سر تیتر خبرها
پسران پیغمبر + مصاحبه بهرام مشیری با نوری زاد + فایل صوتیِ همین نوشته

پسران پیغمبر + مصاحبه بهرام مشیری با نوری زاد + فایل صوتیِ همین نوشته

یک: دوستی دارم که مادرش از سادات اصیل است. با شجره نامه ای مشخص و تأیید شده که اگر رگ و ریشه ی یک به یک پدرانش را بکاویم، به امام حسن مجتبی می رسیم. شجره نامه ی مهر و موم شده و امضا شده توسط علمای تراز اول دوره ی قاجار این را نشان می دهد. بقول حوزویان، سند سیادت مادر، متواتر است. بی خلل و بی تردید. پدرش نیز سید است. از آن سیدهای مطلقاً اصیل. با شجره نامه ای دقیق و بی اعوجاج. که آیت اللهی چون نجفی مرعشی، رگ و ریشه ی پدرانش را به امام موسای کاظم رسانده است. این دو عزیز، گرچه از این دنیا کوچیده و رفته اند اما فرزندانشان ( سه پسر و چهار دختر)، خود را “دوشرفه” می دانند. که یعنی از دو سوی سید اند و از دوسوی شریف. هم از ناحیه ی مادر و هم از پدر.

دو: دوستِ دو شرفه ی من، اکنون در آمریکاست. سالهاست که در آمریکاست. همسری آمریکایی دارد و فرزندانی و زندگی ای و آمد و شدی. به توصیه ی من، به یکی از کلینیک های همجوار خانه اش رفت برای آزمایش “دی اِن اِی”. گرچه خودش نیز بی میل نبود تا سر از معمای سیادت خودش و ایل و تبارش در آورد. این دوست من، فرد تحصیل کرده ای ست و نیازی به نان سیادت ندارد. مایل بود از معمای اجدادش سر در آورد. در باره ی پدرش و رگ و ریشه اش سالها مطالعه کرده بود و رازها برکشیده بود اما دوست داشت با آزمایش دی ان ای، از معمای سیادت خودش نیز سر در بیاورد.

سه: دیروز با من مکاتبه کرد. که رفتم و پاسخ گرفتم. چه بود پاسخ؟ هشتاد وهفت درصد ایرانی، دوازده درصد ترک، یک درصد بلوچ. بی هیچ نشان و ردّی از حجاز و عربستان! من – محمد نوری زاد – در انتشار این نوشته و پاسخی که دوستم از آزمایش دی ان ای دریافت کرده، همه ی صداقت و حیثیتم را گواه می گیرم. که اگر ملاحظات خاص دوستم نبود، حتماً برگه ی دی ان ای او را و نتیجه اش را منتشر می کردم.

چهار: شاید بعضی ها به من بگویند: نوری زاد، خب که چی؟ مثلاً با این آزمایش، چه فاجعه ای برای دوست آمریکایی تو پیش آمد و چه فاجعه ای از پیش پایش برداشته شد؟ شاید بگویند: فصل اینجور القاب گذشته و دوست تو با این آزمایش، چه سید باشد و چه نباشد، همانی ست که بود. بله، این سخن و این تعریض سطحی، بصورت ظاهر درست می نماید. که دوست تحصیل کرده ی من، در این سالهای مهاجرت، از فکر و شعور و بازویش نان درآورده و شماره حسابی نداشته تا سکه های سیادت بحسابش واریز شوند. اما در ایران، در بیت رهبری، در میان کسانی که خود را سید می دانند، داستان بجوری دیگر است.

پنج: شاید نزدیک به یکصد میلیون نفر چه در ایران و چه در دیگر کشورها، خود را سید می دانند. چه شناسنامه ای و همینجوری، و چه رسمی و بی تعارف. چه در خفا، و چه به نمایش. چه با عمامه ی سبز و مشکی، و چه بی عمامه و شال سبزی. سخن محوریِ من از همینجا شروع می شود. که؟ که شاید جمعیت بسیاری از این سادات، به همین که سید اند دلخوش اند. ما با این جماعت، مشکلی نداریم. در هرکجای دنیا می شود ردی از اینجور تعلقات پیدا کرد. چه ایرادی دارد یکی دلخوش باشد به این که خود را سید بداند و فرزند پیغمبر، و تلاش کند اخلاق و رفتار خوبی از خود نشان بدهد و در خاطره ها بماند؟

شش: گرفتاری اما از آنجا شروع می شود که جماعتی از این سادات، خود را نژاد برتر بدانند و برای سیادتِ خود دم و دستگاهی و بساطی و مرتبه ای و تشکیلاتی آراسته باشند بیا و بنگر! تردید در سیادت این جماعت، به ترکاندن یک بمب شانزده هزار تنی از نوع هیروشیمایی اش می ماند درست وسط همان دم و دستگاه و بساط و مرتبه و تشکیلات سیادت. این جماعت، حاضرند هزار بار جان بدهند و زجرکش شوند و به هزار جور درد و مرض سفلیسی مبتلا شوند اما دست از سیادت خود نکشند. چرا که این سیادت، تأمین کننده ی نسل اندر نسل اینان بوده و باید به تأمین مابقیِ نسل اندر نسل شان بینجامد. تأمین که می گویم، شما آن را به امنیت جانی و مالی و اعتباری و هویتی و قرار گرفتن در کانون محبت مردمی شیدا و بی کله تعمیم دهید. مردمی که نه بخاطر دانش و خرد یک سید، بل بخاطر همان سیادتش، حاضرند شکم ها بدرند و دودمانها به باد دهند و آبروها ببرند و پرده ها پاره کنند و از بذلِ جان و مال و ناموس خود نیز دریغ نورزند.

هفت: آیا نقش سیادت آیت الله خمینی در پیروزی انقلاب و سهم همین سیادت در جمع شدن میلیون ها مردم در اطراف وی، انکار ناپذیر است؟ حتی در رقابت انتخاباتی بین ناطق نوری و سیدمحمد خاتمی، نه مگر سیادت خاتمی به پیروزی اش مدد رساند؟ اگر می خواهید حوزه ی نفوذِ سیادت و این چند مترپارچه ی سیاه را دریابید، آیت الله خمینی را با عمامه ای سپید تجسم کنید. می شود؟ مطلقاً. در این چهل سال، بر طبل سیادت، بسیار بسیار کوفته شده. سیادتی که از دوردست های غبارآلود و ناگفتنی های مفتخواری برآمده و بصورت عمامه ی سیاه بر سر جماعتی نشسته. بجوری که شما “نمی توانید” خمینی را با عمامه ی سفید تجسم کنید.

هشت: می بینید حتی تجسم عمامه ی سفید بر سر آقای خمینی چه ناشدنی ست؟ و حال آنکه قرار بوده در زیر عمامه چیزی به اسم فهم و عقل و شعور و دانایی و خرد و انسانیت و شایستگی باشد. نه این که در زیرش چیزی نباشد و آن چند متر پارچه، سرپوشی باشد بر همان بی چیزی. که من در باره ی آقای خمینی و دیگرانی چون وی، به بی چیزیِ زیر عمامه باور ندارم. کاش بی چیزی بود. که بی چیزی، خودش یکجور دارایی ست. در زیر عمامه ی سیاه آقای خمینی، اگر از مهر و عطوفت و قانون مندی و ادب و درایت و نوعدوستی چیزی نبود، بجایش ولع سیری ناپذیری از یک مفهوم عبوس مذهبی بود که او را از یک وجبی گاندی شدن، به قهقرایی از نامردمی درانداخت و دستانش را که تا دیروز با قلم مأنوس بود، به خون بی گناهان آغشت.

نه: اگر این آزمایش دی ان ای، در زمان خود آقای خمینی صورت می پذیرفت و یک پزشکِ دوست و خیرخواه، بذاق دهان ایشان را می برد و به آزمایشگاه می سپرد و نتیجه ی دقیق آزمایش را به خود آقای خمینی نشان می داد، وی می پذیرفت؟ که مثلاً در آن آزمایش معلوم شده بود جناب خمینی، هشتاد درصدش افغانستانی ست و سیزده درصدش ترک و هفت درصدش مغول. می پذیرفت؟ هرگز. و البته همان پزشک و نتیجه ی آزمایشش، ناگهان دود می شدند. آیا خمینی با همه ی شهامت و شجاعت و دلیری و درشت گویی و تو دهن این و آن می زنم و آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و ما چنان به زیرگوش شرق می زنیم که برقش از فلانجای غرب بیرون بزند و اگر این جنگ بیست سال طول بکشد و….، شهامت این را داشت که برگه ی آزمایش را به صدا و سیمای خودش بسپرد و خودش طی مصاحبه ای به مردم بگوید: من تا امروز گمان بر این داشتم که نسل اندر نسل سیدم، اما علم نشان داد که نه، من سید نیستم. این شهامت، آیا از جناب خمینی انتظار می رفت؟ آیا جنسِ شجاعت و شهامت جناب خمینی تا اینجا می توانست ادامه داشته باشد؟ مطلقاً و هرگز!

ده: اکنون نیز این شهامت را نه جناب خامنه ای دارد و نه سید محمد خاتمی و نه بسیاری از ساداتِ بر سرِ کار. چرا؟ خب چرایش مشخص است. به این دلیل که سیادت، محوری ترین شاکله ی شخصیتی و هویتی و معیشتیِ این جماعت شده. وگرنه شما به یک مهندس و پزشک و به یک کارگر بگو ما آزمایش کردیم و دیدیم شما سید نیستید؟ به کجایش بر می خورد؟ هان؟ مهندسی که از فکر و دانشش نان می خورد، اگر تا دیروز اسمش را می نوشته: مهندس سید ابراهیم، اکنون می نویسد: مهندس ابراهیم. راستی چرا این مهندس ابراهیم از این که ناگهان و بضرب یک آزمایش، دانسته دیگر سید نیست، بر نمی آشوبد؟ برای این که اعتبار حرفه ای و تخصصی و منبع درآمد وی، مهندس بودنِ اوست. و دانشی که وی بلد است و دیگران بخاطر این دانش، او را استخدام می کنند و به او پول می دهند. اما شما نمی توانید تجسم کنید که جناب خامنه ای ای که تا دیروز سیدعلی بوده، ناگهان و بضرب یک آزمایش بشود: شیخ علی. این ممکن نیست. مطلقاً. آرزوی این جماعت این است که ایکاش رد پای علم به اینجاها نمی کشید و کاری به راست و دروغ سیادتشان نداشت. پسران پیغمبر، و یکی چون سید احمد علم الهدی حاضرند دویست بار ذات الریه بگیرند و بمیرند اما به مرتبه ی شیخ احمد تنزل پیدا نکنند!
تجسم کنید مردمی که به زیارت مزار خمینی می روند، معلومشان شود که وی نه تنها سید و اولاد پیغمبر نبوده بل ایرانی نیز نبوده است. واویلا!!

محمد نوری زاد
چهارم اسفند نود و هفت – تهران

ارتباط با من در تلگرام:
@NoorizadMohammad1331
@MohammadNoorizad
www.instagram.com/mnourizad

مصاحبه بهرام مشیری با محمد نوری زاد


فایل صوتیِ ” پسران پیغمبر”

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

479 نظر

  1. درود آقای نوری زاد

    ملایان حاکم بر ایران ثابت کردند که راه دزدی از خرافات میگذرد!
    از گذشته های دور که دستی بر قدرت نداشتند، ارتزاقشان از طریق خمس، زکات، اوقاف و فرهنگ مفتخواری بود؛
    وقتی هم که بلطف ناکامی ها و تضادهای درونی رژیم گذشته(به لحاظ ساختار معیوب و اتخاذ سیاستهای نادرست) عرصه را برای قدر قدرتی مناسب دیدند و مسند نشین شدند؛
    تزویر و طمع، نقاب معنویت بر چهره زد و مذهب ابزاری برای سرکوب و غارت، و کامبخش دریوزگی و گرسنگی تاریخیشان شد!!

     
  2. محمود سریع‌القلم
    سی ویژگی نلسون ماندلا

    ۱- ۶۷ سال برای مبارزه با نژادپرستی در آفریقای جنوبی تلاش کرد
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: ۶۷ سال مبارزه در تولید تبعیذبین ملت ایران.

    ۲- ۲۷ سال زندانی کشید. ۱۸ سال آن را در زندانی با ابعاد: ۲/۷۰ * ۲/۱۰ متر.
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: ۴۰ سال زندانی کردن ملتی در زندانی به ابعاد ایرانزمین.

    ۳- معتقد بود نفرت، مانع فکر کردن منطقی می­‌شود؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: معتقد هستن فقط باید با نفرت، فکر کرد.

    ۴- پس از آزادی از زندان، از مردم خواست از سفیدپوستان انتقام نگیرند و آنها را ببخشند؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: پس از در دست گرفتن قدرت تا میتونست انتقام گرفتن و بخششی در کار نبود.

    ۵- فراتر از استدلال، از طریق احترام به انسانها، به دستاوردهای بزرگی دست یافت؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: استدلال چیه؟ احترام چیه؟ دستاورد هم که همینه که میبینیم.

    ۶- از زندان، به صورت مکاتبه‌ای، لیسانس حقوق خود را از دانشگاه لندن گرفت؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: از پشت میز وزارت وکالت و ریاست دکترهای حقوق تقلبی گرفتن.

    ۷- به مردم گفت: اگر می‌خواهید با مخالف به صلح برسید باید با او کار کنید و با او شریک شوید؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: به مردم گفت صلح و صفا چیه؟ جنگ نعمت خداست.

    ۸- معتقد بود سخت­تر از تغییر جامعه، تغییر خود است؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: به زور چماق و دست و پا بریدن و چشم در آوردن و اعدام و زندان و شکنجه جامعه رو مثل خودمون میکنیم.

    ۹- در پی شوکت فردی نبود (Self- glory)؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: غیر از شوکت فردی هیچی دیگه مهم نیست.

    ۱۰- ایرادها و اشتباهات خود را مخفی نمی‌کرد؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: اصلا ایراد و اشتباه نادر که بخواد مخفی کنه!

    ۱۱- کنترل عمیقی بر احساسات و رفتار خود داشت؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: احساس؟ نداریم!

    ۱۲- در مراسم تحلیف ریاست جمهوری، از زندان بان خود (Christo Brand) به عنوان مهمان ویژه دعوت کرد؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: در مراسم تحلیف اعدامها کرد.

    ۱۳- وقتی رئیس جمهور بود، از قاضی که (Percy Yutar) او را به اعدام محکوم کرده بود برای شام دعوت کرد؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: وقتی همهکاره شد همه رو اعدام کردن.

    ۱۴- معتقد بود تا فقر از میان نرود، آزادی بدست نمی‌آید؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: معتقدن همه باید فقیر باشن که فکر آزادی به کله شون نرسه.

    ۱۵- توان قابل توجهی در اجماع­سازی میان نیروهای مختلف سیاسی را داشت؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: توان قابل توجهی در انشقاق میان ملت داره.

    ۱۶- بر تدوین قانون اساسی آفریقای جنوبی، دقیق نظارت کرد: سندی که تحسین جهانیان را به همراه داشت؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: بر تدوین قانون اساسی دقیق نظارت کرد که یه همچین کثافتی ازش در بیاد.

    ۱۷- می­گفت بهترین روش شناخت یک کشور، شناخت وضعیت زندانهای آنست؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: می­گفت بهترین روش حکومت در یک کشور، توسعه زندانهای آنست؛

    ۱۸- همیشه در حال یادگیری بود؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: هر چی که باید یاد بگیریم ۱۴۰۰ پیش بهمون گفتن و ما هیچی دیگه نمیخواهم یاد بگیریم.

    ۱۹- هر که او را ملاقات کرد گفت: ماندلا با دقت و علاقه گوش می‌کند؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: هر که با او ملاقات کرد یا خرش کرد یا ذلیلش کرد.

    ۲۰- هر چه از او تمنا کردند، کاندید دورۀ دوم ریاست جمهوری نشد. فقط پنج سال رئیس جمهور بود؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: من همه عمرم باید همهکاره باشم.

    ۲۱- نام بیوگرافی خود را گذاشت: راه طولانی آزادی؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: نام بیوگرافی خود را گذاشت تفخیذ

    ۲۲- به طور واقعی و پایدار، متواضع و ازخود گذشته بود(Selfless)؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: به طور واقعی و پایدار، نامتواضع و ازخود نگذشته بود

    ۲۳- ذاتا با پرنسیب بود؛ دیگران احساس حیله‌گری از جانب او نمی‌کردند؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: ذاتا بی پرنسیب بود؛ و حیله‌گری سیاستش.

    ۲۴- قدرت و لذتِ از قدرت بسیاری از رهبران آفریقایی را آلوده کرد. ماندلا فراتر از همۀ آنها عمل کرد و چهرۀ ماندگار تاریخ شد؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: در قدرت و لذتِ از قدرت را بسیاری از رهبران آفریقایی آلودهتر بود. فراتر از همۀ آنها عمل کرد و چهرۀ ماندگار تاریخ شد؛

    ۲۵- معتقد بود آموزش، مؤثرترین روش تغییر جهان است؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: معتقد بود آمیزش، مؤثرترین روش تغییر جهان است؛

    ۲۶- مظهرِ بهره‌برداری از سَمبُل‌ها بود: شمارۀ زندان خود را به عنوان ابتکار عملی در مبارزه با بیماری‌ها در آفریقا گذاشت (۴۶۶۶۴ Initiative)؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: بیماریهای زیادی رو در ایران ترویج داد از قبیل قساوت و رذالت.

    ۲۷- از ۲۵۰ دانشگاه و مؤسسه، جایزۀ صلح و دکترای افتخاری گرفت؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: ۲۵۰ تا دانشگاه و مؤسسه بی اعتبار راه انداخت که ازشون مدرک دکتری کاغذی بگیره.

    ۲۸- به خاطر محبوبیتِ جهانی، سازمان ملل، ۱۸ جولای هر سال (روز تولد او) را به عنوان روز بین‌المللی نلسون ماندلا ثبت نمود؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: به خاطر محبوبیتش قاضی مرگ رو کرد قاضی القضات.

    ۲۹- هم انسانِ شریفی بود و هم سیاستمدار بود؛
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: نه انسانِ شریفی بود و سیاستش هم حیلهگری

    ۳۰- می‌گفت: مرا با موفقیت‌هایم نسنجید بلکه با تعداد دفعاتی که سقوط کردم و مجدداً برخاستم ارزیابی کنید.
    ویژگی حکومت آخوندی-اسلامی-چپی: موفقیت من سقوط کردن دیگرانه.

     
  3. اخوار: بازگشت به نظام کوپنی.
    حاج میر حسین دوسر طلا: من پیروز شدم. داریم بازگشت میکنیم به دوران طلایی.

     
  4. پیشاپیش به سال 1398 خوش آمد میگویم!

    حتماً میدانید که بودجه کشور از دو محل بودجه نفتی و مالیاتی تأمین می‌شود. سهم درآمد نفتی حدود 90 درصد از درآمدهای دولت است و سهم درآمد مالیاتی نسبت به درآمد نفتی بسیار کمتر یعنی حدود 10 درصد میباشد. بیش از 50 درصد درآمدهای مالیاتی بودجه را مردم استان تهران تأمین می‌کنند و تنها حدود 4 درصد از این درآمدها به مردم این استان اختصاص می یابد و ۳۰ استان دیگر ایران روی هم رفته همه با هم، حدود 48 درصد بودجه مالیاتی را تأمین می‌کنند، امّا بودجه به‌ مراتب بیشتری می‌گیرند.
    خب، با این مقدمه میشود حدس زد که در سال 98 ایران با چه وضعیتی رو در رو میشود؛ به سبب تحریم ها و همچنین وضعیت اسفبار اقتصادی و ورشکستگی بسیاری از بنگاههای اقتصادی، نه خبری از درآمد نفتی خواهد بود و نه خبری از درآمد مالیاتی.
    با همه ی این اوصاف دولت لایحه ی بودجه ی 1398 را تصویب کرده و در راه مجلس است… حال باید دید این لایحه بر پایه ی کدامین منابع درآمد، تدوین شده.

    نکاتی که نگران کننده است:

    1- پایان مهلت معافیت فروش نفت ایران در اردیبهشت 98
    یعنی الان با این اوضاع، ایران داره نفت میفروشه…وقتی معافیت را بردارند، وضعیت چه میشود؟ خودتان حدس بزنید…
    2- پایان مهلت گروه ویژه اقدام مالی FATF در خرداد 98
    یعنی الان با این اوضاع، ایران فعالیت مالی داره…وقتی مهلت به پایان برسه، وضعیت چه میشود؟ خودتان حدس بزنید…
    3- سقوط ارزش ریال
    یعنی الان با این اوضاع، هر دلار حدود 140.000 ریال… با توجه به موارد بالا، وضعیت چه میشود؟ خودتان حدس بزنید…
    4- افزایش تورم با توجه به بحران اقتصادی پیش رو
    یعنی الان با این اوضاع، شیر لیتری 5 هزار تومن… با توجه به موارد بالا، وضعیت چه میشود؟ خودتان حدس بزنید…

    راهکارهای هوشمندانه نظام ولایی:
    1- قرار است “کوپن” به چرخه ی اقتصادی برگرده… اما به شکل دیجیتالی… یعنی دیگه از کاغذ بازی خبری نیست!… مجلس، برگشت کوپن در سال 98 را در دستور کار خود قرار داده.
    2- قرار است حقوق ها کمترین میزان افزایش را داشته باشد ( مگه همین الان که حقوق ها بیشتر از سال قبل است، ارزش این حقوق یک سوم حقوق سال قبل نیست؟ … یعنی این افزایش حقوق نه تنها هیچ تأثیر مثبتی در وضعیت معیشت حقوق بگیران نخواهد داشت بلکه بر میزان بدبختی آنها خواهد افزود )
    3- قرار است قیمت برق، آب، گاز و کلیه خدمات افزایش پیدا کنه…
    4- قرار است بنزین سهمیه ای شود و همچنین قیمت بنزین آزاد 3 برابر بشود… و تأثیر آن در گرانی و تورم!
    (نیمی از شاغلین و بیکاران، مشغول مسافرکشی هستند… با این وضعیت، خودتان حدس بزنید)

    + ما مردم همیشه در صحنه، یعنی قراره سال بعد با این وضعیت که توصیفش کردم… بازم مثل 40 سال قبل به این حاکمان و دولت مردان بی خرد و مردم آزار، همچنان کولی بدیم؟… حتی آن چهار پای باربر و درازگوش هم نمیتواند تحمل کند!

    + به یُمن وجود حکومت اسلامی عدل علی! و ایضاً وجود با سعادت سید علی!… مردم ایران در دریای ناشی از بارش پی در پی باران نعمات الهی غرق شده اند و کم کم باورشان شده که این آنها هستند که قوم برگزیده هستند و نه قوم یهود!

    + همزمان با جشن 40 سالگی نظام جمهوری دیکتاتوری اسلامی، شکاف طبقاتی هر روز عمیق و عمیق تر میشه!

    و سخن پایانی:
    درود بر استقامت مردمان ایران زمین که همینجوری الکی، زورکی و کشککی دارند مقاومت میکنند!
    حکایت استقامت ما مردم ایران، مثل حکایت زندانیان گمنام و محبوس در زندان است که از شدت نا امیدی اعتصاب غذا میکنند!… که پایانی جز مرگی آهسته و زجرآور برایشان نمیتوان تصور کرد.
    اکثریت مردم ایران، هنوز هم که هنوزه نمیدونیم از زندگی چی میخوایم و در طول 60، 70، 80 سال زندگی خفت بار، ( تازه اگه شانس بیاریم و زود نمیریم ) با خودمون درگیریم و توی شیش و بش و چه کنم چه کنم گرفتار!
    علت العلل تمامی این بدبختی ها و گرفتاری ها، خودمون هستیم.
    مگه میشه؟مگه داریم؟ … مردمی اینقدر بدبخت و متوهم و گرفتار و درگیر… در کجای دنیا سراغ داریم؟
    قرار است ما مردم ایران، با توجه به این وضعیت، چه گلی به سر خود و دنیای پیرامون خود بزنیم؟
    که آخرش چه بشود؟ … اینهمه سال مقاومت چقدر به ارزشهای انسانی ما مردم افزود و چقدر سهم حکومت بود؟
    الان که یک فرد ایرانی از لحظه ی تولد با مشکلات عدیده ای روبروست…مثل پوشک، شیرخشک، دارو و درمان، هزینه های سرسام آور و کلان که به والدین تحمیل میکنه…بعد هم هزینه های تحصیل و همچنان خوراک و پوشاک و درمان … و باز هم هزینه دانشگاه و تحصیلات عالی و جیب خالی، هزینه ازدواج و اجاره خانه و … هزاران هزینه ی دیگر و بیشمار نگرانی!
    همه و همه بدون اینکه حتی یک سال از این چهل سال، میزان درآمد یک خانوار آبرومند که میخواهد همچنان مانند یک انسان با شرف زندگی کند، بالاتر از هزینه های جاری باشد… بدون حتی یک سال دلِ خوش!
    مگر چند سال لازم است که ما مردم ایران پی به خریت، گاو بودن و گوسفند بودن خود ببریم؟! ( با پوزش از آن حیوانات که اصالت خود را حفظ میکنند و این خطای ما انسان هاست که به رغم ادعای اشرف مخلوقات بودن، گاه حتی در حد و اندازه ی آن حیوانات نجیب و بی ادعا هم نیستیم )

    پرسش اینجاست که : هدف از اینهمه مقاومت چیست؟ و اینکه، ما چه آینده ای برای خودمان ترسیم میکنیم؟
    حاصل 40 سال مقاومت چه بوده؟ و چه دری از درهای بهشت، چه در این دنیا و چه در آن دنیای نادیده، بر ما گشوده شده؟
    کدام انسان عاقلی، 40 سال تجربه و شکست را در کارنامه ی اعمال خود دارد و بازهم قصد ادامه ی همین روند؟
    40 سال حماقت بود و نه مقاومت…
    ما مردم از همه چیزمان گذشتیم برای بقای نظام و این حکومت، سران این نظام حتی تره هم برایمان خرد نکردند!
    یکی نیست به اینا بگه: بابا! چی از جون این مردم و این کشور و این دنیا میخواهید؟ بود و نبود شما برای مردم، کشور و دنیا چقدر اهمیت داره؟
    با زبون خوش برید گم شید… و گرنه ؟!

    شاعر میگه:
    خودم کردم که لعنت بر خودم باد!

     
  5. جناب شفیعی
    چون طرز استدلال شما مبتلی به بسیاری از هموطنان است تصمیم گرفتم چند خط جهت آگاهی بیشتر به عرض برسانم
    شما جنگ های ممتد ایران و رم را از قلم انداخته اید. سپاهیان ایران ده ها سال بود که حملات رم را دفع می کردند که گاه موفق و گاه ناموفق بودند. در آخرین تهاجم رم هراکلیت سپاه ایران را بشدت شکست داده و پراکنده کرد. هنگامی که اعراب به ایران هجوم آوردند ایران در ضعیف ترین شرایط دفاعی قرار داشت. ضعف نظامی بی ثباتی داخلی را نیز در پی داشت. برخی امرای ارتش مدعی بخش هایی از خاک کشور شده بودند. مسایل از قبیل فساد در روحانیت زرتشتی و ناراضی بودن برخی از مردم از حکومت دلیل بر این نمی شود ایرانیان خود را بنده و برده و مملوک اعراب کنند. هر چه بوده از سر ناچاری و ترس از جان بود. ان اکرمکم عند الله اتقیکم را اگر ایرانیان شنیده باشند نیز دلیل نمی شود آنقدر ساده لوح باشند و خیال خام کنند که اعراب مهاجم هیچ وقعی به این گونه شعار های دهان پر کن می دهند. همین الان حی و حاضر چهل سال است شاهدیم شعار توخالی بیش نیست تساوی حقوق انسان ها و حتی حقوق مسلمانان و حتی حقوق شیعیان و حتی حقوق پیروان ولایت فقیه و حتی پیروان خمینی و حتی خامنه ای.
    ایران در آن زمان در مجموع کشور ثروتمندی بود. مردم ایران در مقایسه با دنیای آن روز در رفاه نسبی به سر می بردند. تمام انگیزه اعراب مهاجم چیزی نبود به غیر از غارت و تجاوز و تصاحب زمین های حاصلخیز و باغ های سر سبز و جویبار ها که زبانزد دنیا بود. بحث نجات ایرانیان از ظلم و ستم شاهان در میان نبود. کما این که تصرف ایران به دست اعراب بسیار کند صورت گرفت. ده ها سال به طول انجامید. ایرانیان هر جا توانستند مقاومت کردند. در نهایت مغلوب شدند. این ها حقایق تاریخی و ثبت شده است و آیا مایه سرشکستگی است یا خیر در اصل ماجرا تغییری بوجود نمی آورد.
    جنابعالی دچار التقاط استدلالی شده اید. به فرض آیین زرتشتی دچار فساد شده بود و ایرانیان ناراضی بودند و به هر دلیل تن به اسلام دادند دلیل بر حقانیت اسلام نمی شود. علی الخصوص امروزه که در دنیای مدرن زندگی می کنیم و فلاسفه و دانشمندان و متفکران پنبه اندیشه های جزمی و خرافی دینی را زده اند. نمی شود چیزی را فرض گرفت و اصل گرفت و بعد سعی در اثبات آن کرد. مثل آن بنده خدایی که میگفت دانشمندان و فضلا باید ثابت کنند انشتین فرمول انرژی و ماده را از ایمه و پیامبر اسلام آموخت. در همین قرآن چندین موارد خلاف عقل و علم آمده که با هیچ ماله ای نمیتوان آن را زدود.
    انسان مدرن فردی انتقادی است. اندیشه اش انتقادی است هیچ چیزی را ثابت شده نمی داند. هر موضوع علمی قابل تردید است چه رسد به مسایل خرافی. علم و دانش امروز از نوع دیگری است. از جنس اخبار خرافی نیست که بشود با قسم و آیه آن را باور کرد.
    مولانا و دیگر عرفا در زمان خویش می زیستند و بر اساس دانش آن زمان می اندیشیدند. علم دنیای امروز نادرستی بسیاری از اندیشه های ایشان را دریافته اگر چه هیچ تعصبی در قبول هر سخن درست و قابل استفاده از هر کس که باشد ندارد. آثار مولانا را دنیای امروز مطالعه می کند لیک با عقل خرد مند نقاد. نه این که همه اش را چشم بسته بپذیرد. بسیاری نکات اخلاقی در فرمایشات حضرت مولانا هست که میتوان پذیرفت. بسیاری را خیر.

     
  6. تخریب نمایشی ویلای دختر وزیر سابق و جلوگیری از ورود خبرنگاران به داخل ساختمان! با اینکه به نظر می‌رسید بخش عمده این بنا باید تخریب شود ولی گزارش‌های میدانی خبرنگاران که از خارج ساختمان شاهد نمایش تخریب بودند، حاکیست که کارگران شهرداری تنها بخشی از دیوارهای انتهایی ساختمان، لبه پشت‌بام و دیوارهای بنای داخلی را “زخمی” کرده‌اند!

    مش قاسم: از این جماعت اسلامیچی منقلابی شیادتر وجود نداره. …(سه نقطه از مش قاسم) …(سه نقطه از مش قاسم)ها هم در ساختن و افتتاح دروغ میگن و شیادی و شامورتی بزای در میارن هم در تخریب.

     
  7.    کسانی که با جاسوسی و یا لابی گری و یا در رسانه ها و هر طریق دیگری امریکا را تشویق به حمله نظامی و یا تحریم اقتصادی ایران می کنند و یا در قبال این اقدامات سکوت می کنند شرف ندارند و خیانتکاراند حتی اگر فقط یک نفر ایرانی در اثر اقدامات امریکا کشته شود و یا فقط یک خانه در ایران ویران شود و فقط یک کارگر بیکار شود که شده اند و یا فقط یک بیمار بی دارو شود که اکنون هزاران بیمار بی دارو شده اند ، آیا اقدامات چنین افرادی جز خیانت و وطن فروشی نام دیگری دارد.

    ————

    درود دوست گرامی
    گرچه من نیز همسویی با هر آنکسی را که موافق منافع ملی نیست، نادرست و گاه خائنانه می دانم، اما خیانت ها و جنایت های گنده تر و پلیدتر و ناجوانمردانه تر و زشت تر و ضد مردمی را حضرات بیت رهبری و امام خمینی طاب ثراه و سرداران موشکی و محتوای پوک زیر عمامه های ملایان آدمکش و دزدی مرتکب شده اند که هم در داخل مرز و هم در بیرون مرز، آنقدر کشتند و دروغ گفتند و دزدیدند و مردم را بزغاله و گاو دانستند و در دیگر کشورهای اطراف و منطقه ویرانگری کردند تا شاخک های دولت ها و مردم دنیا را علیه جمهوری اسلامی برانگیختند. آنان برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی و برای جلوگیری از کف به لبی این هیولا و دراکولای زمان، ناگزیر مردم ایران را نیز هدف قرار می دهند. و این شاید اجتناب ناپذیرنیز باشد. بقول یکی، آن موقع که جیک جیک مستونت بود، فکر زمستونت نبود؟
    با احترام

    .

     
    • منطق مدیر این سایت تا حالا اینطور بوده که چون بزعم ایشان حکومت ایران و بتعبیر ایشان بیت رهبری چنین است و چنان است بنابر این اگر امریکائی ها ایران را تحریم کردند،بهیچوجه نباید عمل آنها را محکوم کرد هرچند که بتعبیر ناشناس،تحریم آنها منجرّ بصدمه به آحاد مردم ایران شود،بهمین جهت هم بوده که شما تاکنون ندیده اید حتی یکبار،حتی یکبار،حتی یکبار ایشان تحریم های امریکا و نقض عهد امریکا و ترامپ را در ساحت های مجازی خود محکوم کرده باشد،و نه تنها محکوم نکرده است بلکه گاهی از سخنان گردن کلفتانه پومپئوی گردن کلفت،استقبال کرده است و گفته است:اینها همان چیزهایی است که ما هم می گوییم! این تا حالا اینجور بوده است که کسی که دائم از مردم ایران و منافع آنها دم می زده و دیگران را ایرانخوار و خود را ایران دوست معرفی می کرده است،حتی یکبار ندیده اید در نوشته یا گفته ای اظهار کرده باشد که تحریم های امریکا از جمله تحریم نفت ایران محکوم است چون موجب صدمه بمردم ایران خواهد شد هرچند که بظاهر تحریم تحریم حکومت ایران باشد.
      حالا تحولی که در این نوشته اتفاق افتاده این است که آن پرده سکوت و نفاق در برابر تحریم های ناجوانمردانه گردن کلفت های امریکائی کنار رفته و لطف فرموده اند اینطور توجیه جوانمردانه نموده اند که :چون بیت رهبری- البته بزعم ایشان و با هزار جور توجیهات خزعبل و تکراری-خیانت و جنایت مرتکب شده است بنابر این دشمنان این نظام،یعنی گردن کلفت های یانکی حق دارند و مجازند ،بلکه لازم است ایران را تحریم کنند و آنرا تحت فشار اقتصادی قرار دهند تا آن جمله معروف و عاجزانه همیشگی ایشان که :داریم براتون! و داریم براشون! و جیک جیک مستون!و … متحقق شود،حالا هرچند بقیمت صدمه خوردن بملت ایران باشد،و این رویکرد هم لابد برخاسته از جوانمردی و شرافت و انسانیت و وطن دوستی ایشان است! واقعا باید تامل کرد آیا چنین رویکردی با رویکردهای منافقانه سازمان منافقین خلق ایران چه تفاوتی دارد؟!

      ———–

      درود سیدمرتضای گرامی
      می بینم کار بجایی رسیده که دست به دامان مردم شده اید که: بر سر آمریکا فریاد بکشند که: چرا ما را تحریم می کنید؟
      از قدیم گفته اند: زدی ضربتی ضربتی نوش کن
      در تمامی این چهل سال، دستگاه رهبری جز فحش و ناسزا و دغلکاری و آشوب و انفجار و کشتن و تسخیر سفارتخانه برای آمریکا نداشته است. نظام مطلوب شما یک دزد و آدمکشی ست که هم در داخل ویرانگری و غارتگری می کند و هم در بیرون مرزها و در منطقه. اکنون آمریکایی ها نه بخاطر آتش زدن پرچم آمریکا و نه بخاطر اشغال سفارتش و نه بخاطر چهل سال شعار مرگ بر آمریکا، بل بخاطر شیطنت ها و فتنه گری ها و ویرانگری ها و آدمکشی های نظام ولایی در منطقه دست به تحریم برده. معتقدم: پیش از در افتادن با آمریکا باید نسل این نظام را از بیخ برکند که تمامی فتنه ها و خونریزی ها و غارت ها و تحقیرها زیر سر اوست.
      با احترام

      .

       
  8. جهت تنویر افکار یا کیش ناشناس ها

    نقد من در اصل بر جناب حاج دباغ دکتر سروش درس خوانده علوم شیمی‌ و دارو سازی و طبیب گیاهی و نو اندیش دینی و فلسفه غرب در انگلیس خوانده و منتقد اسلام فقاهتی ( البته منهای آقای خمینی فقیه طراز اول) بود، نه حضرت امام خمینی که ایشان به شرم یا تقیه وی را آنهم به عنوان یک مقلد شیفته، آقای خمینی خطاب می‌کند.

    منصب و جایگاه و شأن و مقام آیات الله خمینی در تاریخ معاصر ایران و خصوصا بعد از رهبری انقلاب و بنای حکومت اسلامی که ایشان معمار و بنیان گذار آن بوده در همین مقام حضرت امام خمینی قابل درک و تامل و تحلیل و تفسیر و نقد و ارزیابیست نه آقای خمینی، خواه مثبت خواه منفی‌؛ همانطور که نقد بر رضا شاه و نه بر رضا خان مترتب است چونکه بینش و منش سیاسی و تاریخی و فرهنگی این افراد (شاه و شاهنشا ه و شیخ و امام) در این مناسب و شئون بوده که در سرنوشت تاریخ مردم ما نقش داشه؛ همانطور که ما حاج دباغ نمیشناسیم (به رغم اینکه اسم اصلی‌ ایشان باشد)؛ نقد ما بر آقای دکتر سروش به عنوان نو اندیش و نظریه پرداز و فیلسوف دینیست.

    پس با توجه به تحصیلات سنتی حوزوی و فقهی‌ و نحوه کسب دانش فلسفی‌ غیر دینی (بطور اخص سنّت فلسفه یونان) توسط حضرت امام خمینی و تحصیلات و کسب دانش فلسفه غرب در غرب توسط آقای دکتر سروش، میبایست نتیجه گرفت آنچه در رابطه با دانش فلسفه غرب به حضرت امام خمینی نسبت داده میشود سندیت و صحت ندارد یا جناب دکتر سروش در غرب تاریخ و مبانی فلسفه غرب ( بطور عمده دو مکتب ایده‌آلیسم و ماتریالیسم) را درک نکرده و بدون موفقیت دوره‌ای را به بطالت در آنجا گذرانده و پس از تجارب انقلاب فرهنگی بیرونی سیاسی و درونی روحی‌ به “فلسفه” ایمان الهی زأییده رویا‌های رسولانه و اعتقادات دینی لوتری و یا اسلام بدون فقیه البته به استشنای آقای خمینی رسیده. والسلام علیکم و رحمت الله و براکاته.

    این هردو گزاره نمیتوانند صحت داشت باشند مگر این که حضرت امام خمینی مرجع تقلید جناب دکتر سروش نبوده و ایشان با دانش فلسفی‌ امام خود کاملا بیگانه است که در این صورت ناقض ادعای ایشان در مورد مقام شامخ فیلسوف (غیر فقیه) نیز بودن مرجع تقیلد ایشان است.

    اما مقام شامخ حضرت امام خمینی در مقام ولایت فقیه یا خلیفت الله از مقام بزرگ فیلسوف تاریخ معلم اول ارستو نیز به مراتب بالاتر است.

    به گفته حضرتشان استناد کنیم بهتر است؛

    http://www.nurizad.info/blog/32813#comment-558604

    اگر چناچه ولایت فقیه در کار نباشد طاغوت است. یا خداست یا طاغوت. اگر با امر خدا نباشد، رئیس جهور با نصب فقیه نباشد غیر مشروع است. وقتی‌ غیر مشروع شد، طاغوت است. (جلد ۱۰، صحیفه امام، صفحه ۲۲۱)

    نتایج منطقی‌ این بیانیه ساده این است که;

    غیر ولی‌ فقیه طاغوت است.
    خدا مغایر طاغوت است.
    ولی‌ فقیه رئیس جهور نصب می‌کند.
    ولی‌ فقیه مساوی خداست.
    امر خدا مساوی امر ولی‌ فقیهست

    ——–

    در پایان به شبه پژوهشگر / پرخاشگر و فحاش دین ؛ خا خام‌ها عیسی نبی‌ را مصلوب نکردند اگر چه در این توطعه دست داشتند؛ اورشلیم در عصر امپراتور تابریوس مستعمره روم بود؛ به فرمان حاکم نظامی و فرمانده نظامی روم عیسی نبی‌ را صرف نظر از مناقشات درون دینی و سیاسی با خا خام‌های متنفز دست نشانده روم و با هدف گرفتن زهر چشم و ترساندن پیروان ناراضی‌ نبی‌ از استیلای روم و حکمرانی ظالمانه خاخام ها، به صلیب میخکوب کردند و آویختند.

    ناشناسی هم که شعر میبافه برای پریشان حالیش متاسفم.

    عزت زیاد

     
  9. جوابیه یک سرهنگ ارتش به برخی ادعا ها و بزرگنمایی دروغین
    ]
    پاسخ به سردار غلامعلی رشید، در حمایت از محسن رضایی.،
    سلام سردار بام تهران نشین
    عجیب نیست که از آقا محسنتان دفاع می کنید،
    در سال اول جنگ شما و آقا محسنتان کجا بودید که فرماندهان ارتش با آن ارتشی که باقی مانده بود( و از اعدامها و اخراج ها جان سالم بدر برده بود و 80 درصد آن در آذربایجان غربی و کردستان و ترکمن صحرا و سیستان و بلوچستان و خوزستان در گیر ضد انقلاب بود) جلوی ارتش مجهز عراق را سد کرد ، طوریکه روز ششم جنگ عراق درخواست آتش بس کرد؟؟؟
    کجا بودید شما؟؟؟
    یکسال ارتش ایران جلوی ارتش تا بن دندان مسلح عراق ایستاد شما و آقا محسنتان کجا بودید؟؟؟
    مگر نه اینکه در شهریور سال 60 آقا محسن شما به فرماندهی سپاه منصوب شد؟؟؟
    کحا بودید شما که در سال اول جنگ نزاجا در همه ی محورهای تک دشمن او را زمینگیر کرد؟؟
    کجا بودید شما که در آذر سال 59 نداجا با عملیات مروارید و انهدام سکوهای البکر و الامیه عراق و 9 فروند ناوچه اوزای پیشرفته روسی عراق نیروی دریایی و صادرات نفت عراق از طریق خلیح فارس را برای همیشه نابود کرد؟؟؟
    کجا بودید شما زمانیکه در فروردین سال 60 نهاجا با خلبانان تیز پرواز خود در عملیات H3. باانهدام 57 فروند هواپیمای پیشرفته عراق که از ترس نیروی هوایی ایران در مرز اردن مخفی کرده بود، نیروی هوایی عراق را برای دوسال نابود کرد تا ما بتوانیم عملیات های پیروزمند ثامن الائمه، طریق القدس ، فتح المبین و بیت المقدس را در لوای برتری هوایی پیروزمندانه انحام بدهیم؟؟؟
    اگر نبودید شماها و رای امام خمینی را عوض نمی کردید در سال 61 جنگ تمام شده بود.!!!
    کی بود که هی به طبل جنگ می نواخت و شعار جنگ جنگ تا پیروزی سر میداد؟؟؟
    از کدام پیروزی این آقا محسن قهرمانتان حرف میزنید؟؟؟
    از عملیات رمضان؟ بدر؟ خیبر؟ کربلای 4 و 5 ،،،، کدام موفقیت آمیز بود؟؟؟؟
    چرا به مردم دروغ می گویید؟؟؟ کدام قهرمان؟؟؟ چرا شهدای عزیز ما را بهانه قرار می دهید؟؟؟ دیر نیست که در روز قیامت یقه شما را بگیرند!!!
    بعد از فتح خرمشهر کدام یک وجب را پیشروی و فتح کردید؟؟؟
    اگر فتح فاو را بهانه کنید که اون عملیات فقط کار شما نبود، 30 گردان توپخانه، پدافند اسکای گارد متحرک، هوانیروز، نهاجا در فاو و عملیات پشتیبان ارتش در شلمچه اگر نبود که اونم می شد کربلای 4؟؟؟
    سردار، قهرمان، شما فرق عملیات پشتیبان را با عملیات اصلی میدانید؟؟
    اصلا شما فرق بین پدافند متحرک و منطقه ای را میدانید؟؟
    قهرمان، در عملیات فریب تا جه حد باید به دشمن نزدیک شد و ضربه زد؟؟؟ تا حدیکه 20000 نفر شهید بدهید؟؟؟
    جواب این خون ها را خواهید داد ، دور نیست که همین مردم شهید داده شما را با خاک انداز از این کشور بریزند بیرون،،،،
    راستی شما کدام دولت را باعث این گرانی ها میدانید؟؟
    دولتی که شهردار و فرماندار و بخشدار و دهیارش از شماست؟؟؟
    دولتی که وزیر و نماینده و معاون و رییس جمهورش از شماست؟؟؟
    دولتی که بانکش مال شماست، مخابرات و صدا و سیما و کوفت و زهرمارش از شماست؟؟؟
    دولتی که اختلاس کننده اش از شماست ؟ دکل دزد و نفتکش دزد و پول به کانادا منتقل کنش از شماست؟؟
    کدام دولت اینکه دبیر تشخیص مصلحت و همه اش از شماست؟؟
    دست بردارید از این دروغگوییها ای شریکان دزد و رفیقان قافله.
    این مردم بیچاره را فریب دادید و جوانانش را به مسلخ بردید و اموال مردمش را غارت کردید ، حیا کنید…

     
  10. مقایسه ی اجمالی میان رضا شاه بی سواد با خمینی با سواد!؛
    ف. م. سخن
    نمی دانم چرا همینجوری بی دلیل، به این فکر افتادم که یک مقایسه ای میان رضا شاه بی سواد با خمینی با سواد بکنم! نمی دونم کِی بود و کجا بود که شنیدم خمینی سوادش خیلی زیاد بوده است. قدیم ها هم خوانده بودم که حضرت محمد و رضا شاه پهلوی بی سواد بوده اند. حالا چرا اسم حضرت محمد یه دفعه به ذهن ام آمد نمی دانم. شاید به خاطر این که یک بابایی در خارجه، کتابی نوشته است به نام «محمد پیامبر صلح» یا یه همچی چیزی که در آن گفته حضرت محمد نه تنها بیسواد نبوده بلکه چند تا زبان هم بلد بوده!
    چه عالی! حتی اگر می گفت حضرت محمد نه تنها زبان دان، بلکه زبان شناس هم بوده ما تعجب نمی کردیم چون وقتی یک خارجی چیز خوبی در مورد ما ها می گوید، الزاما درست می گوید و وقتی چیز بدی می گوید، الزاما غلط می گوید و اصولا غلط می کند که می گوید.
    اصلا ولش کن. بحث ما رضا شاه بی سواد بود و خمینی با سواد!
    ما قبلا فک می کردیم که بزرگان ما، سواد را بر اساس فایده اش به جامعه و فرهنگ ارزش گذاری می کنند نه این که طرف تصدیق شیش ابتدایی و دیپلم و لیسانس دارد یا ندارد. ولی این روزها، بعضی از «بزرگان» داشتن دیپلم و اینها را ملاک سواد دانسته اند که خب، لابد کار خوبی کرده اند.
    حالا این «لابد» را که می گویم، واسه ی این است که یک کم که به عقب بر می گردم می بینم که مثلا ملک الشعرای بهار، بیچاره اصلا مدرسه نرفته بوده و مدرسه ای نبوده که بخواهد به او دیپلم بدهد ولی خب، ایشان کسی بوده که با وجود نداشتن دیپلم، زیر مدرک دکترای دانشجوها را امضا می کرده است.
    یا همین علی اکبرخان دهخدا که به اندازه ی ملک هم سواد نداشته، و همین جوری یه دفتر و یک مداد برداشته رفته بالای کوه از روی «لاروس کوچک» فرانسوی ها لغت ثبت کرده و معنی کرده، و شوخی شوخی لغت نامه ی دهخدا را تدوین کرده، و زمانی که کار و بارش گرفته و واسه خودش دفتر دستکی در تجریش به راه انداخته و کارمند استخدام کرده، موقع استخدام «دکتر» محمد معین، که اولین دکتر در ادبیات ما بود، بنده ی خدا را چپ و راست اش کرده و امتحان اش کرده، که این دکتر جوان، با وجود «دکتر» بودن و مدرک دکترا داشتن، سواد هم داشته باشد! به قولی مدرک یک چیز است، سواد چیزِ دیگر! و دکتر معین سر افراز از امتحان دهخدای بی سواد بیرون آمد، و شد شاگردِ زیر دست او!
    بعله. قدیما اینجوریا بود! نه این که یارو «دکتر»ِ با سواد باشد، و دکترایش، مثه بعضی دکترها در دوره و زمانه ی ما صنار ارزش نداشته باشد، یا این که مثلا درس شیمی خوانده باشد، ولی در زمینه فلسفه و عرفان به ما درس بدهد! 🙂
    اصن چی می گفتم که حرف به اینجا کشید؟!… آهان! مقایسه ی رضا شاه با خمینی…
    خمینی با سواد بود، رضا شاه بی سواد بود! خمینی آیت الله العظمی بود، رضا شاه سرتیپ قزاق بود!
    اول کمی از سواد خمینی بگویم دل ام باز شود! ایشان در یکی از کتاب های ارزنده اش که دنیایی را تکان داد، و انسان های بی شماری را فرهیخته ساخت نوشته است:
    «اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزی از غائط در آن نماند، ولی باقی ماندن رنگ و بوی آن مانعی ندارد. و اگر در دفعه اول طوری شسته شود كه ذره ای از غائط در آن نماند، دوباره شستن لازم نيست.»

    این چیزی که اینجا نوشته آمد، شوخی نیست و به اندازه ی نسبیت اینشتین ارزش دارد. شاید نفهمیدید چی گفت که دارید می خندید! فرمود:
    اگر «کارِ بزرگ» [به قول خارجی ها «بیگ جاب» (لطفا با بیگ بنگ اشتباه نشود هر چند گهگاه بیگ جاب، با بیگ بنگ هم همراه می شود)]، باری اگر کارِ بزرگی کردید و بعد خودتان را با آب شستید، باید چیزی از «پی پی»تان (قابل توجه دانشمندان علم لنگیستیک: در آلمان «پی پی» معادل جیش در پارسی است، ولی در اینجا منظور باقی مانده ی اغذیه در شکم آدمی ست!) باری چیزی از پی پی تان در «مخرج» تان (که همان سوراخ خروجی ست) باقی نماند ولی اگر رنگ و بویش ماند، مانعی ندارد! (واقعا تفسیر این مساله بسیار دشوار است و لازمه اش داشتن تخصص در علومِ بو شناسی و رنگ شناسی می باشد که ما چون بیسواد هستیم، وارد عمق موضوع نمی شویم و این جریان را «نمی کاویم»).
    حالا نگاه کنید که رضا شاهِ خاک بر سرِ بی سواد، به جای کسب این همه معلومات مفید، در ایران آن زمان چه کار ها کرد…
    او چون بی سواد بود و وقت اش را نه به مدرسه رفتن بلکه به بطالت می گذراند، گفت حوصله ام سر رفته چیکار کنم چیکار نکنم، رفت یک خط آهن کشید، از جنوب ایران تا شمال آن! واقعا چه کار باطلی!
    بعد آدم که سواد نداشته باشد، خب دنبال تقویت آن هم نمی رود، گفت وقت ام رو چه جوری بگذرونم، رفت جاده چالوس را ساخت و اون تونل تنگ و باریک کندوان را درست کرد که اگه سواد داشت، تونل را فقط واسه ی عبور یک طرفه نمی ساخت بلکه چند باند ه می ساخت.
    بعد این مردک نظامی بی سواد، آمد دانشگاه تهران را ساخت! نه که خودش شیش کلاس سواد نداشت، بیچاره ی عقده ای، دانشگاه را ساخت تا تحصیل و تدریس در آن جا باعث افتخار آدم شود.
    باور کنید وقتی از این مردک بی سواد و کارهایش می گویم حال ام خراب می شود. شما سواد بی نظیر امام خمینی را که نگاه می کنید، اصلا شکوفا می شوید و حیف نیست ما وقت مان را با یاد کرد از رضا شاه بی سواد تلف کنیم؟

     
  11. سخنرانی رئیس جمهوری آمریکا در کنفرانس محافظه‌کاران و ۹ نکته کلیدی آن
    ترامپ: ۷ تریلیون دلار در خاورمیانه خرج کردیم حالا باید با چراغ خاموش به آنجا برویم!

    رئیس جمهوری آمریکا در جریان سخنرانی دو ساعته خود در “کنفرانس اقدام سیاسی محافظه‌کاران” ۲۰۱۹ به مسائل مختلفی پرداخت و بدون آنکه از متنی مکتوب استفاده کند، صحبت کرد.

    به گزارش ایسنا، دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا در بزرگترین نشست سالانه محافظه‌کارها برای حضار سخنرانی کرد و این سخنرانی پر از طعنه علیه دشمنان سیاسی او، با تشویق حاضران همراه بود. وی در این سخنرانی به شکست سیاست‌های آمریکا در عراق و سوریه اذعان کرد و سیاست‌های خارجی کشورش را درباره این دو کشور مورد انتقاد قرار داد و گفت: دولت واشنگتن باید بر درست کردن زیرساخت‌های آمریکایی به جای مبارزه در جنگ‌های بی پایان تمرکز کند.

    رئیس جمهوری آمریکا در این سخنرانی دو ساعته گفت، داعش ظرف یک یا دو روز صد درصد شکست می‌خورد و بر قعطیت دولتش برای خروج نیروهای آمریکایی تاکید کرد و ادامه داد: ما گروه کوچکی از سربازانمان را خارج می‌کنیم و می‌خواهیم آنها را به خانه برگردانیم. می‌خواستیم چهار ماه در سوریه باشیم اما پنج سال شد. این واقعاً خنده دار است.

    ترامپ همچنین سیاست‌های خاورمیانه‌ای دولت‌های قبلی آمریکا را مورد انتقاد قرار داد و به نخستین سفرش به عراق در ۲۰۱۷ اشاره کرد که در آن تمامی چراغ‌های هواپیما را پیش از فرود به دلایل امنیتی خاموش کردند.

    وی در این باره گفت: فکر کنید! ما هفت تریلیون دلار در خاورمیانه خرج کردیم و نمی‌توانیم با چراغ‌های روش واردش شویم! چقدر بد است!

    رئیس جمهوری آمریکا همچنین جیمز ماتیس، وزیر دفاع سابق آمریکا و ژنرال‌های دیگر در عراق و سوریه را بابت کم کاری و کندی در پایان دادن به حضور داعش در این کشورها مورد انتقاد قرار داد و گفت که بیش از ژنرال‌ها از سربازان متوجه شده که چه اتفاقاتی در این کشورها رخ می‌دهند.

    ترامپ همچنین گفت که رئیس جمهوری نیست که پشت میزش بنشیند، بلکه به صورت مستقیم در تمامی سیاست‌های نظامی و تعهدات برای خروج گسترده از خاورمیانه دخیل است.

    وی هم‌چنین در گردهمایی بزرگ محافظه‌کاران، با اشاره به سیاست‌های دولت خود پس از راهیابی به کاخ سفید، خطاب به حاضران گفت: کاری را که سال ۲۰۱۶ با هم کردیم در انتخابات ۲۰۲۰ تکرار می‌کنیم….

    https://www.isna.ir/news/97121206129/

    —-
    ترامپ در سخنرانی تازه اش گفت ما 7 تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه کردیم ولی نمی‌ توانیم با هواپیمای چراغ روشن فرود آییم!

    به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، واشنگتن پست گزارش داد رئیس جمهور آمریکا شب گذشته در گردهمایی بزرگ محافظه‌ کاران بار دیگر جمله تکراری خود را که 7 تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه کرده است، تکرار کرد.

    او در بخشی از سخنرانی خود گفت: «ما 7 تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه کردیم ولی نمی‌ توانیم با هواپیمای چراغ روشن (در آنجا) فرود آییم.» اشاره ترامپ به سفر مخفیانه‌ اش به عراق بود که مجبور شد به صورت غیرمنتظره و از پیش اعلام نشده به این کشور سفر کند و هواپیمای وی به صورت چراغ خاموش در پایگاه نظامیان آمریکایی در استان «الانبار» فرود آمد.

    ترامپ این رقم را در زمان‌ های مختلف، بارها مطرح کرده است. بررسی‌ ها نشان می‌ دهد او حداقل 21 بار این ادعا را تکرار کرده است.

    کارشناسان و تحلیلگران نیز می‌ گویند آمریکا حدود 1.8 تریلیون دلار بین سال‌ های 2001 تا 2017 برای جنگ‌ های افغانستان و عراق هزینه کرده است. بر این اساس، ارزیابی جامع‌ تر از هزینه‌ های آمریکا در خاورمیانه در مسائل مربوط به کشورهای عراق، سوریه، افغانستان و پاکستان نشان می‌ دهد که در بازه زمانی 2001 تا 2016، حدود 3.6 تریلیون دلار هزینه شده است.

    وی در سخنرانی دو ساعته شب گذشته اش در کنفرانس سالانه «اقدام سیاسی محافظه‌ کاران» گفت: «من زمانی به عراق رفتم که بسیاری از دموکرات ها در تعطیلات در هاوایی بودند. من در کاخ سفید بودم.من تنها بودم و به دلیل تعطیلی دولت سفر خود به فلوریدا را لغو کردم. من به یک کشور دوست داشتنی به نام عراق رفتم. من شب به آنجا پرواز کردم. شب به آنجا رسیدم. این برای من جالب توجه بود زیرا به من گفته شد که تمامی چراغ های هواپیما خاموش شود. من گفتم چرا؟ آنها گفتند زیرا ما داریم فرود می آییم و با چراغ های روشن نمی توانید فرود بیایید. من در اینجا از خلبان های هواپیمای ریاست جمهوری تشکر می کنم. آنها خلبان های خوبی هستند. آنها کار خود را به خوبی انجام دادند و هواپیما را به دقت بر زمین نشاندند.»

    وی افزود: «ما 7 تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه کردیم و نمی توانیم با یک هواپیمای با چراغ های روشن فرود بیاییم. 20 سال بعد چقدر می تواند این موضوع بد باشد. این چقدر بد است. 7 تریلیون دلار هزینه کردیم و نمی توانیم با یک هواپیما با چراغ های روشن فرود بیاییم!»

    ترامپ در ادامه به جنگ در سوریه نیز اشاره کرد و گفت: امروز یا فردا حکومت داعش به صورت 100 درصد برچیده خواهد شد اما برخی از نیروهای آمریکایی در سوریه باقی خواهند ماند….

    https://www.jamaran.ir/

    —-
    پی نوشت: برای مدعیان ادب و ایران دوستی که شب و روز خزعبلانه، حکومت کشور خود را مسئول ویرانی های سوریه و عراق قلمداد می کنند.

     
  12. سلام و درود

    ( به جناب یاشار)

    جناب یاشار، من گفتم به چشم و فهم خودت اعتماد کن و نشان بده که کجا و چطور به زبان فارسی توهین کرده ام ؟ چرا فقط به تهمت های کذب مغرضی که با چند اسم مینویسد توجه و اعتماد میکنی ؟ به خودت اعتماد کن! حالا تهدید میکنی که بیخود میکنم به زبان ترکی توهین کنم ؟ مگر من چیزی نوشتم که دال بر توهین به زبان ترکی یا مردم ترک زبان یا هر زبان و ملیت دیگری بود ؟ دوست عزیز ظاهراً توپت پر است و نمیدانی به روی چه کسی شلیک کنی. دانش نیت خوانی و باطن شناسی را کجا یاد گرفته ای که نیت خوانی میکنی؟ مانده ام که چطور از علاقه باطنی من به عربستان و حجاز باخبری؟
    نیکان عربستان و ایران و هند و افغانستان و آفریقا و آسیا و اروپا و آمریکا و …. از نظر من نیکند و بدهایشان بد. خوب و بد دو مفهوم نسبی فلسفی و انسانیند و ربطی به قوم خاصی ندارد ، اگر در نوشته من بیشتر از تبریز نام برده شده، بخاطر آنست که کمی بیشتر در باره تبریز و بزرگانی که تبریزی بوده اند مطالعه کرده ام و گرنه کل مردم آذربایجان چون سایر مردم ایران برایم عزیز و قابل احترامند . استاد شهریار هم شخصیتی است چون حافظ، چون سعدی، چون مولانا، چون سایر شاعران و بزرگان ایرانی که مایه افتخار همه ماست .

     
  13. [سید مرتضی
    12:21 ب.ظ / مارس 2, 2019 آزادی هم در هیچ کجای دنیا مطلق نیست،آزادی باید در چهارچوبه قوانین و
    ارزشها و هنجارهای هر جامعه باشد،در ایران هم برخلاف دروغ شما آزادی هست
    منتها آزادی در چهارچوبه قوانینی که بتصویب اکثریت مردم ایران رسیده است،از
    این جهت آزادی در ایران نیز مثل سایر جوامع مطلق نیست و اینطور نیست که
    هرکس آزاد باشد بسبک جوامع لیبرالیستی هر غلطی خواست بکند هرچند بر خلاف
    قوانین کشور و احکام دین مبین اسلام باشد، …]

    ….
    سید بار دیگر هم که کیلویی حرف پرتاب کردی!
    معنی آزادی مشخص است . آزادی فردی و اجتماعی، آزادی بیان، آزادی عقیده و ابراز نظر در همه امور. آزادی مذهب و ایدیولوژی، آزادی سیاسی و آزادی طرز زندگی و …..پس همه محدوده ها را در بر می گیرد و آزادی با برابری در برابر قانون شاخصه اولیه زندگی مدرن و آزاد امروزی است.
    در ضمن فعلا که شما ملایان هر غلطی خواستید می کنید .بی مسولیتتر از شما و دروغگوتر از شماتا کنون در تاریخ دیده نشده از لاری جانی ها تا روباه کلیدساز و ره بر خودخوانده داعشی تان تا نوچه های بسیجی تان.

     
  14. سلام و درود
    ( به جناب مصلح )

    جناب مصلح من نه کینه شتری دارم و نه کمترین اعتنایی به تفکر کفر آمیز نژاد پرستانه که بندگان خدا را به مرغوب و نامرغوب و خوب و بد تقسیم میکند. مشکلم با تفکر شماست که از یک طرف با کمال فروتنی مینویسی « من مسکین» و از طرفی میفرمایی من شاهزاده ام، آنهم نه یکبار، بلکه دو بار !! ( ادعای شاهزاده مضاعف داشتن خودش عالمی دارد. مگر امام علی و پیامبر پادشاه بوده اند؟ ) . اگر حقیقتاً کسی بنام شهربانو یا شهین بانو هم بوده باشد، از نوادگان خسرو پرویز بوده که نامه پیامبر را پاره کرد، پس در اینصورت شما نه تنها باید به شهین بانو افتخار کنی، بلکه باید به پدرش که با مسلمانان در حال جنگ بوده و جدش که نامه پیامبر را پاره کرده هم افتخار کنی چون شهین بانوی فرضی اعتبار شاهزادگیش را از آنان گرفته است ! اگر منظورت اینست که بواسطه شهین بانو نیمه ایرانی محسوب میشوی،اولاً تمام ایرانی بودن هم چه امتیاز مهمی است که نیمه بودنش هم غنیمت باشد ؟ جایی خوانده ام که اگر نژادی بیگانه وارد نژادی دیگر شود و خود و اعقابش با آن نژاد وصلت کنند پس از 36 نسل، نژاد بیگانه بکلی مضمحل و مستحیل میشود. اجداد شما که اگر بطور قطع از فرزندان امام علی ( ع ) هم بوده باشند، قرنهای متوالی و مستمر در ایران زندگی کرده اند، دختر داده و دختر گرفته اند و دیر زمانیست که 36 نسل هم از آنها گذشته، چرا به مادر یا مادر بزرگ یا جده خود افتخار نمیکنی ؟ ( اگر فرضاً یکی از جده های شما اسمش « باجی گلین آغا » بوده باشد، این اسم گذاری سبب میشود که کمتر از شهین بانوی موهوم و فرضی باشد که بجز بنده بسیاری از محققین و اساتید حوزه هم وجود چنین کسی را نه قبول دارند و نه میتوانند اثباتش کنند ؟) که میتوانی بسهولت هم وجودشان را ثابت کنی و هم دهها شاهد زنده بیاوری که به وجود و ایرانی بودنشان گواهی دهند.( همهٔ این کارها هم بی فایده است، مردمان متمدن پس از تجربه های تلخ و خونین متوجه مضر بودن نژاد پرستی و قوم گرایی شده اند و چون خمیری انسانی در هم میجوشند و با هم می آمیزند، هم اکنون نژادهای جدیدی از پیوند نژاد سفید و سیاه و زرد و سرخپوستان در حال رشد و احراز اکثریت شدنند که قویتر و باهوشترند ) آیا بجز تخم و ترکه یزدگرد بدفرجام بقیه انسانهای درجه دوم و سومی بوده اند و ایرانی بودنشان به اندازه شهین بانو اعتبار کافی ندارد ؟
    دوست عزیز، وقتی پیامبر هنگام معرفی خودش تنها میفرماید : محمد پسر بندهٔ خدا ! و در جواب کسانیکه در باره او غلوّ میکردند فرمود : من انسانی مثل شماها هستم، فقط به من وحی میشود. وقتی فرموده است:بهترین انسانها باتقواترین انسانها هستند، دیگر وابستگی به شاه و شاهزاده و سید و سیده و خان و خاقان و سینیور و سینیورا و کنت و کنتش و مادام و مسیو و آقا و خانم بودنها به هیچ تبدیل و تنها نشانه کوتاه فکری و احیای تفکرات دوره جاهلیت است و همه رنگ میبازند. اگر اینقدر شاهزادگی اهمیت و ارزش دارد، باید آقای رضا پهلوی که خودش همه عمر ولیعهد و اخیرا پادشاه، پدرش شاهنشاه، مادرش شهبانو و پدر بزرگش رضا شاه کبیر کهکشان بی همتای تاریخ ایران!! بوده باید ادعای خدایی کند و همه ما چون رعایای عصر فراعنه به ایشان سجده کنیم و هر آنچه افتخار است را مصادره کند! در اینصورت جایی برای تفاخر کسانیکه جده مادریشان در چهل نسل گذشته شاهزاده اسیری بوده است نمیماند .دوست عزیز قدری فکر کن و ببین چنین اوهامی قابل حسادتند ؟ اصلاً میشود به چنین چیزی حسادت کرد ؟

     
    • سلام جناب شفیعی
      فقط یک کلمه می گویم. اگر حسادتت گل نکرده بود شما چرا اول و بدون مقدمه متعرض من شدید که مادر امام سجاد شهربانو نبوده است ?
      چه جوابی دارید ?
      با اینکه من سند های معتبر تاریخی وسیره ای برایتان می آورم که ادعای قدیمی من را اثبات می کند .
      پس یک جای شما مشگل دارد , و گرنه این بحث مال سال ها پیش است درمقابل دیگران . چه فکر متوهمانه ای برشما عارض شد ویک دفعه آمدی به سراغ من ?
      پس کفشت خالی از ریگ نیست , بفرض که شهر بانوی متوهم من جده بزرگ من است ومادر امام هست یانیست. به تو چه ربطی داشت برای من لغز بخوانی در چند کامنت وشروع کننده بدون مناسبت هم توبودی که ریاضی ابتدایی را هم ندانسته بودی وادعای علامه بودن انترنتی هم می کنید .
      یک مقدار خجالت بکشی خوب است عذر خواهی پیش کشت.
      من کجا به تو و دیگران دروغ گفته ام ناکس فحاش بی همه چیز ?
      من کی تورا فریب داده ام مفتری بی ایمان و تهمت زن فاسق ?
      تو با این الدنگی ات که از هرفرقه ای در آمدی حالا بمن مشق انسانیت واخلاق می دهی ?
      من کی ادعای نژاد پرستی وافتخار به شاهزاده بودن کرده ام هرچند افتخار است چون امیرالمومنین “ع” فرمودند فرزندان امام سجاد ابن الخیرتین هستند ,, ولی من ازاولاد امام سجادهستم مایه افتخارم همین بس است که در سلسله اجدادم آدم منافق وهرز افتراگو وفاسق و فاجر نبوده اند.
      مصلح

       
  15. حاج کمال!
    ————–

    برنامه ی روزانه ی یک زایر بیت الله الحرام:
    اذان، وضو، نماز، صبحانه، مال، خرید، هتل، اذان، وضو، نماز، ناهار، دسر، خلا، مال، خرید، اذان، مال تعطیل، نماز، خرید، اذان، نماز، مال، خرید، هتل، خلا، اذان، وضو، نماز، شام، دسر، زیارت و شب نشینی سر قبر خدا.
    اذان افتاده بود روی زبانم زیر لب زمزمه می کردم و سوت می زدم. قرص پوده می خوردم. شب به شب، خانه ی خدا، روی بالکن، هوای مطبوع، چشم به قبله، دو رکعت نماز قضای صبح، دو رکعت قضای شکسته ی ظهر، دو رکعت قضای شکسته ی عصر، سه رکعت مغرب و دو رکعت شکسته ی عشا ردیفی به جای می آوردم و شل و شهید می افتادم. فتوای روحانی کاروان بر نماز کامل بود.
    دولت با تامین ارز 7 هزار تومانی برای حج 98 موافقت کرد. اولویت دولت دینی. هر حاجی 22 میلیون رانت. بخورد و بخوابد و بخرد و بچرد و قنبل هوا کند!

     
    • دل ملت فریب خورده ایرون بسوزه بحال ثروت ملی ایرون که به جیب مفت خورای جزیرت العرب میره تا برن لاس وگاس باش حال کنن و به ریش مسلمونای احمق عالم بخندن

       
  16. دستور زندگی امام برای قرن 21((قسمت 4 پایانی))

    عبدالکریم سروش
    حال بنگرید «امام خمینی»، «مرجع مجاهد ، زعیم اکبر، قائد اعظم، موسی زمان، درهم کوبنده ستمگران، بت‌شکن عصر، منجی نسل، ارواحنا فدا» در رابطه با همبستری (تجاوز شرعی- رسمی- قانونی) با دختران خردسال چه می‌گوید: «… اگر کسی دختر نابالغی را برای خودعقد کند، و پیش از آنکه نه سال او تمام شود، با او نزدیکی کند و دخول کند، چنانچه او را افضا [پارگی دستگاه تناسلی زن] نماید هیچوقت نباید با او نزدیکی کند (مسئله۲۴۱۰)… مستحب است در شوهردادن دختری که بالغه است یعنی مکلف شده عجله کنید، حضرت صادق علیه‌السلام فرمودند یکی از سعادت‌های مرد آنست که دخترش در خانه او حیض نبیند (مسئله ۲۴۵۹)… اگر کسی با زن نامحرمی ‌به گمان اینکه عیال خود او است نزدیکی کند [!؟] چه زن بداند که او شوهرش نیست، یا گمان کند شوهرش می‌باشد، باید عده نگهدارد (مسئله ۲۵۳۶)… اگر کسی با زنی که می‌داند عیالش نیست زنا کند، چنانچه زن نداند [!؟] که مرد شوهر او نیست، بنا بر احتیاط واجب باید عده نگهدارد» (مسئله ۲۵۳۷).

    این چگونه روابط و مناسباتی میان زنان و مردان است که مردان به بستر زنان می‌روند، با آنها آمیزش می‌کنند و نمی‌دانند که آیا با همسران خود همبستری کرده‌اند یا خیر!؟ یا برعکس!

    آیت‌الله خمینی درباره روابط زن و مرد از جمله چنین می‌نویسد: «… مردان کارداران و سرپرستان بانوانند به سبب امتیازاتی که میان آنها (مانند شجاعت، سیاست و سخاوت) برقرار کرده و مردان از اموال خود انفاق می‌کنند، و گذشته از پرداخت مهریه تمام مخارج زن و خانواده به عهده مردان است. بنابراین، زنان نیکخو شوهران خود را فرمانبردارند و نگهدار عفت و پاکدامنی خود هستند. به سبب آنچه خداوند آنها را نگاه داشته و تفضل کرده است… زنانی را که نگران نشوز [سرکشی] و نافرمایشان هستید (درمرحله اول) پند و اندرز دهید، (چنانچه مؤثر نیفتاد در مرحله دوم) بسترخود را از آنان جدا کنید، و (چنانچه بازهم سودمند واقع نشد، درمرحله سوم) آنها را تنبیه کنید…» (۳).

    چرا عقب ماندیم؟ برای آنکه فکر نکردیم و هنوز هم فکر نمی‌کنیم! در باره این «اندیشه‌ها» که سده‌ها حاکم بر پندار و گفتار و کردار «علما»‌ بوده است، چه باید گفت؟ به کدام درّه فقر فرهنگی- علمی‌ سقوط کرده ایم که سروش چنین مرتجعی را «نمونه بی‌نظیری می‌داند که هیچکس به لحاظ علمی ‌به پایش» نمی‌رسد؟! آیا سروش نیز در همین سطح از شعورعلمی- فرهنگی- سیاسی نشسته، اما زیرکانه چهره پنهان کرده است؟

    به آموزه‌های خمینی نگاه کنید: مومنانی که ناقص‌العقل هستند و انسانی که خودمختاری و استقلالش بی‌معنا است. آموزه‌هایی که سراسر مبلغ تبعیض و نابرابری میان مسلمان و نامسلمان، میان شیعه و سنی، میان مرد و زن، میان مجتهد و مومن است. آموزه‌هایی که سراسر تبعیض و تحقیر و توهین به همه، از جمله به «کافران» یا به زنان به عنوان ملک مردان است که با آنها همه کار می‌توان کرد. زنانی که هرگونه حق آنها ابتد با «اذن» (اجازه) مردان رسمیت می‌یابد، زنانی که پیش از نه سالی باید به خانه شوهر بروند، کودکانی که همبستری با (تجاوز به) آنها قانونا و رسما مجاز است و…، با این افکار و اندیشه‌های غرق شده در بول و غائط و جماع و کشتن دگراندیشان و… در کدامین راه پیشرفت و ترقی می‌خواهیم گام برداریم؟! و اکنون به این فقر فرهنگی- علمی، فقر سیاسی نیز افزوده شده است. و چه خوب گفت مارکس: بدترین فقر، فقر سیاسی است.

    «بی‌نظیری» آقای خمینی در حکومتداری، در بی‌نظیری او در ایجاد یک نظم استبداد کامل و تامگرای دینی و سلب کامل حق حاکمیت از یک ملت است، در ترور دگراندیشان، در فرمان قتل عام زندانیان سیاسی، در شکستن قلم نویسندگان و آزاداندیشان، در اسلامی کردن دانشگاه‌ها و از میان بردن علم و پژوهش، در جنگ را نعمت خواندن، در اقتصاد را مال خر دانستن است. سروش هنوز نه معنای «علم» را فهمیده است و نه معنای حکومت مدرن و حکومتداری را.

    منابع و پانویس‌ها:
    * فایل صوتی، سخنرانی در کالیفرنیا، ۲۰۱۹، دقیقه ۴۳ تا ۵۰، برگرفته از خبرنامه گویا، اول مارس ۲۰۱۹
    ۱- آنگونه که روی جلد کتاب آمده است، توضیح المسائل، امام خمینی، مؤسسه انجام کتاب، ۱۳۵۹ تهران.
    ۲- – امام خمینی، رساله نوین یا تحریر الوسیله، ترجمه و توضیح از عبدالکریم بی آزار شیرازی، مؤسسه انجام کتاب، ۱۳۵۹
    ۳- همانجا، تحریرالوسیله، فصل نهم، حقوق خانواده، برگ ۱۰۲
    تماس با نویسنده: Dastmalchip@gmail.com

     
  17. مبادا فتوا های فیلسوف،عارف ،عالم امام را ازش غافل شوید((قسمت شوم))

    برای عبدالکریم سروش (تا شاید
    تنها 41 دیرتر شروع به کشف و استخراج تفکرات رهبر مان شدیم و اکنون هم برای آینده چنینیم!

    جماع روزه را باطل می‌کند، اگر چه فقط به مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید (مسئله ۱۵۸۴)؛ اگر کمتر از مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید، روزه باطل نمی‌شود. ولی کسی که آلتش را بریده‌اند اگر کمتر از ختنه‌گاه را هم داخل کند روزه‌اش باطل می‌شود (مسئله ۱۵۸۵)؛ اماله کردن با چیز روان اگر چه از روی ناچاری و برای معالجه باشد روزه را باطل می‌کند (مسئله ۱۶۴۵)؛ اگر مگس در گلوی روزه‌دار برود، چنانچه به قدری پایین رود که به فرو بردن آن خوردن نمی‌گویند روزه او صحیح است (مسئله ۱۶۴۹)؛ اگر روزه‌دار در ماه رمضان با زن روزه‌دار خود که خواب است [؟!!] جماع نماید، یک کفاره بر او واجب می‌شود (مسئله ۱۶۸۱)؛ و…»

    اینها تماما «تخصص‌»هایی است که به هر کاری می‌آیند، مگر به کار کشورداری، آن هم در سده بیست و یکم!

    نجاسات: «… نجاسات یازده چیز است: اول بول (ادرار) دوم غائط (مدفوع) سوم منی چهارم مردار پنجم خون ششم و هفتم سگ و خوک هشتم کفر نهم شراب دهم فقاع (آبجو) یازدهم عرق شتر نجاستخوار…» (مسئله ۸۳).

    صدها میلیون انسان در دنیا سگ دارند، خوک تامین‌کننده غذای میلیارها انسان در جهان است که بدون آن از گرسنگی خواهند مرد، میلیادرها انسان در جهان آبجو و شراب می‌نوشند و خمینی تمام آنها را در ردیف ادرار و مدفوع می‌داند. و از همه بدتر دگراندیشان (کافر) نیز با ادرار و مدفوع و منی و خوک و سگ یکسان شمرده می‌شوند.

    و اما کافری که در ردیف ادرار و مدفوع است، کیست و مجازاتش چیست؟:

    «… کافر یعنی کسی که منکر خدا است، یا برای خدا شریک قرار می‌دهد، یا پیغمبری حضرت خاتم الانبیاء را قبول ندارد، نجس است وهمچنین اگر در یکی از اینها شک داشته باشد و نیز کسی که ضروری دین یعنی چیزی را که مثل نماز و روزه مسلمانان جزء دین می‌دانند منکر شود، چنانچه بداند آن چیز ضروری دین است و انکار آن چیز برگردد به انکار خدا یا توحید، یا نبوت، نجس می‌باشد» (مسئله ۱۰۶). «تمام بدن کافر حتا مو و ناخن و رطوبت‌های او نجس است» ( مسئله ۱۰۷). «اگر پدر و مادر و جد و جده بچه نابالغ کافر باشد آن بچه نجس است…» (مسئله ۱۰۸). «اگر مسلمانی به یکی از دوازده امام دشنام دهد، یا با آنان دشمنی داشته باشد نجس است» (مسئله ۱۱۰).

    خوب، تمام اهل سنت (نود درصد مسلمانان) به امامان شیعیان ( به غیر از امام علی) دشنام می‌دهند و با آنان دشمنی دارند. یا پنج امامیان و هفت امامیان اصولا سایر امامان را قبول ندارند. چرا آنها مانند ادرار و منی هستند؟! حدود پنج میلیارد انسان در جهان زندگی می‌کنند که اصولا نه مسلمان هستند و نه اسلام را قبول دارند، چرا آنها در ردیف بول و غائط هستند؟!

    نگاه کنید که این «نمونه بی‌نظیر» (خمینی) چگونه می‌خواهد هر کس را که از «جنس» او نباشد به قتل برساند:

    «… ارتداد عبارت است از خارج شدن از اسلام و پذیرفتن کفر، شخصی که از اسلام به کفر روی آورده مرتد نامیده می‌شود و آن بر دو قسم است:

    ۱ – مرتد فطری و آن کسی است که یکی از پدر و مادرش در حال انعقاد نطفه‌اش مسلمان بوده و بعد از بلوغ اظهار اسلام کرده و آنگاه از اسلام خارج شده است.

    ۲- مرتد ملی و آن کسی است که پدر و مادرش در حال انعقاد نطفه وی کافر بوده و بعد از بلوغ اظهار کفر کرده و کافر اصلی شده سپس روی به اسلام آورده و بعداً به کفر بازگشت نموده است، مانند کسی که اصلاً مسیحی بوده و مسلمان شده و سپس به مسیحیت بازگشت نماید… مرتد فطری اسلامش ظاهراً پذیرفته نیست، و در صورتی که مرد باشد حکمش اعدام است، و چنانچه زن باشد محکوم به حبس ابد و زدن بهنگام نماز و تنگی در معیشت است. ولی توبه‌اش قابل قبول است و در صورت توبه از زندان آزاد می‌شود.

    ۳- مرتد ملی توبه داده می‌شود و در صورت امتناع از توبه اعدام می‌شود. و احوط این است که برای توبه سه روز به وی مهلت دهند، و در صورت امتناع روز چهارم وی را اعدام کنند.

    ۴- در حکم به ارتداد بلوغ، خِرد، اختیار و قصد معتبر است.

    ۵- فرزند مسلمان یا مرتد چه ملی و چه فطری قبل از ارتداد پدر، مسلمان محسوب می‌شود و بنابراین اگر فرزند بالغ باشد و کفر را برگزیند، از وی خواسته می‌شود که توبه کند و (به اسلام بازگردد) وگرنه اعدام است»(۲)

    «دفن مسلمانان در قبرستان کفار و دفن کافر در قبرستان مسلمان جایز نیست ( مسئله۶۲۰)… مسلمان از کافر ارث می‌برد ولی کافر اگر چه پدر یا پسر میت باشد از او ارث نمی‌برد» (مسئله۲۷۸۳).

    نگاه کنید که چگونه یک انسان، یک شهروند که گونه دیگری است، به دلیل داشتن دین و ایمانی به غیر از خمینی، نه تنها مورد تبعیض قرار می‌گیرد و از حقوق اجتماعی‌اش محروم می‌شود، بل حکم به مرگ او داده می‌شود. همه جا برتری مرد مسلمان شیعه دوازده امامی ‌بر دیگران است. خمینی استاد آموزش‌های سراسر تبعیض‌گرایانه است. آیا جامعه می‌تواند با اینگونه آموزه‌های دینی- اخلاقی در کنار هم در مدارا و روحیه برابری زندگی کند؟ او زنان را تحقیر می‌کند، تجاوز به کودکان، حتا به کودکان شیرخواره را مشروع می‌داند، پیروان سایر ادیان و مذاهب، حتا اهل سنت را انسان‌های درجه دوم و سوم تا واجب‌القتل می‌شمارد. چنین اندیشه و افکاری یعنی ارتجاع وعقب‌ماندگی محض.

    حال بنگرید «امام خمینی»، «مرجع مجاهد ، زعیم اکبر، قائد اعظم، موسی زمان، درهم کوبنده ستمگران، بت‌شکن عصر، منجی نسل، ارواحنا فدا» در رابطه با همبستری (تجاوز شرعی- رسمی- قانونی) با دختران خردسال چه می‌گوید: «… اگر کسی دختر نابالغی را برای خودعقد کند، و پیش از آنکه نه سال او تمام شود، با او نزدیکی کند و دخول کند، چنانچه او را افضا [پارگی دستگاه تناسلی زن] نماید هیچوقت نباید با او نزدیکی کند (مسئله۲۴۱۰)… مستحب است در شوهردادن دختری که بالغه است یعنی مکلف شده عجله کنید، حضرت صادق علیه‌السلام فرمودند یکی

     
    • مقصود حضرت امام از دخول تا ختنه گاه یعنی در مالی در اسلام مبین جایز است حتی اگر طرف کودک باشد.

       
  18. بهرمند شوید((قسمت دوم))
    برای عبدالکریم سروش (تا شاید بیاموزد)

    هنگام غذا خوردن: «… در اول غذا بسم‌الله بگوید… با دست راست غذا بخورد… با سه انگشت یا بیشتر غذا بخورد و با دو انگشت نخورد… از غذای جلوی خودش بخورد… لقمه را کوچک بردارد… انگشت‌ها را بلیسد… آنچه بیرون سفره می‌ریزد جمع کند و بخورد… بعد از خوردن غذا به پشت بخوابد و پای راست را روی پای چپ بیندازد… و اول غذا و آخر آن نمک بخورد… و چند چیز در غذا خوردن مکروه است… خوردن غذای داغ… فوت کردن چیزی که می‌خورد یا می‌آشامد… پاره کردن نان با کارد… گذاشتن نان زیر ظرف غذا… پاک کردن گوشتی که به استخوان چسبیده… و در آشامیدن آب چند چیز مستحب است:… آب را بطور مکیدن بیاشامد… در روز ایستاده آب بخورد… به سه نفس آب بیاشامد… از روی میل آب بیاشامد… بعد از آشامیدن آب قاتلان… حضرت اباعبدالله را لعنت کند [یعنی اهل سنت را]… آشامیدن آب با دست چپ و همچنین از جای شکسته کوزه و جایی که دسته آنست مکروه می‌باشد…» (از مسئله ۲۶۳۶ تا ۲۶۳۹).

    این دستورات به درد چه کسی می‌خورد؟ این آموزش‌ها حتا در سطح تربیتی کودکستان هم نیست؟ اگر کسی در روز نشسته آب بخورد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و…!؟ آیا اینها علوم هستند؟!

    در احکام تخلی (ادرار و مدفوع): «… واجب است که انسان وقت تخلی و مواقع دیگر عورت خود را از کسانی که مکلفند… بپوشاند… مثلا با دست کافیست… موقع تخلی جلوی بدن یعنی شکم و سینه رو به قبله و پشت به قبله نباشد… مخرج بول (ادرار) با غیر آب پاک نمی‌شود… اگر مخرج غائط (مدفوع) را با آب بشویند، باید چیزی از غائط در آن نماند… لازم نیست با سه سنگ یا سه پارچه مخرج را پاک کنند، بلکه با اطراف یک سنگ یا یک پارچه کافی است… موقع وارد شدن به مکان تخلی اول پای چپ و موقع بیرون آمدن اول پای راست را بگذارد… سر را بپوشاند و سنگینی بدن را بر پای چپ بیندازند… حرف زدن در حال تخلی مکروه است، اما اگر ناچار باشد یا ذکر خدا بگوید اشکال ندارد، و…» (مسئله ۵۷ تا ۸۲).

    آیا این سخنان «عالمانه و عارفانه و فیلسوفانه» خجالت‌آور نیستند؟

    جنابت: «به دو چیز انسان جنب می‌شود: اول جماع. دوم بیرون آمدن منی، چه در خواب باشد یا بیداری، کم باشد یا زیاد با شهوت باشد یا بی‌شهوت، با اختیار باشد یا بی‌اختیار… اگر انسان جماع کند و به اندازه ختنه‌گاه یا بیشتر داخل شود، در زن باشد یا در مرد، در قِبَل (جلو) باشد یا در دبر (عقب)، بالغ باشند یا نابالغ، اگر چه منی بیرون نیاید هر دو جنب می‌شوند… اگر شک کند که به مقدار ختنه‌گاه داخل شده یا نه غسل بر او واجب نیست… اگر نعوذ بالله با حیوانی وطی کند یعنی با او نزدیکی نماید و منی از او بیرون آید غسل تنها کافی است، و…» (مسئله ۳۴۵ تا ۳۵۶).

    آیا نام چنین سخنانی «پورنوگرافی مبتذل» نیست؟

    احکام حیض: «… حیض خونی است که غالبا در هر ماه چند روزی از رحم زن‌ها خارج می‌شود و زن را در موقع دیدن خون حیض، حائض می‌گویند… زن‌های سیده بعد از تمام شدن شصت سال یائسه می‌شوند یعنی خون حیض نمی‌بینند و زن‌هایی که سیده نیستند، بعد از تمام شدن پنجاه سال یائسه می‌شوند… چند چیز بر حائض حرام است… سوم جماع کردن در فرج، که هم برای مرد حرام است و هم برای زن، اگر چه به مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید، بلکه احتیاط واجب آنست که مقدار کمتر از ختنه‌گاه را هم داخل نکند و در دبر زن حائض وطی کردن کراهت شدید دارد… وطی در دبر (پشت، مقعد، فرهنگ عمید) زن حائض کفاره ندارد… اگر مرد با زن حائض زنا کند یا با زن حائض نامحرمی ‌به گمان اینکه عیال خود او است جماع کند، احتیاط واجب آنست که کفاره دهد، و…» (مسئله ۳۹۲ تا ۵۰۷)

    چرا و بر اساس کدام دلایل علمی- بیولوژیک زن سیده (از خاندان پیامبر) ده سال دیرتر از زنانی که از خاندان محمد نیستند یائسه می‌شود؟! این چگونه روابطی است که مردی با زنی همبستر می‌شود و نمی‌داند که آیا همسر او است یا نه؟! چرا «ختنه‌گاه» معیار سنجش حرام و حلال یا درستی از نادرستی است؟

    در توضیح المسائل رهبر «بی‌نظیر» حسین حاج فرج‌الله دباغ همه چیز یافت می‌شود: از نوع آشامیدن آب تا «اماله»‌ کردن، از غسل «میت» تا همخوابگی با زنی که «انسان نداند همسرش است یا نه»، از نگاه کردن به «عورت میت» و حرام بودن آن تا همخوابگی با کودکان و لذت جنسی بردن از شیرخوارگان. آیا اینها علوم هستند؟!

    درباره نماز و روزه، احکام آنها، انواع آنها، نوع پوشش به هنگام نماز خواندن، واجبات نماز یا روزه و… از برگ ۱۳۲ تا برگ ۳۰۶ (۱۷۴ برگ)، یعنی از مسئله ۷۲۷ تا مسئله ۱۷۵۰، دستورالعمل وجود دارد اگر از مسائل جانبی نماز مانند تیمم و غیر سخنی نگوییم. مثلا: «اگر انسان عمدا در نماز عورتش را نپوشاند، نمازش باطل است… (مسئله ۷۹۱)؛ اگر کسی در بین نماز بفهمد که عورتش پیدا است، باید آن را بپوشاند… (مسئله ۷۹۲)؛ دستمال ابریشمی ‌و مانند آن اگر در جیب مرد باشد، اشکال ندارد (مسئله ۸۳۸)؛ بنا بر احتیاط مستحب باید زن عقب‌تر از مرد بایستد و جای سجده او از جای ایستادن مرد کمی‌عقب‌تر باشد (مسئله۸۸۶)؛ اگر زن برابر مرد یا جلوتر بایستد و با هم وارد نماز شوند، بهتر آن است که نماز را دوباره بخوانند (مسئله۸۸۷)؛ سرفه کردن و آروغ زدن و آه کشیدن در نماز اشکال ندارد، اما گفتن آخ و آه و مانند اینها که دو حرف است، اگر عمدی باشد نماز را باطل می‌کند (مسئله ۱۱۳۳)؛ اگر در بین نماز غذایی را که لای دندان‌ها مانده فرو برد نمازش باطل نمی‌شود (مسئله ۱۱۵۵)؛ موقعی که انسان خوابش می‌آید و نیز موقع خودداری کردن از بول و غائط، مکروه است نماز بخواند (مسئله۱۱۵۸)؛ نه چیز روزه را باطل می‌کند: اول خوردن و آشامیدن آب؛ دوم جماع؛ سوم استمناء؛ و استمناء آن است که انسان با خود کاری کند که منی از او بیرون آید و… (مسئله۱۵۷۲)؛ جماع روزه را باطل می‌کند، اگر چه فقط به مقدار ختنه‌گاه داخل شود و منی هم بیرون نیاید (مسئله ۱۵۸۴)؛

     
  19. خواستیم بیندگان و مطالعه کنندگان مستفیذ شوند.((قسمت اول))

    برای عبدالکریم سروش (تا شاید بیاموزد)

    لازم می‌دانم از پیش از خواننده محترم به دلیل بیان مطالبی بسیار زشت و زننده و بسیار سطحی و عامیانه پوزش بخواهم. اما چاره چیست؛ مطالبی است که «رهبر» سروش بیان کرده، رهبر و اندیشمندی که گویا در تاریخ ایران و بعضا جهان (تا آنجا که او اطلاع دارد) «بی‌نظیر» است.

    پرویز دستمالچی – کیهان لندن

    حسین حاج فرج‌الله دباغ، معروف به عبدالکریم سروش اخیرا در سخنرانی* خود به مناسبت چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی در کالیفرنیا از جمله چنین گفته است: «… اگر فرض کنیم هیچ اختیاری نداشته باشیم جز اینکه یا شاه را انتخاب کنیم یا آقای خمینی را، بنده صد درصد آقای خمینی را انتخاب می‌کنم… گفت چرا؟ گفتم،‌ها! این چرایش را برای شما میگم… خمینی با سوادترین رهبر این کشور بوده است تا کنون… هیچکس به لحاظ علمی‌به پای او نمی‌رسید، چرا؟ برای اینکه خمینی اولا فقیه درجه اولی بود، عرفان هم خوانده بود، فلسفه هم خوانده بود… در تاریخ ما آقای خمینی واقعا یک نمونه بی‌نظیر بوده است در مقام حکومتداری…»

    به بسیاری از سخنان نادرست و بیجای ایشان در این سخنرانی کاری ندارم. اما، اینکه هیچکس به لحاظ «علمی» به پای خمینی نمی‌رسد یا اینکه او در حکومتداری «بی‌نظیر» بوده، انگیزه‌ای شد تا نگاهی کوتاه و عاجل به برخی از اندیشه‌های رهبر و اندیشمند بزرگ و «بی‌نظیر» سروش بیاندازم زیرا با شناخت این اندیشه‌ها می‌توان دقیق‌تر حدس زد که خود عبدالکریم سروش چه می‌اندیشد و چه می‌خواهد. او همواره از پیروان و مقلدان خمینی و ولایت فقیه بود و به نظر می‌آید که هنوز هم هست.

    برای این کار مهمترین اثر از آثار فقهی- عرفانی- فلسفی خمینی، یعنی کتاب «توضیح‌المسائل مرجع مجاهد، زعیم اکبر، قائد اعظم، موسی زمان، درهم کوبنده ستمگران، بت‌شکن عصر، منجی نسل، حضرت آیت‌الله العظمی‌الامام روح‌الله موسوی خمینی، ارواحنا فدا»(۱) را انتخاب کردم. کتاب «توضیح المسائل» خمینی دارای ۵۴۷ برگ و پاسخ به ۲۸۸۹ مسئله است که از احکام تقلید شروع و با ملحقات پایان می‌یابد. از احکام خنده‌دار تا شرم‌آور؛ از احکام سراسر تبعیض‌آمیز تا جنایت‌بار؛ از تجاوز به کودکان تا بی‌حقوقی کامل زنان یا کافران (دگراندیشان)؛ از دستورات بی‌معنای نوشیدن ایستاده آب در روز تا دستورات دخول به «مستراح» با پای چپ و نوع خروج از آن با پای راست؛ از راه و رسم بول (ادرار) تا غائط (مدفوع)؛ از حیض (عادت ماهانه زنان) تا شرایط شیردادن بچه؛ از همخوابگی با حیوانات تا با کودکان؛ از دستورالعمل برای بریدن سر حیوانات تا حکم قتل مرتدان و… سروش نام چنین مجموعه‌ای را گذاشته است «علم».
    «توضیح المسائل» این چنین شروع می‌شود: «مسلمان باید به اصول دین یقین داشته باشد و در احکام دین باید یا مجتهد باشد که بتواند احکام را از روی دلیل به دست آورد، یا از مجتهد تقلید کند، یعنی به دستور او رفتار نماید… کسانی که مجتهد نیستند و نمی‌توانند با احتیاط عمل کنند واجب است از مجتهد تقلید نمایند (مسئله ۱)… تقلید در احکام عمل کردن به دستور مجتهد است و از مجتهدی باید تقلید کرد که مرد و بالغ و عاقل و شیعه دوازده امامی ‌و حلال‌زاده و زنده و عادل باشد… باید از مجتهدی تقلید کرد… که اعلم باشد (مسئله ۲)… به دست آوردن فتوی یعنی دستور مجتهد چهار راه دارد… چهارم دیدن در رساله مجتهد» (مسئله ۵). پس «رساله» خمینی عین دستورات (فتوای) او برای زندگی مسلمانان و عین احکام اسلامی است و فرد مسلمان می‌باید طبق آنها عمل کند. در اینجا (فعلا) به مواردی چون مرد بودن، شیعه دوازده امامی ‌بودن، حلالزاده و حرامزاده بودن و… و سخنانی این چنین که تماما تبعیض‌گرایانه‌اند، کاری ندارم و نیز لازم می‌دانم از پیش از خواننده محترم به دلیل بیان مطالبی بسیار زشت و زننده و بسیار سطحی و عامیانه پوزش بخواهم. اما چاره چیست، مطالبی است که «رهبر» سروش بیان کرده، رهبر و اندیشمندی که گویا در تاریخ ایران و بعضا جهان (تا آنجا که او اطلاع دارد) «بی‌نظیر» است.

    در احکام خوردن و آشامیدن: «… خوردن سرگین (فضله چهارپایان، از قبیل اسب و الاغ، فرهنگ عمید) و آب دماغ حرام است… خوردن کمی ‌از تربت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام برای شفا… اشکال ندارد… فرو بردن آب بینی و خلط سینه که در دهن آمده حرام نیست (م. ۲۶۲۹)… خوردن چیزی که برای انسان ضرر دارد حرام است… خوردن گوشت اسب و قاطر و الاغ مکروه است و اگر کسی با آنها وطی کند یعنی نزدیکی [جنسی] نماید، حرام می‌شوند و باید آنها را از شهر بیرون ببرند و در جای دیگر بفروشند… اگر با گاو و گوسفند و شتر نزدیکی کنند بول و سرگین آنها نجس می‌شود و آشامیدن شیر آنها هم حرام است و باید بدون آنکه تاخیر بیافتد آن حیوان را بکشند و بسوزانند و کسی که وطی کرده پول آن را به صاحبش بدهد» (از م. ۲۶۲۷ تا ۲۶۳۲).

    من نمی‌دانم که این «عالم و فیلسوف و عارف» با چه کسانی سر و کار داشته است که باید به آنها بگوید سرگین حیوانات و آب دماغ خود را نخورند یا اگر چیزی به آنها ضرر و زیان می‌رساند برایشان حرام است.

    آیا شما در اروپا یا در میان سایر ملل اندیشمند یا فیلسوفی را می‌شناسید که درباره چنین مسائلی «فلسفه‌بافی» کند؟ آیا فردی که دارای عقل معمولی متعارف و متوسطی باشد اصولا دست به چنین کارهایی می‌زند؟ آیا اگر شما اندکی هوش و عقل داشته باشید، واقعا فیلسوف یا عالم باشید، خود را سرگرم چنین اموری می‌کنید؟

    بعلاوه، منطقی را که اصولا نمی‌شود فهمید این امر ساده است که اگر کسی به حیوانی «تجاوز» کرد، چرا حیوان زبان‌بسته مجازات شود، گناه او چه بوده است؟ چرا باید حیوان را به ده دیگر ببرند و بفروشند یا فورا آن را بسوزانند یا بکشند؟ از نگاه علمی‌ چه اتفاقی می‌افتد که شیر حیوان حرام می‌شود؟

    آیا شما «روشنفکری» را در اروپا یا در میان سایر ملل، آنهم در سده بیست و یک، می‌شناسید که به چنین چرندیاتی بگوید «علم»؟

     
    • آهای هاج فرج الله دباغ چرا چرند میگی آخه عرفان خوندنی نیس ادراکیه عرفان ا مصدر ع ر ف میاد یعنی شناختن نه خوندن

       
  20. ن-م گرامی
    بنده هر کاری که گویی کرده ام جز شاعری
    پیرو هر دین و مسلک بوده ام جز چاکری
    درسها برکرده ام در هر فنی جز ساحری
    در چریدن گاو هر کس بوده ام جز سامری
    من کلوچه خورده ام از هر رقم جز نادری
    پر تنفر از وزیران بوده ام جز جان-کری
    رویگردان از مذاهب بوده ام جز بای-فری
    کاش کس انگی نچسباند به من جز کافری.

     
    • جناب سید رضی گرامی – عزیز دل خوب شد این مسئله بهانه ای شد تا شما بعد از مدت ها تشریف

      بیاورید. جناب سید ظاهرا شما سید ها همه از این کرامات امدادهای غیبی بر خوردارید ولی گمانم

      جایگاه شما بسیار بالا تر از جناب سید مرتضی است چون شما واقعا فکر من را با امداد غیبی خواندید
      و من هیچ اشاره ای به شما نکرده بودم. سید رضی پس چرا امدادهای سید مرتضی همه سوتی

      میشود و هیچکدام درست از آب در نمی آید؟

      شعرتان واقعا زیبا بود. مرسی

       
  21. /اقای سید مرتضی یک سوال داشتم از خدمتتان رفته بودم به اداره ای کار داشتم اولا از دربان تا مدیرکل همه ریش داشتند انگار که هنوز تیغ اختراع نشده یک همچین حالتی ! بعد روی همه وسایل اداره مثل کامپیونر و تلفن و میز و صندلی و هرچه که بود برچسب سبز بیت المال مسلمین چسبانده بودند ! یعنی چی بیت المال مسلمین ؟ یعنی غیر مسلم حقی ندارد آیا ؟ یعنی نفت و گاز و همه ثروتهای کشور مال مسلمین است ؟ حالا این مسلمین کی هستند غیر آخوندها و بروبچ و بشار اسد و حسن نصرالله و سایر قاتلان و دزذان ! میشه بیت المال مسلمین را در محدوده کشور خودمان تعریف کنید ؟ عاقای سید مرتضی

     
  22. ‘شواهد مستدل حاکی از حمله شیمیایی در دوما’

    گروه حقیقت‌یاب سازمان جهانی منع تسلیحات شیمیایی در گزارش نهایی خود درباره حمله سال گذشته به دوما در سوریه، این حمله را شیمیایی دانسته و گفته ماده شیمیایی سمی به کار رفته در این حمله به احتمال زیاد گاز کلر است.

    این سازمان عامل این حملات را معرفی نکرده است.

    به گفته نیروهای امداد محلی بیش از ۴۰ نفر در این حمله کشته شدند.

    آمریکا، فرانسه و بریتانیا دولت سوریه را متهم کردند که در حمله ۷ آوریل به دوما که در آن زمان تحت کنترل مخالفان بشار اسد بود از تسلیحات شیمیایی استفاده کرده است. این کشورها در مقابل به اهداف دولت سوریه حمله کردند.

    دولت سوریه استفاده از تسلیحات شیمیایی را انکار کرده و روسیه متحد این کشور ادعا کرد امدادگران این حمله را صحنه‌سازی کرده‌اند.

    گزارش سازمان منع تسلیحات شیمیایی براساس مصاحبه با شاهدان عینی، نمونه‌برداری در محل و اطلاعات دیگری تهیه شده که توسط گروه حقیقت‌یاب در سرکشی به دوما دو هفته پس از حمله گردآوری شده است.

    این سازمان درعین‌حال گفته شواهدی حاکی از استفاده از گاز اعصاب در حمله دوما پیدا نکرده است.

    در عین حال این سازمان ادعای دولت سوریه را نیز رده کرده که ادعا کرده بود شورشیان مخالف دمشق از این مکان برای تولید تسلیحات شیمیایی استفاده می‌کردند.

    سازمان منع تسلیحات شیمیایی گفته است نسخه‌هایی از این گزارش را در اختیار دولت سوریه و شورای امنیت سازمان ملل خواهد گذاشت.

     
  23. کمیسیون/* تلفیق مجلس/*: کوپنی شدن کالاهای اساسی را به تصویب رسید.
    ترجمه: باز کردن راه جدیدی برای برادران قاچاقچی.
    مش قاسم: اینا هر روز توی شیپور میکنن که کشور گشنه ها هر روز قویتر از کشور سیرها شده. اینا ملت ایران رو یه مشت احمق حساب میکنن.

     
  24. حاج دباغ بیچاره دنیای اسلام رو که نیگاه میکنه در ایران خامنه ای و همپلکیاشو میبینه، شرق و غرب نیگاه میکنه داعش و القاعده رو میبینه. تمام عمرشو گذاشته که از دل این دین یه چیزی در بیاره که زشت و منحوس نباشه. نتونسته، نمیشه، در ذات این دین همینا هست که میبینم. عکس العملش میخواستین چی باشه غیر از سعی کردن در خراب کردن طرف مقابل؟

     
  25. سید علی خامنه ای

    سید مرتضی چقدر اراجیف می گویی ! یا این که این متون به فارسی است ولی تو معانی ان را نمی فهمی !احنمالا در حالت مستی این متون را می خوانی ! این دوستمان می گوید که همانطور که ما مسجد داریم که بعصی ها آنجا می روند و در آنجا تبلیغ دین می شود افراد دیگر هم حق دارند که در مکان خودشان جمع شوند و تبلیغ کار خودشان را بکنند. حلا دو زاری افتاد؟!

     
  26. آخوند وقيح، مصطفی پورمحمدی: قتل عام زندانیان سیاسی و عقیدتی در تابستان ۱۳۶۷ وظیفه دینی و ملی و انقلابی ما بود

    آخوندک وقيح، مصطفی پورمحمدی، یکی از اعضای هیئت مرگ تابستان ۱۳۶۷، در برنامه “دست خط” سیمای جمهوری اسلامی گفت:

    «متاسفانه انتشار این نوار از روی خیانت بود و خیانتی به انقلاب و امام و حتی به آقای منتظری بود. آقای منتظری صحبتی کرده، خوب یا بد، غلط یا درست که امام تصمیم گرفت. همان جلسه و انتشار همان مطالب سبب عزل آقای منتظری شد. وقتی جهالتی انسان را می‌گیرد و نفاق و کینه و بغض فردی را می‌گیرد چشم‌های او بسته می‌شود و دیگر خیر و صلاح خودش را هم نمی‌فهمد. من از حرکت امام دفاع کردم. از آن رسالتی که در قبال منافقین در ایامی که دادستان انقلاب بودم، دفاع کردم. من خیلی برای منافقین کیفرخواست صادر کردم و به دادگاه فرستادم. خیلی‌ها محکوم و اعدام شدند. گفتم این وظیفه دینی و ملی و انقلابی ما بود. مقابله با دشمن بود. مگر حق داریم به دشمن امان دهیم مردم ما را بکشد و کشور ما را تصرف کند و دست روی دست بگذاریم؟ حال بعد از سالیان سال بخواهد دوباره برای خودش موقعیت‌سازی کند و امام را مظلوم قرار دهد. من هم دفاع کلی کردم، اتفاقاً ۸ شهریور هم بود. حالا برخی از آقایان و دیگران و خبرنگاران دنبال من آمدند و از من سوال کردند و من گفتم من در میدان دشمن بازی نمی‌کنم. متاسفانه یکی از جاهلان داخلی را به هر دلیلی تحریک کردند که در نقشه آنها نوار را پخش کرد. دلیلی ندارد گول نقشه دشمن را بخوریم، ما در این میدان بازی نخواهیم کرد. حرف‌های گفتنی هم فراوان داریم و به وقت آن باید بیان کنیم. ما حرفی در کلاس جاسوسی داریم که «جاسوسی طبعی» می‌گوییم یعنی اصلاً طرف همانند شما فکر می‌کند و خود شما است و عامل نمی‌خواهد. متاسفانه تفکر آقای منتظری و برخی از اطرافیان ایشان تفکر معیوب و ناقص و جاهلانه‌ای نسبت به فهم شرایط و ضدانقلاب و منافقین بود. آقای منتظری می‌گفتند اینها فکر هستند، یک تفکر هستند. ما به آقای منتظری می‌گفتیم قبل از انقلاب با اینها زندان بودید و با اینها مباحثه می‌کردید ولی آن روزی که تغییر ایدئولوژیک دادند، گوش به حرف شما ندادند. در همان نظام بسته خودشان دیروز مسلمان و امروز مارکسیست شدند.»

     
    • این مردک ب////////////////////// مثل مقتدای خودش وقتی بعد از انتصابات ۹۲ خرش رو پل گیر کرده بود خدعه کرد و هرگونه نقشی در این زمینه رو نفی کرد.حالا که دم خروس بیرون زده بلبل زبونی می کنه؟!!مردشور این جماعت رو ببرن که با وجود اینا شقاوت و وقاحت رو دوباره باید معنا کرد.

       
  27. زندانی سیاسی در پی اقدام به خودکشی به مرکز روانپزشکی منتقل شد

    میثم بهرام آبادی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین که از ۵ روز پیش در اعتصاب غذا به سر می‌برد، در پی افزایش فشار مسئولین زندان جهت شکستن اعتصاب و تهدید وی به پرونده سازی، شب گذشته با بریدن رگ دست اقدام به خودکشی کرد. گفته می‌شود این زندانی در پی این اقدام و پس از بخیه و پانسمان دست، به بیمارستان رازی (امین آباد) منتقل شده است.

    به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، میثم بهرام آبادی، زندانی محبوس در اندرزگاه ۸ زندان اوین در پنجمین روز اعتصاب غذای خود با بریدن رگ دست اقدام به خودکشی کرد.

    یک منبع مطلع از وضعیت این زندانی در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت: “در پی این اقدام که در نیمه شب گذشته رخ داد، میثم بهرام آبادی به بهداری زندان منتقل شد و پس از بخیه و پانسمان دست، با دست بند و پا بند به مرکز روانپزشکی رازی در امین آباد منتقل شد. وی تا زمان اعزام کماکان در اعتصاب غذا بوده و دچار کاهش وزن شدید شده است”.

     
  28. روزبه و بابک علیپور، دو فعال مدنی به حبس محکوم شدند

    «روزبه» و «بابک علیپور»، دو فعال مدنی که ۱۳ آبان ۹۷، بازداشت شده‌بودند و اکنون در زندان لاکان رشت به‌سر می‌برند، مجموعا به ۷ سال حبس محکوم شدند.

    به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، شعبه یک دادگاه انقلاب رشت، «روزبه علیپور» و «بابک علیپور»، دو فعال حوزه زنان در استان گیلان را به ترتیب به ۲ و ۵ سال حبس محکوم کرد.

    “روزبه به اتهام “توهین به رهبری” به دو سال حبس و بابک با اتهام “عضویت در گروه‌های معاند”، به پنج سال حبس محکوم شده است.”

     
  29. ابوالفضل قدیانی: قدرت پرستي تمام وجود آقاي خامنه اي راتباه كرده است وبراي حفظ اين قدرت از هيچ عمل فريبكارانه اي رويگردان نيست

    ابوالفضل قدیانی
    رهبر نظام استبداد دینی ایران، آقای خامنه‌ای، به مناسبت 22 بهمن ماه بیانیه‌ای مطول صادر کرد. این بیانیه مانند دیگر بیانیه‌ها و سخنرانی‌های او مشحون از شعار، کلی‌گویی، تکرارهای ملال‌آور و دروغ‌های اعجاب‌انگیز درباره‌ آزادی، معنویت، عدالت اجتماعی و اخلاق و … بود.

    ایشان همچنان به اقتفای گوبلز، وزیر تبلیغات هیتلر، می‌رود که تز اصلی و بدیع‌اش آن بود که باید دروغ را هرچه بزرگ‌تر گفت تا راست‌نماتر جلوه کند و مخالفان در تکذیبش، دچار شک شوند.

    عجبا رهبر نظامی که قائم به فساد است (در بیانیه‌های قبلی چرایی و چگونگی‌اش را توضیح داده‌ام) و اگر فساد و چپاول و رانت را از او بگیرند تمام ارکانش یکسره از هم می‌پاشد، از مبارزه با فساد دم می‌زند. انگار مردم نمی‌دانند که بانیان و مروجان فساد همان نهادها، بنیادها، سازمان‌ها، ستادها، جامعه‌ها و بانک‌ها و … وابسته به شخص او هستند که با برخورداری از ویژه‌خواری‌های بی‌حساب و کتاب از چاه‌های نفت این بلای فساد را در همه جای کشور همه‌گیر کرده اند.

    انگار او نیست که ثروت ملی را به رغم مخالفت ملت صرف تحکیم قدرت شخصی و جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای خود می‌کند و اینگونه فقر و فلاکت و فاصله طبقاتی و فحشا و مرگ و اعتیاد و تبعیض را در کشور گسترش می‌دهد. انگار این رهبر جمهوری اسلامی نیست که چنان قدرت‌پرستی تمام وجودش را تباه کرده است که برای حفظ این قدرت جهنمی از هیچ‌گونه عمل ضد اخلاقی و سرکوبگرایانه و فریبکارانه رویگردان نیست.

    انگار او همان کسی نیست که دین الهی را ابزار قدرت دنیوی خود کرده و با ریاکاری و نفاق و دغلکاری عده‌ای از توده ناآگاه را به بهانه حفظ اسلام، در پی خود به سوی تباهی و شقاوت می‌کشد. او چشمانش را بر روی واقعیات عینی جامعه می‌بندد و مدعی گسترش دینداری مردم می‌شود!

    کیست که نداند یکی از عوامل اصلی گریز و ستیز بسیاری از جوانان با دین، سیاهکاری حکومت تحت فرمان اوست که تباهکاری‌های خود را به نام اسلام و تشیع توجیه می‌کند.

    وقاحتی غریب می‌طلبد مستبدی که نیروهای سرکوب و دستگاه بیداد تحت سلطه‌اش چند هزار شهروند معترض را در همین یک سال اخیر دستگیر و زندانی کرده است، مدعی آزادی و معنویت و عدالت اجتماعی و اخلاق شود.

    قصدم از طرح کردن این نکات، درنگی کوتاه بر یکی از بخش‌های بیانیه آقای خامنه‌ای است، آنجا که می‌گوید: « انقلاب اسلامی همچون پدیده‌ای زنده و با اراده همواره دارای انعطاف و آماده تصحیح خطاهای خودش است اما اهل تجدید نظر و انفعال نیست.»

    زمانی که تحریم‌های هسته‌ای آمریکا، همراه با تصویب چند قطعنامه علیه برنامه هسته‌ای ایران، جهت توقف غنی‌سازی شروع شد، آقای احمدی نژاد با آن بیان مبتذل شعار می‌داد که «آن قدر قطعنامه بدهند که قطعنامه‌دان‌شان پاره شود.»

    آقای خامنه‌ای و اعوان انصار هم رجز می‌خواندند که تحریم‌ها نعمت الهی اند و موجب خودکفایی و … اما وقتی تحریم‌ها شدت گرفت و کفگیر حاکمیت به ته دیگ خورد و نتیجتاً پولی بابت خاصه‌خرجی‌های رهبر جمهوری اسلامی نماند، او تن به مذاکره داد و همانطور که دیگر پنهان نیست پیش از انتخابات سال 1392 مذاکره با آمریکا را شروع کرد.

    نتیجه این مذاکرات تعلیق عملی برنامه غنی‌سازی کشور بود. آقای خامنه‌ای ریاکارانه کوشیده است که مسئولیت مذاکرات با گروه پنج به علاوه یک را بر عهده نگیرد و با آنکه به گواه سخنان صریح تیم مذاکره کننده و آقای روحانی، در جریان جزئیات مذاکرات نیز قرار می‌گرفته، وانمود می‌کرد که برجام با تجویز او امضا نشده است.

    به هرحال وقتی آقای خامنه‌ای با امضای برجام به منبع مالی پیگیری منویات داخلی و منطقه‌ای خود دست یافت، مانع تعمیم آن به تنش‌زدایی منطقه‌ای و بین‌المللی شد و بهانه‌ای به دست رییس جمهور فاشیست آمریکا، دونالد ترامپ، داد تا برجام را برهم زند. اگر تنش‌زدایی منطقه‌ای ادامه یافته بود به سختی چنین اتحاد نامبارکی برای تحریم علیه ملت ایران می‌توانست شکل بگیرد، تحریمی که بار آن را بخش فرودست و متوسط جامعه به دوش می‌کشد و نه بخش فرادست و سرسپردگان به نظام ولایت فقیه. اگر در داخل نیز گام‌هایی برای بازکردن فضا و تمکین به رأی مردم برداشته می‌شد باز کار افراطیون حاکم بر آمریکا در تحریم ملت ایران با مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌شد. اما آقای خامنه‌ای با پول و سرمایه و توش و توان این ملت، هم به جاه‌طلبی منطقه‌ای خود ادامه داد هم در داخل از شدت خفقان و سرکوب نکاست.

     
  30. پاسخ صادق لاریجانی به روحانی: سخن ایشان هضم‌ناپذیر است

    صادق لاریجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران، به صحبت‌های هفته گذشته حسن روحانی، رئیس جمهور، در خصوص بررسی لوایح FATF در این مجمع که گفته بود “نمی‌شود کشور را به دست ۱۰ تا ۲۰ نفر سپرد” واکنش نشان داده و لحن آقای روحانی را “قابل قبول” ندانسته و سخنانش را “هضم‌ناپذیر” خوانده است.

     
  31. سلام و درود

    ( به جناب استاد نوریزاد )

    جناب استاد نوریزاد، بیگمان میدانی که جهان در آستانه ظهور پیامبر اسلام ( ص ) دارای دو قدرت عمده یعنی ایران و روم بود، شما نقشه قلمرو ساسانیان را پیدا کن و ببین چه گستردگی عظیمی داشته و بجز ایران کنونی، کشورهای افغانستان و تاجیکستان و ترکمنستان و گرجستان و ارمنستان و عراق و بخشهایی از یمن و مناطق کوردستان ترکیه را هم تا سواحل مدیترانه شامل میشده است. در چنین امپراطوری وسیع و درندشتی هزاران شهر و شهرک و قصبه و صدها هزار روستا وجود داشته است. اعراب مسلمان و مهاجم اصولاً اینقدر جمعیت نداشتند که به هر شهر و روستا تنها یک نفر اعزام کنند تا شمشیری تاب بدهد و مردم از ترس مسلمان شوند . کسانیکه ادای فاشیستها و نازیستها را در میهن پرستیشان در میآورند، تنها بر پست بودن نژاد عرب و عالی و بی نقص بودن نژاد آریایی خود تکیه میکنند. اصل حرف نژاد گرایان اینست : « منِ آریایی از آب منی شریف و مرغوبی درست شده ام، ولی اعراب سامی از آب منی نا مرغوبی درست شده اند!!! »( البته هیچ توضیحی هم نمیدهند که چرا برترین و بهترین نژاد دنیا از بدترین و پست ترین نژاددنیا شکست خوردند؟ ) تا کنون حتی یک مورد هم ندیده ام که کسی متنی از « اوستا» و « زند» و « پازند» یا نامه تنسر را آورده باشند و نشان بدهند که کیش زرتشتی از اسلام و سایر ادیان برتر است. و ما با پذیرش اسلام جواهری را از دست دادیم و مهره ای گلین گرفتیم. شما به اواخر کتاب « نیرنگستان » اثر زنده یاد صادق هدایت مراجعه بفرما و ببین که گرچه هدایت بزرگ به یکسان خرافات اسلامی و زرتشتی را کوبیده، نمونه هایی نیز از خرافات آیین زرتشت را نشان داده که با تعالیم عالیه و عقل براندازانه شیخ عباس قمی، سرسوزنی فرق ندارد. مؤبدان از گهواره تا گور پیروان خود را چنان تحت تعقیب قرار میدادند که صد رحمت به آخوندها و کشیش ها ! علاوه بر آن جامعه ساسانی مبتنی بر « کاست » طبقاتی بود و هیچ کس نمیتوانست از طبقه ای وارد طبقه دیگری شود. لابد داستان انوشیروان و مرد کفشگر را که حاضر میشود با دادن رشوه ای کلان اجازه بگیرد تا پسر با استعدادش درس بخواند و با پاسخ تند انوشیروان که : « مبادا که دهقان زاده گردد دبیر» مواجه و نا امید میشود. لابد خبر داری که 12000 زن در حرمسرای خسرو پرویز حبس بوده اند و ایشان تنها عنتر و نر بز میانشان بوده است! چون داشتن زن زیاد نشانه اشرافیت و اعتبار اجتماعی بود، هر شاهزاده و وابسته سلطنت و فرماندهان نظامی و استانداران و شهرداران و بخشداران و حتی کدخدایان روستاها هر چه توانسته بودند دختران مردم را به حرمسراهای خود کشیده و برای توده مردم زنی نمانده بود که با او ازدواج کنند. ( ریشه اصلی دیوار حیاط های بلند در معماری سنتی و ساخت بیرونی و اندرونی و حتی حجاب و پوشیه و روبنده در اینجاست). علاوه بر آن حکومت و توانگران با خرید و انبار کردن ارزاق عمومی و احتکار آن نوعی قحطی و گرانی بوجود آورده بودند که مردم بیچاره در بن بستی چون امروز گیر کرده بودند و چون مرحومه زهرا رحمتی و دو کودکش راهی بجز خود کشی نداشتند. احتمالاً میدانی که خواسته اصلی و هدف مزدک و مزدکیان از حکومت اینبود که :

    زن و خواسته * باشد اندر میان
    چو دین بهی را نخواهی زیان

    کزین دو بود رشک و آز و نیاز
    که با خشم و کین اندر آید براز

    همی دیو پیچد سر بخردان
    بباید نهاد این دو اندر میان

    * خواسته = مال و ثروت.

    لابد خبر داری که به قیمت تحمیل مالیتهای سنگین و چپاول دار و ندار ایرانیان زندگی فوق اشرافی پادشاهان ساسانی بگونه ای بود که فردوسی بزرگ در خلال نامه ای که رستم فرخزاد به سعد وقاص مینویسد، ضمن آنکه قدرت و ثروت شاهنشاه ایران و فقر و برهنگی مسلمانان را به رُخ سعد میکشد ، در وصف قدرت و ثروت و تجملات شاهنشاه ساسانی میفرماید :

    به نزد که جویی همی دستگاه
    برهنه سپهبد برهنه سپاه

    بنانی تو سیری و هم گرسنه
    نه پیل و نه تخت و نه بارو بنه

    به ایران تو را زندگانی بس است
    که تاج و نگین بهر دیگر کس است

    که با پیل و گنجست و با فروجاه
    پدر بر پدر نامبردار شاه

    به دیدار او بر فلک ماه نیست
    به بالای او بر زمین شاه نیست

    هر آن گه که در بزم خندان شود
    گشاده لب و سیم دندان شود

    به بخشد بهای سر تازیان
    که بر گنج او زان نیاید زیان

    سگ و یوز و بازش ده و دو هزار *
    که با زنگ و زرند و با گوشوار

    ملاحظه میفرمایید « سگ و یوز و بازش ده و دو هزار » 12000 هزار سگ و تازی و باز و یوز شکاری که زنگ طلایی بگردنشان بسته شده و گوشواره طلا داشتند !! حال بگردیم و نظری به حال و روز میلیونها مردم بدبختی بیندازیم که با چه رنجهای طاقت فرسایی باید جان میکندند تا هزینه چنین دربار پر تجملی را تأمین کنند و اجازه تحصیل هم نداشته باشند!افسوس به تاریخ کریستن سن دانمارکی دسترسی ندارم تا با رفرنس به شما بگویم که : هر روز در سر سفره شاهانه دو من و نیم مروارید ساییده مصرف میشد!! ( معلوم نیست چه تعداد صیاد مروارید در آبهای خلیج فارس به صید مروارید مشغول بوده اند تا اعلیحضرت، بزرگ ارتشتاران و اعوان و انصارش آنرا برای خوشمزگی و تحریک و توان شهوانی به کباب آهو و قرقاول بپاشند و میل کنند. آیا اگر شما در آن شرایط از طبقه دهگانان و پیشه وران بودی حاضر میشدی برای حفظ و ماندگاری چنین رژیم منحوس و بیدادگری خود را به کشتن بدهی ؟
    شما که هم اکنون خود را مسلمان میدانی از ترس اسلحه تظاهر به مسلمانی میکنی ؟

    ————

    درود گرامی

    پذیرش آزادانه ی مردم ایران اسلام را، به این معناست که بعد از پذیرش خودخواسته، بعد از آن به آرامی به زندگی شان ادامه بدهند نه این که سیصدهزار زن و دختر و مرد را بعنوان برده و کنیز به سمت مدینه و مکه و حجاز گسیل کنند و در راه ترتیب دختران و زنان را بدهند بجوری که سردار مسلمان بگوید: در شکم این زنان و دختران بچه هایی ست که سربازان اسلام بکار بسته اند. حمله به ایران، با هر بدی که شاهان و مغان و موبدان زرتشتی با مردم ایران داشتند، جز برای غارت و برده گیری و کنیز گیری نبوده و دعوت به اسلام خرافه و خیالی بیش نیست.

    با احترام

    .

     
    • اصلا از نظر جامعه شناسی هم بسیار مضحک است که بپذیریم ملتی همه با هم و در یک زمان تصمیم بگیرند دین ابا و اجدادی خود را کنار گدارده و به دین دیگری ایمان اورند و تمامی ادیان با شمشیر به مردم تحمیل شدند و جز عده قلیلی هیچ کس با اراده خود دینی را نپذیرفته و بعد از پذیرفتن با شمشیر نیز دیگر حالت توارثی میگیرد و با نسلهای بعدی با ارث منتقل میشود. بقدری این تصور که ادیان و باورها یک ملت یکشبه و با تصمیم جمعی ان ملت تغییرکند مضحک و احمقانه میباشد که گوینده ان از دو حال خارج نیست: یا بکلی شوت و دیوانه و از مرحله پرت است و یا اینکه متظاهر و دروغگو و نان به نرخ روز خوری است که برای خوش رقصی و خوش ایند دیگران چنین خزعبلاتی را بر زبان میراند. هم اکنون که نیز تا خونها ریخته نشود و سرها بریده نشود و تجاوزها نشود امکان ندارد جماعت قلیلی را از باورهای قلبی و ابا و اجدادی خود رویگردان نمود چه رسد بع هزار و اندی سال قبل و انهم نه جماعتی قلیل بلکه ملتی بزرگ و با فرهنگ را انهم تغییر باور انها به باور مشتی عرب بیابانگرد که جز کشتن و غنیمت گرفتن و تاراج و تجاوز هیچ هدفی در سر نداشتند!!! واقعا دست از تحمیق مردم بردارید چون مردم به اندازه کافی با درک و فهم هستند و شما فقط عرض خود میبرید. یک لحظه به خود ایید و دست از خوش رقصی و ریاکاری و توهین به شعور مردم بردارید که این کارها ره به هیچستاان میبرد..

       
      • سلام و درود

        چه کسی ادعا کرده که پذیرش اسلام توسط ایرانیان یکباره و در مدتی کوتاه بوده است؟ به گواهی تاریخ مسلمان شدن اکثریت ایرانیان حداقل 250 سال طول کشیده. گاهی با آغوش باز و گاهی هم با قتل عامهای وحشتناکی این امر صورت گرفته است. فراموش نکنید که اگر بپذیرید که دین اسلام به ایرانیان تحمیلی بوده، آنوقت باید نحوه و کیفیت مسلمان شدن مردم ترکیه، سوریه، مصر و بسیاری از کشورهای آفریقایی و افغانستان و پاکستان و بخشی از هند و مالزی و…. هم توجیه کنید.

        به لینک زیر مراجعه فرمایید

        اسلام‌آوردن ایرانیان – ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
        https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86

         
    • تو چرا هنوز تو تو ابریزگاه موندی؟ رو که نیست ماشالله

       
  32. به نقل از اینور و اونور:
    اگر قرار باشد بین یوری گاگارین و امام خمینی یک نفر را انتخاب کنم. امام خمینی را انتخاب می‌کنم ایشان بهترین فضانورد از صدر اسلام بودن.
    -عبدالکریم سروش

    لاکن دانشمندترین فرد ایرانی، آفتابه را در دست راست و با پای چپ وارد خلا شد! به این میگویند یک عالم واقعی چپ!
    -عبدالکریم سروش

     
  33. با سلام و درود

    تاملی بر مونوتریسم ژاپنی و عوارض اجتماعی آن در زندگی سالمندان مستمری بگیر

    در دوران دبستان و دبیرستان علاوه بر مجله هفتگی پیک کودکان ، ماهنامه شرکت نفت ملی‌ ایران، و مجلات ورزشی و فرهنگی‌ هفتگی بزرگسالان هم هر موقع که دسترسی‌ پیدا میکردم ورق میزدم و معمولا اخبار حوادث اجتماعی نظرم رو بیش از اخبار سیاسی جلب میکرد.

    آنجا بود که در طی‌ چند مقاله با پدیده خلاف کاری تعمدی توسط عناصر لمپن و فقیر و خیابان گرد از قبیلی مستی و عربده کشی‌ در ملا عام، چاقو کشی‌ و دزدی کوچک ترجیحا نزدیک کلانتری به منظور دستگیر شدن فوری با هدف گذراندن فصل سخت زمستان در حلوف دونی, جاییکه سقف امنی‌ و گرمایشی و سه وعده غذای روزانه برای آنها تامین میکرد، آشنا شدم.

    این رفتار ناهنجار اجتماعی ذهن و احساس نو جوان مرا کنجکاو و متاثر میکرد و این سوال ذهن مرا به خود مشغول میکرد که چطور کشور ما با تکیه به درامد سرشار نفت (با تکیه به خرده دانشی که از ماهنامه شرکت نفت داشتم) قادر نیست با تامین اشتغال برای این قشر معیشتی هر چند نازل تامین کند که با توسل به چنین رفتار نا هنجاری موجبات مزاحمت برای جامعه و ارگان‌های حکومتی ایجاد نکنند.

    مقاله خلاصه اما تحقیقی سایت BBC فارسی امروز مرا به ژاپن برد و خاطرات نو جوانی رو زنده کرد. اما امروز پس از گذشت سال‌ها پاسخ سوال را با ابعاد گوناگون آن میدانم.

    ژاپن با تولید ناخالص کمی‌ بیش از ۴/۵ تریلیون دلار و جمعیت ۱۲۶ میلیون نفر و با درامد سالانه بیش از ۳۵ هزار دلار بر سکوی سوم اقتصاد جهان بعد از آمریکا و چین با غرور ایستاده.

    پس بر این مبنا میبایست اهالی این کشور که مردمانی بسیار سخت کوش، منظبط، محتاط و بازرگان پیشه و صنعتگر بوده و بر اقتصادی پیشرفته در طراز جهانی‌ و قوی و صادرات محور متکیند از استاندارد بالایی هم از نظر کیفی‌ و هم از نظر کمی‌ در همه مراحل زندگی خود از بدو تولد و دوران کودکی تا دوران بازنشتگی وپایان عمر بر خوردار بوده و از حیات طولانی‌ خود لذت ببرند.

    اما این ارقام فقط ظاهر قضیه را نشان میدهد. میزان بدهی دولتی / عمومی ژاپن تقریبا دویست و شصت درصد (۲۶۰% ) تولید ناخالص داخلی یعنی‌ کمی‌ کمتر از ۱۲ تریلیون دلار و بدهی خارجی آن کمی‌ بیش از صد در صد (۱۰۲%) تولید ناخالص داخلی‌ ژاپن یعنی‌ ۴/۶ تریلیون دلار است. طبق آمار‌های نه چندان دقیق و محافظه کارانه حدود ۱۷% جمیعیت ژاپن زیر خط فقر زندگی میکنند.

    نظام مونوتریست حاکم بر ژاپن از طریق دولت و بنگاهای تجاری و صنعتی و خدماتی و بازرگانی ژاپن, بمراتب بیش تر از خروجی تمام محصولات صنایع گوناگون تولید فولاد، ماشین سازی، تجهیزات ریز و درشت الکترونیکی و غیره تولید پول و بدهی از طریق استقراضات عمومی‌ یا دولتی می‌کند. “ثروت بدهی” تولید شده منبع اصلی‌ ثروت طبقه حاکمه است نه تولید ناخالص داخلی‌؛

    کارمند و کارگر بازنشسته ۶۵ و ۷۰ ساله ژاپنی واسه سیر کردن شکمش یه ساندویچ ۲۰۰ ینی یا ۲ دلاری میدزده که بدین وسیله برای تامین سه وعده غذا و اتاق گرم و امن برای چند ماهی‌ روانه زندان بشه؛ اونوقت نظام زندانبانی خصولتی صورت حساب ۷۵ هزار دلاری در پایان حبس یکساله بازنشسته واسه دولت صادر میکنه؛ کارمند باز نشسته گرسنه از سیرش واسه نظام سرمایه خواری مونوتوریستی ارزشش خیلی بیشتره؛ اگه واسه خودش نون نداره بخوره واسه نظام بانک داری و دولت تولید بدهی خیلی‌ چرب و چیلیه؛ این درس‌های اخلاقی رو سر کلاس درس اقتصاد سیاسی دانشکده اقتصاد فریدمن آمریکایی و کینز انگلیسی نمیدند، چون خوبییت نداره آقای آدم اسمیت تو قبرش می‌چرخه.

    http://www.usdebtclock.org/world-debt-clock.html

    ————————-

    http://www.bbc.com/persian/magazine-47222614
    توشیو تاکاتا، ۶۹ ساله، به من گفت که قانون را زیر پا گذاشته است، چون فقیر است. او نیاز دارد تا جایی به رایگان زندگی کند، حتی اگر پشت میله‌ها باشد.
    او می‌گوید:”من به سن بازنشستگی رسیدم و بعد از مدتی بی‌پول شدم. در نتیجه به فکرم رسید که اگر به زندان بروم می‌توانم رایگان زندگی کنم”.
    “برای همین دوچرخه‌ای دزدیدم و با آن به ادارهٔ پلیس رفتم و گفتم من این دوچرخه را دزدیده‌ام”.
    نقشه‌اش گرفت. این اولین جرم توشیو بود که در سن ۶۲ سالگی مرتکب آن شد اما دادگاه‌های ژاپن با دزدی خیلی جدی برخورد می‌کنند و همین جرم برای یک سال حبس او کافی بود.
    توشیو، هیچ شباهتی به کسی که زنان را با چاقو تهدید کند، ندارد. اما پس از آنکه از حبس آزاد شد این دقیقاً جرمی بود که مرتکب شد.
    “من به پارک رفتم و زنان را تهدید کردم. من قصد نداشتم هیچ صدمه‌ای به آنها بزنم. فقط چاقو را نشان دادم، امیدوار بودم یکی از آنها به پلیس تلفن کند و یکی از آنها این کار را کرد”.
    دزدی و اصولاً دزدی از فروشگاه‌ها بزرگ‌ترین جرمی است که مجرمان سالمند مرتکب می‌شوند. آنها معمولاً مواد‌غذایی به ارزش کمتر از ۳۰۰۰ ین (معادل ۲۰ پوند) از فروشگاهی که به طور مرتب از آن خرید می‌کنند، می‌دزدند
    مایکل نیومن، جمعیت‌‌شناس متولد استرالیا که دفتر پژوهشی‌اش به نام گروه تحقیقاتی سفارش محصول، در توکیو قرار دارد، اشاره می‌کند که حقوق بازنشستگی در ژاپن خیلی “ناچیز” است و به سختی می‌توان با آن زندگی کرد. در گزارشی که در سال ۲۰۱۶ منتشر کرد او محاسبه کرده است که فقط هزینهٔ اجاره، خوراک و بهداشت حقوق‌بگیران را، اگر منبع درآمد دیگری نداشته باشند، بدهکار و مقروض می‌کند و این در صورتی است که هزینه‌های گرمایش و پوشاک اصلاً در نظر گرفته نشده است
    نیومن اشاره می‌کند که میزان خودکشی هم در میان سالمندان بالا رفته است، یکی دیگر از راه‌های پیش روی آنها برای اینکه محترمانه از زیر‌بار زندگی خلاص شوند او در گزارش خود در سال ۲۰۱۶ نوشت “سارق یک ساندویچ ۲۰۰ ینی (دو دلار) با دو سال مجازات حبس صورت‌حساب مالیاتی به مبلغ ۸.۴ میلیون ین (برابر۷۵ هزار دلار) روی دست دولت خواهد گذاشت

    عکس ;کلاس با هم‌خوانی گروهی ترانهٔ محبوب “چرا زاده شدم”!
    سپاس

     
  34. من انگلیس بودم و برایتون برین جایم بود / دست تقدیر فتاد در این دیر خراب ابادم.

     
  35. سلام و درود

    ( به جناب یاشار )

    دوست عزیز انسان شرافتمند نه دروغ میگوید و نه تهمت میزند.( میتوانی نشان بدهی که در کجا به ملیت ایرانی که ملیت خودم هم هست و به آن افتخار میکنم، و زبان فارسی که زبان رسمی کشور خودم هم هست و به ان مباهات میکنم و هر چه آموخته ام از آثاری که به این زبان نوشته شده، آموخته ام، توهین کرده ام ؟ ) ظاهراً فقط توهینها و بهانه جوییهای شاعر را که با چند اسم مینویسد نسبت به کامنتهای من خوانده ای و خواسته ای از قافله عقب نمانی ! اول نوشته های مرا بخوان و ببین به کجایش اعتراض داری و کلی گویی نکن !

    چشم داری تو به چشم خود نگر
    منگر از چشم سفیهی بی خبر

    گوش داری تو به گوش خود شنو
    گوش گولان را چرا باشی گرو ؟

    من در عین حالی که خیلی شیفته فرهنگ غنی نژاد نجیب ایرانی، و زبان زیبای فارسیم، برای آذریها بویژه مردم تبریز احترام عمیقی قائلم. در پایان اکثر قریب به اتمام غزلیات شمس تبریزی یا اسم تبریز، و یا تعلق تبریزی آمده است. حضرت مولانا تربیت شده حضرت شمس الدین تبریزی است و گاهی از تبریز به عنوان قبلهٔ خود و عاشقان بالله و عارفان نام میبرد. مقاله کاملی برای روشن شدن بعضی از اتهامات و سؤتفاهمات فرستادم مطالعه فرمایید.
    در ضمن من معتقد و مطمئنم که بیشتر افتخارات بزرگ ملی ما ایرانیان یا آذربایجانیند یا ریشه آذری دارند . بعید میدانم جنابعالی به اندازه من آثار استاد شهریار را خوانده و از آنها بهره مند شده باشید.( متاسفانه چون زبان تورکی نمیدانم حسرت فهم و درک اشعار تورکی مرحوم استاد به دلم مانده است) ایشان مثنوی بلندی دارد بنام « مولوی در خانقاه شمس» چند بیتی از آنرا میفرستم تا هم شما و سایر علاقمندان خود به سراغ اصل آن بروند و ببینند که استاد فقید چه بهشتی با کلمات و هنر شاعرانه خود آفریده است. البته این چند بیت را از اواسط شعر بلند ایشان انتخاب کرده ام، گر چه بسیار زیباست ولی خواندن کل شعر چیزی دیگر است. توصیه میکنم اگر نخوانده ای حتماً بخوانی و اگر توانستی چون من همه را حفظ کنی!

    ………………..
    رودکی گهگاه رودی  می زند
    خوش سمرقندی سرودی  می زند

    “بوی جوی مولیان آید همی
    یاد یار مهربان آید همی”

    سعدی ، آن گوشه  قیامت می کند
    وصف آن رخسار و قامت می کند

    شیخ عطار ، آن میان با مشک و  دود چشم بد را می کند اسفند،دود

    نظم مجلس با نظامی داده اند
    جام پیمودن به جامی داده اند

    می کشد خیام، خم ّ می به دوش
    بر شود فریاد فردوسی که نوش

    مستی ما از شراب معنوی ست
    نقل ما ، نای و نوای مثنوی ست…….

    دشمنی کردن جاهلان و ابلهان افتخار است. به اشعار مرحوم ایرج میرزا که از قضا او هم تورک بوده توجه کن :

         سر راه حکیمی فحل و دانا             شنیدم داشت یک دیوانه مأوا 

      بُد آن دیوانه را با عاقلان جنگ     
      سر و کارش همیشه بود با سنگ 

       ولی چشمش که بردانا فتادی            بر او از مهر لبخندی گشادی

     از این رفتار او دانا برآشفت                 در اندیشه شد و با خویشتن گفت 

       یقیناً از جنون در من نشانست        که این دیوانه با من مهربانست 

      همانا بایدم کردن مداوا                      که تا زایل شود جنسیت از ما  
     
                                                      ایرج میرزا

     
    • من نمیگم به تورکی توهین کردی تو بیخود میکنی به تورکی توهین کنی میگم به فارسی چرا توهین کردی؟ کجا توهین کردی را از من میپرسی؟ همه نوشتند که تو به فارسی توهین کردی حالا حاشا میکنی و از من میپرسی؟ خیلی متاسفم برات و برای اونها که تشویق میکنند تو را تا فحش به زبانشان بدهی. تو میخواهی شعر استاد شهریار را به من یاد دهی؟ این از عجایب است دیگر والله. بعد هم مگر ترک فقط تبریز است یعنی تو جز تبریز هیچ جای دیگر ندیدی که ترک باشد؟ یعنی اردبیل را ندیدی یا ///بودی پس چطور تبریز را دیدی ولی برای دیدن اردبیل /// بودی؟ اینجوری به ادربایجان علاقه داری؟ تو به اذربایجان علاقه نداری به عربستان و حجاز علاقه داری

       
  36. سلام و درود

    آن ابلهانی به اجداد خود توهین میکنند که سر و ته حرفشان اینست که ایرانیان از ترس شمشیر اعراب برای حفظ جان و مال، از دین و فرهنگ و تاریخ خود گذشتند و تن به تحمیل اعراب دادند و زورکی اسلام را پذیرفتند. بالعکس کسانی از اجداد خود تجلیل میکنند که میگویند اجداد ما مردمانی فهیم، نیک سیرت و حق پذیر بوده اند و منطق حالیشان میشد و از بین چند فکر و چند آیینی که در آنزمان مطرح بودند یکی را که بهتر دانسته اند انتخاب کرده اند. اگر واقعاً منصف و حق پذیرید خودتان قضاوت کنید. زبان فارسی که از رشته زبانهای هند و اروپایی است و حتی با زبان سانسکریت ریشه های مشترکی دارد، بیگمان یکی از زیبا ترین زبانهای دنیاست، شاعران و بویژه عارفان پارسی گو با این زبان عالیترین و لطیفترین کلمات ممکن را خطاب بخداوند گفته اند، و بگواهی زبانشناسان بزرگ از این نظر زبان فارسی در قله و اوج ارزشها و فرهنگهاست. اما این زبان زیبا با شکست ایرانیان از اعراب مسلمان دستخوش تغییر و تحولات بسیاری شد و با سلطه چندین قرن اعراب اموی و عباسی بر ایران، زبان رسمی و اداری ایران به عربی تبدیل شد، ایرانیان به دو صورت عمده دست به مقاومت زدند تا بتوانند هویت و استقلال ملی و فرهنگی خود را بدست آورند :
    1_ با ایجاد نهضت های رهایی بخش و مقاومت نظامی از قبیل نهضت های خرمدینان، سپید جامگان، صفاریان، سامانیان، ابن مقفع، استادیس، و…..
    2_ با پدید آوردن و ایجاد آثار فرهنگی بزرگ و شاخص همچون شاهنامه فردوسی، آثار اسدی طوسی، دقیقی طوسی، مثنوی، غزلیات شمس، آثار سعدی شیرازی، و هزاران اثر و کار فرهنگی دیگر توانستند استقلال فرهنگی خود را حفظ کنند. اما خود پدیده زبان چون یک موجود زنده است گاهی بزرگ میشود، گاهی ضعیف میشود، گاهی هم میمیرد. زبان کنونی فارسی با حفظ گرامر و قواعد خود لغاتی را که ندارد یا نمیتواند بسازد به عاریت میگیرد. زبان عربی قرنها زبانی توانا محسوب میشد و به همین دلیل در سایر زبانها نفوذ زیادی پیدا کرد.به گفته ابوریحان بیرونی زبان عربی دو عیب بزرگ دارد :
    1_ کلمات بسیار شبیه به همند و با جابجایی یک فتحه و کسره معنای واژه عوض، یا حتی به ضد خودش تبدیل میشود.
    2_ زبان عربی کُند است، یعنی با افزودن « ال» به ابتدای اغلب واژه ها کند میشود.
    اما هم اکنون زبان عربی هم دچار توقف و ناتوانی شده و ضعفهای بیشتری از آن آشکار شده است، مثلاً همانطور که در زبان فارسی لغاتی معادل « تلویزیون» « تلگراف» « ویدئو» « مایکروویو» و اسامی داروها و ادوات صنعتی و اختراعی نیست، در زبان عربی هم نیست و ایرانی و عرب ناچارند واژه های لاتین وارداتی را بکار ببرند. هر زبانی تواناییهای خاص ولی محدودی دارد، بیشتر اصطلاحات، نظامی، سیاسی و زمین شناسی فرانسوی هستند، بیشتر اصطلاحات فلسفی به زبان آلمانی هستند و در سایر زبانها لغت معادل ندارند! ( معروف است کسیکه در رشته فلسفه تحصیل میکند، بدون دانستن زبان آلمانی نمیتواند پیشرفت قابل توجهی داشته باشد) در دوران پهلوی اول و با تأسیس فرهنگستان زبان فارسی، بزرگانی چون دهخدا، دکتر معین، عمید، علامه قزوینی و…. میدانستند که با به کار گیری پیشوندها و پسوندها و متداول کردن واژه های فراموش شده میتوانند واژه سازی کنند، همچنین میتوانستند با بسط و توسعه و احیا ء ریشه های فراموش شده زبان فارسی، این زبان را بقدری مجهز کنند که بتواند پاسخگوی نیازهای روز و زبان علم باشد، تعدادی از واژه های پیشنهادی فرهنگستان هم بخصوص در رشته فیزیک ماندگار شد، اما نه اعضای فرهنگستان و نه هیچ کسی دیگر نمیتواند مردم را مجبور کند آنها را بکار ببرند. این امر چیز بدی نیست و در سایر زبانها هم چنین تبادلاتی بوده و هست، زبان فرانسوی که یکی از چند زبان رایج بین المللی است مرتب از زبان لاتینی تغذیه میکند و واژه هایی را که ندارد با آن میسازد. میشود زبانی جدید چون زبان اختراعی اسپرانتو ساخت و با منطق ریاضی برایش قواعدی آسان تعریف کرد، اما نمیشود مردمانی که با فرهنگهای خود هزاران سال زیسته اند و خو گرفته اند و زبان بومیشان زبان احساساتشان است را وادار کرد زبان خود را فراموش کنند و با زبانی اختراعی صحبت کنند.گر چه زبان یکی از ارکان اصلی فرهنگ است ولی زبان به تنهایی کل فرهنگ نیست، فرهنگ غیر از زبان است. فرهنگ فارسی فرهنگی غنی و سرشار از معارف است، بسیاری از آثار و شاهکارهای زبان فارسی، چون شاهنامه، مثنوی معنوی، غزلیات شمس، منطق الطیر، کلیات سعدی و…. در دنیا بی نظیر یا کم نظیرند و البته مایه مباهات و افتخارند ، اما اگر بخواهید لغات بیگانه و غیر فارسی ( به استثنای شاهنامه) را از آنها حذف کنید، ضمن آنکه چیز قابل توجهی از آن نمیماند، تمام زیبایی و جاذبه اش را هم از دست میدهد. کمتر مردمانی در ایران به اندازه کرمانشاهیها شیفته زبان فارسیند، نمونه اش میرجلال الدین کزازی ،که اگر بگوییم برای خدمت به زبان فارسی خیلی بیشتر از فردوسی زحمت کشیده سخنی به گزاف نگفته ایم، فعلاً ایشان در این رشته شاخص ترینند ولی تنها نیستند افراد زیادی در همه جای ایران برای حفظ و احیا و پاسداشت زبان فارسی میکوشند.. به اینترنت مراجعه فرمایید و وام واژه های فرانسوی و آلمانی و روسی و تورکی و انگلیسی و…..را در زبان فارسی ببینید .
    ( خواستم لینک وام واژه ها را بفرستم دیدم بقدری زیادند که در یکی دو کامنت نمیگنجند،به علاوه خودتان هم میتوانید سرچ کنید و ببینید . )
    تبادل فرهنگی تقریباً در همهٔ فرهنگها رایج و امری پسندیده و پذیرفته شده است . این وام گرفتنها و تبدیل و تبادلها نشان میدهد که هیچ زبانی کامل مطلق نیست و در عین حال هر زبانی تواناییهای منحصر بفردی دارد. بیان حقیقت، و پذیرش واقعیت جاری که در همه فرهنگها متداول است ، توهین به هیچ فرهنگ و ملیتی محسوب نمیشود.

    ———–

    درود شفیعی گرامی
    نوشته اید:
    ….آن ابلهانی به اجداد خود توهین میکنند که سر و ته حرفشان اینست که ایرانیان از ترس شمشیر اعراب برای حفظ جان و مال، از دین و فرهنگ و تاریخ خود گذشتند و تن به تحمیل اعراب دادند و زورکی اسلام را پذیرفتند….
    آیا شما غیر از ایمان زورکی برای ایرانیانی که شمشیر بالای سرشان بود، گزینه ی دیگری سراغ دارید؟
    سپاس

    .

     
    • سلام ,
      صرف استبعاد این محقق که دوازده سال حامله نشده باشد , دلیلی بر عدم اسارت جهانشاه یا شهربانویه نمی شود چه در زمان عثمان ویازمان عمر اسیرشده باشد , چون برخی از زنان دیر حامله می شوند, اولا.

      ثانیا چندین روایت فقط ایشان از امام باقر و امام رضا علیهما السلام نقل کرده اند مبنی براینکه مادرامام سجاد دختر یزدگرد است , وتاریخ الکامل و دیگری نفی اثارت دختران یزدگردرا ندارند .
      پس فثبت المطلوب که ما سادات نیمه ایرانی هستیم. و فرزندان ابن الخیرتین می باشیم . بدرود
      مصلح

       
      • آقای نوری زاد سلام

        نمی دانم چرا این کامنت مرا دد اینجا درج کرده اید و حال اینکه این در جواب آن آقایی که از مجله مکتب اسلام مقاله ای در مورد مادر امام سجاد بود ذیل آن نوشته بودم . ودراینجا میان مجادله شما وشفیعی حق را به شفیعی داده بودم وسخن شما را گزافه گویی تحریر کرده بودم وگفتم سخن وسند استاد گرامی مرحوم سید جعفر شهیدی در تاریخ تحلیلی اسلام که یک استاد تاریخ اسلام است سخن شفیعی را تایید می کند .
        نباشد که در درج کامنت ها شیطنت می کنید ?
        خوب ازوجنات شما معلوم است که هنوز هم اسلام را و قرآن را نپذیرفته اید وپدرانتان نیز ازترسشان اسلام را پذیرفته بودند که نتیجه اش شما شده اید که نفاقتان را بروز می دهید . بیش ازاین نمی گویم ولی سخن شفیعی مطابق تاریخ گویای آنزمان ایران است.
        مصلح
        —————

        درود گرامی
        من دستی به ترکیب و جابجایی کامنت ها نمی برم. مگر این که بدان اشاره کنم.
        با احترام

        .

         
    • شفیعی گرامی انانیکه معتقدند اجدادما به زور شمشیر مسلمان شده اندابله نیستند اگر ایرانیان اواخر حکومت یزدگرد به علت فساد دربار و موبدان زردشتی وستمگری هردو در مقابل اعراب ایستادگی نکردند دلیل گرایش اگاهانه انان به اسلام نیست چنانکه خودتان میدانید ودر تاریخ اسلام هم ثبت شده اعراب غالب به کشورایران سه گزینه در مقابل ایرانیان قراردادند .1اسلام بیاورید وجزو موالی ما باشید(تا بتوانید کار کنید وجزئی در امدی به شما تعلق بگیردکه نان بخورو نمیری داشته باشید2 جزیه بدهید تا به دین خود باقی بمانید(البته بعد به بهانه های مختلف شما را به زور مسلمان خواهیم کرد 3 اگردو گزینه را قبول نکنیدبه عنوان محارب در مقابل دین اسلام کشته خواهید شد .پس لطف کنید به کسانی که میگویند ایرانیها به زور شمشیر مسلمان شدهاند ابله نگوئید البته اگر ازاده هستید.با احترام

       
    • جل الخالق! شفیعی جان زبان شناس و کارشناس همه زبانهای دنیا هم بودی و تا حالا بروز نمیدادی؟ ای ناقلا!
      اما اگرفکر میکنی اجداد فهیم و نیک سیرت ما ناگهان باین نتیجه رسیدند که بهتر است دین صلح و نیکی صداقت زرتشت را با بردگی و بنده گی اعراب بادیه نشین عوض کنند خیلی از مرحله پرتی.

       
  37. وقتی ما به کشور های عرب نگاه میکنیم در مییابیم که کشو رهایی که فرهنگ قوی تر دلرند زود تر از دیکتاتوری راحت میشوند. تونس در این میان از همه کشور های عرب فرهنگ قوی تر دارد. به این علت زود تر خود را از دیکتاتوری نجات داد. ایرانیا ن هم این مسیله را بخوبی میدانند. و بار ها و بار ها به کمک فرهنگ خود را از هجوم اقوام وحشی نجات داده اند. حالا هم در کار تجهیز فرهنگشان اند و مشغول عمق بخشیدن به فرهنگشان. بزودی همه توهمات تاریخی در این فرهنگ حل خواهد شد. و قرهنگی بزرگ بوچود خواهد آمد. آخوند ها نتیجه انفعال فکری ما بوده اند. و از طرفی خود باعث انفعال فکری جامعه بوده اند. جلمعه ما باید هر چه بیشتر آز آخوند ها فاصله بگیرد و هر چه بیشتر دینامیزم فکری پیدا کند.

    ما در عصر روشنگری بسر میبریم. شما نگاه کنید پنجاه هزار کانال تلگرام در هر لحظه مشغول روشنگر ی هستند. مرز های دانش شکسته شده است. مرز های مدرسه شکسته شده است. هیچ جکومتی دیگر نمیتواند مردمان خود را در مدرسه و در مرز های فکری جغرافیایی زندانی کنند.

     
  38. دعای شب شنبه

    خدایا به حق سید مظلوم این سایت جناب سید مرتضی تا زمانی که
    به روشنفکران ما فکر روشن و به خردمندان ما خرد عطا نکرده ای
    سایه ج.ا و ولایت فقیه را از سر مردم ایران کم نکن.

    که حداقل بنوانیم این نان بربری و گوشت یخی – گاهی هم گوشت الاغ و سگ – را در صف های

    طولانی ولی در حال غیبت با بغل دستی و آرامش را هم از دست ندهیم.

    آمین

     
    • سید علی خامنه ای

      آفرین بر تو ای فرزند راستین ناف محمدی. ای ن.م

      من عاشق اینطور افکار هستم ! مخالفین من نباید همت کنند. همه لا لا کنند تا من هم با خیال راحت به کارهایم برسم.
      وقتی برای کسی آزادی مهم نباشد و یا برایش اینکه چه فرد و سیستمی بر او حاکم است اهمیتی نداشته باشد آن شخص از پیروان من است چون بی آزار است و در خواب است. تا او خواب است من هم راحت ترتیب مخالفین را می دهم .

       
      • خدمت مقام عظمای ولایت – سرورم ای کاش من هم جزو آن اکثریت بی تفاوت این کشور بلا زده بودم

        و برایم هیچ چیز به غیر از خودم و عزیزانم مهم نبود ( البته در دنیایی که انسان اشرف مخلوقاتش است

        این بی تفاوتی نعمتی است).
        قربانت گردم نمیدانم آن مقام عظمی در کشور ساکن هستند و یا برای برخی امور در خارج از کشور

        تشریف دارند چون گویا از وضع این برزخی که ایران نام دارد آگاه نیستند.

        ما وطن دوستان کمونیست داریم – وطن دوستان بسیجی داریم – وطن دوستان سلطنت طلب داریم –

        وطن دوستان مجاهد داریم – تازه برخی از این گروه های وطن دوست علیرغم باور به یک ایدئولوژی در

        میان خودشان گروه های وطن دوست دیگری دارند مانند سلطنت طلبان و کمونیست ها و البته اینها از

        نامداران این وطن دوستان هستند چون وطن دوستان فدرال و تجزیه طلبان وطن دوست ( که خواهان

        تجزیه نیستند ولی … ) و خلاصه وطن دوستان رنگارنگی داریم که وجه مشترک همه این وطن دوستان

        غیر از وطن دوستی شان این است که علیرغم تبلیغات گسترده شان در این 40 سال از تپیدن قلبشان

        فقط برای مردم ایران حتی پشیزی برای مردم و این همه هزینه هایی که در این 40 سال داده و

        میدهند ارزش قائل نیستند.

        در این 40 سال حتی یک قدم در جهت مردم فلک زده ما نتوانستند بر دارند چرا – چون همه بلا استثنا

        تشنه قدرت هستند و برای نشستن بر صندلی قدرت اینده ایران بال بال میزنند. وگرنه مگر میشود قشر

        تحصیلکرده و روشنفکر یک مملکت تا این حد بیشعور و ناتوان از رسیدن به یک اتحاد که تنها راه سامان

        دادن به مملکت است باشند.

        آن طرح های 10000 جنگجو که شما هم از آن حمایت میکنید فقط میتواند از مغز پوک چنین گروه هایی
        تولید شود. ما با کسانی طرف هستیم که از جنایت و دزدی و فساد از هر نوع آن پروایی نداشته و

        ندارند و آن چوب تری هم که باید بالای سر چنین مجرمانی باشد تا فرمان برند یعنی قانون هم که

        خودشان هستند.

        شاید برای آنهایی که چنین ابلهانه می اندیشند کشتار چند سد هزار نفر مهم نباشد تا به تاج و تختشان

        برسند ولی برای من و کسانی که مانند من فکر میکنند جان حتی یک نفر هم با ارزش است. من خود را

        جای خانواده های تک تک آنها میگذارم و نابودی از نظر روحی و روانی خانواده هایی که عزیزی از

        دست داده اند اصلا برایم خوشایند نیست. به چهره های مادران و پدرانی که عزیزانشان توسط این

        دژخیم ها از آنها گرفته شده نگاه کنید بعد از ده ها سال آیا اثری از زندگی و نشاط در آنها می بینید؟

        در هر صورت رهبرم – من طنز های شما را بسیار دوست میدارم و آنها حتی بسیار بامزه تر از آن

        ماجرای هنگام تولد شما هستند.
        ولی رهبرم دوست من ما باید از 40 سال فریب و نکبت و ندانم کاری

        هایمان درسی گرفته باشیم .
        رهبر خوبم اجازه بدهید فعلا تا دانا شدن روشنفکران و خردمندان داخل و خارج ما بتوانیم با آرامش در

        حالی در خیابان به فکر اجاره و بدهی ها و … هستیم به نانوایی برویم و آن دو تا نان بربری را بگیریم و

        در آرامش میل بفرماییم.

        دوستار رهبر معظم – ن.م.

         
  39. آقای شفیعی کامنتی کوتاه در باره زبان فارسی گذاشتند که تنها واژه با بار منفی که در آن بود ”

    فقیرترین” بود. و بقیه متن تماما در مدح و ستایش از زبان فارسی.

    ببینید چگونه کامنت های پر از توهین و تهمت بار ایشان شد. آیا فقط تعصب دینی است که زشت است

    که بیشتر دوستان سالهاست در این سایت در حال مبارزه با آن هستند و ظاهرا به قدری برایشان

    شیرین است که همه نکبت این 40 سال و پیش از آن را هم نیز فراموش کرده اند و فقط به آن

    میپردازند.

    تعصب از هر نوعش زشت است چه دینی باشد چه در باره نژاد و ملیت چه از نوع ادبی و فرهنگی آن
    تعصب را هم میتوان به نوعی مترادف با عشق دانست. شنیده اید میگویند آدم عاشق کر و کور و لال

    است.

    اینکه اگر من نوعی کلامی در باره شاهنامه بگویم که به مذاق پارسیان اریایی که از نژاد برتر هم

    هستند خوش نیاید همان کار را با من کنند که مسلمانان اگر گمان کنند به قرآن شان توهین کرده ام-

    اگر کلامی بالاتر از گل درباره زنده یاد فردوسی بگویم همان رفتاری را با من کنند که مسلمانان با کسی

    که گمان کنند به محمد توهین کرده – آیا این همان خردی است که فردوسی در باره آن بسیار گفته؟ و

    همه این دوستان عاشق سینه چاک اویند؟

    در یکی از فیلم های “مستر بینز” دیدم که مثلا شکسپیر از دوران خودش بنوعی به زمان حال منتقل

    شده بود و مستر بینز تا توانست شکسپیر را کتک زد و به او میگفت چرا این شعر ها را نوشتی چرا این

    داستانها را نوشتی که ما مجبور بودیم در دبستان و دبیرستان اینقدر زجر بکشیم و آنها را از حفظ کنیم.

    خلاصه چیزی با این مضمون و با با نمکی های فوق العاده خودش.

    شما حالا تصور کنید با تعصب وحشتناکی که من در بسیاری زمینه های ادبی و تاریخی و فرهنکی در

    بین مردم خودمان دیده ام کسی در ایران بخواهد چنین فیلمی در باره فردوسی بسازد.
    و یا در مورد کوروش بسازد و ….

    جناب “شاعر” گرامی که گمان کنم ایشان را میشناسم و اگر مانند جناب سید مرتضی از امدادهای

    غیبی برخوردار بودم که براحتی هویت واقعی همه را تشخیص میدهند میگفتم چه کسی. اگر حدسم

    درست باشد این دوست ما هم یکی از با استعدادترین های این سایت بوده اند و من بسیار ایشان و

    متن هایشان را دوست دارم. ولی آیا این واقعا برازنده ایشان است که به یک باره چنین حمله هایی به

    شخصی که از نظر ایشان کار اشتباهی انجام داده کنند.

    و آیا این برازنده جناب شفیعی است که با ادبیات خاص خودشان به نوعی دیگر به مخاطب توهین

    کنند؟

    و آیا این درست است که جناب مصلح پاکدلی که ما در طی این سالها شناخته ایم فقط بخاطر اینکه

    آقای شفیعی در مورد جدشان نظر خودشان را گفته اند دست از کینه بر ندارند و پست سر هم و در

    کامنت های مختلف بگویند من نمیدانستم شفیعی تا این حد کینه جوست؟

    آیا با این همه دانش و تجربه ای که در طی این سالها اندوخته اید اگر کسی به شما توهینی کند باید

    چنان به مخاطب خود بتازید تا به او ثابت کنید که شما بسیار بی تربیت تر و بی مخ تر و بد دهن تر از او

    هستید تا آرامش بگیرید؟

    همیشه برایم این پرسش مطرح بوده که چرا وضع روشنفکران ما اینگونه است چرا با وجود این همه

    روشنفکر و دانشمند که ستونهای اخلاقی و علمی یک کشورند به چنین نکبتی که در هر گوشه و زوایه

    و میدانی که بنگری آنرا به وضوح میبینی افتاده ایم و بار ها اینجا مطرح کرده ام ولی برایم کاملا آشکار

    شده که هیچکس از جمله جناب نوریزاد علاقه ایی به بحث در این مورد را ندارند.
    ولی گمانم حالا فهمیده ام چون سایت آقای نوریزاد مشت نمونه خروار را به وضوح نشان میدهد.

    هر کس ساز خودش را میزند و از این بابت شاد است.
    اگر فردوسی فقط همین یک بیت شعر را گفته بود استحقاق لقب حکیم را داشت. و اگر مردم ما فقط

    همین یک پند او را به گوش گرفته بودند بی تردید در چنین شرایط ناگوار و وحشتناک نبودیم.

    به یزدان که گر ما خرد داشتیم
    کجا این سرانجام بد داشتیم.

     
    • سلام جناب ن ,م

      اگر خواستید داوری کنید لطفا عادلانه داوری کنید .
      جناب شفیعی اگر تنها و فقط منکر نیمه ایرانی بودن ما سادات از طریق دختر یزدگرد شهربانویه مادر امام سجاد بودند , من مسکین اصلا اعتنائی به وی نمی کردم ورد میشدم ولی دیدم مرا و دیگر علمای ربانی توهین نموده و دروغگو خوانده است وفریب کار , ولی حالا او به برکت انترنت خیال کرده است که به علم علمای ربانی دین راهی جسته و دیگر فریب مارا نخواهد خورد , واین نیم بند ایرانی بودن مارا منکر می شد مهم نبود اماتوهین او به همه علمای دین مرا وادار کرد که ایرادهای نوشتار خودش که در محاسبه چهار عمل اصلی ریاضی ابتدایی درمانده است. چگونه به همه علوم در تمام رشته و درشته تخصصی عللوم دینی رهیافته است ?
      جناب ن,م , پس اگر می خواستید داوری کنید چرا عادلانه داوری نکردید ? لابد توهین وی را محق دانسته اید بله ?!
      اگر یادتان باشد ایشان باجناب کاوش در افتاده بودند بنده مسکین هردورا دعوت به صلح وگذشت وعفو کردم .
      اما ایشان خطاب به من مسکین خیلی بی ادبی وبی تربیتی به دیگر علمای دین کردند و مرا نزاد پرست ومتکبر و دروغگو شمرده بودند و ازخود خیلی قومپوز در کرده بودند واما دراثباتش محاسبه غلطی داشتند ومن مسکین هم خواستم در چند کامنتی بمناسبتی. بادش را خالی کنم ببینم. باباد خالی چگونه جواب می دهد ویاهنوز پایش درگل مانده است ونفس زنان یاری می طلبد که شما به یاریش آمده اید در شکل داور یاخودش هم نفسی دارد وپایش را ازگل در آورده است ?
      جناب ن,م , من مسکین آدمی نیستم. که بخواهم در مقابل بی ادبی کسی مقابله کنم اما او تنها بامن نبود , ومن ناچار به جوابگوئی بودم. وبلکه در چند کامنت بله درچند کامنت بیبنم چه جوابی دارد .
      بادرود واحترام
      مصلح

      ———-

      حالا این را هم داشته باشید جناب مصلح. بد نیست نگاهی بدان بیندازید

      https://www.youtube.com/watch?v=TyTTqTZsVHc

       
      • جناب مصلح گرامی – عزیز دل میدانید که شما را دوست دارم. من نخواستم داوری کنم دوست من نقد

        من به همه کسانی که در این سایت در گیر میشوند بود. همانگونه که دیدید به جناب شفیعی هم ایراد

        گرفتم که چرا با ادبیات ویژه خودشان به دیگران توهین می کنند.

        داداش خوبم اگر قرار باشد که حکومتی سکولار – دمکراتیک و متکی به حقوق بشر در اینجا شکل

        بگیرد من و شما باید با مواجه شدن با نقد های حتی تند از طرف دیگران انس بگیریم – اگر توانستیم

        طرف را قانع کنیم که هیچ وگرنه سرمان را بیندازیم پایین و بکار خودمان ادامه دهیم شاید تا وقتی دیگر

        دوباره ولی بدون درگیری آنرا ادامه دهیم. و این همه انرژی را به هدر ندهیم.

        جناب سید مرتضی را ببینید – این را به شوخی نمی گویم – یک تنه با همه در افتاده اند که از نظر

        پشتکار ایشان قابل تحسین است. ولی نتیجه این همه حرص و جوش های بیهوده و درگیر شدن با

        دیگران را در از دست دادن سلامتی شان ( که به امید خدا خوب شوند) شاهدید.

        البته گمان نکنید که خودم از این کنترل از دست دادن ها مبرا هستم مدام باید به خودم هشدار دهم که

        کمتر درگیر شوم. خوبست که نمیشود از پشت مانیتور کامپیوتر دست انداخت که گلوی بعضی از

        کامنت گذاران را گرفت وگرنه تا بحال به چند فقره قتل متهم شده بودم!

        حالا بگذریم جناب مصلح به قول جناب آنارشیست گمان نکنید که ما نفهمیدیم شما با این کامنت ها به

        جناب شفیعی خواستید استادی خودتان در چهار عمل اصلی را به رخ ما بکشید. -:)

        دوستار شما

         
      • جناب نوری زاد
        آن ویدئو باز نشد ولی من خودم چند سند دارم برای کافی است.
        واما اینک می گویی سیصد زن به اسارت بردند ,, همین خودش نیز سند است.
        مصلح

        ———
        نوشته ی مرا نیک تر بخوانید. همه را آبستن کرده بودند ها؟
        سپاس

        .

         
    • جناب “ن م” سلام و عرض ادب
      باری این بیت شعر به هیچ وجه متعلق به فردوسی نیست و در هیچیک از نسخ شاهنامه چنین بیتی وجود ندارد و ان کامنتها حمله به شخص نیست بلکه نفی تظاهر و ریاکاری و احمق پنداشتن سایرین است. قدری عمیق تر اگر به موضوع بنگری با توجه به ذکاوتی که در شما سراغ دارم بیگمان خود تصدیق خواهی کرد.//

       
      • جناب شاعر گرامی – دوست خوبم با درود بر شما.
        اول در مورد این بیت که گفتید از فردوسی نیست. پس چرا هر جا من دیده ام آنرا به او نسبت میدهند.
        راستش را بخواهید همیشه برای خودم هم سئوال بوده که چرا این مجمو عه شعر درک و فهم آن برای

        من بسیار راحت تر از شعرهای دیگر شاهنامه است. بسیار روان است.

        دوست من – جناب مصلح هم به من ایراد گرفتند که چرا عادلانه داوری نکرده ام باور کنید من چنین

        قصدی نداشتم و ندارم فقط از اینکه دیدم بخاطر نقد یکدیگر کار به مجادله های بیهوده کشیده آن کامنت

        را در رابطه با همه که با هم درگیر میشوند نوشتم.

        در هر صورت امیدوارم که نقد یکدیگر هر چقدر هم سخت شود به درگیری لفظی نیانجامد.

        دوستار شما ن.م.

         
  40. شفیعی………… من اذری هستم و ترک زبانم ولی از اینکه کسی به زبان ملی کشورم توهین بکند ناراحت میشوم تو به چه حقی به زبان فارسی فحش دادهی؟ تو /// که به زبان ملی ما که استاد شهریار هم با ان زبان بیشتر نسبت به زبان فارسی شعر گفته است فحش میدهی و توهین میکنی تو بیجا میکنی که میگویی عربی شرف دارد به زبان فارسی تو باید به خاطر این حرف از همه ملت ایران عذرخواهی کنی

     
    • علی گرامی شما چه انتظار ازکسی که به اجدادش فحش میدهد دارید؟ وقتی این شخص به اجدادش هم بدو بیراه میگوید میخواهید به زبان مادریش بی احترامی نکند؟!!

       
      • روی دروغگوی بیشرمی که با بیشرافتی و بی تقوایی در منظر اعضایی که نوشته های طرفین را میخوانند، دروغ میگوید و تهمت میزند و توهین میکند سیاه باد.

         
    • آقای یاشار – لطفا نشان دهید در کجای متن به زبان فارسی توهین کرده.
      و آیا میشود به زبانی هم توهین کرد. و آنوقت جرم چنین توهینی چیست.
      ایشان باید شلاق بخورند یا نقدی جریمه شوند.
      شما اصلا ایشان را میشناسید؟ یا پیش خود گفتید هرکسی دارد دری وری میگوید مبادا من ازقافله

      عقب بیفتم.

      و همان قدر که جنابعالی خود را ایرانی می دانی ایشان هم ایرانی هستند. فقط کامنت خود را دوباره

      بخوانید.
      و یا خدای من از همه مردم ایران هم باید عذرخواهی کند.

      پس باز دوباره باید بگویم:

      به یزدان که گر ما خرد داشتیم
      کجا این سرانجام بد داشتیم.

       
  41. سید مرتضی ترا به جدت و ترا به رهبرت قسم این را از پدرو مادرت بپرس و جوابش را بنویس

     
    • منطقی باش ایرانی.مردم ایران که برای آب و برق مجانی قیام نکردند،یعنی تصور می کنی گروه زیادی پیش از انقلاب در زندان و شکنجه گاههای شاه و ساواک کشته یا معیوب شدند برای آب و برق مجانی؟! همینطور آیا مقارن انقلاب، شعار مردم برای سرنگونی رژیم سلطنتی،استقلال آزادی جمهوری اسلامی بود یا شعار آب و برق مجانی؟! چنین تصوری حتما ناشی از کوته نظری یا ایده آلیسم کور و غفلت از واقعیات عینی است، مردم ایران جوانان خود را قبل و مقارن و بعد از انقلاب فدای آب و برق مجانی نکردند،آنها با استبداد رژیم شاهنشاهی و زیر پاگذاشتن احکام اسلام و قانون مشروطه و فساد دربار شاه و اطرافیانش و بسته بودن فضای سیاسی مشکل داشتند و قیام کردند برای عدالت،استقلال ،آزادی های مشروع ر چهارچوبه احکام اسلام و قوانین،البته رفاه نسبی عمومی یکی از حقوق شهروندی آحاد مردم ایران است.نرخ آب و برق و اینگونه تسهیلات عمومی نیز تابع زمان و اوضاع اقتصادی و تورّم و اینجور فاکتورهاست و شما خزعبلانه تصور نکن که اگر مثلا رژیم شاهنشاهی هنوز برپا بود الان آب و برق یا مجانی بود یا مثلا قیمتش کمتر از اینکه الان است بود،معمولا این کوته نظری را شما در مورد ارزش پول و مقایسه بین نرخ برخی کالاها با گذشته هم انجام می دهی! و این ناشی از ناآگاهی تو به مسائل اقتصادی و تابعیت آن از عوامل گوناگون است،در واقع نرخ و ارزش پول در زمانهای مختلف تابع اوضاع گوناگون اجتماعی داخلی و خارجی و اهرم ها و معادلات گوناگون جهانی است و نمی شود مثلا نرخ پیکان 50 سال قبل را با نرخ کالای مشابه آن در ارزش پولی به تفاوت پنجاه سال مقایسه کرد! چرا شما سلطنت طلب ها و شاه دوست ها اینقدر نق بزن، غیر منطقی،شعاری و احساساتی هستید؟!

       
      • سید مرتضی چرا چرند می گویی؟ این دوستمان می گوید چرا خمینی با وعده آب و برق مجانی مردم را گول زد؟ انوقت تو راجب شاه حرف می زنی؟ نکند //////////////////////را زدی و حالیت نیست که چه می گویی؟!

         
      • ناشناس آشنا

        آخه /////////////////////// همه اینها که گفتی الان شدیدترش هست چرا انقلاب نمی شه ،علت اون انقلاب چیز دیگه بود .

         
        • ناشناس آشنا

          این چرند از من نیست دوستان ! دوست با “شرفی” این را به نام من اینجا گذاشته .

           
      • سید پس برای این انقلاب شد ؟:تا دزدگی پول مردم ایران را

        پشت پرده سفر اسد به تهران‌.

        به دلیل تحریم های مالی؛اسد شخصا برای بردن پول کمکهای ایران به ایران سفر کرد .

        سفر اسد ۵ ساعت بود . ساعت ۱۳ وارد فرودگاه مهر اباد شد و ساعت ۱۸ بازگشت .

        اسد با خود ۲/۳ میلیارد یورو پول نقد به سوریه برد . از این مبلغ ۵۳۰ میلیون یورو کمک مالی روسیه بود .

        این پولها بصورت اسکناسهای ۵۰۰ یورویی و در ۹ پالت ۲۵۰ میلیون یورویی و طی ۳۵ دقیقه در هواپیمای اسد بارگیری شد .

        اسد از دمشق از راه زمینی به لبنان و از انجا با هواپیمای خطوط هوایی سوریه به ایران سفر کرد.

        در این سفر رفت و برگشت اسد؛ زبده ترین تیم کاماندویی حزب الله لبنان و سپاه قدس وظیفه اسکورت اسد را بعهده داشتند .

         
  42. دین مدار ها دم از ازادی می زنند اما برای چه کسانی؟ فقط همفکران خویش ، غیر خودی هرگز اجازه نمیدهند که حتی حرف بزند، مگر نه اینکه همه حق ازادی دارند ، همه حق زندگی دارند، زمین جایگاه همه موجودات است، چگونه هست افراد دینی و مذهبی فقط به خودشان حق میدهند که انها باشند ، اگر مسلمین مسجدی دارند ک انهم با چاپلوسی و کلاه گذاشتند سر مردم ترسو با حقه بازی و عوام فریبی جیب مردم را خالی کرده و مکانی برای تبلیغ کذب و دروغین مردم را انجا جمع کنند تا با کیفیت تر بتوانند مردم را الاغ کرده سوارشان بشوند،… دیگر گروه های فکری و روسنفکری غیر دینی حق دارند در جای مکانی با بدون دردر و مانع با دیگر همفکران و طرفداران خویش تبادل نظر داشته باشند ، ایران فقط مال دین و مذهب نیست مال همه اقشار مردم است نه عده خاص یک فکر،..، ما خواهان ازادی بیان، ازادی سانسور، ازادی رسانه های مستقل بدون سانسور و دخالت دولت مردان ، ازادی داشتن مکان برای همه افکار غیر دینی ،… هستیم ، بله معتقدیم که کسی حق ندارد به گسترده افکار خویش را تبلیغ کند که امنیت کشور را با خطر مواجه کند یعنی چه افکار دینی و مذهبی و غیر دینی … همه باید مکان مخصوص داشته باشند و وارد اجتماع عمومی کشور نشوند فقط تبلیغ و گفتگو با موافقان و طرفداران خودشان در مکان مشخص شده ، حمله به افکار دیگران ممنوع است …

     
    • کمی عقل اگر داشته باشید بد نیست،آخر رفتن مردم به مسجد چه ربطی به پول و خالی کردن جیب دارد؟! شما آیا بخاطر دین ستیزی یا بی اعتقادی تان به دین و فرهنگ دینی،باید هر مهملی را ببافید؟ اصلا بمسجد رفتن مردم مسلمان بشما چه ربطی دارد؟! شما دین ندارید یا با اسلام و فرهنگ اسلام و مظاهر اسلام مخالفید؟ بسیار خوب شما بعنوان یک فرد بمسجد نروید،این اقتضای آزاد بودن شما هست البته،اما بشما چه مربوط است که فضولی کنید و بمسجد رفتن مردم برای عبادت یا دین آموزی و آشنائی با اصول و فروع اسلام را زیر سوال ببرید یا آنرا تفسیر و تاویل های مادی خزعبلانه کنید؟ بله مردم مسلمان باختیار و اراده خودشان هروقت خواستند به مساجد برای عبادت یا فراگرفتن احکام دینی خود می روند،هروقت هم نخواستند نمی روند و هیچکس مردم را در مورد بمسجد رفتن اجبار نمی کند،بنابر این در مورد این آزادی مردم فضولی نکنید،نه آنها را از مسجد رفتن نهی کنید و نه آنرا تفسیر و تاویل مادی من در آوردی کنید.
      آزادی هم در هیچ کجای دنیا مطلق نیست،آزادی باید در چهارچوبه قوانین و ارزشها و هنجارهای هر جامعه باشد،در ایران هم برخلاف دروغ شما آزادی هست منتها آزادی در چهارچوبه قوانینی که بتصویب اکثریت مردم ایران رسیده است،از این جهت آزادی در ایران نیز مثل سایر جوامع مطلق نیست و اینطور نیست که هرکس آزاد باشد بسبک جوامع لیبرالیستی هر غلطی خواست بکند هرچند بر خلاف قوانین کشور و احکام دین مبین اسلام باشد،و باید توجه کرد که در تعارض آزادی و منافع فردی با مصالح عمومی و اجتماعی،مصالح عمومی و اجتماعی بر منافع و آزادی های فردی مقدم است و این تعبیر عبارت اخرای از همان جمله است که آزادی در هیچ جامعه ای مطلق نیست و معقول هم نیست اینطور باشد چون آزادی مطلق و مقدم داشتن مصالح و آزادی فرد بر مصالح اجتماعی به چیزی جز هرج و مرج و فساد و قانون شکنی منجر نخواهد شد.بجای احساسی بودن اندکی عاقل باش ابراهیم.

       
    • محقق داماد: تا جامعه را به مومن و کافر تقسیم کنیم، جنگ همیشگی خواهد بود

      ✅برای رسیدن به دوستی ملی، نیازمند نهادینه سازی و فرهنگ سازی چند اصل اخلاقی هستیم. باید به کودکان از طریق نظام آموزش و پرورش آموخت که همه دارای حق هستند.

      ✅باید آموخت که جامعه یک صدا نیست و تکثرگرایی در آن بر یکصدایی غلبه دارد. دستیابی به چنین اهدافی نیازمند رعایت اصل حق مداری است. باید جامعه را تمرین داد که همگان حق دارند. در قرن های گذشته انسان ها تکلیف مدار بودند و گمان می بردند در برابر امر پادشاه یا رئیس دولت مکلف هستند اما قرن حاضر قرن حق مداری است.

      ✅اگر تنها خود را دارای حق بدانیم به عقب رفتگی اجتماعی مبتلا می شویم در حالی که حق دخالت در حق شخصی دیگری نداریم.

      ✅تابه تفکر حقوق بشری و برادری انسانی و جهانی نرسیم، همیشه در جنگ خواهیم بود. تا جامعه را به مومن و کافر، عرب و عجم و کشورهای غرب و شرق تقسیم کنیم، جنگ همیشگی خواهد بود./ ایرنا

      @Sahamnewsorg
      @MostafaTajzadeh

      بمحض خاطر پریشان شما همدردی مسالمت آمیز شد بازهم حرف داری ? ولی دروغگویان و دروغنویسان و آدرس دروغ گذاران را هم شناسایی کردیم جناب ابراهیم تاریخ دان و مطلع ازسیره های سیره نویسان و اهل رجال و ترجمه احوال نیکان را که به دروغ جا زده و آدرس های گمراهگرانه داده بود و ردیف غلط اندازی کرده بود . همین اندازه در معرفی دروگویان دغلباز بس است .
      مصلح

       
      • مصلح گرامی اصلا بی خیال ابراهیم عزیز! تکلیف اسلامت چی می شود که مردم را به کافر و مسلمان و غیره تقسیم می کند؟ آنچه شما در بالا نوشته اید خروجی خرد ورزی است و دین برخلاف آنست.

         
  43. سلام استادعزیز .کارگرزاده ایرانیم . کشور ایران وزیر امور خارجه لازم نداره که باید این وزارت خانه را منحل کرد چون ایران با تمام کشورهای دنیا که رابطه ای ندارد فقط لبنان . فلسطین . یمن . سوریه که اینها از خود ایران خودی ترن نیازی به وزیرو وزارتخانه نداریم هرچه هست اینان بخورند .ته ماندشم اگر انصاف دارن بندازن جلو ملت فقیر ودرمانده ایران .

     
    • این گزاره شما که “چون ایران با تمام کشورهای دنیا که رابطه ای ندارد فقط لبنان . فلسطین . یمن . سوریه”.
      یک گزاره دروغ یا بنوعی احساسی صحبت کردن است.نه اینطور نیست،جمهوری اسلامی ایران با همه کشورهای دنیا روابط سیاسی و تعامل سیاسی و اقتصادی دارد مگر با اسرائیل،برخی کشورها نیز خودشان ابتدائا ارتباطشان را با ایران قطع کردند و از این جهت ایران پیشگام در قطع رابطه نبوده است،مثل امریکا که در دوران کارتر ارتباطش را بطور یکطرفه با ایران قطع کرد،یا اکنون عربستان و بحرین و یکی دو کشور تابع پولهای عربستان،خودشان ارتباطشان را با ما قطع کردند.اسرائیل که البته از نظر ما یک حکومت جعلی و غاصب و بی ریشه است،اما ایران همیشه آماده روابط سازنده با سایر کشورهای جهان بوده است و این خود برخی کشورها بوده اند که بجای گفتگوی سازنده و دیپلماتیک،قطع رابطه را اختیار کرده اند.

       
      • یا مثلا آمریکا که یک جانبه با ما قطع رابطه کرد چون بچه ها رفته بودن یه گل کوچیک تو حیاط سفارتش بزنن و اونقدر بی جنبه بود که تاب نیورد بچه هام واسه شوخی ۴۴۴ روز اعضای سفارتشون رو نگه داشتن تو ایران مهمون ما باشن.شما بگین مهمون بازی بده اونم با غنایمی که اسلام در این کشور بدست آورد؟!!یا مثلا عربستان که دوستان عزیر ما برای نشون دادن فرهنگ ایرونی اسلامی یه چهارشنبه سوری کوچیک اسلامی تو سفارتش راه انداختن تا فرهنگ ما رو معرفی کنن و ابلها تا آتیش بازی ما رو دیدن نفهمیدن قضیه چیه قهر کردن.یا همین کانادا که یکی از سعیدهای عزیز ما یه کم با یکی از شهرونداش تو زندون خوش و بش کرد طرف از خنده ریسه رفت نفسش بند اومد جونشو داد به شما اونام همینو بهونه کردن رفتن.یا مثلا مراکش که خیلی دوست ما بود ولی دوست دوست ما نبود چون اگه بود چهارتا شیعه اونجا پیدا شد زود زد زیر همه چیز.خوب کسی که دوست دوست ما نیست مقصر خودشه.یا نیجریه که گوساله ها ما خواستیم نمایشگاه اسلحه کنارشون راه بندازیم به جای استقبال از برپایی نمایشگاه اونم به خرج مردم ما جیغ و داد راه انداختن.یا همین بحرین نمک به حروم.خوب بر و بچ شیعی یه خورده شاد زدن تو اون کشور زود ما رو متهم به اغتشاشگری کرد.یا همین انگلستان پدرسالار ما.اینهمه تو طول تاریخ بهش حال دادیم تا بچه ها رفتن سفارتش تمرین سنگ پرونی کنن زودی ناراحت شد.یا اصلا کشورهای اروپایی.بچه ها رفتن دیدار چندتا از شهرونداشون اونام ذوق کردن در جا قبض روح شدن.طفلک بچه های مام هول شدن داشتن میوه می خوردن دستشون برید چاقو رو با خون همونجا ول کردن اونام زودی گفتن ما قاتلیم و سفراشون رو بردن در حالیکه خدا شاهده موضوع چیز دیگه ای بود و…حالا دیگرون زود رنج و نازک نارنجین مقصر ماییم که هیچکی ریخت نحس ما رو هم نمی خواد ببینه؟!
        سید وجدانا خودت /////////// یا ما رو مثل خودت فرض کردی؟!!!

         
      • منظور این آدم راستگو اینه ،بعد از اشغال سفارت آمریکا و اسارت دیپلماتها یش ،کارتر می بایست تعداد دیگری دیپلمات اعزام میکرد و یک اتاق از سفارت خودش از دانشجویان پیرو خط امام اجاره می کرد که بتواند روابط ایران و آمریکا را حفظ کند، از نظر ایشان هر چند ما سفارت را اشغال کردیم ولی ما نظرمان ادامه ارتباط با آمریکا بود. حالا این تفسیر ایشان از واقعه ای است که هزاران فیلم و سند و خبر در مورد آن وجود دارد،حال به تفاسیر و تعابیر این فرد در خصوص وقایع ۱۴۰۰ سال پیش چه اعتمادی میشود کرد!

         
    • آخه سید تو چرا خودتو قاطی هر بحثی میکنی . میدونم بابت حقوقی که میگیری باید روزی چند متر اینجا بنویسی ولی ////////// هم حدی داره.

       
      • بارک الله نوریزاد. کلمه فضولی را هم هاشور زدی که مبادا به ساحت مقدس جنت مکان سید مرتضی بر بخورد. برادر انصاف هم خوب چیزیست. سید که خودش چند سطر بالاتر از همین لغت استفاده کرده و شما هم هاشور نزدی. یعنی خود شما طرف مخاطب سید مرتضی را فضول میدانی ولی سید را نه! باشه ما که بخیل نیستیم.

        ——-

        دوست خوبم
        پوزش مرا بپذیرید. اجازه بدهیم سید مرتضی به همه ی ما ناسزا بگوید اما کسی به وی نگوید. باشد؟ باور کنید این به نفع بشریت است. ایرانیان بجای خود.
        سپاس

        .

         
  44. کرمی از لرستان

    نوری زاد گرامی با هم یک فیلم ببینیم؟

    فیلم مستند«روباه بنفش»

    کارگردان: اتحادیه اروپا
    بازیگران به ترتیب اجرای نقش: جواد ظریف٬ قاسم سلیمان٬ حسن روحانی و علی خامنه ای
    هنرمند میهمان: بشارالاسد
    هنروران و مویه گران: مجمع تشخیص مصلحت نظام٬ مجلس شورای اسلامی٬ ائتلاف اصلاح طلب اصولگرا
    محصول مشترک قدرتهای بین المللی و با تشکر ویژه از: بیت رهبری٬ سپاه قدس و جواد کریمی قدوسی
    سرمایه فیلم: جیب بانک ملت ایران
    خلاصه فیلم: رژیم جمهوری اسلامی بعد از ۴۰ سال خدمت به بیگانه در آستانه فروپاشی است. ناگزیر به معجزه سازی روی می آورد و به آفرینش انسان نماها و تبدیل انسان به حیوان می پردازد. در مسیر این آزمایش و خطا٬ آن رژیم به موجودی شبیه روباه اما به رنگ بنفش دست می یابد و سعی می کند آن را بعنوان معجزه هزاره چهارم به مردم معرفی کند. اما غافل از آنکه مردم به اراده خود ایمان آورده و تصمیم می گیرند…

    ———-

    درود جناب کرمی از لرستان
    گمان من بر این است که آمدن بشار اسد به تهران و این الم شنگه ها برای این است که بشار اسد با هواپیمای شخصی اش آمده و با همان به دمشق باز می گردد. شیوه های انتقال پول به سوریه و حزب الله محدود و محدودتر شده. بشار اسد را به تهران فرا خواندند تا هم بخودش پولهای گنده ای بدهند و هم یک سوغاتی چند میلیاردی هم برای سیدحسن نصرالله قاتل. یعنی همه ی این هیاهو برای این بوده که به حسن نصرالله پول برسانند. رشوه ی گنده ای به خود بشار اسد دادند تا حمال آن پول باشد برای حسن نصرالله. گرچه خودش را نیز ورز داده اند با دلارهای بی زبان مردم ملازده ی ایران. من در بیخ ریش تک به تک آیت الله و زیر قپه ی سردارانی و بیخ ریش همه ی آنانی که بی اجازه ی مردم ایران پول مردم ایران را به حسن نصرالله یا هرکس و هرکجا می دهند، کپه های پرجمعیتی از شیاطین را می بینم که مشغول قمار با دار و ندار ایرانیان اند.
    با احترام

     
    • من هم نه تنها در بیخ ته ریش مدیر این سایت شیاطین رنگ و وارنگی می بینم بلکه بگمانم این شیاطین در تک تک سلولهای مغز او نیز جا خوش کرده اند،برای اینکه الان آنچه حاکم بر گفتمان سیاسی اوست همین خزعبل گوئی های هردمبیل و بی ریشه و تکیه بر ظن و گمانها و حدسیات بی سند و مدرک و دلخوشی به آنهاست!

      ——–

      سید مرتضای گرامی
      سند سخنان شما چیست؟
      سند سخنان من حال و روز شرم آور کشورمان است که خروجی عملکرد ملایان و سرداران ایرانخوار است. این آیا سند محکمی نیست؟
      با احترام

      .

       
      • خیر.باز موضوع را عوض کردید،موضوع بحث،اقامه دلیل بر گمان خزعبلی بود که اظهار کردید،اگر می شود بصرف ظن و گمان و بدون سند تهمت زد و بیخ ریش اشخاصی شیطان یافت،با همین ملاک می توان بیخ ته ریش شما نیز شیاطینی یافت که شما را تحریک به دروغگوئی و فریب و تهمت بی سند می کنند.حال و روز کشور نیز تابع فشار تحریمی اخیری است که دشمنان (ببخشید دوستان شما در امریکا) بوجود آورده اند و البته موضع ایران حق است و بکوری چشم دشمنان خارجی و ساده لوحان فریب خورده داخلی که در حال کشک سابی هستند،در نهایت مقاومت مردم و حکومت ،دشمنان را ناکام خواهد کرد و البته روسیاهی زغال نیز بر
        چهره خائنان بوطن که فشار دشمنان را بهانه کینه ورزی و سخنان بیهوده قرار داده اند،خواهد ماند.نخیر آقا شما این روزها بخوبی ماهیت خود را آشکار کرده اید با ترویج دروغ ها و سخنان خزعبل و هردمبیل و بی سند.

         
  45. استاد عزیزم جناب آقای نوریزاد
    يك كودك با تمام وجودش به دوست خياليش و يا پري دريايي ويا به هيولاي دوسري كه در كمد اتاق خوابش زندگي ميكند باور دارد.
    او با ذره ذره وجودش آن ها را حس ميكند و به وجود آنها اندازه سر سوزن شك ندارد.
    اما شايد با من هم عقيده باشيد كه احساس داخلي آن كودك دليل و اثباتي براي وجود حقيقي اين موجودات در دنيا نيست.
    هرچند من خيال ندارم كه غلط بودن اين باور ها را به آن كودك نشان دهم ، زيرا تمام زندگي وي بر پايه اين باورها شكل گرفته و نابودي باورهاي وي ممكن است به ريختن پايه هاي زندگي وي بيانجام و زمانش كه برسد خود او زندگي ديگر خواهد ساخت.
    ولي مسئله بر سر اين است كه قسمتي از انسان ها ميگويند ، شايد ما به اندازه تو علم يا فلسفه ندانيم اما با تمام وجود خدا را حس ميكنيم و سپس آنرا دليل و اثباتي براي وجود خدا ميدانند و انتظار دارند ديگران نيز استدلال آنها را بپذيرند.
    احساس كردن چيزي باتمام وجود ، دليل قطعي و قانع كنده بر اين نيست كه حقيقتاً آن چيز در جهان وجود دارد.
    احساس خدا نيز اين چنين است.

    ———

    امیر گرامی
    البته این احساسی که شما بدان اشاره کرده اید، کف شعور ما را می رساند. وگرنه من خودم، با نگاه به هر پدیده ای، یک گل، آب روان، تابش آفتاب و باران و یک تکه ابر و کودکی که نیامده می داند که باید شیر بمکد، خدا را احساس می کنم.
    با احترام

    .

     
    • نکته اول اینکه : مقایسه فطرت خدا باوری و خدا خواهی با احساس یک کودک نسبت به موجودات خیالی،مقایسه عقلانی و درستی نیست،چون بنیاد خدا خواهی و خداجوئی و باور به مبدا و منتها برای جهان هستی،بر فطرت و عقلانیت استوار است و پوچی بی هدفی و تصادف و فقدان شعور برتر پشت این دستگاه عظیم و شگرف و منظم در جهان هستی،با اندک تاملی قابل رفع است.

      و نکته دوم اینکه :همینطور که اخیرا یکی از دوستان بدرستی در این وبسایت نوشت،معلوم نیست چرا کسانی که فرضا در گذشته باور به خدا و دین (هرچند طوطی واری و سنتی) داشته اند و اکنون بهر علت درست یا غلطی از اندیشه الهی و دین فاصله گرفته اند،مایلند با نگاهی عاقل اندر سفیه،و ریاکارانه،این رویکرد دین ستیزانه خود را در فضای عمومی نمایش دهند یا به الهیون طعنه بزنند و مثلا خود را رئال یا عاقل نشان دهند و در عین حال با قیاس ها و مقایسه های دور از عقل و احساسی،از بحث های عقلانی پیرامون وجود یا عدم خدا طفره روند؟! در واقع باید گفت:مثلا شما واقعا و در یک گرایش واقعی با زیر پا گذاشتن عقل و فطرت توحید و خداباوری،به این سمت گرایش پیدا کرده اید که جهان بدون مبدا و علت فاعلی،و صرفا بر اساس ازلیت ماده و تحولات خود بخودی به چنین نظم و انسجام شگرفی رسیده است و علیت یا مقوله ای خیالی و فرضی است یا لااقل در باب خلقت جهان تخصیص خورده است!خوب حالا چه نیازی هست که اینگونه تردیدها یا حتی باورهای خود در باب نفی مبدا ذی شعور برای جهان هستی را با اینگونه تمثیلات خزعبل بیان کنند؟! و آیا در واقع آتئیست ها و ماتریالیست های فلسفی در طول تاریخ چیزی جز ابراز شک و تردید برای اثبات بی خدائی خود ارائه کرده اند؟ بنابر این با اینکه مصبّ اینجور بحثها بین آتئیست ها و الهیون و روش بحث آن روشن و در جای خود محفوظ است،باید اینطور تلقی کرد که تمسک اینگونه افراد به اینجور مثالهای خزعبل و هردمبیل محملی جز خود نمائی و اظهار وجود ندارد. اگر دلیل عقلی و عقلانی بر نفی شعور برتر و تصادفی بودن پیدایش جهان یا نظم موجود دارید آنرا ارائه کنید و بتعبیر قرآن :قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.

       
  46. جناب نوری زاد با من همعقیده نیستی که:
    پرستنده بدون اندیشه کردن فقط می پرستد و می پرستد هر آنچه را که پدرانشان پرستیده اند

    چوب را
    خاک را
    آهن را
    تخته ی در گور را
    سوراخ سنگیِ بیابان را
    دیوار خرابه قدیمی را
    ستون ها و نقش و نگارهای قصر ها را

    پرستنده در هندوستان از آلت تناسلی مرد هم نمی گذرد. از تاپاله تا خودِ حضرت گاو پرستیده می شود تا برسد به موش و سوسمار و غیره

    این ها که خوبست از اینها بدتر پرستنده، پرستش می کند موجودی نادیده را که می گویند نه جسم است، نه روح است، نه جان دارد، نه جایش معلوم است، ولی برایش ساخته اند که خیلی تواناست، داناست، زور دارد، مواظب باش اگرعصبی بشود تو را از پایین تنه ات آویزان می کند و در جایی به نام جهنم می سوزاند، پرستیدن این آخری واقعا نوبر است

    سد رحمت به کسی که مدفوع گاو را در هندوستان می پرستد، آن مدفوع یک خاصیت بویی، دارد، در سرما از آن بصورت سوخت و در زمین بصورت کود استفاده می شود

    ولی آن موجود بی نام و نشان، بی جا و مکان، ی مرگ و زمان و دشمن مخلوقش انسان که شب و روز می کشد و گرسنگی میدهد و به جنگش می اندازد و آرامش را از او گرفته چه سودی تا کنون داشته که در پی سود بیشتری از او برای آینده هستیم

    به پرستنده این هیولا که کسی او را نمی شناسد و ندیده است و عقلش هم به کارای او قد نمیدهد! چه نامی باید داد شما خودتان آن نام و آن واژه را پیدا کنید

    این پرستنده به خطرناکی همان هیولایی است که چند هزار سال است در حال ساختن مجموعه ی بزرگی به نام جهنم است که تا همه مردم دنیا را، یکجا در آن جهنم بسوزاند و جزغاله کند

    پرستنده چنین هیولایی هم مانند خود آن هیولا

    بسیار خطرناک
    بی ادب
    فحاش
    زورگوست

    که اگر به بت ساختگی نیست در جهان او چپ نگاه کنید شکم تان را از هم میدرد و بلایی سرتان می آورد که از دو پا به چهار پا شدن با عشق عارفانه تن بدهید

    پرستش هر موجودی چه دیده و چه نادیده جهل مسلم و به دور از منش پاک انسانی است این سخن را تاریخ 6 هزار ساله پرستش ثابت کرده است نیازی به مغلطه و رفع و رجوع کردن این مصیبت نیست و زحمتی برایش نکشید

    ———

    درود دوست گرامی
    البته این هیولایی که شما تصویر کرده اید، با خداوندی که من – نوری زاد – و بسیاری چون من باورش داریم، متفاوت است. خدای من، بسیار دوست داشتنی و قشنگ است و زیبایی آفرین است. جنایت ها را و حادثه های بشری را بدست خود بشر سپرده و در افت و خیزهای این بشر دخالت نمی کند تا بشر خودش از جای برخیزد و بزرگ شود و رشد پیدا کند. خدای من، بسیار بسیار فهیم تر از آنی ست که جماعتی را نماینده ی خود کند که: اینان زبان خداوندگاری مرا بهتر از دیگران می فهمند پس پولها را سرازیر کنید به سمت آنان تا مفت بخورند و فراورده های خزعبل خود را به اسم من به اسم من به اسم من به اسم من بخورد مردم بدهند. کاش کسی پیدا می شد و سوز خداوندگاری مرا می فهمید تا بداند من از دست این جماعت چه می کشم شب و روز!! آهای مردم، اگر می خواهید بدانید منِ خدا چه می کشم از دست این جماعت، تنها و تنها تجسم کنید که موجودی چون جنتی و شیخ مصطفی پورمحمدی و شیخ علی فلاحیان و خمینی و خامنه ای و حسن زاده ی آملی و مکارم شیرازی و علم الهدی و شیخ صادق لاریجانی و روضه خوانی چون صدیقی و… نماینده ی من و سخنگوی من اند و بقول شیخ مصطفی پورمحمدی، هزار هزار آدم می کشند تا حکم مرا اجابت کرده باشند. کسی آیا سوز مرا می فهمد؟
    با احترام

    .

     
    • در مورد اصل متن،مساله پرستش فرع مساله بود یا نبود خداست،و اینها را نباید بهم خلط کرد،اگر کسی گاو می پرستد یعنی به او احترام می گذارد و در برابر او خضوع می کند،یا آلت تناسلی یا سنگ و چوب را عبادت می کند و در برابر او خضوع می کند،این خضوع و عبادت لزوما به این معنا نیست که مثلا یک گاو شخصی،یا نوع گاوها مبدا خلقت چینش فعلی جهان هستی و کائنات و نظم شگرف بین اجزاء جهان است،همینطور مثلا یک آلت تناسلی باعث پدید آمدن کیهان و فضاهای لایتناهی و نظم حاکم بر کائنات است! برای اینکه روشن است که قدمت خیلی از اجزاء جهان هستی مقدم بر وجود گاو یا آلت تناسلی است،و شما اگر از یک گاو پرست پرسش کنید که آیا بنظر تو فلان گاو شخصی یا نوع گاوهای موجود در جهان باعث پدید آمدن آسمانها و زمین یا پیدایش صورت های گوناگون در کیهان بوده است؟ ممکن است حتی خود او نیز به عقل شما بخندد! بنابر این باید دید نکته احترام یا خضوع گاو پرست یا آلت پرست به گاو یا آلت یا بت و سنگ و چوب چیست؟ نهایتا این است که آنان گاو یا نوع گاو یا آلت تناسلی خاص یا نوع آلت تناسلی را موثر در زندگی و سرنوشت خود بدانند و اما هیچ فطرت سلیم انسانی را نمی یابید که خلقت مجموعه این دستگاه شگرف طبیعت محسوس و آنچه که محسوس بشریت نیست و راهی بنفی آن نیست را به یکی از اجزاء داخلی این دستگاه نسبت دهد چون خود هر جزء نیز بخشی از این دستگاه است و سابق بر آن نیست.چنانکه در مورد مشرکان حجاز نیز با اینکه آنان بت هایی مثل لات و عزّی و هبل و غیره را پرستش و خضوع می کردند اما در عین حال الله را بعنوان خدای واحد خالق جهان می دانستند پس مشکل مشرکان حجاز که پیامبر برای رفع و دفع آن آمده بود شرک در خالقیت نبود،بلکه شرک در عبودیت بود،و سنگ بنای اصلی پیامبر و پیامبری نیز همین است که بشریت را از توهم و کجروی دور کرده و او را به خالق و آفریدگار واحد دعوت کنند.در واقع مشکل اصلی مشرکان و بت پرستان این بود که بت ها را موثر در سرنوشت و زندگی انسانی می دانستند و آنها را دختران خدا و موثر می دانستند و توحید در ربوبیت و توحید در عبودیت و عبادت را انکار داشتند.

      در مورد پانوشت نیز فقط باید عرض کنم این منطق کسانی است که نبوت عامه و نبوت خاصه پیامبران الهی را انکار دارند و خدای آفریدگار جهان را گسیخته از زندگی انسان دانسته و خود را یله و رها می دانند که این خود مرتبه ای از کفر و اباحیگری و نفی برخی اوصاف الهی است.

       
    • ابراهیم گرامی ////////////////////////////////// مسخره ترین و درد سرافرین ترین پدیده ایست که انسان بخاطر حقارت و کوته فکری و نا توانی خود در برابر طبیعت و برای توجیه بودن خود آفرید و در طول تاریخ بیخ ریشش ماند و حالا مانده که با این /// خود ساخته ایی که وبال گردنش و مانعی برای پیشرفتش شده چه کند! //////////// برای انسان امروز(بگذریم از مشتی شارلاتان و انگل و مفتخوریکه از قبل چنین اراجیفی ارتزاق می کنند و جفنگ می بافند) زنجیری است بر دست و پای و مانعی برای رفتن و ترقی!

       
  47. آسدمرتضا
    بهتر نبود قرآن
    میگفت:
    زنها همسران شما هستند. یک انسان با اختیارات کامل مثل شما
    در رابطه ی جنسی، رضایت و تفاهم و آمادگی همسرتون اهمیت داره
    آنها کشتزار هیچ کس نیستند. چون ارزشی همانند تو مرد مسلمان به عنوان انسان دارند
    پس برای احترام و‌ ارزش گذاشتن به شریک جنسی تون
    از هر دری و هر کجا و در هر شرایطی نمیتوان بهش ورود کرد؟

     
  48. به دوستان درود
    وقتی بانک ها ، مراجع تقلید را به هیچ هم حساب نمی آورند !

    ♦️مدیران بانک ها به فتواها و نصایح مراجع تقلید واکنش نشان داده و میگویند، وقتی آقایان هم از توبره میخورند و هم از آخور نباید اینگونه در خصوص سود بانکی جبهه بگیرند!

    ♦️این مدیران اعتقاد دارند ، بانک ها سالانه در اقصی نقاط کشور و تنها با یک دستخط ساده فلان مرجع میلیاردها تومان وام بی بهره به سفارش داده شده از سوی فلان آیت الله میدهد، در ثانی بانک باید جبران آن خواب پول قابل توجه را در جای دیگر بکند!!!

    ♦️پس نتیجه میگیریم خود آیات اعظام و مراجع تقلید نیز در این سودهای بانکی شریک هستند !

    ♦️ شریک دزد رفیق قافله

    ————–

    درود ابراهیم گرامی
    گویا این آقا، هموست که پیش از این راجع به “مشق شب” بچه های مدرسه فتوا و نظر داده بود.
    با احترام

    .

     
  49. استاد عزيز درود بر شما
    دليل سرازير شدن دلارهاي كشورمان به جيب جلادي چون بشار اسد تنها بي عرضگي و پخمگي ومنگي مردم سحر شده ايران توسط ملايان جنايت پيشه ووطن فروش است. وگرنه چنانچه مردم بيدار باشندهيچ حكومتي ولو ديكتاتوري محض جرات چنين بي پروايي و هيچ انگاشتن مردم رو نداشت. تاريخ ما را نخواهد بخشيد.

    =
    اگر با بال خيال به پرواز در اييم و به تدريج از زمين دور شويم در يك نقطه زمين ابي زيبا را مي بينيم و از انهمه زيبايي شگفت زده مي شويم ودورتر كه شويم جز يك نقطه اي بيش نمي بينيم. اما همين يك نقطه توسط نوعي از ساكنانش كه انسان ناميده ميشود به بيش از دويست قطعه كوچك و بزرگ تقسيم شده ودور ان با انواع حصارها محدود شده و در طول تاريخ صدها ميليون نفر انسان در جنگ هاي بي دليل و تنها براي خواستن بيشتر حاكمان دو سوي ان رودخانه فرضي كشته شدند و اواره و اسير و برده. ايا شگفت انگيز تر از اقداام به جنگ مردماني كه امدند زندگي كنند اما توسط حاكمانشان به جنگ همنوعان رفتند وجود دارد؟!

     
  50. بهزاد همایونی - بسیجی - جانباز - آزاده

    سردار قاسم سلیمانی بزرگ و دروغ های بزرگتر !!!
    ..قسمت یکم..

    سردار سلیمانی: فرمانده سپاه قدس:

    ….و به برکت اسلام ، انقلاب اسلامی به ایران قدرت و اقتدار داد، خیلی از کشورها دارای قدرت هستند اما اقتدار ندارند.

    ایران اسلامی دارای اقتدار در منطقه و جهان است که این اقتدار به دلیل وجود انسان‌های فداکار است، کشوری مانند ژاپن دارای قدرت است، اماهیچ اقتداری ندارد….

    بیانات حماسی سردار سلیمانی بزرگ حاوی دو مغلطه و دروغ بزرگ است..!!؟
    نتیجه منطقی و طنز آمیز کلام ایشان این است که ژاپنی ها انسان های فدایی و بزرگ برای فداکاری میهن خویش ندارند!!!..
    و احیانا در صورت لزوم و با چنین کمبودی ، باید این کالای نایاب را از ایران و افغانستان وارد کنند..!؟!!!
    هرکس کوچکترین اطلاعی از تاریخ و سرگذشت ژاپن و مردم غیورش داشته باشد به این نتیجه گیری خواهد خندید… !!!

    اخیرا برای دلجویی از خانواده یک زندانی شهید و کسب معنویت همراه دوستانم به بهشت معصومه قم رفته بودیم…
    وحید صیادی جوان زندانی که حین اعتصاب غذا برای بهبود شرایطش، مظلومانه جان داد و صدایش را اغلب مردم ایران که غرق در ترس از گرسنگی و تشویش خاطر و عدم امنیت اقتصادی و معیشتی هستند نشنیدند..!!

    اما حضور در بهشت معصومه قم درد و آلام مرا صد چندان کرد ..!!!
    به خیل قبور ‌و چهره معصوم و پاک رزمندگان جوان افغانی برخورد کردم که جان خویش را در جنگ سوریه فدا کرده بودند..و این صدای دردناک مادران و خواهران و فرزندانشان بود که از گوشه گوشه قبور شنیده می شد…خودم را نزدیک یک مادر افغانی داغدار رساندم و لحظاتی را با او نجوا و گریه و همدردی کردم…

    درد جانکاه انبوه این قبور و این صحنه هنوز مرا رها نکرده…

    من که در قامت شکسته یک بسیجی قدیمی و داوطلب جنگ، خودم و دوستان و خانواده ام را سالیان جنگ درگیر اینگونه صحنه ها دیده بودم..دو باره خاطره تلخ جنگ هشت ساله را جلو چشمانم ، عریان دیدم و به تلخی سالهای خون و زخم و اسارت ولی این بار همراه با آن مادر داغ دار افغانی آرام گریستم …

    جنگی هشت ساله که امکان آن را داشت که اصلا وقوع نپذیرد یا حداقل کوتاه تر و کم هزینه تر باشد…اما شد آنچه نباید می شد و فراموش نمیکنم که آن روزها نیز سردمداران جمهوری اسلامی چگونه از قدرت و اقتدار اسلام بر علیه کفر حرف می زدند و هزاران شیعه عراقی و خیل ایرانیان را فدای این دروغ بزرگ کردند…!!!

    صحنه جنگی هشت ساله و غمبار که هیچ کس به اندازه اسراییل متجاوز و کمپانی های اسلحه روس و اروپا از آن بهره مند نشد..!!

    این اقتدار موهوم که سردار به آن افتخار می کند کاش همراه امنیتی کوچک برای حفظ سفره کوچک خانواده های ایرانی بود…چه اشکالی داشت !؟!؟
    ..مردم صبور ما هم سعی می کردند همراهی کنند و آنرا باور کنند…!!!

    اما و صد اما از خیل رزمندگان پاک و معصوم افغانی که در سوریه فدای شعارهای موهوم سردار سلیمانی شدند..؟!!

    اینها اغلب از اقلیت مظلوم شیعه از قوم هزاره هستند که سالیانی دراز تحت کینه های قومی و مذهبی در خاک افغانستان تحت ستم و کشتار بوده‌اند و در فقر اقتصادی و فرهنگی غوطه ور ..و جناب سردار سلیمانی نیز اقتدار موهوم خودش و نظامش را اغلب در فدا کردن این مردم محروم و مظلوم یافته است…

    چه اقتدار و عظمت بزرگی سردار…!؟!.. مبارک خود شما و رهبر معظم شما باشد !!!…

    ملت بزرگ ایران اقتدارش را در طول تاریخ اثبات کرده و یقینا در بزنگاه های آتی به شما اثبات خواهد کرد..

    من به شما قول اکید میدهم سردار..!!!

    اما دیگر دروغ بزرگ شما..!!!؟؟

     
  51. سلام و درود

    به جناب کاوش

    « امام علی ( ع ) میفرماید : هر کس دانش تازه ای به من بیاموزد که آنرا نمیدانستم، در حقیقت برای تمام عمر مرا بنده خود کرده است »

    از این جهت بی نهایت سپاسگزارم.
    قطعاً از میزان سرانه مطالعه در ایران اطلاع داری. پدیده شعر سرایی و داشتن دفتر و دیوان هم از قدیم در جامعه فرهنگی ایران متداول بوده و بر سایر ارکان فرهنگی غلبه داشته است و از انقلاب مشروطیت به اینسو با رواج نثرهای زیبای قائم مقام فراهانی و سپس روشنفکران اروپا رفته مشروطیت نثر نویسی باب شد و جان تازه ای گرفت. متأسفانه پس از آن رستاخیز اولیه از ظهور نیما به اینسو ، شعر نو به صورت آفت ادبیات فارسی در آمده و استعدادهای بیشماری را به تباهی کشیده، بدون آنکه برد اجتماعی داشته باشد یا کسی اصولاً این پریشان گوییها را جدی بگیرد .در زمینه رمان و داستان هم با ظهور دوربینهای فیلمبرداری از اهمیت توصیف در داستانویسی و رمان نویسی کاسته شده، به دلیل اینکه مردم معاصر با دیدن فیلم و سرگرمیهای تازه ای که پیدا کرده اند، بیش از پیش از وقت گذاشتن برای خواندن رمانهای بلند صرف نظر میکنند. حتی بعضی از متفکران و ادبای غرب معتقدند که روزگار رمان نویسی بسر آمده است ! با اینحال آثار برجسته سینما و سریالهای موفق تلویزیونی از روی رمانهای بزرگ و شاخص ساخته میشوند و چند سالیست که فیلمسازان رمان سفارش میدهند! در این میانه تصمیم گیری برای ادامه کار بدون مشورت با بزرگانی که روح عصر کنونی را درک میکند و به نیازهای آن آگاهند کار دشواریست و گاهی در ادامه کار مردد میشوم.
    ستم ملی و مذهبی و قوم و مذهب گرایی، پس از روی کار آمدن صفویه که مرکز ایران را طوعاً یا کرهاً شیعه کردند آغاز شد و با آنکه مناطق سنی نشین چون حلقه ای در اطراف ایران مرکز را در محاصره دائمی خود دارند ، نوعی تمرکز گرایی افراطی پدید آمد، با ظهور قاجاریه مصالح مذهبی و نظامی و سیاسی سبب انتخاب تهران به پایتختی شد که قاصله کمی با شیعیان ایل قاجار در استرآباد ( گرگان کنونی ) داشت، لذا ساختار حکومتی ایران بیش از پیش بسوی نوعی سانترالیسم افراطی گرایش یافت و تهران چون قلب تپنده و مرکز حکومت و بازار ایران بیشتر خون ایران را بسوی خود کشید و هنوز هم میکشد. این امر برای مردمان مرز نشین ( بجز تبریز که از طریق همجواری با ترکیه دروازه اروپا به ایران محسوب میشد )
    فاجعه بزرگی بوده و هست که علاوه بر عقب ماندگی صنعتی و اقتصادی، با ستم مذهبی دچار تبعیض جانکاهی شده اند و میشود گفت که از مواهب مدنیت و تابعیت و تعلق خاطری که به ایران دارند کمترین بهره را میبرند، فقر و محرومیت و عقب ماندگی علاوه بر مردم کردستان، مردمان حاشیه خلیج فارس و دریای عمان ( مکران ) و سیستان ودبلوچستان و خراسان و ترکمن صحرا را هم در بر میگیرد. دست و پنجه نرم کردن دائمی با گرسنگی و جدال با مرگ بصورت طبیعت ثانویه این مردمان در آمده که بزرگانی چون زنده یادان استاد هه ژار ( عبدالرحمان شرفکندی) علی اشرف درویشیان، لاری کرمانشاهی، بختیار علی سلیمانیه ای، استاد هیمن، منصور یاقوتی، علی محمد افغانی ( بر خلاف فامیلیش کرمانشاهی است و تقریباً کلیه آثارش راجع به مردم کرمانشاه و روایت زندگی و رنج و فقر و فرهنگ آنهاست. ) ، احمد محمود،صادق چوبک، نسیم خاکسار، محمود دولت آبادی ( رمان کلیدر ایشان در 10 جلد یکی از آثار شاخص و ماندگار در زبان فارسی است و کمتر اثری به آن پهلو میزند ) رضا براهنی ( با شاهکار بیمانندش، رمان دو جلدی « رازهای سرزمین من») و…. هر یک چون نور افکنی زوایای تاریک جامعه ایران را روشن کرده اند و بنده کلیه آثار بعضی از آنها و آثار شاخص بعضی دیگرشان خوانده ام. انتشارات پروگرس اتحاد جماهیر شوروی با نشر کتابهای بسیار نفیس و ارزان سبب شد که در دوره ای از عمر بتوانم بسیاری از آنها را به اضافه اغلب آثار ماکسیم گورکی و چند نویسنده بسیار شاخص فرانسوی و آلمانی و آمریکایی از جمله آثار جک لندن و ارنست همینگوی و بویژه اثر بیمانندی چون « گردبادهای جنگ» اثر هرمان ووک ( پس از بارها خواندن، هر گاه فرصتی دست دهد باز هم آنرا میخوانم) ، بخوانم. اگر بگویم تمام این بزرگان، هریک به نوعی راوی رنجهای مردمان خودشانند، گزافه گویی نکرده ام. البته گاهی هم اثری چون بینوایان و ابر نویسنده ای چون ویکتور هوگو رنج را به معراج انسانیت تبدیل کرده است و پا بر شانه نویسندگان چند نسل گذارده و اثری پدید آورده که بحق و انصاف جزء چند اثر جاودانه بشریست. ( درست یادم نیست که کدامیک از بزرگان اروپایی گفته است حاضرم تمام عمرم در جزیره ای تنها باشم به شرطی که کتاب بینوایان را با خود ببرم ! لابد ایشان پس از شناخت و چند بار خواندنش هم چنین حرف عجیبی زده است ) .هر یک از این بزرگان در ارتقا و تعلیم و تربیت جامعه انسانی نقش شایسته و اثر گذاری داشته اند. با این همه میکوشم که بلکه بتوانم روح و نیاز مردم معاصر خود را بشناسم، ولی بسیار کم توفیق مییابم. اگر به جامعه متشتت و پراکنده و بی نظم و سامان کارگران مهاجر افغانی بنگریم، بگونه ای اغراق آمیز بی دادگری و استثمار آنها را نسبت به کارگران بومی چند برابر میبینیم و از جمله پدیده های عجیبی که قادر به ادراکش نیستم اینست که هر چه میزان فقر و عقب ماندگی در جوامعی بیشتر است، میزان مذهبی بودن و عبادت کردن هم در آنها بطور بیمارگونی بیشتر است! چنانکه مثلث اکراد اهل تسنن و بلوچ ها و افغانی ها، حمد و قل هو الله دان خدا را پر کرده اند ! واقعاً مانده ام که بین اینهمه عبادت ماشین وار و تعصب مذهبی و بیدادگری و فقر مضاعف اجتماعی چه رابطه و نسبتی وجود دارد؟ در میان آنها دراویشی هستند که در نهایت فقر و درماندگیند با اینحال حاضرند گردنشان را بزنند ولی سبیل یا زلفشان را نزنند !! به هر حال شک ندارم که راهنمایی جنابعالی از سر دلسوزی است و به مصداق آنکه « سخن کز دل بر آید لاجرم بر دل نشیند» سعی میکنم به رهنمودهای جنابعالی را بسیار جدی بگیرم.

     
  52. سخنان «مهران زهراکار» نویسنده‌ای که به تازگی از زندان و پس از هفت ماه حبس آزاد شده‌ است: آقای خامنه‌ای! در حد و اندازه‌ای نیستی که بخواهی کسی را ببخشی/ همان‌طور که جنگ برای شما نعمت است، زندان هم برای ما نعمت است

    این فیلم را در یوتیوب ببینید.

     
  53. حاج آقا دباغ، خدا قوت. در در طول ۳-۴ دقیقه ۷۰-۸۰ سال روشنفکری مذهبی-اسلامی رو کاملا برای ما باز کردی و روشن و شفاف گذاشتی جلوی چشممون. بضاعت عقلی و فکری اینا همینه که میبینین و میشنفین. سپاس سپاس!

     
  54. ادامه مقاله توانمندیهای زبان فارسی از دکتر حسابی
    یک اشکالی که در فراگرفتن این نوع زبان است، این است که برای تسلط یافت به آن باید دست کم 25000 (بیست و پنج هزار) ریشه را از برداشت و این کار برای همه مقدور نیست، حتی برای اهل آن زبان، چه رسد به کسانی که با آن زبان بیگانه هستند. اکنون اگر تعداد کلمات لازم آن از دو میلیون عدد بگذرد، دیگر در ساختار این زبان راهی برای ادای یک معنی نوین وجود ندارد مگر این که معنی تازه را با یک جمله ادا کنند. به این علت است که در فرهنگهای لغت از یک زبان اروپایی به زبان عربی میبینیم که عده ی زیادی کلمات به وسیله ی یک جمله بیان شده است، نه به وسیله ی یک کلمه! مثلاً کلمه ی Confronation که در فارسی آن را میشود به «رو به رویی» ترجمه کرد، در فرهنگهای فرانسه یا انگلیسی به عربی، چنین ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بین اقولهم»! کلمه ی Permeabtlity که میتوان آن را در فارسی با کلمه ی «تراوایی» بیان کرد، در فرهنگهای عربی چنین ترجمه شده است: «امکان قابلیه الترشح»!

    اشکال دیگر در این نوع زبانها، این است که چون تعداد کلمات کمتر از تعداد معانی مورد لزوم است و باید تعداد زیادتر معانی میان تعدا کمتر کلمات تقسیم شود، پس به هر کلمه ای چند معنی تحمیل میشود در صورتی که شرط اصلی یک زبان علمی این است که هر کلمه ای فقط به یک معنی دلالت بکند تا هیچ گونه ابهامی در فهمیدن مطلب علمی باقی نماند. به طوری که یکی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار میکردند، در یکی از مجله های خارجی خواندهاند که در برابر کلمات بیشمار علمی که در رشته های مختلف وجود دارد، آکادمی مصر که در تنگنای موانع [یاد شدن در] بالا واقع شده است، چنین نظر داده است که باید از به کار بردن قواعد زبان عربی در مورد کلمات علمی صرف نظر کرد و از قواعد زبانهای هندواروپایی استفاده کرد. مثلاً در مورد کلمه ی Cephalopode که به جانوران نرمتنی گفته میشود مانند «اختاپوس» که سر و پای آنها به هم متصلاند و در فارسی به آنها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره کلمهی «رأس رجلی» را پیشنهاد کرده اند که این ترکیب به هیچ وجه عربی نیست. برای خود کلمهی Mollusque که در فارسی «نرمتنان» گفته میشود، در عربی یک جمله به کار میرود: «حیوان عادم الفقار»!

    قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبانهای هندواروپایی است. میخواهیم ببینیم چگونه در این زبانها میشود تعداد بسیار زیادی واژه ی علمی را به آسانی ساخت. زبانهای هندواروپایی دارای شمار کمی ریشه در حدود ۱۵۰۰ (هزار و پانصد) عدد میباشند و دارای تقریباً ۲۵۰ پیشوند (Prefixe) و در حدود ۶۰۰ پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن آنها به اصل ریشه میتوان واژههای دیگری ساخت. مثلاً از ریشهی «رو» میتوان واژههای «پیشرو» و «پیشرفت» را با پیشوند «پیش»، و واژههای «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در این مثال، ملاحظه میکنیم که ریشهی «رو» به دو شکل آمده است: یکی «رو» و دیگری «رف». با فرض این که از این تغییر شکل ریشهها صرف نظر کنیم و تعداد ریشهها را همان ۱۵۰۰ بگیریم، ترکیب آنها با ۲۵۰ پیشوند، تعداد ۳۷۵۰۰۰ = ۲۵۰ × ۱۵۰۰ (سیصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست میدهد. اینک هر کدام از واژههایی که به این ترتیب به دست آمده است را میتوان با یک پسوند ترکیب کرد. مثلاً از واژه ی «خودگذشته» که از پیشوند «خود» و ریشه ی «گذشت» درست شده است، میتوان واژه ی «خودگذشتگی» را با افزودن پسوند «گی» به دست آورد و واژهی «پیشگفتار» را از پیشوند «پیش» و ریشه ی «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه ۳۷۵۰۰۰ واژهای را که از ترکیب ۱۵۰۰ ریشه با ۲۵۰ پیشوند به دست آمده است با ۶۰۰ پسوند ترکیب کنیم، تعداد واژه هایی که به دست میآید، میشود ۲۲۵۰۰۰۰۰۰ = ۶۰۰ × ۳۷۵۰۰۰ (دویست و بیست و پنج میلیون). باید واژههایی را که از ترکیب ریشه با پسوندهای تنها به دست میآید نیز حساب کرد که میشود ۹۰۰۰۰۰ = ۶۰۰ × ۱۵۰۰ (نهصد هزار). پس جمع واژه هایی که فقط از ترکیب ریشه ها با پیشوندها و پسوندها به دست میآید، میشود: ۲۲۶۲۷۵۰۰۰ = ۹۰۰۰۰۰ + ۳۷۵۰۰۰ + ۲۲۵۰۰۰۰۰۰ یعنی دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه. در این محاسبه فقط ترکیب ریشه ها را با پیشوندها و پسوندها در نظر گرفتیم، آن هم فقط با یکی از تلفظهای هر ریشه. ولی ترکیبهای دیگری نیز هست مثل ترکیب اسم با فعل (مانند: پیادهرو) و اسم با اسم (مانند: خردپیشه) و اسم با صفت (مانند: روشندل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و ترکیبهای بسیار دیگر در نظر گرفته شده و اگر همه ی ترکیبهای ممکن را در زبانهای هندواروپایی بخواهیم به شمار آوریم، تعداد واژه هایی که ممکن است وجود داشته باشد، مرز معینی ندارد و نکته ی قابل توجه این است که برای فهمیدن این میلیونها واژه فقط نیاز به فراگرفتن ۱۵۰۰ ریشه و ۸۵۰ پیشوند و پسوند داریم، در صورتی که دیدیم در یک زبان سامی برای فهمیدن دو میلیون واژه باید دستکم ۲۵۰۰۰ ریشه را از برداشت و قواعد پیچیدهی صرف افعال و اشتقاق را نیز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.

    اساس توانایی زبانهای هندواروپایی در یافتن واژه های علمی و بیان معانی همان است که شرح داده شد. زبان فارسی یکی از زبانهای هندواروپایی است و دارای همان ریشه ها و همان پیشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبانهای مختلف هندواروپایی متفاوت است ولی این تفاوتها طبق یک روالی پیدا شده است. توانایی های که در هر زبان هندواروپایی وجود دارد، مانند یونانی و لاتین و آلمانی و فرانسه و انگلیسی، در زبان فارسی هم همان توانایی وجود دارد. روش علمی در این زبانها مطالعه شده و آماده است و برای زبان فارسی به کار بردن آنها بسیار ساده است. برای برگزیدن یک واژهی علمی در زبان فارسی فقط باید واژهای را که در یکی از شاخه های زبانهای هندواروپایی وجود دارد با شاخه ی فارسی مقایسه کنیم و با آن همآهنگ سازیم.

     
  55. با توجه به اینکه شخص خودباخته و بی هویت و بی وجودی با توهین به زبان زیبای فارسی و بی محتوا و فقیر خواندن زبان مادری خود صرفنظر از نمایش بی غیرتی خود ، احساسات علافمندان به زبان زیبای مادری را جریحه دار نمود لذا من با اجازه مدیر محترم سایت عین مقاله پرفسور حسابی که بصورت مستدل توانمندی شگرف زبان فارسی و غنای ابن زبان برای واژه سازی را تشریح میکند در زیر می اورم تا عبرتی نیز باشد برای هویت فروختگان شیفته زبان عربی.
    پرفسور حسابی:
    در تاریخ جهان، هر دوره ای ویژگی هایی داشته است. در آغاز تاریخ، آدمیان زندگی قبیله ا ی داشتند و دوران افسانه ها بوده است. پس از پیدایش کشاورزی، دوره ی ده نشینی و شهرنشینی آغاز شده است. سپس دوران کشورگشایی ها و تشکیل پادشاهی های بزرگ مانند پادشاهی هخامنشیان و اسکندر و امپراتوری رم بوده است.
    پس از آن، دور ه ی هجوم اقوام بربری بدین کشورها و فروریختن تمدن آنها بوده است. سپس دوره ی رستاخیز تمدن است که به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف دارای وسایل کار و پیکار یکسان بودند. میگویند که وسایل جنگی سربازان رومی و بربرهای ژرمنی با هم فرقی نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظیفه شناسی لژیون های رومی بوده که ضامن پیروزی آن ها بوده است. همچنین وسایل جنگی مهاجمین مغول و ملل متمدن چندان فرقی با هم نداشته است. از دوران رنسانس به این طرف، ملل غربی کم کم به پیشرفت های صنعتی و ساختن ابزار نوین نایل آمدند و پس از گذشت یکی دو قرن، ابزار کار آنها به اندازه ای کامل شد که ملل دیگر را یارای ایستادگی در برابر حمله ی آنها نبود. همزمان با این پیشرفت صنعتی، تحول بزرگی در فرهنگ و زبان ملل غرب پیدا شد؛ زیرا برای بیان معلومات تازه، ناگزیر به داشتن واژه های نوینی بودند و کم کم زبان های اروپایی دارای نیروی بزرگی برای بیان مطالب مختلف گردیدند.

    در اوایل قرن بیستم، ملل مشرق پی به عقب ماندگی خود بردند و کوشیدند که این عقب ماندگی را جبران کنند. موانع زیادی سر راه این کوششها وجود داشت و یکی از آنها نداشتن زبانی بود که برای بیان مطالب علمی آماده باشد. بعضی ملل چاره را در پذیرفتن یکی از زبانهای خارجی برای بیان مطلب دیدند؛ مانند هندوستان، ولی ملل دیگر به واسطه ی داشتن میراث بزرگ فرهنگی نتوانستند این راه حل را بپذیرند که یک مثال آن، کشور ایران است.

    برای بعضی زبانها، به علت ساختمان مخصوص آنها، جبران کمبود واژه ای علمی، کاری بس دشوار و شاید نشدنی است، مانند زبانهای سامی – که اشاره ای به ساختمان آنها خواهیم کرد.

    باید خاطرنشان کرد که شمار واژه ها در زبانهای خارجی، در هر کدام از رشته های علمی خیلی زیاد است و گاهی در حدود میلیون است. پیدا کردن واژه هایی در برابر آنها کاری نیست که بشود بدون داشتن یک روش علمی مطمئن به انجام رسانید و نمی شود از روی تشابه و استعاره و تقریب و تخمین در این کار پُردامنه به جایی رسید و این کار باید از روی اصول علمی معینی انجام گیرد تا ضمن عمل، به بن بست برنخورد.

    برای این که بتوان در یک زبان به آسانی واژه هایی در برابر واژه های بیشمار علمی پیدا کرد، باید امکان وجود یک چنین اصول علمی ای در آن زبان باشد. می خواهیم نشان دهیم که چنین اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از این جهت، زبان فارسی زبانی است توانا، در صورتی که بعضی زبانها – گو این که از جهات دیگر سابقه ی درخشان ادبی دارند – ولی در مورد واژه های علمی ناتوان هستند. اکنون از دو نوع زبان که در اروپا و خاورنزدیک وجود دارد صحبت میکنیم که عبارت اند از: زبانهای هندواروپایی (Indo-European) و زبانهای سامی (Semitic) [= زبانهای: عبری، عربی، اکدی، سریانی، آرامی و…]. زبان فارسی از خانواده ی زبانهای هندواروپایی است.

    در زبانهای سامی واژه ها بر اصل ریشه های سه حرفی یا چهار حرفی قرار دارند که به نام ثلاثی و رباعی گفته میشوند و اشتقاق واژه های مختلف براساس تغییر شکلی است که به این ریشه ها داده میشود و به نام ابواب خوانده میشود. پس شمار واژه هایی که ممکن است در این زبانها وجود داشته باشد، نسبت مستقیم دارد با شمار ریشه های ثلاثی و رباعی. پس باید بسنجیم که حداکثر شمار ریشه های ثلاثی چه قدر است. برای این کار یک روش ریاضی به نام جبر ترکیبی (Algebre Combinatoire) به کار میبریم. حداکثر تعداد ریشه های ثلاثی مجرد مساوی ۱۹۶۵۶ (نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش)می شود و نمیتواند بیش از این تعداد ریشه ی ثلاثی در این زبان وجود داشته باشد. درباره ی ریشه های رباعی میدانیم که تعداد آنها کم است و در حدود پنج درصد تعداد ریشه های ثلاثی است، یعنی تعداد آنها در حدود 1000 است. چون ریشه های ثلاثی ای نیز وجود دارد که به جای سه حرف فقط دو حرف وجود دارد که یکی از آنها تکرار شده است؛ مانند فعل (شَدَّ) که حرف «د» دوبار به کار رفته است. از این رو بر تعداد ریشه هایی که در بالا حساب شده است، چندهزار می افزاییم و جمعاً عدد بزرگتر بیست و پنج هزار (۲۵۰۰۰) ریشه را می پذیریم.

    چنان که گفته شد، در زبانهای سامی از هر فعل ثلاثی مجرد میتوان با تغییر شکل آن و یا اضافه [کردن] چند حرف، کلمه های دیگری از راه اشتقاق گرفت که عبارت از ده باب متداول میباشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر کدام از افعال، اسامی مختلفی اشتقاق مییابد: اول، نامهای مکان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شیوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (که ساختمان آن ده شکل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معنی. با در نظر گرفتن همه ی انواع اشتقاق کلمات، نتیجه گرفته میشود که از هر ریشه ای حداکثر هفتاد مشتق میتوان به دست آورد. پس هر گاه تعداد ریشه ها را که از 52000 کمتر است در هفتاد ضرب کنیم، حداکثر عده ی کلمه هایی که به دست میآید 1750000 =70× 25000(یک میلیون و هفتصد و پنجاه هزار) کلمه است……
    ادامه در کامنت بعدی

     
  56. بن بست سیاسی در کشور آیت اللە علی خامنەای را بە نوشیدن جام زهر مقدماتی ناچار کردە است. بنابە گفتە حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران پس از جلسات پی در پی فرماندهان سپاه، نمایندگان وزارت اطلاعات، شورای عالی امنیت ملی و بیت رهبری در دو روز گذشتە، آیت اللە علی خامنەای را ناچار کردەاند برخلاف میل خود اجازە دهد بستر لازم برای بازگشت اصلاح طلبها با پوشش انتقاد از وضعیت کشور و آزادیخواهی فراهم شود. بنابراین گزارش در بازە زمانی مشخص ابتدا محمد خاتمی و تئوریسینهای محدود شدە اصلاح طلب با بیانیەها و سخنرانیهای در ظاهر حمایت از مردم فعالیت خود را از سر میگیرند و سپس آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی هم با رفع حصر بتدریج وارد عرصە می شوند.

    حفاظت اطلاعات سپاه میگوید بدین منظور مذاکراتی با میانجیگری محمد خاتمی با رهبران اصلاح طلب دربند شروع شدە. ولی تاکنون موسوی و کروبی بە طرح عبور از بحران نظام پاسخ مثبت ندادەاند.

    میرحسین موسوی و مهدی کروبی گفتەاند تنها در صورت اعادە حیثیت از آنها و اعلام تخلف وزارت کشور دولت احمدی نژاد در انتخابات ٨٨ حاضرند برای حفظ نظام جمهوری اسلامی همکاری کنند.

    در این بین قربانی کردن محمود احمدی نژاد رئیس جمهور پیشین ممکن است باعث افشاگری احمدی نژاد و یارانش شود. بە همین دلیل نمایندە بیت رهبری با محمود احمدی نژاد وارد گفتگو شدە تا در مقابل آزادی اسفندیار رحیم مشایی و حمید بقایی و بقیە نزدیکان سیاسی رئیس جمهور قبلی، احمدی نژاد از خود نرمش نشان دادە و در راستای حفظ نظام سکوت کند.

    از سوی دیگر منبعی در واشنگتن گفتە است جمهوری اسلامی از طریق پادشاهی عمان بە آمریکا پیام محرمانەای دادە مبنی بر اینکە نظام جمهوری اسلامی درحال تغییر ساختاری است و ترامپ باید از این روند حمایت کند زیرا باعث تغییر رفتار جمهوری اسلامی خواهد شد.

    مردم ایران هوشیار باشند کە طرح بازگشت اصلاح طلبان در قالب جریان آزادیخواه و منتقد جمهوری اسلامی،کلاهی است که میخواهندسرملت بگذارند،

     
    • خزعبلات آوا تودی!

      https://avatoday.net/fa/node/433

       
    • سید علی خامنه ای

      کی گفته من می خوام برم؟ من سر جایم محکم نشستم. مگر شماها تا حالا دیدید که چیزی که به یک آخوند می دی پس بده؟ آخوند خر مرده را هم پس نمی ده چطوری منتظری که حکومت را پس بده؟حالا حالا ها من و مجتبی با شما کار داریم
      اصلا همه اش تقصیر این سید مرتضی است . آهای مرتضی پس تو چه/// در آنجا می کنی ؟ هر که مخالفه زود معرفی کن تا برادران یک حال اساسی بهش بدن.

       
  57. ‍ ایران آزادترین کشورِ دنیا

    #مایکل_برشتولد سفیر آلمان در تهران تحت تاثیر فرهنگ غنی ایرانیان دچار خودباختگی شخصیتی شده و طوری در تهران زندگی میکند که اگر کسی او را نشناسد با کارگران مهاجر اشتباهش میگیرد

    برشتولد از آزادی‌های موجود اظهار شگفتی کرده و میگوید : در ایران اوج آزادی در زندگی مردم مشهود است ، مثلا ایرانیان موتورسوار آزادند در جهت عکس و در پیاده‌روها رانندگی کنند و وانتی‌ها هم آزادند در کنار اتوبان پارک کرده و هندوانه و طالبی و میوه‌ بفروشند ، در حالی که این در هیچ کجای دنیا دیده نمیشود

    آلودگی هوا در تهران بیداد میکند به همین خاطر شهرداری تهران و پلیس راهنمایی جهت کاهش آلودگی هوا ، ورود اتومبیل ها را به محدوده طرح ترافیک ممنوع کرده اما شما می‌توانید با پرداخت پول در مبادی ورودی طرح ترافیک وارد آن شده و آزادانه هر چقدر دلتان میخواهد هوا را آلوده کنید

    بر عکس تبلیغات جهانی اوج آزادی‌ را در ایران میتوان دید ، هر کس در هر شغل و صنفی هست آزادانه ترتیب دیگران را میدهد ، پخت آبگوشت بدون استفاده از گوشت در قهوه خانه‌ها ، تولید همبرگر و کالباس از جانوران ، فروش داروی تاریخ گذشته در خیابان ناصرخسرو ، بالا کشیدن سپرده‌های مردم در موسسات مالی ، خروج آزادانه اختلاس کنندگان و متهمان اقتصادی از مرزهای رسمی به کانادا و هزاران مورد از این دست نمونه های دیگری از آزادی در ایران هستند که در دموکرات‌ترین کشورهای جهان دیده نمیشود

    در واقع اصل حکومت مردم بر مردم اینجا وجود دارد صاحبخانه بر مستاجر حکومت میکند و هر وقت دلش خواست روی اجاره میکشد ، بقال محل و کاسب بازار هر میزان که مایل است را جای یک کیلو به خریدار میفروشد ، کارمند دولت آزاد است ساعت ده صبح پشت میز کار صبحانه بخورد و اگر دلش خواست کار ارباب رجوع را راه نیندازد ، کارفرما اعم از کارخانه‌دار بخش خصوصی یا دولتی هم آزاد است دو سال دو سال حقوق و دستمزد کارگران را نپردازد

    مسئولان ، مدیران و کارکنان دولت هم آزادند در تمام امور ، حتی اموری که از آن سر رشته‌ای ندارند اظهار نظر کنند و بیانیه بدهند به طوری که حتی اگر رییس جمهور مملکت را هم به سواری دادن به آمریکا متهم کنند کسی با آنها کاری ندارد

    برای رسیدن به یک پُست در کشورهای دیگر از جمله آلمان افراد مجبور به تحصیل و گذراندن تجربه هستند و معمولا از رده‌های پایین شروع میکنند و بعد از عمری خدمت کردن و تجربه اندوختن پست مهمی میگیرند ، در حالی که در ایران آزاد ، افراد نیازی به تحصیل و تخصص و تجربه ندارند و هرکس زودتر رسید پست بالاتری هم میگیرد و با خسارت زدن به مملکت و مردم تجربه می‌آموزد

    سفیر آلمان که برای فرار از ترافیک کشندۀ تهران به تقلید از مردم ترک موتورسیکلت‌های مسافرکش هم می‌نشیند میگوید : در مدتی که در ایران هستم به ایمانم افزوده شده و 100% معتقدم یک نیروی غیبی این هرج‌ومرج را اداره میکند چون با این وضعیتی که من می‌بینم باید ایران سالها پیش به کلی از نقشه جغرافیا حذف میشد …

     
  58. درود آقای نوریزاد
    آدینتون خوش

    گفتگوتونو با آقای مشیری شنیدم.
    خیلی خوب بود.
    خوشبختانه بر خلاف خیلیا از ادبیاتی استفاده میکنید که اینروزا تاثیر گذاره و خریدار داره.صداقت و شهامت در بازگو کردن حقایق و زبان دموکراسی.
    آقای نوریزاد،این مهندس مشیری در روند بیدار شدن جامعه نقش بسیار بررنگی داشته و اساس اندیشه اش درسته و درد رو درست تشخیص داده و بگمونم به جایی یا کسی هم وابسته نیست.
    کاش بشه با آدمای خوشنام و تاثیر گذاری مثل ایشون و اقای حسن شریعتمداری و آقای طبرزدی و بانو ستوده و بانو محمدی و آقای مهندس ملکی و دیگرانی که خودتون بهتر میشناسیدشون یه ائتلافی،شبهه حزبی چیزی تشکیل بدید و یه مبنایی بر پایه یه حداقلهایی بزارید و دیگرانی رو هم که پایبند این مبانی هستند برای پیوستن به این تشکل دعوت کنید و یواش یواش جنبش اعتراضی رو هماهنگ و همصدا کنید.
    آقای نوریزاد،سال آینده به احتمال زیاد فشار اقتصادی کارد رو به استخوان مردم میرسونه و شورش گرسنگان نزدیکه و وقتی رخ بده بنیان مملکت به باد میره ها.
    کار بزرگ و بینظیری رو که تا امروز کردی با موقعیت شناسی و گام درست و بایسته بعدی تکمیل کن.
    شما شروع کن اگرم نشد شما کار خودت رو کردی و در پیشگاه تاریخ سربلند خواهی بود.

     
  59. پیوسته درودبیکرانه
    شب و روزتان خوش!
    پیشکش بیکی ازمهترین فرزندان ایرانزمین
    نوریزادِ جان!

    (سپنتامهر)

    درکرانه وحاشیه فایل صوتی
    ،امام خمینی ورضاشاه،
    بخامه وقلم دلاویزو
    نواوآوای دلنشین جناب نوریزاد فرزندمام میهن،ایران!
    که سرشکم را ازژرفای دل،روان ساخت!
    درودبر فرو شکوه وشرف ایرانیت،نوریزاد!
    وه!
    که این سخنان برآمده ازنهان ونهادمردم کوچه وبازارست!
    ازدیگرسوی!
    آوخ ! که نوریزادباچنین سخنان،دود ازنهادملایان وآخوندها،روشنفکران چپ و وابستگان کراواتی ونهانی آخوندوجهانوطنیان برآورد!
    البته کسانی مانند (بهزاد) همایون که برای جانبازیش ارج مینهم،گناهی ندارند!
    آخراینهادرزمان برآمدن خمینی کودک بودندوسپس آرشیو وانباره اندیشگی آنان وداده های مغزیشان،درفراخه و فضای شرنگین و زهرآگین حکومت 40ساله آخوند پرشده،نیز،

    انبوهی ازسخنان نیشداروناروای به رویه انگبین کشیده بهزادهمایونی بروجنی بنوریزادراهم شنیدم!
    محفوظاتی ازسفرنگهاوتحلیلهای نشریافته سازمان اسنادانقلاب حمید زیارتی وروح الله حسینیان ودفترمطالعات سیاسی برادران گمنام!
    وموسسه مطالعات تاریخ معاصرموسی حقانی وموسی نجفی،خسروشاهی ومعتضد وموسسه های حدادعادل وولایتی وسازمان اوج سپاه و…
    ودگرسازمانهای بودجه برهل من مزیدی دوزخ اشتهای حاکمیت فرهنگی آخوندی!
    که چشم وگوش خرداینکسان راپرکرده اندبگفته مولوی:
    چشمهاوگوشهارابسته اند
    جزمرآنهارا،که ازخودرسته اند!
    جزعنایت که گشایدچشم را
    جزمحبت که نشاندخشم را!؟
    همایونی ازینروی،سویه کلام منست که گفتگویش را درفضا وفراخه مجازی گسترده وگرنه،
    سویه سخن ومخاطب من همه پهلویستیزان انقلابیند!
    همانها که،اگرچه بزبان،ناسزابخمینی نیزگویندوبرخیشان هم درتلویزیونهای خارج نشسته ولیک،ناخودآگاه فرزندان وهمراهان وهمرایان اویندوهمان سربازانی که هنگامی که خمینی درنجف تبعیدبود،ازآنان سخن گفت که سربازانم، درکوچه هادربازیندیادرگهواره اند!!
    اینان سخت بتوانندخردخویش از بندوزنجیراین داده های رسوب یافته،وابهلندوبگسلانند!
    وشکستن وبازگرفتن این 40ساله شیشه ها را،ازدیده ها،چه دشوارنمایدایشانرا!
    باز،بگفته مولوی:
    پیش چشمت داشتی شیشه کبود،
    اینچنین دنیاکبودت مینمود
    بشکن این شیشه کبودوزردرا
    تاببینی مردراوگردرا!

    آخرچگونه است کسی دوگانگی و تفاوتی نشناسد میان دوغ ودوشاب را!1
    وبگفته آخوندها،چنین بضرس قاطع بگویدمن نه تنهادوگانگی وفرقی میان خمینی ورضاشاه ندانم بلکه آنان رایکی میبینم!؟
    چگونه تفاوتی نیست میان هیچی و همه چیز برای ایران نهادن!؟2
    بیادآوردم چامه ای از
    اثیراخسیتکی که،آخرحضرات!
    هرکسی گویدمن وتو ،لیک اندرشرط عشق،
    فرقکی هست از،چه بالوعه تاچاه ذقن!!
    آخرشماانبوهکینگانراچه بعشق که چاه آبریزگاه وبالوعه گنده راازچاه زنخدان زیباوخوشبوی یاربازنشناسید!!
    شگفتارضاشاه وخمینی یکیند!؟
    آنکه ماههادرساخت راه آهنی که هنوزش بهره میجویید،چکمه هابدرناوردی باآنکه همه عمرکنج حجره دریوزگی نمودی یکیند؟
    گرامیان!
    کمی هم،کیارنگ وپاک وسپیدببینید ولختی سیهبینی راسویی نهیدیادست کم،
    سهرابوار،چشمهابشوییدوجوردگرهم بینیدوبرای یکبارهم شده،خرددربندتبلیغ چپ وآخوندوسنگینه مغزخویش رااز یخهای کینه بازنشدنی ارمغانی مسکویی لندنی ونجفی بازکنیدوازگوشه ای دگر باین داستان بنگرید!
    لیک،بگمان ماو
    بگفته شمامستندسازان که بهرروی مستندابوترابی راشماساختید،
    این پس دیدیاپس تصویراندیشه شما،از بند ماندگاری دیدیاتداوم تصویر برروی شبکیه اندیشه تان،دهه هاست،مانده،محووناپیدانمیگردد!
    بازبیادآوردم داستان شیرینی ازمولوی رابرای شماکه رضاشاه شیرآسارا باخمینی یکی دانیدوماننده ومثل شمابسان همان روستاییستکه:
    روستایی،گاودرآخور ببست
    شیرگاوش خوردوبرجایش نشست
    روستایی شددرآخور سوی گاو
    گاورامی‌جست شب آن کنجکاو
    دست می‌مالیدبراعضای شیر
    پشت وپهلو،گاه بالا،گاه زیر
    گفت شیر:ار روشنی افزون شدی
    زهره‌اش بدریدی ودل خون شدی
    این چنین گستاخ،زان می‌خاردم
    کو درین شب،گاو می‌پنداردم!
    حق همی‌گویدکه ای مغرورکور
    نه زنامم،پاره پاره گشت طور؟
    که لوانزلناکتاباللجبل
    لانصدع ثم انقطع ثم ارتحل
    از من ارکوه احدواقف بدی
    پاره گشتی ودلش پرخون شدی
    ازپدر وز مادراین بشنیده‌ای
    لاجرم غافل درین پیچیده‌ای
    گرتوبی‌تقلیدازین واقف شوی
    بی نشان ازلطف چون هاتف شوی
    بشنواین قصه پی تهدیدرا
    تا بدانی ،آفت تقلید را
    باری!
    براستی ماننده کسانیکه رضاشاه بزرگ را باخمینی یکی دانند،بسان همان روستاییست که درتاریکی شب ونبود روشنای خرد،
    میان شیروگاو،توان بازشناخت ندارند!
    رضاشاه فرزندراستین وبرآیندمردمی مشروطه بود،برویدکمی تاریخ مشروطه رابخوانیدتااین سخن درست رادریابید.
    مشروطه توسعه سیاسی رابه چم درست واژه برای مانیاورداصلاانقلاب مشروطه ،انقلاب توده وفراگیرنبود
    انقلابی درلایگان فرزانه وفرهیخته و بگفته برخی انقلاب طبقات ولایگان بالا بود!
    پنداره پردازان وتئوریسینهای سیاسی که توسعه اقتصادی برتوسعه سیاسیرامقدم وپیشترمیدانندبرهمین فروزه واصل..
    بخش>2

     
  60. در باب ستایش فیلسوفان از دیکتاتورها
    این سخنان نظریه‌پردازی است که فکر می‌کند سواد یعنی دانش آداب طهارت (فقه) و پدر و مادر تاریخ، جامعه‌شناسی و فلسفه اخلاق را پیوند می‌دهد تا خمینی را باسوادترین رهبر تاریخ ایران و حداعلای شجاعت اخلاقی و نمونه بی‌نظیر در مقام حکومت‌داری بخواند

    دکتر عبدالکریم سروش در کالیفرنیا سال 2019: «اگر هیچ اختیاری نداشته باشیم جز اینکه بین شاه و آقای خمینی یکی را انتخاب کنیم بنده صد در صد آقای خمینی را انتخاب می کنم. خمینی باسوادترین رهبر این کشور بود از ایام اولیه حکومت هخامنشیان تا روزگار حاضر هیچ کس به لحاظ علمی به پای او نمی رسید.

    چرا؟ برای اینکه اولا فقیه درجه اولی بود، عرفان هم خوانده بود، فلسفه هم خوانده بود. شاه قبل از آقای خمینی که بود؟ شما سراغ پادشاهان انگلستان و فرانسه بروید، این‌ها آدم‌های بافکری نبودند. در تاریخ ما آقای خمینی واقعا یک نمونه‌ی بی‌نظیر بود در مقام حکومتداری. خمینی مرد شجاعی بود.»

    دکتر سروش سال 2017: “خمینی و یارانش بدون تردید خادمان این مملکت بودند و با شهامت و شرافت به داد مردم بی‌پناه رسیدند و ما باید قدرشان را بدانیم و ادامه دهنده راه درست آن‌ها باشیم و درباره تاریخ معاصر به شایعات توجه نکنیم و حقایق را از حقایق‌دانان بشنویم.”

    پیشتر در نقد صحبت‌های سال 2017 سروش در یادداشتی نوشته بودم: «سروش چه اصراری دارد که آیت‌الله خمینی را به هیات نجات دهنده‌ای عرضه کند که باید همگان بابت خدماتش و شرافتش از او سپاسگزار باشند و خود را مدیون او بدانند؟
    آیا شرمساری و وجدان معذب ناشی از همراهی و باور به آن خمینی و در دستگاه قرون وسطایی ستاد انقلاب فرهنگیش خدمتگزاری کردن چنان بر عبدالکریم سروش گران آمده است که به جای قبول مسئولیت و دامن تقصیر با طلب پوزش شستن و تلاش برای روشنگری درباره این تاریخ سراسر سیاهی و محنت، ترجیح می‌دهد امام کشتار را به آن‌ها که به تعبیر ایشان «تاریخ این مملکت را شفاها و افواها شنیده‌اند» به هیات نجات دهنده بفروشد و این نسل را بابت آنچه ایشان خدمات و کمال شجاعت و شهامت و شرافت خمینی و یارانش (از جمله خودشان) می‌خوانند بدهکار آن‌ها سازد؟
    آیا نسلی که حکومت خمینی و یارانش را تجربه کرده است حق ندارد در سلامت عقلی، اخلاقی یا شخصیتی مدعیانی که پس از این همه، هنوز خمینی را آفتاب و کیمیا و محبوب و خادم و شجاع و شریف می‌خواند تردید کنند؟»

    با این گفته‌های تازه دکتر سروش ناچارم تاکید کنم دکتر سروش متاسفانه گرفتار وجدان معذب خودش است و چون آداب عذرخواهی و قبول مسئولیت را بلد نیست با این گفته‌ها می‌کوشد وجدان خودش را آرام کند. چه راه تباهی!

    پ.ن: اصل سخنان اخیر دکتر سروش یک ساعت و 46 دقیقه است. لینک پیوست تنها 3:21 ثانیه از سخنرانی اوست (این بخش از فاصله دقیقه 43 سخنرانی تا دقیقه 50 است) این 3:21 ثانیه تقطیع نشده است، یعنی محتوای صحبت‌های او به شکلی کوتاه نشده که تحریف شود.
    https://soundcloud.com/shahed-alavi-86645474/40a

    ————

    درود گرامی
    من هنوز کمی نامحتمل می دانم که این سخنان را جناب سروش گفته باشد. گرچه البته بعید نیز نیست. کمی صبر کنیم تا کانال خود ایشان آن را تأیید کند. من صدای سخنرانی ایشان را که این ها را می گوید شنیدم، صدا کمی بی کیفیت و نوع گویش سخنران کمی متفاوت است. البته گفتم که: بعید نیز نیست. بهر روی گاه به این دوستان فشارهای چند جانبه می آورند تا چنین بگویند. مثل آقای عطاالله مهاجرانی. اگر دکتر سروش در باره ی خمینی این سخنان را گفته باشد، حتما در حالت تعادل نبوده. ما نیز که ندانیم، خود وی خبر دارد از آدمکشی ها و بیسوادی ها و ناشی گری ها و جنگ ابلهانه ی جناب خمینی و انسان ناشناسی وی و ندانستن آداب تعامل با جهان و پاسخگو نبودن حضرتش.
    با احترام

    .

     
    • جدای از بیسوادی شاهد علوی و مقلّدان او،یکی از قرائن واضح بی شرافتی و بی سوادی او و مقلّدان او این است که فقه اسلامی را منحصر کرده است در احکام طهارت! این خود یکی از نشانه های بیسوادی شاهد علوی و متابعان اوست!

      و نکته شگفت انگیز دیگر اینکه:کسانی که شبانه روز غرق در خزعبلات و نشر و پذیرش اکاذیب موجود در مقطّعات یوتیوبی هستند و به خود فریبی و دگر فریبی مشغولند،وقتی به نکته درستی رغم انف خود بر می خورند هزار جور اما و اگر اسنادی و استنادی پیرامون آن می بافند تا مگر وجدان خراش خورده خویش را با مرهمی تسکین دهند!

       
  61. یک: جناب نوری زاد هیچ توجه کردید این تابلو پراز راستی و صداقت است نوشته مجمع تشخیص مصلحت نظام واز مصلحت مردم چیزی روی تابلو اش ننوشته این یعنی مردم در جمهوری اسلامی کیلویی چند یعنی اعتراض وارد نیست
    این تابلو به زبان بی زبانی یک خلاصه ایی از طرزفکر سردمداران حکومت ولایت فقیه است که مردم در ان هیچ وهیچ وهیچ جایگاهی ندارند

    دو: گرانترین بوسه تاریخ

    جناب نوری زاد همانطور که مطلع هستید رئیس‌جمهور سوریه یک سفر چند ساعته به ایران داشتند ایشان یک راست از فرودگاه مهرآباد برای دیدار با رهبر مسلمین جهان به بیت رهبری رفت وبر شانه های ایت اله خامنه ای بوسه زد وی بابت این بوسه هزاران یورو پول نقد که گویا در 9پالت ودر هواپیمای حامل ایشان جای داده وبارگیری شدند تحویل گرفت ورفت جالب است که در این دیدار در یک نقشه از پیش طراحی شده وزیر خارجه نظام را به اندرونی راه ندادند، ملاها برای انحراف افکار عمومی طرح استعفای اقای ظریف امیرکبیر دورانشان را بعلت انچه اقای ظریف خود تضعیف جایگاه وزارت خارجه توصیف کردند مطرح کردند و در پی آن مظلوم نمایی دولت هم چاشنی این نقشه بزرگ شد متأسفانه می‌شود گفت که حکومت ولایی با تکیه بر پتانسیل نابکاری وپلیدی که دارد در اجرای این نقشه که انحراف افکارعمومی بود کاملا موفق شد، سپاس

     
  62. جناب نوری زاد عزیز راز این نکته این همه عالم و آیت اله و فقیه و دانشمند و فیلسوف چرا هیچ واکنشی به استدلال های علمی نشان نمیدن چرا یکی ازشون نه تنها حاضر به پاسخگویی نیست بلکه حتی به فکر اندیشیدن راجع به نظر مخالف خود بر نمیاد؟ الان علم خیلی چیزها رو بر خلاف چیزی که این آیت اله ها از جانب خدا به اون معتقدن رو اثبات کرده اما یک نفر حتی دم بر نمیاره که چرا؟ ساده ترین نمونه ش داستان خلقته و فرگشت انسان که کاملا با چیزی که به قول این آیت اله ها پیامبر از قول خدا گفته متفاوته و فکر میکنن قوم برگزیده هستن و خدای اونها بین مردم اختلاف میذاره و در عین حال میتونه عادل هم باشه مثلا عده ای رو مستحق هدایت دونسته و راه بهشت رو به اونها نشون داده و عده ای دیگر رو خیر، برای مثال انسان ها از حدود ۵۰ هزار سال پیش به استرالیا رسیدن و ارتباطشون با انسان های دیگه در قاره های دیگه قطع شد تا چند صد سال پیش و ما میبینیم در کمال تعجب حتی یک پیامبر نیز از جانب خدا برای اونها نمیاد که احکام الله را به اونها بیاموزه انسانها حدود ده هزار سال پیش به قاره آمریکا پای نهادند اما تا ۴۰۰ سال پیش که کریستفکلمب به اونجا رفت خدا حتی یک پیامبر برای اونها نفرستاده که راه سعادت رو به اونها نشون بده و اینکه هر قومی با توجه به سوالاتی که در ذهن خود داشته برای اینکه جوابی برای اونها بیابه دست به اختراع ادیان گوناگون میزنه که اسلام یا حتی هر دینی دیگری از این مهم مستثنا نیست شما تاریخ چند هزار ساله خاورمیانه رو که مطالعه میکنی میبینید که داستان هایی که حتی الان در ادیان ابراهیمی است مشابهشون در ادیان قدیمی تر و به اصطلاح مشرکی که در اینجا رواج داشته یافت میشه و همه شون تکمیل شده قبلی ها هستند خیلی از اسامی و احکام اسلام ریشه در تاریخ پیش از اسلام داره و با خوندن اونها به وضوح انسان متوجه میشه که اینهارو انسان نوشته نه خدا با توجه به شرایطی که اون زمان وجود داشته قوانینی وضع کردن که همه نوشته انسان است حالا یک عده ای از نردبان خدا استفاده کردن که برای اینکه به اهدافشون برسن و این قوانین توسط مردم بدون سواد اون زمان پذیرفته بشه اونها رو از جانب خدا دونستن برای مثال قرآن رو که مطالعه میکنه آدم قشنگ میتونه متوجه بشه که داره مردم رو تشویق میکنه برای جهاد و کسب غنیمت حتی وعده زنان شوهردار را نیز به پیروانش میدهد و همزمان اونها رو از آتش گداخته جهنم بیم میده و هم به اونها وعده این دنیا رو میده هم اون دنیا و هم اونها رو از عذابی که در صورت نافرمانی و مخالفت توسط خدا گریبانشان را خواهد گرفت میترساند اما فهمیدن این نکته که این گفته ها برای تشویق و وادار و ناچار کردن مردم به پذیرش آن قوانین برای مردمان ساده بی سواد آن روزگار قطعا سخت و حتی غیر ممکن بوده است ضمن اینکه برای قومی که این قوانین وضع شده نیز باعث پیشرفت های زیادی شده و اونها تونستن بر خیلی از جهان مسلط بشن و برای قوم پیامبر و شخص خودش قطعا مفید بوده اما امروز در این عصر با این همه پیشرفت علم حال افراد عادی به کنار چگونه است اشخاصی که خود را فیلسوف و عالم و آیت اله یا حتی عده از روشنفکران که قطعا بسیار باهوش تر و داناتر و به مراتب با مطالعات بسیار بسیار بیشتر از شخصی همچو من این مسئله رو بهش فکر نمیکنن و همانگونه که اشخاص زیادی خمینی را در آسمان میدیدند و اونجور که دوست داشتن تصورش میکردند پیامبر و امامان را نیز آنگونه میبینن و هیچگاه حاضر به پذیرش نقدی یا فکر کردن و پاسخ گفتن در مورد اون نقد نیستن به راستی راز این در چیست؟
    برای مثال به این نمی اندیشند که چرا باید بگرد دور سنگی که خودشون ساخته اند بگرخند یا اینکه خدایی که در کتابش حتی نگران مهمانان زیاد پیامبر بوده و برای اون حکم داده و یا حتی برای زن سه طلاقه نیز حکم جداگانه داده چطور نمیدونسته روزی بشر به کرات دیگه راه پیدا میکنه و مثلا روی مریخ چگونه رو به قبله به ایستد و نماز بگذارد و حکمی در مورد این ندهد؟
    و چرا های بسیار بسیاری که از اساس اندیشه ها رو باید متوجه خودش کند

     
  63. کانال تلگرام محمد نوریزاد:

    من در سال ۸۸ و در نامه ی نخست خود به رهبر، نوشتم: روس ها، از نیروگاه اتمی بوشهر، چراغی برای ما روشن نخواهند کرد!

    بخاطر نگارش سه نامه ی نخستم به رهبر، مرا به سه سال و نیم زندان محکوم کردند. زمان گذشت و نیروگاه اتمی بوشهر افتتاح شد. و اکنون، به خاموشی گراییده!

    رازش را بارها نوشته و گفته ام:
    آخوند و سانتریفیوژ؟
    آخوند و مملکت داری؟
    آخوند و زیرکی؟
    آخوند و منافع ملی؟
    آخوند و مردمداری؟
    آخوند و حقگویی؟
    آخوند و حق خواهی؟
    آخوند و انصاف؟
    آخوند و ادب؟

    آخوندهای بیت رهبری را می گویم!

    بقول دوستی:
    تو تاریخ می‌نویسن مسئولین ایران اگه میلیاردها دلار اسکناسی رو که خرج این نیروگاه کردن آتیش میزدن، میتونستن باهاش برق بیشتری تولید کنن!!
    (پایان نقل قول)
    —-
    نیروگاه اتمی بوشهر موقتا خاموش شد

    ایسنا نوشت: سخنگوی سازمان انرژی اتمی از خاموشی موقت نیروگاه بوشهر به منظور تعویض بخشی از سوخت و تعمیرات ضروری سالانه خبر داد.

    بهروز کمالوندی افزود: بر اساس برنامه پیش بینی شده قبلی از روز دوشنبه موقتا برای حدود دو ماه نیروگاه اتمی بوشهر از شبکه برق سراسری خارج شد.

    وی گفت: این عملیات بر اساس هماهنگی‌های قبلی میان سازمان انرژی اتمی با وزارت نیرو است. البته برای نیروگاه بهتر بود انجام این کار در تابستان انجام می‌شد، اما به عنوان کمک به وزارت نیرو در راستای حل مشکلات مردم و جلوگیری از قطع برق در پیک مصرف، این تعمیرات سالیانه را به ایام کم مصرف یعنی اسفند ماه تا اردیبهشت هر سال منتقل کردیم.

    در هفته‌های گذشته مسوولان نیروگاه اتمی بوشهر و سازمان نسبت به تامین نشدن بودجه سالانه نیروگاه با توجه به افزایش نرخ ارز هشدار داده بودند، اما با حمایت دولت این مشکل برطرف شد.

    مجلس در مصوبه‌ای در هفته جاری مقرر کرد هزینه‌های بهره برداری از نیروگاه اتمی بوشهر تأمین شود.

    https://www.khabaronline.ir/news/1236535/

    نیروگاه اتمی بوشهر تعطیل شد

    سخنگوی سازمان انرژی اتمی از خاموشی موقت نیروگاه بوشهر به منظور تعویض بخشی از سوخت و تعمیرات ضروری سالانه خبر داد…
    https://salameno.ir/detail/8498261

    نیروگاه بوشهر ایران به طور موقت خاموش شد

    https://fa.euronews.com/2019/02/28/the-activity-of-bushehr-nuclear-power-plant-was-interrupted-temporarily


    تعویض سوخت نیروگاه اتمی بوشهر

    محمد احمدیان عصر چهارشنبه در جمع خبرنگاران در بوشهر اظهار داشت: نیروگاه اتمی بوشهر دارای اهمیت بسیار زیادی است و اکنون واحد نخست این نیروگاه در مدار قرار دارد.

    وی با اشاره به تولید ۳۵ میلیارد کیلووات ساعت برق توسط واحد نخست نیروگاه اتمی بوشهر از ابتدا تاکنون، خاطرنشان کرد: این نیروگاه در سال جاری ۷.۱ میلیارد کیلووات ساعت برق تولید برق داشته است که به شبکه سراسری تزریق شده است.

    معاون نیروگاهی سازمان انرژی اتمی بیان کرد: میزان تولید برق نیروگاه اتمی بوشهر معادل ۵۵ میلیون بشکه نفت خام است و تولید برق با انرژی هسته‌ای، از انتشار بیش از ۳۰ میلیون تن انواع آلاینده‌ها جلوگیری کرده است.

    وی افزود: به منظور تعویض سوخت و تعمیرات برنامه ریزی شده، واحد نخست نیروگاه اتمی بوشهر در دهه نخست اسفندماه جاری از مدار خارج می‌شود و از اردیبهشت ماه سال آینده مجددا وارد مدار خواهد شد.

    احمدیان سوخت‌گذاری و تعمیرات اساسی را یک فرایند طبیعی در نیروگاه های اتمی دانست و اضافه کرد: تامین هزینه بهره‌برداری و نگهداری واحد نخست نیروگاه اتمی بوشهر متکی به درآمدهای حاصل از فروش برق است.

    معاون نیروگاهی سازمان انرژی اتمی با بیان اینکه دولت سال قبل نیز در تامین سوخت به این نیروگاه کمک کرده است، گفت: در سال جاری و با توجه به افزایش نرخ ارز، این میزان کمک کفایت نمی‌کند و امیدواریم کمک دولت افزایش یابد تا شاهد بروز مشکلی در تامین هزینه‌ها نباشیم.

    وی با اشاره به استفاده از نیروهای متخصص ایرانی در بهره برداری واحد نخست نیروگاه اتمی بوشهر ادامه داد: برای تعمیرات تا حدودی از متخصصان خارجی استفاده می‌شود که تا سه سال آینده نیروهای داخلی جایگزین خواهند شد…

    https://www.ghatreh.com/news/nn46365165/

    https://snn.ir/fa/news/747619/

    احتمال توقف فعالیت نیروگاه اتمی بوشهر به دلیل مشکلات مالی

    مقامات سازمان انرژی اتمی هشدار داده‌اند که ممکن است نیروگاه اتمی بوشهر به دلیل “بلاتکلیفی تامین بودجه” فعالیت خود را متوقف کند. عدم کمک‌های مالی دولتی از جمله عواملی هستند که ممکن است نیروگاه بوشهر را به تعطیلی بکشاند.

    بهروز کمالوندی سخنگوی سازمان انرژی اتمی روز شنبه ۴ اسفند (۲۳ فوریه) در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا هشدار داده است که نیروگاه بوشهر هنوز مطالبات پیمانکار برای تعمیرات سال قبل را به طور کامل پرداخت نکرده و با رقم بودجه ارایه شده فعلی تکلیف نیروگاه بوشهر برای سال آینده مشخص نیست.

    به گفته کمالوند یک سوم سوخت نیروگاه باید با سوخت جدید جایگزین شود که بخشی از بودجه آن توسط دولت تامین می‌شده ولی در بودجه سال ۹۸ کمک‌های دولتی در نظرگرفته نشده است.

    محمد احمدیان معاون نیروگاهی سازمان انرژی اتمی هم در این رابطه به خبرگزاری “خانه ملت” گفته است که دولت در سال‌های گذشته بخشی از هزینه سوخت نیروگاه اتمی بوشهر را پرداخت می‌کرده است اما به دلیل افزایش نرخ ارز در حال حاضر این کمک برای تأمین سوخت کافی نیست.

    او اظهار نگرانی کرده است که اگر به صورت جدی تدابیر لازم برای حل مشکلات اتخاذ نشود در سال آینده “اداره نیروگاه اتمی بوشهر با اما و اگر همراه است”.

    https://www.dw.com/fa-ir/iran/a-47658228

    پی نوشت:احتمالا این نوبت،سوژه های “یکی در خیابان بمن این را گفت” یا “یکی بمن زنگ زد و این را گفت” به “یکی این تصویر و اطلاعات را از طریق تلگرام برایم فرستاد و من هم باور کردم و تحلیل های خزعبل تکراری بخورد مخاطبانم دادم” تبدیل شد!

    ————-

    سید مرتضای گرامی
    به ما بفرمایید ملاها چه اگر دیگر بر سر کشور بیاورند، شما یک تکانی به تعلقات همینجوری خود خواهیدداد؟ مثلا اگر فردا به هر دلیل نیروگاه اتمی بوشهر از کار افتاد و بهر دلیل تعطیل شد، شما همچنان از مغز پوک ملایانی که به سراغ سانتریفیوژ و شیعه گستری ابلهانه و مملکت داری ایرانروب رفتند، طرفداری می فرمایید؟

    .

     
    • یکی از مصادیق خروج از ادب،خزعبلِ دروغ باوری و توهین بمخاطب از طریق ترویج و نشر دروغ به توجیه مارکسیستی “هدف وسیله را توجیه می کند” است!
      ذرّه ای ادب، شرف و انصاف، اقتضا دارد که اگر کسی خطا کرد و فریب خورد،از اصرار بر خود فریبی و دگر فریبی بپرهیزد و گفتمان دکّان مجازی خود را بر خزعبلات فضای مجازی استوار نکند.

       
      • سید جان عزیزم این گفته از ماکیاول بود و هیچ جا در هیچ نوشتاری و یا گفتاری این حرف از یک مارکسیست نوشته و یا زده نشده و شما هم از وارد کردن این اتهام به مارکسیست ها خود داری کن . این بار اولت نیست که این خطا را میکنی برادر . با احترام به شما .

         
        • سلام.قبلا در این سایت یک توضیحی در این مورد نوشته و به رفرنس هایی اشاره کرده بودم که آنرا باز نشر می کنم.
          —-
          این نظریه که “هدف وسیله را مباح می کند”،یا “هدف وسیله را توجیه می کند”لزوما نباید در مکتوبات فلسفی ماتریالیسم دیالکتیک،بلکه آنرا باید در روش های مبارزات سیاسی و حزبی مارکسیستها یا کمونیستها بررسی کرد،هرچند باز هم باید بررسی بیشتری در همه کتابهای مهم و اساسی که مارکس و لنین و تروتسکی و دیگران کرد،اما چیزی که مهم است این است که مارکسیستها از بدو ظهور مارکسیسم،در روند مبارزات سیاسی و حزبی خود چنین شیوه هایی را در نفی سرمایه داری،و بورژوازی داشته اند،که شاخص و نماد اصلی آنان هم استالین و روش های خاص او در سرکوب مخالفان بوده است.

          من سابقا این نسبت را در آثار مرحوم مطهری زیاد دیده ام که ایشان بیشتر آنرا در مورد مبارزات سیاسی و حزبی مارکسیستها از قرن 18 ببعد بکار برده است، ایشان جایی می گوید:

          “به همين مناسبت در سالهاى اخير در كشور ما نيز كتب و رسالات و مقالات زيادى تحت عنوان «ماترياليسم ديالكتيك» منتشر شده. اين نشريات به واسطه بستگى با كانونهاى حزبى از نوع تبليغاتى كه در نشريات حزبى (نه در نشريات علمى و فلسفى) از آنها استفاده مى‏ شود استفاده كرده است.
          در “نشريات حزبى” چون هدف اصلى هموار كردن جاده ‏هاى سياسى و از بين بردن جميع موانع و سدهاست، توسل به هر وسيله جايز است زيرا طبق اصول حزبى «هدف وسيله را مباح مى‏ كند». اصول حزبى مقيد نيست حقايق را چنانكه هست جلوه بدهد بلكه مقيد است آنطورى جلوه بدهد كه وصول به هدف را ممكن سازد؛ ولى در آثار علمى و فلسفى معمولًا چون غرض اصلى اقناع حس حقيقت جويى است، از روش فوق احتراز مى‏ شود”.

          (مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏6، ص: 48)

          نیز جای دیگری اینطور می نویسد:

          “متأسفانه طرفداران منطق ديالكتيك در اثر اينكه از اصل «هدف وسيله را مباح مى‏ كند» پيروى مى ‏كنند، در نقلها و نسبتهاى خود صرفاً متوجه هدف خود هستند، و كارى به صحت و عدم صحت نقلهاى خود ندارند”.
          (مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏24، ص: 415)

          در عین حال،باید توجه داشت،این مبنا اختصاصی به مارکسیستها هم ندارد،و برخی آنرا به نیکولو ماکیاولی فیلسوف ایتالیائی نیز نسبت و آنرا در آثار او نشان می دهند ،همینطور به برتراند راسل و برخی فیلسوفان فلسفه پراگماتیسم یا اصالت عمل.

          نیز در مراجعه ای دیدم مرحوم مطهری نیز جایی آنرا به ماکیاولی نسبت داده است:

          ” يك حرفى را امروزيها در آورده ‏اند- در مكتب ماكياول و امثال او- كه مى‏ گويند هدف وسيله را مباح مى‏ كند؛ هدفت خوب باشد وسيله ‏ات هرچه شد، شد”.
          (مجموعه ‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏17، ص: 91)
          —-
          من پیگیری کردم در صفحه ای که در ویکی پدیا در مورد ماکیاولی هست،این ایده را در عبارات و نوشته های او نشان داده اند،چون فلسفه ماکیاولی توجیه قدرت و زور بوده است:
          https://fa.wikipedia.org/wiki/
          —-
          همینطور در مقاله زیر که متعلّق به محمد علی رجائی بروجنی است،بصورت مبسوط و خوبی در مورد این گزاره و نسبت آن به برخی از مارکسیستها امثال تروتسکی و استالین بحث کرده و رفرنس های مطلب را نشان داده است،اگرچه از نوشته های لنین برخی عبارات در نقد و تحدید این گزاره هم نقل کرده است،این مقاله خوبی است:

          http://maliradjaee.blogfa.com/post/62
          —-
          همینطور،در مقاله ذیل نیز،بحث هایی در این مورد و تنافی این گزاره با منطق اسلام مطرح شده است و رفرنس هایی پیرامون آن از کتابهای متفکران معاصر اسلامی داده شده است:

          https://www.pasokhgooyan.ir/node/8431
          —-
          و در هر حال،انتساب چنین نظریه ای به مارکسیستها بلحاظ عملکرد سیاسی و حزبی،یا انتساب آن به ماکیاولی و فلسفه قدرت و زور او،و همینطور برخی از فیلسوفان اصالت عمل،فی الجمله غیر قابل اجتناب است.

          موفق باشید

           
          • مارکس : با شیوه های رذیلانه نمیتوان به هدفهای شریف رسید

            با سلام , سید به اندازه کافی خودت را در گیر کرده ای برادر در این سایت چرا دردسر بیشتری میخواهی ؟ زیر همین مطلبت , که از کامنت های قبلیت است , همان وقت من پاسخ دادم . شما نمیتوانید منطقا از کسانی نقل قول کنید که آن ها خودشان از دیگران نقل قول کرده اند و هیچ کدام از آن قبلی ها هم ذکر موردی از موارد کار برد این اصل ماکیاولیستی توسط مارکسیست ها در اقدامات سیاسیشان نکرده اند . شما نمونه ذکر کنید لطفا و کلی گویی نکنید . مثلا بگویید که استالین اول گفت که ” کمونیست ها آزادند که …. ” و بعد همه کمونیست ها را کشت یا در زندان کرد یا آن ها را مجبور به سکوت کرد مثل امام راحلمان و صد ها نمونه دیگر که در همین مدت کوتاه حکومت مبارکه آخوندی در ایران فلاکت زده اتفاق افتاد و هم چنان می افتد . این اصل ماکیاولیستی ” هدف وسیله را توجیه میکند ” در واقع از اصول راهنمای زمامداران این چهل ساله اخیر کشورمان بوده است و نمونه های فراوانی که درستی این ادعای مرا نشان میدهند هم در دست است . همین حالا هم در همین حاکمیت , فعلا بر قرار تا ببینیم آیا فردا هم باقیست یا نه , ببینید که چطور دسته ای برای از دور خارج کردن دسته دیگر چه ها که نمی کنند و نمی گویند , توسل به رذیلانه ترین شیوه ها برای رسیدن به اهداف خود و همه هم ظاهرا به هدف ” حفظ نظام اسلامی ” . شما لازم نیست که لگدی هم به مارکسیست ها بزنید وقتی با کسی در ارتباط با مساله ای درگیر میشوید برادر . من نمی خواهم مطلب را کش دهم و با شما درگیر بحثی شوم که فایده ای هم ندارد در حال حاضر ولی شما هم قدری فکر کنید قبل از زدن لگد به این و آن . از این ها گذشته وضع سلامتی سید چگونه است امروز ؟ بی خبرمان نگذار برادر !

             
          • سید مرتضی حتی برای تشریح فلسفه کمونیستها هم از آیت الله کشک و آیت الله پشم نقل قول میکند! اما بهر حال این یکی را درست گفته که کمونیستها از هر وسیله ای برای رسیدن به هدفشان استفاده میکنند. ندید که چطور توده ایها خودشان را به بند تنبان خمینی بستند و نماز خوان و اسلام شناس شدند بامید انکه از قدرت خانم کم بگیرند؟

             
    • سید علی خامنه ای

      آفرین آفرین بر پسر خوبم سید مرتضی ! همینجوری برو جلو ! فرار رو به جلو کن ! گناه همه چیز را بنداز گردن مخالفین ! اصلا بگو رهبر دکترای اتمی دارد و همه چیز در مورد اتم تحت اختیار اوست ! برای همین بهترین تصمیمات را برای راکتور بوشهر خواهد گرفت. یک جوری حرف هم بزن که همه فکر کنند که تو هم حداقل فوق لیسانس داری البته می دونم برات مشکله علمی بخواهی بزنی ولی یک جوری درستش کن..صد بار بهت گفتم برو حداقل دیپلم بگیر . اگر لازم بود بگو امام حسین گفته خودم میام راکتور رو راه می اندازم.

       
      • مثل اینکه یادت رفت که ایشان وقتی از /// مادرش درافتاده گفته “یا علی ” پس مطمئن باش که در همه علمها هم عالم است .

         
  64. حاجی دباغ: اون اولی مردمی‌ترین رهبری بود که در تاریخ ایران ظهور کرد.
    مش قاسم: سپاس، سپاس حاجی!!!!!! بازم از این حرفها بگو، هیچ جلوی زبونتو نگیر.

     
  65. سلام و درود

    جناب شفیعی ممکن است که این نویسنده و کتاب وی را نیز بشناسی؛(من نمیشناسم و این کتاب رو نخوندم)

    یک رمان ممنوع در ایران: روایت بختیار از «طایفه آخوند»
    «روز سیاه کارگر» نوشته احمدعلی خداداده
    https://news.gooya.com/2019/02/post-23857.php

    من این لینک و محتواشو امروز خوندم و دقیقا مرتبط است با آنچه که شما در مقام یک داستان نویس با وجدان سیاسی حساس نسبت به شرایط زندگی فرودستان مایلید قلم و اوقات خود را صرف دغدغه‌های این طبقه اجتماعی کنید.

    داشتن استعداد و عشق به حرفه رمان نویسی و راوی سرگذشت و زندگی و زبان گویای انسان ستمدیده شدن و نقد سیاسی و اجتماعی در قالب مفاهیم و زبان ساده داستان زندگی پر مشقت فرودستان، خواه قوم خود خواه سایر اقوام ستم دیده ملی‌ (یا حتی جهانی‌) با عنایت به ایرادی که جناب ناشناس در نقش وکیل خود خوانده شما به اینجانب گرفت و معترض شد که گویا شما را مقید به نوشتن یک رشته موضوع خاص کردم، که تلقی‌ نادرستی از توصیه من به شما بود، هنری نیکوست و تاریخ جهانی‌ ادبیات رئالیسم ستارگان درخشانی در این عرصه به جامعه بشریت هدیه کرده (هوگو، بالزک، امیل زولا، چارلز دیکنز، جان اشتاین بک، جک لندن، جرج ارول،…)؛

    در هرحال بر حسب اتفاق شاهدی با قرابتی قومی و فرهنگی و بینش اجتماعی همنشان و سیاسی مشابه از یک قرن پیش و در لباس ویکتور هگو و بالزاک و امیل زولا در روستاهای غرب ایران ظاهر شد. اگر دسترسی‌ به این کتاب داشتی و خواندی اهالی سایت هم به نقدی مهمان کن.
    ==========================
    راوی رمان «روز سیاه کارگر» دهقان‌زاده کردی به نام «بختیار» است که نویسنده، داستان او و خانواده‌اش را بازگو می‌کند و وقایعی را نیز که راوی نمی‌توانسته شاهدش باشد از زبان دیگران روایت می‌کند. در واقع، خداداده که خود نیز کرد و اهل یکی از روستاهای کرمانشاه بوده، راوی را روانه دیگر روستاهای کردنشین ایران می‌کند و برای نوشتن رمان، از ژانر «سفرنامه» که شیوه‌ای رایج در آن دوره بود، بهره می‌برد.
    زمان رمان، آخرین سال‌های حکومت قاجار است و نویسنده، با توصیف وضعیت معیشتی خانواده بختیار، ارزشی مردم‌شناسانه به اثر خود می‌بخشد.
    معرفی رمان «روز سیاه کارگر» نوشته احمدعلی خداداده که از آن به عنوان «نخستین رمان ادبیات کارگری ایران» نام برده می‌شود، ضروری به نظر می‌رسد. زیرا این رمان به دلیل محتوای بی‌پرده‌اش، امکان چاپ در ایران را ندارد و نسل جدید خوانندگان به ویژه در ایران، به ندرت با این رمان و نویسنده‌اش آشنا هستند.
    اولین جلد از رمان دو جلدی «روز سیاه کارگر» در تاریخ ۱۳۰۵ و دومین جلد، دو سال بعد، در ۱۳۰۷ در کرمانشاه منتشر شد.
    به نظر می‌رسد که خود «احمد علی خان خداداده دینوری» (۱۲۶۱ تا ۱۳۳۴) نویسنده رمان «روز سیاه کارگر» نیز از همان سطرهای آغازین جلد اول رمانش قصد داشته بر تفاوت رمانش با دیگر رمان‌های آن دوره تأکید کند.

    او می‌نویسد که «عامه مصنفین کتاب و مورخین، سرلوحه کتاب خود را اول به نام سلطان و بعد به نام وزرا یا امرا مزین می‌نمایند» اما نویسنده «روز سیاه کارگر» قصد دارد که «برخلاف مصنفین سلف، دفتر خود را به نام طبقه کارگر و عامه رنجبر… زینت» دهد.

    احمدعلی خداداده با بیان اینکه طبقه کارگر در ایران «تباه‌تر از همه جا»ست، به نوعی بر «نخستین» بودن کتابش در ادبیات کارگری ایران تأکید می‌کند و می‌نویسد: «تاکنون کتابی که مجموعه زندگانی یک نفر از دهگان صحرایی مشروحا باشد، دیده نشده».
    به نظر می‌رسد که خود «احمد علی خان خداداده دینوری» (۱۲۶۱ تا ۱۳۳۴) نویسنده رمان «روز سیاه کارگر» نیز از همان سطرهای آغازین جلد اول رمانش قصد داشته بر تفاوت رمانش با دیگر رمان‌های آن دوره تأکید کند.

    رمان «روز سیاه کارگر» که زبانی ساده دارد، آن طور که خود نویسنده نیز تأکید کرده، دارای غلط‌های املائی است، زیرا نویسنده «نزد ملاهای نادان» تحصیل کرده است. با این حال، خداداده می‌نویسد که کتابش هر چند ظاهر رمان دارد، باطنش «حقایق و صدق» است و او گرچه «برای آیندگان» می‌نویسد، اما قصد ندارد «تاریخ‌نویسی» کند.

    زمان رمان، آخرین سال‌های حکومت قاجار و مکان آن نیز سه استان کرمانشاه، کردستان و همدان است. نویسنده، ضمن توصیف وضعیت معیشتی خانواده بختیار، هم ارزشی مردم‌شناسانه به اثر خود می‌بخشد و هم با روایت سفرهای پی‌درپی راوی، از این روستا به آن روستا، و شرح رسم‌های حاکم و شیوه کارها، بار جامعه‌شناسانه کتابش را افزایش می‌دهد.

    مثلاً می‌نویسد که خوراک یک روستایی ایران آن زمان، در تابستان «نان گندم و بعضی اوقات جو و ذرت و دوغ بز» است و اگر آبگوشت بخورد خود را «نیک‌بخت و عیاش‌ترین مردم روزگار تصور» می‌کند. در زمستان هم «آش‌های متعدد چون ترخینه و شلم و آش عدس و بلغور».

    همچنین در جلد اول رمان، وضع نابسامان روستاها و مناسبات اجتماعی میان مالکان و رعیت‌ها و همچنین مسائلی چون مالیات‌ها، ناامنی راه‌ها و فقدان امکانات بهداشتی بازگو می‌شود.

    رمان «روز سیاه کارگر» بی‌شک رمانی علیه روحانیان است. علاوه بر اینکه نویسنده در همان ابتدای کتابش از «ملاهای نادان» می‌گوید، در لابه‌لای کتاب نیز به مناسبت‌های مختلف، به فساد آنان اشاره می‌کند.

    مثلاً آنجا که پدر راوی به خاطر اعتراض به ظلم، زندانی می‌شود، مادر راوی برای رهایی شوهرش تنها الاغ خانواده را به یکی از علمای سنقر پیشکش می‌کند. یا وقتی خواهر راوی نمی‌تواند سهم ارث خود را از خانواده شوهرش که از خاندان علماست بگیرد، یکی از روحانیان به راوی که قصد شکایت داشت، می‌گوید: «احمق مگر نمی‌دانستی رئیس عدلیه‌ها قابل نیستند، وزرا دست‌نشانده ماها می‌باشند و … احکام شرع مبین به میل ماها جاری می‌شود. شما می‌خواستید از من مال بگیرید؟»

    رمان «روز سیاه کارگر» در شرایطی نوشته شد که به نظر می‌رسد نویسنده تحت تأثیر رمان‌های قرن نوزدهم اروپا بود. رمانتیسم، رئالیسم و ناتورالیسمی که در این رمان دیده می‌شود، یادآور آثار هوگو، بالزاک، زولا و دوماست.

    سپاس

     
  66. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1 – نگاهی اجمالی به، به اصطلاح منتقدین و ضد استبدا د نعلینهای 40 ساله
    1/1- خارج نشینها
    -خود مجاهد خلق خواندهد ه ها و حزب کار گر و کمونیست کارگری و توده باروو امثالهم
    -شاه بازها و سلطنت طلبها و پهلوی چیها و مشروطه سلطنتی چیها و رضا پهلوی بازها و قوقنوسیها و بهمن چیها و ایرانی چی چیها و فرشگرد و تا دلتون بخواهد هر یک نفر یک جنبش و حزب و مشابه برا خودش درست کرده و حزب بابی و بهای گری و امثالهم
    -تعدادی هم از ذوب شدگان در استبداد نعیلن فراری و خارج نشین
    – تعدادی با رفتن از اسلام بیرون و یا هم جنس باز شدن فراری شدند
    اکثر اینها از ضد اخوند بودن دکان باز کرده اند و نون می خورند و در این 40 سال یک لغت به درد بخور که موثر در پیشبرد فرهنگ اکثر ایرانی بخت برگشته باشد یافت نمی گردد چه برسد عمل

    1/2- داخل نشینها
    اکثر اصلاح طلب بازها و و اصول گرا باز و دموکرات و سکولار طلب بازها و امثالهم یا دنبال سواری گرفتن از مردم هستند یا تو فکر دزدی و فرار
    2- تعدادی کنشگر سیاسی داخل نشین (مانند اقایان محمد نوری زاد و حشمت الله طبر زدی و مهدی خزعلی و امثالهم)
    کار این افراد هم رسیده به مصاحبه و هم اواز شدن با رسانه های متعلق به عوامل دزد و جانی ساواک و حزب رساخیزو استبداد چکمه و تجزیه طلبها و جیره خواران ال سعود فاسد و ضد ایرانیها و وطن فروشان و از همه اسفناکتر صرفداری نمودن از احزاب انگلیس ساز بابی و بهای گری و هم پیاله شدن با تفاله استبداد چکمه یعنی رضا پهلوی
    خواننده عزیز بدت نیاید استبداد نعلین با وجود این قبیل منتقدین و ضد خودیهایش کیفور کیفور است
    3- استبداد نعلین هم همانند 40 سال اخیر سوار بر گرده اکثر ایرانی خود به خواب غفلت زده ویروس و میکرب جهل و خرافه دینی و مذهبی
    ایا روزی ایرانی چراغ عقل و خرد مغز خود را روشن خواهدکرد؟ من نا امید نیستم
    مهدی از تهران

     
    • آقا مهدی عقل کل. با این حساب شما یکنفر آدم سالم و درست و وطنپرست بین ایرانیان داخل و خارج مملکت سراغ نداری.
      حالا شما خودت کجای این ماجرائی؟ کسی که اینطور بیرحمانه به همه میتازد باید مرد میدان یک چیزی باشه دیگه . یا هنر شما فقط پای کمپیوتر نشستن و پنبه دیگران را زدن است و امید بانکه همین رژیم تا ابد پا برجا باشد چون بنظر شما لیاقت ما ملت بیش از این نیست .

       
      • مهدي از تهران

        عرض ادب و احترام
        از اينكه وقت گرانبهاي اقاي ناشناس صرف خواندن نوشته اينجانب شد و زحمت پاسخ به خود داد متشكرم
        اميد دارم اقاي ناشناس با دقت بيشتري هر نوشتهايي را مطالعه كند
        جهل و خرافه ديني مذهبي افت ايران است
        مهدي از تهران

         
        • جناب مهدی ، افت را میشناسیم علاجش را بفرمایید نه اینکه همه کسانی را که تلاشی برای یافتن پادزهر یا لااقل روشنگری میکنند دزد و جانی و خائن و وطنفروش بنامید.
          با احترام متقابل.

           
  67. دعوت محمدحسین سپهری، معلم اهل مشهد از معلمان سراسر کشور برای شرکت در تحصن ۱۲، ۱۳ و ۱۴ اسفندماه

     
  68. تفسیر خبر!
    ———–

    خبر: قاسم سلیمانی گفت اگر نظام آسیب ببیند چیزی از ایران باقی نخواهد ماند.
    تفسیر: اگر حسن روحانی، لاریجانی ها، حداد عادل، احمد جنتی، علم الهدی، فاضل لنکرانی، جواد شمقدری، صفدر و سبیه اش، عارف و ژنش، سپاه و بسیجش، اسلام و بیضه ش، شیعه و هلالش و علی و حوضش آسیب ببینند، دریای شمال را روس ها می بلعند، خلیج جنوب را چینی ها، گاز مفت را ترک ها و پول نفت را سوری ها. خاک را شیخ نشین ها توبره می کنند و جنگل را آقازاده ها به پول نزدیک می سازند.
    – با امید به فردایی بهتر، با برآمدن آفتاب از فراز البرز، زاگرس، تفتان، سهند و سبلان، و تابش آن بر فلات ایران. ایران هرگز نخواهد مرد!

     
  69. قابل توجه مزدبگیرانی که جمعیت چند ده هزارنفری حکومتی در سالگرد اغتشاش ۵۷ رو نشونه مشروعیت نظام فعلی میدونن.هر روز چنین صحنه هایی در جای جای ایران نشون از انزجار مردم از این حکومت فاسد داره.
    https://twitter.com/i/status/1101169204957466628

     
  70. با سلام و درود

    فایل صوتی دکتر سروش در کالیفرنیا: خمینی باسوادترین رهبر در تاریخ ایران است
    https://news.gooya.com/2019/03/post-23869.php

    دکتر سروش در کالیفرنیا سال 2019: «اگر هیچ اختیاری نداشته باشیم جز اینکه بین شاه و آقای خمینی یکی را انتخاب کنیم بنده صد در صد آقای خمینی را انتخاب می کنم. خمینی باسوادترین رهبر این کشور بود از ایام اولیه حکومت هخامنشیان تا روزگار حاضر هیچ کس به لحاظ علمی به پای او نمی رسید.

    چرا؟ برای اینکه اولا فقیه درجه اولی بود، عرفان هم خوانده بود، فلسفه هم خوانده بود. شاه قبل از آقای خمینی که بود؟ شما سراغ پادشاهان انگلستان و فرانسه بروید، این‌ها آدم‌های بافکری نبودند. در تاریخ ما آقای خمینی واقعا یک نمونه‌ی بی‌نظیر بود در مقام حکومتداری. خمینی مرد شجاعی بود.»
    ———————————————-
    ناشناس
    3:13 ق.ظ / مارس 1, 2019

    فلسفه:

    «فیثاغورث حكیم در زمان سلیمان بود و حكمت را از او اخذ كرد.»
    (كشف‌الاسرار: نوشته امام خمینی، صفحه 32)

    «فیثاغورث در قرن پنجم پیش از میلاد در یونان زندگی میكرد و حضرت سلیمان در قرن 10 قبل از میلاد در اورشلیم زندگی میكرد. بین این دو نفر پنج قرن اختلاف هست.»

    «انبذقلس فیلسوف بزرگ در زمان داوود نبی بود و حكمت را از او و از لقمان حكیم اتخاذ كرد.»
    (كشف‌الاسرار: نوشته امام خمینی، صفحه 33)

    «انبذقلس – Empedocles – فیلسوف بزرگ یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد و حضرت داوود در قرن دهم پیش از میلاد زندگی می‌كردند.»

    «از حكما و فلاسفه بزرگ دیگر اسكندر است!»
    (كشف‌الاسرار: نوشته امام خمینی، صفحه 35)
    ————————————————————————

    با سلام و درود جناب نا شناس،

    قدیسین زاییده فرهنگ‌های هزاره‌های تاریکی و جهل و نادانی‌ گذشته و ظلم و ستم حکام و حکومت‌های فاسد و جابر و جائر بوده؛ ملغمه‌ای غبار آلود بر خواسته از افسانه و اسطوره و حوادث تاریخ و شرایط اجتماعی اقوام گذشته‌های دور و نزدیک.

    حضرت ابراهیم در مقابل نمرود، حضرت موسی در مقابل فرعون، حضرت داوود در مقابل گلیاث / جالوت، حضرت عیسی در مقابل تایبریوس، و حضرت امام خمینی در مقابل شاه طاغوت زمان.

    علم نقادی خداوند و پیامبران و امامان و قدیسین را به نَفس قدسی‌ حافظ وا گذاریم،

    من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم;

    آنکس است اهل بشارت که اشارت داند نکتها هست بسی محرم اسرار کجاست;

    فریب جهان قصه روشن است سحر تا چو زاید شب آبستن است؛

    پس از سال‌ها حافظ خواندن, گاهی‌ فکر می‌کنم که اگر موسی‌ و عیسی‌ حافظ میخوندند بی‌ دین میشدند؛ اگر مارکس و انگلس حافظ میخوندند خدا باور میشدند. هزارن تصویر لبخند ژکوند یا اسرار آمیز مونالیزا شاهکار نقاشی داوینچی همتراز یک نقاشی خیال بر انگیز حافظ نمی‌شه. (همینجا جای کورس گرامی رو هم خالی‌ می‌کنم)

    اما هرچه میخواهید در نقد حکام و روشنفکران دینی و غیر دینی قلم فرسایی کنید.

    بشنوید از زبان دکتر سروش پرچم دار نو اندیشان دینی و منتقد دین فقاهتی که پس از ۴۰ سال تجربه انقلاب اسلامی اخیرا در یک جلسه سخنرانی در سرزمین کفار، امپراطوری عمو سام در مورد شأن سواد علمی‌، فقهی‌، عرفانی و فلسفی‌ “اقای خمینی” نه حضرت امام خمینی در مقام مقایسه با تمام شاهان و سلاطین و حکمرانان نه تنها تاریخ ایران بلکه تاریخ اروپا و جهان چه میفرمایند.

    از این که کورش و کمبوجیه و داریوش و خشایار و اردشیر و سغدیانوس هخامنشی و ارشک و تیرداد و اردوان و فریاپت و مهرداد و فرهاد و گودرز و ارود و سیناترک و ونن و اردوان و تیرداد و وردان و بلاش و پاکور و خسرو و اردوازد اشکانی و اردشیر و شاپور و هرمز و بهرام و نرسی و آذر نرسی و پیروز و بلاش و قباد و جاماسب و انوشیروان و شهربراز و جوانشیر و پوران دخت و گشناسب بنده و ازرمی دخت و یزگرد ساسانی که درس “علم و فقه و عرفان و فلسفه” نخونده بودند، شکی نیست؛

    بلاش اول اشکانی و ارشیر بابکان بنیان گذار سلسله ساسانی و پسرش شاپور اول و خصوصا شاپور دوم و خسرو دوم انوشیروان در اعتلای فرهنگی ایران باستان همگی بتناسب و مقتضیات زمان خود در جمع‌اوری دانشنامه ایران باستان یعنی‌ اوستا یا نوشتها و سروده‌های دین زرتشت که توسط اسکندر به آتش کشیده شده و در دوره سلطه سلوکیان و سپس حکومت اشکانیان یا از سرزمین ایران بیرون برده یا عمدتا به فراموشی سپرده شده بود و همچنین جمعاوری آثار مکتوب و پراکنده ترجمه شده به پارسی از سایر زبانها در ایران باستان و تاسیس دانشگاه و کتاب خانه جندی شاپور در محلی به همین نام در نزدیکی‌ دزفول در زمان شاپور دوم و سرانجام گرداوری این آثار و همچنین جمع آواری آثار عصر مربوط به علوم اثباتی در رشته های شیمی‌، پزشکی‌، فلسفه، نجوم ، ریاضیات و الاهیات، و فراهم سازی نظام آموزش و پرورش و ترویج مبانی علم و خرد گرایی با همت خسروانه و همچنین زحمت اسیران و بردگان و روعایا ایرانی و عرب و معماران رومی، نقش‌های تاریخی بسزایی داشتند، که همگی از ذهن و چشم آقای دکتر سروش افتاده.

    در واقع ایشان میبایست جایگاه “آقای خمینی” را با نمیر المبدین موبد موبدان تنسیر ابرسام بهرام خورزاد و ارداویراف کرتیر کردیرهرمز فقیهان ارشیر و فرزاندانش و آزرپاد مهر سپندان، زردشت ثانی‌ کرتیر،فقیه شاپور دوم مقایسه میکرد.

    پاچه خواری و فرصت طلبی برای تقریب و بازگشت به سفره آشفته انقلاب یا فقر دانش و بینش نقادانه تحلیلی در سایه آرامش ایمان به حقیقت تاریخ رستگاری و بی‌ عتنایی به حکم عقل سلیم و رجوع به اسناد محکم نوشتاری، گفتاری و دیداری موجود آنهم توسط یک محقق دینی و فیلسوف؟

    به یزدان اگر ما خرد داشتیم

     
    • به به کاوش خان اقتصاد دان در پی همنشینی با شفیعی حالا تاریخدان و متخصص ادیان و شخصیتهای اسطوره ای و …. شعر گو هم شده . فقط جهت اطلاع ، آقا جان عیسی هیچ تقابلی با تایبیریوس نداشت و فقط با ملاهای دین خودش یعنی خاخام های یهودی مساله داشت و همانها بودند که رومیها را وادار به دستگیری و کشتن او کردند. از بقیه افاضاتتان میگذرم.

       
    • شما کاوش ابتدا کل سخنرانی سروش را بخوان بعد نظر بده ، شاید گفته سروش در مورد سواد آقای خمینی اغراق باشد ولی سواد فقط فیزیک و شیمی نیست ( که البته هیچکدام از شاهان ایران چنین سوادی هم نداشتند) و شما اجبارا باید قبول کنید که فقه و فلسفه و و عرفان و علوم دینی و دانستن زبان عربی ( علاوه بر زبان مادری ) هم نوعی سواد هستند کمااینکه آقای خمینی در اوج قدرت خود و فرزندانش هرگز افراد دزد و فاسدی نبودند ( بر خلاف بیشتر شاهان )

      ———

      درود گرامی
      من امروز کاملتر سخنان ایشان را شنیدم. ایشان در باره ی فقه و فقیهان آنچنان سخن می گوید که گویا از یک فاجعه در مجاورت فاجعه اسم می برد. گرچه رحجان جناب خمینی را نیز بر شاه ابراز می دارد.
      بااحترام

      .

       
  71. شعری از نسیم شمال بیانگر دیروز و امروز!
    ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم
    افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم
    ما باک نداریم ز دشنام و ملامت ما میل نداریم به آثارو علامت
    گر باده نباشد سر وافور سلامت از نام گذشتیم همه مایل ننگیم
    افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم !
    گاه از غم مشروطه به صد رنج و ملالیم لاغر ز فراق وکلا همچو هلالیم
    شب فکر شرابیم سحر طالب بنگیم افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم !
    یک روز به میخانه و یک روز به مسجد هم طالب خرما و هم طالب سنجد
    هم عاشق زیتون وهمی عاشق کنجد با علم و ترقی همه چون شیشه و سنگیم
    افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم !
    اسباب ترقی همه گردید مهیا پرواز نمودند جوانان به ثریا
    گردید روان کشتی علم از تلک دریا ما غرق به دریای جهالت چو نهنگیم
    افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم !
    یا رب ز چه گردید چنین حال مسلمان ! بهر چه گذشتند زاسلام و ز ایمان
    خوبان همه تصدیق نمودند به قرآن ما بوالهوسان تابع قانون فرنگیم
    افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم !
    مردم همه گویا شده مال و خموشیم چون قاطر سرکش لگدانداز چموشیم
    تا گربه پدیدار شود ما همه موشیم باطن همه چون موش به ظاهرچو پلنگیم
    افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم !
    از زهد تقدس زده صد طعنه به سامان داریم جمیعا هوس حوری و غلمان
    نه گبر نه ترسا ، نه یهود و نه مسلمان نه رومی رومیم و نه هم زنگی زنگیم
    افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم !
    من در طلب دوست به هر کوچه دویدم از مرشد و آخوند دو صد طعنه شنیدم
    اندر همه تهران دو نفردوست ندیدم بر جان هم افتاده شب و روز به جنگیم
    افسوس که چون بوقلمون رنگ به رنگیم !

     
  72. تا دیروز برای افرادی مثل شفیعی زبان روسی کاملترین بود و امروز عربی!علتش عوض شدن قبله است!

     
  73. نامه عاشقانه اسد به رهبری از دمشق!

    طنزی از جلال سعیدی در رادیو فردا

    ای قائد اعظم!

    ضمن تشکر از پذیرایی و مهمان‌نوازی شما از این بنده حقیر، چند مورد را به استحضار می‌رسانم:

    ۱- شنیده بودم که در ایران عزیز جلوی پای مهمان قربانی می‌کنند. چقدر هم رسم خوبیست. اما اینکه شما در این حد به بنده حقیر لطف داشتید و وزیر خارجه و یک روزنامه را برای بنده قربانی فرمودید مرا شرمنده کرد. به حاج قاسم هم گفتم اصلاً راضی به زحمت نیستم ولی ایشان تأکید کرد که ولی امر مسلمین جهان اصلاً از اون آدماش نیست و معتقد است مهمون حبیب خداست. از اینکه حبیب خدای شما بودم در پوست خود نمی‌گنجم.

    ۲- خوشحالم که آقای ظریف که ظاهراً وزیر خارجه شماست به سر کار خود برگشت. چون معمولاً با دکتر ولایتی و حاج قاسم در تماسم خیلی مسائل مربوط به آقای ظریف را پیگیر نیستم. به هر حال این بنده حقیر با دکتر ولایتی راحت است به خصوص که بنده متخصص چشمم و ایشان متخصص اطفال و در اوقات فراغت هی من ایشان را معاینه می‌کنم، هی ایشان من را و سرگرم می‌شویم.

    ۳. منزل بنده اسماء خانم هم سلام می‌رساند و از اینکه با کمک و راهنمایی حضرت‌عالی خانواده ما توانسته بازهم در کاخ ریاست جمهوری در ناف دمشق زندگی کند ابراز تشکر دارد.

    ۴. چمدان‌های اهدایی حضرت‌عالی هم بازگشایی شد. نمی‌دانم چطور از طرف خودم و مردم مظلوم سوریه تشکر کنم. فقط در بین اسکناس‌ها یک مقداری اسکناس بدون گوشه بود که متأسفانه در سوریه هیچ مغازه‌ای آنها را قبول نمی‌کند و آنها را به پیوست این نامه حضورتان تقدیم می‌کنم. فکر کنم برادران فلسطینی و برادر عزیزم حسن نصر‌الله راه خرج کردن آنها را بهتر بلدند.

    ۵. داشتم عکس‌های دیدارمان را نگاه می‌کردم. واقعاً اشک چشم‌هایم را فرا گرفت. کیفیت نگاه حضرتعالی به بنده در عکس‌ها به گونه‌ای است که حتی اسماء هم کمی حسودی کرد و الان هم دارد توی اتاق با الهام از شما پدر یگانه، تمرین نگاه عاشقانه می‌کند.

    به خصوص وقتی یکی از مشاورین یادآوری کرد که برخلاف همه دیدارهای داخلی و خارجی‌ شما برای حقیر از هر دو دست مبارکتان برای در آغوش گرفتن و مصاحفه استفاده کرده بودید حالم به شدت دگرگون شد. یاد یک تک بیت از شاعر معروف ایرانی-سوریه‌ای حضرت مولانا افتادم که فرموده:

    آن یار نکوی من، بگرفت گلوی من‌
    گفتا که چه می‌خواهی؟ گفتم که همین خواهم

    با عشق فراوان، بوس بوس
    بشارتان

     
  74. برای تصویب لایحه پالرمو در مجمع تشخیص مصلحت «به دوسوم آرا نیاز است»

    غلامرضا مصباحی مقدم، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی، بدون اشاره به جزئیات گفت که «با توجه به رهنمود» علی خامنه‌ای، تصویب لایحه پالرمو تنها در صورت تایید دوسوم اعضا اتفاق خواهد افتاد.

    مصباحی مقدم در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا که روز جمعه، ۱۰ اسفند، منتشر شد توضیحی درباره «الزام به دوسوم آرا» نداده، اما تأکید کرده است «در صورتی که این میزان آرا به دست نیاید، لایحه در مجمع رد خواهد شد».
    هفته گذشته حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران، گفته بود: «رهبری چندبار به من گفتند من با این لوایح مخالفتی ندارم.»

    این گفته‌های حسن روحانی با واکنش‌هایی روبه‌رو شد و از جمله غلامرضا مصباحی مقدم این سخنان را «نابه‌جا» خواند و گفت: اظهارات نقل‌شده «یعنی این که رهبری نظری ندارند؛ نه این که موافق این امر هستند».

     
  75. «مخالفت» دادستان با اعزام سپیده قلیان به بیمارستان با وجود «وضعیت به شدت نگران کننده»

    وب‌سایت کمپین حقوق بشر در ایران به نقل از «یک منبع آگاه» خبر داد که با وجود «وضعیت روحی و جسمی به شدت نگران کننده» سپیده قُلیان، فعال مدنی، دادستانی شوش با انتقال او به بیمارستان مخالفت کرده است.

    براساس این گزارش، خانم قلیان هفته پیش درملاقات با خانواده‌اش «وضعیت روحی و جسمی به شدت نگران‌کننده‌ای داشته است».

    به گفته این«منبع آگاه»، این فعال مدنی در زمان ملاقات «در مقابل سوال‌های خانواده‌اش مدام شعرهای غمگین می‌خوانده. خیلی لاغر شده و موقع راه رفتن تعادل نداشته است».

    براساس این گزارش، خانواده سپیده قُلیان از دادستانی شوش درخواست کرده‌اند که او به بیمارستان منتقل شود اما به آنها گفته شده که با انتقال خانم قلیان به بیمارستان «موافقت نمی‌شود و اگر لازم باشد پزشک بازداشتگاه او را ویزیت می‌کند».

    کانال مستقل کارگران نیشکر هفت‌تپه روز ۲۲ بهمن خبر داده بود که اسماعیل بخشی و سپیده قُلیان، برای برای اعترافات اجباری دوباره و نوشتن «ندامت‌نامه» تحت «فشار شدید» قرار دارند.

    اسماعیل بخشی، نماینده کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه و سپیده قُلیان پس از سخنان‌شان درباره شکنجه شدن‌، سی‌ام دی‌ماه برای دومین باربازداشت شدند. این بازداشت پس از پخش اعترافات اجباری آنان در برنامه «طراحی سوخته» از تلویزیون ایران، انجام شد.

    پیش از این نیز گزارش‌هایی نیز درباره وضعیت جسمی نامناسب اسماعیل بخشی نیز منتشر شده و سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه روز پنجم اسفند به نقل از فرزانه زیلابی، وکیل اسماعیل بخشی، نماینده کارگران این شرکت، خبر داده بود که آقای بخشی در ملاقات با اعضای خانواده خود «بیهوش شده» است.

    خانواده اسماعیل بخشی تاکنون دوبار در مقابل دادگستری شوش تجمع کرده‌اند.

    سازمان عفو بین‌الملل نیز کمپینی آنلاین را برای آزادی این دو نفر راه‌اندازی کرده و از مخاطبان خود خواسته است که ضمن امضای این درخواست به صورت آنلاین، از رئیس‌جمهوری ایران درخواست کنند که آنان آزاد شوند.

    پیش از این نیز بیش از ۸۰۰ تن از فعالان سیاسی و مدنی شماری از تشکل‌های مستقل کارگری و صنفی در ایران و سازمان‌های عفو بین‌الملل و دیدبان حقوق بشر خواستار آزادی این دو نفر شده‌ بودند.

     
  76. سلام و درود

    جناب استاد نوریزاد، خوشبختانه روز بروز به جمعیت افراد « خورش رّین » در سایتت اضافه میشود ولی متاسفانه هنوز کافی نیستند. لطفاً با دعوت و فراخوانی عمومی، به اندازه کافی افراد « خوش رّین » و « خوش چ…. » و « خوش گ…» کافی را به همکاری و همیاری دعوت کنید تا ضمن بالا رفتن آمار اعضای حزب مؤدبان و کور شدن چشم حسودان و بخیلان و یأس دشمنان، وبسایتت بیش از پیش غنی شود و بصورت یک « آبریزگاه عمومی بلا رقیب » در آید تا بتوانید پاسخگوی اعضای رو به تزاید برادران و خواهران لُمپن باشید که اخیراً چند ده هزار نفرشان با فارغ التحصیلی از دانشگاههای اسلامی ( زندان ) آزاد شده اند بشوید ، تا تحت مدیریت و تعالیم عالیه حضرتعالی بتوانند در پای هر کامنتی به تولید مثل بپردازند ! به شما اطمینان میدهم که این بزرگواران از گذاشتن بهترین قسمت وجودشان در پای کامنتها دریغ نخواهند ورزید. در هیچ تاریخی کسی نتوانسته بر مبارزانی که نشین خود را بصورت « سپر» در آورده اند پیروز بشود.
    اطمینان قلبی و رجاء واثق دارم به مدد مدیریت بی مانند و ارشادات و تعالیم پیامبرانه جنابعالی، و ارتقای ادب و خلاقیت و نبوغ شخصی، این عزیزان با ارتقای توانمندیهای خود و فرا گیری دانش و ادبی که در دانشگاه پیش گفته آموخته اند ، اخیراً نشین مبارکشان را به صورت حربه منطقی و برهان قاطعی در آورده اند که محالست هیچ حریفی از پسشان بر آید و بر هر کس که بویی از دانش و ادب و انسانیت و دین و اخلاق برده باشد، نه تنها به راحتی آب خوردن بلکه به سهولت رها کردن یک باد غلبه میکنند و به هزیمت وادارش کنند !

    جمع کن افراد پی انجام کار
    ارّه با دندانه ها بُرّد، نه با دندانه ای .

     
    • چی داری ///میکنی؟ درست//// ببینم چی میگی تا جوابت رو بزارم کف دستت. اخه ادم ناحسابی که به اجداد همه ایرانیان فحاشی میکنی و زبان فارسی رو بی محتوا و فقیر میدونی و از اینکه به زبان مادریت حرف میزنی خجالت میکشی تو چه طلبی از دیگران داری که مرتب غر میزنی و همه رو لمپن میدونی؟ افراد این سایت لمپن هستند یا تو که تو هر نوشته که مینویسی سری به نشیمنگاه سایرین میزنی؟ خجالت بکش و ادم شو

       
    • بابا تو که کشتی مارو با اینهمه ادب و دانش و اخلاقت . ولی نمیدونم تو با این فهم و شعور و کمالات توی این بقول خودت آبریزگاه عمومی دنبال چی میگردی؟

       
      • وقتی یک نفهم این سایت محترم رو به ابریزگاه یعنی توالت تشبیه میکنه و نوشته های سایر افراد محترم سایت رو به ادرار تشبیه میکنه و در عین حالی که وسط این بقول خودش ادرارها مرتب داره غلط میزنه ، دم از ادب و اخلاق هم میزنه واقعا از اینهمه حقارت و هرزگی به ادم حالت تهوع دست میده. کاش این //////////////////////////// ته مانده وجودش را از این بقول خودش ابریزگاه و از وسط اینهمه باز بفول خودش ادرار بدر میبرد تا دیگر اعضای محترم سایت هر بار مجبور به تحمل این///////////////////////که از او به مشام میرسد ، نبودند.

         
    • اون جایی که ابریزگاهه این سایت نیست بلکه /// مبارک شخص شماست.

       
  77. معاون وزیر راه و شهرسازی مطرح کرد:

    ساخت 30 هزار مسکن ایرانی در سوریه

    معاون وزیر راه و شهرسازی با بیان اینکه بازسازی سوریه، بازار 600 میلیارد دلاری برای پیمانکاران بخش خصوصی ایران دارد، گفت: در تفاهمنامه بین دولت‌های ایران و سوریه ساخت30 هزار واحد مسکونی برای بازسازی از طریق ایرانی‌ها مشخص شده است و وزارت راه و شهرسازی آمادگی دارد که پیمانکاران و بخش خصوصی را وارد بازار مصالح این پروژه بزرگ کند.

    امیر امینی، در گفت‌وگو با ایلنا درباره توافق با دولت سوریه برای ورود پیمانکاران ایرانی در پروژه‌های بازسازی مناطق جنگ زده، اظهارکرد: موافقتنامه راهبردی ایران با دولت سوریه تنظیم شده است و مهم‌ترین موضوع در این تفاهمنامه اصلاح و روان‌سازی روابط بانکی است که اگر این موضوعات حل نشوند پیمانکاران به عنوان بخش خصوصی طرف ایرانی برای بازسازی قطعا با مشکل مواجه می‌شوند.

    او ادامه داد: به دنبال روان‌سازی روابط بانکی هسیتم که این اقدام چه با ایجاد شعب کارگزاری و حتی با ایجاد شعب بانکی خاص انجام خواهد شد. هر یک از طرفین در کشور مقابل چه در تسهیل تضامین و چه در تعیین شعب بانک‌هایی که باید تضامین را بپذیرند و صادر کنند باید اقدامات خود را انجام دهند و پیش‌بینی‌های خوبی در این زمینه شده و بانک مرکزی ایران و سوریه هم توافقاتی کرده‌اند. معاون وزیر راه و شهرسازی با اشاره به فرصت سرمایه‌گذاری موجود در سوریه برای بخش خصوصی کشورمان بیان کرد: اخیرا نخست‌وزیر سوریه به نمایندگی از دولت برای واگذاری پروژه‌های بازسازی سوریه به ویژه بازسازی واحدهای مسکونی به ایرانی‌ها اعلام آمادگی کرده بود. امینی با بیان اینکه این پروژه‌ها اغلب متعلق به مردم است و تامین منابع بخش غالب آن از طرف مردم و از طریق تسهیلات و کمک‌های دولت سوریه انجام می‌شود، گفت: در بخش ساختمان‌های عمومی و دولتی هم ظرفیت‌هایی برای سرمایه‌گذاری وجود دارد که در این پروژه تمام منابع مورد نیاز را دولت سوریه تامین می‌کند. او با اشاره به اینکه در منطقه به لحاظ تولید مصالح از کشورهای شاخص هستیم، گفت: مشکل اصلی در سوریه تامین مصالح است و دولت سوریه تا زمینه تولید مصالح را بخواهد فراهم کند زمانبر خواهد بود بنابراین در حال حاضر نیاز به بازار مصالح دارد و مصالح ساختمانی تولید شده در ایران هم به لحاظ حجم و هم کیفیت می‌تواند بازار سوریه را پوشش دهد.

    امینی گفت: در حال حاضر روابط اقتصادی ایران و سوریه حجم بالایی نیست و در این شرایط ورود به بازار سوریه فرصتی است که اقتصاد دو طرف را متحول می‌کند.

    او درباره نحوه تامین سرمایه این پروژه‌ها اظهارکرد: دولت سوریه علاقه قابل توجهی به ورود ایرانی‌ها به این پروژه‌های بازسازی دارد و بازار سوریه بازار بسیار اقتصادی و سوددهی است. طبیعتا وقتی به کشوری 600 میلیارد دلار خسارت وارد می‌شود در تمام زمینه‌ها نیاز به بازسازی دارد. در ایران دولت وارد مذاکره و رایزنی می‌شود وگرنه در سایر کشورها بخش خصوصی بدون دخالت دولت برای ورود به این بازار وارد مذاکره با دولت سوریه شده است.

    معاون وزیر راه وشهرسازی ادامه داد: تاکید بر این است که وقتی این تمایل از طرف سوریه وجود دارد، فرصت را از دست ندهیم و وارد این بازار شویم، این برای اولین‌بار است که دولت چنین زمینه‌ای را برای پیمانکاران فراهم می‌کند تا وارد بازارهای خارجی شوند و این یک فرصت بسیار مناسبی است که امیدوارم آن را از دست ندهیم.

    امینی درباره سازوکار ارایه ضمانت‌های سرمایه‌گذاری گفت: وزارت راه و شهرسازی فقط ضمانت دولتی را از طرف سوری می‌پذیرد و معتقد است که ضمانت دیگری نمی‌تواند جایگزین ضمانت دولتی شود. ضمانت دولتی هم از طریق بانک‌های عامل مشخص شده صورت می‌پذیرد. بانک‌های عاملی که ضمانتنامه را می‌پذیرند و ارایه می‌دهند که سازو کار این بانک‌های عامل را در تفاهمنامه دیده‌ایم، حال اینکه اگر منظور گارانتی انجام تعهدات باشد باید بگویم که این گارانتی را طرف قرارداد انجام می‌دهد.

    معاون وزیر راه و شهرسازی درباره نحوه واگذاری پروژه به بخش خصوصی کشورمان اظهار کرد: دولت سوریه به دنبال این است که واگذاری پروژه‌ها به ایران را خارج از تشریفات انجام دهد، حال اینکه ممکن است که در بین شرکت‌های بخش خصوصی کشورمان برای حضور در این پروژه‌ها شرایط رقابتی ایجاد شود.

    http://www.taadolnewspaper.ir/
    —-
    ماجرای ساخت 30 هزار خانه در سوریه توسط ایران

    https://www.sabzpendar.com/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-30-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%87/

    نائب رئیس انجمن صنفی انبوه سازان استان تهران در پاسخ به ایلنا:

    ساخت 200 هزار واحد مسکونی در سوریه توسط سرمایه‌گذاران ایرانی / سرمایه‌گذاری7میلیارد دلاری عربستان برای بازسازی سوریه …

    وی با بیان اینکه این پروژه می‌تواند فرصت اشتغالزایی برای نیروی کار ایران باشد گفت: 4500 هزار مهندس در کشور ما وجود دارد که می‌توانیم از بازارهایی مانند سوریه استفاده کنیم و به اشتغالزایی مهندسان بیافزاییم….

    https://www.ilna.ir/


    حاشیه نشینان هیچ کاره و خزعبل گوی سیاست در ایران:

    این ایران بود که با ایجاد داعش در منطقه، سوریه را ویران کرد!

    روزی مردم سوریه حکومت ایران را محاکمه خواهند کرد!

    ایران هیچ نقشی در بازسازی سوریه نخواهد داشت!

     
  78. من خدایی که جهان نعره کشتار دهد
    عاشقان را که فقط وعده سر دار دهد
    در پس از مرگ به هر مفتی و ملا به بهشت
    دختر باکره یا حوری بسیار دهد
    من خدایی که پیامش همه از نفرت و کین
    مرگ و ویرانی و آینده خونبار دهد
    بی حجابان همه را قعر جهنم ببرد
    در دل آتش سوزنده که آزار دهد
    هر کسی پیرو دینش که نگردد در دم
    امر بر کشتنش هر سو که به اشرار دهد
    من خدایی که فقط تفرقه و جنگ و نفاق
    تیغ و شمشیر کف لشکر جرار دهد
    شادی و خنده به نزدش که جنایت باشد
    ضجه و ناله شب و روز به اصرار دهد
    جز که دینش همه را کافر مطلق خواند
    مشرکان را به دم گرگ جگرخوار دهد
    هر که سر پیچی از آیین مبینش ! بکند
    لقب زشت چو بوزینه و کفتار دهد
    گردن هر دگر اندیش که از تن بدرد
    سخن از کشتن هر مشرک و کفار دهد
    هتک حرمت که به آزادی انسان بکند
    بیرقش را به زمین دست ستمکار دهد
    نفسی هم نپرستم اگرم خشماگین
    حکم نابودی و مرگم که به صدبار دهد
    من اون خدا را قبول ندارم
    ندارم ندارم ندارم

     
  79. منبع : مجله درسهایی از مکتب اسلام، شماره 11 (76) , زمانی قمشه ای، علی
    زندگانی حضرت علی بن الحسین زین العابدین و سیدالساجدین(ع)
    اشاره:

    اگر خوانندگان عزیز در نظر داشته باشند، قسمت هفتم بحث تقویم شمسی تاریخ اسلام زیر عنوان «تحقیقی در تعیین روز عاشورا» در شماره 11 سال 35 درج شده بود،اینک نظر خوانندگان گرامی را به ادامه آن بحث جلب می کنیم:

    مرحوم علامه «مجلسی » بنا به روایتی تولد امام سجاد(ع) را روز پنجشنبه 5شعبان سال 38 هجری قمری دانسته و «کلینی »(ره) نیز این سال را انتخاب کرده است، مجلسی در روایت دیگری سال 37 را ذکر و از «مناقب » ولادت با سعادت آن حضرت را روز پنجشنبه نیمه جمادی الثانی نگاشته است، و همچنین گفته شده روز 15جمادی الاولی سال 36 آن حضرت دیده به جهان گشوده است، و از همه اقوال چنین برمی آید که ایشان در مدینه طیبه روز پنجشنبه یا جمعه یا شنبه 5، یا7، یا 9 شعبان، یا نیمه جمادی الثانیه و یا نیمه جمادی الاولی سال 36، یا 37، یا 38 هجری دیده به جهان گشوده است.

    مورخان، در میان اقوال یاد شده به دو قول اعتماد کرده اند: یکی آن که روزپنجشنبه 15 جمادی الثانی سال 38 آن با سعادت پا به عرصه گیتی گذاشته است (1) . براین پایه با حساب گردش خورشید در برج های شمسی برابر است با روز بیست و هشتم آبان 37 شمسی (28 8 37)، واین درحالی است که از مبدا تاریخ هجری اسلام 13275 روز گذشته است. قول دوم عبارت است از پنجم شعبان سال 38 که برابر است با هفدهم دی ماه سی و هفت شمسی (17/ 10/ 37) یعنی، 13324 روز از آغاز تاریخ هجرت سپری شده است.

    نام مادر مشهور است که نام مادر آن حضرت «شهربانو» است، ولی در کتب تاریخ وزندگی ائمه علیهم السلام نام مادر امام چهارم سخت مورد اختلاف است و علاوه بر «شهربانویه »از دوازده نام دیگر نیز همچون «شاه زنان; جهان شاه; شهرناز; جهان بانویه; فوله;سلافه; غزاله; بره; سلامه و…» سخن به میان آمده است (2) .

    گذشته از اختلاف در نام مادر آن حضرت، تاریخ تولد امام چهارم با نام مادر اوکه مشهور انتخاب کرده اند، همخوانی ندارد. زیرا از طرفی مورخان نوشته اند امام باقر(ع) فرموده است: چون دختر «یزدگرد» آخرین پادشاهان فارس را در مدینه نزد«عمر» آوردند، همه دختران مدینه به تماشای جمال آنان بیرون آمدند و مجلس ازشعاع روی آنان روشن شده بود، و چون عمر خواست به آنان نگاه کند، یکی از آنان گفت: «سیاه باد روزگار هرمز» عمر به خشم آمد و گفت: این گبرزاده مرا دشنام داد و خواست او را آزار کند، امیرالمومنین(ع) فرمود: سخنی را که نفهمیدی چگونه دانستی دشنام است؟ سپس عمر دستور داد در میان مردم ندا کنند تا او را بفروشند،حضرت علی(ع) فرمود: فروختن دختران پادشاهان جایز نیست هرچند کافر باشند ولی براو مردی از مسلمانان را عرضه کن تا با او ازدواج کند و مهریه او را از عطای آن مرد از بیت المال حساب کن، عمر پذیرفت و گفت: یکی از اهل مجلس را اختیار کن،«جهان شاه » آمد و دست بر شانه امام حسین(ع) گذاشت، سپس امیرالمومنین(ع) بازبان فارسی از او پرسید: چه نام داری ای کنیزک؟
    گفت: «جهان شاه » امام فرمود: بلکه «شهربانویه »، گفت: این نام خواهر من است، حضرت علی(ع) با زبان فارسی فرمود: راست گفتی، سپس رو به امام حسین(ع) کردو فرمود: او را نیکو محافظت کن و مورد احسان خویش قرار ده که به زودی برای توفرزندی خواهد آورد که بهترین اهل زمین باشد پس از تو، و این مادر اوصیاء طیبه من است.
    پس حضرت علی بن الحسین(ع) از او به هم رسید واز اینرو به او «ابن الخیرتین »گفته می شد بدین معنا که خداوند از بهترین عرب بنی هاشم واز بهترین عجم فارسیان را برگزیده است (3) .

    تامل
    اگر ما تولد آن حضرت را حتی سال 36 بدانیم (نه در سال 38 که بر آن اعتماد کرده اند)، نمی تواند این قضیه در زمان عمر رخ داده باشد، بلکه باید درزمان عثمان به وقوع پیوسته باشد، از اینرو «سهل بن قاسم » گوید: امام رضا(ع)در خراسان به من فرمود:میان ما و شما (فارسیان) خویشاوندی برقرار است، گفتم: آن کدام خویشاوندی است ای امیر؟ فرمود: چون «عبدالله بن عامر» خراسان را فتح کرد دو دختر از«یزدگرد» پادشاه عجم گرفت و برای «عثمان » فرستاد، او یکی را به امام حسن(ع)و دیگری را به امام حسین(ع) داد، آن را که امام حسین(ع) به ازدواج خویش درآورد،از او حضرت علی بن الحسین(ع) به هم رسید و چون آن حضرت زاده شد، او به رحمت الهی واصل گردید، و آن دیگری نیز هنگام ولادت فرزند اول وفات یافت (4) .

    نظر محدث قمی(ره)
    محدث قمی در مقام اظهار نظر گفته است: این روایت مخالف است با روایت مشهوری که می گوید: «شهربانو» را در زمان عمر به مدینه آوردند،بنابراین شاید یکی از راویان اشتباهی کرده (وبه جای زمان عمر، زمان عثمان راذکر کرده) است (5)

    مناقشه
    اولا: بر فرض که راوی اشتباه کرده و به جای زمان عمر،دوران خلافت عثمان را ذکر کرده باشد مع ذلک، با تاریخ تولد آن حضرت همخوانی ندارد، زیرا باید شهربانو بقیه خلافت عمر و همه 12 سال خلافت عثمان را حامله نشده باشد، یا اولاد و یا اولادهای دیگری آورده باشد که همه از دید تاریخ پنهان مانده است. و یا باید مادر آن جناب کس دیگری غیر از شهربانو بوده باشد.

    ثانیا: از سال 14 هجری که فکر حمله به قادسیه تقویت یافت و به اختلاف تاریخ تاسالهای 17 تا 19، که مداین سقوط کرد، یزدگرد به تدریج از «مدائن » به جانب «حلوان » عقب نشینی کرد و بنا به تصریح تاریخ کامل و تاریخ ابن خلدون، قبل ازترک مدائن اهل و عیال و زنان حرم را به حلوان انتقال داد (6) . و از آنجا به جانب فارس، کرمان و خراسان عقب می نشست و در طی دوران جنگ هرمزان که تا سال 20 به طول انجامید و در شوشتر اسیر گشت ارتباط با پیک و نامه بین او و یزدگرد برقرار بودو در این مدت هیچ اثری از اسیر شدن دختران او در تاریخ نیست، با این وجود که می بینیم جریان اسارت هرمزان را به تفصیل به نگارش آورده و به عنوان برگی زرین در تاریخ فتوحات اسلام ضبط کرده اند.

     
    • سلام ,
      صرف استبعاد این محقق که دوازده سال حامله نشده باشد , دلیلی بر عدم اسارت جهانشاه یا شهربانویه نمی شود چه در زمان عثمان ویازمان عمر اسیرشده باشد , چون برخی از زنان دیر حامله می شوند, اولا.

      ثانیا چندین روایت فقط ایشان از امام باقر و امام رضا علیهما السلام نقل کرده اند مبنی براینکه مادرامام سجاد دختر یزدگرد است , وتاریخ الکامل و دیگری نفی اثارت دختران یزدگردرا ندارند .
      پس فثبت المطلوب که ما سادات نیمه ایرانی هستیم. و فرزندان ابن الخیرتین می باشیم . بدرود
      مصلح

       
  80. خواهشن این یکی از توضیح المسائل امام راحل را اضافه کنید:

    ٢٤١٠ اگر كسی دختر نابالغی را برای خود عقد كند و پيش از آنكه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكی و دخول كند، چنانچه او را افضا نمايد هيچ وقت نبايد با او نزديكی كند.

    افضا:افضا، یکی گردانیدن یا پاره کردن راهِ پس و پیشِ زن است؛ یعنی یکی کردنِ گذرگاهِ حیض با یکی از دو گذرگاه بالایی یا پایینی. پایین بودن سن زن.

    بفتوای خمینی پس ازجنایات ازدواج زیر 9 سال و داغون کردن کودک تکلیف آینده او چه میشود این مرد دنجقپک آخوند صفت باید دخترک را رها کند وطلاق بدهد؟

    تفاوت گناه که واژه ای مذهبی است با جرم و خلاف درین است که میتوان صد بار هم توبه کرد یا حواله میشود به سر پل سراط و آن دنیا و آخوند کاره ای نیست ولی خلاف و جرم در دادگاه بر رسی میشود و در این دنیا و تنبیه و کیفری در نظر گرفته میشود

     
    • اگر پرسشی دارید مطرح کنید یا درست بمنابع مراجعه کنید و مزخرف سر هم نکنید،در مورد مساله نزدیکی منجرّ به افضاء همه فروعات آن در رساله توضیح المسائل ایشان نیامده و کامل آنرا باید در تحریر الوسیله و ترجمه آن بیابید،اول اجمالا توضیح می دهم بعد عبارت ایشان در تحریر را نقل می کنم،دخول یا همان آمیزش جنسی با دختر کمتر از 9 سال حرام تکلیفی است خواه منجرّ به افضاء بشود یا نشود،حرمت تکلیفی یعنی معصیت و گناه،پس در هر صورت این عمل پیش از نه سال جایز نیست،حال اگر فرض شود که کسی خدای ناکرده چنین عمل حرامی را انجام و منجر به افضاء دختر کمتر از 9 سال شد،اینجا احکام وضعی مطرح است:اولا باید مرد دیه افضاء که همان دیه یک انسان است را به دختر بدهد،و بعد از آن هم با اینکه از همسری او خارج نمی شود تا آخر عمر نمی تواند با او نزدیکی کند ،و نفقه او را نیز باید تا آخر عمر او بدهد اگرچه او را طلاق هم بدهد،و حتی اگر او را طلاق دهد و آن زن با مرد دیگری هم ازدواج کند،باز فرد خاطی باید نفقه او را تا آخر عمر او بدهد و قاعده توارث نیز برقرار است.

      عبارت ترجمه تحریر الوسیله اینطور است:

      “..و اگر با او (دختر نابالغی که بعقد در آورده) قبل از نُه سالگى نزديكى كند و او را افضا ننمايد بنابر اقوى چيزى بر او نيست مگر گناه. و اگر او را افضا كند؛یعنی اين‏كه راه بول و حيض، يا راه حيض و غائط او را يكى نمايد، براى هميشه نزديكى با آن زن بر وى حرام است، ليكن در صورت دوم (كه راه حيض و غائط يكى شود) مبنى بر احتياط (واجب) است. و به هر حال بنابر اقوى از زن او بودن خارج نمى‏ شود، پس احكام زوجيت، از قبيل ارث بردن و حرمت زن پنجم و حرمت جمع كردن خواهرش با او و غير آن‏ها بر او جارى مى ‏شود. و مادامى كه آن زن زنده است نفقه ‏اش بر او واجب است اگرچه او را طلاق بدهد، بلكه اگرچه بنابر احتياط (واجب) بعد از طلاق، زن با ديگرى ازدواج نمايد، بلكه خالى از قوت نيست. و ديه افضا بر او واجب است؛ و ديه افضا، ديه نفس است، علاوه بر مهرى كه با عقد و دخول مستحق آن است.

      و اگر بعد از نه سالگى به زوجه ‏اش دخول نمايد و او را افضا نمايد بر او حرام نمى ‏شود و ديه ثابت نمى‏ شود، ليكن احتياط (مستحب) آن است كه مادامى كه زنده است نفقه به او بدهد، اگرچه اقوى آن است كه واجب نيست”.

      (ترجمه تحریر الوسیله؛ج 2 ص 259،کتاب النکاح،مساله 12)

       
  81. سلام جناب آقای نوریزاد
    اصولا دمکراسی در کشورهایی که ضریب هوشی زیر 90 دارند نمیتواند پایدار باشد و مجکوم به شکست است

    https://www.elitetrader.com/et/threads/low-iq-countries-cant-establish-or-maintain-democracy.293852/https://www.youtube.com/watch?v=OQVPifbxldI
    دوست عزیز از خواب بیدار شو مبارزه شما عبث و بیهوده است مثل این است که در کویر بخواهید چمن بکارید

     
  82. ۰قسمت سوم :

    ایشان بفرمایند که در چنان شرایطی چگونه ممکن بوده که تقلبی تعیین کننده صورت بگیرد؟ و اصلا انگیزه تقلب چه می‌توانسته باشد؟

    بیفزایم که من خود در مجلس از مدافعان آقای بنی صدر بودم ولی در ‌‌نهایت به دلایلی (که به بخشی از آن‌ها اشاره شد) به عدم صلااحیت ایشان در اداره کشور معتقد شدم و در جلسه استیضاح نیز به عدم صلاحیت ایشان رأی دادم و در‌‌ همان زمان نیز طی بیانیه‌ای همراه تنی چند از نمایندگان دلایل رأی به عدم صلاحیت آقای بنی صدر را بیان کردیم و در مطبوعات انتشار یافت. با حوادث بعدی و رفتارهای آقای بنی صدر در دوران پس از برکناری (به ویژه اتحاد با سازمان مجاهدین) دانستم که در رأی خود صائب بوده‌ام.

    *حسن یوسفی اشکوری، نویسنده و پژوهشگر دینی و نماینده اولین دوره مجلس شورای اسلامی در ایران است

    به نظر می آید هدف بنی صدر از مخدوش خواندن انتخابات آن مجلس ، القایی این مطلب نادرست باشد که او توسط یک مجلس نامشروع برکنار شده و بنابراین برکناری او غیر قانونی است و اینگونه اشتباهات و تندروی خود را که نقش مهمی در درگیریهای سالهای اول انقلاب داشت توجیه کند.

     
  83. به فتوای امام راحل عمه . خاله را هم میشود ..د.
    رجوع شود به رساله تو ضیح المسائل خمینی که معدن حلال مشکلات بشریست،دیر فهمیدیم و فرصت ها از دست رفتند یعنی خاله و عمه فوت کردند.

    احکام نکاح یا ازدواج و زناشویی

    ٢٣٩٥ اگر با دختر عمه يا دختر خاله خود ازدواج نمايد و پيش از آن كه با آنان نزديكی كند با مادرشان زنا نمايد عقد آنان اشكال ندارد.

    ٢٣٩٦ اگر با زنی غير از عمه و خاله خود زنا كند، احتياط واجب آن است كه با دختر او ازدواج نكند، ولی اگر زنی را عقد نمايد و با او نزديكی كند بعد با مادر او زنا كند، آن زن بر او حرام نمی شود، و همچنين است اگر پيش از آنكه با او نزديكی كند با مادر او زنا نمايد، ولی در اين صورت احتياط مستحب آن است كه از آن زن جدا شود.

    ٢٣٩٧ زن مسلمان نمی تواند به عقد كافر در آيد، مرد مسلمان هم نمی تواند با زنهای كافره غير كتابيه بطور دائم ازدواج كند و به احتياط واجب ازدواج دائم با زنهای كافره اهل كتاب نيز جايز نيست، ولی صيغه كردن زنهای اهل كتاب مانند يهود و نصاری مانعی ندارد.

     
    • بدون رو دربایستی خیلی بیسوادی شاهد!

      این مسائل در توضیح المسائل، بیان لوازم شرعی و فقهی عمل مکلّفان است ،یعنی لوازم شرعی عمل فرضی آنان بیان شده است نه اینکه اینها دعوت به فسق و فجور با عمه و خاله و نزدیکان باشد،وقتی مجتهدی در مقام فتوا و بیان لوازم شرعی اعمال مکلفان بصورت جمله شرطی تعبیر به “اگر زنا کند”اگر عقلی باشد باید بفهمید که پس فجور با عمه و خاله مصداق زنا و عمل حرام است،و بیان لوازم شرعی و فقهی یک عمل بمفهوم دعوت به آن عمل یا نیکو شمردن آن نیست.خداوند اندکی عقل و خرد بشما عطا فرماید،بقول ن-میم:آمین!

      ———

      درود گرامی
      فقه و فقاهت، ناجوانمردانه ترین و مشمئز کننده ترین و پلید ترین شکل برداشت از خداباوری ست.
      با احترام

       
  84. ۴-ایشان ادعا می‌کند آیت الله خمینی به حزب جمهوری اسلامی چراغ سبز داده بود تا تقلب کنند. ادعای بس شگفتی است! پرسش جدی این است که چرا باید آقای خمینی چنین بکند و انگیزه ایشان چه می‌توانست باشد؟ واقعیت این است که اگر قرار بوده رهبر انقلاب به کسی و جریانی اجازه تقلب در انتخابات مجلس را داده باشد، می‌بایست که به آقای بنی صدر و دفتر هماهنگی او چنین مجوزی داده باشد نه به رقیبان ایشان. چرا که در آن زمان بر عالم و آدم آشکار بود که آیت الله خمینی مدافع و حامی جدی بنی صدر بود و حال که با حمایت‌های همه جانبه رهبری انقلاب به مقام ریاست جمهوری رسیده، عقل و تدبیر حکم می‌کرد که آیت الله خمینی جانب رئیس جمهور محبوبش را بگیرد و با استفاده از ابزارهای آشکار و پنهانش کاری بکند تا دفتر هماهنگی رئیس جمهور با مردم (که در آن زمان به عنوان یک حزب سیاسی عمل می‌کرد) مجلس را هم در اختیار بگیرد تا برای اداره کشور دچار مشکل نشود نه اینکه از رقیب حمایت کند. واقعیت این است که در آن زمان جناب بنی صدر، به درست یا غلط، مورد حمایت آیت الله خمینی شمرده می‌شد و از این رو توانست چنان رأی بالایی بیاورد و گرنه اگر در‌‌ همان مقطع حسن حبیبی (کاندیدای نهضت آزادی و در ‌‌نهایت مورد حمایت حزب جمهوری اسلامی) از چنین حمایتی برخوردار بود قطعا انتخاب می‌شد. آیت الله خمینی تا پایان کار نیز از او به سختی حمایت کرد. البته باید افزود که آیت الله خمینی معتقد بود که مسئولان و مدیران کشور (حتی تا سطح فرمانداران) نباید زود به زود تعویض شوند و تغییر کنند تا هر چه زود‌تر ثبات بر قرار شود و نظام جدید مستقر گردد. به پیروی از همین قاعده بود که وی هم از بازرگان تا آخرین لحظه حمایت کرد و هم از بنی صدر و هم بعد‌ها از میرحسین موسوی.

    ۵-واقعیت این است که در آن زمان اختلاف بنی صدر با رقیب یا رقیبانش حول قانون گرایی نبود و از این رو نمی‌توان آن را حول دوگانه جدال استبداد/آزادی تحلیل و تفسیر کرد. اسناد نشان می‌دهد و خود نیز به عنوان گواه آن دوران به یاد دارم که در ماههای نخست پس از انقلاب حزب جمهوری اسلامی (به هر دلیل) با بنی صدر اخلاف پیدا کرد و این اختلاف در آستانه انتخابات ریاست جمهوری اول علنی شد و آنان تلاش فراوان کردند که برنده انتخابات باشند و بنی صدر را از کرسی ریاست جمهوری محروم کنند اما ناکام ماندند و بنی صدر رئیس جمهور ایران شد. از آن پس اختلافات عمیق‌تر و حاد‌تر شد. جناج حزب جمهوری برای تسخیر مجلس برنامه ریزی کرد و این بار البته موفق شد.

    با اکثریت مخالف بنی صدر در مجلس کار بر رئیس جهور سخت شد اما ایشان نیز از هر ابزاری استفاده کرد تا به مقابله برخیزد و رقیبان را ناکام گذارد. ایشان و احتمالا همفکرانشان تصور می‌کردند اولا از رقیب و حتی از رهبری نفوذ و اعتبار بیشتری دارند (تصوری که اکنون محمود احمدی‌نژاد هم دارد) و ثانیا حمایت‌های رهبری دایمی است و از این رو به هر تلاشی دست زدند تا رقیب را منزوی کنند.

    من خود گواهم که در آن زمان هیچ یک از دو طرف برای حذف رقیب هیچ فرصتی و بهانه‌ای را از دست نمی‌داد. در عمل نه اکثریت خط امامی مجلس مقید به قانون و اخلاق بود و نه آقای بنی صدر. نمونه‌اش همین دعوی کذب جناب بنی صدر پس از ۳۳ ساله است که انتخابات مجلس اول را قلابی می‌داند. دعوی شگفتی که اگر در آن زمان مطرح می‌کرد، قانونا و عملا نمی‌توانست یک روز هم بر کرسی هوش ربای ریاست جمهوری تکیه زند.

    می‌دانیم که انتخابات مجلس چند ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و چگونه می‌توان تصور کرد انتخابات ریاست جمهوری آزاد بوده اما انتخابات مجلس پر از تقلب و قلابی؟ چرا در ریاست جمهوری مشارکت بالا بوده اما چند ماه بعد در مجلس به ۱۴ درصد تنزل می‌کند؟ این در حالی است که هم مجریان انتخابات یکی بودند و هم رأی دهندگان؟ روشن است که آقای بنی صدر می‌خواهد مجلسی را که او را بی‌کفایت تشخیص داده و عزل کرده از اعتبار بیندازد تا هم توجیهی برای دعویشان مبنی بر کودتایی بودن ماجرای عزل بتراشد و هم از مجلس انتقام گرفته باشد. در مورد انگیزه‌های قلبی نمی‌توان داوری کرد اما اگر عمل و رفتار ملاک باشد قاطعانه معتقدم که آقای بنی صدر عمدتا به انگیزه‌های پیروزی در جدال قدرت با رقیبان واقعی و یا توهمی جنگیده و هنوز هم می‌جنگد. ایشان درست می‌گوید که عملی بر ضد آقای خمینی انجام نمی‌داده اما به اشتباه تصور می‌کرده که اولا با حمایت او رقبا را حذف خواهد کرد و ثانیا از چنان محبوبیتی برخوردار است که در صورت لزوم می‌تواند خود او را هم حذف کند اما در فرجام کار این رقیب هوشمند بود که با استفاده از اشتباهات مهلک رئیس جمهور و جلب حمایت رهبری بر او چیره شد.

    آقای بنی صدر انصافا از جهاتی سلف آقای احمدی‌نژاد است. اهل هیاهو بود و برای تخریب مخالفان و منتقدان از چیزی ابا ندشت (و ندارد). همواره تلاش می‌کرد (و می‌کند) بر امواج احساسات مردم سوار شود. تمسک به قانون بهانه‌ای برای حذف رقیب بوده (و هست).‌گاه از دروغ و تحریف هم پروایی نداشته (و ندارد). در همین گفتار بی‌بی‌سی نیز هنوز خود را تنها «بدیل» رقیب (ولی فقیه) می‌داند. جان کلام این است که دو پادشاه در اقیلمی نمی‌گنجیدند و یکی می‌بایست حذف می‌شد که شد.

    در هرحال حداقل می‌توانم در ارتباط با حوزه انتخابیه‌ام (تنکابن و رامسر) بگویم که در انتخابات مجلس اول مطلقا اتهام تقلب قابل توجهی مطرح نبوده است. جریانهایی چون سازمان مجاهدین، حزب توده، فداییان اکثریت و افرادی منفرد کاندیدا بودند و رقیب اصلی من کاندیدای مجاهدین بود و انتخابات به دلیل رقابت تنگاتنگ به دور دوم کشیده شد. هیچ فرد و گروهی نیز معترض جدی نبود. قابل توجه جناب بنی صدر اینکه من کاندیدای خط امامی‌هایی بودم که مانند دیگر جاهای کشور حامی بنی صدر بودند و چندی قبل به ایشان رأی داده بودند و از همه مهم‌تر ستاد انتخاباتی بنی صدر ستاد انتخاباتی من هم بود. دلیل این کار نیز این بود که من از حامیان بنی صدر بودم و به ایشان رأی داد

     
  85. مروری بر تاریخ :
    ملاحظاتی پیرامون برخی سخنان ابوالحسن بنی صدر

    حسن یوسفی اشکوری حسن یوسفی اشکوری | 2013-03-20 ,22:20

    در جمعه شب ۱۷ اسفند ۹۱ (۷ مارس ۲۰۱۳) جناب آقای ابوالحسن بنی صدر در برنامه «صفحه ۲ آخر هفته» تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی سخنانی گفت که از جهات مختلف جای تأمل و بررسی دارد. گرچه سخنان و آرای قابل تأمل ایشان در این برنامه کم نیست اما بخشی که در اینجا بدان اشاره می‌کنم مربوط می‌شود به انتخابات مجلس اول که من نیز در آن مجلس نماینده بودم.

    جناب بنی صدر ادعا کرده است که انتخابات مجلس اول «قلابی» بوده چرا که در آن اولا حدود ۲۸ درصد بیشتر شرکت نکرده بودند و تازه آن هم با تقلب بوده و از این رو در ‌‌نهایت آرا ۱۴ درصد بوده و این تقلب نیز با چراغ سبز آیت الله خمینی به حزب جهوری اسلامی بوده است.

    ایشان مدعی است که ده هیئت بازرسی در این مورد رسیدگی کرده و فهرست تقلبات را تهیه کرده بودند و قرار شده بود که مجلس باز نشود، اما برخلاف قانون و به دستور آقای خمینی مجلس تشکیل شد.

    اکنون جای تحقیق در مورد تحلیل شرایط سال ۵۸-۵۹ و از جمله انتخابات مجلس اول و بررسی آماری آن نیست، اما بی‌گمان دعوی جناب ایشان از جهت مختلف کذب و تحریف تاریخ است. در این مورد به چند نکته اشاره می‌کنم:

    ۱-طبعا نخستین پرسشی که به ذهن می‌رسد مستندات این دعوی چیست و اسناد و شواهد و قراینی که مدعا را مدلل کند کدام‌اند؟ بر اساس قاعده «البینه علی المدعی» بر آقای بنی صدر است که مستندا نشان دهد که دعوی او درست است. ایشان در آن زمان رئیس جمهور و رئیس شورای انقلاب و رئیس دولت بود و مجری انتخابات و قاعدتا باید مدارک کافی برای اثبات مدعای خود داشته باشد. حتی اگر اسناد مکتوب در اختیار نباشد قطعا شواهد مقالیه و حالیه برای آن وجود دارد. مثلا ایشان می‌تواند اعضای آن ده هیئتی که فهرست آرای تقلبی را رسیدگی کرده و به ویژه رؤسای هیئت‌ها را اعلام کند. احتمالا شماری از آن‌ها درگذشته‌اند، اما بی‌گمان هنوز شماری زنده‌اند و می‌توانند شهادت دهند. افزون بر آن می‌توانند از شخصیت‌ها و جریانهای سیاسی مستقل و حتی منتقد حاکمیت که خود نیز در انتخابات حضور داشتند (مانند نهضت آزادی، جنبش مسلمانان مبارز، جاما، جنبش حاج سید جوادی، حزب توده، فدائیان خلق-اکثریت- و…) بخواهند که بر این مدعا گواهی دهند. چرا که قابل قبول نیست که از چنین رخداد مهمی، آن هم در فضای تقریبا باز و آزاد آن زمان، فقط یک نفر آگاه باشد.

    ۲-پرسش دیگر این است که چرا پس از ۳۳ سال چنین دعوی مهمی مطرح می‌شود؟ البته ممکن است در گذشته در گفته‌ها و نوشته‌های جناب بنی صدر در خارج از کشور مطرح شده باشد و من بی‌اطلاع مانده‌ام، اما باز باید به این سئوال جدی پاسخ داد که چرا در‌‌ همان زمان یعنی در مقطع برگزاری انتخابات نخستین دوره مجلس ایشان به عنوان عالیترین مقام اجرایی کشور و مجری انتخابات به چنین تقلب و خیانت بزرگی اعتراض نکرده‌اند؟ تا آنجا که من به یاد می‌آورم چنین ادعایی از سوی ایشان و حتی از سوی گروههای سیاسی فراوان و فعال در آن زمان که در انتخابات کاندیدا داشتند مطرح و اعلام نشده است. می‌توان تصور کرد که دیگران از آن بی‌خبر بوده و یا از کنار آن به سادگی گذشته باشند؟

    ۳-از همه مهم‌تر صحت این دعوی بیش و پیش از آنکه تقلب کنندگان را زیر سئوال ببرد شخص مدعی را به چالش می‌کشد، چرا که ایشان باید به این پرسش مهم پاسخ دهند که اصلا چرا به چنان انتخابات متقلبانه و مجلس قلابی و فرمایشی تن داده و حتی با آن همکاری کرده و در‌‌ همان مجلس سوگند خورده‌اند که به قانون اساسی وفادار باشند؟ ایشان در آن زمان تمام سمت‌های اجرایی و حتی تقنینی کشور را در اختیار داشتند و چنان که از فحوای کلامشان بر می‌آید از چنان مقام و مرتبی برخوردار بودند که شخصیتی چون آیت الله خمینی در مقام رهبر بلامنازع انقلاب را هم در مقامی فرو‌تر می‌دیده و به او همواره «تذکر» می‌داده است! چرا و به چه دلیلی چنان خیانتی را پذیرفته است؟ بدین ترتیب مشروعیت خود ایشان به عنوان رئیس جمهور غیر قانونی و نامشروع بوده (زیرا طبق قانون اساسی منتحب مردم پس از ادای سوگند در مجلس و در محضر نمایندگان ملت و نیز پس از تنفیذ مقام رهبری مشروعیت و رسمیت می‌یابد) و دولت و کابینه او نیز مطلقا نامشروع بوده است. آیا آقای بنی صدر به پیامدهای منطقی مدعای خود اندیشیده‌اند؟ اگر بگویند به مصلحت و یا از ترس تن به چنان تقلب و افتضاح بزرگ داده‌اند، باز عذری بد‌تر از گناه است و قابل قبول نیست؛ زیرا اولا چنین خیانتی و آن هم در آن زمان حساس و در آغاز شکل گیری نظام سیاسی جدید و بر آمده از یک انقلاب بزرگ و آزادیخواهانه (که جناب بنی صدر هنوز نیز از آن دفاع می‌کند) با هیچ بهانه‌ای قابل قبول نیست و ثانیا با مدعای پایدار ایشان مبنی بر قانون گرایی و مبارزه با جبهه استبداد از موضع دفاع از قانون و حقوق ملت در تعارض است. ایشان که در دوره ریاست جمهوری‌اش با کمترین بهانه به ستیز با رقیبان بر می‌خواست و برای تخریب رقیبان از هیچ چیزی رویگران نبود و اکنون نیز‌‌ همان راه ادامه می‌دهد (از این منظر ایشان سلف احمدی‌نژاد است)، چگونه ممکن است که از رخداد مهمی چون تقلب گسترده در انتخابات مجلس اول چشم بپوشد و آن را جار نزند؟

    ۴-ایشان ادعا می‌کند آیت الله خمینی به حزب جمهوری اسلامی چراغ سبز داده بود تا تقلب کنند. ادعای بس شگفتی است! پرسش جدی این است که چرا باید آقای خمینی چنین بکند و انگیزه ایشان چه می‌توانست باشد؟ واقعیت این است که اگر قرار بوده رهبر انقلاب به کسی و جریانی اجازه تقلب در انتخابات مجلس را داده باشد، می‌بایست که به آقای بنی صدر و دفتر هماهنگی او چنین مجوزی داده باشد نه به رقیبان ایشان. چرا که در آن زمان بر عالم و آدم آشکار بود که آیت الله خمینی مدافع و حامی جدی بنی صدر بود و حال که با حمایت‌های همه جانبه رهبری انقلاب به مقام ریاست جمهوری رسیده، عقل و تدبیر حکم می‌کرد که آیت الله خمینی جانب رئیس ج

     
  86. بازی دادن مردم و سرکار گذاشتن مردم را این دستگاه ترور و وحشت ادامه داده و خواهد داد.
    همه حکومتیان تروریست یکپارچه برگلوی مردم فشار می آورند تا منافع خود را حفظ کنند. بدین خاطر این مردمند که باید به این بازی ها خاتمه داده و برای همیشه این غده های سرطان زا را از میان بردارند.
    اسد برای دزدی از ملت ایران رسما و روز روشن به ایران می آید او با اینکه می داند کارش دزدی و غارت است.
    مردم ایران باید ضد این دزدی ها به خیابان ریخته وجلوی این اقدامات وقیحانه را بگیرد . مرگ یکبار و شیون یکبار.

     
  87. سلام و درود

    جناب مصلح بنده بلافاصله به خطای سهوی در محاسبات اولیه اعتراف کرده و اصلاحیه زیر را در فاصله کوتاهی تقدیم کردم. چطور اصلاحیه را ندیده اید و تنها به خطای سهوی پیچیده اید؟
    احتمالاً به عمد خود را به ندیدن نزده اید؟
    « شفیعی

    9:44 ب.ظ / فوریه 25, 2019

    سلام و درود

    ( اصلاحیه کامنت جوابیه « به جناب مصلح» )

    با عرض پوزش در کامنتی که خطاب به شما نوشتم دو خطای سهوی روی داده است که بدین وسیله اصلاح میکنم. بین فتح مدائن و اسارت خانواده سلطنتی ساسانیان تا تولد امام سجاد 23 سال فاصله وجود دارد و اگر کسی بنام شهربانو وجود داشته و بلافاصله هم زن امام حسین( ع ) شده باشد! با احتساب دوران بار داری هنگام تولد امام سجاد لااقل 33 ساله بوده و اینقدر عمر در آن شرایط برای زنان بخصوص زنان برده عمر و سن قابل توجهی بوده است. آیا شهربانو قبلاً زن کسی دیگر بوده است؟ چه کسی؟ و در سن 32 سالگی همسر امام حسین ( ع ) شده است؟ اگر نه از ابتدا به همسری ایشان در آمده پس بقیه فرزندان احتمالیشان چه کسانی هستند و چرا هیچ نام و نشانی از آنان در تاریخ نیست ؟ »

    پی نوشت :

    فتح مدائن درسال 16 هجری قمری روی داد
    تولد امام سجاد هم سال 38 هجری قمری روی داده است اگر خانواده سلطنتی هم همان هنگام اسیر شده باشند و در میان آنها کسی بنام شهربانو ( شهین بانو) بوده باشد و بلافاصله هم زن امام حسین ( ع ) شده باشد لابد برای ازدواج حداقل 9 سال سن داشته است لذا داریم
    16 _9= 7
    پس شهین بانو باید متولد سال 7 هجری قمری بوده باشند.
    طبق تقویم شیعه تولد امام سجاد در سال 38 هجری قمری روی داده
    پس داریم :
    38_7=31
    دوره بارداری هم نزدیک به یکسال طول میکشد .
    31+1=32
    سؤال اینست که شهین بانوی فرضی چطور از 9 سالگی تا 32 سالگی تنها یکبار زایمان کرد؟

    حالا چه کسی چهار عمل اصلی ریاضیات را نمیداند ؟
    شما که علوم ناب را از سرچشمه ذلال حوزه های علمیه آموخته ای و بهتر از هر فارغ‌التحصیل پنجم ابتدایی، چهار عمل اصلی را میدانی میشود این معمای بیست و اندی ساله را حل کنید ؟
    متأسفانه ما بدتر از اعراب دوره جاهلیت سالها و بلکه قرنها در جهل و بیخبری بسر میبردیم و خیال میکردیم فقط سید یک شرفه ( کسانیکه جد پدریشان به هاشم میرسد) و سید دو شرفه ( کسانیکه جد پدری و مادریشان به هاشم میرسد) وجود دارد و به همین خاطر جهت کسب، عذاب دنیوی و ثواب اخروی دست یک شرفه ها و دست و پای دو شرفه ها را میبوسیدیم و نمیدانستیم سید سه شرفه هم هست و جد مادریشان به حضرت ساسان بن…. ؟ میرسد. ای وای بر ما !
    ای وای های به توان 2 بر ما !
    راستی شما که کار اصلیتان ارشاد مردم است ما ایرانیان ظلوم و جهول و « ذبول * ؟! » را ارشاد بفرمایید که بجز دست و پا، باید کجای سادات سه شرفه را ببوسیم ؟ تا بطور مطلق و سه قبضه « خَسَر الدنیا والآخرة و الهمه چیز !؟» بشویم .

    * جهت ساقط شدن از شعور و فهم معنای کلمه « ذبول» به دیوان اشعار شازده مصلح مراجعه کنید. در آنجا بجز « ذبول » با لغتهایی آشنا میشوید که تا کنون نه تنها در هیچ لغت نامه و دایرةالمعارفی نبوده و نیست، بلکه در قوطی هیچ عطاری هم یافت نمیشود. این قبیل لغات تنها مختص شاهزادگان دوقلو ( شاهزاده به توان 2 ) و سادات سه شرفه ( سید به توان 3 ) است و بس!

     
  88. آقای نوریزاد شما اگر هزار بار دیگر هم توضیح بدهید این جماعت مرغشان یک پا دارد و باز به شما توهین خواهند کرد و انگ مزدوری و سوپاپ و از این گونه حرفها. این جماعت چند دسته هستند٬ گروهی از وابستگان ج.ا. که میخواهند با این کار شما را آزرده کنند٬ دسته بعدی افرادی هستند که در حرف خیلی رادیکال هستند و در عمل صفر٬ گروه بعدی مبارزین اینترنتی هستند که از پشت مانیتور شیر میگیرند و شغال میکشند٬ جناح دیگر یک مشت متوهم که فکر میکنند با فحش و بد و بیراه در حال مبارزه با ج.ا. هستند٬ گروهی هم بزدل و مفلوک که خود قادر به هیچ کاری نیستند و مبارزه را ارث پدریشان میدانند و برایشان سخت باور نکردنیست که یک فرد شجاعت اعتراض به بیعدالتی را دارد و از جان و مالش میگذرد. این برخورد با شما را نباید به همین آسانی تحلیل کرد که صرفأ مخالف باورهای شما هستند٬نه٬ این جماعت مشکل روانی دارند. اینها با انکار نوریزاد و بدخواندنش میخواهند ابراز وجود کنند و بگویند ما خوبیم. یک سوال از تمام این گروها٬ کدام حرف و حرکت شما به اندازه اعتراضات٬ فیلمها٬ افشاگریها٬ اعتصابات ٬ مصاحبه ها و سخنرانیهای نوریزاد باعث آگاهی مردم و افشای عمق فساد در ج.ا. شده و میشود. نشستن جلوی کامپیوتر و انگ زدن و فحش دادن باور کنید کار شاقی نیست٬کسانی که فقط توهین میکنید و انکار دیگران٬ کمی فکر کنید و مواظب باشید که بازیچه دست ج.ا. نشوید که متاسفانه شده اید. ولی چرا نوریزاد را نمیکشند٬ نوریزاد را نمیکشند به همان دلیل که افراد معترض دیگر بمانند دکتر ملکی ٬ جعفر پناهی٬ نسرین ستوده وووو را نمیکشند. تا زمانی که این افراد بطور فردی اعتراض میکنند٬ رژیم تا یک حدّی که قابل کنترل باشند و باعث تجمع مردم نشوند به آنها اجازه میدهد تا از این بابت ژست وجود آزادی در جامعه را بگیرد ولی هر گاه به این نتیجه رسید که اعتراضشان دارد به اعتراضات مردم پیوند میخورد سریع جلوگیری میکند٬ نمونه اش بازداشت خانم ستوده٬ چون اعتراضش با اعتراض زنان پیوند برقرار کرده و میتواند برای رژیم مشکل ساز شود. در ضمن کشتن این افراد به مانند گذشته برای ج.ا. راحت نیست چون این افراد شناخته شده هستند و کشتنشان برای ج.ا. بحرانی تازه خواهد آفرید٬ در همین مورد توجه کنید به اعتراضات اروپا و آمریکا به دستگیری خانم ستوده.این افراد کافیست در یک مجموعه تحت هر نام و نشانی دور هم جمع شوند و تشکلی را ترتیب دهند آنوقت همه خواهند دید که ج.ا. یک روز هم دور هم جمع شدن این افراد را تحمّل نخواهد کرد. جان کلام اینکه هموطن اگر من و تو شجاعت اعتراض نداریم٬ شجاعت دیگران را منکر نشویم. اگر در امر مبارزه پایمان را از حدّ حرف و شعار فراتر نمیگذاریم مانع رهروان در راه آزادی نشویم٬ هر کس خود انتخاب میکند که در چه راهی گام بردارد و این ما نیستم که بخواهیم راهبر دیگران باشیم٬ مبارزه کردن ارثیه پدری هیچکس نیست و هر کس آزاد است که شیوه و راه مبارزه خودش انتخاب کند٬ اگر سنگی از جلوی پای کسی برنمیداریم حداقل سنگ پرانی نکنیم.آقای نوریزاد شما هم از این مرحله بگذرید چون آنان که قرار بود صداقت شما را ببینند و بیازمایند به نتیجه رسیده اند (از جمله خود من که شاید با بعضی باورهای شما مشکل داشته باشم ولی در صداقت و آزادیخواهی و میهن دوستی و نوع دوستی شما شکی ندارم ) و گروه مخالف شما از قبل تصمیمشان را گرفته اند و توضیحات شما تاثیری نخواهد داشت. به امید برقراری حاکمیتی ملّی و استقلال و آزادی برای وطنمان.

     
    • سید علی خامنه ای

      این حرفها چی هست که شما می زنی ؟ میهن دوستی بعنی چه؟ خانم ستوده یعنی چه؟ اصل اسلام ناف محمدی است. اصل علی اکبر و علی اصغر است. اصل عاشورا است. ایران و ایرانیت یعنی چی؟ اصلا دستور می دم که فارسی حرف زدن ممنوع بشه و بجاش عربی حرف بزنند. اینهایی که دم از ملیت و منافع ایران می زنند سرسپرده های بیگانه هستند. ای مردم. داد هوار ! اینها می خواهند دین شما را بگیرند اینها می خواهند روحانیت را که جز دلسوزی و هدایت مردم کاری دیگری نکرده اند از رهبری ساقط کنند. اصلا شما قضاوت کنید ؟ مصدق ایران را بیشتر دوست داشت یا بشار اسد؟ خوب معلومه که بشار اسد ایران را بیشتر دوست دارد. من هم بشار اسد را دوست دارم از دور هم می بوسمش !
      شما قضاوت کنید من بیشتر خدمت کردم یا رضاشاه؟ خوب معلومه که من بیشتر خدمت کردم ! ما الان اینهمه طرفدار داریم مثل نصراله ( قربونش برم این روزا چه کپل شده !) و یا القاعده و یا طالبان. این ها همه عزت ایران را می خوان. الان دستور بدم طالبان مثل پنیر گردن ادمها را می بره .
      همه از سید مرتضی یاد بگیرید. همین روزا می خوام بفرستمش پیش داعش تا حرکت یکضرب گردن بریدن را یاد بگیره.
      خلاصه همه حواسشون رو جمع کنند من با هیچ کس شوخی ندارم.
      راستی زکات امسال را واریز کردید اگر نکردید بیارید دفتر من. اسکناس ها هم زیر 10000 تومنی نباشد. هر چه بیشتر بریزید تضمین رفتن بهشت شما بیشتره. والسلام.

       
  89. چرا من را نمی کشند
    قسمت دوم

    در همین رژیم اسلامی برای دکتر ابوالحسن بنی صدر یا میرحسین موسوی که از خود رژیم بودند، سطح تحمل خیلی پایین بود، در حالیکه برای برخی نحله های چپ حتی هنوز هم سطح تحمل رژیم بالاتر است. به هرحال تا آنجا که به اپوزیسیون مربوط می شود، ما باید به اینکه کسی را زندان بیاندازند، اعتراض کنیم نه آنکه چرا کسی را زندان نیانداخته اند. نه تنها روزنامه نگارانی نظیر محمد نوری زاد، بلکه برای رهبران سیاسی نظیر آقای محمد ملکی یا رهبران مدنی نظیر نرگس محمدی و نسرین ستوده باید خواست ما، آزادی آنها باشد. البته اگر کسی فعال مخفی است، اگر خانم نسرین ستوده آزاد هم بود نباید برود مثلاً در کنارش در خیابان ظاهر شود، به قول معروف از نظر دستگاه های امنیتی رژیم، اینگونه فعالان و رهبران شناخته شده که تحمل می شوند، در عین حال نظیر کبوتر قیچی برای رژیم هستند یعنی بدون آنکه خود آنها بدانند یا بخواهند، رژیم با دنبال کردن آنها می خواهد فعالان دیگری را که نمی شناسد، کشف کند. مطمئناً خود کسانی نظیر آقای نوری زاد یا خانم ستوده، علاقه ای ندارند که نام و مشخصات کسانی را بدانند که فعالیت معین سیاسی و مدنی می کنند و شناخته شده نیستند. امروز که خود خانم ستوده هم زندان است. اما آنچه در اینجا نوشته ام قاعده کلی است که هر آدمی می داند. در مورد قضاوت در مورد افراد معین که مأمورند یا نه، لطفاً این کارها را به عهده کسانی بگذارید که تجربه و دانش آنرا دارند، مثل آقای ایرج مصداقی یا آقای مهدی خانباباتهرانی که بیش از نیم قرن تجربه جنبش سیاسی و مدنی ایران را داشته اند و در این امور هم تخصص دارند. به مردم بیخود انگ مأمور جمهوری اسلامی نزنید. تا آنجا هم که هر کسی به وضعیت خودش مربوط می شود، اساساً بهتر است به افرادی که شناخته شده هستند نزدیک نشود. حرفهای کسانی نظیر آقای محمد نوری زاد در مطبوعات هست و اگر هدف آموختن از آن است که می توان مطالعه کرد و ویدیوهای ایشان را تماشا کرد و نیازی به ارتباط شخصی با ایشان نیست. اگر هم ارتباط شخصی ندارید چه اهمیتی دارد این حرفها که بیخودی کنکاش کنید، مگر شما داروغه شهر هستید. البته مأمورانِ خودِ رژیمِ اسلامی، می خواهند این عزیزان را بدنام کنند که آن حرف دیگری است. به هر حال آنها دارند کاری که از دستشان بر می آید را انجام می دهند و بحث در اینجا با دوستانی است که فکر می کنند با این انگ زدن ها دارند به اپوزیسیون و جنبش مردم کمک می کنند. اینجانب بعنوان یک ژورنالیست سعی کردم جوانب مختلف موضوع را تا آنجا که به عقلم میرسد بشکافم. و واقعیت هم این است که خود آنها که فعال واقعی هستند تفاوت روزنامه نگار و فعال مدنی و حقوق بشری و زنان و فعال سیاسی و غیره را می دانند و درباره سطح تحمل برای افراد مختلف در زمانها و جاهای مختلف را هم می فهمند و رژیم که نمی تواند همه 70 میلیون مردم ایران را زندان بیاندازد. به هرحال نیازی به اینهمه توضیح نبود و ببخشید سرتان را درد آوردم. جنبش سیاسی و مدنی ایران بسیار وسیع است و هرکسی نیز به فراخور توان و استعداد خود کاری می کند. ضمناً اگر خبرنگاری از جریان معین سیاسی حمایت می کند، این کار اصلاً بیان رابطه تشکیلاتی نیست، روزنامه نگار واقعی، روزنامه نگار است یعنی آوردن پیام و نه سازنده پیام. در جامعه ای مثل آمریکا که مردم اکثراً به دو حزب جمهوریخواه یا دموکرات تعلق دارند، خبرنگاران هم استثنا نیستند و به مردم راست می گویند اگر عضو حزب دموکرات یا جمهوریخواه هستند، ولی عضو حزب در اینجا معنایش حزب لنینی نیست، و همه مردم مثل داشتن مذهب، کارت عضویت حزب سیاسی دارند که از زمین تا آسمان با مقام حزب دموکرات یا مقام حزب جمهوریخواه بودن، تفاوت دارد. بعضی هم ممکن است در یک حزب نظیر هر مؤسسه دیگر شغلی داشته باشند، مثلاً سکرتر باشند. ای کاش روزی عضویت حزبی در ایران هم همینگونه موضوعی عادی شود.

    به امید جمهوری آینده نگر دموکراتیک و سکولار در ایران

    سام قندچی

    IRANSCOPE.COM
    http://www.ghandchi.com

    ششم شهریور ماه 1397

    August 29, 2018

    پانویس:

    1. محمد نوری زاد: چرا من رانمی کشند؟
    https://youtu.be/Xzb2AUyLbZI
    https://news.gooya.com/2018/08/post-18057.php

     
  90. درباره ویدیو امروز محمد نوری زاد تحت عنوان چرا من را نمی کشند
    قسمت اول

    در خبرنامه گویا ویدیویی دیدم از آقای محمد نوری زاد تحت عنوان :چرا من را نمی کشند؟ (1). از دیدن این ویدیو بسیار متأثر شدم. معلوم بود پیرمرد از فحشهایی که عده ای به او می دهند و او را “مزدور” رژیم می خوانند خسته شده و دارد هرآنچه به عقلش می رسد را می گوید که شماری نادان که به خیال خود آرش کمانگیر هستند، باورش کنند. شاید از بس فشار رویش هست فراموش کرد اصل حرف را بزند. آقای نوری زاد یک ژورنالیست است و همین بهترین توضیح مسأله است. ایشان نه رهبر جنبش مدنی است و نه رهبر جنبش سیاسی. ژورنالیستهای درستکار دو کار می کنند. اول آنکه درباره مواضع سیاسی خود به مردم راست می گویند. دوم آنکه به رغم هر موضع سیاسی که دارند در کار روزنامه نگاری همه سمتهای خبر را به مردم ارائه می کنند، به قول معروف همه داستان را می گویند و نه فقط آن بخشی را که خوششان می آید. آقای نوری زاد دقیقاً همین کار را همه این سالها کرده است. درست است بسیاری از روزنامه نگاران درستکار هم در رژیمهای استبدادی بازداشت و اعدام می شوند، اما برای بازداشت باید این هدف برای رژیم باشد که اطلاعاتی از ایشان بگیرند. ایشان هم آنقدر صاف و آشکار کار می کنند که مطلب پنهانی نمی دانند که رژیم برای این هدف بازداشتشان کند. اگر هم کسی فعال سیاسی یا حقوق بشری مخفی است، اطلاعاتش را نباید در اختیار کسی بگذارد بویژه در اختیار کسی که خبرنگار است، و فعالان سیاسی هم چنین کاری نمی کنند مگر آنکه کسی الکی برای پز دادن می گوید فعال سیاسی است. هدف دیگر از بازداشت این است که کسی را بترسانند تا حرف نزند که می دانند در مورد آقای نوری زاد این کارها فایده ندارد. در نتیجه آدمی مثل او را فقط اگر بخواهند بکشند، اقدام می کنند و آنهم دیگر بازداشت و زندان نیست، مثل کشتن زنده یاد محمد مختاری است. این داستان هر خبرنگار درستکار است و بنظر این قلم آقای نوری زاد چنین کسی است. شخصاً هیچ آشنایی با آقای محمد نوری زاد ندارم، اما این برداشتم است. ممکن است بپرسید پس چرا خانم نرگس محمدی را که با آقای نوری زاد به منزل ستار بهشتی می رفت و با خانم گوهر عشقی مادر ستار حرف میزدند، بازداشت شد؟ پاسخ این است که درست است هر دو ظاهرا مثل هم حرف میزدند، اما خانم نرگس محمدی از رهبران جنبش مدنی ایران است، هرچند حامی جریان ملی مذهبی است در حالیکه آقای نوری زاد فقط یک روزنامه نگار است. در مورد خانم نسرین ستوده هم به همینگونه است یعنی خانم ستوده رهبر جنبش مدنی در ایران هستند با این تفاوت که ایشان سکولار دموکرات است. قبلاً عده ای می گفتند چرا خانم ستوده بازداشت نمی شود. بسیاری اوقات رهبران نحله های مختلف سیاسی یا مدنی ممکن است سالها تحمل شوند و به شرایط داخلی و جهانی مرتبط است. مثلاً مهندس مهدی بازرگان یا دکتر علی شریعتی سالها در ایران دوران شاه توسط رژیم تحمل شدند در حالیکه روزنامه نگاری نظیر کریم پور شیرازی به رغم آنکه فقط روزنامه نگار بود کشته شد و دلیلش هم این بود که همه سوی خبر را منعکس نمی کرد و نظیر جریان سیاسی معین ضدسلطنت عمل می کرد. این حرف به این معنی نیست که حق با او بود یا نه، بلکه منظور این است که حد تحمل رژیم برای روزنامه نگاران نیز در هر جا و در هر زمان متفاوت است. در همان زمان شاه مثلاً کسی نظیر دکتر علی بهزادی بنیانگذار و مدیر مجله سپید و سیاه کسی کارش نداشت. شخصاً با نظرات او آشنایی نداشتم اما دوست پدرم بود و پدرم هم کاملاً غیرسیاسی بود و با روزنامه نگاری هم کاری نداشت و تاجر بود و فقط آنها دوست بودند، اما همیشه از کودکی یادم هست دور هم بودند و بنظر نمیرسید دکتر بهزادی مشکلی با دولت داشته باشد. البته در خارج در چند سال گذشته درباره دکتر بهزادی از قلم دکتر صدرالدین الهی خوانده ام حالا که حدود 8 سالی از درگذشت دکتر بهزادی گذشته است. به هرحال او روزنامه نگاری در دوران بعد از 28 مرداد بود که تصور می کنم سکولار دموکرات بود و مسأله ای هم نداشت، اما در دوران بعد از 28 مرداد 1332 تا انقلاب 1357 سطح تحمل در مورد روحانیون بالاتر و در مورد کمونیستها پایین تر بود و در واقع اکثریت رهبران آینده جمهوری اسلامی، در دوران شاه آزادانه فعالیت می کردند در حالیکه شخصیتهای مرتبط با جریانات چریکی و مسلحانه مشکل داشتند، و تازه برای برخی از درون خود رژیم شاه، سطح تحمل پایین تر بود.

     
  91. درود بر شما
    امروز مصاحبه شما را با آقای مشیری گوش کردم بسیار عالی ‌تاریخی بود یک واقعیت در ذهنم می گذرد ‌چون شما را هم میشناسم هم خدمتتان بودم و هم پیگیر روزانه فعالیتهای شما هستم و خو در کوران مبارزات سیاسی از زمان دانشجوئی در صحنه بودم .با این حال هیچ وقت دوست ندارم این دوره (باصطلاح جهل شما را)تصور کنم و ‌ببینم ‌حتی مقالات شما را در کیهان آن دوره بخوانم ‌.این هم یک نوع زیباشناسیت یا دور از واقعیت یا هر دو نمی دانم ؟

    ————————–

    درود دوست گرامی
    ما برای چه تاریخ می خوانیم؟
    برای این که از جهالت گذشتگان درس بگیریم.

    پس نوشته های جاهلانه و ابلهانه ی مرا بخوانید تا اشتباهات همچو منی را مرتکب نشوید!

     
    • البته که تاریخ برای عبرت و پرهیز از جهالت است،فعلا کلّه شما داغ است! اما روزی در این دنیا یا دنیای دیگر،هم بر جهالت و موضع فعلی تاسّف خواهید خورد،هم بر حال گذشته پیش از این غبطه خواهید خورد و تاسف از پشیمانی.

       
  92. جناب نوری زاد این عکس تصویری کمتر دیده شده از پیکر بی جان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است که در خرداد 67بر دستان عاشقانش تشییع می‌شود، من مانده ام که چرا این پیر مرد نامدار برای چند سال حکومت این همه بلا ی رنگارنگ را بر سرزمین ما وارد کرد کوچکترینش دادن تیغ تیز قدرت بدست جانورانی چون خلخالی و لاجوردی بود

    ————————
    دوست گرامی
    بخاطر قدرت نبود بخاطر اسلام بود!
    جناب خمینی براستی عاشق اسلام بود. اسلامی که از عقبه ی حوزوی اش گرفته بود و خودش برای خودش پرداخته بود و در آن اسلام هرگز پاسخگو بودن و شعور مردم و حق مردم دیده نمی شد و دیده نمی شود. شما اگر از آقای خمینی و اسلامش می پرسیدید شما چرا به مردم پاسخگو نیستید، کله ی شما را می پراند که: من و پاسخگویی؟ و می گفت: اینجور چیزها قرطی بازی های غربی ست. اسلام از این حرفها ندارد. با یک نوشته ی چهارخطی چندین هزار زندانی را به سینه ی دیوار سپرد و همینجوری وارد جنگی ابلهانه شد و شعار داد و شعار داد و هرگز به مردم نگفت: چرا؟ خود را و اسلامش را حق مطلق می پنداشت.
    عشق به چیزی که همان چیز تو را به آدمکشی وا بدارد، چشم عقل را کور میکند. خمینی عاشق اسلامی بود که مردم در آن اسلام باید مکیده می شدند و دم بر نمی آوردند. وگرنه وی پاسخگویی و نقد خودش را از خودش باب می کرد و به مسئولان می آموخت که همگان در برابر پاسخگویی و نقد یکسان اند. دریغ که ما منگ بودیم.
    با احترام

    .

     
    • داش محمد سلام، طرف خودشو پشت خاکریز اسلام پنهون کرده بود و اسلام واسش یه بهانه عوامفریبونه بوداگه غیر این بود بابا بزرگش نباس یه خادم کنسولگری انگلیس تو کرمونشاه و سرباز مزدور تو گردان سربازای سیک انگل یس باشه و جنابش تو آشوب سال ۱۹۶۰ میلادی ورامین و تهرون به تمهید دولت علیه انگل یس ا اعدام و زندون نجات پیدا کنه ایشون میباس همراه دیگرون اعدام بشه اما با وجود بسته بودن فردوگاه مهر آباد یه هواپیما ا انگل یس بزمین میشینه و یه مامور عالیرتبه یه راس میاد سراغ شاه ترسوی بدبخت و مجبورس میکنه آغا رو ا زندون آزاد کنه و خودشون هم ترتیب بردنش به ترکیه و بعد هم به عراق رو میدن و اسمشو میزارن تبعید آغا

       
  93. کجاست مادرم ؟وقتی زمانه سخت میگیرد
    وقتی که قلبم از بی انصافیِ آدم ها ترک بر می دارد
    بغض که میکنم صدای جانم گفتن هایش توی گوشم می پیچد ،برمیگردم و نیست ،اشک میریزم و نیست، درد میکشم و نیست !
    و چقدر جای او خالیست …
    بدونِ مادر ، همه هم که باشند، انگار که هیچکس نیست !
    همه هم که تو را بخواهند،انگار که هیچکس تو را نمیخواهد
    همه هم که نوازشت کنند، انگار که هیچکس …
    مادر “همه” است ،همه ی آدم ،همه ی دنیای آدم !
    من هم روزی داشتمش ،
    من هم در آغوشِ مادرانه ای بزرگ شده ام ،
    من هم پا به پایِ مادری تمامِ کوچه هایِ کودکی ام را دویده ام ،
    بغض که میکردم دستانِ مادرانه ای برایِ اشک هایم آستین میشد ،
    من هم روزی مادری داشته ام ،کسی که شیطنت های کودکانه ام را به جانِ شیرینش می خرید
    و من مشتاقانه تماشایش کرده ام وقتی با عشقِ خالصانه اش برایم خوش طعم ترین غذاهایِ دنیا را می پخت ،وقتی پارگیِ پیراهنم را می دوخت ،وقتی همپایِ کودکی ام می نشست و همبازی ام میشد .
    و حالا نیست !
    به یادِ چهره ی مهربانش می افتم و بغض می کنم،
    به جای خالی اش کنارِ بیقراری ام خیره میشوم و از درون هزاران بار میشکنم .
    چقدر در میانِ جمع، تنها و غریبم بدونِ او
    چقدر بی کسم ، و چقدرغمگین و بی پناه …
    منی که دیگر کسی را ندارم برایم دعا کند ،
    منی که حواسم نبود و فرشته ام را به دورترین آسمانِ خدا فرستادند ،
    می خواهمش و نیست ،
    می جویمش و نیست ،
    می گریمش و نیست …
    آی دنیا ! هرچه میخواهی به من سخت بگیر ،
    من مادری ندارم که آهِ مادرانه اش زمین گیرت کند …
    ولی وای به حالت ،
    وای به حالت اگر مادرم بفهمد ! “” روح همه مادران شاد و یاد عزیزشان همواره گرامی باد .

     
  94. نقد محمد نوری زاد بر فیلم pk
    بیایید بی خیال خمینی شویم
    بی خیال خامنه ای شویم
    بی خیال مکارم شویم

    https://www.youtube.com/watch?v=CGkZzeMYybI&t=12s

    دوستان پیشنهاد می کنم حتما این حرفای آقای نوریزاد رو ببینید.

    در این فیلم آقای نوری زاد از اعتقادات دینی و باورش بخدا میگه و جزییات دین خودشو بازتعریف می کنه و قیرمذاب میریزه رو کله مراجع و…

     
  95. پروفسور خمینی

    ریاضی:

    «شما یاوه گویان با زندگانی معنوی و سعادت اجتماعی یك گروه انبوه صدها هزار میلیون نفری بازی می‌كنید.»
    (كشف‌الاسرار: نوشتۀ امام خمینی، صفحه 74)

    «میلیون‌ها میلیون سلاطین و بزرگان و فلاسفه در عالم آمدند.»
    (كشف‌الاسرار: نوشتۀ امام خمینی، صفحه 176)

    «اسلام میلیون‌ها حكم دارد.»
    (كشف‌الاسرار: نوشتۀ امام خمینی، صفحه 55)

    فلسفه:

    «فیثاغورث حكیم در زمان سلیمان بود و حكمت را از او اخذ كرد.»
    (كشف‌الاسرار: نوشته امام خمینی، صفحه 32)

    «فیثاغورث در قرن پنجم پیش از میلاد در یونان زندگی میكرد و حضرت سلیمان در قرن 10 قبل از میلاد در اورشلیم زندگی میكرد. بین این دو نفر پنج قرن اختلاف هست.»

    «انبذقلس فیلسوف بزرگ در زمان داوود نبی بود و حكمت را از او و از لقمان حكیم اتخاذ كرد.»
    (كشف‌الاسرار: نوشته امام خمینی، صفحه 33)

    «انبذقلس – Empedocles – فیلسوف بزرگ یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد و حضرت داوود در قرن دهم پیش از میلاد زندگی می‌كردند.»

    «از حكما و فلاسفه بزرگ دیگر اسكندر است!»
    (كشف‌الاسرار: نوشته امام خمینی، صفحه 35)

    تاریخ:

    «این موضوع مربوط به امروز و دیروز نیست. دو هزار سال است كه آمریكا ما را استعمار كرده است!»
    (دیدار با دانشجویان خط امام پس از گروگانگیری اعضای سفارت آمریكا، جماران، 19 آبان 1358)

    پزشكی:

    «امروز بر دكترهای كشور ثابت شده كه برای علاج ناخوشی‌هایی مثل تیفوس و تیفوئید (حصبه) چاره‌ای جز عمل كردن به طبق دستورات یونانی نیست و علاج‌های اروپایی نمی‌توانند كاری به اینگونه مرض‌ها بكنند!»
    (كشف‌الاسرار: نوشته امام خمینی، صفحه 280)

    هنر:

    سوال: «شما موسیقی را عامل فساد و شهوترانی دانسته‌اید. ولی آیا آثار موسیقی كسانی چون باخ و موتسارت و بتهون و وردی را نیز با این همه معنویت آنها عامل فساد می‌دانید؟»

    امام خمینی: «من اینهایی را كه اسم بردید نمی‌شناسم ولی اگر مارش جنگی ساخته باشند كارشان خوب است. در غیر اینصورت كارشان قابل قبول نیست!»
    (اوریانا فالاچی در مصاحبه با امام خمینی – متن كامل سخنرانی در كتاب مصاحبه با تاریخ نوشته فالاچی)

    سیاست:

    «اسلام به كاخ كرملین هم كشیده شده، به كاخ سفید هم كشیده شده. به آمریكای لاتین هم رفته. به آفریقا هم رفته، به مصر هم رفته. ملزم كرده است همه آنها را كه از اسلام اطاعت كنند.»
    (دیدار با رئیس‌جمهور و مقامات كشور، جماران، 18 مرداد 1363)

    «یكی از راه‌های ایجاد اختلاف در یك ملّت وجود احزاب است… اساساً احزاب از اول برای این درست شده‌اند كه مردم با هم متجمع نشوند. چون دولت‌ها از اجتماع توده‌ها می‌ترسند احزاب سیاسی را درست كرده‌اند!»

    اسلام سیاسی یا غیرسیاسی؟

    «روحانی نباید كار دیگری غیر از روحانیت یعنی بسط توحید و تقوی و پخش و تعلیم قانون‌های آسمانی و تهذیب اخلاق بپردازد.»

    (كشف‌الاسرار: نوشته امام خمینی، صفحه 208)

    «این را بدانید كه تنها روحانیت می‌تواند در این مملكت كارها را از پیش ببرد. فكر نكنید كه بخواهید كنار بگذارید روحانیت را!»
    (دیدار با نمایندگان مجلس، جماران 6 خرداد 1360)

    دانشگاه كجاست؟

    «ریشۀ تمام مصیبت‌هایی كه تاكنون برای بشر پیش آمده از دانشگاه‌ها بوده است… همۀ مصیبت‌هایی كه در دنیا پیدا شده از متفكرین و متخصصین دانشگاهی است… اگر به اسلام علاقه دارید بدانید كه خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه‌ای بالاتر است.»
    (دیدار با اعضای دفتر تحكیم وحدت حوزه و دانشگاه، 27 آذر 1359)

    «ما هرچه می‌كشیم از این طبقه‌ای است كه ادعا می‌كند دانشگاه رفته‌ایم و روشنفكریم و حقوق‌دانیم. هرچه می‌كشیم از اینها است.»
    (قم، 1 مرداد 1358)

    فرار مغزها:

    «منافقین هی می‌گویند مغزها دارند فرار می‌كنند. به جهنم كه فرار میكنند. این دانشگاه رفته‌ها، اینها كه همه‌اش دم از علم و تمدن غرب می‌زنند بگذارید بروند. ما این علم و دانش غرب را نمی‌خواهیم. اگر شما هم می‌دانید كه اینجا جایتان نیست فرار كنید. راهتان باز است.»
    (جماران، 8 آبان 1358)

    صادرات انقلاب:

    «ما باید به هر قیمت شده باشد انقلاب خودمان را به تمام ممالك اسلامی و تمام جهان صادر كنیم.»
    (پیام به ملّت، 22 بهمن 1358)

    «باید در صدور انقلاب‌مان به تمام جهان كوشش كنیم.»
    (پیام نوروزی به ملّت، اول فروردین 1359)

    كشورهای جهان اعتراض كردند:

    «ما قصد صدور انقلاب اسلامی را نداریم. اینها حرف‌های دشمنان اسلام است.»
    (دیدار با مسئولان صدا و سیما، 16 مرداد 1361)

    جاسوسی:

    «هیچكس حق ندارد برای كشف جرم و گناه جاسوسی دیگران را بكند زیرا این خلاف مقررات اسلام است.»
    (ماده 6 از فرمان 8 ماده‌ای امام خمینی به ملّت، جماران، 1 مرداد 1361)

    «دانش آموزان باید با كمال دقت اعمال و كردار دبیران و معلمین خود را زیر نظر بگیرند و اگر خدای نكرده در یكی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمایند… این كار را به صورت مخفی انجام دهند.»
    (پیام به دانشجویان، دانش آموزان، استادان و دبیران، بازگشایی مدارس در سال تحصیلی 61-62 ، 1 مهر 1361)

    حكم مواد مخدر:

    «تعجب می‌كنم كه این دولت (شاه) چگونه فكر می‌كند…در نظر دارند قاچاقچیان هروئین را اعدام كنند. این موضوع نه تنها خلاف اسلام است. خلاف انسانیت هم هست.»
    (كتاب ولایت فقیه: نوشتۀ امام خمینی، نجف 1355)

    «اینهایی كه مواد مخدر می‌فروشند شرعاً مستوجب اعدامند و باید بدون هیچ تأخیری اعدام شوند. هیچ ترحمی هم در مورد آنها جایز نیست.»
    (30 اردیبهشت 1359)

    بنی‌صدر كی بود؟

    «جناب آقای بنی‌صدر را همین مردم كوچه و بازار از پاریس آوردند اینجا و رئیس جمهور كردند، برای اینكه مردی مسلمان است، مومن است، خدمتگزار است.»
    (دیدار با استانداهای كشور، جماران، 18 آذر 1359)

    ———-

    درود دوست گرامی
    سپاس که این مختصر را برای ما فراهم آورده اید. من خود بارها گفته و نوشته ام که جناب خمینی نه انسان را می شناخت و نه ادب را و نه جهان را و نه مردمان جهان را و نه تعامل با مردمان و ملل دیگر را و نه مدارا را و نه قانون را و نه پاسخگویی را و نه….
    وی خیره شده بود به اسلام ناب محمدی و درس های حوزوی اش و انتظار داشت عالم دو زانو در برابرش بنشیند و همین ها را از او بیاموزد و بر چشم بگذارد.
    عجب منگ بودیم ما
    سپاس

    .

     
    • دستت درد نکنه داشم

       
    • اقای نوریزاد درود ما ملت منگ نبودیم بلکه انفجار نور توسط اقای خمینی موجب کوری در ملت شد .عده ای به تدریج بینائی خود را بازیافتند ومتوجه عمق فاحعه شدند.گروه دیگری هنوز چشمشان باز نشده .گروهی بینائیشان برگشته ولی منافعشان در کوری است با احترام

       
    • من بجهت کسالتی که داشتم هنوز موفق به دیدن همه نوشته های این صفحه نشده ام،از جمله این نقل قول ها از مرحوم امام رضوان الله علیه را،البته مدیر این سایت با اینکه منگی را بگذشته خویش نسبت می دهد که وضعش معلوم است که اکنون دستخوش یک منگی بسیار بزرگتر و سقوط اخلاقی شده است و آن عبارت است از دل دادن به هر دروغ و خزعبلی که موافق هواهای نفسانی و شهوات سیاسی او باشد،در واقع الان در نظر او درستی قول و نقل قولها اهمیتی ندارد،همینکه چیزی خزعبلات سیاسی و گفتمان هردمبیل سیاسی او را تایید کند باید در فضای عمومی منتشر شود که این بنوعی بی تقوائی و فقدان ادب و اتصاف به ناجوانمردی است که برخاسته از مشکلات روحی و داخلی است.و جای تعجب است که انسان گاهی در یک منگی عمیق هست و در عین حال خود را هوشیار و هوشمند می پندارد و مسیر خویش را مسیر انسانی،که اینها البته طلیعه سقوط و انحطاط اخلاقی هم هست.اجمالا می گویم غالب این نقل قول ها یا اصلا دروغ است و در منابع داده شده نیست،یا بنوعی با کم و زیاد و تقطیع و بدون توجه به قبل و بعد عبارت تحریف شده است.من این نوشته ناشناس ملعون و عقده ای (که البته شناس است!) را یادداشت کردم تا در فرصتی در پست های بعدی اصل عبارت ها را دقیق رفرنس دهم تا شاید مدیر بی تقوا و منگ این سایت که همچون کودکان ابتدائی هرکس هرچیزی مطابق با شهوات سیاسی او برایش ارسال کرد آنرا درست می پندارد و منتشر می کند،اندکی خجالت کشیده وتلاش کند از منگی بی تقوائی و بی وجدانی خارج شود.

       
  96. دادن شعار مرگ برخامنه ای ومرگ بر دیکتاتور توسط زندانی سیاسی مهدی فراحی شاندیز و ضرب وشتم وحشیانه وآویزان کردن وی درسلول انفرادی

    به گزارش کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام زندانی سیاسی مهدی فراحی شاندیز پس از انتقال به سلول انفرادی به صورت وحشیانه ای مورد ضرب و شتم قرار گرفته که منجر به شکستن دست و پای وی شد.
    وی ساعت ۹ شب ۲۱ بهمن ماه ۹۷ هنگامی که در سالن ۶ زندان تهران بزرگ اقدام به دادن شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر دیکتاتور کرد، مسئولان زندان او را به زیر هشت برده و پس از توهین و هتاکی به سالن ۱۲ سلول انفرادی این زندان منتقل کردند. در سالن ۱۲ یکی از زندانبانان به نام اسپیک و نگهبان دیگری او را با باتوم به شدت مورد ضرب و جرح قرار دادند. ضربات دیوانه وار بر سر و روی این زندانی سیاسی فرود می آمد و حدود ۶۰ ضربه باتوم به سر و صورت و بدن او زدند.

     
  97. سید علی خامنه ای

    من آمده ام تا شماها را ببرم ( اطلاعیه رهبر)

    من با دستان گشاده آمده ام تا شماها را به ناف اسلام ببرم. من به شما سخت نیاز دارم . بیایید زرنگ و فرصت طلب باشید. بیایید به آزادی پشت پا بزنید و غلام من باشید. بزنید و بکشید هر کسی راکه با من مخالف است نگاه کنید به برادران که چه می کنند به پیر و جوان و بچه رحم نمی کنند بیایید به این طرف خط تا دنیا را مال خودمان کنیم. هر چی پول و پری رو هست مال ما خواهد بود. بیایید بیایید …..
    همه مخالفین را هم با خودتان بیاورید من همه را می خرم اینقدر پول به شماها می دهم که خودتان از پول خسته شوید. هر چه خواستید بکنید بخورید بکشید بدزدید هرچه هست مال ماست. همه چیز به شماها می دهم. بهشت را هم به شماها می دهم. بیایید بیایید!

     
  98. یکی از این دستار بندان: ثمرات انقلاب اسلامی مرز مادی ندارد.
    …و ادامه داد:….. ثمرات معنوی هم که همین ر…(سه نقطه از مش قاسم)دمانی که از مرز تا مرز میبینین.

     
  99. 1- خیز “لادا LADA” به سمت ایران؟

    در حالی‌که شرکت‌های خودروساز غربی از ایران خارج شده‌اند، شرکت خودروسازی آوتوواز AvtoVAZ، سازنده لادا، قصد دارد وارد بازار ایران شود.

    آنگونه که رسانه‌های خودرویی در ایران گزارش داده‌اند محصولات لادا قرار است جایگزین محصولات رنو در ایران شوند. شرکت خودروسازی آوتوواز سازنده خودروهای لادا هم اکنون زیر مجموعه رنو محسوب می‌شود و بسیاری از خودروهای این شرکت پلتفرم مشترکی با محصولات شرکت داچیا دارند.

    شرکت داچیا دیگر زیر مجموعه رنو است که محصولات این شرکت رومانیایی تحت برند رنو در ایران تولید می‌شود. محصولاتی مانند تندر ۹۰ و ساندرو پلتفرم تقریبا مشابهی با چند محصول لادا ساخت شرکت خودروسازی آوتوواز دارند.

    هم اکنون خطوط تولید محصولات رنو در ایران خودرو و سایپا دچار توقف یا کندی تولید شده‌اند که احتمالا با ورود محصولات لادا دوباره می‌توانند فعال شوند.

    تا قبل از خروج آمریکا از برجام شرکت بهمن قرار بود با لادا کار کند و ایران خودرو و سایپا قصد داشتند به تولید محصولات جدید رنو در ایران بپردازند. رنو پس از خروج آمریکا از برجام فعالیت خود را در ایران تعلیق کرد.

    https://www.radiofarda.com/a/lada-iran-car-ind/29795196.html

    2- دومینوی خروج به خودروسازان چینی می‌رسد؟

    با توجه به اینکه آمریکا تنبیهات و جرایمی سنگین را برای نقض کنندگان تحریم ایران در نظر گرفته، ممکن است خودروسازان چینی برای ماندن در ایران دچار تردید شوند و این مساله احتمالا زمانی حل می‌شود که آنها در عوض ترکش‌های آمریکا، امتیازاتی جدید از ایرانی‌ها گرفته یا حداقل افزایش هزینه‌هایشان به نوعی جبران شود. به‌عبارت بهتر، ماندن چینی‌ها در خودروسازی ایران با توجه به تحریم‌های آمریکا، برای آنها هزینه‌بر است و طبعا چشم بادامی‌ها هزینه‌های مربوطه را از شرکای ایرانی خود طلب خواهند کرد.

    https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88-17/3404243-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%AC-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AF

    3- مشخصات فنی و قیمت احتمالی خودروهای لادا در ایران

    وستا پرفروش‌ترین مدل لادا در روسیه و کشورهای شرق اروپا است. این محصول علاوه‌بر سدان، با تیپ بدنه‌ی پنج‌در (Station Wagon :SW) نیز عرضه می‌شود. نسخه‌ی پنج‌در کراس (Vesta SW Cross) فنربندی بلندتری درمقایسه‌با دیگر مدل‌های وستا دارد و حتی در‌مقایسه‌با تویوتا راو۴، ارتفاع کف از سطح بیشتری فراهم می‌کند. وستا سدان از سال ۲۰۱۵ تولید می‌شود و سال گذشته، پرفروش‌ترین خودروِ بازار روسیه بوده است. پلتفرم و پیشرانه‌ی وستا را مهندسان لادا در سال ۲۰۱۴ معرفی کردند. بسیاری از تجهیزات فنی، مثل سیستم فنربندی و فرمان این خودرو، با نسل جدید رنو مگان مشترک است.
    قیمت 150 تا 260 میلیون تومان

    https://www.zoomit.ir/2019/2/26/313280/specifications-and-price-of-lada-cars-in-iran/

    + ما ملت همیشه در صحنه اعلام میکنیم که برای همراهی با نظام، حمایت از کالای ایرانی! و همچنین جهت مقابله با تحریم ها، از مسئولین و شخص رهبر معظم! درخواست داریم که خیلی سریع، خط تولید “پیکان” را مجدد راه اندازی کنند.

    ما خواهان پیکانیم
    ما لادا نمیخواهیم

     
  100. سلام ودرود جناب كاوش گرامي

    نصايح وارائه الگو براي جناب شفيعي درآخرين كامنت شمارا ملاحظه نمودم ،عالي بود ما نه تنها از كامنت هاي تخصصي اقتصادي وتاريخي شما مستفيد مي شويم ازاين نصايح نيز بطوركافي بهره مند گشتيم .

    آنطوري كه بنده حقير سرتاپاتقصير دريافتم به جناب شفيعي نبايد ازگل كمتر گفت وحتي نقد دلسوزانه را نيز برنمي تابد وخودش را درهمه علوم همه فن حريف مي پندارند. ولي دريافتم ايشان از علم رياضي حتي چهار عمل اصلي را نيز نخوانده وندانسته اند.

    ودر كينه توزي وحصادت برساداتي كه جده شان دختر شاه ايران باشد ونيمي ايراني باشند ؛دريغ نمي ورزند وازبركت انترانت برزواياي علوم آخوند ها وملايان دسترسي پيدا كرده اند واما درمحاسبه رياضي مي لنگند.
    وبا اين لنگي اش مي خواهد بگويد مادر امام سجاد -ع-دختر شاه ايران نبوده است . وما خيلي بر آن ننازيم وبا اكاذيبمان اورا فريب ندهيم چون اوديگر ازعلوم انحصاري آخوندها جونش را به بركت انترنت رهانيده است وبه تمام علوم دست يازيده است .

    بالاخره او بتمام معني ملاي ناخوانده است ونه تنها ازمثنويات وغزليات صوفي قونيه سردر مي آورد به علوم تاريخ وسيره نيز دستبردي ناشيانه ورسواگرانه خويش زده است .

    الآن چندين كامنت در مورد شاعر هجوگوي ايشان پرداخته است .

    ديشب من ديدم كانت بلندبالايي براي من مصلح مسكين نوشته است كه مادر جدتان امام سجاد دختر شاه ايران نيست وايله وبيله واما چهار عمل اصلي رياضي ابتدايي را نمي داند ونتوانسته مجاسبه نمايد.
    من تعجب كردم ما باشفيعي برخوردي نداشته ايم اين كينه شتري چيست ؟
    متوجه شدم ها ايشان براي من نقدي داشتند كه ادب مرا زير سوآل برده بودندكه چرا به نوري زاد نوشته ام “شما غلط كرديد ” يعني اشتباه كرديد؛هرچند نوري زاد كريمانه زيرسبيلي رد شده بودند ومتعرض نشده بودند وآنهم درمورد گزافه گويي نوريزاد درموردآزمايش دي ان اي بود.
    بعد ديدم خودش درمورديكي ازآقايان سوتي بي ادبانه داده بودند؛ من هم گفتم ادب به اين مي گويند حالا من شما شفيعي را به كدام بي ادب تشبيه كنم ودرذهنم مجسم سازم وتداعي نمايم.

    متوجه شدم كه اين كامنت اخير ايشان خطاب به بنده كينه توزي آن كامنت بنده بوده است همراه باحصادت ورزي وپوزعلمي دادن وانهم كلا خطا واشتباه است كه مبرهن ساختم وشروع كننده اش خودش بوده است.
    به هرحال جناب كاوش گرامي اميدوارم ازنصايح جنابعالي پند بگيرند. بادرود واحترام
    مصلح

     
  101. سفره ابوالفضل!
    ——————

    گلاب به رو، انگشت انداختم، آوردم بالا. صاحابش راضی نبود.
    من دو بار نمک گیر آخوند شده ام. بار اول در خانه ی رئیس عقیدتی سیاسی. نیمه شعبان یک هفته دعای فرج صبحانه می داد. رفتم خدمت را دو در کنم. دم در ایستاده بود. اخمو. جواب سلام نمی داد. از اشتها افتادم. یک استکان چایی شیرین همزده و یک بند انگشت پنیر روی یک کف دست نان داد دست مان. از جیم فنگ بیزار شدم.
    بار دوم مدیر مسئول یکی از نشریات مادرش مرده بود ولیمه می داد. حمله، به چلوخورشت قیمه. مویی. سلام کردم. اخم کرد. من هم دو پرس خوردم و یک پرس نیم خور کردم. با سر ریز. بدون فاتخلاص!

     
  102. چه سریه که نوریزاد این ته ریش را نگهداشته یکجورایی میخواد به این نظام وصل باشه لذا نه کراوات میزنه نه ریشش را با تیغ میزنه

     
  103. حاجی بعیدی نژاد سفیر/* اسلامی در ام القرای ام القرا: بی.بی.سی نمی‌تواند یک شبکه خبری مستقل باشد، چون هزینه های آن از بودجه عمومی کشور تأمین می شود؛ بنابراین فعالیت آن تحت نظارت دولت انگلیس است.
    ترجمه: اونا هم صدا و سیمای میلی دارن.
    مش قاسم: دیگ به دیگبر میگه روت سیاه!

    /*: ک

     
  104. برادر حاج محسن آرمین (یکی از رذلترین و بی بته ترینهای اسلامی): به گمان من راه حل مشکل ما در اصلاح و بازنگری در قانون اساسی نیست.
    ترجمه: سفره منقلاب چرب و رنگ وارنگه.

     
  105. نماینده این دومی: در مدیریت بازار کالاهای اساسی موفق نبوده ایم.
    ….و ادامه داد: …….ولکن در مدیریت قاچاق کالاهای اساسی موفق بوده ایم.

     
  106. ملا شفیع در اخرین اظهار فضله خود گفتند که:
    زبان فارسی فقیر و بی محتوا است و در عوض زبان عربی غنی و لابد پرمحتوا است
    و این شعر به همین جهت به ایشان پیشکش میشود

    یکی پرسید از ان گم کرده زالو
    که ای درویش من ، اقای هالو

    زبان مادری را همچو کودن خوار داری؟
    فقیرش خوانی و از گویش ان عار داری؟

    حماقت پر نموده جان و جسمت
    به هر جایی بلاهت می تراود از وجودت

    تو که این سان زبان تازیان را ارج داری؟
    یقینن رفته یکجای تو خاری

    پس از فحشی که بر اجداد دادی
    برای من حماقتهای تو دیگر شد عادی

    عجب بی چشم و رو هستی و پر رو
    برو یک ذره غیرت بهر خود جو

    برو شفیع که مهر از تو بریدم
    به ریش هرچه درویشست ر…دم./

     
    • شفیعی عزیز
      شما به این اشعار توجه نکنید و مسیر خود را بروید شما انسان فرهیخته هستید و اصلا نباید قدر و ارزش خودتان را پایین بیاورید و خود را همسنگ با دیگران بدانید شما یک سرو گردن از این شاعر و از سایرین بالاتر هستید و حق دارید اگر با دیده کبر و غرور به سایرین نگاه کنید. اکنون پرتوان راه خود را بروید و به این چیزها توجه نکنید. یادم هست در یکی از پست های قبل نوشته بودید که از بچگی خیلی سمج و سخت کوش بوده اید و هرگاه هوس بستنی و یا تنقلات میکردید محکم به پای یکی از اشنایان میچسبیدید و ولش نمیکردید تا او مجبور شود برای شما تنقلات یا بستنی بخرد و نوشته بودید به همین علت که محکم به پای دیگران میچسبیدید به “زالو” معروف شدید و همین معروفیت به زالو سبب توجه شما به زالو و سپس گرایشتان به کاربرد ان در طب سنتی و مطالعه در این باب شد و نهایتا نوشته بودید اشتهار شما به زالو در بچگی ، شما را تبدیل به طبیب و یکی از بهترین “زالواندازان” ایران کرد. حالا هم انتظار می رود که شما با همان پشتکار و سماجتی که در بچگی به خرج میدادید و دیگران و رهگذران را مجبور میکردید برایتان بستنی و چلسمه بخرند ، به کار خود ادامه بدهید. تشکر از شما/

       
      • جناب مازیار سلام

        کم پیدایی عزیز چرا در اینجا دیگر نمی نویسید که دیگران ازجمله شفیعی را ارشاد کنید به سماجتش ولی او در سماجت ازمکرمت گویی خویش بسنده نمی کند گاهی اوقات پاپیچ دیگران هم می شود تا علم و دانش ازهردریش را به رخ همگان بکشد ولی در ریاضی چهارعمل اصلی پایش درگل می ماند وهرچه قدر سماجت می کند از آن گل در نمی آید .
        وقتی درگل ماندنش را نقد می کنند چنان کینه شتری بخود می گیرد که گویی علامه ذوالفنون باخشم و عصبانیت ظاهر می شود که طرف را مجاب کند باز پایش درگل فرو می رود تانزدیک سینه وهرچه تلاش می کند از آن گل دربیاید نفسش می برد ,, شما تشریف نداشتید قصه اعجاز آمیز درویشی را نقل کردند که دیده بودند ولی همگان ناظران چنان بهتشان زد ازناباوری هرکسی متلکی بار ش کردند وازجمله. آنان جناب کاوش بود که من مسکین به ایشان گفتم درشان شما نیست ازاین مجادله دست بردارید , او هم خدایش بسلامت بدارد کوتاه آمد و حال شفیعی مثل یک بچه شاگرد مکتبش از علم ایشان مستفید می شود . ولی من مسکین نمی دانم کجا به ایشان گل نگفته ام به ایرانی بودنم از سوی دختر شاه ایران یزدگرد , حسد می برد وکینه ورزی را شروع کرده است . اما حیف درمحاسبه ریاضی و تاریخ به گل افتاده است وهنوز هم تلاش و سماجت به خرج می دهند و بجایی نرسیده اند .
        من هم ایشان را اهل سماجت می دانم در مطالعاتش خیلی بخودش فشار می آورد احیانا برخی مقولاتش خوب می درخشد ولی گاهی هم به گل فرو می رود . خداوند ایشان ر ازگل دربیاورد و به شما هم رستگاری آورد . چه خوشحال شدم ازدیدن نوشتارت که چه ناصحانه ای بود ولی ایشان راثمرنبخشد چون خیلی کینه شتری منداست. بدرود و با احترام
        مصلح

         
        • مصلح عزیز
          هر کس در ایران زاده و زندگی کند خواه والدینش اندلسی باشند و خواه مغربی ، ایرانی است و برخوردار از تمام حق و حقوق ایرانیان و شما که نسب به شاه ایران میبرید صدالبته که ایرانی تر از کسانی هستید که به اجداد خود فحش میدهند و زبان فارسی را عقیم و فقیر و بی محتوا میدانند و از گویش به زبان مادری خود عار دارند و چون هیچ زبان دیگری نمدانند از سر ناچاری به زبان مادری خود سخن میگویند! حکایت ایشان حکایت سنگ پای قزوین است. جالب اینکه با اینهمه بلاهت و خشک مغزی دایم در حال شکوه و نق زدن و معترض سایرین شدن میباشد و خود را تافته جدا بافته میداند دیگران را لمپن میخواند اما همه را به نشیمنگاه خودش حواله میکند و لابد خود را با ادب نیز میداند.
          مصلح عزیز بدل نگیر که از سفها بیش از این انتظار نمیرود. از احوالپرسی شما نیز بسیار ممنونم و سریلندی در تمام مراحل زندگی را برایتان ارزومندم و نیز شفای عاجل دوستمان را..

           
    • شاعر گرامی ممنون از پاسخ کوبنده که به ملا شفیعی دادید. دیگر فکر نمیکنم ایشان از خجالت تا مدتی اینجا افتابی شود.

       
  107. سلام و درود

    جناب کاوش گرامی از لطفتان سپاسگزارم. برای درک افکار یک نویسنده باید کل آثارش را خواند. در بحثی که مدتها پیش در همین وبسایت با دوستی داشتم عرض کردم که منتقدین و نقادان اروپایی و آمریکایی حتی نامه های خصوصی یک نویسنده را با دقت مطالعه میکنند و از هیچ نوشته اش جهت نقادی، آسان در نمیگذرند. قسمتهای از رمان که تقدیم شد برشی از اواخر جلد دوم رمان بود. اگر جلد اول رمان را مطالعه کرده بودی میدیدی که حوادث اصلی با کشته شدن قاطر یکی از کولبران آغاز میشود. استاد و دوست ارجمندم نویسنده سرشناس جناب منصور یاقوتی قسمتهایی از رمان را که به کشته شدن
    ( قاطر شین ) در نقطه ای نزدیک مرز اختصاص داده شده در نشریه های محلی کرمانشاه بنامهای « امید کرمانشاه» و « مبشر» منتشر کرد که مورد توجه ارباب ادب و فرهنگ دوستان قرار گرفت. ( شما به درستی به نکته ای اشاره کرده و قابل پرداختن به آن دانسته ای که جزء دغدغه های اصلی بنده بوده و از اینکه این نقطه و نظر مشترک را باشما دارم بخود میبالم. در کشتار سال شوم 67 افراد چون شما که میتوانستند در ارتقاء آگاهی ایرانیان آموزگاران خوبی باشند قتل عام شدند، به همین دلیل وجود شما را جهت تدریس و گشودن مفاهیم بزرگ بسیار ذیقیمت میدانم. ). چنانچه مستحضرید، جامعه از طبقات، اقشار و عناصر گوناگونی تشکیل شده که هرگز حتی دو نفر از آنها در همه امور سلایق و اشتراکات یکسانی ندارند. یک فرد جامعه گرا و سوسیالیست اگر براستی نسبت به جامعه نگرشی سوسیالیستی داشته باشد، نمیتواند و نباید تنها به دنبال ایده و هدف خود باشد و برای خود ایدئولوژی بسازد، جامعه سالم رنگین کمانی از همه رنگهاست. نویسنده یا متفکر یا جامعه شناسی که مبتلا به میکروب ایدئولوژی بشود،خود را محور حقیقت و شاهین سنجش خوب و بد و درست و نادرست میپندارد و تا نهایت ممکن آراء و انظار دیگران را ضعیف عنوان میکند تا بتواند خود قوی ظاهر شود و بجز اندیشه های خود همه را مردود اعلام کند.. این روش و منش آسیب فراوانی میزند زیرا جامعه را بسوی یکدست و یکسان شدن پیش میبرد تا اگر توانست از جامعه انسانی جمعی شبیه به مرغ ماشینی، یکسان و یکرنگ بسازد! در حالیکه حتی رژیم پُل پُت در کامبوج هم علیرغم کشتار میلیونی، نتوانست جمجمه قربانیان را هم بطور یکسان در مناره هایش بگنجاند. بنا بر این تا حدیکه برایم مقدور است سعی میکنم، افکار و معتقدات مردمی که راجع به آنها مینویسم را بشناسم و ابداً آنها را تحریف، سانسور یا دستکاری نکنم. باور بفرمایید در عقاید مردمانیکه به شیطان پرست معروفند هم درستی ها و پذیرفتنیهای فراوانی هست که اگر تنها به صرف اینکه آنها شیطان پرستند همه را بطور کلی رد کنیم از دایره انصاف و نگاه جمع گرایمان خارج شده ایم. شاید دیده باشی که افراد خود حق پندار براحتی به ادیان و مذاهب و اقوام و نژادهایی غیر از خود میتازند و توهین میکنند و خواسته یا نا خواسته
    دل آنان را بدرد میآورند. جناب کاوش عزیز بنده علفی خود رو هستم،به همین دلیل گرچه شانس تحصیل در هیچ رشته ای را بدست نیاوردم، در هیچ رشته ای هم محدود نشدم، گرچه شدیداً به جامعه شناسی علاقمند بوده و هستم ولی شانس و امکان تحصیل نداشتم.به همین علت ناچار شدم روش خاصی جهت فهم جامعه ابداع کنم تا بتوانم آنرا به عنوان یک کل بفهمم البته آثار زنده یاد دکتر آریان پور هم خیلی به من کمک کرد. مارکسیسم هم نوعی تفکر و بینش اجتماعی و چند دهه هم به عنوان نظامی اقتصادی_ اجتماعی مطرح بوده، سعی کرده ام آنرا بفهمم و چون نخواسته ام چون آخوندها با حلال یا حرام و حق یا باطل بودنش تکلیف خود را با آن یکسره کنم، آنرا آنگونه که در تئوری و عمل بود مطالعه میکنم. بدون تردید این بینش تا حالا بهترین کالبد شکافی و آنالیز را از نظام سرمایه داری داشته. مارکس با گفتن این جمله که :تا کنون فلاسفه مختلف کوشیده اند جهان را توضیح دهند، در حالیکه باید جهان را تغییر داد. تحول بزرگی در عرصه اندیشه های اجتماعی پدید آورد . دلایل بسیاری برای ناموفق بودن اتحاد جماهیر شوروی سابق وجود دارد که چون جامعه ایرانی به مطالعه عادت ندارد نمشود از دلایل و علل واقعی آن سخن گفت. مثلاً برای خواننده ایرانی بسیار د‌شوار است که بپذیرد یکی از عمده علل سقوط شوروی خطا در فرمول ساخت سموم بذر گندم بوده! ( خطای ساخت سم گندم سبب شد که بذر گندم دچار آسیبی شود که هنگام خوشه بستن رشد آنها متوقف و دانه ها پوچ شوند در نتیجه اتحاد شوروی به حدود 60 میلیون تن گندم نیاز پیدا کرد! اگر کل گندمهای اروپا را هم میخریدند یا به زور تصرف میکردند باز هم کفاف یک چهارم نیازهای غذاییشان را نمیداد، این مقدار گندم فقط در اختیار و در انبارهای آمریکا بود که سر انجام با عملیات جاسوسی نسبتاً پیچیده ای غرب بخصوص آمریکا را متقاعد کردند که اگر این مقدار غله در اختیار شوروی قرار نگیرد، دوباره دنیا با طغیان بلشویکها مواجهه خواهد شد و اینبار بجای تفنگهای کهنه مجهز به بمب و موشکهای اتمی هستند و حتی پیروزی بر آنها هم هیچ دستاوردی ندارد که رسد به شکست خوردن از آنها؟ فرود ریک فورسایت نویسنده انگلیسی کتاب بسیار جالبی بنام « گذرگاه شیطان» دارد. که شرح مبسوطی از کل ماجراست،گرچه به فارسی هم ترجمه شده ولی به ندرت کسی آنرا خوانده است! ) روش ابداعی من اغلب با انکار و حتی تمسخر روبرو میشود چون در چهارچوبهای متعارف نمیگنجد. البته چون در این سایت بیشتر دوستان سر در لاک گذشته کرده و از تعداد احتمالی شوهران سکینه دختر امام حسین، تا زنان پیامبر و….. مورد بحث قرار میدهند، به ندرت کسی به وضعیت امروز جامعه میپردازد. وقتی به ژرفای جامعه نگاه میکنم در میان همان کولبران مورد اشاره شما هم دراویشی میبینم، مطالعه کولبران سبب میشود که از کاسه سر انسان شعله بیرون بیاید، بسیاری از جوانان کولبر دارای تحصیلات عالیه اند، در میان آنها از دکترا و لیسانسیه گرفته تا نویسنده و موسیقیدان و شاعر و نقاش فراوانست…..

     
  108. نمونه دیگری از روابط انسانی در حکومت اسلامی: سوزاندن شش دانش‌آموز با قاشق داغ توسط خانم معلم با سابقه ۲۸ ساله! خانم معلم عضو خواهران زینب هم بوده.

     
  109. نقل قول از سپاه/* شکست خورده: کشف پنج تن از نیروهای کشته‌شده سپاه در سوریه.
    مش قاسم: در این نقل قول از سپاه/* شکست خورده اشتباه شده. جمله اصلی این بوده: کشت پنج هزار تن از نیروهای کشته‌شده سپاه در سوریه.

     
  110. سر دست گوسفندی غذای مورد علاقه پیامبر بوده است(جزئیات در تصویر)

    مکارم شیرازی: مردم بجای گوشت سبزیجات بخورند و توکلشان به خدا باشد.

     
  111. این دومی: بولتن چیزی از روابط انسانی نمیدونه.
    اخبار: کشف گور دستجمعی ده‌ها ایزدی سربریده در الباغوز. سر بریدن هزاران اسیر به دست اون اولیها. به اسارت بردن زنان و بچههای مغلوبان غزوات اون اول اولی. اعدام هزاران نفر در زندانهای حکومت اسلامی. تیرباران بیگناهان روی پشت بوم مدرسه علوی. سر بریدن مخالفان حکومت اسلامی. شکنجه هزاران نفر در حکومت اسلامی. دواندن بچهای مردم روی زمینهای مین گذاری شده. گشت ارشاد……………………….
    مش قاسم: به این میگن روابط انسانی اسلامی.

     
  112. با سلام و درود

    تصاویر شفاف و گویا اما مرتبط با هم – زنجیره ساختار اقتصادی مبتنی بر نظام پولی‌ فیات و بانک داری ذخیره صفر و تولید و گسترش خانوار زیر خط فقر;

    در تصویر سمت چپ نمودار داریی‌ها و بدهی‌های ۵ فقره بانک وابسته به نهاد‌های نظامی را که قرار است در بانک سپاه با عنوان جدید “بانک سپاه نوین” ادغام شوند می‌بینید.

    بدون نیاز به خواندن ارقام، بوضوح دیده میشود که میزان این دو رقم در تمام این بانک‌ها تقریبا یکیست.

    این تساوی میزان دارائئ با بدهی به چه معنایست؟

    ساز و کار و بنگاه داری نظام بانک داری متکی‌ بر ذخیره کسری به این شکل است که بانک درصدی یا کسری از مبلغ سپرده گذار را نزد خود ذخیره کند و مابقی را به شکل وام و تسهیلات مالی برای مصارف گوناگون بازار مالی‌ فردی و بنگاهی و تجاری و بازرگانی از مبالغ خرد گرفته تا کلان به در خواست کننده در قبال وثیقه لازم، محکم و مکفی و با تعیین نرخ بهره رقابتی‌ برای مدت معین جهت باز پرداخت اصل و بهره وام، واگذار می‌کند.

    البته همه بانک‌ها و مؤسسات مالی‌ مشابه که دارای جواز کسب از بانک مرکزی مطبوع خود هستند نیز کسری از سرمایه کل بانک را بابت بیمه بانک خود و حمایت مستمر و علی الخصوص در هنگام اضطراری، نزد بانک مرکزی به ودیعه میسپارند.

    میزان ذخیره کسری با کمک ضریب تکثیر نقدینگی و بر حسب توصیه‌ها و مقررات و ضوابط و دستور العمل خود ساخته بانک مرکزی و بانک مربوطه و همچنین برخی‌ رهنمود‌ها و توصیه‌های بانک جهانی‌ و صندوق بین المللی پول و بانک تسویه‌های بین المللی (بانک مرکزی همه بانک‌های مرکزی جهان در سویس) و همچنین مطابق با میزان سرمایه و شرایط بازار سرمایه گذاری و هشیاری و محافظه کاری مسٔولانه و خردمندانه مدیریت کلان و میانی بانک در قبال سپرده مردم میبایست تعیین و بکار گرفته بشه، که هم بنگاه داری بانک مرقون به صرفه باشه و هم بهره بانکی‌ معقولی‌ نسیب سپرده گذاران شود.

    نمودار‌ها با شفافییت تمام به ما نشان میدهد که از حفظ کسر قابل توجه ای (یعنی‌ مابه تفاوت مثبت دارائئ و بدهی ) از ذخیره سپرده مردم در نزد هیچ کدام از بانکها خبری نیست؛ یعنی‌ تقریبا تمام سرمایه بانکها و مبالغ سپرده گذاری شده (داریی بانک) به وام و استقراضات (بدهی) بانکها تبدیل شده.

    دلیل این کار نیز این است که درامد بانک با افزایش هرچه بیشتر وام و تسهیلات فروشی و نتیجتا دریافت بهره بیشتر از این وام‌ها کسب میشود؛ اما پر واضح اهست که با افزایش میزان واگذاری وام و تسهیلات میزان ریسک و یا خطر قصور (نا توانی در پرداخت وام) وام گیرنده و نتیجتا ضرر بانک و از دست رفتن سرمایه بانک و اندوخته سپرده گذاران نیز بیشتر میشود. اما سرمایه اصلی‌ بانک مبلغ بسیار ناچیزیست در مقابل اندوخته سپرده گذاران نزد بانک.

    در چنین ساختاری مدیران عالی‌ رتبه بانک‌های دولتی و خصوصی‌ و خصولتی در مقام شریک دزد و رفیق قافله با رشوه خواری و بنگاه داری خود بانک و دست اندازی ماهرانه و یا قلدرانه و تبه کارانه محافل رانت خوار از طریق کارگزاران خود (از خاوری تا حسینی، مه آفرید، زنجانی تا هدایت، ارزیاب املاک و کارشناس اسناد و دفتر ثبت اسناد و کارشناس قضایی و وکیل، نمایند مجلس و دیوان سالاران کشوری و لشگری و حوزوی…) بازی گران و صحنه گردانان نظام پولی‌ ، مالی‌ و اقتصادی حکومت اسلامی و در اصل متولیان و صاحبان اصلی‌ صنعت تولید “ثروت بدهی” – با تکیه بر نظام مونوتوریستی پول فیات – در حکومت انقلابی مبتنی بر اسلام ناب محمدی میراث داران حکومت آخر الزمانی امام زمان، در واقع مسببین اصلی‌ تولید تورم پولی‌ و تورم قیمتی یا با مفهوم عوام گرانی، هستند.

    واگذاری وام‌های کلان بدون وثیقه یا در قبال وثیقه‌های نازل نسبت به مبلغ وام با سند سازی و جعل اسناد و یا امضا البته در قبال رشوه‌های کلان با توطئه مدیران فاسد و وام گیرندگان دزد و چشم بستن نظام بانکی و دستگاه قضا و سازمان‌های بازرسی و حفاظتی از قوانین و اموال مردم، بر روی عدم تعهد وام گیرنده در باز پرداخت به موقع اقساط کلان، حیف و میل شدن، سوختن، غیب شدن و فراری شدن اموال مردم سال هاست که در جریان است؛

    و این سرنوشتیست که گریبان گیر کسر بزرگی‌ از کل اگر نه همه سپرده‌های مردم نزد نظام بانکی‌ کشور شده؛ یعنی‌ کل دارایی‌های بانک‌ها (سپرده مصادره شده مردم) تبدیل شده به بدهی‌های تمامی نظام بانکی و سایر مؤسسات پولی‌ و صندوقات گوناگون بازنشتگی و سپرده گذاری در کشور، و سپس تفویض شده در شکل “ثروت بدهی” به طبقه اختلاصگران با اخلاص به نظام و حرص و طمع و مال اندوزی مفت و ارزان و زحمت نکشیده. کمر بسته و پا به فرار با گذرنامه یا بی‌ گذرنامه!

    در منشا و راس هرم “ساختار و ترفند پانزی” هم بانک مرکزی فعلا با تولید روزانه هزار میلیارد تومن پول یا بدهی جدید کسری بانک‌ها و بودجه دولت‌ها و بهره بانکی‌ سپرده‌های مردم را در نظام اقتصادی منتوریستی متکی‌ بر تولید پول فیات تامین می‌کنه.

    این تولید “ثروت بدهی” و نشاط در کفه ترازوی عدالت اجتماعی سبکبلان مومن به امام زمان فرصت طلبی و دنیادوست حاکم، همزمان در کفه دوزخیان ساکن مرز معیشت، فقر متعلق میافریند؛ (تصویر سمت راست عکس ضمیمه نیز گویاست و نیاز به ارقام خوانی ندارد)

    خرج که از کیسه مهمان بود

    حاتم طایی شدن آسان بود

    اما چه می‌شه کرد؟ بیشتر از این از میراث داران ترکان خاتون و غایر خان نمی‌شه انتظار داشت.

    سپاس

     
    • سلام و درود

      جناب کاوش،در عین اختصار مقاله نبوغ آمیزی نوشته ای، مقاله ات را بر خلاف کامنتهای طولانیم به اختصار نقد میکنم :

      آدرس غار علی بابا را بخوبی داده ای، اسامی چهل دزد را فاش و مچ سارقان را در جیب جامعه گرفته ای!
      (پایان نقد )

      کاش دستبند های قوی و زندانهای مطمئن و محکمی در اختیارت بود و دستگاه دادگستری واقعی هم با شما همکاری میکرد و کار اجرای عدالت را تا پایان پیگیری میکرد . ( آرزوهای من که چون همیشه محقق نمیشوند. )

       
  113. حماس اعضای گروه “الصابرین” مورد حمایت ایران را دستگیر کرد

    العربیه – سازمان «حماس» شامگاه سه‌شنبه ۲۶ فوریه پس از ۳ سال پیگرد، هشام سالم، دبیرکل جنبش الصابرین که از سوی ایران حمایت مالی می‌شود را به همراه ۴ تن دیگر از کادرهای این گروه دستگیر کرد.

    به گزارش العربیه خانواده هشام سالم دبیرکل «الصابرین» گفتند که بازداشت وی از سوی دستگاه «اطلاعات کل» وابسته به دولت حماس انجام شده و پس از آن نیروهای امنیتی خانه‌های تعدادی دیگر از کادرهای الصابرین را مورد بازرسی و تفتیش قرار داده، کامپیوترها و موبایل‌هایشان را مصادره کردند.

    تا لحظه تهیه این گزارش هنوز علت بازداشت این افراد مشخص نشده است، اما منابعی گفتند که دفتر سیاسی حماس تصمیم گرفته تا به فعالیت‌های «الصابرین» پایان داده و سلاح‌ این گروه را جمع‌آوری کند، به ویژه اینکه بازجویی‌ها از اعضای جنبش الصابرین درباره مکان تونل‌ها و مخازن نگهداری اسلحه مربوط به این جنبش همچنان ادامه دارد.

    منابع مطلع گفتند که انتخاب شرایط زمانی کنونی برای انجام این بازداشت‌ها با درخواست‌هایی از سوی کشورهای عربی از جمله مصر و قطر مرتبط است به ویژه که در پی سفر بشار اسد، رییس جمهوری سوریه به ایران و کاهش بزرگ در میزان حمایت‌های ایران از «حماس» دفتر سیاسی حماس را تحت فشار قرار داده‌اند.

    ایالات متحده آمریکا در اواخر سال گذشته میلادی همزمان با گنجاندن اسماعیل هنیه، رییس جنبش حماس در فهرست گروه‌های تروریستی، جنبش «الصابرین» را نیز در «فهرست سازمان‌های تروریستی» قرار داد.

     
  114. سید علی خامنه ای

    آفرین بر پسر خودم سید مرتضی. مرتضی جون تا می توانی به آزادیخواهان و ملیون حمله کن . سعی کن هر چیز بدی هست به آمریکا و آزادیخواهان نسبت بدی. ما با داعش می توانیم کنار بیاییم ولی با آمریکا و بخصوص آنهایی که دم از حقوق بشر و حقوق زنان می زنند نمی توانیم کنار بیاییم. هر کسی هم زیادی در اینجا حرف زد یه یچه های زحمتکش سپاه معرفیش کن تا سریع زحمت ارسالش را به آن دنیا بکشند و یا اینکه بفرستنش پیش بقیه رفقا در اوین. از این به بعد هم از داعش تعریف کن. من به این نتیجه رسیدم که باید با داعش ما متحد بشیم همانطور که با طالبان و القاعده متحد شدیم. اصلا ماندگاری حکومت ما بر اساس شلوغ کردن و بمب گذاری و کشتار در خاورمیانه و سایر جاها هست.
    هر وقت توانستی یک سر بیا پیش خودم تا بهت بگم چظوری می توانی اینها را بدون اینکه خودشان بفهمند شناسایی کنی و لیست اسامی را به برادران بدهی. موفق و موید باشی.

     
  115. جناب کاوش گرامی –

    … “به نظر شما موشکافی عمر کوتاه زهرا رحمتی مادر جوان کُردیی که دو فرزند خردسال خود علیرضا و عباس محمدی و خودش را به دلیل ناتوانی در تامین قوت لایموت و فقر مطلق کشت، میبایست دغدغه فضای حقیقی‌ و مجازی رسانها که نه بلکه قلوب و اذهان امت حکومت اسلام ناب محمدی باشد یا بر گذاری سمینار سراسری تکریم سادات یا داوطلب طلبیدن برای انجام آزمایش دی،ان،ای و راستی‌ آزمایی تبار فارس و عرب و عجم و ترک و تاتار سادات سایت جناب نوریزد ؟”

    واقعا شما سخن از دل من گفتید البته نه فقط به دوست خوبمان جناب شفیعی بلکه همه دوستانی که در این سایت مینویسند. زمانی که می بینم دوستی خبررسانی از عزیزانی که در بند این دژخیم ها اسیرند می کنند واقعا شاد میشوم که حداقل کسانی هنوز به یاد این عزیزان و خانواده های آنها هستند.
    درست در زمانهایی که واقعا احتیاج به حمایت مردم دارند شبکه های اجتماعی و سایت های خبری حتی کوچکترین اشاره ای به آنها نمی کنند. تا زمانی که یا راهی بیمارستان شوند و یا حکم اعدام آنها در بیاید. و بعد برای یکی دو روزی شلوغ میشود تا خبر دیگری که از دید آنها جذاب تر است پدیدار شود و بعد دوباره هیچ.

    من شدیدا نگران این کینه و نفرتی که در جامعه حکمفرما شده که به وسیله برخی از تلویزیون ها و شبکه های اجتماعی تشویق و ترویج میشود هستم.
    بی حردی و بی تدبیری که در خارج از کشور در بین اپوزیسیون هزار تیکه ما بر قرار است کمتر از نادانی و بیشعوری ج.ا نیست.
    برخی افراد در باره هوشمندی و زیرکی ج.ا و اینکه چگونه اوضاع را تحت نظر داشته و دارد گفته و میگویند . ج.ا تنها بخاطر وجود اپوزیسیونی بی مقدار و گاگول که در مدت 40 سال حتی یک حرکت رو به جلو نداشته ولی ادعا هایشان گوش فلک را کر کرده به نطر هوشمند می اید.

    مانند کامنتی که در این پست شخصی گذاشته که به 10000 جنگجو نیاز دارد …. اینها اصلا هیچ ایده و آگاهی از وضع داخل کشور ندارند انگار در تمام این 40 سال و پیش از انقلاب شکوهمند خواب بوده اند

    بسیاری ابراهیم بخشی ها و بسیاری سپیده قلیان ها و .. به فنا خواهند رفت و تا ابد نمیشود با یک اطلاعیه و انشا های تکراری ابراز تاسف و .. از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرد. هیچکس در این سایت صحبت – از اینکه تا اتحادی بین این اپوزیسیون ور شکسته و در بدر بی مسئولیت شکل نگیرد
    کاری از پیش نمیرود – نمی کند.
    نسخه های مسخره 10000 جنگجو بجز هرج و مرج و نکبت بیشتر برای این مردم بهره دیگری نخواهد داشت. تا این اپوزیسیون بی خرد به چالش کشیده نشود کاری پیش نخواهد رفت.

    بار ها گفته ام بیش از نیاز در مورد اسلام گفته و نوشته شده – علاوه بر این سایت سد ها سایت دیگر در اینترنت وجود دارد – اگر برای آگاهی بوده دیگر کافی است ولی اگر برای وقت گذارانی است که هیچ – دیگر سخنی ندارم.

    جناب کاوش از این نوشته زیبای شما واقعا لذت بردم . ممنون از شما.

     
    • سلام و درود

      جناب ن. م گرامی اگر تاریخ انقلاب کبیر فرانسه را خوانده باشی پهلویها و دار و دسته سلطنت و سلطنت طلبان،، همچون لوئی هفدهم و لوئی هیجدهم و سلطنت طلبان فرانسوی اواخر قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم در این چهل سال نه چیز تازه ای آموخته اند و نه چیز کهنه ای فراموش کرده اند!! جالب است که هرگاه شش جهتشان از هر نظر صد در صد امن است ، تهدید میکنند که :
      نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم!!!

       
  116. سلام و درود

    « کاوه آهنگر
    8:05 ب.ظ / فوریه 27, 2019
    دوست عزیز آقای شفیعی. من مقاله شما را در اینجا خواندم و بسیار تعجب کردم !……»

    دوست ارجمند بنده رمانی نیمه کاره نوشته ام تحت نام و عنوان « رقاصه های صدام » کمتر از 1500 صفحه از آنرا نوشته و حدس میزنم جهت اتمامش به 6000 الی 8000 صفحه نیاز هست، قبلاً حدود 20 قسمت از آنرا در همین وبسایت تقدیم دوستان کردم. احتمالاً جنابعالی آنرا نخوانده ای، به همین علت متعجب شده ای که به چه دلیل در میانه مباحثی که مطرحند به آن پرداخته ام. اجمالاً عرض میکنم که پس از عقب نشینی فضاحت بار ارتش عراق از کویت در میانه راه کویت تا بصره بیش از 90 درصد ارتش اشغالگر عراق توسط ائتلاف جهانی معروف به متحدین، متلاشی، نابود و قتل عام شدند. تعدادی از آنها هم همراه با غیر نظامیانی که بدلایل مختلف همراه ارتش عراق وارد کویت شده بودند نجات پیدا کردند و اغلب بسوی ایران پناه آوردند. آنزمان بنده در کاشان زندگی میکردم و روزی بر حسب تصادف با آقا و خانمی آشنا شدم که بنا به ادعای خودشان 28 سال در خدمت دایره تبلیغات حزب بعث در ارتش عراق خدمت کرده بودند و با بدلهای صدام حسین به هر جایی که سیاست عوامفریبانه و تبلیغات صدام اقتضاء میکرد،بخصوص جبهه های جنگ رفته بودند و مثل لوطی هایی که عنتری را میگردانند میرفتند و صدام بدلی و تقلبی را به نمایش میگذاشتند تا مردم و سربازان گول خور عراق باور کنند که « حضرت رئیس جمهور_ رهبر رفیق صدام حسین» بطور شبانه روز در تمام جبهه ها در حال خدمت و فداکاری و کسب پیروزی است. از بد روزگار آنها و جمع کثیری از آنهایی که زنده مانده بودند خائن بحساب آورده شده بودند که کمترین کیفرشان اعدام بود! آنها با آنکه در کشور عراق از امکانات بسیار خوب و زندگی اشرافی در کنار کاخ ریاست جمهوری برخوردار بودند ناچار شده بودند به ایران ( کشور پناه بی پناهان) پناهنده شوند. بنا به حکایت خودشان هنگام غارت کویت حدود 5 کیلو طلا بدست آورده بودند ولی موقع ورودشان به ایران، طلاهایشان توسط دو نظامی مصادره یا غصب شده بود و با التماس و گریه و زاری توانسته بودند مال بدهند و جان بدر ببرند. آنها با لباسهای تنشان بی پول و بی پناه مانده و نه راه پس داشتند و نه راه پیش، با هزار زحمت توانسته بودند نشانی از فرزند یک دوست خانوادگی قدیمی ساکن یکی از روستاهای مرزی بوکان که خودش فوت کرده و بعلت نداشتن زمین مزروعی خانواده از هم بریده و پراکنده شده بودند بگیرند و بفهمند که از آن دوست متوفی پسری بنام اسماعیل مانده و آنهم به کاشان کوچیده است.اسماعیل کارگری سیمانکار وبا داشتن خانواده ای پر جمعیت بسیار تهیدست بود. آن دو پس از رنجهای فراوان توانسته بودند شماره تلفن محل کار اسماعیل را بدست آورند و پس از آن تماس گرفته و اسماعیل به خرمشهر رفته و هر دو را با خود بکاشان آورده و در پناه بی پناهی خودش گرفته بود. حکایت و سرگذشت آنها نظر بنده را جلب کرد و به نُت برداری از خاطراتشان پرداختم دوستی و مصاحبت ما تا مرگ هاشم رحمان
    مرد عراقی پناهنده ادامه داشت . اگر بگویم بخشهایی از خاطرات هولناک آنها که شاهد جنگهای پایان ناپذیر با کوردهای عراق، با شیعیان عراق،با قبیله هایی که خائن بحساب آمده بودند،با قبایلی که شورش کرده و سرکوب شده بودند،با ارتشیانی که به بهانه های مختلف اعدام میشدند، جنگ هشت ساله ایران و عراق و در نهایت جنگ عراق کویت و جنگ با ائتلاف غربیها ، بود از جمله مخوف ترین و شگفتی آورترین خاطراتیست که ممکنست نوع انسان از درندگی و سفاکی و کشت و کشتار داشته باشد. بنده در 20 قسمتی که تقدیم اعضای وبسایت کردم، صفحاتی از آغاز جلد دومش را برگزیدم که به هجوم ایران جهت تصرف بصره و شکست و ناکامی آنها و کشتار و به اسارت رفتن جمع قابل توجهی از نیروهای ایرانی و رفتار خودسرانه و قساوت آمیزی که پسر ارشد صدام با اسیران بسیجی و سپاهی داشت، که از منظر حقوق بین المللی و کنوانسیونهای حقوقی ژنو، شبه نظامی تلقی و دارای هیچ حقوقی نبودند و عراق قانوناً ملزم به رعایت حقوق آنها نبود، پرداختم. ارسال مسلسل وار قسمتهای مختلف با اعتراض بعضی از دوستان و مدیر محترم مواجه شد و بدرستی گفتند که این وبسایت جای مناسبی جهت انتشار رمان نیست. شخصی که به علل ناشناخته با نام شاعر موی دماغ من شده به هر جمله و نوشته من میپیچد تا مرا به دروغگویی متهم کند، در آخرین کامنتی که گذاشته بود ضمن فهرست کردن موارد اتهامی من اشاره ای هم به نوشته های مذکور من در مورد پسران مظلوم صدام، یعنی عُدی و قُصی کرده بود و نوشته بود که به آن دو طفل معصوم به ناحق تهمت زده ام و بیخودی جنایاتی را به آن دو و پدر معصوم و بشر دوستشان نسبت داده ام، تا با این نوشته های دروغ خودنمایی کنم و با فریب خواننده خود را نویسنده جا بزنم، و کلاً هر آنچه من مینویسم همه اش دروغ و خودنمایی است و نه تنها دلبسته تعریف و تعارف دیگرانم، بلکه با اسامی مستعار و ناشناس هم خودم از خودم تعریف میکنم!! آن کامنت که شما مقاله اش نامیده ای در پاسخ به آن شاعر نمای دون مایه و کذاب بود.

     
  117. قابل توجه فریب خورده گان حقوق بشر آمریکا و بولتون

    بازرسان سازمان ملل: اسرائیل ممکن است در غزه مرتکب جنایت علیه بشر شده باشد.

    بازرسان سازمان ملل روز پنج‌شنبه ۲۸ فوریه (نهم اسفند) اعلام کردند ممکن است نیروهای امنیتی اسرائیل با کشتن ۱۸۹ فلسطینی و زخمی کردن بیش از ۶۱۰۰ نفر از معترضان در غزه در یک سال گذشته، مرتکب «جنایت جنگی» و «جنایت علیه بشریت» شده باشند.

    این گروه مستقل از بازرسان سازمان ملل متحد اذعان کرد درباره مسئولان این «جنایات» از جمله تک‌تیراندازان و فرماندهان، اطلاعات محرمانه‌ای در دست دارد و آن‌ها را شناسایی کرده‌ است.

    در گزارش این بازرسان آمده است: «نیروهای امنیتی اسرائیل معترضان فلسطینی را که مسالمت‌آمیز تظاهرات می‌کردند و تهدیدی جدی و آنی برای آسیب رساندن به دیگران محسوب نمی‌شدند مورد هدف قرار دادند و برخی از آنان را کشتند.»

    fa.euronews.com/2019/02/28/un-investigators-report-say-is

     
  118. ظریف: وارد جهان پسا غربی شده ایم / امروز، ما موضوع دعوا نیستیم، بلکه بازیگر و کنشگر هستیم / اینکه مردم ما مقاومت می‌کنند به این معنا نیست که من در وزارت خارجه کاری نکنم / ما امنیت خود را تولید می‌کنیم، مصرف نمی‌کنیم

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    وزیر خارجه کشورمان با بیان اینکه امروز ما موضوع دعوا نیستیم، بلکه بازیگر و کنشگر هستیم، گفت: ما امنیت خود را تولید می کنیم، مصرف نمی کنیم.

    به گزارش فارس، محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه امروز (پنجشنبه) در چهارمین همایش بررسی راهکارهای دستیابی به مرجعیت علمی و پژوهشی در محل سالن آمفی تئاتر سازمان مرکزی دانشگاه علوم پزشکی تهران که با حضور ۷۰۰ تن از نخبگان علوم پزشکی برگزار شد، حضور یافت و سخنرانی کرد.

    وی در بخشی از سخنانش گفت: همه چیز دنیا، غرب نیست. امروز دنیا غرب محور نیست و ما وارد جهان پساغربی شده ایم.

    ظریف ادامه داد: امروز علم، فناوری، تکنولوژی، استقلال، باور و اعتماد عمومی پایه قدرت هستند.

    ظریف افزود: سال گذشته عربستان ۶۷ میلیارد دلار و امارات ۲۲ میلیارد دلار سلاح خریداری کردند. این در حالی است که نفوذ از جای دیگری نشات می گیرد. تمام قدرت در آمریکا و اروپا جمع نشده است.

    وی گفت: امروز، ما موضوع دعوا نیستیم، ما خودمان بازیگر و کنشگر هستیم.

    ظریف عنوان کرد: وجه ممیزه جمهوری اسلامی، استقلال است.

    وزیر خارجه بیان کرد: در دوران قاجار تصمیمات در کشور در سفارتخانه های خارجی اتخاذ می شد.

    رئیس دستگاه دیپلماسی در بخش دیگری از اظهاراتش اضافه کرد: علیرغم اینکه ملاک همکاری بین المللی ما پایین است، ولی درجه تولید علم ما بالاست. دنبال این هستیم که تعامل و تماس داشته باشیم و اینکه مردم ما مقاومت می کنند و مستقل هستند به این معنا نیست که من در وزارت خارجه بگویم چون مردم هزینه می کنند، کاری نباید بکنیم.

    وی همچنین گفت: امنیت خود را تولید می کنیم، مصرف نمی کنیم. ۱۰۰ میلیارد دلار به منطقه ما سلاح فروختند. کل هزینه نظامی ما به شمول پول حقوق پرسنل، کل بازنشستگی نیروهای مسلح روی هم ۱۶ میلیارد دلار است. کل بودجه نظامی ایران ۱۶ میلیارد دلار زیر چهار هزار تومانی است. چرا اینقدر از ایران نگران هستند؟ چون ما امنیت و پیشرفت خود را از درون می گیریم.

    وزیر خارجه افزود: ناملایمات، مشکلات و فساد متاسفانه هست.ما امیدمان به مردممان و‌خودمان است، خودباوریم و باور کردیم می توانیم و چون باور کردیم خیالمان از آینده راحت است.

    وی گفت: محققان و پژوهشگران و مردم ایران این اعتماد را آفریدند. امام فرمودند مردم ولی نعمت ما هستند، این معنی دارد، ما بدون این مردم هیچ هستیم.

    وی ادامه داد: قدرت دلار قدرت مهمی است، قدرت نظامی آمریکا مهم است، می دانم می خواهید وسیله ای را بخرید و آمریکا نمی گذارد.

    وزیر خارجه خطاب به حاضران گفت: آمریکا اسم اجلاس ورشو را عوض کرد، باز هم شکست خورد، ۴ بار تلاش کرد در شورای امنیت، ایران را متهم کند ولی نتوانست.

    وی با بیان اینکه دنیا دیگر غرب محور نیست، اظهار داشت؛ دنیا عوض شده و مردم ما برای کشور استقلال آفریدند این استقلال با قدرت علمی شما بارور شده و بارورتر هم خواهد شد.

    در این همایش نمکی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پرشکی نیز حضور داشت و سخنرانی کرد و خطاب به ⁧ظریف⁩ گفت: در کنار زخم زبان ⁧نتانیاهو⁩ و صهیونیستهای کاخ سفید، شما در بین خردمندان این مملکت جایگاه بسیار والایی دارید. من گفته ام که حضور ظریف، حضور یک فرد نیست، حضور گفتمان است.

    http://www.entekhab.ir/fa/news/462025/

     
  119. سرورم مجاهد زمان
    چطور اجازه میدهید امثال سید مرتضی که هدفشان تاراندن طرفداران و دنبال کنندگان نظرات است اینهمه مدت به کار تار زنی خود ادامه دهند کسانیکه به این صفحات توجه میکنند اثلا از نوع مطالب ایشانها گریزانند اینها صفحات را پر از اراجیف میکنند و خسته کننده و سر ماه حقوقشان را میگیرند همانند ان شاعر مجیز گوی که صفحه همسایه نوریزاد را اداره میکند ادمهای حسن عباسی هستند

     
  120. پاسخ
    شفیعی
    6:37 ب.ظ / فوریه 27, 2019
    سلام و درود

    آیا رهبران ایران جهت دستیابی به دانش هسته ای مرتکب اشتباه استراتژیک شده اند ؟
    ===========================================================

    جناب شفیعی متن شما در کل درست است، گویند ۸۰ درصد پروژه هسته ای ایران قبل از احمدی نژاد و در زمان هاشمی و آقای خاتمی صورت گرفته بود بدون یک قطعنامه علیه ایران، ولی احمدی نژاد عملا با درخواست ۷ قطعنامه دنیا را علیه ایران بسیج و متحد و کشور را دچار چالش کرد این نظر که احمدی نژاد یک خائن بوده را آینده پاسخ می دهد، نوریزاد که گفته های امریکا و انگلیس و فرانسه در مورد غیرلازم بودن انرژی هسته ای برای کشوری مثل ایران را تکرار می کتد ایا فراموش کرده که همین اروپا و امریکا به ایرانی که ۴۵ سال قبل خیلی محرومتر بود نیروگاه هسته ای فروخته بودند و یا به امارات کوچک و سعودی اکنون می فروشند ایا رژیم پهلوی و ۱۰ کشوری که نوریزاد نامبرده هیچکدام عقلشان روی هم قد نوریزاد و بقیه مخالفان ( که دهان بین استعمار غرب شده اند ) نمی رسید که به لزوم انرژی هسته ای پی بردند، همین مرد موشکی کره شمالی که ترامپ فاسد هر روز مجبور است به دیدارش برود اگر هسته ای نداشت سرنوشتی بهتر از معمر قذافی پیدا نمی کرد که با اشتباهی بزرگ تمام پروژه هسته ای خود را برچید و با اینکه لیبی از مرفه ترین کشورهای آفریقا بود و بعد اروپا و امریکا کشورش را به نکبت امروز دراوردند، سیاست هسته ای کشور باید در کنار اعمال تنش زدایی با دنیا با قدرت تداوم یابد البته اگر خائنین و تندروهای داخلی بگذارند.
    اشتباه اصلی رهبران ایران در ۸۴ رخ داد که گروه احمدی نژاد را به اشتباه دوست پنداشتند

     
  121. با درود!
    جایزه‌ی سیمرغ ولایی
    همان زمان ظروف ملامین با طرح چینی هم داشتیم که دیر ترک برمیداشت و چشم قشر حاشیه نشین را جذب میکرد!
    فکر میکنم این ظروف ظریفِ چینی سفره‌ی ولایی، از ابتدا ملامین بوده‌اند و اصالتشان را تازه به دوران رسیده‌ها باور کردند و بس!
    دایی‌جان ناپلئون و مش قاسم و شیرعلی قصاب در یک نمایش هیچگاه دشمن هم نیستند! تنها نقشهایشان فرق میکند! و در این نمایش جایزه‌ی بهترین بازیگر بستگی به کاراکتر در سناریو ندارد! بلکه بستگی به ایفای نقش دارد!
    بر این اساس سزاست که جایزه‌ی سیمرغ ولایی در پوزیسیون به روحانی و ظریف اهداء شود که به عنوان سربازان انتحاری به بهترین وجه نقش غلط اندازِ خود را بر اساس منویات کارگردان بازی کردند!
    اما جایزه‌ی سیمرغ ولایی به بازیگران برون مرزی اپوزیسیون صادراتی به کارکترهایی اعطاء میشود که توانسته‌اند به بهترین وجه و بصورت زیرپوستی بر تنش میان اپوزیسیون بیفزایند!
    برای دریافت چنین جایزه‌ای رقابت همچنان ادامه دارد که پس از پایان نمایش باید رونمایی ‌شود نه حالا… چون پرده‌برداری از نقش ایشان پیش از پایان صحنه، در راستای اهداف سلطه برای افزودن بر تنش با ادبیات “سلبی-حذفی” عمل می‌کند!
    براستی جایزه ی سیمرغ بلورین ملی، به کدام عنصر وحدتبخش بر اساس ادبیات “ایجابی-جذبی” اعطاء خواهد شد؟

     
  122. سلام برابراهيم

    جناب دروغ نويس بي سابقه همانند برخي كه ازهمه علوم سر در مي آورند ودر بعضي مواقع مي خواهند سرشان را ازآن تغارعلوم دربياورند شاخشان مي شكند.
    وشما جناب ابراهيم درمورد حضرت سكينه دختر امام حسين -ع- شايعات ودرغ هاي شاخداري دراينجا درج كرده بوديد وسندهاي بسيار بي دروپيكري هم رديف كرده بوديد كه معلوم نبود كدامشان به چه موضوعي ربط داشت .
    واما من مسكين فقط به چند نفر شوهر كردن اورا دراينجا بامتن خودكتاب {انساب الاشراف بلاذري } درذيل مي آورم تاسيه روي باشد هركه دراوغش باشد:

    وولدت الرباب للحسين سكينة بنت الحسين تزوجها عبد الله بن الحسن بن علي بن أبي طالب وكان أبا عذرها فمات عنها ، ثم خلَّف عليها مصعب بن الزبير فولدت له فاطمة ماتت صغيرة ، فقتل عنها ، وكانت تقول :
    لعنكم الله يا أهل الكوفة أيتمتموني صغيرة وأرملتموني كبيرة . وخطبها عبد الملك بن مروان فأبته ، فتزوجها عبد الله بن عثمان بن عبد الله بن حكيم ابن حزام بن خويلد ، ثم الأصبغ بن عبد العزيز بن مروان ففارقها ولم يدخل بها وذلك إن عبد الملك نهاه عنها . ويقال : بل حملت إلى مصر ، فلما قدمتها وجدته قد مات ، فتزوجها زيد بن عمرو بن عثمان ، ثم إبراهيم بن عبد الرحمان بن عوف ، لم يدخل عليها ولم ترض به اختارت نفسها .{بلاذري ؛ انساب الشراف /ج2 /ص 195}
    1584 – وكان زيد بن عمر بن عثمان تزوّج سكينة بنت الحسين بن عليّ فنهاه سليمان ابن عبد الملك عنها فطلَّقها لأنّ عبد الملك خطبها بعد مصعب بن الزبير فأبته . {همان /ج5/ص614 }

    وأما إبراهيم بن عبد الرحمن وأمه أم كلثوم بنت عقبة ، فكان سيدا وكان قصيرا ، وتزوج سكينة بنت الحسين فلم يرض بذلك بنو هاشم فخلعت منه ، ويقال إن بعض بني مروان خطبها فلم تتزوجه ، فلما أراد أن
    يتزوجها إبراهيم منع من ذلك ، وتوفي إبراهيم في سنة ست وتسعين ، وهو ابن خمس وسبعين سنة ، وكان يكنى أبا إسحاق ، وقال الكلبي : كان إبراهيم فقيها . { همان /ج10 / ص44 }

    يكي با عبدالله الحسن كه عذر اورا خواست واونيز دركربلا شهيدشد.
    دومي مصعب بن زبير بود كه ازاودختري آوردودركودكي فوت كرد ومصعب درجنگ باعبدالملك مروان كشته شد.

    عبدالملك مروان ازسكينه خواستگاري كرد واو امتناع نمود.

    سومي عبدالله بن عثمان …بن خويلد.
    اصبغ بن عبدالعزيز هم ازاو خواستگاري كرد ولي عمويش ازاو نهي كرد چون به عبدالملك مروان نرفته بود .ويا بنقلي به مصر برد ودر آنچا به اوكه رسيد مرده بود .
    چهارمي زيدبن عمربن عثمان ازاو خواستگاري كرد وعمويش سليمان ازاو نهي كرد . درسند دوم آمده است .
    پنجمي ابراهيم بن عبدالرحمن بن عوف بود. كه با او همبسترنشد. وبنا به نقل ديگر بني هاشم به اين ازدواج راضي نشدندومنع كردند. درسندسوم آمده است.

    پس سكينه دختر امام حسين-ع- درواقع با دونفر ازدواج كرده اند مصعب بن زبير و عبدالله بن عثمان بن …بن خويلد.
    نه با پنج وشش نفر كه شمارديف كرده بوديد. احتمالا ازنفهميدن عربي تان بوده است.

    وبقيه نسبت هايتان به او غير از شاعره بودن دروغ محض بود .
    واگرمي پنداريد راست گفته ايد با آدرس دقيق ازمنابع موثق آدرس دهيد. والسلام
    مصلح

     
    • می گم مصلح عزیز من به این بحثا علاقه ای ندارم ولی یه سوالی واسم پیش اومد.امام معروف شیعیان دخترش رو به ازدواج زید ابن عمر ابن عثمان درآورده؟!!!این ردیف شدن اسامی خلفا در یک نفر نشون از ارج و قرب اونها نزد مردم و حتی امامان شما داره پس چرا لعنتشون می کنین؟!!دیگه اینجا نمی شه گفت ابوبکر یعنی پدر بکر و عمر نبوده عمرو بوده و عثمان فقط یه نامه!به نظر میاد شماهام تو طول تاریخ یه کوچولو به بلندای کل تاریخ اسلام به مردم دروغ گفتین.اینطور نیست؟!!

       
      • جناب ناشناس عزیز سلام

        شما اشتباه فهمدیه اید در متن فوق اسمی از عثمان بن عفان خلیفه سوم نیامده است ونه ازفرزندان او واین زیدبن عمربن عثمان مروانی است . وهر اسم عثمان نامی عثمان بن عفان نمی شود . اشتباه فهم شما موجب اثبات دروغگویی ما نیست . ومن متن را از علمای سنی آورده ام . وتازه. سکینه با او ازدواج نکرده است . واما می توانستی اگر علم داشتی بگویی خود عثمان بن عفان دو دختر پیامبر را گرفته بود .. واینهم موجب ارج وقرب او نمی شود زیرا فرعون شوهر آسیه مومنه بودند مگر موجب ارج و قرب فرعون می شود ?

         
        • مصلح عزیز علیکم السلام و رحمه الله.
          اینجا دو مغالطه کردی که ظن دروغگویی رو بیشتر تقویت میکنه.اول اینکه عثمان ابن عفان که به سبب همسری دو دختر رسول به ذوالنورین معروف شد در زمانی بود که اصولا ماجرای سقیفه و غدیر و امثالهم داستانهای مورد استناد شما عزیزان وجود نداشت و پیامبر شرعا و عرفا منعی برای مخالفت نداشت مگر به اختیار شخصی خود که چنین نکرد.پس این قضیه ارتباطی به تاریخ پس از رحلت رسول نداره.اما مغالطه دوم که شگفت انگیزتره اینه که شما منو متهم به عدم فهم مطلب میکنی درحالیکه عکس موضوع صادقه.هر کس بصورت ابتدایی با زبان عرب آشنا باشه میفهمه که در متن مورد اشاره شما گفته شده که سکینه دختر امام حسین با زید ابن عمر ابن عثمان ازدواج و سپس به هر دلیل طلاق گرفته.من جوهر سخنم این بود که نمی شه بصورت اتفاقی در یک نام نام دوخلیفه گنجانده بشه مگر اینکه علاقه قلبی در میان باشه که این در بین شیعیان هم هست.مثلا طرف اسمش علی رضاست و این نه به اتفاق که به ارادت ربط داره و این موضوع ربطی به عثمان خلیفه سوم نداره.عرض من این بود که شما بیش از هزار سال داستان دشمنی اهل بیت با خلفا رو نقل کردین و ایراداتی نظیر اینکه چرا امام علی دو پسرش به نام خلفاست رو با انواع مغالطات نظیر اینکه ابابکر یعنی پدر بکر و عمر نام فرزند ایشان نبوده بلکه عمرو بوده و…به بی راهه کشوندین.در این مورد استنادی شما( که تاکید روی استناد شما دارم چون در غیر اینصورت اگر استناد ما بود می گفتید مورد وثوق ما نیست و اگر مورد وثوق شما نیست حق استناد ندارید و البته بلاذری سنی مذهب پایه نگارش و نقل تاریخی بسیاری از اتفاقات صدر اسلام به سبب نزدیکی به آن است و جهت اطلاع شما مورخین نزدیک به صدر اسلام چون واقدی و بلاذری و طبری و ابن اسحاق و…جملگی سنی مذهب بودند و اولین مورخین شیعی نظیر بیهقی سالها بعد اومدن که البته تاریخ نگاری رو با علاقه نگاری اشتباه گرفتن و با این وجود بازهم به سبب دوری از صدراسلام چاره ای جز استناد به تواریخ اسامی مورد اشاره نداشتن)امام حسین دختر خودشو به عقد فردی با ارادت قلبی به خلفا درآورده.خوب این چه بازیه که در بیش از هزارسال تاریخ اسلام شماها درآوردین؟!!امام حسین دختر خودشو به نسلی از بنی امیه با نامهای خلفا و انساب به مروان حکم می ده و شماهاحرف خودتون رو می زنین؟!!

           
  123. جناب شفيعي

    اهل دانش آنهم ازهردري وازهرديواري “يعني ازهر رشته وتخصصي “به بركت انترنت خودش را از سيطره علم ملايان جول وپلاسش را ازآب گل آلود بدربرده اند وحايز علم رياضي وتاريخ وسيره شده اند
    سلام عليكم عرض كرديم

    كه من مسكين مصلح را چنين مورد خطاب قرارداده ايد كه مادر امام سجاد عليه السلام شهين بانو دختريزدگردسوم نمي تواندباشد آنهم باچنين استدلالي مستدل نموده اند:
    { .اما معروف و مشهور در ميان شيعيان، روز پنجم شعبان سال 38 هجری قمري است.
    اما سقوط مدائن و افتادن خزانه و خانواده ساسانیان در تاریخ :
    ۱۳ تا ۱۶ شوال سال ۱۵ هجری قمری برابر با ۱۶ تا ۱۹ نوامبر ۶۳۶ میلادی روی داد، بنا براین بین اسارت دختر موهوم و فرضی یزدگرد با تولد امام سجاد مطابق تواریخ دانشنامه اسلامی 33 سال ناقابل فاصله است. اگر فرض کنیم دختر یزدگرد هنگام اسارت 9 ساله بوده پس هنگام تولد امام سجاد 42 ساله بوده است!! در طول آن 33 سال هیچ بچه دیگری بدنیا نیاورد؟ آیا عقل شما قبول میکند که آن بانوی موهوم در طول 33 سال سترون و نازا بوده و ناگهان در سن 42 سالگی تنها یک بار زایمان میکند و کودکش هم امام سجاد میشود ؟

    آقای مصلح مدتهاست سواد از انحصار آخوندها خارج شده و با همه ابرامی که در مقدس نمایی و نژاد پرستی و جزمیات خود دارید دیگر کسانی چنین اکاذیبی را از شما و سایر آخوندها نمیپذیرند .

    شیر را بچه همی ماند بدو
    تو به پیغمبر به چه مانی؟ بگو!}.
    يايان تحقيقات عميق وژرف جناب ميرزا شغيعي مكرم “.
    ————————————————————————-
    جناب شفيعي بين 15 ه ق، تا 38 ه ق؛ 23 سال فاصله است نه 33 سال .
    پس اولا معلوم مي شود جناب شفيعي از دانش رياضي چهارعمل اصلي هم بي بهره اند.
    ثانيا تاريخ درست تولد امام سجاد-ع- سال 36 ه ق ،بوده است ؛ اگر سن شهين بانو درسال 15 ه ق، و وقت اسارتش 9 سال داشته باشد و36-15= مساوي 21 سال مي شود ؛ چه ايراد عقلي هست كه زني تاسي وشش سالگي بچه دار نشود ويا سقط كرده باشد . آيا دردانش طب سنتي تخصصي شما و يادرتخصص علوم ديگرتان كه همانندرياضي تان مخدوش است ، ايرادي دارد؟

    ثالثا ، باحساب دقيق رياضي مصلح ، شهين بانو درسن 36 سالگي امام سجاد-ع-را زايمان كرده اند ومشهور تاريخ وسيره هم اينست كه باهمين زايمان فوت كرده اند.{ حالا كه بعلوم تاريخ وسيره دست يافته ايد به انساب الاشراف بلاذري هم سري بزنيد}.

    رابعا ، اگر عقل شما قبول نمي كند من مسكين نمي توانم به شما عقل اضافه كنم چون انگيزه اي ندارم براي ْآدم حسود كه من از نوادگان شهين بانوهم باشم حسودي مي كند براو عقل بيفزايم .

    خامسا، آقاي شفيعي علمي كه آخوندها وعلماي رباني دارند مطمئن باشيد انحصاري است مگر اينكه كسي بيايد اين علم را متواضعانه ازعالمان رباني بياموزد وگرنه كساني كه فضولتا وارد گوشه اي ازآن علم شوند وبراي مجادله غيراحسن رودر روي علما بايستند اينگونه باناداني در رياضي چهار عمل اصلي ،خودشان را گم مي كنند ورسوامي شوند.

    سادسا ، ما ” مصلح مسكين”نه تقدسي ادعا كرده ايم ونه ابرامي برآن داريم .

    سابعا ، نه دم از نژادپرستي زده ايم ؛ سابقا گفته ام اينجا كه برخي ازهمانند شما نادانان مارا عرب مي پنداشتند وامر به اخراج ازايران نموده بودند،درمقابل اين ديكتاتوري من گفتم نصف من ايراني است چون جده ام دختر پادشاه ايران بوده است ؛پس ما اولي درايران ماندن هستيم .

    ثامنا، من مسكين آدم جزمي نيستم بلكه نوكر دليل واستدلال عقلي خرورزانه هستم هرانديشه وباوري كه موافق عقل باشد مي پذيرم ودر رشته هاي دانشي كه تخصصي ندارم مثل برخي ها فضولي نمي كنم وبگويم مطالعاتي داشته ام.

    تاسعا، البته هيچ كس اكاذيب را نمي پذيرد ،چه رسد به شما كه درهر رشته علمي سري داريدوليكن دروغگويي شمارا دراينجا مبرهن كردم براي خودت وناظران گرامي . خواهشمندم ديگر شما اين گزافه گويي رانفرماييد.

    عاشرا، شیر را بچه همی ماند بدو
    تو ،به راستگويان به چه مانی؟ بگو!}.

    گرحسودان بهر نفعي منتفع گردند،بگو
    تو به چه نفعي حسوديت مي نمود

    گركه سجاد-ع- ازشهين بانو نباشد اي جهول
    مرتورا انكارآن از چه باشداي زبون و اي زبول

    مصلح

     
    • سلام برناظران انديشمند

      بدينگونه نوشتار فوق مصلح تصحيح مي شود :

      ثالثا شهين بانو درسال سي و شش هجري قمري حضرت سجاد-ع- را زايمان كرده است . 36-15= 21 ؛ پس شهين بانو بافرض شما كه موقع اسارت 9 سال داشته باشند ،اودرسن 21 سالگي امام زين العابدين حضرت سجاد–ع-را زايمان كرده اند؛ نه در42 سالگي؛و باهمين زايمان فوت كرده اند . { لطفا به انساب الاشراف بلاذري درانترنتي كه كتابخانه جامع شما است ،هم سركي بكشيد بد نيست كه ازتوهمات تاريخي ورياضي شايد بدر آئيد}.
      مصلح

       
  124. مالیات آستان قدس رضوی صرف تجهیز مدارس روستایی می‌شود

    مجلس در مصوبه‌ای مقرر کرد مالیات آستان قدس رضوی، بنگاه‌های اقتصادی نیروهای مسلح و ستاد اجرایی فرمان حضرت امام صرف توسعه عدالت آموزشی، نوسازی، مقاوم‌سازی و خرید تجهیزات برای مدارس روستایی و مناطق محروم شود.

    به گزارش ایسنا، نمایندگان مجلس در جلسه علنی نوبت سوم امروز (سه شنبه) و در جریان بررسی جزئیات لایحه بودجه بندالحاقی ۶ تبصره ۹ را به تصویب رساندند که براساس آن در راستای تحقق ماده (۷۸) قانون الحاق برخی از مواد به قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت (۲) و در جهت اجرای اصل سی‌ام قانون اساسی، آستان قدس رضوی و آن دسته از مؤسسات و بنگاه‌های اقتصادی زیرمجموعه نیروهای مسلح و ستاد اجرایی فرمان حضرت امام (ره) به استثنای مواردی که اذن صریح ولی فقیه مبنی بر عدم پرداخت مالیات و یا نحوه تسویه آن را دارند، موظفند نسبت به واریز مالیات خود به خزانه اقدام کنند. معادل درآمد واریزی از محل ردیف‌های هزینه‌ای مربوط، صرف توسعه عدالت آموزشی، نوسازی، مقاوم‌سازی و خرید تجهیزات برای مدارس روستایی و مناطق محروم می‌شود.

    نمایندگان همچنین بند الحاقی ۱ تبصره ۹ را به تصویب رساندند که براساس آن وزارتخانه‌های علوم، تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مکلفند شرایط لازم را برای عرضه توانمندی‌های فناورانه دانشگاه‌ها و مراکز رشد و پارکهای علم و فناوری در نمایشگاه‌های بین‌المللی و توسعه همکاری‌های بین‌المللی ایجاد کنند تا امکان کسب درآمد ارزی در سقف درآمد اختصاصی دستگاه‌های مربوطه فراهم شود……

    https://www.asriran.com/fa/news/655880/

     
    • جون ننش.دیده صدای مردم دراومده همچین دروغی بافته.تو این چهل ساله اینطور عوامفریبیا دیگه نخ نما شده آسید.شمام خیلی خودتو با این اراجیف موجه نکن.تازه اگه اینو شورای نگهبان بپذیره.چون قرار نیست کسی از حسابای رهبر شفاف سازی کنه.مالیات دادن خودش یه جور شفاف سازیه حتی به نیت عوامفریبی.

       
  125. آقای نوری زاد ، چرا در ستون نظر خواهی عکس منحوس خامنه ای را گذاشته اید ؟؟ چرا برای هربار کلیک کردن باید قیافه منفور او را ببینیم ؟؟ می توانید بجای این عکس که خار قلب هر ایرانی وطن پرست است به تناوب عکس زندانیان دربند و یا اعدام شدگان را بگذارید و یا هر عکس دیگری مثلا از وقایع روز و یا مناظر زیبای ایران و یا پرچم اصلی ایران و یا عکس آدمهائی با ارزش و وطن پرست …..

     
  126. سلام و درود

    بیگمان زبان فارسی یکی از زیباترین و فقیرترین زبانهاست و بر خلاف کشورهایی چون مصر و سوریه و… که با پذیرش دین مبین اسلام زبانشان هم تبدیل به عربی شد به دلیل زیباییش و پدید آوردن آثار برجسته ماندگار شد و به علت فقیر بودنش ناچار شد که واژگان زیادی را از زبانهای دیگر بویژه زبان عربی بخدمت و عاریت بگیرد. چه بپسندیم و چه نپسندیم این واقعیت وجود دارد. گاهی نمونه هایی از نظم یا نثر توسط افراد کم سواد یا حتی بیسواد در زبان فارسی خلق شده که براستی تأثیر شگرفی بر روح و روان انسان میگذارد و با دیدن و خواندن آنها، خواننده به بی هنری و فقر فرهنگی و ناتوانیهای خود بیشتر پی میبرد. ادعای شاعر یا ادیب بودن در میان کسانیکه فارس زبانند یا به اندازه یک فارس زبان باسواد و مسلط و آگاه، با این زبان آشنا هستند، کار هر کسی نیست. با هر چیزی بشود یک فرد مسلط بزبان فارسی را تحت تاثیر قرار داد، با شعر و ادبیات نمیشود. شاطر عباس صبوحی،فردی بیسواد و شاطر نانوا و از اهالی قم بوده است که آنطور که در زندگینامه اش نوشته شده، خود قادر به ثبت و ضبط اشعارش نبوده و دیگران آنها را مینوشته اند. در زیر نمونه ای از اشعار این شاعر و ادیب کم مانند را تقدیم میکنم تا مشخص شود او کجاست در این بحر تفکر و ما کجاییم ؟و کسیکه با شاهکارهای زبان فارسی آشنا باشد چطور جرأت میکند ماکیان فلج و پرکنده خود را با شاهباز های عرش نشین ادب فارسی مقایسه کند؟ البته لودگی و تمسخر شاعرنمای چرند نویس این سایت سبب شد تا این شعر را که در کودکی حفظ کرده بودم بیاد بیاورم و به ایشان بگویم که گر چه خود از هنر و ادبیات بهره کافی ندارم و جسارت هیچ ادعایی بخود نمیدهم، اما بواسطه آشنایی اندکی که با ادبیات فارسی دارم،کیفیت هنر و شعر و ادبیات و نثر مقفا و مسجع و زیبایی کلام را در حد وسع اندکم تشخیص میدهم و به همین دلیل « همچو مور افتاده ام اندر پای پیل » خود را به هیچ می انگارم. و بخوبی میدانم که در همین زبان زیبا تعبیر بسیار زشتی برای کسانیکه خود شیفته اند و از خود تعریف میکنند وجود دارد.

    « کی روا باشد که گردد عاشق غمخوار، خوار
    در ده عشق تو اندر کوچه و بازار، زار

    در جهان عیشی ندارد، بی رخت ای دوست، دوست
    جز تو در عالم نخواهم ای بت عیّار، یار

    از دهانت کار گشته بر من دلتنگ، تنگ
    با لب لعل تو دارد این دل افکار، کار

    هر چه می‌خواهی بکن با من تو ای طنّاز، ناز
    گر دهی یک بوسه‌ام زان لعل شکربار، یار

    ساقیا! زان آتشین می ساغری لبریز، ریز
    تا به مستی بر زنم در رشتهٔ زنار، نار

    مطربا! بزم سماع است و بزن بر چنگ، چنگ
    چشم خواب آلودگان را از طرب بیدار، دار

    ای صبوحی شعر تو آرد به هر مدهوش، هوش
    خاصه مدهوشی که گوید دارم از اشعار، عار »

    حال جناب شاعر چرند باف ببین سرودن این غزل از شاعری که حتی سواد خواندن و نوشتن نداشته کجا ؟ و نوشتن چند کلمه که مثلاً همه با سین یا کاف یا عین شروع شده باشند یا خاتمه داده شده باشند ؟
    گر چه ذاتاً به بیماری خوشبینی دچارم، دارم به این نتیجه میرسم که اسمال آقا و میرزایی و… خودتی و با نعل وارونه زدن ابتدا تعارفی آبکی میکنی تا بعد بتوانی آنرا بهانه چرند نویسی قرار بدهی! و گرنه خیلی بهتر از چنین تعارفات و تشویقات آبکی و طعنه آمیزی توسط عالیجنابانی چون استاد نوریزاد، سید مرتضی، جاسم ، ن. م، مصلح صورت گرفته چرا به آنها نمی پیچی؟

     
    • من نمیدانم وقتی کسی اندازه//////////////////// هم در موضوعی اطلاع ندارد چرا باید راجع به ان اظهار نظر کند!!؟؟
      افای شفیعی زالوی میفرمایند زبان فارسی فقیر است و عربی غنی است!!!!!!!!!!!!!
      این مضحک ترین اظهار نظر احمقانه ایست که تاکنون دیده اام
      /// هم میداند که وقتی زبانی فقیر که اصطلاح درستش عقیم است ، میباشد که واژگان ان محدود باشد و امکان واژه سازی ان زبان محدود باشد
      اکنون برای اینکه بفهمی چه حرف چرتی زده ای و سخنت در اینباره همانند چیزی در حد و اندازه جریان یافتن /// در میان سبزه و گل تعفن اور است ، بخشی از مقاله پرفسور حسابی را برایت می اورم:
      “برای این که بتوان در یک زبان به آسانی واژه هایی در برابر واژه های بیشمار علمی پیدا کرد، باید امکان وجود یک چنین اصول علمی ای در آن زبان باشد. می خواهیم نشان دهیم که چنین اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از این جهت، زبان فارسی زبانی است توانا، در صورتی که بعضی زبانها – گو این که از جهات دیگر سابقه ی درخشان ادبی دارند – ولی در مورد واژه های علمی ناتوان هستند. اکنون از دو نوع زبان که در اروپا و خاورنزدیک وجود دارد صحبت میکنیم که عبارت اند از: زبانهای هندواروپایی (Indo-European) و زبانهای سامی (Semitic) [= زبانهای: عبری، عربی، اکدی، سریانی، آرامی و…]. زبان فارسی از خانواده ی زبانهای هندواروپایی است.
      چنان که گفته شد، در زبانهای سامی از هر فعل ثلاثی مجرد میتوان با تغییر شکل آن و یا اضافه [کردن] چند حرف، کلمه های دیگری از راه اشتقاق گرفت که عبارت از ده باب متداول میباشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر کدام از افعال، اسامی مختلفی اشتقاق مییابد: اول، نامهای مکان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شیوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (که ساختمان آن ده شکل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معنی. با در نظر گرفتن همه ی انواع اشتقاق کلمات، نتیجه گرفته میشود که از هر ریشه ای حداکثر هفتاد مشتق میتوان به دست آورد. پس هر گاه تعداد ریشه ها را که از 52000 کمتر است در هفتاد ضرب کنیم، حداکثر عده ی کلمه هایی که به دست میآید 1750000 =70× 25000(یک میلیون و هفتصد و پنجاه هزار) کلمه است. یک اشکالی که در فراگرفتن این نوع زبان است، این است که برای تسلط یافت به آن باید دست کم 25000 (بیست و پنج هزار) ریشه را از برداشت و این کار برای همه مقدور نیست، حتی برای اهل آن زبان، چه رسد به کسانی که با آن زبان بیگانه هستند. اکنون اگر تعداد کلمات لازم آن از دو میلیون عدد بگذرد، دیگر در ساختار این زبان راهی برای ادای یک معنی نوین وجود ندارد مگر این که معنی تازه را با یک جمله ادا کنند. به این علت است که در فرهنگهای لغت از یک زبان اروپایی به زبان عربی میبینیم که عده ی زیادی کلمات به وسیله ی یک جمله بیان شده است، نه به وسیله ی یک کلمه! مثلاً کلمه ی Confronation که در فارسی آن را میشود به «رو به رویی» ترجمه کرد، در فرهنگهای فرانسه یا انگلیسی به عربی، چنین ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بین اقولهم»! کلمه ی Permeabtlity که میتوان آن را در فارسی با کلمه ی «تراوایی» بیان کرد، در فرهنگهای عربی چنین ترجمه شده است: «امکان قابلیه الترشح»!
      سمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبانهای هندواروپایی است. میخواهیم ببینیم چگونه در این زبانها میشود تعداد بسیار زیادی واژه ی علمی را به آسانی ساخت. زبانهای هندواروپایی دارای شمار کمی ریشه در حدود ۱۵۰۰ (هزار و پانصد) عدد میباشند و دارای تقریباً ۲۵۰ پیشوند (Prefixe) و در حدود ۶۰۰ پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن آنها به اصل ریشه میتوان واژههای دیگری ساخت. مثلاً از ریشهی «رو» میتوان واژههای «پیشرو» و «پیشرفت» را با پیشوند «پیش»، و واژههای «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در این مثال، ملاحظه میکنیم که ریشهی «رو» به دو شکل آمده است: یکی «رو» و دیگری «رف». با فرض این که از این تغییر شکل ریشهها صرف نظر کنیم و تعداد ریشهها را همان ۱۵۰۰ بگیریم، ترکیب آنها با ۲۵۰ پیشوند، تعداد ۳۷۵۰۰۰ = ۲۵۰ × ۱۵۰۰ (سیصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست میدهد. اینک هر کدام از واژههایی که به این ترتیب به دست آمده است را میتوان با یک پسوند ترکیب کرد. مثلاً از واژه ی «خودگذشته» که از پیشوند «خود» و ریشه ی «گذشت» درست شده است، میتوان واژه ی «خودگذشتگی» را با افزودن پسوند «گی» به دست آورد و واژهی «پیشگفتار» را از پیشوند «پیش» و ریشه ی «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه ۳۷۵۰۰۰ واژهای را که از ترکیب ۱۵۰۰ ریشه با ۲۵۰ پیشوند به دست آمده است با ۶۰۰ پسوند ترکیب کنیم، تعداد واژه هایی که به دست میآید، میشود ۲۲۵۰۰۰۰۰۰ = ۶۰۰ × ۳۷۵۰۰۰ (دویست و بیست و پنج میلیون). باید واژههایی را که از ترکیب ریشه با پسوندهای تنها به دست میآید نیز حساب کرد که میشود ۹۰۰۰۰۰ = ۶۰۰ × ۱۵۰۰ (نهصد هزار). پس جمع واژه هایی که فقط از ترکیب ریشه ها با پیشوندها و پسوندها به دست میآید، میشود: ۲۲۶۲۷۵۰۰۰ = ۹۰۰۰۰۰ + ۳۷۵۰۰۰ + ۲۲۵۰۰۰۰۰۰ یعنی دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه. در این محاسبه فقط ترکیب ریشه ها را با پیشوندها و پسوندها در نظر گرفتیم، آن هم فقط با یکی از تلفظهای هر ریشه. ولی ترکیبهای دیگری نیز هست مثل ترکیب اسم با فعل (مانند: پیادهرو) و اسم با اسم (مانند: خردپیشه) و اسم با صفت (مانند: روشندل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و ترکیبهای بسیار دیگر در نظر گرفته شده و اگر همه ی ترکیبهای ممکن را در زبانهای هندواروپایی بخواهیم به شمار آوریم، تعداد واژه هایی که ممکن است وجود داشته باشد، مرز معینی ندارد و نکته ی قابل توجه این است که برای فهمیدن این میلیونها واژه فقط نیاز به فراگرفتن ۱۵۰۰ ریشه و ۸۵۰ پیشوند و پسوند داریم،…”پس دیگه لطفا ///////////////// موقوف.

       
    • اینرا هم بگویم که طرف چهارتا کتاب قصه حسنک کجایی و خاله سوسکه رو خونده بعد میاد در حد یک فوق متخصص زبانشتاسی اظهار فضله میکنه و میگه: زبان فارسی فقیر است و زبان سنگولوتیسم غنی است. یا در حد یه متخصص علم اقتصاد در مورد کاپیتالیسم و سرمایداری و سوسیالیسم و کوفت و زهر مار نظریه صادر میکنه یا با چهارتا زالو وررفته بعد مثل یک متخصص عروق انغوزه درمانی میکنه. اخه تو حرف نزنی میگند لالی؟! خوب//////////////////////////////////////////////// ، تو با این نوشته تصور میکنی که من دشمن تو هستم در صورتیکه من دوست تو هستم و خیر و صلاحت رو میخوام که بهت میگم راجع به چیزی که حالیت نیست حرف نزن چون اگر دشمنت بودم تشویقت میکردم که در هر حوزه تخصصی حرف بزنی تا ما هم بخندیم و سرگرم بشیم. حالا خود دانی./

       
    • جناب شفیعی گرامی – باور بفرمایید که من هیچگاه بطور طعنه آمیز از شما تعریف نکرده ام هر جا که

      سخنی در مورد شما گفتم از نظر من عین حقیقت بوده. دوستان نظر خودشان را دارند من نمیدانم –

      ولی خدا شاهد است هر آنچه در مورد کار های شما گفتم باور قلبی من بود.

       
  127. سید بهترین اصطلاح را برای توصیف افرادی مثل تو فریبای گرامی آورده!یبوست فکری! یاهمان یخ زده گی و انجماد و تصلب و سفت شدن فکری و تنگ نظری و کهنگی فکری و غیره! دلیل اش قبل از هر چیزی همان نوندونی بودن چنین باوری برای شما آخوندهاست. بهمین دلیل هم هر موضوعی و یا دلیلی و حرفی که با باور شما جور در نیاید و یا دیدی انتقادی داشته و یا نفی کننده باورتان باشد بر خطا و نادرست است.مرد حسابی اگر همان ۱۰ تا۲۰ دقیقه اول نوار را گوش دهی بوضوح در می یابی که کلمات اسلام و سلیم و سلام و تسلیم و سلیمان و …همه بمعنی آرامش و آرامی و آرام شدن و …است.معنی تسلیم یعنی دست از کار یا کارزار کشیدن و بقول این هموطن گرامی نام خدای غروب خورشید بوده. این چه ربطی به توحید و /// توحیدی و الله اسلام دارد که ما را به قرآن حواله می دهی؟ ایشان می گویند که چنین صفتی یا نامی در هزاران سال پیش از اسلام در میان مردمانیکه در آن نواحی زند گی میکرده اند بوده.یعنی اگر هم محمدی بوده و اسمی برگزیده چنین اسمی قبلا بوده.محمد چیزی تازه نیاورده.در همین آیاتی که از قرآن آورده ایی هم محمد از چیزی که بوده برگزیده.بنابراین حرف از توحید و یگانگی زدن بی معناست. الله خود نام بتی بوده و محمد با برتری دادن آن بقیه باورها را سرکوب کرده.اصلا کلمه الله اکبر مگر بمعنی برتر و بزرگتر بودن الله نیست؟خب بفرمائید نسبت به چی؟جوابش در لا اله الا الله است!نیست خدایی بجز الله!و الله همان خدای یکتا که شما مسلمین بفارسی معنی می کنید نیست بلکه خدای برتری داده شده توسط محمد و شمشیر مجاهدان اسلام است!
    در مورد محراب مساجد و قبور مسلمین هم ایشان با دقت تمام نشان می دهد که هرچه این مکانها قدیمی ترند محرابشان بدون استثنا بطرف شهر پترا در جنوب یمن است و در ضمن مسیر مکه و پترا هم یکی نیست. تا حالا محراب مهمترین جای مکان اسلامی بوده ولی حالا چون گندش درومده دیگه محراب مهم نیست.در حقیقت برای شما آخوندها هیچی بجز آنچه را که بتوانید از آن راه دکان مفتخوری را رواج دهید مهم نیست. بر خلاف آنچه که تو در محاسبات و خطوط ترسیمی اش شک می کنید باید بگویم که محاسباتش مو لای درزش نمی رود سید.

     
  128. با سلام و درود،

    جناب شفیعی سپاس گذارم از توجه، و اظهار لطف شما نسبت به کامنت‌های اینجانب.

    مختصرا عرض کنم که اینجانب با جناب مصلح و سید مرتضی‌ گرامی و بسیاری از سایر دوستانی که به کامنت‌های بنده عنایت لطف و توجه یا نقد و ایراد دارند رابطه دوستانه و محترمانه‌ای دارم و جز در موارد استثنا و انهم فقد در مقام پاسخی کوتاه و معتدل از در گیری کلامی به جٔد پرهیز می‌کنم؛ اینجانب حتی با شما هم براستی هیچ گونهٔ بغض و کینه و خصومت کلامی ندارم؛ من حتی تهمت‌های ابلهانه و بی‌ اساس اما اهانت آمیز “انترن ملحد” رو هم در اغلب موارد با بی‌ اعتنائی نادیده میگیرم؛

    در اولین نقدی که به نوشته‌های شما کردم به شما گفتم که در عرصه ادبیات داستان نوسی و شخصیت پردازی نه دست که بال پرواز نویسنده باز است که با فرمان قلم و سفینه اندیشه خود، خواننده را تا آنجا که آسمان خیال هر دو اوج میگیرد با خود ببرد. در این عرصه شما میتوانید شخصیت پردازی را با مصالح و ملات و رنگ و لعاب فلسفی‌ و دینی و تاریخی و فرهنگی و هر عنصر دیگری که زاییده تخیل شماست، بنا کنید و حتا آنچه که واقعیت ندارد را نیز خلق کنید.

    بر جسته‌ترین و موفقترین نمونه جهانی‌ عصر ما در این زمینه خانم جی کی رولینگ خالق آثار هری پاترز است, که این زن مطلقه و بیکار و با چند فرزند را در طی‌ چند سال البته با زحمت شبانه روزی و خیال پردازی, امروزه در لیست کلوب بیلونر‌های جهان قرار داده. منتها “سنگ یا گوهر فلسفه” ایشان دیگر مورد نقد انجمن فلسفه جغد مینروا و یا جنگ‌های اقوام و سرزمین‌های ناشناخته اعصار باستان یا پیش از آن و یا شخصیت‌های شبه انسانی‌ و یا نیمه حیوان و نیمه انسان یا حیواناتی که وجود تاریخی هم نداشته مورد نقد محققین تاریخ و جامعه شناسی‌ و انسان شناسی‌ و جانور شناسی‌ و دیرینه شناسی‌ قرار نمیگیره.

    یعنی‌ مرز میان دو عرصه حقیقت و تخیل مخدوش نمیشود. حتی در عرصه رمان‌های تاریخی – یعنی‌ داستان سرایی و پردازی در قالب زمانی‌ متفاوت با حال، واقع چه درگذشته چه در آینده، نیز در زمره روایاتیست که ترکیبیست از عناصر تخیل و گمانه زنی‌ با ملات برخی‌ حقایق تاریخی اما در هر حال روایت اصیل تاریخ نیست؛ برای نمونه شما را به داستان فرهاد چهارم شاه اشکانی که رمانی تاریخی به قلم احسان طبریست رجوع میدم. http://www.nurizad.info/blog/29656#comment-222542

    بنده علاقه خاصی‌ نسبت به داستان یا رمان خوانی (چه تخیلی‌ چه حقیقی‌) ندارم؛ اما مبحث تاریخ رو که میشود گفت داستان سرگذشت تمدن‌ها و فرهنگ‌ها یا کشور‌ها و اقوام در گذشته است را با اشتیاق میخوانم.

    شما از قرار معلوم دلبستگی شدید – البته پس از دلبستگی به صوفی قونیه – به عرصه ادبیات داستان نویسی و شخصییت پردازی دارید و چندین مورد زنجیره‌ای نیز در این سایت به نمایش گذاشتید و گویا چندین کتاب نوشته و آماده جهت چاپ نیز دارید که امیدواریم موفق به انجام این هدف بشوید.

    جناب شفیعی با توجه به سوابق و خاستگاه طبقاتی و اجتماعی و بینش و دیدگاه اقتصاد سیاسی شخصی‌ و پیوند قومی و فرهنگی خود با قوم کُرد آیا بهتر نیست که شما قلم و اندیشه و احساسات خود را در خدمت به قوم اصیل و پاره تن مظلوم و محروم و ستم مضاعف دیده ایران قرار بدید و زبان گویای حال و روز آنها باشید تا زبان حال صوفی قونیه؟ به نظر شما کولبران کُرد نیازمند زبان گویا هستند یا حضرت مولانا؟

    به نظر شما موشکافی عمر کوتاه زهرا رحمتی مادر جوان کُردیی که دو فرزند خردسال خود علیرضا و عباس محمدی و خودش را به دلیل ناتوانی در تامین قوت لایموت و فقر مطلق کشت، میبایست دغدغه فضای حقیقی‌ و مجازی رسانها که نه بلکه قلوب و اذهان امت حکومت اسلام ناب محمدی باشد یا بر گذاری سمینار سراسری تکریم سادات یا داوطلب طلبیدن برای انجام آزمایش دی،ان،ای و راستی‌ آزمایی تبار فارس و عرب و عجم و ترک و تاتار سادات سایت جناب نوریزد ؟

    شما میتوانید راوی رنج و مشقت و ظلم سیاسی و فرهنگی‌ و دینی و اقتصادی قوم کُرد در قالب داستان یا رمان حقیقی‌ و یا گزارش‌های خاص اجتماعی باشید؛ شما میتوانید از این سایت و سایر درگاه‌های فضای مجازی مثل اینستا گرام و تلگراف و غیره با اسم مستعار، راوی روزگار و قوم خود باشید. شما میتوانید “مقلد امامانی” همچون ویکتور هوگو، فیودور داستایوفسکی و چارلز دیکنز که راویان شرایط حیات دوزخیان قوم خود در عصر خود بودند باشید.

    شما میتوانید با تهیه متون گزارشی مناسب برای تهیه یک سری فیلم یا گزارش مستند در مورد کولبران و قوم کُرد مثلا با جناب نوریزاد (یا فیلم سازان و کارگردانان گمنام یا خوشنام دیگر) که سال‌ها تجربه تهیه گزارش و فیلم خبری مستند در زمینه سیاسی و اجتماعی دارند یا شاید تازه کارند، همکاری کنید. لازم نیست که حتما اثر شما در جشنواره فجر بنمایش گذاشته شه یا مورد توجه داوران حکومتی یا حتی بین المللی قرار بگیرد.

    شما میتوانید از همین فضای نسبتا آزاد مجازی استفاده کنید و آثار ادبی‌ سیاسی اجتمایی نقادانه و آگاه کننده خود را در هر قالبی‌ (نوشتاری، شنیداری و تصویری) که خود تشخیص میدید در معرض دید و نقد و تحسین و تشویق و حمایت مخاطبان این فضای گسترده که تشنه جویای حقایق و شنیدن روایات متفاوت با جریان اصلی‌ رسانه‌های حکومت هستند، عرضه کنید.

    تخلیه کولی کولی مثنوی صوفی قونیه نه به اعتبار و منزلت ایشان اضافه می‌کند نه موضوعات آن با مسایل اینجهانی و این زمانی‌ ما ارتباط تنگاتنگ دارد. بنده نیز منکر برخی‌ تعالیم انسانی‌ و غزلیات دلنشین مولانا نیستم. اما “کلک خیال انگیز” و نقادانه حافظ رو خیلی بیشتر دوست دارم.

    در نظر داشته باش که هوگو و دیکنز و داستایوفسکی هم بیگانه با تعالیم دین و پیامبر عشق نبودند؛ ولی‌ نقش حضرت عیسی یا پوپ یا اسقف اعظم یا کاردینال، یا کشیش یا مقلد هم بازی نکردند.

    سپاس

     
    • کاوش محترم
      درخواست شما که شفیعی همه عقلش و سوادش را کنار بگذارد و دنیای دید خود را محدود به قوم کرد کند نشانه ضعف جهانبیتی سیاسی اجتماعی شماست ، مگر فقط قوم کرد مشکل دارند که شفیعی فقط در دفاع از آنها بگوید، بلوچ و خوزستانی و بقیه مردم ایران مشکل ندارند و اینها را کی باید حرفشان را بزند، یعنی هر کس فقط سهم خود را بخواهد، ( تو را فقط غم خویش باشد و بس )این قوم پرستی و ناسیونالیسم باعث جنگها و بدبختی فراوان بشر شده و جز تفرقه و ضعف و جنگ داخلی برای جهان سوم هیچ چیز نداشته ، کردها بخشی از مشکلشان رهبران ساده لوح و بعضا مزدور آنها بوده که روزی بازیچه پهلوی علیه عراق، روزی بازیچه صدام علیه ایران و روزی بازیچه اسرائیل و آمریکا علیه کشورهای خود می شوند ، آیا نامنی حاصل از جنگهای نواحی کردنشین در فرار سرمایه های حتی خود کردها از استانهای کرد نشین هیچ نقش نداشته ؟ نویسندگان بزرگی که نام بردید اکر خود را محدود به قوم و طائفه خود می کردند بزرگ و نامدار نمی شدند

       
  129. نتانیاهو به پوتین: به عملیات علیه حضور نظامی ایران در سوریه ادامه می‌دهیم‌

    بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، چهارشنبه هشتم اسفند با ولادیمیر پوتین، رییس جمهوری روسیه، در کرملین دیدار کرد تا بر ادامه «هماهنگی میان ارتش‌های دو کشور» در ارتباط با «حضور نظامی ایران در سوریه» تاکید کند.سفر نتانیاهو در شرایطی که موقعیت وی در اسرائیل در تهدید یک رشته مسائل داخلی قرار گرفته، انجام شد.به گزارش وای.نت، نتانیاهو در آغاز دیدار با رییس جمهوری روسیه گفت «ارتباط مستقیم ما مانع از برخورد ارتش‌های‌مان شد و به امنیت و ثبات منطقه کمک کرد».نخست وزیر اسرائیل افزود «بزرگ‌ترین تهدید برای ثبات و امنیت منطقه، ایران و اذناب آن است؛ و ما مصمم به ادامه عملیات خود علیه تلاش‌های تثبیت ایران در سوریه هستیم».ولادیمیر پوتین، مانند اکثر این دیدارها، از نشان دادن واکنش علنی به اظهارات نخست وزیر اسرائیل در ارتباط با ایران برابر دوربین‌ها خودداری کرد و ترجیح داد نقش شوروی در تشکیل اسرائیل در ۷۰ سال پیش را یادآوری کند.مئیر بن شبات، مشاور امنیت ملی و تامیر هیمن، افسر ارشد بخش اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل، نتانیاهو را در این مذاکره همراهی کردند.این نخستین بار در شش ماه اخیر، پس از سقوط هواپیمای نظامی روسی در سوریه و کشته شدن ۱۵ نظامی این کشور بود که ولادیمیر پوتین حاضر به دیدار دیگری با بنیامین نتانیاهو، در پی اصرارهای دولت اسرائیل برای مذاکره در خصوص حضور نظامی ایران شد.

     
  130. درود به دوستان و دشمنان عبا پوش و بی عبا!
    اینکه بارها نوشتم در مورد پایگاه نظامی روسیه در ایران و آبهای خلیج فارس و سواحل خزر و زندانیان سیاسی و اظهارات بی مایه ظریف نا ظریف و اینکه او بدرد لای جرز دیوار هم نمی خورد و توسط سید بارها مورد ملاطفت قرار گرفتم بکنار.
    اما، بنظر من ظریف ناظریف کاری برای اولین بار درست انجام داد و باید به او فقط در این مورد امتیاز داد. زیرا با برکناری ثابت کرد که هیچکاره و ول معطلی مثل بقیه نبوده و نیست و دم دستگاه داخلی و خارجی توسط باند برادران قاچقچی سپاه و برادران لاریجانی در حال گردش و چرخش و نرمش و کرنشند!!
    خلاصه ، این ریزش ادامه خواهد داشت.

     
  131. ممد جوات ظریف در عرض 24 ساعت برگشت. یکی نیست بگه چی شد ؟ تو که قهر کردی در عرض 24 ساعت برگشتی !!
    ظریف دیروز گفته بود : اینها وقتی آن زرافه را دعوت کردند من را فلانشون هم حساب نکردند که لازمه وزیر امور خارجه هم در جلسه باشه. البته ممد جوات امروز دوباره برگشت سرکارش گویا یادش رفته راجب ” فلان” چی گفته بود !!!
    خلاصه کلام یک نمایش بود .

     
    • نخیر دوست گرامی همش سرگرم کردن ملت بدبخت بود که رهبری قول ساختن سی هزار خانه به سوریه بدهد و کسی حواسش نباشد که داره چه تو این مملکت میگذره …

       
  132. جواب به دوستانی که فکر می کنند که آقای نوریزاد مامور اطلاعات است ( یکبار برای همیشه !)

    شما فرض کنید که آقای نوریزاد مامور اطلاعات است ! این را فرض کنید تا خیالتان کاملا راحت شود! حالا با این فرض می رویم سراغ مورد اصلی. آیا ترس بایستی باعث شود که ما با مقالات خودمان در این وب سایت که این امکان را برای ما فراهم کرده عملی انجام ندهیم ؟ آیا نباید جهانیان را از جنایات ملایان حاکم بر ایران آگاه کنیم؟
    کسی شکی ندارد که ماموران وزارت اطلاعات و سپاه در این وب سایت حضور دارند. این ها مامور هستند که با هر دوز و کلکی که شده افراد دلسوخته را ناامید کنند اینها از فرط بیچارگی این شغل را انتخاب کرده اند و گرنه خودشان هم می دانند که پرتقال فروختن در کنار خیابان شرف بر این کار دارد. ولی یادتان باشد که حوادث به سرعت دارند اتفاق می افتند . زمان منتظر آسدعلی نخواهد ماند. رژیم جمهوری اسلامی حداکثر تا یکسال آینده رفتنی است اگر نوریزاد مامور اطلاعات باشد پس از سقوط رژیم جمهوری اسلامی اسمش در لیست مامورین پیدا می شود و آنگاه به سزای خود خواهد رسید بنابراین نگرانی در این بابت موردی ندارد.
    افرادی نظیر سید مرتضی و جاسم در این وب سایت مشغول ناامید کردن دوستان و اجرای ترفند های رژیم جمهوری اسلامی هستند. محکم باشید و با هوشیاری از این امکان بوجود آمده در جهت رسوا کردن سران جنایتکار جمهوری اسلامی استفاده کنید حتی اگر وزارت اطلاعات این وب سایت را راه اندازی کرده باشد.
    به امید پیروزی مردم ایران

     
    • متهم کردن افراد بدون ارائه سند کار ابلهانه ای است چون به همان سادگی می توان شما را نیز مزدور آمریکا و سعودی و اسرائیل و …. نامید ، انسانها همانگونه که همیشه قیافه متفاوتی دارند اندیشه های متفاوتی دارند ، آیا میلیونها نفری که در انتخابات رای می دهند همه حقوق بگیر اطلاعات هستند ، چشمهایت را بشور و پرده تعصب و جهالت را کنار بگذار ، ۴۰ سال پیش بزرگتر از تو که ریس جمهور هم شده بودند قول سقوط ۶ ماه دادند، باز خوب است شعورت ۶ ماه از آنها بیشتر شده که قول سقوط ۱ ساله می دهی، ولی هیچ انسان عاقلی نمی تواند دو ثانیه دیگر خود را پیش گویی کند چه برسد سقوط یک حکومت را که صدها عامل مجزا در آن نقش دارند،

       
  133. پرسش هاي احمد زيد آبادي از ظريف در مورد فلسطین و اسرائیل

    احمد زيد آبادي نوشت:

    «حالا که مشخص نیست دکتر محمد جواد ظریف در این روزها وزیر خارجه هست یا نیست، من از فرصت بهره می‌گیرم تا پرسشی را با او در میان بگذارم بدان امید که او نیز از وضعیت برزخی کنونی‌اش سود جوید و پاسخی هر چند سربالا به آن بدهد!

    ظریف در جریان نشست بررسی سیاست خارجی 40سالۀ جمهوری اسلامی در 24 بهمن ماه گفت: “ما افتخار می‌کنیم که به خاطر فلسطین تحت فشار هستیم.”

    از آنجا که من خود را “مسئول امور فلسطین در نشریات توقیف شده” می‌دانم و از این جهت مجبورم خبرهای مربوط به آن سرزمین را دنبال کنم، پس از خواندن اظهار نظر ظریف، اصلاً و ابداً متوجه منظور او نشدم. بنابراین، برای ایضاح نظر ایشان، پرسش‌هایم را به ترتیب زیر مطرح می‌کنم:

    1- آیا در همۀ عالم فقط کشور ما از فلسطین حمایت می‌کند؟

    2- اگر پاسخ مثبت است، یعنی بقیۀ 200 کشور روی زمین دشمن فلسطینی‌ها هستند؟

    3- اگر پاسخ مثبت است، یعنی ایران به تنهایی می‌خواهد با 200 کشور جهان “به خاطر” فلسطین درگیر شود؟

    4- اگر پاسخ مثبت است، چگونه و با چه مقدار هزینه می‌خواهد این کار را انجام دهد؟

    5- اما اگر پاسخ به پرسش اول منفی است، دیگر کشورهای حامی فلسطین کدام‌اند؟

    6- چرا آنها به دلیل حمایت‌شان از فلسطین تحت فشار نیستند؟

    7- چرا فقط ایران به دلیل حمایت‌اش از فلسطین تحت فشار است؟

    8- چرا دولت خودگران فلسطین حمایت شما را نمی‌خواهد؟

    9- چرا نوع حمایت‌تان از فلسطین را شفاف و روشن بیان نمی‌کنید؟

    10- آیا فشاری که به آن افتخار کرده‌اید واقعاً به حمایت از فلسطین مربوط می‌شود و یا به شعار نابودی اسرائیل؟

    11- آیا هیچ راهی برای حمایت از فلسطینی‌ها به جز نابودی اسرائیل وجود ندارد؟

    12- اگر پاسخ منفی است پس بی‌زحمت همان راه را در پیش گیرید و اگر پاسخ مثبت است، پس صریح بفرمایید “افتخار می‌کنیم که به خاطر شعار نابودی اسرائیل تحت فشار هستیم” چرا سخن اصلی خود را پشت سخن متفاوتی پنهان می‌کنید؟»

    ——–

    درود دوست گرامی
    روی سخن این پرسش ها باید به رهبر بود و نه به ظریف. اما من دلیلش را می دانم. شما نیز می دانید. جناب زیدآبادی یکبار بخاطر این که نوشته بود مقام رهبری و ننوشته بود مقام معظم رهبری به زندان رفته. و البته همان زندان، جهت این پرسش ها را به سمت ظریف چرخانده. وگرنه همه ی مفسده ها و پلیدی ها و دزدی ها و آدمکشی هایی که در جاهایی چون نیجریه و حزب الله لبنان و فلسطین و سوریه و… دیده می شود، در بیت رهبری جلا داده می شوند.
    با احترام

    .

     
  134. قسمتی از خاطرات عزت الله سحابی در مورد موضوع کشتار حجاج ایرانی در مکه در سال ۶۶ :

    در سفري كه در آن سال به خارج از كشور داشتم يكي از دوستان به من خبر داد كه شيطنت هايي از سوي مجاهدين اين حادثه را رقم زده، يا به خشونت كشيده است! من اميدوار بودم كه اين خبر درست نباشد چرا كه بسياري از افرادي كه با مجاهدين بودند سوابقي در مبارزات داشتند و با همه اختلافات و دشمني كه با حاكميت جمهوري اسلامي داشتند….. ولي شنيده ها حاكي از آن بود كه يكي از اعضاي مجاهدين آقاي عباس …، با لباس احرام در ميان تظاهر كنندگان بوده و هنگامي كه جمعيت روي پل معروف به “هجوم” مي رسند گلوله اي به طرف پليس شليك مي كند.
     پليس عربستان هم كه كاملا در حال آماده باش بود به طرف جمعيت حمله مي كنند و تيراندازي مي شود، . . . . . نكته عجيب آن است كه تعدادي از افراد پليس عربستان هم در آن حادثه كشته مي شوند!عادي شدن روابط ايران با رژيم سعودي كه در سال هاي بعداتفاق افتاد مي تواند دليلي بر اين موضوع باشد كه هر دو رژيم جمهوري اسلامي و عربستان سعودي از حضور و دخالت دستان مرموزي به غير از دو طرف درگير ، كه موجب شليك گلوله و ضرورت سركوب پليس شده است، آگاه شده اند!

    عزت الله سحابی_ نيم قرن خاطره و تجربه- جلد دوم ص١٨٣

     
  135. سلام و درود

    آیا رهبران ایران جهت دستیابی به دانش هسته ای مرتکب اشتباه استراتژیک شده اند ؟

    در اینکه کشور ایران به دانش و انرژی هسته ای نیازمند است هیچ تردیدی نیست، پس از پیروزی ایالات متحده آمریکا بر ژاپن داشتن توان هسته ای پشتوانه عزت و اعتبار و امنیت و قدرت و ثروت محسوب میشود. با اختراع و بکار گیری صنعت هسته ای در تولید برق و اصلاح نباتات و گونه های جانوری و رادیو داروها روز بروز بر ارزش و اهمیت داشتن دانش و توان هسته ای افزوده میشود. تا زمانیکه نظام شاهنشاهی بر ایران حاکم بود و با عضویت در پیمانهای نظامی سنتو و بغداد و همپیمانی با بلوک غرب،و نصب رادارهای آمریکایی در خاک خود که تا عمق زیادی از خاک اتحاد جماهیر شوروی سابق را تحت نظر دائمی داشت ایران دوست و متحد استراتژیک نظام کاپیتالیستی و بلوک غرب، و دشمن نظام سوسیالیستی و بلوک شرق محسوب میشد و غربیها به سرکردگی ایالات متحده عذر و بهانه ای برای محرومیت ایران از داشتن توان هسته ای نداشتند و بطور علنی و رسمی با ایجاد نیروگاههای تحقیقاتی و تولید الکتریسیته توسط ایران هم موافقت کردند و با گرفتن پولهای هنگفت بخشی از ابزارهای تأسیسات نیروگاهی را بطور ناقص به ایران فروختند. بیگمان داشتن و دستیابی به توان هسته ای تضمین تأمین آینده یک کشور است و هر کشوری هر چند فعلاً پیشرفته هم باشد ، از آن محروم باشد در آینده توان و اعتبارش را از دست میدهد و نمیتواند پابپای رشد و توسعه دانش و فن آوری دارندگان آن رشد کند و در مرحله ای مجبور به عقب ماندگی میشود. هوشیاری و هوشمندی غیرعادی و مثال زدنی استالین سبب شد تا با بکار گیری شبکه های جاسوسی، اتحاد جماهیر شوروی بلافاصله پس از آمریکا به دومین قدرت هسته ای تبدیل شود و زمانی غرب متوجه توان هسته ای آنان شد که شوروی هم به اندازه آمریکا نیرومند و خطرناک بود و غرب در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت. اما غرب هرگز جسارت شورویها را نبخشید و تا پایان حیات آن پیوسته آنرا در محاصره و تحریم قرار داد و با تحمیل مسابقه تسلیحاتی هزینه های هنگفتی به اقتصاد سوسیالیستی آن تحمیل کرد. چین نیز پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی اش با کمکهای فراوان شوروی به سومین قدرت هسته ای تبدیل شد، ولی با واکنش خصمانه و تند آمریکا و حتی تهدید هسته ای آن روبرو شد. اما چینی ها ایستادند و مائو تسه تونگ رهبر وقت چین در یکی از رجز خوانیهای معروفش، با ببر کاغذی خواندن آمریکا، در پاسخ به تهدیدات لیندون جانسون رئیس جمهور وقت آمریکا گفت : اگر از جمعیت 700 میلیونی چین ( در آنزمان چین در حدود 700 میلیون نفر جمعیت داشت ) 300 میلیون نفرش هم کشته شوند ما از دستیابی به انرژی و توان اتمی دست بر نمی داریم! و البته دست هم بر نداشتند و بتدریج چین به پایه و مایه امروزی رسید. بنا بر این هر ایرانی بایستی طرفدار دستیابی کشورش به دانش و توان هسته ای باشد، و اگر انتقادی میکند، انتقادش به این باشد که چرا رهبران کشور زودتر در صدد دستیابی به آن نبوده اند . افرادی که در حال کشمکشی طاقت سوز هستند تا حق مسلم ایران را از لابلای چنگ و دندانهای قدرتهای زورگو و قانون شکن بدر آورند روا نیست در داخل کشور هم با شماتت و سرزنش هموطنانی روبرو شوند که نادانسته در زمین دشمنان ایران بازی میکنند. بجز آمریکا که سرمایه ها و دانشمندان فراری و رانده شده از اروپای سالهای دهه سی و چهل بدون تن دادن به هزینه و ریسکی گزاف دارای انرژی اتمی شد، سایر کشورها تن به خطر و ضرر دادند تا توانستند به حق طبیعی و قانونی خود برسند.هم اکنون ایران در حال چنین مبارزه سخت و طاقت فرساییست. به هوش باشیم که فریب کسانی را نخوریم که پیوسته ما را ذلیل و زبون و نیازمند خود میخواهند.

    ————-

    درود شفیعی گرامی
    برخلاف شما معتقدم دستیابی به بمب اتمی- که اراده ی سیدعلی بر آن بود و نشد – مطلقا غرور آفرین که نیست بل فاجعه آمیز و نفرت انگیز است. کجا؟ آنجا که بچه های ما محروم و بیکار و تن فروش باشند. اکنون مثلا ده کشورجهان به بمب هسته ای دست یافته اند، و یکصد و نود کشور جهان دست نیافته اند. آیا بقیه ای که بمب اتم ندارند مرده اند؟ می گویند: تعداد بمب های اتمی و غیر اتمی موجود در زرادخانه های آمریکا و روسیه و چین و اسراییل و انگلستان و پاکستان و هندوستان و… می توانند سیصد بار کره ی زمین را منهدم کنند. این نه آیا بی شعوری؟ که اگر یکبار کره ی زمین منهدم شد، آن دویست و نود و نه بارش دیگر برای چیست؟ خلاصه این که پخمه های ولایی نه برای دستیابی به دانش هسته ای صلح آمیز – که این اواخر بابش کرده بودند – بل برای برای دستیابی به بمب اتمی بود که تا هفتاد متر زیر زمین فرو شدند و در آنجا به احداث تأسیسات هسته ای مشغول شدند. میلیارد میلیارد پول که هزینه شد و بالا کشیده شد، خود روسیه و آمریکا و… جلویش را گرفتند و بقلب رآکتور هسته ای سیدعلی بتن ریختند و الفاتحه…. می گویم: ملاها و سرداران هیچ نفهم بیت رهبری، بمب اتم نداشتند و اینهمه در منطقه ویرانی ببار آوردند، حالا ببین اگر داشتند چه به روزگار مردم جهان می آوردند.
    با احترام

    .

     
  136. مردی از آران

    سلام دوستان

    آتشی زیر خاکستر نیست

    چندین دهه است سوخت ماشین‌های قدرتمند در حیات سیاسی این کشور، کینه بوده است.
    اما چند سالی است ماشین حکومت و ماشین اپوزیسیون برانداز هر دو ایستاده‌اند. حرکت نمی‌کنند.
    هرچه رانندگان استارت می‌زنند حرکتی در کار نیست، هیچکدام سوخت ندارند.
    چیزی تغییر کرده است.
    یکصد و اندی سال است در صحنه سیاسی ایران، کینه حرکت آفریده است. مردم بسیج نمی‌شدند،
    مگر آنکه کسی یا جریانی در کانون بیشترین کینه عمومی قرار گیرد.
    وقتی کینه غلیان می‌کرد، صحنه نمایشی کودکانه‌ای گشوده می‌شد که شیطانی در موضع ضد قهرمان در کانون می‌ایستاد، و فرشته‌ای مثل آفتاب در سوی دیگری از صحنه می‌درخشید.
    منازعات سیاسی هنگامی که با اسطوره‌ های کینه جویانه توام می‌شدند،
    مردم فرصت خوبی به دست می‌آوردند تا احساس رستگاری کنند.
    آنها ضمن روانه کردن احساس کینه جویانه‌شان علیه ضد قهرمان، احساس می‌کردند در سویه حق ایستاده‌اند. مهم نیست خودشان کیستند وچه می‌کنند، مهم این است که در بازی کینه جویانه سیاست کجا ایستاده باشند.
    فریادهای خشمگینانه شان در فضای سیاسی، آنها را بیمه می‌کرد.
    می‌توانستند دروغ بگویند، خیانت کنند، سر دیگران کلاه بگذارند اما هر از چندی سنگی کینه جویانه در فضای سیاست پرتاب کنند.
    البته فرصت خوبی هم برای فرشتگان نجات بخش فراهم می‌کردند
    تا چند صباحی سروری کنند.
    عرصه سیاست هیچگاه عرصه دوستی نبود. بیهوده نبود که مردم همیشه می‌گفتند سیاست پدر و مادر ندارد.
    هنوز هم می‌گویند.
    کینه جزئی از زندگی است.
    زندگی خالی از کینه، چیزی کم دارد.
    اما کینه همیشه در توازنی با احساس عشق و دوستی به زندگی غنا می‌بخشد. در زندگی سیاسی ما، به ندرت می‌توانی از روابط پایدار دوستانه سراغ بگیری. وقتی کینه در زندگی یکه تاز می‌شود، خون زندگی را می‌مکد
    درست مثل یک زالوی خونخوار.
    سال‌های پس از انقلاب، استحصال از چاه عمیق کینه شدت بیشتری پیدا کرد.
    در دهه اول فجایع بزرگی آفرید.
    هم نظام و هم مخالفینش، تا توانستند کینه ساختند و راهی عرصه عمومی کردند. اما به نظر می‌رسد، طی دو دهه اخیر، فضای کشور دگرگون شده است. کینه دیگر مصرف کننده‌ای ندارد.
    نظام علیه مخالفینش، و براندازان علیه نظام، تا می‌توانند بر پدال گاز ماشین خود فشار وارد می‌آورند اما حرکتی در کار نیست. نه پیام‌های کینه جویانه نظام، و نه مخالفینش، پژواکی ایجاد نمی‌کنند.
    کینه دلالت سیاسی خود را از دست داده است. مردم کسانی را چپاولگر، خیانت‌کار، دزد و حتی جنایت‌کار می‌دانند، اما در دل انبار انبار کینه نیاندوخته‌اند و در خیالات خود به روزی نمی‌اندیشند که خرخره‌ای را بجوند. البته هستند کسانی که در دل کینه‌ دارند، اما جماعت‌های معترضی وجود ندارند که دست در آب کینه فروکرده باشند و با هم پیمان خونین بسته باشند. مردم مصائب فراوانی دارند.
    اما زندگی در آتش مستمر کینه
    مصیبتی است بر دیگر مصائب آنان.

    نقش آفرینی کینه در عرصه سیاسی ایران را می‌توان به سه منبع نسبت داد: نخست شیوع روایت‌هایی از دین که در پی پررنگ کردن مرزهای کفر و دین بود و تنها در تجربه جهاد احساس مومنانه می‌کرد،
    دوم ادبیات لیبرال که صحنه سیاسی را به صحنه صرف قواعد حقوقی تقلیل می‌داد و
    سوم، ادبیات چپ، که سیاست را با تنازع آشتی ناپذیر طبقات اجتماعی پیوند می‌داد.
    اسلام سیاسی، لیبرالیسم و اندیشه چپ، هر سه با یکدیگر هم داستان شدند
    تا به کلی امکان همدلی و
    دوستی را از صحنه سیاسی بزدایند.
    سیاست به جای آنکه موجب غنای زندگی اجتماعی شود،
    عامل غارت سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی شد.
    بحران‌ها عمیق‌اند.
    اما آتش کینه‌ای زیر خاکستر نیست.
    روان و وجدان‌های عمومی
    بیش از حد از زخم کینه مجروح است.
    دوستی و عشق جای آن را پر نکرده،
    اما مردم
    در انتظار کالایی متفاوت از گذشته‌اند.

    محمد جواد کاشی

     
  137. سلام و درود

    ( به جناب شاعر )

    شرایط و اوضاع کشورمان به گونه ایست که هر کس خودش را ایرانی بداند و نگران آیندهٔ خود و خانواده و زاد و بوم و مردم و میهنش باشد، مصائب خود را از یاد میبرد یا موقتاً به آنها کمتر اعتنا میکند تا بتواند در این روزهای سخت و سربی یار شاطر هموطنانش باشد، نه بار خاطر آنها ، در اینحال پرداختن به خود نماییهای پوچ و بی ارزش چیزی جز اثبات حقارت ذاتی نیست. بنده قصد ندارم در این شرایط وارد تأیید و تکذیب کردنهایی شوم که نهایتاً به ذهنی بیمار و فقیر و شخصیتی حقیر تشفی میدهد. انسان هیچگاه به اندازه زمانی که مینویسد روحش عریان نمیشود، این حقیقت بخصوص بیشتر در خصوص کسانی صادق است که بطور حرفه ای یا هدفدار به نوشتن میپردازد. از مسائل شخصی میگذرم و امیدوارم سایر دوستانی که با بنده تعارفاتی، تشویق و تحبیب آمیز داشته اند چون آقای کرمی از لرستان از خود و بنده رفع اتهام کنند. اما در مورد جنایات و بیرحمیهای صدام ملعون و فرزندان لعین تر از خودش و بیشرافتهایی که بصورت گماشتگانی خائن بخدمتش در آمدند، نیاز به هیچ گزافه گویی و اتهام زنی و خیال پردازی نیست زیرا تنها در جریان عملیات جنایت آمیز انفال بیش از 183000 نفر از مردم کورد، شامل زنان و کودکان و پیران و بیماران از اتباع خود را زنده بگور کردند. شرح جنایات حزب بعث و در رأس آن مجنون جبونی چون صدام در حق شیعه و سنی و عراقی و ایرانی و کویتی و عرب و عجم اظهر من الشمس است و سیاهه و آمار جنایاتشان نه تنها در هفتاد من، بلکه در هفتصد من و حتی در هفت هزار من کاغذ هم نمیگنجد.پس از اعدام حقارتبار صدام مطابق برآوردهایی که خبرنگاران بیطرف و منابع عراقی از مجموع تلفات مردم عراق در دوران حاکمیت صدام به عمل آورده اند، به رقم گیج کننده 12 میلیون نفر رسیده اند که شامل تلفات در جنگ و اعدامیها و سرکوبها و شورشهای داخلی و کسانیکه هنگام تحریمهای بین المللی به خاطر نرسیدن غذا و دارو و کودکان محروم از شیر خشک هم میشود.( آقای محمود طلوعی خبرنگار خوب و باسواد کشورمان در کتاب « جنگ خلیج فارس و آینده خاور میانه» هم تلفات عراق را بیش از 8 میلیون نفر، از ابتدای به قدرت رسیدن صدام تا پایان جنگ اول خلیج فارس میداند! بنده بدرستی نمیدانم براستی این ارقام تا چه حد صحت دارد یا اغراق ناشی از تنفر هم در آن دخالت دارد؟ اما راههای ساده ای جهت راستی آزمایی موجود است و آن سنجش نرخ رشد جمعیت و آمار زاد و ولد و مرگ و میر در جمعیت عراق هنگام به قدرت رسیدن صدام و نسبتش با جمعیت عراق تا هنگام اعدام اوست. دوستانی که دانش آموخته رشته آمار و جامعه شناسی هستند به سهولت میتوانند با توجه به اطلاعاتی که امروزه برای همه میسر است با اندکی زحمت و مطالعه و محاسبه به رقم درست نزدیک شوند. شک ندارم که اگر آمار پیش گفته صحیح نباشد، ارقام حقیقی تلفات مردم عراق سر به میلیونها نفر میزند. آن همه انسان را وبا و صاعقه و زلزله و طاعون از میان نبرد، بلکه توسط حاکمیت جبار و نکبتبار حزب بعث و صدام و قبیله و خاندان پلیدش نابود شده اند بدون تردید پسرهای صدام هم، همچون ابوی سفاکشان دستشان به خون هزاران نفر آلوده بوده است . اما جنابعالی چون غرض بی مرض تشریف داری تنها به منظور ضایع کردن من به صورت وکیل مدافع عُدی و قُصی که نطفه جرم و جنایت و آدمکشی بوده و مطابق اسناد و مستندات بیشماری که اغلب طی اخبار رسمی و رپرتاژهای خبری به سمع و نظر جهانیان رسید ه است در آمده ای، و سعی در تطهیر و تبرئه آنها داری تا تنها مرا تکذیب کرده باشی!! ( این مرض و سادیسم نیست، پس چیست؟) پرداختن شخص بی نام و گمنام و بی دست و بی دوستی چون بنده به گوشه ای حاشیه ای از انبوه جنایات بیشمار صدام و خاندان و خائنانی که بخدمتش در آمدند، هیچ نیازی به بکار گیری تخیل و اغراق گویی و اتهام زنی ندارد و لااقل به اندازه مطالب دایرةالمعارف بریتانیکا اسناد مستند و صدها گیگا بایت فیلمهای ویدئویی موجود است . بدون تردید بخشی از نگارش رمان حاصل تخیل نویسنده است تا بتواند افراد و جریانات را به هم پیوند بزند و به اثرش جذابیت بدهد تا خواننده به خواندنش راغب شود. پل آمیر فرانسوی در نگارش رمان تاریخی « خداوند الموت» که به دوره خوارزمشاهیان مربوط است، نه تنها گفتگوهای بین الاثنین اشخاص رمان را با جزئیات نوشته، بلکه گاهی وارد ذهن کارکترها هم میشود و مثلاً در یکجا نوشته :
    «تُرکان خاتون در دل به هوش ابو حمزه کفشگر آفرین گفت!» یا « برکیارق در دل اندیشید که…. !» یا « تنش سکوت کرد و از آینده خود بیمناک شد!». بدیهیست که هیچ خواننده ای اینقدر کودن نیست که نتواند به نویسنده ایراد بگیرد و بپرسد :آقای آمیر! تو مرد فرانسوی که در قرن بیستم زندگی میکنی چطور از ذهنیات و نفسانیات افرادی که در قرن هفتم با زبان و آیینی بیگانه باتو میزیسته اند خبر داری ؟ کاملاً واضح است که هیچ نویسنده ای خود شاهد تمام هر آنچه مینویسد نبوده و نیست، ولی خواننده و ناقد هوشمند این را نقص او نمیداند و به دروغگویی متهمش نمیکند.
    تو با این ویز، ویز کردنهای بیجا و مزاحمتها و اتهام زنیها چیزی نصیبت نمیشود، ولی آشنایی با روش و منش تو برای من بسیار مفید است، زیرا قدری خوشبینی ذاتی و بیمارگون مرا تعدیل میکند تا بتوانم در آثارم به جایگاه افرادی با تیپ و تفکر تو هم بپردازم.تو عاجزتر و حقیر تر از آنی که بچشم رقیب یا دشمن به تو فکر بکنم، زیرا دشمن شرافتمند و دانشمند نهایتاً مقابله به مثل میکند و در قبال یک اثر نازل اثری والا عرضه میکند، بجای استدلالی ضعیف، دلایلی قوی میآورد. انسان فهیم و سالم اگر دشمن هم باشد در بدترین حالت ممکن در عرصه فکر و فرهنگ اینطوری قصاص میکند، و انسان حقیر و بیمار و دون مایه به تهمت و تحقیر و تکذیب بدیهیات روی میآورد . شناخت تیپ و تفکر تو برای من مفید و مغتنم بود! خواستی بدی بکنی، ولی ناخواسته خوبی کردی !.

     
    • دوست عزیز آقای شفیعی. من مقاله شما را در اینجا خواندم و بسیار تعجب کردم ! شما در اینجا از صدام و خانواده او و عملیات انفال که مربوط به حداقل 27 سال پیش است یاد کرده اید. تا آنجایی که من می دانم صدام و پسران او به سزای جنایات خود رسیده و حتی برخی از ژنرال های او هم به دار آویخته شدند. دیگر نه از صدام نشان است و نه از صدامیان. عراقیان اکنون دارای کشور و رهبران جدیدی هستند. اما چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است چرا که :
      آکنون کشور عزیز ما در شرایط بحرانی بسیار حادی به سر می برد که این خود بایستی ما ایرانیان را ترغیب کند تا هر آنچه که می توانیم برای نجات این بیمار دم مرگ انجام دهیم. مسلما قلم شیوای شما در این راه می تواند بسیار مثمر ثمر باشد.
      خونخواران و جنایتکاران حاکم بر ایران روز به روز بر ظلم خود افزوده و مملکت را در دره نکبت و نابودی انداخته اند.
      این من و شما هستیم که بایستی با فریاد خود جهانیان را از ظلم و نکبت حاکم بر ایران آگاه کنیم.
      خود شما بهتر از من می دانید که موضوعات بسیار زیادی در رابطه با جنایات حکومت ملایان در اینجا می توان مطرح کرد. پس لطف کنید و با ما همراه باشید. موفق باشید.

       
  138. من نمیدانم چرا برخی از کسانی که زمانی باور به دینی داشته اند وقتی آن باور های خود را ترک

    میکنند نگاهشان یه دین باوران نگاه عاقل اندر سفیه میشود. گویا با ترک دینشان به یک باره کلاس

    خردمندی آنها اوج گرفته. به هر کجا که میرسند و باورمندی به دین پیدا میکنند حتما باید بحث را به

    انتقاد از دین و کنش دینداران بکشند تا طرف مقابل را بچزانند و روح و روان او را آشفته سازند و به

    گمان خودشان حتما با این کار هم خرد بسیار خود را به نمایش گذاشته اند و هم طرف مقابل را به راه

    راست هدایت کرده اند.

    انسان موجود بسیار خود پسندی است او گمان میکند که هر آنچه را که از بدو تولد داشته همه را

    خودش کسب کرده و یا اگر در زندگی موفقیت هایی در هر زمینه داشته و دارد را خود او -تنها- به

    پشتکار و تلاش و کوشش خودش بدست آورده. خوشبختانه برای آنهایی که علاقه به یافتن حقیقت

    دارند اینترنت که واقعا از شگفت انگیزترین و زیبا ترین دستاورد های بشر است وجود دارد – اگر این

    دستاورد بزرگ بشری نتواند ما را از آن منیت و خودباوری های پوچ – توجه کنید گفتم پوچ – رها کند هیچ

    چیز دیگری توانایی نشان دادن نادانی ها و بی خردی ها و تکبرهای خودمان را به ما نخواهد داشت.

    شما در اینترنت جستجو کنید در هر زمینه ای که مورد علاقه شماست – هنر – ادبیات – ریاضی –

    موسیقی و … و ببینید که چه انسانهای بزرگی و بدرستی استاد در زمینه کاری خود بودند و یا هستند

    که علیرغم تلاش ها و کوشش ها و رنج های بسیار نادیده گرفته شدند و شما حتی نامی هم از آنها

    نشنیده اید. بشریت باید از این بی عدالتی که خواسته و یا ناخواسته در حق این انسانها روا داشته

    شرمسار باشد.

    هدف من از گفتن این حرف ها اینست که بپذیریم و باور داشته باشیم که بسیار بسیار عامل ها در

    زندگی بشر باید دست بدست هم دهند تا من نوعی به باوری که در حال حاضر دارم و یا موقعیی که

    دارم و دانشی که اندوخته ام و ثروتی که بدست آورده ام و … برسم.

    اگر باور داریم که خردمندتر از سالهای گذشته شده ایم و از نظر عقلی رشد کرده ایم این را باید حداقل

    با مدارا و همدلی و مهربانی تا بدانجا که امکان دارد با مخالف خود بنمایش بگذاریم و باور داشته باشیم

    که انسانها متفاوت هستند و آنچه که قبول و تجربه آن برای من مثل آب خوردن و ساده است برای

    دیگری ممکن پایان زندگی و خوشبختی باشد.

     
    • آفرین! این یکی از رئال ترین (البته من بارسلونی ام!) و زیباترین نوشته های این سایت و نوشته های شما بود،و من بعنوان یک مخالف شما یک نمره عالی به آن دادم،بنظرم امثال جناب نوریزاد مخاطب اصلی این نوشته هستند و البته برخی دیگر.احسنت بشما،البته بازهم فونت های این نوشته منظّم نیست و سطرها به یک وزان منقطع از هم دیده می شوند،مرورگر من در این سایت هم گوگل کروم است و با نوشته های دیگر دوستان مشکلی از جهت رویت سطرها ندارم.

       
      • جناب سید مرتضی – از لطف شما بسیار سپاسگزارم.
        دیدم برای جناب مهرداد و در جای دیگری از من بعنوان مرد هزار چهره سایت یاد کرده بودید. بابا شما

        که بیشتر از 7 چهره متفاوت به من نداده اید کو تا هزار.
        برای اینکه خاطر شما راحت شود گمانم بهتر وقتی آقای نوریزاد و جناب مصلح برای آزمایش دی ان ای

        به قم می آیند من هم با جناب نوریزاد همراه شوم و با شما برویم به یک محضر و من نوشته رسمی و

        با مهر و امضا بدهم که من ن.م. بودم و هستم. چطور است جناب مرتضی؟

         
  139. در نتیجه استعفای ظریف ایران اسلامی صاحب یک آرش کمانگیر و یک مصدق شد که هر دو ضد اسلام ولایتی هستند!!..مهمتر از همه این بود که رهبر از افسردگی و انزوا خارج شد و بعد از 40 سال اخم و تخم خنده مستانه کرد!!..اسد هم بایت این دیدار انسانی یک پول تو جیبی حسابی گرفت که احتمالا باعث بالا رفتن قیمت دلار میشه!!

     
  140. یارو دستمال …(سه نقطه از مش قاسم) شوئی چند بار مصرفه.

     
  141. باید عرض کنم حکومت، که شعبه ‏اى از ولایت مطلقه رسول اللَّه- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- است، یکى از احکام اولیه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتى نماز و روزه و حج است. حاکم مى‏ تواند مسجد یا منزلى را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم مى ‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند؛ و مسجدى که ضِرار باشد، در صورتى که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت مى‏ تواند قراردادهاى شرعى را که خود با مردم بسته است، در موقعى که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یکجانبه لغو کند. و مى‏ تواند هر امرى را، چه عبادى و یا غیر عبادى است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى که چنین است جلوگیرى کند. حکومت مى ‏تواند از حج، که از فرایض مهم الهى است، در مواقعى که مخالف صلاح کشور اسلامى دانست موقتاً جلوگیرى کند…..امام راحل

     
  142. صدای علیرضا بهشتی (فرزند شهید بهشتی) هم درآمد و مستقیم خطاب به رهبر نوشت و بدین شکل منتشر کرد
    آقای خامنه ای گفته اند که اگر مسئولین مثل بازیکنان تیم فوتبال تمام تلاش خود را انجام دهند،( بازی با اسپانیا را هم مثال زدند،) مردم تلاش آنها را می بینند و حتی اگر مثل آن بازی نتیجه هم نگیریم باز مردم خشنود و راضی خواهند بود…
    رهبر گرامی! منظورت مسئولان کدام کشور است!؟
    اگر ایران منظور شماست، مگر در این کشور مسئول تر از خود شما هم کسی هست!؟
    بسم الله، از خود شروع کنید!
    آن مسابقه فوتبال، زنده پخش شد و مردم *هزینه کرد قلبی* بازیکنان را دیدند، نتیجه را هم دیدند، قضاوت کردند و از انچه حاصل آن قضاوت بود رضایت داشتند.
    بیش از نیمی از بودجه کشور در اختیار زیر مجموعه های شماست،
    رو بازی کنید و زنده، و بگذارید مردم قضاوت کنند و راضی شوند،
    چرا در تصویب FATF کار شکنی کردید؟
    شفافیت مالی بین المللی پرده از چه بر میدارد که شما نگران می شوید!؟
    به عنوان فرمانده کل قوا بفرمایید چه مقدار موشک در سوریه انبار کرده بودید؟
    چقدر پول آنها شده بود؟
    برای چه اینکار را کردید؟
    اسراییل چطور طی دو سه حمله همه را منهدم کرد؟
    سود و زیان ملت ایران در یک فقره بازیِ حضور در سوریه چقدر بوده است؟
    راست و حسینی بگویید و ببینید ملت از عملکرد شما مثل عملکرد تیم ملی دفاع میکند؟
    بخش عظیم از بودجه در موسسات مذهبی فرهنگی زیر نظر شما هزینه میشود لطفا ثمره تلاش خود در این بخش را هم مثل تلاش تیم ملی بصورت زنده پخش کنید،
    بگویید که اولا چه حجم از بودجه را می بلعند؟
    بفرماید با این همه مصرف، دقیقا سهم آنها در تولید ملی کشور چیست؟
    اگر این پول بصورت متناوب مثلا در میادین مشترک ما با قطر سرمایه گذاری می شد، چقدر در حفظ سرمایه های ملی و تولید و ارز آوری جلوتر بودیم!؟
    آقای رهبر شما هرگز در مورد تلاش خود نه در این موارد و نه در موارد دیگر حرفی نمی زنید و نخواهید زد،
    طی این دوران طولانی رهبری، با کدام خبرنگار مصاحبه کرده اید؟
    مصاحبه نمی کنید چون شما جوابگوی عملکرد خود نیستید،
    گمان می کنید که مدیریت آن بالا نشستن و باید-باید گفتن است.
    آقای رهبر آن تلاش تیم ملی نتیجه مدیریت مردی مثل کارلوس کیروش است. اگر باور ندارید، رهبری تیم ملی را هم خود بدست بگیرد تا در جام بعدی نتیجه کار را ببینید!
    اقای رهبر اگر جای شما مدیر توانمدی آن بالا بود که به جای هدر دادن منابع، فقط دارایی های خدادادی این ملت را خرج خودشان میکرد، الان حال روز ملت جور دیگری بود!
    عکس های دبی هنگامی که انقلاب به پیروزی رسید را ببینید ، بعد به مشاوران خود بگوید یک مقایسه ای از درآمد سرانه امارات با امروز ما داشته باشند، اهالی آنجا خیلی هم تلاش نمیکنند، و این راحتی را مدیون مدیران ارزشمندی هستند که درپی رفاه آنها هستند و نه تفکرات مانیایی رهبری کردن جهان!
    امارات را مثال زدم برای اینکه دم دست است، برای اینکه رقیب قدر و پرقدرتی برای ما نبوده برای اینکه وقتی با یک پرواز از روی تاریکی و سوت و کوری جنوب ایران بلند شوی، براحتی نور و روشنایی و رونق آن قابل مشاهده است، خیلی ای کیو نمیخواهد، با یک نگاه، و از این فرودگاه به آن فرودگاه رفتن میتوان به عمق فاجعه پی برد!
    اقای رهبر، تیم هایی که در مسابقات نمی درخشند، در برگشت به خانه به سرعت مربی را عوض میکنند، یکی بهتر را جایگزین میکند، تیمی که شما مربی آن هستی ۴۰ سال است که می بازد و کسی جرات نمیکند شما را عوض کند که هیچ، شما از بقیه طلبکار هم هستید!
    شما وقتی سخنرانی میکنید، گویی که رهبر اپوزیسون هستید، انگار نه انگار که مسئول اصلی همه ی مصائب خودِ شما هستید!
    ارزش پول ملی طی شش ماه گذشته کمتر از نصف شده است، بخشی از تلاش خود برای جلوگیری از فاجعه را از طریق سیمای میلی پخش کنید، تا ملت به وجود شما افتخار کند و هورا کشان بریزد به خیابان و برقصد و بگوید رهبرم تلاشش را کرد، اما نشد!

     
  143. دوستان
    مشخص نیست دقیقا چه شد که خامنه ای به این زرافه(بشاراسد) دلبسته شد
    شاید روسیه سرقفلی دکان خامنه ای را در ازای دوستی با بشار و دشمنی با اسرائیل و آمریکا در نظر گرفته !
    ——
    درود دوست گرامی.
    داستان سید علی و بشار اسد از آنجا پای گرفت که داعش، پای گرفت. و بلافاصله برای سر بریدن شیعیان خیز برداشت. گام نخست داعش، سربریدن حزب الله لبنان بود. و شخص سیدحسن نصرالله. همان فرزندان عاطفی و خونی و دست پروردگان سید علی.
    سیدعلی برای نجات حزب الله لبنان و سیدحسن نصرالله، ناگزیرشد که با بشاراسد همدست شود. چرا که در همان گام نخستِ داعش، اسد هم باید سر زده می شد. نقشه، کاملا درست انتخاب شده بود. اسراییل، و جاسوسان اسراییلیِ خانه کرده در دل سپاه و بیت رهبری، به جای درستی از حساسیت آسدعلی فشار می آوردند.
    اگر آسدعلی پای به میان نمی نهاد، یک غده ی ضد شیعی ( که دست پرورده ی خود نظام جمهوری اسلامی بود) پایگاه پیدا می کرد و دامن می گسترد و سیدعلی و درکل، شیعه را می بلعید و در نقطه ی مقابل شیعه گستری حضرت سیدعلی قد برمی افراشت.
    این شد که آسیدعلی، دار و ندار کشورمان را ریخت وسط تا این غده ی ضد شیعی ای – و نه ضد ایرانی – را که خودش در برآمدنش نقش مستقیم داشته، جراحی کند. به چه قیمتی؟ نگاهی به ویرانیِ ایران و سوریه و عراق و لبنان بیندازید!
    رد پای سیدعلی و فکر متصلبش به هرکجا که پای نهاده، آنجا را به گند نشانده و به ویرانی کشانده. یعنی درست اگر بنگریم، می بینیم آسدعلی خامنه ای، در همان چاهی افتاده که خودش برای سنی ها و وهابی ها کنده بود. تا چه شود؟ تا آن هلال مسخره ی شیعی اش کامل شود و اسمش در جهان تشیع، و یاوران امام زمان، بدرخشد.
    با این اندوه، که او، با پول مردم ایران به هلال شیعی اش خیره شد. خودش و ایل و تبار و نسل اندرنسلش که یک پاپاسی نداشتند. بی نوا مردم ایران. و البته بی نوا مردم منطقه! من غش غش اسراییلی ها را می شنوم که در سالهای جنگ در سوریه، یک فشنگ بطرفش شلیک نشد. چه از طرف ایران، و چه داعش، و چه سوریه، و چه دشمنان بشار اسد.

    با احترام

    .

     
    • این همه مطلب ارسال شد به این سایت در ارتباط با جنگ در سوریه , پیدایش طلبان , القاعده , داعش , الشباب , جبهه النصره , …… و جناب نوریزاد هم آنطور که خود میگوید همه آن ها را خوانده و باز همان داستان کودکانه شیعه گستری برای خواب کردن افراد بیسواد و سطحی مثل خودش را تکرار میکند . انسان گاهی فکر میکند که ایشان خود در خدمت سرویس های اطلاعاتی بیگانه و یا در خدمت برادران مجاهد تحت امر ماه تابان است که دائم همسو با تحلیل های آن ها می نویسد و دائم هم تلاش برای رد گم کردن میکند که : سرویس های اطلاعاتی اسراییلی در این جا و آن جا رخنه کرده اند ” . آیا خود شما یکی از نفوذی ها نبوده اید برادر نوریزاد ؟

       
    • سید علی خامنه ای

      اولا بشار جونم بسیار خوش تیپ هستش و آنهایی که چشم ندارند ببیننش روش اسم زرافه گذاشتن ثانیا ما با هم پروژه های مشترک داریم .

       
    • اینجور نوشته ها را که انسان می بیند،مشاهده می کند چیزی جز سطحی نگری های سیاسی و اظهار بغض و نفرت های شخصی در آن نیست که خاستگاه آن نیز عدم درک صحیح و واقع بینانه از مسائل سیاسی،امنیتی و منطقه ای در یک دید کلان نگر است.بنده بارها در اجزاء اینگونه سطحی نگری های شخصی و مفاهیم پوچی که در آن هست بحث کرده ام و نیازی به تکرار آن نمی بینم:خوانندگان ملاحظه کنند که نویسنده خیلی راحت از کنار برخی فکت ها و گزاره ها عبور کرده و به همان کلیشه ها و سوژه های بغض و نفرت خویش می پردازد:”آنجا که داعش پا گرفت” خوب اگر کسی نگاه عمیق سیاسی بمسائل داشته می شود آیا می تواند راحت از کنار این گزاره عبور کند و بعد از آنهم با یک ادعای پوچ و خزعبل،پیدایش داعش را راحت به جمهوری اسلامی ایران نسبت دهد؟! بله داعش پا گرفت،اما بوسیله چه کسانی پا گرفت؟ و از طرف چه کسانی ساپورت مالی شد؟ و چه کسانی آنها را ترانزیت به سوریه و عراق بعنوان دو کشور مستقل کردند؟ آیا این خود امریکائی ها نبودند که اذعان کردند داعش را بوجود آوردند؟ آیا همین رئیس جمهور فعلی امریکا بصراحت نگفت که دولت قبلی امریکا بانی پیدایش داعش و انتقال آن به سوریه و عراق بود؟ و آیا یک انسان عاقل و واقع بین می تواند راحت از کنار این مساله که بیس اصلی همه ماجراهای بعدی است گذر کند و کوته نظرانه تروریزم و تروریست های داعش را به حکومت کشوری که در آن زندگی می کند و از امکانات آن استفاده می کند،نسبت دهد؟

      “بلافاصله برای سر بریدن شیعیان خیز برداشت”!

      این دومین کوته نظری و نقص اطلاعات در یک برداشت سیاسی است،آری داعش دشمن شیعیان بود و شیعیان را نیز سر می برید،اما فقط شیعیان را سر می برید؟! آیا ایزدی ها در عراق که دیروز گور دسته جمعی 50 زن سربزیده از آنان کشف شد،شیعه بودند؟! آیا صدها و هزاران نفری که در شمال عراق و مناطق کرد نشین و در سوریه قتل عام شدند و سر بریده شدند،همه از شیعیان بودند؟! نه آقا داعش دست ساز امریکا و نوکران منطقه ای او،تنها به قدرت یافتن و خلافت منطقه ای باصطلاح اسلامی خود می اندیشیدند،و بالمآل به خدمت به اسرائیل از طریق نابودی مقاومت مدافعان حقوق فلسطین مظلوم.پس شما نا گاهید و بر اساس اطلاعات غلط به خود فریبی و دگر فریبی مشغول هستید.بله جمهوری اسلامی ایران بر اساس منطق دینی خود و قوانین خود مدافع و حامی مقاومت و از جمله حزب الله لبنان است،مشکل شما با حزب الله چیست؟ اینکه بینی صهیونیزم را مکررا بخاک مالیده و بعنوان یک حزب رسمی در لبنان،در برابر تجاوز اسرائیل ایستاده،شما را نارحت می کند؟! نکند شما عاشق و مدافع اسرائیل و صهیونیزم متجاوز دست ساز ابر قدرتها در منطقه هستید؟!

      در مورد جاسوسان اسرائیلی بارها خزعبل بافته اید،بله امکان وجود و نفوذ جاسوس،همیشه و همه جا ممکن است و در ایران نیز اگر جاسوسی کسی (حتی شما) محرز شود حتما با او برخورد خواهد شد،اما خزعبلی که می بافید این است که سیاست های کلی و کلان این کشور را که حاصل عقلانیت جمعی و کارشناسی در اتاق های فکری مختلفی است،راحت بوجود جاسوس در فلان نهاد و فلان نهاد نسبت می دهید که این همان دروغ پردازی های مغرضانه یا سطحی نگری ها و نا آگاهی های خزعبلانه تحلیلی است.

      “اگر آسدعلی پای به میان نمی نهاد، یک غده ی ضد شیعی ( که دست پرورده ی خود نظام جمهوری اسلامی بود) پایگاه پیدا می کرد..”

      مخاطبان این نوشته نگاه کنند،ابتدا خزعبلانه،گروه داعش دست ساز امریکائی ها و دنباله های منطقه ای مزدور آنها (به اعتراف خود آنها و شهادت دهها سند واضح)را به جمهوری اسلامی نسبت می دهند که یک افتراء آشکار و نسبت ناروا و جرم و خلاف اخلاق است،بعد اهداف منطقه ای این گروه دست ساز امریکا را منحصر می کند در ضدیت آنان با شیعه! این همان کوته نظری مغرضانه سیاسی است که به آن اشاره شد،اگر هدف داعش فقط نابودی شیعه و شیعیان بود،پس قتل ها و ترورها و سر بریدن اهل سنت و کردها و ایزدی ها و ..را چگونه توجیه می کنید در این فهم سیاسی خزعبل خود؟! و اگر بنای این گروه دست ساز امریکا،نابودی شیعه و حکومت قانونی در ایران و سر بریدن شیعیان بوده است (باذعان خود شما) چرا ایران اسلامی و اکثریت شیعه برای ممانعت و نابودی این گروه اقدام نکند؟!مگر داعش در عراق تا 50 کیلومتری مرزهای ایران جلو نیامده بود؟ نکند مایل بوده اید داعش را در ایران در حال بریدن سر شیعیان و تجاوز به نوامیس آنها و از جمله نوامیس خودتان ببینید؟!

      در مورد خزعبل “شیعه گستری”در فرهنگ سیاسی خزعبل شما بارها نوشته ام،ترویج و تبلیغ بنیان های شیعه هیچ ربطی بشمای پشت کرده به مذهب ندارد.و در سیاست خارجی نیز ایران مدافع محرومان و مظلومان در سراسر جهان بوده و هست خواه شیعه باشند یا نباشند،و اعتقاد را نیز نمی توان با پول در کسی ایجاد کرد.بنابر تهمت “شیعه گستری”به حکومت ایران فقط یک کوته نظری مغرضانه سیاسی است.
      “نگاهی به ویرانیِ ایران و سوریه و عراق و لبنان بیندازید!”

      بله عراق و سوریه ویران شده اند،اما باید از خزعبل گوئی عبور کرد و بیان کرد که بانی این ویرانی ها چه کسانی بودند؟ آیا ایران سوریه و عراق را ویران کرد یا
      دخالت امریکا و گاوهای نه من شیره ده منطقه ای او در بپا کردن این گروه و بال و پردادن به او و ترانزیت اولیه آن از اروپا و سایر نقاط و از ترکیه به آنجا؟! اگر فهم سیاسی دارید این پرسش را پاسخ دهید که امریکا و اذنابش اساسا چه حقی داشتند که با بال و پر دادن به داعش و مسلّح کردن مخالفان یک دولت قانونی در سوریه بخواهند آنرا سرنگون کنند؟! به امریکا و ترکیه و عربستان و قطر و دیگران چه مربوط؟! آیا اینها از جانب سازمان ملل ماذون بودند برای سرنگونی یک دولت قانونی؟! لابد در ادامه می گوئید:خوب به ایران چه؟! اگر به ایران چه،پس چرا خزعبل می بافید که داعش دنبال قربانی کردن شیعیان و سر بریدن آنان بود؟! و اگر به ایران چه؟ چطور ایران می تواند بنشیند که آنان با تجاوز به شیعیان و سنّی ها و اکراد کم کم بمرزهای ایران نزدیک شوند؟!
      .

      ———-

      درود جناب سیدمرتضای گرامی
      حالا با این جواب دندان شکنی که به نوشته ی من مرقوم فرموده اید، بفرمایید تکلیف میلیاردها پول بی زبان مردم ایران چه می شود که بی اجازه ی آنان از جیب شان بیرون کشیده شده و به دیگرانی چون نیجریه و عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و افغانستان داده شده و داده می شود؟ این آیا دزدی نیست؟ این آیا تماشای کپه های شیاطین در بیخ ریش آیت الله هایی نیست که همزمان که پول مردم ایران را به اینجور جاها می فرستند، بچه های محروم ایران را می بینند که زیر سایه ی درختان درس می خوانند و دختران و زنان محروم به تن فروشی مشغولند و هفت میلیون بیکار و بیکار و بیکار .. با تشیع اینجوری تان مشغول باشید بزرگوار. پیشنهاد می کنم چشمی پیدا کنید که بتوانید آن کپه های شیاطین را در بیخ ریش آیت الله های دزد و مفتخوار و غیر ایرانی و غارتگر بنگرید. بصیرت به این می گویند.
      با احترام

      .

       
      • شما فقط تکراری هستید! بارها در این مورد توضیح داده شد:

        اولا: شما مگر وکیل وصی یا سخنگوی ملت ایران هستید؟! مردم ایران در انتخابات های گوناگون داخل نظام مسئولان و معتمدان و سخنگویان خویش را بر می گزینند و به آنان اعتماد دارند و وظائف و اختیاراتی را در اختیار آنان قرار می دهند و به بلندگوهای دشمنان خارجی اعتنائی ندارند.

        ثانیا: شما هرگاه دقیق در مورد مصرف پولهای اعانه ای (صرفنظر از مبلغ آن) که از مردم می گیرید و به آنها می گویید:چاره ای ندارید جز اینکه بمن و یزدانی اعتماد کنید! توضیح دادید دیگران هم در مورد کمک ها در حوزه اختیارات و وظائفشان توضیح خواهند داد ،و اگر توضیح ندادید با ملاک و منطقی که خودتان ترسیم می کنید پس کار شما نیز دزدی است!

        ثالثا:چرا نوع تحلیل های خزعبل سیاسی شما پیرامون پول می گردد و اینقدر مادی هستید و ابعاد وسیع گوناگون امنیتی و سیاسی و استراتژیک را فقط و فقط منحصر می کنید در پول؟

        رابعا:اصلا شما چه اطلاعی از میزان کمک های مالی ایران به سوریه دارید؟ اگرسند مشخصی در این مورد دارید آنرا منتشر کنید.

        خامسا:عمده کمک و معاضدت ایران به سوریه،عبارت از کمک معنوی و حضور مستشاری و بعضا نظامی در آنجاست و بحث فقط بحث پول نیست.

        سادسا:قبلا بارها عرض شد،اگر توجیه شما در مورد دزد نبودنتان این است که اعانه کنندگان چاره ای جز اعتماد به شما ندارند! بهمین ملاک باید مردم ایران که خودشان مسئولان خود را انتخاب می کنند و بقوانین جمهوری اسلامی ایران رای داده اند به مسئولان معتمد و امین خود اعتماد کنند.

        سابعا:ریشه اساسی این مادیگری تحلیلی در شما،قصور و کوتاهی فهم شما از اهداف بزرگ انقلاب اسلامی ایران و اهداف منطقه ای و امنیتی ایران و بی توجهی شما نسبت به حیله ها و ترفندهای دشمنان انقلاب اسلامی و نظام اسلامی است که در نوشته بالا به آن اشاره شد.

        ثامنا:نیازی نیست شما کاسه داغتر از آش باشید،هرچیزی بجای خود،نظام جمهوری اسلامی ایران نو به نو و بتدریج در حال رفع محرومیت های بارث رسیده از نظام طاغوت هست و با برنامه های گوناگون عمرانی و تخصیص ها در پی رفع آن بوده و هست،منتها مشکل این است که امثال شما خود را بکوری می زنید و بدون توجه به کارهای انجام شده خزعبلانه فقط بر کمبودها و کاستی ها زوم می کنید در حالیکه اگر کسی واقع بین باشد و خود را از غرض ومرض تخلیه کرده باشد و مبتلا به مشکلات داخلی اخلاقی نباشد و به آمارهای مدرسه سازی ها و دیگر پروژه ها در جمهوری اسلامی مراجعه کند در می یابد که تا چه حد خدمات کمّی و کیفی بعد از انقلاب صورت گرفته است،همان محرومیت هایی که از زمان کهکشان بی همتای تاریخ ایران! و فرزندش که مورد علاقه شما هستند بارث رسیده است.

         
    • فراموش شد در خصوص عنوان خزعبل دیگری بنام “هلال شیعی” اشاره کنم،این عنوان هلال شیعی یک عنوانی است که وهّابیون و نوکران امریکا و اسرائیل از آن سخن گفتند و شما نیز خزعبلانه آنرا قرقره می کنید! نشان دهید کدامیک از سیاست های خرد یا کلان جمهوری اسلامی ایران تحقق این عنوان بوده است؟ اصلا هلال شیعی یعنی چه؟! بله ایران اسلامی یک کشور اکثریت شیعه است،شیعه را نیز در مقام تبلیغ و گفتگوهای کلامی و اعتقادی ترویج و از آن دفاع می کند،اما کدامیک از سیاست های کلی و جزئی ایران در جهت تحقق چنین پندارخزعبلانه ای بوده است؟ اینکه دشمنان منطقه ای ایران از امریکا و اسرائیل گرفته تا گاوهای نه من شیرده منطقه،نگران نفوذ ایران و گرایش مردم منطقه به جمهوری اسلامی ایران یا مذهب تشیع باشند و از آن متوهمانه به “هلال شیعی” تعبیر کنند توجیه کننده این هست که شما بعنوان یک تبعه ایران چنین تهمتی به حکومت کشور خود بزنید؟!
      شما که غش غش اسرائیلی ها را می شنوید و درکی از بانی بودن امریکا و اسرائیل در این مورد ندارید،چطور توجه نمی کنید که مبارزه با گروه دست ساز امریکا و اسرائیل که منطقه وسیعی را درگیر کرده و شعاع اذیت و ترور آنها به داخل اروپا و امریکا هم کشیده شد،بالمآل تودهنی زدن به امریکا و اسرائیل بوده است؟! اگر می خواهید درک درستی از این مساله داشته باشید به یاوه های همراه با تاسف همین رئیس جمهور بی شخصیت امریکا مراجعه کنید در تاسف هزینه کردن تریلیاردها دلار برای این توسعه طلبی ها و فضولی های منطقه ای و ناکامی آنها!
      آنگاه انسان تاسّف می خورد بحال افراد ناسپاس و سطحی نگری که در کانون امنیت و بهره گیری از امکانات کشور خود،مزخرفات وهّابی ها وگاوهای نه من شیرده امریکا را شبانه روز در ساحت های مجازی خویش قرقره و تکرار می کنند و هیچ شرم و حیائی هم از آن ندارند!

       
  144. باید انسان دروغگو ، ریاکار ، احمق و متظاهر را رسوا کرد
    —————————————————————————————————–
    نمونه ای از هنرنمایی ها و شاهکارهای شفیعی ملقب به امیر حسین میرزایی مشهور به اسمال اقا که به جهت هوش بالای خود!!! ناخواسته بند را اب داده و خودش را رسوا کرده را در زیر نمایش میدهم تا دوستان پی به بهره هوشی این نابغه سرخود معطل ، ببرند
    ————————
    میرزایی
    6:58 ب.ظ / فوریه 25, 2019
    بچه این یعنی دایره المعارف و پر هنر بودن، یعنی دانایی در همه ابعاد نه شلم شوربا بودن. اگر فقط یک کتاب و یک رشته خوانده بود و متعصبانه بر آنها پافشاری میکرد و فقط نظر خودشو قبول داشت خوب بود ؟
    من شفیعی نیستم و اگر هم بودم افتخار میکردم . فکر نکن اگر فعالیتم کمه نمیبینم که چه مزخرفاتی میگی و چه تهمت هایی میزنی . اگر تو بهتر از شفیعی میدانی بنویس و نشان بده که از او داناتری، نه اینکه با این تهمتها و دروغها بخواهی مانع نوشتنش شوی . کسی که هنر و معلومات دارد میتواند با اسمهای دیگه هم بنویسه.

    ———————————————————————————————————————————————
    به به جناب امیر حسین میرزایی! شما همیشه چه به موقع برای حمایت از شفیعی ظاهر و تا حمایت بعدی غایت میشوید!!!
    این از اثرات انغوزه هست که خودت با نام شفیعی برای خودت با نام امیر حسین میرزایی تجویز کردی و سپس خودت از خودت تعریف و تمجید کردی و قبلن هم داستان تک تیر انداز و مسلسلچی را در تعریف و تمجید از ان طنز تهوع اورت نقل کردی!!! همه اینها اثرات انغوزه است.
    شفیعی جان ملقب به امیر حسین میرزایی و جدیدا نیز ملقب به اسمال اقا و متخلص به امام زین العابدین و مشهور به انغوزه و معروف به زالو دست از این ریاکاری و دو دوزه بازی های چندش اور بردار ، سن و سالی ازت گذشته بخدا برات زشته این بازیهای کودکانه خود از خود تعریف کردن و ان دروغهای مفتضحانه جدا شدن دست و کارهای محیرالعقول و حرکات عدی و قصی و هزاران دروغ شرم اور دیگر. من صلاح تورا میخواهم که نصیحتت میکنم گرچه میدانم دارم یاسین ///میخوانم زیرا:
    زالوان را زالویی می باید اندر این دو روز روزگار
    ای که زالوهای خود را بسته ای اندر حصار
    اه زالو عاقبت دامن بگیرد همچو یک خر مر تو را
    خواهشن دیگر بشین و دست بردار از این دوروغا
    وای اسمال اقا سیمرغ و ساعد و سیبیل همگی سین دارند و شفیعی از انها در یک جمله استفاده کرده و نبوغش را نمایش داده!!؟؟ عجب!!! جل الخالق!!! سه تا کلمه سین دار در یک جمله!!؟؟؟ این معجزه قرن است بخدا اسمال اقا شفیعی ، حالا تاثیر درمانی انغوزه رو هم بهش اضافه کنببین دیگه از معجزه هم رد میشه بخدا اسمال اقا شفیعی عزیز.

     
    • سلام و درود

      خم زلف تو دام کفر و دین است
      ز کارستان او یک شمه این است

      جمالت معجز حسن است لیکن
      حدیث غمزه‌ات سحر مبین است

      ز چشم شوخ تو جان کی توان برد
      که دایم با کمان اندر کمین است

      بر آن چشم سیه صد آفرین باد
      که در عاشق کشی سحرآفرین است

      عجب علمیست علم هیئت عشق
      که چرخ هشتمش هفتم زمین است

      تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
      حسابش با کرام الکاتبین است

      مشو حافظ ز کید زلفش ایمن
      که دل برد و کنون دربند دین است

       
    • شاعر جان , یه لگن بگیر/// یه وقت شعرات نریزه رو زمین !

       
  145. جناب نوریزاد
    اخبار این چند روزه رو دنبال کردم ، شرایط به شدت بحرانیه
    مقام معظم رهبری از گرانی و تورم و شرایط اقتصادی اصلا رضایت ندارند
    رئیس جمهور محترم به عوامل ایجاد گرانی حمله کردند
    نمایندگان مجلس در جلسات متعدد شرایط اقتصادی کشور رو فاجعه آمیز خواندند
    وزرا از پشت پرده مافیای دولتی پرده برداشتند
    دادستان عوامل این شرایط را اجنبی خواند و تهدید به انتقامی سخت کرد
    فرماندهان نظامی و انتظامی اصلا از وضعیت موجود راضی نیستند

    بهوش باشید که به زودی مسئولین به خیابان خواهند ریخت و ملت را سرنگون میکنند

     
  146. درود استاد نوری‌زاد گرامی

    ” تحقیرِ ملی ”

    این فیلم مرا به یاد سفر سه ماه پیش بن‌سلمان به آرژانتین و شرکت در نشستِ رهبرانِ کشورهای ۲۰ اقتصادِ بزرگِ دنیا موسوم به “گروه ۲۰” انداخت. نشستی که همه‌ی بافته‌های او برای خروج از انزوا پس از قتل خاشقجی را پنبه کرد. برخورد رهبران کشورهای جهان با او بی‌نهایت سرد و بی‌روح بود. و در معدود دیدارهای برخی رهبران با او، به‌جای برخورد گرم و دوستانه، او را بموجب نقض حقوق بشر و رفتارهای سرکوبگرانه با مردم سرزمینش به پرسش می‌گرفتند و بر لزوم شفافیت عربستان در رسیدگی به پرونده‌ی قتل خاشقجی تاکید می‌کردند.

    همه‌ی اینها را بعنوان مقدمه عرض کردم تا بگویم:
    من به رهبرانِ منفعت‌اندیشِ “گروه ۲۰” و قدرت‌های بزرگ اقتصادی جهان چندان خوش‌بین نیستم و فکر نمی‌کنم آنها چندان دغدغه‌ی نقض حقوق بشر در دیگر کشورها و قتل خاشقجی را دارند؛ بلکه بموجب وجود رسانه‌های آزاد در سرزمین‌شان و فشار افکار عمومی، ناگزیرند خودشان را نسبت به مسائل و رخدادهایی از این دست، حساس و بی‌گذشت جلوه دهند.
    اما شوربختانه در کشور ما، بموجب عدم وجود رسانه‌های آزاد و عدم نقشِ خواست و اراده‌ی مردم در اداره‌ی امور کشور، وضعیت بگونه‌ایست که حکمرانِ غیرمردمی و مستبد و سرکوبگرِ سرزمینی دیگر (بشار اسد – که قدرت را از بابایش به ارث برده است) به‌راحتی و با طیبِ خاطر وارد سرزمین‌مان می‌شود و حکمرانِ ما بی‌هیچ دغدغه‌ی ناخرسندی و مخالفتِ مردمِ سرزمینش، صمیمانه او را در آغوش می‌کشد.

    این خواری و رنج و اندوه و تحقیر را با خود به کجا ببریم استاد نوری‌زاد عزیز؟

    —————-

    درود دکتر گرامی
    علتش در این است که سیدعلی خامنه ای در تک تک جنایت های بشاراسد هم شریک است و هم پولش را داده. پس چرا به او اخم کند؟
    با احترام

    .

     
    • خیلی جالب است که اینگونه دیدارها،هم نتانیاهو را عصبانی می کند،هم ترامپ و بی کلّه های دنبال او در دولت امریکا را،هم محمد نوریزاد باصطلاح ایرانی را با “تحلیل های هردمبیل”او!
      از قدیم هم گفته اند:کبوتر با کبوتر باز باز! کند هم جنس با هم جنس پرواز!

      ———

      درود جناب سید مرتضای گرامی
      بله دیدار های سیدعلی خامنه ای با بشار اسد بصورت ظاهر هم آمریکا و اسراییل را عصبانی می کند و هم مرا. مهم اما در این “بصورت ظاهر” است. اسراییل چرا باید از دیدار اسد با گاوصندوق عالم تشیع و ویرانگر سوریه و ایران و عراق عصبانی شود؟ آمریکا چرا بایداز این دیدار عصبانی شود؟ مثلا در بیخ تا بالای سیدعلی چه تراشه ای از خردمندی هست که غباری بر هست و نیست آمریکا بنشاند؟ اعتراض های امثال ما را نشنوید و نشنوید و نشنوید، تاااااا زمانی که زمانِ بها دادن به اعتراض مردم از کف رفته باشد. همین شمایان هستید که با طرفداری های کور و همینجوری و تا پای جان، دریچه های نقد و اندیشه و اعتراض و پاسخگویی و رشد را بروی جامعه و مردم بسته اید و این نظام را با کله به دره های نابودی خواهید کوفت و خود نیز تا ته دره آن را مشایعت خواهید فرمود. باشیدو تماشا کنید.
      با احترام

      .

       
      • “اسراییل چرا باید از دیدار اسد با گاوصندوق عالم تشیع و ویرانگر سوریه و ایران و عراق عصبانی شود؟ آمریکا چرا بایداز این دیدار عصبانی شود؟”
        (پایان)

        برای اینکه آنها باذعان خودشان علیرغم هزینه های تریلیارد دلاری به اهداف منطقه ای خود از ایجاد داعش دست ساز خود نرسیدند و نتوانستند دموکراسی سفارشی مبتنی بر چینج رجیم در سوریه را به آنجا ارسال کنند و همچنان مقاومت در منطقه و نفوذ ایران در آن در برابر امریکا و تفاله های او اعم از اسرائیل و گاوهای نه من شیر ده ادامه دارد!

        این نظام نیز علیرغم خیال پردازی های معدودی بی توجه بمصالح جامعه ایران و منطقه و اهداف دشمنان ایران و اسلام،روز بروز قویتر و قویتر به راه خویش ادامه خواهد داد و سیاهی زغال بر چهره آسیب زنندگان به وحدت مردم ایران باقی خواهد ماند،باشند و تماشا کنند!

        ———-

        درود نازنین
        چشم تان را اگر نیک باز کنید می بینید که ویرانی سوریه و عراق همان اهداف آمریکا و اسراییل است که عمله ای به اسم جمهوری اسلامی به انجام فرمان اربابانش مبادرت فرمود. هدف بعدی ویران سازی ایران است دقیقا بدست پخمگانی که عمامه بر سر دارند و قپه های فلزی بر دوش و همه در بیت رهبری کرسی پخمگی دارند.
        با احترام

        .

         
  147. محمد نوری زاد

    دکتر محمد جواد ظریف، چه استعفا بدهد و چه ندهد و چه او را برای فرداهای ناگزیری در آب نمک خوابانده باشند، حتماً در فهرست «چهره های وقیح» این نظام پلشت، ماندگار خواهد شد!

    این مرد، بارها زل زد بچشم مردم و دروغ گفت. زل زد بخون کشته های مردم و رو برگرداند. زل زد به هزار هزار فساد بیت رهبری و سپاه، و وقیحانه فساد آنان را به برکت تفسیر کرد!

    ارتباط با من:
    @NoorizadMohammad1331
    @MohammadNoorizad
    http://www.instagram.com/mnourizad

     
    • امیرکبیر قرن بیست و یکم و مصدق بی پتو عشوه ظریفی فرمودند و با تشر نایب خدا به سر جایشان برگشتند. زیاد جدی نگیرید. ایشان دوام میاورند چون از جنس سنگ پا هستند.

       
  148. محمد نوری زاد

    معمولاً دو نفری که فصل مشترک های فراوانی با هم دارند، بهم که می رسند، از صمیم دل می خندند. راستی مگر آسدعلی چه فصل مشترک هایی با بشار اسد دزد و آدمکش و ویرانگر و دیکتاتور و پلید و نامسئول و نامردم و مال مردمخوار دارد که چنین غش غش می کند؟!

    چه شده که این دو اینجور عاشقانه همدیگر را بغل کرده اند و مستانه می خندند؟
    به چه می خندند؟
    به کدامین دستاوردشان؟

    جناب خامنه ای به بشار اسد گفته:
    “جنابعالی با ایستادگی ای که از خود نشان دادید، به قهرمان جهان عرب تبدیل شده اید.”

    واقعاً بشار اسد قهرمان است؟
    در چه؟
    ایستادگی؟
    خروجی این ایستادگی چیست؟
    بگویم؟
    غارت منابع بی بازگشت کشورمان تااااا تن فروشی دختران محروم ایرانی و خالی کردن جیب مردم ایران،

    و از آنسوی،
    کشته شدن صدها هزار انسان بی دفاع،
    و ویرانی سوریه و آواره شدن چندین میلیون سوری!

    پس دانستید این دو به چه می خندند؟
    به ریش مردم ایران
    و به ریش مردم سوریه!
    بخندید!
    داریم براتون!

    بنداز بالا اون عمامه ی ولایی را !

     
    • من فکر می کنم،ایندو به تحلیل ها و پیش بینی های همینجوری مدیر این سایت غش غش می خندند!

      بعید می دانم دوست گرامی
      احتمالا به ریش مردم ایران و سوریه می خندند. این به واقعیت نزدیک تر است.
      اگر خواستید درستی سخن مرا در یابید، به بیخ ریش آیت الله هایی بنگرید که کپه هایی از شیاطین در آنجاها لانه کرده اند. درست در شرایطی که حوزه ها و قبرها و مکان های مذهبی اشرافی ساخته می شوند و همزمان، همزمان، همزمان، بچه های ما در بلوچستان و هرکجا، در مدارس فرسوده و بی سقف و زیر سایه ی درختان درس می خوانند. در ضمن در راه، همینجور که پیش می روید، از همان شیاطین خانه کرده در بیخ ریش آیت الله های چاکر مسلک و مفتخوار، نشانی دخترکان و زنان روسپی را در جمهوری اسلامی بپرسید که از شدت فقر و این که پولشان را ملاها در مسیر شیعه گستری ابلهانه شان ملاخور کرده اند، مجبور شده اند به تن فروشی.

      با احترام

       
      • دوتا دیکتاتور عاشق هم شده اند چرا نشوند؟ در سیمای یکدیگر مرگ و ظلم را می بینند و این همان مواردی است که دیکتاتورها عاشق آن هستند. از دستان اینها خون می چکد بمانند ضحاک ماردوش هر روز بایستی دستهایشان به خون آلوده شود تا از ته دل بخندند.

         
      • جای سید مرتضی در این مهمانی دیکتاتورها خالی است ! اگر سید مرتضی در این مهمانی بود بشار یوسه ای گرم ! بر صورت او می گذاشت و آسدعلی به پاداش سیدمرتضی اورا به لقب عزیزالسلطان مفتخر کرده و دستور می داد که هر جا می رود حتی به هنگام خواب عزیزالسلطان با او باشد !

         
      • سید بیشتر دقت کن و ببین به امثال تو واسلامیون میخندد و میگوید ما براتون با پول ملت ایران300000خانه در سوریه میساریم واین ان قلابیون ایران فکر میکنند که داریم خانه در بهشت براشون میسازیم .

         
      • سید…، جواب شما را مانا نیستانی بخوبی داده .خوب توجه کن البته شاید یکی از ان جمعیت هم مدیر سایت باشد . بگرد و ببین چه کسانی را پیدا میکنی؟

        رقص پر نشاط «بشار اسد» با «علی خامنه‌ای»

        مانا نیستانی

         
      • نوریزاد گرامی دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید!

         
  149. حاج رضا علیجانی: حسن/* هم باید اولتیماتوم و استعفا دهد.
    مش قاسم: از خ…(سه نقطه از مش قاسم)یت این ملی-مذهبیها (شما بخونین نه این و نه اونها) در عجبم. حاجی! به کی اولتیماتم بده و برای چی؟ خود …(سه نقطه از مش قاسم) …(سه نقطه از مش قاسم) در همه تصمیمات و اعمال این حکومت/* شریک بوده. پنج سال و نیمه که هر شیره ای میتونسته به سر این ملت مالیده، هر شیادی و شامورتی بازیی بوده انجام داده. چی میگی حاجی؟

    ولیکن، عجب ککی به تنبون اسلامیچیهای نوکر بیجیره و مواجب خارج نشین افتاده!

     
  150. درود بهین یاران

    جناب ظریف هم انتخاب کرد برود با گرین کارتش اونجوری زندگی کند

    و دست از سر ما با انتخاب این جوری زندگی کردن بردارد.چند مورد

    جالب این است که :1 هیچ کس اشاره ای به سفیرمان که در حال فراری

    دادن دو تروریست حامل مواد منفجره بوده وشخص سفیر ما چند روز قبل

    برای خودش و آن دونفر بلیط هواپیما خریده بودند نکردند .البته اعتراض ظریف

    دادن مدارک کتبی بدشمنان است نه حمایت ازضدیت با انفجار و کشتن خلق الله

    2 هیچ کس در مورد حق ظریف ( لیسیدن دست خونین بشار) از ایشان

    حمایت نکرد. آنگاه که انتخاب کرد وزیر خارجه رژیم باشد حق انحصاری

    استاد تدریس حقوق بشر همین لیسیدن ها هم بوده .

    3 هیچ کس به خوش رقصی ایشان برای پرزیدنت شدن آتی که انتخاب

    ایشان بود و تا مرحله سربینه حمام فین کاشان هم رسیده بود توجهی

    نکرد.

     
  151. درود
    نظام اسلامی ایران بقدری به اوصاف بُرّاق الاغی که پیامبر با آن به معراج رفت شبیه است که باید نظام جمهوری اسلامی ایران را نظام براق اسلامی ایران نامید. اوصاف براق که در ویکی پدیا آمده است را سرچ کنید تا گوشی دستتان بیاید.
    ( با عرض معذرت از سید مرتضی و مصلح و شفیعی و جاسم و بقیه مسلمانان سایت )

    ( در روایاتی که اوصاف بُراق را ذکر کرده‌اند، تفاوت‌های بسیاری هست و به همین سبب، نمی‌توان تصویر روشنی از این مرکب ارائه کرد. بنابر بیشتر روایات، براق از چهارپایان بهشت و بسیار تندرو است و جثه‌ای کشیده و بزرگ‌تر ازدرازگوش و کوچکتر از اَستَر دارد، یالش پُرمو و رنگ بدنش سپید و نزدیک ران‌هایش دو بال دارد و در هر گام به اندازه میدان دیدش پیش می‌رود.طبری در تفسیر قرآنش آن را اسبی با گوش‌های لرزان توصیف کرده و ابن‌سعد گوش‌های او را دراز و پشت او را کشیده دانسته است. در دیگر روایات، براق صورتی چون صورت انسان ( زنی زیبا با تاج شاهی و گیسوان سیاه آویخته و گوشواره طلا و سینه ریز!) داشته و مانند انسان قادر به فهم آنچه‌است که می‌شنود. برخی سبب رنگ سفید براق را سرعت بیش از حد یا درخشندگی زیاد آن دانسته‌اند.
    سیره‌نویسانی مانند ابن هشام، طبری و ابن سعد بال‌هایی روی پای براق توصیف می‌کنند که با استفاده از آن‌ها پاهایش را به سمت جلو می‌برد؛ اما محقق رودی پارِت معتقد است که این توصیفات فقط به معنای سرعت حرکت زیاد براق بوده و متون قدیمی، براق را بدون بال دانسته‌اند. به گفته او متون قدیمی‌تر صعود محمد به آسمان‌ها را از طریق نردبان توصیف می‌کنند و صعود او به کمک بُراق (که دارای بال بوده) در متون متأخرتر آمده است.
    همچنین در برخی دیگر از باورهای مسلمانان، براق، مرکبی با سر یک زن یا فرشته و دم یک طاووس تصویر شده‌است. این تصویر از براق در بیشتر نگاره‌ها و مینیاتورهایاسلامیِ مربوط به معراج به‌کار رفته است .)

    نوشته بالا تنها مشتی از خروار است و هر مفسری براق را بنا به ذوق و تخیل خود توصیف کرده است. دیدن مینیاتورها و نقاشیهای براق هم خیلی جالب است و نشان میدهد که مسلمانان چه تصوراتی از آیات قرآن داشته و دارند. جالب است که کارگران عسلویه و بوشهر همکاران سید خود را به شوخی سید الاغ پیغمبر صدا میکنند .

     
    • دوست عزیز ناشناس من , چرا از من معذرت خواسته ای برای ارسال مطلبت ؟ اگر مطلبت درست است که دیگر نیازی به عذر خواهی نیست . نمیدانم که هدفت از ارسال این مطلب چه بود عزیزم , اگر میخواهی بگویی که دین اسلام پر از خرافات است که من از شما میخواهم که دینی را به من نشان دهید که عاری از خرافات باشد . اصولا صحبت از خرافات موجود در ادیان و بهانه کردن آن ها برای اهانت به آنها و پیروانشان به نظر من کاری کاملا نابخردانه است و از نظر سیاسی هم کاملا غلط . در این سایت آدم های “عاقل” مثل مزدک و چند فرد “محترم” دیگر این بازی بیشرمانه را آغاز کردند که تا به امروز هم ادامه دارد و بسیار هم وقت , از نویسندگان اراجیف و پاسخ دهندگان به آن اراجیف , گرفته است و سایت را هم تبدیل کرده است به محل نزاع . من , جاسم , بارها قبلا نوشته ام که به خدا اعتقاد ندارم و پیرو هیچ دینی هم نیستم , دینداری ویا بی دینی را عیبی یا حسنی نمیدانم و خوبی را در فکر نیکو و حرف نیکو و عمل نیکو میدانم چه این ها بر اساس اعتقاد به دینی باشند و چه نباشند . من در همین سایت سخن نیکو را بیشتر از همین بزرگوارانی که شما اسمشان را در کنار نام من برده اید دیده ام تا به حال و از دوستانی که به ضدیت خود با دین اسلام مفتخرند چیزی جز سخن زشت ندیده ام . شما هم دوست عزیز مطلبی ارسال کن که نفعی داشته باشد برای کسی که در این سایت تا دلتان بخواهد از این قبیل مطالب قبلا ارسال شده و همه هم بیفایده . نه مسلمانی از دینش برگشت با خواندن آن ها و نه از دین برگشته ای با پاسخ های مدافعان اسلام در این سایت مسلمان شد . همه این جور مطالب ضد اسلام هم غالبا برای آزار جنابان مصلح و سید مرتضی و شفیعی روی این سایت گذاشته شده و همانطورکه گفتم فقط وقت بسیاری بیهوده تلف شد برای نوشتن و پاسخ دادن به آن ها و همه این ها هم به خاطر نادانی و خردسالی معنوی صاحب سایت روی داد که خود هم مانند خردسالان مطلب مینویسد و خیال میکند که شیرین زبانی میکند .

       
      • سلام و درود

        متأسفانه بعضی از کسانیکه با توهم روشنفکر شدن ضد دین شده اند پایبند اخلاق نیستند و خیال میکنند روشنفکر بودن عبارتست از ضدیت با هر آنچه معروف و موافقت با هرآنچه منکر است. چند روز پیش جوانی با پدر پیرش به بنده مراجعه کردند و در حالیکه در خدمت پدر بیمارش بودم ایشان هم با گوشیم که به شارژ زده بودم ور میرفت و ظاهراً مطالبش را میخواند.پدر دعا میخواند و پسر ناخلف مسخره اش میکرد. پس از مراجعه به منزل آقا زاده شروع کرده بود به لاف و گزاف که اساس اسلام را زدم! و پدر فلانی را در آوردم و حیثیتی برایش باقی نگذاشتم، باید با جنس مسلمان جماعت چنین و چنان کرد! پدر محترمش پرسیده بود چرا؟ مگر چکار کردی ؟ ما که با هم بودیم. آقازاده گفته بود چند پست ضد اسلام توپ با گوشیش گذاشتم و پس از ارسال پاک کردم!! بدون اینکه من خبر داشته باشم پیرمرد با حال بیمارش زنگ زد و به عذر خواهی و حلالیت طلبی پرداخت، خیلی سعی کردم که با آقا زاده دو کلمه صحبت کنم، افتخار نداد که جواب تلفنم را بدهد ، آدرسی هم نداشتم و ندادند !! هنوز هم خشکم زده که مطالبش بجز همین دست مطالب هزار بار تکراری چی بوده که فکر کرده با آنها اساس اسلام را زده ؟هر چه منتظر انحلال اسلامم خبری نیست که نیست.

         
  152. خبرگزاری برره

    هاااا خبر فوری
    قدردانی مقام معظم رهب