سر تیتر خبرها
گل ها و سیم خاردارها 13 ( احمد زید آبادی)

گل ها و سیم خاردارها 13 ( احمد زید آبادی)

او جاسوس و عمله ی بیگانگان نیست. او خیانتکار و مزد بگیر اجانب نیست.

من و زید آبادی در زندان  هم بند  نبوده ایم اما یک بند مشترک، مرا و او را به هم پیوند داده است. اگر گفتید چه؟

زید آبادی متفکری است آزاده، که این روزها، چوب بی تربیتی های ما را می خورد. در این سالهای پس از انقلاب، ما متعمدانه نخواسته ایم به سخن دیگرانی که چون ما نمی اندیشند، بها بدهیم. زید آبادی گرچه با نگرش های ما مخالف بود و هست، با این همه اما او یک ایرانی فهیم و اندیشمندی است که در همه ی شاکله ی فکری اش، جز سرفرازی ایران و ایرانی سراغ نمی توان گرفت.

زید آبادی را بجای زندان، باید بر چشم خود گذارد. باید به فهم او و نقدهای او امکان جولان داد. جامعه ای که خود را از نقد منصفان و دلسوزان خود بی نیاز بداند، به بد ورطه ای در می افتد. همان ورطه ای که امروزه درآن گرفتاریم.

من در سالهای حضور اصلاح طلبان در دولت، یکبار، وفقط یکبار، آنهم در دانشگاه شریف او را دیدم و با وی به مناظره نشستم. بازار سخنوری و سخن پردازی او آن روزها گرم بود. اما او، هرگز از دایره ی ادب، و انصاف دور نمی افتاد.

من چگونه فریاد بزنم که حاکمان و متولیان جمهوری اسلامی به این داغ بزرگ عنایت فرمایند و بدانند : درقاموس ابتدایی ترین خصلت های  انسانی نیز، هرگز نمی توان یک نفر را دوسال تمام به زندان انداخت و یک روز هم به او مرخصی نداد؟

من می دانم که زید آبادی، با زندان و تهدید و تبعید، نرم نخواهد شد. و به زعم ما، به راه راست مورد نظر ما باز نخواهد گشت. او اگر ده سال دیگر نیز در زندان بی توجهی ما بماند و یک روزهم به او مرخصی داده نشود، همان خواهد بود که هست. پله ای از نردبان فهمیدگی خویش پایین نخواهد آمد.

به یاد داشته باشیم که : ما، زید آبادی را بخاطر فهم متغایرش زندانی کرده ایم. او جاسوس و عمله ی بیگانگان نیست. او خیانتکار و مزد بگیر اجانب نیست. او یک سرمایه دار وام گرفته از بانکهای رفاقت ما نیست. اویک منتقد است. من معتقدم برای او و امثال او باید راه گشود و پای آنان را برفرق سر نهاد و به استقبال فهمشان شتافت.

من، از طرف همه ی آنانی که به فهم، و به جولان فهم اعتقاد دارند و به آن بها می دهند، از زید آبادی و خانواده ی سرگردانش، پوزش می خواهم. زید آبادی اگر رفیق خود ما بود، اکنون مثل نورچشمی های فحاش و بی ادب ما ارج و قرب داشت و احدالناسی متعرض فضاحت های رسانه ای آنان نمی شد.

آهای متولیان دستگاه قضا، می شنوید چه می گویم؟ درهیچ کجای دین ما، و درهیچ کجای دنیای دیگران، نیامده است که یک نفر را بخاطر نقدهایش به زندان بیاندازند و دوسال تمام  به او مرخصی ندهند. انصافتان کجاست؟ شما که مدعی فهم هستید! شما که خود خانه دارید و درخانه هایتان، صدای قهقهه ها و خنده های کودکانتان بلند است! شما که در توصیف صیانت از خانواده ساعت ها داد سخن در می دهید! کجاست عاطفه های انسانی شما؟ همسر و فرزندان زید آبادی، دوسال تمام است که یک ساعت، او را در کنار خویش نداشته اند.

بکجا می رویم ای بزرگان عرصه ی حرف؟!


Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

21 نظر

  1. انسان وقتی که این حضرات را میبیند که تاب هیچگونه انتقاد جدی را ندارند. و خود میگویند و خود میخندند یاد اتحاد جماهیر شوروی میافتد که انها هم با منتقدان دل سوز خود همان کاری میکردند که این حضرات میکنند. خدا کندکه اینها مثل انها دیر متوجه نشوند که به کجا میروند والا بر سر اینها همان خواهد رفت که بر سر انها رفت

     
  2. مردانگي و عزت و شرف اين بزرگ مرد انديشمند و فرهيخته در فهم ناقص و كج اين نافهمان نمي گنجد آنها چون كرم خاكي از روشنايي گريزانند و هرگز تاب اين مردان بزرگ را بر نمي تابند .

     
  3. خدا به جسم و جان شما برکت بدهد. آمین

     
  4. نوری زاد تنها فردی از بدنه نظام است که شجاعانه و باشهامت و صداقت با مردم حرف می زنند و به اشتباهات خود اذعان دارند.ایا ما ذره ای از شهامت نوری زاد در وجودمان هست تا به گناهان خود اعتراف کنیم.باید نوری زاد را غنیمت شمرد او سرمایه بزرگی در راه رسیدن به ازادی است.متاسفانه ما ایرانیان ملتی هستیم که همیشه موضوع و سوژه ای را برای مخالفت پیدا می کنیم و رجوع به گذشته فرد و اگر چیزی پیدا نکردیم به سراغ پدر و پدربزرگ و جد ابادش میرویم شاید چیزی برای مخالفت پیدا کنیم.امروز فرصتی نداریم.موسوی بد ؛کروبی بد؛ بفرمایید چه کسی امروز بیشترین تاوان مخالفت با دیکتاتوری را می پردازد که حتی ادعای رهبری هیچ گروهی را ندارند بلکه وظیفه ای را بر دوش خود احساس می کنند.روش نامه نوشتن نوری زاد بیشترین تاثیر مبارزاتی را دارد که بعدها خواهیم فهمید چرا تصور می کنید اگر نوری زاد با مسلسل مبارزه میکرد بهتربود.من دومین نفری هستم که نامه خود را به هبری خواهم نوشت.
    درود بر همه ازادگان و طرفداران ازادی

     
  5. man faghat 1 arezoo daram oonam be pa va daste shoma boose bezanam jenabe noorizad ke mardanegi ra be ma neshan dadid.khoda poshto panahet

     
  6. سر و جانم فدای این قلم حق گوی و این شیر مردی که حرگونه به تمام تعلقات مادی در مقابل دفاع از ملت مظلوم ایران پشت پا زد .

     
  7. خرچه داندارزش نقل ونبات.

     
  8. وجود شما دلالتی است بر نمردن مردانگی و آزادگی در این مرز بوم من در مقابل صبر عظیمتان سر تعظیم فرود می آورم

     
  9. سلام خداوند بر شما آقای نوری زاد عزیز . شما زبان گویای این ملتید. لعنت خداوند بر کسانی که آبروی انسانیت را برده اند و این بدیهیات را نمی فهمند. تو برای ما بمان آقای نوری زاده که حرف دل دلسوزان را می زنید

     
  10. هزاران درودبرشماوآقاي زيدآبادي كه سرمايه هاي ارزشمندو معنوي اين كشورمظلوم هستيد.
    درتاييدنگاه شماعرض كنم كه اگرآقايان فارغ ازتعصب،نوشته هاي ارزشمندايشان قبل ازانتخابات رابازخواني مي نمودندمتوجه ميشدندكه نقدهاي ايشان سرشارازراهكارهاي خردمندانه ودلسوزانه براي كشور و حتي نظام ج.ا.ا.بوده و ميباشد.
    آنوقت درخواهنديافت چقدرفاصله است ميان اين متفكر با آن آقازاده ها و آخوندزاده هايي كه به ناحق بر كرسي هاي وزارت امورخارجه وسايروزارتخانه هاتكيه زده انده اندواين نظام رابه ناكجاآبادهدايت كرده اند !!!

     
  11. لعنت خدا بر ظالمین خاصه به ظلم کننده گان به اسوه صبر و مقاومت احمد زیدآبادی نور چشم ما

     
  12. سلام جناب آقای نوری زاد . آنچه نوشته اید نمی تواند موجب گردد که من از خود شما حرف بزنم واقعا روی مردانگی را سفید کردید. دراین عصر نامدی ها و نامردمی ها آنانکه که دستی در کاسه ی حکومت داشتند تا توانستند و جیبشان جا داشت بردند و شما همچنان می نوشتید و می نگاشتید و فیلم می ساختید در ساحت آن رهبر. و من همیشه چون شما بی خردانی را که چشم باز نداشتند و نمی دیدند دیدنیها را به باد انتقاد خود می گرفتیم و امروز که میبینیم همه ی آن چه نوشته و نگاشته و ساخته اید از اخلاصتان با ایشان بوده است و نه از بی خردی یا دنیا طلبی سخت می اندیشم که شما با تحمل آنچه در زندانهای مخوف این رژیم تحمل کرده اید هزاران فرسنگ از من با بصیرت اما بی عرضه ی ترسو جلوید . آفرین بر شما و خوشحالم که راه خود را یافته اید. همان راهی که جز به مردم و همدلی ختم نتواند شد

     
  13. vay bar sahri ke dar aon mozde mardane dorost az hokoomat qhaire habso koshtano tabieed nist

     
  14. او شرف و آبروی به بند کشیده شده ی ما است. او عین صبر است، صبرا جمیلا

     
  15. او شرف و آبروی به بند کشیده شده ی ماست. او عین صبر است، صبرا جمیلا

     
  16. جناب نوریزاد عزیز،شرف اهل قلم ،به خاطر حفظ شرافت قلم ، نیفزودن القاب پرطمطراق به پیشوند نام آقای خامنه ای و نوشتن نامه به همان کسی که شما پدر مهربانش می خوانید به این روز افتاده. دادتان را بر سر پدر مهربانتان بکشید نه عروسکهای خیمه شب بازی درگاه پدر مهربانتان

     
  17. حق را چیز ثابت معنا میکنند. و ثبات در رای و عقیده ای که هیچ دلیلی نمیتواند داشته باشد الا فهم درست از زمان و زمانه را میتوان در رفتار زیدآبادی ها جست.
    مولایمان علی فرمود اگر دنیا را در کف دشمنم گذارم با من راست نخواهد شد و اگر بینی دوستم را به تیغ بزنم از من روی نگرداند.پس ما با این همه فشاز به دنبال کدامین تغییر عقیده ایم.مگر آنقدر احمق باشیم که تقیه را نیز چرخش و جذب و توبه بنامیم.
    اللهم فک کل اشیر

     
  18. اگر دین دارید برای رضای خدا و اگر دین ندارید به حرمت انسانیت برای زندانیان سیاسی کار مفیدی انجام دهید.َ

     
  19. ايران مكران

    سلام
    كجاست كوش شنوا وكجاست جشم بينا

     
  20. اين بزرگان مخاطب شما به جائي نمي روند جز به سمت جهنم هم خودشان مي روند و هم ايران را مي برند

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 1661 seconds.