سر تیتر خبرها

ما نیز چون شما

از این پس، ما نیز چون به شما خواهیم پیوست… 

ما نیز چون شما 

  

عزیزان ما، عیبی ندارد.بگذار صدای شما را نشنوند. مگر حکومتیان مدعی، صدای خدا را ، و صدای هزار هزار پیامبر خدا را ، می شنوند؟ نمی شنوند.که اگر می شنودند،طعم این سخن آسمانی را در می یافتند: 

“آهای حاکمان،با مردم آنگونه رفتار کنید که با عزیزانتان! به مردم بها بدهید. وغم آنان را بخورید. مباد کسالت خویشان دور شما ، شما را برآشوبد،و مرگ عزیزان مردم، در شما گزشی پدید نیاورد! که اگر طالب بقا هستید،این بقا را در درستی وانصاف بجویید”.  

  

عزیزان ما، بگذار صدای شما را نشنوند. مگر اینان صدای خدا را، صدای تاریخ را می شنوند؟  بگذار اینان صدای مردم بحرین را بشنوند و صدای مردم سوریه را نشنوند. مگر اینان صدای صدها فریاد درگلو مانده ی سلول های بی کسی را شنیدند؟ مگرصدای هدی صابر را شنیدند؟ 

بگذار به شما و به خواست  شما بها ندهند. همانگونه که به ضجه های خاموش  مادران وهمسران شما بها نمی دهند. بگذار انصاف را بگونه ای که خود می پسندند، معنا کنند. بگذاراساسا شما را نبینند. و شما را بحساب نیاورند. شما اما، به راه خود ادامه دهید. که پایان راه ما و شما و آنان نزدیک است. وخدا و تاریخ در این میان، گواه صادق مظلومیت ما خواهند بود. 

تک به تک،  شعله ی حیات خود را فرو کشید. که حیات ابدی چشم به راه شماست.  بمیرید، پیش از آنکه شما را بکشند. مرگ را همچون شمعی در کف دست خود بگیرید و راه را نشان ما بدهید. ای خاک بردهان من که مرگ را برای شما تجویز کنم و خود برکنار ایستاده باشم. 

از این پس، ما نیز چون شما به دریا خواهیم پیوست. شب و روز به شما خواهیم اندیشید. صدای فریاد “ما را ببیند” شما را به گوش جهانیان خواهیم رساند. طبل ها را به صدا درخواهیم آورد. طشت رسوایی آنان را از بام های  ویژه خواری به زیر خواهیم انداخت. پا به پای شما اشک خواهیم ریخت. پا به پای شما خواهیم افسرد. و یک به یک، پا به پای شما خواهیم مرد. بقا، برای سرزمینمان ایران.

 

 

  

  

 

  

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

9 نظر

  1. اگر فقط و فقط هزار تن از شهدا زنده بودند آنانکه برای اقامه حق جان میدادند یقینآ یا کار به اینجا نمی کشید و یااگر امروز بودند با جان برکفی که داشتند اینها را سرجای خود مینشاندند.

     
  2. اگر فقط و فقط هزر تن از شهدا زنده بودد آنانکه برای اقامه حق حان میدادند یقینآ یا کار به اینجا نمکشید و اگر امروز بودند با جان برکفی که داشتد اینه ر سرجای خود مینشانند.

     
  3. كميل سيستاني

    محمدعزيز، چراصداي شهداراازقلم انداختي؟
    فريادروح ناآرام مردان مردي كه استخوانهاشان وسيله اي براي سرگرم نمودن و تخديرجامعه توسط آقايان شده است!!!
    من كه صداي بسياري ازدوستان شهيدم راميشنوم كه بابذل خالصانه جان خويش،انتظارات ديگري از هيئت حاكمه (درهر3قوه)داشتند!!!
    وقبل ازاين ،اگرپيشگامان انقلاب(روحاني،دانشگاهي و…)كه سرنوشت همرزمان و خانواده هاشان پيش چشم ماست!!!،امكان ملاحظه اين سالهاراداشتندآيابازهم به وقوع انقلاب زودرس تن مي دادند ؟!

     
  4. درود خدا بر شما و خوش به سعادتتان و مرحبا به اینهمه شجاعت که فقط و فقط از ایمان بلندتان حکایت دارد

     
  5. درود بر شجاعتو شرفت محمد نوری ازد

     
  6. روزهای سخت میگذرند همانطوریکه سیدعلی که زندان بود هرچند دوره اش کوتاه بود اما گذشت و سید به مقام خدایی رسید اگر برای تو گذشت انروزی که بر سرت میزدند توهین میکردند بر مردم هم خواهد گذشت روزگار میگذرد همانطوریکه بر یزید گذشت بر خلفای خونریزی عباسی گذشت همانطوریکه بر اغا محمد خان قاجار گذشت همتنطوریکه بر رضا شاه و محمد رضا شاه گذشت همانطوریکه بر خمینی گذشت
    درود بر فزرندان شریف این دیار مهر که سر دادند اما سر خم نکردند به بارگاه یزید و یزدیدان
    ننگ و نفرت برای بدکاران و بد اندیشان و بدکرداران و خدا فروشان

     
  7. خدا شما را و امثال شما را حفظ کند . و حاکمان جبار . کور و کر شده را نابود کند . و به مردم خوابیده و خوش خیال ما کمی غیرت و حس نوع دوستی عطا کند . اقای نوریزاد همیشه در قلب من عزیزی همچنان که فرزندان و خانواده ام را عزیز میدارم

     
  8. ظلم و جور را از حد گذرانده اند آنهم به نام خدا و به نام دين خدا.اگر خدا حسابشان را كف دستشان نگذارد خدا نيست

     
  9. ماوشما وانها…بسان کوه درانتظارروز فتح وبهروزی مانده ایم وایستاده ایم وهیچ هم چون شمع ذوب نخواهیم شد که با حاکمان جور وستم به دیار عدم بریم .سلطان //////باید در همین برهه وبه همین نسلهای سوخته وهمین مردم پاسخ انهمه ظلم وقتل وکشت وکشتار وفساد وبه حقارت کشاندن روح جمعی ملت ایران رو دراین 32سال منحوس بدهند لطفا به ایندهءدورحوالت ندهید صبح امید وظفر نزدیک است.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

78 queries in 1935 seconds.