سر تیتر خبرها
گلها و سیم خاردارها10 (عماد بهاور)

گلها و سیم خاردارها10 (عماد بهاور)

عماد بهاور را جوانی عاشق ایران یافتم . و چه گوهری برای یک جوان ایرانی ، از همین ایران دوستی او بالاتر؟ حالا خدادوستی او بجای خود …

عماد بهاور را در بند هفت زندان اوین دیدم . و بعدها در بند 350 . جوانی خوش سیما ، خنده به لب، با ادب ، فهمیده، و از خانواده ای ریشه دار. با ادب که می گویم ، شما جوانی را تجسم کنید که درهمان نگاه و برخورد نخست ، سابقه ی مطولی از تواضع و انسانیت خود را بر کف دست فهم شما می نشاند .

عماد بهاور ، نمی تواند خطاکار باشد . او زندانی عصبیت ما ست . زندانی ترشرویی ما . مثل این که ادب را در قفس بیاندازیم و درهای تنفس را به رویش ببندیم . عماد ، تمثیل صادقانه ی یک جوان متعهد و روشنفکر ایرانی است . جلال است . جلال آل احمد . که دست پرخاشگر ما ، او را از نیمه راه تجربه به در برده و به زندانش انداخته است .

عماد بهاور را جوانی عاشق ایران یافتم . و چه گوهری برای یک جوان ایرانی ، از همین ایران دوستی او بالاتر؟ حالا خدادوستی او بجای خود .

کاش عماد را ، و عماد ها را می فهمیدیم . کاش متواضعانه سرتعظیم در برابر او و عمادهای دیگر خود فرو می بردیم و با یک دلجویی مختصر ، آنان را به عرصه ی علم و تحصیل باز می بردیم.

زندانی بودن عماد و عمادها ، هیچ گرهی از مشکلات ما وا نمی کند . بل بر مشکلات ما ، آواری از هدر دادن استعدادهای ناب این سرزمین فرو می نشاند .

عماد بهاور یک جوان سالم و پاک نهاد است . در تقسیم بندی های سیاسی : ملی مذهبی است . که هم مسلمان است و هم کشورش را دوست دارد . گمان ندارم ملی مذهبی بودن او ، موجب غضب ما شده باشد  . چرا که گویندگان ” مکتب ایرانی” مگر غیر از این می گویند؟ مکتب ایرانی یعنی : اعتقاد به اسلامی که ایرانیزه شده . و از بزرگراه ملیت ما ایرانیان گذر کرده است .

صلاح ما قطعا در این است که : در برابر عماد های پاک نهاد خود زانو بزنیم و التماس کنان از آنان پوزش بخواهیم و بخاطر روزها و ماههای تلخ زندان ، روزهای رهایی و رشد را نویدشان بدهیم و آنان را بر سر بساط تحصیل علمشان باز فرستیم .  چرا که ایران فردای ما ، سخت به صداقت و درستی و فهم و ادب آنان محتاج است .

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

4 نظر

  1. البته كه در يك حكومت فاشيستي و فاسد عماد ها در زندانند و الله كرم ها و سعيد عسگرها آزاد

     
  2. انشاء الله این نوشته ها اثر داشته باشد و این عزیزان هرچه زودتر به دامان جامعه بازگردند
    . در ضمن مناسب است در پایان مطالب جناب قای نوریزاد یک تاریخ گذاشته شود . با تشکر

     
  3. جای شیوا، مهدیه، مجید، دری و…. تو زندانهاست و عربده کشان و زنجیر به دستان با لباس سیاه و ریش انبوه در میان مردم! عجب

     
  4. yade oon roozhaei bekheyr ke dar chagoole mehran man ra morede etab gharar dadido az pirahane astin kootah nahy kardid …

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 2414 seconds.