سر تیتر خبرها

همسر محمد نوری زاد خواستار آزادی بی قید و شرط ایشان شدند!

به گفته ی همسر نوری زاد، خانواده ی او نیز پابه پای محمد نوری زاد هیچ خواسته ای را جز آزادی بی قید و شرط ایشان مطالبه نمی کنند…

بعد از سی و پنج روز بی خبری از محمد نوری زاد، روز 5 شنبه ، معاون دادستان تهران ، جناب آقای نبوی طی تماس تلفنی خانواده ی محمد نوری زاد را به ملاقات حضوری فراخواند. روز جمعه، خانواده ی محمد نوری زاد پس از دوساعت معطلی پشت در زندان اوین، متوجه شدند که خود آقای نوری زاد به عنوان اعتراض به عدم رسیدگی مسئولین مربوطه به مطالبات او، از داشتن ملاقات امتناع ورزیده اند.

این درحالیست که در طی این سی و پنج روز وی حتی یک تماس تلفنی با خانواده ی خود نداشته است. شنیده ها حاکی از آن است که وی از خوردن غذا هم امتناع می ورزد.

محمد نوری زاد پیش از این در سال گذشته نیز در اعتراض به اهانت بازجویان اطلاعات به همسر و فرزندانش، دست به چنین اعتصابی زده بود. به گفته ی همسر نوری زاد ، خانواده ی او نیز پابه پای محمد نوری زاد هیچ خواسته ای را جز آزادی بی قید و شرط ایشان مطالبه نمی کنند.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

2 نظر

  1. با سلام به محضر سرورگرامی ازادی ان عزیز در بند را از بند 200000000000000000000000000 بیدادگاه اوین به خانواده معزز ومردم سبز ایران ایلامی تبریک عرض مینمایم امید است که در جهت خدمت به اسلام عزیز وملت شریف همانند سابق موفق وپایدار باشید ارادتمند رستم زاده در ضمن به سرورعزیزم جناب دکتر خزعلی سلام برسانید نمیتوانم به سایتشان سری بزنم مشکل از کجاست فیلتر شکن هم جواب نمیدهد

     
  2. زنده باد حر زمانه

    . ما همه از عمق دل برای سلامتی این ابر مرد دعا می کنیم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 1683 seconds.