سر تیتر خبرها

نامه ی یک پاسدار به نوری زاد

با عرض سلام ، ادب و احترام محضر انسانی ستودنی،دوست داشتنی و قابل احترام به نام محمد نوری زاد

برسد به دست استاد محمد نوریزاد

نامه عضو سابق اداره اطلاعات سپاه به محمد نوری زاد

با عرض سلام ، ادب و احترام محضر انسانی ستودنی،دوست داشتنی و قابل احترام به نام محمد نوری زاد


در پی مقدمه ای برای آغاز دلنوشته ام و یا شاید نامی برای آن بودم که خاطرم آمد شما در برهه ای با گروه فیلم سازی جهاد و گروهی که دلاوری ها و از خودگذشتگی ها را به تصویر میکشیدند هم قدم بودید و خود روایتگر آن دلاوری ها بودید. گفتم شاید بنویسم ” نسل تو استاد من ” زیاد بیراه ننوشته باشم. شاید خود این نامه نیز مقدمه ای برای شروع یک نامه باشد.نامه ای از نسل ما به نسل شما، آری! به نسلی که شاید بیشتر از ما درگیر دغدغه های ایران بودند به نسلی که بحبوحه های انقلاب و جنگ اجازه نداد جوانیشان را جوانی و پیریشان را پیری کنند.

پیش از هر چیز به عنوان عضو سابقی از سپاه باید بگویم نامه های اعتراضیتان به آقای خامنه ای  انقلابی در میان طیف مذهبی جامعه  و به نوعی هم فکرهای شما به عنوان فردی که روزگاری موافق جریانی به نام ولی فقیه و منتقد عملکرد جریان اصلاح طلب در جامعه بود و امروز به عملکرد اشتباه آنان انتقاد دارد کرده است.این یک جمله تان ” بقاي اين نظام اگر با كشتن بي‌گناهان ميسر است،‌ من شخصا اين بقا را نمي‌خواهم ” تحولی شگرف در دل هم فکران سابق شما ایجاد نموده است که در گفتگو با آنها این را به نیکی میشوددریافت.

میخواهم از جملات  همرزمان قدیمیتان در نوشتن این نامه به شما وام بگیرم زیرا زیباتر از آنها نتوانستم بیابم و احساس نمودم میتواند باعث سکینه قلبی شما در این شرایط گردد که بیشک اگر آقا مرتضی و هم قافله ای های شما که روزگاری بنا به فرمایش خودتان ” برای برپایی آرمان‌های بسیار زیبا و شریف و عزیزی قیام کردید، جنگیدید، زحمت کشیدید، عمرتان را صرف کردید ” امروز زنده بودند و این شرایط را می دیدند به غیر از راهی که شما انتخاب نمودید ، انتخاب نمیکردند.

شما به حق جزء دسته سومی قرار گرفتید که شهید بزگوار حمید باکری در وصیت نامه اش نوشت « دعا كنيد كه خداوند شهادت را نصيب شما كند، در غير اين صورت زماني فرا مي‌رسد كه جنگ تمام مي‌شود و رزمندگان امروز سه دسته مي‌شوند: یک: دسته‌اي كه به مخالفت با گذشته خود برمي‌خيزند و از گذشته خود پشيمان مي‌شوند. دو: دسته‌اي كه راه بي‌تفاوت را بر مي‌گزينند و در زندگي مادي غرق مي‌شوند. سوم: دسته‌اي كه به گذشته خود وفادار مي‌مانند و احساس مسئوليت مي‌كنند كه از شدت مصایب و غصه‌ها دق خواهند كرد. پس از خداوند بخواهيد با رسیدن به شهادت از عواقب زندگي پس از جنگ در امان بمانيد، چون عاقبت دو دسته اول ختم به خير نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن هم بسيار سخت و دشوار خواهد بود» .

شما شرمنده آنانی که روزگاری روایتگر دلاوری هایشان بودید نشدید و کاش ما نیز در زمان حیات شما بتوانیم دلاوری های شما را روایت کنیم . روایت کنیم که از خود چگونه عبور نمودید ،روایت کنیم که میتوانستید همچون کسانی که برای ادای دستبوسی به بیت رهبری رفتند بمانید و از سر زبان هم شده مجیزگوی آنان باشید.اما شما هجرت کردید شما از خودتان هجرت کردید ، شما از پشت دیوارها و باورهای فیزیکی هجرت نمودید و آیه شریفۀ « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا » را معنا نمودید ، هجرت نمودید چون ایمان راسخ و قلبی به خدمت بی چون چرا به مردم داشتید .

بی شک اقدام شما در جهت اعتراض به روند کنونی جامعه و مورد خطاب قرار دادن مسببین اصلی این گرفتاری ها و جنایات مانند مینیاتوری از زیبایی ها بر گونه تاریخ ایران زمین نقش خواهد بست. نامه های شما در آینده تبدیل به کتابی خواهد شد که روایتگر بپاخواستن مردان دلیر بر علیه استبداد خواهد بود مردانی که برای احقاق حق وعمل به سخن حکیمانۀ « راست بگو اگرچه در حال حاضر به ضرر تو باشد »  از جان و مال و آبرویشان گذشتند. اجازه میخواهم جملات همسنگرتان را بازخوانی کنم و بگویم چه زیبا آنها را معنا نمودید چه زیبا با خود گفتید  “ ای دل ! تو چه میکنی؟ می مانی یا میروی؟ داد از آن اختیار که تو را از راه حقیقت و مبارزه با ظلم جدا کند.این چه اختیاری است که برای رو آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد؟ ای دل ! نیک بنگر تا قلاده دنیا برگردنشان ببینی و سر رشتۀ قلاده را که در دست شیطان است ” و چه نیک به آن عمل نمودید .چه زیبا بر گمگشتگان برهوتِ وهم و خيال پرستاني كه در جوار بهشت لايتناهاي رضوان حق(خدمت به مردم) ،‌سر به آخور غرايز حيواني و دل به مرغزارهاي حيات دنيا خوش داشته اند تاختید و آنها را مورد خطاب قرار دادید و چه زیباتر حیرت میان عقل و عشق را معنا کردید و فاصلۀ آنان را به صفر رساندید .

گویی شما قدم هایتان را میزان بر خط به خط نوشته های آنان که روزگاری روایتشان کردید  قرار میدهید که اینچنین صدایتان با ساز آنان کوک شده است  گمگشتگان برهوت وهم می دیدند  که چگونه آنگاه که قدم هایت را پس از افطار به سوی دیوارهای بلند و سیم خاردارها برمیداشتی حیرت میان عقل و عشق معنا میشد آنگاه که مینگریستند حيرت عقل و جرأت عشق را ! و تو چه زیبا گفتی «راحلان طريق عشق مي دانند كه ماندن نيز در رفتن است . جاودانه ماندن در رفتن است ، و اين است كه ما را كشكشانه به سوی خويش مي خواند».

آنروز که به سوی زندان حرکت می کردی این جملات برایم معنا می شد‌  «عقل مي گويد بمان و عشق مي گويد برو ؛ و اين هر دو ، عقل و عشق را ، خداوند آفريده است تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود، اگرچه عقل نيز اگر پيوند خويش را با چشمه خورشيد نَبُرد ، عشق را در راهي كه مي رود ، تصديق خواهد كرد ؛ آنجا ديگر ميان عقل و عشق فاصله اي نيست » و تو حیرت میان عقل و عشق را معنا کردی.

تو اینبار با صدایت دلاوری های هم نسلانت را روایت نمیکنی ، بلکه  عملت امروز صدای گروه روایتی را که دلاوری ها و از خودگذشتگی ها را به تصویر میکشید دوباره زنده کرده است و رفتارت، خود روایتیست از آنهمه شور و عشق به میهن. آری استاد! ما از شما می آموزیم ،می آموزیم که تنها یاد نگریم و از آنچه آموخته ایم استفاده نماییم و بیشک عملکرد امثال شما نیز مانند فانوس راهی برای ما خواهد بود.

از درگاه حضرت دوست برایتان صبر و شکیبایی و استقامت در راه خدمت به خلقش را خواستارم.

ارادتمند و دعاگوی شما

الف س


با عرض سلام ، ادب و احترام محضر انسانی ستودنی،دوست داشتنی و قابل احترام به نام محمد نوری زاد

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

9 نظر

  1. لام به شرفت الف س خدایا زبان محمد نوریزاد را هر روز فصیح تر کن شاید قلب سنگی استبداد ولایت فقیه را نرم و او را که از خود بیخود است به دامان پر مهر ملت برگرداند

     
  2. باسلام. از خبرازادی شماخوشحال شدم.حال شما وامثال شما ناظر بر این حکایت است ..دو نفر درمقابل دیواری ایستاده بودندیکیشان گفت میخواهم سرم را به این دیوار بزنم دیگری اورامنع کردو گفت این کار موجب شکستن سرت میشود ذات دیوار محکم بودن است چون اگر محکم نباشددیگر دیوار نیست .اولی پاسخ داد خیر کسی که به او اطمینان دارم بهمن گفته هیچ مشکلی برایم پیش نخواهد امد..واو سرش را بدیوار زدوسرش شکست وکنار دیوار نشست دوستش پرسید چی شد گفت نپرس که هم سرم شکست و هم دلم

     
  3. درود بر محمد نوری زاد “حر” زمانه

     
  4. ایرانی و ......

    خداوند انشاء الله همه شما و ما را هدایت کند که تیشه به ریشه انقلاب زدید. مانده ام که در عقبی چطور به روی حضرت امام ره نگاه خواهدی کرد؟
    —————————-
    اسد ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۱۰:۲۶ ق.ظ | پاسخ درودبروجدان پاک الف س ای کاش همرزمان فعلی شما که نمیدانند به جه راه خطرناکی پا گذاشته اند بخودبیایند هنوز فرست هست

    محمد ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۱۰:۲۹ ق.ظ | پاسخ آفرین بر بزرگوارانی که اینگونه از حق و مظلومیت دفاع می کنند. ای کاش این آگاهی دامان تمام جامعه را می گرفت که بی شک مظلوم دیگر مظلوم نبود. آگاهی آگاهی آگاهی…

    ایرانی ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۱۰:۳۸ ق.ظ | پاسخ گاه از گلمه ای ها به خاطر حذف نظراتم دلتنگ می شوم (ما ز یاران چشم یاری داشتیم )اما باز زبانم در کام نمی ماند این هم سرّیست که خود نمی دانم.این بار درین مقوله به یاد لسان الغیب حضرت حافظ افتادم که میفرماید: با صبا در چمن لاله سحر می گفتم… که شهیدان که اند این همه خونین کفنان؟……… گفت حافظ من وتو محرم این راز نه ایم … از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۱۱:۴۱ ق.ظ | پاسخ آقای نوری زاد! قلم تو باطل السحر سلطنت و استبدادی است که نام آن را ولایت نهاده‌اند. بنویس و بیدار کن و بت ها را بشکن ای رهرو ابراهیم خلیل

    یک ایرانی ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۱۱:۵۰ ق.ظ | پاسخ برای نشان دادن تفاوت جوانانی که بعد از پیروزی انقلاب به خدمت نظام یادر حقیقت به خدمت مردم درآمدند و با جوانانی که امروز باطوم و اسلحه به دست ، به خیابان میایند نقل خاطره ای بد نیست . زمستان سال ۵۹ یا ۶۰ بود که امدم تهران ، با زن و بچه ، شب بو و باران به شدت میبارید و من خانه ای را که میخواستم بروم پیدا نمیکردم . جلو قرارگاهی از سپاه بود یا کمیته ایستادم و از جوانی که نگهبان دم در بود نشانی خانه را پرسیدم . شروع به راهنمایی کرد ، اما متوجه شد که سر در نمی آورم . رفیقش را صدا کرد و تفنگش را به او داد و سوار ماشین شد و مرا به محل که فاصله قابل توجهی هم با قرارگاه رساند . هرچه اصرار کردم که حالا که راه را پیدا کرده ام او را به قرارگاه برسانم قبول نکرد و گفت ، خودم وسیله ای پیدا میکنم . یادش به خیر .

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۱۲:۰۷ ب.ظ | پاسخ درود بر آنانکه جز حقیقت نمیگویند و بر اعتقاداتشان راسخند.

    خواهر کوچک شما ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۱:۲۸ ب.ظ | پاسخ درود بر تو برادر پاسدار…..من همیشه فکر میکردم همه پاسداران بیرحم و خشن هستند اما این نامه شما فکر مرا عوض کرد حال می بینم در میان این قشر افراد فهیم و متدین هم پیدا میشود…الحمدلله. درود خدا بر ” حر ” زمان ما محمـــــــــــد نوری زاد.ما به داشتن بزرگ مردانی مثل شما افتخار میکنیم.

    سلام سبز ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۲:۳۷ ب.ظ | پاسخ آفرین به شما و همه همراهانتان و همه همراهانمان-به امید روزهایی بزرگ

    فرمانده سپاه ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۳:۰۸ ب.ظ | پاسخ دورد بر هم رزم من عزیز آزاده دورد بر سپاهی ها آزاد یا حسین میر حسین

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۳:۱۱ ب.ظ | پاسخ درود بر وجدانهای بیدار

    محمد ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۴:۱۳ ب.ظ | پاسخ درود بر بیداری

    امیر ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۴:۵۱ ب.ظ | پاسخ خدمت همه خوانندگان
    سلام
    من از سال ۶۰نظاره گر حرکت انقلاب بودم از همان دوره نخست وزیری جناب میرحسین اگر ناراحت نمی شوید اشتباه از حذف جناه چب وحذف ملی گراهاشروع شدهمان موقع شما سوار بودید وبرخلاف علی (ع) از اسب بزیر نیامدید نگذاشتید کسی حرفی غیر شما حرفی بشنود چه انگها که زده نشد کجا بود صدای ((حرفت چیه))ناراحت نشید الان اگر نیت شما خوب است ازته دل دلجویی کننید جوانانی را که سایه بدرشان فقط به جرم اینکه روی حرفشان ایستادندروی سرشان نیست باور کنید دلهایی را شکستید

    دختر سبز ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۵:۰۹ ب.ظ | پاسخ به شما افتخار می کنیم و در راه آرمانهایمان ذره ایی کوتاه نمی آییم – یا حسین میر حسین

    بسیجی کربلای5 ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۵:۱۴ ب.ظ | پاسخ درود خدابرازاده سرافراز محمدنوری زادو دلاوران بیشماری که درگروه سوم شهید باکری جای دارند ودر پیچ خم زندگی هر کدام به نوعی گرفتارند

    مرضی ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۶:۰۲ ب.ظ | پاسخ محمد جان بدان که صاحب عشق و خالق عشق به رحمت و وسعت آنرا تقسیم نموده است تو تنها نیستی این ماست که تو را یاری می کند وما بی شماریم

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۸:۰۵ ب.ظ | پاسخ شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت ست
    افرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
    این تمام چیزی است که می توان به محمد نوریزاد گفت که به واقع زادهء نور است

    آزاده ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۸:۴۸ ب.ظ | پاسخ پاسداران سبز زیادی در این جامعه وجود دارد که به صورت پنهانی مبارزه می کنند تا وقتی که امکان علنی شدن دعوت برسد

    رزمنده سابق . مشهد ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۹:۰۵ ب.ظ | پاسخ درود بر کسانی که نان به نرخ روز نمیخورند .اقای نوریزاد و مانند ایشان می توانستند از دیکتا تور دفا ع کنند و حق را نکویند .اما نشان دادند که ازاده
    هستند .درود بر هر ازاده در هر کجا که است

    هموطن ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۱۰:۳۴ ب.ظ | پاسخ خواهر عزیز من بسیاری از پاسداران زا می شناسم که عضو جنبش سبز هستند

    ناشناس ۱۳۹۰/۰۲/۲۵ ۱۰:۵۶ ب.ظ | پاسخ الحق که شهید باکری درست کفت

    عماد ۱۳۹۰/۰۲/۲۶ ۱۲:۰۴ ق.ظ | پاسخ یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست ازنقطه ای بترس که شیطانیت کنند برادر پاسدار الف س محمد نوریزاد معلمی است که درس آزاد زندگی کردن وچشم پوشی بر تمام آن چیزهایی که میتوانست داشته باشد را به نسل امروز آموخت وبه نسل ما که در زمان جنگ بودیم ایثار و از جان گذشتگی در راه دین ووطن را . ما وشما که از نسل جنگیم وظیفه ای به مراتب دشوار تر داریم . باید به جوانان و افراد جنگ ندیده که امروز وارد سپاه وبسیج شده اند و خبر ندارند فلسفه وجود ی سپاه وبسیج چه بوده است بیاموزیم که بسیج با هدفی مقدس برای خدمت به اسلام ومسلمین وایستادگی در برابر هر گونه دست درازی اجانب تاسیس شد نه برای ایستادگی وسرکوب مردمی که به عدالت خواهی بر خواسته اند . شما افرادی که امروز در بدنه سپاه هستید باید همچون نوریزاد معلم حریت باشید وبه دیگران بیاموزید که چگونه باید آزاد زیست و آزاد مرد . دکتر شریعتی میفرمایند خدایا تو به من چگونه زیستن را بیاموز چگونه مردن را خودمی اموزم .سر بلند باشید و همچون استادتان حر گونه زندگی کنید

    شهروند ۱۳۹۰/۰۲/۲۶ ۶:۴۰ ق.ظ | پاسخ مثل شما دوست سپاهی عزیز (الف – س) ، در بین سپاهیان بسیارند . از نیروهای قدیمی و جبهه و جنگ گرفته تا نیروهای دهه ۷۰ و ۸۰ .
    بی دلیل نیست که اکثر نیروهای قدیمی سپاه از وضعیت موجود ناراضی بوده و بدنبال بازنشستگی می باشند تا بتوانند راحت تر حرف های دل خود را بزنند . سپاه یک نیروی سرکوب گر نیست بلکه آدم های رئوف در آن بسیار می باشند که برای برپا نگه داشتن ایران تلاش زیادی می کنند.
    من بعنوان یکی از نیروهای با سابقه در سپاه در کمال آرامش و حضور قلبی نامه های آقای نوری زاد را می خواندم و باور کنید اگر در جمع همکاران نبود می گریستم . چرا باید کشور ما به یک برهه ای برسد که آدم های بزرگ و زحمت کشیده ای همچون میر حسین ، کروبی ، نوری زاد ، تاج زاده و . . . در زندان و بازداشت خانگی باشند . چرا باید انتظار داشته باشیم که همه مثل ما ولایی ها فکر کرده و یک عقیده داشته باشیم. انشاءالله روزی برسد که همه با هم فارغ از شغل ، عقیده ، جنسیت و . . . در کنار هم آزاد فکر کنیم .

    جا مانده ۱۳۹۰/۰۲/۲۶ ۷:۵۳ ق.ظ | پاسخ سلام بر مرد مردستان تشیع حقیقی محمد نوریزاد عزیز و همه بزرگانی که بدلیل گفتن حقایق در زندان ولی فقیه گرفتارند.
    سلام بر آزاد مردانی چون الف س.
    نامه شما برادر محترم بغض در سینه مانده مرا ترکاند .
    نوشته های محمد نوریزاد روح خسته عاشقان حقیقت را شاداب و با طراوت می کند ، حال که این حر زمان در بند ظالمان از خدا بیخبر گرفتار است نوشته هایی از این دست خواب مردمان دنیا زده را بر هم می زند ، امید وارم کسانی که از این همه ظلم حاکم بر جامعه به تنگ آمده اند حد اقل این گونه فعالیت ها را بیشتر کنند به امید آنکه تحرکی در بین مردم بوجود آید.
    با آرزوی آزادی محمد نوریزاد عزیز و همه آزادگان در بند حکومت معاویه زمان شما را بخدا می سپارم.

     
    • سلام. در گذشته فکرم این بود که شمرویزیدو… چگونه ادمیانی بودند لباسشان قیافه اشان چه شکلی بوده؟ چرا ضجه ها را نمیشنیدند؟حالا میفهمم که زمانه ها با هم فرقی ندارند .تبلیغات حکومتی و لباس دین همیشه یکی است. درخواست شما از رهبری برای رفع حصر موسوی مرا بیاد درخواست یوسف پیامبر انداخت. به خدا رجوع کنید همانطور که در نماز بیان میکنید. تقاضااز غیر خدا شرک است.

       
  5. آفرین به شما و همه همراهانتان و همه همراهانمان-به امید روزهایی بزرگ

     
  6. خواهر کوچک شما

    درود بر تو برادر پاسدار…..من همیشه فکر میکردم همه پاسداران بیرحم و خشن هستند اما این نامه شما فکر مرا عوض کرد حال می بینم در میان این قشر افراد فهیم و متدین هم پیدا میشود…الحمدلله. درود خدا بر ” حر ” زمان ما محمـــــــــــد نوری زاد.ما به داشتن بزرگ مردانی مثل شما افتخار میکنیم.

     
  7. اللهم فک کل اسیر

    با سلام ودرود خدمت خانواده جناب آقای نوری زاد
    ما که در خارج از کشور از دستمان کاری بر نمی آید فقط از صمیم قلب برایشان دعا میکنم

     
  8. دورد بر محمد نوری زاد عزیز

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 1498 seconds.