سر تیتر خبرها
آیا چیزی از سپاه پاسداران بجای مانده است؟

آیا چیزی از سپاه پاسداران بجای مانده است؟

سپاه پاسداران ، امروز به راهی در افتاده است که  بازگشت او به هویت اولیه اش ناممکن به نظر می رسد.  راستی چرا سپاه که این روزها ، سه مقوله ی سیاست و اقتصاد و امنیت را هویتی همدوش و موافق طبع خود یافته است ، درهمین سه وادی مالوف فرو نمی شود و سراز پنهان کاری ها و مردم فریبی ها به در نمی برد و آشکارا بر طبل ” این منم” نمی کوبد ؟  چرا سپاه همچنان به واگویی شعارهایی اصرار دارد که فصل پرده برداری از آنها ، سالهاست که سپری شده ؟

آوازه ی هرز روی سپاه از شاکله ی شایسته اش ، همان حکایت شترسواری خمیده را به ذهن ما متبادر می سازد . که این خود ، سپاه را به وادی مضحکه ی خاص وعام ، چه در داخل و چه خارج ، درافکنده است . ای کاش قوه ی عاقله ای بود و دست کودکان امروز سپاه را می گرفت و به آنان می گفت : بچه ها ، اگر مشتاق لغلغه اید ، بفرمایید : این شما و این اسلام و انقلاب نیم بند و از نفس افتاده ای که امروزه لغلغه ی زبان شما شده است. شما را بخدا بیایید و کاری با تاریخ و جنگ و شهید و شهادت و انسان و انسانیّت نداشته باشید . شما را به خیر و مارا به سلامت .

شما اگر به اسکله های رسمی وغیر رسمی قاچاق کالا علاقه مندید ، بفرمایید ، همه ی اسکله های سواحل شمال و جنوب کشوراز آن شما . خود را با همین دل مشغولی ها سرگرم کنید وکاری به الفاظ فلک زده ای چون انقلاب و امام و قانون وحق مردم و خدا و قرآن واسلام و پیامبر وعلی و اولاد علی نداشته باشید.

ورود سراسیمه و همه جانبه ی سپاه به عرصه های سیاسی و امنیتی و اقتصادی ، و چنگ اندازی او به عرض و طول مناسبات همگانی کشور، و عقب راندن غضبناک رقبای بی اسلحه ،  آنچنان به صورت گذشته ی غرورآفرین این نهاد مردمی و انقلابی تیغ انداخته است که ناگزیر هرمخاطب گمگشته ای را به یاد قلندران و سینه چاکان ادوار دور می اندازد. قلندرانی که دهان مردمان را به زورمی گشودند و دو قطره آب و یک دانه  نخود دراو می انداختند تا هیچکس از اوضاع بندگی اش  ، و این که این اوضاع بندگی به کجا بند است ، غفلت نورزد.

سایه ای که سپاه از سالها پیش برسر وزارت اطلاعات انداخته ، از جنس همان سایه ای است که سپاه برسر مواضع پولی کشور انداخته است . و همان سایه ای است که سیاست را به کف کفش های برّاق سرداران خود می کشد تا توصیه های اساسنامه ای سپاه را در ناکجای خود دفن کند . امروز سپاه ، به موازات خروج از هویت ساختاری اش ، چنگ به همه ی مناسبات کشور برده است تا به زعم خود انقلاب را برای آینده ای که عاقبتش معلوم نیست حفظ  کند .

ورود سپاه به عرصه های بیمار اما میلیاردی اقتصاد کشور ، همان پتانسیلی است که بیکاری را ، و کارها و مشاغل کاذب را ، و اعتیاد را ، و تن فروشی دختران را ، و مفاسد اجتماعی و اداری را ، و میلیارد خواری خواص را ، و حریص شدن پابرهنگان اسلحه به دست را ، در سراسر کشور باب کرده است .

اگر سپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، بی تفاوت از کنارهرزگی های اقتصادی آدم های ریز و درشت عبور نمی کرد. اگر سپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، با هربار تن فروشی دخترکان باکره ، خون می گریست . اگر سپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، سینه در برابر اعتیاد این همه جوان و مرد و زن سپر می کرد و گریبان می درید .  اگرسپاه ، همان سپاه پیشین ما بود ، درکنار مردم قرار می گرفت و خود را خادم مردم می دانست ، نه آن که در برابر مردم بایستد . هم برسرشان بکوبد و به حبس شان دراندازد ، وهم جیبشان را خالی کند .

سرداران امروز سپاه ، آنانی که سخت برمواضع آلوده ی خود پای می فشرند ، بدانند و آگاه باشند که مردمان ما ، درهمین فردای روزگار ، راه را بر عبور آنان خواهند گرفت و از آنان خواهند پرسید : چه شد آن همه سینه چاکی شما برای امام و راه امام ؟ راه امام آیا همین است که شما سر به مناسبات پولی کشور فرو برید و خبر از فرود و فروپاشی یک به یک خیمه های انقلاب نداشته باشید ؟

آهای ، ای همه ی سرداران سپاه ، ما ، هرکه هستیم ، تقاص سپاه پاک و بی آلایش دیروز خود را از شما خواهیم ستاند . سپاهی که برای مردمش آب می شد ، و در ناکجای تشکیلاتش نیز روزی را نمی دید که یک روز در هیبت شرکت های اقتصادی ، اسلحه به دست ، برسرمیز مناقصه بنشیند و روان اقتصادی جامعه را بخراشد .

آهای ، ای همه ی سرداران سپاه ، بدانید و آگاه باشید که راز این همه اعتیاد و دریوزگی اقتصادی ، در این است که شما  به مشغله های دیگری  روی برده اید . هروقت درهرکجا ، از مناقصه ای پیروز باز گشتید ، به صورت پسران ودختران از دست رفته ما بنگرید و رد پای خود را در وانهادن آنان در مخمصه های خانمان سوزی که به دست شما بجان آنان افتاده ، رصد کنید .

کجایند همت های ما ؟ کجایند باکری ها و بروجردی ها و کریمی ها ی ما ؟ آهای سرداران اسکناس آلود سپاه ، شما را بخدا کاری به گذشته ی سپاه ما نداشته باشید . شما را بخیر و مارا بسلامت . شما باشید و مناقصه های پراز فریب و ارعاب ، و میلیارد میلیارد پول بی زبان مردمی که توان اعتراض ندارند .  شما را بخدا راه خود را از همت ها و باکری های ما جدا سازید . نان خود را بخورید و کاری به کار پاسداران بی نشان ما نداشته باشید . بگذارید این تنها خاطره های نیک دیروز ما  ، همچنان دست نخورده و نیالوده باقی بمانند . شما باشید و قراردادهای صوری و بی مناقصه ی عسلویه . شما را چه به تریلی تریلی انواع مواد افیونی که در امنیت کامل وارد کشور می شوند و درامنیت کامل نیز همگان جوانان ما را می بلعند . شما باشید و قدرت مخوفی که در سایه پرورانده اید . شما را چه به نگرانی از مردمی که از دست رفته اند و عمده ی علائق خود را از اسلام و انقلاب و امام و آینده به دور انداخته اند.

درست از روزی که شما از “همت” ها و ” باکری ” های ناب ما فاصله گرفتید ، و با اقتداری که از سلامت و درستی و پاکی و پاک مردی آنان یافته بودید ، سراسیمه به دل مواضع پولی کشور زدید ، و یا درسواحل و مرزها و اسکله های رسمی وغیررسمی کشور ، معرکه پرداز بلا منازع قاچاق کالا  شدید ،  و یا درسایه های اختفا به کارهای امنیتی و دور از رسالت اولیه ی خویش پرداختید ، ویا به پرونده سازی های فرساینده امنیتی و اطلاعاتی روی بردید ، ویا به تزریق سرداران خود در بدنه ی مجلس ودولت اصرار ورزیدید ، درست از همان روزها بود که بی کاری و اعتیاد و مصرف و تن فروشی و قاچاق و زد وبند و رشوه و ریاکاری وفروپاشی اقتصاد و اضمحلال تولید در کشور بالا گرفت .  چرا ؟ به این دلیل که برق پول ناشی از قراردادهای کلان ، و جاذبه ی ورود به حوزه های اطلاعاتی و امنیتی ، حساسیت  شما را در قبال دردهای اینچنینی جامعه به صفر و زیر صفر تنزل داد .

شمایی که یک روز باید درکمین کثافات انقلاب  ، راه را بر پرواری انگل های بی ریشه می بستید ، خود به بالا زدن آستین های روبندگی  روی بردید و بخود گفتید : چه کسی بخورد بهتر از خود ما ؟ نتیجه این شد که سرداران یک لاقبایی چون صادق محصولی ، با بهره مندی از پشتوانه هایی چون پادگان و اسلحه ، یک شبه میلیاردر شدند و به این نیز اکتفا نکردند و در قامت وزیر- هرچند نالایق – بنا بر حق بجانبی خود گذاردند . که یعنی : برده ایم که برده ایم ، خورده ایم که خورده ایم . تا کور شود هرآنکه نتواند دید ! دیروز میلیارد میلیارد بالا کشیده ایم و امروز هم به کوری چشم شما وزیر و نماینده ی مجلس و استاندار و فرماندار و صاحب منصبیم . هر که اعتراض دارد جلوبیاید

بله ، شمایی که باید امنیت همه جانبه ای برای مردم خود فراهم می کردید ، خود به جان امنیت روانی جامعه افتادید و با ورود به حریم حق مردمی که خود شما باید پناهشان می بودید ، به دریدن پوست از تن گذشته ی غمناک اما غرور آفرین سپاه پرداختید .

آهای ای همه ی سرداران سپاه ، ای آنانی که از همت ها و باکری های ما فاصله گرفته اید و این فاصله را با دلارهای بی زبان پرکرده اید ، این شما و این هرآن چه که به آن روی برده اید ، از این پس ، شما را به خدا ، اگر که به خدا ایمان دارید ، کاری به مردم و امام ، و به آرمان های به خاک افتاده ی آنان ، و کاری به سپاه دیروز ما نداشته باشید . بگذارید ما باشیم وخاطره های شورانگیز فرزندانی که به اسم پاسدار ، فدایی مردمشان بودند ، وعاشقانه ، غبار چهره ی مردمشان را می روفتند ، و به مردمی بودنشان غرور می ورزیدند .

اگر همت بود ، اگر باکری بود ، یا با شما نبود ، یا  اگر بود در برابر شما ایستاده بود . و ما ، بهتر از هر کس به سرنوشت کسی که در برابر شما بایستد واقفیم . مثل نویسنده ی این سطور .ببینیم فردای انتشار این مطلب ، با او که خواستار اعتبار از دست رفته ی سپاه دیروز خویش است ، چه می کنید.

محمد نوری زاد                
۱۸ مرداد / ۱۳۸۹Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

88 نظر

  1. اقای نوریزادمن30سال سن دارم لطفابگوئیدشماازکدام سپاه صحبت میکنید شماودوستان شاید گذشته شمادرسپاه که ازهمان ابتدای انقلاب اسلامیتان واشدو علی الکفاردردستورکارتان بودشایدازخاطربرده ایدکه درزمان حکومت امام چه ها که باایران وایرانی نکردید اگردرجائی نظام یا بچه های سپاه رحم ومروتی ابراز داشته اند لطفابازگوکنیدتابواسطه ان به سوی شمابیائیم شما چه درگذشته وچه اکنون جای ابادی نگذاردید بلکه ازابتدا سیستماتیک جلوامدید تا جامعه مدنی را درهم بکوبید فقروفسادرا گسترده کردید تا اخرین مقاومتها نیزازبین برود.امابواسطه فرهنگ وهویت اصیل ایرانی موفق نشدید وماجوانان ایرانی که بواسطه سانسور حکومتی از هویت اصیل خویش غافل مانده بودیم توانستیم با مختصرتلنگر ومطالعه پی به هویت ایرانی خویش ببریم لطفا مراروشن کنید دلیل کتمان هویت تاریخی واصیل ماتوسط رژیم چیست. پاینده ایران مقتدر

     
  2. نویسنده : امیرفرشاد ابراهیمی

    استحاله سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
    2006/07/25

    سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دومین نهاد نظامی است که پس از کمیته های انقلاب اسلامی در همان گیرودار شبهای پیروزی انقلاب دربهمن پنجاه و هفت تاسیس شد و بسیار جوانان پرشور و بیتاب نهضت انقلاب اسلامی را در میان خود جای داد و از همان زمان تا بحال بدیلی برای ارتش بوده است اما این بدیل هم امروز با آنکه خدمات بسیاری برای نظام جمهوری اسلامی و خاصه ولی فیقه انجام داده است باز قابل اطمینان نیست ! و بارها وبارها اطرافيان و محارم خامنه ای خطر وجود سپاه را برای وی برشمرده اند ازهمین روست که از زمان به روی کار آمدن احمدی نژاد و بروز نارضایتی های فراوان از انتصاب وی در دل سپاه شاهد حذف و نصب های فراوانی در این نهاد انقلاب اسلامی بوده ایم و فرمانده كل قوا هر از گاهي دست به قلم برده و سرداران و امیران را عزل و نصب کرده تا شاید آرامشی بدست آورد، آرامشی که هیچگاه نیافته و ارتش و بعدها سپاه همواره خوابهای وی را پریشان نموده است البته در نگاهي فراتر فقط اين خواب خامنه اي نيست كه پريشان ميشود اين كابوس از همان ابتداي انقلاب در سر حاكمان انقلاب بوده است و بدينسان بود كه بهترین سربازان ارتش و شهرباني در همان روزهای ابتدايي انقلاب تيرباران شدند و حتي درجه‌داران و پاسبانها وکارمندان جزئی که آیت الله خمینی به آنها امان داده بود که به ملت بپيونديد نیز امان نیافتند و در پشت بام مدرسه علوی و بعدها در زندانهای قصر و اوین و حشمتیه اعدام و تیرباران شدند ! در جريان نوژه نیز دهها تن از خلبانان و نظاميان جوان و كارآزموده به قتل رسيدند که این رشته دراز حتی تا چند سال پیش (1380) نیز ادامه داشت و سرهنگ پدرام نیز كه از افسران لايق نيروي هوايي بود به باقی کشته شدگان خشم و کینه نظام جمهوری اسلامی از ارتش پیوست و در زندان اوین مظلومانه اعدام شد . گرچه ارتش همواره مورد غضب آيت الله ها بود اما در سال پنجاه ونه و با آغاز جنگ تحمیلی و نبود یک ارتش کلاسیک و کارآزموده در میان نیروهای انقلابی كه قافيه سخت برآقايان تنگ آمده بود ، بار ديگر ارتش عزيز شد حضرات دسته دسته ارتشی ها را به دیدار امام می بردند و امام نیز ارتش را ارتش اسلام و ذوالفقار انقلاب نام نهاد و بر شانه‌ها و بازوان آنها بوسه می فرستاد ، افسران و درجه داران ارتش نیز فارغ از تمام حب و بغض ها به اصلی ترین وظیفه خود اندیشیدند و به جبهه‌ها رفتند تا از خاك وطن و ناموس میهن با دست خالی و جان خود دفاع كنند اما در همان زمان نیز اختلافات بالا بود و ارتش هرگز نمیتوانست اشباهات فاحش فرماندهان و مسئولان بی تجربه سپاه را در جنگ نادیده بگیرد ، اشتباهاتی که گاه باعث كشتار صدها تن از سربازان و رزمندگان ایران زمین می شد ، که اصلی ترین و بارزترین آنهابه عنوان مثال اختلافات سرتيپ صديق فرمانده وقت نيروي هوايي بود با هاشمي رفسنجاني به عنوان مسئول اصلي جنگ كه منجر به حذف وي شد و درست شش ماه بعد از حذف صديق از بدنه ارتش وي پس از آنكه مدتي به اتهام چك بلامحل زندان را تجربه كرد دچار بيماري مرموزي شد كه تا همين الان هم وي زمينگير است و يا فاحش ترين آنها اختلافات صیاد شیرازی با محسن رضایی بود كه سرنوشت غمبار صياد شيرازي را ديگر همه ما مي دانيم . هر چه که بود با تمام این اوضاع و احوال جنگ به پایان رسید و باز این سپاه و پاسداران بودند که عزيزترشدند و هر كدامشان فاتح عملياتي نام گرفتند ، نشان افتخار گرفتند ومدالهاي فتح يك و دو سه بر سينه زدند و عرض اندام كردند و نامشان بزرگ شد و از امتيازات سازماني و مالي بزرگتري برخوردار شدند. ارتش باز دوباره مغضوب شد و فرماندهانش يكي پس از ديگري كنار زده شدند ودوباره كارخانه حذف براه افتاد ،سرتيپ غلام خادميان از فرماندهان بنام نيروي زميني در حمام خانه اش دچار گاز گرفتگي شد و جان باخت ، مهندس بنيادي از تكنسينها و مغز متفكر جهاد خودكفايي ارتش كه در اوان انقلاب از ارتش اخراج شده بود و با آغاز جنگ از فرانسه خود را به خاكريزهاي جنگ رسانده بود و مجددا دعوت به كار شده بود نيمه هاي شب در پادگان حشمتيه تهران با گلوله سربازي كه بعدها دادسراي نظامي اعلام كرد دچار جنون آني گرديده بود جان باخت ، سرلشگر منصور ستاري فرمانده نيروي هوائي و بيش از سيزده تن از معاونانش كه هركدام همچون سرنشگر اردستاني ، سرلشگر شجاعي و … سرمايه هاي بي بديل اين مملكت بوده اند در فرودگاه اصفهان برای همیشه به هوا فرستاده شدند ، سرتيپ سعدي حسني فرمانده لايق نيروي زميني را با توطئه ای که از یک قرار رو كم كني ! در حیاط بیت رهبری در میان محسن رضایی و خامنه ای بسته شد برای همیشه به بستر بیمارستان فرستادند، دريادار روحي از فرماندهان لايق نيروي دريايي به ناگاه در گردنه هاي جاده چالوس خودرويش ترمز بريد و جان باخت ! صياد شيرازي، با گلوله‌اي كه محفل اطلاعاتی سپاه طرحش را ریخته بود از پای درآوردند ، از اين دست بسيار است كه بيان تمام آنها در اين مقال نمي گنجد، !! اما سپاه ، سپاه نیز که در طی این بیست و هفت سال رشد کرد و پوست انداخت و حقایق را دید و بسياري از دردها را خود نيز مزه مزه كرد از این خشم و غضب ها مصون نمانده است و هنوز یاد و خاطره اعدام سردار سرتیپ پاسدار سید مهدی دوزدوزانی در زندان حشمتیه فقط و فقط بخاطر اعتراضات و انتقاداتش به خامنه ای برای چشم پوشی از خطاهای فاحش فرماندهان سپاه از یادهای پاسداران نرفته است ، وي يكي از جرمهايش اين بود كه در مسجد سيدالشهدا در شهرك شهيد محلاتي اعلام كرد بخشي از سپاه از طريق اسكله هاي غير قانوني خويش با همدستي تعدادي از آقازادگان در قاچاق كالا و زنان و دختران به دوبي دست دارند . هنوز که هنوز است همه پاسدارها از به فراموشی سپرده شدن سرتیپ سیف اللهی فقط و فقط بخاطر حمایتهایش از آیه الله منتظری گلایه دارند و يا ماجراي حاج قاسم دهقان كه ازفرماندهان رشيد لشگر بيست و هفت محمد رسول الله تهران بود و به يكباره در سر صحنه فيلمبرداري در بيابانهاي يزد وي را بروي مين فرستادند و نقشش را براي هميشه كات كردند ! … كه هيچگاه كسي پاسخگو نشد اين مين جنگي در بيابانهاي يزد چه ميكرد ؟ و ديگر اينكه ماجراي كشته شدن بيش از دوازده تن از تكنسينهاي سپاه در ماموريت آموزشي اعزام شده به پاكستان هنوز محل شك و شبهه دارد ، و يا قتلگاه تفحص شهدا در جنوب (جستجوي پيكرهاي شهدا در مناطق جنگي ) كه هر ازگاهي هنوز كه هنوز است خبر شهادت يكي از سرداران و رزمندگان را ميشنويم كه به نظر من تبعيدگاه ناراضيان از وضع موجود است كه بنا به گفته خود آقايان تعداد شهداي تفحص اكنون به بالاي صد نفر رسيده است گرچه بسياري از اين شهدا بسيجيان داوطلبي بودند كه به عشق بازگرداندن پيكرهاي شهدا به مناطق جنگي سابق اعزام مي شوند اما در ميانشان بسيار است پاسداراني كه اختلافات عميق ايدئولوژيكي و سازماني با فرماندهان خويش داشتند و چاره را در ترك ستادها و شهرها ديده و به مناطق آلوده جنگي اعزام مي شوند تا نهايت با مين عمل نكرده از شرشان راحت شوند . القصه اين روزها بدنه فهيم سپاه مي دانند كه خامنه‌اي هيچگاه تمرّد سپاه را از دستورهاي وي نبخشيده است . تمردهايي كه سخت بر خامنه اي گران آمده است … آنروزي كه خامنه اي با هلي كوپتر خويش ناگهان و بدون برنامه ريزي قبلي در زمین صبحگاه پادگان کلاهدوز نشست ودر سخنراني خود گفت بچه‌هاي سپاه بايد به کسی که ولایت فقیه را محترم بداند رای بدهند و منظورش علي اكبر ناطق نوري بود ، اما ديديم كه 90 درصد از بچه‌هاي سپاه راي خود را به خاتمي دادند ويا پس از آن آنروزي كه كودتايي كه در هيجده تير مقرر بود قرارگاه ثارالله تهران انجام دهد كه به يكباره پاسداران از انجامش شانه خالي كردند! ، پاسداران و سرداراني كه بايد بدانند نيك مي دانند كه اينها را خامنه اي نبخشيده است و يا بسياري از بچه هاي سپاه و خاصه بچه هاي نيروي قدس سپاه نيك بياد دارند آن روزي را كه حميد نقاشان سراسيمه به زمين صبحگاه پادگان خاتم الانبياء خود را رساند و اعلام كرد : همين الان از خدمت مقام معظم رهبري مي آيم و نظر ايشان اين است كه لانه فساد در قم در هم كوبيده شود و اين فتنه را به گورستان بسپاريم ، كه منظورش آيه الله منتظري بود ، اما سپاه حركتي نكرد و نهايت جريان موازي سپاه و اطلاعات كه همان انصار حزب الله بود در بعد كوچكتري كار انجام نشده سپاه را تمام كرد و حسينيه ايشان را به اشغال درآوردند . كه اگر نبود درايت اطرافيان آيه الله منتظري و خاتمي اين روحاني سال خورده در همان شلوغي اشغال جانش را با گلوله اي سرگردان همچون آنچه كه نصيب عزت ابراهيم نژاد شد ازدست داده بود ، آري خامنه اي اينها را ديده است و سپاه را نیز غیر قابل اعتماد ميداند . با آمدن احمدي‌نژاد، رهبر به فكر افتاده است تا آنچه را که بر سر ارتش آمده است را نیز بر سر سپاه بیاورد و در پی اخته کردن سپاه است . اینچنین است كه نخست شاهديم خيل بسياري از سرداران زمان جنگ را با طرح جانبازان غير شاغل « طبقه 5 » به خانه ها فرستادند و بعد سردار محمد باقر ذوالقدر جانشين فرمانده كل سپاه را که هیچگاه نه حرف فرمانده خود را و نه حرف فرمانده کل قوا را به گوش نمی خرید و همواره هر چه را که خود فکر می کرد اجرا می کرد به وزارت كشور فرستاده و محترمانه لباس رزم را از تنش بدرآورده .. بعداز آن بود که سردار احمد كاظمي محبوب تمام بچه‌هاي سپاه و نه تن از فرماندهان ارشدسپاه را بازهم در توطئه سقوط هواپيما به دیار باقی فرستاد ، كاظمي كه مدتي فرمانده نيروي هوائي سپاه بود تازه فرماندهي نيروي زميني سپاه را عهده دار شده بود اما همواره از احمدی نژاد و حرفهای غیر مسئولانه اش در محضر ولی فقیه شاکی بود و خطر جنگ و عدم توانایی سپاه را در جنگی دوباره گوشزد میکرد البته اختلاف وي با احمدي نژاد اختلاف تازه اي نبود و برمي گشت به زمان آنكه كاظمي در قرارگاه مقدم حمزه سيدالشهدا (قرارگاه مقدم سپاه در غرب كشور ) در كردستان بود و احمدي نژاد هم درپوشش استاندار وبه واقع عامل وزارت اطلاعات سعيد امامي بوده (از يك دوستي شنيده ام اين اختلافات تا حدي بود كه يكبار كاظمي در درگيري بااحمدي نژاد براي اينكه اجازه خروج تعدادي از عناصر وزارت اطلاعات را به سليمانيه عراق به وي نميدهد، احمدي نژاد به روي كاظمي اسلحه مي كشد ونهايتا كاربا وساطت سردار عزيز جعفري خاتمه پيدا مي كند ) همین اختلافات بود كه باعث شد تا فرمان قتلش صادر شود . و كاظمي هم با هواپيمايي به هوا فرستاده شد ، البته ماجراي شهادت باكري هم از جمله رازهاي سربسته است كه هنوز كه هنوز است براي بسياري ها و از جمله خود شهيد كاظمي محل ايراد بوده است ! .از حذف ها كه بگذريم انتصاب ها هم اينروزها در دل سپاه حرف و حديثهايي دارد انتصاب مرتضی رضایی به عنوان جانشین فرماندهی سپاه از سوی خامنه ای نيز يكدنيا حرف با خودش داشت ، انتصابی که مورد نظر فرماندهی کل سپاه پاسداران نیز نبود ، رحیم صفوی و یا بقول پاسداران حاج رحیم با تمام نقلهايي که پشت سرش هست و با تمام موضع گیریهای تند سیاسی اش اما همچنان در میان بچه های سپاه محبوب است و طي دوران فرماندهي‌اش خدمات ارزنده‌اي از جمله در امور رفاهي به سپاهيان كرده است، و در عين حال كمتر در معركه‌گيري‌هاي اركان رژيم وارد شده، و در دوران خاتمي نيز بسیار می كوشيد، خود را از درگيري با رئيس جمهوري كنار بكشد . حاج رحيم كه هرچه هست در اين مدت نظامي آبديده اي شده است و تا كنون بارها و بارها در شوراي عالي امنيت ملي مسئولان نظام را به خويشتنداري در برابر پرونده هسته اي ايران دعوت نموده و ضعف جدي دفاعي ايران را در جنگي احتمالي گوشزد كرده است ، صفوی اکنون مدتهاست كه به دلايلي مورد غضب فرمانده كل قوا است اما برداشتن او از فرماندهي كل سپاه با وجود نام و آوازه وی دردل پاسدارن به اين سادگيها ممكن نيست چرا که وی فرد محبوبي بين كادرهاي سپاه است. ازهمین بابت این روزها خامنه ای تمام مهره های اطراف وی را برداشته تا در آخر زدن او بسادگی انجام گیرد انتصاب حاج مرتضي به جانشيني فرمانده كل سپاه خيلي‌ها را شگفتي زده كرد چون در عين حالی که وی از بنيانگذاران سپاهی است که در دومين شب انقلاب اساس برپائي اش را در حضور دكتر ابراهيم يزدي و مرحوم آيت‌الله لاهوتي وشهيد مفتح ريختند هنوز زنده و در سپاه پاسداران می باشد اما هیچگاه نقش علنی ای را بر دوش نگرفته بود و همواره در سمتهای اطلاعاتی و پشت پرده فعال بوده است و این انگیزه که رهبر لازم دانسته است از سایه بدر آید برای همگان تعجب انگیز بوده است . مرتضی رضایی اکنون قدیمی ترین فرد سپاه است ! . از آن جمع ابتدایی سپاه اکنون محسن رضائي در مجمع تشخيص مصلحت نظام است عنوان سرلشگري را به كنار گذاشته و دكتر را براي خود برگزيده كت و شلوار مي پوشد و بيشتر اين روزها دوست دارد روشنفكر باشد تا يك كهنه سرباز ، عباس زماني و یا همان ابوشريف معروف اکنون در میان بریده شدگان القاعده در پاکستان در مسجدی مشغول عبادت است ! و دل خوش است به پرورش گاو و گوسفند در دامداري خويش ! ، غلام علي رشيد هم جانشين رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح است و نيك بياد دارم روزي در منزل يكي ازشهدا در صحبتي دوستانه و دردمندانه گفت اين خفت براي من تا ابد بس است كه در كنار بزدل و احمقي مثل فيروزآبادي بايد بمانم تا موعد حذف منهم برسد ! محسن رفيق دوست هم كه پس از شاهكارهايش در بنياد جانبازان پيشتر در « مركز هدايت اسلامي » در كرج و اكنون در بنیاد نور مشغول ريخت و پاشهاي كلان مالي و قاچاق دختران به دوبی است !! و تعدادی دیگر نیز از شورای ابتدایی سپاه کشته شدند که آخرینش کاظمی در توطئه سقوط هواپیما در ارومیه بود .اما به نظر من زبل ترين تمام آن جمع مرتضی رضایی بوده است وي كه از همان آغاز در كار امنيتي و اطلاعاتي ید بیضایی داشته و دارد تنها مدتي كوتاه فرماندهي سپاه را عهده دار بوده است و ازقديمي ترين روحاني هايي مي باشد كه وارد سپاه شده از آنزمان تا بحال همواره در فرماندهی کل سازمان حفاظت اطلاعات سپاه بوده است خود بارها و بارها اذعان داشته كه به عنوان گوش و چشم رهبردر سپاه عمل ميکند ، این سازمان گرچه که باید به حفاظت و رسیدگی به وضعیت کادر سپاه بپردازد اما همواره در بیرون سپاه مشغول بوده است ، مرتضي رضائي تا زمان فوت آيت‌الله خميني علي‌رغم اینکه وزارت اطلاعات شکل گرفته بود و بموجب تاسیس وزارت اطلاعات مقرر شده بود تا تمام فعالیتهای امنیتی و اطلاعاتی موجود در دستگاه های کشور به این وزارتخانه منتقل و در آنجا انجام گیرد اما وی هیچگاه فعالیتهای اطلاعاتی سپاه را تعطیل ننمود ، وی کارش را با دستگیری و بازجویی و برگزاری شوهای ندامت از سران و اعضای حزب توده آغاز کرد و به عبدالمجيد معاديخواه وزير ارشاد وقت رسید که وی را پاي منقل و در كنار چند زن نیمه برهنه دستگير كرد ، در ادامه تلاشهای امنیتی وی بود که توانست قطب‌زاده و سيد مهدوي را نیز بدام اندازد و بعدها در اعدام سيد عبدالرضا حجازي و علاءالدين مشكور نیز نقشی داشته باشد .در خارج از کشور نیز ترور دكتر شاپور بختيار و دكتر عبدالرحمن برومند و دكتر عبدالرحمن قاسملو و ديگر چهره‌هاي سرشناس اپوزيسيون از جمله تجارب سپاه و عواملی است که نقش مرتضی رضایی و گروهی که وی در آن عضویت داشته پر رنگ است ، كميته‌اي كه در آن مرتضي رضائي، سعيد امامي، احمد وحيدي، قاسم سليماني، علي آقا محمدي، جواد آزاده، حميد سرمدي ، محسني اژه اي و پورمحمدي ر در آن كار تدارك ترور رهبران اپوزيسيون را عهده‌دار بوده اند . از ديگر شاهكارهاي مرتضي رضايي بازداشت گروهي ملي مذهبي ها و بازداشت وبلاگ نويسان و كشاندن آنها به پاي تلويزيون و يا شوي خودزني دانشجويان بازداشتي در اعتراض به حكم آقاجري ( پيمان عارف و … ) در تلويزيون بوده است .حاج مرتضي كارگردان بنام اعترافات تلويزيوني و بازجوي زبده نظام ، اکنون از پس پرده خارج شده و از سوی خامنه ای مامور گشته است تا جانشین سپاه شود ، مرتضي رضائي باسابقه امنيتي خود چه در سر دارد فقط رهبر میداند و او … اما اين روزها كار به خود حاج رحيم هم كشيده شده است شايعه اي كه گرچه شايد صحت نداشته است اما شيوعش هم ميتواند مشكوك باشد و آن اين است كه در سپاه پيچيده است كه رحيم صفوي بيش از يك ماه است كه استعفايش بروي ميز كار خامنه اي است اما به دليل مسائل لبنان و اسرائيل و خطرات هسته اي تا كنون خامنه اي اجازه رفتن به او نداده است . اين شايعه چند حالت دارد ياصحت ندارد و صرفا امتحاني است براي تست زدن بچه هاي سپاه و آقايان مي خواهند بدانند سپاه بدون صفوي چگونه است و يا اينكه صحت دارد و صفوي هم رفتني است ، اما صفوي نيز آيا بعد از رفتن از سپاه به دامان هاشمي رفسنجاني پناهنده مي شود و يا مثل خيلي هاي ديگر درس و مطالعه را بهانه كرده و به خانه مي خزد ؟

     
  3. من تاسال 1368 مدیر دولتی بودم. بسیجی و جنگ رفته . همان زمان به سپاهيانی در رده های بالا برخورد داشتم که برداشتم این بود آنها نه برای خدمت که با پیش بنی درست برای برنامه های بلند مدت خود به لباس سپاهي درآمده بودند. تنها کاري که ميتوانستم کردم و عطای سپاه و دولت را به لقايش بخسيدم و چه درست پیش بینی میکردم. الملک یبقي مع الکفر ولا یبقی مع الظلم

     
  4. درود بر مردى كه اينگونه فريادهاى خلقى در زنجير تحجر را با شجاعت على وار بگوش ناخلفان سيلى ميزند. 

     
  5. آقا دمت گرم چه کرده ای!!!
    دست مریزاد
    دمت گرم که مردانه از خون و آبرو و همه چیزت گذشته ای تا از حقیقت دفاع کنی
    مرهباااا
    رسما به این شجاعت و مردانگی ات حسودیم شد
    یاد بگیرند، دست بوسان هرزه ای که برای کاغذ پاره هایی از همه هنر اعتقاد درک و وجودشون می گذرند و دست بوس صاحبان زر و زور و تزویر می شوند.
    حقا که حیف بود تو مانند دوستان ات شهید بشی و امروز زبان سرخ ات در مقابل این هرزه ها خاموش باشه
    حقا که مقام این شجاعت در نظر حق تعالی کمتر از اجر شهادت نیست
    در پناه حق
    زنده و مستدام باشی مرد

     
  6. سلام آقای نوری زاد !
    خوشحالم که دوباره می نویسید ! فقط همین ! از خانوم قدس خواستم که ازتون دعوت کنن به وبلاگم بیاید ! اماپستی که براتون نوشتم مصادف شد با بستری شدنتون در بیمارستان !!!! حالا که خداروشکر هستید قدم رنجه می کنید ؟!

     
  7. استاد گرامی .

    نوشته های شما بسیار بجاست ولی همه تقصیر را نباید گردن یک اقلیت انداخت. اکثریت ساکت ثم بکم در این وضیعت کشور مقصرند. اگر مردم از روی ترس و عده ای از روی خودخواهی و به من چه گویی سر در آخور خود یا بیت المال نمی کردند مطمئن باشید یه مشت جوجه آقازاده وشبه سردار نمی توانستند کشور را به این روز بیاندازند همون بی تفاوتی که باعث شد محمود افغان بیاید و غارت کند و دختران و پسران ایرانی را هزار هزار برده جنسی لشگر زشت خوی خویش کرد و عرق شرم را برای همیشه بر پیشانی ایرانی گذاشت. آری استاد از ماست که برماست. به قول گدای میدان تجریش: مردم ایران از حکومت ایران بی رحم ترند. قدری نیز نوک تیز قلم خود را به سمت این مردم خواب زده وبی تفاوت و شهوتران وفخرفروش وپر ادعا و تنبل و ضدقانون و پاچه خوارو دیکتاتور ساز کج کنید. تا این مردم اینگونه اند سنوشت ایران دیکتاتوری است.

     
  8. شروع این حرکت برنامه ریزی شده از زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی با ورود عناصر سپاه به امور اقتصادی با داشتن مجوزهای خاص از یک طرف

     
    • ورود به دانشگاهها از طرف دیگر و دخالت در امور سیاسی از دیگر سوی صورت پذیرفت! اکنون آن نهال در جای جای امور ریشه دوانده است

       
  9. عباس جندقیان

    نوری زاده نمک خورده نمک دان شکسته
    من یک افسر جز بازنشسته سپاه هستم که بر حسب وظیفه سالیانی را در خدمت سردارن بزرگ سپاه همچون دقیقی و سلیمانی و جاهد و ییلاقی و دیگران در مناطق جنوب شرق کشور در گیر مسائل مبارزه با مواد مخدر و امنیت بخشی بوده ام و هم اکنون نیزمطلع از اخبار و اطلاعات منطقه می باشم و از فداکاری ها و حماسه سازی های سرداران سرافراز و سلحشوران سپاه با خبرم . بگذارید خون سردار عزیز شوشتری خشک شود و بعد بی تقوائی کنید و به هر کس خواستید اتهام وارد سازید . چرا چون قلمی برای نوشتن و استعدادی برای پرداختن کلمات دارید به خون شهیدان خیانت می کنید .

     
  10. نوشته های شما این حسن را دارد که چون توسط کسی نگاشته شده که به تازگی از درون این جماعتئ بیرون خزیده میداند انگشت خود را متوجه کجاها کند. پاینده باشید.

     
  11. محمد جان سلام

    راوی میگوید حر هنگامی که بسوی خیمه گاه حسین بازگشت در پیشگاه امام چند کلمه ای بیش نگفت :”من اول کسی بودم که تو را آزردم ای حسین پس میخواهم که اول کسی باشم که در راه تو کشته میشود” درخواست امام را که “فرود آی و دمی بیاسای” را نپذیرفت سواره بازگشت و حرگونه جنگید و امام تنها که بر بالین همه حاضر بود بر بالین حر نیز حاضر شد :”ای حر خدا رحمت کند مادرت را که تو را حر نامید تو در دنیا وآخرت حری همچنانکه مادرت تورا حر نامید (شاید اینجا امام نازکبین عنایتی نیز به اصلاح کلامی که در برخورد اول با حر داشت نیزداشته باشد) .

    به خدا میسپارمت ای محمد زاده نور
    زنده باشی به روان آدمیت

     
  12. شاید داری اشتباه می کنی برادر من….
    شاید….

     
  13. عکس بالای سایتتان این امید را در دلم زنده کرده است که شاید به تاریخی که برای این کیان ساخته اید فکر کنید که چه کردید! چه ها بر سر ما آوردید ! پدرانمان را و برادرانمان را چگونه دربند تصور تقلبی خود از اسلام ساختید! مادرانمان و خواهرانمان را چگونه اسیر جبر بی مروتانه خود بدون هیچ پشتوانه منطقی نمودید! و ما را چگونه در آتش گسترش اسلام و ام القرای اسلام شدن سوزاندید و هیچتان هم دستگیر نشد!

    آقای نوری زاد عکستان را دوست دارم اگر سر به زیر به گذشته فکر می کنید و در این اندیشه که چگونه از آن همه تاریکی که برایمان آوردید عذر بخواهید!

    فرزند این انقلاب مثلا!
    متولدی در پاییز 1357

     
  14. درود بر تو مرد

     
  15. سلام دوست گرامی. چه بگویم که چه کردید با دل من با این نیایش ها و نجواها. نیایش های شما تلنگری بود بر فاصله ای که مدتهاست بین من و خدا افتاده. فکر میکردم مرا نمی بیند و فراموشم کرده است. دست مریزاد جناب نوری زاد …..خوشا به این حس و این نزدیکی با پروردگار. از شما سپاسگزارم

     
  16. نوریزاد عزیز حرف دل ما بود . درود بر شرف و ایمان وازادگیت که مثل بعضیها به متاع زود گذر دنیایی نفروختی . اگر قابل باشم برا یت دعا میکنم . التماس دعا

     
  17. سلام جناب نوريزاد دوست داشتني
    اولا بايد خطاب به ان فاطمه اي كه پيش از من نظر گذاشته اند بگويم كه لطفا اگر ممكنه يك پسوند ي به اسمتان بيافزاييد كه با من اشتباه گرفته نشويد .اين رو از اين جهت گفتم كه نظرات هر كدوممون مخصوص خودمون باشه و گرنه فاطمه فاطمه است .ولي چون من بار اول با اين نام امدم درخواست من را بپذيريد ممنونت خواهم بود.خيلي طولاني شد.در ثاني اينبار روي سخنم با شماست.پدرنازنيني كه مخمل صدايتان در نجوا با معبود چشمه اشك مارا نيز جوشاند چه برسد به ان يكتا بنده نواز .اين بار هم مثل هميشه گل گفتيد ولي خواهشن ديگر انقدر نمكش را زياد نكنيد كه مارا از نعمت وجودتان بار ديگر محروم سازيد.استدعا دارم كه به دولت فخيمه وعاليجنابان معصوم ان گزك ندهيد كه انها منتظر فرصتي هستند تا عدالت خود را ابراز كنند.خواهشا بيشتر در لفافه سخن بگوييد وبهتر است به در بگوييد تا شايد ديوار هم بشنود.اكر هم نشنيد ديوار است ديگر بالاخره فرو ميريزد.نگراني مارا درك كنيد جناب نوريزاد .وزياد به حرف هاي زيباي انها اعتماد نكنيد كه به كبكي ميمانند كه سر خود را زير برف كرده وچه چه ميزنند بيخبر از ملتي كه دور تادورشان جمعند ومنتظرند تا سر بيرون اورند.كمي دندان بر جگر بگذاريد زمان خود همه چيز را روشن خواهد كرد .بهتر است از چيزهايي بگوييم كه در اختيار مايند و كمي از اين جو الوده فاصله بگيريم .ديگران را نمي دانم ولي من يكي ديگر از حرفي كه تنها صاحبش را محكوم ميكنند و هيچگاه دامنگير مخاطبش نميشود خسته شدم بياييد از حال وهواي زيبايي كه منتظرش هستيم و بايد باشيم بگوييم شايد اينگونه اثرش روي هدف هم بيشتر باشد.ميدانم پيش از اين نظرم چيز ديگري بود ولي با خود كه انديشيدم چيزي جز دلسردي نيافتم.پس خواهشا ارام باشيد انچيزي كه ما برايتان ارزو داريم.

     
  18. با سلام و درود بر تو ای مرد دلیر.

    ما هم همین ها را در روز عاشورا گفتیم :

    پول نفت چی شده خرج بسیجی شده

    ولی با ماشین از روی دختران ما گذشتند و جوانان را به زندان انداختند.

    ما گمنامیم و اگر مارا بگیرند مثل شما برخورد نمی کنند بی سر و صدا سرمان را زیر آب می کنند.

     
  19. سلام
    حرف دل خیلی ها بود. خداوند صبرتان بدهد تا همچنان ابوذروار بگویید و کعب الاحبارها را بلرزانید.
    لوگوی آزادیتان را هنوز از گوشه وبلاگ برنداشته ایم به یاد سایرین که هنوز در بندند. کاش دوستان لوگویی جامع تر درست میکردند.

     
  20. سلام و درود
    دست مريزاد استاد
    زيبا نوشتيد و گويا
    پايدار باشيد

     
  21. قابل توجه نظر 3(فاطمه خانم) که فرمودید:
    بعد یاد سخن شهیدبهشتی می افتم که گفتند آنها که رفتند کاری حسینی کردند وآنها که ماندند باید کاری زینبی کنند

    این سخن معروف از استاد بزرگ دکتر شریعتیه

     
  22. من طلبه ای از حوزه ام با سابقه 25 سال تحصیل و با تحصیلات دانشگاهی و اکنون معلم دانشگاه. چنانچه مقدور بود حتما بر دستانی که اینگونه فارغ از مصلحت اندیشی های روزگار عطر حقیقت می پاشد بوسه میزدم. درود بر کسانی که تولید آگاهی میکنند و درود بر امثال نوری زاد که از انتشار آگاهی و حقیقت پروا ندارند. من میبینم که چگونه بدنه سالم حوزه و حوزویان کسانی که نان و نامشان به مسندهای قدرت وابسته نیست شوق زده این مطالب را میخوانند و امیدوارانه چشم به فردای روشن حقیقت دارند./
    ما همه سپاسگزار مردی از تبار ابوذریم.

     
  23. درود بر تو ای مرد سرزمین من برادرم درود بر تو وازادگی و شجاعتت

     
  24. سلام آقای نوری زاد دوست داشتنی
    تا زمانیکه آزادگانی چون شما هستند ما ناامید نمیشیم.

     
  25. اقای نوری زاد عزیز
    مثل همیشه بسیار عالی نوشتید و درد دل مردم که به اجبار سکوت کرده اند رو گفته اید

    ولی من از شما یک انتقاد دارم ، چرا در مورد گذشته خود چیزی نمیگید؟ چرا اگه در گذشته اشتباهی داشتید اون رو بیان نمیکنید؟ ماجرای ایت الله منتظری رو که یادتون هست ؟ اقای نوری زاد ایا به سخنان ایت الله منتظری که در سال 73 گفت فکر کردید ، که همه اونها داره به حقیقت تبدیل میشه ؟ ایا یادتون میاد چه جفایی در حق بزرگ مرد و پدر حقوق بشر ایران و سخنگوی حق که هیچگاه در فکر پست و مقام نبود کردید ؟ با همون برنامه هایی که ساختید؟
    ایا هنوز مثل قبل فکر میکنید؟ ایا نمیخاین به اشتباهات گذشته خودتون رو بگید و درصدد جبران باشید؟

    مگه رهبر عزیزم ایت الله منتظری چه چیزی گفت ؟ مگه جز حرف حق و دفاع از حقوق مظلومان چیز دیگه ای هم میگفت ؟

    منتظر جوابت هستم اقای نوری زاد امیدوارم سوالات منو بی پاسخ نذارید
    بخدا مثل پدرم برام عزیزی ولی این سوالات رو داشتم که پرسیدم

     
  26. سلام
    باعلم به اینکه نظرم به این بحث مربوط نیست ولی ازسر دلسوختگی ودرد آنچه این نامردمان با جان انسان میکنندخواهش میکنم که افشاگریی درخصوص سیرکی که مدتی است به راه انداخته اند که آقای خامنه ای سید خراسانی است واین مردک دجال شعیب صالح تمیمی سردارلشکراوست . ابتدا پنداشتم یک سایت است وخزعبلاتی برای خودش سروده ولی اینک میبینم جریان یک برنامه حساب شده است وجنایتهادرپس این سخنان است وسایتهای زیادی به راه انداخته اندسال دیگر به حتم ادعای مهدویت را از آنها خواهیم دید با توجه به اینکه شعبه ایی ازرسول الله هم شده اند

     
  27. سلام, موجب افتخارید جدا!!!ا

     
  28. سلام بر جناب نوری زاد! در مورد مردونگی و اینکه چه قدر شما را دوست داریم که حسابی دوستان گفتند و من هم همین رو بگم که با تمام اختلاف نظر هایی که با شما دارم تا به امروز به شما ایمان داشتم..اما جای تمجید میرم سر انتقاد:
    1.انقلابی که شما همیشه با افتخار از آن حرف میزنید چه چیزی داشت برادر؟جز کشتار رفقای پدر من به جرم اینکه با نظام نبودند!کشتن اعدام آن همه نخبه !فکر نکنم کسی اعدام هویدا که البته بهتر بگم قتل هویدا رو فراموش کنه!!
    2.دهه 60 چه افتخاری برای ما داشت زمانی که همرزمان شما پیراهن آستین کوتاه را ممنوع کرده بودند!
    آقای نوری زاد ناراحت نشوی اما من به عنوان یک جوان جوانی ام را از یاران شما که انقلاب کردند طلب کار هستم!انقلابی که به نام اسلام نراشت بفهمم جوانی ام چه جوری گذشت!شاید شما از خواندن دعا و هزار کار اسلامی دیگر لذت میبردید و کمبودی اجساس نمیکردید!اما بعضی ها مثه من از دین زده شدند!شاید دوران طلائی برای شما پر از افتخار بود اما برای من جز غم و بدبختی و سرکوب چیزی نبود!شاید مال مردم خورده نشد!!!!!!!ولی روحیه مردم سرکوب شد!

     
  29. سید مهدی صدیقی

    شما مرد بزرگی هستید . فکر میکردم امثال شما فقط در افسانه ها وجود دارند .

    خدا یارتان

     
  30. سلام و درود خدا بر شما باد رادمرد آزاده
    اگر تو و امثال تو نبودند و نمي گفتند و نمي نوشتند آنچه را كه حرف دل مردم است به راستي بايد همه آرزوي مرگ مي كرديم يا خود را مرده مي انگاشتيم.
    درود بر تو اي زندگي ساز
    درود بر تو اي قهرمان بزرگ
    درود بر تو اي دمنده روح در كالبد سرد زمانه
    درود بر تو اي محمد
    درود بر تو اي زاييده نور اي نوري زاد
    درود بر تو و بر كساني كه تو را دوست دارند و سخنانت را حرف دل خود مي دانند
    هزاران درود و سلام بر تو

     
  31. …و نوري زاد عزيز بگو:
    آهاي پاسداراني كه در دوران جنگ، از اينكه براي دريافت حقوق ماهيانه دو هزارتوماني‌تان مراجعه كنيد، شرم داشتيد. پولي كه هزينه همه معيشت شما بود.

     
  32. سلام آقای نوری زاد عزیز ان شا الله همواره سالم باشید
    من فکر می کنم با نوشتن این مطلب فی الفور فیلتر شوید چون وبلاگ من دوبار به خاطر انتقاد به مراتب نرم تر از انتقاد شما از سپاه فیلتر شد آنچه نوشتید تلخترین حقیقت کشور ماست
    آن قدر تلخ است که حتی پدر من هم که هنوز دلبیته رهبری ست شرم دارد بگوید روزی پاسدار بوده روزی از این ملک دفاع کرده بهترین سالهای عمرش را با مرگ دست به گریبان بوده سلامتی اش را در لباس سپاه از دست داده
    امروز تنها دلخوشی امثال پدر من این است که خداوند به آنها لطف داشته و از سپاه جدایشان ساخته
    چندی پیش به مناسبت روز پاسدار مطلبی نوشتم که بابت آن فیلنر شدم خواندش خالی از لطف نیست
    سربلند باشید

     
  33. آقای نوریزاد عزیز، هیچوقت روزی را که به زندان رفتید و مدتها بازنگشتید فراموش نمی کنم… حال بدی داشتم و بارها خودم را ملامت کردم که در وبلاگ شما زبان به انتقاد از کسانی گشودم که دیگر حتی از سایه خود هم هراس دارند…حکایت اینان مثال گربه ای است که در زیرزمین خانه حبس شده و اگر حتی برای نجات به طرفش بروی پنجه اش را در گوشتت فرو می کند.. گوش شنوای حقیقتی دیگر نمانده است… شما را به خدا مراقب خودتان باشید.. اشاره های پردرد دختر شریفتان هرچند کوچک ولی پرمعنا در زمانی که حبس یزیدیان را می کشیدید آتش به جانم می انداخت. یزیدیانی که در عاشورای تلخ سال قبل علم حسین را بلند کردند و به مثابه سپاه یزید نه از روی جسد بیجان که از روی بدن زنده خلق خود گذشتند… شما زبان حقیقت گوی دردهای این مردمید. شما را به خدا فراموش نکنید که سپاه حسین به سجاد و زینب هم محتاج است…

     
  34. اميرالمومنين علي عليه السلام خطاب به مردم مي فرمايد: وظيفه شماست كه از من در خفا و آشكار انتقاد كنيد.هنگام قبول ولايت ، به مردمي كه با ايشان بيعت مي كردند فرمود:
    “آگاه باشيد كه مرا هيچ اختياري جز با موافقت شما نيست؛ آگاه باشيد كه كليدهاي اموال شما دراختيار من است، اما بدون اجازه و موافقت شما نمي توانم آن را مصرف كنم. آيا به اين كيفيت راضي هستيد؟”الا و انه ليس لي امر دونكم. الا ان مفاتيح مالكم معي الا و انه ليس لي ان آخذ دونكم، رضيتم؟”
    شما و مير حسين و …مصداق بارز آیه «إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا…» هستيد خدا يارتان باد

     
  35. انقلابی که با بیشترین خشونت به انجام رسید و با نیروی قهر و اعدام ، مصادره ، تبعید و حق کشی و همه به نام حق و دین و اسلام و به دستور نشانه های خدا ( آیت الله ها ) مانند گدازه های آتشفشان به راه افتاد و فرزندان این بوم را بر علیه هم شوراند و به خون هم دستانشان را رنگین کرد ؛ چه نتیجه ای غیر از این می تواند داشته باشد که اسلحه بدستان «پاسدار » دیروز که خون می ریختند و چپاول می کردند تا امام شان به حکومت ولی فقیهی ادامه دهد ؛ امروز نیز خون می ریزند و چپاول می کنند وحتی جایی اندک برای همکاسه های پیشین نمی گذارند تا در گوشه ای مشغول ادامه ی خدمت پاسداری باشند . آقای نوریزاد ، اگر کسی کشته باشد و حق کشی کرده باشد ، نتیجه هم در همین دنیا و هم در دنیای پس از مرگ ، کریبانش را می پیرد ؛ « ما اگر پاکیم ، چرا این قدر گرفتاریم ؟» گمی بیندیشیم : از ابتدا خون ریختن و زورگویی اشتباه بود و این ها همه نتایج آن است . سوال: اگر دوباره به قبل یا به قدرت برپردید همان سپاه «پاک» سابق فان را بنیاد می گذارید؟
    ما را چه می شود از این تکرار این همه نادانی و این همه خشم ؟
    سیمرغ

     
    • متولدی در پاییز 1357

      عکسی بالای سایتتان این امید را در دلم زنده کرده است که شاید به تاریخی که برای این کیان ساخته اید فکر کنید که چه کردید! چه ها بر سر ما آوردید ! پدرانمان را و برادرانمان را چگونه دربند تصور تقلبی خود از اسلام ساختید! مادرانمان و خواهرانمان را چگونه اسیر جبر بی مروتانه خود بدون هیچ پشتوانه منطقی نمودید! و ما را چگونه در آتش گسترش اسلام و ام القرای اسلام شدن سوزاندید و هیچتان هم دستگیر نشد!

      آقای نوری زاد عکستان را دوست دارم اگر سر به زیر به گذشته فکر می کنید و در این اندیشه که چگونه از آن همه تاریکی که برایمان آوردید عذر بخواهید!

      فرزند این انقلاب مثلا! متولدی در پاییز 1357

       
  36. همیشه وقتی زندان بودیدبرای سلامتی تمام زندانیها مخصوصا شماخیلی دعا می کردم وقتی نوشته هاتون را می خوانم افتخارمی کنم که هموطن شما هستم شما که اینقدرآزادوشجاع وباایمان هستید وعلیرغم تمام تهدیدهااز هیچ چیز نمی ترسیدوناخودآگاه یاد واقعه عاشورا ویاران امام حسین می افتم که آزادانه وشجاعانه درمقابل ظلم ایستادگی کردند قبلازاین اتفاقات اسم شمادرذهنم همیشه همراه با اسم شهیدبزرگوار آوینی بود بعضی وقتها با خودم می گویم حتما به دوست شهیدتون غبطه می خورید که خوشابه حالش که نیست تا این روزها را ببینه بعدیاد سخن شهیدبهشتی می افتم که گفتند آنها که رفتند کاری حسینی کردند وآنها که ماندند باید کاری زینبی کنندومن هروقت نوشته های شما را می خوانم احساس می کنم چقدربه افشاگریهای حضرت زینب شبیه هستند

     
    • hانها که رفتند حسینیند، انها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدیند” این جمله از دکتر شریعتی است در کتاب حسین وارث ادم اگر اشتباه نکنم

       
  37. دکتر عزيز من که جنانباز ۷۰ درصدی بود م توسط اين اقايان با همان نقص عضو و بدون هيچگونه بهبودی به جانباز ۳۰ درصدی تغيير پيدا کردم و زندگی را سخت تر کردن فقط بخاطره اينکه عکس موسوی را بر ويلچرم زده بودم .
    ظلم پايدار نمی ماند و ستم کش اگر بسازد با ستم ها خود
    نگهدار ستمکار است
    با درود بر روان پاک شهدا راه انقلاب و جنگ و ازادی

     
  38. آقا باور كنيد اشكم درامد …
    اگر كشور ما ده نفر مرد مانند شما داشت وضعيت ما اين نبود…
    سرفراز باشيد مرد بزرگ

     
  39. بغض گلویم را سخت می فشرد از یادآوری واقعیات تلخی که همه مردم ما کمابیش از آنها باخبرند. اما حتی یادآوری تلخیهای دور و برمان آتش درونمان و غم پنهان دلمان را تازه می کند. چه می توانیم کرد و یا گفت جز اینکه بگوییم خدایا تو را بجق روزه داران حقیقی ات، تو را بحق پنچ تن آل عبا به داد مردم ما، همان مردمی که صادقانه به تو و هرآنچه رنگ تعلقی به تو دارد عشق می ورزند، برس! آمین

     
  40. با سلام خدمت ابوذر زمان،زبان گویای مردم مظلوم این دیار که آزادی آنها به گناه دین دوستی شان به یغمای قدرت طلبان دنیا دوست رفت.
    اگر دوباره به زندان برگشتی بدان تنها نیستی میلیونها انسان آزاده با تو در آن محبس تنگ حضور دارند و آنکه مردم با اوست خدا با اوست.
    اگر تازیانه خوردی بدان آن تازیانه ای است بر تن تکیده هزاران انسان آزاده و جویای حق این مرز و بوم.
    اگر کتک خوردی بدان آن سیلی است بر شرف و غرور این ملت رنجدیده از استبداد سالیان.
    اگر توهین شدی بدان آن توهینی است برعزت و ناموس تک تک انسانهای باایمان و آزاده ای که می توانستند اما خود را مناصب دنیایی و حکومتی آلوده نکردند.
    الیس الله بکاف عبده

     
  41. جناب آقای نوری زاد

    به عنوان گامی کوچک برای تقدیر از آن مرد دلیر، در نوشته زیر اعطای نشان دلیر یک به محمد نوری زاد و چند نفر دیگر (به ترتیب حروف الفبا) را پیشنهاد کرده ام.

    http://bebandkeshidanediv.wordpress.com/2010/07/26/%D8%A7%D8%B9%D8%B7%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%B2%D8%8C-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF/

     
  42. درود بر زبان حقگوی ابوذر سبزمان.جانا سخن از زبان ما میگویی.این حقیر نیز سالهادرجبهه شاهد خلوص و صفای سپاهیان از جان گذشته ای که همه چیزشانرا در انقلاب وجنگ فدای اسلام و انقلاب و ایران کردند بودم،اما افسوس که پس از جنگ با بازنشست کردن پیش از موعد انان سپاهیان جبهه ندیده جای انانرا گرفتند و با شستشوی مغزی بیمغزانی چون استاد تمساح و… به شعبان بی مخهایی تبدیل شدند و به گرگانی در لباس میش تبدیل شده و به جان مردم افتادند. خدا از بانیان این وضع نگذرد که نمیگذرد.من نیز دوستانی در سپاه دارم که در سالهای اخیر هر چند سال آپارتمانی و مغازه ای وزمینی به اموالشان اضافه شده بدون اینکه ارث ومیراثی بهشان رسیده باشد.!!!

     
  43. سلام،
    پاینده باشید.

     
  44. «نور نو»

    شکفت زهره بر ستیغ

    چکید ماه

    به خلوت برکه

    خواب ماهیان پریشان کرد:

    «شب دراز است

    نشکند ار شاخه ی بید

    نگسلد ار رشته ی چوغا

    وگر ننویسد دل گرفته زغم».

    شکفت زهره

    چکید ماه

    نوری زاد

    در سیاهی شب.
    1389/4/5 – ساری

    این شعر را زمانی که شما در زندان بودید برایتان نوشتم. الان که آزادید برایتان ارسال می کنم. به امید سلامتی شما.

     
  45. الله اكبر

    آقا ما مردم ايران بد مردمي هستيم و ارزش اين شجاعت شما رو نداريم به خاطر خانواده عزيزتان ننويسيد كه ما همه نگران شماييم كه الحق مرد شجاع سپاه حق تعالي هستيد

     
  46. سلام آقای نوری زاد عزیز
    خیلی وقته که از سپاه چیزی نمونده. از همون روزی که هواپیمای فرماندهان سپاه سقوط کرد طرح و نقشه امروز رو کشیده بودند.
    من نمیدونم تو این مملکته داره چه اتفاقی میفته ولی هرچه هست خیلی خطرناکه
    خون مردم رو تو شیشه کردند. بدبختی و فحشا بیداد میکنه وضع اقتصادی هم که هر روز بدتر از دیروز
    از سقوط اخلاق در جامعه هم هر چی بگیم کم گفتیم
    انوقت یک عدده سایت u313.com رو راه اندازی میکنند.
    نمیدونم
    خدا به دادمون برسه
    فقط میتونم ///
    موفق باشی
    یا حق

     
  47. آفرین بر تو ای مرد شریف

    افتخار می کنم به انسانی که سلول انفرادی را بر دستبوسی فرمانروا//// ترجیح می دهد.

     
  48. to yek ghahremani
    agar mashhad amadi man dar khedmatetam
    yani dar vaghe kolle mellat amadeye paziraee az toro darand

     
  49. سلام
    کجایند آن مردان بی ادعا ؟ کجاست عطر نفسهای پاسداران سرزمین اهورائی ایران ؟ کجایند سر بندهای خاکی یا زهرا؟ کوش انصاف مسلمانی ؟خدا حافظتان باشد ای سرو ایستاده

     
  50. نوری زاد عزیزم مطلب زیبا و برحق شما را در بالاترین لینک دادم تا بیشتر دیده شود، امیدوارم که به این امر راضی بوده باشید…اگر راضی نیستید زودتر بگویید که تا وقت دارم زودتر آن را حذف کنم.

     
    • http://balatarin.com/permlink/2010/8/9/2149173

      نوری زاد عزیز و گرامی ام ، این آدرس لینکی است که از مطلب شما به بالاترین ارسال کردم..البته عنوان آن را با توجه به جمله ی بسیار زیبا و تامل برانگیز شما در انتهای متن تان « اگر همت بود، اگر باکری بود، یا با شما نبود یا در برابر شما ایستاده بود» گذاشتم و از طریق وبلاگم به اینجا لینک دادم… یک دقیقه ی پیش داغ شده و در معرض دید بیشتر قرار گرفته…از یک طرف خوشحالم که مطلب شما اینطوری در معرض دید بسیاری دیگر قرار می گیره و از طرف دیگر نگران شما هستم که مبادا برایتان دردسری ایجاد کند…دلم نمی خواهد این از خدا بی خبران جانی دوباره شما را خدای ناکرده اسیر کنند و به زندان بیندازند…هر چند می دانم وقتی که شما آنقدر جوانمرد و رشید هستی که به قول یکی از دوستان در اینجا «سلول انفرادی را به دستبوسی فرمانروا» ترجیح می دهی، پس قطعن دل به دریا زده ای که نمی توانی خاموش باشی و سخن دردمندانه ات را که به حق زبان دل ماست در وبلاگت منتشر نکنی…اما در هر حال برایت نذر کرده ام که نوشته هایت مشکلی برایت ایجاد نکند و به هیچ وجه دست حاکمان جنایتکار به تو نرسد…خدا کند نذرم مورد پذیرش قرار گیرد (لطفن این کامنت را فقط خودتان بخوانید و منتشر نکنید…ممنون)

       
  51. «اگر همت بود ، اگر باکری بود ، یا با شما نبود ، یا اگر بود در برابر شما ایستاده بود . و ما ، بهتر از هر کس به سرنوشت کسی که در برابر شما بایستد واقفیم . مثل نویسنده ی این سطور . ببینیم فردای انتشار این مطلب ، با او که خواستار اعتبار از دست رفته ی سپاه دیروز خویش است ، چه می کنید …»

    نوری زاد عزیز نمی دانم چه بگویم ؟ در برابر تو که از زبان ما می گویی و باکی نداری…فقط در برابر مردانگی و رشادت و حق جویی و دلاوریت سر تعظیم فرود می آورم… و از خدای بزرگ و مهربان می خواهم که به حق ماه مبارک رمضان و به حق زبانهای تشنه ی زندانیان اعتصاب کرده ، ترا از هر گزند و آسیبی حفظ کند…. هر روز برای سلامتی ات دعا می کنم… زنده و پاینده باشی…خیلی دوستت دارم.

     
  52. سپاه و سپاهی از دیرباز و قدیم الایام حافظ و نگاهبان جان و مال و ناموس ایران و ایرانی بوده است .
    عشق سپاه و سپاهی به ایران پیشینه ای به قدمت تاریخ این بوم دارد .
    یاخته یاخته و سلول سلول سپاه و سپاهی با ذره ذره ی این آب و خاک اخت و عجین است .
    سپاه و سپاهی بر کوه و دشت و دریای این مرز پرگهر امین است .

    خداوندا ؛ قلب سپاهیان ایران را به عشق مردم و میهن آغشته کن ،
    انصاف و مروت و شعور و آگاهی در جانشان بنشان ،
    روح و روانشان را مملو از شرافت انسانی ساز ،
    دلشان را آیینه ی مهر و خضوع قرار بده
    و جسمشان را در حرکت به سوی منافع و صلاح کشور و مردم سلامت و چالاک و تنومند بدار .

     
    • فکر کنم منظور این دوستمان, سپاهیان مردم و میهن دوست است و افرادی که شستشو مغزی به اسم اسلام شده اند و نمیدانند سرداران کنونی , سرداران جان فدای مردم نیستند بلکه سرداران قاچاق و پول مردمند.

       
    • رضای عزیز این آرزوی همه ماست، ولی واقعیت کجا و آرزو کجا؟!

       
  53. آقای نوری زاد عزیز
    پس کی نامه ششم را منتشر می کنید؟ دلمون لک زده برای خوندنش و داریم لحظه شماری می کنیم. خوب نیست این قدر بندگان خدا را چشم انتظار بزارین.
    در مورد این مطلبتون هم باید بگم به جای اینکه به سپاهی ها گیر بدین باید به مسبب این فاجعه گیر بدین که این جور دست سپاه را برای کشت و کشتار مرد و غارت ثروت این کشور باز گذاشته. حالا گرفتین که چرا باید نامه ششم رو هر چه زودتر منتشر کنین؟
    راستی نمی خواین برای اون 17 قهرمان دلاور اوین که 15 روز توی اعتصاب غذا هستن مطلب بنویسین؟ حماسی باشه لطفا
    سلامت باشین و پیروز

     
    • این شاخه ها به چند شاخه مادر وصلند و بدون شک شاخهها به یک تنه, ولی ولی چرا؟ چرا؟
      خیانت به مردمی که عاشقانه دوستتان داشتند چرررررررررررررررررررررررررراا؟؟؟؟به خدا یقین دارم ولی نمیخواهم باور کنم…… وای خدای من ,,, کاش این همه جنایت و خیانت به ملت و کشور و اسلام را فقط خواب بود./آخه من جانباز جنگم , همیشه سرداران در زمان جنگ ,خود را کوچکتر از بسیجیان و جان نثار مردم قرار میدادند و…..
      ممکنه این همه سقوط هواپیما و هولیکوپترها در 15 سال اخیر وکشته شدن فرماندهان زمان جنگ دسیسه بوده؟!!! ویا در مانورها کشته میشدند.

       
  54. درود بر تو حر زمان.دعاهای ما و دستان خداوند نگهدار تو

    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
    سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور

    گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
    هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
    جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

    حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
    تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

     
  55. آقای نوریزاد….شمایی که مدعی خواندن ودرک قرآن هستید آیا برای فردای قیامت و تهمتهایی که بی پرا نثار این وآن می کنی پاسخی آماده کرده ای ؟این دنیا ارزش خیلی چیزها را نداره یکی اش همین جوگیرشدن برای فحاشی بیشتره ….کاش کمی باخودت خلوت میکردی برادر!

     
    • حمید عزیزم, عزیز هم وطنم
      برای من هم سخته باور کردن این نوشته,خیلی سخت.
      ولی نوری زاد عزیز قطره ای از دریائی از خیانت و جنایت سر شاخه ها را نوشته
      عزیز من , خود را محصور در منابع کم و یک طرفه نکن.
      به نظر تو , چرا قسمتی از پول نفت به خزانه نمیره و یا خزانه را اعلام نمیکنند؟
      و یا بر خلاف نظر سریع امام (ره) سپاه وارد اقتصاد,سیاست, دولت داری شد؟
      و هزاران چرای دیگر….
      خواهش میکنم خود را محصور به اطلاعات که از یک منع می آیند نکن.
      مگر عکس امام را پاره کردند پیراهن عثمان نکردند در حالی در روز تاسوعا خودشان به حسینیه جماران(بیت امام) حمله میکنند و نوه امام را آزار میدهنداین در حالی است مشخص نشد عکس امام را کی پاره کرده .چون
      البصورت امام را در عکس پاره نشده بود تا مشخص باشد (کسی بدش بیاد اول صورت را پاره میکن)
      یا در روز عاشورا با ماشین انتظامی مردم را زیر میگیرند /از بالای پل پرتاب میکنند و با تیر ترور میکنند ,شناسائی نمیشوند ولی ریگی جلاد را اونجوری میگیرند. ولی یک جوان سنگ دستش بوده ,حکم اعدام میدهند.
      و هزاران هزار اتفاق خیلی بزرگتر که اتفاق افتاده که مجال نیست.
      حمید جون موفق باشید.

       
  56. رحیم قاسم زاده

    من نگرانتون هستم. و از طرفی نگرانی بزرگترم این مملکت و اسلامی هست که انگار با ندانم کاریها دودستی تقدیم آقایان شده تا مجوزی باشد برای اعمال نامشروعشان.
    میخوام بگم مراقب خودتون باشید. اما بزرگتر از اون به خودم و به همه میگم مراقب این مملکت و دیانتش باشیم.

     
  57. دوست عزیز سلام/
    نیایش های عاشقانتو با جانو دل گوش کردم
    نبع عبادی عنی علی الغفور و رحیم یعنی………………………….
    دردهایم زیاد است و دردهایمان زیادتر/ چیزی نداریم جز تکیه بر حق حرفی نداریم جز نام او و صدایی نداریم جز حلقه های اشک که ناخوداگاه بر بالادست گونه نقش میبندد/
    دوست خوبم ظلم رفتنیست/ اما کی؟ سوال من اینست/ زنده باد ازاد راهان

     
  58. آقای نوری زاد عزیز پیشا پیش خدمت شما عرض می کنم این صحبتهای شما هیچ فایده ای ندارد نه کلام شما در حد حضرت سیدالشهدا (ع) است و نه مقام شما ,حضرت هرچه نصیحت کرد فایده ای نداشت چرا که شکمهای این افراد از حرام پرشده بود حالا شما فکر می کنید شکمهای اینان از حلال طیب پر شده که نصحیت بپزیرند ؟

    ترا خدا با احتیاط تر بنویس اینا نه دین دارن نه ایمون باز می برنت و ما بی نوری زاد میشیم

     
  59. با سلام و درود به برادر از جان گذشته و واقع بين خودم محمد جان
    برادر خوبم دردهاي اين اجتماع اسلامي از دست رفته كاش با بيان و قلم و افكار چون شمايي كه دلسوزانه قضاياي جامعه را مي بينيد تمامي داشت اما افسوس ………… خود مي دانيد كه شايد …………
    بعنوان يك خواهر كوچكتر ، بگوييد ، بنويسيد ، فرياد كنيد از دردهايتان بگوييد ام تمنا مي كنم ديگر نام كسي را نبريد .
    اين آدمهايي كه شما از آنها ياد مي كنيد ديگر جايي در قلب اين امت ندارند پس حيف نيست شما نام آنها را حتي براي لحظه اي از ذهن بگذرانيد ؟

     
  60. و باز هم میگم…:

    بگـذار سرنـوشت هـر راهی را کـه میخواهـد برود، مـا راهمـان جداست

    این ابـرهـا تـا میتواننـد ببـارنـد، مـا چتـرمان خداست . . .

     
  61. سلام آقاي نوري زاد
    نظر من راجع به مطلب بالاي شما نيست. چون به شما دسترسي ندارم از اين طريق پيامم را مي رسانم:
    آقاي نوري زاد! شما در طول ساليان متمادي جفاهايي را در قالب کلام يا نوشته در حق مرحوم آيت الله العظمي منتظري روا داشتيد که تاکنون اثري از تدارکتان نسبت به آنها مشاهده نکرده ايم. من اطلاعي از گذشت يا عدم گذشت آن فقيه مظلوم در آن سرا ندارم. اما به يقين من و امثال من به سهم خود هيچ گاه از کساني که سالها به مرجع تقليدمان جسارت کرده و احساسات مذهبيمان را جريحه دار ساختند نخواهيم گذشت.

     
    • دوست عزیز مگر ما خیلیها را دوست نداستیم ولی بعد تو زرد شدند, من هم فکر میکردم منتظری خیانت کرده چون بمون خورانده بودند. ولی وقتی دستشان رو شد من از گذشته خود نادم شدم و در تشیع جنازه این رادمرد شجاع شرکت کردم.و ممکن است افرادی به ظاهر با آن گروه خون آشام باشند و جنایاتشان را میبینند و از آنها تعریف میکنند ,چون میخواهند اطلاعات آنها را بیرون درز دهند پس باید در کنار آنها باشند.

       
    • با سلام و احتذام خدمت جناب نوری زاد عزیز!
      از این گونه گفته ها غمی به دل خود راه ندهید، شاید طرحی در پس آن باشد و می خواهند شما را آزار بدهندو…….
      در ضمن محمد :
      گذشت کردن یا نکردن می ماند برای روز جزا و داور محشر، نه من وشما.
      و ام بعد، این مطلب شما چه ربطی به این متن واوضاع واحوال امروز ما دارد!؟!
      نمی خواهم به شما اتهامی بزنم، اما بحث بی ربطی مطرح کردید که بوی خوشی از آن به مشام نمی رسد!!!

      یا حق

       
  62. سلام
    جایی حوانده بودم :زمین دل را خیشی باید که آنرا ازعمق بشکافدنه آنکه آنرابخراشد
    برای همین فکرمیکنم آقایان موجود (آنها که خودراوارث خون صادقان ومجاهدین بحق اسلام میدانند)درسیرآنقلاب تنها خراش کوچکی ازاین دگرگونی عایدشان شده است والزاماٌ لباس سبزووجودریش گرگ درون را نمیکشدکه البته این ولی رااینچنین سردارانی را میزیبد

     
  63. سلام و درود بر بازمانده ي جهادگران اين سنگر سازان بي سنگر
    تو دهه ي اول انقلاب در اوايل جنگ تحميلي نوجوان 15 ساله اي بيش نبودم كه عاشق پوشيدن لباس سبز سپاهي شدم … نمي دانم چرا قسمت نشد ولي حالا فكر مي كنم با توجه به روحيات من حتما خيري در اون بوده … در اون شهر ما سردار پاسدار مظلومي بود بنام آقا مهدي شرع پسند … كه به حق هم آقا بود و هم شرع پسند …
    … امروز وقتي مطلب جديدتون كه دردنامه ي دل تون بود رو خوندم ناخودآگاه ياد دوران پر از عشق و صداقت و خلوص اون دوران سپاه پاسداران و آدم هاي پاكش افتادم … يادش بخير اون قديما مي گفتند كه سپاه و جهاد دو بال انقلابند … و اما حالا چي ؟!!

     
  64. دقیقا این سنت تاریخی است که سرداران جنگ دیروز، اگر امروز مهار نشوند دودمان کشوری را بر باد میدهند

     
  65. سلام بر محمد شجاع
    و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لایبصرون.
    با دهان روزه برایت دعا کردم انشا الله رحمان نمی توانند هیچ آسیبی به شما وارد کنند.
    خدا یار شما و همه حق گویان باد

     
  66. ای مفتی شهر از تو هشیارتریم
    با این همه مستی ز تو بیدار تریم
    تو خون کسان نوشی و ما خون رزان
    انصاف بده
    کدام خونخوار تریم؟

     
  67. اين روزها بزرگ شديم و بزرگ تر
    از بره های گله ی ما کيست گرگ تر !؟
    بس کن ! بس است ما! چقدر ما و چند ما !؟
    چوپان گرگ خورده ی قلاده بند ما
    هی هی زنان به گله ی بی سگ درون دشت
    چوپان کجاست !؟ گله ام از دشت بر نگشت
    چوپان دروغگوست که گرگان گرسنه اند
    باور نمی کنيم بزرگان گرسنه اند
    چوپان ز گرگ، گرگ ز چوپان بزرگ تر
    روبه ز گرگ، شير ز روباه گرگ تر
    بر سنگ خورد سنگ ترازو و وزن ها
    پايان گرفت قصه ی گرگ و گوزن ها
    پايان تلخ قصه به خون خفت مزرعه
    وقتی گوزن مرد، برآشفت مزرعه
    شبهای شوم شهوت نسناس می شکفت
    خشم و خروش مزرعه با داس می شکفت
    چشم گوزن لقمه ی دندان گرگ بود
    چوپان پير نوکر خان بزرگ بود
    خون می چکد ز چنگ که دندان رها کند
    چوپان بهانه است بگو خان رها کند
    خان صاحب مزارع زرين گندم است
    اين راست نيست، باور بيمار مردم است
    مردم نشسته اند در آوار کوخ ها
    در کاخ خان نشسته و شيخ الشيوخ ها
    مانده ست در شکوه شب کاخ هايشان
    از گله ی گوزن فقط شاخ هايشان
    گندم نما بزرگ بزرگان جو فروش
    ناميده ايم گرگ بزرگان جو فروش
    هين ! جو فروش نان جوين می خورد مگر !؟
    ناقوس زهد غصه ی دين می خورد مگر !؟
    از غصه نيم جانم و بغضم غزل شده است
    اين شوکران تلخ به کامم عسل شده است
    ” همسايه چشم بد نرسد صاحب زر است
    چون صاحب زر است يقينا اباذر است ”
    آنک اباذر است و بيابانی از طلا
    در کاخ سرخ شوکت عثمان ديگر است
    واعظ سزاست تيغ کشد از نيام خويش
    جای خطابه ای که گرفتار منبر است
    گيريم خر شديم به کذبی که شاخ داشت
    حتی به هفت شاخ ! مراد شما خر است
    فردا که مو زماست کشد روز حشر حق
    قاضی شريح و طلحه و خالد برابر است
    حالا دلم به حال کسی می تپد که او
    يک يوسف است و گرد سرش صد برادر است
    “ترسم برادران غيورش قبا کنند ”
    پيراهنی که لاله به لاله معطر است
    پيراهنی زلاله به تن کن بهار را
    صيقل بزن هلال خم ذوالفقار را
    با ما به نام هرچه که داری قيام کن !
    چون چشمه صاف، ساکت و جاری قيام کن !
    از شهر غم گرفته ی اينجا دلم گرفت
    با مردهای کوه و صحاری قيام کن !
    ” قل انما اعظ …” به شب مردگان مخوان
    مردند شيخ و مفتی و قاری! قيام کن !
    حتی برای باور آن پيرزن که گفت
    تقدير ماست گريه و زاری، قيام کن !
    اين مزرعه به پنجه ی خون شخم خورده است
    بايد گل و ستاره بکاری ، قيام کن !
    سبزينه پوش سرخ لوای سياه چشم !
    آيا سر قيام نداری !؟ قيام کن !
    در سجده نيز مثل تو بايد قيام کرد
    گيسو به خون خضاب نمود و سلام کرد
    ” يا من قتل لشدة عدله” هزار بار
    فزت و رب کعبه بخوان ! روح بی قرار!
    باران گرفته است غم بو ترابی ات
    خون موج می زند ز دو زلف شرابی ات
    سر را به تيغ و نيزه و خنجر حوالت است
    محراب و تيغ در پی مرد عدالت است
    محراب ابروی تو، کمان دار تيغ هاست
    جز مرگ سرخ پيش تو، جای دريغ هاست

    همین

     
  68. طاهره نیازخانی

    با سلام آقای نوریزاد شخص شما وافکارتان مانند تنفس تازه از لای یک پنجرهء رو به باغ در هنگام خفگی است من خدا را شکر می کنم که اشخاصی مانند شما وجود دارند تا اندک امیدمان ناامید نشود البته بعد ازخدا ومن که به دنبال اطمینان و آرامش قلبی از افکارم هستم در وجود شما این را می یابم خدا را شکر

     
  69. مهدی آرام نژاد

    سلام
    چه نکوست حال مرغی که قفس ندیده باشد
    چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد
    پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند
    چه رها چه بند مرغی که پرش شکسته باشند
    احساس من اینست که سجن را بهتر پسندیدی !
    چرا که آنجاست که میشود گفت :
    من از درمان و درد و وصل و هجران // پسندم آنچه را جانان پسندد
    و اما حوادث یا درس است و یا مکافات عمل ! کاش میشد به شق سومی هم رسید!
    تفاوت من با شما در امیدواری هایتان است!
    من وقتی امیدوار میشوم که عذر خواهی مسئولین کشورم را در خصوص حوادث پس از انتخابات بشنوم ! اما آنها فاستقم کما امرت گونه!!! بر خطاهایشان پا می فشرند !
    راستی آقای نوری زاد از جانباز شیمیائی هفتاد درصدی مجنون جامونده خبری ندارید؟
    از حضور مجدد شما خوشحال شدم / یا علی

     
  70. سلام خدمت استاد نوري زاد.
    روزگاري دلمان خوش بود كه سپاه حافظ جان و مال و ناموس ملت است ولي امروز با ورود سپاه به عرصه پول و قدرت همه اين چيزها فراموش شد.
    چرا امارات كوچك زبان در آورده و هروز از مالكيت جزاير مي گويد؟ چون سپاه در سرزمين انان منافعي دارد.
    چرا پليس امارات به زنان مسافر ايراني توهين مي كند؟چون سپاه در امارات سرمايه ها دارد.
    چرا هر روز در دنيا به ما توهين مي كنند ؟چون ديگر سپاهي باقي نمانده
    اگر سپاه ، سپاه دوران دفاع مقدس بود تا اين امارات جرات داشت حرف بزند.اگر سپاه ما همان باكري و كاظمي ها بودند تا مواد مخدر فوج فوج به ايران وارد مي شد..واينكه اگر ان سپاه را داشتيم امروز اشك خون داشتيم ..همه چيزمان رفت و سپاه در حال شمردن اسكناس هاي خشك خود مي باشد.

     
  71. با سلام خدمت نوري زاد عزيز ، حرف دل ما رو زدي ،با بيان اين حقايق صد در صد روز هايي سخت تر از روز هاي زندان در انتظار شماست ،اما امير دلها يه فرمايشي دارند كه اينجا نقل مي كنم تا آرامش بخش دلهامون باشه، اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايند : روز انتقام گيري مظلوم از ظالم ، سخت تر از آن روزيست كه بر مظلوم گذشت

     
  72. خدمت كه بودم آموزشي محل خدمت ما شد شهر آقاي خاتمي و پادگانمان پادگاني به نام پدر بزرگوارش در يزد از پادگانهاي نيروي مقاومت بسيج سپاه. يكبار خسته از تمرينهاي نظامي روزانه سرهنگ چاقي كه آنجا بود ما سربازان ليسانس وظيفه را جمع كرد و شروع كرد به سخنراني. زمان زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي بودو ايشان در بيانات گوهر باري اصلاح طلبان را مورد عنايت ويژه قرار دادند . كه اين اصلاح طلبان از خدا بي خبرند و دين ندارند و در فكر تغييرات گسترده فرهنگي هستند و مي خواهند دين ما را و فرهنگ شهادت ما را از بين ببرند و وزير ارشادشان هم كه تكليفش معلوم است و… مگر نديده ايد در مراسماتشان بجاي صلوات دست مي زنند و كف مي زنند و سوت مي زنند و…
    جو ما را هم گرفت و با خود گفتم نكند برداشت من از بزرگواري چون آقاي خاتمي غلط بوده است و… گذشت تا شبي كه زمان كشيك جناب سرهنگ بود و من هم نگهبان شب و… ساعت حول و حوش 10 شب بود كه ديدم جناب سرهنگ تشريف بردند در اتاقشان و در را هم قفل كردند و تخت خوابيدند تا اذان صبح.
    گذشت و و روزي من قرار بود به مرخصي شهري بروم و از قضا ايشان بايد برگه مرخصي اينجانب را مهر و امضا مي كرد. برگه كه دستم رسيد ديدم مهر فراموششان شده. دوان دوان خود را به جناب سرهنگ كه به سمت سرويس مي رفتند رساندم و گفتم كه جناب سرهنگ فراموشتان شده مهر اين برگه. گفت: اگر برگردم از سرويس جا مي مان و بايد با دربستي به شهر برگردم باشد فردا و رفت.
    آنجا بود كه گفتم بيچاره آقاي خاتمي در پادگاني به نام پدرش اينچنين از طرف افرادي اينچنين مورد اتهام و سرزنش قرار مي گيرد و كساني دم از خدا و پيغمبر و اسلام و… مي زنند كه بويي از اخلاق و دين نبرده اند.
    حكايت دوستان ديگر در نهادي به نام سپاه هم جدا از احوالات جناب سرهنگ پادگان ما نيست.

     
  73. هیچ کسی بهتر از خود شما نمی دونه تواین مملکت داره چی میگذره

    من البته دو تا دائیام توسپاهن یه عمر با نداری ساختن با هزارمکافات

    خونه ساختن (ازطریق سپاه که همه سازمانها این کارو میکنن)همیشه

    ولی تو این چند ساله 7-8ساله خیلی اوضاع روبراهه یه مغازه واسه آق

    پسر راه انداختن یه آپارتمان واسش خریدنو(واسه شروع زندگیش)تازگیها

    هم یه باغ خریدند اطراف شهر البته گفتند به واسطه همون مغازه که واسه

    گل پسر خریدند با

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 1312 seconds.