سر تیتر خبرها

با تو هستم سردار

یادت هست روزی که با چند شاخه گل رز به دیدنم آمدی و گفتی : این گلها، درگرمای مطلوب بلوچستان پرورش یافته اند؟ و ذوق می کردی! که : می شود با اشاعه ی کشت گلخانه ای درسیستان و بلوچستان، معیشت نامطلوب آن نواحی را سامان داد؟

تو، سریال “روی خط مرز” مرا دیده بودی. در سالهای دور. و می گفتی: از رویکرد تو دراین سریال که عمدتا بر استعداد پنهان سیستان و بلوچستان، و نه ضعف های آشکار آن تاکید کرده بودی، بسیار لذت بردم. و از من خواستی یک مجموعه ی مستند، با محوریت “همبستگی” برایت بسازم. من در سریال مستند روی خط مرز، نوار مرزی این استان را منطقه به منطقه در نوردیده بودم و به بسیاری از ناگفته های دور این سرزمین دور، پرداخته بودم : مدرسه ای که در طویله ی گاوهای سیستانی تشکیل شده بود. آنهم با دانش آموزان تیز هوش اما بی پناه. و مردمی که با “هیچ” روزگار می گذراندند و درشعارهای ما، از واژه ی “مرزداران غیور” ارتزاق می کردند. و جوانانی که بی دلیل، و تنها به خاطر نفهمی های ما زود پیر می شدند.

آن روز، من و تو، به مشترکات فراوانی درباره ی مناطق محروم، و به ویژه، سیستان و بلوچستان، دست یافتیم. این که : نگاه ممتد و آزار دهنده ی امنیتی را دراین استان، ابتدا باید به : معیشتی، و سپس به : علمی – تولیدی – صادراتی، تبدیل کرد.

من گفتم : نوار طولانی و مرزی این استان، وهمجواری اش با دوکشور افغانستان و پاکستان، فرصت بسیار مطلوبی است برای تولید و صادرات. در ملاقات بعدی، چند نسخه از برنامه های مستندی را که درباره ی قاچاق کالا وسوخت، از این استان و استان هرمزگان ساخته بودم، برایت کپی کردم.  آن روز،  یکی دوساعت نشستی و تلویحا به ایده ها و طرحهای خودت اشاره کردی. که اگر ما بتوانیم بار امنیت استان را به خود مردم، و به سران قبایل محول کنیم، فرصت مغتنمی خواهیم یافت برای ایجاد فرصت های شغلی. می گفتی بنا داری یک کارخانه ی اتومبیل سازی – شبیه کرمان خودرو – را در ایرانشهر، راه اندازی کنی. گرچه  راه اندازی این کارخانه هنوز در حد ایده بود، اما می گفتی در جایگزین سازی برای کارخانه ی “باقت بلوچ” ایرانشهر، که فعلا تعطیل و از رده خارج است و کارگران بیکار آن، خود به معضلی بزرگ بدل شده اند، باید بفکر یک کارخانه ی سود آور بود. وحتی می گفتی : بنا داری مدیران ایران خودرو را برای انتقال چند واحد از کارخانه هایشان به بلوچستان متقاعد کنی .

می گفتی : ما باید به رشدی برسیم که درستی عمل مان، درباور مردمان این استان جا بگیرد. طوری که مرد و زن سنی این استان، ما را به قدر خودشان باورکنند. نه این که تنها در هفته ی وحدت ازما حرفهای کلیشه ای بشنوند و بعد از آن به جایگاه  شهروندان  درجه چند پرتاب شوند. می گفتی : سنی ها  ما را و نیت خیر ما را زمانی باور می کنند که شانه به شانه ی ما در بد و خوب استان و کشورشان سهیم و نقش آفرین باشند. می گفتی بنا داری در واگذاری مسئولیت به تحصیل کرده ها و کارشناسان خود استان پافشاری کنی.

عزیزم، روح بزرگ تو، آن روز، با گلهای رز اهدایی ات، آمیخته بود. این گلها بودند که از تو، و از نیت خوب تو عطر می گرفتند. و این تو، که خودت گل بودی،  گلها را بها می بخشودی.

تو خیلی مقتدرانه از پا درآمدی . درست درشرایطی که سالها از بسته شدن باب شهادت می گذشت. احساسم این است که اگر در همان سالهای دفاع مقدس به شهادت می رسیدی، بخش وسیعی از استعدادهای تو ناشناخته می ماند. چه استعدادهایی؟ این که : یک سردار  ، آن سوتر از قانون گریزی های مکرر سپاه، می تواند عاشق باشد . عاشق مردمان سیستانی و بلوچ سرزمینش. مردمی که تاریخی به قدمت ظلم، قامت آنان را فرسوده است . بله، تو اگر درهمان سالهای دفاع مقدس از پا درآمده بودی، بوسه های صادقانه ی تو، آنجا که برپیشانی سران قبایل می نشست، بی مخاطب می ماند.

غربت جذاب تو، درهمین عزلت گزینی تو بود. که شهر نشینی و مرکز نشینی را برنمی تافتی. یادت هست به من گفتی : از این که بعضی ها می گویند: پاسدار خوب، آنست که شهید شده باشد، رنج می برم؟ شاید غیرمستقیم به من می گفتی : می شود پاسدار بود و زنده بود و خوب ماند. عجیب به رضایت مردم بها می دادی. می گفتی : من با ایجاد کار و تزریق ثروت به زندگی مردم  سیستان و بلوچستان، فضا را برای قاچاقچیان و امثال ریگی نا امن می کنم.

بعد از آن روز من و تو بازهم درتماس بودیم. من دوستم “گودرزی” را که از مستند سازان گروه تلویزیونی سپاه بود، به تو معرفی کردم. گفتی : یکی می خواهم که دست به دوربین باشد و حاضریراق. گودرزی هم از همان جاماندگان سالهای جنگ بود. که تقدیر، عروج او را به تعویق انداخته بود تا  رکاب تو  را درک کند.

وتو، استان را پدرانه در آغوش گرفتی. راه افتادی و سران قبایل را با مشقتی وصف ناشدنی، به همبستگی فرا خواندی . می گفتی : ما سابقا اینها را جمع می کردیم و به آنان اسلحه می دادیم. من اما می خواهم کرامت زخمی و گمشده ی آنان را تقدیمشان کنم. که : ای مردم بلوچ، ای مردم سیستان، این شما و این استان شما. و من ، خاک پای شما. خادم شما. شما تصمیم بگیرید و به خادمتان منتقل کنید. ما و شما، این استان را آباد خواهیم کرد. و نشان خواهیم داد که مترادف بودن بلوچستان و قاچاق مواد مخدر، یک ظلم مستمر برای همه ی ما و شما بوده و هست. ما و شما کاری خواهیم کرد که تا نام سیستان و بلوچستان شنیده می شود، یک سرزمینی استثنایی، با کشاورزی مطلوب و متفاوت، و با صنعتی مدرن، و با مردمانی تحصیل کرده  در ذهن ها متبادر شود.

خلاصه روی زمین بند نبودی. احساس می کردی باید کاری اساسی و ماندگار در سیستان و بلوچستان صورت بگیرد و یک بار برای همیشه، مشکل این استان محروم را به صورت ریشه ای برطرف کند. و باورت بر این بود که کسی شاید  زیر بار آن کار بزرگ نرود . کسی که باید جانانه برای رفع مشکلات استان وقت بگذارد. کسی اما نبود. و تو، این مسئولیت بزرگ را پذیرفتی. و انصافا، جانانه هم برای آن وقت گذاردی. و خون دلها خوردی. می شنیدم که گاه، با بعضی ها بگومگو هم می کردی. تا قول مساعد بگیری برای مردمان آن دیار.

این نوشته ی من شاید کمی دیر هنگام باشد. من می توانستم در غوغای تجلیل از تو، همین ها را بنویسم و منعکس کنم. اما متعمدانه مهلت انتشار این نوشته را عقب راندم.

این روزها، روزهای خوبی برای واگشایی خصلت های خوب توست. روزهایی که غوغاها فرو کشیده، و من و تو، می توانیم در آرامش، کارهای جامانده ی همدیگر را مرور کنیم. می دانم که هنوز به تداوم راه خود علاقه مندی. مشتاقی همان بوسه ها و دست های کرامت، بکار افتند و راه نیمه تمام تو، به سرانجام رسد. ومن، اطمینان دارم آنانی که با تو بوده اند و شیفته ی تو، کارهای برزمین مانده ی تو را به نهایت خواهند رساند. اگر که : نابکاران مرکز نشین، راه را بر آنان نبندند و اساسا اعتقادی به تو و راه تو داشته باشند.

حس کلی من این است که سیستان و بلوچستان، گاه از این که تو را درکنار خود نمی بیند، بغض می کند. من هم مثل سابق، دلم برای این استان شریف تنگ شده. وقتی به من پیشنهاد کار کردی، به تو گفتم : “سردار، من این سریال مستند را برای تو  می سازم، به شرطی که کار، سفارشی جلوه نکند. یعنی به خود مردم مراجعه کنیم و جز مردم سیستان و جز مردم بلوچ، کسی از مسئولین جلوی کادر دوربین من نباشد” و تو افزودی : ” نوری زاد، این شرط تو نیست. شرط من است. و گفتی : ” اگر ما را لیاقتی باشد، دوربین های خدا از ما فیلم خواهد گرفت” .

وتو، سردار شوشتری عزیز، راست می گفتی . هم تو لایق دوربین خدا بودی، هم گودرزی، وهم آنانی که درآن جمع شورانگیز با تو پرگشودند. معنی “سردار” مگر نه این است؟ بگذار عده ای از دوستان تو، سر در سهام مخابرات فرو ببرند و چهار ستون قانون را چهار پایه کنند و برای بالا رفتن از صندلی مجلس و برج بلند فلان وزارتخانه، آن را زیر پا بگذارند.

محمد نوری زاد – 4/4/90

 

 
 

 

 

 

 Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

13 نظر

  1. از دوستی شنیدم که روز قبل از شهادت ایشان در جایی از سیستم نظامی موبایل ایشان را با تحقیر گرفته و گفته اند حفاظت اطلاعات باید آنرا چک کند و با ناراحتی به خطه ماموریتش برگشته بود و هنگام شهادت، آقایان در حال بررسی محتویات موبایل ایشان بوده اند. این موضوع مثل توپ توی سپاه صدا کرد ولی چه فایده!!

     
  2. سلام آقای نوریزاد
    خوب مینویسید ولی:
    آیا ملت به اینگونه حرف ها نیازی دارند؟ هیچ دقت کرده اید که این روز ها و در سه دهه اخیر چند در صد از نوشته ها و گفته ها ومثلا ‏برنامه ریزی ها مربوط به تولید – صنعت یا کشاورزی و چند در صد مربوط به دین و تشیع و مخالفت با آزادی های مدنی بوده است ؟ ‏شما که از نزدیک شاهد بوده اید نتیجه این اعمال را چگونه میبینید ؟ دور انداختن و یا بایگانی کردن جانماز ها و مهر ها وحک کردن جای ‏مهر بر پیشانی در سنینی که حتی اگر شبانه روزهم پیشانی بر مهر ساییده شود پینه ای به آن سیاهی درش بوجود نمی آید ! و حتی پیشانی ‏مسن ترین مراجع نیز جای مهری به آن عظمت را ندارد نتیجه این سرمایه گذاری نیست ؟ این همه سرمایه گذاری برای رواج دروغ و ‏دغل لازم بود؟
    نیاز های بر آورد نشده جامعه را با افزایش بی رویه طلاب دینی و آیت الله هایی که هر روز به تعدادشان افزوده میشود ، میتوان جواب داد ‏؟
    اینکه هر یک از مراجع با تدوین رساله ای مختص خود ! نفراتی از ملت را بنام مقلد در گرو خود بگیرد ، تا کجا میخواهد ادامه یافته و ‏بیشترین انشقاق من در آوردی را بوجود آورد؟ میتوانید چند تا از این رساله ها را خوانده و تفاوت آنها و دلایلش را توضیح دهید ؟
    بسیج بیست میلیونی که برای دفاع از کشور در زمان جنگ تشکیل یافت ، با بودجه های آنچنانی به چکاری مشغول است ؟
    با روند فعلی ، پتانسیل این کشور مصروف چه چیز هایی میشود ؟
    اخبار رسانه های مکتوب و تصویری و صوتی کشوربدون ترویج صد در صدی دین ، مجاز به پخش هستند ؟
    سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان که در مقدمه قانون اساسی و در انتهای پاراگراف دوم از( شیوه حکومت در اسلام) آمده است ، کی ‏به فعل در خواهد آمد ؟ ‏
    اصلا قانون اساسی را بدقت خوانده اید ؟ چند بار حکومت اسلامی بجای جمهوری اسلامی در آن گنجانده شده است ؟
    آیا به تغییرات اعمال شده در متن قانون اساسی و حذف شورای رهبری ازآن دقت کرده اید ؟
    آیا اصل 107 جدید را بدقت خوانده اید ؟ و آنرا با اصل سابقش مقایسه کرده اید ؟
    فکر میکنید معضلات جامعه با برنامه ریزی حل میشود یا با افزایش تحدید های روز افزون ، هر چند بظاهر قانونی ؟

     
  3. salam sardar azeez.movafagh bashid.nichgah faramoush namikanam chehreh nourani shoma ra vaghti ke be mantaghe marzi ma 25sale pish amadid.payandeh sardar

     
  4. كميل سيستاني

    چه زيبا و درست نوشته اي اي محمد.
    چرا كه من مصاديق برخي از افرادي كه درفيلمهاي پخش شده ازتلويزيون وي راهمراهي ميكردندراميشناسم ! چگونه باجهت گيري متفاوت،سربه ابتذال آرامش و سكون عافيت طلبانه داشته و دارند!
    تصاويرمشترك هم سكويي براي پرشهاي مادي و اداري ميگردد و ازاين فرصت غنيمتي براي استخدام بي ضابطه فرزندان و…خويش و دراين بين بارديگر راه گم شده است ؟!
    آري اينچنين مي شودبرادر !!!

     
  5. جناب آقای نوری زاد
    سلام
    در صدق گفتار شما و نیت پاک سردار شکی نیست.اما فکر نمیکنید یکی از مشکلات کشور عزیزمان دخالتهای نیروهای نظامی در اداره کشور می باشد.ب

     
  6. سلام نوری زاد عزیز
    مدتها بود که منتظر یک نامه با این مضمون از شما بودم . دلم برای درون واقعی تو تنگ شده بود. من هم مثل شما با این سردار محشور بودم و می دیدم که نمی تواند سران سپاه را تحمل کند.

     
  7. کاش می توانستم عقل و عشق و شعر وفلسفه و سیاست را اینچنین بیامیزم

     
  8. اميدوارم كه همه مسئولين و كسانيكه مسئوليتي در اين كشور دارند به فهم شما برسند و داوري بدون حب و بغض داشته باشند و در كشور ما از هركس كه خطايي مي كند بتوان به راحتي انتقاد كرد و او را راهنمايي كرد و افراد خودشان را پشت سر اعتقدات و مسئولين مخفي نكنند

     
  9. با سلام
    جناب آقای نوری زاد بدون هرگونه استعاره ونظم زیبای کلام به احترام میگذارم. به شما که مکتبی جدید برای معرفی کردید به شما که تندترین انتقادهایتان را به بهترین ادب منتقل میکند تنها چیزی که میتوانم بگوییم این است که من را تا زمانی که این ادب واین نگارش را دارید مرید خود بدانید وشما شمس تبریزی من خواهید بود.

     
  10. خدا رحمت کنه همه سرداران این آب و خاک را

     
  11. سلام آقای نوری زاد
    من این نوشته شما را با دقت خواندم .اولش به خودم گفتم حتما این آقای نوری زاد می خواهد موتور یکی از سرداران مردمخوار را – ببخشید: حق مردمخوار را- پیاده کند . دیدم نه انصافا به آنچه می گویی معتقدی و این نگاه درستی است که ما بین آدمهای خوب و خدوم با آدمهای حق مردمخوار تفاوت قائل شویم. من از انصاف شما تشکر می کنم. درست هم همین است. یک سردار درستکار برچشم ما جا دارد و یک سردار حق مردمخوار در نفرت ما. من این سردار شوشتری شما را نمی شناختم. حالا با این نوشته شما لازم شد بروم درباره اش چیزی پیدا کنم و بخوانم. درضمن از نوع نوشته هم خیلی لذت بردم . ذره ذره قند به دل می انداختید و ذره ذره مرا از مطالعه یک نوشته سطحی بیرون می بردی. ممنون از انصافتان. وممنون از شوشتری شهید.

     
    • سلام آقای fanab
      واقعا این جمله از شماست ” ممنون از انصافتان…” من وقتی نظر شما در مطلب ” روزی در همین نزدیکی ها ” را خواندم اصلا فکر نمیکردم شما با کلمه انصاف تا کنون برخورد کرده باشید چه برسد که ان را بفهمید و در نظراتتان بکار بگیرید نکند شما انصاف را فقط در تعریف و تمجید از آنچه که به نظر شما نزدیکتر است میبینید . جای تعجب است که آقای نوری زاد در آن مطلب بی انصاف است و ناگهان با این نوشته منصف میشود . شما که فرق انصاف و بی انصافی را میفهمید – البته من هنوز هم شک دارم – لطف کنید و یکبار دیگر نظر خود را درمورد نوشته ” روزی در همین نزدیکی ها ” بنویسید

       
    • من قسمتهای اصلی این متن را به عربی ترجمه کردم .
      هل تذکر تلک الیوم الذی اتیتنی مبتهج من الفرح و تحمل باقه من الزهور وقلت:” انها من منطقه سیستان وبلوچستان و نستطیع ان نعمل مزارع لتربیه الزهور فی هذه المناطق لازاله الفقر ” ؟؟؟؟؟؟
      التقینا فی السنوات الماضیه عندما کنت اعمل المسلسل الوثائقی ” علی الخط الاحمر ” فقلت انا سعیدا من ترکیزک علی المواهب الخفیه فی سیستان وبلوچستان وطلبت منی ان انتج مجموعه وثائقیه تترکز علی “التضامن ” .
      انا ذهبت الی کافه المناطق الحدودیه فی هذه المحافظه وذکرت الکثیر من الامور التی لاتوصف سابقا . اشرت الی المدرسه فی مستقر البقر وطلابها الاذکیاء لکن بدون ماوا . والناس الذی یدیرون شئون حیاتهم ” بالافلاس ” ویتغذون من شعارنا حین نخاطبهم “بحراس الحدود الغیورین ” والشباب الذین یصبحون شیوخا فی وقت مبکر – بسبب عدم فهمنا .
      رحلت بمقتضی السلطه وفی الوقت الذی مضی سنین طویله من اغلاق باب الشهاده فی الحرب . اشعر بان لو استشهدت فی الحرب معی العراق – لبقت مواهبک مجهوله . انا اقول – خلاف للهروب المکرره للحرس الثوری من القوانین – یستطیع ان یبقی الجنرال عاشق لاهالی سیستان وبلوچستان . عاشق للشعب المظلوم علی طول التاریخ……
      هل تتذکر عندما قلت لی بانک تتالم حینما تسمع الناس یقولون ” الحرس الثوری الجید هو الحرس الذی استشهد .” ؟ ربما حاولت ان تخبرنی باسلوب غیر مباشر “بان من الممکن ان تکن تنتمی الی الخرس الثوری وتبقا نزیها وعلی قید الحیاه . فکنت تهتم برضاء الناس وتقول : احاول ان اجعل سیستان وبلوچستان محافظه ضیقه لعصابه الریگی وهربین المخدرات وذالک من طریق ایجاد الفرص للعمل وتزریق الثروه فی حیاه اهالی المنطقه .

      فعرفتک علی زمیلی “گودرزی ” الذی کان یعمل کمخرج وثائقی فی التلفزیون اثناء الحرب وربما تاخر اجله لیعمل معاک . فقبلت العمل فی المحافظه وجمعت روساء القبائل ودعوتهم للتکاتف وقلت : کنا نعطیهم السلاح فی الماضی ولکننی ارید ان اعید لهم کرامتهم الجریحه والمجهوله واقول لهم : ایها الشعب البلوچی تفضلوا هذه محافظتکم فاستلموها منی وانا خادمکم . انتم اتخذوا القرار وابلغونی . فانا وانتم سنقوم باعمار المحافظه لنثبت بان ترادف هذه المحافظه مع تهریب المخدرات هو ظلم مستمر لجمیعنا . وسنعمل کلنا لیصبح اسم المحافظه مترادف مع الصناعه والزراعه المتطوره وشعب متطور فی الدراسه .
      کنت تشعر بالمسئولیه لانجاز المشاریع الاساسیه والمستمره لحل ازمه الفقر فی هذه المحافظه من الجذور . وکنت تعتقد ربما لا یخضع احدا لهذا العمل العظیم ولا یقوم ای شخص بالعمل الشاق لتنفیذ تلک المخطط – وبالفعل لم یجد احد ولنک تحملت هذه المسئولیه الخطیره وجاهدت افضل الجهاد فی سبیل هذا الهدف وتحملت الکثیر من الالام … فسمعت باشتباکاتک مع المسئولین لترغمهم لمساعده اهالی المنطقه .
      اعلم بانک مازلت مهتم بتداوم العمل فی مشاریعک التی لم تصل الی اهدافها بعد وفاتک . وانا واثق بان رفاقک سیقومون بذالک ولکننی اخشی من سد طریقهم بواسطه الجهله فی العاصمه او لم یعتقدون بک وبطریقک اساسیا !!!!
      عندما طلبت منی العمل معک فشرطت علیک ان یکون تواصلی مع الشعب البلوچی فقط ولا یقوم ای مسئول حکومی بالمضایقه . فقلت – “ایها المخرج نوری زاد – هذا ما اتمناه اناایضا . فاذا نحن کفوئین – فستقوم کامرات الله بتصویرنا “. فصدقت ایها الجنرال شوشتری العزیز – انت والسید گودرزی والذین استشهدوا معکم – کنتم لائقین الی کامرات الله . ……..

      فعدد من زملائک الان صادروا سهم شرکه المواصلات الایرانیه وجعلوا ارکان الدستور کرسیا تحت اقدامهم للوصول الی کرسی النیابه فی البرلمان والی برج المناصب الوزاریه !!!!!!!!!!!!!!!
      محمد نوری زاد 4 / 4 / 1390 ه ش المصادف 25 / 6 / 2011

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 1547 seconds.