سر تیتر خبرها

چه با شکوه بود مراسم تدفین مهندس عزت الله سحابی

امروز چهارشنبه صبح به لواسان رفتم . برای شرکت در مجلس تدفین مهندس عزت الله سحابی . جای شما خالی . غوغایی بود آنجا.  بطن در بطن. مراسمی با شکوه،  که آوازه اش مگر در مراسم تدفین مردان صاحب نام تاریخ ایران  سراغ آید.

تا چشم کار می کرد، جمعیت بود و اشک های جاری و عزت و احترام به بازماندگان آن مرحوم. مراسم ابتدا با  نماز بر جنازه ی سحابی شروع شد. نمازی که به امامت حجت الاسلام سید حسن خمینی اقامه شد. و بعد : حجه الاسلام والمسلمین  محمدی گلپایگانی پشت تریبون قرار گرفت . که متن پیام رهبری را نکته به نکته وا شکافت و با حزنی به عمق فهم، برسر حاضران بارانی از تقدیر و سپاس بارید . مردم حاضر در مجلس ، آنقدر فهیم و با خرد بودند که برای شنودن سخنان رییس جمهور در آن مجلس،  از خدا حوصله و صبرو ادب تقاضا کنند . که رییس جمهور نیز از بزرگمردی سحابی گفت و براین نکته اصرار ورزید: من و امثال من آن وقتی که در کوچه های سمنان گردوها را به هم می زدیم و از شادمانی کودکانه ی خویش در پوست نمی گنجیدیم، سحابی ها از آسمان خدا برای مردم خیر و خوبی و رشد آرزو می کردند و از عمر و جوانی خود برای این رشد هزینه کردند . هم در آن رژیم به زندان جفا در افتادند و هم (در اینجا رییس جمهور با شرمندگی سربه زیر انداخت) وهم در این رژیم.

اعجاب مراسم تدفین امروز صبح ، حضور جناب آقای حسین شریعتمداری در آن محفل فهیمانه بود . شریعتمداری از شب تا به صبح، آنقدر با خود مبارزه کرده بود تا درقامت یک مسلمان ناب ، هم در مراسم تدفین سحابی شرکت کند ، و هم وقتی پشت میکروفن قرار گرفت، بگوید: “من این مرد بزرگ را با واژه هایی چون جاسوس و ستون پنجم سازمان سیا و مزدور صدام و وطن فروش و بی همه چیزو القابی چنین سخیف آلوده ام . و از همین روی ، هم از مردم ، هم از خود مرحوم، هم از خدا، هم از تاریخ، پوزش می خواهم .” آقای شریعتمداری در حال گفتن همین جملات شایسته بود که هلی کوپترهای ناجا، برفراز مزارستان کوچک لواسان چرخی زدند و بر سرمردم عزادار گل باریدند.

حضور شخصیت هایی نام آشنایی چون آیت الله صادق آملی لاریجانی ، و جناب آیت الله هاشمی رفسنجانی، و مراجعی چون حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله مکارم شیرازی،  و شخصیت های برجسته ای همچون دکتر علی لاریجانی، مخصوصا جناب آقای روح الله حسینیان ، دکتراحمد توکلی، و ورزشکاران و روزنامه نگاران و نویسندگان و صاحبان اصناف و احزاب ، مخصوصا برادران عسگراولادی در این مجلس باشکوه ، بسیار حیرت برانگیز و غرور آفرین بود.

من اما بیش از همه ی این درخشندگی ها، از سعه ی صدر بزرگان نظام در برپایی این مراسم غرق لذت شدم.  احساس کردم بزرگان نظام ، با حضور و حمایت از این مجلس ، به جهانیان اعلام کرده اند که : ما باهر اختلافی که با رقبای خود داریم ، آنقدر صاحب رشد و فهم و بزرگواری هستیم که دل مشغولی های سیاسی خود را بر حیثیات انسانی  برتری ندهیم . من حتی از جناب عسگراولادی مسلمان شنیدم که به یک جوان سیاهپوش می گفت: سحابی هرچه که  نبود ، یک ایرانی اما بود. و یک ایرانی گم وگورهم حق دارد با احترام به خاک سپرده شود. و ما : بزرگان و فهیمان این سرزمین فهم، با جنازه ی سحابی ، همین کردیم.

شوخی اما به کنار ، امروز، صبح زود ، خیلی زود ، جنازه ی عزت الله سحابی ، به زور ، و توسط “برادران” به خاک سپرده شد. با حضور صدها پلیس مسلح و گارد و اتومبیل های مخصوص و نیروهای ضد شورش و راه بندان های تمام نشدنی و بلندگوهای فعالی که مرتب فضایی رعب آور را به رخ می کشیدند. مردمی که از هرکجا برای حضور در مراسم تدفین این مرد نام آشنا آمده بودند ، ناگهان با مراسمی که دیگر مراسم نبود ، و با جنازه ای که در زیر خاک خفته بود ، مواجه شدند .

من امروز صبح ، از موانع بسیاری گذرکردم تا بتوانم در گوشه ی غربت قبرستان ، برای مردی فاتحه تلاوت کنم که سالهاپیش به چشم خود ، فاتحه ی بسیاری از کرامات انسانی را خوانده شده دیده بود. سحابی ، درست پیش چشمان ما به ابدیت پیوست و دنیا را با همه چرب و شیرینش برای ما باقی گذارد.

آهای ای همه ی بزرگمردان ایران اسلامی، سرتان را بالا بگیرید که کاروان مرگ در راه است . ده سال دیگر ، بیست سال دیگر بسیاری از ما نیستیم . مهم ، هیاهوی بسیار و چراغانی ها و همایش ها و بلندگوهای رسانه های در اختیار نیست. مهم : خوب رفتن است . و خوب زیستن . و من ، شرمنده ام که بزرگان این روزگارخود را ، در نسبت با جنازه ی مهندس عزت الله سحابی، نامهربان یافتم . و این نامهربانی ، حقی بود که ظاهرا این مرد دلشکسته، از او محروم مانده بود. و باید در این پایان عمر بدو دست می یافت.

مهندس عزت الله سحابی ، غریبانه مردو مظلومانه به خاک سپرده شد. وعده ی ماو شما ،  روزگاری در همین نزدیکی ها . روزگاری که خود ما چگونه از این دنیا برویم و چگونه در محضر خدا حاضر شویم .

=========

از لواسان به جماران رفتم. دوستان جهادگرمن، با وزیر جهاد کشاورزی و نماینده ی ولی فقیه در جهاد کشاورزی، به حسینیه جماران آمده بودند . وچه حضور خاطره انگیزی . از هرکجا با اتوبوس و ماشین های مخصوص مسئولین به دیدار بیت  شریف و خاطرات  مردی آمده بودند که بنیان گذار این نظام و انقلاب است .

من کمی دیر به جماران و این مجلس و محفل رسیدم . زمانی رسیدم که همه ی آمدگان، در حال خروج از حسینیه جماران بودند . وزیر جهاد کشاورزی را دیدم و صورتش را بوسیدم. و دوستان قدیم جهادی ام را نیز . در صورت همه ی دوستانم ،  یک شرمندگی سایه گون مشاهده کردم. دیگر آن نشاط شوق آوری که مارا به دوردست های خدمت به محرومان شتاب می داد، در چهره ها مشاهده نمی شد .  این غبار شرمساری البته ، نه آن چیزی است که با یک سخنرانی و با یک عتاب حکومتی و بایک مراسم اتوبوسی زدوده شود.

============

در راه بازگشت از لواسان، به یکی از برادران مرحوم عزت الله سحابی برخوردم. به وی، از جانب همه ی مسئولانی که توفیق حضور در آن مراسم را نداشتند، و از طرف همه ی مردمان آزاده ی ایران و جهان، تسلیت گفتم و از حال “هاله” پرسیدم . او هنوز در جریان مرگ دلخراش برادر زاده اش نبود. اما خبر، مثل صاعقه در همه جا پیچید الا درگوش کسانی که پنبه درگوش مبارک کرده اند. هاله سحابی، در همان روز مرگ پدر، به پدر پیوسته بود.

من تنها به این نکته اشاره می کنم و از این افسوس بزرگ در می گذرم که اگر همه ی ماجرای مراسم غمبار و غیر انسانی خاکسپاری عزت الله سحابی و مرگ دخترش در همان روز، دختری که از زندان به مرخصی آمده  بود، برای یکی از روحانیان صاحبنام ما، مثلا آیت الله مهدوی کنی  اتفاق افتاده بود، دستگاههای رسانه ای ما چه مرثیه هایی که نمی سرودند و چه شیون و چه سوزی که به پا نمی کردندو غضب دستگاههای در اختیار را به صحنه نمی آوردند.

از همین نکته، شما، میزان عدالت مارا دریاب! عدالتی که از سی و سه سال پیش وعده اش را داده ایم و نان این وعده ی برنیامده را خورده ایم و رطوبتی نیز از این وعده را نثار مردم فلک زده ی خویش نکرده ایم.

چهارشنبه یازدهم خرداد سال نود

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

20 نظر

  1. من اول متن را که خواندم با هر کلمه چشمام داشت از حدقه بیرون می زد. تعجب کردم که رئیس جمهور سخنرانی کرده؟ چطور ما متوجه نشدیم>

     
  2. خوشا به سعادتت نوری زاد عزیز . ممنون که به ما پشت نکردی . ممنون که جلوی زر و سیم زانو نزدی ممنون که بی تفاوت نبودی ممنون که از مظلوم دفاع کردی

     
  3. كميل سيستاني

    سلام برمحمد !
    بعضي وقتهاآرزو ميكنم ماننداصحاب كهف حداقل چندسالي رابخواب ميرفتم تاشاهداين اوضاع اسف بارنمي بوديم!
    هرچندمرگ هم نوعي خواب است!
    من ناظر و شاهد گهگاهي آرزوي مرگ ميكنم ، مسببين،آمران ، مباشران و…رانميدانم چه آرزوهايي دارند !؟!

     
  4. محمد
    ، درپاسخ به حسین که از بیانیه وماهواره صحبت کرد فقط باید تاسف خورد از مغزشویی !!! ود جواب آقای کامران که فرموده روح شاه را … باید گفت بیچاره شمر و یزید!

     
  5. آقاي نوري زاد
    به نظر شما افراد مرده خوري كه صبح تا شب منتظر نشستن ببينن كدوم شخص سرشناسي يا فعال سياسي فوت ميكنه تا بيان بيانيه بدن و مراسم اون مرحوم رو به تجمع اراذل و اوباش تبديل كنن و شعار ضد نظام بدن و بعد فيلم شو تو شبكه هاي ضد انقلاب به نمايش بزارن چقدر در مرگ خانم سحابي سهم دارن ؟؟؟
    به نظر شما بيانيه دادن افراد سود جو حضور نيروهاي امنيتي در مراسم آقاي سحابي رو توجيه نميكنه ؟؟؟
    آقاي نوري زاد ، همشهري عزيز يك طرفه قضاوت نكن

     
  6. از حكومتي نالايق كه دارد روز به روز اخلاق و انسانيت و جوانمردي را به قهقرا مي برد بيش ازين انتظار نمي رود

     
  7. عابدین زاده

    جناب اقای نوریزاد – شما یک فیلمساز – هنرمند – وژورنالیست هستیدبادید فیلمسازی تان این صحنه رابه دهن تان بیاورید که شاهدوناظریدکه یک کفتارخون آشام درحال دریدن بدن نحیف و رنجوریک عنصرجان داراست وشما درمقابل این کفتارزانوزده اید وازاودرخواست مینمائیدکه بحال آن عنصرناتوان رحم کند واورا ندردواورارهاکندوآزاد
    بگذارد آیا آن کفتاربالتماس و درخواست شما وقعی مینهد؟ آیا دلش برحم میاید؟ یااینکه فورابخاطرمیاورید که ذات کفتارخوان آشام درندگی و خونخواری است وبهیچکس حتی به فرزند خودش هم رحم نمیکندحال این نکته رابانامه های خودتان به شخصی که اصولا نه گوش شنواداردکه نداشته ونه چشم دیدن که اصلا ازاول هم نمیدیده ونه قدرت تشخیص که ازابتداء هم فاقدقدرت تشخیص بوده وذاتاواصالتا خونخوار ودرنده خووضدانسانهابوده مفایسه کنیدببینید عینا مانندالتماس کردن بهمان کفتارخون آشام است که بدون توجه بشما مشغول دریدن یک عنصرجانداربوده است وحتی امکان اینکه خودشماراهم بدرد ( که روح وجسمت را درید) بسیارزیاداست . آیا هنوزهم فکرمیکنید باید این شخص رانصیحت کنید واوراباالفاظ رنگین و دل خوش کننده واداربه تسلیم درمقابل ملت نمائیدالبته این فکرباطل و خامی است که خودتان هم ازآن بخوبی آگاهی داریدبعبارت کمی علمی تر مشت برسندان کوفته ومیکوبید . لذا تصوراین دوست شما این است که ازاین ببعد برعلیه پدرواستاد قدیمی تان ادعانامه های شدید باذکردلائلی که میدانم وقتی ارائه کنید درهمه محاکم دنیا پسندیده خواهدبودصادرکنیدو
    بگذارید ادعانامه های مستدل شماودیگرمیهن دوستان وستمدیدگان یعنی همه ملت ایران منجر به صدورکیفرخواست ازطرف دادستان برگزیده ملت شود که دریک محاکمه عادلانه بهمه آدمخواریها – جنایات – تجاوزات – فساد وغارتگری های پدرقدیمی تان واعوان وانصاروعمله اکره اش باضافه سپاهیانی که ظالمانه تیغ بروی ملت کشیدند و ثروتهای ملی را تاراج کردندرسیدگی شود. پایدارباشیدوازگزند آدمخواران وجنایتکاران درامان .

     
  8. جناب نوریزاد  میترسم این قضیه خشت خام تا سالها با همین صورت بگذرد و شما هنوز قاتلین مردم را بزرگوار صدا کنید

     
  9. دوستی ماجرای کشته شدن هاله سحابی را شنید ولی اورا نمی شناخت .
    فقط یک جمله گفت و آن اینکه از شیندن این قصه “قلبم فشرده شد “

     
  10. اینا با این کارشون روی شاه را هم سفید کردند شاه هم با خانواده مخالفین حکومت خود چنین رفتاری نداشت. اینجاست که باید گفت بازم خدا پدر و مادر شاه را بیامرزد . اینجا قضیه آن کفن دزده یاد آدم می افتد که به پسرش گفته بود ما رفتیم اون دنیا کاری کن که برای من پدر بیامرزی بفرستند بعد از آن پسر کفن دزد هنگام دزدی کفن یک چوب هم در ماتحت مرده فرو می کرد و وقتی مردم این وضعیت را می دیدند می گفتند خدا پدر کفن دزد قبلی را بیامرزد که فقط کفن را می دزدید دیگر چوب تو ماتحت مرده نمی کرد

     
  11. بر احوال این ملک و این حکومت باید خون گریست! افسوس از این همه ….

     
  12. رحمت خدا بر پدر تو .بر شیر مادرت که با ازادگی وبا قلم توانایت کمی از بدبختی ها وذلت این ملت در بند را فریاد میزنی

     
  13. shoma khodetun marhom sahabi ro che khatab mikardid????

     
  14. عابدین زاده

    جناب نوریزاد – آبابازهم نامه هائی به ضامن انسانها ( البته به زعم شما ) ولی بقول بیش از95 درصد مردم ضامن جنایتکاران – آدمکشان – دزدان – غارتگران – فاسدین – فواحش – جاعلین – دروغگویان – اختلاس کنندگان بی آبروها وبیغ کشان حرفه ای مینویسید؟ واورا ” آقا” خطاب میکنید؟ آقائی برازنده کسی است که بفکرملت وکشورش باشد مانند امیرکبیر – گاندی – دکترمصدق ومعدودافراددیگری که باعث افتخارواحترام ملت وکشورشان بودند. توصیه این برادرتان بپذیریدوقید انتظارات خودتانراازاینکه “آقا” بحرف ونصیحت و توصیه کسی گوش کندرابزنیدوبطورکامل از “آقا” ببریدوبدیگراحاد
    ملت بپیوندید که ملت ایران ” آقا ” راازابتداء هم اصلا ” آقا” نمیدانستند وحال هم نمیدانند. جنایتکاران وفاسدان علی الابدباهمین عناوین وخصوصیات زندگی میکنندوبدنامی ونفرین ولعنت راتاپایان دنیابرای خودشان میخرند . بایدبگذاریم درلجنزاری که برای خودشان ساخته اند بمانندوهرچه بیشتربمانندبیشتر
    نفرت و کینه و خصومت ملت را همراه بابی احترامی خواهنددیدوآنروز سپاه واسلحه ولباس شخصی و چماقداروچاقوکش وادمکش وعربده کش بکارشان نمیاید.

     
  15. دلم خون است دلم پر است قتل هاله سحابی با آن شکل فجیع و مظلومانه عزادار در مراسم سوگواری پدر بزرگوارش..بدجور در ذهنم تاثیر گذاشته اصلن قابل فهم نیست برام نه که ازاین حکومت خونخوار انتظار حرمت نگه داشتن و انسانیت داشتم اما تا این حد نه!… آقای نوری زاد دوست داشتم شما چیزی بگویید چیزی بنویسید.. دلم می خواهد نظرتان را بدانم در این فاجعه …اما فقط دلم نمی خواهد یک کلمه از بزرگواری و شرافت و عزیز بودن ولی شیطان چیزی بگویید بنویسید یا درخواستی کنید…پیش ترها با نوشته هایتان انگار بار غمی از دوشم برداشته می شد…

     
  16. ترحم بر پلنگ تیز دندان   ستمکاری بود با گوسپندان. پس ایکاش شما و امثال آقای خاتمی واقع بین باشید

     
  17. آقای نوری زاد باز هم معتقدید باید آقا بزرگواری کنن؟؟ بهترنبود در نامه قبلی کلمه بزرگواری بکار برده نمی شد؟؟ واژه بزرگواری برای انسان های محترم بکار می رود نه یک قاتل

     
  18. خوب وعده ای دادید جناب نوریزاد وعده ازادی تمام زندانیان سیاسی را میگویم واقعا هاله سحابی ازاد شد

     
  19. مرگ پدر، سیلی به دختر، دفن شبانه … آشناست این ماجرا!

     
    • درود بر محمد نوری زاد ، جهادگر آزاده خوب است عزیزان از تندروی ها و نیش زدن ها دست بردارند ، آقای نور ی زاد با فلم زیبایش هر آنچه لازم است را در نامه ها یش گفته است شما دقت لازم را نفرموده اید.

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

80 queries in 1995 seconds.