سر تیتر خبرها

تنها راه نجات نظام !

اگر از شما بپرسند تنها راه نجات جمهوری اسلامی ایران کدام است، چه پاسخ می دهید؟ دوسال پیش نویسنده ی مطلب، به این پرسش پاسخ گفته است. | این مطلب پیشتر در شهریور ماه سال 88 منتشر گریده بود | {پشتیبانی سایت}

شايد براي جمعي از دوستان ما ، همانند معاون نخست وزير بحرين ، بحراني دركار نباشد . يا اگر بوده ،‌با درايت و هوشمندي رهبر و ساير مسئولان و دستگاههاي ذيربط ،‌ فروكشيده و اكنون ،‌ فصل آرامش و كار و تلاش و تحصيل است . و شايد بهمين دليل نيز هست كه مي بينيم هر شب ، جمعي از دانشگاهيان و دانشجويان و فرهيختگان و خواص ،‌درحضور رهبرمان ،‌ به ايراد سخن مي پردازند و درجانبداري از نظام و كيان نظام ،‌ هيچ نيز كم نمي گذارند.

بله ، يك نگاه و نظر ،‌ ناظر به اين است كه اگر خروس و خنجر بحرانكي سربرآورده ،‌ اكنون فروكشيده ،‌ وبه غار و غلاف خود خزيده و بساطش برچيده شده . اين نگاه خوشبينانه ،‌ شديدا علاقمند همين تحليل از وقايع بعد از انتخابات اخير است . كه يعني : عده اي مختصر كه از آمريكا و انگليس و اسراييل خط مي گرفته اند ،‌ طعم خوش حضور چهل میليوني مردم درانتخابات را دركام ايرانيان تلخ كردند و جمعي غافل را به كام مرگ و تنش درانداختند و طرف و بهره اي نيز ازاين هياهو نبستند .

فراتر از اين نگاه رسمي و حكومتي ،‌ يك نگاه متفاوت ، به نتيجه و رويكردي ديگر اصرار مي ورزد . اول اين كه می گوید : حضور چهل ميليوني مردم را دربوق و برج هاي خود هوار نكشيد . چرا كه اگر بنا برروال پيشين بود ،‌حداقل ده ميليون راي خاموش پاي به عرصه انتخابات نمي گذارد . دوم اين كه : اين ده ميليون نفر ، بعلاوه بسياري از راي دهندگان مخالف ، به اميد تغييرات اجتناب ناپذيري كه دراين سي سال انقلاب در دخمه بي اعتنايي دفن شده است ، پاي پيش نهادند . كه اگر مي دانستند تغييري دركار اين نظام نيست ،‌همچنان درلاك بي تفاوتي خود باقي مي ماندند . سوم اين كه : به دلايل فراوان فردي و جمعي ، اين بحران ، همچنان حيات دارد و به نشت و نشو و نشاط معكوس خود ادامه مي دهد و درموعد و موسمي معهود ،‌ چارستون نظام را به لرزه درخواهد آورد و بسياري از مناسبات مستمر آن را وا‍‍ژگون خواهد ساخت .

نويسنده  معتقد است :  اگر تاديروز ،‌ مخالفان و منافقان و سلطنت طلبان به واژگوني برخي از مناسبات نظام تاكيد مي ورزيدند ،‌ اكنون ، جمع كثيري از بدنه مردم ،‌ از هر قشر و صنف ،‌ به واژگوني همين مناسبات اصرار دارند . واين ،‌ به معني كنده شدن بخشي از بدنه حيثيتي نظام است . و نظام ،‌ به هيچ تمهيد و ترفندي ، نمي تواند نسبت به اين عارضه بنيادين بي اعتنا و بي تفاوت باشد . حال ،‌ ما هستيم و اين واقعيت درست و تلخ . بله ،‌ جمعيت قابل توجهي ، از بدنه نظام جدا شده اند . اين جمعيت كثير را با توصيه و پخش مستمر ديدار فرهيختگان با رهبر كه هيچ ، با اتصال زمين به آسمان نيز نمي توان به جايگاه ابتدايي اش باز برد .

يادم نمي رود ،‌ يك روز رییس قوه قضاییه آقای هاشمی شاهرودی ،‌ به مجلس رفت و دريك جلسه غير علني اعلام كرد كه :‌خط و نشان كشيدن هاي شعارگونه آقاي احمدي نژاد ،‌ درهمين سه چهارماه اول رياست جمهوري اش ،‌ باعث شده حدودا ششصد ميليارد دلار از دارايي نقد كشور ،‌ به خارج و به كشورهاي همجوار سرازير شود . واين ،‌ از ديد عقلا ،‌ به مثابه كنده شدن بخشي از بدنه جغرافيايي كشور است . اعلام خطر اقتصادي ديروز آقاي شاهرودي ، اكنون ، به جايگاهي انساني تغيير ماهيت داده است . اصل فاجعه اين است . دلارهاي رفته را مي شود با حراج ذخاير زيرزميني بازآورد و نقيصه هاي پولي را بنحوي رفع و رجوع كرد اما مردم از دست رفته را به ضرب پول و زور و فريب و وعده ، نمي توان برسرسفره اين نظام نشاند .

من دراين نوشته ،‌ قصد اين دارم كه از موضع كسي كه دلسوز نظام است و هنوز به فرداهاي بهترآن چشم اميد دارد ، به چوني بازآوردن مردم بپردازم . من مي خواهم به اين سئوال بزرگ : كه چگونه مي توان مجددا مردم را به شكوه پيشين جانبداري و فداكاري براي نظام باز آورد ، پاسخ راهبردي بدهم . بنحوي كه حتي  بخشي از بار نظام را نيز بتوان به شانه هاي امين و صادق مردم سپرد و به موفقيت آن نيز بسيار مطمئن بود .

شايد يك نگاه رسمي و حكومتي ،‌ با پاي فشردن به رويه هاي جاري اين چند ماه اخير بگويد : جاي هيچ نگراني نيست . ما  درشهر كوران آينه گرداني نمي كنيم . گورپدر آناني كه به نظام پشت كرده اند . اگر چه تعدادشان ميليونها نفر باشد . و باز بگويد : نظامي كه براي خود رهبر و دولت و مجلس و شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت و بسيج و ارتش و هواداران جان بكف دارد ، باكي از رويگرداني چندميليون آدم قهر كرده ندارد .

من معتقدم اگر رهبر ما به آينده اين نظام و بقاي آن چشم دارد – كه اطمينان دارم فراتر از امثال من به بقاي نظام مي انديشد و براي آن مجاهده مي كند – بايد خود شخصا پاي پيش بگذارد و آب رفته را به جوي باز گرداند . اگر ايشان به اين مهم علاقمند باشند كه مي دانم هست ،‌ بايد درحركتي هوشمندانه و البته مخالف رودخانه سي ساله انقلاب ،‌ به تصميمات جديدي دست يازد و افسردگي روح خراش جامعه را نرم نرم به نشاط و سرزندگي بدل فرمايد . من مي گويم : مشاوران كودن و كور ، گاه ركن قابل يك جامعه را به زانو در مي آورند . من باور دارم كه مشاوران رهبر ما – آناني كه از مجاورت با ايشان بهره ها مي برند – دراوج سلامت و صحت ، آدمهاي بي بنيه و خسته و از رمق افتاده ای هستند . مطلقا كاركردي معادل نياز جامعه ندارند . درسالهاي متمادي و دور ، جامانده اند و به اينسوي مدنيت بشر ، پاي نگذارده اند .

رهبر ما مي داند كه بشر امروز – چه مسلمان و چه غير مسلمان – برمدار عقل آرميده است . از استثنائات شهاب گون اطراف خود اگرپرهيز كنيم ، قبول خواهيم كرد كه قاعده رفتاري بشر امروز برمدار عقل و تعقل  است . هرچيزي را كه عقل برنتابد ، لاجرم دين نيز برنمي تابد . اسلام عزيز بيش از هر دين آسماني ، برعقل گرايي بشر تاكيد ورزيده است . نويسنده اين مطلب خدا مي داند كه جز خيرخواهي و راهيابي براي برون رفت از اين مخمصه بزرگ ندارد . كودن ها و معاندان مي توانند با تمسك به همين نوشته ،‌ نويسنده را كافر و بريده از انقلاب و رهبر و نظام بدانند و زندان و درفش و تنهايي  و درد را براو تجويز كنند . اما از دوستداران نظام و رهبر ،‌ و از دوستان ديرين خودم مي خواهم كه درخلوت خود به روشنايي اين نوشته توجه كنند و به يك جمله كه فلاني نيز چپ كرد ،‌ از اصل ماجرا پرهيز نكنند .

من مي گويم :‌ رفتاري كه عاقلانه است ،‌ مورد تاييد همه ما و دين ماست .  اين عقل عصري بشري ، مثلا سكانداري متوالي فردي مثل آقاي جنتي را كه بلحاظ علمي و عقلي در سالهاي دور جامانده ، برنمي تابد . اگر آقاي جنتي براي سالهاي ابتدايي انقلاب حرفي براي گفتن داشت ، وي ،‌ امروز ، براي يك دانش آموز دبيرستاني نيز حرفي  ندارد . آقاي جنتي ، سالهاست كه جاي يك جوان مسلمان فهميده و نوگرا و انديشمند و جهانديده را اشغال كرده است . آقاي جنتي ،‌ درجايگاه رييس شوراي نگهبان ، همه معارف و قوانين را به دانش سالهاي دور خود ارجاع مي دهد . هرچند درمقام آيت اللهي اش كسي خدشه نبيند . يا مثلا آقاي امامي كاشاني . يا مثلا آقاي واعظ طبسي .  تنها كاركرد مطمئن اينان اين است كه شاهراه تصميم گيري ها را براي شخص رهبر – ونه جامعه – هموار سازند . رهبرما بايد پوستين فرسوده نظام را كه منتصبين او باعث و باني اش هستند ، نوسازي كند . اين “بايد” ي كه من مي گويم ،‌ هرگز توهين به محضر ايشان نيست . من اطمينان دارم اگر امرخيري دركار باشد ،‌ مي توان به حضرت صاحب هم “بايد” گفت . مسئله مهمي كه براي گفتنش بي تابم و در نقطه مقابل ، از مخاطبان اين نوشته و شخص رهبرمان طلب صبوري مي كنم اين است كه رهبر ما بايد بسياري از سرنخ هاي نظام را كه شخصا به دست گرفته اند ، به مردم و نمايندگانشان واگذارند . وحتما دراين واگذاري ،‌ سالهاي دور حيات نظام را نيز مد نظر داشته باشند . مثلا حيف از رهبر نيست كه وقت و حوصله خود را براي تعيين و انتصاب رييس صداو سيما و دقت در محتواي برنامه هاي آن صرف كند ؟ يا مثلا رييس سازمان تبليغات اسلامي ؟ يا مثلا انتصاب تك تك اعضاي شوراي انقلا ب فرهنگي ؟ يا  انتصاب تك تك اعضاي مجمع تشخيص مصلحت ؟ و يا تعيين و انتصاب رييس قوه قضاييه ؟ يا  تعيين توليت آستان قدس رضوي ؟ يا بنياد شهيد و بنياد مستضعفان ؟ يا تعيين و انتصاب اعضاي شوراي نگهبان ؟ و اعضاي شوراي امنيت كشور؟ وتعيين و انتصاب فرماندهان ارتش و سپاه و بسيج ؟ و  تعيين و انتصاب تك تك نمايندگان رهبري در دانشگاهها ؟ و تعيين و انتصاب همه امام جمعه هاي سراسر كشور؟ و رییسان ادارات عقیدتی و سیاسی در ارتش و سپاه و بسیج ؟ و….مگراينهمه نمايندگان رهبري كه درهمه جای کشور گمارده شده اند ،  اجازه مي دهند غباري از نقد به دامان رهبر بنشيند ؟ چرا نبايد رهبر ما براي سالهاي دور اين نظام تمهيدي درست و شريف و عقل پسند بينديشند و مثلا مجلس خبرگان را براي انتقاد از رهبر آزاد بگذارند ؟ فردا اگر فردي به عنوان رهبر براي اين نظام تعيين شد و به اعتبار راهي كه رهبرفعلي رفته  ، همه راههاي انتقاد از خود را كوركرد و با چينش دوستان و وابستگان و همراهانش ،‌ استبداد ريشه داري را در اداره جامعه بكارانداخت ، آيا مي توان براو خرده گرفت و مردم و جامعه را از بن بست ويرانگري كه او تدارك ديده  به درآورد؟ آيا رهبري كه راه انتقاد از خود را – بجهت اين كه بشري همطراز مردم است و از خطا مصون نيست – گشود و منتخبين مردم را در پيشنهاد و انتقاد از رهبر آزاد گذارد خواستني است يا رهبري كه با گماردن دوستان و دوستدارانش درهمه راههاي منتهي به خود ،‌ امكان نقد رهبري را از جامعه گرفته است ؟ عقل مي گويد كه اولي خواستني تراست .

من از موضع دوستدار نظام روزي را مي بينم كه رهبرما با يك سخنراني و تعيين تكليف براي نمايندگان مجلس ،‌ همه رنجيدگان و رميدگان نظام را به اردوگاه نظام بازآورد . روزي را مجسم كنيد كه رهبر ما از تريبون صدا و سيما با مردم صحبت مي كند و مي فرمايد : مردم ،‌ تا امروز طبق قانون و عرف ،‌ وظايف و تعهدات بسياري به دوش رهبر بود . من از مجلس مي خواهم كه طي نشست هاي متوالي ، دراصلاح قانون اساسي همت كنند و اغلب اين مسئوليت ها را به دستگاههاي ذيربط يا خود مجلس واگذارند . و به صدا وسيما نيز بفرمايند كه سانسور و باز داشتن مردم از حق بديهي شان ، طبق اصول شرع مقدس اسلام امري حرام و نامشروع و ناپسند است . و بفرمايند : اي مردم ، من كه رهبرشمايم ،‌ بلحاظ قانوني هيچ فرقي با شما ندارم . اگر خطا كردم درقبال رفتارخود بايستي به شما و به قانون پاسخ بگويم . همانگونه كه علي (ع) رفتار مي كرد . و باز بفرمایند : ……..

من اطمينان دارم فرداي يك چنين سخنراني اي ، رفتگان و قهر كردگان باز خواهند گشت و به استناد همان قانون مدني و شرعي ،‌ حقوق از دست رفته خود را مطالبه خواهند كرد يا بخاطر نسلي كه آوازه  نشاط و سرزندگي اش به سراسر دنيا رسيده ،  از حقوق معوقه خود خواهند گذشت و ايراني آباد و شريف و سربلند خواهند ساخت .

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

21 نظر

  1. سلام. استاد عزیزم  ما داریم ناامید میشیم. ایران 7 درصد منابع دنیا رو داره. ای خدا چطور میشه رهبر رو راضی به تغییرات کرد. به خدا اگه این نظام عوض شه تمام  7 درصد منابع دست قدرتها میفته. استاد شما حرف دل منو میزنید. من خودم نتونستم ایران رو تحمل کنم و ازش رفتم ولی آرزو دارم بیام و برا کشورم زحمت بکشم و علمم رو در اختیار مردمم بذارم.

     
  2. جناب آقای نوری زاد! این پیشنهاد در حال حاضر، بیش تر شباهت به کسی دارد که با کاسه ئی ماست کنار دریا رفته باشد و قصد کند که با همان یک کاسه، آب دریا را به «دوغ» تبدیل کند و «پیری» او را بر حذر بدارد که نشدنی! اما پاسخ بشنود که: می دان ام نمیشه؛ ولی اگر بشه، چی میشه!!
    آقای نوری زاد، در 29 خرداد 88، آخرین میخ تابوت نظام، توسط بالاترین فرد حاکمیت این نظام، کوبیده شد، به شکلی که هر چه از ان تاریخ دور شدیم، گُل آن «میخ» هم تا توانست در داخل چوب تابوت، فرو رفت؛ که با هیچ میخ کشی نمی توان، آن را خارج کرد؛ و متأسفانه، تصور نمی کنم که اکنون، بسیار دیر شده باشد؛ زیرا، کسی که هر روز پل های پشت سرش را خراب می کند، امکان «بازگشت»اش، روز به روز، کم تر می شود؛ و با کمال تأسف باید بگویم که «دیروز»، دیر شده بود؛ چه رسد به «امروز»!!

     
  3. جناب نوریزاد همینکه در این چند سال توانسته اید مقداری از حقایق را ببینید و متحول شوید خود بیانگر این است که انسان شریفی هستید ولی در عجبم که چرا هنوز به نجات نظام می اندیشید.شما که آدم مومنی هستید نمیدانید کمک به پابرجا ماندن ظلم گناهی بس بزرگ است.شما که به رستاخیز معتقد هستید فردای قیامت چه پاسخی خواهید داشت؟

     
  4. ((اما من مطمئنم فرداری چنان روزی سپاه و نیز اراذل اوباش حومتی می ریزند و میکشند وحکومت را بدست می گیرند و وضع بدتر و بدتر می شود، آقای نوری زاد.
    این مردم فرهنگ این کارها را ندارند و آنچه لایقشان هست بر سرشان آمده و خواهد آمد.
    شما در مدینه فاضله زندگی می کنید برادر))من %100 با نظر سرکار خانم کجوئی موافقم. سالهاست روزانه با مصادیق متعددی در تمام شئون زندگی بر خورد میکنیم که در تایید این نظر میباشد. بنا به نص صریح قرآن کریم” تازمانیکه قومی خودشان را تغییر ندهند خداوند متعال تغییری در وضع آنها بوجود نمیآورد” (( مضمون آیه شریفه))

     
  5. البته آنچه که نرود به گوش اینان میخ آهنین است

     
  6. مي بيني نوري زاد عزيز! ديگر كسي به نجات اين نظام فكر نمي كند و همه خواهان سرنگوني آن هستند

     
  7. به نظرمن چون این نظام بادین واعتقادات مردم بازی کردوبسی ظلم بنیان کرد جان برادر به فکرنجاتش نباش فقط ببین وباورکن (ان الملک یدوم مع الکفرولایدوم مع الظلم )نظامی که باعث شده روزی صدهاهزارباراین سئوال به آسمان برود که :خدایا پس کجایی خدایا نمیبینی چه میکنند؟

     
  8. با سلام حضور استاد عزیز – واقعا به پیشنهادهای خود ایمان دارید ایا هنوز در هم این باور در شما پدید نیامده که این مطالب ناشدنی است مسئله دانشگاه و ان خنجر و دشنه را به یاد اورید و ببینید پس از چند سال نتیجه چی بوده چار خود را گول بزنیم

     
  9. besyar deer shudah

     
  10. دوستان مشكل اساسي ما تا كنون تعريف اصلاحات بوده است .براي مثال آقاي خاتمي سالها جامعه مدني را ترويج ومطرح مي فرمودند.من تصور مي كردم منظور ايشان جامعه مدني است كه اروپا از دوران رنسانس به دنبال تحقق آن هست.ايشان روزي در يكي از ملاقات هاي رسمي شان فرمودند جامعه مدني مورد نظر ايشان مدينه النبي است.دوستان وعزيزان اصلاح طلب ما، در طول سالهاي گذشته به يك جمع بندي واحدي در زمينه ايجاد مانيفست اصلاحات نرسيده اند وامروز زمانيكه جوانان پر انرژي اين سرزمين به مفهوم اصلاح طلبي ما خرده مي گيرند بهتراست ناراحت نشويم واحيانا با ديالوگ ضعيف موجبات تشدد آرا نشويم.جناب مهندس مير حسين موسوي بدنبال ايجاد شرايط موجود ،در راستاي ترسيم مانيفست اصلاحي مورد نظرشان بودند و چه زيبا مي ديديم كه بيانيه هاي ايشان جاي خود را در روح جان دوستان ميهن باز مي كرد ومتاسفانه با حصر ايشان اين وظيفه تا حدودي متوقف شده است. بايستي بپذيريم كه امروزساخت تئوري وظيفه اي بر دوش يكايك انديشمندان و تكنوكرات ها ست و در غياب يا حضور رهبران ملي و ميهني نبايد اين مسئوليت متوقف شود.

     
  11. نوري زاد عزيز ،خيلي از گفتني هايي كه بايد ميگفتيد و ميگفتند گفته شده است.امروز براي نجات ميهن بايد فكرها را در كنار هم قرار داد،نقاط ضعف و قوت آنها را سنجيد،همه ايرانياني كه به شناسنامه اين كشور افتخار مي كنند،همه كساني كه براي سربلندي ملت وكشور ايران مي انديشند،فارغ از گذشته و نام ونشاني كه داشته ودارند،فارغ از هر انديشه ديني و سياسي كه دارند،فارغ از مسئوليتي كه ديروز داشتند و به دلايلي سربلند از انجام آن بيرون نيامده اند،فارغ از مسئوليتي كه امروز دارند وبه دلايلي نظرات آگاهانه و مفيدشان به بايگاني ها ي اداري گرفتار شده اند،با استمداد از حضرت حق شفاف سخن گويند وصحيح عمل نمايند.براي لحظه لحظه هايي كه خداوند در اين ساعات در اختيارمان قرار داده ،تا در فردايي كه باورش داريم شرمنده خود،فرزندان ،انسانيت و خداي خود نباشيم.

     
  12. در این شرایط ابتدا رفراندوم2- برگزاری انتخابات ازاد و بدون تقلب 3- آزادی سیاسی . در شرایط کلی فقط و فقط اصلاحات و بس. با تغییر نظام فعلی دردی دوا نخواهد شد.

     
  13. آقای نوری زاد هدف ما سرنگونی این نظامه و قطعا سرنوشت این نظام چیزی جز سقوط نیست که ملک با کفر میماند اما با ظلم نه!

     
  14. آقای نوری زاد شجاعت و ایمان شما رو تحسین میکنم ولی چرا به جای نظام به فکر کشور و ملت نیستید؟ نجات نظام؟؟؟ کدام نظام؟نظام در ایران برابر با شخص خامنه ای هست شما که باید بهتر از ما بدونید! اگر هم کسی کوچکترین شکی داشته در این دو سال و اندی کاملا باید برطرف شده باشه آقای نوری زاد این کشور به وسیله عده ای آدمکش دزد که تابلوی نظام بر بالای بیتشون زده شده اشغال شده و این مردم، میلیونها نفر، به بردگی گرفته شدن! ما چرا باید به فکر نجات این عده آدمکش از مهلکه ای باشیم که خودشون برای خودشون و ما درست کردن؟ آقای نوری زاد باور کنید، به بزرگی خدا قسم! ما جمهوری اسلامی نمی خواهیم ما جمهوری مسیحی و یهودی و .. هم نمیخواهیم ما جمهوری ایرانی جمهوری ملی حکومتی که منافع ملی کشور براش تعیین کننده باشه میخواهیم و باور کنید نه تنها کوچکترین دلبستگی به دوران طلایی که چه عرض کنم دوران سیاه امام راحل نداریم بلکه اون دوران رو زمینه ساز دوران خونین کنونی بویژه دو سال اخیر میدونیم آقای نوری زاد شما رو به خدا به احترام خونهای پاکی که این نظام که نه جمهوری هست و نه اسلامی به زمین ریخته حرف از نجات نظام نزنید!!! بذارید دست کم به شما اعتماد داشته باشیم

     
  15. اگر میپرسیدید راه نجات کشور چیست ؟جوابم متفاوت بود،اما حال که پرسده اید که تنها راه نجات جمهوری اسلامی چیست؟اول باید سید علی کنار رودو بعد از آن انتخابات آزاد برای خبرگان برگزار شود،خبرگانی که نماینده مردم باشندنه مجتهد نفهم،وظایف رهبری را خبرگان بعهده گیرد و قانون اساسی اصلاح شود و ولایت مطلقه حذف شود و نظارت استصوابی کن لن یکن شود،به جای مطابقت قوانین با اسلام مطابقت قوانین با حقوق بشر جایگزین شود.
    فرماندهان خطاکار سپاه بازنشسته شوند و به تدریج نیروهای نظامی واحد شوند.

     
  16. آقای نوری زاد خیلی دوستت دارم اما باید بگویم که اگر خواب دیده‌اید خیر باشد انشاء الله! رهبر چنین کاری نخواهد کرد.

     
  17. آقای نوری زاد زهی خیال باطل رهبر شما از این گردنه ها عبور کرده و بر مسند کبریایی خویش تکیه زده و در عین این که نشان می دهد او را باکی از مخالفان نیست هر روز بر اریکه خویش می لرزد

     
  18. جناب آقاي نوري زاد فقط همين يک جمله را بگويم که آن سبو بشکست و آن پيمانه ريخت.

     
  19. salam
    man yaki az doostdaran shoma hastam
    chera hanooz shoma fake mekoneed nezam eslah pazeer ast?

     
  20. آقای نوری زاد عزیز، با احترام به شما عزیز، بعنوان یک جوان ایرانی در داخل کشور که از این نظام چه در زمان امام راحل شما و چه در زمان سلطان علی خامنه ای چیزی جز جفا -بدبختی- جنگ -ترور-آدمکشی- جنایت – تجاوز- مصیبت -زندان در خاطر من نیست. بهمین دلیل حفظ نظام برای من از آب بینی یک بز بی ارزشتر است و تا نابودی این نظام جهنمی بر من واجب شرعی است و تا رسیدن به این هدف از پا نخواهیم نشست. از قدیم گفته اند نرود میخ آهنی در سنگ / شما هم بهتر است بجای نصیحت سلطان سید علی شاه به صفوف ما بپیوندید. آغوش مردم ایران برای تمامی آزادیخواهان همیشه باز است. پاینده و بهروز باشید

     
  21. اما من مطمئنم فرداری چنان روزی سپاه و نیز اراذل اوباش حومتی می ریزند و میکشند وحکومت را بدست می گیرند و وضع بدتر و بدتر می شود، آقای نوری زاد.
    این مردم فرهنگ این کارها را ندارند و آنچه لایقشان هست بر سرشان آمده و خواهد آمد.
    شما در مدینه فاضله زندگی می کنید برادر.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 1931 seconds.