سر تیتر خبرها

یکی اینجا افتاده و کمک می طلبد !

من موجودی را می شناسم که سخت محتاج کمک است . زخمی است . خونچکان است . دوستان مدعی ، چهره آرام و متبسم و خواستنی اش را آلوده اند . حقش را خورده و ادا نکرده اند . سخت بیمار است . نشاط ندارد . افسرده است . کمرش از جفای همان دوستان مدعی خم است . دوست دارد سربرآورد . فریاد بکشد . همه داشته های خوب خود را ابراز کند . دوست دارد لبخند بزند . و نقاب عصبیتی را که به چهره اش بسته اند ، بشکند . آیا کمکش می فرمایید ؟

این بیمار محتضر ، این برکت متراکمی که نگذاشتند برکاتش را بر ما ببارد ، این تبسم روح نواز ، این خیری که دیگران ، شر خود بپای او گذارده اند ، این همراه ، این دلسوز ، این افتاده ، این گرفتار در چمبره دوستان مدعی ، سخت محتاج یاوری شماست .

کشور ما ، عزیزان ، امروز ، یاوری ما را می طلبد . برای مداوای دردهای او باید هزینه ها پرداخت . باید درد کشید و دردها را به دور دست ها تاراند .

دوستان من ، همت کنید و با الفاظی شدنی ، و نه خشماگین و ناشدنی ، راه برون رفت از این همه گرفتاری کشورمان را یک به یک شماره کنید . راه نشان بدهید . از ناسزا گفتن و روی ترش کردن ، در نابجای خود ، بهره ای نصیب ما نمی شود . تصور کنید صاحب اختیار کشور شما یید . تصور کنید ریسمان اداره آن را به دست مبارک شما سپرده اند . اداره اش کنید . به راهش بیاورید . یا تصور کنید هم اکنون نشسته اید در برابر صاحب منصبان این کشور . و آنان از شما چاره جویی می کنند . و سخن شما برای آنان اعتبار دارد . با آنان در کمال ادب سخن بگویید . نقد را بگذاریم برای فرصتی دیگر . فعلا به بیمار محتضر خود بیندیشیم .

تصور کنید مسئولان برتر کشور ، یک یک پیشنهادهای شما را می شنوند و بهترین هایش را عملی می کنند .

ما تا کنون ، بر همه ، برخود ، سخت تاخته ایم . و صد البته در این سخت تاختن ، گاه محق نیز بوده ایم . اما اگر خودمان برمصدر کارها بودیم ، چه می کرده ایم ؟ با احتساب افق های متصور ؟

کشور خود را از تنگنا بدر آوریم . با پیشنهاد های خیرخواهانه و نه براندازانه . که براندازی را ، در این مقال جایی نیست . دوستان ، بیایید برای برون رفت از گردونه ای که بظاهر جز به نابودی کشور مان نمی انجامد ، راه چاره ای بیندیشیم . من اطمینان دارم مسئولینی که برسرکارند ، سطح سوادشان ، به شدت از معدل هوشمندی نخبگان کشور پایین تر است . پس ای هوشمندان برکنار ، برای کشور خود ، برای مردم خود ، دست بکار شوید .

من خود صمیمانه و خیرخواهانه ، چند پیشنهاد ابتدایی را که بسیار ضروری و شدنی است از باب شروع بحث ، می نگارم . و از همه مسئولین کشورمان تقاضا دارم فراتر از مراودات رسمی ، به این مراوده دوستانه اعتنا کنند . باورم براین است که مسئولین ما ، گاه آنقدر خود را گرفتار هیچ کرده اند که فرصتی برای عبور از گرفتاری های مسلم پیش پا ، ندارند .

ما ، آنچه شرط بلاغ است ، با بزرگان کشور می گوییم . و در این ارائه راه ، خدای خوب را بر درستی نیت خود گواه می گیریم . ما برانداز نیستیم . ما خارجی نیستیم . گناه ما این است که سرزمین و فرهنگ سرزمین خود را بسیار دوست می داریم .

و اما من شخصا برای برون رفت از این مخمصه هولناک ، مخمصه ای که دوستان برسرکار ، اصرار برنادیده گرفتنش دارند ، پیشنهاد می کنم :

– به دلیل این که در دنیای عقلای امروز ، هیچ کشوری پیدا نمی شود که این همه شبکه صدایی و سیمایی دولتی داشته باشد و در تامین پولی و محتوایی آن نیز سخت به مضیقه بیفتد ، پیشنهاد می کنم : بجز یک یا دو شبکه رادیویی و تلویزیونی ، ما بقی شبکه ها را به رقابتی از دوستان خودی حتی ، بسپریم . این عمل ما باعث می شود ما به شمار کشورهایی بپیوندیم که به عقل جمعی مردمشان احترام می گذارند . و حتما نیز از برکات این رفتار درست خود بهره ها خواهیم برد .

– پیشنهاد می کنم : طیف جدیدی از امامان جمعه جوان برسرکار بیایند . روحانیانی که به انصاف و درایت و هوشمندی و قانون اشراف داشته باشند و بدانند : مردم یعنی چه ! امثال عزیزانی چون جنتی و امامی کاشانی را اجازه بدهیم استراحت کنند .

– پیشنهاد می کنم : رهبر عزیزمان ، بخشی از مسئولیت های قانونی خود را که بسیار نیز هستند ، به مجلس یا به هردستگاه قانونی دیگر واگذارند . مثلا هیچ ایرادی ندارد مسئولیت آستان قدس رضوی را بعهده مجلس بسپریم و از او انتظار مراقبت از این دستگاه ماورایی داشته باشیم . که اگر این اتفاق مبارک بیفتد ، ایشان فرصت ناب تری برای احیای مداوای زخم های این نظام خواهند داشت . و همچنین مسئولیت های دیگری که برشانه ایشان گذارده شده .

– پیشنهاد می کنم : فرزندان نظامی این سرزمین ، به سرکار خود باز روند و کار های اقتصادی کشور را به مردم واگذارند . و مثلا به این سئوال پاسخ دهند که آیا اگر سپاه ، به این درجه از هوش اقتصادی دست نمی یافت اما در عوض داستان رقت بار اعتیاد و قاچاق را ریشه کن می کرد بهتر و مفید تر و مردمی تر و صالح تر و بایسته تر و خدایی تر نبود ؟ بچه درد می خورد بدست آوردن یک چیز معمولی و از کف دادن صد چیز ارزشی !؟

– پیشنهاد می کنم : از مردم آسیب دیده در جریان این روزهای پس از انتخابات دلجویی شود . مردم آنقدر انسانند که مقصرین این وقایع را ببخشایند .

– پیشنهاد می کنم : نشان بدهیم که به آزادی عقیده معتقدیم و شعارش را نمی دهیم . و نشان دهیم این ابراز عقیده فرد مخالف ، از مسلمات اسلام است . راه بستن بر ابراز عقیده و نظر مخالفان ، راه بستن به خود خداوند است . راه بستن بر بشارت الهی است . آنجا که خدای خوب به رسول گرامی اش می فرماید : به بندگان من بشارت ده . آنانی که اقوال گوناگون را می شنوند و بهترین ها را بر می گزینند . رفتار جمهوری اسلامی در منع ابراز عقیده های گوناگون ، آیا علنا سد کردن مسیر تحقق این آیه از احکام الهی نیست ؟

– پیشنهاد می کنم : از سر مدارا و همراهی ، زندانیان سیاسی اخیر را که عمدتا جز ابراز عقیده مخالف جرمی نداشته اند ، که البته عقاید آنان به ذات عقیده ما بسیار نزدیک است ، آزاد کنیم و از آنان بخاطر ماهها زندانی شدن و بخاطر بدخلقی هایمان پوزش بخواهیم . اینان آنقدر مرد هستند که به چهره های عبوس ما لبخند بزنند و برای عاقبت بخیری ما دعا نیز بکنند .

– پیشنهاد می کنم : یک فکر اساسی برای اقدامات آقای احمدی نژاد بکنیم . در یک قلم به این سئوال پاسخ بدهیم که سفرهای استانی ایشان ، چه اندازه در رکود آن استان ها – به قدر تعطیلی مردم در روزهای استقبال – و چه اندازه در عملی شدن وعده هایی که می توانست بی سروصدا صورت گیرد ، و البته جزو وظایف بدیهی دولت ها ست ، سهم داشته است .

– و در همین ارتباط ارزیابی کنیم ببینیم رجزهای ایشان چه میزان از سرمایه های کشور را به خارج از کشور انتقال داده است .

– و باز پاسخ دهیم داستان هسته ای ، آنهم با حاشیه ها و مختصاتی که در این سالها مرتکب شده ایم ، چه دستاورد ممتاز و چه ضایعاتی داشته است . و از ارائه آمار درست به مردم پرهیز نکنیم .

– پیشنهاد می کنم مهلکه خودی و غیر خودی را به دره ای عمیق اندازیم و به مردم خود اعتماد کنیم و متعمدانه یک آدم بی نماز و بی ریش را که به کارهای تخصصی وزارت نیرو اشراف دارد ، برسرکار این وزارتخانه گذاریم . وزارت نیرو را کاملا از باب مثال آوردم .

– به مردم ، به ارتشی ها ، به کارمندان ، به مدیران خود بگوییم : آّهای ای همه شما ، از همین فردا بیایید و خودتان باشید . ما نه از شما ریش می خواهیم نه حدیث بلد بودن نه نماز . ما از شما می خواهیم برسرهر کاری که هستید درستکار باشید . همین . دروغگو و دزد نباشید .

– در کار مجلس مطلقا دخالت نکنیم . و داستان نظارت استصوابی و اینجور قضایای غیر اسلامی و غیر عقلانی را حذف کنیم .

– دستگاه قضایی خود را که از اسلام فاصله اساسی دارد ، فعلا با مقدرات موفق دیگران – حتی غربی ها – پیش ببریم تا یک فرصتی که بتوانیم باز تعریف عدالت علوی را به انجامی درست برسانیم .

– در گماردن مدیران لایقی که مخالف ما هستند تردید نکنیم . و بهمین روند : از برکناری مدیران همگنی که چیزی بارشان نیست شرم نداشته باشیم . انجام این مهم ، عین خداخواهی است . و عکس آن ، عین شرک است . اگر که دوست داریم همه چیز را به خدا و شرک بند کنیم .

حالا این شما و این پیشنهادات شما . تقاضا دارم از ناسزا و از پیشنهادهای نشدنی پرهیز کنیم . من به برکت این نوشته اطمینان دارم . اطمینان دارم راهکارهای پیشنهادی ما ، چه بسا روزی روزگاری ، سنگی از پیش پا بردارد . آنجا که نامی از ما نیست اما اندیشه ما و آن راهکار ما حیات داشته و راهگشایی می کند . پیشنهاد های ما ، اگر اقبالی نیز در توجه و پذیرش مسئولانمان نداشته باشد ، حداقل در پیشگاه خدای متعال و مردم شریفمان ثبت می گردد . یاعلی مدد !Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

75 queries in 1835 seconds.