سر تیتر خبرها

نجواهای روز به روز ماه مبارک رمضان با صدای محمد نوری زاد(۱)

نیایش های من درسال گذشته ناتمام ماند و درنیمه راه انتشار به سرانجام ناخواسته ای مبتلا شد. امید دارم ما بقی این نیایش ها را بنویسم و بخوانم. اگر که مرا توفیقی باشد و چشمی از لطف حضرت حق

با من در روز به روز ماه مبارک رمضان همراه شوید . با نجواها و زمزمه هایی که هیچ آدابی و ترتیبی نمی جویند .

امروز : نجوای روز اول ماه مبارک رمضان {شایان ذکر است که این نیایش ها پیشتر در مرداد ماه سال 89 منتشر گردیده بود}

“time:4.24

لینک غیر مستقیم شماره 1 (MP3 , mediafire)

http://www.mediafire.com/?n1s8ijzu616e6j7

لینک غیر مستقیم شماره 2 (3MB , ZIP , mediafire)

http://www.mediafire.com/?xbkwx200m9wbc8x

لینک غیر مستقیم شماره 3 (MP3 , 4shared)

http://www.4shared.com/audio/QM5ATz5q/RAMEZAN_1_nurizadinfo_.html

لینک غیر مستقیم شماره 4 (ZIP , 4shared)

http://www.4shared.com/file/KQ4wJzyo/RAMEZAN_1_nurizadinfo_.html

در صورت وجود هرگونه مشکل در دانلود فایل صوتی ، به بخش پشتیبانی سایت به آدرس nurizad.info@gmail.com مکاتبه فرمایید.


Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

18 نظر

  1. ارادتمند نوریزاد

    با یاد شما در زندان نجواهای روز به روز خواهیم داشت روز هشتم رمضان را ثبت می کنم

     
  2. در این آوارگی های غربت و تنهایی چه کمک بزرگی به من می کنید با این صدا ها.

     
  3. … و ما جه ثروتمنديم كه رمضان پيش روي ماست

     
  4. سلام بر محمد نوری زاد، قهرمان من
    یادش بخیر، قبل از اینکه شکارچیان آزادی به سراغتون بیان و به قفس ببرنتون، هر روز به وبلاگ خوبتون سرمیزدم. دل نوشته های زیباتون رو میخوندم و یه نظر در قسمت نظرات براتون مینوشتم. با چه ذوقی با چه شوقی. یادش بخیر. با اکثر دوستانی که پای ثابت قسمت نظرات بودن آشنا شده بودم. بحثهایی که در نوشته های خود مطرح میکردید و پرسش و پاسخها. چه لذتی داشت. از پاسخهای دلنشین شما به نظرات لذت میبردم. وقتی در جواب نظرم مینوشتید امین جان… به خودم میبالیدم. دلم برای اون روزها تنگ شده بود، تک تک روزهایی که نبودید و ننوشید به یادتان بودم. خوشحالم که بازهم میتونم نوشته های خوبتان را بخونم و اینجا نظرم رو بنویستم به امید اینکه بخونیدش. خوشحالم که ماه رمضان رو با شنیدن نجوای دلنشین شما آغاز کردم. مراقب خود باشید

     
  5. راستی یادش به خیر شما این مطلب (زیر) را رمضان سال گذشته (88) نوشتید، که چه زیبا وصف حال و خواسته ی قلبی ما بود:
    (اگر لازم دانستید منتشر نکنید …فقط برای قدردانی از شما و تجدید خاطره آنرا می فرستم)

    « ایکاش صداوسیمای ضرغامی که نفرت های بیشماری را با خود همراه کرده است ، ماه مبارک رمضان امسال را به سکوت برگزار می کرد . یعنی سخنی از خدا و پیغمبر نمی گفت . ضرغامی اگر ذره ای نسبت به کارکرد رسانه اش آگاهی می داشت ، هرگز درمیان نفرت های تلنبار ، دست به دامن معارف الهی نمی شد . رسانه ای که تا گلو از دروغ و سانسور انباشته است ، هر سخن آسمانی را به خاک می برد . از محبت بگوید ، نفرت از آن می جوشد . از خدا بگوید ، شیطان را تبلیغ کرده است . دست آویز قرار دادن معارف الهی درست همزمان با فوران دروغهای بیشمار ، جفا به همان معارف است . مردمی که از صداوسیما دروغ شنیده اند ، حرف از خدا و پیغمبر و اهل بیت را از او و از گلوی مراجع و روحانیان نمی پذیرند . دراین روزها ، زخم مردم با توصیه های اخلاقی مداوا نمی شود . دراین شب ها آقای مکارم سخن از خداشناسی می گوید . امروز فصل یک چنین سخنانی نیست . امروز باید از عدالت گفت. عدالتی که در پستوهای تاریک به چارمیخ کشیده شده و مگر علی (ع) بیاید و عدالت را از غربت مطرودش بدرآورد »

     
  6. سلام آقای نوری زاد نازنین
    رمضان بر شما و خانواده ی گرامی تان مبارک
    امسال نیز همچون سالهای گذشته در کنار خانواده روزه خواهم گرفت
    اما کجاست آن دلخوشی و پاکی و معصومیت و معنویت رمضان های گذشته…
    نوری زاد عزیز نجواهای اولین روز رمضان را با صدای زیبایت شنیدم و بسیار لذت بردم..
    اما دلم می خواست بیشتر می گفتید و می گفتید و دل نا آرامم، آرام و آرام تر می شد….

     
  7. این مطلب را در جایی خواندم حیفم آمد برای شما ننویسم:می شود از ماه رمضان سخن گفت و در اندیشه زندانیان نبود. در اندیشه ی حسین مرعشی و علیرضا بهشتی شیرازی و محمد رضا جلایی پور و زید آبادی و سحرخیز و…همه آنانی که در بندند.

    یک وقتی آیه الله خامنه ای در باره اغانی ابوالفرج اصفهانی صحبت می کردند. می گفتند من بیشتر مجلدات اغانی را توی اتوبوس می خواندم. حالت دو گانه ای داشتم. از سویی شعر ها و سرود ها و جشن ها و باده گساری ها و مجالس موسیقی و طرب بود که اغانی سرشار از آن هاست و از سوی دیگر به یادم می آمد که در همان ایام امام موسی بن جعفر در زندان هارون بودند.. آن شعر های طربناک را می خواندم و اشکم سرازیر بود…

    اکنون آیه الله خامنه ای نه بر صندلی اتوبوس که بر کرسی حکومت نشست اند. و عده بسیاری در گوشه زندان هایند. بسیاری از زندانیان را ایشان خود از نزدیک می شناسند. اصلا به زندان افتادن آنها با نظر شخص ایشان بوده است. نشانه ها و گوشه هایی از زندان را آقای نوری زاد نوشته اند…زندانیانی که از داشتن قران هم محروم می مانند. زندانی که استاد برجسته دانشگاه است و ناخن می جود. زندانی که دیوانه می شود. برادر شهیدی که برهنه از سلولش بیرون می زند. زندانیانی که هر لحظه بر آنان مثل سال نوری می گذرد…
    همه این ها در حکومت و ولایت آیه الله خامنه ای انجام می شود.

    رمضان زندانیان و رمضان خانواده های آنان رمضان دیگری ست.

    دیگر بدون تردید می توان گفت ستمی که بر فرزندان ملت ایران در زندان ها می رود. ستمی که نوری زاد روایت می کند. ستمی بی سابقه است.

    آیا رمضان مثل بارانی بر کویر سوزان خشک و برهنه بازجو ها و زندان بانان و زندان بان بزرگ ملت ایران می بارد. در آن آخرین لحظه هایی که بازجو ها و زندانبانان در بستر خوابند کدام تصویر و شعله خیال در برابرشان افروخته می شود؟ از این همه ستم پروا نمی کنند؟

    ایا خانواده های زندانیان می توانند در کنار دیوار های اوین سفره های افطاری شان را با اطمینان پهن کنند ؟ مامورانی که به سوی خانواده ها و کودکان یورش می برند، به خانه خود که می روند با دیدن فرزندان خود احساس آرامش می کنند؟ دیو درون راحتشان می گذارد؟

    چه کسی گمان می کرد که سی سال پس از انقلاب دعای اصلی ملت ایران این خواهد بود: که خداوند همه اسیران را رهایی بخش…اسیرانی که هر کدام به مثابه پرچم بلندی از شرافت و مروت و آزادگی اند.

     
  8. آقای نوریزاد سلام امسال قصدگرفتن روزه را نداشتم هرچندهرسال گرفته ام خودت بخوبی دلیلش را میدانی ول یباشنیدن این نجوایت نظرم عوض شد امیدوارم همیشه سبزباشی و پاینده.

     
  9. اقای نوریزاد عزیز باسلام یاد شبهای رمضان به خیر. همیشه تاثیر گذارید. موفق وموید باشید رمضان برشما مبارک.

     
  10. با سلام،‌ه بالاترين ارسال شد
    https://balatarin.com/permlink/2010/8/11/2151611

     
  11. من سنگ بوده ام

    در پای صخره ای.

    رودی نهاده روی

    به اعماق دره ای.

    زاغی نشسته بر سر سنگی،

    رنگی به غنچه ای،

    آزاد بوده ام.

    حتی زمانه ای آفتاب بوده ام.

    اما

    در سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

    من خار بوده ام

    خاشاک بوده ام

    در بند بوده ام.

    بیمار بوده ام.

    16/4/1389 – تهران

    بهتر دیدم این شعر هم در وب سایت شما منتشر شود.

     
  12. ماه رمضان یکی از سالهای اخیر تنها بودم، تنهای تنها. تنها می پختم، روزه می گرفتم و افطار می کردم. هم دشوار بود و هم روحانی، هم از تنهایی رنج می بردم و هم از معنویت رمضان لذت. امسال پیوسته در این فکرم که رمضان به آنانی که در سلول انفرادی روزه میگیرند چگونه می گذرد. آیا از تنهایی دلگیر و در رنجند و یا از معنویت و روحانیت تنهایی لذت می برند؟ خدایا پشت و پناهشان باش و به آنان صبر عطا فرما.

     
  13. می خواهم چیزی بنویسم که فکر می کنم بسیاری از خوانندگان سایت را ناراحت کند
    من از اینکه مطالب جدید سایتتان به مسائل سیاسی محدود نمی شود خوشحالم چرا که زندگی مگر چقدرش سیاست است اصلا این وبگاه یک سایت خبری یا سیاسی نیست .
    مسئله دیگر این است که برای ساختن سیاستی سالم باید انسانها را بسازیم وساختن انسانها مگر چقدرش به سیاست و انسانهای سیاسی مربوط است.
    عده ای همانطور که از پیامهایشان بر می آید معتقدند مطالب غیر سیاسی شما نوعی سازشکاری است ولی حتی حرکت صحیح سیاسی هم فراز و نشیب دارد و هیچ کس حتی روسای حکومتها زندگیشان در سیاست خلاصه نمی شود
    معتقدم کار فرهنگی مهمتر از کار سیاسی است. سلطان محمود و تیمور می روند و سعدی و حافظ می مانند

     
    • من هم موافقم با شما
      نوری زاد میتواند خیلی ها را که بخاطر دغل مدعیان به دین بی رغبت شده اند دوباره به فطرتشان بازگرداند

       
  14. ثواب روزه و حج قبول آنکس برد
    که خاک میکده ی عشق را زیارت کرد

    قم آمدید و افتخار ندادید در خدمت باشیم …….

     
  15. هيچ آدابي و ترتيبي مجو
    هرچه مي خواهد دل تنگت بگو

     
  16. سلام نوری زاد عزیز
    مناجات شما را گوش دادم و حض بردم. اما دلم گرفته خیلی هم گرفته، از آنهایی که دین مرا و احساس دینی ام را برایم کمرنگ کرده اند. کسانی که ادعای دین می کردند با دین خدا چه کردند که همه ما را بی رغبت کردند. به قول خودتان رمضان هر چه باشد خواستنی است اما ایکاش احساس رمضان های گذشته را داشتم. برایمان دعا کنید.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 0989 seconds.