سر تیتر خبرها

همسر نوری‌زاد: قوه قضاییه به شکایت‌ خانواده‌های زندانیان سیاسی رسیدگی نمی‌کند.

در این مدت تنها ما نبوده ایم که نامه نوشته و شکایت داشته ایم. خیلی از خانواده های زندانیان سیاسی هم بارها نامه نوشته اند. گاهی شکایاتی هم داشته اند، اما دریغ از یک پاسخ! چطور این همه شکایت، این همه نامه، حتی در یک مورد هم رسیدگی نمی شود. اما اگر از طرف مقابل شکایتی برسد، به سرعت رسیدگی می شود و خیلی راحت هم حکم هم صادر می شود. قوه قضاییه باید قوه قضاییه ی همه ی مردم باشد، نه تنها یک قشر و گروه خاص!…

همسر محمد نوری زاد در مصاحبه با کلمه، تاکید می‌کند که زندانیان سیاسی، همه حقوق خود را از دست داده اند و از حمایت دستگاه قضا هم برخوردار نیستند. او خاطرنشان می‌کند: در این مدت تنها ما نبوده ایم که نامه نوشته و شکایت داشته ایم. خیلی از خانواده های زندانیان سیاسی هم بارها نامه نوشته اند. گاهی شکایاتی هم داشته اند، اما دریغ از یک پاسخ!

فاطمه ملکی می‌پرسد: چطور این همه شکایت، این همه نامه، حتی در یک مورد هم رسیدگی نمی شود. اما اگر از طرف مقابل شکایتی برسد، به سرعت رسیدگی می شود و خیلی راحت هم حکم هم صادر می شود. قوه قضاییه باید قوه قضاییه ی همه ی مردم باشد، نه تنها یک قشر و گروه خاص!

او همچنین از پایان اعتصاب غذای نوری زاد با توجه به وعده های معاون دادستان خبر می دهد و ضمن ابراز بی خبری از وضعیت سه سرباز بازداشت شده که به همکاری با نوری زاد و تاج زاده متهم شده اند، می پرسد: واقعا این همکاری برای انجام چه کاری بوده است؟ آیا این آقایان در حال قاچاق مواد مخدر بوده اند و یا می خواستند یک کامیون پول از کشور خارج کنند و این سه سرباز برایشان وسیله فراهم کرده اند؟! آن وقت من مفهوم همکاری را می فهمم. ولی الان معنی همکاری را واقعا متوجه نمی شوم.

محمد نوری زاد، نویسنده و جهادگر دربند که در اعتراض به زندانی بودن در بند دو الف زندان اوین و همچنین رفتارهای ناشایست بازجوها و مسئولان زندان چند روز پیش دست به اعتصاب غذا زده بود، سرانجام به اعتصاب غذایش پایان داد . این دومین بار بود که او در طی مدت زندانی بودنش در زندان اوین، دست به اعتصاب غذا می زد.

درباره آخرین وضعیت محمد نوری زاد و دلیل اعتصاب غذای دوباره ی او، خبرنگار کلمه با همسرش گفت‌وگویی انجام داده که در ادامه می خوانید:

خانم نوری زاد! آخرین ملاقات و تماس شما با آقای نوری زاد چه زمانی بوده است ؟

آخرین ملاقات ما ۲۷ اسفند بود. این ملاقات به صورت حضوری انجام شد. همچنین روز عید هم تماس تلفنی بسیار کوتاهی داشتیم. درهمان ملاقات، همسرم برای ما آنچه را اتفاق افتاده بود، تعریف کردند و گفتند که به خاطر توهین بازجوها و رفتار غیر قانونی مسئولان قصد دارند اعتصاب غذا کنند. من شخصا بارها و مؤکدا از او درخواست کردم که به هیچ عنوان دست به اعتصاب غذا نزنند، چون به شدت نگران سلامتی شان هستیم.

آقای نوری زاد چه پاسخی دادند ؟

ایشان گفتند گاهی چاره ای جز این نمی ماند و از روی ناچاری تنها راه، اعتصاب غذاست. اما من به شدت نگرانم، چرا که اعتصاب غذا تاثیر منفی جدی بر سلامت فرد دارد. در واقع سنگ کلیه ایشان هم ناشی از همین اعتصاب غذاهاست.

اخیرا دو نامه از آقای نوری زاد در وب سایت رسمی ایشان خطاب به دادستان منتشر شده است که در این نامه ها به برخوردهای ناشایست بازجوها و همچنین رفتارهای غیرقانونی مسئولان از جمله تداوم نگهداری او در بند دو الف سپاه، اشاره شده است. در این باره بیشتر برایمان توضیح دهید ؟

بس از وخامت حال آقای نوری زاد در بند دو الف، ایشان به بیمارستان مدرس منتقل و پس از چند روز به منزل آورده شدند. پس از مدتی کوتاه، به طور خیلی غیرمنتظره دوباره وی را احضار کردند و علی رغم وعده آنها مبنی بر بازگشت ایشان به بند ۳۵۰، مجددا به همان بند دو الف منتقل شدند. آقای نوری زاد هم به همین خاطر دوباره دست به اعتصاب غذا زدند.

این اعتصاب غذا هشت روز طول می کشد و بعد از هشت روز، یکی از کارشناسان پرونده به نام آقای کریمی، سراغ همسرم می رود و در مورد دلایل این بازگرداندن غیرمنتظره و همچنین اصرار بر نگهداری ایشان در بند دو الف توضیحاتی می دهد هر چند این حرفها با توهین به آقای نوری زاد هم همراه بوده، این بازجو به همسرم می گوید که علت بازگرداندن دوباره اش به زندان، دیدارش با جناب آقای خاتمی و حضرت آیت الله وحید خراسانی بوده است، که البته دیدار با اقای خاتمی صحت نداشته، ولی دیدار با آیت الله وحید حراسانی درست بوده است.

همه اینها در حالی است که آقای نوری زاد قبلا هم گفته بودند وقتی از زندان بیرون می روند، آزاد هستند. پس از این جریان، که در متن نامه ها هم به آنها اشاره شده، متاسفانه همسرم دست به اعتصاب غذای خشک می زنند. بعد از دو روز، آقای نبوی که گویا معاون دادستان هستند، با آقای نوری زاد دیدار می کنند و قول رسیدگی می دهند. البته چون همسرم هم در شرایط جسمی نامناسبی بودند و توان ادامه اعتصاب غذای خشک را نداشتند، به اعتصاب غذایشان پایان میدهند.

این بازجو به همسرم می گوید که علت بازگرداندن دوباره اش به زندان، دیدارش با جناب آقای خاتمی و حضرت آیت الله وحید خراسانی بوده است، که البته دیدار با اقای خاتمی صحت نداشته، ولی دیدار با آیت الله وحید حراسانی درست بوده است.

واکنش مسئولان نسبت به این نامه ها و شکایتنامه های آقای نوری زاد چه بوده است آیا آنها واکنشی هم در این باره نشان داده اند ؟

بعد از عاشورای امسال که آقای نوری زاد از بیمارستان به بند دو الف منتقل شد به او قول دادند که به طور جدی به شکایاتشان رسیدگی کنند. اما هنوز هیچ رسیدگی نشده است. این روزها به صحبتهای بر حق زندانیان سیاسی هم توجه نمی شود، آنها همه حقوق خود را از دست داده اند و از حمایت دستگاه قضا هم برخوردار نیستند. در این مدت تنها ما نبوده ایم که نامه نوشته و شکایت داشته ایم. خیلی از خانواده های زندانیان سیاسی هم بارها نامه نوشته اند. گاهی شکایاتی هم داشته اند، اما دریغ از یک پاسخ! این واقعا جای سوال دارد. چطور این همه شکایت، این همه نامه حتی در یک مورد هم رسیدگی نمی شود. اما اگر از طرف مقابل شکایتی برسد، به سرعت رسیدگی می شود و خیلی راحت هم حکم هم صادر می شود. قوه قضاییه باید قوه قضاییه ی همه ی مردم باشد، نه تنها یک قشر و گروه خاص!

در خبرها آمده بود که سه سرباز وظیفه به اتهام همکاری با آقایان نوری زاد و تاج زاده بازداشت شده اند. ممکن است کمی در این باره توضیح بدهید؟

دقیقا از اتهامشان خبر ندارم، اما ما هم در خبرها این موضوع را شنیده ایم. من هم می خواهم بدانم واقعا این همکاری برای انجام چه کاری بوده است؟ آیا این آقایان در حال قاچاق مواد مخدر بوده اند و یا می خواستند یک کامیون پول از کشور خارج کنند و این سه سرباز برایشان وسیله فراهم کرده اند؟! آن وقت من مفهوم همکاری را می فهمم. ولی الان معنی همکاری را واقعا متوجه نمی شوم. اگر مسئولان پاسخ بدهند، به شفافیت موضوع کمک می کند.

خانم نوری زاد، امسال هم آقای نوری زاد نوروز را کنار خانواده نبودند. کمی از نوروز بی حضور همسرتان برایمان بگویید ؟

این نوروز، اولین نوروزی نبود که آقای نوری زاد کنار خانواده نبودند. حتی سال قبل بعد از چند ماه بی خبری، روز سوم عید فقط تلفن زدند. اما اجازه بدهید اشاره کنم که پیش از این هم آقای نوری زاد به خاطر فعالیت هایش برای مردم، خیلی اوقات کنار خانواده نبودند. یادم می آید سالهای ۶۲-۶۳ فرزندم زینب، سرخک داشت و من هم کمردرد شدیدی داشتم. عید قرار بود آقای نوری زاد با یک اکیپ پزشکی برای درمان مردم به بشاگرد بروند. من خیلی اصرار کردم که در این شرایط سختی که خودم و بچه ها داریم عید را کنارمان باشند، اما همسرم گفت دیگر فرصت این خدمتگزاری دست نمی دهد و به این سفر رفتند. من در آن زمان، نبودن همسرم را می پذیرفتم، چرا که نبودشان کنار ما به خیر و صلاح عده ای دیگر بود. ولی امسال واقعا ناراحت بودم، نه به این خاطر که او در کنار ما نبود، بلکه وقتی دیدم فردی که بیشتر عمر خود را خالصانه برای مردم صرف کرده، حتی سزاوار مرخصی نوروزی که حقش هم هست تشخیص داده نشده، دلم به شدت گرفت.

اگر می خواستید یک جمله در زمان تحویل سال به آقای نوری زاد بگویید، آن جمله چه بود؟

من این جمله را قبلا هم به ایشان گفته ام: همه دعا و تلاش می کنیم بندگان خوب خدا باشیم، چه در اسارت و چه در آزادی ،این جمله ای بود که زمان سال تحویل هم دلم می خواست دوباره به او بگویم.

و کلام آخر؟

دوست دارم به همسرم بگویم که دوستش دارم و دوست دارم یوسف زندانش باشد.


Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

4 نظر

  1. این شعر درد دلی است که به تمامی زندانیان راه آزادی تقدیم میگردد، امیدوارم که مورد قبول دوستان قرار گیرد:

    از گل که سپر کرده پرش، حافظ پرچم… هم سر و سپر، هم پرُ پرچم بگرفتند
    از آنکه که علم کرده سرش پرچم دین را… هم دینُ دلُ دلبرُ دلدارُ دل آرام گرفتند
    از لب تبُ تابُ طربُ شادیُ غنچه…شیرینی شهدُ شکرُ شربتُ هم شیره گرفتند
    از بلبلُ هلیا که سرودند ز گلهای بهاری …..هم شعرُ سرودُ، گلُ گلشن بگرفتند

    از زن که نجابت کند او را گل خوش بو….هم بوی خوشُ خوی خوشُ صورت زیبا بگرفتند
    از مملکت عشقُ صفا کو وطن شیر زنان است….رودابهُ سودابهُ سیمین و شیرین بگرفتند
    زهرا وهر آنکه ره نورد است در این راه…هر شیر زنی که حق طلب کرد چو شیوا بگرفتند
    تاج سر ما زاده شیران و هم رزم شهیدان…هم فخر زنان فخریُ هم قمریُ ققنوس گرفتند

     
  2. سپاس از شما
    پشتیبانی سایت رسمی دکتر محمد نوری زاد

     
  3. مرد به زندان شرف آرد به دست
    یوسف از این روی به زندان نشست

     
  4. ce book%, Yousef, Yousefe

    درود بر شما مرد بزرگ.پیروزی نزدیک است

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 1719 seconds.