سر تیتر خبرها
گل ها و گاوها

گل ها و گاوها

زود قضاوت نکنید دوستان. مرا هنوز سخنان دیگری درگلوی قلم است…

من، گاوهای زیادی را دیده ام که هنگام چریدن، حواسشان به گل های زیر پایشان نیست. گاوها، هم گل ها را می خورند و هم لگدمال شان می کنند. در این میان اما، هردو را تقصیری نیست. هم گل ها را، وهم گاوان را. ظاهرا این از عوارض روزگار است که هیچ گاوی را بخاطر لگد مالی گل ها و خوردن گل ها توبیخ نمی کنند. پس ما چرا با این سرود  هم آواز نشویم که : “هرکس به کارخویش، گل ها به انتشار زیبایی، گاوان به نشخوار زیبایی! “

 

تاکید سخن من در این نوشته، برنمایندگان خوب ما درمجلس شورای اسلامی است. همان کسانی که  مثل گل اند. و اگر برای استیفای حقوق به خاک افتاده ی ما نامه ای بنویسند،  کاغذ نامه ی آنان از حمل کلمه های داغ آن نامه به اشتعال در می افتد ، و اگرسخنی از حقوق ورپریده ی ما بگویند ، منطق سخنشان به جان مخاطب می نشیند ، و اگر بخاطر استهلاک فهم و خرد در این ملک ، سوزی برآورند ، سوز کلام شان جگرما را ریش ریش می کند ،  و اگر فریادی از درد سر دهند ،  طنین نعره ی آنان ، مرزهای انسانی را در می نوردد و آسمان خدا را با هرکهکشانی که با اوست ، متاثر می سازد.

پیشنهاد می کنم با همه ی وجودمان باورکنیم اگر که یک روز نماینده ای با کاسه ای مشبک و سوراخ سوراخ به ما آب تعارف کرد ، حتما یک تلویح و ملاحتی در کار اوست. ما را چاره ای جز این نیست که نمایندگان خود را “باور” کنیم. مقدرات کاری آنان را ، و ظرف وجودی شان را فهم کنیم ، و چیزی فراتر از مقدورات و ظرفیتشان از آنان نخواهیم. آنان ، در میانه ی معرکه ای جولان می دهند که هفت پشت ما نیز ، از هول و هراس آن معرکه ، و پیچ و خم ها و حساسیت های آن با خبر نیست. زود قضاوت نکنید دوستان. مرا هنوز سخنان دیگری درگلوست.

اغلب نمایندگان ما که در مجلس شورای اسلامی “وکیل” ما هستند ، خدا وکیلی خوبند. و من به این که آنان عصاره ی فضائل مردم اند ، اعتقاد دارم. چرا که می دانم اگر فهم و کمال هرنماینده را خوب ورانداز کنیم ، درخواهیم یافت که او لابد در شهر خود ، و در کلیت کشور ، ازبهترین ها بوده است. هم در فرهیختگی ، وهم در شجاعت و سلامت و سابقه. که اگر اینگونه نبود ، هرگز مردم او را برنمی گزیدند و راهی مجلسش نمی کردند. نمایندگان ما ، هرکه هستند، امین ما هستند لابد در پیشگاه خدا و خلق. گل اند.

وکلای ما به این معاهده که : درچهار سال وکالت خود ، امین ما و مراقب حقوق ما باشند ، سوگند یاد کرده اند. اساسا اگر آنان به این مهم ، سوگند یاد نمی کردند و خدای متعال را برپنهان و آشکار امانتداری خویش گواه نمی دیدند ، آن معاهده ی دوجانبه و سراسری سرانجام نمی گرفت. پس ، آنان درهرتصمیم و تصویب ، و در هرنشستن و برخاستن ، و درهرموافقت و مخالفت ، پیش از همه ی ما موکلان ، خدا را و رضایت خدا را درنظر می گیرند.

به همین دلیل است که من می گویم : آنان نمی توانند در حمل این امانت بزرگ ، به ما خیانت کنند. بلکه می گویم : ما باید از رنج آنان ، و از شب نخوابی ها و خستگی ها و مجاهدت های آنان در صیانت از حقوق مان ، تشکر و تقدیر کنیم. آنجا که یک غریبه ، لیوان آبی به دست ما می دهد ، چگونه ما با لبخند ، وبا بارانی ازکلمه های خوب از او تشکر می کنیم؟ خدا وکیلی آیا از نماینده ای که هزار مخمصه با اوست تشکر کرده ایم و به او گفته ایم : ای بزرگوار ، شما اگر نبودی ، معلوم نبود دزدان گردنه ، با حق و حقوق این مردم بی پناه چه می کردند.

یک وقت خدای ناکرده فکر نکنید من به سرایش یک لطیفه ی معکوس مشغولم؟! مباد برمن. نمایندگان ما فرشته اگرنیستند گل که هستند. ما یک گلستان خوشبو در مجلس داریم که طعم برخاسته از این گلستان ، حق را ، فهم را ، امانت داری را ، شهامت و شجاعت و  انصاف را ، وصیانت از قانون را به مشام ما می نشاند و کام آرزوهای به خاک افتاده ی  ما را برمی آورد. این اعتقاد من است. اگر با من موافق نیستید ، این دیگر به خود شما مربوط است. اعتقاد شما برای شما. اعتقاد من برای من. به اعتقاد من احترام بگذارید تا به اعتقاد شما احترام بگذارم.

معتقدم این ما هستیم که باید تلاش کنیم نمایندگان خوب خود را فهم کنیم ، نه آنان . این ما هستیم که باید خودمان را در متن مخمصه هایی که به پروپای آنان  پیچیده  و می پیچد قرار دهیم  تا بدانیم یک وکیل مجلس اگر می توانست – آری اگر می توانست –  حتما رخ در رخ فلان وزیر و فلان شخصیت ماورایی و بهمان شخصیت قضایی می ایستاد و بدون واهمه حرف از حقوق تضییع شده ی مردم خود می گفت. این که او نمی تواند یا نمی کند ، حتما یک محضوراتی درمیان است که ما از فهم آن عاجزیم لابد.

مثلا خود شما اگر جای یکی از نمایندگان گل ما بودید و می دانستید ماموران دل سوز وزارت اطلاعات برای روزهای مبادای شما و برای روزهای مبادای تک به تک نمایندگان ، یک پرونده ی قطور وپروپیمان ساخته اند تا در بزنگاه ضرورت ، شما را  و آنان را که زحمت کشیده اید و با محاسبه ی هزار بحران روحی و روانی همت کرده اید و از صندلی خود برخاسته اید ، سرجایتان بنشانند ، چه می کردید؟ معلوم است که برخاستن از صندلی آنهم به قصد گفتن یک نه ی ساده، و نه حتی برای رفتن به دستشویی ، چه مخاطراتی برای یک نماینده ی فهیم دارد.

  • شما باید بدانید وقتی سایه افشای همان پرونده ی کذایی درمیان باشد ، چه تب و لرزی به جان یک نماینده بی پناه می افتد. شما باید نماینده باشید و امرونهی های برادران امام زمانی را بشنوید تا بفهمید دراین طورمواقع، به نمایندگان مظلوم ما چه می گذرد.

یک نماینده درعین حال که گل است، هرچه باشد ، از دایره ی آدمیزاد که بیرون نیست. انسان است. انسان هم چی؟ جایزالخطاست. نمی شود همینطوری بالا آمد و نماینده شد و بر صندلی مجلس تکیه زد. یک نماینده ممکن است برای جلوس برهمان صندلی مجلس، کارهایی درخفا کرده باشد که از نگاه خودش خدمت به اسلام و مسلمین باشد ، اما از نگاه برادران ای بسا خبط و خطا بحساب آید. انصاف داشته باشیم و بدانیم : تب و لرز ناشی از آشکار شدن محتوای آن پرونده است که برزبان اعتراض یک نماینده قفل می بندد و او را به بر آوردن الفاظ نرم و بی تپش در می اندازد. وگرنه در این همه سال ، نمایندگان فهیم ما ، به هر وزارت خانه ای که شما برآن انگشت بگذارید بند کرده اند ، الا وزارت اطلاعات. که البته این به معنی آن است که لابد در این وزارت خانه ی گل و گشاد، جز درستی و انصاف و زیرکی و ادب و حمایت از مردم  و رعایت حقوق انسانی و اجتماعی مردم در کارنیست.

ما باید به نمایندگانمان حق بدهیم و قدرشان را اگر نمی دانیم، با الفاظی شبیه بزدل و ترسو و خائن و کم خرد و پخمه و ریاکار و چاپلوس و نان به نرخ روزخور و عقب مانده و کودن و جاده صاف کن و حتی با نسبت های ناروایی مثل دزد و رانت خوار و اهل دوز و کلک خطابشان نکنیم. خدا را خوش نمی آید. آنان ، هرچه باشد ، وکیل ما و شما هستند و اولین اساسنامه ای که ما را به وادی رعایت ترغیب می کند ، هیچ نیست الا ادب ورزی دو طرف یک معامله. ما را چاره ای جز ابراز ادب نیست. ما “باید” مودب باشیم. طرف ما ، کم شخصیتی نیست. او ، یک وکیل است. ما باید محدودیت های او را فهم کنیم. نماینده ای را که گل است باید بو کشید و بر تارک دل نهاد و از تماشای قد و بالایش به التذاذ در افتاد.

نمی دانم آیا با من هم عقیده اید یا نه ، آنجا که می گویم : کسی که برای له کردن یک مورچه ، به فیل متوسل می شود ، بیش از آن که آدم ترسویی باشد ، ابله است. وما بیش از آن که برای یک چنین آدمی دل بسوزانیم ، باید از او فرار کنیم. من می گویم : آدم ابله ، از کاسه ای آب می خورد که پر از سوراخ است. ابله تر از او البته کسی است که با همین کاسه به دیگران آب تعارف می کند. من از شما خواهش می کنم ، خواهش می کنم این نوشته ی مرا “کج گونه” ،  یعنی آنطور که خودتان مایلید تفسیر نکنید. حرف کلی من این است : نمایندگان ما گل اند. اگر این گل بودن نمایندگان را برنمی تابید، لطفا از مطالعه ی مابقی نوشته ی من رو بگردانید.

  • نمایندگان ما گل اند. اگر این گل بودن نمایندگان را برنمی تابید، لطفا از مطالعه ی مابقی نوشته ی من رو بگردانید.

نمایندگان گل ما، چه بشود که زیر بار حرف زور بروند. آنها مستقیم و بی اعوجاج برسر اصول محکم نمایندگی خود و برهمان عهدی که با ما بسته اند ایستاده اند. شما اگر می توانید یک سند بیاورید که نمایندگان گل ما مثلا نشسته باشند و رییس جمهور نا متعادل ما بی مقدمه وارد مجلس شده باشد و مستقیم هم رفته باشد پشت تریبون و هیکل گل نمایندگان ما را به آلودگی های خودش  آلوده باشد. بله ، سندی اگر دارید رو کنید. تازه اگر سند هم بیاورید معلوم نیست با حقیقت ماجرا همخوانی داشته باشد.

شما که در دل نمایندگان گل ما نیستیدکه. شاید درست درهمان حالی که نمایندگان گل ما به یک لایحه ی مسخره رای موافق می دهند، پیشاپیش دردلشان به آن رای مخالف داده باشند! ویا این فریاد های احمقانه ای که گاه درمجلس سرداده می شود و جماعتی از نمایندگان در ساحت مجلس که باید فهیمانه باشد ، مرگ برفلان و زنده باد فلان می گویند ، از کجا معلوم از سر ناچاری و ناگزیری نباشد؟ شما باید نماینده باشید تا بفهمید وقتی از بالا دستور می رسد که باید این بشود و این نباید بشود ، شما نمی توانید طور دیگرعمل کنید. افشای آن پرونده ی بدکردار را در نظربیاورید! و آن تب و لرز ناشی از افشای آن را!

این روزها، کلافگی ازاوضاعی که درآن گرفتارآمده ایم ، مارا به تنگنای سکوتی قبرستانی فرو فشرده است. این که دیگرتقصیر نمایندگان گل ما نیست. آنها هم یکی ازخود ما. این بندگان خدا از آسمان خدا که به زیر نیافتاده اند. وقتی جماعتی از ما سکوت می بلعند تا به وقت ضرورت فریاد برآورند . و بسیاری از ما، سکوت می خوریم تا فروتر ازسکوت برآوریم، معلوم است که این، عین سربرآوردن از متن مردگی است. انگار، هیچی، هیچ برآورده باشد. و معلوم است که این ، به معنی مرگ مکررما است. مردمی که در سکوتی شرم آور به مرگ خواری روزانه مشغولند ، حتما خودشان مستحق این فلاکت اند. به نمایندگانشان چه مربوط؟

من پیشنهاد می کنم شما، در قامت مردمان غمزده ی این سرزمین بلا زده ، بیایید و میخ  پرگار شایستگی را درست بروسط پیشانی نمایندگانمان بنشانید تا چرخی بر همه هیمنه ی آنها بزنید و رطوبتی ازعرضه و لیاقت و شرافت و مردانگی را از آنان مستفاد کنید. اطمینان دارم چیزهای زیادی به قاموس سنجه ی شما تراوش می کند. انصاف داشته باشید. اصلا اینطور نیست که چندش تهوع آوری به ساحت فهم شما چنگ بزند و کام شما را برآشوبد. نمایندگان ما گل اند. آنان را بو بکشید. ما را چاره ای جز قدردانی از آنان نیست.

وکلای ما درمجلس، اصلا قرار نبوده و نیست که بی توجه به روزهای تلخ این روزهای مردم شان ، سربه مناسبات فرومایگی خودشان فرو ببرند و زردآبه ی  بی توجهی به حقوق مردم خود را همچون شربتی گوارا سربکشند.ما خبرنداریم آنها در خفا چه خدمت ها که برای ما که موکلین آنانیم ، نمی کنند. و چون خبرنداریم ، فکرمی کنیم نمایندگان ما به گمان باطل خود ، گل ولای از چاه و چشمه ی حقوق تباه شده مردم بیرون می کشند. این درست نیست. ما را انصاف باید.

چرا ما باید تصویری نادرست از نمایندگان گلمان در ذهن خود بسازیم و  آنان را فربگان فرومایه ای تجسم کنیم که با هیاهوی بسیار باد درقفس می کنند، یا: با ادا و اطوار یک قلندرسینه چاک ، سخن از انصاف و پاکی و پاکدستی می گویند ، یا: حجمی ازهیچ را دردهان خود نهاده و می جوند و لب می جنبانند و نامش را  دفاع از حقوق مردم می نهند ، یا: هر روزه در سرابی از تعفن  برآمده از خیانت و  دروغی که خود باعث و بانی  آنند، تن می شویند. من با  این تصویر سازی های نادرست ذهنی مخالفم. اگر   آن  پرونده ی نامربوط را ، و تب و لرز ناشی از افشای ناگهانی آن را درنظر آورید ، بامن و با نگاه من همراه خواهید شد. منصف باید بود. آخر چرا تف به این زندگی سگی؟

من یک بار به نویسنده ی پیری برخوردم که مثل خودم کهنسال بود و منگ. بحث شد. وخیلی زود بحثمان بالا گرفت. طوری که من ناگزیر شدم بگویم : نمایندگان ما گل اند. او چیزی نگفت. اما منگ تر از پیش نگاهم کرد و چیزی نوشت و نشانم داد که مغز استخوانم به خارش افتاد :

  • “نمایندگان ما ابله نیستند. بلکه آن سوتر از وادی بلاهت ، برسر قول و قراری که با مردم خود بسته اند، شادمان رقص می کنند و پای می کوبند و به صورت تاریخ و حق و قانون و مردم و خدا و خوبی ها خراش می اندازند.”
  • و باز نوشت : “با پوزش از چوپانان غیور ارتفاعات زردکوه بختیاری ، نمایندگان ما ، بزدلان آویخته از ریسمان ترس اند که گله ای از بزهای سربه زیر آن دیار را نیز نمی توان به آنان سپرد و اطمینان داشت بتوانند از پس چرای درست آن گله بز برآیند. چه برسد به این که گله ی خود را از هجوم گرگ های هراز گاه  برهانند.”
  • وباز نوشت : ” من معتقدم حتی کسی که به شاخه ی زیرپای خویش اره می کشد، یا: آب درهاون بی خردی می کوبد، ابله نیست. ابله ، نماینده ای است که برای انکار یک حقیقت بزرگ، به یک دروغ کوچک متوسل می شود. نماینده ای که خود را و آن قول قرار با موکلان خود را برای رواج دروغ های یک رییس جمهور فرش می کند”
  • وباز نوشت : ” ابله کسی است که بابت عجز خود از تماشای یک شکوفه ، مطالبه ی مزد می کند. درست همین کاری که نمایندگان ما به اسم زرنگی با ما می کنند. نمایندگانی که شقه های متعفن مردار موکلان خود را به دندان می کشند.  مگرنه این که طبق فرمایش قرآن ، غیبت کردن ، آری غیبت کردن همین گونه است؟ غیبت کردن پشت سریک نفر ، کجا با نفرتی که نمایندگان ما از تباه کردن حقوق ملیونها مردم خود می پراکنند، برابر است؟ و با حقوقی که هر روز و هرساعت از موکلان خویش  تباه می کنند؟”

ومن در پاسخ به نوشته های توفانی آن نویسنده ی پیر و منگ، همان ترجیع بند همیشگی ام را برایش نوشتم :“نمایندگان ما گل اند”

زمان که گذشت ، دیدم روح آن نویسنده ی پیرو منگ ، در دانشجویانی که به دیدنم آمده بودند ، حلول کرده است. یکی از آنها که اهل نماز شب بود، اصرار می ورزید که من به صحبتش خوب دقت کنم. می گفت : “من معتقدم : پاهای تاریخ از بلاهت کسانی همچون بسیاری از نمایندگان ما ، که حقیرو هیچ نفهم وکودن و کوچکند اما ناشیانه ادای فهیمان را در می آورند ، آبله گون است.  نمایندگانی که وکیل مردم اند اما همزمان ، ناجوانمردانه خنجر به پهلوی موکلان خود فرو می برند تا با ولعی سیری ناپذیر چیزی را سربکشند که من اسمش را می گذارم:” استفراغ بجای مانده از حقوق معوقه ی مردم”. نمایندگانی که با عبور هر روزه از عهدی که با مردم خویش بسته اند ، پوزه به اندرون دخمه های خیانت فرو می برند تا آن سوتر ازوادی فهم و عقل و انصاف و عدالت ، لاشه های موکلین خود را بیرون بکشند و با دریدن آنها ، سفره ای بیارایند و در معرکه ای از فریب ، برای خود بساطی به پا کنند.”

وباز می گفت : “نمایندگان ما که دربدو پذیرش وکالت مردم، سوگند خورده اند دراعاده ی حق مردم، و افراختن پرچم آن ، از هیچ قدرتی جزخدا نهراسند ، به آنچنان فلاکت و نکبتی از ترس فرو شده اند که درهرسخن ، ابتدا باید به دیوار بلندی از ریا و تزویر و چاپلوسی تکیه کنند تا در ادامه بتوانند ملتمسانه به چیز مسخره ای که اسمش را “حق مردم” گذارده اند، فرو شوند. نمایندگانی که در این چند سال گذشته مثل بز نشستند و جلوی چمان کورشان سپاه سهام مخابرات و هزار هزار فرصت اقتصادی را لاجرعه بالا کشید، و بسیج و لباس شخصی های تحت امرش، موکلانشان را زدند و کشتند و اموالشان را تباه کردند.”

  • دانشجوی سوخته دل و نماز شب خوان ما ، همان صحبت مرا واگویه کرد: “دستگاه اطلاعاتی ما آنچنان زهر چشمی از نمایندگان ما گرفته است و آنچنان پرونده هایی از ضعف های هریک از آنان پرداخته است که هیچ نماینده ای شهامت  نمی کند از دستگاه مخوف اطلاعات بپرسد چرا در این دوسال گذشته ، و در تمام سالهای بی خبری ما ، زده ای و کشته ای؟ و چرا زشت ترین چهره ی ممکن را از امام زمان و سربازی آن به نمایش گذارده ای؟”

راستش را بخواهید من با یک چنین ادبیات تند و پراز پرخاش آن جوان دانشجوی نماز شب خوان موافق نیستم. من می گویم : وقتی آدم می تواند آرام و متین و مودب باشد ، چرا سخن تلخ بگوید و کام مخاطب خود را برآشوبد؟ خدا را خوش نمی آید آدم پشت سر نمایندگان شجاع و نترس و فهیم ما، به یک چنین ادبیات غیر منصفانه  دست ببرد و اوقات تلخی کند.

من هنوز می گویم : باید نماینده باشی و سایه ی مخوف وزارت اطلاعات را برسرت ببینی و با احتساب آواری که ممکن است هرلحظه برسرت فرو بریزد ، حرف بزنی. ما به دلیل این که با یک چنین مخاطراتی مواجه نیستیم می گوییم : نماینده باید نترس و شجاع باشد. دزد نباشد. چاپلوس نباشد. ریاکار و مزور و اهل دوز و کلک نباشد. و البته متخصص و کارفهم و شجاع و منصف و پیگیرنیز باشد. قبول کنیم که اینها همه شعار است. نمی شود دوستان. قبول کنید که نمی شود عزیزان. ما باید بپذیریم که کار سیاست هزار پیچ و خم دارد. وقتی از بالا می گویند دستهایت را ببر بالاو به فلان لایحه رای مثبت بده ، نمی توانی دستت را بالا نبری. خودت هم که نخواهی ، آن دست لاکردار خود به خود بالا می رود. بازهم عقلانیت شما را به آن پرونده ی قطور و تب و لرز ناشی از افشای آن ارجاع می دهم.

من معتقدم نمایندگان ما که گل اند ، اینقدر فهم دارند که بدانند هرنشست و برخاست شان ، وهر موافقت و مخالفت شان در پیشگاه تاریخ ثبت می شود. و می دانند مسئول مستقیم خون هایی که از مردم در این دوسال گذشته و سایر سالهای دور برزمین ریخته شده ، و مسئول این چهره ی نامتجانسی که از اسلام و از مسئولین و سپاهیان و بسیجیان و صیانت از جان و مال مردم  به صحنه آمده ، خود آنانند ، اما چه کنند که ترس از افشای آن پرونده ی لعنتی راه گلویشان را بسته است. وگرنه از صندلی نمایندگی برخاستن و اعتراض کردن به غارت اموال مردم و تباه کردن آبروی ایران و اسلام توسط بزرگان انقلاب که کاری ندارد.

من معتقدم نمایندگان گل ما به همان راحتی که به جریان انحرافی اعتراض می کنند ، می توانند و می توانستند به مضحکه ای به اسم عدالت در دستگاه قضایی اعتراض کنند و به رهبرمان بگویند :

  • آقا جان ، شما این فردی را که بعنوان قاضی القضات انتخاب کرده اید آدم ساده لوحی است که مطالعه ی یک پرونده ی قضایی را هم در کارنامه ی خود ندارد. انتخاب او و گماردن او به این مسئولیت ، توهین به فهم و عقل و عدالت است. چرا که کارکشته های دستگاه قضایی برای این آقای رییس تره هم خورد نمی کنند. او اکنون نه نفر اول ، که نفر ششم دستگاه قضایی هم نیست. کارهای دستگاه قضایی نه به دست او ، که به دست کارکشته هایی مثل اژه ای و رییسی و حجازی بیت سامان می پذیرد. حتی رییس دفتر این آقا نفوذش در دستگاه قضایی بیشتر از خود اوست.

شما فکر می کنید نمایندگان ما که قرار است عصاره ی فضائل مردم باشند ، عرضه و شهامت این را نداشتند که به رهبرمان بگویند :

  • آقا جان ، شایسته ی شما نبوده و نیست که هم حیثیت خودتان را و هم حیثیت انقلاب را و هم پول بی زبان این مردم را  خرج آدم بی ریشه و نامتعادلی بکنید که هزار احتمال به رفتار هرروزه ی او می توان بست؟ به پیر به پیغمبرمی توانستند. خوب هم می توانستند. اما شما که نماینده نیستید تا بدانید سایه افشای آن پرونده ی کوفتی چگونه خواب از چشم آدم می رباید؟

شما فکر می کنید نمایندگان ما نمی توانستند به رییس جمهور، به رهبر، به رییس قوه ی قضاییه، به رییس مجمع تشخیص مصلحت ایراد بگیرند و بسیار بسیار محترمانه و مشفقانه خطاهای آنان را از تریبون مجلس به اطلاع مردم برسانند و از جانب مردم خواستار اصلاح امورباشند؟ والله می توانستند. تنها دلیلی که زبانشان را نمی چرخاند تا اعتراضکی بکنند ، همان محتوای آن پرونده های گوربه گوری است. آخ که تف به این زندگی سگی.

من که نویسنده ی این مطلبم ، با صدای بلند اعلام می دارم : نمایندگان ما گل اند. خود ما هم اگر جای آن ها بودیم عاقبتمان همین بود. چرا؟ چون خود ما هم یک خبط و خطاهایی مرتکب شده ایم که بشود آنها را دریک پرونده ی زهرماری جای داد و آن پرونده را برای روزهای مبادا کنارگذارد.

شما فکر می کنید نمایندگان گل ما نمی توانستند جلوی میلیاردها دلاری را که حلقه ی رییس جمهور از کیسه ی مردم بالا کشیده اند و تباه کرده اند، برملا کنند؟ می توانستند. اما چرا لام تا کام حرفی نزده اند و نمی زنند؟ بخاطر این که شاید رد پایی از رطوبت آن پول های به غارت رفته توسط جناب محمد رضای رحیمی و خود آقای احمدی نژاد درآن پرونده های لجنی موجود باشد و افشای آن ، بساط آرامش آنان را بربچیند. منصف باشید دوستان. نمایندگان گل ما می خواهند چهار سال دوره ی نمایندگی خود را با آرامش پشت سربگذارند. به مجلس نیامده اند که جنگ و جدل راه بیاندازند.

نمایندگان گل ما حتی می توانستند با رعایت آداب ادب ورزی، به رهبرمان بگویند : آقا جان، ای ما به قربان اشارات شما، بیایید و در کار نمایندگان مجلس دخالت نکنید. دخالت شما با هر نتیجه ای که دارد، جلوی رشد ما را می گیرد. و آدمهایی مثل رییس جمهور نامتعادل، از این سنت دخالت گری شما سود می برند و همزمان مجلس را و شان نمایندگی آن را از ریخت می اندازند. این دخالت شماست که برای رییس جمهور نامتعادل ما حاشیه امن ایجاد کرده، وگرنه آیا ما را توان این نبود که با اولین دزدی ها و دروغ هایی که از او دیدیم و شنیدیم، بساط اعتبار او را بر بچینیم؟

نمایندگان ما می توانستند به قراردادهای ننگینی که شاهان قاجار هم به خفت آن تن درندادند، اعتراض کنند، اما نمی دانم چرا ترجیح دادند سکوت کنند و به نرمی  از کنار فاجعه های اقتصادی و غارت سرمایه های ملی و روبیدن صندوق ذخیره ی ارزی و بالا کشیدن تریلیاردها پول بی حساب و کتاب توسط همین رییس جمهور نامتعادل و حلقه ی جادوگران او، عبور کنند. که این البته به خودشان مربوط است . گفتم که : نماینده باید باشید تا سنگینی ضربات آن پرونده ی عذاب آور را فهم کنید و بدانید آیا می شود بی اعتنا به اخم و تخم برادران امام زمانی به قرار داد ننگین خط لوله ی صلح بین ایران و پاکستان و هندوستان که ذخایر چند نسل گاز ما را مفت به این دو کشور برادر و دوست واگذار کرده است، اعتراض کرد؟ البته که نمی شود. اگر بگویید می شود، باور می کنم که نتیجه ی تجسم و تصور مجازی تان از نماینده بودنتان نادرست و کج و معوج است.

نمایندگان ما می توانستند به شیوه ی ابلهانه ی حبس آقایان موسوی و کروبی اعتراض کنند و به خیلی ها مثلا به رییس قوه ی قضاییه که اختیاری از خود ندارد، بگویند: جناب لاریجانی، این حکایت عدل گستری شما درباره ی این دو نفر، آدم را به یاد آن پشتک زنی می اندازد که مراعات همه ی توان مندی هایش را کرده  الا محل فرود خود را که آغوش جنازه ی خویش است . و می توانستند به ایشان بگویند: اگر این دو نفر مقصرند و شما بی تقصیر، بیایید و در یک دادگاه علنی محاکمه شان کنید و طبق قوانینی که خودتان قبولش دارید، طناب را دور گردنشان بیاندازید و کار عدالت را یکسره کنید. مگر نمی گویید خون همه ی آنانی که در این دوسال گذشته از پا درآمدند، پای اینان است؟ من که معتقدم دلیل این که در این مدت،  ازگلوی نمایندگان ما یک سرفه هم برنخاسته است، هیچ نیست الا تجسم آوار گون همان پرونده های دل آشوب که تصور انتشار آنها نیز به تن نمایندگان گل ما کهیر می نشاند.

آن سوتر از نمایندگانی که گل اند و وکیل ما هستند و خدا اجر زحمت هایشان را در کاسه ی احتیاج شان فرو بریزد ، من به گل های دیگری اشاره می کنم و باب این مقال مطول را می بندم . این گل های مورد نظرمن درعین حال که وکیل اند ، اما بابت وکالتشان در این دوسال بحرانی ، پولی از موکلان خود نگرفته اند و بی های و هوی به دفاع از کسانی پرداخته اند که قرار بود بلافاصله بعد از انتخابات دو سال پیش زندان های ما را پرکنند تا جامعه از حضورشان آسیب نبیند. و دراین راه البته آسیب بسیاری نیز دیده اند.

من از باب نمونه، آری از باب نمونه، به سه تن از آنان اشاره می کنم:

یک : سرکار خانم نسرین ستوده . بانویی که من تمام قد در برابر او به پای می ایستم و سرتعظیم در برابر بزرگی های او و فهم او و صبوری او و مردمی بودنش فرود می آورم.

دو : آقای عبدالفتاح سلطانی. او که در اولین ساعات حضورم در سلول صدوبیست و سه  بند 209 اوین، به دستخط او برخوردم که بر دیوار سلول از بی گناهی خود و از تحمل چهارماه زندان بی دلیل  در آن سلول نوشته بود.

سه : آقای دکتر علیزاده طباطبایی. که هم خودش هم دخترش هم دامادش به هزار دلیل بی دلیل به محاکم فرمایشی ما و به داد سرای انقلاب و اوین فراخوانده شده اند و تهدید شده اند و آسیب دیده اند. من به این گل ها سلام و درود می فرستم . و به ردیفی از وکلای پیر و جوانی که هریک با پذیرفتن وکالت یک یا چند فعال بی گناه سیاسی ، پای به وادی مخاطراتی گذارده اند که آنان را در معرض بی کاری و آسیب و طرد گذارده است. این گل های واقعی ، مسئولیت دفاع از بی گناهانی را پذیرفته اند که بازجوهای فحاش و بزن بهادر ، و قضات سه گانه ی ما ، پیشاپیش برای آنان زندان را تدارک دیده بودند و بنا هم نبوده صدای دفاع آنان شنیده شود.

به سراغ همان سرود گاوی خودمان برویم :

“هرکس به کارخویش،

گل ها به انتشار زیبایی ،

گاوان به نشخوار زیبایی! “

از نگاه من، گاو یعنی آمریکای جهانخوار جنایت کار و همدستش اسراییل صهیونیست بد مذهب بدکردار. که با هزار واسطه ، ایده های  غلط به ذهن و زبان رییس جمهور ما می نشانند. وگرنه ما ازکجا می دانستیم  یک هزار متر مربع زمین برای ساخت خانه ی ویلایی در ردیف حقوق معوقه ی ما بوده است و ما خود از آن بی خبر بوده ایم؟ باز هم تاکید می کنم : من بخاطر این می گویم نمایندگان ما گل اند ، که مثل خودشان معتقدم : یک نماینده ی زبون و بز دل و ترسو اما زنده ، هزار مرتبه بهتر است از ششصد نماینده ی شجاع و نترس و فهیم اما مرده و در زیر خاک خفته! حالا اگر شما قبول ندارید و به چیز دیگری اعتقاد دارید، این دیگر به خودتان مربوط است. اعتقاد شما برای شما، اعتقاد من برای خودم. احترام کنید تا احترامتان کنم .

محمد نوری زاد – هفدهم تیرماه سال نود شمسی

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

32 نظر

  1. سخنی با نمایندگان محترم مجلس :
    چند روزی از طرح استیضاح وزیر اقتصاد و امور دارایی گذشته که مجلس بنا به تشخیص و رأی خود دوباره به وزیر اعتماد دوباره ای کرد اما نکات اساسی در این فرآیند مغفول ماند که به اختصار به آن اشاره میکنم
    دراینکه اختلاس اخیر بدون سابقه و بازتاب بسیار منفی ای در افکار عمومی داشته شکی نیست سختی قضیه اینجاست که در دولتی بزرگترین اختلاس تاریخ رخ داده که پاکترین دولت تاریخ است.
    نگارنده نمیخواهم به بزرگی قضیه بپردازم چون در این چندماه به کرار تحلیل و بحث شده است بلکه قصد نگارنده بررسی و نقد عملکرد مجلس محترم می باشد.
    اگرچه اقدام هرچند دیر مجلس می توانست تسکینی موقت بر آلام مردمی شود که درپیچ و خمهای اداری مربوط به دریافت یک وام یک میلیونی چه رنجها که متحمل نمی شوند اما رفتار شناسی نمایندگان مجلس در روز استیضاح مسؤل مستقیم این فاجعه نه تنها تسکینی نبود بلکه بر نگرانیهای موکلانشان بیش از پیش افزود.
    برادران و خواهران نماینده دلیل احضار وزیر اقتصاد چه بود ؟
    مگر نه اینکه یکی از دلایل شما دخالت و اعمال نفوذ افرادی خارج از بدنه وزارت اقتصاد در امور بانکی و پولی کشور بود
    سؤال اینجاست آیا اگر یک وزیر استقلال رأی داشته باشد و در برابر فشارهای خارج از وزارت مقاومت کند و تن ندهد کسی میتواند در امور مربوط به وزیر دخالت و نفوذ کند؟
    آیا این ضعف وزیر نیست که اجازه دخالت به نااهلان اقتصادی می دهد؟
    آیا دلیل کنار رفتن با افتخار دانش جعفری و طهماسب مظاهری استقلال آنان نبود؟
    چرا به وزیری که استقلال رأی ندارد دوباره اعتماد کردید؟
    دلیل دیگر سؤال از وزیر اختلاس سه هزار میلیاردی و انتصاب افراد فاقد صلاحیت و دارای تابعیت مضاعف بود
    دوستان نماینده رئیس مجمع بانکهای دولتی چه کسی است ؟
    آیا اگر اتفاقی در زیر مجموعه یک مجموعه بیفتد چه کسی مسؤل است؟
    آیا مدیرعامل بانکهای در گیر در اختلاس را چه کسی انتخاب و منصوب کرده است ؟
    بزرگوران نماینده جواب تمام این سؤالات شخص وزیر است هرچند ایشان درجلسه استیضاح گفتند آقای جهرمی را من انتخاب نکردم و تحمیلی بود
    آیا وزیری که اختیار انتخاب رئیس تحت نظر و زیر مجموعه خود را نداشته و ندارد صلاحیت اعتماد دوباره را دارد ؟
    در جلسه استیضاح جمعی از شما بزرگوران با 141 رأی (قریب به مضمون ) به وزیر اعتماد کرده و از استیضاح وزیر جلوگیری کردند آیا این حق را برای موکلان خود قائل نیستید که هرکدام از شمارا به اندازه 21.300.000.000 تومان در اختلاس 3000.0000.000.000 مسؤل بدانند ؟
    رئیس جمهور محترم آن روز را روز همدلی و وحدت میان مجلس و دولت نامیدند.
    آیا اینکه چشم بر واقعیتها ببندیم و کتمان واقعیت کنیم وحدت و همدلی است ؟
    وکلای محترم ملت در حوزه نظارتی شما اختلاسی بی سابقه رخ داده است که به گفته دوستان خودتان درمجلس جرأت نگاه کردن به مردم را ندارید و از شرمساری سرخود را پائین می اندازید
    بدتر اینکه تعدادی از همکاران شما بازداشت و مورد بازجویی قرار گرفته اند.
    نمایندگان محترم مجلس انتخابات دوره نهم مجلس نزدیک است و شما باید خود را در برابر افکار عمومی محک دوباره بزنید.
    آیا همانطوری که به وزیر مسؤل و قاصر اعتماد کردید انتظار اعتماد دوباره ملت را به خود دارید ؟
    استیضاح دو وجه دارد یا وزیر مقصر است یا نیست .
    اگر وزیر اقتصاد مقصر بود چرا استیضاح نشد و به آن اعتماد کردید ؟
    اگر مقصر نبود چرا با آبروی وزیر بازی کردید و خود بهتر میدانید که در این گونه فرآیندها عملا کارها و برنامه ها به حالت تعلیق در می آیند چون وزیر از فردای خود خبرندارد با این استدلال چرا کارهای اقتصادی مملکت را در این فشار و رکود اقتصادی با تصمیم خود به زمین زدید و به قول کشتی گیران ضربه فنی کردید ؟
    امروز شما در برابر خداوند متعال و مردم مسؤل هستید چون به گفته همکاران خودتان خیلی جاها چشم از قانون گریزی ها و قانون شکنی ها فرو بستید ودم بر نیاوردید
    روزی که جناب رئیس جمهور مجلس را در رأس امور ندانست خیلی از شما بر نتابیدید و لب به شکوه گشودید اما عملکرد شما مبین نکته ایست که رئیس جمهور گفتند.
    مجلسی که نتواند طی یک فرآیند مبرهن و از قبل تعیین شده سؤال از رئیس جمهور را در دستور کار قرار دهد و یک روز امضاها از نصاب می افتد روز دیگر اسامی 86 امضا کننده منتشر می شود که امضای خود را پس نگرفته اند.
    به نظر شما نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی دور هشتم آیا اینچنین مجلسی در رأس امور است ؟
    آیا از اینچنین مجلسی باید انتظار برخورد قاطع داشت ؟
    در پایان عرایضم ایکاش نمایندگان ملت که ید طولایی در نوشتن بیانیه های حمایتی دارند از آن خلبانی که جان 100 انسان را نجات داد و مورد تحسین افراد و شخصیتهای خارج و غیر مسؤل از کشور قرار گرفت و آبروی ایران را در صحنه بین الملل حفظ کرد یک تشکر خشک و خالی می کردند
    به امید مجلسی کار آمد،مقتدر و در رأس امور بودن در دوره نهم
    م . شکسته

     
  2. فقط در فیلمها میتوان صحبت از حق و راستی و طرفداری از انسانیت نمود مثل دفاعیات همسر شجاع مختار در مقابل پس زبیر – حال اینکه چنین زنان شیردل حق جو در حال حاضر در زندان ها به همان دلایلی که پس زبیر عنوان کرد بسر میبرند

     
  3. محمد نوری زاد

    راز و نیاز
    «نیـــاز»ام گر خدا شد، مـن «خــــــدا»یم

    هـر آن چـه غیـر او، مــــن رو سیــــاه ام

    بــه «ســــودا» گـر نشینـم غیـــــر «الله»

    تبـــاه کـردم خــودم را، مــن «تبــــــاه»ام

    طلب گــــر مـی کنـــی، او را طلب کــــــــن

    طلب غیـــــر خـــــــدا، در ویــل چـــــاه ام

    «تبـارک» گفته بر خود، وقت «خلـــق»ام(1)

    همین باشد «نشـــان»اش که، «جــــدا»یم

    «هماننـد»ام در ایـن ارض و سمـــا نیست(2)

    خــدایـم مـن، خــدایـم مـن، «خــــــــــدا»یم

    خـــــدا از روح خــــود در مـــــن دمیـــــده(3)

    کـه بـایـد قــدر ایـن «گــــــــوهر» بـــــدانم

    خـدا «رحمــان» و «ستّـار العیوب» است

    به سمت اش بایدا هم «سمت و ســــو»یم

    خدا، هم «عـالم» است هم «قادر» محض

    ببــایــد اسب خــود، ز ایــن ســـو بـــرانم

    خــدا، «بخشنــــده» و هـم مهـربـان است

    «خـــــــدا»ئی بایـدم، گــر مـــن «خــدا»یم

    «کــرامت» داده «آدم» را در ایــن ارض(4)

    و بــا هــم نـــوع خــود، فـرقـــــــــی ندارم

    اگـر شـد «متقــی»، نـزدش «گـــــــرامی»(5)

    در ایـن عـالـم نشــد، در آن «ســــــــرا»یم

    نشـد «شـاقـول» کـس، میـــزانِ «سنجش»

    بود «میـزان» و «شـاقول»اش، «خـدا»یم(6)

    بلی، «مختـــار» و «آزاد»ام در این ارض

    اگر چه «شــــاکر»ام، یــا که «کفــــور»ام(7)

    نـدارد «سیطــــــره»، حتــــا «پیمبـــــــــر»(8)

    کـه ایـن گفت خـــدا شـــد در «کتــــــــاب»ام

    غلط فرض اش مکن، گفت ام «کتــــــاب»ام

    مخاطب چون «مـن»ام، باشد از آنــــــــــــم

    خدا را شخص «خاص»ی نیست «منصوب»

    اگـر کـه«صـــادق»ی، بـر گـو «جــــواب»ام!(9)

    «خلیفـــه» بـاشـدش، همــواره «انســــــان»(10)

    که ایـن هـم «گفت» او شـد در «کتـــــاب»ام

    «پیمبــــــــــــر»هـم نشــد «منصـــوب» الله(11)

    نــــدارد «نــائب خــاصـــــــــی» خــــــــدایم

    هر آن کس «مدعی» شد «نــــائب» اوست!

    زده تکیــه بـر آن عـــــرش «خــــــــــدا»یم!

    هر آن کس «مدعی»شد، «مطلق» است او!

    شــــــراکت کـرده او هــم با «خــــــــــدا»یم!

    خطــــاب اش می کنــم، تـا وقت بـاقـی است

    بـه نزدش «تــوبه» کـن، نـزد «خـــــدا»یم

    بیاور عرض «پوزش»، پیش «مـــــردم»

    به پیش این «عیـال»(12) و آن «خـدا»یم

    بیــــــاور «شــادمــانی» بهــــر مـــــــــردم

    بشو «محبـــوب» مــــردم، هـم خـــــــدایم(13)

    اگـر دیــری بجنبـی، «مــــــــر گ»ات آیـد

    تـو گردی رو «سیــــــه»، نزد خــــــــدایم

    تبــــاه کـردی خــودت را ای «تبـــــهکار»!

    به «سودا» هــم شــدی، غیـر از خـــــدایم!!

    بیــــا «انــــــــدرز» مــــا را نیــــک پنـــدار

    نبـاشد «پـاسـخ»اش، «زنـــــدان» ســـزایم

    «محمد علی محمودی مقدم» shahrvandbn.blogfa.com

    *برای «محمد نوری زاد» به پاس همه ی دلیری ها و شهامت هایش و پیوستن به صفوف ملت سبز ایران.

    پانوشت:

    1ـ فتبارَکَ الله اَحسَنُ الخالِقین مؤمنون ـ آیه ی 14

    2ـ اِنا عَرَضنا الامانة … احزاب ـ آیه ی 72

    3ـ نفخت فیه من روحی حجر ـ آیه ی 29

    4ـ لَقَـد کَرَمنا بَنی آدَم اسرا ـ آیه ی 70

    5ـ اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَالله اتقاکم حجرات ـ آیه ی 13

    6ـ خداوند می فرمایند: گرامی ترین شما ـ عندالله ـ در نزد من… و در ادامه ی آیه می فرمایند: اِنّ الله َعَلیمٌ خَبیر (که خداوند دانای آگاه است). همان

    7ـ اِما شاکراً و اِما کفورا انسان ـ آیه ی 3

    8ـ لَستُ عَلَیهِم بِمُصَیطِر ([و] بر آنان مسلط [و حکم فرما ] نیستی) غاشیه ـ آیه ی 22

    9ـ قُل هاتُوا بُرهانَکم اِن کُنتم صادقین (بگو اگر راست می گوئید برهان تان را بیاورید) بقره ـ آیه ی 111

    10ـ اِنی جاعلٌ فِی الارض خلیفه بقره ـ آیه ی 30

    11ـ امام علی: ای مردم! کسی در امر حکومت حقی ندارد؛ مگر از سوی شما مأمور آن باشد «کامل» ابن اثیر

    12 و 13ـ رسول اکرم (ص): «اَلخَلقُ عِیالُ الله فَاَحَبُّ الخَلقِ الی اللهِ مَن نَفَعَ عِیالُ الله و اَدخَلَ عَلی اهل بَیتِ سروراً (اصول کافی ـ جلد 3 باب: اهتمام به امور مسلمین)

    ترجمه: مردم، خانواده ی خدا هستند؛ پس، محبوب ترین مردم در نزد خدا، کسی است که، برای خانواده ی خدا سودمند باشد و سرور و شادمانی را در خانواده ئی وارد کند.

     
  4. یک دوست از مالزی

    چه باید کرد؟
    خبری از خبرگزاریهای ایران و هلند به ناگه منتشر شد مبنی بر پناهندگی امید اهنگر ( علی‌ کوچولو)…
    این خبر برای بچه‌های دهه شصت تلختر میتونه باشه از این جهت که پیوند اون نسل با برنامه‌های کودک تلویزیون بسیار عمیقتر بود، مخصوصاً برنامهٔ دلنشین علی‌ کوچولو که التیامی بود بر امواج عصبی ناشی‌ از بمب باران‌ها و خونریزی‌های آنروز که بر روان پاک کودکان آنروز تاثیر گذار بود، کودکانی که نمیدانستند حتی برای چه میجنگیم…
    و اما علی‌ کوچولو الگوی همهٔ کودکان ساده قلب آنروز بود، کودکی که بابایش به جبهه رفته بود برای دفاع از میهن و از مردمش و خود علی‌ نیز آرزویی جز این نداشت… وقتی‌ آنروز‌ها علی‌ کوچولو از آرزوهایش حرف میزد که در آینده چکاره می‌خواهد بشود هیچ باورش نمیشید که پناهنده… اری علی‌ کوچولوی نسل شصت پناهنده شد به هلند… و اینبار به راستی‌ از بد حادثه آنجا به پناه آمده است…
    چه باید کرد؟
    نگارنده در رّد یا تایید این عمل و یا شخص امید اهنگر در این مجال نمیپردازد،به الگوها و نمادهایی می‌پردازد که بعد از انقلاب ترسیم شد و در کنار باور‌های مردم قرار گرفت و امروز به راحتی‌ ویران میشوند بدون در نظر گرفتن آثار روانی آن در جامعه.بدون اندکی‌ تامل که با خلأ ایجاد شده در باورهای مردم چه می‌کنید؟!! برای نسل به نسلمان نماد سازی شد، و امروز به راحتی‌ نا بخردانی بی‌ تجربه ولی‌ صاحب قدرت با استناد به ابزار‌های به ظاهر دینی،علیه دین،دینداری و باور‌های مردم عزم خود را جزم کرده اند.عجبا و دردا از این محشر مذهب علیه مذهب…
    وقتی‌ خبر پناهندگی علی‌ کوچولو را شنیدم،در کنار دیگر خبرهای شیرین! به روح این خبر فرو رفتم و اینکه هدف را چه شده،یاران را چه شد؟؟
    علی‌ کوچولوهایی که امروز در گوشه گوشه این دنیا با دلی‌ تنگ به ایرانشان می‌اندیشند،به ظرفیت‌های خدمت رسانی،به استعداد ایرانیان،به هنر ایرانی‌، به عشق و احساس،به آبادانی میهن،به صادرات عشق و ایمان و اندیشه از ایران به دنیایی که مردمش به دنبال پناه گاهی امن که بوی خدا را میدهد میگردند… و به خیلی‌ چیز‌های دیگر که همهٔ آن جز در جهت خوبی‌ و رشد و اعتلای ایرانِ سبزشان نیست.
    علی‌ کوچولوهایی که در ایرانند ولی‌ محکوم به سکوت، و یا قلم را از دستشان ستانده اند…یا به خدمت رسانی در اوین مشغولند…
    و اما علی‌ کوچولوی دهه شصت، همانیست که نقشش در سریال آنروز در جهت اهداف انقلاب ترسیم شده بود،و امروز چه به او رفته که ماندن در کمپ‌های سازمان ملل در هلند را در کنار خانواده ایی دیگر در یک چادر را به ماندن در ایران اسلامی ترجیح داد و عطای نامش را و محبوبیتش را در ساختار حکومت به لقایش بخشید و رفت… و البته آن نماد رفتنی نیست…
    چه فرصت زیبایی‌ می‌توانست باشد،چه تهدید غم انگیزی شد… البته از این فرصت سوزی‌ها کم نداشتیم،آنروز که کدیور رفت که می‌توانست به زیبایی‌ بین نسل جوان و روحانیت دینی پیوندی زیباتر ایجاد کند،مهاجرانی رفت که کتاب قانونی‌ که همیشه در دست داشت نشانه زیبایی‌ بود از اثر احترام به قانون و آنروز که امثال محمد نوری زادِ عزیز با کوله باری از اخلاص پاداششان را در اوین با حیوانی‌ترین الفاظ دادند،چون آنها به پیروی از مولایشان علی‌ نه‌ گفتند به مصلحت‌های پوچ که حقیقت را ذبح شرع می‌کند…آنروز که سحابی را که نماد عزت بود به آستانه ایی رساندند که مرگ خود را از خدای خود طلب کرد و بعد از شصت سال مبارزه اشک او نمایان شد و بر دل تاریک تاریخ نشست… تاریخی‌ که از این نخبه کشی‌ها در ایران فراوان دیده و هنوز در خم آنچه جامعه شناسی نخبه کشیست در ایران سالهاست مانده و میدان را به فرصت سوزان نادن واگذار کرده است.تاریخی‌ که قتل قائم مقام فراهانی و پایکوبی مردم در بعضی‌ مساجد را دیده، تاریخی‌ که خون امیر کبیری را دید که سه‌ سال حکومتش در میان تاریخ هفت هزار ساله ایران میدرخشد،تاریخی‌ که همچنین دید محاکمهٔ مصدّق را که الگویی بود از خدمتگزاری و جهاد در راه خدمت به مردم که در امتداد راه خداست.. و بازرگان را دید هنگامی که اندیشهٔ پاک و نیّتِ خیرش را با لجن پراکنی در مجلس پاسخ گفتند،اری در خانهٔ ملت.. تاریخی‌ که تبعیدِ آیت الله خمینی را دید به مدت ۱۵ سال، یک عمر…مگر میشود از تاریخ ایران نوشت و از علی‌ِ شریعتی دم نزد،از آن گلولهٔ آتش که روح سخنش هنوز تن خسته و روح تشنه آزادگان دنیا را سیراب می‌کند، او که در وصف مولایش علی‌ آنقدر نوشت که خوارج زمانه هنوز حتی از سالگشت شهادتش در هراسند،آنقدر از فاطمه گفت که فاطمه در نگاه او و مخاطبش فقط فاطمه شد، و از نه علی‌ گفت، از آزادگی حسین گفت از ابوذر در کویر از سلمان فارسیِ پاک از درد و از درد و از درد… اشک امانم نمیدهد که بگویم تاریخ او را دید که با تغییر نامش از ایران رفت ولی‌ درد را بیش از این تابِ تحمل نبود و جانِ عزیز را به جان آفرین تسلیم کرد…اری و در فاصلهٔ کمی‌ بعد از آن لبهٔ دیگر آان تیغ برنده علی‌ مطهری را به شهادت رسند که فقدانش هنوز درد است…
    به راستی‌ چه باید کرد؟؟
    اندکی‌ بنشینیم و ریشه یابی‌ کنیم آنچه بر ما رفته است،و تاریخ فردا را خود بسازیم،تلاش کنیم که خودمان بسازیم،خودمان…
    تاریخی که در آن علی‌ کوچولو در باور‌ها همان نماد وطن دوستی کودکانه بماند،تاریخی‌ که در آن حسینیه ارشاد دوباره محلی باشد برای تعامل اندیشه‌ها و تضارب افکار… و ایران سرزمین انتظار و کانون تاریخ و مذاهب دنیا ، مهد دموکرسی و آزادی بیان گردد همانچه هدف انقلاب مردمیِ سال ۱۳۵۷ بود… در سال ۵۷ نسل جوان آنروز تصمیم گرفت در سایهٔ رهبری دینی تاریخ فردا را خود بسازد و زیبا شروع کرد و به قدرت‌های کاذب زیبا نه گفت و الگوی ملت‌های منطقه شد ولی‌ بعد از چند سالی‌ هدف به بیراهه رفت.. و نتیجهٔ آن امروز گروگانگیریِ دوستانی توسط همرزمان قدیمشان در اوین می‌باشد…
    در ریشهٔ یابی‌ همهٔ این مصائبی که بر ایران و ایرانی‌ رفته یک نکته قابل توجه است، و آن جز عدم آگاهی‌ِ کافی‌ نیست.. برای تاریخ سازی باید تاریخ را دانست، تاریخ سازان گذشته را شناخت،علوم انسانی‌ را فرا گرفت، به درد جامعه واقف بود و عاشق بود، عاشق مردم و خدمت که همان عشق به خوبیهاست و عشق به خوبی‌ها به خدا می‌رسد،باید باور داشت که زیباترین راه رسیدن به خدا از میان مردم است.. و البته مصائب خود را دارد که گر مرید راه عشقی‌ فکر بد نامی‌ مکن‌… به دنبال آگاهی‌ و علم هرجا که زمینه بود باید شتافت، به قول عزیزی که زیبا گفت در مورد فراگیری آگاهی‌ در جهان اول و انتقال آن به کویر ایران و البته از کویر ایران به جهان اول…
    در این ماه عزیز شعبان و دو روز مانده به تولد عزیز و موعود هر دل حقیقت جویی‌ ، زیبا میدانم که اشاره ایی داشته باشم به آنچه نگاشته شد و وظیفه انسان منتظر در زمان غیبت در چند جملهٔ مختصر.یکی‌ از زیباترین توصیفات را دکتر شریعتی‌ در بابِ انتظار به کار برده و انتظار را مذهب اعتراض میداند.و آنچه در بالا نوشته شد همه اعتراض بود به آنچه در حال اتفاق افتادن است، اعتراض بود به سکوتی مرگبار که توجیه مصلحت سنگین ترش می‌کند،اعتراض بود به عدم آگاهی‌،به تعصباتی بدون پشتوانهٔ علمی‌ و تاریخی‌ به تقیه به خرافات به حاشیه‌هایی‌ که اصل را از یاد برده است… و فلسفهٔ انتظار غیر از این نیست،غیر از عدم نارضایتی به وضع موجود و اعتراض کردن به آن و البته تلاش و همّت در جهت بهبود آن.. دعا و اصرار ورزیدن به فرج زیباست ولی‌ وظیفه انسان منتظر فریاد اعتراض سردادن و معرفت نسبت به فلسفهٔ انتظار می‌باشد..
    و چه زیبا مبارزین راه عشق و آزادی امروز به فلسفهٔ انتظار پی‌ برده اند و بر سر عهد خود ایستاده اند… آتشِ قلبم، سوزش گلویم و دستان لرزانم،اجازه نمیدهند که فریاد بر آرم و قلب کاغذ را با قلم که توتم ماست بشکافم و بیشتر بگویم…
    اری به راستی‌ ما را نیز عهدیست با جانان…
    تقدیم به محضر مولا و مقتدای این دل دردناکم آقا مهدی (عج) در شب زیبای تولدش…
    العبد : عبدالله

     
  5. در پناه لطف حق باید گریخت
    ‏ ‏ کوهزاران لطف برارواح ریخت
    تاپناه یابی آنگه چه پناه
    ‏ ‏ آب وآتش مرتوراگردد سپاه
    آتش ابراهیم را نی قلعه بود ؟
    ‏ ‏ تا برآورد از دل نمرود دود
    نوح وموسی را نه دریا یارشد ؟
    ‏ ‏ نی براعداوشان به کین قهارشد؟
    کوه یحیئ را نه سوی خویش خواند؟
    ‏ ‏ دشمنانشرا به زخم سنگ راند
    گفت ای یحیئ بیا درمن گریز
    ‏ ‏ تا پناهت باشم از شمشیرتیز
    خداوند پشت وپناهت باشد ای حر دلاور
    حر شریف و آزاد محمد نوریزاد

     
  6. دست وبازویت را میبوسم ای حر دلاور که مردی و آزادگی را زنده کردی

     
  7. دو هفته پیش در “هفت پرده” خبر از پاک شدن بیش ازهزاران متر مربع نقاشی داستانهای شاهنامه از دیوار زمینهای متعلق به آستان قدس رضوی در میدان فروسی مشهد خبر دادیم که برای آن چهل و پنج میلیون تومان هزینه شده بود و یک تیم نقاشی بیش از یک سال وقت صرف آن کرده بودند. در خبرها آمده بود که مسئولین آستان قدس دستور پاک کردن این نقاشی ها را بخاطر اختلاف با شهرداری مشهد صادر کرده بودند؛ اما نوشته ای که این روزها از سوی یک روزنامه نویس مشهدی در اینترنت منتشر شده، نشان می دهد که آیت اله علم الهدی امام جمعه و نماینده ولی فقیه در مشهد که در این سالها به هنر ستیزی شهره شده است، شخصا دستور پاک کردن این نقاشی ها را داده است!
    در بخشی از این نوشته می خوانیم: وقتي ديدم ديوارهاي ميدان فردوسي مشهد را كه منقش به اشعار و تصاوير شاهنامه بود سفيد كردند، اشكم در آمد…شماهايي كه توي شهرها يا توي كشورهاي ديگرهستيد تصورش رو هم نميتونين بكنين چند تا دختر و پسر خلاق و هنرمند چه جوري از جون خودشون مايه گذاشتن و تو آفتاب و سرما با عشق نقش به ديوار زدند و عرق ريختند وظهر كه مي شد در پناه سايه درختي با خوردن ساندويچي تجديد قوا ميكردند و باز قلم و رنگ و نقش كه البته شهرداري هم اونها رو پشتيباني مي كرد…! و من افتخار ميكردم كه فردا مسافرها و توريست هايي كه به مشهد ميان با اين ديوار هاي منقش به رستم و سهراب عكس مي گيرند و هنر اين جوونها جاودانه ميشه! شوخي نيست اجراي چند هزار متر مربع نقاشي و شعر از شاهنامه.
    تلفن رو برداشتم و زنگ زدم به اقاي فلاني توي شهرداري كه از رفقاست…گفتم: ناصر كي اين ديوارا رو رنگ كرده؟ گفت هيچي نگو موضوع سياسيه…!! خلاصه اينجوري شرح دادكه امام جمعه مشهد داشته مي رفته به باغ شخصيش توي شانديز تا مراسم ارتحال رو برگزار كنه كه دور ميدون فردوسي چشمش ميفته به ديوارهايي كه پر از نقش هاي شاهنامه و اشعار اونه…! اقاي علم الهدی ميگه كي رو ديواراي امام رضا شاهنامه فردوسي كشيده؟ براش توضيح ميدن كه كار شهرداري و يه سري از جوونهاي هنرمندِ مشهده و كسب اجازه كردن از آستان قدس. علم الهدی ميگه غلط كردن كسب اجازه كردن، من اجازه نميدم توي اين شهر مذهبي يه كنسرت برگزار بشه اونوخ دور از چشم من ميان شعر فردوسي مينويسن روي ديوار؟ اونم ديواراي موقوفه حضرت رضا! خلاصه دستور ميده كه تا از باغ برميگرده بايد همه ديوارها رنگ شده باشه! درد سرتون ندم يكي از مسئولين شهرداري ميگه حاج آقا يه عده دختر و پسر كلي زحمت كشيدن براي نقاشي كردن اينا. علم الهدی تا اسم دختر رو ميشنوه عصاش روميزنه زمین که وااسلاما! وامصیبتا! اینا رو دخترا کشیدن؟دخترا روبه ديوار پشت به خيابون وايستادن به نقاشي كردن؟ خلاصه اين اقا چارتا پاش رو ميكنه توي يه كفش كه الا و بلا تا برگشتنش از باغ بايد ديوارها پاك شده باشه و هر كسي هم كه سرپيچي كنه اخراج! و بعد هم ميگه روي اين ديوارها يا بايد وصيت نامه امام رو بنويسين يا احاديث ائمه رو! اينطوري ميشه كه عمله آستان قدس شبانه با پمپ به جون ديوارها می افتند و نقاشی ها را محو می کنند تا فردای آن روز دختران نقاش بغضشان بترکد و چنان زار بزنند تو گوئی که عزیزترین کسانشان را از دست داده اند!

     
  8. سلام آقای نوری زاد لینک فایل PDF این پست توسط آنتی ویروس nod32 بلاک میشود احتمالا اشکالی در سایت مادر لینک هست که انیت ویروس ان را بلاک میکند لطفا در سایت دیگری آپلود بفرمایید

     
  9. خیلی زیبا بود ولی دلم گرفته چون با این مقاله دستگیر خواهی شد و مردی بی بدیل از میان ما خواهد رفت . نوری زاد در نبود تو چه کنیم ؟

     
  10. نظرات سایت کلمه در باره همین مطلب

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۵:۴۳ ب.ظ | پاسخ جناب آقای گل اما نه از گونه های مجلسیش
    یادتان رفت :
    علی لاریجانی گفت اگر ولی امر ….امر کند مصوبات مجلس را باطل می کنیم

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۰۳ ب.ظ | پاسخ تو نمونه ی مسلم اشرف مخلوقاتی. مطمئنم خدا با داشتن بندگانی چون تو ،امید خود را به اصلاح بشر حفظ میکند

    رمضانی ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۲۲ ب.ظ | پاسخ تشکر از آقای نوری زاد
    این نوشته را باید قدر دانست. این روایت معکوس یک تراژدی و طنزی است که از حلقوم بغضی فرو خورده برمی خیزد. نگران آقای نوری زاد هستم. این نوشته بوی توفان می دهد. از این نوشته می توان توفانی به حرکت درآوردو بنیان دروغین نمایندگان دروغگو و دروغ پذیر را روبید. این نوشته برای نوری زاد عزیز به منزله هاراگیری برای ژاپنی هاست. او برای بیداری امثال من، خودش را دارد به آتش می کشد. این نوشته با روایت معکوس خود به ما نشانی فریب خانه ای به اسم مجلس و نمایندگان گاوگون آن را می دهد.
    آقای نوری زاد شما را بخدا مراقب باش. گاوان را شاخی است . بلانسبت گاو، گاوان را نفهمی است . مباد که شاخت بزنند و زیر پا نابودت کنند. برادران لاریجانی را با چه زیرکی به پرتگاه سقوط برده ای. این من و این خاک راه تو بر سرمن . قلمت را می بوسم. راهت مستدام. فردا را چه خوب می بینم با قلم تو. پاینده باشی عزیزما.

    ناظم زاده ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۲۷ ب.ظ | پاسخ به قلمت غرور می ورزم ای مرد. به تو که راه را بر من هموار می کنی گرچه خود از پا درآیی.

    یک بانو ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۳۲ ب.ظ | پاسخ سلام آقای نوری زاد
    تشکر از شما بخاطر شهامتی که من ندارم . تشکر از شما بخاطر افقی که شما می بینید و من نمی بینم. شما را بخدا مواظب خود باشید. این مقاله را دوبار خواندم اول نفهمیدم. گفتم نکند دارید به نماینده های بی همه چیز ما حال می دهید . دیدم نه شما دارید وارونه پوست از تن آنها می کنید. من این مفاله را باید دو بار دیگر بخوانم.

    نسل سوخته ای ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۷:۲۵ ب.ظ | پاسخ نمیدونم چی بگم,اگه تقیه نمیکنی’درود به شرف تو و لعنت ابدی به فطرت پست خیانتکاران که از دشمنان متعفن ترند!

    ایرانی سبز ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۷:۵۲ ب.ظ | پاسخ متاثرشدم بسیار زیبا نگاشته شده بود اما برای درک این موضوع حتما می بایست نماینده بود چون هرچند که بنده با این تصویر واضحی که شما از جایگاه نمایندگی مجلس ترسیم فرمودید هم سو شدم اما باید حضورتان عرض میکنم من همیشه شخصیت شما را دوست داشتم و به نظرتان احترام میگذارم این بار نیز هم ،اما من اکثر نمایندگان مجلس را ترسو و سودجود و از آب گل آلود ماهی بگیر وخائن به اصول انسانی و دینی وجدان میدانم .با احترام همراه کوچک شما.

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۸:۵۲ ب.ظ | پاسخ به احترام نویسنده، بر پای می ایستم. دستم را روی قلبم می گذارم. برای رهایی ایران دعا می کنم.

    کاش روزی برسید که قدرت از سطوح پایین جامعه شکل بگیرد، تقریبا تمام کسانی که در مجالس ایران نماینده شده اند، قدرت خود را از حکومت گرفته اند. کمتر کسی بوده که نماینده صنفی از مردم باشد و از این طریق به نمایندگی مجلس برسد. تا زمانی که انتخابات آزاد نباشد،‌نماینده ها،‌وکلای واقعی مردم نیستند. ولو آنکه نام آنها از صندوق رای بیرون آمده باشد.

    انتخابات آزاد،آزاد، آزاد؛ آزاد و سالم، راه برون رفت است.

    ارش ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۹:۳۱ ب.ظ | پاسخ قبولش حداقل برای من خیلی سخته..
    شاید بهتر باشه وقتی که از ترس پرونده نمیتونند چیزی بگن استعفا بدهند تا هم از خجالت مردم در بیان هم از شر پرونده خلاص بشوند.
    مگر برای نسرین ستوده یا موسوی و کروبی پرونده ای وجود نداشت؟!! این دلیلی برای سکوت نیست..
    گل گفتن شایسته کسی است که وقتی عهدی را می بنده تا آخرش هم پایه اون بمونه..

    مادر سبز ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۱۰:۵۳ ب.ظ | پاسخ اقای نوری زاد شما در سرتاسر این یادداشت از گل ها گفتید و ما هم البته با احترام به شما قبول می کنیم اما از گاو ها چیزی نگفتید همان گاو هایی که این گل ها را لگد مال می کنند ….

    س.ح ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۱۲:۲۹ ق.ظ | پاسخ راست گفتی ای مرد بزرگ ،خداوند تو را وهمه ی راست قامتان عرصه ی شرف وانسانیت را از لطفش واز کرامتش ،کریمانه بر خوردار گرداند،

    بنده خدا ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۲:۰۹ ق.ظ | پاسخ ایا واقعا در بیت رهبری یک ادم با سواد پیدا میشه این متن را بخونه و به سید علی بگه / دیکه جه خبر؟

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۲:۴۷ ق.ظ | پاسخ نثری زیبا و متنی استوار و حقایقی غیر قابل انکار. دست شما درد نکند.

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۴:۰۲ ق.ظ | پاسخ جناب نوری زاد عزیز کاش از واژه دیگری برای توصیف آن گل های پایانی استفاده می کردید، نسرین ستوده، عبدالفتاح سلطانی،ریال دکتر علیزاده، خود شما و همه کسانی که دست به قلم می برند و اینگونه بی محابا می نگارند گل نیستند، خاری هستند در چشم گل های پلشت بد بو

    تحسین کننده ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۹:۱۹ ق.ظ | پاسخ من از هموطن بودن با شما احساس غرور میکنم درود بر شما

    یکی از هزاران ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۹:۳۱ ق.ظ | پاسخ اگر آن سرباز گمنام به هر طریقی به عنوان وکیل ما و شما به مجلس راه یافت باز هم گل است؟ الآن شما و ما تعداد زیادی نماینده با سابقه اینچنینی را می شناسیم

    آوا ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۱۱:۱۵ ق.ظ | پاسخ باور کنید انقدر متن این دل نوشته من را تحت تاثیر قرار داد که نگو .آقای نوری زاد عزیز کاش گوش شنوایی این را بشنوه. . .

    محدجوادسبز-فرزندجانبازوبرادرزاده ی 1شهید ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۱۱:۱۶ ق.ظ | پاسخ ای جان از این قلب و این قلم

     
  11. مسعود دیپلمات

    جناب آقای نوری زاد محترم
    از طنز جنابعالی بی نهایت مشعوف شدیم و بسیار خندیدیم ولی یک اشنباه را در آن مکرر دیدیم ! و آن اینکه گل های شما نه نماینده گان ما هستد و نه پرونده ای در وزارتخانه دارند ؟ بلکه خود منتصب وزارتخانه هستند و لذا حق نان و نمک بجا می آورند ولا غیر !

    ——————————————-

    نظرات سایت کلمه در باره همین مطلب:

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۵:۴۳ ب.ظ | پاسخ جناب آقای گل اما نه از گونه های مجلسیش
    یادتان رفت :
    علی لاریجانی گفت اگر ولی امر ….امر کند مصوبات مجلس را باطل می کنیم

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۰۳ ب.ظ | پاسخ تو نمونه ی مسلم اشرف مخلوقاتی. مطمئنم خدا با داشتن بندگانی چون تو ،امید خود را به اصلاح بشر حفظ میکند

    رمضانی ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۲۲ ب.ظ | پاسخ تشکر از آقای نوری زاد
    این نوشته را باید قدر دانست. این روایت معکوس یک تراژدی و طنزی است که از حلقوم بغضی فرو خورده برمی خیزد. نگران آقای نوری زاد هستم. این نوشته بوی توفان می دهد. از این نوشته می توان توفانی به حرکت درآوردو بنیان دروغین نمایندگان دروغگو و دروغ پذیر را روبید. این نوشته برای نوری زاد عزیز به منزله هاراگیری برای ژاپنی هاست. او برای بیداری امثال من، خودش را دارد به آتش می کشد. این نوشته با روایت معکوس خود به ما نشانی فریب خانه ای به اسم مجلس و نمایندگان گاوگون آن را می دهد.
    آقای نوری زاد شما را بخدا مراقب باش. گاوان را شاخی است . بلانسبت گاو، گاوان را نفهمی است . مباد که شاخت بزنند و زیر پا نابودت کنند. برادران لاریجانی را با چه زیرکی به پرتگاه سقوط برده ای. این من و این خاک راه تو بر سرمن . قلمت را می بوسم. راهت مستدام. فردا را چه خوب می بینم با قلم تو. پاینده باشی عزیزما.

    ناظم زاده ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۲۷ ب.ظ | پاسخ به قلمت غرور می ورزم ای مرد. به تو که راه را بر من هموار می کنی گرچه خود از پا درآیی.

    یک بانو ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۳۲ ب.ظ | پاسخ سلام آقای نوری زاد
    تشکر از شما بخاطر شهامتی که من ندارم . تشکر از شما بخاطر افقی که شما می بینید و من نمی بینم. شما را بخدا مواظب خود باشید. این مقاله را دوبار خواندم اول نفهمیدم. گفتم نکند دارید به نماینده های بی همه چیز ما حال می دهید . دیدم نه شما دارید وارونه پوست از تن آنها می کنید. من این مفاله را باید دو بار دیگر بخوانم.

    نسل سوخته ای ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۷:۲۵ ب.ظ | پاسخ نمیدونم چی بگم,اگه تقیه نمیکنی’درود به شرف تو و لعنت ابدی به فطرت پست خیانتکاران که از دشمنان متعفن ترند!

    ایرانی سبز ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۷:۵۲ ب.ظ | پاسخ متاثرشدم بسیار زیبا نگاشته شده بود اما برای درک این موضوع حتما می بایست نماینده بود چون هرچند که بنده با این تصویر واضحی که شما از جایگاه نمایندگی مجلس ترسیم فرمودید هم سو شدم اما باید حضورتان عرض میکنم من همیشه شخصیت شما را دوست داشتم و به نظرتان احترام میگذارم این بار نیز هم ،اما من اکثر نمایندگان مجلس را ترسو و سودجود و از آب گل آلود ماهی بگیر وخائن به اصول انسانی و دینی وجدان میدانم .با احترام همراه کوچک شما.

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۸:۵۲ ب.ظ | پاسخ به احترام نویسنده، بر پای می ایستم. دستم را روی قلبم می گذارم. برای رهایی ایران دعا می کنم.

    کاش روزی برسید که قدرت از سطوح پایین جامعه شکل بگیرد، تقریبا تمام کسانی که در مجالس ایران نماینده شده اند، قدرت خود را از حکومت گرفته اند. کمتر کسی بوده که نماینده صنفی از مردم باشد و از این طریق به نمایندگی مجلس برسد. تا زمانی که انتخابات آزاد نباشد،‌نماینده ها،‌وکلای واقعی مردم نیستند. ولو آنکه نام آنها از صندوق رای بیرون آمده باشد.

    انتخابات آزاد،آزاد، آزاد؛ آزاد و سالم، راه برون رفت است.

    ارش ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۹:۳۱ ب.ظ | پاسخ قبولش حداقل برای من خیلی سخته..
    شاید بهتر باشه وقتی که از ترس پرونده نمیتونند چیزی بگن استعفا بدهند تا هم از خجالت مردم در بیان هم از شر پرونده خلاص بشوند.
    مگر برای نسرین ستوده یا موسوی و کروبی پرونده ای وجود نداشت؟!! این دلیلی برای سکوت نیست..
    گل گفتن شایسته کسی است که وقتی عهدی را می بنده تا آخرش هم پایه اون بمونه..

    مادر سبز ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۱۰:۵۳ ب.ظ | پاسخ اقای نوری زاد شما در سرتاسر این یادداشت از گل ها گفتید و ما هم البته با احترام به شما قبول می کنیم اما از گاو ها چیزی نگفتید همان گاو هایی که این گل ها را لگد مال می کنند ….

    س.ح ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۱۲:۲۹ ق.ظ | پاسخ راست گفتی ای مرد بزرگ ،خداوند تو را وهمه ی راست قامتان عرصه ی شرف وانسانیت را از لطفش واز کرامتش ،کریمانه بر خوردار گرداند،

    بنده خدا ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۲:۰۹ ق.ظ | پاسخ ایا واقعا در بیت رهبری یک ادم با سواد پیدا میشه این متن را بخونه و به سید علی بگه / دیکه جه خبر؟

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۲:۴۷ ق.ظ | پاسخ نثری زیبا و متنی استوار و حقایقی غیر قابل انکار. دست شما درد نکند.

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۴:۰۲ ق.ظ | پاسخ جناب نوری زاد عزیز کاش از واژه دیگری برای توصیف آن گل های پایانی استفاده می کردید، نسرین ستوده، عبدالفتاح سلطانی،ریال دکتر علیزاده، خود شما و همه کسانی که دست به قلم می برند و اینگونه بی محابا می نگارند گل نیستند، خاری هستند در چشم گل های پلشت بد بو

    تحسین کننده ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۹:۱۹ ق.ظ | پاسخ من از هموطن بودن با شما احساس غرور میکنم درود بر شما

    یکی از هزاران ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۹:۳۱ ق.ظ | پاسخ اگر آن سرباز گمنام به هر طریقی به عنوان وکیل ما و شما به مجلس راه یافت باز هم گل است؟ الآن شما و ما تعداد زیادی نماینده با سابقه اینچنینی را می شناسیم

    آوا ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۱۱:۱۵ ق.ظ | پاسخ باور کنید انقدر متن این دل نوشته من را تحت تاثیر قرار داد که نگو .آقای نوری زاد عزیز کاش گوش شنوایی این را بشنوه. . .

    محدجوادسبز-فرزندجانبازوبرادرزاده ی 1شهید ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۱۱:۱۶ ق.ظ | پاسخ ای جان از این قلب و این قلم

     
  12. مسعود دیپلمات

    جناب آقای نوری زاد محترم
    از طنز جنابعالی بی نهایت مشعوف شدیم و بسیار خندیدیم ولی یک اشنباه را در آن مکرر دیدیم ! و آن اینکه گل های شما نه نماینده ما هستد و نه پرونده ای در وزارت دارند ؟ بلکه خود منتخب وزارت هستند و لذا حق نان و نمک بجا می آورند ولا غیر !

    —————————————————-

    نظرات سایت کلمه در باره همین مطلب

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۵:۴۳ ب.ظ | پاسخ جناب آقای گل اما نه از گونه های مجلسیش
    یادتان رفت :
    علی لاریجانی گفت اگر ولی امر ….امر کند مصوبات مجلس را باطل می کنیم

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۰۳ ب.ظ | پاسخ تو نمونه ی مسلم اشرف مخلوقاتی. مطمئنم خدا با داشتن بندگانی چون تو ،امید خود را به اصلاح بشر حفظ میکند

    رمضانی ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۲۲ ب.ظ | پاسخ تشکر از آقای نوری زاد
    این نوشته را باید قدر دانست. این روایت معکوس یک تراژدی و طنزی است که از حلقوم بغضی فرو خورده برمی خیزد. نگران آقای نوری زاد هستم. این نوشته بوی توفان می دهد. از این نوشته می توان توفانی به حرکت درآوردو بنیان دروغین نمایندگان دروغگو و دروغ پذیر را روبید. این نوشته برای نوری زاد عزیز به منزله هاراگیری برای ژاپنی هاست. او برای بیداری امثال من، خودش را دارد به آتش می کشد. این نوشته با روایت معکوس خود به ما نشانی فریب خانه ای به اسم مجلس و نمایندگان گاوگون آن را می دهد.
    آقای نوری زاد شما را بخدا مراقب باش. گاوان را شاخی است . بلانسبت گاو، گاوان را نفهمی است . مباد که شاخت بزنند و زیر پا نابودت کنند. برادران لاریجانی را با چه زیرکی به پرتگاه سقوط برده ای. این من و این خاک راه تو بر سرمن . قلمت را می بوسم. راهت مستدام. فردا را چه خوب می بینم با قلم تو. پاینده باشی عزیزما.

    ناظم زاده ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۲۷ ب.ظ | پاسخ به قلمت غرور می ورزم ای مرد. به تو که راه را بر من هموار می کنی گرچه خود از پا درآیی.

    یک بانو ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۶:۳۲ ب.ظ | پاسخ سلام آقای نوری زاد
    تشکر از شما بخاطر شهامتی که من ندارم . تشکر از شما بخاطر افقی که شما می بینید و من نمی بینم. شما را بخدا مواظب خود باشید. این مقاله را دوبار خواندم اول نفهمیدم. گفتم نکند دارید به نماینده های بی همه چیز ما حال می دهید . دیدم نه شما دارید وارونه پوست از تن آنها می کنید. من این مفاله را باید دو بار دیگر بخوانم.

    نسل سوخته ای ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۷:۲۵ ب.ظ | پاسخ نمیدونم چی بگم,اگه تقیه نمیکنی’درود به شرف تو و لعنت ابدی به فطرت پست خیانتکاران که از دشمنان متعفن ترند!

    ایرانی سبز ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۷:۵۲ ب.ظ | پاسخ متاثرشدم بسیار زیبا نگاشته شده بود اما برای درک این موضوع حتما می بایست نماینده بود چون هرچند که بنده با این تصویر واضحی که شما از جایگاه نمایندگی مجلس ترسیم فرمودید هم سو شدم اما باید حضورتان عرض میکنم من همیشه شخصیت شما را دوست داشتم و به نظرتان احترام میگذارم این بار نیز هم ،اما من اکثر نمایندگان مجلس را ترسو و سودجود و از آب گل آلود ماهی بگیر وخائن به اصول انسانی و دینی وجدان میدانم .با احترام همراه کوچک شما.

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۸:۵۲ ب.ظ | پاسخ به احترام نویسنده، بر پای می ایستم. دستم را روی قلبم می گذارم. برای رهایی ایران دعا می کنم.

    کاش روزی برسید که قدرت از سطوح پایین جامعه شکل بگیرد، تقریبا تمام کسانی که در مجالس ایران نماینده شده اند، قدرت خود را از حکومت گرفته اند. کمتر کسی بوده که نماینده صنفی از مردم باشد و از این طریق به نمایندگی مجلس برسد. تا زمانی که انتخابات آزاد نباشد،‌نماینده ها،‌وکلای واقعی مردم نیستند. ولو آنکه نام آنها از صندوق رای بیرون آمده باشد.

    انتخابات آزاد،آزاد، آزاد؛ آزاد و سالم، راه برون رفت است.

    ارش ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۹:۳۱ ب.ظ | پاسخ قبولش حداقل برای من خیلی سخته..
    شاید بهتر باشه وقتی که از ترس پرونده نمیتونند چیزی بگن استعفا بدهند تا هم از خجالت مردم در بیان هم از شر پرونده خلاص بشوند.
    مگر برای نسرین ستوده یا موسوی و کروبی پرونده ای وجود نداشت؟!! این دلیلی برای سکوت نیست..
    گل گفتن شایسته کسی است که وقتی عهدی را می بنده تا آخرش هم پایه اون بمونه..

    مادر سبز ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ ۱۰:۵۳ ب.ظ | پاسخ اقای نوری زاد شما در سرتاسر این یادداشت از گل ها گفتید و ما هم البته با احترام به شما قبول می کنیم اما از گاو ها چیزی نگفتید همان گاو هایی که این گل ها را لگد مال می کنند ….

    س.ح ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۱۲:۲۹ ق.ظ | پاسخ راست گفتی ای مرد بزرگ ،خداوند تو را وهمه ی راست قامتان عرصه ی شرف وانسانیت را از لطفش واز کرامتش ،کریمانه بر خوردار گرداند،

    بنده خدا ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۲:۰۹ ق.ظ | پاسخ ایا واقعا در بیت رهبری یک ادم با سواد پیدا میشه این متن را بخونه و به سید علی بگه / دیکه جه خبر؟

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۲:۴۷ ق.ظ | پاسخ نثری زیبا و متنی استوار و حقایقی غیر قابل انکار. دست شما درد نکند.

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۴:۰۲ ق.ظ | پاسخ جناب نوری زاد عزیز کاش از واژه دیگری برای توصیف آن گل های پایانی استفاده می کردید، نسرین ستوده، عبدالفتاح سلطانی،ریال دکتر علیزاده، خود شما و همه کسانی که دست به قلم می برند و اینگونه بی محابا می نگارند گل نیستند، خاری هستند در چشم گل های پلشت بد بو

    تحسین کننده ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۹:۱۹ ق.ظ | پاسخ من از هموطن بودن با شما احساس غرور میکنم درود بر شما

    یکی از هزاران ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۹:۳۱ ق.ظ | پاسخ اگر آن سرباز گمنام به هر طریقی به عنوان وکیل ما و شما به مجلس راه یافت باز هم گل است؟ الآن شما و ما تعداد زیادی نماینده با سابقه اینچنینی را می شناسیم

    آوا ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۱۱:۱۵ ق.ظ | پاسخ باور کنید انقدر متن این دل نوشته من را تحت تاثیر قرار داد که نگو .آقای نوری زاد عزیز کاش گوش شنوایی این را بشنوه. . .

    محدجوادسبز-فرزندجانبازوبرادرزاده ی 1شهید ۱۳۹۰/۰۴/۲۰ ۱۱:۱۶ ق.ظ | پاسخ ای جان از این قلب و این قلم

     
  13. agaye nurizad aziz delam mikhad yek roz be didaneton biyam daste shomaro bebosam bekhater in nameha valy beheton begam shoma az in hokomat tarfdari mikardid zami ke in hokomat mara post konkor 2 saal negah dasht bekhater inke zand daei man hejabesh kamel nabod be gol inha!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     
  14. با سلام
    متن بسیار زیبا و قابل تاملی بود.
    امیدوارم نمایندگان گل ما رو هم تحت تاثیر قرار بدهد.
    متشکرم بابت متن شیوایتان.
    پیروز و حق پژوه باشید

     
  15. اصحاب کهف خطاب به احمدی نژاد: اینکه شما در عمل پیروی امیال شیطان می کنید بر ما پوشیده نبود دومین نامه ی سرگشاده ی اصحاب کهف خطاب به احمدی نژاد منتشر شد. به گزارش هورنا این نامه که مطالبه ی اصلی آن رایگان شدن آب و برق و گاز و عمل به وعده های انقلاب است در حالی نوشته شد که پیشتر در تاریخ 22 دیماه 1389 اولین نامه ی این گروه از ولی نعمتان در همین ارتباط به رئیس جمهور نوشته شده بود که با هیچگونه پاسخی از سوی دولت همراه نشد.متن نامه ی دوم به این شرح است :

    بسم الله الرحمن الرحیم

    آقای احمدی نژاد

    دیماه سال قبل به شما نامه ای نوشتیم با عنوان نامه ی سرگشاده ی ولی نعمت شماره ی 2090259930 به خدمتگزار شماره ی دو . نامه ای که به امضای شماری از ولی نعمتان شما رسیده بود و در آن ضمن ارائه ی پیشنهادی ممکن و شدنی خواسته بودیم که آب و برق و گاز را در قاعده ی الگوی مصرف رایگان کنید. در آن نامه گفتیم که دولت می تواند به جای آنکه پول را به عنوان یارانه ی انرژی به مردم بدهد سپس به بهانه ی پول انرژی دوباره پس بگیرد و با اینکار مردم را درگیر حساب و کتابهای مربوط به پول آب و برق و گاز کرده و حجم قابل ملاحظه ای از آرامش و توان ذهنی و عمر آنان را در این کار بی توجیه و غلط تلف کرده و به باد دهد ، آب و برق و گاز را در حدود الگوی مصرف تعیین شده برای همه ی مردم رایگان اعلام کند و با این تدبیر ضمن عمل به وعده ی فراموش انگاشته شده ی امام ، بار درگیری ذهنی خسته کننده و طاقت فرسای محاسبه ی پول و پرداخت و … را از دوش مردم بر دارد تا آنان بتوانند در آرامش حاصل از این اقدام به مسایل مهم و انسانی خویش متوجه و مشغول باشند .

    اما متاسفانه نه تنها این پیشنهاد خیرخواهانه از سوی شما مورد توجه و عمل قرار نگرفت بلکه به نامه ی ما هم تا امروز پاسخی نداده اید. از نظر ما که خود را ولی نعمت شما می دانیم و شما را خدمتگزاری که برای خدمات خود از ما مزد می گیرید و موظفید تا به خواسته های ما توجه نموده و پاسخگوی ما باشید این کار شما معنایی جز بی ادبی و بی مسئولیتی ندارد. شما به کدام دلیل به خود اجازه می دهید که هم خود را پیرو آرمانهای انقلاب و اسلام بدانید و شعارهای زیبا و دلپسند سردهید و هم در عین حال خود را به شعارهای خود پایبند ندانید؟ آیا خود شما کسی را که عملش با ادعایش مغایر است دروغگو و شیاد و عوامفریب نمی دانید؟ این هم درپیشگاه خداوند و هم نزد خلق خدا گناه بزرگی ست که کسی پیوسته دم از انسان کامل و انتظار فرج و شهادت در رکاب ولی خدا بزند و در عمل منش و روشی در پیش گیرد که با راه خدا و رسول خدا و ولی خدا در تباین و تضاد است.

    البته اینکه شما در عمل پیروی امیال شیطان می کنید بر ما پوشیده نبود. شما همان کسی هستید که در سال 84 با فتوکپی و دیوار نویسی با اسپری و با کمترین حد تبلیغات وارد شدید و از مردم خسته از بازیها و رنگ ولعابها رای گرفتید و باز شما همان کسی هستید که چهار سال بعد یک تنه به اندازه ی همه ی رقبایتان بر کاغذهای گران و با چاپهای پیشرفته و در طرحها و اندازه های مختلف پوستر و بنر چاپ کردید و نه تنها چیزی از دیگران کم نگذاشتید که برای هر حرکت تبلیغاتی رقبایتان پوستر و طرحی آماده کردید و به میدان فریبها فرستادید. راستی آقای احمدی نژاد پول آنهمه تبلیغات و بازی از کجا تامین شد؟ ارثی که سال 84 در اختیار نداشتید درسال 88 به شما رسید ؟ دوستان و رفقا و هواداران و مردم فقیر روستاها و شهرها به کمکتان آمدند تا شما هم از پولداران کم نیاورید و بتوانید در شان آن رقابت کثیف هزینه کنید؟ یا این که چهار سال بر سفره ی مردم نشستن شما و گروه تازه به دوران رسیده تان این امکان را به شما داد تا چنان از پس هزینه های در قدرت ماندن برآیید؟ این تفاوت در منش ظرف چهارسال خود گواه آنست که شما از نیکی و عدالت و حقیقت تنها برای فریب و به عنوان ابزار استفاده می کنید و آنجا که لازم ببینید از همه ی آنها براحتی چشم می پوشید و کاری را می کنید که شیطان آن را می پسندد.

    آقای احمدی نژاد

    در آن نامه در گمانه زنی اینکه چرا حالا که دولت می تواند آب و برق و گاز را رایگان نمی کند چهار احتمال داده بودیم و امروز فکر می کنیم که احتمال اصلی را از قلم انداخته ایم، آن چهار احتمال این بود:

    1- دولت می خواهد حال که توانسته با ترفندهای مختلف مردمی را که به خصوص در شهرهای بزرگ به سالها مصرف بی حد و اندازه عادت کرده بودند به پذیرفتن الگوی کنترل شده ی مصرف مجبور کرده و محدود سازد، بد نیست کمی هم به آنها فشار وارد بیاورد تا هم تاوان آن زندگی پر مصرف و بد مصرف گذشته را به خوبی بپردازند و هم اینکه با رنجی که متحمل می شوند در آینده و با رایگان شدن آب و برق و گاز قدر این عافیت را بیشتر بدانند تا از صمیم دل ممنون و سپاسگزار دولتمردان و نظام اسلامی باشند.

    2- تحقق وعده ای به این حساسیت و با این تاثیرگذاری در میزان رضایتمندی مردم از نظام ، حیف است که همین طور بدون بهانه و برنامه صورت پذیرد و عاقلانه تر آنست که این تیر را وقتی بیافکنیم که بشود با آن چند نشان را یکجا زد.دولت فعلا دست نگه می دارد و درست در شرایطی که با آن می توان هم مردم خسته ولی انقلابی را به صحنه کشید ، هم رقبای باقی مانده ی سیاسی را از صحنه حذف کرد و هم با استفاده از تبلیغات و سر و صدا بهره برداریهای سیاسی داخلی و خارجی مفصل و مبسوطی از آن نمود این برگ برنده را رو می کند.

    3- در مملکت اتفاق مهمی در حال وقوع است که فعلا مصالح خود مردم و نظام و اسلام اقتضا نمی کند تا مردم به آنها متوجه شوند و اگر ذهن مردم مشغول بوده و سرگرم همین مسائل پیش پا افتاده ی پول آب و برق و گاز و چه قدر می دهند و چه قدر می گیرند باشد برای خودشان هم بهتر است. و ممکن است با رایگان کردن آب و برق و گاز و آسودگی خیال عمومی از این مسئله ی کوچک بی دلیل بزرگ شده خدای ناکرده ذهنهای آنان متوجه اموری شود که ندانستنش از دانستنش برای آنان مفید تراست. پس بهتر آنست تا اطلاع ثانوی افکار مردم پریشان و مخدوش بماند و از مسائل اصلی و اساسی منحرف گردد تا خداوند فرجی برساند!

    و چهارمین گزینه هم اینکه همه موارد احتمال داده شده صحیح باشد.

    اما احتمالی که از بیانش پرهیز داشتیم و امروز با مطرح شدن فساد اقتصادی اطرافیانتان در ذهنمان قوت گرفته اینست که در واریز کردن یارانه ها و دریافت کردن پول انرژی و مقدمات و موخرات آن برای بعضی افراد منافعی وجود دارد که اگر این بساط برچیده شده و آب و برق و گاز رایگان شود آن سفره ی باد آورده ی تازه پهن شده هم برچیده خواهد شد و البته هزینه ی فتح کرسی های مجلس و ریاست جمهوری بعد و مخلفاتش هنوز پا برجا مانده و باید از گوشه ی دیگری تامین شود، بنا بر این این کار شدنی و به مصلحت نیست.

    آقای احمدی نژاد شما می توانید در مقابل سخنانی که همبازی های سیاسیتان به شما نسبت می دهند سکوتی با پیام وحدت از خود به نمایش گذارید اما هشیار باشید که ما ولی نعمتان برای احقاق حقوق مسلم و اساسی و انسانی و الهی خویش از شما توقع پاسخگویی داریم نه سکوت وحدتبخش که ما را با دروغگویان وحدتی نخواهد بود و بدانید که پاسخ ندادن شما به درخواست ما خود پاسخی ست که از آن راه آینده ی خود را برای احقاق حقوق خود خواهیم شناخت.

    و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند

    اصحاب کهف (ولی نعمتان بیدار شده)

    20 تیرماه 90

     
  16. نامه ی سرگشاده

    از ولی نعمت شماره ی 2090259930 به خدمتگزار شماره ی دو
    —————————————————————————-
    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    یا ایها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمة للمؤمنین،

    قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون

    الهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة ، تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله

    آقای احمدی نژاد

    اگر یک دولت آن هم از نوع مدعی مسلمانی و عدالت طلبی و آرمان خواهی و مهرورزی و زمینه سازی ظهور انسان کامل و حجت خداوند سبحان ، وظیفه ای داشته باشد قطعا مهمترین و حتا شاید تنها وظیفه ی اصلی و ذاتی او اینست که با اتخاذ ساز و کارهای روشن و شفاف ، سنگ های پیش پای جامعه ی انسانی را در حوزه ی امور دنیا چنان بر دارد که مردم بتوانند با ذهنی آرام وآسوده از دنیا و فارغ از دغدغه ی نان و آب و لباس و سرپناه و آموزش و درمان و امنیت و ازدواج و شغل به وظیفه ی اصلی و ماموریت الهی خویش که همانا چیزی جز رشد و تکامل انسانی نیست بپردازند . یعنی دولت باید بتواند زندگی دنیای مردم جامعه را چنان تسهیل و اداره نماید که هیچ فرد انسانی در آن جامعه حتا برای لحظه ای احتیاج نداشته باشد که فکرش را مشغول کند که چه بخورم ؟ چه بنوشم؟ چه بپوشم؟ از کجا بیاورم؟ اگر خودم یا خانواده ام بیمار شدند چه کنم؟ چه طور صاحب سرپناه شوم؟ چگونه می شود ازدواج کنم؟ و یا اینکه شغلی نصیبم خواهد شد که با آن معاشم را تامین کنم یا نه…
    اگر دولتی نتواند در جهت رسیدن به این هدف ابتدایی، مهم و ذاتی دولتها که اساسا دلیل وجودی آنهاست عمل کند، بدون این کارایی ، خاصیت ، صلاحیت و حیثیت او زیر سوال خواهد بود و وجود او نه تنها مفید نبوده بلکه به کلی مضر است.

    آقای احمدی نژاد

    با این مقدمات ، اینروزها با خود پیوسته می اندیشم و از خود بی وقفه می پرسم: در شرایط فعلی که بحمد الله طرح هدفمندسازی پرداخت سهم پول نفت یا به قول شما یارانه ها و از آن مهمتر و حیاتی تر تنظیم الگوی صحیح مصرف حاملهای انرژی با همه ی بیم ها و امیدهایش به اجرا رسیده و پیکر بیمار جامعه ی ایران از تحمل دردهای اولین و دردناکترین مرحله ی جراحی جان سالم به در برده چرا ایران باید درد را همچنان تحمل کند؟ و چرا دولت در حالیکه می تواند به راحتی – به جای پرداخت پول به مردم و بعد دوباره دریافت پول به بهانه ی بهای مصرف آب و گاز و برق و درگیر کردن ذهن تمام اقشار جامعه به این بازی گیج کننده و باطل، – آب و برق و گاز را برای همه ی اقشار مردم در قاعده ی الگوی مصرف صحیح رایگان اعلام کند و با اینکار به وعده ی مهم ولی فراموش شده و متروک مانده ی بنیانگذار انقلاب اسلامی جامه ی عمل بپوشاند، این امر را به تاخیر می اندازد؟

    از خود می پرسم اگر بنای دولت نه بر رایگانی انرژی بلکه بر معامله و دریافت وجه از مردم هم باشد ،حال که به لطف خداوند حکیم و صبر جمیل مردم و تلاش خستگی ناپذیر خدمتگزاران ،قاعده ی الگوی صحیح مصرف انرژی و حدود آن معلوم و مشخص شده و حالا که رئیس جمهور وعده ی افزایش میزان سهم پول نفت نقدی را هم به مردم می دهد، چرا خود دولت بخشی از آن رقمی را که تصمیم دارد به حساب ولی نعمتان خود بیفزاید و وعده اش را داده است، یکمرتبه و بدون چرخاندن لقمه به دور سر بابت هزینه ی آب و برق و گاز مصرفی مردم از حساب کسرنمی کند تا مردم از این دغدغه ی بی دلیل و طاقتفرسا رهایی یابند و بتوانند با آرامش به مسائل مهم انسانی خود بیاندیشند؟ و اینگونه است که اندوهی سنگین وجودم را در بر می گیرد.اندوهی که ریشه اش در سوالاتی ست که در پاسخ به این سوال با آنها روبرو می شوم:

    الف- آیا ممکن است واقعا دولت تا به حال به این مسئله که به همین سادگی می توانسته و می تواند وعده ی به زمین مانده ی امام که رحمت خداوند بر او را تحقق بخشد و خیال مردمی را آسوده کند نیاندیشیده باشد؟

    در پاسخ این سوال از خود می پرسم مگر ممکن است دولتی با این عرض و طول و اینهمه کارشناس و طراح ونیروهای خلاق و جوان و مومن و انقلابی تا به حال به اجرایی کردن این وعده ی امام فکر نکرده باشد؟ و اگر دولت فکر نکرده باشد مگر امکان دارد مجلسی با اینهمه نمایندگان مردمی و آگاه و کارکشته که هر کدام باید قاعدتا طراح و مبتکر و خلاق باشند به چنین راهکار ساده ای برای حل این مشکل نرسیده باشد؟ و اگر او هم نیندیشیده و یا نرسیده است مگر می شود اینهمه متخصص و پژوهشگر و خبره ی دانشگاهی و حوزوی به این مهم نیندیشیده باشند ؟ و مگر می شود …

    و پاسخم به همه ی این سوالات اینست: نه . نمی شود. چه طور است من که نه مسئولیتی دارم و نه قدرت و تجربه ای می دانم باید چه کرد و باید چه گونه انجام داد اما آنها نمی دانند؟! و اگر واقعا اینگونه است که من می دانم و آنها نمی دانند پس چرا آنان جای مرا اشغال کرده اند؟

    ب- اگر دولت می داند که اگر نه دیروز بلکه دست کم امروز دیگر می شود به سرعت برق و به راحتی آب خوردن آب و برق را رایگان کرد و از التهاب ذهنی و فشار روانی جامعه به میزان غیر قابل تصوری کاست و آرامش و امنیت روانی را به مردم بازگرداند تا آنها از پس سی و دو سال رنج و ابتلا و سختی و امتحان ،نفس راحتی بکشند، پس چرا دریغ ورزیده و اینکار ساده را به انجام نمی رساند ؟

    آقای احمدی نژاد، این دومین سوال برایم سوالی سخت و تقریبا بی پاسخ است. سوالی که در پاسخ آن تنها می توانم حدسهایی بزنم که خود نیز از درست بودنشان اطمینان ندارم و یا بهتر بگویم نمی خواهم اطمینان داشته باشم :

    اولین گمان و خوشبینانه ترین آنها اینست: دولت می خواهد حال که توانسته با ترفندهای مختلف مردمی را که به خصوص در شهرهای بزرگ به سالها مصرف بی حد و اندازه عادت کرده بودند به پذیرفتن الگوی کنترل شده ی مصرف مجبور کرده و محدود سازد، بد نیست کمی هم به آنها فشار وارد بیاورد تا هم تاوان آن زندگی پر مصرف و بد مصرف گذشته را به خوبی بپردازند و هم اینکه با رنجی که متحمل می شوند در آینده و با رایگان شدن آب و برق و گاز قدر این عافیت را بیشتر بدانند تا از صمیم دل ممنون و سپاسگزار دولتمردان و نظام اسلامی باشند.

    گمان دوم که اساس آن منش و سبکی ست که دولت تا امروز به آن عمل کرده است اینست: تحقق وعده ای به این حساسیت و با این تاثیرگذاری در میزان رضایتمندی مردم از نظام ، حیف است که همین طور بدون بهانه و برنامه صورت پذیرد و عاقلانه تر آنست که این تیر را وقتی بیافکنیم که بشود با آن چند نشان را یکجا زد.دولت فعلا دست نگه می دارد و درست در شرایطی که با آن می توان هم مردم خسته ولی انقلابی را به صحنه کشید ، هم رقبای باقی مانده ی سیاسی را از صحنه حذف کرد و هم با استفاده از تبلیغات و سر و صدا بهره برداریهای سیاسی داخلی و خارجی مفصل و مبسوطی از آن نمود این برگ برنده را رو می کند.

    و سومین گمان من اینست: در مملکت اتفاق مهمی در حال وقوع است که فعلا مصالح خود مردم و نظام و اسلام اقتضا نمی کند تا مردم به آنها متوجه شوند و اگر ذهن مردم مشغول بوده و سرگرم همین مسائل پیش پا افتاده ی پول آب و برق و گاز و چه قدر می دهند و چه قدر می گیرند باشد برای خودشان هم بهتر است. و ممکن است با رایگان کردن آب و برق و گاز و آسودگی خیال عمومی از این مسئله ی کوچک بی دلیل بزرگ شده خدای ناکرده ذهنهای آنان متوجه اموری شود که ندانستنش از دانستنش برای آنان مفید تراست. پس بهتر آنست تا اطلاع ثانوی افکار مردم پریشان و مخدوش بماند و از مسائل اصلی و اساسی منحرف گردد تا خداوند فرجی برساند!

    و چهارمین گزینه هم اینکه همه موارد احتمال داده شده صحیح باشد.

    آقای احمدی نژاد این گمانهاست که اینگونه اندوهگینم کرده و می کند.از اینرو نه به عنوان عضوی از کابینه ی هفتاد میلیونی که شما نشان داده اید هر کدامشان را نپسندید چه با عزل در هنگام انجام ماموریت و چه با خس و خاشاک خواندن تحقیر کرده و از کابینه اخراج می کنید، بلکه به عنوان ولی نعمت شما که عملا قدرت برکنارکردن شما را هم باید داشته باشم از شما می خواهم تا ذهن من و سایر ولی نعمتان خود را روشن کنید و بگوئید به من که حدسها و گمان هایم هیچکدام درست نبوده و نیست و همه ی آنها تنها زائیده ی بدبینی من است تا از شما عذر بخواهم و در پیشگاه خداوند مهربان توبه پذیر به سجده بیفتم و استغفار کنم.

    و آقای احمدی نژاد

    در پایان به شما سفارش می کنم که با رایگان اعلام کردن آب و برق و گاز درقاعده ی الگوی مصرف و آسوده کردن روان اجتماع و شاد کردن دل این مردم رنجدیده و دردکشیده و امتحانها پس داده در آستانه ی سی و سه سالگی انقلاب اسلامی نه تنها روح امام و شهدا که قلب شریف ولی خداوند را نیز شاد کرده و موجبات خشنودی الهی را فراهم آورید. و البته اینکار را نه مطابق معمول با بوق و شیپور و طبل و دهل تبلیغات و افزودن و شمردن تعداد برگهای زرین افتخارات دولت خدمتگزار، بلکه با شرمساری و عذر خواهی از پیشگاه مردم به دلیل اینهمه سال بد قولی و بی عهدی مسئولان جمهوری اسلامی نسبت به آنچه وظیفه اش بود و سالها از آن غفلت کرد به انجام برسانید و توفیق هر چه هست از جانب خداوند است.

    1 – ولی نعمت شماره ی 2090259930 سید سعید

    2 – ولی نعمت شماره ی 0075411776 سید حامد

    3 – ولی نعمت شماره ی 0011369809 هادی

    4 – ولی نعمت شماره ی 0054584094 امیر اسماعیل

    5 – ولی نعمت شماره ی 2298153205 محمد

    6 – ولی نعمت شماره ی 0492306362 منصوره

    7 – ولی نعمت شماره ی 5299948891 مهران

    8 – ولی نعمت شماره ی 0072812801 جلال الدین

    9 – ولی نعمت شماره ی 0059458844 وحید

    10- ولی نعمت شماره ی 2090259957 ریحانه سادات

    11- ولی نعمت شماره ی 3950037012 آریار

    12- ولی نعمت شماره ی 5769902191 عیسی

    13- ولی نعمت شماره ی 0074940899 علیرضا

    14- ولی نعمت شماره ی 2063549567 نرگس

    15- ولی نعمت شماره ی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نیلوفر

    16- ولی نعمت شماره ی 0012973513 فرزانه سادات

    17- ولی نعمت شماره ی 0012215791 حسن

    18- ولی نعمت شماره ی 0099854031 ؟؟؟

    19- ولی نعمت شماره ی 0083195149 پویان

    20- ولی نعمت شماره ی 1610208072 حسن

    21- ولی نعمت شماره ی 0075765713 زینب

    22- ولی نعمت شماره ی 6559032045 میر هادی

    23- ولی نعمت شماره ی 2432569854 سهراب

    24- ولی نعمت شماره ی 3020069939 زهرا

    25- ولی نعمت شماره ی 1639834435 رقیه(مریم)

    26-

    توجه: آقای احمدی نژاد؛ اگر قرار باشد که امضاء کنندگان حقیقی این نامه مطلع و اضافه شوند مطمئنا بیش از واجدین شرایط رای دادن در انتخابات یعنی همه ی مردم ایران این نامه را امضاء خواهند کرد و قطعا اولین امضاء کننده بنیانگذار انقلاب امام خمینی خواهند بود. اما متاسفانه دو عامل باعث شد که با همین تعداد امضاء نامه را برای شما بفرستیم، عامل اول نداشتن امکان برای اطلاع رسانی و دعوت مردم برای ارائه ی این در خواست، و عامل دوم ترس بیهوده ای که در دل بعضی از مردم نسبت به امضاء کردن چنین نامه ای بود تا آنجا که ما را هم از ارائه ی چنین درخواست به حقی منع می کردند.بعضی از مردم گمان می کنند شما و دولت شما و همفکران شما هر کس را به شما حرفی بزند که با میل شما سازگار نباشد به او رحم نکرده و با استفاده از انواع حربه ها سرکوب و بی آبرو و بی اعتبارش می کنید ، آقای احمدی نژاد ؛ و این برای دولتی که خود را زمینه ساز حکومت انسان کامل می داند و شعار خود را مهرورزی و عدالت خواهی قرار داده است نقطه ی ضعفی بزرگ و مایه ی ننگی ست که باید در رفع آن بکوشد.

    بیست و یکم دی ماه هشتاد و نه

     
  17. agaye nurizad aziz heaf az gav. valy agar male in hokomat nabodand ke to majles nabodand. onha entekhabe hokomat hastand na mardom az avalesh ham hamin bode alan dide mishe fagat hamin. mamnon az inke ba mardom hastid.

     
  18. دكتر جان كه من فداي رنج هاي بي پايان بشوم.آب از سر چشمه گل آلود است وهمه بجز يك نفر و اطرافيانش هيچكاره اند.نميدانم اين ملت چه گناهي كرده كه به اين عقوبت گرفتار شده و خدا هم ديگر گوشي به فريادهايشان نميدهد و آنها را در چنگال اهريمن رها كرده است

     
  19. سلام خیلی جالب بود به شما قول می دم دیگه از این گل ها ناراحت نباشم به خاطر همه کارهایی که می توانستند انجام دهند و ترسیدند وسکوت کردند

     
  20. سلام.
    فکر می کنم فردا (امروز 10 جولای است) خبر دستگیری آقای نوری زاد رو در سایت ها ببینم. من هم کاملا با آقای نوری زاد موافقم. مشکل کشور ما داشتن نمایندگان بزدل و احمق می باشد که حقوق مردم را به مصالح فردی خودشان ترجیح (البته برعکس-به سبک آقای نوری زاد) و آراء و نظرات خود و مردم را به آراء و نظرات بعضی ها ترجیح می دهند.

     
  21. نماینده هایی که گل اند در حقیقت گاوند. من از طرف گاوها اعتراض دارم به آقای نوری زاد. گاو با اینهمه فایده حیف نیست به نمایندگان ما تشبیه شود؟

     
  22. سلام دوستان
    سلام آقای نوری زاد
    دوستان شما را بخدا اینقدر سطحی به این نوشته آقای نوری زاد نگاه نکنید . این نوشته یک طنز پنهان است.آقای نوری زادبه در گفته تا پنجره بشنود. گاو مورد نظر آقای نوری زاد همین نماینده های مجلس هستند. گاوهایی که نشستندو این همه فاجعه را تماشا کردند. شما را بخدا این مقاله را خوب و با دقت مطالعه کنید . نوری زاد با این نوشته پدر هر چه نماینده است در آورده . شما چرا اینقدر ناسپاس هستیدو با دقت مطالعه نمی کنید.

     
    • دوست عزیز «توانا» شما درست می گویید…از آنجایی که هنوز کامل و با دقت مطلب رو نخونده بودم و از اونجایی که عجول هم هستم زود نظرم رو دادم… البته تاکید هم کردم که متن رو هنوز نخوندم …اما حالا که اون رو کامل خوندم می گم که محشر بود نوری زاد عزیزم… و چقدر هم دلم خنک شد به خدا از این نماینده های بی خاصیت (البته با عرض معذرت از گاو این حیوان مفید و پر خاصیت) جدا این نماینده های فرمایشی بود و نبودشون چه دردی از ملت دوا می کنه جز هزینه ی اضافی؟! ….
      نوری زاد گل! دست شما را – با این شهامت و دل و جرات و قلم جادویی تون – می بوسم ….خدا شما رو برای ما نگه داره و همیشه حفظتون کنه…راستی استعداد طنز گفتن هم دارید…دلم می خواد در روز آزادی مردم ایران… همون روزی که خودتون گفتید همین نزدیکی هاست، شما وزیر فرهنگ و هنر کشورمان باشید….

       
  23. مرتضی کاظمیان

    سلام جناب آقای نوری زاد/ درود بر شما برادر عزیز و آزاده/ محتمل نگارنده را بجا نیاورید… حق دارید/ به قول مادرم: من عاشق و شما فارغ…/ علی ایحال برای یادآوری/ در مرخصی کوتاهتان در ابتدای سال 89 بود که با دکتر ملکی خدمت رسیدیم/ چند مکتوب نیز تقدیم شد/ ازجمله کتاب اسرار تاریکخانه ها که آن را سال 83 تدوین کردم… / و در آن دیدار تقدیم…/ بازی روزگار این شد که پس از احضاری دیگر در ابتدای دی ماه 89/ درحالی که بابت بازداشت سال 79-89 در جریان بازداشت فله ای ملی مذهبی ها/ حکمی چهارساله داشتم/ و در جریان بازداشت سال 88/ حکمی یک ساله/ به توصیه دوستان و تاکید بسیاری/ میان بد و بدتر/ هجرت را انتخاب کردیم/ کوله بار هجرت بستیم/ خانم و فرزند را راهی/ و خود عازم/… حالا بیش اط شش ماه از خروج ما می گذرد/ و حدود دو ماه است در فرانسه ایم…/ غرض از این پیام/ عرض درود و ارادت مجدد بود/ قلم و جان تان سبز/ وجودتان پربرکت/ به سرکار خانم سلام مخصوص من و خانم را برسانید/ باقی بقای شما/م.ک

     
  24. سلام نوری زاد عزیز
    مطلبتان را هنوز کامل نخوانده ام اما برخی قسمت های آن را که خواندم احساس کردم به نوعی می خواهید از نمایندگان دفاع کنید…شاید به قول خودتان زود قضاوت می کنم…اما دو مساله در مورد نمایندگان گل ما وجود دارد…یکی اینکه نمایندگان تا آخر دوره کاری شان مصونیت قانونی و قضایی دارند یعنی هر حرفی هم بزنند مصونیت دارند و کسی نمی توند آنها را دستگیر کند 0البته این حکومت ما نشان داده که هر کاری را فراتر از قانون می تواند براحتی انجام دهد!
    و دیگر اینکه خب بر فرض اینها ترس دارند و نمی توانند حرفشان را خوب بزنند اما استعفا که می توانند بدهند …آیا نمی توانستند در این دو سال در اعتراض به ظلم و جورهایی که از جانب حکومت دیدند دسته جمعی و یا حتا فردی استعفا دهند و بدین طریق اعتراض و مردمی بودنشان را آشکار کنند؟
    من زیر بار این نمی روم که نمایندگان ما گل اند و کاملن دست و بالشان بسته است در واقع با ماهی دو سه میلیون حقوق و مزایایی که می گیرند و منافعی که برایشان هست ترجیح می دهند مجیز گوی حکومت باشند تا مدافع و سخنگوی ملت…..در ضمن با احترام به نظر شما به نشزر من یک نماینده ی شجاع و نترس و حق گو اما کرده بهتر از یک نماینده ی ترسو و بزدل اما زنده است

     
    • تصحیح می شود: در ضمن با احترام به نظر شما، به نظر من یک نماینده ی شجاع و نترس و حق گو اما مرده، بهتر از یک نماینده ی ترسو و بزدل اما زنده است….باز هم می گویم هنوز مطلبتان را کامل و با حوصله نخوانده ام و فقط نظرم را در مورد نمایندگان گفتم

       
  25. خانم ها ناهید و طاهره و سایر بینندگان محترم
    سلام
    انصاف و عقل دو ابزار زندگی سعادتمندانه ماست. متن روشنگر و سخاوتمندانه جناب نوری زاد باید همه ما را به فکر رفتار و اعمال خودمان در گذشته و به خصوص رفتار علنی فعلی امان بیندازد.
    جناب نوری زاد! حق مطلب را نوشته اید بی کم و کسر معلوم می شود که چرا بر سر اداره کنندگان وزارت اطلاعات در این ایام که به انتخابات نزدیک می شویم این همه دعوای علنی صورت گرفت.اما فکر می کنم که باید بیشتر صبوری کرد. به هرحال همانطور که به طور ضمنی نوشته اید حاکمان و محکومان ما در این کشور در مجموع به هم می آیند و هم کف هستند! ما باید تلاش خودمان را بکنیم و انتظار نتایج فوری یا حتی کوتاه مدت نداشته باشیم. تا خدای ما چه بخواهد

     
  26. جریان این پی دی اف مطالب چیه؟
    آقا خیلی خوشگل و خوب شده
    دستون درد نکنه آقای نوری زاد
    برای پرینت و ..خیلی کار ما رو راحت تر کرده
    مر30

     
  27. این پی دی اف مطالب کار بسیار جالبی است و خیلی زیبا
    لطفا در مورد سایر مطالب سایت جناب نوری زاد هم در صورت امکان اینکار را انجام داده و آنها را بصورت پی دی اف برای دانلود قرار دهید . . .

     
  28. آقای نوریزاد با احترام فراوان بر شما یه سوال …در اون زمانی که برای صدا و سیمای فرمایشی سریال میساختید که آن هم بسیار ناموفق و باز هم فرمایشی بود تمام این نا گفته ها را در سینه داشتید و ساکت بودید؟

     
    • همه ي سخنان امروز، محصول همان فهميدن و سكوت كردن ديروز است ناهيد جان!!!مطمئن باش!!!باز خوبه ايشون بيدار شده!!! خيلي ها هنوز خودشون رو به خواب زدند و راه ميرن!!

       
      • اشتباه کردن امری انسانی است، اصرار بر اشتباه است که امری شیطانی است!

        از تابستان 88 این واقعیت را میدانیم که آقای نوری زاد بر خطاها “آگاه” شدند و بر گذشته ها قلم بطلان کشیدند اما مثل اینکه شما دو سال از زمان عقب هستید!! اصرار شما بر واگوئی گذشته هائی که ایشان خط زده اند برای چیست؟؟!

        فهم خطا، رحمت است و اعلام آن شهامت!
        طاهره و ناهید! شما چه سهمی از رحمت و شهامت برده اید؟!!

         

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

89 queries in 2061 seconds.