سر تیتر خبرها

محمد نوری زاد هم اکنون چهل روز است که در اعتصاب غذا بسر می برد!

حال بیش از 16 ماه است که در زندان به سر می بری ونزدیک به چهل روزاست که در اعتراض به عدم توجه به خواستهای قانونیت مجدداً دست به اعتصاب زده ای و از خوردن غذا خودداری می کنی و حاضربه ملاقات نیستی. و تا رسیدن به حق خود به این روند ادامه خواهی داد. من هم با تو همراهی می کنم و هیچ در خواستی مبنی بر داشتن ملاقات و تماس تلفنی نخواهم داشت…

به نام خدا

هر پدری دوست دارد وقتی از سفر برمیگردد، دست خالی نباشد. ولی پدری که در سفر زندان است، چه تحفه ای می تواند بیاورد؟ و در زندان چه چیزی میتواند تهیه کند؟ ولی تو بعد از چهار ماه ممنوع الملاقات بودن، زمانیکه در بند 350 بودی، بعد از یکی دو ملاقات، دست خالی بودن را تاب نیاوردی و تحفه ای را نه تنها برای خانواده ات که برای همه عرضه کردی.
زمانیکه دکمه های روپوش آبی زندان را گشودی، و زیرپوش نقاشی شده ی خود را به همه ی ما نشان دادی، همه سرتاپا پر از شادی شدیم. همه ی خانواده هایی که آنجا حضور داشتند متاثر شدند ، نوشته بودی: “همه ی شما را یک عالمه دوست دارم” و این شد که دیگر در ملاقاتهای کابینی برای دیدن این سوغاتیها صف می کشیدیم.
مدت کوتاهی در بند 350 بودی و به مرخصی آمدی. برادران آزادیت را تاب نیاوردند و اواخر تابستان تو را بازگرداندند. این بار، نه به بند 350؛ که به قرنطینه درکنار آقای تاجزاده. در مدت یک ماه که حق ملاقات نداشتیم و با شروع ملاقاتهای کابینی هفتگی، آن هم در روزهای غیرمعمول خانواده های زندانیان سیاسی، من و خانم محتشمی پور و خانواده هایمان ، مشتری پروپاقرص کارهای هنری تو بودیم. گاهی تکه چوبی که آیه ای یا شعری را با خط زیبا بر رویش نوشته بودی نشانمان می دادی. گاهی تابلویی پر از گلهای رنگی حیاط اوین را .
در یکی از همین ملاقاتهای کابینی، دست در زیر لباست بردی و یک حباب سفید رنگ را نشانمان دادی که در شعاعهای این حباب دایره ای شکل، شعری از حافظ را با قلم سیاه و خطی خوش نوشته بودی.

زمانیکه دکمه های روپوش آبی زندان را گشودی، و زیرپوش نقاشی شده ی خود را به همه ی ما نشان دادی، همه سرتاپا پر از شادی شدیم. همه ی خانواده هایی که آنجا حضور داشتند متاثر شدند،  نوشته بودی: “همه ی شما را یک عالمه دوست دارم” و این شد که دیگر در ملاقاتهای کابینی برای دیدن این سوغاتیها صف می کشیدیم.

حال بیش از 16 ماه است که در زندان به سر می بری ونزدیک به چهل روزاست که در اعتراض به عدم توجه به خواستهای قانونیت مجدداً دست به اعتصاب زده ای و از خوردن غذا خودداری می کنی و حاضربه ملاقات نیستی. و تا رسیدن به حق خود به این روند ادامه خواهی داد. من هم با تو همراهی می کنم و هیچ در خواستی مبنی بر داشتن ملاقات و تماس تلفنی نخواهم داشت.

ولی در مورد اعتصاب غذا با تو سخت مخالفم؛ به خصوص باشرایط سست شدن دندانها و بیماری پوستی و سنگ کلیه ات. این قضیه همه ی خانواده را به شدت نگران کرده است  و نمی دانیم تا کی هم ادامه خواهد داشت. به هر حال ما همگی آزادی تو و سایر زندانیان بی گناه را به انتظار نشسته ایم. و آزادی، حداقل پاسخ نامردمیهاییست که در این مدت صورت گرفته است.

حباب شیشه ای خطاطی شده با شعر حافظ آن روز تو ، زبان حال امروز ماست:

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس             گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا            سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

فاطمه ملکی
6/اردیبهشت/1390

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

14 نظر

  1. چیجوری زندست 16 روزه غذا نخورده!

     
  2. استاد دانشگاه

    سلام آقا محمد به نظر من اعتصاب غذا اصلا درست نیست مگر حضرت علی (ع) وقتی خلافت به حق او را به ناحق از ایشان گرفتند اعتصاب غذا کرد و یا نه حضرت موسی کاظم (ع) در زندان بسر می برند برای اعتراض به وضع موجود اعتصاب غذا کردند بابا بیا یک کار فرهنگی کن چند تا بچه مسلمان بیکار را هم بگذار سر کار.عاشقتم محمد

     
    • نوری زاد عزيز تو را به همه مقدساتت قسم می دهم خودت را از ما مگیر، اعتصاب غذای تو فقط به ضرر یارانت تمام می شود نه دشمنانت، آنها سنگدل تر از آنند که …

       
  3. واقعا از اول فروردین به بعد با شما تماس نداشته است

     
    • وقتی مردم را اینقدر نگران می کنید با این خبرهایتان وقتی که تماسی باشما دارند حتی به اندازه سی ثانیه به مردم هم بگویید اقلا کمی دلشان آرام بگیرد روزی هزار بار آدم را می کشید و زنده می کنید به نظر من آنها که در زندان هستند راحت ترهستند از ما که بیرون هستیم و هر لحظه منتظر شنیدن خبریم

       
      • پشتیبانی وب سایت

        نور محمد عزیز
        جناب آقای نوری زاد از اول فروردین تا پنجشنبه دوروز پیش که در بند بودند ، در اعتصاب غذا بسر می بردند و از هرگونه تماس تلفنی و یا ملاقات و … امتناع می کردند!
        ما بر اساس وظیفه ی اخلاقیمان ، اخبار و هرگونه خبری را سریعا جهت اطلاع افکار عمومی اطلاع رسانی می کنیم ، خدا شاهده که خبرهای ناگوار اعم از اعتصاب غذا و … قبل از آنکه مورد نگرانی شما واقع گردد ، برای ما شب و روز نمی گذارد.
        سپاس از شما

         
    • پشتیبانی وب سایت

      واقعیت تلخی است ، اما متأسفانه حقیقت دارد.

       
  4. سلام،محمدعزيز هميشه در قلب ما جاي داريد اي کاش ماهم درکنارت بوديم

     
  5. درود بر نوری زاد
    حر زمان

     
  6. Dasti ze labelaye abrha be pishe ma miayad
    ghatree abe zam zamo chand daneye gandom
    dasti be ma dast midahad va kami garma
    ta sahar ta sepidedam mibarad hamparvaz
    dasti ze labelaye abra migirad ghame mara
    nemidanam nemidanam ke oo kist ke bamat
    emruz aseman abio nist abri
    amma dasti ba noore SABZ ba mas
    bi seda hameja ra sarapa faryadast
    zakhmodarde kohneam ra darmanast
    DOROD BAR NOORIZADE AZIZEMAN
    KHODA BOSHTIBANE TO BASHAD

     
  7. ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
    بر رویمان ببست به شادی در بهشت

    او می گشاید… او که به لطف و صفای خویش
    گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
    “فروغ فرخزاد”

     
  8. ce book%, Hossein, Soleimani

    حساب ظالمين كه جداست…ولي اميدوارم نوري زاد عزيز مردمش رو ببخشه

     
  9. نوری زاد عزیز، ما حقیقتاً شرمنده تو و خانواده گرامیت هستیم! خون شهدا پشتوانه توو خانواده تان است. میدانم کوتاهی از ماست! از علما است! از مراجع تقلید است! از دانشگاهی هاست! از هنرمندان است! از …است!!!/نوری زاد عزیز نمیدانم چه گرد سکوت مرگباری دلسوزان را فرا گرفته!!! چه تحلیلی اینهمه سکوت وتحمل را توجیه میکند!! فقط میگویم شرمنده و شرمنده!!!.امید که خدای شهیدان وامام راحل مدد کارت باشد.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

95 queries in 2611 seconds.