سر تیتر خبرها
امام خمینی و رضا شاه + فایل صوتیِ همین نوشته + مصاحبه + سخنان نوری زاد بر مزار دکتر فرشید هکی

امام خمینی و رضا شاه + فایل صوتیِ همین نوشته + مصاحبه + سخنان نوری زاد بر مزار دکتر فرشید هکی

یک: سخن من، ساده است و بی پیرایه. شاید بهمین خاطر است که گزنده و تند می نماید. چرا؟ چون ما عادت کرده ایم به این که ذات سخنِ خود را به اعماقِ کنایه ها بکوچانیم و در کناره های باورِ خویش قدم بزنیم. جان می کنیم تا به یک مسئولِ دزد بگوییم: تو دزدی! جان می کنیم به رهبری که کل مملکت را بخاطر شیعه گستری ابلهانه، به فنا داده، بگوییم: تو بخاطر فضاحت های ولایی ات، مستحق سیصد بار محاکمه و مجازاتی! پرهیز می کنیم از این که کل بساط نظام ولایی را در همان “هیچ” امام خمینی جای بدهیم. با این همه، من می گویم: امام خمینی، با همه ی آسیب ها و بدکاری هایی که داشت، و با همه ی شناختی که از انسان و کشور و دنیا نداشت، اگر مستحق این است که در آرامگاهی اشرافی جای بگیرد و بضرب بوق و پول و زور حکومت، بشود: خمینی کبیر، رضا شاه، با همه ی سوادی که نداشت، و با مقبره ای که بر سرش خراب کردند، و جنازه ای که به دمِ بیلش سپردند، اما بخاطر بلند مایگی های فردی اش، و برافراختگی های با شکوه ملی اش، مستحق این است که وی را پس از کورش و داریوش هخامنشی، کهکشان بی همتای مردم ایران بدانیم.

دو: رضا شاه، ایرانی بود، پشت در پشت. اما امام خمینی، ایرانی نبود. پشت در پشت. رضا شاه به ایران می اندیشید، و امام خمینی به اسلام. رضا شاه برای ایرانیان غرور آفرید، اما امام خمینی حتی برای همان اسلامش نیز چیزی جز نکبت بجای ننهاد. ریخت منفور جمهوری اسلامی در جهان را امام خمینی با ندانم کاری هایش، و با دنیایی که نمی شناخت، و با آموزه های خشک و متصلب حوزوی اش پی ریزی کرد. من یک بار پیش از این نیز گفته ام که در میان تمامی شاهان و امیران و حاکمانی که بر ایران حکم رانده اند، رضا شاه، با فاصله ای بقدر هزاران سال نوری از دیگران، به ایران اندیشیده، و به ایرانی خدمت کرده، و برای ایرانیان غرور آفریده، و سنگهای بزرگی از پیش پای آیندگان برداشته است. اکنون نیز می گویم: امام خمینی، در نسبت با مناسبات عصری ای که در آن می زیست، بلایی که بر سرِ ایران و ایرانی آورد، مغولان نیاوردند. چرا؟

سه: مغولان، گرچه کشتند و غارت کردند، اما کاری به فکر مردم نداشتند. امام خمینی، هم کشت هم مصادره کرد و هم یک فکر ناسازگار با خویِ انسانی را به صحنه آورد. کهکشانِ مطلوب امام خمینی، اهتزاز پرچم تشیع بود. نیز برای همین اهتزاز، شتابِ چرخ های دوران پهلوی را به سکون کشاند و در همان سکون، همه ی چرخ های خودساخته اش را برای فکرِ قهقرایی اش بکار انداخت. بله، آرزویِ حوزویِ امام خمینی، اهتزاز پرچم شیعه بود، رضا شاه اما برای اهتزاز پرچم ایران جان کند. در تار و پود پرچم رضا شاه، همه ی مردم و همه ی باورمندان و بویژه شیعیان سهم داشتند، اما امام خمینی، در پهنه ی پرچمش، جز برای بخش کوچکی از شیعیان، هیچ فرصتی برای هیچ مردمی قائل نشد. بهتر بگویم: در پرچم رضا شاه، برای امام خمینی و اندیشه ی متصلبش جا بود، اما دریغ و درد که در پرچم امام خمینی، جایی برای فکر فهیمانه و کهکشانیِ رضا شاه نبود.

چهار: امام خمینی با استقبال با شکوه و بی نظیرِ مردم ایران، آمد و قدرت را در دست گرفت. همان استقبال و یکپارچگی ای که از دل ایرانیان بیرون زده بود. و از خانه ها و سیاه چادرهای همه ی اقوام و طوایف. با کشوری ثروتمند و یکپارچه. اما رضا شاه، هیچ مردمی با خود نداشت. کدام یکپارچگی؟ کشور از هم دریده بود. دراستقبال از امام خمینی، آنچه که زیر پایش فرش شد، دلِ مردمان ایران بود. تا مگر بیاید و دستِ دلِ مردم را بگیرد و چون گاندی، سخن از انسان و انسانیت براند و کاستی ها و بدکاری ها را به فزونی و درستکاری بدل کند. اما دریغ که امام خمینی، بجای انسان و انسانیت، با قیفی که از تشیع بچشم نهاده بود، آن همه ثروت، و آن همه پتانسیل بی نظیر مردمی را قدر ندانست و کشور یکپارچه را با چشم اندازِ قیفی و شیعی اش، به آشوب و کشت و کشتار کشاند. رضا شاه اما، از همان روز نخستِ شاهی اش، کشوری پر آشوب و فقیر و بلا زده و بیمار و از هم دریده را بدست گرفت. و خون دلها خورد تا کشور به آرامش و انسجام و یکپارچگی رسید. می خواهم بگویم: امام خمینی، در کنار سفره ای نشست که رضا شاه برای مردم ایران پهن کرده بود. که اگر رضا شاه نبود، کشوری به اسم ایران نبود تا امام خمینی اش آن را مچاله ی افکارِ متصلبش سازد.

پنج: اما چرا امام خمینی، کشوری یکپارچه و ثروتمند را تحویل گرفت و به فنایش سپرد، و رضا شاه، کشوری فقیر و دریده و به فنا رفته را تحویل گرفت و یکپارچه و ثروتمندش کرد؟ راز این پرسش بنیادین در چیست؟ چرا امام خمینی ویرانگری کرد و رضا شاه آبادگری. مگر نه این که می گویند رضا شاه بی سواد بود و امام خمینی با سواد؟ چرا با سواد بودنِ امام خمینی بکارش نیامد و رضا شاه با همان بی سوادی اش، در میان همه ی شاهان و حاکمان و امیران حاکم بر ایران، بر تارک یکتایی نشست؟ رازش را بگویم؟

شش: رازِ نخست این که رضا شاه “توانست” آباد گری کند، و امام خمینی “نتوانست”، در این است که “افق” مطلوب رضا شاه، رهایی و رشد ایران و ایرانی بود و افق مطلوب امام خمینی، جهان گستر شدنِ اسلام بود و تفوق و برتری شیعیان بر دیگران! رضا شاه همه ی استعداد خود و کشورِ از هم دریده را بکار گرفت تا ایرانیان را از “شرم” ایرانی بودن بدر آورد و دست نوازش بر سرشان بکشد و غبار شرم از چهره هایشان بروبد و به آنان بگوید حالا دیگر شما می توانید به کشورتان و به ایرانی بودنتان غرور ورزید. امام خمینی، کشوری یکپارچه و ثروتمند را آنچنان خمیر دنیای کوچکِ ذهنی و شیعی اش کرد که امروز، ایرانیان، شرم دارند از این که به دیگر مردمان جهان بگویند: ایرانی اند.

هفت: راز دومی که رضا شاه را برکشید و موجبات سرفرازیِ ایرانیان را فراهم آورد، و امام خمینی و مردمانش را به قهقرای نگونبحتی فرو تپاند، این بود که: رضا شاه، دنیای عصر خودش را و ضروریات زیستن در میان کشورهای جهان را فهمیده بود. در فکر رضا شاه، شاخصی بود به اسم دنیای برخوردارِ غرب. که هماره رضا شاه را وادار می کرد خودش را با آن شاخصِ فهیمانه هماهنگ کند و به همانسو برود. اما شاخصی که در ذهن امام خمینی بود، سالهای کهنه وفرسوده ی صدر اسلام بود. با قوانین زیرخاکی و دنیای کوچک و ساده ای که بشود بضربِ توصیه ها و امر و نهی های قرآنی و حدیثی، اداره اش کرد. رضا شاه، همین شیوه های مدنی مجلس و رأی دادن و نمایندگی و مفهومی به اسم شهر نشینی مدرن را غبار روبی کرد و سر و سامانی داد و برای امام خمینی به یادگار نهاد. یادگار امام خمینی را در گورستان ها باید جست. گورستانی از وعده ها و آرزوهای بخاک رفته.

هشت: صمیمانه و صادقانه می گویم: مقایسه کردن رضا شاه با امام خمینی، خدمت و ارفاق به امام خمینی ست. نوشتم برای شما. که: خدمات رضا شاه به ایران و ایرانی، هزار سال نوری با امام خمینی و دیگر حاکمان و پادشاهان فاصله دارد. اما چرا رضا شاه بی سواد می تواند بر این جایگاه برتری قرار بگیرد، اما امام خمینی با سواد، همان جایگاه برتری را به زوال می کشاند؟ راز سومش در این است که رضا شاه، با همان سوادی که نداشت، اما این شعور را داشت که از نام آورترین و فهیم ترین و ایراندوست ترین مشاوران و وزیران و کارگزارانِ عصر خود بهره ببرد. اما امام خمینی، با قیفی که از تشیع بصورت بسته بود، دستِ وزیران و کارگزاران کوته فکر و ابله و پخمه و آب زیرِکاه را وا گشود تا مگر با ریش و تسبیح و ذکر و سینه زنی و دعا و مناجات بتوانند نه این که کشور را اداره کنند، بل پرچم شیعه را بر فرق عالم بکوبند.

نه: چهارمین راز از رازهای برتری هزار سالِ نوری رضا شاه بر امام خمینی، در “جهت”ی ست که این دو، در مملکت داری اختیار کرده بودند. این که می گویم: مقایسه ی رضا شاه با امام خمینی ارفاق به امام خمینی ست، از همین روست. مثلاً مقایسه ی رضا شاه با شاه عباس صفوی و نادرشاه، در یک جهت است. که هر سه، با هر فراز و فرودی که داشتند، بنایشان بر یکپارچگی ایران بود. اما جهتِ امام خمینی در مملکت داری، وارونه است. رضا شاه بنا بر پیشرفت کشور و بهره مندی مردم از دستاوردهای نوین عصری و بشری داشت اما امام خمینی رو به عقب می نگریست و رو به عقب می شتافت. امام خمینی، مستِ کوچه های کاه گلی هزار و چهارصد سال پیشِ مدینه بود. در نگاه به جلو، اگر افت وخیزی هم باشد، به رشد می انجامد. در نگاه به عقب، هر یک متر و ثانیه اش، خسارت و عقب ماندگی است. این بخش از عقب روی و عقب نگریِ امام خمینی را با واژه ی “ارتجاع”ی که متداول است یکی ندانید. در نوین نگریِ رضا شاهِ بی سواد، دانشگاه واگشایی می شود و با استخدام متخصصان، مرتب بر مراتب علمی و وزنِ علمی اش افزوده می شود. و در نگاه قیفیِ امام خمینی، نخست همه ی فلاکت های مملکتی به دانشگاهها منتسب می شود و بعدش که می بینند نمی شود از این فراز شعوری چشم پوشید، دانشگاه را از بن مایه های علمی اش تهی، و پوسته ی آماری اش را بزک می کنند.

ده: پنجمین راز برتری رضا شاه بر امام خمینی این است که: رضا شاه، یک شخصیت مولد است. و امام خمینی یک شخصیت خرابگر. رضا شاه با اعتنا به لیاقت خودش، و با اعتماد به همکاریِ مشاوران و وزیران فهیم و ایرانی اش، یکی پس از دیگری، کشورِ هیچ ندارِ ایران را صاحب چیزها می کند. در یک به یکِ نهال نشانیِ نهاد های مدنی، ملایانی چون امام خمینی مزاحمش اند. چرا؟ چون با شتابی که رضا شاه برای بیماری زدایی و چهره آرایی کشور گرفته بود، عرصه بر میدانداریِ افکار زیرخاکیِ ملایان، تنگ و تنگ تر می شد. خلاصه این که: رضا شاه با عشق بر سرِ کار آمد، و امام خمینی با کینه.

یازده: من ورود امام خمینی از نجف به ایران را بسیار شبیه ورود شیخ جعفر کاشف الغطاء از نجف به ایران می دانم. هر دوی این ملایان، ایران را ویران کرده اند عجیب. شیخ جعفر کاشف الغطاء را فتحعلیشاه به ایران فرا خواند تا اوضاع شیعیان ایران را سامان دهد. این شیخ جعفر را یکی از حوزویان این گونه توصیف کرده است: “نسب وی به ابراهیم پسر مالک اشتر نخعی (فرمانده سپاه امام علی) می‌رسد. او استاد اکبر و مهر سپهر فقاهت و اعجوبه دوران بود. کسی که جز او بکارت فقه را نگرفته! و از زمان غیبت معصوم به بعد نظیر ان در جهان تشیع ظهور نکرده”! این شیخ جعفر کاشف الغطاء، هموست که نابخردانه و وحشیانه، فتحعلیشاه را به جهاد با روس ها هشدار می دهد. که اگر به جنگ کفار روس نروی، خودم حکم جهاد می دهم. فتحعلیشاه، که ذلیل این نابخردان بود، سپاه بیاراست و پسرش عباس میرزا را به جنگ روسها فرستاد و با کشورمان رفت آن داستانی که رفت. شهرهای بزرگی از بدنه ی کشور کنده شد و به روسیه پیوست. غبار اندوهی که از نابخردی و هوچیگریِ کاشف الغطاء – این نکبت حوزوی – بر چهره ی ایران و ایرانی نشست، با پدران و مادران ما بود تا این که رضا شاه سر برکشید. رضا شاه، نرم نرم، و با خون دل خوردن های بسیار، این غبار را زدود، امام خمینی که آمد، بر افروخت که: چی؟ در این کشور اندوه نیست؟ من مگر مرده ام؟ خودم از بقچه ی ولایی ام برایتان اندوه آورده ام. بکوبید بر طبل ها و سنج ها. که ما هرچه داریم از همین گریه ها و زاری هاست. بله، ما اکنون ریزه خوار گریه ها و زاری های همان بقچه ای هستیم که امام خمینی با خودش از نجف به ایران آورد. و البته ریزه خوار نادانیِ تاریخیِ خودمان که نشان مان می دهد: ما هنوز به رشد و بلوغ نرسیده ایم.

دوازده: من در این نوشته، تلاش کرده ام در یک شمای کلی، سهم رضا شاه و امام خمینی را در نسبت با ایران و ایرانیان بسنجم. هرگز بنایم بر این نبوده و نیست که یکی را تبلیغ کنم و بر دیگری خط بکشم. من سالها، ابلهانه و بی خردانه، رضا شاه را خفیف می دانستم و امام خمینی را رفیع. اکنون اما بر خود لازم دانستم در نوشته ای، تکلیف خودم را با این خفت و رفعت روشن سازم و بدهکاری ام را به رضا شاه کبیر اداء کنم. در این نوشته، من نخواسته ام به نقطه ضعف های موردی رضا شاه و امام خمینی وارد شوم. که اگر بنا بر پرده برداری از این موارد باشد، امام خمینی هر چه بیشتر به اعماق قهقرایی اش، فرو می شود. در یک مورد، هرگز در پرونده ی رضا شاه، کشتار چندین هزار زندانی و حمل جنازه ها با کمپرسی و دفن دستجمعی زندانیان، آنهم بضرب نوشته ای چهار خطی دیده نمی شود. حالا تسخیر سفارتخانه ی کشورها و ورود به جنگی هشت ساله و ابلهانه و آوار کردن خزعبلی به اسم ولایت فقیه بر سرِ مردم بماند. خنده دار این که امام خمینی، با آن عبا و عمامه اش، و دانش و اطلاعی که مطلقاً از آیین جنگاوری نداشت، فرمانده ی کل قوا بود و رضا شاه نیز!

محمد نوری زاد
چهارم آذر نود و هفت – تهران

@nooriZADmohammad1331
@MohammadNoorizad

فایل صوتیِ ” امام خمینی و رضا شاه” با صدای محمد نوری زاد


مصاحبه ایران فردا با محمد نوری زاد – نهم آذر نود و هفت

سخنان نوری زاد بر مزار دکتر فرشید هکی – نهم آذر نود و هفت – بهشت زهرا

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

526 نظر

  1. گفتگوی آخوند خراسانی با میرزای نائینی در باره تاسیس حکومت دینی به جای مشروطه

    http://menhajdashti.ir/index.php/naghlghol/176-2014-10-18-20-40-28
    —-
    سندیت گزارش منتسب به آخوند خراسانی زیر سوال است و در صورت تحقق شرایط، ایجاد حکومت اسلامی در غیبت بنابر دلایل عقلی و شرعی واجب است

    http://shayeaat.ir/post/462

    بررسی اندیشه سیاسی آخوند ملامحمد کاظم خراسانی

    https://hawzah.net/fa/Magazine/View/4518/7312/91133/
    .

     
  2. دوست گرامی این تیتر که به دستور سیا زده شده در سند ازاد شده سیا که منشتر داده شده به کذب بودن و دلیل انتشارش اشاره شده که در اینترنت در دسترس است .

     
  3. جناب مرتضی – در پاسخ به این کامنت شما:

    سیّد مرتضی
    12:23 ب.ظ / دسامبر 2, 2018

    آنارشیست گرامی،راستش را بخواهید من هم از وقتی یک فردی از این سایت (بنا بعللی که خود می داند!) غیب شد و این نون دات میم دات! پیدایش شد و همان مشی فضولی و تلخ گوئی و خصلت هایی از این قبیل که در فرد غیب شده بود را پی گرفت، به او شکّ دارم چون تاکنون و از یکی دو پیج قبل که “نون دات میم دات”پیدا شده مطلب محتوائی از او ندیدیم جز حرف یکی را مقابل حرف دیگری قرار دادن و اشاره بمطالب گذشته کردن و مچ گیری ها و کارهایی از قبیل همین اوصافی که برای او ردیف کردید.

    1- این فردی که شما از او بعنوان – “(بنا بعللی که خود می داند!) غیب شد” – البته – آرتین ایران – است که امیدوارم از تیر غیبی که حضرت عالی بوسیله کلانتری فتا به سمت او شلیک کردید قصر در رفته باشند و به امید خدا سلامت باشند.

    2- شما باید خدا را شکر کنید که من توانایی نوشتن “مطلب محتوائی” که مورد علاقه شماست را ندارم چون شما که با نوشتن چند کامنت کوتاه و ساده و بی محتوی از پاسخگویی عاجز هستید و با فرا فکنی و زرنگی دست به دامن “نقد شخصیت” و .. می شوید و چنان برافروخته میشوید که شروع به توهین میکنید :
    “” این نون دات میم دات! پیدایش شد و همان مشی فضولی و تلخ گوئی و خصلت هایی از این قبیل “”
    چگونه می خواستید پاسخ یک مطلب محتوایی را بدهید؟
    شما البته استاد نوشتن مطلب های محتوایی ( به قول سیدرضی 9 متری ) هستید همانگونه که خود بارها برای خود تبلیغ کرده اید که شما متخصص علوم دینی و … هستید. و البته استاد مغلطه.

    3- شما که خود را استاد خط شناسی و سبک شناسی میدانید نباید نوشته های ساده مرا با آرتین که بسیار زیبا و
    با “محتوی” مینوشتند مقایسه میکردید که این خطای شما بسیار ناشیانه بود. امیدوارم تخصص شما در علوم دینی اینقدر سست نباشد.

     
  4. رویکردهای مذهبی و سیاسی رضاشاه

    https://fa.wikipedia.org/wiki/
    —-
    چرا رضاخان اصرار بر «کشف حجاب» داشت؟/ ماجرای گریه زن‌ها میان سخنرانی شاه + سند

    https://www.tasnimnews.com/fa/news/1394/10/16/963514/
    —-
    مروری کوتاه بر قانون کشف حجاب رضاخان

    https://www.yjc.ir/fa/news/6365956/

    ———–

    درود گرامی
    سپاس که لینک مطالب را – بجای کل نوشته – برای ما در اینجا نشانده اید. این به انصاف نزدیک تر است.
    سپاس

    .

     
    • درود دوست گرامی

      موارد مورد اشاره نیز هیچیک تمام نوشته مورد نظر نبود،بلکه در هر مورد گزیده هایی در نقد محتوای نوشته شما ارسال می شد بهمراه لینک ،که البته برنتافتید چون ویترینی بود در مغازه روبرویی ویترین مغازه شما.

      با احترام

       
  5. ترور دائمی ملت ایران بدست حاکمان داعشی تروریست :
    نامه سرگشاده آتنا دائمی
    “طی سه هفته اخیر بنده و گلرخ ابراهیمی ایرایی ۲ بار به دادسرای اوین شعبه ۵ احضار شده ایم. طبق قوانین داخلی ج ا ا بر اساس ماده‌های ۱۶۹-۱۷۰-۱۷۱ الی ۱۷۸ قانون آیین دادرسی کیفری بازپرس می‌بایست حداقل ۵ روز قبل از احضار، احضاریه‌ای برای متهم ارسال کند که در آن ضمن ذکر دلیل احضار، تاریخ و روز احضار را به او ابلاغ کند و این ابلاغ می‌بایست طبق قانون در ۲ نسخه باشد که نسخه‌ای از آن در اختیار متهم قرار گیرد. اما در هیچ یک از دو احضار این مراحل طی نشده و تنها شب قبل از اعزام به ما اطلاع داده شده که روز بعد می‌بایست به دادسرا برویم بدون آنکه دلیل احضار را بدانیم.

    طی ۲ سال گذشته این پنجمین بار است که بنده به دلایل مختلف و اغلب به دلیل شکایت‌ها و دسیسه چینی‌های علی چهارمحالی رئیس زندان اوین به دادسراها به همین طریق احضار شده‌ام که در هیچ یک از آنها نیز شرکت نکرده‌ام و تا کنون از تمامی اتهامات نیز تبرئه شده‌ام. اما گویا رئیس زندان اوین تا زمانی که عقده‌گشایی‌هایش ختم به صدور حکم حبسِ مجدد نشود، تمام همت خود را به کار بسته و تمام کارهای مهم زندانیان را رها کرده و وقت خود را صرف این توطئه‌ها کرده است و البته در این امر همسر وی (سلامی) و ۲ تن از پرسنل بند زنان عبدالحمیدی رئیس بند و شیرین اسماعیلی (معاون بند) نیز او را یاری می کنند.

    سال گذشته پس از چندین بار تماس با داخل بند به ما گفته شد که باید جهت ملاقات با بازجوی پرونده‌هایمان به اجرای احکام زندان اوین برویم. به دلیل غیرقانونی بودن‌ چنین ملاقات‌هایی و اساساً هرگونه دخالت ضابط قضایی پس از صدور حکم بدوی و تجدید نظر، از رفتن به اجرای احکام ممانعت کردیم که در نهایت داخل بند زنان زندان‌ اوین‌ بازداشت شدیم و نه تنها به اجرای احکام منتقل نشدیم بلکه مستقیماً به بازداشتگاه ۲ الف سپاه ثارالله و سپس همراه با ضرب وشتم برای مدت ۳ ماه و نیم به قرچک تبعید شدیم که تنها ۱ ماه پس از بازگشت ما به اوین حکم تبرئه ما از پرونده ای که بابت آن به قرچک منتقل شدیم به ما ابلاغ شد!!!! حال بر چه اساس می‌بایست به یک برگه اعزام که حتی دلیل احضار و نام احضار کننده در آن ذکر نشده اطمینان کنیم؟! در واقع همین‌ مطالب گواه این امر است که چه کسانی مرتکب عمل خلاف قانون می‌شوند اما به بهانه‌های واهی برای دیگران پرونده‌سازی می‌کنند و اکنون اعتراض ما به این احضار غیر قانونی منجر به احضاری دیگر و اتهام بی‌اساس دیگری خواهد شد.

    چنانچه پیشتر نیز در تاریخ ۱۸ شهریور ۹۷ یک روز پس از اجرای اعدام سه تن از عزیزانمان (زانیار،لقمان و رامین) به هنگام ملاقات با خانواده‌هایمان به من و گلرخ ابراهیمی اجازه ملاقات داده نشد مگر در صورتی که مجدد بازرسی بدنی شویم، اعتراض ما و ممانعت از بازرسی موجب همین پرونده‌سازی و محرومیت ما از ملاقات با خانواده‌مان شد و نامه‌های اعتراض اعضای بند زنان به این امر که توسط ۷ نفر به صورت دسته جمعی و سپس جداگانه نوشته شد، توسط چهارمحالی مصادره و هرگز به دادیار ناظر ارسال نشد و اعتراض بنده به ممنوعیت از ملاقات منجر به قطع شدن تلفن کلیه زندانیان و سپس محدود کردن زمان‌ آن تاکنون شده‌ است.

    و یا دو هفته قبل که خانواده‌ام مقداری لوازم‌ کاردستی تهیه و تحویل زندان دادند، این لوازم به شدت آسیب دیده و غیر قابل استفاده تحویل بنده داده شد و پس از اعتراض بنده، نه تنها مسئولیت آن را نپذیرفتند بلکه در عملی غیر عاقلانه رئیس زندان دستور تعطیلی کارگاه‌ها و ممنوعیت ساخت صنایع دستی را صادر کرد! به جز تمام‌ آنچه گفته شد می‌خواهند از طریق آزار هم بندیان، به بهانه‌ اعتراضات به حق ما، فشار مضاعفی را بر ما تحمیل کنند.

    خارج از این همه حقارت‌ها و لجبازی‌های کودکانه رئیس زندان، برای دور کردن ما از اصول و اهدافمان از آنجایی که معتقدم قوه قضاییه به هیچ وجه مستقل نبوده و قضات صرفاً حکم‌های از پیش تعیین شده را امضا و روخوانی میکنند و به دلیل عدم صلاحیت دادسراها و دادگاه‌ها در اجرای عدالت و عدم رعایت قوانین خود نوشته‌شان، در این جلسات بازپرسی و دادگاه‌های فرمایشی شرکت نخواهم کرد.

    سال ۹۳ در دادگاهی شرکت‌ کردم‌ که قاضی پرونده ام‌ (مقیسه) ضمن به‌کار بردن الفاظ‌ رکیک، به بنده و وکیلم حتی اجازه دفاع نداد. سال ۹۵ در دادگاه تجدید نظر پرونده‌ام شرکت کردم‌ و شاهد نامه سپاه ثارالله و درخواست اشد مجازات از دادگاه برای بنده بودم. سال ۹۶ در پرونده‌ای که برای خودم‌ و خواهرانم تشکیل شده بود، بازپرس و قاضی نظر بر مقصر بودن سپاه ثارالله دادند و ما را تبرئه کردند اما به سرعت دادگاهی دیگر برای همان پرونده تشکیل و اینبار حکم حبس صادر شد و شکایت بنده از سپاه ثاراله در دادسرای فرهنگ و رسانه مهر منع تعقیب و تبرئه خورد! در نهایت پس از ۵۴ روز اعتصاب غذای بنده، برای جمع کردن افتضاح به بار آمده از سوی سپاه و قوه قضاییه وابسته به سپاه، صرفاً به دلیل “اسامی نیک” و “تربیت خانوادگی” خواهرانم تبرئه شدند!!.

    حال نیز چهارمحالی که خود از بازجویان سپاه ثارالله بوده و هست به عنوان رئیس زندان خواسته‌های آنان را اجابت میکند و تا کنون از هیچ ظلمی در حق بنده و خانواده‌ام و زندانیان دیگر دریغ نکرده است!! از آنجایی که اثبات شده هیچ یک از نامه‌های زندانیان به مخاطبین آنها ارسال نشده تصمیم گرفتم ضمن این نامه سرگشاده دلایل عدم شرکت در دادسرا و عدم به رسمیت شناختن قوه قضاییه غیر مستقل را اعلام کنم.

    آتنا دائمی / فعال حقوق بشر، آذر ۹۷ / اوین”.

     
  6. چند روزی میشد که هیچکس در مورد ج.ا. چیزی نگفته بود٬ مخصوصأ آمریکا و اسراییل٬ ج.ا. نگران شد و فکر کردند نکنه ما را فراموش کردند٬ چرا هیچکس حرفی در مورد ما نمیزنه! جلسه گذاشتند و تصمیم گرفتند که یک قایقی (مثلأ ناوچه) بندازیم تو آب شاید چیزی گفتند٬ دیدند نه کار ساز نشد دو باره جلسه کردند تصمیم گرفتند یک پوشک (آخ ببخشید) موشک بالستیک هوا کنند تا شاید سکوت بشکنه که شکست و خیالشون راحت شد. جالب اینجاست که آمریکا جوری از توان و قدرت تخریبی و خطرناک بودن این موشک و اینکه تا قلب اروپا را تهدید خواهد کرد صحبت میکنه که خود ج.ا. هم باورش نمیشه! (عجب چیزی ساختیم خودمون خبر نداشتیم)!! چند روز پیش مسولین ج.ا. اروپا را تهدید میکردند و با این کار پیامشان را میخواهند برسانند و طبق معمول این کارشان هم شد تف سر بالا. حالا آمریکا و اسراییل روی خطرات و قدرت تخریبی این ماسماسک آنقدر مانور خواهند داد که اروپا قولهای نیم بندی را هم که به ایران داده بود پس بگیرد.
    ایکاش٬ ایکاش جهالت را حدّ و مرزی بود٬ ایکاش.

     
  7. آسدمرتضی
    روزگاری كه شاه خائن و دزد بر ايران ديكتاتوري ميكرد و هنوز امام زمان صاحب مملكت نشده بود تا به پول ملی بركت بده و مارو به مقام انسانيت برسونه.

     
    • #سخنرانی
      خلاصه

      #حکومت_اسلامی
      در تعالیم پیامبر (ص) و ائمه (ع)

      حداقل سه رویکرد درباره حکومت اسلامی مطرح است:

      «اسلام سیاسی» آقای خمینی: حکومت اسلامی از اجزای ضروری اسلام است و کوشش برای اقامه و حفظ آن شرعا بر همگان واجب است.

      رویکرد «اسلام سنتی»: حکومت اسلامی منحصر به زمان پیامبر و ائمه است.

      رویکرد «اسلام نواندیش»: حکومت و نظام سیاسی امری عرفی و از ضروریات زندگی اجتماعی است. این امر در زمره انتظارات از دین محسوب نمی شود، و اگر پیامبر و ائمه در مقطعی به این امر اقدام کرده اند یا سخنی گفته اند، از زمره امور موقت و موسمی محسوب می شود. (علی عبدالرازق، حائری یزدی، و مهدی بازرگان در دیدگاه متأخرش)

      چرا حکومت اسلامی فاقد دلیل معتبر بلکه مضر است؟

      أولا کارویژه حکومت برقراری نظم و امنیت، و ارائه خدمات عمومی است.
      این کارویژه ربطی به هیچ دین و آئینی ندارد.
      کارآمدی دولت به کارشناسی در أمور مادی جامعه است.
      می توان به احکام سیاسی اجتماعی اسلام باور داشت اما حکومت اسلامی را غیرمفید یا غیرممکن دانست.

      ثانیا تاسی به حکومت پیامبر در مدینه نمی تواند دلیلی برای ضرورت حکومت اسلامی در دیگر زمانها باشد، چرا که ایشان متصل به وحی بود.
      در زمان انقطاع وحی این خلاء عمیق چگونه قرار است جبران شود؟
      تفکر سنتی در اینجا حجت قوی دارد که اگر اقامه حکومت اسلامی ممکن و مفید باشد چرا غیبت اتفاق افتاد و استمرار یافته است؟
      تاسیس حکومت تلازمی با نبوت یا امامت ندارد.
      مدینة النبی متوقف بر شرایط زمانی مکانی خاصی بوده است.
      چیزی که بر ائمه واجب نبوده چرا در غیاب ایشان ضرورت دارد؟!

      ثالثا فراهم کردن مقدمات برای دنبال کردن غایات متعالی دین و ارزشهای اخلاقی هیچ ربطی به حکومت ندارد.
      حکومت نه تاجر خوبی است، نه متولی خوبی برای اخلاق و معنویت و دیانت.
      با پلیس و دادگاه و قوه قهریه نمی توان ایمان و اخلاق را گسترش داد.

      رابعا اگر شریعت رعایت ارزشها و هنجارهای دائمی باشد، و قالب احکام متغیر و موسمی باشند، در این صورت اجرای احکام موقت و موسمی متعلق به شرایط زمانی مکانی گذشته در شرایط زمانی مکانی متفاوت نامش اجرای شریعت نیست.

      حکومت اسلامی نه امری مقدور است، نه مفید و نه مطلوب.
      برای سلامت دیانت و اخلاق و معنویت ضروری است که نهاد حکومت از نهاد دیانت مجزا باشد. در یک حکومت عرفی دنبال کردن اهداف دینی و ارزشهای اخلاقی و هنجارهای شرعی توسط مؤمنان علاقه مند در جامعه مدنی صورت می گیرد.

      https://kadivar.com/?p=16793
      @Mohsen_Kadivar_Official

       
  8. داعشی کیست؟!

    برای جوانان بعد از انقلاب كه نمی‌دونند داعش از كجا، كی و چگونه بوجود آمد، عکسی‌ از حمله به پادگان عشرت آباد.

    بریدن گلوی یک افسر و چرخاندنش با اتومبیل در سال ۵۷

    البته از اين نوع عكس‌ها زياد است، بريدن زبان گوينده راديو و يا اعدام فجيع اولين زن وزير ايران كه سالها قبل از انقلاب از كار كناره رفته بود و يا سوزندان پيرزنی به جرم خادم خانه شاه و چرخاندن او در خيابان و سوزندان خانه‌های برخی ارتشيان با خانواده و فرزندانشان و …

     
  9. “نادرشاه و باغبان”

    نادر شاه بزرگ در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت:
    پادشاه فرق من با وزیرت چیست؟!
    من باید این‌گونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او در ناز و نعمت زندگی می‌کند و از روزگارش لذت می‌برد!
    نادر شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند.
    هر دو آمدند و نادر شاه گفت:
    در گوشه‌ی باغ گربه‌ای زایمان کرده، بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده! هردو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خود را اعلام نمودند.
    ابتدا باغبان گفت:
    پادشاها من آن گربه‌ها را دیدم، سه بچه گربه زیبا زایمان کرده.
    پس نوبت به وزیر رسید، وی برگه‌ای باز کرد و از روی نوشته‌هایش شروع به خواندن کرد:
    پادشاها من به دستور شما به ظلع جنوب غربی باغ رفتم و در زیر درخت توت آن گربه سفید را دیدم، او سه بچه به دنیا آورده که دوتای آن‌ها نر و یکی ماده است، نرها یکی سفید و دیگری سیاه و سفید است، بچه گربه ماده خاکستری رنگ است. حدودا یک ماهه هستند. من به صورت مخفی مادر را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم آشپز هر روز اضافه غذاها را به مادر گربه‌ها می‌دهد و این‌گونه بچه گربه‌ها از شیر مادرشان تغذیه می‌کنند. همچنین چشم چپ بچه گربه ماده عفونت نموده که ممکن است برایش مشکل‌ساز شود!
    نادر شاه رو به باغبان کرد و گفت: این است که تو باغبان شده‌ای و ایشان وزیر!
    ❗️
    ایکاش وزرا و مدیران ارشد ما هم مطابق شایستگی شان برگزیده میشدند!

     
  10. درود آقای نوریزاد
    من مطالبی دارم و اونو به ترتیب براتون میفرستم اگر صلاح دیدید منتشر کنید.
    بدون تعارف و نقاب و … عرض میکنم . و به مرحله شاگردی شخص شما هم نرسیده ام ، اکنون .

    شماری از جنایات و خیانت های شما(رهبر) از این گونه است:

    ۱-قتل عام و کشتار آزادی خواهان

    آقای خامنه ای:

    در این ۳۷ سال که شماها با حقه بازی و قلدری این کشور را غصب کرده اید و سرنوشت آن را به دست گرفتید چه جنایت ها که نکرده اید و چه آزادیخواهان و میهن پرستانی را در زیر شکنجه به قتل رساندید و یا آنان را به دار آویختید. ملت ایران هرگز کشتار وحشیانه ۵۰۰۰ نفر از جوانان و سلحشوران خود را در سال۶۷ همچنین قتل های زنجیره ای و شکنجه و کشتار فرزندان میهن را در زندان های بیشمار شما و پاسداران بی شرافت میهن فروش فراموش نمی کند.

    ۲-به اعتیاد کشاندن جوانان

    آقای خامنه ای:

    یکی از بزرگترین جنایات شماها به این کشور کشاندن جوانان شجاع و میهن پرست به دام اعتیاد و آنان را چنان درگیر مشکلات ساختن که نتوانند به سیاست بیاندیشند تا شماها را به قبرستان تاریخ بفرستند.

    ۳- به فحشاء کشاندن زنان

    آقای خامنه ای:

    جنایت بزرگ و ضد انسانی دیگرتان با ایجاد فقر و تهیدستی بیش از ۴۰٪ جمعیت کشورمان، زنان و دختران را به دام فساد و فحشاء کشاندید.این جنایتی است که تاکنون از هیچ فرمانروائی حتی هیچ جنایتکاری در سراسر جهان در تاریخ دیده نشده است.

    ۴- چپاول و غارت کشور

    آقای خامنه ای:
    شما، کلیه فامیل و بستگانتان، و آخوندهای بیشمار دزد و سپاهیان وطن فروش در چپاول و غارت کردن این کشور با یکدیگر مسابقه گذاشته اید. مملکت را ورشکسته و ملتمان را خاکستر نشین ساختید. حسابهای بیشمار و اندوخته های کلان هریک از شما دزدان در حساب های گوناگون کشورهای دیگر با ارقام نجومی پس اندازتان در آنها، به خوبی شناخته و پخش شده در اختیار همگان است و جای هیچگونه حاشا و پرده پوشی نیست.

    ۵- ترویج فساد در اجتماع

    آقای خامنه ای:
    شماها عامل و مروج فساد اخلاقی و اجتماعی مانند دروغ گوئی، شارلاتانی، حقه بازی، تهمت زدن، نامردی و مانند آن در میان جامعه اید. کودکان را از سنین پائین به دروغ گویی واداشته اید و بزرگان را به نامردی، تجاوز، و صفات برشمرده دیگر آموختید.

    ۶-غارت کشور برای تازیان

    آقای خامنه ای:
    شماها بیت المال را همواره به نفع تازیان غزه و لبنان و فلسطینی ها دشمنان همیشگی کشورمان غارت کرده اید وارقام زیادی از ارز مملکت را به جای هزینه کردن در ساختارو نیازهای کشورمان بدانان پرداختید. پولهایی که یک ریال آن با اجازه و رضایت ملت ایران به بیرون از کشور برده نشده است.

    ⁉️ آقای خامنه ای:

    ساختن گنبدهای طلا و ضریح از نقره برای گور مردگان ////////////////// همیشگی ملت کهنسال ایران همیشه مورد نفرت و خشم و کینه فردفرد ایرانیان بوده و هست. این پرسش را باید آز شماها کرد که به چه اجازه و مجوزی این چنین حاتم بخشی کرده و به تاراج مملکت پر داختید؟.

    ۱۰-دزدانه بالارفتن از دیوار سفارتخانه ها:

    آقای خامنه ای:
    مانند دزدان و تبهکاران بالا رفتن از دیوار سفارت انگلیس، آتش زدن پرچم آن کشور و غارت اموال سفارت، دولت و مردم انگلیس را پبش از هرزمان دیگر دشمن خونی ایران و ایرانی ساخته است. دولت انگلیس ذاتاً کینه توز است ولیکن دارای صبر و تحمل زیاد می باشد. تا روزی درآینده انتقام تاریخی خود رابه عمل آورد.
    همین روش وحشیانه و دزدانه بالارفتن را در مورد سفارت عربستان در تهران و کنسولگری آن در مشهد پیادک کردید. در هر حال، دود این تبهکاریها و وحشیگری ها به چشم ملت دربند ایران خواهد رفت.

    ۱۱- بحران هویت

    آقای خامنه ای:

    شما هیچ دستاوردی در انقلاب شوم ۵۷ نداشته و تنها به امریکاستیزی و یهودی ستیزی آویزان شده اید تا از این روی به هویت جعلی خود بار معنایی ببخشید. هویت شما از دشمنی با دیگران بدست آمده است وگرنه چیزی در چنته ندارید.

     
  11. آقای نوری زاد
    پرسیده اید:

    رازش چیست که اغلب دزدان و اختلاسگران و تجاوزکاران و مال مردمخواران و پخمگان و زشتکاران و فریبکاران، در حوالی اماکن مذهبی پرسه می زنند؟!

    سعید طوسی

    .

    آقااجازه رازش را من بگم؟.
    برای اینکه از قدیم گفته اند : میخواهی بدانی کی چگونه می اندیشد؟….. اول ببین از کجا میخورد!

    همه افرادی را که موصوف به صفاتی هستند که برشمردید و امروز مانند اختاپوس برفکر و ذکر و اندیشه و مال ومنال مردم چنگ انداخته اند از همین مکانها خود را برکشیده و بالا آمده اند.
    این خناسان پست و فرمایه هرچه دارند زیر سقف وسایه همین اماکن بدست آورده اند‌ و می آورند. اگر قداست را از این اماکن حذف کنی عملاً را خلع سلاحشان کردیده اید و ریش آنها را از ته تراشیده اید.

     
  12. لیلاز: در ۱۰ ماه گذشته ۳۰ میلیارد دلار دزدیده شد

     
  13. رئیس دیوان محاسبات تصریح کرد: از لحاظ رقم و عددی سرجمع انضباط اقتصادی و برگشت پول به حساب‌های بیت المال ۱۴ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان معادل ۴ میلیارد دلار در طول دو سال مجلس دهم بوده است که معتقدم موجب شد تا اختلافات دستگاه‌های دولتی حل شود و به تعبیری به حساب‌های بیت المال بازگردانده شده است.

    مش قاسم: میگه ۱۴ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان معادل ۴ میلیارد دلار رو برگردونده. اولا بگو ببینم اختلافات دستگاه‌های دولتی یعنی چی؟ دوما، چطوری و از کجا و کی؟ سوما، حاجی! چه مقدارش رو نتونست برگردونی؟ تخمین مش قاسم: تقریبا چهار برابر اونکه برگردونده. به عددهای دیگه ای هم که در آمده میخوره، کامپوترم اینقده صفر جا نداره جلوی ریالیش بزارم، دلاری ۱۶ میلیارد!

     
  14. نور دیده نوری جان دلبند {{{چبرای نشر نیست مگر خودتان صلاح بدانید}}}}

    با درود چند روزیست است که اغیار (یحتمل به کمک مشاطه گران چینی

    ویا سانسورچیان روس ) رخنه ای یافته ورود به سایت را بسیار مشگل تر

    کرده اند.(سرعت کم جای خود دارد). گمانم عکس ها مناسب ترین راه ورود

    ویروسند .اگر مقدورتان باشد کامنت های مصور رادقت فرمایید چه همان تبلیغ

    مجانی کسب وکار افراد وبه انحراف وبه هیاهو کشاندن وجنگ زرگری ومطول نویسی

    کفایت دارند.

     
  15. یکی از اونایی که توی اون طویله راهش دادن: ما فقط روی ظاهر اسلامی کار کردیم و ریاکاری کردیم. در حالی که محتوا را رها کردیم و اصل دین را به جوانان خوب آموزش ندادیم.

    مش قاسم: اولا این دین شماها ظاهر اصل و باطن و محتواش همینه که میبینیم. دوما، ریا کردین و و هنوز هم میکنین، ریاکاریتون در رنگ کردن جوجه تیغی و انداختنش به ملت به یه اسم دیگه بوده. سوما، عشق میکنم از این آموزشی که جوانان دارن به شما میدن.

     
  16. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    اول مقصر فلاکت ایران اکثریت مردمی هستند که جهل و خرافات دینی جزو ذاتشان شده. ببینید امده اند سر قبر مقتولی که رژیم فاسد و جانی و دزد ولایت مطلقه فقیه او را به قتل رسانده و در پاسخ سخنران به جای رفتن بسوی بدور انداختن میکرب و ویروس دین و مذهب “خدا لعنت کند” میگویند و حتما کله جنازه را هم در قبر تکان تکان داده اند و جملات جهل و خرافه ای را به زبان تازی ذکر کرده اند.
    هر زمان کاسه ماستی اب دریا را دوغ کرد ان زمان با اکثریت ایرانی دین و مذهب زده میتوان از شر رژیم ولایت مطلقه فقیه رهایی یافت.
    ایران روی خوش نخواهد دید تا دین و مذهب در ذات اکثریت ایرانی وجود دارد.
    مهدی از تهران

     
  17. *در مورد اولین پادشاه پهلوی و اولین رهبر حکومت اسلامی (ترتیب ذکر اسامی فقط از نقطه نظر زمانی میباشد. هیچ ربطی به ترتیب جمله بعدی نداره. هر جور عشقتونه ربط بدین):

    -مه فشاند نور و سگ** عوعو کند!

    پانویسها:
    * نمیخواستم عقیده خودم رو در اینجا ذکر کنم، توجه بفرمایید در این پست هیچ سه نقطه و /*: نذاشتم.

    **(با عرض معذرت از سگها، در مثل مناقشه نیست)

     
  18. …(سه نقطه از مش قاسم) الله امال مکارم خدا میدونه از زیر کدوم بته: در این شرایط حساس حمله به دولت/* و استیضاح وزوزرای آن به صلاح کشور نیست و باعث شادی دشمنان خواهد شد.

    مش قاسم: این…(سه نقطه از مش قاسم)ها بجای اینکه به فکر شادی اهالی ایرانزمین باشن از کله سحر تا بوق سگ نگران شادی دشمنان هستن. …(سه نقطه از مش قاسم)ها دروغ میگین دشمن آمریکاست، دشمن ما همینجاست!

    /*: ک

     
  19. #روزنامه_واشنگتن_پست

    ثروتمندترین پناهنده!!

    وقتی رضاخان از کشور #اخراج شد، روزنامه آمریکایی واشنگتن پُست با این تیتر “ثروتمندترین پناهنده” گزارشی از وضعیت شاه قَدر قدرت ایران منتشر کرد که با آن همه #دارایی (یک ششم بودجه کل کشور) مجبور به پناهندگی بود.

    واشنگتن پست ۱ اکتبر ۱۹۴۱

    #جوان_امروزی از تاریخ واقعی کشور خود اطلاع دقیق ندارد و براحتی اسیر داستان سازی های مجازی میشود.

     
  20. اخوار:
    – سخنگوی/* برادران قاچاقچی خودشون: آزمایش های موشکی ادامه خواهد یافت.
    – حکومت اسلامی موشک میان‌برد بالیستیک با قابلیت حمل کلاهک هسته‌ای آزمایش کرده.

    مش قاسم: اینایی که از حکومت/* شکایات میکنن که این کارا چیه حالیشون نیست چرا برادران اسلامی اینهمه جان فشانی موشکی میکنن. برادران اسلامی این موشکها رو آزمایش میکنن واسه اون روزی که ملت نون نداشته باشه که با آب قاتق کنه پروازشون بدن که برن از ۲۰۰۰ کیلومتر اونورتر واسه ما نون و آب بیارن که ما از گشنگی نمیریم. آخه بسکه تشنه خدمتن. ولیکن برای کره شمالی و قاچاقچیان اسلحه.

    /*: ک

    /*: ک

     
  21. اخوار: آمار و ارقام نگران‌کننده از روند فرونشست زمین در تهران.
    مش قاسم: آمار و ارقام نگران‌کننده از روند فرونشست ایرانزمین.

     
  22. استاد گرامی با درود ، این رهبر … دوباره تشویق به ازیاد جمعیت 150تا200میلیونی کرده !! بنظر شما اگر این اتفاق بیفتد ما هم به این بلا گرفتار نمیشویم .

     
  23. اخبار: مجتمع تجاری ولیعصر با ۱۸۰ واحد پلمب شد.
    مش قاسم: یا اونایی که میگن صاحاب این مجتمع هستن رشوه به اندازه درخواست رشوه ندادن یا اونایی که میخوان بگیرنش بیشتر رشوه دادن. آخوندا، رهبران مذهبی این مملکت مزایده رشوه راه انداختن. هرکه رشوش بیشتر بامش بیشتر. به حکومت اسلامی رشوه بگیر اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
  24. اخبار: اجرای حکم اعدام جوانی که مورد تجاوز یک آخوند قرار گرفته بود.
    مش قاسم: منقلابیون ۵۷ چشتون روشن. در حکومت اسلامی به شجره طیبه نمیشه گفت بالای چشت ابروزست حتی اگه متجاوز به افراد کم سن باشه. در تاریخ اسلام از این کثافت کاریها فراوونه، اینا ۱۴۰۰ ساله که روش خاک پوشیدن. خدا پدر و مادر و هفت جد و آباد و آیندگان اونایی که وسائل ارتباط جمعی مدرن رو راه انداختن بیامرزه که که تعدادی از اینجور اخبار اینروزه به سرعت باد و برق در دنیا پخش میشه. ولیکن، مطمئن باشین که همین الان، همین امشب، چندین آخوند در نقاط مختلفی در این مملکت دارن به افراد کم سن و سال تجاوز میکنن و مسؤولین اسلامی هم مشغول خاک پاشی و ماله کشی. بر هفت جد و آباد و آیندگان منقلابیون اسلامی لعنت که یه همچین آواری رو سر ما خراب کردن.

     
  25. آمدی که با دلم گفتگو کنی‌
    خانه دل مرا زیر و رو کنی

    از چه رو تو ندانستی که دلی نمانده مرا
    رنج این غم زندگی به جان رسانده مرا ؟

    بشنوید !

    ترانه : آمدی که با دلم گفتگو کنی‌
    خواننده ؛ الهه
    آهنگساز : همایون خرم

    https://www.youtube.com/watch?v=c_uns8ovUG0&list=PLiU3VyuUnOY4LHuIav5tU_EbXzzZNlRAQ

     
  26. جناب مرتضی – شرم برای مانند شما ها البته معنایی ندارد. شما اگر جای نوریزاد بودید همان 4 یا 5 سال پیش زیر آب محمد نوریزاد را زده بودید. شما در سایت ایشان این همه سال توهینی نبوده که به او نکرده باشید. ولی ایشان به شما اجازه داده بنویسید. حالا به خاطر اینکه به شما گفته اینقدر کپی پیست نکنید اینچنین آشفته شدید. چون شخصی بنام ناشناس آشنا حرفی زد شما هم زود سو استفاده کردید و مظلوم نمایی. شما فقط یک نگاهی به همین پست و پست پیشین بنداز و ببیند آقای نوریزاد چند بار به مصلح گفته سهم کپی پیست شما تمام شده. چندبار به خانم دکتر هوشمند در این مورد اخطار دادند.

    اگر مش قاسم خبرهای سوخته میگذارد پس چرا خاری شده در چشمان برخی در این سایت؟
    شما و چند نفر دیگر در این سایت سعی کرده اید روش های دیکتاتوری خود را پیاده کنید. شما میخواهید به دیگران بگویید چی بنویسند و چی ننویسند. مزدک نباید کلامی بنویسد چون ممکن به باور ها و اشخاص مورد احترام جنابعالی توهین محسوب شود. ولی به خود حق میدهید به احمد کسروی و کسان دیگری که برای بسیاری محترم هستند توهین کنید. مش قاسم در باره کسانی که ملتی و کشوری را با جنایت ها و دزدی ها و …. به نابودی کشیده اند بالا تر از گل نگوید چون شما و برخی دیگر به تریج قباتون بر میخوره.
    شما دراین سالها با آی دی سیدمرتضی فقط هر جنایت و ستم و دزدی ج.ا. را- شفاف و راست حسینی -توجیه کرده اید.
    کپی پیست های شما البته چون از طرف شماست خیلی معتبر هستند اگر چه از سایت های وطنی مثل شیعه نیوز و تبیان و … آمده اند.
    شما نوریزاد را نمی شناسی؟ آیا گمان میکنید او تمام این نوشته ها که در اینترنت در باره رضا شاه هست را ندیده و نخوانده؟ آیا گمان میکنید نوریزاد عاشق و شیفته رضاشاه است یعنی بعد از 40 سال نکبت و بدبختی که به سر این مردم آمده هنوز بدنبال بت گمشده خویش است؟ آنهم از درون تاریخ گذشته و شخصی که ذر دیکتاتور بودن او تردیدی وجود ندارد؟ تمام حرف نوریزاد روشنگری در مورد کسی بود که از طرف شما روحانیان و کمونیست ها به رضا قلدر شهرت یافت ولی تمام خدمتی که در ایران و برای مردم انجام داد باز هم به وسیله تبلیغ شماها نادیده گرفته شد.
    کدام شاه را در طول تاریخ بشر دیده اید که زمین مردم را ندزدیده باشد – از مردمش سواستفاده نکرده باشدو …. ولی شاهان را بر اساس کارهایی که – در کنار این دزدی ها و جنایت ها – برای مردمشان انجام داده اند می سنجند. و اینکه نوریزاد می خواهد بگوید آنها ادعای – مرد خدا – بودن نداشتند بنابراین حرجی بر آنها نبود. ولی شما و هم صنفانتان چی؟

    مش قاسم سبک مخصوص به خودش را دارد . با یک یا دو سطر مضمون یک مقاله دو صفحه ای را به طنز به خواننده می رساند. و این کار هرکسی نیست . بنابراین شماها دست از تلاش برای چگونه گرداندن این سایت بردارید.
    برای آنهایی که این توانایی مش قاسم را نمی توانند درک کنند یکی از کامنت های او را برای اشانتیون می آورم:

    مش قاسم
    6:08 ب.ظ / نوامبر 27, 2018

    نهضت سوادآموزی ایران: 400هزار تبعه بی‌سواد خارجی در کشور وجود دارد.
    مش قاسم: و ادامه داد…….چندتاشون هم در بالاترین سطح حکومت اسلامی قرار دارن.

    ————-

    کاش این نوشته از من بود.
    اما نه، چه نیک که از شماست.
    سپاس

    .

     
  27. طرف داماد سرخانه شد و ساکن خانه پدر و مادر عروس . پس از مدتی انقدر در همه کار خانواده دخالت کرد و آزار رساند که جوابش کردند و از خانه انداختندش بیرون. دوستی رسید و پرسید چه میکنی جواب داد “تصمیم گرفتم مستقل زندگی کنم”!
    همان داستان استقلال سیاسی ادعایی جناب سید که البته آقای نوریزاد در پی نویس کوتاه استقلال یا انزوا جوابش را داد. فقط خواستم عکس زیر را هم به ایشان تقدیم کنم. عکس سران ۲۰ کشور مهم دنیا که دو روز پیش در آرژانتین اجتماع کردند و البته از ایران در میانشان خبری نیست . قبل از اینکه سینه چاکان استقلال سیاسی جمهوری اسلامی بگویند اینها همه نوکر امریکا و استکبار جهانی هستند اسامی این کشورها را هم ذکر میکنم: آرژانتین ، استرالیا ، ایتالیا ، آلمان ، برزیل ، کانادا ، چین ، فرانسه ، انگلستان ،امریکا ، روسیه ، اندونزی ، ژاپن ، کره جنوبی ، مکزیک ، آفریقای جنوبی ، هند ، بعلاوه اتحادیه اروپا و از خاورمیانه عربستان سعودی و ترکیه!
    بسیاری از تصمیمات مهم جهانی در چنین گردهمایی ها گرفته میشود که البته به لطف استقلال سیاسی رهبر معظم ، ایران در هیچیک از آنها نقشی و حرفی ندارد. دیگران با حضور عربستان و ترکیه برای آینده منطقه تصمیم میگیرند و رهبر معظم و سردارانش رجز میخوانند و دن کیشوت وار خود را قدرت برتر منطقه و دنیا میشناسند چونکه ان طرف جوی ایستاده اند و بهمه دنیا فحش میدهند (دنیا هم بریششان میخندد) و هزینه اش را دهها نسل ایرانیان خواهند پرداخت .

    ———-

    سپاس احمد گرامی
    نگاه منطقی و منصفانه و آمیخته به راستی ست این نگاه شما به استقلال سیاسیِ جناب سید مرتضای گرامی ما
    سپاس

    .

     
    • بزرگترین ضعف مظلوم

      ” انتظارفهم , منطق و انسایت از ظالم ”

      این ضعف را یک ظالم بخوبی میداد وچنین است که در طول تاریخ زنجیربردگی همواره به گردن مظلوم باقی مانده.

      زمانی که مظلوم واقعا درک کند که با گرگ نمیشود از در فهم , بخشش و انسانیت وارد شد ” تنها ان زمان امیدی برای نجات مظلوم خواهد بود “.

      یکی از شیوهای موثرکنترل مظلوم در حکومتهای ادیانی این است که به مظلوم القاع شود که تو” برده زاده شده ای ” و این سرنوشت تو هست که بنده باشی ..اصلا تنها علت خلقت توهمین است ” بندگی مطلق ” . مگر تو قبول نکردی که بنده خدا باشی? (اگر بگی نه که همینجا حکم مرگت را خودت صادر کردی).

      حالا خود خالق , با تو مستقیم صحبت نمیکند چون خالق انقدر بزرگ , قادرو بی همتا هست وتو انقدر کوچک , پست وذلیل هستی که قدرت درک خالق را نخواهی داشت و ” فقط من ” خالق را کملا درک میکنم و خالق , تنها من را برای نجات تو نماینده خود کرده ( بیا اینم سندش “کتاب خالق”).

      حالا بیا بامن راجب حقوق و اصول بندگیت صحبت کن و هر سوالی داری بپرس و فقط هیچ وقت این سوال را نپرس که چرا علت خلقت تو ” بندگی مطلق ” است. چون انقدر برات اسمان ریسمان میبافم که خودت خسته بشی و اگرخسته هم نشدی اخرش با یه شیشه نوشابه خنک خستگیتو در میارم.

      تا زمانی که مظلوم تنها راه نجاتش را فقط دربحث و گفتمان با ظالم بداند همواره ظالم ,ظالم خواهند ماند و مظلوم , مظلوم.

      سقف استبداد بر روی چهار ستون استوار است . دو ستون ” بیرحمی محض و قدرت سرکوب ظالم ” در یک ضلع .. و ستونهای ” قبول بندگی از طرف مظلوم وترس از سرکوب ” در ضلع دیگر.

      عقرب

       
  28. نوریزاد نمیداند در سال57 اول امام از نظر اخلاقی بر نظام شاهنشاهی پیروز شد…
    این اخلاق را می شود نشان ما بدهید؟ مثلا این که در پاریس و در نوفل لو شاتو وعده هایی کرد و در ایران زیرش زد، کجایش اخلاقی ست. انتخاب خلخالی و دادگاههای همینجوری و سر پایی اش اخلاقی ست؟ این اخلاق را می شود برای ما توضیح بدهید؟
    …….
    جناب نوریزاد مشکل افرادی مثل شما اینه که نمی توانید قبول کنید که خمینی و طالبان و …مسلمانند و زمانیکه از اخلاق می گویند منظورشان همان اخلاق اسلامی است.مگر محمد و علی اخلاق شان غیر از این بوده؟ شما حتما همین روایت سنتی از اسلام را خوانده اید؟ شما از یک مسلمان چه انتظاری دارید؟

     
  29. “برفت عمر و نرفتیم راه شرط و ادب”

    “دکتر ” و ما

    در این که ما با “دکتر” ی سر و کار داریم که به قصد ایجاد “آشوب” در این سایت می نویسد و از قدیمی هاست ( او در همین پست (ناشناس : 8:23 ق.ظ / دسامبر 2, 2018) خطاب به فریبا مینویسد : ” مثلا در مورد تو دوست عزیز پس از انتخاب نام فریبا و تعدادی مطالب مودبانه یکهو چنین حرفی….” ) من تردیدی ندارم . در جایی دیگر مینویسد : “موضوع سوم اینه که من در حال تدوین تحقیقی با نام روانشناسی نخبگان هستم و یکی از هدفها بر روی سیاسیونه ضمن اینکه هنرپیشگان و ورزشکاران و …رو هم بصورت موازی بررسی میکنم و این ربطی به سیاسی بودن یا نبودن کسی نداره!!!!” ( ناشناس 8:04 ق.ظ / دسامبر 2, 2018) . این ” دکتر ” ما چه برای تحقیق این جا آمده باشد و چه ماموری به قول فریبا باشد هدفش همانست که گفتم : انداختن کامنت گذاران به جان هم و ایجاد تردید در آنها . ” دکتر ” فردیست به شدت خود شیفته و در حادترین وجهه ممکن سادیست و خیلی هم بی شخصیت . من جاسم همانطور که بار ها نوشته ام با اسامی گوناگون در این سایت نوشته ام . این اسامی کلا متناسب با روح مطلبی که من در باره شان نوشتم انتخاب شده اند ازسوی من . مثلا زمانی که شور وطنفروشی بر دلهای وطنفروشان سایت شعله افکنده بود و دلها گرم از حمایت ترامپ در سینه هاشان می طپید آنچنان , من با نام وطندوست مطالبی نوشتم که دوستان کنجکاو میتوانند آن ها را بیابند و بخوانند . یا زمانی که همین نوریزاد خودمان نوشت که ” مردم اگر عقل داشتند خمینی را انتخاب نمیکردند به رهبری و این انقلاب خسران در خسران بود ” ( چیزی در این ردیف ) . من با نامی دیگر نا درستی حرف نسنجیده اش را نشان دادم و از جمله نوشتم ” زمانی که توده به حرکت در میاید کسی چرتکه نمی اندازد که چقدر سود نصیبش میشود در پایان و در ضمن رویداد های پر شتاب آنروز مجال نداد که نیروهای گوناگون شرکت کننده در انقلاب در ترازوی قضاوت مردم قرار گیرند و در واقع خمینی به مدد حمایت های بی دریغ بیگانگان که نمیخواستند ایران به دست چپ ها بیفتد شد رهبر ” با نامی دیگر نوشتم . این “دکتر” ما در جایی ادعا میکند که من کسی هستم که به جای دیگران کامنت گذاشته ام و عکس و برای این که من و آنارشیست را به جان هم بیندازد می گوید که من آن عکس کذایی را گذاشتم که خیلی سر و صدا بلند کرد و باعث ناراحتی آنارشیست شد . دوستانی شاید یادشان باشد که کسی در همان زمان به نوریزاد سخت انتقاد کرد که چرا عکس را بر نمیدارد وقتی میبیند که آنارشیست ناراحت است , این من بودم که آن انتقاد را نوشتم . یادم نیست با چه نامی . من برای جناب آنارشیست احترام دارم و البته با او هم در مواردی کارمان به جدل هم کشید , مثلادر جایی در ارتباط با این که جناب آنارشیست خیلی ناموس ناموس میکرد و مخالف شدید حضور زنان در این سایت بود و استدلالش هم این بود که ما مردان خیلی هم مودب هستیم حالا بیاییم خواهر مادرهایمان را هم به این فحش خانه دعوت کنیم . آنارشیست حتما این بیت یادش هست :

    فکر و ذکرت همه مردانگی و ناموس است
    تو نداری همه را , در سخنت ملموس است

    ( این مال گذشته هاست آنارشیست جان , جان هرکه دوست داری شروع نکن دوباره )

    نه جناب “دکتر” من بیماری های ترا ندارم , نه آن عکس را من گذاشتم این جا و نه عکس دیگری را .

    پیشنهاد من به دوستانی که تا به حال هدف لجن پراکنی های این مرد روان سالم و باشخصیت بوده اند و همچنین کسانی که احتمالا در آینده انتخاب میشوند برای خوراک دادن به مار و عقرب های لانه کرده در لابلای روان بیمار او این است : اهمیت ندهید و پاسخ نگویید . به جناب نوریزاد بازیگوش هم باز و باز و باز جدا توصیه میکنم , قدر سایتش را بداند و آن را محلی برای خالی کردن آشغال و جک و جانورهای روان آدم های روانی نکند . این درگیری های تحمیل شده به سود هیچ کس نیست . هدف از ارسال این مزخرفات اخلال در کار سایت است .
    و در پایان , دیدم که جناب آنارشیست پیشنهاد آتش بس بین سید و نوریزاد داده است . چه کار خوبی کردی آنارشیست . ما در این باید به این نکته توجه کنیم که با وجود اختلافات در چیز هایی هم یکسان فکر میکنیم , که به نظر من دل سوزاندن برای میهن و هموطنانمان مهمترین آن هاست . اینکه ما متاسفانه نمیتوانیم سالم با هم گفتگو کنیم هم خود محصول زندگ در استبدادی است که به درازای تاریخ ما عمر دارد . خیلی ساده بگویم بلد نیستم با هم سخن بگوییم بدون جار و جنجال و هم آزاری . میدانیم که این بهم پریدن ها ناراحتی شدید و بیخوابی دارد برای هر دو سو و ما هم که همه در سن و سالی هستیم که لب گور ایستاده ایم و به ته آن خیره شده ایم , سخت متاسف از عمر گذشته . پیشنهاد من همان پیشنهاد آنارشیست است . لااقل در چند پست بعدی کاری به کار هم نداشته باشیم و هر کس نظر خود را تنها بگوید . چطور است ؟

    من آنچه شرط بلاغست با تو می‌ گویم
    تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

    به چشم و گوش و دهان آدمی نباشد شخص
    که هست صورت دیوار را همین تمثال

    برفت عمر و نرفتیم راه شرط و ادب
    به راستی که به بازی برفت چندین سال

    (پیامبر پارسی گو سعدی )

     
  30. ناشناس
    8:04 ق.ظ / دسامبر 2, 2018

    دوست عزیز!!!مثل اینکه باید قدری بیشتر روی شما تراپی داشته باشم!!!اول اینکه ما نوعی روانشناسی داریم به نام روانشناسی تحقیقی و در این نوع روانشناسی هدف پژوهشگر بررسی موارد جدید و کار بر مسایل ناشناخته است و این ربطی به این نداره که حتما بیمار به سمت پزشک بره بلکه این پزشکه که بر روی بیماران کار میکنه.احتمالا منظور تو دوست عزیز روانشناسی درمانی یا همون روانپزشکیه که در این حالت بیمار به پزشک مراجعه میکنه و این ناشی از بی اطلاعی تو دوست عزیزه!!! موضوع دیگه که مدام من تکرار میکنم و مورد بی توجهی قرار میگیره اینه که من تشخیص قطعی رو منوط به بررسی بالینی بیمار میکنم.موضوع سوم اینه که من در حال تدوین تحقیقی با نام روانشناسی نخبگان هستم و یکی از هدفها بر روی سیاسیونه ضمن اینکه هنرپیشگان و ورزشکاران و …رو هم بصورت موازی بررسی میکنم و این ربطی به سیاسی بودن یا نبودن کسی نداره!!!!
    ……….
    خوش بحالت! بکارتون لطفا ادامه دهید و دخالت منو نادیده بگیرید و پوزش منو بپذیرید!

     
  31. جاویدان سپاه ایران

    جناب نوریزاد

    برانداز گرامی

    پشیمان

    طلبکار

    مشکل شما این است که فهم درستی از حکومت ودولت ندارید.

    جناب نوریزا شما اگر امام خمینی را از 22 بهمن 57 تا آغاز جنگ عراق با ایران حذف کنید چگونه ایرانی را تصور میکنید.مگر امام بعد از 22 بهمن به قم نرفتند؟مگر در همان روزهای بعد از 22 بهمن دولت موقت از مردم نخواست همه شعارهایی که بر در ودیوار شهرها خودنمایی میکرد ومرگ بر امریکا ومرگ بر شاه بود را پاک نکردند؟مگر همه روزنامه ها آزاد نبودند؟مگر همه گروه های سیاسی صاحب روزنامه نشدند؟مگر دولت موقت ترکیبی از گروه آقای بازرگان وجبهه ملی نشد؟مگر آقای امیر انتظام سخنگوی دولت نشد؟

    از شما می پرسم حزب الهی ها کجا بودند؟آیا به دنبال تصاحب پست ومقام بودند؟خود امام به قم بازگشت تا دولت موقت وضعیت گذار از انقلاب به یک وضعیت جدید که شامل نوع نظام سیاسی قانون اساسی ساختار دولت ودیگر چیزها را ساماندهی کند.

    چرا کردستان به یغما رفت چرا خوزستان بی ثبات شد چرا آیت الله شریعتمداری به دنبال به دست گرفتن قدرت در آذربایجان شد با حزب خلق مسلمان ؟

    وچرا امام به صحنه آمد؟

    واگر امام نمی آمد وضعیتی بدتر از آنچه بعد از انقلاب مشروطیت بر ایران حاکم شد بوجود میآمد.
    من نمیدانم نوریزاد در چنین وضعیتی در کجا ودر کنار چه کسانی می ایستاد؟

    من در اینجا لینک مصاحبه فیصل مقداد معاون وزیر خارجه سوریه را میگذارم تا ببینید سوریهای معارض با کشور خودشان به نام آزادی چه کردند.

    معارضان سوری احمق هستند
    مقداد ضمن احمق خواندن اپوزیسیونهای موجود در سوریه تصریح کرد که این اپوزیسیونها نفهمیدند که هدف از جنگ علیه سوریه اصلاح این کشور نبود، بلکه قصد دشمنان سوریه این بود که این کشور تجزیه و مانند سومالی و لیبی نابود شود.

    http://fa.alalam.ir/news/3926316/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%B5%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%AC%D8%A8-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF–%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF–%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7-

     
  32. برخورد رضاشاه با علما

    بعد از کودتا پا در رکاب نظام پادشاهی ایران گذاشت تا برای تحکیم پایه های قدرت خویش به سیاستی متوسل شود که هرگونه مانع را با اعمال «زور» و «مکانیسم خشونت» از میان بردارد. او به این منظور نیازمند در اختیار داشتن ابزار خشونت بود که بلافاصله پس از انجام کودتا با ادغام دو نیروی ژاندارمری و قزاق در یکدیگر و اخراج افسران خارجی از امور نظامی ایران به این مهم دست یافت…

    شعار جمهوری
    به این ترتیب وقتی رضاخان بر مسند قدرت تکیه زد با اتکا به نیروی نظامی در اختیار، در نخستین اقدام پس از کودتا بر آن شد تا رژیم سیاسی ایران را به ظاهر از «سلطنتی» به «جمهوری» تغییر دهد و به این ترتیب با موضعی ترقی خواهانه سلسله قاجار را براندازد و قدرت را یکپارچه از آن خود کند. این تغییر نظام از سوی علما به تفکیک «دین» از «سیاست» تفسیر شد و به رغم منویات نخستین رضاشاه نسبت به مذهب که از او چهره یی مذهبی و حافظ تشیع ترسیم کرده بود، قصد تازه او به تشکیک گمان ها درباره دینداری او دامن زد و مخالفت سرسخت علما را به وجود آورد. …

    در سخنرانی مراسم تاجگذاری اش در سال 1304 بر اصل دیانت تاکید کرد، اظهار داشت:
    «لازم می دانم نیات خود را در اجرای اصلاحات اساسی مملکت خاطرنشان عموم نمایم. اولاً توجه مخصوص من معطوف حفظ اصول دیانت و تشیید مبانی آن بود و بعدها نیز خواهد بود زیرا یکی از وسایل موثر حفظ وحدت ملی و تقویت روح جامعه ایران را تقویت کامل اساس دیانت می دانم…»

    …سرانجام رضاخان موافقت کرد از جمهوریخواهی دست بردارد، حدود 200 تظاهرکننده زندانی را آزاد کند و قول داد به اسلام احترام بگذارد.

    جلب حمایت علما
    رضاخان پس از این اتفاق رویه خود را تغییر داد و سیاست نزدیکی به علما را در پیش گرفت. در ششم فروردین به دیدار «علما» در قم رفت… این اقدام به ابتکار خود و به بهانه خداحافظی با آنان انجام گرفت. این «علما» در سال 1302 به عنوان اعتراض به سیاست بریتانیا عراق را ترک کرده، به ایران آمده بودند و اکنون قصد بازگشت داشتند. در جلسه ملاقات، «علما» از رضاخان خواستند از جمهوریخواهی چشم بپوشد تا مردم آرام بگیرند. رضاخان نیز موافقت کرد…

    علمای قم نیز با انتشار اعلامیه یی متقابلاً پاسخ دادند گرچه بحثی درباره جمهوری انجام گرفته اما معلوم می شود نه عموم مردم با آن موافق هستند و نه با مقتضیات مملکت سازگار است. او برای جلب نظر روحانیون «در روز عاشورا پابرهنه، پیشاپیش دسته های سینه زنی قزاق ها به راه افتاد و کاه و گل بر سر ریخت… و به نوحه سرایی مشغول شد. در ماه رمضان برای آنکه توجه مردم را به دینداری خود جلب کند روزه گرفت و دستور داد همه روزه بگیرند. به تمام کارکنان سازمان های ارتشی و انتظامی دستور داد در ادای فرامین مذهبی کوشا باشند!….

    او برای زیر نفوذ قرار دادن علما مقداری پول میان روحانیون سطح پایین تر پخش کرد و حتی در نمایش های تعزیه شرکت جست. «اما واقعیت این بود که رضاخان به مذهب و روحانیون تعلق خاصی نداشت و به مصلحت با مراجع و روسای روحانی «خضوعیت» می کرد تا بر ضد قشون کاری نکنند….

    سه دوره و سه خط مشی

    تاریخ گویای آن است که رضاخان برای دستیابی به قدرت و تکیه بر تخت سلطنت، سیاست مزورانه ای در پیش گرفت به نحوی که در آغاز خود را فردی متدین، حافظ مذهب و مقید به روحانیت جلوه داد و سپس علیه مذهب و مظاهر دیانت، اقدامات شگرفی انجام داد.

    ضدّیت با علما

    رضاخان پس از آنکه پایگاه اقتدار خویش را تثبیت کرد به تدریج درصدد تضعیف قدرت مذهبی روحانیون برآمد. او علاوه بر اصلاحات ساختاری نهادهایی که اداره و سرپرستی آنها بر عهده روحانیت بود، مساله امر به معروف و نهی از منکر را نیز برنتابید و در ابلاغیه یی دولتی اعلام داشت:
    «از چندی پیش مشاهده می شود اشخاص به نام حفظ دیانت می خواهند به این وسیله اذهان عامه را مسموم ساخته و در جامعه القای نفاق و اختلاف کنند. به کسی اجازه نمی دهد که اندک رخنه در وحدت ملی ایجاد کرده و خودسرانه به صورت موعظه و نهی از منکرات و به بهانه تبلیغات مذهبی، نیات مفسدت کارانه و ماجراجویانه خود را به جامعه وارد و در اذهان مردم تولید شبهه و نفاق کند.»…..

    http://pahlaviha.pchi.ir/show.php?page=contents&id=1930

     
    • دریغ و درد که رضا شاه این درخت هزار ساله تنومند غیر مثمر و بی سایه را از این زمین بر نکند و فقط به سر شاخ ان اکتفا کرد ؛ رضا شاه اگر به جای هر اقدام و اصلاحی فقط هم خود را معطوف به ریشه کن کردن این شجره نا میمون مشغول کرده بود اکنون این سر زمین ثروتمند که چشم و چراغ اسیا است از نظر منابع سر شار ؛ اینک بدین سان بیغوله نبود ؛ چه کسی فکر میکرد روزی زنان و دختران ایرانی در کشورهای تازه به دوران رسیده کناره های خلیج فارس نا چار به تن فروشی شوند و میلیونها پیر دختر و پیر پسر افسرده و دل مرده به سن ۴۰ سالگی برسند و در این مملکت طاعون زده تلنبار شوند ؟
      چه کسی فکر میکرد مردمانی که بدون داشتن ویزا در کشورهای غربی روی چشم جای داشتند اکنون به عنوان تروریست نگریسته شوند ؟ جدید ترین خود روهای سواری تولید فرانسه و المان با قیمت اندک نصیب ایرانیان بود ولی اکنون سرمایه داری نوکیسه تجاری به کمک خمس و زکات خوران دیروز خود و به قدرت بیداد ملا حاکمان؛ خود روهای بنجول و غیر استاندار را به بهانه حمایت از تولید ملی و به هر قیمت دلخواه به این مردم قالب میکند
      اگر رضا شاه ریشه های این درخت را می سوزاند اکنون ایران بصورت ملوک الطایفی ملا خور نمی شد و درامدهای ملی بجای هزینه جهت ایجاد زیر ساخت های ملی صرف امام زاده سازی و طلبه پروری نمیگشت
      وقتی انسان میشنود که افرادی پیر مرد فسیلی با داشتن چندین شغل و حقوق میلیاردی سرگرم رتق و فتق امور نکبت زاده هایشان جهت خرید شرکت و اخذ تابعیت در غرب میباشند و ملیونها جوان تحصیل کرده در بیکاری تلنبار شده اند ؛ رضا شاه را نفرین باید کرد که چرا این درخت جهالت پرور ستم گستر را از بیخ بر نکند

       
      • ادامه
        و باز هزاران نفرین نثار محمد رضا شاه باد که سنگها را بست و سگها را گشود ؛ محمد رضا روشنفکران را با کوچکترین بهانه به زندان می انداخت ولی در عوض از ترس کمونیست ///روحانیون را برای پروار شدن می انباشت
        در این ۴۰ سال رژیم فقیهان به منظور بقای خود ده ها روحانی هم لباس و هم مسلک خویش را به طناب در اویخته ( البته این جدای ا ز روحانیون سنی مذهب است) امها رضا شاه نفرین شده جز مدرس کدام روحانی را حلق اویز کرد ؟ و همینطور محمد رضای ترسو و بز دل !!

         
  33. یک افشاگری کوچولو در باره منش و روش محمد نوریزاد،بقلم خودم!

    دوستان گرامی،و همه فالوورهای محمد نوریزاد در اینجا و تلگرام و اونهایی که ایشونو در شبکه های اجتماعی و شبکه های ماهواره ای و تی وی های ضد انقلاب اسلامی ایران دنبال می کنند توجه کنند:از دیروز و دیشب که بنده برخی جمع آوری ها و گزینش های مطالعاتی خودم پیرامون زندگی و شیرین کاری های رضاشاه کبیر (موسوم به رضا خان و رضا میرپنج و رضا شصت تیر و…) را لینک و ارسال کردم،ایشون (محمد آقای نوریزاد موسوم به سابقا انقلابی و مدافع حرّیت و آزادگی و انتقادهای گزنده و غیر گزنده و تلخ و همه جانبه حتی به خدا و پیامبر و …)شروع کردند به اینکه :لطفا کپی پیست نکن! لطفا مطالب تاریخی مختلف پیرامون رضا شصت تیر را توی ویترین مغازه روبرویی مقابل ویترین مغازه من قرار نده! فقط روزی یک کپی پیست! فقط بقلم شیوای خودت بنویس! و از اینجور تعبیرها.از طرفی من که خوب تا حدودی به تک تک نوشته های ذیل پست های ایشون (موافق و مخالف) توجه دارم دیدم خیلی از نوشته ها چیزی جز کپی پیست کوتاه و بلند برخی خبرها یا مطالب روز نیست،مثل خبرهای سوخته ای که آی دی مش قاسم این سایت میاره وذیل اونها هجویاتی رو بصورت توهین به همه حتی دین و آیین و پیامبر و غیر ذالک ذکر میکنه و خیلی هم مورد پسند ایشونه (ایشون یعنی مشار الیه آقا مدیر این سایت!) ،یا مثلا کپی پیست های مطوّل دوست سابق (سابقا گلم!) در مورد هجویات نامستندی که به مرحوم آخوند خراسانی قدس سره نسبت داده میشه و هنوز پیاپی ادامه داره! (متّع الله المسلمین بطول بقاء کپی پیسته الشریف!) و موارد دیگری از کپی پیستهای مکرّر که راحت از نوک تیز سانسور ایشون (یعنی آقا مدیر مشار الیه سایت!) ردّ میشه.از اینجا و از اینها اینو فهمیدم که منش و روش آقا مدیر مشار الیه این است که برخی کپی پیست هاست که باید جلوشو گرفت،و برخی کپی پیست هاست که باید بتلخی کپی پیست کننده را تذکر داد،و برخی کپی پیست هاست که باید حتی صاحب اونو که معلوم و مشهود است که صمیمانه فقط با آی دی مشخص خود (سید مرتضی) اینجا چند ساله شفاف و راست و حسینی می نویسه،میشه مورد اتهام قرار داد که با یک آی دی دیگه (ناشناس آشنا) نوشته و به اعتراض بی وجه آقا مدیر ایراد گرفته! فهمیدم که اصل کپی پیست های مکرّر مورد اشکال ایشون (آقا مدیر مشار الیه سایت!) نیست،پس کدوم کپی پیست هست که باید بتلخی جلوشو گرفت و حتی صاحبش رو متهم به حرکت زیر آبی کرد؟! بله اون کپی پیستی که میتونه در یک بحث تاریخی که ایشون مطرح کرده و یک شخصیت تاریخی (رضا میر پنج موسوم به رضا شاه کبیر) رو توی ویترین مغازه اش قرار داده، بشه یک ویترین جدید در مغازه روبرو که ممکنه کالای گذاشته شده در ویترین ایشون (مدیر مورد اشاره موسوم به محمد نوریزاد سابقا انقلابی) رو از زرق و برقی که روش کشیده و مرغوبیتی که براش تدارک دیده برای کوبیدن انقلاب ایران و رهبر انقلاب ایران،بندازه و اونو تبدیل کنه به یک جنس بنجلی که دیگه متاع بازار سیاست نیست! میدونید چرا؟ برای اینکه این کپی پیست ها که متکی بر شواهد تاریخی مستندی است که اسناد اونها حتی از ناحیه برخی از اطرافیان خود اون شاه،و برخی از حامیان خارجی اون شاه مشخصه،تکیه میکنن روی همون نکات مهم و همون ویژگیهای مهم تاریخی که باعث نفرت تاریخی مردم ایران شد از او و سلسله ابتر و ناکامش در ایران و در یک انقلاب و نقطه عطف تاریخی به زباله دان تاریخ پیوست،و ایشون الان 40 سال بعد از انقلاب مایلند روی همون نکاتی که باعث نفرت تاریخی مردم ایران شد یک پرده بکشند و اونهارو پنهان کنن،در عوض هرچه میتونن چند کار روتین و معمولی که هر حاکم و شاه دیگری باقتضای زمان بجای او بود اونهارو انجام می داد مثل کشیدن یک خط آهن از شمال به جنوب و برخی موارد دیگر رو به آلاف و الوف برسونن! (البته چون آلاف الوف توی کت نسلی که اهل مطالعه و پرسش هست نمیره فعلا روی عدد 300 قفل کردند ولی هنوز این عدد هم تکمیل نشده!) از این جهت معظّم له و مشار الیه (یعنی آقا مدیر سایت) از اینکه در یک بحث تاریخی اسنادی بر خلاف آنچه بافته اند و بصورت یک پست مبالغه آمیز و ستایشگر مطلق از شاه مشار الیه بالای این صفحه قرار داده اند برای کوبیدن رهبر دینی و سیاسی مردم،رو بشه و واقعیت های تاریخی زندگی اون بت ارائه شده افشا بشه،سخت نگران و دستپاچه شدند و فرمان “دیگه کپی پیست نکن سید مرتضی!” و “این چیزها رو توی ویترین مغازه مقابل نگذار چون ویترین ما از رونق میفته!” و اینجور تعبیرها رو صادر کردند! غافل از اینکه وقتی ماهیت اون کالایی که توی ویترین شون گذاشتن و می خوان با شیره مالی اون جنس بنجل از یاد رفته رو به خلق الله قالب کنند،یک کالای تاریخی دارای فراز و نشیب هست طبیعتا باید این کالای تاریخی رو نقد کرد،نقد مستند کرد،شواهد تاریخی آورد و اسناد مطرح شده در کتابها و مقالات رو آورد و نمیشه همینجور کودکانه گفت :بیا فقط سر الفاظی که من انشاء کردم و لایه های خیلی عمیقی! پشت اونها هست بجنگیم و بحث لفظی کنیم و توی سر و کلّه هم بزنیم!
    خداوند به آقا مدیر سایت انصاف،حرّیّت،آزاد منشی و تحمّل ویترین مغازه مقابل اعطا فرماید!

    بقلم خودم! (سید مرتضی)

    ———–

    درود گرامی
    از شما خواسته و می خواهم که بجای مطول نویسی های حاشیه ای، دوازده بند همین نوشته ی مرا ( امام خمینی و رضا شاه) پاسخ بگویید. در فضای مجازی و هم در کتابها، هم از امام خمینی و هم از رضا شاه، فراوان است. قرار منطقی به این است که : اگر محمد نوری زاد نکته ای و مطلبی نوشته، دوستانی چون سید مرتضی، در رد یا موافقِ آن چیزی بنویسند. این قرار، بله، کم کم کمرنگ شده و دوستان مطالبی را که خوشایند خودشان است به اینجا می آورند. یادم هست من در ماههایی که جلوی وزارت اطلاعات به اعتراض می ایستادم، گزارش هر روز خود را در سایت و فیسبوک منتشر می کردم. با مشقت. یک روز که مرا مأموران اطلاعات گرفتند و زدند و خونین مالین کردند، من در نوشته ای با عنوان اولین خون، ماجرای آن روز را شرح دادم. اما دریغ که در کامنت ها، دوستان مشغول بحث با یکدیگر بودند. و هیچ اشاره ای به هر آنچه بر من رفته بود نمی کردند. یعنی من با سر و رویی خونین، دوستان را به خانه ی خویش راه داده بودم اما دوستان، به بحث های پیشین خوذ مشغول بودند. و هیچ اعتنایی به صورت خونین من نداشتند. اکنون نیز داستان همان است. من برای شما و برای خودم، نشسته ام و مطلبی نوشته ام با عنوان امام خمینی و رضا شاه. این شما دوستان هستید که در باره ی این نوشته، از خود، مایه بگذارید. گرچه استفاده از نوشته ی دیگران در دل نوشته ی خودمان ایرادی نمی بینم. اما شما ای سید مرتضای گرامی، قسمت می دهم به دست بریده ی حضرت ابالفضل العباس قمر بنی هاشم، قلم بدست بگیرید و همین نوشته ی دوازده بندی مرا بند به بند پاسخ بگویید. یعنی این همه وقت صرف کرده اید که راجع به کپی پیست بنویسید، زحمت می کشیدید و بند به بند نوشته ی مرا پاسخ می دادید. گمان کنید که حضرت امام خمینی از اعماق گور خود دست بسوی شما نشانه رفته و فریاد بر می آورد: سید مرتضی، مگر نه این که نان مرا می خوری، جواب این دیوانه را بده. که اگر جواب ندهی من از تو مطلقا راضی نیستم.
    به حرف امامت گوش کن سید مرتضی
    باشد؟
    با احترام

    .

     
    • نوریزادجان!!!خوشبختانه دارم به نتیجه گیری نهایی مربوط به میزگرد روانشناسی که در این سایت با دوستان برقرار کردم میرسم که این نوشته تو رو دیدم که نشون میده عجله داری که زودتر نتایج رو بدونی هرچند فعلا مقدور نیست!!!دیدم از خونی و مالی بودن خودت و بحثیدن دوستان گفتی و گله کردی!!!متاسفانه بی خیالی یا به قولی دایورت از مشکلات اصلی جامعه ماست!!!جامعه ما مثل چراگاهی شده که عده ای توش بی خیال میچرن و در پشت این چراگاه عده ای دیگه از همینا روسر میبرن!!!نوریزاد من با تحقیقات مفصلی که کردم و اگه عمرم کفاف کنه اونو منتشر خواهم کرد به این نتیجه رسیدم که ریشه تموم اختلالات خودخواهیه!!!مثلا من در جایی دیدم که تو از بردن و نیوردن فرزند یه خانواده گفته بودی و آسید مرتضی عزیز از این گله داشت که حجم پست زیاد شده و دیدن نوشته ها واسش سخت شده!!!!یا مثلا مزدک عزیز با ریختن اختلال خودش رو سر مسلمونا داره تخلیه روانی میکنه غافل از اینکه خود مسلمونا قربانی اصلی هستن!!!خوب لابد حقشونه چون مسلمونن!!!جاسم جان که من شخصا یه مبحث جدید باید واسش تو روانشناسی درست کنم و کلا عزیز دلمه!!!کل هنرش اینه که بقیه رو خر فرض کنه خودشم برانداز بدونه حالا برانداز کی معلوم نیست؟!!!خوب!!!خوب نداره باید قبول کرد!!!فریبای عزیزم!!!خوب قلمبه سلمبه حرف میزنه اما نمیدونه به کجا میخواد برسه!!!یه وقتم از دستش درمیره یه چیزای عجیبی میگه!!!شفیعی نازنین که کلا همه رو مزخرف گو میدونه غیر خودش که چندین صفحه مطلب میذاره!!!حالا بقیه مزخرف بگن یا نگن آیا اختلالی رفع میشه؟!!!نوریزاد عزیز!!!من دارم یه تحقیق روانشناختی رو روی جامعه انجام میدم تا ببینم واقعا چه خبره؟!!!این سایت مکان جالبیه!!!مثلا ما به عنوان مشتی از خروار از مشکلات میگیم و همه چیز رو دارای اختلال میدونیم غیر خودمون!!!ما با کلید غیر مرتبط اصرار داریم دری رو باز کنیم که کلیدش جای دیگست!!!نوریزاد جان!!!من هر چند دوستان اصرار دارن به زور منو سیاسی کنن آدم سیاسی نیستم!!!اصلا نمیدونم سیاست چیه؟!!ولی حرفم مشخصه و میگم سیاست رو ولش کن به هر حال مشکلی هست که باید حل بشه و همه متفقن پس راه حلشو باید پیدا کرد!!!خیلی وقتا راه حل در اختلالیه که ما داریم!!!مثلا وقتی من میبینم که یه عده کارگر دارن از گرسنگی شب و روز فریاد میزنن و بعد یه عده دارن دنبال سکه و دلار میگردن این نشونه اختلاله!!!من باید چی رو درست کنم اختلال رو یا سیاست رو؟!!!یا وقتی با روانهای سالم در سیستم برخورد نمیکنیم بی خود دنبال مسایل حاشیه ای مثل آزادی بیان هستیم!!!آزادی داشته باشیم که چی بشه!!!مثل این میمونه که یه عده مختل رو بدون درمون تو جامعه رها کنن!!!در مورد دوستمون آسیدمرتضی من تنها حرف غیر بای پلاری که ازش شنیدم این بود که گفت فلانی گیریم سادیسم داره تو برو بتمرگ تو مطبت!!!سیدجان اگه به این حرفش باور داشت قشنگ ترین حرفی بود که تو این سایت زده شد!!!اصلا اگه کل سایکوپاتها،اختلالات شخصیت مرزی،بای پلارها،سادیسمی ها و مازوخیستها و سایکوزها و …همینو قبول میکردن خیلی خوب بود!!!بگذریم.من به زودی نتایج تحقیقاتم رو منتشر میکنم.فعلا نوریزادجان فردین عزیز نشو بذار به بحث روانشناسی با دوستان ادامه بدم تا بفهمم بالاخره من اونیم که جاسم میگه یا اونم که آسید مرتضی ما تو ذهنش داره یا شایدم یه سایبری هستم!!!!

      ——–

      دوست گرامی درود
      یک پرسش
      روانشناختی یعنی چه؟
      روانشناسی یعنی چه؟

      سپاس

      .

       
      • نوریزادجان!!!آفرین!!!احسنت!!بالاخره دیدم یکی یه سوال تخصصی پرسید و فقط دنبال این نبود که من روانشناسم یا نه یا اصلا کیم!!!آفرین!!!
        ببین دوست عزیز روانشناسی علم مرجعه و روانشناختی تطبیق واقعیات با این مرجع یا رفرنسه!!!ببین مثلا ما میدونیم که در روانشناسی شخصیت Borderline دارای 16 ویژگی مختلفه که اگه کسی 8 مورد از اونها رو داشته باشه مشکوک،12 مورد به بالا قطع به یقینه.حالا روانشناختی یعنی چی؟!!! یعنی ما میگردیم دنبال اینکه در روان فرد کدام نشونه ها وجود داره و با کدوم رفرنس روانشناسی تطبیق داره تا اعلام نظر کنیم!!!مثلا نام سادیسم از مارکی دوساد نویسنده فرانسوی که یک آزارگر بود گرفته شده و امروز روانشناسی بیماری سادیسم رو میشناسه.اگه الان دوساد زنده بود ما با روانشناختی اونو سادیسم معرفی میکردیم.پس ما در روانشناسی رفرنسها رو معرفی میکنیم و در روانشناختی مصادیق رو!!!راستشو بخوای منم قصد دارم یه اختلال به نام جاسیسم رو معرفی کنم تا به نام خودم ثبت بشه!!!
        نوریزادجان!!!بذار ما این میزگرد روانشناسی رو جلو ببریم و هی کات نده!!!الان ببین من جاسم و مزدک رو در مسیر صحیحی میبینم و سید هم داره بصورت فعال مشارکت و مشایعت میکنه!!!دیروز وقتی دیدم دوستان در کلاس علامندند و در بحثها شرکت فعال دارند تو از پشت در هی پیچ پیچ فیش فیش راه انداختی سید رو صدا میکنی!!!اونم بدو بدو اومد بیرون و پشت بندش داد و فریاد که تو 300تا بگو چرا نمیگی و از اونور صدا میومد من مغازه دارم تو ویترنش جنس گذاشتم به توچه و از این طرف کپی پیستی کپی پیستی و از اون طرف دیدی تحمل نداری دیوانه و…خلاصه الم شنگه ای شد و فقط یه لحظه صدای آنارشیست رو تو راهرو شنیدم که میگفت آروم باشین برین سر کارتون و…نوریزادجان والله چه جوری بهت بگم راش این نیست.ما تا وقتی با اختلالات در جامعه مواجهیم اینطور حرکتا جواب نمیده.ازت میخوام جای شرکت در مراسم چهلم این و اون و سخنرانی و بعدشم تشدید مشکلات خلقی در کلاس ما حضوری فعال داشته باشی!!!الان بعد اون کارت دوباره دیدم برای چندمین بار پلی رو که من با زحمت ساخته بودم خراب کردی!!!مثلا مزدک همون موقع گفت من دیگه نیستم!!!نکن جانم!!!نکن عزیزم!!!نکن!!

         
    • ]’,چگونگی پی بردن رضا شاه به انگلیسی بودن آخوندها https://www.youtube.com/watch?v=A7TVftFZnfc

       
    • “باید این کالای تاریخی رو نقد کرد،نقد مستند کرد،شواهد تاریخی آورد و اسناد مطرح شده در کتابها و مقالات رو آورد”
      سید مرتضی

      حاجی ، اشکال کار شما اینه که تمام اسناد و مقالاتی که کپی و پیست میکنی تکه های بریده ای از مطالب غرض الودیست که در جمهوری اسلامی نوشته و منتشر شده و یا نقل قول از توده ای های سابق ، همانطور که در مورد دین هم هر چه مینویسی تکرار /// همفکرانتان است . کدام مدرک را تا بحال ارائه داده ای که مستقیما و بدون زدن سر و ته ان از منابع بیغرض و مستقل آمده باشد.

       
    • ایکاش مسلمین و بویژه رهبران مسلمان و نانخورانشان آزادگی را از نوری زاد یاد می‌گرفتند که اگر چه نویسنده ی بالا هرچه خواسته گفته ولی مسئول سایت نه ترسیده و نه عصبانی شده و در کمال شجاعت نوشته‌های مخالفش را در معرض دید همه قرار داده است. زنده باشی نوریزاد.

       
  34. جناب مزدک
    من می توانم تجسم کنم شما وقتی نوشته ات را فحش باران می کنی، یقه ی طرف مقابلت را گرفته ای و همین فحش ها را به رویش تف می کنی.
    من که خسته شدم از بس فحش هایت را پاک کردم.
    بارها نوشته ام : تو مدیون وقت هایی هستی که از من ستانده ای.
    هر کس با بارش فحش بجایی رسیده، تو نیز می رسی.
    فحاش باش و مست باش
    با احترام
    ………………
    نوریزاد گرامی شما انسانی شریف و بردبارو دلیر و با انصاف و صادق و دوست داشتنی و ستزگید! ولی دوست گرامی بخود بیهوده زحمت میدهید هم در مورد هاشور کردن نوشته های من و هم در مورد نصایح دوستانه تان! دوست ارجمند تا زمانیکه اسلام در حریم عمومی بر جان و مال ما انسانها حکومت می راند و اراذل و اوباش مسلمان با تکیه بر چنین خرافات و اراجیفی تیغ در دست بر ما حکم می رانند من نیز تمام اسلام و مقدسات اسلامی را به لجن می کشم و هیچ مرزی برای این به لجن کشیدن قائل نیستم!من بخصوص به //////////////////////////////////////////////////

    ——————

    دوست گرامی
    برای این که هم در به لجن کشیدن مقدسات موفق باشید، و هم به من در این راهی که در پیش گرفته ام کمک کنید، می شود از شما خواهشی داشته باشم؟ که شما فحش هایتان را درجاهای دیگر بنویسید و بی فحش هایتان را بر چشم من بنهید. من نمی توانم در این راهی که شما بدان مصرید، همراه شما باشم. من درست بهمان دلیلی که سنگها را از پیش پای نقد بر می چینم، نیز هرگز فحش را بر نمی تابم.
    با احترام

    .

     
    • امروز دکتر به من گفت که سرطان گرفته ام خاله از بس کامنت های تو رو خوندم . چرا اینطور نوشتی که من سرطان بگیرم خاله جون ؟ هی به محمد فحش دادی و هی من سرطان گرفتم , هی دلت برای عایشه سوخت و هی من سرطان گرفتم . این نوریزاد بنده خدا خیلی محترمانه عذر تو رو به خاطر فحش هات خواسته , به خاطر فحش هات و نه به خاطر حرفهای مودبانه و حسابی که حتما در نظر داشتی در آینده بنویسی , نه ! به خاطر اون ها نیست خاله ! من میدونم که تو به خاطر این که سالهاست از پیش ما رفته ای دیگر نه میفهمی دیگران چه میگویند و نه خودت میفهمی دیگر که چه میگویی . ببین خاله وقتی نوریزاد بنده خدا میگه که فحش هایت را جای دیگه ارسال کن , پیش ما ایرونی ها معنیش اینه که دست از سر این سایت بردار , به همین سادگی خاله جون . من اینو نوشتم برای این که مطمئن نبودم که این حرف نوریزاد رو میفهمی . مواظب خودت باش خاله جون !

       
      • خاله جون اینهمه تا بحال /// کردی من جوابتو دادم؟ ولی چون الان با پررویی خودتو در موضوعی که بهت ربطی نداره وارد کردی برای اولین و آخرین بار بگویم که فردی بهر طریقی که وارد فضای عمومی شود نمی تواند برای دیگران تعیین و تکلیف کند.نه من و نه تو و نه نوریزاد از این مهم استثنا نیستیم.سایتی یا دکانی و یا محلی عمومی باز شده و هر کس به هر طریقی که تشخیص دهد وارد می شود.صاحب سایت بهر طریقی که مایل است با آن نوشته و یا آن فرد برخورد می کند. من باور دارم که تا اسلام و دین و باور از تقدس نیفتاده بشر در چنگال مشتی دزد و شارلاتان و انگل گرفتار خواهد بود بهمین دلیل هم حق هر فردی برای به لجن کشیدن و از تقدس انداختن هر باور و دینی و نوشته و تقدسی را بجای احترام به خرافات و دین و باور محترم می دانم.واصولا هیچ تقدسی را در فضای و یا حریم عمومی قابل احترام نمی دانم و هیچ انتظاری هم برای احترام به باور و دیدگاه خود از ‌کسی ندارم.من بارها هم گفته ام که به کسی یا فردی توهین نمی کنم ولی توهین دیگران را هم بدون پاسخ نمی گذارم.

         
    • به از جان یاران درود

      بهین دوست مزدک جان:

      چون از نوشته های شما بسیار آموختم چنین گستاخی می کنم که:

      سخن راستین و برخاسته از دانش نه با قسم ونه به لیچار استحکام

      می یابد.سایت بان عزیز مودبانه سخنی در انداختند که می بینید چه

      آتشی به بوریایی خانه متعصبان عتیقه عقیده در انداخته که با مطول

      ومسلسل نویسی وپناه بردن به سفسطه میزان اثر وسوزشش را میبینید.

      مگر داروین نامی کل ناسزا های گفته شده انسان ها را هم نثار

      میکرد یک از ملیارد نتیجه علمی کارش اثر داشت ؟ بزرگترین علامه

      همسوی این یک ملیارد واندی در جواب وی گفته اند”” خوب قبول

      پدران شما (اهل علم ومنطق) همان میمون باشد! مال ما نه.

      با پوزشخواهی دوباره ما را از گفته های علمی ات که نیازی به قسم

      ولیچار وتعارفات ندارند محروم نفرما یید.
      ———————————————————————————-
      *** از القاب وتعارفات در طول تاریخ چنان به گزافه استفاده کرده اند

      کی بی لقب نام بردن ازپاره اشخاص خود بی حرمتی بزرگی است

      به آنان نزدشان در حالیکه خدا یا الله را (گویا بزرگترین)بی تکلف گویند.

       
  35. علی اکبر رحمتی :

    با درود و سلام

    جناب آقای زین الدین (شفیعی) به سوال و در خواست من جواب ندادی، لطفاً اگر کتابهایتان چاپ شده، آنها را معرفی کنید و بفرمایید که از کجا آنها را خریداری کنیم.
    منهم مثنوی خوانم ولی نه مثل شما. نمیدانم چرا آن شعرهایی که شما از مثنوی انتخاب میکنی را خودم پیدا نمیکنم، وقتی شما مینویسی و بعد اونها را در مثنوی پیدا میکنم، تعجب میکنم که چطور من متوجه اونا نشده بودم.اول ها فکر میکردم مثنوی شما با مال من فرق میکند ولی بعد دیدم نه، اون شعرها در کتاب منهم هستند.
    این سه بیتی که برای مزدک نوشته ای واقعاً بی اندازه زیبا و پر معنا هستند، خیلی از خواندن آنها لذت بردم.
    من متالوژی خوانده ام و مدرک کارشناسی متالوژی دارم ولی نتوانستم تمام کنم و با این مدرک کار مناسبی گیرم نیامد. حالا راننده ترانزیت هستم، ببخشید بیشتر وقتها یا نت ندارم یا اینقد ضعیفه که باید گفت خوش به حال نداشتن .
    میخواهم بدهم آنها را با خط نستعلیق روی بر چسپ بنویسند و روی شیشه جلو بچسپانند تا همیشه جلو چشمم باشد. راستی یک محله در کاشان هست که اسمش گازرگاه است، من تا حالا معینشو نمیدانستم، به معنی اون هم دقت نمیکردم .شما اینقدر به این آقای مزدک پرداختی و چپ و راست برایش نوشتی که دیگر به کسی توجه نمیکنی، انگار فقط اون تو این سایته ، غیر از مزدک کسانی دیگر هم در این سایت هستند، فقط فحاشی بکنند مورد توجه قرار میگیرند؟

     
  36. جناب نوریزاد گرامی با درود من با مطالعه نوشته های اقای زین الدین و یا شعبعی دریافته ام که ایشان پیرو نحله ای از دراویشند که همانطوریکه جناب عالی میدانید دراویش هم در حال حاظر زیر ضربات رژیم حاکمند از طرفی دراویش توهین به علی را بر نمی تالند بنا بر این اخلاق و ادب حکم میکند که دوستان در این سایت اگر واقعا معتقد به دموکراسی و سکولاریسم هستند مراعات حال ایشان و اقلیت دراویش مظلوم را بکنند ؛ مخصوصا شما اگر ادرسی که بشود غیر از سایت با مزدک ۱ تماس گرفت دارید به ایشان تذکر دهید که ما در این سایت باید تمرین دموکراسی کنیم و ایشان شفیعی و اخوند مرتضی را یکسان نگاه نکند و از توهین به علی به احترام شفیعی و دیگر پیروان اهل حق امتناع کند البته این مطلب جهت جناب عالی و انرا در سایت قرار ندهید

     
    • JM گرامی در کدام دمکراسی خریت دیگران را احترام گذاشته اند که ما به /// مشتی /// احترام بگذاریم؟ اگر اسلام و دراویش و سایر نحله های فکری منشعب از اسلام در حریم خصوصی بودند حرف شما درست بود ولی زمانیکه بنام قاتلی و یا قاتلان و متجاوزینی آدم کش در //////////////////// دنیای مردم را جهنم می کنند و در کوچکترین و خصوصی ترین لحظات زندگی افراد دخالت می کنند در کدام دمکراسی گفته شده که باید به چنین//// احترام گذاشت. هموطن در دنیای دمکراسی و سیستمی سکولار هیچ پدیده و فکر و باوری که پا به حریم عمومی گذاشت مقدس نیست و هیچ فردی را بخاطر توهین به دین و باوری و فکری و قدیسین …مجرم نمی شمارند و جرمی هم بنام توهین به مقدسین در قوانین سکولار و دمکرات بر پایه حقوق بشر تعریف شده نیست. ولی اگر باورمندی به دینی وارد حریم عمومی شو بلایی سرش می آورند که از آنچه گفته و کرده بارها از مردم پوزش بخواهد. تنها بخاطر اینکه دین و باور و فکر و اندیشه تنها زمانی مورد احترام دیگرانست که در حریم خصوصی آنهاست و بمحض ورود به حریم عمومی از تقدس و احترام می افتند. در ضمن اسلام و یهودیت و بهائیت و دین و هر باوری و یا شخصییت های فکری و از جمله قدیس شده گان و نویسنده گان و دانشمندان و پرورنده گان فکر و اندیشه و مکتب و مسلک و ایدئولوژی در تملک خود همان افراد هم نیستند تا چه رسد به دیگران از جمله دراویش و یا شفیعی و سید مرتضی و نوریزاد و مزدک و …

       
      • مزدک عریز من نه تنها به مذهب بلکه به هبچ ایدیولوژی باورمندم نییتم و همه را خرد ستیز و عامل رکود و زندانی کردن عقل ادمی میدانیم ولی این را مبخواهم خدمت شما دوست عزیز بگویم که در فردای ازادی ابران ما مواجه هستیم با انسانهایی بسیاری که هر کدام معتقد به ایدیو لوژی خاص خود هستند ونیز افراد مذهبی اعم از یهودی ؛ مسبحی ؛ بهایی و فرق مختلف اسلامی و صاحبان این مذاهب تا وقتی که نخواهند مذهب خود را در امور عمومی دخالت دهند ازادند و درحال حاضر ما با شریعتمداران حاکم از این رو سر ستیز داریم که با حربه شریعت ایران را غارت کرده و میکنند و از طرفی بهاییان ؛ دراویش و و افراد دیگری که صرفا به خاطر داشتن مذهبی غیر از مذهب اخوندهای جنایت کار حاکم ؛ مورد ستم واقع شده اند دفاع میکنیم بدون اینکه مذهب انان را قبول داشته باشیم ؛ حال حرف من به مزدک گرامی ابنست که اقای شفیعی انسان مذهبی معتقدی است که نه تنها به رژیم اخوندیسم وابسته و رانت خوار نییت بلکه زخم ناشی از تازیانه رژیم را بر گرده دارد و این فرق میکند با اخوند مرتضی که شریک و همکار رژیم است و حقوق کلان میگیرد تا روزانه در این سایت تخم جهل و خرافه بپراکند و توجیه گر بیداد و ستم مذهب اخوندیسم حاکم باشد البته این را هم بگویم من غیر از نوشته های شفیعی در این سایت هیچ گونه رابطه ای با او ندارم و ضمنا از نظر عقیده نیز با او زاویه دارم ولی با شما مشترکات زیادی دا م

         
        • Jm گرامی در اینکه اوباش /// بهیی و دراویش را سرکوب می کنند شکی نیست و وظیفه مخالفان سکولار و دمکرات هم دفاع از حقوق آنهاست ولی وقتی باورمکدان این نحله های خرافی سعی در تبلیغ برای باورهای خود آنهم در فضای عمومی داشته باشند نباید نادیده گرفته شوند.من قبلا نوشته ام که خطر این ///ها از اوباش حکومتی بیشتراست چون اینها در لباس اوپوزیسیون هستند و با در زرورق پیچاندن همان خرافات دوباره به جان مردمی افتاده اند که سردر گمند.بنابراین صرف اینکه طرف با حکومت زاویه دارد کافی نیست.درثانی وقتی کسی مقدساتش را در فضای عمومی مطرح می کند باید انتظار هر برخوردی را هم داسته باشد.چون فضای عمومی دست دیگرانیت و نه خود شخص.

           
          • درود حق با شماست: اگر کسی باورش را در سطح عموم مطرح میکند باید منتظر هر بر خوردی باشد “

             
    • از اینجا معلوم شد که جناب نوریزاد همه نوشته ها را لااقل تا آخر نمیخواند.

       
  37. شخصيت و حکومت رضا خان

    به حكومت رسيدن رضا شاه : در اسفند سال 1256 (1295ق) همزمان با سفر دوم ناصرالدين شاه قاجار به اروپا و زمزمه تشكيل قزاقخانه توسط روسها در ايران، در روستاي آلاشت از توابع سوادكوه مازندران كودكي به دنيا آمد كه رضا نام گرفت (بعدها انقراض سلسله قاجاريه و تأسيس حكومت پهلوي به دست وي به وقوع پيوست). نام پدر رضا، عباسعلي (سرهنگ فوج سوادكوه) و مادرش زهرا (نوش آ‌فرين) از مهاجرين قفقاز مي‌باشد…

    در نهايت رضا به همراه مادر به تهران بازمي‌گردد و در محله سنگلج در كمال فقر و تهيدستي زندگي مي‌كند و بزرگ مي‌شود و به يك نوجوان شرور و سركش تبديل مي‌گردد..

    در دوران خدمت در قزاقخانه به سرعت رشد نموده و در سال 1318ق، به سرگروهباني محافظين بانك استقراضي روسيه در مشهد و پس از چندي به وكيل‌باشي گروهان شصت تير منصوب مي‌گردد. نام رضا شصت تير با وجود درجه گروهباني در قزاقخانه و در محافل تهران مخصوصاً بين لوطيها معروف مي‌گردد…

    رضاخان در نزد عين‌الدوله تقرب مي‌يابد و به آموختن درس و خواندن و نوشتن مي‌پردازد…

    وي در سال 1299 براي سركوبي قيام ميرزا كوچك خان جنگلي به گيلان اعزام مي‌گردد…

    با خروج قواي روسيه از ايران دولت انگليس براي كنترل اوضاع و جامه عمل پوشاندن به مطامع خود اقدام به پي‌ريزي كودتاي نظامي مي‌نمايد و براي اجراي اين طرح هماهنگي‌هاي لازم را ميان ژنرال ادموند آيرونسايد (فرمانده قواي انگليسي در ايران)، اردشير جي (جاسوس دولت انگليس در ايران)، رضاخان فرمانده آترياد (تيپ) همدان و سيدضياءالدين طباطبايي مدير روزنامه رعد ايجاد مي‌كند. در نتيجه مذاكرات و هماهنگي‌هاي به عمل آمده بين سيد ضياء و رضاخان، كودتا در روز سوم اسفند سال 1299ش به وقوع مي‌پيوندد و قواي آترياد همدان بدون كمترين مقاومتي وارد تهران شده و كليه ادارات دولتي و مراكز نظامي را اشغال مي‌كنند و قريب به يكصد تن از رجال، معاريف و روحانيون را بازداشت و زنداني مي‌نمايند. احمدشاه، محمدحسن ميرزا (وليعهد) به كاخ فرح‌آباد مي‌گريزند و فتح‌الله خان سپهدار رشتي (نخست‌وزير) به سفارت انگليس پناهنده مي‌شود. سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهي ديويزيون قزاق و وزارت جنگ و سيدضياءالدين طباطبايي به نخست‌وزيري منصوب مي‌گردد…

    در اين ميان انگليسي ها كه به دنبال ناكامي در امضاي قرارداد 1919 و با هدف تغييرات در ساختار حكومتي ايران به منظور دست يابي به اهداف نامشروع خود ، در حال مديريت تغييرات در كشور بودند در راستاي همين هدف زمينه هاي نخست وزيري رضاخان را فراهم كردند.) و احمد شاه نيز با توجه به تحولاتي كه در تركيه رخ داده و منجر به فروپاشي خلافت عثماني شده بود (از جمله شورش آتاترك) از ترس بروز تحولاتي مشابه ، فرمان نخست وزيري رضاخان را امضا كرد و براي هميشه از ايران خارج شد . در اين موقع سردار سپه كه كليه امور لشكري و كشوري را قبضه كرده بود به پيروي از ترك ها به فكر الغاي سلطنت و تاسيس رژيم جمهوري در ايران افتاد.در ماه هاي اوليه 1924 تظاهرات متعددي به نفع استقرار جمهوريت در تهران و شهرستان ها صورت گرفت ولي چون عده اي از روحانيون و رجال با اين طرح مخالفت كرده و آن را به مصلحت كشور ندانستند ، سردار سپه نيز از اين فكر منصرف گردید…

    ويژگي هاي فكري و اخلاقي رضا شاه

    از ميان مهم ترين ويژگي هاي شخصيتي رضا شاه مي توان به اين امور اشاره نمود:

    الف. خود محوري و استبداد فردي رضا خان در خانواده اي به دنيا آمد و رشد كرد كه با محيط نظامي گرمي آغشته بود از سن پانزده سالگي به خدمت تيپ قزاق درآمد و شخصيت او با بافت نظامي و روحيه خشن سربازي و قزاقي شكل گرفته و رشد كرد. تندخويي و خشونت و نظم و انضباط شديد كه در سراسر زندگي او وجود داشت دو ويژگي شخصيتي اوست…

    ب. تجدد گرايي: روحيه تجدد گرايي از ويژگي هاي شخصيتي رضا شاه است كه ريشه در بيگانگي و دوري وي از آداب و سنن جامعه و فرهنگ ملي و عدم وابستگي به آن و البته روحيه نوكر صفتي و بيگانه پرستي وي داشت. رضا شاه تلاش نمود با گسترش مظاهر به اصطلاح تمدن و استفاده از علوم و فنون غربي و مبارزه با فرهنگ و آداب و سنن جامعه ايراني، ايران را به كشوري متمدن و پيشرفته تبديل نمايد….

    ج. دين گريزي و اسلام زدايي: رضا شاه به مذهب و فرهنگ ديني وابستگي و تعلق خاطري نداشت از اين رو به سادگي و سهولت خود باخته فرهنگ بيگانه گرديد به اذعان اكثر مورخان، بي توجهي سران رژيم پهلوي به دين و فرهنگ جامعه و باورهاي اعتقادي و ارزشي مردم و تلاش آنها براي حذف ظواهر فرهنگ ديني در كنار عوامل سياسي، اقتصادي و اجتماعي عامل مهمي بوده كه پايه هاي رژيم را متزلزل ساخت. تلاش براي نابودي و حذف فرهنگ ديني از جامعه در دوران پهلوي را بايد در ماهيت رژيم و وابستگي آن به بيگانه (استعمار انگليس و آمريكا) مورد جستجو قرار داد….

    د. ثروت اندوزي و تصاحب املاك: از ويژگي هاي ديگر رضاشاه مال اندوزي و تصاحب املاك و اراضي بود. رضا شاه در طول مدت سلطنت خود املاك و اراضي و كارخانجات زيادي براي خود تدارك ديد به طوري كه براي اداره املاك زياد خود سازمان بزرگي به نام «املاك اختصاصي» تشكيل داد تقريبا قسمت اعظم مازندران متعلق به او بود. در خراسان و سيستان و خوزستان و فارس و اصفهان هم املاكي تدارك ديد به طوري كه تعداد املاك او به 5200 رقبه رسيد. كارخانجات و هتل ها نيز تعداد قابل ملاحظه اي بودند به طوري كه در حساب جاري او مبلغ 680 ميليون ريال موجودي نقدي بود.( ولدم، اسكندر، زندگي پرماجراي رضا شاه، تهران گلنام، 1370، صص 65-67) در يك سرشماري كلي در سال 1319 عايدات سالانه رضاخان از املاك 62 ميليون تومان بود.( منصور رفيع زاده، خاطرات رفيع زاده، مترجم اصغر گرشاسبي، تهران: اهل قلم، 1376، ص 37)

    http://www.siasi.porsemani.ir/content/%D8%B4%D8%AE%D8%B5%D9%8A%D8%AA-%D9%88-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%9F

     
    • جناب مرتضی – واقعا این اظهار نظر و تفسیر بی غرضی بود.
      آفرین سید مرتضی. و چون از طرف شماست و از یک سایت داخلی مستند بودن آنرا سد چندان میکند.
      این بخش از نوشته شما:

      “در نهايت رضا به همراه مادر به تهران بازمي‌گردد و در محله سنگلج در كمال فقر و تهيدستي زندگي مي‌كند و بزرگ مي‌شود و به يك نوجوان شرور و سركش تبديل مي‌گردد..”

      مرا یاد فرد دیگری به نام “نواب صفوی” انداخت.

       
  38. خلد آشیان!
    ———-

    همه به خاک رفتنی ییم. من از چانه انداختن هراس ندارم، اکراه من از مرده کشی بعدش است: قبر، سنگ، سدر، کافور، کفن، تغسیل، ترحیم، تدفین، تشییع، خاک قالی حضرت، مع الصلوات، مسجد، مجلس، صبح و بعد از ظهر، پرده، بنر، اعلامیه، آخوند، مداح، عجب رسمیه رسم زمونه، پدری مهربان، همسری دلسوز، عید اول، سوم، هفتم، چهلم، سال، حلوا، خرما، چراغ برات، خیرات، شوکولات و زیارت اهل قبور. وصیت کرده ام نه به خود زحمت بسیار دهند. انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته. ورثه اما می گویند ما آبرو درِم.
    فانتزی من این است جنازه ام را بیندازند توی جوی کنار خیابان در یک محله ی غریب که شناسایی نشود و شهرداری جمع کند. یا بروم در اعماق دریا که منزل امید من است و خوراک ماهی ها بشوم یک خدابیامرزی بفرستند. مطمئن هستم هیچکس زیر تابوت من را نخواهد گرفت، چون هیچوقت به پرسه ی کسی نرفته ام.
    در گیلاوند دماوند یک پیرزن بهایی را نبش قبر کرده و جنازه اش را در بیابان های اطراف رها کرده اند. مرگ ایده آل من. خدا من روسیاه را هم پاک کند و بهایی خاک کند!

     
    • اینطور وصیت نافذ نیست،یعنی اعتبار شرعی ندارد،اگر کسی مسلمان باشد نمی تواند چنین وصیتی کند که مثلا بدن مرا دفن نکنید یا بگذارید وحوش آنرا بخورند یا در دریا بیندازید،چون بر اساس حکم شریعت اسلام،تکلیف وجوبی بر دیگر مسلمانان است که پیکر بیجان یک مسلمان را دفن کنند خواه او وصیتی بر خلاف این کرده باشد یا نکرده باشد چون وصیت او به دفن نکردن بی اعتبار است ،البته اگر وصیت در مورد کیفیت دفن است از حیث جا و مکان،البته در صورت مقدور،بر وصیّ شرعی او لازم است او را در همان جایی که توصیه کرده دفن کند.ظاهرا خاستگاه این نوشته کوکب خانم مطلبی است که در مورد طنز نویس تازه گذشته انتشار یافته است که مثلا جسدم را رها کنید در یک بیابان تا وحوش آنرا بخورند،چنانکه اشاره شد چنین وصیتی اگر یک مسلمان -هرچند ظاهر مسلمان و مسلمان زاده بوده و واقعا مرتدّ شده باشد- نافذ نیست یعنی بی اعتبار است و پیکر او اگر در بلاد اسلامی باشد بر دیگر مسلمانان واجب است بوجوب کفائی که نعش او را در خاک پنهان کنند. و فرضا اگر در بلاد کفر هم باشد باز آنجا اگر مسلمانی هست باید او را دفن کند،و بهر حال خانواده و وصیّ او اگر مسلمانند نمی توانند به چنین وصیت خزعبلی عمل کنند.جنازه میت همان به که دفن شود در خاک تا جامعه انسانی از ضرر و آزار عفونت او در امان باشند.
      این دیدگاه شرعی و فتوای مراجع اسلامی است.

       
      • – آقا سید مرتضی، خاستگاه آن نوشته، طنز نویس تازه گذشته نبود. او در لیون فرانسه با عزّت و احترام، کفن و دفن و تشییع شد، ولی دلت را بگذار جای دل بی بی زینب و شهدای بی کفن دشت کربلا. خاستگاه آن نوشته پیرزن بهایی دماوندی بود که نبش قبر شد و جنازه اش را در بیابان انداختند.
        خواستن توانستن است. من اگر مسلمان بمیرم به زمزم شویند و اگر هندو بسوزانند، لذا خواسته ام بهایی بمیرم، طبق دیدگاه شرع و فتاوی مراجع اسلام!

         
        • کوکب خانم،من از شنیدن واقعه مورد اشاره بسیار متاسف شدم و آنرا محکوم می کنم،نبش قبر اموات حتی اموات غیر مسلمان عملی زشت و غیر اسلامی است که از ناحیه هر فرد یا افرادی نندرو و بی منطق صورت گرفته محکوم است و البته اینگونه اعمال ربطی به حکومت و جمهوری اسلامی ندارد،نه بلحاظ احکام و موازین فقهی و نه بلحاظ درایت و کیاست سیاسی.نیز امیدوارم کوکب خانم بعد از 120 سال یا بیشتر که ننه کوکب شد،بر دیانت اسلام بمیرد و مطابق موازین شریعت اسلام تجهیز شود.

           
  39. حکومت/* اسلامی: زلزله جدید کرمانشاه هرچی واسه زلزلهزدگان پارسال ساخته بودیم خراب کرد.
    مش قاسم: به این میگن امداد غیبی واسه اونایی که از زلزله زدگان هم چاپیدن.

     
  40. جناب نوری زاد
    همیشه کسانی هستند که دفاع از خدا را وظیفه ی خود می دانند، انگار که واقعیت مطلق، چهارچوب نگهدارنده ی وجود، چیزی ضعیف و بی دفاع است.

    این آدم ها از کنار بیوه ای بر اثر جذام از شکل افتاده که چند سکه گدایی می کند رد می شوند، از کنار کودکان ژنده پوشی که در خیابان زندگی می کنند رد می شوند اما اگر کمترین چیزی علیه خدا ببینند داستان فرق می کند، چهره هایشان سرخ می شود، سینه هایشان را بیرون می دهند، کلمات خشم آلودی به زبان می آورند، میزان خشم شان حیرت انگیز است، نحوه ی برخوردشان هراس آور است…

    این آدم ها نمی فهمند که باید در درون از خدا دفاع کرد، نه در بیرون، آن ها باید خشم شان را متوجه خودشان کنند…!

     
    • باسلام بر فرهیخته گان اندیشمند
      قسمت دوازدهم از بیانیه آخوند خراسانی درمضرات تصدی حکومت از سوی فقیهان :

      //
      //
      //

      —————

      من ادامه ی نوشته کپی پیستی شما را حذف کردم.
      تجسم کنید یکی بخواهد کپی کتابی بلند را در اینجا خالی کند. این بخش، از ریخت می افتد.
      لطفا لینک همین نوشته ی خود را برای ما بنویسید.
      سپاس که محدودیت های مرا می فهمید و مرا در این راه کمک می کنید.
      و
      پوزش

       
    • پس چی؟ باید هم ازش دفاع بکنن. خدای بیچاره نه پدر و مادر داره، نه برادر و خواهر و نه قوم و کس و کاری، همینجوری تک و تنها خودش هست و خودش. اگر افراد خداشناس هم ازش دفاع نکنند، بی دینها و بی خداها بیکس کُشش میکنند و نیم ساعته چشماشو در میارن . پاش بیفته این بی وجدانها صد رقم تهمتش میزنند و برا‌ش پرونده سازی میکنند و هیچ بعید نیست دوباره اون پرونده قدیمی، او و حضرت مریم را از بایگانی راکد در بیاورند و به جریان بندازند و تحویل تعزیرات و منکرات بدهند، اگر پرونده اش هم زیر دست یک قاضی بی وجدانی مثل قاضی صلواتی یا مقیسه بیفته، فوری به او اتهام امنیتی میدهند و پرونده اش از منکراتی به امنیتی تبدیل میشه و تا بخودش بیاد و ثابت کند که من نبودم باید دو سال در انفرادی آب خنک بخورد و آخرش هم اگر شانس نیاره و شلاقهاش قابل خریدن نباشد، آنوقت ببین چی به روزش میارن .

       
    • سلام بر هوشمندان. اندیشه ورز واهل خردورزی

      قسمت سیزدهم ازبیانیه ملا محمد کاظم خراسانی درمضرات حکومت فقیهان , یعنی ضرر وزیان هائی که دراین چهل سال ازحکومت. ولایت مطلقه. فقیه. ما ایرانیان متضرر گشته ایم آخوند خراسانی صد سال پیش , پیش بینی کرده بود واینک ادامه بیان آخوند خراسانی دور اندیش. ونیک اندیش را ملاحظه بفرمائید :
      ///////
      ////

      من ادامه ی نوشته کپی پیستی شما را حذف کردم.
      تجسم کنید یکی بخواهد کپی کتابی بلند را در اینجا خالی کند. این بخش، از ریخت می افتد.
      لطفا لینک همین نوشته ی خود را برای ما بنویسید.
      سپاس که محدودیت های مرا می فهمید و مرا در این راه کمک می کنید.
      و
      پوزش

       
    • نا شناس گرامی پس ما انسانهای عادی باید به چنین خدا و مقدساتی//////////////////////////////////////////////////////تا چشم و گوش متوهمان و متعصبان بی خرد باز شود!

       
    • سلام بر هوشیاران خردمند
      قسمت چهاردهم ازبیانیه آخوند خراسانی در مضرات حکومت آخوندی یا همان ولایت فقیه امروزی که بلای جانمان شده است در ویرانگری ایران و غارت و چپاول و آدمکشی و دزدی و اختلاس ودرحبس وحصر وطن دوستان منتقد و اندیشمندان دلسوز ایران و به فلج کشیدن اقتصاد ملی بانهادهای خود ساخته آدمخواری ومالدزدی ومال اندوزی , اینک ادامه بیانیه آخوند خراسانی :///
      ////
      ///

      —————–

      من ادامه ی نوشته کپی پیستی شما را حذف کردم.
      تجسم کنید یکی بخواهد کپی کتابی بلند را در اینجا خالی کند. این بخش، از ریخت می افتد.
      لطفا لینک همین نوشته ی خود را برای ما بنویسید.
      سپاس که محدودیت های مرا می فهمید و مرا در این راه کمک می کنید.
      و
      پوزش

       
    • سلام بر تحول خواهان دموکراسی دوست و سکولار اندیش
      قسمت پانزدهم از بیانیه آخوند خراسانی دور اندیش وژرف. نگر
      در مضرات حکومت ولایت فقیه :

      و روایت می­کنیم که امام صادق«ع» در تفسیر عبارت قرآنیِ «وجعلنی مبارکاً» که عیسی«ع» در مورد خود به کار برد فرمود: «ای نفّاعاً» (یعنی مرا کسی قرار داد که فایده و سود بسیاری به مردم می­رسانم) و روایت می­کنیم که امیرمؤمنان«ع» فرمود: «السید من تحمل المؤنة و جاد بالمعونة» (سرور و بزرگ کسی است که سختی­های مردم را بر خود هموار کند و کمک­های خود به آنان ارزانی دارد) و فرمود: «بإحتمال المؤن یجب السودد» (با تحمل کردن سختی­های مردم است که سروری و بزرگی به دست می‌آید). از تک تک این نصوص می­توان دریافت که بزرگ­ترین امر برای ما پیشوایان قوم، خدمت به خلق خداست. آن گاه تکیه زدن بر مسند حکومت، شرایط ما را چنان دگرگون می­نماید که دیگر قادر به انجام خدماتی هم که قبلا می­کردیم نخواهیم بود. زیرا حکومت، ما را از مردم جدا می­کند و با جدا شدن از مردم، نمی­توانیم از دردها و مشکلات آنان مطلع شویم. و به فرضِ مطلع شدن نیز چون سطح زندگی ما را با سطح زندگی عامه مردم فاصله گرفته و از آن دور شده است، نمی­توانیم دردها و مشکلات آنان را با گوشت و پوست خود لمس کنیم و مرهمی بر زخم آنان بگذاریم.

      پس از همه این­ها، در حال حاضر که مردم از دست حکومت به جان می­آیند، به ما پناه می‌آورند، اگر حکومت در دست ما باشد چه کنند و کجا بروند؟ و به که پناه ببرند؟

      20 ـ می­دانیم که رسول خدا«ص» از آغاز اعلام پیامبری خود، همیشه بر خلافت امیرمؤمنان«ع» تأکید داشت. و نظر او بر این بود که رهبری و حکومت جامعه اسلامی، پس از دوران رسالت از آن علی«ع» باشد. این نظر برای حفظ مصالح امت اسلامی و به دلیل شایستگی­های علی«ع» بود. به روایت امام احمدبن حنبل و حافظ ابونعیم پیامبر«ص» فرمود: «إن تؤمّروا علیاً ـ ولا أراکم فاعلین« «تجدوه هادیاً یأخذ بکم الطریق المستقیم».[69] در حدیث دیگر به روایت حاکم و حافظ طبرانی: «إن ولیتموها علیاً فهاد مهدی یقیمکم علی طریق مستقیم».[70] در حدیث دیگر به روایت ابونعیم: «إن تولّوا علیاً تجدوه هادیاً مهدیاً یسلک بکم الطریق المستقیم».[71] در حدیث دیگر: «إن ولیتموها علیاً وجدتموه هادیاً مهدیاً یسلک بکم الطریق المستقیم».[72] در حدیث دیگر به روایت ابوداود: «إن تستخلفوه ـ ولن تفعلوا ذالک ـ یسلک بکم الطریق و تجدوه هادیاً مهدیاً».[73] در حدیث دیگر به روایت حافظ ابونعیم و صاحب کنز العمال: «إن تستخلفوا علیاً ـ و ما أراکم فاعلین ـ تجدوه هادیاً مهدیاً یحملکم علی المحجة البیضاء».[74]

      پیامبر«ص» همچنین می­دانست که اگر رهبریِ حکومت اسلامی پس از او، با کسی جز علی«ع» باشد، دیر یا زود انحرافاتی در میان مسلمانان بروز خواهد کرد و حکومت‌گران، اموال متعلق به مردم را به خود اختصاص می­دهند و حقوق عامه را غصب می­کنند و جوانان قریش، امت را به مهلکه خواهند افکند. چنان که در صحیحه امام احمدبن حنبل و در روایت ابوداود می‌خوانیم که پیامبر«ص» به ابوذر فرمود: «کیف أنت و ائمّة من بعدی یستأثرون بهذا الفیء؟» (چگونه خواهی بود با امامانی که پس از من بیایند و غنائم و اموال متعلق به عموم را به خود اختصاص دهند؟) در صحیحه دیگرِ امام احمد حنبل می­خوانیم که پیامبر«ص» به ابوذر فرمود: «کیف أنت عند ولاة یستأثرون بهذا الفییء؟» (چگونه خواهی بود با حکومت گرانی که غنائم و اموالِ متعلق به عموم را به خود اختصاص دهند؟) به روایت محمدبن سعد در طبقات، رسول«ص» به ابوذر فرمود: «کیف أنت إذا کانت علیک أمراء یستأثرون بالفیء؟» (چگونه خواهی بود وقتی کسانی بر تو حکومت کنند که غنائم و اموال متعلق به عموم را به خود اختصاص دهند؟) در صحیحه بخاری و حاکم و ذهبی می­خوانیم که پیامبر«ص» فرمود: «ان فساد أمتی علی یدی غلمة سفهاء من قریش» (راستی که تباهیِ امت من بر دست جوانانی- بخوانید آقازاده­هایی ـ بی­خِرَد از قبیله قریش [خاندان حاکم] است). به روایت حاکم فرمود: «هلاک هذه الامة علی ید اغیلمة من قریش» (هلاکت این امت بر دست جوانکی ـ بخوانید آقازاده­ای ـ از قبیله قریش است). در صحیحه حاکم و ذهبی می­خوانیم که فرمود: «أمراء یکونون بعدی لایهدون بهدای ولا یستنّون بسنتی» (حاکمانی پس از من خواهند بود که با سیرت من هدایت نمی­یابند و از سنت من پیروی نمی­کنند). به روایت امام احمد فرمود: «ألا إنه سیکون أمراء یکذبون و یظلمون» (هشیار باشید که پس از من حاکمانی خواهند بود که دروغ می­گویند و ستم می­کنند).

      لازم به ذکر نیست که همه پیش بینی­های یاد شده، مو به مو تحقق یافته و به وقوع پیوست. با توجه به این مقدمات، پیامبر«ص» از یک طرف در خلال بیست و سه سال پیامبری خویش، بارها به خلافت علی«ع» تصریح فرمود، و از طرف دیگر در آخرین روزهای عمر خود تصمیم گرفت که از دو طریق، مسیر خلافت امیرمؤمنان«ع» را هموار کند، یکی با فرستادن سران مهاجرین و انصار به بیرون از مدینه تحت فرماندهی اسامه، و اوامر پیاپی و مؤکد به این که: «نفّذوا جیش اسامة»[75] تا وقتی پیامبر«ص» از دنیا می­رود، کسی از سران قوم در مدینه، مرکز اسلام، نباشد که در برابر علی«ع» به ادعای خلافت قیام کند. دیگری با تنظیم وصیت نامه­ای که به موجب آن، حکومت مسلمانان پس از پیامبر«ص» با علی«ع» باشد. اما سران قوم که حکومت را برای خود می­خواستند و حاضر نبودند به خلافت علی«ع» تن دهند، از پیوستن به سپاه اسامه خودداری کردند و مانع تنظیم وصیت نامه رسول«ص» شدند، آن هم با برخوردی نامناسب که در همه کتاب­های معتبر عامه نیز منعکس شده است. چنان که به روایت بخاری در صحیح خود ـ که در نظر اهل سنت اصحّ الکتب بعد القرآن است ـ «فتنازعوا ولا ینبغی عند نبی تنازع و قالوا ما شأنه أ هجر؟». در برابر این گونه برخوردها، پیامبر«ص» چه می­بایست بکند؟ مگر نه این که حتی به روایت بخاری، حضرت فرمود: «أکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعده أبدا». از این حدیث بالصراحه برمی­آید که اگر وصیت نامه نوشته می­شد

      —————–

      دوست گرامی
      بهترین کار برای این که فضای اینجا از ریخت نیفتد، گزیده ای از همین مطلب دنباله دار را با لینکش برای ما بنویسید و : تمام.
      باشد؟

      .

       
      • جناب نوریزاد، چنانکه قبلا در نوشته کوتاهی توضیح عرض شد، اصلا مرحوم آخوند خراسانی “بیانیه ای” در این زمینه نداشته اند،چون بیانیه یعنی چیزی که کسی رسما آنرا منتشر کند و استناد آن به او معلوم باشد،اینها مطالبی افواهی است که بفاصله نزدیک به صد سال با واسطه به ایشان نسبت داده شده و اثری از آن در مکتوبات و آثار علمی حضرت آخوند مشاهده نمی شود، بنابر این، این مطالب بلحاظ سندی و انتساب به ایشان هیچ قطعیتی ندارد و چندین ایراد و اشکال به آن وارد است از جهت سندی،و جدای از بحث صحت اسناد،محتوای این مطالب نیز -علیرغم تشبّثی که برخی به آن می کنند- محتوایی سطحی و قابل جواب است که کسانی نیز آنها را جواب داده اند یا پرسش هایی متوجه آن کرده اند و من در مورد آن توضیحاتی دادم و ارجاع به دو مقاله تفصیلی که در همین صفحه هنوز هست.و نکته اساسی تر اینکه اساسا این مطالب بر فرض صحت صدور آن از مرحوم آخوند،احتجاج و استدلال فقهی بر عدم ثبوت نیابت عامه فقهاء در عصر غیبت نیست،بله اینها البته یک سلسله مواد تبلیغاتی در دست سوء استفاده کنندگان سیاسی است که دست آنها از پرداختن بواقعیت مساله نیابت فقهاء کوتاه است و بی توجه به مساله فقهی مشی بر صناعت فقهی و عنایت به خواست تاریخی مردم ایران در تبعیت از فقیهانی که باور به نیابت عامه فقهاء از معصوم در عصر غیبت داشته اند،مایلند از باب الغریق یتشبّث بکل حشیش خود را بهر مطلب سست و بی پایه ای متصل کنند.اجمالا اگر مرحوم آخوند خراسانی اعتقادی به چنین مطالب سست و کم مایه داشتند هرگز در صدر مشروطیت،قیام به ایجاد حکومت با نظارت فقیهان نمی کردند و در منزل خویش می نشستند و بتدریس کفایه الاصول اهتمام می ورزیدند.اینها را حتی یک آقای درس خوانده ای که مقتدای ایشان است و اکنون در بلاد غرب از زیّ طلبگی خارج و به زیّ کت و کراوات درآمده هم توجه ندارد.بگو شما اگر مخالف با حکومت اسلامی تاسیسی فقیهان که مردم به آن رای داده اند هستید فقط می توانید به آن رای ندهید یا ترویج سکولاریسم کنید نه اینکه با استناد بمطالب مخدوش و ضعیف، از جیب و نام فقیهان بزرگ سوء استفاده کنید و سوء استفاده کنند.

        با احترام

         
      • جناب نوری زاد. سلام

        همه تلاش شما. در این سایت وجا های دیگر برای این هدف است. که حکومت آخوندی را از ریخ بیندازید .
        خوب سخنان. اخوند خراسانی هم در همین راستا می باشد , پس چرا کامنت. های مرا که توجه. به ریشه. فساد حکومت آخوندی داشت آن هم از شخصیتی که همه این آخوند های صدساله. ریزه خوار خوان علم اوهستند , بود . چراحذف کردی خیال کردی تالیف. این کامنت ها وسخنان ایشان به سادگی تهیه می شد .
        خوب باشد اگر آنهائی را که حذف کرده اید , منتشر کردید بقیه آن را که دیگر رو به اتمام است می آورم وگرنه خدا حافظ
        مصلح

        ————

        درود نازنین
        چند غلط املایی در این نوشته است. نشان می دهد که با عجله نوشته اید.
        به روی چشم
        ما که نگفتیم ننویسید یا کپی پیست نکنید.
        گفتم: روزی یکی. یا نهایتا دو تا.
        چرا؟
        چون این بخش کامنت ها از ریخت می افتد.
        سپاس که به من کمک می کنید تا با هم و برای هم، محیط و فضایی خواندنی ایجاد کنیم.
        سپاس

        .

         
  41. آسد مرتضی
    هیچ وقت نفهمیدم منظور از عوضش #امنیت داریم چیه !!!!

    بچه هامون امنیت دارن؟
    خانمها امنیت دارن؟
    پولهامون تو بانک امنیت داره؟
    امنیت شغلی داریم؟
    مغازه هامون بدون قفل و دزدگیرند؟
    خودروهامون امنیت داره ؟

    غذاهامون استاندارده و سرطانزا نیست ؟

    امنیت روانی داریم ؟
    امنیت اجتماعی داریم ؟

    امنیت سیاسی یا اقتصادی داریم ؟
    تو بیمارستان #امنیت داریم ؟

    تو پارک امنیت داریم ؟
    اصلا یه سوال

    کدام یک از شما با دیدن نیروی انتظامی احساس امنیت میکنید ؟

    صادقانه وقتی نیروهای امنیتی را میبینید بیشتر میترسید یا وقتی اونا را نمی بینید؟؟

     
    • جاویدان سپاه ایران

      جناب ناشناس

      اگر در ایران امنیت نیست این همه توریست خارجی در روستاهای دور افتاده ودر بیابانهای ایران با خیال راحت چه میکنند؟
      فقط پمپاژ نفرت بلدی

      ————

      ” این همه” توریست را در ایرانیانی ببینید که روزانه و در چندین پرواز با چمدان های دلارین، از ایران به دوبی و ترکیه و قبرس و جاهای دیگر می روند تا نفسی تازه کنند. اگر به ” اینهمه ” توریست مشتاقید، یک تک پا شما هم بروید ترکیه تا معنای اینهمه توریست را بدانید. اینهایی که به ایران می آیند، اغلبشان بخاطر فرو افتادن پول ایران و ارزانی سفر به اینجاست.
      با احترام

      .

       
      • جاویدان سپاه ایران

        جناب نوریزاد بحث سر امنیتی بود که توریست خارجی را به دورافتاده ترین روستاهای ایران میکشاند چرا آن را به دلار ربط میدهی

         
    • ناشناس گرامی منظور سید از امنیت همان رواج زندگی/// ایشان و هم فکرانشان است والا دیگران به /// سید و همفکرانش هم نیستند!

       
  42. مهدی بزرگی(وکیل)

    چرا در سالهایی که گذشت بسیاری از فعالین مدنی ، سیاسی ، عقیدتی ، کارگری ، صنفی ، وکلا با استناد به مواد 498، 500 ، 618 قانون مجازات اسلامی تعزیرات محکوم به حبس وشلاق وجزای نقدی شدند . با توجه به حقوق شهروندان خوب است اساتید حقوق خصوصا عمومی و جزا وجرمشناسی به تحلیل مواد بپردازند و انرا در دسترس مردم قرار دهند تا مردم با حقوقشان اشنا شوند .

    اقدام علیه امنیت داخلی وخارجی کشور . ماده 498هر کس با هر مرامی، دسته، جمعیت یا شعبه جمعیتی بیش از دو نفر در داخل یا خارج از کشور تحت هر اسم یا عنوانی تشکیل دهد یا ‌اداره نماید که هدف آن بر هم زدن امنیت کشور باشد و محارب شناخته نشود به حبس از دو تا ده سال محکوم می‌شود.

    تبلیغ علیه نظام ماده ۵۰۰. هر کس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع گروهها و سازمانهای مخالف نظام به هر نحو فعالیت تبلیغی نماید به حبس از سه ماه تا ‌یکسال محکوم خواهد شد.

    اخلال در نظم عمومی .. ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی، مجازات کسی‌که «با هیاهو و جنجال یا حرکات غیرمتعارف یا تعرض به افراد موجب اخلال نظم و آسایش و آرامش عمومی گردد یا مردم را از کسب و کار بازدارد»

    امنیت کشور در ماده 498 چنان نامفهوم است که هر اقدامی از سوی فعالین مدنی ، سیاسی ، عقیدتی ، صنفی، اگر با نظر مسئولین هماهنگ نباشد بنا به نظر نیروهای امنیتی ونهایتا قاضی صادر کننده رای میتواند از مصادیق اقدام علیه امنیت ملی باشد در حالی یکی از ارکان اساسی جرم قانون است مردم دقیقا باید بدانند چه مواردی برهم زدن امنیت کشور است با توجه به اصل نهم قانون اساسی و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.

    درخصوص ماده 500 بیشترین اعتراضات مذکور معمولا به رفتار مدیران ونحوه عملکرد انان است بطور مثال ممکن است عده ای از مردم با سیاستهای دولت در انرژی هسته ای یا دخالت در کشورهای دیگر یا کمک به کشورهای دیگر یا نظارت استصوابی یا مذاکره با امریکا نظر متفاوتی باشند درست یا غلط بودن نظر انان نمیبایست تبلیغ محسوب گردد مخالف باشند . گاهی رفتار غلط مسئولین خود بزرگترین تبلیغ علیه نظام است اما دیده نمیشود .

    درخصوص ماده 618 با توجه به اصل بیست وهفتم قانون اساسی تشکیل اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است. ‌‏ طبق معمول مقامات اجازه اجتماع وراهپیمایی نمیدهند البته وفق قانون اساسی نیازی به اجازه نیست مردم صرفا میبایست به مسئولین جهت برقراری نظم اطلاع باید بدهند تا مسئولین امنیت اعتراض ونظم را برقرار نمایند .اما شایسته است فرمانداریها ، استانداریها ، وزارت کشور به معترضین صنفی مدنی حتی مخالفین سیاستهای دولت راهنمایی لازم درخصوص چگونگی برگزاری اعتراضات وتشکیل اجتماعات بنمایند . با حضور مامورین مردم را طوری هدایت و حمایت نمایند که موجب اخلال در نظم عمومی و آسایش مردم نگردد

     
    • جناب مهدی بر طبق آنچه نوشته اید گویا مشکل اسلام و قوانین اسلامی است خب عزیز باید به اسلام و قوانین اسلامی ر///و! و آنها را به زباله دان انداخت و قوانین جدید تصویب کرد و مثل آدمهای متمدن بر طبق قوانین مدرن و امروزی زندگی کرد!

       
      • مردم مسلمان ایران بجای این کار که به او اشاره می کنی به زباله هایی امثال تو ///// و آنها را به زباله دانی می اندازند چنانکه تاکنون.

         
  43. استاد گرامی ام

    جناب دکتر نوریزاد عزیز

    همانطور که بارها به عرض رساندم ، دوست تان داریم .

    زیرا الگوی ما برای مبارزه با خون آشامان آخوند بوده اید و هستید .

    جسارت مبارزه را از جنابعالی آموختیم !

    وحشت و ترس از حکومت بغایت پست و فرومایه و دزد و قاتل و در عین حال حق به جانب آخوندی به حدی بود که مبارزان و اندیشمندان نامداری را به غنودن در کنج های تاریک و بی سر صدا فرستاده بود .

    و شما از اولین ها بودید که خط را شکستید !! شما و تنی چند ، که از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نمی کند خط شکن بودید و این مایه مباهات و افتخار بنده است که دوست و برادر کوچکتر شما باشم .

    راستش بعضی از دوستان از حضرتعالی انتقاد می کنند ( که البته بنده خودم هم ممکن است با صد در صد مکتوبات جناب تان موافق نباشم ) اما اعتقاد دارم نباید انتقاد دوستان عزیز و گرامی و رنج دیده مان اینگونه باشد که به بگویند ؛

    ” اینکار را نکن ! و یا این را ننویس ! و یا آن را بنویس !! ”

    تحکمِ ، بنویس ! ننویس ! نکن ! بکن ! که انتقاد نیست !!! فرمان است !

    انتقاد یعنی اگر کسی مطلبی را نگاشت که مورد پسند ما نبود ، یک یادداشت برای نویسنده ارسال کنیم ! نویسنده خود می داند که اصلاح کند و یا نکند و یا …

    تحکم کردن در لوای نقد ، در حالی که خود را دشمن استبداد می دانیم ، جمع نقیضین نیست ؟!

    روی گل حضرتعالی را می بوسم و در آرزوی دیدار تان هستم ، هر چند که توفیق حاصل نشد با استاد گرامی جناب بهزاد همایونی عزیز ، این مرد مبارز ، خالص و خوش نیت ، خدمت برسم .

    مخلص شما
    سید حسین ابوطالبی

     
  44. در باره استقلال سیاسی مورد نظر جناب سید مرتضی

    وشايد برخي از ” اقايان ” استقلال سياسي را در دهن كجي و تعرض به اصول و اداب ديبلماتيك و قواعد حقوق بين المللي مي دانند ! بالا رفتن از ديوار سفارت امريكا در تهران و كروكان كرفتن ديبلمات ها – حتي اكر كه به اصطلاح جاسوس باشند- اتش زدن به سفارت عربستان سعودي و غارت اموال شان ، نه فقط نشان و دليل تهور ، شجاعت و استقلال نيست ، بلكه مصداق توحش و ياغيكري در عرصه و صحنه بين المللي است . اتش افروزي و جنك در سوريه ، لبنان ، فلسطين و يمن ، دليل و نشان استقلال نيست ؛ بلكه تعرض و تخطي از بند ٤ از ماده ٢ منشور سازمان ملل متحد است كه نمايندكان دولت ايران به رعايت و احترامش ملتزم و متعهد شده اند

     
    • جناب محمد رضا،شما اول چیزی را از پیش خود می برید و می دوزید و آنرا بدیگری نسبت می دهید و بعد هم آنرا محکوم می کنید! گرامی،من گفتم حمله به سفارت یعنی استقلال سیاسی؟! تعریف من از استقلال سیاسی این بود؟! شما یاد بگیرید اگر هم احساس مخالفت با کسی یا چیزی دارید،مخالفت را متوجه همان چیزی بکنید که او گفته است نه اینکه موهومات و برداشت های خودتان را بدیگری نسبت دهید و صرفا برای اینکه خودی نشان دهید و مخالف را محکوم کنید چیزهایی سرهم کنید.من حمله بسفارت کشور عربستان را یک اشتباه خودسرانه می دانم که ضررهای زیادی متوجه کشورمان کرد،این کار عده ای تندرو و نفهم بود که هم من آنرا محکوم کردم و می کنم و همه کلیت نظام جمهوری اسلامی و دستگاه دیپلماسی کشورمان آنرا نادرست دانست و محکوم کرد،همینطور در مورد تعرّض بسفارت انگلیس،خوب اینها ربطی به استقلال سیاسی یک کشور ندارد.در مورد حمله به باصطلاح سفارت امریکا،من آنرا مصداق حمله به یک سفارتخانه نمی دانم و همیشه از آن تعبیر کرده ام به حمله به “جاسوسخانه” آن البته وضعش و شرائطش متفاوت بود و بعد اسناد فراوانی هم از توطئه و دخالت بدست آمد و اسناد زیادی را هم می دانید که همان کارکنان فی الفور خمیر کردند.من این قضیه را و شرائط و فضا و زمان و مکان آن را جدا می کنم.پس اینهم ربطی به استقلال سیاسی ندارد.شما و برخی جوری در این موارد تعبیر می کنید که گویا حمله به یکی دو سفارت دستور و راهبرد مرکزیت جمهوری اسلامی و دیپلماسی ایران بوده است، در حالیکه اینجور نیست،تقریبا همه کشورهای دنیا در ایران سفارتخانه و نمایندگی و مامور دارند (غیر از امریکا و اسرائیل) چرا کسی بسفارت آنها تعرضی نکرده و نمی کند؟! البته حمله بسفارت چیزی نیست که فقط در ایران اتفاق افتاده باشد،خیلی جاها حتی در کشورهای پیشرفته دیده شده که عده ای تندرو مطالبات بحق یا ناحقی داشته اند رفته اند زده اند شکسته اند و حتی گروگان گرفته اند،پس شما روی مخالفت کلیشه ای و کینه های خاص همینجور مسائل بی ربط را بهم ربط ندهید.پس حمله بسفارت ربطی به استقلال سیاسی نداشت.
      مطالب دیگر هم تهمت هایی است که شما می زنید،ایران کجا دنبال جنگ افروزی بوده همینجور حرف بیجا می زنید؟این بحث ها بارها مطرح شده و عده ای عادت کرده اند به یاوه گوئی، سوریه:قدرت های استعماری و نفع طلبان برای حمایت از اسرائیل تروریست هایی را واداشتند که بروند از ترکیه و جاهای دیگر دولت قانونی سوریه را سرنگون کنند،ایران آنجا از اول رفت جنگ افروزی کرد؟چرا حرف بیجا می زنید؟ ایران متحد استراتژیک سوریه است،با درخواست و اجازه دولت قانونی سوریه به او کمک کرده،این جنگ افروزی است یا آنکه امریکا و نوکرانش از ترکیه و عربستان و قطر و دیگر پادوها بروند فضولی کنند در کار یک کشور مستقل بدون مجوّز سازمان ملل؟! چطور چشمان شما اینها را نمی بیند و کار آنها را جنگ افروزی نمی دانید،تا ایران رفت بکمک متحدّش و برای دفع شرّ و خطر تروریسمی که داخل عراق تا بیخ مرزهای ایران هم آمده بود،این می شود جنگ افروزی؟ اونها که اینجا از امنیت دم می زنند و مهملاتی می بافند،توجه نمی کنند وقتی شبها در بستر گرم و نرمشان فرو می روند،این راحت و امنیت و آرامش آنها مدیون فداکارانی امثال حججی است که رفتند رگ های حلقومشان بریده شد برای تامین امنیت آنها و منطقه و مرزهای این کشور؟همینطور باید بی ادبانه درحالیکه راحت طلبید و عرضه چیزی را ندارید قلم بردارید نیش و کنایه بزنید به آنها که جان دادند و زخمی و معلول شدند برای تامین امنیت منطقه و کشور و ممانعت از تروریسم و تسلط اسرائیل بر منطقه بعد شما اسم اینرا بگذارید جنگ افروزی؟! کمی کلاه عقل را قاضی کن دوست عزیز.در لبنان آیا این لبنان بوده است و حزب الله بوده است که تجاوز به اسرائیل کرده است یا اسرائیل متجاوز بوده که دهها بار حمله بخاک لبنان کرده؟ اگر حزب الله لبنان برابر تجاوز اسرائیل بایستد و ایران از او بعنوان مظلوم و از فلسطینی بعنوان مظلوم دفاع کند ،این در قاموس شما می شود جنگ افروزی؟!
      در یمن واقعیت قضیه چیست؟ آنجا عربستان و دیگر نوکران امریکا حضور فیزیکی دارند و شب و روز مظلومان یمن را بمباران می کنند و آنهمه جنایت علیه بشریت مرتکب شده اند،بعد شمای مثلا ایرانی یقه حکومت کشورت را می گیری؟! ایران در یمن چکاره است؟ بله ایران از مظلوم دفاع معنوی می کند،دستش هم برسد کمک مادی هم می کند اما خوش انصاف! آنجا که حدود پنجسال است محاصره زمینی و دریائی است و عربستان مجاوز خبیث آنجا را می کوبد،شما چشمهایت را باید ببندی این وسط دولت کشورت را جنگ افروز بنامی؟!
      بند 4 از ماده 2 منشور سازمان ملل را توضیح بده،اما پیش از آن دقت کن ببین ترانزیت تروریست و سلاح به یک کشور مستقل برای سرنگون کردن یک دولت قانونی که توسط امریکا و نوکرانش صورت گرفت با کدامیک از بندها و مواد منشور ملل متحد هماهنگ است! همینطور دقتی کن در موارد فراوانی که اسرائیل وحشی و متجاوز قطعنامه های سازمان ملل را نقض کرده است بعد اینجا پزیشن التزام و راعیت قانون را بگیر!

       
      • اینهمه نوشتی که بگویی منظورت از استقلال سیاسی اینها نبود. خوب چهار کلمه هم میگفتی که استقلال سیاسی مورد نظر شما کدام است.

         
  45. استقلال سیاسی به معنای این است که یک مملکتی بتواند اراده خود را مستقل از دیگران اعمال کند. مقدمه و شرط لازم برای چنین استقلالی بودن شرایطی است که مردم آن کشور بتوانند آزادنه اراده سیاسی خود را مستقل از قدرت مندان اعمال نمایند و دولتی تشکیل بدهند از مردم و برای مردم که در جهت تامین نیازها و منافع آنان اقدام کند.
    وقتی حاکمیتی مانند آنچه که در ایران است تمام راههای اعمال حاکمیت مردم را مسدود میکند، لاجرم اصلی ترین پایه مقبولیت و نمایندگی از سوی ملت را ازدست میدهد و لذا در همه صحنه ها باید تابع عوامل خارجی باشد.
    حاکمیت ایران از 40 سال پیش نه اعتنائی به نیازهای مردم داشته و نه عنایتی به منافع آنان. هیچ راه قانونی و قابل اجرا هم
    یش پای مردم نیست که بتوانند از این مخمصه خارج شوند. چنین حاکمیتی هیچ نسبتی با استقلال سیاسی ندارد و هر نوع ادعائی در این باره بی اساس است.

     
  46. اخبار: توافق ایران با کره جنوبی برای معامله نفت در برابر کالا.
    مش قاسم: به این میگن بیچاره و ذلیل شدن.

     
  47. شیرین کاری دیگر رضا خان : واقعه کشف حجاب!

    کشف حجاب، وقایعی که به دنبال تصویب قانونی در ۱۷ دی ۱۳۱۴ش در ایران رخ داد و به موجب آن، زنان و دختران ایرانی از استفاده از چادر، روبنده و روسری منع شدند. این قانون اوج سیاست‌های رضاخان در زمینه تغییر لباس بود که از سال ۱۳۰۷ آغاز شده بود. این سیاست‌ها واکنش‌هایی از جمله قیام مسجد گوهرشاد را در پی داشت. با درخواست علما، این قانون در سال ۱۳۲۳ در دوره حکومت محمدرضا پهلوی لغو شد.

    واکنش آیت الله حائری

    در قم آیت الله حائری که بخاطر حفظ حوزه علمیه موضعی بی‎طرفانه در امور داشت از سوی روحانیون و دیگر طبقات سخت تحت فشار قرار گرفت به گونه‎ای که میرزا مهدی بروجردی که عملاً مدیریت حوزه علمیه قم را بر عهده داشت، تهدید کرد که نامه‎ای را با امضای وی علیه اقدامات دولت انتشار خواهد داد. سرانجام آیت الله حائری تلگرافی در تاریخ ۱۱ تیر ۱۳۱۴ خطاب به رضاشاه نگاشت. بعد از این تلگراف رضا شاه به قم آمد و به منزل آیت الله حائری رفت، بدون سلام و جواب، با غضب و عصبانیت گفت: «رفتارتان را عوض کنید و گرنه حوزه قم را با خاک یکسان می‎کنم». در ادامه این ماجرا رژیم تعدادی از روحانیون را به جرم تحریک آیت الله حائری تبعید کرد

    قانون کشف حجاب

    فرمان کشف حجاب به صورت رسمی در ۱۷ دی ۱۳۱۴ صادر شد. در این روز، جشنی از طرف علی‌ اصغر حکمت که خود نقش فعال و مؤثری در این ماجرا داشت، در دانشسرای مقدماتی و در حضور رضاشاه برپا شد. در این جشن همسر و دختران شاه و جمعی از همسران وزیران و وکیلان بدون حجاب شرکت داشتند. شاه طی نطقی همه زنان را به عدم استفاده از حجاب تشویق نمود و اعلام کرد که تاکنون نیمی از جمعیت کشور به حساب نمی‌آمدند؛ زیرا در پرده به سر می‌بردند. و ادامه داد که نجابت و عفت زن به چادر مربوط نیست و زن روحاً و اخلاقاً می‌بایست عفیف باشد. از این تاریخ به بعد، استفاده از چادر یا هر سرپوشی، به جز کلاه‌‌های اروپایی، ممنوع اعلام شد. زنان محجبه حق ورود به خیابان‌ها یا استفاده از وسایط نقلیه را نداشتند. کسبه نیز مجاز به فروش اجناس به زنان با حجاب نبودند. آن‌هایی که جرئت می‌کردند در مقابل این بی‌قانونی خشونت‌بار ایستادگی کنند، با حمله و بی‌حرمتی مأموران شهربانی مواجه میشدند

    اجرای قانون

    مأموران انتظامی مجاز بودند زنان محجبه را تعقیب نموده و به منزل آن‌ها وارد شوند، صندوق‌های لباس آن‌ها را تفتیش کرده و اگر چادر بیابند به غنیمت برده یا آن را پاره کنند. به وزارت معارف نیز دستور داده شده بود که در کلیه مدارس دخترانه معلمان و دانش‌آ‌موزان بدون حجاب باشند و در غیر این صورت به مدارس راه داده نشوند. کلیه حکام ولایات نیز دستور داشتند از پذیرفتن زنان باحجاب که به ادارات مراجعه می‌کردند، خودداری به عمل آورند. اما از سوی دیگر، مطابق بخشنامه و متحدالمال‌هایی که از طرف دولت صادر می‌شد، شهربانی موظف بود که در ‌‌نهایت حفظ امنیت از هر نوع سوءاحترام به زنان بدون حجاب جلوگیری کند.

    لغو قانون کشف حجاب
    پس از روی کار آمدن محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۲۰، گروهی از زنان که از فشار حکومت پدرش سخت به ستوه آمده بودند در مخالفت با کشف حجاب، در معابر عمومی با چادر ظاهر شدند و مأموران حکومتی هم علی‌رغم وجود قانون کشف حجاب چندان که باید با آنان مقابله نمی‌کردند. در مهرماه همان سال آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی طی نامه‌ای به نخست وزیر وقت خواهان کم کردن فشار بر زنان محجبه شد. در سال ۱۳۲۳ نیز آیت الله سید حسین طباطبایی قمی از مراجع وقت، نامه‌ای به شاه جدید نوشت و از وی خواست کشف حجاب اجباری را الغا کند. سرانجام با مخالفت علما و مقاومت مردم، قانون کشف حجاب لغو گردید. انتشار دو فتوای «حاج حسین آقا بروجردی» و «حاج سید محمدتقی خوانساری» که دال بر لزوم حجاب و تحریم بی حجابی بود در آن روز‌ها منتشر شد و از نظر فرهنگی و دینی مردم را به سمت حجاب تشویق کرد.

    http://fa.wikishia.net/view/

     
    • سید مرتضی عزیز
      لطف کنید راهنمایی کنید چه درسی از مطلبتان اموختید و الان مردم باید چه کنند که حجاب اجباری رالغو کنند؟

       
    • اگر همان اول مردم ایران معنی کشف حجاب را می فهمیدند باید//

      ////////////
      ////////
      ///

      ————–

      نوشته ی شما بخاطر فحش هایش حذف شد.
      پوزش

      .

       
    • شیرین کاری امام خمینی برای حجاب اجباری را هم یادت نرود!

       
    • اقامرتضی گرامی اینکه نیروی انتظامی دستور داشتنم به خانه خانم های چادری بروند وصندوق لباسشان را بگردند اکر چادر داشتند انرا بیرون اورده وپاره کنند نادرست است

       
  48. کارنامه رضاشاه پهلوی

    تاریخ ایران پر از نام پادشاهان و مردانیه که اسمشون یا به دلیل خوبیشون تو تاریخ مونده یا به خاطر بدی و بی لیاقتیشون….

    یکی از این پادشاهان رضاشاه پهلوی است. حتما شمام تاحالا کلی قضاوت های گوناگون و احتمالا متناقض دربارش شنیدید،نه؟ ما سعی می کنیم به صورت بی طرفانه کارنامه رضاشاه را با هم مرور می کنیم. ما هم به کارهای خوبش اشاره می کنیم و هم به اقدامات بدش:

    اسم رضاخان میرپنج بعد از این که در راس یک قشون 2500 نفری در سحرگاه سوم اسفند 1299 وارد تهران شد و به راحتی پایتختو اشغال کرد سرزبون ها افتاد…

    ارتش ملی: اولین اقدامش که در زمان وزارت جنگ انجام داد تشکیل ارتش ملی ایرانه. تا قبل از این تاریخ ما یه ارتش درست حسابی و منسجم نداشتیم ، پنج بخش نظامی داشتیم که هر کدوم کار خودشون می کردن و کاری به کار بقیه نداشت، رضا خان این پنج گروه رو سرو سامان داد و بعضی رو با بعضی ادغام کرد و در نهایت یه ارتش متمرکز ملی تحت فرماندهی واحد تشکیل داد. خب مسلمه که این کارش کار بدی نبود….

    لغو قرارداد دارسی که پیمانی برای تاراج نفت ایران توسط انگلستان بود هم به دست رضاشاه انجام شد، اونم نه به صورت محترمانه و دیپلماتیک و پشت میز مذاکره، بلکه با همون قلدری که از رضاشاه شنیدید…

    فرهنگستان زبان فارسی: هیچ میدونستید که فرهنگستان زبان فارسی که همین اخیرا واژه پیامک رو به عنوان معادل فارسی کلمه بیگانه اس.ام.اس تصویب کرد و الحمدالله به سرعت در بین مردم فرهیخته ایران جا افتاد، هم از موسساتیه که به دستور رضا شاه تاسیس و ماموریت یافت که درجهت اعتلای زبان فارسی و زدودن واژه های بیگانه از این زبان شیرین و شیوا اقدام کند؟…

    تقویم شمسی که ما امروز از اون استفاده میکنیم هم به دستور رضاشاه به عنوان تقویم رسمی ایران معمول شد. تا قبل از این، تقویم قمری، تقویم رسمی ایران بود…..

    خب تا حالا که چیز بدی از رضاخان ندیدیم! همه کارایی که تا حالا انجام داده به نفع ایران بوده است. اما…

    اما کار به اینجا ختم نشد وقتی یه کم بیشتر کتابهای تاریخی رو بخونی می بینی که در ورای این حس ناسیونالیستی و میهن پرستی که در رضاخان وجود داشت و البته شکل افراطی هم به خود گرفته بود یه چیزایی هست که….

    تخته قاپو : یکی از سیاست های مهمی که رضاشاه به شدت در جهت عملی کردن اون تلاش کرد سیاست تخته قاپو یا یکجا نشین کردن عشایر بود، سیاستی که زیان های غیر قابل جبرانی به دنبال داشت. در واقع رضاشاه این کارو کرد که قدرت بالقوه عشایر ایرانی رو که همواره خطر جدی برای دولت به شمار می آمدند کم کنه.با این کار که البته به راحتی هم انجام نشد و مقاومت های زیادی را به همراه داشت، عشایر نه در منطقه کوچ خود بلکه در مکانی بسیار دورتر و نامأنوس تر از محل زندگی اسکان داده شدند. به عبارتی وارد زندگی شهرنشینی شدند…

    دین ستیزی: تاکید شدید رضاشاه بر هویت ملی ایرانی منهای، اصالت اسلامی آن بود که برای مردم مسلمان ایران قابل تحمل نبود. اقدامات رضاخان هر روز در جهت زدودن رنگ و بوی اسلام از فرهنگ و هویت ایرانی پیش می رفت. با دستور رضا شاه در برگزاری مراسم مذهبی محدودیت هایی اعمال می شد: عزاداری می باید در مساجد معین، با سخنرانی وعاظی که دربار معلوم می کند و حداکثر در 2 ساعت برگزار شود!!

    کشف حجاب: متحدالشکل کردن لباس مردم، استفاده از کلاه فرنگی و در مرحله آخر کشف حجاب از جمله اقداماتی بود که دیگ تحمل مردم فهیم ایران را به جوش آورد و تاب تحمل شان را ربود و منجر به اعتراضات شدید آنان علیه سیاست های غیر مذهبی رضاشاه شد و به صورت جدی خود را در قیام خونین مسجدگوهر شاد مشهد نشان داد.

    سرکوب قیام مردم در گوهر شاد لکه سیاه غیر قابل توجیهی که هیچ گاه از صفحات تاریخ ایران پاک نخواهد شد. مردم مشهد در ادامه اعتراضات مردم دیگر شهرهای ایران برای ابراز نارضایتی خود از این برنامه که در واقع توهین به یکی از اصیل ترین اعتقادات و باورهای مردم مسلمان ایران بود، به دعوت روحانیون و بزرگان مشهد در مسجد گوهر شاد جمع شدند که سربازان رضا شاه با بی شرمی تمام به محاصره مردم پرداخته و پس از آنکه مردم حاضر به گذشتن از خواسته های به حق خود نشدند، به دستور رضاخان، سربازان به سوی مردمی که در خانه خدا در پناه امام رضا (ع) جمع شده بودند، آتش گشودند….

    زمین خواری: رضا شاه مانند شاهان بی لیاقت قاجار حرمسرای عریض و طویل نداشت و یا مانند آنها یا بسیاری دیگر از فرمانروایان ایران به دنبال خوش گذرانی و تن پروری نبوده ولی شهوت و عطش عجیبی نسبت به ملک و زمین داشت، به گونه ای که همواره به دنبال اضافه کردن سیاهه ملک و زمین هایش بود. طبق آمارهای دولت پهلوی، حدود 10 در صد از کل زمین های ایران را به نام خود داشت! حتی گاهی می دیدی که کل یک روستا به نام رضاشاه بود! جالبه بدونید که بیشتر این زمین ها از مردم بینوا به زور گرفته می شد، و وای به حال کسی که در مقابل خواست رضاشاه برای واگذار کردن زمینش به شاه پهلوی مقاومت میکرده. فکر کنم حالا می تونید قضاوت درستی از کارنامه رضاشاه داشته باشید.

    مدرنیزاسیون غربی: رضاشاه پادشاه وطن پرستی بود که برای وحدت و انسجام ایران کوشش های فراوان کرد. پس از دوقرن سلطنت سلاطین بی لیاقت و وابسته قاجار….حتی کوشش فراوانی کرد که موجبات رشد و شکوفایی ایران را فراهم کرده و ایرانی مدرن را که نمایانگر عظمت و شکوه این سرزمین در سالیان دور و دراز این کهن بوم و بر بود ، به جهانیان معرفی کند. اما خبط و اشتباه بزرگ رضا شاه این بود که در این راه از استعدادهای سرشار فرزندان این سرزمین گوهر خیز غافل شد و دوباره همچون فرمانروایان سابق و البته این بار به شکلی جدید دست به دامان بیگانگان شد. مدرنیزاسیون به شیوه غربی و مغایر با اعتقادات و باورهای دینی و حتی ملی، نسخه ای بود که رضاخان برای مردم ایران پیچید….

    https://article.tebyan.net/75769/

     
    • آیا خوانواده شما نوشته هایتان را در این سایت می خوانند؟

       
    • خود گوئی و خود خندی عجب مرد هنرمندی!
      سید این سایتهایی که بهشون لینک میدی که همه محل کار خود شما و رفقایتان هستند. با این وجود بیشتر آنچه که نوشته اند ممکنه از نظر ملاها کارهای بدی باشد ولی بیشتر مردم اینها را کار مثبت میدانند.
      ضمنا قرار بود از کارهای مثبت امامتان هم بنویسی… پس چی شد؟

       
    • شرمناک ترین کار رضا شاه حجاب اجباری و مسجد گوهر شاد بود همین پست در اثبات مطالب نوریزاد کافیه مر تضی جان.

      ————

      از این که به کمک سید مرتضی آمدید، به شما خوشامد می گویم. کاش اشاره ای هم به حجاب اجباری و اسید پاشی و قتل های زنجیره ای و کشتار سال 67 و تسخیر سفارتخانه ها و پولهای گنده ای که حضرت سید علی خامنه ای در یک قلم، با اسم ستاد اجرایی بالا کشیده نیز اشاره ای می فرمودید.

      .

       
      • شرمنده جناب نوریزاد، مطلب را درست ادا نکردم. منظورم این بود که با زور رفع حجاب کردن و زندان کردن و ادم کشتن شرم اور است چه از رضا شاه باشد یاهر کس دیگری. ، همانطور که با زور حجاب را اجباری کردن. غیر از این مطلب که هم تیر ان رضا شاه و هم خمینی را هدف میگیرد بقیه مَطالب این متن، (ملی کردن ارتش ، لغو قرارداد دارسی، تقویم شمسی،…) جزو افتخارات رضا شاه باید ّقرار کیرد. غصب اموال مردم هم که صد برابرش بدتر در همین رژیم اتفاق افتاد…

         
    • همه اینها را جمع کنی یک صدم ستاد اجرائی فرمان امام هم نمی شود !

       
      • خودتو به نفهمیدن نزن جناب یکتا! ارزش ثروت و دارائی ها در هر زمانی با توجه به ارزش پول آن زمان سنجیده میشود! و نکته دیگر اینکه توجه نکردی که ستاد اجرائی فرمان امام اموال را بعنوان حکومتی امام المسلمین حفظ و نگهداری و هزینه می کند نه بعنوان ملک و حساب شخصی که عنوان امام المسلمین دارد،یعنی این ثروت ثروت شخصی حاکم (هرکس باشد چه مرحوم امام خمینی و چه رهبر فعلی و چه رهبرهای بعدی) نیست،ثروت عنوان حاکم است در جهت مصالح عمومی حکومت اسلامی،بر خلاف آنچه که رضا شصت تیر انجام داد:رضا شاه و دیگر شاهان در طول تاریخ،ثروت های عمومی را تیول ملک شخصی خویش می کردند و بعد آنرا بارث می گذاشتند برای جانشین موروثی خود! چنانکه رضا میر پنج خصوصیت اش زمین خواری و بالا کشیدن زمین ها و املاک مردم بیچاره ایران بود در جهت تملّک شخصی،و البته می بینید که هفت پشت او در بلاد غرب هنوز از مواهب آن ثروت عظیم برخوردارند! قدری چشم اتان را باز کنید.
        در پاسخ به کسی هم که در سندیت مطالب فوق ایراد کرد می گویم :لینک دادن و ارجاع به یک سایتی که چنین مطلبی در آن منعکس شده به این معنا نیست که آن سایت منبع و ماخذ محتوای مطلب است! من لینک مطلب را اینجا می گذارم تا کسانی که اهل مطالعه و استناد هستند (البته بلا نسبت شما!) به آن سایت بروند و اسناد مطلب را آنجا در پاورقی هایی که سند جزء جزء مطالب ذکر شده ببینند،در این موارد البته مشی درست تحقیق این نیست که شما به سایت مورد نظر ایراد کنید،مشی درست تحقیقی و تقلید نکردن از دیگران این است که اسناد مطالب را در کتابها یا مقالات یا اظهارات افراد که از آنها در مقاله نقل قول شده ،وارسی کنید آنگاه بتوانید پیرامون آن منابع و ماخذ نقد سندی یا محتوایی کنید.

         
  49. جناب آنارشیست گرامی – من گمان نمیکنم که این دوست روانشناس ما مهرداد باشد. چون اگر اشتباه نکنم مهرداد گرامی در یکی از کامنت هایش مدتها پیش مستقیم یا غیر مستقیم گفتند که مهندس برق هستند. ولی ناشناس روانشناس ما همینطور که از کامنتهایش پیداست سری در کتابهای روانشناسی داشته اند و چون ما ایرانی هستیم و بنابراین خبره در تئوری توطئه گفتم من هم نظرم را در این مورد بدهم. مدتها پیش شخصی برای آقای نوریزاد کامنتی گذاشتند به این مضمون که طائب در جمعی خانوادگی که حرف از آقای نوریزاد پیش آمده که چرا جلوی ایشان را نمیگیرند گفته که برایش برنامه داریم و چنان سایتش را شلوغ می کنیم و به هجو می کشیم و به بیراهه میبریم که …. وخلاصه اینکه سایت آقای نوریزاد از رونق بیفتد.
    اگر دقت کنید مشاوره های روانشناسی ایشان از موقعی شروع شد که شما کامنتی در نقد غلیظ جناب عظما نوشتید البته با یکی دیگر از نام های خود در یکی دو پست پیش. و از آن هنگام مشاوره های رایگان و در راه خدای ایشان شدت گرفت. و تعداد کامنت های ایشان هم. به همین جهت من گمانم بر این است که روانشناس ما یکی از سایبری ها هستند. شما خود میتوانید این را چک کنید.

     
    • نمیدانم چرا خطاب به من نوشتید؟! مگر من در مورد ناشناس چیزی گفتم؟! و حدسی زدم؟!
      رک و راست بگم… من به خود شما مشکوکم!
      راستی…میفرمایید که…”از موقعی شروع شد که شما کامنتی در نقد غلیظ جناب عظما نوشتید البته با یکی دیگر از نام های خود در یکی دو پست پیش. ” یعنی چه؟ و این کامنت کجا و تحت چه عنوانی بود؟ …شما با این جملات میخوای چی رو ثابت کنی؟ کدامیک از نامها؟ میشه کشف مهم خودتون را بفرمایید؟ بهتر نیست بجای مکاشفه در احوالات دیگران یه سری هم به خودتون بزنید تا از تنهایی دربیاید!؟ دو پهلو ننویسیم و با لبخند نیشتر نزنیم که جوانمردانه نیست!
      بقول بچه آخوندا…ولا تجسسوا!
      اگر نظر مرا بخواهید؛ موش دواندن در کار دیگران و همچنین سخن چینی، کار شایسته ای نیست.

       
      • آنارشیست گرامی،راستش را بخواهید من هم از وقتی یک فردی از این سایت (بنا بعللی که خود می داند!) غیب شد و این نون دات میم دات! پیدایش شد و همان مشی فضولی و تلخ گوئی و خصلت هایی از این قبیل که در فرد غیب شده بود را پی گرفت، به او شکّ دارم چون تاکنون و از یکی دو پیج قبل که “نون دات میم دات”پیدا شده مطلب محتوائی از او ندیدیم جز حرف یکی را مقابل حرف دیگری قرار دادن و اشاره بمطالب گذشته کردن و مچ گیری ها و کارهایی از قبیل همین اوصافی که برای او ردیف کردید.

         
    • دوست عزیز!!!!این توهم توطئه نشانی از مالیخولیا میتونه باشه که بسیاری از سیاستمداران و عملگان سیاسی ما رو شامل میشه و وضع فعلی رو بوجود آورده پس لطفا تو به این هیزم ندم!!!!من اینجا به عنوان یک متخصص پزشکی حاضرم و هر کی میتونه من رو جای هر کسی تصور کنه این مهم نیست بلکه مهم اینه که اختلالات رفع بشه!!!!حالا به نظر تو دوست عزیز من اگه پنجاه تا مطلب هزار خطی پر از هاشورای نوریزاد مثل مزدک مینوشتم خیلی خوب بود و سایبری نبودم؟!!یا اگه مثل آسید مرتضی صبح تا شب اینجا چادر زده بودم چطور؟!!اصلا یه سوال دیگه.میشه بگی حضور امثال جاسم که خودشم برانداز میدونه چه کمکی به مردم کرده؟!!!آخه یه بحثی رو الکی وسط نمیکشن دوست عزیز.شما تو این مملکت پدرتون دراومده بابت همین توهم توطئه اونوقت کسایی که قربانین خودشون مروج این تئوری هستن!!پس هر دو سمت ماجرا اختلال دارن!!!من یه آدم سیاسی نیستم پس به زور با این توهمات منو سیاسی نکنین!!!من فقط حرف اصلیم که بارها گفتم یه چیزه.ما مشکلات رو میدونیم ولی راههای اشتباهی برای حل اونها انتخاب میکنیم!!!من سعی میکنم یکی از این راهها رو معرفی کنم.ممنونم از اینکه در میزگرد ما حضور داشتی.

       
    • سایت نوریزاد اصلا شلوغ نیست،شما گول تعداد کامنت های 400 و 500 تایی کامنت گذاران ذیل پست هایی که هریک تقریبا یک ماه بیات! میشن رو نخورید،سابقا ایشون کارهای جنبی مثل مصاحبه با تی وی های ضد انقلاب و مصاحبه و حرف های تکراری و بی معنا با ماهواره ها کمتر داشتند،از این جهت تقریبا هفته ای یکبار پست ها آپ می شدند و کامنت های ما کامنت گذاران معمولا به 100 تا هم نمیرسید و دیدن و خواندن مطالب هم آسونتر بود،ولی از وقتی ایشان خیلی فعال مدنی شدند و کارهای تلگرامی و مصاحبه های جور بجور (تعبیر خودشون) با تبلیغات گسترده در تلگرام که بله من فلان ساعت مصاحبه دارم یا فلان ساعت مصاحبه ضبط شدم پخش میشه بروید حرف های تکراری و بی تاثیرم رو ببینید!،یا بکارهای پول جمع کردن برای اعانه حادثه دیدگان یا خانواده های زندانیان سیاسی (اینطور که می گویند) مشغول شده اند و سفرهای جور بجور می روند،طبعا نوشته شون ممکنه تا یکماه هم بمونه و بیات بشه! یا گاهی از سر نداشتن وقت (بخاطر فعالیتهای جور بجور! پیش گفته) حتی نوشته های بیات شده ماهها یا سالهای قبل رو باز نشر می کنند،از این جهت کامنت های چند نفری مثل من و شما (البته شما که با این اسم جدید تازه ظاهر شدین و کم گوی و گزیده گوی و دخالت کن! هستین) و برخی ناشناس های تکراری یا کسانی که با چند اسم می نویسند ممکنه به 500 تا هم برسه! و این بمعنی شلوغ بودن سایت ایشون نیست چون مثلا اگر کامنت های فرضا بنده رو بشمرین ممکنه بتدریج مثلا 100 تا کامنت نوشته باشم همینطور اون چند نفری که مقیدند باسم پایداری بنویسن،چند نفر دیگر هم شلوغ کردنشون به اینه که یا هی اسم عوض کنند باغراض مختلف و سر کار گذاشتن دیگران (که دوتای اونها معرّف حضور هستند!) یا با عنوان ناشناس بنویسند،پس 500 تا کامنت لزوما بمعنای 500 کامنت گذار یا 500 بیننده نیست پس سایت ایشون اینطور که شما تحلیل کردید شلوغ نیست و معلوم هم نیست نقل قولی هم که شده نقل قول درستی باشه.
      یک جهت دیگر ضعف حرف شما هم اینه که اینجا فرضا اگر هم شلوغ باشه اکثرشون افرادی مثل شما هستن که مخالف نظام و انقلاب هستند،الان در این سایت بنظرتون غیر از من که راست و حسینی ظاهر و باطنم همینه که هست یا جاویدان سپاه گرامی یا بنادر کسی که بموافقت نظام بنویسه چند نفر دیگر سراغ دارید؟! پس شلوغی اگر واقعی هم باشه یا بقول شما هدفمند از جایی یا کسانی هم باشه شلوغی از ناحیه مخالفان نظام هست نه از ناحیه موافقان نظام که اینجا در ندرت و اقلیت هستند.بنابر این معلوم شد نادرستی تحلیل و ظنّ و گمان شما “نون دات میم دات”! کارشناسی روان شناسی تحلیل شما هم با دکی روان شناس سایت! دکی جون! از نظر تخصص شما (که فقط در جهت تشخیص بیماری و پرتاب کردن چهار تا علامت تعجب بسوی اوست! و نه ارائه راه حل برای دفع بیماری یا پیشگیری اون!) ریشه علمی تئوری توهم توطئه چیه؟! یعنی باصطلاح علم روان شناسی چه مشکل روحی روانی منجرّ به ابراز تئوری توهم توطئه میشه؟
      میکروفون در اختیار شماست دکی جان! بفرما

       
  50. حقایقی از کارنامه ۱۶ ساله رضاخان

    واقعیت خط آهنی که رضاشاه از جنوب به شمال کشید

    ….یکی از مهم‌ترین لایحه‌هایی که در سال ۱۳۰۵ شمسی به مجلس ارائه شد، لایحه تأسیس راه آهن سراسری بود. طبق این قانون دولت موظف شد که برای تهیه مقدمات لازم این مسأله را به اطلاع ممالک خارجی برساند و در این زمینه با شرکت­‌های خارجی مکاتبه کند. همچنین برای تهیه مقدمات کار از متخصصین داخلی و مهندسین کشورهای بی­ طرف استفاده بشود.

    تا سال‌ها راه‌آهن سراسری ایران تنها به عنوان یک خط حمل و نقل داخلی برجای ماند و به علت محدودیت روابط ایران و اتحاد شوروی هرگز به طور عمده و مقرون به صرفه از این خط استفاده نشد. دولت بریتانیا از همان ابتدا اعتقاد داشت که این خط‌ آهن از شمال به جنوب کشیده شود، تا بتواند جهت حمله احتمالی به روسیه و شوروی پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ استفاده شود.

    حسین مکی در کتاب تاریخ بیست ساله ایران نقل می‌کند که احمدشاه نیز در پاسخ به پیشنهاد انگلیسی‌ها برای مفتوح ساختن باب مذاکره در مورد کشیدن راه‌آهن گفت: «راه‌آهنی که به صلاح و صرفه ایران است، راه‌آهنی است که از دزداب (زاهدان فعلی) شروع می‌شود و مسیر آن به اصفهان و تهران باشد و از آنجا به اراک و کرمانشاه متصل شود، یعنی از شرق به غرب ایران، چنانکه از زمان داریوش هم راه تجارت هندوستان در آسیا و سواحل مدیترانه همین راه بوده است و این راه برای ملت ایران ‌نهایت صرفه را از لحاظ تجارت خواهد داشت، ولی راه‌آهن عراق به منجر خزر فقط جنبه نظامی و سوق‌الجیشی دارد و من نمی‌توانم پول ملت را گرفته یا از کشورهای خارج وام گرفته و صرف راه‌آهنی که فقط جنبه نظامی دارد نمایم.»

    با اینکه همگان به سودمندی راه‌آهن شرق و غرب چه از لحاظ تجاری و چه از لحاظ نظامی، آگاه بوده و اعتقاد داشتند که این مسیر کاربردهای فراوانی دارد، ولی رضاشاه آن را نپذیرفت.
    دنیس رایت در کتاب انگلیس­‌ها در میان ایرانیان می‌نویسد: «جولیوس دو رویتر از میان جنبه‌های متعدد امتیاز وسیع و همه جانبه‌ای که در سال ۱۸۷۲ از شاه کسب کرده بود، در وهله نخست به راه‌آهنی دل بسته بود که امید داشت بین دریای خزر و خلیج فارس بکشد. دولت بریتانیا از خطری که روسیه را متوجه ایران ساخته بود، بیش از پیش نگران شده بود. سخت عقیده داشت که چنانچه راه‌آهنی بین خلیج فارس و درون ایران موجود نباشد، کمک نظامی بریتانیا به ایران در صورت حمله روسیه از شمال غیرممکن خواهد بود.»

    در سال ۱۳۰۳ “کمیسیون راه ­آهن جمعیت ملیون ایرانی” طی نامه­‌ای به هیأت دولت پیشنهاد کرد که برای احداث راه­‌آهن و تأمین هزینه‌­های آن مالیاتی برای قند و شکر وضع شود تا از محل مالیات مذکور مخارج احداث راه‌­آهن تأمین شود. سپس هیأت دولت این پیشنهاد را به شکل لایحه­‌ای به مجلس شورای ملی تقدیم کرد که “وزارت مالیه و فواید عامه” مأمور اجرای قانون مزبور شد. به این ­ترتیب در ۲۰ بهمن ۱۳۰۴ نقشه ­برداری و ساختمان راه ­آهن به تصویب مجلس رسید و برای این کار «پولند» مهندس امریکایی با یازده نفر مهندس دیگر استخدام شدند. روز یکشنبه ۲۳ مهرماه ۱۳۰۶ در بیرون دروازه گمرک، کلنگ راه آهن بر زمین زده شد و تکمیل آن ۱۱ سال به طول انجامید و هزینه آن عمدتاً از محل مالیات ویژه‌ای که بر چای و قند و شکر تأمین شد.

    با بررسی‌هایی که صورت گرفت می‌توان گفت، اگرچه قرارداد ۱۹۱۹ در تیرماه ۱۲۹۹ لغو شد، اما انگلستان با روی کار آوردن رضاخان تمام بندهای این قرارداد را به نحو دیگری و از طریق رضاخان اجرایی کرد…..

    https://www.mashreghnews.ir/news/833689/

    ————-

    درود گرامی
    تعداد کپی پیست ها دارد زیاد می شود. سهمه ی هر یک از ما یکی بود.
    اما ای کاش بجای این کپی پیست هایی که در هر کجا هست، زحمت می کشیدید و با قلم شیوای خود، به دوازده بند نوشته ی من ” امام خمینی و رضا شاه” پاسخ می دادید. گمان تان این باشد که این نوشته را یک مأمور سازمان سیا نوشته. یک کافر نوشته. یک معاند نوشته. اما ذره ای احتمال بدهید که ای بسا اگر نوری از انصاف و صداقت از پاسختان بر بخیزد و به روان آن مأمور سازمان سیا بخورد، تکانی بخورد و آدم شود.
    باشد؟
    سپاس

    /

     
    • درود گرامی

      این جمع آوری ها و گزینش ها کار آسانی نیست،من برای آن وقت می گذارم،و جملات کلیدی مطلب را در حدی که بیش از 5000 کلمه نشود گزینش و ویرایش می کنم،و جدای از آن،اینها را از نت استخراج می کنم و یک یک را مطالعه می کنم،اینجور نیست که همینطور یک صفحه ای را کلی ببینم و کپی اند پیست!
      علاوه اینکه،این مطالب منعطف بمحتوای مطالب شماست،چرا عنایت نمی کنید که شما یک نوشته درست کرده اید که سرتاپای آن مدح و ستایش رضا شاه است و کارهای نیک او،و در عین حال مقایسه کردن او با یک مرجع تقلید و لیدر سیاسی که رهبریت انقلابی را بدست گرفته که منجرّ به اضمحلال و سقوط دودمان پهلوی شده است،بنابر این لسان شما لسان مدح مطلق است،لسان ستایش و بر افراشتن شخصیتی تاریخی است که تاریخ عملکرد او قابل بحث و انتقاد است تا جایی که شخصی مثل شما با مبالغات بی حساب او را بر رهبر یک انقلاب بزرگ ترجیح و برتری می دهد و خدمات او را 300 تا قلمداد می کند! طبیعی است که انعطاف به مطالب شما به این نیست که منتقد شما الفاظ مطالب شما را مورد ان قلت قلت قرار دهد،من اشاره کردم قبلا که شما یک ویترینی بر مغازه ای از تاریخ قرار داده اید که نمایشگر رضا خان تاریخی است و اینکه او قابل ستایش است تا جایی که می شود فرد بزرگ تاریخی دیگری مثل مرحوم امام خمینی بعنوان یک مرجع تقلید و رهبر سیاسی را با چماق ستایش از او فرو کوفت و چیزهایی گفت.
      بنابر این شما تحمّل داشته باشید و مجال دهید که شمّه ای از آنچه که رضا خان کرده است بازگو شود در ذیل نوشته شما و اینها نقد محتوای ستایش و مبالغات بیش از حدّ شما باشد. نقد در واقع نقد محتواست نه اشاره بلفظ شما،من فرد صریحی هستم،بنظر من بر خلاف آنچه شما خیال می کنید مطالب شما عمق و لایه های بیشمار ندارد،شما عادت دارید به “مبالغه کردن شدید”چه در جهات مثبت و چه در جهات منفی،یعنی کاربرد پسوند “ترین”شاکله عبارت پردازی های شماست حال یا در مدح آنکه و آنچه دوست می دارید و محبوب شماست،یا مذمّت آنکه یا آنچه دشمن می دارید و مبغوض شماست،من این را اط مطالعه تدریجی شخصیت شما در این چند سال دریافته ام و از آن بدون رودربایستی به افراط و تفریط در نگرش و انگاشتن تعبیر می کنم،امیدوارم از من نرنجید،اما شما هم در گذشته افراط می کردید (بروند دوستان مدّاحی های جناب شما نسبت به استاد فلسفه ما جناب مصباح یزدی را ببینند،همینطور دیگران) و هم الان در حبّ و بغض و نفی و اثبات افراط می کنید،بنظرم باید متعادل و معتدل بود و از مطلق انگاری در ارزیابی مسائل،اشخاص و خط مشی ها پرهیز کرد.بهر حال من در این چند ارسال خواستم به برخی نقدهای مهم که به نشو و نمای رضا خان و نقش تاریخی او در دوران پیش از انقلاب اسلامی است اشاره کنم و تفصیل را به ارجاع خوانندگان به لینک ها واگذارم.بنده می گویم شما یکسو نگر نباشید و سخن خود را مطلق نپندارید،لازمه پرهیز از چنین رویکردی این است که مجال دهید نوشته هایی بر خلاف محتوای شما در ذیل این نوشته شما انعکاس یابد،اگر چنین مجالی دادید شما مطلق نگر و خود حق پندار نیستید،البته اگر نقدی به این فرازها که نقد تصویر معصومانه و مبالغه آمیزی است که از رضا خان ارائه می دهید،دارید می توانید آنرا ذیل این نوشته ها بیان کنید.البته آن 300 مورد خدمات رضا شاه هم یادتان نرود!

      با احترام

      ———-

      به اسید پاشی هم اشاره بفرمایید لطفا. که ریشه ی تمایل و خاستگاهش مذهب حاکم بوده است. و بنویسید که در کل پنجاه سال زمان پهلوی، ما چیزی به این شکل اسید پاشی روی بانوان نداشته ایم. که روی تمایلش به مذهب حاکم باشد. حالا بقیه ی چیزها بماند.

      .

       
  51. یک طلبه قربانی تجاوز آخوند حکومتی اعدام شد

    جوانی که در دوره طلبگی بارها از سوی یک آخوند سرشناس حکومتی مورد تجاوز قرار گرفته و در سن ۲۰ سالگی به همراه دوتن از دوستانش وی را به قتل رسانده بود، در زندان مرکزی رشت اعدام شد.

    بنا به اطلاع سازمان حقوق بشر ایران، صبح روز جاری، شنبه ۱۰ آذر ماه، حکم اعدام حسین اسماعیل‌پور در زندان مرکزی رشت (لاکان) به اجرا درآمد.

    حسین اسماعیل‌پور، از سن چهارده سالگی در حوزه علمیه رودسر درس علوم دینی می‌خواند و بنا بر اظهاراتش در زمان بازداشت و در طی رسیدگی به پرونده بارها مورد تجاوز یک روحانی سرشناس به نام فخری لنگرودی قرار گرفته بود. وی پیش از این که به سن ۲۰ سالگی برسد، در ۲۴ شهریور ماه سال ۱۳۹۳ با همدستی دوتن از دوستانش، فخری لنگرودی را به قتل رسانده بود.

    پدر حسین اسماعیل‌پور در خصوص نحوه برخورد دادگاه به مسئله تجاوز مقتول به پسرش به سازمان حقوق بشر ایران گفته بود: “نتوانستیم در دادگاه چیزی را ثابت کنیم چون مقتول روحانی بود و خانواده وی روابط زیادی داشتند. همه چیز به نفع آنها بود، به حرف ما زیاد گوش نمی‌کردند. هرچه بود و نبود، آن‌ور بود. تمام امتیازات و روابط، همه چیز با آنها بود. ما هر کاری که می‌خواستیم انجام دهیم، به در بسته می‌خوردیم. نهایتا ظرف سه یا چهار ماه، قاضی پرونده حکم را صادر کرد. در صورتی که وکیل می‌گفت حداقل ما دو سال باید بیاییم و برویم تا حکم صادر شود. ولی ظرف سه یا چهار ماه حکم صادر شد و بعد از مدتی نامه آمد که دیوان هم تایید کرده است”.

    برادر مقتول که به عنوان شاکی پرونده حکم حسین اسماعیل‌پور را اجرا کرد یک روحانی سرشناس و صاحب نفوذ به نام نعمت فخری بوده است. وی نماینده رهبر جمهوری اسلامی در فناوری و اطلاعات سپاه پاسداران است و به همین دلیل خانواده اسماعیل‌پور معتقدند که مسئله تجاوز به مقتول مورد توجه دادگاه واقع نشد.

     
  52. چه کسانی مورد غضب رضاشاه قرار گرفتند؟

    پسر کیخسرو (شاهرخ) در اداره تبلیغات آلمان در برلین کار می‌کرد و گوینده اخبار به زبان فارسی بود و از این طریق انتقادات کوبنده‌ای برعلیه رضاشاه ایراد می‌کرد. همین کافی بود تا پدرش مورد غضب شاه قرار گیرد و در تیرماه 1919 به قتل برسد.

    رضاشاه پهلوی در تاریخ معاصر ایران، از جمله اشخاصی است که دیدگاههای مختلف و بعضاً متضادی نسبت به وی و اقداماتش وجود دارد. برخی با نگاه به اقداماتی از قبیل ایجاد دولتی مدرن و تأسیس نهادهایی از قبیل آموزش‌وپرورش، دانشگاهها، بیمارستانها، فرودگاهها و …، وی را رهبری ترقی‌خواه و مدرن می‌دانند که می‌خواست ایران را از کشوری سنتی و عقب‌مانده به کشوری پیشرفته و مدرن تبدیل کند. اما برخی دیگر وی را دیکتاتوری قلدر و خود رای دانسته‌اند، که سعی در نابودی فرهنگ و نهادهای دینی و فرهنگی ایران و جایگزینی آن با نهادهای غربی داشت و در این راه همه مخالفین و حتی منتقدین خود را از میان برمی‌داشت. این دسته از تحلیل‌گران شاهد خود را مسائلی از قبیل کشف حجاب و تضعیف مذهب و علمای مذهبی، حذف مخالفین سیاسی و … می‌دانند. اما ورای این نوع نگاهها و درستی یا نادرستی آنها، آنچه مشخص است و تمامی موافقین، منتقدین و مخالفین رضاشاه بر آن اتفاق‌نظر دارند سیاست سرکوب سیاسی رضاشاه و برخورد دیکتاتورمآبانه و سرکوبگر وی با منتقدین و مخالفینش بوده است. وی و دستگاه امنیتی‌اش در طول دو دهه تعداد بسیاری از علماء مذهبی، سیاسیون، هنرمندان و … را به قتل رسانده و یا از طریق زندانهای طویل‌المدت، نه‌تنها از گردونه فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی حذف کرده‌اند، بلکه حق زندگی عادی را نیز از آنها سلب نمودند. رضاشاه حتی به کسانی که به وی در راستای رسیدن به سلطنت کمکهای بسیاری کرده بودند نیز رحم نکرد و بسیاری از نزدیکان و اطرافیان خود را به بهانه‌های مختلف از بین برد. در این مقاله نیم‌نگاهی به سیاسیون شاخصی که توسط وی از بین رفته‌اند خواهیم انداخت و چرایی این مسئله را به‌صورت خلاصه موردبررسی قرار خواهیم داد……

    سید محمد موسوی…
    سید حسن مدرس…
    عبدالحسین تیمورتاش…
    فیروز میرزا نصرت‌الدوله…
    علی‌اکبر داور…
    سردار اسعد بختیاری…
    کیخسرو شاهرخ…
    نجات‌یافتگان از معرکه…

    http://www.iichs.ir/News-800/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%BA%D8%B6%D8%A8-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF%D8%9F/?id=800

    ————

    آقا سید مرتضای گرامی
    اینها را از هر کجا نیاور و اینجا نریز دوست گرامی
    که اگر بنا بر ریختن و خالی کردن این جور مطالب باشد، دست کم ده هزار کشته ی فی الفور آقای خمینی بدست قاتل هایی چون شیخ مصطفی پورمحمدی ، حرفهای فراوانی برای بازگویی دارند. حالا کشته های خلخالی و کشته ها و آواره های جنگ و خسارت عظمای تسخیر سفارت آمریکا و حکم اعدام خانمی که گفته بود: الگوی من اوشین است، بماند
    با احترام

    .

     
    • بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست
      یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

      جنجالی را خود به پا میکنی و وقتی به هدفت نمیرسی بازی در می آوری جناب نوریزاد . چه عیبی دارد که کسی ” این جور مطالب ” را این جا بریزد ؟ چرا ریختن ” آن جور مطالب “و از جمله مطالب بی پایه خودت اشکالی ندارد ؟ یا شروع نکن بی پایه سخن گفتن و یا تحمل درد را هم داشته باش برادر .

      ————

      راحت باشید سید مرتضای گرامی
      .

       
      • ناشناس آشنای ۱

        واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنندچون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند فردی که به دیگران دائم ایراد می گرفت با یک ای دی بنویسند خودش با چند ای دی می نویسد این همه زحمت را فقط و فقط برای خدا انجام می دهد ما هم سعی می کنیم باور کنیم

         
      • سید مرتضی ؟ مطلب از من است دکتر , یار قدیمی , ناشناس آشنا , خیر خواه تو , به همین زودی فراموشم کردی بی وفا ؟

        ——————

        پوزش مرا بپذیرید دوست گرامی
        پوزش
        پوزش
        اشتباه از من بود.
        پوزش
        غلط کردم
        اشتباه کردم.
        پوزش

         
      • جناب نوری زاد
        سلام
        عزیز برادر، میشه بفرمایید که از کجا کشف کردید “ناشناس آشنا” همان “سید مرتضی” ست؟

        شما دو عزیز، در این چند کامنت اخیر، بدجوری به تیپ و تار همدیگه زدین!
        من از هر دوی شما تقاضا دارم بجای کل کل کردن و اثبات حقانیّت سخن خود، که راه بجایی ندارد، کمی هم بفکر بقیه باشید که ناظر دعوای شما هستند…هیچکدام هم کوتاه بیا نیستید!
        دعوای اینگونه هیچ سودی ندارد…هم خودتان خسته میشوید و هم دیگران را ناراحت میکنید.
        هر دو عینک بدبینی زده اید و بهترین کار اینست که ابتدا عینک خود را به کناری بگذارید.
        بهتر است این مشاجرات خسته کننده را تمام کنید.

        با پوزش و احترام

        ———-

        دوست گرامی
        سید مرتضی نماد جمهوری اسلامی ست. نماد حکومتی که می کشد و می دزدد و می روبد و زندانی می کند و نابود می کند و هم ایرانیان را و هم محیط زیست و ثروت های ملی را هم می بلعد و هم از هستی ساقط می کند و به هیچ قانون خود نوشته ای نیز پاسخگو نیست. من با سید مرتضی پدر کشتگی که ندارم. من با سید مرتضی که گفتاگفت می کنم، گویا با شخص سید علی خامنه ای و همه ی آیت الله ها یقه گیری می کنم. من مطلقا سید مرتضی را یک فرد نمی بینم. گرچه خودم را در این راه تنها می بینم. به نوشته های سید مرتضی اگر دقت کنید، یک فرد عبا و عمامه به سری را می بینید که در برابر بیت رهبری سینه سپر کرده و رو به همه ی منتقدان می گوید: همینی که هست!
        با احترام

        .

         
      • نا شناس اشنا ؟! اخند مرتاضا سوار شتر و دولا دولا ؛ الحق که حجره های حوزه علمیه قم نابغه می زایند عو

         
    • جناب نوریزاد گرامی

      اولا:بنده نویسنده این مطلبی که تحت عنوان ناشناس آشنا نوشته شد نیستم و خدا گواه است که آنرا الان ساعت دوازده و سی و هشت دقیقه که این چند خط را می نویسم دیدم،یعنی مطلب و نوشته را قبلا ارسال کرده بودم و اکنون که از بالای صفحه مطالب را می بینم به آن رسیدم و دیدم، چنانکه بارها گفته ام،بنده فقط با آی دی “سید مرتضی”همراه ایمیلی که می دانید می نویسم بینی و بین الله،پس لطفا تهمت نزنید.

      ثانیا:همینطور که این دوستمان اشاره کرد،چرا شما چند مطلب منعطف به گزافه ها و مبالغاتی که در باره شخصیت رضا شاه کرده اید را بر نمی تابید؟ چون باطل السحر نوشته شماست و بنیان آنرا سست می کند؟! دوست عزیز ما که بنا نیست با لفّاظی و بحث های لفظی سر یکدیگر را شیره بمالیم!شما زحمت بکشید بجای راحت کردن خود با این جمله که “من نیز ساااالها با این مطالب مانوس بودم!” و گزافه و مبالغه در باره رضا شاه،مثلا بمنابعی که قبول دارید مراجعه کنید ببینید محتوای مورد ادعای این نوشته صحیح است یا غلط،اگر صحیح است بنابر این پیرامون شاهی از شاهان تاریخ مبالغه و ستایش را از حدّ نگذرانید،اگر هم بنظرتان این دعاوی غلط و نادرست است لطف کنید مستندا محتوای آنرا که منعطف بمداحی شماست پاسخ دهید،اگر چنین نکنید آنگاه ناظران فضای عمومی حق خواهند داشت شما را متهم کنند به اینکه مایلید با بحث ها و تعبیرات لفظی بی اساس و غیر مستند سر مخاطبان خود را شیره بمالید.
      می دانید که بنده در سایر موارد خودم بانشاء خودم برداشت ها و جمع آوری های خود را ارسال می کنم لذا توجه کنید این بحثی که شما مطرح فرموده اید بحثی تاریخی است پیرامون یک شخصیت تاریخی،و بحث های تاریخی را باید با استناد به فکت های تاریخی نفی و اثبات کرد نه با تفنّن در تعبیر و بحث های لفظی.بنابر این تا این صفحه گشوده است تحمل ارائه فکت ها تاریخی بر خلاف تلقی مطلق گرای خود پیرامون یک شخصیت تاریخی را داشته باشید.

      با احترام

      ———–

      پوزش مرا بپذیرید دوست گرامی
      پوزش
      پوزش
      اشتباه از من بود.
      پوزش
      غلط کردم
      اشتباه کردم.
      پوزش

      .

       
  53. از شباهت های عجیب در زمان پهلوی اول (رضا خان) و حکومت اسلامی اول (آقای خمینی):

    1- حکایت لباس متحدالشکل و کلاه پهلوی اجباری برای مردان و بی حجابی اجباری و کشف حجاب زنان به همراه گشت ارشاد باتوم بدست در زمان رضا شاه برای ارشاد و هدایت مردم به سمت دروازه های تمدن!

    رضا شاه پس از تنها سفر خارجی‌اش به ترکیه در ۱۲ خرداد ۱۳۱۳، تحت تأثیر اقدامات غرب‌گرایانه آتاتورک قرار گرفت. در این دوره نیز شایعاتی دربارهٔ ممنوعیت حجاب در مدرسه‌های دخترانه پخش شد، ولی قانونی در این راستا تصویب نشد.

    رضا شاه ترجیح می‌داد که مردم لباس متحدالشکل بپوشند، مردان کلاه پهلوی به سر گذارند و نسبت به تقیّدات دینی در زمینۀ حجاب سستی نشان دهند. رضا شاه که شدیداً تحت تأثیر بی‌حجابی زنان ترکیه قرار گرفته بود، این مسئله را پس از یک سال از گذشت سفر به ترکیه در آذر ۱۳۱۴ به محمود جم «رئیس‌الوزرا» چنین بازگو کرد:
    ” نزدیک دو سال است که این موضوع سخت فکر مرا به خود مشغول داشته‌است، خصوصاً از وقتی که به ترکیه رفتم و زن‌های آن‌ها را دیدم که «پیچه» و «حجاب» را دور انداخته و دوش به دوش مردهایشان در کارهای مملکت به آن‌ها کمک می‌کنند، دیگر از هر چه زن چادری است بدم آمده‌است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است. درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن نیشتر زد و از بینش برد.”

    از این رو بخشنامهٔ کشف حجاب جهت تصویب رضاشاه در تاریخ ۲۷ آذر ۱۳۱۴ از طرف رئیس‌الوزرا به دربار فرستاده شد تا در آغاز دی‌ماه فرمان اجرای غیررسمی قانون کشف حجاب به تمام ولایات ایران ارسال گردد. رضا شاه در ۱۷ دی سال ۱۳۱۴ طی جشن فارغ‌التحصیلی دختران بی‌حجاب در دانشسرای مقدماتی رسماً بر کشف حجاب تأکید کرد.

    کشف حجاب در ترکیه اختیاری بود و علاوه بر آن آتاتورک فعالیت‌های برنامه‌ریزی شده و تبلیغات محتاطانه‌ای برای تشویق زنان به برداشتن حجاب اجرا می‌کرد. مثلاً می‌گفت:

    “خودتان را به جهان نشان دهید و رودررو به جهان بنگرید.”

    اما رضاشاه این کار را با زور و اجبار انجام داد و به‌طور ناگهانی حق انتخاب را از زنان گرفت و هیچ روند جامعه‌پسندی برای این کار طی نشد. بخشی از زنان که مسن‌تر و سنتی بودند و احساس برهنگی می‌کردند عملاً در خانه محبوس شدند.

    قانون لباس متحدالشکل:
    در ماده اول این قانون آمده‌است که کلیه اتباع ایران که برحسب مشاغل دولتی دارای لباس مخصوصی نیستند در داخله مملکت مکلف هستند با لباس متحدالشکل کلاه پهلوی و نیم‌تنه بافته‌ شده در ایران ملبس گردند.
    در ماده دوم این قانون روحانیون و طلاب از اجرای آن مستثنی شدند! ( آنوقت سید مرتضی مگه رضا شاه ضد روحانیت بود )
    ماده سوم متخلف را به حبس تا هفت روز محکوم نموده
    و ماده چهارم تاریخ آغاز اجرای آن را در شهرها ۱۳۰۸ و در روستاها ۱۳۰۹ معین کرده‌است. ( بازم دمش گرم به روستاها یکسال فرصت داد )
    از زبان جعفر شهری:
    …کلاههای سابق در زمره اخلالگران و آشوب جویان و مخربین کشور و معاندین سلطنت درآمدند که باید با بیرحمی هر چه تمامتر سرکوب شده از صفحه روزگار برشان اندازند… چه کلاهها که از سر محترمین برداشته شده به زیر پا لگد مال گردیده در گل و لای و لجن افتاد و چه شب کلاهها و دیگر سرپوش‌ها که آغشته به کثافت و پلیدی گردیده بر سر صاحبانشان گذاشته شد…دشنام و ناسزا و آب دهان و پس گردنی و ریش و سبیل کندن و چوب باتون و ته قنداق تفنگ و شلاق و پنجه پوتین و توسری برای مردمی که شب خوابیده و صبح محکوم به اتحاد شکل و تعویض لباس و کلاه شده بودند رایگان بود… همراه فجایعی که ذکر آن‌ها در شهامت نگارنده نمی باشد. چه انسانی‌ترین عمل آن این بود که در یک روز بیش از هفتصد نفر از مردم که به مخالفت با کشف حجاب در مسجد گوهر شاد مشهد جمع شده بودند توسط مأمورانی که عوض کلاه سر می‌آوردند هدف گلوله تفنگ و مسلسل قرار گرفته و رهسپار دیار عدم شدند.

    2- در سال ۱۳۶۲ مجلس شورای اسلامی با تصویب قانون مجازات اسلامی، برای عدم رعایت حجاب در معابر عمومی، مجازات تعیین نمود.

    تا سال ۶۲ قانونی در زمینه لزوم رعایت حجاب اسلامی وجود نداشت. اولین قانونی که در خصوص پوشش زنان به تصویب رسید، ماده ۱۰۲ قانون تعزیرات بود که بعدها به صورت تبصره‌ای به ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۷۵ الحاق شد.

    به موجب ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی، «هر کس عملاً در انظار، اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی کند علاوه بر کیفر عمل به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه یا ۷۴ ضربه شلاق جریمه می‌شود و اگر مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نباشد ولی عفت عمومی را جریحه‌دار کند فقط به حبس از ۱۰ روز تا دو ماه یا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌شود.» و در تبصره آمده‌است: «زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به حبس از ۱۰ روز تا دوماه یا از ۵۰ هزار تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد.»
    در اعتراض به این قانون اجباری زنان دست به تظاهرات زدند. نمونه ای از شعارها:
    ما انقلاب نکردیم / تا به عقب برگردیم
    زنان باحجاب و بی‌حجاب یک ماه بعد از این تنش‌ها، در همه‌پرسی جمهوری اسلامی به پای صندوق‌های رای رفتند! اما درست در نخستین‌ ماه استقرار جمهوری اسلامی، سید روح‌الله خمینی در پیامی روز ۸ مارس را به عنوان روز زن بی‌اعتبار اعلام کرد و روز تولد دختر پیامبر اسلام، روز زن نام گرفت.

    برای مردان هم، موی بلند، مدل موی غربی، لباس تنگ، پیراهن گل منگلی، لباس آستین کوتاه، شلوار جین و…حتی قِر دادن در خیابان ممنوع شد.

    گشت کمیته، گشت ثارالله،گشت ارشاد، لباس شخصی ها، بسیجی ها، آخوندها، و دیگر نوچه ها…به عنوان ضابطین قانون! حکم ارشاد و ضرب و شتم و تحقیر و فحش های آنچنانی و بی آبرو کردن و سپس معرفی متخلفان به دادگاه را داشتند؛ قصد آنها ارشاد و هدایت مردم به سمت دروازه های بهشت بود و نه با زبان خوش که با باتوم و فحش!

    آیا لیاقت ما مردم ایران آن بود و این هست؟!

    در آخر

    مردی با کلاه پهلوی سرخود…به این میگن نبوغ!

     
  54. با سلام و درود،

    تاریخ تحلیلی یا تاریخ رستگاری – افول و فروپاشی امپراطوری ساسانی و بیزانس در پی حوادث سهمگین و قهری طبیعت و بدنبال آن سرمای بیسابقه تاریخی و قحطی و شورش اجتماعی منطقه‌ای یا معجزه الهی و طلوع پیامبر نور از کویر حجاز و ترک خوردن ایوان مداین ساسانی و قصر پلاتیوم مگنوم بیزانسی؟

    مقاله امروز بی‌ بی‌ سی‌ فارسی‌ و نتایج جدید بدست آمده از مطالعات و تحقیقات باستان شناسان دانشگاه هاروارد در مورد زنجیره انفجارات مهیب کوهای آتشفشانی در ایسلند و یا امریکای شمالی‌ در سالهای ۵۳۶ قبل از میلاد خبر میدهد؛ نظریه پیشین دیگری منشأ این انفجارات را کوه‌های سرزمین اینکاها در امریکای مرکزی میدانست؛ تحقیقات نشان میدهد که انفجارات مهیب در نیم کره شمالی‌ باز هم در سالاهای ۵۴۰ و ۵۴۷ اتفاق افتاده؛

    http://www.bbc.com/persian/magazine-46370732
    چرا سال ۵۳۶ بعد از میلاد بدترین سال تاریخ است؟
    تابستان سال ۵۳۶، دمای زمین ۱.۵ تا ۲.۵ درجه افت کرد. و سرآغاز سردترین دهه در ۲۳۰۰ سال اخیر شد. وضع طوری بود که وسط تابستان در چین برف می‌آمد. محصولات کشاورزی خراب شدند. قحطی همه جا را گرفت. در تواریخ ایرلندی آمده که بین سال‌های ۵۳۶ و ۵۳۹ میلادی، “از نان خبری نبود.”

    آن‌طور که پروفسور مک‌کورمک می‌گوید، چیزی نگذشت که طاعون سراسر امپراتوری روم شرقی را درنوردید و یک‌سوم تا نصف جمعیتش را کشت و زوال امپراتوری را سرعت بخشید.

    اما آغاز این دوران مصیبت‌بار کجا بود؟
    مورخان از مدت‌ها پیش می‌دانسته‌اند که میانه قرن ششم میلادی سیاه‌ترین دوران عصری بوده که به عصر تاریکی معروف است. اما اینکه آن غبار و ابرهای تیره‌ای که در آغاز گزارش گفتیم از کجا آمده بوده، کسی با قطعیت نمی‌دانست. حالا محققان دانشگاه هاروارد با مطالعه دقیق یخ‌های یک یخچال در سوییس توضیحی یافته‌اند که می‌تواند پاسخ این پرسش قدیمی باشد.

    آن‌طور که این محققان اعلام کرده‌اند، در یخی که از بهار سال ۵۳۶ میلادی به جا مانده، دو ذره بسیار ریز سنگ آتشفشانی پیدا شده که می‌تواند نشانه یک فوران بسیار بزرگ آتشفشانی در ایسلند یا آمریکای شمالی باشد. فورانی که باعث شده آسمان بخش‌های بزرگی از نیم‌کره شمالی تیره و تار شود. اما این تنها فوران آتشفشانی آن دوران نبوده. در فاصله حدود یک دهه، دو فوران عظیم دیگر هم رخ داده، یکی در سال ۵۴۰ و دیگری در سال ۵۴۷ میلادی.
    ———————————————-
    بی‌ مناسبت نداستم که توجه دوستان گرامی خصوصا بازدید کنندگان جدید را به کامنت دو قسمتی‌ که اینجا حدود دو سال پیش در این مورد گذاشتم مجددا یاد آوری کنم؛
    فریب جهان قصهٔ روشن است **** سحر تا چو زاید، شب آبستن است
    http://www.nurizad.info/blog/30375#comment-308683

    کَکی که جاستینین اول و قباد دوم را گَزید – در میا‌‌ن سایر عوامل تاریخی – سیاسی – نظامی- اجتماعی – همراه با زنجیرهٔ پیچیدهٔ رویداد‌های پسیین بدنبالٔ انفجارات کوهای اتشفشانی در ال‌ سالوادر در سال ۵۳۵/۵۳۶ و انفجارت مشابه در مناطق استوایی در سال‌های ۵۳۹/۵۴۰،
    زمینه ساز روفتن دو تمدن عظیم عصر باستان شد.
    اگر چه فقدان گزارش داده‌های تاریخی اصیل عینی آن زمانی‌ از اردوگاه ساسانیان و خصوصا زندگی‌ مردمان انروزگار قضاوت تاریخی در مورد چه گونگی هجوم اولیه تازیان به امپراتوری ساسانیان، نحو مقاومت ایرانیان و سپس گسترش سریع فرهنگ اسلامی را مشکل می‌کند، شاید بتوان با تکیه به گزاره‌های تاریخی و منابع رومی و همچنین مطالعات و برسیهای جدید بر مبنای علوم جدید هواشناسی، و زمین شناسی‌ و بوم شناسی‌ بر این نقاط تاریک نه تنها تاریخ ساسانیان بلکه بر گسترش بیسابقهٔ تمدن اعراب و اسلام بر حوزه امپراطوری ایران، بیزانس (روم و یونان) و سواحل شرقی‌ و غربی مدیترانه، در طی‌ ۲ قرن، نوری از دید گاهی دیگر تابید.

    با سپاس

     
  55. درحاکمیت تروریست ملایان هیچ کس امنیت ندارد:
    » یک زندانی در زندان مرکزی رشت اعدام شد
    » هنگامه شهیدی به ۱۲ سال و ۹ ماه حبس محکوم شد
    » هراس دانشجویان از ابراز عقیده آزادانه در کرسی‌های آزاد اندیشی
    » شهرستان سرباز؛ احضار یک مدرس مکتب علوم دینی اهل سنت به اداره اطلاعات
    » صدور قرار مجرمیت علی اکبر جوانفکر به اتهام نشر اکاذیب
    » طی دو روز گذشته؛ کشته و زخمی‌شدن ۸ کولبر در بانە و پیرانشهر
    » کارگران‌ شهرداری‌ بیجار در اعتراض به معوقات مزدی اعتصاب کردند
    » بیست و ششمین روز اعتراضات کارگران هفت‌تپه؛ تداوم بی خبری از وضعیت بازداشت‌ شدگان
    » متروکه شدن ۵۸۹ روستا در استان کهگیلویه و بویراحمد
    » مراسم روز جهانی کارگر؛ دادگاه تجدید نظر شش شهروند را به حبس محکوم کرد
    » معوقات مزدی کارگران شاغل در شرکت آرمکو
    » مصدومیت ۳ کارگر در سایه فقدان ایمنی کار
    » گفت‌وگو با عمو و عمه دختر ۹ ساله‌ای که از پای سفره عقد به بهزیستی برده شد
    » قربانی اسیدپاشی از دریافت دیه یک میلیارد تومانی گذشت
    » دستکم ۴ تجمع اعتراضی برگزار شد/ بیست و پنجمین روز تجمعات اعتراضی کارگران هفت‌تپه
    » عبدالله علیرضانژاد، فعال سیاسی راهی زندان گچساران شد
    » مهوش عدالتی، شهروند بهایی ساکن تهران با تودیع قرار آزاد شد
    » کارشناسان سازمان ملل خواستار آزادی فعالان مقابله با حجاب اجباری در ایران شدند
    » دو زندانی اعدام شدند و زندانی دیگری در آستانه اعدام قرار گرفت؛ زندانی در ملاعام در تفت اعدام شد
    » جزییات بیشتری از پرونده مرگ زهرا کاظمی از زبان رییس کمیته تحقیق
    » پس از ۲۵ روز اعتراض؛ شکنجه و انتقال به بیمارستان اسماعیل بخشی، نماینده بازداشتی کارگران هفت‌تپه / بیانیه حمایتی وکلای دادگستری
    » ماهان، ترنس دستفروش شیرازی: امنیت اجتماعی ترنس ها صفر است
    » طی ۶ ماهه نخست امسال؛ ۵۰۷ مورد گزارش همسرآزاری در اصفهان
    » دستکم ۱۲۳ بازداشت؛ گزارش تفصیلی از برخوردهای امنیتی با فعالان ترک از ابتدای سال جاری تاکنون
    » حکم شلاق یک زن و مرد در دیوان عالی کشور تأیید شد
    » علی نجاتی، عضو سندیکای کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه بازداشت شد
    » امیرسالار داودی، وکیل دادگستری بازداشت شد
    » صدور حکم جایگزین حبس؛ ۸ حکم سبز در شفت گیلان صادر شد
    » زندان زاهدان؛ بازگشت یک زندانی از بازداشتگاه اطلاعات به زندان/ انتقال دو زندانی به مکانی نامعلوم در تهران

     
  56. سلام و درود

    جناب مزدک1 قبل از هر چیز آرزو میکنم و ملتمسانه از خدای امام علی (ع) میخواهم که تو را با آن یگانه همه دورانها آشنا کند و لطیفهٔ نعمت عظیم ایمان به امام علی (ع) را نصیبت کند.
    دوست عزیز شما نمیدانی وقتیکه که به امام علی جسارت میکنی مخاطبت که محب علی است چه حالی و چه احساسی پیدا میکند؟! بارها تصمیم گرفتم که دیگر در این سایت ننویسم تا شاهد جسارتها و گستاخیهای شما نباشم و اینطور از درد بخود نپیچم و رنج نبرم ، اما در شما نوعی یکرنگی و رو راستی میدیدم که مرا امیدوار میکرد که لطف خداوند شامل حالت شود و لذت ایمان و زیستن در سایه سار امام علی آن انسان کامل را به شما بچشاند، هنوز هم امیدوارم، خیلی هم امیدوارم ، زیرا از خداوند هیچ رحمتی بعید نیست و به قول حضرت حافظ شیرین سخن : «مستحق کرامت گنهکارانند» . لطفاً به ابیات زیر از حضرت مولانا توجه کن :

    گازری *گر خشم گیرد ز آفتاب
    ماهیی گر خشم میگیرد ز آب

    تو یکی بنگر که را دارد زیان؟
    عاقبت که بود سیه اختر از آن؟

    گر ترا حق آفریند زشت رو
    هان مشو هم زشت رو، هم زشت خو….

    (* گازر = رختشوی. در قدیم افرادی بصورت حرفه ای کارشان شستشوی لباس بود، لباس مشتریان را جمع میکردند و به سر رودخانه ها، یا چشمه های مخصوصی که اغلب «گازرگاه» نام داشتند میبردند و مدام دعا میکردند که هوا آفتابی باشد تا بتوانند رختهای شسته را خشک کنند.)

    دشمنی تو با پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) و مولای متقیان امام علی (ع) درست مثل دشمنی، همان گازر با آفتاب، و آن ماهی با اقیانوس است!! شما یکبار به من پیشنهاد کردی که کتاب «خانه دایی یوسف» را که در جهت افشای اندکی از مظالم استالین و ماهیت ستمگرانه دولت اتحاد جماهیر شوروی سابق است را، بخوانم، خواندم، مکملش را هم که خاطرات دکتر عطا صفوی بنام «در ماگادان کسی پیر نمیشود» است را هم خواندم، کتابی دیگر بنام «زیر آسمان کالیما» را هم که مشابه آنهاست، خواندم، و از بابت معرفی آن کتاب اولیه بسیار سپاسگزارم، اما بنده چند بار به شما پیشنهاد کردم که کتاب «امام علی صدای عدالت انسانی» اثر دکتر جرج جرداق متفکر و انقلابی بزرگ کمونیست – مسیحی لبنانی را که کارش به نگارش بزرگترین دایرةالمعارف در مورد شخصیت امام علی (ع) کشید و بزرگترین علی شناس عصر شد و در پرتو انوار امام علی خود را جاودانه کرد را بخوانید، اما با تأسف، شما به جای خواندن، فحش را کشیدی به بنده و دکتر جرداق و امام علی و پیروانشان و هر چی مسلمان در عالم است و همان حرفها و فحشها و شعارهای همیشگی !! هیچ هم توجه نکردی که مخاطبت انسان است، مسلمان است، محب امام علی است ، ابداً کاری به این نداشتی که ما هم هموطنت و ایرانی هستیم و مثل هر انسانی که مقدساتش مورد توهین نامنصفانه و ناجوانمردانه قرار بگیرد رنج میبریم ، و عذاب میکشیم.
    ( احتمالاً نمیدانی، بهترست بدانی بسیار کسان هستند که با کمال میل و افتخار حاضرند جان و خود و خانواده و عزیزانشان را با یک لبخند امام علی عوض کنند. ) با آنهمه فحاشیهایت بنده نمیخواستم به شما جسارت و توهین کنم. زیرا قبل از شما از خداوند و امام علی خجالت میکشیدم و با همان اندک تعالیمی که از امام علی گرفته ام توهین به هیچ انسانی را کاری انسانی نمیدانم . در مقابل آنهمه توهین و فحاشی و حساسیتی که به اسم من پیدا کرده بودی ناچار به حربه طنز پناه بردم که همین اندک واکنش را هم با اکراه انجام دادم و اگر اعصابم باز هم تحمل میکرد آنرا هم انجام نمیدادم . بار دیگر به شما پیشنهاد میکنم آن دایرةالمعارف عظیم را که در باره اندکی از شخصیت و ویژگیهای بزرگترین و با عظمت ترین انسانی است که تا کنون وجود داشته را بخوان، اشعار مثنوی را هم که در باره امام علی هست بخوان،به خاطر خودت بخوان! ابداً انتظار یک تشکر هم ندارم.

     
    • ///////////
      ////////////

      —————

      نوشته ی توهین آمیز و فحاشانه ی شما به جناب شفیعی حذف شد.
      برای خودم متـآسفم که ناگزیرم تنها خواننده ی فحش های شما باشم.
      لذت می برید از فحشهایی که می بارید؟

      .

       
    • امیر عباس میرزایی

      سلام و درود

      جناب شفیعی، این کامنت شما یکی از بهترین و انسانی ترین، انواع برخورد با مخالف متعصب است. لطفاً کاری به کار مزدک نداشته باش. من به جای شما بودم او را نادیده میگرفتم تا از فحاشی خسته شود. این آقا خیلی عصبیه، معروف است که سرکه هر چه ترشتر باشد آسیب بیشتری به ظرف خودش میزند، کار این آقا از ترشی گذشته و اسیدی شده . من خودم مذهبی نیستم، هیچ وقت هم نبوده ام ، ولی اگر همه مذهبیها مثل شما درویش صفت باشند و با همین روحیه رواداری و بردباری و احترام با مخالفانی از تیپ مزدک برخورد کنند و با همین استدلالها و احتجاجات گفتگو کنند من ترجیح میدهم که کل جامعه مذهبی باشند و با چنین مذهبیهایی زندگی کنم.

       
  57. نامه‌ سرگشاده پیام شکیبا، آرش صادقی، مجید اسدی

    از ۱۶ آذر ۳۲، زمانی که آن سه قطره خون خروشان بر صحن دانشگاه جاری شد، در سنت مبارزه بی‌وقفه علیه استبداد، دانشجویان نقشی پیشتاز و پیش برنده در جامعه داشته‌اند. دانشگاه، به رغم گرایش ذاتی استبداد به محو و سرکوب فریادهای آزادی خواهی، با فدیه خون‌های پاکش در سرفصل‌های گوناگون، از دهه ۶۰، خیزش تیرماه ۷۸ تا قیام ۸۸ و دی‌ماه ۹۶، به سمبلی از مقاومت و مبارزه برای آزادی در متن جامعه بدل شده است.

    ناگفته پیداست که این میراث زنده و ماندگار، مرهون قدر و قیمتی است که جوانان دانشجو نسل در نسل به پای آرمان آزادی ریخته‌اند. روزگاری شعار ما این بود که دانشگاه سنگر آزادی است، چرا که دانشجویان می‌بایست با مرزبندی قاطع با همه دسته‌ها و باندهای حکومتی، آرمان آزادی را با ایستادن در پیشانی صف پیکاری اجتماعی در برابر استبداد جستجو کنند.

    حال در شرایطی که اقشار مختلف جامعه، از کارگران هفت‌تپه و فولاد، معلمان، کامیونداران، کشاورزان و غارت شدگان مؤسسات مالی- رانتی تا دیگر اصناف، اقشار و مردم به جان آمده از فقر و ستم مضاعف، فریاد حق طلبی و آزادی خواهی سر می‌دهند، تعهد مبرم و تاریخی دانشجویان اقتضای آن دارد تا متشکل تر و فعال‌تر از گذشته پا به میدان نهند و بخشی از مسئولیت این قیام را خلاقانه بر دوش گیرند.

    به باور ما، پولی‌سازی آموزش و تحصیل به عنوان پدیده‌ای فراگیر، آن روی دیگر سکه غارت و چپاول اصناف و اقشار تحت ستم جامعه و بازتولید سیاسی دستگاهی است که موجودیتش، تنها در سایه سرکوب، اعدام و جنگ افروزی معنا می‌یابد. از این رو، هم سرنوشتی دانشگاه با دیگر مردم ستم زده، تعهد دانشجویان را در شعله‌ور ساختن اعتراضات و خیزش‌ها و در پیوند و همگام با دیگر اقشار جامعه برای محو مناسبات ستمگرانه موجود و نبرد با چنین تقدیر و سرنوشتی کور، بیش از پیش آشکارتر و ضروری تر می‌سازد.

    برپایی مراسم ۱۶ آذر به مثابه پاسداشت و زنده نگه‌داشتن یک سنت و آیین تاریخی اعتراض و عصیان علیه استبداد، کارزاری است که عزم و اراده دانشجویان را در اتحاد و همبستگی با اعتراضات و اعتصابات دیگر اقشار ستم دیده اعتلا می‌بخشد. از این رو ،همه دانشجویان سرافراز و آگاه را فرا می‌خوانیم تا برای بزرگداشت این روز در هر دانشکده و دانشگاه متشکل و هم صدا به پا خیزند.

    پیام شکیبا، آرش صادقی، مجید اسدی

    زندان رجایی شهر کرج

    چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۹۷”

     
  58. رضاشاه، موجودی که زمین می‌خورد!( توضیح:یعنی زمینها را می خورد نه اینکه می افتاد روی زمین!)

    رضا‌خان که در آغاز کار، نه دارایی داشت و نه املاکی، با شروع سلطنت و بسط قدرت، املاک و زمین‌های زیادی را در حاصل‌خیز‌ترین نقاط کشور تصاحب و ثروتی هنگفت کسب کرد؛ چنان‌که به هنگام خروج از ایران در سال 1320 شمسی، بزرگ‌ترین مالک و زمین‌دار ایران بود و با داشتن ذخایر نقدی در بانک‌های انگلستان، آمریکا و آلمان، یکی از ثروتمند‌ترین مردان جهان و حتی تاریخ محسوب می‌شد.

    طرفداران او، تملک زمین‌های بسیار را بزرگ‌ترین عیب رضا‌خان می‌دانستند و معتقد بودند که او در ابتدای سلطنت این خوی بد را نداشت و از سال پنجم و ششم سلطنت، او را به عنوان آباد کردن املاک، به این راه هدایت کردند. این خیانت را در حقیقت چند تن از نزدیکان شاه مرتکب شدند و به قدری او را تشویق و تحریض به خرید املاک و آباد کردن آن نمودند که دایره‌ی تملک او به اندازه‌ای وسعت یافت که از هر گونه اجحاف و تعدی نسبت به مالکان و مردم بی‌اطلاع ماند و کاملاً تحت تأثیر این نقطه ضعف خود قرار گرفته بود؛ زیرا رفته‌رفته خرید ملک و توسعه‌ دایره‌ ملک‌داری، عادت ثانوی شاه شد و او نواحی بسیاری را در شمال و غرب و شمال‌شرق ایران مالک شد….

    البته رضا‌خان به‌گمان خود، انگیزه‌ غصب و تصرفات خود را آبادانی املاک و ازدیاد محصول و رونق صادرات و جلب سیاح و جهانگرد و کسب درآمد برای کشور بیان می‌کرد. بهره‌مندان از خوان نعمت رضا‌خانی، در توجیه اعمال او، بهانه‌های مضحک آورده‌اند که «رضا‌شاه، املاک شمال را از صاحبان آن‌ها خرید تا از نفوذ روس‌ها در آن منطقه و اشاعه‌ کمونیزم در ایران و بخصوص در مناطق شمالی آن جلوگیری کند».
    به هر حال، رضا‌خان با توسل به شیوه‌هایی چون مصادره‌ی اموال و املاک افراد مغضوب، ضبط اموال مجهول‌المالک، خرید املاک از مالکان عمده با قیمت‌های بسیار نازل، قبول هدایا، خرید مستغلات و اراضی مزروعی پایین‌تر از قیمت بازار از مالکان مرعوب، و تحت فشار گذاشتن مالکان از راه‌های گوناگون مثل قطع آب تا قبول قیمت نازل، و به زور شلاق و شکنجه و راه‌های دیگر، به بزرگ‌ترین فئودال و زمین‌دار ایران تبدیل شد. رابرت گراهام راه‌های کسب املاک را در چند عبارت خلاصه می‌کند: رشوه‌گیری، غصب و توقیف….

    او از همه‌ راه‌های ممکن بهره گرفت تا بر وسعت زمین‌های خود بیفزاید. وی با فرستادن افسران خود به شمال دستور می‌داد که هر ملک مرغوبی را که می‌دیدند، برای شاه بگیرند. این اقدام اغلب به شیوه‌ی خاص خود رضا‌خان انجام می‌شد؛ به این ترتیب که ابتدا اطلاعلات لازم کسب می‌شد که آیا زمینی که شاه مدعی و طالب تصرف آن است، به کسی تعلق دارد یا نه. سپس چاهی حفر می‌کردند؛ اگر چاه به مدت بیست‌ و چهار ساعت آب می‌داد، کافی بود که بگویید «اراضی جزء املاک است و معنی این کلمه این بود که تمام اراضی از آن من است و مالک، شاه است»…

    در انتقال این زمین‌ها، تمسک به راه‌های قانونی، از مهمترین حربه‌ها بود. «اداره‌ی ثبت اسناد موظف بود سند مالکیت آن ملک یا املاک را فوراً‌ در جلد مخمل صادر و تهیه کند و به نماینده‌ او تحویل دهد.» بهای ثبت شده‌ ملک یا زمین، با قیمت واقعی آن تفاوت بسیار داشت…

    در سال 1320 ش پس از خروج رضا‌شاه از ایران، یکی از وکلای دوره‌ سیزدهم مجلس شورای ملی به نام مؤید احمدی در جلسه‌ مجلس اعلام کرد:
    «رضا‌شاه صاحب 44 هزار مستغل و 70 میلیون ریال پول نقد در بانک ایران می‌باشد.
    درآمد‌ سالانه‌ رضا‌شاه به 700 میلیون تومان می‌رسید که از این مبلغ هر ساله 60 میلیون تومان (تقریباً معادل 25 میلیون دلار آمریکا در آن زمان) به خارج منتقل می‌شد… شمار روستاهایی که رضا‌شاه در مدت سلطنت تصاحب کرد، بالغ بر 2167 پارچه به شرح ذیل است:

    فارس: 19 پارچه با 200 خانوار، کرمان: 191 پارچه با 4250 خانوار، آذربایجان غربی: 115 پارچه با 6365 خانوار، تهران:‌ 428 پارچه با 4424 خانوار، گیلان و مازندران: 1241 پارچه با 32878 خانوار و… جمع کل روستاها: 2167 پارچه، جمع کل خانوار: 49116.
    او در ادامه با احتساب متوسط هر خانوار، شمار افرادی را که درآمدشان به جیب شاه می‌رفت، بالغ بر 254585 نفر می‌داند….

    به این ترتیب،‌ مجموع زمین‌هایی که به رضا‌خان انتقال یافت، با اقدامات ثبتی بهنام او ثبت و برای آن‌ها سند مالکیت رسمی صادر شد. در کل، در دوره‌ 17 ساله‌ سلطنت او، بالغ بر 44000 سند مالکیت به نام او صادر شد…

    برای اینکه این نوشتار متهم به یک جانبه نگری و بی سند صحبت کردن نشود باید مراجعه کنیم به اسناد دیگر. برای همین منظور ما به کتاب رضاشاه و بریتانیا نوشته دکتر محمد قلی مجد مراجعه کرده‌ایم این کتاب بر اساس اسناد وزارت خارجه امریکا گردآوری و نوشته شده است. در این کتاب در مورد زمین خواری های رضاشاه و روند این تصاحب ها این چنین آمده است :

    در طول بیست سالی که رضاخان دیکتاتور ایران بود، نواحی وسیعی از کشور را که شامل 7000روستا، آبادی و مرتع می‌شد به تملک شخص خود درآورد.طبق نقشه‌ای که سفارت آمریکا در سال 1954 برای نمایش پراکندگی املاک پهلوی و بررسی فروش آن‌ها از سال 1952 به بعد تهیه کرد، رضاخان نواحی وسیعی از شمال و غرب کشور ( عملا همه لرستان و بخش عظیمی از شمال خوزستان) را به تملک خود درآورده بود که متعاقبا به پسرش رسید.

    به عقیده هارت، رضاشاه در سال 1932 بزرگترین ملّاک جهان بود. هارت حدس می‌زند که رضاشاه در این رویا به سر می‌برد که عرض و طول املاکش به صدها مایل برسد وتا چشم کار می‌کند در مالکیت او باشد…
    در گزارشی دیگر از هارت به جزئیات خرید ملکی از سوی رضاشاه اشاره شده که به شرح زیر است:……

    http://www.haadi.ir/News-690/%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%8C-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF/?id=690
    .
    .

    ————-

    درود آقا سید گرامی
    داستان ” کوه موش آورد” را که خواندید؟! از استقلال سیاسی تان چه خبر؟
    ظاهرآ این تحفه را رو کردید که بفرمایید: بله، یکی از برکات جمهوری اسلامی در این چهل سال، استقلال سیاسی ست. خلاصه از این که طلسم سکوت خود را شکستید و “یک” مورد از برکات نظام مقدس را برای ما بر شمردید، ازتان سپاس مندم.
    با احترام

    .

     
  59. دیدگاهی غلط و پایه ای در ایران بدلیل حکومتهای برده داری و اولیگارشی قدیمی وجود دارد که کاربدنی را پست دانسته و بدین جهت دچار یک توهم بزرگ است و افراد جاهل و دروغگو و بیکار خود را برتر می شمرد.
    زمانی که شاه سر و رعیت دستان بودند به پایان رسیده است. اکنون هر فرد شاه و رعیت است.

    با پژوهش و حرکت و کنکاش و جستجو یک نظریه به علم می رسد. زیرساختار جامعه بنیادش برچگونگی در هم آمیختگی تفکرو بینش با کار و تلاش است . در جوامع صنعتی پیشرفته یک کارگر یک فرد متخصص در رشته خود است. با توجه به دین مسیح که اساسش بر کارو کوشش است جامعه مدرن تعریف پست دانستن کار را به یک لزوم فردی اجتماعی مثبت تبدیل کرده است چون کار در ذات خود قابل تقدیر و احترام و لازم و بنیاد و اساس است،می ماند تفاوت هر کار که بستگی به چگونگی بازتولید آن دارد.

    کارگران و معلمان و دانشجویان آینده ایرانند، برای کشوری صنعتی و پیشرفته نیاز به یکپارچگی همه گروههاست. اعتصابات و پیوستگی گروههای مختلف در واقع راه آینده سازان جامعه و کشور اند و گام برداشتن در جهت یگانگی و دورریختن افکار متحجر ی است که بین مردم سعی درایجاد اختلاف و چند دستگی دارند ، کاری که حاکمیت ترور و جاهل چهار دهه سعی و تلاش کرده است.

    اتحاد اکنون مردم آزمونی برای راه آینده ایران و براندازی جهالت و ملایان است. تروریستهای حاکم از همین وحدت اقشار مردم در هراسند.

     
  60. یاد علیرضا رضائی گرامی باد که گفت “ما بزرگترین کشوری هستیم که وقتی راجع به گذشته مان صحبت میکنیم همه فکر میکنند داریم راجع به آینده مان صحبت میکنیم”

     
  61. چرندگویی هم حدی دارد.
    اولا ،یک روانشناس بدون پی بردن به گذشته یک فرد آنهم بنا بر تعریفی که فرد از خود دارد نظریه صادر نمی کند.
    دوما ،ایشان سعی می کند منتقدان را به هر نحوی بیمار جلوه دهد.
    روانشناسی با منبرگویی فرق دارد و بدین خاطر نیز یک علم است و یک علم با پژوهش همراه است
    در اینجا یک حرکت سایبری است که منتقدان را بیمار معرفی میکند.

     

  62. اشاره:
    من با اجازه ی جناب سید مرتضی، این نوشته ی ایشان را که همین امروز بدست من رسید و من چیزهایی در پاسخش نوشتم، از وسط کامنت ها به اینجا آورده ام تا بیشتر خوانده شود.
    محمد نوری زاد

    سید مرتضی:

    درود متقابل

    من یک مورد را بارها اشاره کردم:استقلال سیاسی.تمام!
    این گزافه لقمه مفتخواری را که قبلا فرموده بودید با انتشار یک عکس و آنرا از تلگرام بازنشر کردید و مثلا به آن مباهات کردید،من زیر آبش را بالای این صفحه زدم.خوب این یکی که اصلا مقبول نبود.حالا فرض کنیم این یک مورد مقبول:299 مورد دیگر هنوز باقیمانده و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم! ضمنا این بستر خشک و لم یزرع و بتعبیری صفر را زیاد محور قرار ندهید،من در موارد واقعی کارهای او دستخوش و گلی بجمال او نثار کرده ام،بحثم این نابینائی عجیبی است که به آن دچار هستید در مورد همان زمینه ها که دهها و صدها برابر آن در جمهوری اسلامی گسترش یافته-مثل راه آهن،مثل دانشگاه،مثل احداث راهها و اتوبان ها،پلها،سدها،نیروگاهها،امکانات استخراج نفت و گاز،بیشمار جنبه های رفاهی نوین مثل مترو و امور مربوط به فضای مجازی ووو..- و شما با کمال بی انصافی و لگد مال کردن وجدان دائم مثل آن ماهی که غوطه ور در آب بود و می گفت:آب کو؟! می گویید یک مورد بیاور!
    حالا از این کم لطفی ها و نابینائی ها گذشتیم،شما لطف کنید بقیه 299 مورد خدمات رضا خان میر پنج را برای پیروان اتان احصاء کنید.

    بازگرد برادر! عمر در گذر است و این راهی که می روی به ترکستان است.

    باشد؟

    با احترام

    ————–

    درود نازنین
    سرانجام کوه موش آورد و جناب شما از استقلال سیاسی بعنوان یکی از دستاوردهای مهم جمهوری اسلامی اسم برد. که یعنی، بازای آنهمه کشتن و دود کردن و نابودگری، لااقل این ” استقلال سیاسی” را بدست آورده ایم که جگرمان را خنک کند و به ما دلخوشی بدهد که: اگر کشور را و منطقه را به گند آلوده ایم، منتها در عوض به استقلال سیاسی دست یافته ایم. مرا ببخشایید که چنین صریح و تند می نویسم. باورم بر این است که تعارفگری های بی دلیل ما را به این فلاکت عظما نشانده. مثلچی؟ مثل صفات طولانی ای که شما حوزویان، پیش از آوردن اسم یک مرجع تقلید، ردیف می کنید. می پرسم: این که شما می فرمایید ما – جمهوری اسلامی – استقلال سیاسی داریم، یعنی چه؟ یعنی این که: ما خودمان بر مقدرات داخلی و بین المللی خودمان حاکمیم و کسی حق دخالت در موازین حقوقی و ملی ما را ندارد؟ و کسی به ما نمی تواند بگوید: اینجا برو با این رفیق باش و این قرار داد را ببند؟

    من و شما قبول داریم که: “مستقل بودن و نفی سلطه ی دیگران، از ذات انسان سرچشمه می گیرد”. اما می رویم سراغ این که آیا جمهوری اسلامی، استقلال سیاسی دارد یا ندارد؟ و این که آیا دیگران (دیگر کشورها) بر آن سیطره دارند یا ندارند؟ صورت ظاهر این است که: رهبر هرچه محکم توی دهن آمریکا و ترامپ و اسراییل و عربستان سعودی می زند و به کسی و کشوری وامدار نیست. سرداران سپاه نیز مرتب شعار می دهند که ما فلانیم و بهمان. که یعنی: اگر تا دیروز آمریکایی ها در این کشور، هر غلطی می کردند، امروز اما هیچ غلطی نمی توانند بکنند. درست؟ یعنی ما آزادیم با هر کس که خودمان دوست داشتیم وارد معامله های درشت و ریز شویم و هیچ کشوری و هیچ قلدری نمی تواند به ما بگوید: باید نفتت را به ما ارزان یا مفت بدهی یا از ما جنس بخری یا با ما مراوده ی حقیرانه داشته باشی. بله؟ آیا شما اینها را می فرمایید استقلال سیاسی؟ که جناب ظریف، در مجامع جهانی، محکم جلوی رسانه ها از کیان جمهوری اسلامی دفاع کند و بگوید: ما اینیم؟! این ” کیان” جمهوری اسلامی چیست؟ یا بهتر بگویم: کیانند این کیان؟ راست بگویم: که کیان جمهوری اسلامی یعنی جناب سید علی خامنه ای. در ظاهر البته. که هم خودش قانون می نویسد( نمایندگان مجلس ذلیل وی اند) و هم قضاوت می کند( دستگاه قضا کارگزار وی است) و قانون را اجرا می کند ( دولتمردان ذلیل وی اند) .

    لطفا شوخی نفرمایید که : نخیر اینگونه نیست. پس، چون جناب سید علی خامنه ای در سخنانش، محکم بر سر عربستان مشت می کوبد و رییس جمهور آمریکا را فحش باران می کند و اسراییل را سکه ی یک پول، ما لابد استقلال سیاسی داریم. خلاصه این که: استقلال سیاسی یعنی: این ما – جمهوری اسلامی – هستیم که تعیین می کنیم کشورهای دیگر با ما چه شکلی رفتار کنند. بله؟ به این می فرمایید استقلال سیاسی؟ که سابقا در زمان پهلوی، این استقلال نبوده و اکنون هست. سابقا خارجی ها و امریکایی ها و اسراییلی ها هر چه می خواستند با این کشور می کردند اما اکنون نمی توانند. بله؟
    آیا استقلال سیاسی، شلیک موشک وسط مذاکرات هسته ای ست؟

    اگر منظورتان از استقلال سیاسی چیز دیگری ست، بفرمایید تا ما نیز با آن آشنا شویم. اما اگر همین هاست، می گویم: شما استقلال سیاسی را با ” انزوای سیاسی” اشتباه گرفته اید. خروجی یا معدل استقلال سیاسی، روی به نشاط دارد و معدل و خروجی انزوای سیاسی، روی به افسردگی و عصبیت و خشونت. در استقلال سیاسی، با کمی اغماض، کشورهای دیگر، در کفه های برابر می نشینند. در انزوای سیاسی، شما ناگزیرید از ته مانده ی مناسبات بین المللی، ارتزاق کنید. استقلال سیاسی ست که کشور کوچکی مثل دوبی و امارات را با آمریکا و اروپا متحد می کند ( باج متداولش را می پردازد) و با اعتنا به این اتحاد، سر بر می کشد و درست جلوی چشم جمهوری اسلامی، به کهکشانی از مراودات اقتصادی و جاذبه های رفاهی بدل می شود که خودِ ایرانیانِ منزجر از جمهوری اسلامی، سالانه میلیاردها دلار با خود پول می برند تا دمی در آنجا خوش باشند. استقلال سیاسی ای که کشور را مثل لقمه ای به دهان پوتین بیندازد و مثل توپ در مراودات جهانی بر سرش بکوبد و هر کجا خواست بادش بزند و هرکجا که اراده کرد پنچرش کند، همان انزوای سیاسی ست رفیق. استقلال سیاسی را در خرابه های سوریه بجویید. این استقلال سیاسیِ جمهوری اسلامی ست که سوریه را بخاطر گل روی اسراییل و بنا به خواست وی و اراده ی وی شخم می زند. استقلال سیاسی ست آیا که رهبر، هر چه می خواهد به اسراییل فحش بدهد اما همین اسراییل، دویست و شش بار مواضع جمهوری اسلامی را در خاک سوریه به موشک ببندد و با خاک یکسانش کند و جمهوری اسلامی دم بر نیاورد؟

    بی خیال شویم بهتر نیست؟
    کاش همین یک مورد را نیز مطرح نمی کردید و به همان سکوت هماره ی خویش فرو می شدید.
    با احترام و ادب

    .

     
    • کارهای حکومت ولایی روبنایی و دزدی ها و غارت های عظیم و در واقع تکه نانی به گدای ملت پرتاب کردن بوده تا زنده باشند و برای اهداف جنگ ستیز اوبکار روند.
      کارهای رضاشاه برای ملت وکشور زیربنایی بودند زیرا برای رضا شاه ملت و سرزمین یکی و ناگسستنی بودند حال آنکه برای حاکمان ولایت فقیه حفظ نظام و ترویج اسلام شیعه مهترینند.

      هدف رضا شاه در جهت تغییر و بهبودزیرساختهای اجتماعی اقتصادی بود. ایجاد مدارس ایجادکارخانجات تولیدی و …
      مهمترین زیرساختهای یک کشوربر می گردد به میزان دانش آموزی و دانش پژوهی و تولیدات داخلی و پیشرفت صنعت در زمینه های مختلف.
      زمانی که دانش آموزان در مدارس بی سقف درس می خوانند و وضعییت دانشگاهها بجای دانش به جاهل پروری رسیده و حقوق معلم از ملای جاهل پرور کمتر است و حوزه های تروریست پرور بودجه ها رامی بلعند ووووو…بسیاردیگر.

      نتیجه این می شود که هست. فرق اساسی بین دو نظام پهلوی و ولایت فقیه وجود دارد و آن ملت است برای پهلوی ملت کشور هدف بودند و برای ولایت فقیه وسیله اند.

       
    • خورزو خان برره

      هـــاااااا وگـــوم ونظـــرم استقـــلال از دیـــد آشیـــخ مرتضـــی یعنـــی تفخیـــــذ بچـــــه شیـــــرخـــــوار !

      وســلام و علیکــم و رحمــت الــلــه و پــرکــاهــو

       
    • ازکشک سابان ناظر

      ✅ اعتراض علیه گرانی، اما سر از انفرادي و زندان قرچك
      ✍️نرگس محمدي از زندان اوين

      چند ماه پیش. 
      آیفون زنگ می خورد. ورودی جدید داریم. برای آوردن زندانی به دفتر بند فرا خوانده می‌شوم. وقتی وارد دفتر شدم پیرزنی عصا در دست دیدم. لرزش دستانش مشهود بود. لبخندی معنادار برلب داشت. پرسیدم مادر جانم چند ساله اید؟ گفتند بالای ۸۰سال. گویی به زمین کوبیده شدم. 

      گفت مادر جان ۲ماه است در انفرادی بودم آنجا لرزش دستانم زیاد شده. شرایط سختی بود. بغض در گلو دستانش را به آرامی می فشارم. دستش را در دستم نگه می دارم و با دستی دیگر به عصا،  راه می افتیم. یک طبقه باید بالا برویم چند بار می ایستد و نفس می گیرد. بلافاصله تختش را با گلرخ و فاطمه مرتب می کنیم. شرمسارانه می گویم ببخشید بضاعت ما همین است،  قدری استراحت کنید. 

      نگاهی به بالش می اندازد و با همان لحن پیر و مؤدبانه می گوید این که پادشاهی است دوماه با این استخوان های بدنم، روی پتوی سربازی و سر بر پتوی سفت خوابیدم. تو چرا می گویی شرمنده ام؟ مادر پیر یکی  از معترضان به گرانی در جامعه بوده است.

      چند وقت دیگر صدای آیفون در می آید. چند دختر جوان بین ۱۹تا ۲۷سال وارد بند می‌شوند. آنها هم بازداشت شدگان اعتراضات اخیر بوده اند. یکیشان می گوید من خودم چون کار می کردم نسبت به گرانی اعتراض داشتم و تا حالا نه کاری کرده بودم نه در تجمعی شرکت کرده بودم ولی وقتی گفتند علیه گرانی جمع می شویم من هم آمدم. 

      قرار بوده تجمع در ۱۱مرداد و مقابل پارک شهر باشد اما بچه ها می گفتند اصلاً تجمعی شکل نگرفت یعنی نگذاشتند که شکل بگیرد. همه را بازداشت کردند. یکیشان می گفت من اصلاً قصد مشارکت در تجمع را نداشتم آنجا محلی است که من صنایع دستی ام را می فروشم. چند وقت است که در آن محل این کار را می کنم اما هر چه در دادگاه گفتم قاضی گوش به حرفم نداد. 

      دخترهای جوان در دادگاه به ریاست آقای مقیسه به شش ماه تا یک سال حبس محکوم شده اند. ۲ماه هم در قرچک در میان متهمان عادی نگهداری شدند. یاد مادر پیر افتادم که برای اعتراض به گرانی آمده بود و سر از سلول انفرادی درآورده بود. دخترها هم علیه گرانی آمده بودند و سر از قرچک درآورده بودند. 

      باورم نمی شود سیستم امنیتی- قضایی با جوانانی که فقط برای اعتراض به گرانی به خیابان ها آمدند چنین رفتار خشونت آمیزی در پیش بگیرد. جوانانی که پر از شور و عشق و امیدند و متأسفانه به دلیل بی لیاقتی و فساد سیستماتیک حکومتی و شیوه های استبدادی برای اعتراض به وضعیت موجود از مسالمت آمیزترین و مدنی ترین راه یعنی اجتماعات علنی بهره گرفته اند و اکنون به جای دانشگاه هایشان کنج زندان نشسته اند. 

      آیا تجمع علیه گرانی حق مردم بود یا عملی مجرمانه؟ مسئولانی که در بیانات تلویزیونی تجمعات را از حقوق بنیادین ملت بر شمردند و قول رسیدگی دادند آیا منظورشان از رسیدگی همین بود؟/ کانون مدافعان خقوق بشر 

      @Sahamnewsorg

       
    • باسلام. برفرهیخته گان. اندیشمند

      قسمت نهم ازبیانیه. آخوند خراسانی درمضرات حکومت ولایت فقیه برکشور .
      وتجربه چهل ساله همین پیش بینی آخوند خراسانی درصد سال پیش را ننشان داده است واینک ادامه بیانیه آخوند. خراسانی :

      ور آنها بدون دروغ نمی­گذرد. زیرا محتمل است که در پاره­ای جاها، به دلیل مصالح مهم­تری که وجود دارد، دروغ گفتن برای آنها مجاز

      چاه اول را کور کردند، چرا؟ چون ترسید که علاقه او به طاهر شدن آب آن چاه و مخدوش نشمردن طهارت آن بر اثر مجاورت با چاه دوم، ناخواسته و ناخودآگاه بر ذهن او اثر بگذارد و مانع از فهم و شناخت حکم حقیقی خدا در باب آب آن چاه باشد.[44] این امر حاکی است که تعلق خاطر به آنچه در حیطه مالکیت و اقتدار ماست، حجابی عظیم است که مانع از رؤیت و مشاهده حقیقت و فهم حکم الله می­شود. حال اگر صرفِ علاقه به طاهر شمردن آب چاه خانه خود، حتی برای کسی مثل شیخ اعظم، با آن همه علم و تقوا، چنین خطری داشته باشد که مانع از درک حقیقت شود، برای من که علم و تقوای او را ندارم، علاقه به حفظ قدرت و حکومت و مقام، و طاهر و منزه شمردن حکومت منسوب به خود، چه تبعاتی دارد؟ و بعد موانع موجود در راه شناخت حقیقت را که تعلقات و خطرناک­ترین آنها جاه و مقام است را از خود چگونه دور سازم؟ و آیا درست است که من به جای کاستن از موانع موجود در راه شناخت حقیقت، بیایم و موانع بسیار بیشتر و بزرگ­تری برای خود ایجاد کنم تا آگاهانه و ناآگاهانه، در استنباط احکام الهیه، تحت تأثیر آنها قرار گیرم و به جای رسیدن به احکام حقیقی و بیان آنها، توجیه کننده تعلقات و خواسته­های خود باشم؟ مگر در حدیث شریف نبوی نیامده است که «حبک للشیء یعمی و یصم»[45]؟ و مگر نمی­دانیم که «آفة العلماء حب الریاسة، و فساد العلماء باستیلاء حبّ المال و الجاه»؟[46] و «آخر ما یخرج من رؤس الصدیقین حب الریاسة».[47] و «ما ذئبان ضاربان فی غنم قد غاب عنها رعاؤها بأضرّ فی دین المسلم من حب الریاسة؟»[48] و «من أحبّ أن یتمثّل له الرجال قیاماَ فلیتبوّء مقعده من النّار».[49] و «من طلب الرّیاسة هلک».[50] و «من أحب رفعة الدنیا و الآخرة فلیمقت فی الدنیا الرفعة».[51] و بالاخره پاسخ پیامبر«ص» به این پرسش که امارت چیست؟ که فرمود: «اوّلها ملامة و ثانیتها ندامة و ثالثتها عذاب یوم القیامة».[52]

      کدام یک از این دو گزینه بهتر است؟

      آیا بهتراست که من دلبستگی به جاه و مقام را که در درونم و در درون هر انسانی هست و آخرین چیزی است که از دل صدیقان خارج می­شود، مهار کنم و لگام بزنم؟

      یا میدان را برایش باز بگذارم و به عنوان تأسیس حکومت صالحان، اجازه دهم که اسب چموش و سرکش نفس، با هدف دستیابی به اقتدار بیشتر و اختیارات وسیع­تر، همواره در جولان باشد و صحنه­ای عریض­تر و طویل­تر بطلبد و به هر طرف بتازد و مرا و دیگران را به مهلکه اندازد؟ خلاصه من در برابر جهنم نفس که مدام «هل من مزید»[53] می­زند و هیچ حد یقفی نمی­شناسد چگونه باید عمل کنم؟

      14 ـ پانزده سال پیش سیدجمال الدین اسدآبادی می­گفت: «سیل تجدد به سرعت به سمت شرق جاری است.[54] بنیاد حکومت مطلقه ویران شدنی است، شما هم تا می­توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید». من در عین این که با پاره­ای از سخنان و خط مشی­های سید در عالم سیاست موافق نیستم، می­گویم که این سخن او کاملاً درست است و نه فقط امروز در ست است و پانزده سال قبل درست بود، بلکه یک قرن پیش هم درست بود و ما صدسال قبل باید این واقعیت را درک می­کردیم که بنیاد حکومت مطلقه ویران شدنی است و با درک این واقعیت، خودمان علم دار مبارزه با حکومت مطلقه که منشأ فسادها و ظلم­های بی­حد و حصر است می­شدیم و برای کاهش ظلم و تقلیل فساد، دامنه تصرفات حکومت را محدود می­کردیم و به جای حکومت مطلقه، حکومت مقید به قید قانون برپا می­کردیم.

      اما در این مورد تعلل نمودیم تا پس از قریب صد سال که تلخ­ترین روزها و بدترین شرایط را داشتیم، اینک عقلا به فکر افتاده­اند برای کاستن از زیان­های ناشی از حکومت مطلقه، از این پس، از تمرکز همه قدرت در یک نقطه ـ آن هم به صورت لایسئل عما یفعل ـ جلوگیری کنند و قدرت را تقسیم کنند و در تحت نظارت در بیاورند و از تصرفات خودسرانه و بی­حساب و کتاب حکام مستبد ممانعت نمایند. در مقابل این حرکت، کسانی اسم دین و حکومت مشروعه را مثل قرآن­هایی که در برابر امیرمؤمنان«ع» بر سر نیزه کرده بودند علم کرده و اصرار دارند که حکومت مطلقه پابرجا بماند تا به ادعای آنان حریم شریعت حفظ شود. در حالی که نه پیش از استقرار مشروطه و نه پس از سرکوب آن (در استبداد صغیر) هرگز حریم شریعت و احکام مقدسه الهیه محفوظ نبوده و مقصود این­ها از کوششی که برای براندازی مشروطه و ادامه حکومت مطلقه می­کنند، فقط حفظ منافع خودشان و ادامه تصرفات مستبدانه و بی­حد و مرزشان در اموال و نفوس خلق خدا است، چون می­دانند که هدف از مشروطه، فقط لگام زدن بر اسب چموشی به نام پادشاه، و جلوگیری از تجاوزات و اقدامات نامشروع و حرکات خودسرانه و مستبدانه او و عُمّال او نسبت به زیردستان و توده­های مردم نیست. بلکه معنای حکومت مشروطه، لگام زدن بر همه ستم­کاران و حاکمان و ارباب قدرت و رؤسا و مهار کردن همه آنان است، تا نتوانند به زیردستان و همگنان ظلم و تجاوز کنند و به عنوان رشوه و مالیات­های غیر قانونی و پیشکش­های اجباری، چیزی از مردم بستانند. آری هدف نهایی از نظام مشروطه آن است که حتی الامکان دست تمام ظالمان بسته شود و دیگر قادر بر تجاوز به حقوق مردم نباشند. خلاصه این آشی که برای سلطان پخته شده، برای همه هست، و تنها او نیست که باید مهارش کرد و قدرت ستم کردن را از او گرفت بلکه این تکلیف را مردم در برابر همه ستم­گران دارند،[55] اگر این منظور عملی شود، و مردم به مرحله­ای از معرفت و حضور جدّی در صحنه برسند که استبداد در هیچ لباسی نتواند خود را به عنوان حاکم بر آنان تحمیل کند، دیگر نه شاهد فجایعی که عُمّال حکومت تا کنون می­کردند خواهیم بود و نه در خارج از حوز

       
    • سلام براندیشمندان اندیشه ورز
      قسمت دهم ازبیانیه آخوند خراسانی در مضرات تصدی حکومت ازسوی فقیهان , یعنی مضرات ولایت فقیه و تجربه چهل سال ما درایران دقیقا همین پیش بینی آخوند خراسانی را نشان داده است , واینک ادامه بیانیه آخوند خراسانی را ملاحظه بفرمائید:

      اگر این منظور عملی شود، و مردم به مرحله­ ای از معرفت و حضور جدّی در صحنه برسند که استبداد در هیچ لباسی نتواند خود را به عنوان حاکم بر آنان تحمیل کند، دیگر نه شاهد فجایعی که عُمّال حکومت تا کنون می­کردند خواهیم بود و نه در خارج از حوزه حکومت، هر کسی مجاز خواهد بود که در آنِ واحد قانون گذار و قاضی و مجری حکم باشد. خودش قانون وضع کند و خود آن را بر مصادیق تطبیق نماید و بعد هم به صورت قاضی یا به کمک­ دار و دسته­ ای که فراهم می­کند، هر که را به عقیده او خارج از مرز قانونِ موضوعه و بر ساخته او بود، به اشد مجازات برساند. بلی اگر این هرج و مرجی که به عنوان اجرای احکام شرعیه و حدود الهیه وجود دارد پایان پذیرد، دیگر نه در یزد و اصفهان بابی کشی خواهیم داشت و نه در کرمان و کرمانشاه صوفی کشی[56] و نه در همدان شیخی کشی و نه در یزد اسماعیلی کشی نه در کاظمین اخباری کشی و… تکالیف همه را قوانینی که با شرع مخالف نباشد، معین می­کند و هر کس هم بر خلاف قانون رفتار کرد. بر طبق قانون و با شیوه و محکمه­ای که قانون معین می­کند محاکمه و مجازات می­شود. این شیوه­هایی که ما در برخورد با گروه­های مختلف داریم، تنها نتیجه­اش هرج و مرج ودشمن تراشی در داخل مملکت، و به دنبال آن، ساختن پایگاه برای دشمنان خارجی در میان خودمان به وسیله کسانی است که اگر ما با آن­ها رفتار انسانی داشتیم، حداقل عامل و آلت دست دشمن قهار خارجی ما نمی­شدند.

      از باب مثال به این ماجرا توجه کنید که در حوالی سال 1230 و شاید قبل از آن، انگلیسی­ها طی گفتگوهایی با رئیس طایفه اسماعیلیه در ایران، شاه خلیل الله، کوشیدند او را به سوی خود جلب کنند و از همکاری و شاید سرسپردگی او و پیروان او در برابر خود، برای ایجاد اغتشاش در ایران و محکم کردن جای پای استعمار، حداکثر استفاده را ببرند. اما شاه خلیل الله روی خوشی به آن­ها نشان نداد و اصرارهای آن­ها بی­فایده بود. انگلیسی­ها اقدامات خود را برای نیل به هدف یاد شده، از طرق دیگری دنبال کردند تا بالاخره از خوش طالعی آنان! میان چند تن از مردم یزد با اسماعیلیان نزاعی درگرفت و به دنبال آن، مردم عامی به سرکردگی شیخ حسن یزدی، به خانه شاه خلیل الله حمله کردند و او را با چند تن از پیروانش قطعه قطعه کردند و حکومت هم کاری جدی برای تعقیب مقصران و قاتلان به عمل نیاورد. خوب! آیا زمینه­ای مساعدتر از این برای مجبور شدن پیشوای بعدی اسماعیلیان (آقا خان اول) به قبول وابستگی به انگلیسی­ها می­توان یافت؟! و چنین شد که آقاخان و کسان او، در برابر حکومت ایران سر به شورش برداشتند و پس از زد و خوردهایی با عُمّال حکومت، وی به افغانستان و از آنجا به سند رفت و برای همیشه در هندوستان مقیم شد و از آن پس، غالب اوقات، برنامه­ها و اقدامات او در جهت اهداف سیاست انگلستان بود.[57]

      هم چنین شما لابد از ماجرای میرزا عبدالحسین تفتی خبر دارید. این مرد در دوره جوانی یک روحانی و اهل محراب و منبر بود و به دلیل توانایی­هایی که داشت، بابی­ها در صدد برآمدند او را به طرف خود جلب کنند. ولی او زندگی خویش را می­کرد و دلیلی برای پیوستن به بابی­ها نداشت. بابی­ها برای این که ناگزیر شود به آن­ها پناه ببرد، یک ملای رقیب او را تطمیع کردند تا همه جا هو بیندازد که میرزاعبدالحسین بابی است. غوغاگرانِ دیگری هم که همه جا بوده و هستند و همیشه آمادگیُ کامل برای تأئید این گونه نسبت­ها و تهمت­ها را داشته­اند و دارند، دنبال حرف آن ملا را گرفتند. میرزای بیچاره هر چه قسم خورد و دلیل و برهان آورد که من بابی نیستم، فایده نداشت. یک وقت به خود آمد و دید که از هستی ساقط شده و هیچ راهی برای ادامه حیات ندارد. این­جا بود که مجدداً بابی­ها به سراغ او آمدند و پیشنهاد کردند به آن­ها ملحق شود تا همه جور امکانات برای یک زندگی مرفه را در اختیار او بگذارند. او هم چاره­ای جز قبول خواسته آنان ندید و با این مقدمات و زمینه چینی­ها، یک روحانی فاضل و اهل قلم و خطابه ما، تبدیل شد به بزرگترین مبلغ بابی­گری.[58]

      از سال­ها پیش نیز کسانی خیلی مصرّند که حکم تکفیر ملاسلطانعلی گنابادی را بگیرند و به اسم مبارزه با بدعت و ضلالت صوفیّه، قتل عام تازه­ای راه بیندازد و با ایجاد فشار برای پیروان یک فرقه دیگر، آن­ها را مجبور کنند برای دفاع از خود، به زیر عَلَم بیگانه پناه ببرند و مجامعشان را به پایگاه­های جدیدی برای اجانب تبدیل کنند.[59]

      15 ـ در دنیا هزاران هزار نفر به انواع و اقسام بیماری­ها دچار می­شوند و می­میرند و هیچ کس هم به دلیل این که بیماری­اش علاج نشده، به شما و مذهب شما ایراد نمی­گیرد. چون شما ادعا نکرده­اید که دین شما مسئول شفا دادنِ بیماری­هاست و علمای دینِ شما چنین وظیفه­ای را بر عهده دارند. حال اگر به تصور آن که عظمت دین و علمایتان را بیشتر نشان دهید چنین ادّعایی بکنید، بار بسیار سنگینی بر دوش دینتان و خودتان می­گذارید و مسئولیت همه بیماری­های بی­شمار مداوا نشده به گردن خودتان و دینتان می­افتد. در مورد سیاست نیز قضیه از این قرار است. کسی از ما نخواسته است که برای به سامان درآوردن همه امور دنیوی مردم بهترین طرح را ارائه دهیم و خودمان هم مجری طرح بشویم و همه مشکلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی آن­ها را حل کنیم. توقعی که از ما هست فقط در این حد است که در برابر بدبختی­های خلق خدا و ظلم و فساد و اجحافی که قربانی آن هستند بی­تفاوت نباشیم. و به عنوان یک مسلمان و یک انسان، برای تسکین آلام آن­ها و کاستن از مشکلات و نابسامانی­هایشان با آن­ها هم صدا شویم، و بکوشیم تا به دست آن­ها شرایطی فراهم شود که تصمیم­گیری­ها با الهام از عقل جمعی باشد، و در محدوده­ای که شریعت اجاز

       
    • سلام برنیک. اندیشان
      قسمت یازدهم ازبیانیه آخوند خراسانی برمضرات. حکومت فقیهان :

      16 ـ این عقیده که اگر یکی از علما در رأس حکومت قرار گیرد، اوضاع دنیا اصلاح خواهد شد، همان نظریه افلاطون است که می­گفت حاکم باید حکیم و حکیم باید حاکم باشد تا مدینه فاضله تأسیس شود و جامعه­ای با کمال مطلوب داشته باشیم. از نظر ما، همان طور که اصل تأسیس مدینه فاضله، جز در زمان بسط ید معصوم، امری ناممکن است. اصلاح و اوضاع جامعه نیز صرفاً با قبول سرپرستی حکما و علما شدنی نیست، و اگر شدنی بود، امام صادق«ع» پیشنهاد سرپرستی حکومت را که به آن حضرت شد رد نمی­کرد. می­دانید که وقتی ابومسلم از امام صادق«ع» تقاضا کرد، سرپرستی امت اسلامی را بپذیرند و اجازه فرمایند به رهبری ایشان حکومت اسلامی تشکیل شود، حضرت فرمود: «ما أنت من رجالی ولا الزمان زمانی» (تو از مردان من ـ دولتمردان من ـ نیستی و زمان زمان من نیست) چرا؟ مگر سرپرستی امت و اجرای قوانین شریعت که صلاح و فلاح خلق در گرو آن است، وظیفه امام نبود؟ اگر بود که مسلماً هم بود، پس چرا امام حاضر نشد در رأس حکومت قرار گیرد؟ آیا جز به این دلیل که می­دانست برای تشکیل حکومت صالح، کافی نیست که سرپرستی صالح در رأس تشکیلات حکومت باشد، بلکه صالح بودن تشکیلات، اگر ضرورت آن بیشتر از صالح بودن سرپرست نباشد کمتر نیست. در حالی که اصلاح تشکیلات، امری نبود که صرفاً با قرار گرفتن امام«ع» در رأس حکومت و یا در مدت زمانی محدود انجام پذیرد، و نیازمند مقتضیات و مقدمات و امکاناتی بود که آن موقع وجود نداشت. اگر امام معصوم بدون وجود آن مقتضیات و مقدمات و لوازم، اقدام به تشکیل حکومت می­کرد، آن حکومت به زودی سقوط می­کرد و پس از آن، امام و پیروان او در شرایطی بسیار بدتر از سابق قرار می­گرفتند و ضربه­هایی هولناک­تر از گذشته به اسلام وارد می­شد.

      بنابراین امام ترجیح داد که به جای تکیه زدن بر مسند حکومت، از طریق تعلیم و ارشاد بندگان خدا، تا آن­جا که ممکن است در جهت بالا بردن سطح معرفت عامه که نتیجه­اش بهبود وضع تشکیلات و نظم اجتماعی موجود باشد، گام­های بلندی بردارد.

      ماجرای ما هم از این قرار است، و نظام حاکم بر جامعه ما، انعکاسی از شرایط موجود در جامعه ماست، زیرا به فرموده حضرت رسالت«ص»: «کما تکونون یولّی علیکم». (همان­گونه که هستید بر شما حکومت می­کنند) و به گفته امیرمؤمنان«ع»: «لا تصلح الولاة الا باستقامة الرعیة». یعنی برپایی و استقرار حکومت صالحان جز با استقامت توده­ها ممکن نیست. و آن­گاه من چنین استقامتی در توده­ها سراغ ندارم. لذا ما به پیروی از معصومین«ع» می­گوییم: «لا تعاجلوا الأمر قبل بلوغه فتندموا».[61]

      17 ـ ما در طول تاریخمان، غالباً در عالم سیاست با دو شیوه عملکرد نادرست، به موازات یکدیگر، مواجه بوده­ایم. یکی افراطی و دیگری تفریطی «لاتری الجاهل إلا مفرطاً أو مفرطا». نادان را نبینی مگر آن که کار را از حد خود فراتر برد یا به آنجا که باید، نرساند، در میان عامه نیز هر یک از این دو، مدتی شیوه غالب و رایج و متبع بوده است و چون ناکارآمدی و نادرستی و زیان بار بودن آن، آشکار می­شد، جای خود را به دیگری می­داد که آن هم مدتی رواج می­یافت و ضررهای جبران ناپذیری به اسلام و امت اسلام می­زد و باز جای خود را به همان شیوه قبلی می­داد. این جا عوض کردن­ها همچنان ادامه می­یافت و هیچ کدام هم چیزی جز خسارت به بار نمی­آورد. یکی از این دو گونه عملکرد، مبتنی بر چشم پوشی از هر گونه مبارزه با مظالم و خودداری از هر حرکت جدی در جهت اصلاح مفاسد بوده است و دیگری مبارزه برای هدف­هایی غیر واقع بینانه و تحقق نیافتنی، و با استفاده از وسیله­ای ناکارآمد و سلاح­های از کار افتاده و شیوه­هایی غیر منطقی.

      از باب نمونه توجه فرمائید که صدسال پیش، ما باید برای تجدید ظلم­ها و تقلیل مفاسدی که صدر تا ذیل جامعه­مان را پر کرده بود به مبارزه برمی­خواستیم و شرایط حاکم بر اجتماع خود را با کوشش و مجاهده بهبود می­بخشیدیم و قدم­هایی در جهت اصلاح و پیشرفت امت برمی­داشتیم، ولی چنین نکردیم و به جای اقدامات جدی در راه این اهداف، به تزار قدرتمند روسیه اعلان جنگ دادیم و با این که یک بار شکستی سخت خوردیم، باز عبرت نگرفتیم و برای بار دوم همان اشتباه را تکرار کردیم. با این که مواردی پیش آمد که روس­ها، به دلیل گرفتاری­هایشان در نواحی دیگر، حاضر بودند امتیازات خوبی به ما بدهند تا ما ختم جنگ را اعلام کنیم، ولی ما نپذیرفتیم و گذاشتیم تا روس­ها از گرفتاری­های دیگرشان فارغ شوند و آن­گاه یک دل و یک جهت رو به ما بیاورند و با تمام قوا با ما مصاف دهند و چنان شکست بزرگی را به ما تحمیل کنند. بیست ایالت پهناور از ایالات مملکت ما را به متصرفات خود ضمیمه کنند و بار آن همه غرامت و خسارت سنگین را بر گردن ما بگذارند و قضاوت کنسولی را بر ما تحمیل کنند و دیگر مصائب آن جنگ که خدا می­داند کی از شر آن­ها خلاص خواهیم شد.

      علاوه بر این که در پی آن شکست فاحش، علمای ما مثل آقا سید محمد (معروف به سید مجاهد) و مرحوم نراقی و ملامحمدتقی برغانی هدف اعتراضات سخت واقع شدند و بعضاً مورد اهانت قرار گرفتند. به هر حال اشتباه ما در این بود که به جای اقدام برای اصلاحِ اوضاعِ شدیداً فاسدِ داخلی، تصمیم گرفتیم با رهبری و مدیریت یکی از فاسدترین و ناتوان­ترین حکومت­های دنیا، با یک

       
  63. اشاره:
    من با اجازه ی جناب سید مرتضی، این نوشته ی ایشان را که همین امروز بدست من رسید و من چیزکی در پاسخش نوشتم، از وسط کامنت ها به اینجا آوردم تا بیشتر خوانده شود.
    محمد نوری زاد

    سید مرتضی:

    گرامی

    من طالب مرگ شما نیستم،به مرگتان دخیل نبندید.
    فرض کنیم اینطور باشد که هر یک متر جاده و تونلی که رضا خان احداث کرد سیصد (این عدد سیصد هم عجب عددی است که به او دخیل بسته این نوریزاد ما! حکمتش را خدا می داند!) برابر احداث های جمهوری اسلامی ارزش داشته باشد،خوب است؟! خوب من می گویم بارک الله رضا شاه که یک متر تونل یا جاده احداث کرد،خوب است؟! البته این بیل و کلنگ را معیار قرار نده خوش انصاف،چون الان هم بیل کلنگ هست و ابزارهای دیگر هم خوب پیدا شده،این اقتضای زمان است،اما خوش انصاف! حرفم اینه که چرا احداث پل و تونل و جاده بدست رضا شاه از سوی محمد نوریزاد دیده میشه،پر رنگ میشه،بیان میشه،اما همین کارها با وسعت و ابعاد بسیار زیادتر باید از جمهوری اسلامی نادیده گرفته بشه؟! این سرّش چیه؟ تو رو سر جدّم این دوستان و عکس و اینور و انور رفتن رو ولش کن وجداتو توی خلوت قاضی کن آخه برای چی باید چشمان شما الان اینها رو نبینه؟! چرا تونل سازی رضا شاه خوبه،تونل سازی و احداث جاده و اتوبان برای تهران شمال در زمان جمهوری اسلامی اخ و پیفه؟! این انسانیه؟ چرا یک خط آهن از جنوب بشمال رضا شاه واقعا خوبه،ولی صدها کیلومتر احداث راه آهن بین شهرهای مختلف ایران و حتی اتصال اونها بکشورهای همسایه اخ و پیفه؟! اینها واقعا انسانیه؟ من نمیخواهم با این عمر و وقت کم و سنّ و سال من و شما با شما مجادله لفظی کنم،من میگم این روش یک کلام شما و یکسویه نگری که بعد از 88 پیدا کرده ای روش کاملا غلط و دور از انصافیه،حرفم اینه که باید بیرحمانه جمهوری اسلامی رو نقد کرد اما نه برای تخریب اساس،برای ساختن کشورمون ایران،حرفم اینه که نقد این نیست که فقط بد بگیم و چشمها رو هم بگذاریم و خوبی ها را کلا نادیده بگیریم و فقط بدیها رو ببینیم،واقعا این جور مقایسه های شما مقایسه های رسوا و دور از انصافی است که چهار تا کار خوب یک شاه درگذشته رو آلاف و الوف کنید و از همه زشتیها و قبایح او چشم پوشی کنید فقط و فقط برای اینکه الان کینه ای غلیظ از جمهوری اسلامی شما رو داره خفه می کنه….دیر وقته دیگه ادامه نمی دهم به این مجادله.
    با احترام

    —————

    سلام و سپاس سید مرتضای گرامی
    این نخستین نوشته از یک روحانی حکومتی و طرفدار سفت و سخت جمهوری اسلامی ست که با اشاره به یکی از کارهای انجام شده توسط رضا شاه، می نویسد: بارک الله رضا شاه. ( هرچند بشوخی)
    دوست گرامی، من آواره ی همین بارک الله شمایانم. این که: دشمن ما هم اگر یک متر جاده احداث کرد، این یک متر را ” ببینیم”. و صرفا بخاطر دشمنی با وی، انکارش نکنیم. علت یا راز این که من در این چند وقت به این مهم پرداخته ام، این بوده و است که می بینم همه ی بساط حکومتی و سفره ی همه ی مردم، بر آن فرصت هایی نشسته که بسیاری از آنها را رضا شاه پدید آورد اما یک شیر پاک خورده پیدا نمی شود – مثلاً از میان آیت الله ها و مراجع تقلید و اصلاح طلبان و … – که بگوید: اگر چه ما با این کارهای رضا شاه مخالفیم اما خداوکیلی این کارهایش خوب بود و این کارهایش بد نبود. شما یک نفر پیدا کنید از میان این همه آیت الله و مرجع تقلید و روحانی حوزوی که یک بارک الله – هر چند بشوخی – از زبان و قلمش بیرون دویده باشد. این آیا انصاف است؟ من آنجا شما را و خودم را باور می کنم که با هم بگوییم: رضا شاه اگر مثلاً این کارهای ناجور و ناجوانمردانه را داشته، اما این کارهای درست و منطقی و فهیمانه و خیرخواهانه و آبادگرانه را نیز داشته است.

    راستی من چرا دارم با شما می جنگم؟ خصومتی در کار است؟ اگر صادق باشیم، حتماً به انصاف می رسیم. و اگر منصف باشیم، به صداقت. انصاف، یکی از گمشده های زندگی ماست. بله، من نیز اگر در جمهوری اسلامی کارهایی شده – که شده – حتما باید سپاس گوی باشم. حتما. اما وقتی می بینم بلندگوهای نظام مقدس، در این چهل سال، یکسره بر هر چه در دوران پیش از انقلاب بوده می تازد و هیچ اعتنایی به دستاوردهای آن نمی کند، بخود می گویم: من چرا وقتم را برای این که بگویم: فلانجا خیابان کشی شده و پارکی ساخته شده و سینمایی هست تلف کنم؟ که این نیز البته از انصاف بدور است. می پذیرم. من خود سالها در جهاد سازندگی، تبلیغ گر کارهایی بودم که در همین جمهوری اسلامی صورت می پذیرفت. مثل احداث جاده های روستایی، کتابخانه های روستایی، غسالخانه، حمام روستایی، مدرسه سازی، و… من این ها را انکار نمی کنم. خب، بیایید یک قرار با هم بگذاریم. دو تایی. من و شما. نمایشی از یک تعامل پسندیده و انسانی. شما یکی از کارهای خوب رضا شاه و محمدرضا شاه را بنویسید و من یکی از اتوبان ها و پارک ها و ساختمان ها و دانشگاه های ساخته شده و خلاصه کارهای انجام شده توسط جمهوری اسلامی را. اصلا هم سراغ بدی هایشان نرویم.

    باشد؟
    شما شروع کنید. اطیمنان داشته باشید نه به سیصد تا بل به بیشتر نیز دست خواهید یافت. امتحان کنید.
    این عین انصاف است. و معامله ای منصفانه.
    با احترام و ادب

    .

     
  64. اخبار: حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده توی یه مصاحبه گفته مگه ما به طالبان و داعش،….. پول و اسلحه دادیم.
    اخبار: پردهبرداری از سلاح‌های ارسالی ایران به طالبان، حوثی‌ها و شیعیان بحرین.
    مش قاسم: به این میگن تو دهنی.

     
  65. بی شخصیت و نادان و ابله، انشای چندش آورش، مگس نجس، پارس نسیه، وز وز بی معنایی، (بی)مایه ای از شخصیت، هر آنچه شایسته خود و اجدادش هست، سبک مایه و پست فطرت، شپش و ساس (مش قاسم: اگه منظورتون سازمان اطلاعات سپاه بود من خیلی کنف میشدم)، کنه و مگس، پارس کردن سگهای ولگرد, انگل اجتماعی، بی شخصیت، دوره ی نکبتی زندگی ات, مشکل درک و فهم و شعور, نفهم, میشورم میچرونمت میندازمت رو بند تا خشک شی (این چنتا صفت حسابی حزباللهی منقلابی بودن)، زندگی نکبتیت……………..

    مش قاسم: به این میگن اظهار فضل فاضل اسلامی.

     
    • راستی یادم رفت بگم:

      خالق بجای دهان بر صورتت، “/// گِردَکان” چسبانده!
      بی شک تو و اجدادت، نمونه ای تک و تنها از انسانهای “/// دهان” هستید!

      از این به بعد باید منتظر پاسخ های من باشی…تا زمانی که آدم بشی! … و یا اینکه جراحی زیبایی کنی!

      تا نوری زاد مشغول کل کل کردن با سید مرتضی ست، من هم با تو مشغول باشم…
      چون یادش رفت به این دردانه اش تذکر بده!

       
  66. بای پلاره….
    جناب روانشناس شما بفرمائید چگونه سید مرتضی را بی پلار میدانید؟ بر طبق کدام روش روانشناسی شناخته شده ؟ و چگونه فردی مثل این ابله شفیعی را که داستانی را تعریف کرده اسکیزوفرنی می دانید؟ و یا مرا سادیسم ملایم؟ شرو ور نمی نویسی و درست و علمی برخورد می کنی.

     
    • مزدک جان!!!اول از همه باید ورودتون به بحث گروهی این سایت رو تبریک و خوش آمد بگم و خوشحالم از اینکه تونستم بحث روانشناسی و روانشناختی رو در این سایت جاانداخته و مورد توجه دوستان قرار بدم!!!!در مورد سایر عزیزانی که نام بردی این سوال رو باید خودشون بپرسن و دلایل رو برای مراجعه به پزشک جویا بشن!!!هر چند بصورت جسته گریخته به مواردی اشاره کردم ضمن اینکه همواره تاکید کردم تشخیص نهایی نیاز به بررسی بالینی داره!!!
      اما چون در مورد خودت سوال کردی باید بگم سادیسم نوعی بیماری روانیه که در اون فرد بیمار از آزار دیگری احساس نوعی ارضای درونی یا به قولی تخلیه میکنه!!!من در اینجا به نوشته های سراسر توهین تو دوست عزیز که اعتقادات دیگرون رو مورد هجمه(تفاوت اساسی با نقد داره)قرار میدی کاری ندارم.حتی به اینم کاری ندارم که قویا معتقدی که مسلمانها هیچ حقی ندارن و باید حتی زن و بچشون هم کشته بشه و اصولا اینها از نظر روانشناسان هیچ ربطی به سادیسم ندارن!!!!یا مثلا مدام به آنارشیست میگی نوحه خون و…!!!در همین چهارخط نوشته خودت نگاه کن!!!شفیعی ابله!!!درست فهمیدم؟!!!!ابله؟!!!تو از کجا فهمیدی شفیعی ابلهه و تو مظهر فضل و دانش و لابد عقل کلی؟!!!پس منظور تو فقط یه چیزه آزار روحی شفیعی و تخلیه و ارضا درونی!!!حالا چرا میگم سادیسم خفیف چون در نوع شدید کار به اعمال فیزیکی ختم میشه و برای دونستن اون من نیاز دارم که تو رو مورد تراپی قرار بدم تا از این قضیه مطمئن بشم!!!یه چیز دیگم بهت بگم من به عنوان یک پزشک حاذق هیچوقت حکم جزمی نمیدم و تا بررسی دقیقی نکنم با قطعیت حرف نمیزنم.در مورد تو دوست عزیز نشانه های مختلفی در مورد سادیسم دیده میشه و مانند تمام بیماران تصور بر اینه که هیچ مشکلی نداری و کاملا سالمی!!!!
      مزدک جان!!!من آدم سیاسی نیستم واسه همین بیماران من طیف وسیعی از آرا و عقاید رو تشکیل میدن!!!از من نخواه سیاسی برخورد کنم و فقط به مخالفین تو اختلالاتشون رو گزارش کنم.وظیفه پزشکان کار سیاسی نیست بلکه کمک به بیماران و در کل عموم برای رسیدن به زندگی بهتره.ازت ممنونم که در بحث گروهی در نوبت خودت شرکت داشتی!!!

       
      • جناب ناشناس این یک سایت سیاسی است و درست بهمین دلیل من انچه را شما از روانی و یا روان شناسانه بررسی کرده و نوشته اید درست نمی دانم. سادیسیسم یا مازوخیسم و یا اسکیزوفرنی و یا بی پلار(نه بای پلار جناب دکتر!…) جناب دکتر جزءبیماریهای روانی است و بقول خود شما با دیدن در بسیاری موارد چندین بار و بر رسی زندگی و مشکلات و… بیمار روانپزشک و یا روان شناس به چنین نظری می رسد و چنین بیماریهایی در روانشناسی دارای چهار چوبی هستند که باید در آن چهار چوب تمام علائم بیماری بگنجد تا روانشناسی یا روان پزشکی بتواند کسی را به چنین بیماری منتسب کند.شما اولا بقول خودتان سیاسی نیستید خب بفرمائید چرا دراین سایت می نویسید؟من برعکس شما نه سید مرتضی و نه شفیعی /// و نه سایر نویسندگان در سایت را دارای هیچ مشکل روانی حاد نمی دانم. آنچه را شما در اینباره نوشتده اید دال بر بی سوادی و عدم شناخت از روان شناسی و بیماریهای روانی دارد.شما یک موضوع به این ساده گی را نمی دانید که این بیمارست که به دکتر برای درک بیماریش و یا مشکلاتی که دارد رجوع می کند و نه دکتر و روانپزشک با چراغ در کوچه پس کوچه ها دنبال بیمار ( مسلما اگر بیمار از بیماری شدید روحی رنج نبرد و نتواند و یا نخواهد خود یا با کمک دیگران به پزشک مراجعه کند و احتمال مرگ و صدمه بیمار و یا سایرین نرود و پلیس و یا سایر ارگانهای مسول از پزشک طلب کمک نکنند) می گردند!آنچه شما در این سایت نوشته اید جز برخوردی عوامانه و ابلهانه با موضوعات علمی نیست.شما اگر به همین گفته خود که سیاسی نیستید باور داشتید به این سایت وارد نمی شدید و اگر هم اشتباهی وارد می شدید بعد از اندکی بی صدا آنرا ترک میکردید.اینجا سایتی کاملا سیاسی است و اکثریت کسانیکه در این سایت می نویسند کسانی هستند که علاوه بر کارهای دیگر و شغلهای دیگر و حتی تخصصهای دیگر حالا بگذریم که بعضی ها /// ولی بهر صورت بخوبی می دانند چرا دراین سایت هستند و چرا می نویسند.بنابراین چنین کسانی را با اون سواد ابتدایی همچون تو سنجیدن نه تنها درست نیست بلکه ابلهانه است بخصوص از زمانیکه تو خودتو نه سیاسی می دانی و نه علاقه مند به سیاست!حالا نون غیره سیاسی در ایران چگونه می خورید خود دانید!

         
        • دوست عزیز!!!مثل اینکه باید قدری بیشتر روی شما تراپی داشته باشم!!!اول اینکه ما نوعی روانشناسی داریم به نام روانشناسی تحقیقی و در این نوع روانشناسی هدف پژوهشگر بررسی موارد جدید و کار بر مسایل ناشناخته است و این ربطی به این نداره که حتما بیمار به سمت پزشک بره بلکه این پزشکه که بر روی بیماران کار میکنه.احتمالا منظور تو دوست عزیز روانشناسی درمانی یا همون روانپزشکیه که در این حالت بیمار به پزشک مراجعه میکنه و این ناشی از بی اطلاعی تو دوست عزیزه!!! موضوع دیگه که مدام من تکرار میکنم و مورد بی توجهی قرار میگیره اینه که من تشخیص قطعی رو منوط به بررسی بالینی بیمار میکنم.موضوع سوم اینه که من در حال تدوین تحقیقی با نام روانشناسی نخبگان هستم و یکی از هدفها بر روی سیاسیونه ضمن اینکه هنرپیشگان و ورزشکاران و …رو هم بصورت موازی بررسی میکنم و این ربطی به سیاسی بودن یا نبودن کسی نداره!!!!
          دوست عزیز!!!یکی از چیزایی که من در طول سالها با اون برخورد کردم قابلیت بسیار بالای انسانها در مخفی کردن وجه پنهان درونی یا شخصیت اصلیشونه!!!من به کرات از دیدن وجوه پنهان به وحشت افتادم!!!در این تحقیق که من اگه عمری واسم باقی بمونه اونو به اتمام میرسونم به بررسی چند و چون این موضوع میپردازم.حالا چندتا سوال من ازت میپرسم امیدوارم صادقانه جواب بدی:
          ۱-تعریف تو از ابله چیه و چرا یکی از دوستان اینجا رو ابله میدونی؟!!
          ۲-سیاست چیه و منظور تو از کار سیاسی چیه؟!!!
          ۳-به نظر تو چه کسی در اینجا کار سیاسیش مورد توجه تو قرار گرفته؟!!!
          ۴-به نظر تو مثلا یکی مثل سیدمرتضی در حال کار سیاسیه؟چرا؟!!!
          ۵-به نظرت خودت یک فعال سیاسی هستی؟چرا؟!!!

           
    • دوست گرامی گاهی روان شناسی با رو(روی)-ان شناسی اشتباه گرفته می شود! مشتاق نظر ایشان در مورد سیّد یم؟

       
      • فریبا جان!!!من دیدم بالاترم در بحث گروهی ما شرکت کردی و چیزی گفتی و من نه اون حرف و نه این رو واقعا نفهمیدم منظورت چیه و امیدوارم بیشتر توضیح بدی؟!!!مثلا این روی ان شناسی توهین به من بود یا سید مرتضی؟!!!که البته هر دوتاش بده!!!دوست عزیز من در جمعمون به مزدک گفتم بعضا با کشف لایه های پنهان روان اشخاص دچار وحشت میشم!!مثلا در مورد تو دوست عزیز پس از انتخاب نام فریبا و تعدادی مطالب مودبانه یکهو چنین حرفی مثل این میمونه که یکی بره بالای بلندی و از اونجا به مردم نگاه کنه و بعد به همه بگه من چنینم و چنان و یگانه عقل زمانه و بعد که همه در حال تفکر در حرفای اون عزیزن از بالا با کله خودشو بندازه پایین!!!دوست عزیز از شما انتظار نداشتم!!!به هر حال در بحث ما باشید.

         
    • نازنین مزدک مژده تان باد از این روی که جناب شفیعی و یا همان زین الدین شما را با قلم سحر امیزش جاودانه کرد !! عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد !! از طرفی وجود شما و نیز الطاف بیکرانی را که جناب شفیعی در حق شما قلمی کرد عامل اتش بس بین جنگ هزار ساله شریعت و طریقت گردید ؛ اخوند مرتضی شریعتمدار زبان به تحسین شفیعی طریقدار گشود و تز همیشگی هدف وسیله را توجیه میکند را در روش شریعتمداران اثبات نمود و وقتی بنده حقیر در زیر کامنت ایشان این وصلت را مبارکباد گفتم جمله تا چشم حسود کور را بر ملاج اینجانب فرود اوردند بطوریکه کله ام از ضربت ایشان به دوران افتاد ؛ بهر حال شما باید بخود ببالید که وجودتان باعث خاتمه جنگ هزار ساله اهل طریقت و اهل شریعت شده است

       
      • JM گرامی من هم ///////////// شفیعی ا/////////////// و هم شادی سید ////////////////////// را دیدم ولی راستش را بخواهید انها را در حد چواب نیافتم جز حقارت و لمپنیسم ! ما را با این //////////////// حرفی نبود اگر در زندگی روزمره ما دخالت نمی کردند و ///////////////////// را برا خوشبختی و بهشت موهوم ما پاره نمی نمودند!ولی من پیامم به هم سید و هم شفیعی/////////////// اینست//////////////////////////
        //////////////////////
        /////////////////////////////

         
  67. مازیار!
    ——–

    سریال مولتی میلیاردی “سلمان فارسی” کلید خورد و داود میرباقری سیبل ناسزا شد.
    میرباقری در دو ژانر صاحب سلیقه است: ژانر لاتی، مثل سریال دندون طلا که با سرمایه ی بخش خصوصی ساخته شد، یا فیلم آدم برفی که در محاق توقیف افتاد (جواتی آژیر باش نپّره. اسی خان ریلکس باش دارمش). دیگر ژانر تاریخی است که از کیسه ی خلیفه می سازد و هی باز پخش می شود. تهیه کننده ی لارژ، دکور، برج، بارو، اسب، یراق، سپاه، جنگ، خون، خین ریزی، شبیخون، غارت، غنیمت، برده و کنیز. دکتر اسمعیل کوشان می تواند این امکان را در اختیار او بگذارد یا استودیو میثاقیه؟ او فیلم خودش را می سازد و وجدانش آسوده است سلمان فارسی از چشم و رو خواهد افتاد. از فردای پخش، مردم خدمات متقابل مشارالیه به اسلام و ایران را از صفحات تاریخ بیرون می کشند و مثل مختار سکه یک پول می کنند.
    ابراهیم حاتمی کیا اگر منتقد ظلم می شد، اکنون در گوشه ای از ینگه دنیا مثل بهرام بیضایی خاک می خورد، یا مثل ناصر تقوایی هرز می رفت و یا مثل داریوش مهرجویی دستش می لرزید چهار سیخ کباب بیشتر سیخ بگیرد. بودجه ی میلیاردی، هواپیمای ایلوشن، سیاهی لشگر و اسپیشال افکت خارجی. فیلم دلخواهش را ساخت، پولدار شد، تقدیر شد، جایزه گرفت و ریشش را با شامپو شست. مجید مجیدی هم فیلم محمد رسول الله را با بهترین عوامل و دست اندرکاران سینمایی خارجی ساخت که اسپیلبرگ در خواب هم نمی دید. خودش را اقناع کرد و گور پدر هزینه ی تولید که برنگشت.
    ابراهیم حاتمی کیا و مجید مجیدی برای نظام دم تکان دادند و سوختند، ولی داود میرباقری هرگز پاچه نخارید، بل، کرد تو پاچه!

     
  68. جاویدان سپاه ایران

    درود جناب نوریزاد

    جناب نوریزاد انصاف داشته باشید.

    1- توافق برجام آیا حکایت تلاش دانشمندان کشورمان نیست ؟دستاوردهای اتمی کشور را مگر قدرتهای بزرگ به ما داده اند که به دنبال برجام هستند؟

    2-توانمندی موشکی ما مگر صنعتی بومی نیست که با ابتدائی ترین امکانات شروع کردند تا به اینجا رسیده ایم در دوران دفاع مقدس ما کدام یک از این توانمندیها برخوردار بودیم؟.

    3-در صنعت برق در گذشته برای ما میساختند کلید آن را تحویل میدادند امروز ما توان ساخت 90 درسد از نیروگاه های خود را داریم آیا این دستاورد کمی است؟

    4 در صنعت سد سازی امروز ما نیازی به دیگر کشورها نداریم اما پیش از انقلاب همه این سدها بدست کارشناسان خارجی ساخته میشد .

    5-در صنعت فولاد 14 میلیون تن تولید داریم که طراحی وساخت این مجتمع ها بدست نیروهای داخلی است ما امروز خود صاحب سبک شده ایم.

    6-امروز بیش از 50 میلیون تن تولید پتروشیمی داریم که این طرحهای بزرگ بدست مهندسین وکارشناسان ایران انجام میشود قبل از انقلاب تنها پتروشیمی بندر امام بود که ساخت آن را ژاپنیها با شروع جنگ نیمه کاره رها کردند ورفتند.

    7-در صنعت دارو سازی امروز بیش از 80 درسد نیاز داروئی کشور در داخل تولید میشود .

    8-در دانش پزشکی برای درمان بیماران دیگر نیاز به اعزام به خارج کشور نیست مگر موارد نادری که آن هم بخاطر کمبود تجهیزاتی است که بخاطر تحریم به ایران نمیدهند.

    9-فردا ناوشکن سهند به آب انداخته میشود از شما میخواهم در مورد توانمندی صنایع دریایی تحلیلهای خبرگزاریهای خارجی را بشنوید تا در این مورد به توان ساخت شناورهای پیشرفته کشورمان پی ببرید.

    10- در تولیدات کشاورزی با بیش از سد میلیون تن تولید در سال کلیه نیازهای کشور برآورده میشود وبسیاری به خارج صادر میشود وبعضی از نیازها مانند برج وسویا مقداری هم وارد میشود.

    11-در پرتاب ماهواره به فضا ما تا سه سال دیگر محدودیتهایی داریم ودر برجام آن را پذیرفته ایم آن هم مربوط به نوع موشک آن است.کمی باید صبر کنیم.

    آقای نوریزاد انصاف داشته باشید آنطور انتقاد کنید که شنونده شما را منصف بداند مگر اینکه شما برای مخاطبینی خاص سخن بگویید .اینکه شما میگویید چیزی را بگویید که از ابتدا ساخته باشید در قرن 21 چه صنعتی هست که از ابتدا شروع شده باشد مگر یک سری کارهای پژوهشی که به کمک توانمیهای تکنولژی دیروز وامروز امکان پذیر است .

     
    • جناب جاویدان،مصلحت جناب نوریزاد در اینطور مواقع سکوته! اگر کسی اشاره به استقلال سیاسی جمهوری اسلامی از شرق و غرب در سیاست گذاری ها و تعاملات بین المللی و فعل و انفعالات و انتقالات قدرت در داخل سیستم جمهوری اسلامی بکنه،از نظر ایشون کوه موش زائیده! بعد هم استقلال سیاسی که تعریف مشخصی در سپهر سیاست داره با مغلطه تبدیل میشه به چندین جور مقوله های بی ربط و برداشت های خاص و کلیشه ای از مسائل گوناگون داخلی که قابل بحثه! نخیر،اگر شما صدها مورد از اینگونه دستاوردها و پیشرفت های جمهوری اسلامی بعد از انقلاب برای ایشون لیست و ردیف کنید چشم ایشان نابینای از این موارد است،چشم ایشان البته وقتی روی برخی کارهای مثبت رضا شاه زوم میکنه،اونجا سه تا رو سیصد تا می بینه! و لابد ده تا رو هزار تا! بنازم به این تحلیل و بنازم به این ژرف نگری های تاریخی! در واقع اگر برابر تحدّی ایشون که یک مورد دستاورد برای انقلاب بیار! یک مورد ذکر کنی،شروع می کند به پشتک وارو و اینکه کوه موش زایید! و هزار جور تعبیر و لفّاظی و مغلطه! اگر هم چند مورد از صدها مورد رو مثل این زحمتی که شما کشیدید ذکر کردید رو بیاره،ایندفعه کوه موش نزاییده! لابد کوه موش ها زاییده! و بهتره مقابلش سکوت کرد!
      حالا شما شاهد باشید و دیگر خوانندگان،من هیچوقت مایل به مجادله لفظی با ایشون که اینجا مثلا میزبانند و مثلا باید در داوری بین بحث ها بیطرف باشند نبوده ام،اما خوب وقتی بقول شما اینجور در روز روشن و روی انگیزه های نفسانی،برکات و دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران انکار میشه،و از اونطرف یک مغازه با یک ویترین گُنده مبالغه و گزافه گوئی در مدح و ستایش رضا خان و تطهیر او و بی معرفتی و بی مرامی در مورد مرحوم امام خمینی بپا میشه،چاره ای جز این نیست که مقابل گزافه گوئی ها و دروغ بافی های ایشون و بایستم و بگم:همینطور که یک ویترین گنده در مغازه سه نبشتون در مدح و مبالغه در مورد رضا خان باز می کنید و بدروغ و مبالغه برخی خدمات اونو به عدد 300 میرسونید و مطالب یکطرفه تون رو توی تلگرام هم نقل می کنید،بر شماست که این سیصد خدمت رو برای فالوورهاتون توضیح بدید و در عین حال اجازه بدید ما هم مقابل ویترین گنده مغازه سه نبشتون در مدح رضاشاه،چند عبارت و چند لینک پیرامون شیرین کاری های رضا شاه توی ویترین مون بگذاریم.

      سپاس از شما

       
      • جاویدان سپاه ایران

        با سلام وآرزوی سلامتی

        سیّد مرتضیای بزرگوار

        نوریزاد نمیداند در سال57 اول امام از نظر اخلاقی بر نظام شاهنشاهی پیروز شد بعد از نظر سیاسی مردم به امام اعتماد کردند .

        وجود نوریزاد مملو از نفرت است ودوستانش با تایید او هیزم این نفرت را بیشترشعله ور میکنند کانلهای تلویزیونی لس انجلسی واروپایی بخاطر همین نفرت وجسارتش رهایش نمیکنند ومرتب روی آنتن است.

        او میخواهد انتقام بگیرد که چرا در جمهوری اسلامی نادیده گرفته شده است.کارش شده سیاه نمایی این اقا فاقد هر گونه برنامه ای است و خودش را بالاتر از همه میداند .او حتی روش گفتگو با یک حکومت مسقر را نمیداند.فقط خواسته دارد ودغدغه های نظام حاکم را نادیده میگیرد.نامه هایش به اقای خامنه ای از جنس گفتگو نیست او چطور میخواهد پاسخ بگیرد؟

        این درد اپوزسیون برانداز کشور ماست که 40 سال پشت در مانده اند .

        این جماعت پیش از انفلاب بیشتر از روحانیت به دنبال براندازی حکومت شاه بودند وبا همین اخلاق امروزیشان هر چه توانستند کردند .

        اینها در کنفرانس برلین در ابتدای دولت آقای خاتمی خود را نشان دادند و گفتند این نظام اصلاح پذیر نیست وبا رفتارهای بسیاز زشت شلوار خود را در کنفرانس پایین کشیدند دولا شدند وبا دست اشاره کردند وگفتند اصلاح طلب بیاید برود اینجا فیلمهای این صحنه ها موجود است.

        این جماعت با این رفتارها فضا را برای خودشان تنگ کردند ونظام را برای برخورد راحت تر.

        نزدیک به چهل سال است زحمت میکشند با آمدن ترامپ امیدوار شدند که حمله نظامی شود اما امریکاییها عاجزتر از این هستند که برای اینها کاری کنند.آنقدر توهم دارند که فکر میکنند اگر امریکا ئیها به ایران بیایند امریکائیها میشوند نوکر واینها میشوند ارباب.
        من تعجب میکنم اینها امریکائیان را در افغانستان عراق سوریه لیبی یمن ودر پیش از انقلاب در ویتنام ندیده اند؟ ..

        ————–

        دوست گرامی
        نوشته اید:

        نوریزاد نمیداند در سال57 اول امام از نظر اخلاقی بر نظام شاهنشاهی پیروز شد…

        این اخلاق را می شود نشان ما بدهید؟ مثلا این که در پاریس و در نوفل لو شاتو وعده هایی کرد و در ایران زیرش زد، کجایش اخلاقی ست. انتخاب خلخالی و دادگاههای همینجوری و سر پایی اش اخلاقی ست؟ این اخلاق را می شود برای ما توضیح بدهید؟ رنج من، دوست گرامی، و آنچه بی قرارم می کند، به سالهایی ست که فریب خورده ام. و همین اکنون میلیونها ایرانی را در بسترِ این فریب می بینم. من از متن جمهوری اسلامی بیرون زدم. و می توانستم همچنان برخوردار باشم. سنگینیِ فریبی که سالهای سال، مرا مچاله ی خود کرده بود، آرامم نمی گذارد. من، احمقانه، روحانیان را باور داشتم. و گمان نمی بردم که اینان، بدزدند و آدم بکشند و دروغ بگویند و نابود کنند و به دروغ خود را نماینده ی خود خدا بدانند. اینها مرا می گدازد دوست گرامی. و نه لقمه هایی که از من گرفته اند.
        راستی هم در زمان امام خمینی و هم بعدش آیا از آن اخلاق مورد اعتنای شما خبری بود و هست. می شود نشانی اش را به ما بدهید؟ اکنون آیا قبول ندارید که اخلاق این روزهای چهل ساله ی مردم ایران، نسبت به پیش از انقلاب تنزل کرده؟ آمارها که این را می گوید.
        با احترام

        .

         
    • جناب جاویدان سپاه ایران – شرم و حیا هم خوب چیزی است که ظاهرا شما از آن بی بهره اید.
      کاش بجای دست آورد های اتمی دست آورد های کشاورزی داشتیم اتم شکم مردم گرسنه را سیر نمی کند.
      برای صنعت سدسازی شما همان بس که بسیاری از خشکسالی ها و شور شدن آب در بعضی از استانها همه بخاطر صنعت سد سازی شماست. همین چند ماه پیش بود که رسوایی سد سازان گرامی شما و دزدی های هنگفتشان عالمگیر شد.
      صنعت فولاد شما توانایی پرداخت حقوق ناچیز کارگران تهیدستش را ندارد.
      در دانش پزشکی آنقدر پیشرفت کرده اید که کسی برای درمان به خارج از کشور نمی رود ولی فقط برای مردم معمولی برای آیت الله ها و از ما بهتران ولی وضع جور دیگری است.
      فردا ناوشکن سهند به دریا انداخته میشود ولی آن پیرمرد کردستانی که کمر خمیده اش با زمین زاویه 90 درجه درست میکند باز هم باید آن یخچال را که یک و نیم برابر خودش است را از راه سخت و پر پیچ و خم کوه ها عبور دهد و امیدوار باشد که یکی از اوباش ها او را با تیر نزند.

      در پرتاب ماهواره هم معجزه تان را دیدیم که میمونی با آن جعبه مسخره به بالا فرستادند ولی در برگشت برادر ناتنی اش دریافت کردند.
      شما بهتر است از انصاف صحبت نکنید چون تردیدی ندارم که مانند شماها نمی دانید وجدان و انصاف و آزادگی خوردنی است
      یا پوشیدنی.

       
  69. سیّد مرتضی
    6:36 ب.ظ / نوامبر 30, 2018
    ناشناس،یعنی این همون مهرداد خودمون در این سایته که من اونو پسر شجاع نامیده بودم چون وقتی که جناب نوریزاد در میدان پاستور مورد ایراد ضرب واقع شده بود و عینکش شکسته بود،این پسر شجاع -اینطور که خودش میگفت!- در اون حوالی کتش (بضمّ کاف) رو کنده بود بره از ایشان دفاع کنه ولی دوستاش کتشو تنش کرده بودند و نگذاشته بودند بره این همون مهرداده؟! و همون مهرداده که خیلی غلط غلوط توی نوشته هاش بود و در عین حال اینجا -مثل برخی-زیاد کپی پیست اخبار میکرد و همه رو کلافه کرده بود و خیلی هم بمن بند می کرد،بعد ناگهان غیب شد؟! این همون مهرداده؟من که اینطور فکر نمی کنم و به یک اعجوبه شیطون دیگه شک دارم! چون اون مهرداد هرچه تلاش می کرد نمی تونست خودشو از غلط نویسی جدا کنه
    ولی این دکترجون غلط های اونو نداره.بگذریم
    یک سوال هم از شما داشتم ،وجه اینکه این مهرداد رو به قراضه وصف می کنید چیه؟!

    …………………….

    جناب سید , قراضه به معانی مختلف است , از جمله : ” هر چیزی که ازشکل در آمده و خراب شده باشد ” و همچنین ” اسقاط و فکسنی ” و این ها تصدیق میکنید که همه وصف حال ” دکتر ” ما هستند . زیرا : ۱- از شکل در آمده است چون هیچ دکتر واقعی با هیچ فردی به عنوان دکتر چنین برخورد نمیکند ۲- خراب است برای آنکه کار کرد یک دکتر واقعی را دیگر ندارد . آن خصوصیات لازم برای درست کار کردن را ندارد ۳- اسقاط است به همان دلیل که گفتم درست کار نمیکند , مثل یک ساعت که در شبانه روز چند ساعت عقب میماند . ۴- فکسنی است چون درب و داغان است و باید او را دیگر به زباله دان سپرد . و اما اینکه این همان مهردادست که دنبال شما بود یا نه (درست مثل همین مزدک جانمان که دنبال این و آ ن , بخصوص شفیعی مظلوم , است که چیزی بگویند و او فورا ردیف کند محمد و علی و حسن و حسین و عایشه و … و برای بار هزارم فحش هایش را نثار کند تا آخرشب قبل از خواب به خود بتواند بگوید ” امروز هم الحمدلله خدا به من این شانس را داد که به وظیفه ملی میهنم عمل کنم ” ) به احتمال قریب به یقین بله همان است . چرا ؟ چون به قول معروف ترک عادت موجب مرض است . من این را از آنجا حدس زدم که دیدم همین” دکتر” قراضه باز دنبال شما افتاده و این بار برای رد گم کردن ” “شیخ قم نشین” را با سیگنال روانی دیگری یعنی ” شیخ الاشراق فی الزمان الحاضر ” عوض کرده .( همین جا این را هم بگویم که سادیسم بطور خلاصه یعنی لذت بردن از رنج دادن دیگران که بهترین نمونه برای مثال همین دکتر خودمان است ) . ” دکتر ” تذکر تندی از من گرفت و آتش گرفت و چیزی نوشت در حد همین مزخرفات همیشگیش . ( به چند پست قبلی که رجوع کنید خواهید دید که چه گذشت بین من و او ) . من سید وقتی به کمک به قول یکی از دوستان ” گاف” او به نام واقعیش رسیدم و در کمال حیرت دیدم که “دکتر” در شبکه یک سیمای اسیر در دست استبداد به عنوان کارشناس شر و ور تحویل میدهد , دلم سوخت , خیلی سوخت سید , برای مملکت , برای از هم پاشیدگی امور تا این حد .

     
    • لااله الا الله!!!لعنت بر دل سیاه شیطون!!!!حالا من یه چیز بگم باز نوریزاد فردین بازیش گل میکنه!!!باید حتما بگم اونی که جای این و اون عکس میذاره و سبب ناراحتی یه عده مثل دوست گرامی آنارشیست شد تویی ///؟!!!باید بگم اونی که با نام بقیه و به جای اونا مطلب میذاره کیه؟!!!دوست عزیز!!!!من دارم دوستانه بهت میگم خودتو درمون کن چرا هی داری برBPDخودت اصرار میکنی؟!!!والله بالله اینا نشونه های شدیدی از اختلالات روانی و به تشخبص من احتمالا borderlineاست!!!من نه خصومتی با کسی دارم نه درمون تو نفعی واسه من داره نه اهل شوخی و تمسخرم!!!گفتی منو شناختی گفتم سلمنا!!!تشریف بیار در خدمتتون هستم!!!چرا لج میکنی جانم؟!!!

       
    • ممنون ناشناس گرامی از توضیحات مستدلّ شما. با شما بصورت کبروی موافقم که سادیسم -اینطور که اهل فنّ گفته اند و شما هم اشاره کردید-یعنی راحت کردن خود از کانال آزار دیگران،و بصورت صغروی هم موافقم که این دکی جون روان شناسی که توی این سایت پیداش شده،نه دنبال معالجه بیماران،که دنبال آزار دادن کاربران این سایته و دنبال اون احتمالا حالت سرخوشی بهش دست میده که از این جهت میشه صغرای کبرای مورد اشاره.بنظرم دلائلی که میشه بر این مدعااقامه کرد،یکی همین اعتیاد ایشون به کاربرد مربّعی (!!!!) علائم تعجب دنبال غالب گزاره های خبری است که برای باصطلاح بیمارانش قرار میده! در حالیکه علامت تعجب یا هر معنایی که این علامت میرسونه،یکیش کافیه،و نیازی نیست که با تکرار علامت تعجب طرف رو آزار داد که میشه همون که شما بهش اشاره کردید.و این با دکتر بودن و خیرخواه بودن نسبت به بیمار هماهنگ نیست،مثلا اگر یک بیمار جسم با بیمارش مکاتبه کنه اگر مقصودش این باشه که به او بفهمونه که مثلا مبتلا به بیماری ایدز هست هیچوقت اینجوری نمی نویسه :جناب شما به بیماری ایدز مبتلا هستی!!!!،مثلا اینجوری تعبیر میکنه:دوست عزیز متاسفانه باید خبر بدی بشما بدم و اون خبر این است که شما مبتلا به بیماری ایدز هستید.فکر کنم یک دونه هم علامت تعجب نذاره،چون عقل داره و نمیخاد بیمارشو ناراحت یا تحریک کنه.دلیل دیگر اینه که قبلا گفتم:یک طبیب دلسوز روح یا جسم پا نمیشه بیاد توی فضای مجازی اونهم سایت “قراضه”! محمد نوریزاد! که یک سایت اجتماعی برای گفتگوهای اینجوریه،دکان باز کنه که من روان شناسم و میخام بیماری افراد را به اونها بفهمونم! بالاخره طبیب مطبّ داره و نیازی هم بخود نمائی های اینترنتی نداره،میره می تمرگه توی مطبّش و منتظر میشه بیمارها بمیل خودشون یا توصیه دیگران بیان سراغش اونهم تو این وانفسای هزینه ها که حتی برخی اطبّاء برای فرار مالیاتی پول ویزیتو نقد می گیرند و برخلاف حتی میوه فروش های سیار میگن :کارتخوان نداریم! این باورش مشکله.
      دلیل دیگر بر تایید قراضه بودن این دکتر اینه که:کار یک دکتر که فقط تشخیص بیماری نیست! بالاخره یک طبیب وقتی مرحله تشخیص طی شد می ره سراغ مرحله معالجه و درمان،توصیه،آزمایش،نسخه دادن و اینجور چیزها،برخلاف دکتر قراضه این سایت که کارش فقط اینه که به یکی بگه : تو سادیسم داری! خوب بتو چه که سادیسم داره تو برو بتمرگ توی مطبت هروقت اومدن سراغت دست بکار شو! یا بگه:تو لب مرزی! یا بگه تو :بای پلار هستی! خوب اینجا بتوچه مربوط کی چی داره؟! بعد هم کارش اینه که وقتی خبر از تشخیص بیماری داد یک مربع علامت تعجب بذاره جلوی جمله خبریش! این شد طبابت؟! این شد تعهد به سوگند پزشکی در فاش نکردن اسرار بیماران جسم و روح!
      ناشناس جان! اینه که من اجمالا با شما موافقم که دکتر مزبور قراضه است،اما خوب در مورد تطبیق اون با فلان شخص و فلان شخص واقعا شک دارم نمیدونم اون قراضه مورد نظر شماست یا اون یکی قراضه مورد نظر من! الان ظاهرا هردو قراضه مفقود الاثر هستند ولی خوب شاید کم کم با گاف هایی شما به یکی دوتاش اشاره کردی خودشونو لو بدهند!
      ناشناس ممنون از اینکه قراضه رو تشریح کردی!

       
      • سیدجان!!!الان دیدم متاسفانه از حالت منیک به حالت دپرسیو نقل مکان کردی!!!برو بتمرگ یعنی چی عزیز من؟!!!!چرا توهین میکنی و بعد دیگرون رو متهم به توهین میکنی؟!!!!ببین عزیز من مگه ما اینجا شخص حقیقی داریم؟!!!من سوگند پزشکیم رو خوب میشناسم و میدونم چه چارچوبی داره لازم نیست تو بگی دوست عزیز!!!میشه بگی اینجا فریبا کیه؟!!مزدک چه جوریه؟!!!سید مرتضی چه شخصیه؟!!!علی و حسن و ممد و تقی و نقی چه شمایلی دارن؟!!!پس اینکه مدام یک عده از دوستان به این مطلب اصرار میکنن حرف بیهوده ایه و من از تو که دستی در فلسفه گویا داری بابت این استدلال عجیب تعجب میکنم!!!من دقیقا میدونم دارم چیکار میکنم ولی گویا تو دوست عزیز نمیدونی چه میکنی؟!!!اول فکر میکنی من یکیم بعد میگی نه اون یکیم آخرشم میگی چرا ناشناسم و بعد که توضیح میدم حرف خودتو باز میزنی!!!خوب منم اگه به توهین و بی ادبی باشه به طریق اولی میگم به تو چه من کیم؟!!!تو برو بتمرگ تو حوزه علمیه یا بتمرگ رو منبر این حرفاتو برن!!!این خوبه به نظرت؟!!!
        به هر حال ممنونم که در بحث جمعی ما شرکت داری و در نوبت خودت حرف میزنی!!!فکر میکنم داریم به نتیجه گیری نهایی نزدیک میشیم.

         
  70. حلاج زمان هزاران درود بر تحلیل مقایسه ای که در مورد رضا شاه و خمینی نوشتید .
    هزاران درود بر شما مرد بزرگ .
    باشد که روزگاری برگهایی چند از تاریخ بر خود ببالند که در روزگاری که خفقان و شلاق جهل آخوند بر ایران جولان میداد ، آزاد مردی به نام محمد نوری زاد سر بر دار نهاد و چنین فریاد بر آورد که آهای مردمان دنیا بدانید که مذهب و دین انسانها را به قهقرا برده و تبدیل به فسیلهایی بی ارزش مینماید .
    آهای مردم مذهب تشیع کوهی انباشته از خرافات و مزخرفاتی ست که بنیان ایران و ایرانی را ویران نمود .
    آهای مردم بیدار شوید .بیدار شوید .

    ————–

    درود جناب شیخی
    من هرگز مثل شما به ادیان و مذاهب نمی نگرم
    من تنها و تنها آن مذهبی را سرنگون می خواهم که به زندگی مردم سر فرو ببرد و به همگان یک مردم بگوید: من حقم و حق می گویم پس مرا اطاعت کنید. و برای آنچه که حق می داند، قانون وضع کند و همین قانون ظالمانه را بر سر مردم پتک کند.
    با احترام

    .

     
    • درود بر تو شیخی گرامی که لب مطلب را در همین جمله بیان نمودید!…آهای مردمان دنیا بدانید که مذهب و دین انسانها را به قهقرا برده و تبدیل به فسیلهایی بی ارزش مینماید .
      آهای مردم مذهب تشیع کوهی انباشته از خرافات و مزخرفاتی ست که بنیان ایران و ایرانی را ویران نمود .
      آهای مردم بیدار شوید .بیدار شوید .
      ……..
      متاسفانه نوریزاد گرامی با همه فداکاریها به چنین مرحله ایی اگر هم رسیده درستش همین است که بیان نکند! ولی همین قدر که خواهان جدایی دین و باور انسانها از قدرت است خود قابل احترام و ستایش است. دیگران نیز غیر از دور شدن دین و ایدیولوژی و باور دینی و مقدسات از قدرت و حریم عمومی خواست دیگری ندارند. نه شما و نه من و نه هیچ قدرتی نمی تواند جلو خریت و حماقت فردی و جماعتی را بگیرد ولی می توان خریت و حماقت را ایزوله و از قدرت انداخت!

       
    • درود بر شیخی نازنینم ؛ الحق که اسم با مسمایی برای نوریزاد پیدا کرده ای و دریغ که شیخی عزیز به لحاظ انکه در منطقه ای فاقد اینترنت زندگی میکند و امکان ورود مستقیم به این سایت را ندارد

       
    • جناب شیخی گرامی – و همینطور نام سید مرتضی هم بعنوان یک روحانی که با تمام وجود از مظلومیت ج.ا. دفاع کرد در برگهای تاریخ ثبت خواهد شد.
      مجسمه ای از آقای نوریزاد خواهند ساخت سمبول آزادگی- و مجسمه ای هم از جناب مرتضی سمبول ظلم ستیزی در ج.ا.

       
  71. مرگ بر کارگر !!!؟؟؟

    امشب در مغازه‌ای مواد غذایی می‌خریدم که جوانی سی‌وچند ساله وارد مغازه شد و کارتی را به صاحب مغازه نشان داد. گفت: قیمت این کارت پارک، ۱۰ تومن است، من ۹ تومن می‌فروشم. صاحب مغازه گفت من متأسفانه ماشین ندارم که این کارت به دردم بخورد. جوان بیچاره بیرون رفت. دنبالش رفتم و گفتم: چرا می‌خواهی این کارت را بفروشی؟ با دست به داروخانۀ نزدیک مغازه اشاره کرد و گفت: می‌خواهم برای بچه‌ام شیرخشک بخرم. من چون نمی‌توانستم به حرف او اعتماد کنم، گفتم: جسارت نیست که من برای شما مقداری شیرخشک بخرم؟ گفت: دستتان درد نکند.
    با هم رفتیم داخل داروخانه و یک کارتن شیرخشک خریدیم. بیرون که آمدیم، من توقع داشتم که او را خوشحال ببینم، ولی موقع خداحافظی، وقتی چشمش به چشمم افتاد، بغضش ترکید. چنان گریه‌ای کرد که من هم… کارتن شیرخشک را از دستش گرفتم که راحت‌تر گریه کند. سرش را روی شانه‌ام گذاشت و زار زار گریه کرد. آرام‌تر که شد، با هم به گوشه‌ای رفتیم.
    گفتم چرا گریه می‌کنی جوان؟ بریده‌بریده و با صدایی که می‌لرزید، گفت: دانشجوی فنی بودم ولی نتوانستم ادامه بدهم. مدتی سرایدار یک‌ آپارتمان در بالای شهر قم بودم که بعد از مدتی گفتند به سرایدار نیاز نداریم. حدود هفت ماه است که در یک گارگاه تولیدی کار می‌کنم. چند ماه پیش، کارگاه ورشکست شد و حقوق ندادند. در این چند ماه از هر کس که می‌شناختم قرض کردم. الان باید شیرخشک می‌خریدم و جز این کارت پارک که مال من هم نیست، چیزی برای فروختن نداشتم.
    گفتم: خرج‌های دیگر را چه می‌کنی؟ گفت: مدتی است که مهمان پدرخانمم هستیم. امشب که خانمم گفت برو شیرخشک بخر، نتوانستم بگویم پول ندارم. مقداری وسایل خانه و فرش دارم که فردا می‌فروشم.
    گفتم: شیرخشک بچه‌ات با من. هر وقت لازم شد به این شماره زنگ بزن. قبول نکرد. گفتم: شماره را حفظ کن شاید لازم بشود. گفت باشد؛ ولی می‌دانم که به خاطر نسپرد. تشکر کرد و رفت.
    وقتی گریه می‌کرد، چند بار گفت: لعنت بر من! لعنت بر من! انگار دیگر نفرین دیگران هم دلش را آرام نمی‌کرد؛ مثل کارگران اهوازی که شعار می‌دادند: مرگ بر کارگر.
    رضا بابایی

     
  72. نگاهی به شخصیت رضاشاه

    زهرا سعیدی

    گاهی در رفتار اجتماعی و سیاسی رضاشاه نوعی نوسان غیر قابل پیش‌بینی مشاهده می‌شود. به عنوان مثال شاه به علت طولانی شدن مذاکرات نفتی با انگلیسیها، یک باره کنترل خود را از دست داد و غرش کنان وارد جلسه هیأت دولت شده و پرونده نفت را داخل بخاری پرتاب می کند!…

    حکومت اقتدارگرایانه رضاشاه که ماحصل آشفتگیهای سیاسی دوران انقلاب مشروطه بود، با حمایت انگلیسیها و اطرافیان وی شکل گرفت. رضاشاه نیز گرچه به مثابه بسیاری از پادشاهان دیکتاتور از ویژگیها و خصایص اخلاقی یک پادشاه مستبد برخوردار بود، اما گاه رفتارهایی خلاف عرف و فرهنگ جامعه را به صورتی افراطی در سیاست و حکومت به کار می بست. از جمله این خصایص می توان به هتاکی کردن و دشنام دادن به آشنا و بیگانه اشاره کرد….

    به قدرت رسیدن رضاشاه
    رضاشاه با کمک و حمایت انگلیس و اشخاصی چون آیرونساید به حکومت رسید. هدف اصلی انگلیس از به قدرت رساندن رضا شاه، نه انتصاب فردی لایق و کاردان بلکه تثبیت حاکمیت و منافع خود در ایران بود. همانطور که آیرونساید به این موضوع اشاره کرده: «یک دیکتاتور نظامی می‌تواند مشکلات ایران را حل کند و ما امکان پیدا می‌کنیم بی هیچ دردسری قوایمان را از ایران بیرون ببریم.»1رضاشاه از همان دوران حکومتداری فردی سرکش و مستبد بود. البته برخی از رفتارهای وی ریشه در دوران کودکی او داشت. عمده ترین ویژگی وی قبل از رسیدن به سلطنت؛ رفتارهایی آمیخته با فرهنگ غیردینی همچون هرزگی و یا عیاشی بود؛ که این نوع رفتار، بعدها در دوران سلطنت وی و در برخورد با مردم و گروههای خاص نیز نمودار گشت.اولین شاه خاندان پهلوی علاوه بر روحیه خودمحوری، گاه دست به رفتارهایی می زد که در بسیاری از موارد بسیار سطحی به نظر می‌رسید. از مصادیق مهم رفتارهای سوءاخلاقی رضاشاه می توان به، سوءظن، فحاشی و بدرفتاری وی با اطرافیان اشاره نمود….

    بی حرمتی، فحاشی و بی سوادی

    رضاشاه در فحاشی کردن و حتی کتک زدن مردم و شخصیتهای مرجع هیچگونه ابا و یا احساس شرمی نداشت. یکی از مصادیق این نوع رفتار را می‌توان در واکنش او نسبت به اعتراض شیخ محمدتقی بافقی دید. داستان از این قرار است که با طرح کشف حجاب، اعضای خانواده رضاخان از جمله، همسرش (مادر محمدرضا) در حرم حضرت معصومه (س) به صورت بدحجاب حاضر می شوند. این موضوع مورد اعتراض شیخ ناظم، شاگرد شیخ بافقی و از واعظین حرم قرار می گیرد. اما همسر شاه و ندما به آن بی اعتنایی می‌کنند. سرانجام با اعتراضات و برخورد قاطعانه شیخ بافقی، همسر شاه به همراه ندیمه هایش از غرفه بیرون رفته و با تلفن ماجرا را به گوش شاه می رساند. شاه در واکنش به این موضوع در سخنانی رکیک بر شهربانی خرده گرفته و می گوید: «پس، این توله سگ پدر سوخته، رئیس شهربانی قم چه …. می خورد؟ چرا به او نگفتید…»

    آنگاه با بی حرمتی، با چکمه وارد حرم شده و با فحشهای مخصوص خود به شیخ بافقی، با لگد به جان او می افتد. سپس با اشاره او، شیخ محمّد تقی را دمر خوابانیدند و شاه با عصای ضخیم خود بر پشت او می نواخت. درواقع رضاشاه که با رسیدن به قدرت و سلطنت دچار نوعی خود بزرگ بینی گشته بود، اجازه هر نوع رفتار را به خود می داد…

    یکی از نزدیکان رضاشاه در وصف رفتارهای رضاشاه او را فردی فحاش و بددهن معرفی نموده و می­گوید: «بدا به حال کسی که مورد خطاب و عتاب رضا شاه قرار می‌گرفت دیگر چیزی نبود که به او و خاندانش حواله ندهد! فحاشی رضاشاه آنقدر زننده بود که در یک جمله می‌توان گفت: رضاشاه شان فحش را هم از بین برده بود!»

    فرزندش محمدرضا پهلوی نیز به موضوع بی سوادی پدرش اشاره کرده و به نوعی آن را تأیید می کند و می-کوید: «…سختی و مشقت زندگی، از دست دادن پدر در دوران کودکی و نبودن وسیله باعث شد که رضاشاه در ابتدای عمر به مدرسه نرود و خواندن و نوشتن را نیاموزد…

    http://www.iichs.ir/News-666/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87/?id=666

     
    • آخه////////////////// اخوند تو را به شرافت و شریف زیستن چی؟ تو سر در ///////////////////////////////// 1400 سال مردمی که /////////////////////////////////////////////////////// داری رضا شاه از سربازی به پادشاهی رسید توی //////////////////////// اصلا در حدی نیستید که بتوانید درباره رضاشاه حرف بزنید. رضاشاه هر چی بود یک ایرانی بود و عشق ایران در سر داشت تو و امثال تو جز پر کردن ////////////////////////////////////// داشتن چه عرقی نسبت به ایران و ایرانی دارید؟ //////////////////////////////////////////////////

       
    • آنگاه با بی حرمتی، با چکمه وارد حرم شده و با فحشهای مخصوص خود به شیخ بافقی، با لگد به جان او می افتد. سپس با اشاره او، شیخ محمّد تقی را دمر خوابانیدند و شاه با عصای ضخیم خود بر پشت او می نواخت. درواقع رضاشاه که با رسیدن به قدرت و سلطنت دچار نوعی خود بزرگ بینی گشته بود، اجازه هر نوع رفتار را به خود می داد…
      ………….
      ای کاش من با رضاشاه بودم تا /////////////////شیخ و همه علمای اسلام ////////////! ای خاک بر سر ملتی که رفتار فهیمانه و درست رضاشاه با مشتی //////////////////////////////////////////// را درک نکردند تا بر آنها چنان رفت که جان و مال و ناموس شان بدست همان بدکاران و پتیارها افتاد! بله سید اینست سزای نادانی و حماقت یک ملت ! ایرانیان بعد از نزدیک به یک قرن و حکومت مشتی انگل و آدمخوار تازه به رضاشاه رسیده اند! ما ایرانیان تا به تمام مقدسات ///////////////////////سرنوشت مان همین خواهد بود! //////////////// اسلام و مسلمین و تمام مقدسات اسلام /////////////////////

       
    • **اقای خامنه ای فرمودند اگر امریکا چنین و چنان کند ما برجام را اتش میزنیم.
      امریکا چنین و چنانهای زیادی کرد و حتی اینچنین و انچنان نیز کرد لیکن نه تنها کسی جرات نکرد برجام را اتش بزند بلکه با التماس از سران اروپا خواستند مانع خروج امریکا از برجام شوند.
      —-
      **انداختن پرونده نفت داخل بخاری توسط رضا شاه ، به اتش کشیدن قرارداد ننگین دارسی بود که در زمان مظفرالدین شاه منعقد گردیده بود و بر اساس ان برای 60سال تمام ثروت ایران که همان نفتش بود ، مستقیما بود به جیب ویلیام دارسی و انگلستان میرفت و رضاشاه در اقدامی شجاعانه ، ملی و غرور انگیز با اتش زدن این قرارداد انرا لغو کرد و این عمل رضا شاه بقدری ستودنی و مورد حمایت ملت بود که با اعلام خبر ان بصورت ویژه نامه توسظ روزنامه اطلاعات ، مردم در سراسر کشور به شادمانی و پایکوبی مشغول شدند و کسبه و بازاریان با اذین بندی و توزیع کیک شیرینی و شربت از ان استقبال کردند و مردم با تبریک به یکدیگر انروز را چون عیدی فرخنده گرامی داشتند.
      —-
      **در پی بددهنی کردن و هتاکی یک اخوند در قم نسبت به مادر و همسر شاه که جهت زیارت حضرت معصومه به قم رفته بودند ، وقتی رضاشاه مطلع میشود بیدرنگ با یک جیپ و به همراه یک سرباز از تهران راهی قم میشود و شخصا اخوند هتاک و بددهن را با ضرب و شتم ادب میکند و سپس به تهران مراجعت میکند.
      حضور شخص رضاشاه در قم بجای صدور دستور مبنی بر اوردن ان اخوند از قم به تهران و نیز اقدام شخصی شاه در تنبیه اخوند هتاک و فحاش بجای استفاده از نیروهای نظامی و دولتی ، علاوه بر اینکه بیانگر عدم تمایل رضاشاه به استفاده از امکانات دولتی در جهت رفع مشکلات شخصی و خصوصی است بلکه نشان دهنده میزان حمیت و غیرتمندی او نیز میباشد که اگر یک صدهزارم این غیزت در ان اخوند هتاک و بددهن وجود داشت هیچگاه در حضور ان جمعیت برای خودنمایی و ابراز شجاعت نداشته ، به دو زن زائر مسافر که حکم مهمان او را دارند ، توهین و بددهنی نمیکرد ، خاصه انکه ان دو زن مادر و همسر شاه کشور باشند.-این داستان نیز سند غیر قابل انکار دیگری است بر حمیت و غیرت رضاشاه.
      —-
      ****هر کسی هستیم و هر نقشی داریم خوبست ذره ای انصاف نیز داشته باشیم./

       
      • رضی , به جای نقل قصه “حسین کرد شبستری ” بیا از واقعیت ها بگو ! .منابعی که از آنها قصه ات را بر گرفته ای ذکر کن تا من بر این پرت و پلایت چیزی بنویسم . یکبار قبلا , در ارتباط با فضاحت بیرون ریختن جسد دزدترین , خائن ترین , مستبد ترین شاه ایران , که تو چیزکی نوشتی با این آغاز که ؛ ” رضا شاه دوباره آمد تا نشان دهد ……” مختصر چیزی نوشتم در جوابت که پاسخی ندادی خون میدانستی زمین سفت است و جای شاشیدن نیست . حالا هم ما شروع میکنیم با این که تو منابعت را ذکر میکنی ببینیم قابل استناد هستند یا اینکه تو اینها را از بابا جونت شنیدی در بچگی . قبول ؟

         
        • من هم که همین را گفتم که شما میگویی ، گفتم رضا شاه در پی توهین به مادر و همسرش شخصا به قم میرود و اخوند هتاک را ادب میکند /
          در باره لغو قرارداد دارسی نیز در چندکامنت بالاتر سید مرتضی نیز نوشته: “…لغو قرارداد دارسی که پیمانی برای تاراج نفت ایران توسط انگلستان بود هم به دست رضاشاه انجام شد، اونم نه به صورت محترمانه و دیپلماتیک و پشت میز مذاکره، بلکه با همون قلدری که از رضاشاه شنیدید…” حالا جاسم گرامی کجای این سخنان دروغ است؟! من و شما که سخنمان در اینباره یکی است و اختلافی در ان نیست جز ایتکه من ان کار رضاشاه را تحسین میکنم و شما انرا تقبیح میکنید که این نیز مربوط است به اختلاف دیدگاه من و شما که امری معمول و طبیعی میباشد/با احترام./

           
      • اصل مطلب بالا که رضی ” صادق” آن را به شکل دلخواه خود نقل کرده و البته بدون ذکر ماخذ ! بنازم به این همه صداقت ! توجه کنید که در بالا ذکر میشود ” بنابر اقوال مشهور ” ؟؟؟ . این اقول مشهور هم خود حکایتیست درد آور در تاریخ ما که چطور در طول قرنها دروغ از این آن نقل کردند برای خراب کردن خانه مردم که کرده اند هم . و اما اصل شر و ور :

        بازخوانی تاریخ ایران در نوروز(3)
        نخستین درگیری مستقیم رضا خان با مذهب چه بود؟
        ۱۲ فروردين ۱۳۹۲ – ۰۱:۰۲
        نخستین مواجهه رضا شاه درباره شریعت درست در نوروز سال 1306 انجام شد. از قرار معلوم در نخستین روز فروردین ماه، خانواده رضاشاه به حرم حضرت معصومه در قم می روند . بنابر اقوال مشهور بعضی از اعضای خانواده شاه حجاب مناسبی نداشتند. یکی از روحانیون به نام شیخ محمد تقی بافقی یزدی به وضعیت حجاب این افراد اعتراض می کند. مردم حاضر در حرم نیز بر ضد این هتک حرمت شعارهایی علیه خانواده شاه سر می دهند.

        سرویس اجتماعی «فردا»- نوروز 1306، تنها 10 ماه از جشن تاجگذاری رضا شاه در کاخ گلستان سپری شده بود. پهلوی اول در مراسم تاج گذاری تاکید کرده بود: « برنامه های من، آبادانی ایران و تشدید مبانی شریعت است.»

        در طول این 10 ماه درباره توسعه کشور برنامه های زیادی طرح ریزی شده بود، اما میزان علاقه شاه جدید پس از تاج گذاری به شریعت در بوته آزمون قرار نگرفته بود.

        سرانجام نخستین مواجهه رضا شاه درباره شریعت درست در نوروز سال 1306 انجام شد. از قرار معلوم در نخستین روز فروردین ماه، خانواده رضاشاه به حرم حضرت معصومه در قم می روند . بنابر اقوال مشهور بعضی از اعضای خانواده شاه حجاب مناسبی نداشتند. یکی از روحانیون به نام شیخ محمد تقی بافقی یزدی به وضعیت حجاب این افراد اعتراض می کند. مردم حاضر در حرم نیز بر ضد این هتک حرمت شعارهایی علیه خانواده شاه سر می دهند. خانواده رضا شاه نیز نگران به خانه تولیت حرم می روند.

        بنابر برخی روایات، تاج الملوک همسر رضا شاه از خانه تولیت تولیت با تهران تماس تلفنی برقرار کرده و همسرش را خطاب قرار می دهد که ” تو که امنیت را برقرار نکردی، چرا ما را به اینجا فرستادی؟” رضا شاه هم غضبناک شده، فردای آن روز با زره پوش و سرباز به طرف قم راه می افتد. زره پوش ها را در پادگان نظامی نزدیک قم مستقر می کند و خود با عده ای سرباز وارد حرم می شود. در مقابل دروازه اصلی صحن حرم از ماشین پیاده می شود. سپس بدون ادای احترام به این مکان مقدس، با ترکه تعلیمی که در دست داشت، زوار و خدام حرم را مورد ضرب و شتم قرار می دهد. شیخ محمد تقی بافقی را نیز پیدا کرده، زیر مشت و لگد قرار داده و دستور بازداشت و انتقال وی را به تهران می دهد.

        این اقدام رضا شاه واجد این پیام به مردم و علما بود که از امروز به صورت رسمی وارد عصر دیکتاتوری عریان، خشن و مطلق رضا خان میر پنج شده اند. دیکتاتوری که حتی حریم حرم را نیز رعایت نمی کند. در حالی که اکثر مردم در آستانه نوروز امیدوار بودند که به زودی بی عدالتی از این مملکت رخت ببندد و در هنگام تحویل سال 1306 امید و آرزوی آینده ای بهتر و روشن را در سر می پروراندند.

        واقعه حرم حضرت مصومه (س) نخستین درگیری مستقیم رضا شاه با مذهب به شمار می رفت. اما این آخرین اقدام وی در مقابله با مذهب نبود. چند سال بعد و در نوروز 1315، در شرایطی که مردم عزادار بودند، بحث قانون منع حجاب مطرح شد و به دستور دولت، جشن های بزرگی برای گرامیداشت این قانون انجام شد که همگی نشان از ضدیت رضاخان پهلوی با مذهب بود.

        https://www.fardanews.com/fa/news/253823/%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF

         
        • جاسم مگر رضاشاه کار بدی کرده که به هر چه خرافات و بت و نمود خریت بوده حمله کرده ؟من اگر جای رضاشاه بودم نه تنها تمام این بتها را خراب میکردم بلکه /////////////////////////////////////و ////////////////////////////////////////////میکردم! ایرانیان درآن زمان بی شعور و خر بودند ولی الان که نیستند! باش تا صح دولتت بدمد! /////////////////////////////////

           
    • قربون دست رضا شاه که اگر این کار نکرده بود حالا بدبخت تر از دوران قاجار بودیم که البته حالا هم کم کم داریم به دوران قاجار میرسیم . مشکل ما فقط حجاب است و بس !!! نان مردم و ارامش مردم و … که از نظر اسلام مهم نیست .
      نمیدانم کی میخواهیم بفهمیم که اگر بهشتی وجود داشت اخوندها اصلا به مردم نمیگفتند .

       
      • مشکل ایران و ایرانی اسلام است و ////// اسلامی است.حجاب تنها سمبل و ابزار این ایدیولوژی مخرب و ایران و تمدن و انسان ستیز است.

         
  73. یه طنز تلخ:
    به علت گرانی, امروز سرسفره, بابام گفت:
    همتون شناسنامه هاتونو بیارین،
    ماهم باخوشحالی شناسنامه هامونو آوردیم، فکر کردیم میخواد مال ومنالی به ناممون بزنه،یه دفعه گفت: از فردا طرح زوج و فرد توی خونه اجرا میشه.
    گفتیم یعنی چه؟
    گفت: اونایی که دو رقم آخر شناسنامشون زوجه روزهای زوج روزه می گیرن.
    و اونایی که دو رقم آخر شناسنامشون فرده روزهای فرد روزه می گیرن
    روزای جمعه روهم یوم الشک اعلام میکنم و همه با هم روزه میگیریم

     
  74. یاد علیرضارضایی گرامی باد
    https://www.youtube.com/watch?v=Z5kcUP_F3wk

     
  75. سردار/* شکستخورده نقدی (اونایی که عقدی بودن چه گلی به سرمون زدن که این یکی دیگه نقدی بوده): هر حرومزاده ای از محمد رضا شاه بهتره.
    مش قاسم: آره راست میگی حاجی! تو و همپلکیات خیلی از محمد رضا شاه بهترین!

    /*: ک

     
  76. سلام و درود

    استاد نوریزاد عزیز اگر بپذیریم که هر کار و کنشی انسانی هدفی را دنبال میکند، نیز پذیرفته ایم که طنز و لطیفه و شوخی هم کار و کنشی انسانیست و هدفی متعالی را تعقیب میکنند. افراد طناز، شوخ بذله گو در میان هر تجمع انسانی یافت میشوند و وجود ارزشمند و ذیقیمت آنها شرنگ زندگی را با چاشنی خنده و شادی شیرین و قابل تحمل میکنند. اغلب آن افراد کم سواد این افراد خود را در چهارچوب قبیله، ملیت، زبان، فرهنگی خاص و…. طوری محدود میکنند که هنرشان را تنها گروههای محدودی که بیشتر به آنها نزدیکند درک میکنند، فرضاً آن کسیکه با لهجه دزفولی یا مشهدی به کار طنز میپردازد تنها مردم دزفول یا مشهد از نتیجه کار و زحمتش بهره مند میشوند و برای سایر مردمان یا لطفی ندارد یا درصد اندکی از هنرش را درک میکنند. اما رسالت یک هنرمند واقعی، رسالتی جهانیست و چه بسا کارش و آثارش بجز مردم معاصر، برای نسلهای آینده هم ارزشمند و قابل استفاده و آموزنده است. آنها تنها به این اندک از برکات هنر بسنده نمیکنند و فقط تلخیها را گوارا نمیکنند، بلکه در صدد تغییر منبع کاستیها و منشأ غمها میروند و بر آنها چنان تأثیراتی میگذارد که ماهیتشان دگرگون میشود. کمدیهایی که از یونان باستان مانده یا کمدی خسیس اثر مولیر از این گونه هستند. حرکات چارلی چاپلین بزرگ برای حداکثر مردمان روی کره زمین قابل درک و فهم است و چنانچه میدانی آن انسان بزرگ چه مایه از تلخی و رنج و زحمت را تحمل کرد تا زبان بی زبانی و زبان حرکات را به زبانی جهانی تبدیل و خنده را در مقیاسی صنعتی تولید و به بشریت عرضه کرد و به جای انسانهای بسیاری تلخیها را نوشید و زنبور وار از آنها عسلی برای بشریت ساخت. بسیاری از هنرمندان کمیک نیز به آن راه رفتند، یعنی به دنبال ایجاد شادی و اصلاحگری و حتی انقلابیگری رفتند، اما هیچ هنرمند راستینی نقطه ثقل کار خود را بر تقلید از چارلی چاپلین قرار نداد، چنانچه زوج هنرمند لورل و هاردی، مسیر سینمای صامت را در پیش نگرفتند و به ایجاد زبان و فرهنگی جهانی پرداختند، یعنی راجع به اموری فیلم ساختند که آن امور جهانی و مسئله تمام مردم جهان بوده و هست. تنها مردم جزیره انگلیس نیستند که زبان و کار آنها را میفهمند بلکه اعراب و افریقاییان و مردم آسیا و همه جای جهان از نتایج کار و هنر آنها بهره مند میشوند و تأثیر میگیرند. نقطه قوت کار آنها در اینست که صاحب سبکند و به تقلید و ادا در آوردن بسنده نکردند و هر یک مسیری خاص را در پیش گرفتند و بالیدند و بزرگ شدند و به شخصیتهای جهانی تبدیل شدند. شوربختی بزرگ ایرانیها در اینست که چون قضیه حمار کوتاهترین راه را در پیش گرفتند و بجای هر نوع نواندیشی و خلاقیتی در کار تقلید میکنند و از تقلید بدتر ادا در میآورند. اگر براستی دوست مورد نظر که میل و گرایش به طنز دارد در کار خود جدی و صمیمی میبود، میدانست که کار طنز و کمیک از جدیترین کارهای دنیا هستند و ورود در کار طنز و شوخی، ابداً شوخی بردار نیست و صد البته کار هر کسی هم نیست، در نتیجه به میل درونی خود پاسخی شایسته میداد و آنرا بسیار جدی میگرفت و صاحب سبک میشد و نام آور میگشت. استاد گرامی شما چون بیشتر در میان قشر خود محصور و محبوس بوده ای، کمتر از اعماق طبقات اجتماعی آگاهی داری، بارها آرزو کرده ام که ایکاش کارگر بودی یا کارفرما! یعنی در شکاف طبقات اجتماعی زیستن و در لفافه قشر ماندن به هیچ کس بینش عمیق نمیدهد، همانطور که به شما هم نداد و متأسفانه مسائل طبقات اجتماعی را بسیار سطحی میبینی. امیدوارم چنان بپایی که روزی ناچار بشوی گرایشی طبقاتی پیدا کنی، هیچ عیبی ندارد که به طبقه کارگر یا طبقه سرمایه دار گرویده بشوی، بزرگانی همچون ژان ژاک روسو و ولتر و روبسپیر و کامی دمولن و میرابو و…. چهره های نوین و انقلابی بورژوازی مدرن بودند، اما در رفع ستم نظام کهنه فئودالی و بر انداختن بساط خان خانی و دوک و دوشس ها و سینیور و سینیورا های اروپایی نقشی عالی، ماندگار و بسیار مترقی و انسانی باز کردند و جاودانه شدند. متأسفانه شما تا حالا نشان نداده ای که اهمیت موضوع انتخاب طبقه و گرایش طبقاتی را درک کرده اید، ایکاش کتاب «گرایش طبقاتی اسلام» اثر جاوید یاد دکتر شریعتی را چند دور بخوانی و از لاک و پیله قشر خورده بورژوایی خود در بیایی و بینش طبقاتی و هدف طبقاتی اصیلی پیدا کنی، آنگاه با آن عینک به جهان و سیاست و هنر و…. نگاه کنی! که اگر چنان کنی و فرضاً جانب طبقه کارگر و رنجبر را بگیری با بیشتر از 90 درصد انسانها خویشاوند و یگانه شده و ناچار میشوی که در کار و هنر طوری رفتار کنی که بیش از 90 درصد جامعه جهانی حرفتان و هنرتان و کار و کنشتان را بفهمند و از آن بهره ببرند. بنده به سهم خود بی اندازه خوشحال میشوم و به کشورم و هم میهنانم میبالم، اگر نویسندگان و هنرمندان و متفکرانی صاحب سبک و در سطح جهانی ایرانی و هم میهنم باشند، هر آنچه هم در زندگی آموخته ام نتیجه زحمات چنین کسانی بوده است که بدون مزد و منت در تنهایی و گمنامی رنج برده و آموزگاری کرده اند. آفریدگار هستی بدون دلیل و هدفی اعلا و متعالی اینهمه تنوع و گوناگونی را در درون این مخلوق صد هزار لای شگفت آور پیچاپیچ به عبث و مهمل قرار نداده است. او میتوانست انسانها را همچون کالاهای صنعتی یکرنگ و یک شکل و یک اندازه بیافریند، اما بخشیدن توانییها و استعدادهای مختلف و انحصاری به انسانها، میتواند علت و انگیزه بزرگی باشد تا نسبت به هم کنجکاو بشویم و درون همدیگر را بکاویم و در عین حال گوهر وجود خود را هم به سایر انسانها بنمایانیم. اگر به آن دوست مقلد اشاره ای کردم، از خصومت و تنگ نظری نبود، بلکه امیدوارم که تذکر و هشدارم تلنگری به روان خفته او باشد تا بداند که خود معدن و خزانه گوهریست که از افراد فقیری چوم مهران مدیری و برادران قاسم خانی طلب میکند. با امید به اینکه متنبه و بیدار شود و بخواند و بخواند و بخواند و…… بیندیشد و……
    مبتکرانه و خلاقانه بنویسد .

     
    • اقای شفیعی چرا معما طرح میکنی؟ درست بگو منظورت به چه کسی است تا هم خودش متوجه شود و هم ما به شک نیفتیم. اگر منظورت سدرضی سایت است که باید بگویم ایشان خودش صاحب سبکی است که تا کنون نظیر نداشته و البته خلاقیتش هم واقعن در حد بسیار بالایی است شما بعلت عدم اشنایی با کارهای قبلی او در این سایت شاید به اندازه کافی با سبک و روش وی اشنا نباشید ولی اگر بتوانی کارهای قبل اورا در سایت پیدا کنی شما هم حرف من را تصدیق خواهی کرد و اگر بچه جوادیه منظورت هست ایشان هم کارش واقعن عالی است و اگر منظورت کنجعلی و بقیه هست که انها ول معطلند خودت را خسته نکن

       
    • آگاهی داری، بارها آرزو کرده ام که ایکاش کارگر بودی یا کارفرما! یعنی در شکاف طبقات اجتماعی زیستن و در لفافه قشر ماندن به هیچ کس بینش عمیق نمیدهد، همانطور که به شما هم نداد و متأسفانه مسائل طبقات اجتماعی را بسیار سطحی میبینی. امیدوارم چنان بپایی که روزی ناچار بشوی گرایشی طبقاتی پیدا کنی، هیچ عیبی ندارد که به طبقه کارگر یا طبقه سرمایه دار گرویده بشوی، بزرگانی همچون ژان ژاک روسو و ولتر و روبسپیر و کامی دمولن و میرابو و…. چهره های نوین و انقلابی بورژوازی مدرن بودند، اما در رفع ستم نظام کهنه فئودالی و بر انداختن بساط خان خانی و دوک و دوشس ها و سینیور و سینیورا های اروپایی نقشی عالی، ماندگار و بسیار مترقی و انسانی باز کردند و جاودانه شدند. متأسفانه شما تا حالا نشان نداده ای که اهمیت موضوع انتخاب طبقه و گرایش طبقاتی را درک کرده اید، ایکاش کتاب «گرایش طبقاتی اسلام» اثر جاوید یاد دکتر شریعتی را چند دور بخوانی و از لاک و پیله قشر خورده بورژوایی خود در بیایی و بینش طبقاتی و هدف طبقاتی اصیلی پیدا کنی، آنگاه با آن عینک به جهان و سیاست و هنر و…. نگاه کنی! که اگر چنان کنی و فرضاً جانب طبقه کارگر و رنجبر را بگیری با بیشتر از 90 درصد انسانها خویشاوند و یگانه شده و ناچار میشوی که در کار و هنر طوری رفتار کنی که بیش از 90 درصد جامعه جهانی حرفتان و هنرتان و کار و کنشتان را بفهمند و از آن بهره ببرند. بنده به سهم خود بی اندازه خوشحال میشوم و به کشورم و هم میهنانم میبالم، اگر نویسندگان و هنرمندان و متفکرانی صاحب سبک و در سطح جهانی ایرانی و هم میهنم باشند، هر آنچه هم در زندگی آموخته ام نتیجه زحمات چنین کسانی بوده است که بدون مزد و منت در تنهایی و گمنامی رنج برده و آموزگاری کرده اند. آفریدگار هستی بدون دلیل و هدفی اعلا و متعالی اینهمه تنوع و گوناگونی را در درون این مخلوق صد هزار لای شگفت آور پیچاپیچ به عبث و مهمل قرار نداده است. او میتوانست انسانها را همچون کالاهای صنعتی یکرنگ و یک شکل و یک اندازه بیافریند، اما بخشیدن توانییها و استعدادهای مختلف و انحصاری به انسانها، میتواند علت و انگیزه بزرگی باشد تا نسبت به هم کنجکاو بشویم و درون همدیگر را بکاویم و در عین حال گوهر وجود خود را هم به سایر انسانها بنمایانیم. اگر به آن دوست مقلد اشاره ای کردم، از خصومت و تنگ نظری نبود، بلکه امیدوارم که تذکر و هشدارم تلنگری به روان خفته او باشد تا بداند که خود معدن و خزانه گوهریست که از افراد فقیری چوم مهران مدیری و برادران قاسم خانی طلب میکند. با امید به اینکه متنبه و بیدار شود و بخواند و بخواند و بخواند و…… بیندیشد و……
      …………
      تو شفیعی بر خلاف آنچه ادعا می کنی گوز هم یاد نگرفتی! تو یه مشتی کتاب از این و آن خوانده ایی و درست مثل ////// با کتابی چند آنها را حمل می کنی و در این سایت //////////////////می کنی !تازه به اینجا رسیده ایی که مثلا علی با 35 زن و چندین بروه و آنهمه ادم ///////////////////////////// که در سیاست داشته و عرب جالی او را نپذیرفته را الگو قرار می دهی! شفیعی /////////////////////////////////باورها و مقدسات مثل تو ناراحت می شوی ولی واقعا من///////////////////////////////////////افرادی مثل تو مایه ننگ ایرانیانند.چون ایران آخوند ا/// را بخوبی می شناسد ولی مزدورانی بی مزدی مثل تو را دیر می شناسند شفیعی من ////////////////////////////////////////////////////

      ——————

      جناب مزدک
      من می توانم تجسم کنم شما وقتی نوشته ات را فحش باران می کنی، یقه ی طرف مقابلت را گرفته ای و همین فحش ها را به رویش تف می کنی.
      من که خسته شدم از بس فحش هایت را پاک کردم.
      بارها نوشته ام : تو مدیون وقت هایی هستی که از من ستانده ای.
      هر کس با بارش فحش بجایی رسیده، تو نیز می رسی.
      فحاش باش و مست باش
      با احترام

      .

       
  77. دادگستری خوزستان: تکذیب خبر شکنجه “اسماعیل بخشی” کارگر بازداشتی نیشکر هفت‌تپه‎

    دادگستری خوزستان‌: تحقیقات از متهم به صورت مستقیم تحت نظر مقام قضایی در حال انجام و هرگونه خبری دال بر وخامت حال نامبرده به شدت تکذیب می‌گردد.

    دادگستری خوزستان‌ در اطلاعیه ای خبر شکنجه “اسماعیل بخشی” کارگر بازداشتی نیشکر هفت‌تپه را تکذیب کرد.

    به گزارش عصرایران به نقل از ایلنا، در این اطلاعیه آمده است:

    بدینوسیله به اطلاع عموم می‌‌‌رساند اخبار منتشره در اکانت‌‌های وابسته به بنگاه خبرپراکنی بی‌بی‌‌سی و سایر خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری بیگانگان دال بر خونریزی بر اثر شکنجه کارگر بازداشتی شرکت کاغذسازی هفت‌‌تپه، آقای اسماعیل بخشی و وخامت حال وی، در راستای تشویش اذهان عمومی و تخریب قوه قضاییه بوده و به شدت تکذیب می‌‌گردد.

    لازم بذکر است که متهم فوق‌‌الذکر در جریان رسیدگی مقدماتی از تمام حقوق قانونی برخوردار بوده و پنجشنبه ۸ آذرماه ۹۷ نیز با خانواده خود تماس تلفنی برقرار نموده است.

    تحقیقات از متهم به صورت مستقیم تحت نظر مقام قضایی در حال انجام و هرگونه خبری دال بر وخامت حال نامبرده به شدت تکذیب می‌گردد.

    http://www.asriran.com/fa/news/642413/

    ————-

    دوست گرامی
    واقعا انتظار دارید دادگستری خوزستان بیاید و اعتراف کند که: بله اسماعیل بخشی شکنجه شده؟ اساساً دیپلماسی نظام مقدس نیز بنا بر تکذیب دارد. یک نمونه بیاورید که بساط ولایی به یک مورد اعتراف کرده باشد.
    این یک مورد را لطفا برای ما سند بیاورید.
    باشد؟

    .

     
    • دوست گرامی

      این شایعات از معجزات شبکه های اجتماعی و رسانه هی جدید است که کسی یک چاخانی را ارسال می کند و در آنی رشد سرطانی میلیونی و میلیاردی پیدا می کند،افرادی نیز این وسط همینجور ری سیو اند سند! خود حال و روز این روزهای خود جنابعالی نیز همین است واسطه سند و ری سیو های بی مبنا و سرطانی! یکوقت می بینید فضای ذهن شما شده یک فضای مجازی بیرون از واقعیات جامعه که همینطور مشغول سند اند ریسیو مطالب دروغ،بی مبنا و باطل شده است!تقریبا این دیگر اینروزها تبدیل به یک مرض و اعتیاد شده است همینجور سند اند ری سیو بی آنکه اصلا دنبال کنند این شایعه و خبر از کجا آمد؟ درست بود؟ حتی اعتیاد و انجماد اینقدر غلظت پیدا می کند که وقتی یک خبر صد در صد کذب تکذیب می شود دیگر ذهن کسی که در شعاع سند اند ری سیو واقع می شود اصلا تکذیب ناپذیر می شود! تکذیب نمن دی؟! هرچه مطابق ذوق و میل من است درست است! هرچه مخالف میل و ذوق و سلیقه من نیست کذب است،خزعبل است،مزخرف است،انجماد است و چیزهایی از این قبیل!
      راستی بنا بود برای ما 300 مورد از خدمات رضا خان را سند بیاورید
      ذیل همین پست بیاورید!
      باشد؟

       
    • همین تکذیبیه را با دقت بخوانید:
      ((تحقیقات از متهم به صورت مستقیم تحت نظر مقام قضایی در حال انجام و هرگونه خبری دال بر «وخامت حال» نامبرده به شدت تکذیب می‌گردد.))
      یعنی آنطور که خبرگزاریها گفتند زیاد حالش وخیم نیست٬هنوز خون در بدن داره و نفس میکشد. گیریم که سایتهای خبری بیگانگان گفتند کی باور میکنه! در نظام مقدس ج.ا. شکنجه! حالا اگه میگفتند تعزیر یا افتاده سرش خورد به جدول کنار خیابان شاید باور کردنی بود ولی شکنجه امکان ندارد آنهم کسی که جرمش امنیتیست و گفته زن و بچه ام گرسنه اند.

       
    • چرا دادگستري از ايشان يك مصاحبه تصويري پخش نميكند كه در آن از زبان خود آقاي اسماعيل بخشي ساعت و
      تاريخ و مكان مصاحبه اعلام شود و همه چهره وچهار ستون بدن ايشان را ببينند تا اين همه شايعه درست نشود

       
  78. مارهای فسرده از سرما زیر تابش گرم خورشید

    محمد رضا نقدی و امثال او , حسن عباسی , ذوالقدر, و , و , و , دوباره فعال شده اند , این ها از جمله کسانی هستند که سالها غارت کرده اند و کشته اند و کشور را به فناء برده اند . گویا مرگ سید علی نزدیک است و اینان خود را برای یورش آخر آماده میکنند تا بسا ط جمهوریت و انتخابات و مجلس را جمع کنند بالکل . در باره این نقدی مطلبی خواندنی روی اینترنت قرار دارد , از مدتها قبل البته , که لینک آن را در زیر برای علاقمندان میگذارم . حضرت پیامبر المحمد النوریزاد الشهریای هم شاید دست از سر مرده ها مدتی بر دارد و به زنده های بدتر از مرده ها بپردازد اندکی اگر هدایت کنندگانش به او این اجازه را بدهند البته .

    ” محمد رضا نقدی در سال 1332 در شهر نجف به دنیا آمد. پدرش شیخ علی اکبر ثمانی از طلاب شیعه مجاور شهر نجف بود. محمد رضا فرزند دوم از چهار فرزند خانواده شیخ علی اکبر بود. درسال 1358 در حالیکه یک سال از پیروزی انقلاب گذشته بود، دولت عراق این خانواده را نیز به همراه دیگر شیعیان معاند و ایرانیان مقیم عراق از کشور عراق اخراج نمود و خانواده شیخ علی اکبر به شهر « نقده » نقل مکان کردند و شهرت نقده ای را برای خود برگزیدند که بعد ها نیز به نقدی مشهور شدند……..”

    http://zobin-cost.blogspot.com/2011/07/blog-post_11.html

     
  79. مدتی است جناب نوریزاد، گیر داده است به سید مرتضی و او را به عالم و آدم و قابیل قسم میدهد که لااقل یکی از کارهای نظام ولایت مطلقه فقیه را شرح دهد. هرچه سید مرتضی از پیشرفتهای صنعتی ، هسته ای ، نانوئی، برقی ، سدی ، جاده ای ،…مدرک و مثال میاورد به گوش جناب نوریزاد نمیرود که نمیرود و باز تکرار میکند که این
    “بنیاد نوین ، لااقل بر پایه هایی استوار است . پایه هم اقلا چهارتاست. یکی از این چهارتا را برای ما بگوئید…” .
    اولا باید بگویم ما سه پایه هم داریم، تازه آدم و بعضی جانوران دو پا دارند برخی هم که همیشه روی یک پا میایستند. ثانیا ، بقول شاعر نامدار “چشم ها را باید شست” یعنی طور دیگری باید دید ، که اگر طور دیگری دیدید افزون بر سی پایهِ بنیان ولایت مطلقه خواهید دید که ما را به عرش هپروت خواهند رساند . در آنصورت پیشرفتهای برقی ، سدی ، جاده ای ، …. بجز هسته ای و نظامی اصلا به حساب و چشم نمیآیند و همان بهتر که متوقف شوند.
    پایه اول : مکتب – رهبر اول فرمودند مکتب مهمتر است از تخصص و بعد فرمودند ما هرچه میکشیم از دست این دانشگاههاست. یعنی تخصص باعث بدبختی است. رهبر دوم هم بخصوص راجع به علوم انسانی همین مشعشات را با زبانی دیگر فرمودند. حالا اگر چهارتا متخصص این ملت هنور باقی مانده اند و میروند جاده درست میکنند در عوض ما اکنون دویست هزار طلبه داریم که داوطلبین را برای صندلیهای بهشت آماده میکنند که سخت بهشت مظلوم واقع شده . از آن گذشته کاری کردیم که چهار ملیون دانشجو داریم که اگر آنها را بچلانیم چهار هزار متخصص بیرون نمیآید و اگر آمد یا باید از این مملکت امام زمانی بگریزد یا برود زندان تحت کنترل.
    پایه دوم: امام زمان – حضرت آیه الله صافی گلپایگانی در باره موقع ظهور امام زمان میفرمایند
    “در آن موقع همه ملل از مدنیّت معنوى و اخلاقى محروم و دشمنى و کینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یکدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و اتحاد، وحدت، همفکرى و همکارى، به کلى رخت بربسته …..”
    خلاصه آنکه ظلم و جور همه جا را فراگیرد. ملاحظه فرمائید علائم ظهور کاملا در مملکت ما دیده میشود. وقتی نایب مطلقه مردم هیچ حساب و کتابی به ملت (که چه عرض کنم امت ) خود پس نمیدهد و اعوان و انصارشان اختلاس میکنند ، مزد کارگر را نمیدهند ، وکیل را به زندان میاندازند که چرا جانبداری از حق کرده و صاحب دهن هر فریاد حق طلبانه را به بند میکشند یا سربه نیست میکنند ، مدنیت معنوی و اخلاق کیلوئی چند ؟ اشتباه نشود!! تمام این مجموعه اعمال نظام مطلقه فقیه برای بسط و توسعه ظلم و جور، اول در مملکت ما و سپس تعمیم آن در جهان، مقدماتی برای ظهور آن حضرت است. بدین ترتیب ملاحظه خواهید کرد که آن سیصد و سیزده تن یاران امام در موقع ظهور چه مشخصاتی باید داشته باشند. فقط تعجب من از آنجاست که این سیصدو سیزده تن با ظلم و جورشان برای زمینه سازی ظهور وقتی عادت کردند چگونه میتوانند پس از ظهور، عدل و داد گسترش دهند ؟
    پایه سوم: داشتن ایمان حتی بقیمت تخته بند کردن عقل . ایمان به هرآنچه از دستگاه روحانیت دولتی شده بیرون میآید. یکی از مهمترین پایه های نظام مطلقه است و اگر عقل در این راه مزاحم شد بایستی با پاداشها او را متقاعد کرد که در ضمن زمینه ساز ظهور نیز هست . در همین زمینه است که حوزه و دانشگاه با هم نمیسازند و بایستی فعلا دانشگاهها را از محتوی خالی کرد و سپس ریشه اشان را از بیخ زد.
    پایه چهارم: امت – حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله . حزب جمهوری اسلامی را در ابتدای انقلاب بخاطر آورید که چه کوششها ، مجاهدتها ، دروغ پراکنیها ، تهدیدهای دیگران و…در مسیر اعتلای قدرت رهبر اول انجام داد و رقبا را در چشم خلایق خردُ و خفیف و زشت و بی اعتبار کرد تا تنها رهبر در اوج بدرخشد . آنها نیز در کنارش . بعد از آنکه بقول رهبر 72 تن حزب به ملکوت اعلا رفتند و به بهشت گسیل گشتند ، رهبر حتی همان حزب را هم طاقت نیاورد و منحلش کرد. چرا ؟ زیرا با پایه های دیگر همخوانی ندارد.
    چون چهار پایه فرمودید منهم چهار پایه گفتم والا پایه ها بسیارند و سید هم میدانند ولی فعلا بیانش برای ایشان اقتضا نمیکند. باشد بعد از ظهور . شما هم اینقدر گیر ندهید.

     
    • جهنمی گرامی!

      یک کلمه “باشد”؟برسم نوشته های نوریزادیه در انتهای نوشته و توصیه تان به ایشان می نوشتید بد نبود! این پایه ها را هم خوب بیان کردید! مرحبا!

      البته بحث ایشان بیشتر دستاوردهای انقلاب است و اینکه ایشان اصلا چیزی نمی بینند در این زمینه و هرچه می بینند همان 300 مورد خدمات یار سفر کرده این سرزمین یعنی حضرت رضا خان کبیر است! بگذریم از شوخی.

      گذشته از شوخی،شما ضمن بیان پایه های کذائی مورد نظرتان،یک جمله ای را به موسس جمهوری اسلامی ایران مرحوم آیت الله امام خمینی رحمت الله علیه نسبت دادی به اینصورت که :

      “رهبر اول فرمودند مکتب مهمتر است از تخصص و بعد فرمودند ما هرچه میکشیم از دست این دانشگاههاست. یعنی تخصص باعث بدبختی است”.
      (پایان نقل قول جهنّمی)

      بنظر می رسد این جملات نوعی نقل بمضمون است ،ممکن است لطفی بکنید نشان دهید در کدام گفته یا نوشته ایشان چنین مضمونی ابراز کرده اند که اولا مکتب را با تخصص مقایسه کرده باشند،ثانیا در این مقایسه حکم کرده باشند که مکتب از تخصص مهمتر است؟

      با سپاس
      .

       
      • چرا هربار که جناب سید مرتضی برایم اظهار نظری میکند خیلی خوشحال میشوم ؟ شاید آن ناشناس روانشناس بداند. بهرصورت در موردی حق با سید مرتضی است و منهم شک کردم که مقایسه مکتبی و متخصص از رهبر اول شنیده باشم . ولی یادم است وقتی رجائی (که خدایش حتما او را به بهشت برد تا در آن دنیا مزاحم ما جهنمیان نباشد ) وقتی بعد از برکناری بنی صدر میخواست کابینه را تشکیل دهد ، این شعاررٍ “مکتبی بودن مهمتر از متخصص بودن است ” فضای صدا و سیما و نشریات دولت را پر کرده بود. بهرصورت در آن جوّ و شرایط نمیتوانست بدون نظر موافق رهبر باشد. اما در مورد “هرچه میکشیم (بدبختی) از این دانشگاهها ست ” را مطمئن هستم گوشهایم خیانت نکرده اند. اما چند نکته دیگر هم جا دارد توضیح دهم .
        اول – اینکه من بهیچوجه شوخی ندارم و نمیکنم . اینکه از دست داوطلبین بهشت به جهنم پناهنده شدم شوخی نیست . مشت نمونه خروار، سوابق سردار نقدی را بخوانید سرقت ، تجاوز به عنف ، قتل ، تشکیل باند جنایت و وقتی لو میرود، توسط ولی امر مسلمین و لابد کلید دار بهشت ، پرونده اش را راکد میکنند و ارتقاء مقام هم مییابد و بعد هم به بهشت میرود. ممکنست سید بفرماید اینها همه اکاذیبی است که به این سردار مجاهد بسته اند ، پرونده اش را به دادگاه ویژه روحانیت فرستادند و یارانش هم با اسم محکوم شدند . خوب دادگاه ویژه برای همین نظرات است دیگر. ماهم که در جوانی پیاله ای میزدیم و هنوز هم پا دهد روگردان نیستیم میرویم به جهنم. میگویند – الدنیا مزرعهٌ الآخره ، خدا که بخیل نیست ، جهنم ما ادامه همین دنیای ما و بهشت آنها هم ادامه همین اعمال شنیعشان که مخفی میکنند.
        دوم – مدینه گفتی و کردی کبابم – راجع به دستاوردهای انقلاب گفتی، به گذشته های تاریک از به انحصار درآوردن قدرت ، اعدامها ، زندانها ، کشتن اسرا ، قتلهای زنجیره ای ، بستن فله ای نشریات ، ترویج خرافات ، تصعیف آموزش و پرورش ، از بین بردن صنایع داخلی ، هرچه بیشتر وابسته کردن به واردات ، کودتای انتخاباتی ، شرکتهای خصولتی، تمرکز تمام قدرت حکومتی به مطلقه فقیه و برای آن باج دادن و حاکم کردن سپاه و نقدی ها ،…و به حال که بنگریم دیگر باید کور باشیم که دستاوردها را نبینیم. برجام (کاسه گدائی) ، هفت تپه ، معلمان ، شورای نگهبان ، خفتگان ، …
        حق با سید است نیروگاهها ، بیمارستانها ، راه آهن ، سدها ، ….و جمعیت همه چیز مانند تصاعد هندسی رو بفزونی است. از 1 تا به 100 برسید باید 7 مرتبه را طی کنید و شاید 70 سال طول بکشد ولی از یک ملیون به دو ملیون یک مرحله است. تونلی را که در زمان رضاشاه با بیل و کلنگ و دینامیت میکندند کجا و تونلی را که با دستگاه وارداتی آلمانی که هر روز خودش حدود 10 متر با دهانه بیش از 16 متر و ارتفاع 10 متر میکند و خودش هم آرماتوربندی و بتن ریزی میکند کجا ؟ قابل پیش بینی است که اگر دستاوردهای انقلاب همچنان به پیش برود این دستاوردهای زیرساختی نیز کاملا متوقف شود و احیانا در جنگی هم صدمه شدید بیند. هم اکنون نیز بسیار کند شده است.
        سوم – چرا جهنمی گرامی ! – گرامی بودن جهنمی تعجب آور است ولی گرامی بودن فردی بهشتی مانند مصباح یزدی گرامی !!!! که میگوید ” مردم چه حقی میتوانند داشته باشند ” تعجب آور نیست ؟

         
  80. یک گزارش خواندنی

    ‘دشمن خانگی’ در جمهوری اسلامی؛ خودی‌هایی که راه دیگری رفتند

    …یکی از مشهورترین آنها علی مرادخانی ارنگه معروف به شیخ علی تهرانی است. او شاگرد آیت‎الله خمینی و شوهر خواهر آیت‌الله خامنه‌ای است. شیخ علی تهرانی از روحانیان مبارز پیش از انقلاب بود که بارها زندانی و تبعید شد.

    پس از انقلاب عضو مجلس خبرگان قانون اساسی و از مقامات قضایی بود، اما اختلاف او با محمد حسین بهشتی، اکبر هاشمی رفسنجانی و علی خامنه‌ای در آستانه نخستین انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۵۸ بالا گرفت و نهایتا به مخالفت او با جمهوری اسلامی انجامید.

    محمود مرادخانی، فرزند شیخ علی تهرانی نقش پدرش را در ارتقای جایگاه آیت‎الله خامنه‌ای در انقلاب ایران بسیار مهم می‎داند. به گفته او حتی اجازه سهم امام گرفتن آیت‌الله علی خامنه‌ای را نیز پدرش از آیت‎الله خمینی برای او گرفـته بود.

    …در پی قتل‌های زنجیره‌ای در سال ۱۳۷۷ روزنامه صبح امروز نوشت که برادر همسر حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق است. آقای شریعتمداری این موضوع را تکذیب نکرد و گفت که در واقع سازمان مجاهدین به برادر همسرش ماموریت داده بود که او را ترور کند.

    پس از آن، این موضوع چندان در رسانه‌ها مطرح نشد تا اینکه اخیرا پس از ماجرای تایید صلاحیت آقای حناچی دوباره شنیده شد. از جمله عبدالرضا داوری، از افراد نزدیک به محمود احمدی نژاد در توییتر خود پرسید “احیانا از جناب حسین شریعتمداری در مورد حضور حسین باروتی، برادر همسرشان در راس سازمان منافقین، از آیت الله جنتی و دکتر مرندی در مورد عضویت فرزندانشان در گروه رجوی هم سوال کنید.”

    http://www.bbc.com/persian/iran-features-46258071

     
  81. جناب نوریزاد با گذاشتن دوباره عکس رضا شاه و جمله ای که زیرش نوشته آتش جنگی را که بین طرفداران خمینی و رضا شاه براه انداخته بود دوباره شعله ور کرد٬ حالا من هم یخورده فوت کنم تا خوب گُر بگیره (شوخی).
    نظرات هر دو طرف را خوانیدم٬ البته این جنگ دیر زمانیست بپا شده و ادامه هم خواهد داشت٬ ولی یک نکته در این بحثها جالبه.
    وقتی به طرفداران سلطنت گفته میشه که رضا شاه دیکتاتور و خودکامه بود٬ آنها (البته اکثریتشان) میپذیرند و میگویند در آن شرایط و زمان دیکتاتوری لازم بود. (من فقط نظر آنها را بازگو میکنم).
    وقتی به طرفداران خمینی میگی که او دیکتاتور و خودکامه بود٬ منکر تمام کارها و حرفهایش میشوند و او را عارفی که آزارش به مورچه ای هم نرسید معرفی میکنند. شما هم شجاعت داشته باشید و بپذیرید واقعیت را.
    خمینی میگفت «همه بگویند آری من میگویم نه». این جمله اگر زبان زور و خودکامگی و دیکتاتوری نیست٬ پس چیست؟ میگیم دستور کشتار داده٬ میگن این انشاو دیکته و خطش نیست! مگه ما میخواهیم نمره انشا و خط بدیم و یا دیکته اش را تصحیح کنیم؟!
    تاریخ همانست که اتفاق افتاده٬ نه آن چیزی که من و تو بخواهیم بسازیمش و با واقعیتها نمیتوان جنگید.

     
    • ممکن است این عبارت “همه بگویند آری من میگویم نه”را که به ایشان نسبت می دهید،مشخص کنید در کدام نوشته یا سخنرانی گفته اند؟

       
      • اين جمله را من هم شنيده ام اما به ياد ندارم در كجا و جه موضوعي بوده است والبته آنطور
        كه من به خاطر مي آورم اينگونه است .

        “اگر 40 مليون بگويند آري من ميگويم نه “

         
  82. این سردار نقدی واقعا آب و روغن قاطی کرده و یاطاقان چسبونده!میگه این کورورش اصلا عددی نیست! در زبان شیرین فازسی وقتی به یکی میگن “عددی: نیست، یعنی خیلی عددیه!..آنقدر که در سازمان ملل برای آبرو داری باید افتخار کنی از تخم و ترکه کوروشی تا کمی جدی بگبرنت!
    حالا عددی نیست که با توپ و تانک پاسارگاد را میبندین!! عددی بود چکار میکردین!!
    درخت گردکان به این بلندی….درخت خریزه الله اکبر!!

     
  83. محمد نوری زاد

    بزرگترین مشکل ملایان با رضا شاه، این بوده و است که رضا شاه، دست و پای ملایان مفتخوار را از سفره ی بلاهت مردم کوتاه کرد.

     
    • بنظر من این گزاره شما گزاره خزعبلانه و ابلهانه ای است،چون:

      اولا: رضا خان میر پنج، خود یک فرد مفتخوار و غاصب بود که با زور و سر نیزه روی کار آمد،بعد هم با تغییر قانون مشروطیت دوباره نظام پادشاهی استبدادی را که در مشروطیت تعدیل و محدود شده بود بازسازی کرد،بعد هم روی همین اساس بازگرداندن استبداد و پایمال کردن زحمت مشروطه و مشروطه خواهان، با زور و قلچماقی غالب املاک مرغوب در سراسر کشور را تیول خود کرد و بمصادره خویش درآورد و بعد هم آنها را برای خاندان خود بارث گذاشت،بنابر این رضا خان خود یکی از اعاظم مفتخوران در ایران بوده است و یک مفتخور غاصب و زورگو نمی تواند جمع کننده بساط مفتخواری باشد مگر نزد شمایی که به او تعصب دارید و پیرامون او خزعبل می بافید و این مفتخوار بزرگ تاریخ را مقتدا و مراد خود قرار می دهید.

      ثانیا:مقصود شما از کوتاه کردن دست ملایان مفتخوار چیست؟ مقصود شما این است که رضا دست روحانیت را از دخالت در سیاست و حاکمیت و هدایت مردم که در عصر مشروطه باب شده بود کوتاه کرد؟! خوب اگر چنین باشد پس شما با این خزعبل گوئی در جرگه استبدادیون قاجار و مستبدان سلسله پهلوی قرار می گیرید! به چه مناسبت بخود حق می دهید که دخالت مجتهدان که از آحاد مردم ایران بودند و هستند و مورد احترام مردم مسلمان ایران بوده و هستند را با این خزعبلاتی که می نویسید نفی و انکار کنید؟ اگر مردم به مجتهد و مفتی گرایش داشته باشند-که دارند-بشما بعنوان یک فرد عامی و معمولی ارتباطی ندارد که دخالت و هدایت روحانیت در جامعه سیاسی ایران را نفی کنید.در واقع شما اینجا بصورت کور یا با توجه و برای خودنمائی و اظهار لحیه ،انگشت تاکید و تایید می گذارید بر روحانی کشی رضا قلدر مستبد،و انگشت تایید می گذارید برسرکوب روحانیت توسط او، انگشت تایید می گذارید بر کشتن و ترور امثال مرحوم مدرّس ،و از این جهت خود شما نیز ملحق می شوید به جرگه رضا قلدر مستبد بی منطق که حاکمیت او یهیچوجه مشروعیت و مقبولیت مردمی نداشت مگر به زور و سر نیزه پس شما نیز نه دموکرات اید و نه مردم خواه.

      ثالثا:برخلاف زعم شما،رضا قلدر خبیث،هیچ بساط مفتخواری را جمع نکرد،چون چنانکه اشاره شد او اول و آخر و اصل مفخواران بود با بالا کشیدن اموال و املاک مردم و ضمیمه کردن آنها به قرقگاه سلطنتی،و جدای از این،مگر رضا قلدر با بخدمت گرفتن برخی دین بدنیا فروختگان بظاهر منتسب بروحانیت،جمع کثیری آخوند درباری و بساط مفتخوری درباری برای آنان پدید نیاورد؟! بله البته او تلاش کرد با نظام پلیسی و زورگوئی از نفوذ روحانیون بزرگ بین مردم بکاهد و با ارعاب حوزه ها و روحانیت را از دخالت در سیاست و راهنمائی مردم منزوی کند که البته فی الجمله موفق بود نه بالجمله،از این جهت روح الله خمینی و خمینی ها در نهایت بساط استبداد و قلدری بازماندگان او و سسله پهلوی را در هم پیچیدند. پس بر خلاف خزعبل گوئی جناب شما،رضا شاه نه تنها خود اعظم مفتخواران بود بلکه بساط مفتخواری جدیدی بنفع دربار و قدرت خود پدید آورد.

      رابعا: پیام آور ادب!چرا مودب نیستید؟ مگر روحانیت شیعه (غیر از آن درباری هایی که خادم دربار بودند و لابد مورد تایید شما) وابستگی مالی خاصی به حکومت ها و دولت ها داشتند؟! نخیر ،حوزه های علمیه و مراجع شیعه و روحانیت شیعه همیشه تاریخ مستقل از سلسله های پادشاهی بودند و همین استقلال موجب این بود که مورد اتکاء و اعتماد توده مردم مسلمان باشند،آیا در صدر مشروطیت،روحانیت شیعه و بزرگان مراجع امثال میرزای نائینی قدس سره و آخوند خراسانی رضوان الله علیه که در برابر استبداد صغیر و کبیر شاهان قاجار قیام کردند از نظر شمای مرید یک مفتخوار بزرگ تاریخ، مفتخوار بودند؟

      بنابر این می بینید که روی همه معیارها واحتمالات، سخن خزعبل و اهانت آمیز شما یاوه و خزعبل بی ارزشی بیش نیست،حال اگر اینگونه کلمات قصار و خزعبل،مشکلات درون شما را مرتفع می کند به آن مشغول باشید اما بدانید این هجویات هیچ تاثیر خاصی در جامعه مسلمان ایران ندارد .

      با احترام

       
      • برو سید //////////////////////////////////////////////////////////////////////////// تو را به این گنده گویی ها چی؟ تو اول یک زندگی شرافتمندی پیدا کن بعد بیا و نظر بده. تو از اول تا آخر باورمندان دینت و خودت و هفت جدت /////////////////////////////// رضاشاه لاقل نان دسترنج خود را خورد!

         
    • واقعا ؟ اگر دستشان کوتاه شد پس چرا توانستند کل بساط پهلوی ها را سی و هفت سال بعد برچینند ؟

       
  84. آسد مرتضی آیا این حرفهای سردار نقدی اسلامی و مسملونی و شرعیه؟ اگه بله که هیچ اما اگه نه چرا شماها جرات نمی کنین بزنید تو دهنش با یه بیانیه؟

    سردار نقدی معاون فرهنگی سپاه:

    کوروش عددی نبوده

    مردم چند هزار سال اسیر دیکتاتوری بودند

    گرانی ربطی به انقلاب ندارد

    ما انقلاب کردیم و هیچ کس شعار گرانی و ارزانی نداد

    اگر کسی در فاحشه‌خانه به دنیا بیاید، بزرگ شود و بمیرد و حرام‌زاده باشد، از محمدرضا پهلوی بهتر است

     
    • نه ابراهیم،من نمیدانم او چنین اظهاراتی داشته یا مطالبش جور دیگری بوده اما من معمولا با اظهارات این فرد موافق نیستم و مواضع او را افراطی، خلاف منطق، و خلاف مصلحت و منافع جمهوری اسلامی می دانم که بالاتری های او باید به او تذکر دهند به اینکه موافقت و حمایت از انقلاب اسلامی راه و رسم دارد و طرفداری از جمهوری اسلامی لزوما نباید با اهانت به دیگران یا طرح مسائل ناهنجار همراه باشد،چنانکه مخالفت نیز نباید اینطور باشد،البته اظهار نظر در جمهوری اسلامی آزاد است.برخی مطالب او تاریخی است (کورش) که می شود آنرا نقد کرد،برخی مطالب نیز جنبه اقتصادی دارد مثل علل و عوامل گرانی که خارج از تخصص و اطلاع اوست و باید اقتصاد دانان پیرامون آن اظهار نظر کنند،من فکر می کنم مقصود او این است که باید علل و عوامل گرانی و تورّم را بررسی و مشخص کرد و بابت آن نباید کلیت انقلاب را نفی کرد یا مخدوش دانست.جمله آخر او نیز -اگر اینچنین گفته-جمله ای دور از ادب و نادرست است،چنین مقایسه ای غلط است و محمد رضا پهلوی را می توان نقد کرد اما نمی توان او را حرام زاده دانست یا با حرام زاده ها مقایسه کرد.

      ————-

      درود گرامی
      پاسخی منصفانه و منطقی ست.
      سپاس

      .

       
    • آین گنده لات کریه المنظر جاسوس ایران ستیز پنجه هایش بخون فرزندان این سر زمین اغشته است و از دندانهای گرگ صفتش خون می چکد ؛ هزاران چون این از عراق و لبنان در این مملکت رها شده اند تا با دریدن مخالفان ولایت ؛ بقا و دوام سلطنت فقیهان را تضمین کنند

       
    • سردار نقدی تقصیر نداردچون از قدیم گفته اند “کافر همه را به کیش خویش پندارد ” برود و بیشتر راجع به خودش تحقیق کند .

       
  85. این راز دوام ج.ا. برای چهل سال است٬ این نتیجه عربده کشیهای ج.ا. است٬ این نتیجه تهدید و دخالت در کشورهای دیگر است٬ این دلیل حفظ ج.ا. برای قردادهای آینده است٬ و این تازه اوّل کار است. باز عربده بکشید تا آمریکا و اسراییل سود ببرند.

    وزارت خارجه آمریکا بامداد پنجشنبه اعلام کرد که این کشور در راستای یک توافق دفاعی با عربستان سعودی، 15 میلیارد دلار تسلیحات به ریاض می فروشد.

    به گزارش خبرگزاری رویترز، وزارت خارجه آمریکا افزوده است: مقام های سعودی و آمریکایی روز دوشنبه گذشته توافقی را امضا کردند که بر اساس آن عربستان سعودی 44 فروند موشک تاد را در کنار موشک ها و تجهیزات دیگر از این کشور خریداری می کند.

    تاد (THAAD) مخفف (Terminal High Altitude Area Defense) یا «پدافند هوایی مرحله پایانی ارتفاع بالا» است که یک سامانهٔ موشکی ضد بالیستیک است که توسط شرکت لاکهید مارتین ساخته شده‌است.

    وزارت خارجه آمریکا افزوده است: موضوع فروش سامانه ضد موشکی تاد از دسامبر 2016 مطرح بود که پس از گفت و گوی تلفنی اخیر میان رئیس جمهوری آمریکا و پادشاه عربستان قرارداد آن نهایی شد.

    یک مقام سعودی به رویترز گفته است، موضوع این قرارداد تسلیحاتی در تماس تلفنی اواخر سپتامبر میان دونالد ترامپ و سلمان بن عبددالعزیز مورد بررسی قرار گرفت.

     
  86. حتمأ ببینید٬ قابل توجّه مدافعین نظام
    https://youtu.be/RmQmtEu2ni4

     
  87. استاد گرامی با درود شما که در بعضی مواقع فتوا صادر میکنید خواهش میکنم که فتواهی بدهید که رژیم ، مدارس ایران را هم مدرسه لبنان و سوریه و غزه و … بداند و به ان رسیدگی کند .این عکس “دانش آموزان دختر یکی از دبیرستان های استان آذربایجان شرقی بدلیل روشن نکردن شوفاژهای مدرسه مجبور شدند که با خود پتو ببرند!” و دلیل روشن نکردنش هم نداشتن بودجه است نه خرابی بخاری یا…

     
  88. سلام و درود

    جناب روانشناس حاذق به نظر میرسد که شما در این سایت تازه واردی و هنوز بدرستی با کل اعضا آشنا نشده ای! یکی از اعضای این وبسایت مدتهاست که در این سایت تکه هایی ظاهراً انتقادی مینویسد، البته همه را هم با تقلیدی مهوع از ادبیات بکار رفته در سریالی طنز مینویسد که سالها پیش نمایش داده میشد و میشود گفت نه تنها هیچ محتوای مثبتی نداشت بلکه با تحت تأثیر قرار دادن افراد، بیسواد، کم سواد و دون مایه آنها را بیش از پیش بسوی انحطاط و گمراهی و ابتذال و بی فرهنگی سوق می داد، بطوریکه آنها گفتگوی عادی خود را هم فراموش کردند و با زبان و لهجه مردم روستایی خیالی بنام «برره» گویش میکردند. تنها هنر نویسندگان و سریال سازانی که آن مجموعه ابلهانه را ساختند تخریب زبان فارسی و از قاعده معمول خارج کردن آن و به سخره گرفتن آداب و رسوم روستاییان بود. اکثر بینندگان آن سریال پوچ و بی محتوا، آنرا فراموش کردند، اما تعدادی هم همچون نویسنده متنی که اندکی از آغازش جهت نمونه در زیر میآورم دچار نوعی الیناسیون و از خود بیگانگی شدند بطوریکه هنوز هم اسامی اشخاص آن سریال مبتذل را برخود میگذارند و با لهحه مصنوعی و ادبیات بکار رفته در آن سریال مینویسند، میشود گفت این اشخاص به نوعی با اشخاص داستان آن سریال همذات پنداری میکنند و خود را بجای آنها میپندارند! به نظر میرسد که آنان دچار «الیناسیون» حادی شده اند. اینک قدری از متن جهت باز شناسی و رجوع به اصل نوشته ایشان :

    «خورزو خان برره
    11:37 ب.ظ / نوامبر 29, 2018
    هـــــاااا آشیـــــخ مرتضـــــی هـــــم بـــــاز کـــــه داری چـــــرت و پـــــرت وگـــــویی !

    به سوال دقت وکن فرمایش وکردند یک مورد کار مثبت آخوندی را اعلام وکن ! شما روزمرگی کشور را توضیح داده بیدی !
    اما من کمکت وکنم……..»

    اینطور که از ظاهر و سابقه نویسنده در این سایت بر میآید، انگار این بنده خدا براستی سخت دچار از خود بیگانگی شده است، لطفاً اگر در رشته تخصصیت دانشی برای درمان بیماری از خود بیگانگی (الیناسیون) آموخته ای، هم این عضو مبتلا را درمان کن
    ( زیرا ممکنست در زندگی شخصیش هم با همین شیوه صحبت کند و ناخواسته نزدیکانش را عذاب بدهد، نمونه او را در زندگی دیده ام که به خیال آنکه خوشمزگی به خرج میدهد خانواده اش را بستوه آورده بود. ) و هم به سایر اعضا بفرمایید که دقیقاً بیماری الیناسیون چیست و چگونه درمان میشود و از همه مهمتر، اینکه چطور میشود از ابتلا به آن پرهیز کرد و نادانسته و ناخواسته دچارش نشد ؟

    ————-

    شفیعی گرامی درود
    من شخصا ایرادی نمی بینم که یکی در جایگاه طنز – و نه در هر کجا – به گویش “صمد” (پرویز صیاد) سخن بگوید یا به گویش برره ای ها. اگر عمیق تر بنگریم، در دل این طنزها، بهره هایی از دوست داشتن و بویژه هوشمندی نهفته است و نه تخریبگری. هنرمندی به جلد مردمان خیالیِ روستایی به اسم برره می خزد و نقدها و پیکربندی سخنان امروزینش را بر زبان آن مردم خیالی می نشاند. این هنرمند نیک می داند که اگر همان ساده لوحی ها و ساده دلی ها و زیرکی ها و پلیدی های برره ای ها را از زبان روستاهای واقعی – ترک و لر و بلوچ و کرد و ترکمن و عرب و اصفهانی و شیرازی و بوشهری و سمنانی و…. – جاری کند، ای بسا چه شورش ها که بپا نشود. یادتان رفته شورش های مردمان آذربایجان را؟ بهمین خاطر؟ و حال آنکه هر دو مورد، شوخی بود. از آنسوی بگویم: ابداع یک روستای خیالی به اسم برره و خلق لهجه ای گوشنواز که زیاد نیز از گویش ایرانیان دور نیست ( در گویش کهن، مردمان پارسی گوی ایران، بسیاری از کلمات شان به “فتحه” پهلو می نشاند )، یک گریزگاه هنرمندانه است برای نقد اوضاع امروز کشور.
    با احترام

    .

     
    • شفیعی جان!!!ببین عزیز من همونطور که قبلا توضیح دادم وظیفه اصلی روانشناسان در دو جز خلاصه میشه:برقراری ارتباط با بیمار و برقراری ارتباط بین بیمار و واقعیات.حالا برای برقراری ارتباط با بیمار که به گفته روانپزشکان ۵۰درصد فرآیند درمونه ما تکنیکهای مختلفی داریم بعد از این مرحلست که تازه به چند و چون بیماری یا همون تشخیص رسیده و سپس نسبت به رفع اختلال یا درمون کمکهای لازم رو میکنیم!!!!برای همین ما با برقراری ارتباط با بیمار که لازمه اون پذیرش مشکل از سوی شخص بیماره سوالهایی رو میپرسیم تا از شرایط کودکی،وضعیت محیطی بیمار،اطرافیان و شغل،عقاید و سایر خلقیات مرتبط اطلاع کسب کنیم و در این بین نشونه هایی رو بدست میاریم که بعضا کمکهای بسیاری میکنه!!!! در این راه باید برخی مسایل نظیر جامعه رو هم در نظر بگیریم.مثلا من واسه اینکه با بیمار ارتباط برقرار کنم از تکنیکهای مختلفی وارد میشم و به عنوان نمونه بسیاری از احادیث رو بلدم که در مواقع لزوم برای بیماران دارای گرایشات مذهبی به کار میبرم و …
      شفیعی عزیز!!!در علم روانشناسی شناسایی اختلال به این راحتی نیست که تو چندتا کامنت یه نفر رو بذاری و بعد بگی طرف وضعش چطوریه و بعد نسخه بپیچی!!!باید جوانب رو ببینی و از تکنیکهای مختلفی استفاده کنی.مثلادر مورد دوست عزیزمون سید مرتضی من دیدم در جایی گفته بود که اصولا با تفریحات میونه ای نداره و خانواده خودشون به تفریح میرن!!!!خوب سالها تجربه به من یادداده که این یه نشونه بارز از بای پلاره.اگر این دوستمون مراجعه کننده من بود با پرسیدن برخی سولات راجع به دوستانش،محیط زندگیش و سایر مسایل مرتبط قطعا به اختلال اصلی میرسیدم و تا اون موقع صرفا میتونم بگم مشکوک به بای پلارم یا در مورد خود تو دوست عزیز که اون داستان رو که گفتی شدیدا به اسکیزوفرنی مشکوک شدم ولی خوب این به معنی تشخیص نیست بلکه تشخیص نیاز به بررسی دقیق بالینی داره.شاید اصلاحا نوعی توهم آنی بوده چون با تکنیکهایی متوجه شدم که اصرار بر گفته خودت داری و این نمی تونه صرفا یه خیال پردازی ساده باشه!!!.یا در مورد جاسم جان گفتم ۹۰درصد مطمئنم چون پس از بررسی دقیق تر بالینی باید نظر قطعی رو بدم ولی شواهد فعلا دال بر اختلال شخصیت مرزی هستن!!!!! پس این یه کار ساده و غیرتخصصی نیست که یکی همینجوری از چندتا کامنت یه نفر بدون بررسی جوانب نظر بده و هرکس این کارو کرد یه شارلاتان بیشتر نیست!!!!
      یه چیز دیگم بگم که روان انسان ابعاد مختلف و پیچیده ای داره!!!بعضی چیزا که عموم به عنوان اختلال میشناسن اختلال نیست بلکه عادت یا به قول عامیانه خلقه!!!!بذار یه مثال واست برنم.ما در اینجا دو کاربر داریم یکی با نام آنارشیست و دیگری به نام جاسم.بسیاری فکر میکردن این دو نفر یکی هستن ولی من اعلام کردم نه دو نفر مختلفن و یکیشون سلامت روانی داره و دیگری احتمالا دچار اختلال شخصیت مرزیه!!!چرا؟!چون یک انسان سالم میپذیره اشتباه داره ولو اینکه عادتش اجازه برگشت از اشتباه رو نده!!!!یه انسان با روان سالم در آن واحد نمیتونه در چند ژانر ظاهر بشه!!!اخوب این یعنی چی؟!!!یعنی آنارشیست میپذیره اینکه به دیگران یهو هجوم میبره اشتباهه ولو اینکه در عمل باز کار خودشو بکنه!!!آنارشیست خشمگین میشه ولی در یه چهارچوب مشخص که اصطلاحا خطوط قرمزشه.خوب مگه میشه انسانی رو پیدا کرد که عصبانی نشه؟!!!!پس آنارشیست داره مثل یک انسان سالم عمل میکنه ولو اینکه بقیه خوششون نیاد.اما در مورد جاسم عزیز عصبانیتهای هیستریک و عدم پذیرش بیمارگونه اشتباهات همراه با شیفتگی و چندشخصیتی مزمن مشهوده!!!این یه اختلاله!!!حالا چرا اینو گفتم؟!!!واسه اینکه بدونی هر گردی گردو نیست و اینکه یکی طنز بگه ما خوشمون نیاد حتما اختلال داره!!!شناسایی اختلال کار هر کسی نیست و نباید دستمایه تمسخر و پوچی قرار بگیره و نیاز به بررسی دقیقی داره!!!بعضا بذله گویی یه عادته نه اختلال شایدم اختلال باشه نه عادت!!!
      اما در مورد الیناسیون پرسیدی باید بگم اطلاعات من در این مورد در حد معنی اون به معنی از خودبیگانگی هستش و شاید در جامعه شناسی یا فلسفه چنین چیزی داشته باشیم ولی در روانشناسی ما چنین اصلاحی رو نه داریم و نه میشناسیم!!!به نظر من اگه دنبال جواب قانع کننده ای هستی شاید باید تو کتابای مارکس و هگل و امثالهم دنبالش بگردی و در چارچوب علم روانشناسی دنبال جوابی برای اون نگردی!!!دوست عزیز به جای حاشیه ها بهت توصیه میکنم سلامت روان رو جدی بگیری.من بیمارانی داشتم که فکر میکردن سلامتن ولی خطر در یک قدمی اونها بود!!!

       
      • سلام. این نقد شما تماما تکیه بر مفهوم الیناسیون داشت. آن را به «از خود بیگانگی» ترجمه کردید. اگر امکان دارد، برای گسترش بیشتر این بحث، بفرمایید «خود» چیست که ما گاهی از آن بیگانه می شویم؟ آیا به نظر شما یک «خود ثابت» وجود دارد که ما همواره باید مراقب فراموش کردن و از دست دادنش باشیم؟ اگر پاسخ مثبت است، این خود ثابت، چه مشخصه و یا کارکرد ثابت و ابدی و قطعی دارد که همواره باید به آن رجوع کرد؟ در صورت پاسخ به این دو پرسش، تمنا دارم حال بفرمایید آیا «خود» مفهومی جامعه شناختی است؟ اگر پاسخ مثبت است، بفرمایید چگونه از لحاظ جامعه شناختی، می توان به «خود ثابت»ی قائل بود که همواره باید نسبت به از دست دادنش، هراس داشته باشیم و راه های بیگانه شدن از آن را ببندیم؟ اگر پاسخ مثبت نیست و معتقد هستید که جامعه شناسی نمی تواند«خود»ی را معرفی کند که در همه احوال و زمان ها بتوانیم روی آن تکیه کنیم، حال بفرمایید چگونه نقد جامعه شناختی خود را بر مفهومی تکیه داده اید که «ضرورت»ش را نشان نداده اید؟ متشکرم از جناب شفیعی.

        تکلمه:
        از نکات روان شناس«ناشناس» نازنین هم بهره می برم البته به هوشش آفرین می گویم و کاری به نظراتش در باره افراد ندارم بلکه منتقد آن هستم. وقتی شما در جایی می نویسد که گاه یا همواره چشم تان به نوشت هایی می افتد که هوشمندان و اهل دقت می نویسند، حال پرواز به شما دست می دهد و این میل جالب که حقیقتا خواندن اینجا وقت تلف کردن نیست. امیدوارم ناشناس روان شناسی عزیز، نکات دقیقش را بدون ارجاع به اشخاص محترم و مجازی اینجا، در معرض دید بگذارد که همه و بیشتر بهره ببریم.

         
  89. با سلام و درود

    کیهان امروز؛ [دادستان کل کشور با بیان اینکه بحث پولشویی یک بحث است که امروز مرتبط با مباحث خارج از کشور است گفت: بحث FATF و چهار لایحه قانونی که دولت به مجلس داده است نیز مطرح است، ولی در این شرایطی که دشمن ما را تحریم اقتصادی کرده و برای گرفتن برخی از امتیازات فشار وارد می‌کند و می‌خواهد چهره داخلی کشور ما را ملکوت نشان دهند، اینکه از زبان وزیر امور خارجه ما این مسائل راجع به پولشویی مطرح شود خیلی موجه و حکیمانه نمی‌بینم.
    وی با ‌اشاره به اینکه در شرایط فعلی کشور نباید وزیر خارجه تضعیف شود گفت: آقای وزیر محترم امور خارجه هم نباید در این شرایط در عرصه پولشویی این حرف‌ها را می‌زد. بنده وقتی مطالب ایشان را شنیدم بر اساس وظیفه و تکلیف، نامه‌ای نوشته و خواستم که مستندات را برای پیگیری به دادستانی کل ارسال نمایند.
    دادستان کل کشور با‌ اشاره به اینکه نامه ۱۲ صفحه‌ای آقای وزیر امور خارجه حاوی هیچ مستند و دلیل و مدرکی که قابل تعقیب باشد نبود،]
    ———————————————
    نمایندگان و سخن گویان دو قوه مقننه و قضایه در طی‌ چند هفته اخیر و به دنبال ادعا‌های بدون ارائه سند معتبر توسط ظریف در مورد پولشویی گسترده در کشور حملات گسترده و همه جانبه‌ای به پیشوی ملوس دولت داشتند؛ وی مورد مواخذه صریح هردو قوه قرار گرفته و ناچارا از موضع سازش کارانه و کاسب کارانه خود عقب نشینی کرده؛ نمایندگان مجلس حتی وی را تهدید به استیضاح کردند؛
    از تنها نهادی که کلامی‌ یه میویی یا پارسی شنیده نشده همان نهاد متوالی رصد و حفاظت در مقابل پولشوییست؛ گویا مدیر مربوطه دغدغهٔ گرفتن ویزا، اقامت در آمریکا و اشتغال در سازمان ملل دارد و از اخبار فرایند گسترده پوشویی در کشور بیخبر یا به موضوع بی‌ علاقه است.

    ترجمه پند و اندز حکیمانه دادستان کل کشور پس از ارائه توضیح نامه ۱۲ صفحه ای بی‌ ثمر اخیر ظریف به ایشان در مورد ادعای “کذب” پولشویی گسترده در کشور و در پی هیاهوی هاپو‌های ولایی به ادعا‌های “کذب” ظریف این است که؛
    آقای دکتر بردار ما همگی چند صد خانواده بلند مرتبه حوزوی، سپاهی، کشوری، لشگری، بسیجی‌ و رانت خوار محترم بر سر سفره عظیم نفت و گاز و دلار و طلا و ماشین چاپ پول ریالی بر آماده از خوان گسترده انقلاب اسلامی بر طبق سنّت تاریخی کشور گشایی بر دوش امت شهید پرور همیشه در صحنه ولی‌ بی‌ خبر از پشت پرده بر دوش آنان سواریم و بار خود و چندین نسل آینده را نیز محکم بسته ایم؛
    حال در این شرایط مطلوب تاریخی و همراهی ایزد منان و ولایت جانشین بر حق امام غائب ایشان چه فرقی‌ می‌کند که تمام منابع و منشا این ثروت خدا داده و باد آورده از عایدی صادرات انحصاری دولتی نفت و گاز و مواد پتروشیمی و سایر معادن و کالاهای رنگ وارنگ باشد یا بخشی از آن نیز از مبادی قاچاق مواد مخدر ، کالا و سوخت و چاپ پول و رباه خواری اسلامی با نرخ ۳۰ الی‌ ۴۰% و تورم پولی‌ مشابه باشد؟
    پس بنشین سر جات سر سفره، شلوغ و گنده گویی نکن، سرتو پأیین بنداز و بلمبان به اندازه سهمت و گرنه برادران پولشو با یک پرورنده و یک تیکپا از سر سفره میندازنت پیش صادق یا ابوالحسن؛

    با سپاس

     
  90. سلام . از شما یه سوال دارم یعنی دوتا سوال دارم خواهش می کنم بهم جواب بدید چون من و خیلیای دیگه در موردشون نمیدونیم یا خیلی اشتباه میدونیم !!! یکی این که جنگ 8ساله برای چی شروع شد ؟ تقصیر کیا بود که شروع شد؟ حکومت ایران می تونست جلوی شروع شدنش رو بگیره ؟ اگه تقصیر ایران نبود تقصیر کشورای خارجی بود ؟ کدوم کشورا ؟ چرا این کارو کردن ؟ ایران می تونست این جنگ رو کمتر از 8 سال تموم کنه ؟ چرا نکرد ؟
    الآن ایران توی سوریه و احیانا یمن و نیجریه و اینا چی کار می کنه ؟ برای چی اون جاست ؟ جنگ سوریه از کی شروع شده ؟ ایران از کی اون جاست ؟ واقعا رفته با داعش بجنگه یا همه اش یه فیلمه ؟!!!! اگه یه فیلمه چرا جوونای ایرانی میرن اونجا که کشته بشن ؟ سوریه با کی می جنگه که ایرانم رفته اونجا باهاش بجنگه ؟!! یا کلا ما ملت سر کاریم و ایران با این کاراش امنیت رو برای ما حفظ کرده !! من یه جوونم ! یه نوجوون که مثل خیلیا می ترسه حرف بزنه. شما رو بابا جونممم قابل اعتماد پیدا کردم 🙂 به من بگید من نمیدونم
    آهان یه سوال دیگه این که چرا محمدرضا پهلوی 900 سال نوری از باباش عقب تره ؟ تشکر تشکر تشکر 🙂

     
    • جاویدان سپاه ایران

      جناب بنده خدا
      این سوالهای شما 50سال طول میکشه برای جواب دادنشان.
      پیشنهاد میدهم 50سال بخواب بعد از بیدار شدن همه سوالها را یکجا جواب میگیری
      نوجون هم که هستی تازه اون زمان عقلت هم کامل شده.

       
    • نوجوون عزیز الان این سوالها برای شما کمی زوده .بابا جون برو درس و مشقت را انجام بده تو کارهای خونه به مادر کمک بکن حرف پدر و مادر را گوش کن بعد که به سن بلوغ رسیدی خودت همه را میفهمی .

       
  91. جناب نوریزاد گرامی درود برشما و درود بر تمام ازادیخواهان جهان

    درخصوص صحبتهای اون خانم خانواده شهید که به شما انتقاد داشتند باید عرض کنم
    حتما شما اطلاع دارید که در زمان جنگ جمهوری اسلامی و صدام ، بارها صدام درخواست پایان دادن به جنگ به خمینی دادند اما خمینی و تیم تصمیم گیرنده در خصوص اتمام جنگ به هیچ وجه زیر بار نرفتند و قبول نکردند
    و علتش را هم در همان جلسه ها گویا هاشمی رفسنجانی اینگونه بیان کردند که انقدر این جنگ را ادامه میدهیم تا هر خانواده یک شهید بدهد و این خانواده ها برای پایمال نشدن خون شهیدانشان همیشه مدافع ما خواهند بود
    امروز یاد ان داستان افتادم که اخوندها چقدر خوب سطح شعور و درک و فهم ما را اندازه گیری کرده اند که اگر اینگونه نبود چهل سال نمیتوانستند با این همه ظلم به بقای خود ادامه دهند

    درود برشما جناب نوریزاد گرامی

     
    • کورش بزرگ شما گفتید :
      “در زمان جنگ جمهوری اسلامی و صدام ، بارها صدام درخواست پایان دادن به جنگ به خمینی دادند اما خمینی و تیم تصمیم گیرنده در خصوص اتمام جنگ به هیچ وجه زیر بار نرفتند و قبول نکردند”.(پایان)

      اسناد تاریخی این ادعای خود را مشخص کنید.
      —-
      نیز نوشتید :”و علتش را هم در همان جلسه ها گویا هاشمی رفسنجانی اینگونه بیان کردند که انقدر این جنگ را ادامه میدهیم تا هر خانواده یک شهید بدهد و این خانواده ها برای پایمال نشدن خون شهیدانشان همیشه مدافع ما خواهند بود”(پایان)

      شما همیشه تحلیل های خود پیرامون مسائل تاریخی یا سیاسی را با کلماتی مثل “گویا” مستحکم می کنید؟! چه سندی بر این دروغ و افترائی که به مرحوم هاشمی رفسنجانی می زنید دارید؟ و آیا اگر بحساب و کتاب و قیامت هم اعتقادی ندارید،نباید انصاف و وجدان انسانی شما مانع از دروغ و افتراء به اشخاص باشد؟

       
    • و ام‌الفساد ، حکومت مادام‌العمر است

      ✍ #ابوالفضل_قدیانی

      به همان میزان که بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در ایران به وخامت می‌گراید و مخالفت مردم با نظام استبداد دینی و در رأس آن آقای علی خامنه‌ای عمیق‌تر و گسترده‌تر می‌شود، دستگاه‌های امنیتی استبداد که هراس دائمشان بیشتر شده است تنها چاره را در تشدید سرکوب می‌جویند. 

      این هراس همیشگی، هراس از دست دادن قدرت است، آن هم قدرت غاصبانه‌ای که به جان مستبد گره خورده است و انفکاک از آن کابوسی است که روز روشن را به چشمان او تار می‌کند و او برای حفظ این قدرت و استیلای هر چه تمام تر بر ملت، به هر کار خلاف قانون و اخلاقی دست می‌یازد. 

      سؤال اینجاست که منشأ این پدیده شوم چیست؟ چگونه می‌شود که فردی که شاید در شرایط زندگی عادی، انسانی معمولی با نقاط ضعف و قوت اخلاقی می‌بود، چنین از حب قدرت اصول اولیه انسانی و اخلاقی را به زیر پا می‌گذارد و برای مستولی شدن بر خلق خدا چنین ظلم و ستم روا می‌دارد؟ به نظر من ام‌الفساد در این میان حکومت مادام‌العمر است. 

      قدرت شیرین است و آنکه به چنگش آورده، جز در موارد نادر، به سادگی از آن در نمی‌گذرد. تاریخ گواه تمایل پایان‌ناپذیر قدرت برای مطلق شدن است. این اشتیاق شدید به مطلق شدن و بسط یافتن است که فردی که قدرت به صورت نامشروط و مادام‌العمر به او واگذار شده را به آن سو سوق می‌دهد که خویش را اندک اندک از شر شماتت وجدان برهاند و متدرجا به هر امر خلاف قانون و اخلاق و مروت و انسانیتی متشبث و متمسک ‌شود. به گمان من اساسا ذهنیت کسی که قدرت را به طور محدود و مشروط و تحت قیود نظارتی به دست می‌آورد با ذهنیت صاحب بی‌ قید و شرط آن متفاوت است. 

      صاحب قدرت محدود و مشروط، علی‌الاصول، در پی خدمت و کسب رضایت اکثریت جامعه است تا اولا دوره قانونی مسندنشینی خود را طی کند و در ثانی –چون امکان تداوم تصاحب کرسی ریاست بعد از طی دوران قانونی ریاست وجود ندارد- از خود، سنت و نهاد و نتیجتا نام نیک باقی بگذارد. قوانین اساسی و موضوعه و همچنین ساخت واقعی قدرت باید چنان باشد که حاکمان چاره‌ای جز واگذاری آن را پس از طی دوره قانونی نداشته باشند. 

      شاید کسانی ان قلت بیاورند که در ایران نیز ریاست جمهوری چنین است. در پاسخ باید گفت که بر کسی پوشیده نیست که قدرت در این کشور متمرکز در دستان ولی فقیه است و اوست که به دلیل خارج بودن از دایره نظارت و مسندنشینی مادام‌العمر اینچنین مفاسد قدرت را در تار و پود جامعه گسترانده است. رییس جمهوری که از صافی نظارت استصوابی گذشته است و دایره اختیاراتش چنان تنگ است که اختیار عزل و نصب آزاد وزرای کلیدی‌ کابینه‌اش را ندارد حداکثر همان تدارکات‌چی بیت رهبری است.

      شاید باز هم سفسطه کنند که در نظام‌های پادشاهی مستقر در کشورهای دمکراتیک نیز منصب پادشاه یا ملکه نیز مادام‌العمر است. جواب روشن البته این است که مقام پادشاهی در این کشورها کاملاً تشریفاتی است و پادشاه کمترین تأثیری در ساخت واقعی قدرت دارد . هرچند همین مقام هم به دلیل هزینه‌های گاه کلانی که برای جامعه به بار می‌آورد و موقعیت موروثی و ناعادلانه‌ای که به برخی افراد می‌دهد به گمان من ناموجه و مصداق بارز تبعیض است. 

      جزئیات در 

      https://goo.gl/fisKTR

      ✅@kaleme  اما سخن آخر. طیف وسیع منتقدان و معترضان و مخالفان زندانی و بعضا مقتول و همچنین ادامه حصر غیرقانونی و ظالمانه رهبران سرفراز جنبش سبز آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و سرکار خانم زهرا رهنورد، بی شک نشانه آشکار دیگری از اصلاح‌ناپذیری نظام حاکم است. متأسفانه چرخه معیوب تشدید وخامت اوضاع در عرصه‌های مختلف- افزایش نارضایتی و اعتراضات مردمی- افزایش هراس حاکمیت استبدادی- تشدید سرکوب مخالفان ادامه خواهد یافت و نتیجتاً مستبد امروز ایران و دستگاه حکومتی‌اش بیش از پیش در این باتلاق خودساخته و متأسفانه ویران‌کننده ایران فرو خواهند رفت. در این میان مردم مظلومی که بار تحریم‌های ظالمانه باند فاشیست حاکم بر آمریکا را نیز به دوش می‌کشند رنج مضاعفی می‌برند. راه برون‌رفت همانا مقاومت و اعتراض است؛ همان کاری که افراد یاد شده در این نوشته به آن اهتمام ورزیده‌اند. اگر چنین مقاومت و اعتراضی همگانی شود به حول و قوه الهی تسلیم استبداد به خواست عمومی و برگزاری رفراندوم جهت تغییر نظام فعلی به جمهوری دمکراتیک سکولار (یعنی نظامی که در آن نهاد دین از نهاد حکومت جدا باشد) دور از دسترس نخواهد بود.
      منبع سهام نیوز و کلمه

       
      • فارس به نقل از «یک فرد مطلع در دفتر مقام معظم رهبری»:
        صلاحیت بازنشستگانی که از رهبری اجازه ماندن گرفته‌اند، موضوعیت ندارد

        یک فرد مطلع در دفتر مقام معظم رهبری گفت: صلاحیت افرادی که از طرف رهبری اجازه ماندن در مسئولیت هایشان را گرفته اند اساسا موضوعیت ندارد چرا که رهبری برخی از این افراد را نمی شناسند. وی عنوان کرد: رهبری ضمن تاکید بر اجرای حداکثری قانون، فقط در حد ضرورت و برای جلوگیری از برخی تنگناها درخواست برخی دستگاه‌ها را بصورت حداقلی پذیرفتند و درخواست برخی دستگاه‌ها را هم کلا نپذیرفتند.

        پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

        یک فرد مطلع در دفتر مقام معظم رهبری گفت: صلاحیت افرادی که از طرف رهبری اجازه ماندن در مسئولیت هایشان را گرفته اند اساسا موضوعیت ندارد چرا که رهبری برخی از این افراد را نمی شناسند.

        یک فرد مطلع در دفتر رهبر معظم انقلاب در گفت‌وگو با فارس،‌ اظهار داشت: قانون منع بکارگیری بازنشستگان از جمله قوانین مهم، کاربردی و مورد استقبال بسیاری از آحاد جامعه است که می‌تواند آثار مثبتی داشته باشد.

        وی ضمن استقبال از جدی گرفته شدن این قانون و حساس اضافه کرد: در عین حال، این قانون به دلایلی از جمله سرعت اجرایی شدن و همه جانبه نگاه نکردن در اجرا مشکلاتی را برای برخی دستگاه‌های مختلف دولتی و غیر دولتی بوجود آورد و روسای این دستگاه ها برای رفع مشکلات خود و استفاده از یکی از مهمترین منابع خود یعنی نیروی انسانی کارآزموده راهی جز درخواست از رهبر انقلاب نداشتند.

        این فرد مطلع در دفتر رهبر معظم انقلاب همچنین عنوان کرد: رهبری ضمن تاکید بر اجرای حداکثری قانون، فقط در حد ضرورت و برای جلوگیری از برخی تنگناها درخواست برخی دستگاه‌ها را بصورت حداقلی پذیرفتند و درخواست برخی دستگاه‌ها را هم کلا نپذیرفتند.

        وی ادامه داد:‌ موافقت یا عدم موافقت رهبری با درخواست دستگاه‌ها هیچ ارتباطی با انتصابی و انتخابی ندارد و در بین دستگاه‌ها هم از مجموعه دولت وجود دارند مانند وزارت اطلاعات ،وزارت نفت، وزارت بهداشت، سازمان انرژی اتمی و دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی و هم از قوه قضائیه و هم صدا وسیما.

        وی اضافه کرد: صلاحیت افرادی که از طرف رهبری اجازه ماندن در مسئولیت هایشان را گرفته اند اساسا موضوعیت ندارد چرا که رهبری برخی از این افراد را نمی شناسند ضمن اینکه نه امکان بررسی صلاحیت این افراد در این زمان محدود وجود داشته و نه بنای چنین کاری بوده است لذا با اعتماد به تشخیص رئیس دستگاه و پذیرفتن منطق درخواست او با این درخواست ها موافقت شده است؛ لذا وضعیت این افراد هیچ تفاوتی با دیگر مدیران ندارد و این اجازه الزاما به معنای تایید این افراد از سوی رهبری نیست».

        وی در بخش دیگری از سخنانش تصریح کرد: اگر چه اکثر دستگاههای منسوب به رهبری مشمول این قانون نمی شدند اما تاکید شده این قانون در باره آنها نیز باید بصورت حداکثری اجرا شود؛ لذا از خود دفتر رهبری تا بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان حضرت امام، آستان قدس رضوی، موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی و دیگر مجموعه ها این قانون اجرایی شده است.

        وی در خاتمه ابراز امیدواری کرد که در تمام دستگاه ها هم مقوله جانشین پروری جدی گرفته شود و هم توجه به نیروهای جوان و نخبه. دستگاهها حداکثر تلاش خود را برای جایگزین کردن نیروهای جدید بجای افرادی که موقتا مجوز حضور دریافت کرده اند، کنند.

        http://www.entekhab.ir/fa/news/443829/

         
    • سلام بر فهیمان
      قسمت هفتم از بیانیه آخوند خراسانی در موضوع مضرات تصدی حکومت ازسوی فقیهان یا بعبارت دیگر مردود بودن نظریه ولایت فقیه :
      با هم‌دستى يكى از آقازادگان يزد، مكاتباتى با يزد مى كند و در آنجا كثيرى از افراد را صرفاً از سر اغراض ناحق و با اتهام و انتساب به بابى گرى، به قتل مى رسانند.[38] يك روز مجريان احكام همين آقانجفى به مجلس عروسى حمله مى كنند، و به بهانه جلوگيرى از كار يك مطرب و نهى از منكر، مرتكب صدها منكر مى شوند، در و پنجره‌هاى خانه مردم را مى شكنند، به همه فحش مى دهند، مردم را مضروب و مجروح مى كنند و اسم اين كارها را مى گذارند نهى از منكر[39] و…

      اكنون كه مناصب حكومتى و امتيازات آن در اختيار ما نيست، اوضاع چنين است. اگر آن مناصب و امتيازات در اختيار ما باشد چه خواهد شد؟ جز اين كه اطرافيان ما، ما را نردبان و پلى قرار دهند براى دسترسى و دستيابى هرچه بيشتر به خواسته‌هاى دنيوى و آن هم از طرق نامشروع، و آخرت ما را خراب كنند تا دنياى خود را آباد كنند؟ در آن صورت آن‌ها و ما، مصداق حديث شريف نبوى مى شويم كه « شر الناس من باع آخرته بدنياه و شر منه من باع آخرته بدنيا غيره[40].»

      با اين مقدمات، آيا عقل ايجاب نمى كند كه براى جلوگيرى از توسعه فساد در محيط خود، و پيشگيرى از تبعاتِ

      خطرناك دنيوى و اخروى آن، شرايطى فراهم نياوريم كه دست و بال اطرافيانمان بيش از اين باز شود و آلوده شوند و بدترين ستم‌ها را بر ما روا دارند؟!

      آيا براى آميرزا محمد و آميرزا مهدى و آميرزا احمد (فرزندان مرحوم آخوند) بهتر نيست كه پدرشان همه كاره نباشد و همه اختيارات حكومتى و امتيازات آن در دست او متمركز نشود تا آن‌ها هم در شرايطى قرار نگيرند كه بيش از اين آلوده به دنيا شوند؟ مگر در قرآن نمى خوانيم كه:« قوا انفسكم و اهليكم ناراً.[41] »

      بارى ما پيش از آن‌كه مناصب حكومتى را اشغال كنيم، اول بايد مشكل بستگان و اطرافيانمان را حل كنيم و در مورد آن‌ها همان گونه عمل كنيم كه اميرمؤمنان (ع) به مالك اشتر فرمان مى دهد:« حاكم را نزديكان و بستگانى است كه در پى انحصارطلبى و تعدّى به حقوق ديگران اند و درگرفتن و دادن‌ها، انصاف را كم‌تر مراعات مى كنند. عواملى را كه به ايشان امكان اين تعديات را مى دهد ريشه كن كن (تا قادر بر تخلف و تعدى نباشند). به هيچ يك از اطرافيان و بستگانت زمينى را مبخش. نبايد شرايط به گونه اى باشد كه افرادى طمع كنند كه با پشت گرمى به تو، در مورد يك حقِ همگانى يا يك تكليف و كار عمومى قراردادى ببندند كه به مردمِ ديگر زيان برساند و رنج آن بهره ديگران باشد. كه سود اين كار براى آن افراد است نه تو، و عيب آن در دنيا و آخرت گريبان تو را گيرد.»

      و گوياتر از اين سخنان، رفتار آن حضرت است با برادر و برادرزاده و عموزاده و نيز فرزندان عزيز خود و ديگر بستگان و وابستگانش كه فرصتى براى توضيحات كافى در اين مورد نداريم و به نقل سخنى از عالِم بزرگ و شارح معروف نهج البلاغه ابن ميثم بحرانى اكتفا مى كنيم. وى در ذيل نامه سرزنش آميز امام (ع) به عموزاده اش ابن عباس كه اموال عمومى را به ناروا متصرف شده و گريخته بود مى نويسد:« امير مؤمنان (ع) هر جا پاى حق در ميان بود، ملاحظه هيچ كس را حتى اگر عزيزترين فرزندانش بود (چه رسد به پسر عمويش) نمى فرمود.» چنان‌كه در همين نامه سوگند ياد مى كند كه « به خدا اگر حسن و حسين نيز كارى مانند كار خيانت آميز تو انجام مى دادند، تا حق مردم را از ايشان نمى گرفتم و ناروايى كه از ستم آنان رفته بود جبران نمى كردم، هرگز روى آشتى از من نمى ديدند. زيرا بر امام واجب است كه چون پاى حقّى در ميان باشد، بر نزديكان و خويشان خود بيشتر سخت بگيرد.» امام (ع) پس از نكوهش‌هاى بسيار از ابن عباس و عمل او و دستور اكيد به اين كه اموال مردم را بازگرداند، وى را تهديد فرمود كه اگر چنين نكند و امام بر وى دست يابد، او را با همان شمشيرى خواهد كشت كه هر كس را با آن زد به دوزخ رفت.
      اگر هم تصور مى كنيم كه مرتبه على (ع) امام معصوم و مالك اشتر بسيار برتر از آن است كه ما به آنان اقتدا كنيم، پس حداقل، بيایيم و به كسان و اطرافيان خودمان و كارگزارانمان با همان چشمى نگاه كنيم كه خليفه عمر نگاه مى كرد. اگر نمى توانيم مثل على (ع) عمل كنيم، پس بياييم مثل عمر عمل كنيم كه شما صدها ايراد هم به او داريد. بلى بياييد و ببينيد كه عمر، به عنوان يك حاكم، رفتارش با نزديكان و خويشان خود و عُمالش چگونه بوده است. براى مثال: مى دانيد كه عمر، عمروعاص را به حكومت مصر فرستاد و به او تأكيد كرد كه اگر كسى از خانواده من به نزد تو آيد، مبادا در حق او بيش از ديگران احسان كنى يا هديه اى به وى دهى، به دليل همين نهى اكيد، وقتى دو پسر عمر – عبدالرحمن و عبدالله – به مصر رفتند، عمروعاص، از ترس عمر، مانده بود كه چه كند. نه مى توانست هديه اى براى آن دو بفرستد و نه به منزلشان رود. تا در همان روزها عبدالرحمن مرتكب جرمى شد كه هر كه مرتكب آن مى شد، او را حد مى زدند و سرش را در ملأ عام مى تراشيدند. عمروعاص عبدالرحمن را حد زد و سر او را هم تراشيد ند و تنها براى حفظ حرمت خاندان خليفه – سر او را نه در ملأ عام بلكه در خانه عمروعاص تراشيدند. اما چيزى نگذشت كه عمر از امتياز ناچيزى كه براى پسر او قائل شده بودند آگاهى يافت و نامه اى پر از سرزنش براى عمروعاص نوشت و او را – از اين كه با پسر وى به گونه اى غير از ديگران عمل كرده – سخت نكوهش و تهديد به عزل كرد؛ و دستور داد پسر را با وضعى خشونت بار به مدينه بفرستد. او نيز امتثال امر كرد و چون پسر به نزد پدر آمد، از شدت بيمارى نمى توانست خود را نگاه دارد. پس عمر تازيانه خواست كه وى را دوباره حد بزند. هر چه گفتند كه يك بار وى را حد زده اند، از تصميم خود برنگشت و تازيانه را گرفت و شروع به اجراى مجدد حد كرد. پسر فرياد مى كشيد و مى گفت من مريضم و تو مرا مى كشى، ولى تازيانه عمر همچنان در كار بود تا حدِ مجدد به تمام و كمال اجرا شد! سپس عمر دستور حبس پسر را داد

       
    • باسلام براندشمندان نیک اندیش
      قسمت هشتم ازبیانیه آخوند خراسانی برمضرات. حکومت فقیهان : سپس عمر دستور حبس پسر را داد و او يك ماه بيمار بود تا از دنيا رفت. اين يك نمونه كه البته در برابر تفريط‌هاى ما، افراط و خروج از حد اعتدال است.

      نمونه ديگر: همسر عمر عطرى به بهاى يك دينار خريد و براى ملكه روم هديه فرستاد. او نيز در برابر، جواهرى براى همسر عمر هديه فرستاد. چون عمر از ماجرا خبر شد، درمورد اين جواهر از مسلمانان نظر خواست. همه گفتند اين متعلق به همسر خليفه است زيرا هديه كسى است كه نه ماليات و جزيه اى بر ذمّه او است و نه به حكمى از احكام رجال مكلف است. ولى خليفه گفت: اما اين زن همسر خليفه است و آورنده هديه پيك خليفه است و مَركبى كه بر آن سوار بوده متعلق به بيت المال است و خلاصه اگر عامّه مسلمانان نبودند، همسر خليفه چنين هديه اى دريافت نمى كرد! لذا من معتقدم كه اين جواهر متعلق به بيت المال است. پس جواهر را فروختند و يك دينار پول عطر همسر عمر را دادند و بقيه را در بيت المال نهادند.

      بلى با اين گونه سختگيرى‌ها براى جلوگيرى از سوء استفاده خويشان و كسانِ حاكم و عُمال او بود كه اين خليفه، كه حكومت او مطلوب شما هم نيست، توانست تاحدود قابل توجهى جلوى مفاسد اقتصادى و اجتماعى را بگيرد و برنامه توزيع ثروت و احترام به حقوق افراد انسان را، نه در حد كمال مطلوب بلكه به شيوه اى بسيار مطلوب تر از آنچه در بيرون از جامعه اسلامىِ آن روز مشاهده مى شد، به اجرا درآورد.

      11. عامه مردم تا وقتی احساس کنند که هدف ما از فعالیت و مبارزه، صرفاً تقلیل ظلم و تحدید دامنه فساد است، و قصدمان این نیست که به قدرت و مقام و امتیازات دنیوی دست یابیم، یا فرد و گروه خاصی را به قدرت و مقام برسانیم، باری تا وقتی که مردم ما را این گونه بشناسند، معتقد خواهند بود که ما در عمل خود اخلاص داریم و کارهایمان لله و قربتاً إلی الله است، و به دلیل همین اعتقاد به دنبال ما می­آیند و خواسته­ها و گرفتاری­های ما را حتی مهم­تر از خواسته­ها و گرفتاری­های خود تلقی می­کنند، وبه خاطر پشتیبانی از ما و تحقق هدف­های ما از جان و دل می­کوشند و هرگونه سختی و فداکاری را بر خود هموار می­کنند. ولی اگر احساس کنند ما پا به صحنه جنگ قدرت نهاده­ایم و هدف­مان این است که خود به قدرت و مقام و امتیازات دنیوی برسیم، یا بستگان و وابستگانمان را به قدرت و مقام و امتیازات دنیوی برسانیم، اعتقادشان به خلوص نیت ما سست می­شود و نه تنها از ما و هدف­هایمان به صورت جدی حمایت نمی­کنند و حاضر به قبول زحمت و فداکاری در این راه نمی­شوند که اندک اندک به ما و رقیبانمان در عالم سیاست به یک چشم نگاه می­کنند و بالاخره کار به جایی می­رسد که به مخالفان ما و بلکه به مخالفان دین می­پیوندند.

      بنابراین صحیح نیست که ما راهی در پیش گیریم که پایان آن، تغییر ماهیت مؤمنان فدایی علمای دین، به مخالفان دین و مخالفان علمای دین باشد، و نباید در میدان  نبردی حضور یابیم که حتی اگر در کوتاه مدت، پیروزی­هایی برای ما داشته باشد، در دراز مدت به شکست ما و مکتب ما بینجامد.

      علاوه بر این که در این سال­های اخیر، با ورود ما به صحنه مبارزه با ستم، افکار عمومی در ایران و خارج از ایران، روحانیت و مرجعیت شیعه و بلکه اصل تشیع و اسلام را به عنوان حامی ستمدیدگان و ضعیفان شناخته و این بهترین تبلیغ برای مکتب و مذهب ماست. و اگر ما جهت مبارزه را به طرف اشغال مناصب حکومتی تغییر دهیم و «جهاد فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الوالدان»[42] را تبدیل به جنگ قدرت کنیم، موقعیتی که برای تبلیغ به وجود آمده، از دست می­رود و بهترین موقعیت برای مخالفان و دشمنان فراهم می­آید که بگویند همه دعواهای ما بر سر لحاف ملا بوده، بعد هم کار به جایی می­رسد که با تکیه بر ضعف­های ما و علمکردهای ناصوابی که در قلمرو حکومت ما وجود خواهد داشت، دین و مذهب ما را بکوبند.

      12. کسانی که مناصب حکومتی را در اختیار دارند، فریبکاری و ناراستی و دروغ­گویی و گزارش دروغ و وعده دروغ دادن را از لوازم اولیه کار و شغل خود می­دانند؛ و شاید هم در پاره­ای از موارد، امور آنها بدون دروغ نمی­گذرد. زیرا محتمل است که در پاره­ای جاها، به دلیل مصالح مهم­تری که وجود دارد، دروغ گفتن برای آنها مجاز باشد. اما به همین دلیل که اشغال این مناصب با پرهیز از دروغ منافات دارد (خوب و بد و درست و نادرستش به کنار) علمای دین باید ا زاین مناصب بپرهیزند، زیرا اگر بخواهند پابند راستی و صداقت باشند، امورشان نمی­­گذرد، و اگر هم بخواهند مثل بقیه سیاستمداران، هرجا که صلاح دیدند دروغ بگویند و گزارش دروغ و وعده دروغ بدهند، این کار دو خطر بزرگ دارد. یکی این که خرده خرده قبح دروغ در نظرشان از بین می­رود و تقید آنان به صداقت در موارد دیگر متزلزل می­شود و به ناراستی عادت می­کنند؛ و این امر گرچه برای همه بد است ولی برای عالِم دین از همه بدتر و خطرناک­تر است. دیگر این که عامه مردم وقتی ببینند علمای دین (با هر عذری ولو موجه) در موارد متعدد دروغ می­گویند، کم کم این شبهه برایشان پیش می­آید که پس نکند در موارد دیگر، از جمله در احکام الهی و اعتقادات دینی و مذهبی نیز علمای دین به دلیل عذرهای ولو موجه دروغ می­گویند و «من عرف بالکذب لم یقبل صدقه».[43] آنگاه ایجاد چنین تصوری در اذهان عامه مردم، بسیار خطرناک است و بالمآل موجب بی­اعتقادی آنان به مبادی و آداب دینی خواهد شد.
      13 . شنیده­اید که شیخ اعظم (شیخ انصاری) رحمه الله وقتی می­خواست حکم آب چاهی را که آب آن به خودی خود طاهر بود ولی در مجاورت چاهی با آب غیر طاهر قرار داشت بفهمد، چون در خانه او دو چاه با این دو خصوصیت بود، پیش از مطالعه در باب حکم این موضوع، دستور داد چاه اول را کور کردند، چرا؟ چون ترسید که علاقه او به طاهر شدن آب آن چاه و مخدوش نشمردن طهارت آن بر اثر مجاورت با چاه دوم، ناخواسته و ناخودآگاه بر ذهن او اثر بگذارد و مانع از فهم و شناخت حکم حقیقی خدا در باب آب آن چا

       
    • باسلام برمصلحان غیرماله کش برفساد نطام دیکتاری فقیه
      لزوم تغییر سیاست خارجی درمنطقه وسیاست داخلی در ایران :

      تا در سیاست خارجی تجدیدنظر نکنیم مشکلات اقتصادی حل نخواهد شد

      ✍️ بهزاد نبوی

      ✅سیاست ماجراجویانه یعنی در روز امضای برجام موشک پرتاب کردن، یعنی حمله به سفارت عربستان، یعنی حضور بیش از پیش در سوریه و یعنی یکسوی جنگ یمن بودن.

      ✅بعنوان یک مدیر صاحب تجربه در امور کلان کشور در دوره‌های بحرانی، با این نظر دکتر مسعود نیلی که مشکل اقتصاد ایران به سیاست خارجی ربط دارد موکدا همراهم.

      ✅ما در سیاست خارجی شعار وحدت کشورهای اسلامی را می‌دادیم ولی عملا به این هدف، بخاطر سیاست‌های ماجراجویانه، نرسید‌ه‌ایم تا جائیکه در کنفرانس کشورهای اسلامی بعضی از کشورها زمزمه اخراج ایران را از کنفرانس مطرح می‌کنند.

      ✅هدف سیاست خارجی ما عملا وحدت کشورهای اسلامی نیست بلکه «ابرقدرت شدن ایران» است، آنهم در شرایطی که ایران امکانات و هزینه این ابرقدرت شدن را ندارد. تازه تجربه شوروی نشان می‌دهد ابرقدرتی که نتواند اقتصاد داخلی‌اش را درست کند عاقبت خوشی ندارد. حداقل راه چین را بروید.

      ✅بحث راهبرد «عمق استراتژیک» قابل نقد است. مگر ما در برابر آمریکا فقط دو گزینه داریم یا باید در برابر آن در منطقه «بایستیم» یا باید، اگر چنین نکنیم، «نوکر» آمریکا شویم. مگر چین نوکر آمریکا است؟ چرا چین برای تقویت عمق استراتژیکش به ژاپن و کره و اقمار آمریکا در آسیای جنوب شرقی نیرو نمی‌فرستد؟ مگر هند و ترکیه نوکر آمریکا هستند؟

      ✅برای برون رفت از این وضعیت، راه حل را در شرایط فعلی «انجام مذاکره» با ترامپ نمی‌دانم بلکه راه حل را در تغییر سیاست خارجی ماجراجویانه در منطقه می‌دانم. این تغییر سیاست خارجی در منطقه زمینه همکاری ما را با کشورهای همسایه فراهم می‌کند و اتفاقا در شرایط دیگری ما بهتر می‌توانیم از موضع حفظ منافع‌ملی با آمریکا مذاکره کنیم.

      ✅شاید دائی جان ناپلئونی باشد این نگاه اما من معتقد به حضور نفوذی‌ها در مراجع تصمیم گیر هستم، اتفاقات مختلف هم آن را نشان می دهد.

      @MostafaTajzadeh
      https://bit.ly/2Q0O7N1

      پ,ن : وتا درسیاست داخلی تجدید نظر نکنیم سیاست سهله و سمحه را بامخالفین ومنتقدین در عمل اجرا نکنند وزندانیان سیاسی ومحصوران بی گناه وجرم را آزاد نکنند وبافرقه دراویش وبهاییان اقلیت های دگر بامدار و آزاد اندیشان رفتار نکنند, ادعای وحدت و انسجام ملی سر دادن کشک ولایت ساییدن است .
      چگونه است که سعید لیلاز چنین خبر می دهد :
      ✅ سعید لیلاز:

      در ۱۰ ماه گذشته ۳۰ میلیارد دلار و ۴۰۰ میلیارد تومان در شبکه بانکی گم شد
      رذیلانه‌ترین دروغ این است که بگوییم تورم ۴۰درصدی حاصل تحریم است
      من صدای خرد شدن استخوان میلیون‌ها ایرانی را شنیده‌ام.
      منبع سهام نیوز .
      با این وضع غارت اموال عمومی آیا اقتصاد ملی فلج نخواهد شدواستخوانهای نیمی ازمردم ایران. خرد نخواهد شد ?
      باتوجه به این وضعیت غارت و چپاولگری وبگیر وبند منتقد ومخالف خفقان , آیا اکثریت ملت غارت شده وهتک حرمت شده حق برپائی رفراندم برای تاسیس حکومت دموکراتیک ولو ازنوع سکولار ندارند ? که دین دراستخدام دولت وحکومت گرفتار نیاید ? وحکومت نعلینی نباشد تا دین ر ا بعنوان ابزار سرکوب دگراندیشان قرار ندهد وهمه پیروان آیین ها وفرقه ها به عقایدشان درمعبدشان انجام دهند وآن رادر سیاست دخالت ندهند وبامسالمت به زندگی مشغول وبدون مزاحمت به یکدیگر درترقی و پیشرفت ایران کوشش نمایند و حکومت منتخب اکثریت ملت از اندیشه بلند پروازانه وتفرعنانه. و امپراتورانه درمداخله به امور کشور های همجوار ودور دست, جدا پرهیز نماید ودرحفظ استقلال میهن خویش مدبرانه بکوشد, واز همه استعدادهای نخبه گان ملت استفاده نهائی را ببرد ودر شکوفائی استعدادها ی جوانان نخبه تمام سعی خودرا مبذول بدارد تا ایرانی آباد ومترقی وشادمان بسازند .
      آیا هیچ عاقلی خردورز وطن دوست با این پیشنهاد فوق. مخالفت می کند ?
      و اگر مخالفت کند آیا او خیانت کار به وطن نیست ?
      آیا برپائی چنین رفراندمی حق ملت ستمدیده نیست تا ازجور وستم استبداد نعلین رهائی یابد ?
      اگر حق انسانی اوهست چرا دولت پنهان تفنگدار حامی دیکتاتور سنگ اندازی می کنند ?
      و چرا سوآل ازرهبر مستبد هواپرست را در دانشگاه , کودتا تلقی می کند ?
      منتقد غیر ماله کش

       
  92. آیت‌الله نوریزاد عزیز شما از دوست داشتنی ترین آیت الله های کل جهان هستید
    گاهی با نگارش تان در مورد رضاشاه اشک از چشم مان جاری میکنید گاهی با فتواهایتان خنده بر لبهایمان مینشانید،
    به هر روی بدانید مقلد هایتان دست شما را از راه دور میفشارند و آرزوی عمری طولانی و پربار و جسمی خستگی ناپذیر برایتان دارند

     
  93. آذر قیمتی آذربایجانی

    آقای نوری زاد سلام
    نوشتید که هر کشوری یک زبان مادری یا محوری یا ملی دارد
    بعضی کشورها مثل آمریکا زبان رسمی ندارند بعضی مثل روسیه 33 زبان رسمی دارد ، افریقای جنوبی 13 زبان رسمی. البته تحصیل و نامه نگاشتن به ادارات و دادگاه و طرح شکایت به دادگاه ، امتحان گواهینامه به زبان مادری و یا هر زبانی که نوع بشری بخواهد آزاد است و دادگاه و هر ارداره ایی موظف است ضمن قبول ترجمه کند.
    در هر جایی از کشور اگر تعداد دانش آموزان به زبان خاصی چند نفر باشد دولت موظف است امکانات را فراهم کند این یکی از اصول کنوانسیون حقوق بشر است.
    در ضمن در مورد ایران که خود را به رعایت قوانین بین المللی حقوق بشر مکلف نمیکند در مورد یک مورد انتخاب زبان رسمی چند سوال پیش میاید :
    در انتخاب زبان رسمی که مخالف قوانین بین المللی است چه معیارهایی لحاظ شده است ؟
    تعداد افراد تکلم به زبان
    قدرت لغوی و گرامری زبان
    نفوذ اون زبان
    خلاصه این سه مورد لحاظ شده است یا همین طور بصورت استبدادی انتخاب شده است؟
    چرا زبان تورکی که از هر لحاظ موقعیت بالاتری دارد انتخاب نشده است؟

    همانطور که عرض کردم مثلا کشور افریقای جنوبی برای زبانی که فقط پانصدهزار نفر متکلم دارد ارزش انسانی داده و زبانشان را رسمی کرده و یا همین کشور روسیه که اتفاقا بعضی مواقع شما یادی ازش میکنید دارای 33 زبان رسمی میباشد و جمعیتش هم در حدود صدوچهل میلیون نفر میباشد. و حتی سرود ملی نیز ندارد
    و یا به کشورهای اروپایی نگاه کنید.
    .
    اعتقاد به داشتن یک زبان رسمی یک دیکتاتوری است ، استادان و دکترهایی که تز خود را به فارسی ننوشته اند قبول نکرده اند. البته فارسی که چه عرض شود کمتر از 5درصد کلمات هم فارسی نیستند.
    در پایان خوش به حال کسی که کمی عٍرق ملی داشته باشد اگر وجود پاک همچین انسانهایی زیاد باشد خوش بحال آیندگانش.
    .
    در وجود اکثر مردم کشورهای عقب مانده و استبداد زده ، ژن دیکتاتوری به نوعی فوران میکند. حتی در وجود من و شما هم همینطور ، وقتی که فرضیه ایی را بصورت حکم بیان میکنیم یعنی در نتیجه ی فوران این ژن است.
    جالب اینکه اکثر مردم حتی فلاسفه که از خیلی چیزها به قول شما عبووووور کرده اند وقتی میخواهند در جایی صحبت کنند ، مصاحبه کنند به زبان مادری خود این کار رو میکنند خلاصه حتی بصورت جزئی هم که باشد هویت خود را قبول میکند بهش تعصب دارد.
    .
    ولی در ایران در طول یک قرن چنان با بمباران تبلیغاتی ، اکثر مردم رو بی هویت کرده اند و یا در داشتن هویت چنان کیج و منکش کرده اند که نمیتواند برای خود الگویی انتخاب کند.
    مردم ایران نمیدانند که چه فرهنگ و هویت مخصوص خود دارند؟ فرهنگی که بشون معرفی میکنند اسامی بیگانه ( تورکی یا عربی ) دارند. زبانی که بهشون یاد میدهند هیچ کلمه اش ریشه ندارد و به صورت مسخره بهش ریشه درست کرده اند به عنوان مثال وارد این صفحه شوید :
    https://fa.m.wikipedia.org/wiki/هندوستان
    .
    قسمت ” ریشه واژه ” را بیابید و ریشه ایی که برای هندوستان نوشته اند را بخوانید آیا فهمیدید که یعنی چه؟ آیا کلمه ایی رو اینجوری ریشه یابی میکنند؟

    آیا بهتر نیست مملکت به این بزرگی ( 1,650,000 کیلومتر مربع ) با این تنوع فرهنگ و زبان ، برایش حداقل زبان رسمی اعلام نکنند؟ شما چون در یک عمر از خان این جمهوری اسلامی استفاده کرده اید متوجه نشده اید که این انتخاب زبان رسمی لگدمال کردن عزت نفس بقیه است و با این افکار دیکتاتورمابانه وقتی شعار میدهید که زنده باد ایران ، تیر زهرآگین مهلک میزنید به قلب خیلی ها.
    ولی شاهدیم که همه برای نابودی و تکه تکه شدنش چه تلاشهای جانانه ایی ، خطرآفرین جانی و مالی نمیکنند. چنان با این نام ایران بیگانه هستند حتی خود مسئولین نیز خجر از جلو بسته اند چرا ؟ چون افکار کسانی چون شما که داعیه روشنفکری دارید چنان بسته است که در حول و حوش بزرگ بینی کاذب باستانی کشور متبوع خود میچرخد.
    قدرت مطلقه ی پان فارسیسم و پان ایرانیسم به شما اجازه نمیدهد خارج از حد و حدود اینا قدم بردارید حتی فکر بکنید چون فکر آن موقع ارزش دارد که به روی کاغذ منتقل شود. شاید یه چیزی در خارج این حد و حدود فکر کنید ولی به محض انتقالش به کاغذی که منتشر بشود چنان داغونت ، مپراقت میکنند که دیگر هیچ وقت نتونی بلند بشی و حتی در آخر بکشندت.
    .
    استاد جان من 44 سال سن دارم ، تا دیپلم شاگرد اول کلاس بودم در رشته تجربی ، کلاس دوم دبیرستان بودم که از دانشگاه آزاد زنجان در رشته ی میکروبولوژی قبول شدم ، در مرحله اول دانشگاه سراسری با بهترین رتبه قبول شدم ولی به علت سنگینی بار خانواده ی پدرم بر دوشم مجبور به انتخاب کارگری شدم وقتی که برادرم تقدیرنامه ی منو از امام جمعه میگرفت من در شهرستانی دیگر در شرکتی روزها کارگری و شبها نگهبانی میدادم. برگزاری جلسه اهدای تقدیر نامه فقط به قبول شدگان دانشگاه سراسری بود تا در استان و کشور اعلام کنند که فلان تعداد قبول شده دارند.
    با این توضیخات چون در بین توده ی مردم زندگی کرده ام و در حدود بیست سال راننده کامیون علاوه بر ایران خارج هم کار کرده ام با قوی بودن احساسم و حس ششمم و از سالهای نوجوانی با خرید انواع مجلات و کتاب و از سال 76 با خرید روزنامه هایی که با جامعه ی مدنی آغاز شد ذهنم به بهترین صورت رشد کرد و بالنده شد.
    ایران به سختی مریض است چون همین شما که داعیه ی مبارزه با استبداد و دیکتاتور را دارید دیکتاتورگونه سخن میگوید و حکم حتمی میکنید.
    بنابرین نتیجه میگیرم که در این کشوری به این بزرگی دموکراسی غیر فابل اجرا شدن است و برای اینکه بیماری این کشور درمان شود راهی به جز تجزیه وجود ندارد تا هر قسمت برای آینده ی خودشان مجزا تصمیم بگیرند.
    ایران مربض است چون در این کشور همه به نوعی خودشان دیکتاتور هستند تک تک افراد ، حتی من و شما.
    شاید هم من کیج شده ام.

     
    • سپاس از شما بابت این نقد زیبا و منطقی.

      ولی آخرش خراب کردی؛ اینکه گفتی:
      بنابرین نتیجه میگیرم که در این کشوری به این بزرگی دموکراسی غیر فابل اجرا شدن است و برای اینکه بیماری این کشور درمان شود راهی به جز تجزیه وجود ندارد تا هر قسمت برای آینده ی خودشان مجزا تصمیم بگیرند.

      راه حل های دیگری هم وجود دارد و بدترین راه همان تجزیه است.

      به نظر من، برای احترام به تمامی انسانها در این کشور، موارد زیر باید عملیاتی شود:

      1- اصل مربوط به دین و مذهب رسمی از قانون اساسی حذف شود.

      2- اصل مربوط به زبان رسمی از قانون اساسی حذف شود.

      3- رد پای دین در تمامی عرصه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و قضایی، کامل پاک شود.

      4- تمامی زبان های رایج در ایران که علاوه بر دیالوگ، آئین نگارش دارند و نوشتاری هستند، باید به عنوان زبان مرسوم و متداول در مکاتبات و مکالمات شناخته شوند و دولت مرکزی هیچ گونه محدودیتی برای آنها در نظر نگیرد و همچنین در مدارس و دانشگاه ها آزادانه تدریس شوند… مثلاً در مناطق کرد نشین، زبان اول کردی باشد و زبان دوم فارسی و همینطور در مناطق ترک نشین، زبان اول ترکی و زبان دوم فارسی و الخ… ولی همچنان زبان فارسی به عنوان زبان ملی باشد همانند آنچه در آمریکاست.

      5- ابتدا یک شورا یا پارلمان شامل نماینده ای از تمامی گروه ها، حدود دو سال و به شکل موقت، عهده دار مسئولیت اجرایی کشور شوند و در طی این دوران گذر، آگاهی دادن به مردم در مورد انتخاب هایی که در باب نوع حاکمیت آینده در کشور دارند و سپس به رفراندوم گذاشتن نوع حکومت…تغییر قانون اساسی بر مبنای نوع حکومت و به رأی عموم گذاشتن آن… تغییر یا به روز شدن تمامی دیگر قوانین.

      بهترین نوع حکومت به نظر من، حاکمیتی جمهوری و سکولار با گرایش به نوع خفیفی از فدالیسم باشد…نه مثل آمریکا، کانادا یا روسیه و نه مثل آلمان، سوئیس و استرالیا…بلکه میتوانیم نسخه ای به روز شده و مناسب حال کشور ایران را بیابیم و به رأی عموم بگذاریم.
      و البته در تمامی حوزه ها نیاز به تغییرات اساسی میباشد که حداقل 10 سال زمان خواهد برد تا نهادینه شود.

      فراموش نشود که شیوۀ حکومت هخامنشیان فدرال بود که یکی از بهترین و پرافتخارترین دوران تاریخی ایران نیز بود. نخستین منشور حقوق بشر که مکتوب شد نیز متعلق به ایران در دوران حکومت هخامنشیان است.

      برای آشنایی مختصر با انواع حکومت فدرال به لینک های زیر میتوانید مراجعه کنید:

      https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85

      https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86

      https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

      http://iranma.us/130925

      چند نظر متفاوت در مورد فدرالیسم در ایران:

      https://wpiranfa.com/?p=5600

      https://iranglobal.info/node/62015

      https://www.dw.com/fa-ir/%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D9%81%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%B4%DB%8C%D9%84-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA/a-16373789

       
    • شما بعنوان یک پان تورکیست،صرفا بخاطر مقوله زبان باید نسخه تجزیه ایران را بپیچید؟! این چه منطقی است که شما دارید؟ یعنی حل مشکل زبان محترم شما -آذری- در یک منطقه ،توجیه کننده تجزیه ایران و بهم زدن تمامیت ارضی ایران است؟ آیا بمشکلات مختلفی که تجزیه ایران بدنبال دارد -که کمترین آن ضعف کلیت ایران و یکایک اقوام و گویش ها و محرومیت آنان از منافع و منابع مختلف سرزمینی ایران که لازمه یکپارچگی ایران است- هیچ اندیشیده اید؟ زبان شما محترم است و کسی نه اهانتی بزبان شما می کند و نه مانع گویش شما شده است،اما توجه کنید که رسمیت دادن بزبان فارسی در قانون اساسی ناشی از تبعیض یا درجه بندی ارزشی گویش ها در محدوده ایران نیست،زبان فارسی زبان رسمی کل جغرافیای ایران قرار گرفته است بخاطر قدمت آن و بخاطر فراگیرتر بودن آن،بنابر این بیرون از محدوده تعصّب،به مسائل ملّی بیندیشید.همه گویش ها و اقوام در قانون اساسی و در جمهوری اسلامی محترمند،و این قومیت ها با ریسمان های بسیار محکمتر از زبان،قرنهاست بهم پیوند خورده اند،بنابر این نباید با تکیه متعصبانه بر زبان،تجزیه ایران را راه حل برخی مشکلاتی که می توان در مورد آن اندیشید (مثل این ایده ای که در نوشته دوستمان بود یعنی پذیرش نوعی فدرالیسم خفیف یا زبان اول دانستن زبان ترکی در مناطق تورک نشین ،همینطور گویش های دیگر) دانست،شما توجه هم نمی کنید که مثلا خود مختار شدن مناطق آذری زبان،اگر یک جهت- زبان- را حل کند ممکن است دهها لازم یا مشکل اقتصادی،اجتماعی،امنیتی و نظائر آن برای آنها بوجود بیاورد و موجب ضعف بنیه همه مناطق تفکیک شده باشد (از باب مثال فرض کنید اگر کشور مستقل آذربایجان بخشی و شهری از ایران بود برخوردارتر از منافع و منابع عمومی بود یا اکنون که خودش و خودش فقط آذربایجان است؟).من البته توجه دارم که پان تورکیسم یک گرایش عمومی و عامّ بین آذری زبانها هم نیست و اینطور گرایشاتی مثل گرایش شما که مصالح عمومی سرزمین ایران و منافع عام این جغرافیا را فدای تعصبات زبانی می کند گرایشی نادر است و فراگیر نیست،و عموم آذری زبانهای ما مثل شما مایل بتجزیه کشورمان ایران نیستند،از این جهت می گویم اگر برای شما معیار فقط استقلال در زبان است و دیگر منافع و مصالحی که لازمه تمامیت و یکپارچگی کشوری بنام ایران است فاقد اهمیت نزد شماست،خوب می توانید به کشورهای صرفا تورک مثل ترکیه فعلی یا کشور آذربایجان کوچ کنید،گذشته از این نکته تاریخی که کشور آذربایجان فعلی خود بخشی از سرزمین یکپارچه ایران بوده است که بواسطه کوتاهی ها یا بی عرضگیهای برخی شاهان ایران از سرزمین واحد ایران جدا شد.

       
    • آذر قیمتی گرامی

      من، غیر از نکاتی که بعرضتان رساندم،یکی دو جمله دیگر شما را هم مورد توجه قرار می دهم،شما گفتید :

      “در انتخاب زبان رسمی که مخالف قوانین بین المللی است چه معیارهایی لحاظ شده است ؟تعداد افراد تکلم به زبان؟قدرت لغوی و گرامری زبان؟نفوذ اون زبان؟
      خلاصه این سه مورد لحاظ شده است یا همین طور بصورت استبدادی انتخاب شده است؟چرا زبان تورکی که از هر لحاظ موقعیت بالاتری دارد انتخاب نشده است؟”.
      (پایان عبارت شما)

      پیش از بحث از زبان مایلم اشاره کنم که خوب است شما بحث های سیاسی و مخالفت با جمهوری اسلامی یا قانون اساسی آنرا با بحث های مرتبط با زبان مخلوط نکنید،یعنی اگر فرضا با جمهوری اسلامی مخالفید مبنای مخالفت خود را در بحثی جدای از بحث زبان مطرح کنید،در واقع انگیزه بحث شما از زبان نباید لزوما مخالفت سیاسی شما با سیستم جمهوری اسلامی باشد،آنگاه می توانیم بحث کنیم از زبان و اینکه چرا زبان فارسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی زبان رسمی اعلام شده و چیزهایی از این قبیل.

      اما پاسخ مطالب شما این است که:
      اولا :بر شماست توضیح دهید (البته بزبان فارسی چون ما فارسی زبانان این سایت مسلّط به زبان آذری نیستیم!شوخی!) که چرا گزینش یک زبان رسمی (حال به فلسفه و علت گزینش کاری نداریم) در یک قانون اساسی مخالف قوانین بین المللی است؟ یعنی از نظر شما کدام قانون بین المللی گفته است گزینش یک یا چند زبان رسمی در یک محدوده جغرافیائی ممنوع یا مثلا خلاف حقوق بشر است؟

      ثانیا:در پاسخ به اضلاع سه گانه ای که بصورت احتمال بعنوان مبنا یا فلسفه رسمی شدن زبان فارسی مطرح کردید،می گویم :از مطالعه مشروح مذاکرات جلسات تدوین قانون اساسی اینطور بر می آید که همان مبنا یا احتمال اول شما-یعنی تعدد و کثرت فارسی زبانان (علیرغم تفاوت گویش و لهجه ها) معیار رسمیت یافتن زبان فارسی بعنوان زبان اول کشور ایران قرار گرفته است،نه مساله قدرت گرامری یا لغوی زبان فارسی،البته تعبیر نفوذ هم که در ضلع سوم احتمال شما مطرح شده باید توضیح داده شود که منظور از نفوذ چیست؟ بنظر می رسد اگر ما با واقع گرایی و نه بر اساس شعار یا تعصّب بپذیریم که در محدوده سرزمینی و جغرافیائی کشور ایران،کثرت و شمول با فارسی زبانان است ولو با گویش های مختلف در آن،در اینصورت بالالتزام باید نفوذ زبان فارسی را نیز در این محدوده جغرافیائی باید بپذیریم،در این صورت ضلع سوم احتمالی شما (نفوذ زبان) نیز باز می گردد به ضلع اول (عمومیت و شمول فارسی) یا بتعبیری از لوازم این عمومیت خواهد بود.

      ثالثا:اکنون که مبنا روشن شد،پرسش از شما این است که شما آیا منکر عمومیت و شمول زبان فارسی در محدوده سرزمینی کشورمان ایران هستید؟ یا عمومیت و شمول زبان فارسی را قبول دارید منتها با مبنا قرار دادن این عمومیت و شمول مخالفید؟ بنظرم فرض اول نوعی پشت کردن به واقعیات عینی است چون آمارها و مشاهدات حسی بوضوح حکایت از این دارد که اکثریت غالب در ایران با گویش های مختلف فارسی است نه گویش آذری.اما در مورد فرض دوم شما لازم است توضیح دهید که چرا با مبنا قرار دادن گویش اکثریت مخالفید؟ یا بتعبیر خودتان آنرا با کدام قانون بین المللی مخالف می دانید که تدوین کنندگان قانون اساسی به آن توجه نداشته اند؟

      رابعا: در مورد این جمله شما که :”چرا زبان تورکی که از هر لحاظ موقعیت بالاتری دارد انتخاب نشده است؟”(پایان نقل قول)

      بنده زبان شناس نیستم و تخصصی در این زمینه ندارم که بین زبان های مختلف و از جمله فارسی و آذری مقایسه و ارزیابی کنم،اما شما بعنوان یک آذری زبان محترم،می توانید توضیح قانع کننده ای در مورد این گزاره و ادعا ارائه کنید که چرا “تورکی از هر لحاظ موقعیت بالاتری از زبان فارسی دارد”؟ یعنی میزان و معیار شما در اینکه تورکی موقعیت بالاتری نسبت به فارسی- آنهم با این تعبیر وسیع “از هر لحاظ”-دارد چیست و در واقع این حکم شما متکی بر گرایش یا تعصّب خاص شما بزبان آذری است یا متکی بر معیارهای زبان شناسانه مطرح بین زبان شناسان است؟

      خامسا: نظر شما را به این اصل قانون اساسی جلب می کنم که می گوید:
      “اصل 15-
      زبان و خط رسمى و مشترك مردم ايران فارسى است. اسناد و مكاتبات و متون رسمى و كتب درسى بايد با اين زبان وخط باشد ولى استفاده از زبانهاى محلى و قومى در مطبوعات ورسانه‏ هاى گروهى و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان‏ فارسى آزاد است.”

      پرسش دیگر من این است که از نظر شما چه ایراد خاصی به این اصل قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران وارد است؟

      سپاس

       
  94. محمد نوری زاد

    این کتاب را بخوانیم.
    باشد؟

     
  95. خواهر شهید اصفهانی

    یک نفر باید داوطلب می‌شد که روی سیم خاردار دراز بکشید تا بقیه از روی آن رد شوند
    یک جوان فورا با شکم روی سیم خاردار خوابید، همه رد شدند جز یک پیرمرد
    گفتند: «بیا!»
    گفت:« نه! شما برید! من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش! مادرش منتظره!»

    چسبیدن به سیم خاردار کجا و چسبیدن به میز ریاست کجا…

     
  96. خواهر شهید اصفهانی

    سلام می کنم به جناب سید مرتضی این فقیه مجتهد امیدوارم حالتان خوب باشد. جناب سید مرتضی من خواهر شهیدم . خودم معلمم. برادری داشتم سال آخر پزشکی بود. رفت جبهه و شهید شد و من شدم خواهر شهید. ما خانواده های شهدا محکومیم به این که طرفدار نظام و امام خمینی و آقای خامنه ای باشیم .چون بوده اند خانواده هایی که با زاویه ای کوچک با نظام بیرونشان انداختند و بی آبرویشان کردند و خون بچه شون را پامال کردن. من مقاله آقای نوری زاد را خوندم همین ” امام خمینی و رضاشاه” را. در این مقاله آقای نوری زاد به مواردی اشاره کرده که بقول خودش کلیت است و وارد جزء نشدن. در این کلیت خیلی چیزها هست که من از شما خواهش می کنم وقت بگذارین و بما چواب بدید که اگه اینجوره، ما خانواده شهدا به چه چیز امام خمینی افتخار کنیم و بگیم بچه مون در راه اسلام شهید شده مخصوصا که اونطرف هم عراقی مسلمان بوده حالا این بخاطر اینه که امام خمینی فرمانده این طرف بوده و صدام فرمانده اون طرف. این طرفی میشود امام حسین و اون طرفی می شود یزید. من فقط یک کلمه می پرسم. چرا؟ چرا امام خمینی با این توصیفات حتی در برابر رضا شاه کم میاره خواهش می کنم شما هم وارد جزییات نشوید که اگه بشوید من هم از این نظام جزییات زیادی سراغ دارم خواهش می کنم مرا روشن کنید و به مقاله نوری زاد یکی یکی جواب بدین مرا روشن کنید. ممنون از شما

     
    • سلام خواهر شهید اصفهانی (میگید شما خواهر کدوم شهید اصفهانی هستید؟)

      من فکر می کنم شما بهتره از کسی که کلیتی رو مطرح کرده و ادعاهایی کلی مطرح کرده،رجوع کنید و از او بخواهید که کلیت هایی رو که مطرح کرد به جزئیت تبدیل کنه،چون ما در مورد برخی از این کلیت ها با ایشان در حال گفتگو هستیم،به این گفتگوها توجه کنید و اگر چیزی بذهنتون رسید مطرح کنید ،اما قاعده کار همونه که اول عرض شد،من مسئول تبیین کلیت هایی که کسی دیگر مطرح کرده و من اونها را غلط می دونم نیستم،ضمنا شما زود تحت تاثیر کلیت های دیگران قرار نگیرید و ایمان و اعتقاد خودتونو حراج اون نکنید.

      موفق باشید

       
  97. حسن/* یوسفی‌اشکوری: بازتفسیر قیام امام حسین و رخداد کربلا در بستر تاریخ اسلام و تشیع……..
    مش قاسم: بازتفسیر خیالات و موهومات و گسترش ملت رو خر کردن و مفتخوری و …(سه نقطه از مش قاسم)شعرگویی. خلاصه، عجب نونی توی این خم رنگریزی بیرون میاد.

    /*: ک

     
  98. در گروهی که با همکاران در تلگرام دارم یکی از همکاران لینک زیر رو فرستاده و خطاب به من نوشته دقیقا داره حرفای تو رو میزنه!!!!در جوابش گفتم ما مشکلات زیادی داریم ولی معمولا راههای اشتباهی رو واسه حلشون انتخاب میکنیم!!!یکی از بزرگترین آرزوهای من اینه که جامعه ای با سلامت بالای روانی داشته باشیم که اختلالات روانی در حداقل ممکن باشه و مراجعه به روانپزشکان عیب نباشه!!!اونوقت در جامعه ای که درصد بالایی از افراد از سلامت روانی برخوردارن یه عده مختل نمیتونن هر کاری خواستن بکنن و مجبورن نسبت به سلامت خودشون اقدام کنن وگرنه جامعه سالم روانی اونها رو طرد میکنه!!!به امید اون روز:
    به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسیدم:
    شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟ روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان، فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌تر است. روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد. حالا شما هم می‌خواهید تخت‌تان کنار پنجره باشد؟

    نتیجه:
    1- راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.
    2- در حل مشکل و در هنگام تصمیم گیری هدفمان یادمان نرود . در حکایت فوق هدف خالی کردن آب وان است نه استفاده از ابزار پیشنهادی
    3- راه حل همیشه جلوی چشم نیست. مغز ما یک دینام هزار ولتی است که متاسفانه اکثرمان بیش از یک لامپ از آن استفاده نمی کنیم.

     
    • اینم عکسم , البته در جونی !

       
    • شما میدونید معنای گاف چیست؟

       
      • یاران به از جان درود

        معنای گاف یا گاف دادن آن است که:

        شخصی روانی بگوید وان آب را با سطل وقاشق وو خالی کن

        اما نگوید کجا خالی کن .ضمنن هوشمندی آن است که با این بی آّبی

        توگوش ممتحن زد سپس آنی که همه آب را به فاضلاب می فرستدچون

        می توان با آن آب حمام کرد سپس ماشین یا چیزی دیگر را شست تا آن

        دکتر هم به بیماری خودش پی ببرد.

         
        • این هم میتونه یه گزینه دیگه باشه!!!اصولا این حالت یه نشون از اختلال وسواسیه!!!یعنی چی؟!!!یعنی اینکه ما اینجا نه آبی داریم و نه وانی و نه سطلی و…!!!این یک سواله و سوال شونده اصطلاحا شروع به مجادله با پرسشگر میکنه!!!ما این رو از نشونه های بیماری وسواسی میدونیم که انواع مختلفی داره و البته نوع دقیق اون نیاز به بررسی چند و چون کار داره!!!به هر حال ازت ممنونم که در این بحث گروهی با دوستان دیگه ما رو همراهی میکنی.

           
  99. رئیس/* بیدادستان کل کشور: این دومی تأکیدات بسیاری درباره فضای مجازی داره که فقط ۵۰ درصد آن از رسانه ملی و سایر رسانه‌ها منتشر می‌شود.
    ترجمه: اینقده…(سه نقطه از مش قاسم)شعرهای ۱۴۰۰ میگه که نارسانه میلی و سایر نارسانه‌ها واسه حفظ آبروی نداشتش جرات پخش جفنگیاتشو ندارن.

     
  100. علیرضا رضایی هم “دق‌کرد”

    رضایی در زمانی که در بابلسر زندگی می‌کرد، در چند نوبت به دلیل اجرای طنزهای سیاسی بازداشت شد. پس از حوادث عاشورای ۸۸ از طریق کردستان عراق، به اروپا مهاجرت کرد.
    علیرضا رضایی پس از مهاجرت از ایران به یکی از پرکارترین طنزنویسان ایران تبدیل شد. به هیچ‌کس و هیچ چیز رحم نمی‌کرد. برایش مهم نبود که رابطه اش را با هیچ جماعتی حفظ کند.
    «شفاف‌سازی» نام یکی از کم‌هزینه‌ترین ویدئوهای تولیدشده پیرامون طنز سیاسی و مذهبی است که او پس از جدا شدن از صدای آمریکا آن‌ها را به صورت فعال تولید می‌کرد. او ابتدا این ویدئوها را که با حمایت سایت خودنویس ساخته می‌شد، بدون استفاده از امکانات، و دوربین حرفه‌ای، به واسطهٔ وب‌کم یک لپ‌تاپ و به صورت غیرحرفه‌ای ضبط می‌کرد. سپس با حمایت سایت خودنویس، این ویدئوها، به صورت منظم، هر دوشنبه، از طریق اینترنت منتشر می‌شد.
    او طنز نویس و طنز پردازی منتقد و همچنین آزاد مردی در خور تحسین بود.

    یادش گرامی و روحش شاد

    https://www.youtube.com/watch?v=L1LU2q7hmF0

    https://www.youtube.com/watch?v=NXwUAfyGCSw

    http://www.bbc.com/persian/iran-features-46379003

     
  101. رضا خان‏

    رضا خان فرزند عباسقلى خان سوادكوهى، معروف به داداش بيك، در سال 1256 ه. ش. در روستاى آلاست، از تابع سوادكوه مازندران متولد شد.

    رضا خان ابتدا در فوج سوادكوه وارد خدمت گرديد و بعد در 22 سالگى به عنوان قزاق وارد قزاقخانه شد. پس از واقعه به توپ بستن مجلس شوراى ملى توسط محمد على شاه قاجار و مقاومت تبريز در برابر قواى دولتى، فرمانده يكى از دسته ‏هاى قزاق بود كه تحت فرماندهى عين الدوله، براى سركوب قيام تبريز، به آن شهر رفت. در مدتى كه در قزاقخانه بود، مناصب و درجاتى را طى كرده و در سال 1294 ه. ش. رئيس آترياد قزاق در همدان شد. در سال 1299 ه. ش. با وساطت مأموران و مستشاران نظامى بريتانيا، مانند آيرون‏سايد و با همدستى سيد ضياء الدين طباطبايى، مأمور كودتاى سوم اسفند 1299 شد.

    پس از كودتا به سمت رئيس ديويزيون قزاق منصوب گشت. در كابينه سيد ضياء الدين طباطبايى وزير جنگ شد و در كابينه‏هاى قوام السلطنه، مشير الدوله و مستوفى الممالك نيز همچنان وزير جنگ بود و در همين سمت اقدام به سركوبى نهضت جنگل و ايلات و عشاير كردستان، لرستان و ساير مناطق كرد.

    در تاريخ 16 آبان 1302 رئيس الوزرا شد و اين سمت را تا تاريخ 17 مرداد 1304 حفظ كرد. در اين زمان طرفداران رضا خان براى خارج ساختن قدرت از دست قاجارها، غوغاى جمهوريخواهى به راه انداختند كه با مخالفت آزاديخواهان و روشنفكران مواجه شد و به جايى نرسيد. ‏

    در 18 فروردين 1303، در پى تلگراف احمد شاه به مجلس، مبنى بر عدم اعتماد وى به دولت، رضا خان به حالت قهر تهران را ترك كرد و به رودهن رفت ولى با تحريكات و تهديدات نظاميان و برپايى تظاهرات به نفع رضا خان در شهرها، مجلس مجددا براى رياست وزرايى وى ابراز تمايل كرد و سردار سپه در 22 فروردين ماه وارد تهران شد.

    در سال 1303 ه. ش. مقدمات به سلطنت رسيدن سردار سپه، با ترور، تهديد و تطميع فراهم شد.

    در 12 تير ماه ميرزاده عشقى، شاعر ملى و آزاده ترور شد و در 27 تير ماه به دنبال واقعه قتل ماژور ايمبرى، كنسول آمريكا در ايران، حكومت نظامى اعلام و از سوى سردار سپه قلع‏ وقمع مخالفين به بهانه دستگيرى عاملان قتل ايمبرى آغاز شد. در آذر ماه 1303 سردار سپه طى لشكركشى به خوزستان، موفق به سركوب شيخ خزعل شد و پس از رفع غائله، براى زيارت به عتبات عاليات رفت و در 11 دى ماه به تهران بازگشت. در 25 بهمن 1303 موفق شد از مجلس مقام فرماندهى كل قوا را كه تا آن زمان به شاه اختصاص داشت، دريافت كند.

    در مهر ماه 1304 به دنبال واقعه بلواى نان، موفق شد از مجلس اجازه دستگيرى عاملين بلوا را بگيرد و پس از آن عده زيادى از مخالفين خود را به بهانه دست داشتن به بلوا، دستگير و زندانى كرد. در اين سال تلگرافهاى زيادى به اشاره و تحريك وى از شهرستانهاى مختلف، در مخالفت با قاجاريه و تفويض‏ سلطنت به سردار سپه، به مجلس مخابره شد. سرانجام ماده واحده تغيير سلطنت در سال 1304 تهيه شد و در 9 آبان به تصويب مجلس شوراى ملى رسيد. در 15 آذر 1304 مجلس مؤسسان براى تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوى و تغيير مواد 36، 37 و 38 قانون اساسى تشكيل شد و در تاريخ 4 ارديبهشت 1305، سردار سپه تاجگذارى كرد و رسما به سلطنت رسيد.

    رضا شاه پس از 16 سال سلطنت، سرانجام در شهريور 1320، در جنگ جهانى دوم، با ورود قواى متّفقين به خاك ايران، از مقام خود استعفا داد و توسط متّفقين به جزيره موريس و سپس به ژوهانسبورگ در آفريقاى جنوبى تبعيد شد و در چهارم مرداد 1323 در ژوهانسبورگ درگذشت و جنازه ‏اش به قاهره انتقال يافت. جنازه رضا شاه در 17 ارديبهشت 1329 از مصر به تهران منتقل شد و به خاك سپرده شد.

    (فرهنگ جامع تاريخ ايران،عباس قدیانی ج‏1، ص: 406)


    پی نوشت:عاش سعیدا مع کودتا! و مات مظلوما باختیار الاجانب!

    منتظر تشریح 300 مورد از خدمات رضا خان کبیر بقلم محمد نوریزاد سابقا انقلاب هستیم!

     
    • سید جان!!!!البته این در چارچوب تخصص یه روانشناس حاذق نیست ولی جهت اطلاع بگم رضاخان در روستای آلاشت از توابع سوادکوه به دنیا اومده این آلاست از کجا پیداش شد؟!!!کپی پیست میکنی عزیزم بکن ولی غلطاش رو اصلاح کن.

       
      • یک کلمه می نوشتی آلاشت درست است , حتما لازم بود که نشان دهی این مهرداد قراضه است که تصحیح میکنه ؟

         
      • سلام جانم!!!!! بای پلارکم الله!

        من موقعی که این مطلب رو از نرم افزار کپی می کردم اتفاقا توجهم به کلمه آلاست جلب شد چون من نیز از قدیم آلاشت رو شنیده بودم و در ذهنم بود،اما خوب چون در حال گزینش و کپی مطلب از منبع اصلی بودم بهتر دیدم اون رو (بقول مرحوم آقای طالقانی اون رِ) بهمون صورتی که هست ارسال کنم که مقتضای امانت هست.

        نمیدونم چی بگم که با توجه به فوق تخصصی که داری باز بیماری یا نشانه های خاصی در مورد مخاطبت تشخیص ندی! اما ناقلا باید تبریک بهت بگم که به تست من جواب دادی و بالاخره به یک مطلب (ولو کوچولو و کم ارزش) دیگر غیر از مغازه روان کاوی که اینجا باز کردی پرداختی! (یک علامت کافیه چون ممکنه بیشترش حاکی از بای پلار و چیزای دیگه باشه!).

        در پایان با توجه به اینهمه عشق و علاقه که در تو مشاهده میشه در خصوص روان کاوی هم میهنانت بطوریکه کار و کسب مغازه اصلی رو رها کرده اینجا مفت و مجانی طبابت می کنی،یک پیشنهادی دارم،و اون اینه که: حالا اگر بمن اطمینان نداری از بابت پلیس فتا و منو گزارشگر پلیس فتا می دونی و جرات نمی کنی آدرس مطب اصلی در غیر فضای مجازی رو برای مراجعه بیماران اینجا بگذاری،بیا و آدرس مطبّ واقعیتو بده به جناب نوریزاد،اونوقت هرکس (غیر از من! چون از من از بابت پلیس فتا می ترسی!) خواست آدرستو از ایشون می گیره و میاد خدمت ات برای قضیه معالجه و درمان،در اینصورت هم به میثاق پزشکی عمل می کنی در حفظ اسرار بیمارانت،هم نیازی به گذاشتن علائم تعجب جلوی کلمات نخواهد بود،هم به درآمد و دخل و خرجت می رسی!
        این حالا یه پیشنهاد بود،خود دانی!

         
        • آدرس مهرداد قراضه سید ؟ در همین پست آدرسش را بیچاره داده . آدرسش اینه کلیک کن و اسم مهرداد نامدار رو سرچ کن بعد تا ببینی نظام پر برکت اسلامی را چه کسانی میگردانند .
          آدرسی که خودش داده :
          https://www.aparat.com/v/MwLz9

           
          • /////!!!!من تا به حال بیش از ۴۰ تا ۵۰ مورد BDP با درجه های مختلف رو مورد تراپی قرار دادم!!!!ولی اعتراف میکنم تو یه نابغه ای!!!من نمیخواستم اسمم شناسایی بشه ولی خوب متاسفانه هوش و فراست تو چیز دیگست!!!ای ناقلا من دیدم گفتی گاف گرفتی حالا منظورتو فهمیدم!!!آفرین!!واقعا مرحبا!!!!حالا که به نام اصلی من رسیدی آدرسم رو بگیر تا حضوری بیشتر بفهمم در وجود تو چه خبره!!!خوشحال میشم ببینمت!!!

             
          • ناشناس،یعنی این همون مهرداد خودمون در این سایته که من اونو پسر شجاع نامیده بودم چون وقتی که جناب نوریزاد در میدان پاستور مورد ایراد ضرب واقع شده بود و عینکش شکسته بود،این پسر شجاع -اینطور که خودش میگفت!- در اون حوالی کتش (بضمّ کاف) رو کنده بود بره از ایشان دفاع کنه ولی دوستاش کتشو تنش کرده بودند و نگذاشته بودند بره این همون مهرداده؟! و همون مهرداده که خیلی غلط غلوط توی نوشته هاش بود و در عین حال اینجا -مثل برخی-زیاد کپی پیست اخبار میکرد و همه رو کلافه کرده بود و خیلی هم بمن بند می کرد،بعد ناگهان غیب شد؟! این همون مهرداده؟من که اینطور فکر نمی کنم و به یک اعجوبه شیطون دیگه شک دارم! چون اون مهرداد هرچه تلاش می کرد نمی تونست خودشو از غلط نویسی جدا کنه
            ولی این دکترجون غلط های اونو نداره.بگذریم
            یک سوال هم از شما داشتم ،وجه اینکه این مهرداد رو به قراضه وصف می کنید چیه؟!

             
        • سیدجان!!!!من اونجا بهت یه چیزی گفتم و ازت خواهش کردم فاز منیکت تحریک نشه و فقط گوش بدی!!!!!تعجب کردم که بالاخره یه بار گوش کردی ولی مثل اینکه فاز منیک تا اینجا بیشتر دووم نیورد!!!!عزیزم!!!!!از نشانه های بای پلار خود شیفتگی شدید و عدم پذیرش اشکاله!!!!یه مثال واست میزنم که بهتر متوجه شی!!!یه انسان با روان سالم وقتی مینویسه آلاست یا کپی پیست میکنه آلاست و یکی دیگه بهش ایراد میگیره میگه حواسم نبود!!!!
          حالا یه بای پلار چیکار میکنه؟!!!یه بای پلار هرگز اشتباه نمیکنه بلکه در اشتباهش هم تعمد وجود داره!!!عزیزم با خودت مثل جسی لج نکن مراجعه به دکتر مناسب فقط باعث کمک بهت میشه!!!یه چیز دیگم بهت بگم بازم به فاز منیک پناه نبر و نگو میدونستی و چنین و چنان!!!بای پلارکم الله درست نیست بلکه اگه میخوای اختلال نشون بدی باید بگی بای بلارکم الله چون تازی پ نداره!!!حالا دیگران به جای رسیدگی به مشکلات اصلی هی بگن نظر بای پلار چیه؟!!جناب بای پلار جواب بده و…خیلی از مشکلات مثل این مورد خاص ریشه در جای دیگه داره!!!متاسفانه نوریزاد هم با برخوردهای غیرتخصصی در این سایت نه تنها به اشتباه فکر میکنه داره کاری میکنه بلکه اختلالات رو هم بی دلیل افزایش میده!!!بازم میگم.با خودت لج نکن جانم!!!

           
  102. مختصری پیرامون مطالب منتسب به آخوند خراسانی

    دیدم کسی (از طائفه کشک سابان و گهی بتخته زنندگان و گهی به نعل زنندگان!) زحمت کپی پیست کشیده بود و مطالبی گزارش گونه و منسوب به مرحوم آخوند خراسانی را که مدتها قبل توسط اکبر ثبوت فردی از نوادگان و خویشان مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی (صاحب ذریعه) منتشر شده بود را اینجا بعنوان احتجاج یا استحسان مطرح کرده بود.البته بحث پیرامون محتوای مطالب منتسب به مرحوم آخوند خراسانی طاب ثراه و جهت اسنادی آن مفصّل است و پیرامون آن مقالات و نوشته هایی پرداخته شده،من اینجا لینک دو مقاله ای که بنظرم وزین و مستدل آمد را برای طالبان ارسال می کنم و گزیده ای از ایرادات اسنادی که در انتساب این مطالب به آخوند وجود دارد را نقل می کنم،اما اجمالا پیش از آن می گویم:این مطالب مطالبی افواهی و نامستند است که با فاصله زمانی بسیار کسی آنرا با واسطه نقل کرده است و اینها در هیچیک از مکتوبات علمی مرحوم آخوند وجود ندارد و اساسا این مطالب بر خلاف مشی سیاسی فقهی ایشان در صدر مشروطه بوده است بعنوان آخوندی نیک اندیش و آزاده.مشکلات پذیرش انتساب این مطالب به آخوند را نقل خواهم کرد اما اجمالا باید دانست که بلحاظ محتوائی نیز مطالب نقل شده بسیار عادی،مبتذل و قابل پاسخ است و کسانی آنها را پاسخ گفته اند،در واقع بر فرض انتساب اینها به ایشان،اینها احتجاج و استدلال فقهی بر نفی ولایت فقیهان یا لزوم یا رجحان تصدّی آنان نیست و صرفا یک سلسله نگرانی هاست که اگر ایشان به آن معتقد بود نمی بایست در همان صدر مشروطه دنبال حکومت مشروطه با نظارت فقیهان باشد.

    اما از جهت سندی و اسنادی:

    ۱. از جهت انتساب و سند، باید گفت این نامه در کتاب‌هایى که تاریخ مشروطیت و مکتوبات آن را منتشر کرده‏‌اند، وجود ندارد و خیلى بعید است که وقایع نگاران دوره مشروطه و پس از آن، با همه دقت و توجهى که به نگاشتن داشته‏‌اند، از این موضوع به سادگى بگذرند. وانگهى معلوم نیست چرا خود آقا بزرگ تهرانى آن را در جایى ثبت نکرده است؟!

    ۲. از این مهم‌تر، ادبیات این نوشتار است که به هیچ وجه با ادبیات عصر آخوند و نیز نثر خود ایشان در نوشته‏‌هاى دیگر، هماهنگى ندارد. کاربرد واژگانى امروزین و ادبیاتى عصرى، اعتماد ما را به این گزارش، تضعیف مى‏‌کند. این در حالى است که جناب آقاى ثبوت ادعا مى‏‌کنند که عین عبارات را از زبان آقا بزرگ یادداشت کرده است. براى نمونه، یک فراز از عبارت‌هاى شناخته شده آخوند را با فرازهایى از این گزارش، به مقایسه مى‏‌گذاریم:
    «چون بحمد الله مادّه فساد قلع و مقاصد مشروعه ملت حاصل است، بر عموم لازم و واجب است که ممالک را از هرج و مرج امن و منظم داشته، نگذارند، مفسدین اخلال در آسایش نمایند که اسباب تشبث و دخل اجانب گردد و در کلیه امور و مصالح ممالک که راجع به دولت و ملت است، امتناع ننمایند. ان‌شاءالله»

    این ادبیات آخوند را مقایسه کنید با ادبیات این گزارش:

    «حکومت‌هایى که با اتکا بر مذاهب غیراسلامى یا گرایش‏‌هاى مذهبى غیرشیعى بر سرکار آیند، نه فقط اسلام سیاسى و تشیع سیاسى، بلکه تمام ابعاد اسلام و تشیع را از میان خواهند برد.»

    ۳. عملکرد مرحوم آخوند در جنبش مشروطه، کاملاً در تضاد با این گزارش است. ایشان با ورود همه جانبه در جنبش و پذیرفتن نوعى رهبرى دینى، به عنوان یک روحانى بزرگ و مرجع عالى شیعه، در عمل، به‌‌ همان امورى پرداخته که در این گزارش، از آن‌ها پرهیز داده است. اگر شدید‌ترین و حساس‌ترین گونه دخالت در امور اجتماعى و سیاسى یک فرد را موضع‏‌گیرى او درباره بى اعتبار ساختن دیگران بدانیم، آخوند در چند مورد، حکم به افساد کسانى مانند: شیخ فضل‌الله نورى و سید حسن تقى‌زاده داده است!…

    ۴. تحلیل نظرى دیدگاه‏‌هاى آخوند در باب ولایت فقیه، با گزارش یاد شده چندان همخوانى ندارد. اینکه دیدگاه آخوند درباره ولایت مطلقه فقیه، کاملاً منطبق با نایینى نیست، قابل پذیرش است؛ زیرا ایشان در دلالت روایات مورد بحث، نسبت به عمومیت ولایت فقیه، خدشه وارد کرده است، ولى دلیل عقلى براى ولایت فقها را تأیید مى‏‌کند و با استفاده از دلیل عقل، ولایت فقیه را قدر متیقن از میان کسانى که نظرشان اعتبار دارد، معرفى مى‏‌کند و حتى دلالت ادله مذکور را نیز تا این اندازه مى‏‌پذیرد که در فرضِ مشخص نبودن متولى امور عمومى در عصر غیبت، قدر متیقن از کسانى که تصرف‏شان در این حیطه جایز است، فقها هستند…
    همچنین آخوند، رساله تنبیه الامة، میرزاى نائینى را که مکرّر تصرف در امور حسبیه به معناى عام را از اختیارات فقها بیان کرده و آن را از قطعیات مذهب دانسته است، مورد تأیید قرار داده است:

    «رساله شریفه تنبیه الامة و تنزیه الملة که از افاضات جناب مستطاب شریعت مدار صفوة الفقهاء و المجتهدین ثقة الاسلام و المسلمین العالم العمل آقا میرزا محمدحسین النائینى الغروى دامت افاضاته است، اجل از تمجید و سزاوار است که ان‌شاءالله به تعلیم و تعلم و تفهیم آن، مأخوذ بودن اصول مشروطیت را از شریعت محقه استفاده و حقیقت کلمه مبارکه بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان قد فسد من دنیانا را به عین الیقین ادراک نمایند. ان‌شاءالله.»

    با این سخنان چگونه ممکن است ایشان – برابر آنچه در گزارش آمده است – امکان حضور فقیهان در عرصه حکومت را به کلى نفى کند و به هیچ روى روا نداند؟!

    ۵. نکته دیگرى که از این گزارش برمى‏‌آید، آن است که به تصریح آخوند، این ادله صرفاً از منظر عملى است نه نظرى؛ بنابراین، اگر در عرصه عمل و در عالم خارج، حکومتى دینى توانست از عهده این مهم برآید، نمى‏‌توان در آن، خدشه‏‌اى وارد کرد.

    طالبان تفصیل،رجوع کنند به دو مقاله مبسوط در این مورد در لینک های زیر:

    1- نقدنامه منسوب به آخوند خراسانی در ردّ ولایت فقیه:
    حسین ناصری مقدم
    http://ijtihad.ir/velayat-faqih.aspx
    —–
    2- جعل گزارش به نام آخوند خراساني
    بررسي گزارش آقاي اکبر ثبوت دربارة انتقادات آخوند نسبت به حاکميت سياسي فقيهان

    http://moaser.iki.ac.ir/node/172

     
    • ۵. نکته دیگرى که از این گزارش برمى‏‌آید، آن است که به تصریح آخوند، این ادله صرفاً از منظر عملى است نه نظرى؛ بنابراین، اگر در عرصه عمل و در عالم خارج، حکومتى دینى توانست از عهده این مهم برآید، نمى‏‌توان در آن، خدشه‏‌اى وارد کرد.

      سلام بر جناب سید مرتضی

      و پرسش اینجاست که:

      آیا حکومت اسلامی در این چهل سال توانست از عهدۀ این مهم برآید؟ آری یا نه؟
      اگر آری … بفرمایید به چه دلایلی؟
      اگر نه … بفرمایید چرا همچنان این حاکمان چهارچنگولی و زالو وار چسبیده اند به حکومت کردن و ول کن نیستند؟

      با احترام

       
      • سلام بر آنارشیست گرامی

        من فکر می کنم فی الجمله تونستن،و این بستگی به دید و ارزیابی اشخاص داره،قبلا بارها گفته ام که ارزیابی ها از مسائل پیرامون باید نسبی و من حیث المجموع باشد و بد و خوب ها با هم دیده بشه و با مطلق گرائی نمی توان در هیچ مساله ای به ارزیابی درستی رسید،ضمن اینکه نوع ارزیابی ها منوط به مبناهای پذیرفته شده اشخاص هست،ممکن است شما یا هرکسی بر اساس نگرشی که به دین یا سیاست دارید یکسری عملکردها رو مطلقا نادرست بدونید در حالیکه روی مبناهای دیگر دین شناسانه یا هنجارهایی که در قوانین تعیین شده اون عملکردها که بنظر شما نادرست هست از دید دیگری نادرست نباشه.در واقع می بینید که هرگاه بخواهیم به چنین ارزیابی های کلی ورود کنیم چاره ای از این نخواهد بود که وقایع گذشته،عملکردهای گذشته،قوانین گذشته و اشخاص گذشته رو در شرائط خود مرور و ارزیابی کنیم،اینجاست که ارزیابی ها ممکنه متفاوت باشه… البته همه اینها بدین معنا نیست که همه عملکردها در ساحت حکومت اسلامی یا همه قوانین و بالاخره همه گذشته یکسره و مطلقا خوب بوده یا یکسره بد بوده (مطلق گرایی) و در واقع کسی نمیگه ایران بعد از انقلاب بهشت شده یا ما به همه مطلوب ها رسیده ایم،اما بنظر من سمت و سو درست بوده اگرچه فراز و فرودهایی وجود داشته اما جمهوری اسلامی و کشور رو به پیشرفت هست و باید با صبر و تلاش،هم در برابر فشارها و زورگوئی های دشمنانی که نمی تونن یک کشور مستقل از بلوک شرق و بلوک غرب و متکی بر ایدئولوژی اسلامی رو تحمّل کنن بایستیم و تسلیم نشویم،هم در جهت رشد و پیشرفت و اتکاء به خود تلاش کنیم،من تصورم اینه که اونهایی که مطلقا عینک سیاه بچشم زده اند -مثل همین نوریزاد خودمون! با تحدّی های جزم آلودش!-و با مطلق نمائی بدیها و نفی همه خوبیها و جنبه های مثبت،خیال بافی می کنند،اشتباه می کنن و در واقع به این انقلاب و فداکاری هایی که بابت آن شده جفا می کنند.

        حالا من که بنظر خودم شقّ اول رو اختیار کردم،اما این تعبیر چهارچنگولی بقدرت چسبیدن رو که کردید درست نمیدونم،چون هم این باز مبتنی بر نوع دید و ارزیابی خاص مبنائی شماست (اینکه مثلا شما بعنوان یک فرد محترم در مبنا سکولار هستید و دین را از سیاست جدا می دانید)،هم بی توجهی به این جهت که حاکمیت در نظام جمهوری اسلامی ایران بر اساس جمهوریت و رای و انتخاب مردمه،نمیدونم منظور شما دوست گرامی از حاکمان چه کسانی هست و چرا کسانی که با انتخاب مردم و بر اساس قانون مادر و قوانین موضوعه سر کار هستند و تلاش می کنن یکدفعه باید وظائف قانونی خود رو رها کنند تا بتعبیر شما چهار چنگولی بقدرت نچسبیده باشند؟! اگر مقصودتون رهبر فعلی است ،خوب رهبر وقتی انتخاب میشه باید باقتضای رای و انتخاب مردم بوظائف قانونی خودش عمل کنه و از اختیارات خودش استفاده کنه برای حفظ و بقاء و پیشرفت نظامی که بانتخاب مردم رهبر اون نظام شده.اگر مقصود رئیس جمهور مملکت هست خوب ریاست جمهوری در این نظام مسندی است که چند سال یکبار با رای مردم جابجا میشه،همینطور ریاست مجلس و قوای دیگر و افراد ناشی از این قوا.

        اما جدای از نکات پیش گفته،خوب است توجه داشته باشید و آنها که این مطالب منتسب و غیر معلوم الاسناد به آخوند خراسانی رو اینجا بدون تحلیل ول می کنن و خیال می کنن اینطوری مبنای فقهی ولایت عامه فقیه رو حل کردند! توجه داشته باشند،که مطالب منتسب به آخوند نهایت نهایت یک ابراز نگرانی شخصی یک فقیه -هرچند فقیه برجسته-است بر اساس مبنائی که در باب ولایت حاکم دارد.در واقع افراد بی توجه، توجه نمی کنند که مطالب منتسب به آخوند خراسانی،احتجاج صناعتی فقهی بر خلاف مبنای ولایت فقیه مرحوم امام خمینی و برخی علمای سلف مثل مرحوم نراقی و محقق کرکی و دیگران نیست،فرض کنید مرحوم نائینی از آخوند درخواست کرده است که آقا شما چرا بجای مشروطه -حتی بقید مشروعه و نظارت فقهاء-نمی آیید حکومت اسلامی ناشی از ولایت فقهاء را راسا تاسیس کنید؟ اگر این سخنان از آخوند باشد-که البته دهها شاهد محتوائی و سندی دلالت بر عدم استناد این مطالب سطحی و روتین به ایشان می کند- و ایشان هم مثلا اعتذار جسته است به این نگرانی ها که اگر چنین شود ممکن است چنان شود و چنان.اما آیا اینها احتجاج فقهی علیه ثبوت ولایت فقهاء بنیابت معصوم در عصر غیبت است؟ در واقع در بحث ولایت فقیه که بحثی تماما فقهی است در دو طرف نفی و اثبات آن فقط می شود احتجاج کرد و طرف نفی یا اثبات را برگزید و بر اساس آن تعیین وظیفه خارجی کرد آنهم برای خود! نه فقیهی دیگر و مجتهدی دیگر مثل خود که استنباط و استدلال دارد.مرحوم آیت الله آخوند خراسانی بی شک در زمانه خود استاد الفقهاء و المجتهدین بوده است و کثیری از فقیهان زمانه او و بعد از او همه ریزه خوار تحقیقات اویند،اما این بمعنای جواز تقلید فقهی یک مجتهد از مجتهد دیگر نیست، بد نیست بدانید که کتابهای مرحوم آخوند از جمله کتاب “کفایه الاصول” ایشان در علم اصول فقه،از کتابهای نفیس اجتهادی و پایه مباحث اصول فقه در بحث های اجتهادی است،همینطور کتاب تعلیقات ایشان بر مکاسب شیخ انصاری و برخی فوائد دیگر در نوشته های ایشان،اما این به این معنا نیست که متاخران از فقهاء هرچه ایشان در اصول فقه یا فقه گفته است و به آن باور داشته است را لزوما بپذیرند،همین کتاب کفایه الاصول ایشان که مبنای درس های خارج اصول مجتهدین ماست،دهها شرح و تعلیقه بر آن وجود دارد از سوی شاگردان ایشان و شاگردان شاگردان ایشان و مراجع متاخر که بسیاری از مبانی ایشان را ابرام و تثبیت کرده اند،برخی از مبانی ایشان را بسط و توضیح داده اند،گاهی هم پنبه برخی تحقیقات ایشان را زده اند.همینطور آراء ایشان در فقه را،پس اینطور نیست که با روشی عامیانه بگوییم چون آخوند خراسانی فلان نظریه را فرموده است و از اکابر فقیهان عصر خود بوده بنابر این مجتهدان دیگر باید مقلد ایشان باشند! این رویکردی کاملا عوامانه است چون هیچ اندیشمندی در هیچ صناعتی مطلق نیست.

        سپاس از شما

         
  103. ((سردار نقدی در جمع دانشجویان بجنوردی:
    ما در مسابقه پیشرفت از جهان جلو زده‌ایم/ به انقلاب نمره ۲۰ می‌دهم.))
    من که قادر نیستم حتّی یک کلمه در این مورد بگم٬ زبانم بند آمد.
    این مسابقه کی برگزار شد؟
    منظورش از جهان کجاست؟
    مسابقه پیشرفت یعنی چی؟
    جناب نوریزاد اینقدر ناشکری نکن٬ دیدی هم جلو زدیم هم ۲۰ گرفتیم ( فقط من نفهمیدم از چند ۲۰ شدیم؟). این بابا حتمأ یک چیزی میدونه که این حرفها را همینجور نقدکی میزنه.

     
  104. ما که نبودیم !

    نوریزاد به سید مرتضی :

    ” ایکاش آقای خمینی روزی ده پرس بلدرچین و بوقلمون می خورد و بر هواپیمای شخصی می نشست و در ویلای اشرافی غلت می خورد اما دست گمشده ای به اسم ادب را می گرفت و از جا بلندش می کرد. خروجی عملکرد امام خمینی، یعنی کشتن هفت هشت ده هزار نفر با چهار خط نامه. یعنی تسخیر سفارت آمریکا و انقلاب دوم نامیدنش. یعنی سرکوب همه ی دستجات سیاسی. یعنی اصرار بر تداوم جنگ ابلهانه ی هشت ساله که می توانست یا شروع نشود یا خیلی زود تمام شود. یعنی ایجاد بن بست برای آزادی مردم و احزاب. یعنی ویژه نگری و شیعه سالاری. و خیلی چیزهای دیگر. خروجی عملکرد رضا شاه یعنی از صفر دانشگاه دایر کردن. و یعنی از صفر دایر کردنِ دادگستری و راه آهن و سجل احوال و جاده سازی و مدارس نوین… و یعنی از صفر، مملکت از هم دریده را سامان دادن و به حکومت مرکزی اقتدار بخشودن. وگرنه اگر بنا بر ورود به جزییات باشد، شخص خلخالی و اعدامهای پشت بامی اش، و کشتارهای لاجوردی، و اصل خزعبلی به اسم ولایت فقیه، هر یک فاجعه هایی اند که در جای خود می توانند کمر هر راست قامتی را بشکنند.”

    یک سئوال ساده : تو خودت نوریزاد مگر در همه موارد فوق شریک نبودی ؟ خمینی که خود تیر باران نکرد کسی را , خود از دیوار سفارت هم بالا نرفت و حتی دستور انجام آن را هم نداد , خمینی که در احزاب را نبست , او نبود که هشت ده هزار نفر را به ناحق کشت در زندانها , معلوم نیست که حتی فرمان این کار را خود او داده باشد , او نبود که جنگ را ادامه داد , او نبود که …. همه این ها به دست آدم هایی که طرفدار او بودند یا خود را طرفدار جا زده بودند انجام شد غیر از این است ؟ این تو نبودی که روایت فتح ساختی تا جوانان را بفریبی؟ این تو نبودی که در کیهان با قلمت کشتار میکردی از منتقدان ؟ این تو نبودی که بت میساختی از امام و سپس از سید علی ؟ کار های دیگری که در بالا به آن ها اشاره کرده ای هم توسط آدم های جاهل , جاه طلب یا فرصت طلب دو رو یا دشمنان انقلاب که ریش گذاشتند و داخل طرفداران خمینی شدند انجام شد و الا آن پیر مرد که جز زجر و زحمت چیزی نصیبش نشد از انقلاب , شد ؟ تو ادعا میکنی که ” من نیز چون شما به همین چیزها مشغول بودم سااااالها ” دروغ میگویی مرد از تو بیسواد تر من ندیدم برادر محمد . در مرز یک شیاد تمام عیار قرار داری . هیچ در عمرت نیاموختی جز فریب دادن دیگران و وسیله کردن آن ها برای خود نمایی . برای این مملکت هم هیچ نکرده ای که ارزشی داشته باشد .
    . منظورم در یک کلام این است نوریزاد , همه آن جنایات و پلیدی ها توسط تو امثال تو انجام شد لطفا جا نماز آب نکش . خمینی گفت تا فتح عراق بروید تو چرا رفتی ؟ گفت که شش هزار نفر را در زندان ها بکشید ,تازه اگر گفته باشد , تو چرا کشتی ؟ گفت در احزاب را ببندید تو چرا بستی ؟ چرا مسولیت را تنها به گردن او میاندازی و خودت و امثال خودت را بیگناه میدانی ؟ من از خمینی دفاع نمیکنم اگر بتوانی این را بفهمی . خمینی یک نفر بیشتر نبود و ارتباطش با خارج از خانه خود با واسطه دیگران بود , کسانی مثل همان فرزند بعدا پشیمانش در ماجرای بر کناری زنده یاد منتظری . ان چه که در بیرون ازخانه اش میگذشت او در باره آن ها ابا روایات دیگران از واقعیت میشنید , روایت درست یا غلط و بر پایه همین گزارشات هم او تصمیم میگرفت . اما این که یک جان نثار دو آتشه بعد از آن همه ماجرا که در پشت سرش دارد بیاید همه گناه ها را بر دوش خمینی بگذارد و از آن هم بدتر فرد بی حیثیتی را بخواهد حیثیت ببخشد این دیگر قابل تحمل نیست . تو “سااااالها” درس فریبکاری آموختی نوریزاد و از تاریخ هم هیچ نمیدانی , از سیاست هم هیچ نمیدانی , و بد تر از همه صادق هم نیستی . بهتر است عرض خود بیش از این نبری برادر .

     
    • (خطاب به نوریزاد:صادق هم نیستی؟!!!)خداییش این صداقتت منو کشته!!!!به گنجی بگم بیاد نوشتتو اصلاح کنه عزیزم!!!!تعارف نکن عزیز دل!!!!

       
  105. درود بر کسانی که قبل از هر کارزاری ،ابتدا به جنگ خود میروند و قبل از محکوم کردن دیگران روح خود را بی غرض به محکمه وجدان میبرند .شما نمونه ای از این شیوه اید. خدا روح والدینی که چنین فرزندی پرورانده اند را خشنود کند. در پاسخ به این بانوی محترم (پروانه) وسایر انسانهای اینگونه سه مطلب را بفرمایید 1- در هیچ موردی متعصب نباشید. تعصب قفل خرد است. 2-در دنیا هیچ چیزی مقدس نیست .قدسیت تعصب را بدنبال دارد .پس هیچ چیزی مقدس نیست . 3- در هر جا که گفتند خدا یا کتاب خدا فرموده ،همان جا دارند قفلی ناگشودنی را به مغز وخردت میزنند. در چنین مکانهایی حتی یک لحظه هم توقف نکنید که توسط راوی قفل حماقت به خرد زده میشود.
    با عرض پوزش از محضر جنابعالی ودخالت در امور شما

     
  106. محمد نوری زاد

    محمد نوری زاد:

    کاش سفره هایمان خالی بود اما شاد بودیم و ادب داشتیم و خرد. اکنون اما، سفره ی ملی کشور، هم از نان، هم از ادب، و هم از خرد تهی ست.
    رازش را بگویم؟
    ملا و خودمان، و دیگر هیچ!
    این، هرگز توهین به ملایان و به خودمان نیست.
    این یک واقعیت محض و مطلق است.

     
  107. جناب نوری زاد
    بهاءالدین خرمشاهی، در کتاب هزار حکایت و هزار عبارت عرفانی آورده:

    «سلطان سنجر را شوق خدمت شیخ ابوالحسن خرقانی بود. یکی از وزرا رفت تا شیخ را بیاورد. شیخ را در صحرا یافت. بیل در دست آب می داشت. گفت سلطان تو را می طلبد. گفت ما را پروای صحبت او نیست. نمی آیم. وزیر گفت: خدای فرموده«اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» شیخ فرمود: ما در «اطیعوالله و اطیعوالرسول» چنان مستغرق گشته ایم که به اولی الامر نمی پردازیم.»
    حالا من می گویم: ماها آنقدر در تأمین معاش روزانه خود مانده ایم که نه وقت می کنیم به خدا سر بزنیم نه به اولیائش. یه وخ دلخور نشه خدا؟

     
  108. درودگرامی
    بارها از شما خواسته ام که یک مورد یک مورد یک مورد
    از برکات جمهوری اسلامی و امام خمینی را برای ما شماره کنید
    این یک مورد چرا پیدا نمی شود؟
    در مورد رضا شاه سیصد مورد بگویم؟
    البته در عصر رضا شاه، کمک به فلسطین و سوریه و لبنان و الم شنگه ای به اسم شیعه گستری در کار نبود. بله، اینها را اگر ملاک قرار دهید، قابل توجه خواهند بود.
    با احترام

    .

    راستی آن یک مورد را برای ما بفرمایید.
    دل ما را نشکنید

    ……………………
    جناب نوریزاد من بی سواد بجای اخوند مر تضی میتوانم ده ها مورد از برکات جمهوری اسلامی و امام خمینی برایتان شماره کنم
    ۱- انچه که ما امروز در ایران طاعون زده شاهدیم خشت خشت ان نتیجه تفکرات امام است ؛ اگر امروز ثروت مردم ایران صرف شیعه گستری میشود ناشی از نظریه صدور انقلاب ایشان بوده و اگر ۴۰ سال است که ثروت و قدرت در دست مجموعه ای بسته دست به دست میشود و این ثروت وقدرت این مجموعه را به فساد و نکبت کشیده ؛ مر هون سفارش و وصیت ایشان است که فرمودند نگذارید انقلاب بدست نامحرمان بیافتد

    ۲- اوردن اصل مترقی ولایت فقیه و قالب کردن ان در قرن بیستم به ملت ایران ؛ اصلی که اگر پیغمبر میخواست به اعراب بادیه نشین عربستان قالب کند قطعا از او نمی پذیرفتند
    ۳-حضرت امام از همان روزهای اولی که بر مسند ولایت نشستند شروع به تحریک مردم عراق بر علیه حکومت ان کردند و با وجود انکه صدام حسین جزو اولین نفراتی بود که انقلاب ایران را تبریک گفت ولی امام جواب او را با تحقیر داد و بالاخره جنگ ۸ ساله که به فرمابش امام نعمت بود برای ملت بد بخت ایران اولین ارمغان انقلاب به رهبری امام بود

    ۴- بیرون کردن همه روشنفکران از مصادر قدرت و گماشتن روحانیان بجای انان و شد انچه که شاهدیم
    ۵-امام هیچ نظری مخالف نظر خویش را بر نمی تابید و به افراد غیر مقلد روی خوش نشان نمیداد و نیز حضرت ایشان از بوسیدن دست مبارک انبساط خاطر مینمود مخصوصا اگر این دست بوسان هییت دولت باشند
    ۶-حضرت امام تنها اصالت را به حوزه میدادند و از دانشگاه و علوم جدید کینه دیرینه ای داشتند و بر همین اساس وارثان ان حضرت با به ابتذال کشیدن دانشگاه و علم انتقام حوزه را از دانشگاه گرفتند
    ۷-امام با مخالفین فکری خود با شدید ترین وجه بر خورد میکردند و برایشان فرقی نداشت که مخالف از هم لباسان خود چون ایت الله شریعتمداری باشد و یا روشنفکران ؛ ایشان بسیار شیفته ذوالفقار حضرت امیر و سر بریدن ایشان ۷۰۰ نفر را در یک روز بودند و بر اساس همین ایده بود که ان فتوی مشهور ۲ خطی را صادر نمودند که این فتوی تا ابد بر تارک افتخارات نظام ولایت فقیه میدرخشد !!
    ۸-امام با تایید اشغال سفارت امریکا عملا ثروت ایران در امریکا را دو دستی تقدیم امریکا کرد و نیز ملت ایران را تا به امروز گروگان امریکا نمود ؛ برای مشعشع نمودن پرونده تاریخی امام راحل مبنی بر خسارت به ایران همین دو مورد ؛ جنگ ۸ ساله که میتوانست بعد از فتح خرمشهر پایان پذیرد و گروگان گیری کفایت میکند.

    ۹- بودجه ای که از دهان مردم فقیر ایران گرفته و به حوزه علمیه قم داده میشود معادل بودجه ۶ وزات خانه است ؛ و تزریق چنین اقلام هنگفت به نو کیسه ها روًضه خوان ناشی از پیروی از وصیت امام مبنی بر حفظ و گسترش فقه جواهری است ؛ گرچه این پول های باد اورد باعث نکبت و تعفن ناشی از ثروت در میان گنده ایت الله ها شده است

    در اخر ایکاش ان زمانی که مردم ایشان را نشسته در کره ماه میدیدند مثل فتوی سال ۶۷ دو خط می نوشت : ایها الناس من در همین پاریس نشسته ام و در کره ماه نیستم و یا در وصیت نامه اش دو خط مینوشت : برایم گنبد و بارگاهی به این عظمت نسازید که حتی باعث رشک قم و مشهد و نجف و کربلا شود

    ————–

    سپاس دوست گرامی
    از اینا که خودمم بلد بودم. البته اعتراف می کنم به به تمیزی و قشنگی و مرتب نویسی شما.
    دوست داشتم سید مرتضی برای ما بنویسد:
    از امام خمینی انتظار این که ماست و دوغ و آب و برق مجانی برای مردم تأمین کند، نباید داشت. امام خمینی انقلاب نکرد که کشاورزی را رشد دهد. صنعت را رشد دهد. رفاه بیاورد. اینها یا قبلا بوده یا در حال شدن بود. امام خمینی آمد که مردم را آدم کند و به مراتب بلند انسانی برساند.
    پس، دوست گرامی ما جناب آقا سید مرتضی، کاش می توانست بنویسد:
    امام خمینی توانست: اخلاق را، ادب را، پاکدستی را، قانونمندی را، احترام به همدیگر را، احترام به باور دیگران را، و… در کشور و بویژه در میان مسئولین و قوانین نهادینه کند. امام خمینی توانست نحوه ی زیستن با دنیا را به ما بیاموزد. نحوه ی تعامل با دیگر کشورها و بویژه با همسایگان را. امام خمنی توانست ویژه خواری را، بی ادبی را، ظلم را، زدن و کشتن های همینجوری را، زندان کردن های همنیجوری را، توهین کردن های پشت در پشت را و…. در همان ده سالی که زنده بود و بر ایران حاکم بلارقیب، ریشه کن کند. یا یکی از اینها را حتی. هم وجه سلبی و هم ایجابی این چیزها را. جوری که مردم همچنان گرسنه ی آن ایام اند. گرسنه ی امنیت روحی و روانی و انسانی همان ده سال.
    کاش سید مرتضی می توانست یکی از اینها را بنویسد. ما که بخیل نیستیم. منتها امام خمینی گنبدی بود پر سر و صدا اما میان تهی. بماند!

    با احترام

    .

     
    • نازنین استاد اولا من خواسته ام تمرین شاگردی کنم در تانی بگویم اخوند مرتضی زرنگتر از انست که در این وادیها وارد شود زیرا این چندمین بار است که شما سید را دعوت کرده ای و حضرتشان کم محلی نموده اند در صورتی که ایشان بارها دیده شده است که حتی بر روی اغلاط املایی نویسندگان این سایت وقت مبارک را صرف کرده اند

       
    • درود

      می دانید و می دانیم و می دانند که سجیّه شما مبالغه و گزافه گوئی است و منشا آن احساس بیکاری و روزمرّگی و اینکه :حالا بگوییم یک چیزی می شود! و چیزهایی از این قبیل است،وگرنه در پاسخ به این سوال شما بارها من و کسانی از دوستانی که بشما نقد داشته اند پیرامون دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران تاکنون نوشته اند و نوشته ایم،منتها اساس کار شما شیطنت،هرز گوئی و طعن و کنایه است برای راحت باش دو روزه دنیا،از این جهت که عقلانیت رفتاری و گفتاری شما رو به اضمحلال است و زیر سوال رفته است حتی از ناحیه دوستانی که فی الجمله شما را قبول داشته اند یا دارند،من سابقا وقتی چند بار با این سوال متحدّیانه شما روبرو شدم گمانم این بود که قصد شوخی و جوانی کردن دارید،چون خودتان با توجه به اینکه در این انقلاب بودید و در جهاد سازندگی بودید و تلاش های گوناگون دولت های بعد از انقلاب از بنی صدر گرفته تا رئیس جمهور فعلی را شاهد بوده اید در ابعاد گوناگون که گردآوری آنها نیازمند گردآوری صدها و هزاران آمار و اطلاعات ثبت و ضبط شده در منابع اطلاعاتی دولت های جمهوری اسلامی بوده است و ارائه آنها نه وظیفه من طلبه است و نه در توان و قدرت من،توقع شما اینجا اگر با کناره گرفتن از اخلاق و ادب و چماق طعن فرود آوردن بر سر رقیبی که نقدهایش شما و پیروان شما را کلافه کرده است این است که بنده بروم اسناد یک یک سد سازی ها،نیروگاه سازی ها،تولید برق،برق رسانی به همه روستاهای کشور ،گازرسانی به سرتاسر کشور،پیشرفت های هسته ای،پیشرفت ها در زمینه نانو،پیشرفت ها در صنایع نظامی و چیزهایی از این قبیل است،خوب بنده نه فرصت گردآوری جزئیات این موارد را دارم و نه در حیطه تخصص و وظائف بنده است،اینها چیزهایی است که باید در هر مورد به ساحت ها و اطلاعات جزئی مربوط به هریک مراجعه کرد یا با مسئولان مربوطه گذشته و حال دیدار و از آنها استفسار کرد،فی المثل تخصص من این نیست که مثلا وضع زراعت پیش از انقلاب چه بوده کمّا و کیفا،بعد از انقلاب چه تحولات مکانیزه ای صورت گرفته،چه محصولاتی ببار آمده و بیلان کار چه بوده را بیان کنم،اینها را باید اشخاصی مثل کلانتری یا حجّتی و امثال اینها بیان کنند و همینطور در امور و رشته های گوناگون،صنعت و کشاورزی و تولید علم و بیلان کارهای انجام شده،بنابر این اینگونه جوانی نکنید و بر خلاف اقتضای سن،اظهارات سبک و دور از عقلانیت و انصاف طرح نکنید،اینکه بنده سکوت می کنم در مقابل اینگونه اظهارات دور از خرد و عقلانیت،نشانه درستی مزعومات شما نیست،چون می بینم شما الان متاعی برای ارائه ندارید جز همین سنخ مبالغات و مغالطاتی که سابقا در آن سمت بام بود و الان در این سمت بام! و گرنه کسانی که خرد خویش را معیار و سنجه بررسی و مقایسه زمان پهلوی با بعد از انقلاب قرار می دهند نه هوی و میل را می دانند و می فهمند که هرآنچه شما بدان اشاره می کنید به دستاورد یا نیکی یا امر خیر در زمان آن پدر و پسر مستبدّ،صدها و هزاران برابر آن پس از انقلاب اسلامی ایران توسعه و گسترش یافته،البته معنای این سخن این نیست که ما در همه چیز به همه کمال مطلوب رسیده ایم و ایران بهشت است،بحث اما این ارزیابی های کورمال کورمال جنابعالی است برای طرح عصبیت و عنادی که الان به دچارید،در واقع مثل شما مثل آن ماهی است که در دریای بیکران آب شناور بود و می گفت آب کو؟! بنظرم هیچ ثمری نیز ندارد که من مثلا اینجا شروع کنم در امور مختلف چیزهایی را بشما یادآور شوم که زمان شاه چه بود و اکنون چه هست،چون شما حقیقتا چشم و گوش خویش را بر درک حقیقت بسته اید و فقط افق هایی تخیلی را مدّ نظر قرار می دهید،فی المثل شما دهها بار با این لحن لجوجانه و جوان مآبانه می پرسید :یک مورد را بگو! خوب من یکوقتی یک مورد را مورد اشاره قرار دادم:استقلال سیاسی جمهوری اسلامی ایران از بدو پیدایش تاکنون از بلوک های متداول شرق و غرب و ترسیم مستقل سیاست های خود.بعد شما چقدر پشتک وارو زدید پیرامون همین امر محسوس و وجدانی! خوب حالا فرض کنید من بروم در حدی که می توانم آمار و ارقام مختلفی پیرامون دستاوردها و پیشرفت ها و تفاوت های کمّی و کیفی جمهوری اسلامی با زمان شاه بیاورم،چه تضمینی وجود دارد که شما چشم و گوشی را که بر حقیقت بسته اید باز کنید و دوباره اینها را اسباب روزمرّگیها و سرگرمی های خود و عده ای نکنید؟! خوب شما الان مسیرتان این است که خمینی کنبدی بود پر سر و صدا اما میان تهی،اما رضا شاه آسمانی بود افراشته و میان پر! خوب وقتی شما تعصبات خود را در اینگونه تعبیرات نشان می دهید برای من و شما و دیگری چه نفعی دارد جز مجادله بیهوده و فرو رفتن در این روز مرّگی و جدال های لفظی که به آن دچارید؟! الان در همین صفحه شما این سوال متحدّیانه:فقط یک مورد! را طرح کردید و دوستی بنام جاویدان مواردی را بصورت کلی ارائه کرد،چرا وقتی اینها مطرح می شود فقط سکوت می کنید؟! پس این نشان می دهد که شما چشم و گوش خود را از درک حقیقت بسته اید و برای شما فقط طرح این عبارت ها و عناوین جذّاب موضوعیت دارد،بتعبیر خودتان تامل کنید:فقط یک مورد! این واقعا انسانی و عقلانی است؟! واقعا پس از انقلاب یک مورد یک مورد یک مورد کار مفید در جهات مربوط بنفع جامعه صورت نگرفته است؟!این مسیر نشان می دهد که مقصود شما فقط تبلیغات پوچ و گزافه گوئی و مبالغه است. از آنطرف هم همینطور چنانکه قبلا گفتم وای بوقتی که شما با کسی یا کسانی دشمن شوید همه پسوند ها و صفات عالی “ترین”را در جهت منفی نثار طرف می کنید! چنانکه خوشا بحال کسی که به او حسن ظن داشته باشید آنگاه همه صفات عالی و “ترین”ها در جهات مثبت تریلر تریلر نثار او می شود! این روش همیشگی شما بوده البته و هیچ تغییری نکرده اید مگر جابجایی در جناح و جبهه!
      الان تعبیر خودتان در مورد رضا شاه را ببینید:”در مورد رضا شاه سیصد مورد بگویم؟”! حضرت عباسی این تعبیر چیزی جز یک مبالغه کور،بی منطق و غیر واقعی است؟! نمی خواهد 300 مورد،شما 299 مورد در باره او بنویسید!

      با احترام

       
      • خورزو خان برره

        هـــــاااا آشیـــــخ مرتضـــــی هـــــم بـــــاز کـــــه داری چـــــرت و پـــــرت وگـــــویی !

        به سوال دقت وکن فرمایش وکردند یک مورد کار مثبت آخوندی را اعلام وکن ! شما روزمرگی کشور را توضیح داده بیدی !
        اما من کمکت وکنم یک مورد که سهل بید بیش از 9500 مورد اعلام وکنم ! در زمان قبل از حمله آخوند ها به ایران ما 1500 امامزاده داشته بیدم اما الان بحمدالله و منه بیش از یازده هزار امام زاده یا بهتر وگوم قلک گدایی و جاهل پروریی داشته بیدیم تازه سازمان مربوطه اعلام وکرد تا اطلاع ثانوی از ثبت و ساخت امامزاده جدید معذور بیدیم ! ودانید چـــــــــــــــرا ؟؟؟!!!!

         
  109. در حالیکه رضا شاه متهم به برخورد با روحانیون است، این دستور امام راحل هم جالب است!!
    دستور امام خمینی برای کشیدن عمامه از سر آخوندهای فاسد
    اقتصادنیوز: امام خمینی در یکی از سخنرانی‌های خود در نجف به موضوع روحانیون فاسد پرداختند و گفتند: جوان‌هاى ما عمامه آخوندهایى که به‌نام فقهاى اسلام در جامعه مسلمین ایجاد مفسده می‌کنند را بردارند، لازم نیست آنها را خیلى کتک بزنند! لیکن عمامه‌‌هایشان را بردارند.

    به گزارش اقتصادنیوز به نقل از فارس، امام خمینی(ره) در آخرین سخنرانی از مجموعه 13 سخنرانی‌ بهمن 1348 در نجف اشرف که به صوت کتاب «ولایت فقیه» تدوین شد درباره برخورد با روحانی‌نماها و آخوندهایى که به نام فقهاى اسلام، به اسم علماء اسلام این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد مى‌‌کنند، مطالب بسیار مهمی را مطرح کردند.

    متن کامل این سخنان تاریخی حضرت امام به همراه صوت ایشان در ادامه می‌آید:

    «اینها را باید رسوا کرد، تا اگر آبرو دارند در بین مردم رسوا شوند، ساقط شوند. اگر اینها در اجتماع ساقط نشوند امام زمان را ساقط مى‌‌کنند، اسلام را ساقط مى‌‌کنند. باید جوانهاى ما عمامه اینها را بردارند. عمامه این آخوندهایى که به نام فقهاى اسلام، به اسم علماء اسلام این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد مى‌‌کنند باید برداشته شود.

    من نمى‌‌دانم جوانهاى ما در ایران مرده‌‌اند؟ کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود؟ چرا عمامه‌هاى اینها را برنمى‌‌دارند؟ من نمى‌‌گویم بکشند؟! اینها قابل کشتن نیستند، لکن عمامه از سرشان بردارند. مردم موظف هستند، جوانهاى غیور ما در ایران موظف هستند که نگذارند این نوع آخوندها معمم در جوامع ظاهر شوند و با عمامه در بین مردم بیایند. لازم نیست آنها را خیلى کتک بزنند! لیکن عمامه‌‌هایشان را بردارند، نگذارند معمم ظاهر شوند. این لباس، شریف است نباید بر تن هر کسى باشد.»

     
    • مطالب ایشان را باید با همه حدود و قیودش نقل و بررسی کرد،بحث ایشان آنجا در مورد “روحانیون درباری و خادمان دربار شاه”است که دین خود بدنیای شاه می فروختند،عبارت های قبلی ایشان را ببینید:

      “حوزه‏ هاى روحانيت محل تدريس و تعليم و تبليغ و رهبرى مسلمانان است. جاى فقهاى عادل و فضلا و مدرسين و طلاب است. جاى آنهاست كه امانتدار و جانشين پيغمبران هستند. محل امانتدارى است؛ و بديهى است كه امانت الهى را نمى ‏توان به دست هر كس داد. آن آدمى كه مى‏ خواهد چنين منصب مهمى را به عهده بگيرد و ولىّ امر مسلمين و نايب امير المؤمنين باشد و در اعراض، اموال و نفوس مردم، مغانم، حدود و امثال آن، دخالت كند، بايد منزه بوده دنيا طلب نباشد. آن كسى كه براى دنيا دست و پا مى‏ كند، هر چند در امر مباح باشد، امين اللَّه نيست، و نمى‏ توان به او اطمينان كرد. آن فقيهى كه وارد دستگاه ظلمه مى‏ گردد و از حاشيه ‏نشينان دربارها مى‏ شود و اوامرشان را اطاعت مى‏ كند، امين نيست و نمى ‏تواند امانتدار الهى باشد. خدا مى‏ داند كه از صدر اسلام تا كنون از اين علماى سوء چه مصيبتهايى بر اسلام وارد شده است. ابو هريرة يكى از فقهاست؛ ليكن خدا مى‏ داند كه به نفع معاويه و امثال او چقدر احكام جعل كرد؛ و چه مصيبتهايى بر اسلام وارد ساخت. قضيه ورود علما در دستگاه ظلمه و سلاطين غير از ورود افراد عادى است. يك آدم عادى اگر وارد دستگاه شود فاسق است، و بيش از اين چيزى بر آن مترتب نيست؛ ليكن يك فقيه، يك قاضى، مثل ابو هريرة و شريح قاضى، وقتى كه در دستگاه ظلمه وارد شوند، دستگاه را عظمت مى‏ دهند؛ اسلام را لكه‏ دار مى‏كنند. يك نفر فقيه اگر وارد دستگاه ظلمه شد، مثل اين است كه يك امت وارد شده باشد، نه اينكه يك نفر آدم عادى‏ وارد شده است؛ و لذا ائمه (ع) از ورود به اين دستگاهها شديداً تحذير كردند، و فرمودند اگر شماها وارد نمى‏ شديد، كار به اينجاها نمى ‏رسيد.
      تكاليفى كه براى فقهاى اسلام است بر ديگران نيست. فقهاى اسلام براى مقام فقاهتى كه دارند بايد بسيارى از مباحات را ترك كنند و از آن اعراض نمايند. فقهاى اسلام بايد در موردى كه براى ديگران تقيه است تقيه نكنند. تقيه براى حفظ اسلام و مذهب بود كه اگر تقيه نمى‏ كردند مذهب را باقى نمى‏ گذاشتند. تقيه مربوط به فروع است، مثلًا وضو را اين طور يا آن طور بگير؛ اما وقتى كه اصول اسلام، حيثيت اسلام، در خطر است، جاى تقيه و سكوت نيست. اگر يك فقيهى را وادار كنند كه برود منبر خلاف حكم خدا را بگويد، آيا مى ‏تواند به عنوان “التقيةُ دينى و دين آبائي ” اطاعت كند؟ اينجا جاى تقيه نيست. اگر بنا باشد به واسطه ورود يك فقيه در دستگاه ظلمه بساط ظلم رواج پيدا كند و اسلام لكه ‏دار گردد، نبايد وارد شود، هر چند او را بكشند. و هيچ عذرى از او پذيرفته نيست؛ مگر اينكه معلوم شود ورود او در آن دستگاه روى پايه و اساس عقلايى بوده است؛ مثل على بن يقطين كه معلوم است براى چه وارد شده است؛ يا خواجه نصير، رضوان اللَّه عليه، كه معلوم است در ورود او چه‏ فوايدى بود. البته فقهاى اسلام از اين حرفها منزه‏اند؛ وضعشان از صدر اسلام تا كنون روشن است؛ مثل نور پيش ما مى‏ درخشند و لكه‏ اى ندارند. آن آخوندهايى كه در آن زمان با دستگاه بودند، از مذهب ما نبودند. فقهاى اسلام نه تنها اطاعت آنها را نكردند، بلكه مخالفت كردند؛ حبسها رفتند؛ زجرها كشيدند، و اطاعت نكردند. كسى خيال نكند كه علماى اسلام در اين دستگاهها وارد بوده يا هستند. البته بعضى مواقع براى كنترل يا منقلب ساختن دستگاه وارد مى ‏شدند كه اكنون هم اگر چنين كارى از ما ساخته باشد، واجب است كه وارد شويم. اين موضوع مورد صحبت نيست. اشكال سر آنهاست كه عمامه بر سر گذاشته و چهار كلمه هم اينجا يا جاى ديگر خوانده يا نخوانده، و براى شكم يا بسط رياست به اين دستگاهها پيوسته ‏اند. با اينها بايد چه كنيم؟

      آخوندهاى دربارى را طرد كنيد

      اينها از فقهاى اسلام نيستند. و بسيارى از اينها را سازمان امنيت ايران معمم كرده تا دعا كنند. اگر در اعياد و ديگر مراسم نتوانست به زور و جبر ائمه جماعت را وادار كند كه حضور يابند، از خودشان داشته باشند تا «جلّ جلالهُ» بگويند! اخيراً لقب «جلّ جلالهُ» به او داده ‏اند! اينها فقها نيستند؛ «شناخته شده» اند! مردم اينها را مى‏ شناسند. در اين روايت است كه از اين اشخاص بر دين بترسيد؛ اينها دين شما را از بين مى‏ برند. اينها را بايد رسوا كرد تا اگر آبرو دارند در بين مردم رسوا شوند؛ ساقط شوند. اگر اينها در اجتماع ساقط نشوند، امام زمان را ساقط مى‏ كنند؛ اسلام را ساقط مى‏ كنند…الخ”

      (ولايت فقيه(حكومت اسلامى)،امام خمینی متن، ص: 149)

      —-
      پی نوشت:این عبارتهایی که شما تقطیع کردید، آخر و دنبال عبارت های بالاست،می بینید که اگر صدر و ذیل یک عبارت یا نوشته را حذف کنیم و از قرائن و مقارنات و ملازمات آن صرفنظر کنیم،دریافت معنای مقصود ممکن است سرتاپا متفاوت باشد یا ناقص باشد.حتی در عبارت های افراد عادی مثل خود شما در گفتارهای روزمرّه نیز چنین امکانی وجود دارد که نقل ناقص عبارت سرتا پا معنای مورد نظر گوینده را تغییر دهد،و مع الاسف این بی تعهدی در نقل اقوال و اظهارات، الان یکی از آسیب های رایج فضای مجازی و شبکه های اجتماعی است،که غرض ورزی ها و دشمنی های افراد غیر منزّه بر اثرات سوء آن می افزاید.

       
      • راستی کدام ایت الله بود که بابت نوشتن کتاب فیلسوف نما ها از دست ریس دستگاه ظلمه (محمد رضا شاه) جایزه کتاب سال را گرفت ؛ خانم دکتر فرخ رو پارسا وزیر اموزش و پرورش را به کدامین گناه اعدام کردند او که بهشتی و با هنر را از اموزش و پرورش حقوق میداد تا شرعیات تدریس کنند؛ جناب مطهری در دانشگاه تهران وارد دستگاه ظلمه نبود ؟! طبق تعریف اقای خمینی ایشان حقوقش طیب و طاهر بود؟ البته ایشان با رفیقش احسان نراقی (ریس دفتر فرح) در رد کمونیست فعالیت میکرد

         
        • این مسائل کاملا بی ربط است جیمی جامپ!
          آقای مکارم شیرازی کتابی تالیف کرده است در موضوعی (کمونیست ها و مارکسیستها) که مورد توجه و اهتمام حکومت شاه بوده است،ایشان آن کتاب را برای روشنگری و علیه مارکسیسم و بنیان های آن نوشت،اینکه شاه نیز بحکم تبعیت از غرب از نفوذ مارکسیسم و وابستگان شوروی در ایران هراسان باشد و از این کتاب تجلیل کند به این معنا نیست که آقای مکارم درباری بوده باشد،چون درباری تعریف مشخصی دارد،درباری یعنی آخوند مدح و ثناگوی شاه.
          در مورد مرحومین بهشتی و باهنر مطهری نیز،باز کار آموزشی و پرورشی و فرهنگی و تدریس و تالیف،هیچگاه بمعنای درباری بودن نبوده و نیست،مرحوم مطهری در دانشکده الهیات درس الهیات و فلسفه و معارف اسلامی داشته است نه مدح و ثنای شاه و دربار،همینطور مرحوم بهشتی و باهنر و مفتّح و دیگران،اینها کار فرهنگی و از شوون روحانیت بوده است و این غیر از آخوند درباری است که کار او دولا راست شدن در برابر شاه و بوسیدن دست او و جلّ جلاله خواندن اوست،اینها را تفکیک کنید و طرز تفکر خود را اصلاح کنید.
          .

           
      • آقا سید..عبارت بقول شما تقطیع شده بنده و تقطیع نشده شما هیچ اثری در اصل قضیه ندارد که ایشان بخش مهمی از روحانیون را که با نظرات وی مخالف بودند در باری ودیگران و بخصوص طلاب جوان و سایر جوانان را تشویق به ضرب و شتم و حذف آنها میکند. یعنی در حالیکه یک حرف کلی میزند در عین حال بدون اینکه معلوم باشد منظورش چه کسی است از احساسات مشتی جوان بی خرد سو استفاده کرده که بروند هر بلائی خواستند به تشخیص خودشان بر سر کسانی که بازهم به تشخیص خودشان درباری هستند بیاورند!..نتیجه اش هم این شد که مهدی هاشمی که یکی از این جوانان بود رفت و با رفقایش یکی از علمای اصفهان را خفه کرد! خدا میداند چه اتفاقات دیگری هم افتاده ما خبر نداریم!
        این یعنی بی مسئولیتی و بی تقوائی که شخصی به استناد مرجعیت دینی بیاید چوانان خام را تحریک به آدم کشی بکند…البته از نطر شما که او را عارف واصل میدانید این عین عرفان است!..
        عرض دیگر بنده این بود که لطفا انقدر برای رضا شاه خرف درست نکنید که عمامه از سر آخوند جماعت کشید که البته نکشید!..خمینی شما کاری کرد که در بر خورد با آخوندها رضا شاه به گرد پای او هم نمی رسد!

         
        • نه اشتباه نکن عثمان، روحانی که با نظرات مخالف است غیر از روحانی درباری است،بحث ایشان روحانیون غیر درباری که آراء آنها با آراء ایشان متفاوت است نیست،خوب موضوع و محمول قضایا را بفهمید.عبارت های قبل و بعد را درست ببینید که روحانی درباری که در استخدام دربار است و در خدمت اهداف شاه است و او را جلّ جلاله! می خواند غیر از روحانی مخالف در بحث ولایت فقهاء است.خوب بفهمید.موضوع مهدی هاشمی هم ربطی به ایشان و موضوع گفتار ایشان نداشته است،بحث ایشان بحث قتل نبوده بحث بی حیثیت و رسوا کردن آخوند درباری بوده است.
          در مورد رضا شاه هم حرف شما عجیب است! چقدر تفاوت است بین نظر شما و نظر نوریزاد! او استدلال می کند به اینکه رضا شاه منفور روحانیین است چون دست حوزه ها و روحانیون بزرگ را از قدرت کوتاه کرد! بعد شما می گوئی رضا خان کاری به روحانیت نداشت! قدری مطالعه تاریخ کن دوست من،لجاجت و نزاع لفظی مشکلی را حل نمی کند،رضا خان محبوب شما مرحوم مدرّس یکی از مجتهدان و مبارزان بزرگ ضد استبداد را بقتل می رساند،بعد شما اینجور او را فرشته نجات ایران معرفی می کنید!
          .
          .

           
  110. خاندان پهلوی رفتند وبا تمام اشتباهاتشان نام نیکی برجای گذاشتند و در نهایت به ایران خدمت کردند. حکومت ملایان تنها تلاششان تاکنون ماندن خود در قدرت بوده و برای ایشان هدف هر وسیله را توجیه کرده است.
    نظامی که با زور کشتار در راس وبزور مانده است قابل اصلاحات نیست.ملتی را اسیر گرفتن و از سرزمینشان بیرون کردن چون ایران و سوریه را هیچ استعمارگری خارجی نمی توانست به خوبی اسلام گرایان انجام دهد.

    ملایان را باید کنار زد پشت به دشمن و رو به ایران کرد.این دشمن رحمی به کسی ندارد مردم فدای ولایت تروریست .مگر در این چهل سال برای نظام ملت مهم بود که امروز یا فردا مهم باشد. بوق و کرنای جنگ طلبی و شهید شدن در راه حرمین /بتکده مرده پرستان مگر تاکنون ادامه نداشته؟
    مالیات ندادن حوزه ها ی تروریست پرور و قدس رضوی و غارت دارایی ها ی ایرانیان تا کنون تامین این دزدان وقاتلان بوده ومفت خوری این ملایان دزد آنها را دریده تر کرده است.

    آزادی و برابری و احترام و نگهداشت حقوق بشر مشخصه تمدن امروزی بشر است. بدون این سه انسانها در چرخ عقبه تاریخ گیرکرده و له خواهند شد چون ملت ایران کنونی، برای اینکه انسانها تاریخ ساز شوند محتاج آزادی و برابری واحترام به یکدیگرند،مردم چگونه به پیشاهنگی در تاریخ می رسند؟
    خرد و دانش وحذف خرافات و جاهلیت اسلامی تنها راه نجات است. دروغ را ملایان پروراندند تا بمانند برای مرگ و نیستی پرستی اشان خود را جای خدایشان گذاشته ووعده بهشت دادند. بمیر تا من بمانم تا عقیده مرگ پرستی بماند بزرگترین دروغ درتار یخ است.بکش تا الله از تو راضی شود. زمانی که خمینی قاتل در پشت بام علوی بعد از قتل نماز شکرگذاری بجا می آورد همان قربانی برای رضای الله اوست.زمانی که زندانیان را می کشند و می گویند خدایا قبول کن مگر مرده و مرگ پرستی نیست؟

    دروغ را ملایان پرورانده و خواهند پروراند تنها در نزد جاهلان و بی عقلان. مردمی که به ارزش انسان بودن خود پی برده اند فراتر از شکم می اندیشند، آنها دیگر چون سطل زباله نیستند که هر آشغالی را در خود جای دهند. انسانی که به ارزش انسانی خود پی برده پیش از هر چیز متفکر و اندیشمند و جویاست. انسان بودن احتیاج به جستجوو تلاش فکری دارد و هرکس باید خود در این راه تلاش کند.
    فرقه ای زائد بنام ملا متعلق به دوران جاهلیت است که تاکنون به دلیل تنبلی و خمود فکری مردم بجا مانده و تا دوران جاهلیت انسان کنار نرودو ارزش خود را انسان بعنوان یک موجود خردورز درک نکند همچنان در چرخه تاریخ له خواهد شد، ایران اکنون بیش از هرچیز به رشد و بلوغ فکری و خردورزی محتاج است و هر کس در عین فردیت یگانه خود باید دریابد که رهایی ایران از وضیعت موجود تنها باهم بودن و همیاری است وفردی تنها نیست.
    چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟

     
  111. اخوار: بنیاد مستضعفان دستمزد ۴ ماه کارگران پروژه آزادراه تهران- شمال را پرداخت نکرده.
    مش قاسم: اون احمقهایی که خیال میکردن بنیاد مستضعفان رو راه اندختن که به اصطلاح مستضعفان کمک بشه. اصلا و ابدا همچین برنامه ای نبوده. اصل قضیه این بوده که یه مشت مفتخور اموال یه عده رو که واسه پولشون کار میکردن بالا بکشن و شندرغازی هم بندازن جلوی یه عده که به عنوان مستضعفان خرشون کرده بودن و تا ابد هم گشنه نگرشون دارن که کنترلشون کنن. به حکومت اسلامی دزدی و چپاول اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
  112. حاجی قدیانی: ولی‌فقیه مفاسد قدرت را در تار و پود جامعه گسترانده است.
    مش قاسم: منقلاب اسلامی مفاسد قدرت را در تار و پود جامعه گسترانده است. حاجی آدرس اشتباه میده که نقش خودشو و همپلکیهاشو در این منقلاب مثل گربه خاک پوشونی میکنه. حتی یکی از اینا اینقده شرف ندارن که با اینهمه اشتباه که کمه، ر…(سه نقطه از مش قاسم)دمان دست به خودکشی بزنن.

     
  113. سلام و درود

    مثلاً طنز!

    ( تذکرة الاعضاء الوبسایت الدکتور نوریزاد حفظ الله تعالی .لطفاً متن زیر را به سبک تذکرة الاولیاء شیخ عطار بخوانید . چون اینطوری ثوابش بیشتر به تنتان میچسپد . )

    ذکر مولانا مزدک ،یک .

    آن نوبر بهار، آن روان بی قرار، آن فحاش قهار، آن پروریده و بالیده تحت تعالیم رنود حزب باد، آن نویسنده وبسایت دکتر نوریزاد، آن فراری از کشور، آن در هتاکی از مش قاسم، دهها بار بتر،آن بد مزهٔ بی نمک، آن گوینده متلکهای تک، آن نویسنده کامنتهای پر از هاشور و چنگک، شیخنا و مولانا مزدک یک.از مریدان خاص و فحاشان بی کلاس بود .مولانا گنجعلی یخ الکلام و ایضاً شیخ المنصفین جاسم العراقین در حقش گفته اند : زبانش چون نیتش بد بود و در حماقت و هرزگی زبانزد بود.
    گویند در میخوارگی چنان * گستاخ بودی که از کس پروا نکردی و هیچ آزرم نداشتی و دایم مست بودی و اخلاقاً و ایماناً و عقلاً و لساناً بسی پست بودی. نقل است که شبانه روز اراجیف رشتی و کامنت بنوشتی چنان که مولانا نوریزاد مأخوذالحیا را شرم مانع گشتی و یارا نبودی تا آن به تمام و کمال بر همگنان عرضه بدارد! مگر آنکه آن کامنتکها را با زیور چنگک بیاراستی و فصلی چندشان بپیراستی! مبادا که مولانا مزدک یک را، که به گاه نشئة و سُکر، و قطار کردن بی فرهنگی و کفر، که از فراز و فرود و فوق و تحت روی زیر انداز و سفره و مبلمان و رخت، از روی اضطرار،لایعقل و بی اختیار، به انبوه شطحیات ( منظور همان تگری باشد! ) ترشح فرمودی و به هر جای افشاندی ، از زشت فرجامی و بدرگی، اسرار ویسکی و عرق سگی را برملا، و چیزی بر مریدان هویدا و خردباختگان را مبتلا * (در نسخه خطی موزه دارالمجانین که کهنترین نُسَخ است و نسخه دارقوزآباد سفلی مفتلا آمده است. ) کند، ازیرا مریدان و خاصه نو مریدان هنوز چندان قابلیت و ظرفیت نیوشیدن آن اسرار و نوشیدن آن زهر مار را نداشتندی تا حافظ سرّ حضرت مست العالمین، ضد آیین و اخلاق و دین، سیدالجاهلین بی تردید و شک، شیخنا و مولانا مزدک، یک، باشند. حضرت هیچ النبیین، پوچ المرسلین ، نبی الکلاغین ، پیامبر دین باد، شیخنا و مولانا، دکتر محمد نوریزاد ،پیوسته و نرمک، نرمک بنالیدی که این مولانا مزدک یک، چنان گاه از من بگرفتی که مریدان بالجمله چنان گاه گیر نبودندی، پس مریدان دانستند که همانا لقب گاه گیر، نام عریقتی ( با اسامی و القاب طریقتی اشتباه نشود، چون عرق سگی خوارندگان به مقام هاپ هاپ کردن و عو، عو کردن برسند شایسته است تا پیر عرق خوران بدانان التفاتی تمام ، و شهرتی شایسته و لقبی بایسته بر سر نام ،کرده و مرید فرومایه را بخشد، همانا چنان اسم را، اسم عریقتی گویند و این درویش را اجازت نباشد تا تمامت راز آن بر عام فاش گرداناد، ازیرا آن، از اسرار آیین لاحق عریقت است و ذکرش بیش نشاید و خواننده را ، اصرار و ابرام بیش نباید. )مولانا مزدک یک راست، و تنها او را شاید و فقط او را زیبد و باید، و بس! و لا غیر . ( آن کسان که گویند گاه گیر نیز چون نهانگیر ،از صفات سگ هار است البته که خطا گویند و بیجا گویند و اگر چنین بودی مولانا نوریزاد را محال بودی تا مرید خاصه را بدان صفت بیازاراد! و در رده کَلاب گاه گیر و نهان گیر آوراد. )
    نقل است که به هر آنچه پاک بودی و از جنس افلاک بودی سخت متنفر و تقوا را مطلقاً مستنکر بودی، چنانکه در فضای مجاز، با هر صاحب آیینی که اهل عبادت و روزه و نماز،یا راز و نیاز بودی و با او هم کلام (در نسخه موزه دارقوز آباد علیا،به جای هم کلام« هم کامنت » آمده است ) و مصاحب گشتی ، ابتدا فصلی چند توهینهای بسیار و فحشهای آبدار نثار دین و آیینش بکردی و با انواع اتهام و اکاذیب که از سر پر باد، توانستی داد ، بزرگان ادیان و مذاهب به استثنای آیین بهائیت را، بسیار و به تکرار فصولی چند بنواختی و روان تیره خود بگداختی. یکی از شگردهای حضرتش چنان بودی که مدام نشین مبارک را حواله مقدسات و معتقدات خلق بکردی، که این حرکت رنود لادین لاطی و ملوط را بس خوش آمدی و متلذّذ گشتندی و بهره ها بردندی (لعنت الله علیهم اجمعین) ! از عجایب آنکه به کفاره آن سلوک ناساز ، مدام نشینش باز و دماغش دراز گشتی، پس خلایق دانستند که زود باشد تا دادار دادور او را با این آیین و اخلاق ناجور، چون پینوکیو** یا بسان جوکرهای پاسور، مسخ، یا در کوچ واپسین گور بگور، و به فرجامین گاه، سبب حیرت و مایه عبرت خلق گرداناد .

    *در نُسُخ خطی موزه قزوین به جای میخوارگی، میخ خوارگی آمده است که اصلاً صحیح نیست! بیخودی فکرهای بد، بد نکنید!

    ** پینوکیو = در نسخه دارالمجانین که قدیمی ترین نسخه و مبنای کار، این مصحح فقیر است، نامی از پینوکیو نیست و به نظر میرسد که تذکره نویسان در دوره های بعد این لغت یا اسم را گنجانده اند. تمام علمای ادبی در معنای این لغت درمانده و هر چه جان کنده و پدر صاحاب خود را در آورده اند نتوانسته اند بگویند که «پینوکیو» در متون عَرَقانی (با عِرفانی اشتباه نشود! ) به چه معنایی تواند بود ؟ . ولی بعضی از جهال بی ادبی در عالم مستی و راستی گفته اند ،همانا دور نیست که پینوکیو لقب عریقتی (با طریقتی اشتباه نشود! ) مولانا مزدک یک بوده باشد، چه، در آن عصر هر آنکس که دروغ بسیار بگفتی را پینوکیو یا پیناکیو مینامیده اند و در مضحک قلمی ها« کاریکاتورها »هر دروغگوی بیشرم را با دماغی دراز ترسیم بکردندی،چنانچه کاریکاتورهایی که از وزرای دولت و وکلای ملت و ائمه جمعه و جماعه بر جای مانده، اغلب دماغی درازتر از خرطوم فیل و گردن زرافه دارند. تمت.

    و اللهُ اعلم!

     
    • هزاران سلام و درود

      جناب آقای علی زین الدین( شفیعی) از صبح تا حالا بیشتر از ده بار این نوشته ات را خوانده ام و هر بار بیشتر لذت میبرم. بعضی قسمتهایش حفظم شده، منکه خود دستی در نوشتن و طنز دارم میدانم به این سبک نوشتن چقدر دشوار است و کار هر کسی نیست. این قلم نیست که تو داری یک تکه جواهر است، خودت معدنی از جواهری. باور کنید که اهل تملق و چاپلوسی نیستم. هزاران احسن.
      بیت زیر تقدیم طبع گهربار شما :

      چه کسی زشت گفته بدین زیبایی؟
      چه کسی فحش داده بدین شیوایی؟

      مدتهاست مشتری دکان نوریزادم، البته بیشتر خواننده ام و کمتر وقت میکنم بنویسم. خیلی به نوشته های شما علاقه دارم و هر چه دقت میکنم آثار هیچ کپی پیست یا تقلید از دیگران در نوشته هایت نیست. تا سایت را باز میکنم اول دنبال نوشته های شما میگردم، اگر چیزی نوشته باشی دو یا سه بار آنها را میخوانم بعد به سروقت باقی نوشته ها و کامنتها میروم و باز هم به نوشته های شما که میرسم برای چندمین بار آنها را میخوانم. تقریباً همه نوشته های شما را در کانال شخصیم ذخیره کرده ام و در گروه هایی که مشترکم به اشتراک میذارم. حلال کنید. اگر کتابی هم منتشر کرده ای لطفاً اسمش را بنویس و بفرما که از کجا تهیه کنم. شاگرد کوچک شما اکبر رحمتی هستم.

      موفق باشید.

       
    • احسنت! دست طنز نویس متوطّن در غربت غرب،سیّد ابراهیم نبوی را از پشت ببستی ایّها الشفیعی الکرام! آن نسخه دارقوز آباد یا تورقوز آبادت- مکانی که نتانیابوی بیچاره را بخاک خذلان و مذلّت نشاند- منو کشته! همینطور محاکماتی که بین نسخ مختلف نمودی!

       
      • الهی شکر که دشمن مشترکی بنام مزدک باعث و بانی ان شد که اهل شریعت و اهل طریقت دو دشمن خونی تاریخی را با یکدیگر متحد کند ؛ این اولین بار است در طول تاریخ که یک شریعتمدار طریقت مدار را می ستاید ؛ انشا الله این وصلت میمون مبارک باشد و به پای هم پیر شوید

         
    • امیر عباس میرزایی

      با نثار هزاران درود
      استاد شفیعی با این شاهکارت قیامت کردی بخدا، هی میخوانم و هی میخندم . دارم به مزدک یک حسودی میکنم ،کاش تذکره ای هم برای من مینوشتی ،در این طنز ماندگارت مزدک را جاودانه کردی .
      هزار آفرین، دست مریزاد .

       
  114. پدیده ظهور رضا شاه و آیت لله خمینی را نمیتوان صرفا از منظر وقایع گزینشی خاصی بررسی و نتیجه گیری کرد. آیا در زمانی که رضا شاه به صحنه آمد پیش زمینه ای برای آن فراهم بود و یا بطور ناگهانی و از هیچ کجا آباد فردی قزاق به پادشاهی ایران رسید؟ آیا اصولا در زمان پیدایش رضا شاه چیزی بنام حکومت قاجار و یا حکومت مرکزی اصلا در کار بود؟ آیا کسانی که به رضا شاه انتقاد دارند مدافع قاجار درهم شکسته و بی لیاقت آن زمان هستند؟ آیا رضا شاه اصولا بدنبال ایجاد حکومتی پادشاهی جدید بجای قاجار بود؟ آیا روحانیون مشکلی با رضا شاه داشتند؟ اصلا پیدایش رضا شاه در پاسخ به کدام ضرورت اجتماعی و سیاسی عصر خود بود؟ آیا رضا شاه کارش نابود کردن اسلام بود؟
    اگر این سئوالات را در ظرف زمانی خودش بررسی کنیم و مثلا توجه کنیم که رضا شاه در اصل بدنبال تغییر نظام پادشاهی به جمهوری بود و اگر ببینیم که روحانیونی چون مدرس دشمن طرح جمهوری و در نهایت بدنبال استمرار پادشاهی و حتی برگرداندن احمد شاه به کشور بودند تا سلسله قاجار ادامه یابد شاید پاسخهای دیگری به غیر از نظرات کلیشه ای پیدا کرد.آیا اگر جمهوریت مورد نظر رضا شاه اجرا میشد در همین وضع بودیم؟
    همین سئوالات در مورد آقای خمینی هم مطرح است. توقع جامعه از خمینی چه بود؟ نیاز جامعه چه بود که پهلوی از بر اورد کردنش عاجز بود؟ آیا جمهوریت پیشنهادی خمینی هیچ شباهتی با فهم رایج از جمهوریت با تعریف زمانه خود داشت؟ خمینی چه چیزی را نهادینه کرد؟ آیا در نهایت دست آورد خمینی رو به جلو بود یا به قهقرا؟
    سئوال دیکری هم میشود طرح کرد که اگر نظام جمهوری رضا شاه مستقر میشد و یا نظام ولایت فقیه پذرفته نمیشد امروز جایگاه ایران کجا بود؟ اگر محمد رضا شاه قبول میکرد که سلطنت کند ونه حکومت،امروز ایران چه وضعی داشت؟
    در یک نگاه ،رضا شاه پدیده ای رو به جلو برای ایران بود ولی جانشین وی نهادینه شدن قانون و مشارکت عمومی در سرنوشت خود را قوام نبخشید.از این زاویه، خمینی با نظریه ولایت فقیه، رسما دیکتاتوری را نهادینه کرد.
    تاریخ صرفا مجموعه ای از حوادث نیست بلکه برای درک این حوادث به داستانی نیاز داریم که در بطن آن نکات پراکنده معنی پیداکنند.
    حکایت و داستان تاریخ سرزمین ما متاسفانه حزن انگیز است.

     
  115. با درود مجدد

    شاید بین دوستان و یاران جناب تان تنها کسی باشم که دورا دور آنچنان حال و هوای شما را درک نموده ام که حتی اگر با کد برایم مطلب ارسال بفرمائید ، منظور را درک‌کنم .

    فقط برای اینکه فکر نفرمائید که در ادعای فهمیدن‌ منظور حضرتعالی، بلوف زده ام ، به عرض میرسانم !

    آن نوشته مقایسه روح الله خمینی و رضا شاه برای ریختن قبح خمینی بوده است !

    هدف از مقایسه این دو ( که رضا خان در نتیجه اش قبول و خمینی رفوزه شده است ) ، ضربتی ، نه سیلی محکم به گوش خمینی پرستان بوده است !

    بر کشیدن رضاشاه در مقابل خمینی به معنی رفوزه شدن حکومت آخوندی در مقابل حکومتی بوده که علیرغم کاستی هایش … مردم و عظمت کشور را مورد توجه قرار داده و به این وسیله حکومت آخوندی را لگد مال نموده اید !

    آیا کد را درست دریافت کردم ؟

    ممنونم استاد – ممنونم

     
  116. درودجناب نوریزادعزیز.
    (با اشاره به فتوای حضرت آیت الله نوری زاد)
    ♦️آقای روحانی درکنفرانس پرهزینه ی وحدت اسلامی(صرفنظر ازاینکه دعوت ازافرادی مانندنوری مالکی تروریست چه کمکی میتواندبه این وحدت بکند)خطاب به سعودیها فرمودند:همانطوریکه بمردم عراق و فلسطین وافغانستان ویمن وسوریه کمک کردیم به شما هم کمک میکنیم و ۴۵۰ میلیارددلارهم نمیخواهیم.وی درادامه اظهارداشت که: شرایط امروز مردم یمن وعراق و افغانستان وپاکستان موردانتظارجامعه اسلامی نیست.
    بیایید فقر فرهنگی ومادی رادرجامعه اسلامی از بین ببریم.
    جا داردبه ایشان یادآورشویدکه:
    بذل محبت فرموده،مقداری از این کمکها را هم به مردم مسلمان ایران عطا بفرمائید.واگرآنها را به مسلمانی قبول ندارید،لااقل صاحب همان کمکها که هستند.ازکمکهای خودشان مقداری هم بخودشان کمک کنیدتامجبورنباشند بچه های ایران درچنین کلاسهایی درس بخوانند‌.
    برای ازبین بردن فقر فرهنگی ومادی نیز لازم نیست بدوردنیابگردید.ومشتی مفتخور راازسراسر دنیاباهزینه گزاف جمع کنید.فقر فرهنگی ومادی همین نزدیکیهاست بیخ ریشتان.
    فقر فرهنگی رادربین آیت الله هاو سرداران سپاه وسران مملکت میتوانیدجستجوکنیدوفقرمادی رادربین ملت.پس همینجا میتوانیدباآن مبارزه کنید.اگر شرف دارید!

     
  117. سلام اقاسدمرتضی

    کاش به جای حجاب،
    وفا اجباری بود…

    شرف اجباری بود..
    راستی و درستی اجباری بود…

    کاش داشتن معرفت و وجدان

    اجباری بود…!!کاش….

     
    • و علیک السلام
      هیچ چیز اجباری اش خوب نیست،نیکی ها و عمل به فرائض و احکام دینی،اختیاری اش مطلوب شرع و عقل است،حجاب و پوشش نیز در ایران اجباری نیست،مخالفان،از یک قانون واجد ملاک به حجاب اجباری تعبیر می کنند،آنچه در جامعه دینی ممنوع است فساد است و چیزهایی که موجب پیدایش فسادند،از این جهت با نقض کنندگان قوانین برخورد قانونی می شود.این تعبیرات معمولا خوش نمائی ها در فضای مجازی است برای نپذیرفتن قانون از سوی کسانی که التزام باحکام شریعت ندارند و میل بفساد دارند.
      .

       
  118. من من من من رهبر من من من

    من

    من بنحوی انتخاب شدم که مدت مسئولیتم نامحدود است

    دو نیروی نظامی موازی کشور زیر نظر من است

    نیروی انتظامی نیز زیر نظر من است

    رئیس قوه قضائیه را من انتخاب میکنم

    رئیس قوه مجریه را ظاهراً مردم انتخاب میکنند، اما کسی را مردم میتوانند انتخاب کنند که شورای نگهبانی که من انتخاب کرده ام تعیین و تایید کند

    اعضای مجلس را هم ظاهراً مردم انتخاب میکنند اما قبل از انتخاب مردم توسط شورای نگهبان منتخب من انتخاب میشوند بعد مردم فقط می‌توانند به منتخبین من رای دهند

    همین مجلس نمی‌تواند هرچی را تشخیص داد تصویب کند چون مصوبات مجلس باید توسط شورای نگهبان منتخب من تائید شود و الا بی ارزش است

    من در موارد مهم توسط شوراهای عالی که اعضای آن مستقیم و غیر مستقیم منتخب خودم هستند مثل شواری عالی فرهنگی – شورای عالی امنیت ملی و شورای عالی فضای مجازی و . . .اقدام به قانونگذاری میکنم و قوانین تصویبی مجلس توسط شورای نگهبان که اعضای ان منتخب من هستند تایید یا رد میشوند

    سیاست های کلی نظام توسط من و مجمع تشخیص مصلحت نظام (که اعضای آن مستقیم و غیر مستقیم منتخب من هستند) تعیین میشوند و تمام ارکان نظام اعم از قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائیه در چهارچوب آن سیاست ها عمل میکنند و باید عمل کنند

    در زمینه اطلاع رسانی و تبلیغات رئیس صدا و سیما،ائمه جمعه سراسر کشور ،حوزه های علمیه سپاه و . . . توسط من تعیین میشوند ، تازه هیچ شخصیت حقیقی و حقوقی ایرانی حق داشتن رادیو و تلویزیون را ندارند.

    در زمینه اقتصادی هم چندین بنگاه اقتصادی مهم و کلان (آستان قدس ،سپاه ،بنیاد مستضعفان و . . . مستقیم زیر نظر خودم هستند

    سیاست های منطقه ای و جهانی کشور را من تعیین میکنم ،خودم وزیر خارجه دارم، در دولت هم موظف هستند در چهار چوب خطوط قرمز من و بیانات من در سخنرانی ها حرکت کنند

    معیار استخدام افراد در تمام قوا و دستگاههای کشوری و لشکری قبول داشتن من است

    در آخر یاد آوری میکنم که من مسئول مشکلات پیش آمده در کشور نیستم

    و من الله توفیق

     
  119. محمدی(رزمنده و جانباز جنگ)

    [
    سلام بر همه هموطنا ن عزیز وگرامی
    گاهی انسان علی رغم میل خود واز باب دلسوزی وعشق به وطن ومیهن
    در مورد بعضی مسائل نمی تواند ساکت باشد
    گاهی دلم خیلی می سوزد برای هموطنانم علی الخصوص کسانیکه
    دارای دلی پاک واعتقادی راسخ دارند وخوش باورند وصادق وبی غل غش وبه همین دلیل هنوز پایبند
    بعضی گفتار واعتقادات رهبران خود ایستاده اند این برای من یک غصه پر غصه است ضمن اینکه این نوع هموطنان صادق وپاکدل وخوش نیت هستند خوب وستودنی است
    ولی خداوند منان عقل وتفکر وتعقل را نیز بر ما ارزانی داشته که اسیر فریب وحرف های خوش باورنه هم نشویم
    من خودم سالهای سال وحتی قبل از انقلاب بی چون وچرا وبدون کوچکترین فکر وعقل عاشق ومعشوق انقلاب ورهبر انقلاب بودم
    وهیچگونه نصیحت وسرزنش را از هیچ کس قبول نمی کردم
    میگفتم فقط شهادت ومرگ در راه وظن
    وسی سال بطور تمام وقت وبا عشق وجنون برای وطنم تلاش کردم
    ولی وقتی که بطرف عقل وتفکر وبینش واگاهی بدون تعصب واحساسات پا نهادم
    دنیایی یافتم فراتر از این دنیایی که برایم ساخت بودند
    بعدا فهمیدم که چقدر به خود وجامعه خود واشخاص بسیاری جفا کردم
    انهم بدلیل معطیع بودن بی چون وچرای رهبرانی که دین را به انسانیت وادب ومعرفت ترجیع میدادند
    وبه همین دلیل خود خواهی وغرور وسرمستی که توسط ما بدست اورده بودند وریاست ومسند خود را مدیون ما میدانستند یک به یک ما ها را تار ومار کردند وچوب وچماق گردن گلفتان وجیره خواران
    اجیره کرده بدبخت را به جان مردم انداختند
    کم نیستند امثال من ومثل من که سهام داران اول انقلاب بودیم
    وسینه چاگ وسینه سپر کرده اقایان
    ولی امروز با این اوضاع ویرانگر وچپاول وغارت وساختن دیکتاتوری خشن وبی رحم بنام ولایت مطلقه مخالفیم
    چون عهد وپیمان وارمان وهدف ما این نبود
    سیل بی شماری منتقد ند

    وامروز خواهرم وبرادرم خود شاهد
    قتل بی شماری هستی که بناحق کشته می شوند
    رزمندگان وغواصان جنگ در زندان هستند
    به هیچیک از خواسته های مردم پاسخ داده نمی شود
    چرا وچرا.
    وچرا حاضر نیستند که تن به یک رفراندوم بدهند اگر مردمی هستند پس چرا از مردم می ترسند
    خواهر عزیز وگرامی خودم منکه خاک پای شما وامثال شما هستم
    اعتراضی هم که به اقای نوریزاد نوشته ای که چرا خمینی را با رضا شاه مقایسه کرده
    به نظر بنده وتمامی انقلابیون سال پنجاه وهفت وقبل از سال پنجاه وهفت اصلا قابل مقایسه نیستند
    شما خود از بزرگان ا قوام وفامیل واشخاص اگاه به امور مملکت سوال کنید
    که اثار وخدمات رضا شاه کجا این حکومت چهل ساله کجا
    صالحات وباقیات امام خمینی کجا رضا شاه کجا
    رضا شاه ادعایی از اسلام و دینداری نداشت
    ولی اینها برای گسترش اسلام امدند
    مقایسه کنید اسلام کنونی را با اسلام دوران رضا شاهی
    حتی جایگاه روحانیت فعلی رانزد مردم ودوران رضا شاه
    من وامثال شما شهید دادیم ودر خیابان ها حاضر شدیم وشعار عدالت وبرابری دادیم
    که امروز در دنیا از هر نظر تحقیر وعقب مانده باشیم
    کجا رفت حرمت ما کجا رفت غیرت ما کجا رفت وطن پرستی ووطن دوستی ما
    کجا رفت گذشت وعفو ومهربانی وادب ایرانی
    کجا رفت اسایش وارامش مردم ما
    چه شد اینده کودکان وجوانان ما
    کجا رفت کسب وکار وتولید ما
    ایا میدانی بسیاری از مردم وطن ما برای مایحتاج روزانه خود می نالند
    خبر داری چه بر سر نوامیس ما در مشهد از طرف اجنبی ها اورده میشود
    ایا خبر داری بینوایان جامعه کرسنه سر بر بالین می گذارند
    خبر داری پدران بینوا از خواسته اولیه کودکان خود شرمنده اند واز این غصه دق میکنند
    فکر میکنی امثال من ونوریزادها
    از مرفهین بی درد جامعه هستیم
    اشک ما برای زحمت خود ودیگران
    وزندگی سر شار از بد بختی ببنوایان شب وروز سرازیر است
    امروز اسلام شما غریب تر از هر زمانی است
    دین وائین من وشما در جهان ضعیف تر از هر زمانی است
    چرا علمای اسلام ودین سکوت کردند
    چه اتفاقی روی داده؟
    زمان شاهنشاهی برای یک ریال افزایش قیمت غوغا به پا میکردند
    داد وفریاد سر می دادند یقه پاره میکردند
    پس چه شد ؟
    چرا زندان ها پر است
    چرا امار جرایم غوغا میکند
    چرا بیکاری افزایش پیدا کرده
    چرا امار طلاق روزافزون است
    چرا از تمام مرزها وگشورها مردم دارند فرار میکنند تا از مملکت بگریزند
    چرا اقتصاد فلج شده
    چرا گرانی وحشتنا ک یقه مردم را گرفته
    چرا هر روز شاهد چپاول وغارت بیت المال هستیم
    چرا سلطان سکه وشکر وچای درست شده
    چرا روز روشن نویسندگان را چاقو میزنند وسپس به اتش میکشند
    چرا روی صورت دختران وطن اسید می پاشند
    چرا جلسات وسخنرانی ها را با چوب وچماق بر هم میزنند این خواسته اسلام است
    چرا اینهمه تبعیض رانت ورانت خواری وپارتی وپارتی بازی رشوه ورشوه خواری
    چرا اینهمه زیر خط فقر

    چرا برای ارامگاه یک رهبر ساده زیست میلیارد ها تومان هزینه واز بین بردن هزاران هکتار زمین مزروعی
    وارامگاه رضاه شاه کبیر یک گنبد معمولی
    اری این چنین است خواهرم برادرم
    عزت زیاد
    غلامرضا محمدی

     
    • جاویدان سپاه ایران

      جناب محمدی

      ورودتان را به جهنم تبریک میگویم..

      خوش بگذره

       
      • سپاه پاسداران

        یکی زهر هلاهل را بنوشد
        یکی هم جامه ذلت بپوشد

        شرف دارد هرآنکس تن فروشد
        بر آنکس که خود را به پول بفروشد

         
  120. هموطنان ارزشمند،

    یکی از کارهای واجب و درست و در مسیر اتحاد مردمی برای مقابله با ظلم و ظالمین این است که به هر طریقی هرگونه حمایت از انبوه زندانیان مظلوم و نجیب و شریف و بیگناه سیاسی و عقیدتی را حداقل وظیفه خود بعنوان یک ایرانی وطن پرست و آگاه بدانیم…

    آزادگان دربند و محبوس در زندانهای ظالمین و خانواده مقاوم و صبور و بزرگوار آنان را احترام نموده و به ایشان تاکید کنیم که سرشان را بالا بگیرند و افتخار کنند که زندانی مظلوم آنان از شجاعترین و پاکترین و صالحترین انسانهای وطن است و جرمش اخلاص و شرافت و وطن پرستی و انسانیت و مبارزه با دروغ و دزدی و جنایت و خیانت خودکامگان از خدا بیخبر بوده و…. و مورد حمایت اکثریت ملت خواهند بود.
    در شهر و محل سکونت خود نیز این بزرگواران را شناسایی و رسانه ایی و برجسته نماییم و از هیچ کمک و حمایتی از ایشان دریغ نورزیم.

    همه میدانیم که گروه زیادی از این دلاوران و شیران وطن روزی از ایثارگران جنگ هشت ساله و مدافعان وطن و شرف و ناموس کشور بوده اند! که ناجوانمردانه بر چهره پاک و نجیب این گرامیان توسط وحوش خائن، پنجه بیشرافتی کشیده میشود، و وقتی کار حکومتی به اینجا برسد، که در حق ولی نعمتان خود چنین جنایتی مرتکب شود، آن حکومت حتما روزهای آخر عمر ننگین خود را سپری میکند، و هر حاکمی حتی یک زندانی سیاسی و عقیدتی که بخاطر اندیشه و دفاع از وطن و اعتراض و مخالفت و… در زندانهای خود داشته باشد، آن حکومت یقینا از دیکتاتوران دست نشانده و فاسد و ظالم و ضدمردمی و ضدوطنی است و…

    با این اقدام اندکی شهامت و شجاعت و قدرشناسی خود را از این بزرگواران بدون هیچ واهمه ایی اثبات کنیم و در مسیر اتحاد ملی و حق و حقیقت گام برداریم.

    کمکهای مالی را میتوان از طریق استاد گرانقدر و مرد آزاده جناب دکتر محمد نوریزاد که با دوستانی در استانها در این خصوص مرتبط هستند هماهنگ کنیم و یاری رسان مظلومان و بزرگمردان وطن باشیم… ✌️. (http://www.socitrends.com/_api/createyourbot/uploads/5bfe76096e20a.jpg)

     
  121. استاد گرامی آقای دکتر نوریزاد

    درود

    با انشاء مطلبی در خصوص رضا شاه کبیر که مرقوم فرمودید ، نکته به نکته مطالب شما استاد گرامی را تائید نموده و قبول دارم .

    اما آنچه نفرمودید را چگونه می توان مورد نقد قرار داد ؟!

    آنانی که حضرتعالی را بابت آنچه نفرمودید نقد میکنند و شایسته انواع حملات از ملایم و دوستانه گرفته تا خشن و به همراه دندان قروچه ، میدانند ، لختی در مرام شما تدبر نکرده اند !!!

    حال من از شما تقاضایی دارم !

    لطفا نظر خود را در خصوص اعمال رضا شاه ، از قبیل به تعطیلی کشاندن مشروطه ، کشتن آزادی خواهانی نظیر میرزاده عشقی ، مدرس ( هرچند آخوند بود ولی آن زمان از اعضاء جمهوری اسلامی نبود ! با اینکه مشروعه خواه بود نه مشروطه خواهی چون ستار خان و باقر خان ! نهایتا بالاخره انسان بود ! )
    فرخی یزدی و …
    همچنین مایلم نظر جنابتان را در خصوص الحاق زمین های مردم به اموال خودش ( در صورتی که در میر پنجی حتی صابون را قسطی و مدت دار خریداری می کرد و ولع سیری ناپذیری او در تصرف زمین های مردم بطوریکه او را بزرگترین زمین دار آسیا در هنگام تبعید از ایران می دانستند ) بدانم !

    آنچه فرمودید تمام و کمال خوبی های آن مرد بود و تماما صحیح ! اما هر کسی را بایستی در مجموع مورد ارزیابی قرار داد !

    فرض من بر این نیست که موارد بر شمرده شده در بالا ، از جنایات و الحاق اموال مردم به اموال خود و برقراری استبداد و به تعطیلی کشاندن مشروطه از طرف رضا شاه بر شما پوشیده است ! بلکه آنچه برایم مورد پرسش است این است که آیا در ترازوی حضرت تان سنگینی اعمال رضا شاه به سمت قبولی است ؟! یا فقط اعمال خوب را یاد نموده اید ؟!

    مخلص شما
    سید حسین بدر ابوطالبی

    ——————

    درود آقا سید حسین گرامی
    بجای همه ی جنایت ها و خیانت ها و دزدی ها و قلدری های رضا شاه، خزعبلی به اسم ولایت فقیه را اگر در نظر آورید، هزار برابر آنها را می پوشاند.
    گرچه من هرگز در نوشته ام، به جزییات داخل نشده و کلیات هر یک را وارسیده ام.
    با احترام

    .

     
    • تاریخ فراموش نشده

      سید حسین بدر ابوطالبی گرامی خواهش میکنم اگر مدرکی که توسط اسلامیون نوشته نشده باشید را ذکر نمائید تا ما هم ان را بخوانیم . اگر این همه زمین داشت چه شد؟ یاداوری کنم که حتمن کارهای اشتباهی را که رضا شاه انجام داده با وضع زمانه ان موقع سنجش کن و بررسی ان چرا اینکار را کرده ؟اگر قلدر نبوده چگونه میتوانسته ایران را ازاد و اباد کند ؟ اگر قلدر نبوده پلی که از سازنده اش خواسته تا زیر ان بایستد تا قطار بر روی پل عبور کند ، تا حالا هم دارد از ان بهره برداری میشود !! حالا پلی را نام ببر که بعد از ان قلاب ساخته شده باشد و هنور داشته باشد کار کند . اگر یک نانوا را در تنور نینداخته بود چگونه میتوانسته … وووو .

       
    • دو نسبت را که به رضاشاه داده اند حاصل تبلیغات مغرضین و دم و دستگاه حوزه ها و آخوندها بوده است که پایه و اساس درستی ندارد.
      1- اینکه میگویند رضاشاه بیسواد بوده است. از قول ملک الشعرای بهار در کتاب “تاریخ مختصر اجزاب سیاسی ” نقل به مضمون میکنم که رضا شاه اصرار داشت که حتی المقدور لغات عربی بکار برده نشود و خودش که معمولا خطابه هایش را هم خودش مینوشت تا جائی که میتوانست لغات فارسی را جایگزین لغات عربی رایج میکرد. درست برعکس معممین که میخواستند هرچه بیشتر لعات عربی بکار برند. و بهمین دلیل هم شایع میکردند که او بیسواد است.
      2- غصب زمینهای مردم – کدام مردم ؟ آیا منظور فلان الدوله ها یا اشراف قاجار بوده اند ؟ یادم است در تابستان سال 1351 عصرانه ای مهمان یکی از کشاورزان یا ملاکین کلاچای نزدیک لاهیجان بودیم. در روستائی میان کوهها که تا چشم کار میکرد و به هرجا خیره