سر تیتر خبرها

سوگ صابرانه (در رثای هدی صابر)

مردم برسر مزار “هدی صابر”، یا پیش از آن، بارها برسر جسم او، سوره ی حمد را با سوزی سوزان، همنوایی کردند. به محض این که  یکی در می آمد : الفاتحه، مردم به یک جهش، پای دررکاب، به دامان سوره ی حمد دست می بردند…

امروز، دوشنبه، بیست و سوم خرداد ماه سال نود، جسم “هدی صابر” را به دستهای خاک آلود خاک سپردیم. و بر سر مزارش،  بارها و بارها سرود سپاس سردادیم . من، غربت، فراوان دیده و شنیده بودم.  تشییع و به خاکسپاری “هدی صابر” اما غریبی مضاعفی  با خود داشت.  گاردها و سپرها و اسلحه های اخم آلود، با زبان بی زبانی به مردم محاصره شده می گفتند : اگر حرف اضافی  بزنید، با ما طرفید. و مردم مظلوم هم چیزی اضافه تر از “سپاس” نگفتند.

من بارها در همین همنوایی شورانگیز مردم داغدار گریستم. نه به هدی صابر و گذشته ی شریف او و یا حتی سرانجام غریبانه ی او. و نه به خانواده ی عزادار او که ماموران امنیتی، آنان را قابل ندانسته و از مرگ مردشان، خبری به آنان نداده بودند، بل از سوز مردمی که در اوج نفرت و انزجار، باز به خدا پناه می بردند و باز از بزرگی او یاد می کردند.

مردم برسر مزار “هدی صابر”، یا پیش از آن، بارها برسر جسم او، سوره ی حمد را با سوزی سوزان، همنوایی کردند. به محض این که  یکی در می آمد : الفاتحه، مردم به یک جهش، پای دررکاب، به دامان سوره ی حمد دست می بردند. انگار ماهها برای این همنوایی آموزش دیده بودند. کسی از نظم سرود، خروج نمی کرد. گام به گام، کلمه به کلمه، و آیه به آیه. سوره ی حمد که تمام می شد، بلافاصله همنوایی مردم، به سمت سوره ی توحید، خیز برمی داشت.

هدی صابر، از پس عمری تلاش صادقانه، و خدمت به فرهنگ این ملک، بی آنکه مثل صادق محصولی و رحیمی و مشایی، به دزدی از اموال مردم روی برده باشد، و مثل آقای جنتی و احمدی نژاد، مخاطبان خدا و رسول را از گرداگرد این سرزمین  ستمدیده رانده باشد، روی در نقاب خاک کشید. هدی صابر، معترضانه از ما روی گرداند. او در حال اعتصاب غذا، از جان خود دست شست.

او، می توانست برای ما، بقدر “بابی ساندز” قیمتی باشد. می توانست با شکوه تشییع شود و خیابانی و کتابخانه ای به اسمش مزین شود. اما او، غریبانه و معترضانه رفت. هدی صابر، نه مثل خیلی ها که دم از دیانت و انقلاب می زنند و خواسته و ناخواسته، آب به آسیاب اجانب می ریزند، جاسوس و مزد بگیر آمریکا و اسراییل بود، و نه جز فرا بردن آبروی مسلمانی، هم و غمی داشت. او  غریبانه از همه ی ما روی بر گرداند و ما را با صادق محصولی ها و رحیمی ها و احمدی نژادها و جنتی ها تنها  گذاشت تا ما خود به ترسیم فردایی که از دست ما گریز می کند، دست ببریم .

هدی صابر، این نویسنده و فعال فرهنگی ، نه کارخانه ای به اسم خود داشت نه دستی در اموال مردم. آن سوتر از نام بانوانه اش، مرد بود. نام دو پسرش را به یاد مجاهدان راستین سرزمینمان، حنیف و شریف نهاد. و هرگز، دست از دامان قرآن برنداشت. هدی صابر، یک مسلمان ایرانی، با قامتی افراشته بود. او هرگز، تن به ذلت نسپرد. و قلمش را به ناحق نیالود. روانش شاد، و ضمیرش از ما جاماندگان خشنود.

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

12 نظر

  1. salam janabeh norizad didi che hokomati sakhtid ke aghebat be koja kashide shod ,an rooz ke banisader az azadi got ,shom gotid in charand ast 30 khordad 60 va hezaran gol ke par par shod

     
  2. سلام بر مرد شریف ایران رمین جناب نوریزاد متاسفانه ان جمله: آن سوتر از نام بانوانه اش، مرد بود کمی باعث ناراحنی دوستان شده اما ما معتقدیم که شما ارزش که برای زنان قائلید کمتر از مردان نیست اما اگر میشود توضیحی کوتاه دهید تا ناراحتی دوستان هم برطرف شود. درو بر غیرت شرف شما یا حق

     
  3. سلام جناب آقای نوری زاد عزیز

    نمی دانم از موج گسترده ای که علیه این جمله ی شما در فضای مجازی به راه افتاده اطلاع دارید یا نه:“آن سوتر از نام بانوانه اش مرد بود”
    بی گفت و گو روشن است که قصد هیچ توهینی به زنان نداشته اید،و این جمله از بطن فرهنگی نادرستی می آید که من و شما در آن زندگی کرده ایم.بسیاری کسان این گفته را به لحاظ بن مایه های فکری در تضاد با آراء سیاسی شما دانسته اند. اینان اعتقاد دارند آن سنت فکری که حکومت را آزاد می خواد، پیش از آن انسان را آزاد می خواهد.
    به اعتقاد من این فضای گفت و گو می تواند بسیار سازنده باشد. احتمالن شما از این که مخاطبینتان گفته های شما رو نقد می کنند خوشحال خواهید بود. به عنوان دوست، توصیه می کنم وارد این گفت و گو شوید. اگر مایل باشید می توانم نمونه هایی از نقد های دوستان را برای شما بفرستم.

    با تشکر

     
  4. با سلام ودرود فراوان بر هدی صابر و تمام  ازادگان در بند و مردم با غیرت ایران که قدر فداییان و قهرمانان در بند خود را ارج نهند به امید سقو ط تمام دیکتاتورها

     
  5. سلام. خدا قوت/ برادر بزرگم اقا محمد دستت را میبوسم من به قوانین خدا ایمان دارم ظلم هر چه بیشتر عمرش کوتاهتر. مگر نمرود را پشه نکشت . امسال شریعتمداری ها و جنتی ها چه میشوند. شرمنده اسمم هستم

     
  6. جناب نوری زاد
    انتقاد من و بسیاری از دوستان مشخصاً به “آن سوتر از نام بانوانه اش مرد بود” است. یکی نوشته است:
    دوست خوبی در فیسبوکش با لحنی پرگلایه نوری‌زاد را خطاب قرار داده بود که “آخر این چه جمله‌ایست آقای نوری‌زاد!” برایش نوشتم مقاومت نوری زاد در زندان و نامه‌های اعتراضی اش همه قابل احترام و ستایش اند اما نباید فراموش کرد که ایشان تا همین قبل از انتخابات نویسنده مقالات تند ضداصلاح طلبی کیهان بود و من شخصا برایم باور تحول یک شبه و صد و هشتاد درجه ای آدمها سخت است. اصلا چرا انتظار داریم هرکسی که با جمهوری اسلامی و رهبرش مخالف است باید مثلاً مخالف مردسالاری هم باشد؟ مراقب باشیم آدم‌ها را طبق آنچیزی که آرزو داریم باشند ترجمه نکنیم.

    دوست دیگری نوشته بود:
    ذات شما همین است که نوشتید: نام بانوانه. یعنی مثلاً فیروزه هدی‌صابر خیلی ضعیف است؟

    جناب نوری زاد
    مواضع شفاف در این مورد هزینه ای ندارد
    منتظر توضیح شما هستیم

     
  7. درود بر نوری زاد عزیز
    خدا نوری زاد عزیز را برای مردم ایران نگهدارد و با قلم رسای خویش پیام رسان مظلومیت های خویش و مردمان نیک در بند باشد. 

     
  8. درود بر شیران بیشه آریا، فرزندان کوروش کبیر، یاران آریابرزن، هم پیمانان بابک خرمدین و شما سپیددلان سبزپوش. حال که سران خونخوار رژیم، آنانکه روی نرُون، فرعون، هیتلر و صدام را سپید کردند، قدمی ازقساوت خود برنمیدارند، راهی جز دست زدن به عملیات مقابل بمثل چریکی و پارتی زانی نیست . مزدوران رژیم با ایجاد رُعب، وحشت و ترور سعی در ایجاد خلل در اراده ما مردم داغدیده و ستمکشیده دارد. گرچه سیل دستگری واعدامها نه تنها کوچکترین اثری دراراده ما نگذاشته و ما را مصممتراز هرزمان برای سرنگونی این رژیم ددمنش کرده، اینک زمان آن رسیده که طعم و رعب و وحشت را به این سگان وحشی و خانواده شان چشانده. این مزدوران زر خرید تنها بعد ازچند عملیات چریکی و حتی انتحاری لحظه ای دوام نخواهند آورد. دلاوری یک جوان ازخود گذشته در تونس آتش غیر قابل مهارانقلاب مردمی را در جهان عرب به ارمغان آورد.
    ما هرگز طرفدار خشونت ویا مبارزه مسلحانه نبوده ایم. اما راهی دیگر برایمان نماده. تنها با خشونت و مقابله به مثل میتوان این رژیم را در اندک مدتی بزانوی ذلالت در آورد. هیچگاه فراموش نکنید ما برای آزادی سرزمین ایران وآرامش فرزندانمان میجنگیم وآنان برای مشتی زر. ما باید به هر طریقی وبا هر سلاح سرد یا گرم از خود و سرزمیمان دفاع کنیم. ایرانی آزاد حق هر ایرانیست. ما پیروزیم.

     
    • محمد نوری زاد

      دوست من سلام
      من اما هرگز مثل تو دوست خوب قائل مواجهه ی مسلحانه نیستم. دست ما نباید به خون آلوده شود. هرخون ریخته شده لاجرم خونهای دیگری درپی خواهد داشت . درضمن دوست من آلودن قلم به الفاظ نازیبا را نیز شایسته نمی دانم .

       
  9. بس گوهر قيمتي كه بر يغما رفت.

    بس مرد كه از خوار شدن بالا رفت/ فرياد سكوت در هوا پيدا بود. وقتي كه هداي صابر از دنيا رفت

     
  10. خدایا! حجم دردها خیلی سنگینتر شده است، ما را به حضورت آگاه تر کن.

     
  11. آقای نوری زاد دلم خیلی گرفته . دسته دسته دارن گل های مملکتمونو پر پر می کنن. پس کی تقاص پس میدن این ظالمین. باز هم می خوام بدونم عدالت در کار خدا کی می خواد نمایان بشه

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

81 queries in 1532 seconds.