سر تیتر خبرها

مهندسی معکوس !

پشتیبانی سایت رسمی:مهندسی معکوس یعنی واژگونی بنای بلند دروغ ؛ یعنی فرود آمدن از نردبان فریب و یعنی باورکردن مردم و شنیدن صدای اعتراض آنان”

این مطلب گرچه سال 88 نوشته شده، اما گذر زمان آن را نفرسوده است. مطالعه ی صبورانه ی این نوشته را به همه ی دوستان توصیه می کنیم.

این روزها، مشهورات سیاسی کشورمان ، هم در وجه خارجی اشتهار یافته ، هم در وجه داخلی . هم رییس جمهورما در سال صرفه جویی ، با کاروانی سیصد نفره به آنسوی دنیا سفر کرده تا بگوید : چه کس گفته ما در انزواییم ؟ و هم ما به دست خود مردان سیاسی کشورمان را به شش سال زندان و تبعید به گناباد و تناول هفتاد ضربه شلاق محکوم کرده ایم . من در این نوشته کاری به سفر رییس جمهور و همراهان وی و جاذبه پولی که با خود برده اند ، ندارم . از خدای خوب برای ایشان آرزوی هوشمندی و بازآوردن منفعت برای کشورمان دارم . ظاهرا در این سالها ما به بچه پولدار کم خردی مانند شده ایم که همبازی های ما تا توانسته اند از ما برده اند و ما را با قهقهه های بدمستی شان فریفته اند . دوستانی که زیرکند و به ازای هر لبخندی که برترازو نهاده اند ، بساط عیش زیرکی خود آراسته اند . من می خواهم در این نوشته به یکی از زندانی های خوب خودمان بپردازم . گفتگوی وی با شخص بازجو بسیار شنیدنی و خواندنی است . من همه تاریخ را به تماشای این بازجویی فرا می خوانم . از همه پدیده های پرشتاب هستی تمنا می کنم بقدر زمان مطالعه این چند خط ، و اندیشه ای که پس از مطالعه آن وقت می برد ، موقتا دست از تلاش حتمی خود بدارند و هستی را از فروپاشی باز دارند :

– سلام

– بگیر بنشین ! ما اینجا سلام و علیک و از اینجور خرمقدس بازی ها نداریم .

– سلام که حرف نامربوطی نیست دوست من . همه ملتها سلام دارند . شما تلفن را که برمی دارید می گویید : الو . این الو ، اشاره به شعله آتش نیست . همان سلام خود ماست که به انگلیسی می شود هلو.

– من هیچ وقت نگفته ام هلو ، همیشه گفته ام الو .

– بهرحال شما با برداشتن تلفن ، اول کاری که می کنید به طرف مقابلتان ، هرکه هست ، سلام می گویید .

– به ما گفته اند با زندانی سلام و علیک نکنید .

– این شاید بخاطر این است که سلام و علیک بین دو نفر عاطفه برقرار می کند .

– ظاهرا اینجا قرار است من سئوال کنم و تو جواب بدهی . انفرادی چطور بود ؟

– سخت و تنگ و ساکت و درد ناک .

– تو دهنت می گویی انفرادی . هتل که نیست اینجا .

– یک حداقل هایی را باید مراعات کرد .

– سه وعده غذا به تو داده اند یا نه ؟

– بله ، اگر این سه وعده را هم نمی دادند که من الان خدمت شما نبودم تا به پرسش های ناب شما پاسخ دهم .

– با من لفظ قلم صحبت نکن . پرسیدم انفرادی خوش گذشت ؟

– به خوشی شما ، من یک کتاب خواستم ندادند . یک قرآن ، یک نهج البلاغه . حالا تلفن زدن به خانواده و ملاقات با آنان بماند .

– جوری حق بجانب صحبت می کنی که ما اینجا نوکر تو هستیم و تو ارباب مایی . همین که اعدامت نکرده ایم باید ممنون ما باشی .

– چرا من باید اعدام شوم ؟ مگر من چه کرده ام ؟

– تو برعلیه امنیت ملی فعالیت کرده ای .

– چه کرده ام ؟

– سخنرانی کرده ای . نه یکبار صد بار . در تجمعات غیرقانونی شرکت کرده ای و سخنرانی کرده ای .

– من در این سخنرانی ها چه گفته ام ؟

– اتفاقا می خواهم درباره همینها با هم صحبت کنیم . تو روز دوشنبه در جمع دویست نفر کاسب و دانشجو، یک ساعت تمام صحبت کرده ای .

– بله ، کاملا درست است . صحبت های خوبی هم بود . بعضی صحبت ها هدر دادن وقت خود و مخاطب است اما آن صحبت دوشنبه من خوب بود .

– تو در این یک ساعت صحبت ، یکجا گفته ای : ” فضای مه آلود کشور” ، این عبارت ، می دانی کنایه به چیست ؟ تو فکر می کنی با یک مشت خر طرفی که یک عبارت را لای یک سخنرانی یک ساعته مخفی کنی و ما نفهمیم ؟

– شما اگر بازجو نبودی و از دستگاه امنیتی کشور حقوق نمی گرفتی ، به من حق می دادی که حتی بیش از این نیز بگویم . اگر فضای سیاسی کشور مه آلود نبود ، من و شما می توانستیم بیرون از اینجا ، در باره مشترکات ملی و میهنی مان صحبت کنیم . نه در باره چند کلمه از یک سخنرانی یک ساعته .

– تو روز سه شنبه در سفر به شیراز و در سخنرانی مسجد دانشگاه به سیم آخر زده ای و گفته ای : این چه مملکتی است که نظامیان برمقدرات ما حاکمند . استاندار نظامی ، فرماندار نظامی ، فلان شرکت نظامی ، فلان معامله اقتصادی نظامی . و گفته ای : پس مردم چه می شوند ؟ سهم این مردم از نفت و جنگل و دریا کجاست ؟ چرا نظامیان کشور فکری برای این همه قاچاق نمی کنند ؟ چرا اعتیاد را ریشه کن نمی کنند ؟ وظیفه نظامیان مگر همین نیست که امنیت روانی جامعه را از جهات گوناگون تامین کنند ؟

– جواب همه این ها می دانی چیست ؟

– می دانم .

– می دانی ؟ بگو ببینم اگر می دانی .

– جواب همه پرسش های من این است : به تو چه !

– خوب از همه چیز سردر می آوری !

– من از چیزهای دیگر هم سردرمی آورم .

– چهارشنبه یک نوشته را به دست یک دانشجو داده ای که ببرد آن را بین دانشجوهای دانشگاه توزیع کند . در این نوشته به شخص اول مملکت و اختیارات بیش از اندازه او اعتراض کرده ای . می دانی این مطلب می تواند سرت را به باد بدهد ؟

– دوست بازجوی من ، خود شما بیا و بقول قدیمی ها کلاهت را قاضی کن . یک نفر ، هرچه باشد یک نفر است . با محدودیتی از توانمندیها . اگر شخص اول مملکت ، بخشی از این اختیارات را به قانون و نمایندگان مردم واگذار کند ، آن امور بهتر اداره نمی شوند ؟

– جوابت را خودت می دانی !

– بله ، به من چه ؟

– در یک جلسه خانوادگی گفته ای مردم باید بتوانند طبق قانون راهپیمایی مسالمت آمیز داشته باشند و نسبت به چیزی که متفقند اعتراض کنند .

– بله ، این یک حق قانونی است .

– به تو چه ؟ مگر تو وکیل و وصی مردمی ؟ مردم مگر به تو نمایندگی داده اند که حق آنها را از قانون بگیری ؟ مردم یک مشت عوام هیچ نفهمند که از نان شبشان خلاص نشده اند باید بفکر نان صبحشان باشند . یک نگاهی به خودت بیانداز . همه الان سرشان به کار خودشان است و دارند بار خودشان را به منزل می برند . یکی از آن مردمی که تو دلت برای حقوق آنها می سوزد ، یک جعبه بیسکوییت آوردند بگویند این را بدهید به فلانی ؟ الان پیش زن و بچه هایشان نشسته اند و با دارو ندار خود دارند کیف دنیا را می کنند . نه از تو سراغی می گیرند نه کاری به حرفهای تو دارند . حرف نمی زنند اما می شود از بی تفاوتی شان این را فهمید که : سیاست کیلویی چند ؟ آزادی کیلویی چند؟ حقوق فردی و اجتماعی کیلویی چند ؟ همه رفته اند سرکارشان و نیم نگاهی هم به تو و زن و بچه ات نمی اندازند . تو اشتباه کردی رفتی سراغ اینجور قضایا !

– بله ، اشتباه از من بود !

– پس قبول کردی که اشتباه کردی . بیا اینجا را امضا کن و به کارهای خلاف خودت اعتراف کن .

– من چیزی را امضا نمی کنم . اشتباه من در این نبود که چرا حرف از آزادی و حق مردم زدم . اشتباه من این بود که روی انسان بودن مسئولین کشورم زیادی حساب باز کردم . فکر می کردم اگر مسئولین کشورم با من مثلا به عنوان استاد دانشگاه و منبری و دانشجو مشکل دارند ، حداقل به خانواده ام جفا نمی کنند . شما مرا از کار بیکار کرده اید ، لابد دلایل خدا پسندانه ای هم دراختیار دارید . اما دوست من ، اگر به زعم شما من مقصرم ، خانواده من چه گناهی کرده اند که سرپرستشان مدتها در زندان باشد و نانی برسفره نداشته باشند ؟

– این دیگر به خود تو مربوط است . هر که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند . همان مردمی که نگران کمبود آزادی شان هستی بروند مشکل نان سفره زن و بچه ات را حل کنند . حکومتی که با تو و امثال تو مشکل دارد و سربه تن تو نمی خواهد ، حالا برود خرج زن وبچه ات را هم بدهد ؟

– اگر این حکومت حرف از خدا نمی زد و شخص اولش نمی گفت که من کمر بسته بزرگان دینم ، ما می پذیرفتیم که در یک کشور کافریم و حسابمان با خودمان و خدای خودمان است . اما آوازه انصاف و تاریخ و قدمت شکوه این دستگاه ، کم مانده گوش فلک را کرکند .

– ببین بنده خدا ، بگذار حرف آخرم را همین اول به تو بگویم : این دستگاه موی دماغ نمی خواهد . دوست ندارد آدمای یک لاقبایی مثل تو چوب لای چرخش بگذارند . اگر می خورد به تو چه ؟ اگر می برد به تو چه ؟ مثلا اینجا را نگاه کن ، رفته ای در اجتماع زنان شرکت کرده ای و گفته ای در این مملکت هزار فامیل همه فرصت های اقتصادی و اجتماعی را بالا کشیده اند . به تو چه ؟ اگر همین هزار فامیل ، تو را می کشیدند داخل خودشان و تو را هم به نوایی می رساندند ، باز اعتراض می کردی ؟ شما سیاسیون ، اعتراض می کنید ، بله ، اما نه بخاطر مردم ، بخاطر این که در این گردونه ، شما را به بازی نگرفته اند . مردم بهانه اند .

– شما فرض کنید ما به نام مردم و به کام خودمان اعتراض می کنیم . عزیزم ، نفس هزار فامیل فساد می آورد . یک وزیر را می بینید نشسته برسر یک وزارتخانه و همه بستگان و آشنایانش را در اطراف خودش آرایش داده . دوست من ، امروز ما ممکن است سپری شود اما فرزندان ما وشما ما را نخواهند بخشید . ما از گلوی تک تک بچه های بدنیا نیامده خود می بریم و می ریزیم به جیب خودمان . این یعنی ظلم . یعنی بلایی که در کمین ماست .

– خوب ، بگذریم . برای امروز کافی است . من یک سئوال شخصی از تو دارم . نظرت راجع به این رژیم و آینده آن چیست ؟

– دوست دارید حقیقت را بگویم یا می خواهید پرونده ام را قطور کنید ؟

– نه ، این را برای آگاهی خودم پرسیدم . این پرونده تو ، این هم قلم . می بندم و می گذارم کنار . من الان دیگر باز جو نیستم . یک انسانم . فرض کن من نشسته ام داخل یکی از همان مجالس سخنرانی و تو داری سخنرانی می کنی . آینده این رژیم را چگونه می بینی ؟ با این همه توپ و تانک و نظامیان کارکشته و فداییانی که دارد ؟

– من و شما مسلمانیم . من در پاسخ به سئوال شما به سنت های حتمی و لایتغیر الهی اشاره می کنم . بزرگان این کشور، اگر هرچه زود تر به آغوش مردم برنگردند و در کنار مردم قرار نگیرند و حق مردم را از آزادی های اجتماعی و سیاسی گرفته تا سایر حوزه ها ، برسمیت نشناسند ، دیریا زود فرو خواهند پاشید . این فرو پاشی حتمی است دوست من . من صدای شکستن استخوانهای این رژیم را می شنوم . ظلم پایدار نمی ماند . و تو ، دوست بازجوی من ، در پرونده من ، این پیشگویی حتمی را متذکر شو . بنویس : سیدعلی خامنه ای ، طلبه ای بی نشان در مشهد ، در یک چنین روزی ، در زندان ساواک ، درسال یکهزار سیصد و پنجاه و چهارهجری شمسی ، رسما به فروپاشی این رژیم انگشت نهاد و گفت : اگر این رژیم همچنان از حق عدول کند ، و حق مردم را نادیده بگیرد ، و به ظلم خود ادامه دهد ، لاجرم فرو خواهد ریخت و چه بسا نامی از او نیز در تاریخ نماند . مثل بسیاری از حکومت ها که به سنت های حتمی خدا پشت کردند و گردونه تاریخ آنان را زیر چرخهای خود له کرد و هیچ از آنان بجای ننهاد .

5 آذر 1388

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

11 نظر

  1. سلام آقای نوری زاد .
    حقا دنیا پرست خداناپرست تاریخ همیشه احمق اند.این جمله اسوه اهل سنت علامه احمد مفتی زاده است.

     
  2. مرسی آقای نوری زاد عزیز. منو به وا داشتید که حرف های رد و بدل شده بین من و بازجوم رو در طول بازجویی به نگارش درآرم. ممنون بابت این روحیه و این مطالب زیبا

     
  3. سلام…واقعا جالب بود…من در طول خواندن این متن داشتم فکر میکردم که این بازجویی کدوم یکی از مردم ایران در زمان حال حاضره که در آخرش دیدم مال خود دیکتاتوره…ولی بازم دم بازجوهای شاه گرم…اگه با بازجوهای اینا اینجوری حرف بزنی بی بروبرگرد حکمت اول تجاوزه بعدش ده سال زندان
    خامنه ای ما هم صدای شکستن استخون های نظامت رو میشنویم…دیر یا زود…یا علی

     
  4. ای کاش یک خبری هم از آقای مهدی خزعلی درج می کردید که از او بیخبریم

     
  5. جناب نوری زاد
    سلام ‏
    ‏(سلام را اینگونه تعریف ومعنی کرده اند که: من نیامده ام خسارتی وارد کنم ، برای دوستی آمده ام ، آسوده باشید .)‏
    تعدادی از نوشته های شما را خوانده ام ، خیلی جسورانه به نظر میرسد ولی سلول های خاکستری مغز تحلیل های خوشبینانه و بد بینانه ای ‏را بشرح زیر بیرون میدهد .‏
    الف – خوشبینانه ها:‏
    ‏1 – آقای نوریزاد هم دین را میشناسد و هم کارآیی و کاربرد آنرا : میداند که بی دین شدن عوام الناس چه عواقبی دارد و تلاش میکند که ‏دین را حفظ کند ولی پالایش شده و فقط در حدی که خودش آموخته و قبولش دارد .‏
    ‏2 – آقای نوریزاد زندان را میشناسد و ترس از زندانی شدن را در خودش کشته و چون حرف زدن با یک بازجوی بی رحم را نیز بلد است ‏و سناریو نویس قابلیست پس میتواند این نوشته هارا منتشر کند .‏
    ‏3 – آقای نوریزاد یک مبارز واقعیست و مبارز، ترس را به دنبال خود میکشد ، نه اینکه در آیینه ببیندش !‏
    ‏4 – آقای نوریزاد خط قرمزی بنام رهبری ترسیم کرده و مطمئن است ، مادام که از این خط عبور نکرده خطری تهدیدش نمیکند .‏
    ب – بدبینانه ها :‏
    ‏1 – آقای نوریزاد دارد یک سناریوی نوشته شده توسط رژیم ( نظام ) را اجرا میکند و اصرار دارد که بازخورد های بشتری نیز داشته ‏باشد.( نماینده بین المللی حقوق بشر در راه است )‏
    ‏2 – آقای نوریزاد برگ برنده ای در دست دارد که با تکیه بر پتانسیل آن ، ترس از رهبری و نظام را به هیچ گرفته است .‏
    ‏3 – برای انتخابات پیش رو اقداماتی لازم است ،ملت نباید دور از صحنه باشند ، سیاهی لشکر لازم است ، حرف هایی باید گفته و نوشته ‏شود .‏
    ‏4 – آقای نوریزاد مسلمانزاده مسلمان است ، مسلمانی که دینش موروثیست ، نه دین را میشناسد و نه کاربرد آنرا میداند ، توانایی خوبی در ‏نوشتن و بیان مطالب دارد و یا اینکه مجری خوبی برای تئوری دیگران است ! آقای نوریزاد در چند سالگی به دین اسلام مشرف شده ‏است؟ چه دلایلی برای تشرف داشته است؟

     
  6. aga in khane az paybast viran ast.akhe ke gofte ke yek nafar beshe hame kare melat. kasi ke mardom to entekhabash hata dakhil ham nabodand.

     
  7. محمد جان سلام مقاله سید علیرضا بهشتی شیرازی بنام ” در کجا قرار گرفته ایم ” را حتما مطالعه کن.زنده باشی به روان ادمیت

     
  8. محمد جان سلام

    همنام تو راجع به یکی از یارنش چنین گفته : اسمان سایه نیفکنده و زمین در بر نرگفته راستگوتر و درست لهجه تر از ابوذر. زنده باشی به روان ادمیت

     
  9. سلام آقای نوری زاد.
    من تو سال های 76 تا 80 امکان نداشت مراسمی تو بیت آقای خامنه ای باشه و نرم.
    همون موقع ها که گویا شما هم تو کیهان آقا ،برای خاتمی بی گناه روز خوش نگذاشته بودین.البته همین بس که به دامن مردم واقعی برگشتین (نه مردم =بسیجی و شعبون بی مخ های زمونه)
    حرف من به شما :از این رهبرمون رهبرمون نمیخواین دست بکشین؟از این نامه هاتون خیلی خوشم میاد کما اینکه استتوس فیس بوک ام زمانی که زندان بودین دلتنگی های نخوندن همون جور نامه ها بود.اما آیا کافی نیست؟بس نیست آقایی که ریا
    کاره تو نمار جمعه میاد و از جسم علیل و …. میگه آیا میتونه رهبر باشه؟آقا باشه؟بس نیست همین آقای علیل اومد تو نماز جمعه و گفت فروهر ها کبریت سوخته بودن اما هیچ روزنامه ای جرات نکرد بگه آقا ،کبریت سوخته رو که آتیش نمیزنن!تو نمازجمعه بعد انتخابات که دستور کشتار مردم هم دادن نگفت دولت رمال و فالگیر و کف بین نیس؟؟؟اینا رو میرحسین گفته بود،آقا اون موقع بصیرت داشت؟الان چی؟؟؟؟؟؟ آقای نوریزاد خوشحالم که برگشتم و باور کن حتی اگه خود خدا هم بیاد رو زمین و بگه حق با آقا ست ،میگم دروغه حتی اگه خود خداباشه و باور کن. کسی که خودش رو به خواب زده نمیشه بیدار کرد چه با نامه چه با للگد.خیلی سوال ها داریم من و امثال من از دوران طلایی امامی که دوسش دارم و داری ، ولی باید نقدش کنیم تا همین دیروز88 ….یه دیالوگ قشنگ هست تو فیلم موج مرده حاتمی کیا،پرستویی به بچه های گمنام امام زمان تو فیلم میگه :قرار بود ما بریم بجنگیم شما هوای بجه هامونو داشته باشین،راستی باکری و همت سر پل صراط از شماها (همرزماشون)بپرسن چی جواب دارین؟باتوم؟گاز اشک آور؟زدن ناموسشون؟دوستون دارم چون حرف میزنین،و سکوت نکردین آرزوی سلامت دارم برا همه زندانی های بی گناه.راستی من نه بر اندازم نه سلطنت طلب نه منافق دنبال جمهوری اسلامی ام که هم اسلامیش واقعی(نه طالبانی) باشه هم جمهوریش واقعی.خدا نگه دار هممون باشه مخصوصا ایران عزیزمون

     
  10. فقط خواستم بگم ما به شما افتخار میکنیم … شما بنیان گذار نوعی جدید از مبارزه خواهید بود که هیچوقت سابقه نداشته … حداقلش در ایران … و ایمان دارم که کارهایی که می کنید نتیجه داره… درود بر شما … نمیدونم شیوه مبارزه شما را چی باشد گذاشت… مبارزه مدنی غیر خشونت اینا هیچکدومش کافی نیس واسه بیانش … این سبک فقط مختص شماست … آرزوی موفقیت

     
  11. سزاوارترين كس براي خواندن اين مطلب خود خامنه ايست تا بخود آيد كه چرا با علم به آنچه مي گفته است حالا خود جاي آن بازجو نشسته و با زندانيان رفتاري صد مراتب بدتر از آن رمان مي كنند

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 2117 seconds.