سر تیتر خبرها
امام خمینی باد کاشت، رضا شاه نهال! + فایل صوتیِِ همین نوشته + مصاحبه ( امام خمینی یک داعشی بود)

امام خمینی باد کاشت، رضا شاه نهال! + فایل صوتیِِ همین نوشته + مصاحبه ( امام خمینی یک داعشی بود)

یک: مردمانِ بی انصاف، دنیا را نیز اگر در مشت بگیرند، ندار و تهی دست اند. من سالهای سال، دیوانه و شیدا و عاشق و مستِ امام خمینی بودم. نه تنها من، بل میلیون ها بسیجی و سپاهی و کارمند و کارگر و مهندس و پزشک و معلم و کشاورز، همانندِ من بودند. فکر و ذکرمان شده بود امام خمینی. بجوری که انگار همه ی ما یک سینی گرفته بودیم جلوی دهان مبارکش، و دانه دانه ی سخنانش را – هر سخنش را – داخل سینی می نشاندیم و همان سینیِ سخن را مثل نقل و نبات میان مردم شیدا پخش می کردیم. مردم شیدا نیز نه این که آن سخنان را برآمده از دو لب مبارکِ خودِ خدا می دانستند، اساساً امام خمینی را از خود خدا بالاتر می دانستند. چرا؟ چون خدا که در دسترس نبود، اما امام خمینی بود و هر روز برای ما از آسمان و زمین و گذشته های دور می گفت. نگاه عمیق و سردش به ماوراء بود، و مشت محکمش دهان آمریکا را خمیر می کرد. و ما چه کیف می کردیم آنجا که وی آمریکا را – همینجوری – تحقیر می فرمود. اما عجبا که کهکشان امام خمینی در یک استکان جای می گرفت. ما سابقاً کم انصاف بودیم، امام خمینی که آمد، بی انصاف شدیم.

دو: خلاصه این که بسیاری چون من، همگی مست امام خمینی بودیم. اگر بخواهم ریختِ خودم را برای شما توصیف کنم، می شود این: عقل: تعطیل. شعور: تعطیل. چشم: کور. زبان: لال. خیالتان را راحت کنم: کلّ کلّه ی مرا، و کلِّ محفظه ی جمجمه ی مرا، امام خمینی پر کرده بود. نه زنی نه بچه ای نه مردمی نه حقی نه ناحقی! همه چیزم شده بود خمینی. یکجور شیفتگی کور! نه این که تنها من اینگونه بوده باشم، که بسیاری و بسیاری و بسیاری چنین بودند. بویژه رزمندگان. بویژه رزمندگان. بویژه رزمندگانی که پای بر میدان مین می نهادند. ذکرشان یا خدا یا خمینی بود.

سه: همین سید مرتضی آوینی خودمان، جوری محو و شیدای امام خمینی بود که یکروز از یکی از کشفیاتش پرده برداشت و به من گفت: برادر نوری زاد، من می تونم تجسم کنم که پیامبر(ص) شبیه حضرت امام بوده. و من – نوری زاد – به وی گفتم: آقا مرتضی چرا نمی گید امام خمینی شبیه پیامبراست؟ که او سکوتی کرد و گفت: من اینجوری دوست دارم. تردید ناپذیری و شیفتگیِ غلیظ سید مرتضی آوینی به امام خمینی، آنچنان سهمگین و کف به لب بود که هیچ انتقاد و اعتراضی را بر نمی تافت. شیفتگیِ آوینی به امام خمینی، در مجاورتِ بی رحمی بود. آوینی بی رحم بود. چه کسی جرأت داشت به آوینی بگوید: در نظام فکریِ امام خمینی، مردم چه می شوند؟ آوینی به تسخیر کربلا و کل عالم چشم داشت. با فرماندهی حضرت روح الله و بسیجیانِ محو و از خود عبور کرده اش. اصلاً آوینی، کل عالم را نیز لایق یک نگاه امام خمینی نمی دانست. بله، ما اینجوری بودیم. عقل خرواری چند؟

چهار: از اکنون که به آن روزهای بی شعوری ام می نگرم، می بینم من حق داشتم بی شعور باشم. چرا؟ چون از انصاف تهی بودم. مردمان بی انصاف، تهی دست اند. و تهی دستان، محتاجانِ هماره. و من، آنروزها، بیش از هر چیز، محتاج بی شعوری بودم. بی شعوری گویا، غذای خوشگوار وهمیشگیِ من بود. کوچکترین گزشی که بر بی شعوری من تردید می انداخت، مرا بر می آشفت و رگ های گردنم را بر می جهاند. ای وای که من، چه دوستان و آشنایان و غریبه هایی را که با کمترین انتقادشان به امام خمینی، با توپِ پُر و با پاسخ های ابلهانه و رگ گردنی، از خود رنجاندم و راندم. و چه ها که نکردم با روانِ خانواده ی خودم آنجا که تنها پرسشی آمیخته به ابهام در باره ی امام خمینی بر زبان می آوردند. من منگی بودم عاشق امام خمینی. بهتر بگویم: من هیولایی بودم عاشق امام خمینی. گرچه نسلِ تعدادی از هیولاهای عاشق امام – چون من – منقرض شده، اما همین اکنون، هستند منگ های فراوانی که با کمترین انتقاد از امام خمینی، رگهای گردن شان بر می جهد فی الفور! عقل: تعطیل. شعور: تعطیل. چشم: کور. منطق: هیچ. چهره: عبوس. زبان: در کمینِ فحاشی!

پنج: شاید بپرسید: علتِ این تعطیلیِ شعوری در فردی چون من چه بود؟ چند خط بالاتر نوشتم: بی انصافی! ما مردمانِ کم انصاف و بی انصافی بوده و هستیم. انصاف، به تشکیلات حکومتی و مدنی و قاضی و دادگاه و دفتر و دستک نیاز ندارد. خانه ی انصاف، در حوالیِ قضاوت است. که از همه ی دستاوردهای بشری، به ما نزدیک تر است. انصاف، دمِ دست است. با خودِ ماست. در درونِ ماست. اختیارش نیز با خودِ ماست. هماره. البته، ما ممکن است سالهای سال کرکره اش را پایین بکشیم و سراغی ازش نگیریم. ممکن نیز است که هر روز سلامی و درودی نثارش کنیم و دستی از مهر بر سرش بکشیم و چند و چونِ حالش را جویا شویم. جامعه ای که از انصاف تهی باشد، حتماً تهی دست است. و تهی دستان، حتماً باید عاشق و شیدا و مستِ یک چیز یا یک بابایی باشند تا جای خالی شعورشان را پُر کنند. بله، من و بسیاری چون من، آن روزها مستِ امام خمینی بودیم. اکنون نیز جماعت مستانِ حضرتش، فراوانند! ما بی انصاف بودیم. اکنون نیز هستیم. بی انصافیم.

شش: شاید بپرسید: ویروس های این بی شعوریِ عمیق و فراگیر، در چه کارگاه هایی پرورش یافته بودند، و در کجاهای سرزمین ما تکثیر شده بودند، و از کجاها بر خاسته بودند، که ناگهان برآمدند و آمدند و بر جسم و جانِ آدمهایی چون من نشستند؟ می گویمتان. ویروس های بی شعوری، ریز به ریز، دانه به دانه، از هزار هزار هزار ورطه ی حکومتی و محفل و منبری برخاستند که حاکمانِ بی رحم، و ملایان و منبریان همینجوری، در درازنای تاریخ، انبوهی از تحکم ها و خرافه ها و تعصب ها و تنگ نظری ها را، و البته مجموعه ای از خوبی ها و درستی ها را به کله ی پدران و مادران ما فرو تپاندند.

هفت: ویروس های پا گرفته و تکثیر شده از هزار هزار هزار ورطه ی وحشت، و هزار هزار هزار محفل و منبرِ منبریان، آمدند و آمدند و به انقلاب سال پنجاه و هفت که رسیدند، در وسط راه، دو شقه شدند. خرافه ها و تعصب ها و شیدایی ها و بی شعوری هایشان ریخت به کله ی محمد نوری زاد، و پتانسیل های نابِ ملی اش، یکجا ریخت به پای امام خمینی. و امام خمینی، بی خیالِ آن پتانسیل نابِ ملی، کپسولِ شیدایی مردم ایران را که از هزار هزار بمب اتم کاری تر بود و می شد با اعتنا بدان هزار هزار مشکلِ دماوندگون را از پیش پا برداشت، بر شانه نهاد و دوید بسمتِ مکه و مدینه ی هزار و چهارصد سال پیش! ما نیز از پی اش. دِ بدو. او می دوید و ما می دویدیم. یکجا بخود آمدیم و دیدیم در این سفرِ مالیخولیایی، و در برهوتی لم یزرع، عرقریزان، از نفس افتاده، داریم حنجره می دریم بابتِ این که نمازِ این مسافرتمان شکسته است یا کامل؟ دو رکعتی ست یا چهار رکعتی؟!

هشت: اکنون بر قله ی چهل سالگیِ آن سفرِ مالیخولیایی، به گذشته ی تباه شده و عمرِ رفته ی خویش که می نگرم، می بینم در این سفر، نسبت به سابق، بی ادب تر شده ام که با ادب نشده ام. فرومایه شده ام که سر برنیاورده ام. یکجا بگویم؟ بخود که می نگرم، می بینم نسبت به سابق، دروغگوتر و نفهم تر و بی وجدان تر و بی انصاف تر و ورشکسته تر شده ام. و می بینم: آسمان زلالی که برایش سر و دست می شکستم، تصویر بزک شده و ناشیانه و نابخردانه ای از هوچیگری و نفرت و پلیدی و پرخاشگری و مال مردمخواری و آدمکشی بوده است.

نه: اکنون چهل سال از آن سفر مالیخولیایی می گذرد. کپسول های معلقِ شیدایی، در بیابانی از سرگشتگی پخش و پلایند. و ما این روزها به لشگری از بی انصافان بدل شده ایم. به لشگری از منگانِ بی انصاف. اگر از من بپرسید: تو چرا از میان این همه صفت پسندیده، بر انصاف انگشت نهاده ای، می گویم: جماعتی را در نظر آورید که با چاقوهای تیزشان، ریز به ریز، و تکه به تکه، از گوشتِ تن مردم را می بُرند. تا هم خودشان بخورند و هم جلوی سگ هایشان بیندازند. مردم چه می کنند اما؟ منگ و بُهت زده، بصورتشان می نگرند و عرق پیشانی چاقو بدستان را می سترند و خسته نباشیدی نیز نثارشان می کنند و بجایی دیگر از بدن خود اشاره می کنند که: اینجا را هم ببُرید لطفا چرا که گوشتِ این قسمت لذیرتراست! امام خمینی با چاقوی تیز تعصبش، گوشت تن مردم ایران را برید و تکه تکه کرد. گرچه خود زاهد بود و چیزی نخورد اما تکه های تن مردم را جلوی سگ هایش انداخت. او یک بی انصاف بزرگ بود.

ده: بله امام خمینی، یک بی انصاف بزرگ بود. نمی گویم آدمکش نبود، بود، اما خویِ آدمکشی، حتماً از بی انصافی بر می خیزد. وی با هواپیمایی به ایران آمد، که بستر فرودش، بر زحمت های رضا شاه، می نشست. امام خمینی با کپسول های کینه ای که چهل پنجاه سال بر شانه حمل کرده بود، به ایران آمد. و آن همه کپسول های عاطفیِ مردم در استقبالش را ندید و یک تنه و بی معطلی به همان سفر مالیخولیایی پای نهاد و مردم هم از پی اش. او می دوید و مردم می دویدند. مردم یکجا بخود آمدند و دیدند در بیابانی برهوت، بُهت زده، به شکّ سه و چهار نمازعصرشان فرو شده اند. بله، این، سرنوشتِ مردمان بی انصاف است.

یازده: امام خمینی بارها و بارها در نوشته ها و تفسیرها و سخنانش بر این مهم انگشت نهاده بود که ای مردم، دشمنیِ شما با جماعتی، باعث نشود که از جاده ی عدالت و انصاف بیرون شوید. نکند اگر در میان دشمنانتان، یک اخلاق و سنتِ خوب بچشم می خورد، همان اخلاق و سنتِ خوب را نادیده اش بگیرید. امام خمینی به ایران که آمد، گفته ها و نوشته های اینچنینی اش را از یاد برد و به بی انصافی ذاتی اش فرصت داد تا عربده بکشد. امام خمینی هرگز و هیچگاه، به یکی از کارهای خوب دوران پهلوی اشاره نکرد و سپاسی نیز نگفت. کینه های کهن، چشم امام خمینی را از کار انداخته بود و انصافش را در عمقِ دره های عمیق بی اعتنایی دفن کرده بود.

دوازده: با انتشار نوشته ی ” امام خمینی و رضا شاه ” جماعتی نوشتند که من – محمد نوری زاد – با اسم بردن از رضا شاه و برتری بخشودنش بر هزار هزار امام خمینی، خط عوض کرده ام و از نعلین به چکمه روی برده ام. و برخی نیز نوشتند که گویا نوری زاد بوی کباب بمشامش نشسته و بنا بر سفره اندازی برای خویش دارد. این جماعت، هرگز به انصاف خود فرصت ندادند تا به ذات سخنِ من فرو شوند. من با تأکید بر کارهای خوب رضا شاه، و با تأکید بر کارهای بد امام خمینی، بر انصاف خود پتک می زنم. که: نوری زاد، تو را چه شده بود که حتی اگر با رضا شاه دشمن بودی، چرا هم کارهای خوبش را ندیدی و هم انکارشان کردی؟ و در یکجا، بله در یکجا از آنها اسم نبردی؟

سیزده: امام خمینی که آمد، بدستور مستقیمش، تمامی نمادهای پهلوی را حذف و محو و پاک کردند. چرا؟ برای این که مردم و بویژه بچه ها نباید و هرگز به یاد آن دوران می افتادند. باید دیگران، همه و همه، حتی خودی های نا خودی، سرکوب می شدند تا تنها و تنها خط امام برجستگی بیابد و بس! در هر کجا و از هر تریبون، تا بود، فحش و ناسزا به دوران پهلوی بود و به فحش و ناسزا به دیگرانی که می پرسیدند: چرا؟ امام خمینی آنقدر بی انصاف بود که هیچ فرصتی به مردم نداد تا حتی یکی – حتی یکی – از کارهای خوب پهلوی را بر زبان بیاورند و آفرینی نثارش کنند. خلاصه این که: کینه های امام خمینی، کرکره های فهم ما را پایین کشاند. ما بچشم خود کارهای خوب پهلوی را می دیدیم اما نه که امام خمینی انصاف را از از ذهن و ضمیر ما زدوده بود، محکم انکارشان می کردیم. امام خمینی، برخلاف تفسیرهای قرآنی، و بر خلاف نوشته های پیشینش، بجای انصاف، کینه ورزی و خشم و خشونت و انکار و انکار و انکارِ کارهای خوب دشمن را در ما نهادینه کرد.

چهارده: در کتاب های تاریخی و درسیِ این چهل سالِ گذشته، و نیز تا همین اکنون، چیزی جز انتساب بدکاری و زشتکاری به دوران پهلوی، نمی بینیم. از طرفداران امام خمینی می پرسم: آیا رضا شاه، و پسرش، هیچ و هیچ و هیچ کار شایسته ای – هر چند کوچک – سامان ندادند؟ اگر بله، سامان دادند، چرا در نظام اسلامی – که ظاهراً باید منصف و قدردان باشد – به هیچ یک از آن کارها اشاره نشده است و نمی شود؟ بله، کینه های غلیظ امام خمینی، به کتاب های درسی بچه های ما خزید و انصاف را از بچه های ما ربود. در کتاب های درسی بچه های ما، تاریخ، و اساساً بنای ریز و درشت خوبی ها، تنها و تنها با پیدا شدنِ اسلام – البته نوع شیعی اش – پای می گیرد و با پیدا شدنِ جمهوری اسلامی سر بر می کشد. و گرنه مابقیِ تاریخ و باقیِ باورها، همه پلید و ناجور و ناپسند و باطل اند. انصاف را ببین!

پانزده: ما را اگر انصاف بود، در ایستگاه های راه آهن، عکس بزرگ رضا شاه و وزرای فهیم و ایرانی و وطن دوستش را نصب می کردیم. که یعنی، ای مردمی که با قطار سفر می کنید، بدانید که این امکان، از نقطه ی صفرش، و با دستانی تهی، و با خون دل خوردن های بسیاررضا شاه و وزرایش، ممکن شده است. ما را اگر انصاف بود، در دستگاه قضایی، در وزارت بهداشت، در ارتش، در پیش چشم رهبر، در ادارات ثبت احوال، در شهرداری ها، در وزارتخانه ها، در مدارس، در کلاس های درسِ بچه ها، و در مجلس، عکس رضا شاه و وزرای آگاه و تحصیلکرده و وطن دوستش را نصب می کردیم. چرا چنین نمی شود؟ و چرا حتی این سخن مسخره می نماید؟ برای این که ما – ایرانیان – و بویژه شخص امام خمینی و آقای خامنه ای، کلاً از انصاف تهی شده ایم. و بجای انصاف، کله های خود را از کینه های کهنه انباشته ایم. بی آنکه بدانیم: مردمان بی انصاف، تهی دست اند.

شانزده: با جرأت می گویم: هر بانویی که امروز نماینده ی مجلس است، یا در دستگاهی دولتی یا خصوصی مدیرو مسئول است، یا در اداره ای و کارخانه ای کارمند و کارگراست، یا در مدرسه ای مدیر و معلم است، یا در رسانه ای خبرنگار و نویسنده و گوینده و گزارشگر است، یا آزادانه در خیابان ها رفت و آمد و رانندگی می کند، همه و همه، مدیون فکر بلند رضا شاه اند! چرا؟ چون اگر رضا شاه نبود، اندیشه ی عهد عتیقی و متصلب امام خمینی، درست مثل اندیشه ی زیرخاکی و هیولاگونِ شیخ فضل الله نوری، مطلقاً به بانوان ایرانی اجازه نمی داد که بی روبنده از خانه ها بیرون بیایند. چه برسد به این که شانه به شانه ی مردان رأی بدهند و انتخاب شوند و مدیر شوند و رانندگی کنند و یکجاهایی به مردان ” نه” نیز بگویند! درست مثل زنان اسیر در چنگِ اندیشه های داعش گون در افغانستان. نیز همین را به پاسداران و اطلاعاتی ها و روحانیان و بسیجیان و خانواده ی شخص رهبر و یک به یک آیت الله ها و همه ی روحانیان و طلبه ها می گویم. که: اگر مادران شما و خواهران شما و دختران شما و همسران شما و عروسان شما و زنانِ خویشان شما، معلم و مدیر و مسئول و کارمندند و در سطح شهر رفت و آمد و رانندگی می کنند و رأی می دهند و گاه به مردان نه می گویند، همه و همه را وامدار رضا شاه اند.

هفده: من چرا چنین نوشته ای را – اکنون – هوار می کشم؟ به این خاطر که سال های سال، جمهوری اسلامی، بر انصافِ من خاک افشاند و بر جهالتم برق انداخت. اصلاح طلبان که هیچ، شما سه نفر پیدا کنید که در شعاع طولانی از بیت رهبری، اسم کارهای خوب رضا شاه را بر زبان بیاورد. تنها کسی را که دیده ام گاه به گاه از کارهای خوب رضا شاه به نیکی یاد می کند، جناب دکتر صادق زیباکلام است. که من همینجا از وی تشکر می کنم و سپاسش می گویم.

هجده: انصاف به من می گوید: از کارهای خوب همه – حتی دشمنانت – به نیکی یاد کن. و به من می گوید: فلان مأمور دزد و آدمکش سپاه و اطلاعات و بیت رهبری، اگر دست پیربانویی را گرفت و از خیابان عبورش داد، یا آشغالی را از زمین برداشت و در سطل زباله انداخت، ازش تشکر کن. بهمین خاطر، از جمهوری اسلامی بخاطر تأمین آب و برق و جاده و تلفن و بیمارستان و اینترنت و اینجور چیزهای رایج و متداول، تشکر می کنم. این تشکر، از آغوش گرم انصاف بر می خیزد و ما را نرم نرم” با تربیت” می کند. چرا در کشور ما اینهمه خشونت، عربده می کشد؟ رازش در همین انصافی است که نیست. ما را ” بی تربیت” کرده اند. این بی تربیتی هرگز ناسزا نیست. شما آنجا که به یک سیب کرم خورده می گویید: اینجایش کرم خورده، آیا به آن سیب اهانت می کنید؟ اخلاق ما را کرم خورده است. کرمِ جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی اگر ده تا کار متداول انجام داده، یک میلیون کار زشت و سخیف و خونبار و ناجوانمردانه بکار بسته. یکی اش: قانونی کردنِ خزعبلی به اسم ولایت فقیه است. دردمندانه می گویم: تجسم این که یک آخوند، با اطلاعاتِ هیچی که از مملکت داری دارد، بشود اختیاردار میلیون ها جوان و پیر و زن و مرد و پزشک و مهندس و دانشمند و دانشجو و استاد و معلم و کارگر و کشاورز و هنرمند و زحمتکشان یک مملکت، فاجعه ای است در مجاورت مالیخولیا.

نوزده: خب، من اصلاً به سراغ کارهای بد رضا شاه و به سراغ کارهای بد امام خمینی وکارهای بد آقای خامنه ای نمی روم. که اگر بنا بر شمارش کارهای بد اینها باشد، یک قلم کار بد امام خمینی که در چهار خط نوشته، چندین هزار زندانی را به سینه ی دیوار سپرد، داغ ننگی ست که با هزار تفسیرنیز، زدوده نمی شود. برگذشته ها و کارهای بد اینها صلوات. شما اگر کارهای خوب و ماندگار امام خمینی و جمهوری اسلامی و شخص سید علی خامنه ای را برای من فهرست کنید، من یک به یک ازشان تشکر می کنم. اما راستش، مدتهاست که هر چه می گردم، می بینم نه امام خمینی، نه آیت الله سیدعلی خامنه ای، و نه کل نظام مقدس جمهوری اسلامی، جز مفسده ها و تباهی های “کلان”، کار شایسته ای نکرده اند که مستحق تشکر باشد. راستی یک پرسش؟ چرا رضا شاه، کار مفید فراوان دارد اما امام خمینی هیچ ندارد؟ بگویم؟ به این خاطر که: امام خمینی در طول عمرش باد کاشت، و رضا شاه نهال. این بگویم و بگذرم: بضرب مقبره ی اشرافی برای امام خمینی نمی شود باد را در قفس کرد. و از آنسوی، با ویران کردن مقبره ی رضا شاه نیز نمی شود کارهای خوبش را انکار کرد! این نوشته ی مرا هرگز بحساب مرده پرستی و زنده کردن رضاشاه و شیفتگی ام نسبت به او بند نکنید. که یعنی من از شیفتگی امام خمینی بدر رفته و به شیفتگی رضا شاه فرو شده باشم. هرگز. دوران شیفتگیِ من فرو مرد. نه اما، من، تنها و تنها شیفته و کشته مرده ی انسانیتم و بس. از جانب هر کس و هر مردمی که باشد. چه کافر چه مومن. چه سنگ پرست چه خدا پرست. من در این نوشته، تنها خواسته ام منصفم باشم. همین!

محمد نوری زاد
نوزدهم آذر نود و هفت – تهران

@nooriZADmohammad1331
@MohammadNoorizad

.
فایل صوتیِ ” امام خمنی باد کاشت، رضا شاه نهال”

مصاحبه ی شبکه ی تلویزیونی ایران فردا با محمد نوری زاد
محمد نوری زاد: خمینی و سید علی خامنه ای داعشی هستند. مگر داعش چه می کرد؟

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

639 نظر

  1. جناب سید ابراهیمی – پژوهش در هر موضوعی – اگر هدف پژوهشگر ارائه حقیقت به مخاطب و روشنگری در باره

    آن باشد باید بیطرفانه باشد. در تمام مصاحبه مجد با شهبازی کینه و دشمنی مجد نسبت به پهلوی ها کاملا آشکار

    است و در این زمینه دست یابی به گذشته نویسنده و تارخچه آنها باید بررسی شود ولی از این جناب دکتر هیچی

    در مورد ایشان وجود ندارد به غیر از اینکه مقاله هایی در برخی نشریه ها داشته اند و این کتاب هایی که از ایشان

    چاپ شده. و ما با تجربه ای که از عملکرد ج.ا. در پشتیبانی از اینگونه پژوهش ها داشته ایم اعتبار کارهای

    پژوهشی ایشان را زیر سئوال می برد.

    برای مثال این بخشی از کفته های ایشان در کتابی با عنوان «مقاومت علمای ایران در برابر شاه» است:

    “من می‌دانستم که پدرم در حرکت مقاومت در برابر تقسیم زمین شاه در 1960 فعال بوده است. اما از خاطرات او و

    اسناد بجای مانده از آن زمان دریافتم که او یکی از رهبران زمین داران و سازمان دهنده مخالفت علیه شاه بوده

    است و گروه او ائتلاف نزدیکی با علما ، از جمله آیت الله خمینی داشته است . یک روز که اوراق او را ورق می‌زدم

    پاکت گشوده‌ای با عنوان «فتوا» یافتم. در کمال حیرت دیدم که پاکت حاوی تعداد زیادی فتواست . از جمله از آیت

    الله خمینی، و خط خود امام و مهر و امضای خود او. می‌دانستم که کشف فوق‌العاده با اهمیتی کرده‌ام.”

    بنابراین هیچ یک از ادعا های ایشان در مورد پهلوی ها حداقل از نظر من اعتباری ندارد. انسانهای جاه طلب و بلند

    پرواز در هر میدانی که وارد شوند بغیر از نادرستی و افزودن شک و تردید و دشوار کردن درک درست تاریخ کار

    دیگری انجام نمی دهند.

     
    • این نحوه نگرش شما نیز چیزی جز ابراز احساسات و انگیزه خوانی و تحقیر یک پژوهشگر نیست،این نوعی توهم و بد بینی به تحقیق و محقق است،راه درست نقد یک پروژه،یک تحقیق،یک کتاب،یک مقاله و …فقط و فقط ارائه مدارک و شواهد و اسناد،در برابر تحقیق و مدعاهاست،بنظر من سمت گیری شما صرفا سمت گیری عوامانه و بی منطق است،تحقیق را فقط باید با ارائه سند بر خلاف و ابطال مستندات تحقیق،تضعیف یا ابطال کرد.

       
  2. بالاخره انارشیست از نوشته های خودش شرمگین شد و از خجالت رفت که رفت. اگر جوی غیرت براش مونده باشه دیگه این طرفها پیداش نخواهد شد. عاقبت بی چاک و بست بودن دهن و فحاشی همینه دیگه.
    —/ سدمرتضا
    توهم عبرت بگیر.

     
  3. جناب نوری زاد – اگر وقت داشتید لطفا نگاهی به این مقاله بیندازید بسیار جالب است.( کوتاه است)

    آیا شما سیّدمحمدباقر شفتی را می شناسید و یا ملاعلی کنی و آیت الله سیّدابوالحسن اصفهانی که همان مسئله تفخیذ را بطور شفاف بیان کرده. باور کنید که من همیشه به خودم می گویم دیگر چیزی در مورد شیعه مرا سورپرایز نمی کند ولی باز هر دم از این باغ بری می رسد.

    http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=43840

     
  4. انارشیست را نباید این همه خون در دلش کرد
    //////////میباید ولش کرد

     
  5. بچه ها توروخدا انارشیست رو اذیت نکنید دلم براش میسوزه شاید اونم یک روز بزرگ بشه و به فهم و کمال برسه خدارو چه دیدید.

     
  6. سایت چوپون سردار/* شکست خورده: رهبری در موضوع بودجه ورود خاصی نکرده است/ هیأت رئیسه مجلس در خصوص بودجه به دولت کمک می کند/ مجلس تلاش می کند اعداد مناسبی در بودجه قرار داده شود.
    به این میگن گ…(سه نقطه از مش قاسم) گیجه!
    ==================================
    سایت چوپون سردار/* شکست خورده: چگونه می‌شود به سریال جانکاه آتش سوزی مدارس پایان داد؟
    مش قاسم: سوریه و فلردتین و یمن و عراق و لبنان و سودان و …… رو رها کن فکری به حال ما کن.
    آ

    /*: ک

     
  7. سیّدمرتضی تبدیل به سید ابراهیمی شده تازه داشتیم به سید با تشدید عادت می کردیم ها.
    من نمی دونم سید مرتضی چش بود؟ که یهو شد سید ابراهیمی ! اوه اوه اونم بادوپل سید مگر می شود از او کم کرد و جزوو برابر انسان دانستش ! !

     
  8. دو کلمه حرف حساب:
    محسن رنانی: باید بسیج کارشناسی کنیم و به نظام سیاسی بفهمانیم چگونه از شرایط تحریم خارج شویم. نه اینکه خودمان را با شرایط تحریم تطبیق دهیم.

    حاج احمد زید آبادی، به این میگن حرف حساب.

     
  9. حاجیه ضعیفه گروگانگیر: باید برای اشتغال زنان شبکه‌سازی کنیم.
    مش قاسم: دیفلتو برو بالا. بعد ۴۰ سال برای اشتغال چه شبکه‌سازی کردی که حالا میخوای برای زنان شبکه سازی کنی؟ اینا راه و رسم مملکت دری نمیدونن، هر چند روز یه دفعه یه جفنگی میگن که به قول خودشون مطرح باشن.

     
  10. سال میلادی ۲۰۱۸ نقطعه عطفی در جنبش مردمی و بیداری مردم بود و بیداری افکار ابرقدرتهای اقتصادی سیاسی جهان نسبت به حقوق پایمال شده مردم جهان سوم زیر پو تین استبدادهای دینی چون ایران و ایدئولوژیک چون کره شمالی.
    نتیجه: این است که بوضوح ابرقدرتها متوجه شدند پیشرفت اقتصادی و سیاسی بدون تحکم قوانین بشری در دنیا امکان پذیر نیست.
    بخصوص مبادلات تجاری را نمی توان بدون در نظر گرفتن اصل و پایه حقوق بشر یعنی برابری آزادی و حفظ کرامت انسانی پیش برد نادیده گرفتن این حقوق به معنای پرورش قدرتهای استبدادی و داعش است.
    مردم ایران بوضوح متوجه این حقیقت شدند که انتخاب بد از بدتر تنها باعث تحکیم استبداد داعشی ولایت فقیه است و شایسته سالاری با دروغ و دزدی ناممکن است و باید برای خواسته هایشان پا به میدان بگذارند.
    حکومت داعشی با کشتار و سرکوب نشان داده که هیچگاه مردم و خواسته هایشان و ایران برایش مهم و مطرح نبوده و به دروغ و دزدی و…ادامه داده .سال ۲۰۱۸ نقطه آغازی در تاریخ است و ملت ایران آنرا برای جهانیان با هوشیاری دیکته خواهند کرد که سیمرغ چه معنا می دهد.

     
  11. حاج اسحاق پولگیری: بودجۀ سالانۀ کشور گرفتار افراد صاحب نفوذی شده که حیطۀ اراده شان تا ریاست جمهوری، سازمان برنامه و بودجه و مجلس شورای اسلامی گسترش یافته است.

    مش قاسم: در پرتو حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات از ملوک الطوایفی رسیدیم به ملوک ال هیئتی.

     
  12. انتقاد دوزخی از کم‌سوادی و ناآشنایی نمایندگان.
    مش قاسم: بعله دیگه! اینا عصاره ای هستن که خود …(سه نقطه) از هزار غربال گذرونده تا فرستادنشون اون تو. بیخود نیست به اونجا میگن طویله.

     
  13. #1400_سال_پیش

    ایران #پیش از اسلام!

    تاریخ نگاری مدرن در تقسیم دوره‌های تاریخی #ایران اصرار دارد، ایران را به دو دوره پیش از اسلام و پس از اسلام معرفی کند.
    و متعاقب آن در ایرانِ پس از ورود اسلام همه چیز سیاه، تباه و عقب مانده جلوه داده می‌شود.

    اما #تعصب تاریخی و غرض ورزی تاریخ نگاران ضد اسلامی اجازه نمی‌دهد بخش عظیمی از دستاوردهای جهانی دانشمندان مسلمان ایرانی را بازگو کنند.

    #محمد_بن_موسی_خوارزمی: دستگاه اعشاری را به اروپا معرفی کرد، جبر و الگوریتم در زبان‌های اروپایی گواه خدمات اوست.

    #ابوریحان_بیرونی: #روش علمی از مکانیک تا کانی شناسی از ابداعات اوست و بسیاری در دنیا او را نخستین مردم شناس جهان می‌دانند.

    #ابن_سینا: در پزشکی و فلسفه سرآمد دوران بود و کتاب قانون او در دانشگاه‌های اروپا تدریس می‌شد.

    اینان تنها #تعدادی از دانشمندانِ مسلمانان آن هم فقط از ایران بودند که تاریخ نگاری مدرنِ ضد دین معرفی آن‌ها را #تحریم کرده در حالی که بسیاری از این افراد کتاب‌های خود را به زبان #عربی می‌نوشتند و در ذیل حمایت #خلفای_اسلامی بودند. اروپایی ها در بسیاری از موارد از دستاوردها و فرآورده های اندیشمندان مسلمان بهره بردند به ویژه در طب، ریاضیات، فلسفه و نجوم، اما جریان ضداسلامی در تاریخ نگاری نه تنها به این افتخارات اشاره نمیکند بلکه با تحریک احساسات نژادی و زبانی واقعیت را بطور کامل دگرگون می سازد.

    #علیرضا_زادبر

    https://t.me/joinchat/AAAAADvV7pYL2It134V7XQ

     
  14. جناب شفیعی درویش و فیلسوف و قاضی متکبر علت تعلل در پاسخ به سوال شما سفر کوتاه کاری بود که برایم پیش آمد.

    جهت اطلاع شما در پاسخ به سوالی که خارج از حیطه اختیارات و تخصص شما و بنده است؛

    تدوین این گونه سیاست گزاریها ماحصل پزوهش کارشناسان آموزشی در رشته‌های گوناگون و از کشور‌های گوناگون با توجه به خواسته‌ها نیاز‌ها و الویت‌های آموزشی و فرهنگی و اقتصادی کشور‌های عضو و با مشورت نمایندگان سیاسی و ملی‌آن کشورها انجام می‌گیرد. شما جایگاه بنده را با جناب دکتر سروش همچون شما ذوب شده در ولایت مثنوی رئیس شورای سال‌های ممتد انقلاب فرهنگی و از سردمداران علوم انسانی‌ حوزه‌ها اشتباه گرفتید.

    باز هم جهت اطلاع شما در برخی‌ مدارس آمریکایی والدین دانش آموزان خانواده‌های مذهبی‌ محافظه کار مخالف آموزش نظریات زیست شناسی‌ داروینی به فرزندانشان هستند یا فرزندانشان را از حضور در این کلاس‌ها منع میکنند.

    به این سند سال ۲۰۳۰ توسعه سازمان ملل یونسکو نگاهی‌ بیندازید تا ببینید مراد این تشکیلات جهانی‌ در مورد فراهم آوردن و اسباب آموزش برای شهروندان دهکده جهانی‌ چیست؛
    https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%86%D8%AF_%DB%B2%DB%B0%DB%B3%DB%B0_%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%B3%DA%A9%D9%88

    حال پاسخ رهبر فقیه و علم آموخته مکتب رسول نبی و امام علی‌ و قهرمان نرمش ژیمناستیک دیپلماسی یعنی‌ همان مقدسین شما چیست?

    رهبر ایران اولین نفری بود که به این موضوع اعلام موضع کرد، وی در دیدار با معلمان گفت:«اینجا، مبنا اسلام است، مبنا قرآن است؛ اینجا جایی نیست که سبک زندگی معیوبِ ویرانگرِ فاسدِ غربی بتواند در اینجا این‌جور اِعمال نفوذ کند»

    بابت اطلاع شما تدریس زیست شناسی‌ فرگشتی یا Evolutionary Biology از دروس مبانی علم زیست شناسی‌ و از الزامات آموزشی دروس پایه علم پزشکی‌ در دانشگاه‌های کشور‌های پیشرفته است.

    جناب شفیعی درویش و فیلسوف و قاضی متکبر همه دانا
    دروس و مباحثی که در حوزه‌ها و مدارس علمیه / دینی خاور میانه مثل قم و نجف و ریاض و قاهره و مدارس طالبان افغانستان و مکاتب صوفیان و عارفان از جمله مولوی که رشته اصلی‌ و مرکزی آموزش آنها بطور کلی‌ شریعت و طریقت، مبانی و انگیزه خلقت و ایمان الهی و رسالت انبیا در فرقه‌ها و نحله‌های گوناگون و خاتمیت اسلام می‌باشد در کلاس درس زیست شناسی‌ تکاملی آقای دورکین یا آموزش علم اقتصاد و مکتب اقتصاد مارکسیسم جا ندارد مگر در ذهن همه فن حریف شما؛ حکایت نقب زدن مموتی از چاه جمکران به مقبره کورش در پاسارگاد، غنی سازی اورانیم و جیب وابستگان و فرستادن میمون با موشک به فضا و خالی‌ گذاشتن جای امام زمان سر سفره بین خودش و مرادش با ظرف غذای خالی‌ در معرض دید هواداران و فقیهان پشتیبان، همگی از وجوه برجسته همه‌دانایی خارق العاده معجزه هزار سوم رئیس جمهور نزدیکتر به رهبر بود؛ خالی‌ بندی و مدعی همه فن حریف بودن از جمله آفات فرهنگ نکوهیده ایرانیست.
    در زبان انگلیسی ضرب المثل ایست در مورد این افراد؛ ناشیکار همه کاره، و استاد هیچ فن؛ حکایت علاف یا مشغول نگاه داشتن آدم و هوا در هتل قو توسط شما در انتظار کلاس درس آقای دورکین و یا آموزش فواید سوسیالیسم علمی‌ مولوکانه محمد رضا شاه مهربان مبتنی‌ بر حکومت عدل علوی برای ارواح سرگردان امپراتوران مجوز باستان و سلاطین اسلامی داریوش و خشایار و فرهاد و بلاش و اردشیر و شاپور زولکتاف و انوشیروان عادل و سنجر و عباس و نادر و ناصر در تالار های سازمان تعلیم و تربیت و کانون پرورش افکار آزاد و مشقییات مدنی ساواک و خدمات فرهنگی‌ همایونی آنهم با هزینه معادل یه کرایه تاکسی‌ یعنی‌ ده ریال.

    درمان پریشان افکاری جهان بینی‌ و معرفتی و تاریخ پریشی شما از حوصله وقت کاوشگران این حوزه‌ها نیزخارج است.

    دی گفت طبیب از حسرت چو مرا دید
    هیهات که رنج تو ز “نقد کاوشان” رفت

    سفارش اسفند به علی‌-۱۱ فراموش نشه.

     
  15. السلام علیکم.

    استفتاء از حضرت آیت‌الله نوریزاد مد ظله العالی دامة برکاة بطول بقاء الشریف.
    آیا صحت دارد که خداوند در قیامت آخوندها را تبدیل به حوری میکند و در اختیار بهشتیان قرار میدهد؟
    اگر بله، در آن صورت تکلیف این بزرگواران با میلیونها مقلد مؤمن و علاقمند چیست؟
    آیا کیفیت همه این حوریها یکیست و مثلاً بین آیت الله جنتی و موسوی جزایری و خلخالی هیچ فرقی نیست؟
    آیا حجة الاسلام ها و ثقة الاسلام ها و طلبه هایی که به مقام آیت الهی نرسیده اند و قبل از رسیدن به مدارج عالیه به رحمت ایزدی پیوسته اند هم به حوری تبدیل میشوند یا بعضی از به غلمان هم تبدیل میشوند.
    لطفاً در باره مداح ها و روضه خوانها و پامنبری خوانها هم توضیح دهید.

    از طرف جمعی از طلاب مقلد و بسیار علاقمند به حضرت آیت الله نوریزاد.

    ————

    درود دوست گرامی
    من چیزی راجع به حوری شدن ملایان نخوانده و نشنیده ام. اگر که نیست، لطفا به هیچ طایفه و قوم و صنفی توهین نکنیم.
    ابتدا به من ثابت کنید که: چنین روایتی هست که ملایان به حوری بدل می شوند. و اگر که نیست، لطفا دست از توهین بشویید.
    تا زمانی که صحت این سخن شما ثابت نشود، پاسخی دریافت نخواهید کرد.
    حتما بنویسید که این روایت را ازکجا آورده اید.
    اگر چنین روایتی را از خود ساخته اید، حتما از جامعه ی روحانیان پوزشخواهی کنید. البته من از آقای قرائتی شنیدم که گفت: پسربچه های کفار در بهشت بصورت غلمان، به مومنان بهشتی سرویس می دهند.
    ما قرار است با هم زندگی کنیم.
    تکلیف پرسشگری و محاکمه ی ملایان آدمکش و مال مردمخوار جداست.
    با احترام

    .

     
  16. سید ابراهیمی

    جناب ن.م.

    سعی کنید در ارزیابی ها و نقل و نقد اقوال و اشخاص،منصف باشید،و با نقل درست و دقیق نظرات اشخاص یا عبارت آنها را نقل کنید یا رفرنس دقیق ارائه کنید.
    مطالبی که شما به دکتر مجد نویسنده کتاب “قحطی بزرگ”نسبت می دهید و صرفا با نوعی استبعاد و طعن آنرا نفی می کنید،مبتنی بر ارزیابی های تخمینی جمعیتی برخی کارشناسان امریکائی مثل باریر است که در اسناد امریکائی که ایشان دیده است وجود دارد.باید به این نکته توجه کرد که امریکائی ها بر خلاف انگلیسی ها که تودارتر و مرموزتر هستند،هر سی سال یکبار اسناد محرمانه گذشته را منتشر می کنند،حرف دکتر مجد با نقل قول از ارزیابی های تخمینی جمعیتی بروش رو به عقب از ناحیه ایشان این است که:

    اولا:انگلیسی ها بهر جهت اسناد مربوط به این موضوع مربوط به زمان جنگ جهانی دوم و اشغال خاک ایران توسط متفقین و پیدایش قحطی ناشی از جنگ و شیوع بیماری ها و بی عرضگی های دولت رضاخان،را منتشر نکرده اند.

    ثانیا:در آن دوران،سرشماری های رسمی و دقیقی از جمعیت ایران وجود نداشته است.

    ثالثا:بر اساس اسناد امریکائی که ایشان در این زمینه دیده و تخمین هایی که باریر بر اساس روش رو به عقب در ارزیابی جمعیت داشته،قاعدتا در آن تاریخ باید جمعیت ایران 21 میلیون نفر بوده باشد در حالیکه در آن تاریخ جمعیت ایران فقط 11 میلیون نفر بوده است و از اینجا حدس زده شده است که بواسطه قحطی و شیوع بیماری ها تقریبا نیمی از جمعیت ایران تلف شده بودند در زمان همان که اینجا “کهکشان بی همتای تاریخ ایران”معرفی شد.حالا نیم جمعیت در این ارزیابی تخمینی یا کمتر از آن،اما اسناد تاریخی دیگر نیز حکایت از وقوع قحطی در آن دوران دارند که بعد من جداگانه آنرا ذکر خواهم کرد.

    رابعا عبارت مجد در کتاب “قحطی بزرگ”اینطور است:

    “”تلفات هولناك؛ جمعيت ايران در سال 1919

    از تخمين آماري بارير براي جمعيت ايران در برهه 1918-1900 که بگذريم،بايد اشاره كنيم كه آنچه او در مقاله 1968 خود انجام داده،براي دستيابي به تخميني نسبتاً درست براي جمعيت ايران در سالهاي 1919-1916 بوده است.

    وي بدين منظور از آمارهاي سال 1966-1956 و روش نمایش رو به عقب استفاده كرده است.در حالي كه تخمين هاي او براي سالهاي 1900-1918 كاملاً گمراه كننده است، آمار سال 1919 و پيش از آن او،از آن جهت كه مبتني بر آمارهاي 1956 و 1966 هستند ،و دوره پس از 1919 ، خالي از قحطي ها و بيماري هاي واگير است، مفيد هستند.
    آنگونه كه باریر نشان داده جمعيت ايران در 1919 تقريباً 11 ميليون نفر بوده است، با در نظر گرفتن اينكه در 1914 نسبت جمعيت شهرنشين 12 % و شمار جمعيت شهرنشين دست كم 2/5 ميليون نفر بوده جمعيت [ايران]بايد دست كم 20 ميليون باشد. پيش از اين گفتيم كه در 1900 جمعيت شهرنشين 1/8 میلیون نفر بود.با توجه به جمعيت 20 ميليون نفر در 1914 ،جمعيت ايران در 1919 با يك نرخ رشد طبيعي بايد 21 ميلیون نفر باشد.از ارقام بعدي جمعيت، مي توان دانست كه شمار گسترد ه اي در جريان جنگ جهاني اول و قحطي حاصل از آن، از بين رفته اند. كالدول و سايكس جمعيت ايران را در 1920 ، ده ميليون نفر تخمين مي زنند”.

    (قحطی بزرگ،ص 91 نسخه پی دی اف)

     
    • اصلاح می کنم :عبارت “مربوط به زمان جنگ جهانی دوم” صحیح و مقصود بوده است

       
    • تصحیح و پوزش از سهو مجدد،عبارت :” عبارت “مربوط به زمان جنگ جهانی اول” صحیح و مقصود بوده است.چون بحث های آماری این کتاب در خصوص جنگ اول جهانی و اشغال ایران توسط انگلیس بوده است که به اواخر دوره قاجار مربوط بوده است

       
  17. نقد برنامه مغرضانه و کینه توزانه بلندگوی استعمار پیر bbc با عنوان بهتان برای حفظ نظام
    ضمن اینکه تقریبا تمام سیاستمداران و گروههای سیاسی و حتی مردم دنیا کم و بیش در معادلات سیاسی و زندگی روزمره تهمت و افترا و بهتان و دروغ و غیبت را بکار می برند و حتی در صورت دروغ نبودن گزارش، مورد منحصر به فردی مختص حاکمییت ایران نیست و مخالفین حکومت هم روزانه در شبکه های امریکایی انگلیسی ماهواره ای و فضای مجازی به وفور آنرا علیه حکومت به کار می برند ساخت چنین فیلمی نتیجه عقده و غرض bbc روباه پیر و یا حداقل مسول بخش فارسی آن و یا حداقل سازنده و این فیلم است.

    دقت کنیم که امام می‌فرماید تهمت نه بهتان. امام فقیه است و متوجه است چه عنوانی بکار می‌برد. در تعابیر و لغت‌شناسی فقهی، بین تهمت و بهتان تفاوت است. بهتان به سخن یا عملی گفته می‌شود که دروغ بودن آن برای گوینده روشن است، ولی «تهمت»، زمانی زده می‌شود که شخص به دروغ بودن آن اطمینان ندارد و ممکنست واقعییت هم داشته باشد، بلکه اتهامش ناشی از سوءظنی است که به فرد مقابل با توجه به سابقه منفی او دارد. از این رو «تهمت» از مصادیق «ظن» است، اما بهتان از مصادیق باطل و کذب است….امام می فرماید تهمت، یعنی بیان سوءظن به آخوند فاسد، چون این آدم بنایش بر مبارزه و تحریف دین است لذا سوءظن به او حکم عقل است. اما غیبت؛ غیبت نیز حرام است مگر در موارد خاص. یکی از موارد حلیت غیبت، در برابر متجاهر به فسق است.

    مستند بی‌بی‌سی در بخش سوم، جواز بهتان را به دو جمله معروف حضرت امام استناد داده است که البته هیچ ربطی به هم ندارند. در جمله اول حضرت امام می‌گویند در مواردی برای نجات جان انسان، دروغ و شرب خمر و غیره مجاز است. مستندساز از این جمله چنین برداشت کرده است که برای امام هدف وسیله را توجیه می کند، حال انکه نمی داند اینجا دروغ گفتن خودش حجت عقلی و شرعی دارد و توجیه نیست. این جمله حضرت امام نشان دادن حرمت جان انسان است که فوق هر حکمی است. هر انسان عاقلی هم وجدانا، منطق انرا متوجه می شود. مثل اینکه خوردن گوشت مردار وقتی انسان در بیابان در حال جان دادن است جواز دارد و غیره.

    زمانی که ارزش ها اخلاق و عدالت و آزادی …..بود انگلیسی بودن یک فحش بود ولی وقتی همجنس بازی و عرق خوری و جاسوس خارجی شدن و هورا کشیدن برای حمله انگلیس و امریکا به کشور ارزش شود bbc و انگلیس با آن همه سابقه کثیف استعماری هم باید خط دهنده چنین مخالفینی شود . این شبکه علیرغم مضرات ثابت شده الکل و همجنس بازی برنامه دیگری در تمجید می خوری و تشویق همجنس بازی اخیرا در دلسوز از مخاطبان پخش کرده ، بیماری ایدز که این همه تلفات داشته توسط همجنس بازان در بین انسانها رواج و گسترش یافت و اگر چنین گروه بیماری نبودند ایدز هم نبود

     
  18. شایعه فروش خاک ایران به قطر، برای ساخت استادیوم‌های جام جهانی صحت دارد؟ / محیط زیست: در ۳ سال اخیر قاچاق خاک کشف نشده / صادرات خاک معدنی طبق قانون مجاز است

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    مدیرکل دفتر آب و خاک سازمان حفاظت محیط زیست گفت: دستگاه های نظارتی تحقیقاتی کردند و طی سه سال اخیر قاچاقی خاک کشف نشده و با وجود تمرکز و حساسیت دستگاه های نظارتی اگر هم قاچاقی باشد ناچیز و آنقدر اندک است که قابل رهگیری نبوده است.

    به گزارش فارس، مدیرکل دفتر آب و خاک سازمان حفاظت محیط زیست با حضور در یک برنامه تلوزیونی در خصوص فروش خاک ایران به کشور قطر گفت: بله خاک یکی از مواد اولیه ای است که تحت نظر وزارت صنعت و معدن توسط تجار صادر می شود اما آن دسته از خاک‌ها که مربوط به خاک‌های زراعی و مرتعی است و میلیون‌ها سال طول کشیده تا به وجود بیاید و امنیت غذایی ما را تامین می کند فروش این خاک قطعا ممنوع است.

    وی در این باره که آیا قانونی در این زمینه وجود داشته یادآور شد: در زمینه خاک ما عقب ماندگی تاریخی داریم و به عنوان قوانین موقت داشتیم اما قانون دائمی نداشتیم. اما اکنون لایحه خاک تایید شده و به شورای نگهبان رفته و امیدوارم توسط دولت اجرایی شود.

    مریدی در این باره که ما نسبت به خاکمان عِرق داریم و چرا باید آن را بفروشیم، تصریح کرد: خاکی که صادر می شود معدنی است و سنگ آهن، مس و فلزات مورد استفاده مان در آنها وجود دارد. ما بحث خام فروشی را در همه زمینه ها داریم و در این زمینه هم اگر بتوانیم خودمان استخراج کنیم و ارزش افزوده بیاوریم بهتر است.

    مدیر کل دفتر آب و خاک محیط زیست در پاسخ به اینکه آیا شایعه فروش خاک ایران به قطر به این خاطر که خودشان خاک سستی دارند و نمی توانند استادیوم جام جهانی را درست کنند، تاکید کرد: واقعیت این است که خام فروشی مواد معدنی ممنوعیت قانونی ندارد. قطر هم درخواست داشت و رد شد. بنابراین خاک به صورت قانونی که صادر نمی شود.

    مریدی در پاسخ به اینکه آیا خاک قاچاق می شود، گفت: دستگاه‌های نظارتی تحقیقاتی کردند و طی سه سال اخیر قاچاقی کشف نکردیم. با وجود تمرکز و حساسیت دستگاه های نظارتی اگر هم قاچاقی باشد ناچیز و آنقدر اندک است که قابل رهگیری نبوده است.

    مریدی با بیان اینکه در قانون خاک، صادرات خاک معدنی مجاز است، در این باره که آیا خاک زراعی قاچاق می شود، گفت: به شرط احتمال برخی تاجران به جای خاک معدنی سراغ خاکهای زراعی میروند چون استخراج خاک زراعی راحت تر است اما خاک معدنی نیاز به انفجار و عملیات معدنی دارد.

    وی یادآور شد: سال ۷۹، ۸۰ در اسکله‌ای که من کار می کردم خاک تنی ۷، ۸، ۱۰ دلار بود. البته خاک معمولی که برای خشک کردن دریا استفاده می‌شد. اکنون چند ارگان نظارتی قوی از جمله ستاد مبارزه با قاچاق، نیروی انتظامی و… مراقب هستند خاک قاچاق نشود. البته ممکن است طرف در ادعای گمرکی بگوید خاک معدنی صادر می کند ولی خاک زراعی باشد.

    مریدی در بخش دیگری از سخنانش با تاکید بر اینکه سازمان محیط زیست دستگاه مجری نیست، تصریح کرد: محیط زیست دستگاه نظارتی است اما فرادستگاهی است.

    وی در پاسخ به این سوال که چرا افغانستان حق آب ما را نمی دهد و ما کاری نمی کنیم، گفت: شما بگویید چرا حق آبه گاوخونی و ارومیه را نمی‌دهند تا بعد برسیم به خارج از ایران. قانون حفاظت از تالاب ها، قانون هوای پاک و قانون صیانت از خاک در چند سال اخیر در دولت و مجلس تصویب شد.

    مریدی تصربح کرد: مردم ۹۰ درصد قضیه هستند و در حوزه کنترل و نظارتی باید به کمک بیایند‌. معیشت مردم به حفظ محیط زیست گره خورده است. اما در برنامه هایمان مشارکت مردم را ضعیف داریم.

    مدیر کل خاک محیط زیست در پایان گفت: مردم باید حساس باشند و محیط زیست ارثیه‌ای است که برای فرزندانشان باید به جا بگذارند. در گذشته در ژاپن چند هزار نفر براثر آلودگی جیوه و چرنویل مردند یا فاجعه آلودگی هوای لندن رخ داد و بعد از آن مردم حساس شدند، عبرت گرفته اند و قدر می دانند. ولی ما کوچک ترین خسارتی که ما دیدیم ریزگرد بوده است.

    http://www.entekhab.ir/fa/news/447557/

     
    • تو فقط ماله بكش , مبادا خسته شوي , بايد زور رستم و عمر نوح داشته باشي تا بتواني ذره اي از
      اين اوضاع مصيبت بار را ماله كشي كني .

       
  19. سید مرتضی بخواند و بگوید کجای گوینده این حرف به انگلیسی بودن میخورد؟
    رضاشاه هم پس از آنکه توسط دول پیروز در جنگ تبعید شد از تخریب نکردن راه آهن اظهار تأسف کرد. ملکه مادر در خاطراتش می‌نویسد: «یادم هست که رضا دو سه روز بعد از اشغال ایران به من گفت: تاجی جان ما اشتباه بزرگی کردیم که پل ورسک را منهدم نساختیم، ما باید از‌‌ همان اواسط مرداد ماه که زمزمه حمله به ایران را شنیده بودم، اقدام به نابود کردن راه‌آهن می‌کردیم. رضا تا پایان عمر همیشه غبطه می‌خورد که چرا پل ورسک را، خراب نکرده و راه متفقین را نبسته است.»

     
  20. ما کشتی شکسته گانیم – بودجه 98
    طرح بودجه 98 برای ارائه به مجلس گیر کرده است .زیرا هم دولت که ماشاالله همه کاره است نظری دارد و هم رئیس قوه استصوابی (مجلس) و هم رهبری . فرشته عدالت هم که در همه جا ، مه پیکری کمر باریک است ، با آن ریش و عینکش وعزرائیل عینکی را به ذهن متبادر میکند نظری دارد و قراولان و واعظان راه بهشت هم البته نظرات خودشان را دارند که بسیار هم مهم هست، منتها بیشتر در خفا. باری طرح بودجه در میان کش و قوس اضلاع این مجذوبین و دلباختگان بودجه برای خدمت به خلق! حسابی گیر کرده و من نگرانم تا انتهای سال 99 هم به سرانجامی نرسد. لذا من به عنوان عضوی از خلایق مشتاق غیر بهشت ، طرحی را آماده کرده ام که ارائه خواهم داد ولی در ابتدا لازم است طرحها و نظرات ارائه شده را مختصر بررسی نمائیم .
    اول طرح دولت : رئیس جمهور همچنان در همان فاز وعده های انتخاباتی دوره اول خود است ، حالا ما ملت نفهمیدیم و دوباره انتخابش کردیم این دیگر مشکل ماست والا ایشان همان وعده است ولاغیر. حواله سرخرمن میدهد ، طرح بودجه اش هم وعده ایست. 20 درصد دستمزدها را بالا میبرد ، بودجه دفاعی را 30 درصد بالا میبرد و در مورد قراولان و واعظان نیز اصلا هرچه بخواهند و…. از چه منبعی ؟ خدا بزرگ است انشاالله عربستان و روسیه هم مثل اسرائیل از روی نقشه محو میشوند و بعد ما روزی 20 ملیون بشکه نفت میفروشیم و اگر نشد چاپخانه بانک مرکزی که هست ، از اول انقلاب همین کار را کردیم، بازهم میکنیم، فقط هر سال چندتا صفر ناقابل جلوی همه چیز میرود و اشاعه فقر و نجومی شدن عدد خط قرمزش و سرازیر شدن ملیونها نفر زیرش.
    نظر رئیس بی اثران: ایشان فرموده اند که نباید روی فروش نفت برای بودجه حسابی باز کرد و باید بودجه را بین مستحبات و ملزومات تقسیم کرد. حالا این ملزومات و مستحبات چیستند و کدامند را بگذارید پای همان حرفهای بی بو و خاصیت مانند مجلسشان. باید از ایشان پرسید سفرهای ایشان و برادرانش به اتگلستان از مستحبات است یا واجبات ؟
    نظر رهبر : خوب ایشان مانند همیشه بفکر بودجه مستضعفین از قبیل بنیاد مستضعفان ، بنیاد آستان رضوی ، پانرده خرداد، …شورای عالی قرآن بویژه و ….هستند. بخصوص در این برهه که درآمد نفتی به مخاطره افتاده است مستلزم توجه خاص ایشان میباشد که درآمد همراهان به مخاطره نیافتد. درست است که همراهان برای الله و بهشت جانفشانی میکنند اما بودجه و عندالزوم اختلاس نیز برای اوجب واجبات و حفظ نظام از واجبات است.
    مشاهده میکنید ؟ یک تراژدی است ، نفت را این دشمنان خدا و پیغمبر میخواهند دیگر نخرند؛ هیچ فکر نمیکنند (شاید هم میکردند!) وقتی داشتند میخریدند ما با همان پولها مرتب وارد کردیم و خوردیم وجنگیدیم ودزدیدم و به کارگرانمان هم گفتیم تولید دیگر لازم نیست خودمان وارد میکنیم و اگرهم کارخانه ها را مانند نساجی مازندران و ارج و آزمایش و آبسال و….غیره تعطیل نمیکنند، کارگران باید آهسته بروند و آهسته بیایند تا به شاخ ما گیر نکنند. اگر هم کارخانه اشان سود ده نبود موقتا از پول نفت چیزی میرساندیم تا بعدا بدست توانای دوستان و نزدیکان، مال و اموال و زمین و زمان کارخانه اشان را بفروشیم و جبران خسارت کنیم. اما حالا اگر پول نفت نباشد چه کنیم ؟ از که مالیات بگیریم ؟ این دهنهای گشاد را با چه پرکنیم ؟ این ملت که مانند ملت کره شمالی نیست که از قحطی و فقر جنگ جهانی دوم بدر آمده باشد و بهرچیزی قانع باشد و رضا دهد. این ملت پیش از ما هم به نفت خواری و مفت خواری تا حدی عادت داشت ، حالا با چه نیروئی کنترل و ساکت کنیم ، خودمان که میدانیم این واعظان و قراولان بهشت، بهشت را برای همین دنیا میخواهند و اداهایشان برای آن بهشت هپروت جهت فریب خلایق است ، حال هزینه اشان را از کجا تامین کنیم ؟ بخصوص که دستشان هم روشده و کنترل خلایق چند چندان هزینه بر شده است. مشاهده میشود یک تراژدی بسیار بزرگ است که چالش بودجه یکی از تبعاتش است .
    در اینجاست که بهشتیان و مدعیانش درمانده اند و در غرقاب و باتلاقی که غوطه ورند دست التماس بسوی غیر بهشتیان بلند میکنند یا بزودی بلند خواهند کرد که “ما در یک کشتی نشسته ایم “. اما ما غیر بهشتیان نباید فریبشان را بخوریم. دیگر کافیست ، آنها نخست باید ار مقر هدایت کشتی به زیر کشیده شوند و سپس نفت فروشی و مفتخواری ملت را به فراموشی سپاریم.

     
  21. آخوند ستیز هستم از قم

    اشاره:
    انتشار این نوشته، برای من بسی دشوار بود. اما دیدم در فحوای این نوشته ی صریح – که اغلب ما صراحت را نمی پسندیم – بن مایه ای ست که می شود بدان پرداخت. یا با پاسخی مستدل، اساسش را نقد کرد و نفی کرد. یا ترمیمش کرد و بخشی اش را پذیرفت. بهر روی، پیشنهاد می کنم بجای این که از انتشار چنین نوشته هایی بخشم آییم، به اشارات شان – گرچه گزنده – پاسخ بگوییم:
    محمد نوری زاد

    قرائتِ انسانی جنگِ کربلا

    یکی از بی‌معناترین سخنانی که لقلقهء زبان خیلی‌هاست، این است که
    بیائید جنگ کربلا را قرائتِ انسانی کنیم.

    این ادعا از اساس بی‌راهه است و با پیش‌فرض الاهیاتی جنگ حسین و یزید همخوانی ندارد.
    حسین نه به خاطر انسان و انسانیّت بلکه به خاطر اصلاحِ دین جدش قیام کرد.
    دینی که از اساس غیر انسانی است، کشتنِ غیر مسلمانان را ثواب و چپاول و تاراج مال و اموال و تجاوز و کنیزسازی زنان آن‌ها را جایز می‌داند.

    قرائت ملاها و قمه‌زن‌ها از جنگِ کربلا خطا و ضد انسانی نیست،
    اسلام آیین درنده‌خویی و دشمنِ سرسختِ قرائت انسانی از زندگی است.

    احیای دین محمد، یعنی احیای شیزوفرنیای خشونت و غزوات،
    داخلی‌سازی منازعات،
    بی‌احترامی به انسانیّت،
    تجاوز جنسی به زن و دختر و دشمنِ سیاسی
    و تخریبِ جهان واقعی برای رسیدن به بهشت وهمی و خیالی.

    در هیچ سندی نیامده است که یزید به اهل و عیال و خواهران و دختران حسین و همراهان‌ش تجاوز کرده است
    ولی در تمامی غزوات و احادیث و متون معتبر آمده که محمد و لشکریان‌ش به زنان و دختران دشمنان سیاسی‌شان بی‌رحمانه و حتی در مواردی دست‌جمعی تجاوز کرده‌اند.

    هیچ عنصر رهایی‌بخشی در جنگ حسین وجود ندارد.

    جنگ حسین و یزید، جنگ قبیله‌ای میان دو عرب مدعیِ قدرتی بود که بر برتریِ ذاتیِ اعراب بر غیر اعراب باور داشتند و همین‌طور برتریِ ذاتیِ قریش بر غیر قریش. حسین بیش از یزید، به این برتری خونی و ذاتی ایمان داشت.

    تمام خطابه‌های منسوب به حسین، سست‌گردانیدن به فضیلتِ خونی و برتری عرب بر عجم‌ند. به خاطر همین جنون برتری خونی و توهم حقِ حاکمیّتِ ذاتی لجاجت پیش کرد و خودش را به کشتن داد.

    سر و سینه‌زدن به خاطر حسین که برای برتری‌خواهیِ ذاتی جنگید، نه فقط فضیلت و حاوی پیامِ انسانی نیست، بلکه نوعی شرم و قباحت است. مگر باور غیر انسانی‌تر از این هم وجود دارد که کسی مدعی شود من ذاتاً از شما برترم و برتری من بر دیگران در ملکوتِ الاهی نوشته شده است. این ادعا قبیح‌تر از ادعایِ نازی‌هاست.

    شمر بن‌ ذی‌الجوشن که سر حسین را برید و هم عبیدالله بن‌ زیاد که راه را بر او بست، از یاران نزدیک علی بودند.

    ادعای قرائت انسانی از جنگِ کربلا مانند این است که کسی مدعی شود بیائید کشتارهای داعش را قرائتِ انسانی کنیم.

    چنین‌چیزی نه ممکن است و نه با ادعای خود حسین همخوانی دارد.

    زیرا زندگی از نظر حسین و داعش در عقیده و جهاد خلاصه می‌شود و انسانیّت در آن جایگاهی ندارد.

    بنابراین بهتر است بجایِ زور زدن‌های بیهوده، از این باورها و عقاید غیرانسانی گذر کنیم.

    فقط با نفی این باورهای غلط است که زمینهء انسانی‌سازیِ جهانِ زندگی ممکن می‌گردد.

     
    • جناب نوری زاد گرامی
      واقعیت را عده ای حس و عده ای بیان می کنند. ما ۱۴۰۰ پیش نبودیم و قضاوت کاملا درست سخت است اما، امکان ناپذیر نیست، زمانی که کلام خدا ،یا من یا نابودی است باید یک انسان عاقل را به فکر وادارد که آیا واقعا این کلام خداست یانه؟
      مگر خدا اینقدر درمانده است که به طرفدار محتاج باشد؟ اگر این خدا هر مخالف خود را نابود کرده و عذاب می دهد آیا نباید به او شک کرد؟
      مشکل اینجاست که از جانب روحانیون سعی شده چه قبل و چه بعد از اسلام دین را آیین و روش خدایی و حتا با خود خدا یکی جلوه دهند و اینگونه طوق بردگی به گردن مردمان آویزند، در حالی که انسان به هیچ دین و واسطی برای خدایش محتاج نیست.
      دوران رنسانس ایرانیان از مشروطیت شروع شدو تا کنون ادامه دارد و در صورت گذار از این مرحله ایران دوباره شکوفا خواهد شد.باید هر فرد دیدنقادانه خود را گسترش دهد.
      با احترام

       
  22. مهدی مجتبایی

    آیا در اسلام به علم و علم آموزی اهمیت داده شده است؟

    در اسلام طلب علم بر همگان واجب است چنانچه پیامبر چنین گفته است :

    قال رسول الله(ص): طَلَبُ العِلمِ فَریضَةُ عَلی کُلِ مُسلِمِ،أَلا إنَّ اللهَ یُحِبُّ بُغاةَ العِلمِ

    رسول الله میگوید:طلب علم برهرمسلمانی واجب است.آگاه باشید که خداوند جویندگان علم‌را دوست دارد.

    اصول کافی…باب فرض علم وجوب حدیث ۱

    روایتی که اسلامگرا بدان استناد می کند از کتاب کافی در باب فرض العلم آمده است که در آن ۹ روایت وجود دارد که طبق نظر علمای شیعه هیچ کدام از آن صحیح نمی باشد.

    طبق بررسی علامه مجلسی :

    حدیث اول : مجهول
    حدیث دوم : مجهول
    حدیث سوم : مرسل
    حدیث چهارم : مرسل
    حدیث پنجم : مرسل
    حدیث ششم : ضعیف
    حدیث هفتم : ضعیف
    حدیث هشتم :مجهول
    حدیث نهم : ضعیف

    مرآه العقول ج ۱ صفحات ۹۸ تا ۱۰۱

    علامه مظفر نیز در بررسی خود در کافی عین همین بررسی علامه مجلسی را کرده است و هیچ کدام ازین روایات را صحیح نمی داند.

    الشافی فی شرح اصول الکافی ج ۲ صفحات ۴ تا ۱۵

    تا اینجا مشخص شد که هیچ کدام از این روایات صحیح نیستند ولی ما فرض را بر صحت آن میگیریم.

    مقصود از علم در نظر امامان چیست؟
    ایا شامل تمامی علوم بالخصوص علوم تجربی میشود یا خیر؟

    به تصریح خود ائمه ، علمای شیعه و اهل سنت مقصود از علم تنها شریعت و دین می باشد ؛ علامه مجلسی چنین می نویسد :

    قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم طلب العلم فريضة : المراد بالعلم العلم المتكفل بمعرفة الله وصفاته وما يتوقف عليه المعرفة والعلم المتعلق بمعرفة الشريعة القويمة.

    مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول نویسنده : العلامه المجلسی جلد : ۱ صفحه : ۹۸

    قول پیامبر در خصوص اینکه طلب علم واجب شرعی است ، مقصود از علم صفات الله و شریعت می باشد.

    همچنین آیت الله کورانی استاد حوزه علمیه قم می نویسد :

    أحاديث وجوب طلب العلم أحاديث وجوب طلب العلم متفق عليها لأن منها أحاديث صحيحة، وهي بمجموعها متواترة في مصادر الشيعة والسنة.. فإذا كان طلب العلم فريضة، وعلم الدين إنما هو في كتاب الله تعالى وسنة رسوله صلى الله عليه وآله

    تدوين القرآن نویسنده : الشيخ علي الكوراني العاملي جلد : ۱ صفحه : ۳۹۶

    احادیثی که در خصوص طلب علم آمده متفق هستند و در نزد شیعه و اهل سنت متواتر هستند و مقصود از علم در آن روایات علم دین می باشد که همانا اون کتاب الله و سنت پیامبر است.

    همانطور که مشاهده کردید علم که در روایات امده تنها مقصود علوم دینی و شریعت و حج و نماز و روزه و قران خوانی می باشد و نه علوم تجربی.

     
    • سید ابراهیمی

      این مطالب ضعیف است از جهاتی:

      1-احادیث در فضل و تاکید بر فراگیری علم (اعم از علم دین و علوم دیگر) اختصاصی به کتاب کافی مرحوم کلینی ندارد،و در این مورد احادیث در فضیلت کسب بقدری زیاد است که به حدّ استفاضه می رسد (یعنی کثرتی که عادتا موجب ظن قوی یا یقین به صدور آنها می شود) تا جایی که برخی حتی تعبیر به تواتر کرده اند.

      2-روایات نقل شده در باب فضیلت علم و علما و ثواب فراگیری علم و فضیلت سوال و عناوین دیگری که در کتاب کافی هست دارای کثرتی است که عادتا موجب اطمینان به صدور مضمون آنها می شود و البته در بین احادیث این بابها روایات صحیح و موثق و قوی هم کم نیست،و احادیث مربوط به فضل علم تنها اختصاصی به باب مورد اشاره در اصول کافی ندارد.

      3-در باب روایات نقل شده از ائمه و پیامبر علیهم السلام ،اسناد روایی اختصاص به یک کتاب ندارد،یعنی روایات مورد اشاره در باب مورد نظر در کافی،فقط منحصر در سندهایی که مرحوم کلینی برای کتاب خود ذکر کرده است،و از باب مثال همین روایت طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه،هم از طرق اهل سنت فراوان نقل شده است، هم در طرق شیعه در کتابهای دیگری مثل المحاسن برقی و بصائر الدرجات ابن صفّار و بیشمار کتابهای دیگر خاصه که صاحبان آنها هریک طرق سندی خاصی به ناقلان اولیه حدیث از ائمه و شاگردان آنها دارند نقل شده است و اینطور نیست که فرضا اگر در کافی روایتی برحسب ظاهر سند ضعیف باشد لزوما در همه طرق و کتابهای دیگر نیز دچار ضعف سندی باشد.علاوه اینکه در خود اسناد کافی نیز گاه ارسال یا رفع (یعنی بنوعی حذف راوی و مشخص نبودن او) وجود دارد که این لزوما بمعنای عدم صدور روایت نیست و ممکن است همین ارسال یا رفع ها در کافی،از طریق سندهای دیگر در کتابهای دیگر قابل رفع باشد.

      4-نیز نکته اساسی همان است که عرض شد،گاه کثرت روایی و کثرت طرق نقل پیرامون یک مضمون آنقدر در طرق عامه و خاصه زیاد است که موجب اطمینان اجمالی به صدور آن مضمون از اولیاء دین است و از این جهت ضعفهای موردی در برخی اسناد آسیبی به اصل اطمینان بصدور مضمون نمی زند.بنابر این مثلا حکم مرحوم مجلسی در مرآت العقول به ضعف یا ارسال فلان روایت کافی،تنها قضاوت رجالی پیرامون سند در دست کافی است نه قضاوت پیرامون اصل مضمون،از این جهت اگر به کتاب بحار ایشان مراجعه کنند بیاناتی پیرامون این مضامین وجود دارد که خلاف برداشت های نویسنده مطلب فوق است.

      5-واژه” علم” در روایات مربوط به فضیلت علم واژه ای مطلق است و باصطلاح شمول و عموم دارد و هیچ اختصاصی به علوم مربوط به دین ندارد،این لغت برحسب معنا اشاره می کند مطلق دانستنی ها،شاهد چنین عموم و شمولی نیز این است که در برخی روایات بصورت مضاف نیز بکار رفته است ،نیز در برخی روایات علم به علم الابدان و علم الادیان منقسم شده است که علم الابدان اشاره می تواند باشد به علم طبّ و علوم دیگر مربوط به انسان،و نمی توان علم الابدان را منصرف به علم دین دانست.نیز اینکه در روایت مستفیض نبوی تعبیر شد به اینکه “اطلبوا العلم ولو بالصین”یعنی علم را بیاموزید هرچند لازم باشد تا کشور چین (سمبل بعد مسافت و دوری راه در آن زمان) بروید،قرینه روشنی است بر عدم اختصاص علم مورد تاکید به علم دین و علوم دینی،برای اینکه روشن است علومی که در چین آن روز تا امروز مطرح بوده است علوم دینی نبوده است و شامل اجناس مختلفی از علوم طبیعی و صنایع می شده است.

       
  23. مهدی مجتبایی

    ماجرای كاتب وحی كه به /// محمد پی برد.

    عبدالله بن سعد بن أبی سرح، از كاتبان وحی محمد بود. ماجرای او در كتب متعدد تفسير و حديث آمده است از جمله
    تفسير كشاف 44/2 :

    ✍️ كسيكه آيه ی “سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ”
    در مورد او نازل شده است عبدالله بن سعد بن أبی سرح قرشی است كه برای رسول الله كتابت (قرآن) می كرد وقتی كه محمد به او “سميعاً عليماً ” را املا می كرد او “عليماً حكيماً” می نوشت و وقتی ” عليماً حكيماً “را املاء می كرد او “غفوراً رحيماً” را می نوشت.

    پس وقتيكه آيه ی “وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ ﴿۱۲مومنون﴾” نازل شد،
    عبدالله از تفصيل خلقت انسان تعجب كرد و گفت
    ” تبارك الله أحسن الخالقين”

    پس محمد گفت همين را هم بنويس، همينطور نازل شد.!

    در نتيجه عبدالله شك كرد و گفت
    اگر محمد صادق است به من هم مثل او نازل می شود و اگر كاذب است من هم شبيه او گفتم.

    سپس از اسلام خارج شد و به مكه گریخت.

    بدنبال اينكار محمد دستور قتل او را صادر كرد
    و در فتح مكه دستور داد كه چهار نفر را ( از جمله عبدالله) اگر به پرده ی خانه ی كعبه هم آويزان شده اند را بكشيد.
    عبدالله به عثمان، برادر رضاعی اش پناهنده شد و عثمان در شرائط مناسب او را نزد محمد آورد و با وساطت عثمان اسلام آورد و محمد او را بخشيد.
    الدر المنثور 282/7

    این داستان تقریبا در همه کتب مسلمانان تایید شده
    تفسیر شیخ الفتوح رازی، ج 5، ص 7، 18،
    فتوح البلدان، بلاذری، ص 383-384
    اسلام شناسی، علی میرفطروس، ج1، چ 12، ص 42
    تاریخ طبری ص 4، ص 1187- 1303

    به اين واقعه دقت كنيد، اين اتفاق يك شاهد عينی بر غير الهی بودن قرآن است.
    عبدالله قطعاتی را بجای قطعات املاء شده محمد می گذاشته است و محمد نمی فهميده است يا تأييد می كرده است. چه شاهدی واقعی تر از اين؟

    جالب اينست كه اگر عبدالله در سمت كتابت قرآن می ماند موقعيت و ثروت و عزت بالایی را داشت،
    اما اسلام را رها كرد علی رغم خطرات و از دست دادن موقعيت و خطر مرگ.

    اين نشان می دهد كه عبدالله واقعا به اين نتيجه رسيده بوده است كه محمد ////است و عبدالله شخص درستكاری بوده است كه مايل نبوده در /// محمد شركت كند.

    نكته ی قابل تأمل ديگر، رفتار محمد با اوست. اگر محمد واقعا صادق بود بايد به عبدالله امان می داد و با استدلال و كمك خدا او را قانع می كرد. اما بجای آن دستور قتل او را صادر كرد. اين دستور قتل، ضعف محمد را می رساند؛ چون محمد می دانسته كه عبدالله راست می گويد و به /// محمد پی برده و اگر كشته نشود آبروی او را می برد.

     
    • اینطور روایات ،هم از جهت اسناد و نقل مورد اتفاق نیست،هم از جهات مختلفی متناقض و غیر قابل استناد است،و در واقع باید توجه داشت اینکه عبد الله بن ابی سرح فتنه گری کند و ادعاهایی کند و بعد با ارتداد علیه پیامبر چیزهایی بگوید خدشه ای به عدم تحرف قرآن و تواتر آن و کثرت کاتبان و ناقلان قرآن و وعده خدا به حفظ قرآن از تحریف نمی زند.
      در حیات پیامبر اسلام برخی افراد که از سواد خواندن و نوشتن،در سطح کافی برخوردار بودند،اقدام به نوشتن وحی می‌ کردند، برخی از آنها به علم، ادبیات، خط مشهور بودند و برخی دیگر مشهور نبودند. برخی به ایمان و حکمت نیز مشهور بودند، برخی صرفاً کاتب وحی بودند. برخی در ایمان پابرجا ماندند و برخی دیگر نماندند. مشهورترین کاتبان وحی، امام علی علیه السلام بودند و پس از ایشان، به ترتیب ابیّ بن کعب و زید بن ثابت. البته مورخین به اشخاص دیگری چون: سعد بن عبید، ابوالدرداء، معاذبن جبل، عبید بن معاویه بن یزید نیز اشاره کرده اند.
      عبدالله بن ابی سرح، که برادر رضایی عثمان بود، جزو کاتبان مشهور وحی نبوده، چرا که هر چند که گاه کتابت می‌کرد و به خوش خطی نیز مشهور بود، اما به سرعت مرتد شد و از مدینه به نزد کفار مکه بازگشت و در آنجا به کفار قریش گفت: « به خدا قسم، محمد نمی‌داند چه می‌گوید؛ من هم قادرم مثل او بگویم و به مانند او آیه نازل کنم،که در برخی روایات تفسیری گفته شده که آیه 93 سوره انعام:وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّه‏.در مورد او نازل شده است که چنین ادعایی کرده است و این آیه سوره انعام تصادفا در بیان نفی سخن اوست.پس از فتح مکه و بخشش عمومی، پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، چند نفر را استثنا نمود و فرمان مرگ آنها را صادر نمود، که از جمله آنان ” عبدالله بن ابی سرح “بوده است،بجهت همین افترائی که به پیامبر و وحی زده بود و به مکه بازگشته بود.البته بعد به عثمان داماد پیامبر پناهنده شد و پیامبر وساطت عثمان در باره او را پذیرفتند.عثمان نیز، چون به خلافت نشست، چنین شخص معلوم الحالی را، به سبب برادری رضاعی با خود، در سال 25 هجری به حکومتِ مصر برگزید و عمر و عاص، عامل آنجا، را عزل کرد.عبداللّه، قسمت‌هایی از افریقا را فتح کرد و عثمان خُمسِ غنائمِ آن جنگ را به او بخشید.
      http://www.x-shobhe.com/shobhe/8198.html

      روایاتی که شما اشاره کردید مربوط به داستان ارتداد عبدالله بن ابی‌سرح است.
      در مورد نحوه و علت ارتداد وی سه گونه روایت وارد شده است:
      الف. در بعضی روایات چنین آمده است: پیامبر(ص) آیات سوره مومنون را بر وی املا کرد و او می‌نوشت. تا رسید به آیه «ثم انشأناه خلقا آخر». ابن ابی‌سرح از نحوه بیان خداوند در مورد خلقت انسان به شگفت آمد و گفت: «فتبارک الله احسن الخالقین». پیامبر(ص) فرمود: بنویس «فتبارک الله احسن الخالقین» و همین امر باعث شد که در دل ابن ابی‌سرح وسوسه‌ای ایجاد شود و به خود گفت اگر حقیقتاً این وحی است، پس بر من هم وحی می‌شود. اگر دروغ است پس پیامبر(ص) دروغ می‌گوید و به همین جهت مرتد شد و به مکه گریخت.

      ب. در بعضی از روایات دیگر آمده که ابن ابی‌سرح در نوشتن وحی تغییراتی می‌داد و همین امر باعث باشد که پیامبر(ص) او را از مقام کتابت وحی عزل نماید و او مرتد شد و به مکه گریخت.

      ج. فیض کاشانی از امام صادق(ع) نقل می‌کند: عبدالله بن سعد بن ابی‌سرح برادر رضاعی(شیری) عثمان خط زیبایی داشت، هر وقت بر رسول اکرم(ص) وحی نازل می‌شد او را فرا می‌خواند و وحی را بر او می‌خواند و او می‌نوشت، اما او به‌جای «سمیع بصیر»، «سمیع علیم» و به‌جای «بما تعلمون خبیر»، «بما تعملون بصیر» می‌نوشت، و «یا» را عوض «تا» و «تا» را عوض «یا» کتابت می‌کرد، با این حال حضرت می‌فرمود: “«هو واحد؛ فرقی نمی‌کند اینها یکی است». عاقبت این شخص مرتد شد و به مکه گریخت و به قریش گفت: به خدا قسم، محمد نمی‌داند چه می‌گوید؛ من هم قادرم مثل او بگویم و مانند او آیه نازل کنم.

      اولاّ: این روایات چون در مورد نحوه ارتداد او اختلاف دارند، دقیقاً نمی‌توان به آنها استناد نمود، چون طبق نقل اول دلالتی بر تحریف و تغییر ندارد؛ زیرا منافاتی ندارد که آنچه در دل ابی‌سرح گذشته است همان وحی الهی باشد که قبل از آن بر قلب پیامبر(ص) نازل گشته است، و نقل دوم هم مبهم و مجمل است، و فقط طبق نقل سوم دلالت بر تغییر و تحریف دارد.

      ثانیاً:فقره ذیل آیه 12 سوره مومنون (فتبارک الله احسن الخالقین) و اساسا خود سوره مومنون از سور و آیات مکی است،در حالیکه اینطور که از تاریخ و روایات ظاهر می شود عبدالله بعد از هجرت پیامبر بمدینه ایمان آورد و آنجا اندکی آیات را می نوشت و بعد هم مرتد شد و بمکه رفت،پس چگونه ممکن است عبدالله آیه فتبارک الله را که در مکه نازل شده بود نوشته باشد و خود را در نزول آن دخیل بداند؟!
      .

       
  24. آخوند ستیز هستم از قم

    آخوندها، اسلام را خراب کرده اند!

    این حکومت ربطی به اسلام ندارد.

    اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هرچه عیب است از مسلمانی ماست!

    اسلام خودش مشکلی نداره،
    این آخوند ها خرابش کرده اند،
    اسلام ربطی به آخوند نداره،
    اینها برای خودشون همه چیز رو عوض کرده اند!
    حکومت جمهوری اسلامی یک حکومت اسلامی نیست!

    ☝️این یکی از رایج ترین سفسطه ها در بین مسلمانان است.

    مسلمانان از تاریخ عملی دین خود فرار میکنند،
    زیرا این تاریخ به قدری وحشتناک و زشت است
    و این کارنامه بقدری سیاه است که آبرویی برای اسلام نمیگذارد.

    در 1400 سال گذشته هیچوقت و در هیچ یک از سرزمینهایی که مسلمانان در آنجا اکثریت بوده اند، اسلامگرایان نتوانسته اند یک نظام مردمسالار و انسان محور را پدید بیاورند که بتوانند به وجود آن افتخار کنند و آنرا نشانه ای از ایده آل خود بدانند.

    همواره اسلامگرایان شعار حکومت اسلامی را میدهند و بعد از اجرای قوانین غیر کاربردی و روشهای نابخردانه اسلامی مشاهده میکنند که گند به بار آورده اند،
    و بعد از آن ادعا میکنند که این اسلام نبوده است، اشکال از ما بوده است.

    پرسش اساسی این است که، دینی که 1400 سال نتوان آنرا پیاده کرد و پیاده شدن آن تنها حکومتهای فاشیستی و ظالم را پدید آورده است، آیا دینی کاربردی است؟

    اندیشه ای که به مدت 1400 سال در بیش از 20 کشور اسلامی به بوته آزمایش گذاشته شود و در امتحان خود رد شود آیا اندیشه ای بدرد نخور و مزخرف نیست؟

    چگونه است که اسلامگرایان اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی را سمبل کمونیسم میدانند و نابود شدن آنرا نشان بی ارزش بودن عقاید کمونیستی میدانند،
    اما نابودی و فلاکتی که اسلام در تمام مدت حیات خود به بار آورده است و نتیجه رقت آوری را که همیشه در اثر اجرا کردن قوانین اسلامی حاصل میشود را نشان غیر کاربردی و بدرد بخور نبودن عقاید دینی خود نمیدانند؟

    اشکال کار اینجا است که مسلمانانی که این ادعا را میکنند اسلام را نمیشناسند.

    این افراد تنها نام شرایط ایده آل خود را اسلام میگذارند؛
    اسلام را به رنگ افکار خود میبینند، نه اینکه خود رنگ اسلام بگیرند.

    براستی به افرادی که به نظام آیت الله ها که هرکدام چند دهه را به تحصیل و تدریس علوم دینی پرداخته اند، اتهام نفمیدن اسلام را میزنند باید چه گفت؟

    چگونه ممکن است شخصی که خود را روشنفکر میداند،
    چون ریش و پشم ندارد و یا روسری و چادر ندارد،
    و یا اینکه مشروب میخورد و یا دوست پسر و دوست دختر دارد،
    شخصی که در تمام عمر خود به اندازه انگشتان دستش در مورد اسلام کتاب نخوانده،
    افرادی مثل آیت الله مطهری را که بیش از 50 کتاب راجع به اسلام نوشته است، متهم به کج فهمی اسلام کنند؟

    اشکالی که این افراد دارند این است که از آخوند ها بخاطر ریش بلند آنها و شکم گنده آنها بدشان می آید،
    لذا اسلام آنها را دروغین میدانند،
    در حالی که این افراد وجود تخیلاتی مثل امام زمان را مدیون همین آخوند ها و روضه خوان ها هستند
    و باید بسیار ممنون و شاکر آقایان علمای حوزه علمیه قم باشند،
    زیرا اکثر مفاهیمی که از آنها برای دفاع از اسلام سود میبرند ساخته و پرداخته همان آخوندها هستند،
    و این آخوندها هستند که دین آنها را تئوریزه کرده اند و این لقمه جویده شده را در دهان آنها گذاشته اند.

    از این گذشته این افراد دیدگاهی شبهه-نژادپرستانه نسبت به آخوند دارند،
    به گونه ای صحبت میکنند گویا که این لباس آخوندی معجزه میکند
    و مغز انسان را مختل میکند، هرکس این لباس را بپوشد تبدیل به آدمکش و دزد و جانی خرافی میشود.

    این افراد از این واقعیت غافل هستند که آخوند اسلام را خراب نکرده است
    بلکه اسلام، آخوند را خراب کرده است.

    آخوند نیز یک انسان است با این تفاوت که اسلامگرایی حرفه ای است
    و اسلامگرایی شغل و تخصص او حساب میشود.

    هرکس دیگر نیز با اسلام به اندازه آخوندها که در این زمینه تحصیلات رسمی دارند آشنا شود به موجودی پست و نفرت انگیز همچون آخوند تبدیل میشود،
    کسی که عربی بیاموزد و با تفسیر و حدیث و فلسفه اسلامی و اخلاق اسلامی آشنایی علمی داشته باشد و در این زمینه مطالعه دقیق زیر نظر استاد انجام داده باشد خودبه خود یک آخوند میشود.

    بدون توجه به اینکه لباس آخوندی را بپوشد یا نپوشد. آخوند منفور است
    زیرا اسلامگرایی حقیقی است،
    اگر آخوندی اسلام را کنار بگذارد به انسانی مانند انسانهای دیگر تبدیل میشود،

    از این گذشته اگر آخوندها را با پیامبر اسلام و یا امام علی مقایسه کنیم و رفتارهای آنها را در کنار یکدیگر بگذاریم خواهیم دید که
    رفتار آخوندها اگر انسانی تر و بهتر از این دو نباشد،
    معمولاً بدتر از آنها نیست و آخوند منهای اسلام یک موجود قابل احترام است.

     
  25. آخوند ستیز هستم از قم

    حاجی گفت:
    خودتان بهتر می دانید که ایران بوی نفت میده، یک جرقه کافیه که آتش بگیره، برای جلوگیری از این پیشآمد، ما محتاج به ملت احمق و مطیع و منقاد هستیم.

    ما تشکیل این احزاب و دسته هائی که راه افتاده و دم از آزادی و منافع طبقۀ کارگر می زنند و زمزمه هائی که شنیده میشه خطرناکه، خطر مرگ داره…

    نباید گذاشت که پشت مردم باد بخوره و یوغ اسارت را از گردنشان بردارند و تکانی بخورند.
    تا ترس و زجر و عقوبت دنیوی و اخروی در میان نباشه، گمان می کنی این مردم می آیند برای من و شما کار می کنند؟!

    این پنبه را از گوشتان در بیارید.
    واضح تر بگم: اگر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم، فردا کلاۀ ما پس معرکه است.

    اگه عمله روزی ده ساعت جان می کنه و به نان شب محتاجه و من انبار قالی ام تا طاق چیده شده، باید معتقد باشه که تقدیر این بوده.
    فردا بیا به آنها بگو همه اینها چرت و پرتِه، که او کار کرده و من کارشکنی کردم، آن وقت خر بیار و باقالی بار کن !…
    دیگر جای زندگی برای من و شما باقی نمی مونه

    حاجی آقا

    صادق هدایت

     
  26. شایعه!

    1) میگن شیخ علی تهرانی (شوهر خواهر سید علی خامنه ای) سرباز گمنام امام زمان است و مأمور مورد اعتماد سید علی خامنه ای. جانبداری شیخ علی تهرانی (شوهر خواهر سید علی خامنه ای) و همچنین خواهرش، از سازمان مجاهدین خلق، ملقب به منافقین، در حقیقت با هدف رخنه به داخل سازمان و جاسوسی برای آقا بوده!

    شیخ علی تهرانی با پیشنهاد خودش و استقبال آقا، که آنموقع رئیس جمهور بود، در صف مخالفان نظام قرار گرفت تا دمار از روزگار مخالفان نظام درآورد! او برای بیش از 10 سال اطلاعات بسیار حساسی را برای شخص سید علی مخابره کرد.

    2) میگن محمد نوری زاد هم سرباز گمنام امام زمان است و مأمور مورد اعتماد سید علی خامنه ای. مأموریت او شناسایی افراد و گروه های مخالف نظام است و ارسال گزارش های روزانه به آقا…همچنین پسر نوری زاد (اباذر) هم از سربازان گمنام امام زمان و فدایی آقاست؛ مأموریت او هم شناسایی و راپورت افراد و گروه های مخالف نظام در خارج از کشور است. او هم مانند پدرش، فقط به شخص سید علی گزارش روزانه میدهد.

    محمد نوری زاد پس از اتفاقات سال 88 و از همان سال تا امروز، با پیشنهاد خودش و استقبال آقا، در صف مخالفان نظام قرار گرفت تا دمار از روزگار مخالفان نظام درآورد!

    ماندگاری نظام تا به امروز، مرهون فداکاری های امثال شیخ علی تهرانی و محمد نوری زاد است؛ آنها که از همه چیز خود گذشتند برای حفظ نظام.

     
    • جناب آنارشیست سابق بر این گاهی حرفهای درست و حسابی و خیلی خوب داشتی. جشمم به آنارشیست میافتاد با علاقه میخواندم . چی شده حالا به این نوع حرفها افتادی؟ مگر خدا نکرده با کسی دشمنی خصوصی داری. گیرم که مثلا عوامل باشند یا نباشند ما اینجا با بیان موضوع کار داریم و اندیشه.

       
      • انارشیست فریب این جهنمی را نخوری یکوقت. او هم دشمن توست. میخواهد تو را به نوشتن تحریک کند بعد وقتی نوشتی فورا به دوستانش بگوید انارشیست دوباره نوشته برویم بخوانیم و بخندیم. مواظب باش فریب او را نخوری. من فقط دوستت هستم که میگویم ننویس تا مضحکه نشوی. مواظب خودت باش انارشیست عزیز.

         
    • هر که شد محرم دل در حرم یار﴿حقیقت﴾ بماند
      وانکه این کار ندانست در انکار بماند
      ,,
      راستی جویان براستی می رسند
      وان بداندیشان به کاستی می رسند

       
  27. دروغ نیست منم خوندم نوریزاد با گذشتت هیچ فرقی نکردی آنوقت چشم و گوش بسته ایمان آوردی و حالا م چشم و گوش بسته بی ایمان شدی انروز مطالعه نمیکردی حالام نمکنی منم آن مساعلو خوندم منم حزبوالاهی بودم دماقمم سر همینا شکست سال پنجاو و نوه جلو دانشگا واسه این که منم قبول نمکردم ولی آخرش خوندم و با چشم خودم دیدم و قبول کردمو بعدش دیگه حزبوالاهی نموندم خیلی گشتم توضیح مساعل خمینی رو پیدا کنم و شماره مسعله هاشو برات بنویسم متعسفانه در هیچ جا نمیشه دانلودش کرد یعنی رسالش نیست که بشه دانلود کرد اگه میتونی لینک رساله قدیمشو بذار تا من بجای تو بخونم و شماره مسعله هاشو بهت بگم تا روی هر آدم دروغگو تهمت زن سیاه بشه

     
  28. بزودی کتاب جدید سید مرتضی منتشر می شود:

    عنوان کتاب: امام خمینی نهال کاشت – رضاشاه کودتاچی باد
    نویسنده: حضرت آیت الله سید مرتضی سید ابراهیمی
    ویراستار: عبدالله شهبازی

    با مقدمه ای از : دکتر محمد قلی مجد

    در 23 فصل

    این کتاب پژوهشی است در پاسخ به ادعاهای جاهلانه یک ضد انقلاب سلطنت طلب به نام م.ن.ز – در نسبت دادن دروغ های شاخداری در باره دستآورد های ضعیف و سخیف رضاشاه کودتاچی ملعون و تلاش در بزرگنمایی آنها – که این نویستده و پژوهشگر زبردست با پاسخ های کوبنده خود نه تنها مشت محکمی بر دهان این ضد انقلاب و سلطنت طلب – م.ن.ز – بلکه بردهان همه مخالفان این نظام الهی زده است.
    این نویسنده و پژوهشگر زبردست از دستآورد های بسیار بزرگ و عظیم جمهوری اسلامی که تا بحال مردم شهید پرور از آن بی اطلاع بوده اند نیز پرده برداری میکند.

    این کتاب در 50 میلیون نسخه و به قیمت هر جلد 5 ریال به فروش میرسد.

     
    • بنام خدا

      سپاس از حسن صناعت و نمک پرانی شما،من قبلا بمناسبتی نام فامیل خود را نیز در این سایت نوشته بودم ،اما صرفا برای رعایت آنچه که اینجا متداول است ،یعنی درج نام کوچک یا درج یک نام مجازی (البته غیر از روال آنان که به نام های متفاوت و دروغین مجازی می نویسند و نو به نو آنرا آپ می کنند! و غیر از آنان که حتی شهامت نوشتن به یک نام ثابت مجازی ندارند و زیر پوشش حروف اختصاری زیر آبی می روند!) صرفا با نام کوچک واقعی خود می نوشتم،اما حالا چون شما حسن صناعت بکار بردید،و شاید افشاگری کردید،و بتعبیری نمک پراندید،با اجازه مدیر سایت از هم اکنون به نام فامیل واقعی خودم می نویسم و قرار با ایشان همان باشد که تنها نوشته هایی که با این نام فامیل باشد با آن ایمیلی که ایشان می داند،متعلّق به من (سید مرتضی سید ابراهیمی) است.

      در انتها می گویم حالا که این حسن صناعت و نمک پاشی را بکار بردید شما نیز اینقدر شهامت داشته باشید که با همان نام قبلی (البته مجازی) خود بنویسید و ذیل پوشش نام های اختصاری نمک پرانی نکنید.

      سپاس

       
    • سلام در زمان نامش 1341 تا در فرانسه صدای ویرانگر وبوی خون را شنیدم هیچ زمانی بقران جزو ادمش ندانستم بحق قران چون شناخت کامل داشتم که او کیست

       
  29. باشد تازمان بگذرد ، زمانی که ملایان به تهی بودن زیر پایشان واقف شدند، رو به خاندان پهلوی آورده و از هر شاهدوستی شاهدوست تر می شوند.اما آیا مردم و حکومتی آنانرا پذیرا خواهد بود؟

     
  30. توجه. توجه. فردا (29/9/97) ساعت 10 شب، بی بی سی فارسی برنامه ای دارد به اسم «بهتان برای حفظ نظام». حتما آنرا ببینید تا با راه و روش ملایان اسلام در تقابل با مخالفین آشنا شوید.

     
  31. برق رسانی به روستاهای ایران بعد از انقلاب و مقایسه آن با سرکوب یاغیان توسط رضا خان کودتاچی!

    در راس این لیستی که جناب نوریزاد سابقا جهادی برای اثبات کهکشانی بودن رضا خان پهلوی ارائه کرده است اینطور آمده است:

    ” سرکوب یاغیان در سراسر ایران و تحکیم قدرت حکومت مرکزی (معادل برق رسانی به یک میلیون روستا در جمهوری اسلامی)”
    (پایان نقل قول)

    نکاتی در این مورد قابل توجه است:

    اولا :ملاحظه کنید که برای ردیف کردن و پر رنگ کردن یکی از حسنات یا خدمات رضا خان کودتاچی یعنی سرکوب یاغیان در سراسر ایران و بتعبیر درست تر ،خاضع کردن مناطق مختلف در برابر کودتای رضا خانی! به چه مغالطه و مقایسه عجیبی پرداخته شده است!:مقایسه سرکوب و خاضع کردن زوری افراد یا گروهها در مناطق مختلف کشور و از جمله سرکوب نهضت ضد استعماری میرزا کوچک خان،با برق رسانی به مناطق روستائی بعد از انقلاب! اینهم خوب ادامه همان مشی مبالغه کردن و تشبیهات نادرست در گفتمان ایشان است.روشن است که اینها دو مقوله متفاوت است و در این گونه مسائل اجتماعی مقایسه دو پدیده از دو مقوله مقایسه ای نادرست و عوامانه است،گذشته از کمّ و کیف و نحوه این سرکوب ها،با توجه به انفعال و انبعاث رضا خان از انگلیسیها،خود این طرح طرحی نوین از ناحیه استعمار پیر انگلیس بود برای نفع طلبی ها در شکل جدید آن،مثلا در قضیه شیخ خزعل در خوزستان،و ارتباطاتی که شیخ خزعل با انگلیسیها داشت و بابت نوعی خودمختاری در آنجا،انگلیسیها از چاههای نفتی آن مناطق برخوردار بودند،بعد سیاست انگلیس اقتضا کرد که با مرکزیت واحد اقدام بغارت سرزمینی ایران کند،لذا انگلیس دست حمایت خویش از گرده شیخ خزعل برداشت و آنرا بر گرده رضا خان نهاد،البته در قضیه شیخ خزعل نیز اگر اهل مطالعه مراجعه به اسناد کنند در می یابند که آنجا نزاع و برخورد خاصی پیش نیامد،انگلیسیها دست از گرده شیخ خزعل برداشتند و گفتند خوش خدمتی هایت بس است برو! و از آنسو دست بر گرده رضا خان گذاشتند و گفتند خزعل تاریخ مصرفش تمام شده او را برکنار کن اما او را نکش! البته رضا خان در آذربایجان و مناطق دیگر با تلاش نظامی افراد و گروهها را در برابر کودتای 1299 خاضع کرد.بحث مربوط به میرزای جنگلی و سرکوب نهضت ضد انگلیسی و ضد روسی هم البته جدا،اما اینجا غرض این است که چه نسبتی بود بین گلابی و شقیقه؟! عملیات نظامی در برخی مناطق ایران باقتضای کودتا و حمایت انگلیس چه ربطی به مقوله عمرانی برق رسانی به روستاهای ایران بعد از انقلاب داشت؟!

    ثانیا:ما -برخلاف ایشان- برای تبیین دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران از جمله برق رسانی وسیع به تقریبا تمام روستاهای ایران اسلامی تاکنون،هیچ نیازی به اعداد و ارقام ساختگی و مبالغه آمیز نداریم،کشور ما،اینطور که من در برخی آمارها دیدم قریب به 70 هزار روستا دارد که مطابق گزارش های تخصصی رسمی،به همه روستاهای بالای ده نفر جمعیت برق رسانی شده است و از این جهت می توان گفت اکنون تمام روستاهای ایران متصل به شبکه برق سراسری هستند،بنابر این نه عدد 1000000 روستا در این مبالغه یا تشبیه درست است و نیازی به آن هست و نه نیازی به اینگونه مقایسات نادرست بین یک مقوله عمرانی رفاهی با یک مقوله نظامی است.

    ثالثا:من اینجا یکی دو لینک برای شیفتگانی که برای فرار از مقایسه دقیق عملکرد سلسله پهلوی با عملکرد نظام جمهوری اسلامی ایران در مقوله “برق رسانی به روستاها”دست به چنین تشبیهات خزعبلی می زنند،ارائه می کنم تا شاید خجالت بکشند از تحدّیات کودکانه تکراری در مطالبه جدلی “یک مورد یک مورد”! بالاخره اینجا باید توجه کرد که حکومت پهلوی و سرسلسله آن رضا خان در این زمینه چه کردند در عین غارت اموال و املاک مردم ایران،و جمهوری اسلامی در این زمینه چه کرد:

    “برق رسانی صددرصدی به روستا های بالای ده خانوار”
    به گزارش خبرنگار گروه اقتصاد خبرگزاری میزان، هاشمی فشارکی دبیر کمیته روستاها، عشایر وسازندگی در ابتدای برنامه شنبه های انقلاب با اشاره به دستاورد های انقلاب اسلامی گفت: در بحث گازسانی قبل از انقلاب تنها یک روستا به این نعمت دسترسی داشته که اکنون به 26 هزار روستا افزایش یافته است.
    وی افزود: یکی دیگر از دستاورد ها افزایش تعداد مراکز بهداشتی، درمانی و روستایی بود که با رشد 421 درصدی روبه رو بوده است.
    هاشمی فشارکی همچنین به بحث ریشه کنی بیماری های واگیردار اشاره کرد و گفت: بعد از انقلاب با پوشش صددرصدی واکسیناسیون توانستیم تمام بیماری های واگیردار را پوشش دهیم.
    دبیر کمیته روستاها، عشایر وسازندگی افزود: دربحث راه های روستایی به دستاورد بزرگی رسیدیم که از جمله آن می توان جهش 500 برابری راه های روستایی آسفالته که از رقم 200 کیلومتر به 10 هزار و 700 کیلومتر رسیده را بیان کنیم به طوری که پیش از انقلاب تنها یک هزارم روستا ها به جاده آسفالته دسترسی داشته اند که این رقم درحال حاضر 91 درصد روستا ها را پوشش می دهد.
    وی در خصوص برق رسانی به روستا ها گفت: بعد از انقلاب برق دار شدن صددرصد روستا های بالای ده خانوار را شاهد بودیم در حالی که پیش ازانقلاب تنها حدود 7 درصد روستا ها برق داشتند…
    http://www.mokhbernews.ir/Home/ShowNewsInfo/9166721/

    رتبه نخست ایران در برق‌رسانی به روستاها

    مجری طرح برق‌رسانی روستایی توانیربا تاکید براینکه از نظر برق رسانی به روستا‌ها در دنیا رتبه اول را داریم افزود: هم‌اکنون تمام روستا به صورت مجانی برق‌دار شده است.ولی الدین مصلحتی شربیانی مجری طرح برق‌رسانی روستایی توانیر در خصوص وضعیت برق‌رسانی به روستا‌ها گفت: قبل از انقلاب حدود ۴ هزار روستا به شبکه توزیع برق متصل شدند که این روستا‌ها عمدتا اطرف شهر‌های بزرگ و توریستی بودند، اما بعد از انقلاب، نگاه جمهوری اسلامی ایران بیشتر به سمت طبقات پایین جامعه بود. حتی در زمان جنگ از برق رسانی به روستا‌ها دست کشیده نشد…
    http://barghnews.com/fa/news/27839/

    انقلاب اسلامی و روستاها: http://www.imam-khomeini.ir/fa/n128345/

     
    • سید مرتضی

      این حکومت بجز دروغ گفتن راه دیگری نمیداند .
      به کدام روستاها برق داده شده ؟ مدرسه ای در زاهدان برای گرم کردن کلاس چون برق نداشتند از چراغ نفت سوز استفاده میشده که باعث آتش گرفتن جهار بچه و کشته شدن آنها میشود

      فیلم؛ آتش به جان بچه‌ها، بودجه شده صرف شما!

      نه حاکم نه دولت، نیستند به فکر ملت
      دشمن ما همینجاست دروغ میگن آمریکاست؛
      شعار فرهنگیان بازنشسته اصفهان ۲۹آذر

      شمار زیادی از فرهنگیان بازنشسته اصفهان امروز مقابل اداره آموزش و پروش استان تجمع کردند. امروز همچنین جمعی از فرهنگیان بازنشسته در یزد مقابل اداره آموزش و پرورش استان اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند.

      آنها از جمله شعار می‌دادند: “نه حاکم نه دولت، نیستند به فکر ملت”

      تظاهارکنندگان همچنین در شعارهایشان به فاجعه آتش سوزی مدرسه پیش دبستانی در زاهدان نیز اشاره کردند. در این آتش‌سوزی که روز سه‌شنبه به علت استفاده از بخاری نفتی رخ داد چهار دختربچه جان در آتش سوختند.

      فرهنگیان آزاده شعار دادند: «آتش به جان بچه‌ها، بودجه شده صرف شما» (فیلم زیر)

      http://www.youtube.com/watch?v=MVONes5WqME

      ————-

      دوست گرامی
      در این که در این سالها به بسیاری از روستاها آب رسانی و برق رسانی و گاز رسانی شده، تردیدی نیست. گرچه هنوز بسیاری از روستاها از این امکانات بی بهره اند.

      .

       
      • بله روستاهای زیادی در استانهای مرکزی مانند اصفهان ؛ اراک ؛ تهران ؛ سمنان و …. برق رسانی شده است گاه برای برق رسانس به امام زاده ای در قله کوهی چندین روستا در مسیر صاحب برق شده اند اما در همین روستا های برق رسانی شده احدی زندگی نمی کند در این استانها هزاران روستا سراِغ دارم که کلا تخلیه شده زیرا حکومت اخوندیسم تولید محور نیست و تجارت محور است

         
    • 40 سال از عمر انقلاب شکوهمند می گذرد. این آمارها که بر طبق روش شناخته شده ج.ا بدون تردید اغراض آمیز است ولی اگر درست هم باشد بعد از 40 سال در یک کشور ثروتمند – این چه هنری است که شما تلاش می کنید به رخ بکشید.
      اگر فیلم هایی را که فقط مربوط به سیستان و بلوچستان است در اینترنت جستجو کنید و ببینید واگر هنوز تتمه وجدانی برایتان مانده باشد باید از خجالت آب شوید. این مردم ستمدیده که هم میهنان ما هستند هنوز مانند هزار سال پیش زندگی می کنند . ج.ا چنان ستمی به این هم میهنان بلوچ ما روا داشته که نابخشودنی است.

      بر اساس نوشته هایی که پیشتر در این سایت گذاشته اید از احمدی نژاد دل خوشی نداشتید و برخی کارهای او را نقد کرده اید یکی از کارهای بسیار بد احمدی نژاد که میرحسین موسوی هم هنگام مناظره با او بدان اشاره کرد – گفت که به چشم میلیون ها نفر نگاه میکند و دروغ می گوید – در این چند سالی هم که شما در این سایت مینویسید درست همین کار را با اعضای این سایت کرده اید.
      جناب مرتضی ما هم در ایران زندگی می کنیم و خبرها و گزارش ها را دنبال می کنیم البته نه فقط سایت های داخلی را که همیشه مرجع شما هستند.

      بسیار خوب شما یکبار دیگر – مانند پرونده قتل عام سال 67 با پیروزی کامل – در مورد رضاشاه هم پوزه همه مخالفان ج.ا در این سایت به خاک مالیدید. آفرین بر شما.

       
  32. خررازی: سازوکار ویژه اروپا اجرا نشود به این معنا نیست که از برجام خارج می‌شویم.
    مش قاسم: به این میگن استیصال!

     
    • حضرت مستطاب ایت الله نوریزاد حفط الله بعرض ان مقام ایت اللهی میرساند که این ملا مرتضی مامور است که این سایت را اکنده از بحر طویلهای بیهوده و تکراری و خسته کننده خود نموده و جای دیگران را اشِغال و ان حضرت را از مطالعه ؛ ِغور و بررسی مسایل مبتلا به مقلدین و صدور فتاوی مهم باز بدارد فلذا پشنهاو مقلدین ان حضرت انست که به منبعد به هیچکدام از بحر طویل نویسی ایشان توجه نشود بگذارید ایشان هم برای خودش بنوازد وهم خود به ساز خویش برقصد

       
  33. سلام،

    آنارشیست اگر چه ساده و کوتاه نوشته ، اما واقعیت را نوشته است. بدون وجود انقلاب اسلامی، واقعیت روحانیت و مدهب همچنان در پرده ابهام باقی می ماند. همچنان مردم را در چنبره خود نگه می داشت. اما این انقلاب چشم شما را هم باز کرد آقای نوری زاد بنا به همین نوشته خودتان. شما هم ساده بنویسید مانند انارشیست! نه این که از چاهی به چاهی دیگر بیفتید و عده ای را نیز دوباره به چاه سلطینت بیاندازید.

     
    • سلام بر انارشیست خلیل الله
      مردم از خنده وقتی دیدم این کودک با اسم خلیل از نوشته خودش دفاع میکنه. یعنی بقدری کودکانه اینکارو کرده که یه بچه 5ساله هم فورا میفهمه خلیل همون انارشیسته. انارجون واسه همین میگم کسی که کامپیوتر و اینترنت در اختیارت گذاشت دشمنت بوده. یعنیچند سالی بود که اینقدر نخندیده بودم. ممنون انارشیست خلیل ممنون سپاس و تشکر.

       
    • ادم باید مغز خر خورده باشه که نفهمه خلیل خود خود خود انارشیست هستش. انارشیست ببین کارت به کجاها کشیده. ///////////////////////////////. جمع کن این بساط تهوع اورت رو

       
  34. حاج احمد زیدآبادی: ……از نقطه نظر تحلیلی بر این باورم که مسیر و کانالی که نظام جمهوری اسلامی در آن استمرار یافته است، در درجۀ نخست نتیجۀ عملکرد سازمان مجاهدین خلق است.

    مش قاسم: کی بود کی بود من نبودم! اخه ای نادانان، اون روزی که همه شما ابلهان دنبال///////////////////////// اون اولی راه افتادین نیگاه نکردن که چه جونورهای دیگری هم دنبال اون بودن؟ ندیدین که مجاهدین، فداییان اسلام و خلق و
    غیره، پیکار، …..خلاصه همه اونایی که دنبال خون و خون ریزی بودن، دنبالش راه افتاده بودن؟ عقل نداشتین. هنوز هم بعد ۴۰ سال گردن این و اون میندازن. حاجی! همتون در این فاجعه مسؤول هستین. به جای اینکه هی از خودتون رفع مسولیت کنین بیاین شما هم در این پیکار براندازی این رژیم در کنار ملت قرار بگیرین.

     
  35. سید مرتضی نزدیک است از شدت حسادت //////

     
  36. تاسیس و راه اندازی کارخانجات دخانیات ایران

    این عنوانی است که در لیستی که مدیر این سایت برای خدمات رضا خان پهلوی ارائه کرده است وجود دارد،اینکه وضعیت تولید دخانیات پیش از سال 1316 و خصوصا زمان قاجار چگونه بوده است موضوع بحث دیگری است اما بدون تردید در سال 1316 که زمان صدارت و حکومت رضا خان بوده است برای اولین بار کارخانه دخانیات تاسیس شده است و نکته دیگری که در این مورد در کارنامه وی بچشم می خورد “انحصار دخانیات”است یعنی انحصاری کردن تولید و خرید و فروش و توزیع دخانیات در دولت کریمه رضا خان کودتاچی.بنده در اینکه ایجاد کارخانه دخانیات و انحصاری کردن آن در دولت،یکی از خدمات رضا خان باشد،توجیه نیستم،ممکن است کسی که احداث کارخانه دخانیات و انحصار آنرا از مزایا و خدمات رضا خان کودتاچی بحساب میاورد توضیح دهد این کار چگونه خدمت به کشور ایران بوده است؟
    اینکه خرید و فروش دخانیات با همه ضررهایی که برای مردم دارد باب شود و طبیعتا ،کشت و زرع آن و مصرف آن باب شود یک مزیت است؟! یا شاید مقصود این است که دخانیات تولید شود و محصول تولید شده به خارج از کشور صادر شود؟ یعنی واقعا نفع اقتصادی در این مورد بوده است تا چنین کاری از خدمات و مزایای رضا خان محسوب شود؟ اینها مشخص نیست،یعنی باید بررسی کرد که آیا حقیقتا در آن مقطع بازارهای خارجی و کشورهای دیگر نیازمند صادرات دخانی از ایران بوده اند یا مساله فقط مصرف داخلی و بفروش رساندن دخانیات در داخل ایران و شیوع اعتیاد بوده است و منافع دولت و حکومت رضا خان معیار این قضیه بوده است؟! خصوصا با این نکته که حکومت رضا خان،مساله انحصار دخانیات به دولت را تصویب کرد.
    نظر بد بینانه ای که نزد برخی اهل تحقیق و مورخان و گزارشگران تاریخ است همین است که چنین کاری -یعنی احداث کارخانه دخانیات- بعد هم انحصار خرید و فروش و توزیع و احیانا صادرات دخانیات به دولت،نوعی نفع طلبی و از قبیل سایر مصادراتی بوده است که در حکومت رضا خان صورت گرفته است،و در واقع محور قضیه کسب درآمد برای حکومت رضا خان بوده است،علاوه اینکه این گزارش های تاریخی می رساند که در موارد متعددی،رضا خان مقولاتی را مثل تریاک و چیزهای دیگر بانحصار دولتی در آورده بود و بعد از انحصار دولتی آنرا بصورت اموال شخصی در آورده است که در این مورد دو سه لینک ارسال می شود.بالاخره کسانی که عنوان مورد نظر را از مزایا و خدمات رضا خان بحساب می آورند خوب است در این مورد توضیح دهند.

    راه‌اندازی کارخانه دخانیات

    https://donya-e-eqtesad.com/

    مصادره‌های رضاخانی!

    https://donya-e-eqtesad.com/

    چرا رضاخان تجارت را دولتی، اقتصاد را دستوری و قیمت ها را سرکوب کرد؟

    http://www.cartoninfo.com/Archive/Articles.aspx?Category=Articles&ContentID=47

    ———–

    درود گرامی
    در جامعه ای که از گنده ترین آیت الله هایش – در آنروزگار – تا کوچکترین هایشان، همگی یا اغلب شان نعلبکی نعلبکی تریاک مصرف می کردند، و اکنون نیز جمعی از گنده هایشان همچنان مصرف می کنند، هدایت شیب تریاک کشان کشور به مصرف سیگار، لابد قدمی رو به جلو محسوب می شده. کما این که همین اکنون، سرداران گنده ی ولایی مشغول قاچاق و توزیع انواع سیگار خارجی اند. لااقل در آنموقع، با تأسیس دخانیات، پول در داخل دست بدست می شده.
    موافق نیستید؟
    راستی در اطراف شما هستند آیت الله هایی که تریاک مصرف می کنند و تارهای صوتی شان از گرمای تریاک بنگ بنگ صدا می دهد؟ یا نه؟
    با احترام

    .

     
    • سپاس از توضیح قانع کننده ای که در مورد این دستاورد (نهال) رضا خان ارائه کردید!

       
    • سلام حاج آقا
      فرض كنيم حرف شما متين و احداث كارخانه دخانيات از خيانتهاي رضا شاه باشد پس چرا پس از انقلاب و دائر
      شدن حكومت اسلامي كارخانه دخانيات تعطيل نشد ؟ در 40 سال گذشته حتي يك مطلب از يك روحاني
      درون و بيرون حكومت پيدا نميكنيد كه بر عليه كارخانه دخانيات مطلبي عنوان كرده باشد .
      شبيه همين موضوع در باره مسكرات است كه ميليونها دلار ارز مملكت از دست ميرود تا بصورت قاچاق آن را
      وارد مملكت كنند كه فقط قشر مرفه از آنها استفاده ميكنند و مردم فقير با نوع دست ساز آن يا ميميرند و يا
      كور ميشوند و شما ها لام تا كام نميگوئيد .

       
      • سلام. من با شما موافقم که با توجه به ضررهای قطعی که برای دخانیات وجود دارد،می توان و باید در صدد این بود که اصل تولید و توزیع دخانیات را از بین برد.اما بحثی که اینجا مطرح شده بود این بود که “ساخت کارخانه دخانیات و انحصار آن در دولت”از خدمات و حسنات رضا خان پهلوی قلمداد شده بود.عرض من این بود که چنین رویکردی را،هم بجهت ضررها و خطراتی که مترتب بر دخانیات بوده و هست،و هم بحهت اختصاص دادن انحصاری منافع آن به دولت رضاخان،نمی توان از جمله خدمات و حسنات رضا خان بحساب آورد،در واقع یک کار بد را نمی توان در لیست خدمات قرار داد و به آن افتخار کرد.بحث اصلی این بود.
        در مورد مسکرات،نیز توجه کنید که ساخت و تولید و تجارت مسکرات،در قانون اسلام و قوانین فعلی کشور حرام و ممنوع است،چنانکه قاچاق مسکرات نیز ممنوع است و باید با آن برخورد قانونی شود و می شود،و تخلّف اشخاص در امر قاچاق را نمی توان بپای نظام اسلامی گذاشت.
        البته در مورد اصل دخانیات نیز همیشه بحث قانونی در مجالس وجود داشته است،و برخی از مراجع تقلید نیز فتوا به حرمت استعمال سیگار داده اند.

         
  37. آقای نوریزاد بعید میدانم شما خودت شخصاً این مورد تفخیذ را در رساله آقای خمینی خوانده باشی، اعضای وبسایتت هم نخوانده اند، محال است هیچکدام شخصاً رساله را خوانده باشند و همه همینطور طوطی وار از شما قبول کرده اند که لابد راست میگی و مثل آنروزهای خودت چشم و گوش بسته چیزی را قبول یا رد میکنند. اگر شما یا خوانندگانت به رساله مراجعه میکردند، دهها مسئله عجیب و غریب دیگر مثل زنا با خاله و عمه و لواط با برادر زن پیدا میکردند و متوجه میشدند که تفخیذ آبرومندتر از همه آنهاست.قبل از انقلاب من هلند بودم و یک مجله فکاهی آلمانی قسمتهایی از آنرا ترجمه و منتشر کرده بود.

    ———

    درود دوست گرامی
    ما اجازه نداریم حتی به دشمنانمان تهمت بزنیم. حلیتِ این تهمت زدن ها را وابنهیم برای امام خمینی طاب ثراه و حلقه ای از یارانش. من داستان تفخیذ را در رساله ی ایشان( تحریر الوسیله) دیده ام. اما هرگز ندیده ام ایشان به زنا با خاله و عمه و لواط با برادر زن فتوا داده باشند و با اطمینان می گویم: بعید است چنین چیزی. حتی برای خراب کردن یکی، هرگز به دروغ و تهمت روی نبریم. بویژه برای تقبیح اعمام امام خمینی طاب ثراه نیازی به تولید دروغ نیست. در کارنامه ی دهساله ی ایشان بوفور جرم و جنایت هست و نیازی به دروغپردازی نیست.
    با احترام

    .

     
    • ذوست عزیز جناب ن_م متاسفانه شما هنوز اداب طلب فتوا از مجتهدین را یا د نگرفته اید و همینطوری کتره ای طلب فتوا میکنی ؛ اولا همانطوریکه در علوم جدید فردی که دکترا ریاضیات با گرایش جبر دارد و باید مسایل جبر را از او سیوال کرد ؛ در علوم حوزوی هم هر ایت الله دارای گرایش خاص میباشد
      مثلا ایت الهی دارای گرایش تفخیذ است ؛ دیگری دارای گرایش خدعه و دیگری دارای گرایش اختلاس و بلاخره گرایشهای فروان در حوزه وجود دارد حالا چگونه حضرت ایت الله نوریزاد انارالله برهانکم میتواند در چند گرایش که جنابعالی ردیف کرده ای جواب دهد ؟ و از همه مهمتر شما بدون دادن لقب خاصی از ایشان طلب فتوا کرده ای اخه عزیز من ایت الله نمیدانم چی چی هم شد لقب ؟

       
    • سلام

      حضرت اجل باز که گز نکرده پاره کردی، مثل اینکه هنوز تو باغ نیستی. به احکام ازدواج با دختر عمه و دختر خاله در رساله چاپ قبل از انقلاب توضیح المسائل آقای خمینی مراجه کن تا چیزی دستگیرت شود. در ضمن اگر بگویی چیزی در باره زنای ناخواسته با عمه و خاله نشنیده ای باور نمیکنم چونکه 6 ماه تمام در تلویزیون تدریس میشد. زنای ناخواسته هم به این صورت فرض میشد که اگر خاله یا عمه در طبقه بالای آپارتمان زندگی کند و بر اثر زلزله یا تخریب سقف، روی انسان بیفتند و دخول صورت بگیرد و خاله یا عمه حامله شود، آنوقت تکلیف انسان و بچه حاصله چه میشود ؟

       
      • 1- در هیچ رساله ای- اعم از رساله عملیه حضرت امام خمینی ره و دیگر مراجع عظام تقلید-بحثی از زنا با عمه و خاله مطرح نیست،زنا-تماس جنسی خارج از حیطه زناشوئی-یکی از محرّمات شرعی و از گناهان کبیره است که در صورت اثبات شرعی آن یا اقرار با شرائط خود زنا کننده،مستوجب مجازات های سنگین است،خواه زنای با محارم (مادر و خواهر و عمه و خاله و دیگر اقربا) باشد خواه با زنی که از خویشاوندان نیست.

        2-ازدواج با دختر عمه و دختر خاله نیز هچ ممنوعیت شرعی ندارد،آنچه ممنوعیت شرعی دارد نکاح و ازدواج با “محارم”است (مثل مادر و خواهر و عمه و خاله و ربیبه و دختر خواهر و دختر برادر و خواهر رضاعی و مادر زن) که بنص قرآن کریم (سوره نساء آیه 23) ممنوع است.

        3- سعی کنید در مخالفت خود با دیگر انسانها،یا بزرگان از علماء یا ادیان و مذاهب،انسان و جوانمرد باشید و هر سخن هرز و دروغ و غیر منصفانه ای را بمخالف خود بلکه دشمن خود نسبت ندهید.
        نیز سخن انسان باید جدای هرزگوئی و کلی گوئی های مبهم،مستند و متکی بر ارجاع و ارائه مدرک دقیق باشد.
        .

         
  38. سید چه چیز را می خواهی اثبات کنی که رضا شاه نهال نکاشت؟
    رضاشاه نهالها کاشت.
    – در موردمساله “متحد الشکل کردن لباس مردم ایران”!

    رضا شاه این فهم و ادراک را داشت که تغییر یک ملت به سمت وسوی مدرنیته احتیاج به نظم و آرایش فردی و اجتماعی دارد.ملت تراخم زده دچار انواع بیماری های پوستی و کچلی و ….را باید نظم و دیسیپلین فرا می داد چون لباس پلیس، دکتر وپرستار و……و دلیلهای بسیار دیگری نیزهمه نقشی کاربردی دارند. اینرا یک ملا باید بفهمد همان عبا و عمامه نیز گواهند.

    مهمترین کار رضاشاه کشف حجاب بودکه همیشه ملایان با آن مخالف بوده و هستند. پشت پا زدن به رسم دیررینه پادشاهان یعنی کنار گذاردن عقاید مرتجع ملایان از حکومت بزرگترین خدمت رضاشاه کبیر بود و البته با جامعه بیسواد و متحجر و دسیسه های ملایان (که تا امروز ادامه دارد) کاری چندان آسان نبود.

    ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
    با عقل سلیم
    حق را بین دمی
    تاریخ ز کردار ها می گوید
    نه از ریش تو و چهره و موی چو منی

     
  39. جناب مرتضی – شما ظاهرا از این پژوهشهای خویش بسیار خوشحال هستید. با اینکه در یکی دو پست پیش هم بارها به شما گفتم ولی گوش نکردید. تمام زحمت های شما بیهوده بوده. شما نتوانستید چیز جدیدی به ما در مورد رضاشاه بگویید که ما قبلا نمی دانستیم. در پست های پیشین به جنابعالی گفتم که نوشته نوریزاد “نگفت ” که:
    1 – رضاشاه دیکتاتور نبوده.
    2 – رضاشاه زمین های مردم را مال خود نکرده.
    3 – رضاشاه کسی را به زندان نینداخته.
    4 – رضاشاه باعث مرگ کسی نشده.
    5-در زندانهای رضاشاه کسی شکنجه نشده.
    6 – رضاشاه به کمک انگلیسی ها روی کار نیامده.
    و … نوشته نوریزاد گفت رضاشاه کشوری را که در آن دوران در هرج و مرج کامل بود نجات داد. اگر سددرسد درست باشد که کودتای رضاشاه به کمک انگلیسی ها بوده پس عدو شد سبب خیر و این شاید بزرگترین خدمت انکلیسی ها به مردم ایران بود وگرنه خدا میداند که کشوری که ما تاریخ آن دورانش را مطالعه کردیم و یکی از آشفته ترین دوران تاریخ این سرزمین است به کجا میرسید. فقط برای مثال سه استان کشور از ایران جدا شده بود. و شاید الان من و شما اینجا نبودیم چون اجداد ما به خاطر آن همه بیماری زنده نمانده بودند.
    به شما گفتم که در طول تاریخ بشر شاهی که به مردمش ستم نکرده باشد از آنها ندزدیده باشد به آنها نیرنگ نزده باشد یافت می نشود.
    شاهان را بر اساس اینکه در کنار این کارهای ناشایست و دزدی و جنایت – چه کارهای ماندگاری برای رفاه حال مردم خود کرده اند می سنجند.
    جناب مرتضی کارنامه ج.ا بقدری سیاه و غیر قابل دفاع است که فقط کسی که از کره مریخ آمده باشد – و همینطور ذوب شدگان در ولایت -نمی توانند آنرا ببینند. شما آب در هاون میکوبید.
    رضاشاه کشوری آشفته و بدبخت و نکبت از هر جهت تحویل گرفت و کشوری نو با امکانات دنیای جدید که برای شروع بسیار هم خوب بود تحویل داد.
    و شما کشوری آباد و ثروتمند و سرسبز را تحویل گرفتید و ببینید آنرا به چه روزی انداخته اید.

    و در ضمن در مورد آن دکتر مجد هم بگویم که ایشان همان شخصی است که کتاب قحطی و نسل کشی را نوشت. با این ادعا که بین 8 تا 10 میلیون از جمعیت 20 میلیونی آن دوران کشته شد. یعنی نصف مردم یک کشور و البته آب از آب تکان نخورد و هیچکس متوجه چنین فاجعه ای نشد به غیر از ایشان.

    گفتگوها و پژوهشهای شما درست همان روش شما روحانیان و کمونیست ها در قبل از انقلاب شکوهمند است. و ما میدانیم که وقتی شما از روشی استفاده کنید و جواب دهد از نظر شما به یک تئوری ریاضی تبدیل می شود یعنی اینکه تا ابد جواب خواهد داد. ولی اینگونه نیست. ما دیگر گاگول ها و شنگول منگول های پیش از انقلاب نیستیم.

     
  40. تاریخ فراموش نشده

    استاد گرامی با درود ، بی زحمت به سید بگو این هم نمونه دیگری از دزدی شاه . بخودش و رهبرش بنازد که …

    خوب دقت کنید لطفا !! شورشیان سال پنجاه و هفت به چنین انسانی تهمت دزدی میزدند. .
    “تصویر چک پادشاه و داستان هواپیمای سلطنتی شهباز در مراکش”
    .
    ملک حسن از شاه خواست تا هواپیمای سلطنتی شهباز که شاه را به تعبیدگاه خود مراکش برده بود، نزد خود نگه دارد. اما شاه برخلاف توصیه ملک حسن، به سرهنگ بهزاد معزی سرخلبان خود دستور داد که هواپیما را به ایران برگرداند. به گفته امیراصلان افشار یکی از همراهان شاه، شاه برای پاداش دادن به خلبانان و مهمانداران به هنگام بازگشت به ایران، از همراهان خود خواست از پولهای ایرانی خود سهمی بپردازند. محمد جعفر بهبهانیان مدیر امور مالی شاه، مبالغ مورد نظر را فراهم کرد و پول آن ها را به دلار داد. شاه به خلبان خود دستور داد که در ایران بگوید به اجبار با شاه سفر کرده و برای بازگشت هواپیما را نیمه شب بدون اجازه شاه برداشته است تا به دلیل خدمت به شاه او را درایران مجازات نکنند. به گفته فرهاد سپهبدی سفیر ایران در مراکش، شاه با دسته چک خصوصی خود پول بنزین هواپیما را که بالغ بر ۱۴۷۷۷ دلار بود در وجه شرکت شل مراگش پرداخت زیرا اعتبار کارت بنزین معزی تمام شده بود.

     
  41. تقدیم به انارشیستیان
    چرا انارشیست نسبت به کلمه تفخیذ حساس است؟///////////////////////////////////////////////////////////
    ///////////////
    ////////////////
    ////////////////
    جناب نوریزاد خواهشا این کامنت را هاشور نزن تا همگان بدانند فرق غیرت و بی غیرتی چیست. خواهشا خواهشا.

     
    • چون آنارشیست یا خودش////////////////
      ///////////////
      //////

      نوشته ی شما بخاطر فحش آلود بودن حذف شد.
      .

       
    • گر مخیله انارشیست از تفخیذ پر شده به دلیل اصرار علما بر این موضوع و رواج ان در جامعه میباشد که هر کس دیگر هم که جای او بود اینچنین بود. نمیشود کسی را بجای کس دیگری گداشت، همانجور که میبینید نمیشود بجای “حسن” گفت “علی” و نمیشود بجای “د” از “ت” استفاده کرد بنابراین رنجی که افکار و اوهام و بطورکلی مخیله و تخیلات و متخوله انارشیست از تفخید و کاربرد ان در جامعه میکشد رنجی واقعی و عملی است زیرا امروز اخوند ذهن و روح این مردم را معذب کرده و باید این مردم دهن خود را از خرافات اخوندی رها کنند.امیدوارم مطلب را بگیرید.

       
      • نوشته ” نمیشود بجای “د” از “ت” استفاده کرد بنابراین /////////
        ////////

        نوشته ی شما بخاطر توهین به جناب آنارشیست حذف شد
        .

         
  42. راه آهن سراسری شمال -جنوب ایران که در عصر رضا شاه ساخته شد، اگر از سوی روحانیون حوزوی و مقلد خمینی که از مرجع خود چیزی به جز کینه ورزی کور و تهمت و بهتان که سیره آن امام همام بود نیاموخته اند، نشانه خیانت و خود فروختگی است، از سوی دیگرانی که فقط ذرّه ای انصاف دارند ولو اینکه ایرانی هم نباشند نمونه درخشان در تاریخ حیات ایرانیان است.
    در پروژه ساخت راه آهن سراسری که در سال 1927 میلادی شروع و قریب به 11 سال طول کشید،مهندسین مشاور و شرکتهای پیمانکاری توانمندی مشارکت داشتند که از آن میان شرکت ایتالیائی Salini Impregilo مسئولیت جند قطعه از این پروژه 1400 کیلومتری را بر غهده داشت. این شرکت ایتالیائی برابر گزارش رسمی خودش ساخت 50 کیلومتر از ریل و حفر 73 تونل و ساخت 2000 متر از پلهای مسیر را بعهده داشت که بنظر میرسد از مشکلترین بخشهای این طرح بوده است. پس از گذشت حدود 92 سال از مشارکت این شرکت ایتالیائی در ساخت راه آهن سراسری، در سایت این شرکت،پروژه مذکور جزء افتخار آفرین ترین سابقه کاری این شرکت معرفی شده. اهمیت این پروژه در نگاه این کمپانی ایتالیائی مشهور فقط مشارکت در یک پروژه نیست که آنها از این پروژها شاید زیاد هم داشته اند بلکه آنچه که بعنوان امری مهم برای آنها است بقول خودشان، تجربه ایتالیائی مشارکت در ایجاد وحدت و یکپارچگی یک ملت بنام ایران است. یعنی برای این پیمانکار ایتالیائی کاملا روشن بود که صرفا در یک قرارداد شرکت ندارد بلکه این طرح و نظر رضاشاه برای یکپارچگی و حفط استقلال کشوری است که صد پاره شده و برا ی همین هم آنها به مشارکت در ساخت راه اهن سراسری که نتیجه دید بلند رضا شاه بود افتخار میکنند چون قرار نیست با تاسی به دوران نوجوانی غرق در غفلت خمینی که در حوزه های عقب مانده قجری سر میکرد و تمام اطلاعاتش از رادیو دهلی است، هر حرف کینه جویانه و یا بی اساس او را شرعا پیروی کنند.
    وقتی کسی که برای اثبات حرف بی پایه و ضد ملی خود ،میرود از کتاب خاطرات مصور رحمانی که از یک کارمند وزارت راه کد می آورد که تمام این پروژه عظیم مهندسی که در زمان همان قزاق بی سواد در بدترین عصر عقب ماندگی این کشور اجرا شد،فقط روی یک تکه کاغذ بوده و لا غیر، میتوانیم عمق خبث طینت و یا در خوشبینانه ترین حالتش جهل عمیق راوی را در یابیم که نمی تواند هیچ تجسمی از این طرح و یا اصولا پروژه عمرانی داشته باشد مگر اینکه مرتب دنبال این باشد که ثابت کند رضا شاه انگلیسی بود که حتی معنای این حرف را هم درک نمیکند.
    این چنین است که این طبقه روحانیون قجری، دشمن این مردمند و بجای تحقیق در باره نقاط ضعف و قوت و یادگیری از آنها، بدنبال انهدام تاریخ و افتخارات این مردم هستند تا حرف شیوخ بی اطلاع خودشان درست در بیاید!

     
    • یکپارچگی و استقلال کشور چه ربطی به راه آهن شمال به جنوب داشت؟! راه آهنی که در مسیر اشغال کشور ایران و استفاده نظامی متفقین برای اهداف نظامی خود باشد،مایه استقلال و یکپارچگی کشور ایران بوده است؟! قدری فکر کنید بعد عاجزانه بد و بیراه به مخالف خود دهید.اگر این خط آهن مایه استقلال و یکپارچگی کشور بود،چه شد که بگزارش خود ملکه مادر:رضا در اواخر کار خود متاسف بود از اینکه چرا پیش از آمدن متفقین و اشغال خاک ایران و فرار ارتش نوین بی عرضه ،پل ورسک را نابود نکرد! لابد رضا خان این را فهمیده بود که چه دسته گلی به آب داده بود که اینطور ابراز پشیمانی می کرد! البته رضا خان خودش اینرا آخر کار فهمید اما سلطنت طلبان و شیفتگان جقّه همایونی پهلوی بعد از گذشت 80 سال نمی توانند آنرا از شواهد و فاکت های روشن تاریخی بفهمند و بر جمود و تعصب خود و ذهنیات خود اصرار می کنند.ضمنا قرار بود در بحث های تاریخی فقط مودبانه استدلال کنیم نه با الفاظی عبوس ضعف منطق خود را بنمایش بگذاریم.

       
      • اقا مرتضی گرامی به قول خودتان جیزی که مینویسید مرجع ان را نیز جهت مراجعه دیگران بنویسید شما این را که رضا شاه از ساخت راه اهن پشیمان شده بود از کجا اوردید دیگر اینکه مگر متفقین درهجوم به ایران اگر راه اهن نبوددر میمانند انها به انواع وسائل خمل نقل مجهز بودند میتوانستند با نفر برها وگروه چتر باز نیرو پیاده کنند

         
        • قبلا در یکی از نوشته هایی که در این صفحه هست منبع این را ذکر کردم که گفته مادر شاه بوده است در خاطرات خود،عبارتش این است:
          ” ملکه مادر در خاطراتش می‌نویسد: «یادم هست که رضا دو سه روز بعد از اشغال ایران به من گفت: تاجی جان ما خبط (اشتباه) بزرگی کردیم که پل ورسک را منهدم نساختیم، ما باید از همان اواسط مرداد ماه که زمزمه حمله به ایران را شنیده بودم، اقدام به نابود کردن راه‌آهن می‌کردیم. رضا تا پایان عمر همیشه غبطه می‌خورد که چرا پل ورسک را، خراب نکرده و راه متفقین را نبسته است»
          (تاج الملوک، خاطرات ملکه پهلوی، تهران، نشر به آ فرین، 1380، ص 306).
          در مورد متفقین،بله جنگ الزامات خاص خودش را داشته،بحث این بود که راه آهن مورد نظر ،بر مبنای همین اظهار تاسفی که خود رضاخان کرده است مورد سوء استفاده آنان قرار گرفت و نفع اقتصادی خاصی نیز برای ایران نداشت.اینها را در بحث ها مختلف توضیح دادم.

           
  43. آیا رضا خان اولین کسی بود که در ایران بانک تاسیس کرد؟

    تحقیقات تاریخی نشان می دهد چنین نیست،رضا خان البته اولین بانک ملّی را در ایران تاسیس کرد اما پیش از او شعباتی از برخی بانک های خارجی و بعد در زمان ناصر الدین شاه اولین بانک شاهنشاهی که بانک دولتی بود تاسیس شده بود،پس اینطور که قلمداد می شود رضا خان بنیانگذار بانک در ایران نبود.

    1- بانک در ایران بیش از یکصد و بیست سال قدمت ندارد. قبل از تأسیس نخستین بانک‌ها، تجارتخانه‌ها و صرافی‌های معتبر، عملیاتی مانند ارائه وام، نقل و انتقال پول و خرد کردن بروات را انجام می‌دادند. از معتبرترین تجارتخانه‌های ایران که برات آن را با کمترین نزول در اغلب شهرهای خرد می‌نمودند، می‌توان به تجارتخانه تومانیانس، تجارتخانه برادران جهانیان و تجارتخانه جمشیدیان و همچنین کمپانی فارس اشاره نمود.

    اولین بانک خارجی در ایران

    نخستین بانکی که در ایران اقدام به تأسیس شعبه نمود، بانک شرق جدید بود. این بانک به عنوان شعبه‌ای از بانک (New East) کمپانی هند شرقی که مرکز آن در لندن و هندوستان بود، در سال ۱۲۶۷(یعنی سی و دو سال قبل از کودتای رضا خان کودتاچی!) در ایران اقدام به دایر کردن شعبه نمود. در همین سال، واگذاری امتیازنامه رویتر توسط ناصرالدین‌شاه صورت گرفت که یکی از موارد آن تأسیس بانک شاهی بود، این بانک تأسیس و اقدام به نشر اسکناس‌های ۲ تا ۵۰۰ تومانی نمود. وجه اسکناس‌های این بانک فقط در تهران و تبریز قابل تادیه بود و این بانک با لغو امتیاز صاحب آن در سال ۱۳۰۹، در سال ۱۳۳۱ تعطیل و نهایتاً در بانک تجارت ادغام شد…

    همچنین (در رقابت روس ها با انگلیسیها!) در سال ۱۲۶۹(یعنی سی سال قبل از کودتای رضا کودتاچی!) بانک استقراضی روس به صاحب امتیازی ژاک پولیاکف تأسیس گردید و در سال ۱۲۹۹ به دولت ایران واگذار شد.

    در سال ۱۳۰۴(پنج سال پس از کودتای رضا خان کودتاچی) اولین بانک ایرانی به نام بانک پهلوی یا اتوبانک با سرمایه ۴۰۰ هزار تومان تأسیس و بعدها به بانک سپه تغییر نام داد. در سال ۱۳۰۵ بانک شوروی با سرمایه‌ای حدود ۲۰۰ میلیون ریال تأسیس شد. همزمان شعبه‌ای از بانک انگلیسی عثمانی نیز در ایران شعبه دایر نمود…

    همچنین بانک ملی ایران در سال ۱۳۰۶ به دستور رضا شاه تشکیل شد و کار چاپ و نشر اسکناس را برعهده گرفت. بانک کشاورزی در سال ۱۳۱۱ با سرمایه ۶۷۹ میلیون ریال تأسیس شد که تا کنون به کار مشغول است. همچنین بانک کارگشایی در همین سال تأسیس شد. وظیفه این بانک به رهن گرفتن اثاثیه و جواهرات بود که هم‌اکنون نیز تحت عنوان صندوق کارگشایی زیر نظر بانک ملی ایران به کار مشغول است. بانک رهنی ایران در سال ۱۳۱۷ با سرمایه ۲۰۰ میلیون ریال با مشارکت وزارت دارایی و بانک ملی تأسیس شد که پس از انقلاب اسلامی ایران، اساس بانک مسکن را با انضمام چند بانک و شرکت دیگر تشکیل داد..

    https://fa.wikipedia.org/wiki/

    2- پیشینه بانکداری در ایران
    تاریخچه بانکداری در ایران باستان در دروان هردوت در پایتخت مادان – (هگمتانه) باستان نه تنها داد وستد و بازرگانی، هم از دیر باز بسیار پر رونق بوده بلکه یک نهاد بانکی و بانکداری پیشرفته و تقریباً امروزین هم جهت تسهیل اموری تجاری و مبادلات کالایی در آن شهر دایر و فعال بوده. یک لوح بابلی یک سال پس از فتح بابل توسط کوروش کبیر که هنوز در همدان بود (سال ۵۳۷ قبل از میلاد مسیح) نشان می‌دهد که (تادانو) نامی یک پوند و نیم نقره به سکه‌های نیم سیکلی به (ایتی مردوک بالاتو) پسر بنواهه ایدینا وام داده‌است که چند ماه بعد به نرخی که آن زمان در بابل رواج داشت، با سی نه قنطار شاخه‌های خشک خرما و یک سیکل سیم و دوازده (قا) خرما باز پردازد. گواهان سند و ماننده‌های آن در الواح مالی اقتصادی بابل هم دیده می‌شوند، ولی سند مزبور در شهر (آگاماتانو) یعنی اکباتان نوشته شده‌است ایتی مردوک بالاتو خود رئیس بزرگترین بانک بابل و شرکت اگیبی و پسران بود. اسناد مربوط به آن زمان کورش کبیر و کمبوجیه هم (بین ۵۷۵ – ۵۲۰ ق. م) وجود دارد بانگ اگیبی یهودی در هگمتانه شعبه معتبری داشته.

    اولین بانک دولتی ایران

    «بانک شاهنشاهی ایران» در سال ۱۲۶۷ هجری شمسی (برابر با ۱۸۸۹ میلادی) توسط بارون جولیوس دو رویتر، مؤسس خبرگزاری رویتر تأسیس شد. وی اجازه انحصاری تأسیس بانک شاهنشاهی را به مدت شصت سال از ناصرالدین شاه گرفت. مهمتر از همه حق انحصاری نشر اسکناس نیز به رویتر اعطا گردید. این بانک معاف از مالیات بود و تنها سالیانه شش درصد از سود خالص بانک (حداقل سیزده هزار تومان) به دولت ایران تعلق می‌گرفت. بانک شاهنشاهی برای افتتاح شعبه مرکزی خود در تهران عمارت شرق میدان توپخانه را که بانک جدید شرق در آن مستقر بود خریداری کرد. این عمارت عظیم بعدها به بانک بازرگانی فروخته شد که هم‌اکنون شعبه میدان امام خمینی (ره)بانک تجارت می‌باشد…

    سرمایه بانک شاهی بر اساس امتیاز نامه رویتر، چهار میلیون لیره انگلیسی منقسم به سهام با نام و بی نام تعیین گردید که تنها با انتشار سهام با نام اجازه فعالیت یافت. این بانک در صورت نشر یک میلیون لیره سهم می‌توانست آغاز بکار نماید……
    https://fa.wikipedia.org/wiki/

    …رقابت معمول بین روس و انگلیس سبب شد در سال ۱۸۹۰ ناصرالدین شاه پیشنهاد پولیاکوف تبعه روسیه را که او نیز خواستار تاسیس بانک در ایران بود، بپذیرد و امتیاز تاسیس بانک استقراض روسیه را به مدت ۷۵ سال به او بدهد…
    https://donya-e-eqtesad.com/

    بنابر مطالب تاریخی پیش گفته،روشن شد که رضا خان کودتاچی،برخلاف آنچه شیفتگان و چاکرمسلکان به او نسبت می دهند،در امر تاسیس بانک در ایران یک بنیانگذار و موسس اولیه نبود.بنابر این لازم است شیفتگان و چاکر مسلکان،برای نقد و موازنه عملکرد رضا خان کودتاچی،لیست خود را بازبینی کنند.

     
  44. تو مردتیکه جاسوس //////////// چرا فیلتر نیستی؟

     
    • جناب ناشناس – چون تعداد سایبری های امام زمان در طی این چند پست اخیر بنا بر مصلحت زیاد شده – سرگروه گرامی اینگونه تشخیص دادند که برای سرعت عمل فعلا تا اطلاع ثانوی سایت نوریزاد از فیلتر خارج شود.

       
  45. لینک رو اگه اشتباه نوشتم اصلاح می کنم:

    https://www.youtube.com/watch?v=lZr8OM3QSgI

     
    • این لینک بالا، توسط ارازل و اوباش سپاه سانسور شده و زیرش کلی قربون و صدقه خودشون رفتن! لینک اصلی همون پایینی هستش که کلی هم بهشون فحش نوشتن یعنی لینک زیر:

      https://www.youtube.com/watch?v=CW3NMwYVFHk

      این انقلاب از اساس برکتش به ارازل و اوباشهایی رسید که تازه یه کوچولو از دله دزدیهاشون رو شده!!! ارازل مفنگی و بچه باز و … یه کوجولو از نمونه هاش تازه داره علنی می شه!!! اونم یه کوچولوش!!!! تو هیچ جای دنیا یه همچنین انقلاب لجنی نشده که توی ایرون شده!!! اونوقت می گن انقلاب بشه چون این مردم نرمال نیستند و اختلال روانی دارند بدبخت می شیم!!!! مطمئن باشید این اختلال روانی تموم بشه اونوقته که انقلاب می شه!!! اختلالات روانی سرتاپاش از ابتدای انقلابی بود که می شه گفت انقلاب ارازل و اوباش هروئینی و بچه باز و هم جنس باز و … بود!!!! این انقلاب نه حکومت مستضعفان بود نه حکومت پاک دستان!!! کجای دنیا یه همچنین انقلاب مزخرفی شده که ارازل در اون می شن فرمانده و رئیس و نماینده مجلس و …. نتیجه همین می شه که به بچه هاتون تازه افشا می شه تجاوز می شده و هزار پول بی زبون نفت از ابتدا ریخته می شده توی حلقوم ارازلی که به هالاف هلوف یکمرتبه رسیده اند!!!!!

       
  46. سخنگوی هیات نظارت بر رفتار نمایندگان: مردم توقعاتشان را از نماینده‌ها کم کنند.
    ترجمه: ای ملت ایران، توقعتان از عصاره خودتون رو بفرستین زیر صفر!

     
  47. انقلابی که از ابتداش آدمایی مثل حسین سیاه و …پیشتازش بودن بهتر از این نمیشه!! حتی طرز صحبت کردنشون از ابتدا معرف شخصیتشون بود حتی همون خمینی!!! به این نیگاه نکنین الان یه تعدادشون لفظ قلم حرف میزنن چون همشون از همون قماشن! بد نیست به روایت دردناک یکی از همین گنده لاتهای عزیز رو که هم هروئین می کشیده هم … گوش بدین:

    https://www.youtube.com/watch?v=CW3NMwYVFHk

    همین ها الان آخوند و سردار و دزد سر گردنه شده اند!!!!!

     
  48. ویتنام مدیرعامل پیشین شرکت ملی نفت ویتنام که “از قدرت خود برای تصاحب مال سوء‌استفاده کرده است.” بازداشت کرده است. اتهام برداشت چهار میلیون دونگ (حدود ۱۷۲ هزار دلار).
    مش قاسم: خبر رسید دست حاجی زنگزده و مدیران عامل نفت ایران. میگن از خنده روده بر شده بودن. های روی میز میزدن و میگفتن فقط واسه ۱۷۲ هزار دلار؟ ما اینجا ۱۷۲ میلیون دلار میزنیم به جیب صداش در نمیاد. این گداها رو باش که واسه یک هزارمش چه سر و صدایی میکنن.

     
  49. نظامی سیاسی که در آن، حکومت تقریباً تمام جنبه‌های زندگی عمومی و خصوصی افراد را کنترل می‌کند. رژیم‌های توتالیتر، اغلب استقرار و حفظ قدرت سیاسی را از طریق استفاده از یک ایدئولوژی فراگیر رسمی و تبلیغات فراوان حکومتی از راه رسانه‌هایی که عمدهٔ آن‌ها در انحصار دولت است، برقراری کیش شخصیت (مقدّس کردن یک نفر در رأس حکومت)، محدود کردن و ممانعت از بحث آزاد و نقد حاکمیّت، استفاده از فضای سانسور و استفاده از تاکتیک‌های ایجاد رعب، محقّق می‌سازند.

     
    • سلام برهمگان
      مجادله بیهوده بایکدیگر که فلانی دیکتاتور بود وفلانی هم بود .
      آیا به چه درد ما درمان است. جناب نوری زاد ودیگر دوستان ?
      درفکر بهتر بودن حالایمان باشید اگر به فکر جامعه ایران هستید تا ازاین دیکتاتوری حاکم جائر وجلاد و ادمکش مسلط برما چگونه باید رهائی پیدا کنیم ?
      چرا در این فکر نیستید ای خردورزان ? چرا وقت تان را بیهوده مصرف می کنید ?
      انصاف درهیچکدامتان. نیست اگر بود به فکر حال می اندیشیدید نه برگذشته. آنهم باچنان سماجت که فلانی چه بود وچه کاشت وچه کرد . خوب به من چه وبه شماها چه نفعی دارد این بحث وجدال ها ?
      چرا به فکر آینده خویش. و فرزندانتان نیستید ?
      چرا در این فکر نیستید که وکیلان زبده و جوانان فرهیخته. ما درزندان ها فرسوده می شوند ودر زیر شکنجه واعتصاب عذا جان می سپارند ?

      چرا دراین فکر واندیشه نیستید که از زیر سلطه این دولت دزد وپنهان تفنگدار غاراتگر ادمکش چگونه. خودرا برهانیم ?
      چگونه اززیر ستم ولایت مطلقه خلاص شویم ?
      برای جایگزین ساختن این نظام فاسد چه طرحی دارید ?
      بحث های بی ربط وخسته کننده را تعطیل کنید جناب نوری زاد .
      انصاف آنست. که بحال زار خویش توجه داشته باشیم وراه چاره بهترین را انتخاب کنیم . راه چاره برون رفت ازستم این نظام چیست ?
      حکومت سکولار , یا سوسیالیزم ویا لیبرالیزم , ویا ازدیگر ایسم ها کدام ?
      بنطر حقیر سرتاپا تقصیر وقصور. حکومت سکولار دموکراسی که بادین دینداران مزاحمتی نداشته باشد وآخوند ومساجدشان باشند ودولتیان درسیاستشان باشند نه دین درحکومت دخالت کند ونه. حکومت از دین سوی استفاده نماید , بهترین نوع حکومت برای آینده است .
      وبرای سرنگونی این نطام ظالم بطور اجماعی ملت و بدون خشونت وبدون دخالت اجنبی وبیگانه , رفراندوم برگزر نمایند وگرنه ساکت وصامت تماشاگر ظلم ظالمان باشید و دیگر شر وور نبافید درانجا لطفا . من نوشتارم را چک نکردم اعلاطش راخوتان تصحیح بفرممائید لطفا والسلام
      با احترام مصلح

       
      • سلام جناب مصلح حرف ، نظر و پیشهادهایتان بسیار معقول و منطقی است . حرف دل من نوعی را میزنی. تا کی نبش قبر و مقایسه این با دیگری ؟ باید حال را دریابیم و با منطق راه برون رفت از این معضل کشورمان را پیش پای مردم بگذاریم. مصلح جان بیا همه روزه اینگونه در این سایت بنویسیم و همه را به فکر کردن در باره آینده این کشور واداریم و اکر میتوانیم هدایتگر باشیم و نه افشاگر. و از آقای نوریزاد بزرگوار هم بخواهیم دست از کل کل با سید مرتضی یکدنده بردارد و وقت خود را صرف یافتن برون رفت از این مخمصه ای که گرفتارش هستیم را کند و بقیه را هم به آن تشویق کند. با احترام برای همگی دوستان

        ——–

        درود گرامی
        مردمانی که تاریخ درستِ خود را فراموش کنند، و نشناسند، آینده ای نیز نخواهند داشت. شما به همین جناب مصلح بفرمایید: به گذشته های چکار دارید؟ به این که در گذشته های دور، خولی با سر امام حسین چه کرد؟ اگر توانست!؟

        با احترام
        .

         
    • باسلام و درود بر همگان اندیشمندان

      بسم الله
      لطفا این احادیث نبوی و علوی را یک دفعه مرور بفرمائید و ملاحظه کنید که کدامیک اعمال ورفتار این حکومتیان به اصطلاح شیعه منطبق بت این رهنمود و توصیه های نبوی وعلوی است :

      قال النبي (صلّی الله علیه و آله) : من تقدّم على المسلمين و هو يرى أنّ فيهم من هو افضل منه، فقد خان اللَّه و رسوله و المسلمين.

      پيامبر (صلّی الله علیه و آله) : آن كس كه خود را پيشواى مسلمانان قرار دهد، در صورتى كه مى‏داند در ميان آنان كسى برتر از او وجود دارد، به خدا و رسول خدا و به مسلمانان خيانت كرده است.

      الحياة با ترجمه احمد آرام، ج‏2، ص: 5864-
      قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله) : مَنِ استَعمَلَ عامِلاً مِنَ المُسلِمينَ وَ هُوَ يعلَمُ اَنَّ فيهِم اَولَي بِذلِکَ مِنهُ وَ اَعلَمُ بِکِتابِ اللهِ وَ سُنَّةِ نَبِيهِ فَقَد خانَ اللهَ وَ رَسولَه وَ جَميعَ المُسلِمينَ.

      رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: هر که در ميان چند مسلمان يک نفرشان را رئيس قرار دهد و بداند در ميان آن چند نفر کسي بهتر و لايق تر و عالم تر به کتاب خدا و سنت نبيش است، به خدا و رسولش و همه مسلمانان خيانت کرده است.

      جامع الصغير، ج 1، ص 4553-

      قال علی عليه السلام : آفةُ المُلوكِ سُوءُ السِّيرةِ . (19)

      امام على عليه السلام : آفت شاهان، بدرفتارى است.

      عنه عليه السلام : آفةُ الوُزَراءِ خُبْثُ السَّريرةِ . (20)

      امام على عليه السلام : آفت وزيران، بدسگالى است.

      عنه عليه السلام : آفةُ العُلَماءِ حُبُّ الرِّئاسةِ . (21)

      امام على عليه السلام : آفت عالمان، حبّ رياست است.

      عنه عليه السلام : آفةُ الزُّعَماءِ ضَعْفُ السّياسةِ . (22)

      امام على عليه السلام : آفت زمامداران، ضعف سياست (تدبير) است.

      عنه عليه السلام : آفةُ المُلْكِ ضَعْفُ الحِمايةِ . (36)

      امام على عليه السلام : آفت كشوردارى، سستى در حمايت از كشور است.

      عنه عليه السلام : آفةُ القُضاةِ الطّمعُ . (27)

      امام على عليه السلام : آفت قاضيان، طمع است.

      عنه عليه السلام : آفةُ العُدولِ قلّةُ الوَرَعِ . (28)

      امام على عليه السلام : آفت اشخاص عادل، كمىِ پارسايى است..

      عنه عليه السلام : آفةُ العلمِ تركُ العملِ بهِ . (40)

      امام على عليه السلام : آفت علم، عمل نكردن به آن است.

      عنه عليه السلام : آفةُ العامّةِ العالمُ الفاجرُ . (43)

      امام على عليه السلام : آفت مردم، عالِم فاسد است.

      عنه عليه السلام : آفةُ العَدلِ الظّالمُ القادرُ . (44)

      امام على عليه السلام : آفت عدالت، ستمگرِ قدرتمند است.

      .عنه عليه السلام : آفةُ العَدلِ الظّالمُ القادرُ . (44)

      امام على عليه السلام : آفت عدالت، ستمگرِ قدرتمند است.

      عنه عليه السلام : آفةُ العُمرانِ جَورُ السّلطانِ . (45)

      امام على عليه السلام : آفت آبادانى، ستمگرىِ فرمانرواست.

      عنه عليه السلام : آفةُ الأمانةِ الخيانةُ . (53)

      امام على عليه السلام : آفت امانت، خيانت است.

      عنه عليه السلام : آفةُ الفقهاءِ عدمُ الصِّيانةِ . (54)

      امام على عليه السلام : آفت فقيهان، نداشتن صيانت [نفس ]است.

      منبع این فرمایشات علوی همگی از غرر الحکم مولی علی علیه السلام است )
      مصلح

       
  50. نوری زاد جان
    این داستانو حتما خوندی بازم بخونی لازمه بد نمیشه:
    پیر مردی با چهره ای قدسی ونورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد. فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد. پیرمرد گفت من عمل صالح توهستم…مرد زرگر قهقه ای زد وبا تمسخر گفت درست است که چهره ای نورانی دارید اما هرگز گمان نمی کنم عمل صالح چنین هیئتی داشته باشد.در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه شدند وسفارشی دادند مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب وکتاب بکنند در مغازه بنشینند.با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت ودر بغل شیخ نورانی نشست با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا …بغل شیخ نشستی خانم جوان با تعجب گفت کدام شیخ ؟حال شما خوب است!!؟ از چه سخن می گوئید؟کسی اینجا نیست.وبا اوقات تلخی گفت بلاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یاخیر؟مرد طلا فروش با تعجب وخجالت طلای زوج جوان را به آنها داد ومبلغ را دریافت کرد.زوج جوان مغازه را ترک کردند. شیخ رو به زرگر کرد وگفت غیر از تو کسی مرا نمی بیند واین فقط برای صالحین وخواص محقق می شود. دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند وهمان قصه تکرار شد. شیخ به زرگر گفت من چیزی ازتو نمی خواهم .این دستمال را به صورتت بمال تا روزیت بیشتر شود .زرگر با حالت قدسی وروحانی دستمال را گرفت وبو کرد وبه صورت مالید ونقش بر زمین شد .شیخ و دوستانش هرچه پول وطلا بود برداشتند ومغازه را جارو زدند………………
    بعد از۴سال شیخ روحانی با غل وزنجیر واسکورت پلیس وارد مغازه شد. افسر پلیس از زرگر شرح ماجرا را از شیخ وزرگر سوال کرد وآنها به نوبت قصه را باز گفتند. افسر پلیس گفت برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید وشیخ دستمال را به زرگر داد وزرگر مالید ونقش بر زمین شد وشیخ وپلیس ودوستان دوباره مغازه را جارو زدند.
    نتیجه قصه: هر چهار سال انتخابات تکرار می شود…

     
  51. یه چند وقت پیش کشورهای همسایه قطر رو تحریم غذایی کردن، اینجا ما جشن گرفتیم که بازار جدید مواد غذایی مون مبارک و فلان فولان که کانتینرهای مواد غذایی ترکیه رسید به دوحه و رویامون تموم شد…

    الان هم فیفا گفته که احتمال مشارکت همسایه ها در جام جهانی قطر وجود داره، اینجا تیتر می زنن که چراغ سبز فیفا به ایران برای میزبانی جام جهانی!!!

    دقت کنید فینال جام جهانی قراره در استادیومی برگزار بشه که هنوز شهرش هم ساخته نشده اونوقت ما شش چشمه مستراحِ زمان شاه تنها دستاورد عمرانی اماکن ورزشی مون در چهل سال گذشته هست، فک کنم از شرایط میزبانی جام جهانی فقط پررویی اش رو داریم.

    یه پل از اول انقلاب قرار شد بزنید روی دریاچه اورمیه چهل سال طول کشید تهش هم سیفون کشیدید به اتمسفر منطقه، الان میگن باید کلا پل رو برداریم!! تازه برا افتتاحش رییس جمهور هم اومده بود و رو قایق موتوری سلفی می گرفت.

    جام ولایتت رو برگزار کن بابا!!

     
  52. ملت ها این گونه نابود می شوند :
    که نخست حافظه شان را از آن ها می دزدند،
    کتاب هایشان را تباه می کنند، دانش شان را تباه می کنند،
    و تاریخ شان را نیز.
    و بعد کسی دیگر می آید و کتاب های دیگری می نویسد، و دانش و آموزش دیگری به آنها می دهد، و تاریخ دیگری را جعل می کند.

    چقدر اين گفتار نزديك به ملت و كشور ماست

     
    • ناشناس گرامی ، ما ایرانی ها در بیان معضلات و مشکلات کشورمان خبره عام و خاص دنیاییم ، همین مطلب کوتاه جنابتان گویای نابودی تدریجی ملت ما است . لطفا لطفا لطفا بیایید دست در دست هم نهیم و راه چاره و برون رفت از این معظل را بصورت عملی پیش پای ملت نهیم. وگرنه اغلب مطالب مطروحه مشابه در این سایت را خود سردمذاران نیز با وقاحت تمام ابراز میکنند. انتظار کلید برون رفت از این مخمصه توسط شما و همفکرانتان . ارادتمند

       
  53. یه ماله کش بیاد اینور بازار

    //////
    ‍ چهل سال احمقانه مرگ بر آمریکا بگویی و از دیوار سفارت میمون‌وار بالا بروی و پهلوی را خائن بنامی. و آنوقت وقتی به ذلت افتادی، دست به دامان پیمان مودت سال ۱۳۳۴ شوی. اگر خجالت می‌کشید تعارف نکنید،ما جای شما جام زهر بنوشیم؟
    *رأی دادگاه لاهه به نفع ایران صادر شد…*

    در سال ۱۳۳۴ شاهنشاه آریامهر قراردادی با آمریکا منعقد نمود بنام *قرارداد مودت*طبق این قرارداد آمریکا نمی‌تواند بر عیله نیازهای اصلی ملت ایران اقدام کند، اکنون پس از ۶۳ سال ایران با استفاده از آن قرارداد آمریکا را محکوم و رأی دادگاه به نفع ایران صادر گردید..

    محمدرضاشاه از اعماق تاریخ معاصر به فریادمان رسید.

    ‏ساده‌ترین برداشت درباره رای دیوان لاهه این است که پیمان مودت 1953 با آمریکا بسیار معتبر تر و آبرومندانه تر از توافق برجام است.

    چرا که طبق برجام نمی‌شد از آمریکا شکایت کرد! و طبق پیمان مودت شکایت کردیم و رای گرفتیم.

    واقعییت این است که شاه بیش از نیم قرن پیش پیمان‌نامه‌ای امضا کرد که خاصیتش حتی در سیاه‌ترین دوره رابطه ایران و آمریکا، پا برجا مانده.

    همانهایی که شاه را”نوکر آمریکا” می‌خواندند دست به دامن یکی از میراث او شدند.

     
  54. پهنای باند علم الهدی

    علم‌الهدی، امام جمعه مشهد:
    ▫️پهنای باندی که به تلگرام در این کشور داده شده است، ۵۰۰ گیگابایت است در حالی که پهنای باندی که به شبکه‌‌های اجتماعی داخلی داده شده، ۳۲ گیگابایت است، به دشمن اتوبان چهار بانده داده شده ولی برای مدافعین داخلی جاده خاکی می‌دهند.

    _بازم به بهانه کمک به پیام رسان های داخلی، دزدی و غارت بیت المال و ردیف بودجه جدید در راه است.
    البته در نهایت خودشونم میدونن مردم به پیام رسان داخلی اعتماد ندارند

     
  55. طرفداران ملاها خودشون قضاوت کنن آقای نوری زاد

    ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﺦ ﻓﻀﻞ ﺍﻟﻠﻪنوری ﻋﻠﯿه قانون اساسی مشروطيت :

    ﺑﻨﺪ۱ – ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻧﮕﺬﺍﺭﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺮﺗﺪ ﺍﺳﺖ . ﭼﻮﻥ ﻣﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﺿﻊ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﻮ ﺍﺑﺪﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ . ﻭ ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﺧﻮﻧﺶ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ . ﺯﻧﺶ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﺶ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ .

    ﺑﻨﺪ۲ – ﻋﺠﻢ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻣﺪﺣﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ، ﺧﺒﯿﺚ ﺗﺮﯾﻦ ﻃﻮﺍﯾﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
    ‏« ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻗﻠﻢ ﻭ ﻟﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﺕ ﮐﺜﯿﺮﻩ ﻣﻨﺎﻓﯽ ﺑﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﮔﺮ ﻧﻪ، ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻗﺒﯿﺤﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺮ ﻣﯽﺩﻫﯽ، ﻭ ﺑﻨﺎﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ . ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﯾﻬﻮﺩ ﻭ ﻧﺼﺎﺭﯼ ﻭ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺑﺎﺑﯿﻪ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻣﺎ، ﺍﻟﻘﺎﯼ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻧﺸﺮ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻔﺮﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺒﻬﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻗﻠﻮﺏ ﺻﺎﻓﯿﻪ ﻣﻮﻣﻨﯿﻦ ﺭﺍ ﺗﻀﻠﯿﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ؛ ﺗﻮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﭼﻪ ﮐﻨﯽ؟ ‏» . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺁﻥ ﺿﻼﻟﺖﻧﺎﻣﻪ ‏( ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ‏) ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻗﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻃﺒﻊ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ : ‏« ﺍﻫﺎﻟﯽ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻕ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ ‏» ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، ‏« ﺷﺎﻉ ﻭﺫﺍﻉ ﺣﺘﯽ ﺧﺮﻕ ﺍﻻﺳﻤﺎﻉ ‏» ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺭﮐﺎﻥ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻝ ‏آن ، ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ .
    ﻧﻈﺮﻡ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺗﺼﺤﯿﺢ، ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ، ﯾﮑﯽ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﻫﯿﺎﺕ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻋﯽ : ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺩﻭﻝ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻟﯿﮑﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻮﺍﺩ، ﺑﺎﻗﯿﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﮕﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ . ﻓﺪﻭﯼ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﻓﻌﻠﯽ ﺍﻻﺳﻼﻡ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻢ ﻭﮔﻔﺘﻢ : ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺟﺎﻟﺴﯿﻦ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﺳﻼﻣﯿﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﮑﻢ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ .
    ﺍﯼ ﻣُﻠﺤﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ، ﻣُﻨﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ‏ ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﻗﺒﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﻗﺎﻧﻮﻧﯿﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ .
    ﺍﯼ ﺑﯽ ﺷﺮﻑ، ﺍﯼ ﺑﯽ ﻏﯿﺮﺕ، ﺑﺒﯿﻦ ﺻﺎﺣﺐ ﺷﺮﻉ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﻣُﻨﺘﺤﻞ ﺑﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺷﺮﻑ ﻣﻘﺮﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﺩﺍﺩه ﺗﻮ ﺭﺍ، ﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺳﻠﺐ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺍﺭﻣﻨﯽ ﻭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎﺷﻢ؟

    ‏( ﺭﺳﺎﻟﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﻓﻀﻞﺍﻟﻠﻪ ﻧﻮﺭﯼ، ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﻣﺸﺮﻭﻃﯿﺖ، ﺻﻔﺤﻪﻫﺎﯼ١٥١ الی ١٦٧)

     
  56. درودبرعزیزترازجان

    جناب نوریزادبارها وبارها درمطالب خیلی زیادخوندیم وشنیدیم که ملتی که تاریخ خودرانداندبه فنامیرود .

    وماملت ایران این گفته واستدلال را درسال۵۷ بدنبال آخوندارفتن وپیروی کردن ازاین قشربه اثبات رساندیم .
    این درحالیست که لازم نبودکل تاریخ گذشته خودرامیدانستیم اگرفقط وفقط وفقط از دیدگاه واندیشه شیخ فضل الله نوری آگاه میبودیم باوربفرماییدقاطعانه میگم هیچکس به خیابانهانمیومد چونکه چه افرادباسواد چه بیسوادمیتونستن ازافکاراین فردآگاه بشن چون کتابهای گوناگون تاریخی نبودفقط یک نفر یک راس آخوند اونم شیخ فضل الله نوری

    امیدوارم بتونم منظورم رابرسونم

    خیلی دوستتان دارم موفق وشادوتندرست باشید

     
  57. کدام پیامبر، امام، مرجع تقلید، کشیش، روحانی و افرادی که خود را نزدیک به خدا میدانند، صاحب اختراعی برای آسایش مردم هستند؟ غیر از وعده و وعید چه کردند؟
    این افراد خود را به خاطر ارتباط بسیار نزدیک با خدا از اهل بهشت میدانند، از اختراع و دست‌رنج کافران برای آسایش خود استفاده میکنند، و مقام خود را از آنها بالاتر میدانند!!!!
    چرا این امکانات را برای رفع نیاز روزمره خود، از خدای خود نمیخواهید!! و به کافران محتاجید؟؟؟!!!

     
  58. آیا رضا خان کودتاچی بنیانگذار نیروی دریائی در ایران بود؟!

    یکی دیگر از مواردی که در لیست آمد و ادعا شد این بود که رضا خان نیروی دریائی را در ایران بنیان نهاد! آیا واقعا اینطور بوده است و تاریخ ایران چنین ادعائی را تایید می کند؟ پاسخ در این مورد نیز منفی است،اجمالا منابع تاریخی حاکی از این است که نیروی دریائی حتی از زمان سلسله هخامنشیان در ایران وجود داشته و با فراز و نشیب هایی مورد عنایت شاهان و سلسله های پادشاهی بوده و اینطور نبوده است که رضا خان برای اولین بار نیروی دریائی در ایران را بنیان نهاده باشد و بتعبیر نوشته بالا این نهال مخصوص او بوده باشد،به این عبارات و منابع بنگرید:

    “پیشینه نیروی دریایی در ایران
    نیروی دریایی در ایران از پیشینه‌ای غنی و کهن برخوردار است که در سه دوره مجزا به صورت دوره باستان، معاصر اولیه و پس از انقلاب ۱۳۵۷ بررسی می‌گردد.

    دوران باستان
    به لحاظ موقعیت استراتژیک و تاریخی خلیج فارس به عنوان یکی از اولین دریاهای محصور شناخته شده جهان، امنیت این دریا هرازگاهی مورد نظر یکی از پادشاهان ایران قرار می‌گرفته‌است. اولین گزارش از یک نیروی دریایی مجهز محلی در ایران، مربوط به دوران انوشیروان است که به قصد تسخیر عربستان، نیروی دریایی عظیمی را در ابوله واقع در اروندرود تجهیز نمود و با آن به عدن در دریای سرخ رسید و آن را مسخر خویش ساخت. البته تا پیش از آن و در لشکر کشی‌های هخامنشیان به اروپا نیز گاه ذکری از نیروی دریایی قوی ایران شده‌است

    اولین تلاش، در جهت ساخت کشتی‌های جنگی و ایجاد ناوگان مدرن در دوره صفویه و برای اخراج پرتغالی‌ها از جزیره هرمز و خلیج فارس صورت گرفت. این تلاش به دلیل دخالت انگلستان به نتیجه نرسید و اولین نیروی دریایی مدرن ایران توسط نادرشاه افشار تأسیس شد. او با خرید چند کشتی از انگلستان و هلند، موفق شد نیروی دریایی ایران را تأسیس کند. هارفورد جانس بریج انگلیسی گزارش می‌کند
    هنگامی که در ۱۷۸۴ وارد بوشهر شدم، از کشتی‌های نادر سه کشتی باقی‌مانده بود که هریک پانصد تن ظرفیت داشتند.

    در دوران قاجاریه تا زمان ناصرالدین‌شاه، توجهی به توسعه نیروی دریایی نشد. ناصرالدین شاه به منظور توسعه نیروی دریایی، موفق به خرید یک کشتی ۶۵۰ تنی مجهز به چهار اراده توپ کروپ از آلمان گردید که نام آن را پرسپولیس گذارد. همچنین کشتی کوچک دیگری نیز به نام شوش برای تردد و حفظ امنیت کارون خریداری شد. در زمان مظفرالدین‌شاه نیز چند کشتی کوچک (ازجمله کشتی مظفری) به این ناوگان افزوده شد. ولی طی سال‌های بعدی و به دلیل مشکلات داخلی ایران (مشروطیت و پس از آن کودتای سوم اسفند) همه این کشتی‌ها با بی‌توجهی مواجه و در نتیجه به تدریج در خور سلطانی نزدیک بوشهر به آب فرو رفته و غرق شدند.

    دوران معاصر اولیه
    درسال ۱۳۰۲ شمسی، نیروی دریایی ایران به‌طور رسمی مجدداً تأسیس گردید و دانشجویانی در سال ۱۳۰۶ جهت تحصیل علوم دریایی به ایتالیا اعزام گردیدند و چند فروند ناو جهت ساخت به ایتالیا سفارش گردید. در سال ۱۳۱۱ ناوهای اول ببر، پلنگ، سیمرغ و کرکس تحت فرماندهی ناخدا یدالله بایندر از طریق کانال سوئز، دریای سرخ، دریای عمان و اقیانوس هند عازم خلیج فارس شدند و در۱۴ آبان ۱۳۱۱ در بوشهر لنگر انداختند…
    https://fa.wikipedia.org/wiki/

    تاریخچه کامل نیروی دریایی ایران از گذشته تاکنون

    ایران از جمله کشورها بوده که از ابتدا وجود نیروی دریایی در شکل گیری آن نقش موثر داشت و به شکل کاربردی از آن بهره برد.

    اولین پیدایش نیروی دریایی ایران به زمان هخامنشیان باز می گردد در آن زمان بعلت گسترش امپراتوری پارس و جنگ با دشمنان دیرن یعنی یونانیان که در آن سوی دریای سیاه سکونت داشتند باعث ایجاد نیروی دریایی منظم شد. اولین زورآزمایی واقعی نیروی دریایی ایران به زمان خشایار شا فرزند داریوش کبیر باز میگردد(البته قبلا هم درگیری هایی بود اما نه به این وسعت). ایران به دلیل حمله ی یونان به لیدی که ایران تمامیت ارضی این کشور را محترم می شمرد به یونان لشکر کشید، این بزرگترین لشکرکشی تارخ تا بدین روز بوده است. نفرات لشگر ایران به گفته مورخان در حدود 800 هزار نفر بوده است و کشتی های ایرانی که از راه دریا وارد جنگ شده بودند در حدود 1200 کشتی بود..

    در ایران در گذر تاریخ بدلیل بوجود آمدن مشکلات و درگیری های داخلی شیرازه ی نیروی دریایی از هم پاشید بشکلی که باوجودی که بیش از 2000 کیلومتر از سواحل خلیج فارس و دریای عمان در اختیار ایران بود مدتها نیروی دریایی نداشت.

    واین مدتها ادامه داشت(شاید نیازی هم نبود) ولی منجر به این شد که در صده های 17 و 18 پرتقالی ها بیش از 100 سال در خلیج فارس مستقر گردند تا در آخرهم شاه عباس با کمک ناوگان انگلیسی موفق به بیرون کردن آنها از جزایر خلیج فارس شد، ولی این هم درس عبرت نشد و صفویان هم بفکر نیروی دریایی کارامد نیفتادند و این بی فکری در دوران شاه سلطان حسین که خود فردی ناکارامد بود بخوبی خود را نشان داد سواحل دریای خزر سقوط کرد و روسها بخود جرئت دادند به خاک ایران حمله کنند.

    با به قدرت رسیدن نادر شاه نیاز به نیروی دریایی مورد بررسی قرار گرفت و از کشورهای انگلیس و هلند در خواست خرید ناو های جنگی شد که با ملاحظات سیاسی این کشورها رد شد، ولی این بار عزم ایران جدی بود. بهر صورت بفرمان نادر شاه 20 فروند کشتی ساخته شد وجهت تسخیر مسقط و سرکوب دزدان دریایی مورد استفاده قرار گرفت لازم به ذکر است این کشتی ها اولین کشتی های مجهز به توپ ایران بحساب می آمدند….
    https://www.aja.ir/portal/home/?news/56198/56204/118553/

    بنابر این،این گزارشهای تاریخی نشان می دهد که هرگز رضاخان بنیانگذار نیروی دریائی در ایران نبوده است،و این نهال نهالی بوده است که از گذشته های بسیار دور بنیان نهاده شده،و کاری که رضا خان کرد این بود که آنرا تجدید کرد.

    پی نوشت:حساب کنید که لیست بیست و سه تائی شما چقدر کاهش یافته و چقدر بر 277 مورد قبلی افزوده شد!

     
    • سدموری ////////////////////////////////////////////////////////////
      //////////////////
      //////

      نوشته ی شما بخاطر فحش آلود بودن حذف شد.
      .

       
  59. جناب نوری زاد
    من نیز مثل شما یک فریب خورده ام

    من روزی فریب خوردم که امام گفت: اگر از این مملکت فقط ادارهٔ اوقاف را شاه بما بدهد فقرا را غنی میکنیم اینطور نیست که مثل الان لوطی خور بشود

    روزی فریب خوردم که زنان کره ای و فیلیپینی در خانه های ما برای کار و کلفَتی از هم سبقت میگرفتند و من صدای تهیج کننده شریعتی را به ذهنم راه دادم

    روزی فریب خوردم که گفتند: هویدا همجنسباز است و من نرخ ثابت دلار هفت تومانی را نمیفهمیدم

    روزی فریب خوردم که قرار شد دلخوش به آب و برق مجانی نباشم در پی آبادانی آخرت باید میزدم زیر میز اقتصاد دنیا

    روزی فریب خوردم که خیال کردم راه قدس از کربلا میگذرد هرچه آنروز فکر میکنم نمیفهمم بمن چه مربوط بود که راه قدس از کجاها میگذرد

    من روزی فریب خوردم که برای لبخند سیدخندان به خیابان رفتم و کتک خوردم از ترس ناطق پناهندهٔ خاتمی شدم

    من روزی فریب خوردم که ۴۵۰۰۰ تومان رشوه گرفتم تا چشمم را روی دکل دزدیده شده ببندم

    روزی فریب خوردم که عدالت اجتماعی را در تقسیم پول بین مردم پنداشتم

    روزی فریب خوردم که فکر کردم قطعنامه ها کاغذ پاره اند

    روزی فریب خوردم که گمان کردم یک روحانی هم میتواند تدبیر کند و امیدوار شدم

    من مدام فریب می خورم اما…
    کلفَت کره ای رفت و من را برای فَعلگی هم به کشورش راه نمیدهند!

    کپَر های دبی جمع شدند از دل کویر و خاک و بجایش آسمانخراش ها برآمدند
    و شهرهای من به زیر گرد و غبار مدفون شدند!

    خاوری ها پول روی پول و مُهر روی پیشانی میگذاشتند و دلار هزار برابر شد!
    درآمد اداره اوقاف پول خُرد ته ِجیبشان نمیشود

    وقتی به قول احمدی نژاد لولو داشت ممه را میبُرد برای ما تاریخ هولوکاست تیتر یک مملکت شده بود و امروز اسرائیل پول ما را در سوریه دود میکند و هیچ سرداری هولوکاست که هیچ اصلأ نفس نمیکشد!

    روحانی ‘تدبیر’ می کند که رهبر شود
    ‘امید’ دارد با کدخدا ببندد و من جان میکَنم در بی برقی بی آبی هوای آلوده پارازیت

    گوهرفشانی علم الهدی و جنتی
    سلطان سکه و جمشید بسم اللّه
    سلطان واردات خودرو پوتین و ترامپ علی بابا و چهل دزد بغداد !

    آری…..
    #من‌یک‌فریب‌خورده غارت شده ام!

    امروز نه هویدا هست نه رفسنجانی
    نه شریعتی حتی سروش هم متواری شده! فردا نه جنتی میماند نه خاتمی و نه …

    فرزندان من میمانند فقر و سرخوردگی و تأسف از پدری فریب خورده…

    ‌‌‌

     
  60. آیا متّحد الشکل کردن لباس مردم ایران خدمت به آنان بوده است؟!

    یکی از اموری که در لیست جناب نوریزاد-و دیگر شیفتگان رضا خان کودتاچی-بعنوان یکی از حسنات و خدمات او ارائه شد،مساله “متحد الشکل کردن لباس مردم ایران”بود!
    من بحث خاصی در این مورد نمی کنم و اکتفا به گزیده هایی از برخی لینک ها می کنم،اما می گویم کسانی که دم از انصاف خویش و بی انصافی دیگران می زنند،آیا حضرت عباسی اگر جمهوری اسلامی و امام خمینی بعد از انقلاب مبادرت به چنین کاری می کردند،یعنی بزور به مرد و زن ایران دیکته می کردند که فلان کلاه را بسر بگدار و فلان کت و فلان شلوار را بپوش،یا حتما بدون پوشش بجامعه بیا،اینرا از حسنات جمهوری اسلامی و امام خمینی بحساب می آوردند یا از سیّئات آنها؟! واقعا کسی که یک لیست تهیه می کند از خدمات رضا خان کودتاچی طاب ثراه! و یکی از خدمات او را متحد الشکل کردن مردم ایران قلمداد می کند،لختی نزد خود و وجدان خود احساس شرمساری نمی کند از افتخار به چنین عمل خزعبلی و دنبال آن رضا خان را کشت کننده نهال و کهکشان بی همتا خواندن؟! آیا حقیقتا اینکه بتقلید کورکورانه از فلان جا آزادی مردم را در انتخاب و اختیار نوع لباس سلب کنیم و اینرا مصداق مدرن بودن و تمدن بدانیم،دیکتاتوری و ظلم بمردم است یا خدمت به آنان؟! پس چگونه است شما با چنین تلقی متناقضی در عین حال بمساله لزوم پوشش زنان در قانون جمهوری اسلامی بد و بیراه می گویید در حالیکه جمهوری اسلامی اصلا پوشش را لازم دانسته و در نوع پوشش بانوان را آزاد گذاشته است؟! در اینجا عمل به حکم اسلام و جعل قانون برای پیشگیری از تطرّق فساد و در عین حال آزاد گذاشتن آنان در نوع پوشش اعم از چادر یا شکل دیگر،چطور سلب حقوق و آزادی زنان ارزیابی می شود اما اگر رضا خان میر پنج کودتاچی،زنان و مردان جامعه را وادار به پوشیدن نوع خاصی از لباس و کلاه کند،می شود ترقی و مدرن بودن،و هیچ نقضی حقی از مردم ایران آنروز بحساب نیامده بلکه از خدمات و نهالهای رضا خان ارزیابی می شود؟! آیا این ارزیابی شما معنائی جز شیفتگی،و بی انصافی و بهم گذاشتن دیدگان است؟!

    حالا به بخشهایی از گزارشات تاریخی در این مورد توجه کنید:
    “قانون متحدالشکل شدن لباس در 4 دي 1307 در مجلس شوراي ملي دوره ششم به تصويب نمايندگان رسيد. قبل از تصويب اين قانون رضا شاه به تأسي از کشور همسايه ترکيه اقداماتي براي متحدالشکل کردن لباس در کشور صورت داده بود. در آغاز به وزرا، نمايندگان مجلس، مديران و رؤساي دواير دولتي و کارمندان دولت تکليف شده بود لباس متحدالشکل بپوشند و کلاه لبه‌دار (که به کلاه پهلوي شهرت داشت) بر سر بگذارند؛ و نيز دستور داده شده بود تا محصلين و دانش آموزان مقاطع مختلف مدارس نيز اونيفورم ويژه‌اي به رنگ خاکي که شامل يک نيم تنه و شلوار مي‌شد، بر تن کنند و کلاه پهلوي بر سر نهند. به تدريج پوشيدن لباس متحدالشکل به ديگر اقشار مردم نيز تکليف شد. با اين حال بسياري از مردم کشور از اين تغيير پوشش اجباري خود ناراضي بودند و در برابر فشار مأموران شهرباني مقاومت‌هايي صورت مي‌گرفت. بسياري از مردم کشور در تهران و ديگر ايالات مايل نبودند لباس آباء و اجداد خود را به کناري نهاده لباس کوتاه کت و شلوار بر تن کنند. به همين دليل رضا شاه دستور داد مجلس شوراي ملي الزام و اجبار استفاده از لباس متحدالشکل جديد را قانوني کند تا مأموران شهرباني هرگونه مخالفتي را باشدت وحدت هر چه تمامتر سرکوب کنند. به دنبال آن مجلس تصويب کرد که : 1- کليه اتباع ايران که برحسب مشاغل دولتي داراي لباس مخصوص نيستند در داخله مملکت مکلف هستند با لباس متحدالشکل، کلاه پهلوي و نيم تنه بافته شده در ايران ملبس شوند. اين قانون « طبقات هشتگانه ذيل ]را [ از مقررات اين قانون مستثني » کرده بود: 1- مجتهدين مجاز از مراجع تقليد مسلم؛ 2- مراجع امور شرعيه دهات و قصبات؛ 3- مفتيان اهل سنت و جماعت؛ 4- پيشنمازان داراي محراب؛ 5- محصلين داراي اجازه روايت؛ 6- طلاب محصلين فقه و اصول؛ 7- مدرسين فقه و اصول و حکمت الهي؛ 8- روحانيون ايراني غير مسلم”.

    قانون مذکور متخلفين از مقررات در مناطق شهري را به جزاي نقدي يک تا پنج تومان و يا به حبس از يک تا 7 روز محکوم مي‌کرد و متخلفين از ساير نقاط کشور را فقط به حبس 1 تا 7 روز محکوم مي‌شناخت. تاريخ اجراي اين قانون براي مناطق شهرنشين اول فروردين 1308اعلام شده و براي ساير نقاط کشور نيز تأخيري يک ساله قايل شده بود.
    (حسين مکي، تاريخ بيست ساله ايران، جلد پنجم، تهران، نشر ناشر،1362،ص70-72) .

    روایت آمریکایی‌ها از لباس متحدالشکل مردم ایران!

    با آغاز کار مجلس هفتم در 5 اکتبر 1928 به دستور رضا شاه، تریت گزارش داد که «به جز تعدادي ملا، تمام نمايندگان و ايراني‌ها، و همينطور همه کارکنان خارجی دولت، کلاه پهلوی بر سر گذاشته و کت به تن کردند.»
    https://www.mashreghnews.ir/news/437466/

    یکسان‌سازی لباس در دوره رضا شاه
    https://donya-e-eqtesad.com/

    این لینک ها را هم ملاحظه کنید،حاوی گزارشات و نکات جالب و مهمی است
    http://ensani.ir/fa/article/11698/
    https://www.yjc.ir/fa/news/5094278/
    http://iichs.org/index.asp?id=122&doc_cat=1
    https://fa.wikipedia.org/wiki/

     
  61. جناب دکتر نوری زاد عزیز بیشک صحنه کتاب‌های انباشته شده برروی هم در پیاده رو پیام غمانگیزی به ما می‌دهد وآن پیام سقوط تمدن کهن ماست اما در مقابلش من می‌خواهم خبر خوبی بشما بدهم وخوشحالتان کنم میخواهم بگویم ای عزیز نگران نباش هنوز تمدن کهن ما سقوط نکرده است. چون در شهر رشت یک راننده تاکسی بنام ساحل فیلسوف داریم که در تاکسی خود یک کتابخانه تأسیس کرده است ومسافران را در آرامش مطالعه به مقصد می رساند ،همچنین ما در کشورمان ودر شهرک لاکانشهر واقع در ۵کیلومتری شهر رشت یک مرد نانوا داریم بنام ناصر بلباسی که در نانواییش یک کتابخانه خوشگل با کلی کتاب خوب درست کرده است تا مشتریان در صف نان داغ ولذیزش حوصله‌اشان سر نرود ودر ان فرصت برای خودشان هر کتابی که دوست دارند را مطالعه بفرمایند واین داستان واقعی همچنان ادامه دارد اقای نوری زاد عزیز پس بنابراین ما می‌توانیم بسیار امیدوار باشیم که تمدنمان هنوز سقوط نکرده است ، درود بر شما❤️

     
  62. غلامرضا محمدی رزمنده جانباز (قسمت دوم)

    دنبال شغل دومی میگردی که شرمنده زن وبچه نشوی وتازه زمانی فرا میرسد که صاحب داماد یا عروس ونوه هستی ورفت وامد زیاد شده وحقوق کم واز طرفی بیماری های دوران پس از بازنشستگی وکهولت که یکی پس از دیگری ظاهر می شود وشما زانوی غم بغل میگیری که با اوضاع رقت بار پوشش بیمه ای وهزینه درمان چکار کنی که خود این فکر وخیال ونگرانی یک درد بزرگتری است
    ۱۶. / در جاییکه وقتی می خواهی پسر را زن بدی ویا دختر را شوهر بدهی از غم وغصه هزینه ان اول ماتم میگیری سپس خدا بخواهد عروسی
    وزمانی هم که پسرت خدمت سربازی میخواهد برود باید پول لباس وخورد وخوراک را خودت تامین کنی
    ۱۷. /جاییکه سرنوشت خودت وخانوادت وگشورت دست عده ای از ائمه جمعه است اگر امروز دوباره به دنیا فحاشی کنند وشاخ وشوخه بکشند وعربده کشی کنند اوضاع اقتصادی تو نابسامان تر میشود
    در جاییکه هنگام تقسیم بودجه گشورت اول اولویت برای گشورهای دیگر وسپس نهاد های شخصی وسیاسی ورجال مملکتی انوقت اگر چیزی هم ته بودجه ماند برای مردم
    ۱۷. / جاییکه فقط باید دارای مذهب شیعه اثنا عشری باشی انهم نه عملا کافی است فقط شعار انرا بدهی تا اندکی بتو توجه شود ومقام وپست ریاست بگیری وبقیه ادیان وایین ول معطلند وجاییکه حرف راست وصداقت در گفتار خیلی کمتر دیده می شود ولی تا دلت بخواهد دروغ وتهمت
    ۱۸. /در جاییکه اعتماد واطمینان وگفتار وپندار وکردار نیک کمتر مورد قبول است ولی تا دلت بخواد تملق وچابلوسی و خوشخدمتی فراوان خریدا ر دارد
    ۱۹. /جاییکه گشاورزان ان شب وروز کار میکنند و میوه تولید می کنند ولی حاصل دست رنجانها نصیب دلال ها وواسطه ها می شود
    جاییکه چند دوره ریاست جمهوری به پایان میرسد وبعد از پایان ریاست جمهوریشان یکی منحرف معرفی می شود. یکی فتنه گر یکی ضد انقلاب وجاسوس انگلیس ویکی هم خائن به ملت
    ۲۰. / جاییکه قانون گشور فقط برای مستمندان وفقرا وطبقه پائین اجرا می شود. یعنی قانون تار عنکبودی که فقط مگس وپشه را میگیرد وبزرگان تار را پاره کرده وفرار میکنند قانون در سایر طبقات واقشار جامعهبا یکدیگر فرق دارند ویک جا یک خطا جرم است وجریمه وجایی دیگر هدیه است وپاداش

    ۲۱. / جاییکه نمایندگان مجلس ان برای انتخاب شدن وهنگام تبلیغات میلیارد ها تومان خرج تبلیغاتی می کنند وسپس بعد از انتخاب می شوند نماینده دولت وباید طوری صحبت کنند که حکومت اسیب نبیند وهمگی باید یک خط قرمز که همان رهبری است را حفظ کنند وکسی جرعت وحق نداشته باشد از رهبری که مسئول گشور است سوالی بکند
    ۲۲. /جاییکه بانک ها وام مسکن میدهند ومعادل دو برابر ان بهره میگیرند حتی اگر یک قسط بدلایلی عقب بیفتد بهره ان حساب خواهد شد. ولی گردن گلفتان و وابستگان وام های میلیاردی میگیرند واقساط هم نمی دهند و بهره انهم بخشوده می شود
    ۲۳. / جاییکه در هر پیاده رو وخیابان دهها چرخ وگاری حرکت
    میکنند ودور بشکه های زباله میچرخند ومانند اش شوربا با اهرم های فلزی چنان برهم میزنند که بوی زباله ها ومیکروب ها در فضا پخش می شود
    ۲۴. / جاییکه با کشتی قاچاق میکنند ودکل نفتی به سرقت می برند
    وام های هزار هزار میلیاردی میگیرند
    یا خزانه های ارزی را غارت میکنند
    چوب جنگل ها سرقت میکنند
    خاک گشور را قاچاقی صادر مکنند
    واختلاص ورشوه ورانت ورانت خواری وپارتی وپارتی بازار بیداد می کند وکسی هم پاسخگوی ملت نیست
    ۲۵. / جاییکه اختلاف حقوق کارمندان گشور بین صد میلیون تا یک میلیون تومان است
    عده ای از پر خوری ورفا زیاد از حد هلاک می شوند. عده ای هم از نداری میمیرند
    ۲۶. / جاییکه همگی ملت دوست دارند بنوعی از گشورشان خارج شوند. ودیار غربت را به وضع رقت بار غیر قابل تحمل ترجیح میدهند
    اکثر مردم در فکر فرار ورهایی هستند عده ای هم توان رفتند ندارند وناچارند بمانند وبسازند
    ومغز های متفکر ونابغه وتحصیل کرده از گشور فرار کردند وهمچنان ادامه دارد
    ۲۷. / جاییکه به گفت حاکمان چهل میلیون از هشتاد میلیون جمعیت ان زیر خط فقر زندگی میکنند
    عده ای هم زیر پوشش کمیته امدام وبهزیستی وسایر نهادهای کمک رسانی مردمی هستند
    عده ای هم کارتن خواب وگور خواب مراکز باز پروری وووو غیره هستند
    ۲۸. /
    جاییکه مردم ان دارای چندین بیمه های رنگ و وارنگ هستند مانند بیمه خدمات درمانی. بیمه تامین اجتماعی وبیمه تکمیلی وطلایی وبیمه سلامت وبیمه عمر وبیمه خود گردان بقول معروف افتابه لگن هفت دست وشام وناهار هیچی است
    ۲۹. / جاییکه صدا وسیمای ان یعنی مرکز اطلاع رسانی وارایه اگاهی وتبلیغی وفرهنگی مختص دولت ودولتی است وبدتر از ان در اختیار یک نفر بنام رهبری که فقط خواست حاکمیت را تبلیغ میکند
    وهیچگونه صدای مخالف ومعترض ومنتقد راپخش نمی کند وسعی بر خاموشی صدای ملت را دارد
    ۲۹. / جاییکه هوای ان هم الوده است وهم توجهی به محیط زیست نمی شود و ریز گرد وخاک الوده وکمترین توجه به بهداشت محیط وبهداشت روانی مردم می شود
    ۳۰/// جاییکه در ودیوار منزل ودیوار کوچه شما با عناوین مختلف بر چسب های تبلغاتی پوشیده شده وهر روز کف خیابان ها پر از تراکت وپوستر های تبلیغاتی است وبقدری زیاد که چهره در ودیوار ومنزل مسکونی شما را زشت وزننده نشان میدهد وموجب هزینه تمیزی وپاکسازی
    واحدی هم توان رسیدگی به ان ندارد شکایت هم که میکنی مرجعی ومسئولی جوابگو نیست
    وبلاخره ونهایت اینکه عده ای خاص برایت تصمیم میگیرند
    که چگونه زندگی کنی چه لباسی بپوشی چه بخوری چه بنوشی چه فیلمی تماشا کنی چه اهنگی گوش بدی چه رنگی لباس داشته باشی ووووووووووووو
    اینها نمو نه های بودکه فقط بنده بر شمردم وبا ان درگیر بوده وهستم
    وحکایت بیشتر از اینهاست برادر

    سلام
    سلام ای خدای مهربان من
    خدایا
    من با خودم صحبت میکنم وبه یقین تو هم می شنوی
    خدایا من فرصت نکردم تا به افرینش تو فکر کنم وزیبایی های جهان خلقت را تماشا کنم
    خدایا فرصت نشد تا زیبایی های عمق دریا وعمق زمینت واوج اسمانت را تماشا کنم تا در پیرامون این خلقت با عظمت بنگرم واندیشه کنم
    خدایا نتوانستم از لذت های خدادادی استفاده کنم واز شادی های این کره خاکی بهره ببرم
    خدایا اندک توفیق دست نداد تا در ارض وسمائ سیر کنم وبا سکوت وارامش به انها نظر کنم
    خدایا اندیشیدن از اندیشمندان را از من گرفتند
    خدایا فرصت ندادند تا سایر بندگانت را بشناسم ودست در دستان گرمشان نهم وبا انها همراه وهمدم وهمقدم ویار مهربان باشم
    خدایا این چهره زیبای کره خاکی را با خشونت وخون وخونریزی وقتل وغارت وسر بریدن زشت نمودند واین کره زمین را به لجن کشیدن انهم با نام تو وبرای تو وهمه را به پای تو نوشتن وگفتند خدا فرموده خدا امر کرده ووظیفه الهی است
    به من وقت ندادند تا با همسر وبچه ها به شادی ونشاط وسرور وشادمانی بپردازیم
    خدایا ارتباط وتماس ودوستی با سایر بندگانت را حرام اعلام نمودند وگفتند انها کافر ومشرک هستند
    در صورتیکه تو انها را دوست داری وبه همه انها رزق وروزی میدهی ومهربانی میکنی
    خدایا چرا باید من همیشه در حال گریه وزاری وشیون وناله باشم
    ایا نشاط وشادمانی برای شیعیان حرام است؟
    نمی دانم والله!
    محمدی

     
  63. غلامرضا محمدی رزمنده جانباز(قسمت یکم)

    خدایا ان وقت که در محاصره دشمن قرار داشتم وچهل وهشت ساعت مانند باران بر سرم توپ وتانک وراکت می بارید خیلی برایم اسان وقابل تحمل بود ولی امروز که در محاصره دروغ ونیرنگ وفریب وچپاول وتحقیر وبی اعتنایی وبی توجهی قرار گرفتم خیلی برایم سخت ودشوار است
    واقعا امروز در جهان کنونی من کجا واقع شدم وزندگی میکنم
    در جائیکه بی انصافی بی توجهی
    دروغ وظلم وستم بیداد میکند
    لذا گفتم بگذار تا داد بزنم وبه جهان وجهانیان بگویم من کجا زندگی میکنم البته نمونه های واقعی ان را تعدادی بر شمردم
    واز دوستان عزیز وهمراه درخواست ودعوت میکنم اگر شما هم مواردی دارید اضافه کنید تا بیشتر از وضع فلاکت بار ما بدانند
    سپاسگزارم محمدی

    ای مردم جهان وجهانیان بدانید که من کجا زندگی میکنم
    ۱/جایی زندگی میکنم که الوده گی هوای ان شهر خارج از حد استاندارد جهانی است تا جاییکه نفس کشیدن در ان شهر یعنی سم مهلک وکشنده وسالمندان نباید از منزل خارج شوند بچه ها حتما باید ماسک تنفسی بر دهن خود ببندند
    وخطر مرگ هر ساعت بیماران تنفسی را تهدید میکند
    ۲/جاییکه فرزندان ما وخود ما امنیت جانی نداریم یا بچه دزدیده میشود یا کیف وپول ما را چنگ میزنند
    وهر وقت از بانک خارج می شویم یا جلوی عابر بانک می ایستیم بدنمان میلزرد
    ۳/ شهری که برای فرزندانمان از دوره ابتدایی تحصیلی باید پول بدهیم تا پایان دانشگاه وهر سال وهر ساله هزینه ها کمر شکن می شود حتی دوره دانشگاه ولیسانس وفوق لیسانس که دیگر واقعا برای بی بضاعت ها کمر شکن است وانهم با هزینه های جانبی کرایه ایاب وذهاب وخوابگاه وخوراک ورفت وامد با انهمه رنج ومشقت
    تا زه بعد از فارغ التحصیلی نوبت میرسد به بازار کار وامال وارزوها
    تازه نوبت خانه نشینی وبیکاری

    ۴/ در جاییکه درامد صد است و هزینه ها چهارصد که اصلا همخوانی ندارد ودر ثانی به علت گرانی نا مرغوب بودن اجناس وخوراک هم از طرفی وضریب اعتماد واطمینان به مواد غذایی وتقلبی بودن انها هر روز وهر ساعت افزایش پیدا میکند وهمیشه در مورد هر کالایی دچار شک وتردید هستی
    وهرروز شاهد تعطیلی رستوران ها و فروشگاها وتولیدی هایی هستیم
    که هر کدام بنوعی الوده است
    ۵ / نانوایی ها هر روز نان نامرغوب وبی کیفیت یا اغشته به نمک زیاد یا بدون سبوس وووو تحویل مردم میدهند ونانوایی ها هر کدام چند قیمت دارند بزرگ یا کوچک با سبزی بدون سبزی با گنجد بدون گنجک یک رو گنجد دورو گنجد وووو
    ۶//جاییکه هر وقت بخواهم برای کار اداری ویا عیادت مریض ویا مطب دکتر ویا برای خرید ناچار باشم که با وسیله شخصی بروم غم وغصه پارک ماشین داشته باشم وبعد از یک ساعت بتوانم ماشین را پارک کنم
    ۷. / جاییکه هر اداره وارگان دولتی بخواهم بروم تا صبح در فکر وخیال واضطراب واسترس بسر ببرم که ایا کسی پیدا می شود جوابگوی من باشد وچگونه وبا چه قیمتی باید رشوه یا انعام بدهم
    واز طرفی در تمام این ارگان ها وقتی که وارد می شوی چشمت به نوشته ای می افتد که اگر کسی به کارمندان وکارکنان بی ادبی وبی حرمتی کند تحت تعقب قضایی قرار میگیرد
    ۸. / در جایی زندگی میکنم که شهردار با گرفتن پول پارگینگ را مجوز مسکونی داده وهمسایگان بعلت نداشتن پارگینک خودروها را در کوچه پارک می کنند وهر روز بابت همین مشگل در کو چه سر وصدا ودعواست
    ۹. / جاییکه هر روز یا با صدای دزد گیر ماشین ها در گیر هستیم یا روزی با دهها وانت بلند گو دار که داد می زنند اهن قراضه ولوازم منزل خریداریم وبعد انهم میوه فروش های دور گرد با بلند گوهای اعصاب خورد کن

    ۱۰. / درمحلی زندگی میکنم که نمی توانم از پیاده رو های خیابان که مخصوص عابران است استفاده کنم زیرا که یک متر پیاده رو هموار نداریم وهر کس به سلیقه خود محل مسکونی خودرا بالا وپایین قرار داده مدام باید بالا وپایین بشوی وقسمتی را هم مغاز داران با چیدن وسایل خود اشغال کردند بیست متر مغازه دارند بیست متر هم خیابان را اشغال کردند

    ۱۱. / در خیابان سر هر چهارراهی که پشت چراغ قرمز می ایستی با لشگری از طفل معصوم گل فروش واسباب فروش واسپند دودکن و فقیر وبی نوا ی ستمدیده روبرو می شوی وغم دلت صد برابر میشود
    ۱۲. / در خیابان ها ضمن اینکه امنیت جانی نداریم. امنیت ناموسی هم مورد ترس وتهدید قرار میگیرند هر گاه خواهرومادر کسی منتظر سواری خطی ومسافر بری است دهها سواری به نیت شوم وغلط خود شروع به بوق زدن میکنند وموجب ترافیک که بسی جای تاسف است
    جاییکه هر گاه خودم یا اعضای خانوده ام خدا نکرده محتاج بیمارستان ویا در مانگاهی می شویم اگر ان مرکز دولتی باشد که باید همانجا بمیری وکسی تحویل نمی گیرد وخودت از عواقب بعدی ان فرار میکنی واگر شخصی باشد اول باید پول واریز کنی انگاه صحبت کنی
    واگر هردو این شرایط برایت مهیا نشد اماده مرگ تدریجی خو د باشی

    ۱۳. / جاییکه برنامه های صدا وسیمای ان شش ماه از سال را عزداری ومصیبت وگریه وزاری نشان میدهد ومابقی هم کشت وکشتار وزد وخورد گشورهای دیگر را ومیگردد هر جا که مصیبت وبد بختی است نشان ما بدهد ویک جامعه افسرده وبیمار درست کند

    ۱۴. / جاییکه اگر بخواهی سوار اتوبوس یا مترو شوی حتما باید فنون نظامی گری ورزمی کار باشی
    در غیر این صورت کلاه پس معرکه است انسان های قانونمند وبا ادب ومعرفت باید انقدر یایستدند تا پاسی از روز اداری سپری شود

    ۱۵. / جاییکه در زمستان وهوای سرد مرا تهدید میکنند که بعلت افت فشار گاز مصرف نکنید واحتمال قطع گاز وجود دارد
    ودر تابستان تهدید میکنند برق استفاده نکنید برق کمبود داریم
    بلاخره زمستان وتابستان در نگرانی انرژی گرمایی وسرمایی داریم ودلهره واسترس
    جاییکه وقتی بعد از سی سال خدمت دولتی باز نشسته میشوی

     
  64. پس از شكست خليفه اسلام بدست مغول

    هلاکو سردار مغول بر سر
    خلیفه عباسی فریاد زد:

    در هر اتاق از این قصر، ده کنیزک نازک
    بدن خزیده‌اند. مگر تو چند زن می‌توانی
    اختیار کنی؟ در مطبخت چند خوالیگر،
    طعام می‌پزند؟ از این سقف‌های بلند و
    دیوارهای محکم و سراپرده‌های مخملین
    چه حاصل؟ من، هلاکو، سردار مغول از
    همان غذایی می‌خورم که سپاهیانم
    می‌خورند و بر همان اسب می‌نشینم
    که سربازانم می‌نشینند و بر همان زمین
    می‌خوابم که سربازانم می‌خوابند. شما
    که بسیاری‌تان عالمان دین هستید و مردان
    خدا، به این سردار بگویید که حکمران ظالم مسلمان را دوست‌تر می‌داریم یا حاکم کافری
    که به عدل حکومت کند؟
    مجلس ساکت شد در سرتاسر صحن
    مستنصریه کسی سخن نمی‌گفت.
    هلاکو پرسشی مهم پرسیده بود.
    به راستی کدام یک از این دو، مردمان
    را نفع بیشتری می‌رساند؟ حکمرانی که
    دم از دین می‌زند اما بساط ظلم
    می‌گسترد و اسباب جور فراهم می‌کند
    یا حاکمی که کافر است اما بر مردمان
    به عدالت و برابری حکم می‌کند.

    مجلس همچنان ساکت بود.
    پیری از میانه صحن به پا خواست.
    – های سردار فاتح مغول! پاسخ
    پرسش خود را از من بشنو.
    ما مسلمانان بغداد، حکمرانی حکمران
    عادل کافر را بر حکمرانی مسلمان ظالم
    ترجیح می‌دهیم و اگر این نبود، تو امروز
    به سادگی بر دارالخلافه مسلمین
    دست نمی‌یافتی. بر ما حکمران کافری
    بگمار که به عدالت حکم براند.
    ما از حکومتی که به نام اسلام بر
    مسلمین ظلم کند، خسته‌ایم.

    که مُلک با کفر باقی می‌ماند و با ظلم نه

    خواجه نصیرالدین طوسي

     
  65. آقای نوری زاد
    میدانم که می دانید هرگز نمی توانید کوچکترین تغییری در مرام سید مرتضی ایجاد کنید؟ می دونم که دلیلش را خودتان بهتر می دانید.

    .
    می‌دانید چرﺍ ﯾﮏ فرد ﻣﯽ‌ﺗﺮﺳﺪ تا ﻧﺴﺒﺖ
    ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ؟
    ﭼﻮﻥ او ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩش ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،
    “ﭼگونه ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭل‌هاﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩﺍﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟ ”
    این ﯾﮏ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ انسانهاﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ، ترس از تغییر!

    #برﺗﺮﺍﻧﺪ_ﺭﺍﺳﻞ

     
  66. محمد نوری زاد

    آیت الله محمد نوری زاد:

    همه آنانی که امسال خیال دارند به حج بروند، پول شان را بدهند به هموطنان زلزله زده مان. من خودم یک حج مقبول به اسمشان سند می زنم. بدهند به زنان تن فروش. به جوانان بیکار و افسرده

     
    • سند زدن حج مقبول از ناحیه شما فاقد اعتبار است،چون همینجوری است! و شما نه خدائید و نه پیامبر اسلام،اگرچه ادعا می کنید پیامبر ادب و انصافید!
      حج و عمره دو گونه متصور است،حج و عمره واجب و حج و عمره مستحب و مندوب،اگر مسلمانی استطاعت مالی و بدنی پیدا کند،فقط یک بار در سراسر عمر خود،حج و عمره بر ذمّه او واجب می شود که آنرا باید فورا بجا بیاورد،چون وجوب حج برحسب روایات معتبر از پیامبر اسلام و عترت او،وجوبی مشروط و در عین حال فوری است،و واجب فوری را باید در اولین زمان امکان انجام داد،و هیچکس (اعم از آیت الله های واقعی صاحب فتوا یا آیت الله های قلّابی در فضای دکان های مجازی) نمی تواند همینجوری به مسلمانی که حج بر ذمه او واجب شده و امکان رفتن به بیت الله دارد بگوید می توانی حج واجبت را ترک کنی و پول آنرا صرف کمک به نیازمندان (البته نه فاحشه ها) کنی،چون این بدعت و فضولی کردن در احکامی است که پیامبر اسلام یعنی آورنده وحی حکم به آن کرده است.
      بله،اگر مسلمانی حج و عمره واجب خویش را بجا آورده است،اگرچه تکرار کردن استحبابی حج و عمره مطابق روایات معتبر استحباب دارد و از امور مقرّب به خدای تعالی است،لکن در این فرض اگر فرد متمکّن، بجای تکرار حج و عمره مستحبی آنرا به نیازمندان دهد برا رفع نیازهای مشروع آنها،البته دارای فضل بسیار است و مطابق روایات فضیلت حج و عمره مستحبی در حق او ثبت می شود،بنابر این،در این فرض،روایات معتبر ما چنین حکمی کرده اند و هیچ نیازی به حکم و تضمین و سند آیت الله های همینجوری در فضاهای مجازی نیست.
      در مورد “زنان تن فروش” که معمولا در سخنان آیت الله های همینجوری مجازی،زیاد تکرار می شود،باید دانست که تن فروشی هم در شریعت اسلام حرام و از گناهان کبیره است،هم در قوانین کشور اسلامی ممنوع است،یعنی هیچ زنی یا مردی حق تن فروشی و تجارت سکس را ندارد و اگر مطلب اثبات شود،نه تنها نباید به تن فروش دستخوش و جایزه داد،بلکه باید او را آنطور که در احکام شریعت آمده است مجازات کرد.البته پدیده تن فروشی و تجارت سکس،یکی از آسیب های اجتماعی است که از وظائف ذاتی حکومت اسلامی جلوگیری از وقوع آن است،منتها چیزی که معمولا بدان توجه نمی شود این است که ریشه تن فروشی یا زنا و فجور،لزوما فقر نیست،و برای این آسیب علل و عوامل گوناگونی هست که باید علاج شود،البته فقر نیز یکی از اسباب آن است،چیزی که هست این است که در جامعه اسلامی،فقر توجیه کننده ارتکاب فسق و فجور نیست،هم از ناحیه خود انسان و افراد اعم از زن و مرد،هم از ناحیه حکومت اسلامی،یعنی هم خود فرد نباید بصرف مضیقه و تنگنای اقتصادی،از کار و تلاش و فعالیت های گوناگون اقتصادی چشم بپوشد و فحشاء را سهل ترین کارها تلقی کند،هم حکومت اسلامی وظیفه دارد که زمینه های فقر را از بین برده و افراد جامعه را بکار و اشتغال مفید و سازنده و مشروع وادارد. و در اسلام احکامی وجود دارد در فرض فقر افراد که بر اقرباء و نزدیکان و ارحام او واجب است در صورت عجز کامل شخص از کار و کسب درآمد،نفقه او را تامین کنند،جدای از وظائفی که حکومت اسلامی دارد.و نکته آخر اینکه لزوم تلاش حکومت در جهت رفع فقر و ممانعت از مقوله فحشاء و مجازات خاطیان،لزوما بمعنای ترک امور دیگر نیست،این خلطی است که معمولا آیت الله های مجازی به آن مبتلا هستند،و خیال می کنند همه امور و واجبات مالی و وظائف حکومتی باید تعطیل شوند بجهت خطا و فحشاء و گناه یک فرد،یک تن فروش،و گویا باید به تن فروش بخاطر تن فروشی او جایزه و دستخوش داد! اینطور نیست،جهان چون چشم و خط و خال ابروست،که هرچیزی بجای خویش نیکوست.
      .

      ————–

      دوست گرامی
      در مقام آیت اللهی ما، نه که عقل می درخشد، برخلاف دم و دستگاه دیگر آیت الله ها که از عقل کمتر سراغ گرفته می شود، ذات فتاوا بر عقل استوار است و ما کاری به چیزهای دیگر نداریم. می گوییم: اگر زنی یا دختری بخاطر فقر، تن به تن فروشی سپرد، حالا که دولت و نظام مقدس او را نمی بیند و پول های مردم را و پول همان زن و دختر روسپی را به حزب الله و سید حسن نصرالله قاتل می بخشد، هرکس که می خواهد برود حج، اگر پول حجش را بدهد به آن زن و دختر روسپی و آنان را از این کار باز بدارد، ما – آیت الله محمد نوری زاد – خودمان حتما بهشت را تضمین شان می کنیم. حالا شما هی بگو شما خدا نیستی و معصوم نیستی . در بساط آیت اللهی ما از این خبر ها هست. چرا؟ اگر گفتید چرا من می توانم با خورشید عقل بهشت را برای کسی تضمین کنم و دیگر آیت الله ها با خرافه؟
      با احترام

      .

       
      • اگر شما از بودن فقر سیاه و روسپی گری شرم داشتید هر گز به اندازه کافی پولدار نمیشدید که بروید پولتان را به عرب ها بدهید و آنها بروند در خیابان شانزه لیزه ده هزار یورو عطر فرانسوی بخرند.

         
    • یعنی که:
      ما مردم ایران، حقیقتاً گدا پروریم!

      زلزله زده کمکی میخواهد که عزت نفسش را پایمال نکند.
      زن تن فروش، کار شرافتمندانه میخواهد ( اگر تازه اهلش باشد و به پول هنگفت و هرزگی عادت نکرده باشد )
      جوان بیکار، کار شرافتمندانه میخواهد، مسکن میخواهد، کمک برای ازدواج و تشکیل خانواده میخواهد.
      و همچنین دیگر نیازمندان

      یعنی مردم ایران بروند همینجوری محض رضای نوری زاد و خدایش، پولشان را بدهند به اینها که نام برد و خلاص!
      پول یامفت دادن فساد میآورد! و این نکته ی بسیار مهم را، نوری زاد… ببخشید آیت اله (خود خوانده) نوری زاد نمیداند!
      نوری زاد شاید از عزت نفس غافل شده و نمیداند که حتی زلزله زده، زن تن فروش و جوان بیکار و دیگر نیازمندان آبرومند…مرگ را به گدایی ترجیح میدهند …حتی یک تن فروش گدایی را عار میداند و در عوض کاری که میکند مزد میگیرد.

      و اگر به فتوا دادن باشد :
      – پولی که تن فروش از تن فروشی بدست میآورد اگر چه شرافتمندانه نیست ولی تا زمانی که مجبور باشد، از شیر مادر حلالتر است.
      – دادن حتی یک ریال صدقه حرام است.
      – فراهم کردن هر گونه تسهیلات آبرومندانه که عزت نفس نیازمندان را پایمال نکند و آنها را به فساد و تن پروری سوق ندهد، حتی به قدر یک ارزن، از هزار بار حج رفتن با ارزشتر است…که عبادت بجز خدمت خلق نیست!

      نوری زاد هم برای اینکه حرفی گفته باشد…چیزکی …ببخشید…شیشکی…نه…فتوایی پراند!

      و البته…الان است که بگوید: ای کاش برای یکبار هم که شده، دقیق تر و عمیق تر مطالب مرا میخواندید…ای کاش!

      خاک بر سر من! که نمیگیرم منظور نوری زاد از “پول شان را بدهند” چیست؟ شأن نزولش چیست؟ شرح صدورش کدام است و … شاید هم منتظر بوده ببینه من دعوتش را به نقد لبیک میگویم یا نه؟!

      —————

      درود گرامی
      کمی فکر کردن زلزله در ارکان آدمی نمی اندازد. تصور کنید صفی طولانی از زن و مرد می روند سوار هواپیما شوند تا بروند حج. این صف، از مقابل زنان و دختران تن فروشی عبور می کند که از شدت فقر و فرستادن پولشان به لبنان و به سیدحسن نصرالله قاتل، به تن فروشی روی برده اند. در این لحظه ی حساس که هواپیما می خواهد پرواز کند و پولها را با خود ببرد، فرصتی نیست که بشود کارگاه و کارخانه و شرکت های تولیدی راه انداخت تا کل بساط تن فروشی برچیده شود. فی الفور باید آن پولی را که می رود به حج، از جیب بیرون کشید و به این زنان و دختران تن فروش بخشید و بی نیازشان کرد موقتا. بعدش می شود رفت سراغ کارهای زیر بنایی.
      مفهوم؟
      با احترام

      .

       
      • … فی الفور باید آن پولی را که می رود به حج، از جیب بیرون کشید و به این زنان و دختران تن فروش بخشید و بی نیازشان کرد موقتا. بعدش می شود رفت سراغ کارهای زیر بنایی.
        مفهوم؟

        و این است ماله کشی به سبک آیت اله نوری زاد!
        یعنی اینکه پول بدهید، گدا پروری و تن پروری کنید انهم موقتاً …چرا چون اینچوری فعلاً کارشون راه میافته! بعداً خدا بزرگه…بازم اگه کارشون به خنسی خورد پول جمع میکنیم و روز از نو و روزی از نو… عجب؟!…پس کجا رفت ادعای عمیق گویی و انصاف؟
        بعد هم این مثال صف مشایعت زنان تن فروش …اینهم از آن توهمّات نوری زادیست…
        گفته باشم.
        متأسفانه نگاه شما به تمامی مسائل همینگونه است…آبکی و کار راه انداز!
        و پاسخ کوتاه شما:
        لا مفهوم!…عمیق
        نا مفهوم!…ساده

        با احترام متقابل

         
      • کسی که فقر را با تمام وجودش حس می کند دیگر عزت نفس برایش معنایی ندارد. زنی که برای گذران زندگی به روسپیگری روی آورده مدتها پیش عزت نفس اش را از یاد برده و تنفر از بی عدالتی را جایگزین آن کرده. دم از عزت نفس زدن از اراده و پشتکار زدن زمانی که گرفتار آن بلای ناگهانی بدشانسی که میتواند برای هر کس پیش بیاید نشده ایم بسیار ساده است.
        کمک به نیازمندان هر کشوری وظیفه هر دولتی است. ولی زمانی که دولت ما خود سردسته راهزنان و دزد ها است پول دادن به گدا و نیازمند در واقع جبران یک بخش بسیار ناچیزی از حق آن نیازمند است که دولت سرگردنه گیر از او دزدیده.
        تلاش نکنیم که فقط برای متفاوت جلوه دادن خود سخنی بگوییم که اصلا ریشه ای در عقلانیت و منطق ندارد.

         
      • تقدیم به انارش……
        انسان واقعا از رفتار تهوع حالت تهوع میگیرد و از نوشته چندش اور حالت چندش
        چرا انارشیست نسبت به کلمه تفخیذ حساس است و حتی شمرده که نوریزاد چندبار انرا بکار برده؟ بیگمان حساسیت انارشیست //////////////////////////////////////////////////// ولی اگر صداقت داشت و صریحا دلیلش را میگفت ما هم او را درک میکردیم و با اظهار همدردی میکردیم ولی دریغ از ذره ای صداقت.
        یادتان هست وفتی یکنفر به مرتضی گفته بود چرا اخوندها به همسرشان میگویند مدخوله ، این انارشیست چه قشقرقی راه انداخت و قهر کرد که من دیگر نمینویسم و از این جور لوس بازیهای چندش اور؟ حالا ببینید در چند کامنت پایینتر این بی غیرت چه فحشهای ناموسی حواله جناب نوریزاد و حتی دختر گرامی ایشان کرده که چرا از کلمه تفخیذ 18 بار استفاده کرده ای . این حساسیت بیمورد فقط یک دلیل دارد و انهم////////////////////////////////////. من هم به جهت این ظلم//////////////////////////////////////////////// ولی این دلیل نمیشود این بی غیرت به جناب نوریزاد و خانواده محترمشان بی حرمتی بکند و از انطرف ژست های تهوع اور و حال بهم زن بگیرد که چرا مثلن یکنفر در کامنتش از الفاظ رکیک استفاده کرده و “اگر این کامنت پاک نشود من دیگر نمینویسم” چقدر یکنفر باید حقیر و تهوع اور باشد که اینگونه خود را مفتضح سازد. لطفا یکبار دیگر ان کامنت این به ظاهر انسان را بخوانید و ببینید وی بخاطر///////////////////////////////////////////// چه فحاشی ها که به جناب نوریزاد نکرده. انوقت این بی غیرت /////////// برای ما ژست ادب و اخلاق هم میگیرد جوری که ادمی عقش میگیرد. منکه دیگر با دیدن اسم این شخص بخدا حالت تهوع میگیرم و گلاب برویتان بی اختیار استفراغ میکنم و میدانم همه دوستان با شرف سایت نیز همچنین هستند.

         
        • (ویرایش شده)
          سپاس از نوری زاد!
          چطوری مهرداد!؟
          بابت انتشار این کامنت و هاشورهایش!
          الحق که نمونه ای نوری زاد!
          برای شعور و درک و شرف و غیرتت متأسفم نوری زاد!
          به این سگهای هاری که داری، پوزه بند بزن و گرنه دفعه ی بعد هر متنی همراه فحش و ناسزا ببینم، همه را حواله ی خودت میکنم…چه بخواهی منتشر کنی چه نه.
          افتاد؟
          دیگه از چشمم افتادی نوری زاد!
          لیاقت تو همین مگسهای دور کثافتت هستند!

           
      • خوب حالا برای اینکه شما اهل عمل باشید، از باب دو صد گفته چون نیم کردار نیست، عجالتا به خرج حج واجب دیگران کار نداشته باشید،بروید اموال ما زاد بر نیازهای ضروری خود را نقد کرده و به زنان و دختران تن فروشی که سراغ دارد ببخشید برای بی نیاز کردن موقت آنان،بعدش می شود رفت سراغ کارهای زیر بنائی!

        ——–

        یعنی می فرمایید من بروم مشکل زنان و دختران تن فروش را حل کنم و ملایان ولایی همچنان به مفتخواری مشغول باشند و خللی در مفتخواری شان رخ ندهد؟ مثلا اگر مکان هایی مثل جامعة المصطفی درش گل گرفته شود و پولش به تن فروشان داده شود، مشکلی پیدا می شود؟ یا دهها مکان و تشکیلات شبیه به آن؟

        .

         
        • قرار شد،وقتی فتوا می دهید و مطابق فتوا،سند بر صحت عمل دیگران می زنید،اولین کسی که عامل بفتوای خویش است باشید،چون اینجوری شما نیز می شوید عامل بدون عمل.

           
    • جاویدان سپاه ایران

      جناب نوریزاد
      مجموعه سهمیه ایران برای حج تمتع 83هزار نفر است حال که شما پیشقدم شده اید وبفکر زلزله زندگان هستید میشود ازایرانیانی که دومین گروه گردشگری در ترکیه هستند وبیشترین سود را به خطوط هوایی ترکیه میرسانند ومیلیاردها دلار هزینه میکنند وصنعت گردشگری ترکیه را به نان ونوایی رسانده اند و کسانی که به آذربایجان ارمنستان گرجستان دبی مالزی تایلند واروپا سفر میکنند ومجموعه اینها در سال نزدیک به دومیلیون نفر میشود هم دعوت کنید قسمتی از این هزینه های سفرشان را در اختیار شما قرار دهند تا برای زلزله زدگان سر پناهی بسازید.
      من میگویم شاید کسی حاضر شود واز حج بگذرد واین مبلغ را برای اینکه شما ثواب به برایش بنویسد در اختیار شما قرار دهد ولی مطمئنم کسانی که به ترکیه وتایلند ودیگر جاها سفر میکنند یک ریال به شما نخواهند داد.ئاتفاقا از نظر فکری هم از جنس خودتان هستند وانتقاداتشان هم مثل خود شما هست.چرا از این نوع افراد دعوت نمیکنید؟
      می خواهم ببینم چقدر فرهنگ سازی کرده ای در بین دوستان خودت

      ———-

      درود گرامی
      خودتان متوجه شده اید که چه نوشته اید؟
      یک گردشگر، شاید هیچ ادعایی برای باورهایی چون خداپرستی و پیغمبر دوستی و امام گرایی و ثواب و گناه و دنیا و آخرت و کربلا و قرآن سرگرفتن و دیگ قیمه و قمه زدن نداشته باشد. پس از او نمی شود انتظار داشت که برای ثواب، پولش را به روسپیان بدهد. مگر این که خودش مایل باشد و به شعوری رسیده باشد که در چنین کاری پیشقدم بشود. اما کسی که به حج می رود، می رود که با بجای آوردن یک واجب عبادی، هم گناهانش بریزد و هم ثوابی بیندوزد. این که یک حاجی یا یک حاجیه خانم، با صرف کلی پول نقد، ثواب را در اعمال حج می بیند و در رسیدگی به روسپیان سرزمینش نمی بیند، همان حقنه ای ست که ما از آن به : تخمیر فکر و اندیشه اسم می بریم.

      با احترام

      .

       
      • جناب نوریزاد،بنظر میرسد که خیلی خسته اید و سخنان شما موزون و هماهنگ نیست،توصیه دوستانه ام این است که مدتی استراحت کنید و از جدال های سبک و بی منطق با کامنت گذاران بپرهیزید.من در مورد حج توضیح دادم که حج واجب را که بر ذمّه مکلّف مستقر شده است نمی شود با خزعبلات روشنفکرانه،ترک کرد،البته حج و عمره در سراسر عمر فقط یکبار بر یک مسلمان واجب است و حج و عمره مستحبی تکرارش مطابق روایات استحباب دارد،منتها در همان روایات مربوط به حج مستحبی یا روایات معروف و صدقه و عمل نیک،آمده که متمکّنین از حج،در صورتی که حج واجب خود را اتیان کرده باشند اگر هزینه حج مستحبی را صرف کارهای خیر و نیک و کمک به تهیدستان کنند فضیلت و ثواب حج برای آنان است.بنابر این،این مسائل در روایات و فقه ما مطرح است و نیاز به اینگونه تعبیرات نادرست شما و فتوا به سند زدن و جای خدا و پیامبر نشستن نیست.نیز از شمای مسلمان مایه تعجب است که غایت انجام حج بعنوان یک واجب عبادی را ریخته شدن گناه یا ترتب ثواب فقط بدانید،اینطور نیست،حج بعنوان یک واجب مشروط در فرض استطاعت مالی و بدنی یک مسلمان یکبار در عمر بر او واجب است و در صورت تحقق شرائط،بر مسلمان واجب است بهر وسیله خود را بمناسک برساند،وترک حج واجب با اینگونه خزعبلات و توجیهات روشنفکری جایز نیست،البته بدون تردید ترک یک واجب موجب عقاب است چنانکه عمل به آن نیز موجب استحقاق ثواب و آمرزش گناهان است اما اینطور نیست که کسی به توجیه صرفنظر از ثواب مجاز باشد واجبات عبادی خویش را ترک کند،این خلاف شریعت اسلام است،و شما اگر متدین به دین اسلام هستید نمی توانید تفوّه به چیزهایی کنید که خلاف ضرورت احکام و ادله دینی و فتاوی کارشناسان واقعی دین است.اگر هم قائل به اباحیگری هستید و ملتزم به احکام شریعت اسلام نیستید بشما اصلا مربوط نیست که در مورد وظائف دینی متدینان به اسلام تعیین وظیفه کنید.
        این سخن دوستمان نیز سخن درستی است،بر سبیل آن انسانیت و انسان دوستی و وجدانی که شما و امثال شما بر آن پای می فشرید و به وظائف عبادی و واجبات دینی مسلمانان ورود ناآگاهانه می کنید،واقعا باید پرسید آنها که دهها و صدها برابر هزینه های حج صرف سواحل آناتالیا و سواحل و اماکن عیاشی و تفریح در کشورهای دیگر می کنند و در عین حال ایراد به مسلمانان می کنند و فضولی در امر وظائف عبادی آنان می کنند چرا اگر خود،شرف و وجدان و عاطفه و انسانیت دارند عشری از اعشار هزینه این عیاشی ها را صرف کمک به نیازمندانی که شما از آنان نام می برید نمی کنند،خصوصا آنها که خود را مسلمان می دانند و به چنین سفرهای تفرّجی و تفریحی و عیاشی می روند؟! این سوال سوال بجایی است منتها الان منش شما این شده است که به مسلمانان و فرائض دینی آنها ورود کنید و به آنها طعن بزنید و چیزهایی بگوئید که برخلاف احکام مسلم شریعت اسلام است،در حالیکه توصیه به خیر و نیکی و کمک به نیازمندان نیازی به این امور ندارد و تزاحمی هم با عمل به وظیفه عبادی حج ندارد.

         
    • خدمت حضرت آیت الله محمد نوریزاد دامت نمیدونم چی چی –
      حضرت آیت الله دوست ما سید مرتضی عادت به فتواهای انساندوستانه – حقوق بشری و صلح طلبانه ندارند. چون این گونه فتوا ها یک بدعت به حساب می آید و در شریعت به عنوان فتواهای مکروه نامیده می شوند.
      شاید اگر آن مقام عظمی فتوایی در جهت نابودی و قتل و یا حداقل کتک به قصد کشت بدهند بتوانند دل سید سایت ما را بدست آورند.

      ندیدم خوش تر از فتوایت نوری —- به قرآنی که سید اندر سینه دارد.

       
      • ذوست عزیز جناب ن_م متاسفانه شما هنوز اداب طلب فتوا از مجتهدین را یا د نگرفته اید و همینطوری کتره ای طلب فتوا میکنی ؛ اولا همانطوریکه در علوم جدید فردی که دکترا ریاضیات با گرایش جبر دارد و باید مسایل جبر را از او سیوال کرد ؛ در علوم حوزوی هم هر ایت الله دارای گرایش خاص میباشد
        مثلا ایت الهی دارای گرایش تفخیذ است ؛ دیگری دارای گرایش خدعه و دیگری دارای گرایش اختلاس و بلاخره گرایشهای فروان در حوزه وجود دارد حالا چگونه حضرت ایت الله نوریزاد انارالله برهانکم میتواند در چند گرایش که جنابعالی ردیف کرده ای جواب دهد ؟ و از همه مهمتر شما بدون دادن لقب خاصی از ایشان طلب فتوا کرده ای اخه عزیز من ایت الله نمیدانم چی چی هم شد لقب ؟

         
        • جناب jm -دوست گرامی من فقط توانستم بخش “دامت” را یاد بگیرم هر دفعه خواستم واژه بعدی را یاد بگیرم دیدم عوض شد.
          خلاصه تقصیر این دانش عظیم علما ست. و چون واژگان هم رایگان است هی برای هم بشقاب می گذارند و پپسی باز میکنند – هی واژگان جدید بکار می برند و ما هم که عالم شیعه نیستیم که خدا به ما اینقدر هوش و استعداد داده باشد.

           
  67. با درود به استاد گرامي
    ما در جامعه اي عجيب زندگي ميكنيم. امروز دلم بد جوري براي يك جوان سوخت. كارگري كه در جمع كارگران براي چيدن پرتقال باغ امده بود ماجراي سقوط از ارتفاع هنگام الماتور بستن رو تعريف ميكرد و شكسته شدن چند مهره ي كمر و لگن و بيكاري اجباري دو ساله وحالا هم از دست دادن درصد زيادي از بينايي اش به دليل وجود تومور در مغزش. بنده خدا به بيمارستان هاي تهران مراجعه كرده و راه چاره را در جراحي و بيرون اوردن تومور دانستند. خرج جراحي اش شصت ميليون است و به گفته خودش شانس بهبودي اش چهل درصد
    ميگفت از پزشك پرسيدم چند سال ديگه زنده ام؟ جواب شنيد هشت سال! گفت من الان سي وسه سالمه هشت سال ديگه ميشه چهل ويك سال. همين بس است!!
    در عجبم جواني به دليل وضع بد مالي به چهل سال عمر پر مشقت راضي است ولي ايت الله هاي هشتاد و چند ساله براي درمانشان به خارج از كشور ميروند
    در حاليكه در مدت عمر طولانيشان كمترين رنج ودرد نداري را نچشيده اند
    ا

     
  68. رئیس/* شورای/* راهنبردی روابط خارجی/*ی حاجی خر رازی: اروپایی‌ها به تعهدات خود عمل نکنند، متضرر می‌شن.
    مش قاسم: ای کاش این اسلامیچیها به جای نگران بودن ضرر اروپایی‌ها یک هزارم نگران ضرر کردن ملت ایران میشدن.

    اینا راه و رسم مملکت داری نمیدونن، بضاعت عقلی مملکت داری ندارن. تنها چیزی که اینا از مملکت داری میدونن دزدی و زندان و اعدام و شکنجه است.

     
  69. جناب نوری زاد
    سلام

    شاید من تنها کسی بین ناظران و حاضران در این سایت باشم که به نوشته های شما و عنوانی که برای هر پست انتخاب میکردید، نقدی مینوشتم. هر چند که در بیشتر مواقع خوشایند شما نبود.
    شما از یک سو از ما تقاضا میکنید در مورد مطالب شما در هر پست نظر دهیم و از دیگر سو هیچ نظر مخالفی را برنمیتابید.
    با توجه به پاسخ هایی که در این پست به نوشته ها و نقدهای من دادید، من شما را فردی تندرو، بی انصاف، بی ادب و متوهّم یافتم و زین پس دیگر هیچ نقدی به نوشته های شما نخواهم نوشت…
    یعنی اینکه خیالت راحت باشه! از این به بعد کسی به نام آنارشیست مزاحمت نمیشه!

    نوشته های فتوا گونه… همینکه خودت را آیت اله میدانی، حال به هر قصد و نیتّی که باشد، خود دلیلی ست بر عدم رعایت انصاف و بی طرفی از جانب تو. چه در حالت طنز و چه در حالت جدی، در همه حال، حس و حال فتوا گونه دارد کلامت!
    دقت کرده ای که در بیشتر مواقع که نوشته هایت مورد نقد قرار میگیرد، به طرف مقابل اتهام میزنی که چه؟ …که درست نخوانده مطلب را و درست درک نکرده منظورت را!

    من همیشه تلاشم این بوده که در نوشته هایم جانب انصاف را رعایت کنم، دموکرات باشم و سکولار. من از توهین و فحاشی بیزارم و این بیزاری خود را با پاسخی به مراتب بدتر به فرد فحاش نشان داده ام و آنهم بر طبق قانون آینه، تا طرف بفهمد چه میگوید و مینویسد.
    من اولین و آخرین کسی بودم که به شما بارها تذکر دادم که نوشته های آلوده به فحش و ناسزا به اشخاص و عقاید را منتشر نکنید، ولی شما هیچ توجهی نکردید. شاید هیچکس به اندازۀ من در این سالها با شما درگیر نبوده.

    در این پست شما نشان دادید که به هیچ وجه نه میتوان بر روی انصاف شما حساب کرد، نه دموکرات بودن شما، نه جدی بودن شما و نه سکولار بودن شما؛ تکرار یک کلمه که از داخل یک کتاب با صدها هزار کلمه استخراج شده، و آنهم به جهت کوبیدن طرف مقابل و منکوب کردن او؛ نشانه ی چیست؟
    اینکه، کسی مثل نوری زاد فقط به دنبال یک نقطه ی سیاه است… اینکه نوری زاد بدنبال شکار نقاط ضعف است…
    اینکه نوری زاد خود را منبع و سرچشمه ی نیکی ها، انصاف و اعتدال میداند، او را عملاً عاجز و ناتوان میکند در پذیرش نقد دیگران و ایضاً درک اشتباهاتش! و همچنین است… خروج او از دایرۀ انصاف و منطق.
    شما اگر چه در قالب طنز، ولی ماهیتاً خود را یک آیت اله همه چیز دان و همه چیز تمام میدانید… و این یعنی اینکه نوری زاد دیگر نه میتواند و نه میخواهد که قبول کند در جایی اشتباه کرده…کدام آیت اله تا کنون به اشتباهاتش اعتراف کرده که شما دومی باشی؟ …اگر هم تک و توک اعترافی بوده، بیشتر دیگران را مقصر دانسته که چه… که مرا فریب دادند!

    میگویند مغرور ترین و خودخواه ترین انسانها، آنهایی هستند که تظاهر به فروتنی و تواضع میکنند؛ و این حکایت شماست!
    ” هیچ چیز فریبنده‌تر از تظاهر به فروتنی نیست. خیلی وقت‌ها فروتنی در حکم بی توجهی به نظر دیگران است، گاهی هم به رخ کشیدن است به شکل غیر مستقیم.”

    و سخن آخر اینکه:
    شما هم، یک دیکتاتور هستید.
    همانند رضاشاه که دیکتاتوری بود چکمه پوش و کلاه پهلوی به سر.
    همانند آقای خمینی که دیکتاتوری بود نعلین پوش و عمامه به سر.
    … فقط با این تفاوت که قدرت ندارید … یعنی در رأس هِرَم قدرت نیستید.

    اطراف شما را زخم خورده هایی دوره کرده اند که یا در رودربایستی گیر کرده اند، یا مجبور شده اند؛ چون کسی غیر شما را نیافتند و یا اینکه بدنبال بهره گرفتن از شهرت نصفه نیمه ی شما هستند و اینگونه میخواهند جلب توجه کنند… در کنار این گردهم آیی ولی یک مشکل اساسی عجیب به چشم می آید…اینکه… این جمع زخم خورده هیچ پتانسیلی ندارد. این جمع اگر چه به ظاهر در کنار هم هستند ولی در واقع دور از هم هستند… تن هایی هستند در کنار هم ولی… تنها!
    جمع شما، جمع اضداد است!…و بدتر از آن اینکه این جمع درمانده، مظلوم و ناامیدند!
    حکایت این سایت هم همین است…جمع اضداد!
    اینهمه سال گذشت، ولی دریغ و افسوس…
    که نوری زاد نخواست و یا نتوانست؛ نه از فردیت خود بگذرد و نه منبع الهامی باشد برای دیگران در گذر از فردیت خویش و نزدیک شدن کاربران به یکدیگر و تبدیل شدن به یک جمع با پتانسیل بالا.
    شما، نیز… مرا یاد روضه خوان ها می اندازید که بالای منبر رفته و فقط دیگران را تهیج میکنند! آنهم برای لحظه ای و به بهانه ای … برای رسیدن پامنبری ها به یک حال موقتی… و یا مانند روانشناسی و کشیشی هستید که دیگران میآیند در حضورش اعتراف کنند تا کمی آرام بگیرند… فحاشی کنند، عربده بکشند، خود زنی کنند… و در پایان پس از تخلیه بار، دوباره ریلکس شوند… و این سیر تسلسل و دورانی همچنان ادامه دارد… شما نیروی این زخم خورده ها را جمع نمیکنید و تبدیل به انرژی نمیکنید، بلکه با اتصال مثبت و منفی، آنها را تخلیه میکنید!

    این آخرین نقد من به شما بود… حق یارتان… و … بدرود

    ———–

    درود گرامی
    شما می فرمایید من بی انصافم چرا که از همه ی هیمنه ی امام خمینی طاب ثراه، تنها و تنها تفخیذ را بر گزیده ام. در حالی که من می گویم: این امام خمینی طاب ثراه، هیچ نقطه ی روشنی ندارد که بشود مردمی و مملکتی را به وی سپرد. تفخیذ در برابر خسارت های حضرت ایشان و آدمکشی هایش، تنها یکی از آسیب های فقهی و اجتماعی ایشان است. من بی انصاف، قبول، شما اما بیایید و انصاف تان را به رخ ما بکشید و یک کار خوب و تنها یک کار خوب ایشان را برای ما بنویسید.
    باشد؟
    با احترام

    .

     
    • آنارشیست گرامی سلام و درود

      شما هرگز از نقد کردن دیگران ،نه خسته شوید و نه کوتاه بیایید،البته نه فقط نقد محمد نوریزاد سابقا انقلابی آن طرف بام و لاحقا ضد انقلابی این طرف بام که بر خلاف آنچه می گوید و می گویند،هیچ تغییری نکرده است جز تغییر در سوژه های حبّ و بغض! یعنی آن منش افراط،مبالغه،گزافه گوئی،بت سازی و چیزهایی از این قبیل،اصلا و ابدا تغییری نکرده است،بلکه چنانکه عرض شد،سوژه ها و محبوب ها و مبغوض های آن طرف بام و این طرف بام جابجا شده اند،و این حقیقتا تغییر نیست،ضمن اینکه هیچ تضمینی وجود نخواهد داشت که مثلا سال 99 ای پیش بیاید و باز ماجرا معکوس شود! و من همیشه فکر می کردم و گاهی می خواستم از جناب ایشان بپرسم که اگر فرض کنیم در سال 88 که بیشتر ما و از جمله ایشان به جناب میر حسین موسوی رای دادیم،واقعا اگر ایشان پیروز می شد الان ایشان در چه وضع سیاسی بود؟! یعنی در واقع اگر بشکه ای در کار نبود هم باز الان از مباحث جمیله تفخیذیه! ایشان و فحش و بی انصافی نسبت به مرحوم امام خمینی و حتی رهبر فعلی خبری بود؟! این سوالی است که باید ایشان پاسخگو باشد.
      در هر حال عرضم این است که چه ایشان و چه دیگران باید نقد شوند،و بنظرم بخصوص، هرکس نوریزاد فعلی را از تازیانه نقد محروم کند نه تنها دوست او نیست بلکه در حق او جفا کرده است.

      بنابر این شما از نقد کردن ایشان،من،و بقیه نویسندگان این وبسایت خسته نشوید،و شاکی و دلزده نشوید،نقد بنظر من تاثیر خویش را خواهد داشت ولو در دراز مدت،برای اینکه انسان بما هو انسان،آهن و فولاد نیست و در فشار نقد کم کم آب لمبو! خواهد شد حتی اگر محمد نوریزاد سابقا انقلابی آنطرف بامی باشد!

      سپاس

      ————–

      درود آنارشیست گرامی
      بله، من نیز با جناب سید مرتضی موافقم. شما به کارتان ادامه بدهید. و هرچه می خواهید بنویسید. منتها بدون توهین و ناسزا به دیگران. من خودم توهین ها و ناسزاها را تحمل می کنم. در باره ی این سخنان جناب سید مرتضی نیز بگویم: من سابقا شیفته ی جناب امام خمینی طاب ثراه بودم. بسیار شیفته. بله این افراط را قبول دارم. شیفتگی چشم من را کور کرده بود. اما امروز ایشان را یک آدمکش می دانم. و هرگز این اطلاق آدمکشی را تفریط نمی دانم. یعنی زیاده گویی و غلو نمی دانم. ایشان – من مرده و شما زنده – حتما در همین نزدیکی ها و در مجامع حقوق بشری ایران و جهان، اسمش بعنوان یک جنایتکار علیه بشریت ثبت خواهد شد. شما وقتی به یک نفر که آدم کشته می گویید : قاتل، آیا افراط یا تفریط می کنید؟ می دانید چرا سخنان اینچنینی من تند و تلخ می نماید؟ چون یک بی تربیتی بزرگ به اخلاق ما ایرانیان داخل شده که تعارف را بر صراحت ترجیح می دهیم. مثلا اگر می خواهیم از یک نفر خاطی انتقاد کنیم، واژه های انتقادی را در زرورق های رنگین مخفی می کنیم. من در نقد امام خمینی این زرورق های مزاحم را دریده ام. حال، برای کسانی که سخنانشان و نقدهایشان زرورقی ست، سخنان نوری زاد تند و تفریطی جلوه می کند.
      با احترام

      .

       
      • نه،اطلاق آدمکش به مرحوم امام خمینی رضوان الله علیه،تفریط نیست،افراط دیگری است بر سنّت گذشته آن طرف بام! و خزعبل دیگری است در ردیف خزعبلاتی که مثل نقل و نبات از دهان قلم شما می تراود،و چنانکه بارها عرض شد،مجازات قاطعانه وحوشی که هنوز از امثال فرزند شما یارکشی می کنند،آنهم در شرائط امنیتی که اگر با آنها برخورد نمی شد ریشه این انقلاب و زحمات مردم ایران را می کندند را هیچ عاقلی که بر سنجه عقل مشی می کند آدمکشی نمی نامد مگر کسی که بر سنجه عقل مشی نمی کند و خزعبل می بافد.مجامع حقوق بشری و عفو بین الملل نیز اگر صداقت می داشتند باید شب و روز از جنایات دولتی امریکا و غرب و اسرائیل می گفتند و آنرا محکوم می کردند،زیاد دلخوش نکنید به این مجامع متناقض و کج رفتار،در عین حال چنانکه بارها اشاره شد مجازات شرعی قانونی سباعی که رسما بیانیه قیام مسلّحانه دادند و سلاح بدست گرفتند و هزاران نفر از هموطنان خود اعم از مسئولان عالیرتبه و مردم عادی را ترور کردند را بیخردانه نمی توان آدمکشی نامید.و باید خجالت بکشند کسانی که از این جانیان و انگل های اجتماع حمایت کرده – می کنند و جنایات و خیانات و جاسوسی ها و محاربه آنان را نادیده گرفته برای آنان اشک تمساح متظاهرانه می ریزند و پاکان را آدمکش می نامند،آن بی تربیتی بزرگ مورد اشاره این است.

        ———-

        دوست گرامی
        شاید هیچ نهاد مدنی از جامعه ی جهانی و حقوق بشری، اعدام آنانی را که علیه یک کشور به جنگ مسلحانه روی می برند تقبیح نکند. اما اعدام چندین هزار زندانی – بی آنکه عمل مجرمانه ی تازه ای – آنهم در زندان – مرتکب شده باشند، حتما آدمکشی و جنایت بزرگ بشری ست و حتما جناب امام خمینی طاب ثراه که عامل و آمر این کشتار بوده آنهم با چهار خط نوشته، آدمکش است بی هیچ تردیدی. باشیم و باشید و ببینیم چرخش روزگار را.
        باشد؟

        سپاس

        .

         
        • به بحث های گذشته مراجعه کنید،من قانون مورد نظر و ماجرای آن زندانیان را بارها توضیح داده ام.شما فقط تکراری هستید.تصادفا آنها خیلی بهتر از شما آگاه از حاقّ آن ماجرا هستند و به اسناد و قوانین آگاهند،چیزی که هست اینها الان مصرف داخلی دارد برای افرادی مثل شما،نیز بارها عرض شد که سعی کنید مودب و منطقی باشید،کلمه آدمکش برحسب لغت و ارتکاز عرف و قوانین،به کسی اطلاق می شود که شغل او آدمکشی مستمرّ است ،یعنی اجرت می گیرد و در قبال اجرت انسانی را می کشد و آنرا تکرار می کند،پس در اینجا هیچ عاقلی، یک حاکم و حکومت را که بر حسب قوانین، گروهی از محاربان و مفسدان و جاسوسانی که از اعضاء رسمی یک گروهک محارب بوده اند را مجازات قانونی کرده باشد،آدمکش نمی نامد تا خود را شجاع جلوه دهد،اگر این روش شما که هر قتلی را آدمکشی می نامید صحیح باشد بنابر این در کشورهای دیگر نیز اگر یک قاتل،و جانی را باعدام محکوم کردند و او را اعدام کردند باید همه قضات و دستگاه قضائی و رئیس جمهور آن کشور و آن ماموری که مثلا برق را به صندلی الکتریکی وصل می کند و باعث سلب حیات یک محکوم می شود را باید آدمکش نامید،و چنین نیست.شما دائم یک مطلبی را تکرار می کنید بدون عنایت بمتن قانون محاربه در قانون مجازات اسلامی،که می گوید نفس عضویت در گروههای محارب مجازات اعدام بدنبال دارد،این از جهت متن قانون،و از جهت واقع خارجی نیز در مورد آن زندانیان تسامح در حکم شده بوده است وگرنه چنانکه عرض شد مطابق نص قانون حتی جاروکش و چای بیاور این گروهها حکمش اعدام است اگر با علم و توجه عضویت گروهک را پذیرفته باشند،بعد هم در شرائط امنیتی ایجاد شده چنانکه بارها عرض شد،آنان که در زندانها بودند از عضویت در گروهک انصراف ندادند و با لجاجت اصرار بر عضویت داشتند که در حکم شرعی مرحوم امام از آن به “سر موضع”تعبیر شد،سر موضع یعنی کسی که آگاهانه و بعمد اصرار بر عضویت در آن گروه داشته است .اینها را در آن شرائط خاصی که کیان کشور اسلامی را بخطر انداخته بودند هیئت های سه نفره(نماینده اطلاعات مشرف بر پرونده-حاکم شرع-و نماینده دادستان) در هر شهر پرونده های آنها را مورد بررسی دقیق قرار دادند،در آن مقطع -طوری که مسئولان اجرای حکم توضیح می دهند-هم موارد دیگری از قتل و ترور و تسلیح در مورد آنها یافت شده بود با اطلاعات جدیدتری که بتدریج از خانه های تیمی بدست آمده بود،هم در عین حال آنان اصرار بر عضویت داشتند (سر موضع)و چنین مصداقی مطابق قانون مجازات اسلامی سال 61 حکمش اعدام بوده است و در اجرای حکم تفاوتی نیست که محکوم یک نفر باشد یا ده نفر یا صد نفر یا بیشتر.من اینها را بارها برای شما توضیح داده ام منتها سنت شما تکرار یک حرف بی وزن است که :چند نفر زندانی را اعدام کردند! در حالیکه مطلب اینطور نبوده است و افراد بسیاری از آنان که انصراف دادند و تعهد کتبی بر انصراف از سازمان محارب،آزاد شدند و اعدام نشدند که برخی از آنها الان در غرب سر و گوش می جنبانند! من عرضم این است که بنای نظام اسلامی بر کشتن بیگناهان نبوده و نیست،و منش مرحوم امام خمینی نیز این نبوده و نیست،چطور یک مجتهد و مرجع تقلید می تواند حکم به کشتن بیگناهان دهد؟ و عرضم بشما این بوده است همیشه که شما وزر و وبال اخروی و دنیوی خود را با اینگونه تعبیرات تکراری و آدمکش تعبیر کردن از یک مرجع تقلید زیاد و زیادتر نکنید،چون مساله اینطور که شما تخیل می کنید نبوده است.نیز بارها عرض شد که شما با چنین تعبیراتی تنها کاری که می کنید این است که فقط انگ و لکّه ننگ دفاع از محاربان مسلح و تروریست های جانی که هزاران هموطن ما و شما را بقتل رساندند را در ناصیه خویش ثبت می کنید.من اینها را بارها گفته ام تامل کنید و اشتباه تاریخی خویش را رفع کنید،اگر هم بنای بر تکرار دارید بنابر این آنرا خطاب بمن ننویسید چون من مشی شما را غلط و اشتباه می دانم و چرخش روزگار نیز آنچه شما خیال می کنید نیست.
          سپاس

          ———

          درود گرامی
          سخن من آشکار است. علت مطول نویسی شما نیز در همین است. که زور می زنید یک جنایت را لاپوشانی بکنید. تیرباران زندانیانی که هیچ جرم تازه ای مرتکب نشده اند، جنایت است.
          منتظریم دوست گرامی

          .

          .

           
          • درست مانند احمدی نژاد تو چشم طرف نگاه می کند و دروغ می گوید.
            چگونه کسی می تواند ادعا کند که برای خودش اندیشه می کند و تصمیم میگیرد وقتی فقط در انتظار است تا ببیند حکومت چه می گوید و روش لاپوشانی جنایت هایش چکونه است و بعد طوطی وار آنرا تکرار می کند.

             
          • قال رسول الله (ص) :”ثلاثٌ مُهلِکاتٌ :شُحٌّ مطاع،و هَوَیً متَّبَع،و اِعجابُ المرء لِنَفسِهِ”

             
          • در پاسخ به ن.م.(کسی که در حال فرار از گذشته خویش است و حتی جربزه ابراز نظر با نام مجازی گذشته خویش ندارد):
            روش شما آن چیزی است که در عرف به آن “پامنبری” و بزبان خاص تر “فضولی”،و بزبان اخصّ “گفتارهای خاله زنکی”گفته می شود که نشان از فقدان تفکّر و استدلال و انسجام فکری،و چاپلوسی کردن برای دیگران و خودنمائی است.شما سعی کن بجای سخنان خاله زنکی و فضولی کردن در گفتگوی دیگران و نسبت های ناروا به دیگران دادن،اگر مطلبی،استدلالی و سخن قابل طرحی داشتی،آنرا مطرح کنی و از حاشیه سازی و خودنمائی های کودکانه بپرهیزی.
            چنانکه قبلا گفتم،زبان شما و قلم شما چیزی جز تلخ گوئی،کنایه و بدگوئی و خود را نخود هر آش نمودن نیست.بقول معروف:اگر محتوائی داری بیا جلو و مطرح کن،و اگر چیزی در بساط تفکر نداری،سکوت و یاد گیری انسب است از بحث های حاشیه ای و ابراز احساسات کودکانه.

             
    • جناب آنارشیست!
      مغلطه پشت مغلطه ، شما تنها کسی هستیدکه در این سایت رسما به جناب نوری زاد فحش می دهید و بدون پوزش نیز طلبکار نیز هستید. شاید جناب نوری زاد سعه صدرش بالا باشد اماچون سید کاربران سایت را احمق حساب نکنید .من هم شما را ” فردی تندرو، بی انصاف، بی ادب و متوهّم یافتم “.

      دلیل تهمت و عصبانیت شما بدین خاطر است که حقیقت با شما ناسازگار است ، من نمی دانم این حکومت تروریست به شما چقدر صدمه است اما افرادی چون شما و سید حتما بیشتر از همه صدمه دیده اید زیرا قادر به دیدن حقیقت ،(فهمیدن و قبول کردن بکنار)نیستید.جناب نوری زاد نظرش را بیان کردند و سوالی مطرح کردند و شما سعی در محکوم کردن ایشان دارید.
      جمع اضداد بهترین جمعهاست این حاصل هنر جناب نوری زاد است که این اضداد را دور خودجمع کرده اینجا بحث عقاید است و نه کارخانه عروسک سازی.

      از روی همین سایت می توان فهمیدکه چقدر درک حقیقت دشوار است و هر کس حقیقت را از دید خود می نگرد.

       
      • فریبا جان شما چرا اصلن این گوگولی انار که با الفاظ رکیک به همه فحش میده رو طرف صحبتت قرار میدی مگه فحشهای زشتش به جناب نوریزاد و خانواده محترمشون رو در چند کامنت پایینتر ندیدی که عرق شرم بر پیشونی ادم مینشونه ؟ فریبا جان گذشته از اینها اصلن اینکه عددی نیست برا خطاب قرار گرفتن این فقط یه زنگ تفریحه نه بیشتر نه کمتر کسی که بی وجود و بی غیرت باشه اصلن ادمی محسوب نمیشه- همینکه تو طرف صحبتش قرار بدی احساس افتخار بهش دست میده و دوباره متوهم میشه که نکنه یه کسی هست و خودش خبر نداشته اونوفت دوباره شروع به/// میکنه و اعصاب همه رو بهم میریزه تا یکی پیدا بشه و واکسنش رو بزنه.

         
    • جناب نوری زاد
      سلام
      ببینم پس از خواندن این مطالب تا چه حد انصاف به خرج میدهی.

      آقای خمینی سه کار بسیار مهم کرد که در تاریخ ایران یگانه بود و همتا نداشت:

      1- به مردم فهماند که اگر بخواهند می توانند؛ او به مردم و قدرت آنها باور داشت… مردم از هر قشری و گروهی که بودند دست در دست هم دادند و بنیان سلطنت 2500 ساله ی شاهان آریایی تبار را از بن کندند. آنها که ادعای ژاندارمی منطقه را داشتند، آنگونه خار و ذلیل شدند.

      2- به مردم فهماند که برای تثبیت قدرت خویش، هیچگاه نباید فقط به انقلاب بسنده کنند؛ یعنی اینکه انقلابی بودن به تنهایی کافی نیست و پیروزی در گام نخست، نشان دهندۀ پیروزی نهایی مردم نیست؛ باید مردم، که صاحب اصلی انقلاب بودند و هستند، در نگهداری و مراقبت از انقلاب کوشا باشند… به عمل کار برآید به سخندانی نیست… آقای خمینی سخندانی شایسته و بنام بود، ولی نتوانست آنچه ادعا کرد را جامه ی عمل بپوشاند و تبدیل به یک دیکتاتور شد، آنهم با کمک همین مردم تبدیل امام و ولی مطلق شد… همین مردم که نتوانستند از انقلاب خویش به درستی پاسداری کنند و منافع گروهی و جناحی جای منافع ملی را گرفت … و همین مردم بودند که دست به سرکوب یکدیگر زدند، آنها که تا قبل از انقلاب با یکدیگر متحد بودند.

      3- به مردم فهماند که سیاست از دیانت باید جدا باشد…یعنی سیاست آمیخته با دیانت میشود نکبت… و اینکه روحانیون لیاقت حکومت کردن ندارند؛ او در عمل نشان داد که روحانیون فقط سخندان خوبی هستند؛ نه عرضه ی کشور داری دارند و نه لیاقت رهبری…پس مردم اشتباه کردند که او را بر کرسی امامت و ولایت مطلق نشاندند.

      این سه خدمت را، نه هیچ شاهی و نه هیچ روحانی ای در تمام طول تاریخِ ایران نکرد.

      مردم ایران شاید در اولین گام و در اولین اقدام انقلابی شکست خوردند، ولی با توجه به این آگاهی و تجربه ای که بدست آورده اند، دیگر بعید است که برای دومین بار شکست بخورند. مردم ایران در سال 57 بر راه درستی قدم نهادند، ولی به دلیل بی تجربگی، غفلت، اعتماد بیجا به روحانیون و همچنین چند دسته گی و نبود آن اتحاد و پتانسیل اولیه و ملی بین گروه های مختلف در سالهای پس از انقلاب، همچنان دارند تاوان پس میدهند. مردم ایران 40 سال است که دارند تاوان بی تجربگی، غفلت و اعتماد به روحانیت را پس میدهند. مردم ایران 40 سال است که دارند تاوان رها کردن منافع ملی و چسبیدن به منافع باندی و گروهی و حزبی را پس میدهند.

      تصور کنید؛ چه میشد اگر قانون اساسی ایران با حضور نماینده ی تمامی گروه ها تصویب میشد و به رأی مردم گذشته میشد و نه در مجلسی فرمایشی… قانونی که، هم در آن ملی مذهبی ها، هم لیبرالها، هم سوسیالیستها و هم مذهبی ها و … حق رأی یکسانی داشتند… قانونی که در آن به تمامی گروه ها فرصت میدادند تا در عمل نشان دهند چند مَرده حلاجند و نه فقط در دیالوگ… قانونی که در دوره های مختلف و منطبق با رشد مردم آپدیت و به روز میشد…
      ولی افسوس… که ما مردم قدر آن قدرتی که آقای خمینی به ما هدیه داد را ندانستیم! افسوس!

      خلاصه ی خدمات آقای خمینی یا به قول جنابعالی “کار خوب”:

      1- به مردم باوراند که اگر بخواهند میتوانند.
      2- به مردم باوراند که منافع ملی باید همیشه در اولویت باشد و نه منافع حزبی و گروهی. و لازمه ی پیروزی قاطع در انقلاب، نگهداری و صاحب شدن انقلاب است توسط تمامی مردم، آنهم پس از پیروزی اولیه و نه رها کردنش یا سپردن بدست نابکاران و نا اهلان…یعنی مهمترین و سخت ترین قسمت کار، تازه بعد از پیروزی انقلاب شروع میشود.
      3- به مردم باوراند که دین از سیاست باید جدا باشد.

      حق یارتان

      —————

      درود گرامی
      سپاس که سرانجام به سه کار مهم امام خمینی طاب ثراه اشاره فرمودید. این سه کاری که شما به امام خمینی منتسب کرده اید، از واقعیت بدور است. من این “از واقعیت بدور است” را متعمدانه همینقدر سرد و بی روح نوشتم. وگرنه می شد جور دیگری نیز نوشت. سست ترین جای این نوشته ی شما آنجاست که فرموده اید: (امام خمینی طاب ثراه) به مردم فهماند که سیاست از دیانت باید جدا باشد…..
      این سخن بسیار از واقعیت بدور است. یکجور توهین به شعور مخاطب نیز است. آدمکشی های حضرتش اتفاقا همه و همه منطبق با آمیختگی دیانت با سیاست بود. بهمین خاطر است که هم شیخ مصطفی پورمحمدی و هم سید مرتضای خودمان، سخن از “حکم خدا” می رانند. که یعنی اگر اعدامی صورت گرفته، حکم خدا بوده که لابد بصورت قانون درآمده. اساسا قانون اساسی جمهوری اسلامی، همه اش آمیختگی دین و سیاست است. از مجلس خبرگان چه چیز دیگری جز آمیختگی دین و سیاست بر می آید. حضور جناب سید علی خامنه ای در قامت رهبر، و در یک قلم قمار هسته ای اش، آمیختگی یک عمامه به سر است با کاری تخصصی که جز باخت، از همان ابتدایش چیزی دیگری نباید تصور می شد.
      خواهش می کنم کمی عمیق تر بنویسید. جوری که بشود بدان استناد کرد و ازش لذت برد و بشما آفرین گفت.
      باشد؟

      سپاس

      .

       
      • درود متقابل
        نوری زاد گرامی

        زیر آبی رفتن، عمیق و پیچیده نوشتن تخصص شماست!
        من نه بلدم و نه ادعای عمیق نویسی دارم.
        ساده و روشن مینویسم تا هر کس با هر حد و اندازه از سواد، بفهمد من چه میگویم.
        من هر چه بگویم در شما کارگر نیست… این عنادورزی شما، اولین شمن شماست!
        خواهش میکنم مطلب مرا همانگونه که نوشتم بخوانید و بفهمید. عجیب تخصصی دارید در پیچاندن و عمق دادن به مطالب ساده! عجیب!
        من نه دکترم نه آیت اله، یک فرد عادی که یک نظری دارد…نکند این سایت تخصصی شده و مختص دکتران و آیات عظام، که من بی خبرم؟
        شاید شما به دنبال آفرین گفتن دیگران باشید و از چه چه و به به دیگران لذت ببرید…من یکی سالها میشود که دیگر منتظر لذت دیگران یا آفرین دیگران نیستم…
        و اما…من از این پاسخ شما، نه لذتی بردم و نه به آن آفرین میگویم!
        پس پاسخ کوتاه شما اینست:
        نباشد!

        حق یارتان

         
        • انارشیست بخدا تو اگر ساکت بنشیتی کسی نمیگوید لال هستی جوک عزیز ساکت باشی برایت بهتر است. بقول شاعر///ت نازم که اهنگین بود – ///// کاهم که زردنگین بود. مگه قرار نشد تو دیگه ///////////////////////

           
      • (ویرایش شده)

        درود متقابل
        نوری زاد گرامی

        زیر آبی رفتن، عمیق و پیچیده نوشتن تخصص شماست!
        من نه بلدم و نه ادعای عمیق نویسی دارم.
        ساده و روشن مینویسم تا هر کس با هر حد و اندازه از سواد، بفهمد من چه میگویم.
        من هر چه بگویم در شما کارگر نیست… این عنادورزی شما، اولین دشمن شماست!
        خواهش میکنم مطلب مرا همانگونه که نوشتم بخوانید و بفهمید. عجیب تخصصی دارید در پیچاندن و عمق دادن به مطالب ساده! عجیب!
        من نه دکترم نه آیت اله، یک فرد عادی که یک نظری دارد…نکند این سایت تخصصی شده و مختص دکتران و آیات عظام، که من بی خبرم؟
        شاید شما به دنبال آفرین گفتن دیگران باشید و از چه چه و به به دیگران لذت ببرید…من یکی سالها میشود که دیگر منتظر لذت دیگران یا آفرین دیگران نیستم…
        و اما…من از این پاسخ شما، نه لذتی بردم و نه به آن آفرین میگویم!
        پس پاسخ کوتاه شما اینست:
        نباشد!

        حق یارتان

         
      • وای خدای من! انار جون نقد هم بلده بنویسه این دیگه جک سال بود یه نفر به این متوهم حالی کنه که شده زنگ تفریح سایت. راستی راستی باورش شده که نفد میتویسه! حرفهای درست و حسابی بلده !واسه خودش مردی شده! بابا تورخدا منو بگیرید از خنده روده بر شدم- انار جون تورو چه به این کارها تو همون قهر و اشتی کردنت کافیه دیگه نفد پیشکش. در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟ چرا نصیحت اون خیرخواهت رو نشنیده میگیری عزیز؟

         
      • جناب نوریزاد – گمان می کنم این بخش از نوشته جناب آنارشیست
        “- به مردم باوراند که دین از سیاست باید جدا باشد.” کنایه ای است که یعنی به خاطر عملکرد بد ج.ا مردم به این نتیجه رسیده اند که دین باید از سیاست جدا باشد.

         
      • خوار و ذلیل…

         
    • آنارشیست جون قهر کردی برای بار سوم ؟ خدا رو شکر که دختر نشدی و عروس ما و الا این پسر بیچاره من هر روز باید میومد خونه مامانت برت می گردوند . با اون اخلاق تندت کی میتونست تحملت کنه ؟ این نوریزاد هم یه زن فتنه گر میشد اگه خدا به ما رحم نمی کرد و زن میشد . هر روز یه چیزی رو پیدا میکرد تا علم شنگه راه بندازه تو فامیل و همه رو به جون هم بندازه , از اون موذ ی هاست خدا به دور . خدا رو شکر از اینهمه بلا لااقل این دو تا رو به پسرای ما تخفیف داد .

       
  70. لیست برابر لیست!

    جناب نوریزاد،در قسمتهای پایینی این صفحه مدعی وجود 300 فقره خدمات برای رضا خان کودتاچی طاب ثراه! شده بودند،البته در عمل به 23 فقره اکتفا فرمودند! و از 277 فقره ناقابل! فاکتور اخذ فرمودند و ما نیز بحرمت دوستی مجازی از این گاف خیلی خیلی کوچولو! صرفنظر کردیم اگرچه در مورد برخی از فقرات آن بحث های مستندی داشتیم که بخواست خدا ادامه دارد.

    اکنون متقابلا لیست ناقابلی از خدمات! رضا خان کودتاچی طاب ثراه! را مقابل لیست پیش گفته تقدیم می کنیم:

    پرونده سراسر سیاهی!

    به موارد زیر دقت کنید:

    – جدایی رشته کوه‌های آرارات و بخشیدن آن به ترکیه

    – کشتار و تبعید بیش از 24 هزار نفر از مردم ایران

    – جدایی دهکده توریستی فیروزه در خراسان شمالی و اعطای آن به روسیه که امروز جزو قلمرو ترکمنستان محسوب می‌شود.

    – امضای قرارداد ننگین سعدآباد با کشورهای همسایه عراق ، ترکیه و افغانستان و جدایی بخش‌های زیادی از ایران

    – بخشیدن اروند رود به عراق که سال‌ها بعد در جنگ تحمیلی تاوان‌ها دادیم

    – جدایی مناطق «بولاغ‌باشی»، «جوزر»، «قوری‌گل» ایران توسط ترکیه در زمان رضاشاه

    – جدایی روستاهای «سیرو» و «سرتیک» و برخی مراتع متعلق به کردهای «جیکانلو»ایران توسط رضاشاه

    – جدایی دشت ناامید در سیستان به مساحت 3 هزار کیلومتر در سال 1317

    – اعطای امکانات به باستان شناسان آمریکایی برای کاوش در تخت جمشید و تاراج آثار تخت جمشید توسط این باستان شناسان

    – غاصب2167 از روستاهای کشور و صدور سند این روستاها به نام خود

    – قتل عام کسانی که از دادن زمین‌هایشان به رضاشاه سر باز زدند و نیز کشتن مخالفان خود با آمپول هوا(توسط پزشک احمدی معروف)

    – ممنوعیت عزاداری امام حسین(ع) در ماه محرم و صفر

    – شهادت روحانیون به نام ایرانی به مانند شهید مدرس به جرم مخالفت با فعالیت‌های ضد انسانی رضاشاه

    – کشتن شعرا، روشنفکران ‌و ادیبانی همچون فرخی یزدی ، میرزاده عشقی ، واعظ قزوینی و بسیاری از نویسندگان ایرانی توسط رضاشاه

    – تبعید نقاش نامی ایرانی کمال‌الملک به بیابان‌های نیشابور

    – به شهادت رساندن و مجروح کردن بیش از 1500 تن از مردم عادی مشهد در مسجد گوهرشاد و در جوار حرم مطهر امام رضا(ع)

    – تاسیس ارتشی که حتی نتوانست ساعاتی در برابر‌اشغالگران مقاومت کرده و در نتیجه رضاشاه با خفت و خواری هرچه تمام تن به تبعید داد

    – قلع و قمع کردن عشایر ایران و تبعید بسیاری از آنان

    و دهها مورد دیگر نشان می‌دهد که رضاشاه نه پدر ایران نوین که بانی تخریب کشور و سپردن آن به بیگانگان شدیدتر از آنی که پیش از او توسط سلاطین بی‌کفایت در جریان بوده می‌باشد.

    پی نوشت: یادتان باشد ،این پرونده آنچنان درخشان است که می توان از صاحب آن به “کهکشان یکتای تاریخ ایران” یاد کرد!

    یادتان باشد چگونه رضا خان نهال کاشت و امام خمینی باد!،باشد؟!

    https://www.farsnews.com/news/13970206000039/
    .

    —————-

    در پرونده ی رضاشاه با همه ی خسارت هایش لااقل بیست و سه مورد هست که می شود بدان بالید. شما یک مورد از کارهای مردمی و غرور آفرین امام خمینی طاب ثراه بنویسید. این یک موردی که: نیست، شما را از جاده ی انصاف که هیچ، از جاده ی بسیاری از خصلت های درست انسانی خارج کرده است. من بازهم می گویم: یکی از کارهای رضاشاه، برابری می کند با کل بساط آیت الله های مفتخوار. این یک شعار نیست. چرا؟ چون مردم ایران با همان یک مورد کار مفید رضاشاه، دارند “زندگی” می کنند اما با بساط مفتخوارانه ی آیت الله ها، همان نیمچه زندگی شان تیره و تار شده.
    با احترام

    .

     
    • سید خسته نباشی برادر , این آدم برایش مهم نیست که رضا شاه خائن ترین دزد ترین و دیکتاتورترین و نابود کننده دستاورد های انقلاب بزرگ مشروطه بود برای او هم مهم نیست که در دوران رضاشاه چه ساخته شد و حالا چه ساخته شده , این جار و جنجال هم مثل خیلی دیگر از جار و جنجال های او برای خود نمایی بود و بس . شما لطفا دیگر ادامه نده که گفته اند ” در خانه اگر کس است یک حرف بس است ” .می گویی رضا شاه دزد بود می گوید این ها هم دزدند , می گویی خائن بود می گوید این ها هم هستند , می گویی دیکتاتور بود می گوید این ها هم هستند . به این ترتیب طبق منطق او نمیشود هیچ دزد و خائن و دیکتاتور و آدمکشی را محاکمه کرد چون مانند او هم هستند و دائم هم مثل صفحه سوزن خورده میگوید : ” یک کار خوب , یک کار خوب ” . برو آقا خدا عقلت بده ذره ای .

       
      • ناشناس آشنای گرامی

        با اهداء سلام و تشکر از محبت و لطف شما،چون در این صفحه مطالبی به گزاف گفته شد و مبالغه تا جایی پیش رفت که رضا خان کودتاچی مبدّل شد به “کهکشان یکتا و بی همتای تاریخ پادشاهان ایران،بلکه تاریخ ایران”،نیز چون دو عنوان خزعبلانه و دروغ در بالای آن درج شد،از طرفی لیستی از خدمات رضا خان کودتاچی طاب ثراه! به ساحت افکار عمومی و مخاطبان این سایت عرضه شد،بنای من این است که تا این صفحه گشوده است آن لیست مورد ادعای مدیر این سایت که در اواخر این صفحه مطرح شد مورد نقد قرار گیرد و میزان واقعیت،از گزافه گوئی و مبالغه و منحرف کردن افکار ناظران عمومی جدا شود،من برای دیدن و پردازش این اطلاعات زحمت می کشم و گاهی از وقت استراحت خویش را به آن اختصاص می دهم تا این مطالب ذیل این پست و این ادعاها ثبت وضبط شود تا عیار واقعیت از گزافه و مبالغه و تمویه جدا شود.

        سپاس از تذکر شما

        ———–

        دوست گرامی جناب سید مرتضی
        با اطمینان به شما می گویم: من به شما و قلم سراسیمه ی شما که می نگرم، به عمر تباه شده ی خویش فرو می شوم که در پای ملایان گرسنه تلف شد. ملایانی که مطلقا عرضه ای جز مفتخواری نداشتند اما بر مسندها نشسته بودند. ملایانی که دستشان از ادب تهی بود و تهی ست. از پاکیزگی تهی بود و است. از انصاف تهی بود و است. از مشیّ فهیمانه و خردمندانه و مداراگون تهی بود و است. و در عوض، دستشان به مال و جان و ناموس مردم دراز بود و است.

        ملایانی که گرسنگی های تاریخی خود را در زیر عمامه های خود مخفی کرده بودند و ما نمی دانستیم. من انتظاری از شما ندارم که ذره ای منصف باشید. شما “نمی توانید” منصف باشید. دلیلش را هم خودتان می دانید و هم ما. من به معدل و خروجی رفتار شما ملایان که می نگرم، می بینم در بساط شمایان جز خسارت نبوده و نیست. امضای شما پای تک به تک نکبت ها و تن فروشی ها و وطن فروشی ها و خاک فروشی ها و دریا فروشی ها و مردم فروشی هاست.

        شما ملایان بلایی بر سر ایران و مردم ایران آورده اید که مغولان نیاورده اند. باور کنید اینها که می گویم: مطلقا توهین به شما نیست. توهین آنجاست که چیز بدی به شما نسبت داده شود که در شما نیست. منظورم از شما، قاطبه ی ملایان ولایی ست. من با شما پدرکشتگی که ندارم. من خروجی رفتار شما ملایان ولایی را قضاوت می کنم. حال که شما یک کار مفید امام خمینی و نظام مقدس تان را نتوانستید شماره کنید، بیایید و برای ما یک کار مفید آیت الله ها و خودتان را شرح دهید. می شود؟

        ما را با خدمات خودتان بیشتر آشنا کنید. مباد که ما قدر ناشناس باشیم و زحمت های شمایان را نادیده بیانگاریم. نیز این را بگویم که: راز رنج شما از رضا شاه، چیزی نیست جز این که با برجسته شدن همان چند کار خوبش، شما ملایان بشدت در مظان بی عرضگی قرار می گیرید. و بعدش: در مظان چراییِ بلعیدن های تمام نشدنی تان.

        کاش شما را مختصری خدمت به مردم بود تا افرادی چون من احساس ورشکستگی نمی کردیم. تا بخود می گفتیم: بازای عمری که به پای ملایان ریختیم، لااقل این چند کار مفید از ما و از ملایان به یادگار ماند تا آیندگان بتوانند از آنها بهره ببرند و یا در شکلی خواستنی تر، به باعث و بانی اش غرور ورزند.

        من بدجوری می گدازم از تهی دستی ام در این سالهای تباه شده ام در پای ملایان. یک چند تایی از کارهای خوب آیت الله ها و کارهای خوب خودتان را برای ما شماره کنید تا لااقل نشاطکی پیدا کنیم ای بسا.
        باشد؟

        با احترام

        .

         
        • وقتی در مواجهه با استناد تاریخی سخنی به استناد نداریم:
          -خشمگین و عصبانی نشویم.
          -رجز خوانی نکنیم.
          -چنگ و دندان نشان ندهیم.
          باشد؟

           
        • فراموشم شد اضافه کنم که ناظران این نوشته ها خود می توانند بخوبی درک کنند که سراسیمگی و عناد و لجاج و پرخاشگری در نوشته های مستند است یا در گزافه ها و مبالغات پوچ و پانوشت های تکراری و عصبی!

           
  71. چگونه رضا شاه بدون جنگ «چوب حراج» به خاک ایران زد؟!

    گفتگو با دکتر محمدعلی بهمنی قاجار (دارای دکتری حقوق از دانشگاه تهران) . از بهمنی تا به حال ۵ جلد کتاب به چاپ رسیده است. کتاب «تمامیت ارضی ایران در دوران پهلوی» از مشهورترین آنها می‌باشد:

    ..رضاخان در مقابل خارجی‌ها سر تسلیم فرود می‌آورد. بر خلاف آن تصویری که از او ترسیم شده که به عنوان یک قهرمان ملی، چکمه به پایش است و می‌خواهد از کشور دفاع کند…

    حال نکته شگفت انگیز در اینجاست، زمانی که رضاشاه به سریر قدرت نشست و مدعی حفظ حاکمیت ایران گردید کمتر کسی فکر می‌کرد که در روزگار او نیز خاک ایران به تاراج برود. رضاشاه مدعی بود ارتش منظم و با علم روز دنیا ایجاد کرده است. اما این قوای نظامی تنها برای سرکوبی خود مردم ایران استفاده شد و در برابر تجاوزات خارجی فرار را برقرار ترجیح دادند…

    قبل از رضاشاه هم تلاش‌های زیادی برای تشکیل نیروهای مسلح مدرن در ایران شده بود. یعنی قبل از اینکه فکر مدرن وارد ایران بشود و ایرانی‌ها در واقع از تحولات اروپا باخبر شوند؛ از زمان شاه‌عباس صفوی شاهد این هستیم که به فکر ایجاد یک نیروی مسلح منظم که دولتی و در اختیار شاه باشد افتاده بودند. به همین دلیل نیروی شاهسون‌ها در زمان شاه عباس تشکیل شد و بعدها نادرشاه افشار نیز نیروی نظامی قوی درست ایجاد گردید. این ادامه داشت تا در زمان قاجار که آقا محمدخان و فتحعلی شاه هم به دنبال چنین کاری بودند. در زمان عباس‌میرزا ولیعهد قرار شد نظام جدید اروپایی وارد ایران شود. او یک نیروی مسلحی ایجاد کرد با سبک و لباس متحد الشکل و در واقع نحوه آموزش و سلاح اروپایی‌ها و فرانسوی‌ها که به اقتباس از ارتش ناپلئون بود. در دوره ناصرالدین‌شاه مدارس نظامی متعددی در ایران درست شد. و بعد هم نیروهای مسلح ایران در واقع چند گروه بودند؛ ژاندارمری، نظمیه و قوای قزاق که به سبک روس‌ها درست شده بود. و این فکر که یک نظام اجباری وظیفه به وجود بیاید که مردم و جوانان بیایند در آن خدمت سربازی را بگذرانند و از کشور دفاع کنند در واقع ضرورتش بعد از مشروطه خیلی قوی شد. ما می‌بینیم که رجال بزرگ آن زمان؛ آزادیخواهان، روحانیون و افرادی مانند مرحوم سیدحسن مدرس پیشگامان این نظام وظیفه بودند ،پس این فکر و جریان ایجاد شده بود و رضاشاه روی این موج سوار شد…

    با به سلطنت رسیدن رضاشاه کم کم می‌بینیم این ارتش کار ویژه‌اش تغییر می‌کند. یعنی ارتشی که سال‌های اول هم نسبتاً خوب عمل کرده بود و کسی مثل شیخ خزعل را سرکوب کرده بود، تغییر پیدا می‌کند و به ابزار دست رضاخان برای سرکوب مردم تبدیل می‌شود…

    بر خلاف آن تصویری که از او ترسیم شده که به عنوان یک قهرمان ملی، چکمه به پایش است و می‌خواهد از کشور دفاع کند. ما جاهایی می‌بینیم که کاملا در مقابل خارجی‌ها تمکین می‌کند. با اینکه رضاشاه مشهور به دوستی با انگلیس است اما برای اینکه بتواند رضایت شوروی‌ را برای خلع دولت قاجاریه به دست بیاورد، علناً در مقابل تجاوز مرزی شوروی سکوت می‌کند. آنها بر اساس قرارداد ۱۹۲۱ که با ایران داشتند،متعهد بودند که «قصبه فیروزه» را که ییلاق عشق‌آباد پایتخت فعلی ترکمنستان است و منطقه خلیج حسین‌قلی را به ایران عودت بدهند. دولت‌های مشیرالدوله و قوام‌السلطنه تلاش می‌کنند که این کار عملی شود. ولی ازموقعی که رضاشاه رئیس الوزرا می‌شود با مذاکراتی که با شوروی‌ها دارد، این حق ایران را مسکوت می‌گذارد. نه تنها این حق ایران را مسکوت می‌گذارد بلکه در مناطق مرزی شوروی‌ پادگان‌های ایران را خلع سلاح می‌کند و سربازان و افسران ایرانی را می‌کشند و مناطق مرزی را تصرف می‌کنند یعنی بر خلاف آنچه که در زمان قاجار رخ داد و در دو جنگ با روسیه، بخش های مختلفی از ایران از دست رفت؛ رضاخان این بار بدون هیچ جنگی این مناطق را به آنها می‌دهد!….

    https://www.mehrnews.com/news/3726662/

     
  72. پاسخ به ادعای کذب در خصوص 20 مورد خدمات انتسابی به رضاخان

    متن و پاسخ شایعه

    http://shayeaat.ir/post/132

     
  73. حضرت مستطاب ایت الله نوریزاد کرم الله وجهکم و انارالله برهانکم
    همانطوریکه حضرت ایت اللهی مستضرید جمعی از فقها و ایت الله ها دفع الله شرهم من ایراننا ؛ در رسایل عملیه خود اورده اند که : نسوان سیده در ۶۰ سالگی و غیر سیده در ۵۰ سالگی به یایسگی نایل میشوند و نیز همانطوریکه میدانید مقصود از سیده همان ابنا قریش ۱۴۰۰ سال ماضی میباشد ؛ غرض از مزاحمت اوقات شریف که اخیرا همه ان صرف ارشاد و اقناع صید مرتا ضای سایت میشود ؛ انست که : دوستی دارم که ۳۰ سال پیش با خانمی سیده و از خانواده سادات مشهور و جلیل ازدواج نمود ودر عرض این سالها زندگی ارام و خوشی را سپری کردند ؛ الحال با داشتن سه فرزند که بزرگند و هر سه ازدواج کرده اند ؛ زندگی ارام این دو زوج به طوفانی سهمگین بدل شده است و ان بدان علت است که همسر سیده به سن ۵۰ سالگی رسیده و شور بختانه یایسه شده است .
    مدعای زوج انست که فروشنده گندم نمای و جو فروش بوده است و ایشان متضرر شده اند زیرا در ابتدای خواستگاری دل در هوای یایسگی زوجه در سن ۶۰ سالگی داشته اند و همین امر باعث و بانی انتخاب همسری سیده بوده است ؛ بالاخره بد جوری سر گاو در خمره گیر کرده مخصوصا اینکه خانواده سادات موصوف دو داماد کوچکتر نیز دارند که از انان نیز زمزمه هایی به گوش میرسد فلذا جهت حل مسیله فتوای؛ حضرتتان شاید کار ساز شود و نیز کنکاش تاریخی مزدک ۱ حفظه الله در مورد زایمان یا عدم زایمان حضرت خدیجه در سن ۵۸ سالگی شاید به حل مسیله کمکی بکند !!

    ————

    دوست گرامی
    ما که آیت الله محمد نوری زاد هستیم، فتوا می دهیم به هر آیت الله که رسیدید، و به هر مسلمان، یا هر طلبه ای که قائل است به این که: زنان سیده در شصت سالگی یائسه می شوند و زنان غیر سیده در پنجاه سالگی، از طرف جضرت مستطاب عقل به وی یگویید: می شود بفرمایید بر پیشانیِ ما چه می بینید؟ اگر مختصری و ذره ای صداقت داشته باشند، پاسخشان یک چیز بیش نیست. و آن: حماقت است. اینان، قرن هاست که نان حماقت مردمی جاهل را به معده می کشند. ذره ای شعور اگر در کله ی این آیت الله ها بود، بشکل جمعی بیانیه ای بیرون می دادند و بر بسیاری فتاوای مفتضحانه ی اینجوری آیت الله های همینجوری خط می کشیدند تا بیش از این مفتضح نشوند.
    همین
    با احترام

     
  74. چه کسی تصور می کرد عده ای تروریست و پوشاکپوش بنام ولایت فقیه و شعبان بی مخ پاسدار و حزب الله بر ایران مسلط شوند؟

    به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری
    مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امروز دوشنبه ۲۶ آذرماه ۹۷،
    سی‌‌‌و‌هشتمین روز تجمعات اعتراضی کارگران شرکت فولاد اهواز شکل گرفت.

    از نیمه‌شب گذشته تا کنون ده‌ها تن از کارگران معترض توسط نیروهای امنیتی به مکان نامعلومی منتقل شدند.

    ۱- مرتضی اکبریان، از بخش نورد میلگرد مفتول و صنایع فلزی، بخش یک
    ۲- امین علوانی، از بخش نورد میلگرد مفتول و صنایع فلزی، بخش یک
    ۳- کریم سیاحی، از بخش نورد تیرآهن، بخش دو
    ۴- غریب حویزاوی، از بخش نورد تیرآهن، بخش دو
    ۵- جعفر سبحانی، از بخش نورد تیرآهن، بخش دو
    ۶- عیسی مرئی، از بخش نورد تیرآهن، بخش دو
    ۷- مجید جنادله، از بخش نورد تیرآهن، بخش دو
    ۸- مهدی طهماسبی، از بخش نورد تیرآهن، بخش دو
    ۹- سید احمد سید نور، از بخش نورد تیرآهن، بخش دو
    ۱۰- میثم علی قنواتی، از بخش فولادسازی، ذوب
    ۱۱- حامد جودکی قنواتی، از بخش فولادسازی (ذوب)
    ۱۲- طارق خلفی، از بخش نورد کوثر
    ۱۳- کاظم حیدری، از کارخانه لوله سازی
    ۱۴- مسعود عفری نژاد، از کارخانه لوله سازی
    ۱۵- کوروش اسماعیلی، از کارخانه لوله سازی
    ۱۶- علی عقبا، از کارخانه لوله سازی
    ۱۷- مصطفی عبیات، از کارخانه لوله سازی
    ۱۸- حسین داوودی، از کارخانه لوله سازی
    ۱۹- محسن بلوطی، از کارخانه لوله سازی
    ۲۰- محسن پهبانی (بهبهانی)، از کارخانه لوله سازی
    ۲۱- محمد پورحسن، از کارخانه لوله سازی
    ۲۲- سید حبیب طباطبایی، از کارخانه لوله سازی
    ۲۳- عبدالرضا دستی، از کارخانه لوله سازی
    ۲۴- جاسم سفر رومزی، از کارخانه لوله سازی
    ۲۵- یاسر ابراهیمیان، از کارخانه لوله سازی
    ۲۶- علی اتمامی، از کارخانه لوله سازی
    ۲۷- سید علی جوادپور، از کارخانه لوله سازی
    ۲۸- جواد غلامی، از کارخانه لوله سازی
    ۲۹- حافظ کنعانی، از کارخانه ماشین‌سازی
    ۳۰- حامد باصری
    ۳۱- فریبرز شیخ رباط
    ۳۲- احسان یوسفی
    از شمار دقیق بازداشت شدگان اطلاع دقیقی در دست نیست .

     
  75. جناب مرتضی – شما این همه بد در مورد رضاشاه گفتید ما جیز دیگری شنیده ایم.
    میگویند کسی به بهشت میرود می بیند شخصی شکل رضاشاه گوشه ای نشسته جلو میرود میپرسد شما رضاشاه هستی طرف میگوید بله شخص تازه وارد می گوید ولی آخوند ها میگویند شما در جهنم هستید میگوید بودم ولی از بس مردم گفتند خدا پدر شاه را بیامرزد خدا هم مرا به بهشت فرستاد.
    تازه وارد می گوید خالا چرا دم در نشسته اید رضاشاه میگوید وقتی به بهشت آدم با فرشته ای آشنا شدم و عاشق هم شدیم میخواستیم عقد کنیم ولی هر جه در بهشت گشتیم آخوندی پیدا نکردیم حالا من نزدیک به 40سال است دم در بهشت منتظرم تا آخوندی بیاید.

    و یکی دیگر:
    به شیطان میگویند برنامه ات در طول یک هفته چکونه است . میگوید 3 روز هفته در آمریکا و اروپا آموخته هایم را تمرین میکنم و 4 روز بقیه را در حوزه علمیه آموزش می بینم.

     
    • مثل خوبی زدید، من هم به این مسئله فکر میکردم ، سید و امثالهم گم در اوهامند حال آنکه می توانستند با دیدی دیگر بنگرند که خاندان پهلوی نیز شیعه بودند و بخصوص محمد رضا شاه فقید که دایم به حرمها سر می زدو دورش ملاها بودند، در هر حال کینه ورزیدن به مردگان هم کلی اوهام دون کیشوتی می خواهد .

       
  76. از آقای سید مرتضی می پرسم در ماجرای زیر، می خواهد مردم این جامعه حجاب داشته باشند نماز بخونند حج بروند یا نه؟

    وزیر بهداشت فنلاند، به دلیل کشف فساد مالی اش، مجبور به استعفا شد.
    این وزیر فنلاندی به هزینه دولت، سه مرتبه با همسر خود، تماس تلفنی بین المللی برقرار کرده بود!
    این حادثه باعث خشم و عصبانیت افکار عمومی و مطبوعات فنلاند شد، چرا که این فرد با سوء استفاده از جایگاه خود به عنوان وزیر کابینه، با هزینه پرداختی توسط مالیات دهندگان فنلاندی، سه مکالمه بین المللی شخصی انجام داده بود.

    این وزیر فنلاندی نه تنها استعفا کرد، بلکه پرونده ای برای وی در دادگاه تشکیل و مجبور شد هزینه این سه تماس تلفنی بین المللی را بپردازد!!

    فنلاند رتبه ۳ در برخورد با مفاسد اداری را داراست و ایران رتبه ۱۵۳…

    ▫️طنز ماجرا اینجاست که ….. از ایران برای تبلیغ اسلام به فنلاند سفر می کنند، تا به آنها چگونه بهتر زیستن را بیاموزند
    مردمشون اعتراض کردندفاصلمون زیاده زیااااااااااااد

     
    • من آن کار خوب در کشور فنلاند را تحسین می کنم و مایلم در کشور ما نیز بطور کامل حدود قوانین رعایت شود،اما اولا نفهمیدم پرسش شما از من چه بود؟ و ثانیا آیا عمل بقوانین در کشورهای دیگر اسباب این است که مسلمانان احکام و وظائف دینی خود مثل نماز و حج و غیره را ترک کنند؟! تبلیغ اسلام در کشورهای دیگر نیز تبلیغ دیانت اسلام است و این ربطی به لزوم رعایت قانون در همه سیستم های حکومتی ندارد.

       
    • مریم خانم فقط یک جا را پیداکنید که اسلام در آنجا رخنه کرده باشد و دزدی و تجاوز و رسوه و پستی و پلشتی و عقب افتاده گی از برکت اسلام آنجا را نیالوده؟

       
  77. سلام اقای نوریزاد
    من مادری هستم که یک ماه پیش بخاطر رژیم فاسد حکومتی و بخصوص لاریجانی و ریس دادگستری کرمانشاه پسر ۲۵ساله ام دست به خودکشی زد. من می خواهم صدای بغض الودم را فریاد بزنم کمکم کنید دارم دیوانه میشم

    اقای نورزاد ما در اوج موفقیت و انسانیت کامل همسرم از اینکه تاجر موفق و کار افرینی بود که حدودا سی کارمند با کلیه حقوق و مزایا بیمه نزد ایشان کار می کردند سال ۱۳۹۰با اشتباهی که از طرف پست بانک شد سرمایه ما رفت و ورشکست شدیم ولی از انجایی که همسرم به پاکی و صداقت خودش ایمان داشت کوتاه نیومد و شروع به شکایت و پیگیری نمود بماند که ما شش سال سختی زیاد و دربدری کشیدیم بالاخره همسرم با پشتکار و مشقت فراوان بانک را محکوم به پرداخت پول کرد و بچه های ما که خیلی سختی کشیده بودند خیلی خوشحال شدند حتی همسرم پول بانک رو توقیف کرد که به حساب شرکت واریز نمایند دراین حین نامه ایی از طرف لاریجانی به اداره اجرا برای جلوگیری از توقیف حساب بانک به ان اداره و دادخواست ارجاع پرونده قطعی به نزد خودش داد و ما حسابی شکستیم تا کی این ناعدالتی و پسر بزرگم متاسفانه طاقت نیاورد و با خوردن قرص خودکشی کرد وتو پرونده بیمارستانم اعلام کرده بود این داغ سنگین رو نمی تونم تحمل کنم نمی دانم چکار کنم و حقم رو از کی بگیرم لطفا کمکم کنید پسرم اران حیدری ۲۵سال

    این عکس مربوط به سه روز بعداز گرفتن حکم قطعی پروندمون بود دارم دیوانه میشم

     
  78. انارشیست عزیزم چرا به نصحیت من گوش نمیکنی؟ ببین شده ای زنگ تفریح دیگران. فقط کوکت میکنند تا مثل اسباب بازی با نوشتنت انها را سرگرم کنی. من دوست نئترم تو بازیچه و اسباب خنده و مضحکه دیگران باشی پس ننویس عزیزم تا کسی هم مسخره ات نکند و هی همه به تو نخندند….

     
    • “دکتر” مهرداد جون ( متخلص به قراضه ) پس لطفا یه صندلی هم بذار برای آنارشیست دور میزت !

       
      • جاسم جان!!!!بارها به تو و دوست دیگرم آسیدمرتضی گفتم که اینکه همینجوری بگین کی به کیه اگه مثل من تخصص نداشته باشین فقط نشونه یه نوع اختلاله!!!!الان واست یه مثال میزنم که بهتر بفهمی!!!میگن تو سینما یکی جلوی دو نفر نشسته بود!!!یکی از اون دونفر به رفیقش گفت چند میدی بزنم پس کله اون؟!!!اون یکی گفت 1000تومن!!!طرف زد گفت حسن تویی؟!!!یارو شاکی شد گفته نه بابا من حسن نیستم!!!طرف گفت ببخشید فکر کردم حسن تویی چون پس کله حسن شبیه شماست!!!یه مدت دیگه گذشت یارو به رفیقش گفت چند میدی یکی دیگه بزنم؟!!!گفت 2000تومن!!!یارو محکم زد گفت حسن خودتی؟!!!طرف برگشت با عصبانیت گفت نه مرد حسابی من حسن نیستم!!!یارو چراغ رو صورتش گرفت و گفت ببخشید من تاریک بود فکر کردم حسن تو تاریکی باهام شوخی میکنه!!!الان مطمئن شدم ببخشید!!!اون بنده خدا چندتا صندلی رفت اون ور تر نشست!!!بازم طرف به رفیقش گفت چند میدی بزنم؟!!!رفیقش گفت والله خیلی پررویی میخواد ولی 5000تومن میدم!!!طرف رفت پشت سر اون بنده خدا یکی دیگه محکم زد!!!!طرف این دفعه قاطی کرد!!!یارو گفت حسن کجا بودی اون طرف یکی بود پس کلش شبیه تو بود من هی فکر می کردم تویی!!!!
        الان من که میگم اگه همه آیدی رو آف کنن من میفهمم کدوم نوشته مال چه کسیه به خاطر تخصصیه که تو روانشناسی دارم!!!الان کی تو این سایت میفهمید جاسم و خاله و گنجی و ناشناس آشنا و اکبرآقا رحمتی یکین جز من که آشنایی کامل با روانشناسی و اختلال شخصیتی BPD دارم!!!الان آسید مرتضی هم میبینم هی گیر داده که ن.م منم و من سیدرضیم و چه میدونم مهرداد همه ماست فلانی فلانیه و ظن قوی بهمانیه و همیجور الی آخر!!!که درواقع ناشی از معضل brain`s spider است!!!
        اینطور بدون تخصص به جون مردم افتادن بیشتر نشانه ای از اختلال بالاتره!!!!لطفا با خودتون لج نکنین!!!
        دوستدارتون دکتر روانشناس!!!

         
  79. سلام و درود

    جناب کاوش شما تفکری غیر عادی و بسیار عجیب داری ولی خودت خبر نداری و متوجه نیستی کجایش عجیب است، البته خیلی های دیگر هم همینطورند و نمیدانند که این گونه اندیشیدن تا حد غیر عادیست!زیرا ابداً به آن فکر نکرده اند. حال امیدوارم و تقاضامندم که صادقانه و از روی وجدان، بدون طفره رفتن و منحرف کردن بحث تنها و تنها به یک پرسش من پاسخ بگویی :

    فرض کنیم در مقیاس جهانی و از طرف سازمان ملل متحد (یونسکو) به شما اختیارات تام داده شود تا تعیین کنی که در جهان چه رشته هایی به دانش آموزان و دانشجویان تدریس شود و چه رشته هایی بطور کلی از گردونه آموزش و پرورش و از چرخه تعلیم و تربیت حذف شوند؟

    1_شما کدام رشته های درسی را تأیید و کدام رشته ها را حذف میکنید؟

    چرا؟

     
    • سلام و درود

      جناب کاوش چرا سکوت کرده ای؟
      واقعاً نمیتوانی به این پرسش ساده پاسخ بدهی؟
      حقیقتاً فکر نمیکردم تا این حد عاجز باشی.
      عیبی نداره بزرگ بشوی و مطالعه کنی، یاد میگیری .

       
  80. توضیحی پیرامون نقش کمیته مرموزِ آهن (زرگنده)در کودتای رضا خانی بعنوان ابزار جدید بریتانیا برای چپاول ایران
    —-
    بعد از قرارداد استعماری 1919 که میان وثوق‌الدوله و بریتانیا به امضا رسید، حجم انتقادات و اعتراضات وارد شده به آن، اجرای قرارداد عملاً منتفی و به طور کلی ملغی گردید. در این شرایط، بریتانیا با ابزارهای سیاسی دیگر درصدد اعمال نفوذ و به دست گرفتن قدرت برآمد که کمیته آهن یکی از این ابزارها بود. این کمیته با هدف تحقق بخشیدن اهداف بریتانیا و نیز ابزاری جهت به دست گرفتن قدرت که تبلور آن در کودتای 1299 فراهم گردید….

    زمینه‌های تشکیل کمیته آهن (زرگنده)

    بعد از انقلاب بلشویک‌ها در روسیه که در سال 1917 م به وقوع پیوست، دامنه نفوذ این کشور در مناطقی همچون ایران کاهش یافت. در این شرایط که انگلیس خود را قدرتی بی‌رقیب در ایران می‌دید تصمیم گرفت با دخالت در امور سیاسی کشور و انتخاب حکومت و چهره‌های سیاسی مورد نظر خود، به این هدف برسد. یکی از مهمترین این اقدامات قرارداد 1919 کاکس- وثوق بود که در صورت اجرایی شدن، انگلیس بر تمام امور لشکری و کشوری ایران تسلط می‌یافت. انگلیس جهت اجرای این قرارداد، تلاش زیادی به کار برد….

    بدین ترتیب این قرارداد علیرغم تمام مساعی بریتانیا و تحت تأثیر مخالفت‌های داخلی و خارجی ملغی شد. در این شرایط، بریتانیا درصدد آزمون‌های دیگری جهت گسترش نفوذ سیاسی خود برآمد که کمیته آهن یکی از این ابزارها بود. کمیته آهن یا زرنگنده، در سال 1296 تأسیس شد. این سازمان ابتدا در «اصفهان با نام «کمیته آهن» یا نوید مدرنیته و پیشرفت ایران، با پشتیبانی سرکنسول‌خانه بریتانیا و درگیری آشکار یک افسر سیاسی بریتانیایی به نام سرهنگ (کلنل) هیگ آغاز به کار کرد.»2 و البته به مرور زمان، علاوه بر اصفهان در شهرهایی چون تهران، کرمان و سایر شهرها نیز فعالیت خود را آغاز نمود. این کمیته زرگنده خوانده می‌شد؛ زیرا محل تشکیل جلسات کمیته در منزل سیدضیا، در زرگنده بود….

    اعضای کمیته آهن و تشکیلات آن

    فهرست نام و تعداد کامل اعضای کمیته کاملاً مشخص نیست؛ اما برخی از اعضای اصلی و سرشناس آن را کسانی چون سیدضیاالدین طباطبایی، مسعود کیهان، یحیی دولت‌آبادی، کاظم سیاح، حسین دادگر، محمود جم، حسین دادگر و سیدمحمد تدین تشکیل می‌دادند. برخی حتی از ملک‌الشعرا بهار و چند عضو خارجی نیز نام برده‌اند. در رابطه با تشکیلات و ساختار کمیته نیز اطلاعات چندانی در دسترس نیست که یکی از علل آن تمایل سیدضیا به سری و مخفی ماندن آن بوده است. صدرالدین الهی در این رابطه می‌گوید: درباره اعضا و تشکیلات کمیته می‌گوید هرگاه از سیدضیا درباره تشکیلات کمته پرسیدم؛ اما سید به آن متعذر می‌شد به این که در سوگند روز اول تشکیل کمیته قرار شده است افراد تا حیات دارند، درباره مقام و مرتبه و شکل سازمانی خود حرفی نزنند… سید بارها از کودتا آهن صحبت کرده بود. می‌کوشید تا آن را یک جمع اسرارآمیز جلوه دهد….

    … از انگیزه‌های سیاسی و غیرشخصی برخی از اعضا که بگذریم، با جرأت می‌توان ادعا نمود که محور فعالیت‌های کمیته همراه شدن با سیاست‌های انگلیس جهت کسب قدرت سیاسی بوده است. یحیی دولت‌آبادی در این مورد می‌نویسد کمیته «مرکز سیاست انگلیس بوده است.5 در نهایت اقدامات و تلاش‌های کمیته نتیجه داد و کودتای معروف 1299 طراحی و اجرا گردید. طی این کودتا رضاخان میرپنج با همدستی سیدضیا و و دخالت‌های گسترده انگلیس قدرت را قبضه و توانست بتدریج با گرفتن عنوان نخست‌وزیری و پادشاهی، حکومت را به پهلوی منتقل کند. کمیته آهن نقش زیادی در کودتا ایفا نمود. چنانچه خود سید ضیا نیز در این رابطه اشاره کرده است: اگر کمیته آهن و رفقای آن نبودند، کودتا موفق نمی‌شد…

    اعضای کمیته که در طراحی کودتا نقش مؤثر و مستقیم داشتند، تصمیم گرفته بودند تحت هر شرایطی کودتا را به موفقیت برسانند. و در صورت شکست آن از راه‌های دیگر قدرت را به دست بگیرند. درواقع کمیته آهن یک شاخه نظامی داشت که قرار بود در صورت شکست کودتا مستقلاً عمل کند و با ترورهای پی در پی از طریق ایجاد وحشت حکومت را در دست بگیرد.

    بدین ترتیب کمیته توانست به هدف و آرمان اصلی خود یعنی کودتا و روی کار آوردن شخص مورد حمایت انگلیس برسد. پس از کودتا بسیاری از اعضای کمیته توانستند در حکومت جدید مسئولیت‌هایی را عهده‌دار شوند. چنانچه سیدضیا به عنوان نخست‌وزیر حکم خود را از احمدشاه دریافت و کابیته خود را که بعدها به علت دستگیری گسترده مخالفان به کابینه سیاه شهرت یافت، تشکیل دهد….

    http://www.cafetarikh.com/News-36559/%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%87-%D8%A2%D9%87%D9%86%D8%9B-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%D9%BE%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/?id=36559

    ——————

    درود گرامی
    من از ابتدا نیز می دانستم که: تأیید حتی یکی از کارهای مثبت رضاشاه(درکنار کارهای بدش) برای شمایان ناممکن و نشدنی و ویرانگر و اعصاب خوردکن است. تمامی این پرپر زدن های شما برای خراب کردن رضاشاه، برای این است که همان یک ذره انصاف را نداشته باشید. یادم است در نوشته ی پیشین و در تنگنای گفتگوها، یک بارک اللهِ ناگزیر نثار رضاشاه کردید. اما اینبار می بینم برای محو کردنِ همان یک بارک الله به چه آب و آتش می زنید. می دانید چرا مرتب برای خراب کردنِ رضاشاه دست به آدمهایی مثل فردوست می برید؟ برای این که: نگاه مثبت حتی به یکی از کارهای رضاشاه، این پرسش را در شمایان پدید می آورد که: خود جمهوری اسلامی و خود امام خمینی طاب ثراه، چه در کاسه دارند؟ در این مدت، شما دوست گرامی، مرتب بر نفی رضاشاه اصرار ورزیده اید. بی آنکه توانسته باشید یکی یکی یکی یکی یکی از کارهی خوب امام خمینی طاب ثراه را نوشته باشید. من در این یکی دو سه خط، تلاش کردم ریخت شما و دوستان تان را ترسیم کنم. که: برای این که یک ذره انصاف بخرج ندهید، حاضرید هر کاری بکنید. شاید این، ریخت پسندیده ای باشد برای شما. من اما حاضرم گم و گور و ناپیدا شوم و بقول قدیمی ها از کاسه ی سگ غذا بخورم تا این که خواسته باشم: انصاف نداشته باشم.
    با احترام

    .

     
    • اینکه بالاخره کوه موش زائید! و بعد از بحث های طولانی اسنادی و تاریخی این پرانتز انصاف بیرون آمد که :(درکنار کارهای بدش)! باعث خوشوقتی است.غرض من نیز از بیان واقعیت های مستند تاریخی این بود که مخاطبان شما و خصوصا نسل جدید ،فریفته مبالغات و گزافه های شما نشوند که :رضا خان کهکشان بی همتای تاریخ ایران بود!
      نیز غرضم این بود که معلوم شود -و شد- که عنوان و گزاره “رضا شاه نهال کاشت” خزعبلی بیش نبود،برای اینکه این بحث ها نفی برخی کارهای معمول و متداول رضاخان نبود،نقد و بررسی همان کارها بود باضافه بررسی اینکه رضا خان چگونه آمد؟ و چه کارهای بد زیادی هم کرد؟ و چگونه هم با اراده اجانب رفت؟،این می شود یک نقد و تحلیل همه جانبه و گذاشتن رضا خان کودتاچی در ترازوی تاریخ و نقد تاریخی و رسیدن به اینکه که در ترازوی تاریخ -از نظر ما نه از نظر شمایی که شیفته اید- حکومت رضا خانی حکومتی نامشروع و کودتائی بود هرچند چند کار مفید و در عین حال قابل تحلیل انجام داده باشد،و اینکه :کسی را که هزاران مخالف خود را سرکوب و شکنجه و بقتل رسانده است و تقریبا نیمی از املاک مرغوب کشور ایران را دزدیده و با اعمال زور و فریب تیول خویش کرده است را نتوان “کهکشان بی همتای تاریخ ایران یا شاهان ایران”نامید،و اینکه از نظر ما در موازنه کارهای خوب و بد رضا خان کودتاچی،با توجه به نحوه روی کار آمدن و نحوه رفتن او و انفعال او در برابر اجانب و غرب و دین ستیزی او و مخالفت و دستکاری قوانین توسط او،کارنامه او کارنامه سیاهی است،برای اینکه اگر سیاه نبود مردم ایران او و فرزند او و سلسله پهلوی را اجماعا پس نمی زدند،نیز نمی توان فردی کودتاچی و نامشروع را بجهت کشیدن یک خط آهن و فلان کار و فلان کار روتین برای هر زمامداری در زمان خود ،کهکشان تاریخ ایران نامید و او را بر تارک تاریخ نهاد برای اعمال غرض سیاسی در مورد گزاره دوم!

      نیز معلوم شد که گزاره “امام خمینی باد کاشت”! نیز گزاره ای خزعبل و ناشی از غرض ورزی و بی انصافی است،برای اینکه مرحوم امام رهبر سیاسی و معنوی یک انقلاب بود که مشروعیت و مقبولیت نظام جمهوری اسلامی را با رای مردم سامان داد،از این جهت نباید کوته فکرانه دنبال مقایسه کلنگ زنی خمینی با کلنگ زنی رضا خان میر پنج بود،چون در جمهوری اسلامی هرچه برکت و کار مفید و امکانات گوناگون پدید آمده است به ایشان مستند است از این جهت که موسس این نظام بوده است،اینهم که شما فلان کار یا فلان کار ایشان در جهت حفظ نظام مردمی را درست درک نکنید و آنرا در جایگاه خود نبینید و بد بدانید ،نظر شماست نه نظر همه ایرانیان، و چنانکه بارها بعرض رسید:کارها و خدماتی که در جمهوری اسلامی انجام شده است بلحاظ کمّی و کیفی صدها و هزاران برابر چند کاری است که رضا خان کرد با همه اما و اگرها و نقدهایی که در مورد آنها وجود دارد و طی بحث های اسنادی تاریخی به شمّه ای از آنها اشاره شد.

      بنابر این روشن شد که گزاره های “رضا خان نهال کاشت”! و “امام خمینی باد کاشت” گزاره هایی دروغ و خزعبلانه بتمام معنا بود و تنها گزاره ای که در این میان صحیح بنظر می رسد این است که:

      “محمد نوریزاد با تعصبات یا شیفتگی های خویش و تغییر دادن مبغوض ها و محبوب های خویش در آنطرف و اینطرف بام، قبل و بعد از سال 88،فقط و فقط باد کاشته و باد می کارد”!

      با احترام

      ————-

      درود گرامی
      فرض را بر این می گیریم که همه ی کارهای رضاشاه همه و همه بجز چند مورد خزعبل و خراب و آسیب زا بوده. اما چند تا کار داشته که مردم دارند با همان چند تا کار خوب زندگی می کنند. شما قرار بود یک مورد یک مورد یک مورد از کارهای خوب امام خمینی طاب ثراه را در کنار آدمکشی ها و خرابگری هایش برای ما بنویسید. می نویسید؟
      داشتن ذره ای انصاف آیا اینهمه دردناک است؟
      انصاف داشته باشید
      با احترام

      .

       
      • توضیح دهید مردم فعلی ایران با کدامیک از کارهای رضا خان پهلوی کودتاچی دارند زندگی می کنند؟

        ———

        با دانشگاهی که نبود.
        با خط آهنی که نبود.
        با مدارس نوینی که نبود.
        با دادگستری ای که در دست ملایان بود.
        .
        .
        .
        .
        .
        با نفسی که بانوان توانستند بکشند
        با شعوری که معنا پیدا کرد و سابفا یا نبود و یا فرصتی برای حضور پیدا نمی کرد.
        با برآمدنِ مردان و زنانی که تا همین اواخر جزو مفاخر ایران بودند و نسل شان ور افتاد و دیگر زنان و مردان برجسته ای تربیت نشدند.
        راستی یکی از مردان و زنانی را که جمهوری اسلامی تربیت کرده نام می برید؟
        شما به امام خمینی طاب ثراه، از بیست چند نمره می دهید؟
        خداوکیلی داشتن یه ذره انصاف یعنی اینهمه دشوار است؟
        با احترام

        .

         
        • شما اصلا فرض بگیرید نمره ای که مربوط به امام خمینی است صفر است،همینطور نمره جمهوری اسلامی صفر است و جمهوری اسلامی هیچ دستاوردی نداشته جز همین هایی که شما می فهمید و از آن می گوئید! درست؟این مشکل درون شما را حل می کند؟
          اما بحث ما الان این موضوع نیست که نمره امام خمینی چند بود یا نمره جمهوری اسلامی چند است یا جمهوری اسلامی دستاورد داشته یا نداشته،شما همه اینها را صفر بدانید،خوب است؟!
          من الان بحثم با شما در مورد این سفره رضاخانی است که اینجا پهن کرده اید آنهم نه بعنوان یک بحث تاریخی مستند قابل دفاع،برای اینکه شما اگر دفاع منطقی و بحث تاریخی داشتید اینهمه در برابر استنادات تاریخی و نوشته های من بحث را به انحراف و حاشیه نمی کشاندید.
          من عرضم این است که شما در این سفره رضاخانی فقط و فقط مبالغه کرده اید،فقط و فقط او را به مرتبه کهکشانی رسانده اید،و فقط فقط چند عنوان را طوطی واری از اینجا و آنجا ردیف کرده اید اما در برابر استناد بخلاف هیچ ندارید جز بحث های انحرافی،تکرارها،تحقیر طرف گفتگو و این شاخه آن شاخه کردن.اینهایی که شما در آن لیست آوردید بنده بتدریج بر آنها نقد نوشته ام و استناد و توضیح آورده ام،شما کدامیک از آنها را پاسخ موجّه داده اید.حالا اینجا بحثم روی تعبیر نادرست دیگری بود که داشتید:اینکه الان بعد از تقریبا 90 سال مردم ایران “با کارهای رضاخانی”در حال زیست هستند! بنظر من این تعبیر تعبیر نادرستی است،آیا واقعا اینطور است که شما می گوئید؟همین مثالهای شما را من مورد توجه قرار می دهم،الان آیا مردم ایران و دانشجویان ایران با یک دانشگاهی رضا خان بنا نهاد زندگی می کنند؟!یعنی اگر رضاخان نبود یا رضا خان دانشگاه درست نمی کرد حکّام بعدی و مثلا حکومت ایران باقتضای خواست زمان دست اش چلاق بود از اینکه دانشگاه تاسیس کند؟ یا الان دانشجویان ایرانی همه در آن تک دانشگاهی که رضا خان بنا نهاد دارند تحصیل می کنند؟ اینجور نیست که! الان صدها دانشگاه در کشور ما بسیار وسیعتر و گسترده تر و مجهز تر از آن تک دانشگاهی رضا خان تاسیس کرد بنا شده است،شما باید الی الابد اشاره به یک ساختمانی که او کرده است و بعد اضعاف مضاعفه آن ایجاد شده است زوم کنید و زحمات بعدی ها را عدم بدانید؟ گذشته از اینکه آموزش عالی پیش از تاسیس دانشگاه رضاخانی هم در طول تاریخ وجود داشته است،مگر دانشگاه گندی شاپور یا جندی شاپور صدها سال پیش از رضا خان در ایران نبود؟ مگر مدارس عالی و دارالفنون امیرکبیر قبل از رضاخان نبود؟ شما باید جمود کنید بر یک ساختمانی که رضا خان کوتاچی بنا کرده است و همه را فراموش کنید و بعدی ها را همه را هیچ فرض کنید و بگویید همه الان در حال بهره گیری از کار رضا خانند یا مشکل درونی خویش را علاج کنید؟
          این خط آهن را من صدبار بحث اش را کردم از کم و کیف آن گفتم و نشان دادم بنظر کارشناسان سیاسی اقتصادی وقت این کار رضا خان نه که خدمت نبوده بلکه یک خیانت واضح بوده است،حالا شما اینجا باید هزاران کیلومتر احداث خط آهن را نادیده بگیرید تا آن کار کوفتی مورد اشکال رضا خان را در برابر زحمات دیگران در بوق کنید؟! اینجا هم همین است،الان مردم در سرتاسر این کشور از هزاران کیلومتر خط آهنی که بعد در زمان محمد رضا و بعد خیلی بیشتر آن در جمهوری اسلامی ایجاد شده است استفاده می کنند یا از راه آهن شمال بجنوب رضاخانی؟! این آیا تعصب نیست که شما دیگران و زحمات دیگران را بخاطر کیت-نه و نفرت فعلی بهیچ بگیرید و خط آهن رضاخانی را ببینید؟من عرضم این است که شما عجیب است که کارهای روتین و متداولی را که باقتضای زمان رضا خان انجام داده است که اگر هر حاکم دیگری در آن مقطع بود به آن می رسید را اینگونه در بوق می کنید و او را کهکشان بی همتا می دانید،بعد به همان سنخ کارها بلکه برتر از آنها کمّا و کیفا در جمهوری اسلامی که می رسید آنها را “کارهای متداول جمهوری اسلامی و امام خمینی”می نامید! چطور شد همین سنخ کارها باقتضاء زمان می شود کهکشان بی همتا،وقتی به حکومت بعدی می رسد می شود “کارهای متداول”؟! یعنی اگر رضاخان آن خط آهن را نمی کشید بعدی های چلاق بودند یا چلاق هستند که بیشتر و بهتر از آن و حتی برقی و مدرن تر از آن را ایجاد کنند؟! این نشان می دهد شما در زندان تعصب بر رضا خان محبوسید نه اینکه دیگران بی انصافند؛نخیر دیگران بی انصاف نیستند،اما آنها بر خلاف شما همان چند کار محدود (نه سیصد تا!) رضا خان را می گویند و تحلیل می کنند منتها شما چون محبوس در تعصبید قدرت تحلیل آن موارد را ندارید و فقط مایلید از کاه رضا خان کوه بسازید! در هر حال عرضم باز نفی این مبالغه و گزافه جدید شماست که مردم ایران الان دارند با “کارهای رضا خان”زندگی می کنند ،من حرفم این است که اینطور نیست،مردم ما در زمان خودشان دارند با کارها و زحماتی که صدها و هزاران برابر چند کار محدود رضاخانی است زیست می کنند.
          در مورد دادگستری نیز توضیح دادم چه کنم که شما گوش شنوای حقیقت ندارید،رضا خان مبتکر دادگستری در ایران نبود،چون پیش از رضا خان قوه “عدلیه” قرنها در ایران وجود داشته است،اینجا الان بحث لفظ نیست،که عدلیه یا دادگستری،بحث این است که در اینجا نیز باز غرض اصلی رضاخان دین ستیز و شما این بوده است که دست مجتهدان و علماء از دادگستری کوتاه شود نه اینکه رضاخان بنای عدلیه گذاشت! چون بنای رضا خان بر آن غلطی بود که الان شما دنبال آنید:جداکردن دین از سیاست و کنار گذاشتن احکام دین به این بهانه موهون که احکام اجتماعی اسلام مربوط به صدر اسلام بوده است! این غلط است عزیز من،بنابر این نه رضاخان در ایجاد دادگستری یا عدلیه تحفه آورد و مبتکر بود،نه الان مردم ایران از دادگستری نادرست او بهره مندند،چون دادگستری در کشور اسلامی بر اساس مبانی و قواعد اسلام است نه قوانین سکولار غربی که رضاخان عاشق آن بود،حالا آیین دادرسی یک چهار چوبه است و ربطی به اصل قوانین ندارد،وبهرحال الان مردم با دادگستری اسلامی زیست می کنند نه عدلیه رضاخانی.
          با احترام

          ————

          درود گرامی
          از همه جای این نوشته ی بلندتان، به همین یک نکته می پردازم که:
          نوشته اید:

          ….پیش از رضا خان قوه “عدلیه” قرنها در ایران وجود داشته است…. و مبتکر دادگستری، رضاخان نبوده…..

          بله قرنها قوه ی عدلیه بوده اما در دست ملایان. تا همین اواخر نیز ملایان از این سفره، چرب ها و شیرین ها تناول می فرموده اند. تأسیس دادگستری به شکلی که نظام قضایی سیستم پیدا کند، مترادف شد با برچیده شدنِ آن سفره ی قرون و اعصاری.
          بگذریم.
          من با سفره ای که از رضاخان پهن کرده ام، تنها و تنها در پی این بوده و هستم تا مقدارکی از انصاف خودمان را بر بیانگیزیم. که اگر حتی دشمن مان کار خوبی کرده، از آن قدر دانی کنیم.
          شما که می فرمایید نمره ی امام خمینی صفر و نمره ی جمهوری اسلامی صفر، خب این نظام با این امامش چرا باید برقرار باشد؟
          با احترام

          .

           
  81. آخند مرتاضا در کامنتی نوشته بودی که جی می جامب و شیخی و مهرداد یک نفرند که به نامهای مختلف مینویسند ؛ یک بار در این رابطه به شما جواب دادم و باز تکرار میکنم ؛ اگر چنین است که شما میگویی تف بر شرف و غیرت ما در غیر این صورت تف بر شرف و ///////////////////دروغگو و تهمت زن
    صید مرتضی در دین شما تهمت زدن به غیر باورمندان به مذهب شما مجاز است و لی چون ما مقلد ایت الله نوریزاد هستیم به هیچ کس حتی تو تهمت نمیز نیم ولی اخند جان خودمانیم از هر راهی که وارد میشوی حاصلی جز ابرو ریزی به بار نمی اوری و چه خوب که بلوای ۵۷ در ایران اتفاق افتاد ورگرنه تا هزار سال دیگر چهره /// روحانیت شیعی اشکار نمیشد

     
    • جناب Jm – دوست گرامی این یک بازی است که سید مرتضی آنرا بسیار دوست میدارد. ایشان با بسیاری این کار را کرده اند – با سید رضی – مهرداد و … و به تازگی هم با من. و دست آخر هم به این نتیجه رسیدند که من یا آرتین – علی1 – و یا بردیا هستم.
      ناراحت نشوید. شنیده اید که میگویند – نیش عقرب نه از ره کین است اقتضای طبیعتش این است.
      هرگاه کودک درونشان فعال می شود از این روش استفاده می کنند.

       
      • ن.م. جان!!!!وقتی در جامعه ما حتی در این سایت روانپزشکان مورد ظلم واقع میشن نتیجش همین اختلالات گاه و بیگاه است!!!!من بعضا در این سایت وقتی نگاه به بحثها میکنم احساس میکنم ایکاش امثال من که با درد ودرمون آشنا هستن خیلی زیاد بودن!!!و بیشتر آرزو میکنم که ایکاش مردم ما با اختلالات گوناگون خودشون آشنا بودن تا ضمن درمون خویش از برخی اختلالات مسولان تعجب نکرده به دنبال دلایل عجیب و غریب نباشن!!!!در مورد آسیدمرتضی من علت اصلی رو پس از بررسی و البته با تکنیکهای مختلف اعلام کردم ولی افسوس که اکثر بیماران یه مشکل مشترک دارن که درک نمیکنن امثال ما دوست اونها هستیم و لجبازی میکنن!!!!الان فکر شماها میره سمت اینکه احتمالا سید از قصد اینکار رو میکنه در حالیکه من با دلایل علمی معتقدم معضلی به نام brain`s spider که ناشی از خستگی زیاده باعث اینگونه تفکرات در اون میشه!!!

         
      • مورد علی1 را من فقط تمثیل کردم،گفتم بحث های حاشیه ای و روشی شما مرا بیاد نحوه بحث های او می اندازد ،فقط همین.
        اما در مورد نام اولی و نام سومی،نه جزم،اما ظن قوی دارم! حالا اگر شما اصلا کودک درون ندارید و فوق اینجور مسائل هستید به محتوا بپردازید و اعتنا نکنید!

         
    • JMگرامی درود. شما //// به غیرت و شرف آخوند ///// چون این عناصر //// اگر جویی غیرت و شرف داشتند زندگی //// نداشتند.

       
  82. درود برشما من از خرم آباد لرستان هستم اسمم آرمان است و فرزند یک ایثار گر هستم آری پدرم درتمام جنگ شرکت داشت و نصف بدنش ترکش داره بعداز جنگ هم هیچ کس احوالی ازش نگرفت ک کجاست و چه میکنه ما یک خانواده پنج نفره هستیم پدرم بعداز بازنشستگی از ارتش در خیابان های شهرمان مسافر کشی میکنه و شب و روز کار و کار و کار برای این فقط زنده بمانیم و از گرسنگی نمیریم آنهم نه غذایی ک دوستان آقازاده در اختیار دارند معمولی ترین غذا این ظلمی ک به خانواده ی ماشده به میلیون ها ایرانی هم شده ولی چرا این سکوت معنادار کشور را فرا گرفته نمیدانم چرا مردم بیخیال از همه چی به دنبال زنده مانی هستند نمیدانم اما این را میدانم ک من برای آزادی کشورم از دست رژیم دیکتاتور و قاتل جمهوری اسلامی حاضر روزی هزار بار بمیرم و زنده شوم من به عنوان یک فرد عادی از شما هایی ک دستتون تو کاره و چند نفر شمارو میشناسه تقاضا میکنم صدای خاموش شده ی ما مردم باشید نمیدانم چگونه ولی باید از یه یک جایی شروع شود تهران کرمانشاه لرستان خوزستان شمال کشور استان آذربایجان باید این اعتراضات م خیابانی شود و درکنار هم برای عدالت و آزادی بجنگیم ما باید سلیقه های سیاسی خودمان راکنار بگذاریم و همه به یک هدف واحد فکر کنیم وآنهم براندازی باشد فردای انقلاب عدالت خواهی همه باهم در کنار هم بر سر یک حکومت و نوع حکومت باهم توافق خواهیم کرد ولی درحال حاضر مشکل اصلی ما این رژیم فاسد و قاتل و دزد است که همه چیز برای خود و فرزندان خود میخواهند و ایران را نابود کرده اند شهر خرم آباد محل زندگی من اوضاع زندگی بسیار اسفناک است و مردم به نا امیدی مطلق رسیده اند همه مخالف هستند و سودای انقلاب در سر دارند ولی شما بهتر میدانید ک نبودن یک رهبری سیستماتیک باعث شده این حکومت همچنان پا برجا بماند لطفا صدای ما مردمی باشید که صدایی نداریم ما مردم لرستان 40ساله خفه شدیم و در فلاکت زندگی میکنیم ما عزت نفس داریم شجاعت داریم غیرت داریم اما دیگر جانی نداریم از بس ک همه گرفتار مشکلات و بدبختی های خود هستند تمام کارخانه های ما از بعد از سال 57ارام آرام تعطیل شده اند اینجا آخر دنیاست فقر و فحشا دست در دست هم رو به پیشرفت هستند اینجا اعتیاد و خلاف خرف اول را میزند اینجا فرهنگ عصر جدیدراقبول ندارد اینجا باید و باید از نظریه داروین پیروی کنی تا کشته نشوی و شب را گسنه نخوابی بیکاری تمام جوانان را گرفتار راهای خلاف و کثیف کرده است من از شما میخواهم که تمام افراد سرشناسی را که میشناسید دور هم جمع کنید و د ابتدا یک کارگروه تشکیل بدهید برای این جریان انقلاب را روبه جلو ببرد لطفا از هر طیف سیاسی ای ک باشد و هیچ کس را خارج از گود نگذارید این کشور نیاز به وحدت دارد شماها ک صدای رسایی دارید وظیفه ی سنگینی دارید لطفا مارا فراموش نکنید ما باید عدالت را به کشور برگردانیم ما آزادی را باید باهم جشن بگیریم باید خوشحال شویم و آزاد این حق اولیه هر انسانی است لطفا فرد گرایی را کنار بگذارید و از دیگران هم بخواهید همین کار را انجام دهند من صدای لرستانم (آرمان ///)امیدوارم که این سایت واقعا متعلق به شما باشد و این دلنوشته من را مطالعه کنید ما باید آزاد شویم ماچاره ای نداریم برای آزادی تاوان بدهیم تمام زندانیان سیاسی درود میفرستم و در آخر از اهورامزدا آزادی و عدالت را برای مردم کشورم میخواهم

     
    • ارمان جان اهورامزدا اگر قدرت داشت که در مقابل یک بت شکست نمی خورد عزیز.هموطن غیر از خود ما مردم کوچه و بازار هیچ قدرتی و یاوری برای رهایی نیست. با برقراری رابطه با افرادیکه می شناسید به مطالعه و آگاهی رسانی بپردازید. دکتر اعظمی را لابد می شناسید؟

       
  83. بستر میروید واقعیتهای تلخ جامعه ایران را مرور کرده و تارهای تنیده به دور خود را پاره و از خواب جهالت و خود خواهی بیدار و به صف مردم به جان آمده ظلم و جور حاکمیت بپیوندید .

     
  84. مهدی‌قلی هدایت (مخبرالسلطنه) در کتاب «خاطرات و مخاطرات» خود درباره طرح احداث خط آهن محمره (خرمشهر) به جز (بندر گز) می‌نویسد: «اول اسفند ۱۳۰۵ من پیشنهاد راه‌آهن را به مجلس بردم. من‌الغرائب، مصدق‌السلطنه مخالف شد که در عوض قندسازی باید دایر کرد. راه‌آهن منافع مادی مستقیم ندارد. گفتم از راه‌آهن منافع مادی مستقیم منظور نیست. منافع غیرمستقیم راه‌آهن بسیار است. نظمیه یا نظام هم منافع مادی ندارد، ضروری مصالح مملکت‌اند. قند هم به جای خود تدارک خواهد شد و اثبات شیء نفی ما عـدا نمی‌کند.»

     
  85. سخنی با سید مرتضی ها .
    امیدوارم بدون تعصب و با وجدانی بیدار و سعه صدر نوشته ام را مطالعه و شب هنگام که به بستر می روید در مورد آنها فکر کرده ،باشد که از دنیای تاریکی که برای خود ساخته اید بیرون آمده و حقایق تلخ جامعه را آنگونه که هست درک نمایید .
    هر چند بعید به نظر می رسد که منافع شخصی و لذت رفاه باد آورده که 1400سال در حسرت رسیدن به آن لحظه شماری کرده اید به شما اجازه دهد که حقیقت موجود را بپذیرید .!
    حتما کتابهای :سیرت رسول الله ،سه جلد المغازی ، اصول کافی ،حلیته المتقین ، و بهار الانوار مجلسی را مطالعه کرده اید ؟
    وجدان وکیلی با خواندن مطالب کتابهای مذکور تغییری در خود احساس نکرده و نمی کنید ؟
    از خرافات نوشته شده در این کتابها شرمتان نمی گیرد ؟
    از اینکه در این کتابها به شعور انسان توهین شده و یا با مطالعه حدیثهایی که در اصول کافی و حلیته المتقین و بهار الانوار آمده دچار سر گیجه و تهوع نمی شوید ؟
    در کتاب 3جلدی المغازی از غارت و دزدیهای کاروانها توسط محمد بعد از اینکه از مکه به مدینه فرار کرد هیچ به فکر فرو نرفته اید ؟
    هیچ از خود پرسش نمی کنید که این چه پیامبر و خدایی ست که دست به چنین اعمال حقیرانه و ذلیلانه ای می زنند ؟
    بنده نیز همانند شماها نیمه اول عمرم را با عشق به اسلام و امامان تشیع از دست دادم ، ولی با مطالعه کتب مذکور و دیگر منابع اسلامی و منتقد و مشاهده عملکرد
    نمایندگان الله مدینه در کشورم طی 40 سال گذشته با مراجعه به شعور و وجدانم متحول و دگر گون شدم .
    آری جنابان سید مرتضی ها ، با این بیداری به شعور قبلی و باورهای مذهبی موروثی خودم خندیدم و از خود شرمنده گردیدم .
    با مطالعه غارت کاروانهای تجاری قریش توسط الله مدینه و پیامبرش در سالهای اول و دوم به اصطلاح هجرت در یافتم که محمد را باید پیامبر دزدان نامید .
    با خواندن کتاب سیرت رسول الله پی بردم که در دنیای 1400 سال قبل و به هنگام تولد محمد ، روح خرافه و موهومات و جن و دیو در جامعه آن روزگار شبه جزیره عربستان به شدت حاکم بوده ، بطوری که مردم این شبه جزیره هر رخداد و حادثه ای را اعم از کوچک و بزرگ با خرافات رایج در هم می آمیختند و از دل آنها پیامبران و قدیسان فراوانی تحویل جامعه آن روزگار خود می دادند .
    با خواندن مطالب آمده در کتابهای مجلسی و غور در آنها تمامی بناهایی که بر پایه اعتقادات مذهبی تا این زمان برای خود ساخته بودم را فرو ریختم .
    از شماها می پرسم از مطالعه کتابهای مجلسی دچار استفراغ نمی گردید ؟
    ای کاش به جای این همه مزخرفات نوشته شده در بهار الانوار و …، ملا محمد باقر مجلسی کاشف حد اقل یک واکسن در جهت رفع و پیشگیری یکی از بیماریهای واگیردار که دامنگیر جامعه بشریت بود میشد تا بلکه مسلمانان و خصوصا پیروان مذهب تشیع امروز به خود می بالیدند و سرشان را در جامعه علمی جهان بالا می گرفتند و می گفتند :
    ببینید این دانشمند مخترع هم از ما شیعیان است .
    افسوس که شما دکانداران دین مغز عامه مردم ایران را طی این مدت تبدیل به سطل آشغال نموده اید که هر آنچه از دروغ و خرافه و حقه بازی از بزرگانتان آموخته اید در آن می ریزید و اجازه تفکر و تعقل را از آنها گرفته اید و با عناوین مختلف اجازه درست فکر کردن را به آنها نمی دهید .!
    جنابان سی مرتضی ها ، تک تک حدیثهای آمده در اصول کافی را بخوانید ودر مورد آنها از شعورتان کمک گرفته و فکر کنید ، آمگاه خواهید دید که با هیچ عقل سلیمی سازگار نیستند و در دنیای امروز شبیه قصه های دیوها و پریانند که پدرانمان در کودکی و در تاریکی و سکوت شبهای طولانی زمستان ودر نبود روشنایی برق برایمان می گفتند و ما هم در عالم کودکیمان در ذهن خود به آنها پرداخته و می پذیرفتیمشان .
    به راستی شما چطور انسانهایی هستید که با مطالعه جنایات و اعمال بدور از انسانیت توسط مسلمانان صدر اسلام نسبت به ملل و مردمانی که اسیر آنها شده بودند پوزش نمی طلبید و یا اعلام انزجار نمی نمایید ؟!
    مگر اسکندر ،چنگیز ،آتیلا و دیگر خونریزان تاریخ جز این جنایات را انجام دادند ؟
    در کتب متعدد تاریخ اسلام آمده که خدیجه و پسر عمویش ورقه بن نوفل مشوقان اصلی محمد برای پیامبر شدن ایشان بودند .
    در این خصوص می توانید به کتاب سیرت رسول اکرم و دیگر منابع اسلامی مراجعه تا حقیقت برایتان روشن گردد.
    جنابان سید مرتضی ها ، عامل بد بختی فعلی مردم ایران ، احکام عقب مانده دین اسلام است که در حال حاضر با زور سرنیزه توسط حکومت جور و جهل شما به خورد آنها داده می شود .
    می دانید که مقصر اصلی اوضاع به هم ریخته کشور با اقتصاد فرو ریخته اش کیست ؟
    هم خودتان میدانید و هم مردم ایران خوب میدانند که شخص رهبر و سرداران زیاده خواه و کج فکر سپاه و نهادهای وابسته به شخص رهبر میباشند .!
    بله جمع فوق کسانی هستند که مردم ایران را به خاک سیاه نشانده و آرزوی همه خوبیهای دنیا را به دل آنها گذاشته اند !!.
    امیدوارم که شب که به

     
  86. اسهال طلب . مهمل گرا دیگه تمومه ماجرا . یک یا ایران تا پیروزی

     
  87. جناب نوریزاد – شاید زمان خوبی باشد که پستی اختصاص دهید به عملکرد بسیار ضعیف اپوزیسیون خارج از کشور. ویا اینکه چرا بعد از 40 سال اینها هنوز نتوانسته اند به اتحادی دست یابند و نگاهی کنید به زیانی که از این راه به جنبش آزادیخواهی ایران وارد شده.
    با احترام

    ——–

    درود گرامی
    من در این باره فراوان سخن گفته ام. دو مصاحبه ی مطول من در این خصوص در گوگل هست. اما چشم. شاید وقتی دیگر.
    با احترام

    .

     
  88. سلام و درود

    تقدیم به جناب کاوش و به تمام کسانیکه فارغ از دلبستگی و وابستگی به گذشته خود و اشتهار و اعتباری که از افکار دگم و منجمد در میان جامعه پیدا کرده اند، ولی جستجوی حقیقت و تسلیم در برابر بدیهیات به آنان شهامت نجات خود از مسمومیت های ایدئولوژیکی و تعصبات تحجر آمیز را میدهد.

    به ابیات زیر که نوع نگرش حضرت مولانا به ادیان و مذاهب و فهرست بی پایان فلسفه ها و نحله های مختلف فکریست توجه فرمایید :

    این حقیقت دان نه حق‌اند این همه
    نه به کلی گمرهانند این رمه

    زانک بی حق باطلی ناید پدید
    قلب* را ابله به بوی زر خرید

    گر نبودی در جهان نقدی روان
    قلبها را خرج کردن کی توان

    تا نباشد راست کی باشد دروغ
    آن دروغ از راست می‌گیرد فروغ

    بر امید راست کژ را می‌خرند
    زهر در قندی رود آنگه خورند

    پس مگو کین جمله دمها باطل‌اند
    باطلان بر بوی حق دام دل‌اند

    آنک گوید جمله حق‌اند احمقیست
    وانک گوید جمله باطل او شقیست

    *قلب =تقلبی

    ممکن است هریک از ما,پنج هزار تومانی تقلبی را دیده ,یا وجود داشتن آنرا از دیگران شنیده باشیم, ولی هیچکدام از ما هفت هزار تومانی تقلبی را نه دیده ایم و نه از کسی شنیده ایم که وجود داشته باشد ,زیرا اصلش وجود ندارد,پس تقلبیش هم ساخته نمیشود.باطل برای فریب خلق و اذهان ساده خود را به ظاهرحق می آراید , دروغ لباس حقیقت میپوشد,و خود را چون او,گریم و آرایش میکند.باطل, خود,هیچ اصالت و موجودیت و قدرتی ندارد و تنها برای فریب از ظاهر حق سؤ استفاده میکندتا اذهان خام و ساده اندیش را ,گول بزند. حقیقت خلقت و هستی ,بقدری عظیم و ذوابعاد و گسترده و متنوع و مختلف است, که در انحصار هیچ دین,مذهب، فلسفه ,نحله فکری, و مکتبی نیست و در آن نمیگنجد, هر گروه و حتی هر کسی تنها بهره اندکی از حقیقت برده اند و به اعتبار و پشتوانه آن اندک ممکن است سهواً یا عمداً انبوهی از گفتار و کردار و پندار باطل هم عرضه کنند,چه بسا مکمل حرفها و عقاید و برداشتهای ناقص و نازل , هرکدام از ماها در میان حرف ها و یافته ها و برداشتهای ,رقیبان,حریفان,مخالفان و مخاطبانمان باشد,نه یافته ها و معتقدات و حرف ما حقیقت مطلق است , نه حرف رقیبان و حریفان و مخالفان و متفاوتان با ما, باطل محض است.بنا بر این احترام به گفتار و افکار مخاطب,و مخالف و متفاوت و افراد متضاد با ما, یک نیاز منطقی و اصولی و ضروری جهت کشف و بسط حقیقت است و تنها از سر آداب دانی و تعارفات کاذب یا تظاهرات چاپلوسانه نیست.
    به عنوان مثال :بنده هرگز در هیچ زمینه ای اینقدر دانش نداشته ام که از نقادی و انتقاد و راهنمایی رقیبانم بی نیاز باشم .
    ما از منظر دانش و اندوخته های فکری ممکنست، نسبت به همدیگر یکی دو قدم پس تر یا پیش باشیم ولی نسبت به کلیت حقیقت آنطور که هست، همه مثل هم کم خرد و بیدانش یا کم دانشیم.دانش همه ما ناقص است و تا کنون کسی یافت نشده که به چنان مرحله ای از کمال رسیده باشد که نشود یا نتوان بهتر و کاملتر از او بود و بر او سبقت گرفت.( البته پیامبر اکرم« ص »و امام علی در توحید و شناخت حضرت حق به چنان اوج و ارتفاعی از معرفت عروج کرده اند که لااقل تا کنون کسی نتوانسته، خود یا کسی را با آنان قابل قیاس بداند. احتمالاً برای همیشه استثنا خواهند ماند ) هر چند سالی یکبار، با کشفیات و یافته های تازه بخشی از دانش پیشینیان به اشتباهات غیر قابل پذیرش تبدیل میشود.اگر موضوع دانستنیهایمان طبیعت و ماده باشد,شاید دانسته ها در مقطعی کوتاه چیزکی بنماید وبیرزد و موقتاً اعتبار اندکی داشته باشد,اما در مورد شناخت ومعرفت به حقیقت مطلق و خداوندی که “هر دو عالم یک فروغ روی اوست” حتی پیامبر خاتم هم اظهار عجز کرده ! بنده ضمن نهایت احترام به هرکس که چیزی به من بیاموزد, که بسود دنیا یا آخرتم ,یا هر دو,باشد,به او به چشم آموزگار مینگرم و اعتراف میکنم که همین اندک دانسته ها را هم، بیشتر از قِبَل و از صدقه سر کسانی کسب کرده ام که با بنده تضاد و اختلاف فکری و عقیدتی داشته اند و گاهی با منطقی استوار کل عقاید و باورهای پیشینم را زیر سؤال برده و به چالش کشیده و مردود کرده اند.
    حضرت رسول اکرم (ص) فرموده است:اختلاف علما رحمت است.بنا بر این باید قدر و ارزش، مصادیق رحمت الهی و کسانی را بدانیم, که عالمانه با ما مخالفند و با منطقی نیرومند و بدون تعصب در مقابلمان ایستاده اند تا وجوهی از حقیقت را که از دید ما مخفی بوده به ما نشان بدهند تا بتوانیم خود را در آیینه خرد و دانش و دید و داوری و انصاف آنان ببینیم و نقوص و کژیهای خود را تمیز و تشخیص بدهیم ,تا بتوانیم نهایتاً خود را ارزیابی و اصلاح کنیم.

    در آخرین بیت ملاحظه فرمودید که
    حضرت مولانا فرمودند:

    آنکه گوید:جمله حقند، احمقیست
    و انکه گوید جمله باطل، او شقیست

    بنا بر این، بنده ضمن مطالعات مستمر و بدون وقفهٔ دیدگاههای متضاد و مختلف و طلب هدایت عام و خاص از خداوند میکوشم و به نفس خود تلقین میکنم که نه با پذیرش کور کورانه هر حرف خالی از حقیقتی وارد صف احمقان و متعصبان و متحجران شوم و نه با لجاجت به رد هر سخن حق و اندیشه مغایر با اندوخته ها و معلوماتم، در جمع حق ستیزان و اشقیا سقوط کنم.با این همه خود نیک میدانم که از فریبکاریهای نفس ایمن نیستم. براستی تحت تأثیر تعریف و تمجید قرار نگرفتن و نادیده گرفتن تهمت ها و متلکها و فحش و توهینها، و وسوسه های نفس سرکش را سرکوب کردن , و فریب حیله گریهای نفس را نخوردن, کار هر کسی نیست و جز با عنایت و الطاف حضرت حق سبحان محال است که بتوان بر تمام آنها فائق آمد .از او که خالق ممکنات و آفریننده عقل و دانایی و تواناییست عاجزانه میخواهم که با بخشش و مهربانی و ترحم بی منتهایش هیچ مخلوقی، بویژه هیچ انسان طالب حقیقی را از هدایت عام و خاص خود بی بهره نگذارد و توان درک و تشخیص حق و باطل را به حق جویان عنایت کند و در دنیا و آخرت پیشوایان راستین هدایت را انیس و مونس و راهنما و مصاحبمان قرار داده و با همانها هم محشورمان فرماید!

    آمین یارب العالمین.

     
  89. ماجرای فرهنگستان اردیبهشت که بعنوان یکی از نهالهای رضا خان معرفی می شود چه بود؟

    مخبر السلطنه (مهدی قلی هدایت) در این مورد در کتاب “خاطرات و خطرات” خود اینگونه گزارش می دهد:

    “فرهنگستان ارديبهشت 1314

    بدوا در فرانسه و بعدا در ممالك ديگر تأسيس آكادمى(فرهنگستان) شد، براى تلخيص زبان و تكميل اصطلاحات يا قبول الفاظ جارى برسميت در كتب لغت، ما هم فرهنگستان ساختيم اما براى “تخريب ريشه زبان”!، آكادمى هيچ مخالف با كلمات لاتينى و يونانى كه در السنه اروپائى تداول دارد نشد كه در وضع اصطلاحات كمكى فوق العاده است و همان كيفيت را بلكه بمراتب بيشتر و بهتر عربى دارد در فارسى.
    لغت عرب اختصاصاتى دارد كه در هيچ زبانى نيست ،زبانى است به پيمانه كه هر معنى را بقالب الفاظ ميتوان ريخت و عند الحاجه ريشه آنرا در لغت بازيافت.
    فضلاى گذشته، الفاظ عربى را بلهجه فارسى گنجانده ‏اند حتى فردوسى مجبور بوده است كلمات عربى در كار بياورد،مثلا باو (فردوسی) ايراد كردند كه در {مصرع} “مَلَك گفت اَحسَن فَلَك گفت زه”، “مَلَك”و “فَلَك” و “اَحسَن” عربى است، جواب داد من نگفتم ،ملك و فلك گفته‏ اند (یعنی وضع و استعمال لغت فارسی الان چنین است).
    اين فكر كه “بواسطه اسلام، ايران تحت الشعاع عرب واقع شده است،پس بايد رخنه باِسلام كرد و ترك لغات عربى را گفت،” فرهنگستان را لون (رنگ) ديگر داد، هيچيك از اديان در پاريس و لندن ظهور نكرده است ،سرتاسر اروپا قليلى يهودند و قاطبه عيسوى و تحت الشعاع كنعان نيستند.

    مرد بايد كه گيرد اندر گوش‏ گر نوشته است پند بر ديوار

    با اين تشويشِ خيال، تدريس شرعيات و قرآن در مدارس ممنوع شد!، اعتماد الدوله يحيى قره ‏گزلو بر سر اين كار استعفا كرد، در ورزشگاه آتش زردشت را ديديم.

    تكليف منع قرائت قرآن در هيئت (ظاهر) بزبان نيامد، تيمور تاش محرمانه به يحيى خان توصيه كرده بود، حكمت از نصايح قرآن و كلمات حضرت امير ع دفترى مرتب كرد و همان را احيانا مى خواندند يا نميخواندند، مقرّر بود در مدارس شرعيات گفته ميشد و اقامه نماز ميكردند كه اساس تربيت است و حفظ مصلحت موقوف شد.
    فرهنگستان هيئتى بود مركب از چند نفر از اعضاى ناجور غالب بيسواد ،ميرزا اسمعيل خانى داشتيم مجلس ‏آرا و با رجال آشنا، مربّاى قاآنى و گاهى تلخ!، گفته بودند اگر سنگ جهنم به ريشت بمالى سفيد نميشود!، ماليده بود صورتش سياه شده بود و ريشش سفيد!، مدعى ادب بود و در مواقعى بى‏ ادبى مي نمود، كسى را گير مي آورد مغلقاتى از او سئوال ميكرد كلمات دور از ذهن، مثلا از معنى “حيص و بيص” ميپرسيد ،غالب نميدانستند ،مقدماتى بود براى اينكه بگويد سواد آقا در صورت من است سواد آقايان هم در صورت ميرزا اسمعيل خان است!

    فروغى كه اهل ادب بود و بر اَلسنه خارجه واقف، رساله‏ اى در انتقاد چاپ كرد و از رياست استعفا، امر (دستور) بود كه بجاى كلماتِ عربى فارسى بياورند و در ميدان لغت در فارسى بينهايت تنگ است و پاى تتبع لنگ، آنجا كه لفظ هم داشتيم از آن غفلت داشتند مثلا سجلّ را “نام و نشان” گفتند اسباب سخريه شد، شناسنامه كردند و حال آنكه “پروز” لغت است، فردوسى گويد:

    بگفتا كه من دخت گرسيوزم‏ بشاه آفريدون رسد “پروزم”‏

    من ايراد كردم ،گفتند شناسنامه بعرض رسيده است و تصويب فرموده ‏اند ديگر جاى سخن نبود ،بعضى اختياراتِ (گزینش ها) فرهنگستان، حقيقت مفتضح بود و در شهر مسخره مي شد!، ادبا متأسف، هزارگونه سخن بر زبان و لب خاموش، مركباتى بدتركيب بقالب زده‏ اند و شافع نموده.

    (خاطرات و خطرات، مهدی قلی هدایت مخبر السلطنه، ص: 411)

    پی نوشت – این گزارش مخبر السلطنه مهدیقلی هدایت که البته بجهت قدیمی بودن لحن آن دیر یاب است و در عین حال مفید،بخوبی حاکی از غرض اصلی رضاخان از تاسیس آکادمی (فرهنگستان)لغت فارسی است و حاکی از وضعیت تاسف بار عملکرد آن،بحث این نیست که تاسیس فرهنگستان که البته به تقلید از غرب صورت گرفت امر بدی است،بحث بحث غرض اصلی رضا خان و نحوه عمل آن فرهنگستان بود که بعد برخی از فرهیختگان ادب مثل قزوینی و ملک الشعرای بهار را ناراضی و مستعفی کرد.در واقع این گزارش که گزارش از متن واقعیت و گزارشگر آن فردی است که در صحنه قدرت و حکومت حضور داشته است،بخوبی حکایت می کند از همان خوی دین ستیزی و ناسیونالیسم افراطی رضا خان میر پنج و اسلام ستیزی او،این نکته گزارشگر که در مقام تلخیص و بهسازی و پاک سازی زبان فارسی،هیچ حساسیتی به بودن لغات زبانهای لاتین و فرانسه و دیگر زبانها نبود و حساسیت متمرکز بود بر عربی زدائی از لغت زبان فارسی،بخوبی نشان می دهد از آن خوی سکولاریستی و ناسیونالیسم افراطی و دین اسلام ستیزی رضا خان کودتاچی،وگرنه اگر مقصود پالایش زبان است،پالایش زبان چه ربطی به حذف قرائت قرآن از مدارس دارد؟! و تهذیب زبان فارسی چه ربطی به کوشش برای حذف نماز جماعت دارد؟! در عمل هم که گزارشگر می گوید این کار توفیقی نداشت و معمولا مورد تمسخر واقع می شد و اهل ادب متدیّن و مسلمان نیز از آن کناره گرفتند.

    بنابر این،چنین گزارشاتی نشان می دهد که اینگونه اعمال رضا خان که از آن به خدمات او یاد می شود چیزی جز شیفتگی او به غرب،دین ستیزی و سکولاریسم و نابود کردن آثار اسلام از کشور مسلمان ایران نبود.

    —-
    مجال تبیین بیشتر نیست،علاقمندان به توضیح بیشتر به لینک ذیل نیز نظر کنند،در این لینک نیز به مطالب و شواهد تاریخی بیشتری اشاره شده است:

    فرهنگستان رضاشاهی!

    https://article.tebyan.net/214459/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-

    ————

    درود گرامی
    رضاخان لااقل یک چیزهایی دارد که شما بزرگوار بتوانید برای ندیدنشان، انصاف تان را در گونی بگذارید و درش را ببندید و همان گونی انصاف بیندازید روی کولِ گول! روی کولِ گول می دانید یعنی چه؟ وگرنه، در باره ی امام خمینی طاب ثراه، ما چه داریم که ازشان صحبت کنیم جز تفخیذ و اینجور چیزهای همینجوری. ایشان(امام خمینی طاب ثراه) بقول شما حالا که رییس جمهور نبوده و مسئولیت اجرایی نداشته، این همه آدم کشته و این همه به کشور خسارت وارد کرده، ببین اگر رییس جمهور بود، از ایران چیزی نمانده بود جز رواج مسائل تفخیذی! بدبخت همچو منی که چه اشتهایی داشتم برای تنفس در فضایی که وی نفس می کشد!
    با احترام

    .

     
    • عاقای سید مرتضی میشه بفرمایید که در زمان حکومت پیامبر اسلام ! تفخیذ بچه شیرخوار هم رواج داشته چون من شنیدم داستان زنده بگور کردن دختران شیرخور نوعی پوشش بوده و در واقع آن طفلان معصوم قربانیان تفخیذ بودند این شنیده ها تا چه حد درست است ؟

       
      • بابچ گرامی گویا عمر محمد بهش اجازه نداد ولی /////////////// را او بنا نهاد و بقیه مسلمین از روی سنت او تفخیذ را اجنهاد نمودند که در واقع یکی هستند !فراموش نکنید که عایشه با عروسکش رفت خونه محمد انهم بعنوان زنش!

         
    • سید ، حالا بابت مخالفت با رضا شاه میخواهی نون دونی حداد عادل را هم ببندی ، یا حالا فرهنگستان خوب شده فقط وقتی رضا شاه تاسیسش کرد کار بدی بود ؟ جل الخالق ، عجب اعجوبه ایست این سید ما !

       
  90. سلام و درود

    نکاتی پیرامون نسبیت گرایی در مسائل سیاسی و اجتماعی

    قسمت دوم :

    آنچه در دوران ظهور کوروش کبیر هخامنشی در ایران یا آشوکا در هندوستان از تاریخ استفهام میشود در چهار چوب نظامات آنزمان توده مردم توانسته اند بهره از صلح و ثبات و آزادی و عدالت ببرند .شخصیتهای تاریخی تنها در همین حدود و در چهارچوب نظامی که بر جامعه حاکم بوده در اجرای آزادی و عدالت اجتماعی بطور نسبی مؤثر بوده اند. پیشرفته بودن و زیستن در قرن بیستم و بیست و یکم معیار مناسبی جهت عدالت اجتماعی نیست، همانطور که در قرن بیستم و در عصر حاکمیت نظام کاپیتالیستی مترقی و پیشرو با تمام توان و ویژگیهایش اعم از تولید انبوه و بهره برداری از طبیعت و برخورداری از صنعت و تکنو لوژی، وجود دیکتاتوریهای فردی و حزبی چون حاکمیت بلشویکها بر اتحاد شوروی و فاشیستها بر ایتالیا و نازیستها بر آلمان و به قدرت رسیدن خمرهای سرخ در کامبوج و حاکمیت شبه فاشیست ها بر ژاپن و اسپانیا و سلطه حزب بعث بر عراق و سوریه و ائمه مسلمان بر لیبی و ایران و یمن و حاکمیت الیگارشیهای حزبی گوناگون، گاه چنان عرصه بر مردم تنگ شده که مردم دست به مقاومتهای خونین و مسلحانه و مقاومت و مبارزه و انقلاب زده اند و گاهی هم دسته جمعی جلای وطن کرده، یا با تحمل انواع زجر و محدودیت و محکومیت، برای خلاصی از سلطه مخوف احزاب و اشخاص ستمگر حتی پناه بردن به بیگانگان هم مشاهده شده است .اما تمام این تحولات که در نوع و شکل ظاهری حکومتها تغییراتی میداده است، در ماهیت نظامات اجتماعی تأثیری نداشته و در ژرفای جوامع همان مناسبات اقتصادی_اجتماعی ناشی از ماهیت نظام اقتصادی و حاکمیت بر ابزار تولید و منابع ثروت در جریان بوده است . نه اهداف عدالت طلبانه بلشویکها و خوش نیتی استالین توانست اتحاد شوروی را سوسیالیستی کند و نه تقلای اشراف فئودال و بد نیتی محمد علی شاه توانست نظام فئو دالیسم را در ایران از مرگ محتوم نجات دهد .(آنچه که قریب هفت دهه در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیسم و عدالت اجتماعی نامیده میشد چیزی نبود بجز سرمایه داری دولتی و بر خلاف تمام تبلیغات کذبی که داشتند کارگر در آنجا بسیار بیشتر از سایر کشورهای سرمایه داری استثمار میشد. )
    در زندگی اجتماعی انسان متمدن بجز نظامهای اقتصادی_اجتماعی و روابط تولیدی که زیر بنای اقتصادی جوامع محسوب میشوند جریانات بسیاری هم وجود داشته و دارند که پابپای رشد جوامع بنا به ضرورتهای تاریخی و اجتماعی، متولدشده و بالیده و بزرگ شده و گاهی هم مرده اند . درک و دریافتهای عرفانی و تفکرات فلسفی همزاد بشر است و بشر به موازات رشد عقلی خود در مواجهه با این هستی متنوع و بیکران همیشه پرسشهایی برای خود مطرح میکرده است و میشود گفت که هنوز هم بسیاری از انسانها بدرجات مختلفی چنین هستند. تفکرات، معماها، سؤالات و حیرتهای عرفانی و فلسفی قبل از ظهور پیامبران و ابلاغ ادیان وجود داشته است و پس از خاتمیت ارسال انبیاء به باور مسلمانان، با قوت و شدت بیشتری همچنان ادامه دارد ، علاوه بر تفکرات عرفانی و فلسفی و ظهور عارفان و فیلسوفان نامدار و گمنام، ظهور پیامبران و پی ریزی ادیان چند نمونه از عمده ترین جریاناتی هستند که مستقل از مناسبات اقتصادی، پابپای تاریخ زندگی و تحول و تطور بشر وجود داشته و دارند. گاهی نوعی تفکر توحید محور یا شرک محور به درازای حیات مدنی بشر بوجود آمده در بستر حرکت خود سبب پدید آمدن مذاهب و فلسفه ها و نحله های مختلف دینی و مذهبی و فکری و فلسفی شده است که به موازات هم زیسته، تغییر و تحول یافته و به نوعی از همدیگر تغذیه کرده و تا روزگار ما دوام آورده اند .هریک از این طیف رنگارنگ و اشکال مختلف افکار انسانی، بنا به ضرورت و دلایل و گاه به علل مختلف بوجود آمده اند و در هر مقطع از تاریخ حیات خود عملکرد ویژه ای داشته اند. از آنجا که دین و فلسفه ابزارهای فکری بشر بخصوص طبقات فرادست جامعه بوده اند، خصلتی طبقاتی دارند و در زمانهای مختلف با دخالت منافع طبقاتی و حب و بغض و پسند و ناپسند طبقات حاکم، جهت استیلای بیش از پیش طبقات حاکم یا حفظ منافع و موجودیت و سلطه آنها بخدمت گرفته شده و میشوند، بطوریکه محال است که بتوان راجع به خوب و بد و پسند و نا پسند بودن آنها یک حکم کلی صادر کرد و فرضا بتوان گفت که مسیحیت در طول تاریخش همیشه خوب، یا بد بوده است ؟بودیسم همواره نیک بوده یا زشت؟اسلام بطور دائم پسندیده بوده یا ناپسند بوده است ؟هر آنچه تحت تأثیر ادیان و مذاهب و فلسفه ها به ظهور و بروز رسیده تابع شرایط زمانی_مکانی خاص خود است ولاجرم باید در همان محدوده زمانی و مکانی آنالیز و ارزیابی شوند. در نتیجه روبناهای اجتماعی نیز همچون زیربناهای جامعه تابع نسبیت عام بوده و از قوانین نسبیت پیروی میکنند.
    با آنکه ارزیابی کلیت یک دین یا فلسفه در یک کلمه خوب بودن یا بد بودن تا مرزهای محال دشوار است، اما مطلقاً محال نیست و همانطور که گفته شد میشود هر یک از آنها را در یک مقطع زمانی و در چهارچوب زمانی_ مکانی و بستر اجتماعی خود تجزیه و تحلیل و ارزیابی کرد .یک کنشگر یا متفکر یا مصلح اجتماعی در مواجهه با تاریخ طولانی حیات آدمی با بسیاری از پدیده های زیربنایی و رو بنایی و با انبوه عظیمی از بدها و خوبها روبروست که اگر براستی منصف و دادخو و دادگر باشد و به مثابه یک داور بیطرف به ارزیابی هر یک از آنها بپردازد باید حب و بغض و تعصبات دینی؛آیینی؛ایده ئولوژیک و سلایق و منافع طبقاتی، شخصی، حزبی، گروهی، نژادی و جهت گیری طبقاتی خود را به کناری نهد و چون انسانی بیطرف و بی طبقه و بی دین و بی مذهب، چون ماشینی بیجان یا یک ربات اعمال و رفتار و دستاوردها و هر آنچه از پیشینیان به عنوان تاریخ باز مانده را در ترازوی خرد و انصاف خود بگذارد.

    ادامه دارد.

     
  91. سلام و درود

    نکاتی پیرامون نسبیت گرایی در مسائل سیاسی و اجتماعی :

    قسمت اول :

    بیگمان ما در جهانی زیست میکنیم که تمام پدیده های شناخته شده اش نسبی هستند .نسبیت و قوانین نسبیت نه تنها بر علوم تجربی محیط است بلکه شامل علوم انسانی هم میشود .سیاست به مفهوم مدرن آن که اداره کلان جامعه انسانی است نیز از این قاعده مستثنی نیست .فرضا وقتی گفته میشود نظام برده داری بد است گوینده در ذهن خود آنرا با نظام فئو دالی یا سرمایه داری یا سوسیالیستی قیاس میکند، اما اگر چنان نظام غیر انسانی و ستمگرانه ای با جنگل نشینی و توحش دوران پارینه سنگی و نو سنگی قیاس شود هر انسانی و هر صاحب خردی تن دادن به بردگی و استثمار توسط همنوع طماعی که ولو تنها به خاطر بهره کشی از نیروی کار برده ؛بردگان را در اسارت خود دارد را به دوران توحش و جنگل نشینی و صحرا نوردی که انسانها بطور مداوم و مستمر توسط انواع وحوش تهدید میشدند و هراس از تنهایی و ویلانی در دل طبیعت را ترجیح میدهد. انسان منفردی که ناگزیر باشد بین تن دادن به بردگی و زیست وحشیانه در دل طبیعت یکی را برگزیند، ناگزیر است علاوه بر ترس از جانوران گرفتار ترس از وقوع طوفان و رعد و برق و زلزله و سیل و آتش سوزی و سرمای سخت و گرمای طاقت فرسا در دهشت دائمی بماند .متفکر و جامعه شناس بی بدیلی همچون کارل مارکس با آنهمه نفرتی که از نظام استثمار گرانه کاپیتالیستی داشت، در درسهایش در خصوص انقلاب کبیر سال 1789 فرانسه ظهور بورژوازی را در قیاس با نظام فئودالی مترقی میداند و بدرستی آنرا نسبت به فئودالیسم بسیار برتر و ارزشمندتر ارزیابی میکند .کارل مارکس با آنکه خود بنیانگذار سوسیالیسم علمی بود و با دانش و منطق خارائین و ستودنی خود ضمن نقد و انتقاد انواع اشکال سوسیالیسم تخیلی پیش از خود و تجزیه و تحلیل جامعه شناختی و واگشایی نقاط ضعف و خرافی و غیر علمی و غیر عملی آنها بیگمان یکی از شیفتگان سوسیالیسم و پایه گذاران عدالت اجتماعی بوده و هست .او در زمان حیات خود با مشاهده و آنالیز علمی نظام کاپیتالیستی انگلستان آن روز و میزان صنعتی بودن و رشد کمی و کیفی طبقه کارگر و بورژوازیی که همزاد و بستر رشد و بالش طبقه کارگر بود ؛انگلستان را بیش از هر کشور دیگری مستعد و آماده ورود به جامعه سوسیالیستی میدانست و در مصاحبه با یک خبرنگار کنجکاو روس که در باره ایجاد سوسیالیسم در ؛کشور نیمه فئودالی نیمه سرمایه داری روسیه از او پرسیده بود، روسیه آنزمان را آماده پذیرش سوسیالیسم نمیداند ؛گویی با همین ارزیابی بالاجبار به استثمار طبقه کارگر و رشد و سلطه سرمایه داری تا رسیدن به رشد کافی اقتصادی و صنعتی در روسیه رضایت میدهد .سایر نظامهای اجتماعی نیز به همین سان هستند و در قیاس با هم سنجیده و تعریف میشوند و این یعنی نسبی بودن نظامات اجتماعی.در مسیر تکامل اجتماعی انسان، بیگمان نظام فئودالی بهتر و برتر از نظام برده داری بوده است و لا شک نظام سرمایه داری بهتر و برتر از نظام فئو دالیست. ممکنست این سؤال پیش بیاید که آیا بهتر و منطقی تر و انسانیتر نیست که جهت الغای برده داری از نظام فئودالی پرهیز کنیم و بدون تحمل رنجها و مصائب آن وارد فاز برتر و بهتری شویم ؟ بدون تردید هر کودک و هر خام اندیش نا آگاهی که به نقش زیربنای جامعه توجه نداشته باشد پاسخ خواهد داد که بله، بهتر است نظام فئو دالی را که معایبش آشکار شده را نادیده بینگاریم و از روی نظام فئودالی به سرمایه داری پرش کنیم . اما این پیشنهاد کودکانه و جاهلانه است زیرا وجود و عدم وجود نظامات اجتماعی وابسته به علل و اسباب مادی و زیربنای اقتصادی آنهاست. بدون وجود و رشد کمی و کیفی زیربنای اقتصادی تا مرحله ای خاص، نامگذاری نظام اقتصادی_ اجتماعی به هر اسمی معنا و مفهومی نخواهد داشت .بدون وجود یک طبقه سرمایه دار و ماشین آلات و کارخانه ها و شبکه راه آهن و بنادر و بانکها و تأسیسات زیر بنایی و بهره برداری از معادن و تولید سیستماتیک و نظام مند کالاهای صنعتی و صدور آنها به بازارهای داخلی و خارجی نمیشود ونمیتوان از برده داری وارد فاز سرمایه داری شد .در این حال اگر فیلسوفان و جامعه شناسان و انسان دوستها و عدالت طلبان و دهقانان «رعایا» به وجود فئودالیسم اعتراض کنند و خواهان ایجاد نظام سرمایه داری شوند بیگمان اهدافشان و نیتشان شریف و انسانیست و کلماتشان جذاب و زیباست، ولی عملی نیست و محالست که جامعه و نظام اجتماعی با تئوریها و کلمات و نیات آنها ساخته شود .اگر آنها تئوریهای مختلف سرهم کرده و با هزاران دلیل علمی و منطقی و بر انگیختن احساسات انسانی برتری کاپیتالیسم را بر فئودالیسم اثبات کنند، ارزیابی و قیاسشان منطقی و درست است ولی در عمل هرگز خود و مردم و جامعه نصیبی نمیبرند و کل بافته هایشان چیزی خواهد بود در حد تخیلات و رؤیاهای شاعرانه! تئوریهای اجتماعی از جهاتی به نسخه پزشکان شبیهند مادامی که ندانیم که بیمار کیست و نوع بیماری چیست؟ نمیتوانیم بر سر خوبی و بدی نسخه پزشک جدل کنیم و بگوییم این نسخه خوبست یا بدست .دریک مرحله از تاریخ مدنیت و درقیاس با دوران توحش برده داری خوب بوده و در مرحله دیگر، در قیاس با برده داری فئودالیسم بهتر محسوب میشده و در مراحل بعد نسبت به فئودالیسم، سرمایه داری خوب و درقیاس با سرمایه داری سوسیالیسم بهتر بوده اند .جهت مدیرت و پیشبرد این نظامهایی که تا کنون تجربه شده اند اشکال مختلفی از مدیریت کلان اجتماعی بوده و هنوز هم هست که از انواع شیوه های استبدادی و دیکتاتوری فردی گرفته تا اشکال نوینی از دمکراسی تجربه شده است.گاهی وجود و سلایق پادشاهی یا صدراعظمی یا ژنرالی یا رهبری در نوع مدیریت بر زندگی مردم و کند و تند شدن روند رشد جامعهٔ تحت حاکمیت خود قدری مؤثر بوده و نظم اجتماعی معاصر خود را قابل تحمل یا غیر قابل تحمل کرده اند اما هیچیک نتوانسته اند ماهیت جامعه را بطور بنیادی دگرگون کنند .

    ادامه دارد .

     
  92. محمد نوری زاد

    دوستان خوبم
    دریغ که ما دوستان و همراهان و خردمندان خود را گاه آنقدر دیر می شناسیم که ای بسا زمان گذشته باشد. شما را دعوت می کنم با صبوری و حوصله فیلم زیر را ببینید. در این فیلم، یکی از دانشمندان ما در باره ی این که : ما از کجا آمده ایم سخن گفته است. سخنان این دانشمند ایرانی را با سخنان باسوادترین ملای ایران و جهان و تمامی ملایان در تمامی ادیان آسمانی و بشری مقایسه کنید تا بدانید تفاوت علم با سایر دستاوردهای فکری و ذهنی بشر در چیست.

    حتما این فیلم را ببینید.
    سخنران: دکتر حسام نوذری(در یک محفل دوستانه)

    https://www.youtube.com/watch?v=lFoRKWhgk1E

    .

     
    • ایشان مطالب پیش پا افتاده ای را مطرح میکند در ضمن نقطه شروع کهکشانها را درست توضیح نمیدهد و نقطه آغاز را فقط از نوک یک سوزن مطرح میکنند بدون هیچ توضیحی٬ نوک سوزن بسیار بسیار بزرگتر از آنچیزی که این نظریه مدعی آن است بیان میکند ٬این نظریه معتقد است که کهکشانها از «هیچ» بوجود آمده اند ٬ در این زمینه سخنرانیها و کتابهای لورنس کراس فیزیکدان و کیهان شناس معاصر منبع معتبریست چون کراس این نظریه را مطرح کرده و کتابی هم بنام « کهکشانی از هیچ» ٬ منظور٬ کهکشان در ابتدا که از هیچ پدید آمده که در واقع توضیح نظریه «بیگ بنگ» است.
      – در زمینه حرفهای دیگرشان که بیشتر مربوط به بیولوژی است٬ اگر مایل هستید بیشتر بدانید میتوانید به مقالات و سخنرانیهای ریچارد داکینز که شاید بتوان گفت از معروفترین بیولوژیستهای کنونیست مراجعه کنید. داکینز و افرادی مثل او در واقع ادامه دهندگان نظریه داروین هستند که گاهأ از آنها بعنوان « نیو داروینسم» نام میبرند. این افراد در حال معرفی «بیولوژی تکاملی» که امروزه مطرح هست میباشند که یافتهایشان در این زمینه بسیار جالب و شگفت انگیز است(( این توضیح شاید برای علاقه مندان بد نباشد که امروزه علاوه بر بیولوژی تکاملی٬ روانشناسی تکاملی٬ جامعه شناسی تکاملی و فلسفهَ تکاملی که شاخه های جدیدی از این علوم هستند بسیار مطرح هستند و بسیاری از پرسشهای انسان جواب میدهند)) ٬ در ضمن اتفاقأ کتابی دارند بنام « ژن خودخواه» که در ارتباط با سخنانیست که در این ویدیو مطرح شد. این را هم توضیح بدهم که دکتر داکینز بشدت ضد باورهای دینی و وجود خداست و دهها بحث و مناظره اش در اینترنت قابل دسترسی است و صحبتها و مناظرهایش بسیار جالب و شنیدنی هستند همچنین لورنس کراس که در بالا از او نام بردم یا مایک هریس و دیگران. گفتم شاید این اطلاعات مفیدتان واقع شود.

      ———-

      سپاس دوست گرامی
      سپاس

      .

       
      • ببخشید٬ من بعد از ارسال این مطلب متوجه شدم که اسم کوچک هریس را اشتباه نوشتم خواستم بدینگون تصحیح کرده باشم. در ضمن مطالبی را هم که بیان کردم کم ارزش جلو دادن سخنان این آقا نبود و قصد نداشتم و ندارم که ادعای فضل کرده باشم٬ فقط قصدم معرفی منابع معتبر و معرفی اشخاصی بود که این نظریه ها را مطرح کرده اند و پیگیری میکنند و من هم علاقه مند به این مسایل هستم. برای راحتی کار اسمشان را به انگلیسی مینویسم تا اشتباهی رخ ندهد. در این زمینه افراد صاحب نظر دیگری هم هستند.–Richard Dawkins—Lawrence M. Krauss–Sam Harris

         
  93. بعد از اسلام تنهادو شاه به ایران خدمت کردند ۱- شاه عباس و۲- رضاشاه

     
  94. جناب آقاى نورى زاد گرامى
    درود بر شما
    نخست ميخواستم از ته دل براى تمامى زحماتى كه شما براى آگاهى دوستانى كه به روشنفكرى شما نرسيده اند ميكشيد و تمامى سختيها و از خودگذشتگيهايتون براى عزيزانى كه نياز به يك بازگوى مشكلاتشان دارند و آن كارها و گفتارهاى جسورانه تان سپاس بگويم
    من يك دكتر جراح فك وصورت و دندانپزشك در شهر وين در اتريش هستم و ساليانى هست كه تمام فعاليت هاى بى نظير شما را دنبال ميكنم
    من بى تعارف ميروم سر اصل دليل ايميلم به شما
    من ميدانم كه مشكلات معيشتى فعالان مدنى كه همراه با اين رژيم دجال نيستند بسيار بالا است براى همين اگر هزينه هاى زندگى دشوارانه است وظيفه كسانى كه كمى امكانات بهترى دارند كمك رسانى است. بنا بر اين من خيلى خيلى خوشحال ميشوم اگر شما از من برادر كوچكتون ماهيانه ٣٠٠ يورو به عنوان كمك ناچيزى قبول كنيد كه بتوانيد كمى از مخارج بالايتان براى فعاليتهايتان را جبران كنيد.
    من ميدانم كه در فرهنگ ايران قبول كردن همچنين پيشنهادى سخت است ولى ميخواهم بدونيد كه اين از ته دل هست و باعث افتخار من ميباشد
    من عضو يك گروه در اتريش به نام
    /////////////////////////////////////////////////////
    با رياست دكتر على /////////////////////// و پروفسور سيروس ////////////////////// ميباشم. ما در اطلاع رسانى از جنايات رژيم كه باعث بيمارى زندانيان و فعالان كه به دليل برخورد و رفتار وحشيانه هست و يا نرسيديگى به بيماران و يا اعدامات بيشمار بسيار فعال هستيم
    ما بارهاى زيادى سخنرانيهايى با ميهمانى دكتر لاهيجى يا آقاى محمد مصطفايى يا آقاى عليجانى برقرار كرديم. از ديگر فعاليتهايمان ميشود از ملاقات هاى شخصى با رياست جمهورى اتريش، رئيس پارلمان، وزير امور خارجه گفت كه آنجا پس از اطلاع رسانى از ايشان خواهش ميكنيم كه فشار ديپلماتيك بر مسئولين ايران وارد كنند. اين كمترين كارى است كه از دست ما در خارج از كشور بر ميايد. كار اصلى را شما و ياران شما در ايران انجام ميدهيد.
    حال ميخواستم دوباره از شما سپاسگذارى كنم و صميمانه خواهش كنم كه با وجود اينكه شما بسيار بزرگوار تر از اين ها هستيد ولى من را مفتخر براى كمك كوچكى در داخل كشور كنيد و پيشنهاد از ته دل و اندك من را قبول فرماييد
    به اميد روزگارى سفيد براى همگى ايرانيان
    بدرود
    دوستدار شما
    دكتر فرزاد ///////////

    —————————–

    درود و سپاس جناب دکتر فرزاد گرامی
    از این که همچنان نگران کشور خویش اید و از هر فرصتی برای آگاه شدن و آگاهی بخشی بهره می برید و تلاش می کنید در قامت فعالان مدنی، کشورتان را از هزار توی مشکلاتی که بدان دچار شده بدر آورید، از شما و از دوستان شما سپاس مندم. سلام و سپاس مرا به تک تک عزیزان و همراهانتان برسانید.
    من شخصا مشکل مالی ندارم و همه چیزم را در این را گذارده ام تا مگر گذشته ی ناجور خود را جبران کنم. اما هستند عزیزانی که فرزند یا همسرشان یا عزیزشان و نان آورشان در زندان اند و ما به آنها بصورت ماهیانه کمک می کنیم. اگر مایل بودید این پول ماهیانه تان را به آن حساب که زیر نظر من و بصورت ماهیانه به جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی کمک می شود، واریز فرمایید. من اسم کامل شما و دوستانتان را حذف کردم تا بعدها مشکلی برایتان پیش نیاید.
    بازهم سپاس

    6979 0283 2910 5022
    به نام حسن یزدانی
    بانک پاسارگاد

    ظاهرا دوستان خارج از کشور از طریق صرافی ها می توانند واریز کنند.

    سپاس

    .

     
    • آیا امکانی است که بتوات به حساب شما واریز کرد؟ شماره حساب را اگر لطف فرمایثد ممنون می شوم.

       
    • جناب دکتر فرزاد – دوست گرامی آفرین بر شما و دوستانتان . اگر همه مخالفان ج.ا در خارج از کشور همانند شما و دوستانتان احساس مسئولیت میکردند و فقط به فکر کوبیدن یکدیگر نبودند الان ما دچار این وضعیت دردناک نبودیم که گروه هایی هم تشکیل شوند که از این آب گل آلود ماهی بگیرند و خواسته یا ناخواسته آگاهانه یا ناآگاهانه به دنبال تجزیه ایزان باشند و مشکل مبارزه با ج.ا نکبتی را سد چندان دشوارتر کنند. اگر اتحاد و یگانگی بین اپوزیسیون خارج از کشور برقرار بود ما سالها پیش – به قول جوانها – پوز ج.ا را زده بودیم.
      درهر صورت از حس مسئولیت شما و دوستان گرامیتان سپاسگراریم.
      بااحترام

       
  95. سلام برادر گرامی
    گفتار شما در باره خمینی ورضا شاه راشنیدم جالب بود .
    البته تنها شما نیستید که در چهل ساله شدن انقلاب به این نتیجه رسیده , من وبسیاری از هم نسلی ها هم به این نتیجه رسیده ایم که قضاوتها یمان خام و بی رحمانه بود نپخته و کال ,در ضمن قومپوز و مغرور بودن هم به ان اضافه کنید .فکر می کردیم اگر در مملکت دانشگاهی هست دبیرستان وفرودگاه هواپیما
    بیمارستان قطار جاده واتوبان ,به سادگی مهیا شده ونگاه به گذشته را از دست داده بودیم نمی دانستیم که در چه منجلابی پدر وپدر بزرگ مان زندگی می کردند وبعد چگونه به وضعیت فعلی رسیدند شاید کسی برایمان تعریف نکرده بود از حصبه مالاریا تیفوس قحطی و..
    پدر یا برایمان نمی گفت ویا اگر می گفت کم اهمیت جلوه می داد. شاید ذاتا ایرانیها قدر ناشناس باشند. رادیو و تلویزیون راهم که روشن می کردیم از بس می گفت اعلیحضرت فلان کار را کرد وشهبانو فلان جا رفتند چنین وچنان ,خسته میشدیم خاموشش می کردیم .مدتها است این موضوع مشغله فکریم شده که چرا در بهمن٥٧ ناپخته عمل کردیم .چرا فریفته گفتار شخصی شدیم که در ایران کمتر حضور داشته واز حال واحوال جوانان ان موقع و خواسته هایشان کمتر اطلاعی دارد مثل امروز بساط اینترنت و واتس اپ وماهواره هم که نبود پس چگونه از خواستهای مردم اطلاع داشت ؟.
    ایا او ما را جادو کرده بود وخواسته های خودش را بما القا می کرد ما بلند گوی او شده بودیم .؟
    برگ های تاریخ را ورق زدم دیدم ان نسل زمان رضاشاه هم نمک نشناس بودنند این همه تلاش این همه خدمت این همه پیشرفت!
    چگونه مردم ندیده گرفتند با کمال بی حیایی وبی شرمی کنار خیابان ایستاند نظاره گر بردن پادشاه شان انهم با حالت تحقیر و خفت شدند
    پس آن مردمی که ٢٥٠٠ سال با سر بلندی زندگی می کرده کجا رفته اند ؟واقعا این قدر بی غیرت!؟
    باز تاریخ را ورق زدم وبه عقب برگشتم دیدم این مسبوق به سابقه است زمان مغولها وزمان اعراب همینطور بوده مردم دفاعی از پادشاهان وحکومت مرکزی کشورشان نکرده اند یزدگرد وخانواده اش را مثل خانواده لویی شانزدهم رها کردند وفروختند به چارتا عرب بی سرو پا شیر شتر خورده وغارتگر.
    باز از شدت فکر کردن بخود پیچیدم که حالا کی چی؟ اینجا ایرانه منم ایرانی, این که بخود م فحش بدهم چیزی درست می شود ؟!
    نه بی انصافی است باید این موضوع آسیب شناسی شود .چرا مردم اینطوری می شوند؟ یعنی بیگانگان را بر خودی وخادم خودشان ترجیح می دهند ؟
    چرا عربها را بر یزدگرد وانگلیسیها را بر رضا شاه وخمینی را بر شاه ترجیح دادند ؟!
    تمامی جواب این سئوالها بیک جا ختم میشود استبداد استبداد استبداد

    بله دوست عزیز تکروی ,خود محوری ,عدم مشارکت,استبداد می اورد وخود شیفتگی .
    این صفت در پدران خانواده باعث فراری شدن فرزندان ودر جامعه باعث منزوی شدن
    منفعل شدن مردم وپناه به بیگانه اوردن
    وپشت پا زدن به تمامی زحمات وزیر ساختها
    اقتصادی انجام شده بله خسارتش سنگین و بی انتها
    پس مرگ بر استبداد

     
  96. آقا سید.. شما یا پای حرفی که مستقیم و غیر مستقیم میزنی به ایست و یا اینکه قول بده بروی بیشتر مطالعه کنی. شما گفتی گه از اینکه خمینی گفته است که رضا شاه را انکلیسی ها آوردند و بردند خبری نداری و امام هم سن و سالش آنقدر نبود. او چه سن و سالش بود و یا نبود این حرفش در 23 تیر ماه 1358 ثبت است که:” رضا خان را آن وقت انگلیسیها آوردند،چون آنوقت زور آنها بیشتر بود،آنها رضا خان را آوردند،چون جنگ عمومی که پیدا شد،در رادیو دهلی انگلیسیها اعلام کردند به اینکه ما رضا خان را آوردیم و به سلطنت رساندیم و چون خیانت کرد، اورا بردیم” ..میتوانی صحیفه نور را بگردی اگر پیدا نکردی بگو ضفحه اش را برایت بفرستم.”
    شما هم مگر این است که این حرف را بی هیچ مدرک ودلیلی مگر اینکه بخواهی حرف خمینی را که مستند به رادیو انگلیس است ثابت کنی مرتب تکرار میکنی؟
    در مورد راه آهن و سود اقتصادیش که از مصدق کد می آوری هم صداقت نداری چون اگر داشتی حداقل در این اخباریگری ناقصت هم همه داستان را میگفتی تا ببینید آیا حرف مصدق جوابی هم داشت یا نه؟ در ضمن طرح چنین پروژه بزرگی روی یک قطعه کاغذ و نقل آن بعنوان دلیل تاریخی نشان از بی اطلاعی مفرط شما است که برای اثبات حرف خمینی و انگلیسی ها به هر حرف بی اساسی متوسل میشوی.
    جلال متین در کتاب تحلیلی “نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق” با بررسی تمام مدارک و اسناد نتیجه گیری میکند انگلیسی ها و روسها هر دو با خط شمال -جنوب مخالف بودند و اتفاقا خط آهن شرقی-غربی خواسته انگلیس بود.
    راه اهن شمال -جنوب در عین حال یک خط امنیتی بخصوص پیامی برای شورشیان و عوامل انگلیس در خوزستان و لرستان بود تا با توجه به قدرت مرکزی دریابند که نباید به اتکا انگلیس کاری کنند..صدای سوت قطار اعلام قدرت حکومت ایران بود.
    آقا سید.. تاریخ با اخباریگری و نقل روایات گزینشی و دلبخواه نسبتی ندارد.. رادیو انگلیس و لردهای انگلیسی و عواملشان چندان منبع خوبی برای فهم تاریخ ایران نیستند.. مطالعه تاریخ راه و رسم خودش را دارد…

     
    • جناب علوی، انتظار بررسی علمی از سیدآخوند نداشته باشید مرجع مجلسی و … را چه به علم. پژوهش تاریخی بستگی به روایات نداشته بلکه به منابع مستند چون اسناد نوشتاری قراردادها، مصاحبه ها، و فیلمها و مقایسه گفتارها…دارد. ایشان منبعشان گوگل است سوادشان هم در همان حد.

       
    • علوی گرامی.. چرا دقت نمی کنید و جدل می کنید؟ حرف من این بود که من در تبیین وابستگی رضاخان به انگلیس و اینکه انگلیسیها او را آوردند و بردند،به سخن امام خمینی استناد نکردم،شما دقت کنید من چه می گویم بعد لج و مجادله کنید،من اینهمه بحث اسنادی در مورد نقش انگلیس در روی کار آمدن رضا خان و بعد هم کنار رفتن او روی این سایت گذاشتم که می توانید آنها را ببینید،عرضم این بود اینکه شما بمن نسبت می دهی که چون آقای خمینی گفته انگلیسیها رضا را روی کار آوردند،من نیز به تبعیت ایشان چنین گفته ام،نسبت درستی نیست،بنده خودم محقق هستم و شب و روزم بمطالعه می گذرد و نیازی به تقلید طوطی واری از امام خمینی ندارم،البته فرمایش ایشان درست است و این چیزی هم که شما نقل کردی در صحیفه امام که یکی از محققین آن بنده بودم آمده است،منتها عرض من این بود این بحث تاریخی فقط ادعای مرحوم امام خمینی نیست و همه استناد آن مرحوم نیز به رادیو دهلی یا بی بی سی نیست،حرف این بود که وقتی مرحوم آقای خمینی برحسب سنّ و سال از اواخر حکومت احمد شاه حضور داشته است و تمام حکومت رضا خان کودتاچی و نحوه روی کار آمدن او را بچشم دیده است،همه استناد او به سخن رادیو لندن یا رادیو دهلی نیست،و این ادعای تاریخی نیز مختصّ به ایشان نیست که شما دیگران را متهم بتقلید از آن جناب کنید،شما یکساعت این حالت جدل را کنار بگذار و این کامنت های بنده را در این صفحه مروری کن ببین من برای اثبات این نکته که انگلیسی ها در روی کار آمدن رضا خان نقش و طراحی داشتند،به سخن مرحوم امام خمینی استناد کرده ام یا به دهها گزارش و تحلیل از مورّخان و محققان ایرانی و غیر ایرانی و حتی نزدیکان رضا خان.پس اینکه رضا خان تحت سیطره انگلیسیها بود حرف آقای خمینی فقط نبوده است.در باب خط آهن نیز چه استدلال مرحوم مصدق جواب داشت یا جواب نداشت،ربطی به بحث صداقت ندارد که جانم،من نظرات مختلف و از جمله اظهار نظر مرحوم مصدق را نقل کردم که خط آهن شمال به جنوب در جهت منافع اقتصادی ایران نبوده است.شما حالا حرف مرحوم مصدق را قبول ندارید؟ بسیار خوب مختارید اما بی جهت دیگران را به عدم صداقت متهم نکنید.

      حالا چون اشاره بکلام مرحوم امام کردید که من قبلا آنرا نقل نکرده بودم و مضمون آن اعتراف خود انگلیسیها به نقش داشتن در روی کار آوردن رضا خان کودتاچی و کنار گذاشتن او اذعان کرده اند،بنده کلام ایشان را که هم اضافه بموارد قبل می کنم:

      “..از روز اول كه من يادم است- شماها جوانيد يادتان نيست- از روز اولى كه رضا شاه كودتا كرد، كودتايى بود كه با دست انگليسها بود! خود انگليسها هم بعد از اينكه اين رفت، در راديو دهلى گفتند كه (من خودم شنيدم) ما رضا شاه را آورديم و ليكن خيانت كرد برديمش! آن وقتى كه بردند او را به جزيره كذا، در راديو دهلى- كه مربوط به انگليسها بود- گفتند كه ما رضا شاه را آورديمش سر كار و بعد از اينكه خيانت كرد او را برديم! خود آقاى محمد رضا خان گفت! در يكى از چيزهايش نوشته بود- كه شايد هم در همان خدمت براى وطنم باشد- لكن بعدش اين را از بين بردند، ديدند بد حرفى زده است! كه متفقين وقتى كه آمدند اينجا، صلاح ديدند كه من باشم! از خاندان ما باشد! لكن جنابعالى هم دست نشانده هستى! «صلاح ديدند كه من باشم» معنايش اين است كه آنها مرا قرار دادند!
      ما مى ‏گوييم نمى ‏خواهيم يك كسى را كه با صلاح متفقين آمده اينجا، و حالا هم براى متفقين دارد كار مى ‏كند، زحمت مى‏ كشد، همه هستى ما را دارد به باد مى‏ دهد. استقلالْ ما نداريم، آزادى بيان نداريم، آزادى قلم نداريم، هيچى نداريم…”.
      (صحیفه امام ،ج 3 ص 507)

      —-
      توجه کنید،اینجا دو مطلب است:یک ادعای اینکه انگلیسی ها در روی کار آمدن رضا خان کودتاچی نقش داشتند،که آقای خمینی این ادعا را می کند و خودش برحسب سنّ و سال در آن وقایع حضور داشته است و شاهد ماجرا بود.و مطلب دیگر احتجاج ایشان به اذعان خود انگلیسیها در رادیو دهلی به چنین نقشی بوده است.
      .

      ———

      عجب، من نمی دانستم امام خمینی طاب ثراه، از این حرفها هم زده:

      … (رضاشاه و پسرش) همه هستى ما را دارد به باد مى‏ دهد. استقلالْ ما نداريم، آزادى بيان نداريم، آزادى قلم نداريم، هيچى نداريم…”…

      ایشان در باره ی خودش و جنایات خودش گویا دارد سخن می گوید. چهار خط نوشته و چندین هزار اعدامی. خلخالی کجایی؟
      با احترام

      .

       
  97. تاریخ فراموش نشده

    استاد گرامی با درود ترا به خدا فتوا بده که این کار خلاف و حرام است .
    “مدیر کل دفتر آب و خاک سازمان حفاظت محیط زیست ایران به ایسنا گفته است که خاک ایران به امارات و قطر قاچاق می‌شود.

    ‏آقای مریدی گفته است که “این خاک‌های قاچاق‌شده در امارات برای ساخت جزایر مصنوعی و در قطر برای خشک کردن دریا استفاده می‌شود.”

    —————

    درود گرامی
    ما که آیت الله محمد نوری زاد هستیم فتوا می دهیم که برای فروش خاک ایران و آبروی ایران و جوانان ایران و زنان و دختران ایران و فروش دیروز و امروز و فردای ایران و فروش دار و ندار ایران، و خلاصه فروش یک سانتی متر از زمین و آسمان ایران، نیاز به قباله و سند و امضای مردم ایران است. که البته این قباله و سند فروش را مردم ایران هرگز و هرگز و هرگز امضاء نمی کنند. پس چطور می شود که این کارها را می کنند؟ دلیلش این است که: آن فروشنده ها ایرانی نیستند. بل اجنبی اند. اغلب شان بشکل آخوند و سردار در اطراف آخوندی به اسم امام خمینی طاب ثراه و آیت الله سیدعلی خامنه ای جمع شده اند. دلیل این که قبر امام خمینی طاب ثراه را اینفدر اشرافی ساخته اند برای چیست؟ برای همین ایران فروشی هاست بدست جماعتی که ایرانی نیستند و خود را بشکل آخوند و سردار در آورده اند. کار این آخوندها تخمیر فکر و اندیشه و تحمیق مردم است و کار سرداران زور گفتن و ترساندن. وه که چه الفتی ست بین این دو از دیرباز. خب، این که نشد فتوا. بعضی وقتها ما اینجوری فتوا می دهیم.
    با احترام

    .

     
    • تاریخ جان! ممنوعیت هرگونه قاچاق نیازی به فتوای شرعی ندارد،البته مخاطب شما نیز اهل فتوا نیست و همینجوری و از سر بیکاری و دلخوشی و جذب مشتری دست بکار بفتوا شده است! فتوا البته اهلی دارد و مقدماتی دارد که ابتدایی ترین مرحله این مقدمات آگاهی از قواعد صرف و نحو طلبگی است که ایشان آگاهی از آن ندارد. در واقع ممنوعیت قاچاق تابع قوانین کشور است،و طبق قانون مجلس چنین قاچاقی قطعا ممنوع است،و در صورت واقعیت داشتن آن با متخلّفان برخورد قانونی می شود.

      ———-

      درود گرامی
      تمامی فتاوایی که من داده ام، بر بستر عقل پا گرفته اند. زحمت بکشید و یکی اش را با فتوای خودتان رد کنید. و بفرمایید که: نخیر این درست نیست.
      من جوری حرفه ای فتوا می دهم که تمامی آیت الله های قم و مشهد و اصفهان و اراک و نجف اگر دست بدست هم بدهند نمی توانند یکی اش را رد کنند و ضعف آن را به رخ بکشند. هم غیر علمی بودنش را هم غیر شرعی بودنش را و هم غیر عقلانی بودنش را و هم غیر منطقی بودنش را. آیت الله محمد نوری زاد، با همین توصیف، پرچمدار همه ی آیت الله های ترسیده و چاکر مسلک و جیره خوار دم و دستگاه بیت رهبری ست. راستی خوانده یا شنیده اید که یکی از مراجع راجع به مشق شب بچه های مدرسه فتوا داده؟ راستی فرموده اید با قاچاق برخورد قانونی می شود. خودتان باور دارید به این سخن تان؟ بله؟ اسکله های غیر قانونی و ناشناس سپاه؟
      با احترام

      .

       
      • جدای از اینکه عقل ،یکی از منابع دین است نه همه آن ،نه عقل شما و نه فتاوی همینجوری! شما حجیتی برای دیگران ندارد،سخن شما تنها در محدوده تخصصی شما یعنی هنر کارگردانی و مستند سازی دارای حجیت و قابل احترام است،اما در محدوده احکام شرعی فقهی اجتهادی شما فردی عامی و کم سواد هستید و اینگونه رجزخوانی های شما نیز محدوده اش همین دکّان ها و کار و کسب های اینترنتی زودگذر است.
        آیت الله نیز چنانکه قبلا بعرض رسید دو اطلاق دارد،آیت یعنی نشانه،آیت الله یعنی نشانه خدا،اگر آیت آیت تکوینی باشد مثل من شما درخت آسمان زمین و همه کائنات و حتی حیوانات و جمادات،به این معنا همه اشیاء و اجزاء هستی آیات و نشانه های خدا هستند حتی سگ و خوک و حشره و چرنده و پرنده.
        اصطلاح دیگر آیت الله که مرتبط با فتوا در احکام شرعی است،ربطی به معنای اول ندارد،آیت الله در این اصطلاح دوم ربطی به آیت تکوینی ندارد،این اصطلاحی خاص حوزه های علمی دینی است و بر کسانی اطلاق می شود که باصطلاح عمری روغن چراغ خورده باشند و رنج درس و بحث و شاگردی اساتید و مطالعه و تحقیق کشیده باشند و جدای از مراتب علمی مراحل کمال نفسانی و تهذیب نفس و مخالفت با هوای نفس و خودنمائی ها و دنیا طلبی های رایج را طی کرده باشند،و اینها قابل تطبیق بر افراد عامی و عادی مثل شما – هرچند در فن و علم دیگری محترم باشید- نیست مگر در اینگونه فضاها و دکاّن های خودنمائی و طنز و بگو بخند و اباحیگری که البته نزد خردمندان فاقد ارزش است.نیز فتوا متفرع بر التزام به شریعت اسلام است،و التزام شما بشریعت اسلام مورد شکّ است.

        با احترام

        ———–

        درود دوست گرامی
        سپاس که معنای آیت الله را برای ما نوشتید. من اما مثل یک درخت که آیت الله است، فتوا نمی دهم که. یکی از فتواهای اخیر خودم را در اینجا می آورم تا ببینم شما که به مغزای آیت اللهی دست یافته اید، می توانید مخالفش را صادر فرمایید. من پای یک فیلم کوتاه، که در آن، شخص علی لاریجانی – رییس مجلس – با غرور می گوید: ما تا کنون به حزب الله و فلسطین و یمن و… کمک کرده ایم و پول داده ایم و اسلحه داده ایم و از این پس هم می دهیم، نوشته ام:

        آیت الله محمد نوری زاد:
        فتوا می دهم: هر فردی، چه مسئول و چه غیر مسئول، چه رهبر چه رییس جمهور چه رییس مجلس چه فلان بخشدار دور دور دور، اگر یک ریال – بله حتی یک ریال – از پول مردم گرسنه و محتاج ایران را به دیگران ببخشد، حتماً دزد و خائن و پلید است و باید در پیشگاه مردم پاسخگو باشد!
        یک جو غیرت می خواهم از آیت الله های گنده، که فتوا بدهند: نخیر، مجاز است پول روسپیان و مردم گرسنه ی ایران را به دیگر کشورها بخشید!
        نگید فتوا ندادما؟

        خب، ببینم شما – جناب سید مرتضی – چه فتوا می دهید؟ یک راهنمایی: آنجا که خواستید قلم بدست بگیرید و همینجوری و برای بقای آن سفره ی چهل ساله چیزکی در پاسخ بدین فتوای آیت اللهی من بنویسید، صورت زنان و دختران روسپی ایرانی را در نظر آورید که بخاطر فقر و ارسال همین پولها به حزب الله و…. تن به تن فروشی سپرده اند. یا بچه های سیستانی و بلوچستانی و لرستانی و… را در نظر آورید که بخاطر نداشتن سقف مناسبی بر سر، زیر درخت ها درس می خوانند. ببینم چه می کنید. منتظرم. آیت اللهی که به میزان درس و بحث های حوزوی که نیست. یکی ممکن است تا بیخ درس های حوزوی رفته باشد و دوزار شعور نداشته باشد. دانشگاه نیز همینجور. مهم این است که آن درس ها و بحث های دانشگاهی و حوزوی، تا چه اندازه در مسیر اعتلای عقل و شعور و آرامش و رفاه و رشد و شادمانی مردم است.

        با احترام

        .

         
        • خدا می داند،شاید شما نیز بدانید که قصد من توهین نبوده و نیست،مشکل اساسی این است که ذهن شما الان دائم درگیر برخی جزئیات است که فرو رفتن در آنها به کشمکش و مجادلات و بحث های پینگ گونگی بدون نتیجه ختم خواهد که موجب صرف وقت و انرژی بیهوده است.من فقط خواستم بگویم اینها که شما ابراز می کنید فتوا نیست و ربطی به اصطلاح فتوا ندارد،اینها را می توان ابراز آراء سیاسی یا نقد و پیشنهاد سیاسی نامید و شما باید به این اکتفاء کنید چون فتوای شرعی یک اصطلاح است و پیشینه و مبناها و مقدمات و صلاحیت هایی لازم دارد و شما با استخدام چنین تعبیری فقط خود را خفیف و در معرض طنز و مضحکه قرار می دهید،من عرضم روی خیر خواهی این است که شما حدّ و قدر و قیمت خویش را بدانید چنانکه حضرت امیر فرمود “رحم الله امرء عرف قدره”،و رحم الله امرء عرف مِن اَين و في اَين و الي اَين”، و فرمود قیمه کلّ امرء ما یُحسنه”.مضمون این کلمات این است که هرکس باید حدّ و قدر شخصیت و معرفت خویش بداند و از حدّ خود تجاوز نکند.من نمی گویم کسی در مسائل سیاسی اظهار نظر،مخالفت،پیشنهاد نکند،حرفم این است که هرکس پاس میزان درک و آگاهی و تخصّص خویش را بداند و در حوزه معلومات و شخصیت خود سخن بگوید،اینکه شما مثلا با آیت الله هایی یا اصحاب فتاوی شرعی که در این زمینه ها زحمت کشیده اند و تخصصی یافته اند،پیرامون گزاره ها و مسائل سیاسی اجتماعی زاویه داشته باشد قابل فهم است و مخالفت نیز ایرادی ندارد،عرضم این است که این ربطی به بحث و اصطلاح فتوا ندارد،کاری که شما می کنید کار سیاسی در حوزه سیاست است نه فتوای شرعی،این مثل این است که من با اینکه هیچ در حوزه سینما و فیلم و کارگردانی و مستند سازی نمی دانم بیایم برابر شما یا امثال شما ریش بجنبانم و کل کل کنم یا حتی اهانت کنم.بنده غرضم تحقیر شما نیست،من می گویم شما می توانید بگویید من با آن اظهار نظر آقای سبحانی مخالفم-چنانکه من نیز-اما تحقیر و اهانت و اشتلم پرانی و جایگاه خویش را ندانستن و ورود به حوزه های غیر تخصصی،هم وزن و ارزش سخن شما را می کاهد و تاثیر آنرا در جامعه به صفر می رساند،هم ممکن است موجب مضحکه و طنز و تمسخر واقع شوید،چنانکه می بینید لحن این کسانی که اینگونه شما را ابزار قرار می دهند همین لحن سبک و طنز است،من فقط مقصودم تذکر بود،حالا البته شما اگر میلیونها بار نیز خود را آیت الله صالح برای صدور فتوا بنامید و چنین وانمودهایی کنید نه آسیبی به دیگران می رسد نه واقعیت عینی تغییر می کند،حرفم این است که این وسط خود شما سبک می شوید،البته چنانکه عرض شد ابراز نظر در اینگونه مسائل اختلافی که ممکن است شما مصیب باشید یا مخطیء مانع ندارد اما نام این فتوا نیست،این خروج از حوزه های تخصصی و خدای ناکرده ورود به کل کل و مجادله و خودنمائی است.حال خود دانید.
          با احترام

          ————-

          درود گرامی

          فلان آیت الله، راجع به مشق شب فتوا می دهد(نظر می دهد) چرا آیت الله محمد نوری زاد فتوا ندهد؟(نظر ندهد)

          آیت الله محمد نوری زاد
          فتوا می دهم: تا زمانی که یک زن روسپی و یک جوان بیکار و بیمار و معتاد و یک خانواده ی از هم دریده از فقر و یک مدرسه ی بی سقف و دانش آموزان گرسنه در ایران وجود دارد، خرج کردن حتی یک ریال از پول عمومی مردم ایران، برای بناهای حوزوی و مذهبی خیانت به ایران و مردم ایران و خیانت به شرف و ادب و انسانیت است. غیرت می خواهم یکی از آیت الله ها فتوا بدهد که نخیر، ما می توانیم هم روسپی داشته باشیم و هم جامعة المصطفی!

          می شود غیرت بخرج بدهید و این فتوا را رد کنید با فتوای خودتان؟
          با احترام

          .

           
  98. روایت مهدیقلی خان هدایت از ماجرای ضعف و انفعال دولت رضاخان در جریان اشغال خاک ایران

    ” (متفقین) روسيه را حاضر جنگ كردند محتاج كمك اسلحه، قورخانه و آذوقه بود. راه رساندن ملزومات بدو منحصر بايران و راه‏ آهن خليج به خزر يگانه وسيله، پر جنگ ايران را گرفت بيطرفى بخرج نرفت، عهدشكنى اصل اصول بين- الملل است.

    در بهانه 28 تير و 25 مرداد اخراج آلمانيها را از ايران خواستند كه در مردم نفوذى دارند، دولت اطمينان داد كه از عمليات جلوگيرى خواهد كرد و بعضى از اتباع آلمان را عذر خواستند مفيد نشد. سفير انگليس و روس يادداشتى حضورا برئيس الوزراء كه منصور الملك است دادند و تهديد باقدامات نظامى كردند و اصل قصد، تصرف راه‏ آهن بود و در عين حال در شمال روس و در جنوب انگليس از طرف عراق نظامى از سرحد ايران تجاوز داده بودند.

    بر پهلوى امر گران نمود، منصور كه پيشنهاد شورى كرده بود مورد خطاب و عتاب شد، فروغى بجاى او آمد، در اين‏حال امر بدفاع داده شده بود البته حفظ آبرو و مقام لازم است اما اهون ضررين را نيز رعايت ضرورت داشت‏.

    راه میخواستند می باید داد! شاید بافتضاح اخراج سفرای آلمان و ایتالیا نمی کشید!چنانکه سوئد بآلمان راه داده بود.فروغی صبح 9شهریور در مجلس ماجرا را اجمالا گفت و به بردباری دعوت نمود و بمذاکرات امیدواری داد و گفت بعضی بی جهت از شهر می روند و این سبب آشفتگی افکار است و باز از حرص مردم در تدارک آذوقه که بجای یک من دو من نان می خرند و جای نگرانی است.

    در ملاقات بكوپال گفتم چه ميكنيد؟ گفت متحيرم براى يك‏شب هم آذوقه سفر نداريم! نمايش كفش و كلاه و رژه در بساط آراسته ديگر است و تدارك ميدان جنگ ديگر. هواپيماهاى روس در نواحى شمال تهران منجمله دروس جلوه ‏گر شدند و بمبى چند رها كردند، سلطنت ‏آباد كه محل كارخانه اسلحه ‏سازى است و ميدان فرودگاه قلعه مرغى بخصوص در مد نظر است. اعلانات در هوا از طرف روس منتشر شد كه ما را با ملت ايران اختلافى نيست، وحشت مردم زياد شد دست و پاها درهم رفت اختلاف با دولت يا با ملت بمب وحشت ميآورد .در مجلس گفته شد دولت در پيروى نيات صلح‏ طلبانه اعليحضرت دستور خوددارى نظاميان را از مدافعه صادر نمود و البته در سرحدات زد و خورد شده بود و تلفاتى دست داده در شهر اعلان حكومت نظامى شد كه اقلا از استفاده اشرار از بازار آشفته جلوگيرى شود.
    هشتم شهريور سفيرين هريك يادداشتى حضورا به نخست‏ وزير و وزير خارجه دادند مشتمل بر فصولى چند:

    1- دولت انگليس و شوروى هيچ نقشه‏اى بر عليه استقلال ايران و تماميت ارضى آن ندارند (عبارتى است كه در هرموقع گفته و نوشته ميشود و ابدا اعتبار ندارد) مجبور شدند اقدامات نظامى بعمل بياورند چه دولت ايران توجهى بپيشنهاد دوستانه ايشان نكرد و اين اقدامات بر عليه دولت‏ ايران نبوده بلكه بر عليه اقدامات ممكنه آلمانيها بوده چنانكه دولت ايران حاضر براى اشتراك مساعى باشد علتى براى ادامه خصومت نخواهد بود.

    2- دولت پادشاهى انگليس و دولت شوروى خواستار بعضى ضمانتها هستند حالا كه دولت مايل بانجام تقاضاهاى عادله آنها ميباشد:

    الف- دولت ايران بايد امر نمايد قشون ايران بدون مقاومت از خط خانقين تا بندر ديلم عقب‏ نشينى كند.
    در شمال خراسان، مازندران، گيلان، آذربايجان و كردستان تا حدود قزوين را از قشون خالى كنند و در تحت اشغال بگذارند.
    روس اطمينان ميدهد كه بر عليه ملت ايران قصدى نداريم و هيچوقت از دولت سخن بميان نمي آورد و حاضر است در خاتمه جنگ روى مرز قرارداد 1921 مشى كند.
    ب- اخراج آلمانيها و تسليم صورت در يك هفته به سفارتين.
    ج- منع ورود آلمانى به ايران.
    د- تسهيل عبور و مرور و حمل لوازم جنگى چه روى زمين چه از هوا.

    3- در مقابل دولتين موافقت مينمايند:

    الف- حقوق مربوطه به نفت و غيره ايران را كما فى السابق بپردازند.
    ب- وسايل و لوازم اقتصاد مورد حاجت را فراهم كنند.
    ج- پيشروى نيروى خود را متوقف سازند و بمحض اينكه وضعيت نظامى اجازه بدهد قشون خود را از خاك ايران خارج نمايند.
    د- علاوه بر اين دولت ايران بيطرفى خود را ادامه و هيچگونه عملى كه برخلاف منافع انگليس يا شوروى باشد در اين مبارزه كه در اثر تجاوز آلمان بر آنها تحميل شده ننمايد، شوروى وعده ميدهد حق امتياز شيلات را بپردازد، تقاضاى امتياز نفت خوريان را دارد، در موضوع نفت خوريان گفته شد در عهدنامه سابقه نيست و اگر مذاكراتى بوده مشمول امرار وقت است معهذا دولت حاضر است موافق مقتضيات درموقع داخل مذاكره بشود، در طى مذاكرات لاحق دولتين قبول كردند كه در نقاط اشغالى حكومت ايران عده ‏اى براى حفظ نظم متوقف داشته باشد.

    انگليس قبول كرد پس از جنگ خسارات حقه ايرانيها را بپردازد!

    روس گفت جنگ و بمباران مادامى دوام داشت كه ارتش ايران مداومت ميكرد و با تكليف اخراج آلمانيها از ايران مقاومت.

    حفظ مقام دولت مستقل مقتضى مقاومت بود اگر بسوئد هم تكليفاتى از اين قبيل شده بود كار به زدوخورد ميكشيد كه بحيثيت دولت لطمه وارد نيايد.

    هم از تكاليف ناروا و حق‏شكنى شرم ‏آور آن بود كه بيرون رفتن نمايندگان آلمان و بعضى مستخدمين رئيسه را در تحت نظر مأمورين خودشان صورت دادند و اين تقاضا نسبت بنمايندگان ايتاليا مجار و رومانى نيز بعمل آمد، زور زور زور!

    در موقعى‏ كه فروغى شرح قرارداد با دولتين را در مجلس ميداد محمد على روشن از تماشاچيان حمله آورده ديوانه‏وار سنگى كلان بطرف او پرتاب كرد خوشبختانه مصادف نشد.

    نيمى از اشاره دولتين ،نيمى باقتضاى افكار استعفاى پهلوى پيش آمد، روسيه اساسا منكر سلطنت است! انگليس هم پهلوى را مايل بآلمان بجا آورده است و دنباله كار دراز است!، اوّلى دارد و وسطى و آخرى. از تكرار شوروى در انتشارات كه ما با ملت ايران مخالفت نداريم بوئى استشمام ميشد! در هرموقع روس بفكر ترويج مرام است.
    (خاطرات و خطرات،مهدیقلی هدایت،ص 417-420)

     
    • سید مرتضی خجالت ////////////////////////////////////////////// ///// ذره ای شرف و غیرت برای خودت دست و پا کن فقط اینرا بگویم که اگر رضا شاه نبود تو الان بجای اینترت باید با نوره خودت را سرگرم میکردی و من و شما باید خواهرمان را قبل عروسی یکبار در اختیار خان محل قرار میدادیم و ایضا همسرانمان را. پس/// و دهنت را اب بکش و اسم ان بزرگمرد را بر زبان بران

       
    • باسلام بر نوری زاد و دیگر فرهیخته گان سایت

      چه کسانی از اعدام‌های تابستان ۶۷ خبر داشتند

      ✍ #سولمازایکدر

      اعدام‌های دهه شصت، به‌خصوص تابستان سال ۶۷ ٬منجر به عزل نایب ولی فقیه و درخواست استعفای نخست‌وزیر شد.

      بر اساس اسناد تاریخی، اعتراض آیت‌الله منتظری به اعدام‌های گروهی منجر به عزل او شده است. همچنین یکی از دلایل نخست وزیر وقت، میرحسین موسوی، برای استعفا، آگاهی یافتن از اخبار مربوط به وقایع زندان‌ها و اعدام‌های سال ۶۷ بوده است.

      سازمان عفو بین‌الملل ۱۳ آذرماه در گزارشی به مناسبت ۳۰ سالگی اعدام زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ اعلام کرد مقامات و مسئولان حکومتی ایران با پنهان نگه داشتن سرنوشت و محل دفن هزاران مخالف و دگراندیش سیاسی مرتکب «جنایت علیه بشریت» شده‌اند.

      در بخشی از این گزارش آمده بود که میرحسین موسوی از وقوع اعدام‌های گسترده زندانیان با خبر بوده است.

      این ادعا بر اساس مصاحبه تلویزیون اتریش با میرحسین موسوی، به عنوان نخست وزیر وقت، طرح شده است؛ مصاحبه‌ای که در آن در خصوص عملیات مرصاد، سخن گفته شده است.

      احمد منتظری با رد این ادعا، تاکید کرد: «مهندس موسوی چند ماه پیش از حصر در نشستی به صراحت اعلام کرده بود که این اعدام‌ها جنایت بود و دولت وقت از آن بی‌اطلاع بود.»

      زهرا موسوی خامنه، فرزند دو تن از رهبران در حصر «جنبش سبز» در این خصوص در اینستاگرامش این سوال را مطرح کرد که چرا تصاویر مصاحبه مورد نظر سازمان عفو بین‌الملل منتشر نمی‌شود تا در معرض قضاوت همگانی قرار بگیرد؟

      میرحسین موسوی امروز در حصر است و امکانی برای پاسخ‌گویی به مسائل مطرح شده در گزارش سازمان عفو بین الملل را ندارد. اما او و زهرا رهنورد، پیش از حصر در خصوص اعدام‌های دهه شصت٬ صراحتا اعلام موضع کرده بودند.

      پیش از این میرحسین موسوی در خصوص نقش‌ نخست‌وزیر وقت در اعدام‌های دهه شصت ادامه داد: «نه بنده نه هیچ کدام از سران وقت قوا از این ماجرا خبر نداشتند. در جلسه‌ای که با سران سه قوه در همان زمان داشتم، کسی نبود در آن جلسه که با این کار موافق باشد. خاطرم هست حتی آقای خامنه‌ای در همان جلسه ابراز کردند که این اعدام‌ها مثل قیری است که بر سر نظام می‌ریزد و همه را سیاه می‌کند.»

      زهرا رهنورد، از رهبران در حصر «جنبش سبز» و همسر میرحسین موسوی، سال ۸۹ در گفت‌وگویی با وب‌سایت خودنویس گفت:«از این جنایت نه آقای خامنه‌ای و نه آقای موسوی هیچ یک اطلاعی نداشته‌اند و در حوزه وظایف شان هم نبوده است.»/زیتون 

      جزئیات در 

      https://goo.gl/qqAKs6

      ✅@kaleme 

      بجای افتخار به محاکمات مفتضح ۶۷ از ملت ایران پوزش بخواهید

      ✍#مصطفی_تاج‌زاده

      #رئیسی به اعدام زندانیان قبلا محاکمه‌شده در سال۶۷ افتخار می‌کند، اما نمی‌گوید پس چرا رهبر انقلاب ادامه کار را به مجمع تشخیص ارجاع داد و با رای آقایان خامنه‌ای، رفسنجانی، اردبیلی، احمدخمینی و میرحسین #اعدام‌ها متوقف شد؟ بجای افتخار به محاکمات مفتضح ۶۷ از ملت ایران #پوزش بخواهید.

      ✅ @kaleme

      من مسکین هم می گویم نه تنها از قتل های سال ۶۷ پوزش. بخواهند بلکه از قتل های ۷۸ و ۸۸ ورسوائی کهریزک وقتل هایش بلکه ازقتل ستار بهشتی ومادر جگر سوخته اش و از مادر سعید زینالی ودیگر گمشدهای نامکشوف نیز واز قتل های محیط زیستی ها وازسید امامی. و فرشید هکی ها و ازدراویش مظلوم و ستمدیده ها وخانواده های کشته گشته در زیر شکنجه جلادان. خامنه ای پوزش بخواهند وونه تنها پوزش بخواهند بلکه از سلطنت دستار بندان ولایت فقیهی کناره بگیرند وحکومت ایران را به ایرانیان واگذار نمایند وبرای محاکمه جنایت هایشان. و غارت هایشان داوطلب آماده شوند تا نماینده قانونی مردم با انصاف ونصفت وعدل الهی آنان را محاکمه نمایند اگر می خواهند بمحض مردنشان به جهنم وارد نشوند .
      وگرنه در میان مردم انفجاری حاصل شود که طوفان آتش زیر خاکسترش شعله ور گردد که تر وخشگ وماله کش ومجرم همه یکسان بسوزند و وارد جهیم خداشوند .
      نعوذ بالله من خشم وغضب. الله که به وسیله مردم خشمگین اجرا و اعمال شود .
      ارادتمند منصفان مصلح

       
      • سلام آقای مصلح و یا هر کس که پاسخ صریح و نه حاشیه سرایی دارد :
        طبق قوانین آمریکا و یا اروپا اگر هنگام جنگ و تجاوز نظامی یک کشور خارجی ، سازماتی جاسوسی کند و با اسلحه اهدایی دشمن متجاوز و هنگام جنگ سربازان خودی را در مرز بکشند آیا کار این سازمان خیانت محسوب میشود یا خیر ؟ آیا اعضای وفادار به این سازمان را ، منظور فقط حامیان وفادار همین سازمان و نه افراد دیگر، به شدیدترین مجازات کشور خود حکم نخواهند داد.

         
        • از شما آشناتر

          خوب مگر فیدل کاسترو غیر از این کرد با اسلحه روسی به پادگانهای ارتش باتیستا دیکتاتور کوبا حمله می کرد فقط اون موفق شد و خوشبختانه اینا موفق نشدند این چه ربطی به اعدام روزنامه فروش توی زندان داره،هان؟

           
          • شوروی در حال جنگ و تجاوز به کشور کوبا و اشغال این کشور نبود . ربط روزنامه فروش به موضوع هم مفهوم نیست

             
    • باسلام و درود برهمگان

      این مقال وگفتار جناب سید مصطفی تاجزاده خواندنی است گوش جان بسپارید. خوب است :
      تاج زاده: برای بهبود اوضاع دولت پنهان باید برچیده شود، نظامیان به پادگان‌ها برگردند، انتخابات سالم برگزار شود و همه حقوق همدیگر را به رسمیت بشناسند

      انقلاب اساسا در دوره‌هایی شکل می‌گیرد که جامعه دو قطبی می ‌شود، موافق و مخالف حکومت مهمترین دو قطبی کشور را تشکیل می‌دهند. به میزانی که مخالفین دولت قدرتمندتر می‌شوند احتمال پیروزی انقلاب و به احتمال زیاد افزایش‌یافتن خشونت هم بیشتر می‌شود.

       ۲۰ سال از الان طول می‌کشد تا مردم سوریه به زمانی برسند که هنوز گرفتار جنگ داخلی نشده بودند. هیچ نیرویی امروز نمی‌تواند امنیت کامل مردم این گروه از کشورها را تامین کند.

      نه آمریکا و اروپا و نه چین و روسیه و نه حتی همه آن‌ها با هم نمی‌توانند این مطالبه را در کوتاه‌مدت برای مردم آن‌ها به ارمغان بیاورند. اپیدمی خشونت در این کشورها تا سال‌ها به میراث مانده است. یعنی اگر لیبی، سوریه، عراق، افغانستان و یمن تجزیه نشوند و یکپارچه بمانند، شاید بتوانند بعد از دو دهه آن‌هم با مشارکت همگانی به امنیت پایدار دست یابند.

      امروز در خاورمیانه بیش از آنکه دولت‌ها با یکدیگر بجنگند، بخش‌های زیادی از شیعیان با سنی‌ها، عرب‌ها با غیرعرب‌ها و مسلمانان با دیگران قتال می‌کنند. ما با صدام جنگیدیم اما روزی که دو دولت اراده کردند صلح برقرار شد. انگار نه انگار که جنگی داشتیم. الان چی؟ سردار سلیمانی به رهبر نوشت ما داعش را شکست دادیم. آیا مساله سوریه و عراق حل شد؟

      از طرف دیگر با هموطنان خود حرف بزنیم و توضیح دهیم که مشکل اصلی کشور ما، فساد و تبعیض است. خود ما هم در پیدایش این وضعیت سهیم هستیم و سهم و نقش خود را نفی نمی‌کنیم، با وجود این، اشتباه مخالفان حکومت بشار اسد را مرتکب نمی‌شویم.

      اصلاح‌طلبان می‌توانند به باز شدن راه‌ها کمک کنند و ضمن دفاع از حقوق خود، از حقوق دیگران نیز قاطع حمایت کنند. برای این‌که راه باز شود ما صریح‌تر از گذشته باید با حکومت و مردم صحبت کنیم؛ دولت پنهان باید برچیده شود، نظامیان به پادگان‌ها برگردند، انتخابات سالم برگزار شود، تاسیس شبکه‌های خصوصی ممکن شود، فیلترینگ پایان یابد، همه حقوق همدیگر را به رسمیت بشناسند و به سبک زندگی یکدیگر احترام بگذارند.

      در چنین وضعیتی در خاورمیانه اصلاح‌طلبان ایرانی باید در جهت تعامل و گفت‌وگوهای صریح با حاکمیت و نیز با مردم گام بردارند. آنان باید صریح و صمیمی و با ارائه راه‌حل‌های واقع بینانه به حاکمیت و مردم، بکوشند با حفظ نظم موجود به سوی تامین حقوق و آزادی و رفاه همه ایرانیان و توسعه همه جانبه و پایدار کشور حرکت کنند.

       متن کامل:

      https://goo.gl/88rYQ8

      ✅ @kaleme

      به غارت مردم از سوی حکومت دزدان عارتگر هم سری بزنید که از جیبتان. چقدر این حکومت استبدادی ولایت فقیه دزدیده است :

      سهم هر ایرانی از موسسات مالی ورشکسته و نزول‌خوار بیش از سه میلیون تومان

      ✍داوود حشمتی

      بعد از آنکه چشم‌ها به روی ماجرای پرداخت بدهی‌های موسسات مالی اعتباری نزول‌خوار و ورشکسته باز شد حالا همه شروع کردند به چرتکه انداختن که پیدا کنند که به هر ایران چقدر از این پول‌ها می‌رسید در بهترین حالت هم عقلشان رسیده تا ۳۵ هزار میلیارد تومان را تقسیم بر ۸۰ میلیون ایرانی کنند. مثلا خبرآنلاین در این باره نوشته: «سهم هر ایرانی از بار سنگین تسویه تعهدات ۳۷۵ هزار تومان تا ۴۳۷ هزار و ۵۰۰ هزار تومان است اگر رقم تسویه شده بین ۳۰ تا ۳۵ هزار میلیارد تومان در نظر گرفته شود.» 

      متاسفانه این ناشی از بی‌توجهی و بی‌دقتی نسبت به ابعاد ماجراست. تصور آنها این بود که با اعلام اینکه سهم هر ایران (فرضا) ۵۰۰ هزار تومان بوده می‌توانند مردم را نسبت به اهمیت اینکه چه پولی از دست داده‌اند بیشتر جلب کنند. درحالی که ماجرا اصلا به این صورت نیست و این رقم حتی کف و حداقل پولی که از دست رفت هم نیست. 

      اولا: رقم واقعی ۳۳ هزار میلیارد تومان است. دوما: این رقم از افزایش پایه پولی پرداخته شده است. به این معنا باید آن را در نرخ «ضریب فزاینده پولی» (یعنی ۷ درصد)‌ ضرب کرد. 

      سعید لیلاز اقتصاددان در این باره درست گفته بود که: «۳۳ هزار میلیارد تومان پول پرقدرت از محلی نامعلوم برای طلبکاران موسسات مالی غیرمجاز خرج شده است که اگر ضرب در ضریب فزاینده پولی ۷ تا ۷,۵ شود، ۲۵۰ هزار میلیارد تومان نقدینگی ایجاد خواهد کرد.» 

      به عبارت روشن‌تر آنها که به دنبال یافتن سهم هر ایرانی از پولی که بابت بدهی موسسات مالی اعتباری پرداخت شده هستند باید رقم ۲۵۰ هزار میلیارد تومان را در هشتاد میلیون ایرانی تقسیم کنند که چیزی بیش از سه میلیون تومان خواهد شد. برای مقایسه نیز کافی است به خاطر داشته باشید هر فرد ایرانی در سال تنها ۵۴۰ هزارتومان یارانه دریافت می‌کند و این رقم معادل شش سال یارانه اوست. 

      اما نکته اینجاست که این تنها بخش آماری و قابل اندازه‌گیری این ماجراست. موضوع ابعاد بسیاری وسیع‌تری هم خواهد داشت وقتی که کشف کنیم؛ «سپرده‌گذاران کلان این موسسات که طلب‌هایشان را دریافت کردند، آن را در کدام بازارهای مالی سرمایه‌گذاری کردند؟ چه بازارهایی دچار تلاطم مالی شد و از این رهگذر چقدر سود نصیب سرمایه‌داران کلان این موسسات مالی شد؟»

      مهمتر از سرمایه ۳ میلیونی برای هر ایرانی و فاجعه‌بارتر از آن این است که ببینیم نگاه مدیران سازمان برنامه و بودجه تا چه اندازه نسبت به این موضوعات ساده‌انگارانه بود. 

      در بهمن ماه سال ۹۶ که دولت شروع به پرداخت این پول‌ها کرد، بازار ارز اولین تکانه‌های خود را شاهد بود و از رقم ثابت ۳۵۰۰ شروع به صعود کرد. 

      همان زمان نوبخت رئیس سازمان برنامه و بودجه با روزنامه شرق گفت‌وگو کرد و در پاسخ به این سئوال که آیا همین پول‌ها نتوانسته بازار ارز را دچار تلاطم کند؟ می‌گوید: «این رقم بین سپرده‌گذاران بسیار زیادی توزیع شده و البته ممکن ا

       
  99. وامام امام. خمینی قدس سره. انصاف و خدمتش همین بس که مارا از زیر ستم. چکمه ستمشاهی رها کرد وبه سلطه نعلین گرفتارمان نمود که البته. آن وقت ملت هم خودش راضی بود وخامنه ای چهره ستمگریش نمایان نشده بود. والسلام
    مصلح
    ………….
    داستان خمینی و بیرون کشاندن مردم ایران از زیر چکمه ستم شاهی مثل داستان شبانیست که بقول سعدی گوسفندی را از دست گرگ رهانید و شبانگاه کارد بر گلویش گذاشت! و بقیه داستان و شعر سعدی که …روان گوسفند از وی بیازرد و فریادی زد که …چودیدم عاقبت گرگم تو بودی!

     
    • نامه محرمانه خاله جون

      وا این حرفا چیه میزنی خاله جون ؟ یعنی میگی ما وقتی رفتیم تو خیابونا گفتیم شاه نمیخوایم میخوستیم اینطوری بشه ؟ این چه حرفیه خاله جون تو میزنی ؟ آخه یه خرده فکر کردن که خرجی نداره خاله ! اون قصه چوپون رو من از حفظم خودم خاله جون . کار ما کجا , کار اون چوپونه کجا . چوپونه وقتی گوسفنده رو نجات داد می خواست سرش رو بعدا ببره ولی ما که نمی خاستیم بعد شاه آخوندا بیان که , اما انگیس و آمریکا می خواستند و ما هم زورمون نرسید به اونا . راستی برات تعریف کنم که همسایه مون دخترش زائیده تاز گیا . ازمن که گیس سفید محلمون هستم خواستند برای بچه اسم بذارم . پسر زاید شکر خدا , میدنی که دحتر دار شدن یعنی گرفتار مصیبت شدن تو ایران , هم باید خرج عمل دماغش رو بیچاره پدر و مادرش بدن و هم خرج دانشگاه شو و خرج شوهر دادنش اگه خری پیدا بشه اونو بگیره البته و بعد هم هزار درد سر دیگه . پسر بود شکر خدا . گفتم بشون : الا مصل الا محمد و آ ل محمد , محمد بذ ارین اسم شو . گفتند : ” وا میخوای عقیم بشه بچمون ؟ گفتم استغفرالله زبونتون لال این چه حرفه ؟ گفتند خبر نداری ؟ گفتم چی رو ؟ گفتند یک مزدک نامی تو آمریکا ثابت کرده که محمد عقیم بود هر کی اسم بچه شو محمد بذ اره عقیم از آب در میاد . گفتم خوب بزارید علی , گفتند همون مزدک باز ثابت کرده که علی آدمکش بود , میخوای بچه مون آدم کش بشه ؟ علی هم نمیخوایم . حوصله نداشتم جر و بحث کنم باشون گفتم بذارید حسن گفتند اینم نمیشه , چرا ؟ چون سازشکار میشه بعدا , پس بذارید حسین , گفتند ؛ وا میخوای مردم رو دور خودش جمع کنه بره به جنگ آخوندا تا سر به نیستش کنن ؟ بذ ارید مهدی پس ! گفتند : بابا این بچه باباش بچه دار میشه خودشم سندش جلو روت . خلاصه خاله جون ناچارا اسمشو گذاشتیم مزدک , همون اسم خودت . مواظب خودت باش خاله !

       
  100. شهبازي: اگر ممکن است خلاصه اي از يافته هاي پژوهشي خود را بيان کنيد و ارزيابي خويش را دربارۀ دوران حکومت رضا شاه بيان نمائيد….
    ………..
    این شهبازی یک تواب و مزدور توده ایست و کارش انکار و تحریف تاریخ ایرانست بنفع ///// اسلامی.

     
  101. دوستانی که دوست دارید بدانید “سید” از کجا وارد زندگی ما ایرانیا شده این فیلمو ببینین مخصوصن سید مرتضی

    https://www.youtube.com/watch?v=h5i5CDIQWEo

     
  102. جناب سید مرتضی و سید مرتضی ها
    لطفا به پرسش ذیل پاسخ دهید ، ولی از شمامی خواهم که حاشیه نرفته و مغلطه هم نکنید .
    چرا الله مدینه و محمد در کتاب مشترکشان هیچ سهمی برای زنان در بهشت پیش بینی نکرده و همانندمردان هیچ امتیازی برایشان لحاظ نکرده اند ؟مگر نه اینکه نیمی از جمعیت کره زمین در هر زمانی را زنان تشکیل داده اند ؟
    چرا نسبت به نیمی از جمعیت کره زمین بی توجهی نموده اند ؟
    سهم مردان از بهشت طبق حدیث آمده در اصول کافی کاخی ست که در آن 70حجره ودر هر حجره 70تخت و روی هر تخت 70 فرش و روی هر فرش 70حورالعین که وصف زیبایی آنها در زبان نمی گنجد و …
    جمع این حوریان از 24000000بیشر
    خواهد شد که اینان همه آماده سکس با یک نفر مومن میباشند !!!
    حال بفرمایید سهم زنان مومن در این بهشت چیست و کدام است؟
    با بی صبری منتظر جواب شما هستم .

     
    • شیخی! چقدر کم حافظه ای مهرداد! پس چه جوری مدرک کارشناسی برق گرفتی؟!
      اینو چند بار ،از جمله توی پست قبل پاسخ دادم،یوخده زحمت بکش پاسخ رو توی پست قبل پیدا کن.میگن مویز ناشتا هم برای حافظه خوبه! تا مدتی صبح ها ناشتا یک مویز بخور شاید چاره ساز باشه! باشه؟

       
      • اخند مرتصی در دین شما که روایت هست ؛ تهمت از زنا شدیدتر است اما جنابعلی مثل ریگ تهمت میزنی ؛ یکی از افراد معدودی در این سایت که با اسم واقعی خود می نویسد شیخی است البته در ابتدا اسم کوچک خود را هم می نوشت که تو نمی توانستی بخوانی ! از اسم کوچک صرف نظر کرد ؛ و شما چقدر دوست داری به افراد تهمت بزنی و نیز از جرم ان لذت می بری

         
        • ولاکن تهمت در راه الله ///////////////// صواب هم دارد.و سید اینجا در جهاد با کفارند!

           
        • جیمی جامپ مهرداد جون! این توضیح ناشیانه نشون داد مهرداد و شیخی و جیمی جامپ و آشنا،همه اسامی همون مهرداد هفتاد رنگ سایت بوده اند! البته این مهندس برق -بتعبیر یکی از دوستان قراضه!-اسامی دیگری هم داره منتها کم کم لو میره!
          می میری با همون یک اسم بنویس و الکی سایت نوریزادو شلوغ نکنی ابراهیم و…؟! خدا پدر بوقلمون و طاووس رو بیامرزه! نه مهرداد؟!

           
    • این حوریان نیز همان زنان //////////////// یی اند که در بهشت اجازه دارند از این بغل به اون یکی درآیند دیگر.

       
    • جناب سید فعلا در پنجاه -صد سال پیش سیر و سلوک می کنند و افکارشان را نفرت از پهلوی پر کرده است ، در حالی که تاریخ نه به حرفهای جناب نوری زاد و نه به او توجهی دارد. قضاوت تاریخ به انجام رسیده و آن کردارهاست.صدسال دیگر آیندگان بهتر قضاوت خواهندکرد.
      این سید عمری دروس حوزوی و حل المسایل خوانده و اکنون به گوگل مراجعه می کند و تا می تواند گردوخاک برپا . حال این خاک پراکنی چه سودی دارد ؟ وقت پرکنی شاید؟

       
  103. درود بهمهٔ دوستان

    برای جداسازی اجناس مورد نیاز از اقلام غیر قابل مصرف،یا نخاله از عناصر کاربردی، از سرندهای متفاوت استفاده میشه، حالا یا الک سنتی هستش،یا سرند لرزانِ ویبراتوری،یا سرند بوسیله حلال و یا محلول مایعات….. حالا ما میریم سروقت همون الک سنتی که تفاوتش در اندازهٔ درزها و فاصلهٔ بین شیارها ست که مثلا قلوه سنگ رو از گپ سنگ،شن رو از قلوه سنگ،ریگ رو از شن و خاک‌نرم رو از ریگ جدا میکنه که تمام این جداسازی‌ها به فواصل موجود در توریِ الک بستگی داره.
    رگ خواب چیه؟ هر آدمی نقطه ضعفی داره که ما اون رو رگ خواب تعبیر میکنیم،یا همون خرکردن یا خرشدن عامیانه.گاهی رگ خواب آدم، مربوط به توانائی‌های اونا س و گاهی ناتوانی‌هاشون که هرکس بسته به خصلتش،یکی از این موارد،رگ خوابش رو تشکیل میده.
    حالا چرا من این دو مطلب رو کنار هم آوردم؟! این صفحه نه مهندسیه،نه کشاورزی و نه روانکاوی!!! هر حکومت توتالیتر و دیکتاتوری، یک ایدئولوژی رو بعنوان سرلوحهٔ فرامین خودش برای تبعیت ملت از حاکم انتخاب میکنه و اونرو لازم‌الاجراء میدونه و مادامیکه ملت تمکین کنه، یا قوانین ثابت میمونه ویا اینکه بسته به شرایط سختگیرانه‌تر میشه و گرهٔ طناب دار محکم‌تر،ولی زمانیکه اندکی شک،بواسطهٔ تفکر در مردم بوجود بیاد،و سرکوبِ مستقیم کارائی‌ش رو از دست بده،حکومت از همین رگ‌خواب بعنوان سرند طیفهای مختلف بهره برداری میکنه.
    خب حالا بیایم ببینیم که ما با کدوم سرند حکومت، به چرخهٔ تبعیت از حکومت باز‌میگردیم،بی‌ا‌ونکه متوجه بشیم و کماکان خودمون رو به اشتباه صاحب استقلال رأی و ثبات راه بدونیم. چون سرکوب آیتم اول و آخر هستش،من از «دو» شروع میکنم.
    «دو»تبلیغات اغواءگرانه و غرورآفرین،بصورت القائی و تلقین،برای جلوگیری از انحرافِ ناشی از شوک وارد شده به جامعه،(مثل آوار شدن معدن بر سر معدنکاران یورک،سی سال عدم آبادی شهرهای جنگ‌زده، اختلاسهای رنگارنگ،تورم،اجحاف،تهاجم…)
    «سه» ساختن جوک و فان برای جلوگیری از انحراف ناشی از شوک واردشده(همون مثالهای فوق)
    «چهار»انتشار اخبار فریبنده جهت فروکش کردن آتش خشم و انتقام مثل کشته شدن فلان مسؤول یا ضرب‌وشتم فلان بسیجی یا فلان آخوند که بعدها متوجه میشیم که افراد صدمه‌دیده از مخالفین سران بودن.
    «پنج»انتشار اخبار منحرف‌کننده مثل خبر تجاوز به دانش‌آموزان،در بحبوحه اعتصاب کارگران
    «شش» ایجاد طیفهای فکری مختلف که ژست روشنفکرانه داره و کوچکترین خدشه ای به بقاء حکومت و ادامهٔ چپاول سران و رجال وارد نمیکنه،مثل چهارشنبه‌های ننگین،
    و در پایانِ این جداسازی و سرند کردنهای متمادی و متوالی و پشتِ‌هم، اون خاک نرمی که باقی میمونه،براحتی قابل از بین بردنه. حالا ببینیم هرکدوم از ما تو کدوم‌یک از سرندهای فوق گیر میافتیم و زودتر بقیه رو تنها میگذاریم؟ ولی مادامیکه ریشه در خاک وطن و عشق به میهن وجود داشته باشه، فقط تبر میتونه مارو جدا کنه ولی جوانه های بعدی گریزناپذیره. میدونم که بازم تکراری حرف زدم، ولی میهنمون ایران بهترین و والاترین و امن‌ترین تکیه‌گاه و مرجعه برای تصمیم‌گیری و انتخاب راه و شکل دادن به زندگیمونه.

     
  104. آقای نوری زاد
    اینم ببین

    کارنامه جالب کنکور ارشد روح الله حضرت پور نماینده ارومیه در مجلس را ببینید!!/

    پ.ن: وضعیت تحصیلی اغلب نمایندگان مجلس و مسئولین ممکنه همینجوری باشه که مملکت به این حال و روز افتادە!

     
  105. آقا نوری زاد
    اینو دیدی؟

    علت سقوط شاه
    در کتابهای درسی دبستانی سال 97

    ✔️ اگرچه
    نوشتن این حرفها…
    “آنهم در کتب درسی کودکان”
    وقاحت بسیار زیادی می خواهد،
    ولی نوید “سرنگونی” را هم میدهد…✌️

     
    • نه ابراهیم،اتفاقا انکار اینها وقاحت می خواهد،مگر اینکه سن و سال شما اقتضای حضور و دیدن آن دوره را نداشته باشد و آن زمان را درک نکرده باشی،اگر اینطور است یا تاریخ را بخوان یا به بزرگترها مراجعه کن برایت از ساواک و شکنجه های آن و اختناق خواهند گفت،مگر اینکه بزرگترهای راستگو نداشته باشی.ابراهیم خیالت راحت،این تبلیغات نه شاه رو تطهیر می کنند،نه اون دوره باز می گرده،نه آسیبی به جمهوری اسلامی میرسونه.
      .
      .
      .

      ———–

      درود گرامی
      ما کاری به این نداریم که رژیم آینده چگونه است. این به اراده و خواست مردم بند است. اما سخن از شکنجه گری ساواک فرمودید. که من نیز شخصا بدان معترض و از آن رویه متنفرم. اما اگر ذره ای انصاف در شما بود، از شکنجه های هیولاهای سپاه و اطلاعات نیز چیزکی قلمی می فرمودید که روی ساواک و کاگ ب و موساد و سی آی ای را سفید کرده اند.
      با احترام

      .

       
  106. بهزاد همایونی بسیجی جانباز و آزاده

    جناب نوریزاد
    لطفا این پیام مرا منتشر کنید!

    هشدار به سران حاکمیت آقایان خامنه‌ای و روحانی و اطلاعات سرکوبگر سپاه…

    اینجانب بهزاد همایونی جانباز جنگ همراهی و همدلی خودم را با مهندس طبرزدی قهرمان اعلام میکنم….

    دوستان آزاده که سالها با من در اسارت‌گاه‌های عراق بوده اند می دانند که امثال اینجانب ترسی از زندان و کتک خوردن و کشته شدن نداریم…
    حاکمیت باید دست از سرکوب دانشجویان و کارگران مظلوم وطن بردارد ، ما رزمندگان جنگ که پیچیدگی و عمق نبرد را به درستی می شناسیم هنوز هم برای میهن خویش ، به لطف حق ، رمقی و نفسی داریم لذا اعلام میکنیم ما فریب سخنان پوچ و بی مقدار روحانی و خامنه ای را نمی‌خوریم.

    ایران و ملت مظلومش در این ایام حساس احتیاج به جانبازی و رشادت و روشن اندیشی دارند و ما اهل و مرد این میدان هستیم.

    ما راه زندانیان سیاسی ، این پهلوانان ایران زمین :

    عبد الفتاح سلطانی , نرگس محمدی و آتنا دایمی و… آرش ، گلرخ ، فرهاد میثمی و مهدوی فر مظلوم را ادامه می‌دهیم…

    درود بر ستارخان و سردار اسعد بختیاری ، درود بر مصدق و مدرس و منتظری و درود بر شهیدان فروهر…

    درود بر چمران و طالقانی و بازرگان درود بر باکری و همت و ستار بهشتی….

    به یقین راه جانبازان و شهدای پاک وطن را ادامه می دهیم…

     
  107. غلامرضا محمدی رزمنده و جانباز

    سلام بر مرد ازاد اندیش ووطن پرست عزیزم
    الهی که فدات شوم
    ماهها بود که گریه نکرده بودم
    باگوش دادن به نوای سوزناک کمانچه ای که در کانال خودت گذاشته ای گویی که تمام درد های درونم سر واگرد همراه این سوز ساز همنوا شدم وبرای همه مظلومیت های وطنم زار زار گریه کردم
    محمد جان دیگر این این جسم ازاده ورنج کشیده ام تحمل اینهمه
    سختی های روزگار را ندارد
    وبرای هجرت ورهایی از این دنیای
    وحشی وبی رحمی وظلم وستم
    واعمال پلید وزشت این اخوند های
    خون اشام روز شماری میکنم

    ——-

    درود جناب محمدی

    ای من فدای تن رنجور شما
    ما باید با همین تن فرتوت بمانیم و استخوانی باشیم در گلوی نابکاران.

    از جنتی که کمتر نیستیم!

    .

     
    • از کجا معلوم شد که نویسنده فدائی بالا که فدائی داره!رزمنده و جانباز باشه؟! همینکه کسی جلوی یک اسم نوشت رزمنده و جانباز واقعا رزمنده و جانباز میشه،یا فدائی میشه تا فدائی پیدا کنه؟! کسی که رزمنده و جانباز باشه هیچ نیازی نداره بیاد توی فضای مجازی و با یک اسم قلابی موصوف به رزمنده و جانباز تظاهر و خودنمائی کنه! البته تظاهر او حتما برای زود باورانی که چشم و گوش خود رو بر حقیقت بسته اند کارساز هست!

      ———

      درود گرامی
      من شخصا جناب محمدی را می شناسم. بارها به نمایشگاه من آمده و در آنجا نوشته هایش را در جمع خوانده. رزمنده بوده و در جنگ شیمیایی شده و گاه به گاه سرفه های دردناکی سر می دهد. درست می فرمایید من نیز بکار بردنِ این الفاظ را درست نمی دانم.

      با احترام

       
      • اگر چنین است که می گوئید،یعنی یقین دارید که این نویسنده همانی است که می شناسید و از رزمندگان و جانبازان جبهه های جنگ است،من از شما و این رزمنده جانباز پوزش می خواهم،اشتباه کردم،و دست غلامرضا محمدی رزمنده و جانباز را می بوسم و مخلص و نوکر همه بچه های جبهه و جنگم،البته با نظر او موافق نیستم.
        با احترام

        ———

        درود گرامی
        سپاس

        .

         
      • کافر همه را به کیش خود پندارد.
        چون دروغگویی و دو رویی و تظاهر با ذات آخوند عجین شده سید همه را به همین چشم میبیند.

         
  108. تقدیم به سید مرتضی و آنارشیست و جاویدان سپاه و ناشناس آشنا

    همیشه ازخدمات پهلوی فقط از راه آهن و جاده به ما گفتند کمتر از مسائل دیگه برای ما صحبت کردند

    زنان ایران که در دوره قاجار جایشان در پستو و حرمسرا بود در دوره پهلوی چه وضعیتی داشتند؟

    ‏برای اولین بار در ایران در حکومت پهلوی زنان به حق سرپرستی فرزند رسیدند و به حقوق برابر در این زمینه رسیدند
    که با اعتراض مخالفان حکومت پهلوی هم رو به رو شد

    ‏برای اولین بار در حکومت پهلوی زنان دارای حق رای شدند
    شرکت زنان در انتخابات در شرایط حقوقی مساوی با مردان شدند چه برای انتخاب شدن و چه برای انتخاب کردن زنان چون مردان توانستند در تعیین سرنوشت خود برای نخستین بار نقش مهمی بازی کنند.

    ‏برای اولین بار در ایران در حکومت پهلوی ازدواج مجدد مرد فقط در شرایط خاص و آن هم با رضایت کامل همسر اول صورت میگرفت به غیر از آن هرگونه ازدواج مجدد ممنوع و دارای تبعات قانونی بود

    برای اولین بار در ایران در حکومت پهلوی زنان بر صندلی قضاوت نشستند و به عنوان قاضی در دستگاه قضایی ایران نقش آفرینی کردند
    قبل از آن زنان حق قاضی شدن را نداشتند.

    ‏برای اولین بار در ایران و در حکومت پهلوی زنان ایران توانستند در میادین ورزشی حضور رسمی داشته باشند و نمایندگی ایران را در میادین ورزشی بر عهده بگیرند

    ‏برای نخستین بار در ایران در حکومت پهلوی زنان ایرانی تواستند به مقام وزارت برسند و به عنوان یک زن در مقام وزارت خدمت کنند.

    ‏برای اولین بار در ایران در حکومت پهلوی سن ازدواج برای دختران ۱۸ سال تصویب شد و باعث جلوگیری از سو استفاده از دختران و کودکان شد.

    ‏برای نخستین بار در دوره پهلوی تاج بر سر زنان گذاشته شد و زن توانست در جایگاه شهبانو ایران همردیف شاه قرار بگیرد.

    ‏برای اولین بار در ایران در دوره پهلوی تحصیل برای زنان که قبل از پهلوی فقط به صورت محدود برای اشراف بود انجام میشد برای همگان اجباری و فراگیر شد.

    ‏برای نخستین بار در ایران در دوره پهلوی زنان توانستند وارد مجلس شوند و به عنوان نماینده مجلس شورای ملی انجام وظیفه نمایند.

    ‏برای اولین بار زنان در ایران در دوران پهلوی توانستند به عنوان سفیر ایران در کشورهای دیگر نقش آفرینی کنند

    ‏برای نخستین بار در ایران در دوران پهلوی زنان توانستند به عنوان فرماندار انجام وظیفه کنند.

    ‏برای اولین بار در ایران در دوره پهلوی زنان اجازه یافتند به ارتش راه پیدا کنند به صورت رسمی استخدام شوند و تا درجه سرتیپی و فرماندهی نیز پیش بروند.

    ‏برای اولین بار در ایران حکومت پهلوی قانونی را تصویب کرد که زنان دارای حق طلاق میشدند

    ‏این تنها گوشه ای از خدمات حکومت پهلوی در مورد مسائل زنان بود
    صد در صد کامل نیست اما سعی شد فقط اشاره ای به بخشی از این خدمات بشود.

     
    • ابراهیم گرامی از نظر ا/// اسلامی /حوزه ایی جرمی/گناهی از این بالاتر؟ مگر //////////////////////// آدمکش زن را آدم بحساب می اورد که پهلویهای مسلمان و مسلمان زاده همینجوری زن را آزاد و همطراز مرد کردند؟ مگر اعتراض //// در سال 42 به چی بود؟ نامه اون ////////////شده به محمد رضا شاه هست! خاک برسری زنان نه از این //////////// بلکه از ابلهانیکه با این //// برضد حقوق زن و مادر و خواهر و دختر …خود همصدا گشتند!

       
  109. سید محمد موسوی

    نوری زاد
    اگه تو اعتراضات سال ۸۸ ایران ویا پارسال تانک نفربر میوردن تو میدون شماها چه عکس العملی نشون میدادین الان به نظرت اون کشته های فرانسه کار سپاه نیست ویا کل این اعتراضات واختشاشات رو سپاه برنامه ریزی نکرده ؟

    گفته بودی خامنه ای دربست در اختیار روسیه است وسپاه هم جاسوس روسیه واسرائیله به نظرت تهمت زدن بدون مدرک کار درستیه من خودتو با وجدان خودت تنها میزارم فقط بگو چه جور بدون مدرک تهمت به این بزرگی رو میزنی نکنه شما هم مانند فخراور توهم زدی که خامنه ای با قایق وبا لباس اخوندی پاروزنان رفت ورفت تا به روسیه رسید وجالبه عکسشو هم پخش کردین که تو قایق داره میره روسیه اون هم با لباس خودش نه با لباس مبدل

    ——————-

    درود سید محمد گرامی

    مهم این است که ارتش و امنیتی ها و دولت فرانسه به چنان رشدی رسیده اند که چنین اعتراضات وسیعی را تحمل می کنند و نفرت و اعتراض مردم کشورشان را به انگلیس و آمریکا و اسراییل و عربستان سعودی ربط نمی دهند و مثل رهبر ولایی، چاقو کشها و قمه کش ها را ساماندهی نمی کنند تا بجان مردم بیندازند و به مردم بگویند: هر اتفاقی که افتاد، پای خودتان است!
    آقا سید گرامی،
    حضرتش اگر جاسوس روس و اسراییل نبود، یک کار، بله یک کار به نفع مردم ایران انجام می داد. یک کارش را که به نفع مردم ایران بوده باشد، برای من می نویسی؟ بر عکس، هر چه که کرده، همه به نفع روسیه و اسراییل بوده است. بشمرم برایت؟ بعضی ها مزد می گیرند برای جاسوسی شان. بعضی ها مزد نمی گیرند و مجانی جاسوسی می کنند. بعضی ها هم از جیب خودشان خرج می کنند و جاسوسی می کنند. بعضی ها هم از جیب مردم یک کشور بر می دارند و برای دیگر کشورها جاسوسی می کنند. ببین رفیق شما کدامیک از این چهار است؟ هیچکدام؟

    با احترام

    .

     
  110. سلام و درود

    ضمن تشکر از “امام زین الدین” و ارائه رساله مختصر و گویای “تهافت الدراویش” ایشان در عصر پسا‌تجدد و نظریه میدان وحدت نیوتنی و کوانتومی و نسبیت اینشتین در پاسخ به کنایات منتقدانه اینجانب در مورد ناناناناناناناناناناناناناناناناناناساز بودن ماهیت و تاریخ پیدایش عالم وحیانی و مقدس و ایمانی و عبادی و رستگاری و مکافات آخر الزمانی منطبق با تعالیم پیامبران و امامان اهل بیت با اموخته‌های تجربی‌ اینجهانی اهل بیت سرزمین فرنگ “امام دکارت، امام کانت، امام هگل، امام ولتر، امام روسو، امام داروین و امام مارکس و امام وبر، امام هابز و سایرین امامان مامانی” والا بلاه به “امام زمان” قسم فرق رندان زمینی‌ با ملایک اسمانیست. در ضمن نام سایر پیامبران الهی و تاریخی‌اسطوره‌ای (ابراهیم، موسی‌ و عیسی) و امامان ابوبکر و عثمان از قلم افتاده بود؟

    پرداختن به این تناقضات آشکار “امام زین الدین” پس از عمری کتاب خوانی و داستان سرائی عمر نوح و صبر ایوب میطلبد (ضمنا نام این دو بزرگوار آسمانی نیز در لیست اسمانیان شما از قلم افتاده بود)، که اینجانب ندارد.

    امسال در تعطیلات تابستانی که ایران بودم در برنامه تلویزیونی شبکه ۴ جناب “فیلسوف سلبریتی” اسلامی‌عرفانی (هم کیش امام کاکا شفیعی) دکتر دینانی در نشتستی به مناسبت بزرگداست فیلسوفان اسلامی ایرانی (ابن سینا، سهروردی و ملا صدرا) سخنگوی مدعو بودند و حین تشریح مبانی اندیشه‌های این بزرگان در مورد عقل و عشق افاضاتی فرمودند؛ ایشان در مورد عقل و ریشه تفکر و تفکر سازی فرمودند که تفکر ماحصل اندام یا عضو فیزیکی‌ از بدن یعنی‌ مغز نیست بلکه تفکر تفکر میسازد نه مغز؛ روز بعد در جمع چند تن از دوستان پزشک ( نه طبیب گیاهی) بودم و این موضوع را مطرح کردم و به آنها گفتم جا داشت که انجمن ملی‌ پزشکان کشور به خاطر احترام به مبانی علم پزشکی‌ این عصر طی‌ یک اظهار نامه رسما این “تفکر” بی‌ پایه و اساس و ناقض دانش و دست آورد‌های علم پزشکی دکتر فیلسوف دینانی را شدیدا رد میکردند و به ایشان گوش زد میکردند که اگر قبول نداری بیا تا با بیرون آوردن مغز شما از درون جمجه مدعوین و هواداران متعصب شما ببینند آیا شما زنده میمانید که بتوانید تفکر تولید کنید یا نه؟ که واکنش آنها با خنده توام بود که در آنصورت سر و کار ما با حوزویان اطلاعاتی‌ خواهد افتاد؛

    سپس موضوع بحث عقل و عشق را مطرح کرده و اشاره به بی‌ اطلاعی ایشان از وجود دانش مربوط به نرون‌های اختصاصی (شبیه نرون‌های مغز) در قلب کردم که کشفی نسبتا جدیدیست در علم پزشکی؛ جالب است که این دوستان پزشک از این اشاره جا خوردند و یکی از انهاه بلافاصله تصریح کرد که قلب تنها عضوی از بدن است که میتواند بدون مغز نیز زنده بماند و به فعالیتش ادامه دهد و علتش نیز وجود همین ساختار و شبکه پیچیده و ظریف نرونی “مغز قلب” است که تنظیم و مهار عملیاتی آنرا به عنوان سامانه کمکی‌ یا مازاد آماده به خدمت به عهده میگیرد. [در حرفه مهندسی‌ سامأنه‌های خطیر این گونه طراحی‌ سامانه با منظور سازی چندین رتبه یا مرحله پیشگیری برای جلوگیری از وقوع حوادث فاجعه آمیز الزامیست.]

    جالب است که دوستان پزشک به من میگفتند که حتا در دانشکدهٔ پزشکی‌ نظریه فرگشت داروین تدریس و مورد بحث قرار نمیگیرد و بدان توجه نمی‌شود.

    عجبا که درویش سایت آیت الله نوریزاد که به مکتب پزشکی‌ نرفته ولی‌ طبابت سنتی‌ ٔگل و گاو زبان را در طی‌ بیش از ۳۰ سال کار کردن در صنایع گوناگون آموخته و پرداخته و ۶ مورد سند ثبت اختراع مولود سالها ممارست و تحقیق در بیش از صد من تمثیلات حیوانی‌ و انسانی‌ مثنوی پشتوانه فکری کرده، دروس “امام داروین” را از بر است و هم زمان با امام غزالی محشور است و سوگوار انوشیروانان عادل و دهن کجی به خاقانی و ابن مقفع می‌کند.

    با سپاس از زمینیان و اسمانیان سایت

     
    • عجبا که درویش سایت آیت الله نوریزاد که ……
      ……….
      آیت الله نوریزاد؟درویش سایت؟ یا شتر گاو پلنگ شفیعی!؟

       
      • بازم صد رحمت به شفیعی که شتر گاو پلنگ است تو چی مزدک جون که گاو ,گاو, گاولنگی ؟

        ————-

        توهین نکنیم.
        این توهین ها، جز برای چزاندن طرف، و شعله ورتر کردن آتش غضب طرف کاری نمی کند. کاش ما در بحث هایی که با هم داریم، آتش عقل و شعور و انصاف و مدارا و دوستیِ همدیگر را بر می انگیختیم. مثلا خود من از این که اینهمه تلاش کرده و می کنم تا ذره ای انصاف در جناب سید مرتضی بر انگیزم – و بجایی نیز نرسیده ام – دارم کم کم به افسردگی مبتلا می شوم. اما نه، چرا افسردگی. هر کدام از ما ممکن است در بیخ عمرمان یک ذره انصاف را که داشته باشیم. من از سید مرتضی نا امید نیستم. من بالاخره موفق می شوم جمال مبارکِ آن یک ذره انصاف را در هیمنه ی اجتهاد حضرتش تماشا کنم. حتما. شما نیز مزدک را به انصافش ارجاع دهید. اینجوری نتیجه ی بهتری می گیرید.
        با احترام

        .

         
  111. اگر به اسلام علاقه دارید بدانید که خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه ای بالاتر است .
    سخنان خمینی در دیدار با اعضای دفتر تحکیم وحدت 27 آذر 1359

    دانشگاه رفتن خانم ها از بدبختی ماست (علی جنتی )

    در هر کشوری دانشگاه بیشتر باشد فساد هم بیشتر است (قرایتی )

     
    • اگر منظور امام خمینی آنچه بود که منظور توست حتما می بایستی او برای همیشه دانشگاهها را تعطیل میکرد که نکرد پس تو یا نفهمی که لب کلام را نمیفهمی و یا فریبکار و دغلکاری که میخواهی بقیه را بفریبی.

      بله دانشگاه اگر افراد فاسد تربیت کند بمب اتمی نتیجه اش است که یک خلبان دانشگاه رفته دیگر بر سر یک شهر می اندازد که هزاران بمب خوشه ای هم نمی توانند آنقدر ویا نگر باشند.

      ———–

      بله دوست گرامی
      اگر یکی بد تربیت شود، چه دانشگاهی و چه حوزوی می تواند جانی و آدمکش و دزد و خلخالی باشد. اما من مانده ام در داستان ساخت بمب هسته ای توسط سیدعلی خامنه ای که وی این شهامت در ویرانگری را از کجای درس های حوزوی اش بیرون کشید. من بارها به وی گفته ام: آخه آخوند و سانتریفیوژ؟ دریغ از پولهایی که سوخت و دریغ از آبرویی که رفت. مضحکه ی خاص و عام شدیم توسط ملاهای بمب اتم ساز!!

      با احترام

      .

       
    • شما اگر حقیقتگو بودید و اهل حقیقت گوئی بودید،دست به تحریف و جعل و بد نقل کردن سخن بزرگان نمی زدید،شما حقیقتگو نیستید بلکه تابع هوی و هوس خویش هستید و ترور کردن شخصیت دیگران و این ناشی از ضعف و جهل شماست،عبارتهای ایشان در آن سخنرانی صدر و ذیل دارد و قبل و بعد دارد و قرینه دارد،آنجا بحث ایشان یکی از لزوم وحدت بین حوزه و دانشگاه است،چیزی که رژیم سابق و رضا نهال کارها و محمد رضاها نمی خواستند،همینطور اربابان استعمارگر رضا و محمد رضا طاب ثراهما!.بحث دیگری که ایشان داشت بحث لزوم تهذیب اخلاقی انسانی،هم در حوزه ها و هم در دانشگاههاست چیزی که شما از آن فرسنگها دورید،همه سخنان ایشان حول این دو محور است و اینکه اگر حوزه و دانشگاه تهذیب نشوند،خطرشان از بمب خوشه ای بلکه بمب هسته ای بیشتر است.من فرازهای قبل و بعد این جمله را نقل می کنم،آنچه بحث ایشان است در این سخنان،همین مشکلی است که شما به آن مبتلائید:فقر اخلاقی و تخریب دیگران بهر وسیله:
      —-
      “چه مجلس شورانگيزى است و چه اجتماع مباركى! يك روز بود كه دانشگاه و حوزه‏هاى علميه نه آنكه از هم جدا بودند، جَوّى به وجود آورده بودند كه با هم شايد دشمن بودند. نه دانشگاهى تحمل روحانى را داشت و نه روحانى تحمل دانشگاهى. اساس هم اين بود كه دو قشرى را كه با اتحادشان تمام ملت متحد مى‏شوند از هم جدا نگه دارند، و با هم مخالفشان كنند تا ملت اتحاد پيدا نكند. بحمد اللَّه در اين نهضت اسلامى، اين انقلاب اسلامى، اين تحول بزرگ حاصل شد كه هيچ يك از اين دو طايفه خودشان را از ديگرى ان شاء اللَّه جدا نمى‏ دانند. آن وحشتى كه دانشگاهيها از معمَّم داشتند و آن وحشتى كه معمَّمين از دانشگاهيها داشته‏اند، به اذن خداى تبارك و تعالى مرتفع شد. و حالا شما برادران دانشگاهى و برادران روحانى در كنار هم براى رفع مشكلات و براى به پيروزى رساندن انقلاب مجتمع هستيد…”

      “..دانشگاه و حوزه‏هاى علميه و روحانيون مى ‏توانند دو مركز باشند براى تمام ترقيات و تمام پيشرفتهاى كشور. و مى ‏توانند دو مركز باشند براى تمام انحرافات و تمام انحطاطات. از دانشگاه هست كه اشخاص متفكر متعهد بيرون مى ‏آيد. اگر دانشگاه، دانشگاه باشد، اگر دانشگاه واقعاً دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامى باشد؛ يعنى در كنار تحصيلات متحقَّق‏ در آنجا، تهذيب هم باشد، تعهد هم باشد، يك كشورى را اينها مى ‏توانند به سعادت برسانند. و اگر حوزه ‏هاى علميه مُهذَّب باشند و متعهد باشند، يك كشور را مى‏ توانند نجات بدهند. علمِ تنها اگر ضرر نداشته باشد، فايده ندارد..تمام اين مصيبتها كه براى بشر پيش آمده است ريشه‏ اش از دانشگاه بوده. ريشه ‏اش از اين تخصصهاى دانشگاهى بوده. اين همه ابزار فناى انسان و اين همه پيشرفتهايى كه به خيال خودشان در ابزار جنگى دارند، اساسش از دانشمندانى بوده است كه از دانشگاه بيرون آمده ‏اند. دانشگاهى كه در كنار او اخلاق نبوده است، در كنار او تهذيب نبوده است‏.. و تمام فسادهايى كه در يك ملتى يا ملت‏ها پيدا شده است از حوزه‏ هاى علميه‏اى بوده است كه متعهد به دستورات اسلامى نبوده ‏اند. تمام اين اديانى كه ساخته شده است از دانشمندان و علما سرچشمه گرفته است. علمى كه پَهْلوىِ او اخلاق و تعهد اسلامى نبوده است، تهذيب نبوده است، دنيا را دانشگاه به فساد كشانده است. و دنيا را دانشگاه مى‏تواند به صلاح بكشد دانشگاههاى سرتاسر جهان اگر موازين انسانى را، اخلاق انسانى را، آنچه كه در فطرت انسان است، در كنار تعليم و تعلّم قرار بدهند، يك عالَم، عالَم نور مى‏شود. و اگر تخصصها و علمها منفصل باشد از اخلاق، منفصل باشد از تهذيب، منفصل باشد از انسان آگاه، انسان متعهد، اين همه مصيبتهايى كه در دنيا پيدا شده است از همان متفكرين و متخصصين دانشگاهها بوده. اين دو مركز- كه مركز علم است- هم مى‏ تواند مركز تمام گرفتاريهاى بشر باشد و هم مى ‏تواند مركز تمام ترقيات معنوى و مادى بشر باشد. علم و عمل، علم و تعهد به منزله دو بال هستند كه با هم مى‏توانند به مراتب ترقى و تعالى برسند.شما پنجاه سال ديديد كه در اين حكومت جائر، دانشگاه بود، اساتيد دانشگاه بودند و كشور ما را همان اساتيد دانشگاه و همان دانشگاهها كشاندند به دامن ابرقدرتها. اين فاجعه بوده است براى اين ملت كه ابزار عملش، دست كسانى باشد كه متعهد نيستند و به‏ فكر خودشان نيستند. اين فاجعه است كه ابزار علم در دست اشخاصى باشد كه متعهد نيستند و اخلاق اسلامى ندارند. فرق بين دانشگاه و حوزه‏هاى علميه نيست در اينكه اگر همراه با علم، تعهد باشد، تزكيه باشد، با اين دو بال علم و اخلاق و عمل، مملكت خودشان را، كشور خودشان را نجات مى‏ دهند. و از حلقوم آنهايى كه مى‏ خواهند همه چيز ما را ببرند نجات مى‏ دهند. و اگر علم تنها باشد، فقط در دانشگاهها تحصيل علم باشد، در مدارس تحصيل علم باشد، اين علم، انسان را به فنا مى‏ كشد. منشأ همه گرفتاريهاى يك كشور از دانشگاه هست و حوزه‏هاى علمى. و منشأ همه سعادتها، مادى و معنوى، از دانشگاه است و حوزه ‏هاى علمى. اينكه نقشه‏ هاى بزرگ براى نفوذ كردن در دانشگاهها و تربيت كردن جوانهاى ما را به يك تربيتهايى كه بر خلاف مصالح كشورشان است، اين براى اين است، كه اگر دانشگاه فاسد بشود، يك كشور فاسد مى ‏شود…

      … اينهايى كه از دانشگاهها بيرون آمده بودند و به مقامهاى وزارت و كذا رسيده بودند و به مقامات ديگر، همينها بودند كه ما را به دامن شرق و غرب كشاندند، و ما را وابسته كردند به آنها. ما كه مى‏ گوييم كه بايد دانشگاه و فرهنگ اصلاح بشود، ما نمى ‏خواهيم كه دانشگاه نباشد. ما مى‏ خواهيم دانشگاهى باشد كه براى ملت باشد، براى خودمان باشد. دانشگاهى كه در خدمت امريكا باشد، نبودش بهتر است.بايد همه اشخاصى كه علاقه دارند به اين كشور، علاقه دارند به اسلام، علاقه دارند به اين ملت، توانشان را روى هم بگذارند براى اصلاح دانشگاه. خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه‏ اى بالاتر است. چنانچه خطر حوزه ‏هاى علميه هم از خطر دانشگاه بالاتر است‏…”
      (صحیفه امام،ج 13 ص 415-418)

       
  112. * رضا پهلوی، ولیعهد پیشین ایران پیشنهاد داد کشورهای غربی اموال ایران در خارج از کشور را ضبط کرده و آن ها را در اختیار “مخالفان دموکرات حکومت ایران قرار دهند . *

    بهتر است ایشان پایشان به ایران باز شود بعد بنای دزدی و غارت را شروع کند، قبل وز آن هم توضییح دهند خود و مادرش غیر از پولهای دزدی مردم ایران 40 سال است در آمریکا و پاریس خوشگذرانی میکنند

     
    • محمد … ! همه میدانند که شاه و خانواده اش 67میلیون دلار و ان هم در موقعی که انقلاب داشت شروع میشد به خارج از کشور برای خودشان انتقال داده که در روزنامه کیهان و اطلاعات در فروردین 58 (بعد از انقلاب) نوشته شده بود .بنظر شما و مخالفان شاه ،دزدی شاه !!! بیشتر بوده یا اختلاس گران جمهوری اسلامی ؟ خجالت بکشید و اگر اعتقاد به خدا داری بیجهت … . مگر اینکه پولهایی که بنام ایران در خارج سرمایه گزاری کرده و هنوز هم ما ملت نمک نشناس استفاده میکنیم را به پای شاه بنویسیم مانند همان پولی که بصورت نقدی در زمان باراك أوباما برای ایران فرستاده شدو در سوریه و…. خرج شد .
      خرد نگهدارت ! تحقیق کن که قضیه ان پول چیست؟

       
  113. احکام شرعی که در ایران ولایت فقیه از آنها پشتیبانی کرده و چراغ راه خود قرار داده نه اخلاقی و نه انسانی و نه در حد قوانین مدنی نوین اند.
    در دنیای مدرن که قانون حقوق بشر در آن سرلوحه کارها قرار دارد یک مسئله مهم را باید در نظر گرفت و آن این است که دموکراسی بنیادش بر قرارداد اجتماعی است این قرارداد اجتماعی هر زمان قابل فسخ از طرف مردم نیز است.

    مردم ایران دچار و اسیر حکومت مافیایی اندو این مافیا نه ازقانون می داند و نه در پی قانون است. درواقع احکام شرعی را برای ماندن خود وسرکوب ملت بکار می برد.
    یک قرارداد اجتماعی را همانگونه که از اسمش پیداست اجتماع تعیین می کند . در ولایت مافیایی قراردادی اجتماعی وجود خارجی ندارد، بلکه رابطه زور و سرکوب است اجتماع باید تابع اقلیتی دزد باشند و در دیدن دزدی ها ی حکومت محکوم و مجازات می شوند. ملت حقی ندارد در واقع برده ای بیش نیستند. این شرایط نه قراردادی است ونه اجتماعی . پس دموکراسی در میان نیست که جمهوری بتوان آنرا نامید.

    حاکمیت ایران در عین مرکز قرار دادن ولایت فقیه و در کنارش رهبر و دولت و سپاه مجمع مصلحت در عمل خودمختار و یا گروههای مافیایی آتش به اختیاری اند که یک هدف خود از ابتدا تا کنون را پیش برده اند و آن جنگ افروزی و ناآرامی در منطقه است، ماهیت و ذات این گروهها چون ا حکام شرعی داعشی آنهاست. بدینجهت نیز تروریستهایی خطرناکند و ملت و سرزمین ایران فقط ابزاری برای ابراز قدرت این تروریستهایند.

    البته این گروههای مافیایی بدون مردم هیچند و درعین اینکه به سرکوب ملت ادامه می دهند بر این نیز واقفند که پتانسیل های خود را هدر می دهند ، اما چون زبانی غیر زور نمی دانند چون ماشینی بدون راننده بسوی دره نیستی شتابانند .

    اما، ملت ایران نیز دارای تحملی هستند، من چون بعضی ها آنقدر خوشبین نیستم که این ساختار مافیایی صلح آمیز فرو بریزد. رفتار مافیایی و ترورحاکمیت نشانی از بی قانونی تا اکنون بوده و ثابت کرده که بی ترحم غیر و ضد انسانی است. ملت ایران نیز بقولی آبدیده شده و می داند با چند سوسول روشنفکر در خارج نمی توان این مافیا را برانداخت بلکه احتیاج به آبدیدگان و رهبرانی پخته و میدانی است افرادی که در صف مقدم پابه پای مردم در خط مقدم زیرفقر برای احیای حقوق خود و دیگران در تلاشند.دوران اینکه یک زمانی آمریکا شاه را از ایران خارج و خمینی را بر سر ایرانیان آوار کرد گذشته است.

    دوران حق تعیین سرنوشت ملت بدست خودش است. دوران تحقق دموکراسی بعنوان درست کلمه وحاکمیت قانون و قرارداداجتماعی ایران فرا رسیده است.جهان باید بداند بدون دموکراسی در ایران صلحی در جهان ایجاد نخواهد شد.

     
  114. ظریف: چرا کیهان و صداوسیما «اما نمی‌توانیم» اوباما را سانسور می‌کنند؟‎

    وزیر امور خارجه با بیان اینکه بنده هم از ابتدا در کار حزبی حضور نداشتم، گفت: سیاست خارجی حوزه منافع ملی است و محل درگیری‌های جناحی نیست…

    ظریف افزود: ایران ما کشور قدرتمند و تاثیرگذاری است و ما به لحاظ جغرافیایی و تاریخی همواره تاثیرگذار بودیم و خواهیم بود و این یک واقعیت است که در چهل سال گذشته که هیچ در هفت هزار سال گذشته ثابت شده است…

    وزیر امور خارجه تصریح کرد: آنچه ایران را قدرتمند کرده است بیش از هر چیز مردم ما هستند، شما مولفه های قدرت اعم از مولفه اقتصادی، نظامی، چتر حمایت خارجی و امثال اینها، در همه این مولفه ها همسایگان ما از جا جلوتر هستند.

    وی گفت: هزینه بودجه دفاعی ایران در کل منطقه پایین‌تر از همه است به استثنای مصر. عربستان سعودی سال گذشته ۶۹ میلیارد دلار هزینه خرید سلاح داشته است. کل بودجه جمهوری اسلامی ایران در حوزه دفاعی کمتر از ۱۶ میلیارد دلار است. پس چه چیزی می تواند ما را به این میزان قدرتمند کرده باشد؟ این مردم ما هستند که پشتوانه امنیت ملی هستند و بدون مردم ما هیچ هستیم…

    وزیر امور خارجه ادامه داد: یکی از سناتورهای آمریکایی جدیدا گفته است که اگر پشت عربستان نبودیم آنها طی یک هفته فارسی صحبت می کردندو من به عنوان یک مسلمان و فردی که در این منطقه زندگی می‌کند از این سخنان شرم می‌کنم ولی افتخار می‌کنم که در این چهل سال به گونه ای ایستاده‌ایم که کسی نتوانسته درباره ما چنین بگوید…

    وی ادامه داد: ما مشکلی که داریم این است که طیف‌های مخالف فکری در کشور یک باور غلط دارند و آن اینکه دنیا را در غرب می بینند. بزرگترین مخالفان ارتباط با غرب، غرب را محور دنیا می‌بیند. اما یک تحول بزرگی در دنیا اتفاق افتاده است که باید آن را بشناسیم و آن اینکه دنیای امروز ما دنیای پساغربی است.

    وزیر امور خارجه کشورمان تصریح کرد: در قرون شانزده و هفده دنیا مساوی با غرب بود چراکه هر اتفاق مهمی در غرب رخ می داد.زمانی هر اتفاقی که در مناطق مختلف رخ می داد از غرب نشات گرفته بود، یعنی با خواست آنها تغییرات و اتفاقات رخ می‌داد و غرب مرکز عالم بود.
    ظریف افزود: من نمی‌گویم غرب نابود شده بلکه هنوز یک قدرت مهم در دنیا است، اما در عین حال سیاست نگاه به شرق یا نگاه به غرب معنی نمی‌دهد. بزرگترین شریک تجاری غرب چین است و بالعکس. بیشترین میزان سرمایه چینی ها در آمریکا است….

    وزیر امور خارجه گفت: دوران قدرقدرتی در دنیا تمام شده و این به نفع ماست، آقای ترامپ جایی گفته که هزینه نظامی آمریکا مساوی با کل دنیا است، آمریکا امروز ۶۵۰ میلیارد دلار بودجه دفاعی دارد ولی امروز ترامپ با این همه قدرت نمایندگانی می فرستد به کشورهای مختلف تا از آنها بخواهد با ایران همکاری نکنند و این نشان دهنده این است که قدرت آمریکا رو به افول است و این به شرطی می تواند برای ما مفید باشد که فکر نکنیم آمریکا همه چیز است…

    وی افزود: حتی اگر بخواهیم هم نمی‌توانیم بپذیریم که از جای دیگری مقدرات ما را رقم می‌زنند و برای آن تصمیم می‌گیرند. چنین چیزی نیست، مقدرات ما در دست خودمان است…

    وزیر امور خارجه کشورمان بیان کرد: ما خیال می‌کنیم برجام حتما برای آمریکا مفید بوده که آن را پذیرفته وگرنه چه نیازی داشته است؟ چرا وقتی اوباما می گوید «اگر می‌توانستم، یک پیچ و مهره از صنعت هسته‌ای ایران باقی نمی‌گذاشتم» را تیتر رسانه ها می‌کنند ولی قسمت بعدی آنکه می گوید «ولی نمی‌توانم» را تیتر نمی‌کنند؟

    وی گفت: مردم را باور کنیم و مردم هم اجازه ندهند چه ترامپ و چه دیگران بخواهند بر اساس محاسبه اشتباه غرور آنها بشکنند. اولا باید بپذیریم که منافع ملی جناحی نیست و همه ما در یک کشتی نشسته‌ایم.

    وزیر امور خارجه کشورمان در پایان خاطرنشان کرد: برای دشمنان ما مهم نیست چه کسی رئیس‌جمهور و وزیر است. دشمن موجودیت جمهوری اسلامی ایران را نمی‌پذیرد و ما باید از همه اقشار و همه طوایف فکری بخواهیم که منافع ملی، جناحی نیست.

    http://www.asriran.com/fa/news/644670/

     
  115. اشرف پهلوی از “عروسک خیمه شب بازی بودن پدر خود” می گوید!

    “اشرف پهلوی در “برگ‌هایی از تاریخ” می‌نویسد: انگلیسی‌ها وقتی دیدند برای پدرم پایگاهی در میان مردم نمانده و بردن او هیچ مقاومتی در مردم بوجود نمی‌آورد، تصمیم گرفتند او را وادار به استعفا کنند!…. یک علت کینه‌ی برادرم نسبت به انگلیسی‌ها که او را وادار ساخت خود را به دامن آمریکایی‌ها بیندازد همین بود. برادرم همیشه می‌گفت اگر انگلیسی‌ها ایران را اشغال و پدرم را با آن وضع بیرون نمی‌کردند انتقال قدرت در ایران می‌توانست به آرامی صورت گیرد و سلطنت دچار خطر نمی‌شد”.

    (مکی، حسین؛تاریخ بیست ساله‌ی ایران، جلد 8، ص 106).

    ————-

    درود گرامی
    کاش احمد خمینی هم می نوشت: پدرم، امام خمینی طاب ثراه، عروسک خیمه شب بازی انگلیسی ها بود. اما اما اما من – محمد نوری زاد – می گویم: ای کاش در کارنامه ی همین امام خمینی طاب ثراهی که احمد خمینی – بفرض – توصیف می کند، تأسیس یک شگفتیِ بزرگِ ملی مثل دانشگاه تهران بود.
    کاش
    ای کاش

    با احترام

    .

     
  116. اموال و املاک رضا خان پهلوی

    3- “بالغ بر 44000 سند مالکیت املاک حاصلخیز گیلان، مازندران، گرگان، گنبد، آذربایجان شرقى و دیگر نقاط کشور (لرستان، شمال خوزستان، کرمانشاهان، کرمان، مناطق جنوبی تهران بویژه ورامین، تمامی هتل های شمال ایران و نیز مناطق پهناوری در تهران و شمیران)که با ارعاب، تهدید و حبس و تبعید مالکان آنها، تقدیم “اعلیحضرت قوى شوکت” گردید و در “دفتر اسامى املاک اختصاصى ذات اقدس شاهنشاه” جزو املاک رضاخان درآمد. به این ترتیب، رضا شاه نه تنها بزرگترین زمین دار قاره آسیا بلکه بزرگترین زمین دار در سراسر جهان بود.

    * ساختمان کاخ شهرى علیاحضرت ملکه، ساختمان دو کاخ بزرگ والاحضرت شمس و والاحضرت اشرف پهلوى در شهر تهران، ساختمان کاخ ییلاقى والاحضرت همایونى ولایتعهد، کاخ ییلاقى والاحضرت شاهدخت شمس پهلوى و استخر و میدان تنیس، کاخ ییلاقى والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوى و استخر و میدان تنیس، دو کاخ ییلاقى والاحضرت شاهپورها، مهمانخانه‏ هاى جدید آبعلى و دربند و مبارک‏آباد و گچسر و کلیه لوازم و اثاث آنها که همگی از بودجه شهردارى تهران ساخته شد.

    * تعدادی کارخانه قند و شکر، ابریشم و نساجی که ملک شخصی رضاشاه بودند ولی هزینه احداث آن ها به وسیله دولت ایران پرداخت شد.

    * سالى 70 میلیون تومان عواید املاک و مستغلّات و دریافت سالی12000 لیره اجاره بهای اراضى نفت و خطوط لوله مربوط به آن از شرکت نفت انگلیس و ایران.

    * حدود 200 میلیون دلار موجودی شامل پول نقد، طلا و سهام و اوراق در بانک های لندن، نیویورک، سویس و تورنتو. ( کل بودجه دولت ایران در سال 1303ش حدود 20 میلیون دلار بود و کل گردش پول بانک صادرات و واردات آمریکا صد میلیون دلار)

    * مبلغ 236/924/791 ریال (معادل 50 میلیون دلار به ارزش آن زمان) موجودی تنها یکی از دفاتر حساب جاری رضاخان در داخل کشور که با عنوان “دفتر حساب جارى نمره 1 بندگان اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاه” در موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى نگاهدارى مى ‏شود.

    * بالغ بر 144 منبع درآمد مالی از معاملات متفرقه دیگر همچون: درآمد صادرات تریاک ایران به هنگ کنگ و چین، درآمد صادرات گله های گوسفند و چوبهای منطقه دریای خزر به روسیه، عوائد حاصله از سرشاخه‏هاى درختان بید دماوند، عوائد حاصله از مالیات حقوق مستخدمین، عوائد حاصله از جرایم دریافتى از کارگران و کارمندان کارخانه حریربافى.

    به قول یکى از نمایندگان مجلس عوام انگلستان که در اوج قدرت رضاخان به ایران سفر کرده ‏بود: « رضاشاه دزدان و راهزنان را از سر راههاى ایران برداشت و به افراد ملت خود فهماند که ازین پس در سراسر ایران باید فقط یک راهزن [رضاشاه] وجود داشته باشد!»

    (بر گرفته از کتاب “از سواد کوه تا ژوهانسبورک”،خسرو معتضد،نشر ثالث، 1377، چاپ اول)

    https://article.tebyan.net/205580/

    ———–

    درود گرامی
    از تهران و از طریق بزرگراه همت که به سمت کرج می روید، در دو سوی این بزرگراه، مجموعه های پشت در پشتی از برج های بلند می بینید که همه بی استثناء متعلق به سرداران سپاه است. از تهران پای به شهرستانها بگذارید. همینطور. همین سرداران سپاه، از یکصد و بیست اسکله ی غیر رسمی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد قاچاق می کنند. مخابرات را در یک معامله ی طنز بالا کشیدند. خود رهبر در امپراطوری ستاد اجرایی فرمان امام، و امپراطوری آستانقدس رضوی، و خود مجتبی خامنه ای با پولهایی که بابک زنجانی به حسابش ریخت، و میلیاردها پولی که سیدعلی خامنه ای در یک قلم در قمار هسته ای دود کرد، و میلیاردها پولی که از جیب مردم ایران دزدید و به گلوی حزب الله و بشار اسد ریخت، همه و همه مختصری از دزدی های این جماعت است که یکی اش – آری یکی اش – از کل دزدی های رضاشاه ( که من حتی یک مترش را نیز دزدی و دست اندازی به اموال مردم می دانم ) افزون تر است.
    می بینید دوست گرامی به چه روزی افتاده اید؟
    من تنها و تنها یک ذره – و نه بیش – از شما انصاف خواسته ام. یعنی داشتن یک ذره انصاف، اینهمه دشوار و ناممکن است؟ بقول جوونا: آیه های قرآنتو!!
    با احترام و ادب

    .

     
  117. جاویدان سپاه ایران

    درود جناب ناشناس

    ناشناس
    3:10 ق.ظ / دسامبر 16, 2018
    اقای جاویدان سپاه
    سوالاتی از شما دارم
    شما مخالف حجاب اجباری زنان هستید یا موافق؟
    در باره سانسور و محدود کردن روزنامه ها نظرتان چیست؟
    ایا با محدودیت ایجاد کردن ج ا برای گردهمایی بر مزار کورش موافقید یا مخالف؟
    در باره حذف تاریخ ایران قبل از اسلام چه نظری دارید؟
    نظرتان در باره شاهانی چون خشایارشاه و داریوش که ایران را وسعت دادند و قویترین ارتش و امپراطوری جهان را ساختند چه نظری دارید؟؟؟
    ممنون اگر پاسخ بدهید.

    جناب ناشناس

    امروز کشورهای قوی وموفق دارای یک سری استانداردهای هستند که من فکر میکنم جمهوری اسلامی به این استانداردها توجه دارد وبه دنبال چنین اهدافی است وامریکا هم به دنبال مانع شدن ایران برای دستیابی به چنین استانداردهایی است تا تا نگذارد ایران به عنوان یک اگو در منطقه وجهان مورد توجه قرار گیرد.واسلامی بودن یا نبودن ایران اولویتی نیست که امریکا به دنبال تغییر آن باشد.شما به تحریمهای امریکا نگاه کنید اینها هیچ ارتباطی به ایدالوژی جمهوری اسلامی ندارد بلکه به توانمندیهای زیرساختی توسعه ایران مرتبط میباشد ودمکراسی واسلامیت ارتباط خاصی با این موارد ندارد پس من رفتار امریکا را یک ضدیت با ایرانی قوی در منطقه می بینم که می تواند از منافع ملی خود دفاع کند.امریکا تبدیل به دشمن ایران شده است نه جمهوری اسلامی وآن هم بیشتر برای بقای اسرائیل و نفوذ یهودیان در دستگاه سیاسی حاکم در امریکااست.

    اماجمهوری اسلامی از آغاز تاسیس تا کنون به عنوان یک حکومت موفق کارنامه خوبی دارد به خوبی توانسته از تمامیت ارضی خود دفاع کند امنیت داخلی را در سطح بسیار عالی تامین کند برای عدالت اجتماعی بین شهر وروستا تبعیضی نداشته امروز هر آنچه در شهرها از نیازهای مردم برآورده میشود شما همان را هم در روستاها به چشم میبینید.در سال57 بیش از70 درسد جمعیت ایران در روستا زندگی میکرد ولی اکنون بیش از70 درسد در شهرها زندگی میکنند .زندگی در شهرهای متوسط خیلی راحت تر وبهتر از زندگی در تهران شده است ودسترسی به بعضی خدمات در شهرهای متوسط راحت تر تهران است.
    تمام این توقعات را خود جمهوری اسلامی در جامعه بوجود آورده وهیچ وقت هم خدمات خود را در سطح لیاقت مردم ایران قرار نداده وافقهای بلند تری را پیش روی موردم ولایق آنها دانسته واین را حق مردم میداند ومنتی هم نگذاشته وبرای توقعات بیشتر مردم هم حق قائل شده است.

    اما اپوزسیون
    از اغاز به دنبال سیاه نمای دروغپردازی جنگ روانی نا امید کردن ایرانیان ازآینده پیش رویشان بوده است.بیش از اینکه برنامه ای داشته باشد به دنبال تخریب داشته های ایران تخریب فرهنگ همزیستی تعاون وهمکاری بین مردم ایران بوده آنها را به آینده بی نهایت بدبین کرده اند.

    نگاه اپوزسیون به مردم ایران یک نگاه انسانی نیست با مردم به گونه سخن میگویند که انگار گویی مردم عقب افتاده ذهنی هستند ومی شود برای رسیدن به اهداف آنها را فریب داد.

    اما در مورد حجاب
    از نظر من در یک جامعه مدنی حجاب یک انتخاب است نه یک اجبار در هیچ کجای تاریخ حکومتها حجاب اجباری نداشته اند وفقط در متنهای دینی از اجبار سخن رفته واما در متن فرهنگ عامه هیچگاه اجباری که در سطح قانون اعمال شده باشد وجود نداشته .روحانیت از آنجایی که این موضوع را در سطح زندگی صنفی خود وارد کرده وپایبند به آن بوده همین نسخه را برای حاکمیت پیچیده وبا قانون به شکل اجباری به مردم تحمیل کرده است.من با حجاب اجبای مخالفم اما از این موضوع نباید به عنوان ابزار سیاسی استفاده کرد ومردم هم در متن زندگی خود وبا در دسترس بودن رسانه ها که بطور آنلاین هر گوشه از جهان را میشود نگریست برای حق انتخاب اولویت قائل هستند.

    در مورد سانسور ومحدودیت روزنامه ها

    در کشور ما گفتمان سیاسی همیشه برندازانه بوده ومطبوعات بهترین وسیله برای نشر چنین تفکرات بوده.وطبعتا نظامهای حاکم از اینکه مطبوعات وسیله ای برای جریان سازی وبراندزی باشند حساسیت داشته اند.

    نمونه های بارز آن وضعیت روزنامه ها در زمان مصدق ودولت آقای بازرگان در ابتدای انقلاب است در این دو مقطع هیچ روزنامه ای به منافع ملی توجه ای ندارد و مشوق جنگ داخلی وتجزیه طلبی هستند ویا به دنبال برندازی.

    دفاع از حقوق مردم ویا دفاع از برنامه حزبی خود نباید با منافع ملی وامنیت ملی یک کشور چه از نظر تمامیت ارضی وچه از نظر سیاست خارجی در تضاد باشد ویا در درون کشور به صف بندی قومی وزبانی تبدیل شود وهمزیستی ملی ما به خطر بیندازد.روزنامه های ما کارنامه خوبی در این مورد نداشته اند.
    وامروزه نیز دیگر سانسور موضوعیت خود را از دست داده است وفضای رسانه های دیجیتال انگونه نیست که بشود آن را سانسور کرد.
    اینکه چرا دولت سانسور وفیلتر میکند بستگی به این دارد که منتقد دغدغه های نظام حاکم را هم درک میکند وبرای دغدغه های آن هم ارزش قائل است یا نه ویا طرح موضوعات را برای تضعیف حاکمیت بکار میگیرد ویا برای اصلاح امور کدامیک؟
    ادامه دارد

    ———–

    درود دوست گرامی
    نوشته اید:

    ….. (جمهوری اسلامی) عدالت اجتماعی بین شهر و روستا تبعیضی نداشته امروز هر آنچه در شهرها از نیازهای مردم برآورده میشود شما همان را هم در روستاها به چشم میبینید.
    می گویم: هر چه می گویید و می نویسید، بگویید و بنویسید اما دروغ نگویید و دروغ نیز ننویسید. البته شوخی هم نکنید. حتی به دروغ.
    باشد؟

    .

     
    • جاویدان سپاه ایران

      جناب نوریزاد
      من اعتراف میکنم تهران مترو دارد شهر نطنز مترو ندارد این بی عدالتی است.شما راضی شدید؟
      با معیارهای شما …

       
    • ۱- این استانداردها متری اند یا کیلویی؟
      ۲-محیط بانان و کولبران با تیر سپاهی کشته شدند یا اطلاعاتی یا آمریکا یا تیر امام زمانی؟
      ۳-حاکم شرع /رهبر می گوید حکم شرع حجاب است و واحب ، یعنی مخالف رهبری شماهستید؟
      ۴-دیگه تنها خواجه شیرازی است که نداند مردم فیلمهای هندی و ترکی و عربی را به مزخرفات صداسیما ترجیح می دهند؟ خبرهای دروغ هم که بیات رودستتان باد می کند، در ضمن این هوش خرگوشی را از کجا آورده اید که می گویید براندازان بیشتر شده اند؟

       
  118. جاویدان سپاه ایران

    در ادامه
    اما در مورد کورش

    تاریخ پیش از اسلام ما تاریخ با شکوهی است ومایه افتخار وبه اعتراف اکثر پژوهشگران مدنیت وشهر وندی از ایران آغاز شده واسلام هم با پشتوانه همین مدنیت وشهروندی ایران توانسته توسعه پیداکند وگرنه قبائل بدوی عربستان چیزی برای ارائه نداشته اند .
    متاسفانه جمهوری اسلامی از سال 57 نگاهی ایدءولوژیک به تاریخ گذشته ما پیدا کرد واگر شهید مطهری کتاب خدمات متقابل ایران واسلام را ننوشته بود چه بر سر میراث فرهنگی ما می آمد خدا میداند.
    من به کورش افتخار میکنم .
    اما اینکه اپوزسیون برانداز می خواهد از کورش جریان سازی کند واحساسهای ملی را تحریک کند واز آب گل آلود ماهی گیری کند حساسیت حاکمیت را برمی انگیزد .وبراین عقیده هستم که از ابتدا خود حاکمیت می بایست کورش را بزرگ میکرد وخود به تبلیغ آن می پرداخت واز استفاده ابزاری از از این افتخار ملی به دست مخالفین نمیداد.

    شاهان بزرگی همچون کورش خشایار داریوش وامپراطوریهایی که تشکیل داند نشانه مدنیت وافتخار هر ایرانی است پهناوری کشور عزیزمان ایران در گذشته بسی مایه افتخار است ومن به عنوان یک ایرانی با همه وجودم به آن افتخار میکنم.
    شما به زیبائی نامهای ایران بنگرید .شما به زیبائی نامهای ماه های ایرانی از فروردین تا اسفند بنگرید از ذل آنها یک دنیا نشاط وزیبایی به انسان دست میدهد.
    از قداست آب اتش درخت سبزه رنگ نکو داشت زن زنخدائی زن شاهی آئین جوانمردی ووو وهمه اینها آن چیزی است که برای امروز هم کهنه نشده بلکه ارزشمندتر هم شده است.

    امریکا دشمن این میراث است اسرائیل دشمن این میراث است نتانیاهو در سخنرانی های خود به راحتی بر علیه میراث گرانبهای تاریخ پر شکوه ما حرف میزند حتی در سخنرانی سازمان ملل
    ایران باید بماند
    ایران باید بماند
    نسل کنونی و آینده طلاب حوزه های دینی با نسلی که پیش ازسال 57 بوده بسیار متفاوت است نسل گذشته حوزه های علمیه از درون یک فرهنگ بسته برمیخاست ونسل اندر نسل میراث دار نسل قبل از خود بود اما نسل کنونی طلاب از نسل فرهنگ ملی وایرانی ما به درون حوزه ها رفته اند تربیت خانوادگی آنها بسیار متفاوت از سنت روحانیون گذشته است.آنها آتش زیر خاکستر هستند.

    سید مرتضای عزیز وبزرگوار ما شاید یکی از آنها.
    نمیدانم شما را راضی کردم یا نه

     
  119. حضرت ایت الله العظمی نوریزاد دامه العزه خواهشمند است فتوای مبارک را ذیلا در باره نماز و روزه افراد دو تابعیتی اعلام فرمایید که شدیدا مورد نیاز است ؛ بعنوان مثال عرض میشود این اقای حجت الاسلام دکتر شیخ حسن روحانی رییس جمهور مملکت محروسه ایران که تابیعت انگلستان را نیز دارا میباشند در کدامیک از این دو مملکت نماز و روزه شان شکسته و یا کامل است البته تعلق خاطر ایشان به مملکت انگلستان کمی بیشتر است ؛ در خاتمه دوام عمر و عزت جنابعالی را خواستارم ل
    العبد المقلد jm

    ———-

    درود گرامی
    ما – آیت الله محمد نوری زاد – در باره ی مردم عادی که دو تابعیتی هستند، هیچ ایرادی نمی بینیم که نمازشان را در هر دو کشور متبوعشان کامل بخوانند. اما در باره ی دزدان و آدمکشان و بی غیرتان و مال مردمخوارانی که لباس مسئولیت به تن کرده اند، فتوا می دهیم که اساساً بی خیال نماز و روزه و اینجور کارها بشوند. ما خودمان پایان کارشان را تضمین می کنیم.
    با احترام

     
  120. راه آهن سراسری که شمال و جنوب کشور را به هم وصل کرد در سال 1305 به تصویب مجلس شورای ملی وقت رسید. یعنی 13 سال قبل از شروع جنگ جهانی دوم. افتتاح رسمی آن هم در سال 1317 بود یعنی 1 سال قبل از شروع جنگ!
    حالا کسانی که دروغ گفتن عادتشان است میگویند این راه آهن بدستور انگلیس برای رساندن سلاح به شوروی در جنگ دوم بود!
    چه باید گفت؟

     
    • شما که راستگو و اهل صداقت هستید، من کجا این عبارت را که”این راه آهن بدستور انگلیس برای رساندن سلاح به شوروی در جنگ دوم بود!” که بمن نسبت می دهید گفته ام؟

      نوشته های من روی این سایت هست،آنچه من گفتم این بود که طرح احداث خط آهن شمال به جنوب،طرحی بود از ناحیه انگلیسیها،حتی پیش از روی کار آمدن رضا خان کودتاچی ،یعنی در عهد قاجار و زمان صدارت احمد شاه قاجار،که احمد شاه این طرح را بجهت بصرفه نبودن و هزینه و در جهت منفعت اقتصادی نبودن رد کرده بود.و البته بزرگان سیاست آنروز مثل دکتر محمد مصدق نه تنها آنرا در جهت منفعت اقتصادی نمی دانستند بلکه آنرا خیانت به مملکت می دانستند.حرف من این بود که راه آهن شرق به غرب ،برخلاف منافع استعماری انگلیس بود،از این جهت طرح خط آهن شمال به جنوب را به رضاخان کودتاچی طاب ثراه ! ارائه ،بلکه آنرا به او تحمیل کردند،بله در مجلس آنرا تصویب کردند،با وضعی که برای مجلس در روزگار پهلوی می شناسیم! (نگاه کنید به خاطرات علم که یکی از رفرنسهای بحث های من بود)،اینها اما صورت و تشریفات قضیه بود وگرنه قضیه پیش از آن در آن کاغذ سبز سفارشی برای رضاخان تمام شده بود.بالاخره حرف کلی من (نه من بلکه خریط های سیاست و اقتصاد آنروز از جمله مرحوم دکتر مصدق) این بود که خط آهن شمال به جنوب که از افتخارات و نهال های رضا خان میر پنج محسوب می شود هرگز در جهت منافع ملی ایران نبود،هزینه ای بود که بکشور تحمیل شد و هیچ نفع اقتصادی برای آن نبود و در نهایت نیز شد پل ارتباطی نظامیان متفقین و ترانزیت سلاح به شمال ایران و دستمایه و بهانه برای اشغال ایران توسط متفقین، و فرار شاه بی عرضه ایران و ارتش نوین او! چشمتان را باز کنید و به آن رفرنسی نگاه کنید که نزدیکان خود رضا کودتاچی (ظاهرا ملکه مادر) گفتند رضا اواخر عمر بسیار متاسف و پشیمان بود که چرا پیش از اشغال کشور توسط متفقین پل ورسک را نابود نکرد!

      بنابر این بجای تعصّب و مچ گیری و نسبت دروغ دادن به دیگران تلاش کنید مطالعات خویش را توسعه دهید و دقت در مطالعات.

      ————

      درود گرامی
      کاش در کارنامه ی امام خمینی طاب ثراه، یک کار مثل احداث راه آهن بود. حتی با کمک آمریکایی ها و اسراییلی ها و انگلیسی ها و روس ها و ….
      کاش
      فقط ای کاش

      .

       
  121. بررسی اموال و املاک رضا خان پهلوی

    1-حسین فردوست در خاطرات خود می نویسد:

    “در زمان خروج رضاخان از کشور در شهریور 1320 در اصفهان ابراهیم قوام به رضاخان می‌گوید: شما که ایران را ترک می‌کنید، تکلیف مایملکتان چه می‌شود؟ لازم است که تکلیف آنها را روشن کنید . رضاخان با قوام صحبت‌هایی می‌کند و می‌گوید که بنویسید.
    محضرداری را خبر می‌کنند و رضاخان دیکته می‌کند که آنچه دارم، اعم از منقول و غیرمنقول را به ولیعهد واگذار می‌کنم. قوام هم تصحیحاتی انجام می‌دهد و رضا خان امضا می‌کند. سپس رضاخان به سمت کرمان حرکت می‌کند و قوام‌الملک به سوی تهران ، قوام نامه را به فروغی داد و او هم در روزهای بعد در مجلس قرائت کرد.

    رضاخان در طول سلطنتش تمام املاک مرغوب شمال را به زور سرنیزه به نام خود کرد. البته گاهی هم پول مختصری به عنوان بهای آن می‌داد. املاک را به منطقه‌های مختلف تقسیم کرد و در هر منطقه یک افسر گمارد و کل املاک او را سرلشکر کریم آقاخان بوذرجمهری اداره می‌کرد.

    در سال 1319ش، یک سال قبل از رفتن رضاخان از ایران، صورت‌حساب عایدی خالص سالیانه املاک پهلوی 62 میلیون تومان بود که همه اینها را به محمد رضا منتقل کرد و سایر اولاد او بی‌نصیب ماندند. بعدها آنها به رضاخان شکایت کردند و او نیز به محمد رضا نوشت که کاخ‌های فرزندان را به آنها انتقال دهد و علاوه بر آن به هرکدام یک میلیون تومان بپردازد که سریعاً انجام شد.

    اگر می‌خواستید رضاخان خوشحال شود، درجه بدهد،‌ مقام بدهد و یا پیشنهادی را تصویب کند، بهتر بود قبل از شروع نام چند ملک را با مشخصات و قیمت آن مطرح می‌کردید و مطمئن بودید که کارتان انجام می‌شد.

    رادیو بی‌بی‌سی در آن هنگام، سه روز متوالی درباره املاک رضاخان صحبت می‌کرد و می‌گفت که بزرگترین خدمتی که رضاخان به مملکتش کرده غصب کلیة اموال مردم شمال است!
    (خاطرات حسین فردوست،ج1 ص 107)

    —————

    درود گرامی
    با اطمینان می گویم: اموالی را که شخص سیدعلی خامنه ای و سرداران ایرانخوارش بالا کشیده اند، اگر هزار برابر اموال رضا شاه نباشد، حتما یک میلیون برابر آن است. شما فکر می کنید چرا بودجه ی عمرانی کشور را به صفر رساندند؟ و همان پولهای عمرانی را دادند به مالباختگان شرکت های سرمایه گذاری؟ چون پول این شرکت ها، بدستور مستقیم شخص سیدعلی خامنه ای بالا کشیده شده است. این تازه یک قلمش است. اگر بروم تو خط بابک زنجانی که بدستور شخص مجتبی خامنه ای و با همکاری های مستقیم شخص شیخ حیدرمصلحی(وزیر اطلاعات وقت) میلیاردها پول بالا کشید و آن پولهای را ریخت بحساب حضرت مجتبی خامنه ای، کار به درازا می کشد.
    می بینید برای این که ذره ای انصاف نداشته باشید، و برای این که یک بابایی را خراب کنید تا خودتان بهتر دیده شوید، چگونه خود را از هر پوشالی می آویزید؟

    با احترام

    .

     
    • جناب مرتضی – به شما پندی میدهم. هیچگاه به خاطرات امثال فردوست و اردشیر زاهدی اطمینان نکنید.
      البته فردوست که اسیر دست ج.ا بود و بنابراین آنچه را گفت که بازجو ها از او میخواستند برای خانه روشنی . آخرش هم که او را کشتند.
      و در مورد امثال اردشیر زاهدی که یک عمر نوکر دست به سینه محمد رضا پهلوی بوده بعد به یکباره می آید و صحبت هایی میکند در مورد کسی که همیشه مجیز او را گفته – چنین آدمی یک نامرد تمام عیار و بی وجود است که اصلا اعتباری به او نیست.

      و با یادآوری دورانی که بحث بر سر حدیث های دین مبین بود و ما از خود شما آموختیم. این نوع سند ها در گروه سند های “ضعیف”
      جا میگیرد. بنابراین اعتبار ی ندارند.

      و نتیجه این چند پست اخیر آقای نوریزاد این بود که ما فهمیدیم شما چه دل پری از رضاشاه داشتید. من گمان کنم روح سید حسن مدرس در جسم شما حلول کرده.

       
      • نه اشتباه نکنید،من دل پر از کسی نداشته ام،بلکه با بحث های اسنادی دقیق ذیل پستی که عنوانی خزعبل برای آن انتخاب شده است (امام خمینی باد کاشت! و رضا شاه نهال!) و در مورد شاهی که اینهمه بحث و اما و اگر -حتی در چیزهایی که نزد برخی از اشخاص ساده لوح خدمات او بحساب می آیند-در باره او و نحوه بقدرت رسیدن او و نحوه مدیریت او و نحوه برکناری او از جانب بیگانگان وجود دارد،غلو و گزافه گوئی کرده اند و از آن مهمتر در خصوص شخصیت برجسته ای مثل مرحوم امام خمینی رضوان الله علیه اینگونه جسارت،سوء ادب و بی انصافی کرده اند،تلاش کرده ام به خزعبل بودن این عنوان و خزعبل بودن محتوای نوشته اشاره کنم و توضیح دهم که نه هرآنچه به رضا خان کودتاچی طاب ثراه! اسناد داده می شود و نهال خوانده می شود لزوما نهال و خدمت بوده است و نه تعبیر امام خمینی باد کاشت تعبیر عاقلانه،منصفانه و انسانی بوده است، برای اینکه مرحوم امام سلام الله علیه یک رئیس جمهور یا رئیس قوه مجریه نبود که کارهای اجرائی و فیه ما فیه شاه فیه ما فیهی را با او قیاس کنند،مرحوم امام رهبر یک تحول و انقلاب و موسس یک نظامی بود که اینهمه آثار گوناگون عمرانی و فرهنگی که گستره آن صدها و هزاران برابر کارهایی است که به رضا خان نسبت داده می شود ارمغان و از لوازم اوست،حال اینکه کسانی کودکانه خود را به کری و کوری بزنند و اینها را باد بخوانند و در عین حال تظاهر به انصاف کنند مربوط به خود آنان است که باید در حال خویش تفتیش کنند که مشکل چیست ،وگرنه اگر بحثی اینجا در باره رضا شاه نبود لزومی به طرح این بحث ها نبود.

        در مورد بحث های اسنادی و تاریخی نیر،موجب شگفتی است این غفلت و چشم بهم گذاشتن شما روی اینهمه اسناد ارائه شده از محققان و مورّخان و پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی در کتابها و مقالات و اکتفاء کردن به اشاره به فردوست و زاهدی! واقعا عجیب است این تغافل شما و کتمان و حقیقت پوشی! البته من از امثال جناب نوریزاد که چشم و گوش خویش را بر حقایق تاریخی بسته،و در یک فضای تاریک ذهنی اقدام به داوری که نه،اقدام به پرخاشگری در برابر اسناد تاریخی و پینگ پنگ های مایوسانه لفظی می کند کاملا ناامیدم و بحث با او را بی فائده و مصداق مراء و جدال خودنمایانه می دانم،اما شما چطور؟ اولا من در این بحث ها هیچ استنادی به اردشیر زاهدی نداشتم! پس معلوم می شود شما هم مثل جناب نوریزاد فقط تیر بهوا پرتاب می کنید و توجهی به استدلال یا اسناد تاریخی ندارید! ثانیا:استناد من فقط به فردوست نبود! علاوه اینکه فردوست خاطرات خود را با اختیار خود و بقلم خود نوشته است و با توجه به همراهی و التزام تقریبا دائمی و دوستی نزدیکی که با محمد رضا پهلوی داشته است نکاتی که مطرح کرده است بسیار مهم و قابل توجه است که با قرائن دیگری که در اسناد تاریخی دیگر وجود دارد هماهنگ است.حالا شما اگر شهادت فردوست را کافی نمیدانی از فردوست فاکتور بگیر،اما از اینهمه اسناد تاریخی در کتابها و مقاله ها و اسناد بیرون آمده از انگلیس و امریکا و غیره تغافل نکن دوست قدیمی!

        —————-

        درود دوست گرامی
        نوشته اید:

        …..مرحوم امام سلام الله علیه یک رئیس جمهور یا رئیس قوه مجریه نبود که کارهای اجرائی و فیه ما فیه شاه فیه ما فیهی را با او قیاس کنند،مرحوم امام رهبر یک تحول و انقلاب و موسس یک نظامی بود که اینهمه آثار گوناگون عمرانی و فرهنگی که گستره آن صدها و هزاران برابر کارهایی است که به رضا خان نسبت داده می شود ارمغان و از لوازم اوست….
        این یعنی چه؟ یعنی امام خمینی طاب ثراه کار اجرایی نکرده بل فکری و رهبری کرده؟ پس انتخاب قصابی داعشی مثل خلخالی برای کشتار بام مدرسه ی علوی و دیگر کشتارها آیا کار رییس جمهور وقت بوده؟ کشتار چندین هزار زندانی آیا بفرمان چهار خط نوشته ی رییس جمهور وقت بوده؟ آیا فرماندهی کل قوای جنگی ابلهانه و ویرانگر با رییس جمهور وقت بوده؟ نوشته اید کارهایی که در این نظام و بفرماندهی حضرت روح الله طاب ثراه انجام شده صدها و هزاران برابر دوران گذشته بوده. یکی اش را مثال می زنید؟ نکند جاده ها و پارک ها و پل هایی که در این سالها ساخته شده را کار مفید می دانید؟ اینها – هرچند کاری متداول اند – اما از هر پیمانکاری بر می آیند. بویژه این که تمامی کارهای عمرانی که در این نظام انجام شده، هزار برابرِ بودجه ی واقعی شان بالا کشیده شده. مثل مصلای تهران. یا جاده ی تهران به شمال. یک قلم از دزدی های سردار قالیباف را بگویم؟ این سردار دزد و آدمکش، دست پرورده ی سیدعلی خامنه ایست که فصل مشترک اینها جز دزدی و آدمکشی نیست. گرچه در مورد امام خمینی من قبول دارم که ایشان دزد نبوده و تنها آدمکش بوده. تفاوت آدمکشی مثل امام خمینی طاب ثراه با آدمکشانی مثل صدام و قذافی و هیتلر در این بوده که آنها همینجوری می کشته اند اما امام خمینی طاب ثراه، در نماز شب های سوزناکش، بسی اشک می ریخته !
        با احترام

        .

         
    • چقدر //////// هستی اخند مرتا ضاکه برای کوبیدن رضا شاه به گفته های یک اسیر استناد میکنی ؛ مگر فردوست ازاد و به اختیار بود که خاطراتش مستند باشد ؟ در ثانی اصلا شما بگو تمام زمینهای مرعوب ایران جزو املاک رضا شاه که انهم به محمد رضا شاه به ارث رسیده باشد کدام یک متر این زمین ها در مایملک محمد رضا شاه ماند ؟ شما وارث همان ملا محمد باقر مجلسی هستی که بار چند شتر حدیث و روایت دروغ و خنده دار تحویل جامعه داد ؛ مرد خسابی همین که رضا شاه سند این زمین ها را به فرض درست بودن روایت بنام ولیعهد و نه دیگر فرزندانش میزند خودش گواه بر این است که ایشان این املاک را متعلق به کشور میداند و نه فرد در ضمن مرد باش و شرافتمند کمکی هم در باره ثروت ولایتمداران قلم فرسایی کن تا قبول کنیم ذره ای انصاف و صداقت در وجودت باقی مانده

       
    • بررسی اموال و املاک رضا خان پهلوی

      2-گفتگو با محمدقلي مجد درباره رضا شاه

      محمدقلي مجد در 26 اسفند 1324 ش. در تهران به دنيا آمد. تحصيلات خود در دانشگاه هاي سن اندريو (1970)، منچستر (1975) و کرنل (1978) با درجه دکترا به پايان برد و به تدريس در برخي از دانشگاه هاي ايالات متحده آمريکا، از جمله دانشگاه پنسيلوانيا (1993 -1998)، مشغول شد. در اين سال ها مقالات متعددي از مجد در نشرياتي چون مجله آمريکايي اقتصاد کشاورزي، مجله مطالعات دهقاني، مجله بين المللي مطالعات خاورميانه، مطالعات خاورميانه، ومجله خاورميانه انتشار يافت…

      شهبازي: کتاب جنابعالي را با عنوان بريتانيا و رضا شاه: غارت ايران مطالعه کردم و برايم بسيار جالب بود. اين کتاب اهميت فراوان دارد زيرا اولين پژوهشي است که دربارۀ تاريخ ايران در دوره رضا شاه بر بنياد اسناد علني شده وزارت خارجه آمريکا صورت مي گيرد….

      مجد: به نظر مي رسد من اولين کسي هستم که از اسناد علني شده آمريکايي براي بررسي تاريخ ايران در طول سال هاي 1921 -1941 استفاده کرده ام. اسناد وزارت خارجه آمريکا متعلق به سال هاي 1921 -1941 حدود سي سال پيش در اختيار محققين قرار گرفت…ميان عملکرد دولت هاي آمريکا و انگليس در زمينه انتشار اسناد طبقه بندي شده تفاوت جالبي وجود دارد.در آمريکا قانون آزادي اطلاعات وجود دارد. طبق اين قانون دستگاه هاي دولتي موظف اند پس از گذشت 30 سال اسناد طبقه بندي شده خود را علني کنند..

      …اين اسناد آمريکايي به ويژه از اين زاويه ارزشمند و بااهميت هستند که چشم انداز و روايتي به کلي متفاوت را از حوادث ايران در سال هاي صعود و سلطنت رضا شاه عرضه مي کنند. مثلاً، اسناد آمريکايي اين تصوّر را که ساليان مديد در ميان ايرانيان وجود داشت تأييد و مستند مي کنند که رضا شاه را انگليسي ها به قدرت رسانيدند، انگليسي ها حکومت او را حفظ کردند، و زماني که تداوم قدرت او را غيرمفيد تشخيص دادند در سال 1941 رضا شاه را صحيح و سالم از ايران خارج کردند و پسرش را جايگزين او نمودند. دربارۀ رضا شاه دروغ بزرگي رواج يافته که گويا او هوادار آلمان بود. چنين نيست…

      دروغ بزرگ ديگر اين است که گويا رضا شاه برخلاف پسرش اهل انتقال پول به خارج از کشور نبود و ثروت مهمي در خارج نيندوخت. اسناد آمريکايي نشان مي دهند که رضا شاه حدود 200 ميليون دلار در بانک هاي خارج و معادل 50 ميليون دلار در ايران ذخيره پولي شخصي داشت. توجه کنيد که اين رقم متعلق به سال 1941 ميلادي است و به پول امروز ثروت فوق را بايد با ارقام ميلياردي محاسبه کرد..

      …در خاطرات پدرم خوانده بودم که پس از سقوط رضا شاه، بعضي از مردم، به ويژه دکتر محمد مصدق، گفته بودند که تمام درآمدهاي نفتي ايران در دوره رضا شاه عملاً به بهانه خريد مهمات و اسلحه به حساب هاي بانکي شخصي شاه در لندن و آمريکا ريخته مي شد. تصميم گرفتم که اين ادعا را نيز مورد بررسي قرار دهم.تنها يک نگاه ساده به اسناد مربوط به نفت و ماليه ايران و ارقامي که در اين اسناد ذکر شده بود کافي بود تا ثابت کند که ادعاي مصدق کاملاً درست بوده است. بله، عملاً تمامي درآمدهاي نفتي ايران در دوره رضا شاه، يعني رقمي در حدود 200 ميليون دلار، به حساب هاي شخصي او انتقال يافته بود…

      شهبازي: بازتاب انتشار کتاب در محافل دانشگاهي و پژوهشي آمريکا و انگليس چگونه بود؟

      مجد: واکنش نسبت به انتشار کتاب هاي من در برخي از محافل دانشگاهي آمريکا و به خصوص بريتانيافوق العاده خصمانه و نامطبوع بود. تعدادي از نويسندگان انگليسي و آمريکايي- به ويژه استفاني کرونين، پاتريک کلاوسون، ونسا مارتين، و مايکل زرينسکي- مقالات بسيار خصمانه و کينه توزانه اي عليه من نوشتند. همه آن ها گلايه مي کردند که چرا من از اسناد انگليسي استفاده نکرده ام.
      يکي از نکات بسيار جالب در اين بررسي هاي خصمانه اين بود که آن ها به مطالب کتاب من دربارۀ غارت نفت ايران به وسيله انگليسي ها طي سال هاي 1911 -1951، يعني طي يک دوره چهل ساله، و غارت درآمدهاي نفتي ايران به وسيله رضا شاه مطلقاً اشاره نمي کردند و به مستندات من ارجاع نمي دادند. يعني منقدين کتاب من حتي نمي خواستند اين رازهاي سربه مهر در مقالات آن ها تکرار شود. در واقع، اسناد آمريکايي به روشني نشان مي دهد در حالي که انگليسي ها بخش اصلي درآمدهاي عظيم نفتي ايران را مي دزديدند، آن مقدار اندکي هم که به ايران داده مي شد به وسيله شخص رضا شاه دزديده مي شد!..

      شهبازي: اگر ممکن است خلاصه اي از يافته هاي پژوهشي خود را بيان کنيد و ارزيابي خويش را دربارۀ دوران حکومت رضا شاه بيان نمائيد….

      مجد: بزرگ ترين افسانه اي که دربارۀ رضا شاه ساخته شده، معرفي او به عنوان “بنيانگذار ايران نو” و “مدرنيزه کردن ايران” به وسيله اوست. هشتاد سال است که اين دروغ را به خورد ما مي دهند. همانطور که اشاره کرديد، محافل خاصي در لندن در حال تهيه کتاب جديدي هستند که طي آن رضا شاه به عنوان معمار “ايران نو” مطرح مي شود. ويراستار اين کتاب استفاني کرونين است و عنوان آن چنين است: سازندگي ايران نو: 1921 -1941، دولت و جامعه در دوران رضا شاه پهلوي. من حدس مي زنم که در اين کتاب همان دروغ به شکلي بزرگ تر و آشکارتر تکرار شود…

      رضا شاه شش الي هفت هزار روستا را در ايران به زور تملک کرد. اين املاک از فريمان در استان خراسان شروع مي شد و تا لاهيجان در استان گيلان امتداد داشت و عملاً بيش تر اراضي لرستان، شمال خوزستان و بيش تر کرمانشاهان، بخش مهمي از کرمان و تمامي مناطق جنوبي تهران، به ويژه ورامين، جزو املاک شاه بود. تمامي هتل هاي شمال ايران به رضا شاه تعلق داشت. مناطق پهناوري در تهران و شميران از مالکين بي دفاع آن ها به زور گرفته شد و در مالکيت شخصي شاه قرار گرفت. به اين ترتيب، رضا شاه نه تنها بزرگ ترين زمين دار قاره آسيا بلکه بزرگ ترين زمين دار در سراسر جهان بود….

      http://iranglobal.info/node/22083

      ———

      آیت الله محمد نوری زاد:
      درود گرامی
      کاش امام خمینی طاب ثراه، در بستری از پر قو فرو می شد و کباب قرقاول تناول می کرد و مناطق مختلفی از بهترین نقاط تهران و اصفهان و شیراز و تبریز و کرمان را بالا می کشید و به اسم خودش و ایل و تبارش سند می زد اما اما اما در کارنامه اش یکی از کارهای ماندگار رضا شاه بچشم می آمد. مثل تأسیس دانشگاه تهران و تأسیس راه آهن و تأسیس دادگستری و تأسیس سجل احوال و…. که در اینصورت، من خودم از مردم بی نوایی که غارت شده اند و چیزی در کاسه ی زندگی شان نیست، رضایت می گرفتم.
      با احترام و ادب

      .

       
    • دنباله گفتگو با دکتر مجد (محقّق و مورخ)

      …رضا شاه تعدادي کارخانه هاي قند و شکر، ابريشم و نساجي احداث کرد. اين کارخانه ها به دولت ايران تعلق نداشتند بلکه ملک شخصي شاه بودند ولي هزينه احداث آن ها به وسيله دولت ايران پرداخت شد. ما بر اساس منابع متعدد، از جمله گزارش هاي آمريکائيان، مي دانيم که در سال 1941 رضا شاه 750 ميليون ريال در بانک ملّي تهران پول نقد داشت. اين رقم برابر است با 50 ميليون دلار زمان خود. من بر اساس اسناد وزارت خارجه و وزارت خزانه داري آمريکا نشان داده ‎ام که رضا شاه حدود 200 ميليون دلار در حساب هاي بانکي خود در خارج از کشور پول نقد داشت.

      اين پول از کجا به دست آمد؟ مهم ترين منبع ثروت رضا شاه درآمدهاي نفتي ايران بود که طي ساليان سال به حساب هاي بانکي او در لندن، نيويورک، سويس و حتي تورنتو واريز مي شد. اسناد آمريکايي مکانيسم انتقال اين پول را به روشني نشان مي دهند. اين مکانيسم ساده بود. سهمي که کمپاني نفت انگليس و ايران به دولت ايران مي داد هيچگاه وارد ايران نمي شد. اين پول در بانک هاي لندن ذخيره مي شد و هر سال مجلس به اصطلاح تصويب مي کرد که درآمدهاي نفتي خرج خريد تسليحات شود. از اين به بعد اتفاق عجيبي مي افتاد و پول نفت ناپديد مي شد. طبق گزارش وزارت خزانه داري آمريکا و بانک جهاني، طي سال هاي 1921 -1941 کمپاني نفت انگليس و ايران 185 ميليون دلار به ايران پرداخت کرده است. اين پول چه شده است؟ طبق گزارش وزارت خارجه آمريکا در سال 1941، رضا شاه در اين زمان 100 ميليون دلار در حساب هاي بانکي خارج پول داشت. گزارش هاي تکميلي نشان مي دهد که او فقط در بانک لندن 150 ميليون دلار پول داشت. طبق گزارش وزارت خزانه داري آمريکا در همين سال، رضا شاه در نيويورک 18 ميليون و 400 هزار دلار پول داشت که 14 ميليون دلار آن به صورت پول نقد و طلا و 4/4 ميليون دلار آن به صورت سهام و اوراق بود. اين گزارش ها نشان مي دهد که رضا شاه مبالغ هنگفتي در بانک هاي سويس اندوخته شخصي داشت و همين طور در تورنتوي کانادا. طبق اين گزارش هاي کاملاً رسمي و معتبر، در سال 1941 مجموع ثروت رضا شاه در بانک هاي خارج به رقم 200 ميليون دلار رسيده بود. يعني در عمل تمامي درآمدهاي نفتي ايران طي سال هاي 1921-1941 به سرقت رفته بود.

      غارت ايران به وسيله رضا شاه واقعاً عظيم بود. طبق اسناد آمريکايي، محصول زراعت روستاهايي که رضا شاه غصب کرده بود هر ساله به روسيه و آلمان صادر مي شد و پول آن به حساب هاي بانکي شاه در لندن، سويس و نيويورک واريز مي شد. درآمد صادرات ترياک ايران به هنگ کنگ و چين هم در حساب هاي بانکي شاه در لندن و نيويورک ذخيره مي شد. حتي گله هاي گوسفند و چوبهاي منطقه درياي خزر هم به روسيه صادر و به دلار تبديل شده و در بانک هاي خارج ذخيره مي شدند. توجه کنيد که در سال 1941 کل گردش پول بانک صادرات و واردات آمريکا صد ميليون دلار بود. در اين زمان رضا شاه دويست ميليون دلار پول نقد داشت. من تصوّر نمي کنم که راکفلر هم در آن زمان چنين پول نقدي در اختيار داشت. ما همچنين به طور مستند مي دانيم که رضا شاه بهترين قطعات جواهرات سلطنتي ايران را خارج کرد و فروخت. به اين ارقام اضافه کنيد هفت هزار روستا، هتل ها و کارخانه ها و غيره را.

      (لینک و منبع پیشین)

      ———-

      درود گرامی
      کاش همه ی این کارهایی را که رضا شاه کرد، امام خمینی طاب ثراه هم می کرد اما در کارنامه ی امام خمینی طاب ثراه، یک کار اساسی و شگفت مثل تأسیس دادگستری بود.
      کاش
      ای کاش

      با احترام و ادب

      .

       
    • من که گفتم جناب نوریزاد , عیب کارت این است که با نجاست این حاکمان میخواهی نجاست شاه و پدرش را پاک کنی و این نمیشود دوست من . چرا بی جهت دست و پا میزنی ؟ اشتباهی کردی از سر نادانی و نا آ گاهی از تاریخ بهتر نیست قبول کنی و پوزش بخواهی برادر ؟ من وقتی به جر و بحث های رایج در این سایت مینگرم به خودم میگویم , مشت نمونه خروار و این قوم روی آسایش نخواهد دید هیچگاه . شما خودت جناب نوریزاد اگر خدای نکرده روزی جای همین سید علی بنشینی من مطمئنم که بهتر از او نخواهی بود با این خصوصیات اخلاقیت و نادانیت و یکدندگیت .

       
    • این حسین خر دوست یکی از کثیف ترین موجوداتی بود که خدا آفریده. موجودی حق ناشناس ، دو دوزه باز و عقده ای که شریک دزد و رفیق قافله بود و از هر دو توبره خورد. همان کاری که یک گله از همین /// الله ها کردند.
      سید اگر به حرفهای او استناد نکنه عجیبه .

       
  122. حاج مم جفات مدرس القاچاق اسلامی: ایران هنر گریز از تحریم‌ها را به دیگران نیز آموزش خواهد داد.
    ترجمه هنر گریز از تحریم‌ها: قاچاقچی گری.

    قربون زبون فارسی و امثال بیم مثال آن: اگه خودمو به تو نرسوندم، تو رو به خودم رسوندم. ملتهای دنیا بشتابید که هنر قاچاقچیگری از ما یاد بگیرین. بضاعت عقلش بیش از این نیست، وردست ابوی توی بازار و مچت بار اومده دیگه.

     
  123. حاج احمد زیدآبادی: …….در واقع بی‌اعتنایی اسرائیل به رعایت حقوق فلسطینی ها و سکوت جهان در برابر آن، موضوع دفاع از حقوق بشر در سطح جهان را به ابتذال کشانده است.

    مش قاسم: در واقع بی‌اعتنایی منقلابیون استمرار طلب به رعایت حقوق ملت ایران ها و سکوت آنها در برابر آن، موضوع دفاع از حقوق بشر در سطح ایران را به ابتذال کشانده است.

    حاج احمد، کلاتو یه کم بزار بالاتر!

     
  124. حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده: مروز موجودیتی به نام ایران و کشوری با عرض و طول توانمندی منابع و موقعیت جغرافیایی و توان انسانی ایران هدف است.
    مش قاسم: از طرف اسلامیچیا.

     
  125. حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده: برجام آزمایش موشکی را ممنوع نکرده است.
    مش قاسم: من نمیدونم برجام بیفرجام آزمایش موشکی را ممنوع کرده یا نکرده ولیکن اونو میدونم اینا تا بخوان ثابت کنن که کرده یا نکرده یه مشت تحریم دیگه به گرده ملت بسته میشه و ثروت این ملت خرج قاچاق. حاجی نگرانی نداره چون بارش رو بسته و شیکمش سیر و سر سفره منقلاب حال میکنه و هار هار به ریش ملت.

     
  126. اقای جاویدان سپاه
    سوالاتی از شما دارم
    شما مخالف حجاب اجباری زنان هستید یا موافق؟
    در باره سانسور و محدود کردن روزنامه ها نظرتان چیست؟
    ایا با محدودیت ایجاد کردن ج ا برای گردهمایی بر مزار کورش موافقید یا مخالف؟
    در باره حذف تاریخ ایران قبل از اسلام چه نظری دارید؟
    نظرتان در باره شاهانی چون خشایارشاه و داریوش که ایران را وسعت دادند و قویترین ارتش و امپراطوری جهان را ساختند چه نظری دارید؟؟؟
    ممنون اگر پاسخ بدهید.

     
  127. گوبلز جمهوری اسلامی سید مرتضی فرموده:
    “قبلا در این مورد توضیح داده شد،که مقصود از نقش انگلیسی ها در احداث راه آهن سراسری شمال به جنوب که پل بهره مندی قوای متفقین در اشغال نظامی ایران شده بود،این نیست که انگلیسی ها یا کمپانی های انگلیسی فاعل مباشر احداث این خط آهن بوده اند،بلکه مقصود این بوده است که طرّاحی و مهندسی طرح،بلکه دیکته آن به سردار سپاه رضا خان کودتاچی طاب ثراه! بعهده انگلیسی ها بوده.اسناد این مطلب نیز بطور مکرّر در نوشته هایی که بالای آن عنوان “سید مرتضی”است مشخص شده …… حالا به این سوال نیز پاسخ دهید:چطور شد رضا خان نهال کار طاب ثراه،امر احداث ریل و خط آهن را بعهده کمپانی ها و نفرات امریکائی و آلمانی واگذار کرده بود؟!”

    البته چند متر پایین تر تو همین پست برای اینکه بگه اصلا فکر ساختن راه آهن مال رضا شاه نبود خودش نوشته بود که این موضوع در دوره قاجار مطرح شده بود. بعد گفت باید راه آهن از شرق به غرب میکشید ولی بدستور انگلیسا از جنوب به شمال کشید که چند نفر سعی کردند اهمیت استراتژیک این مسیر را بدلیل مناطق نفتی و گروه های یاغی که بدنبال تجزیه مملکت بودند براش توضیح بدهند . بعد گفت انگلیسا تو مستعمره هاشون راه آهن میکشیدند (که لابد کار خیلی بدی بوده ولی هندیهای خرفت هنوز از انگلیس بابت این یک کارش قدردانی میکنن) . بعد رفت سراغ اینکه نخست وزیر محبوب دکتر مصدق (وای قربون اون مرامت که مصدق رو موقتا توی این دعوا محبوب میدونی و حرفای سابق خودت و امامت را در باره او فراموش کردی!) گفته بود باید بجای راه آهن کارخانه قند بسازند . حالا دوباره رفته دنبال همان حرف خنده داری که چون سالها بعد جنگ جهانی براه افتاد و راه آهن (با چهارتا قطار فکسنی که آنزمان داشت) “پل بهره مندی متفقین” شد پس حتما ساختن ان از طرف انگلیسها دیکته شده بود.
    اولا گیرم که مصدق همچین حرفی زده بود ولی این حاجی تقریبا یک قرن بعد از آنزمان هنوز اهمیت پروژه های زیر بنایی از قبیل جاده و راه آهن و فرودگاه و شبکه برق رسانی وغیره را در مقایسه با یک کارخانه درک نمیکند . تقصیری هم نداره چون این چیز ها را تو حوزه بهشون یاد نمیدن و بهمین دلیل میگیم آخوند نباید تو کار مملکت داری دخالت کنه . ثانیا گویا فکر میکند راه آهن را آخوند مدرس و طلبه های فیضیه میتوانستند بسازند که میگوید چرا کار را به المانها و آمریکائیها داد . شاید هم ناراحته از اینکه سر انگلیسها این وسط بی کلاه موند !
    مثل اینکه این پروزه عظیم ملی بیشتر از سایر خدمات رضا شاه مثل تیغ ماهی توی گلوی سید گیر کرده تا جایی که حالا به رضا شاه عنوان “سردار سپاه” را میده که شاید بخاطر سردار سپاه بودن رضا شاه را از چشم مردم بندازه!!!
    سید جان ؛
    دانه فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه
    هر دو جان سوزند اما این کجا و ان کجا

     
  128. جناب نوری زاد
    سلام
    شرم نمیکنی؟!
    در این پست شما 18 بار “تفخیذ” را تکرار کردی…و چه لجاجتی…و چه سماجتی…و چه بی تربیتی بزرگی!

    / یک خط هم در رابطه با امام خمینی با سواد و هندی زاده ی طاب ثراه و نسبت شعوری اش با تفخیذ دختران شیرخواره نیز چیزکی می نوشتید.

    یک کمی به فتوای تفخیذ جناب امام خمینی طاب ثراه اگر دقیق شوید، خودتان بهتر درک می فرمایید که: چه کسی برای ایران کار کرد.

    تنها تراشه ای از پیکره ی پلید تفکری ست که تفخیذ شیرخوارگان را جواز می دهد و پاسخگویی به مردم مستحق را هرگز.

    اصلا هم سراغ فتوای تفخیذ امام خمینی طاب ثراه و اجازه ی ایشان در لذت جنسی بردن از دختربچه های شیرخواره نمی رویم. باشد؟

    رضا خان بیسواد قلدر انگلیسی هر چه هم که در پرونده داشته باشد، فتوای تفخیذ به معنای لذت جنسی بردن از دختر بچه های شیرخواره ندارد.

    لکه ی ننگی که بر پیشانی مراجع و حوزویان از فتوای “تفخیذ” نشسته، با هزار هزار سخن و توجیه و آیه و حدیث و لیف و کیسه و لفت و لیس پاک نمی شود.

    سیصد روز و شبی که رضا شاه به فکر ایران و آباد کردنش بود، پنج میلیون بار ناب تر از شبهایی است که امام خمینی و تک تک شمایان، بفکر مالیخولیایی به اسم تفخیذ و ولایت فقیه و خزعبلاتی از این دست بوده اید.

    سید ساده ای که بر همان هیچ خود، برجی به بلندای غرور بالا برده بود. هیچی که برای خود هیمنه ها آراسته بود از فتاوایی چون تفخیذ.

    این آدم کودتاگر و چپکی را از هزار هزار آیت الله و شاه قپه دار پر طمطراق مفتخوار پوک مغز تفخیذی و چکمه پوش و کاخ نشین تاج برسر برتر می دانم.

    همین که فتوایی چون تفخیذ نیست، سیصد که هیچ، یک میلیون بار و صد میلیون بار افزون تر از گنده های عمامه بسر، انسان تر و مقبول تر است. فتوای تفخیذ یک شگفتی و یک اختراع سترگی ست که مفت ازش نگذرید. قدرش را بدانید. ما حالا حالاها با این فتوا و طرفدارانش کارها داریم.

    یک این که اگر رضا شاه کودتاچی بوده، حتما امام خمینی نیز تفخیذی بوده

    راستی این را بگویم که اگر در کارنامه ی امام خمینی چند تا کار خوب مثل ترویج پاسخگویی مسئولان بود و تفخیذ نیز که هست، من حتما در عین حال که تفخیذ را ذکر می کردم که فتوایی هیولاگون است، حتما از آن کارشان جانبداری می کردم. اما افسوس که نیست از اینجور کارهای خوب. همه اش تفخیذی ست. مثل انتخاب خلخالی و لاجوردی و اعدام پشت بامها و آن چهارخط نوشته ی جنایت بار.

    من می گویم: اگر امام خمینی با این که فتوای تفخیذش بسیار هیولاگون و نابخردانه و وحشیانه و پلید و زشت و ناپسند است، اگر در این ده سالی که در ایران بود، کارهای خوبی می کرد، وکارهای خوبی از خودش به یادگار می نهاد، و مثلا قوانین فهیمانه و دنیا پسند و انسان پسندی را نهادینه می کرد و نسل های بعدی را از برکات انسانی آن قوانین انسانی و نهادینه شده بهره مند می ساخت، اساسا مردم توجهی به فتوای تفخیذ ایشان نمی کردند.

    در ورطه ای از تهی دستی – که محصول بی انصافی ست -مردم سرگشته ناگهان دست به انبان امام خمینی می برند و تفخیذها و خزعبلات فقهی اش را بیرون می کشانند. /

    = صحبت از خدمات رضاشاه است و آقای خمینی، و این وسط…من موندم!… مگه میشه یک نفر برای جبران تهی دستی و تهی مغزی… بیاد و 18 بار یک کلمه را که آنهم تازه مربوط به موضوع بحث نیست، هی تکرار کنه؟!…مرد حسابی!… مگه داری ذکر میگی؟!… روت نمیشه به سید مرتضی فحش بدی …از شدت عصبانیت و یا شاید هم درد ناشی از خاطره ای تلخ در گذشته های دور، فریاد برمی آوری که چه؟…تفخیذ!
    خب، شما بر چه مبنایی میای و در کشاکش این بحث ها، هر جا کم میاری یه “تفخیذ” چاشنی میکنی؟!
    آخه آدم با ادب و با اخلاق که سن و سالت مرز جفت شیش را رد کرده، مگه رضا شاه سواد داشت یا رساله ای نوشته بود که تو داری با آقای خمینی مقایسه میکنی؟…مقایسه باید بر مبنای یک ترازو و میزانی باشد…مگر نه اینست؟
    مقایسه اینگونه میتونه باشه:
    مثلاً بیای نحوه ی صحبت کردن و ادب در گفتار هر دو شخصیت را مقایسه کنی.

    میگن خدا خر را شناخت و شاخش نداد!
    یقین بدان اگه رضا شاه سواد داشت و رساله یا کتاب خاطره مینوشت… هزاران فحش ناموسی و خانوادگی در آن بود و تعبیرات قزاقی ناب!
    به شما توصیه میکنم این جملات قصار خودت را یکبار دیگر بخوان…ببین در پایان حالت تهوء نمیگیری؟…من صبر کردم، گفتم چیزی نگم. ولی دیدم شما دست بردار نیستی…انگاری که آقای خمینی بر روی شما خیز برداشته و مشغول اجرای فتوای خویش است…شما که نابالغ نیستی ؟ هستی؟
    یعنی باید تأسف بخورم بحال خودم، که می شینم نوشته ی کسی مثل نوری زاد را میخونم و بعد تنها چیزی که عایدم میشه، تفخیذ است ولاغیر!
    مگه توی نوری زاد دختر نابالغ یا نوزادت را به عقد کسی درآوردی که اینقدر داری حرص و جوش میخوری و نگرانی که چه بلایی ممکن است در خانه ی شوهر سرش بیاد؟
    مگه نباید اول بری سراغ پدری که دختر نابالغ خودش را میده به یک حیوان صفت؟ یعنی به عنوان برده و کنیز فرزند خودش را میفروشه!
    اینجا، مهمترین فرد، یعنی پدر و قیّم فرد نابالغ، فراموش میشه و میری سراغ کسی که میگه…اگه به فرض محال، یه بیشرفی دختر معصومش را داد به یه حیوان شهوت ران و اگه به فرض محال اون حیوان شهوت ران بیخیال دیگر همسران بالغ خود شد و خواست، حتی از یک طفل معصوم کام بگیره، باید حداکثر به تفخیذ قناعت کنه! …آخه فهم این حرکت های فرض اندر فرض و این حکم برای آن حرکت فرض اندر فرض، کجایش پیچیده است که نمیگیری؟!

    اول اینکه، بحث تفخیذ یک بحث فقهی ست و فقط هم اختصاص به آقای خمینی ندارد؛ بیشتر فقهای شیعه و اهل سنت درمورد آن نظر داده اند.
    در ثانی، خدا به تو عقل داده. میتونی اگه قصد تقلید از کسی را داری، بری از کسی تقلید کنی که در مورد تفخیذ چیزی ننوشته و یا آن را محکوم کرده. و اگر از کسی تقلید نکرده ای دیگر چرا دایه ای مهربانتر از مادر شده ای؟
    چرا نگرانی بابت این فتواها و نظرات فقهی را به اهلش نمیسپاری؟ یعنی مقلّدین گوسفند!

    بدرود

     
    • آیا واقعا عصبانی می شوید؟
      این عصبانیت اگر دروغین نبود باید متوجه خمینی می بود که رسما حکم کودک بازی داده است نه جناب نوری زاد.
      انصاف در اینجا بی معناست که سعی در دروغ و لاپوشانی حقیقت دارید.
      و اینجاست که باید قانون بکار آید،میزان انصاف را همه افراداین سایت در گفتار سید و جناب نوری زاد و آنارشیست حس می کنند، اما برای کارآیی و ایجاد روابط درست انسانی تنها انصاف کافی نیست بلکه احتیاج به قوانین حفظ حقوق بشر است. زمانی که حق انسان به هر نحوی ضایع شود محکوم و قابل پیگرد و پیگیری است.

      خمینی یک تروریست بی سواد بیش نبود ، کسی که در رساله اش کودک بازی “تفخیذ” را تایید می کند فاقد شعور و ادراک انسانی است یک مجرم بشمار می آید و او علاوه بر آن یک قاتل نیز بود.

       
    • ‌جناب نوری زاد دست مریزاد، خوب دست این مامورا رو باز می کنید ما مونده بودیم این یارو مامور یا دیونه که با تحریکش بیشتر معلوم شد به اولی نزدیکتره،بازم از شما ممنون ،اگر بتوانید بقیه مامورای سایتتون رو هم علامت گذاری کنید بیشتر ممنون شما می شیم

       
    • مسلما از روضه خون و پامنبری آخوند بیش از این انتظار نباید داشت هر چند هم پشتک وارونه بزند.ولی اگر خمینی هیچ جنایتی هم نکرده بود و ایران را هم بهشت برین و آزادترین کشور دنیا کرده بود باز هم همین یک حکم کافی بود تا او را جنایتکار////////// آزار و مریض بدانند. چون همین یک حکم یعنی جنایت و قتل و تجاوز به حقوق انسانها و چنین کسانی با چنین فکری نه تنها نمی توانند انسانهای خوبی باشند بلکه مشتی روانی و /////////////////// آزارند که باید در تیمارستانها و تحت مراقبت روانی قرار گیرند و از دم ///////////شوند !چون چنین افرادی برای اجتماع مضرند. محمد بیچه ها را همین طرز تفکر تربیت می کند.

       
    • جناب آقای آنارشیست در این کامنت شما به جناب نوریزاد خیلی توهین کرده ای برادر , این توهین های شما به هیچ وجه کمکی در قانع کردن دیگران نمیکنند و تنها از اعتبار شما کم میکنند . بحث ها را , هر چند که تند هم باشند , تا این حد تنزل ندهیم . خوب نبود این کار شما , پوزش بخواهید لطفا !

       
    • به از جان یاران درود

      جناب آنارشیست ازشما نیز سپاسگذارم که به بهانه ای این نوزاد

      آزاری را یک بار دیگر مفصل نوشتید .سوالم از جنابتان این است که

      چون ما دیگر نوزاد نیستیم ؟چون ما مقلد فلانی نیستیم/ چون از این

      بابت فعلن صدمه ای نمی بینیم /چون … هزار چون دیگر چرا دخالت؟

      وچرا دقت ؟ اصلن مگر بودا مرفه نبود چرا گدایی ؟

      اگر خودت را داور وقاضی کنند به شخصی که مرتکب این کار شده

      چه می گویی.چو عضوی بدرد آورد روزگار به ویژه آن عضو نه زبان باز کرده

      نه می تواند کوچک ترین دفاعی کند {{{نوزاد}}} به معنای کسی که

      چندین روز یا ماه است با ما در این دنیا زندگی را شروع کرده ونمی داند

      خمینی نوری زاد آنارشیست ساکن قبلی هستند چه می گفتی ؟

      من که شرمم از انسان بودن شد شمارا نمیدانم .

       
  129. ” مجسمه گاندیِ «نژادپرست» از دانشگاه غنا پایین کشیده شد.”
    .
    .
    .
    در سال ۲۰۱۵ کتابی توسط دو نویسنده آفریقای جنوبی منتشر شد که طبق آن، گاندی در نقل قولی متهم شده است که هندی‌ها را «بی‌نهایت برتر» از «کافرها» که طبق نوشته این کتاب منظور سیاهان آفریقایی است، خوانده است.

    این نقل قول از گاندی که دو نویسنده آفریقایی به آن اشاره کردند، طبق گفته آن‌ها به سال ۱۹۰۴ یعنی زمانیکه گاندی در آفریقای جنوبی زندگی می‌کرد، بر می‌گردد. رجموهان گاندی، نوه مهاتما در گفت‌وگویی که با یکی از رسانه‌های هندی داشت، درباره این نقل قول می‌گوید: «گاندی جوان احتمالا نسبت به برخی پیش‌داوری‌ها درباره سیاه‌پوست‌ها در آفریقای جنوبی ناآگاه بود.» نوه گاندی در این گفت‌وگو می‌گوید که نلسون ماندلا، گاندی را به‌خاطر این اظهارات بخشیده است و از قول ماندلا می‌‌گوید که این پیش داوری‌ها در ظرف زمانی و شرایط آن دوران رخ داده است.

    در کارزاری که علیه نصب این مجسمه در دانشگاه غنا برپا شد، استادان دانشگاه علاوه بر سخنان «نژادپرستانه» گاندی، خواستار آن شدند که به‌جای شخصت‌های تاریخی خارجی، مجسمه شخصیت‌های آفریقایی در مکان‌های عمومی نصب شود.

    در این زمینه مدیر بخش زبان، ادبیات و تئاتر موسسه مطالعات آفریقا به خبرگزاری فرانسه گفت: «اگر نشان دهیم که به خودمان احترام نمی‌گذاریم، قهرمانان خود را نادیده می‌گیریم و کسانی را که برای ما احترام قائل نیستند، ستایش می‌کنیم پس مشکلی وجود دارد.»

    مقام‌های دانشگاه حاضر به اظهار نظر در این مورد نشدند. یک مقام وزرات امور خارجه غنا هم اعلام کرد که این موضوع یک «تصمیم داخلی» در دانشگاه است.

    در کشورهای دیگر آفریقایی هم موارد مشابه دیده شده است به‌ طوریکه در مالاوی کنشگران در تلاش هستند تا از نصب مجسمه گاندی در پایتخت این کشور جلوگیری کنند. در سال ۲۰۱۵ هم یک بنا در بزرگداشت مهاتما گاندی در آفریقای جنوبی تخریب شد.

    https://fa.euronews.com/2018/12/15/statue-of-racist-gandhi-removed-from-ghana-university

    = بفرمایید!
    اینم از گاندی!
    همین امروز فرداست که گَند بعضی از گفته های خودِ “نلسون ماندلا “، که ماهاتما گاندی را بخاطر این بیانات نژادپرستانه بخشیده بود، در بیاد…

    این خبر یه جمله داشت…آس…اگه حدس زدید کدوم جمله بود؟

     
  130. فقط خواستم به این بانوی هموطنم تبریک گفته باشم٬ با آرزوی سلامتی و موفقیت برایشان.
    – شبنم رعایایی اردکانی دومین زن در تاریخ فیزیک جهان که جایزه مکانیک سیالات را برنده شده است پیشتر به دلیل بهایی بودن از دانشگاه شریف اخراج شده بود.

    مرتضی اسماعیل‌پور فعال حقوق دگراندیشان در گفتگو با دیدگاه‌نو می‌گوید:« خانم رعایایی پیشتر در مقطع کارشناسی در دانشگاه شریف تحصیل می‌کردند اما براساس قوانین جمهوری اسلامی بهاییان حق تحصیل در ایران را ندارند و با توجه به لایحه شورای عالی انقلاب فرهنگی که در ۶ اسفند ۱۳۶۷ تصویب شده است، بهاییان حق ورود به دانشگاه را ندارند و به محض احراز هویت مذهبی بهایی دانشجویی آن فرد باید بلافاصله از دانشگاه اخراج شود که به همین دلیل خانم رعایایی از ادامه تحصیل بازماند اما این جوان ایرانی پس از مهاجرت به آمریکا و پدیرش دانشگاه هاروارد توانست تا مقطع دکترا در رشته فیزیک سیالات ادامه تحصیل بدهد و حالا نیز او به عنوان دومین زن دریافت کننده جایزه مهم مکانیک سیالات شناخته شود.»

     
  131. نگاهی به قبل و بعد از انقلاب بخش اول
    تا قبل از انقلاب 57 گفتمان منطقه گفتمان اوپک بود. رقص پادشاه عربستان سعودی بود به افتخار دوست و متحد خود محمد رضا شاه فقید. اوپک با اقتدار بهای نفت را به دنیای صنعتی دیکته می کرد.
    اوپک می توانست پایه و مبنای ایجاد یک اتحادیه اقتصادی و در مرحله بعد ایجاد بازار مشترک خاورمیانه شود همانگونه که اتحاد صنایع زغال سنگ و فولاد آلمان و فرانسه بعد از جنگ دوم جهانی پایه ریز بازار مشترک اروپا و سپس اتحادیه اروپایی شد.
    درآمد های ارزی ایران در سال های قبل از انقلاب به ظاهر مشکلاتی را به بار آورد. چه مشکلاتی؟ واحد های صنعتی به حدی سریع رشد کرد که شبکه برق کشور قادر به تامین نیروی مورد نیاز نبود. اگر از من بپرسید این یک برنامه عمدی از سوی شاه بود تا بهانه ای شود برای ابراز ضرورت تاسیس نیروگاه های هسته ای. در همان زمان شاه قرار داد دوازده نیروگاه هسته ای را با آلمان و فرانسه منعقد کرد. هشت نیروگاه هسته ای دیگر نیز در مرحله بعد پیش بینی شده بود. در پاسخ به این سوال غربی ها که این همه نیروگاه هسته ای را ایران برای چه می خواهد شاه به وضعیت کمبود برق در کشور اشاره کرد و نیاز واحد های صنعتی و عدم کفایت ظرفیت برق موجود. شاه به صراحت گفت جمعیت ایران به شصت میلیون نفر بالغ خواهد شد و این شصت میلیون دهان غذا می خواهد.
    پر واضح است که اتحادیه اقتصادی خاورمیانه در درجه اول متکی به توانمندی رو به رشد صنعتی ایران می بود. ایران چه از لحاظ جمعیت و چه از لحاظ نیروی متخصص به طور طبیعی همان نقشی را بر عهده می گرفت که آلمان در اروپا ایفا کرد.
    چرا آمریکا و اروپا حاضر به احداث کارخانجات ذوب آهن در ایران نشد؟ و چگونه شاه با زیرکی توانست شوروی را قانع کند نخستین کارخانه ذوب آهن کشور را در اصفهان دایر کند.
    شاه ایران را از یک کشور روستایی عقب مانده تبدیل کرد به یک کشور در حال توسعه نیمه صنعتی.
    قبل از 57 کشور با کمبود نیروی کار مواجه شد به نحوی که کارگر از کره جنوبی وارد کردند. جوانان ایرانی جهت گذراندن دوره مهندسی نیروگاه هسته ای به آلمان اعزام می شدند.
    توسعه صنعتی کشور بدون اتخاذ سیاست های بین المللی مدارا جویانه و زیرکانه میسرنبود. شاه به فراست از رقابت بین دو ابر قدرت برای جذب امکانات فنی بخصوص مدرنیزه کردن ارتش بهره برد.
    در این شرایط گروه های چپ نقشه سرنگونی شاه را می ریختند. به چه جرمی؟ ارتش شاه یک ارتش آمریکایی است و جنگ با شاه جنگ با امپریالیسم جهانی.
    خدا می داند چه شد نقشه شوم چه دست های پنهانی در کار بود که آخوند ها هم شروع کردند به سردادن شعار های ضد آمریکایی . جاده صاف کن چه کسانی بودند؟ روشنفکران اسلامی چپ. مد روز بود. همه در فحاشی به آمریکا از هم سبقت می گرفتند. می ترسیدند از دیگری عقب بمانند خدای ناکرده محبوبیتشان بین مردم کم شود. نشانه مردانگی مرگ بر آمریکا گفتن بود. یعنی ما این هستیم.
    جبهه ملی هم که بر سر مصدق با شاه پدرکشتگی داشت.
    نتیجه شد آنچه چهل سال است شاهدیم.

     
  132. نگاهی به قبل و بعد از انقلاب بخش دوم
    گفتمان تولید و صنعت و تعامل زیرکانه با دنیا تبدیل شد به حماقت مرگ بر آمریکا. مرگ بر اسراییل. گفتمان دوستی با عربستان سعودی و تقویت اوپک تبدیل شد به دشمنی با همسایگان. دعوت از ارتش عراق به شورش. همه همسایگان شدند اقمار مزدور آمریکا و ایران شد پرچمدار مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم جهانی.
    نتیجه؟
    بجای رشد اقتصادی و صنعتی و توسعه و رفاه ملی و دوستی و اعمال اقتدار نرم از طریق تعامل دوستانه و سیاستمدارانه با کشور های دنیا بخصوص کشور های خاورمیانه و همسایگان کار ما شد تحریک دنیا بر ضد ایران. خمینی دنیا را بر ضد ایران یکدست و متحد کرد. آورین. فکر می کنید این ها همه اتفاقی و بدون برنامه ریزی رخ داد؟ زنده یاد عباس امیر انتظام که به صراحت گفت انقلاب اسلامی از پیچیده ترین و دقیق ترین برنامه های اجرا شده در قرن بیستم بود.
    تولید نفت از شش میلیون بشکه در روز به یک میلیون بشکه سقوط کرد. بهای نفت از چهل دلار به زیر ده دلار رسید دوران جنگ قیمت نفت ما به زحمت بشکه ای پنج دلار بود.
    اوج این روند را در وصیتنامه خمینی مشاهده می کنید. روندی که بر جهالت و نفهمی و ندانم کاری و بی سوادی و بی شعوری بنا شده بود اوجش وصیتنامه خمینی است که بیشتر فحش نامه است تا وصیتنامه. تمام بدبختی ها وتوهمات و بیچارگی و فلاکتی که میکشیم میراث این وصیتنامه است. فحش است که بر عالم نثار می شود.
    شاید یکی بگوید پس آزادی بیان چی شد؟
    عزیز من شما بعنوان یک فرد آزاد هستی به هرکس دلت خواست به هر چه دلت خواست از زمین و آسمان و کهکشان و کاینات گرفته تا امپریالیسم و استکبار جهانی و از این مزخرفات فحاشی کنی ولی این فرق می کند وقتی رهبر یک کشوری هستی و سرنوشت ملتی را رقم می زنی و دنیا کلمه به کلمه تو را به دقت دنبال می کند. نه فقط تمام دنیا بلکه ارازل و اوباش حاکم بر کشور نیز دست و بالشان گیر می افتد. به قول بازرگان دستشان توی پوست گردو گیر می کند. مگر حالا کسی جرات دارد بیاید بگوید این وصیتنامه یک مشت درد دل است و سیاست کشور در تعامل دوستانه با همسایگان است و مراوده با دنیا بر اساس احترام متقابل. باز هم تکرار می کنم ساده لوح است کسی که تصور کند این همه از سر اتفاق و ندانم کاری بود. دست هایی پس پرده خمینی و اعوان و انصارش را به این پرتگاه سوق داد.
    این ها را که می نویسم از جهتی خجالت می کشم. خجالت می کشم از این که بخشی از مردمان ایران زمین این بدیهیات را یا نمی دانند یا نفی می کنند. بسیار شرم آور است که ملتی به این درجه از سقوط دچار شده باشد که حقایق تاریخی خود را نداند یا آن را وارونه جلوه دهد. این ها که گفتم بخشی از تعلیمات عمومی باید باشد. اطلاعات عمومی که هر ایرانی میبایست علی القاعده بر آن تسلط داشته باشد.
    هنوز گیر کرده اید در بتی به نام مصدق.
    باید گریست. خون گریست. حقتان است. همین آخوند های مزلف و مزخرفت. نوش جانتان.

    هزینه این همه تبلیغات، این همه روزنامه، این همه کتاب, این همه گزارش از کجا تامین می شود.اما این را بدانند

     
    • هزینه این همه تبلیغات، این همه روزنامه، این همه کتاب, این همه گزارش از کجا تامین می شود.اما این را بدانند که هدف من، ساختن یک ایران درجه یک است. و در این تلاش، ما نه تنها با کمونیسم داس و چکش، نه تنها با “یونیون جک” (منظور دست نشانده های انگلیس)، و نه تنها با کمونیسم تازه رسیده اسلامی، بلکه با سازمانها و تشکیلات دیگری هم درگیریم که در آینده ثابت خواهد شد…. » محمد رضا شاه پهلوی

       
  133. یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش !

    جناب نوریزاد , گذشته از جار و جنجال اخیر در سایت مبارکتان و توی سر و کله هم زدنمان , که این از خصوصیات ما ایرانی هاست به طوری که غالبا در جشبن های عروسی هم کارمان به بگو مگو و زد و خورد می کشد همانطور که دانید . شما هم مثل همه هموطنان , از جمله خود من , گرفتار دو مصیبت تاریخی هستید , یکی زیاد بهاء دادن به ایرانی بودن خود و دیگری کم بهاء دادن در حد حقیر شمردن ملت های دیگر . غرض این که در این جر و بحث های اخیر که هنوز هم ادامه دارد , و عده ای از دوستان هم دست بر نمیدارند تا فتنه بخوابد تا برسیم به مسائل روز به جایش , جناب شما از خمینی “هندی” اسم برده اید . من نفهمیدم که این هندی بودن خمینی یک حسن است به نظر شما و یا یک عیب .
    من خودم هندی ها را مردمانی که دارای فرهنگ قابل ستایش , صلح دوست و معتقد به آزادی و دمکراسی هستند میدانم . هندیان مردمانی آرام و بی آزارند بر عکس ما ایرانی ها که هشتاد میلیونیم و صد و بیست میلیون پرونده چاقو کشی و نظایر این ها داریم در دادسرا های گوناگون . من بر داشتم از هندی خواندن خمینی توسط شما , (حالا او خوب بود یا بد , خدمت کرد یا خیانت مساله دیگریست ) , این است که هندی بودن او را چیزی منفی , مایه ننگ , غیر خودی بودن و نظایر این ها میدانید . به نظر شما این امر نا درست نیست ؟ چرا فکر میکنید که اگر خمینی , به برداشت شما, ایرانی بود با همین خصوصیات و کار ها بهتر میبود ؟ این هندی بودن او از نظر شما چگونه در خدمت یا خیانت او اثر گذاشت ؟ و اصلا گفتن دائم هندی بودن خمینی به چه قصدیست ؟ فرض کنیم که مردی / زنی از هند به ایران بیاید و مورد استقبال عده ای قرار گیرد و یک کار هایی هم بکند , عیبی دارد به نظر شما ؟ کما اینکه در طول تاریخ بسیاری از دیگر نقاط به ایران آمدند و کارهایی کردند و کسی هم آن ها را به خاطر ایرانی نبودن تحقیر نکرد . بفرمایید جناب نوریزاد به گوشم !

     
    • آیا یک چینی می تواند ریس جمهور فرانسه شود؟حاکم یک کشور باید زاده آن کشور باشد. جدا از اصول قوانین اساسی، منطق نیز ایجاب می کند که در کشوری با بیش از شصت میلیون یک نفر از میان آنان انتخاب شود,…اینرا فهمیدید بقیه را نیز درک خواهید کرد.

       
      • والدین اوباما کجایی بودند، خمینی مگر ریس جمهور بود یااینکه رهبر خودجوش یک انقلاب بزرگ مردمی ، حتما نمی دانی آقای خمینی به علت اینکه اجداد جلال دین فارسی افغانی بودند اجازه نداد او کاندید حزب جمهوری اسلامی بماند با اینکه کمک بزرگی به انتخاب بنی صدر میشد چشمان و ذهن تو جز بدی چیزی نمی بیند اجداد بیشتر مردم آمریکاییها و استرالیا اروپایی هستند

         
      • شما اول اجازه میدادید که خود جناب نوریزاد که مخاطب من است جواب بدهد و اگر دیدید که او آنطور که شما آرزو میکنید از عهده بر نیامد آنوقت دست به کار می شدید فریبا خانم . من فکر میکنم که جناب نوریزاد میتواند جوابی بهتر بدون این که توهین کند به من بدهد . اصل مطلب چیز دیگریست فریبا خانم که شما متاسفانه متوجه آن نشدید . با اینحال از شما به خاطر خواندن مطلب تشکر میکنم خانم محترم.

         
    • خمینی و بقیه آخوندها و باور مندان به اسلام بعلت اینکه اسلام و قوانین اسلامی برایشان اصل است نمی توانند ایرانی باشند حتی اگر زاده ایران باشند. ملیت هر مسلمان باورمند به اسلام عربیست و نه ایرانی!

       
  134. کدام پیامبر، امام، مرجع تقلید، کشیش، روحانی و افرادی که خود را نزدیک به خدا میدانند، صاحب اختراعی برای آسایش مردم هستند؟ غیر از وعده و وعید چه کردند؟
    این افراد خود را به خاطر ارتباط بسیار نزدیک با خدا از اهل بهشت میدانند، از اختراع و دست‌رنج کافران برای آسایش خود استفاده میکنند، و مقام خود را از آنها بالاتر میدانند!!!!
    چرا این امکانات را برای رفع نیاز روزمره خود، از خدای خود نمیخواهید!! و به کافران محتاجید؟؟؟!!!

     
    • اختراعات و اکتشافات از لوازم رشد و شکوفائی عقل عملی انسان است در جهت رفاه و بهتر زیستن،و این بر ذمّه مخترعان و مکتشفان و نوابغ بشری است.سمت پیامبر و امام و مرجع تقلید و کشیش و روحانی نیز هدایت معنوی انسانها جهت تامین سعادت دنیوی و اخروی بشریت است که بستر آن نزول وحی و شریعت بر انبیاء الهی است،و علم و ایمان بمنزله دو بال برای عروج و سعادت مادی و معنوی انسانهاست و تنافی بین آنها نیست،یعنی مضمون دعوت انبیاء این نیست که بشر به اختراع اکتشاف و تلاش برای تصرف و تسخیر طبیعت برای تامین رفاه و تعالی بیشتر و بهتر دنیائی خود نپردازد بلکه در نصوص دینی بر فراگیری علم و تلاش بر تسخیر طبیعت تاکید شده است.قرب و نزدیکی به خدا نیز دو جهت دارد:یک جهت قرب تکوینی و معیّت قیومی خداست با همه کائنات در اوج و حضیض هستی،که در این جهت چنانکه قرآن کریم فرمود “هو معکم اینما کنتم” او با شماست هرجا باشید،یعنی چه در اوج کهکشانهای عظیم و بیکران و چه در حضیض ذرات ماده.و جهت دیگر قرب معنوی کمالی است که انسان با عبودیت و تبعیت از فرائض الهی یا مندوبات کسب می کند،بنابر این این سخن که کسی یا کسانی به خدا نزدیکتر باشند سخن درستی نیست بلحاظ جهت اول (معیت قیومی خدا با کائنات)،و اما از جهت دوم نیز معنویت و قرب هر انسان بخدا،فقط معلوم خداست و دیگران نه می توانند مدعی آن باشند نه از قرب و بعد دیگران با خبرند.
      من فکر می کنم تنافی بین علم و ایمان بغیب وجود ندارد و چنین سخنانی از قبیل نوشته فوق ناشی از نوعی سوء فهم یا نوعی غرض ورزی ناشی از دین ستیزی است.

       
      • سید //////////////////////////////////////////////////////////////// سعادت دنیوی و اخروی برای ایرانیان تامین کرده اید؟ سید بجای این مزخرفات یک آیه بیار که درآن از کار مفید در قرآن یاد شده!

         
    • باسلام میلاد امام حسن عسگری “علیه السلام ” را به شیعیان ومحبان آن حضرت. صمیمانه تبریک عرض می کنم , واین شعر شیخ بهائی را تقدیم می نمایم :
      الهی الهی، به حق پیمبر
      الهی الهی، به ساقی کوثر
      الهی الهی، به صدق خدیجه
      الهی الهی، به زهرای اطهر
      الهی الهی، به سبطین احمد
      الهی، به شبیر الهی! به شبر
      الهی به عابد! الهی به باقر
      الهی به موسی، الهی به جعفر
      الهی الهی، به شاه خراسان
      خراسان چه باشد! به آن شاه کشور
      شنیدم که می‌گفت زاری، غریبی
      طواف رضا، چون شد او را میسر:
      من اینجا غریب و تو شاه غریبان
      به حال غریب خود، از لطف بنگر
      الهی به حق تقی و به علمش
      الهی به حق نقی و به عسکر
      الهی الهی، به مهدی هادی
      که او ممنان راست هادی و رهبر
      که بر حال زار بهائی نظر کن!
      به حق امامان معصوم، یکسر

      وبعد این شعر را به محضرشیعیان ارسال می کنم , اگر ملحدان خوششان نیامد غمض عین می کنند وهمینطوری می گذرند :

      #ولادت_امام_حسن_عسکری
      @shere_aeini

      امشب همه جا موج زند نور ولایت
      افتاده به سرها همه دم شور ولایت
      گردیده سماوات و زمین طور ولایت
      از پرده در آمد مه مستور ولایت

      گردیده ملک گرم ثناگُستری امشب
      گویند ثنای حسن عسگری امشب

      برخیز و بزن خنده که گل خنده زن آمد
      با خنده ی گل بر لب بلبل سخن آمد
      خورشید فروزنده مه انجمن آمد
      فرزند رضا را حسن آمد حسن آمد

      عالم همه غرق شعف و عشرت و شادی است
      میلاد گرامی خلف حضرت هادی است

      نخل نبوی را ثمر است این ثمر است این
      چرخ علوی را قمر است این قمر است این
      فخر دو جهان را پسر است این پسر است این
      بر مصلح عالم پدر است این پدر است این

      این شیعه و این مشعل انوار هدایش
      ای جان همه عالم و آدم بفدایش

      روئید گل تازۀ آمال محمّد (ص)
      یا مهر فروزنده ی اقبال محمّد (ص)
      یا صفحه ی رخسار و خط و خال محمّد (ص)
      یا آمده دوم حسن از آل محمّد (ص)

      از سامره تابیده به عالم جلواتش
      پیوسته فرستید درود و صلواتش

      این گوهر ده بحر خروشنده ی دین است
      این کعبه ی امیّد دل اهل یقین است
      این عرش خداوند تعالی به زمین است
      این نجل دهم حجّت خلاّق مبین است

      در سجده ملایک به یسار و به یمینش
      تابنده بود جلوه ی مهدی ز جبینش

      آینه ی حسن ازلی ماه جمالش
      آیات لب حضرت هادی خط و خالش
      یادآور جاه نبوی قدر و جلالش
      جبریل فرو ماند در اوج کمالش

      عالم همه مرهون وی و موهبت اوست
      از سامره تا عرش خدا مملکت اوست

      این اختر برج نقوی ماه تمام است
      این فرش نشینی است که خود عرش مقام است
      این حجّ و زکوة است و صلات است و صیام است
      بر خلق امام است امام است امام است

      قدر و شرف و عزّت و جاه بشر از اوست
      ای منتظران حجّت ثانی عشر از اوست

      ای ارض و سماوات همه سامره ی تو
      ای چرخ برین نقطه ای از دایره ی تو
      ای مهر فلک ذرّه ای از نائره ی تو
      ای زنده دل اهل دل از خاطره ی تو

      از جود تو بس خاطره داریم حسن جان
      ما آرزوی سامره داریم حسن جان

      تو یازدهم اختر منظومه ی نوری
      تو واسطۀ عفو خداوند غفوری
      تو نور خدا در شجر وادی طوری
      تو سرّ انا الحق به غیاب و به حضوری

      من سائل لطف و کرم و جود تو هستم
      با آن همه آلودگیم دل به تو بستم

      ای فوج ملک را به درت عرض ارادت
      سادات جهان از تو گرفته است سیادت
      مِهر تو بود مُهر قبولیّ عبادت
      قرآن به تو و پاکی تو داده شهادت

      تو دست خداوند به تقدیر قضایی
      فرزند علیّ ابن جواد ابن رضایی

      قرآن به تو نازد که در او جلوه گر استی
      ایمان به تو بالد که ورا راهبر استی
      انسان به تو بالد که امام البشر استی
      مهدی به تو در فخر که او را پدر استی

      لطفی که مگر سائل هر روز تو باشم
      خاک قدم عسگر پیروز تو باشم

      ای عادت تو جود و مرام تو عنایت
      ای مهر رخت مشعل انوار هدایت
      ای یازدهم اختر تابان ولایت
      قرآن سخن فضل تو را کرده حکایت

      من «میثم» آلوده دل بی سر و پایم
      از خویش مرانید که مدّاح شمایم

      شاعر :
      #استاد_غلامرضا_سازگار
      __________________________________
      مصلح سکولار طلب

       
    • سلام بر انصاف منصفان خوش انصاف
      می خواهم از” انصاف ” بنویسم , انصاف مرکب از “الف وونون و صاد وفا ” الناصف بمعنای الخادم آمده است , یعنی شریک مال ,حق شریکش را ازمنفعت شرکت سهمش را که نصف فایده بود داد.
      واستنصاف طلب نصفه است , و النصّف بمعنای خدام آمده است ,
      وبمعنای عدل و انصاف درمعامله نیز آمده است , انصاف داد فلانی رایعنی حق اورا بطور کامل داد واو هم استیفاء حق کرد بالسویه .
      ( منبع : اقرب الموارد ) .
      حال نوری زاد کدام انصاف را می جوید ?
      رضاشاه انصاف کرد باملت خط راه آهن را کشید یک خدمت , دانشگاه وسجل احوال را دایر کرد دوتا , بهداشت ودادگستری به نفع خویش دایر کرد ودیگر. انصاف وخدماتش , وکشت وکشتار هم کم ننمود این بی انصاف , املاک مردم را بزور تصاحب کرد ,بی انصافی دیگر , پس این دو بی انصافی با آن دو با انصافی اش بدر , می شود یک شاه بی خاصیت , چون کشتار انسانها وعصب وزور گیری مال واملاک غیر پرونده انصافش را باللکل تخخریب نمود .
      واما پسرش محمد رضا یک خدمت بزرگی برای کشاورزان ایران که رعیت مالکان زمین اکثرا غصبی بودند وغاصب , الغاء رژیم ارباب رعیتی ازآن لوایح ششگانه انقلاب سفید شاهنشاهی اش بود , که کار بزرگ وانصاف وخدمتی بزرگ به کشاورزان ایران بود انصافا وعقلا ومنطقا واما بی انصافی اش به حکومت ولایت فقیه جناب خامنه ای نمی رسد انصافا یعنی اگر به عدل حکم کنیم , سیاستش عادلانه نبود ولی درظالمانه بودنش به ظلم وستم خامنه ومن تبعش نمی رسد در ترازوی انصاف .
      حالا هرکس هرچیزی می خواهد بگوید ویاماله وبکشد من کاری ندارم
      واما نشانی ازرضاشاه در مدارس وکتابهای درسی یاد کردن ازاو نیز منصفانه نیست ولی در درس تاریخ باید منصفانه ازاون سردار یادی بشود وازخدماتش مندرج گردد . شاید نووری باترتزوی عدل وانصافش راضی شود
      وامام امام. خمینی قدس سره. انصاف و خدمتش همین بس که مارا از زیر ستم. چکمه ستمشاهی رها کرد وبه سلطه نعلین گرفتارمان نمود که البته. آن وقت ملت هم خودش راضی بود وخامنه ای چهره ستمگریش نمایان نشده بود. والسلام
      مصلح

       
  135. ‏بنظرم اگه جلیقه‌زردها تا اول فوریه اعتراضاتشونو تموم نکردن، یه امام سوار ایرباس کنیم بفرستیم پاریس؛ امروز روز انتقامه!

     
  136. اخبار فشن: روسری با طرح اسکناس های جمهوری اسلامی.
    اخبار فشن مش قاسم: پوشک با خود اسکناس های جمهوری اسلامی.

     
  137. درود جناب نوریزادگرامی؛
    به این ملای بیسوادِ مفتخور بگوئید: شما ملاها شغلتون را عوض کنید که براحتی تراشیدن ریش است و عوض کردن یک دست لباس.
    اگرشما آخوندها که عِلمتون مشتی خزعبلات است و سرمایه تون یک مُهر وتسبیح و ریش و عباو عمامه، شغلتون را عوض کنید و یک شغل شرافتمندانه برای خودت دست وپا کنید دیگر کسی بیکار نمیشود که نیازی باشدشغلش را عوض کند. فقط کافیست شماها نباشید. همین وبس!!.

     
    </