سر تیتر خبرها

نامه یک جوان به رهبر انقلاب

توصیه من به شما به عنوان یک کوچکتر، اگر آن را بپذیرید، این است که: کاری نکنید که فردا آیندگان بگویند سیدعلی خامنه ای گزینه ای را انتخاب کرد که انجامش ساده تر بود!…

حدودا دو سال پیش بود که جوانی برای من نوشت: تو چرا در نوشته هایت، خود را “سرباز نظام” می دانی؟ از این نظام چه مانده که تو سربازش باشی؟ پاسخش را دادم اما قانع نشد. و باز پرسیدو پرسید. او می پرسید و من صبورانه به نوشته های تند و تلخ اما حق بجانب او پاسخ می دادم. تا این که به من پیشنهاد کرد: “بیا به یک گودال برویم و با هم دوئل کنیم. بله دوئل. من دریک سمت به مخالفت از همین نظام، و تو درسمت دیگر به موافقت از آن . و نتیجه ی این دوئل را در سایت خودت منتشر کن”. قبول کردم. نتیجه ی این گفت و شنود های مکتوب، نگارش چند مطلب با عنوان “دوئل در گودال” شد. یادم است که این گفتگوهای تند و تیز با استقبال همگان مواجه شد. اکنون او – همان جوان مخالف – نامه ای برای من نوشته که من آن را بسیار منصفانه و خیرخواهانه یافتم. روی سخن این جوان، رهبر انقلاب است. امیدوارم این فضای مجازی، فرصتی پدید آورد که جوانان ما بتوانند با آرامش و متانت با بزرگان خویش صحبت کنند. من نامه این جوان را بسیار مودبانه و  شریف یافتم. گرچه این روال را کمی دیر شده تلقی می کنم اما هنوز به نتایج آن چشم امید دارم:

با سلام خدمت رهبر انقلاب

طبق معمول هر ساله، در ابتدای فصل تابستان، علاوه بر شروع مجدد نمایش خیابانی “مقابله با بدحجابی” که دیگر برای ما جوانان به یک شوی زنده طنزآمیز بدل شده، شاهد تکاپوی نیروی انتظامی برای جمع آوری تجهیزات دریافت امواج ماهواره هستیم. تصور بکنید صحنه ای را که مامورین پلیس، زنگ یک مجتمع مسکونی را می زنند، پس از پرس و جو کلید در پشت بام را از مدیر ساختمان می گیرند، پله ها را در می نوردند، و دیش ها را که برخی از آن ها با سیمان محکم شده اند و برای کنده شدن به پتک و چکش نیاز دارند، به هر ترتیبی جدا کرده و با خود می برند! … (بگذریم از برخی صحنه های تکاوری که به خاطر غیبت صاحب ساختمان یا پیدا نشدن قفل درب پشت بام حادث شدند) به نظر تحقیر آمیز نیست؟ هم برای ساکنین ساختمان هم برای ارگان بزرگی مثل نیروی انتظامی؟

من اگر یک کمونیست بودم و در کشوری زندگی می کردم که یک حکومت کمونیستی برآن حکومت می کرد و کار آن حکومت به جایی می کشید که چنین صحنه هایی خلق کند، از کمونیست بودن خودم خجالت می کشیدم. جالب اینکه هنوز هم چنین صحنه ای در کشورهای کمونیستی بوقوع نپیوسته است.  حالا که خوشبختانه کمونیست نیستم، و یک لیبرال هستم. ولی به شدت متعجبم طرفداران و کسانی که این نظام را خیلی خیلی عزیز میدارند چطور خجالت نمی کشند و تا حالا نکشیده اند.

علاوه بر اینکه با امثال چنین اقداماتی، مفهوم “چهاردیواری” تحت لوای حکومت اسلامی، برای ما جوان ترها که روزنامه هایی که در قسمت تاریخشان عددهای نزدیک به زمان انقلاب را داشتند و تیتر بزرگشان درباره آزادی و حفظ حریم و حرمت شهروندان بودند را در دستانمان نگرفته ایم هیچوقت و فقط عکس هایشان را در اینترنت دیده ایم، همچنان مبهم و حتی درمواردی، بی معنی باقی می ماند، و علاوه بر اینکه این سوال همیشگی که: “چطور پلیس، قادر به ورود به تک تک خانه ها برای جلوگیری از فاسد شدن جوان های خانواده هاست، چطور نمی تواند مانع ورود مواد مخدر و توزیعش آن هم در ابعاد فعلی باشد که خود پرسنل این سازمان را هم به تعجب واداشته؟” همچنان بی جواب باقی می ماند، مسئله ای را در اذهان ایجاد می کند با این مضمون که: بالاخره ریشه و انگیزه این عملیات های کماندویی و همزمان خنده دار، دغدغه های شرعی است یا حقوقی؟

اگر به خاطر شرع باشد، که همانطور که هر انساس ممیزی می تواند تشخیص دهد، محدوده گناهانی که می شود در داخل یک خانه انجام داد خیلی وسیع است و فقط منحصر به دیدن بدن مردان و زنان برهنه و نیمه برهنه در برنامه های تلویزیونی نمی شود. اگر قرار باشد به این جمع بندی برسیم که باید مراقب شهروندان در خانه هایشان بود تا عملی خلاف شرع انجام ندهند، باید تمام رفتارشان را در نظر بگیریم، نه فقط تماشای تلویزیون را. مثلاً ممکن است کسی در اتاق خودش، دست به خودارضایی بزند که از منظر شرع، بسیار قبیح تر از دیدن بدن نامحرم است. تازه حتی خودارضایی همسنگ زنا در نظر گرفته شده است. شاید زن و شوهری در خانه شان مشغول غیبت کردن کسی شدند، غیبت که گفته شده از زنا هم بدتر است. نباید نیروی انتظامی در هر خانه دوربینی نصب کند و این رفتارهای پرخطر را زیرنظر بگیرد؟ نمی شود که فقط به یک فعل حرام حساس باشیم اگر مسلمانیم. می شود؟

یا اینکه فرض کنیم مسئله ای حقوقی است. کمااینکه جایی خواندم یکی از مسئولین فرموده اند: مالکیت و استفاده از تجهیزات ماهوااره نقض حقوق شهروندی است! … واقعاً؟ احتمالاً از این جهت که فرد ببیننده با دیدن بازیگران و رقاصان و مجریان شوهای تلویزیونی، رغبتش را به دختران ایرانی از دست داده و آنها را از حق همسر شدن محروم می کند! .. یا مثلاً یک میزگرد سیاسی را می بیند و تحریک می شود و می آید  روی دیوار شعار می نویسد!… خیلی دلم می خواست از این مسئول بپرسم غیبت ناقض حقوق شهروندی نیست؟ مگر نگفته اند غیبت از زنا بدتر است و زنا روزی را کم می کند و رحمت را دور؟ از کجا معلوم خشکسالی ها به خاطر غیبت ها نباشد؟ عده ای در خانه شان گوشت برادر مرده شان را می خورند، چوب خشکسالی اش را همه می خورند، این نقض حقوق شهروندی نیست؟ نباید صدای شهروندان را در خانه شان ضبط کرد تا جلوی این بلایا گرفته شود؟

غیر از این، خطرناک پنداشتن نفوذ رسانه های خارجی به خانه های ایرانیان، معنی اش این است که مثلاً مردم آنقدر فاقد ذکاوت هستند که کافیست یک تحلیل سیاسی را از یک شبکه تماشا کنند و بلافاصله به یک معاند و خرابکار تبدیل شوند. که این جدا از آنکه یک توهین آشکار است و زیر سوال بردن ادعاهای پیشین مسئولان ارشد نظام درباره هوشمندی و بصیرت ایرانیان را سبب می شود، اشاره تلویحی به ضعف نظام است، چرا که ظاهراً بعد از 32 سال همچنان از صدای آمریکا واهمه دارد و امنیت ملی اش با چندتا برنامه تبلیغاتی به خطر می افتد و هنوز که هنوزه دنبال “برانداز” می گردد!

قبل از این که لب کلامم را خدمتتان عرض کنم، قصد دارم یک حقیقت تاکنون نادیده شده را هم برایتان متذکر شوم. چندی پیش یکی از مسئولین صداوسیما که گمان کنم خود آقای ضرغامی بود فرمودند به طور تخمینی 60 درصد مردم از ماهواره استفاده می کنند. البته تأیید یا اعتراف ایشان لازم نبود وقتی چشمان غیرمسلح تک تک ما می تواند این “بیش از نیمی از مخاطبان” را به راحتی مشاهده کند. در کنار این، این واقعیت را هم باید بپذیرید که در خانه ای اگر تجهیزات ماهواره ای هست، به تأیید بزرگ ترها و پدر و مادر آن خانه هست. چون بدیهیست چنین پدیده ای مانند گوشی موبایل و لپ تاپ نیست، و تقریباً وجودش وابسته به تلویزیون است و تلویزیون یکی از اعضای خانواده است. هیچ کس نمی تواند این عضو را اضافه کند اگر مرد یا سرپرست خانه نخواهد. بزرگ ترها وسرپرست های این بیش از 60 درصد خانه های ایران چه کسانی هستند؟ همسن من که نیستند. چون هم نسلان من اگر خیلی زرنگ بوده باشند، فرزندشان فعلاً بیش از دو سه سال سن ندارد.

واقعیت این است که بیشترشان کسانی هستند که انقلابی را که شما امروز رهبری اش را به عهده دارید، از نزدیک تجربه کرده و چشیده اند. شاید حتی به جبهه های جنگ هشت ساله هم رفته باشند. این را گفتم تا نشان دهم گسترش دوایر زنگی روی پشت بام خانه ها، توطئه ما نسل چموش و سرکش قرن و بیست و یکمی نیست. کار همنسلان و هم سنگران خودتان است.

تا یادم نرفته، اصل مطلب را تقدیم کنم:

در دوران جنگ سرد، در کشورهای بلوک شرق معضلی گریبانگیر مردم شده بود، که  آثارش حتی تا امروز هم تا حدودی باقی مانده… مثلاً اتومبیلی کهنه که گوشه ای رها شده و آنقدر همانجا مانده که توریست یا عکاسی می آید و از آن عکس می گیرد به عنوان یادگار دوران شوروی سابق! داستان آن اتومبیل را که دنبال می کنی می رسی به روزی که مثلاً با بودجه دولتی برای یک سازمان حکومتی خریداری شده بوده، و یک روز متصدی اش متوجه می شود که یکی از لاستیک هایش پنچر شده است. روزها می گذرد و هیچ کس پیدا نمی شود تا زحمت پنچرگیری آن اتومبیل بیچاره را به گردن بگیرد… تا اینکه همانجا می ماند، و آنقدر می ماند تا از مد بیفتد، و وقتی از مد افتاد به مرور از کارایی هم بیفتد، و آرام آرام به یک قراضه تبدیل شود.

کشورهایی مثل اوکراین و بلاروس و لهستان و امثالهم پر بودند از این صحنه ها… اتومبیل های از بین رفته… کارخانجات متروکه.. ساختمان های رها شده و تخریب شده. تجهیزات رسیدگی نشده و از بین رفته… وقتی از مردمشان بپرسی چرا چنین اتفاقی افتاد این جواب را می دهند: در آن زمان که کمونیسم بر روح و روان و اقتصاد و معیشت و اخلاق و تمام شئونات جامعه رسوخ کرده بود، مردم تعلق خاطرشان را به کشور و از آن مهم تر، به حکومت شان، از دست دادند. وقتی فلان خودرو از کار می افتاد، همه می گفتند: “به من چه مربوط؟” … هیچ اهمتی نمی دانند به کارکرد سازمان شان، و در مقیاس بزرگتر، به کارکرد حکومت شان.

این عدم اهمیت دادن از بی تفاوتی و بی اعتنایی شروع می شد و تا نفرت و دشمنی پیش میرفت. تاآنجا که وقتی آن سیستم با آن ساختار عریض و طویلش، در برابر چشمانشان از هم فروپاشید، چنان در برابرش بی تفاوت بودند که گویی اتفاقی رخ نداده است.

من به عنوان یک لیبرال، که بنا بر عقایدم، رغبتی به نظام اسلامی ندارم، چیزی شبیه آن بی اعتنایی و بدخواهی را در پیرامون نظام اسلامی شما می بینم. رفتار نیروی انتظامی به توصیه و تحریک هرکس که باشد، نمونه کاملی است از اهمیت ندادن به کارکرد و وجهه نظام. چون در غلط بودن این رفتار شکی نیست، و حتی خجالت آور هم هست. تا جاییکه من تا حالا نشنیده ام جایی غیر از ایران، مردم شاهد وقوعش باشند. حتی در عربستان سعودی هم مردم به شبکه های ماهواره ای دسترسی دارند.

بگذارید با شما روراست باشم، آن مسئول انتظامی که فرمان چنین اقداماتی را می دهد، و یا کسانی که مسئولان انتظامی را وادار به اتخاذ چنین تصمیماتی می کنند، نه تنها هیچ رغبتی به این نظام ندارند، بلکه به نظر می رسد که گویی از آن نفرت هم دارند و لذت می برند از تحقیر شدنش. بگذارید رو راست تر باشم، آن مسئول زندان یا زندانبانی که آنقدر به زندانیان سخت می گیرند و حقوق اولیه شان را که رعایت کردنشان اصلاً کار سختی نیست و هزینه سنگینی ندارد، رعایت نمی کنند، از جمهوری اسلامی خوششان نمی آید. کیف می کنند از بی آبرو شدنش و برای اینکه گرفتار غضب دلسوزان واقعی مملکت نشوند، همه چیز را طوری وانمود می کنند که گویی زندانی اعتصاب غذا کرده، باعث و بانی این بی آبرویی، و مقصراصلی بی اعتیار شدن همه آن حرف های شما درباره بابی ساندز در گذشته است.

می دانستید نوشته های حسین شریعتمداری و شاگردان خلفش، مایه مضحکه و سوژه خنده نسل جوان امروز است؟ کسانی که این نظام را هر روز در برابرما به شکل کاریکاتوری خنده دار ترسیم می کنند، خوششان می آید از این نظام؟ من که باور نمی کنم.. کسانی که در سازمان صدا و سیما، عامدانه برخی از وقایع را پوشش نمی دهند، و غرض ورزی و انحراف تحلیلی در بسیاری از همان هایی که پوشش می دهند مشهود است در حالی که خودشان خوب می دانند مردم امروز چشم و گوششان بسته نیست و ضریب هوشی بالایی دارند و فرزندانشان به فضای بیکران اینترنت دسترسی دارند، و بدین طریق هر روز اعتبار این حکومت را کمتر و کمتر می کنند تا جایی که جبهه رفته ها هم به بی بی سی پناه ببرند، خوششان می آید از این نظام؟

من لیبرال، قاعدتاً باید خوشحال باشم از این که حکومتی که با عقاید من تناقضات فراوان و متنوع دارد، اینچنین در محاصره کسانی باشد که متنفرند ازش، اما این یادآوری ام دو دلیل داشت:

اول اینکه از چپ و راست به من و امثال من می گویند ضدنظام. خواستم بگویم آنقدر ضدنظام در اطراف و ارکان بالا و پایین این نظام لانه کرده اند، که نوبت به ما لیبرال ها نمی رسد.

دوم اینکه، نوری زاد حزب اللهی می رود، من لیبرال هم می روم، شما هم می روید، اما ایران می ماند. و اگر حتی کمی حس وطن دوستی داشته باشم، باید نگران این بی اعتنایی ها و دلزدگی ها و نفرت ورزی ها باشم. شوروی و کمونیسم رفت. اتفاق تاسف باری که به هر حال رخ داد، رها شدن آن خودرو و از بین رفتنش بود که تنها مشکلش پنجر بودن یکی از لاستیک هایش بود.

و اما کاری که شما می توانید انجام بدهید از دو حال خارج نیست:

یا بنشینید و شاهد تحلیل رفتن و هرچه بی اعتبار شدن و فروپاشی معنوی نظامتان باشید . یا ضدنظام ها را از پیرامون خود بزدایید و هیولای بدریخت “بی اعتنایی و نفرت” را از پیکره کشور دور کنید.

توصیه من به شما به عنوان یک کوچکتر، اگر آن را بپذیرید، این است که: کاری نکنید که فردا آیندگان بگویند سیدعلی خامنه ای گزینه ای را انتخاب کرد که انجامش ساده تر بود!

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

30 نظر

  1. گوش اگر گوش من وناله اگر ناله تو
    آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

     
  2. دوست عزیز
    افراد بسیاری از این نامه ها نوشته اند.متن بسیاری از این نامه ها در کتاب ” نجواهای نجیبانه ” ذکر شده است.
    مقام معظم برتری به هچکدام از این نامه ها تره هم خورد نکرده اند.ایشان قبلا آزموده شده اند و تو خود میدانی که آزموده را آزمودن خطاست.

    بنابر این به نظر بنده بزرگان عوض نوشتن چنین نامه هایی بهتر است نامه هایی با مضمون تشکر و بارک الله و دست شما درد نکند بنویسند تا بلکه ایشان هرچه بیشتر ترغیب شده و اینچنین ناشایست عمل کنند تا خود طومار حکومت خود را بسان اکثر دیکتاتورها بپیچند!!! چرا غصه کسی را میخورید که غم خود و ملتش و میهنش را نمیخورد؟

    بله. این رفتار خودشان است که هر روزه دایره خودیهایشان را تنگ تر میکند. امثال آقای دکتر نوریزاد بواسطه همین رفتار و سیاست های غلط حکومت از کشتی سوراخ نظام پیاده شده اند. بنده به هیچ دین و مذهبی جز انسانیت معتقد نیستم ولی به یک چیز اعتقاد راسخ دارم و آن اینکه بالاخره روزی حقیقت از پس پرده بیرون خواهد افتاد. و آن روز زیاد دور نیست. به سرنوشت چندین دیکتاتور در عرض همین سی چهل سال نگاه کنید تا حساب کار به دستان آید.

     
  3. استاد گرانقدر خوشحالم از اینکه پس از سالها دوری از حقایقی که دیگران میگفتند دوری گزیده اید و به دامان مردم عزیز ایران برگشتید خواهش میکنم توضیح دهید در زمان مثلا خانه نشینی امام علی – دوران 25 ساله – ایا ایشان واقعا خانه نشین بودند؟ یا در تصرف و قلع و قمع اجداد ما دستی داشتند ؟ و ایا در ان زمان پسران ایشان به چه کاری مشغول ؟ چند کنیز و برده ایرانی یا غیر ایرانی داشتند ؟ یا در حال پیاده سازی عدالت در بین غلامان و ازاد سازی انان بودند؟ چه بلایی سر دختران بی گناه و پسران و مادران و پدران بیگناهمان درامد و ایا ایشان کلمه ای درباره نکوهش این عملیات به زبان جاری ساختند ؟ ایا قدر و منزلت دلاور شجاع ایران زمبن بابک قهرمان از مختار کمتر است ؟ چگونه است شهیدان امروز – همتی باکری – و .. گرامی میداریم ولی وقتی صحبت از بابک ها میشود باید زندان رفت ؟ این رفتارها نتیجه چه اموزشی است ؟هزاران سوال بی جواب داریم و این یعنی شکست

     
  4. درود بر شما…
    حقیقتن از اعماق وجودم حسرت میخورم… و همه روزه خروار ها غم و اندوه و بغض را به گلو میبرم
    چرا شما این عقیده رو دارید؟؟؟؟؟؟؟؟ کدوم اسلام؟ البته کاملن مشخص است اسلام مد نظر شما اسلام دکتر شریعتی ها و آل احمد ها استد. اسلامی که به هیچ وجه وجود خارجی ندارد و اینهارا برای سواری گرفتن از ما اختراع کرده اند…. دین از همان ابتدا راهی بود برای تلکه کردن مردم.. از همون صدر اسلام تا الان که تو کشورهای عقب افتاده ای مثل ما که هنوز در همان دوران در باتلاقی به نام دین مانده ایم… اروپاییان وقتی که کلیسا را کنار زدند و دست کشیشان از سیاست و امور کشور کوتاه کردند به دوران شکوفایی(رنسانس) رسیدند … ولی ما…. حقیقتن فکرشو نمی کردم هنوز که هنوزه این افکار رو داشته باشید …. من یک جوون بیست ساله ام و در مدت این چند سال با دیدن این همه ظلم و تبعیض به ستوه امده ام

    و درباره جناب موسوی هم : میان ماه ما تا ماه گردون فاصله بین زمین است تا آسمون

    ولی شما را قسم جواب این پرسش من را بدهید: شما موافق با سرنگونی این رژیم و برپایی یک جمهوری دموکرات بدور از هر دین هستید؟(اگر خواستید پرسش را پاک کنید و تنها جواب بدهید)

     
  5. استاد گرامی اقای نوری زاد عزیز روزگاری من نیز از اینکه مسلمان بودم احساس خوبی داشتم اما اکنون به شما می گویم شرمنده ام اگر فعلا به ان تظاهر می کنم فقط برای حفظ جانم هست وبس چه کنم که یک میلیلردو دویست میلیون نفر هم مسلک شما اگر دستانش قدرت بگیرد همه را به جرم کفر وچون مثل ایشان نمی اندیشند.به تیغ خواهند سپرد.نگوئید که این دین رحمانیست که قابل باور نیست که هر جا که رفته بزور شمشیر رفته ونمونه اش مصباح یزدی و علی اقای سلطان هستند که کفایت می کند.اگرچه دیگر از هر چه دین حالم بهم می خورد.چه اسلام ناف محمدی چه ادیان دیگر فقط خواهشا دست از سر ما بردارید.ما به شما کاری نداریم فقط شما ما را با زنجیر به بهشتتان نبرید

     
  6. برادر من

    این نوع توصیه ها آب در هاون کوبیدن است. اگر میفهمیدن که به چه کاری مشغولند که اوضاع به ایجا کشیده نمیشد.

     
  7. به نظر من رهبری یک راه میان بر کوتاه و راحت را میتواند انتخاب کند : دوری از چاپلوسان و مشورت و شنیدن حرف چند نفر منتقد منصف از جمله خاتمی و دوست 40 ساله خود هاشمی و یا نقدهای امثال عزت سحابی مرحوم را بخواند و سپس تصمیم بگیرد البته پیش شرط اینکار خاک پاشیدن به روی متملقان و اراده کردن به دوری از تند روها همچون حسین شریعتمداری . از عواقب مخالفت و دشمنی ترد شده ها هم نترسند چونکه خاتمی و… بجای این چند صد نفر مار در آستین ، میلیونها نفر از مردم را به موافق تبدیل خواهند کرد و شما هم این را میدانید که اگر دستش باز باشد با کمک موسوی و…. آنها میتوانند !

     
  8. هرساله ۶ میلیون از گرسنگی و بیماری در آفریقا از میان می روند. در هر ۶ ثانیه یک کودک از بی غذایی و بیماری در آن جا میمیرد.

    – رژیم اسلامی بیش از ۲۰۰ هزارنفر را در زندان ها به بند کشیده. بیش از ۶۰۰ هزار نفر را در زمان جنگ بی جهت به کشتن داد. هزاران را اعدام کرده، و ۷۰ میلیون را زندانی کرده است.

    – قذافی ۴۲ سال است که خون ملتی را در شیشه کرده، و صدها هزار نفر را مخفیانه و یا بر اثر بیماری از میان برده است.

    – بشار الاسد. در سه ماه گذشته بیش از ۱۳۰۰ نفر مردم بی گناه را کشته، هزاران مردم را بیخانمان کرده، و خانه های زیادی را به آتش کشیده.

    – هیتلر ۶ میلیون مردم بدبخت و بیگناه را به جرم یهودی بودن در کوره های آتش سوزی سوزاند.

    – استالین نزدیک به ۸۰ میلیون مردم را در جنگ و راههای دیگر به کشتن داد.

    – پینوشه در شیلی صدها هزار جوان را ناپدید و مخفیانه نابود کرد.

    (بعد این خدایی که شما ازش دم می زنید کجاست؟ ظاهران که اون بالا ایستاده و تنها دغدغه اش اینه که کدوم دختر یک تار از موشو بیرون گذاشته)

    حال، شما منتظر چه هستید؟ منتظرید الله مدینه شما را در روز قیامت با حوریان ۴۰ متری هم آغوش کند، و شما را در زیر درخت و کنار جوی عسل جای و استراحت دهد؟.
    این است منطق شما؟ این است الله شما که جهانتان را جهنم می کند، به امید این که جهان دیگر بهشت باشد؟

    نه، نه عزیزان من، شما در اشتباهید، این ها دکان کید ومکر آخوند هاست که دنیا را بهشت خود و برای دیگران جهنم ساختند،

    آن ها به خوبی می دانند که در آن جا خبری نیست وگرنه دست از این همه تجاوز، دزدی، غارتگری بر می ذاشتند. آن ها می خورند، می خوابند، و به ریش من و شما میخندند.

    بهتر است از کتاب های درست و صحیح که دست آخوند در آن دخالت نداشته است مطالعه کنید تا حقایق زندگی و جهان را بهتر درک کنید.

     
    • محمد نوری زاد

      سلام دوست عزیز
      هرآنچه شما به اسم اسلام ردیف کردید نه چیزی است که ما بدان معتقدیم. اسلام ما به ما می گوید : انسان باشد. حقیر و زبون و بی تفاوت و جاهل و تو سری خور نباش. اهل انصاف و درستی و پاکی باش. به مخالفت احترام بگذار. و حتی غصه ی حقوق تباه شده ی او را بخور و برای احقاق حقوق او مجاهده کن. به همنوعانت ، با هر گرایشی که دارند، حساس باش. عبوس و تلخ نباش. لبخند بزن . نه دزدی بکن و نه از کنار دزدی دزدان بی تفاوت گذرکن. و خیلی چیزهای دیگر. اینها که گفتم مشترکات ادیان ابراهیمی است. و تو دوست عزیز، با هرگرایشی که داری، قطعا برهمه ی اینها صحه می گذاری. چرا که اینها منطبق با فطرت همه ی ما انسانهاست. حکومت ها اغلب برجهل مردمان کاخ می سازند. دین حاکمان ربطی به اصل دین ندارد. حاکمان تفسیر مطلوب خود را برسر جامعه آوار می کنند. با این توصیف بعید می دانم بین ما و اندیشه انسانی شما تفاوت بسیاری در میان باشد. موفق باشید.

       
  9. و اینست سخن بّر حق اکثریت مردم ایران. امام حسین سالیان سال پیش به شهادت رسید ولی‌ اسلام از بین نرفت. مسئولین حکومت ما می‌گویند اگر این نظام از هم پاشید فاتحه اسلام را هم بخوانید!!! چکار کرد‌ید که در عرض ۳۰ سال این دین اینقدر منفور مردم شده است. بیایید و به مردم احترام بگذرید. رضا باقر

     
  10. قدیمی ها چه خوب گفتن . بیدار کردن ادمی که خود را به خواب زده سختر از کسیست که به خواب رفته .

     
  11. مطلب سخیفی بود. به خصوص درمورد استدلال هایش. یک لیبرال به حکم لیبرال بودنش نباید با احساسات خود فکر کند. نه استدلال های ایشان درمورد برحق نبودن حکومت کمونیستی درست بود و نه درمورد انتتقادهایشان به جمهوری اسلامی سنجیده سخن گفتند. مسئله عمیق تر از این استو فاجعه بارتر

     
  12. استاد حضرت ولایت خیز برای شما که شناخت کامل به دین و دیدگاه تان دارد تره هم خورد نمیکند برای این کفار حربی که راهی مگر اعدام و شکنجه در راه خدا هم هست حضرت ولایت خیز میخواهد با توجه به وظیفه چوپانی که خدا بهش داده همه را با غل و زنجیر هم که شده ببرد به بهشت بعد شما از دیدگاه لیبرالی سعی در اغفال معاون خدا دارید توبه کنید توبه پیش و بیش از اینکه شما را توبه کنند بدرستی که سید علی به همه کار توانا هست
    استاد برای اینکه کار چاق کن خدا خوشش بیاد برو به این لینک تا شفا پیدا کند
    http://www.daavar.com/special_news/1390_04/004420.php

     
  13. توصيه من به عنوان كوچكتري كه كمي با فراز و نشيب زندگي آقاي نوري زاد آشنايي دارد اين است ، اگر بپذيريد، مرگ نزديك است براي همه ، چه خوب است كه توبه كني و برگردي!
    اگر توفيق پيدا كني!

     
  14. سلام استاد نوری زاد عزیز،
    می دانم چه زجری میکشی از هر دو طرف.
    آن یکی قدرت طلب و ستم کار است و دین وخدا دکان در آمدش است و ان دیگری از سر حب و کینه (با دلیل و بی دلیل ) به همه اعتقادات ما می تازند و هرچه می خواهند می گویند.
    چه ستمی است بر مومنان حقیقی ودین خدا!
    کسی نیست به این آقایان بگوید حداقل تاریخ بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا را بخوانید و ببینید که به اسم آزادی و لبیرالیسم چه جنایت هائی که مرتکب نشده اند !! آیا آزاد و لیبرالیسم بد است!
    خلاصه خیلی حوصله نوشتن ندارم واین گفته ها را همه شاید بهتر هم گفته باشند.
    اما ای دین ای آزادی و ای همه خوبی ها چه جنایاتی که به اسم شما صورت نگرفته و نمی گیرد.

    یا حق

     
  15. نرود میخ آهنین در سنگ!

     
  16. احمد نورمحمدی

    خیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
    بر باد قلاشی دهیم این شرک !؟ تقوا نام را
    هر ساعت از نو قبله ای با بت پرستی !؟ می رود
    توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را

     
  17. و دیدگاهی هم از صادق هدایت گرامی ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم،ما برای خودمان تمدن و ثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند و بجاش فقرو پشیمانی و مرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار برایمان آوردند،همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.عید قربان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر!خدای جهودی آنها قهار و جبار و کینه توز است.

    همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهدوپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دخل امتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند. تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اش زیر سلطه اموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قواننین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند

    همین روزی پنج بار دو لا راست شدن جلو قادر متعال که باید بزبان عربی او را هجی کرد، کافی است تا آدم را تو سری خور و ذلیل و پست و بی همه چیز بار بیاورد مگر برای ما چه آوردند. معجون دل به هم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین ، هول هولکی و هضم نکرده استفراق و بی تناسب بهم در آمیخته شده است، دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، و احکام آن مخالف با هر گونه ترقی و تعالی اقوام ملل است و به ضرب ششمشیر به مردم زوزچپان کرده اند. یعنی شمشیر بران و کاسۀ گدائی است، یا خراج و جزیه به بیت المال مسلمین بپردازید یا سرتان را میبریم. هر چه پول و جواهر داشتیم چاپیدند. آثار هنری ما را از میان بردند و هنوز هم دست بردار نیستند؛ هر جا رفتند همین کار را کردند

    چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اش سرو کار دارند. برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند

    در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی گند خلاست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفی که دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ورد و اَفسون میخوانند

    عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده

    تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را ا آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی سرو کله بزنند سجع و قافیه های بی معنی و پر طمطرق برای اغفال مردم بسازند ویا تحویل بدهند سرتا سر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جا سوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و مبتلا کردند و سرزمینش را به شکل صحرای برهوت در آوردند
    اما مثل عصای موسی که مبدل به اژدها شد وخود موسی از آن ترسید این اژدهای هفتاد سر هم دارد این دنیا را می بلعد.

     
  18. در پایان بد ندیدم که دیدگاهی هم از فیلسوف هزاره ها(نیچه) برایتان بگذارم، باشد که از این خرافات و دغلبازان رها شوی: اسلام جنایتکار از نگاه نیچه :آنچه را که محمد تازی به عنوان دین و آیین به خورد پیروان خود داده است و به جهانیان پیشکش نموده است .اگر نام دین بر آن نمی گذاشتند آدمی چنین می پنداشت که این گفتار مشتی مردم وحشی و جنگلی است که به شهر نشینها پیشنهاد کرده اند.زیرا دین که نمی تواند چنین خشن و دور از انسانیت باشد.دینی که پر از فرمان کشتن و بریدن دست و پا و ربودن و ت…صاحب زنان مردم باشد و یا دستور چاپیدن دارایی و هستی مردم را بدهد دین نیست بلکه جنایت و فرمان نابودی اندیشه و روان و کالبد است. من دینی به این بیدادگری و ستم پیشگی ندیده ام.راست است که این دین از بیابان آمده و بنابر این درخور همان بیابان نشین هاست و جایی در میان مردم متمدن ندارد و نمی تواند داشته باشد…

     
    • محمد نوری زاد

      سلام دوست عزیز
      شما چه بخواهید و نخواهید، اسلام، همین امروز دومین گرایش اعتقادی مردم جهان است. بیش از یک میلیارد مسلمان درجهان با همین اسلام آمیخته اند. انصاف و ادب و عقل و انسانیت و آزادگی و مختصات امروزین جوامع مدنی ما را به احترام دعوت می کنند. این که : نسبت به اعتقادات مردم به همان اندازه احترام بگذاریم که دوست داریم به ما و اعتقادات ما احترام بگذارند. اگر بحثی هم در رد و قبول عقیده ای داریم آن را با ترازوی احترام و ادب مطرح کنیم. سپاس دوست عزیز

       
      • بزرگوار فرمایش شما متین. ولی آخه تا کی باید تو جهل و نادانی بمونیم؟ اگر قرار به احترام به هر عقیده ای بود هنوز در اروپا مردم به جرم جادوگری و انسان گرگنما بودن در آتش میسوختند؟اگر شما بگویی من سیب را بیشتر از پرتقال دوست دارم برای ما قابل قبول است اما اگر بگویی مجموع زوایای مثلث 117 درجه هست و هر کس غیر من صحبت بکند من ناراحت میشوم و یا کسی اساسا حق ندارد در این خصوص نظر بدهد،این مسئه برای این گروه قابل قبول نبوده و این عقیده محترم نمیباشد.
        در آخر بازهم یکبار دیگه میگم اینها هیچکار خطایی نمیکنند جناب. بخدا کاری نمیکنند. اونها فقط دارند دستورات اجدادشون را موبه مو رعایت میکنند…. و این هم باید بگم: ما زمانی به آزادی میرسیم که از شر جهل و این خرافه ها آزاد شده باشیم. تا وقتی که این افکار را داریم به آزادی و دموکراسی نخواهیم رسید… البته در مورد شما نمیدونم الان دیدگاه فکریتون به چه شکل هستش. به هر حال تا قبل از خرداد 88 یه جور دیگه فکر میکردی بعد انگار انقلاب کردی حالا هم شاید واست سخته فراتر از این بری.

        و در اخر مطلب جدید شایگان اسفندیاری رو که به تازگی رو وبسایتش قرار داده رو واست میگذارم… پاینده باشی

        سرانجام به مدینه فاضله رسیدیم

        سال ها بود كه دلسوزان نظام آرزوی رسيدن به مدينه فاضله را داشتند، همان مدينه ی فاضله ای كه پيامبر اكرم در زمان حيات گرانقدرشان ساخته بودند. خدا شاهد است كه در راه رسيدن به اين رويا از هيچ كوششی فروگذار نكردند، سختی ها كشيدند، مرارت ها ديدند، تهمت ها شنيدند و چه خون دل ها كه نخوردند اما سرانجام همانطور كه خداوند سبحان در قران كريم وعده داده؛ مزد زحمات شان را گرفتند و ايران عزيزمان را تبديل كردند به همان مدينه ی فاضله ای كه سی و سه سال پيش، خمينی كبير وعده اش را داده بود.
        شكر خدا رهبر فرزانه ای داريم كه در دزدی و غارت همچون جد بزرگوارش ماهر و چيره دست است. البته در نظر داشته باشيد كه ايشان فاقد یک دست است و اگر دو دست داشت چه ميكرد؟
        در قتل و كشتار مخالفين كه به حمدالله همچون سيره نبوی عمل كرده ايم و نگذاشته ايم حتی یک مخالف نيز جان سالم به در برد.
        در تجاوز به عنف كه كارنامه درخشانی داريم و بی شک اين يكی از افتخارات نظام مقدس جمهوری اسلامی است.
        در تهی كردن جامعه از رحم و مروت و عطوفت و جوانمردی فوق العاده استثنايی عمل كرده ايم به طوريكه برادر به برادرش رحم نميكند.
        از رخت بر بستن اخلاق و معنويات از فضای جامعه كه ديگه هر چی بگيم كم گفته ايم. ماشاء الله همين طور دروغ و غيبت است كه از دهان ها بيرون می آيد.
        در اجرای احكام الهی كه بسيار عالی ظاهر شده ايم چنانكه مقامات عربستان نيز به ما رشک ميورزند. خوشبختانه آمار قطع دست و پا، اعدام، سنگسار، شلاق و زندان روز به روز در حال افزايش است.
        در خوار و پست كردن زنان نيز گرچه با دشواری هايی مواجه بوديم اما شكر پروردگار بسيار خوب عمل كرده ايم و خبرهای خوشی از بازار صيغه و ازدواج مجدد به گوش ميرسد.
        در ايجاد فقر و فساد و فحشا و تن فروشی كه بنابر روايت اسناد و مدارک با اختلاف فاحشی از صدر اسلام جلوتر هستيم.
        و البته با تمام اين پيشرفت ها بايستی اذعان كرد كه در زمينه های كشور گشايی، صدور اسلام، تصاحب زنان كفار و مهم تر از همه، هم آغوشی با طفل شيرخواره و ازدواج با دختر شش ساله بسيار ضعيف عمل كرده ايم كه انشاءالله اين نقيصه نيز با تدبير و رهنمودهای حكيمانه ی مقام معظم رهبری بر طرف خواهد شد.

         
    • دوست عزیز توصیه میکنم کتاب اقتدا به محمد(ص) نوشته کارل ارنست که یک مسیحی آمریکایی است را مطالعه کنید. این کتاب اخیرا به فارسی هم ترجمه شده است. به روز باشید. زمان صحبتهای نیچه گونه دیگر گذشته!!!

       
      • بله حرفهای نیچه که ماله چند ده ساله پیشه گذشته ولی خرافات و منطق ابلهانه 1400 سال پیش هنوز قابل استناد و حتی قایل پرستش هست(دیگ به دیگ میگه روت سیاه)

         
  19. درود بر جناب نوریزاد گرامی… اینکه شما فردی میهن دوست، با شرف و بدور از باند بازیهای این نظام هستید بر ما پوشیده نیست و هیچ شکی هم در آن ندریم. ولی گرامی این نامه ها چه معنی دارد؟ برای من که مضحکانه ست؟ نامه نگاری با////؟ مثلن کاوه آهنگر اگر برای ضحاک نامه ای مینوشت اثری داشت؟ اصلا حرف زدن با این //// که انسانیت را به فراموشی سپردن جز زور و تهدید و اعدام و کشت و کشتار و خونریزی که از رسوم نیکانشان است چه فایده ای دارد گرامی؟ مثلن ان موقع که حکومت ساسنیان فروپاشید یک مشت عرب وحشی به اسم ترویج دین میهن مارا به خاک و خون کشیدند ابومسلم بهشان نامه نگاری کرد؟ آیا اگر بابک خرمدین(آن آزاده شیردل و میهن دوست) هم اینکارها را میکرد نتیجه ای داشت… فقط خواستم بگم این نامه نگاری ها بیشتر مضحکانه ست معنی نداره.. هرچند روحیه مبارزه طلبی و استقامت شما را میستایم… و دیگر اینکه شما را دعوت به تحقیق و مطالعه میکنم..البته من در حدی نیستم که هچین حرفی بزنم ..میدونم الان که این حرفی که میخواهم بزنم را به چه دیده ای مینگرید و احتمالن هزارن انگ بر من وامثال من بزنید…ولی بدانید آقای نوریزاد اسلام همین هست؟ همینی که الان میبینیم؟ همیقند که تو این 32 سال حکومت اسلامی دیددیم همینقد که داریم حکومت عدل ///// را میبینیم ان موقع هم حکومت عدل علی بود/// کدوم عدل آخر ؟ قدری تاریخ را بخوانید تا ببینید چه به سر خواهران و برادران و مادران و پدران و نیاکان ما گذشت در ان دوران تار و ناامیدی(1400 سال قبل) …. نقل است علی در یک روز 700(یا 900) نر از بنی قریضه را گردن زد…الان هم همینه روزی نیست که خبر اعدام نشنویم؟ هرکسی که لب به اعتراض گشود جوابش چوبه داره…بعد اعتراف گیریهایی که خودتون میدونید دیگه به چه شکله… یا با بهونه حمل مواد مخدر؟…. قدری به خود آیید و این افکار پوسیده را به زباله دان تاریخ بسپارید مردم تا انتهای گلو تا لب اسلام را بالا اورده اند و ازش تنفر دارند…. دیگر بس است… با درود بر شما…. خوشحالم هنوز ادمهای با شرفی مثل شما تو این سرزمین پیدا میشه…عقایدتون هم به هرال ه چیز شخصیه…عرض من تمام

     
  20. متن جالب و قابل اعتنایی بود.

     
  21. واقعا زیبا بود ساده و صریح این حرف خیلی از مردم هست خداوند به مسئولین ما گوش شنوا بدهد

     
  22. Ye mesal has migan me3 ayatolkorsi khondan to goshe ….. mimune..!hala inam hamune..

     
  23. مجتبی فتح اله زاده

    نکته ی خارق العاده ای در این نامه ندیدم جز حرفهایی که هم مردم میدانند هم شخص رهبر..این نامه نگاری ها بنده رو به یاد نامه نگاری های محمود احمدی نژاد و عدم پاسخ در هر شکلی از جانب مخاطب می اندازد.تا زمانی که رفتار ما با شخص رهبر مانند یک بت باشد (چیزی که بارها در نامه های جناب آقای دکتر نوری زاد مشاهده کردم) قدمی به جلو بر نخواهیم داشت.تا زمانی که حقی برای خود قائل نیستیم و آسایش خودمان را در گرو خواسته یک فرد میدانیم همینجا برای همیشه خواهیم ماند.هر انسانی در جایگاه انسانی خود قابل احترام هست.از این منظر تفاوتی بین آقای خامنه ای و فراش محل نمیبینم.قانون اگر به جای فرد حکومت میکرد امروز ما نیازی به نامه نگاری های خاشعانه نداشتیم.اگر فردی را در اشتباه میبینیم باید موضع خو را با وی مشخص کنیم..نمیشود هم نگاه شاگردانه و خاشعانه داشت،هم ابراز خلوص بنده به مولا داشت،(به فردی که ذره ای احترام برای شرافت انسانی ملت قائل نیست و از تریبون نماز جمعه مردم را رسما به مرگ تحدید میکند) هم مثلا انتقاد کرد(پیامبر اسلام در دوران حیاتشان به پیروانشان درس حکومت دادند.او را دندان شکستند و هیچ نگفت اما امروز رهبر میگوید اگر عکس مرا پاره کردند شما چیزی نگوئید! یعنی ایشان برای تصویر خودشان چنان قداستی قائلند که لازم میدانند آن را به هوادارانشان تاکید کنند که از تصویر پاره شده من دفاع نکنید!!)..
    استادبزرگوار من که بی نهایت شما را دوست دارم ،خدمت شما عرض میکنم ما انقلاب نکردیم..فقط جای ادم ها رو تغییر دادیم..شاه به عنوان کسی که حرف اول و آخر را میزد رفت و به جای آن رهبر آمد.تاج پادشاهی رفت و جای آن عمامه آمد و خرقه ی شاهی رفت و عبا آمد..واقعا کار کردشان تفاوتی داشته ؟

     
  24. وقتی دید من نوعی از بالا به پایین باشد نسبت به دیگران به نصایح توجهی نخواهم داشت…خدا مارا از شر اهریمن غرور در امان دارد

     
  25. زماني كه گوش به فرمان رهبر بود مورد قبول بود، رهبر غلام حلقه به گوش ميخواهد و بس

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

90 queries in 1845 seconds.