سر تیتر خبرها

سلام ای”ضامن انسان”

والله من در زندان به يك جوان بی گناه تازه دامادمشهدی برخوردم که اکنون یک سال ونیم در زندان اوین است و در این مدت یک روز هم به مرخصی نرفته و یک ساعت هم با همسر جوانش نبوده است …

یک روز در زندان، کف دست به دیوار سلول تنهایی خود خواباندم و سربه سمت سقف سلول بالا بردم و ملتمسانه از امام رضا(ع) خواستم تا بین ما و خدا وساطت کند و دربیرون رفت از مخمصه ای که کشورمان بدان دچار شده ، مارا یاری فرماید . این نیز از او خواستم تا در اولین فرصت ممکن مرا به پای بوس خود توفیق دهد .

دیروز پنجشنبه پنجم خرداد تقاضای دوم من اجابت شد و من در شباهنگام به آستان حضرتش راه یافتم . چشمان من تاب بارش آنهمه اشک شوق را نداشت . گریستم . سخت .
شاید درمیان آن همه زائر حسرت بدل، این تنها من بودم که نه پولی از امام خود خواستم نه از بیمار و بیماری خود نالیدم و شفا طلب کردم نه برای رفع مشکلات ارزی و ارضی و سماوی ام دست به دامانش شدم نه برای سرنگونی رقیب خدانشناس خود مصرانه چنگ به ضریح طلایی او بردم نه درپیشگاه او خدا را به دوردست های فراموشی و بی اعتنایی راندم، بلکه از او ” تشکر” کردم .

بخاطر شایستگی هایش . بخاطربزرگی اش در علم وحلم و سیاست و تربیت فرزند و فضائل دیگری که در او فراوان هست و ما کمتر از آنها سراغ می گیریم و از میان آنهمه ستیغ کمالات ، گاه تنها به سروقت ضامن آهویی او می رویم . یا : جام زهری که به جفا سرکشید و سراسیمه از دستگاه مامون بیرون زد و درخانه به خدمتکار خود فرمود: در را ببند و کسی را راه مده که من رفتنی ام . و داستان آمدن نوجوان او جواد به بالینش . از کجا؟ از مدینه. چگونه؟ خب معلوم است دیگر. با : طی الارض. هواپیما که نبوده آن زمان .
درآن شب مبارک، من نیز مثل دیگرانی که به شوق ضامن آهو راه درازی را تا مشهد مقدس آمده بودند و در هیبت جمعیتی درهم فشرده هم درزیارت حضرت تکاپو می کردند و هم رد پای این درهم فشردگی شان را تا بازارهای دور و نزدیک حرم مطهر نیز می شد تماشا کرد، حتی در عکاسخانه ها با آن پرده های گنبد و بارگاهی ، و نقاشی بزرگ آن امام که پیش پای آهوی بدام افتاده زانو زده و از صیاد می خواهد که ضمانت او را بپذیرد تا آهو- که مادربود- برود و بره هایش را شیر بدهد و بازآید . و صیادی که با تیرو کمان و تیردان پراز تیر از سرناچاری اما با تردید می پذیرد و وقتی آهوی مادر می رود و باز می آید، اشک ریزان به دست و پای امام غریب می افتد و آهوی مادر را بخاطر گل روی امام آزاد می کند .
گریه های من در آن شب شوق انگیز از همین خصلت ضمانت گری حضرت گرما می گرفت . بخود گفتم: چه می شد اگر رهبرگرامی ما نیز که در ارادت ایشان به حضرت رضا هرچه بگوییم کم گفته ایم ، این مردم غم زده را و مادران گیسو پریشان و پدران چشم به راه را و همسران جدا مانده را و شیون فرزندان بی پدر را بقدر آن حیوان زبان بسته ارزش قائل می شدند و خود به ضمانت شان همت می کردند و بساط این همه ظلم خانمان برانداز را بر می چیدند .

اگر رهبرگرامی ما نیز که در ارادت ایشان به حضرت رضا هرچه بگوییم کم گفته ایم ، این مردم غم زده را و مادران گیسو پریشان و پدران چشم به راه را و همسران جدا مانده را و شیون فرزندان بی پدر را بقدر آن حیوان زبان بسته ارزش قائل می شدند و خود به ضمانت شان همت می کردند و بساط این همه ظلم خانمان برانداز را بر می چیدند .


والله من در زندان به يك جوان بی گناه تازه دامادمشهدی برخوردم که اکنون یک سال ونیم در زندان اوین است و در این مدت یک روز هم به مرخصی نرفته و یک ساعت هم با همسر جوانش نبوده است . نفرت ما از رقیب نباید ما را به ورطه ی لجبازی های کودکانه در اندازد . آخر چرا نباید یک مرد زندانی یک پدرو یک فرزند زندانی هر از چندی به مرخصی بروند و با بستگان خود دیداری تازه کنند و دو روز بعد باز به همان جهنم نفرت ما باز گردند؟
ما از رهبر محترممان می خواهیم از میان آن همه کمالات حضرت رضا، به همین خوی ضمانت گری ایشان تاسی بجویند و خود ضمانت این همه انسان – ونه حیوان- دربند را بپذیرند و در فرمانی باشکوه که قطعا رضایت خدا و حضرت رضا در آن است، به رهایی آنان که بی دلیل به بند نفرت ما گرفتار آمده اند، دستورفرمایند . که اگر به این کار خداپسندانه دست برند، ما دست به سینه می نهیم و رو به رهبرمان سپاس می گوییم و می گوییم : سلام ای ضامن انسان !

محمد نوری زاد – ششم خردادسال نود

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

15 نظر

  1. چرا نمیتوانیم بخشنده باشیم. چرا نمیتوانیم بزرگوار و بامحبت باشیم.چرا نمیتوانیم خشم خود را فرونشانده و یکبار هم چهره شاداب و بشاش خود را در منظر هر ادم و عامی قرار دهیم. خداوند انچه را که لایق ان هستیم داده و نه بیشتر .برخی از سجایای اخلاقی با ممارست وتقوابدست میاید و بس.حالا برخی تمایل ندارند که محبوب واقع شوند و انرا خدا میداند و بس.

     
  2. برادر من از اين آقاي رهبر آبي گرم نمي شود.او را رها كن و از خداي خود بطلب هر چه ميخواهي

     
  3. عابدین زاده

    جناب نوری زاد عزیز ازشما انتظارمیرود که همه نظرات دریافتی را منعکس کنید ما باید پرهیزازخودسانسوری راازخودمان شروع کنیم . بنظرشما اینطوربهترنیست وما بااینکارراه رابرای دیگران هم بازمیکنیم . باتشکر

     
  4. محمد جان سلام
    بر پیشانی بلند و دستان خیر خواهت بوسه میزنم و اشک میریزم و دردمندانه و خاضعانه به تو محمد عزیز و دوست داشتنی میگویم که برادرم این راه همه جوره توسط افراد خیرخواه دیگر هم تست شده ولی دریغ و صد دریغ که نه تنها جواب نگرفته اند که جواب معکوس داده به فرموده قران “گنگ وناشنوا و نابینا و زبان نفهم” و دلیل این همه را نیز علی بزرگ گفته : ” که از سه چیز در میانشان خبری نیست مال حلال زبانی صریح و راستگو و برادری مایه دل اسایی”. زنده باشی به روان ادمیت

     
  5. جناب نوری‌زاد گاه خیالت ما را فریب میدهند و سبب میشوند تا راه گم کنیم. برادر عزیز بخشش خوی انسانیست از آن مردان آزاده است نه از آن دیکتاتورها. ضحاک به کشتن مردمان زنده‌ست نه به آزادی آنها.من نیز چون شما دلم می‌خواست که با آرزو‌های شیرین می‌توانستم آزادی را به سرزمینم به ارمغان بیرورم. افسوس که این فقط رویای کودکانه ایست.
    چاره ضحاک گرز فریدونیست برادر.

     
  6. با سلام اقای نوریزاد!
    امکانش هست نوشته هاتون را هم تا اونجایی که امکان داره با صدای خودتون در سایت بگذارید؟

     
  7. آقای نوری زاد خیلی عوض شدید.
    شما به عنوان یک انسان مومن و مسلمان قطعا به امام حسین ارادت دارید؟ پس چرا یک عمر برای ما از حسین به گونه ای گفته شد که اخلاقی بود نه سیاسی و پراگماتیک. به ما گفتند حسین تا ته خط رفت، چون سیاسی نبود. اخلاقی بود و اخلاق قابل معامله نیست.

    شما یقین دارم که فلسطین رو به اسرائیل ترجیح می دید و اسرائیل رو نا مشروع و کشوری می دانید که در عرصه منطقه حق مردم فلسطین رو خورده است. من روی این نظر شما تردید ندارم. اما سوال این است چرا هر زمان فلسطینی ها قصد دارند مصالحه کنند و مانند تفکر امروز شما به فکر منافع خود باشند، همیشه طیف شما صدا را بلند کرده که این حق کشی است و نباید کوتاه آمد؟

    آقای نوری زاد چرا شما سیاسی شدید؟ ما تا به امروز، حد اقل بعد از نامه هایی که نوشتید که شجاعانه و اخلاقی هم بودند و انصافا بهای سنگینی رو برای آنها پرداختید، شما رو فردی اخلاقی و نه سیاسی می دانستیم. ” می خواهم در روز عاشورا جنازه ام را بر سر اینها بکوبم”. حتما این جمله یادتان است؟

    چه شده مرد آزاده؟ حالا که تحمل کردی. رنج کشیدی و زمانی که زیر شکنجه بودی مردانه ایستادی، حالا که دوره رنج فیزیکی تمام شده و آزاد هستی چرا شکستی مرد؟

     
  8. عابدین زاده

    برادرعزیزومبارزم جناب نوری زاد – بنظرمن مردان وزنان مبارزوقهرمانی که اینک جان وهمه هستی خودشانرابه کف دستشان گذاشته اند وبا دیکتاتوربیخردوفاسد وجنایتکاری که روزگاری درهمان سرزمین ضامن آهو به بی عقلی وکم شعوری شهرت داشت وروضه خوان پنج تومانی دوره گرد لقب گرفته بودبرای احقاق حقوق ملت وحفظ ونگهداری کشورومردم ازسقوط کامل پنجه درپنجه این جنایتکارضدبشرفاسد غارتگردر
    انداخته اندهرگز ازاو درخواست بخشش ندارند واوراپشیزی ارزش قائل نیستند که دست التماس بسوی اودراز کنند این اوست که باید دست گدائی بخشش بسوی ملت درازکند که ملت اوواعوان وانصاروخانواده اش رابخاطر بیست ودوسال ظلم وتعدی وتجاوز وفساد و فحشا واعتیاد وغارتگری ثروتهای ملی وکشتاروقتل عام مردم و بزندان انداختن بهترین فرزندان ملت دریک دادگاه ملی بطورعادلانه محاکمه کند. برادرم میدانم که خیلی زجرکشیده ای و طاقتت ازبین رفته وراه میانه ای انتخاب کرده ای اما این دیو خونخوار بدلیل بیماری مزمن روحی روانی که ازدوران طفولیت بدان مبتلابوده راه جنایتکارانه خودش رامی پیماید وحرف کسی دراواثرنداردفقط بایدمنتظرماند تاجنبش آزادیخواهی ملت ایران یا یک خیزش سریع شراین جنایتکار فاسددیوانه زنجیری واعوان وانصاروعمله اکره اش راازسرملت ایران وایرانزمین کوتاه کند وآنروزبسیارنزدیک است . بعنوان یک ارادتمند ازشما خواهش میکنم درنوشته هایتان ازاین دیوانه زنجیری جنایتکارفاسد تعریف وتمجید نکنید و اوراتاج سرملت ندانید که هیچکس درکشورمان این قبیل القاب راازروز انتصاب غیرقانونی اش برهبری برای او قائل نبوده ونیست واصولامردم اوراجدی هم نمیگرفتند ونمیگیرند اورادیوانه زنجیری جنایتکار- خائن – فاسد – متجاوز – غارتگر- ضدبشرمیدانند که ملت – کشور ودین ومذهب ایرانیان رابباددارده است .

     
    • محمد نوری زاد

      جناب عابدین زاده سلام
      متن نامه ی شما می توانست با همین محتوا اما عاری از کلمات تند و تلخ باشد . ما با هرکس ، حتی با کسانی که دوستشان نداریم می توانیم مطلوب تر و با کلماتی آمیخته به رعایت طرف مقابل سخن بگوییم .

       
      • عابدین زاده

        به قهرمان ملت پرست ووطن دوست جناب محمدنوری زاد : برادرمبارزم – ما بیش ازبیست سال بااحترام ومتانت ووقار سخن گفتیم وگفتند اما کجاست گوش شنوا؟ چگونه میتوان به کسی که حرمت وحقوق جامعه و حرمت وحقوق اجتماعی – شخصی وخانوادگی ملت را نادیده میگیردو زیرپامیگذارد – به جوانان کشوراعم اززن ومردتجاوزمیکند – ثروتهای ملی رابغارت میبردوبتاراج میدهد – فساد وتباهی وفقروفحشا – دروغ وتزویروریاو جعل واختلاس را
        تجویزوترویج میکند ونه تنها اشتباهاتش رانمیپذیرد که مرتب انهاراتکرارمیکند – ملت وکشوررادراثرسوء مدیریت و نادانی و بی اطلاعی از فنون و تدبیرمملکت داری به سقوط ونابودی کامل میکشاند ودرمقابل ملت خویش بخاطرخودخواهی هایش جنایتکارانه میایستدوازقتل عام مردم ابائی ندارد و بجای ترویج دین مسالمت جوی اسلام چهره خونخواری ازدین ومذهب به نمایش میگذارد و حیثیت ملی واعتبارجهانی کشوررابه حراج میگذارد احترام گذاشت و ازاوبخشش خواست ؟ آیا حرمت جامعه وزنان ومردانیکه درطول سی ودوسال گذشته شجاعانه بخاطرملت وکشوربپاخاستندکه یا به قتل رسیدند وشهید شدند( قتل های زنجیره ای ) ویا درزندانهای مخوف نمونه برداری شده اززندانهای استالینی دوران زندگی شانراکه میتوانست درراه ترقی وتعالی کشوروملت باشد گذراندندواینک میگذرانند ویا آن شیردلان قهرمان وغیوری که صدامیان رادرجبهه های جنگ تحمیلی بارشادت وگذشت وفداکاریهای تاریخی زمینگیرکردنداینک همه یادرزندانند ویا درکنج خانه ای که قفسی تنگ وتاریک است روزگارمیگذرانند و باینهمه سیاهی وسیه روزی ملت نظاره میکنند که اگر دراعتراض بانچه که درکشورمیگذرد اشاره ای کنند همان بسرشان میاید که بسرشما ودیگرانی که گاهی بانها اشاره میکنید خواهد آمد . شما اهل مطالعه وتحصیلکرده باذهنی بسیارروشن هستید آیا میتوان مسبب همه این ناهنجاریها و فلاکت ملت ومملکت رابااحترام خطاب کرد وباواحترام گذاشت به کسی که همه هستی ملت اعم ازمنابع انسانی ومالی وثروتهای ملی رادرطول دوران تصدی اش بباد داده وچون خودش راجانشین خدا برروی زمین میداند که این خود کفروشرک است به هیچکس پاسخی نداده وملت نمیدانند که اودرطول مدتی که بطورقلابی وباتبانی با مشتی ازخودش بدتربه رهبری رسیده باثروتهای ملی چه کرده وچه ارمغانی برای ملت وکشورآورده است جزننگ و نیستی وقتل وجنایت و غارتگری ودروغگوئی وبی آبروئی بین المللی . شما بمن بگوئید چگونه میتوان چنین شخصی رابااحترام موردخطاب قرارداد.

         
  9. زیارت قبول استاد التماس دعا

     
  10. سلام استاد

    سی و دو سال است که دارند نخود می کارند
    وقت درو رسیده

     
  11. زمانی شناسنامه مان را دستکاری کردیم تا بتوانم به جبهه بروم و دینم را به کشورم به انقلابم که برایش شهدای زیادی داده بودیم ادا کنم. نه گریه مادر جلوی مان را گرفت و نه تشرهای بابا که می گفت هنوز ریش درنیاوردی می خواهی بروی جنگ! مگر بچه بازی ؟! اما ما رفتم و خوشحالم که توفیق دفاع از کشورم نصیبم شد. امروز وقتی شما ها و بسیاری از نخبگان جامعه ام و رزمندگان و ایثارگران را در بند می بینم و یا وقتی یاران امام مورد بدترین ناسزاها قرار می گیرند همان احساس تکلیف به سراغ ما می آید اما این بار نمی دانیم چه کار کنیم . اقتدارگرایان پشت تمام ارزشهای ما سنگر گرفته اند چگونه در مقابلشان بایستیم ؟ چگونه از شماها که همرزمان دیروزمان بودید دفاع کنیم . آقای نوری زاد واقعا تکلیف ما چیست؟ بدتر از همه اینکه زجرهایی شما ما را می آزارد جز دعا چه می توانم بکنیم ؟

     
  12. سلام آقای نوری زاد
    روایتی تاریخی برایتان نقل میکنم که خود شما قطعا هم به آن واقفترید و هم بهتر میتوانید روایت کنید
    شما را میبرم به شام به بیت رهبری یزید و در مقابل اسیران کربلا
    در نهایت همه را آزاد کرد نه از روی تاسی به بخشش رسول ا.. در فتح مکه بلکه از روی شرمساری تا بیش از این آبروی نداشته اش نرود و حکومت ظالمانه اش نمایان تر نگردد … و اسرا آزاد شدند نه از لطف سلطان بلکه بر استقامت و حقیقت گویی خودشان و هیچ کس در مقابل یزید دست به سینه نایستاد و سپاس نگفت و نگفت : سلام ای ضامن انسان !

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 1416 seconds.