سر تیتر خبرها
روزی درهمین نزدیکی ها

روزی درهمین نزدیکی ها

روزگار، که بی تابانه چشم به راه فوران خصلت های ناب انسانی ماست، درست درهمین نزدیکی ها  پای  می کوبد. درآن روز، که دورنیز نیست، ما، قدر همدیگر را خواهیم دانست. به روی هم لبخند خواهیم گشود. به آبروی تک تک هم،  و به آبروی کشورمان بها خواهیم داد. از جوانان و نسل های آسیب دیده ی خویش پوزش خواهیم خواست. و آنان، بزرگوارانه ما را خواهند بخشود.

فردا، که زیاد دور نیست، مردان و زنان رنجیده و قهرکرده و رفته ی ما، به سرزمین مان بازخواهند گشت. و ما، درمعابرشهر، به یمن ورودشان پایکوبی خواهیم کرد. به شوق تماشای روی گل شان، طاق نصرت خواهیم بست. و دسته گل هایی از غرور، به گردنشان خواهیم انداخت. و التماسشان خواهیم کرد که اگر می توانند، ما را ببخشایند، واگر آتشفشان نفرتشان  راهی به بخشایش ندارد، برای فرو نشاندن آن، به صورت ما سیلی بزنند، و به  صورت های سیلی خورده ی ما آب دهان بیاندازند. شعله های سرکش نفرتشان که فرو نشست، برفرش قرمز دل های ما پای بگذارند، و مام بی تاب وطن خویش را درآغوش کشند.

در فردایی که زیاد دور نیست، کمونیست های سرزمینمان، کرسی تدریس خواهند داشت. باهم، دربهترین نقطه ی تهران، برای سنی های سرزمین مان،  مسجد خواهیم ساخت. رو سری های اجباری را از سر بانوان مان برخواهیم داشت. به حجاب بانوان باحجابمان  ، بیش ازپیش احترام خواهیم گذارد. واز مردان و بانوان مسلمان و مسیحی و کلیمی و زرتشتی ، بخاطر تلخ نوشی های این سالهای پس از انقلاب، پوزش خواهیم خواست.

فردا که زیاد دور نیست، درقم، و درهرکجا، برای دراویش مان، خانقاههایی مفصل خواهیم ساخت. و پریشان موی و پیاده پای، به هرکجای کشورمان خواهیم رفت، و از بهاییان سرزمین مان، بخاطر سالها آسیب و در بدری و ظلم، دلجویی خواهیم کرد، و درپرداخت خسارت  مالی و جانی به هرآن کس که از ما و پدرانمان آسیب دیده،  شتاب خواهیم کرد.

درهمین نزدیکی ها، پیش پای نخبگان و برجستگان مطرود سرزمین خویش برزمین خواهیم نشست. و برای چرخش چرخ نخبگی درسرزمین مان، دست به دامانشان خواهیم شد. و شایستگان آنها را به پذیرش مسئولیت های حساس کشورمان ترغیب خواهیم کرد.

دریک اجتماع شور انگیز و میلیونی، مقصران و خطاکاران خویش را، دست بسته، به پیشگاه مردممان خواهیم آورد تا با آنان، هرآنچه خود صلاح می دانند، همان کنند. و مردمان ما، در آن روز، آنقدر از میوه های درخت فهم تناول کرده اند که میوه ی تلخ ” تقاص” را دور بیاندازند.

در روزی که زیاد دور نیست، آبروی رفته ی ایران و ایرانیان را درهمه جای جهان، ترمیم خواهیم کرد. و به همگان نشان خواهیم داد که ایران و ایرانی، جز به افراختن پرچم پاکی و درستکاری و فهم، به چیزی دیگر چشم ندارند. به همه ی جهانیان نشان خواهیم داد که درنگاه فهم ما،  مردمان بی گناه اسراییل، و شیعیان جنوب لبنان، یکسان اند.

درهمان روزی که زیاد دور نیست، از قانون عذرخواهیم خواست. و از شرم این که از او در این سالها، مضحکه ای جهانی پرداخته ایم، سربه زیر خواهیم برد، و به او قول خواهیم داد که به حرفش گوش کنیم و به اجرای همه جانبه ی بایدها و نبایدهایش همت ورزیم. به او قول خواهیم داد که سینه اش را با رعایت زشتکاری ها و ویژه خواری خواص، نخواهیم خراشید، و بساط  وحیات هزار فامیل را برخواهیم چید.

قدر شهدا و آسیب دیدگان و مدافعان راستین خود را خواهیم دانست، و از باب نمونه، به درخانه ی خالقی پورها (پدر و مادر سه شهید) و به درخانه ی شهید همت و شهید باکری خواهیم رفت و به آنان خواهیم گفت : ما آنقدر فهم داریم که قدردان گوشه ی کوچکی از رنج شمایان باشیم.

برای آبادانی ایران عزیز، جانانه کارخواهیم کرد. تنبلی ها و مصرف فراوان را کنار خواهیم گذارد. و اعتیاد و هرزگی های همه جانبه را درمزبله های دره های دور  دفن خواهیم کرد.

دستگاه قضایی خود را با عدل و انصاف و درستی، آشتی خواهیم داد. و اگر مردم بخواهند، عمله های جور را به عملگی در پشت دیوارهای اعتماد مخدوش شده ی مردمانمان، به اردوهای کار اجباری خواهیم فرستاد.

آزادگی از دست رفته را، وفهم را، و انصاف و رشد را،  به منبرها و تریبون های مذهبی مان باز خواهیم آورد.

و سرآخر، به سخنان اسلامی که حیثیتش در این سرزمین به تاراج رفته است، گوش خواهیم سپرد. و به او قول خواهیم داد حساب او را با حساب اسلامی که این روزها از دهان بی سوادان و پرخاشگرانی چون جنتی و صدیقی و سید احمد خاتمی و علم الهدی عربده می کشد و نفرت می پراکند، جدا سازیم.

عجب روز مبارکی است آن روز. روزی که خدای خوب ما، درست پا به پای خود ما، برای بارش برکات آن بی تاب است. بی تاب به هم پیوستن فهم ها و عشق ها و درایت های ما. روزی که زیاد دورنیست. روزی که درهمین نزدیکی هاست.

 

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

98 نظر

  1. با سلام ، به اميد روزي كه اين متن زيبا و دلپذيري كه اقاى نورى زاد نوشتن به حقيقت بپيونده ، من كه حتى خوندن اين  متن وتصور رسيدن اون روزگار زيبا برام لذّت بخش هست و اشك به چشمم اورد ، به اميد او روزِ نزديكِ زيبا و پٌر از ازادي و عدالت براي ايران عزيزمون و تمام ايرانيها با هر دين و اعتقاد و مرام و مسلكي 

     
  2. از جناب نوری زاد بسیار سپاسگزارم و از آزاد اندیشی و بزرگ منشی ایشان بسیار خرسندم و ممنون
    به دوستان دیگر مانند صادق و امیر توصیه می کنم برای نقد نوشته های عبداللّه شهبازی به این لینک ها و این وبسایت ها مراجعه کنند
    http://goftman-iran5.info/-othermenu-10/362
    http://news.gooya.com/politics/archives/2011/07/124313.php
    http://www.iranian.com/BTW/2005/October/Bahai/Images/shahbazirebuttal.pdf

     
  3. آقای نوریزاد ! با اینکه به خاطر برخی نوشته های اخیرتان به شما علاقه مند شده ام ولی این نوشته شما  را انحراف از باور تمام ادیان توحیدی می بینم. احتمالا اگر در زمان حضرت امیر (ع) حضور داشتید می نوشتید: ” فردا که دور نیست  پریشان موی و پیاده پای، به هرکجای  خواهیم رفت، و از خوارج نهروان و کشته گان صفین و جمل ، بخاطر سالها آسیب و در بدری و ظلم، دلجویی خواهیم کرد”
    به شما جاذبه و دافعه را نباید دوباره آموخت. اشدا علی الکفار ، رحما بینهم !

     
    • حجتيه طالبانِ كشورند
      طالبان هم از خوارج بدترند
      حرفشان اين است در هر روزگار
      هر چه من گفتم همان را دين شمار
      آن خوارج ادعاي دين كرد
      اين خوارج غيرِ خود بي دين كرد
      اين خوارج ، مُهر بر پيشاني اش
      آن خوارج ،حافظ قرآني اش
      آن خوارج ، قلبِ مظلومين دريد
      حكم قتل از اين خوارج در مزيد

       
  4. شما پرندۀ آزاده ای هستید که حتّی دیوار قفس را یارای سلب آزادیتان نیست.

     
  5. انشاالله روزی در همین نزدیکیها وجدان تاریخ بوسه بر قلم پرتوان شما خواهد زد

     
  6. ای کاش دیگران هم ذره ای از شهامت و بصیرت شما را داشتند.

     
  7. آقای نوری زاد واقعا از شما متشکریم. نوشته های شما حقیقتا آبروی اسلام است.

     
  8. مطلبتان بسیار زیبا بود خدا حفظتان کند حقا که حرّ زمان ما هستید.

     
  9. ممکن است آقاي نوري زاد در زمينه هايي نظرات متفاوتي داشته باشند از جمله درباره فرقه بهاييت. اما اينکه ناشي گري کنند و با طرح مطالبي که ايشان را در مظان تبليغات منفي قرار مي دهد را  نوعي بي توجهي مي دانم. بطور خاص از يک فرقه بدنام و بدسابق نام بردن هيچ توجيه منطقي ندارد و نشان آزادمنش و آزداي خواهي نيست. 
    در اين زمينه کاملا با آقاي دکتر نوري زاد عزيز مخالفم و آرزو مي کردم که به اولويت طرح مسايل توجه نشان مي دادند. 
    اين خبط آقاي دکتر نوري زاد نه تنها به ايشان ضربه شديدي وارد کرد بلکه دفاع از روح آزادمنشي ايشان را هم مشکل تر ساخت. 
    اميدوارم با پاسخي که ذيل نوشته آقاي عبدالله شهبازي داده اند، کار خود را توجيه نکنند. نوري زاد را دوست دارم اما پاسخ ايشان را سخت بي ربط يافتم
    آقاي دکتر نوري زاد! نفرماييد مرغ يک پا دارد!
    اشتباه بپذيريد. 
    هنوز نواي مناجات‌هايت اشک بر چشمانمان مي نشاند. با پرداختن به موضع يک فرقه بدنام و بدسابقه، نا اميدمان نکنيد
    همچنان سربلند باشيد

     
    • از آنجایی که آزادمنشی هم در زمانه ما به سوداگری تبدیل شده است بنابراین ممکن است عده ای قواعد این بازار را رعایت نکنند. ناشی گری کنند و به وجهه شان نزد نرخ گذاران این بازار لطمه وارد کنند. این نرخ گذارانند که اولویتها و منافع را تعیین می کنند، این که به چه چیز باید پرداخته شود و به چه چیز نباید پراداخته شود.
      در این بازار چندان مهم نیست که مرغ چند پا داشته باشد بلکه سوداگرانِ آنند که تعیین می کنند که شما باید مرغ را داری چند پا ببینید.
      آقای نوری زاد مراقب وجهه تان نزد سوداگران این بازار باشید. چندان مهم نیست که شما چه منطقی دارید. مهم این است که چه منطقی باید داشته باشید.

       
  10. همیشه با خود می اندیشیدم که چرا خداوند در قرآن به قلم و آنچه که با آن می نگارند قسم یاد نموده است. این اواخر با خواندن نوشته های برادر عزیزم، نوری زاد بیش از پیش به یاد این سوگند افتادم و معنای آن برایم عینیّت بیشتری پیدا کرد. آنجا که قلمی که به منشأ حقیقت متّصل می گردد می تواند همانند مشعلی فروزان، تاریکیها را درنوردد. در مقابل زر و زور بایستد، پایه های قدرت دنیوی را بلرزاند و سلاحهای بشری را به زانو در آورد.
    مردمی دردمند را با خود به سفر فردایی خوش که زیاد دور نیست ببرد و با تجسم بخشیدن به تک تک آرزوهایشان، شوق تحمّل آلام امروز و تلاش برای رسیدن به آمال فردایی خوش را در دلهایشان زنده نماید.
    نوری زاد عزیز، بِدان که از ستاره های درخشان روزگار مایی که با دیدن درخششت، چشمانِ به تاریکی عادت کرده ما از کابوس فراموشی روشنایی رهایی یافته وفردایی روشن را به انتظار می نشینند.
    پاینده و سرافراز باشی.

     
  11. نوری زاد عزیز،
    گفته بودی که عمدتاً برای ثبت در تاریخ می نویسی. مطمئنم که تاریخ، نام تو و آیت الله منتظری را به عنوان آزادگانی ثبت خواهد کرد که از واژه آزادی همان برداشت مولایشان علی (ع) را داشتند. واژه آزادی برای علی (ع)، شعاری به نفع دوستان و اطرافیان خود و وسیله ای برای به زیر کشیدن قدرت حاکمان و نردبانی برای کسب قدرت نبود. بلکه آزادی برای او به مفهوم تپیدن قلبش برای کوچکترین ظلمی بود که به زنی یهودی روا داشته میشد در حالیکه خودش مظلومترین انسان روزگار خود بود. نوری زاد عزیز، خداوند دریچه ای از حقیقت بر رخ تو گشوده است که متاسفانه بر وجه بسیاری از کوردلان روزگار ما بسته است. حتّی بسیاری از مدعیان آزادی خواهی که شعار آزادی، امروز برایشان به معنای آزادی خودی و نردبانی برای کسب قدرت است درک نمی نمایند که دفاع تو و آیت الله منتظری از حقوق بهائیان، دفاع از آزادی انسانهاست ولو باوری غیر از خودتان داشته باشند.
    مطمئن باش نامت در تاریخ خواهد درخشید و هنگامی که در محضر مولایت حاضر شوی بعنوان کسی که در روزگاری که دین، ابزار دست دنیا پرستان گردیده، مفهوم واقعی آزادی و آزادگی را از قرنها پیش به این زمان آورده و از وجه آن غبار دنیاپرستی را زدوده و بعنوان پیرو راستین آن حضرت شناخته خواهی شد. قلمت توانا و راهت مستدام باد.

     
  12. فقط مونده بود از بهاییها بالا برید که رفتید. فکر کنم دیگه قله ای برای فتح کردن نداشته باشید.

     
  13. این مطلب در سایت عبدالله شهبازی آمده است که مطالعه آن را برای برادر عزیز نوری زاد توصیه میکنم . امید این که از دامن یک افراط به افراطی دیگر پناه نبریم و از افراط های گذشته تعادل بیاموزیم. 

    «فردا که زياد دور نيست… پريشان موي و پياده پاي، به هرکجاي کشورمان خواهيم رفت، و از بهائيان سرزمين‌مان، به خاطر سال‌ها آسيب و در بدري و ظلم، دلجويي خواهيم کرد، و در پرداخت خسارت  مالي و جاني به هر آن کس که از ما و پدران‌مان آسيب ديده، شتاب خواهيم کرد.» (محمد نوري‌زاد، «روزي درهمين نزديکي‌ها»، 2 تير 1390 +)
    آيا بهائيان فرقه‌اي از دگرانديشان ديني هستند که به دليل عقايد خود، که مغاير با عقايد غالب ديني مردم است، در طول موجوديت خويش از سوي جامعه ايراني و حکومت‌هاي وقت (قاجاريه، پهلوي و جمهوري اسلامي) بناحق مورد آزارهاي شديد قرار گرفته‌اند و ايرانيان بايد از اين بابت شرمسار باشند؟ اين روزها مسائلي اينگونه شنيده مي‌شود؛ مسائلي که، اگر خوش‌بين باشيم، بيانگر بيگانگي مطرح کنندگان آن با واقعيت‌هاي تاريخ معاصر است و اگر به گونه ديگر بينديشيم، بيانگر تشديد فعاليت کانون‌هايي که سال‌هاست مي‌کوشند «مسئله بهائيت» را بعنوان «کيس حقوق بشر» عليه ايران زنده نگه دارند. اين زمزمه‌ها فراتر رفته و مسئله بهائيت بگونه‌اي عنوان مي‌شود که گويي ايرانيان بايد بابت کردار نه تنها خود بلکه «پدران‌شان» در قبال بهائيان نيز «خسارت» پرداخت کنند. گويي ما با پديده‌اي بنام «هولوکاست بهائيان» مواجه بوده‌ايم و اينک بايد بابت اين «نسل‌کشي» از کردارمان «توبه» و خويشتن را مجازات کنيم.
    1- بهائي‌گري تداوم بابي‌گري است که با دعاوي علي‌محمد شيرازي (1235-1266 ق./ 1819-1850 م.)، معروف به «باب»، و در ابتدا در تداوم عقايد شيخيان، آغاز شد. علي محمد شيرازي در شب جمعه 5 جمادي‌الاول 1260/ 23 مه 1844 دعوي بابيت کرد، که اين زمان بعنوان مبداء تاريخ بابيان موسوم به «تاريخ بديع» شمرده مي‌شود، و در 27 شعبان 1266/ 9 ژوئيه 1850 به قتل رسيد. او ابتدا خود را «باب امام زمان» (عج) خواند، سپس خود امام زمان و سرانجام مدعي نسخ اسلام و نزول ديني جديد شد. از اينرو، مسلمانان، حتي اهل تسنن، بهائيان را جزو فرق اسلامي بشمار نمي‌آورند و لذا در اوّلين پژوهش جامع آماري مسلمانان ايالات متحده آمريکا، که از سوي دانشگاه شاو (ايالت کاروليناي شمالي) انجام گرفت، بهائيان را، به سان قادياني‌ها و اعضاي «حزب ملّت اسلام» لوئيس فراخان، جزو مسلمانان نشمردند. (سي. ان. ان. 26 آوريل 2001)
    2- درباره منشاء و خاستگاه بابي‌گري نظرات يکسان نيست. برخي، مانند سيد احمد کسروي و فريدون آدميت و احسان طبري و محمدرضا فشاهي، بابي‌گري را جنبشي اجتماعي عليه ستم دوران قاجاريه فرض کرده‌اند بي آن که در زمينه بابي‌گري اوّليه کاوشي جامع عرضه کنند. معهذا، همينان نيز گاه به پيوندهاي خارجي بابي‌گري اشاراتي کرده‌اند. نگارنده در تک نگاري «خاندان باب» (1389) نقش تعيين‌کننده تجارتخانه دايي‌هاي علي‌محمد شيرازي و شرکاي ايشان در ظهور بابي‌گري و پيوندهاي اين خاندان با کمپاني‌هاي جهان‌وطن فعال در تجارت جهاني ترياک نيمه اوّل سده نوزدهم، بويژه کمپاني ساسون مستقر در بمبئي، را نشان داده، [+] در رساله «جستارهايي از تاريخ بهائي‌گري در ايران» (1382) از نقش شبکه‌اي فعال و گسترده از يهوديان مخفي مستقر در ايران، بوِيژه در شهرهايي چون مشهد و شيراز و کاشان و همدان و اصفهان، در پيدايش و گسترش بابي‌گري و بهائي‌گري سخن گفته، [+] در رساله «سِر اردشير ريپورتر، سرويس اطلاعاتي بريتانيا و ايران» تلاش‌هاي اردشيرجي و ارباب جمشيد جمشيديان براي گروش زرتشتيان ايران به بهائي‌گري را بيان کرده، [+] و در کتاب «نظريه توطئه و فقر روش‌شناسي در تاريخنگاري ايران» از حمايت‌هاي گسترده «انجمن جهاني تئوسوفي» از بهائي‌گري و سفر تبليغاتي سال‌هاي 1911-1913 عبدالبهاء به اروپا و آمريکا سخن گفته است. [+]
    3- بسياري از مورخين در اين ترديد ندارند که بابي‌گري با حمايت کانون‌هايي در درون حکومت قاجاريه امکان نشوونما يافت و اگر اين حمايت‌ها نبود باب هيچگاه شهرتي نمي‌يافت و مانند دعاوي مشابه در جهان اسلام به زودي فراموش مي‌شد. مورخين حاج ميرزا آقاسي ايرواني، صدراعظم محمد شاه قاجار، را مسبب اصلي گسترش بابي‌گري مي‌دانند. [*] هما ناطق، که خود به ازلي‌گري تعلقاتي دارد، مي‌نويسد:
    «باب مريدان نخستين خود را نه در ميان “جهال” بلکه در “طبقات بالاي کشور” يافت… از ميان شاهزادگان هم ملک قاسم ميرزا، کامران ميرزا و فرهاد ميرزا معتمدالدوله روي خوش نمودند. حاج ميرزا آقاسي که جاي خود داشت. باب از او به ستايش ياد مي ‏کند و مي ‏نويسد “بديهي است حاجي به حقيقت آگاه است.” و مي‏ دانيم که در بيان او واژه حقيقت همانا آگاهي به اسرار نهان است که شيخيه عنوان کردند و باب در ربط با معتمدالدوله هم به کار مي ‏برد.» (ايران در راهيابي فرهنگي، چاپ اوّل، لندن، 1988، ص 65)
    و عبدالحسين آيتي، مبلغ پيشين و سرشناس بهائي و نويسنده کتاب مهم دو جلدي «الکواکب الدريه في مآثر البهائيه» (قاهره: مطبعة السعادة، 1342 ق./ 1923-1924 م.)، که هنوز از منابع معتبر بهائيان بشمار مي‌رود، پس از بازگشت به اسلام در خاطراتش اين مسئله را چنين بيان کرده است:
    «در ابتداي پيدايش باب دو تن از دولتيان سوء سياستي بروز دادند که هر يک از جهتي خسارت کلي به اين ملت وارد کرد و قضيه باب را کاملاً به موقع اهميت گذاشتند: اوّل، حاجي ميرزا آقاسي به‌صورت مخالف؛ دوّم، منوچهر خان معتمدالدوله به‌صورت موافقت… شبهه[اي] نيست که اگر از طرف حاجي ميرزا آقاسي سختي و فشار و نفي بر باب و حبس وارد نشده بود و بالعکس از طرف معتمدالدوله (منوچهر خان خواجه) حاکم اصفهان پذيرايي و نگهداري به عمل نيامده بود و قضيه باب به خونسردي تلقي شده بود، تا اين درجه خسارت به مال و جان و حيثيات مدني و ملّي ايران وارد نمي‌شد.»
    آيتي اين اقدامات را نتيجه سياست خارجي قدرت‌هاي بزرگ مي‌داند و مي‌نويسد:‌
    «خلاصه اين که براي اين مسائل به عوامل خارجي معتقد شده، آن را نتيجه يک نوع سياست‌هايي شناخته‌ام که در دوره قاجاريه در ايران شايع شده بوده است.» (عبدالحسين آيتي، کشف الحيل، چاپ ششم، 1326، ج 2، صص 54-55)
    4- شورش‌هاي بابيان اوّليه در نخستين سال سلطنت ناصرالدين شاه و صدارت ميرزا تقي خان اميرکبير، خوش‌نام‌ترين وزير تاريخ معاصر ايران، در کنار شورش‌هاي بزرگ و کوچک محلي که اندکي پيش يا پس از مرگ محمد شاه (6 شوال 1264/ 4 سپتامبر 1848) سراسر ايران را فراگرفت، و بزرگترين‌شان شورش محمدحسن خان سالار در خراسان بود، بخشي از سناريوي ايجاد آشوب در ايران با هدف متزلزل کردن حکومت مرکزي بود. اميرکبير با تدبير يا سرکوب قاطع اين شورش‌ها را مهار و خاموش کرد. فريدون آدميت، که در ميان محققين فوق در زمينه بابي‌گري صاحبنظرترين است، سرکوب قاطع شورش‌ بابيان را از افتخارات کارنامه امير مي‌داند. اين فتنه با درايت و قاطعيت اميرکبير فرونشانده شد و به تبع آن در 27 شعبان 1277 علي‌محمد باب نيز، به دستور امير، در ميدان ارگ تبريز تيرباران شد.
    فريدون آدميت بر قساوت شورشيان بابي تأکيد مي‌کند و مي‌نويسد که «اسيران جنگي را دست و پا مي‌بريدند و به آتش مي‌سوختند.» (اميرکبير و ايران، چاپ جديد، خوارزمي، 1378، ص 448)
    «کتاب بيان را سيد باب آورد، ولي رشته کار از دست خودش خارج گشت و به دست سه تن از پيروان او افتاد که سخت متعصب و ستيزه جو بودند: ملا حسين بشرويه‌اي که نخست شيخي بود و حالا “باب الباب” لقب داشت. ديگر، ملا محمدعلي بارفروشي معروف به “قدوس” و سومي ملا محمدعلي زنجاني ملقب به “حجت” بود. آن سه نفر علم طغيان را عليه حکومت برافراشتند تا دولت موجود را براندازند و با تأسيس سلطنت بابي در ايران مقدمه فتح کره ارض را فراهم آورند و آئين جديد را جايگزين همه اديان گذشته و همه نظام‌هاي سياسي جهان فرمايند، و بشريت را بر تخت سعادت سرمدي نشانند. حتي به موجب سند رسمي که خواهيم آورد، جناب “حجت” سلطان آينده مصر و برخي شهرهاي جهان را از ميان اصحاب خود برگزيده بود. آن ادعاها شيادي محض بود.» (اميرکبير و ايران، صص 444-445)
    آدميت مي‌افزايد:
    «حتي در صميميت بزرگان اوّليه بابيه هم ترديد است… ملا محمدعلي زنجاني، يعني جناب “حجت” که دعوي فتح کره زمين را داشت، و معتقد بود که تاجداران جهان بايد فرمان وي را به گردن نهند، و حتي حکومت مصر را به دست يکي از اولياي مقدس سپرده بود، چطور شد که به اصحابش وعده داد که امپراطور روس، که در زمره شاهان کافر بود، به ياري آنان خواهد آمد؟ و آن بيچارگان ابله هم باور فرموده بودند.» (اميرکبير و ايران، ص 450)
    آيا ايرانيان به خاطر کردار اميرکبير، که او را کاردان‌ترين و مديرترين وزير دو سده اخير خود مي‌شناسند، بايد از اعقاب بابيان شورشي پوزش بخواهند، «پريشان موي و پياده پاي» به درگاه ايشان روند، بر امير نفرين کنند و نقش بابيان را در سلب امنيت از ايران و ايراني و دريدن و سوزانيدن اجساد «پدران‌مان» بستايند و غرامتي نيز بپردازند؟
    5- پس از سرکوب فتنه باب با درايت و قاطعيت امير، بابيان به يک فرقه مخفي تروريستي بدل شدند و نام خود را بعنوان «بنيانگذاران تروريسم جديد» در تاريخ ايران ثبت کردند. نقشه ترور شاه و اميرکبير و امام جمعه از توطئه‌هايي بود که کشف شد و هفت ماه پس از شهادت اميرکبير در حمام باغ فين کاشان (17 ذبيع الاول 1268 ق.) و پس از ترور نافرجام ناصرالدين شاه توسط يک بابي بنام صادق تبريزي (28 شوال 1268 ق.) به دستگيري وسيع توطئه‌گران و قتل تعدادي از ايشان انجاميد. اين موج تروريستي در زمان آغاز اختلافات ايران و حکومت هند بريتانيا بر سر هرات آغاز شد. هرات آن زمان جزو ايران بود و حمايت استعمار بريتانيا از جدايي هرات به تهديد انگليس به اشغال جزيره خارک (محرم 1269 ق.)، تصرف هرات توسط قشون ايران، تهاجم نظامي بريتانيا به ايران و اشغال خارک و بوشهر و جنگ خونين محمره (خرمشهر) در سال 1273 ق./ 1857 م. انجاميد.
    مورخين متفق‌القولند که سفارت روسيه نهايت حمايت را از تروريست‌هاي بابي کردند و نفر اوّل اين شبکه تروريستي، ميرزا حسينعلي نوري، را از زندان نجات داد. در زمان وقوع ترور، ميرزا حسينعلي نوري در لواسان نزد ميرزا آقاخان نوري صدراعظم، عامل سرشناس استعمار بريتانيا، ميهمان بود. او پس از چهار ماه زندان با فشار سفارتخانه‌هاي قدرت‌هاي بزرگ غربي و کمک ميرزا آقاخان نوري صدراعظم در صفر 1269 ق. آزاد و يک ماه بعد به بغداد تبعيد شد. اين ميرزا حسينعلي، که از اهالي روستاي تاکر نور بود، پس از ورود به بغداد قريب به دو سال نيز به شکلي مرموز، ظاهراً در سليمانيه کردستان و در ميان دراويش نقشبندي و با نام «درويش محمد ايراني»، زندگي ‌کرد. گويا علت اين سفر دو ساله و مرموز مغضوب شدن از سوي صبح ازل بوده است. ميرزا حسينعلي بعدها در ادرنه، برغم برادرش ميرزا يحيي صبح ازل، رهبر وقت بابيه، فرقه بهائي را بنيان نهاد.
    آيا بايد خاک بر سر ريخت و «پريشان موي و پياده پاي» به درگاه بازماندگان ميرزا حسينعلي نوري رفت و به دليل چهار ماه حبس و رانده شدنش از ايران گريست، از جفايي که بر او شده عذر خواست و بابت اين «رفتار پدران‌مان» غرامت پرداخت؟
    6- فعاليت‌هاي فرقه تروريستي بابي ادامه يافت. «رساله استنطاقيه» مشروح بازجويي‌هاي تروريست‌هاي بابي دستگيرشده در سال 1300 ق. است که زير نظر کامران ميرزا، وزير جنگ و حاکم تهران، استنطاق شدند. در اين رساله فقراتي وجود دارد که بر پيوند برخي دستگيرشدگان، مانند ميرزا ابوالفضل گلپايگاني، با مانکجي هاتريا، افسر ارتش حکومت هند بريتانيا و مسئول شبکه‌هاي اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا که در کسوت «عمدةالتجار» در تهران مي‌زيست، دلالت دارد و نيز بر نقش خاندان قوام شيرازي در اين ماجرا. يکي از دستگيرشدگان ابراهيم خان شيرازي، پسر ميرزا ابوالحسن خان ايلچي (خواهرزاده و داماد ابراهيم خان کلانتر، نياي خاندان قوام شيرازي)، است که مانند گلپايگاني با مانکجي ارتباط داشت. فرد ديگر، ملا علي‌اکبر شهميرزادي، معروف به «حاجي آخوند»، است که بعدها به گوبينو و نيکلاي فرانسوي در تحقيقاتش درباره بابي‌گري کمک کرد و سپس يکي از «ايادي اربعه» عباس افندي (عبدالبهاء) شد و نوه‌اش سپهبد عبدالکريم ايادي پزشک مخصوص شاه و از متنفذترين مقامات دوران پهلوي دوّم بود. ميزان اقتدار و فساد مالي و اخلاقي سپهبد ايادي را ارتشبد حسين فردوست، دوست دوران کودکي و رئيس «دفتر ويژه اطلاعات» شاه، در خاطراتش بيان کرده است. فردوست مي‌نويسد:
    «اگر پرونده‌هاي موجود ارتش و نيروهاي انتظامي و سازمان‌هاي دولتي بررسي شود موارد مستندي مشاهده مي‌گردد که به نظر افسانه مي‌رسد و بر اين اساس مي‌توان کتابي نوشت که: آيا ايادي بهائي بر ايران سلطنت مي‌کرد يا محمدرضا پهلوي؟! تمام ايرانيان ردة بالا، چه در ايران باشند و چه در خارج، خواهند پذيرفت که سلطان واقعي ايران ايادي بود؛ حقيقتي که پيش از انقلاب جرئت بيان آن را نداشتند.» (خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست، ويراسته عبدالله شهبازي، ص 202)
    آيا بايد «پريشان موي و پياده پاي» به آمريکا سفر کرد، اعقاب ملا علي‌اکبر شهميرزادي را يافت، از فرزندان منيره خانم ايادي و شوهرش (ميرزا محمدتقي ابن ابهر) و سرتيپ عبدالرحيم ايادي و سپهبد عبدالکريم ايادي و ساير بازماندگان اين «خاندان جليل» پوزش خواست به خاطر ستمي که کامران ميرزا بر نياي‌شان روا داشته، و از بيت‌المال به ايشان غرامت پرداخت؟
    7- دوران دعوي ميرزا حسينعلي نوري و ستيز او با برادرش، ميرزا يحيي صبح ازل، بر سر زعامت بابيان، که به پيدايش دو فرقه ازلي و بهائي انجاميد، دوراني خونين از تصفيه‌هاي «درون سازماني» است که جنايات فرقه رجوي در مقابل آن ناچيز جلوه مي‌کند. اين کشتارهاي درون فرقه‌اي پس از آن نيز ادامه داشته است. در اين زمينه مي‌توان «مثنوي هفتاد من» نوشت ليکن به شرح زير بسنده مي‌کنم:
    پس از دوازده سال اقامت در بغداد، به علت اعتراض دولت ايران و علماي عتبات، دولت عثماني در سال 1280 ق. بابيان را به استانبول و سپس به ادرنه منتقل کرد. در دوران اقامت پنج ساله در ادرنه ميرزا حسينعلي نوري دعوي خود را آشکار کرد و ميان دو برادر جنگ درگرفت. اين امر سبب شد در 5 ربيع‌الثاني 1285 ق. دولت عثماني ميرزا يحيي را با 37 تن از پيروانش به شهر ماغوسا (فاماگوستا) در جزيره قبرس و ميرزا حسينعلي و 73 تن از اعوانش را به عکا تبعيد کند. آن زمان، قبرس و عکا در قلمرو عثماني بود.
    در اين سال‌ها، ميرزا حسينعلي نوري از طريق تروريست‌هاي خود به کشتار پيروان برادرش، ميرزا يحيي صبح ازل، مشغول بود و نيز قتل کساني که از اسرار بابي‌گري اوّليه مطلع بودند همچون ميرزا اسدالله ديان باجناق باب. ميرزا اسدالله عبري دان بود و اين امر در ايران آن روز، نيمه اوّل سده نوزدهم ميلادي، قرينه‌اي است جدّي بر يهودي بودن او. ميرزا اسدالله کاتب «بيان»، کتاب مقدس بابيان، است و جزو «حروف حي» و آشنا با بسياري از اسرار «ظهور باب».  ميرزا آقاخان کرماني، که خود بابي بود و داماد صبح ازل، مي‌نويسد: ميرزا حسينعلي چون ميرزا اسدالله ديان را «مخل خود يافت،‌ ميرزا محمد مازندراني پيشخدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت.» (ميرزا آقاخان کرماني، رساله هشت بهشت، صص 283، 302-303) ميرزا آقاخان کرماني شرحي مفصل از مقتولين عمليات تروريستي ميرزا حسينعلي نوري بيان کرده است. در بغداد آقا رجبعلي قهير و برادرش آقا علي‌محمد و حاجي ميرزا احمد کاتب و حاجي ميرزا محمدرضا و ميرزا بزرگ کرمانشاهي را به قتل رساندند و حتي کوشيدند از طريق غذاي مسموم صبح ‌ازل را بکشند و سپس از طريق دلاک صبح ازل قصد قتل او را داشتند. در ادرنه، قبل از حرکت به عکا، ميرزا نصرالله را با سم کشتند و «در عکا نيز چند نفر از اصحاب خود را فرستاد آن سه نفر را [حاجي سيد محمد و آقا جان بيگ و ميرزا رضاقلي تفرشي] در خانه نزديک قشله که منزل داشتند شهيد کردند و قاتلين اينان عبدالکريم شمر و حسين آب‌کش و محمد جواد قزويني.» در ايران نيز اصحاب حسينعلي بهاء موجي از وحشت و ترور آفريدند و به قتل متنفذين ازلي دست زدند:
    «آقا عبدالاحد و آقا محمدعلي اصفهاني و حاجي آقا تبريزي و پسر حاجي فتاح، هر يک را به‌طوري جداگانه در صدد قتل برآمدند و بعضي فرار کردند. از آنجمله خياط‌باشي و حاجي ابراهيم خان را در خانه گندم‌فروشي کشتند و جسم آنان را با آهک در زير خاک گذارده، روي آن‌ها را با گچ سکو بستند… و همچنين حاجي جعفر را، که مبلغ هزار و دويست ليره از ميرزا [حسينعلي بهاء] طلبکار بود و به مطالبه پول خود در عکا قدري تندي نمود و دزدي‌هاي حضرات را حس کرده، ميرزا آقا جان کچل قزويني را تشويق کردند که آن پيرمرد را شبانه کشته، از طبقه فوقاني کاروانسرا به زير انداختند و گفتند خودش پرت شده… همچنين هر يک از اصحاب اقدمين، که از فضاحت و شناعت کارهاي ميرزا مطلع بودند و فريب او را نخوردند، فرستاد در هر نقطه شهيد نمودند. مثلا، جناب آقا سيد علي عرب را، که از حروف حي نخستين بود، در تبريز، ميرزا مصطفي نراقي و شيخ خراساني شهيد کردند. و ميرزا بزرگ کرمانشاهي را، که از اجله سادات بود، و جناب آقا رجبعلي قهير را، که او نيز از حروف و ادله بود، ناصر عرب در کربلا به درجه شهادت رسانيد و برادرش آقا علي‌محمد را در بغداد عبدالکريم شمر کشت. هر يک از اصحاب خودش را نيز که از فسق و فجور و باطن کار وي خبردار شدند در عکا يا نقطه ديگر تمام کردند. مانند حاجي آقا تبريزي. حتي آقا محمدعلي اصفهاني را، که در اسلامبول تجارت مي‌نمود و مدتي فريب او را خورده بود،… ميرزا ابوالقاسم دزد بختياري را مخصوص از عکا مأمور نمود که برود در اسلامبول آن جرثوم غفلت را… فصد نمايد…» (رساله هشت بهشت، صص 304-309)
    ادوارد براون، ايران شناس نامدار و استاد کمبريج، به تفصيل در کتب مختلف خود به اقدامات تروريستي بهاء پرداخته است. بنوشته او، فردي به‌نام نصير بغدادي معروف به مشهدي عباس، ساکن بيروت، آدمکش حرفه‌اي و مزدور ميرزا حسينعلي بهاء و عباس افندي بود و به‌دستور ايشان چند نفر را کشت از جمله ملا رجبعلي قهير، از خويشان نزديک سببي علي‌محمد باب، را که از برخي اسرار پيدايش بابي‌گري مطلع بود. براون، همچنين، به فعاليت‌هاي تبليغي سه بابي ازلي در عکا اشاره مي‌کند و مي‌نويسد بهائيان عکا تصميم گرفتند ايشان را از ميان بردارند. آنان ابتدا خواستند اين مأموريت را به نصير بغدادي محول کنند ولي بعد منصرف شدند زيرا احضار نصير از بيروت ممکن بود راز قتل را آشکار کند. لذا، در 12 ذيقعده 1288 ق. هفت نفر از بهائيان به خانه افراد فوق در عکا ريختند و سيد محمد اصفهاني و آقا جان کج‌کلاه و ميرزا رضاقلي تفرشي را کشتند. حکومت عکا بهاء و پسرانش، عباس و محمدعلي افندي، و ميرزا محمدقلي، برادر بهاء، و تمامي بهائيان عکا، از جمله قاتلين، را دستگير کرد. بهاء و پسران و خويشانش شش روز زنداني بودند، سپس قاتلين شناخته شده و در دادگاه به حبس‌هاي طولاني (7 و 15 سال) محکوم شدند.
    (Edward G Browne, Materials for the Study of Babi Religion, Cambridge, 1918, pp. 52-57, 220.)
    به‌نوشته ميرزا آقاخان کرماني، پس از فوت ميرزا حسينعلي بهاء نيز اين رويه ادامه يافت. اولين قرباني ميرزا محمد نبيل زرندي بود که خيال داشت خود را جانشين بهاء بخواند. «پسران خدا [حسينعلي بهاء] خبردار شده، دو نفر را فرستاده،‌ آن لنگ بيچاره را خفه کرده، بردند به دريا انداختند.» (رساله هشت بهشت، ص 310)
    از اين داستان‌ها فراوان است و حتي عزيه خانم، خواهر صبح ازل و ميرزا حسينعلي بهاء، نيز در نامه معروف به برادرزاده‌اش عباس افندي (عبدالبهاء) بر آن صحه گذارده. عزيه خانم مي‌نويسد:
    «رابعاً، جمع آوردن بعضي از قلاش و اوباش‌هاي ولايات ايران را که در هيچ زمان به هيچ پيغمبري ايمان نياورده و جز آدمکشي کاري نيافته و غير از مال مردم بردن شغلي نشناخته. با آن ادعاي حسيني کردن… اين اشرار را به دور خود جمع نمودند که از هر نفسي نفسي برآمد قطع کردند و از هر حلقي حرفي بيرون آمد بريدند. از اصحاب طبقه اوّل که اسامي ايشان مذکور شد، از خوف آن خونخواران به عزم زيارت اعتاب شريفه به کربلا و نجف هزيمت نمودند. سيد اسماعيل اصفهاني را سر بريدند و حاجي ميرزا احمد کاشي را شکم دريدند. ابوالقاسم کاشي را کشته در شط انداختند. سيد احمد را به پيشدو [پيشتو، اسلحه کمري] کارش را ساختند. ميرزا رضا را به سنگ مغزش پراکندند. ميرزا علي را پهلويش دريدند و بعضي را روز روشن در ميان بازار حراج پاره پاره کردند. چنانکه بعضي اصحاب را اين حرکات ناسخ اعتقاد گرديد تا سيد عبادوز از دين بيان عدول نموده اين بيت را انشا نمود که: اگر حسينعلي مظهر حسين علي است/ هزار رحمت حق بر روان پاک يزيد.» (حواشي عبدالحسين نوائي بر: اعتضادالسلطنه، فتنه باب، چاپ جديد، نشر علم، 1377، صص 167-168)
    و نيز عزيه خانم در نامه فوق به عباس افندي فاش مي‌کند که ميرزا حسينعلي نوري دخترش، سلطان خانم (خواهر عباس افندي)، را آرايش کرد و براي تمتع جنسي نزد ميرزا يحيي فرستاد و صبح ازل از پذيرش برادرزاده‌اش استنکاف کرد و گفت: «سلطان خانم فرزند من است، با اطفال من هيچ تفاوتي ندارد، البته او را برگردانيد زيرا که الي اکنون آن حکم جاري نشده است.» (حواشي عبدالحسين نوائي بر فتنه باب، صص 169-170)
    اين بار بايد ازليان خاک به سر ريزان و «پريشان موي و پياده پاي» بابت مقتول شدن نياکان خود به دست بهائيان از ايشان پوزش خواهند و غرامت نيز بپردازند.
    8- اقدامات تروريستي بهائيان در دوران مشروطه تداوم يافت. از تفصيل پرهيز مي‌کنم و مشهورترين نمونه را مثال مي‌زنم؛ اعزام دو تروريست طلبه به عتبات براي قتل آخوند ملا محمدکاظم خراساني، مرجع بزرگ تشيع و رهبر انقلاب مشروطيت. يکي از اين دو، شيخ اسدالله بارفروشي (بابلي) است که بعدها با نام «فاضل مازندراني» شهرت يافت و کتاب مفصل هشت جلدي «تاريخ ظهورالحق» را نگاشت. دستگاه امنيتي عثماني اين دو را دستگير کرد. بازجويي‌ها و اسناد اين ماجرا در آرشيوهاي ترکيه موجود است و يکي از محققين ايراني از آن تصويربرداري کرده. اميد که به همت ايشان تک نگاري مستندي در اين زمينه منتشر شود.
    9- گفتني‌ها بسيار است. سال‌ها پيش به تفصيل از شبکه تروريستي بهائيان موسوم به «کميته مجازات» سخن گفته‎ام [+] و نيز از نقش جاسوسي و خرابکارانه شبکه مخفي بهائيان وابسته به سرويس اطلاعاتي بريتانيا در نهضت جنگل. و در اين بررسي بود که نام‌هاي کساني چون غلامحسين ابتهاج (برادر ابوالحسن ابتهاج)، ميرزا رضا خان افشار، عبدالحسين نعيمي (پدرزن سپهبد پرويز خسرواني)، سردار محيي (برادر ميرزا کريم خان رشتي)، رضا سرخوش و ديگران را بيان کردم. [+] اين مباحث را تکرار نمي‌کنم. علاقمندان مي‌توانند به مقاله فوق مراجعه کنند. اينجا فقط بار ديگر يادآوري مي‌کنم گزارش خواندني مأمور اطلاعاتي اعزامي حزب بلشويک روسيه به جنگل را در توصيف شخصيت احسان‌الله خان دوستدار:
    «احسان‌الله خان…‌ داراي‌ شخصيت‌ ضعيف‌، خودخواه‌، داراي‌ نظرات‌ اغراق آميز و آدمي‌ شهرت‌پرست‌ است‌. او جزو فرقه‌ بابي‌ها (يکي‌ از فرقه‌هاي‌ ايران‌) است‌ و پدر زن‌ او ميرزا حسن‌ خان‌ يکي‌ از مقامات‌ مهم ‌اين‌ فرقه‌ است‌. از مشخصات‌ ويژه‌ او عدم‌ ابتکار و نداشتن‌ آگاهي‌ سياسي‌ است‌. احسان‌الله معتاد و الکلي ‌است‌ به‌ طوري‌ که‌ مصرف‌ ودکاي‌ او در روز پنج‌ بطري‌ و مصرف‌ ترياکش‌ تا دو مثقال‌ است‌ و اين‌ مقدارزيادي‌ است‌. او در اثر نفوذ گروه‌ سردار محيي‌ سريعاً ترقي‌ کرده‌ است‌… او مي‌خواست‌ کوچک‌ خان‌ را به مرام‌ باب‌ جلب کند ولي کوچک‌ خان ‌اعتراض‌ کرد که‌ حالا وقت‌ پرداختن‌ به‌ مذهب‌ نيست‌، لازم‌ است‌ براي‌ آزادي‌ وطن‌ از انگليسي‌ها و از ظلم‌شاه‌ کار کرد. اين‌ امر سبب شد که اين‌ بابي، که‌ به‌ تدريج‌ شبکه‌ دسايس‌ خود را تنيده‌ بود، با دارودسته‌ خود از اردوي‌ کوچک‌ خان‌ خارج‌ شود… [سردار محيي] اين‌ شخص‌ بي‌اراده‌ و بي‌فکر [احسان‌الله خان] را مطمئن‌ کرده‌ بود که‌ با برقراري‌ کمونيسم‌ در ايران بهائي‌گري درايران‌ موفق‌ خواهد شد و آن‌ را مذهب‌ رسمي‌ اعلام‌ خواهند کرد. اين‌ موضوع‌ براي‌ هر فرد بهائي  اغوا کننده‌است‌. اين‌ وعده‌ احسان‌الله خان‌ را کاملاً اغوا کرد ‌که به‌ منظور انتقام‌ از تعقيب‌ ديرينه‌ بهائي‌ها توسط‌ مسلمانان‌ شعارها و اعلاميه‌هايي‌ انتشار دهد… اين‌ بابي‌ کهنه‌ مغز باور کرده‌ بود که‌کمونيسم‌ اجازه‌ خواهد داد بهائي‌گري در ايران‌ توسعه‌ يابد و مذهب‌ رسمي‌ کشور شود. اين‌ بود عللي‌ که‌ احسان‌الله خان‌ را از کوچک‌ خان‌ دور مي‌کرد و موجب‌ شد به‌ دشمنان‌ او بپيوندد.»
    10- مردمي که در نهضت جنگل خون داديد و ستم‌ها بر شما رفت، کساني که قزاقان رضا خان به ناموس‌تان تجاوز کردند، بازماندگان مقتولين کميته مجازات! بيدار شويد. خاک به سر ريزان، سينه خيز و لابه کنان به سوي بازماندگان کميته مجازات و خرابکاران در نهضت جنگل و عوامل سرويس اطلاعاتي بريتانيا رويد، به درگاه آرامش دوستدار، برادرزاده احسان‌الله خان، به بازماندگان عمادالکتاب قزويني و ابوالفتح‌زاده و منشي‌زاده و مشکات‌الممالک (گردانندگان کميته مجازات)، به خاندان‌هاي ابتهاج و نعيمي و خسرواني و افشار و سرخوش و ديگران تضرع کنيد و غرامت بپردازيد، شايد اين «گناه» بر «پدران‌تان» بخشوده شود که با جنازه خود نردبان قدرت و ثروت اين خاندان‌ها شدند. اين هولوکاستي است واژگون که قرباني بايد به کسي غرامت دهد که او را به مذبح برده است.
    اي بازماندگان شيخ زکريا دارابي، که بازوي استوار مجتهد لاري بود و به پاس جهادش در مشروطه از آخوند خراساني «نصيرالاسلام» لقب گرفت و در رجب 1331 ق. به دست بهائيان ني‌ريز در گرمابه به شهادت رسيد، اي وارثان سيد ابوالحسن کلانتر سيرجاني، اي اعقاب محمد فخار، که بهائيان يزد او را کشتند و جسدش را سوزانيدند، و قاتلان با اعمال نفوذ بهائيان در دستگاه قضايي تهران تبرئه شدند، [+] شما نيز لابه کنان، «پريشان موي و برهنه پاي» به سوي قاتلان عزيزان‌تان بشتابيد، شايد گناه مظلوميت شما را ببخشايند.
    11- اينک زمان جنگ جهاني دوّم است و قحطي وحشتناک بر ايران حاکم؛ و باز نياکان خاندان‌هاي سرشناس بهائي را يا در کار قاچاق و ثروت اندوزي مي‌يابيم و يا در کار انتقال غيرقانوني ارز به خارج از ايران. دو سند ذکر مي‌کنم. اولي گزارش «بکلي محرمانه» 13 مه 1943 سفارت آمريکا در تهران است به واشنگتن درباره عمليات قاچاق يوسف متحده، (ساکن تهران، سراي رشتي) و پسرش ر. متحده (ساکن آمريکا، نيويورک، خيابان پنجم، شماره 225). مکاتبات پدر و پسر نشان مي‌دهد که آنان به قاچاق کالاهايي اشتغال دارند که متضمن نقض قوانين تجاري آمريکا و ايران است.
    سند دوّم، گزارش ديگري است از سفارت آمريکا در تهران که نشان مي‌دهد ابوالحسن ابتهاج چهل ساله، رئيس کل بانک ملّي ايران، که با پيشينه برادر بزرگش در نهضت جنگل، بعنوان جاسوس سرويس اطلاعاتي بريتانيا آشنا هستيم، در بحبوحه بحران مالي زمان جنگ جهاني دوّم در سال 1944 مبلغ 35 ميليون ريال به خارج منتقل کرده است. در آن زمان دلار معادل 25 الي 30 ريال بود و طبق اين سند ابتهاج تنها در يک فقره بيش از يک ميليون دلار ارز به خارج از ايران انتقال داده است. آيا در اينجا نيز بايد «پريشان موي  و پياده پاي» از خاندان‌هاي «محترم» متحده و ابتهاج پوزش خواست؟
    [سند مربوط به عمليات قاچاق يوسف متحده و پسرش ر. متحده]

    [اسناد مربوط به خروج ارز از ايران توسط ابوالحسن ابتهاج، رئيس بانک ملي]

    12- آيت‌الله بروجردي، مرجع بزرگ تشيع، در دهه پاياني حيات ارجمندش از يکه‌تازي بي‌حد و حصر بهائيان و حمايت حکومت پهلوي از ايشان سخت آزرده بود. به اين دليل، او دو بار حکومت پهلوي را به خروج از ايران تهديد کرد و شاه را به هراس انداخت. خروج مرجع تام جهان تشيع از ايران عواقبي سنگين براي حکومت پهلوي در پي داشت. آيت‌الله بروجردي فردي سليم بود و قطعاً متهم کردن ايشان به افراطي‌گري و تعصب خشک نامقبول است. حبيب لاجوردي همين را از دکتر مهدي حائري يزدي، پسر آيت‌الله شيخ عبدالکريم حائري يزدي، که از نزديکان آيت‌الله بروجردي و خود در دوران متأخر زندگي از برجسته‌ترين فلاسفه معاصر بود، مي‌پرسد و اينگونه پاسخ مي‌شنود:
    «در مسئله بهائي‎ها تا آنجايي که ايشان تشخيص مي‌داد، که بهائي‌ها يک گروه ناراحت‎کننده و اخلالگر در ايران هستند. مسئله صرف اختلاف مذهبي نبود. اينطوري هم که معروف بود تا يک اندازه‎اي هم درست بود که اين گروه يک نوع سروسري با منابع خارجي دارند و بيش‌تر مجري منافع خارجي هستند تا منافع ملّي. در اين‎طريق مرحوم آقاي بروجردي به هيچ وجه ترديدي از خودش نشان نمي‌داد که [از] آن‌چه گروه بهائي‌ها از دستش برمي‌آيد [جلوگيري کند] از اذيت‎ها و کارهاي موذيانه‎اي که بهائي‌ها دارند و درباره مسلمان‌ها دريغ نمي‌کنند. يعني به‌طور مخفيانه افراد خودشان را وارد مقامات اداري مي‌کنند و مقامات را اشغال مي‌کنند. بعد هم مسلمان‌ها را ناراحت مي‌کنند. مي‎زنند. از بين مي‌برند. از اين کارها خيلي زياد مي‌کردند. حالا بگذريد از اين که الان صورت حق به جانبي به خودشان مي‌گيرند. کاري ندارم به وضع فعلي. ولي آن زمان اين شکل بود. واقعاً هر کجا که دستشان مي‌رسيد، به هر وسيله بود، هر مقامي بود اشغال مي‌کردند و سعي مي‌کردند ديگران را از بين ببرند يا وارد مجمع خودشان بکنند و کارهايي که آن‌ها مي‌خواهند انجام بدهند… ولي ايشان [آيت‌الله بروجردي] از اين جريان و از اين ماجرا آگاه بود و به هر وسيله‎اي بود جلوگيري مي‌کرد.» (نيمروز، چاپ خارج از کشور، شماره 670، سال 13، جمعه 28 دي 1380)
    13- از مظلوميت بهائيان پس از انقلاب فراوان گفته مي‌شود؛ و البته اغراق‌هاي عجيب نيز مي‌شود. منابع بهائي ادعا مي‌کنند پس از انقلاب اسلامي در ايران حدود 20 هزار نفر بهائي به قتل رسيدند. اين رقم چنان «شور» است که حتي دنيس مک‌ايون در «ايرانيکا» آن را «بسيار اغراق‌آميز» مي‌داند و مدعي است که از آغاز شروع انقلاب جمعاً 300 تا 400 بهائي در جريان‌هاي مختلف به قتل رسيدند. [+] نمي‌دانم رقم مک‌ايون درست است يا نه، ولي مي‌دانم بهائياني که پس از پيروزي انقلاب اسلامي اعدام يا از ايران خارج شدند، عموماً به مشهورترين و ثروتمندترين خاندان‌هاي بهائي تعلق داشتند و به دليل تصدي مناصب عالي دولتي يا دستيابي به ثروت‌هاي عظيم از طريق پيوند با حکومت پهلوي مورد تعقيب قرار گرفتند. افرادي مانند اميرعباس هويدا و حبيب ثابت و هژبر يزداني و عبدالکريم ايادي و هوشنگ انصاري و غلامرضا ازهاري و غيره، به‌عنوان شاخص‌ترين چهره‌هاي فرقه بهائي در ايران، تمامي بهائيان ايران نبودند و اعدام يا فرارشان از کشور به معني پايان حيات بهائيت در ايران نبود؛ و جرم ايشان نيز تعلق به بهائيت نبود.
    و در زمان انقلاب بسيار بودند بهائيان روستاها يا محلات، مانند بهائيان سروستان فارس يا بهائيان محله سعدي شيراز، که يک شبه مسلمان شدند و با درج اطلاعيه در روزنامه‌ها تشرف خود را به اسلام اعلام کردند. و بودند کساني مانند سرگرد بلوچ قرايي، قاتل سرتيپ افشارطوس، رئيس شهرباني کل کشور در دولت دکتر مصدق، [+] که آنان نيز با درج اطلاعيه در روزنامه‌ها جدايي‌شان از بهائيت و مسلمان شدن شان را اعلام نمودند.
    در مباحثي که در صفحه فيسبوکم مطرح است، دوستي با حيرت پرسيد چرا در کيفرخواست عليه هويدا هيچ اتهامي به دليل بهائي بودن او مطرح نيست؟ اين پرسش و پاسخ را تکرار مي‌کنم:
    ‏«حميدرضا علاقه بند: چرا آيت‌الله خلخالي در کيفرخواست هيچ اشاره‌اي به بهايي بودن هويدا نکرد؟ تنها موردي که به ‏بهايي بودن هويدا در دادگاه اوّل و دوّم اشاره شد سئوالي بود که آيت‌الله خلخالي در اواخر دادگاه دوّم از هويدا ‏در مورد مخارج تعمير يکي از اماکن مقدس مذهب بهائيت پرسيد که آيا در اين کار چه به طور مستقيم و چه از طريق تأمين ‏مخارج نقشي داشته است يا نه؟ در حقيقت اين تنها موردي بود که در طول دادگاه اوّل و دوّم به مذهب بهاييت اشاره شد.
    شهبازي: جناب علاقه بند، براي اين که هويدا به دليل بهائي بودن اعدام نشد.‏ آن زمان، به دليل وجود امام و افرادي مثل مطهري و بهشتي، اين درايت وجود داشت که صرف ‏بهائي بودن به عنوان جرم در کيفرخواست عنوان نشود.‏ مثل امروز نبود که فلان بهائي ساده هفتاد ساله بيمار قلبي را مي‌گيرند و با دستبند و پابند در خيابان‌هاي ‏تنکابن مي‌گردانند تا همه فيلم و عکس بگيرند، و براي ايران کيس حقوق بشر درست مي‌کنند و بعد با وثيقه ده ميليون توماني آزادش مي‌کنند.‏ اين کارها از سر تعلق ديني نيست. اين‌ها برنامه است عليه جمهوري اسلامي و هيچ کس نمي‌فهمد و از اين حرکت‌هاي مشکوک جلوگيري نمي‌کند.» [+]
    14- بارها و بارها حرکت‌هايي عجيب و غيرقابل توضيح عليه برخي بهائيان معمولي ديده‌ام و دريافته‌ام که کانوني مرموز مي‌خواهد با قرباني کردن اينان به سود خود بهره برد. در اينگونه موارد ساکت نبوده‌ام، از پخش شدن فهرست اسامي و آدرس برخي بهائيان در شيراز که بلافاصله محکومش کردم [+] تا همان ماجراي زشت گردانيدن وجيه‌الله ميرزا گلپور، پيرمرد هفتاد ساله بيمار قلبي بهائي، در تنکابن با دستبند و پابند و رها کردن او پس از برداشتن فيلم و عکس فراوان توسط مردم. [+] اينگونه اقدامات را مشکوک و از سوي کساني مي‌دانم که مي‌خواهند «مسئله بهائيت» را بعنوان «کيس حقوق بشر» در مجامع بين‌المللي عليه ايران زنده نگه دارند.
    اين موارد مرا به ياد سخن عبدالبهاء (عباس افندي) مي‌اندازد که «در ضوضاء [آشوب] جهله وهمي نه، البته بايد گاه گاهي جزئي صدايي بلند شود که سبب انتباه خلق گردد.» اين را در بخشي از رساله خود درباره بهائي‌گري ذيل عنوان «ماهيت بلواهاي ضد بهائي» نوشته‌ام. آنجا دو نمونه مشهور از “بهائي‌کشي‌ها” را بررسي کردم؛ ماجراي “شهداي سبعه يزد” (1308 ق.) و بلواي ضد بهائي 1321 ق. در يزد و رشت. در مقدمه اين بررسي نوشتم:
    «مورخين بهائي درباره شورش‌هاي ضدبهائي فراوان سخن مي‌گويند و مي‌کوشند تا چهره‌اي بسيار مظلوم از سرگذشت اين فرقه در ايران ترسيم کنند. از اين زاويه، تاريخنگاري بهائي شباهتي عجيب به تاريخنگاري يهودي دارد. گويا بهائيان گروهي بودند که به‌دليل دگرانديشي ديني قرباني تعصب و کين جاهلانه مسلمانان ايران مي‌شدند. بررسي نگارنده نشان مي‌دهد که اين ادعا در موارد عمده صحت ندارد و رهبري بهائيت و عناصر مشکوکي در ميان جبهه مخالف بهائيان به عمد و با اهداف معين تبليغي و سياسي به ايجاد مهم‌ترين و جنجالي‌ترين آشوب‌هاي خونين ضد بهائي، معروف به “بهائي‌کشي”، دست زده‌اند. از مهم‌ترين اين موارد قتل هفت بهائي در سال 1308 ق. در يزد و شورش ضدبهائي 1321 ق. در يزد و رشت و برخي ديگر از نقاط ايران است.» [+]
    در مقابل، در مواردي نه چندان اندک، در کمال ناباوري به کساني مي‌رسم که در خاندان‌هاي بهائي ريشه دارند. نمي‌گويم بهائي‌اند زيرا رسماً خود را مسلمان مي‌خوانند و از نظر شرع و قانون اين اقرار کفايت مي‌کند. ولي نمي‌توانم بفهمم چرا اين بهائي‌زادگان، که تا انقلاب به خانواده‌هاي بهائي فقير يا در بهترين حالت ميانه حال روستايي يا شهري تعلق داشتند، در طول سه دهه اخير به متمولين برجسته ايران بدل شده‌اند، و گاه در مناصب حساس جاي گرفته‌اند و از نظر مالي و سياسي بگونه‌اي رشد کرده‌اند که گويي شبکه‌اي مقتدر حامي ايشان است و برخي چنان ثروتمندند که کارخانه‌هاي ده‌ها ميليارد توماني مصادره شده را مي‌خرند و درواقع باز پس مي‌گيرند. در مملکتي که گاه سوراخ گزينش چنان تنگ مي‌شود که مسلمان‌ترين مسلمانان از آن رد نمي‌شوند، چگونه اين بهائي‌زادگان در مناصب حساس جاي گرفته‌اند يا پيمان‌هاي بسيار کلان دولتي نصيب ايشان شده و مي‌شود؟ پيشينه فلان فرمانده نظامي پيشين در فلان استان را مي‌کاوي، به تبار و خاندان بهائي‌اش مي‌رسي و البته درج اعلام برائت از خانواده خود در پرونده گزينش وي، به معاون مالي‌اش مي‌رسي همين است، به معاون اطلاعاتي‌اش مي‌رسي همين است، پيشينه فلان ناظر ذينفوذ در سيماي جمهوري اسلامي را مي‌کاوي، که در دهه اخير نقش بزرگي در ترويج جن و جن‌بازي در سريال‌هاي تلويزيون داشت، به تبار بهائي‌اش مي‌رسي. شرکت‌هاي بزرگ ساختماني و پيمانکاران بزرگ بخش خصوصي را مي‌کاوي، نتيجه همين است.
    حيران مانده‎ام و نمي‌دانم کدام را باور کنم؟ آن خراب کردن قبرستان بهائيان در فلان روستاي بهائي‌نشين شرق مازندران، و جنجالي که برمي‌انگيزد، يا فيلم گردانيدن آن پيرمرد هفتاد ساله بيمار قلبي بهائي با دستبند و پابند در خيابان‌هاي تنکابن را، با آن چهره مهربان که گويي عامدانه براي اين کار برگزيده شده، يا اين حضور «بهائي‌زادگان مسلمان» را در همه جا؛ بويژه در ميان کساني که يا مسبب تاراج‌ها و مفاسد مالي عظيم پس از انقلابند يا عامل پديده‌هاي شوم و جنجالي همچون «قتل‌هاي زنجيره‌اي»؟
    حيرانم که چگونه بايد «پريشان موي و پياده پاي» از «گناهان» خود و «پدرانم» پوزش بخواهم؟ من که پدر و دو عمو و برخي بستگانم را در دو سرکوب خونين عشايري (1311 و 1343) از دست داده‎ام، و از کودکي دربدري و بي‌کسي خواهران و برادران خردسالم و غارت اموال خاندانم را ناظر بوده و با پيامدهاي سهمگين اين فاجعه بزرگ شد‌ه‌ام، و عاملين هر دو سرکوب را «نظاميان بهائي» يافته‌ام، آيا هنوز نيز گنهکارم و بابت به مسلخ رفتن پدرانم بايد «خسارت» بپردازم؟
    عبدالله شهبازيپنجشنبه، 9 تير 1390/ 30 ژوئن 2011ساعت 9:30 بعد از ظهر  * حاج ميرزا آقاسي را ميرزا ابوالحسن خان ايلچي شيرازي، خواهرزاده و داماد حاج ابراهيم کلانتر شيرازي، و حاج حيدرعلي خان شيرازي، برادرزاده حاج ابراهيم کلانتر، در دستگاه عباس ميرزا نايب‌السلطنه برکشيدند. بعدها، همين کانون نقش مهمي در صعود حاج ميرزا آقاسي به صدارت محمد شاه ايفا کرد. ميرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهاني، دولتمرد و وزير نامدار عصر قاجار (مقتول در 30 صفر 1251 ق.)، به اين دليل حيدرعلي خان را «جهود بدقدم» خوانده و او و حاج ميرزا آقاسي را چنين هجو کرده است: «از آن دم کاين جهود بدقدم را بسط يد دادي/ تو را زحمت پياپي، درد و محنت دم به دم باشد/ سپيد نر که داري با سياه ماده سودا کن/ که باجي خوشقدم بهتر ز حاجي بدقدم باشد.» منظور از «جهود بدقدم» حيدرعلي خان شيرازي، «حاجي بدقدم» حاج ميرزا آقاسي و «باجي خوشقدم» کنيز سياه عباس ميرزاست. قائم‌مقام در توصيف زهدفروشي حاج ميرزا آقاسي چنين سروده است: «زاهد چه بلايي تو که اين رشته تسبيح/ از دست تو سوراخ به سوراخ گريزد/ خلق ار همه دنبال تو افتند عجب نيست/ يک گله نديدم که ز سلاخ گريزد.»

     
    • محمد نوری زاد

      ضمن تشکر از جنا ب شهبازی باید بگویم : اگر ایشان در یک خانواده بهایی به دنیا می آمدند و صرفا بخاطر این تولد ناخواسته ، اکنون اجازه تحصیل در مدارس ما و دانشگاههای ما نداشتند قطعا از این جفای بزرگ بر می آشفتند. پرداخت غرامت به آسیب دیدگانی که بدان متذکر شده ام نه به بهاییان که به همه اختصاص دارد.مثل افرادی که ما بی دلیل اموالشان را مصادره کردیم یا ….

       
    • محمد نوری زاد

      سلام جناب شهبازي گرامي

      نوشته محققانه شما را يک بار مطالعه کردم، با آن که نيازم بود دو بار ديگر نيز بخوانم. من در درستي هر آنچه شما در اين نوشته آورده‌ايد، بنا را بر اکمال مي‌گذارم که جز درستي با نوشته شما نيست. رويکرد نوشته من اما نه به اصالت يا بي ريشگي بهائيان، که بر ظلمي است که ما مدعيان فرابر انسانيت، بر اين مردم روا مي‌داريم. ممانعت از تحصيل براي کودکي که در اين خانواده به دنيا آمده آيا ظلم نيست؟ راه بستن برحقوق اجتماعي جواني که مثل بسياري از خود ما به شکل موروثي بهائي است و خود هنوز به مرتبه تشخيص و تحقيق نرسيده آيا ظلم نيست؟ وهابي‌ها را اگر درست مثل بهائي‌ها، برساخته انگليسي‌ها بدانيم چرا درمقام ارزش‌گذاري، اولي مقبوليت بين‌المللي براي ما دارد و دومي بايد از صفحه روزگار محو شود؟ مرا در اين سخن جز رهايي از دربستن به روي انتخاب و اختيار در حد عرف نبود. ما به همان اندازه و به همان دليلي که براي مشرکان خود- توده‌اي‌ها و کمونيست‌ها- امکان بهره‌مندي از حقوق اجتماعي فراهم آورده‌ايم، نبايد براي بهائيان به يک ابتدائياتي قائل مي‌شديم؟ مرا جز شرمندگي از نگاه پرسش‌گر يک کودک بهائي نيست، آنجا که از من مي‌پرسد: مرا ببين و به من بها بده، من يک کودکم اگر چه بهائي . درضمن، پرداخت غرامت ربط موثقي به بهائيان نداشت بلکه شيب سخن از همانجا تغيير کرده و به وادي ديگر مي‌غلتد و پرداخت غرامت به هر آسيب ديده- که امري درست و انساني و عقلاني و اسلامي است- روي مي‌برد.

      بازهم از نگاه عالمانه شماسپاسگزارم

       
    • بر کس مپسند آن‌چه تو را نيست پسند، حسين کمالی
      گيريم از قومی يکی بی‌دانشی يا بدعملی کرد يا هر خبط و خطای ديگری از او سر زد. چطور می‌توان پذيرفت که بدان مستمسک حق آزاد و با سعادت زيستن از کهتر و مهتر آن قوم سلب شود؟ اجحاف به دگرانديشان و دگرباشان، از جمله بهاييان، سرطان وجدان جمعی ماست، و من درمان درد مزمن نارواداری را آرزو می‌کنم
      فرمان زرّیــن سلوک انسانی را سـعـدی چنين تقــریــر فرموده است:
      چيست دانی سرّ دينداریّ و دانشمندی؟
      آن روا دار که گر بـر تـو رود بـپسندی
      حيف که اين حکمت جاويدان در جامعه ايران رنگ باخته، و ديری است که امربران دربخانه استبداد بيشتر به يرليغ سلطان می رقصند، و کمتر به قاعده انسانيت وفا می ورزند.
      در اين ميان مژده دادند که جوانمردی آزاده از بقیة السيف پاکبازان نبردآزموده، آقای محمد نوری زاد، دورنمايی دلنشين را در قالب کلمات به تصوير کشيده، و نويد بخشيده “درآن روز که دورنيز نيست ما قدر همديگر را خواهيم دانست. به روی هم لبخند خواهيم گشود،” و وعده کرده است که در آن چشم انداز نورانی “… پريشان موی و پياده پای، به هرکجای کشورمان خواهيم رفت و از بهاييان سرزمينمان بخاطر سالها آسيب و دربدری و ظلم، دلجويی خواهيم کرد ….”
      دو سال پيشتر نيز فقيه نيک نفس، آيت الله منتظری – که رحمت بر آن باصفائيش باد- از حقوق شهروندی بهائيان دفاع اصولی نمود، چون اين مردم در آن خاک حق آب و گل دارند. پس از او نيز شمار بزرگی از اهل انديشه، نامه ها نوشتند و بيانيه ها دادند بدين اميد که تاريکی تبعيض و نامردمی روزی از سر اين گروه تارانده شود: اينها نيز مردمانند، مثل ما. پس چرا اين ظلم بر انسان کنيد؟! من نيز به عنوان جوينده ای مسلمان در تاريخ ايران خود را با اين دغدغه ها همدل می يابم، و بيدادی را که در حق هموطنان بهائيم رفته است اخلاقاً هولناک و سخت نازيبنده فرهنگ ايران می بينم.
      فراخوان به دلجويی کردن و استيفای حقوق بهائيان، بعضی را نگران ساخته و خواطرشان را پريشانيده است. در اعتراض به دعوت دادخواهانه در حق بهائيان، يک ادّعا را مکرراً تکرار می کنند و پای می فشارند که بهائيت اصلاً يک فرقه و سازمان سياسی است نه يک اقليت دينی که حکومت به رسميت نمی شناسد و پيروانش را از ادامه تحصيل و اشتغال دولتی و ساير حقوق مسلم شهروندی محروم ساخته است. گفتن و بازگفتن اين مدّعا که بهائيان عضو کهن‌ترين و منسجمترين سازمان سياسی ايران هستند، نه کسانی که بسياريشان به آيين پدری-مادری دلبستگی و پايبندی دينورزانه دارند، به رغم تکرار فراوان برهان درستی آن گفته نيست.
      از ميان تاريخدانانی که نگرششان به مسأله بهائيت با سياست رسمی حکومت نزديک است، آقای عبدالله شهبازی مقاله ای منتشر کرده اند با عنوان «ايران و هولوکاست بهائيان»، و کوشيده اند ادّعای مشهور را به سه سند مستند سازند. دراينترنت ذيل مطالب پرخواننده ايشان گاه گفتگوهايی در می گيرد و جناب شهبازی با سعه صدر دنبال کنندگان مباحث را رهنمايی می کنند. با سپاس از اهتمام علمی دانشمند محترم، پرسشهايی پيرامون اسناد سه گانه مطرح نمودم و محاوره ای ميان ما صورت گرفت که خلاصه اش را اينجا تحرير می کنم. نتيجه بحث ما اين شد که سه سند ياد شده به خودی خود از عهده تحکيم مدّعا بر نمی آيد – تا چه رسد به آنکه توجيه گر سرکوبی و ستم به شهروندان بهائی کشورمان باشد.
      آورده اند، “دو سند ذکر می‌کنم. اولی گزارش «بکلی محرمانه» ۱۳ مه ۱۹۴۳ سفارت آمريکا در تهران است به واشنگتن درباره عمليات قاچاق” و بدين متن استناد کرده اند تا ثابت کنند خاندان‌های سرشناس بهائی در کار قاچاق و ثروت اندوزی بوده اند.
      اين سند تلگرامی است که کارمند سفارت امريکا در تهران به مقام مافوقش در مرکز اطلاع داده پدری بهائی از حجره خود در سرای رشتی بازار تهران به پسرش در نيويورک نوشته چند تاجر بازار اقلامی مانند تيغ ريش تراشی، دارو، و لوازم آرايش را در بسته های پستی از امريکا دريافت می کنند، و از او خواسته تا اقلام را به چند نشانی متفاوت برای او پست کند. در نامه ديگر گفته چون اجناس خارجی را خوب می خرند هر هفته سفارشهای صوری برای خريد کاغذ، مداد، لوازم عکاسی، تيغ ريش تراشی، قطعات دوچرخه و نظائر آنها بفرستد تا بر مبنای آن تقاضای مجوز واردات کالا بکنند. چون پروانه صادرات کالاها را مشکل می داده اند. تلگرام زننده توصيه کرده است که دائره اطلاعات بازرگانی از شعب هيئت جنگ اقتصادی فعاليت تجارتخانه مزبور را زيرنظر بگيرد و مانع ادامه تخلفات شود.
      آيا گواه “قاچاق و ثروت اندوزی” اين است؟ در آن زمان مملکت تحت اشغال قوای متفقين بود، و بعضی از بازاريان – مسلمان و کليمی يا ارمنی و بهائی- به اقتضای شغلشان دنبال واردات کالای فرنگی و از جمله رساندن پنی سيلين و قرص و شربت و لقمه ترمز دوچرخه و لاستيک تيوب به دست مصرف کننده بودند، تا منفعتی ببرند. اينکه اهل بازار به تعبير رائج امروز “تحريمها را دور می زدند”، يا به تشخيص نويسنده در اين اندازه قاچاق و ثروت اندوزی می کردند کجا و سرسپردگی به “کانون معينی در زمان جنگ جهانی اول و ايضا جنگ جهانی دوم [که] پيمانکاران بزرگ ارتش بريتانيا و سپس ايالات متحده در ايران بودند” (عيناً بيان آقای شهبازی است) کجا؟!
      روشن است که اقلام فهرست شده، مثلاً تيغ ريش تراشی و لوازم يدکی دوچرخه، در تهران مخوف سال ۱۳۲۳ خريداران کمشماری داشته است- در حدّ چند محموله پستی در هفته. ثروت اندوزی از راه مشارکت با پيمانکاران بزرگ نظامی در اين مقياس خرد فراهم نمی شود. آقای شهبازی در پاسخ به اين اشکال نوشته اند: “سند اوّل بر فعاليتهای تجاری غيرقانونی دلالت دارد؛ هر چه سود داشته باشد. مهم سود است نه نوع کالا.” اشکال اين است که مدّعايی که در انداخته اند و بينه ای که آورده اند به هم نمی خورد. تاجر عمده بازار که قرار است طرف پيمانکاران بزرگ ارتشهای خارجی باشد و به کانونهای جهان وطن سرويس بدهد – به فرض مؤکد نويسنده و همفکران ايشان – بارش با بسته های خنزر پنزر پر نمی شود. منفعت جويی کاسب و تاجر اگر هم ذاتی نباشد لايعلل است، و از دل سند نقل شده همين قدر بيرون می آيد که فلان بازاری منفعتجو بهائی بوده است. مگر اين نتيجه مهمی است؟
      بعد نوشته اند که “سند دوّم، گزارش ديگری است از سفارت آمريکا در تهران که نشان می‌دهد ابوالحسن ابتهاج … رئيس کل بانک ملّی ايران، … در بحبوحه بحران مالی زمان جنگ جهانی دوّم در سال ۱۹۴۴ مبلغ ۳۵ ميليون ريال به خارج منتقل کرده است ….”
      در اينجا سهوی شده است. دو سند جداگانه درباره ابتهاج نقل کرده اند، ولی اشتباهاً دو سند جداگانه را يکی شمرده اند. اوّلی (مورخ ۴ ژانويه ۱۹۴۳) خبر انتقال آقای ابتهاج از بانک مسکن به بانک ملی را به آگاهی مقام مافوق کارمند سفارت می رساند و نکته ای دال بر فعاليت خاص او ندارد. ارسال اين گزارشها روتين ديپلماتيک است، و نفياً يا اثباتاً ربطی به فرقه سياسی بودن يا نبودن بهائيت يا بستگی ابتهاج به اين گروه ندارد. خلط دو سند لغزش مهمی نيست و جناب شهبازی در توضيح افزوده اند که اوّلی را “صرفا برای معرفی ابتهاج ذکر کردم نه بعنوان چيز ديگر.” اما پرسيده اند “و [آيا] سند دوم هم تاييد نميکند که ابتهاج اين ارز را قطعا خريده و اگر خريده برای شخص خودش بوده؟”
      سند دوّم (مؤرّخ ۱۱ جولای ۱۹۴۴- يک سال نيم بعد از اوّلی) به نقل از يک منبع خبری به اطّلاع مقام مافوق می رساند که ابتهاج مبلغ کلانی بابت خريد دلار از حساب شخصی هزينه کرده است، و در عين حال تصريح می کند که تأييد قطعی اين خبر ميسـر نيست. بانک ملی در همان زمان محدوديتهايی (نه ممنوعيت چنانکه به خطا ترجمه شده) بر خريد ارز اعمال می نموده، و رئيس بانک بر خلاف سياست رسمی سازمان تحت امر خود آن مقدار ارز خريده است. اما نکته اينجاست که به هيچ وجه از انتقال و خروج ارز سخنی در اين سند گفته نشده است! از جناب شهبازی که ايشان را اهل دقت می دانم پرسيدم که چنان استنباطی بر کدام پايه استوار است؟ پاسخ نوشتند: “اين اسناد بايد در يک منظومه مورد بررسی قرار گيرد. [و] سند سوم بايد در چارچوب زندگينامه خاندان ابتهاج، پدر و برادر بزرگ و ابوالحسن خان، مطالعه شود.”
      پرسش روش شناسانه همچنان باقی است. آيا سند روشن و صريحی در دست هست که ابتهاج ارز را از کشور خارج کرده يا به مصرف شخصی رسانده يا در اختيار کانونهای مورد اشاره نويسنده قرار داده است؟ استدلال آميخته به مطايبه کرده اند که: “تصور نمی کنم اين خريد برای نگهداری در خانه باشد، آن هم قبل از سفر به آمريکا.”
      پيداست که کار با اسناد دقتی بيش از تسليم شدن به تصورّات استحسانی می طلبد. وگرنه شقوق ديگر می توان تصوّر کرد با پيامدهای بسيار متفاوت. مثلاً می توان بررسی نمود که آيا که رئيس بانک به مصلحتی و با تأييد هيئت مديره مبلغ کلان را به حساب خود خريده و بر طبق مصوبه ای هزينه سازمان متبوع نموده يا از طرف بانک سرمايه گذاری کرده باشد. البته اين حدسی بيش نيست، و به خودی خود اعتبار ندارد. ولی حدسی است که با عرف رايج اداری در ايران بيگانه نيست و مهمتر اينکه با رجوع به آرشيو بانک ملی قابل نقض يا ابرام است. بر خلاف نتيجه گيری بعيد و بی پشتوانه از آن که سران بهائيان –به فرض آنکه ابتهاج در آن زمره بوده – “در کار انتقال غيرقانونی ارز به خارج از ايران” بوده اند.
      سه سندی که آقای شهبازی نمونه آورده اند مؤيد ادعای ايشان نيست، چون در مقام محقق مقيد به اسناد نمی توان ونبايد فراتر از محتوای سند ادعايی نظرپردازی کرد. البته آقای شهبازی با سر انصاف و روحيه علمی تصديق فرمودند که: “صحيح ميفرماييد … ولی بنده نيز قصد نگارش رساله تحقيقی نداشتم. واکنشی بود به طرح نادرست يک مسئله که به شدت برايم تاسفبار بود.”
      مقصودشان از “طرح نادرست يک مسئله”، نوشته شفقت آميز جناب محمد نوری زاد است که پيشتر بخشی از آن نقل شد. به ملاحظه دوستی و علاقه مشترک به تاريخ به جناب شهبازی يادآور شدم که حساب آنکه گفت آری و آنکه گفت نه در چشم آيندگان با هم برابر نيست. مبادا به ستم ستمگران آری بگوييم، خاصه ايشان که ظلم ستيزی ميراث و مسئوليتی است که از پدر و نياکان سلحشور بر عهده شان رسيده است. آيه قرآن را ذکر کردم که می فرمايد “و لا يجرمنکم شنئان قوم الا ان لا تعدلوا؛ اعدلوا هو اقرب للتقوی”، و رهگشايی عالمانه آيت الله منتظری را در زدودن آلودگی ظلم شاهد آوردم. گفتند: “هيچ کس جامع العلوم نيست.” گفتم بحث جامعيت علمی نيست؛ حساسيت انسانی است، چون فردای قيامت از زيرکی سياسی نمی پرسند، از شفقت بر خلق خدا می پرسند. گيريم از قومی يکی بی دانشی يا بدعملی کرد يا هر خبط و خطای ديگری از او سر زد. چطور می توان پذيرفت که بدان مستمسک حق آزاد و باسعادت زيستن از کهتر و مهتر آن قوم سلب شود؟ اجحاف به دگرانديشان و دگرباشان، از جمله بهاييان، سرطان وجدان جمعی ماست، و من درمان درد مزمن نارواداری را آرزو می کنم.
      http://news.gooya.com/politics/archives/2011/07/124313.php

       
      • محمد نوری زاد

        سلام جواد آقای عزیز
        از شیوایی و متانت و البته از عمق فهم شما سپاس مندم. ما را چاره ای جز فرابردن آداب خردمندی نیست. نخستین خشت بنای بلند خرد، انصاف است. همان که شما از بزرگانمان سند آوردید: برمردم آن بپسندیم که برخود می پسندیم. من با اطمینان می گویم که اگر هریک از ما درخانواده ای با هر گرایشی به دنیا می آمدیم، ای بسا با همان گرایش استخوان می پروراندیم و با همو از این دنیا رخت بر می بستیم. چه بشود که کسی به تحقیق روی برد و آداب و رسوم کهن خویشان اعتقادی خود را به دور اندازد. درهمین حال، ما که در آن خانواده با آن گرایش فکری نادر به دنیا آمده ایم انتظاری جز آزادی در ابراز عقیده و تبلیغ و برخورداری از حقوق انسانی و اجتماعی نداریم. آنچه که همه دارند. تعجب من از جناب شهبازی، استناد ایشان به تاریخی است که تمسک به این استناد ما را هرگز از رواج اصول انسانی نهی نمی کند. و اصرار ایشان براین که پدران اینان فلان بوده اند. عین همین استناد را طالبان و وهابی ها در مورد خود ما دارند. که یک فرقه ی ضاله از خدا بی خبریم و لازم القتل. ومگر با همین احتجاج کور، کم از ماو پدران ومادران ما را در گذشته کشته اند؟ ویا پدران ما از آنان؟ چنگ زدن به تاریخ هرگز ما را از رواج اصول انسانی بی نیاز نمی کند. بزرگ ترین عقل های بشری، به چشمان معصوم یک کودک بهایی که بنگرند، آن را با کودک خود- هرکه هستند- برابر می بینند. کورباشیم اگر که این ابتدائیات عقل را فهم نکنیم. باز هم سپاس از بزرگی فهم شما .

         
    • اسلام، مدارا، و مسأله حقوق شهروندان بهايی، آرش نراقی
      من مايل‌ام از موضع يک فرد مسلمان به اين پرسش بپردازم که آيا اسلام می‌تواند با فضيلت مدارا بر مبنای احترام متقابل سازگار افتد و از اين رهگذر حقوق انسانی و مدنی شهروندان بهايی را به‌رسميت بشناسد؟ برای روشن شدن پاسخ اين پرسش، نخست تجربه تاريخی مسلمانان را در رويارويی با مفهوم “مدارا” به اختصار بررسی خواهم کرد، و .سپس مدلولات آن را در خصوص حقوق شهروندان بهايی خواهم کاويد
      ۱
      فضيلت مدارا دارای سه جزء اصلی است:
      جزء نخست، اعتقادی است. فضيلت مدارا تحقق نمی يابد مگر آنکه فرد باور خود را نسبت به امر الف حقّ بداند، و باور رقيب را در آن خصوص باطل بشمارد. بنابراين، مدارا يا تسامح فقط به آن دسته از عقايد و اعمال تعلق می گيرد که از منظر فرد ناحق يا نادرست تلقی می شود.
      جزء دوّم، عملی است. فضيلت مدارا فقط صورتی تحقق می پذيرد که شخص علی رغم آنکه عقيده يا عملی را ناحق می داند، بنابر دلايل يا ملاحظاتی مايل است با صاحبان آن عقايد يا عاملان آن رفتار به صلح و مسالمت زندگی کند.
      جزء سوّم، معيار تمايزبخش است. مداراگری فقط تحت شرايط خاص و در نسبت با پاره ای امور فضيلت بشمار می رود. به بيان ديگر، شخص بايد معياری عقلاً قابل دفاع در اختيار داشته باشد تا بتواند به اعتبار آن ميان عقايد يا اعمال باطل اما درخور مدارا، و عقايد يا اعمال باطل اما غيرقابل مدارا تمايز بنهد.
      بنابراين، فضيلت مدارا در ميانه دو حدّ يا وضعيت تحقق می پذيرد: مطلق گرايی و کثرت گرايی.
      فرد مطلق گرا بر اين باور است که اگر معلوم شود امری ناحقّ است، تحت هيچ شرايطی نبايد آن را تحمّل کرد. به بيان ديگر، “امر ناحقّ در خور مدارا” مفهومی تهی و عاری از مصداق است. به بيان ديگر، فرد مطلق گرا وجه اعتقادی مفهوم مدارا را می پذيرد، يعنی موضع خود را بر حقّ می داند، و موضع رقيب را باطل می شمارد. اما اختلاف آن با فرد مداراگر در آن است که جزء عملی مفهوم مدارا را مردود می شمارد، يعنی اخلاقاً همزيستی با امر باطل را برنمی تابد، و تلاش او حذف باطل (و گاه حذف حاملان يا عاملان آن باطل) است، و نه تحمل آن.
      از سوی ديگر، فرد کثرت گرا بر اين باور است که تمايز ميان حقّ و باطل قاطع نيست، و هيچ دليلی وجود ندارد که فرد ديدگاه مختار خود را حقّ و ديدگاه رقيب را باطل بشمارد. به بيان ديگر، ديدگاه های رقيب (دست کم) می توانند به يک اندازه برحقّ باشند، و دليل قاطعی برای برتری دادن يکی بر ديگری وجود ندارد. يعنی، از منظر ايشان “امرناحقّ غيرقابل مدارا” مفهومی تهی و عاری از مصداق است. به بيان ديگر، ايشان وجه عملی مفهوم مدارا را می پذيرند، يعنی به همزيستی مسالمت آميز ميان عقايد و زندگی های متنوع باور دارند، اما وجه اعتقادی مفهوم مدارا را مردود می دانند، يعنی معتقدند که حقّ دانستن خود و باطل دانستن رقيب از منظر معرفتی موضعی دفاع پذير نيست.
      بنابراين، مطلق گرايان و کثرت گرايان البته هريک بنا به دليلی متفاوت در يک پيش فرض مهّم مشترک هستند: مفهوم “امر ناحقّ در خور مدارا” مفهومی تهی و عاری از مصداق است. مطلق گرا بخش “درخور مدارا” بودن اين مفهوم را پذيرفتنی نمی يابد، و کثرت گرا بخش”ناحقّ” بودن اين مفهوم را غيرقابل دفاع می يابد.
      بنابراين، مفهوم کانونی فضيلت مدارا “امر ناحقّ در خور مدارا” است، يعنی فضيلت مدارا در صورتی تحقق پذير است که فرد معتقد باشد که مفهوم “امر ناحقّ در خور مدارا” مفهومی تهی و عاری از مصداق نيست.
      ۲
      در تاريخ تمّدن اسلامی، مسلمانان دست کم دو مدل از مدارا را در عرصه عمومی و در نسبت با پيروان ساير اديان آزموده اند: مدل عثمانی، و مدل اکبرشاه.
      مدل عثمانی، نظامی سياسی و حقوقی در قلمرو امپراتوری عثمانی بود که حدود پانصد سال (در فاصله ۱۴۵۶ ميلادی تا سقوط امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اوّل) چارچوبی برای تنظيم مناسبات مسالمت آميز ميان مسلمانان و دست کم سه “ملّت” يا اقليت دينی در قلمرو خلافت عثمانی، يعنی ارتودکسهای يونانی، ارتودکسهای ارمنی، و يهوديان، فراهم آورد. حکومت عثمانی بنابر ملاحظات دينی و سياسی به اين ملّت ها اجازه می داد که آزادانه آداب و مناسک دينی خود را به جا آورند، مدارس خود را داشته باشند، و امور داخلی خود (خصوصاً مسائل مربوط به خانواده) را در محکمه های ويژه خود و بر مبنای نظام حقوقی خود سامان دهند. به اين ترتيب، هريک از اين ملّتها تحت نظارت پيشوايان دينی خود امور مربوط به خويش را تدبير می کردند.
      مدل عثمانی عمدتاً بر دو مبنای مهّم توجيه می شد:
      مبنای اوّل، مجموعه ای از ملاحظات عمل گرايانه بود. حاکمان عثمانی بدرستی تشخيص می دادند که برسميت شناختن اين حدّ از مدارا احياناً مؤثرترين شيوه برای مديريت و حفظ ثبات در قلمرو امپراتوری گسترده ای است که ملّتهای بسيار متنوعی را زير چتر خود دارد.
      مبنای دوّم، مجموعه ای از ملاحظات دينی بود. فقه اسلامی بر مبنای قرآن و سنت، اهل کتاب را برسميت می شناخت، و اگرچه مسلمانان را از حيث حقوقی بر ايشان برتر می نهاد، اما حدّی از حقوق فردی و جمعی را برای ايشان در متن جامعه اسلامی برسميت می شناخت.
      اما مدل عثمانی سه محدوديت اساسی داشت:
      نخست آنکه، مناسبات ملّت های غيرمسلمان با حوزه اقتدار مسلمانان به نحو سخت گيرانه ای تحت نظارت و کنترل بود. برای مثال، غيرمسلمانان نمی توانستند به دينی جز اسلام تغيير کيش دهند، ساختن بناهای مذهبی مانند کليسا يا کنيسه فقط با کسب اجازه از دولت مرکزی امکان پذير بود، غيرمسلمانان مجبور بودند که در ملاء عام لباسهای خاصی بپوشند که آنها را از مسلمانان متمايز نمايد. همچنين ازدواج ميان پيروان اديان گوناگون هم با محدوديتهای روبرو بود (برای مثال، زن مسلمان نمی توانست با مردی غيرمسلمان ازدواج کند)، و غيرمسلمانان ملزم بودند که در عوض خدمات نظامی جزيه بپردازند. بنابراين، در چارچوب خاصی که حکومت اسلامی برای ملّتهای غيرمسلمان معیّن می کرد، ايشان می توانستند آزادانه به احکام و آداب دينی خود پايبند باشند، به کسب و کار بپردازند، و از امنيتی نسبی برخوردار شوند.
      محدوديت دوّم آن بود، که ملّتهای غيرمسلمان در چارچوبی که حکومت اسلامی برای ايشان مقرّر کرده بود می توانستند آزادانه هم کيشان خود را که آرايی متفاوت، انتقادی، يا اصلاح گرانه داشتند، به اتهام بدعت يا ارتداد به شديدترين وجهی مجازات کنند، بدون آنکه دولت مرکزی در اين خصوص به نحو مؤثری دخالت نمايد.
      محدوديت سوّم اما ناظر به مسلمانان بود. مدل عثمانی با مسلمانان دگرانديش يا مسلمانانی که به دينی جز اسلام تغيير کيش می دادند، بسيار سختگيرانه و باخشونت برخورد می کرد.
      مدل عثمانی بر مبنای نوعی هرم قدرت سامان پذيرفته است، يعنی رابطه مدارا در اين مدل رابطه ميان فرادست و فرودست است. پيروان دين غالب در رأس هرم قدرت قرار دارند، و بر مبنای پاره ای ملاحظات دينی يا عمل گرايانه گروه ها يا ملّت های اقليت را در محدوده ای معين برسميت می شناسند، و به ايشان اجازه می دهند که در آن محدوده خاص مطابق باورها و هنجارهای ويژه خود زندگی خويش را سامان بخشند. حريم اقليتها مادام که در آن محدوده خاص باقی بمانند و برای خود شأنی برابر با مسلمانان قائل نباشند و اقتدار مسلمانان را در عرصه عمومی به چالش نگيرند، محترم می ماند. (۲)
      مدل اکبرشاه، نظامی سياسی حقوقی در دوران اکبرشاه امپراتور مسلمان در شبه قاره هند بود که در اواخر قرن شانزدهم چارچوبی برای تنظيم مناسبات مسالمت آميز ميان مسلمانان و پيروان ساير اديان در شبه قاره هند فراهم آورد. مدل اکبرشاه دست کم بر سه رکن اصلی استوار بود:
      در گام نخست، اکبر شاه تنوع شگفت انگيز عقايد و اديان را در درون هند برسميت می شناخت. البته هدف بلندپروازانه او اين بود که اين تنوع شگفت انگيز را در زير چتر واحدی وحدت بخشد. از همين رو بود که ايده “تاريخ الهی” و “دين الهی” را در ميان آورد تا پيروان اديان مختلف را در عين حفظ تنوع و تکثرشان با يکديگر هم نشين و سازگار سازد.
      رکن دوّم مدل اکبرشاه “التزام به منطق گفت و گو” بود. او سخت معتقد بود که گفت و گو و تبادل نظر ميان پيروان اديان گوناگون می تواند درک ايشان را از يکديگر ارتقا دهد، و اين مفاهمه می تواند به همدلی بيشتر ميان آنها بينجامد و آستانه تحمل و مدارای ايشان را نسبت به يکديگر بالا برد. او برای همين منظور در پايتخت خود گفت و گوهای منظمی را ميان هندوها، مسلمانان، مسيحيان، پيروان آيين جين، يهوديان، و حتّی لاادريان و ملحدان برگزار می کرد. اکبرشاه در مقام دفاع از مدارا و برسميت شناختن جامعه متکثر مکرّراً بر نقش عقل و استدلال تأکيد می ورزيد. او معتقد بود که “عقل لاجرم دست بالا را دارد، زيرا حتّی برای نفی عقل هم بايد دليل عقلی آورد.” (۳) او خطاب به وزيرش ابوالفضل علامی می گويد: “پيروی از عقل، و پرهيز از تقليد کورکورانه از سنت امری چندان مسلّم و آشکار است که محتاج هيچ دليلی نيست.” (۴) او معتقد بود که سنت ها و رسوم جاری در جامعه را بايد به محک عقل سنجيد. برای مثال، او فرمان داد تا تمام مالياتهاتی ويژه ای را که برای غيرمسلمانان وضع شده بود، لغو کنند، و برای توجيه اين فرمان استدلال کرد که اين قوانين ناقض اصل برابری شهروندان و لذا تبعيض آميز است. او در سال ۱۵۸۲ فرمان داد تا تمام بردگان امپراتوری آزاد شوند، زيرا “خلاف عدالت و مروّت” است که فرد “به اجبار” از دسترنج ديگران منتفع شود. او با ازدواج کودکان مخالف بود و استدلال می کرد که ” [در ازدواج با کودکان] غرض از ازدواج [يعنی توالد و تناسل، به علّت خردسالی کودک] هنوز دور از دسترس است، و امکان آسيب و جراحت طفل جدّی است.” او همچنين مخالف آن بود که زنان سهم کمتری از ارث داشته باشند، و در توجيه نظر خود استدلال می کرد که چون زنان آسيب پذيرتر از مردان هستند بايد سهم بيشتری از ارث داشته باشند. (۵)
      رکن سوّم اين مدل آن بود که حکومت بايد نسبت به اديان مختلف در جامعه بی طرف بماند. اکبرشاه خود مسلمانی مؤمن و عامل به دين بود، اما بصراحت معتقد بود که “هيچ کس حق ندارد بر مبنای دين در امور ديگری دخالت کند، و هر کس بايد حقّ داشته باشد از آن دينی پيروی کند که می پسندد.” (۶)
      بنابراين، مدل اکبرشاه نهايتاً بر پايه برابری حقوقی شهروندان صرفنظر از باورها و گرايشهای دينی ايشان، التزام به خرد و منطق گفت وگو در عرصه عمومی، و نيز بی طرفی حکومت در امر دين بناشده بود. او کوشيد بر اين مبانی تلقی ای از مدارا بر مبنای احترام متقابل به دست دهد، و بر اين مبنا، چارچوبی منصفانه برای همزيستی مسالمت آميز ميان شهروندان جامعه عميقاً متکثر هند فراهم آورد. مدل اکبرشاه با مرگ او ديری نپاييد، اما قرنها بعد، يعنی در سال ۱۹۴۹ پس از استقلال هند از دولت بريتانيا، مبنای قانون اساسی سکولار هند واقع شد.
      ۳
      اکنون پرسش اصلی من اين است که آيا مسلمانان می توانند صورتی از مدل اکبرشاه را دوباره احيا کنند، و زندگی سياسی و اجتماعی خود را برمبنای آن سامان بخشند؟ به نظر من می توان گوهر مدل اکبرشاه را اينگونه بيان کرد: می توان ديگری را ناحقّ دانست، اما حقوق او را محترم داشت. به بيان ديگر، می توان ادعا کرد که مدل اکبرشاه بر مبنای اين فرض بنا شده است که مفهوم “امر ناحقّ اما در خور مدارا” تهی و بدون مصداق نيست. به زبان امروزی تر، تلقی اکبرشاهی از فضيلت مدارا بر مبنای “حقّ ناحقّ بودن” بنا شده است. در اين صورت، پرسش اصلی اين است که آيا يک مسلمان می تواند در عين پايبندی به ايمان دينی خود، “حقّ ناحقّ بودن” را در منظومه فکری- دينی خود به نحو سازگاری بپذيرد؟
      پيش از آنکه به اين پرسش پاسخ دهم، خوبست که درک فلسفی عميقتری از مفهوم “حقّ ناحقّ بودن” داشته باشيم.
      “حقّ ناحقّ بودن” من در رابطه با (برای مثال) عمل الف متضمن دو ادعا است:
      (۱) انجام عمل الف (اخلاقاً) نادرست/ناحقّ است.
      و با اين همه:
      (۲) من حقّ دارم که عمل الف را انجام دهم.
      در گزاره (۲) مفهوم “حقّ” از جنس “حقوق تکليف آور” است، يعنی به محض اثبات آن حقّ برای فرد معين، بی درنگ تکليف يا وظيفه ای از جنس عدم مداخله بر عهده کس يا کسان ديگر فرض می شود. به بيان ديگر، گزاره (۲) متضمن گزاره (۳) است:
      (۳) ديگران (از جمله تو) مکلّف هستند که مانع من در انجام عمل الف نشوند.
      اين تحليل بی درنگ چند پيش فرض مهم را در مفهوم “حقّ ناحقّ بودن” آشکار می کند:
      نکته اوّل آنکه، “حقّ ناحقّ بودن” متضمن دو مفهوم کاملاً متمايز”حقّ بودن” و “حقّ داشتن” است: “حقّ بودن” صفت عقيده يا عمل است، و “حقّ داشتن” صفت صاحب عقيده يا فاعل عمل. يک عقيده يا عمل می تواند حقّ يا ناحقّ باشد، اما اين فقط فرد صاحب عقيده يا فاعل عمل است که می تواند صاحب حقّ باشد يا نباشد.
      نکته دوّم آنکه، مطابق اين تحليل، هيچ رابطه تلازم منطقی ميان “حقّ بودن” و “حقّ داشتن” وجود ندارد. به بيان مشخص تر، “ناحقّ بودن” يک عقيده يا عمل لزوماً منافی “حقّ داشتن” صاحب آن عقيده يا فاعل آن عمل نيست. برای مثال، از اين مقدمه که “کشيدن سيگار کاری نادرست/ ناحقّ است” منطقاً نتيجه نمی شود که “پس من حقّ ندارم سيگار بکشم يا ديگری يا ديگران حقّ دارند که مانع سيگار کشيدن من شوند.” (البته در شرايطی که استفاده از اين حقّ موجب نقض حقوق ديگران نمی شود.)
      بنابراين، مطابق اين تحليل نقش و کارکرد اصلی “حق”، صيانت از يکی از بنيادی ترين علايق انسان يعنی اختيار يا قدرت و آزادی انتخاب او است. “حقّ” در واقع ضامن خودمختاری و استقلال هويت آدمی است. مطابق اين تحليل، اگرچه ممکن است من انتخاب تو را نادرست و برخطا بدانم، اما تصميم تو را از آن حيث که نشانگر هويت انسانی تو به عنوان فاعلی مختار و اخلاقی است، محترم می شمارم. “حقّ ناحقّ بودن” به معنای دقيق کلمه حرمت نهادن به قدرت و آزادی انتخاب فاعلان مختار و اخلاقی است.
      اگر اين تحليل از “حقّ ناحقّ بودن” را بپذيريم، در آن صورت پرسش از سازگاری اسلام و “حقّ ناحقّ بودن”، به اين صورت درخواهد بود که “آيا يک مسلمان، از آن حيث که مسلمان است، می تواند حقّ آزادی و انتخاب انسانها را برسميت بشناسد؟
      به نظر من پاسخ اين پرسش مثبت است. برای روشن شدن اين مدعا، خوبست که بحث را در دو سطح مورد بررسی قرار دهيم: سطح فردی، و سطح جمعی.
      در سطح فردی، متکلمان مسلمان، خصوصاً متکلمان معتزلی، از ديرباز با اين پرسش روبرو بودند که مبنای پذيرش دين اسلام چيست؟ آيا اين دين را بايد بر مبنای حکم و فرمان خداوند (يعنی مضمون قرآن) پذيرفت يا بايد آن را بر مبنای دلايلی مستقل از حکم و فرمان خداوند (يعنی مضمون قرآن) پذيرفت؟ ايمان آوردن به اسلام بر مبنای قرآن البته مستلزم دورباطل بود، زيرا حجيت قرآن به مثابه کلام الهی در گرو ايمان به اسلام است. اگر کسی به اسلام ايمان نياورده باشد، البته قرآن را کلام الهی تلقی نخواهد کرد، و مضمون آن را به عنوان کلام خداوند فاقد حجيت خواهد دانست. بنابراين، اصل پذيرش دين، جز به اختيار و به حکم عقل مستقل امکان پذير نيست. به اين اعتبار، حکيمان اعتزالی به استقلال و تقدم عقل انسان بر وحی باور داشتند، و قدرت اختيار انسان را پيش شرط اعتقاد و التزام به دين می دانستند. اما اگر مبنای گزينش دين را اختيار و عقل مستقل آدمی بدانيم، در آن صورت به نظر می رسد که ديگر نمی توانيم پس از پذيرش دين آنچه را که مبنا و مشروعيت بخش به دين باوری بوده است، به نحو سازگاری نفی و انکار کنيم. حتّی آن کس که عقل خود را پس از ايمان آوردن فرو می نهد، در تحليل نهايی آن را به تشخيص عقل خود فرونهاده است. اين مدعا صورتی است که همان سخن اکبرشاه است که نفی عقل هم لاجرم به حکم عقل ممکن است.
      علاوه بر آن، اگر ايمان آوردن بدون تکيه بر عقل مستقل ممکن نباشد، در آن صورت مسلمانانی که مشتاق اند ديگران نيز به اسلام بگروند، لاجرم بايد در تحقق شرايطی بکوشند که در آن اختيار آدمی و بهره گيری از عقل مستقل امکان پذير باشد. در شرايطی که انسانها نمی توانند عقل خود را آزادانه به کار برند، يعنی حقّ اختيار و انتخاب آزاد ايشان سلب شده است، اسلام آوردن به معنای واقعی و تحقيقی آن امکان پذير نخواهد بود. به اين اعتبار است که مسلمان معتقد لاجرم بايد عقل مستقل را که ضامن انتخاب مختارانه انسان است، برسميت بشناسد، و نيز در مقام يک شهروند مسؤول از قوانين و سياستهايی حمايت کند که نهايتاً حقّ انتخاب و امکان استفاده و شکوفايی عقل مستقل را برای همه شهروندان امکان پذير سازد. (۷) به اين اعتبار، “حقّ ناحقّ بودن” را که ضامن اختيار و قدرت اختيار و آزادی انسان است، بايد پيش شرط ضروری دين باوری و دين ورزی دانست. نفی حقّ ناحقّ بودن در واقع امکان دين باوری و دين ورزی واقعی و محققانه را منتفی می کند.
      اما در سطح جمعی هم مسلمانان می توانند (و می بايد) “حقّ ناحقّ بودن” را برسميت بشناسند. برسميت شناختن “حقّ ناحقّ بودن” در سطح سياسی و اجتماعی را می توان بر مبنای سه اصل اساسی که در فقه و کلام سنتی اسلامی ريشه دارد، موّجه ساخت. (۸)
      رکن اوّل آن است که عرصه عمومی “ملک مشاع” تمام شهروندان يک جامعه است، و از اين حيث هيچ شهروندی بر ديگری برتری و مزيت ويژه ندارد. آيت الله مهدی حائری يزدی، در کتاب حکمت و حکومت، به تفصيل می کوشد اين اصل را در قالب مفاهيم فقه و فلسفه سنتی رايج در ميان مسلمانان موّجه سازد.
      رکن دوّم آن است که “الناس مسلطون علی اموالهم”: “هر انسانی حق هرگونه تصرّف و حاکميت در اموال خود را دارا می باشد.” (۹) و از آنجا که تمام شهروندان در آن ملک مشاع سهم برابر دارند، در مقام مديريت آن ملک مشاع نيز جملگی از حقّ برابر برخوردارند، و هيچ فردی از اين حيث بر فرد ديگر برتری ندارد. بنابراين، تمام مالکان ملک مشاع در مقام تدبير و تنظيم امور آن ملک از حقّ مشارکت مؤثر و برابر برخوردارند.
      رکن سوّم اصل عدالت است. مالکان ملک مشاع برای تنظيم و تدبير امور اين ملک مشاع بايد شيوه ای عادلانه بيابند که حقّ تمام شرکای اين ملک مشاع را محترم بدارد، و به تعبير حائری، “بهزيستی” همگان را در ضمن “همزيستی مسالمت آميز” همگان تأمين کند. مطابق اصل عدالت، امور ملک مشاع نبايد به نحوی تنظيم شود که حقوق و منافع پاره ای از مالکان آن ملک به نحو يکسويه و سيستماتيک نقض گردد. به بيان ديگر، قوانين الزام آور و سياستهای تنظيم کننده يک ملک مشاع در صورتی عادلانه است که علی الاصول برای تمام مالکان آن ملک پذيرفتنی باشد. بنابراين اصل عدالت اقتضا می کند که قوانين الزام آور و سياستهای تنظيم کننده عرصه عمومی بر مبنای اصول و ارزشهايی تنظيم نشود که فقط برای يک گروه خاص در آن جامعه پذيرفتنی و معتبر است. به بيان ديگر، قواعد تنظيم کننده عرصه عمومی بايد بر بنيانی استوار باشد که برای تمام شهروندان، صرفنظر از نظامهای عقيدتی و ارزشی خاص آنها (از جمله باورهای دينی شان)، علی الاصول قابل فهم و پذيرش باشد. (۱۰)
      از جمله پيامدهای مهّم اين اصول آن است که پيروان هيچ دينی حقّ ندارند عرصه عمومی را چنان تنظيم کنند که پيروان اديان ديگر را از صحنه زندگی سياسی و اجتماعی حذف کنند يا به حاشيه برانند. همزيستی مسالمت آميز بر مبنای اصل عدالت تنها با برسميت شناختن “ديگری” امکان پذير می شود، ولو آنکه عقايد آن ديگری از منظر من “ناحقّ” باشد. به بيان ديگر، اصل عدالت اقتضا می کند که در عرصه زندگی سياسی و اجتماعی حدّی از “حقّ ناحقّ بودن” برسميت شناخته شود (و به نظر می رسد که اين حدّ بايد بر مبنای عقل مستقل از دين، يعنی مبنايی که برای تمام شرکای ملک مشاع پذيرفتنی است تعيين شود. برای مثال، معيار تشخيص آن حدّ می تواند چيزی از جنس “اصل زيان” جان استيوارت ميل باشد.)
      ۴
      در جامعه ای که بر مبنای اصل عدالت بنا شده باشد، صاحبان عقايد و اديان گوناگون می توانند بر مبنای احترام متقابل با يکديگر همزيستی مسالمت آميز داشته باشند. بنابراين، يکی از مهمترين چالشهای مسلمانان برای برسميت شناختن حقوق پيروان آيين بهائيت چالشی نظری برای برسميت شناختن “حقّ ناحقّ بودن” است. پيروان اديان مختلف می توانند دين خود را حقّ يا دست کم از حيث مهمی برتر از ساير اديان بدانند، اما حقّ بودن يا برتری دين ايشان، به فرض صحت، مطلقاً ايشان را مجاز نمی دارد که حقوق انسانی و شهروندی پيروان ساير عقايد و اديان را که در مالکيت عرصه عمومی به مثابه ملک مشاع همه شهروندان شريک هستند، ناديده بگيرند.
      اما به نظر من، مسلمانان در مقام برسميت شناختن حقوق پيروان آيين بهائيت با چالش عملی ای هم روبرو هستند که به همان اندازه مهّم و خطير است. مدارا و همزيستی مسالمت آميز با “ديگری” را دشوار بتوان صرفاً از طريق بحثهای نظری و عقلی تأمين کرد. همزيستی مسالمت آميز و تؤام با احترام متقابل بيش از هر چيز محصول همدلی و شفقت است. و اين همدلی و شفقت دست نمی دهد مگر آنکه انسانها بتوانند آزادانه با يکديگر بياميزند، درد ديگری را از آن خود کنند، و جهان را گاه از پس پنجره ديگری بنگرند. توانايی انسان در تغيير نظرگاه، و خود را جای ديگری نهادن، و درد او را از آن خود کردن، همدلی و شفقت می آفريند. قاعده طلايی زندگی اخلاقی، يعنی “آنچه را که بر خود نمی پسندی بر ديگری هم مپسند”، در جان فرد نمی نشيند مگر آنکه فرد بتواند دست کم گاه خويشتن را با ديگری يکی بپندارد. و اين همذات پنداری دست نمی دهد مگر آنکه فرد از حدّی از تخیّل اخلاقی بهره مند باشد. اما متأسفانه گسترش فرهنگ نفرت و خشونت در جامعه انسانی پيش و بيش از هر چيز قدرت تخیّل اخلاقی انسان را فلج می کند. نفرت “ديگری” را به مرتبه ای فروتر از انسانيت می راند، و امکان همذات پنداری و به تبع همدلی با او را می ستاند. درد او ديگر دل مرا به درد نخواهد آورد و آه او ديگر شفقت مرا برنخواهد انگيخت. در فضای نفرت درهای گفت و گو بسته می شود، و تنها صدايی که به گوش می رسد هياهوی آه و فرياد است. جريان غالب روحانيت شيعه در طول قريب به دو صده برای مقابله با آيين بهائيت در روح و جان مسلمانان بذر نفرت و کينه افشانده و خون و خشونت درويده است، و به جای نقد منصفانه عقايد حريف تمام جهد خود را مصروف حذف خشونت آميز او کرده است. بايد ميان بهايی ستيزی و نقد عالمانه و منصفانه آيين بهائيت تمايز نهاد. تفاوت منتقد منصف آيين بهائيت و فرد بهايی ستيز فقط در روش پژوهش و محتوای مدعيات ايشان نيست. منتقد منصف، برخلاف فرد ستيزه گر، بر خود فرض می داند که پيش از گشودن باب بحث انتقادی اطمينان يابد که شريک گفت و گوی او در موقعيت امن و برابر به بحث گام می نهد. پيش شرط نقد منصفانه آيين بهائيت آن است که منتقد منصف اطمينان يابد که حقوق انسانی و مدنی شهروندان بهايی به عنوان شهروندان محترم و برابر برسميت شناخته شده است. در شرايطی که حريف در معرض انواع تحقيرها و قربانی انواع خشونتهاست، و حقوق انسانی و مدنی او به نحو گسترده و سيستماتيک نقض می شود، نقد، ولو نقد منطبق بر موازين علمی، می تواند (و در غالب موارد به آسانی می تواند) دستمايه تشديد و توجيه سرکوب و خشونت شود، و به جای نقد انديشه رقيب به نفی زندگی رقيب بينجامد. در اينجاست که به گمان من روشنفکران و نوانديشان مسلمان بايد حساب خود را از جريان غالب در ميان روحانيت شيعه جدا کنند، و برای تلطيف فضای اخلاقی و معنوی جامعه ايرانی از تاريخ خونباری که در طول قريب به دو سده برای شهروندان بهايی ايرانی آفريده شده است، تبری بجويند، و برای گشودن باب گفت و گوی عالمانه و منصفانه با صاحبان عقايد گوناگون، از جمله پيروان آيين بهائيت، نخست اطمينان يابند که حقوق و کرامت انسانی تمامی شهروندان، صرفنظر از آرا و عقايدشان، به يکسان حرمت يافته است.
      http://news.gooya.com/politics/archives/2011/07/124661.php

       
  14. آقای نوری زاد این مقاله و لینکهایی که به مقاله های دیگر راه می برد را بخوان
    از خودت هم سئوال کن انتخابات واقعا چه ربطی به بسیاری امور دارد
    شما استاد این هستی که چشمت را ببندی و به گذشته سفر کنی پس به قبل از انقلاب سفر کن وببین آیا لبنانی و اسرائیلی برابرند ؟ آیا اسرائیلیها مردمشان به دولتشان رای نداده مالیات نمی دهند تا گلوله ای درسینه لبنانی و فلسطینی شود آیا به سربازی نمی روند وتفنگ به روی لبنانی نمی گیرند اصلا چقدر از پدران و پدر بزرگانشان اهل این سرزمینند آیا یک دزد 50 سال که در خانه دزدی بماند صاحبخانه می شود فکر کن به خدا اینها هیچ ربطی به انتخابات ندارد

     
  15. ما هم مانده ايم براي همين فرداي بهتر و اب زهم مي مانيم

     
  16. باسلام وخسته نباشید آقای نوریزاد از تمام کسانی که به آنها ظلم رفته به خوبی از آنها یاد و دلجویی کردید ولی دوست عزیز ظلم رفتگانی هستند که هم در نظام گذشته هم در نظام فعلی هیچ کس حقی بر آنها قایل نیستند (ملتهایی هستند که زبان مادریشان از آنها گرفته می شود و آنها حتی از به زبان آوردن و یا نوشتن نام زبان مادریشان مجرم شناخته می شوند) امیدوارم از زبان و قلم آزادگانی چون شما بعد از این از حق آنها دفاعی بشود چون یادمان نرود ایران کشور چند ملیتی است (ترکها-کردها…)خداوند یار و نگهدارت باشد.

     
  17. نظرات بینندگان:
    آقا فواد یادت نره باید فهمید حق كجاست چرا كه یادمان باشد قضا و قدر الهی در كمین ماست و تاثییرگذاری اینها یعنی جه كه همانا او در كمین است مطلب زیاد است بماند
    0 0 کد: 354376 | 5 تیر 1390 ساعت 18:46
    از تعداد كامنتات كاملا معلومه چند تا موافق داری آینده.زود خودتو نشون دادی
    0 0 کد: 354394 | 5 تیر 1390 ساعت 18:57
    آینده عزیز … اونوقت از نظر شما اگر هركس كه اعتصاب میكنه رو آزادش كنن، فلسفه زندانی كردن و اصل قانون زیر سوال نمیره؟ چون دو حالت داره دیگه … یا یك نفر الكی افتاده زندان یا واقعا جرمی مرتكب شده كه افتاده زندان …

    اگر جرمی مرتكب شده و بخاطر اعتصاب آزادش كنن این ظلم در حق مردم و جامعه ای هست كه این آقا بهش آسیب رسونده و حالا هم آزاد میچرخه، در نتیجه آزاد كردنش اصولا اشتباهه … یا هم اینكه كلا این آقا از اول هم الكی افتاده بوده زندان و حالا هم كه اعتصاب كرده آزادش كردن …

    كلا اینكه قبل از تز دادن كمی فكر كنید كه بعدا مجبور نشید همش بزنید …
    0 0 کد: 354400 | 5 تیر 1390 ساعت 18:59
    مگه ما زندانی اعتصا كننده هم داریم مگر نمی دانید كه كیهان گفته كه انها روزی دووعده غدا می خورند پس اعتصاب نكرده اند
    0 0 کد: 354406 | 5 تیر 1390 ساعت 19:02
    اینده جان.دستگاه محبوبیت سنج داری؟از كجا می دونی محبوبیتش بعد از نامه اخرش پایین اومده؟
    0 0 کد: 354409 | محمد | 5 تیر 1390 ساعت 19:04
    كاش خودت بودی آینده ! كاری نكن كه شرافت رو ببازی و تو ذهن مردم فیلتر بشی !
    0 0 کد: 354410 | رسول | 5 تیر 1390 ساعت 19:04
    افرایش اشتباهات؟! كاهش تاثیرگذاری؟!
    0 0 کد: 354442 | 5 تیر 1390 ساعت 19:30
    البته من از موضعی كه آقای نوریزاد گرفته ناراحت شدم، نه به دلیل دشمنی با بهاییان، كه در به دلیل نظر نگرفتن واقعیات تاریخی این فرقه . نوشتن نامه به نحوی كه انگار ان ها هیچ ستمی به خود وشیعیان نگرفته اند. ولی این نگاه ماكیاولی شما كه همه چیز را از زاویه ی سود وضرر می بینید، بدجور اذیتم می كند.گاهی از شما خیلی می ترسم. چرا از حقیقت دفاع نمی كنید؟ …
    0 0 کد: 354450 | 5 تیر 1390 ساعت 19:34
    خطاب به این دوستانی كه به اینده فحش می دهم می گویم كه میدانید كاركردن در این شرایط خیلی سخت از تعطیل شدن وتوقیف شدن است اقای نوری زاد با همه احترامی كه برایش قائل هستم دیگر چیزی برای ازدست دادن ندارد سایتش فیلتر است و خودش با نظر رهبری آزاد شده وبه قوول خودش به او گفته اند بنویس وحرف بزن اما به ملاقات مراجع نرو بر فرض هم كه او را دستگیر كنند اتفاق تازه ای برایش نمی افتد بنابراین با خیال راحت می نویسد، اما آینده الان تقریبا تنها سایت فیلتر نده است كه متفاوت می نویسد بنابراین نه می تواند ونه درست است كه مثل آقای نوری زاد بنویسد نتیجه این مقاله هم این بود كه نظام زندانیان اعتصابی را ازاد كند ایا نتیجه غلطی است؟
    0 0 کد: 354455 | 5 تیر 1390 ساعت 19:37
    كسی نگفت محبوبیت اقای نوری زاد كم شده بلكه گفته شد بین انسانهای متدین، دلیل آنهم روشن است بهائیت یه فرقه اسلامی مثل سنی وشیعه یا زیدیه واسماعیلیه نیست یك اقلیت دینی مثل مسیحیت ویهودیت هم نیست بلكه یك دین جعلی ساخته دولتهای استعماری د ردوران معصر است كه قابل انكار نیست اگر حتی اقای نوری زاد می گفت كه به بهائیان ظلم نشود قابل قبول بود اما اینكه ایشان معتقد است باید بهائیان اجازه ترویج وتبلیغ ورسمی شدن در یك كشور اسلامی را داشته باشند با مبانی اسلام تناقض دارد ممكن است بخشی از جامعه به مبانی اسلام اهمیت ندهند اما برای مومنین این قابل صرف نظر كردن نیست
    0 0 کد: 354478 | 5 تیر 1390 ساعت 20:07
    این چه عكسیه. چرا جو میدی؟
    0 0 کد: 354481 | 5 تیر 1390 ساعت 20:08
    آیتده جان زدی تو جاده خاكی؟؟!!!
    مخاطبینتو بشناس بعد بنویس
    0 0 کد: 354483 | 5 تیر 1390 ساعت 20:10
    دوست عزیز ترویج ادیان با كجای مبانی اسلام در ضدیت است؟
    ما دین كاملی داریم و حال بت داشتن بهترین دین نباید از تبلیغ یك دین تازه ساخته شده ترسید
    0 0 کد: 354488 | 5 تیر 1390 ساعت 20:15
    به نظر من هم نویسنده كد 354455 درست می گوید ، آینده به زبان اشاره دارد می گوید زندانیان را آزاد كنید ، ضمنا نكته ای را هم دوستان كمك كنند تا بتوان پاسخ آن را به طور مستدل و منطقی داد و آن اینكه یكی از جوانان از من پرسید كه چرا امام به حق معصوم ما علی ابن موسی الرضا (ع) با نهایت آرامش و ادب با همه فرق دینی از باطل ترینشان كه قائل به وجود خداوند هم اصلا نبودند بحث و استدلال می نمودند و ما با احساس اختلاف با سایر فرق حق و باطل اینگونه تند روی داریم و بعضا كمتر از نابودی آنها چیزی نمی خواهیم ؟ مگر آقای مطهری در سخنانشان در سال 57 نفرمودند كه اگر انقلاب اسلامی پیروز شود ما به ملحدین نیز اجازه استادی در دانشگاه می دهیم چون رشد و تعمیق و توسعه در مباحث و استدلالات وعقاید ما با همین بحث ها و كوشش ها برای اثبات عدم حقانیت و عدم كامل بودن نظریات و عقاید باطل و ناقص دیگر فرقه ها تضمین می شود .
    0 0 کد: 354493 | 5 تیر 1390 ساعت 20:20
    ممكن است این نظر نوری زاد را نشان دهید كجاست ما هم بدانیم!!!!؟
    باید بهائیان اجازه ترویج وتبلیغ ورسمی شدن در یك كشور اسلامی را داشته باشند!

    (سانسور كامنت جوانمردانه نیست)
    0 0 کد: 354505 | 5 تیر 1390 ساعت 20:28
    والا ما هم همینو میگیم، همه رو آزاد كنن، هم آبروی آزاد شده ها میره، هم این همه تنش كاهش پیدا میكنه
    0 0 کد: 354509 | 5 تیر 1390 ساعت 20:29
    مصاحبه با رسانه های خارجی بسیار درست است چون مسئولان ما «فقط» رسانه های خارجی را می بینند و می خوانند

    دیگر آن جمله ی آژانس شیشه ای مرد كه اگر امنیت ملی شما را بی بی سی و سی ان ان مشخص میكند هركس قبله ی خودش را بچسبد
    0 0 کد: 354514 | 5 تیر 1390 ساعت 20:32
    كی گفته محبوبیتش كاهش یافته افزایش یافته محبوبیتش
    0 0 کد: 354573 | 5 تیر 1390 ساعت 21:06
    خود گویی و خود خندی و…مرد هنرمندی!
    شما از ترس فیلتر شدن(كه البته حق هم دارید!)جرات اتشار حتی یكی از نامه های نوری زاد رو ندارید(در حالی كه كاملا مودبانه نوشته شده)….اما باید بدونید كه اكثریت مخاطبین شما با توجه به كامنتها(كه خیلی هاش هم منتشر نمیشه)از قشری هستند كه برای اطلاع یافتن از دور و برشون مطمئنا از فیلتر شكن استفاده میكنند(چون مجبورند) و حتی یكبار هم به …. سر نزده اند و اخبار راست رو از سایتهایی میگیرند كه اخلاق و امانت رو رعایت میكنند،پس كاری نكن كه از چشمشان بیافتی؛
    البته هر كس سلیقه و عقاید خودش رو داره،اما شما سعی كنید جز حقیقت چیزی نگویید(برعكس این مطلبتون).
    متشكرم
    0 0 کد: 354579 | 5 تیر 1390 ساعت 21:09
    احسنت آینده. منم همینو میگم. آزادشون كنید. اصلا اینا طرفداری هم ندارن كه بخوان ازشون كم بشه!.اون نوری زادم چون قبلا راستی بود 4 تا طرفدار داشت! 🙂
    0 0 کد: 354643 | 5 تیر 1390 ساعت 21:56
    كاهش تاثیرگزاری
    0 0 کد: 354644 | 5 تیر 1390 ساعت 21:57
    كدام اشتباهات؟؟؟شایدمنظورت اشتباه پشتیبانی 6ساله ازجریان انحرافی است؟؟؟

     
  18. این مطلب را سایت آینده زده :
    آیا درباره زندانیان اعتصابی، نمی‌توان از تجربه رفتار با نوری زاد استفاده كرد؟
    به نظر می رسد مدل رفتاری با نوری زاد كه از یك سو با آزاد كردن وی هزینه زندانی كردن فردی با سابقه ایثارگری و گرایش سیاسی اصول گرا را پرداخته نمی شود و از سوی دیگر با تندتر شدن و افزایش اشتباهات وی، موجب كاهش تاثیرگذاری اش می شود، با موفقیت همراه بوده و از این مدل رفتاری می توان در برخورد با زندانیان اعتصاب غذا كرده نیز استفاده كرد.

    در حالی كه با آزادی محمد نوری زاد از زندان و برخی اظهارات و واكنش های بعدی وی پس از آزادی، تاثیرگذاری و مقبولیت وی در میان هوادارانش كاهش یافته است، این الگوی رفتاری می تواند مدل مناسبی برای برخورد با زندانیان اعتصابی باشد.

    به گزارش خبرنگار «آینده»؛ محمد نوری زاد چهره ‌سیاسی كه قبلا گرایش سیاسی راست تند داشت، پس از انتخابات با نگارش چند نامه سرگشاده دستگیر و زندانی شد. حضور محمد نوری زاد در زندان اوین و سلول انفرادی باعث افزایش توجهات داخی و خارجی به نوری زاد گردید و انتشار نوشته های وی از داخل زندان، موجب افزایش اثرگذاری و هوادارانش شد.

    در این شرایط برخی چهره ها از جمله حسین صفارهرندی و محمدرضا زائری با انتشار نوشته ها و مصاحبه هایی اظهار كردند حضور نوری زاد در داخل زندان به سود نظام نیست و گویا پس از ارسال نامه غیرسرگشاده‌ای كه به تعبیر مقامات مسئول خوب بوده و مثبت ارزیابی شده است، از سوی نوری زاد به مقامات ارشد كشور، وی آزاد گردید.

    نوری زاد پس از آزادی از زندان، با تكذیب نوشتن توبه نامه، مقداری لحن انتقادات خود را تندتر كرد و برای نخستین بار به مصاحبه با رادیو فردا و صدای آمریكا پرداخت و در مصاحبه ها و نوشته های خود از بهائیان دفاع و مثلا در گفت وگو با رادیو دویچه وله گفت: «چند روز پیش از آقای سید حسن خمینی كتابی گرفتم كه ایشان تألیف كرده‏‌اند. كتابی سه جلدی به اسم “فرق اسلامی”. چیزی قریب به ۱۲۰۰ فرقه‏ اسلامی را ایشان جمع‏‌آوری كرده است. چه اشكالی دارد بهایی‏ ها هم یكی از این فرقه‏‌ها هستند.»

    این گونه عملكرد، بخشی از هواداران محمدنوری زاد را كه عمدتا از معترضان ارزشی و معتقد به اسلام و مذهب تشیع اثتی عشری بودند، با تردید مواجه ساخته است و در این شرایط نوشته های وی با وجود لحن تندتر، تاثیر گذاری نوشته های سابق او را ندارد.

    به نظر می رسد مدل رفتاری با نوری زاد كه از یك سو با آزاد كردن وی هزینه زندانی كردن فردی با سابقه ایثارگری و گرایش سیاسی اصول گرا را پرداخته نمی شود و از سوی دیگر با تندتر شدن و افزایش اشتباهات وی، موجب كاهش تاثیرگذاری اش می شود، با موفقیت همراه بوده و از این مدل رفتاری می توان در برخورد با زندانیان اعتصاب غذا كرده نیز استفاده كرد.

    تعدادی از 18 نفر مذكور از وضعیت جسمی خوبی برخوردار نبوده و به دلیل بیماری و كهولت سن احتمال بروز حادثه‌ای ناگوار نظیر مرحوم هدی صابر برای آنها وجود دارد، بنابر این با تداوم این وضعیت، تنها هزینه‌ای بدون دلیل به نظام تحمیل می شود كه این مطلوب نظر دلسوزان نظام نیست. بنابراین با آزادی مشروط این افراد و گرفتن تعهد عدم فعالیت، هم تاثیرگذاری آنها كاهش می یابد و هم هزینه‌ای بابت برخورد و زندانی شدن آنها پرداخت نمی گردد.

    به ویژه حضور طیف ملی – مذهبی و اصلاح طلبان پایبند به چهارچوب های نظام در خارج از زندان، با توجه به ویژگی هایی فكری و فرهنگی این طیف می تواند جریان مثبتی را در نقد طیف افراطی معترضان در داخل و خارج از كشور با توجه به چارچوب دار بودن تفكرات افرادی نظیر مرحوم عزت‌الله سحابی در حساسیت نسبت به دین، منافع ملی و انحرافات فرهنگی نظیر بهائیت داشته باشد.

    با این رویه، بخش قابل توجهی از خبرسازی رسانه های بیگانه كه مربوط به اخبار وضعیت این زندانیان بوده و با محرومیت نزدیكان این زندانیان گردآوری می شود، عملاً از خروجی این رسانه ها حذف شده و فضای تخریبی كه توسط این رسانه ها در هفته های اخیر شدت گرفته، محو خواهد شد.

     
  19. نظرات بینندگان:
    از هیچ قسمت از نوشته آقای نوری زاد استفاده نمی شود ایشان معتقد باشد دراویش و …بحقند كه شما در وابسته بودن و باطل بودن آن در فشانی نمودید.تمام سخن جناب ایشان آن است كه هیچ كس حق ندارد بدلیل اینكه معتقد شده دیگری ناحق است اجازه یابد نسبت به او ظلم روا دارد .انصافاًاین اعتقاد كه نسبت به كافر و حتی ظالم هم كسی حق ظلم ندارد به اسلام رسول خدا و علی و سیره آنان نزدیك تر است یا اعتقاد شما كه ظاهراًظلم نسبت به دیگران را بدلیل ناحق بودن روا می دانید ؟متاسفانه بجای آنكه همه به عمل به اسلام در تمامی زمینه ها بیاندیشند (و دستورات قران را پاره پاره نكنند )فقط بفكر نظام هستیم ،برادر من ما باید دل نگران اسلام باشیم و اگر قرار باشد با لطمه به اسلام نظام حفظ شود دیگر نظام ما اسلامی نخواهد بود
    0 0 کد: 352101 | علی عبداللهی | 4 تیر 1390 ساعت 15:13
    اگه راست می گید با منطق اثبات كنید كه این فرقه یا آن فرقه انحرافی است نه با بوق و كرنا كه اینها غربی هستند یا چه و چه. بهر حال برخی افراد این فرقه ها را پذیرفتند
    0 0 کد: 352110 | 4 تیر 1390 ساعت 15:36
    اقا یا بانویی كه این مطلب را نوشته اید ایا اگر شما در خانواده ای بدنیا امده بودید كه پدرتان بهایی بود ممكن بود به این گفته ها معتقد باشید زیاد سخت نگیرید دنیا تجربه حوادث جبری است
    0 0 کد: 352118 | ali | 4 تیر 1390 ساعت 15:49
    من هم امیدوارم از آقای نوری زاد نباشد
    0 0 کد: 352124 | 4 تیر 1390 ساعت 15:56
    غیر ممكنه نوری زاد این حرف را زده باشد.او بچه مسلمونه .بعضی ها می خوان خرابش كنن و نذارن الگوی بشه .آینده مواظب باش و از آقای نوری زاد هم خواهش می كنم صحت و سقم این مطلب را فوری مشخص كند.
    اگر این حرف نوری زاد باشد پا زده است توی همه چیز
    0 0 کد: 352186 | 4 تیر 1390 ساعت 16:27
    اگر ایدئولوژی اسلام آنقدر قوی و مسحكم است ؛پس دلیلی برای ترس از یك فرقه كه به قول خودتان مردم هم آنها را قبول ندارند نباید داشته باشیم.
    0 0 کد: 352261 | 4 تیر 1390 ساعت 16:57
    نكته ای مهم: از دوستان دیگرتان در دیگر خبرگزاری ها هم بخواهید كه این مطلب را چاپ كنند تا حداقل نوری زاد ما وادار به واكنش شود.واقعا این حرف اگر واقعا حرف نوری زاد باشد خیلی عجیب بود.یا علی
    0 0 کد: 352262 | 4 تیر 1390 ساعت 16:57
    این مطلب با سبك نوشتن آقای نوری زاد كاملا متفاوت است پس دوباره برای ایشون پاپوش درست نكنید !!!!!
    0 0 کد: 352328 | 4 تیر 1390 ساعت 17:28
    ممنون از اطلاع رسانی خوبتون
    بهاییت یك فرقه ی خود ساخته است كه مهم ترین اعتقاد شیعه رو مورد حمله قرار داده.
    اگر كسی ادعای امام زمان بودن بكنه با اون چی كار میكنیم؟
    هرگز نباید بهاییت رو به رسمیت بشناسیم
    0 0 کد: 352361 | 4 تیر 1390 ساعت 17:39
    چرا كامنت ما رو نمگذارید. اولا اعتقادات اینان به كسی مربوط نیست. همین تكفیری كه برای اینان داریم برخی وهابیون برای ما دارند. اگر به این مرام باشد كه همه باید همدیگر را در خیابان بكشند. ضمنا اینان صرفنظر از اعتقاداتشان انسانند و محترم. مگر میشود یك نفر را بجرم اعتقاد غیر از ما مورد ظلم قرارداد. این با سیره حضرت امیر مغایر است. لذا حرف اقای نوری زاد بنظر من غلط نیست.
    0 0 کد: 352408 | 4 تیر 1390 ساعت 17:52
    انقدر كه بعضی از هوطنان تحت فشار هستند اكثر بهایی ها نیستند اگر امكان تحصیل ازشان گرفته شده عوضش درتمام دنیا با اغوش باز از انها استقبال میشود این خدمتی است كه سخت گیری های حكومت به انها كرده و90درصدشاندرناز ونعمت زندگی میكنن و در اخر فكر نمیكنم اقای نوری زاد به این شكل عنوان كرده باشند
    0 0 کد: 352516 | حسین عشاق | 4 تیر 1390 ساعت 18:26
    در اینكه این فرقه انحرافیست بحثی نیست! اما بحث آقای نوریزاد این است كه آیا به واسطه اینكه كسی به چیز اشتباهی معتقد است، جامعه حق دارد او را از حقوقی نظیر تحصیل محروم كند؟ اگر فكر می كنیم كه عقاید آنها اشتباه است باید آنقدر در عقاید خود محكم و مستدل باشیم كه با گفتگو و استدلال، او را از اعتقاد غلطش آگاه كنیم و یا حداقل از گسترش اعتقاد غلطش جلوگیری كنیم! با زور و جبر نمی توان جلوی این مسئله را گرفت! هیچ كس نباید به خاطر داشتن طرز فكر و اعتقاد غلط از حقوق انسانی خود محروم شود! همه حرف آقای نوریزاد هم همین است! كسی در اینجا از عثیده بهاییت دفاعی نكرده است!
    همین الان شما اگر در خیابان های تهران قدم بزنی و با جوانان صحبت كنی می بینی كه بسیاریشان دیگر كوچكترین اعتقادی ندارند و به معنای واقعی كلمه لاییك هستند (بگذریم كه جریانات اجتماعی باعث این بروز این اتفاق شده است)! اما از حقوق زندگی محروم نیستند! چه فرقی است بین یك كافر و یك بهایی؟ هر دو دارای افكار و عقاید اشتباه هستند!
    یكی از كامنت گذاران حرف خوبی زده است! فقط برای چند لحظه تصور كنید كه بجای متولد شدن در یك خانواده مسلمان، در یك خانواده بهایی متولد می شدید! آن هم در این روزگار كه متاسفانه خیلی از حركت های اشتباه به اسم اسلام صورت می گیرد.
    كمی منطقی باشید در این رابطه! و بجای این گونه انتقادات، به فكر اصلاح كردن ویرانی هایی باشید كه بر چهره اسلام و تشیع نشسته تا ببینید كه سایرین چگونه به سمت آن جلب می شوند! هیچ چیز جای كار فرهنگی را نمی گیرد!
    0 0 کد: 352947 | 4 تیر 1390 ساعت 23:13
    با نظرتون موافقم
    0 1 کد: 353066 | 5 تیر 1390 ساعت 00:36
    منظور نویسنده این است كه كار را به جایی نرسانید كه روزی مجبور شوید در برابر این فرقه های نا حق سر تسلیم فرود اورید و برای ماندن از انها مدد گرفته كه این مستلزم عذرخواهی از انها باشد
    0 0 کد: 353128 | علیرضا ب | 5 تیر 1390 ساعت 01:52
    آینده، از شجاعتت ممنون. ممكنه سایت های خبری دیگه برای از دست دادن مخاطب این كاری كه شما كردی را انجام نده. بازم از شجاعتت ممنون.
    0 0 کد: 353585 | 5 تیر 1390 ساعت 10:43
    توی سایش كه بود
    0 0 کد: 353595 | 5 تیر 1390 ساعت 10:49
    من یك مسلمانم.در مملكت اسلامی هیچ كس نباید به خاطر اعتقاداتش مورد ظلم قرار بگیرد.
    0 0 کد: 353901 | 5 تیر 1390 ساعت 13:28
    من فكر می كنم تحلیل نویسنده اشتباه است، نوری زاد شاید این منظور را داشته باشد كه جریان انحرافی روزی این آورده را برای ما خواهد داشت
    0 0 کد: 354008 | 5 تیر 1390 ساعت 14:25
    متن مورد بحث كه به نظر طنز میاد.

     
  20. از سایت آینده :
    كد خبر: 31376 تاريخ انتشار: 4 تیر 1390 ساعت 11:23 نسخه چاپي
    ارسال به دوستان جناب نوری زاد! لطفا تكذیب كنید
    محمد نوری زاد در یكی از آخرین نوشته هایش كه البته در وبلاگش هم نیست، نوشته است :

    فردا كه زیاد دور نیست، در قم، و درهركجا، برای دراویش مان، خانقاههایی مفصل خواهیم ساخت. و پریشان موی و پیاده پای، به هر كجای كشورمان خواهیم رفت، و از بهاییان سرزمین مان، بخاطر سالها آسیب و دربدری و ظلم، دلجویی خواهیم كرد، و در پرداخت خسارت مالی و جانی به هر آن كس كه از ما و پدرانمان آسیب دیده، شتاب خواهیم كرد.

    در این باره دو نكته باید یادآوری شود:

    اول آن كه ماجرای بهائیان منهای این كه ممكن است افراد ضعیفی باشند كه در طول 170 سال گذشته به این فرقه پوچ و خرافی گرویده و در این راه متحمل زحماتی هم شده باشند، داستان دیگری دارد و آن این كه بهائیت، از اساس آیینی ساختگی و بر اساس یك انحراف و ادعای خرافی بنا شده و توده های مردم ایران به هیچ روی در هیچ زمانی حاضر به پذیرش آن نبوده اند.

    بدون شك یكی از دلایل اصلی سقوط نظام پهلوی توجه آن نظام به بهائیان و اسرائیل بود كه دستشان در دست یكدیگر و توطئه ای مشترك علیه مسلمانان هستند. جمهوری اسلامی روی این نكته به عنوان یك خط قرمز ایستاده و حتی اگر هر هزینه‌ای بپردازد در این باره سازشی نداشته و نباید داشته باشد.

    ثانیا آن كه كسانی چون آقای محمد نوری زاد یا برخی از چهره های مذهبی دیگر، نباید به خاطر انتقاد از اوضاع كه بسیاری از مطالبشان هم به حق است، در دام خواسته ها و مطالبات غربی ها بیفتند. این قبیل اشكالات ممكن است بعد از این هم باشد، اما آنان باید توجه داشته باشند كه با این قبیل نوشته ها، اساس كار انتقادی خود را هم برای تصحیح نظام خدشه دار كرده و مردم را علیه خویش بسیج خواهند كرد. بدون شك گفتن این قبیل نوشته ها، سبب خواهد شد كسانی خوشحال شده و بگویند:‌ ما از اول هم می دانستیم این ماجرا به كجا ختم خواهد شد.

    امیدواریم اولا این نوشته از آقای نوری زاد نباشد ـ چنان كه در وبلاگ ایشان هم نیست ـ و ثانیا این كه اگر نوشته اند، دست كم در این بخش ابزار پشیمانی كرده و آن را پس بگیرند.

     
  21. به قول شاعر بزرگمان شاملو؛روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد.درود بر شما انسان وارسته و آزاده.

     
  22. نوریزاد درباره مسایل تاریخی قضاوت سیاسی نکنیداگر اسم بهایی ها را نمی آوردید، میترسیدید کسانی حال نکنند با نوشته ی شما؟ آیا تاریخ بهاییت تاریخ ظلم یک طرفه ی پدران ما به آن آنهاست؟هیچ ظلمی از جانب آنها …نبوده است؟ آیا از کشتار ان ها از همدیگر خبر ندارید؟از کمیته های مجازاتشان چیزی شنیده اید؟نظرتان چیست که برای آن ها معبد هم بسازیم؟ اشتباه نکنید من طرفدار این هستم که بهایی ها از همه ی حقوق مدنی برخوردار باشند جز تبلیغ و شرکت در ساختار سیاسی. که خیلی از اقلیت ها در دنیا همین جوریند یا بوده اند ولی تو را به خدا فقط پدران ما به انها ظلم کرده اند؟ کمی تاریخ بخوانید..

     
  23. سلام به نظرتان جایگاه دشمنی با اهل بیت را عزیزان بهائی که خون به دل امام زمان کردنند را نداراند
    شما یک پزشک قاتل را که از عقیده اش کشتن به خاطر اهداف غلط است را دوست دارید؟
    اگر بخواهد نا گاه شما را جراحی کند و دشمنی چه می کنید؟!

     
    • سلام آقای یاسر
      شما ابتدا لطف کن یک کتابی پیدا کن در مورد بهایی ها و مطالعه کن بعد بیا از رگ غیرتت مایه بگذار . سوالی هم از شما داشتم مگر شما و دوستان همفکرتان پزشک مخصوص امام زمان (عج) هستید که هی از خون شدن دل و جریحه دار شدن قلب ایشان سخن میگویید من نمیدانم شما آقایان چرا هی وا اسلاما وا اسلاما سر میدهید اصلا مسئله اسلام نیست مسئله عمل به قانون اساسی جمهوری اسلامیست حفاظت از اسلام را بعهده کسی بگذارید که زمانی که قرار بود خانه اش را لشگر فیلها تخریب کند پرندگان ابابیلش را بر سر آنان فرود آورد

       
  24. نتوانستم طاقت بیاورم و نیایم تا آزادگیت را بستایم. چه زیبا حرف دل ما را نوشتی مرد!

     
  25. درود خدا بر جمهوری اسلامی

    مردم ایران صد و پنجاه سال حکومت سکولار را تجربه کرده اند و از آن چیزی جز وابستگی و از دست رفتن ارزشهای اسلامی و انسانی ندیده اند
    و اگر هوشیار باشند دیگر به چنین حکومت دشمن خدایی باز نخواهند گشت مضافا بر این که محبوبهای آمریکایی تان در عراق و فلسطین نشان داده اند که تاچه اندازه به این حرفها التزام عملی دارند !
    در حکومتی که حکامش به دوری از خدا افتخار کنند و همچون شما آنرا نشانه روشن فکری بدانند هیچ ارزش انسانی و الهیی رشد نخواهد یافت هرچند .
    ارزشهای انسانی چیزی غیر از ارزشهای اسلامی نیست

     
    • ابراهیم خان
      امریکا و یا کشورهای دیگر اگر جنایتی اتفاق بیفتد تحت نام اسلام نیست. ولیکن در کشور هر خطایی و جنایتی اتفاق بیفتد بنام حکومت اسلام ثبت خواهد شد و چیزی جز بدنام کردن و ضربه زدن به اسلام نیست.

       
  26. ما قبلا هم حرفهایی به این عوامفریبی و در عین حال به همین دروغی از محبوبان آمریکایی شما شنیده ایم و دیده ایم که در عراق و فلسطین چه کار کرده اند
    حنای شما دیگر نزد ما رنگی ندارد
    در کشوری که احکام الهی رها شده باشد و یک مشت مشروب خور زن باز حاکم شده باشند هیچ پیشرفت حقیقیی نخواهد بود
    مردم صد و پنجاه سال حکومت انسانهای سکولار را تجربه کرده اند و از آن چیزی جز وابستگی و از دست رفتن ارزشهای اسلامی و انسانی ندیده ان مردم اگر هوشیار باشند که هستند تجربه تلخ گذشته را تکرار نخواهند کرد

     
  27. درود بر مرد حقیقت جو د
    درود بر شما آقای نوری زاد

     
  28. تو چه دل بزرگ و  جان مقاوم و صبری داری برادر! تا کی میتونی بهای اعتقادات را بدی؟ گروهی ترا حر میخوانند! گویی آنها گروه امام حسین هستند! گروهی ترا منحرف میخوانند و توبه ات را میجویند تا به دامان اسلام برگردی گویی آنها عین اسلام هستند! اما هیچ نمیگویند، هیچ نمیگوییم، از پایداریت و اعتقادت به آنچه همیشه در سر و جان داشتی. ترا همان نوریزادی باید دید که بود که اگر هم که نمیبود باز هم تحسین داشت که شجاعت داشت و انصاف. باور کن که معتقدم این آن چیزی ست که بسیاری گم کرده اند، که گم کرده ایم. خداوند متعال کمکمان کند که بازیابیمش. آمین.

     
  29. برادر محمد نوری‌زاد

    با سلام

    نامه اول من به تو ای برادر عزیز که پس از ارسال امید داشتم با توجه به تندنویسی که از تو سراغ دارم حداقل ظرف چند روز پاسخش را دریافت کنم، بی‌جواب ماند. در جواب فقط گفتی که از متن نامه استفاده برده‌ای اما سوالات را بی‌پاسخ گذاشتی.

    امروز که دوباره به‌طور اتفاقی متن نامه را مرور می‌کردم به نکته‌‌ جالبی برخوردم؛ جمله‌ای که هرچند پاسخ آن را به تو داده بودم اما خواندن دوباره آن امروز لطف دیگری دارد. نوشته بودی: «کشور‌های همجوار ما فارغ از چند و چونی که ما گرفتارش بودیم، با شتاب به راه خود رفتند و به جایی رسیدند که ما امروز به التماس از آنان تخصص و تکنولوژی و برنامه و مدیریت خرید می‌کنیم و ما با همان تار و پودی که بر خود تنیده بودیم، جا ماندیم چرا؟ چون از سنت‌های الهی دور افتادیم».

    می‌بینی ای عزیز! این جملات را تو نوشته‌ای. امروز که کشورهای منطقه در التهاب انقلاب‌های مردمی‌اند، این جمله‌ات خواندن دارد. واقعاً با خودت چه فکر کردی که چنین عباراتی را ثبت کردی، نمی‌دانم. این از کشورهای جنوبی ما در حاشیه خلیج‌فارس، شیخ‌نشین‌هایی که از ترس قیام مردم دست به دامن ما شده‌اند که وزیری، وکیلی از ما سفری هرچند کوتاه به آنجا بکند تا آن را در بوق کنند شاید با نمایش نزدیکی به ایران، کمی از شدت اعتراضات بکاهند. عمان و اردن و امارات و کویت و قطر و بحرین و این آخری عربستان که شب و روز یک سفر وزیر خارجه کشورمان را به آنجا گدایی می‌کند مگر بتواند از افتضاح بحرین و ناآرامی‌های قطیف و ظهران و… خلاصی یابد.

    افغانستان که هر روز چند یانکی وحشی به خانه‌ای، خانواده‌ای، جشنی، عروسی‌ای حمله‌ور می‌شوند و خون مسلمان مظلوم افغان را می‌ریزند و کک کسی نمی‌گزد؛ این همان افغانستانی است که رفقای اصلاح‌طلب پس از حمله آمریکا وعده پیشرفت آن را به من و تو می‌دادند و به رخ می‌کشیدند و می‌گفتند چند سال دیگر ما به گرد افغانستان نمی‌رسیم! آن یکی همسایه شرقی که در 10 سال اخیر چنان سیر قهقرایی طی کرده که امروز چیزی به نام تمامیت ارضی در پاکستان معنا ندارد. ترور و قتل در پاکستان از فرط تکرار، خبر بی‌ارزش رسانه‌ها شده و عراق که هنوز شانه‌هایش زیر بار آمریکایی‌ها خمیده است؛ ترکیه پا جای پای ما می‌گذارد تا همانند ایران در منطقه صاحب جایگاه شود و آذربایجان در شمال ما که ترمینال اسرائیل است و بماند، بقیه هم ادعایی ندارند.

    خب! برادر عزیز! ما از کدام کشور گدایی می‌کنیم، کدام کشور از ما جلوتر است، مقتدرترین و عزیزترین کشور منطقه کیست؟ حرف اوباما در میدان التحریر دست‌ به دست می‌شد یا پیام رهبر ما؟ و دست آخر، علم و تکنولوژی ایران را با کدام کشور مقایسه ‌کردی؟ البته آن روز که این حرف‌ها را زدی، انقلاب‌های منطقه رخ نداده بود بلکه با همین پول‌های شیوخ خلیج‌فارس که ظاهرا نزد تو عزیزتر از ما هستند، در تهران چند ماهی آشوب دیدی اما 9 دی را ندیدی، نباید هم ببینی. 22‌بهمن را ندیدی، نباید هم دید. وقتی اعراب نوکر آمریکا را پیشرفته‌تر از ما بنامی، جایی برای سخن گفتن باقی نمی‌ماند. راستی آن برادر سابق که شما علاقه به او داری از پادشاه عربستان چقدر گرفت تا در تهران چه کند؟ همین پادشاهی که خون شیعه بحرینی از آستین او می‌چکد. سران جنایتکار اسرائیل برای چه از کاندیدای متوهم مورد علاقه تو این همه حمایت کردند؟ شما فیلمسازی نوری‌زاد عزیز، هر چند سابقه خوبی در رشته تخصصی‌ات نداری اما قوه تخیلت هرچه را بخواهد می‌بیند و نخواهد، نمی‌بیند.

    گفتی «از سنت‌های الهی دور افتاده‌ایم»، ما مطابق کدام سنت الهی از کشورهای همسایه‌مان عقب افتاده‌ایم؟ البته ما عقب افتاده‌ایم! بله اگر هر روز هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی یک خانواده ما را به عزا نمی‌نشاند پس ما عقب افتاده‌ایم، اگر سرباز آمریکایی به ناموس این کشور دست تعدی دراز نمی‌کند پس ما عقب افتاده‌ایم، اگر نتانیاهو فرصت نمی‌کند سرش را به دیوار بکوبد ما عقب افتاده‌ایم، اگر آمریکا در صحنه تحولات منطقه مقابل ما به زانو درآمده است ما عقب افتاده‌ایم. می‌توان هزار جمله دیگر از این سنخ گفت دوست من! ولی فایده‌ای ندارد. بر گوش و چشمی که مهر زده شود پیامبر خدا هم موعظه کند بی‌حاصل است. تنها ثمره آن جوشش بی‌ادبی و مغلطه‌گری است و نمایش یک خرد ناقص که بهره‌ای از هوش نبرده است. چون هوش خداداد است، پناه بر خدا اگر خدا بر چیزی مهر بزند…

    برادر! هرچند اینها را نوشتم اما بازهم شک می‌کنم شاید از کشورهای همسایه چیزی می‌دانی که ما نمی‌دانیم، برای ما هم بگو. این مسؤولیت برعهده توست که از من دریغ نکنی آنچه را نمی‌دانم. تو که ماشاءالله دست به قلمت و آسمان ریسمان بافی‌ات خوب است، طوری که گاهی اوقات با خودم می‌گویم فلانی وقت می‌کند به آنچه می‌نویسد فکر هم بکند؟!

    آن روزی که علی عبدالله‌صالح، خیابانی را در صنعا به نام «ندا آقاسلطان» نامگذاری می‌کرد گل از گل رفقایت شکفت، آنقدر بدبخت بودند که به حمایت جنایتکاری چون او هم راضی ‌شدند، حتی دست رد به سینه شیمون پرز هم نزدند. امروز حامیان کاندیدای متوهم تو، یعنی مبارک و بن‌علی و صالح سقوط کرده‌اند و آن اصل‌کاری که پول‌هایش از پارو بالا می‌رود – عبدالله شاه عربستان- او هم که ان‌شاءالله سقوط کند، بزرگ‌ترین آرزویم این است شاهزادگان حجاز فرصت نکنند اسناد سازمان اطلاعات عربستان را بسوزانند. در ادامه دوست دارم مثل تو قوه خیالم را پرواز دهم تا دم در بایگانی سازمان اطلاعات عربستان. قطعا قیافه دوستانت آن روز دیدنی است؛ قیافه اصحاب دلار و دینار و آشوب. اصحابی که تیتر روز 20 خرداد 88 «وطن‌امروز» آنها را نشانه رفته بود: «تدارک آشوب خیابانی پس از قطعی شدن شکست». چقدر زشت است که بعد از آن همه غلط‌کاری‌ها باز هم از «مردم» و «دموکراسی» حرف بزنید.

    آقای نوری‌زاد! ببینید دشمن را چقدر وسوسه کرده بودید که یک بیچاره ملعونی چون محمود عباس (ابومازن) هم که خود دست گدایی‌اش جلوی آمریکایی‌ها دراز است، خواست از هول حلیم در این قمار شریک دوستان شما شود و مبلغی را پیشکش کند. اما کاندیدای متوهم خیلی جالب این قضیه را تکذیب کرد و گفت از «ابوعباس»(!) هیچ پولی نگرفته است. «ابوعباس» دیگر کیست؟ اما ببین امروز کار به کجا رسیده که همین آقا (ابومازن) به دست و پای مقاومت افتاده است.

    آقای نوری‌زاد! تو سازنده «پرچم‌های قلعه کاوه» و «چهل سرباز» بودی اما دوستانت در وطن‌فروشی روی یاسر عرفات و انور سادات را هم سفید کردند.

    برادر من! اگرچه انتظار گفت‌و‌گوی منطقی داشتن با تو قدری بیهوده به نظر می‌رسد، چرا که مدعی بزرگ گفت‌و‌گویتان جناب خاتمی هنوز جسارت آن را پیدا نکرده که صادقانه نزد مردم اعتراف کند تقلبی در کار نبوده، همان‌طور که بارها در جلسات خصوصی گفته است، اما من از شدت اشتیاق برای دانستن پیشرفت‌های کشورهای همسایه و آنچه ما از آنها گدایی می‌کنیم، حاضرم فرض کنم نه انقلابی در منطقه رخ داده، نه این دیکتاتورهای فراری حامی ارزی و کلامی دیروز جریان مورد حمایت شما بوده‌اند و نه اصلا ادعای ثابت نشده تقلب در تاریخ این کشور ثبت شده.

    بسم‌الله جناب نوری‌زاد؛ ثابت کنید اهل منطق و گفت‌‌و‌گویید.

    والعاقبهًْ للمتقین

    رضا شکیبایی

    21 خرداد 90

    نظرات بازدیدکنندگان:

    یکی پیدا شد جواب این عوضی رو بده

    تاریخ ارسال: 23 خرداد 1390 ساعت 16:42

     
    • سلام به آقا یا خانم fanab و با رخصت از آقای دکتر نوری زاد چند کلمه ای در پاسخ این دوست مینویسم
      در ابتدا باید بکویم دوست عزیز شما هم که شده اید مثل سیمای جمهوری اسلامی زمانی که قرار است از پیشرفتها سخن بگویید ما را با افغانستان و عراق و سودان و اتیوپی مقایسه میکنید و بر دستاوردهای خود میبالید و بدبختی این کشورها را به رخ مردمان ایران میکشید که ببینید ما جمهوری اسلامی چقدر پیشرفت داریم ای ملت پس همچنان دست بوس باشید و زمانیکه قرار است کاستیها نشان داده شود زود اعتراضات در فرانسه و انگلیس را به تصئیر میکشید که ببینید آنجا بدتر است مثلا ببینید همه پروازهایشان کنسل شد حالا ما سالی 2 یا 3 هواپیما سقوط میکند این عادیست یا بقول فردی خوش ذوق که گفته بود عن قریب 20:30 فیلمی از تجاوز دسته جمعی در انگلیس به مردم نشان میدهد و میگوید ببینید این امر عادیست
      قطعا منظور آقای نوری زاد کشورهایی چون افغانستان و عراق نیست – البته باید به انتظار نشست و دید وضعیت این کشورها را بعد از بر قراری کامل آرامش و دمکراسی ، البته شما دوست عزیز هر شب باید دعا کنید که همچنان وضعیت این دو کشور اینگونه بماند تا برای سرپوش نهادن بر عدم کارایی نظام جمهوری اسلامی همچنان بهانه ای در دست باشد – شما نگاهی به کشورهایی چون مالزی ، کره جنوبی ، سنگاپور ، تایلند ، ژاپن ، چین امارات ، ترکیه و این آخری خوب به قطر بنگرید و ببینید وضعیت این کشورها را که 30 سال پیش دست گدایی بسوی ما دراز میکردند حال بکجا رسیده اند و چگونه گوی سبقت ربوده اند و بخاطر گردو خاکی که در پشت سرشان ایجاد کرده اند اجازه نمیدهند که امثال شما به واقعیت درون کشورمان بنگرید . خدا پدر آنکسکه گفت آنکس که به خواب رفته را میتوان بیدار کرد ولی کسیکه خود را بخواب زده را هرگز نتوان بیدار کرد بقیه سخنانتان بقدری سخیف است که نیازی به پاسخ نمیبینم

       
    • سلام آقاي شكيبايي
      واقعاً‌نمي داني يا اينكه خودت را به ندانستن زده اي آيا ما از كشور هاي عربي پيشرفته تر و در رفاه بيشتري هستم . كمي انصاف و واقع بيني هم خوب است .

       
    • در مورد سوریه چه می دانی؟
      بیش از 1300 غیر نظامی که کشته شدند. و حکومت ایران از دولت سوریه حمایت می کند. واقعا باور کردید که انقلابیون عرب طرفداران ایرانند و ” پیام آقای خامنه ای را دست به دست می کنند؟!!”  آقای خامنه ای هم //////تمام گفت ما از حرکتی که ضد آمریکا نباشد حمایت نمی کنیم!!! یعنی هر چه گفتند و امام گفت که دفاع از مظلوم همه کشک. ملاک ما آمریکاست!!!

       
    • باسلام
      در مورد عقب ماندگی و پیشرفت پاسخ فناب داده شده اما در مورد ادعای تقلب باید عرض کنم پسر عموی من که فرمانده پایگاه بسیج بود از شب قبل به تمام نیرو های پایگاه رو به در منازل مردم می فرستاد و حتی روز انتخابات در نزدیکی محا اخذ رای ایستاده بودند و مردم روستایی رو به قول خودشان ارشاد می کردن که به کی رای بدهند وقتی از او در مورد این کارشان پرسیدم جواب داد سپاه تصمصیم گرفته آقای ان رای بیاورد این کمترین نوع تخلف در انتخابات بود و مابقی اش رو خودت بعنوان یک بسیجی بهتر از ما می دونی .

       
  30. رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
    من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
    چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
    چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
    سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
    غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
    توانگرا دل درویش خود به دست آور که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
    بدین رواق زبرجد نوشته‌اند به زر که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
    ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

     
  31. به اميد آن روز

     
  32. درود بر شرفت بزرگ مرد!آرام شدم در این جمعه غریب و دلگیر!

     
  33. درود به شرف تو مرد بزرگ

     
  34. dorood bar sharafat mohem nist chi hasti yo ki hasti faghat midanam ke ensane bozorgi hasti va hatman on rooz khahad amad va besyar nazdik ast bedrood

     
  35. آقاي نوري‌زاد! شما را به‌خاطر دگرديسي‌تان بعد از انتخابات و آزادانديشي‌تان مي‌ستاييم. اما فكر نمي‌كنيد مثل زمان كيهان‌نويسي‌تان دچار افراط شده‌ايد؟ بهائيان؟ از بهائيان عذرخواهي مي‌كنيم؟ اين صاحبان دين جعلي كه دين و ايمان ما را نشانه رفته‌اند؟

     
    • خانم یا اقایی که علی الظاهر دجار سقوط شدی(هواپیمای سقوط کرده!!)به گمانم آنقدر این سقوط عمیق و وسیع بوده که نمی توانی درد ورنج هم وطنان بهاییت را احساس کنی. ار آقای نوریزاد متشکرم چون اولین اصلاح طلبی است که به اقلیت مظلوم بهایی هم التفاتی دارد.به امید از بین رفتن کینه ها وتعصبات مذهبی.

       
    • برادر شما هنوز فرسنگها با آزاد اندیشی و احترام به نظرات و عقاید دیگران فاصله دارید و برایم عجیب است که چون شمایی، چرخش آزادمنشانه محمد نوریزاد به سمت آزادی و حقیقت می ستایید ولی باز هم با این همه، جای شکرش را یاقی گذاشته یاد

       
    • درست که بهائیت یک فرقه ضاله است. اما معتقدان به آن گناهی ندارند. در اسلام هم تبلیغ کنندگان و نشر دهندگان ادیان انحرافی مجرم اند. نه معتقدان به جرم اعتقادشان! 
      و در این سالها ما چه جفاهایی که به بهائیان نکردیم و از همین رهگذر چه خدماتی به بهائیت!

       
  36. جمله ی اول نوشته ات را که خواندم طاقت نیاوردم که ادامه دهم، این نیازها همچون دیگر نیازهای طبیعی انسان سالها پیش قرار بود تحقق یابد و مردم آن زمان یکپارچه با هم یکدل و یکصدا فریاد رهایی سردادند… اینک چگونه باور کنیم که می شود در سرزمینی که اینگونه از قانون گریزی و دروغ سرشار است بر این باور بود که می شود روزن امیدی جست و بر آن راه را پیمود! محمد جان بر این باورم که کار این سرزمین را جز به پالایش مردم امروز از حق کشی و دروغ و فریب و قانون گریزی سر انجامی نخواهد بود و باز خودکامه ای دیگر و کامی دیگر در راه و لبهای خشک شده ی طفلان آزادیخواه بر پستان سرزمینمان دور… که دیروز روح خدا و پریروز رضا خان و پس پریروز ناصر دین… و امروز علی… به نامها بنگر همه از دین و دینداری و به رسم ها بنگر هم از ظلم و جور… چه بگویم محمد جان نه طاقت به جان دارم و نه جوهر به قلم … 

     
  37. سلام جناب نوري زاد
    زنده باشي …

     
  38. ولی تا آنجا که یادمون میاد و فیلم های انقلاب 57 هست که انقلابیون هم قبل از رفتن شاه از اتحاد و آزادی بیان بعد از رفتن شاه صحبت میکردند که آزادی بیان اصل نظام بعدی است، ولی بعد از انقلاب مثل قبل انقلاب تک حزبی شد و همه سرکوب شدن.

     
  39. Salam va dorod bar shoma ke man dostdaretan hastam ba tamam vojod
    ama aghaie doktor mohamade norizad magare sale 57 ba vade eslami ke mikhast be ma edalat azadi esteghlal bedahad tode mardom va hata roshanfekrane avamzade ma enghelab be estelah eslami nakaradnd magar nemigoftid eslam dine edalat ast magar nemigoftid eslan be hame gorohaie aghaliate mazhabi,fekri,eeteghadi azadi midahad,magar nemigoftid eslam dine solho,baradari,barabari ast va baeslame saltanatio va taghot motafavet ast che shod?che kardid?
    hal baz ham vade eslami motafavet midahi?
    magar eslam ba eslam farghi mikonad?
    Taze magar aberoi baraie eslam hast ke shoma omidvarid ke dobare eslam ra be khake matam zade man va mardomane mehnat keshash bargardanid?
    magar man va ham naslane man mordeh bashand ke naslhaie bad az man va ejtemaee todeha dobare asire in eeteghadat ghorone vostaee eslamgerayan shvand?

    Hal shoma mikhahid khesarat jani va mali chera bepardazid?khesarat khonhaie bi gonah,khesarat fana shodane behtarin naslhaie ma,khesarat roho ravane nabod shoide pedarano madarano farzandane sogvar,khesarat in hame bad akhleghihaie hanjar shode ke daha sal bad az raftane in dejkhiman be ja khahad mand,khesarate cher?

    Man va man va man be sisteme hokomatie sekolar fekr khahim kard ke dar an din va mazhabe harkas dar darone khod va makane khosoie khod bashad,hagh azadi baraie ham.
    edalar,azadi,esteghlal,demokrsi baraye hame

     
  40. كاش كاش كاش آن روز واقعا دور نباشد و تنفس كنيم آن فضا را

     
  41. ازاده ایرانیان

    سلام – خوشحالم که تو را میشناسم  — بحد پیامبری ( نعوذ با الله ) قبولت دارم و دوستت دارم . این نوشته روزی در تاریخ شاید ارزشش برای ایران همسنگ منشور کوروش باشد و حتی بیشتر .. تو شاید خودت هم نمی دانی که چه نوشته ای .. من فکر میکنم اینها را خدا بر قلم تو میاورد برای ثبت در تاریخ .. تا اینده بدانند که ایران ازاده مردی داشت نام نوریزاد که میتوانست الان با سکوت بله فقط سکوت در راحت و شیکترین زندگی غرق باشد ولی در راه خدا و مردم بیچاره وطنش حرف حق بله حق میزد و ……
    به حد پدر دوستت دارم.

     
  42. سلام !
    مقايسه کنید خودتان را به عنوان یک انسان دین باور که چگونه برای انسانهای ديگر فارغ از دین و نگاه آنها حق انسانی قائل است و بعد ببینیدانسانهای ظاهرا دیندار که از کلامشان هماره نفرت می بارد و جدایی

     
  43. چه بگيم .زيباترين متني بود كه تا امروز نوشتي .آيا اين روز مي آيد؟

     
  44. آرزو میکنم که از نزدیک دستت را به گرمی در دستم بگیرم و پیشانی تو آزاد مرد را بوسه کنم.

    بیش از سه دهه دوری چراغ دلم را روشن کردی

    خداوند ایران زمین، بخشنده، مهربان، خداوند زیبای ، عشق، گذشت،….یار و نگهدارت باشد

     
  45. دوست دارم در این لحظه ناب پس از خواندن  این مقاله برای فرج امام زمانم دعا کنم.
    کیست که بتواند تضمین کند بقای این آرزوهارا بعد از تحمل مشقت های مردم برای احیای ارزش ها.همانطور که انقلاب 57 را رقم زدند و طولی نکشید که سزخورده و بی جان به گوشه ها خزیدند.

     
  46. بسیار زیبا

     
  47. بسیار زیبا

    و تاثیر گذار
    .
    به نظرم در حد نطق “من رویایی دارم” از مارتین لوتر کینگ است.
    برای من همین که یکی از هموطنانم چنین متنی نوشته خود تحقق یک رویاست

     
  48. بنام خدا آقای نوریزاد سلام شایداین سوال زیادبرای شما خوشایند نباشدولی بنده میپرسم. چیزی که شمارا اینگونه متحول ساخت حوادث پس از انتخابات بود.حال سوال من اینست:آیا با این وجود باز حاضرید رای بدید؟

     
  49. نوریزاد عزیز مرد بزرگ.. همراه روزهای سخت می مانیم و بهار تهران را با هم می سازیم – امید به ساختن این سرزمین بذر هویت ماست

     
  50. همه چیزهایی که گفتی درست ولی…..
    و سرآخر، به سخنان اسلامی که حیثیتش در این سرزمین به تاراج رفته است، گوش خواهیم سپرد….!!!!؟

     
  51. aghaye noorizad dastet dorost

     
  52. سلام
    پاینده باشید در راه مبارزه برای ایرانی اباد و ازاد

     
  53. سبز یعنی استقامت تا بهار

    درود بر محمد نوری زاد ، شما صدای ملتید لطفا سکوت نکنید

     
  54. جانا سخن از دل ما میگویی،
    درود خداوند بر تو با د،
    امیدوارم همیشه سلامت باشید، هفته گذشته آخرین نامه تان را میخواندام در حالیکه در قطار بودم و در حال رفتن از خانه به دانشگاه لندن،
    اما چون همیشه وقتی‌ که نامه تان را می‌خوانم گریه امانم نمیداد، از بس که خود را همدرد و نامه‌ات را از زبان خود میدیدم این گریه اما فرق داشت و خارج از کنترل، مخصوصأ آنجا که به زیبایی در مورد ایرانیان دور از وطن نوشته بودید،
    دخترکی که با مادرش در روبرو ‌یم و در نزدیکی‌ نشسته بود با تعجب مرا مینگریست و چشمان تعجب زده اش به چشمم قفل شده بود شاید با خود میگفت که این چه گریه ای است و یا مرد و آن هم گریه در این سرزمین خوشیها واه چه اشکی روان است و…؟
    بعد از اندکی مادرش که سیاه پوست بود که معمولاً مهربانتر از ما سفیدها ‌ست به آرامی پرسید کمکی‌ می‌خواهید گفتم نه متشکرم، باز پرسید وقتی‌ گریهٔ بی‌ امانم را میدید آیا مشکلی‌ هست که کمکی‌ کنم، گفتم خیر در حال خوا ندن نامهٔ‌ای از دوستی‌ که هیچگاه از نزدیک ندیده ام هستم که از دل ما میگوید و این است داستان که بماند چه به او گفتم… یواشکی عکسی‌ از آن دخترک ۴-۵ ساله گرفتم که تعجب در چشمانش حلقه زده و برایت با ایمیل خواهم فرستاد (اگر ایمیل تان را پیدا کنم). تنها خواستم این را در جواب آن خواننده ما موری که نوشت نامه‌ها‌ یت‌‌ اگر به هزار برسد اثر ندارد بگویم: که یا دلت سنگ است و یا در چشمان بیدردت غبار ای ر‌ه گم کرده غبار از چشم بزدا.
    اما تو ای نوری زا د عزیز نمیدا نم این چند سطر را که به سختی و با بهنویس از لاتین به فارسی مینویسم میخوانید یا نه؟ ولی‌ عزیز آنها بدانند نامه‌ها‌ یت‌‌ در حقیقت تاریخ واقعی‌ این زمان ماست ، به یقین فرداها تاریخ مصیبت با ر امروز را از آثاری چون نامه‌ها‌ یت‌‌ خواهند نوشت. خواهند نوشت که چه بر سر دانایان و فرزندان راستین انقلاب و ملت آمد و چگونه جمع کثیری از این ملت آوا ره‌ وطن شدند چون نتونستند از این بیش تاراج اموال و ارزش‌ها و ظلم بر خود و دیگران را ببینند،
    برادرم، به یقین باور دارید که بسیاری از ما نه به خاطره رفاه در اینجا بلکه از سر درد به اینجا و آنجا به پناه آمده ایم، حقیر بارها رنج جبهه را در نوجوانی (از ۱۷ سالی‌) چشیده‌ام با شهدای بزرگواری هم سنگر در گردان قائم و لشکر قدس گیلان در سالهای ۶۵-۶۲ بوده‌ام، ذرّه ای از شهد نیا یش شهدا در شب‌های بیداری سنگردیده و چشیده‌ام، و حالا جز افسوسی از آن همه صد اقت و این همه ناراستی امروز، و اشکی از خاطرات گذشته و عکس‌های عزیزان همسنگر برایم نمانده، اگر حیاتی و امید حیاتی هست وجود خوبانی چون شما ‌ست، حقیر تحصیل را راه فر یافتم و دیگری پناهندگی و آن یک اقامت و کار ولی‌ دلها همیشه آنجاست، و برا ی آن میتپد.
    لیکن ای عزیز رنج دیده بدان همچنان که نوشتی‌ روزی به دیدنت می‌آیم و این با ر در ایرانی‌ آزاد تو را خا هم دید و اما دخترک را به یاد ا ر تا مرا به یاد ا ری‌. خداوند یارت،
    نامه مستعار, ایمان از دست رفته
    دانشجوی دکترا
    دانشگاه لندن

     
  55. مير ايمان سبزي

    يعني ميشه؟؟؟ يعني ميشه؟؟؟ خـــــدايا… يعني ميشه؟؟؟

     
  56. دوستت داشتم و بیشتر و بیشتر می شود.
    “لطفا در صورت تمایل آدرس خود را برای ایمیل کنید”

     
    • محمد نوری زاد در جدید ترین نوشته اش، روزهای خوب و خوشی را برای آینده ایران نوید داده است. دیدم محتوای نامه اش همان است که خانوم هایده در ترانه معروف “ای زندگی سلام” گفته است . ابتدا نامه پر امید آقای نوری زاد را بخوانید و بعد تصنیف “ای زندگی سلام” را از اینجا یا اینجا بشنوید..
      http://www.4shared.com/embed/170053886/3ca7e351

      متن ترانه “ای زندگی سلام”:
      سلام ســـــــــــــــــلام! همگــــــــــــی ســــــــــــــلام!

      ای زندگـــــــی سلام! ای زندگی ســـــــــــــــــــــــلام!

      ای عزیــــــــــــــــزای دلـــــــــــــــــــــم! یـــــــــــــه روزی

      ایوون از پرستو هـــــــــــــــــــــا پر میشــــــــــــــــــه باز

      ای عزیـــــــــــــــزای دلـــــــــــــــــم! یــــــــــــــــــه روزی

      سبزه رو باغچـــــــــــــــــه هــــــــــــا چادر میشــــه باز

      ای عزیــــــــــــــــــــزای دلـــــم! دوبـــــــــــــــــــــــــــــاره

      غصه هــــــــــــــــــــــا از دلامـــــــــــــون رونـــده میشن

      ای عزیزای دلــــــــــــــــــــــــــــم! یـــــــــــــــــــــــه روزی

      غــــــــــــــزلای مهربـــون خونـــــــــــــــــــــــــده میشن

      سلام سلام! همگـــــــی ســــــــــــــــــــــــــــــــــــلام!

      ای زندگی ســـــــــــــــــــــــلام! ای زندگی ســـــــلام!

      روزنو مبـــــــــــــــــــارکه! روزی نو، خونه نو، مبــــارکه!

      عشقمون مبارکه،مستی و میخونه نو مبـــــــــــــارکه

      روزمیره هفته میاد؛هفته میره، ماه میــــــــــــــــــــــاد

      بازمونه ساختیمو زمونه بــــــــــامــــــــــــــــا راه میــاد

      یه روزی بااشک شادی میبینیم گلدونـای خونـــــه رو!

      عاشق همدیگه هستیمو به دنیـــــــــــــــا نمیدیــــــم

      اون هــــــــــــــــــــــــــــــــوای خونـــــــــــــــــــــــــــه رو!

      تو عــــــــــــزیز! مرحم عشقو رو زخم دل دیوونه بـــذار

      تو عزیز!باز تو سفره مون شراب و گل و پیمـونه بــذار

      هر جا که یه سـایبونه واسمون باز به یاد خونمــــــون

      اسمشــــــــــــــو خونه بذار!اسمشو خونه بــــــــــذار

       
  57. بالاخره میاد
    میاد یه روز خوب

     
  58. dourud bar shojaat va shrafat shoma

     
  59. اين همان مدينهء فاضله ايست كه همهء آزادگان و آزاد انديشان دنيا در آرزويش هستند و چه خوب كه شما آنرا اينهمه نزديك مي بينيد در حالي كه با اين حكومت موجود در ايران براي رسيدن با آن مدينه بايد از درياي خون گذشت و حتا آرزويش هم جرم است و چه بسا شما را دوباره براي اين نوشته بازداشت كنند

     
  60. agha dast marizad eyval harfe dele tamame iranihaye vatan dusto zadid shoma be omide unruz ba inke be khode ma kheyli zolm shodeo mishe vali vaghean az hameye hamvatanaye aghaliat dini khejalat mikesham ba in zolmaei ke bename din beheshun shodeo mishe

     
  61. واقعا آن روز خواهد آمد؟…

     
  62. موفق باشید سرافرازمان کردید

     
  63. نوریزاد حر زمان

    جناب نوریزاد
    خواندم و گریه کردم
    گریه کردمو خواندم
    فدای بند بند انگشتانی که قلم را اینچنین روی کاغذ میرقصاند
    به امید آن روز …

     
  64. آذر ماه بود ، روزش را در یاد ندارم ، سالش را اما سالهاست که می خواهند فراموش یشود و نمی شود ، 67 ! مادر رفته بود شیراز – جور همه آن چند سال بر دوش مادر بود آز آنکه پدر را طاقت دیدار فرزند در بند نبود – با یکی از دوستان پدر که از خویشاوندان بود و همسایه همه آن سالها رفته بود مادر . زنگ آخر که زده شد یکی از همسایگان و همکلاسی ها که بعد ها درس را ادامه نداد دستم را گرفت که با هم برویم مسیر مدرسه تا خانه را . دلم هری ریخت ، نمی دانم چرا ! پنج ماه بود که برادر ممنوع الملاقات بود و همه این چند ماه ما نگران ، خبرهای خوبی در شهر نبود و شایعه پشت شایعه و همین بس بود برای دلهره من . از کوچه پس کوچه ها رفتیم و من بیشتر می دویدم و ته دلم اما دوستتر داشتم که نرسم به خانه . پیچ آخر کوچه صدای شیون و برار برار در جا میخکوبم کرد و شب شده پای دیوار گلی نشستم … مادر می گفت برای بار چندم که رفتم شیراز – 400 کیلومتر آن موقع ها – درب زندان عادل آباد تکه کاغذی بدستم دادند که پسرت قطعه الف شماره 48 دارالرحمه شیراز است و کیفی قرمز و اینکه حق برگزاری مراسم و فاتحه و سر و صدا ندارید و … برادر معلم بود ، سال 60 برای سه ماهی در حبس بود و همین بهانه اخراجش و قطع نان 11 نفر که پدر چند سالی بود که کار نمی کرد … سال 63 و حبس دوباره با محکومبت ده سال زندان ! و چهار سالی را گذرانده بود و ما هر روز را هی از ده سال کم می کردیم غافل از اینکه در این ملک حکم دور از عدل حاکم خود را نیز وقعی نمی نهند و آن می کنند که همگان بهتر از من می دانند …
    پدر هم نتوانست دوری فرزند را تحمل کند و سالی بعد دق کرد و رفت ، رفت و ما و خیلی های دیگر همچنان منتظر فقط یک سوالیم که چرا ؟ چرا نه به حکم ناعادلانه ده سال حبس بجرم هواداری یک جوان بیست ساله ! چرا به اعدام کسی که در بند خوتان است و کاری از دستش بر نمی آید …

     
  65. بزک نمیر بهار میاد…

     
  66. آقای نوری‌زاد یک سال بعد از انقلاب در همین دادگاهی‌ که شما را محکوم و شکنجه کردند برادران و خواهر من را به اعدام محکوم کردند وقت نشانی‌ خاک خواهرم را در جاده ورامین دادند و مادرم نصف شب با ت پارچ آب جسد دخترش را از خاک بیرون آورد غسل میت ( چونکه هنوز ۱۷ سالش بود) لباس سفیده کفن را بّر تان سوراخ سوراخش پوشند و دوباره دفنش کرد.
    با این وجود هیچوقت حس انتقام نداریم ولی‌ هیچوقت فرموش نمی‌کنیم به امید همان روژای که شما امیدواید.

     
  67. باسلام و تشکر از جناب نوریزاد

    . به امید آنروز .
    در ضمن در متن هم به سنی ها اشاره شده و هم بهائی ها .

     
  68. همه ی ما در انتظار همچین روزی هستیم با سپاس بی پایان از آقای نوری زاد به خاطر این نوشته ی بسیار زیبا

     
  69. این نوشته نشانه وجدان بیدار و روح آزادی خواه شماست. نام شما در تاریخ این مرز و بوم به نیکی ماندگار خواهد شد. به امید ایجاد هر چه سریعتر اپوزیسیون محکم و قدرتمند و محقق شدن رویای دیرین آزادی.

     
  70. احمد نورمحمدی

    بله نوری زاد عزیز
    و اضافه میکنیم :
    اگر قرار باشد این باقی مانده جسم و روح مستهلک آسیب دیده از این همه جنگ و برادرکشی و دعواهای سیاسی را ، فدای رسیدن به این روزی که تصویر کردی بنماییم ، چنین خواهیم کرد ، به امید اینکه : نسلهای بعدی شیرینی رسیدن به آرزو ، بدون لزوم تحمل تلخی نیستی ، قطع عضو ، معلولیت ، زندان ، شکنجه ، تحقیر و …. را بچشند

     
  71. درود بر شما و بامید انروز لطفا کلمه مزبله را درست کنید با ز بنویسید

     
  72. سلام آقای نوری‌زاد! چه خوب نوشتید. اما کاش به هم‌وطنان سُنی و بهایی‌مان نیز اشاره می‌شد که شاید بیش از دیگران حقوق‌شان پای‌مال شده.

     
  73. درود بشرف شما که بمردم خود خو کردید سلامتی برای شما و خانواده گرامی
    ایران سرزمین نور هست اگر سر بازان خدا و خدا فروشان بگذارند فردا روشن هست و ننگ ونفرین برای کاسبان خدا و مفتخوارانی که شکم گند گرفته انان به هر لجنی خو کرده است
    بزرگ بر شما گذشته هرچند فحش شنیدید کتک خوردید بر حضرت ولایت هم با این همه پول گردن گلفت اطراف گذشته مهم شرافت انسانی هست که شما دارید و دیگران شرافت خدا فروشی دارند و بس

     
  74. راهی به جز حرکت در مسیری که ماندلا و گاندی و لوترکینگ مشخص کردندنداریم.

    ممنون آقای نوری زاد

     
    • فرزانه عظیمی

      آقای نوری زاد ممنون از نوشته شما.
      امیدوارم زمانی سخنان شما را بسیاری دیگر تکرار کنند و واقعا به آن عمل کنند. هیچ گاه یادم نمی رود که اقای خمینی نیز گفت زنان آزادند،‌کمونیست ها آزادند و …
      دادگاه ها باید به تمام جرایم سیاسی رسیدگی کنند. اما اردوگاه های کار اجباری شایسته انسان ها نیست. کشور ما در طی سی سال آنچنان شاهد خرابی بوده است که باید این بار نهال عشق و دوستی را با انسانیت آبیاری کنیم تا از ان درختی تنومند شکل گیرد که هیچ بادی و توفانی و استبدادی نتواند آن را از زمین برکند. اگر هم مجرمان به دست عدالت سپرده شوند، خانواده آنها نباید تقاص خطاهای آنان را پس بدهند.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

95 queries in 2723 seconds.