سر تیتر خبرها
بیست و دو دلیل برای سرنگونی جمهوری اسلامی + مصاحبه + در باره ی بیانیه ی 12 صفحه ای رهبر+ در پاوه و بر سر مزار صانع ژاله با آسدعلی سخن گفته ام.

بیست و دو دلیل برای سرنگونی جمهوری اسلامی + مصاحبه + در باره ی بیانیه ی 12 صفحه ای رهبر+ در پاوه و بر سر مزار صانع ژاله با آسدعلی سخن گفته ام.

برای سرنگونیِ این نظام، هزار دلیل حتمی وجود دارد که من تنها به بیست و دو تایش بسنده می کنم:
یک: ملا بر سر این نظام است. بله، این یکی از حتمی ترین دلایلی است که نظام ملایان را با کله به دیوار سیمانیِ سقوط می کوبد. چرا؟ چون ملا نسبتی با مملکت داری نداشته و ندارد. و بموازات نسبتی که با مملکت داری ندارد، در عوض، استعداد و حرصِ بسیار فراوانی در مفتخواری و ایرانخواری دارد. در عجبم چه شد که مردمی در اندازه ی عموم، به این مهم دست نیافته بودند. و برای دانستنِ این مهم، به چهل سال مهلتِ آمیخته به خسارت و نکبت نیازمند بودند.

دو: دروغگویی. هر نظامی که با دروغ بیامیزد، حتماً به پایه های تخت و بختِ خود پتک می کوبد. در این چهل سال، همه ی گنده های نظام دروغ گفته اند. از جناب خمینی با آن وعده های پسندیده ی پاریسی اش، که تا به ایران آمد زد زیر همه ی آن وعده ها، و تا جناب خامنه ای، که زل زد به چشم مردم منگ ایران و گفت: اگر به رهبر شدنِ من چشم دارید، خون باید گریست. و پشت بندش، چنان با چنگ و دندان به رسم رهبری دل بست که برای بقا در رهبری آدم کشت. زل زد به چشم مردم دنیا و گفت: ما در پی ساخت بمبِ اتمی نبوده ایم. و از حق مردم گفت و حق مردم را بالا کشید.

سه: دزدی. برای آمار دزدی های این نظام، از شخص جناب خامنه ای گرفته تا بخشدار و دهدار فلان شهر دور، به اختراع ماشین حساب خاصی نیاز داریم تا بتواند شمارگان ارقام دزدی ها را در نمایشگرش جا بدهد.

چهار: آدمکشی. در این چهل سال، هم جناب خمینی فراوان آدم کشت و هم جناب خامنه ای. رسم آدمکشی چنان رسمیت یافته که اگر عمامه و قپه های این جماعت را پس برانیم، چشمه های خون از زیرشان جاری می شود. کشتار کردستان و کشتار سال های 67 و 88 و قتل های زنجیره ای و کشتن معترضان بجای خود، در یک قلم، این فیلم کوتاه را نگاه کنید: https://www.youtube.com/watch?v=uFldpokkbVo

پنج: اشغال سفارت آمریکا و آوار کردن خسارتش های این اشغال ناجوانمردانه و ابلهانه که تا همین اکنون و تا چندی دیگر در اجلاس ورشو ادامه دارد.
شش: روفتن رقبای سیاسیِ ملایان و کشتن و زندانی کردن و مصادره ی اموالشان تا تنها و تنها ملایان بر سر منصب ها بیارامند.
هفت: ورود به جنگ ابلهانه و هشت ساله
هشت: شعارهای ابلهانه ی جنگ جنگ و مرگ بر این و مرگ بر آن و رواج فرهنگ شعارخواری و شعارسرایی در میان مردم
نه: رواج جهل. این نظام در این چهل سال، آن اندازه که برای گسترانیدنِ جهل و رواج فرهنگِ فریبخواری تلاش کرده، یک هزارمش را نیز به خردمندی و به رواج آگاهی و به رواج فرهنگِ شفافیت در میان مردم و مسئولان بها نداده است.

ده: آیت الله های مداخله گر. این آیت الله ها که اغلبشان زیرخاکی و جا مانده در هزار سال پیش اند، ریخت شعوری و اجتماعی بسیاری از مردم را به سمت قهقرا متمایل کرده اند.

یازده: آمریکا ستیزی ابلهانه.
دوازده: روسیه گرایی ابلهانه تر
سیزده: ترساندنِ مردم در شکل ملی
چهارده: زدن و زندانی کردن و تباه کردن حقوق معترضان
پانزده: فشردنِ گلوی آزادی و گلوی مردم
شانزده: تاراج سرمایه های ملی و پولی. از نفت تا جنگل تا معدن تا طلا تا خاک. و تخریب محیط زیست. و ایرانخواری در شکل کلی اش
هفده: تباه کردن سرمایه های انسانی که من از آن به ” تحقیرعلم” یاد می کنم.
هجده: تحقیر ملی. این روزها نام ایران در جهان، به زیر پای هر کس و ناکس افتاده تا به هر بهانه بر آن لگد بکوبد.
نوزده: رواج فرهنگ مفتخواری. از ملا تا مکلا
بیست: برآمدن نوکیسه های حریصِ سپاهی. سرداران قپه دار با قاچاقچیگری و کانال کشیِ مواضع اقتصادی، به سرمایه های نجومی دست یافته اند تا کلکسیونِ ایرانخواری و ایرانی کشی و ویرانگری شان کامل شود.
بیست و یک: تحرک نظامی جمهوری اسلامی در منطقه برای گسترش هلال مسخره ی شیعی و برکشیدن هیولاهایی چون طالبان و القاعده و جیش العدل و داعش و النصره و جیش المختار و…
بیست و دو: رسمیت بخشیدن به پاسخگو نبودن. هیچ مسئولی در این نظام، از جناب خمینی تا خامنه ای تا فلان مسئول دور، به قامت قشنگ پاسخگویی نگاه که نکرد، از آن گریزان نیز بود.

به این فهرست، می شود صدها مفسده ی دیگر افزود. با خود گفتم: برای یادآوری طعم تلخِ تباهکاری های این چهل سال بختکی، و به بهانه ی بهمن بیشعوری، چیزکی قلمی کرده باشم. شما زحمت بکشید و بر شمارگان این فهرست بیفزایید.

محمد نوری زاد
بیست و دوم بهمن نود و هفت – تهران

ارتباط با من:
@NoorizadMohammad1331
@MohammadNoorizad
www.instagram.com/mnourizad


مصاحبه شبکه ی تلویزیونی ایران فردا با محمد نوری زاد 22 بهمن سال 97

https://www.youtube.com/watch?v=roFI2nL34io

در باره ی بیانیه ی دوازده صفحه ای رهبر (97/11/25)

در پاوه و بر سر مزار صانع ژاله با آسدعلی خامنه ای سخن گفته ام. این فیلم را تا انتها ببینید. در انتهای این فیلم، با سیدعلی سخن گفته ام:(97/11/25)

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

285 نظر

  1. حسن/*: روحانی: یکی از دلایل قاچاق ارزانی است.

    مش قاسم: نه اینکه درآمد و ارزش پول ما مثل کشورهای همسایه هست واسه همینه که ما گشنگی میخوریم و اونا مواد غذایی ما رو. به حکومت یه مشت ابله بر ما خوش آمدید. کره شمالی هم یه همچین جفنگیتی نمیگه، بیخود تا بحال من اینا رو با کره شمالی مقایسه میکردم. ولیکن مزرعه حیوانات، صد البته!

     
  2. حسن/*: حکومت/* اسلامی ما تهدیدی برای جهان نیست.
    ….و ادامه داد ما فقط تهدیدی در منطقه خاورمیانه، خلیج فارس و صد البته برای کشور ایران و مردم ایرانزمین هستیم…..

    /*: ک

     
  3. اخوار: سبقت توان موشکی زیرسطحی ایران از آلمان، ژاپن و سوئد
    مش قاسم: سبقت توان نداشتن گوشت و مرغ و نون سفره ایرانی از افغانستان و بنگلادش و کره شمالی.

    همون احمق: نسبت به پروژه غدیر در بخش زیر سطحی، وزن شناور ۵ برابر شده است.
    مش قاسم: نسبت به پروژه گشنگی و کارتون خوابی در بخش زیر سطحی، وزن غذا خوری هر ایرانی ۱/۵ شده است.

    به حکومت اسلامی حماقت کامل کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
  4. سلام و درود

    « گفت پیغمبر عداوت از خرد
    بهتر از مهری که از جاهل رسد »

    متأسفانه مردم دوستی و میهنپرستی جاهلان به دوستی خاله خرسه میماند، آنها برای آنکه منکر فکر و فرهنگ و پیام نو و اندیشه های رهایی بخش اسلامی که هنوز دچار آفت آخوند، و مسخ و منحرف نشده بود بشوند و قبول کنند که ایرانیان قومی نسبتاً فهیم و منمدن بودند و فرق میان شرک و توحید و یگانه پرستی و ثنویت، و تفاوت پیامبر اسلام( ص ) و خسرو پرویز عنتر مزاج ،و فرق میان امام علی (ع) و انوشیروان ستمگر * را دانستند و پس از آنکه با ظهور اصلاح گرانه « مانی نگارگر » و قیام « مزدک بامدادان» در دو تلاش بزرگ ملی، هم جهت اصلاحات دینی و اجتماعی و هم جهت انقلاب دینی و اقتصادی و اجتماعی،در برانداختن نظام پلید « کاست طبقاتی ساسانیان » و بر کناری شرکت سهامی شوم «دین و دولت» که اختیار دنیا و آخرت مردم را قبضه کرده بود و از گهواره تا گور ایرانیان تحت سیطره و استیلای مخوف خود گرفته بود و با رجز خوانی میگفت :
    « منم گفت با فرّهٔ ایزدی همم شهریاری و هم مؤبدی» در نهایت ایرانیان با تحمل تلفات و خسارات بسیار زیاد ناکام ماندند ،زیرا هم در سرکوب گسترده اصلاحگران « مانوی» و هم در کشتار وسیع « مزدکیان» انقلابی و هم در تحمیل جنگی طولانی و پر تلفات با رومیان که بهانه ظاهریش جنگ بر سر ارمنستان و در باطن برای گسیل جوانان و مردان اصلاحگر و انقلابی به جبهه های خونین و آتشین جنگی آدمخوار و تحمیل قحطی و گرانی به مردم بود شکست خوردند، و در نتیجهٔ آمار بسیار بالای تلفات مردان و بر هم خوردن تعادل طبیعی جمعیت، فحشای همه گیر و سهمناکی در کل امپراطوری که از شمال شرقی هندوستان تا دریای مدیترانه، و از قفقاز تا یمن گسترده بود بروز کرد که تلفات ناشی از سوزاک و سفلیس و بی توجهی به کودکان نامشروع حاصله، که آنان نیز از میان رفتند و ویرانیهای غیرقابل احصاء و ارزیابی ، اوضاع اجتماعی بیش از پیش وخیم شد، چنان از ستمگری پادشاهان و خاندان سلطنتی و خرافه گستری آخوندهای زرتشتی بیزار شده بودند که ورود مسلمانان را چون موهبتی الهی و مجالی مغتنم پذیرا شدند. ( آخوندهای زرتشتی با به انحصار خود در آوردن آتش و آتشکده شریک قدرت حاکم شده بودند و در اواخر عمر ننگین حکومت ساسانیان ضمن آنکه شریک قدرت حاکم بودند و پادشاهان را عزل و نصب میکردند، چنان دماری از روزگار پیروان خود در آورده بودند که براستی ایرانیان از دست آنها به ستوه آمده بودند، و با آنکه قرآن به زبان عربی بود و هست باز از نوشته های گنگ و افسانه آمیز اوستا * که به زبان دین دبیره!( زبانی خاص که غیر از زبان توده مردم بود و بجز مغان و مؤبدان و دستوران آیین زرتشت، توده مردم چیز قابل توجهی از آن نمیفهمیدند ) روی برگرداندند و نهایتاً، بتدریج، بیشتر ایرانیان آگاهانه و آزادانه اسلام را پذیرفتند. جاهلان متعصب مدرن در تشریح کیفیت اسلام آوردن ایرانیان عذری بدتر از گناه میتراشند و چنان سیمای زشتی از نیاکانمان ترسیم میکنند که آدم از داشتن چنین نیاکان ترسو و بی ارزشی که جلو چشمشان زنان و دختران و پسران و خواهرانشان را به اسارت میبرند و اموالشان را غارت میکنند و او نه تنها هیچ دفاعی نمیکند بلکه میکوشد که با اخلاص تمام زبان و آیین مهاجمان را بیاموزد و به شرایع دین تازه عمل کند، حالت تهوع میگیرد! مرده شوی چنین نیاکان بی حس و حال و بی غیرتی را ببرد! نیاکانی که اگر براستی اینجوری بوده باشند،قابل دفاع و دلسوزی نیستند و شایسته بود که بخودشان هم تجاوز میکردند!

    ( * انوشیروان بر خلاف آنکه سعدی گاه به نیکویی از او نام میبرد و به دادگر معروف شده است، بنا به نقل شاهنامهٔ فردوسی مردی حیله گر و خدعه گر بوده که با نیرنگ و نامردی، طی توطئه ای از پیش طراحی شده، با آنکه پدرش قباد هم به کیش مزدک در آمده بود ، انقلابیون عدالت طلب مزدکی را با خود مزدک به بهانه مهمانی و با تظاهر به اینکه خودش هم، چون پدرش میخواهد به آیین مزدک بگرود آنها را فریب داد و همه را به باغ سلطنتی که نظامیان مسلح زیادی در اطرافش مخفی کرده دعوت میکند و ناگهان همه را قتل عام کردند.)

    * بنده در بخشی از عمرم شدیداً گرایش به زرتشت و آیین نیاکان پیدا کردم، کتاب اوستا را خریدم و دهها بار آنرا خواندم، اصیل ترین قسمتهای اوستا که حدس میزنند ممکنست از خود حضرت زرتشت باشد گاثاها نام دارد و به دعاها و نیایشهای حضرت داوود در تورات شبیه است و مثل هر دعا و نیایشی که از درون و باطن انسانی پاکیزه خو و یگانه پرست و نیکو کردار چون( شت وخشور زرتشت اسپیتمان )خطاب به خداوند به زبان و بیان آمده، زیبا و پر معناست و معلوم است که گوینده آن کلمات مردی خدا آشنا بوده است ، اما بسیاری از یشت ها بکلی افسانه و مثل داستان جن و پری میمانند،ابتدا فکر کردم شاید من قادر به فهمشان نیستم، خیلی گشتم و با زحمت و هزینه ای که برای من نسبتاً زیاد بود، تفسیر اوستای زنده یاد استاد ابراهیم پورداوود را یافتم و خریدم، بارها و بارها مطالعه اش کردم، حتی سرود مزد یسنا که توسط خود استاد پورداوود سروده شده، و دو دعا که مثل سورهٔ حمد و سورهٔ توحید به عنوان آفرینگان جهت آمرزش مردگان میخوانند و اولی با « اَشَم وَ هو» و دومی با « یَتا اَهو» آغاز میشوند ( فاتحه زرتشتیان) هم حفظم شد، ولی باور بفرمایید که تفسیر استاد پور داوود هم چیزی از ابهاماتم نکاست و مطلبی یا دستوری اخلاقی که حتی با یکی از احادیث پیامبر اسلام ( ص ) یا یکی از جملات قصار امام علی( ع ) قابل مقایسه باشد، نداشت. آن تفسیر که زحمت و دانش زیادی صرفش شده است، بیشتر به درد یافتن ریشه های زبان پهلوی و زبانهای باستانی ایران میخورد و چیزی که بتواند فکر و قلب را جذب، و ایمان ایجاد کند ندارد. خود زرتشتیان هم حتی ادعا نمیکنند که اوستا گفته های حضرت زرتشت باشد چه رسد به آنکه آنرا وحی الهی بدانند؟!
    اوستا و آیین شناسان معتبر و زرتشتیان فرهیخته هم در تحریف آن
    متفقند.

     
  5. حاج بهرام پارسایی راه یافته شیراز به اون طویله: پراید ۴۷ میلیونی یک شوخی نیست، شرم آور است.

    مشه قاسم: حاجی، در اقتصاد همهچی به همهچی رابط داره. وقتی که ارزش ریال در طول 40 سال شده یک ۵۸ هزارم آنچه که بود، وقتی که یه شبه ۳۰۰ درصد افت میکنه خیال میکنی این افت خودشو کجا نشون میده؟ حتی قیمت آفتابه هم ۵۰۰ برابر شده. ای نادانان، مشکل جای دیگری قرار داره و تا اون جای دیگه خالی نشه ۴۷ میلیون به ۴۷۰ ملیون هم میرسه.

     
  6. با حکم حکومتی این دومی، سهم صندوق توسعه ملی از درآمد نفت کاهش یافت

    مش قاسم: تبریک و تهنیت به همه مفتخوران اسلامی بخصوص شخص بیشخصیت دست کج خودش و پس افتاده اش. نبادا لبنانیها و فلسطینیها و سوریه ایها و یمنیها و قاچاقچیان اسلحه در دور دنیا و …… جیبشون خالی بمونه. حاجی، سهم دانش آموزان شین آبادی چی شد؟ زلزله زدها چی؟ سهم ……ها چی؟

     
  7. رئیس/* کمیسیون/* بی امنیتی ملی و بی سیاستی خارجی مجلس/*: ردپای جاسوسی اطلاعاتی در حادثه تروریستی زاهدان

    مش قاسم: رد پای همونایی که بمب توی ساختمان قبر اون هشتمی گذاشتن.

     
  8. کیهان آخوند خور شده: گرانی راه‌حل دارد/قدم اول، نظارت و برخورد جدی است.
    مش قاسم: اسلام همینه دیگه، برای هر مشکلی نظارت و برخورد جدی. در عقل و درایت در اسلام بسته شده، دوای هر مشکلی شلاق، زندان سر و دست بریدن و شکنجه. بیش از این بضاعت نداره.

     
  9. دلار

    این جماعت ایرونی اصلا نمک نشناسه و کارش هم نق زدنه و نق هم میزنه فقط برای اینکه نق زده باشه و بس . نق ش رو که زد دو دقیقه بعد همه چیز یادش میره و دو باره نق میزنه در جهت کاملا مخالف نق زدن قبلی . مثالی بزنم تا منظورم رو بهتر بفهمید . فرض کنید دلار بشه دو تومن , دو تا تک تومنی نه دوتا هزار تومنی , فورا مشتریان دکان نوری زاد جار و جنجالشون بالا میره که ” مادر ////// ها دلار رو ارزون کردن که جونا برن خارج ایدز بگیرن برگردن این جا دخترای آریایی ما رو مبتلا کنند ” . اگر هم دلار بره بالا میگن ” دلار رو گرون کردن که مردم نرن خارج ببینند و بفهمند که این جا فقط گه و گنده ” . در همین دکان نوری زاد چه ها که ما در ارتباط با همین دلار نخوانده ایم . من که دیگه حال و حوصله سر زدن به دکون نوریزاد را از دست داده ام ولی گهگاه سری میزنم تا فحش هایی که این جا یاد گرفته ام ” آپ دیت ” شوند وما از قافله هموطنان محترم عقب نمانیم و از قضا دیدم مش قاسم نوشته : ” تا دلار هفت تومن نشود / این وطن وطن نشود ” و یکی دیگه هم چرندی مثل همین در جوابش نوشته . دیدم خیلی بی چشم و رویی می خواد که آدم اینطور روی وطن اسلامیش قضاوت کنه و خوبی هایش را انکار کنه . تو همین افکار بودم که از بالا ابیات زیر نازل شدند و ما را هم مکلف کردند به ابلاغ آن ها .

    تا کی خوریم غم ایام که دلار رفته هوا
    بیا که زنیم بر سر وافور حبه بجاش

    دلار که رفته هوا حشیش آمده زیر
    چه جای گله , که بود حش مقدم ای قارداش

    دلار پانزده هزار و حبه تقریبا مفت
    خوشا که شاه رفت وشیخ آمده جاش

    نشسته پای منقل و دوستان همه جمع
    “زهرماری” و ماست و چهچه قارداش

    کنار جوی با گلرخی و نسیم بهار
    خوریم باده , زنیم بوسه ها به لباش

    چادر از سر گرفته , کنیم شکر خدا
    ز سینه باز کنیم کرستش که تنگه براش

    اجرتش را دهیم به پول حلال
    نه دلار , ای پسر مسلمان باش !

    حبه ارزان و نشمه هم نه گران
    این همان جنت است ای نشناش

     
  10. مردان بد حجاب!

    مردان جوانی که مخالف حجاب اجباری هستند؛ چه لاغر و چه چاق، چه خوش اندام و چه بدهیکل… چند سالی میشه که تصمیم گرفته اند برای اعلام انزجار و ابراز مخالفت خود با حجاب اجباری، به ابتکاری تازه دست بزنند…
    پوشیدن شلوارهای فاق کوتاه!
    شاید بسیاری از شما، بارها با چنین صحنه ای در کوی و برزن مواجه شده باشید… و لبخندی بی اختیار زده باشید!
    و شاید هم تعدادی از شما جزو همین بدحجابا باشین!
    کافیه طرف به هر دلیلی دولا بشه… و تمام!… البته اونایی که چاق هستند دیگه نیازی به دولا شدن هم نیست!
    اگه بنا به بدحجابی اعتراضی باشه…
    باید مردونه باشه!… با پوشیدن شلوار فاق کوتاه و تحمل فشار زیاد بر روی تشکیلات خودگردان!
    و البته، به جان خریدن عوارض ناشی از پوشیدن شلوار فاق کوتاه… که ممکنه بدترینش این باشه که بر اثر فشار زیاد و گرمای بسیار بالا…کار از واشر سرسیلندر سوزوندن هم بگذره و به ناباروری و سرطان منجر بشه!
    شایدم دانسته اینکار را میکنند… یعنی میخواهند که خودخواسته نسل خودشون را منقرض کنند! از لج ولی فقیه!
    این وسط… خوش بحال قارچ نشیمنگاه، که با بدست آوردن فرصت، راهی برای فرار و رسیدن به هوای آزاد پیدا میکنه…
    و بدا به حال تشکیلات خودگردان! که راهی برای فرار نداره و باید بسوزه و بسازه!

     
  11. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    هاشم خواستار، چهره سياسي و فرهنگي نام آشنا، در گفتگوي ويژه با راديو ندا از تجمعات معلمان، فضاي سياسي محيط هاي آموزشي و فشار بر فعالان صنفي، از ”اوج ورشكستگي حكومت ايدئولوژيك جمهوري اسلامي” و ”فاصله عظيم بين حاكميت و ملت”، از نداشتن جايگاه رضا پهلوي در بين مردم، از مسئله ملي و اتحاد مليت ها و از” آينده درخشان ايران” مي گويد!

    http://radio-neda.blogspot.com/2019/02/blog-post_16.html

     
  12. با سلام. ایا می شود کورس را دید یا با او تماس گرفت؟

     
  13. دریده!
    ——

    من اطلاعات زناشویی را در دبستان و دبیرستان از لژنشینان کلاس فرا می گرفتم. خُبره بودند. سیکل دوم عقیده داشت دختری که یک بار بند را آب بدهد خجالتش می ریزد و پررو و دریده و وقیح می شود و فحش خوارمادر می دهد، ولی دختر بکر شرم و حیا دارد و کم روست.
    دست خونی یقه ی من را نچسبند، ولی آخوند هم پر رو است. رو را قورت داده و خجالت را قی کرده. زل می زند توی دوربین دروغ می گوید. گند بالا آورده عمامه را می گذارد بالاتر. خوش چس است دم باد بهار می نشیند.
    سیکل اول هم عقیده داشت هر چی /// است ته ش باد می دهد. فاطی ها همه دوست پسر داشتند. پا نمی دادند. قول بود دختری را که اول اسمش میم است راحت می توان تور زد. عشق من بدری. مو ره در قعر چشمان سیاهَت، در میان قلعه ی سنگباران سینه ات مخفی کن!

     
  14. چرا بردگان شورش نمی­کنند؟

    توربیورن تنشو

    ترجمه و تلخیص از: ژیلا افتخاری، روان­شناس

    توربیورن تنشو، فیلسوف سوئدی و از سال 2002 پرفسور در فلسفه­ی کاربردی دانش­گاه استکهلم می­باشد. وی مسئول مرکز بیو اتیک دانش-گاه استکهلم و پرفسور در مدیسین اتیک مرکز آموزشی کارولینسکا (دانش­کده­ی پزشکی استکهلم)ا است. او مشاور وزارت بهداشت سوئد در اتیک و کمیته­ی اهدای ارگان می­باشد. توربیورن تنشو بانفوذترین فیلسوف سوئدی در بیو اتیک، فلسفه اخلاق و فلسفه­ی سیاسی است و اغلب در بحث­های مختلف مطبوعات و رادیوو تلویزیون شرکت می­کند. وی بیست و پنج کتاب و بیش از هشتاد مقاله­ی آکادمیک در زمینه­ی فلسفه به تحریر در آورده است. مقاله­ی حاضر در فوریه­ی سال جاری و در جریان انقلاب مصر در یکی از پرتیراژترین روزنامه­های صبح سوئد، «داگنس نی هتر»، به چاپ رسید.

    ترجمه­ی مقاله­ی حاضر تلاشی است برای روشن­گری در زمینه­ی فلسفه­ی استمرار ستم­گری و ستم پذیری.

    * * *

    تظاهرکنندگان بارها و بارها در میدان تحریر تجمع می­کنند. امری که خوشحال کننده و انگیزاننده است، اما چگونه چنین چیزی ممکن بوده است. ویلهلم ریچ، روانکاو و مارکسیست، ما را تشویق به طرح این سئوال کرده است: نپرسید چرا برده شورش می­کند، بلکه بپرسید چرا برده اغلب شورش نمی­کند. چگونه است که اقلیتی قادر به اعمال سرکوب درازمدت بر اکثریتی می­شود؟

    این پرسش، موضوع پژوهش­ها بوده است. محققین یک پروژه­ی تحقیقی در دانش­گاه­های استکهلم و روحدس در آفریقای جنوبی تلاش کرده­اند به آن پاسخ دهند. در این جا توضیحات روشن­گرانه و آنالیز ما در مورد چگونگی امکان اعمال سرکوب ارائه داده می­شود. نتیجه­ی این تحقیقات از نگاه سرکوب­گر و سرکوب شونده قابل توجه است؛ چرا که نمونه­ی بارزی از کارکرد فلسفه­ی ماکیاولی «هدف وسیله را توجیه می­کند» در دوران ماست.

    یک نظریه­ی پژوهشی، سرکوب­گری را به ایدئولوژی ارجاع می­دهد. بنا به این نظریه، سرکوب­گر موفق می­شود تا جایی به سرکوب شونده تلقین کند، که آنان باور کنند همه چیز آن گونه است که باید باشد. سرکوب شوندگان لیاقت وضعیتی بیش از این را ندارند. یا این که این باور را بر آن­ها تحمیل می­کند، که چیزی بهتر از این ممکن نیست.

    دیدگاه دیگری، ثبات دیکتاتوری را در ضعف سرکوب شوندگان در سازمان­دهی حرکات اعتراضی خویش می­بیند. تعداد سرکوب کنندگان اندک، مسلح و سازمان یافته هستند. سرکوب شوندگان بسیارند، غیر مسلح و در سازمان­دهی خود ضیعف هستند. آن­ها به سختی می­توانند هم­گام حرکت کنند.

    یک مرجع مهم در این زمینه، اندیش­مند فرانسوی آلکسیس دو توک ویله است که با اشتیاق خاصی توضیح می­دهد چگونه نگهبانان در زندان، در سینگ-سینگ، صدها زندانی را تحت کنترل خود در می­آوردند. زندانیان در معدن سنگی با کلنگ کار می­کردند. تعداد اندکی نگهبان، آنان را زیر نظر داشتند. چرا زندانیان شورش نکردند؟ آن­ها حتا مسلح هم بودند! به نظر او یک توضیح ساده وجود دارد. به آن­ها اجازه­ی صحبت با هم داده نشد. هر تلاشی برای صحبت کردن با هم، رویکردی برای سازمان­دهی شورش تلقی شده و زندانی مورد هدف گلوله­ی نگهبانان قرار می­گرفت. و این کار برای آچمز کردن همگی آنان کافی بود.

    ما شاهد این امر در مصر هستیم. مریدان مبارک سازمان­دهی شده بودند. تظاهرکنندگان معترض در سازمان­دهی حرکات اعتراضی­شان ضعیف هستند. مبارک اینترنت را قطع کرد. با این وجود، تظاهرکنندگان موفق به راه­اندازی شورش شده­اند. این امر چگونه ممکن است؟ آنان میدانی را یافته­اند، که در آن می­توانند به هم بپیوندند. آنان بدون آمادگی قبلی، بدون وسایل ارتباطی زیاد توانسته­اند تلاش­هایشان را هماهنگ کنند. مبارک نتوانسته است مانعی برای جمع شدن و دیدار آنان با هم­دیگر ایجاد کند و میدان را از آنان بگیرد.

    اگر به تئوری سازمان­دهی باور داشته باشیمف بایستی بگوئیم که مبارک دچار اشتباه فاحشی شد که تظاهرکنندگان راهنگامی که تعدادشان اندک بود، سرکوب نکرد. شاید او قادر به انجام این کار نبود. شاید این کار او ارتش را به رو در رویی با او وا می­داشت. او به گروه اجیر شده­اش اطمینان کردف که در نهایت بازی را باختند و این جای بسی خوشحالی دارد.

    مشکل مردمی که می­خواهند شورش کنندف فقط ایجاد ممانعت در برقراری ارتباطات توسط دیکتاتور نیست. آن­ها مشکل سازمان­دهی حرکات اعتراضی خویش را نیز دارند.

    مساله­ی دیگری که از جانب اقتصاددانان شیکاگو، که خود را طرف­داران نظریه­ی انتخاب عمومی می­دانند، مطرح می­شود، عدم تمایل افراد به شرکت در پروژه­های انقلابی است. طبق این نظریه، این افراد هیچ انگیزه­ای در خود نمی­یابند.

    آبش­خور فکری این اقتصاددانان خودمحور بودن فرد است. فرد در درجه­ی اول به منافع خویش و نزدیکانش اهمیت می­دهد. اگر نظر آنان درست باشد، حضور در میدان تحریر کاری احمقانه است. آگر به آن جا بروم، ممکن است آهن پاره­ای به سرم بخورد و یا ممکن است کشته شوم. هم­زمان مشخص است که حضور من در آن جا ناچیز است. انتظار می­رود صدها هزار نفر در آن جا حضور بیابند. حضور و یا عدم حضور من در آن جا محسوس نخواهد بود.

    اگر انقلاب پیروز شود، می­توانم به خودم تبریک بگویم. بدون این که هزینه­ای برای برقراری دموکراسی پرداخته باشم. از مزایای آن، که نتیجه­ی انقلاب است، استفاده خواهم کرد. اگر انقلاب شکست بخورد، در آن صورت هیچ گونه ریسکی را نپذیرفته­ام و خلاصه این که، حضور و یا عدم حضور من برای نتیجه، مساله­ی تعیین کننده نخواهد بود.

    مشکل فقدان انگیزه در کنار سازمان­دهی ضعیف می­تواند توضیح دهنده­ی استمرار سرکوب طولانی در مصر باشد. اما نمی­تواند آن چه را که امروز شاهدش هستیمف توضیح دهد. آن چه را که ما امروز در مصر می­بینیم، چیز دیگری است. صدها هزار نفر به میدان رفته­اند و دیکتاتور را زیر علامت سئوال برده­اند. این امر چگونه ممکن بوده است و این افراد چگونه به فردیت خویش غلبه کردند؟

    حقیقت این است که آنانی که تظاهرات می­کنند،
    ادامه در بخش دوم

     
  15. چرا بردگان شورش نمی کنند
    بخش دوم
    حقیقت این است که آنانی که تظاهرات می­کنند، خودمحور نیستند. آنان حداقل در حال حاضر خودمحور نیستند. این حقیقت نشان می­دهد، که برای انسان­ها در شرایط خاصی غلبه کردن بر فردیت خویش و ابراز هم­بستگی ممکن است. ما خیلی خوب می­دانیم، که چه وقتی چنین امری ممکن است. روان­شناسی اجتماعی این موضوع را مورد مطالعه­ی تجربی قرار داده است.

    در زیر چند فاکتور مهم روشن­گرانه آورده می شود. فاکتورهایی که توضیح می­دهند کجا و تحت چه شرایطی انسان­های معمولی مثل من و شما آماده­ی نشان دان شجاعت و هم­بستگی هستند:

    سرکوب شدگان بایستی شخص خود را محبوس در دیکتاتوری احساس کنند تا خلاقانه در پی راه حلی برای برون رفت از آن باشند. آنان باید احساس کنند، که یک فرد به تنهایی قادر به حل این مشکلات نیست. آنان باید همه­ی توهمات­شان را در مورد «جا به جایی اجتماعی» از دست داده باشند. در غیر این صورت آن­ها در پی حل مساله به صورت فردی خواهند بود تا یک حرکتی عمومی.

    آنان باید شرایط سیاسی موجود را با ثبات احساس کنند. فشاری را که روی دوش خویش احساس می­کنند باید تغییرناپذیر دانسته و تصور از بین رفتن خود به خودی آن وجود نداشته باشد. در آن صورت آنان در انتظار فرا رسیدن دوران بهتری خواهند نشست. آنان بایستی باور داشته باشند، که اگر خودشان اقدامی انجام ندهند، دیکتاتوری هم­چنان پا بر جا خواهد ماند.

    کلام آخر این که، آن­ها بایستی نمونه­های مثبت را تجربه کنند. آنان بایستی تعداد اندکی انسان­های فداکار، خالص و شجاع را دیده باشند که در جهت تغییر شجاعت نشان داده و نمونه­ای از کسب موفقیت نسبی باشند. اگر همه­ی این شرط­ها وجود داشته باشد، اکثر ما آماده­ی ریسک پذیری برای بهبود وضع مشترک­مان هستیم. در آن صورت ما آماده­ایم، که هم­بستگی­مان را نشان دهیم.

    متن کامل مقاله به زبان سوئدی را در این جا می­توانید بخوانید:

    http://www.dn.se/debatt/allt-ar-skort-i-egypten-men-underbart-att-skada?rm=print

     
    • اینگونه تحلیل ها بخوبی حاکی از مبهوت شدن نویسندگان اینطور مقاله ها در برابر حرکت خیره کننده اکثریت مردم ایران در این 22 بهمن و 22 بهمن های چهل ساله است! واخورده ها و مبهوت هایی که تحت تاثیر رجزهای اربابانشان که پیش بینی ناکامی انقلاب اسلامی و نرسیدن آن به چهل سالگی را می کردند،وقتی علیرغم فشارها و تهدیدها و تحریم هایی که همان اربابان بوجود آورده اند، خروش خیره کننده مردم ایران را می بینند (هرچند مایلند به روی مبارک نیاورند!) بورطه اینگونه مهمل بافی ها می افتند!

      اما تحلیل حقیقی رئالیستی این است که اینان و اربابان حقیقتا جامعه و مردم انقلابی ایران را نمی شناسند و در مهملات ذهنی خویش غرقند دقیقا مثل برخی وازده های داخلی!

       
  16. آمورتی ، ما ازت ترجمه حدیث رو خواسیم بی جواب گذاشتی ، حالا ما یه ترجمه پیدا کردیم، نظر تون چیه؟؟؟ فقط حاشیه نرو که مغضوب خلق الله میشی!

    “سیاتی علی امتی زمان لا یبقی من القران الا رسمه ولا من الا سلام الا اسمه یسمون به وهم ابعد الناس منه ،مساجدهم عامره وهی خراب من الهدی فقهاء ذالک الزمان شر الفقها تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة والیهم تعود”
    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم
    *****ترجمه****
    زمانی بر امت من خواهد آمد که باقی نمی ماند از قرآن جز نوشتارش (وبه قرآن اعتنائی نمی شود ) وباقی نمی ماند از اسلام مگر اسمش ومسلمان نامیده می شوند در حالی که از اسلام دورند (وبوئی از اسلام نبرده اند) مساجدشان آباد ولی از نظر هدایت واصلاح مردم ویرانه ای بیش نیست .فقهای آن زمان بدترین فقها هستند در زیر چترآسمان فتنه از آنان بر می خیزد وبه سوی خودشان بر می گردد.
    _________
    بحار الانوارجلد 2صفحه 109

     
  17. جناب نوری زاد سان دیدن یک ملا در مقام فرمانده کل قواه از نظامیان درحالی که هیچ دانش نظامی ندارد وندانستن معنای پاراف یک ملای دیگر در پست مهم وحساس وزیر کشور وبی برنامگی وغیر متعارف بودن سران نظام مثلادر ادامه جنگ هشت ساله وبرنامه اعدام هزاران زندانی مشخصا در سال 67و بعد پرداختن آنان به بحران‌های پر هزینه ونابودگردیگری چون برنامه ی هسته ای فقط برای بقا وماندنشان در حکومت از عجایب روزگار ماست پرسش این است همه می‌دانیم که این بحران‌ها تمامی ندارند تا کی این قصه ادامه دارد وما تا کی وتاکجا باید قربانی وفدای این سیاست بحران زا وبحران زی بودن حکومت جمهوری اسلامی باشیم آنها 40سال است که با پرداختن به بحرانهای گوناگون موفق شدند بر ما حکومت کنند آیا این قصه ی تلخ وتاریک تا کی وتا کجا برای ملت ماادامه دارد؟ با سپاس

     
    • یکی از مهملات نوریزادیه که فالوورهای او نیز آنرا قرقره می کنند تعبیر “آخوند را چه به سانتریفیوژ و آخوند را چه به فرماندهی کل قوا!”است!

      این یکی از مغالطات و مهملاتی است که تکرار شده و بجهت تلقین و تکرار موجب قرقره کردن های تکراری برخی می شود!

      قبلا اشاره ای به نکته این مغالطه شد،مغالطه کنندگان گمان می کنند در جهان سیاست و اداره اجتماع باید فرمانده کل قوای مسلّح یک نظامی باشد تا بتواند فرماندهی کل قوا کند! در حالیکه چنین نیست،آیا همه روسای جمهور یا نخست وزیران یا رهبران کشورهای دیگر جهان (بتناسب تفاوت سیستم های حکومتی خود) که فرمان جنگ و صلح در ید قدرت آنان (یعنی منتخبان مردم) هست همه لزوما نظامی و آشنا بفنون جنگند؟! مثلا در همین امریکا که فرماندهی کل قوا و تسلط بر فرمان جنگ یا صلح بدست رئیس جمهور منتخب آنان است،حال یا بتنهایی یا با اعانت مجالس نمایندگی آنها،آیا مثلا ترامپ یک آشنای بفنون کلاسیک جنگ است؟! اینطور نیست،یعنی اینکه در دیگر کشورها نیز امر جنگ و صلح و فرمان جنگ و صلح بدست روسای کشور است با اینکه هیچ آگاهی از فنون و تخصص های کلاسیک نظامی ندارند.و در فرض جنگ،این فرماندهان نظامی هستند که تحت مدیریت کلان (امر و نهی کلی در خصوص اصل جنگ و صلح) از تخصص نظامی خود بهره جمعی می گیرند و کارزار می کنند واین مطلب روشنی است.در ایران اسلامی نیز مطابق قانون اساسی فرماندهی کل قوا و فرمان جنگ یا صلح تحت قدرت رهبر منتخب مردم است که با کارشناسی و مشورت با کارشناسان گوناگون نظامی و سیاسی و غیره فرمان جنگ یا صلح را صادر می کند و با مشورت های مختلف فرماندهان قوای گوناگون مسلحه را منصوب می کند.و این مدیریت کلان و کلی هیچگاه نه بمعنای ورود به حیطه تخصصی نظامی است،و نه مستلزم آگاهی از فنون کلاسیک نظامی است.چیزی که هست برخی که با فرهنگ دین و اسلام و قرآن آشنا نیستند یا باوری به آن ندارند دست به اینگونه مغالطات حقیرانه می زنند.

      همینطور قیاس کنید ماجرای سانتریفیوژ و آخوند را! آیا حقیقتا امور فنی مربوط به سانتریفیوژ و مختصات فنی بکار گیری آنها را یک آخوند رهبری می کند یا امثال صالحی که سالها در دانشگاههای فنی مربوطه در داخل و خارج فیزیک هسته ای خوانده اند؟! اینجا هم روشن است که باز مدیریت فنی این امور مربوط به اشخاص دانشگاهی و فنی و متخصصان خاص است،و یک رهبر دینی که در یک سیستم دینی منتخب مردم برگزیده می شود،باز بر اساس راهبردها و مشورت های خاص با کارشناسان گوناگون سیاسی و اقتصادی و هسته ای و غیر اینها،بر ضرورت بهره گیری از صنعت هسته ای و چرخه سوخت و منافع گوناگون طبی و کشاورزی تاکید و اینها را مدیریت می کند نه دخالت فنی در امور فنی مربوط به سانتریفیوژ.
      اینها البته مطالب روشنی است،منتها کسانی که مبتلا به جهل یا غرض ورزی یا مخالف خوانی های کلیشه ای هستند مایلند با زیر پا گذاشتن وجدان و اخلاق انسانی و فهم و شعور خود،بدیگران طعنه بزنند و اندکی از رنج وازدگی های درونی خویش بکاهند.

      ———-

      سید مرتضای گرامی
      شما مکلف اید که بهر شکل ممکن از فضاحت های این نظام ایرانخوار دفاع کنید.
      با اطمینان می گویم: اگر کودکان و ابلهان و ناجوانمردان و دزدان و آدمکشان و زشتکاران را فرصت داده بودیم که بر سر کشور آوار شوند، حتما اوضاع از اینی که هست بدتر نمی شد.
      چرا؟
      اگر گفتید چرا؟
      تنها به این دلیل که ابلهان و کودکان و ناجوانمردان و دزدان و آدمکشان و زشتکاران، اصلا و مطلقا دأب و علاقه و اراده ای برای شیعه گستری و تعلقات عبوس مذهبی ندارند. پس، با اطمینان بیشتری می گویم: حکومت مغولان بر مردم ایران، کم خسارت تر از حکومت ملایانی است که آدم می کشند و بالا می کشند و اسمش را می گذارند: حکم خدا. همین تفکر مالیخولیایی است که پیرمردی پای بر لب گور چون خمینی را فرمانده ی کل قوا می بیند و فردی چون سیدمرتضا را فی سبیل الله وا می دارد که: این زهوار در رفتگی را بجوری توجیه کند.
      با احترام

      .

       
  18. سلام آقای نوریزاد
    موضوع نامه:(ملّت عرب اهواز)
    اسمی که برای این موضوع نهاده ام
    (فرقی نمیکند).
    چرا؟
    شاید ازخودتان سوال کنید چه چیزی (فرقی نمیکند)وچه ربطی به اقلیم اهواز داردولی من الان ربطش میدهم وخوب هم ربطش میدهم.
    فرقی نمیکند قاجار حاکم باشد یا پهلوی اول فرقی نمیکند پهلوی دوم شاه ایران باشد یاخمینی رهبر،
    وفرقی نمیکند خامنه ای رهبر باشد یاشخص دیگری مرداول حکومت باشدیا کلا حکومت شاهنشاهی باشد یادموکراسی یا جمهوری یاهرنوع حکومت دیگر همه وهمه یک دیدگاه نسبت به ملت اقلیم اهواز دارند وآن هم عرب بودن این قوم است.
    انتظار من ازشما این بود که لا اقل دراین روزها یادی از سیل زدگان اهواز(سوسنگردتابستان وهویزه)میکردی مگر ندیدی که تابستان با تلنبار کردن همین آبها باعث خشکیده شدن مزارع ونخلستانهاوبیکارشدن موج عظیمی از این ملت شدندمگرنشنیدی وندیدی که با این سدهای بدون برنامه ومدیریت یابهتر بگویم سوء مدیریت باعث خشکیده شدن تالابهای طبیعی این سرزمین گشته وباعث آن گرد وغبارها وعوض شدن جغرافیای منطقه نیز گشته وهمین آبهای انبار شده پشت سد امروز دراین زمستان سرد نه تنها باعث خرابی دوباره زمینهای کشاورزی شده بلکه بلای جان این ملت گشته،
    ولی شما دریغ ازیک پیام یا تصویر دراین خصوص چرا؟
    چون فرقی نمیکند حاکم چه کسی باشد(خود جنابعال یا خامنه ای) ونوع حکومت چگونه است
    این قوم عربند عربند عرب.
    پس دیگر خواهشا عیبهای دیگران را(ملایان)برای من نشمار که از نظرمن همه شما ازیک قماشید.

     
    • بنده خدا داش محمد !! انگار ایشون والی ولایات اسلامن ؟؟؟!!! ضمنا اینو بگم که به لرهای خوزستون نیشتر ا عرب زبونا آسیب رسیده اما اونا ای فهمو دارن که برن به مسئولا عرض حال کنن! راسی عرب زبونا تائیدیه ژنتیکی دارن که نژادا سامین اونم ا جنس عرب؟؟؟!! کاش میدونسی غارهای سواحل رود دز محل زندگی هومو نئاندرتالیس و همو ساپینس بوده که ا نیم میلیون سال تا سی هزار سال پیش تنها موجودات دوپای این ناحیه بودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!! بگو یا علی!!

       
  19. گیتی پورفاضل

    اگر به فراپُرسها(مسایل) بدون پیورزی بنگریم تابرایش پاسخ پیدا کنیم بی گمان به جایی میرسیم ؛ انچه برای دانشمندان ازدانش وتجربه برمی خیزدو افراد عادی عاجزازدرک انها هستند معجزه است .
    معجزه ها در گذر زمان رنگ و بوی خودرا ازدست داده ومعجزه ای دیگر جایش را میگیرد ؛ روزگاری هواپیما معجزه بشربود وامروزفضای مجازی وسفینه ها هستند .
    شما درگوشه اتاقتان توسط یک گوشی با دورترین نقطه جهان سخن میگویید و چهره خود و طرفتان را می بینیدومدارک لازم را عکسبرداری و برایش ارسال می کنید ؛ انچه من مینویسم زندگی نسل امروز را درگیرکرده و دیگر معجزه هایی را که برخی بدان باور دارند نمی پذیرند .
    شوربختانه انسانهای عادی ازسر پیورزی به معجزه عصا ومار وشکافتن نیل ازهم که واقعیت تاریخی هم ندارد وتنها یک پندار ذهنی است چنان جنبه تقدس می دهند که نمیتوان به ان نزدیک شد .

     
  20. ۴۰ پاسدار قربانی شدند تا ظریف توییتش را بزند

    ✔️دفعه پیشین چندین ارتشی در اهواز قربانی شد تا شیخ حسن فریدون بگوید ما قربانی تروریستیم.

    ✔️دفعه پیش تر مردمی که به مجلس برای مشکلاتشان رفته بودند قربانی شدند.

    ✔️زیر گرفتن گارد ضد شورش نیروی انتظامی را خاطر دارید که به دراویش نسبت دادند تا هم سرکوب کنند هم مظلوم نمایی؟

    ✔️تا کجا بخاطر حفظ نظامی نا مقدس باید فرزندان این آب و خاک قربانی شوند؟

    ✔️حکومت اسلامی محکوم است. ارتشی، سپاهی،بسیجی، نیروی انتظامی (نظامیان و شبه نظامیان) خود قربانی برای حفظ این نظام شده اند.
    #ایران_را_پس_میگیریم

    ————-

    مظلوم‌نمایی حکومت ایران با حوادث خود ساخته برای بهره‌برداری در مقاطع حساس و مهم بین‌المللی

    در خردادماه ۱۳۹۶ و ساعاتی پیش از قرار گرفتن نام سپاه پاسداران در لیست سازمان‌های تروریستی، به ناگاه حمله به ساختمان مجلس طراحی شد تا بگویند «ما خود قربانی تروریسم هستیم!!»

    در حادثه #گلستان_هفتم، برای سرکوب دراویش، یک بسیجی و سه مأمور انتظامی را قربانی کردند تا بگویند دراویش تروریست هستند!

    این‌بار نیز هم‌زمان با آغاز نشست ورشو، به ناگاه ۴۰ زامبی سپاه در سیستان‌وبلوچستان به هلاکت می‌رسند تا بگویند «ما خوبیم و قربانی تروریسم هستیم!»

    نتیجه‌گیری اخلاقی: مأموران سپاه و ناجا، قربانی سیاست‌های کذابانه‌ی حکومت ایران هستند. بهتر است به صف مردم بپیوندند و «علی را با حوضش» رها کنند پیش از آن‌که قربانی «علی و حوضش» شوند!

    #دیگه_تمومه_ماجرا
    #چهل_سال_شکست

     
  21. رزمنده و جانباز جنگ

    سخنان خام دولتمردان در مورد حمله تروریستی جیش الظلم.

    در جاده خاش به زاهدان ۲۷ تن از پاسدارانی که برای تامین امنیت به یاری مرزبانان رفته بودند در حمله ای مذبوحانه به شهادت رسیدند. حادثه ای که کام هر وطن پرستی را تلخ و نفرتی عمومی را به شریان های جامعه تزریق نمود. ابتدا حسن روحانی گفت تقاص شهدا را خواهیم گرفت. پس از او وزیر اطلاعات با صدور پیام تسلیتی تاکید کرد که سربازان گمنام امام زمان انتقام سختی از طراحان، عاملان و حامیان این جنایت هولناک خواهند گرفت. اگرچه این جنایت، اولین جنایت جیش الظلم نیست و اگر در گذشته با پاسخی کوبنده مواجه می شد، شاید امروز کشور غرق ماتم نبود و واقعا انتقام کمترین مرهم برای قلوب ایرانیان است. اما یک عضو کابینه هم سخنی گفت که همچون خنجری بر قلب مردم و سربازان وطن نشست. سخنی خام و نسنجیده.
    حسام الدین آشنا مشاور روحانی و رئیس مرکز بررسی استراتژیک ریاست جمهوری در توییتر نوشت: مرزبانان ما به شهادت رسیدند اما ما در چرخه باطل انتقام نخواهیم افتاد و ‌بابت کشته ها دیه می دهیم. سخنی غیرمنطقی و ابلهانه که در زمانی بسیار بد از سوی یک آخوند بی لباس گفته می شد. نمی دانم چرا برخی همه چیز و همه کس را با معیارهای خود می سنجند. پول، پول، پول.
    یکی از فرماندهان سپاه که همراه این پاسداران به سیستان رفته بود و در ماشین قبلی بود. از دوستان عهد کودکی ام هست و با آنکه سن و سالی از او گذشته هنوز هم سال دوازده ماه یا در سوریه است یا در کردستان و سیستان. هرجای ایران زلزله یا فاجعه ای رخ دهد او اولین نفر است که خود را به منطقه می رساند. نیمی از حقوق ماهیانه اش را به بهزیستی اصفهان و یا کمیته امداد واریز می کند و خود با چند فرزند همچون ابوذر زندگی می کند. افرادی که پول برایشان پشیزی نمی ارزد و خدمت به کشور را تکلیف شرعی می دانند. اگرچه اینگونه افراد هنوز هم در بین مدافعان وطن فراوانند اما خدا می داند که با هیچ میزان پول نمی توان یکی از آنان را یا این ۲۷ نفر را برای ایران جایگزین نمود. اما به تعداد ریگ های صحرا می توان حسام الدین خرید. امثال آشنا خاک کف پای آنان هم نمی شوند. ای کاش قبل از نوشتن یا سخن گفتن کمی اندیشه می کردیم.

    انتقام کمترین مرهم برای قلوب غرق خون ایرانیان است.
    سام منجزی

     
    • هیچ شکی در این نیست که این پاسداران را خود سپاه کشته! اگر قراره انتقامی گرفته شود باید از اوباش اسلامی انتقام گرفت. کار خود رژیمه! دفعه قبلی هم در اهواز و همزمان با جلسه سازمان ملل و کار خود رژیم بود.

       
  22. درود جناب نوری زاد در مملکت ما رهبر ما در مورد تقسیم ارث فتوا داده است وفرموده است که تا مسلمان هست چیزی به کافر نمی رسد حال اگر از پاگذاشتن یک انسان برروی انصاف به راحتی بگذریم واز آن چشم پوشی کنیم با واژه ومسئله حق الناس که این همه در اسلام به رعایت آن سفارش و تأکید شده است چه کنیم واصولا این وسط تکلیف مقام والای انسان چه می‌شود، سپاس

     
  23. با درود خدمت استاد عزیز.
    من زیاد سواد ندارم
    اما با دیدن عکسهایی از خودتان که در پستهای اخیر تان گذاشته بودید که در بین رزمندگان هستید ، یکبار دیگر تمام صحبتهای شما چه در شبکهای خارجی و چه در جمع دوستان که بدلایل مختلفی که نیاز میبینید و چه در شبکهای اینترنتی ،اما اصل عرض بنده اینست که گفتار منو وامثال من و حتی خیلی از عزیزانیکه هم اکنون در سلولهای دژخیمان اسیرند یک فرق کلی دارد،اگرچه چه بسیارند افرادیکه عزیزانی عزیزو گرانقدر را از دستشان گرفتندو بردندو کشتند و جگرشان تا مادامیکه زنده اند میسوزد ،اما شما از داغی متفاوت سخن میگویید. شما سالها تنگاتنگ مشکلات ایران در بیشتر عرصها اجتمایی کنار همین موجودات (اخوند) بوده اید و چه ساعتها و لحضاتی و ماه ها و سالهایی که هر لحظه اش مرگ بودو مرگ، وباز در کنار کسانیکه فکر میکردید انان هم دارند همین جانفشانیها را میکنند. در کتابی بنام چهل حدیث که جمع اوری شده از کلمات قصار حضرت علی و احادیث است ،مطلبی نظر مرا نسبت به افرادیکه اشاره میکند جلب کرد ،و انهم این مطلب است که هر گاه شما انسان دانا و وارسته ای دیدید بدانید او در گذشته بسیار اشتباه داشته و جاهل بوده،ابدا قصد بی احترامی بشما وشخص خاصی را ندارم. اما همانگونه که جناب عالی از گذشته خودتان میفرمایید مخصوصا که سالها برای مبارزه بر علیه زور و جهل و فقرو و ……. در کنار همین افرادیکه الان بفرمایش خوتان گندهای نظام بودید.وبلطف خدا و روزگار و قصمت ،شما زنده ماندیدو خوشبختانه از قرص و شربت ان زمان مصون ماندید. شما زنده ماندید تا بعد از جنگ و همهمه انهمه کشتارو سرکوب را ببینید . تا حدودی میتونم درک کنم این موضوع رو که ادم از ته دلو جان سالها عمرشو بزاره و بعد متوجه بشه برای چه موجوداتیکه نزدیک بود جانش رو بده ،برای چه حرفهایی خودش رو قربانی هر روزه کرده بود و شاید از همه درد اور تر اینکه برای اون چیزهاییکه منو مجاب کرده بود سعی میکردم دیگران رو هم مجاب کنم که همگی با هم تحمل میکنیم و همه با هم در کنار پیروزی جشن میگیریم . بله استاد درد شما بنوعی متفاوت از درد دیگرانه و شاید هر روز که از خواب بلند میشید همین افکار ب اضافه مصاعب امروزه که به ان افکار اضافه میشه رو در ذهنتون مرور میشه. اگر جهل نباشه علم نیست اگر باخت نباشه برد نیست اگر قهر نباشه اشتی نیست. به نوعی میشه گفت این اتفاقات هم زمان گذری بوده. و ما مردم بخاطر وجود با ارزش شماها بدنبال جهلو قهر باخت نخواهیم رفت. و قطعا اگر اقای نوریزاد عزیز این انتخاب اشتباه رو نداشت امروز ب چنین روشنی نمیتوانست روشنگری کنه. با سپاس فراوان و عذر خواهی برای بعضی مثالها دوستدار شما بهروز.

     
  24. کرمی هستم از لرستان

    نوری زاد عزیز
    سلام
    سلبریتی مردمی !

    چند روز پیش ظریف به پیروی از رهبرش گفت:
    ما افتخار می کنیم بخاطر فلسطین تحت فشار هستیم.
    علی کریمی نیز در حمایت از ملت ایران برایش نوشت:
    آقای دکتر کدوم «ما» تحت فشارند؟ مای «ما» یا مای «شما»؟
    ظریف پینوکیو نیز در پاسخ با ظرافت٬ ملت ایران و جادوگر فوتبال ایران و آسیا را تهدید کرد:
    « ما مردم ایران همه در یک کشتی نشسته ایم و تفاوتی میان ‘ما’ نیست».
    به عبارت دیگر٬ ظریف به نمایندگی از آقانظام معتقداست مردم ایران گروگانند و هرگونه تلاش برای رهایی از چنگ گروگانگیران٬ به قیمت جانشان تمام می شود.

    ح ک

     
  25. داود فرهادپور

    سلام به دوستان خوب
    “مرگ خاموش”
    خبر بسیار کوتاه بود، 5 کارتن خواب بر اثر مسمومیت با گاز منوکسید کربن جان خود را از دست دادند.
    این افراد در یک چادر در مشکین ‌دشت فردیس کرج برای گرم کردن از زغال استفاده می‌کردند که بر اثر استنشاق گاز منو اکسید کربن جان خود را از دست دادند.
    انسانهایی که برای امرار معاش و زنده ماندن، سطلهای زباله را برای لقمه نانی و گاهی هم برای اعتیاد خود میکاوند!
    حضرات علما و دولتمردان حتی به خود اجازه ندادند در این مورد صحبت کنند! چه معنایی دارد که برای جان دادن 5 کارتن خواب بی ارزش، وقت گرانبهای خود را صرف کنند، کارهای مهمتری دارند، محاسبه عیدی و پاداش آخر سال و دریافت حقوقهای نجومی.
    باور ندارند مسئول مرگ این جوانان هستند، بجای اینکه بودجه کشور صرف سامان دهی جوانان بیکار و معتاد و کارتن خواب و ایجاد شغل برای آنان شود، در حوزه ها و مراکز دینی که تا به امروز به اذعان برخی علما پیشرفتی برای جامعه نداشته است، مصرف میشود!
    حتی در زمستان هم برای کارتن خوابها، گرمخانه ایجاد نمیکنند تا شاهد از دست دادن جانشان نباشیم.
    با شنیدن این خبر بسیار متاثر شدم، زیرا 3 روز قبل از جان باختن 5 کارتن خواب با دوستان برای دادن پتو و کیسه خواب و غذا به همین منطقه رفته بودیم، اتفاقی که نظر بنده و دوستان را بخود جلب کرد، تعداد کم این کارتن خوابها و ترس از روبرو شدن با ما بود!
    در روزههای قبل از دهه فجر، تعداد زیادی درهمین مناطق بودند و به آنان کمک رسانی میشد، اما به یکباره ناپدید شدند!
    علت را جویا شده و متاسفانه متوجه شدیم، برای اینکه نشان دهند، جمهوری اسلامی ایران، چهل سال پس از انقلاب 57 پیشرفتهای چشم گیری داشته و سرافراز بیرون آمده است، کارتن خوابها را تهدید کرده بودند که در انظار عمومی ظاهر نشوند، تعدادی را هم دستگیر کرده بودند، تا روز22 بهمن در معابر دیده نشوند!
    البته حدس و گمانهایی هم مبنی بر سامان دهی بخشی از این افراد و تعلیم دادنشان برای مقابه با مردم دراعتراضات سراسری احتمالی، مانند دیماه 96 زده میشد، کاری که به گفته سردار همدانی برای اعتراضات 88 از آنان استفاده شد!
    بهرصورت هر گونه برخورد غیر کارشناسی و غیرمسئولانه با این قشر آسیب دیده بجای کمک به آنان محکوم است.
    پاک کردن صورت مسئله بجای حل آن، کاری که از بدو انقلاب تا کنون شاهد آن بوده و هستیم!
    با صرف هزینه های سنگین برگزاری مراسم 22 بهمن، میتوانستند آنرا صرف امور کشور کنند، تا شاهد سر افرازی واقعی کشور باشیم.
    داود فرهادپور

     
  26. جناب نوریزاد گرامی؛

    اگر این آخوندهای لندن نشین ریششان به دامن علیاحضرت سیده الیزابت گره نخورده ، در لندن چه میکنند؟.
    چرا آنهابرای انجام مسئولیتهای اسلامی و وظیفه روحانی خود سودان و سومالی ، اریتره ، اتیوپی و سرزمینهای وحی را انتخاب نمیکنند؟.
    آیا روحانیت مبارز برای ارشاد ایرانیانی که تاب تحمل حکومتشان را نداشته و از دستشان گریخته اند به لندن اعزام میشوند، یانه!؛ برای دیدن دوره های خاص و اخذ دستورات لازم نزد پدر خوانده و ولی نعمت خوددولت فخیمه، به پا بوس میروند ؟.
    بفرمایید در پس پرده چه اسراری نهفته است؟

     
  27. سیاوش اوستا - پاریس

    با درود جناب نوری زاد
    تنها کسی که شجاعت رسوندن این پیام را روز یکشنبه دارد. شخص شما هستید
    با سپاس
    پوران شریعت رضوی پیش از اینکه هسر کسی شود خواهر آذر یکی از سه کشته هژده آذر در دانشگاه تهران است و نیز دختر آقایی و خانمی بسیار مهربان و سخاوتمند و ایران دوست و مردم گرا
    در هنگام تحصیل در پاریس تز دکترایش را درباره سعدی شیراز مینویسد و در صورتیکه شوهرش مدرکش را با نازلترین رتبه یعنی پذیرفتنی دریافت میکند سرکار خانم پوران شریعت رضوی که خودش نامش را از بی بی فاطمه به پوران تغییر داده بود با درجه بسیار عالی در تاریخ زندگانیش ثبت میکند

    این بانوی مهربان که یک جهان عشق و صفا و محبت بود بویژه در هنگام قتل عام های سال شصت یکی از کسانی بود که مرا از مرگ نجات داد و پس از آن برای رساندن خبر کشته شدن پدرم به بیروت و پاریس آمد هر چند شوهرش را نقد کرده و میکنم اما همواره برای این بانوی بزرگوار مهر و سپاسی ویژه داشته ام و در سوکش اندوهگینم.
    آگاه شدم که امروز این بانوی بزرگوار در بیمارستان لاله از جهان رفت
    و آیین بدرود با او همین یکشنبه از حسینه ارشاد بسوی گورستان خانوادگی آنها به انجام خواهد رسید.
    همدردی آرام بخشانه خود را به خانواده نازنین شریعت رضوی و سوسن و سارا و مونای عزیز پیشکش میکنم.
    سياوش اوستا پاریس

     
  28. علی مسکرانیان

    سلام دوستان
    هلال شیعی به سرداری جناب سلیمانی بهترین بهانه برای حضور نیروهای پرخرج امریکایی در منطقه اند !حکومت جمهوری اسلامی بهترین نظام برای حفظ شرایط دوقطبی شیعه وسنی در منطقه است وهیچ الترناتیو دیگری در جهان برای جایگزینی ان به نفع قدرتهای جهانی وجود ندارد!

     
  29. اصول کاریزماتیک بودن:

    ▪️بدون هیچ توقع و چشمداشتی، محبت کنید.

    ▪️صادق و روراست باشید، تحت هیچ شرایطی دروغ نگویید و خلاف آنچه عمل کرده‌اید، رفتار نکنید.

    ▪️خوش‌بین و امیدوار باشید و به جای اینکه تمام انرژی‌تان را صرف عصبانیت کنید، لبخند بزنید تا دیگران هم روحیه بگیرند.

    ▪️به اهداف خود ایمان داشته باشید. در ابتدا از خود بپرسید چه چیزی برایتان مهم است و چه اقدامی شما را به نتیجه می‌رساند.

    ▪️به قول‌هایتان وفادار بمانید.

    ▪️تقصیرتان را گردن دیگران نیندازید.

    ▪️قدردان و سپاسگزار باشید.

    ▪️صادقانه و بدون ریاکاری از افراد لایق تعریف و تمجید کنید.

    ▪️اطرافیان‌تان را سوپرایز کنید و هر چند وقت یکبار آنها را با هدایای غیرمنتظره هیجان‌زده کنید و باعث خوشحالی آنها شوید.

    ▪️شنونده‌ی خوبی باشید.

    ▪️همدردی کردن را یاد بگیرید.

    ▪️دوست خوبی باشید.

    ▪️هر روز چیز جدیدی یاد بگیرید و دانش و اطلاعات خود را در مورد موضوعات مختلف افزایش دهید و به دامنه واژگان‌تان بیفزایید، تا بتوانید درباره مباحث بیشتری صحبت کنید.

    ▪️در مورد روان‌شناسی و جامعه‌شناسی کاربردی تحقیق کنید، ارتباطات‌تان را تقویت کنید و تا جای ممکن اطلاعات تان را در این باره ارتقا دهید.

    ▪️درباره سیاست، اقتصاد و تاریخ مطالعه کنید، تا طبیعت انسان‌ها را بهتر بشناسید.

    ▪️ارتباطات اجتماعی تان را ارتقا دهید و هر روز به دامنه دوستان‌تان بیفزایید.

    ▪️دست از سرزنش کردن بردارید و در صورت امکان بدون اینکه کسی را مقصر بدانید، مشکل ایجاد شده را با راهکارهایی که مختص افراد کاریزماتیک است، سر و سامان دهید.

    ▪️پرسشگر خوبی باشید. بیشتر افراد دوست دارند درمورد مسائلی که مربوط به حوزه‌ی تخصصی‌شان است، برای دیگران توضیح دهند و با این کار متخصص و باهوش به نظر برسند. پس خیلی خوب است، این فرصت را با سوال پرسیدن های مکرر در اختیارشان قرار دهید.

    ▪️با مردم ارتباط برقرار کنید. آن‌قدر روی خودتان کار کنید تا بتوانید در مواجهه با انواع شخصیت‌ها و برقراری ارتباط با هر روشی احساس راحتی کنید.

    ▪️در جمع سخنرانی کنید. باید بتوانید به راحتی و بدون استرس در مقابل جمع صحبت کنید.

    ▪️از احساسات منفی دوری کنید.

    ▪️دقیق و ریزبین باشید. فرد کاریزماتیک و باهوش می‌تواند به انگیزه‌های دیگران با هر عمل یا رفتاری پی ببرد.

    ▪️گذشت داشته باشید و هر حرف و عملی را جدی نگیرید.

    ▪️دیگران را به انجام کاری مجبور نکنید. شخصیت‌های کاریزماتیک می‌توانند، بدون اینکه به زور متوسل شوند، دیگران را به انجام آنچه در ذهن دارند، ترغیب کنند.

    ▪️از ناامیدی بگریزید، در هر شرایطی آرامش خود را حفظ کنید و در مسیر تحقق اهداف‌تان تلاش کنید.

    ⬛️ افراد کاریزماتیک موقعیت‌های مناسب را شناسایی می‌کنند و به خوبی می‌دانند، چه وقتی می‌توانند از این اصول تخطی کنند، اما همچنان جذاب و مقبول باقی بمانند، بدین معنا که در تشخیص موقعیت‌های خاص هوشمندانه عمل می‌کنند. /منبع: quora

     
  30. ما و کنفرانس ورشو:
    برای یک فعال عدالت خواه داخل کشور، جائز نیست که در آسمان هپروط سیر کند، فعال سیاسی گاهی تندرو و گاهی کندرو باید باشد، گاهی بلوف می زند و گاهی عین واقعیت را منعکس می کند، گاهی از همه ظرفیت ها و ابزار ها باید بهره ببرد، همانطوریکه ما هم برای دیگران ابزار شده و می شویم، در رابطه با قتل عام تابستان 67، خیلی ها از چنین واقعه ای استفاده ابزاری می کنند، در صورتیکه اگر خود در موقعیت جمهوری اسلامی بودند، همان می کردند، در یک کلام می توان گفت که مسیر سیاست هرگز مانند اتوبانی مستقیم و خلوت نبوده و نخواهد بود که هر طور دلمان خواست، بتازیم
    از سوی دیگر، برخلاف شعارزدگی های معمول بین روشنفکران چپ زده، ما به کمک های خارجی اعم از کمک های جوامع مدنی و حتی دولت ها، نیازمندیم، با علم به اینکه حکومت گشتاپوئی اسلام، ناخواسته چنین نیازهائی را بر ما تحمیل کرده، مثال؟ اگر امروز فیلترشکن ها و فیسبوک ها و توئیتر ها و تلگرام ها و واتس اپ ها و اسکایپ ها وووو نبودند، به فاصله کوتاهی مانند ماهی در خشکی خفه می شدیم، حکومت گشتاپوئی در غیاب امکانات فضای مجازی، ما را مثل مورچه زیر پایش له می کرد و خام خام ما را یک لقمه چرب برای میان وعده اش می کرد، ما در مواقعی که فیلترشکن ها توسط ارتش سایبری اسلام دچار وقفه می شوند، صادقانه و از ته دل آرزو می کنیم که امپریالیسم جهانی بر ارتش سایبری اسلام پیروز شود و درهم کوبیده شود، لازمه درک و فهم این نکته اساسی، واقف شدن به ماهیت واقعی نظام اسلامی حاکم است که متاسفانه بعضی ها در این حوزه دچار بیماری کج فهمی اند
    متاسفانه در سطح بین المللی ، منابع کمک های خارجی نه در سمت کشورهای به اصطلاح انقلابی و چپ و رفیق و برادر، بلکه در سمت کشور های موسوم به امپریالیسم قابل دسترسی هستند و در اینجاست که ما با پارادوکسی بسیار پیچیده مواجهیم، این حقیقتی انکار ناپذیر است که دست یاری از سوی کسانی به طرف ما دراز شده که دشمن خود می پنداریم
    این هم درست است که عوامل داخلی تعیین کننده روند فرایند ها هستند، به عبارتی دیگر، آگاهی و شعور سیاسی در سطح ملی جایگاه ما را در مبارزه با دیکتاتوری و خفقان تعیین می کند، اما کیست که نداند، عامل یا عوامل خارجی می توانند نقش تسریع کننده و یا کند کننده ایفا کنند، بنابرین نقش عوامل خارجی را نمی توان منکر شد
    از چنین منظری به کنفرانس ورشو می نگرم، خود فریبی نباید کرد و با گفتن “مه فشاند نور و سگ عوعو کند” نباید از موضوع عبور کنیم
    نیازمند کمک منابع و مراجع بین المللی هستیم، اما نه آنطور که مدیریت و کارگردانی به دست مایک پوپئو سپرده شود که با چلبی سازی های معمول در عراق و افغانستان و ونزوئلا، دنبال طعمه ای چرب و نرم در ایران می گردد، هرچند که هیچ گربه ای محض خاطر خدا موش نمی گیرد و یاری دهندگان توقعاتی دارند که بحق است و قابل مذاکره
    اینجاست که هموطنان دلسوز و وطن دوست خارج از کشور، این وظیفه مهم را باید عهده دار شوند، ایجاد روابط دیپلماتیک با دول و نهاد های خارجی و جلب کمک های مادی و معنوی و هدایت کمک ها در ساخت یک عامل تسریع کننده خارجی، می تواند بسیار مفید و موثر به حال توسعه جامعه مدنی و سیاسی در داخل باشد
    نقش دوست عزیزمان دکتر حسن نائب هاشم در شورای حقوق بشر سازمان ملل، مثال زدنی است

     
  31. آقای نوری زاد تا حالا اینجوری با ولع کتاب خوندی؟
    کتابفروشی در کابل از پیرمردی نوشته که عشق کتاب است و با وسواس کتاب برمی‌دارد برای خواندن. به تصویرِ مرد نگاه کنید، عشق کتاب همیشه با ماگ و قهوه و سیگار توأم نیست.

    این تصویر کمیاب انسان معاصر ماست.

     
  32. درود به همه
    *ملتی که عادت میکند و گول میخورد محکوم به فناست*
    نمیدونم این داستان صحت داره یا نه، ولی میگویند، دانشمندان تعدادی قورباغه رو داخل آب جوش میاندازند. همه قورباغه ها با تلاش زیاد از این وضعیت خودشونو خلاص میکنن. در نوبت بعدی، قورباغه هارو داخل آب معمولی میاندازند و روی یک شعله ملایم قرار میدهند. آب به مرور گرم میشود و قورباغه هم به این گرما عادت میکنند. کم کم به علت افزایش گرما و تاثیرش رو بدن و اعصاب قورباغه، حیوان بی حال شده و آنقدر که به بی هوشی و در نهایت مرگ اون ختم میشود. بدون اینکه حتی یکی از آنها فرصت تلاش و امکان زنده ماندنو بدست بیاورد.
    این داستان میتواند درست باشد. همه ما به نوعی تجربشو در آب یخ یا آب داغ داریم. بعد از مدتی قرار گرفتن در آن محیط، سرما و یا گرما را نمیفهمیم. برای همینه که پزشکان میگویند در آب داغ جکوزی زیاد نمانید چون احتمال سکته بسیار زیاد میشه.
    اما از این مقولات علمی و پزشکی که بگذریم، این داستان شباهت بسیاری به سرنوشت ملت ایران دارد. ما تبدیل به ملت عادتها شده ایم. اما چگونه مارا به اینهمه نکبت و ناهنجاری عادت داده اند؟
    اغلب با خودم فکر کردم چرا با اینهمه تورم وگرانی لجام گسیخته، اعتراضات مردمی، اینقدرمحدود و نامحسوس است. مصاحبه اخیر رئیس اتحادیه لوازم خانگی، توضیح این سوال بود.
    ایشان به مردم توصیه میکنند که امروز جهاز دخترتان را تهیه کنید بهتر از فرداست و قرار نیست شاهد کاهش قیمتها باشیم.
    از ابتدای شروع این چهل سال، ترویج و فرهنگ سازی درهمه زمینه ها، همین بوده. زودتر بخر، بیشتر بخر تا وقتی که گرانتر میشود تو داشته باشی…
    حتی در سبد کالای غذایی نیز اخیرا با توزیع گوشتهای تعاونی، حواس مردم را از قیمت ۱۲۰ هزارتومانی گوشت وسایر قیمتها منحرف میکنند. مردم میخرند، احتکار میکنند و قیمتهای سر به فلک کشیده را نمیفهمند و آن زمانی که میفهمند، دیگر دیرشده. عادت کرده اند و ادامه میدهند.
    سر فصلهای کلی دلایل این مشکلات ریشه در قابلیت گول زدن ملتها دار و تقریبا اغلب ما کمو بیش به آن واقفیم…

    – ملتی که اهل مطالعه وعمق نباشد، به راحتی در سطح میماند و گول میخورد.
    – فهمیدن راهیست طولانیتر و سختر از تقلید. و ملتی که تقلید، سر لوحه زندگیش باشد، گول میخورد.
    – ملتی که شخصیت پرستی را به کردار سنجی ترجیح دهد، گول میخورد.
    – ملتی که حرفهارا بشنود و اعمال را پیگیری نکند، گول میخورد.
    – ملتی که مذهب را به علوم ترجیح میدهد، گول میخورد.
    – ملتی که سالهاست حاظر به پالایش فرهنگ و سنتهای قدیمیش نشده و هنوز هم سماجت در نگهداری و استفاده آنان دارد، گویی که از ابتدا همه آن سنن و گفتار را، معصوم بی خطا گفته، قطعا گول میخورد.
    – ملتی که هنوز وقتی به جایش میرسد، میگوید اگه تو خری من از تو خرترم، گول میخورد.
    – ملتی که اعتبار سنجی در ادراکهایش جایی ندارد و راحتترین راه را کپی برداری میداند، گول میخورد.
    – ملتی که تعصب و غیرت برایش اولویت بیشتری نسبت به منطق، انصاف و تلاش دارد، گول میخورد.
    – ملتی که تقیه و مباهته جزو آموزهای مذهبیش باشد، گول میخورد.
    – ملتی که تفکرش این باشد که اغلب اشتباه میکنند غیر من، و وقتی انحرافش را نشانش میدهی میگوید، اینکه همه انجام میدهند و اگر نکنیم باید بریم بمیریم، گول میخورد.
    – ملتی که بزدلی ها و ترسهایش را با وقاحتی شرم گونه و خشونتی وحشتناک، بر سر هموطنان ناچار و بی دفاع خویش جبران میکند و در برابر زورو ظلم، به فحشو ناسزا درخفا اکتفا میکند، گول میخورد.
    – ملتی که با دیدن فلاکت و بیچارگی دیگران، یاد گرفته که شکر گزار داشته هایش باشد، و از اینکه سقفی بر سر دارد، نانی برای خوردن، توانی برای راه رفتن، طبقه ای برای اجاره دادن به نرخ روز، بیمه تکمیلی، ویلایی، ….. قطعا آن کودک کار، و افلیج سر راهش، یا آن زن خود فروش برایش مایه لب گزیدن و فریاد الهی شکر و تصور بندگی و بهشت برین خواهد بود و اینچنین ملتی گول میخورد.
    – ملتی که بر مصائب و ناهنجاری هایش جوک بسازد و بخندد، گول میخورد.
    و…..
    اگر بخواهم زمینه های گول خوردن ملت را بگویم، باید روزها نوشت و خب تقریبا اغلب میدانیم.
    همه اینها را گفتم تا مشخص شود چگونه ملتی با این قدمت تاریخی، در دیگ جوشان این همه ناهنجاری، درحال بی هوشی و نابودیست و هیچ تلاشی هم نمیکند.
    ما را با ابزار گول زدن و عادت دادن، به سمت بی هوشی و فنا میبرند واگر به خود نیاییم، چیزی به مرگ انسانیت ملت ایران نمانده.
    ۹۷۱۱۲۸

     
  33. سر پل ذهاب رو هم دیدید؟ یکسال بعد از زلزله…

     
  34. نامه حشمت اله طبرزدی خطاب به خامنه ايی :حرف از آزادي نزنيد تا متهم به فريب كاري و عوام فريبي نشويد

    متن نامه حشمت اله طبرزدی که سالها در زندانهای جمهوری اسلامی سپری کرده است:

    اقای خامنه ای، هر کدام از ما متناسب با جایگاه خود و در هر موضع که باشیم، گمان می کنیم از حقایقی اگاه و بهره مند هستیم

    که لابد دیگران بهره ای ندارند وسعی داریم از طریق گفتار و نوشتار، حقایق خود انگاشته را بر دیگران اشکار سازیم.متن بسیار

    مطول شما حاکی از این است که باور دارید مسئولیت هدایت و رهبری تاریخی یک امت را برعهده دارید و لذا ناگزیر هستید در باره

    ی همه چیز و برای همگان رهنمود بدهید!حتم دارم انسان های مدعی و پرگو،ابدا گوش شنوا ندارند اما من فقط چند امر اشکار و

    همگانی را گوشزد می کنم.

    به جای انهمه قلمفرسایی در معنای حق، عدالت، اخلاق، ازادی، استقلال و معنویت فقط به این اصل شناخته شده در همه ی

    فرهنگها و تمدنها توجه و تمکین نمایید که؛انسان با تولد خود با حق ازادی متولد میشود و به همین دلیل از حق ازادی به عنوان

    حقی طبیعی ،فطری یا خدا دادی یاد کرده اند. این حق به هیچ بهانه و با هیچ قیدی سلب شدنی یا قابل واگذاری نیست.

    جناب خامنه اي لطفا حرف از ازادی نزنید. حرف از ازادی در چارچوب خواست و ضوابط قدرت حاکم بزنید تا متهم به ریاكاري

    ،عوامفریبی و دروغگويي نشوید. اشکارترین حق ازادی این است که ، شهروندان حق تعیین سرنوشت داشته باشند. حتم دارم

    شما به خوبی می دانید اگر امکان رفراندومی ازاد زیر نظر مجامع جهانی، بی طرف و ذیصلاح باشد،بالاتر از ۹۰ درصد از شهروندان

    به حکومت شما،پاسخ منفی خواهند داد. پاسخ حکومت شما به این خواست قانونی و مشروع،چیزی جز مشت اهنین و سرکوب

    نیست اما نمی دانم چرا شما سعی می کنید در پیام خود سخن از ازادی به میان بیاورید!؟نکند گمان می کنید مخاطبان شما، هیچ

    درکی از حق انتخاب ازاد ندارند؟به راستی مخاطبان خود را چگونه فرض کرده اید؟

    شما ۴۰ سال است به تقبیح نظام سلطنت شاهی به دلیل سرکوب و سانسور می پردازید. مثل این است که تکرار شود انچه در

    جوی میرود اب است! نظام سلطنتی به همین دلایل سرنگون شد. این مرثیه خوانی های ملال اور را تمام کنید. گویا فراموش کرده

    اید که شاه فقط ۳۷ سال حکومت کرد اما شما ۴۰ سال است که حاکم بلامنازعید! حکومت محمدرضا شاه حاصل کودتا بود وبه

    همین دلیل ادعای دموکراسی و مشارکت سیاسی ازاد و حق تعیین سرنوشت برای شهروندان را نداشت نمی دانم با چه منطقی

    و پس از ۴۰ سال و با چنین کارنامه ای به نکوهش دوران شاه می پردازید؟ نکند گمان می کنید یک روحانی مخالف رژیم شاه هستید

    و اینک حکومت شاه بر قرار است؟ انگار فراموش کرده اید ۳۰ سال است در جایگاه ولایت مطلقه نشسته اید که قدرت ان از قدرت

    شاه بیشتر و پاسخگویی اش نیز به اندازه ی پاسخگویی شاه نیست.

    در شگفتم که شما که سخت ترین دیکتاتوری ایدئولوژیک را بر جامعه تحمیل کرده اید، با گشاده دستی،واژه های زیبا و مورد قبول

    عمومی را مسلسل وار تکرار کرده و بی محتوا و بلکه اشکارا تحریف می کنید.ایا در جامعه ی گورستانی به دنبال عدالت،توسعه و

    مبارزه با مفاسد عظیم اقتصادی می گردید یا به دنبال ادرس اشتباه دادن هستید؟ فراموش نمی کنم ۲۳ سال پیش ،هفته نامه ی

    پیام دانشجو به دلیل افشای اختلاس ۱۲۳ میلیاردی که توسط باند رفیق دوست-فاضل خداداد اتفاق افتاد و افشای سایر مفاسد و

    مظالم با دستور دفتر شما سرکوب شد.از کدام مبارزه با فساد سخن می گویید؟!

    تاریخ در باره ی شما داوری خواهد کرد و خواهد نوشت،دیکتاتوری که یک ملت را در حصار ماشین پلیسی خود به اسارت گرفته بود،

    زیبا تر از همه در ستایش ازادی،استقلال،عدالت،معنویت و اخلاق سخن می گفت.

     
  35. امریکا در آستانه ماجراجوئی نظامی در ونزوئلا

    یونگه ولت – ترجمه رضا نافعی

    بیم آن می رود که تلاش امریکا برای سازمان دادن کودتائی علیه دولت ونزوئلا، گسترش یابد و به یک چالش جهانی تبدیل شود. پس از آن که کوبا خبر از به حرکت در آمدن نیروهای نظامی امریکا به منطقه کاربیک داد، روسیه، چین و دیگر کشورها به امریکا هشدار دادند که در پی وخیم تر کردن وضعیت نباشد. روز پنجشنبه «واسیلی نبنسیا»، نماینده روسیه در سازمان ملل متحد، در نیویورک، در برابر خبرنگاران رسانه ها گفت ما نیز چون وزیر خارجه کوبا معتقدیم که بنظر می رسد برخی از کشورها توسل به عملیات نظامی علیه ونزوئلا را در نظر گرفته اند و این ما را نگران می سازد. نماینده روسیه گفت ما نیز چون وزیر خارجه کوبا معتقدیم که ایالات متحده امریکا کمک های انسانی را بهانه ای ساخته برای منحرف ساختن اذهان از نقشه ای که برای کودتا علیه ونزوئلا در نظر گرفته و برای توجیه تجاوز نظامی خود علیه این دولت.

    ماریا زاخارو وا، سخنگوی وزارت خارجه روسیه، در مسکو به نقشه » کریدور انسانی» امریکا و کودتاچیان اشاره کرد و گفت که این چیزی نیست جز یک تحریک هدفمند، که به قیمت جان انسان ها تمام خواهد شد.

    خوان گوآییدو، رهبر کودتاچیان، بارها تکرار کرده است که روز 23 فوریه » یا دور و بر این تاریخ» » کمک های انسانی که بویژه در امریکا گردآوری شده، از منطقه مرزی کوکوتا واقع در کلمبیا به ونزوئلا حمل خواهد شد. برای انجام این کار، آنطور که خود گفته است، قصد دارد 150 هزار نفر داوطلب را تجهیز کند.

    ناظران بیم آن دارند که چون گوایدو زیر فشار قرار دارد و باید به هر شکل ممکن دست به کاری بزند، بعید نیست که برای برانگیختن نیروهای پلیس و واحد های نظامی مستقر در مرز ونزوئلا دست به تحریکاتی بزند.

    با درگیری و زد و خورد مرزی، واحدهای ویژۀ امریکا که بیش از یک هفته است در منطقه متمرکز شده و در انتظار بسر می برند، به آن تصاویری که برای توجیه » دخالت انسانی » خود به آن ها نیاز دارند دست خواهند یافت. خانم ماریا زاخارووا روز پنجشنبه گفت:» واشنگتن دیوانه وار تشنۀ ساقط کردن یک ملت مستقل و زیرپانهادن اصول حقوق بین المللی است».

    «یوری بوریسوف» معاون نخست وزیر روسیه در همانروز موکدا به فرستنده خبری روسیه 24 اظهار داشت که » ما از» مادور» حمایت می کنیم و تمام تعهداتی را که در قرارداد ها ی نظامی متقبل شده ایم، عملی خواهیم کرد. » یوری بوریسوف که مسئول همکاریهای نظامی بین المللی روسیه است اطمینان داد که روسیه مفاد مندرج در قرار داد منعقده با دولت نیکلاس مادور را مو به مو اجرا خواهد کرد. روز پنجشنبه لحن پکن نیز در برابر واشنگتن تند تر شد. خانم «هو هوینگ » سخنگوی وزارت خارجه چین نیز تاکید که پکن منحصرا دولت قانونی ونزوئلا را قبول دارد.

    رسانه های غربی این شایعه را پخش کردند که دیپلمات های چینی در واشنگتن با افراد مورد اعتماد خوان گایدو رهبر کودتاچیان ملاقات کرده اند تا در باره سرمایه گذاری های چین در ونزوئلا صحبت کنند. خانم هو هوینگ این شایعات را تکذیب کرد.

    خانم هو هوینک این خبرها را نادرست خواند، و آنها را خبرهای جعلی Faks News نامید. او از خبرنگاران غربی خواست تا اصول واقع گرائی و انصاف را ملاک گزارش دهی خودسازند.

    در این میان «شین هوا»، آژانس خبرگزاری چین، گزارش داد که 64 کانتینر با 933 تن دارو و وسائل پزشکی وارد بندر La Guairaدر ونزوئلا شده است. کارلوس آلوارادو وزیر بهداری و سلامت ونزوئلا اعلام کرد بخش عمده این کمک های اهدائی از چین و کوبا ست. روسیه، فلسطین، ترکیه و دیگر کشورها نیز در کمک ها اهدائی سهیم هستند.

    «خورخه آریزا» وزیر خارجه ونزوئلا در یک کنفرانس مطبوعاتی در نیویورک، مقر سازمان ملل متحد گفت گروهی از کشورها که تعدادشان هم کم نیست، از حق حاکمیت و حق تعییین سرنوشت ونزوئلا دفاع کرده اند. او واشنگتن را متهم ساخت به این که دست به جنگ روانی تازه ای زده است. آریزا اعلام کرد که او به هیچ وجه نقض حاکمیت کشور خود را تحمل نخواهد کرد. او اطمینان داد که : «ما در زمین، در هوا و یا در دریا از هر میلیمتر خاک ونزوئلا دفاع خواهیم کرد».

    خوان گوآیدو اکنون در وضعیت برد یا باخت همه چیز یا هیچ چیزاست. پرزیدنت نیکلاس مادور، رئیس جمهور ونزوئلا، روز چهارشنبه اعلام کرد کودتاچیان تحت تعقیب قضائی قرار گرفته اند.

    پرزیدنت مادور طی مصاحبه ای با فرستنده لبنانی المیادین گفت خوان گاییدو و دنباله روانش دیر یا زود در دادگاه محاکمه خواهند شد. زیرا مسئول کودتا، مسئول سازماندهی آن و مسئول اجرای آن هستند .

    در حالی که عرصه بر گوایدو تنگ می شود، دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا می خواهد یک هفته پیش از آغاز ماجرا به یاری دست نشانده خود بشتابد.

    کاخ سفید اعلام کرد که ترامپ روز دوشنبه در دانشگاه بین المللی فلوریدا طی بیان سخنانی در حمایت از گوایدو، سوسیالیسم را نیز بلا توصیف کرد.

    واقعیت این است که ترامپ نه در فکر سرنوشت بشریت است و نه کودتاچیان ونزوئلا، مسئله اصلی او پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال 2020 است.

    میامی که ترامپ در کمپ دانشگاه بین المللی آن سخنرانی کرد، مرکز تجمع راستگرایان فراری یا تبعیدی ونزوئلا در امریکاست .

    https://aayande.wordpress.com/

     
  36. دادستان تهران پاسخ داد

    چه افرادی مشمول عفو گسترده می‌شوند؟

    دادستان تهران درباره عفو ۵۰ هزار زندانی به مناسبت چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، گفت: این عفو همه ساله انجام می شد، اما امسال به لحاظ ۴۰ سالگی پیروزی انقلاب اسلامی گستردگی زیادی دارد.

    به گزارش ایسنا، عباس جعفری دولت‌آبادی در گفت‌وگویی رادیویی ضمن تشکر از حضور گسترده مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، گفت: مسئولین باید قدر مردم قدرشناس و ایثارگر را که در همه حالات برای حفظ انقلاب‌شان به صحنه می آیند، بدانند و آن را نعمت بزرگی بدانند.

    وی درباره عفو ۵۰ هزار زندانی به مناسبت چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، گفت: این عفو همه ساله انجام می‌شد، اما امسال به لحاظ ۴۰ سالگی پیروزی انقلاب اسلامی گستردگی زیادی دارد؛ در دوره‌های قبل یا اسامی ارسال می‌شد یا عفو معیاری اعلام می‌شد و استثنائات زیادی داشت.

    دادستان تهران خاطرنشان کرد: در عفو جدید چند نکته مهم وجود دارد؛ اولاً کسانی که تا شش ماه حبس دارند و به هر علتی حکم اجرا نشده یا دستگیر نشدند یا معرفی نشدند، مشروط به اینکه شاکی نداشته باشند مورد عفو قرار می‌گیرند یا تا ۱۵ اسفند مهلت دارند که رضایت شاکی را بگیرند و حبس‌شان اجرا نمی‌شود.

    وی درباره جزییات عفو گسترده چنین توضیح داد: باقی مانده محکومیت محکومان به حبس تا یک سال، سه چهارم محکومیت محکومان به حبس بیش از یک سال تا پنج سال، دو سوم محکومیت محکومان به حبس بیش از پنج سال تا ۱۰ سال، یک دوم محکومیت محکومان به حبس بیش از ۱۰ سال تا ۲۰ سال مشروط بر اینکه حداقل یک سال حبس را تحمل کرده باشند مورد عفو قرار می‌گیرند.

    وی افزود: باقیمانده محکومیت محکومان به حبس بیش از ۲۰ سال برای مردان در صورتی که حداقل ۱۲ سال و برای زنان در صورتی که حداقل ۱۰ سال حبس را تحمل کرده باشند که بیشتر در مواد مخدر هست و باقیمانده محکومیت محکومان به حبس ابد برای مردان در صورتی که حداقل ۱۵ سال و برای زنان در صورتی که حداقل ۱۲ سال تحمل حبس کرده باشند.

    جعفری دولت آبادی اضافه کرد: باقیمانده محکومیت حبس کلیه محکومان جرائم غیرعمدی مثل تصادفات، باقیمانده محکومیت حبس (غیر از حبس ابد) زنانی که به حکم قانون سرپرستی یا حضانت فرزندان شان را بر عهده دارند، در صورتی که حداقل یک پنجم حبس را تحمل کرده باشند و نیز باقیمانده محکومیت حبس محکومان ایثارگر و خانواده معظم شهدا (پدر، مادر، همسر، فرزند، برادر، خواهر) که به دلایل مختلف در زندان بسر می‌برند به شرط آنکه در محکومیت حبس بیش از پنج سال، حداقل یک پنجم و در محکومیت به حبس ابد، حداقل پنج سال تحمل حبس کرده باشند.

    وی افزود: باقیمانده محکومیت حبس بیماران صعب‌العلاج یا لاعلاج که مراتب بیماری آنان تا قبل از پایان دوره محکومیت مورد تایید کمیسیون پزشکی قانونی قرار گیرد و باقیمانده محکومیت حبس محکومان ذکور بالای ۷۰ سال تمام و اُناث بالای ۶۰ سال تمام به استناد اسناد سجلی و در مورد اتباع بیگانه فاقد اسناد معتبر به تأیید پزشکی قانونی به شرط آنکه در محکومیت حبس بیش از پنج سال، حداقل یک پنجم و در محکومیت به حبس ابد، حداقل ۵ سال تحمل حبس کرده باشند نیز مورد عفو قرار می‌گیرند.

    دادستان تهران ادامه داد: باقیمانده محکومیت حبس و یا جزای نقدی اتباع بیگانه که به جُرم ورود یا اقامت غیرمجاز محکوم شده‌اند، محکومیت محکومان به جزای نقدی تا ۱۰ میلیون ریال که به هر علت تاکنون اجرا نشده باشد، محکومان به جزای نقدی که به علت عجز از پرداخت جزای نقدی در زندان بسر می‌برند شامل (باقیمانده محکومیت محکومان به جزای نقدی تا هفتصد میلیون ریال، دو سوم محکومیت محکومان به جزای نقدی بیش از هفتصد میلیون ریال تا دو میلیارد ریال، یک دوم محکومیت محکومان به جزای نقدی بیش از دو میلیارد ریال تا پنج میلیارد ریال، مشمول عفو می‌شوند. محکومین به حبس و جزای نقدی که حبس آنها مشمول عفو قرار گرفته باشد، محکومیت قطعی جزای نقدی آنان و کلیه محکومان به شلاق‌های تعزیری مشمول عفو می‌شوند.

    جعفری دولت آبادی درباره شرایط عفو گفت: نداشتن بیش از دو فقره سابقه محکومیت مؤثر کیفری، عدم ارتکاب جرم عمدی جدید مستوجب مجازات درجه یک تا پنج موضوع ماده ۱۹ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ در ایام تحمل حبس در حال اجرا یا در زمان مرخصی اعطایی، نداشتن مدعی خصوصی و یا جلب رضایت وی و یا جبران ضرر و زیان و یا ترتیب پرداخت خسارت مدعی خصوصی و زیان دیده (اعم از اشخاص حقیقی و حقوقی) تا قبل از پایان دوره محکومیت از شرایط مشمول شدن این عفو می‌شود.

    وی درباره کسانی که مشمول عفو نمی‌شوند، گفت: محکومان قاچاق مسلحانه و یا عمده مواد مخدر (منظور از قاچاق عمده مواد مخدر، بیش از ۱۰۰ کیلوگرم تریاک و ملحقات آن و بیش از دو کیلوگرم هرویین و روان گردان‌ها و ملحقات آن است)، قاچاق اسلحه و مهمات، جرائم امنیتی که محکومیت آنها بیش از یک سال باشد، آدم ربایی در صورت عدم گذشت شاکی، اسیدپاشی، تجاوز به عنف، دایر کردن مرکز فساد و فحشاء، سرقت مسلحانه یا مقرون به آزار یا سرقت سارقینی که میزان محکومیت حبس آنان بیش از پنج سال باشد، اختلاس، ارتشاء، کلاهبرداری، جعل اسکناس و ضرب سکه تقلبی، پولشویی، اخلال در نظام اقتصادی کشور، قاچاق مشروبات الکلی، قاچاق کالا و ارز سازمان یافته، حرفه‌ای و عمده از جمله استثنائات عفو است….

    https://www.isna.ir/news/97112311667/

    ====
    پی نوشت:نگاه کنید که هنوز بعد از برگزاری مراسم با شکوه 22 بهمن و سالگرد انقلاب اسلامی،دادستان پیرامون شرائط و نحوه اجرای عفو و تخفیف مجازات زنانیان توضیح می دهد،آنگاه برخی لاف زنان دروغگو و نق زنان کلیشه ای،در این سایت بدروغ نوشتند که :یکی از شرائط تحقق عفو این است که هر زندانی مورد عفو،دست پنج نفر را گرفته و به راه پیمائی بیاورد!
    بقول جوونا انصاف و وجدان و ادبت تو حلقم!

    ———–

    محمد نوری زاد:

    از زندان اراک، محمد نجفی زنگ زد. گفت: با واژه ی غلطِ “عفو عمومی” که از زبان صادق لاریجانی بیرون پرید، جمع بسیاری از پرونده داران قضایی، به احتمال این که مورد عفو قرار گیرند، خودشان را معرفی کرده و اکنون زندانها با هجوم بسیاری از افرادی مواجه اند که به امید عفو رفته و خود را معرفی کرده اند. می گفت: جمعیتی که به این امید به زندان ها داخل شده اند، بسیار بیشتر از کسانی ست که عفو گرفته و آزاد شده اند.

    به محمد نجفی گفتم: برادران، طرحی روی میزشان گذاردند تا مگر راهپیمایی بیست و دو بهمن را با شکوه برگزار کنند. اگر هر زندانیِ آزاد شده، مجبور شود دست پنج نفر را بگیرد و با خودش به راهپیمایی ببرد، خودش یک جمعیتی می شود در این روزهای ترسناک تنهایی!

    محمد نجفی گفت: آن کسانی که محتاج عفوند، نه مردم، نه زندانیان، بلکه رهبر و مسئولین این نظام اند که به عفو مردم محتاج اند. این مردم اند که باید اینها را ببخشند یا نبخشند. اینانی را که کشوری ثروتمند را به دریوزگی در انداخته اند.(با یادی از همراهان زندانی محمد نجفی : علی باقری و عباس صفری)
    97/11/20

     
    • این تعبیرات نیز باز حاکی از دو خصلت همینجوری نویسنده آن است:

      1-هرکس بمن تلفن زد،یا ایمیل زد یا در خیابان مرا دید و فلان ادعا را کرد حتما حتما حتما راست می گوید چون تصدیق کننده تخیّلات من است!

      2-نا آگاهی از قانون و سلسله مراتب رسیدگی به اتهامات اشخاص یا پرونده های آنها!

      خوانندگان به این گزاره بنگرند:

      “جمع بسیاری از پرونده داران قضایی، به احتمال این که مورد عفو قرار گیرند، خودشان را معرفی کرده..”!

      این یعنی چه؟! یعنی نا آگاهی از قوانین یا روش های رسیدگی قضائی در کنار همان اصل “هرکس تخیلات مرا تصدیق کرد حتما صادق است!

      در حالیکه نا آگاهترین اشخاص به قانون و روش قضائی می دانند که اگر کسی متهم باشد و برای او در دستگاه قضا پرونده تشکیل شده باشد،یا قبلا احضار شده و محاکمه شده،خوب در اینصورت یا براساس موازین رسیدگی قضائی از اتهامات وارده برائت حاصل می کند یا محکوم به احکامی می شود. کسی هم که بحکم رسیدگی قضائی در دادگاه محکوم بچیزی شده باشد و در محدوده قضائی جمهوری اسلامی (داخل کشور) باشد به اجراء احکام احضار می شود،اگر بعد از سه احضار نیامد او را جلب می کنند برای مجازات قانونی،البته دسته ای از محکومان نیز محکومیت های “تعلیقی” دارند که آنها اصلا نیازی به معرفی کردن خود ندارند چون در صورت مشمول عفو بودن،عفو به آنها ابلاغ می شود.

      می ماند یک فرض:اینکه این “جمع کثیری”از پرونده داران قضائی، خارج از محدوده قضائی جمهوری اسلامی باشند (یعنی خارج از کشور) و این چند روزه این “جمع بسیاری” ساده لوحانه خارج از کشور را رها کردند و آمدند به داخل برای مشمول عفو واقع شدن! خوب کسی که مدعی چنین فرضی است دلایل و مستندات ورود این “جمع بسیاری” به داخل کشور را ارائه کند.

      بنابر این،روشن شد که این تعبیر که عده ای از پرونده داران قضائی خود را باحتمال عفو معرفی کردند و بعد گرفتار شدند! صرفا سخنی عوامانه یا نسنجیده و ناشی از سادگی و زود باوری هر مدعایی است یا در صورت توجه، رویکردی عوامفریبانه است که منشا آن ناآگاهی از قانون یا حس یاغیگری برابر قانون است.

      ——-

      درود سیدمرتضای گرامی
      اگر اجازه می فرمایید، من نشانی و تلفن شما را بدهم تا دردمندان و زندان رفته ها و کسانی که زندگی شان توسط نظام مطلوب شما شقه شقه شده، مستقیما به خود جنابعالی مراجعه کنند تا بی واسطه اسناد و مدارک و سخن موثق را از کانون نخستش ببینید و بشنوید و اوضاع زندگی شان را بچشم ببینید. تلفن و نشانی تان را مرقوم می فرمایید؟ لطفا نفرمایید: به من چه؟ نفرمایید بروند دادگاه. رفته اند دادگاه. اما نتیجه اش این شده که شده. می خواهند به کانونی از انصاف که شما باشید مراجعه کنند و از داخل تلفن به جنابعالی زنگ بزنند و دست روی قرآن بگذارند که زندان چنان است و چنین. باشد؟
      با احترام

      .

       
  37. این تلاش چندین ساله آقای نوریزاد برای سربراه کردن جناب مزدک و پشتکار و اصرار ایشان برای ادامه راه خود بسیار جالب است.

    گاهی هاشورها چنان زیاد میشوند که فقط دو سه واژه آن باقی می ماند.

    آقای نوریزاد راه های بسیاری را امتحان کرده اند – گاهی که جناب مزدک متنی مینویسند که بسیار کم هاشور دارد تلاش میکنند

    ایشان را تشویق کنند- مثلا مینویسند – (شوخی) مزدک میمیری همیشه اینطوری بنویسی.

    و به خیال خود مزدک را با آب نباتی
    گول زده اند و جناب مزدک یکی دو کامنت بدون نیاز به هاشور میگذارند و آقای نوریزاد شاد از

    اینکه این بار موفق شده اند.

    به یک باره جناب مرتضی وارد گود میشوند و مثلا یکی از آن حدیث ها را در پاسخ شخصی میگذارند و از آن دفاع میکنند. در اینجا

    مزدک به میدان می ایند و متنی پر از نیاز به هاشور برای سید مرتضی میگذارند.

    دنیا دوباره جلوی چشمان آقای نوریزاد سیاه و تار میشود و خطاب به مزدک مینویسند – مزدک به خدا قسم به من مدیونی من

    بیشتر وقتم را روی کامنت شما صرف میکنم. تا شاید مزدک از اینکه آقای نوریزاد را ناراحت کرده پشیمان شود و دیگر اینکار را تکرار

    نکند چون میداند مزدک ایشان را دوست دارد

    تا جناب نوریزاد می آیند این مورد را فراموش کنند به یکباره کامنتی بلند بالا از جانب سید مرتضی میرسد:

    شما فکر میکنید با بچه طرف هستید تمام جمله های این مزدک بیشرم را میگذاری و فقط دو تا واژه را هاشور میزنید و باقیمانده آنها

    را رها میکنید که کاملا میرساند این مزدک عرق خور چه میخواسته بگوید….

    و در این موقع جناب آنارشیست وارد میشوند و مینویسند:

    آقای نوریزاد چندین سال است که به شما گفته ام کامنت های این مردک ( بله به او باید گفت مردک بجای مزدک) را منتشر نکن

    گمان نکن که من نمیدانم که از عمد این کار را میکنی. …

    در این هنگام کامنت دیگری از یک ناشناس میرسد:

    آقای نوریزاد شما به چه حقی حرفهای مزدک را هاشور میزنید. او دارد حرف دل ما را میزند….
    و در آخر آقای نوریزاد را می بینید که سایت رو رها کرده و سر به بیابان گذاشته!

    و این داستان همینگونه برای چند سال ادامه داشته و دارد .

    – ولی یک نکته جالب دیگر هم وجود دارد و آن اینکه کامنتهای مزدک بعد از هاشورهای آقای نوریزاد – از دور که نگاه کنید شبیه

    نقاشی های کوبیسم میشود.

    ———

    سپاس دوست خوبم
    که در این قحطی لبخند، تبسمی بر لبان من نشاندید.
    سپاس

    .

     
  38. ‼️چهل سال است به ما القا می کنند که شما نمی توانید، شما بدترین مردم جهان هستید، شما فاسدترین مردم و مسئولان جهان را دارید، شما بدبخت ترین و افسرده ترین مردم جهان هستید…

    ☝️ پس بیایید مروری متفاوت بکنیم بر خودمان و آنچه امروز هستیم

    ایران؛ در زمره امن ترین کشورهای جهان (طبق رده بندی دو موسسه معروف انگلیسی بنام «انترنشنالsos» و «کنترل ریسک»)

    ایران، قطب پزشکی خاورمیانه

    ایران؛ کشوری که نامی از آن در لیست ۵۰ کشور پر سرطان جهان وجود ندارد (طبق لیست منتشر شده توسط بنیاد بین المللی پژوهش در مورد سرطان)

    ایران؛ دارای دومین ارتش قدرتمند سایبری جهان (به اقرار نشریه اکونومیست)

    ایران، چهارمین کشور جهان در زمینه علم نانو

    ایران؛ دارای سومین مرکز پیوند عضو برتر جهان (بیمارستان نمازی شیراز)

    ایران؛ سریع ترین کشور جهان از نظر رشد نوآوری

    ایران؛ سومین کشور پیشرفته جهان در زمینه دانش سلول های بنیادی

    ایران، ششمین کشور پرتاب کننده موجود زنده به فضا

    ایران، طراح و سازنده قدرتمند ترین سلاح تک تیرانداز جهان (باهر)

    ایران؛ دومین کشور جهان در زمینه ساخت «هواپیمای خورشیدی استراتژیک ارتفاع بالا» بعد از آمریکا

    ایران؛ بزرگترین تولید کننده متانول جهان

    ایران، یکی از چند کشور سازنده جت جنگنده در جهان (جت کوثر)

    ایران؛ پنجمین کشور تولید کننده کاغذ از سنگ در جهان

    ایران؛ تنها سازنده داروی آنژی پارس(درمان زخم های دیابتی) و ایمود (کنترل بیماری ایدز) در جهان

    ایران؛ یکی از چند کشور سازنده دستگاه جراحی الکتریکی فرکانس بالا در جهان

    ایران؛ ۳۷ امین صادر کننده برتر جهان دربین ۲۲۷ کشور (طبق گزارش بخش اقتصادی سازمان سیا)

    ایران؛ دومین کشور سازنده دستگاه شتاب دهنده خطی پرتو درمانی در جهان

    ایران، بزرگترین شکارچی پهپادهای فوق پیشرفته جاسوسی جهان

    ایران؛ دوازدهمین کشور جهان در زمینه دندانپزشکی

    ایران، یکی از چند کشور جهان که بیش از ۹۵ درصد داروهای مورد نیاز مردمش را خودش تولید میکند.

    ایران، سیزدهمین قدرت برتر جهان از نظر سیاسی نظامی و اقتصادی (طبق گزارش روزنامه ایندیپندنت انگلستان)

    ایران؛ پرشتاب ترین کشور دنیا در زمینه رشد امید به زندگی (طبق جدول سازمان ملل)

    ایران؛ یکی از چند کشور سازنده ناوشکن های اقیانوس پیما در جهان

    ایران؛ پر سرعت ترین کشور جهان در زمینه رشد شاخص توسعه انسانی (بر اساس جدول سازمان ملل)

    ایران؛ پنجمین کشور جهان در زمینه فناوری برتر قرن ۲۱ یعنی لیزر

    ایران؛ رتبه اول خاورمیانه و هفدهم جهان در زمینه پرورش آبزیان

    ایران؛ هشتمین کشور جهان از نظر گسترش خطوط لوله کشی گاز و بهره مندی مردم از گاز

    ایران؛ از پیشرفته ترین کشورهای جهان در زمینه درمان ناباروری

    ایران؛ بیستمین کشور جهان از نظر ترانزیت دریایی

    ایران؛ دارنده چهارمین نیروی بزرگ دریایی جهان (بر اساس رده بندی وب سایت آمریکایی BusinessInsider)

    ایران؛ دارنده بالاترین نرخ رشد پذیرش دانشجوی خارجی در جهان (طبق گزارش سازمان یونسکو)

    ایران؛ پانزدهمین کشور جهان در زمینه دانش سلول های بنیادی

    ایران؛ پر افتخار ترین کشور جهان از نظر فعالیت های قرآنی و تنها کشور جهان که یکی از شروط تصویب قانون در آن ، عدم تضاد با قرآن است.

    ایران؛ رتبه نخست جهان در زمینه مبارزه با مواد مخدر در خاک خود (طبق گزارش سازمان ملل)

    ایران؛ تنها کشور جهان که شکل حکومت آن از طریق انتخابات مشخص شده (رای ۹۸ درصدی به جمهوری اسلامی)

    ایران؛ تاب آورده ترین، مقاوم ترین و بالنده ترین کشور جهان در زیر سنگین ترین و گسترده ترین تحریم های جهان

    ایران، هدف مسموم ترین موج های شایعه و القای اخبار نا امید کننده

    ایران، بزرگترین نگرانی آمریکا …

    و ایران کشوری که این طومار، ظرفیت انعکاس همه ی افتخاراتش را نداشت…

    ————

    درود سید مرتضای گرامی
    سپاس که این فهرست را برای ما جمع آوری یا کپی پیست فرموده اید.
    ببینید اگر ملایان پخمه و بی خرد و آیت الله های همینجوری بر سر کارها نبودند چه فهرست مطول و بایسته و درست و کارآمدی می شد این فهرست.
    من از این فهرست به یکی از آنها بسنده می کنم.
    ایران؛ تنها کشور جهان که شکل حکومت آن از طریق انتخابات مشخص شده (رای ۹۸ درصدی به جمهوری اسلامی)
    بقیه ی فهرست شما نیز از بن مایه های همینجوری بهره مند است. چرا؟ چون مردم این چیزها را باید در کنار خود و با خود و در زندگی خود و با تماشای ریخت عزیزانشان تماشا کنند. آمارهای مکتوب و فرمایشی که نشد ریخت مطلوب.
    سپاس

    .

     
    • شما سخنگو و نماینده مردم ایران نیستید،مردم این واقعیت ها را می دانند و فهم می کنند و از آن مهمتر -برخلاف شما- چشم شان را بر واقعیت ها نمی بندند،بهمین جهت است که علیرغم همه یاوه هایی که دشمنان داخلی و خارجی این نظام شب و روز می بافند،پای انقلابشان ایستاده اند،و در 22 بهمن های هرسال خیابان ها را پر می کنند و دشمنان داخلی و خارجی را مبهوت می کنند،هرچند برخی از ایده آلیست های بیکاره ای که فقط بر کاستی هازوم می کنند،خود را بکوری زنند و مثل شب پره ها واقعیت های درخشان این انقلاب را انکار کنند.

      احتراما

       
    • جناب سيد مرتضي
      سلام
      در مجموعه ي مطولي كه مرقوم فرموده ايد من در يك مورد آن استخوان سوزانده ام و امروز پايم لب گور است
      رديف 24
      فقط يك هالو آن را باور ميكند .

       
  39. ۴۰ سالگی یک انقلاب/ امام وعده های دروغین

    هنوز هم وقتی از وعده‌های انقلاب سخن به میان می‌آید یادآور جمله معروف خمینی در سخنرانی اولین ساعات ورودش به ایران در ۱۲ بهمن ۵۷ در بهشت زهرا است : «آب و برق را مجانی می‌کنیم، اتوبوس را مجانی می‌کنیم.». بی‌دلیل نیست که وعده آب و برق مجانی دستمایه طعنه و طنز شده است، چرا که به‌خصوص در سال‌های اخیر معضل اصلی مردم ایران مسائل اقتصادی بوده است. با وجود این پیش و پس از انقلاب، زعمای آن وعده‌های بسیاری دادند که اغلب آنها هرگز عملی نشد.

    در کنار شعارهایی با محور تغییر معیشت مردم از طریق توزیع درآمد نفت، عرضه برق و آب رایگان و تامین مسکن در زمینه اقتصادی، در رسانه‌های بین المللی وعده رعایت حقوق بشر و اصول دموکراسی برای همه اقشار و همه طرز فکرها هم مطرح شد. از حق انتخاب زنان سخن به میان آمد و از نداشتن زندانی سیاسی و تبدیل شدن زندان اوین به موزه ظلم و ستم.

    اهداف اعلام شده انقلاب ۵۷ ایران در سخنان و وعده های خمینی و بقیه رهبران انقلابی شامل: استقلال و حفظ تمامیت ارضی ایران، تامین عدالت اجتماعی، آزادی های اجتماعی و سیاسی، حاکمیت قانون، توسعه و پیشرفت ایران و نهایتا تقویت ارزش های دینی بود.

    بررسی فهرستی کوچک از وعده‌های خمینی در بحبوحه انقلاب میزان ناکارآمدی نظام در تحقق این وعده‌ها را بیشتر روشن می‌کنند؛ وعده‌هایی که اغلب خواست و گاهی حتی توان محقق کردن آن نبود.
    حقوق بشر

    در آبان ماه سال ۵۷ در پاریس خمینی در مصاحبه با راسلگر سخنانی گفت که درصفحه ۷۰ جلد ۶ صحیفه نور آمده: «حکومت اسلامی بر حقوق بشر و ملاحظه‌ آن است. هیچ سازمانی و حکومتی به اندازه‌ اسلام ملاحظه‌ حقوق بشر را نکرده است. آزادی و دموکراسی به‌تمام معنا در حکومت اسلامی است، شخص اول حکومت اسلامی با آخرین فرد مساوی است در امور.»

    مصاحبه با اشپیگل، ۱۶ آبان ۱۳۵۶ «جامعه آینده ما جامعه آزادی خواهد بود. همه نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت.»

    ۱ بهمن ۱۳۵۷ در مصاحبه با خبرنگاران، صحیفه امام خمینی جلد ۵ – صفحه ۵۰۸ «قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هرآدمی باید به دست خودش باشد.»

    آزادی بیان و مطبوعات

    سخنرانی در نوفل لوشاتو، در آبان ۵۷ «اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است.»

    مصاحبه با روزنامه ایتالیایی پائزه‌سرا، ۱۱ آبان ۵۷ «مطبوعات در نشر همه‌ حقایق و واقعیات آزادند.»

    در این باره همچنین در صحیفه امام جلد ‏۴ و صفحه ۳۶۴ آمده است: «در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند.»

    مصاحبه با رویترز، ۴ آبان ۱۳۵۷، پاریس :«حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور می‌گذارد.»
    آزادی زنان

    خمینی در مصاحبه با راسلگر در آبان ۵۷ در پاریس درباره آزادی زنان وعده داد: «زن‌ها در حکومت اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بیرون آورد و آنها را هم ردیف مردها قرار داده است، تبلیغاتی که علیه ما می‌شود برای انحراف مردم است. اسلام همه‌ حقوق و امور بشر را تضمین کرده است.» (صحیفه‌ی نور، جلد ۵، ص ۷۰)

    در همین باره در مصاحبه با گاردین، ۱۰ آبانماه ۵۷ :«زنان در انتخاب، فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازین اسلامی آزادند.»

    حقوق اقلیت‌ها

    مصاحبه با خبرنگاران، ۱۷ آبان ۵۷، پاریس :«تمام اقلیت‌های مذهبی در حکومت اسلامی می‌توانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند.»

    سخنرانی ۱ دی ۵۷ ، پاریس «از یهودیانی که به اسرائیل رفته اند دعوت می‌کنیم به وطن خود بازگردند. با آنها کمال خوشرفتاری خواهد شد.»
    دموکراسی

    مصاحبه با تلویزیون آلمانی زبان سوئیس، ۱۴ آبان ۱۳۵۷ «رژیم ایران به یک نظام دموکراسی‌ای تبدیل خواهد شد که موجب ثبات منطقه می‌گردد.»

    مصاحبه با خبرنگار تلویزیون تایمز انگلیس، ۱۶ آذر ۵۷: «حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است.» (صحیفه نور،ج۵، ص ۱۳۲)

    مصاحبه با تلویزیون ایتالیا، ۲۳ دی ۵۷: «حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوری‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و باهمه مظاهر تمدن موافق.» (صحیفه نور، ج۲، ص۱۰۷)
    عدم دخالت روحانیون در امور سیاسی

    خمینی در مصاحبه با مجله‌ استرن در ۲۶ دی ۵۷ در پاریس وعده عدم دخالت روحانیون در سیاست را داد و گفت: «من نمی‌خواهم ریاست دولت را داشته باشم. طرز حکومت، حکومت جمهوری است و تکیه بر آرای ملت.» (صحیفه‌ نور، جلد ۵، ص ۴۸۳)

    سخنرانی ۲۶ دی ۵۷: « من چنین چیزی نگفته‌ام که روحانیون متکفل حکومت خواهند شد. روحانیون شغلشان چیز دیگری است.» (صحیفه نور ، ج۳ ، ص۱۴۰)

    سخنرانی ۱۸ دی ۵۷: « من و سایر روحانیون در حکومت پستی را اشغال نمی‌کنیم، وظیفه روحانیون ارشاد دولت‌ها است. من در حکومت آینده نقش هدایت را دارم.» (صحیفه نور ، ج۳،ص ۷۵)
    وعده های اقتصادی

    خمینی در سخنرانی معروف خود در بدو ورد به ایران در ۱۲ بهمن سال ۵۷ در بهشت زهرا گفت: «دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن می‌سازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند، اتوبوس را مجانی می‌کنیم برای طبقه مستمند. دلخوش به این مقدار نباشید. ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می‌خواهیم مرفه باشد، زندگی معنوی شما را هم می‌خواهیم مرفه باشد.»

    ۲۱ فرودین ۱۳۵۸ تیتر اصلی روزنامه کیهان این بود « برای همه زحمتکشان خانه بسازید».
    استقلال

    بازهم ۱۲ بهمن و در سخنرانی بهشت زهرا :«الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛ یعنی محمدرضا این کار را کرد تا بازار درست کند از برای آمریکا و ما محتاج به او باشیم در اینکه گندم از او بیاوریم، برنج از او بیاوریم، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل که دست نشانده آمریکاست بیاوریم.»

    حال حکومت جمهوری اسلامی در چهل سالگی خود نه تنها اصول مبتنی بر جمهوریت خود را زیر پا گذاشته است بلکه در پروسه این فراموشی حتی به اصول دین هم وفادار نماند.

     
  40. کیهان به مطهری: غلط کردی برای امام تعیین تکلیف میکنی

    فحاشی کیهان علیه علی مطهری:

    روزنامه‌ی کهیان در یادداشتی اینچنین در خصوص علی مطهری نوشت:

    آدم دمدمی مزاج و هرهری‌مسلک.

    غلط کرده برای امام تعیین تکلیف می‌کند.

    اگر انتساب فرزندی شهید مطهری را از او بگیرند، هیچ هویتی برای این نماینده مذبذب باقی نمی‌ماند.

    او با سوءاستفاده از نامه پدرش، در حال خیانت به منظومه فکری شهید مطهری است.

     
  41. جناب سید مرتضی – البته من که حریف این زبان شما نمی شوم.
    هر چه بگوییم شما همان گفته پیشین خود را به گونه ای دیگر بیان میکنید.
    و گفته اید:

    — “نیز،حقیقت همیشه آنچیزی نیست که در ظرف ادراکی شما حقیقت باشد،بنابر این در اثناء بحث ها روضه حقیقت و حقیقت

    خواهی نخوانید.”

    روضه خوانی که همیشه کار روحانیان بوده . ولی حالا که بحث به روضه خوانی کشید میشود بگویید چرا بعد از انقلاب اولین کاری

    که روحانیان انجام دادند تعطیل روضه خوانی بود؟ البته هر از گاهی در مجلس های درباری این روضه را میخوانند . ولی چرا این کار

    را نطور کامل از روی دوش روحانیت برداشتند و بعد صنف جدیدی بنام مداحان راه انداختند و این روضه خوانی را به آنها محول

    کردند؟

    ولی جناب مرتضی دست شما درد نکند مرا کلی خنداندید.

    — ” نکند ایفاء نقش مش قاسم هم با شماست؟!”

    بعد از آرتین – علی1 – مازیار- بردیا حالا “مش قاسم” شدم!

    من توصیه میکنم که برای بعد از انقلاب “نور علیه ظلمت” و تشکیل دولت جدید جناب سید مرتضی را بعنوان رئیس اداره ” تشخیص

    هویت” انتخاب کنند با این شرط که ایشان میتوانند برای هرکس فقط 6 حدس بزنند و بعد تاس می اندازیم و هر عددی آمد آن هویت

    را برای آن شخص درنظر میگیریم.

    جناب مرتضی فرافکنی نکنید – منظور شما همان کامنت آخر بود که پاسخی به آن نداده بودید. و اتفاقا آخرین کامنت آن پست بود و

    پاسخی زیر آن نیست.
    مانند من شجاع باشید!! من اقرار کردم که حریف زبان شما نمیشوم شما هم شجاع باشید و قبول کنید فرافکنی کردید ولی من

    مچتان را گرفتم.

     
    • 1-کم لطفی می کنید! اگر مقصودتان تعبیر زبان دراز بود ،تصور می کنم شما به این وصف سزاوارترید ،لطفا تعارف نکنید!

      2-در مورد کامنت،من توضیح دادم،که من بمحتوای چند کامنت تکراری شما پاسخ دادم،زیاد در قید این نباشید که هر کامنت بطور خاص پاسخ گیرد.

      3-تجاهل یا نمک پرانی نکنید لطفا! تعبیر روضه خوانی پیرامون یک مفهوم یا مقوله،تعبیری اصطلاحی یا عرفی است بمعنای زوم کردن و اصرار بر یک مقوله یا مفهوم،و اختصاص دادن آن به خود.
      روضه خوانی هم البته کمابیش در منبرهای سنتی و در ایام خاص وجود دارد،شاید گشت و گذارهای شما در شبکه های اجتماعی یا تغییری که در خود داده اید شما را بازداشته است از رفتن بمساجد.البته شکل تبلیغ در زمان ما و تنوع رسانه ای جهان امروز تفاوت های زیادی پیدا کرده است هرچند تحول در شکل تبلیغ تنافی با تبلیغات سنتی ندارد.مداح هم البته پیش از این بوده است،آنها هم وظائف خاص خود را در جشن و عزا انجام می دهند.حالا شما که از این امور گذشته اید زیاد به این مقولات گیر ندهید!

      4-خوشحالم که باعث خنده شما شدم،راستی صحبت از خنده بمیان آمد،دیدم ذیل یکی از کامنت ها یک استیکر خنده گذاشته بودید! تا جایی که حافظه ام یاری می کند تنها دو یا سه نفر ذیل کامنت های خود استیکر خنده می گذاشتند و اظهار بانمکی می کردند:بردیا-مازیار وطن پرست و کامنت گذار نیش زن و بی ادبی بنام عقرب!
      باصطلاح منطقی با سبر و تقسیم پیش می رویم! بالاخره شما باید یکی از اینها باشید دیگر! وگرنه چطور از پنج سال قبل مرا می شناسی و بمطالبم اشاره می کنی رفیق ناقلا؟! راستی حقیقتا چرا ن.م.؟ چرا همان …نباشی رفیق؟! تو یک معمّایی ناقلا!

       
  42. حاج مم جفات به اروپاییها: به جای شکایت از برنامه موشکی ایران به ما جنگنده بفروشید.
    مش قاسم: آخ موش بخوردت حاجی! چه با نمکی تو. اینو حتما به حاج خانم نشون بده!

     
  43. حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده بچه بازاری اسلامیچی: بیانیه پایانی کنفرانس ورشو یک سند بی‌خاصیت است.
    مش قاسم: پس واسه چی اینهمه داد و بیداد میکنی؟

     
    • مش قاسم،شما دیگر آخر بی مزگی و بی جنبگی شده ای! کسی داد و بی داد نکرد،این امریکا و اذنابش و زبان درازهای داخلی- مثل تو- بودند که اینهمه در مورد ورشو هیاهو کردند.شما چرا از یک اظهار نظر عادی تعبیر به داد و بیداد می کنی؟

      وزارت خارجه ایران و وزیر خارجه ایران قبل از این اجلاسیه پرهیاهو اما پوچ،گفتند این اجلاس یک اجلاس شکست خورده است،بعد از این اجلاس هم ارزیابی درست بیانیه آن از بی خاصیتی آن داد می زند پس هیچ نیازی به داد و بیداد نیست!

      داد و بیداد کار زبان درازهای بی خاصیتی -مثل تو -در داخل است که هیچ خاصیتی ندارید جز نق زدن های کور -مثل پیرزن های غرغرو!-که از سر بیکاری و بی خاصیتی، مایلید هر حرف عادی مطرح شده در ایران را حاشیه بزنید و ذیل آن با مهمل گوئی ابراز وجود کنید!

      البته چه زبان درازهای قلیلی -مثل تو -چه ابراز وجود کنند یا نکنند سیاست های منطقه ای هوشمندانه ایران رو بجلوست و من می دانم این حاج مم جواد آشنای به دیپلماسی و جهان تا چه حدّ موجب سوزش شما بی خاصیت های داخلی می شود! عیبی ندارد شما به “داد و بیداد”های خودت ادامه بده شاید اندکی از زیر فشار احساس بی خاصیتی و مهمل بودن بیرون بیائی!

       
  44. چپ‌های «اسلاموفیل»، مدافع اسلام

    هنگامیکه روشنفکران و نویسندگان و سیاسیون غیر مسلمان یا لائیک، خواهان سیاست کنار آمدن با اسلام هستند و هر گونه انتقاد صریح به اسلام را رد میکنند، «اسلاموفیل» تلقی میشوند. چپ اسلاموفیل اسلام را ایدئولوژی و دین محرومان تلقی میکند و آنرا قابل احترام میداند.

    این افراد سیاست باز و اهل معامله بوده و به دلیل ملاحظات دوستی و سیاسی و احساسی و مصلحت طلبانه، انتقاد به اسلام را ناوارد میدانند

    . البته این حمایت و جانبداری دارای درجه پررنگ و کم رنگ میباشد. «اسلاموفیل» کسی است که آگاهانه اختلال در بحث بوجود می‌آورد و انتقاد به دکترین اسلام و شیعه را برابر با حمله به «فرد» مسلمان قرار میدهد، حال آنکه انتقاد به اصل دین است.

    افزون برآن شخص اسلاموفیل از نظر روانشناسی خواهان ابراز محبت به جهان اسلام و سنت دینی است و هر گونه انتقاد به اسلام را مساوی سیاست «استعماری» ارزیابی میکند.
    نقد علمی و هرمنوتیک قرآن و نشاندادن خشونت و تبعیض در قرآن، برای اسلاموفیل‌ها، نابجا و حتا نوعی «نژاد پرستی» است. آنها گاه برای محکوم نمودن منقدان علمی اسلام، از واژه «اسلام فوبی» استفاده میکنند.

    این اصطلاح معادل «اسلام هراسی» است و در فرهنگ سیاسی چپ سنتی و اسلامگرایان، «اسلام هراسان» باصطلاح همگی بنوعی نژاد پرست هستند.

    استفاده از این اصطلاح برای مرعوب ساختن منقدان اسلام است. چپی‌ها و اسلامگرایان خواهان متوقف کردن انتقاد به اسلام هستند و برای نجات آن، استراتژی ارعاب و اغتشاش فکری و مغلطه کاری را دامن میزنند. بعنوان نمونه هنگامیکه به نقد خشونت در اسلام و قرآن پرداخته میشود
    بلافاصله آنها میگویند در دین‌های دیگر هم این پدیده موجود است و به این ترتیب انها تلاش دارند به بحث در باره اسلام پایان بخشند. اسلاموفیل‌ها در بحث مغلطه نموده و از بحث و نقد جدی در باره تبعیض و جنایتکاری ایدئولوژی اسلام می‌هراسند.

    باید پرسید ریشه بینش اسلاموفیل‌ها در کجاست؟ این افراد که در نوعی جانبداری از سازمانها و فعالان و توده اسلامی فعال هستند در واقع همان طرفداران تئوری امپریالیسم لنین میباشند.

    آنها تمام زشتی‌های جهان را در «سرمایه داری» و غرب و اسرائیل دیده و فاقد درک عوامل متعدد و پیچیدگی جهان و جامعه میباشند. گفتمان آنان بشکل ساده لوحانه همان تکرار گفتمان «میلیتانی» و ایدئولوژیکی نیم قرن پیش است و برای آنان تنها این گفتمان «علمی» و «ناب» است.
    آنها در این توهم بسر میبرند که با تکرار «مرگ بر سرمایه داری» کلید درک تناقضات جهان را پیداکرده و روزی با هیجان اعتقادی آنها این نظام فرومیریزد و بنابراین تمام پدیده‌ها و مشکلات و تناقضات دیگر فرعی و غیر مهم می‌باشند

    . به همین دلیل از نظر آنان نقد دین اسلام و قرآن، انحرافی و نابجا بوده و باید مورد افشا قرار گیرد. برای آنها اسلام هرگز خطر و زخمی در تاریخ و جامعه نمی‌باشد و تنها خطر واقعی «سرمایه داری» است.
    از نظر آنها کسانی که فکر میکنند اسلام یکی از عوامل شکست ذهنی و روانی و تاریخی ایرانیان میباشد، منحرف بوده و باید مورد افشاگری قرار گیرند.

    بسیاری از اسلاموفیل‌ها دارای رابطه عاطفی با اسلام هستند و تلاش میکنند این دین را از زیر انتقاد خارج کنند.

    در عمق فکر آنها طرح اسلام در جامعه التهاب آفرین است پس برای تلطیف اذهان باید اسلام را در یک گفتار همگانی پنهان نمود، آنرا مهربان یا بی خطر نشان داد و یا آنرا بعنوان یک «دین مورد ستم» معرفی نمود.

    این احساس را ما میتوانیم در اشکال مختلف ببینیم:
    مورد اول، در فرانسه در زمان ترور شهروندان، اولین واکنش خودبخودی اسلاموفیل‌ها حذف کلمه اسلام در گفتگوهاست.

    آنها در بحث‌ها و رسانه‌ها می‌گویند تروریسم محکوم است. ولی آنها منشا ایدئولوژیکی ترور را مسکوت میگذارند. آنها همیشه در گفتگوها از «تروریسم اسلامی» پرهیز کرده و فقط واژه تروریسم و گاه جهادیسم را بکار میبرند.

    آنها از دین یا مسیحیت حرف میزنند ولی از دین اسلام گفتگو نمی‌کنند. برای آنها «حذف» یا پنهان نمودن اسلام در گفتار به عذاب وجدان پایان میدهد. البته اسلامگرایان بسیار فعال هستند و اشکارا به پروپاگاند ادامه میدهند ولی رادیکالها و چپ‌های اسلاموفیل حمایت از اسلام را بطرز دیگری منعکس می‌کنند.

    برخی از اسلاموفیل‌های ایرانی در تسلیم گرایی در برابر اسلام و پیامبر اسلام، هرگونه قدرت نقد را از دست داده و حتا به توجیه تعدد زوجات پیامبر برخاسته و همسری محمد و عایشه ۷ یا ۹ ساله را امر «عادی» جغرافیا و زمانه خود تلقی می‌نمایند. آنها منقدان الگوی جنسی پیامبر را «اسلام هراس» یا نوعی «راسیست» ارزیابی مینمایند.

    به این ترتیب اسلاموفیل‌ها به توجیه روابط مردسالارانه و سلطه گرانه موجود در جامعه بدوی قریش پرداخته و خود نیز به سقوط کشیده می‌شوند. این افراد ادعای دفاع از برابری زن و مرد را دارند

    . ولی آنها در هیجان دفاع ایدئولوژیک از اسلام، در مقابل مناسبات کهنه و زشت جامعه عربی پیامبر زانو زده، مناسبات جامعه رم کهن و یونان کهن و ایران کهن آن دوران را نمی‌بینند و مطالبات امروزی خود را نیز در کردار فراموش میکنند.

    این افراد در برابر ایدئولوگهای اسلامی مانند عبدالکریم سروش و محس کدیور و حسن یوسفی اشکوری کوتاه میایند و سکوت میکنند
    نمی‌خواهند ناراحتی آنها را ببار بیاورند.
    روشن است که در جامعه متمدن با رفتار مودبانه و شکیبا باید زندگی کرد ولی مسئله اسلاموفیلها کوتاه آمدن در باره یک خطر عظیم ایدئولوژیکی است و آنهم دین اسلام است

    . البته اسلاموفیل‌ها اغلب فاقد دانش و بررسی جدی در مورد اسلام هستند و در اسارت وابستگی روانشناسانه و ازخودبیگانگی نسبت به اسلام غوطه ورند.

    یکی از نظریه‌های مشهور اسلاموفیل‌های دانشگاهی و سیاسی ایرانی اینستکه به مسائل اصلی جامعه باید پرداخت و مسئله نقد اسلام امر اساسی نیست.
    گویا هجوم اسلام و ازخودبیگانگی و مسخ زدگی ذهن ایرانی و خرافات عظیم موجود در جامعه، مسئله کاملن حاشیه‌ای است.

     
    • آرش گرامی جالب تر از همه آنچه گفتید هماهنگی و در بسیاری موارد همکاری گروهای تروریستی اسلامی با جریانهای به اصطلاح چپ و چپ رادیکال در غرب است! اصولا این ضربه را جریان چپ و بخصوص حزب توده به ایران زد. چون همین دید ابلهانه ضد امپریالیستی و عقب مانده از یکطرف و وابسته بودن این گروها به بیگانگان باعث شد تا آنها را به حمایت از عقب افتاده ترین جریان اجتماعی و سیاسی در ایران وادارد. والا هر گروه سیاسی و یا فرد سیاسی با آی کیوی نرمال با کمی تجربه سیاسی براحتی می توانست تفاوت بین رژیم شاه و درندگان وحشی/// مربوط به عصر دیناسورها دریابد. عناصر چپ چون دیدی منفی نسبت به تاریخ ایران داشتند و دارای ایدیولوژی توتالیتر هستند اصولا دید منفی نسبت به ناسیونالیسم دارند و با زدن انگ ایران پرست و نژاد پرست …همیشه به سرکوب همه نوع ملی گرایی پرداخته اند. جالبتر این که الان هم همین گروها هنوز همسو با اسلامیان و مستقیم و یا غیره مستقیم بنفع اراذل /// و بنفع روسیه عمل می کنند. نگاه کنید به آمریکا و غرب و اسرائیل ستیزی این گروها که درست همسو با اوباشان /// است. گویا شعارها را پوتین در دهانشان گذاشته! بهمین دلیل مردم ایران باید برای رهایی از تسلط هر دین و باور و ایدئولوژیی بنوعی سیستم سکولار و دمکراتی با قوانینی بر مبنای حقوق بشر دست بزنند تا بتوانند درآینده جلو یکه تازی هر نوع دین و باور و ایده بخصوصی را سد کنند.

       
      • Dear Mazdak,

        Combination of the leftists and moslems is the most poisonous ideology ever seen in the world.

        sorry I have no Persian font now

        Regards
        Viva Iran!
        Arash

         
  45. حاج مصطفی عمامه زاده: اگه حکومت/* اسلامی نباشه اوضاع خرابتر میشه.
    ترجمه: دوست ندارم از سر سفره منقلاب پاشم.

     
  46. سید مرتضی
    5:56 ب.ظ / فوریه 16, 2019

    به اخلاقیات پایبند باشید،
    ………………
    وقتی بنا بر ///////////////////////////////////////////////// باشد آخوند و مسلمین پیشتازند! دلیل اش هم از سر چشمه است. محمد خود دستور ترور مخالفانی را می دهد که نه سلاحی حمل کرده اند و نه قدرت جنگ و یا به جنگ با او برخاسته اند. آنها تنها حرف زده اند و انتقاد کرده اند! محمد دزدی و راهزنی را برای پیشبرد اسلام روا می دارد. محمد تصرف زن پسر خوانده اش را مجاز می داند حتی اگر بر خلاف سنن عرب بقول مسلمین عرب وحشی باشد. محمد کشتن زنی مخالف او را تنها بخاطر اینکه انتقادی ملایم کرده و نسبت به مزدورانی که به مردم خود خیانت کرده اند و جانب محمد را گرفته اند که چرا شما به فردی غیره_خودی( محمد) پیوسته اید و سران و بزرگان خود را بنفع او قربانی می کنید واجب می داند. بله دوستان اینست عدالت اسلامی و الله اسلام و محمد تنها رسالتش ارضاع کردن شهوت و برآورده کردن خواستهای انسان ستیز /// بوده! راستی چرا محمد 23 زن را که اغلب جوان و بعضی در سن حیات محمد بسیار جوان بوده اند مجبور به زیستن با خود می کند؟ و چرا بعد از مرگش آنها را از ازدواج مجدد منع می کند؟ زنان محمد بین 10 تا 50 سال بعد از او بعنوان ام المومنین (کف کننده گان به تقصیر/چون زن محمد بوده اندو یا بیگناه!) در حقیقت زنده بگور شدند و از لذتهای زندگی بی بهره و در تنهایی و بدبختی و افسرده گی و حسرت یک زندگی لذت بخش مردند!
    در عجبم از ایرانی با فرهنگی شاد و زندگی بخش و با رقص و ساز و آواز و ساغر ومی و باده و یار چه در باوری شادی و انسان و آسایش و زندگی و از همه مهمتر ایران ستیز اسلامی یافته ایی؟ راستی ما را هم وطن چه بر سرآمده؟ هموطن این اوباشان و دستار بندان انگل و مفتخور برای غارت و کشت و کشتار و تجاوز به ما آمده اند. درد این اراذل و اوباش درد ما نیست بهمین دلیل هم در عرض 40 سال بجای رفع مشکلات ما ایرانیان به قیمت رواج فقر و فحشا و فروش خاک و دخترکان ایرانیان به تاراج دارایی و ذخایر ملی ما برای آبادی لبنان و فلسطین و یمن و عراق و ویرانی سوریه …و پرورش مشتی تروریست و مزدور برای خرابکاری و ترور و قاچاق مواد مخدر پرداخته اند.

     
    • چند سال است این ایرادات اینجا تکرار شده و به آنها پاسخ داده شده منتها کسانی چون چیزی برای عرضه ندارند اینها را تکرار می کنند:چند بار در بحث های مشخص تاریخی نشان دادیم که چند نفری که حکم اعدام آنان صادر شد اشخاصی بودند که مجرم امنیتی بودند یعنی علیه کیان اسلام فعالیت می کردند،مشرکان را علیه پیامبر و مسلمانان تحریک به جنگ می کردند،اسامی اینها در تاریخ هست و مستندات آنهم هست،بنابر این چنین احکام ویژه ای ربطی به مخالفت و انتقاد زبانی باصطلاح امروزی نداشته است،آن زمان مشرکانی بودند که در برابر دعوت اسلام قیام کرده بودند و قصد نابودی پیامبر را داشتند نه مخالف باصطلاح امروزی،جنگهایی هم که به پیامبر تحمیل شد ناشی از این رویکردها بوده است.
      من نمیدانم چرا کسانی اگر به محتوای دعوت اسلامی ایرادی دارند دائم وارد حریم خصوصی زندگی پیامبر می شوند،اگر منطقی هست باید در مورد محتوای دعوت پیامبر مطرح شود وگرنه اینکه فلان شخص چرا آنقدر می خورد یا چرا آن چیز را می خورد؟ یا چرا آنگونه زندگی می کرد اینها ایراد بمحتوای دعوت اسلامی نیست،اینها صرفا طعن زدن و عقده گشائی و لجاجت است وگرنه ازدواج های متعدد در صدر اسلام و حتی پیش از اسلام از سنت های رایج بوده است بین قبایل مختلف،و این اختصاصی به پیامبر نداشته است،اگر کسی مطالعه ای در زندگی شخصیت های مسلمان و غیر مسلمان صدر اسلام یا تاریخ اقوام مختلف کند در می یابد که تک همسری یک امر قلیلی بوده است و چند همسری و همسران متعدد امر رایجی بوده است حتی پیش از اسلام.پیامبر نیز هیچ زنی را “مجبور”به زیستن با خود نکرد،اینکه میگویم شما هم بی سوادی ،هم مغرض،نکته اش همین است،چرا نویسنده این مزخرفات تکراری یک لحظه نمی خواهد درک کند که بنیاد ازدواج و نکاح در اسلام بر آزادی و اختیار طرفین است،پیامبر هیچیک از همسران خود را بزور مجبور بزیستن با خود نکرده است،شما چه شاهدی بر این دروغ هایی که می بافید دارید؟ ازدواج در گذشته و حال رسم و رسومی داشته است،پیامبر هم زنانی را خواستگاری کرده است و آنها با اختیار بلکه با اشتیاق بهمسری آنحضرت در می آمدند،اصلا در اسلام آن ازدواج و نکاحی مبتنی بر زور و اکراه باشد باطل است،و عقد نکاح بین زن و مرد مشروط است به اختیار و رضایت طرفین،چطور این دروغ ها را آنهم در حق یک پیامبر می بافید،من آماده ام شما در مورد یک یک ازدواج های پیامبر سند تاریخی بیاور تا من برایت توضیح دهم،این ادعای دموکراسی و حقوق و بشر و تفکر مدرن که شما دارید چطور بشما اجازه می دهد اینطور دروغ ببافید و تهمت بزنید.بارها هم عرض شد که زنان پیامبر افراد متفاوتی بودند در سنین مختلف،اصلا در بین زنان پیامبر تنها زن باکره ایشان همان عائشه بوده است و بقیه زنان پیامبر همه زنان بیوه ای بوده اند که قبلا یکبار یا دو بار شوهر کرده بودند و شوهران آنها یا مرده بودند یا طلاق گرفته بودند،اینها در سنین متفاوتی هم بودند،مگر ازدواج و نکاح آنهم باغراض متفاوت چه ایرادی دارد؟ شما یا بیسواد هستی و نا آگاه از تواریخ و روایات اسلامی،یا چنانکه قبلا گفته ام مایلی سادیسم گونه و صرفا با یک سلسله دروغ ها و مهملات بمخالف خود طعن بزنی و احساس بودن کنی،اینرا دیگر همفکرانت نیز فهمیده اند و نیازی به توضیح ندارد.وگرنه اگر مطلب مستندی هست چرا آنرا بطور مشخص مطرح نمی کنی که مثلا به این سند پیامبر فلان زن را بزور بزنی گرفت،اگر سندی داری آنرا مطرح کن وگرنه کلی گوئی و اتهام زنی کار سادیست ها و افراد مغرض است.من فکر می کنم شما چون حرف مبنائی و محتوائی مهمی در مورد اسلام ندارید دائم به حریم خصوصی و زندگی شخصی یک پیامبر ورود می کنید وگرنه احکام اسلام روشن است که نه تعدد ازواج امری واجب است و نه ازدواج زوری صحیح است.
      در مورد شادی و نشاط نیز،اسلام با شادی و نشاط هیچ مخالفتی ندارد ،اینکه مثلا میگساری و عیاشی های خاص که انسان را از یاد خدا باز می دارد در اسلام ممنوع است خوب احکام اسلام مبتنی بر مصالح و مفاسد در متعلقات آنهاست و این به ناباوران باحکام اسلام مربوط نیست،چنانکه گرایش و باور ایرانیان از گذشته تاکنون نیز باز به ناباوران مربوط نیست.بقیه تهمت های این قلم شرور و بی سواد هم ارزش پرداختن ندارد،کجا نظام اسلامی و کدام قانون رسمی کشور اجازه فروش خاک یا فروش دختران را داده است که مهمل می بافید؟ عرض شد اینکه افرادی تخلّف کنند و مثلا بطور قاچاق مرتکب این فجایع شوند ربطی به قانون کشور اسلامی ندارد.بنابر این معلوم شد که مطالب این قلم شرور هیچ محتوایی جز غرض ورزی و عقده گشائی و اراجیف و تهمت های تبلیغاتی ندارد که عموما ارزش پرداختن به آن وجود ندارد منتها چون این نوبت این قلم مریض و شرور چنگک هایش کمتر بود آنرا پاسخ دادم.

       
  47. یک‌چهارم رستوران‌های تهران به‌دلیل گرانی گوشت تعطیل شده اند، ماجرای خورش بدون گوشت چیست؟

    رئیس اتحادیه صنفی رستوران و سلف‌سرویس تهران با بیان “رستوران‌ها امسال به‌طرز بی‌سابقه‌ای کاهش مشتری داشته‌اند” از تعطیلی ۱۸۰ رستوران در تهران به‌دلیل گرانی گوشت و کاهش مشتری خبر داد و در ادامه توضیحاتی درباره ماجرای فروش «خورش بدون گوشت» ارائه کرد.

    علی‌اصغر میرابراهیمی در گفت‌وگو با تسنیم،‌ با اشاره به وضعیت گرانی مواد اولیه رستوران‌ها و افزایش مشکلات رستوران‌داران در ماه‌های گذشته اظهار کرد: متأسفانه با گرانی‌های اخیر، قیمت مواد اولیه از جمله گوشت، مرغ، حبوبات و رب به‌اندازه‌ای بالارفته که هم باعث کاهش میزان مشتریان شده و هم گلایه همکارانمان را به‌دنبال داشته و همکارانمان هر روز در تماس با ما از وضعیت قیمت مواد اولیه، افزایش هزینه‌ها، مالیات بر ارزش افزوده و… گلایه می‌کنند و ما هم جوابی نداریم.

    رئیس اتحادیه رستوران‌داران تهران افزود: این وضعیت به‌گونه‌ای است که امسال به‌طرز بی‌سابقه‌ای، شاهد کاهش مشتری در رستوران‌ها هستیم به‌طوری که از 700 رستوران ثبت‌شده و دارای مجوز در تهران، 180 رستوران تقاضای انصراف از مجوز و ابطال مجوز خود را به ما اعلام کرده‌اند.

    وی در واکنش به انتشار اخباری مبنی بر فروش خورش بدون گوشت برای کاهش قیمت تمام‌شده و جذب مشتری گفت: طبخ خورش بدون گوشت اصلاً امکان‌پذیر نیست چراکه طعم اصلی خورش، به‌دلیل گوشتی است که در آن استفاده شده لذا «خورش بدون گوشت» عملاً نمی‌تواند به‌عنوان خورش به مشتری فروخته شود، چون به هیچ وجه طعم اصلی خورش را ندارد.

    میرابراهیمی گفت: البته من هم موضوع «فروش خورش بدون گوشت» را که در شبکه‌های اجتماعی مطرح شده بود، شنیده‌ام ولی تا این لحظه هیچ گزارشی از فروش خورش بدون گوشت توسط رستوران‌ها در تهران به دست ما نرسیده است.

     
  48. مرکل: خروج آمریکا از سوریه حوزه نفوذ ایران و روسیه را گسترش می دهد

    آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان می گوید خروج یکجانبه آمریکا از سوریه سبب گسترش نفوذ روسیه و ایران در این کشور خواهد شد.

    خانم مرکل که ریاست هیئت آلمان را در کنفرانس امنیتی مونیخ بر عهده دارد روز شنبه طی سخنانی در این نشست همچنین از مهار نقش «مخرب» ایران در منطقه خاورمیانه به عنوان هدف مشترک آمریکا و اروپا یاد کرد و افزود که تصمیم آمریکا برای خروج از سوریه در تناقض آشکار با این هدف است زیرا به تقویت نفوذ ایران در این کشور کمک خواهد کرد.

     
  49. یکی از آمرین اعدام‌های ۶۷ در آستانه ریاست بر قوه‌ی قضائیه

    آقای رئیسی سال‌ها مقام‌هایی در قوه قضاییه ایران داشت و از جمله یکی از مقام‌هایی است که مستقیما در اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی ایران در سال ۶۷ نقش داشت. آقای نوروزی گفته است “آقای رئیسی قرار است به جای آقای آملی لاریجانی سکان دار قوه قضائیه شود”

    ———–

    از این آدمکش آیا می شود عدل و عدالتی متصور بود؟

    .

     
  50. میثم بهرام آبادی به اتهام شعار نویسی در تهران به حبس و شلاق محکوم شد

    میثم بهرام آبادی شهروند محبوس در بند ۴ زندان اوین توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران، به اتهام “فعالیت تبلیغی علیه نظام” از طریق شعار نویسی به ۷ ماه و ۱۵ روز حبس تعزیری و تحمل ۶۲ ضربه شلاق محکوم شد. این شهروند اهل کرج در تاریخ ۱۰ دی ماه سال جاری توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود.

    به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز شنبه ۲۷ بهمن‌ماه ۹۷، حکم حبس میثم بهرام آبادی، شهروند اهل کرج محبوس در زندان اوین توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به وی ابلاغ شد.

    بر اساس دادنامه صادره که در تاریخ ۲۱ بهمن ماه تنظیم و روز جاری به وی ابلاغ شده است، میثم بهرام آبادی به اتهام “تبلیغ علیه نظام” از طریق شعارنویسی به ۷ ماه و ۱۵ روز حبس تعزیری و ۶۲ ضربه شلاق محکوم شده است.
    در این حکم همچنین آمده است که متهم از بابت اتهام “استعمال مواد مخدر” به جزای نقدی به مبلغ ۶۰۰ هزار تومان در حق صندوق دولت محکوم شده است.

    با اینکه مشخص نیست طرح اتهام استعمال مواد مخدر بر چه اساس در این پرونده صورت گرفته است اما حسب سابقه موارد متعددی وجود دارد که نهادهای امنیتی افرادی که به فعالیت خیابانی مبادرت کرده‌اند را به اعتیاد و یا ابتلا به بیماری‌های روانی متهم کرده‌اند. به تاکید نزدیکان آقای بهرام آبادی، این زندانی نیز “این اتهام را صریحا در دادگاه رد کرده و مدعی است به هیچ عنوان مواد مخدر مصرف نکرده است.”
    در انتهای این دادنامه که به امضای ایمان افشاری، دادرس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران رسیده، آمده است که به لحاظ تعداد جرائم، صرفا مجازات سنگین‌تر قابلیت اجرا خواهد داشت.

     
  51. شلیک تیر هوایی در نارمک تهران در پی اعتراض به ماموران گشت اخلاقی

    خبرگزاری رسمی ایرنا روز شنبه تایید کرد که در پی اعتراض مردم به ماموران گشت اخلاقی در محله نارمک تهران، پلیس به شلیک تیر هوایی متوسل شده است.

    در پی تذکر ماموران گشت امنیت اخلاقی به دو زن جوان در مورد حجاب، عده‌ای از مردم حاضر در محل سعی می‌کنند مانع انتقال این دو زن به داخل خودروی پلیس شوند.
    ایرنا به نقل از یک شهروند نوشت که «در نتیجه درگیری بین برخی شهروندان با عوامل انتظامی، درِ خودرو ون از جا کنده می‌شود».

    به نوشته ایرنا، ماموران پلیس «برای متفرق کردن افراد، مجبور به شلیک هوایی شدند».

    در نهایت و به دنبال ادامه اعتراض مردم، ماموران گشت اخلاقی تهران مجبور می‌شوند دو زن جوان را رها کنند.

     
  52. است.
    2-فرض کنید ایشان در هر سنّ و سالی از دنیا رفته است،ازدواج نکرده اند،خوب ازدواج نکرده باشند،مگر اصل ازدواج در اسلام یک “واجب شرعی”است که کسی کسی را به آن توبیخ یا سرزنش کند،ازدواج در شریعت پیامبر علیه السلام “سنّت”هست،اما مگر “سنّت”یعنی “وجوب”؟! فقهای اسلامی نیز تصریح کرده اند که ازدواج بخودی خود “استحباب نفسی” دارد،یعنی خودبخود عمل و سنّت پسندیده ای است که ممکن است به عروض حالات گوناگون برای انسان مکلّف ،واجب شود یا حرام شود یا مکروه شود.بنابر این سنت بودن ازدواج در شریعت اسلام ملازم با “واجب بودن”آن نیست،مگر آنکه کسی در اثر ازدواج نکردن به “حرام” بیفتد،در اینصورت است که ازدواج بعنوان مقدمه فرار یا خروج از گناه وصف وجوب پیدا می کند.
    ……………….
    ای /////////////////////////////////////////////سید! یعنی ازدواج یعنی////////////////////////////////////////////////

     
  53. برای از بین نرفتن دانشمندان هسته ای تنها یک راه وجود دارد: سرنگون کردن حکومت اسلامی،

    موتور سواری که کلاه ایمنی بر سر داشت، موقع عبور از کنار خودروی شهریاری، دستگاهی را به شیشه عقب ماشین او چسباند. چند ثانیه بعد، دستگاه منفجر شد که موجب کشته شدن فیزیکدان ۴۵ ساله و زخمی شدن همسرش شد.

    همزمان با این انفجار، در خیابان آتشی تهران، موتور سوار دیگری همین کار را با خودروی پژوی ۲۰۶ دکتر فریدون عباسی دوانی انجام داد. او هم یکی از دانشمندان هسته ای ج.ا. بود. عباسی دوانی و همسرش در اثر این انفجار زخمی شدند.

    ساعت هفت و پنجاه دقیقه ی صبح روز ۱۲ ژانویه ۲۰۱۰، مسعود علی محمدی، از خانه اش واقع در خیابان شریعتی در حوالی قیطریه خارج شد. او در حال رفتن به آزمایشگاه خود در دانشگاه صنعتی شریف بود. به محض باز کردن درِ خودرو، انفجار عظیمی منطقه را لرزاند. نیروهای امنیتی به محض رسیدن به محل با اتومبیل و بدن تکه تکه شده ی محمدی رو به رو شدند. مواد منفجره در موتورسیکلتی که در کنار خودروی محمدی پارک شده بود جا سازی شده بود.

    محمدی پنجاه ساله، متخصص فیزیک کوانتوم و یکی از مشاوران برنامه ی هسته ای ج.ا. بود.

    در ژانویه ۲۰۰۷، دکتر اردشیر حسین پور، بر اساس ادعاهای منتشر شده، به دست ماموران موساد با مواد رادیواکتیو کشته شد. مسوولان ج.ا. این ادعا را مورد تمسخر قرار دادند و اظهار داشتند که موساد، توانایی چنین کاری را در داخل خاک ایران ندارد و حسین پور، به خاطر دودی که در خانه اش بعد از آتش سوزی به وجود آمد نتوانست تنفس کند و درگذشت.

    آن ها همچنین ادعا کردند که این استاد چهل و چهار ساله هیچ ارتباطی با مسائل هسته ای ندارد.

    بعدا مشخص شد که حسین پور در یک تاسیسات مخفی در اصفهان مشغول به کار بوده و در این تاسیسات، اورانیوم خام تبدیل گاز می شده است. از این گاز بعدا برای غنی سازی اورانیوم در سانتریفیوژهای نطنز استفاده می شده است.

    حسین پور در سال ۲۰۰۶ بالاترین نشان علوم و فن آوری در ج.ا. را دریافت کرده بود و دو سال قبل از آن بالاترین نشان ج.ا. را برای تحقیقات نظامی ویژه، به دست آورده بود…

    *****

    اینها گوشه هایی از عملیات موساد برای از میان برداشتن دانشمندانی بود که تلاش های «علمی» آن ها به منظور «محو کردن اسراییل» مورد سوء استفاده ی حکام جمهوری اسلامی قرار می گرفت.

    اگر از زاویه ی دید اسراییل به موضوع نگاه کنیم، این سری عملیات، کاملا طبیعی و «مشروع» است. هر دولتی، برای حفظ کشورش، قطعا تلاش خواهد کرد و مانند موجودی دست و پا بسته، قربانی زیاده خواهی کشورهای دیگر نخواهد شد.

    در جمهوری اسلامی، ما هر روز شاهد شعار دادن های نفرت انگیز علیه کشورهایی که دشمنِ «ایران» نامیده می شوند هستیم، حال آن که هیچ کشوری، ابتدا به ساکن، با «ایران» دشمنی ندارد.

    «ایران واقعی» یعنی ایران منِ و شما، خواهان ارتباط منطقی و دوستانه با تمام کشورهای جهان است. ایرانی که قوی باشد، هیچ نگرانی از قدرت مندی دیگر کشورها نخواهد داشت. ایران قوی، با سر افراشته، و با اعتماد به نفس، برای منافع ملی، و پیشرفت و سر افرازی کشور، با همه ی کشورها رابطه خواهد داشت و نیازی به دادن شعارهای یاوه و نعره کشیدن های ابلهانه نخواهد داشت.

    ج.ا. وقتی اسراییل را تهدید به نابودی می کند، و گویی حیات اش با شعار نابودی اسراییل گره خورده است، باید منتظر دریافت ضربه های نظامی از سوی این کشور باشد.

    این ضربه ها، به کسانی وارد خواهد شد که شاید اصلا کارشان سیاسی نباشد و «ناچار» به خدمت برای سیاست های تجاوزگرانه و غیر انسانی ج.ا. باشند.

    نباید از اسراییل برای ضربه زدن به این اشخاص گله کرد. ما هم جای اسراییل باشیم همین کار را می کنیم. این که مثلا دانشمندان اتمی اسراییل تا به حال توسط ماموران وزارت اطلاعات ج.ا. ترور نشده اند، به خاطر انسان دوستی و دانشمند دوستی ج.ا. نیست؛ به خاطر نتوانستن ج.ا. ست. آدمکشان ج.ا. که به راحتی شهروند بی پناه ایرانی را در داخل یا خارج از ایران به فجیع ترین شکل ممکن می کشند، معلوم است که اگر دست شان به دانشمندان هسته ای اسراییل برسد با او چه خواهند کرد.

    اگر ما خواهان حفظ دانشمندان مان هستیم، اگر ما خواهان حفظ سرمایه های علمی مان هستیم، اگر ما خواهان حفظ کسانی که در تصمیم گیری های اتمی و تجاوزگرانه نه سر پیازند و نه ته پیاز هستیم، تنها یک راه داریم:
    سرنگون کردن ج.ا. و مستقر کردن یک حکومت واقعا دمکراتیک و مردمی که رفتارهای داخلی و خارجی اش مثل کشورهای متمدن امروز باشد.

    اگر ما مردم ایران، برای بر انداختن حکومت اسلامی، کاری نکنیم، نباید انتظار رحم و شفقت از جانب دیگر کشورها داشته باشیم. آن ها به خاطر حفظ منافع ملی خودشان و برای حفظ مردم کشورشان از شر شیاطین تروریست و تروریست پرور دست به هر کاری خواهند زد:
    از کشتن دانشمندان ایرانی که فرزندان و نور چشمان ما مردم ایران هستند تا هجوم نظامی به کشورمان و کشتن و نابود کردن خودِ ما ایرانیان که هیچ نقشی در سیاست های خرابکارانه ی حکومت اسلامی نداریم و خواهان از بین رفتن آن هستیم.

    اگر چنین اتفاقی افتاد، مقصر اسراییل یا دیگر کشورها نیستند؛ مقصر خودِ ماییم که تن به حاکمیت این نظام نکبت بار داده ایم و کاری برای ساقط کردن اش انجام نمی دهیم.

     
  54. مزدک1
    12:01 ب.ظ / فوریه 16, 2019

    ن.م گرامی کار این حرامیان از جاسوسی گذشته //////می کنند!
    ……………….
    نوریزاد گرامی طرف خودش و فرزندش از سفارت عربستان سعودی پول می گیرد و بنفع ارازل و اوباش اسلامی در ایران تبلیغ می کنند و در ضمن نقش اپوزیسیون هم بازی می کنند! آیا نام بهتری جز ////// برای چنین فردی و یا افرادی پیشنهاد می کنید؟ اگر نه چرا هاشور می زنید عزیز؟ این همان فردیست که گفت خامنه ایی حتی یک نقطه نا خالص در زندگیش نیست؟ یا ایشان دروغ می گویند و یا آمارهای داده شده از ملیاردها دزدی سید علی و بیت اش!؟

     
  55. رقصنده با آب!
    —————

    گفت خوشگل شنا می کنی، بطئی. گفتم کار نیکو کردن از پر کردن است. پرسید زیاد میای؟ گفتم روز در میون. نمازم قضا مره، استخرم نمره. پرسید برای سلامتی؟ گفتم برای حال. من آب بازم.
    آخوند بود. سونا خشک نشسته بودیم. پرسید چه می کنی؟ گفتم نماز صبح می رم تو اینترنت، نماز شب به زور درم میارن. پرسید پول می دن؟ گفتم بوس می دن. گفت تو که میرزا بنویسی، باید از نهج البلاغه بنویسی. پرسیدم چرا باید از نهج البلاغه بنویسم؟ گفت چون تنها نقشه ی راه نجات است. گفتم بهش می گم، ولی نهج البلاغه بار تو ست می گذاری توی کوله ی من. راست گفتن ///
    پسرخاله شدیم!

     
  56. سلام و درود

    به جناب احمد قدیمی

    ( کاش کسی چون جناب کاوش این توضیحات را مینوشت)

    قسمت دوم ( پایان )

    بنا بر این آمریکا برای جبران زیانهای ناشی از بحرانهایی که مشخصه اصلی نظام کاپیتالیستی است و تا کنون بارها آنرا تا مرحله اضمحلال کامل پیش برده است به چاپ اسکناس بدون پشتوانه روی آورده است و پشتوانه فرضی این دلارها را عمدتاً نفت عربستان سعودی قرار داده است که قرار است در آینده استخراج و حمل و تصفیه کند و بفروش برساند. ( همانطور که دکتر کینز هنگام باز سازی آلمان ویران و متلاشی شدهٔ پس از جنگ جهانی دوم، انرژی نهفته در وجود مردم آلمان را پشتوانه نشر اسکناس قرار داد.) همچنین به کتاب ارزشمند « اعترافات یک جنایتکار اقتصادی» اثر جان پرکینز اقتصاد دان پشیمان آمریکایی که خود همراه با تیمی از کسانی چون خودش، در گذشته مجری سیاستهایی بوده که ابتدا کشور نفت خیز اکوادور را به ورشکستگی کامل کشاندند و بعد مأمور شد تا با سایر همکارانش همان بلا را بر سر کشور نفت خیز اندونزی بیاورند که با کودتای ژنرال سوهارتو « یکی از نظامیان مأمور و وابسته cia در ارتش اندونزی » منجر به سرنگونی رژیم دمکرات انقلابی دکتر سوکارنو و حوادث بسیار خونینی شد و همچون سال شوم 1367 تقریباً کلیه انقلابیون و هواداران رژیم انقلابی دکتر سوکار نو قتل عام شدند و بقدری تعداد کشته ها زیاد بود که تا کنون توسط منابع مستقل و بیطرف آمار درستی از آنها منتشر نشده است. گر چه سوهارتوی ملعون و آدمکش پس از انجام جنایتش به صورت مهره ای سوخته در آمد و چون برای اربابانش سودی نداشت، از حمایت آنها محروم شد و در اواخر عمر طولانیش برکنار و ناچار به عذر خواهی از مردم اندونزی شد ولی عذر خواهی جنایتکاران نه قربانیان را زنده میکند و نه ضرر و زیان مردم و خانواده های آسیب دیده را جبران میکند. هنوز هم بدرستی معلوم نیست مردم اندونزی چه زمانی بتوانند خسارات کودتای cia و دخالت آمریکاییها و غارت منابع نفتی خود را جبران کنند.) فیلم اعترافاتش در «یوتیوب» قابل دستیابی است مراجعه کن و ببین که چگونه کنگره نمایندگان و قانونگذاران آمریکا با تصویب قوانینی که خروج ارز از ایالات متحده را بیشتر از سقف معینی محدود و ممنوع کرده است، و با به حکومت گماردن مأموران محلی cia در عربستان و کویت و شیخ نشینها، اصل بهای نفت به فروشندگان پرداخت نمیشود، بلکه فروشندگان میتوانند دلارهای نفتی را در بانکهای آمریکا سرمایه گذاری کنند و البته آنها هم با وام دادن این دلارها به شرکتهای ورشکسته، سهام آن شرکتها را به عنوان وثیقه و تضمین اصل و فرع وام بنام وام دهنده ( بانک، که در اینجا نماینده کشورهای نفت فروش تحت سلطه آمریکا محسوب میشود ) قبول میکنند و با این وامها خون را در رگهای آن شرکتها که نهایتاً محکوم به ورشکستگیند، بحرکت در میآورد و بدین ترتیب موقتاً بر بحرانهای اقتصادی خود و انتقال بحرانها به کشورهای دیگر مرگ محتوم خود را به تعویق می اندازد .

    اُپک =سازمان کشورهای صادر کننده نفت با نام اختصاری اوپک (OPEC)، متشکل از 14 عضو از جمله کشورهای الجزایر، ایران، عراق، کویت، لیبی، نیجریه، قطر، عربستان، امارات، اکوادور، آنگولا، گابن و گینه استوایی و ونزوئلاست.این سازمان در بازه زمانی سالهای ١٩٦٠ تا ١٩٧٥ گسترش یافت. در این سال‌ها،  قطر (١٩٦١)، اندونزی (١٩٦٢)، لیبی (١٩٦٢)، امارات (١٩٦٧)، الجزایر (١٩٦٩) و نیجریه (١٩٧١) به جمع اعضای بنیانگذار اوپک پیوستند.اکوادور و گابن از دیگر کشورهایی بودند که بعدها به عضویت اوپک در آمدند. از زمانی که کارتل نفتی اُپک بوجود آمد و عرض اندام کرد، مجموع کشورهای عضو توانستند بصورت رقیبی جدی تا حدودی بتوانند در قیمت گذاری نفت و تعدیل شرایط تا حدودی به سود کشورهای عضو مؤثر باشند. ولی همیشه با اخلال عربستان اغلب مصوبات اُپک مطابق دلخواه همان شرکتهای چند ملیتی( هفت خواهران) که تحت سیطره آمریکا هستند رقم میخورد.

    پایان.

     
    • آقای شفیعی ، من با لبخندی بر لب این چند سطر را برای شما مینویسم. لبخند بخاطر یاد آوری مثل معروف فارسی که میگوید علم ناقص بدتر از جهل کامل است. جنابعالی بدون آنکه مخاطبتان را بشناسید و اطلاعات و تخصص او را بدانید با سر هم کردن چند جمله از اینترنت و احیانا کتابی منتشر شده در جمهوری اسلامی آسمان و ریسمان را بهم بافته ایدجهت روشن کردن من بیسواد و غافل از آنچه که در دنیای شما میگذرد! سپاسگزارم , اگر چه داستان پان امریکن و تلویزیون سیاه و سفید را برای من نااگاه روشن نکردید.
      دوستانه ازحضورتان تقاضا میکنم که بیشتر بخوانید . اگر با زبانی غیر از فارسی (انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه) آشنا هستید سعی کنید آمار و ارقام و مقالات و کتابها را بزبان اصلی و بدور از دخالت محرمعلی خانهای اسلامی بخوانید .
      بیش از این مزاحم وقت گرانبهایتان نمیشوم اما تنها به خاطر آنکه در پست بعدی حقیر را نوکر امپریالیست ها و مزدور امریکا ننامید اضافه میکنم که من با بسیاری از سیاستهای امریکا شدیدا مخالف هستم ولی بهمان اندازه هم با شایعه پراکنی و انتشار اطلاعات غلط و گمراه کننده مساله دارم.

       
      • ” من با لبخندی بر لب این چند سطر را برای شما مینویسم”

        جناب آقای قدیمی شما به جای رها کردن تیر تمسخر به جانب جناب شفیعی بیایید نادرستی های مطلب ایشان را نشان دهید و درست آن ها را هم به ما یاد دهید . این چه رسمی میان ماست که خود را محور قرار میدهیم و دائم میخواهیم ثابت کنیم که بیشتر و بهتر از دیگران میدانیم و همه حقیقت در محبس فهم ماست و دیگران بی نصیب یا کم بهره از آن هستند ؟ آقای محترم کجای مطلب شفیعی اشکال دارد ؟ بفرمایید بدون نیش و کنایه و پناه بردن به ضرب المثل آن ها را نشان دهید و به دیگران چیزی درست هدیه کنید نه آنکه از خودتان ستایش کنید از طریق تحقیر و تمسخر دیگران .

        ——–

        دوست گرامی درود و سپاس
        من نیز با شما موافقم که بجای کنایه و تمسخر و ردیه ی یکی دو کلمه ای، بیاییم بر نقاط یا نکته های ضعف یک نوشته انگشت نهیم و خلاف و ضعفش را واشکافی کنیم.
        سپاس

        .

         
      • ای یار قدیمی جونم با لبخند بر لب تو دل برو تر میشی دلبر طناز من !

         
      • درود

        آقای قدیمی اگر بار دیگر لبخندتان گرفت حتما چند عکس از لبخندتان بگیرید و به نمایش بگذارید، چون آنجور لبخندها که برای ضایع کردن زحمت یک انسان است لبخند ژوکوند
        نام دارد و گیر کسی نمی آید. جای داوینچی خالی بوده و گرنه الان تابلو مونالیزا هم زنانه داشت و هم مردانه.
        حیف.

         
      • بقول آن مجری ورزشی معروف،کلّا این یک منش قدیمی برای جناب قدیمی است که اولا مدتها در حجاب و پرده مخفی می شود،بعد ناگهان با نگاهی عاقل اندر سفیه ذیل یک نوشته (در این نوشته هم البته ادعای فن و تخصص هم کردند اما هنوز فن و تخصص ایشان معلوم اهالی این سایت نیست!) حال در هر مقوله دینی،مذهبی،تاریخی،علمی،هنری،سیاسی و …دهها مقوله دیگر باشد،اظهار نظری کند و مخاطب را به جهل و نادانی و سفسطه و چیزهایی از این قبیل کند،حال اگر مخاطب چیزی نگفت،که خوب باصطلاح فنعم المراد و المطلوب!
        اما اگر مخاطب بخت برگشته،چیزی بارش بود و در عین حال سمج بود و پاسخ ایشان را داد،آنگاه همچون این کامنت اخیر با لبخندی ملیح بر لب و نگاهی عاقل اندر سفیه،با کاربرد چند لفظ قلمبه،بحث را رها می کند و دوباره به حجاب خاموشی فرو می روند تا نوبت بعد! و ادامه ماجرا…! بقول معروف این روش،ولیده فوق تخصص های خاص و برخی احساسات خاص است!

         
  57. سلام و درود

    به جناب احمد قدیمی

    ( کاش کسی چون جناب کاوش این توضیحات را مینوشت!)

    قسمت اول :
    دوست گرامی جناب قدیمی، اگر تاریخ اختراع اسکناس را بخوانی متوجه میشوی که اولین بار اسکناس توسط مغولان اختراع و بکار گرفته شد و در زمانی که پول بصورت مسکوک بود و با فلزات گرانبهایی چون طلا و نقره و مس و مسوار و حتی سُرب ضرب میشد، حمل و نقل مقدار زیادی از آن از شهری به شهر دیگر یا از کشوری بکشور دیگر و پرداخت حقوق نظامیان و کارمندان حکومت یا خریدهای کلان بازرگانان و…. نیاز به حمل با گاری و ارابه و نگهبانی محافظان مسلح داشت و با دشواریهای زیادی صورت میگرفت. معروف است که نیاز مادر اختراع است، نیاز به انتقال پول در گردش هم سبب شد تا اولین بانکها بوجود بیایند و با به امانت گرفتن سکه ها و فلزات گرانبهای مردم و حکومت به آنها رسیدهایی از جنس چرم و سپس کاغذ بدهد و این رسیدها بتدریج تبدیل به اسکناس و پول در گردش شدند. هر قطعه اسکناس بنا به ارقامی که بر روی آن نوشته شده انگار بطور اسمی و مجازی قطعه ای از طلا هم به آن چسپیده است و اسکناس رسید طلاییست که در بانک وجود دارد و آن قطعه طلای مجازی به آن ارزش میدهد . پابپای رشد تمدن و توسعه بازرگانی در اسکناس هم تغییراتی روی داد، ولی ماهیت اصلی آن که ارقام نوشته شده بر روی اسکناس نمایانگر پشتوانه طلایی یا نقره ای یا مسی یا…. آنست عوض نشد. قرنهای متوالی فلز طلا بهترین و ارزشمندترین پشتوانه اسکناس بود، زیرا طلا زنگ نمیزد و جز در زمانهای طولانی بطور خودبخودی چیزی از آن کاسته نمیشد و چون برای تولید و تلخیص مقدار معینی طلا، مقدار معینی هم کار لازم است، در حقیقت ارزش حقیقی طلا ناشی از کاریست که برای تهیه آن صورت گرفته و ممکنست هزاران ساعت کار جمعی برای تولید یک کیلو طلا صورت گرفته باشد و ارزش و اعتبار طلا در حقیقت آن کار زیادیست که در آن یک کیلو طلای فرضی فشرده و متمرکز شده است. ولی ضمن اینکه مقدار طلای معادن و میزان استخراج و تلخیص آن محدود است،تنها طلا نیست که استخراجش نیاز به انجام کار دارد. انواع کالاهای مصرفی و صنعتی و تولید خوراک و پوشاک و…. هم، همه به کار اجتماعی نیاز دارند و قیمت هر کالا و خدمتی با مقدار کاری که بر روی آن انجام شده سنجیده میشود. مثلاً : برای تهیه یک تن گندم، آن مقدار کاری انجام شده که برای 5 گرم طلا صورت میگیرد، پس یک تن گندم ارزشی معادل آن 5 گرم طلا خواهد داشت. لذا در حقیقت این کار اجتماعاً لازم برای تولید یک کالای مفید و مورد نیاز است که به فلزات و اشیاء ارزش میدهد. مثالی دیگر : یک قطعه سنگ در طبیعت ارزش پولی ندارد، اما اگر همان قطعه سنگ را برای بکار بردن در ساختمان تا نقطعه معینی حمل شود، ارزشی معادل کاری که جهت حملش صورت گرفته پیدا میکند، اگر همان سنگ بزرگ باشد و نیاز به شکستن به قطعات کوچکتر باشد،مدت زمانی که صرف شکستنش میشود ارزشی بیشتر به او میدهد، اگر هنرمندی مجسمه ساز ماهها و سالها بر روی آن کار مفید انجام دهد و سرانجام مجسمه ای زیبا از آن بساز ارزش بسیار بیشتری پیدا میکند. همهٔ ارزشها توسط انسان انجام نمیشود، گاهی طبیعت سالهایی طولانی کار کرده و زحمت کشیده تا از اجساد پلانگتونها نفت بسازد و این نفت در همه جای کره زمین بطور یکسان وجود ندارد و تنها در سرزمینهای خاصی در بستر زمین ذخیره و انباشته شده و همین نایاب بودنش در همه جا، به کار طبیعت ارزش میدهد و البته کاری که جهت استخراج و حمل و نقل و تصفیه و توزیعش هم در مراحل دیگر صورت میگیرد، در هر مرحله به او ارزشی تازه میدهد. پس هر چیزی که مورد نیاز بشر باشد و برای بدست آوردنش به کار نیاز باشد قیمت و ارزش پیدا میکند و نرخ عرضه آن با میزان کاری که بر روی آن صورت گرفته، نسبت به همان میزان کار برای استخراج طلا صورت میگیرد، و ارزشیابی و نرخ گذاری میشود. پس از جنگ جهانی دوم و نابودی اقتصاد و سرمایه های کشور آلمان، آلمانیها مقدار کافی طلا نداشتند تا به اعتبار آن اسکناس چاپ کنند، اینجا بود که اقتصاد دانی بنام دکتر کینز را بخدمت گرفتند و او توان و استعداد مردم آلمان را برای انجام کار معیار و پشتوانه چاپ و انتشار اسکناس قرار داد و بدون آنکه طلایی وجود داشته باشد، نیروی کار را پشتوانه اسکناس قرار داد. چاپ و نشر اسکناس محدودیت و مرز مشخصی دارد و اگر فرضاً به جای آنکه
    به جای 155/000/000 تومان اسکناس برای یک کیلو شمش طلای 24 عیار که قیمت امروزش هست مقدار بیشتری اسکناس چاپ و منتشر شود، به نسبت مقداری که اضافه چاپ و نشر شده از ارزش اسکناس کاسته میشود، اگر 310/000/000 تومان اسکناس چاپ و نشر شود، اسکناس نیمی از قیمت اسمی خود را که بر روی آن نوشته شده از دست میدهد و یک قطعه اسکناس دو هزار تومانی به اندازه یکهزار تومان قدرت خرید خواهد داشت بقیه هم به همین ترتیب نیمی از ارزش اسمی سایر اسکناسها کاسته میشود.
    نمیدانم نام شرکتهای نفتی که به هفت خواهران معروفند شنیده یا کتابی در باره آنها خوانده ای یا نه؟ این شرکتها یا آمریکاییند یا سهام عمده آنها به آمریکایی ها تعلق دارد و تا قبل از تأسیس کارتل نفتی اُپک با داشتن سرمایه های نجومی و تولید انحصاری نفت از چاه تا پمپ بنزین و مغازه، استخراج و تولید و توزیع نفت خام و پالایشگاهها و کلیه مشتقات نفتی را در انحصار خود داشتند. سالهاست که اقتصاد آمریکا در سراشیبی خطرناکی قرار گرفته که علیرغم تمام تدابیری که بکار میبرندحلزون وار بسوی سقوط در حرکت است. بحرانهای اقتصادی، یکی پس از دیگری روی میدهد و این بحرانها ناقوس مرگ نظام امپریالیستی اقتصاد کلان ایالات متحده آمریکا محسوب میشوند.( به کتاب « آمریکا در سراشیب سقوط» اثر بسیار ارزشمند « ریموند لوتا» مراجعه کنید تا با آمار و ارقام حقیقی به میزان دخل و خرج و تولید ناخالص ملی و میزان بدهیهای دولت آمریکا و شرکتهای آمریکایی و نسبت بهره ای که بابت بدهی میپردازند، با تولید ناخالص ملی کشور آمریکا آشنا شوید.

    ادامه دارد.

     
  58. پیامبر اسلام ، واضع/// سیستماتیک – نگاهی به چند ترور صدر اسلام – ایمان سلیمانی امیری
    …………..
    https://www.youtube.com/watch?v=EXtwROivrdA

     
  59. کوبا هشدار داد و افشاء کرد

    امریکا بسرعت در حال تدارک حمله نظامی به ونزوئلاست

    “یونگه ولت” ترجمه ـ عسگر داوودی

    کوبااعلام کرد:آمریکا در تدارک حمله نظامی به ونزوئلا است. نظامیان آمریکائی در جمهوری دومینیکن در حال تجمع هستند. تهاجم نظامی به ونزوئلا بسیار محتمل است. این نیروها «تحت پوشش ماموریت های انساندوستانه در حال تدارک یک ماجراجوئی نظامی علیه ونزوئلا هستند.»
    هاوانا جامعه جهانی را به اتحاد عمل علیه این توطئه دعوت کرد و افزود که ضروری است نیروهای مترقی در سطح جهان با تمام قوا علیه این تجاوز نظامی اقدام کنند. ما اطلاع داریم که بین روزهای 6 تا 10 فوریه نیروهای نظامی ویژه آمریکا در فرودگاه های مختلف «منطقه» مستقر شده اند. از جمله فرود هواپیماهای تدارکاتی آمریکا در یک فرودگاه در شهر «پورتریکو» در جمهوری دومینیکن و نیز در پایگاه نیروی هوائی این کشور در شهر پرتودیکو «سان اسیدرو» . حمل و نقل ها از یک مرکز نظامی آمریکا انجام می شود و استقرار گروه های ویژه پیاده نظام نیروی دریائی آمریکائی برای عملیات پنهانی با کمک کشورهای دیگر انجام می شود. بدین طریق زیر پوشش عملیات کمک های انسانی برنامه حمله نظامی به ونزوئلادر حال تدارک است. وزیر خارجه کوبا نیز از طریق تویتر خود این تدارکات کودتائی را افشاء کرد.
    سفارت آمریکا از ورود «کاریچ فاللر» فرمانده بخش جنوبی ارتش آمریکا به برزیل گزارش داده است.این بخش که با عنوان نظامی که به اختصار (Southcom) نامیده می شود، مسئولیت کلیه عملیات نظامی بخش آمریکای لاتین ارتش آمریکا را بر عهده دارد.
    گزارش شده است که ما بین روز های 10 تا 13 فوریه فرمانده بخش جنوبی ارتش آمریکا با وزیر خارجه و وزیر دفاع برزیل نیز به بهانه «تثبیت وضعیت نیمکره شمالی» مذاکراتی انجام داده است.
    نیروهای مترقی در منطقه روز پنجشنبه از ورود «کاریچ فاللر» فرمانده بخش حنوبی ارتش آمریکا جزیره « کوراچو» گزارش داده اند. این جزیره که تحت کنترل کشور هلند می باشد عملا مرکز استقرار نیروهای نظامی غربی در منطقه کارائیب می باشد. این جزیره نظامی مزین به پرچم آمریکائی و هلندی است و با ونزوئلا فقط 60 کیلومتر فاصله دارد.
    همچنین روز چهارشنبه گذشته رئیس جمهور کشور کلمبیا « ایوان دوکه مارکز » در آمریکا با ترامپ گفتگو کرد و حمایت های خود را از اقدامات نظامی امریکا علیه ونزوئلا اعلام کرده است. کلمبیا برای آمریکا در این رابطه نقش تخته پرش را دارد.
    در ماه یولی سال 2018 رژیم مستقر در کلمبیا در شهر بوگوتا امادگی خود را برای همکاری و اتحاد عمل با ناتو اعلام کرده بود. کلمبیا تنها کشور در آمریکای لاتین است که از ماه ژولای از طرف ناتو به عنوان «جفت بین المللی» اعلام شده است و این بدان معنی است که در صورت ضرورت حتی می تواند در منطقه با نیروهای نظامی اروپائی همکاری کند. دولت کوبا اعلام کرد که وضعیت فعلی آمریکای لاتین مشابه وضعیت و عملیات نظامی ناتو در یوگسلاوی، عراق و لیبی است. در آن کشورها نیز تحت عنوان «کرویدور انسانی» و تحت بهانه دفاع از مردم، تهاجم نظامی انجام شد که به یک کشتار عمومی منجر شد. دولت کوبا از همه نیروهای مترقی خواسته است تا با تمام نیرو جلوی هر گونه تجاوز نظامی به ونزوئلا را بگیرند.
    http://www.pyknet.net/1397/02bahman/27/page/cuba.htm

     
  60. این چنین اندک که تو دانی
    پاسخی درخور هم نتوانی

    کاوه آهنگر به جاسم :
    « سوما: اگر می توانی کمی غیرت ملی داشته و ایراندوست باش چرا که می بینم در نوشته ات ازحمله اعراب به ایران و لشکر اعراب تعریف کرده ای ! اینها همانهایی هستند که اجداد تو را کشتند به مادران تو تجاوز کردند و بچه ها را به بردگی بردند و شهرهای ایران را نابود کردند. امیدوارم ////////////////////////////////////////////// تجاوز کرده تعریف نکنی.
    به امید پیروزی ملت ایران .»
    ……

    دیدم دوستمان شفیعی مطلبی در ارتباط با نوشته بالا , از جناب کاوه که خطاب به من بود , نوشته و مرا موظف به دادن پاسخ به اینقسمت از نوشته جناب کاوه دانسته . من جواب به آن کامنت جناب کاوه را داده ام البته , قدری آمیخته به طنز هم . دلیل اینکه به این بخش از نوشته جناب کاوه بی اعتناء گذشتم این بود که این مطلب احساسی او را , که هیچ مشکلی را حل نمیکند , بی ارتباط با مطلب خودم دیدم و نوشتن آن را توسط او ناشی از درک نادرست مطلبم یافتم و به همین دلیل هم توصیه کردم که ایشان هر مطلب را چند بار بخواند و فکر هم بکند قبل از پاسخ دادن . متاسفانه دوستان ما به اندازه ای از جهان و رخداد هایش میدانند که کافی نیست برای آن که بتوانند مطلبی را درست بفهمند و درست هم به آن پاسخ دهند و ناچارا به مسائل دیگری میپردازند . در آ ن نوشته من البته که ” ازحمله اعراب به ایران و لشکر اعراب تعریف ” نشده بود و صد البته به کسانی که ” اجداد ما را کشتند به مادران تجاوز کردند و بچه ها را به بردگی بردند و شهرهای ایران را نابود کردند ” هم اظهار علاقه ای نشده بود ولی از آن جا که این دوست ما مثل بقیه ” دوستان عزیزش ” تنها با چند مقوله آشناست لاجرم از هر جا که هر بحثی شروع شود میکشاندش به همین جا که جناب کاوه درهمین نوشته اش کشانده که :” اجداد تو را کشتند به مادران تو تجاوز کردند و بچه ها را به بردگی بردند و شهرهای ایران را نابود کردند ” درست همین را ما در همه نوشته های صد بار تکرار شده مزدک می بینیم , چون چیزی دیگری جز این ها نمیدانند این دوستان ما که بگویند .

     
    • جاسم

      بسیار خنده دار و بچگانه استدلال می کنی البته جای تعجب هم نیست ! در زمان حمله اعراب میلیونها ایرانی کشته و آواره شده و صدها هزار نفر به بردگی گرفنه شدند و صدها شهر ایران نابود شدند ولی ظاهرا برای تو مهم نیست چون از درک ملی بودن و عاشق ایران بودن عاجز هستی.چه می شود کرد ! بهرحال در همین سطح هستی ! البته این جای خوشبخنی برای مخالفان جمهوری دارد چرا که دشمن ما یا در واقع موافقین جمهوری اسلامی نادان و بیسواد هستند و شکست دادن دشمن نادان یا همان نوکران دولتی بسیار ساده و در حکم زنگ تفریح امثال ما خواهد بود. حتما از مدیر خود بخواه که تو را به کلاسهای تاریخ فرستاده ( به شرط اینکه سن تو بالای 18 سال باشد) و در ضمن به تو یاد دهد که چگونه بحث بکنی تا یکوقت آبروی نظام جمهوری اسلامی را نبری !! ضمن هر کاری می خواهی انجام دهی اول از پدر و مادرت اجازه بگیر !!

       
      • به شکل حیرت آوری دراین ” پاسخت “دچار سقوط اخلاقی شده ای دوست عزیزم . اگر انسانهایی چون تو دل می سوزانند برای ” میلیونها ایرانی کشته و آواره شده و صد ها هزار نفر به بردگی گرفنه ” شده من میگویم که باید بر سوگ آن ها دوبار نشست و سخت زاری کرد , یکبار برای آنچه که بر سرشان رفت و یکبار هم برای آن که آدم هایی مثل تو به خونخواهی آن ها برخاسته اند .

         
        • متاسفانه در تمام کلمات و جملات تو بی اطلاعی و عدم آشنایی با جامعه و سیاست و تاریخ ایران موج می زند. کلا شما خام فکر می کنی. بهتر است صبر کنی تا سن تو بالاتر برود تا بتوانی درک و فهم بیشتری پیدا کنی.

           
  61. اینهم سند برای کسانیکه اسلام و حکومت ارازل و اوباش/// در ایران را اسلامی نمی دانند!

    نگاهی به رفتارهای جنسی پیامبر اسلام با تکیه بر قرآن و تاریخ اسلام – دون ژوان ! – ایمان سلیمانی امیری

    https://www.youtube.com/watch?v=cpVtQVejO48&t=1s

    شکنجه و مشروعیت آن در اسلام با نگاهی به آیات قرآن و سنّت پیامبر اسلام – ایمان سلیمانی امیری

    https://www.youtube.com/watch?v=Bz-taYlH8x8

     
  62. وقتی می بینم بیشتر افراد و وقایع فوق که نوریزاد الان علیه آنها شدیدا می نویسد به مدت ۳۰ سال مورد حمایت شدید نوریزاد بودند، گفته معلم مسن دبیرستانمان را به یاد می آورم که می گفت نوریزاد یا آن ۳۰ سال عامل مخفی مخالفین در نظام بوده تا با تندروی کارخانه دشمن سازی راه اندازد و یا الان عامل نظام در بین مخالفین است او می گفت نوریزاد در یکی از این دو مقطع عامل پنهانی بوده و در گفته ها و کردارش صداقت نداشته و ظاهر سازی می کرده و یا اکنون ظاهر سازی می کند

     
    • جناب ناشناس عزیز :

      بله ممکن است آقای نوریزاد عامل جمهوری اسلامی باشد و کارش شناسایی مخالفین نظام باشد ولی توجه داشته باش که این چاقو دو لبه است یعنی به نفع هر دو طرف دارد می برد. من شخصا فکر می کنم که الان وضع و اوضاع طوری شده است که امثال نوریزاد خواسته یا ناخواسته بیشتر به نفع مخالفین جمهوری اسلامی عمل می کند. خیلی از کارهای ایشان نظیر نوشتن نامه های محکوم کننده به آسدعلی بسیار در روشن کردن افکار عمومی و ظلمی که امثال آسد علی و سرداران دزد بر این مردم روا می دارند موثر است.
      این فرصت برای شما نیز هست اگر می توانید مثل ایشان سایت درست کنید و در رابطه با جمهوری اسلامی افشاگری کنید. ولی اگر نمی توانید از همین سایت استفاده کنید و مطالب روشن کننده خودتان را انتشار دهید.

       
  63. داستان واقعی:پرسش هوشمندانه دانشجویی که از آخوند پرسید حضرت معصومه چندساله بود که درگذشت و چرا به سنت اسلام ازدواج نکرد؟

    در گیر و دار شلوغی های انتخاباتی برای آرام سازی جو “گفتمان”های مثلا آزاد در مباحث گوناگون در دانشگاه برقرار شد که از هر دو طرف مخالف و موافق سخنران برای نقطه نظر و همچنین پاسخ به پرسش ها می آورند. در جلسه ای با حضور حدود 150 تا 200 نفر که یک اخوند ولایت فقیهی و استادی از طرف منتقدین سخنران بودند، اتفاق جالبی افتاد.
    در هنگام پرسش ها نوبت به دانشجویی رسید که نمیشناختم و او از سخنران روحانی پرسید حضرت معصومه چند ساله بود در گذشت؟
    البته این سئوال به اصل موضوع چنان ربطی نداشت ولی در میان سخنان سخنران ها و پرسش ها به موضوع “زن” در اسلام نیز اشاراتی شده بود پس با این منطق بی ربط هم نمیشد.
    بلافاصله عده ای دانشجویان معلوم الحال ولایتی شلوغش کردند گه این چه سئوالی است و نامربوط و…….
    مقداری طول کشید تا کمی ساکت شد و استاد سخنران که شاید چیزی در این مورد میدانست زرنگی کرد و رویش را به اخوند سخنران کرد و “اِهن اُوهونی” کرد، یعنی که حاجی برای ختم شلوغی جوابی بده و برو…
    اخوند مِن مِن کنان گفت نقل قول ها متفاوت است و بطور دقیق نمیشود گفت لیکن نقل قولی میگوید فلان سال تولد و نقلی است که فلان سال وفات کرده اند ولی از دهانش پرید که ایشان در زمان حیات 28 ساله بودند.
    دانشجوی سئوال کننده که منتظر چنین جوابی بود با اینکه میکرفون نیز در اختیارش نبود بلند شد و با صدای بلند فریاد زد که چرا ایشان تا 28 سالگی طبق سنت پیامبر و امامان را اطاعت نکرده و ازدواج نکرد لیکن شما اصرار دارید دختران ما در سنین 9 سالگی ازدواج کنند؟
    دیگر مهلتی برای این دانشجو نبود چون معلوم الحال های شناخته شده با زور برسرش و بیرونش کشیدندش و انهایی نیز که کمکش کردند خود بدرد سر و مکان نیز شلوغ شد و فریاد لطفا ساکت لطفا آرام ها از پشت میکروفن هم بی نتیجه…..
    خلاصه بعد بر سر دانشجو چه آمد فقط اینجا این بخش را میدانم که دانشجو ستاره دار شد.
    بنده هم کنجکاو از پرسش این دانشجو به تحقیقات خود در این موضوع مشغول و تاریخ مستندی ندیدم و مانند همیشه در امور دینی به دوستی (استادی)مذهبی و مخالف ولایت فقیه رجوع و از او پرسیدم، او هم جواب مشخصی نداشت، پرسیدم شما که به قم میروید تا حالا به تاریخ ها توجه نکرده اید؟ گفت خیر. از او خواستم اینبار که به قم رفتید دقت کنید و عکسی از ان بگیرید برای بنده.
    چند ماه بعد که وی را دیدم گفت متعجبانه در کل حرم و حتی حوالی ان در هیچ جایی نوشته ای از تاریخ ها یافت نکرده و مطالعاتی هم که کرده مقداری از نظر شرعی برایش سئوال برانگیز بوده، حدس ممیزنم دیگه زیارت قم هم نمیره
    آرش دادگر

     
    • الان متاسفانه اینگونه خزعبل گوئی های بی مبنا و جاهلانه،سکّه رایج فضای مجازی و شبکه های اجتماعی است،صرفا برای خود نمائی،یا ابراز وجود و چیزهایی از این قبیل،و مباهات کردن به جهل،ناآگاهی و خودپسندی و..

      1-تاریخ ولادت و وفات بزرگان دینی،مثل سایر مردم و سایر موارد،برگرفته از تاریخ مکتوب و روایت و نقل های تاریخی است،در موارد زیادی از ولادت ها و وفات های بزرگان دینی نیز روایات مختلفی وجود دارد و گاه تعارضاتی بین آنها و تکیه بر قرائن مختلف برای رسیدن بواقع آنهم واقعی از جنس ظنون قوی یا ضعیف. تاریخ ولادت و وفات بانو حضرت معصومه،دخت بی واسطه و گرامی امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام نیز از مواردی است که بلحاظ روایات تاریخی شفّاف نیست،و نکته خاصی هم در این مورد نیست مگر مربوط به ضبط تاریخ یا نرسیدن روایات تاریخی بما.از این جهت مشخص نیست که سن این بانو هنگام وفات چقدر بوده است.

      2-فرض کنید ایشان در هر سنّ و سالی از دنیا رفته است،ازدواج نکرده اند،خوب ازدواج نکرده باشند،مگر اصل ازدواج در اسلام یک “واجب شرعی”است که کسی کسی را به آن توبیخ یا سرزنش کند،ازدواج در شریعت پیامبر علیه السلام “سنّت”هست،اما مگر “سنّت”یعنی “وجوب”؟! فقهای اسلامی نیز تصریح کرده اند که ازدواج بخودی خود “استحباب نفسی” دارد،یعنی خودبخود عمل و سنّت پسندیده ای است که ممکن است به عروض حالات گوناگون برای انسان مکلّف ،واجب شود یا حرام شود یا مکروه شود.بنابر این سنت بودن ازدواج در شریعت اسلام ملازم با “واجب بودن”آن نیست،مگر آنکه کسی در اثر ازدواج نکردن به “حرام” بیفتد،در اینصورت است که ازدواج بعنوان مقدمه فرار یا خروج از گناه وصف وجوب پیدا می کند.

      3-از این گذشته،اصل “سنّت بودن”ازدواج در شریعت اسلام،تلازمی با وقوع آن در سنّ و سال خاصی ندارد.یک مغالطه رایجی که معمولا می شود و ناشی از ناآگاهی یا غرض ورزی افراد است این است که بر فرض صحت برخی از روایات تاریخی در مورد ازدواج مشتاقانه و مبتنی بر رضایت طرفین پیامبر با همسر خود عائشه در ظرف و ظروف خاص زمانی خود و در سنّ 9 سالگی او،گمان می شود که :پس ازدواج کردن با دختر 9 ساله سنت اسلامی است!
      در حالیکه این گمان باطلی است،برای اینکه هم در خصوص سنّ عائشه حین ازدواج با پیامبر نقل ها و روایات تاریخی دیگری مطرح است،هم،بر فرض درستی چنین واقعه ای،چنین چیزی مبنای سنت اسلامی نیست،یعنی سنت بودن ازدواج مربوط به اصل آن است که در هر زمان تابع ظرف و ظروف عرفی خاص خود است،علاوه اینکه اصل ازدواج چنانکه اشاره شد نهایتا “استحباب نفسی”دارد،آنگاه چگونه ازدواج در سنّ خاص می تواند سنت اسلامی باشد؟! بله در روایاتی اشاره به تعجیل در عمل به سنت ازدواج دختران و پسران شده است برای ممانعت از وقوع در فساد و حرام،اما سنّ و سال خاصی مبنای سنت بودن ازدواج قرار نگرفته است.

      4-با توجه به نکات پیش گفته،روشن می شود غلط ها و غلط اندازی هایی که در این زمینه ها در امثال اینگونه نوشته های خود نمایانه مشاهده می شود و اینکه نه تاریخ وفات حضرت معصومه مشخص است و طبیعتا سن و سال دقیق ایشان مشخص نیست،نه سنت بودن ازدواج در اسلام بمعنای وجوب و اجبار آن است، نه سن و سال خاصی مبنای سنت بودن ازدواج در اسلام است،و نه به زیارت رفتن و توسل به خاندان اهلبیت بدرگاه خدا،ربطی به اینگونن مسائل دارد.

      در واقع در یک جمله:ناباوران یا مغرضانی، جهل ها و موهومات و تخیلات خویش را مبنای دین ستیزی یا مذهب ستیزی یا نفی شعائر دینی قرار می دهند.

       
      • سید مرتضی
        5:25 ب.ظ / فوریه 16, 2019

        الان متاسفانه اینگونه خزعبل گوئی های بی مبنا و جاهلانه،سکّه رایج فضای مجازی و شبکه های اجتماعی است،صرفا برای خود نمائی،یا ابراز وجود و چیزهایی از این قبیل،و مباهات کردن به جهل،ناآگاهی و خودپسندی و..
        1-تاریخ ولادت و وفات بزرگان دینی،مثل سایر مردم و سایر موارد،برگرفته از تاریخ مکتوب و روایت و نقل های تاریخی است،در موارد زیادی از ولادت ها و وفات های بزرگان دینی نیز روایات مختلفی وجود دارد و گاه تعارضاتی بین آنها و تکیه بر قرائن مختلف برای رسیدن بواقع آنهم واقعی از جنس ظنون قوی یا ضعیف. تاریخ ولادت و وفات بانو حضرت معصومه،دخت بی واسطه و گرامی امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام نیز از مواردی است که بلحاظ روایات تاریخی شفّاف نیست،و نکته خاصی هم در این مورد نیست مگر مربوط به ضبط تاریخ یا نرسیدن روایات تاریخی بما.از این جهت مشخص نیست که سن این بانو هنگام وفات چقدر بوده است.
        ……………..
        آخه /// تو هنوز بدرستی نمی توانی بدانی ده سال پیش چه اتفاقی افتاده چگونه می توانی از مشتی مزخرفات و دروغ مربوط به هزار و اندی سال نظر دهی؟برو ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

         
      • در یک جمله : جاهلین و خرافه پرستان انتقاد از دین را نمی تابند و قبول ندارند. چون نمی توانند دلایل علمی را در این رابطه عنوان کنند.

         
      • سید عزیز
        آنچه از دید تیز بین شما مخفی مانده اینست که اگر پیامبر مکرم یا یکی از ائمه اٰطهار با دوشیزه ای در سن ۷ یا ۹ یا ۱۲ یا ۱۵ ازدواج کرده باشند َهیچ فقیه یا حقوقدانی در حکومتی اسلامی هرگز نخواهد توانست سن قانونی ازدواج را از ۱۶ سال به بعد وضع کند. قوانین بر اساس سنت یا قران وضع میشوند . البته اگاهید که به همین دلیل است که این امر هنوز از مٰعضلات کشور عزیزمان است.

        ———-

        امید گرامی درود
        به نکته ی درستی اشاره فرمودید. مثل داستان تفاوت دیه ی غیر مسلمان با مسلمان. که این روزها آنقدر مسخره می نماید که ناگزیر در مجلس اینجوری تصویب شد که بله، دیه ی غیر مسلمان نصف دیه ی مسلمان است اما آن نصف دیگر را حکومت اسلامی پرداخت می کند.. رازش در این است که: اسلام مرزبندی های خاص خودش را دارد و میخ این مرزها، قرن های قرن چارچوب های شعوری و زیستیِ مردمان را سامان داده و تیغ بدست ملایانی سپرده برسم نگاهبانی. که مبادا کسی از این مرزها پای بیرون بنهد. منتها هرگوشه ای نگهبانان خاص خودش را داشته در جنگ هفتاد و دو ملت و دکانهای خاصی که کرکره ی همگی بر بیشعوری مردمان گشوده می شده. در اسلام، جامعة انسانی به دو گروه «مؤمن» و «كافر» تقسیم می شود. حالا آیت الله ها مگر جرأت می کنند به بیرون از این مرزها بنگرند و مثلا حق تحصیل یک جوان بهایی و درویش را مثل جوان خودشان برسمیت بشناسند؟. در داستان دیه، پسندیده ترین نگاه اسلامی را حنفی ها دارند که به برابری دیه غیرمسلمان با مسلمان قائل اند. مالکیه و حنابله، دیه غیرمسلمان را نصف دیه مسلمان می‌دانند و شافعیه برای اهل کتاب، ثلث و برای سایر غیرمسلمانان یک پانزدهم دیه مسلمان و نظر مشهور امامیه نیز هشت‌صد درهم است؛ یادتان هست یک زمانی از کشورهای اطراف به ایران شتر وارد می کردند؟ چرا که واحد شعوریِ آن نگاهبانان تیغ بدست، هنوز و در این عصر، شتر بوده و است. شتر کم بود و گران شده بود و به مردم فشار می آمد. راه گشودند تا شتر وارد کنند تا قیمت شتر کمی افت کند و به دیه دهندگان کمتر فشار آید. رأفت را می بینید؟ خلاصه این که مرز انسانی، در میانه ی ایمان و کفر، نمودی ندارد. مثل همین سن ازدواج، مگر کسی از این نگهبانان جرأت می کند خلاف سنت پیامبر عمل کند و فتوا بدهد که: ازدواج مردان و بویژه کهنسالان با دخترکان زیر هجده سال(سنی که دختران می توانند اتومبیل برانند)، ممنوع است؟ نگهبانان دیگر کله اش را می پرانند؟ که خلاف سنت پیامبر فتوا می دهی؟
        سپاس

        .

         
        • نه امید گرامی،دقت نکردید،چون من توضیح دادم که فارغ از بحث صغروی و اینکه در مورد ازدواج پیامبر با عائشه (که البته با رضایت خانواده عروس و خود عروس صورت گرفته است) ابهامات یا روایات و استنادات دیگری وجود دارد،عمل پیامبر حکایتی ماوراء یک “جواز یا حلالیت”ندارد،اشاره کردم که سنّت که عبارت از قول و فعل و سکوت پیامبر هیچ حکایت دیگری وراء جواز یک فعل ندارد،بتعبیر دیگر حکایتی از یک “وجوب یا الزام” ندارد،و آنجا که چیزی در شریعت بناست الزامی و بتعبیر دقیق تر واجب باشد باید چیزی و قیدی در سنت حاکی از آن باشد مثل اینکه مثلا بصورت فعل امری بیان شود.بنابر این روشن شد که صرف صدور یک فعل از پیامبر یا عترت او نشانه الزامی بودن آن نیست.و این نکته مهمی است که باید در این بحث ها در آن دقت کرد.
          بنابر این نهایتا چنین عملی (با همان پیش فرض قطعی بودن نکاح ایشان با عائشه در 9 سالگی) بعنوان یک سنت،هیچ حکایت و دلالتی ندارد مگر بر یک “جواز” یا یک “حلال”صرفنظر از هر چیز دیگری یا هر قید دیگری.
          حال می آییم سراغ عبارت شما که:
          “هیچ فقیه یا حقوقدانی در حکومتی اسلامی هرگز نخواهد توانست سن قانونی ازدواج را از ۱۶ سال به بعد وضع کند”
          (پایان)
          عرضم این است که این استنباط شما صحیح نیست،آن چیزی که در دستگاه فقهی و حقوقی اسلامی والزامات حکومتی محور است این است که قانون، مخالفت تباینی بااحکام شرعی الزامی نداشته باشد،یعنی حرامی را حلال نکند یا حلالی را حرام نکند،نه اینکه در اثر عوارض گوناگون و شرائط گوناگون و مصالح و مفاسد گوناگون،حلال هایی را مقید به قیودی کند (دقت کنید)،این در واقع آن چیزی است که ما در فقه اسلامی از آن بعناوین ثانویه عارض بر احکام بعناوین اولی تعبیر می کنیم که در فضای قانونگذاری نیز حقوقدانان به آن التزام دارند.روی همین نکته هم هست که شما مثلا در ماده 1042 قانون مدنی در شرائط صحّی برای ازدواج با این قانون مواجه می شوید که :”عقد نکاح دختر قبل از رسیدن به سنّ 13 سال تمام شمسی و پسر قبل از رسیدن به سنّ 15 سال تمام شمسی منوط است به اذن ولیّ بشرط رعایت مصلحت با تشخیص دادگاه صالح”.
          خوب اگر این نکته ای که شما به آن اشاره کردید درست بود (با این پیش فرض که عقد ازدواج پیامبر با عائشه حتما در سن 9 سالگی بوده است) چطور قانونگذاران محاط به قواعد اسلامی بزعم شما چنین جراتی کرده اند که این قیود را در این قانون بگنجانند؟! پس از این نقض معلوم می شود که این استنباط صحیح نیست که سنت حاکی از یک حلیت یا جواز موجب الزام های قانونی خاص شود.سرّ این مطلب نیز همان است که اشاره شد:اینکه سنت غیر الزامی هرگز بمعنای الزام نیست،علاوه اینکه باصطلاح عروض احوال و شرائط خاص ممکن است حلال را مقید به قیود خاص کند و این نظائر زیادی دارد.شما فرض کنید داد و هوار کردن در فضای آزاد یک امر حلال یا مباح است،یعنی هیچ دلالت شرعی نداریم بر اینکه داد زدن شما در فضای آزاد ممنوع است،حال فرض کنید شما بخواهید جلوی یک بیمارستان همین حلال شرعی اعمال کنید! اگر قانونگذار در اینجا با در نظر گرفتن برخی مصالح و مفاسد (مثلا مراعات حال بیماران) فریاد زدن یا بوق زدن جلوی بیمارستان را ممنوع کند،به چه ملاکی یک حلال و مباح شرعی را اینجا ممنوع،محدود یا مقید کرده است؟! بهمان ملاکی که عرض شد:عروض احوال و شرائط مختلف بر موضوع یک حکم حلال،چیزی که از آن در فقه به “عناوین ثانویه”تعبیر می شود.

          ————

          هموطن گرامی
          سید مرتضای گرامی
          اینقدر راحت و بی مسئولانه و ناجوانمردانه ننویسید: ..در مورد ازدواج پیامبر با عائشه (که البته با رضایت خانواده عروس و خود عروس صورت گرفته است)…
          این رضایت عروس از کجا بدست آمده؟ یک دختر بچه ی شش ساله، نه بگو هفت ساله و هشت ساله و نه ساله و ده ساله، چه تصوری از زندگی و شوهر داری دارد؟ کمی انصاف داشته باشید. دخترانِ اکنون، بسیار با فهم تر از دختران آن سالهای دورند. همین اکنون یک دختر بچه ی هشت ساله با گوشی تلفنش هزار جور کار می کند. اما از زندگی و شوهر داری و بچه داری چیزی نمی داند. اگر امروز کسی یا خانواده ای دختر بچه ی هشت ساله اش را شوهر بدهد، همگان بچشم دیوانه به آن خانواده نگاه می کنند. چرا پیامبر نیامد این (بچشم دیوانه نگریستن) را باب کند؟ و همانجور که ریز به ریز به جزییات مسائل زناشویی اش اشاره فرموده، چرا نکبت و ذلت و پلیدی ازدواج با دختربچه ها را ممنوع نفرمود؟
          شما آیا دختر بچه تان را که هشت ساله است، به یک مرد پنجاه ساله می دهید؟ نمی دهید؟ چرا نمی دهید؟ مگر پیامبر اسوه ی حسنه ی شما نیست؟ مگر نباید از او تبعیت کرد؟ چرا به برکت سنت نبوی، دختر هشت نه ده ساله تان را به مرد پنجاه ساله نمی دهید؟ برای این که شعورتان می رسد که این بچه هرگز آمادگی پذیرش زندگی زناشویی را ندارد. نگویید که آن زمان این رسم بوده و اکنون این رسم نیست. بل شهامت داشته باشیم و بگوییم. آن زمان شعور نبوده و اکنون شعور هست. و در آن زمان، مسئله ی محوری و حتمی و اساسی، لذت جنسی مردان از نوباوگان بوده در هر سن و سالی. چه دختر بچه و چه دختربچه ی شیرخواره.
          ای بگم چی بشوید آن کله هایی که در میان معزش جز ولعِ مفتخواری و شهوت رانی و فریبگری نیست.
          با احترام

          .

           
  64. حصار نیوز: انتقال مهدی فراخی شاندیز زندانی سیاسی محبوس در زندان مرکزی کرج به انفرادی

    به گزارش حصار کانون حمایت از فعالان سیاسی و عقیدتی، روز دوشنبه ۲۲ بهمن ماه ۹۷، زندانی سیاسی مهدی فراحی شاندیز در چهلمین سالگرد، انقلاب اسلامی، در اعتراض به چهل سال شکنجه و اعدام توسط دیکتاتوری ولایت فقیه، اقدام به دادن شعارهای «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه ای» در زندان مرکزی کرج نمود.

     
  65. هجوم مأموران حکومتی به تجمع فرهنگیان در ارومیه و بازداشت چند تن از آنان

    در جریان تجمع اعتراضی معلمان و فرهنگیان در ارومیه چندتن از آنان بازداشت شدند. به گزارش کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام صبح روز پنج شنبه ۲۵ بهمن ماه در جریان تجمع اعتراضی معلمان و فرهنگیان ارومیه در مقابل اداره آموزش و پرورش این شهر، چند تن از فرهنگیان بازداشت شدند.

     
  66. پس افتاده یکی دیگه از این دستار بندان:اگر آیت الله طالقانی زنده می‌ماند، نه سفارت امریکا گرفته می‌شد، نه دولت موقت استعفا می‌دهد، نه جنگی شروع می­ شد…………..

    مش قاسم: جفنگ کنتور نداره. اگه این و اگه اون. …(سه نقطه از مش قاسم) …(سه نقطه از مش قاسم) خودشم جزو دار و دسته نادانان، گمراهان، ابلهان، خود شیفتهگان اسلامی و خود روشنفکر خواندگان بود. حال که افتاده و مرده از این کمالات بهش میچسبونن. اونم اگه زنده بود در …(سه نقطه از مش قاسم) …(سه نقطه از مش قاسم) دست کمی از باقیاشون نداشت.

     
    • اره مش قاسم خودش هم تا …درد می گرفت می رفت /////////////////////////////////////////////////////////////////////////هستند که باید جامعه را از وجودشان و دین و باور ایران و انسان و تمدن ستیزشان پاک کرد.
      بقول عارف بزرگ
      عمامه بسر هر که نهادست دو ////است
      یک ///////////////////////////////.دگر بود.

      /////////////////////////////////// شان باد که ایران را برباد دادند. اینها اگر در ///////////// هم پرورش یافته بودن بیشتر عرق ملی و شرافت و انسانیت …داشتند تا در حوزه و خانقا و مسجد و چنین ////////////

       
  67. چوپون سردار/* شکستخورده محسن رضایی، در کارگاه مهارت افزایی بازرسان فرهنگي بعثه این دومی: در گام دوم انقلاب، محصولات ساخت ایران، می تواند جای محصولات غربی و ژاپنی را در بازارهای داخلی و منطقه بگیرد. سازمان حج و زیارت و نهادهای مشابه در پیاده سازی بیانیه اخیر مقام معظم رهبری نقش فعال داشته باشند.

    مش قاسم: ۱- عجب شیر تو شیری شده.
    ۱- چرا در در کارگاه مهارت افزایی بازرسان فرهنگي بعثه (خدا میدونه اینا کارشون چیه غیر از بلعیدن بودجه-پول من و شما)؟ جواب: …(سه نقطه از مش قاسم)مالی این دومی.
    ۲- توی این مملکت که تو و همپلکیات ۴۰ ساله توش …(سه نقطه از مش قاسم)دین حالا یه هویی با چه انبانی میخواهی جای محصولات غربی و ژاپنی را در بازارهای داخلی و منطقه بگیری؟ جواب: با انبان کربلای ۴ و بقیه تا رسید به جام زهر.
    ۳- و این کارها رو سازمان حج و زیارت و نهادهای مشابه انجام بدن؟ جواب: توش موندم که چه جوابی به یه همچین جفنگی بگم غیر از اینکه نکنه اینم موادی که حاج قاسم از کرمان میفرسته مصرف میکه.

     
  68. حاج احمد همتی یکو از اونایی که توی اون طویله میچرخه: منابع بودجه محدود و غیرمطمئن است.
    ترجمه: اعداد و ارقامی که این دومی و دولت/* فرستادن مجلس/* همه کشکه.

    /*: ک

     
  69. دنباله خاطرات منسوب به تاج الملوک

    (دنباله حکایت از دیدار با استالین )

    “…استالين به محمدرضا گفت، بهرحال مردم بساط سلطنت را جمع آوری خواهند كرد و اگر او خود در برچيدن سلطنت پيش قدم شود نام نيكی از خود در تاريخ به يادگار خواهد گذاشت.

    محمدرضا و ما هيچ نمی گفتيم و فقط گوش می‌كرديم. در پايان محمد رضا به استالين گفت: «من از توجهات شما تشكر می‌كنم. اما نوع حكومت ايران را مردم ايران انتخاب كرده اند و تا وقتی مردم اينطور بخواهند من مخالفتی با خواسته آنها نخواهم كرد!»

    بعد استالين كه متوجه برودت مجلس شده بود چند سئوال خانوادگی ازما كرد و وقتی فهميد پدرمن ازمهاجرين قفقازی بوده و زبان روسی می‌دانسته خيلی اظهارخوشحالی كرد و گفت قفقاز به واسطه كوهستان‌های صعب العبور و جغرافيای خشن مهد پرورش مردان سخت كوش است و خيلی از مردان ناحيه قفقاز در صف مقدم جنگ با آلمان‌ها هستند. درآن موقع قفقاز يك منطقه وسيع درجنوب شوروی به مركزيت تفليس بود و جمهوری‌های مختلف مثل آذربايجان وارمنستان وغيره وذالك وجود نداشت.

    وقتی مجلس كمی گرم و دوستانه شد. محمدرضا كمی اين پا و آن پا كرد و گفت: آيا دولت اتحاد شوروی وعالی جناب استالين با سلطنت من مخالف هستند؟

    استالين گفت: دولت شوروی به واسطه مسلك خود حامی ملت‌های تحت استعمار و سلطه امپرياليست‌ها است و بطوركلی با حكومت‌های فردی مخالف است اما در امور داخلی آنها دخالت نمی كند و اميدوارست خود مردم اين كشورها حقوق ازدست رفته خود را استيفا نمايند!

    بعد چون متوجه شد كه محمدرضا از اين پاسخ او قانع نشده است گفت: امپرياليست‌ها تا روزی كه يك قطره نفت در ايران و خاورميانه موجود است اين منطقه را رها نخواهند كرد و اتحاد شوروی قصد ندارد با امپرياليست‌ها وارد جنگ شود. بنابراين با حكومت شاه جوان هم مبارزه نخواهد كرد.

    ما معنای اين حرف را خوب نفهميديم و فكركرديم كه استالين ما را به عدم مداخله شوروی در امور ايران مطمئن كرده است، اما بعدا مرحوم قوام السلطنه به ما گفت استالين خيلی صريح شاه جوان را عامل امپرياليست‌ها معرفی كرده و در واقع به ما صراحتا توهين كرده است. منظور ازامپرياليست‌ها درسخن استالين آمريكا، انگليس و كشورهای اروپا بودند.

    البته استالين آلمان را هم امپرياليست می‌دانست ومی گفت اين جنگ (جنگ جهانی دوم) يك جنگ ميان امپرياليست‌ها بر سر تقسيم غنائم و مناطق نفوذ است كه پای اتحاد شوروی را هم ناخواسته به آن كشيده اند.

    استالين درموقع ترك كاخ سعد آباد از چند تابلوی نقاشی موجود در كاخ بازديد كرد و بخصوص تابلوهای كمال الملك بسيارمورد توجه اش قرارگرفت و به محمد رضا گفت: چه فايده دارد كه اين آثار با ارزش هنری را دراين كاخ محبوس كرده و مردم كشورت را از ديدن آنها محروم ساخته‌ای؟ ارزش اين آثار وقتی است كه همه بتوانند آنها را ببينند و لذت ببرند. اين خود خواهی شماست كه چنين آثاری را برای تزئين كاخ خود قرارداده و حق مردم برای تماشای آنها را پايمال كرده ايد. اين يك اخلاق منحط امپرياليستی است.

    ما از اين حرف‌های استالين خيلی رنجيده خاطرشديم. اما در آن وضعيت نمی توانستيم اعتراض بكنيم.

    البته روسای ممالك آمريكا و انگلستان به ملاقات محمدرضا نيامدند و توهين آنها بزرگتر ازحرف‌های سرد استالين بود.

    ما خيلی تعجب كرديم كه ديلماج سفارت روس، سفير روسيه درتهران و چند نفری كه همراه استالين بودند درحضور او آب می‌خوردند، راحت می‌خنديدند و پايشان را روی پايشان می‌انداختند و يا سيگار می‌كشيدند.

    آنها درخطاب قراردادن استالين هم هيچ عبارت محترمانه‌ای به كارنمی بردند و فقط به او می‌گفتند: «رفيق استالين!» و اين برای ما عجيب بود كه روس‌ها اينهمه نسبت به رهبر خودشان‌ بی‌ادب باشند.

    یك ميرزای ادارات ما بيشتر ازاستالين كبكبه و دبدبه داشت!”

    (خاطرات منسوب به تاج الملوک همسر رضا خان،ص101-104)

    ادامه دارد…

    ———-

    هجوم مأموران حکومتی به تجمع فرهنگیان در ارومیه و بازداشت چند تن از آنان

    در جریان تجمع اعتراضی معلمان و فرهنگیان در ارومیه چندتن از آنان بازداشت شدند. به گزارش کانون حقوق بشری نه به زندان – نه به اعدام صبح روز پنج شنبه ۲۵ بهمن ماه در جریان تجمع اعتراضی معلمان و فرهنگیان ارومیه در مقابل اداره آموزش و پرورش این شهر، چند تن از فرهنگیان بازداشت شدند.

    .

     
    • …. “ما خيلی تعجب كرديم كه ديلماج سفارت روس، سفير روسيه درتهران و چند نفری كه همراه استالين بودند درحضور او آب

      می‌خوردند، راحت می‌خنديدند و پايشان را روی پايشان می‌انداختند و يا سيگار می‌كشيدند.”

      این استالین – پدر بزرگ مهربان – چقدر درویش مسلک بوده .
      البته این بخش که – ” درحضور او آب می خوردند …” – مشکوک است گمانم مصاحبه کنندگان کمی این بخش را ویرایش کرده

      باشند ( متقلب ها ) – چون واژه “آب ” جایگزین “ودکا” کرده اند. که بر اساس هدف اولیه پروژه این کتاب را بشود در ایران چاپ کرد.

      … “استالين گفت: دولت شوروی به واسطه مسلك خود حامی ملت‌های تحت استعمار و سلطه امپرياليست‌ها است و بطوركلی

      با حكومت‌های فردی مخالف است اما در امور داخلی آنها دخالت نمی كند و اميدوارست خود مردم اين كشورها حقوق ازدست

      رفته خود را استيفا نمايند!”

      و در اینجا این گفته پدر بزرگ مهربان استالین انسان را بیاد شعار های روحانیان در اول انقلاب و همینطور در زمان حالشان می

      اندازد.

      توجه داشته باشید که همه این کتاب خاطرات مو به مو از روی نوار پیاده شده و بدون – کوچکترین ویرایش – به صورت کتاب در آمده.

      و اگر شما کوچکترین شکل از محاوره ای بودن این نوشته و یا ایراد های دستور زبانی که در هنگام گفتگو معمول است در این

      نوشته نمی بینید – دلیلش میتواند مانند همان دلیل حافظه این خانم در سن بیش از 80 سال و بیمار بودن ایشان و اینکه ایشان

      جزئیات همین یک داستان که تقریبا حدود 40 سال ( جنگ جهانی دوم ) از آن میگذشت را با این شفافیت بخاطر می آورند جستجو

      کنید.

      بی شک طراحان و نویسندگان این کتاب خاطرات – مکتبی بوده اند. یا مکتب کمونیسم یا اسلام.
      چون مکتبی ها فقط در برخی جزئیات با هم متفاوت هستند ولی جوهره آنها یکی است.

      جناب مرتضی من کم کم دارم شک میکنم که نکنه شما طرفدار کمونیست ها هستید!!

       
      • من هرچه دقت کردم مطلب جدید و زائد بر چیزهایی که در کامنت های قبل اظهار کرده بودید ندیدم.

        1- ببینید در مورد هر متنی می شود همینطور نشست و بافت یا طعنه زد و ریشخند کرد.نخیر،من که طبیعتا بجهت اعتقاد به اسلام با کمونیزم یا مارکسیسم چه بلحاظ جهان بینی فلسفی و چه بلحاظ ماتریالیسم تاریخی مخالفم،شما سعی کنید در نقد محتوائی یک کتاب از ربط دادن ماست به دروازه و اهانت و نسبت ناروا به دیگری خودداری کنید.

        2- در نقد محتوا نباید گزینشی برخورد کرد،من از اینگونه لفّاظی های طعنه آمیز شما دریافتم این است که شما هم مثل من هنوز این کتاب را من البدو الی الختم نخوانده اید،وگرنه اینطور بطور کلی و در عین حال سطحی،گردآورندگان کتاب را به کمونیزم نسبت نمی دادید،هرچند شاید من بطور پراکنده و از روی فهرست بیشتر از شما کتاب را دیده ام،فکر می کنم اگر صبور باشید و همینطور قطعه قطعه پیش برویم حتما در خواهید یافت که مطالب مختلف دیگری در این کتاب هست که با کمونیست بودن گرد آورندگان آن هماهنگ نیست،اینرا در ادامه خواهیم دید.

        3- در مورد آب و ودکا،البته روس ها بطور طبیعی بقول شما ودکا هم می خورند،اما ظاهرا توجه نکردید که این دیدار بر خلاف دیدار با هیتلر که در آلمان بوده است در کاخ شاه در ایران انجام شده است،و اگرچه سرو کردن زهر ماری در کاخ های شاه نیز رایج بوده است اما خوب سرو شدن آب و تشنه شدن میهمانان هم در ایران امر غیر طبیعی نیست! ضمن اینکه حالا شما که اینقدر به حافظه گوینده خاطرات یا ویرایش کتاب ایراد می گیرید چرا احتمال خطای در تعبیر را برای گوینده بحساب نمی آورید و او را معصوم فرض می کنید؟!

        4 -در مورد ویرایش نیز،شما اینجا بین ویرایش یک کتاب با درصدهای مختلف و شیوایی و طلاقت لسان گوینده خلط می کنید.اینطور نیست چون ویرایش و بکار گیری علائم ویرایش چه ویرایش فارسی و چه ویرایش متن در زبانهای دیگر مقول بتشکیک است و دارای مراتب مختلفی است،یعنی در اینجا هم ممکن است پیاده کنندگان نوار یک حداقل هایی از ویرایش و رسائی در کلام را مراعات کرده باشند،چنانکه اگر مقایسه کنید بین این ویرایشی که من هنگام ارسال رعایت می کنم با آنچیزی که در اصل متن پی دی اف افست همان چاپ نیویورک است تفاوت ها را در می یابید.و هم باید توجه کنید که اشخاص در طلاقت و روانی کلام و جمله بندی متفاوت هستند،چرا شما اینگونه نسبت به همسر رضا خان بدبین هستید یا دنبال تحقیر او هستید؟فراموش کردید او از خانواده محترم و اصیلی بوده و ممکن است غیر از خصلت های ذاتی اشخاص در قدرت بیان و محاوره،فرد با سواد و درس خوانده ای بوده باشد؟و توجه نمی کنید که در همین محاورات عرفی روزانه چه در زبان فارسی و چه زبانهای دیگر اشخاص در تعبیر از ما فی الضمیر متفاوت هستند؟

        در عین حال،باز اگر دقیق باشید می بینید که در جمله بندی ها بطور طبیعی اشکالاتی از حیث تقدم و تاخر مبتدا و خبر و اجزاء دیگر کلام وجود دارد و اینطور هم نیست که جمله بندی ها در ادیبانه ترین شکل ادبی ادا شده باشد.

        نکته ای که در مورد محاورات اشخاص عرض شد در مورد طرز نوشتن اشخاص نیز ساری و جاری است،الان قطع نظر از محتوای کامنت هایی که در این سایت درج می شود و قطع نظر از کپی و پیست ها،آیا وزن ادبی و نظم نوشتاری افرادی که در این سایت می نویسند و از خود انشاء می کنند یکسان است؟ مثلا فرض کنید نظم و چینش و ویرایش و بکار گیری کلماتی که در متن های جناب نوریزاد یا دوستمان آنارشیست هست با متن هایی که مزدک و کاوه آهنگر و چند اسم دیگر که همه همان مهرداد ملعون هستند! در یک سطح است؟پیداست که اینطور نیست.

        من این نکته را توضیح دادم چون دیدم در کامنت های مختلف قبلی هم روی آن تکیه زیادی کرده بودید،خواستم بگویم بعدی ندارد که کسی در مقام بازگوئی و حکایت از طلاقت لسان و شیوایی و فصاحت برخوردار باشد هرچند حتی خیلی هم سطح سواد بالایی نداشته باشد،و بعدی هم ندارد که گرد آورندگان متن یک حداقل هایی از ویرایش فارسی را برای پرهیز از تشویش و درهم ریختگی الفاظ مراعات کرده باشند.

         
    • تجمع مشروع صنفی معلّمان،کارگران و سایر اصناف برای مطالبات صنفی،مثل عقب افتادن دستمزد یا مطالبه افزایش آن و چیزهایی از این قبیل،هیچ ارتباطی با اغراض فاسد و کینه جویانه قلیلی معاند و برانداز نظام اسلامی ندارد که خود و بی عملی و جبونی خویش را پشت مطالبات صنفی کارگران پنهان نموده و دنبال سوء استفاده های براندازانه از اینگونه مطالبات صنفی بحق هستند و در عین حال سوء استفاده کنندگان از اعتراضات صنفی، علیرغم زبان دراز خود ،شجاعت و حمیّت حضور در یکی از این اعتراضات صنفی را هم ندارند! چون اعتراض کنندگان صنفی اصلا آنان را برسمیت نمی شناسند!.

      در واقع معترضان صنفی و اصناف محترم،در عالم واقع دنبال اعتراض و مطالبات خاص صنفی خود هستند،از آنطرف، سوء استفاده کنندگان و سیاست ورزان زبان دراز و بی حمیت،در فضای مجازی با زبان درازی،از مطالبات بحق صنفی معترضان سوء استفاده سیاسی می کنند.

      موارد برخورد قانونی با اینگونه مطالبات نیز به اصل مطالبات صنفی باز نمی گردد بلکه به شعارهای هنجار شکنانه،توهین آمیز،ساختار شکن و مخلّ به نظم و وحدت جامعه باز می گردد که در مواردی پای سوء استفاده کنندگان زبان دراز و بی حمیت داخلی یا انگولک چی های خارجی از بستر شبکه های اجتماعی و هدایت بیگانگان از آنسوی مرزها در کار است.

       
      • متهم کردن قشرهای زحمتکش نظیر معلمان و کارگران فقط از یک ذهن مریض بر می آید نظیر نوکران دولتی که در این سایت مشغول جفنگ گویی هستند. اینها چون مریض هستند استخدام شده اند تا مدافع بیت رهبری باشند. آدم سالم که مدافع جمهوری اسلامی نمی شود !

         
    • اقامرضی گرامی در خاطرات تاج الملوکامده بود که استالین گفته من ایرانی هستم ونامم یوسف یوسف زاده است در حالیکه استالین متولد گرجستان بوده ونامش زوزف جوگا شویلی است که یک نام خانوادگی گرجیست نمیدانم که منظور از جفنگیات منتسب به تاج الملوک در این سایت چیست اگر منظور اعمال خلاف و دیکتاتوری رضا شاه است که همه انرا میدانند اگر تعریفی از رضا شاه میشود منظور این نیست که ایشان پادشاه عادل و بسیار دموکرات بوده بلکه بیشتر روی دستاورد های عام المنفعه ایشان متمرکز شده است با احترام.

       
      • امی گرامی

        1-تعبیری که در آنجا بود این بود که او “اصالتا”ایرانی بوده است نه اینکه ایرانی بوده است،عبارتش اینطور بود :

        “استالين درموقع صرف عصرانه به ما گفت كه اسم اصلی او «يوسف يوسف زاده» و ازاهالی گرجستان و اصلا ايرانی است. محمد رضا از اين حرف استالين به وجد آمد و اظهارخوشحالی كرد كه استالين اصالتا ايرانی می‌باشد”.

        و خوب می دانید که بین این دو تعبیر فرق هست که کسی بگوید من ایرانی ام و بگوید من اصالتا (یعنی برخی نیای گذشته ام ایرانی بوده اند).

        خوب من در این جهت اطلاعات وسیعی ندارم اما بنظر میرسد این اصالت ایرانی ناشی از این بوده است که پیش از قاجار و در گذشته گرجستان که مولد استالین بوده است بخشی از خاک ایران بوده است.بهرحال هرچند برخی این اصالت ایرانی بودن او را انکار کرده اند اما چنین شهرتی وجود دارد،و این عبارت نقل شده در خاطرات تاج الملوک (اگر درست باشد) بنقل از خود اوست.

        2- بنده هیچ آشنائی با لغت روسی ندارم،اما اینطور که از ویکی پدیا و لینک دیگری آشکار می شود ظاهرا لغت “جوزف” یا “ژوسف”در زبان روسی،تلفّظ روسی کلمه یوسف است،به این عبارت ها و لینک ها بنگرید:

        یُسِب بِساریُنیس دزِ جوغاشویلی (به گرجی: იოსებ ბესარიონის ძე ჯუღაშვილი) مشهور به ژوزف اِستالین (به روسی: Иосиф Сталин) (زاده ۱۸ دسامبر ۱۸۷۸-درگذشته ۵ مارس ۱۹۵۳) و ملقب به مرد پولادین، رهبر و سیاست‌مدار کمونیست شوروی بود که از اواسط دهه ۲۰ تا مرگش در ۱۹۵۳ رهبر عملی حزب کمونیست اتحاد شوروی و در نتیجه رهبر دو فاکتوی کل این کشور بود.
        https://fa.wikipedia.org/wiki/
        —-
        ژوزف استالین، با نام اصلی: جوگاشویلی (به گرجی: იოსებ ჯუღაშვილი)و نام کامل: یوسف ویساریونویچ استالین (به روسی: Иосиф Виссарионович Сталин).
        https://fa.wikiquote.org/wiki/
        —-
        البته در این لینک “تاریخ ایرانی”ضمن تصریح به اینکه “جوزف”در زبان روسی تلفّظ روسی یوسف در زبان های دیگر است،به اصلیت گرجستانی او اشاره شده و اصلیت ایرانی بودن او زیر سوال رفته است:

        “…یک روستایی ساده با اصلیت ایرانی، چریک جوان بی‌باک، سارق خشن بانک، ناجی انقلابیون مشروطه‌خواه، رهبر قدرتمند، شکنجه گر بی‌رحم، قاتل ۲۵ میلیون نفر انسان برای برقراری دیکتاتوری مقدس پرولتاریا، دشمن تمام‌عیار بورژوازی، شاعری رمانتیک با شعرهایی عاشقانه، طلبه طراز اول مدرسه علوم دینی تفلیس، دیکتاتوری کم نظیر… این‌ها همه تصویری است که از ۱۰۰ سال پیش تا امروز به نام مردی ثبت شده که در ۱۸ دسامبر ۱۸۷۸ میلادی با نام ژوزف ویساریونویچ جوگاشویلی در گوری گرجستان به دنیا آمد. مردی که سال‌ها بعد لقب استالین یا مرد آهنین را برای خود برگزید و در طی هفتاد و پنج سال زندگی‌اش سرنوشت و تاریخ سرزمین خود و بخشی از تاریخ جهان را تغییر داد. مردی که هنوز بعد از شصت سال از کم شدن سایه‌اش از روی جهان حتی مرگش نیز در هاله‌ای از افسانه است. افسانه دایی یوسف در میان مردم ایران هم از رهبر همسایه شمالی سال‌هاست تکرار می‌شود و تا امروز ادامه داشته است. اینکه او اصالتا ایرانی و نامش یوسف یوسف‌زاده بوده است…”

        “…از زمانی که استالین به قدرت رسید و همه متوجه شدند که او اصالتا کفاش‌زاده‌ای اهل گوری گرجستان است، این تئوری در میان ایرانیان به وجود آمد که از آنجایی که تا جنگ‌های ایران و روس در دوره فتحعلی شاه، گرجستان جز خاک ایران به شمار می‌رفت پس استالین اصالتا ایرانی است. این نظریه تا جایی پیش رفت که بسیاری به دنبال ریشه‌های خانوادگی او پیش رفتند و به این نظریه رسیدند که نام او اصلا یوسف یوسف‌زاده بوده است. نکته‌ای که در خاطرات نه چندان قابل اعتماد همسر پهلوی اول تاج‌الملوک آیرملو نیز به آن اشاره شده است. تاج‌الملوک در بخشی از خاطرات خود از کنفرانس تهران، با انتقاد از سران دو کشور انگلستان و آمریکا، استالین را ستایش می‌کند که خودش به دیدار شاه آمده و ساعتی با او و خانواده‌اش صحبت کرده است. او به نقل از استالین نوشته که خود او گفته که اصالتا ایرانی است و نامش یوسف یوسف‌زاده بوده است..”
        http://tarikhirani.ir/fa/files/59/bodyView/614/

        در هر حال غرض این است که این مطلب از مشهورات بوده است و از نظر واژه شناسی نیز مشکلی وجود ندارد،حال اینکه استالین در چنین ادعایی در خطا باشد یا کاذب باشد مساله دیگری است.

        3-شما مختار هستید که خاطراتی که مقارن فرار خاندان شاه و پیروزی انقلاب اسلامی ایران در نیویورک (و نه در تهران) بطبع رسیده است را جفنگیات بدانید،اما مقصود من از نشر آن در این سایت صرفا اشاره به اعمال خلاف و دیکتاتوری رضا شاه نیست،برای اینکه در این مورد هم من مستندا در این سایت نوشته ام ،هم کتابها و مقالات گوناگونی برای آن هست،ضمن اینکه آنچه در این خاطرات هست لزوما اشاره به بدکاری ها یا خیانت های رضا خان نیست،بلکه زوایای مختلفی از زندگی خاندان سلطنتی گزارش شده است که ردّ آنرا در خاطرات دیگر درباریان امثال عَلَم و فردوست و دیگران نیز می توان یافت.نخیر منظور من از نشر این خاطرات نفی برخی کارهای خوب رضا خان نیست.غرض چنانکه قبلا اشاره شد این است که ضمن مطالعه آرام آرامی که خودم دارم،آنرا بطور تدریجی با دوستان باشتراک گذارم،شاید برخی نکات موجب ایجاد انگیزه در من و دیگران شود که با مراجعه به دیگر اسناد تاریخی مربوط به خاندان پهلوی،تاریخ پهلوی بطور دقیق تر بازخوانی شود،حال نمیدانم با وجود انتشار انواع و اقسام خزعبلات در این سایت چه از جانب مدیر آن و چه از جانب دیگران،چرا در مورد یک اعمال حق کامنت گذاری 5000 کلمه ای بخل و اوقات تلخی صورت می گیرد؟!

        احتراما

         
  70. شفیعی
    5:33 ق.ظ / فوریه 15, 2019

    سلام و درود
    فریبا خانم اگر کسی به دین و ایمان و عزیزترین کسی که او را بیشتر از چشمان و جان و فرزندان و والدینت دوست داری توهینهای چاروا داری و چاله میدانی بکند و در مورد او که بنا به اعتقادات بیشتر از یک میلیارد انسان تنها مقام و منزلتش از خداوند پایینتر است و کلامش فوق کلام مخلوق و تنها دون کلام خالق است و باستثنای پیامبر خاتم از هر آموزگاری بیشتر در تربیت انسانها نقش داشته و هنوز هم دارد و تا ابد هم دارد، همان کلماتی را بکار ببرد که مخنث ها و مفعولها و روسپیان سابقه دار و باز نشسته بکار میبرند و بعد بلانسبت خود شما را بدون دلیل « جاش »( کره الاغ )خطاب کند چه جوابی به او میدهی و چه واکنشی نشان میدهی؟ شما، آنگونه که از کلمات و انشایت فهمیده ام به احتمال بیش از 90 درصد از بانوان فرهیخته افغانستانی هستی و به گونه ای همشهری حضرت مولانا و خواجه عبدالله انصاری و ابن سینا و فارابی و خوارزمی و بزرگانی هستی که مایه افتخار ایرانی و افغانستانی و ترک و تاجیک و همه مسلمانان و بلکه همه بشریتند ، و از سرچشمه معارف آنها دانش آموخته ای لطفا یک لحظه خودتان را بجای بنده فرض کنید و بنده را راهنمایی بفرمایید که بجای چنان پاسخ ملایمی چه پاسخ دیگری باید میدادم ؟
    ………….
    //////////
    /////////////////
    ///////////////
    ///////////////
    فعلا شانس آورده ایی و نوریزاد از تو و سید /// در این سایت حفاظت می کند. ولی ما به /////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////// چون این تنها راه رهایی ماست! ما فردای ایران را از وجود ///موجودات پست و زشت و نکبت پاک خواهیم کرد.

     
    • مهم نیست هاشور ها چه کلماتی را پنهان کرده اند , همان ها که باقی مانده اند همه حکایت را میرسانند :

      – شانس آورده ای نوریزاد از تو و سید حفاظت میکنه و الا همان حرفهایی که تو فامیلم همه به هم میزدیم مثل نقل و نبات این جا بتون میگفتم ………
      – ما اگر روزی یه پخی بشیم تو ایران همون کارها رو میکنیم باتون که بابامون با ما تو خونه میکرد ……..

       
  71. چرا غارت و کشتار و برده گیری مغولان، چون جنایات اعراب مسلمان به دهان ایرانیان مزه نکرد؟ و ایرانیان فقط از قتل عام و آدمکشی و کشتن و سوختن و برده گیری و چپاول اعراب خوششان میآمده و میآید؟
    شما که فرد دانشمند و غیرتمند و تاریخ دان و تاریخ خوان و تحلیلگر و ایراندوست و میهن پرست خوب و آگاهی هستی بزرگواری کن و بنده را ارشاد بفرما ! چون براستی در این معمّا که توسط افراد نسبتاً زیاد و تحصیل کرده و تاریخ دان و روشنفکری مطرح میشود در مانده ام.
    ……………..
    علت اصلیش وجود ///////////////////////////////// مثل تو و هم پالکیهایت بود که به مزخرفات///// باور کردید و مشتی وحشی و دزد و غارتگر و پدوفیلی را مقدس نمودید و با زور و دروغ و حقه بازی بمردم زورآور کردید. چنگیز به ماراء و دروغ و شیادی روی نیاورد بلکه صاف و پوست کنده آدم کشت و انسانها را وادار به اطاعت کرد. ولی دزدان ///با دروغ و بی شرفی و بی شرمی برای توجیه جنایات و کثافت کاریهای خود به ماوراء طبیعت و دروغ و نیرنگ و پشتک وارونه زدن و تربیت مشتی //////////////////////////////// از هر قماشی دست یازیدند و سرنوشت ما را به اینجا رساندند که شاهدش هستیم. در حقیقت انچه بر سر ما آمده از طرف جاش کانی مثل /////////////////////////////////////////////////////و مزدورانی که کارشان /// و گروهی که تناردیه وار(حتما بینوایان را خوانده ایی) با طلای دندان مردگان(بقول اخوان) ارتزاق می کنند. من در جواب دوست گرامی کاوه دشمنان ایران و ایرانی را با آوردن نماینده گانشان از همین سایت معرفی کرده بودم و برخورد با آنها را نیز ارایه داده بودم ولی متاسفانه حساسیت نوریزاد گرامی به کامنتهای من و یا هر دلیل دیگر باعث سلاخی آن شد. والا من تو و امثال تو و نمایندگان دشمنان ایران و ایرانی را در این همین سایت بخوبی معرفی کرده بودم. بله ///درویش سرنوشت ما ایرانیان را همین مزخرفات تو و/// مثل سید و انارشیست و جاسم و کاوش …چه بعنوان خروجی ///// بنام خانقا و مسجد و حوزه و …یا مزدوری و بی شرمی و خودفروشانی که به خود و کشور و مردم خود براحتی برای چند صبایی زندگی نکبت بار و برده وار و در عین بی شرافتی و پستی چوب حراج زده اند. فرض کن تاریخ آنست که تو و امثال تو می می نویسند و می گویند. سرنوشت امروز ایران و ایرانی و بی ابرویی و پستی و خوار و بی ارزش بودن ایرانی در دنیا اگر بخاطر مزخرفات اسلامی و جنایات و دروغ و پستی و خودفروشی و فاحشه گی //// نیست بفرمائید از چیست؟ /////////////////////////////تو فقط یاد گرفته ایی که پرسش را به سوی دیگران پرتاب کنی و خود را پیروز از معرکه بیرون بکشی؟ بفرما این علی و محمد و حسین و حسن و قرآن و سایر ///// اسلامی که تو و بسیاری بعنوان مقدسات به ایرانیان قالب کرده اید و حاضرید برایش آدم بکشید و کشور را بنابودی کشیده اید از کجا آمده اند از کدام ////////////////////// اینها سر در اورده اند؟ مگر در تاریخ خود مسلمین اینها ////////////////////////////////////////////////////////// نبوده اند؟ مگر فاطمه افتخارش شستن شمشیر پرخون علی نبوده؟ خب بفرما امروز دید مردم به تفنگی که بوی خون و آدمکشی از آن می اید و آن تفنگ دار چه دیدی دارد؟ بفرمائید در چه زمانی و در کجا جز بین مسلمین و در قرآن و در کدام دوره دزدی و سر گردنه زدن و کودک آزاری و استفاده جنسی از کودک و به اسیری و کنیزی گرفتن زن و بچه مردم و کشتن مردان قبیله ایی و غارت دست رنج مردمی و نم÷ ناشناسی و… درست بوده؟

     
    • گرفتار ، جناب آقای نوریزاد با درود فراوان فکر نمی کنید به جناب مزدک 1 که حرف دل ما را میگوید ومی نویسد و واقعا واقعیت ها را به صورت واضح بیان میکند خیلی سخت میگیرید ؟مزدک در خیلی مواقع واقعیت را بیان می کند و واقعیت که نایستی توهین باشد به عنوان مثال کاربر ناشناسی که در بالا از قول دانشجویی راجع به (حضرت معصومه ) پرسیده باید توهین تلقی شده و پدر سوال کننده را در بیارند ؟ آحه مقدس یعنی چه که به خاطر این کلمه خیلی ها را از نان ونوا انداخته اند . ما میگوییم مقدس یعنی احترام به انسانیت و انسانها از هر جهت و وجهی ، خواه این انسان از هر مسلک و دین وعقیده ای باشد و این عقیده را برای خوش نگهدارد و برای دیگران زورآوری نکند که مثلا من باید ترا حتما ترا به بهشت !!!!ببرم آنهم موعود،حالا بر چه اساسی معلو م نیست .و خودشان نیز آز آنجا که میدانند چه خبر است و چه دروغهایی بافته اند زندگی خود را براساس همان وعده های بهشتی باز موعود ، از حوری گرفته و کل نعمات بهشتی برای خود تهیه دیده ودر همان حال به ریش امت مسخ شده وبدبخت وفریب خورده شان قاه قاه می خندند واین امت احمق تا بیاید سوالی بپرسد یقه نداشته شان را جر واجر میکنند که تو چطور جرئت کردی این را به زبان بیاوری ، توهین میکنی ؟!!آقازندگی ما این چرندیات ، ایکاش می تونستید بگذارید مزدک وغیر مزدک حرفشان را بزنند . با پوزش ا ز مزدک و سایر دوستان .

      ———

      درود گرامی
      مزدک هر چه بنویسد من منتشر می کنم. اما بدون فحش
      شما وساطت کنید که فحش ندهد.
      مزدک به من بسیار بدهکار است. بیشترین وقت مرا نوشته های همین مزدک می گیرد.

      .

       
  72. ” ناشناس
    2:18 ق.ظ / فوریه 15, 2019
    نظامی که احمد خمینی را کشت، کشتن چند پاسدار برایش زنگ تفریح است …”

    پاسخ :
    وقتی جیش العدل یک گروه مزدور خارجی تجزیه طلب مسولیت انفجار اتوبوس را پذیرفته ، بخش دوم گزاره شما کاملا دروغ و نشانه عدم اعتقاد و احترام شما به حقیقت و اخلاق است.
    علت مرگ احمد خمینی فقط با وجود اعتراف یک عنصر زندانی اطلاعاتی قوی مورد دار، ثابت نمی شود چون سعید امامی که ظاهرا فردی نفوذی و فاسد بوده ممکنست در ادامه خیانتهای خود علیه نظام ، در ایمورد دروغ گفته باشد .

    ا

     
  73. درود مزدک گرامی
    دلم نمی آمد اما ناگزیر نوشته ی بلند شما را بخاطر ناسزاها و توهین هایش حذف کردم.
    پوزش
    …………..
    نوریزاد گرامی شما تا این اندازه پیش من آبرو حثیت دارید که هاشور که هیچ اگر چند نا ناسزا هم بنویسید از ارزش و حیثیت شما پیش من کم نخواهد شد. ولی دوست ارجمند اگر آنچه را من نوشته ام با کامنت همین جاش د/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////مقدساتش نوشته می نوشت. سایرین را نیز بهمین دلیل ساده نباید هاشور می کردید.

     
  74. به شما گفته بودم که آقای مهاجرانی چاپلوسی میکنند که بلکه رهبر ایشان را ببخشد.
    پاچه خاری ایشان دارد جواب میدهد. صدا وسیما از او خواسته که در یک برنامه تلویزیونی شرکت کنند.

     
    • ن.م گرامی کار این حرامیان از جاسوسی گذشته //////می کنند!

       
    • به اخلاقیات پایبند باشید،شما از کجا پی بردید که نیّت مهاجرانی از دفاع از کلیت انقلاب اسلامی ایران،بانگیزه چاپلوسی صورت می گیرد؟ آیا وجدان اخلاقی اینقدر در شمای مخالف سیاسی وجود ندارد که امثال مهاجرانی علیرغم برخی انتقادات، اعتقاد و باور و گرایش به جمهوری اسلامی داشته باشند؟ توجه کنید که اگر باب انگیزه خوانی و گمانه زنی در مقوله کنش های سیاسی باز شود،استثناء نخواهد داشت و ممکن است شمای مخالف نظام نیز به انگیزه های مختلفی متهم شوید.بنابر این،روش اخلاقی و عقلائی در نقد محتوا را تبدیل به انگ زنی،تهمت و چیزهایی از این قبیل نکنید.

       
  75. لب کلام، شیرازه کارها در این مملکت از هم پاشیده. اینکه این دومی بیاد و همون …(سه نقطه از مش قاسم) شعرهایی که در طول این ۴۰ سال گفته شده به خورد ما بده و حسن/* بقیه نادانان و گمراهان قبلی هر روز از خودشون تعریف و تمجید کنن دردی از این مملکت دوا نمیکنه.

     
  76. تاج الملوک در کتاب خاطراتشان فرموده اند که بیشتر سلاطین را دیده اند و با اکثر آنها ملاقات کرده اند ولی هیچکدام آنها را مانند

    استالین و هیتلر نیافته اند. آه چه زیبا . پس ایشون دیکتاتور پرست بوده اند.

    و استالین هم وارونه همه حرفهایی که غیر کمونیست ها پشت سر ایشون میزدند –
    که ” آدم خشن و مستبدی هست ” – “بسيارمهربان وخنده رو و بذله گو بود.”
    و همینطور – “استالين خيلی راحت و آرام و آسوده بود و يك نوع لبخند شيرين و دلچسب و آرامش بخش در تمام صورتش پهن بود.”
    آدم را یاد توصیف هایی که از حضرت عیسی شده می اندازد.

    … “استالين خنديد و جمله ديگری را به زبان آورد.

    ديلماج فورا ترجمه كرد و گفت: رفيق استالين می‌گويند: ممكن است شما زبان امپرياليست‌ها را خوب ياد بگيريد اما هرگزنمی توانيد

    از نقشه‌های آنها مطلع بشويد!”

    در اینجا آدم یاد پوتین میافتد که ج.ا در این 40 سال از همه نقشه هایش مطلع شده.

    … “استالين دراين ملاقات چند هديه هم به ما داد. او درست حالت يك پدر(بلكه يك پدربزرگ) مهربان و دوست داشتنی را داشت.

    استالين چند نصيحت تند و صريح به محمد رضا كرد و به او گفت فئوداليسم يك سيستم قرون وسطائی است و شاه جوان ايران اگر

    می خواهد موفق شود بايد كشاورزان را از دست استثمارگران نجات دهد و زمين‌ها را به آنها بدهد.”

    آه خدای من این استالین – پدر بزرگ مهربان – پس همین استالین بوده که ایده اصلاحات ارضی را به شاه داده بوده و خود همین

    جناب مرتضی میگفتند که کار کندی بوده.

    … “اوهمچنين به محمد رضا گفت نبايد به حمايت امپرياليست‌ها مطمئن باشد زيرا آنها همانطوركه رضاشاه را از مملكت بيرون

    انداختند اگر منافعشان به خطر بيفتد او را هم از كشور بيرون خواهند انداخت.

    استالين با آنكه می‌دانست ما ناراحت می‌شويم، اظهارداشت: شاه جوان بهتر است در اولين فرصت مناسب حكومت را به مردم

    واگذاركند و بساط سلطنت را كه يك سيستم قرون وسطايی است جمع آوری نمايد!..”

    آخ آخ اگر شاه این پند پدر بزرگ را بگوش گرفته بود ما 40 سال بدبختی نمی کشیدیم. عجب بینشی داشته این پدر بزرگ مهربان

    استالین. و عجب مرد دمکرات و آزادیخواهی هم بوده. به شاه جوان گفته بساط سلطنت را رها کن و حکومت را به مردم بده.
    ——–

    حالا این فقط گوشه ای از مزخرفاتیست که در این کتاب خاطرات آمده. آیا شما با خواندن این بخش گمان نمی کنید که طرف

    خواسته برای کمونیست ها و پدر تاجدارشان استالین تبلیغ کند و یا خلاصه اینکه پان کمونیستی است.
    و یادتان باشد که اینها را خانمی گفته اند که بیشتر از 80 سال عمر داشته اند و بیمار هم بوده اند ولی این حافظه ایشان آنقدر خوب

    بوده که چنان فضاسازی هم میکنند که انسان میتواند حضور این پدر بزرگ مهربان را حس کند.

     
    • شما البته در نقد محتوا آزاد هستید،اما نقد محتوا باید بر پایه های درستی استوار باشد نه بر موهومات و مغالطات.

      به برخی موارد این موهومات و مغالطات اشاره می کنم:

      1-البته تاج الملوک همسر یک “دیکتاتور نظامی و کودتاچی”بوده است،اما نه همسر شرعی قانونی بودن یک دیکتاتور،ملازم با “دیکتاتور پرستی” است،نه سخن گفتن از برخی خصوصیات دیکتاتورها بمعنای دیکتاتور پرستی است.پس ایشون (ایشان) قطعا یک دیکتاتور پرست نبوده اند.

      2-خشن و مستبد بودن دیکتاتورهایی مثل هیتلر و استالین و رضا خان و نظائر آنها در عرصه تعامل اجتماعی و اداره اجتماع،لزوما به این معنا نیست که آنها در سرتاسر عمر خود و در مجالس خانوادگی،یا بزم های خصوصی اصلا لبخند نزده باشند یا شوخی نکرده باشند.بتعبیر دیگر “خنده و بذله گوئی در معاشرت های خصوصی”هیچ منافاتی با صلابت،قاطعیت،استبداد یا خشونت ندارد.همینطور این کلام جاری است در مورد رسم هدیه دادن در روابط خصوصی یا خانوادگی یا خاندان های پادشاهی و نظائر آن

      3-نفی “فئودالیسم”و محو کردن رسم ارباب رعیتی و استثمار کشاورزان،یکی از اصول و پایه های مارکسیسم،لنینیسم و حتی استالینیزم بوده است،حال بواقع خارجی آن و جامه عمل پوشیدن خارجی آن کاری نداریم،اما استالین مطابق این گزارش از یکی از هنجارهای اجتماعی مارکسیسم سخن گفته است و به آن توصیه کرده است.اینکه اصلاحات ارضی محمد رضائی تا چه حد ناشی از اینگونه توصیه ها بوده است،این استنباط شماست و کسی تاکنون چنین ادعایی نکرده است،بلکه بعکس،غالب تحلیل ها پیرامون رضا و محمد رضای پهلوی این بوده است که آنها در اینگونه ادعاها غرب گرا و تابع غرب بوده اند.

      4-به بنده نسبت داده اید که اصلاحات ارضی محمد رضائی و انقلاب سفیدی را به “کُندی”؟! يا “كِنِدي”؟!نسبت داده ام!
      بیاد ندارم چنین نسبتی به اصلاحات ارضی محمد رضائی داده باشم،بله من نقدهایی از مرحوم امام خمینی و برخی دیگر در مورد ماهیت اصلاحات ارضی و واقعیت آن و عقیم بودن آن نقل کردم .

      5-“حالا این فقط گوشه ای از مزخرفاتیست که در این کتاب خاطرات آمده. آیا شما با خواندن این بخش گمان نمی کنید که طرف خواسته برای کمونیست ها و پدر تاجدارشان استالین تبلیغ کند و یا خلاصه اینکه پان کمونیستی است”.
      (پایان نقل قول)

      نه،چنین چیزی از این بخش برداشت نمی شود،چون گزارشگر ماجرا صرفا برخی مطالب مطرح شده در آن دیدار را گزارش کرده است و هیچ سنجش یا ارزش گذاری خاصی روی مطالب نقل شده انجام نداده است،حتی در موارد تصریح کرده است که :با اینکه می دانست من و محمد رضا و حاضران از این مطالب نارحت می شویم.
      ضمن اینکه در این فراز به هردو جنبه مثبت و منفی استالین با هم اشاره شده است،بنابر این،برخلاف تخیّل نقد کننده، گزارشگر (تاج الملوک) یک پان کمونیست (کمونیسم) نبوده است.

      6-در مورد سنّ و سال تاج الملوک (80 سال) نیز،قبلا اشاره شد که بیمار بودن یا مبتلا به آلزایمر بودن،ادعایی است که از سوی برخی از خاندان سلطنتی صورت گرفته است که بر اساس این متن گزارشی (خاطرات) متهم به اقوال یا اعمالی بوده اند که برای آنها بدی بحساب می آمده است ،مثل نسبت های هرزگی و دریدگی در برخی معاشرت ها (که البته منحصر به این خاطرات نیست،به خاطرات عَلَم که در راه است نیز می توانند رجوع کنند!).طبعا چنین ادعاهایی از آنها که طرف وقایع بوده اند مسموع نیست.

      ضمن اینکه،عروض فراموشی و نسیان در کهنسالان بعنوان یک بیماری، امر صد در صد و غیر قابل اجتناب نیست،چه بسیار افراد مسنّ که گذشته ها را بخوبی بیاد دارند و آنرا بازگو می کنند،من خود از این سنخ افراد کهنسال که ذاکره آنان بخوبی برجاست زیاد دیده ام.از باب نمونه خاطرات مرحوم استاد عالیقدر آیت الله منتظری را نگاه کنید که با خصوصیات و جزئیاتی ازحوادث و اتفاقات دوران کودکی و تاریخ حدود پنجاه شصت سال سخن گفته اند،در همین دهه هشتم از زندگی خویش..
      بنابر این نفی خاطرات اشخاص با اینگونه ظنیات نفی معقول و استواری نیست،یعنی بتناسب،اینکه یک بانوی کهنسال جزئیات یک دیدار خصوصی تاریخی و مهم را بیاد داشته باشد و از آن یاد کند،امری خارق العاده یا غیر ممکن نیست.

      —————

      درود گرامی
      نوشته اید:
      …2 – خشن و مستبد بودن دیکتاتورهایی مثل هیتلر و استالین و رضا خان و نظائر آنها….
      می پرسم: خشن و مستبد بودن دیکتاتورهایی مثل جناب خمینی چه؟
      یک مورد نشان ما بدهید که جناب ایشان و جناب خامنه ای، در قبال هزار هزار مسئولیت شان، به مردم “پاسخگو” بوده اند و اساسا شأنی برای مردم قائل بوده اند. حالا آدمکشی هایشان بجای خود.
      با احترام

      .

       
      • درود متقابل

        تلاش کنید با ادب باشید و با ارتقاء فهم خود از مسائل و پرهیز از مغالطات و مجادلات کودکانه،به کسی توهین نکنید،چون توهین کردن و انگ زدن یکی از مصادیق فقدان ادب است.

        احتراما

         
  77. وال استریت ژورنال: انقلاب ایران پیشکش رژیم خودش باد

    روزنامه وال استریت ژورنال در مقاله‌ای می‌نویسد: «حکومت ایران در حالی چهلمین سالگرد انقلابش را جشن می‌گیرد که در طول چهار دهه گذشته به اسم صدور آن هیچ‌چیز جز تروریزم و ناامنی و بی‌ثباتی به پنج قاره جهان صادر نکرده است. باید به رهبران ایران برای فقیر کردن مردم خودشان و آزار ملت‌های همسایه و دور آفرین گفت!

    باید به رژیم ایران گفت انقلابتان مال خودتان. برای خودتان نگهش بدارید. ما را از صدور آن حذف کنید. همانطور که پرزیدنت یمن منصور هادی گفته است، کشور او تمایلی به همسویی با انقلاب ایران ندارد. مردم یمن یک دولتی را می‌خواهند که برای آنها صلح و زندگی فراهم کند. آنها هیچ احتیاجی به نیروهای سپاه پاسداران ندارند.

    رژیم تهران هیچگاه با مردم یمن به خاطر دخالت در امور کشورشان مشورت نکرده بود.

    مردم یمن از اینکه حکومت ایران بخواهد پایتخت کشورشان را هم مانند بغداد و بیروت در دمشق به زیر سلطه خود دربیاورد ناراضی هستند و آن را بی‌احترامی به استقلال و شخصیت میهنشان می‌دانند. امروز باتوجه به مصیبت‌هایی که کشور یمن در سال‌های گذشته داشته است به تنها چیزی که نیاز ندارد انقلاب ایران است.

    حکومت ایران باید با صدور انقلابش به کشورهای دیگر خداحافظی کند و پیشکش خودش باد!»

     
  78. معلمان و فرهنگیان اصفهان پس از تجمع مسالمت آمیز با پرونده سازی رو به رو شدند

    به دنبال تجمع معلمان و فرهنگیان اصفهان در کنار رودخانه زاینده رود در اصفهان در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۷، نیروهای امنیتی اقدام به احضار، بازداشت معلمان کرده است.
    سایت دولتی صدای معلم طی گزارش اعلام کرد که در روزهای اخیر برای برخی از فرهنگیان و فعالان صنفی معلمان از سوی هیاتهای تخلفات اداری برگ ابلاغ اتهام صادر گردیده است، براساس اخبار رسیده تاکنون این ابلاغیه‌ها در تعدادی از استانها مانند خراسان رضوی و خراسان شمالی برای برخی معلمان ارسال شده است.

    اتهامات وارده به معلمان و فرهنگیان
    موارد اتهامی براساس گزارش سایت صدای معلم اغلب شامل “شرکت در تحصن”، ” تجمع”، “ترک محل خدمت” و برخی موارد سیاسی بوده است.

    این سایت در ادامه می‌نویسد: «شکایت‌هایی که توسط مدیران زیرمجموعه «سیدمحمد بطحایی» در طول وزارت یک و نیم ساله وی علیه معلمان منتقد اقامه گردیده است و گزارش آن بارها در سایت‌های مربوط به معلمان اعلام گردیده است و با سکوت وی روبه‌رو گردیده است؛ در کنار احضار فعالان صنفی معلمان به هیاتهای تخلفات اداری ناشی از پررنگ شدن “فرهنگ امنیتی” در آموزش و پرورش و ضعف وزیر در پاسخ به انتقادات و مطالبات معلمان است.»

    معلمان و فرهنگیان ایران در ابتدای سال ۹۷، بیش از سه تحصن و اعتصاب سراسری و چندین تظاهرات منطقه‌ای و استانی در اعتراض به وضعیت و شرایط خود، برگزار کرده‌اند.

    اما با این‌ حال خواسته‌های‌ آنان از جمله افزایش حقوق و بهبود وضع معیشتی، بهبود وضعیت بیمه، مقابله با کالایی‌سازی و خصوصی‌سازی آموزش و آزادی فعالان فرهنگی زندانی هنوز برآورده نشده است.
    بیش از ۱۰۰ نفر از معلمان طی تجمعات و اعتصابات ماه‌های گذشته توسط ماموران امنیتی بازداشت شده و با احکام زندان و شلاق مواجه شدند.

    در اردیبهشت ماه امسال نیز تجمع اعتراضی فرهنگیان در مقابل سازمان برنامه و بودجه در تهران منجر به بازداشت شماری از فعالان حقوق معلمان از جمله محمد حبیبی عضو کانون صنفی معلمان ایران شد.
    محمد حبیبی، هنگام بازداشت ضرب و شتم قرار گرفته بود و پس از انتقال به بازداشتگاه به زندان تهران بزرگ و سپس به زندان اوین منتقل شده و در دادگاه انقلاب ایران در مجموع به ۱۰ سال و نیم حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده و در نهایت در دادگاه تجدید نظر محمد حبیبی به تحمل هفت سال و نیم حبس، محکوم شد.

    در حال حاضر، شماری از فعالان صنفی معلمان، از جمله ارژنگ داوودی، اسماعیل عبدی، محمود بهشتی لنگرودی، محمد حبیبی، روح‌الله مردانی و عبدالرضا قنبری به اتهام‌های امنیتی زندانی هستند.

     
  79. آشفتگی در بازار اتومبیل ادامه دارد؛ خریداران معترض و دولت بی‌خیال

    پس از آنکه شرکت‌های اتومبیل‌سازی خارجی قراردادهای همکاری خود با اتومبیل‌سازان ایرانی را یکطرفه و به دلیل اجرایی شدن تحریم‌ها لغو کردند این شرکت‌ها با مشکلات بزرگی روبرو شدند و خریداران نیز به بخشی از جامعه معترض ایران تبدیل شدند.
    حسن روحانی و دولتش که برجام را راهگشای مشکلات می‌دانستند اکنون می‌بینند که حاصل‌اش میلیاردها دلار زیان مالی برای تولید و صنعت ایران شده ولی آنها سکوت کرده و حتی حمایتی از اتومبیل‌سازی‌ها یا خریداران ماشین نمی‌کنند!

    با بازگشت تحریم‌های اقتصادی آمریکا شرکت‌های خارجی که قراردادهایی با شرکت‌های ایرانی بسته بودند، آنها را لغو کردند و یکی پس از دیگری از ایران خارج شدند.

    در این میان لغو همکاری شرکت‌های اتومبیل‌سازی خارجی با شرکت‌های ایرانی از یکسو دست تولیدکنندگان اتومبیل را در پوست گردو گذاشته و از سوی دیگر موجب افزایش قیمت اتومبیل‌ها و عدم توانایی ساخت اتومبیل‌های پیش‌فروش شده است.

    این روزها خریداران اتومبیل‌های رنو از جمله افرادی هستند که به تحویل نگرفتن اتومبیل‌های خود اعتراض دارند. فرانسوی‌هایی که پس از برجام از سوی این شرکت در ایران مستقر شده بودند نیز بار سفر بسته و ماه‌هاست ایران را ترک کرده‌اند. اکنون شرکت پارس خودرو در حالی که شرکت فرانسوی رنو دست تنها رهایش کرده است، پاسخگوی تعهدات به مشتریانی است که برای تحویل گرفتن اتومبیل‌های خود پافشاری می‌کنند.

    در این میان بسیاری دولت را مورد انتقاد قرار داده‌اند که با باور کاذب به برجام و راه انداختن جوّ تبلیغاتی در این رابطه موجب وارد شدن ضرر و زیان مضاعفی به واحدهای تولیدی و صنعتی داخلی شدند که پیشتر در زیر بار فشار تحریم‌ها و رکود تورمی به سختی حیات خود را حفظ کرده بودند.

    برخی منتقدان نیز می‌گویند شرکت‌های اتومبیل‌سازی داخلی و دولت با هم مقصر هستند و با توجه به اینکه برجام، قراردادی سُست و شکننده بود، چرا در قرارداد با شرکت‌های اتومبیل‌سازی مفادی درباره بازگشت تحریم‌ها با گرفتن خسارت در صورت عدم انجام تعهدات از شرکت‌های اتومبیل‌سازی خارجی پیش‌بینی نکردند.

    از سوی دیگر هنگامی که موضوع بازگشت تحریم‌ها مطرح شد برخی در دولت و برخی در شرکت‌هایی مانند پارس خودرو از داشتن برنامه‌ای به عنوان پلان بی (Plan B) برای عبور از بحران ناشی از بازگشت تحریم‌ها سخن گفتند؛ پلانی که امروز مشخص شده وجود نداشته و صرفاً ادعایی تبلیغاتی بوده است.

    ناتوانی شرکت‌های اتومبیل‌سازی وقتی بیشتر قابل توجه‌ می‌شود که قیمت اتومبیل هر روز و هر ساعت با افزایش روبرو شده و همین موضوع بر گسترش موج اعتراض مشتریان می‌افزاید.

    بررسی قیمت حاشیه بازار اتومبیل‌های داخلی در یک هفته گذشته نشان می‌دهد قیمت این اتومبیل‌ها از ۸ تا ۲۱٫۲۱ درصد و به‌طور میانگین ۱۳٫۵ درصد افزایش داشته که بیشترین افزایش قیمت مربوط به دنا پلاس به میزان ۲۱ میلیون تومان و کمترین افزایش قیمت مربوط به پژو ۲۰۰۸ مشکی با ۸ درصد بوده و در گروه اتومبیل‌های رده قیمتی پایین نیز انواع پراید ، تیبا و پژو رکورددار رشد قیمت‌ها بوده است.

    سعید ‌مؤتمنی رئیس اتحادیه دارندگان نمایشگاه‌ها و فروشندگان اتومبیل‌ نیز در همین رابطه در گفتگو با همشهری گفته است: «قیمت همه محصولات تولید داخل سایپا و ایران‌خودرو در طول یک هفته گذشته بین ۵تا ۲۱ میلیون تومان افزایش یافته که میزان افزایش قیمت‌ها با توجه به قیمت‌های قبلی این خودروها در بازار متفاوت بوده است.»

    به گفته او تعداد خریداران در بازار اتومبیل به‌ شدت کاهش یافته اما روی کاغذ شیب افزایش قیمت تندتر شده و در برخی مواقع قیمت‌ها روزانه و حتی ساعتی تغییر می‌کند.

    سعید ‌مؤتمنی با تأکید بر اینکه جهش قیمت اتومبیل‌ها در بازار آزاد بعد از تعطیلات اخیر تندتر هم شده، افزوده است: «افزایش قیمت خودرو باعث شوک به فعالان بازار شده و همه از این شیوه گرانی بی‌دلیل تعجب می‌کنند. وقتی با نزدیک کردن قیمت‌ خودرو به نرخ حاشیه بازار، نبض بازار خودرو بدون هیچ نظارتی در اختیار خودروسازان قرار گرفته، نمی‌توان ‌انتظاری بیش از این داشت.»

    مؤتمنی معتقد است حمایت بی‌چون و چرای دولت از اتومبیل‌سازان عامل افزایش قیمت اخیر در بازار تقاضای اتومبیل است: «واقعیت آن است که خودروسازان بازار را به گروگان گرفته‌اند. اگر قیمت ارز افزایش یافته، تحریم یا مشکل جدیدی برای تولید و عرضه خودرو ایجاد شده یا خودروسازان کیفیت و آپشن محصولاتشان را افزایش داده بودند شاید این شیوه افزایش قیمت قابل توجیه بود.»

     
  80. پیام گام اول به دوم رهبر بنظرم پیامی بود بیان کننده ترسها و نگرانی های خود معظم له از اینکه با آن گام اول وای به گام دوم!!برای ما که نه نان داشت و نه آب!..روحم تو روح گام اول و دومت!

     
  81. چهل سال هزینه دادیم تا بفهمیم :

    – آب و برق و گاز و نفت مجانی نمی شود
    – نمی توانیم همه مردم را صاحبخانه کنیم
    – ادوات نظامی ، آهن پاره نیست
    – جلو بردن ساعت در تابستان تاثیر مثبت دارد
    – قرعه کشی و سود بانکی اشکالی ندارد
    – سیزده سال ثابت نگهداشتن قیمتها بدون تورم ، سواد و هنر می خواهد
    – اشغال سفارتخانه هزینه بسیار سنگینی دارد
    – انقلابی گری لزوما مساوی با بی تدبیری و خشونت و جنگ نیست

    و تاسف بارتر اینکه :

    چهل سال هزینه دادیم ولی اقلیتی هنوز نفهمیده اند که :

    – با شعار مرگ بر دیگران مملکت آباد نمی شود
    – تنها با اتکا به موشک نمی توان مملکت را آباد و شکم مردم را سیر کرد
    – با جنگ افروزی در منطقه پیشرفت حاصل نمی شود ، بلکه روز به روز فاصله مان از کشورهای پیشرفته بیشتر می شود.
    – حجاب اجباری و جلوگیری از ورود خانم ها به ورزشگاهها جواب نمی دهد.
    – با شعار و زور نمی توان برای همیشه بر اکثریت ملت حکومت کرد.
    – مخالف با سواد و وطن دوست ، منافق و دشمن نیست
    – با مسئولینی بیسواد و مدارک علمی جعلی نمی توان مملکت را آباد و پیشرفته کرد.

     
  82. سلام و درود

    ( به کاوه آهنگر! )

    جناب کاوه آهنگر! گرچه خطابت به جناب جاسم است و قاعدتاً ایشان باید پاسخگو باشند، ولی با توجه به فرمایشات شما در بند سوم که آخرین بند به شرح زیر است و میشود کلمات هاشور خورده را هم حدس زده که لابد چند نمونه ناگفتنی از جنایات نفرت انگیز عربهای متجاوز و مسلمان هستند، مرقوم فرموده ای :
    ………………………………

    « سوما: اگر می توانی کمی غیرت ملی داشته و ایراندوست باش چرا که می بینم در نوشته ات ازحمله اعراب به ایران و لشکر اعراب تعریف کرده ای ! اینها همانهایی هستند که اجداد تو را کشتند به مادران تو تجاوز کردند و بچه ها را به بردگی بردند و شهرهای ایران را نابود کردند. امیدوارم ////////////////////////////////////////////// تجاوز کرده تعریف نکنی.
    به امید پیروزی ملت ایران .»

    بنده نیز سؤالاتی دارم و ابهامات زیادی برایم مطرح میشوند.
    به نظر شما این منطقی میآید که دسته چون راهزن بیایند و هر چه توانستند از اموال مردم ببرند و زنان و دخترانشان را به کنیزی و پسرانشان را به عنوان غلام به بردگی بگیرند و به آنها تجاوز جنسی بکنند و بعد به باقیمانده همان مردم غارت شده بگویند : کاری به این نداشته باشید که ما اصلاً و ابداً رحم و انصاف و منطق حالیمان نمیشود و نظافت شخص را هم رعایت نمیکنیم و به هر خزنده و چرنده ای که میرسیم میخوریم، به این هم فکر نکنید که ما چطوری شماها غارت و بیچاره کردیم و به نرینه و مادینه تان رحم نکردیم ، ولی شماها بعد از اینکه ما رفتیم، دروغ نگویید، با محارم ازدواج نکنید، از زنا پرهیز کنید و بی ناموس نباشید و زنا کار و لواط کار و دزد را کیفر بدهید ، حرام نخورید چونکه اگر ذره مثقالی از حق دیگران را ضایع کنید باید جوابگوی اعمالتان در آخرت باشید و در ضمن پس از رفتن ما، شماها برای خود مسجدی رو به قبله ( مکانی در عربستان که ما دستور میدهیم ) بسازید و بچه ها و نوه و نبیره ها و نسل و نژادتان روزی پنج مرتبه هم در زمانهای مشخصی از شبانه روز، ترجیحاً به زبان ما، و اگر نتوانستید به زبان خودتان، ترجمه همان کلماتی که ما امر میکنیم را، اذان بگویید و نماز بخوانید و مطابق گاهشماری و تقویم قمری ما هم هر سال یک ماه را روزه بگیرید!.و…..
    بعد آن مردم غارت شده و مجروح که پسرانشان قتل عام شده اند و عزیزانشان هم به بردگی برده شده اند با کمال میل بگویند : چشم! اطاعت قربان؟! شماها لطفاً به دزدی و آدمکشی و برده گیری و تجاوزات و جنایات خودتان ادامه بدهید، ما هم طبق دستورات شما، تقوا میورزیم و پارسایی پیشه میکنیم و طبق اوامرتان و از ترس شمشیرهای تیزتان، هم بصورت دسته جمعی و هم بصورت انفرادی در خلوت و جلوت عبادت میکنیم و اگر در آینده هم توانستیم مال و اموالی جمع کنیم هر سال یک دهمش را خودمان دو دستی تقدیم میکنیم تا به آن مصرفی که شما راهزنان و آدمکشان شهوتران و جنایت پیشه امر میکنید برسد! و بعد این قول شفاهی و چشم تحویل دادن الکی و اطاعت کردن منافقانه و مزورانه، که طبق برداشت شما همه اش از ترس شمشیر بوده است ، تا 1400 سال، نسل در نسل ادامه پیدا کند و نسلهای بعدی هم که بندرت حتی یک نفر عرب را از نزدیک دیده باشند ،از ترس اموال و اوقات خود را هزینه کنند و با صرف وقت، عبادت کردن و انجام فرایض دینی به زبان همان قوم وحشی و راهزن و آدمکش و اجرای قوانینشان را در همه شهرها و روستاها و کوره دهات به بچه ها و نوه و نبیره های خود آموزش بدهند !؟ میتوانید توضیحی منطقی و خرد پذیر بفرمایید که در نژاد ایرانی چه نقص ژنتیکی ای بوده و هست که اینقدر مردمانش منافق و مالدوست و ترسو اند که نسل در نسل از شمشیر اعراب 14 قرن پیش میترسند و از اوامرشان اطاعت میکنند؟ راستی طبق برداشت شما ایرانیان برای حفظ جان و مال، منافقانه تن به اسلام داده اند، ولی این سؤال مطرح میشود : ایران تنها کشوری نبود که اکثریت مردمش برای حفظ جان و مال از ترس اعراب مسلمان شدند! مردمان افغانستان و پاکستان و کثیری از جمعیت هند و چچن و قفقاز و جمهوریهای آسیایی شوروی سابق و مردم مالزی و اندونزی و فیلیپین و عراق و مصر و سوریه و اردن و تونس و ترکیه و بالکان و بسیاری از کشورهای آفریقایی و جمعیت قابل توجهی از اروپائیان و …. ، دیگر چه مرگشان بود ؟ آنها هم از دم نقص ژنتیکی داشتند؟ نیاکان همهٔ آنها هم چون نیاکان ما بزدل و خرافاتی و بیگانه پرست بودند و همه به اپیدمی حب نفس و حفظ مال و ترس و نفاق دچار شدند و اجباراً دین و آیین و رسوم اجتماعی خود را ترک کردند و اسلام را پذیرفتند ؟ فکر نمیکنی اگر واقعاً اقوامی اینقدر ترسو و دورو و احمق و مالدوست و بی اعتنا به دین و میهن خود باشند و برای حفظ جان و مال دین و وطن خود را فراموش بکنند و به کیش دشمنان خود در بیایند سزاوار کیفرهای بسیار بدتر از اینها هستند ؟
    راستی چرا مردم ایران از« یاسای » چنگیزی ( مجموعه دستورات چنگیز خان مغول که حکم اصول و فروع دین را برای مغولها داشتند و هر جا را فتح میکردند مردمانش را مجبور میکردند که به یاسای چنگیزی گردن نهند را « یاسا » مینامیدند و هنوز هم آنرا در زبان فارسی به معنای دستورات حکومتی بکار میبرند. ) هم مثل اسلام اطاعت نمیکنند؟ چرا غارت و کشتار و برده گیری مغولان، چون جنایات اعراب مسلمان به دهان ایرانیان مزه نکرد؟ و ایرانیان فقط از قتل عام و آدمکشی و کشتن و سوختن و برده گیری و چپاول اعراب خوششان میآمده و میآید؟
    شما که فرد دانشمند و غیرتمند و تاریخ دان و تاریخ خوان و تحلیلگر و ایراندوست و میهن پرست خوب و آگاهی هستی بزرگواری کن و بنده را ارشاد بفرما ! چون براستی در این معمّا که توسط افراد نسبتاً زیاد و تحصیل کرده و تاریخ دان و روشنفکری مطرح میشود در مانده ام.

     
    • جناب شفیعی شما سوالی از من کردید که لازمه آن حداقل بررسی 700 سال از تاریخ اسلام و کشور های مفنوحه است در واقع این بحث بسیار بزرگ و فشرده می باشد آن هم با اطلاعاتی که بشر امروزه دارد. ولی کلا من معتقد هستم که عوامل بسیار زیادی کمک اسلام کرده است. بطور مثال یک مورد می تواند گرسنگی و فقر شدید ان زمان در عربستان یاشد. اینها اینقدر فقیر و گرسنه بودند که رویای انها دستیابی به ثروت های ایران و روم بوده است. بطور مثال در ضورتی که در همین ایران خودمان دلار به یالای 20 هزار تومان برسد و گوشت و نان فوق العاده گران شوند مردم فقیر که در همچین حالتی 90 درصد جمعیت را تشکیل می دهند به خیابانها خواهند ریخت و همه جا را غارت خواهند کرد در اینجا نه پلیس می تواند جلوی آنها را بگیرد و نه ارتش (چون خود آنها هم دچار همین مصیبت خواهند شد) در واقع گرسنگی و فقر اعراب آن زمان می تواند یکی از انگیزه های آنها جهت کشور گشایی انها بوده باشد.
      مورد بعدی که کمک اعراب کرده است در سال 651 میلادی که فتح ایران در زمان عثمان تکمیل شد شاه ایران یزدگرد سوم
      بوده که فردی بی کفایت بوده و حتی به هشدارهای سرداران خود که احتمال حمله اعراب را می دادند اعتنایی نکرد. جدا از این مسایل به تازگی جنگ 25 ساله ایران و روم هم با کلی کشتار و تهی شدن خزانه مملکت تمام شده بود.
      شما همین حالات و احوالات را در زمان حمله چنگیز و فتح ایران توسط مغولان می بینید فقط فرقی که بین مغول و عرب وجود داشت این بود که اعراب با اتکا به این که ما دینی جدید برای شما آوردیم که در صورت اطاعت از آن به بهشت خواهید رفت و حوریان بهشتی مال شما خواهند شد یه مردم ایران وعده ان دنیا را هم دادند که یرای آنها نه تنها خرجی نداشت بلکه کلی هم باعث درآمد عربها و اسارت هر چه بیشتر مردم ایران بود. بمانند امام زاده ها و یا درآمدها و رانت های ملایان. در اینجا مهم نیود که متجاوز عرب است یا مغول در واقع اگر چنگیز هم می توانست با خودش دینی بیاورد حتما بطور مثال ایرانیان هم پیرو بودا شده بودند. همین وضعیت را در زمان تیمور لنگ هم می بینید.
      یه هر حال این داستان هنوز هم ادامه دارد و مردم ایران اسیر آنها هستند.
      آمیدوارم بطور خیلی جزیی جواب سوال شما را داده یاشم
      یه امید پیروزی فرشتگان بر دیوها

       
  83. به از جان یاران درود

    و جناب شفیعی عزیز

    با کمتر از 200 کاراکتر پرسیدم امپریالیست جهانخوار ووووو آمریکا چرا کویت/

    عراق /افغانستان/دموکراتیک(اگر عوامل ایران وعربستان بگذارند) را بدون هیچ قرداد مادی

    وغیر مادی ترک کرد؟وتبیین شما و لنین واستالین ونا آدم اسمیت ووو حزب توده چیست؟

    را با سوال آلنده وکشک و پشم پوشش فرمودید .لابد دیده بودید هنوز ویندوز 3/1 را

    نصب نکرده بودیم که 98 و سپس ایکس پی ووو مسلسل وار آمدند اما شما ها

    هنوز همان سخنان قرن 18 و بسیاری از اوقات مولوی دگم و اخباری 8 قرن پیش را

    نه مختصر و مفید بل دراز نویسی می فرمایید.آن دوست دیگر نیز گله مند است که

    چرا هنوز فلزات گران بها پشتوانه پول نیست دقت هم نمی کند خروار خروار طلا باید

    سرمایه گذاری کرد(نه هزینه ) تا اتوبانی سدی معدنی چاه نفتی داشته باشی .

    بله علم اقتصاد وبه تبع آن ابزار های مالی چنان پیشرفته شده اند که حتا کارشناسان

    به روز نشده هم بسیاری از آن ها رانمی شناسندچه رسد به ما که با سرعت نور

    به همان دوران مولوی و6 قرن قبل از او می تازیم .کافی است از کارشناس حسابداری

    دم دست یا ریس بانکی که مراجعه می کنید بپرسید برات چیست وچرخه آن چه بود؟(**)

    بسیاری نمی دانند.بله آمریکا از اروپا جلو زد چرا که حاضر نیست لحظه ای به دانش فعلی

    راضی باشدوثروت رادر نو آوری می بیند وانسان است که دانش را خلق می کندپس

    محیط مناسبی برای انسان فراهم می کند .حتا برای سرخ پوستی که بلوک شرق

    واسلام سیاسی دو قرن است برایشان پستان به تنور می چسبانند محیط خوب

    ساخته حقوقشان را تا می شود تامین کرده.{{مساله من جوابی نگرفت}}

    (**) بازرگانان عمده هریک در بانک اعتباری داشتند با ارسال کالا به خورده فروشان

    در شهرستان ها و تهران وجهی دریافت نمی کردند تا زمانی که لازم بود محموله

    جدیدی وارد کنند . با عرضه سفته بدون امضا بدهکار به بانک ها پول کالای ارسالی

    را دریافت می کردند .بانک ها باارایه به بدهکار ظرف ده روز یا وصول یا نکول سفته را

    به بانکی که اعتبار داده اعلام می نمودند .به عبارت دیگر پول تاجر تا زمانی که لازم

    نداشت درحساب خورده فروش باقی بود و بعد مدتی او نیز از نظر بانک معتبر می شد.

    وهر از ننه قهر کرده ای نمی توانست تاجر شود .

     
  84. … “گروه سیاسی خبرگزاری فارس ـ اگر انقلاب اسلامی جز پایان دادن به چند هزار سال رژیم اختناق و حکومت فردی پادشاه، هیچ

    فایده دیگری برای ملت ایران نداشت، جا داشت تا قرن‌ها شکرگذار پیروزی انقلاب باشیم. ”

    آقا اینها دروغ میگویند – آنها به چند هزار سال رژیم اختناق و حکومت فردی پادشاه پایان نداده اند فقط جای شیخ و شاه و منبر

    وتخت را عوض کرده اند. گول نخورید. ( من خودم شنیدم رضا شاه از تو بهشت این را گفت و اهالی بهشت گفتند – صحیح است

    صحیح است.)

    …”اگر انقلاب اسلامی هیچ کاری نکرده بود مگر آنکه شاهی بی‌سواد و شدیداً فاسد و شهوت‌ران، دزد و غارتگر اموال مردم،

    شکنجه‌گر و ظالم را کنار بزند و رهبری دانشمند، منزه، با تقوا، شجاع و زاهد را جایگزین آن کند، افتخاری جاودانه را رقم زده بود. اگر

    نظام اسلامی در چهل سال گذشته زیر رگبار توطئه‌ها و نقشه‌های شیطانی بی‌پایان دشمنان سلطه جو، فقط توانسته باشد،

    استقلال و آزادی ایران را حفظ کرده باشد و در این مدت هیچ پیشرفتی هم در کشور رخ نداده باشد، باز هم یک معجزه‌ بزرگ است.”

    در بیسوادی فساد شهوت رانی دزدی و غارت اموال مردم شکنجه گری و ظلم که دیگر هیچکس در تاریخ به پای شما ها نمیرسه.
    ( صحیح است صحیح است . واکنش اهالی بهشت )

    …” ایران امروز مستقل ترین کشور جهان است.”

    اگر روسیه وچین را کشور ندانیم شاید این گزاره درست باشد.

    …” در پنج قرن اخیر مساحت ایران از 5/3 میلیون کیلومتر مربع به 7/1 میلیون کیلومتر مربع کاهش یافت،‌ اما انقلاب اسلامی با

    وجود هجوم ابرقدرت‌ها یک وجب هم از خاک کشور را از دست نداد.”

    آخه نادان 500 سال کجا 40 سال کجا. و البته در این 40 سال فقط سهم ایران از دریاچه خزر شد 11 در سد ولی خوب آب که خاک

    نیست پس حساب نمیشود.

    …” رضاخان بدون یک دقیقه مقاومت، سرزمین ایران رابه ارتشهای متجاوز شوروی، انگلیس وآمریکا تسلیم کرد.”

    این گزاره کاملا درست است چون بنظر می آید که از کتاب بسیار موثق “خاطرات تاج الملوک” گرفته شده.

    …” بحرین استان چهاردهم ایران با بی عرضگی محمدرضا پهلوی، تحویل انگلیس شد.”

    و ما با تمام لیاقتی که در خود داشتیم گفتیم که سوریه حتی از استان خوزستان هم برای ما مهمتر است و همانگونه که شاهد

    بوده اید از شکم مردم بدبخت و گرسنه و گرفتار ایران زدیم و هنوز هم داریم میزنیم که این استان را بجای آن استان که شاه رد کرد

    و رفت جایگزین کنیم و حتی جان بسیاری از عزیزان مردم را دادیم و باز هم میدهیم .

    …” سران کشورها بارها غبطه خود از استقلال بی نظیر ایران را ابراز کرده گفته اند ای کاش ماهم میتوانستیم مثل شما آزادانه

    حرفمان را بزنیم.”

    آری من شهادت میدهم که این واقعیت دارد. سران کشورها گفته اند کاش ما هم مثل شما میتوانستیم آزادانه تو چشم میلیون ها

    آدم نگاه کنیم و دروغ بگوییم و آب از آب تکان نخورد و شما واقعا چه استقلالی دارید ما به آن غبطه میخوریم.

    …” دو قرن پیش از انقلاب اسلامی نه تنها عزل و نصب وزیران و نخست وزیر حتی عزل و نصب شاه ایران با بیگانگان بود.”

    و حالا ما با افتخار میگوییم که عزل و نصب وزیران و رئیس جمهور همه نه بدست بیگانگان متجاوز بلکه بدست رهبر انجام میگیرد.
    و ما حتی بعد از انتخاب همه اینها – تازه انتخاباتی برگزار میکنیم که مردم شاد باشند و فکر کنند آنها انتخاب کرده اند و البته این

    مربوط میشود به رافت اسلامی ما. و همینطور یکی دیگر از غبطه هایی که سران کشور های دیگر میخورند همین است. به ما

    میگویند ناقلا ها شما چگونه این کار را انجام میدهید – شما چقدر استقلال دارید. کوفتتون بشه.

    …” سفارت آمریکا در تهران با 4000 کارمند(بیشتر کل کارمندان امروز وزارتخارجه ایران در سراسر جهان) عملا اداره تمام امور ایران

    را در اختیار داشت.”

    و ما با 4000 جاسوس فقط در اروپا نتوانستیم هیچ غلطی در امور آنها انجام دهییم.

    …” نتیجه سلطه امریکا و اسرائیل بر اقتصاد ایران برابر آمارجهانی سال 1357 این بود که 49٪ مردم ایران زیر خط فقر بودند.”

    و نتیجه سلطه روحانیان بر اقتصاد ایران برابر آماری که همه ایرانیان از آن آگاه هستند 98/2 مردم ایران زیر خط فقر هستند. ( من

    این عدد سحرآمیز را خیلی دوست دارم – همیشه مرا یاد یکی از دوستان میاندازد )

    … “انقلاب اسلامی ننگ کاپیتولاسیون را از چهره ملت ایران پاک کرد.”

    و انقلاب اسلامی ننگ ذلت و خواری و فقر و رواج بی اخلاقی و دزدی و اختلاس و فحشا را بر چهره مردم و تک تک سلول های آنها

    حک کرد.

     
  85. جنایت علیه کودک شش ساله عربستانی به روایت رسانه های سعودی

    به گزارش ایرنا، روزنامه دولتی الیوم عربستان با تایید کشته شدن این کودک شش ساله از استان شیعه نشین الاحساء به نقل از «ناصر علی الفایز» پدربزرگ زکریا نوشت: دخترم در جده کار می کند. او به همراه فرزندش زکریا در سفری به شهر مدینه منوره بود. کودک شش ساله اش در نزدیکی یکی از قهوه خانه ها در جاده شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز در شهر مدینه المنوره خواست مقداری غذا بخورد که ناگهان جنایتکاری او را از آغوش مادرش ربود و شیشه یکی از مغازه ها را شکسته و آن شیشه شکسته را برای بریدن سر کودک استفاده می کند.
    وی ادامه داد، در این هنگام مادرش تلاش می کرد تا کودکش را از چنگال این جنایتکار نجات دهد و از عابران کمک می خواست اما در نهایت به علت وحشت شدید در اغما فرو رفت زیرا فرزندش را غرق در خون دید. دخترم بر اثر این اغما به بیمارستان منتقل شد به ویژه اینکه او از بیماری قلبی رنج می برد….

    http://www.irna.ir/fa/News/83204377
    —-
    روایت سایت انگلیسی از بریدن سر کودک ۶ ساله شیعه

    خبرگزاری میزان- پایگاه انگلیسی میرور در گزارشی به قتل فجیع کودک ۶ ساله عربستانی در مقابل چشمان مادرش در مدینه پرداخته است.

    به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری میزان؛ پایگاه میرور در گزارشی پیرامون قتل فجیع کودک ۶ ساله عربستانی در مدینه نوشته که بر اساس گزارش‎ها یک کودک ۶ ساله در عربستان به دلیل شیعه بودن سر بریده شده است.

    بنابر گزارش میرور، زکریا و مادرش در راه زیارت مرقد پیامبر اسلام بودند که فردی از آن‌ها می‌پرسد آیا شما شیعه هستید؟ مادر جواب مثبت می‎دهد سپس دقایقی بعد یک خودرو کنار آن‌ها متوقف شده و کودک را از مادرش جدا می‌کنند.

    میرور می‎افزاید: مرد مهاجم آنقدر با شیشه شکسته به گلوی پسربچه می‌زند که سر از بدن او جدا می‌شود. در این هنگام مادر که کسی به کمکش نمی‌آید از ترس تنها نظاره‎گر می‎شود و فریاد سر می‎دهد.

    یک کمپین حقوق بشر شیعیان که مرکز آن در واشنگتن قرار دارد، درباره این جنایت می‌گوید: وقتی سر کودک بریده می‎شد هیچ کس مداخله نکرده و مقامات سعودی هم تاکنون هیچ واکنشی از خود نشان نداده‎اند.

    این کمپین گفته است که چنین حادثه‎ای ناشی از اقدامات سرکوبگرایانه مستمر از سوی دولت عربستان علیه شیعیان است.

    https://www.mizanonline.com/fa/news/492643/

    —-
    فیلم بریدن سر زکریا کودک شش‌ساله شیعه

    https://www.aparat.com/v/4Rv1k?vref=recom

    —-
    زکریای_شهید| واکنش تند کاربران به بریدن سر کودک شیعه مقابل چشمان مادرش +تصاویر

    https://www.yjc.ir/fa/news/6826242/

    —-
    پی نوشت:دیده نشد مدعیان حقوق بشر و فعالیت های مدنی در داخل و خارج، و کسانی که به این بهانه ها و بصورت کلیشه ای از محکومان دادگاهها و متهمان جرائم امنیتی دفاع می کنند یا کف پای کودک بهائی می بوسند،در میان غوغاها و هیاهوی تکراری در آستان های مجازی خود،حتی ذکری از این جنایت بمیان آورند تا چه رسد به توقع محکوم کردن آن! زهی بیشرمی و فریبکاری!

    ————

    درود سید مرتضای گرامی
    تلاش کنید با ادب باشید
    در پست ” فتواهای بیشعوری” و در بخش کامنت ها، هم عکس این بچه را منتشر کرده ام و هم نوشته ای را که نشان می دهد: هرکجا پای مذهب های عبوس در میان باشد، هم جنایت جولان می دهد هم بی ادبی. عصر ایران از قول وزیر امورخارجه ی بحرین نوشته: مقابله با ایران از موضوع فلسطین مهم تر است. نفرت از جمهوری اسلامی نه چیزی ست که بشود با بیانیه های دوازده صفحه ای پنهانش کرد. اقلش این که: پیش از انقلاب اینهمه آتش در میان مسلمانان نبود. بود؟
    با احترام

    .

     
    • جناب مرتضی – همین مش قاسم که همیشه او را سرزنش میکنید چند روز پیش در این مورد نوشتند. خوب نگاه کنید خواهید یافت. و در ضمن کسی که انسانیت برایش ارزش داشته باشد شیعه و بهایی و گبر و یهود فرقی نمی کند.

      حرامزاده ها را با هر دین و نژاد و منصب محکوم میکند و از ستمدیده از هر دین و نژاد حمایت.

       
      • 1- ایراد من به مش قاسم هرزه گوی سایت نبود،ایرادم به مدیر این سایت بود که عنوان فعّال مدنی و فعّال حقوق بشر را یدک می کشد،چون هرکس نماینده نظرات خویش است.

        2-من مش قاسم هرزه گوی این سایت را سرزنش می کنم،نه بخاطر روش انتقادی یا موضوعاتی که برای انتقاد گزینش می کند،بلکه بخاطر روش توهین آمیز و بی ادبانه او در تمسخر و ریشخند به مسئولان منتخب مردم ایران و کلّا توهین به انسانها و هموطنانش.
        راستی من که مش قاسم را سرزنش می کنم و آنرا پنهان هم نمی کنم،اما شما چطور؟! شما او را شایسته ستایش می دانید؟! نکند ایفاء نقش مش قاسم هم با شماست؟!

        3- بله معیار اشکال من به مدیر پر هیاهوی این سایت نیز دقیقا همین ملاک انسانیت مورد ادعا بود،آیا کسانی مثل شما و او و دیگران نمی بایستی بر اساس همین چیزی که محور تفکر شماست،این جنایت جگرخراش نسبت به یک کودک خردسال بیگناه (و نه یک شیعه) را محکوم می کردید همانطور که در موارد دیگر هیاهو می کنید؟

        ————

        درود سید مرتضای گرامی
        می بینم از واژه ی “مسئولینِ منتخبِ مردم” استفاده می فرمایید.
        مثلا جناب جنتی، علم الهدی، پورمحمدی، خامنه ای، رییسی، محسن رضایی، و… اینان آیا منتخب مردم اند؟ و آیا آشکارسازی فضاحت های اینان، توهین محسوب می شود؟
        سپاس

        .

         
    • شما نیز سعی کنید در همه رفتارها و گفتارها مودّب باشید

      من آن صفحه را نگاه کردم،نوشته مورد نظر متعلّق بشما نبود،فردی ناشناس اصل این خبر را با عکسی ارسال کرده بود،این بشما چه ارتباطی داشت؟دروغ گفتن و توجیهات خزعبلانه یکی از مظاهر روشن فقدان ادب است.

      توقّع از شما مدعی حقوق بشر و فعالیت های مدنی این بود که همانطور که ریز و درشت در کانال تلگرامی و در وبسایت و سایر درگاهها،همانطور که موارد مشابهی -بزعم شما- از نقض حقوق بشر را در بوق می کنید،در این مورد نیز باید جداگانه و بانشاء خود،خبر را منعکس و آنرا محکوم می کردید،چنانکه بدرستی و بحق،ماجرای ترور حافظان امنیت مرزهای کشور در سیستان و بلوچستان را فورا محکوم کردید.البته سخن من نیز سخنی کلی بود و اشاره به عموم مدعیان حقوق بشر در داخل و خارج کشور بود که در این مورد سکوت کردند.

      نفرت از جمهوری اسلامی نیز البته از امراضی است که به آن مبتلا هستید و این امر پنهانی نیست،همینطور سخن مغرضینی که به آنها استشهاد می کنید.

      نیز قبلا در این مورد که هرچه بعد از انقلاب در جهان و منطقه پدید می آید لابد ناشی از حدوث انقلاب اسلامی ایران است،سخن گفته ام،و گفته ام که این از خزعبلات گفتاری شما و ضد انقلابیون مغرض است که ناشی از قصور فهم و شعور قائلان آن است.شما با این خودنمائی ها و خزعبل گوئی ها فقط کشک می سابید و آب در هاون می کوبید.

      احتراما

       
    • جناب سید مرتضی و جناب نوری زاد
      سلام

      مشکل اصلی ما اینست که این قبیل جنایات ناگوار را مانند دیگر رخدادها، مصادره به مطلوب میکنیم.
      نگاه واقع بینانه در دنیای امروز این است که این فرد یک متعصب دیوانه بوده و مرتکب جنایتی هولناک شده که در تمام دنیا و نزد تمامی افراد عاقل که ادعای انسانیت میکنند، بدون استثناء، جرمی نابخشودنی ست.
      من میگویم: جهنم را به کمترین و ناچیزترین بهانه به شما هدیه میدهند…
      کمترین بهانه یعنی: حس بد، فکر بد، پندار بد، ظّن بد، نیّت بد، خواب بد، برداشت بد، درک بد، فهم بد و نگاه بد.
      با صرف کمترین انرژی و سریعتر از سرعت نور میتوان بهانه ای یافت برای تبدیل زندگی به جهنم.

      حق یارتان

       
    • بیشرم کسی است که فتوا میدهد با همین بچه کوچک میشود نزدیکی جنسی کرد…زهی نامردی و بیشرمی مضاعف!

       
    • اقای نوری زاد گرامی من از اول ایجاد سایت شما حواننده هر شبه ان بوده وهستم چندیست که خواندن سایت شما غمگینم میکند . چرا که اولن از نویسنده های سابق مانند کورس علی 1 ایران دوست وووو که کامنت های پر مغز و اموزنده ای که مینوشتند خبری نیست.متاسفانه مدتیست که نوشته ها تبدیل به جنگ وجدال همراه با توهین والفاظ زشت شده است در این میان دو سه نفری پای شما را در میان کشیده و همان روش سحیف را در مورد شما هم به کار گرفته اند .درحالیکه تمام اختلافاتیکه موجب این وضعیت شده با زبان حوش وموئدبانه هم میتوانست حل وفصل گردد.به نظر میرسد که اقایانی که دائم در حال بر خورد عصبی با یکدیگر هستند راهی جز این نمیدانند .باز هم با تاسف همین اقایان باعث شده اند که اولن سایت از نوشته های اموزنده خالی شود .دوم ارزش واقعی سایت راخدشه دار نماید سوم.موجب ناراحتی وگرفتاری شما شود امیدوارم راهی پیدا کنید که این مکان مجازی دوباره به صورت روزهای اول برگردد .با احترام

      ———-

      امیدوارم دوست گرامی
      سپاس

      .

       
  86. نشست ورشو از نگاه رسانه های جهان

    تلاش آمریکا برای تشکیل ائتلافی پوشالی علیه ایران نتیجه نداشت

    ایرنا – نشست ورشو که به میزبانی مشترک آمریکا و لهستان از روز چهارشنبه به مدت دو روز برگزار شد، از نگاه بسیاری از کارشناسان و رسانه های بین المللی فاقد برنامه مشخص و اجماع بود و در پایان نیز در مسیر شکست قرار گرفت تا بار دیگر این پیام را به آمریکایی ها برساند که بایستی از تاریخ درس گرفت و در مسیر اشتباهات گذشته قدم بر نداشت.

    به گزارش ایرنا، پس از ماه ها گمانه زنی درباره نشست ورشو بالاخره این نشست برگزار شد. نشستی که خیلی ها معتقد بودند که به دلایل بسیاری از جمله استقبال سرد مقام های کشورهای جهان ناکام خواهد بود.

    این نشست دو روزه که قرار بود علیه ایران باشد و در لابه لای این نشست بارها طرف های آمریکایی و صهیونیستی ادعاهای واهی علیه ایران مطرح کردند، اما در نهایت، آمریکا به اهداف خود نرسید و در بیانیه پایانی هم نامی از ایران برده نشد.

    واکنش ها در خصوص این نشست و به ویژه ناکامی آمریکا برای فشار و تبلیغ علیه ایران گسترده بود و بسیاری از رسانه ها از همان ابتدا این نشست را محکوم به شکست خوانده بودند.

    روزنامه گلوبال تایمز چین از نشست ورشو به عنوان «کنفرانس شکست خورده» نام برد و افزود: این نشست درس عبرتی برای آمریکا است.

    این روزنامه نوشت: نشست ورشو که به میزبانی آمریکا و به منظور فشار بر ایران برگزار شد با واکنش تلخ متحدان این کشور مواجه شد، کارشناسان چینی معتقدند که این می تواند یک درس بزرگ برای دولت ترامپ باشد تا در سیاست های خصمانه خود نسبت به ایران تجدید نظر کند.

    شبکه خبری الجزیره قطر نیز در مطلبی به نقل از کارشناسان و تحلیل گران امور آمریکا نوشت: برگزاری نشست ورشو درباره خاورمیانه در لهستان نشانگر ضعف و ناتوانی واشنگتن و محکوم به شکست است.

    به گزارش الجزیره، میزان مشارکت اندک کشورها در نشست ورشو نشان می دهد که وقتی موضوع به فلسطین و ایران مربوط می شود، بسیاری از کشورها حاضر به حضور در آن نیستند و این نشانگر انزوای دولت آمریکا در اتخاذ سیاست هایی علیه ایران و فلسطین است.

    همچنین رادیو بین المللی فرانسه درباره نشست ورشو گفت: دستور کار این نشست دو روزه قدری مبهم به نظر می رسد. اما، عمده مباحث و خطوط اساسی آن را مایک پمئو، مایک پنس و بنیامین نتانیاهو در سخنرانی های خود در روز پنجشنبه مطرح خواهند کرد.

    شبکه لبنانی المیادین نیز در مقاله ای که در صفحه نخست تارنمای خود درباره نشست ورشو نوشت: آمریکا از اجماع علیه ایران در این نشست، ناتوان است و نمی تواند تهران را تسلیم دیکته های کاخ سفید و شرکایش کند.

    بر اساس این گزارش، به رغم امتیازات سیاسی که کاخ سفید به کشورهای اروپایی داد، نتوانست رهبران قاره سبز را برای حضور در نشست ورشو راضی کند؛ فرانسه، آلمان و اتحادیه اروپا از حضور در این نشست سر باز زدند.

    روزنامه واشنگتن پست نیز در گزارشی از شکست تلاش های وزیر امور خارجه آمریکا در جلب نظر همتایان غربی اش برای شرکت در نشست ورشو و شکاف بین واشنگتن و اروپا خبر داده است.

    این روزنامه، عدم حضور وزرای امور خارجه کشورهای غربی در این نشست را نشانه ای از اختلاف بین واشنگتن و متحدان اروپایی اش در مورد ایران برشمرد.

    روزنامه صهیونیستی ‘هاآرتص’ نیز در تحلیلی اعتراف کرد که کنفرانس صلح خاورمیانه در لهستان شاید بتواند موجب تقویت روابط اعراب و اسرائیل شود، اما نمی تواند ائتلافی علیه ایران به وجود آورد.

    در این تحلیل به قلم ‘زیوی بَرِل’ آمده است: « سران آمریکا، کشورهای اروپایی، اعراب و اسراییل امروز /پنجشنبه/ در ورشو پایتخت لهستان گرد هم آمدند تا با تشکیل یک ائتلاف بین المللی بتوانند هم بر ایران فشار وارد کنند و هم به کشورهایی که با دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا برای اعمال تحریم های بیشتر علیه ایران مخالفت کردند، فشار آوردند تا بیشتر و بهتر بتوانند با این ائتلاف همراهی کنند.

    اما از شواهد امر چنان بر می آید که این نشست بیشتر شبیه به یک مراسم ضیافت معمولی باشد، چرا که اغلب کسانی که وارد این میهمانی شده اند با پوشیدن نقابی بر صورت سعی دارند خود را از یک ‘بوی بد’ حاکم بر این محیط میهمانی دور نگهدارند.

    مرکز خبری مانیتور خاورمیانه هم نوشت: نشست ورشو که قرار بود با محوریت تلاش آمریکا علیه ایران برگزار شود، در حالی امروز چهارشنبه آغاز به کار کرد که از طرف نمایندگان اروپایی با بی اعتنایی تمام همراه بوده است.

    روزنامه اتریشی ‘دی پرسه’ نیز در مطلبی با اشاره به برگزاری نشستی با عنوان آینده صلح و امنیت درخاورمیانه در ورشو نوشت:این نشست موجب تشکیل دو جبهه در مواجهه با سیاست های آمریکا شده است، یکی جبهه اروپای غربی و روسیه و دیگری کشورهای اروپای مرکزی و دیگران.

    خبرگزاری رسمی چین در مطلبی تحلیلی از نقشه های مختلف آمریکا از جمله برگزاری نشست ورشو درباره ایران به عنوان «نمایش هیچ و پوچ» یاد کرد و نوشت: واشنگتن همچنان بر درهای بسته می کوبد و چیزی نصیبش نمی شود.

    روزنامه ‘القدس العربی’ گزارش داد که اردن موضع تحفظ نسبت به نشست ورشو دست پخت آمریکا و اسرائیل در پیش گرفته و از نظر امان مساله فلسطین اولویت منطقه بوده و مشارکت ندادن فلسطینیان در این اجلاس تلاش راست افراطی آمریکایی و اسرائیلی برای نابودی آن در لوای مواجهه با ایران است.

    روزنامه ‘الشروق’ مصر در ستون مقالات خود مطلبی را به قلم «عبدالله السناوی» منتشر کرد که در آن با ذکر دلایلی پایان تلخی را برای تل آویو و واشنگتن در نشست ورشو ترسیم کرد……

    http://www.irna.ir/fa/News/83209862

    =====
    پی نوشت: تداوم بلاهت های باند حاکم بر امریکا و هوشیاری سیاست های منطقه ای جمهوری اسلامی ایران

     
  87. سخنگوی وزارت امور خارجه:

    بیانیه پایانی کنفرانس ورشو سند شکست آن است

    ایرنا – سخنگوی وزارت امور خارجه با اشاره به بیانیه پایانی کنفرانس ورشو، آن را سند بی خاصیتی دانست که تنها از سوی دو کشور برگزارکننده صادر شد و فاقد هر گونه اعتبار و تصمیم بود.

    به گزارش روز جمعه گروه سیاسی ایرنا، بهرام قاسمی در واکنش به بیانیه پایانی کنفرانس ورشو گفت: به رغم تلاش های گسترده واشنگتن برای برگزاری یک نشست فراگیر و ایجاد یک ائتلاف جدید علیه جمهوری اسلامی ایران، تعداد و سطح پایین شرکت کنندگان که آنان نیز از همراهی با هر گونه تصمیم ضد ایرانی امتناع کردند، در فرجام این نشست از پیش شکست خورده، بیانیه پایانی آن را به سندی بی خاصیت تبدیل کرد؛ متن و نوشته ای که تنها از سوی دو کشور برگزارکننده صادر شد و فاقد هر گونه اعتبار و تصمیم بود.

    قاسمی در ادامه افزود: برای همه دور اندیشان و تحلیگران و سیاستمداران برجسته و فهیم جهان این شکست کاملا از قبل و از همان آغاز طرح اولیه آن قابل تصور و پیش بینی بود. کنفرانسی تحت عنوان صلح و امنیت در خاورمیانه چگونه می تواند موفق باشد در حالی که بازیگران اصلی منطقه همچون ایران، ترکیه، لبنان، سوریه، عراق و فلسطین در آن حضور ندارند و کشورهای مهمی چون چین و روسیه، و بسیاری از کشورهای مهم اروپایی و غیراروپایی در آن حضور نداشته و یا صرفا در سطح بسیار پائین و کمرنگی در آن شرکت کردند.

    سخنگوی وزارت خارجه همچنین اظهار داشت: رفتار و کردار عصبی و متشنج وزیر خارجه و معاون رییس جمهور آمریکا در سخنرانی ها و مصاحبه ها که به طور علنی از اروپا گله و شکایت کرده و از سر ضعف اصرار به خروج آنها از برجام کردند، بهترین گواه و نشانه ناکامی و ناتوانی آنان در تحقق اهداف مورد نظرشان از اجلاس ورشو است.

    قاسمی خاطر نشان کرد: ایالات متحده آمریکا از یک سو بانی کنفرانس صلح و امنیت در خاورمیانه می شود، اما از سوی دیگر با خروج یکجانبه و خلاف تمام موازین بین المللی از برجام و با سیاست های ریاکارانه خود تنش و درگیری و حمایت از تروریسم و نزاع و خصومت در میان ملت های منطقه را افزایش داده و ناامنی، بی ثباتی، فقر، جنگ و افراط گرایی را گسترش می دهد.

    وی در پایان تاکید کرد: به رغم تمامی سیاست های خصمانه و تجاوز کارانه آمریکا و رژیم اشغالگر قدس مبارزه و مقاومت برای برقراری منطقه ای امن، با ثبات و عاری از حضور قدرت های بیگانه و متجاوز ادامه خواهد یافت و آمریکا باید هر چه سریع تر با درک واقعیات این منطقه حساس از جهان از ادامه این گونه کینه توزی های بی حاصل دست بردارد.

    به گزارش ایرنا، روزهای 13 و 14 فوریه برابر با 24 و 25 بهمن، مقامات برخی از کشورهای جهان در ورشو پایتخت لهستان گرد هم آمدند تا درباره ادعای موانع صلح در خاورمیانه به گفت وگو بنشینند. کنفرانسی که زیر سایه حادثه تروریسیتی زاهدان و عدم حضور شماری از کشورهای اروپایی در عمل بی نتیجه بود.

    http://www.irna.ir/fa/News/83209899

     
  88. جوابی به شفیعی و دیگر دوستان
    هر فرد نظریه ای دارد و نظریه هر فرد محترم است. هر فرد نیز اگر بخواهد جلوی نظریه دیگری را بگیرد عملی ضد انسانی انجام داده است . ۱۴۰۰ سال است که اسلام با خونریزی اینکار را کرده است و اعمالی که انجام داده شنیع ترین جنایات ضد بشری بوده و است. اینکه به کسی حرفی بر می خورد یا باید بفهمد و ریشه یابی کند و غیر آن سرش را به دیوار بکوبد.
    الله ی که از پس خودش بر نیابد و احتیاج به دفاع داشته باشد ساخته فکر درمانده و عقب افتاده بشری است.
    اگر مزدک مستقیما فحش می دهد شما با مولانا و دیگر ادیبان فحش نثار می کنید. هر دو نیز یک عمل انجام داده اید.
    تحمل نشنیدن حرف مخالف یعنی زورگویی و استبداد. بجای اینکه دروغگویان را برملا و مشتشان را باز کنیم و جلوی دروغ را بگیریم سعی در خاموشی صداهای مختلف داریم بگذاریم هر کس حرفش را بگوید و هر چند مخالف نظریه ماست فقط اجازه دروغ ندهیم.با این وضع ایران صد سال دیگر هم همین خواهد ماند.

     
  89. بیچارگی ما مردم اینه که نمی خواهیم باور کنیم که ملایان دقیقا طبق دستورات اسلام دارند بر ما حکومت میکنند و هی میایم اسلام را ماله کشی میکنیم و میگم نه اینا اسلامی نیست اسلام اینجوری نیست نمی دانم علی اول وقتی کار شخصی داشت شمع بیت المال را خاموش میکرد دیگه به این فکر نمی کنیم بیت المال در آن صحرایی وحشی از کجا آمده مگر غیر از این بوده که عدهای را بخاطر عقیده کشتند و اموالشان را به غنیمت گرقتند و زن و بچه شان را هم در بازار مقدس برده فروشان مدینه فروختند و این شده بیت المال ! حالا چرا راه دور بریم همین استاد عزیز خودمان آقای نوری زاد که در آزادگی و جوانمردی ایشان هیچ تردیدی نیست اما یک زمانی حالا با چه منطقی که حتما خودشان توضیح خواهند داد سید محمد خاتمی این سیب زمینی بی رگ را که هشت سال مردم را به بیراه برد و 22 میلیون رای را لجن مال کرد به عنوان جانشین بت بزرگ معرفی کردند این یعنی چی ؟ یعنی ما این سیتم را پذیرفتم و میخواهیم مهره هایش را عوض کنیم در صورتی که این سیتم عقب مانده با مهره کارنمی کند بل الگویش اسلام بیابانگران جا مانده در تاریخ است و کشور را کاملا شرعی و طبق دسنور اسلام به غنیمت گرفتند یعنی اگر ما ذهنمان را از چنگال اختاپوس دین رها کنیم یک دلیل برای سرنگونی ملایان کافی است و آن اینکه از بالا تا پایین همه دارند اقدام علیه امنیت ملی میکنند اصلا معلوم نیست مملکت را کی داره اداره میکنه چون هیچ کس مسولیت قبول نمی کنه چرا چون خودمان انتخاب کردم ! چطور ؟ وقتی در مناسبتهای عربی خودمان را جر میدیم یعنی تایید ملایان ! وقتی کسی را حالا به هر دلیل در میادین شهر به رسم دزدان مدینه شلاق میزنند یا اعدام میکنند که باعث تزریق نفرت و خشونت و وحشت به اجتماع میشه و ما به تماشا می ایستیم یعنی تایید ملایان ! وقتی یارانه را به عنوان آب نبات چوبی دستمان میدهند و ثروت کلان کشور را چپاول و حیف و میل میکنند آرزو میکنیم که یارنه قطع نشه ! این یعنی تایید ملایان ! یا نمی دانم وقتی در آروزی سبد کالاییم که از مال خودمان به خودمان صدقه بدن ذوق میکنیم این یعنی تایید ملایان و …… نتیجه این که تا زمانی که ملایان پشت دین سنگر گرفتند و این سنگر به افکار ما عوام گره خورده ساقط شدنی نیست باید اول سنگر را در ذهن خود ویران کنیم .

     
  90. روحانیون ارشدی که به جمهوری اسلامی نه گفتند.

    1-محمدحسین طباطبایی، مشهور به علامه طباطبایی، نویسنده تفسیر المیزان، در همه‌پرسی جمهوری اسلامی شرکت نکرد. آیت‌الله طباطبایی در تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی و سخنان روحانیون بسیار تکریم و از تفسیر او با عنوان «آبروی شیعه» نام برده می‌شود.
    آیت‌الله طباطبایی و آیت‌الله خمینی از جمله روحانیونی بودند که برخلاف رویه معمول حوزه علمیه درس فلسفه می‌گفتند اما کلاس‌های او بیش از آیت‌الله خمینی رونق داشت.

    روابط دو آیت‌الله حتی در موضوعات شخصی نیز پیش از انقلاب گرم نبود و براساس روایت‌ها، حتی وقتی او مستأجر آیت الله خمینی بوده و اجاره‌اش چند ماه به تأخیر می افتد، آیت‌الله پسندیده برادر آیت‌الله خمینی و نماینده او، تمدید مهلت را نپذیرفت و آیت‌الله طباطبایی این خانه را تخلیه کرد.
    2-آیت‌الله رضا صدر، برادر امام موسی صدر نیز از جمله روحانیون شاخصی بود که به جمهوری اسلامی رأی نداد. رضا صدر در حوزه علمیه فلسفه تدریس می‌کرد، گفته که آیت‌الله خمینی در دیداری در نجف به او توصیه کرده که با وجود مخالفت‌ها تدریس فلسفه را ادامه دهد.

    او به وصیت آیت‌الله شریعتمداری باید بر جنازه‌اش نماز می‌خواند اما جنازه این مرجع تقلید مخفیانه به خاک سپرده شد و آیت‌الله رضا صدر به مدت یک روز بازداشت شد. آیت‌الله صدر این اتفاقات را در نوشته مفصلی با عنوان در «زندان ولایت فقیه» ثبت کرده است.به گفته خودش، از آیت‌الله خمینی خواسته بود جمهوری اعلام کند، نه جمهوری اسلامی چرا که «جمهورى اسلامى به هر شكلى كه در آينده حكومت كند ناراضی بسيار خواهد داشت، و اينان از اسلام ناراضى خواهند شد پس جمهورى اسلامى به زیان اسلام است».

    براساس این نوشته، او منتقد اقدامات دادگاه‌های انقلاب، حجاب اجباری و ایجاد گروه حزب‌الله لبنان بوده است. او در آبان ۷۳ و در ۷۶ سالگی درگذشت.
    3-آیت‌الله احمد خوانساری که پس از فوت آیت‌الله بروجردی یکی از مراجع تقلید اصلی بود نیز براساس روایت‌ها به جمهوری اسلامی رأی نداده است.صادق خلخالی نقل کرده که او و محسن رفیق دوست و هادی غفاری، وقتی که این مرجع تقلید شیعه و جعفر پسرش، نزد آیت‌الله خمینی در مدرسه رفاه می رود، جلوی ورود پسرش را می گیرند و او نیز وقتی به آیت‌الله خمینی می‌رسد و متوجه این موضوع می‌شود، احوالپرسی را تمام نکرده خداحافظی می‌کند. این مرجع تقلید در سال ۶۳ درگذشت.
    4-محسن کدیور نوشته که ابوالفضل موسوی مجتهد زنجانی و سیدرضا موسوی مجتهد زنجانی «به احتمال قوی در همه‌پرسی جمهوری اسلامی شرکت نکردند، و مطمئناً با جمهوری اسلامی از آغاز مخالف بودند».ابوالفضل موسوی مجتهد زنجانی نخستین امام جماعت حسینیه ارشاد، امام جماعت نماز مشهور عید فطر ۵۶ در تپه‌های قیطریه و عضو «کمیته ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» بود.

    رضا موسوی مجتهد زنجانی، برادر کوچکتر، نیز محور «نهضت مقاومت ملی» بود که پس از سقوط دولت مصدق تشکیل شد. او همچنین بر پیکر مصدق نماز خواند.این دو برادر پس از انقلاب ۵۷ سمت سیاسی نگرفتند. ابوالفضل موسوی زنجانی گفته بود که با وجود سوابق مبارزاتی خود ترجیح می‌دهد در «چنین فتنه و اوضاع آشفته که آن طرفش ناپیداست» شرکت نکند.
    این مجتهد شیعه در این بیانیه با ذکر مثال‌های تاریخی از پیامبر و امامان شیعه، از «پرونده سازی» برای مردم، «تفتیش عقاید»، اقدامات دادگاه‌های انقلاب، تعطیلی دانشگاه‌ها و مصادره اموال افراد شدیداً انتقاد کرده بود.او همچنین نوشته بود که ولایت فقیه به معنای «حکومت مطلقه و نامحدود ادعای بدون دلیل است».رضا موسوی زنجانی نیز یک سال بعد نامه تندی در انتقاد از اقدامات حکومت نوشت. او در ۱۴ دی ماه ۶۲ درگذشت و در میان شعارهای «مرگ بر منافق» هواداران آیت‌الله خمینی در حرم «حضرت معصومه» در قم دفن شد.
    5-مرتضی حائری یزدی، فرزند عبدالکریم حائری یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم بود. او با آیت‌الله خمینی رابطه نزدیکی داشت و دخترش همسر مصطفی خمینی بود. با این حال از ابتدا با روش مبارزه آیت‌الله خمینی و کشته شدن مردم در اعتراض‌ها مخالف بود.صادق خلخالی نقل کرده که آیت‌الله خمینی در نجف نامه‌ای را به مصطفی خمینی نشان داده و گفته که پدرزنش خطاب به او نوشته «هیچ یک از کارهای شما با اسلام سازگار نیست».
    6-آیت‌الله کاظم شریعتمداری جزو مراجع تقلیدی بود که با مرجع تقلید خواندن آیت‌الله خمینی از محاکمه او جلوگیری کرد.

    این مرجع تقلید پس از انقلاب با برخی از اصول قانون اساسی از جمله اصل ولایت فقیه مخالف بود اما در نهایت به آن رأی داد. او معتقد بود که در رفراندوم جمهوری اسلامی به‌جای «آری» یا «نه»، باید امکان انتخاب مردم بین گزینه‌های متعدد وجود داشته باشد.در ۱۴ آذر ۵۸ نیز افرادی به خانه این مرجع تقلید در قم حمله مسلحانه کردند و یکی از افرادی که در پشت بام خانه مشغول حفاظت بود، کشته شد. پس از آن حامیان آیت‌الله شریعتمداری در تبریز اعتراض و برخی مراکز از جمله صدا و سیما را تصرف کردند.

    در نهایت نیروهای سپاه پاسداران این مراکز را از کنترل نیروهای حامی آیت‌الله شریعتمداری خارج کردند و به گفته حسین موسوی تبریزی، دادستان کل انقلاب، ۱۲ نفر از افرادی که مراکز دولتی را تصرف کرده بودند اعدام شدند.

    هر چند این درگیری‌ها به صورت ظاهری پایان یافت اما نزدیکان آیت‌الله خمینی مترصد فرصتی برای ضربه به آیت‌الله شریعتمداری بودند و در ۲۷ فروردین ۶۱ این مرجع تقلید به اتهام نقش داشتن در کودتای صادق قطب‌زاده حصر شد. اتهامی که نزدیکان آیت‌الله شریعتمداری آن را رد می‌کنند.این مرجع تقلید تا اسفند ۶۴ در حصر ماند و تنها ۴۰ روز پیش از مرگش به بیمارستان منتقل شده بود در حالی که به گفته محسن کدیور، سران نظام جمهوری اسلامی از سال ۶۱ از بیماری سرطان او اطلاع داشتند اما آیت‌الله خمینی گفته بود که او «باید در خانه‌اش محبوس باشد تا با مرضش بپوسد و بمیرد».او در یک نامه خطاب به خمینی مخالفت خود را با اعدامها و شکنجه و نهایتا دیکتاتوری اعلام کرده بود.

     
  91. محمدجواد اکبرین

    بیانیه «مهم» رهبر جمهوری اسلامی برای «۴۰سال دوم انقلاب» که پس از چند روز تبلیغات در ۶۵۰۰کلمه منتشر شد حتی یک سخن تازه نداشت و تکرار سخنرانی‌های ۳۰ساله‌اش بود. ۴ماه پیش هم بیانیه‌ی «الگوی‌ پیشرفتِ ۵۰سال آینده» را با مجموعه‌ای از رؤیاهای تکراری منتشر کرد. این یعنی رهبری دیگر حرف تازه‌ای ندارد جز تکرار مکرّرات و بازی با اعداد.

    حرف تازه، یعنی حرفی که یا راه تازه‌ای بگشاید که خطاهای گذشته را جبران کند، یا به نقدها و نارضایتی‌های مردم پاسخی اقناعی بدهد یا حداقل باب گفتگو را در مسائل اختلافی باز کند.

    کسی که طی ۳۰سال یک مجموعه حرفها را یک‌طرفه تکرار و مخالفش را مجازات می‌کند یک انشاءنویسِ متوهّم است نه یک رهبرِ استراتژیست.

    این بیانیه حتی می‌تواند هشداری برای آن دسته از هواداران باهوشِ او باشد که در این بیانیه، منتظر استدلال تازه و چشم‌انداز قانع‌کننده‌ای در موج عظیم نارضایتی‌ها بودند.

    و اما سخنی با آیت‌الله خامنه‌ای: یادتان هست پس از «پیام‌تان به جوانان اروپا» برخی گفتند و نوشتند که «این پیام بسیاری از جوانان غربی را متحول کرده»؟ همان‌ها لابد به شما خواهند گفت که این بیانیه جوانان ایرانی را متحول کرده است. از این مشاوران بترسید و از سرنوشت رهبرانی که به ستایش‌های چاپلوسانِ تاجر و مشاوران فاجِر دلبسته بودند عبرت بگیرید. آنچه آنها در مقابل‌تان به دست گرفته‌اند آینه نیست، کاریکاتوری است از آنچه نیستید. کسی که آفتاب عمرش لب بام است بیش از دیگران باید در جستجوی آینه باشد.

    به جای نوشتن پیام به جوانان، پیام جوانان را بشنوید. در این بیانیه باز هم از جوانانی نوشته‌اید که در مساجد به «اعتکاف» می‌روند. ایرانِ رنجدیده‌ی ما دهها میلیون جوان دارد که نه اهل اعتکاف‌اند و نه راهی به مراسم‌های «فدای رهبرم» در دیدارهای شما دارند. تاریخ گواهی می‌دهد که شعار «فدایت شوم» گوش دیکتاتورها را کر می‌کند. اگر از عِقاب خدا نمی‌ترسید از کتاب تاریخ بترسید.

     
  92. نظامی که احمد خمینی را کشت، کشتن چند پاسدار برایش زنگ تفریح است

    احمد خمینی را به یاد دارید؟ فرزند رشید امام امت! گنجینه اسرار امام راحل! یادگار امام راحل! دیدید چگونه برای بقای خود او را به نزد پدرش فرستادند؟ نظامی که برای بقای خود احمد خمینی را کشت، کشتن چند پاسدار برایش زنگ تفریح است. به راستی چرا دقیقا همزنان با کنفرانس ورشو؟ چرا چند پاسدار مرزبان؟ چرا سران اصلی هیچ آسیبی نمی بینند؟ یک مشت ابله تجزیه طلب هم بار این ننگ را با حماقت تمام به دوش می کشند غافل از اینکه در بین ملت هیچ جایگاهی ندارند.

     
  93. دفتر اداره کنترل دارایی‌های وزارت خزانه‌داری ایالات متحده (OFAC)، چهارشنبه ۲۴ بهمن (۱۳ فوریه) ٢ نهاد و ۱۰ فرد ایرانی را به اتهام جاسوسی از مقام‌های دولتی و نظامی و خرابکاری‎های سایبری در فهرست تحریم‎های خود قرار داد.

    یکی از این نهادها وابسته به سپاه پاسداران است که با روش‌های سایبری با استفاده از بدافزارهای مخرّب اقدام به گردآوردن جاسوس و جمع‌آوری اطلاعات از کامپیوترهای اشخاص می‎کرده است.

    به گزارش وبسایت وزارت خزانه‎داری آمریکا نام یکی از این موسسات «افق نو» است. این نهاد زیر نظر سپاه اقدام به برگزاری و پشتیبانی از نشست‎ها و کنفرانس‎های بین‎المللی می‎کرده که محتوای آن اسرائیل‎ستیزی و یهودستیزی و نفی هولوکاست همراه با ترویج مبارزه علیه اسرائیلی‎ها بود.

    استیون منوچین وزیر خزانه‎داری آمریکا می‎گوید هدف این عملیات سایبری مخرّب جاسوسی از آمریکایی‎های شاغل در مراکز نظامی و دولتی این کشور در داخل و خارج از خاک ایالات متحده بوده است.

    اوفک با مجوز وزارت دادگستری آمریکا و اداره تحقیقات فدرال جزییات دقیق در خصوص مشخصات و اقدامات قانونی علیه این نهادها و اشخصاص را اعلام کرد.

    غلامرضا منتظمی بنیانگذار و مدیر سازمان افق نو، نادر طالب‎زاده تهیه‎کننده سینما از مهره‎های وابسته به نظام، حامد قشقاوی از فعالین فرهنگی و سایبری سپاه، زینب نعیم مهنّا (طالب‌زاده) شهروند دوتابعیتی لبنانی- ایرانی در فهرست تحریم‎ها قرار گرفته‌اند.

    وزارت خزانه‌داری آمریکا همچنین شرکت «نت پیگرد سماوات» را نیز تحریم کرده است. این شرکت در حوزه جنگال، «جنگ الکترونیک و دفاع سایبری»، با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سپاه قدس که وابسته به آن است همکاری دارد.

    بهزاد مصری، محمدباقر شیرینکار، حسین عباسی، مجتبی منصورپور، میلاد میرزابیگی و حسین پروار در ارتباط با این شرکت تحریم شده‌اند.

    نام بهزاد مصری اولین بار در آذرماه سال ۱۳۹۶ مطرح شد. او یک هکر وابسته به سپاه است و FBI با انتشار عکس او برای پیدا کردنش جایزه گذاشت. او متهم به هک کردن کامپیوترهای شبکه تلویزیونی HBO و سرقت قسمت‎های پخش نشده از سریال «بازی تاج و تخت» بود.

    تحریم‎های قطره‌چکانی ایالات متحده و قراردادن نهادها و اشخاص فعال در زیرمجموعه سپاه در حالیست که فرماندهان این تشکیلات نظامی و مراکز اصلی آن از جمله ستاد مشترک سپاه، نیروهای زمینی، دریایی و هوافضای سپاه، سپاه قدس، سازمان عقیدتی سیاسی، اطلاعات سپاه و شاخه برون‌مرزی آن همچنان عملیات خرابکاری، موشک‎سازی و پروژه‎های تروریستی خود را ادامه می‎دهند.
    تحریم‎های آمریکا گرچه در مورد سیستم مالی و بانکی و ناوگان هواپیمایی و کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران دقیق و حساب شده است اما تحریم‎هایی که مربوط به سپاه و زیرمجموعه آن می‌شود در عمل فَشل و ناقص است. مشخص نیست مبنای تحریم افرادی مثل نادر طالب‎زاده یا حامد قشقاوی چیست!؟ آنها فقط مهره‎های سطح پایین شبکه‎های اطلاعاتی و امنیتی نظام هستند که حتی در درک و جهان‎بینی خود ناتوانند و گاهی حتی «شیرین عقل» و «محجور» می‎نمایند ولی همینها شکار کارزار عملیات سایبری نظام می‎شوند.

    امرداد سال ۱۳۹۵، نشستی در تهران با عنوان «تهدیدات نوین علیه مسلمانان» برگزار شد که نادر طالب‌زاده یکی از مهمانان آن بود. در این نشست مطرح شد که پنتاگون و اسرائیل با کمک عربستان قصد «بیولوژیک کردن» عبادت مسلمانان را دارند و اسامی جدیدی را نام بردند که با این روش از بین رفته‌اند!

     
  94. بررسی مدارک تحصیلی چند وزیر: “شریعتمداری لیسانس‌اش را ارائه نکرد”

    پایگاه خبری انتخاب تصویری از نامه ‌معاون حقوقی و امور مجلس شورای اسلامی را منتشر کرده که در آن نتایج بررسی مدارک چند تن از وزرای کابینه دولت ذکر شده است. در این نامه که تاریخ پنجم آبان‌ماه را بر خود دارد، ذکر شده محمد شریعتمداری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، مدرک لیسانس خود را برای بررسی ارائه نکرده است. در ادامه آمده، محل تحصیل دوره فوق لیسانس او نیز اعلام نشده و به این ترتیب امکان بررسی مدرک تحصیلی او امکان پذیر نبوده است.

    محمد شریعتمداری متولد سال ۱۳۳۹ در تهران است. در متن سوابق او که خبرگزاری فارس مهرماه امسال منتشر کرد، مدرک تحصیلی او فوق لیسانس مدیریت بازرگانی ذکر شده، اما اشاره‌ای به دانشگاه محل تحصیل او نشده است.

    انتخاب با انتشار تصویر این نامه در توییتر نوشته: «آیا محمد شریعتمداری حتی فاقد مدرک کارشناسی است؟»

     
  95. «وزارت اطلاعات مانع برگزاری» مراسم مادر لطفی شد.

    گزارش حاکی است که وزارت اطلاعات روز پنجشنبه مانع برگزاری مراسم یابود فروغ تاجبخش، معروف به «مادر لطفی» از مادران زندانیان سیاسی اعدام شده در سال ۶۷، شده است.

    منصوره بهکیش،که تعدادی از اعضای خانواده اش در دهه ۶۰ اعدام شده‌اند، در فیس بوک خود نوشته است که وزارت اطلاعات ازبرگزاری مراسم یادبود فروغ تاجبخش در سالن رعد جلوگیری کرده است.

    فروغ تاجبخش عصر یکشنبه ۲۱ بهمن در تهران درگذشت.

    او که به «نماد خاوران» شهرت داشت، مادر انوشیروان لطفی یکی از زندانیان بود در «کشتار ۶۷» اعدام شد.

     
  96. پومپئو: هر پولی به جمهوری اسلامی برسد خرج شرارت می‌شود !

    مایک پومپئو، وزیر خارجه آمریکا، روز پنجشنبه در گفت‌وگو با رادیوفردا تصریح کرد که در رویکرد اتحادیه اروپا و آمریکا در قبال ایران تفاوت‌هایی وجود دارد چرا که آمریکا معتقد است «هر پولی به جمهوری اسلامی ایران برسد، دست آخر به قاسم سلیمانی خواهد رسید و خرج شرارت می‌شود».

    در گفت‌وگوی اختصاصی با نیوشا بقراطی از رادیو فردا که در حاشیه نشست ورشو صورت گرفت، آقای پومپئو گفت که ایران از موضوعاتی بود که در این نشست مورد بحث قرار گرفت و «هیچ کشوری مسئله واقعی بودن تهدید ایران را انکار نکرد».

    آقای پومپئو افزود که «این گردهمایی با هدف ایجاد صلح و ثبات در سرتاسر خاورمیانه شکل گرفته و از همین رو بیش از ۶۰ کشور گرد هم آمده‌اند تا در مورد مشکلات یمن، مشکلات سوریه، و مخاطرات امنیتی که مقابله فلسطینی‌ها با اسرائیل در پی دارد، به راه حلی دست یابند».

    او اضافه کرد که کشورهای خاورمیانه به این شناخت رسیده‌اند که شهروندان‌شان در معرض تهدید جمهوری اسلامی ایران هستند چرا که به گفته او «وقتی در مورد حزب‌الله حرف می‌زنیم، باید در مورد ایران بحث کنیم . وقتی صحبت از شرارت حوثی‌ها در یمن می‌شود باز باید در مورد ایران سخن گفت».

    وزیر خارجه آمریکا در گفت‌وگو با رادیو فردا یادآور شد که « روشن است که تفاوت‌هایی در مورد چگونگی پرداختن به این مشکل وجود دارد. اروپایی‌ها به توافق هسته‌ای با ایران متعهدند، اما ما تصمیم کاملاً متفاوتی گرفتیم».

    آقای پومپئو در توضیح این موضوع اضافه کرد: «ما فکر می‌کنیم هر پولی که به جمهوری اسلامی ایران برسد در آخر به دست قاسم سلیمانی خواهد رسید و خرج شرارت خواهد شد و مهم‌تر از همه اینکه از این پول برای درست کردن گرفتاری واقعی برای مردم ایران استفاده می‌شود».

     
  97. دختر ایرونی!
    ————-

    زن غربی ابرو را وسمه، چشم را سرمه و لب را عنابی نمی کند. او باسن تزریق می کند، پستان می کارد، تتو می کند و بی ریا می ریزد بیرون. کسی به صورتش نگاه نمی کند. عرصه و عیان دارد.
    ویترین زن ایرانی اما یک کف دست گردی صورت است. هر گلی بزند، در همین یک وجب جا می زند. بیار آنچه داری ز مردی و زور. تتو، لنز، ژل، پروتز، عمل، تزریق، ساکشن، خاله بند انداز و لوازم آرایش کاری دیوا. ابروی کمان، تیر مژگان، چشم آسمانی، دماغ سر بالا، گونه ی برجسته، لب دال بر و آرایش غلیظ. پایین را هم ول کرده است. زیر مانتو، دستگیره ها زده بیرون.
    حجاب، دختر ایرانی را از ریخت انداخت!

     
    • و امثال تو … فقط نگران ریخت دختر ایرانی هستند!
      و با چشمان هییییز عرصه و عیان زنان را وجب میکنند! و دستگیره های بدن زنان را با ولع بسیار میشمارند!
      آفرین به مرد نمایانی چون تو که اول نام زنانه انتخاب میکنی و بعد اینگونه در مقام مقایسه بین زنان ایران و غربی سخنرانی میکنی! آفرین به شعور تو و شعور دیگر مردان ایرانی شبیه تو که از اینهمه تفاوت بین زن غربی و زن ایرانی، فقط آن قسمتهایی که آب دهان شماها را راه می اندازد، اینچنین با جزئیات تشریح کردی و از اتحادیه املاک و همچنین ابزار و یراق هم کمک گرفتی…عرصه و عیان!…دستگیره!
      مشکل زنان ایران، نه خودشان، که نگاه کارشناسانه ی مرد نمایانی چون تو به آنهاست!
      البته آن قسمت از زنانی که برای جبران کمبودها و فقر فرهنگی و اینکه در قامت خود، جز تن و صورت، چیزی برای عرضه و نمایش در جامعه ندارند… و نه زنان بواقع زن.
      مردانی مثل تو که نام زنانه اختیار میکنند باید که نگران آنگونه زنان باشند!
      تو در جاهایی گشتی و چشم چرانی کردی که مناسب احوال خودت بوده و به همین دلیل اینگونه نگاه تحقیر آمیزی به زنان هموطن خودت داری… زنان را فقط لایق نمایش میدانی و بس!…
      با این درجه از کارشناسی، بی شک زنان خاندان تو هم، جز نمایش تن و صورت، هنر دیگری ندارند!
      و زن شایسته از نگاه تو یعنی همان زن غربی …که باسن تزریق می کند، پستان می کارد، تتو می کند و بی ریا می ریزد بیرون. کسی به صورتش نگاه نمی کند. عرصه و عیان دارد.
      یعنی زنی زن است که تمام بدنش قابل نگاه کردن باشد و نه فقط صورتش! بی ریا همه چیز را میریزد بیرون!
      نگاه تو به زن غربی خلاصه شده به سینما و فیلمهای آنچنانی و هالیوودی.
      مشکل اصلی، نگاه افراد مریضی چون توست! و اینگونه افراد مریض در همه جای دنیا هستند!

       
      • مطلب شما را بدون حک و اصلاح، کم و زیاد و یا هر گونه توضیح اضافه، در فیسبوک و تلگرامم درج کردم. – جمال

         
        • سپاس از شما!
          ببخشید از اینکه تو زحمت افتادید…
          من…ولی، عاجز از جبران این همه محبت…
          میگم…اگه آدرس میدادید، بد نبود…ها…
          کنجکاو شدم!…البته اگه این صفحات انفرادی یا خانوادگی نیست؟
          این جمال کیست و حرف حسابش چیست؟

          بازم سپاس!
          شرمنده کردید…

          ———–

          جمال اسم نویسنده ی طنزگونه هایی است که با عنوان کوکب خانم برای ما ارسال می شود.
          .

           
  98. اینم یکی دیگه اگر چه از قدیمی های این کاره :

    سخنرانی رودی جولیانی در تجمع اعتراضی مجاهدین خلق در ورشو

     
  99. درود
    این روزها انواع نظرات داده شده و می شود. این پراکندگی گویی ها نشان از حدس و گمان و ندیدن واقعییات و امکانات است. مردم باید به این وضعیت مردن تدریجی پایان دهند. تعارفات بی جا و مسخره نیز چون حرافی ملا روحانی پامنبریی دروغی بیش نیستند.
    ای مردم منتظر چه هستید .پری و جن و /// قصه ای برای لالایی شما بیش نبوده فریادرس خودتانید و بس.
    این دارودسته دزد و مفت خورلات و اوباش را باید بزور ///پایین کشید.

     
  100. از پهلوی چه تحویل گرفتیم؟

    واگذاری آرارات، اروند و بخشی از تركمنستان و افغانستان توسط رضاخان!

    گروه سیاسی خبرگزاری فارس ـ اگر انقلاب اسلامی جز پایان دادن به چند هزار سال رژیم اختناق و حکومت فردی پادشاه، هیچ فایده دیگری برای ملت ایران نداشت، جا داشت تا قرن‌ها شکرگذار پیروزی انقلاب باشیم.

    اگر انقلاب جز قطع دست استعمارگران و پایان دادن به حاکمیت بیگانگان بر ایران، هیچ کار دیگری نکرده بود، این حجم عظیم فداکاری‌ها و ایثارهایی که برای تحقق انقلاب صورت گرفت، ارزشش را داشت.

    اگر انقلاب اسلامی هیچ کاری نکرده بود مگر آنکه شاهی بی‌سواد و شدیداً فاسد و شهوت‌ران، دزد و غارتگر اموال مردم، شکنجه‌گر و ظالم را کنار بزند و رهبری دانشمند، منزه، با تقوا، شجاع و زاهد را جایگزین آن کند، افتخاری جاودانه را رقم زده بود. اگر نظام اسلامی در چهل سال گذشته زیر رگبار توطئه‌ها و نقشه‌های شیطانی بی‌پایان دشمنان سلطه جو، فقط توانسته باشد، استقلال و آزادی ایران را حفظ کرده باشد و در این مدت هیچ پیشرفتی هم در کشور رخ نداده باشد، باز هم یک معجزه‌ بزرگ است.

    اما انقلاب در این چهل سال در عمل چه کرد؟ هم به حکومت دیکتاتوری پایان داد، هم دست استعمار از کشور قطع کرد، هم برجسته‌ترین شخصیت علمی، مدیر و مدبر را در رهبری کشور قرار داد و هم تمام توطئه‌ها و تهاجمات نظامی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و … را خنثی کرد و بالاترین سطح امنیت را برای ایران به ارمغان آورد و علاوه بر تمام این‌ها با وجود همه فشارهای مستکبران عالم و علیرغم توطئه‌های گسترده ایران در سایه انقلاب اسلامی به پیشرفت‌های خیره کننده و چشم‌گیری رسیده که دنیا را شگفت زده کرده است و در میان آتشی که نمرود و فرعونیان عصر برای سوزاندن انقلاب اسلامی و نظام بر آمده از آن برافروختند، گلستانی عظیم به پا کرد که همه موجودیت مدعیان مدیریت جهان را به چالش کشیده، به گونه‌ای که شیطان بزرگ تداوم حیات خود را در نابودی این گلستان می‌بیند و به هر ترفندی برای پژمردن آن چنگ می‌زند.

    در ذیل به بخشی از دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه استقلال و اقتدار بین‌المللی اشاره می‌شود:

    ایران امروز مستقل ترین کشور جهان است.

    در پنج قرن اخیر مساحت ایران از 5/3 میلیون کیلومتر مربع به 7/1 میلیون کیلومتر مربع کاهش یافت،‌ اما انقلاب اسلامی با وجود هجوم ابرقدرت‌ها یک وجب هم از خاک کشور را از دست نداد.

    رضاخان طی قراردادهای ننگین بخشهای ازخاک ایران را به بیگانگان واگذارکرد. آرارات، اروند، بخشی ازترکمنستان وافغانستان نمونه آن است.

    رضاخان بدون یک دقیقه مقاومت، سرزمین ایران رابه ارتشهای متجاوز شوروی، انگلیس وآمریکا تسلیم کرد.

    بحرین استان چهاردهم ایران با بی عرضگی محمدرضا پهلوی، تحویل انگلیس شد.

    سران کشورها بارها غبطه خود از استقلال بی نظیر ایران را ابراز کرده گفته اند ای کاش ماهم میتوانستیم مثل شما آزادانه حرفمان را بزنیم.

    دو قرن پیش از انقلاب اسلامی نه تنها عزل و نصب وزیران و نخست وزیر حتی عزل و نصب شاه ایران با بیگانگان بود.

    در سال 56، حقوق مستشاران نظامی امریکا 17 میلیارد تومان و حقوق کل نظامیان ایران 14میلیارد بود. آنها بر همه مقدرات مردم حکومت می کردند.

    سفارت آمریکا در تهران با 4000 کارمند(بیشتر کل کارمندان امروز وزارتخارجه ایران در سراسر جهان) عملا اداره تمام امور ایران را در اختیار داشت.

    نتیجه سلطه امریکا و اسرائیل بر اقتصاد ایران برابر آمارجهانی سال 1357 این بود که 49٪ مردم ایران زیر خط فقر بودند.

    انقلاب اسلامی ننگ کاپیتولاسیون را از چهره ملت ایران پاک کرد.

    https://www.farsnews.com/news/13971102000683/

     
    • هی هی هی…ودیگر هیچ . . می فرماید : حکومت فردی بود و حالا نیست ؟؟. نیمی از مردم زیر خط فقر بودند و حالا فقیر پیدا نمشود ؟؟. شیطان بزرگ می خواهد این گلستان ؟ را نابود کند ؟ شرمندگی هموطنی . با امثال اغا مور // برای همه ایرانیان ننگی است که با هیچ رنگی پاک نخواهد شد . گویند یک عدد اغایی دختری داشت و به ازدواج رفت . داماد روز بعد نزد پدر زنش رفته و با خجالت عرض می کند حاج اقا دختر شما دختر نبوده . پدر زنش می فرماید پس می خواستی پسر باشد ؟ داماد میگوید یعنی اینکه ایشان قبلا /// . پدر زن می فرماید : پس انتظار داشتی //کرده باشد ؟ داماد با خجالت عرض می کند که به غیر /// . حاجی می فرماید پس باید به اشنا /// ؟؟ . و داماد …… ……و حاجی هم …….. چطور است که در /// جنابعالو نیز همواره پاسخهایی از همین قبیل حاجی پدر زن یافت می شود ؟؟؟چطور ممکن می شود کسی برای چند ریال ……کارد بخورد به ان شکم .

       
    • سید مرتضی

      این انقلاب در این چهل سال در عمل چه کرد؟ کارهای مهمی انجام داد . سینما رکس آبادان را به آتش کشید و صدها نفر را جزغاله کرد . قصد داشت که مکه معظمه را منفجر کند که سر ساعت لو رفت . حرم امام رضا را منفجر کرد که باعث کشته شدن بسیاری از زوار شد . باز هم بگم

      بای نمونه

      https://www.youtube.com/watch?v=-74UTSK6rVU

      %A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85/?fbclid=IwAR0nmrElyStpRygcDnXK11fd5Y_ma8R-01YPYTtZPH033JimctL6ViueQsg
      http://iranianuk.com/20170506112136014/

       
    • سید مرتضی رسوا شد !

      از 22 نفری که رای به مقاله کپی شده سید مرتضی دادند 20 نفر رای به بد یا بسیار بد بودن این مقاله داده اند !! می ماند 2 نفر دیگر که گفنه اند این مقاله خوب است که ان هم یکی حتما خود سید مرتضی است و یکی دیگر هم یک شخصیتی شببیه خودش!! این واقعا آبروریزی برای نوکران دولتی است که همه اینها را از کنار خودشان رانده اند.در مورد رضاشاه هم باید بگویم که اضولا نوکران دولت اسلامی با این شخصیت ملی و میهن دوست مشکل دارند. چون رضا شاه جلوی دزدی و بیگانه پرستی اینها را گرفت. اصولا نوکران دولتی با هر ایرانی وطن پرست و شرافتمندی مشکل دارند.

       
    • راسش آمورتی خیلی بیسوادی!! به عینک هم احتیاج داری! توی کتب تاریخ نقشه ایرون ناصرالدین شاهی سه بخشه، شمالش قلمرو روس ، جنوبش قلمرو انگل ، باقیش که تهرونو دورو برش ممالک به اصطلاح محروسه!!! این جمله شاه شهید هم تو تاریخ درشت نوشته شده که میفرمان” برای سفر به شمال کشورم مجوز روس لازم است و سفر به جنوب منوط به اجازه انگلیس، پس ما اینجا چکاره ایم!!!!؟؟؟؟”. خوب آمورتی بازم باس توضیح بدیم یا بسپاریم به امام زمون؟؟؟؟؟

       
  101. نوریزاد گرامی پرسشی را از ////////////////// سایت پرسیده اند در مورد نمره دادان به /////////////// از خمینی تا همین/// کنونی!
    من کمی با رجوع به دانسته ها و گفته ها و داده های چه در مورد پهلویها و چه در مورد این /// اسلامی رجوع کردم دیدم که در حقیقت می توانم نمره ایی تا حدودی عادلانه در اینمورد رژیم های پهلوی و /// اسلامی بدهم.برای اینکار من سیاستهای و رفتار و کردار سیاسی و اجتماعی داخلی و خارجی و اثرات آنها را بر جامعه و سرنوشت و مردم ایران در چند جبهه در نظر گرفتم.
    ۱..صنعت و پیشرفت اقتصادی ۲.آزادی و اداره دمکراتیک جامعه که در حقیقت به بعد سیاسی و زندگی خصوصی فرد و جامعه بر می گردد ۳.روابط با خارج و نفوذ در بده و بستانهای خارجی و …
    ۱. از رضا شاه شروع می کنیم .من به ایشان در جبهه ۱.عدد ۷۰ از ۱۰۰ و در جبهه دوم که خود می تواند دوجبهه مستقل باشد ۴۰ و در جبهه سوم ۴۰ تا ۵۰ می دهم که میانگینی بیش از ۵۰ رسیده و قابل قبول است.
    ۲.محمد رضاشاه ۶۰ و ۴۰ و ۵۰ که باز هم رفوزه نمی شود.
    ۳ خمینی.۳۰ و ۱۰ و ۱۰
    ۴.سید علی /// ۲۰ و ۵ و ۵!

    ———

    درود گرامی
    شما به این دوتای آخری بسیار ارفاق فرموده اید. اینها نمره هایشان معکوس است. یعنی منهای ده. منهای بیست. منهای صد.

    .

     
    • آقای مزدک ، برای اولین بار به شما نمره منفی دادم چون به نظام اشغالگر و بی کفایت و غارتگر و واپس گرای جمهوری اسلامی ، نمره هائی بالاتراز صفر داده اید و زیادی بذل و بخشش کرده اید . حتی با توجه به سبک نگارش ،شک کردم که این نوشته از شماست . کارنامه سیاه و ننگین اینها حتی مستحق صفر هم نیست .چطور می توانید به 2 جنایتکار بزرگ تاریخ ، نمره 20 و 30 بدهید ؟؟؟

       
  102. این دومی: انقلاب اسلامی قابل تجدیدنظر نیست.

    مش قاسم: منم باهاش موافقم، واسه همینه که باید بره (با لهجه نجف و یه کم روسی). هر کاریش بکنی این منقلاب آدم بشو نیست.

     
  103. خور نویسی فارس: واژه‌های پر تکرار در بیانیه‌ راهبردی این دومی
    مش قاسم: اینا هم که …(سه نقطه از مش قاسم)دن به این دومی! واژه‌های پر تکرار=همون …(شعرهای همیشگی. بضاعت عقلشون بیش از این نیست.

     
  104. ظریف: نشست ورشو از آغاز محکوم به شکست است

    ایرنا – «محمد جواد ظریف» وزیر امور خارجه ایران روز چهارشنبه در جمع خبرنگاران خارجی در تهران، با اشاره به تلاش‌های ناکام آمریکا برای برپایی اجماع علیه ایران در نشست ورشو، گفت : این نشست از آغاز محکوم به شکست است.

    به گزارش ایرنا به نقل از خبرگزاری فرانسه، وی در این ارتباط افزود: نشست ورشو، اقدامی دیگر از سوی آمریکا برای پیگیری وسواس فکری غیرموجه خود در موضوع ایران است.

    ظریف ادامه داد: گمان می‌کنم اینکه آن‌ها به دنبال اجماع شرکت‌کننده‌ها روی سندی مشترک نیستند و صرفا تلاش می‌کنند تا بیانیه‌های خود را به همه کشورها تعمیم دهند، نشان می‌دهد که خود آمریکایی ها هم برای این نشست ارزشی قائل نیستند.

    وزیر امور خارجه افزود: معمولا 60 کشور را گردهم جمع نمی‌کنید تا صرفا برای آن‌ها سخنرانی کنید؛ این نشان می‌دهد که کشورها امیدی به کسب دستاوردی از این نشست ندارند.

    ظریف با تاکید بر اینکه مشارکت اکثر کشورهای حاضر در نشست ورشو، تحت فشارهای آمریکا بوده، تصریح کرد که کاخ سفید از اهرم‌های فشار خود از جمله پول، نفوذ سیاسی و توان نظامی برای برپایی این نشست بهره گرفته است.
    وی ادامه داد: بسیاری از کشورهایی که در نشست حضور دارند، به ما گفته‌اند که هیچ انتخاب دیگری نداشته‌اند.

    نشست موسوم به «صلح و امنیت خاورمیانه» روزهای چهارشنبه و پنجشنبه در ورشو پایتخت لهستان برگزار می‌شود.

    در این نشست که آمریکا میدان‌دار اصلی آن است، کشورهای متحد این کشور از جمله عربستان سعودی و امارات و نیز رژیم صهیونیستی حضور دارند، اما قدرت‌های جهانی و بازیگران اصلی منطقه‌ای غایب هستند.

    پیشتر «بهرام قاسمی» سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان درخصوص این نشست گفته بود که هدف از این اقدام، ایجاد اختلاف و شکاف میان ایران و برخی کشورهای اروپایی است.

    با این وجود، تحلیلگران سیاسی بر این باورند که اجتناب قدرت های بزرگ اروپایی مانند آلمان و فرانسه از مشارکت در نشست ورشو در سطح وزیر خارجه و نیز غیاب بازیگران بزرگ منطقه ای، بیش از پیش انزوای کاخ سفید را به نمایش گذاشته است. ظریف: نشست ورشو از آغاز محکوم به شکست است

    http://www.irna.ir/fa/News/83208667

     
  105. عقب نشینی کامل واشنگتن؛

    آمریکا: نشست ورشو روی کشور یا موضوع خاصی تمرکز ندارد

    تهران – یک مقام بلندپایه وزرات امورخارجه آمریکا چهارشنبه شب درخصوص برنامه نشست دو روزه ورشو که از امشب در پایتخت لهستان آغاز به کار کرد، گفت: این اجلاس بسیار وسیع است و روی کشور و موضوع خاصی تمرکز ندارد.

    به گزارش ایرنا، « ناتانی تک» ( NathanielTek) سخنگوی منطقه ای وزارت امورخارجه آمریکا در گفت و گو اختصاصی با روزنامه «الیوم السابع» مصر گفت: منطقه خاورمیانه با چالش های بزرگی چون انتشار سلاح، بحران انسانی، مساله تروریسم روبه روست و تمامی این موضوع ها تهدیدی جدی برای ثبات و امنیت جهان به شمار می رود.

    سخنان این مقام کاخ سفید درحالی بیان می شود که آمریکایی ها اولین بار نفوذ ایران در منطقه ‘ و فعالیت های موشکی تهران را محور اصلی و تمرکز بحث های نشست دانستند، اما وقتی که با مخالفت اروپا و کشورهایی مانند روسیه و چین روبه رو شدند، از موضع خود عقب نشسته و اعلام کردند تمرکز نشست بر مسائل کلان منطقه خاورمیانه است.

    تک تصریح کرد: وزیران شرکت کننده در این نشست، از طریق فعال سازی دوباره ائتلاف ها و مشارکت ها، مقابله با این چالش ها را از سر خواهند گرفت.

    سخنگوی منطقه ای وزارت امورخارجه آمریکا ادامه داد: در این نشست درخصوص تلاش های واشنگتن برای تقویت صلح جامع و دائمی میان اسرائیل و فلسطینی ها، همچنین بحران های انسانی در منطقه بحث و تبادل نظر می شود.

    تک افزود: وزیر امورخارجه آمریکا تازه ترین شرایط در مورد سوریه و اولویت های دیگر واشنگتن در منطقه به ویژه ترس ناشی از فعالیت های ایران را ارائه خواهد کرد.
    وی ادامه داد: همچنان که ایالات متحده از منافع خود دفاع خواهد کرد، انتظار داریم که تمامی کشورهای شرکت کننده، همین اقدام را انجام دهند. ما از اختلاف عقاید استقبال می کنیم و امیدواریم که بررسی این موضوعات به راه های جدید و خلاقانه ای برای یافتن راه حلی جهت حل و فصل مسائل قدیمی و تکراری تبدیل شود.

    با وجود غایب بودن کشورهای بزرگ جهان مانند چین، روسیه و مشارکت ضعیف آلمان و فرانسه، تک این نشست را یک رویداد تاریخی خواند که در آن تمامی شرکای منطقه ای واشنگتن از اسرائیل گرفته تا کشورهای عربی شرکت کرده اند.

    «ژاسک زاپوتویچ» وزیر امور خارجه لهستان پیشتر اعلام کرد که در این نشست از کشورهای خاورمیانه عربستان، بحرین، یمن، اردن، کویت، مراکش، عمان، امارات متحده عربی و نیز رژیم صهیونیستی و همچنین تمامی کشورهای عضو اتحادیه اروپا، استرالیا، زلاند نو، کره جنوبی، هندوستان، برزیل، آرژانتین و برخی کشورهای آفریقایی شرکت کرده اند.

    در این نشست روسیه، چین، لبنان، فلسطین، مسئول روابط خارجی اتحادیه اروپا و دیگر کشورهای جهان شرکت نکرده اند.

    ترکیه نیز در سطح سفیر در این نشست شرکت کرده است.

    به عقیده کارشناسان، حضور برخی کشورهای اروپایی در سطح وزیر در نشست ورشو از جمله هایکو ماس وزیر امورخارجه آلمان، بیانگر تعمیق شکاف‌ها میان اتحادیه اروپا و واشنگتن است.

    در نشست ورشو، بحران های موجود در خاورمیانه و تاثیرات این بحران ها بر غیرنظامیان، فعالیت های موشکی در منطقه، امنیت سایبری و تهدیدهای جدید در زمینه انرژی، افراط گرایی و تامین مالی افراط گرایان مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

    http://www.irna.ir/fa/News/83208781

     
  106. نامۀ سرگشادۀ مادورو به مردم امریکا :

    اجازه ندهید ونزوئلا به ویتنام دوم تبدیل شود!

    من مردی برخاسته از میان مردم هستم. در محله ای فقیر در کاراکاس بدنیا آمده و بزرگ شده ام. و خود را درگیر مبارزات اتحادیه ای و مردمی در ونزوئلایی کردم که در نابرابری و محرومیت دست و پا می زد.
    من ثروتمندی زورمند نیستم، من کارگری با درایت و احساس هستم، امروزه من افتخار رهبری ونزوئلای نوینی را دارم ، که با الگوی توسعه ای همه گیر همراه با عدالت اجتماعی ریشه دوانده است. الگویی که از سال 1998، توسط فرمانده هوگو چاوز با الهام از میراث بولیواری، شکل گرفت.
    ما در موقعیت تاریخی بسیار دشواری قرار گرفته ایم. این روز ها تعیین کنندۀ آیندۀ جنگ یا صلح برای کشورهای ماست. نمایندگان شما در واشنگتن در پی حمله و دخالت در ونزوئلا هستند. آنهم به نام دموکراسی و آزادی ، همان را می گویند که در جنگ ویتنام گفتند. اما این ممکن نیست. داستان غصب قدرت به زور در ونزوئلا درست به مانند وجود سلاح های کشتار جمعی در عراق دروغی بیش نیست. این بهانه ای سرتا پا دروغ است، اما می تواند که منجر به نتایج سهمناکی در منطقۀ ما گردد.
    ونزوئلا کشوری است که به یمن قانون اساسی مصوبۀ 1999، دموکراسی مشارکتی و مردم مدار را بطور وسیع و بی سابقه ای توسعه داده است. این کشور جزو کشور هایی است که بیشترین تعداد انتخابات را در بیست سالۀ گذشته برگزار کرده است. شما ممکن است که ایدئولوژی و ظاهر ما را دوست نداشته باشید، اما ما وجود داریم و میلیون ها هم هستیم.
    من با این کلمات خطاب به مردم ایالات متحدۀ آمریکا، به آنها در مورد خواست خطرناک و مهلک عناصری از کاخ سفید در حمله به ونزوئلا، هشدار می دهم که این حمله نتایجی غیر قابل پیش بینی برای کشور من و کل منطقۀ خواهد داشت. رئیس جمهور ترامپ همچنین در راه پیشبرد ابتکار صادقانه ای که برای گفتگو از طرف مکزیک و اروگوئه و با پشتیبانی CARICOM(1)، ارائه شده سنگ اندازی می کند. این ابتکار تلاش دارد که به نفع ونزوئلا راه حلی صلح آمیز و از طریق مذاکره ، ارائه نماید. ما پذیرفته ایم که به خاطر ونزوئلا باید پشت میز مذاکره نشسته و گفتگو کنیم. زیرا سر باز زدن از مذاکره به معنای انتخاب گزینۀ زور است. سخن جان اف کندی را بیاد بیاوریم که گفت:” هیچوقت به دلیل ترس مذاکره نمی کنیم ، اما از مذاکره هم هیچگاه نمی ترسیم”.
    آیا آنها که از مذاکره سر باز می زنند، از حقیقت هراس دارند؟
    عدم تحمل الگوی بولیواری ونزوئلا و اشتیاق دستیابی به منابع نفتی، معدنی و دیگر ثروت های سرشار کشور، موجب تشکیل یک ائتلاف بین المللی به سرکردگی دولت آمریکا شده ، تا دست به حملۀ نظامی جنون آمیزی بر علیه ونزوئلا بزنند. آنهم به بهانۀ جعلی بحران انسانی. بحرانی که وجود خارجی ندارد.

    مردم ونزوئلااز زخم های اجتماعی ناشی از تحریم های مالی و تجاری ، بطرز درد ناکی در رنج بسر میبرند. با تصاحب و سرقت منابع مالی و دارایی های ما در کشور های طرفدار این حملۀ دیوانه وار، معضلات مردم حاد تر شده است. گرچه هنوز هم، به دلیل داشتن نظام جدید تامین اجتماعی، و با توجه خاص به آسیب پذیرترین بخش های جامعه، مفتخریم که کشوری با ضریب توسعۀ انسانی بالا و نابرابری کم در میان کشورهای آمریکای شمالی و جنوبی هستیم .
    مردم آمریکا باید آگاه باشند که اِعمال این تجاوز پیچیده و چند سویه، در نقض آشکار منشور سازمان ملل و در مصونیت کامل در حال انجام است. منشوری که در میان اصول و مقاصد متعدد برای برقراری صلح و روابط دوستانه میان کشورها، استفاده از تهدید و قهر را به صراحت غیر مجاز اعلام کرده است.
    ما مایلیم به شراکت تجاری خود با مردم ایالات متحده ادامه دهیم، همان طور که تابحال در تاریخ کشورمان شاهد بوده ایم. اما سیاستمداران شما در واشنگتن، به جای محترم شمردن حق مردم ونزوئلا به تعیین سرنوشت خود و احترام به حاکمیت آنها، می خواهند فرزندان شما را در جنگی احمقانه قربانی کنند.
    مردم ونزوئلا هم مانند شما مردمی وطن پرست هستند و از وطنشان تا آخرین قطرۀ خون خود دفاع خواهند کرد. امروز همۀ ونزوئلا در زیر یک شعار متحده شده: ما خواستار پایان بخشیدن به تجاوزی هستیم که در صدد خفه کردن اقتصاد و سرکوب اجتماعی مردم ماست. همین طور ما خواستار خاتمۀ تهدیدات دخالت نظامی بر علیه ونزوئلا هستیم.
    ما از مردم آمریکا، که خود قربانی رهبران خویشند، می خواهیم که به فراخوان ما برای صلح به پیوندند، بگذار که همۀ ما به عنوان مردمی واحد بر علیه جنگ و جنگ طلبان به پا خیزیم.

    زنده باد مردم آمریکا !
    نیکلاس مادورو

     
  107. مطلبی خواندنی در آدرس زیر در باره شیاطین دور و بر خمینی و هدایت او به راهی نادرست در ارتباط با نهضت آزادی و منتظری هست که من بخش پایانی آن را نقل کرده ام

    ……..
    ……..

    ماجرای نامه ششم فروردین ۱۳۶۸ چه بود؟

    پس از آنکه آقای منتظری از جریان اعدام‌های گسترده تابستان ۶۷ با خبر شد، در برابر استاد خویش ایستاد و با رهبر و برخی مقامات جمهوری اسلامی وارد مکاتبه شد تا بلکه از اعدام‌های بیشتر جلوگیری کند.
    او به آقای خمینی نوشت: “آیا می‌دانید که جنایاتى در زندانهاى جمهورى اسلامى بنام اسلام در حال وقوعند که شبیه آن در رژیم منحوس شاه هرگز دیده نشد؟ آیا می‌دانید که تعداد زیادى از زندانی‌ها تحت شکنجه توسط بازجویانشان کشته شده‌اند؟ … آیا می‌دانید که در برخى زندانهاى جمهورى اسلامى دختران جوان به زور مورد تجاوز قرار می‌گیرند؟”
    اما این اقدامات به مذاق رهبر و اطرافیانش خوش نیامد و تنش بین شاگرد و استاد به اوج خود رسید. نامه محرمانه آقای منتظری به آقای خمینی درباره کشتار ۶۷ از بی‌بی‌سی خوانده می‌شود و این موضوع خشم استاد را به شدت برمی‌انگیزد. این درحالیست که آقای منتظری همواره انکار کرد که نامه از سوی او یا بیتش به بی‌بی‌سی ارسال شد.
    احمد منتظری فرزند آقای منتظری می‌گوید مخالفان منتظری با عمومی کردن محتوای نامه می‌خواستند آقای خمینی را تحریک کنند تا نسبت به شاگرد خود “موضع” بگیرد و شدت عمل به خرج دهد تا از گردونه رهبری آینده بیرون رود. این حدس و گمان که احمد خمینی سودای رهبری داشت یا جناحی در جمهوری اسلامی ( شامل وزیر اطلاعت وقت و برخی دیگر) این تصور را در او تقویت کرده بود و بنابراین وجود منتظری و انبوه زندانیان سیاسی را مانعی در پیش روی خود می‌دید، تا امروز به قوت خود پابجاست.
    این بود که اقدامات مخالفان منتظری منجر به نامه‌ ششم فروردین شد.
    آقای منتظری در خاطرات با ذکر نمونه‌هایی از خط خمینی و فرزندش نوشته که نامه‌های اواخر عمر رهبر وقت به “دستخط حاج احمد خمینی بیشتر شباهت دارد تا به دستخط حضرت امام.” از نظر کارشناسی خمینی حرف “ه” را به صورت “ویرگولی” می‌نوشته اما احمد خمینی به صورت “دو چشم.”
    به گفته آقای منتظری، در آن زمان به علت حال وخیم خمینی، دست خط او دچار لرزش بوده؛ “برای نمونه غزلی را که حدود سه ماه قبل از فوت نوشته است به همراه دستخط احمدآقا” با نامه ششم فروردین مقایسه شده است.
    همچنین احمد منتظری به نقل از هاشم رسولی محلاتی از اعضای دفتر آیت الله خمینی می‌گوید: “روزی داشتم می‌نوشتم احمد آقا بالای سر من بود، گفت چکار می‌کنی که خط‌ات شبیه [خط آقای خمینی] است، من نتوانستم هنوز این کار را بکنم.”
    منتظری در کتاب “انتقاد از خود، عبرت و وصیت” که آخرین گفته‌های اوست، از محمد ری‌شهری وزیر اطلاعات وقت و معاوناش محمد محمدی گلپایگانی و اصغر حجازی ( هر دو از اعضای ارشد فعلی بیت رهبری) گفته که در حذف او نقش داشته است.
    به گفته او: “چند سال پیش همسر مرحوم آیت‌لله مطهری نقل کرد که همسر امام به او گفته بود خدا از گناه ری‌شهری نگذرد؛ هر وقت که به ملاقات امام می‌آمد، معلوم نبود که درباره آقای منتظری چه می‌گفت که وقتی امام از پیش ما می‌رفت سرحال و مثل شاخه شمشاد بود ولی وقتی برمی‌گشت مثل مرغ سرکنده می‌شد!”
    به نظر او، وزارت اطلاعات وقت می‌خواسته ذهنیت خمینی را نسبت به شاگرد خود تغییر دهد و “این جریان حدود دو سال ادامه داشت و وزارت اطلاعات موفق شد ذهنیت دلخواه خود را برای امام ایجاد کند.”
    آقای منتظری معتقد بود که که آمریکایی ها از میانه روهای حکومت می خواهند که “تروریسم” را متوقف کنند، به همین دلیل محمد ری شهری، وزیر اطلاعات وقت، قضیه مهدی هاشمی را (که در آن زمان درگیر مبارزات و جنبش های برون مرزی بود و به‌عنوان شخص تندوریی شناخته می‌شد) علم کرد تا هم به آمریکایی نشان دهند که جلوی تندروها را گرفته‌اند و هم با وصل کردن او به قائم مقام رهبر و سپس عزل او، از آینده رهبری در ایران آسوده خاطر باشند.
    و به این ترتیب نامه ششم فروردین شکل گرفت.
    اما این سوال پیش می‌آید که آیا آقای منتظری به‌عنوان یکی از موسسان مهم جمهوری اسلامی و از نظریه‌پردازان ولی‌فقیه نسبت به نظرات استاد خویش از حکومتداری آگاه نبوده است و صرفا تصور می‌کرده که در غفلت آقای خمینی توطئه عزل او شکل گرفته است و نامه‌ای شبیه خط او نگاشته شد؟ آیا تصور می‌کرده عزل او خواست خمینی نبوده است؟ هر چند بعید است منتظری چنین تصوری داشته اما پاسخ هرچه باشد، این واقعیت دارد که روح معترض منتظری همواره در ساختار حاکمیت شناور است و هر از چندی خودی نشان می‌دهد.

    http://www.bbc.com/persian/iran-features-47231687

     
  108. کاوه گرامی پرسش خوبی است و بجا.دوست ارجمند مزدوران و ماموران در این سایت را می توان به گروهای مختلفی تقسیم کرد و برخورد با هر گروه که می توان فردی را به نمایندگی فکریشان‌ نام برد را باید مناسب با آن گروه و طرز رفتار و تفکرشان طراحی نمود.
    ا.جاشان //////////
    ///////////
    ////////
    //////////
    /////////
    /////////

    ——————-

    درود مزدک گرامی
    دلم نمی آمد اما ناگزیر نوشته ی بلند شما را بخاطر ناسزاها و توهین هایش حذف کردم.
    پوزش

    .

     
  109. هفت بندی که این دومی به آب داده:، ۱- ثبات و امنیت کشور و حفظ تمامیت ارضی،۲- پیشرفت در عرصه علم و ایجاد زیرساخت‌های حیاتی و اقتصادی و عمرانی، ۳- افزایش مشارکت مردم در امور سیاسی، ۴-ارتقاء بینش سیاسی مردم به مسایل بین‌المللی، ۵- اجرای عدالت در تقسیم امکانات عمومی، ۶- افزایش اخلاق و معنویت در فضای عمومی جامعه، ۷- ایستادگی در برابر مستکبران جهان و در راس آنان آمریکا.

    مش قاسم:
    ۱- – ثبات و امنیت کشور و حفظ تمامیت ارضی: در حکومت قبلی خیلی بیشتر و بهترش رو داشتیم. عراق جرات حمله به ایران رو نداشت. دریای مازندران به روسها و ماهیگیری در خلیج فارس به چین واگذار نشده بود.
    ۲- پیشرفت در عرصه علم و ایجاد زیرساخت‌های حیاتی و اقتصادی و عمرانی. در حکومت قبلی رشد اقتصادی کشور هر سال بیش از ۱۰ درصد بود. از این پیشرفتهایی که شده دست ملت رو چیزی گرفته؟ ای نادان، موشک رو نمیشه آورد سر سفره ملت که قاتق نونش بشه. بیکاری ۵۰ درصدی و اینایی که تو میگی با هم جور نمیشه.
    ۳- افزایش مشارکت مردم در امور سیاسی. با نظارت استصوابی، اینکه تو یه عده رو انتخاب بکنی و اونهاهم تو رو مشارکت مردم در امور سیاسی معنی نداره. با مجلس اخته شده مشارکت مردم در امور سیاسی معنی نداره. با با بگیر و ببند و جرم سیاسی (از قبیل توهین به تو و حکومتت) مشارکت مردم در امور سیاسی معنی نداره.
    ۴-ارتقاء بینش سیاسی مردم به مسایل بین‌المللی. ترجمه: از سیاست دشمن تراشی منطقه ای و جهانی من حمایت کنید.
    ۵- اجرای عدالت در تقسیم امکانات عمومی. از یه لقمه نونی که به دستتون میرسه راضی باشید. بخاری مدارس چی شد؟ بچههای شین ابادی امکانات بهشون رسید؟ چی میگی ای نادان گمراه متوهم؟
    ۶- افزایش اخلاق و معنویت در فضای عمومی جامعه. اخلاق عمومی جامعه با تو دهنی و سیلی زدن به این و اون و فحش دادن توی نماز جمعه و این حرفا افزایش پیدا نمیکنه. معنویت با تبعیض بین زن و مرد، دیگر دین و آئینها…………، اعدام و شکنجه راه نمیفته.چی میگی ای نادان گمراه متوهم؟
    ۷- ایستادگی در برابر مستکبران جهان و در راس آنان آمریکا. ترجمه: ای امت اسلامی به گشنگی خوردن عادت کنین.

    به این حرفهای امروز این میگن خطای بصیرت.

    تا دلار هفت تومن نشود این وطن وطن نشود!

     
    • مش قاسم گرامی – داداشم یک چیزی بگویید که شدنی باشد. دلار هفت تومان یک رویایی بود که رفت و به قول زنده یاد منوچهر –

      رفت و دیگه بر نمیگرده و یا بقول احمدی نژاد – اون ممه رو لولو برد. باید مثلا بگوییم:

      تا آخوند دوباره به مسجد نشود – این وطن وطن نشود. و یا:
      تا آخوند دوباره روضه خوان نشود – این وطن وطن نشود

       
  110. سلام و درود

    ( به بیسوات )

    میشود بفرمایید که به چه دلیل آمریکا از آنسوی کره زمین، با طی اقیانوسها و بریدن هزاران کیلومتر مسافت با عراق و کویت و افغانستان آنهمه پول خرج میکند و سپاه و ارتش با تجهیزات بسیار و هزینه های نجومی گسیل میدارد؟ آیا اینهمه مخارج برای گسترش و توسعه دمکراسی است؟ ایجاد این دمکراسی در این سه کشور چه سودی به حال آمریکا دارد و از کجا هزینه هایش جبران میشود ؟ اگر آمریکاییهای عاشق دمکراسی صداقت دارند به چه دلیل با کودتای سازماندهی شده حکومت دمکرات دکتر مصدق را سرنگون و رژیم کودتا را بر ایران حاکم کردند؟ رژیم سوسیال دمکرات سالوادر آلنده هم دیکتاتوری نوع صدام و طالبان بود که با کودتای خونین پینوشه سرنگون و انقلابیون شیلی قتل عام شدند ؟ مگر رژیم حاکم بر عربستان دمکراسی ایده آلی است که آمریکایی ها امنیت آنرا به امنیت خود گره زده اند؟ چرا در دمکراسی آمریکایی هرگز، حتی یک مورد، کارگر، یا کاسبی جزء یا معلم و استاد دانشگاهی به قدرت و ریاست نمیرسند؟ آیا در میان آنهمه انسان دانشمند که صنایع و دانشگاهها و کشاورزی آمریکا را اداره میکنند و آنهمه محصولات و کالاهای با کیفیت تولید میکنند، آدمی عاقلتر و کاردانتر از بوش پسر نبود که مخبطی تمام عیار بود و مثل لمپنهای آمریکا حرف میزد و در تمام عمرش تنها سه جلد کتاب کودکانه خوانده بود که یکیش کتاب چندش آور «امیل و کارآگاهان» بود ؟
    شما ممکنست برای خانواده و فرزندان خودت سرپرست و پدر خوبی باشی، ولی این دلیل نمیشود که برای سایر خانواده ها هم سرپرست و پدر خوبی باشی. «کتاب آمریکا چگونه آمریکا شد» اثر « فرانک لوئی شوئل» را بخوان تا بدانی آمریکاییهای مهاجر چگونه 97 میلیون سرخپوست را با توپ و اسلحه آتشین قتل عام و سرزمینشان را غصب کردند و هنگامیکه وقوع جنگ جهانی اول و سپس دوم امنیت سرمایه را در اروپا بخطر انداخت با جذب سرمایه داران و تحصیل کردگان و متخصصان اروپایی ناگهان با پایین آمدن نرخ سرمایه و بالا رفتن نرخ کار و دستمزد و جذب صنعتگران و دانشمندان و کار آفرینان با تجربه، ولی مجروح و متلاشی شده بازمانده از جنگهای جهانی، علم و اقتصاد و تجارت آمریکا بطور مصنوعی چون قارچ شکفت و از بدهکارترین کشور دنیا به طلبکارترین کشور دنیا تبدیل شد؟ تا قبل از جنگ جهانی دوم هم، انگلستان با تسلط بلارقیب و بلامنازع بر دریاها و اقیانوسها تنها ابرقدرت عالم محسوب میشد و در حین جنگ جهانی دوم، با فروش و معاوضه بیشتر تجهزات دریاییش با ابزار و کالاهای جنگی آمریکا، ابتدا به نقشی درجه دوم و سپس درجه چندم رضایت داد. در حقیقت هیتلر و حزب نازی بیشترین نقش را در بر کشیدن آمریکا به عنوان ابرقدرت بازی کردند. آمریکا در حقیقت کشوری استثنایی است که با تولد تمدن اروپای مسیحی در قاره ای بکر و دزدیده شده از سرخپوستان، وبا غنائم جنگی هر دو جنگ جهانی، و با خون و استخوان بردگان و بومیان و غارت منابع و معادن، و استثمار سایر ملل، با رشدی غیر عادی در زمانی کوتاه ساخته شده است.

     
  111. در بدو ورود در بهشت زهرا:
    من در دهن این دولت میزنم من دولت تعیین میکنم این بود ادبیات آیت اله عظما حاج سید روح اله مصطفوی موسوی خمینی، او بدیگر آخوندهایی متحجر میگفت ولی خود را در آینه رویت نکرده بود که در قعر تحجر امر ونهی میکند.

    خب آیت اله جزایری هم که برای معالجه وخرید وگشت وگزار وارد پایتخت استعمار پیر شده در حالی که کودکان دارو برای درمان ندارند و شاید رفته تا مشورتی با ام 6 ودولت فخیمه داشته باشد جهت انتخاب رهبر آینده مقبول دولت انگلیس؟؟؟

    مکارم هم هر ورز پته خود را به آب می اندازد دیروز از گرفتاری مردم از دست بانکها گفته و سر بزیر برف کرده که مشکلات مردم نتیجه حکومت اسلامی آخوندیست ، نقش بازاریان حکومتی چون موتلفه ایها و بلی بانک هاست این اتحاد شوم مولفه بدبختی ورشکستی مردم وایران است، امروز هم از تندرو ها اظهار ناراحتی کرده در حالیکه خودش، غلم الهدا، جنتی،طباطبایی نژاد و دیگر همپالکیها منشا تندروی هستند و نمیگذارند مردم زندگی کنند ، شما ها قانون را قبول ندارید و خود را بالاتر از آن میدانید ودر همه امور دخالت میکنید و خود را ذینفع در حالیکه حتی در مذهب هم تخصص ظاهری برای فریب مردم دارید بس کنید دروغ و خدعه را!

    نادیا ندیم کیست؟
    او در سال 1988 در هرات افغانستان بدنیا آمد وتا 2000 که پدر ش جنرال ارتش افعانستان بود و بدست طالبان منجیان بشر از سوراخ اسلام اعدام شد مادرش تصمیم به هجرت گرفت همچون پیامبر اسلام و با 5 دخترش و بامشکلات فراوان به دانمارک رسید و فوتبال را شروع کرد و امروز در نوک حمله تیم ملی دانمارک و تیم پاریس سنت جرمن فوتبال حرفه ای را دنبال میکند و قبل از آن در چند باشگاه دیگر از جمله منچستر سیتی و پرتلند تورنس اف ث آمریکا حضور داشته، مربی دانمارکی او گفته او قدرت فوق العاده ای دارد ودر 85 بازی ملی 29 گل بثمر رساند

     
  112. اقای سید مرتضی .اقای مزدک۱ سلام.یادش بخیر تو محله ما دوستی داشتم ارمنی چه ماکارونی مادرش درست میکرد یکی دیگه بود اسوری رفیق فوتبال با توپ پلاستیکی و سینما. یک مادر بزرگی بود یهودی موهای سفید سفید پشت پنچره رو به کوچه میشست با اون لبخندی که همیشه داشت دوست مادرم بود. یک همسایه داشتیم هر سال روضه خونی داشت چه شربتی میخوردیم .تو حیاط خونه شون که مخصوص اقایان بود و بالکنی بزرگی داشت که مخصوص خانمها بود اونجا میشستن.همه با هم رابطه داشتیم نه مزدک۱ بود نه اقا سید مرتضی نه هر دوشون بودن . تو کوچه به هم که میرسیدن سلام میکردن به هم لبخند میزدن یاد اون کوچه اون دوران بخیر خوش بودیم نبودیم اقایون ۰برای هر دوی شما ارزوی سلامتی دارم

     
  113. آمورتی، اگه بهتون بر نمیخوره ، اون حدیث رو که ا ثواب الاعمال نقل کردم ترجمه کنین. اما ا تاویلو تفسیر صرف نظر کنین!

     
  114. اخبار: تعداد قابل توجهی از محکومان موادمخدر مشمول عفو می‌شوند.
    مش قاسم: این آزاد شدگان به راهپیمایی حمایت از دومی بردنشون. شعار:
    این دومی طرفدار ماست خودشم همکار ماست!

     
  115. همزمان با انتشار خبرتقاضای این دومی برای تشکیل شورای رهبری در شبکه‎های اجتماعی، برخی کاربران اصولگرا در توییتر نظرسنجی‎هایی قرار دادند و گزینه‎های احتمالی برای جایگزین رهبر انقلاب را به رأی گذاشتند. آیت‎الله سید احمد خاتمی، حجت‌الاسلام سید ابراهیم رئیسی، آیت‎الله سید احمد علم‌الهدی و سید حسن نصرالله از جمله گزینه‎های مطرح شده بودند.

    مش قاسم: منقلابیان ۵۷ چشمتون روشن. از این جماعت احمقتر و نادانتر و گمراهتر در تاریخ این مملکت وجود نداشته.

     
  116. توصیه ای از سر دلسوزی:

    ” نوری زاد را نه به خودش واگذارید و نه در دامش بیوفتید! ”

    تمامی تلاش نوری زاد، بارها گفته ام و باز تکرار میکنم، دامن زدن به اختلافات است؛ در تمامی این سالها، او فقط و فقط بدنبال پیدا کردن یک روزنه برای انگولک کردن بوده… دین، مذهب، سیاست، اقتصاد، اخلاق، ادب، نژاد، خانواده و تاریخ… در تمامی موارد، ابتدا بذر اختلاف را کاشته و پس از جوانه زدن اختلافات بین کاربران، در مقام مصلح و آشتی دهنده و البته با سفاهت مخصوص به خودش، توصیه به مدارا کرده!
    او را به حال خودش رها نکنید و البته همچنانکه قبلتر گفتم… مراقب باشید که در دامش نیوفتید!

    پرسش اینجاست که :
    توی این چند سال مگر چند نفر را، آنهم فقط در این سایت، توانسته گردهم آورد؟ حتی بشکل مجازی و نه حقیقی؟

    حق یارتان

     
  117. جناب نوری زاد گرامی
    مصاحبه شمارا گوش کردم. عجب بدبختی این ملت دچار شده اند؟ و دلیلش را نیز من سایه ی شوم اسلام می دانم که باعث این جهل عمیق شده. افراد باید یا خودفروخته یا احمق باشند که صحبت از اصلاحات بکنند. تمامی این افراد در کشتن و غارت مردم سهیمند. مگر می شود قانون دست و پا قطع کردن باشد و به مقام انسان احترام گذاشت؟
    هسته اصلی ولایت همان طالبان و داعش و زاده اسلامند .
    این نظام باید سرنگون رسمی شود.

     
  118. يادآوري بخشي از دوران طلايي امام راحل!!! برای سید و ان قلابیون

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که بازی شطرنج حکم ۷۰ بار زنا با مادر خود را داشت.

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که برای پیدا کردن یک تکه روزنامه در جیب شما را اعدام میکردند.

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که برای شنیدن موسیقی شلاق می‌خوردی و برای داشتن نوار کاست زندان میرفتی

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که هر روز تو مدرسه بدن و کیف دختران راهنمایی و دبیرستان تفتیش میشد که مبادا با خود آیینه‌ای همراه داشته باشند.

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که شلوار جین پوشیدن جرم بود موی بلند جرم بود عینک آفتابی جرم بود ماتیک جرم بود حرف زدن جرم بود انتقاد جرم بود ریش زدن جرم بود لباس رنگی برای جوانان جرم بود .آستين كوتاه جرم بود.

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که در مدارس زنگ ورزش وقت تمرین نظامی بود و زنگ انشاء وقت تعریف از انقلاب زنگ تاریخ از بدی‌های شاه میگفتند و کورش داریوش خائن بودند و ظالم و زنگ تفریح جلوی درب اطاق ناظم برای سین جیم میبردند.

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که جوانها به جای بازی بچه گانه و تفریح باید به نمازهای جماعت اجباری و حسینیه‌ها میرفتند.

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که که اگر در خیابان با دوست جنس مخالف دستگیرت میکردند باید باهاش ازدواج میکردی يا بجرم رابطه نامشروع شلاق ميخوردي.

    #دوران_طلایي_امام راحل زمانی‌ بود که برای راه رفتن با مادر یا خواهر خود باید شناسنامه همراه داشتی.

    #دوران_طلايی_امام راحل دوران دفترچه بسیج و کوپن و سهمیه بندی برق و آب بود.

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که سهم شما از آزادی گشت کلانتری، گشت کمیته انقلاب اسلامی، گشت ثار الله ، گشت منکرات، گشت یگانه ویژه، گشت بسیج، گشت مبارزه با مفاسد، گشت راهنمای و رانندگی، گشت تامین، گشت یگانه ویژه سپاه، گشت جندالله ،گشت فجر، گشت وزارت اطلاعات ،گشت مبارزه با مواد مخدر بود.

    #دوران_طلايی_امام راحل دوران شير خشك كوپني ، بنزین كوپنی, گوشت كوپنی, شیر با دفترچه بسیج, تخم مرغ كوپنی, مرغ كوپنی, نان سهمیه ای, حتی لاستیک ماشین با دفترچه بسیج, و بگیر تا آخر

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که به دختران ما قبل اعدام تجاوز میشد.

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که قوانین ارزش مادر مساوی با نصف بیضه چپ یک مرد صادر شد.

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که زنان مارو سنگسار میکردند.

    #دوران_طلايي_امام راحل اصرار به٨سال جنگ ،ميليارد ها دلار هزينه بي مورد، صدها هزار كشته در جنگ وزندان ،صدها هزار آواره ،صدها هزار مصدوم و…

    #دوران_طلايی_امام راحل زمانی‌ بود که برای گریه کردن به مزار عزیزان اعدامیتان کتک می‌خوردی

    #دوران_طلائي_امام راحل نه نفت مجانی شد نه اتوبوس

     
  119. علی مطهری: نامه‌های منتسب به خمینی درباره منتظری و نهضت‌آزادی احتمالا جعلی است

    صفحه اصلى
    »
    ايران

    آخرین به روز شدن: سه شنبه 6 جمادی الثانی 1440هـ – 12 فوریه 2019م KSA 13:57 – GMT 10:57
    علی مطهری: نامه‌های منتسب به خمینی درباره منتظری و نهضت‌آزادی احتمالا جعلی است
    سه شنبه 6 جمادی الثانی 1440هـ – 12 فوریه 2019م
    علی مطهری نایب رئیس مجلس شورای اسلامی ایران

    تسهیم کردن به اشتراک گذاشتن
    Balatarin
    لينک کوتاه شده

    دبی-العربیه.نت فارسی

    علی مطهری نایب رئیس مجلس شورای اسلامی ایران می‌گوید که معتقد نیست نامه‌های منتسب به آیت‌الله روح‌الله خمینی رهبر پیشین ایران به آیت‌الله حسینعلی منتظری و نهضت آزادی، توسط او نوشته شده باشد.

    به گزارش خبرآنلاین، مطهری سه‌شنبه 12 فوریه در این باره گفت: «نامه‌های برکناری آقای منتظری منتسب به امام خمینی، اساسا با نوع ادبیات امام شباهتی ندارد».

    اشاره مطهری به دو نامه‌ای است که به فاصله دو روز برای آیت‌الله منتظری قائم مقام وقت رهبری در سال 1368 شمسی ارسال و از رسانه‌های رسمی ایران پخش شد. این نامه‌ها منتسب به آیت‌الله خمینی بود و در دومین نامه، آیت‌الله منتظری از قام مقام رهبری عزل شد.

    این نامه‌ها در دوره تنش میان آیت‌الله خمینی و آیت‌الله منتظری و اندکی پیش از درگذشت رهبر پیشین ایران منتشر شد. آیت‌الله منتظری به اعدام‌های گسترده زندانیان سیاسی و برخی سیاست‌هایی که در کشور اجرا می‌شد معترض بود.

    مطهری در این باره گفت: «از فروردین 67 ‌به‌بعد امام بیمار بودند و خیلی در جریان امور نبودند. علاوه‌بر این تردید هست که آیا این‌نامه‌ها دست‌خط امام هست یا خیر».

    او ادامه داد: «به‌نظر نمی‌رسد که نامه 6-1-68 و 8-1-68 هر دو از امام باشد به‌طوری‌که در یک‌جا منتظری را به قعر جهنم و در جای دیگر به آسمان برده‌اند. این‌ها با هم هم‌خوانی ندارند و برای من پذیرفته نیست».

    مطهری درباره نامه آیت‌الله خمینی به علی اکبر محتشمی پور وزیر کشور وقت درباره نهضت‌آزادی هم گفت: «به‌نظرم نامه نهضت‌آزادی هم همین‌طور است و من بعید می‌دانم که این نامه از امام باشد».

    این نامه هم در پاسخ به سوال وزیر کشور وقت درباره مشارکت نهضت آزادی در مناسبات سیاسی از جمله انتخابات است که در آن آمده است: «نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسياری از كسانی كه بی اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می‌گردند، بايد با آن‌ها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند».

    مطهری در این باره گفت: «شاید برخی به‌دنبال حذف برخی گروه‌ها بودند و دست به چنین‌کاری زدند. البته این نظر شخصی من است و باید دید دیگران چه نظری دارند»

     
  120. ١۶ شخصیت برجستۀ فرانسوی از امانوئل ماکرون خواستند که دیکتاتوری بیرحم مذهبی در ایران را محکوم کند

    به مناسبت چهلمین سالگرد تأسیس حکومت اسلامی ایران، شانزده نفر از نویسندگان، دانشمندان، روشنفکران و سیاستمداران برجستۀ فرانسه با انتشار بیانیه ای در روزنامۀ لوموند از حکومت و رئیس جمهوری این کشور خواسته اند که از آرزوها و مطالبات آزادیخواهانۀ مردم ایران در مقابل سرکوب شدید “رژیم ملاهای” این کشور پشتیبانی کنند.

    به گزارش رادیو فرانسه، الیزابت بدنتر، فیلسوف، دانیل کوهن-بندیت، سیاستمدار، برنار کوشنر، وزیر پیشین بهداشت و امور خارجۀ فرانسه، شاهدخت جوان، انسانشناس، روژه پُل‌-دورّآ، فیلسوف و نویسنده… از جمله امضاکنندگان این بیانیه هستند.

    در این بیانیه می خوانیم که وفاداری اروپا از جمله فرانسه به توافق اتمی با ایران (برجام) نباید خصلت بیرحم و خشن دیکتاتوری مذهبی در ایران را که چهل سال از عمر آن می گذرد پنهان کند. نویسندگان این بیانیه نوشته اند که بزرگترین فراموش شدگان چهلمین سالگرد تأسیس دیکتاتوری بیرحم مذهبی در ایران مردم این کشور هستند که چهل سال است زیر یوغ یکی از سرکوبگرترین و آزادی ستیزترین رژیم های جهان زندگی می کنند. بیانیۀ شخصیت های علمی، سیاسی و روشنفکری فرانسه یادآور شده است که جمهوری اسلامی ایران رکوردار اعدام در جهان است و روی کار آمدن حسن روحانی تغییری در این واقعیت تلخ و دردناک نداده است به طوری که هم اکنون هزاران نفر از زندانیان ایران به ویژه کسانی که در هنگام ارتکاب جرم کودک بوده اند در انتظار اجرای احکام اعدام خود هستند.

    شخصیت های فرانسوی سپس یادآوری کرده اند که در جمهوری اسلامی اتهاماتی نظیر “توهین به مقدسات” و همجنسگرایی مستوجب مجازات اعدام است. به نوشتۀ نویسندگان بیانیه، زنان ایران که با شجاعت علیه حجاب اجباری و قوانین تبعیض آمیز به پا ساخته اند بزرگترین قربانیان سرکوب در جمهوری اسلامی ایران هستند.

    امضاکنندگان بیانیه نوشته اند که برغم دستگیری های گسترده و خودسرانۀ معترضان در ایران طی یک سال اخیر، اعتراض های اجتماعی در این کشور سراسری شده و مردم ناراضی سیاست های مداخله گرانۀ جمهوری اسلامی ایران را در منطقه و جهان محکوم می کنند. به نوشتۀ نویسندگان بیانیه، مردم ایران صریحاً خواستار توقف مداخلات نظامی سپاه پاسداران و حکومت اسلامی ایران در سوریه، غزه، لبنان و دیگر جاها و همچنین توقف حمایت تهران از گروه های تروریستی نظیر حماس و حزب الله لبنان هستند.

    شخصیت های فرانسوی گفته اند که سپاه پاسداران در این ماجراجویی های خطرناک میلیاردها دلار از سرمایه های مردم ایران را صرف نجات رژیم جنایتکار بشار اسد کرده و با این اقدام شریک جنایت های او شده است.

    نویسندگان بیانیه با اشاره به ازسرگیری فعالیت های تروریستی رژیم اسلامی ایران در اروپا علیه مخالفان سیاسی و دست داشتن دیپلمات های جمهوری اسلامی در این اقدام ها، افزوده اند : نباید فراموش کرد که عالیترین رهبران جمهوری اسلامی ایران دائماً منکر قتل عام یهودیان در جریان جنگ جهانی دوم می شوند و منظماً اسرائیل را تهدید به نابودی کامل می کنند. امضاکنندگان بیانیه سپس افزوده اند که برای عملی کردن تهدیدهای خود جمهوری اسلامی ایران همچنان سرگرم توسعۀ موشک های بالستیکی خود است که اکنون قادرند علاوه بر اسرائیل خاک اروپا را نیز آماج تهدید قرار بدهند.

    شخصیت های علمی و سیاسی فرانسوی در پایان گفته اند که فرانسه به عنوان “میهن حقوق بشر” نمی تواند در مقابل سرکوب منظم و شدید جمهوری اسلامی ایران ساکت بماند. آنان گفته اند : میهن ما، فرانسه، باید در کنار مردم ایران بایستد و از آرزوها و مطالبات آنان برای رسیدن به آزادی و دموکراسی دفاع کند. امضاکنندگان بیانیه از رئیس جمهوری فرانسه، امانوئل ماکرون، خواسته اند که قویاً و بدون هیچ ملاحظه و قید و شرطی تشدید سرکوب رژیم ملاها در ایران را محکوم کند که، به گفتۀ نویسندگان بیانیه، مسئول نقض گسترده و روزمرۀ حقوق بشر در ایران است.

    امضاکنندگان بیانیه افزوده اند : به مناسبت چهلمین سالگرد تأسیس رژیم ملاها در ایران باید با صدای بلند یادآوری کرد که میهمن ما، فرانسه، در کنار کسانی است که از ارزش های بنیانی جمهوری و دموکراسی فرانسه، یعنی آزادی، عدالت و مدارا حمایت می کند.

     
  121. ادامه آزار و اذیت زنان زندانی قرچک، نبود گاز و برق و امکان هوا خوری و انتقال به سلول‌های انفرادی/ ۲۰ نفر از زندانیان زن قرچک در انفرادی هستند

    سه روز پس از آتش‌سوزی و ضرب و شتم زندانیان زن زندان قرچک از سوی ماموران این زندان، یک منبع مطلع به کمپین حقوق بشر در ایران گفت حدود ۲۰ نفر از زندانیان به سلول‌های انفرادی و تعدادی از انها نیز به زندان اوین منتقل شده‌اند. تنبیه زندانیان معترض نه تنها با گاز اشک اور و ضرب و شتم و انتقال به انفرادی و زندان‌های دیگر ختم نشده است بلکه آنها طی این روزها محروم از گاز و برق و امکان هواخوری هستند و بیش از دو روز نیز از وعده غذایی محروم بوده‌اند.

    به گفته این منبع مطلع به زندانیان بندهای یک و دو و سه زندان قرچک بیش از دو روز غذا داده نشده و اولین نوبت غذای به آنها غروب یکشنبه ۲۱ بهمن بوده است. در حالی که گاز و برق این بندها نیز همچنان قطع است.

    این منبع مطلع گفت در حالی هنوز برق و گاز زندان در فصل سرما قطع است که به دلیل آبی که ماموران زندان برای محاق آتش در اعتراضات صبح جمعه ۱۹ بهمن ماه استفاده کرده‌اند هنوز در کف بندها آب در جریان است و همچنان وسایل زندانیان خیس است. آنها به دلیل قطع برق و گاز از هرگونه وسیله گرمایشی نیز محروم هستند. همچنین به گفته این منبع هواخوری نیز برای زندانیان قطع شده و آنها تمام ساعت شبانه روز در بندهایشان در این روزها باقی مانده‌اند.

    در ساعات اولیه بامداد جمعه ۱۹ بهمن ماه، ماموران زندان بر روی زندانیان معترض بند یک و دو زندان زنان قرچک گاز اشک‌آور و فلفل شلیک کرده و آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. زندانیان پس از شلیک گاز اشک ‌اور برای نجات خود، پتو و لباس‌های خود را آتش زده‌اند که ماموران زندان نیز با ماشین آب پاش آتش را خاموش کرده‌اند. در نتیجه تمام وسایل زندانیان و بندها خیس شده است. در اثر آتش سوزی و اثرات گاز اشک اور و فلفل بقیه بندهای زندان از جمله بند سه نیز به اعتراض باقی زندانیان پیوسته‌اند.

    در همان روز برخی از منابع دلیل اعتراضات زنان زندان قرچک را وعده‌های نادرست مسوولان زندان درباره عفو به مناسبت «چهلمین سالگرد انقلاب اسلامی» دانستند که به دلیل فشار روانی ناشی از وعده‌های عمل نشده به اعتراض زندانیان انجامیده است.

     
  122. یک قلم مقایسه ساده بین ایران سال 1354 و ایران سال 1397برای جوانان

    من که از فقیر ترین قشر جامعه ایران, از دروازه دولاب تهران آمده بودم. در سال 1354 با پول پس انداز خودم, و با قبول شدن در امتحان اعزام دانشجو که امتحان بسیار ساده زبان انگلیسی بود, و با پاسپورتی که وزارت علوم به من مجانی داده بود, توانستم برای تحصیل به امریکا بیایم. و بعد از یک ترم فول تایم بودن در دانشگاهی که از نظر وزارت علوم ایران معتبر بود از بنیاد پهلوی بورسیه بگیرم که تمام هزینه تحصیل و مسکن و غذای من را کفایت می کرد.
    یعنی هر جوان ایران که معدلی متوسط (نه عالی) داشت و می توانست در امتحان زبان اعزام دانشجو نمره 70 از 100 بگیرد که بسیار گرفتن چنین نمره ای آسان بود می توانست با پاسپورت مجانی وزارت علوم به امریکا بیاید. گرفتن ویزای 4 ساله امریکا هم تنها یکی دوساعت وقت نیاز داشت.
    و اگر می توانست برای یک ترم فول تایم در یک دانشگاه معتبر امریکا نمره قابل قبول بگیرد از بورسیه بنیاد پهلوی می توانست استفاده کند. برای این بورسیه هم نه پارتی احتیاج بود نه رابطه. به همین سادگی.
    بلیط رفت و برگشت از نیویورک به تهران هم با تخفیف دانشجویی, برای سالی دوبار, فقط با 380 دلار قابل خرید بود.

    اما امروز آمدن به امریکا برای یک جوان دیپلمه ایرانی تقریبا غیرممکن است و هیچ بورسیه ای از طرف ایران هم به شما داده نمی شود. ویزای امریکا هم گرفتنش تقریبا غیرممکن است.
    بنیاد پهلوی هم به بنیاد علوی تبدیل شده و به جای دادن بورسیه به ایرانیان برای کمک به تروریست ها و گروه شیعه اهل بیت و جاسوسانشان و خبر چینانشان و آقازاده های خودشان استفاده می شود.

    شما جوانان امروز که آن زمان را ندیده اید می توانید صحت و درست بودن اطلاعاتی که در بالا دادم را با سرچ کردن در اینترنت و با پرسش از آدمهای آن نسل برای خودتان درست انگاری کنید.

    جالب ترین بخش این داستان این است که تقریبا 99% دانشجویان آن روزها پس از پایان تحصیلات به ایران بر می گشتند و امروز حتی آقازاده ها هم که گذرشان به این بلاد کفر می رسد دیگر هرگز به ایران برنمی گردند.

     
  123. حسن/*: جمهوری اسلامی ایران رژیم تک حزبی و تک صدایی نیست.
    مش قاسم: راست میگه، انواع و اقسام صداها ازش در میاد و همشون هم بد بو. استمرار طلبان هم بهمون میگن صدای یه چیز دیگه است.

     
  124. اگر منظور آقای مهاجرانی این است که آیت الله خمینی این جمله ها را گفته:

    « آقای ارتشبد آیا نمی خواهید مستقل باشید؟ آقای سرلشکر آیا نمی خواهید مستقل باشید؟ آیا می خواهید صرفا

    نوکر باشید؟» هایزر اضافه می کند که آیت الله خمینی یه نیروهای مسلح توصیه کرد که به آغوش باز مردم باز گردند و

    تسلیم دستورات خارجی نشوند. ( هایزر، ص ۲۵۶)

    خوب این نشاندهنده این است که همانگونه که گفتم ایشان نمیداند شرم و حیا یعنی چه. چون وقتی ارتشبد ها و

    سرلشگر ها بنا به پند ایت الله خمینی تصمیم گرفتند مستقل باشند همه آنها را بردند و اعدام کردند. پس اگر آقای

    مهاجرانی هنگام نوشتن این مقاله ها تلاش میکرد کمی کمتر آبجو بزند آنوقت از این یادآوری هایی که فقط مایه

    آبروریزی است خودداری می کردند.

     
  125. محمد نوری زاد

    درود دوستان خوبم
    اکنون راهی کرمانشاه هستم. از آنجا می روم سر پل ذهاب تا به زلزله زدگان سری زده باشم و از کم و کیف ساخت و سازها خبر بگیرم. بعدش از آنجا می روم پاوه تا برسم همه ساله، در سالروز تیر خوردن صانع ژاله که برادران زحمت انتقالش به آن دنیا را متحمل شدند، حصور یابم. شاید یکی دو روزی به سایت دسترسی نداشته باشم. در برابر تک تک شما عزیزانم سر به تعظیم فرود می برم و دوستدار تک تک تان هستم.
    با احترام
    بیست و سوم بهمن
    کمی مانده به هفت شب

     
  126. آخوند ستیز هستم از قم

    آیا اسلام میتواند از حقوق زنان دفاع کند؟

    فرض بگیرید شخصی میگوید کتابی وجود دارد که از برده داری دفاع میکند، از ازدواج کودکان نیز همینطور، همچنین توصیه میکند که شما زن را بزنید؟

    آیا یک انسان بالغ به چنین کتابی میگوید راهنمای بشریت و کتاب محافظ حقوق زنان؟!

    پاسخ با صراحت خیر است. همه ما میدانیم محمّد در ۹ سالگی با عائشه سکس کرد و این خود همراه سوره طلاق زمینه را برای ازدواج کودکان و دختران نابالغ فراهم آورد.

    اما الان میخواهیم چند تحقیق اجتماعی را بررسی کنیم.

    مسلمانان ادعا میکنند که حجاب آزار و اذیت جنسی را کاهش میدهد! به این بپردازیم.

    1⃣ در تحقیقی در سایتِ endvawnowآمده است:

    〽️۳۱.۹٪ از زنانی که مورد آزار جنسی قرار گرفته اند مانند شکل اوّل، یک بلوز، دامن بلند و حجاب میپوشیدند! ۲۱٪ از زنانی که بلور بلند، زیرپوش و حجاب میپوشیدند.

    ⚜️ این نتایج نشان میدهد که این باور که آزارجنسی مرتبط به نحوه پوشش زنان است نادرست میباشد چون ۷۲.۵٪ از افراد مورد تجاوز قرار گرفته، حجاب پوشیده بودند!(۱)

    ⚜️ دانشگاه دوک نیز تحقیقی انجام داده است! یکی از موارد مرتبط به تجاوز پوشش بوده! یعنی کسانی که بیشترین احتمال این را دارند قربانی تجاوز باشند بطرز قابل توجهی لباس های پوشیده بودند که بدن آن ها را مخفی میکرد.(استفاده و پوشش چندین دست لباس، دامن های بلند و….)
    ⚜️ این بدین معنی است که مردان، لباس های پوشاننده بدن زنان کیفیت هایی هستند که متجاوزان بدنبال آن هستند. بنابراین زنانی که لباس های تحریک برانگیز میپوشند منفعل دیده نشده و کمتر احتمال دارد مورد تجاوز قرار بگیرند!(۲،۳)

    حال تا اینجا دانستیم که حجاب اسلامی نه تنها شما را از تجاوز در امان نگه نمیدارد بلکه ممکن است سبب مورد تجاوز قرار گرفتن شما نیز شود. اما به بررسی بیشتر حجاب بپردازیم.

    ⚜️ سایت تحقیقات پزشکی مینویسد:
    ®کمبود ویتامین D در زنان عربی آمریکا ساکنی که دیربرن در میشیگان زندگی میکنند وجود دارد!

    در نتیجه تحقیق آمده است: ۸۷ زن در این تحقیق شرکت کردند و سطوح ویتامین D در آنها بسیار پایین بود و در گروهی که بدون حجاب بودند در بالاترین سطح بود.(۴)

    ⚜️ نمیخواهیم تک تک تحقیق ها را شرح دهیم فقط عنوان و لینکش را میدهیم خدمتتان قضاوت نیز بر عهده خود شما میباشد.

    عنوان تحقیق: وضعیت ویتامین D و فاکتورهای تعیین کننده کمبود آن در زنات غیرباردار اردنی

    نتیجه تحقیق: نتایج نشان میدهد که ۶۰٪ از زنان از کمبود آن(کمتر از ۲۰ نانوگرم در میلیمتر) رنج میبرند. و ۹۵.۷٪ از نارسایی های آن! این کمبود در زنانی که روسری(حجاب) میپوشیدند ۱.۶ برابر بود؛ و ۱.۸۷ برابر این کمبود در زنان با پوشش کامل بدن وجود داشت! این تحقیق در سایت پزشکی(۵) و سایت نیچر(۶) آمده است.

    ☑️ تحقیقی دیگر: غلظت و تراکم ۲۵ هیدروکسی ویتامین D میان زنان اردنی: تاثیر عوامل بیولوژیکی و فاکتورهای رفتاری بر روی ویتامین D

    ◾️ از آنجائیکه لباس یک مسدود کننده بزرگ نور خورشید و بنابراین سنتز ویتامین D است؛ این تحقیق نشان میدهد که حجاب زنان یا نقاب ۲۵ سطح پلاسما کمتر را نسبت به زنان همتای دیگر آنان که در سبک غربی زندگی میکنند دارد!(۷)

    ✅ تحقیق دیگر از سایت پزشکی درباره ویتامین D

    ◾️ زنانی که حجاب میپوشند یا نقاب، در خطر بیشتری از ویتامین D به نسبت زنان غربی پوش قرار دارند.(۸)

    * کمبود ویتامین D میتواند منجر به پوکی استخوان و در کودکان باعث نرمی استخوان میشود.

    ⬅️ نتیجه: هیچ سود اثبات شده در تحقیقی برای حجاب وجود ندارد! تنها به این دلیل که کتاب شما گفته، آیا درست گفته است؟

    منابع:
    (۱) https://goo.gl/X2pgVR
    (۲) https://goo.gl/VRQBcV
    (۳) https://goo.gl/kEQ3yz
    (۴) https://goo.gl/rXXRtT
    (۵) https://goo.gl/hexE4i
    (۶) https://goo.gl/1uBzms
    (۷) https://goo.gl/uwcRL2
    (۸) https://goo.gl/ck5k5n

     
  127. آخوند ستیز هستم از قم

    هر کسی وقتی به این فکر میکند که اسلام ۷۰ صیغه و ۴ زن را اجازه میدهد. و از طرفی فکر میکند که خود را کامل ترین دین میدانند، با خود می اندیشد که اینها(مسلمانان) نباید اصلاً بدانند تجاوز چیست!

    اما بپردازیم به اینکه چه خبر است آیا اینگونه است؟

    ⏪سایت pri مینویسد:
    ⚜️زنان مسلمانان از سوء استفاده های جنسی بوسیله هشتکِ #mosquemetoo سخن میگویند!(۱)

    ◽️جالب اینکه اصلاً مسلمانان دوست ندارن هیچ آماری از آنها بیرون بیاید و همیشه دوست دارند همه چیز مسلمانان را گل و بلبل نشان دهند.

    سایت سی ان ان از گزارش ۵ زن که مورد استفاده جنسی در مراسم حج قرار گرفته اند خبر میدهد!(۲)

    ⏪ واقعاً معلوم است که چقدر حج برای مسلمانان اهمیت دارد! حاجی در سکس میشوند نه در دین!

    ☑️ واشنگتن پست مینویسد:
    چه اتفاقی افتاد هنگامی که مورد تجاوز در مراسم حج قرار گرفتم.(۳)
    #MosqueMeToo

    ☑️ سایت بی بی سی مینویسد: یک تعداد از زنان در مراسم حج مورد تجاوز قرار گرفتند. و یکی از زنان توسط ماموران امنیتی درمکه صورت گرفته است.(۴)

    ⚜️ سایت دانشگاهی کالیفرنیای جنوبی مینویسد:
    تجاوز جنسی هنگام حج: آیا هشتگ mosqueMetoo موحب اصلاحات خواهد شد؟(۵)

    ◾️ سایت patheos مینویسد: جوان مسلمان و مساجد- محافظت کردن کودکان از تجاوز جنسی.(۶)

    ⬅️ سایت کورنت مینویسد: من سکوت زنان را مردود میدانم: هشتگ #MosqueMeToo برای کسانی سخن میگوید که نمیتوانند!(۷)

    سایت فمنیسم در هند مینویسد: #MosqueMeToo : زنان مسلمان و این جنبش![تجاوز به یک زن در حج](۸)

    سایت سی بی سی نیوز مینویسد: زنان مسلمان تجاوزات جنسی در مکان های عبادت گاه را بیان و آشکار میسازند.(۹)

    سایت دبلیو جی اس مینویسد: زنان مسلمان دست از تحمل و پذیرش سوء استفاده جنسی بردارند(۱۰)

    ⏳سایت نیویورک مینیت مگ مینویسد:
    ⚜️ تعداد فزاینده ای از زنان مسلمان علیه تجاوز جنسی در مکان های مذهبی سخن میگویند!(۱۱)

    بله بله مسلمانان با اخلاق هستند! سوال: الله برای یک مسلمان مهمتر است یا سکس؟!

    منابع:
    (۱) https://goo.gl/LXijzF
    (۲) https://goo.gl/yRg2Zo
    (۳) https://goo.gl/YgLo5R
    (۴) https://goo.gl/6f3afL
    (۵) https://goo.gl/P4jhcj
    (۶) https://goo.gl/2CgBRb
    (۷) https://goo.gl/pm9FDL
    (۸) https://goo.gl/i2zZEp
    (۹) https://goo.gl/L2JNAu
    (۱۰) https://goo.gl/5YYtLz
    (۱۱) https://goo.gl/Jj4gGM

     
  128. آخوند ستیز هستم از قم

    قصد داریم به مناسبت ۴۰ سال حکومت فساد و استبداد ۴۰ شاخص جهانی ایران را در قالب پروژه سفرهای گالیله به شما نشان دهیم تا همگان بفهمند که جمهوری اسلامی تا چه اندازه باعث ویرانی ایران زمین شده است!! با این آمار مستند حتی هر انقلابی هم اگر ذره ای شرف داشته باشد از حمایت از این حکومت جور و ستم دست میکشد.

    ⛔️ 31- شاخص #ثبات_سیاسی : رتبه ۱۶۳ جهان
    https://t.me/answer_islamism/5341

    ⛔️ 32- شاخص #صلح : جزء ۳۰ کشور آخر
    https://t.me/answer_islamism/4797

    ⛔️ 33- شاخص #توریسم : رتبه ۸۰ جهان
    https://t.me/answer_islamism/4815

    ⛔️ 34- شاخص #جذب_استعداد : رتبه ۱۳۹ جهان
    https://t.me/answer_islamism/5235

    ⛔️ 35- شاخص #پیشرفت_اجتماعی : رتبه ۸۸ جهان
    https://t.me/answer_islamism/5377

    ⛔️ 36- شاخص #زیر_ساخت : جزء ۳۰ کشور آخر
    https://t.me/answer_islamism/5356

    ⛔️ 37- شاخص #سرعت_اینترنت : رتبه ۱۰۷ جهان
    https://t.me/answer_islamism/5061

    ⛔️ 38- شاخص #نفوذ_فرهنگی : رتبه ۷۳ جهان
    https://t.me/answer_islamism/5370

    ⛔️ 39- شاخص #حاکمیت_قانون : رتبه ۸۰ جهان
    https://t.me/answer_islamism/5305

    ⛔️ 40- شاخص #کشور_خوب : رتبه ۱۳۱ جهان
    https://t.me/answer_islamism/5195

    نیرویی عظیمی در جهان وجود دارد ودر حال تغییر دنیاست! نام این نیرو، قدرت مردم است. آینده واضح و روشن است، دیکتاتورها خواهند رفت و دموکراسی باقی می ماند. همانطور که بن علی رفت ، قذافی رفت ، صدام حسین رفت ، روزی هم علی خامنه ای میرود و آن زمان ، وقت آسایش و آرامش ملت ایران فرا خواهد رسید.

    #سقوط_دیکتاتور
    #پیروزی_مردم
    #فردای_روشن

     
  129. بهین یاران جان درود

    از باسوادان امپریالیسم ستیز سایت خواهشمندم بفرمایند.

    عراق و کویت و افغانستان که با هزینه هایی چند هزار ملیاردی

    از شر صدام و طالبان آزاد شدند واخیرن در پارلمان عراق و هم چنین

    افغانستان بحث خروج آمریکاییان مطرح و خود آمریکا نیز خواهان آنند را

    با همان آموخته های عهد بوقی حزبشان تبیین فرمایند .

    هنوز هم یادم نرفته بد ترین فحش لیبرال بود که مشخصن به بنی صدر

    ودیگر کسان گفته می شد و من ؟؟؟؟؟؟

     
  130. یکی از یکی نادانتر

    کاوه اهنگر
    12:38 ق.ظ / فوریه 12, 2019
    دوستان بسیار عزیز
    من منتظر نظریات شما هستم که بگویید با چند نوکر دولتی که در اینجا حرفهای ناجور می زنند و از همه بدتر دیگران را تهدید می کنند چه بکنیم؟ شاید ساده‌ترین راه این باشد که کلا اینها را بایکوت کنیم و ضمن نخواندن نظراتشان حتی از دادن امتیاز منفی هم خودداری کنیم. حتی بنظر من اقای نوریزاد نبایستی برای سید مرتضی و سایر نوکران دولتی وقت بگذارد. چون سید مرتضی عقاید خودش را نمی گوید بلکه کاملا واضح است که به ایشان از طرف روسا دیکته می شود بنابراین سید مرتضی از خود اختیاری ندارد که با او بحث کنیم که شاید به راه راست هدایت شود!
    امیدوارم این نوکران به جای مبارزه با ملت ایران بر سر عقل آمده و شخصیت و عزت انسانی را به چند ریال بی ارزش نفروشند.
    با احترام خدمت همه آن عزیزان

    ……….

    ۱- ” دوستان بسیار عزیز ” کاوه آهنگر در انتظار است ! در انتظار چه ؟ در انتظار این که شما ” دوستان عزیز ” به قول او ” چند نوکر دولتی که در اینجا حرفهای ناجور می زنند و از همه بدتر دیگران را تهدید می کنند ” را ” بایکوت ” کنید ! پس برای چه کاوه آهنگر و دوستان عزیزش به این سایت تشریف آورده اند ؟ مگر این جا جایی برای گفتگو نیست ؟ ظاهرا نه! آمده اند که بیشتر مطالب بی ارزش را از سایت های دیگر سرقت کنند و آن اموال دزدی را در این جا بدون ذکر آدرس محل سرقت است خالی کنند و به ندرت هم چیزی از خودشان در این سایت عرضه کنند که قابل خواندن باشد , غیر از این است جناب کاوه آهنگر و جنابان دوستان عزیز او ؟ اگر شما مایه لازم برای به سرانجام رساندن یک بحث ساده وسالم و سازنده با همین به قول شما ” چند نوکر دولتی ” را ندارید و پس از مبادله یکی دو مطلب دانسته هایتان ته میکشد و کارتان میکشد به خط و نشان کشیدن و فحاشی و در آخر هم نداشتن وقت را بهانه برای فرار از ادامه بحث میکنید انوقت به قول همین مزدک خودمان , که او هم کمبود وقت دارد مثل ” دوستان عزیز ” دیگرش وقتی در میماند , چگونه میخواهید ” به بسیج نیروهای دمکرات و مردمی و وطن پرست بپردازند ” که مثل شما فکر نمیکنند ؟

    ۲- یکزمانی , قبل از پیروزی انقلاب سال ۵۷ , کسی از آشنایان به من گفت ” فلانی این شاه جنایت زیاد کرده ولی این آخوند ها اگر سر کار بیایند کاری میکنند که شما شب و روز آرزوی همین دوران شاه را بکنید ” . من البته حالا هم با گفته او موافق نیستم و ارزی آن دوران را نمیکنم نه برای آن که آخوند ها بیشتر جنایت نکرد ه اند و این دوران بهتر از دوران است که بی ترید آخوند ها خیلی بیشتر از شاه جنایت کرده اند , بلکه به این خاطر هم که شاه غیر از جنایاتش همه راه های دیگر را بسته بود از روی غرور و خود شیفتگی و عشق به استبدادی که دیگر جزئی از او شده بود . ولی من وقتی کاوه آهنگر و ” دوستان عزیز ” او را در این سایت میبینم که چگونه با ” غیر خودی ” برخورد میکنند همان حرف آن آشنا را میتوانم بزنم که ” فلانی آخوند ها خیلی بدتر از شاه جنایت کردند ولی اگر کاوه آهنگر و ” دوستان عزیز” او سر کار بیایند کاری میکنند که شما آرزوی همین دوران وحشتناک آخوند ها را بکنید .

    ۳- تهدید در این جا , این سایت منظورم اسیت , جایی نباید داشته باشد , یعنی در واقع مدیر سایت نباید جایی به چنین چیز هایی در سایتش بدهد . حال و روز سایت را که می بینیم همه و من خودم بار ها نوشته ام که این سایت دیگر ارزشش را از دست داده به خاطر مدیریت غلط مدیر واداده آن . زمانی در جایی نوشتم که انتظار این بود که برای همه میهندوستان مخالف استبداد این جا بشود کلاس درس گرفتن و درس دادن , درس مبارزه با استبداد و درس میهن دوستی / پرستی . سپاهیان و بسیجیان این جا بیایند برای آنکه درس بگیرند که با استبداد حاکم مبارزه کنند نه آن که در خدمتش باشند . در عمل شده است این جا جایی برای مصمم تر کردن آن ها در محافضت از استبداد . من بار ها قبلا به این نوریزاد نوشتم که آقا با گذاشتن مزخرفات این مزدک کم عقل روی سایتت تنها بسیجی ها و سپاهیان معتقد به اسلام را در دفاع از استبداد معتقدتر میکنید , به چه دلیل ؟ همانطور که قبلا هم نوشته ام به این دلیل ساده که این مزخرفات به آن بسیجی ها و سپاهیان نشان داده میشوند و هنگامی که مردم برای سر نگونی استبداد به خیابانها میایند بسیجی ها و سپاهیان هم برای مقابله با مردم میایند , برای دفاع از دینشان , برای دفاع از حرمت افرادی که مقدسشان میدانند و با تمام وجود هم میجنگند نه مثل پیزوری های چرند نویس این سایت , همانطور که ده هزار جنگجوی عرب که خوب هم مسلح نبودند خوب جنگیدند و توانستند کشور دویست سیصد میلیونی را فتح کنند از روی اعتقادی که داشتند . همچنین مزخرفات فرد بی شخصیت مسخره ای که با نام مش قاسم مینویسد در خدمت استبداد است چرا ؟ چون وقتی مثلا تاج زاده به شدت مسلمان و در عین حال بشدت مخالف استبداد حاکم و دین او آماج تیر مزخرفات این مسخره و مزدک مسخره و نظایر ایندو میشود , در لحظه تعین کننده جانب استبداد و در واقع دین خود را میگیرد و برای نگهداشتن آن هم خوب میجنگد نه مثل مهمل نویسانی چون مزدک و مش قاسم و کاوه که در آن روزهای سر نوشت ساز تنها در خانه های خود پشت تلویزیون در انقلاب شرکت میکنند .

     
    • اولا : شما که از تمیزی و نظافت بدت می آید و در این رابطه زدن ادوکلن و آراسته بودن من و مزدک و مش قاسم را مسخره کرده ای بمن بگو که مگر خودت که به بیت رهبری می روی با بوی بد و کثافت می روی ؟

      دوما: به آقای نوری زاد می گویی که این جا دیگر خاصیت خود را از دست داده ! چون امثال مزدک و مش قاسم و کاوه و چند نفر دیگر چیزهایی در این جا می نویسند که نباید بنویسند! و یا چند نفری با کپی کردن از مطالب اینترنت و روزنامه ها انها را در اینجا می گذارند باید بگویم که دقیقا همین ایرادات را سید مرتضی هم به اینجا می گیرد ! در واقع ایراداتی که تو می گیری همانهایی هستند که نوکران دولتی به اینجا می گیرند! حالا این وضعیت از دو حالت خارج نیست : یا خودت جزو نوکران دولتی هستی و سعی در برهم زدن اینجا و نابودی ان را داری که در این حالت بقول آقا محمود آب را آنجایی بریز که می سوزد ! و یا اینکه به هر دلیلی کمی از غافله عقب هستی بمانند اصلاح طلبان ! که در صورت دوم می توانی خودت را راحت کنی و دیگر به این سایت مراجعه نکنی! بنابراین از این به بعد اگر در اینجا بمانی مشخص می شود که جزو برادران اختلاس گر و قاچاقچی بوده و می خواهی اینجا را بهم بریزی !

      سوما: اگر می توانی کمی غیرت ملی داشته و ایراندوست باش چرا که می بینم در نوشته ات ازحمله اعراب به ایران و لشکر اعراب تعریف کرده ای ! اینها همانهایی هستند که اجداد تو را کشتند به مادران تو تجاوز کردند و بچه ها را به بردگی بردند و شهرهای ایران را نابود کردند. امیدوارم ////////////////////////////////////////////// تجاوز کرده تعریف نکنی.
      به امید پیروزی ملت ایران

       
      • دوست عزیزم , امیدوارم که لااقل وضوء گرفته این مطلب را نوشته باشی , که من واضح می بینم که باز مسواک نزده مطلب نوشته ای چون مطلبت پر از سخنان خیلی زشت است! از این گذشته لازم است که مطالب ما به قول تو ” نوکران دولتی” را شما لااقل هفت بار در ابتدا با دقت بخوانی و یک ساعت هم لااقل هم فکر کنی و بعد سه بار دیگر هم بخوانی و نیم ساعت دیگر هم فکر کنی و بعد از آن جوابی بدهی تا شاید چیزی در حدود پنج در صد با مطلب ما ” نوکران دولتی ” ارتباط داشته باشد . حالا یکبارش را خوانده ای و می ماند نه بار دیگر و یک ساعت و نیم تفکر روی مطالب اخیر من . شروع کن جناب کاوه و مطلبی بفرست که به درد بخورد ! از این یکی هم که بگذریم جناب کاوه با تکرار این که ما ” نوکران دولتی ” هستیم مشکل شما حل نمیشود عزیزم . آری ما “نوکران دولتی ” هستیم , کاملا درسته حرف تو , خوب حرفهایی داریم که روشن زده ایم , اشکال آن حرفها چه بوده عزیزم ؟

        یادآوری لازم : اول وضوء , بعد هفت بار خواندن , بعد یکساعت فکر کردن , بعد سه بار دیگر خواندن , بعد نیم ساعت دیگر فکر کردن , بعد مسواک زدن که حرفهای آلوده دهانت برای مدتی که مینویسی پاک شده باشند لااقل و در آخر مطلبی بنویس که قابل خواندن باشد چون این مطلب را خطاب به کسانی مینویسی که احترامشان بر شما و “دوستان عزیزتان” واجب است .

        مزدک جان هم اگر به همین ترتیب عمل کند خوبست برایش . ما ” نوکران دولتی ” آهسته آهسته احساس ترحم می کنیم برای او که با چه شوری مطلب مینویسد و با چه امیدی هم آن ها را ارسال میکند ولی بی ارزش سنجیده میشود مطالبش . آدم میتواند به افسردگی دچار شود به این ترتیب .

         
        • آقای جاسم,
          چقدر نامربوط نوشتی. خدا شفا دهد

           
          • دوست عزیزم , من که به وجود خدا باور ندارم با این وجود به استقبال از استغاثه شما میگویم آمین . خدای شما همه ما همه ایرانی ها را که به هزار جور درد بی فرهنگی در قیاس با مردم متمدن دنیا مبتلائیم شفا دهد , آ مین , آ مین , آ مین !

            شما هم نیاز دارید بیش از یکبار مطلبی را بخوانید و برای بهتر فهمیدن هم به مطالب قبلی در ارتباط با آن مطلب رجوع کنید . موفق باشید !

             
  131. با سلام و درود

    « مزدک را بیشتر بشناسیم ! »

    مزدک روحیه خاصی دارد که بدون درگیری و ناسزا نمیتواند مدت زیادی دوام بیاورد.
    در چند روز گذشته اول به بنده پیله کرد و چند تیر بطرفم شلیک کرد و با گفتن و تکرار کلمه« جاش » روی اعصابم رفت تا بلکه با او درگیر شوم ، ولی به اندازه یک« جاش » واقعی هم به او محل نگذاشتم چون میدانستم که این تانکر ویژه تخلیه چاه چه در چنته دارد و مثل گالهٔ « زِوَر » زد و خورد با او زیانبخش است.
    ( در منطقه گرگاب اصفهان خربزه ها را با کودک انسانی تغذیه میکردند، این کودها را با گاله های مخصوصی حمل میکردند و به آن بار « زور » میگفتند. یکی از علمای اصفهان در موعظه هایش نصیحت میکرد که با آدم نادان و بیشرف درگیر نشوید، چون آنها مثل بار « زِوَر »میمانند و چه به آنها بزنی و چه به تو بزنند، در هر دو صورت تو ضرر کرده ای! ) اما مزدک نفخ تندی کرده بود و عناً قریب در حال ترکیدن بود و اگر خود را خالی نمیکرد منفجر میشد، اینبود که اینبار شعار همیشگیش را برای چند صدمین باز تکرار کرد و به همه مسلمانان و مقدساتشان توهین زشت معروفش را تکرار کرد، تا حریفی پیدا کند و نفخ و فحشهای انباشته اش را نثارش کند.
    ولی همه با شناختی که از او پیدا کرده اند، خود را به ندیدن زدند و نادیده اش گرفتند. و همین نادیده گرفتن بیشتر دیوانه و عصبیش کرد.
    فقط سید مرتضی، پاسخ ملایمی داد! و فحشش را با همان کوتاهی به او برگرداند و بحق، مدفوع کل مسلمین عالم را نثارش کرد. اما مدفوع کل مسلمین عالم هم کفاف اشتهای مزدک را نمیداد و باز نعرهٔ « هل من مزید » میزد! ناچار به چند نفر دیگر هم گیر داد ولی باز هم کسی اهمیتی بایسته به او نداد و به اندازه یک« جاش » هم قابلیتی برایش قائل نشدند. همین باعث شد که این فرد روان پریش اینبار بجای تفنگ تک تیر، دست به مسلسل ببرد و علاوه بر امام علی( ع ) و دین اسلام و کل مسلمین جهان، جاسم و آنارشیست و کاوش و شفیعی و سید مرتضی و هر کس را که به اسم میشناخت به رگبار ببندد به امیدی که صدای یکیشان در آید. بلآخره کاوش در دامش افتاد و جوابی نسبتاً محترمانه و با گوشه و کنایه داد به خیالش که مزدک بیدیست که با این بادها بلرزد! در هر صورت جوابیه کاوش یکصدهزارم هم انتظارات مزدک را برنیاورد، مزدک به فحشهای خیلی زشتی نیاز داشت که گوشه کنایه زدنها و متلکهای کاوش نیم صدم، در صد هم از نیاز روان بیمار مزدک به فحش و ناسزا را تسکین نمیداد، به هر حال کاوش گویا قبل از قواعد زبان فارسی فحشهایش را فراموش کرده و ابداً برای مزدک حریف مناسبی نبوده و نیست و نخواهد بود! مزدک به حریفی نیاز دارد که مثل خودش فحاش، وقیح و دریده و عاری شرف انسانی و شرافت اخلاقی و حُجب و حیا باشد و از گفتن هیچ فحشی خود داری نکند و مخصوصاً چند فحش سنگین و فاضلاب دار به او بدهد که روان مبتلا به سادیسمیش کمی تسکین پیدا کند .
    بی شک این شخص روانی است، شاید همزمان به جنون ادواری و سادیسم و مازوخیزم هم مبتلا باشد زیرا نشانه ها و نمودهایی از این بیماریها را بروز میدهد، ولی خودش نمیداند و چون از آنها لذت میبرد فکر میکند که اعمالش ارادی و تحت کنترلش هستند، در حالیکه اصل بیماری همین لذت بردن از نجاست اخلاقی و رکاکت کلامیست ، چونکه تنها هتاکی و فحاشی به او حس بودن میدهد و چیز دیگری برای عرضه و خود نمایی ندارد درمانش بسادگی ممکن نیست و به اصطلاح
    « علاجش آتش است ». توهینش به امام علی( ع ) هم به این علت است که شخصیت ممتاز و بی بدیل امام چنانست که هر انسانی در برابر عظمت و فضایل حضرتش سر فرود میآورد و مسلمان و مسیحی و مذهبی و غیر مذهبی و کمونیست و غیر کمونیست، که تنها بویی از انسانیت برده باشند، در مقابلش خضوع میکنند و تا نهایت ممکنی که میشود به جنس انسان احترام گذاشت به او احترام میگذارند و پیدا و پنهان به او عشق میورزند، اینست که این شخص بیمار میداند که با توهین به امام علی( ع ) بلآخره صدای یکی از این افراد در میآید و اغلب آنها اگر توهین بخود را نادیده بگیرند، توهین به امام علی( ع ) را بر نمیتابند. از دو حال خارج نیست، این شخص یا علاوه بر ابتلا به دیوانگی و سادیسم و مازوخیزم دچار دو شخصیتی بودن هم هست و در میان نزدیکانش شخصیتی دیگر دارد.( آنطور که یکبار در تعریف و تمجید از رفتار خودش با نزدیکانش گفت،اگر راست گفته باشد اخلاق و رفتارش با آنها قابل قبول و قابل تحمل است ) یا دروغ گفت و نتایج این بیماریها و روحیه دیگر ستیزی و فحاشی و هتاکی به عزیزترین و مقدسترین چهره های تاریخ حیات انسانی و هر ذوفضیلتی، دوست ،کس، یا کسانی به عنوان نزدیکان برایش باقی نگذاشته و همه طردش کرده اند! لذا کسی نیست که دلسوزش باشد و بخواهد معالجه اش کند، خودش هم تن به معالجه نمیدهد. مزدک بدبختی حقیقی است و پیش از آنکه قابل کینه ورزی و تنفر باشد، قابل ترحم است.( عاجزانه و خاضعانه و از سر اضطرار و درماندگی از خداوند سبحان مسئلت میدارم و به عزت و آبروی شاه مردان سوگندش میدهم که استغاثه این بیمقدار را بشنود و اجابت فرماید و همهٔ بیماران و رنجوران را شفا عنایت فرموده و بر بنده و مزدک نیز بچشم ترحم بنگرد و کاستیهای و بیماریهایی را که خود از آنها در رنجیم و از آنها آگاهیم و آنهایی که دیگران از آنها در عذابند و خود از وجود و نمودشان خبر نداریم را شفا ببخشد.
    بمنة و الکرم بی منتهایش. آمین. )
    در دیوانگی این شخص هیچ شکی نیست و در گفتگو و مورد خطاب قرادادن یا مورد خطاب گرفتنش بهتر است همه دیوانگی و مبتلا به سادیسم و مازوخیزم و به احتمال زیاد دو شخصیتی بودن او را لحاظ، و مراعاتش کنند . این شخص چون بی اندازه سبک سر و دون مایه و حقیر است در عمل هیچ خطری ندارد، مزدک اگر تبدیل به بمب اتم هم بشود تنها به اندازه حفرهٔ خروج نفخ ( اگزوز ) زیر خودش را میسوزاند .
    بیچاره مزدک! بیچاره تر نزدیکان مزدک!

     
    • ارزش چند خط خواندن نداشت ، مشتی لجن و آشغال.

      ———

      فریبای گرامی
      کاش چند تا از لجن ها و آشعال هایش را نشان ما می دادید.

      .

       
      • سلام و درود

        فریبا خانم اگر کسی به دین و ایمان و عزیزترین کسی که او را بیشتر از چشمان و جان و فرزندان و والدینت دوست داری توهینهای چاروا داری و چاله میدانی بکند و در مورد او که بنا به اعتقادات بیشتر از یک میلیارد انسان تنها مقام و منزلتش از خداوند پایینتر است و کلامش فوق کلام مخلوق و تنها دون کلام خالق است و باستثنای پیامبر خاتم از هر آموزگاری بیشتر در تربیت انسانها نقش داشته و هنوز هم دارد و تا ابد هم دارد، همان کلماتی را بکار ببرد که مخنث ها و مفعولها و روسپیان سابقه دار و باز نشسته بکار میبرند و بعد بلانسبت خود شما را بدون دلیل « جاش »( کره الاغ )خطاب کند چه جوابی به او میدهی و چه واکنشی نشان میدهی؟ شما، آنگونه که از کلمات و انشایت فهمیده ام به احتمال بیش از 90 درصد از بانوان فرهیخته افغانستانی هستی و به گونه ای همشهری حضرت مولانا و خواجه عبدالله انصاری و ابن سینا و فارابی و خوارزمی و بزرگانی هستی که مایه افتخار ایرانی و افغانستانی و ترک و تاجیک و همه مسلمانان و بلکه همه بشریتند ، و از سرچشمه معارف آنها دانش آموخته ای لطفا یک لحظه خودتان را بجای بنده فرض کنید و بنده را راهنمایی بفرمایید که بجای چنان پاسخ ملایمی چه پاسخ دیگری باید میدادم ؟

         
      • فقط سید مرتضی، پاسخ ملایمی داد! و فحشش را با همان کوتاهی به او برگرداند و بحق، مدفوع کل /// عالم را نثارش کرد. اما مدفوع کل /// عالم هم کفاف اشتهای /// را نمیداد
        بی شک این شخص روانی است، شاید همزمان به جنون ادواری و سادیسم و مازوخیزم هم مبتلا باشد زیرا نشانه ها و نمودهایی از این بیماریها را بروز میدهد، ولی خودش نمیداند و چون از آنها لذت میبرد فکر میکند که اعمالش ارادی و تحت کنترلش هستند، در حالیکه اصل بیماری همین لذت بردن از نجاست اخلاقی و رکاکت کلامیست ، چونکه تنها هتاکی و فحاشی به او حس بودن میدهد و چیز دیگری برای عرضه و خود نمایی ندارد درمانش بسادگی ممکن نیست و به اصطلاح
        از دو حال خارج نیست، این شخص یا علاوه بر ابتلا به دیوانگی و سادیسم و مازوخیزم دچار دو شخصیتی بودن هم هست …………………

         
    • احسنت شفیعی! دیدگاهی رئالیستی و دقیقا مطابق با واقع! من اول ورود شما به این سایت نیز که دنبال مدارا با این فرد روانی و عجیب و غریب بودید عرض کردم که در اشتباهید و هنوز او را نشناخته اید، بقول آذری ها من مزدکَ چوخ تانیرم! و مدارا با مزدک رویکردی کاملا ایده آلیستی و بیفائده است،مزدک را یا باید به سبک خودش به “احساس بودن”رساند! یا اصلا او را کالعدم فرض کرد که البته این مجازات شدید تری است برای او و دنیا را پیش چشم او تیره و تار خواهد کرد! اما مدارا کردن با مصداق از قضا سکّنجبین صفرا فزود است! مزدک را دم مسیحائی نوریزاد احیاء کرد! و این دم مسیحائی یکی از معجزات نوریزاد پیامبر ادب است!

      سپاس که مزدک را کمی نوازش کردید! الان حالش سرجا آمد!

       
  132. عجب شیوه استدلال جالبی!!!طرف می گه من واسه همین نوشتم خاطرات منسوب به فلانی که حق مطلب رو مثلا ادا کرده باشم!!آخه آی کیو مثلا اگه حسین شریعتمداری یه کتاب جعلی از زبون شاه نوشته باشه و بعد تو اونو رفرنس بگیری در حالیکه می دونی جعلیه این کار فقط یه معنی داره اونم سیاسی کاریه چون داره حرف دل تو رو می زنهو این هیچ ارزش پژوهشی نداره. تو وقتی می تونی به چیزی استناد کنی که اصل باشه نه فیک مگر اینکه هدف چیز دیگه باشه که گویا هست!

     
  133. کی بود می گفت کی گفته حفظ نظام اوجب الواجباته؟!
    https://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=176126

     
  134. آقای عطا الله مهاجرانی گمانم هنگام نوشتن این مقاله در یکی از میکده های انگلیس بعد از 3 -4 تا آبجو فیلشان یاد

    هندوستان کرده و یاد دوران خوش مدیریت ها و وزیر بودنش افتاده و دچار افسردگی شده و پیش خودش گفته بذار کمی

    باز هم چاپلوسی کنم شاید رهبر دلش به رحم اومد و گذاشت برگردم.

    …” بیست و دوم بهمن ماه ۱۳۵۷ روزی ست که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید! انگار تمام سلول های تن و تمام

    زوایای روح و روان نسل ما، که با انقلاب اسلامی هویت پیدا کرده بودیم درخشید و شکفت. آن درخشندگی و شکفتگی

    را ملت بزرگ ایران چهل سال است که گرامی می دارد.”

    آدم بی وجدان دروغگو که هر چی کتاب در تمام عمرش خوانده نتوانسته به اندازه ذره ای وجدان – اخلاق – انسانیت
    در او بوجود آورد. کاش به دوستان و سران کشور پیشنهاد میدادند که به جای این نمایش های مسخره 40 ساله که

    بخاطر وجود موبایل و فیلمبرداری ها دیگر نمایشی بودن آنها به همراه سند و مدرک است برای یکبار هم که شده اجازه

    بدهند که مخالفان هم در یک روز بدون ترس و بگیر و ببند و کشتار یک تظاهرات آرام در سراسر ایران برگذار کنند تا آنوقت

    درخشندگی و شکفتگی تمام سلول ها و زاویه های روح و روان واقعی را شاهد باشند.

    شما ها البته نمیدانید شرم چیست ولی اگر داشتید واقعا فقط از این یک مورد خجالت می کشیدید که بنظر میاید در همه

    استانها تعداد اتوبوس هایی که مردم را از دورترین جاها برای نمایش می آورند از تعداد خود تظاهرکنندگان بیشتر است.

    در ضمن اگر جناب مهاجرانی تا این حد به انقلاب و ولایت فقیه علاقه مند هستند من حاضرم این رنج دوری از زندگی زیر

    پرچم ولایت را تحمل کنم و بجای ایشان به انگلیس بروم و ایشان هم بیایند زیر پرچم.

    یکی به ایشان خبر بدهد که یک ایثارگر پیدا شده که اینکار بکند!

     
    • ن.م گرامی ایشان تو /// خونه ها کارچاق کنه. پول //// هم از سعو یها می گیره!

       
      • جناب مزدک گرامی – از این ورپریده ها و اعجوبه های /// هر چی بگید بر میاد. 🙂

         
        • جناب نوریزاد گرامی – آیا “شیعه” هم رفت در لیست سیاه.
          اینگونه که بسیار بدتر است چون کسانی ممکن است گمان دیگری برند.

          با احترام.

           
  135. سلام و درود

    « من مسكين مصلح آمادگي خويش رابراي آزمايش دي ان اي را اعلام مي كنم هر روز كه نوري زاد آمدقم باهم برويم بيمارستان شهيدبهشتي وياهربيمارستاني درقم آزمايش دهيم هردو تا روشن شود اگرمن ازبني هاشم نشدم ديگر ازسيادت خويش خلع مي شوم…. »

    بله جناب مصلح حتماً اینکار را بکنید، چون با اثبات سیادت یا عدم سیادت شما اگر صد در صد مشکلات جامعه حل نشود لااقل نود درصدش حل میشود! همه مردم ایران و بخصوص اعضای این سایت دقیقه و ثانیه شماری میکنند که تنها مشکل باقیمانده از جمیع مشکلات زندگیشان یعنی اثبات قطعی و علمی سیادت و وابستگی جنابعالی به خاندان بنی هاشم صورت بگیرد تا آخرین نفس راحت را بکشند و با سلامتی و تندرستی و دلخوشی دق مرگ شوند ! تعجیل بفرمایید که :
    « فی التأخیر آفات »

    آخر این چه بازی پوچ و بیمعناییست که جناب نوریزاد و شما راه انداخته اید، گیرم سیادتت ثابت شد، تازه مثل گذشتهٔ خودت و وضعیت میلیونها نفری که چنین ادعایی دارند میشوی، و اگر ثابت نشد، مثل میلیاردها نفری که چنین ادعایی ندارند خواهی شد.
    اوقات ما چنان به گند کشیده شده و عمرمان چنان به عبث میگذرد و در چنان سطح نازلی از دانش و مطالعه قرار داریم که باید با چنین جرو بحث هایی بی معنایی پر شود.

    ———

    درود شفیعی گرامی
    کمی صبور باشید و شکیبایی کنید و آبی بنوشید و عصبانی نشوید. داستان سیادت، دکان گنده ی هزار دهنه ای ست که اگر نه صد در صد بل نود در صد فعل و انفعالات مملکتی را در این نظام نکبتی تر و خشک می کند. اگر روزی خبر برسد که خمینی و خامنه ای و خاتمی سید نیستند، آیا به گمان شما آب به همان جوی سابق خواهد رفت یا نه، دروغگو بودن قرون و اعصار اینان و هفت جدشان آشکار می شود؟ اگر آشکار شود که نود و نه و نیم درصد امامزاده ها سید نیستند، آب به همان جوی سابق خواهد رفت؟ عمرا این جماعت آمادگی این را داشته باشند که آزمایش دی ان ای رگ و ریشه هایشان را آشکار کند. کمی تلاش کنید به آنسوی آینه بنگرید. باشد؟
    با احترام

    .

     
    • بازهم تداوم خزعبلات نوریزادیه! اگر روزی خبر برسد که خمینی و خامنه ای و خاتمی سید نیستند،چه می شود؟ تنها عمامه خمینی و خامنه ای و خاتمی می شود عمامه سفید! مگر تولّی و بیعت و ابراز ارادت و رای و گرایش مردم به خمینی و خامنه ای و خاتمی بخاطر سیاه بودن عمامه آنان بوده است؟!فرض کنید اگر مرحوم شیخنا الاستاد آیت الله منتظری رضوان الله علیه اختلاف سلیقه ای با مرحوم امام خمینی پیدا نمی کرد و همانطور که کاندیدای رهبریت شده بود رسما برهبریت جمهوری اسلامی ایران برگزیده می شد،اینکه عمامه ایشان سفید بود و باصطلاح حوزه ها شیخ بودند نه سید ،خدشه ای به فقاهت و مرجعیت و رهبریت و ارادت مسلمانان ایران و مقلدان ایشان وارد می شد؟! اگر کسی بگوید می شد حتما خزعبل گوئی کرده است،آیا در طول تاریخ تکیه گاه بودن فقهاء بزرگ اسلامی و شیعی امثال شیخ مفید ها و شیخ طوسی ها و شیخ انصاری ها و شیخ صدوق ها و شیخ کلینی ها و صدها امثال آنها با اینکه از سادات نبودند و عمامه آنها هم سفید بود آسیب دیده است؟! چرا نسنجیده سخن می گوئید و خودنمائی می کنید؟ این چه کینه زشت و نفرت انگیزی است که نسبت به سیادت و سادات و انتساب به پیامبر اسلام دارید؟ قدری خجالت بکشید و اینقدر با مهمل گوئی خود را رسوا و خوار نکنید،شما سنّ و سالی گذارانده اید.

      اگر آشکار شود هر درصد از امامزادگان انتسابشان درست نیست و از سادات نیستند و جعلی هستند،خوب مردم می روند سراغ امامزاده های صحیح النسب و مشخص،گمان می کنید آنگاه مردم با اعراض از سادات و امامزاده ها روی می آورند به امثال شمای ظاهر مسلمان خوار و ذلیل بوسه زننده بر پای بهائی؟! بس کنید اینگونه مهمل گوئی و رجز خوانی های کودکانه و بی ثمر را،شما حقیقتا روز بروز با ابراز اینگونه مهملات نشان می دهید که بوئی از الفبای مبارزه سیاسی و فعالیت مدنی نبرده اید،والا یک فعال مدنی و یک فعال سیاسی یا یک فعال حقوق بشر یا یک دموکرات نیازی به چنین خزعبل بافی ها ندارد.

      من برخلاف کسانی که شما را سوپاپ اطمینان و ظاهر ساز و خودی و وابسته به نظام جمهوری اسلامی می دانند و حاشیه امنبت تان را اینطور توجیه می کنند،کم کم به این جزم می رسم که بسیاری از اقوال و افعال و حرکات شما فقط و فقط برای خودزنی و تلاش برای دستگیر شدن و معروف شدن و بحساب آمدن است،اما کارشناسان سیاسی و امنیتی و روان شناسان جمهوری اسلامی چه خوب روشی با شما برگزیده اند:اینکه بهترین روش برخورد با شما “به هیچ انگاشتن و بحال خود واگذاشتن”شماست! و اینکه اینگونه گفتمان عجیب و غریب و بی کلّگی های خاص و خودنمائی های خاص شما،هیچ تاثیر خاصی در جامعه و نسل رو به رشد ما ندارد!
      پس همچنان به خزعبل گوئی های بی ثمر خویش ادامه دهید!

      ————

      درود سید مرتضای گرامی
      نوشته اید:
      (اگر با آزمایش دی ان ای) آشکار شود هر درصد از امامزادگان انتسابشان درست نیست و از سادات نیستند و جعلی هستند،خوب مردم می روند سراغ امامزاده های صحیح النسب..

      مطمئنید شوخی نمی فرمایید؟
      همین اکنون چندین هزار حدیث مسخره و طنز و نابخردانه از این امام و آن امام در کتابهایی چون بحار الانوار به شعور مردم دهن کجی می کنند، شما را اگر اراده ای بر درست گویی و راست گویی و انصاف و ادب بود، و نه فریب مردمان، این خزعبلات مسخره را از کتابهای مذهبی خودتان – که مرتب تجدید چاپ می شوند – پاکسازی می کردید. شما عمرا حاضر شوید دست از هزار هزار امام زاده های بی خاصیت و دروغین و بی ریشه اما خرافی و قلک گون خود بکشید. شما شدیدا به بی شعوری مردمان محتاج اید.

      با احترام

      .

       
  136. همه به خاک رفتنی ییم
    —————————

    درگذشت مادر عزیزم “فاطمه آسایی” را به اطلاع می رسانم.
    کدبانو. پاکیزه، باسلیقه، خوش قلب، بی غش، بی کلک و هنرمند. سی جور ترشی درست می کرد. روشو درست می کرد. مربا می انداخت. رب می گرفت. مسکه آب می کرد. آبغوره و آبلیمو می گرفت و بانکه می کرد. توی خیارشور ذمه ی سبز می انداخت. آشپز بود. آش لخشک، آش بلغور، آش گوشت، شولی یزدی، خِلِوک، هفت رنگ پلو، ساتی پلو، شیرین پلو و دلمه ی مو. حاضریش اشکنه آبجیزک بود با ترشی هفت بیجار. آبگوشت را توی هرکاره سنگی عمل می آورد. آش رشته را نعنا داغ نمی زد بوی اشکنه قروت می گیرد. نان سنگگ خشخاشی دو آتشه می خورد. گوشت شیشک می خرید و کله ی بخته سوا می کرد. لب به کشک بازار نمی زد خودش توی تغارچه می سایید. میدان بار نوغان سیب زمینی پیاز انباری می خرید و بار وانت می کرد. تُنکه می دوخت. درز و دورز می کرد. کفش های آقام را واکس می زد. جفت می کرد. پشتش را کیسه می کشید. عروس نو تا لنگ شب بیدار می نشست آقام مست آمد در نزند صاحبخانه بیدار بشود.
    نماز، روزه، روضه ماهانه، سفره ابوالفضل، سفره حضرت رقیه، حرم امام رضا، شش سفر مکه، کربلا، زینبیه، حضرت معصومه و زیارت اهل قبور. چراغ برات صبح خروس خون بهشت رضا بود. اسم علی اصغر حسین اشکش سرازیر می شد. نماز و روزه ی قضا باقی نگذاشت. نذرش جوادالائمه بود و ردخور نداشت.
    مشهدی غلیظ بود. به شاسی بلند می گفت پاشنه بلند. شش سالش بود مادرش مرد. صدایش می کردند ماشالله که چشم نخورد. خیلی خوشگل بود. نور به قبرش ببارد.

     
    • خاطرش زنده باد که خوب فرزندی بجا گذاشت . به آقاتون هم ارادت دارم که همه این زحمات ///////////////////// نور به قبرش ببارد

       
  137. جناب سید مرتضی – در پاسخ به بخش اول کامنت شما:

    آخرین کامنتی که به شما در پست “خامنه ای کجایی که …؟” نوشتم را در پایین میگذارم که ببینید آیا من حق داشتم

    که در کامنت جدید نامی از شما نبرم یا نه؟

    حالا متوجه میشوید چرا من
    “…بصورت آدم وار و همچون افراد با شخصیت و منطقی،طرف گفتگو را مستقیم مورد خطاب … ” قرار نداده و بحث و

    گفتگو نکردم.

    ———

    ن.م.
    12:06 ب.ظ / ژانویه 26, 2019

    جناب سید مرتضی – چون دیدم که بالاخره در کامنت تان باز هم از ن.م. استفاده کردید فهمیدم آشتی کرده اید. چون به

    چندین کامنتم در پست پیشین پاسخی نمی دادید و هرچه باز به نام شما کامنت میگذاشتم پاسخی دریافت نمی کردم

    گفتم زیاد خاطرتان را مکدر نکنم تا خلق و خوی تان سر جایش بیاید. که خدا را سپاس آمد.

    شما میگویید من به حاشیه ها بیشتر اهمیت میدهم تا متن بحث. من به پیگیری و به سرانجام رساندن کاری اهمیت

    میدهم چیزی که بطور آشکار در بین مردم اهل مطالعه ما جایگاهی ندارد.

    اگر همان 20 سال پیش کسانی که این بحث ها را شروع کردند بی سرانجام رهایش نمی کردند الان بعد از 20 سال

    شمای نوعی و من نوعی دوباره در همان دور بیهوده وقتمان تلف نمی شد.

    برای مثال آقای عبدالله شهبازی گفته اند حتی میدانند آن شخص کیست و اگر موافقان و مخالفان در آن زمان به ایشان

    فشار می آوردند که این شخص را رسوا کنند این موضوع به نتیجه رسیده بود.

    من حداقل 20 سال از آنزمان خانم تاج الملوک که مصاحبه را انجام دادند جوان تر هستم. از 4-5 سال پیش گاهی برای

    به یاد آوردن واژه ای به یک باره مغزم هنگ میکند. خاطره ای از دوران کودکی را که پیشتر در مورد آن مطمئن بودم الان با

    مغزم مشکل دارم که واقعا آنگونه بوده یا در خواب دیده ام. و چگونه است که این خانم با آن سن وسال و بیمار هم که

    بوده اند حافظه شان مثل ساعت که چه عرض کنم مانند ساعت اتمی کار میکند .

    از 60 سال پیش چنان گفتکو میکنند مثل اینکه 3 سال پیش بوده است نام اشخاص را به دقت بیاد می آورند.
    جالب است که مصاحبه کنندگان میگویند که متن بدون هیچگونه ویراستاری از نوار پیاده شده. پس این خانم از بدو تولد

    نویسنده بوده اند که در گفته های ایشان عوض شدن جای فعل و فاعل و مفعول که در زبان محاوره ای رایج است بندرت

    رخ میدهد.

    اگر بخواهیم بپذیریم که این مصاحبه دروغ نبوده پس همچنین باید قبول کنیم که این خانم بی شک یک دیوانه زنجیری

    بوده اند. کدام مادری را سراغ دارید این چنین آبروی پسر و عروسش را حتی اگر با آنها مشکل هم داشته ببرد.
    در پیک نت دیروز بخشی ازاین کتاب کذایی را دیدم که هنوز در کتاب ندیده ام . چیزهایی که از طرف ایشان در آنجا گفته

    شده واقعا شرم آور بود. پسر ارشدش را مانند یک … و عروسش را مانند یک …. معرفی میکند. بسیار صریح و روشن.

    عشق مادر و مادر بزرگ زیاد به جاه و مقام و منصب ربطی ندارد. چگونه مادر بزرگی میتواند این چنین در مورد نوه های

    خود بیرحمانه رفتار کند. و زمانی که کار به اینجا رسید دیگر نوه های پسری فقط درگیر نیستند نوه های دختری و خلاصه

    همه خانواده را شامل میشود.

    این ها چگونه مصاحبه کنندگانی بودند که بعد از این همه بحث خودشان یا بستگانشان خود را نشان ندانند تا خود را از

    تهمت دروغ تبرئه کنند. فقط پیک نت بی شرف است که به عنوان وکیل مدافع آنها دائما طاهر میشود و دفاع میکنند.

    شما میگویید:

    ” … مثل شما که هنوز به دربار پهلوی خوش بین هستید مشغول آه و ناله و اثبات جعلی بودن این خاطرات …”

    باور کنید من سالها پیش از انقلاب شکوهمند رابطه ام را با در بار قطع کردم وقتی محمد رضا پهلوی علی رغم اینکه وعده

    داده بود کنار برود و من جای او به تخت سلطنت بنشینم! – ( و این کار را نکرد.)

    آخه این چه حرفی است که میگویید من در کجای کامنت هایم ابراز علاقه به خاندان پهلوی و دفاع از آنها کرده ام؟
    من همانگونه که از حق کسانی که مسلمانند و از یافتن روایت های زشتی که در این سایت گذاشته میشود آزرده خاطر

    میشوند دفاع میکنم از بیشرمی و دروغ هایی که در مورد روابط خانوادگی پهلوی ها هم گفته میشود دفاع میکنم.
    من از دروغ در هر زمینه ای و به ویژه وقتی جنبه عمومی پیدا میکنند که زیانش بسیار بیشتر است بیزارم.

    من از زمانی که خود را شناخته ام با پادشاه ها مشکل داشته ام. و هر چه پیش تر می روم این باور محکم تر میشود.
    برایم فرقی نمی کند آن پادشاه کوروش کبیر باشد یا محمد رضا پهلوی. من سالهاست با خودم درگیرم که رابطه بین

    حقوق بشر و یک پادشاه کشور گشا را دریابم.

    متاسفانه مردم ما بت پرست و بت ساز و بت شکن هستند از دام بتی رهایی پیدا نکرده به دنبال ساخت بت دیگری

    هستند . وهمین است که به دنبال هیچ نتیجه گیری نیستند در هیچ موردی. از تجربه ها بندرت استفاده میکنند و اینگونه

    است تاریخ برایشان مدام در حال تکرار شدن است.

    اگر علاقه به نتیجه گیری داشتند من وشما الان در حال اتلاف وقت در این مورد نبودیم. اگر علاقه به نتیجه گیری داشتند

    این همه عزیزان مردم که در بند هستند که حتی سالهاست کسی نام آنها را هم نمیداند رها نمی کردندaY:به دنبال این

    بروند که علم الهدا از سوفیالورن نام برده و …..

    جناب مرتضی خیلی ممنونم که برای چندمین بار مرا به رعایت ادب دعوت کردید چون گفتم دروغگو دشمن خداست.
    من هم شما را دعوت میکنم به دنبال حقیقت باشید و نه بدنبال به کرسی نشاندن حرفتان.

    جناب مرتضی به خدا قسم من ن.م. هستم من آرتین – بردیا – مازیار – علی1 و … نیستم
    آی سید رضی بدادم برس!

    ——

    آیا شما پاسخ این کامنت را دادید؟

     
    • گرامی،شما چه آن فرد مورد نظر کوچیده از این سایت باشید یا نباشید،ظاهرا عاشق بحث های حاشیه ای و عدول از موضوعات اصلی گفتگو هستید،بحث من از دیالوگ مستقیم ذیل مطالب یکدیگر بحث از ذکر یا عدم ذکر نام نیست که شما قبلا هم از پیش خود تخیلاتی در باره قهر یا آشتی نموده بودید.عرض من این است که روش درست دیالوگ پرهیز از حاشیه سازی و کنایه و چیزهایی از این قبیل است با بحث کردن مستقیم ذیل مطالب دیگران،و این مستلزم ذکر نام یا عدم ذکر نام نیست.ضمن اینکه اینجا هیچ قانون نوشته یا نانوشته ای در مورد پاسخ حتمی به همه اظهار نظرات نیست،کسی اظهار نظر می کند،دیگری هم اگر تمایل داشت ذیل آن یا جداگانه در مورد محتوا بحث می کند،نفی اثبات می کند و باصطلاح نقد می کند.این تعبیر شما در این کامنت خیلی تعبیر عجیبی است! منطق شما گویا این است که اگر کسی منعطف بمطلب دیگری چیزی نوشت و آن شخص نیازی به پاسخ ندید،حتما آنکه پاسخ نداده با شخص اول قهر است! و اضافه بر این چون او پاسخ نداده باید حتما با کنایه و تمسخر و چیزهایی از این قبیل او را برگبار بست و مثلا کفر او را اثبات کرد! خوب این منطق شماست دیگر،که من از آن تعبیر به حاشیه روی و حاشیه سازی می کنم،و این دقیقا تکنیک همان فرد کوچیده است که شما میگوئید او نیستید! بسیار خوب او نیستید،اما شما هرکسی هستید نمی شود مثلا در باب سندیت کتاب خاطرات تاج الملوک نظرتان را بنویسید و دیگران را آگاه کنید در عین حال بوادی حاشیه سازی و کنایه و برچسب زدن بدیگران نیفتید؟!
      شما در این کامنت که من آنجا جداگانه به آن پاسخ دادم و همین نوشته جدیدم نیز بصورت محتوائی پاسخ به آن است،چیزهایی در مورد گذشته و حال خودتان نوشته اید که من چه بودم و چه هستم و ارادت به پهلوی ندارم و چه و چه.بسیار خوب من حالا چه کنم؟ شما مطالبی در باره جعلی بودن خاطرات تاج الملوک نوشتید که از نظر من مطالبی سطحی و غیر قابل قبول بود و هست و بنده هم آنرا جواب دادم.دیگر از این ببعدش بشما مربوط نیست که من بر اساس برداشت و فهم خودم مشی می کنم یا بر اساس میل و خواست شما.حالا می گویم الان این مطلبی که اینجا گذاشتید پاسخ به کامنت اخیر من بود؟! رفتید نوشته ای را که من پاسخی به آن داده بودم باز نشر کردید و خواستید بگویید اسم از من آوردید و چون من اسم از شما نیاوردم پس لابد با شما قهرم! از این جهت پس شما مجاز هستید شروع کنید به یک دیالوگ کنایه ای و تحقیر آمیز و کافر خواندن دیگری! رفیق،این منطق کودکانه و حاشیه سازی نیست؟
      شما با این خطرات مخالفید و آنرا جعلی می دانید؟ بسیار خوب به آن استناد نکنید و از شهبازی و دهباشی پیروی کنید.اما اینکه کسی بقرائنی این خاطرات را درست بداند و آنرا نقل کند،این دیگر به حوزه رفتاری شما در این سایت ربطی ندارد،این در حوزه مدیریت مدیر این سایت است که اگر خواست مطلب ارسالی را نشر دهد یا نشر ندهد.بقول معروف آمّما! البته حق نقد کردن محتوائی شما برقرار است،شما می توانید مثلا بروید بلحاظ تاریخی اثبات کنید اصلا تاج الملوک به آلمان نرفته بود که با هیتلر دیدار کرده باشد! یا مساله سندیت خاطرات را مشخص تر بیان کنید در ذیل نوشته ارسالی من،این می شود نقد.اما اینکه جنجال کنید که شهبازی فلان چیز را گفت و فلانی فلان چیز را گفت،و چون آنها حزب اللهی اند! و من هم حزب اللهی و هم باور! آنها پس بنده محقق باید مثل شما چشمم را بر محتوا ببندم و از ادعای آنان تقلید کنم و اگر چنین نکردم پس من کافر حقیقت ام!
      من حرفم این است که جنابعالی هم بنویسید و محتوا را بدون حاشیه سازی نقد کنید و مورد سوال قرار دهید،اما اینکه در مورد حق اظهار نظر و ارسال مطلب دیگران دخالت کنید،نه این بشما مربوط نیست.من واقعا از شما-هرکه هستی-در شگفت هستم که اینهمه مطالب کذب،بدون سند،اخبار نادرست،تحلیل های غلط و غرض آلود اینجا ارسال می شود و شما از همه غمض عین می کنید و هیچ روضه حقیقت و اخلاق را نمی خورید اما چون با بنده بلحاظ نگرش سیاسی زاویه دارید بخود اجازه می دهید اینطور حاشیه سازی کنید.بنده اشاره کردم چه من این خاطرات را تقطیع و ویرایش و ارسال بکنم یا نکنم،پی دی اف این کتاب در اختیار همه هست،چیزی که هست ممکن است کسی یا کسانی اصلا حوصله مطالعه از اول تا آخر این کتاب را نداشته باشند اما اینطور جزء جزء خواندن برای مطالعه و تامل در محتوا مفید باشد،چنانکه بنده صادقانه عرض کردم و الان نیز می گویم که خود من تا قبل از این این کتاب را ندیده بودم و الان هم که آنرا در این سایت بتدریج منتشر می کنم هنوز خودم فرصت مطالعه یکسره تا به آخر آنرا نیافته ام.خوب شما از برچسب زدن خود داری کرده و اجازه بفرمایید این کتاب به این سبکِ قابل کپی برداری آرام آرام منتشر شود و هرکس تمایل دارد آنرا رونوشت و نگهداری کند یا حتی در محتوای هر بخش اظهار نظر کند و اصلا آنرا ابطال کند.

      سپاس

       
      • جناب سید مرتضی – شما 3 بار گفته اید که پاسخ آن کامنت را داده اید. اگر اینکار را کرده بودید که من باز آنرا اینجا منتقل نمی کردم.

        این نوع برخورد شما چه معنایی دارد؟

        …”شما در این کامنت که من آنجا جداگانه به آن پاسخ دادم …”

        …” که از نظر من مطالبی سطحی و غیر قابل قبول بود و هست و بنده هم آنرا جواب دادم. …”

        …” رفتید نوشته ای را که من پاسخی به آن داده بودم باز نشر کردید و …”

        من این را به خوانندگان این کامنتها واگذار میکنم که نظر بدهند شما علاقه به حاشیه رفتن دارید یا من. آیا این پاسخ شما سراسر به

        حاشیه رفتن نیست؟ شما که برای اثبات روایت های شیعه تلاش میکنید مو را از ماست بکشید و سند ها را به ضعیف و محکم

        دسته بندی میکنید. وقتی به سودتان نباشد همه چیز را به راحتی انکار میکنید.

        آیا شما بعنوان یک پژوهشگر متوجه نشده اید که یکی از بدبختیها و ستم به بشریت این تاریخ سازی های جعلی است؟
        و بجای پیگیری و اثبات یا نفی جعلی بودن آن از آن برای پیشبرد هدفهای خود استفاده میکنید.؟

        خوب جناب مرتضی پس شما علاقه و اراده ای برای حقیقت یابی ندارید بنابراین بحث ما در مورد کتاب خاطرات به پایان رسید. ولی

        من تلاش میکنم همانگونه که گفتید بخش های این کتاب را که در سایت میگذارید نقد کنم – البته به روش خودم.

        و حالا به بخش 2 کامنت شما در پایین این صفحه:

        2- استلزامی بین کفر و دیوانه زنجیری بودن وجود ندارد،زیرا انسان با حفظ سلامت عقلانی ممکن است بلحاظ اخلاقی موازین

        عقلی یا وجدانی را مورد بی اعتنائی قرار داده و از میل و شهوت و هوای نفس خویش تبعیت کند،اصطلاح کفری هم که موضوع

        برخی احکام در شریعت مطهر اسلام است همین جحود (انکار) ملازم با لجبازی و تبعیت نفس است نه شک و تحقیق و

        بررسی.بنابر این کفار واقعی از نقطه نظر دین و قرآن دیوانه بمعنای فاقد عقل و شعور نیستند بلکه اشخاصی هستند که روی

        انگیزه های گوناگون دنیاطلبی و شهوات،تبعیت عقلانی از لوازم عقلی دریافت های خویش نمی کنند.

        …”زیرا انسان با حفظ سلامت عقلانی ممکن است بلحاظ اخلاقی موازین عقلی یا وجدانی را مورد بی اعتنائی قرار داده و از میل و

        شهوت و هوای نفس خویش تبعیت کند، …”

        خوب چه کسی و چگونه میتواند قضاوت کند که انکار کننده از روی میل و شهوت نفس خویش چیزی را انکار میکند یا از روی سلامت

        عقلانی؟

        هنگامی که وروذی منطق اشتباه باشد خروجی اش هم غلط خواهد بود وتنها با مغلطه و سفسطه میتوان تلاش کرد آنرا درست و

        منطقی نشان داد.

        به قول هموطن های آقای مهاجرانی: بای!!

         
        • من این مطالب این دوستمان را که البته ادبیاتش مرا به دوستان قدیمی این سایت یعنی بردیا و مازیار می اندازد!،و چیزهایی که در پیک نت و اظهار نظرات ذیل آنها را شاهد آورده است، قبلا دیده ام و این دوست ما خیال می کند مطالب جدیدی کشف و بارمغان آورده است،این بحث ها نیز قدیمی است و مربوط به حالا نبوده و نیست،قبلا هم یک توضیحی در صفحه قبل بیان کردم.
          ببینید همه محتوای این حرف ها چیزی جز این گزاره نیست که “من نیافتم پس نیست”! که گزاره ای غیر قابل قبول معرفتی است و ما طلبه ها از آن تعبیر می کنیم به “عدم الوجدان لا یدلّ علی العدم”! یعنی نیافتن من و تو هیچ دلالتی بر نبودن آنچه آنرا می جوئیم نیست.معمولا هم در این بحث ها میروند دنبال یک سلسله اسامی یا عنوان های خاص و گوگل کردن آنها و اینکه چون لینکی در گوگل نبود نیست! حالا تازه حوصله و سعه صدر و میزان زبان دانی شخص چقدر باشد و اینکه حوصله و وقت باز کردن همه لینک ها را دارد یا ندارد.
          اما نکته اساسی که منکران درستی خاطرات تاج الملوک به آن توجه نمی کنند و دنبال یافتن یک وبسایت از فلان بنیاد یا فلان ناشر و انتشارات یا فلان اسم واقعی یا استعاری که نقش او باز می گردد به حدود چهل سال پیش از این،هستند،این است که درست است که ریشه اینترنت به 60 سال قبل آنهم بصورت سرّی در ارتش امریکا باز می گردد،اما از عمر شبکه متداول جهانی اینترنت فعلی بیش از سی سال نمی گذرد،خوب با این وصف چطور دنبال وبسایتی متعلق به فلان انتشاراتی در چهل سال قبل نیویورک می گردند که ممکن است اصلا بساطش جمع شده باشد؟! همینطور اساس فلان بنیادی که حدود چهل سال قبل بوده و ممکن است از بین رفته باشد یا تغییر کاربری داده باشد؟! البته واقعا بنده هم مثل شما نه خبری از باتمانقلیچ دارم و نه تورج انصاری نامی و نه ملیحه خسرو دادی،ممکن است اینها افرادی بوده اند که چهل سال قبل کارهایی کرده اند و مرده اند یا سر به نیست شده باشند یا اصلا از ترس مخالفان خود اسامی مستعار باشند،چیزی که هست در لابلای این لینک ها انسان می فهمد که اینها افرادی علاقمند به دربار سلطنتی بودند و اصلا کاری که آنها چهل سال قبل مقارن وقوع انقلاب اسلامی ایران و فرار ملکه بانو همسر رضا خان به امریکا کردند ربطی به داخل ایران نداشته است! چهل سال قبل می دانید کی است؟ یعنی وقتی که اینجا عموم مردم ایران و جوانان انقلابی ایران و رهبران آنها مشغول مرگ بر شاه و اخراج یا دستگیری باقیمانده ها و تفاله های نظام ستمشاهی بودند و درگیری های خاص و بعد هم جنگ و مسائل دنبال آن،کجا می توانسته اند انقلابیون چهل و سی سال قبل دنبال ساختن چنین ریزه کاری ها و خصوصیاتی از زندگی پهلویان در یک کتاب بعنوان خاطرات باشند؟و بتعبیر من شاید برای جعل این 500 صفحه نیاز به یک ابر رایانه و برنامه ریزی های دقیق جمعی باشد؟! واقعا قدری کلاهتان را قاضی کنید که چنین خصوصیات بهت آوری که با ادبیات یک زن کهن سال بیان می شود و بسیاری از موارد آن در کتابهای معتبر تاریخی معاصر قابل ردیابی است می توانسته اند توسط حتی دهها نفر جعل شود؟! این کتاب بگزارش پیشگفتار ناشر و آن بنیاد مربوط می شود به حدود سی یا سی و پنج سال قبل،چون خود آن بانوی مرحوم ظاهرا مقارن انقلاب چهل ساله ایران بامریکا گریخته است،و چند سال بعد از دنیا رفته است در انزوای خاص و ایزوله بودن از ناحیه خاندان پهلوی،و گیرندگان اودیو می گویند ایشان بما اجازه داد که بعد از مرگ آنرا منتشر کنیم،خواستیم با خاندان او هماهنگ کنیم وقتی بی اعتنائی آنها به تجهیز و تدفین مادر بزرگ او را دیدیم اصلا اعتماد ما به آنها سلب شد! پس اصل نشر این کتاب به حدود سی تا چهل سال قبل باز می گردد (تاریخ دقیق در آن پیشگفتار هست) و اینکه در ایران توسط به آفرین منتشر شده است افست همان چاپ شده در نیما (نیویورک منهتن آکادمی) است که حواشی درست یا نادرستی به آن اضافه شده است که ربطی به متنی که در امریکا چاپ شده است ندارد،خوب خود این چاپ دوم در ایران نیز باز می گردد به حدود بیست سال قبل!
          عرضم این است که چیزی که اصل طبعش باز می گردد به حدود چهل سال قبل آنهم خارج از جمهوری اسلامی،با اسامی و عنوان هایی که روی آن بوده است چطور می شود راحت آنرا در گوگل یافت در حالیکه اصلا آنموقع اینترنت و وبسایتی در کار نبوده؟!من به اسامی مشابه کاری ندارم اما لزوما نمی توان یک بنیاد مربوط به چهل سال قبل و قبل از پیدایش نت و وبسایت و گوگل و ..را براحتی پیدا کرد و براحتی در مورد بود یا نبود آن حکم جزمی کرد،بله من هم مثل شما شائقم بدانم باتمانقلیچ چه کسی بوده؟ همینطور آن دو نفر دیگر،آیا زنده اند یا مرده اند؟ و آن بنیاد مورد ادعا الان هست یا منسوخ شده و آن چند نفر از بین رفته اند؟ اینها محتملا کاری کرده اند و بتعبیر پیک نت کتابی را در تیراژی محدود منتشر کرده اند و احتمالا مورد توجه هم واقع نشده و ای بسا خاندان پهلوی که با این بانو مخالف بوده اند آنرا از بازار جمع کرده اند و باز در عین حال برخی نسخ آن بوده و بدست بعدی ها و از جمله ایران بعد از انقلاب شده است،این احتمالی است که می شود داد.
          جدای از این بحث اسنادی،قبلا هم اشاره شد که اگر کسی این خاطرات را دقیق مرور کند می بیند اینقدر خصوصیات دقیق و ریز خصوصی و خانوادگی و جزئیات مسائل گوناگون (فقط منفی هم نه لزوما و حتی برخی امور مثبت)در این خاطرات هست که عادتا جعل و ساختن آن با این ادبیات و این خصوصیات غیر قابل باور است و حتی می توان در یک کار تحقیقی تاریخی مقایسه ای مدعیات آنرا با کتابها و اظهارات و خاطرات دیگران مقایسه کرد،بنابر این خیلی راحت نیست که کسی با چند سرچ خاص و چند اسم خاص در گوگل بتواند با قضیه “من نیافتم پس نیست”حکم جزمی برای اینطور مسائل صادر کند و بنده احتمال می دهم اصلا همین تعارضی که بین این بانوی صریح و رک گو و در عین حال مغرور و زنان دیگر رضا خان و بستگان دیگر دو شاه وجود داشته باعث ناراحتی آنان و موجب ایزوله شدن و مرگ و تدفین خاص او شده است.

           
        • مطلبی که ارسال شد،همان پاسخ محتوائی مورد نظر در همان صفحه ای که اشاره کردید (خامنه ای کجائی که..؟)بودید که پاسخی بود به استبعادهای خاص شما در مورد سندیت خاطرات مورد نظر.
          —-
          ن.م.
          7:17 ب.ظ / ژانویه 24, 2019
          ——————————–
          سید مرتضی
          11:23 ب.ظ / ژانویه 23, 2019

          من این مطالب این دوستمان را که البته ادبیاتش مرا به دوستان قدیمی این سایت یعنی بردیا و مازیار می اندازد!،و

          چیزهایی که در پیک نت و اظهار نظرات ذیل آنها را شاهد آورده است، قبلا دیده ام و این دوست ما خیال می کند مطالب

          جدیدی کشف و بارمغان آورده است،این بحث ها نیز قدیمی است و مربوط به حالا نبوده و نیست،قبلا هم یک توضیحی

          در صفحه قبل بیان کردم.
          ——————————

          بله من فکر میکنم که برای شما این مطلب از دو سه روز پیش که آنرا در پست پیشین گذاشتم و دیده اید دیگر جدید

          نیست. و حتی به خودتان زحمت نداده اید به سایت مربوطه مراجعه کنید چون اگر این کار را انجام داده بودید می

          دانستید که سایت مربوطه اخبار روز است و نه پیک نت که فقط در کامنت ها ذکر شده. دروغگو دشمن خداست.

          ۳ رای

          پاسخ
          سید مرتضی
          10:44 ق.ظ / ژانویه 25, 2019
          مقصود من این بود که اصل این بحث ها که آیا این خاطرات جعلی است یا اصالت دارد بحث جدیدی نیست و از حدود بیست سال قبل که این کتاب در ایران بازنشر شد و مورد استقبال قرار گرفت مطرح بوده است و شاهیست ها و اشخاصی مثل شما که هنوز به دربار پهلوی خوش بین هستید مشغول آه و ناله و اثبات جعلی بودن این خاطرات بوده اند.
          بنده ضمنا همه این لینک هایی که به آنها اشاره می کنید اعم از پیک نت و اخبار روز و کامنت های متقابل ذیل آنها را دیده ام.
          من که با صداقت در یک نوشته ای گفتم،من قبلا این خاطرات را ندیده بودم و از آن اطلاع نداشتم و هم اکنون در حال مطالعه دقیق آن و گزینش و نت برداری نکات جالب آن هستم،و طبعا لابلای این جستجوهای گوگلی به اینطور نظرات متقابل مخالف و موافق وقوف داشتم،عرضم این بود که اصل این بحث ها (پیش از آگاهی من از اصل خاطرات) از حدود 20 سال قبل که خاطرات بازنشر شده بحثی قدیمی بوده است.
          یکی از خصوصیات فکری ن.م. این سایت که باحتمال قوی (روی شناختی که از من نوشته های من دارد و به گذشته های حدود 4-5 سال قبل اشاره می کند) همان بردیا یا مازیار این سایت است (چون در تاملی که در نوشته هایش داشتم همان طرز فکر را دنبال می کند) این است که معمولا به “حواشی” هر بحث بیش از “متن بحث”توجه می کند!
          بله دروغگو دشمن خداست،اما جایی که دروغی محرز باشد.
          سعی کن مثل قدیم مودب و رفیق باشی رفیق!
          (پایان نقل قول)
          ====
          پی نوشت:این مطالب ردّ و بدل شده نیز دنباله های آن نوشته بود.

          البته کامنت های دیگر شما تکرار همین مدعیات با چاشنی کنایه و تمسخر بود که من دیگر نیازی به پاسخ آنها ندیدم.

          نیز،حقیقت همیشه آنچیزی نیست که در ظرف ادراکی شما حقیقت باشد،بنابر این در اثناء بحث ها روضه حقیقت و حقیقت خواهی نخوانید.ما در فضای عمومی موظف به بحث و گفتگو و احتجاج هستیم،حقیقت دنبال این نظریات و بحث ها رخ خواهد نمود.

          موفق باشید.

           
  138. آقای_روحانی رئیس جمهور محترم در سخنرانی 22 بهمن 96 فرمودند :

    “سال آینده، سال نشاط است.”

    اینم پاسخ بانوی شاعر زهرا فراهانی به ایشان

    « چه نشاطی؟ »

    با سفرۀ بی نان و نمکدان، چه نشاطی؟
    با داغ جوان، بیکار و بیمار، چه نشاطی؟

    با غصّه‌ی کم آبی و خشکیدگی خاک
    در تفرش و کرمان و خراسان، چه نشاطی؟

    با مُعضل اشرافیّتِ بیت وزیران
    در شهر لواسان و جماران، چه نشاطی؟

    با طفل یتیمی که به تاریکی شب‌ها
    خوابیده به سرمای خیابان، چه نشاطی؟

    وقتی برود پول من و مردم ایران
    تا ونکوور و بالی و تایوان، چه نشاطی؟

    تا در شرر زلزله‌ها کودک میهن
    جان داده به کولاک زمستان چه نشاطی؟

    تا خوردن اموال فقیران و ضعیفان
    آسان شده بر جمع مدیران، چه نشاطی؟

    تا گوش شما بر غم مردم شنوا نیست
    بر چهرۀ پیران و جوانان، چه نشاطی؟

     
  139. دنباله خاطرات منسوب به تاج الملوک

    (تاج الملوک از دیدار با استالین می گوید)

    “از بازی تقدير با استالين كه دشمن هيتلر بود هم ملاقات داشته ام. موقعی كه رضا از ايران خارج شده و محمدرضا به سلطنت رسيده بود، درتهران يك كنفرانس سران متفقين برگزارشد و رئيس جمهوری آمريكا، نخست وزير انگلستان و رهبراتحاد شوروی به تهران آمدند.

    در آن موقع محمد رضا جوان بود و انگليسی‌ها و آمريكائی‌ها هم چون ايران را اشغال كرده بودند خود را حاكم ايران می‌ديدند و حاضرنشدند به ديدن محمدرضا بيايند، بلكه محمدرضا را واداركردند تا به ديدن رئيس جمهوری آمريكا و نخست وزيرانگلستان برود. اما مرحوم «يوسف استالين» شخصا به كاخ سعد آباد آمد و با شاه جوان ايران و من كه مادرش بودم و دختران و سايرفرزندان رضا ملاقات كرد وعصرانه خورد.

    خوب. شما می‌دانيد كه استالين رهبراتحاد شوروی، يعنی بزرگترين كشور جهان بود. استالين كه درشوروی و درهمه دنيا به او «مرد آهنين» می‌گفتند نقش اول را در پيروزی متفقين و شكست حكومت آلمان داشت. درحقيقت اگر مديريت » استالين» نبود جنگ به نفع هيتلر تمام می‌شد.

    استالين و مردم شوروی ازخودگذشتگی فوق العاده‌ای كردند و بيشتراز27 ميليون نفركشته دادند تا هيتلر را وادار به شكست كردند.

    استالين درموقع صرف عصرانه به ما گفت كه اسم اصلی او «يوسف يوسف زاده» و ازاهالی گرجستان و اصلا ايرانی است. محمد رضا از اين حرف استالين به وجد آمد و اظهارخوشحالی كرد كه استالين اصالتا ايرانی می‌باشد.

    به نظرمن استالين شبيه كشاورزهای قلچماق و قوی هيكل روستايی بود. به دستهايش نگاه كردم ديدم خيلی قوی و دارای انگشتان زمخت و گوشت آلود است.

    مداوم پيپ می‌كشيد و هر دو سه جمله‌ای كه می‌گفت و يا می‌شنيد با صدای بلند می‌خنديد.

    درخلال صحبت‌هايش اصلا اسمی از رضا نيآورد، فقط ازمحمد رضا پرسيد كه دركجا‌ها درس خوانده است؟

    محمدرضا برايش توضيح داد كه درسوئيس بوده است. استالين گفت كه در يك مدرسه مذهبی درگرجستان درس خوانده ولی بعدا ازمدرسه مذهبی فرار كرده و تحصيل را هم رها كرده است!

    اوهمچنين به محمدرضا گفت كه يك فرزند هم سن وسال او دارد كه تحت اسارت آلمانی‌ها است. ما خيلی تعجب كرديم كه فرزند استالين كبير به اسارت درآمده است.

    استالين كه متوجه تعجب ما شده بود گفت همه فرزندان شوروی به مثابه فرزندان اوهستند و يك رهبر نمی تواند وقتی فرزندان ديگرهموطنانش در جنگ كشته می‌شوند فرزند خود را در جای امن پنهان كند و به جبهه نفرستد.

    ما همگی تحت تاثيرشخصيت جالب واستثنائی استالين قرارگرفته بوديم و بايد بگويم كه من هنوز تحت تاثيرشخصيت آن مرد بزرگ هستم و تا امروز او را فراموش نكرده ام.

    البته همين آقای » استالين» كه مرد خوبی بود يك كار بدی هم قبلا درمورد ما كرده بود و تيمورتاش را كه وزير دربارشاهنشاهی بود به استخدام سازمان جاسوسی خود درآورد و ما يك وقت متوجه شديم كه خيلی دير بود!

    درحقيقت تيمورتاش ازهمان اوايل ورود به دربار و نزديك شدن به رضا مامور شوروی بود و ريز وقايع دربار و منويات و تصميمات رضا را به شوروی‌ها اطلاع می‌داد.

    تيمورتاش دستگير و زندانی شد، بعد هم او را در زندان «راحت» كردند، اما چون آدم سفت وسختی بود هرگز به جاسوس بودن خود برای شوروی اعتراف نكرد و مدام پافشاری می‌كرد كه اين داستان را انگليسی‌ها برای او ساخته اند تا او را نابود كنند.

    درسالهای بعد كه پسرم جانشين پدرش شد و سلاطين زيادی به ايران آمدند اكثرآنها را با بانوانشان ملاقات كردم. ولی هيچكدام آنها را مانند هيتلر و استالين نيافتم.

    درمورد استالين اين نكته را هم بايد بگويم برعكس آنكه ما شنيده بوديم آدم خشن و مستبدی هست، بسيارمهربان وخنده رو و بذله گو بود.

    برعكس هيتلركه مدام پلك‌هايش را بهم می‌زد و دور اطاق راه می‌رفت و روی پاهايش چرخ می‌زد وحركات عجيب وغريب می‌كرد، استالين خيلی راحت و آرام و آسوده بود و يك نوع لبخند شيرين و دلچسب و آرامش بخش در تمام صورتش پهن بود.

    اين نوع رفتار از رهبر بزرگترين كشور جهان كه مردمش درخط اول جبهه جنگ قرارداشتند و از مردی كه فرزند ارشدش دراسارت آلمانی‌ها بود بسيار برای ما عجيب به نظرمی رسيد.

    موقعی كه استالين موقع رفتن به ما دست داد جمله‌ای به روسی گفت كه جز من ديگران معنای آنرا نفهميدند.

    يك نفرديلماج سفارت روسيه كه همراه او بود گفت:

    «رفيق استالين می‌گويد زبان فارسی نمی داند، آيا در بين شما كسی هست كه زبان روسی بداند؟

    من گفتم:”دا”!

    استالين رو به محمد رضا كرد و جمله ديگری را به زبان آورد.

    من معنای آنرا فهميدم ولی چيزی نگفتم. به همين خاطر ديلماج سفارت روس جمله استالين را ترجمه كرد و گفت: رفيق استالين می‌گويند: حتما شاه جوان ايران زبان انگليسی‌ها را می‌داند.

    محمدرضا به علامت تائيد سرخود را تكان داد و گفت: بله. انگليسی‌، فرانسه و آلمانی را صحبت می‌كنم.

    استالين خنديد و جمله ديگری را به زبان آورد.

    ديلماج فورا ترجمه كرد و گفت: رفيق استالين می‌گويند: ممكن است شما زبان امپرياليست‌ها را خوب ياد بگيريد اما هرگزنمی توانيد از نقشه‌های آنها مطلع بشويد!

    استالين دراين ملاقات چند هديه هم به ما داد. او درست حالت يك پدر(بلكه يك پدربزرگ) مهربان و دوست داشتنی را داشت. استالين چند نصيحت تند و صريح به محمد رضا كرد و به او گفت فئوداليسم يك سيستم قرون وسطائی است و شاه جوان ايران اگر می خواهد موفق شود بايد كشاورزان را از دست استثمارگران نجات دهد و زمين‌ها را به آنها بدهد.

    اوهمچنين به محمد رضا گفت نبايد به حمايت امپرياليست‌ها مطمئن باشد زيرا آنها همانطوركه رضاشاه را از مملكت بيرون انداختند اگر منافعشان به خطر بيفتد او را هم از كشور بيرون خواهند انداخت.

    استالين با آنكه می‌دانست ما ناراحت می‌شويم، اظهارداشت: شاه جوان بهتر است در اولين فرصت مناسب حكومت را به مردم واگذاركند و بساط سلطنت را كه يك سيستم قرون وسطايی است جمع آوری نمايد!..”

    (خاطرات منسوب به تاج الملوک همسر رضاخان،ص 97-101)

    ادامه دارد…

     
    • آمورتی ، شاه در ماموریت برای وطنم نوشته که در ملاقات با جناب یوسف ژوکاشویلی بهش پیشنهاد کرده که حاضره صنعتی شدن ایرون رو به او بسپاره اما بشرط اینکه نظرات سیاسی خودشو در ایرون اعمال نکنه!! بنده خدا ا دل و جون گفته بوده اما پی میبره نخیر جناب اهل وفای به عهد نیس. این تاجی خانوم هم تو سیاست ا بیخ عرب بوده!!!

       
    • این کتاب جعلی است وکسی که از ان نقل قول میکند ////قرقره میکند

       
  140. بیا ببین چی آوردم برات

    چهل سالگی انقلاب اسلامی (۱۰) ۲۲ بهمن

    ✍️سیدعطاءالله مهاجرانی

    بیست و دوم بهمن ماه ۱۳۵۷ روزی ست که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید! انگار تمام سلول های تن و تمام زوایای روح و روان نسل ما، که با انقلاب اسلامی هویت پیدا کرده بودیم درخشید و شکفت. آن درخشندگی و شکفتگی را ملت بزرگ ایران چهل سال است که گرامی می دارد. دشواری ها و کمبود ها و بی تدبیری ها در اداره کشور و یا بی مروتی ها و سختگیری ها- که اصلا ضرورت ندارد- هیچگاه موجب دلزدگی مردم و یا قهر آنان با انقلاب و امام نشده است. معنی این سخن این نیست که همه مردم از هر سنخ و سن و جنس و گرایش همگی از وضعیت موجود خرسندند و حضور آنان در راهپیمایی ۲۲ بهمن به معنی تایید وضع موجود است، نه! ۲۲ بهمن نشانه تداوم پیمان مردم ما با انقلاب، با نظام جمهوری اسلامی و میراث امام خمینی است. مردم به خوبی نشان داده اند که می تواند مطالب و امور اصلی و محوری را از امور حاشیه ای هر چند دشوار و رنج آور، جدا کنند.
    حضور مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، نشانه و دلیل « قول ثابت » آنان است.
    يُثَبِّتُ اللَّـهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ ۖ وَيُضِلُّ اللَّـهُ الظَّالِمِينَ ۚ وَيَفْعَلُ اللَّـهُ مَا يَشَاءُ ﴿سوره ابراهیم، آیه٢٧﴾
    خدا كسانى را كه ايمان آورده‌اند، در زندگى دنيا و در آخرت با سخن استوار ثابت مى‌گرداند، و ستمگران را بى‌راه مى‌گذارد، و خدا هر چه بخواهد انجام مى‌دهد.
    چهل سال است که مردم ایران بر سخن استوار خود، باقی مانده اند.
    برخی چهره های اپوزسیون از جمله وزیر اطلاعات و جهانگردی دولت ۳۷ روزه بختیار، وقتی از او پرسیده اند، اگر به چهل سال پیش بر می گشتی چه می کردی؟ پاسخ داده است: « دستور می دادم که هواپیمای خمینی را ساقط کنند.»
    این اظهار نظر مهمی است و نشانه ای از آنچه در درون و نهان اندیشه و روان این دولتمرد ناکام به تمام معنی می گذرد. پیداست با همان موقع نشناسی که بختیار و تیم او گمان می کردند، که می توانند با تشکیل دولت پوشالی در برابر دریای حضور مردم بایستند. هنوز هم یکی از وزرای بختیار که از قضا نویسنده و روزنامه نگار و همکار و قائم مقام داریوش همایون در آیندگان بوده است،- پیداست مصاحبت با داریوش همایون را هم به کلی ضایع کرده است!- تصمیم می گیرد، هواپیمایی را ساقط کند که علاوه بر امام خمینی تعداد قابل توجهی از نویسندگان و روزنامه نگاران جهانی و شخصیت های درجه اول علمی و فکری در آن هواپیما بوده اند. البته نظریه ساقط کردن هواپیما در نشست بختیار با فرماندهان نظامی مطرح شده بود و نیز اسکورت هواپیما با چهار جت جنگنده و فرود آوردن هواپیمای امام در جزیره کیش! و زندانی کردن تمام سرنشینان همان هواپیما در زندانی که در کیش اماده کرده بودند. این خواب را یک بار دولت اسرائیل دیده بود که در جنگ با حزب الله ده هزار نفر از کادر های حزب الله را در زندانی که آماده شده بود، زندانی کنند! این دو نظریه ساقط کردن هواپیما و یا ربودن هواپیما و زندانی کردن امام خمینی و همراهان در جزیده کیش، مورد توافق جمع قرار نگرفته بود. البته در روز شنبه ۲۱بهمن هم بختیار دستور داده بود که یک فهرست ۶۰۳ نفره، از جمله امام خمینی و تمامی همراهان او در مدرسه رفاه دستگیر شوند. پیداست در ماندابی از توهم غوطه می خورده و همچنان غوطه ورند. گویی هنوز هم نمی دانند که دولت ۳۷ روزه بختیار تنها یک دولت کارتونی و پوشالی بود، دولتی که تقریبا اکثر وزرایش موفق به حضور موثر در وزارت خانه های خود نشدند. کسی آن ها را نمی پذیرفت و کسی آن ها را به رسمیت نمی شناخت ، کاش وزیر بختیار که بعد از چهل سال حسرت ساقط کردن هواپیما در زهنش مانده است، اندکی از شناخت و شعور خانم فرح را داشت که در پاسخ می گوید، با اگر ها زندگی نکنیم. با اگر می توان پاریس را توی یک بطری جا کرد!
    این توهم در سال گذشته نیزچنان که اشاره کردم، در ذهن یکی دیگر از وزرای بختیار، برقی زده بود که می توان ۲۲ بهمن ۱۳۹۶ را بر سر رژیم ویران کرد! بسیار خوب! اکنون همگی شاهد حضور آگاهانه، سنجیده و درخشان ملت ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ خواهیم بود. پاسخ روشن ملت ایران نه به بازمانده های متلاشی و پریشان دولت بختیار و یا خوابزده های باز گشت نظام مضمحل شده شاهی، بلکه پاسخی به ترامپ و پمپئو و بولتون و نتانیاهو.

     
    • این بابا مهاجرانی اخیرا مثل اینکه خیلی احساس خطر کرده دائم در حال نوشتن جفنگیاته.به این بزرگ مرد کوچک فکر باید بگم نگران زدن یا نزدن هواپیما نباش خود حضرت امام و نایب برحقش حضرت امام خامنه ای جور بقیه رو به حول و قوه الهی یه تنه کشیدن.از اون هواپیمای حامل ویرانی برای ایران بنی صدر فرار کرد.لاهوتی ترتیبش داده شد.قطب زاده به ملکوت اعلی فرستاده شد.حاج احمد یار دیرین امام و یادگار ایشون سریع مثل فاطمه الزهرا به پدر ملحق شد!!صادق طباطبایی فراری داده شده،ابراهیم یزدی که مزد خوش رقصیاش رو خوب گرفت،محسن سازگارا فراری،احمد غضنفری زندانی و….آره عزیرم.اون هواپیما چه زده می شد یا نمی شد از اولش بار کجی بود که قرار نبود به منزل برسه.خلبان فرانسوی که حضرت امام رو آورد بعدا در مصاحبه ای گفت بلافاصله پس از پیاده کردن مسافراهواپیما مملو از ایرانیانینی بود که از ایران خارج می شدند.یکی از مسافرا که قدری مسن بود به من گفت تو واسه ایران طاعون آوردی.
      جناب مهاجرانی اگه چشمات رو خوب باز کنی و البته نون چرب و شیرین انقلاب مانع از کور رنگی جنابعالیتو لندن نشه وضعیت ایران بعد چهل سال درستی حرف اون هموطن ایرانی رو نشون می ده.این انقلابیا بعد چهل سال گند زدن یه خورده زبون مبارک رو سرجاش نگهدارن و به اصطلاح خفه خون بگیرن بد نمی شه والله!لااقل نمک به زخم ایران و ایرانی نپاشن خیانت نکردنشون پیشکش.

       
  141. درود استاد
    تقدیم به شما:

    “انقلاب”ی که “ناآگاهانه” بزرگش می‌پنداشتیم

    درباره‌ی 《رویدادهای بزرگ》

    شما همگان غریدن برای 《آزادی》 را از همه بیش دوست می‌دارید. اما من بی‌ایمان شده‌ام به 《رویدادهای بزرگ》ی که پیرامون‌شان غرش و دود فراوان باشد.

    شما فنِ غریدن و هوا را با خاکستر تیره و تار کردن را می‌دانید! شما بهترین لاف‌زنان‌اید و فنِ ساختنِ گل و لای گداخته را خوب می‌دانید.

    چون هیاهو و دود فرونشیند همیشه چیزی چندان روی نداده است! رویدادهای بزرگ نه پربانگ‌ترین که خاموش‌ترین ساعت‌های مایند.
    جهان نه گِردِ پایه‌گذارانِ هیاهوهای نو، که گِردِ پایه‌گذارانِ ارزش‌های نو می‌گردد: با گردشی “بی‌صدا”.

    خاموش‌ترین کلام‌هایند که طوفان می‌زایند. اندیشه‌هایی که با گامِ کبوتر می‌آیند جهان را رهبری می‌کنند.

    : نیچه [چنین گفت زرتشت]

     
  142. آذر از آذربایجان

    1- با اختراع این اصطلاح ” بهمن بیشعوری ” محکمترین پتک رو زدید.

    https://www.youtube.com/watch?v=uFldpokkbVo

    2- فریاد های بلند و کر کنی کهکشانهای تونل زمان ٍ این مادر آسمانی ، این مادر مافوق تصور نوع بشر شجاع – البته بسیار کمتر از خود شما جناب نوری زاد ، که حتم دارم حتی شجاعت رو شما به همگان و این مادر داغدار و شکسته قلب یاد داده اید – خودش به تنهایی برای شمردن دلایلی که باید این رژیم بدنام و پلید رو سرنگون کرد ، آری خودش به تنهایی با این فریادهای آتش افروز ، این دلایل رو تا فراتر از بیشمار ، شمارش کرد دیگر چه نیاز است به شمارگان؟
    او شعله وار ، آتش افروز ، داد و بیدار وار گویی که عشق را به مسلخ برد ،
    به دره ی بی مقدار انداختش
    شماره کرد. آنهم با آوازی رساتر از هر رساتری.
    او سرود ، اگر در وجود شنوندگان ، ذره ایی احساس بود از لهیب ٍ سوز ٍسرودش مملکتی زیر و زبر میشد.
    و اما شما جناب نوری زاد پشتت را به مانند آن ستونی که کهکشانها رو نگه میدارد دادید زیر دست این گوهر بانو ، تا با تکیه بر آن این چنین لهیب وار ، آتش افروز ، زیر و زبر ساز این بیشمار دلیل را یکجا بشمارد.
    شما با همراهی و با گرفتن و ضبط این واقعه بسیار بزرگ فریاد این ایثارگر رو به گوش جهانیان رساندید تا بلکه تکانی بخورند ، چرا که در این لحظه اگر وجود بی باک شما نبود چه کسی این صحنه ی مافوق تصور ، زیر و زبر ساز را ضبط میکرد فقط ضبط این لحظه برای شما بس است و البته حضور جناب دکتر ٍ دکتران ملکی بزرگوار و بزرگمرد این صحنه رو هرچه بیشتر باشکوه تر و زیباتر و پر اثرتر کرد و نیز آن بانوان شجاع هم.
    درود بی کران به همه ی شما ، آیا اگر کل کارگردانان دنیا جمع میشدند این صحنه ی پروقار و پر احساس رو میتوانستند بیافرینند؟
    گوهر بانو
    دکتر ملکی
    دکتر نوری زاد
    آن همراهان دیگر
    و وقتی دکتر ملکی رفت دست در شانه ی گوهر بانو گذاشت صحنه زیباتر شد.
    کلمه ی گوهر ، خودش میتواند توصیف کننده ی این مادر باشد.
    گوهر یک صفت بسیار بزرگی و پرمعنی در تورکی است.

     
  143. غفلتِ سه لایه‌ای از آیۀ سرنوشت‌سازِ صابئون
    (به مناسبت چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی)

    امیر ترکاشوند، ۱۳۹۷.۱۱.۲۲
    T.me/baznegari/366

    امروز ۲۲ بهمن ۱۳۹۷، چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران و در پیِ آن استقرار نظام جمهوری اسلامی در کشور است. اصل سیزدهم قانون اساسیِ این نظام فقط ادیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی را به رسمیّت شناخته است. به همین بهانه آیۀ صابئون را مرور می‌کنیم.

    اولین غفلت- نادیده گرفته شدنِ صابئان در قانون اساسی:
    قرآن در آیاتِ ۶۲ بقره و ۶۹ مائده (نیز تا حدودی در ۱۷ حج) هنگام برشمردن عقاید دینی علاوه بر سه دین یادشده همچنین “صابئان” را نیز برشمرده است:
    إنّ الذین آمنوا والذین هادوا والنصاری والصابئین مَن آمن بالله والیوم الآخِر و عَمِلَ صالحاً فلَهُم أجرُهم عند ربّهم ولا خوفٌ علیهم ولا هم یحزنون:
    در حقیقت، کسانی که [به اسلام] ایمان آورده و کسانی که یهودی شده‌اند و ترسایان و صابئان، هرکس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهناک خواهند شد (ترجمۀ
    محمدمهدی فولادوند)
    در این آیه مسلمانان و یهودیان و مسیحیان و صابئان یعنی هر کس که دارای ایمان به خدا و آخرت بوده را مورد توجه قرار می‌دهد و تصریح می‌کند که: هر یک از آحاد آنان اگر ایمانش را با کردارِ شایسته همراه کند، خیالش راحت باشد که پاداش وی نزد پروردگار محفوظ است و خوف و حزن نگیردش.
    چنان‌که از ظاهر آیه پیداست در کلام وحی “اسلام و یهودیت و مسیحیت و صابئی‌گری” همگی رسمی قلمداد شده و حکمی واحد برای آنان وضع شده است امّا نویسندگان قانون اساسی از کنار نصِّ وحی بی‌توجه رد شدند و این قانون را مفتخر به ذکر آنان نکردند.
    گفتنی است در قرآن از پیروان محمد با عنوان الذین آمنوا و مؤمنون یاد می‌شود و رایج شدنِ اصطلاح مسلمان و مُسلم مربوط به ادوار پس از پیامبر است.

    دومین غفلت- بی‌توجهی به کُنهِ معنای صابئان: به رسمیّت شناختنِ ازدین‌برگشتگان و ارتدادها.
    صابئان چه کسانی هستند؟ منابع کهن برخی گویند مراد ستاره پرستانند برخی دیگر مراد از آن را پیروان فلان نبی می‌گیرند برخی نیز پای خرّم‌دینان را وسط می‌کشند برخی هم شاید دم از دین مبتنی بر فطرت و درون بزنند و نیز احتمالات دیگر؛ اما صابئی دقیقاً به موضوع بسیار مهمی اشاره دارد که ما مذهبی‌ها خوش نداریم بشنویم و از آن فرار می‌کنیم!! در این راستا لازم نیست راهِ دوری برویم بلکه کافی است به معنای لغوی صابئی و ریشۀ آن صبأ بنگریم؛ فعل صبأ به معنای کسی است که:
    دین خود را تغییر دهد
    از دینی به دین دیگر منتقل شود
    از دین خود برگردد (و به قول ما مذهبی‌ها مرتد شود!!)
    و بر این اساس صابئی یعنی ازدین‌برگشته، از دین خارج‌شده، از دین پدرومادری به دینی حاصلِ تحقیقِ خود منتقل‌شده. پیامبر گرامی نیز دقیقاً به همین خاطر صابئی بود و از دین اجدادی و تنگناهای آن گذر کرد و پا به دین جدید نهاد. ما مذهبی‌ها عادت داریم برعلیهِ ازدین‌برگشتگان (و به اصطلاح فقهی، مرتدها) بد و بیراه بگوییم و کج کج نگاه‌شان کنیم حال آن‌که اینان کسانی‌اند که دینِ به خرافات آلوده و تحریف‌شدۀ قبلی‌شان آن‌ها را قانع نمی‌کرد و چون خود را در تنگنای خرافات و تحریفات و ناصواب‌ها می‌دیدند عطای آن دین را به لقای‌شان بخشیدند و آیین و عقیدۀ دیگری را برگزیدند. ازدین‌برگشتگان از سرِ سیری ترک عقیده و آیین نمی‌کنند آنان جزو آحاد فهمیدۀ جامعه هستند که خطر تغییر عقیده را به جان می‌خرند تا به آرامش درون برسند.
    جمهوری اسلامی ایران در چهل سالگی خود باید به این بلوغ برسد که صابئان و تغییرات عقیدتی را به رسمیّت بشناسد.

    اسناد معنای صابئی و صبأ بر اساس تفسیر مجمع‌البیان و کشاف:
    (این اسناد فردا، ۲۳ بهمن ۱۳۹۷، در همین کانال منتشر خواهد شد)
    T.me/baznegari/367
    سومین غفلت- غفلت از این‌که رستگاری و عاقبت‌بخیری به کردار شایسته است و نه انتساب به این دین و آن دین.
    قرآن در دو آیۀ سرنوشت‌سازِ یادشده وقتی نام یکایکِ مکاتب موجودشان را می‌بَرَد (چه آیینِ تازه‌متولدِ محمدی=الذین آمنوا، چه دو آیین ماقبل یعنی یهودیت و مسیحیت=والذین هادوا والنصاری، و چه اپوزیسیون‌های دینی=والصابئین) با این‌که با این ذکرِ نام، آنان را به رسمیّت می‌شناسد ولی تعارف را کنار می‌گذارد آب پاکی روی دامن‌شان می‌ریزد و آشکارا اعلام می‌کند که دلخوش به این برچسب‌های مذهبی دینی نباشید زیرا نگرانی‌های اخروی فقط و فقط زمانی برطرف می‌شود و کارنامه‌تان مثبت ارزیابی می‌شود که ایمان‌تان (مَن آمن بالله والیوم الآخِر) را به کردار شایسته (عَمِلَ صالحاً) گره بزنید.
    دو پیام اصلی آیه، یکی رسمیّتِ تنوعات دینی و تغییرات دینی و دیگری حکومت کردار مثبت بر انتسابات دینی است.
    .

     
  144. خوان گوایدو، رهبر مخالفان دولت ونزوئلا به ارتش هشدار داد که جلوگیری از ورود کمک های بشردوستانه به این کشور «جنایت علیه بشریت» محسوب می شود.

    رهبر مخالفان دولت ونزوئلا که خود را رئیس جمهوری موقت کشورش اعلام کرده است همچنین جلوگیری از ورود دارو و مواد غذایی به ونزوئلا را اقدامی در حد «نسل کشی» قلمداد کرد.

    سربازان ارتش ونزوئلا طی سه روز گذشته از ورود کمک های انساندوستانه ارسال شده از سوی آمریکا جلوگیری کرده اند. کمک های بشردوستانه ایالات متحده سه روز است که در شهر کوکوتا در کلمبیا در مرز با ونزوئلا نگهداری می شود.

     
  145. توئیت ترامپ در سالگرد انقلاب: چهل سال فساد، سرکوب و ترور توسط رژیم ایران؛ مردم ایران شایسته آینده روشن‌تری هستند

     
  146. خودکشی مادر پس از به قتل رساندن دو فرزند خردسالش/ نزدیکان وی دلیل این کار را فقر و تنگدستی عنوان کرده‌اند

    روز گذشته یکی از اهالی روستای چغاجانعلی از توابع کرمانشاه به زندگی خود و دو فرزند خردسالش خاتمه داد. گفته می‌شود وی به دلیل فقر و تنگ دستی دست به این کار زده است.

    به گزارش خبرگزاری هرانا، روز یکشنبه ۲۱ بهمن‌ماه ۹۷، زهرا رحمتی، از اهالی روستای چغاجانعلی از توابع کرمانشاه، به زندگی خود و دو فرزند خردسالش خاتمه داد.

    یک منبع نزدیک به خانواده این شهروند به گزارشگر هرانا گفت: “وی دو فرزند خردسالش به نام‌های علیرضا ۶ ساله و امیرعباس ۳ ساله را به وسیله طناب دار کشته و نهایتاً به زندگی خود نیز پایان داده است. نزدیکان وی دلیل این کار را فقر و تنگدستی عنوان کرده‌اند”.

     
    • فرزندان دلیر فقر در جشن بلوغ انقلاب مستضعفین میهمانان ناخوانده بهشت شدند

      “ممد نبودی ببینی‌” که یک شیر زن کرد برای عبور از خط فقر مطلق از خودش چنان دل و جیگری نشون داد که دل و جیگر تموم خط شکنان جبهه حق علیه باطل در مقابلش ذوب و محو میشند؛

      میگم این “پر ازغندی” نظریه پرداز انقلاب ناب محمدی، نمیدونه که فراتر از آشوراییان بی‌ سلاح یه جبهه دیگر هم هست که اون آخرین خطه رهایی از زنجیر اسارت نفس و نفس کشیدنه.

      و اونم وقتیی که خدا به مخلوقات غیر افسانه ایش اعتنا نمیکنه و فرصت نداره که ملایک رو با سینی پر از غذای بهشتی‌ روانه خونه زهرا و بچه هاش علی‌ و عباس بکنه که روزه دار بودند؛

      ناچار زهرا تصمیم میگره مهمون ناخوانده شند و با بچه‌ها خودشون برند بهشت، منتها من موندم بزرگ ارو اول روانه کرد یا کوچولو ارو.

      پس از من شاعری آید
      که اشکی را که من در چشم رنج افروختم
      خواهد سترد

       
  147. صفحه نخست » خواسته شاه از شریعتمداری در مورد خمینی چه بود؟ گفتگو با حسن شریعتمداری- قسمت سوم

    آقای شریعتمداری، چندی بعد از انقلاب و پس از دستگیر شده صادق قطب‌زاده به اتهام تلاش برای کودتا و بمب‌گذاری در خانه آقای خمینی، نام پدر شما هم به عنوان یکی از حامیان قطب‌زاده مطرح شد. واکنش شما پس از چهل سال به این اتهام چیست؟

    خوشبختانه دیگر امروز اسناد گویاست. این آقای میتروخین، آرشیویست کِی جی بی که به آمریکا رفت، مجموع اسناد کِی جی بی را با خودش آورد و فاش کرد که شوروی آن روز نقشه کشیده بود که شخصیت‌های لیبرال، در درجه اول آقای مهندس بازرگان، آیت‌الله شریعتمداری، قطب‌زاده و بنی‌صدر از بین بروند. اینها را به این خاطر نشان کرده بود که در غیاب آنها، راه هموار می‌شد برای اینکه جمهوری اسلامی وابسته به شوروی بشود.

    این نقشه‌ای که شوروی کشید و آنجا مفصلاً شرح داده شده که چگونه با جعل تلگرافی از طریق پایگاه قاهره کی جی بی با آقای خمینی تلقین کردند که قطب‌زاده در صدد کودتاست و پول گرفته و آیت‌الله شریعتمداری با او همکاری می‌کند، علاوه بر آن منفعتی هم آقای احمد خمینی داشت، به خاطر اینکه آقای خمینی می‌ترسید افراد معروفی مثل آیت‌الله شریعتمداری باشند و نگذارند ایشان کاره‌ای بشود، و خود آقای خمینی هم یک حسادت درمان نشدنی داشت که می‌خواست ایشان را از بین ببرد.

    مجموع اینها باعث شد که این کودتایی که از ابتدا ساختگی بود، انجام بشود ولی نه بر علیه آقای خمینی، که بر علیه آیت‌الله شریعتمداری، و ایشان را این طور ناجوانمردانه بگیرند در خانه، با وجود اینکه مریض بود ایشان، حبس کنند و نگذارند معالجه بشود و در حقیقت به نوعی محکوم به مرگ کنند و از بین ببرند.

    ​آیت‌الله شریعتمداری، پدر شما، در عین حال حزب جمهوری خلق مسلمان ایران را هم تشکیل دادند که چندی نپایید و در اسفند ۵۸ منحل اعلام شد. چرا و چه موضوعی موجب شد که این حزب منحل بشود؟ یادتان می‌آید؟

    بله، اولاً که آیت‌الله شریعتمداری این حزب را تشکیل ندادند. مؤسس این حزب، من و عده‌ای دیگر بودیم. ایشان تنها تأیید کردند و تأیید ایشان در آن چارچوب زمانی بسیار مهم بود برای این که بدون تأیید یک شخصیت مذهبی، پایایی یک حزب در مقابل حزب جمهوری اسلامی ممکن نبود.

    دلیل تشکیلش از طرف ما این بود که ما بسیار از سیستم تک‌حزبی نظام‌های چپ آن روز می‌ترسیدیم و حزب جمهوری اسلامی که آقای بهشتی تشکیل داده بودند، با این ایده تشکیل شده بود. برای این که اعلام می‌کردند که ما یک حزب فراگیر می‌خواهیم که به سبک حزاب اروپای شرقی، همه احزاب دیگر درونش حل بشوند و فقط یک حزب وجود داشته باشد با انضباط آهنین و مملکت را اداره کند.

    بنابراین ما لازم می‌دیدیم که در چارچوب مذهبی، یک حزب دیگری تاسیس بشود با ایده لیبرال دموکراسی، که بتواند در مقابل آنها بایستد و نگذارد که تک‌حزبی باشد و درست مخالف ایده آنها باشد. البته از روز اول معلوم بود که تحمل نمی‌شود. یا ما قدرتی به دست می آوردیم که سهم بزرگی از قدرت را از آنها می‌گرفتیم، یا سرکوب می‌شدیم.

    متأسفانه اوضاع به نحوی [پیش] رفت، به خصوص گروگان‌گیری در سفارت آمریکا فضا را به طوری رادیکال کرد که امکان پیروزی ما نبود. بنابراین سرکوب شدیم و خوشبختانه توانستیم به اهداف خودمان، که جلوگیری از تک‌حزبی شدن در ایران باشد و یک حزب با انضباط آهنین بر ایران مستولی شود، برسیم. همچنین پایه بگذاریم بر اندیشه دموکراتیک در ایران، و نشان بدهیم از [بین] بزرگترین مدارج مذهبی، یک آیت‌الله بزرگ با اندیشه دموکراسی همگام بوده و برعلیه استبداد بوده. اینها اهدافی بود که ما داشتیم و فکر می‌کنم حداقل از نظر تاریخی به اغلب آنها رسیدیم.

    آقای شریعتمداری، به عنوان سؤال آخر، شما که از نزدیک شاهد روزهای اول انقلاب و پس از آن بودید، پس از چهل سال به آنچه الان وجود دارد، از چه منظری نگاه می‌کنید؟

    من فکر می‌کنم که از ابتدا این انقلاب لازم نبود. این انقلاب ایران را به باد داد. رفرمی که پدر من پیشنهاد می‌کرد هم ممکن بود و هم مفید، و هم شاه در موقعیتی نبود که از آن جلوگیری کند بلکه داشت تمکین می‌کرد، مجالس می‌خواستند قبول کنند و این فقط لجاجت آقای خمینی و شهوت او به قدرت بود که ایران را در مجرایی انداخت که ما امروز می‌بینیم. متأسفانه اغلب روشنفکرانمان، مذهبی و غیرمذهبی، تحت تأثیر این جو، یا مجذوب شدند یا مرعوب. یا همدل شدند و یا از ترس ساکت شدند و نتیجه‌اش این شد که ما امروز می‌بینیم.

     
  148. صفحه نخست » خواسته شاه از شریعتمداری در مورد خمینی چه بود؟ گفتگو با حسن شریعتمداری- قسمت دوم

    همان طور که اشاره کردید، پدر شما آیت‌الله شریعتمداری را برخی درواقع از روحانیون مدرن و در برخی نوشته‌ها ایشان را از هواداران اسلام مداراگرا با تجدد یاد کرده‌اند. آیا شما با این تعریف از پدرتان موافق هستید؟

    بله، ببینید از لحاظ فرهنگی پدر من در زمره کسانی بود که بر این اعتقاد بود که راه حل در کشور ما یک نوع آشتی بین دین و مدرنیسم است و دین باید بیاموزد در محیط جدید تجدد چگونه زندگی کند و چگونه بتواند خودش را با الزامات عصرجدید سازش بدهد. برعکس، یک عده دیگری بودند به رهبری آقای خمینی که بازگشت به صدر اسلام و حکومت خلفای راشدین یا حضرت رسول را آرزو می‌کردند و می‌گفتند که ما باید به آن دوره برگردیم و دنبال همان برنامه فداییان اسلام بودند، برنامه سیاسی که قبلاً داده بود.

    یک عده دیگر هم به هیچ کدام از این‌ها تعلق نداشتند و می‌گفتند ما باید منتظر امام زمان باشیم و هیچ کاری نباید بکنیم. نه در تطبیق دین، نه در عدم تطبیق دین. عده‌ای هم این طوری بودند و حوزه به این سه قسمت تقسیم می‌شد. در این تقسیم‌بندی، پدر من درست همان جایی که شما گفتید و بعضی‌ها نوشتند، جای می‌گرفت.

    ​آقای شریعتمداری، چون برنامه رادیویی است، در این جا می‌خواهم از شما خواهش کنم از یک ترانه یا آهنگ نام ببرید که یادآور آن روزها برای شماست، یا یک ترانه مورد علاقه خودتان را ذکر کنید که چند ثانیه‌ای و چند دقیقه‌ای پخش بشود.

    من فکر می‌کنم همان ترانه‌ای من خیلی دوست داشتم همان ترانه معروف ملک الشعرای بهار بود که من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید، قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید…

    خواننده‌اش چه کسی است؟ می‌دانید؟

    خواننده‌اش اولین بار باید ملوک ضرابی باشد، ولی افراد متعددی آن را خوانده‌اند.

    بر می‌گردیم به گفت‌وگو. در همان اوایل انقلاب، آقای شریعتمداری، آیت‌الله خمینی برای دیدار با پدر شما، آیت‌الله شریعتمداری به منزلتان آمدند. آیا شما هم حضور داشتید و می‌دانید آقای خمینی چه موضوعاتی را با پدر شما مطرح کرد؟

    بله، ایشان دوبار آمد. یک بار در حقیقت وقتی وارد قم شده بود، چون پدر من به دیدار ایشان رفته بود، برای بازدید آمد. یک بار هم موقعی که آقای خلخالی و گروهش، گروه شاهین، یک پاسدار را بالای منزل پدر من به ضرب گلوله کشته بودند و آذربایجان شلوغ شده بود، آمد که نوعی دلجویی کند و بعد پدر من بیانیه‌ای بدهد که آذربایجان آرام شود.

    من در هر دوی ملاقات‌ها بودم. در حقیقت بیشتر به تعارفات گذشت و مسئله سیاسی مطرح نشد. آقای خمینی خیلی اصرار داشت که در این دوره هیچ مطلب سیاسی با پدر من در میان نگذارد و در واقع ایشان را به تدریج از دايره سیاست حذف کند. خب در این ملاقات‌ها هم سعی می‌کرد همین باشد. بعد از شلوغی آذربایجان، ملاقات سومی شد که در آن من نبودم ولی بعداً پدر من نقل کردند که ایشان گفته بود من آذربایجان را دستور می‌دهم که بمباران کنند اگر ساکت نشود. و آذربایجان مثل کردستان بمباران خواهد شد.

    آقای شریعتمداری، در همان روزهای نخست انقلاب ۵۷ مطمئناً در اطراف آقای شریعتمداری پدرتان حتماً مسائل گوناگونی در جریان بوده. اما پدر شما ظاهراً با حکومت انقلابی آقای خمینی نظر چندان مناسبی نداشتند. آیا این طور بود؟

    ببینید، از ابتدا، موقعی که می‌خواستند رفراندوم بگذارند، پدر من می‌گفتند مردم را مجبور کردن به اینکه به جمهوری اسلامی رأی بدهید دموکراتیک نیست. وقتی شما بعد از یک انقلاب در یک سلطنت از مردم می‌پرسید سلطنت یک طرف، جمهوری اسلامی آری یا نه، معنی‌اش این است که اگر این را نخواهید، سلطنت را خواهید خواست و مردم مجبورند به جمهوری اسلامی رأی بدهند. شما باید گزینه‌های دیگری مثل سلطنت مشروطه، و جمهوری و این جور چیزها را بگذارید تا مردم گزینه داشته باشند و آقای خمینی می‌گفت جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.

    بعد اعدام‌ها شروع شد. پدر من با اعدام‌ها مخالفت علنی کردند. بعد مصادره اموال شروع شد و پدر من مخالفت کرد. بعد بنا شد مجلس مؤسسان تشکیل شود که آن را تبدیل به مجلس خبرگان کردند که پدر من علنی با این تغییر نام مخالفت کردند و گفتند مجلس خبرگان یعنی مجلس یک عده محدود که اغلب آنها هم روحانی خواهند بود و معنی‌اش این است که قانون اساسی قبلاً نوشته شده و خبرگان آن را دست کاری می‌کنند و تصویب می‌کنند. [در حالی که] مجلس مؤسسان، یک نظام را تأسیس می‌کند و باید از همه اقشار اجتماع باشد، بنابراین باید نامش مجلس مؤسسان باشد که البته نشد.

    ​در عین حال پدر شما با اختیارات ولی فقیه در اصل ۱۱۰ قانون اساسی هم مخالفت کردند و این موضوع بیشتر موجب فاصله گرفتن آیت‌الله شریعتمداری از آقای خمینی شد. چرا پدرتان در آن شرایط با ولایت فقیه مخالف بودند؟

    ببینید، ولایت فقیه که در قانون اساسی که قبلاً نوشته شده بود و آقای خمینی هم دیده بود و از آن اثری نبود، ظاهراً به وسیله آقای منتظری و آقای آیت در مقابل قانون اساسی که دولت به مجلس خبرگان داده بود، ناگهان از آستین آقای منتظری درآمد و عرضه شد که در آن ولایت فقیه وجود داشت. ولایت فقیه معنی‌اش یعنی عبودیت مردم در مقابل فقیه. یعنی مردم همه اختیارات خودشان را به یک شخصی بدهند که در انتخاب او هیچ دخالتی نداشته اند، و در حقیقت، سلب اختیار از خود است.

    پدر من می گفتند این کار از لحاظ حقوقی ناموجه است، برای اینکه هیچ انسان آزادی نمی‌تواند خودش را برده دیگری بکند؛ از لحاظ فقهی هم موجه نیست، برای اینکه ما در فقه شیعه این توسعه را نسبت به ولایت فقیه نداریم و آنچه در فقه شیعه تحت حمایت ولایت فقیه است، ولایت فقها بر امور حسبیه است. یعنی یتیمی هست که ولی او معلوم نیست کیست، فقیه موظف است برای آن یتیم یک ولی قهری تعیین کند. یا اموالی مجهول المالک است، باید آن را در جهت مصارف مردم تصرف، و خرج کند. یا فرض کنید مُرده‌ای بی‌صاحب مانده، باید ترتیب کفن و دفن او را بدهد.

     
  149. صفحه نخست » خواسته شاه از شریعتمداری در مورد خمینی چه بود؟ گفتگو با حسن شریعتمداری -قسمت اول

    او فرزند آیت‌الله سیدکاظم شریعتمداری است و در روزهای قبل از انقلاب ۳۱ سال داشت و مدیر بیمارستان سهامیه در قم بود. در این گفتگوی ویژه، با حسن شریعتمداری درباره مسائلی که در اطراف پدر او وجود داشت و آنچه در دیدارهای آیت‌الله خمینی با آیت‌الله شریعتمداری روی داد، پرسیده‌ایم.
    آقای شریعتمداری، اگر موافق باشید ابتدا به خرداد سال ۴۲ بپردازیم و بازداشت آقای خمینی که با وساطت و دخالت پدر شما آیت‌الله محمدکاظم شریعتمداری از آیات عظام وقت، آقای خمینی از اعدام احتمالی نجات یافت. پدر شما در واقع حمایت سایر مراجع تقلید را برای اعدام نشدن آقای خمینی به دست آورد و او را مرجع تقلید و آیت‌الله معرفی کرد. آیا پدرتان آقای شریعتمداری به شما گفتند که چرا در آن روز به چنین کاری دست زدند؟

    بله، ببینید که شاه طی سخنرانی گفته بود که او را به دادگاه صحرایی خواهد داد. دادگاه صحرایی معمولاً یک دادگاه نظامی است که احکام آن اعدام است. بنابراین آقای خمینی در معرض اعدام بود. البته نه دادگاهی تشکیل شده و نه ایشان محکوم شده بود. او آن موقع در زندان و در بازداشت بود. شاه از این صحبتی که کرده بود خیلی راضی نبود و فکر می‌کرد که اعدام آقای خمینی هم در سطح بین‌المللی و هم در سطح ملی دردسرهای زیادی برای او تولید خواهد کرد.

    بنابراین آقای علی‌آبادی که دادستان وقت بود، آمد پهلوی پدرم و گفت آیا شما مایلید آقای خمینی از اعدام نجات پیدا کند؟ پدرم گفتند البته. ایشان جرمشان یک سخنرانی است و به جرم یک سخنرانی اصولاً کسی نباید اعدام شود و اگر راهی پیدا شود حتماً من اقدام خواهم کرد. آقای علی‌آبادی گفت که از لحاظ حقوقی فقط یک راه هست. آقای خمینی که از مجتهدین بود، ولی چون آقای بروجردی به خاطر حمایت ایشان از فداییان اسلام ایشان را از خانه اخراج کرده بود و او به مدت حدوداً هشت سال تا فوت آقای بروجردی خانه‌نشین بود، کسی ایشان را نمی‌شناخت، مرجع تقلید نشده بود و رساله‌ای هم نداشت.

    یک اصلی در قانون اساسی سابق بود به اسم اصل تراز یا اصل چهارم قانون اساسی سابق که در آن پنج تن از مجتهدین درجه یک، باید تطبیق مصوبات مجلس را با شرع جعفری تأیید می‌کردند، و چون چنین سمتی داشتند، در حقیقت هم‌تراز با قانون بودند و بر فراز دادگاه‌ها امنیت حقوقی داشتند. یعنی اگر کسی مجتهد درجه یک محسوب می‌شد، می‌توانست امنیت حقوقی داشته باشد و دادگاه‌ها محاکمه‌اش نکنند.

    آقای علی‌آبادی گفت از لحاظ حقوقی تنها راهش این است که شما تأیید کنید که ایشان یک مجتهد درجه یک است، آن وقت این باعث می‌شود که ایشان محاکمه نشود. پدر من با دو نفر دیگر از مجتهدین آن روزگار یعنی آقای آملی تهرانی و آیت‌الله میلانی که مرجع تقلید بودند یک گواهی‌نامه‌ای را امضا کردند که آقای خمینی مجتهدند و اجتهاد ایشان تأیید می‌شود و این حرف درستی بود، یعنی ایشان مجتهد بودند، چیز خلافی نبود.
    با استناد به این، شاه توانست از این مخمصه‌ای که دچارش شده بود، نجات پیدا کند. خمینی هم از اعدام نجات پیدا کرد و [رأی] این دادگاه صحرایی آقای خمینی، تبدیل شد به تبعید به ترکیه. البته باید دو موضوع را در نظر داشته باشید. اولاً در سال ۴۲ آقای خمینی، آن خمینی که انقلاب کرد و بر ایران مسلط شد، نبود. یک سیدی بود که سخنرانی تندی علیه شاه کرده بود و به جرم یک سخنرانی در بازداشت بود و هیچ دخالتی هم در شورش‌هایی که بعد از سخنرانی شده بود، نداشت. چون این شورش‌ها بعد از دستگیری ایشان شده بود. بنابراین همه اصول قانون حقوق بشری می‌گوید که انسان باید بر نجات چنین فردی اقدام بکند.

    ثانیاً با توافق خود شاه بود و با وساطت آقای علی‌آبادی، دادستان روز تهران بود، در حقیقت. که شاه سراغ پدر من فرستاده بود و از سوی دیگر نه دادگاهی تشکیل شده بود و نه حکم اعدام صادر شده بود و نه خمینی اعدام شده بود. تنها شاید در یک سخنرانی تهدید به این کار کرده بود. بنابراین چون عده‌ای ایراد می‌گیرند که آیت‌الله شریعتمداری با این کاری که کرد خمینی به ایران مسلط شد، [باید بگویم] آیت‌الله شریعتمداری ادعای پیامبری نداشت، آن روز هم هنوز آقای خمینی، خمینی سال ۵۷ نبود و شاه هم خودش رضایت داشت که ایشان نجات پیدا کند و شاه بود که واسطه پهلوی پدر من فرستاده بود و به هر صورت هم این مخمصه از جلو شاه برداشته شد و هم آقای خمینی نجات پیدا کرد.

    بله. آقای شریعتمداری، اجازه بدهید که از سال ۴۲ به سال ۵۷ برویم که محور اصلی گفت‌وگوی امروز ماست. در آن روزهای پیش از انقلاب در منزل پدر شما آیت‌الله شریعتمداری که از روحانیون سرشناس بودند، چه می‌گذشت؟

    در روزهای قبل از انقلاب خب پدر من در حقیقت مطرح‌ترین آیت‌الله آن روزگاران در ایران بود. آقای خمینی هنوز به نوفل لوشاتو نرفته بود و ایشان اجتهاد خودش را بعد از رفتن به نوفل لوشاتو و مطرح شدن در سطح جهانی پیدا کرد. بیشتر مراجعات از سوی رادیوتلویزیون‌های ملی و بین‌المللی به سمت پدر من بود و استقبال زیادی از ایشان می‌شد.

    ایشان اولاً به هیچ‌وجه نام شاه را در اطلاعیه‌هایش نمی‌آورد. به هیئت حاکمه و عدم دموکراسی در آن انتقاد می‌کرد و انتقاد ایشان، انتقادی بود مبنی بر اصلاحات و رفرم، و ایشان به طور صریح خواستار برگشت به متمم قانون اساسی مصوب سال ۱۹۰۶ میلادی یا ۱۳۲۴ قمری بودند که در حقیقت قانون اساسی مشروطه بدون دخالت رضاشاه و شاه در افزودن اختیارات سلطنت به وسیله یکی دو مجلس مؤسسان بعدها بود. چون اصلاحات در نظام سلطنت را می‌خواستند و نه انقلاب را، و تا آخرش هم در همین روال ایستادند و قبل از انقلاب، منزل ما محل مراجعه همه شخصیت‌های سیاسی و مذهبی از درون ایران و بیرون ایران بود.

     
  150. بنظر من ما میتوانیم بجای نقد موضوعاتی مانند تفخیذ یا همان فتواهای بیشعوری سعی در ترویج فرهنگ مقابل ان کنیم تا به نتایج ملموستری دست پیدا کنیم مانند اعتراف تحسین برانگیزی که جناب انارشیست عزیز در پستهای قبلی داشتند و با شجاعت بیمانندی به وجود و ترشح هورمونهای /////////////////////////////////////////////////////////////////////////// اشاره کردند و اینگونه با دشواری راهی را برای پذیرفته شدن دگرباشان در فرهنگ این مردم باز میکنند که شاید سالهای اینده ما شاهد نتایج ان باشیم زیرا تا وقتی که دگرباشان هویت جنسی خود را منکر شوند و انرا مخفی کنند وجود انها در جامعه پذیرفته نمیشود و حقوقشان به رسمیت شناخته نمیشود. بنابراین لازم است که این گروه قبل از هر چیز خودشان وجود خودشان رانفی نکنند تا امکان پذیرش اچتماعی انها و مطالبه حقوقشان ممکن گردد و اعتراف انارشیست عزیز اولین اقدامی است که هر دگرباش باید مانند ان عمل کند تا رفته رفته جامعه وجود انها را بپذیرد و سپس حقوقشان مطالبه شود. بنابراین بنظر من این اقرار انارشیست عزیز بسیار شجاعانه میباشد و نوعی تابوشکنی است برای شروع حرکتی که به پذیرش انها در جامعه و به رسمیت شناختن حقوقشان منجر خواهد شد. لذا این عمل انارشیست باید سرمشق هر دگرباشی قرار گیرد تا اندک اندک قبحی که مبلغین مذهبی برای ان به وجود اورده اند زایل شود امکان مطالبه حقوقشان برای انها میسر شود و تمام اینها مستلزم انست که این عزیزان قبل از هر چیز خودشان وجود خودشان را منکر نشوند

     
  151. اخوار: بریده شدن سر کودک شیعه عربستانی مقابل چشمان مادرش.
    مش قاسم: این است اسلام!

     
  152. درود سید مرتضای گرامی
    در خط پایانی نوشته ی خود سخن از قانون رانده اید. که همگان باید مطیع قانون باشند. بله؟ می شود بفرمایید رهبری مادام العمری آسدعلی نیز قانونی ست. و لابد خبرگان رهبری مرتب ایشان را پشت سر هم برگزیده اند و کسی لایق تر از ایشان نبوده و نیست. و با توجه به خسارات و بی لیاقتی ها و دزدی ها و آدمکشی ها و قمار هسته ای ای که توسط ایشان و بفرمان ایشان صورت گرفته، بی کفایتی ایشان نمی بایستی طبق قانون لحاظ می شد؟
    با احترام
    —————————————————–
    باسلام ودرود به انسانيت وادب

    اين جواب نوري زاد مدعي ادب وفرهنگ وقانون است به جناب سيد مرتصي ومصلح ؛ودرجواب هاي ديگرش گفت كه اگر خدا هم چنين فتوايي بدهد ؛من آن را خداي بي شعور مي دانم ونخاله گويي هاي ديگر نوري زاد بي ادب وبي فرهنگ وبي شعور وخلاصه منش او را درعين بي خردي مي توان توصيف نمود.

    ودليل بي خردي اش اينست كه قانون جامعه را قبول دارداما آن را با مادام العمري رهبري سيدعلي خامنه اي ووو…بی کفایتی ایشان نمی بایستی طبق قانون لحاظ می شد؟
    نقض نموده است؛ خوب اين جواب چه ربطي به مساله قانون دارد؟
    ويا فتواي فقهارا درمساله دارد اگرچه دستور خدا باشدباز قبول ندارد خوب تمرد شمارا بر خداي آفريدگار هستي درموضوع قصاص قبلا دانسته وحالا چيزتازه اي نيست.تو همان بي ادب معترض برقانون تشريعي خداوند بودي كه هستي حالا يك مقدار جسورتر وروان پريشتر شده ايد وخداي ديگري داريد

    بله نوري زاد خداي ديگري داردكه اين بي ادبي و بي فرهنگي و بي شعوري را ازآن خدايش فراگرفته است.
    مي دانيد خداي نوري زاد كيست ؟
    من اورا هم شناخته ام ؛ خداي او هواي نفس او مي باشد كه اورا ازخردورزي وطبق منطق سخن گفتن منحرف واز صداقت وراستي ودرستگويي بيرون رانده است وبه منطق ماليخوليايي رهنمون كرده است. زيرا وقتي كه عقل وخردورزي وتفكرنباشد درآدمي به هرصفتي ناشايست متصف مي شود؛خوب ظلم وستم وآدمكشي حاكم جور آنهم متصف به ماليخوليايي خويش است؛ چه ربطي به قواعدفقهي دارد؟
    منطق تو همان منطق بچه دبستاني است بقول خودت ، بچه دبستاني را چه رسد كه ازفتواي فقها ايراد بگيرد ويارد كند،وردكردن بچه غير ازبي خردي وندانستن اينكه فقه چيست وفقها كيانند نمي باشد؟ بچه خدارا هم نمي شناسد.

    واگر آدم بزرگ سني كه دكتراي چي چي را هم يدك مي كشدچنين حرف كودكانه اي بزند عقلاي عالم نمي گويند او روان پريش است ؟بيچاره چند سال پيش بشگه بزرگي برسرش افتاد وعقلش پريد وچرند مي بافد.

    ديدم كه به تفسير نهج البلاغه استادناالمنتظري مرحوم را آقاي بي نام فرستاده بودبرآن هم پرخاش كرده بوديد وروان پريشانه حرفهايي درذيل آن به نمايش گذاشته بوديد، غيرازگفتار چرنديات كودكانه هواپرستانه چيز ديگري نبود.

    ديدم كه جناب كاوش گرامي نيز ازسخنان روان پريشانه برخي ازدوستان همين نوري زاد رواني گله مند بودند واز مديريت روان پريشانه اين سايت هجوگويان فحاش ، بي ادب و سخيف گويان ،شكوه داشتند.

    آقاي كاوش از روان پريشان چه گله وچه انتظار ادبي هست ؟
    در مورد سيادت بني هاشم وسادات موجود منتسب به او نيز سخنان روان پريشانه اي داشتند.
    من مسكين مصلح آمادگي خويش رابراي آزمايش دي ان اي را اعلام مي كنم هر روز كه نوري زاد آمدقم باهم برويم بيمارستان شهيدبهشتي وياهربيمارستاني درقم آزمايش دهيم هردو تا روشن شود اگرمن ازبني هاشم نشدم ديگر ازسيادت خويش خلع مي شوم وخمس هايي كه درحال عقلانيت بمن داده ايد پس مي دهم وريشه وتبار تو هم معلوم مي شود ازكدام تركستاني كه روان پريشانه دم ازايرانيت ووطندوستي مي زنيد.
    مصلح

     
  153. جناب شفیعی ، سوالی مطرح کرده اید که ” علت اصلی اختلاف ایران و آمریکا چیست؟” و البته خودتان هم بعنوان مقدمه نظرتان را گفته اید که دعوا بر سر سهم خواهی از منابع گازی منطقه است.
    ایکاش چنین بود که نشانی از عقل و درایت و وطن پرستی در ان میبود!
    از نقطه نظر ایران اگر عقل و منطقی در کار بود کاملا روشن است که توسعه و بهره گیری از منابع نفت و گاز مملکت بدلیل سالها غفلت و بی خردی امروز بطور وحشتناکی نیازمند سرمایه گذاری کلان و بکارگیری تکنولوزی پیشرفه میباشد . چیزی که با دشمن تراشی دائمی و در گیری با صاحبان سرمایه و تکنولوژی هرگز امکان پذیر نیست. پس با پرچم آتش زدن و مرگ بر امریکا گفتن نمیتوانیم از این ثروت طبیعی در جهت منافع ملت مان استفاده بکنیم. این حقیقتی است که در ۴۰ سال گذشته برای همه روشن شده پس اصرار بر ادامه دشمن تراشی نمیتواند در جهت حفظ منافع ملی ما باشد.
    و اما از نگاه امریکا ، آنها طبیعتا بدنبال تامین منافع خودشان در همه جای دنیاهستند . ضمنا در برابر گروگانگیری و تهدید و زورگوئی هم کوتاه نمی آیند که انهم طبیعی است و ازهیچ مملکتی خصوصا قدرتمند ترین کشوردنیا جز اینهم نباید انتظار داشت.
    نتیجه آنکه درگیری جمهوری اسلامی با امریکا از ابتدا برنامه ریزی شده ازطرف عواملی در داخل ایران بوده بدون توجه به مصالح مملکت چه در حوزه نفت وگاز و چه در هر امر دیگری و هنوز هم ادامه دارد . پس شاید سوال صحیح تر این باشد که اختلاف بین ایران و امریکا که تا بامروز بجز زیان برای ملت ایران نداشته به سود چه کسانی است؟

     
    • سلام و درود

      از توجه و پاسخ شما سپاسگزارم .
      ظاهراً روح مقاله مرا در نیافته ای!
      اگر آمریکا بخواهد از این به بعد گاز ایران و قطر را پشتوانه دلارهای کاغذی و اعتبار اقتصادیش قرار دهد و بحساب ثروتهای ایران چک بکشد و از جیب ما خرج کند ، آیا ایران بجز مقاومت و دفاع، غیر از تسلیم راهی دیگر برایش باقی میماند؟ مگر امپریالیسم در بدست آوردن خواسته هایش دچار شرم و حیا میشود؟ شاید بدانی که اصولاً بابت غارت نفت و مکیدن منابع سعودی و کلاً اعراب نفت فروش پولی به آنها داده نمیشود، بلکه به آنها تحمیل کرده اند که باید در آمد حاصل از صدور نفتشان را در آمریکا سرمایه گذاری کنند و از سودش استفاده کنند!! و در اصل دلارهای نفتی سعودی و کویت و امارات و قطر را به صنایع و بنگاههای ورشکسته خودشان وام میدهند و سعودیها و اعراب را در
      آنها شریک و بتدریج بصورت عمده ترین سهامدار و صاحب اصلی شرکتهای ورشکسته و زیان ده و از دور رقابت خارج شدهٔ خود در میآورند و با آوار کردن خرابه آنها بر سر سعودیها و کویتی ها و اماراتیها کلیه خسارات را از آنها میگیرند! اگر آنها اراده خود را به همین ترتیب به کشور ما هم تحمیل کنند ، ما بجز خودمان باید چه کسی را سرزنش کنیم؟ بد نیست بدانی که در نظام شاهنشاهی همین معامله را با ایران میکردند، بعنوان مثال ایران را وادار کردند که کلیه سهام شرکت ورشکستهٔ پان آمریکن و چند شرکت تولید کننده تلویزیونهای سیاه و سفید را خریداری کند و از جیب مردم ایران ضرر و زیانشان را جبران کند. فکر نمیکنی سیاستمداران و مسئولین کشورمان با چهل سال سابقه و آزمون و خطا چیزیهایی بیشتر از ما میدانند؟ همچنین مشاورانی در تمام رده ها دارند که بخوبی با محاسبات آشنا هستند و میدانند که ادامه خصومت سبب تحریم و محرومیت کشور از تکنولوژی روز دنیا میشود و….. ؟ صدام حسین برای ندادن چنین باجی یکشبه ضد امپریالیست شد ولی چون مردمش همراهش نبودند آن به سرش آمد که میدانیم ، قذافی هم همینطور. آنها تا زمانیکه در پناه اتحاد جماهیر شوروی میزیستند و سایه تسلیحات اتمی شوروی بر سرشان بود و امنیتشان را تضمین میکرد، میتوانستند به بخشی از در آمد خود دسترسی پیدا کنند، تازه آنهم هر از چندی با ترفندهای خاصی که یکی از آنها نوسانات نرخ ارز و سهام و بازار بورس بود از چنگشان در میآوردند ! متاسفانه اکثر منتقدان جمهوری اسلامی، نمیدانند که امپریالیسم چه پدیده مخوفیست و با نادانی انگار بطور یکجانبه، به زیان کشور خود جانب امپریالیسم ظالم را میگیرند!!

       
      • دوست محترم
        من نمیدانم شما این مطالب را کجا یافته اید و اصولا آیا هیچ آشنائی با کشورها و شرکتهایی که نام برده اید دارید یا خیر. ولی با نهایت ادب خدمتتان میگویم که تقریبا هیچیک از “فرضیات” شما مبنای واقعی ندارند. البته نه قصد جسارت به شما را دارم و نه هرگزجانب امپریالسیم ظالم را میگیرم ولی بر اساس آگاهی هایی که بخاطر سن و تجربه های کاری بدست آورده ام بخودم اجازه دادم که چند نکته را تذکر بدهم تنها برای از اشتباه در آوردن دیگرانی که این مطلب را میخوانند .
        نوشته اید “شاید بدانی که اصولاً بابت غارت نفت و مکیدن منابع سعودی و کلاً اعراب نفت فروش پولی به آنها داده نمیشود، بلکه به آنها تحمیل کرده اند که باید در آمد حاصل از صدور نفتشان را در آمریکا سرمایه گذاری کنند”. خیر ، من چنین چیزی نمیدانم چون حقیقت ندارد.
        اولا کشورهایی که نام برده اید نفتشان را در بازارهای بین المللی و به ممالک مختلف میفروشند و پولش را از همه منجمله امریکا میگیرند.
        ثانیا سرمایه گذاری های این کشورها در شرکتهای بین المللی جهت کسب سود و توسعه اقتصادیشان صورت میگیرد همانطور که آمریکائیها و ژاپنیها و چینی ها و المانها در سایر ممالک سرمایه گذاری میکنند. اینروزها قطریها و چینیها برای خریدن پر ارزش ترین مستغلات و شرکتهای انگستان با هم رقابت میکنند و بزرگترین و سود آورترین تیم های فوتبال اروپا را اماراتی ها خریده اند.
        گفته اید : “بد نیست بدانی که در نظام شاهنشاهی همین معامله را با ایران میکردند، بعنوان مثال ایران را وادار کردند که کلیه سهام شرکت ورشکستهٔ پان آمریکن و چند شرکت تولید کننده تلویزیونهای سیاه و سفید را خریداری کند و از جیب مردم ایران ضرر و زیانشان را جبران کند.”
        متاسفانه باز هم اشتباه میفرمایید. نمیدانم منظورتان از تولید کننده تلویزیونهای سیاه و سفید چیست ولی در مورد پان امریکن مذاکرتی برای خرید کمی بیش از ۱۰% سهام ان شرکت توسط ایران صورت گرفته بود که به نتیجه نرسید و ایران هرگز سرمایه گذاری در پان امریکن نکرد. در همان زمان ایران در گروه هتلهای اینترکنتیننتال ، کارخانجات کروپ آلمان و میدانهای نفت و گاز دریای شمال در مشارکت با بریتیش پترولیوم سرمایه گذاری کرد که همگی کماکان فعال و سود ده هستند اگر چه انقلابیون ما بیشتر این سرمایه ها را دور ریختند.
        در پایان مطمئنم که با گفتن امریکا میخواهد گاز ایران را پشتوانه دلار و اقتصادش قرار دهد قصد مزاح داشته اید!

         
  154. ‘مادر لطفی’ از کاشفان گورهای دسته‌جمعی زندانیان سیاسی دهه ۶۰ درگذشت

    فروغ تاجبخش مشهور به مادر لطفی
    فروغ تاجبخش، مشهور به “مادر لطفی” از اعضای خانواده‌های زندانیانی که در دهه شصت اعدام شدند، در ۹۰ سالگی درگذشت. او از چهره فعال در تلاش‌های دادخواهانه خانواده اعدامیان دهه شصت بود.
    او پس از بازداشت انوشیروان لطفی، فرزندش در سال ۱۳۶۲، خودش نیز بارها احضار و دستگیر شده بود. ‌انوشیروان لطفی، فعال چپ‌گرا و فرزند خانم تاجبخش در سال ۱۳۶۲ دستگیر و در خرداد ماه سال ۱۳۶۷ اعدام شد.
    انوشیروان لطفی پس از دستگیری ماه‌ها بدون ملاقات ماند. خانم تاجبخش در در این مدت، بارها برای پیگیری وضعیت فرزندنش به زندان و مقامات قضایی مراجعه کرد.
    او در سال‌های گذشته به طور مستمر برای فرزندش و دیگر مخالفان اعدام شده در آن سال‌ها مراسم گرفت.

    خانواده‌های خاوران
    خانم تاجبخش یکی از پایه‌گذاران جمعی شناخته می‌شود که به “خانواده‌ها و مادران خاوران” شهرت پیدا کردند.
    “خانواده‌ها و مادران خاوران” زنانی بودند که اعضای خانواده‌شان عمدتاً از فعالان طیف‌های مختلف چپ بودند که در دهه شصت اعدام شدند.
    پس از کشتار چند هزار زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷ “خانواده‌ها و مادران خاوران” برای روشن شدن علت اعدام‌ها و محل دفن اعضای خانواده‌شان تلاش‌های گسترده‌ای را آغاز کردند که با فشار و سرکوب دستگاه امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی مواجه شد.
    این خانواده‌ها در دی‌ماه ۱۳۶۷ جلوی ساختمان وزارت دادگستری جمع شدند که در آن زمان حسن حبیبی وزیرش بود. اما این تجمع با خشونت پراکنده شد.

    اعدامیان سیاسی تابستان ۱۳۶۷ مخفیانه و در گورهای دسته جمعی دفن شدند
    در همان زمان، خانواده مخالفان سیاسی اعدام شده، بار دیگر هنگامی که گالین دو پل، فرستاده ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد به ایران آمده بود، در مقابل دفتر این سازمان در تهران تجمع کردند. آنها همراه مدارکشان خواستار دیدار فرستاده سازمان ملل بودند، اما این تلاش نیز با حمله نیروهای امنیتی ایران متفرق شد.
    فروغ تاجبخش که از او به عنوان یکی از سازمان دهندگان تلاش‌های دادخواهانه دهه شصت نام برده می شود، در سال‌های بعد همواره در مراسم‌های یادبود اعدامیان سیاسی در خاوران حاضر بود.
    این خانواده ها از همان نخستین تجمع خود در سال ۱۳۶۸ با برخوردهای امنیتی مواجه بودند و تا کنون شمار زیادی از آنان از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده‌اند.
    کشف گورهای دسته جمعی
    خانواده زندانیان سیاسی اعدام شده در سال ۱۳۶۷، خواهان روشن شدن حقایق پرونده آنان و همچنین محل دفن‌شان هستند

    خانواده زندانیان سیاسی اعدام شده در سال ۱۳۶۷، خواهان روشن شدن حقایق پرونده آنان و همچنین محل دفن‌شان هستند
    فروغ تاجبخش یکی از کاشفان گورهای دسته جمعی زندانیان سیاسی است که در سال ۱۳۶۷ بر مبنای فتوای آیت‌الله خمینی اعدام شدند.
    شماری از این اعدامیان در گورستان خاوران در جنوب شرقی تهران دفن شدند.
    انوشیروان لطفی، فرزند خانم تاجبخش چند ماه پیش از شروع اعدام‌های گسترده زندانیان سیاسی، در خردادماه ۱۳۶۷ اعدام شده بود. محل دفن فرزند خانم تاجبخش برخلاف زندانیانی که تابستان سال ۶۷ اعدام شدند، به او اعلام شده است.
    پس از اعدام گسترده زندانیان سیاسی در مرداد و شهرویور ۱۳۶۷، خانم تاجبخش و شماری دیگر از خانواده‌ها که به خاوران می‌رفتند متوجه شدند، شماری از اعضای خانواده‌شان در گورهای کم عمق متعلق به زندانیان سیاسی دفن شده‌اند.
    شماری از مادران زندانیان سیاسی با کندن خاک توانستند فرزندشان را شناسایی کنند. خانم تاجبخش این موضوع را در فیلم “آنها که گفتند نه” تأیید کرده است.

    جایزه گوآنجو
    تلاش‌های خانم تاجبخش و خانواده‌های زندانیان سیاسی در سال‌های بعد نیز ادامه پیدا کرد. آنها به طور مرتب جمعه اول شهریور و جمعه آخر هر سال به خاوران رفتند، مراسم خانگی گرفتند و بارها برای روشن شدن حقیقت به مقامات قضایی نامه نوشتند.
    در سال ۱۳۹۳، جایزه گوانگجو برای حقوق بشر، برای پیگیری مستمر حقیقت، به خانواده‌ها زندانیان سیاسی اعدام شده در دهه شصت و سال ۶۷ تعلق گرفت.
    سازمان‌های حقوق بشری می‌گویند حکومت ایران خانواده‌ها را برای دانستن حقیقت چرایی و چگونگی این کشتارها مورد اذیت و آزار قرار می‌دهد.
    در سال‌های اخیر، پیگیری‌ها در خصوص اعدام‌های دهه‌ شصت و به ویژه سال ۱۳۶۷، علاوه بر اینکه توجه‌ نهادهای بین‌المللی را برانگیخت، با واکنش و اظهار نظر شماری از مقامات جمهوری اسلامی نیز مواجه شده است.

    فعالیت در زمان شاه
    انوشیروان لطفی، فرزند خانم تاجبخش از زندانیان سیاسی شناخته شده در زمان شاه بود. پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، برخی از مسئولان زمان شاه تأیید کردند که او از جمله زندانیانی بوده که به شدت شکنجه شد.
    انوشیروان لطفی با انقلاب ایران آزاد شد. آنها از جمله زندانیانی بودند که پس از تحصن خانواده‌های زندانیان سیاسی مقابل ساختمان دادگستری در سال ۱۳۵۶ آزاد شدند. خانم تاجبخش نیز از جمله کسانی بود که در آن تحصن حضور داشت.
    از خانم تاجبخش به عنوان کسی یاد می‌شود که بیش از ۴۰ سال در مقابل وزارت دادگستری اعتراض کرد و خواهان احقاق حق زندانیان و روشن شدن حقیقت در خصوص زندانیان سیاسی دهه شصت بود.
    http://www.bbc.com/persian/iran-47198986

     
  155. دوستان بسیار عزیز
    من منتظر نظریات شما هستم که بگویید با چند نوکر دولتی که در اینجا حرفهای ناجور می زنند و از همه بدتر دیگران را تهدید می کنند چه بکنیم؟ شاید ساده‌ترین راه این باشد که کلا اینها را بایکوت کنیم و ضمن نخواندن نظراتشان حتی از دادن امتیاز منفی هم خودداری کنیم. حتی بنظر من اقای نوریزاد نبایستی برای سید مرتضی و سایر نوکران دولتی وقت بگذارد. چون سید مرتضی عقاید خودش را نمی گوید بلکه کاملا واضح است که به ایشان از طرف روسا دیکته می شود بنابراین سید مرتضی از خود اختیاری ندارد که با او بحث کنیم که شاید به راه راست هدایت شود!
    امیدوارم این نوکران به جای مبارزه با ملت ایران بر سر عقل آمده و شخصیت و عزت انسانی را به چند ریال بی ارزش نفروشند.
    با احترام خدمت همه آن عزیزان

     
  156. کاوه آهنگر
    11:23 ب.ظ / فوریه 10, 2019
    به همه دوستان بسیار عزیزم !

    گویا چند نفری از نوکران دولتی هر از گاهی در اینجا آمده و بدمستی می کنند نظر شما عزیران یرای مجازات این افراد چیست ؟
    لطفا این مطلب را به بحث بگذارید . با احترام

    ……

    نظر من :

    با احترام زیاد به همه آن ها که توی با ” شعور” دولتی شان می نامی , پیشنهاد من این است که تو ترجیحا دهان ببندی اما اگرنمیتوانی این کنی و در تو اندک مایه ای از سواد هم هست جوابشان را با احترام زیاد بدهی و قبل از آن هم وضو بگیری و مسواک هم بزنی که بد جوری بوی تعفن از دهانت جاریست .

     
    • آقای جاسم. من با چند تن از دوستان قرار گذاشته آیم که جواب نوکران دولتی را ندهیم بنابراین از جواب دادن به شما معذورم. در
      ضمن مگر هر کسی وضو داشت آدم پاک و درستی است؟!!خیلی از جنایتکارآن وضو می گیرند و نماز هم می خوآنند بنابراین سعی کنید از این به بعد درست صحبت کنید.

       
      • جناب کاوه خان , آنچه که “وضوء” نامیده میشود الزاما آن نیست که شما میشناسید . این نوع عمل که قبل از انجام عملی مثل ستایش موجود ” مقدسی ” یا غیر مقدس ولی خیلی محترمی از نظر معتقدین به دینی , مرامی , فردی انجام میشود به منظور آن است که انسان پاک از نظر روحی و جسمی و با آمادگی روحی لازم به پیشگاه آن موجود مقدس / محترم برود . صحبت بر سر آن چیز هایی که تو نوشته ای نیست اصلا . مثلا اگر یکی از ” دوستان عزیز ” شما مثلا همین مزدک خودمان بخواهد به پیشگاه ترامپ برود حتما دوش میگیرد , اصلاح میکند , لباس مرتب میپوشد , ادکلن بیژن میزند و بعد میرود به دستبوس . خوب این هم یک نوع وضوء گرفتن است مثل انواع دیگر آن . غرض این که این دوستان به قول خودت ” دولتی ” شما افراد با سوادی هستند بر عکس شما و دوستانتان و احترام به آن ها به خاطر سوادشان بر هر مسلمان و کافری لازم است و به همین خاطر هم بر شما واجب است که وضوء گرفته , و در مورد شما که بد دهان هستید حتما مسواک زده , به حضورشان شرفیاب شوید اگر عرضی دارید .

         
  157. تحقير ملي به حكومت پهلوي ها مي گويند هرچند
    اخوندها هم سياست كشورداري نمي دانند وغارتگري را يقه سفيدان زالوصفت دارند بدنامي اش براي آخوندهاي نادان است وياوه گويي هم براي نوري زادها مي باشد ونمي داند چگونه ياوه ببافد دراين چند سال يك حومت آلتير ناتيو معرفي نكرد فقط ازناداني ملايان قورزد . خوب اين ملايان را بفرض من فردابرداشتم وبلكه ازسلطانعلي خان خواهش كردم يك مقدار عقب بنشينيد ببينيم نوري زاد چگونه وبا چه كسان دله دزد مي خواهد بي ريا وباگزافه گويي اش حكومت كند؟
    چهل سالگی انقلاب اسلامی (۶) استقلال
    سیدعطاءالله مهاجرانی

    بدون تردید یکی از مهترین مشخصه های حکومت محمد رضا شاه وابستگی و اتکا او به آمریکا بود. بدیهی ست وقتی او با تکیه به کودتای ۱۳۳۲ که با عنوان عملیات آژاکس توسط آمریکا و انگلستان سازماندهی شد، به کشور باز گشت، همیشه مدیون این دو کشور باقی ماند. به عبارت دیگر نمی توانست بدون مشورت و البته اخذ دستور از سفیران آمریکا و انگلیس عمل کند. شاهدی تازه همین روزا از راه رسید. خانم فرح دیبا در مصاحبه با رادیو فردا، به این نکته اشاره کرده اند، که خروج شاه از ایران با تصمیم سفیر آمریکا و انگلستان بوده است:
    « البته بعضی از نظامیان و بعضی‌ها نمی‌خواستند که اعلیحضرت بروند، ولی خب اعلیحضرت این تصمیم را گرفته بودند. بیشتر از هر کسی -البته این ربطی به تصمیم اعلیحضرت ندارد، سفیر آمریکا و سفیر انگلیس همین جور منتظر بودند که کی ایشان می‌روند، موقعی که اعلام کردند ممکن است برای مدتی از ایران بروند بیرون.»
    قراین دیگر و بلکه متعددی وجود دارد که شاه با تصمیم آمریکا و انگلیس سیاست های خود را تنظیم می کرد. وقتی شاه با شادروان دکتر غلامحسین صدیقی ( ۱۳۷۱-۱۲۸۴) صحبت کرد، که مسئولیت نخست وزیری را بپذیرد. دکتر صدیقی که موجه ترین چهره ملی بعد از مصدق در تاریخ معاصر ایران است. شرطش این بود که شاه در کشور باقی بماند، شاه به صدیقی می گوید: « ‌نظر سفیر امریکا و انگلیس این است که کشور را ترک کند.» صدیقی می گوید :« غلط می کنند که در امور داخلی ایران دخالت می کنند.» سخن صدیقی سخنی متین و محکم است. اما شاهی که اولا در حکومت ۳۷ ساله اش هر وقت شرایط کشور بحرانی شده است، میل به گریز از بحران و ایران در او قوت پیدا می کرده است. و افزون بر آن از سال ۱۳۳۲، دولت و قدرت او متکی بر امریکا و انگلیس بوده است چگونه می توانست، مخالفت کند؟ اردشیر زاهدی این نظر را داشته است که شاه بماند و سفرای آمریکا و انگلیس را اخراج و هایزر را زندانی کند! بهانه برای بازداشت هایزر وجود داشت. او بدون تشریفات گمرکی و مخفیانه وارد ایران شده بود، منتها اردشیر زاهدی توجه ندارد وقتی شاه ژنرال هایزر را بر ارتش ایران و فرماندهان نیروها و ستاد مشترگ ارتش حاکم می کند و به فرماندهان نیروها می گوید: « به هایزر اعتماد کنید، از او اطاعت کنید، او ژنرال شماست!» شاه چگونه می توانست به توصیه داماد و فرزند مجری کودتای ۳۲ توجه کند؟
    در حقیقت شاه با نگاه به امریکا سیاست های ملی و منطقه ای خود را سامان می داد. مثلا چون سیاست درهای باز و توجه به دموکراسی با پیروزی جیمی کارتر در امریکا و جهان مطرح شد، شاه هم به همین سیاست پیوست که البته: آب جوی که نه بلکه دریای ملت جوشید و غلام ببرد!
    درست همان تکیه گاه او، مرکز مخاطره برای او شد، خطر در پناهگاه!
    شاخه را مرغ چه داند که قفس خواهد شد؟
    داریوش همایون معتقداست: « شاه از شهریور ۱۳۵۷ تسلیم شد. خودش را باخت و کشور را رها کرد. گمان می کردآمریکا و انگلیس
    می خواهندرژیم را تغییر بدهند و او خود پیش قدم شد. که اسباب شرمندگی همه ماست.»
    به گمانم این تسلیم شدن از همان کودتای ۳۲ آغاز شده بود. چنان آغاز مجدد حکومت شاه نمی توانست به تصمیم گیری مستقل و آزاد شاه از آمریکا و انگلیس منجر شود.
    انقلاب اسلامی در این عمر چهل ساله خود، همواره با آمریکا در تقابل بوده است.- که البته هیچ ضرورتی به این همه شدت و حدت تقابل وجود نداشته است!ـ مامویت اصلی ژنرال هایزر سامان دادن کودتا توسط ارتش در ایران بود. برژینسکی در تمام تماس هایش با هایزر بر کودتا تاکید می کند. سیاست کودتا شکست خورد. مرحوم مهندس بازرگان و شهید دکتر بهشتی که در تماس با
    ارتشبد قره باقی و ناصر مقدم رئیس ساواک بودند، در شکست سیاست کودتای هایزر نقش درجه اول داشتند.
    حمایت آمریکا از صدام حسین و تشویق صدام به حمله به ایران و بعدا تشویق صدام به اشغال کویت و پس از آن اشغال عراق و افغانستان توسط امریکا، موجب شد که امریکا حضور بسیار سنگین نظامی و سیاسی در منطقه خاورمیانه داشته باشد. امریکا از آغاز انقلاب ، ایران را مزاحم اعمال سیاست های منطقه ای خود می دانست. آمریکا عادت داشت که سیاست هایش بدون مقاومت در منطقه اجرا شود، مثلا به شاه بگوید: برو! و سفیر سولیوان به ساعتش نگاه کند تا شاه زمان و ساعت رفتن را بگوید. شاه هم اطاعت کند. امریکا تصمیم گرفت تا ولیعهد اردن شاهزاده حسن بن طلال را که ۳۴ سال ولیعهد اردن بود، از ۱۹۶۵ تا ۱۹۹۹ برکنار کند و ولیعهد تازه منصوب کند! شاهزاده حسن را در کنفرانس گفتگوی ادیان که توسط واتیکان در رم برگزار شده بود، دیدم، به صراحت گفت: آمریکایی ها از من خواستند، سیاست ها و تصمیمات آن ها را در اردن انجام دهم تا شاه بشوم نپذیرفتم، مرا از ولایتعهدی بر کنار کردند. همین آمریکا که می گوید: حکومت عربستان اگر حمایت آمریکا نباشد، ظرف یک هفته سقوط می کند. همین آمریکا که می خواست، سوریه را تجزیه کند و حکومت سوریه را براندازد، می خواست عراق را تجزیه کند. می خواست لبنان را وارد جنگ خانگی و طائفه ای کند، می خواست داعش را سی چهل سالی در منطقه زنده نگهدارد. تمامی این سیاست ها با نقش محوری ایران شکست خورد. یک طرف نظامی است که اگر امریکا حمایت نکند، ظرف یک هفته فرو می پاشد و سوی دیگر نظامی است که چهل سال است آمریکا می خواهد آن نظام را براندازد و آن نظام پایدار و مقتدر باقیمانده است.

     
  158. اين سابقه حكومت پهلويان است كه هردو ي پدر وپسر چه ذليلانه از ايران گريختند كه جرثومه نوكري بيگانه راداشتند و ازخوداراده وشعور كشورداري رانداشتندریخت شعور و اجتماعی بسیاری ازقواي ارتش وامنيتي ايران را به سمت قهقرا و قواي مسلح رامتمايل به بردگي اجنبي کرده بودند.

    چهل سالگی انقلاب اسلامی (۴) کوتاهی در شناخت عصر پهلوی
    سیدعطاءالله مهاجرانی
    در این چهل سالی که گذشت! نهادهای پژوهشی و تبلیغاتی و البته دانشگاهی در ایران، در باره شناخت دقیق و جامع عصر پهلوی اول و دوم، با اندکی احتیاط می توان گفت که کار درجه اولی انجام نداده اند. اگر نبود انتشارات خاطرات علم، سلسله مصاحبه های موفق حسین دهباشی با شخصیت های سیاسی و نظامی و اداری عصر پهلوی و نیز مصاحبه های علی لیمونادی در برنامه کوج ایرانیان- البته این مصاحبه ها در واقع با انگیزه و رویکرد نقد و هتک انقلاب و نظام جمهوری اسلامی انجام شده است.- اما چه کسی بهتر از امیراصلان افشار رئیس تشریفات دربار می توانست به ما با صراحت و صمیمیت بگوید: شاه بر اساس نظر و رای سفیر آمریکا تصمیم می کرفت که مثلا ازهاری رئیس دولت نظامی باشد و از انتخاب خودش که غلامعلی اویسی بود، کوتاه آمد . یا شاه براساس نظر سفیر آمریکا برنامه سفر خود را به خارج تنظیم کرد. این نکته را شاه در کتاب پاسخ به تاریخ روایت کرده است. افزون بر آن خاطرات و مقالات و کتاب هایی است که ژنرال هایزر، سولیوان، سایروس ونس، الکساندر هیگ، آنتونی پارسونز، کارتر و ژیسکاردستن و دیگران نوشته اند، این کتاب ها به ویژه بین سطورش، اطلاعات بسیار مهمی در باره نظام شاه و سقوط شاه به ما می دهد.
    دو قلمرو بسیار مهم در این چهل ساله همچنان بکر و ناشناخته مانده است، یکم: می بایست اسناد جمهوری اسلامی از طرف وزارت اطلاعات، خارجه و ارتش و همین طور سازمان هایی که مستشاران آمریکایی نقش راهبردی در اداره آن ها داشته اند، منتشر می شد. به عنوان نمونه شاهد بودیم که انتشار گفتگوی کوتاه تلفنی شاه با علی امینی، چه اهمیت تاریخی درجه اولی در شناخت شخصیت و روحیه شاه داشت. شاه در آن مصاحبه با لحنی اندوهگین به سیاستمدار هفت خط مارخورده افعی شده ای مثل امینی! می گوید، مثل پیرزنا شده ایم. داریم اب می شیم! امینی هم پاسخ می دهد: بله قربان همینطورست! و یا انتشار کتاب: مثل برف آب می شویم! که مذاکرات جلسه های فرماندهان نظامی بود.
    دوم: می بایست پژوهشگرانی به عنوان رساله دکترا به آرشیو ملی کشورهای آمریکا و انکلستان و فرانسه و روسیه دسترسی پیدا می کردند و با دقت و شکیبایی اسناد در اختیار این کشور ها را بررسی می کردند.
    نسل های نو از کجا بایستی بدانند که ماهیت و ارکان اداره دوران پهلوی بر چه بنیادهایی استوار بوده است؟ اگر این امر یعنی شناخت عصر پهلوی با دقت تاریخی و پژوهشی انجام شده بود و به ناسزا اکتفا نمی شد، حتما این معادله با تبلیغ و تکرار در ذهن برخی مطرح نمی شد و یا باور نمی شد که: عصر پهلوی بهشت آبادانی و پیشرفت و آزادی بوده است و مردم ایران قدر ناشناسانه علیه آن نظام شوریدند و آن را بر انداختند. این حکمت امیر مومنان شایسته اندیشه و تامل است که: « مردم به دلیل نادانی امری نسبت به آن دشمنی می ورزند،» یعنی اگر معرفت لازم را داشته باشند، بسیاری از دشمنی ها و یا دوستی ها موضوعا منتفی می شود.
    ****
    http://mohajerani.maktuob.net/archives/2019/01/29/2372.php

     
  159. سلام و درود

    قسمت دوم ( پایان )

    با توجه به اینکه نویسنده این مقاله در هیچ رشته ای متخصص نیست و خود را صاحب نظر نمیداند و ممکنست اطلاعاتش ناقص باشد، و از آنجا که دشمنی و اختلاف میان کشورها بدون اختلاف بر سر تقسیم منافع اقتصادی یا ژئوپلیتیک ( ارضی و استراتژیک) نیست، و به درازای قریب نیم قرن نمیکشد، و سایر اختلافات چندان نمی پایند، از دانش آموختگان دانشکده علوم سیاسی و حقوق بین‌الملل و اساتید محترم اقتصاد سیاسی، و بطور کلی افراد ذیصلاحیت و آگاه، این پرسش را دارم :
    از نظر شما علت اصلی اختلاف ایران و آمریکا چیست؟

    پایان.

     
    • شفیعی جاش کاوش مزدوریش خوبه . هم از //////////////////////////////// حساب کن یارو چه گنده لاتیه که ////////////////////////////////////// سرویس کرد و به ///خوردن وادارش کرد! آره شفیعی جان ببخشید جاش جناب کاوش از آن //////////////////////// است که بقول خودش با این درجه بالای علمی اش و اینهمه انتقادهایش به اربابانش راحت و با خیال راحت به ایران سفر می کند و بدون هیچ دردسری بعد از گذراندن تعطیلات و لابد شرکت در چند سمینار برادران به دیار عموسام برمی گردد تا اونجا دهن عموسامو سرویس کند! خلاصه جاش جان درویش حواست به چلبی ایرانی باشه! طرف مثل خودت تو مکتب توده و آخوند تعلیم دیده!

       
      • سلام و درود

        فعلاً سیمرغ سعادت بر ساعد کاوش نشسته و سیبلش کرده ای.

        به فرض کاوش صد در صد خارج نشین باشد و براحتی رفت و آمد کند، و حتی در دانشگاههای داخلی هم تدریس کند ( کاری که اساتید بسیاری میکنند ) این کار چه عیبی دارد؟ مگر مسائل اقتصادی را تجزیه و تحلیل کردن جرم و جنایت تلقی میشود و بدون محاکمه محکومیت میآورد ؟

         
        • شفیعی
          9:50 ق.ظ / فوریه 12, 2019
          سلام و درود

          ( فعلاً _سیمرغ_سعادت بر ساعد_کاوش نشسته و سیبلش_ کرده ای . )

          سیمرغ_و سعادت_و ساعد_ و سیبل_همه تنها در یک جمله اول با سین شروع شده اند.
          آنوقت ادعا میکنی که در هیچ رشته ای متخصص نیستی؟ در گذشته هم ادعا کردی حتی دیپلم نداری!
          شفیعی خان ما را گرفتی ؟
          یعنی تو حتی دیپلم علوم انسانی هم نداری؟
          آی راستگویی!
          تو گفتی و منهم باور کردم!

           
  160. سلام و درود

    بنده بدرستی نمیدانم وبسایت دکتر نوریزاد چند نفر فالوور دارد و برد اجتماعی و اثر گذاری آن چه میزان است، آرزو دارم که ایکاش دانش آموختگان رشته های مختلف اعم از علوم اجتماعی و سیاسی و دینی و…. در تمام سطوح از اعضای سایت میبودند و به هر پرسشی پاسخ میگفتند.
    بیگمان دوستان میدانند که رشته اقتصاد شامل فهرستی از زیر مجموعه ای طولانیست که از یک حسابدار ساده گرفته تا دکترا، اساتید دانشگاه و محققین اقتصاد کلان را شامل میشود. بیگمان انتظاری که از یک دکترا و از یک استاد دانشگاه میرود از یک استادیار نمیرود و به تبع از یک حسابدار نیز بطریق اولی چنین انتظاری عبث است. با آنکه جناب کاوش با نگارش مقالات اقتصادی نشان داده اند که دانش آموخته این رشته اند ، ولی مشخص نیست که ایشان دقیقاً در چه سطحی قرار دارند؟ همچنین طبق نوشته خودشان، اقامت طولانی ایشان در غرب و فکر کردن و نوشتن به زبان انگلیسی او را قدری با قواعد زبان رسمی کشورمان (فارسی) بیگانه کرده است و این بیگانگی گاهی سبب میشود که هر خواننده ای قادر به درک معنا و محتوای مقالات ایشان نشود. تردید دارم که آیا اصولاً صحیح است که پاسخ همهٔ پرسشهای اقتصاد سیاسی را از ایشان بخواهیم؟ و انتظار داشته باشیم که به هر پرسش اقتصادی پاسخی کارشناسانه بدهند؟ بنا بر این اگر مستقیماً از ایشان سؤال نمیکنم به خاطر ابهامات خودم در خصوص دانش و رشته ایشانست و اعتقاد به درستی نسبی همان ضرب المثل یا عبارت قدیمی که « همه چیز را همگان دانند». اما پرسشم نیاز به مقدمه ای به شرح زیر دارد تا سؤال اصلی مطرح شود. مقدمه :
    در بسیاری از مقالات و کتابهایی که خوانده ام و در مطبوعاتی که به آنها دسترسی داشته و برایم قابل فهم بوده اند نیز دیده ام، و گاهی در اخبار رسانه ها و از زبان تحلیلگران مختلف شنیده ام که پشتوانه اصلی دلار های آمریکا نفت عربستان است!! و این به آن میماند که هر یک از ما به اعتبار اموال دیگران چک صادر و خرج کنیم. رژیم وابسته و قبیله گرای سعودی چنان مطیع و مجری سیاستهای منطقه ای آمریکاست که اگر یکی از سرمایه داران آمریکا هم پادشاه عربستان میبود اینقدر صادقانه به آمریکا خدمت و به مردم عربستان خیانت نمیکرد و چوب حراج بر تنها ثروت اقتصاد تک پایه عربستان نمیزد!! ( در حوادث تلخ و تأسف باری که بر مردم افغانستان گذشت گاهی دو یا چند نفر قمارباز بر سر اموال دیگران قمار میکردند و بازنده یا بازندگان باید میرفتند و آن اموال را به هر طریق و با هر میزان تلفاتی که داشت میگرفتند و به برنده یا برندگان تحویل میدادند!! یکی از علل سخت گیری فوق العاده و مجازات شدید قماربازان سابقه دار توسط رژیم مستعجل طالبان، ستم مضاعفی بود که قماربازان مسلح بر مردم میکردند.). چنانچه اغلب دوستان عضو سایت و آگاهان و اهل مطالعه و اهل رسانه میدانند طبق برآورد کارشناسان معتبر نفتی میزان ذخایر شناخته شده و به اثبات رسیده نفت جهان چندان نیست که تا یک قرن دیگر بپاید و نیاز جهان به انرژی را تأمین کند. اما باز طبق ارزیابی کارشناسان گاز،، ذخایر شناخته شده و به اثبات رسیده گاز تا کنون، میتواند لااقل تا پنج قرن آینده، نیاز جامعه جهانی به سوختی پاکیزه و خوراک اصلی صنایع پتروشیمی را تأمین کند. علاوه بر سوخت و انرژی گاز سازگاری، قابلیت، استعداد و انعطاف فراوانی از خود نشان داده تا در صنایع پتروشیمی تبدیل به مواد اولیهٔ فهرستی بی پایان از انواع کالاها و محصولات مورد نیاز بشر شود که از دارو گرفته تا لباس و فرش و کفش و کلاه و…. را نیز در بر میگیرد. گاز هم از نظر کمیت (مقدار) و هم از نظر کیفیت ( قابلیت تبدیل و خواص فراوان) حس آزمندی هر صاحب قدرتی را تحریک میکند که با سلطه و تصاحب آن قدرت و ثروت و راحت و رفاه خود و اتباعش را برای قرون آتی تأمین کند. بنا بر این به نظر میرسد که اختلاف اصلی میان ایران و ایالات متحده دقیقاً بر سر سهم و نقش خواهی و تصاحب و مدیریت منابع گاز ایران و قطر است که با آنکه کشور بسیار پهناور روسیه بیشترین میزان ذخیره اثبات شده گاز را دارد و از نظر کمیت اولین قدرت گازی جهان محسوب میشود، ولی مجموع گاز دو کشور ایران و قطر اگر بیشتر از منابع روسیه نباشند، باری کمتر نیست. وجود انبارهای سلاحهای اتمی باز مانده از شوروی سابق و پیشتازی روسیه در امر اسلحه سازی مانع اصلی طمع کردن امپریالیستها به آن کشور است. علاوه بر آن خود روسیه نیز نیز داعیه امپریالیستی دارد و نظام و ساختار سیاسی و اقتصادی بین المللی و رقابتهای شدید، بطور جبری به کار و کنش و سیاست روسیه حکم میکند که گام در همان راهی بگذارد که سایر قدرتها گذاشته اند و نقش جهانی خود را ایفا کند که این دقیقاً و رسماً در پیش گرفتن سیاستی امپریالیستی است. کشور روسیه با فروپاشی شوروی سابق و ناامیدشدن از سوسیالیسم، راهی دیگر جز ورود به باشگاه امپریالیستها در پیش پای خود نمیبیند. بنا براین طمع کردن به منابع گازی روسیه که پراکندگی آن از نواحی قطبی تا شرق اروپا را در بر میگیرد ، بعضی، و چه بسا بیشتر منابعش را به علت بُعد مسافت غیر اقتصادی و به علت عبور از جمهوریهای فقیر و تازه به استقلال رسیده و گرفتن حق ترانزیت گاز از خاک خود، بسیار ریسک پذیر میکند،لذا دست یابی و سهم خواهی از گاز روسیه را به طمعی خام و رؤیایی دست نیافتنی میکند. اما منابع گازی ایران و قطر پراکنده نیستند و نسبت به مسافتهای طولانی روسیه بسیار نزدیکتر به بازار مصرف ( اروپا) هستند، همچنین پوشش امنیتی چتر اتمی هم امنیت و انحصار آنها را تضمین نمیکند ، با آنکه طرفین اصلی دعوا، یعنی ایران و ایالات متحده بطور واضح نمیگویند که بر سر سهم خواهی از گاز منطقه اختلاف نظر دارند، ولی پر واضح است که اگر گاز و سهم خواهی و باج خواهی ایالات متحده آمریکا تنها علت اختلاف و دشمنی میان آنان نباشد، بیگمان یکی از علل اصلی خصومت و کشمکشی است که تا کنون بیش از چهل سال به درازا کشیده شده است.
    ادامه دارد.

     
    • کمتر از حسابدار

      ….بیگمان انتظاری که از یک دکترا و از یک استاد دانشگاه میرود از یک استادیار نمیرود و به تبع از یک حسابدار نیز بطریق اولی چنین انتظاری عبث است….
      ————————————————————
      از این نوشته شفیعی به خوبی میشود فهمید که ایشان مدارج علمی را اینگونه تصور میکنند:
      دکترا
      استاد دانشگاه
      استادیار
      حسابدار
      و تاکیید میکند که انتظاری که از استاد دانشگاه میرود ار استاد یار نمیرود!
      در تصور ایشان استادیار شخصی است که هنوز مدرک دکترا نگرفته و پادو و کاراموز استاد دانشگاه است و دستیاری او را میکند تا تجربه حاصل کند و بتواند مانند استاد مدرک دکترا یگیرد!!! و حسابدار نیز مدرکی است پایین تر از مدرک دکترا و حتی پایین تر از مدرک استادیاری!!! اما مدرک دکترا بالاتر از مدرک استادی دانشگاه میباشد!!!
      ————————————-
      اقای شفیعی جان مادرت در چیزیکه تخصص یا اطلاع کافی نداری اظهار نظر نکن و از ان مثال هم نیاور.

       
      • سلام و درود

        بله حق با شماست.

        اصلاح میکنم :« انتظاری که از یک دکترای رشته اقتصاد میرود از یک لیسانسیه نمیرود و انتظاری که از یک لیسانسیه میرود از یک دیپلمه نمیرود….. »

         
  161. اين سخن جناب سيد عطاءالله مهاجراني

    جوابي دندان شكن براي شما وياوه گويان دين ستيزديگر است جناب نوري راد نيمه گرامي:
    پس گوش كن :
    چهل سالگی انقلاب اسلامی (۳) امریکا
    سیدعطاءالله مهاجرانی
    آمریکا در این چهار دهه ای که از عمر انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی می کذرد، همواره در صدد تغییر نظام بوده است. ممکن است گاه در ادبیات و تعارفات و لحن جمهوری خواه و دموکرات تفاوتی یا فاصله ای باشد؛ اما برنامه اصلی و استراتژی آمریکا تقابل و تغییر رژیم بوده است. البته حادثه اشغال سفارت آمریکا و گروگان گیری نابخردانه ۴۴۴ روزه گروگان ها، انگیزه، ظرفیت و موقعیت لازم را به امریکا داد تا در صدد تقابل به انواع شیوه ها بر آید. تشویق عراق به حمله نظامی به ایران بخشی از این ماجراست. خانم هیلاری کلینتون دموکرات و جان مک کین جمهوری خواه هر دو، کشور و ملت ایران را به بمباران اتمی تهدید کردند.
    گروگان گیری بهانه بود، واقعیت این بود که انقلاب اسلامی، ایران را از مدار اعمال اراده و اداره آمریکا خارج کرد. شاید برای فهم درجه نفوذ و اعمال اراده و تصمیم گیری آمریکا در امور ایران هیچ متنی به گویایی کتاب ماموریت تهران ژنرال هایزر نباشد. چنان چه دسترسی به اصل مکاتبات او با وزیر وقت دفاع آمریکا، هارولد براون و رئیس ستاد مشترک، ژنرال دیوید جونز و فرمانده ناتو، ژنرال الکساندر هیگ فراهم شود، می توان با دقت بیشتر از اداره ارتش شاه توسط آمریکا و انفعال شاه در برابر آمریکا سخن گفت. در واقع ما وقتی متن خاطرات و بیان ماموریت ژنرال رابرت هایزر- که به کمانم می بایست تمامی علاقه مندان به استقلال کشور، این کتاب را بخوانند- می خوانیم. غیر از حس سرافکندگی و حسرت و تاسف به حال کشور و ارتش و فرماندهان خوار شده نیروهای مسلح و شخص شاه، احساس دیگری پیدا نمی کنیم. بی دلیل نبود که به روایت هایزر، روزنامه پراودا چاپ مسکو، ژنرال هایزر را، فرماندار نظامی ایران و یا نایب السلطنه تفسیر کرده بود.
    البته او نایب السلطنه ای بود که برای سرنوشت سلطان تصمیم می گرفت.

    ژنرال هایزر بدون تشریفات گمرگی و ناشناس و با لباس غیر نظامی با هواپیمای نظامی وارد فرودگاه مهرآباد می شود و به مقر خود می رود. مقامات ایران به ویژه شاه بعدا از حضور او با خبر می شوند. ماموریت او سی و یک روز طول کشید. نهایتا هم با هواپیمای نظامی سی ۱۳۰ امریکایی که البته به رنگ هواپیماهای ایرانی بودو ایران را ترک کرد! دو کلید واژه بسیار مهم، در کتاب ماموریت تهران، هایزر وجود دارد، واژه اطاعت و واژه اراده.
    هایزر به صراحت نوشته است: « شاه به گروه- منظور از گروه، فرماندهان سه نیرو، ربیعی و حبیب اللهی و بدره ای، تیمسار طوفانیان، ارتشبد قره باغی رئیس ستاد مشترک و تیمسار ناصر مقدم رئیس ساواک است. هایزر از این گروه گاه به عنوان گروه پنج نفره و گاه شش نفره، به اضافه تیمسار ناصرمقدم نام می برد – گفته بود، که به حرف های من گوش کنند، به من « اعتماد» داشته باشند، از من «اطاعت» کنند، او گفته بود که من ژنرال آن ها هستم.»
    “ The group had been told by Shah: Listen to him, trust him, and obey him, he is your general.”
    General Robert E. Huyser, Misson to Tehran, Andre Deutsch,1986, p. 234
    همین ژنرال هایزر، که شاه سرنوشت ارتش را به دست او داده بود، بعدا خود شاه در کتاب پاسخ به تاریخ جمله غریبی را از قول تیمسار ربیعی فرمانده نیروی هوایی ارتش شاه، روایت می کند. شاه نوشته است. ربیعی در محاکمه دادگاه انقلاب، گفته بود:« ژنرال هایزر شاه را مثل موش مرده از کشور بیرون انداخت.»
    (محمد رضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، ترجمه دکتر حسین ابوترابیان، ناشر مترجم، ص ۳۶۷)
    شاه در فصل ۲۹ کتاب پاسخ به تاریخ به ملاقات هایزر و سولیوان با خود اشاره می کند، نوشته است آن ها فقط می خواستند از روز و ساعت حرکت او به خارج مطلع شوند! شاه مطلقا اشاره ای به فرمان اطاعت و یا ادعای هایزر مبنی بر اطاعت فرماندهان نیروها و ستاد ارتش از هایزر اشاره نمی کند.
    به همین خاطر ما شاهدیم که بار ها، هایزر بر سر فرماندهان نیروها فریاد می زند، آن ها را به کم کاری متهم می کند، از این که نتوانسته اند، اداره گمرکات را بر عهده بگیرند، آن ها را شماتت می کند. کسانی که از پیشرفت در دوران پهلوی سخن می گویند، کتاب هایزر را دو بار بخوانند تا ببینند، موسسات بسیار پر هزینه ای مثل نیروهای سه گانه و ستاد مشترک چه حال و روزی داشته اند و درجه توانایی آن ها در چه حدی بوده است. بارها ژنرال هایزر از ارتش شاه به عنوان ببر کاغذی یاد می کند. در یک کلام
    می توان گفت شاه ارتش را به تمام معنا خوار و زبون کرده بود. تصمیم شاه مبتنی بر اطاعت فرماندهان نیروها از یک ژنرال استراتژیست هفت خط و متخصص طراحی …….
    « آقای ارتشبد آیا نمی خواهید مستقل باشید؟ آقای سرلشکر آیا نمی خواهید مستقل باشید؟ آیا می خواهید صرفا نوکر باشید؟» هایزر اضافه می کند که آیت الله خمینی یه نیروهای مسلح توصیه کرد که به آغوش باز مردم باز گردند و تسلیم دستورات خارجی نشوند. ( هایزر، ص ۲۵۶)
    شما نفسی تازه می کنید.
    به نظرم یکی از مهمترین عوامل ماندکاری و دوام انقلاب در این چهل ساله همین است. کشور و ملتی که از مدار اعمال اراده آمریکا خارج شد، بر دوام می ماند، کشور و ملتی که می پذیرد تحت سیطره و اداره امریکا به سر ببرد، موقعیتی شکننده خواهد داشت.
    اپوزسیون انقلاب اسلامی، به ویژه بخش راستش که به امریکا دلبسته است و در این دوره شیدای ترامپ و بولتون و پومپئوست، در واقع طناب دار خود را می بافد، چنان که محمد رضا پهلوی با سرافکندگی تاریخی چنان طنابی را بافت.
    خود بسندگی و استقلال جمهوری اسلامی موجب بقای او می شود و وابستگی اپوزسیون- شکل مسلحانه اش به سرویس های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل و عربی- و شکل سیاسی اش که آشکارا به ترامپ دخیل بسته اند، موجب سرخوردگی و بی آیندگی و نومیدی!

    ******

    http://mohajerani.maktuob.net/archives/2019/01/28/2371.p

     
    • مهاجرانی و همه ماموران و جیره خوران ریز ودرشت این رژیم دائما با نفی و کوبیدن شاه واطرافیانش میکوشند که ثابت کنند آنها هم بد بودند و ما خیلی بد نیستیم. بابا ایواله که بعد از ۴۰ سال هنوز نمیتوانید جز با تخطیه رژیم قبل از خودتان اظهار وجود کنید.

       
  162. چهل سالگی انقلاب اسلامی ( ۲) گرایش دینی

    سیدعطاءالله مهاجرانی
    گرایش دینی مردم به عنوان یک رویکرد ملی و مردمی و نظام حکومتی مبتنی بر ولایت فقیه دو رکن ماندگاری انقلاب و نظام بوده و هست. تردیدی نیست که در باره ولایت فقیه دیدگاه ها و نظریه های مختلفی اظهار شده است. جمعی که به روشنفکران دینی مشهور شده اند، به زبان ها و ادبیات و رویکرد های متفاوت در نفی و نقد ولایت فقیه سخن گفته اند. حساب روشنفکران مارکسیست و یا سوسیالیست و عرفی گرا که از بنیاد با گرایش و باور دینی ناسازگار و بلکه مخالفند، جداست.
    سخن از جدایی دین از سیاست و نهاد دین از نهاد حکومت سکه رایج سخن و نوشته و بیانیه های همه گروه های اپوزسیون در رنگ های مختلف است. همزمان با نفی حکومت و حاکمیت دینی، کوشش های بسیاری در تضعیف گرایش دینی مردم و بی اعتبار کردن احکام دینی و حتا مبانی باورهای مذهبی صودت گرفته است.
    یکی از مهمترین نقدهایی که در باره ولایت فقیه صورت گرفته است، تشکیک در مبانی استدلالی امام خمینی در این باره است. مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی- که اینجانب افتخار شاگردی ایشان را در درس شرح و تفسیرکتاب العقل اصول کافی داشتم.- در کتاب حکمت و حکومت به تفصیل و صریح نقد خود را مطرح کرده است. فرض را بر این بگذاریم که سخن حائری یزدی فقیه و فیلسوف گرانقدر تمام است. اما به این استدلال و قرینه چگونه می توان پاسخ داد. پیامبر به مصداق آیه : « قطعاً براى شما در [اقتدا به‌] رسول خدا سرمشقى- اسوه حسنه- نيكوست. » آیه ۲۱ سوره احزاب، به تاسیس حکومت پرداخته است. در واقع پیامبر اسلام در سه قلمرو بسیار مهم:
    ۱-مکتب سازی
    ۲-ملت سازی
    ۳- دولت سازی
    در دوران ۲۳ ساله رسالت خویش در مکه و مدینه امور را سامان داد. این که پیامبر راهنماست و رفتار و سلوک او سرمشق مسلمانان ، مومنان است، حتما نمی توان معنا را منحصر در امور فردی و فرعی و جزئی گرفت، مثل نویسندگانی که سنن النبی (ص) نوشته اند و تبعیت را مثلا در پیروی از پیامبر در استفاده از عطر و مسواک زدن در هر نماز و … تعریف کرده اند. برخی نیز به تبعیت از پیامبر در شیوه ثبات او در جنگ و شیوه تحملش در دشواری ها اشاره کرده اند. مهمترین سرمشقی که می توان از پیامبر اسلام آموخت و از او تبعیت کرد، توجه به امور سیاسی و اجتماعی و تشکیل حکومت است. فرض کنیم فقیه و فیلسوف و عارفی مثل امام خمینی بر اساس فهمی که از این آیه داشته است، نظریه ولایت فقیه را به عنوان نظریه ابتکاری مطرح و بر اساس فهم و برداشت شخصی خویش در دروس ولایت فقیه در نجف در جمع شاگردان خود تدریس کرده است. با همان فهم و رویکرد، انقلاب اسلامی را رهبری کرده و به تاسیس نظام جمهوری اسلامی موفق شده است. فقیهان و یا اهل نقد و نظر می توانند، چنان فهم و رویکردی نداشته و حتا منتقد نظریه امام خمینی باشند. بدیهی است که نقد و نظر و رویکرد انتقادی حتما به تعمیق فهم این ….

    به عبارت دیگر بقای انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی همچنان نیازمند رویکرد و اندیشه دینی از سنخ طباطبایی و مطهری است.
    تمرکز مخالفان و یا براندازان بر نفی گرایش دینی، و مشابه دانستن دین باوری و گرایش دینی به امری نابهنگام و خلاف نوگرایی و یورش به مبانی باور های دینی و احکام دینی، نشانه روشنی ست که آنان نیز به رغم تنوع و تفاوت هایی که دارند، در این موضوع همداستان اند، که گرایش دینی از عوامل و دلایل بقا و پایداری نظام جمهوری اسلامی است.
    رضاشاه و پسرش محمد رضا شاه این اندازه از جامعه خود شناخت داشتند که خود را دین باور و حتا نظر کرده امام رضا و حضرت عباس علیهم السلام معرفی کنند! رضا شاه در روز عاشورا بر سرش گِل می مالید و با پای برهنه در دسته های عزاداری در میدان توپخانه شرکت می کرد. محمد رضاشاه در روز عاشورا مراسم عزاداری برگزار می کرد، و به واقع می گریست و یا تباکی می کرد.
    اپوزسیون اکنون حسرت می خورد که چرا محمد رضا شاه به ترویج دین و گرایش دینی پرداخت! به عنوان نمونه، گفته اند :« وقتی رضا شاه بر سر کار آمد در ایران ۲۰۰ مسجد وجود داشت، وقتی رفت ۴۰۰ مسجد بر جای گذاشت. محمد رضا شاه وقتی سقوط کرد در ایران ۵۵ هزار مسجد وجود داشت.»
    بدیهی ست که این آمار قابل تشکیک جدی است، تقریبا همه روستاها در دوران پیش از انقلاب و در عصر رضا شاه مسجد داشتند. به عنوان نمونه مطابق سبک و سنت معماری ایرانی، وقتی بازاری و یا بازارچه ای به عنوان مرکز اقتصادی- تجاری تاسیس می شد، مسجد و حسینیه و مدرسه علمیه هم در کنار سرای تجار ساخته می شد.
    در واقع گرایش دینی به جامعه هویت و معنا می بخشید. افزون بر مسجد تکیه و حسینیه و مهدیه رواج داشت. در محله ها در خانه ها مراسم مذهبی و مجالس وعظ و جلسات قرائت قرآن و تفسیر و نهج البلاغه بر گزار می شد. در واقع شبکه ای از مسجد و مدرسه علمیه و حسینیه و مهدیه و سرای بازرگانان که تبدیل به مراکز تبلیغ و ترویج مذهبی می شد و هیات های مذهبی و نیز خانه ها به هم می پیوستند و به جامعه هویت دینی و مذهبی می بخشیدند. به نظرم یکی از مهمترین ارکان آسیب پذیری و یا سردرگمی و بی ایندگی اپوزسیون این است که در برابر دین موضع گرفته اند، و معمولا با لحنی تحقیر آمیز از دین و باور های دینی و احکام و سنت های مذهبی سخن می گویند. البته این موضع گیری ها دلیل اصلی اش عدم شناخت است. در مقدمه مینوی خرد می خوانیم که : « دین فرهنگ فرهنگ ها ست که سرچشمه دانایی و تشخیص از آن بنیاد می گیرد.» گرایش دینی در ملت و کشور ما امری نیست که با انقلاب اسلامی پدیدار شده باشد و یا با سقوط نظام- آرزوی آرزومندان- از میان برود. هویت دینی و شبکه اجتماعی منتج از این شبکه در دوران شکل گیری انقلاب اسلامی، موجب پیروزی انقلاب شد. امر مهمی که از دید نظامی استراتژیستی مثل رابرت هویزر پنهان مانده بود. او باور داشت که شبکه ارتباطی انقلاب توسط کمونیست ها و با پشتیبانی مسکو انجام می شود.

    **********
    http://mohajerani.maktuob.net/archives/2019/01/28/2369.php

     
  163. بالاتر از خطر!
    —————

    “اسلام در خطر است”. دغدغه ی امام راحل بود. باری گفت:
    – لاکن این را باید همه بدانند، آن روزی که من احساس خطر برای جمهوری اسلامی بکنم، آن روزی که من احساس خطر برای اسلام بکنم، آن روز این طور نیست که باز من بنشینم نصیحت بکنم، دست همه را قطع خواهم کرد.
    خاک برایش خبر نبرد. در چهل سالگی نظامش، اعلام خطر و وضعیت قرمز است و معنی و مفهوم آن این است حمله ی هوایی انجام خواهد شد. شبکه های اجتماعی از آخوند عبور کرده و به ریش پر خون حبیب بن مظاهر رسیده اند. دو نشان. راست گفت سید محمّد خاتمی: اسلام از دست رررفت.
    خدا رحم کرد. یک امضا. الان داشتیم با پا برف و شیره می خوردیم!

    ———

    درود دوست گرامی
    نوشته های شما را در نهایت ایجاز می بینم.
    سپاس که خوب می نویسید.
    سپاس

    .

     
  164. بخشی از مقاله زیر – که از کتاب ” تاریخ 18 ساله .. ” زنده یاد جناب کسروی است

    جذابیت این نوشته در نشان دادن علاقه روحانیان به ملکه است – ” … خاکپای مقدس اعلیحضرت اقدس امپراطور اعظم

    خلد الله ملکه …!”.

    تبریز تب آلود (بخش یازدهم)
    روحانیت در بحران تبریز – بهزاد کشاورزی

    در این میان، ملایان شهر دست تمنا به دامن دولت های روسیه و انگلستان بردند و با ارسال تگرافاتی باز گشت شاه

    مخلوع به سلطنت را از آنان استدعا نمودند. یکی از این تلگرافات به شرح زیر بود:

    « لندن به توسط وزارت جلیلۀ امور خارجه، مقام منیع هیئت وزرای عظام دام شوکتهم. بوسیلۀ عریضۀ تلگرافی به

    خاکپای مقدس اعلیحضرت اقدس امپراطور اعظم خلد الله ملکه متظلم شدیم که بواسطۀ هجرت محمدعلی شاه از

    مملکت موروثی خود و انفصال ذات مقدس آن اعلیحضرت از تاج و تخت نیاکان زحمت و خسارت بی پایان به اهالی ایران

    توجه نموده و مصیبت زیاد از اتلاف نفوس و اموال به عموم مردم این سامان وارد شده است و استدعا نمودیم در اعاده و

    رجعت آن اعلیحضرت به ایران توجهات خسروانه مبذول فرمایند. تاکنون به صدور جواب مفتخر نگردیده ایم. اینک هم به

    توسط وزرای محترم تجدید تظلم و استدعا نموده از پیشگاه عدل و رأفت بندگان اعلیحضرت مقدس امپراطور، استرحام

    می نمائیم که به اقتضای مراحم ملوکانه، اهالی ایران را به وجود مقدس پادشاه بالاستحقاق خود مفتخر و سرافراز

    فرمایند که به دعای ذات همایونی مشغول باشیم.

    حاجی میرزا تقی مجتهد ( اسم بعدی خوانده نشد)، میرزا ابوالقاسم مجتهد، حاجی میرزا محمد مجتهد، حاجی میرزا

    عبدالحسین مجتهد، آقا میرزا یوسف مجتهد، میرزا صادق مجتهد، میرزا محسن مجتهد، حاجی میرزا عبدالکریم امام

    جمعه، حاجی میرزا ابوالحسن مجتهد، حاجی میرزا رضا آقا مجتهد، حاجی میرزا عبدالعلی آقا مجتهد، آقا میرزا

    عبدالرحیم مجتهد، حاجی میرزا باقر آقا قاضی، حاجی میرزا عبدالوهاب آقا، آقا میرزا محمود آقا پیشنماز، آقا میرزا

    عبدالشکور پیشنماز، میرزا یوسف واعظ، سرّالعلما … »[۱۴]

    هرچند که ملایان تبریز با روی آوردن و التماس کردن به دولت انگلیس، آبروی خود را پاک در برابر تاریخ سیاه کردند، لیکن

    « حکومت » انگلیس نه تنها اعتنائی به این استدعاها نکرد، بلکه روس ها را نیز تحت فشار قرار داد تا با اخراج محمدعلی

    میرزا از ایران تن در دهد. و لذا آن دو حکومت در همین روز ها با دولت ایران برای چگونگی اخراج محمدعلی میرزا از ایران

    گفتگو می کردند. و بالاخره در تاریخ ۱۸ اسفند ماه ۱۲۹۰ محمدعلی از مرز ایران بیرون رفته و برای همیشه چشم از

    سلطنت خویش پوشید.

     
  165. بخشی از نوشته بهروز ستوده در سایت گویا نیوز:

    درپایان بی مناسبت نمیدانم طنزجالبی که یکی ازهموطنان درمورد “دهه فجر” نوشته است با اندک تغییری که اینجانب

    از نظرنوشتاری درآن داده ام در اینجا بیاورم.

    دهه قجر مبارک
    “قبل و بعد از حکومت پهلوی درایران دو حکومت بوده است.
    یکی حکومت قجری و دیگری حکومت فجری و چه جالب است که تفاوت این دو حکومت تنها یک نقطه است که قجر را

    میتوان از فجر تمیز داد .ولی در عمل این دو حکومت حتی به اندازه یک نقطه هم بایکدیگر تفاوت ندارند.

    اگردر روزگار قجرشاهزاده و ارباب ظلم و باج خواهی میکردند، امروز شیخ و آقازاده رانت خواری و باج خواهی میکنند.

    اگر در آن روزگار فقر خودش را در قالب علف خواری و برگ خواری نشان میداد امروز فقر را در قالب زباله گردی