سر تیتر خبرها
انرژیِ از دست رفته + حمایت از مهدی حاجتی

انرژیِ از دست رفته + حمایت از مهدی حاجتی

یک: به هر کجا که می روم، شهریا روستا، یک پرسشِ مشترک، حالِ مرا دگرگون می کند. این که: سرانجامِ این اوضاع چه می شود؟ این پرسش، نشان از پتانسیلی دارد که از کانونِ بایستگی های مردم ایران بیرون می ریزد و مثل بخارِ ناپایدار، محو می شود. پرسش هایی چون: ملاها کِی می روند؟ با آمریکا مذاکره می کنند؟ وضعیت دلار چه می شود؟ دلار و سکه آیا به حالت اولش بر می گردد؟ نگرانی هایی چون: دستم خالی ست. بچه هایم بیکارند. مملکت را ول کرده اند به امان خدا. هیچ نظارتی در کار نیست. و من – محمد نوری زاد – در پاسخ به این نگرانی ها و انرژی های از دست رفته، به ناگزیر نمک بر زخم شان می نشانم که: مغولان بر این مملکت دویست سال حکومت کردند! اینها هنوز چهل سالگی شان را پشت سر نهاده اند.

دو: به هر جمع سه چهار نفره که می رسم، پرسه ی نگرانی هایشان در همین حوالی ست. که یعنی: آیا ما را رمقی می ماند برای ادامه ی راه؟ و من، باز دست به نمکدان خود می برم که: تا زمانی که تماشاگر باشیم، اوضاع همین است. راستی اوضاع مگر چگونه است که ما را حریصِ لیسیدنِ زخم های خودمان کرده؟ یکی می گوید: شاید چرخ مملکت از محورش بدر رفته! که می گویم: چرخ مملکت، در همان چهل سال پیش لق می زد. ما اما به سنگلاخ جاده چشم دوخته بودیم. ما مردمان سال 57 منگ بودیم. بارها گفته ام: برای ملایان، هیچ مردمی ناب تر از منگان نیست. مردمان پرسشگر، مطالبه گرند. موی دماغ اند. ملایان، در یک قلم، یک جنگ هست ساله را مستدامیدند تا موهای دماع شان را بیخ بّر کنند.

سه: از هر کپه ی مردمِ نگران، سرمایه هایی درهم فشرده بیرون می ریزد و مثل بخار، دمی بعد ناپدید می شود. این سرمایه ها، گرچه از جنس پول نیست، اما قیمت دارد. و گرچه سرمایه ای نیست که بشود در جایی چون بانکِ کارگشایی انبارش کرد اما ارزش دارد. کشورها برای رواج این حسِ قشنگِ ناپیدا سرمایه گذاری می کنند. چرا که چرخ بزرگ و سترگِ نوآوری و بهروزی بر محورِ همو می چرخد.

چهار: چیزی که من در کپه های مردم می بینم، و این چیز، سالهاست که بخار می شود و ناپیدا، جنسش انرژی ست. این انرژی، همان است که برای ایجاد تحول در ساحت های علم و کار و تولید و خانواده و اخلاق و دیپلماسی و اجتماع و فرهنگ و دفاع و امروز و فردا، تک نفره یا با چند نفر، می نشیند و فکر می کند و نقشه می کشد و هیجان زده می شود و حرص می خورد و شکست می خورد و ادامه می دهد و باز نقشه می کشد و باز حرص می خورد و باز فکر می کند، و سرانجام، با همین دلشوره هایی از جنس انرژی، می زاید، و مازاد انرژی اش را در صندوق دخیره ی فهم کشورش، دست بدست می کند.

پنج: اگر برای واکاوی، انرژی هایی را که از کپه های مردم ایران بیرون می ریزد، زیر ذره بین ببریم، می بینیم، جنس این انرژی ها یک مقدارش از نگرانی ست، با کمی بلاتکلیفی و فریبخوردگی و رودربایستی و شرم و درماندگی، و قابلمه ای از پاکباختگی. برای این که بیشتر و ملموس تر به قدر و قیمتِ این انرژی های بخار شونده پی ببرید، پیشنهاد می کنم در خیال، از میان کپه هایی که خودتان با دوستان و همکاران و خانواده و خویشان برگزار می کنید و در این کپه ها جز روایتِ اندوه و حکایت ورشکستگی ها دودی بر نمی خیزد، بر بخیزید، و سری بزنید به کپه های مردم ترکیه، به کپه های مردم سنگاپور، همین دوبی، مالزی، برزیل! کپه های مردم اروپا و آمریکا پیشکش. باز پیشنهاد می کنم در این سفر خیالی، آن قابلمه ی پاکباختگی را نیز با خود ببرید تا بچشم خود ببینید در کپه های مردم ایران چه انرژی هایی دود می شود، و در کپه های دیگرکشورها، همین انرژی های محفلی، به چه خلاقیت ها و به چه زاد و ولدهای بهروزانه ی ملی می انجامد.

شش: در این سفر خیالی، بچشم خود خواهید دید که انرژی یک معلم سنگاپوری در بستر خواب، یک پزشک اماراتی در هنگام قایق سواری، یک تاجر ترکیه ای در محفل قمار، یک کارگر مالزیایی در حال بار بردن، یک بانوی برزیلی بهنگام عشق ورزی، آنجا که به کپه های حرفه ای و حتی خانوادگی سر می زند، همین انرژی، نقشه می کشد برای برجهیدن و سر برکشیدن و بهروزی. نقشه می کشد برای پولدار شدن و مرفه شدن و موفق شدن. نقشه می کشد برای خندیدن و شاد بودن. این انرژی ها، آنجا که از کپه های فردی و خانوادگی و داخل اتوبوسی و محفلی و تخصصی بیرون می زند، بخار که نمی شود، به شل کردن پیچی می انجامد که سفت بودنش تکراری و ناکارآمد شده، به میانبر کردن جاده ای می انجامد که دو دقیقه راه مردم را نزدیکتر کند، و به زایمانی می انجامد که یک لبخند به ثروت جامعه بیفزاید.

هفت: از آن سفر خیالی، هر چه که پیدا کردید، به داخل قابلمه ی خود بیندازید. اما یادتان باشد که در این قابلمه، پاکباختگی بوده است. چرا پاکباختگی؟ می گویم. شمای ایرانی برای رفتن به سفری، به یک جماعت اعتماد کردید و بعدش دیدید آن جماعت، با اعتماد شما شوخی می کنند و ازش لیف حمامی برای خود ساخته اند و به صورت بهت زده ی شما تف می کنند. محتویات قابلمه ی شما از همین تف هایی ست که به غرور و فهم و سرمایه های شما شده. و شما تک تک این تف ها را در قابلمه ی خودتان جا داده اید و همیشه و هرکجا با خودتان حملش می کنید.

هشت: از سفر که باز آمدید، با قابلمه ی خودتان به کپه های چند بچند خانوادگی و حرفه ای و تخصصی سر بزنید. و در تک تک این کپه های وطنی، قابلمه ی خود را سرگشایی کنید. عجبا که می بینید این دو انرژی همجنس نیستند. آن که از سفر آورده اید مولد است و این انرژی که در کپه های وطنی دست بدست می شود میراننده. گمان شما بر این بود که از سفرتان اکسیری آورده اید برای همجوشیِ این انرژی ها. تا مگر نوعِ وطنی اش با تماشای همنوع سنگاپوری اش شرم کند و بخود بیاید. اشتباه شما اما در این بوده که بر یک گودال، اسم تپه نهاده اید. چرا که این دو انرژی، در قابلمه ی شما، بر قابلیت همدیگر نمی افزایند. بل همدیگر را مضمحل می کنند. جنگ و دعوای انرژیِ پاکباختگی با انرژی خلاقیت، به زوال همان یک مقدار انرژی خلاق می انجامد. مثل گرفتار شدن فرزانگان در یک جامعه ی خرافی. و مثل سپردن اراده ی شهر منظم و تمیز و قانونمند و آرام و رشد یافته ای چون استکهلم به علم الهدی.

نه: در کپه های وطنی، آنچه که هدر می شود، تنها انرژی های خلاق و متراکم و زاینده نیست. پول است. ادب است. آینده است. عجبا که ما هر روزه در کپه های اتوبوسی و مترویی و خانوادگی و حرفه ای و تخصصی، سرمایه های بالقوه ی خود را دود می کنیم. دریغا که سرمایه هایی که باید در خلوت، و یا در همان کپه های چند بچند، از خیال به فکر در آیند و برای زایندگی و بهروزی نقشه بکشند، به فرسودنِ داشته های مملکتیِ خویش مشغولند. این انرژی ها، اگر بر کفه ی پولی نهاده شوند، بسیار گرانبهاتر از الماس اند. اما چرا کسی این الماس ها را نمی بیند؟ رازش را بگویم؟ رازش را در اندوه، و چهره ی ماتم زده ی مردم شهر استکهلم ببینید که کلید داری شهرشان را به علم الهدی سپرده باشند!

محمد نوری زاد
چهارم مهر نود و هفت – تهران

@nooriZADmohammad1331
@MohammadNoorizad


حمایت محمد نوری زاد از مهدی حاجتی عضو شورای شهر شیراز

سخن روز محمد نوری زاد

فایل صوتیِ “انرژی از دست رفته” با صدای محمد نوری زاد

مصاحبه با شبکه ی تلویزیونی” ایران فردا”

من در این سخنرانی، ازیک کارگزار روسیه در بیت رهبری اسم برده ام

به مناسب روز نخست مهر در خانه ی یک معلم زندانی


Share This Post

درباره محمد نوری زاد

384 نظر

  1. جناب شفیعی، رمان معمولا متکی به مجموعه ای ا حقایق ولو با ابعادی نه چندون بزرگه، من یه جا خوندم که صدام اوایل آشوب که هنوز خمینی تو عراق بوده به شاه فقید تلفنی گفته اگه موافق باشی من کلکشو میکنم اما اون خدا بیامرز جواب میده نه بزار ما خونشو بگردن نداشته باشیم صدام میکه آخه داره اینجا هم آشوب میکنه شاه میگه اخراجش کن. خوب جناب آیا اون آقای رمان نویس اشاره ای هم به این موضوع کرده

     
  2. خبرگزاری برره

    هااااا خبر فوررررررری
    یک مقام آگاه که نخواست نامش فاش شود اعلام وکرد که سامانه دفاع موشکی اس 300 که بشمار 3 در سوریه نصب و عملیاتی بید کل هزینه اش را با دستور مستقیم رهبر آخوندها از صندوق ذخیریه ارزی یعنی از جیب مردم گوگولی مگولی ایران پرداخت شده بید وی در پاسخ به سوال خبرنگار برره که پرسید چرا آیت الله پوتین جنگ ادلب را متوقف کرده است پاسخ داد انشالله بزودی با تامین بودجه عملیات ادلب آغاز خواهد شد ! تامین بودجه از کجا ؟ از جیب مردم گوگولی مگولی !

     
  3. حاج احمد توکلی: قدرت در اختیار عده‌ای بی‌سواد و پررو است.
    مش قاسم: لابد جلوی آینه واستاده بوده و عکسی از همرزمان منقلابی ۵۷ در دست داشته. مرده شور همتون و منقلابتون رو ببرن.

     
  4. حسن/*: در سیزدهم آبان در ایران هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
    مش قاسم: به این میگن تکرار تاریخ. حسن/* از جنس هموناییه که به اون احمق صفوی میگفتن دعا بنویسه و توی جوی آب روان بریزه که اشرف افغان شکست بخوره. حسن/* از جنس هموناییه که به اون احمق قاجار میگفتن گلوله کفار روسی به تن لشگر اسلام کارگر نیست. حسن/* از جنس هموناییه که میگفتن با امداد غیبی صدام رو شکست میدن، از بد قضیه امدادهای غیبی به داد صدام رسید که با اردنگ چوپان سردار/* سپاه اسلام رو از فاو و مجنون و ….. بیرون انداخت. کار به اونجا رسیده که اون وزوزیر/* نادانی که قطعنامه رو به مات…(سه نقطه از مش قاسم)تش فرو کردن که بره بده دست اونکه جام زهر رو سر کشید به ما میگه نون خشکه بخوریم و لنگ بپوشیم (همون چیزایی که اماراتیها قبل از منقلاب میومدن از شهر و دهات ایران جمع میکردن که ببرن امارات، همون اماراتیهایی که لباس کهنه ایرانیها رو میخریدن و میبردن امارات). حسن/* کپی وزوزیرک صدام بود که میگفت ویدئو سربازهای آمریکایی وارد بغداد شده فیلم هالیوودی است.

    ای که نعلت بر حداقل هفت جد و آباد و آیندگان منقلابیون ۵۷.

    /*: ک

     
  5. بابا برای بدست آوردن دل یه عده مسلمون دو زاری شناسنامه ای اینقدر هی قرآن قرآن نکنین! هی بحث قرآن و … پیش نکشین!!! یا شعور دارن و می فهمن یا شعور ندارن و نمی فهمن!! در هر صورت اگر کسی بخواد گوسفند بمونه گوسفند باقی می مونه و کاریش نمی شه کرد حتی اگر ادای گرگ رو هم در بیاره!!! ایتقدر هم جملات قصار و حدیث و آیه از هر چی نابدتر این بزرگوار و اون بزرگوار اینجا نیارین که بقول آخوندا خودش مصداق اشاعه فحشا است!!! ما نفهمیدیم همین جملات قصار از عایشه و زنان دیگه که توی کتاب همین آخوندها پر هست چطور در زمونه خودش مصداق اشاعه فحشا نداشته و طرف رو اعدام نمی کردن!!!! تا یه دوره خود نوری زادها هم (اگه راست بگه) می گفتند این اعدامها و بگیر ببندها عین حق مسلمه و کلام هموم بزرگوارهاست که همه چیزشون هم روی دایره زنگی از اون دوران تا این دوران پخش بوده اما اینکه ببینی زرت زرت اینو اون رو می گیرن و اعدام می کنن و تبعید و زندانی می کنن و شلاق می زنن و … برای یکی که از گوسفند بودن دست برداشته باشه تنها معنا می کنه! اما چه بهتره اگر گوسفندی هم دست از گوسفند بودنش برداشت باز ادای گرگ بودن همون دورانش رو که در عین گوسفند بودن در می آورده در بیاره و نیاد بگه اینجا من می ترسم.

     
  6. یاران به از جان درود

    فرض کنید اوایل سال 1356 است کارشناسان ساواک از وجود

    تعدادی سلاح سبک که از مرزها وارد شده اطلاع یافته اند. شاید

    مناسب ترین روش واکسینه کردن جامعه است چگونه ؟ با صحنه سازی.

    میتوان با جاروجنجال اعلام کرد محله ای یا شهر کوچکی به تصرف انقلابیون

    درآمده که پس از یکی دوساعت با کشته شدن آنها وضع عادی شده است.

    خوب اگر تعدادی همافر بدلیل عقده افسر نشدن میدانی پادگانی یا… را

    تصرف می کردند بجای سقوط دومینو وار سایر اماکن مردم انتظار سرکوب آنها

    را داشتند نه بیشتر. در مورد دلار و بامبول حسن اسکاتیش هم چون می دانست

    ترامپ اوباما نیست و از مدتها قبل اروپا چین وکره وژاپن و روسیه رادر موضع ضعف

    به هر بهانه ای که می توانسته قرار داده است وهیچ یک بنای کمک و ریسک دور زدن

    تحریم ها را نمی پذیرند .و حسنک ما فهمید دلار قصد صعود به قله های سی چهل هزار تومن

    وبیشتر را دارد پس مانوری بیاراست تا هم بانک مرکزی هم دوستان به نوایی برسند

    هم به جامعه گفته شود با دلار پنجاه هزار تومنی و رشد ده هزار در صدی قیمت ها

    در یک هفته ج ا از جایش تکان نمی خورد و از مادورو شوفور که کمتر نیستیم .

    این نقشه هم زمانی لو رفت که:

    وزیری به تلمیح گفتند خیلی از قیمت هایی که صعود کرده اند نزول نخواهند کرد و

    ایشان لبنیات وگوشت رااز این دست ذکر کردند.همه چیز چنان طبق نقشه جلو رفت

    که آغا هوس رجز پایانی خوندن در استادیوم فرمودند .منم دلم برای فروشندگان التماسی

    دلارسوخت چه سوختنی بیچاره ها حتا نه پرسیدنداین فرج دولتی از کدامین فورج حاصل آمد

    که چنین زیانی کردیم. باشد که دریابند سوداگری را سودا گری بایدچون پرزیدنت ترومپت

    یا حسن اسکاتیش وکابینه اش .

     
  7. سلام و درود

    صفحاتی چند از جلد دوم رمان در دست تألیف «رقاصه های صدام» اثر علی زین الدین.

    قسمت هفدهم.

    در طول دوران خدمت شوم و طولانیم هزاران نوع مرگ و هزاران نوع کشته شدن را دیده و حتی خود بیش از ده بار از اعضای جوخه اعدام بوده ام، اما چنان نوع اعدامی بقدری وحشتناک بود که انگار خون در رگهایم منجمد شده بود. طوری صورت رفقا و همراهان چند روز پیشم از وحشت مسخ و دگرگون شده بود که محال بود خویشاوندانشان هم در آن حالت آنها را باز شناسند . اولین شخصی که به این صورت گردنش زده شد یکی از همان سه سرباز سبز پوش نخستین بود، نفهمیدم آنکه سرش جدا شد همانی بود که قبلاً چشمش با کابل کنده شد یا نه؟ نفر بعدی تحویل یکی دیگر از سکو ها شد که به همان ترتیب سرش قطع شد. ولی این یکی اسیری نبود که چشمش در آمد، نفر بعدی را که آوردند فهمیدم سومین نفر کسی است که داشتم دنبالش می گشتم به این ترتیب در هر یک از سکوهای سه گانه یک نفر سرش جدا شد هر بار هم برای بردن سر و جسد دو نفر نقاب پوش دیگر با گاری دیگری می آمدند گرچه لباسهایشان متحد الشکل و صورتشان پوشیده بود ولی از بلندی و کوتاهی قد و ریزی و درشتی اندامشان نسبت به هم فهمیدم که هر بار اشخاص جدیدی برای بردن سر و جسد میآیند و هر سکو گاریچیهای مخصوص بخودش دارد . آنها چنان هماهنگ عمل میکردند و درس مخوفشان را بلد بودند که گویی بارها و بارها این عمل را تمرین کرده اند. پس از اعدام نفر سوم اینبار سه اسیر را همزمان آوردند در هر طرف بازویشان را یکی از نظامیان گرفته و با فشردن سرشان بسوی زمین آنها را می دواندند اینبار جلاد نیمه لخت سمت چپ سر را قطع کرد. بجز دوربین بزرگ استخبارات هیچ دوربینی روشن نبود یعنی اجازه فیلم برداری و حتی عکس برداری هم به هیچ کس نمیدادند . فکر میکردم که آصف هم با همه زرنگیش نتوانسته فیلم بگیرد. دوربین او روی میز قرار داده شده بود و خودش هم مثل همه ما مات و مبهوت آن جنایت نفرت انگیز شده بود . من با وجود آنکه در اعدام کردن های زیادی شرکت کرده و نظامی و غیر نظامی زیادی را اعدام کرده بودم از دیدن آن صحنه خشکم زده بود، بعدا آصف گفت اعدام هر نفر تنها یک دقیقه طول کشید. آصف توانسته بود آمار قربانیان را بگیرد، در مجموع در انبار هلال احمر در آن روز 635 نفر از جوانان و کودکان پاسدار و بسیجی اسیر ایرانی اعدام و به شیوه اعراب جاهلی گردن زده شدند. این اعدام مخوف و دسته جمعی کمتر از چهار ساعت زمان برده بود در حالیکه من فکر میکردم چهل ساعت و بلکه چهل شبانه روز است که ناظر گردن زدن اسیران بوده ام. پس از گردن زدن آخرین نفر صف، عُدی برخاست و باز هم همه کف زدند و سعی کردند لبخند بزنند ولی تنها دهان میگشودند و دندانهایشان را نشان میدادند، تنها عُدی حقیقتاً شاد بود . مأموران این تشریفات مخوف طوری برنامه ریزی کرده بودند که کل مراسم ابتدا با سرود ملی عراق آغاز و باز هم با سرود ملی خاتمه پیدا کند. گروه سرود ملی با موزیسینهایش در حال جایگیری بودند تعداد زیادی از آنان رنگشان بشدت پریده و آشکارا میلرزیدند. هنوز سرود را آغاز نکرده بودند که عْدی با دار و دسته و محافظانش از آنجا خارج شد. ما ماندیم و سرود پر از غلط پایانی را هم تحمل کردیم. بدون هیچ تردیدی عُدی دیوانه بود، آنهم دیوانه ای بسیار خطرناک که بهترین تفريحش شکنجه و اعدام با روش های ابتکاری و سنتی بود و به محض آنکه موردی برای ارتکاب جنایتش باقی نمی ماند دیگر نمی توانست بودن در مراسم و جمع را تحمل کند. پس از آنکه بیرون آمدیم متوجه شدم که آصف با زرنگی خاصی دوربینش را از ابتدا روشن کرده و طوری روی میز قرار داده بود که کل یا بیشتر صحنه های اعدام را با کیفیت کمی فیلم برداری کرده بود. از قضا کسی دوربین ها را بازرسی نکرد! شک نداشتم که حتی اگر تک، تک دوربین ها از جمله دوربین آصف را هم بازرسی می کردند باز آصف میتوانست فیلم گرفته شده را نجات دهد. این مصری از زرنگترین زرنگهای روزگار در کار حرفه ای خودش بود. طبق وظیفه ای که داشتم باید این زرنگی آصف را گزارش میکردم ولی نکردم،اگر گزارش هم میدادم هیچ فایده ای نداشت، آصفی که من در چند روز گذشته شناخته بودم با ترفندهای عجیبی که بکار میبرد ممکن نبود که اصل فیلم را تحویل استخبارات بدهد. پس از عقب نشینی ایرانی ها این تردید به جانم افتاد که هدف اصلی جنگ، لااقل آن عملیات فقط کشتار و قتل عام کودکان ایرانی بوده است و بس! زیرا به چشم خود دیدم که آن کودکان نابالغ بدون آنکه کارآیی نظامی داشته باشند طعمه مسلسل ها و خمپارها و مینها شدنده و بازماندگانشان هم بگونه ای غم انگیز توسط جلادان عُدی گردن زده شدند. اگر مجموع آن اجساد را بطور منظم مثل سنگفرش روی زمین در کنار هم می چیدند لااقل نیمی از زمینهای میادین آن عملیات را میشد با آنها فرش کرد. خمینی و صدام به اتفاق فرشی خونین از اجساد کودکان ایرانی گسترده بودند که بوی وحشتناکش میادین جنگ را غير قابل نفس کشیدن کرده و محلش را هم غیر قابل عبور و مرور کرده بود، اینک عُدی هم با این کشتارهای وحشیانه بر کار ناتمام ارتشیان نقطه پایان میگذاشت! یکی از کارهای بسیار خوبی که آصف میکرد و من هم از او آموختم جمع آوری دفتر خاطرات کشته های جنگ بود. چون آصف نسبت به همه ما با سوادتر و با تجربه تر بود و در رشته خبرنگاری با درجه عالی فارغ التحصیل شده بود و با دید حرفه ای بیطرفانه به تمام فضايا نگاه میکرد هرگز دچار شعار زدگی و تعصب بیجا نمیشد. روزی عاشور ” صفی با اشاره به انبوه کشته های ایرانی گفت: کار ایرانی ها تمام است و اگر جنگ به همین منوال پیش برود طی ماههای آینده این جنگ با پیروزی قطعی عراق تمام میشود و ایرانیها پرچم سفید را بالا میبرند. آصف پوزخندی زد و گفت: من طی عملیات « فتح المبين » در جبهه ایران بوده ام وقتی خبرنگاران جوان و کم تجربه ادعا کردند که با توجه به انبوه کشته های عراق و آمار بالای اسیران عراقی که ایرانی ها گرفته بودند گفتند:

    ادامه دارد.

     
  8. جاویدان سپاه ایران

    متن ارسالی کپی پیست است واز کانال اخبار سوریه گرفته شده است

     
  9. جاویدان سپاه ایران

    ایران درود

    درود بر سپاه پاسداران

    مرگ بر دمکراسی با صدای بلند
    درود بر اقتدارگرایی نخبه گرا
    نوری زاد خون آشامی که پشت نقاب حقوق بشر ودمکراسی گندیده پنهان شده است
    مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل مرگ بر ارتجاع عرب

    نوری زاد خاءن وطن فروش مزدور نوکر صهیونیسم

    چگونه ایران، امریکا را چپ و راست کرد

    نبرد ایران و امریکا به‌عنوان ابرقدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در طول دو تا سه هفته گذشته به شدت ادامه داشته و در این نبردهای نابرابر، این ایران بود که به پیروزی قاطع دست یافت و امریکایی‌ها با همه دبدبه و کبکبه و منم منم، مغلوب فکر، درایت، هوش و مهمتر از صبر راهبردی مردان سرزمین ایران قرار گرفتند. چپ و راست کردن، یک اصطلاح عامیانه میان ایرانی‌ها است که در مورد کتک زدن حریف از جهات گوناگون گفته می‌شود، در درگیری‌های یک ماه گذشته این ایران بود که امریکایی‌ها را چپ و راست کردند و آنها در قالب «مرد جدی‌شان» که همان «جان بولتون» باشد، فقط تهدید کردند و دیگر هیچ. موارد این پیروزی‌ها یا به عبارت بهتر، چپ و راست‌ کردن‌های ابرقدرت مدعی را به‌صورت خلاصه مورد اشاره قرار خواهیم داد:

    1) پیروزی در سازمان ملل متحد؛ این یک پیروزی بسیار درخشان برای دیپلماسی ایرانی بود. به باور بسیاری از ناظران، کارشناسان و محققان حوزه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، ایران با مدیریت صحیح توانست میزی را که طرف امریکایی برای به حاشیه بردن حضور هیات ایرانی در نیویورک چیده بود، به هم بزند و چیدمان این میز را با تعقل، تدبر و حرف دقیق و حساب‌شده به نفع خود بازسازی کند. حضور ترامپ در شورای امنیت سازمان ملل متحد هم بیش و پیش از آنکه به نفع او و تیم تندرویش باشد، کاملا به ضرر آنها تمام شد.

    2) دومین پیروزی بزرگ را ایران در تعامل با کشورهای اروپایی، چین و روسیه جهت بازسازی و بازبینی روابط اقتصادی برای حفظ برجام به دست آورد. جایی که سران کاخ سفید با وجود تهدیدها و تطمیع‌ها نتوانستند شرق آتلانتیک را به نفع خود سازماندهی کرده و در مقابل ایران قرار دهند. این پیروزی نشان داد که بر خلاف تبلیغات و جنگ روانی امریکا، رژیم سعودی، صهیونیستی و هم‌پالکی‌های داخلی‌شان که در قالب‌های گوناگون شیطان متبلور می‌شوند، این ایران نیست که منزوی شده، بلکه این امریکا است که در یک انزوای کامل دستکم با خروج از توافق هسته‌ای قرار دارد.

    3پیروزی دیگر ایران را باید در قالب توافق با ترکیه و روسیه در مورد ادلب جستجو کرد، جایی که امریکایی‌ها تلاش بسیاری کردند تا با بهره‌گیری از موقعیت‌ها، ترکیه را از ایران دور کنند. در واقع پیشنهاد آتش‌بس در ادلب بیش و پیش از آنکه از طرف ترک‌ها داده شود، از طرف ایران به‌عنوان یک حسن‌نیت به دولت رجب طیب اردوغان داده شد تا بر اساس آن فرصت داشته باشد درون خود را سازماندهی کند. ایران با این پیشنهاد توانست ترک‌ها را نجات دهد، چرا که هزینه نزدیک به 500هزار آواره و همچنین کوچ ده‌ها هزار تروریست برای این کشور سنگین بود.

    4 -پیروزی دیگر ایران در طول شش هفته گذشته، در هدف قرار دادن مواضع تروریست‌های حدکا و حدک در کوی‌سنجق عراق به دست آمد. جایی که این گروهک‌های مسلح تروریستی نشستی را به حضور نماینده رژیم سعودی جهت هماهنگی برای ایجاد ناآرامی در داخل ایران ترتیب داده بودند. سرافکندگی و شکست امریکایی‌ها را می‌توان در موضع‌گیری مقامات امریکایی پس از این حمله مشاهده کرد. این تروریست‌ها در طول سه سال گذشته آموزش‌ها و حمایت‌های مالی و نظامی متعددی را از امریکایی‌ها برای شلوغ‌کاری در ایران دریافت کرده بودند.

    5 ایران یک پیروزی اعلام‌نشده را هم در خلیج‌فارس علیه امریکایی‌ها به دست آورد، جایی که یکی از بزرگ‌ترین رزمایش‌های دریایی خود را برای تمرین بستن تنگه هرمز در جلوی چشم فرمانده ناوگان پنجم دریایی این کشور انجام داد، فرماندهی که به حساب خودش دزدکی به منطقه آمده بود اما دوربین‌های عکاسی غول‌پیکر واحد رسانه‌ای سپاه پاسداران از حضور او در عرشه یکی از ناوهای امریکایی عکس و فیلم گرفت تا آن را مستند کند. امریکایی‌ها که پس از هر رزمایشی غُر می‌زدند، این بار تصمیم گرفتند که زبان در کام بگیرند و خفه شوند.

    6 ایرانی‌ها در یمن هم پوزه امریکا و رژیم‌های سعودی و اماراتی را به خاک مالیدند. رزمندگان ارتش و کمیته‌های مردمی یمن در طول شهریورماه چهار حمله بزرگ ائتلاف سعودی-اماراتی و مزدوران داخلی آنها را در کیلومتر 16 جاده الحدیده به صنعا در هم کوبیدند و با وارد کردن تلفات بسیار زیاد به مهاجمان ثبات قدم بودن خود برای حفاظت از منافع ملی‌شان را اثبات کردند. امریکایی‌ها در این مدت حضو فعالی در اتاق عملیات این حمله در بندر مخا در ساحل دریای سرخ داشتند، اما متحدان منطقه‌ای ایران، با دفاعی جانانه، یک پیروزی تاریخی را برای محور مقاومت در تقویم نبردها ثبت کرد تا آنها در حسرت تلافی آن بمانند.

    7 پیروزی بعدی را ایران در جنگ روانی و اقتصادی با طرف امریکایی‌ به دست آورد. هر چند با خروج امریکا از برجام و همچنین جنگ شدید روانی این کشور و مزدوران داخلی رژیم‌های سعودی و صهیونیستی در کنار ناکارآمدی مدیریت اقتصادی کشور باعث شد تا وضعیت بازار پریشان شده، ارزش پول ملی کم شود و با هجوم مغول‌وار گروهی از آریایی‌هایِ مسلمان نما همیشه در صحنه همه فروشگاه‌های بزرگ و مغازه خاک‌روبی شد، اما این فشار روانی و اقتصادی دستاورد مدنظر امریکا را نداشت و ایرانی‌ها با مدیریت نسبی میدان توانستند کنترل وضعیت را به دست بگیرند. سقوط ارزش دلار امریکا و همچنین کاهش بهای طلا نشان از آن دارد که ایران این وضعیت را به شکل صحیح‌تری مدیریت خواهد کرد.

     
  10. جاویدان سپاه ایران

    دنباله مطلب

    8 شلیک شش فروند موشک تاکتیکی و بالستیک به همراه بمباران پهپادی مواضع تروریست‌های تکفیری مورد حمایت امریکا در شرق سوریه، آن هم بدون هیچگونه اطلاع‌رسانی یا هماهنگی با ائتلاف متجاوز و اشغالگر، نه تنها یک پیروزی مهم و اساسی در عرصه نبردهای امروزی به شمار می‌رود، بلکه ضرب‌شصتی بزرگ به ادعاهای مکرر و هر روزه امریکایی‌ها بود تا آنها متوجه شوند چه خبر است. اصابت شش فروند موشک زمین به زمین در فاصله سه مایلی نظامیان امریکایی، درست جایی که روزانه ده‌ها فروند پهپاد، بالگرد و جنگنده پرواز می‌کنند این پیام مهم را برای طرف مقابل داشت که ما برای هدف قرار دادن مواضع تروریست‌ها در سوریه از دولت این کشور اجازه گرفته و با آنها هماهنگی می‌کنیم، ممکن است این حملات در طول روزهای آینده دوباره و با شدت بیشتری هم تکرار شود. حالا امریکایی‌ها باید لاس زدن با داعشی‌ها را کنار بگذارند و نگارنده همین جا به شما قول می‌دهم که در طول روزهای آینده امریکایی‌ها بساط داعش را از شرق فرات جمع خواهند کرد تا به زعم خود بهانه دوباره به دست ایران برای شلیک موشک و تحقیر نظامیان این کشور ندهند.

    9 در نبرد بی‌امان ایران و امریکا در منطقه، شاید تاریخی‌ترین پیروزی که با هیچ ترازویی نمی‌شود آن را قیاس کرد، ایران در عراق به دست آورد. این پیروزی تاریخی که خودش شامل سه برد پیاپی است، عملا امریکایی‌ها را کیش و مات کرد تا به این ترتیب مشخص شود بازیگر اصلی میدان چه کسی است. بنده در این مورد بیشتر خواهم نوشت، اما عجالتا توضیحی در مورد این سه پیروزی خدمت شما ارائه خواهم کرد؛

    الف؛ انتخاب رئیس پارلمان عراق. الحلبوسی که رئیس پارلمان عراق شد، یک جوان اهل سنت ساکن استان الانبار است که گفته می‌شود از دوستان نزدیک ایران به شمار می‌رود. این نشان می‌دهد که بر خلاف باور بسیاری، ایران نه تنها در میان شیعیان و کردهای عراق دوستان خوبی دارد، بلکه در میان اهل سنت این کشور نیز جایگاه مناسبی داشته و آنها احترام ویژه‌ای برای همسایه قدرتمند خود قائل هستند.

    ب؛ دومین ضربه کاری را امریکا، رژیم سعودی و انگلیس در عراق با انتخاب رئیس جمهور این کشور خوردند. البته در این عملیات مشت‌زنی تاریخی که کسی دست‌های پنهان و البته هنرمند ایران را نمی‌دید، ملامسعود بارزانی که با گزینه کردن رئیس دفتر دله‌دزد خود می‌خواست از مسیر بغداد دوباره به عرصه سیاست گام بگذارد، محکمترین مشت را نوش جان کرد. انتخاب برهم صالح که از کردهای سلیمانیه است نشان داد که نه تنها ایرانی‌ها، بلکه عراقی‌های عرب نیز افراد قدرشناسی هستند. هیچ کس فراموش نخواهد کرد که در موضوع کرکوک قباد طالبانی و مادرش چه کمک‌هایی کردند، حالا باید مزد زحمات‌شان را بگیرند.

    ج؛ و اما در آخر، شاید مشت تمام‌کننده و نهایی را ایران با انتخاب عادل عبدالمهدی به عنوان نخست‌وزیر عراق به حریفان قدر، پررو، پول‌دار و ولخرج خود وارد کرد. اینجا ایران عملا امریکا را نه تنها شکست داد، بلکه ناک‌اوت کرد. انتخابد عادل عبدالهمدی به‌عنوان گزینه نخست‌وزیری، کبریتی بود که به زیر صدها گونی دلاری که سعودی‌ها و امریکایی در طول ماه‌های گذشته در عراق خرج کرده بودند، زده شد. کسی نمی‌تواند حجم و میزان این ضربه را ارزیابی کند. خدا می‌داند که الآن کوتوله آفتاب‌پرست مشغول عطرفروشی در بغداد است یا مک گورکگ برایش مغازه‌ای دو نبش در شیکاگو اجاره کرده تا آنجا به شغل همیشگی خودش بپردازد. هر چه هست، این کوتوله که هیچ خاصیتی نداشت حالا برای مردم عراق بویی هم نخواهد داشت.

    10 دهمین پیروزی را ایران روز چهارشنبه به دست آورد. این یک پیروزی دیپلماتیک، نظامی و یا اقتصادی نبود، بلکه پیروزی حقوقی در دادگاه بین‌المللی لاهه بود، جایی که امریکایی‌ها باز هم تلاش کردند تا ایران طرف پیروز نباشد، اما حقیقت آن چیزی نیست که بتوان با زور و فشار امریکا آن را پنهان کرد. رای ابتدایی دادگاه به نفع ایران، یک شکست در عرصه حقوقی، یعنی معتبرترین و مهمترین عرصه‌ای که یک مناقشه در آن صورت می‌گیرد و پیروزی در آن از ارزش معنوی بالایی برخوردار است، برای امریکا بود. آنها در برابر این رای نیز با همان الگو، ادبیات و شیوه گاوچرانی خود برخورد کرده و می‌کنند و می‌گویند که نظر دادگاه بین‌المللی هیچ ارزشی ندارد!! اما این دادگاه مانند شورای امنیت، سازمان ملل و کمیسیون‌های وابسته به این سازمان هر جا که به نفع امریکا و دیگر متحدانش رای داد، خوب بوده و امریکایی‌ها همه تلاش خود را برای اجرایی کردن آن به کار می‌بندند. ما هم می‌دانیم که این رای، قابلیت اجرایی ندارد، یک رای با چند تفسیر است، این یعنی اینکه ایران هم نمی‌تواند از برجام خارج شود، که البته نشده و اگر هم شد، خبری نیست، چرا که اول امریکا لفت داده و حالا ایران اگر بیرون برود، دادگاه هیچ کاری نمی‌تواند کند.

    ☑️البته باید به این نکته اشاره کنم که این برآوردها و نگاه نویسنده این یادداشت است و ممکن است دیدگاه سایر دوستان با این مساله متفاوت باشد که آن هم برای ما قابل احترام است.

    کانال اخبار سوریه

     
    • يك ضرب المثل قديمي :
      كسي به ديگري گفت كه گله ي گوسفندان امام رضا هفت چر ميرود ( در هفت چراگاه مي چرد)
      وآن شخص جواب داد: پس كو دنبه اش ؟
      برادر سپاه خيلي جاويدان اين همه پيروزي وباز هم كوهي از نكبت و بدبختي ؟ كجايي اخوي. ؟

       
  11. بزودی قسمت چهارم ” سید مرتضی قاچاقچی می شود ” در همین جا منتشر می شود.

    با ارزوی پیروزی مردم ایران بر تبهکاران حاکم

     
  12. ارز ناشی از فروش نفت و یا درآمدهای دولت متعلق به آحاد مردم ایران است که شناسنامه و کد ملی ایرانی دارند و دادن رانتی آن به زائر اربعین و یا حج و یا هر شکل دیگری سرقت آشکار از خزانه مردم است. در این دارائی همه حتی آن بهائی و یا زرتشی هم حق دارند چون این دارائیها متعلق به ایرانیان است و نه مومنین یک دین و یا فرقه!

     
  13. دوست بسیار نازنین جناب مصلح.. با تشکر از مطلب تحقیقی جنابعالی که بسیار هم مفید است . بحث “تحریف” امری بسیار ممکن و محقق است و بهترین دلیل هم تاکید خود قرآن بر امکان بر تحریف پیام الهی است که همانا جابجا کردن محتوی پیام اصلی است.حال سئوال این است که برای جلوگیری از تحریف باید چکار کرد؟ بنظرم شرط اصلی این است که خود پیام را آنطور که رسول بیان کرده بتوانیم بفهمیم.
    اما در زمان ما پیامبری در کار نیست و آن صحابی و اهل بیت هم نیستند و اصلا آن شرایط اجتماعی و سیاسی هم برای ما قابل درک نیست. شما در هر تفسیری می بینید که مفسر برای اینکه چرا یک آیه نازل شده انواع و اقسام توجیهات را میاورد که با تفسیر دیگران هم مخالف است. پس میبینیم که پتانسیل تحریف کاملا وجود دارد. شیعه که اصلا معتقد بوقوع تحریف بطور صدر درصد است و امامان شیعه را مخالفان تحریف رایج میداند.
    مطالعات و دست آوردهای علمی نشان میدهد که وقتی “بیان” به “نوشته” تبدیل میشود مقدمات تحربف فراهم میشود. متن نوشته شده یک سخنرانی و یا بیان به هیچ وجه نمیتواند مقصود گوینده را هم توضیح دهد. اصل قران نوشته نیست بلکه سخنان پیامبر است که ناشی از وحی است. این کلام در مسیر خود برای تبدیل وحی به زبان بشر دچار نزول شده. در مرحله بعدی این بیان بشری به نوشته تبدیل شده. اینجا مرحله بعدی تحریف صورت میگیرد. اگر بخواهیم از این تحریف خارج شویم راهی به غیر از شیوه های علمی و تحقیقی برای درک اصل پیام نیست.
    مشکل ورای روایات و شیوه های موجود است. یک کار علمی بزرگ می طلبد که حداقل از توان حوزه های فقهی و دانشگاهی فعلی اسیر مشهورات خارج است.

     
  14. حاجی چوپون سردار/* شکستخورده: ریال ایران قوی‌ترین پول منطقه خواهد شد.
    مش قاسم: ۴۰ ساله که “خواهد شد” به شیکم ما میبندن. حاجی! ارزش پول ایران شده ۰/۰۰۰۷ یا کمتر سال ۵۷. میگی دکترا در اقتصاد داری؟ تو ضرب و تقسیم حالیت نیست! تمام حرفهای اینا از روی شیکمه، اون از جنگش اینم از اقتصادش.

     
  15. آرتین ایران

    سلام بر ناظران گرامی
    به راستی اگر برای حوثی های یمن یا مردم ِغزه یا شیخ حسن نصراله لبنانی یا شیخ زکزاکی فلان جایی کسی پول جمع کرده و می فرستاد هم بیدادگاههای نظام اسلامی احضاریه صادر می کرد؟!به راستی سردمداران حکومت اسلامی برای هرکشوری باشند تعلق خاطری به ایران و مردمان آن ندارند .
    پاینده باد ایران و ایرانی

     
  16. دکتر ش هوشمند

    نسخ لزوم عدالت كامل بين همسران

    در آيه ي 3 نساء جواز گرفتن چهار همسر دائم براي مردان صادر
    شده
    ولي اين جواز مشروط به عدالت بين همسران است.
    آيه اينست:
    (نساء 3)
    ترجمه: هر چه از زنان كه شما را پسند افتاد دو تا و سه تا و چهار تا به
    همسري بگيريد
    پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد به يك
    يا به آنچه مالك شده ايد (كنيزان) [اكتفا كنيد]
    اين نزديكتر است تا به ستم نگراييد

    سپس در آيه ي 129 نساء محمد شرط عدالت را نسخ كرد.

    (نساء 129 )
    ترجمه: و شما هرگز نمى توانيد ميان زنان عدالت كنيد هر چند [بر عدالت]
    حريص باشيد پس به يك طرف يكسره تمايل نورزيد تا آن [زن ديگر] را
    سرگشته [=بلا تكليف] رها كنيد
    و اگر سازش نماييد و پرهيزگارى كنيد يقينا خدا آمرزنده مهربان است

    در آيه ي ناسخ ( 129 ) گفته كه ايجاد عدالت بين همسران غير
    ممكن است. يعني شرط گذاشته شده در آيه ي 3 شرط محال بوده است.

    به تعبير ديگر چون عدالت بين زنان امكانپذير نيست پس صدور جواز چند
    همسري هم بي معني است.
    بنابر اين امكان ندارد كه اين آيه از خدا باشد
    كه مجوز امري را صادر كند كه محال است.
    اين آيه از يك انسان (محمد) است كه در ابتدا نمي داند كه شرط عدالت غير ممكن است، و پس از
    گذشت مدتي متوجه مي شود كه شرط مذكور قابل اجرا نيست
    از جمله در مورد خودش (احزاب 51 ) و ناچار به حذف آن شرط مي شود.

    خطاي بزرگ ديگر اين آيات جواز چند همسري است.

    نكته ي ديگر اينكه
    محمد چند همسري براي خود را به چهار عدد محصور نكرد و براي
    خودش هيچ محدوديتي قائل نشد.

    نكته ي مهم ديگر اينكه محدوديت چند همسري به چهار و توصيه
    ي به عدالت بين همسران، شامل كنيزان و زنان موقتي نمي شود.

    كنيزان كه جزو انسان نيستند و كالاي جنسي براي مردان بحساب مي آيند.

    مردان مي توانند هر چند همسري كه خواستند بگيرند.
    چهار تا بعنوان ازدواج دائم و هر چند تاي ديگر با ازدواج موقت يا كنيز.

    ازدواج موقت در فرق اهل سنت بعدا ممنوع شد ولي واقعيت اينست كه در زمان
    حيات محمد ممنوع نبود.

    نسخ كار محمد است نه خدا.
    اگر قرآن كار خدا بود، خدا مي توانسته احكام را بنحوي بيان كند كه نيازي به
    نسخ نداشته باشد.
    علاوه بر آن، در مورد بسياري از نسخهاي قرآني
    اشكالات اساسي ديگري نيز وجود دارد.
    اول اينكه بسياري از آيات منسوخ از قرآن حذف نشده اند
    و بصراحت هم مشخص نشده اند.
    در سنت نيز،همه ي موارد نسخ، بوضوح و بي ابهام ذكر نشده اند.
    اين اشكال موجب ابهام و سردرگمي دائمي در درك قرآن شده است.

    انسانها دو يا چند آيه را با احكام متضاد در قرآن مي يابند و نمي دانند چه كنند
    يا به آيه اي تمسك مي جويند غافل از اينكه ممكن است نسخ شده باشد.

    مثلا اكثر روشنفكران مذهبي به آيه ي
    ” لا اكراه في الدين”
    براي اثبات آزادي عقيده در اسلام
    استدلال مي كنند
    و نمي دانند كه اينگونه آيات با آيات سيف نسخ شده اند.

    طبعا اين ضعف نمي تواند كار خدا باشد
    بلكه كار محمد است كه
    مثل هر انسان ديگري خطا مي كند.

    لینک مطالب قبلی درباره ماهیت دین محمد: اسلام

    داستان بامزه ای بنام مباهله!
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514047

    شاهکار های اخلاقی قران درباره زنان!
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514048

    داستان افک عایشه: وقتی قانون عطف بماسبق شد!
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514303

    وقتی موجودی بنام الله در امور جنسی محمد بکمک او می شتابد تحريم ماريه ي قبطي:
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514267

    قدرت طلبی و پول دوستی محمد در طول تاریخ بی نظیر است
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514209

    قران کتابی است که مسلمانان باید دقیق و درست بخوانند تا به ذات این دین پی ببرند
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514155

    با خوک کشتی نگیرید که به نجاست او الوده خواهید شد!
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514151

    اثار شاعران دوران جاهلیت در قران:
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514149

    غلط های صرف و نحوی متن قران: واقعا قران معجزه فصاحت و بلاغت است!
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514147

    امام سجاد-علی پسر حسین- با یزید بیعت کرد و گفت:
    من برده و نوكر يزيد هستم اگر میخواهد من را نگه دارد یا مرا بفروشد.
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514111

    ایا امام نهم شیعیان فرزند امام هشتم بوده است؟
    وقتی امام رضا به داوری یک قیافه شناس تن داد: تست ژنتیک در ایام قدیم!
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514110

    وقتی آخوند ها نگران دمکراسی و خواستار مناظره میشوند!
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514318

    داستان فدک و هدیه محمد به دخترش فاطمه از اموال و زمین های غصبی یهودیان
    http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514304

    امام علی بر منبر گفت: ای مردم! به حسن پسر من زن ندهید چون …
    http://www.nurizad.info/blog/32477#comment-511259

     
  17. فقط برای جهادی سابق محمد نوریزاد که معمولا تلاش بر دابسمش با باند زورگو در امریکا-پمپئو و بولتون و ترامپ- دارد
    ==========================================
    اشاره شرمن به شکایت آمریکا از ایران در سال ۱۳۵۹ با استناد به پیمان مودت: آمریکا مکانیسمی را از دست داد که خود پیشتر از آن استفاده کرده بود

    معاون وزیر خارجه پیشین آمریکا و عضو تیم مذاکره کننده در برجام با انتقاد از خروج دولت ترامپ از پیمان مودت ۱۹۵۵ با ایران، گفت که این اقدام از دولتی که هیچ تعهد بین المللی را دوست ندارد، عجیب نیست. وی با انتقاد از خروج دولت ترامپ از پیمان مودت با ایران گفت: آمریکا مکانیسمی را از دست داد که خود پیشتر از آن استفاده کرده بود. اشاره شرمن به شکایت آمریکا از ایران در سال ۱۳۵۹ به دیوان بین المللی دادگستری با استناد به همین پیمان در ماجرای سفارت آمرییکا در تهران بود.

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    معاون وزیر خارجه پیشین آمریکا و عضو تیم مذاکره کننده در برجام با انتقاد از خروج دولت ترامپ از پیمان مودت ۱۹۵۵ با ایران، گفت که این اقدام از دولتی که هیچ تعهد بین المللی را دوست ندارد، عجیب نیست.

    به گزارش ایرنا به نقل از شبکه خبری سی ان بی سی، «وندی شرمن» با بیان اینکه چنین اقدامی از دولت ترامپ عجیب نیست، گفت: جان بولتون مشاور امنیت ملی کاخ سفید هیچ پیمان بین المللی را دوست ندارد.

    شرمن گفت: در سخنرانی ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل در هفته گذشته شنیدیم که او تنها به ملی گرایی و حاکمیت ملی اعتقاد دارد و چندجانبه گرایی چیزی نیست که او دوست داشته باشد.

    این دیپلمات ارشد دولت باراک اوباما رئیس جمهوری پیشین آمریکا ریشه این رویکرد دولت ترامپ را در مقاله‌ای از مک مستر مشاور پیشین امنیت ملی ترامپ دانست که در آن صحنه بین الملل را عرصه ملت‌های رقیب توصیف کرده بود نه جامعه ملل.

    شرمن همچنین گفت که آنچه ترامپ درک نمی‌کند این است که کشور‌های دیگر هم منافعی دارند.

    وی با انتقاد از خروج دولت ترامپ از پیمان مودت با ایران گفت: آمریکا مکانیسمی را از دست داد که خود پیشتر از آن استفاده کرده بود.

    اشاره شرمن به شکایت آمریکا از ایران در سال ۱۳۵۹ به دیوان بین المللی دادگستری با استناد به همین پیمان در موضوع تسخیر لانه جاسوسی بود.
    شرمن تاکید کرد که دولت ترامپ از فرصت کنونی تنها برای دمیدن در آتش تلاشهایش علیه ایران استفاده می‌کند…..

    http://www.entekhab.ir/fa/news/432976/

     
  18. دوستان گرامی
    می بینم سایت نوری زاد به طرز روز افزونی پر شده از مقاله های نقد دین و نقد قرآن. نه فقط اینجا بلکه در سطح جامعه نیز شاهد حجم زیادی از چنین گفتمانی هستیم. این سوال برای من مطرح است که نقد دین در اوضاع کنونی تا چه حد در اولویت قرار دارد؟ بهتر بگویم کشور روز به روز به سمت ویرانی می رود و بخش های گسترده ای از مردم دچار فقر و فلاکت و درماندگی اند. به نحوی که توان مردم برای مبارزه و احقاق حق روز به روز کمتر و کمتر می شود. فلاکت مردم اگر چه موجب نارضایتی عمومی است اما اگر مدیریت نشود و هدایت نشود و درست تبیین نشود هیچ آسیبی به مافیای حاکم بر کشور وارد نمی کند. نمونه بارز آن ونزویلا است که با ترفند شیطانی خودی غیر خودی حاکمانش توانسته اند بهره مندی از ملزومات زندگی را منوط به خودی بودن کنند و شاهدیم غیر خودی ها هزار هزار از فرط گرسنگی در شرایط رقت باری مجبور به ترک وطن شده اند.
    سخن من در یک کلام این است که اولویت را می بایست بدهیم به مسایل سیاسی و حق طلبی و تقویت روحیه مبارزه جویی و فراهم کردن زمینه های قیام ملی. باند مافیایی خامنه ای و سپاه مرتکب این همه جنایت و خیانت و دزدی و رذالت و سرکوب آزادیخواهان و بی گناهان می شوند و ثروت های ملی را برای ادامه حیات ننگ آور خود به باد فنا می دهند و هنوز هم که هنوز است من حیث المجموع ملت ساکت است چرا؟ دوستان را دعوت می کنم بیشتر نیروی خود را معطوف پاسخ به این سوال کنند و در فکر راه کار های عملی برای تحقق آرمان های آزادیخواهی و قیام ملی شوند.
    نقد قرآن و دین اگر چه حق همه ما است لیک اولا یک حرکت فرهنگی است که در دراز مدت جواب می دهد و در ثانی می تواند از لحاظ سیاسی در کوتاه مدت و میان مدت اثرات منفی به بار آورد. چگونه؟ شما با بر شمردن داستان های قرآن و ایراد گرفتن از این آیه و آن آیه هرگز نمی توانید بر اقشار گسترده ای از جامعه که تمام وجودشان مملو از احساسات دینی است و زندگی شان از تولد تا جوانی و یافتن همسر و اشتغال و دانشگاه و اوقات فراغت و شب زنده داری و ظلم ستیزی و غرور و افتخار را موازین دینی تعیین می کند تاثیر بگذارید. دین چیزی نیست که یک شبه از زیر بته سبز شده باشد تا شما بتوانید با چند مقاله انتقادی آن را به چالش بکشید. روشنگری در دنیای غرب بالغ بر هزار سال به طول انجامید. دوستان موضوع را دست کم نگیرند. کارشناسان امر بر این نظرند که اگر قرار باشد در امر دین اصلاحی صورت گیرد این تنها از داخل محافل دینی و مدارس دینی میسر است و خارجیان هر اندازه هم روشنگرانه بحث کنند حد اکثر طیف اقلیت روشنفکری را می توانند تحت تاثیر قرار دهند.
    پوست کنده بگویم اکثریت جامعه مذهبی فاقد بهره هوشی لازم برای درک استدلال های علمی و فلسفی در نقد دین است. این ها همه چیز را با بد بینی ارزیابی می کنند. حرف غیر خودی ها را به مثابه کلام دشمن یا همان کفار و مشرکین و ستمکاران و ظالمان و شمر و یزید و معاویه می شمرند و از این بابت در برابر اصلاح اندیشه مصونیت دارند.
    نتیجه این می شود که اقشار مذهبی به استثنای اندکی با شنیدن گفتار انتقادی نه تنها تغییری و سستی در باور هایشان به وجود نیآید بلکه بیش از پیش به اردوگاه ملایان دغلکار کشیده می شوند. فریاد وا اسلاما از دیر باز در بلاد اسلامی بهترین ترفند بسیج عوام الناس بر ضد افکار روشنگرانه و فرهیختگان دلسوز ملت بوده و همچنان هست. خامنه ای و شرکا با اتکا به همین سابقه است که هنوز هم که هنوز است می توانند مردم را به نفع خود بسیج کنند.
    همین مردم اگر کاری به کار دینشان نداشته باشیم بیشتر به سخنان ما گوش فرا می دهند. مباحث علمی و فلسفی و تاریخی نیازمند نگاه ژرفی است که مناسبات سو استفاده از باور مردم برای کسب قدرت و ثروت را درک کند. در حالی که اگر به هر کس بگوییم هزار و سیصد میلیارد دلار درآمد نفتی چهل سال جمهوری اسلامی کجا رفت و خرج چه شد و برای درک بهتر موضوع مثال بزنیم که کشور های مشابه ایران برای پنجاه میلیارد دلار آن یا حتی کمتر دست گدایی جلوی این و آن دراز می کنند تا اموراتشان بگذرد این بسیار ملموس تر و موثر تر و برانگیزاننده تر است. و بسیاری مثال های دیگر از ریز و درشت دزدی ها و غارت و حیف و میل ثروت ملی و آب و خاک حاصلخیز. ملایان به آب و خاک ما نیز رحم نکرده اند و از غارت آن چشم نپوشیده اند. آن چه حکومت قرون وسطایی بر سر ملت ایران آورده در تاریخ بشر بی سابقه است. دارید نمونه مشابهی؟
    راه انداختن جنگ های بیهوده و بی سر انجام در سطح منطقه سیاست های ابلهانه که ابتدا باعث به وجود آمدن داعش می شود و بعد ما را وادار به سرکوب آن می کند. سیاست های کوته بینانه ای که ابتدا باعث دشمنی همسایگان و بسیج دنیا بر ضد ایران و سپس حمله صدام می شود و تمامی ثروت ملی اعم از مادی و معنوی و جوان هایی که بزرگترین سرمایه ملی به حساب می آیند را به پای مقابله با این حمله به هدر می دهد.
    نمونه هایش بی شمار است. آقا زاده هایی که به یمن منویات ولایت فقیه ثروت کشور را ربوده اند و در اقصی نقاط دنیا با پخش ویدیو های منزجر کننده ملت زجر کشیده را مسخره می کنند
    زندانیان بی گناه. این همه قتل و جنایت. گفتمان نقد دین چه بسا زمینه ساز تشدید این قتل ها و سرکوب ها می شود چرا که مردم دین دار از ترس هجمه کفار و مشرکین و به خطر افتادن دین این قتل ها را مجاز می شمرند وبر آن صحه می گذارند.
    دلیلی هم ندارد که خامنه ای اکثریتی را پشت خود داشته باشد. همین که اقلیتی چند میلیونی را بتواند با ترفند وا اسلاما و جنگ امام حسین با یزید و جنگ با استکبار جهانی دور خود نگه دارد برای بقای رژیم و دادن چهره موجه به آن کافی است. یعنی ما باید بتوانیم با آن اقلیت چند میلیونی وارد گفت و گو شویم و آن ها را از بلایی که دیر یا زود در انتظار تک تک اتباع ایرانی است با خبر کنیم. راه چنین گفت و گویی نقد دین نیست. نقد دینی که از نگاه آنان دشمنی با قرآن و خدا و پیغمبر است. چنین نقدی چه بسا موجب تقویت خامنه ای شود.

     
  19. “کار خودشونه”!

    فرهاد طباطبایی – دماوند

    با سور زدن به دائی جان ناپلئون و توهمات مالیخولیایی، قبح تروریسم را از بین نبریم. سازمان جنایتکار و تروریستی ال فلان، ترور اخیر در اهواز را مانند بقیه جنایاتش به عهده گرفته است، درک منطق کسانی که می‌گویند “کار خودشونه” از توانم خارج است.

    دوران سربازی در اهواز، گروه‌های تجزیه‌طلب و به غایت عقب‌مانده عرب، کابوسمان بودند. چند بمب در آن دوران ترکاندند که یکیش عهد مصادف شد با افسر نگهبان بودن من. بار دیگر هم در خیابان قدم می‌زدیم که گفتند نیم ساعت پیش, جلوتر بمبی منفجر شده است. به همین کشکی ممکن بود شهید راه آرمان‌های عاشقان “قتل ناموسی و زندگی به سبک ماقبل تاریخ” شوم.

    اصولا این روانپریشان در جمعیت اقلیت اعراب خوزستان هم در اقلیت محضند اما آدم‌هایی هستند به غایت دگم، بی‌سواد و خطرناک.

    یک بار در مینی‌بوس ارتش از سوسنگرد رد می‌شدیم و با دیدن بقایای تانک‌های سوخته، یک ارتشی کادر گفت که در زمان جنگ اعراب، اینجا جلوی تانک‌های صدام گاو قربانی می‌کردند، یک درجه‌دار کادری که عرب بود برآشفت و گفت که اینجور نبوده است. به نظرم هر دو راست می‌گفتند! بدون تردید بیشتر اعراب خوزستانی مانند بقیه مردم ایران وطندوست هستند ولی به هر حال در هر جمعیتی نخاله پیدا می‌شود….

    خل و چل‌های فکل کرواتی که اینطرف آب جدیدا منادی “مبارزه مسلحانه” شده‌اند، حرف حسابشان چیست؟ مبارزه مسلحانه یعنی جنگ داخلی، یعنی بدترین چیزی که برای یک کشور می‌توان متصور شد.
    از همه مهمتر حرف‌های ابلهانه این جماعت است که تلاش می‌کند جنایات این گروه‌ها را زیر نام “ستم قومی” یا مضحکتر از آن “ستم ملی” توجیه کند…

    https://news.gooya.com/2018/09/post-18926.php

     
  20. فرید زکریا: ترامپ عجله دارد دنیایی بدون حضور آمریکا بسازد!

    منبع : واشنگتن پست / ترجمه تحریریه دیپلماسی ایرانی

    سخنرانی روز سه شنبه پرزیدنت ترامپ در سازمان ملل متحد، ارائه ای هوشمندانه از شعار “آمریکا در الویت است” بود. او رویکرد دنبال کردن منافع شخصی به جای منافع جهانی و اقدامات یک جانبه به جای همکاری های چند جانبه را مطرح کرد. اما ترامپ احتمالا متوجه این مسئله نیست که با خارج کردن آمریکا از این عرصه های جهانی، بقیه دنیا بدون واشنگتن به پیش خواهد رفت. آگاهانه یا ناآگاهانه، به نظر می رسد که ترامپ عجله دارد دنیایی بدون حضور آمریکا بسازد.

    یکی از اولین و بزرگترین اقدامات او، خارج شدن از همکاری ترانس پاسفیک بود، توافق تجاری گسترده و مهمی که در زمان دولت جورج دبلیو بوش مطرح شد و در زمان دولت باراک اوباما مورد مذاکره قرار گرفت. این توافق تلاشی بود برای ایجاد گروهی که بتواند جلوی رشد چین را در زمینه تجارت بگیرد……

    https://news.gooya.com/2018/10/post-19211.php

     
  21. وجهه آمریکا با ترامپ خراب‌تر شد؛ مرکل قابل اعتمادترین رهبر جهان

    نتایج نظرسنجی «پیو» نشان می‌دهد، با گذشت یک سال از حملات لفظی رئیس‌جمهوری آمریکا علیه کشورهایی نظیر آلمان و کانادا، وجهه ایالات متحده در میان متحدان سنتی‌ خودش خراب‌تر شده است.

    به گزارش ایسنا، به نقل از خبرگزاری رویترز، نظرسنجی مرکز پیو از ۲۵ کشور همچنین نشان می‌دهد میزان اعتماد اکثریت پاسخ‌دهندگان در سراسر جهان به توانایی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا در رهبری به نسبت توانایی ولادیمیر پوتین روسیه یا شی جینپینگ چین کمتر است.

    ترامپ از زمان ورود به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۱۷ ایالات متحده را از برخی توافق‌های بین‌المللی نظیر معاهده آب و هوایی پاریس یا توافق هسته‌ای ایران خارج کرده، با رهبران خودکامه‌ای چون پوتین و کیم جونگ اون صمیمی شده است و از همسایگان و متحدانش در ناتو انتقاد می‌کند.

    ترامپ ماه ژوئن پس از نشست گروه هفت در کانادا از امضای بیانیه مشترک با متحدان آمریکا خودداری کرد و میزبانش جاستین ترودو، نخست‌وزیر کانادا را «بی‌صداقت و ضعیف» توصیف کرد. او مکررا از آلمان به بهانه مازاد تجاری کشورش، بودجه نظامی پایین و اتکا به گاز روسیه انتقاد می‌کند. هفته گذشته ترامپ در سخنرانی مجمع عمومی سازمان ملل زمانی که درباره دستاورهایش در کاخ سفید لاف می‌زند و آن را بیشتر از هر دولت آمریکایی در طول تاریخ می‌دانست، با خنده تمسخرآمیز حضار روبرو شد.

    نتایج نظرسنجی مرکز سرشناس پیو نشان می‌دهد، وجهه آمریکا که سال ۲۰۱۷ همزمان با قدرت‌ گرفتن ترامپ متحمل ضربه سنگینی شد، همچنان در سال ۲۰۱۸ در بسیاری از کشورها خصوصا در اروپا بدتر خواهد شد.

    تنها ۳۰ درصد از آلمانی‌ها دیدگاه مثبتی به آمریکا دارند که پنج درصد کمتر از سال ماقبل است. این میزان همچنین کمترین میزان در کل این نظرسنجی پس از روسیه با ۲۶ درصد محسوب می‌شود. همچنین تنها ۳۸ درصد از فرانسوی‌ها و ۳۹ درصد کانادایی‌ها دید مثبتی به ایالات متحده دارند که هر دو مورد نسبت به سال گذشته کاهش نشان می‌دهد. نظر مکزیکی‌ها هم با اندکی افزایش ۳۲ را نشان می‌دهد. مثبت‌ترین نظرات به ایالات متحده، به شهروندان فیلیپین، کره‌جنوبی و اسرائیل تعلق دارد که ۸۰ درصد و بالاتر را نشان می‌دهد.

    براساس این نظرسنجی، تنها هفت درصد از اسپانیایی‌ها، ۹ درصد از فرانسوی‌ها و ۱۰ درصد از آلمانی‌ها به رهبری ترامپ اعتماد دارند. ۲۰ مورد از کشورهای شرکت‌کننده در این نظرسنجی تاکید کردند اعتمادی به ترامپ ندارند. در مجموع میانگین ۲۷ درصد از پاسخ‌دهندگان گفتند به ترامپ اعتماد دارند. در مقابل،‌۳۰ درصد به ترامپ و ۳۴ درصد به شی جینپینگ اعتماد دارند. آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان تنها رهبری در جهان است که اکثریت شرکت‌کنندگان-۲۵ درصد- به او ابراز اعتماد کردند. پس از او، امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهوری فرانسه با ۴۶ درصد قرار گرفت.

    به‌رغم میزان محبوبیت پایین ترامپ، ۶۳ درصد از پاسخ‌دهندگان معتقدند جهان با وجود ایالات متحده به عنوان قدرت برتر جای بهتری است و ۱۹ درصد هم چین را ترجیح دادند. این نظرسنجی بین ماه مه و اوت براساس مصاحبه با بیش از ۹۰۰ تن از هر کدام از این کشورها انجام شد.

    http://www.iran-emrooz.net/index.php/news2/76996/

     
  22. سلام و درود

    صفحاتی چند از جلد دوم رمان در دست تألیف «رقاصه های صدام» اثر علی زین الدین.

    قسمت هفدهم.

    در طول دوران خدمت شوم و طولانیم هزاران نوع مرگ و هزاران نوع کشته شدن را دیده و حتی خود بیش از ده بار از اعضای جوخه اعدام بوده ام، اما چنان نوع اعدامی را بار اولم بود که میدیدم و بقدری وحشتناک بود که انگار خون در رگهایم منجمد شده بود. طوری صورت رفقا و همراهان چند روز پیشم از وحشت مسخ و دگرگون شده بود که محال بود خویشاوندانشان هم در آن حالت آنها را باز شناسند . اولین شخصی که به این صورت گردنش زده شد یکی از همان سه سرباز سبز پوش نخستین بود، نفهمیدم که آنکه سرش جدا شد همانی بود که قبلاً چشمش کنده شد یا نه؟ نفر بعدی تحویل یکی دیگر از سکو ها شد که به همان ترتیب سرش قطع شد. ولی این یکی اسیری نبود که چشمش در آمد، نفر بعدی را که آوردند فهمیدم سومین نفر کسی است که داشتم دنبالش می گشتم به این ترتیب در هر یک از سکوهای سه گانه یک نفر سرش جدا شد هر بار هم برای بردن سر و جسد دو نفر نقاب پوش دیگر با گاری دیگری می آمدند گرچه لباسهایشان متحد الشکل و صورتشان پوشیده بود ولی از بلندی و کوتاهی قد و ریزی و درشتی اندامشان نسبت به هم فهمیدم که هر بار اشخاص جدیدی برای بردن سر و جسد میآیند و هر سکو گاریچیهای مخصوص بخودش دارد . آنها چنان هماهنگ عمل میکردند و درس مخوفشان را بلد بودند که گویی بارها و بارها این عمل را تمرین کرده اند. پس از اعدام نفر سوم اینبار سه اسیر را همزمان آوردند در هر طرف بازویشان را یکی از نظامیان گرفته و با فشردن سرشان بسوی زمین آنها را می دواندند اینبار جلاد نیمه لخت سمت چپ سر را قطع کرد. بجز دوربین بزرگ استخبارات هیچ دوربینی روشن نبود یعنی اجازه فیلم برداری و حتی عکس برداری به هیچ کس نمیدادند . فکر میکردم که آصف هم با همه زرنگیش نتوانسته فیلم بگیرد. دوربین او روی میز قرار داده شده بود و خودش هم مثل همه ما محو و مات آن جنایت نفرت انگیز شده بود . من با وجود آنکه در اعدام کردن های زیادی شرکت کرده و نظامی و غیر نظامی زیادی را اعدام کرده بودم از دیدن آن صحنه خشکم زده بود، بعدا آصف گفت اعدام هر نفر تنها یک دقیقه طول کشید. آصف توانسته بود آمار قربانیان را بگیرد، در مجموع در انبار هلال احمر در آن روز 635 نفر از جوانان و کودکان پاسدار و بسیجی اسیر ایرانی اعدام و به شیوه اعراب جاهلی گردن زده شدند. این اعدام مخوف و دسته جمعی کمتر از دو چهار ساعت زمان برده بود در حالیکه من فکر میکردم چهل ساعت و بلکه چهل شبانه روز است که ناظر گردن زدن اسیران بوده ام. پس از گردن زدن آخرین نفر صف، عُدی برخاست و باز هم همه کف زدند و سعی کردند لبخند بزنند ولی تنها دهان میگشودند و دندانهایشان را نشان میدادند، تنها عُدی شاد بود . مأموران این تشریفات مخوف طوری برنامه ریزی کرده بودند که کل مراسم ابتدا با سرود ملی عراق آغاز و باز هم با سرود ملی خاتمه پیدا کند. گروه سرود ملی با موزیسینهایش در حال جایگیری بودند تعداد زیادی از آنان رنگشان بشدت پریده و آشکارا میلرزیدند. هنوز سرود را آغاز نکرده بودند که عْدی با دار و دسته و محافظانش از آنجا خارج شد. ما ماندیم و سرود پر از غلط پایانی را هم تحمل کردیم. بدون هیچ تردیدی عُدی دیوانه بود، آنهم دیوانه ای بسیار خطرناک که بهترین تفريحش شکنجه و اعدام با روش های ابتکاری و سنتی بود و به محض آنکه موردی برای ارتکاب جنایتش باقی نمی ماند دیگر نمی توانست بودن در مراسم و جمع را تحمل کند. پس از آنکه بیرون آمدیم متوجه شدم که آصف با زرنگی خاصی دوربینش را از ابتدا روشن کرده و طوری روی میز قرار داده بود که کل یا بیشتر صحنه های اعدام را با کیفیت کمی فیلم برداری کرده بود. از قضا کسی دوربین ها را بازرسی نکرد! شک نداشتم که حتی اگر تک، تک دوربین ها از جمله دوربین آصف را هم بازرسی می کردند باز آصف میتوانست فیلم گرفته شده را نجات دهد. این مصری از زرنگترین زرنگهای روزگار در کار حرفه ای خودش بود. طبق وظیفه ای که داشتم باید این زرنگی آصف را گزارش میکردم ولی نکردم،اگر گزارش هم میدادم هیچ فایده ای نداشت، آصفی که من در چند روز گذشته شناخته بودم با ترفندهای عجیبی که بکار میبرد ممکن نبود که اصل فیلم را تحویل استخبارات بدهد. پس از عقب نشینی ایرانی ها این تردید به جانم افتاد که هدف اصلی جنگ، لااقل آن عملیات فقط کشتار و قتل عام کودکان ایرانی بوده است و بس! زیرا به چشم خود دیدم که آن کودکان نابالغ بدون آنکه کارآیی نظامی داشته باشند طعمه مسلسل ها و خمپارها و مینها شدنده و بازماندگانشان هم بگونه ای غم انگیز توسط جلادان عُدی گردن زده شدند. اگر مجموع آن اجساد را بطور منظم مثل سنگفرش روی زمین در کنار هم می چیدند لااقل نیمی از زمینهای میادین آن عملیات را میشد با آنها فرش کرد. خمینی و صدام فرشی خونین از اجساد کودکان ایرانی گسترده بودند که بوی وحشتناکش میادین جنگ
    را غير قابل نفس کشیدن کرده و محلش را هم غیر قابل عبور و مرور کرده بود، اینک عُدی هم با این کشتارهای وحشیانه بر کار ناتمام ارتشیان نقطه پایان میگذاشت! یکی از کارهای بسیار خوبی که آصف میکرد و من هم از او آموختم جمع آوری دفتر خاطرات کشته های جنگ بود. چون آصف نسبت به همه ما با سوادتر و با تجربه تر بود و در رشته خبرنگاری با درجه عالی فارغ التحصیل شده بود و با دید حرفه ای بیطرفانه به تمام فضايا نگاه میکرد هرگز دچار شعار زدگی و تعصب بیجا نمیشد. روزی عاشور ” صفی با اشاره به انبوه کشته های ایرانی گفت: کار ایرانی ها تمام است و اگر جنگ به همین منوال پیش برود طی ماههای آینده این جنگ با پیروزی قطعی عراق تمام میشود و ایرانیها پرچم سفید را بالا میبرند. آصف پوزخندی زد و گفت: من طی عملیات « فتح المبين » در جبهه ایران بوده ام وقتی خبرنگاران جوان و کم تجربه ادعا کردند که با توجه به انبوه کشته های عراق و آمار بالای اسیران عراقی که ایرانی ها گرفته بودند گفتند:

    ادامه دارد.

     
  23. جناب نوریزاد در ویدیویی که از عضو شورای شهر شیراز گذاشتید شما از آنچه مذهب بر ما کرد و میکند گفتید. براستی این مذهب چه بر ما روا داشت!از روزی که مروجین اسلام پای بر این خاک نهادند و بر جای مروجین فاسد زرتشتی که همچون مروجین اسلام امروزی دین را وسیله مال اندوزی و بیعدالتی و زورگویی خود قرار داده بودند تا به امروز ٬ خوردند و بردند و کشتند. ( گوشه هایی از این ظلمها را میتوان در کتاب «پس از ۱۴۰۰ سال» و «تولّدی دیگر» نوشته شجاع الدین شفا و «دو قرن سکوت» نوشته زرین کوب دید). ولی فکر نمیکنید که ما هم بمانند اروپاییان باید روزی از این گردنهَ خطرناک و جان ستان بگذریم؟ در اروپای قرون وسطی با تمام دگم اندیشیها حاکمیت کلیسا فیلسوفان جامعه توانستند با مردم سخن بگویند و آگاهشان کنند و سرانجام با دادن تاوانی سنگین دست مروجان دینی را از زندگی روزانه مردم کوتاه کنند و آنان را به جایی برگردانند که بدانجا تعلق دارند٬ یعنی کلیسا. من فکر نمیکنم که هیچ چیز دیگری بجز ج.ا. میتوانست جامعه ما را تا این حدّ آماده و پذیرای این واقعیت کند که باید ما هم همان راهی را برویم که دیگران رفتند و از حاکمیت مذهب بر جان و مالشان رهایی یافتند. فکر نکنم هیچ زمانی تا به این اندازه دین گریزی و ضرورت جدایی دستورات دینی بر زندگی افراد جامعه در ایران قوت گرفته باشد٬ مردم ما بهایی سنگینی پرداختند ولی اگر این آغاز یک پایان برای حاکمیت مذهب در جامعه ما باشد جای خوشحالیست.بر این باورم که بزرگترین خسارت و ظلمی که بر جامعهَ ما رفته اشاعهَ بی فرهنگی و تهی کردن انسانها از معیارهای انسانیست٬ خسارت اقتصادی را میتوان به کمک افراد شایسته در یک و دو دهه سر و سامانی داد ولی ساختن و ترمیم یک فرهنگ آلوده به خرافات و دروغ و چاپلوسی و دو رویی و بی مسولیتی و خودخواهی و بی تفاوتی ووو کار چندان راحتی نیست و زمان میطلبد.

     
  24. دکتر پدارم استاد دانشگاه

    علت اینکه نوشته های من خیلی کوچکتر از نوشته بقیه شماهاست اینست که اولن من فرصتم خیلی کم است و مرتب در حال مسافرت به خارج و سخنرانی در کنوانسیونهای علمی هستم دومن میخاهم حمل بر خودستایی نشود سومن من معتقدم هرکس باید کم گوی و گزیده گوی چون در باشد یعنی اینکه کم بگوید ولی مثل در یعنی مثل طلا بگوید چارمن هرکس علاقمند است میتواند با جستجو مقالات علمی طولانی من را پیدا کند و انها را بخاند پس کوچک بودن یک نوشته دلیل کم سوادی نویسنده نیست و بلکه خیلی پرمعنی تر از نوشته های طولانی و بزرگ است و کسی نباید نگاه به اندازه یک نوشته بکند بلکه باید نگاه به اسم و مدرک و شغل نویسنده بکند.

     
  25. دررارتباط با حرفهای دیروز روحانی
    اگر نگوییم در تمام کشورها حداقل میتوان گفت که در اکثر آنها یکی از کسانی که به فرد اول کشور ( رییس جمهور و یا نخست وزیر و حتّی خاندان سلطنتی) مشاوره میدهد یک روانشناس است تا فرد اول کشور بداند در دیدارها چگونه برخورد کند ٬ چطور دست بدهد چه کلامی استفاده کند یا نکند ووووو. حتّی دولتها از روانشناسان برای تحلیل کردن صحبتها و حرکات سران دوّل دیگر کمک میگیرند و این امر تازگی هم ندارد٬ برای نمونه چند سال پیش با توجه به اسنادی که دولت آمریکا انتشار داد مشخص شد که کارل یانگ (یونگ) روانشناس معروف سویسی بر اساس فیلمها و سخنرانیهای هیلتر او را به درخواست دولت آمریکا روانشناسی میکرده و از این طریق به راست و یا دروغ بودن حرفهای هیتلر پی میبردند و یا سعی میکردند از اهدافش آگاه شوند. امروز بعد از شنیدن حرفهای روحانی به این فکر میکردم که آیا سیاستمداران ایرانی هم از علم روانشناسی استفاده میکنند؟ اگر چنین است پس چرا روحانی این حرفها را میزند٬ یکی از چیزهایی که گفت این بود: از رسانه ها میخواست که اینقدر سیزده آبان٬ سیزده آبان نکنند در سیزده آبان قرار نیست اتفاقی بیفتد هر کاری آمریکا قرار بود بکنه کرده و چیز جدیدی ندارد. (پایان نقل قول). این آدم فکر نمیکند که همین جملات برای ترساندن مردم کافیست و مردم بعد از شنیدن این حرفها به سیزده آبان فکر خواهند کرد٬ و اگر کسی هم از سیزده آبان خبر نداشت در جستجوی این خواهد بود که بداند سیزده آبان قراره چی بشه؟! در بعضی از شهر بازیها یک بازی هست که بدین شکل ساخته شده٬ یک میز بزرگ که دارای چند سوراخ است و در هر سوراخ سر یک عروسک جاسازی شده در آغاز بازی سر یک یا دو عروسک از سوراخ بیرون آمده و بازیگر باید با چکش محکم روی آنها بزند تا برود پایین ولی با پایین رفتن یک عروسک ٬ عروسکی دیگر از سوراخی بیرون میآید و این بازی پایانی ندارد. این شاید تصویر خوبی باشد از اوضاع ج.ا. که هر روز یک مشکل از سوراخی سر در میآورد.

     
  26. سلام و درود

    صفحاتی چند از جلد دوم رمان در دست تألیف «رقاصه های صدام» اثر علی زین الدین.

    قسمت شانزدهم.

    وقتی اطلاع و در حقیقت دستور دادند که به انبار هلال احمر بصره برویم. آصف_ادریس گفت: جمیله نمایش ادامه دارد، میرویم که احتمالاً پرده آخر و مخوفش را ببینیم دیدن نمایش امروز به قیمت، چند چروک در صورت و سفید شدن یک چهارم موهای من تمام شد، میترسم در پایان این نمایشهای خونین یا سکته بکنم یا بکلی پیر و فرتوت بشوم! ساعت 14/30 بعداز ظهر بود که به انبار متروکه هلال احمر رسیدیم، باز هم منتظر عُدی بودیم. بدون خواست و دستور او هیچ کس هیچ کاری نمی کرد، ساعت 15/15 دقیقه بود که عُدی لباس سرتا پا سرخ پوشیده و با همان لبخند بلاهت آمیز شیطانی که در انسان ایجاد تنفر میکرد وارد شد، انبارهای متروکه هلال احمر تا چند روز پیش به لجستیک ارتش اختصاص داشت و پراز انواع مهمات و قطعات بود. ولی اینک خالی شده بودند، باز همان کف زدن ها و تملق گفتن ها برای عُدی انجام گرفت تا او به جایگاهی که برایش ترتیب داده بودند وارد شد، در آنجا میزی از انواع اغذیه و اشربه و میوه های فراوان برای عُدی چیده بودند که بسیاری از میوه هایش را نمیشناختم و برای اولین بار بود که چنان میوه هایی میدیدم. بلافاصله افسران شق و رقی که گویی از چوب ساخته شده بودند و با حرکات شبه مکانیکی از همه طرف أطرافش را گرفتند. تنها خصلت انسانی آن افسران اینبود که به جمعیت زُل زده و با سؤ ظن آنها را نگاه میکردند. از میان خبرنگاران، تیم ما از همه به عُدی نزدیکتر بود، عُدی برخاست و مثل معرکه گیران اشاره ای کرد پرده ای سرخ از دو طرف کنار رفت و سکوی پیش ساخته ای نمایان شد.ساختار سکو بگونه ای بود که انگار چاله سرویس مکانيکها و تعویض روغنی ها را از کف زمین کنده و روی کف انبار قرار داده بودند. اینبار جمعیت نسبت به ورزشگاه قدری کمتر شده و حداکثر 250 نفر بیشتر حضور نداشتند که بیشترشان را هم مقامات رده بالای استخبارات و نظامیان ارشد تشکیل می دادند. در هر دو طرف آن سکوها یک نفر قوی هیکل که نیم تنه بالایش کاملا لخت و صورتش با ماسک سیاهی تا زیر گردن پوشیده شده بود با شمشیرهای بزرگ و ساطور مانند قرار داشتند. آن شمشیرها را تلوار مینامیدند و تیغه شان نزدیک قبضه نسبتاً باریک و نوکشان از همه جا عریض تر بود . با دیدن آنها تمام حضار بخصوص لباس شخصی ها دچار بهت شوک مانندی شدند. جمعیت در هر دو طرف آن سکوها قرار گرفته و به صورت پلکانی بر آنها مسلط بوده و هر کس بخوبی میتوانست صحنه مقابل خود را ببیند، در انتهای سالن که مستطیل شکل بود و میشود گفت سالنی به ابعاد 35×100 متر بود بالکنی کم ارتفاع به بلندی تقریبی 3 متر به عنوان صدر برای عُدی و دار و دسته اش ترتیب داده بودند که اغذیه و میوه های پیش گفته با انبوهی از انواع گل و شیرینی و مشروب های مختلف روی میز بزرگی در مقابل «عُدی» چیده شده بود، قبلاً شنیده بودم که صدام هنگام ارتکاب بدترین جنایاتش و زمانیکه محکومین و متهمین را به بدترین اشکال ممکن در مقابلش شکنجه میکنند به اشتها میآید و میخورد و مینوشد و حالا به چشم خود میدیدم که این سادیسم در مورد عُدی هم صدق میکند. فاصله عُدی تا سکو ها حدود 14الی 15 متر بود. عُدی نشسته و در حالیکه خوشه ای انگور میخورد با همان لبخند سرد شیطانی و اندکی با دهان کج به اطراف مینگریست. پس از خوردن خوشه انگور با دستمال کاغذی که یکی از افسران به او تعارف کرد دستانش را خشک کرد و با بدست گرفتن تازیانه معروفش نیم خیز شد. باز هم همان لبخند یخ کردهٔ شیطانی، باز هم همان اشاره که با گردن و سر میکرد و باز هم همان کف زدنها و هلهله ها که همراهانش با صدور هر دستورش به راه می انداختند به راه افتاد . دری بزرگ در سمت چپ سالن باز شد و صف اسیران و کودکان ایرانی که همه خونین و سیاه و مجروح بودند نمایان شد. نظامیهایی که مأمور آوردن اسرا به پای سکوی اعدام بودند آنها را با دستان از پشت بسته و به صف میآوردند. همه همان ماسک سیاه رُعب آور جلادان را زده بودند که چون کلاهی تا روی گردنشان را میپوشاند . هر یک از آنها یک بازوی اسیر را میگرفت ، با شتاب به ابتدای سکو می بردند يقه اسیران را از دو طرف میکشیدند و بسرعت و دیوانه وار جرّ میدادند، دکمه های یقه اسیران کنده و لباس پاره میشد بدون آنکه بطور کامل نیم تنه نظامیشان را از تن آنها خارج کنند نیم تنه را از پشت پایین میکشیدند تا گردن اسیر بدون لباس آماده ضربه خوردن بشود. سپس آنها را به حالتی شبیه به به زانو در آمدن ورزشکاران دو میدانی در ابتدای مسابقه مینشاندند بطوریکه سر و گردن آنها روی برآمدگی ای که در ابتدای سکو تعبیه کرده بودند قرار میگرفت. باز عدی با دست اشاره ای کرد، نظامی نیم لخت سمت راستی ساطور بزرگش را بالا برد، نگاهش به دست عُدی بود دست عُدی بالا رفت و با سرعت با لبه دستش فرود آمد و همزمان تیغه تلوار سنگین هم، هماهنگ با دست عُدی فرود آمد و با یک ضربه سر اسیر از تن جدا شد. من تا آن روز گردن زدن را از نزدیک ندیده بودم چنان خون با فشار فواره زد که گویی شلنگی پر فشار پاره شد، خون با شدت رو به بالكنی که عُدی و ما ایستاده بودیم پاشیده شد، بخوبی میشد حدس زد که اعدام به سبک گردن زدن اولین بار نیست که در حضور و بدستور عُدی صورت می گیرد زیرا طوری حرکت دست عدی با شمشير جلاد هماهنگ بود که گویی همچون هماهنگی دست رهبر ارکستر و ساز نوازنده صدها و بلکه هزاران بار این عمل ددمنشانه و غیر انسانی را تمرین کرده و انجام داده اند، سر بریده اسیر در سبدی که در وسط سکو بود افتاد. بلافاصله دو سرباز که تا آن زمان متوجه حضورشان نشده بودم با نوعی گاری دستی که بی شباهت به گاری حمال ها نبود وارد شدند و جسد را روی آن انداخته و سر و سبد را برداشتند و سبدی دیگر جای آن قرار دادند و خیلی عادی به راه افتادند و رفتند . گویی همه ما را برق گرفته بود، دهانم خشک و تلخ شده و بر جای خود خشکیده بودم.

    ادامه دارد.

     
    • سلام بر نوری زاد و دیگر ناظران محترم

      ـ ايرانيان و ايمان

      رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : أعظَمُ الناسِ نَصيبا في الإسلامِ أهلُ فارِسَ . (1)

      پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بزرگترين سهم را در اسلام،مردم ايران دارند.

      سنن الترمذي : تلا رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله هذه الآيه يوما : «وإنْ تَتَوَلَّوا يَسْتَبْدِلْ قَوْما غَيْرَكُمْ ثُمَّ لايَكُونوا أمْثالَكُمْ» قالوا : و مَن يستبدِل بِنا ؟ قال : فضربَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله على مَنكبِ سلمانَ ثمّ قالَ : هذا وقومُهُ . (2)

      سنن الترمذى : روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله آيه «و اگر روى برتابيد [خدا] جاى شما را به مردمى غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود» را تلاوت كرد.
      گفتند : اينهايى كه جاى ما را خواهند گرفت كيانند؟ حضرت دست بر شانه هاى سلمان زد و فرمود: اين مرد و قومش .

      مجمع البيان : رُويَ أنّ النبيّ صلى الله عليه و آله سُئلَ عن هذهِ الآيةِ : «يا أيُّها الّذينَ آمَنوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنكُم عَن دِينِهِ فسَوفَ يَأتِي اللّه ُ بقَومٍ يُحِبُّهُم ويُحِبُّونَهُ…» فَضَربَ بيَده على عاتِقِ سلمانَ فقالَ ـ : هذا وذَوُوهُ … لو كانَ الدِّينُ مُعَلّقا بالثُّريّا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِن أبناءِ فارِسَ . (3)

      مجمع البيان : روايت شده كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در پاسخ به سؤال از آيه «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هر كس از شما از دين خود برگردد بزودى خدا مردمى را مى آورد كه آنها را دوست مى دارد و آنان نيز او را دوست مى دارند …»، در حالى كه به شانه سلمان مى زد ـ فرمود : [آنان ]اين مرد و هموطنان اويند. . . اگر دين به ثريّا آويخته باشد، هر آينه مردانى از ايرانيان به آن دست يابند.

      رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : لو كانَ العِلمُ بالثُّريّا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِن فارِسَ . (4)

      پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اگر دانش در ثريّا باشد، بيگمان مردانى از ايران به آن دست يابند.

      عنه صلى الله عليه و آله : لَو أنَّ الدّينَ مُعَلَّقٌ بِالثُّرَيّا لَتَناوَلَهُ رِجالٌ مِن أبناءِ فارِسَ (5) .

      پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اگر دين به ستاره ثريّا آويخته باشد ، همانا مردانى از پارسيان به آن دست مى يابند .

      عنه صلى الله عليه و آله ـ لمّا ذُكِرَتِ الأعاجِمُ عِندَهُ ـ : لَأنا بِهِم أو ببَعضِهِم أوثَقُ مِنّي بكُم أو بِبَعضِكُم . (6)

      پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ هنگامى كه در حضور ايشان از عجمها سخن به ميان آمد ـ فرمود: اطمينان من به آنها يا برخى از آنان، بيشتر از اطمينانم به شما يا برخى از شماست.

      (1) كنز العمّال : 34126.
      (2) سنن الترمذي : 5 / 60 .
      (3) مجمع البيان : 3/321.
      (4) كنز العمّال : 34131.
      (5) فردوس: 3 / 360.
      (6) كنز العمّال : 34128.

       
    • سلام به نوری زاد گرامی ودیگر مهربانان
      ـ بهترين پادشاهان

      الإمامُ عليٌّ عليه السلام : خَيرُ المُلوكِ مَن أماتَ الجَورَوأحيا العَدلَ . (1)

      امام على عليه السلام : بهترين پادشاهان، آن است كه بيدادرا بميراند و دادگرى را زنده سازد.

      عنه عليه السلام : أجَلُّ المُلوكِ مَن مَلَكَ نفسَهُ وبَسَطَ العَدلَ . (2)

      امام على عليه السلام : ارجمندترين پادشاهان كسى است كه بر نَفْس خود پادشاهى كند و عدالت را بگستراند.

      عنه عليه السلام : أعقَلُ المُلوكِ مَن ساسَ نفسَهُ لِلرَّعيَّهِ بما يُسقِطُ عنهُ حُجَّتَها ، وساسَ الرَّعيَّةَ بما تَثبُتُ بهِ حُجَّتُهُ علَيها . (3)

      امام على عليه السلام : برترين پادشاهان كسى است كه كردار و پندارش نيكو باشد و با ارتش و ملّتش به عدالت رفتار كند.

      عنه عليه السلام : أحسَنُ المُلوكِ حالاً مَن حَسُنَ عَيشُ النّاسِ في عَيشِهِ ، وعَمَّ رعِيَّتَهُ بعَدلِهِ . (4)

      امام على عليه السلام : نكوحال ترينِ شاهان، كسى است كه مردم در روزگار او به نيكى زندگى كنند و عدالتش را در ميان رعيت خود بگستراند.

      الإمامُ الصّادقُ عليه السلام : أفضَلُ المُلوكِ مَن اُعطِيَثلاثَ خِصالٍ : الرّأفةَ ، والجُودَ ، والعَدلَ . (5)

      امام صادق عليه السلام : برترين شهرياران كسى است كه سه خصلت داشته باشد : مهربانى، بخشندگى و دادگرى.

      (1) غسلامرر الحكم : 5005
      (2) غرر الحكم : 3206
      (3) غرر الحكم : 3350
      (4) غرر الحكم : 3261 .
      (5) تحف العقول : 319 .

       
    • سلام برهمه گان فرهیخته گان

      درباره نامه مهم اساتید دانشگاه

      ✍#سید_مصطفی_تاجزاده

      ۲۸۰ استاد دانشگاه و پژوهشگر آزاد در تبیینی جامع از اوضاع راهکارهایی برای برون‌رفت جامعه از بحران کنونی پیشنهاد داده‌اند. نامه‌ی فوق یکی از بهترین تحلیل‌های منتشر شده پس از اعتراضات مردمی در دی ماه ۹۶ است. مطالعه‌ی دقیق آن را به هر ایرانی علاقه‌مند به سرنوشت کشور توصیه می‌کنم.

      تعدادی از راهکارهای پیشنهادی ۲۸۰ استاد و پژوهشگر آزاد :

      ✅۱. پذیرش نظري و عملی چیدمان ارکان حاکمیت در انجام وظایف به صورت کارآمد و اثربخش در چارچوب قانون اساسی بر اساس الزام به رعایت توازن در مسئولیتها، اختیارها و پاسخگویی‌ها،

      ✅۲. پالایش بودجه سال ۱۳۹۷ از فعالیتهاي غیراصلی و غیرضرور )همچون دستگاههاي متعدد و موازي فرهنگی و…( و تخصیص منابع این عرصه‌ها به وظایف اصلی دولت و تدوین لایحه بودجه ۹۸ کشور بر این اساس،

      ✅۳. قوه قضائیه مستقل بدور از تسلط جناحها، گروههاي ذینفوذ، نیروهاي امنیتی و اطلاعاتی به منظور پاسخگویی منصفانه، آزاد و سریع به مسایل مردم،

      ✅۴. مدیریت فعال وزارت امور خارجه در عرصه منطقه‌اي و جهانی در چارچوب اهداف توسعه و منافع ملی و پرهیز از موازي کاري و انجام فعالیتهاي قانونی و ضروري کلیه دستگاهها توسط دیپلماسی رسمی کشور،

      ✅۵. برپایی نظام اجرایی و عملیاتی سالم، صریح، شفاف و قانونمند، توام با عدالت و انصاف در برخورد همه‌جانبه با فرایندهاي فساد و جلوگیري از پیدایش آن و برگرداندن ثروتها از غاصبان،

      ✅۶. بر پایی فضا براي آزادي گردش اطلاعات، برپایی میدانها براي رسانه‌ها و اصحاب مطبوعات براي انتقال صدا و مطالبات مردم به صورت صریح، همه‌جانبه، شفاف و آزاد از حاکمیت آنهم بدون ترس و برخوردهاي قهرآمیز. این عرصه، سخت نیازمند تدبیر خاصی است که مصداق آن صدا و سیمائی در سطح ملی و منطبق با موازینی همچون تعلق به نیازها و مطالبات مردم و بدور از جناح و گزینش‌گري باشد،

      ✅۷. براي داشتن انتخابات آزاد، سالم، رقابتی و بدور از رویکردهاي نظارت استصوابی، عرصه معیار استحقاق در واگذاري فرصت- هاي خدمت به کارگزاران شایسته خانه ملت، شوراهاي شهر و روستا از جمع لایقترین خدمتگزاران به مردم، در میدانی انباشته از بسط فرصتها و بسط حق انتخابها،

      ✅۸. رفع حصر، آزادي زندانیان سیاسی که شاکی خصوصی ندارند و نیز حق دسترسی وکیل به پروندههاي زندانیان سیاسی،

      ✅۹. خروج آشکار، شفاف و صریح نظامیان از حوزه کسب وکار و فعالیتهاي اقتصادي جهت بسط و گسترش فرصتهاي حضور
      مردم، بخش خصوصی و بازار،

      ✅۱۰. ثبات در رویکردها و سیاستهاي اقتصادي جهت بهبود فضاي کسب وکار، اطمینان از فضاي اقتصاد و تولید مردم، بخش خصوصی و بازار و برخورد با رویکرهاي ناامنی و بی‌ثباتی اقتصادي و اجتماعی )همچون بی‌ثباتی در بازار ارز، نظام بانکی، صندوقهاي بازنشستگی، ناامنی محیط کسب و کار، معاش و…(،

      ✅۱۱. برنامه اقدام و عمل همه‌جانبه و همگانی براي معضل کم آبی و بی آبی، ریزگردهها و آلودگی هوا.

      ✅۱۲. عفو عمومی و حذف مشکلات و محدودیتهاي ورود آزادانه ایرانیان خارج از کشور.
      @MostafaTajzadeh
      https://bit.ly/2NO1WgJ
      لینک متن کامل نامه ۲۸۰ استاد:
      https://t.me/MostafaTajzadeh/16027

       
    • سلام نوری. زاد گرامی بشنو این پند های درربار

      امير المؤمنين علي عليه السلام : هُدِىَ مَن تَجَلبَبَ جِلبابَ الدّينِ ؛ 10012
      هدايت يافت آن كه جامه ديندارى بر تن كرد .

      امير المؤمنين علي عليه السلام : هَلَكَ مَن لَم يَعرِف قَدرَهُ ؛ 10020
      هلاك شد آن كه قدر خويش نشناخت .

      امير المؤمنين علي عليه السلام : وَ لَدُ السُّوءِ يَهدِمُ الشَّرَفَ ، وَ يَشينُ السَّلَفَ ؛ 10065
      فرزندِ بد ، شرافت را بر باد مى دهد و مايه ننگ پيشينيان مى شود .

      امير المؤمنين علي عليه السلام : وَقِّروا كِبارَكُم يُوَقِّركُم صِغارُكُم ؛ 10069
      پيرانتان را حرمت نهيد تا كودكانتان شما را حرمت نهند .

      امير المؤمنين علي عليه السلام : وَيلٌ لِمَن غَلَبَت عَلَيهِ الغَفلَةُ فَنَسِىَ الرِّحلَةَ وَ لَم يَستَعِدَّ ؛ 10088
      واى بر كسى كه غفلت بر او چيره شود ؛ كوچ خود را فراموش كند و آماده نشود !

      امير المؤمنين علي عليه السلام : وَحدَةُ المَرءِ خَيرٌ لَهُ مِن قَرينِ السُّوءِ ؛ 10136
      تنهايى آدمى براى او از همنشين بد ، بهتر است .

       
    • مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم در پاسخ به سه شبهه، چنین می‌گوید: یکی از قوی‌ترین ادله بر اثبات اعجاز قرآن و اینکه از طرف خدا آمده، مسأله تحدی و دعوت خداوند از همه جهانیان و شکاکان برای مقابله با قرآن است، این دعوت قرآن از همان دوران آغاز نزول قرآن تا دوران پایان به گونه‌ها و شیوه‌های مختلفی استمرار داشته است، از این رو گاهی درخواست به آوردن مثل قرآن کرده است.

      گاهی پیشنهاد بهره‌گیری از تمام امکانات و نیروهای جن و انس برای این کار کرده، گاه درخواست مقابله با 10 سوره و حتی یک سوره هم تقلیل داده است و کسی توان مقابله را تا به حال نداشته است و این از مسلمات تاریخی به اتفاق تمامی علما، مؤرخان و صاحب‌نظران از دوست و دشمن است، پس قرآن معجزه و کلام الهی است.

      *پاسخ شبهه اول/ اعتراف ادبا و فرهیختگان علم و ادب به معجزه بودن قرآن

      بنا به تصریح تاریخ، ادبا و سخنوران و فرهیختگان علم و ادب به این تحدی قرآن پاسخ داده‌اند، ولی به عجز و ناتوانی خود و بشر اعتراف کرده‌اند که قرآن کلام بشری نیست، افرادی چون «ولید بن مغیره مخزومی» که در میان مشرکین صدر اسلام به امیر سخن معروف بود، وقتی نتوانست با قرآن مقابله کند، گفت: سوگند به خدا! کلامی از محمد شنیدم که نه از قبیل سخن انسان است و نه همچون سخن جن؛ همانا کلام او بسیار شیرین و زیباست… همانا سخن او برتر از دیگر سخنان است و هیچ کلامی بر آن برتری نخواهد جست.

      از همین رو بزرگان و فصحای عرب آن عصر مانند «عتبه بن ربیعه» از بزرگان و مشاهیر سخن قریش، «نضر بن حارث کلده» از سران و تیزهوشان عرب، شهادت 4 تن از زنادقه به اعجاز قرآن و…چنین ادعای داشتند.

      علاوه بر این متفکران و اندیشمندان جهان که با زبان قرآن آشنایی دارند، حتی دانشمندان غربی تصدیق کرده‌اند که قرآن کلام غیر بشری و بی‌نظیر است از جمله «جان دیون پورت» نویسنده کتاب «عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن» می‌نویسد: «همه این معنا را قبول دارند که قرآن با بلیغ‌ترین و فصیح‌ترین لسان به لهجه قبیله قریش که نجیب‌ترین و ادیب‌ترین عرب‌هاست، نازل شده و مملو از درخشنده‌ترین شکل‌ها و محکم‌ترین تشبیهات است».

      افرادی هم که خواستند، مثل قرآن را بیاورند، ولی برای همیشه در تاریخ حقیر و رسوا شده‌اند و عظمت قرآن با این رسوایی‌ها بیشتر روشن شد از جمله مسیلمه بن کذاب، سجاح بنت الحارث، طلیحه پسر خویلد اسدی، اسود انسی، نصر بن حارث، ابن مقنع ابوث کردی صانی و غیره و در دوران معاصر رهبران فرقه‌های گمراهی همچون بابیه، بهائیه، قادیانیه و… که همه ذلیل و درمانده شدند.

      حاصل آنکه به شهادت قطعی تاریخ، منکران قرآن و رسالت در مقام مبارزه با قرآن برآمدند، اما هرگز نتوانستند کاری از پیش ببرند.

      * پاسخ شبهه دوم/برای پی بردن به حقانیت عقاید اسلامی، برچسب ارتداد به کسی زده نمی‌شود

      با نگاهی به مبانی اعتقادی اسلام این مطلب به خوبی روشن است که باور به اعتقادات بایستی از روی دلیل قانع کننده باشد و هر کسی طبق فهم و درک خود باید اصول دین و اندیشه‌های اعتقادی را بپذیرد و بر همین اساس همه مراجع تقلید در اول رساله توضیح المسائل می‌نویسد: در اصول دین و مبانی اعتقادی تقلید کردن جایز نیست و مسلمان باید به اصول دین یقین داشته باشد.

      بنابراین اگر کسی برای پی بردن به حقانیت عقاید اسلامی از جمله کلام الهی بودن قرآن کریم تحقیق کند و بخواهد آیات تحدی را بررسی کند و خود نیز از اهل فن، ادب و آشنا به زبان عربی باشد، چنین فردی نه تنها از سوی علمای دین به ارتداد محکوم نمی‌شود، بلکه وی به وظیفه دینی خود عمل می‌کند و برای یقین به وحیانی بودن قرآن باید امتحان کند و ببیند آیا علم بشری توان آوردن مثل قرآنی را دارد یا نه؟

      در این مجال بر عالمان دینی لازم و وظیفه است که به کمک چنین فردی رفته و دلایل روشن شدن مطلب را به او نشان دهند و او با یقین و دلیل قانع کننده به حقانیت قرآن پی برد و ارتداد این نیست که کسی بخواهد در عقاید تحقیق کند، بلکه مرتد کسی است که پس از یقین به اعتقادات اسلامی، بدون دلیل از آن اعراض کند و از اسلام برگردد و کسی که درباره حقانیت این عقاید و از جمله قرآن کریم مطالعه می‌کند، نه تنها قصد برگشتن از اسلام را ندارد، بلکه می‌خواهد با یقین قلبی و علمی، وحیانی بودن قرآن را بپذیرد.

      * پاسخ به شبهه سوم/معنای تحدی چیست؟!

      منظور خداوند از تحدی این نیست که همه افراد حتی بی‌سوادان و نا آشنایان با مبانی ادبی زبان عرب بفهمند که قرآن معجزه است تا کسی بگوید: اگر دعا را وارد قرآن کنیم، خیلی از این افراد متوجه نمی شوند، بلی حتی اگر غیر از دعاهای اسلامی، حرف‌های نادرست و پر از غلط‌های اعرابی هم در قرآن وارد شود، افراد کم اطلاع علمی متوجه نمی‌شوند و از طرفی مراد این نیست که حافظان قرآن بفهمند.

      بلکه تحدی این است که اگر کسی با مبانی ادبی زبان عرب و معارف و اخلاقیات و دلایل عقلی و منطقی آشنایی داشته باشد، اعتراف خواهد کرد که قرآن کلام بشری نیست و غیر خدا قدرت آوردن مثل آنها را ندارد.

      چنانچه علمای بزرگ ادب وقتی به کتاب نهج البلاغه می‌رسند، آن بلاغت و یا کتاب معنوی صحیفه سجادیه را می‌نگرند، هیچ وقت اینها را معادل قرآن ندانسته، بلکه آنها را از کلام الهی پایین می‌دانند و این می‌رساند که شبهه سوم در نزد علما و اهل فن و ادب پذیرفتنی نیست

       
    • دکتر پدارم استاد دانشگاه

      من قبلن این داستان را خانده ام داستان خوبی است نویستده ان اقای دکتر علی زین الدینی است که با من نسبت دوستی هم دارد و خودش در جنگ شرکت داشته و خاطراتش را تبدیل به این کتاب کرده و چندبار خودش در جبهه زخمی هم شده و یکبار دوچار موج گرفتگی با دوز خیلی بالا شده بود که به من مراجعه کرد و من بدون قرص و دارو موج گرفتگی ایشان را درمان کردم و دوستی ما از انجا شروع شد و همان موقع در حال نوشتن ایا کتاب بود و از من خاست که انرا ویراست داری کنم که من فرصت نداشتم و ما باهم چند سفر علمی خارجی هم داشتیم که البته دکترای ایشان ادبیات و داستان نویسی است و با رشته من فرق میکند البته ایشان کتابهای دیگری هم دارند که مطالعه انها را به علاقمندان تجویز میکنم.

       
      • اهورا مزدا ما را از دروغ و خشکسالی و پورفسور استاد دانشگاه دکتر پدرام بسیجی نجات دهد و جناب شفیعی هم فورا تکذیب کند که نه دکترای ادبیات فارسی دارد و نه سابقه مجروحیت جبهه

         
  27. قیمت واقعی دلار در بازار چقدر است؟

    در هفته های گذشته، حکومت با بالا بردن قیمت دلار توانست با فروش دلار ۱۷۰۰۰ تومانی بمردم بدهکاری های ریالی خود را (بیش از ۱۰۰هزار میلیارد تومان) تامین کنید و عده ای که حرکت صعودی دلار را میدیدند از ترس اینکه تمامی پس اندازهای ۲۰ یا ۳۰ ساله خود را از دست دهند، پول خود را تبدیل به دلار کردند.

    با بالا رفتن قیمت دلار، هر روز قیمت اجناس مورد نیاز مردم هم خود را با قیمت دلار وفق داده و حرکت صعودی پیش گرفتند. قیمت سب زمینی و گوجه فرنگی دوبرابر و سه برابر شد تا اینکه دیگر مردم نه سیب زمینی و نه گوجه فرنگی برای خرید پیدا می کردند. روغن مایع نیز با همین روند کمیاب شد.

    قیمت بلیط هواپیما هم با قیمت دلار آنقدر بالا رفت که دیگری کسی توان خرید بلیط هواپیما هم نداشت و هواپیماها مسیر های موردنظر را تقریبا خالی طی می کردند.

    بعد از اینکه دولت بدهی های خود را از راه فروش دلار ۱۷۰۰۰ تومانی تامین کرد، از روز گذشته در اکثر رسانه ها و کانال های تلگرامی حکومتی با تصاویر فتوشاپی و دروغین ناگهان خبر از دلار زیر ۱۰هزارتومان داده شد. حال مردمی که دلار خریده اند از خود می پرسند، قیمت واقعی دلار چقدر است؟

    واقعیت این استکه طبق محاسباتی که حکومت انجام داده است، بنظر می رسد مردم در حدود ۲۰ میلیارد دلار در خانه های خود دارند، و اگر حکومت بتواند ۲۰ میلیارد دلار مردم را با جنگ روانی به بازار برگرداند، می تواند ظاهرا برای مدت کوتاهی قیمت دلار را پایین بیاورد. یعنی کاری که باید حکومت با تزریق دلار به بازار انجام دهد، مردم انجام میدهند. بدین جهت دوباره حکومت بسراغ مردم رفته و با تبلیغات وسیع سعی دارد مردم را مجبور به فروش دلارهای خود به قیمت پایین بکند، یعنی مردم وظیفه دولت را بعهده گرفته و با فروش دلارهای خود کمک می کنند قیمت دلار دوباره حالت نزولی بخود گیرد.

    پس از لحاظ اقتصادی هیچ معجزه ای رخ نداده است که ناگهان قیمت دلار پایین بیاید. قیمت دلار وقتی واقعی پایین می آید که چرخ اقتصاد بهتر از گذشته بچرخد. یعنی کارخانه های ورشکسته دوباره شروع بکار کنند و یا سرمایه گذاری های بزرگ برای ایجاد اشتغال انجام پذیرد و بیکاری و فقر از بین برود.

    پس این جنگ روانی و پایین آمدن قیمت دلار یک حباب بیش نیست و حکومت سعی می کند با فریب مردم دلارهای آنها را به بازار تزریق کند. کاری که وظیفه دولت است تا تزریق دلار ارزان به بازار قیمت دلار را دوباره به زیر ۴۰۰۰ تومان برگرداند.

    با این وجود اگر می خواهید بدانید آیا قیمت دلار حالت نزولی بخود گرفته یا نه به یک صرافی سر بزنید و بپرسید آیا دلار برای فروش دارند و اگر آری قیمت آن چقدر است، یعنی صرافی باید حاضر شود به قیمت ادعا شده دلار بفروشد. قیمتی که شما برای خرید دلار از صرافی به توافق میرسید، قیمت امروز دلار است. بیاد داشته باشید خرید دلار از صرافی ولی نه فروش به صرافی.

    و یا راه دیگر تخمین قیمت دلار در قیمت اجناس و یا بلیط هواپیما و یا خودرویی مانند پراید است. اگر قیمت اجناس نسبت به روز گذشته ارزانتر شده، و یا قیمت بلیط هواپیما به نصف رسیده و یا اگر پراید ۴۰ میلیونی به قیمت ۲۰ میلیون رسیده باشد پس می توان گفت به همان اندازه هم قیمت دلار پایین آمده، در غیر اینصورت قیمت واقعی دلار همان قیمت دو روز پیش است.

     
    • يك روز براى سخنرانى به دانشگاهى در اروپا رفتم و ديدم يك جمله از ابوعلى سينا با خط درشت روى سردر دانشگاه نوشته شده و همه ميگفتند ابو على سينا مال تركيه است بله وقتى ما قدر دانشمندانمان را نميدانيم نتيجه همين ميشود كه انها را مصادره به مطلوب كنند و هر. كس بگويد مل كشور ماست.

       
  28. /اقای سید مرتضی در مورد دستور قتل دگراندیشان در اسلام عزیز توضیح میفرمایید من شنیدم حدیث داریم اگر کسی چهار بهائی را بکشد بدون آزمون و کنکور میرود به بهشت ! اینگونه مهملات تحت عنوان احادیث چقدر قابل استناد است ؟

     
  29. دکتر ش هوشمند

    داستان خنده اور یونس که محمد از اسطوره های پیشینیان کپی کاری کرده است

    یونس -آریون -اریون

    سوره فرقان آیه ٥
    و گفتند اين همان افسانه هاي پيشينيان است كه آنها را براى خود نوشته و صبح و شام بر او خوانده میشود.

    شبیه به این جمله ٨ مرتبه در سوره های متفاوت نوشته شده .

    داستان یونس را همگی میدانیم
    اسم یونس نه تنها در سوره های مختلف آمده
    بلکه دهمین (١٠) سوره قرآن که دارای ١٠٩ آیه است به نام او یعنی یونس است .

    از آنجا که افسانه های قران دارای نظم و پیوستگی نیست
    تمامی جستجو گران در این زمینه را
    از منتقد گرفته تا معتقد
    به خواندن توارت وادار می کند

    بطور مثال با خواندن قرآن در نهایت آشکار نمی شود که یونس از دل ماهی نجات یافت یا نه ؟!!

    سوره صافات آیه ١٤٥
    پس او را در حالى كه ناخوش بود به بیابان انداختیم

    سوره قلم آیه ٤٩
    اگر نعمت پروردگارش نبود، در حين بد حالي به صحرايي بي آب و گياه مي‌افتاد

    این افسانه را قرآن از تورات گرفته و شرح آن در تورات چنین است:
    یونس نبی از جانب خداوند مأموریت می یابد تا به نینوا، پایتخت آشور برود
    و مردم آنجا را بسوی خداوند هدایت كند.
    اما یونس از این كار سر باز میزند،
    زیرا اهالی آنجا دشمنان اسرائیل بودند
    و آرزوی یونس این بود كه خدا آنان را مجازات كند.
    بنابراین، بجای رفتن به نینوا، یونس راهی ترشیش میشود.
    اما در طی سفر دریایی، خداوند حوادثی پیش می آورد كه یونس مجبور میشود فرمان خداوند را اجرا كند و به نینوا برود.

    یونس برای فرار از این ماموریت خداوند سوار بر کشتی می شود
    و از قضا کشتی گرفتار طوفان شده
    ملوانان برای سبک کردن کشتی
    نه تنها اسباب و لوازم را به دریا میریزند
    بلکه پس از انجام قرعه کشی یونس را هم به دریا می اندازند .

    یونس ٣ روز و ٣ شب در دل یک ماهی بزرگ زنده می ماند
    و وقتی پشیمان شد و توبه کرد
    ماهی او را به ساحل می انداز تا برای انجام ماموریت خدایی به نینوا برود .

    نینوا شهری است در عراق کنونی
    و رود دجله از این شهر عبور میکند

    رود دجله خود به رود کارون سرازیر می شود
    حال شما فکر کنید چگونه چنین ماهی بزرگی می توانسته به این رود سفر کند ؟!

    دانلود کتاب تورات
    http://ketabnak.com/comment.php?dlid=15976

    -آریون
    شبیه به این افسانه را نیز هردوت پدر تاریخ نقل میکند
    اما اینبار اسم شخص -آریون است او نوازنده چیره دستی است و نه پیامبر.

    در کتاب تاریخ هرودوت درینباره آمده:
    او که پسر پادشاه بود یک روز قصد کردبرای گردآوری ثروت زیاد از مدیترانه بگذرد
    و به ایتالیا و سیسیل برود.
    ملوانان کشتی برای دست یافتن به مال و اموال او توطعه می کنند

    در انتها او پس از اندکی ساز نواختن خود را به دریا می اندازد و ماهی بزرگی که از ساز نواختن لذت می برده
    او را بر پشت خود سوار می کند و به خشکی می رساند .

    دانلود کتاب تاریخ هرودوت
    http://ebook.tarikhfa.com/79-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88…

    اریون
    اریون اما بر ماهی بزرگ سوار نشد یا در دل آن جای نگرفت
    بلکه او پسر خدای دریاها بود که می توانست بر روی آب راه برود .

    افسانه او بسی قدیمی تر از افسانه های یونس و آریون .شاید این ترس و ضعف انسان در مقابل آبهای خروشان و او را به ساختن این افسانه ها وادار کرده .

    در اینجا مجددا با داستان تخیلی و کودکانه دیگری برخورد می کنیم که ناخوداگاه ذهن را به یاد ” کارلو کلودی ” نویسنده ماجراهای پینوکیو می اندازد و زندگی پدر ژپتو در شکم نهنگ

    دانلود کتاب افسانه خدایان یونان
    http://www.parsbook.org/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%A…

     
  30. جناب سید مرتضی
    (چون زیر نوشته مربوطه با پاسخ های متعدد شلوغ و پلوغ شده بود این کامنت را بصورت مجزا و مستقل ارسال میکنم)
    1-تنطیم کیفرخواست صرفا در محدوده اختیارات دادستان است که معمولا با تفویض این اختیار به معاونین و یا یکی از دادیاران پس از صدور قرار مجرمیت توسط بازپرس ، انرا صادر میکرد.
    و این نیز مطابق قانون ایین دادرسی سابق بود که در حال حاضر با تغییر قانون موضوعیت ندارد و مواد مربوط به ان نسخ گردیده و بجای کیفرخواست قرار جلب به دادرسی صادر میشود.
    2-بر اساس مواد یازده و دوازده قانون ایین دادرسی کسانی که حق طرح دعوا دارند عبارتند از
    الف- در جرایمی که جنبه خصوصی دارند صرفا متضرر و زیاندیده از جرم میباشد که به وی مدعی یا شاکی خصوصی نیز گفته میشود.
    ب-در جرایمی که جنبه عمومی نیز دارتد علاوه بر مدعی خصوصی ، دادستان یا همان مدعی العموم نیز حق طرح شکایت دارد.
    به غیر از دو شخصیت فوق الذکر هیچکس حق طرح شکایت ندارد و هیچگونه شکایتی از سوی هیچکس بر علیه هر کس مسموع نیست و اساسا در مراجع قضایی پذیرفته نمیشود.
    اینها را بدین جهت گفتم که بدانید خواسته شما از جناب نوریزاد مبنی بر طرح شکایت از سوی ایشان علیه سعید طوسی ، مغایر با قانون است و عملا امکانپذیر نمیباشد.
    3- مجدد عرض میکنم که من دو متن یکی در مورد عنوان سیادت و یکی در مورد تحدی نوشتم که انتظار نقد و پاسخ انها را از سوی شما را داشتم واکنون چنانچه مایل باشید من در دو زمیته مورد اشاره امادگی بحث و تبادل نظر را دارم زیرا بحث در خصوص انها مطالب جالب و مهمتری را در پی دارد ، لذا اگر شما نیز تمایل دارید بسم الله.

     
    • باید مطلب را پیدا کنم،من نوشته ام کیفر خواست؟ اگر اینطور بوده ،سهوی بوده،و مقصودم دادخواست بوده،بله صادر کردن کیفر خواست از وظائف مقام قضائی است.
      در مورد پیشنهادم به مدیر این سایت،مقصودم این بود که وقتی ایشان اینقدر حسّاسیت نشان می دهد و بدون آگاهی از ریز پرونده های قضائی برای خود محکمه تشکیل می دهد و با مراجعه به یک شاکی خصوصی پرونده و اظهارات او به “یقین”میرسد،لزومی ندارد به “یقین”رسیدن خویش را فقط در فضای مجازی رسانه ای کند،بلکه به آن شاکی خصوصی کمک کند برای تدوین دادخواستی جدید،بقول معروف:دو صد گفته چون نیم کردار نیست.
      در مورد اظهار نظر در مورد نوشته ها،لزومی ندارد بنده به هر نوشته ای پاسخ دهم یا به اصرار هرکسی واکنش نشان دهم،من بتشخیص خودم عمل می کنم.

       
  31. میگم هر جا اسلام و مسلمین پا گذاشته اند جز نکبت و بدبختی و فقر و گدایی و پرورش مشتی ///////////////////////// برجای نگذاشته اند.نگاهی کنید به کشورهای اسلامی.اندونزی را که هم اکنون زلزله و توفان زیر و رو کرده با ژاپن که بعضی از شهرهاش هم گرفتار توفان و زلزله و …شد مقایسه کنید.در اندونزی حتی آنقدر فقیراند که شاید ماهها طول بکشد تا اجساد از زیر آوار بیرون آید ولی ژاپن در مدت کوتاهی توانست نه تنها باز سازی خرابی های بسیاری که توفان و زلزله برجای کذاشته بود بپردازد حتی پاک سازی مواد رادیو اکتیو نشت شده نیز انجام داد و در مدت کوتاهی توانست زندگی را بمردم برگرداند.اینو مقایسه کنید با خرابیهای جنگ در ایران! هموطن تمام بدبختی های ما از اسلام است.آخوند و مسلمین پرورش یافته گان اسلامند. و چیزی جز گدایی و زندگی //// و دزدی و قتل و غارت و خشونت و خرابی از زندگی نمی دانند. اقتصاد اسلامی بر مبنی غارت و دزدی و تجاوز و راهزنی است.کار محمد و یارانش هم غیر از این نبود.بهمین دلیل هم در قران حتی یک آیه هم‌ در مورد کار مفید نیامده. زندگی خود محمد چیزی جز غارت و گردنه زنی و تجاوز و شهوترانی نبوده.و در این موارد هیچ حد و مرزی نمی شناخته.یعنی درست بهمان ترتیب که ////// در سفاکی و آدمکشی و غارت و تجاوز بی رحم بوده در شهوترانی هم مرزی نمی شناخته .بهمین دلیل هم‌کسانی مثل خمینی در حقیقت اگر تجاوز و استفاده جنسی از شیرخوارگان را شرعی می دانند کاری بر خلاف سنت محمد انجام نداده اند.هموطن آنچه باعث عقب افتاده گی و گمراهی و بی اخلاقی و تجاوز به زندگی و بی اخلاقی در جامعه شده اسلام است.ایرانی وطن پرستی که دل در گرو پیشرفت ایران دارد نمی تواند مسلمان باشد. اسلام باوری ایران و تمدن و انسان و بخصوص زن ستیز است و پرورنده مشتی ////و گدا در جامعه و چنین جامعه ایی تا زمانیکه به طاعون اسلام دچار است پیشرفت نخواهد کرد.بنابراین برای پیشرفت جامعه اسلام را باید به ///////// انداخت و دست مسلمین را از قدرت در اداره کشور کوتاه کرد.

    ————

    درود مزدک گرامی
    جمله ی پایانی شما این است:
    دست مسلمین را از قدرت در اداره کشور کوتاه کرد.
    این جمله غلط است و نشدنی. باید می نوشتید: باید دست احکام اسلامی را از قدرت و اداره ی کشور کوتاه کرد. همین اکنون در آمریکا و اروپا و بویژه انگلستان، هستند مسئولان درشت منصبی که مسلمان اند و به شایستگی در حال انجام وظیفه اند و مطلقا اسلامشان را در مجرای خدمتشان دخالت نمی دهند.
    با احترام

    .

     
    • نوریزاد گرامی منظور من باورمندانیست که باورشان را برتر از قوانین عرفی میدانند.والا شکی نیست کسانیکه قوانین عرفی و سکولار و دمکراتیک را قبول دارند و باور دینی/ایدیولوژیکی خود را مربوط به حریم خصوصی خود می دانند مثل بقیه می توانند در چهار چوب قوانین عرفی هر مقامی را کسب کنند.ولی نوریزاد گرامی باورمندان به اسلام ملزم به برتر دانستن قوانین و دستورات انسان و تمدن و زن ستیزانه اسلامند ومجاز به رعایت آنچه بر ضد اسلام است نیستند مگر منافقانه و ریاکارانه و بالاجباربه اینکار دست زنند.وقتی در اسلام مرد مسلمان نباید با زنی دست دهد آیا دست دادن یک مسلملن باورمند به اسلام منافاتی با باور اسلامی اش ندارد؟تازه این موضوعی جزیی است !بهمین دلیل مسلمانانیکه شما در نظر دارید یا منافقانی خدعه گرند و یا منافقانی که در حقیقت هیچ اعتقادی به اسلام ندارند وفقط برای فریب و جمع کردن رای مسلمین تظاهر به اسلام کرده اند.

       
    • مزدک گرامی شرط لازم و کافی برای توفیق در این امر می باید تاریخ اسلام و سیره رسول الله را انطوریکه بود برای مردم واکاوی کرد و قران را همانطوریکه هست برای طرفداران نا اگاهش واگشود ؛ من مطمینم اگر کنکاشی که امروز در متون دینی میشود در سللهای پیش از انقلاب شده بود این چنین مردم ایران گله وار با طناب اخوند به چاه نمی رفت ؛ در ان زمان ما جوان بودیم و فکر میکردیم اسلام برای حل تمام مسایل اجتماعی روز برنامه مدون دارد ؛ فکر میکردیم اسلام اقتصاد مدونی دارد که فقط اگر حکومت دست روحانیت بیافتد و اقتصاد اسلامی فرصت اجرا پیدا کند ایران گلستان مبشود ؛ شوربختانه بعد از ۴۰ سال متوجه شده ایم نه قران حرفی برای گفتن دارد و نه روحانیون اطلاعی غیر از خمس و زکات و تازه سردمدار و بنیان گذار این سلسله تالیفات گرانبهایش در باره تفخیذو این گونه مسایل مبنلا به قرن بیستم بوده !!

       
  32. ای بگم چی بشی سید مرتضی
    هنوز یازده برجه حقوقم تمام شد خرج اضافه ای هم نکردم هاا قیمت ها سه برابر شده و قدرت خریدمان شده یک سوم
    ای لعنت به جمهوری اسلامی و لعنت به//////////////////////// با این میراثی که جا گذاشت
    این آخوند هم که جیبش از پول بیت المال پره و میاد اینجا /////میگه و از تفخیذ بچه شیرخوار حمایت میکنه

     
  33. دکتر ش هوشمند

    آقای نوریزاد درود بر شما!
    نوشتید:

    بله من نیز موافق اینم. چرا که انباشت مطالب انتقادی نسبت به قرآن، نه سید مرتضی را بل کس دیگری را نیز مجال پاسخگویی نمی دهد. هر چه کم تر بهتر. که بشود بنیاد و بنیاد سخن را به شایستگی وارسی کرد.
    سپاس

    .

    نکته ای هست:
    چهل سال است این آخوند ها و آخوند زاده ها مثل مور و ملخ همه جا ریخته اند
    تمام تریبون ها و منابر و مناصب را اشغال کرده اند.

    در نماز جمعه
    دانشگاه
    رادیو تلویزیون
    شبکه های ماهواره ای
    وبسایت های اینترنتی
    نشریات و کجلات
    کتاب های درسی و غیر درسی
    مساجد و حسینیه ها

    هر جا که فکرش را بکنید به نفس های و قدم هیا این قوم منحوس آلوده و ملوث شده است.

    در تمام این سال ها در هر جا که بوده اند ابتدا مخالفان خود را منکوب و خفه کرده اند تا خود متکلم وحوه باشند.

    شنیدن دوباره و چندباره سخنان این موجودات برای نسل من تهوع اور است!

    تهوع آور!

    چرا باید هر جایی که چهار نفر دور هم جمع میشوند و قرار است در موضوعی سخن بگویند این فضول های بی محل سر و کله شان پیدا شود که:
    منهم باید حرف بزنم و جوابتان را بدهم اگر نه قبول نیست!

    اینجا هم سایت شخصی شماست یک جوجه آخوند بی سر و پا را مامور کرده اند زیر هر مطلبی به این و ان لگد بپراند و فحاشی کند.

    شما دیگر تسلیم این پر رو بازی اخوندکانه نشوید!

    چنانکه قبلا هم گفتم با خوک نباید کشتی گرفت چون شکست دادن او فخری ندارد و به نجاست او هم الوده میشوید.

    سخنان اخوند ها را هر که بخواهد با باز کردن پیچ تلویزیون میتواند برای صد هزارمین بار بشنود.

    دلیلی نیست که من الزاما و الا و بلا زور بزنم میخ اهنین حرف حساب را در مغز فسیل شده شاگرد های مصباح یزدی و مکارم شیرازی و نوری همدانی فرو کنم.

    پاینده باشید!

    —————-

    درود دوست گرامی
    انباشت مطالب ارسالی حتی برای خود شما که خواستار دقت مخاطبان تان هستید، ای بسا به نتیجه ی مطلوبی منجر نشود.
    وگرنه این شما و این سایت خودتان

    .

     
    • دکتر ش هوشمند

      جناب نوریزاد!

      چهل سال است -و بلکه بیشتر- مغز و روح ما با مهملات و خزعبلات تولیدی کارخانه های آخوندسازی و خرافات پروری قم و نجف مسموم شده است.

      این نوشته ها و مقالات کوتاه مختصر و مفید باید دایم جلوی چشم باشد تا افراد انرا ببینند
      و در ذات دین محمد ساخته ای که مملکت ایران را به استانه نابودی کشانده است
      فکر کنند و ترسشان بریزد.

      تا بدانند تمام هیمنه پوشالی اسلام و مدعیات آخوند ها با یک نقد ساده فرومیریزد!

      من سعی میکنم در پایان هر مطلب لینک مقالات قبلی را ذکر کنم تا برای علاقمندان قابل دسترس و خواندن باشد.

      درود بر شما!

      لینک مطالب قبلی درباره ماهیت دین محمد: اسلام

      آیا معجزه کردن دلیل پیغمبر بودن است؟ خیر!
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514043

      سواد محمد درباره اسمان ها و زمین!
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514046

      داستان بامزه ای بنام مباهله!
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514047

      شاهکار های اخلاقی قران درباره زنان!
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514048

      داستان افک عایشه: وقتی قانون عطف بماسبق شد!
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514303

      وقتی موجودی بنام الله در امور جنسی محمد بکمک او می شتابد تحريم ماريه ي قبطي:
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514267

      قدرت طلبی و پول دوستی محمد در طول تاریخ بی نظیر است
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514209

      قران کتابی است که مسلمانان باید دقیق و درست بخوانند تا به ذات این دین پی ببرند
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514155

      با خوک کشتی نگیرید که به نجاست او الوده خواهید شد!
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514151

      اکثر مطالب قران کپی شده از محیط پیرامون محمد در شبه جزیره عربستان بود.
      اثار شاعران دوران جاهلیت در قران:
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514149

      غلط های صرف و نحوی متن قران: واقعا قران معجزه فصاحت و بلاغت است!
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514147

      امام سجاد-علی پسر حسین- با یزید بیعت کرد و گفت:
      من برده و نوكر يزيد هستم اگر میخواهد من را نگه دارد یا مرا بفروشد.
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514111

      ایا امام نهم شیعیان فرزند امام هشتم بوده است؟
      وقتی امام رضا به داوری یک قیافه شناس تن داد: تست ژنتیک در ایام قدیم!
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514110

      وقتی آخوند ها نگران دمکراسی و خواستار مناظره میشوند!
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514318

      داستان فدک و هدیه محمد به دخترش فاطمه از اموال و زمین های غصبی یهودیان
      http://www.nurizad.info/blog/32496#comment-514304

      امام علی بر منبر گفت: ای مردم! به حسن پسر من زن ندهید چون …
      http://www.nurizad.info/blog/32477#comment-511259

      دست و روی اینها را با آب مرده شور خونه شسته اند.!
      http://www.nurizad.info/blog/32477#comment-511195

       
      • درود بر شما هموطن گرامی دکتر هوشمند!من به داشتن هموطن هوشیار و آگاه و ایران و ایرانی دوست افتخار می کنم.مدت چهل سالست که هزارا ن تن از فرزندان این آب و خاک بپای مشتی جنایتکار وحشی و دزد و آدمکش ///بنام مشتی مزخرفات و خرافات سلاخی شده و ایران به ویرانه ایی توسط دزدان و آدمخواران //// تبدیل شده.این حرامیان مزخرفات ۱۴۰۰ سال مشتی عرب وحشی را دست آویزی برای اینهمه جنایات و وحشیگریها کرده اند.ما ایرانیان را چاره ایی جز نا بودی این اراذل و اوباش نیست. اولین قدم در مبارزه با این ارازل زدودن مزخرفات و خرافات ///// از ذهن ایرانیان و مبارزه بی امان با این باور انسان و ایران و تمدن ستیز است. دوست ارجمند سعی کنید هر روز بنویسید و بجای نوشتن زیاد در یک روز کمتر ولی پیوسته بنویسید تا همه روز و پیوسته روشنگرهای شما در سایت باشد.دوست گرامی یادآوری هر روز و پیوسته بسیار موثر است. درود بر شما باد و قلمت پرتوان!

         
        • دکتر ش هوشمند

          درود بر مزدک گرامی!

          با سپاس از نوشته پر مهر شما!

          متاسفانه گاهی فشار کار چنان زیاد است که چندین روز متوالی نمیرسم به اینترنت سر بزنم.
          هر گاه که فرصتی باشد مطالبی تهیه و ارسال خواهم کرد.

          طبق توصیه شما سعی میکنم مختصر باشد.

          همجنین سعی میکنم لینک مقالات قبلی را در هر نوشته بگذارم تا امکان مراجعه خوانندگان به مطالب قبلی فراهم باشد.

          پاینده باشید!
          به امید روزی که در یک ایران آزاد و آباد فارغ از ترس ترور و تکفیر و ارتداد
          و دور از چشم آدمخوارانی همچون اژه ای و پورمحمدی و ری شهری و صادق لاریجانی و علی خامنه ای
          بتوانیم گرد هم آییم و در باره مسایل مختلف بحث و گفتگو کنیم!

           
      • فرض کن چهل سال (با اینکه سابقه دیانت مردم ایران خیلی بیش از چهل سال است) این باشد که تو میگوئی،الان خیال کردی اگر یک دکتر جلوی یک اسم مجازی بگذاری و گوشه این سایت چند صفحه زباله یا چند تا لینک خالی کردی،اعتقاد و معتقدات مردم مسلمان ایران تمام شد؟ این رویّه که کاملا حاکی از بیسوادی تست! من گفتم،من آماده ام این مسائل را یک به یک بررسی کنم و مغالطات،جهالت ها و سوتی های مندرج در آن را بریزم روی دایره،مشروط به اینکه یک کامنت بنویسی،و مطلب را بانشاء و فهم خودت بنویسی،یا اگر علیرغم دکتر تلقی کردن خود سواد انشاء چند پاراگراف بزبان فارسی را نداری،لااقل یک کامنت بگذار،و صبر کن من آنرا پاسخ دهم آنگاه عرضه داشته باش پاسخ مرا نقض کن و مطلب مورد نظر را ابرام،چنین عرضه ای در خود می بینی؟ یا هنرت همین است که کپی از فلان جا اند پیست؟! اینرا بدان که اینجا نهایتا این است که چند نفر مثل خودت که دین ستیز باشند از تکرار این چرندیات غلط به به کنند و احساس لذت کنند و برایت هورا بکشند،اما تو که خود را دکتر معرفی می کنی هنوز اینرا نفهمیده ای که روش بحث آکادمیک این نیست،و هنوز نفهمیدی که این مسائل مبنیّ بر دیالوگ است؟ فرض کن هزار تا از این مزخرفات اینجا کپی پیست کردی و این سایت را اصلا ترکاندی! اما آنها که برخلاف شما عقل دارند می فهمند که عقیده را با برهان و منطق و گفتگوی متقابل می شود تغییر داد نه با تکرار و تلقین و حقنه کردن هایی که هیچ هزینه ای ندارد جز یک دستور رایانه ای کپی اند پیست! من مطمئنم تو اصلا درکی از محتوای این مطالب نداری و اگر در یک بحث دو طرفه چند سوال متوجه محتوایی که ارسال می کنی شود دچار لکنت می شوی و اینرا در این چند ساله در این سایت تجربه کرده ایم که وقتی چیزی را منفردا ارسال کردی و پاسخ مستوفی دریافت کردی میروی مدتها غیب می شوی داکتر هوشی!

         
    • 1- “وگرنه این شما و این سایت خودتان!”

      2-“بله من نیز موافق اینم. چرا که انباشت مطالب انتقادی نسبت به قرآن، نه سید مرتضی را بل کس دیگری را نیز مجال پاسخگویی نمی دهد. هر چه کم تر بهتر. که بشود بنیاد و بنیاد سخن را به شایستگی وارسی کرد”.

      ——
      این دو عبارت،اظهارات دو نفر نیست! اظهارات یک نفر است،یعنی اظهارات “مدیر”این سایت!

      این،یعنی اینکه:مدیریت و اداره یک سایت و مسئولیت پذیری آن یعنی کشک! یعنی اینکه من از خود اختیاری ندارم! من یک متحیّرم،شما هروقت و به هرمقدار لازم دیدید،زباله های خود را اینجا خالی کنید!

      ————

      درود دوست گرامی
      خوش انصاف، من که سخنی منصفانه آورده ام.
      به نظر شما چه باید می نوشتم که راضی شوید؟

      با احترام

      .

       
      • دوست خوش انصاف من
        مقصودم این بود که مدیریت یک سایت باید مسئولانه باشد،اگر انبار کردن و تخلیه اینهمه زباله های دین ستیزانه از نظر شمای مدیر سایت که می گوئید مسلمانم،نامطلوب و ناهنجار است،قاعده در مدیریت این است که یا کمیت خاصی از این سنخ مطالب خط قرمز شما باشد،مثلا دو یا سه کامنت،تا آنکه مخالف است بتواند آنرا پاسخ دهد،یا اینکه تذکّری به خالی کننده بیسواد این زباله ها دهید،آنگاه اگر توجه نکرد،جلوی تخلیه مابقی زباله ها را بگیرید،این می شود مدیریت مدبّرانه،اما اینکه اصل کار را نامطلوب بدانید در عین حال همچون افراد بی اراده و متحیّر بنویسید:”وگرنه این شما و این سایت خودتان”.
        من از این یا تناقض می فهمم یا رندی و موافقت با زباله های دین ستیزانه.مقصود من طعن بشما نیست،من مدیریت شما را مدبّرانه نمی بینم.من عرضم این بود که انبار کردن زباله های دین ستیزانه هم بیفائده است،چون مخالف را مجال پاسخگوئی نمی دهد،هم لایق با شان مسلمانی شما نیست که وبسایت خود را انبار اینهمه توهین،هتک،نسبت های دروغ و جاهلانه بقرآن کنید،در واقع توجه نمی کنید که ابزاری می شود برای یک عده دین ستیز مغرض و در عین حال کم دانش و مدعی،حرف من این است که این سنخ بحث ها حتی می تواند یکی از آنها بصورت یک پست محل بحث و گفتگوها در ذیل آن شود،نه اینکه سی چهل نوشته را ارسال کنند و شما هم بگویید این سایت شماست!
        با احترام

         
  34. سلام جناب نوری زاد
    انبار مواد هسته‌ای در قالیشویی

    چند روز پیش نخست وزير اسرائیل در سازمان ملل مدعی شد:
    جمهوری اسلامی از یک ساختمان نزدیک شهر تهران که ظاهراً قالیشویی است ، برای انبار مواد هسته‌ای استفاده میکند.‌..
    ابتدا به نظرم رسید این ادعا مسخره است ، اما با خودم گفتم آیا ممکن است اسرائیل به حرف چند جاسوس اکتفا کرده و چنین ادعایی را در مجمع عمومی سازمان ملل متحد مطرح کند ؟
    بدیهی است که امکان ندارد تا زمانی‌که عوامل سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل با دستگاه‌های پیشرفته میزان اشعه رادیواکتیو محیط را اندازه نگرفته باشند ، نتانیاهو چنین ادعای بزرگی را مطرح نخواهد کرد….

    نکته مهم‌تر اینکه :
    اگر این ادعای نتانیاهو صحت نداشت ، جمهوری اسلامی بلافاصله از آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و حتی تمام کشورهای مستقل می‌خواست کارشناسان خود را برای بازدید محل به ایران اعزام نمایند تا اسرائیل مفتضح شود…
    اما با کمال تعجب ، مسئولین نظام اسلامی فقط به تکذیب و انداختن توپ به زمین حریف اکتفا کردند.

    با این رفتار جمهوری اسلامی محرز شد ادعای نخست‌وزير اسرائیل کاملا صحت دارد و جمهوری اسلامی در نزدیکی پایتخت پرجمعیت خود مواد هسته‌ای نگهداری می‌کند…
    اشعه مواد رادیواکتیو بسیار خطرناک بوده و حیات و سلامت مردم تهران را به خطر می‌اندازد…..

    اما :
    مردم تهران هیچ!!!!
    مردم تهران : نگاه

    °°°AMIR°°°

     
  35. سلام و درود

    صفحاتی چند از جلد دوم رمان در دست تألیف « رقاصه های صدام »
    اثر علی زین الدین.

    قسمت پانزدهم.

    این موضوع را با آصف_ادریس در میان گذاشتم و گفتم: حق با تو بود من در میان این اسیران سرباز وظیفه و نظامی رسمی نمی بینم ! آصف گفت: سرباز هست ولی سربازانی که در واحدهای سپاهی خدمت می کنند هستند، آن بیچاره ها هم پاسوز شبه نظامیان شده اند ولی درجه دار و افسر ارتشی نیست. اگر بگویم در آن روز تمام افراد در آن سالن دیوانه شده بودند اغراق نکرده ام. عُدی بطور کامل مجنون بود جنون عُدی نیز به همگی سرایت کرده بود. حضار اعم از نظامی و غیر نظامی که جزء تونل مرگ نبودند و نمی دانم به چه علت دور تا دور زمین بسکتبال ایستاده بودند همه کف میزدند و شعار می دادند. پس از آنکه سه دسته از اسیران را از تونل مرگ عبور کرده بودند اعضای تونل مرگ خسته شده بودند و اسیران کمتری پس از خروج از تونل می افتادند مگر آنکه ضربه ها به جاهای کاریشان اصابت کرده باشد. ناگهان جمعیت غیر نظامی گُر گرفتند و بطور کامل اختیار از کف دادند و وارد زمین شده و به اسیران حمله ور شدند هر زنی کفشش را در می آورد و به اسیران میزد. یکی از آنها زن کوتاه قد و نسبتا زیبا و چاقی بود که کفش های پاشنه بلند با پاشنه فلزی پوشیده بود او رذالت را به حد اعلا رساند! چونکه چشم اسیران را نشانه می گرفت و با پاشنه تیز کفش بر چشم اسیران می کوبید آن زن لااقل در آن روز 30 نفر از اسرا را کور کرد. پس از دسته هایی از اسیران که شرحشان گذشت و میشد قبول کرد که در سن مشمولیت و سربازی بوده اند، دسته های گیج و وحشت زده کودکان وارد شدند باور کن، کاک علی وقتی می گویم کودک! ابدأ مبالغه نمی کنم کودکانی 12و 13 و 14 ساله! همه هیکل های کوچک و کوتوله ای داشتند که به هیچ وجه با سربازان يغور ودست چین شده عُدی مطلقاً قابل مقایسه نبودند، به آنها هم رحم نکردند و همه را از تونل مرگ عبور دادند. آن زن کوتاه قد رذل هم بقدری به دور اسیران میپیچید که تا کورشان نمیکرد دست بر نمیداشت. درندگی آنماده گرگ سبب جلب توجه و مورد تشویق عُدی قرار گرفت و او بکلی هار شد و دیگران را هم هار کرد. گاهی شعار می داد و رجز می خواند سپس مثل وحوش هار به کودکان حمله ور میشد. کودکان جیغ میزدند و مثل همه کودکان با تمام وجود می گریستند و مادرشان را صدا میکردند. طوفانی در گرفته بود که کلمات «آخ» «وای» «مامان» «ننه» «آنا» «دایکه» «خدا» «یاحسین» و…تعداد بیشماری کلمات نامفهوم دیگر مخلوط و در هم پیچیده از زبان اسیران بگوش میرسد، عُدی حسابی بر سر ذوق آمده بود و گویی فیلمی مهیج را با علاقه نگاه میکند از این صحنه دلخراش لذت میبرد. پس از آنکه دیگر اسیری نماند که مجروح نشده باشد، با اشاره ای که نمیدانستم از کجا به افراد میشود، افراد لباس شخصی دست از شکنجه و آزار کودکان کشیدند و آنها را زخمی و نالان به حال خود گذاشتند . مردی مسن و حدود ۶۰ ساله با سبیلهای سفید از میان لباس شخصی ها به جلو تریبونی که از قبل روبروی عُدی حاضر کرده بودند آمد و با سر خم کردن به عُدی ادای احترام کرد، سپس کاغذ بلندی از جیب بغل خارج و تاهای آنرا صاف و خواندن شعر بلندی در ستایش و رثای صدام حسين را آغاز کرد. با هر بيتش حضار كف می زدند. به خوبی مشخص بود که عُدی ملول شده و حوصله شعر شنیدن ندارد. عُدی حتی در حد پنجم ابتدایی هم سواد نداشت و تنها با زورگویی و بخاطر موقعیت پدرش از دانشگاههای معتبر عراق بالاترین مدارک دانشگاهی را با نمرات عالی کسب کرده بود، اصولاً او دارای شعور عادی و معمولی یک فرد عراقی همسن و سال خودش هم نبود، تنها حسن و هنر او سفاکی پایان ناپذیر و لذت بردن از شکنجه انسانها و رانندگی جنون آمیز و ربودن دخترانی بود که در مسیر حرکت نظرش را جلب میکردند و پس از بهره مندی جنسی هم آنها را ظاهراً آزاد میکرد ولی با طرح قبلی بلافاصله کامیونی نظامی آن نگون بختان را زیر میگرفت و میکشت، عُدی نیازی به کشتن آنها نداشت زیرا نه کسی جرأت میکرد از او شکایت کند و نه دادگاهی شهامت رسیدگی به چنان شکوه و شکایتی را داشت، نظر شخصی من اینست که او از دیدن جسد له و خونین آن دختران بیشتر لذت میبرد تا عشقبازی اجباری و کسب لذت یک جانبه با آنان زيرا هنوز اشعار در مدح صدام حسین و خاندان جلیل و فرزندان شایسته اش که بنا به ادعای شاعر افتخار و زینت امت عرب بودند تمام نشده و حتی به گمانم به ربع آنهم نرسیده بود که عُدی از جایش بلند شد و تمام نظامیان دور و برش همه به تکاپو افتادند. او به راه افتاد و از درب بزرگ ورزشگاه که از آن بسختی محافظت میشد خارج گردید ، شعر شاعر که با حرکات دست و سر بسیار ادا میشد بلآخره تمام شد و کف ضعیف و بی رمقی برایش زدند، شاعر حسابی دمغ شده بود کاغذ را تا کرد و درجیبش گذاشت و به میان جمعیت باز گشت. ما هم خارج شدیم. در خارج از ورزشگاه به ما اطلاع دادند که به یکی از انبارهای هلال احمر برویم و ادامه دیدار با عُدی را در آنجا ببینیم. نمی دانم آصف از کجا زودتر از من فهمیده بود که قرار است به انبار هلال احمر برویم. گفت: جمیله نمایش ادامه دارد! میرویم که احتمالاً پرده آخر و مخوفش را ببینیم دیدن نمایش امروز به قیمت، چند چروک در صورت و سفید شدن یک چهارم موهای من تمام شد، میترسم در پایان این نمایشهای خونین یا سکته بکنم یا بکلی پیر و فرتوت بشوم! ساعت 14/30 بعداز ظهر بود که به انبار متروکه هلال احمر رسیدیم، باز هم منتظر عُدی بودیم. بدون خواست و دستور او هیچ کس هیچ کاری نمی کرد، ساعت 15/15 دقیقه بود که عُدی لباس سرتا پا سرخ پوشیده و با همان لبخند بلاهت آمیز شیطانی که در انسان ایجاد تنفر میکرد وارد شد، انبارهای متروکه هلال احمر تا چند روز پیش به لجستیک ارتش اختصاص داشت و پراز انواع مهمات و قطعات بود. ولی اینک خالی شده بودند، باز همان کف زدن ها و تملق گفتن ها برای عُدی انجام گرفت تا او به جایگاهی که برایش ترتیب داده بودند وارد شد.

    ادامه دارد.

     
  36. پیروزی حقوقی ایران بر آمریکا در دادگاه لاهه: بازگشت تحریم های آمریکا جان ایرانیان را به خطر انداخته / آمریکا باید محدودیت های اعمال شده در زمینه هوانوردی، کشاورزی و اقلام دارویی را رفع کند / در صدور مجوز مبادلات مالی و انتقال پول مرتبط با اقلام فوق نباید هیچ مانعی ایجاد شود / طرفین باید از هر اقدامی که مناقشه را تشدید کرده و یا دامنه آن را گسترش داده و حل مناقشه را دشوارتر کنند، خودداری کنند

    دادگاه لاهه حکم خود درباره شکایت ایران از آمریکا به دلیل اعمال تحریمهای یکجانبه علیه کشورمان را اعلام کرد. بنا بر حکم دادگاه، بر اساس تعهدات مصرح در پیمان مودت، ایالات متحده باید به نحو مقتضی محدودیت‌های اعمال‌شده در زمینه اقلام دارویی، بشردوستانه، هوانوردی و کشاورزی بر اساس تصمیم ۸ می ۲۰۱۸ علیه ایران را رفع کند.

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    دادگاه لاهه حکم خود درباره شکایت ایران از آمریکا به دلیل اعمال تحریمهای یکجانبه علیه کشورمان را اعلام کرد.

    به گزارش «انتخاب»، رئیس جلسه درباره صلاحیت دیوان گفت بر اساس مفاد پیمان مودت ایران و آمریکا، در صورتی که بین طرفین اختلاف نظری وجود داشته باشد و این مناقشه از طریق دیپلماتیک حل نشود، طرفین می توانند به دیوان لاهه مراجعه کنند.

    بر اساس چند بند پیمان، طرفین از اعمال محدودیت تجاری و مالی بر یکدیگر منع شده‌اند.

    بر این اساس، برخی از اقدامات ایالات متحده از جمله لغو مجوز مبادلات تجاری با ایران و اعمال محدودیت بر انتقال اقلام به ایران، می‌تواند در تناقض برخی از مفاد پیمان باشد.

    دیوان لاهه در پایان اعلام کرد که بر اساس تعهدات مصرح در پیمان مودت، ایالات متحده باید به نحو مقتضی محدودیت‌های اعمال‌شده در زمینه اقلام دارویی، بشردوستانه، هوانوردی و کشاورزی بر اساس تصمیم ۸ می ۲۰۱۸ علیه ایران را رفع کند.

    همچنین در صدور مجوز مبادلات مالی و انتقال پول مرتبط با اقلام فوق الذکر نباید هیچ مانعی ایجاد شود.

    از طرفی، بر اساس این حکم، طرفین باید از هر اقدامی که مناقشه را تشدید کرده و یا دامنه آن را گسترش داده و حل مناقشه را دشوارتر کنند، خودداری کنند.

    http://www.entekhab.ir/fa/news/432801/
    ——-
    واکنش آمریکا به حکم دادگاه لاهه درباره ایران: این پرونده فاقد وجاهت است!

    ساعاتی پس از آنکه دیوان بین‌المللی دادگستری تصمیم خود درباره تدابیر موقت مورد درخواست ایران در ارتباط با تحریم‌های وضع‌شده آمریکا علیه ایران را اعلام کرد، واشنگتن بار دیگر این نهاد فاقد صلاحیت رسیدگی به این پرونده خواند.

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    به گزارش فارس، ساعاتی پس از آنکه دیوان بین‌المللی دادگستری تصمیم خود درباره تدابیر موقت مورد درخواست ایران در ارتباط با تحریم‌های وضع‌شده آمریکا علیه ایران را اعلام کرد، واشنگتن بار دیگر این نهاد فاقد صلاحیت رسیدگی به این پرونده خواند.

    «پت هوکسترا» سفیر آمریکا در هلند در واکنش به رأی دیوان «لاهه»، در توییتر نوشت: «الان تصمیم ۲۹ صفحه‌ای دیوان لاهه را که روز ۳ اکتبر (۱۱ شهریور) صادر شده، دیدم. این یک پرونده فاقد وجاهت است و این دیوان صلاحیتی درباره آن ندارد. با این حال، لازم به ذکر است که دیوان از تایید خواسته‌های فراگیر ایران خودداری کرد و رأیی محدود درباره گستره بسیار کوچکی از بخش‌ها صادر کرد.»

    دیوان بین‌المللی دادگستری رامروز برای اعلام رأی موقت خود درباره درخواست‌های ایران در ارتباط با پیمان مودت با آمریکا، تشکیل جلسه داد و نهایتا بخشی از تدابیر درخواستی ایران را پذیرفته و آمریکا را به رفع محدودیت‌های انسان‌دوستانه، کشاورزی و هوانوردی ملزم و طرفین را از اقداماتی که می‌تواند به تشدید مناقشه منجر شوند، منع کرد……

    http://www.entekhab.ir/fa/news/432861/

     
  37. دکتر ش هوشمند

    داستان ///فدک و هدیه محمد به دخترش فاطمه از اموال/// و غصبی

    فيء
    طبق آيه ي زير اموال و سرزمينهائي را كه غير مسلمانان بينوا
    از ترس محمد و براي حفظ جانشان به محمد مي دادند
    فيء
    ناميده ميشود
    و تماما از آن محمد است.

    (حشر 6)

    ترجمه: و آنچه را خدا از آنان (يهود بني نضير) عايد پيامبر خود گردانيد

    [شما براى تصاحب آن] اسب يا شترى بر آن نتاختيد
    (يعني شما از طريق جنگيدن آنها را تصاحب نكرديد بلكه غير مسلمانان از ترس به شما
    واگذاشتند)
    ولى خدا فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چيره م ىگرداند و
    خدا بر هر كارى تواناست

    در اين واقعه يهود بني نضير با محمد توافق كردند
    كه هر سه نفرشان، يك بار شتر از اموالشان را بردارند
    و مابقي شامل سرزمين و مزارع و قلعه و خانه ها و اثاثيه و كليه ي دامهاي خويش را
    براي نجات جان خويش به محمد واگذاشتند
    (سيره ابن هشام و كتب سيره ي ديگر).

    بلاشك اينگونه رفتار ضد انساني محمد را، بندرت پادشاهان مرتكب مي شدند.

    حتي پادشاهان ظالم نيز پس از غلبه بر دشمن، سرزمين و اموال مردم را
    محترم مي شمردند.

    جالب است بدانيد كه
    داستان فدك
    كه مورد جدال شيعه و سني است نيز از اينگونه اموال است
    و مايه ي بي آبروئي هر دو دسته است
    چون نشانگر خوي تجاوزگري و چپاولگري محمد و اسلام است.

    فدك روستائي سرسبز متعلق به طائفه اي از يهوديان بود.

    بعد از فتح خيبر، يهود فدك براي حفظ جانشان فدك را بطور كامل به محمد دادند
    و محمد آنرا به دخترش فاطمه بخشيد.

    عجب هديه اي!! (سيره ي ابن هشام و كتب سيره ي ديگر ).

    دزدان چند دسته اند.
    اول دزد بدبختي كه به زحمت وترس از ديواري بالا مي رود
    و متاعي قليل مي دزدد و دير يا زود او را دستگير و
    مجازات مي كنند.

    البته محمد چنين ///////// نبود.

    دسته ي دوم:
    دزدان بسيار شرورتر، دزداني هستند كه با زور در روز روشن و علني به مردم مي
    تازند و اموالشان را مي دزدند و از صاحبان اموال بيچاره هم جز تسليم كاري بر نمي آمد.

    محمد /////////////////

    دسته سوم:
    شرورترين دزدانند كه آنقدر مي كشند و مي دزدند و جنايت مي كنند كه مردم خودشان با دست
    خودشان اموالشان را تقديم دزد مي كنند تا جانشان را از شر او نجات دهند.

    محمد ////////////////////////////////////////// اين است داستان فدك.

    گمان نمي كنم هيچ انسان عاقل بيطرفي بتواند اين جنايات را به
    خدا نسبت دهد.

    اين محمد است كه بنام خدا در قرآن سخن مي گويد.

     
  38. دکتر ش هوشمند

    داستان افک عایشه: وقتی قانون عطف بماسبق شد!

    داستان افك
    در مواردي كه محمد در جنگها شركت مي كرد معمولا يكي از
    همسرانش را بطور اختصاصي (بقيه ي مسلمانان نمي توانستند چنين كنند)
    همراه خود مي برد
    كه در دوره ي جنگ از لذت جنسي محروم نباشد.

    در جنگ بني مصطلق عايشه همراه محمد بود.
    عايشه در كجاوه اي بود كه چهارنفر او را بر شتر مي نهادند
    و يك نفر افسار شتر را مي گرفت و
    حركت مي كرد.

    در هنگام بازگشت، عايشه براي قضاي حاجت بيرون رفت
    و گردنبند خود گم كرد و معطل شد و چون نهايتا بازگشت قافله رفته بود.

    مردان كجاوه ي تهي را به خيال اينكه عايشه در آنست بر شتر نهاده و رفته
    بودند.
    عايشه در همان موضع بماند تا يكي از لشگريان بنام صفوان كه عقب
    مانده بود متوجه او شد و او را بر شتر نشاند و به مدينه آورد.

    عده اي به
    عايشه و صفوان تهمت (افك) زدند كه آنان با هم رابطه ي جنسي داشته
    اند.

    اين امر موجب بي توجهي محمد به عايشه و ناراحتي وي شد
    و سر درگم بود تا بعد از هفته ها روزي در خانه ابوبكر پدر عايشه 17 آيه براي
    تبرئه عايشه نازل كرد
    و اهل افك را هركدام هشتاد تازيانه زد.

    آيات مذكور
    با اين آيه آغاز مي شوند:

    ﴿نور 11 ﴾
    ترجمه:
    در حقيقت كسانى كه آن بهتان [داستان افك] را [در ميان] آوردند
    دسته اى از شما بودند
    آن [تهمت] را شرى براى خود تصور مكنيد
    بلكه براى شما در آن مصلحتى [بوده] است
    براى هر مردى از آنان همان گناهى است كه مرتكب شده است
    و آن كس از ايشان كه قسمت عمده آن را به
    گردن گرفته است عذابى سخت خواهد داشت

    بازهم آوردن 17 آيه در مورد واقعه اي خصوصي از همسر محمد!

    چه لزومي دارد كه چنين واقعه ي خصوصي تا ابد جزو قرآن باشد؟
    ممكن
    است گفته شود كه لازم است مردم از تهمت بر حذر داشته شوند.
    اما اينكار با يك جمله امكانپذير است چنانچه در آيه ي 4 همين سوره در يك جمله
    آمده است.

    نکته عجیب این واقعه ان است که برای اولین بار قانون عطف بماسبق شد!

    یعنی ایه تازه نازل شد
    ولی بر اساس ان ایه کسانی را که به عایشه نسبت سکس دادند
    شلاق زدند!
    این هم لطف دیگری از الله به محمد در مسایل ناموسی او!

     
  39. ﻗﺮآن ﺑﻲ نظم ﺗﺮﻳﻦ ﻛﺘﺎﺑﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ دﻳﺪه ام . ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻗﺮآن ﺑﺼﻮرت ﺗﻜﻪ ﺗﻜﻪ و ﻧﺎﻣﺮﺑﻮط ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ .ﮔﺎﻫﻲ ﺣﺘﻲ در ﻳﻚ آﻳﻪ، دو یا ﭼﻨﺪ موضوع و مفهوم ﻧﺎﻣﺮﺑﻮط ﻛﻨﺎر ﻫﻢ آﻣﺪه اﺳﺖ . ﭼﻴﻨﺶ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻧﻪ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻣﻮﺿﻮع و ﻧﻪ ﺑﺮ اﺳﺎس ﺗﺎرﻳﺦ ﻧﺰول اﺳﺖ .
    ﻋﺪم دﻧﺒﺎل ﻛﺮدن ﻣﻮﺿﻮع ﺧﺎص و ذﻛﺮ ﻣﺨﻠﻮط ﻣﺘﻨﻮع ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ، ﺑﻨﺤﻮﻳﻜﻪ اﮔﺮ ﺑﺨﻮاﻫﻴﺪ ﻧﻈﺮ ﻗﺮآن را در ﻣﻮﺿﻮع ﺧﺎﺻﻲ بداﻧﻴﺪ ﻻزم اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻤﺎم ﻗﺮآن را ﺑﮕﺮدﻳﺪ . -ﻛﻨﺎر ﻫﻢ ﻧﻬﺎدن آﻳﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ارﺗﺒﺎط ﻣﻌﻨﺎﺋﻲ ﺑﺎ ﻫﻢ ندارند. -ﻛﻨﺎر ﻫﻢ ﮔﺬاﺷﺘﻦ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﻧﺎﻣﺮﺑﻮط ﺣﺘﻲ در ﻳﻚ آیه .

     
    • در اینکه قرآن را باید بطور مجموعی مطالعه کرد و در نظر داشت تا به مقاصد آن رسید،خوب فهمیدی،بله همانطور که در روایات ما آمده “انّ القرآن یفسّر بعضه بعضا”یعنی اجزاء قرآن یکدیگر را تفسیر می کنند و بتعبیر خود قرآن آیات نسبت به هم منعطفند هرچند آیه ایاول قرآن باشد و دیگری آخر قرآن،در سوره الزمر آیه 23 نیز خود قرآن خود را اینطور توصیف کرد که :”اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ ”
      این متشابها مثانی عبارت اخرای از همان مضمون روایت است یعنی اینکه آیات نسبت به هم منعطفند،و برای نسبت دادن چیزی به قرآن کافی نیست که یک آیه را جدا و مستقل در نظر گرفت و پیش رفت،این همان مکانیزمی است که مرحوم آیت اله علامه طباطبائی در تفسیر شریف المیزان اختیار کرده است که برگرفته از روایات اهلبیت علیهم السلام است یعنی تفسیر آیات و رفع ابهامها و استفهام از قرآن با استعانت از همه آیات قرآن،و قرآن اینطور که شما گفتی و انتظار داری یک کتاب کلاسیک نیست که پیرامون موضوع واحدی بحث کند و بروش کتابهای کلاسیک،پیش درآمد و مقدمه داشته باشد و فصل اول و فصل دوم و هکذا،اینها روش های کلاسیک تالیف در کتابهایی است که بشر تالیف می کند،حتی همین نظمی که در عهدین قدیم و جدید می بینید که فصل بندی کرده اند و بخشها را با اسم تفکیک کرده اند که سِفر پیدایش یا تکوین و سفر فلان و سفر فلان،اینها خود نشان از دستکاری و تحریف آن کتابهاست در باز گردآوری آنها، در واقع قرآن بتعبیر من یک کلکسیون یا مجموعه است که بتدریج نازل شده است و چنانکه قبلا تحلیل و عرض شد،قرآن موجود هرچند همه آن الفاظی است که بر قلب و زبان رسول الله نازل شده است و در یک نظارت جمعی در زمان خود پیامبر و با قرائت مکرّر آن بر ایشان و نوشتن های هماهنگ و جمعی کاتبان متعدّد وحی و کتابت آن بر الواح گوناگون و مهمتر از آن بر لوح ضمیر بسیاری از صحابه عهد رسول الله با امانت و بصورت متواتر بدست ما رسیده است و اختلاف ها مربوط به قرائت آن به لحن های مختلف بوده است نه اختلاف در اسکلت الفاظ قرآن.از این جهت قرآن موجود مرتّب نیست و به ترتیب نزول آیات نیست،در عین حال خواندن مکرّر و عاشقانه قرآن و قرائت مدبّرانه در همه آیات کلید استفهام معانی از قرآن و بهره گیری از این خزانه الهی است چنانکه امام سجاد فرمود هر آیه گذرگاهی است به خزائن معارف الهی.چیزی که هست این است که باید شاگرد قرآن بود،و باید بدون پیش ذهن ها با ادب بخدمت قرآن رفت و استفهام کرد،البته تفسیر مجموعی قرآن و تدبر فراگیر در همه آیات کار هرکسی نیست و قرآن را انسانها بفراخور استعداد خود و تهذیب و طهارت نفسانی می یابد که “لا یمسّه الا المطهرون” و این مطهّرون از ارجاس و ذنوب و رذائل در درجه اول عترت مطهّر پیامبرند تا برسد به علامه طباطبائی ها و دیگر مفسران.
      بنابر این قرآن را بانتظار یک کتاب کلاسیک و پیش ذهن ها سطحی قضاوت نکنید،قرآن را تدبّر کنید:”افلا یتدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفالها”فرمود آیا انسانها قرآن را تدبّر نمی کنند؟ یا شاید قفل ها بر قلوب آنان است.معلوم می شود آنچه که مانع تدبّر قرآن و بالا رفتن از ریسمان الهی است همانا قفل ها بر دل و قلب انسان است،قفل ها یعنی حجابهای دنیا طلبی،حجاب گناه،و غفلت ها و رذائل نفسانی است،این است که جایی دیگر فرمود :لایمسّه الا المطهّرون قرآن را و معارف قرآن را لمس نمی کنند مگر پاکیزگان از قذارت های ظاهری و باطنی،از این جهت قرآن هدی للمتقین است اگرچه هدی للناس است…تو خود حجاب خودی حافظ..

       
    • بسم الله
      سلام برجناب باصفای گرامی وجناب نوری زاد ودیگر ناظران محترم سایت.
      خلاصه ای از تاریخ واقعه کتابت مصحف واحد بریک قرائت با اجماع نظر اصحاب پیامبر “ص” درمدینه ودرزمان عثمان وباموافقت امیر مومنان علی “ع” وبه رسمیت شناختن قرائت این مکتوب ازسوی ائمه معصومین “ع” درزمان خودشان :
      سبب انتشار مصحف واحد از قرائت قرآن کریم درزمان عثمان و باموافقت امیر مومنان علی بن ابی طالب”ع” با آن مصحف :
      حدیفه بن الیمان اولین کسی بود که در یکتائی مصحف های قرآنی همت گماشت .
      وسببش آن بود که درجنگ ارمینیه در نواحی آذربایجان اختلاف مردم را درقرائت قرآن دید , وقتی برگشت بامردمی ازصحابی پیامبر درکوفه مشورت کرد و تاییدش کردند .
      فکرش این بود که عثمان را وادار کند بر یک نمونه بودن نسخه های مصحف, ومردم را وادار کنند برقرائت یک نسخه ازمصحف , رای صحابه بر صحت و درستی این فکر متفق القول شدند (الکامل /ج ۳ /ص۵۵ ) غیر ازعبدالله بن مسعود .
      حذیفه بمدینه آمد وعثمان را متقاعد براین امر نمود وگفت در جنگ ارمینیه دیدم که اهل شام باقرائت ابی بن کعب قران را قرائت می کنند واهل عراق بقرائت ابن مسعود , که در موارد اختلاف , برخی از موارد قرائت اختلافی که با آن دیگری را نشنیده , وهمدیگررا تکفیر می کنند . ( همان ,و صحیح بخاری ۶/ ص ۲۲۵) .
      عثمان اصحاب پیامبر را درمسجد مدینه جمع کرد ودراین امر مشورت نمود , عثمان گفت : ای اصحاب رسولخدا اجتماع کنید وبرای مردم کتابی بنویسید که امام همه مسلمانان باشد ,همگان بر ضرورت این امر اتفاق نمودند ورآی حذیفه راتصویب کردند . ( الکامل ,همان ,الاتقان ج۱ ص۵۹ )
      عثمان افرادی که ازخواص او بود دعوت کرد واین چهار نفر عبارت بودند از زید بن ثابت انصاری , سعیدبن العاص , عبد الله بن زبیر , عبدالرحمان بن الحارث بن هشام ,که هرسه قرشی بودند . واین چهار نفر اولیه لجنه توحید المصحف بودند, وزیدبن ثابت رئیسشان بود که ابن مسعود ریاست وی را قبول نداشت (فتح الباری ج۹ص۱۷)
      این چهارنفر ازاقدام به امر عجز خودرا دیدند ازافرادی کمک خواستند وآنان ابی بن کعب , مالک بن ابی عامر,کثیربن افلج , انس بن مالک , عبدالله بن عباس ,مصعب بن سعد وعبد الله بن فطیمه بودند که دوازده نفر عازم این کار شدند . ( المصاحف ص۲۵و۳۳ وطبقات ابن سعد ج۳ق۲ص۶۲ )
      در این دور لجنه دوازده نفری و ریاست لجنه با ابی بن کعب شد که املا می کرد ودیگران می نوشتند . ابوالعالیه گفته است که کاتبان جمع کردند قرآن را ازمصحف ابی بن کعب .(المصاحف ص۴۰) تا قرآنی بایک قرائت به همه بلاد اسلام بفرستند (فتح الباری ج۹ص۱۶)

      دراین میان امام امیر مومنان علی بن ابی طالب (ع) رای خویش را موافق با مشروع ذاتی اجماع صحابه اعلام کردند.

      ابن ابی داود از سویدبن غفله روایت کند , که علی “ع”چنین گفتند : به خدا قسم آنچه که عثمان انجام داده است در توحید مصحف باحضور همه ما اصحاب رسولخدا بوده است و در امر اختلاف قرائآت باما مشورت نموده …واز رای ما پرسیده است که اختلاف نباشد و همدیگررا تکفیر نکنند . و عثمان به من گفت نظرم این است که مردم را برمصحف واحد جمع کنیم تا تفرقه واختلافی نباشد , نظر شما چیست?
      علی “ع” می گوید ماهم گفتیم چه نیکو فکری است وچه نیکو نظری است . ( جلال الدین گفته است سند روایت صحیح است , الاتقان ج۱ص۵۹ )

      در روایت دیگر علی بن ابی طالب “ع”گفته است : اگر من متصدی در توحید مصحف ها می بودم همان کاری را می کردم که عثمان کرده است . (النشر فی القراآت العشر ج۱ص۸ )

      امیر مومنان علی “ع” بعداز تصدی خلافت مشوق ترین مردم بودند بر التزام مصحف مرسوم ~ حتی اگرچه در آن خطای املائی باشد ~ برای اینکه کتاب خدا بعد ازاین , از دسترسی دست تحریف برآن به اسم اصلاح نیز مصون ومحفوظ باشد . و امام “ع” بر همین مقصود گفتند :” لایهاج القرآن بعد الیوم , بعد از امروز قرآن مورد هجمه قرار نگیرد وباد تند بر آن نوزد .
      ( تفسیر الطبری ج۱۷ ص۹۳ , و مجمع البیان ج۹ ص ۲۱۸ ) .

      و بر این روش امیر مومنان “ع” بوده اند ,امامان از فرزندان او .

      روزی مردی در حضور امام صادق “ع” حروفی از قرآن را طوری قرائت کرد که مردم آنگونه قرائت نمی کردند , امام “ع” به او گفت ساکت ,ساکت , این قرائت را رها کن , وهمانطوری قرائت کن که همه مردم قرائت می کنند .
      ودر جواب کسی که از ترتیل در قرآن پرسیده بود , گفت : همانطوری که آموخته اید قرائت کنید . ( وسائل الشیعه ج۴ ص ۸۲۱ ).

      اینگونه است که اجماع اصحاب امامیه بر این مبتنی است که آنچه در دست ما هست همان تمامیت اش قرآن است و دست تحریف اصلا بر آن نرسیده است . ( بحار الانوار ج۹۲ ص ۴۱~۴۲ ) .

      قرائت مشهور همان قرائت صحیحی است که نماز با آن قرائت ,خوانده می شود , ودیگر احکام نیز بر همین نص موجود جاری است , وهمان را , قرآنی که بر پیامبر “ص” وحی شده است , اجماع ما اصحاب امامیه معتبر می دانند , وغیر ازآن را معتبر نمی دانند .
      ( التمهید فی علوم القرآن , محمد هادی معرفت ج۱ ص ۲۹۰ )
      واین اقدام عثمان در سال بیست وپنج هجری بوده ودر سال دوم ویا سوم خلافت عثمان بوده است.
      ( فتح الباری ابن حجر ج۹ ص۱۵ ).
      این بود خلاصه ای ازتاریخ استنساخ نسخه واحد از کلام الله مجید در زمان خلافت عثمان از کتاب( التمهید فی علوم القرآن تالیف مرحوم محمد هادی معرفت ج۱ صص ۲۷۷ الی ۲۹۰)
      مصلح

       
  40. بقلم نصرت الله محمود زاده

    چرا ولایتی با ارزش‌ها بازی می‌کند؟

    وقتی گاندی افتاد به کرباس بافی و کرباس ‌پوشی، از او پرسیدند چه می‌کنی؟ پاسخ داد؛ «ارزش‌ها که عوض شوند، عوضی‌ها ارزش شوند.»
    آنان که دستی بر آتش دارند، می‌دانند این کنگر خورده‌های لنگر انداخته بر بندر انقلاب، به کجا می‌روند و کشتی اشرافی‌گری با ظاهری دوقوزآبادی را در چه مسیری هدایت می‌کنند.
    ولایتی در دل ۳۸ شغل و سمت، کلیددار سیاست‌ خاورمیانه هم هست و این‌طور تصمیمات را به کارگران فصلی دولت نمی‌سپارد. حکایت مسئولینی امثال ظریف‌ها، حکایت کارگران فصلی است که موقتا برای پیمانکاری کارهایی شبیه برجام آیند و روند. اساسا چون سیاست خارجی ما با بند ناف روسیه جوش خورده، کلیدش را به دست هر کس ندهند.
    چرا بعضی‌ها ملت را گاگول فرض می‌کنند؟
    چرا همه ساله در روز عاشورا در ویلای بزرگ مراسم نوحه خوانی برپاست و آخوندی در این کاخ بزرگتر از سعدآباد از اشرافی‌گری سخن می‌گوید؟
    چرا ما که در زمان جنگ نان خشک، موشک و بمب می‌خوردیم و شهید دادیم، الگوی لنگ پوشی یمنی به رخمان کشیده می‌شود؟
    ارتباط آن ویلای چند هزار متری و زندگی مردم دوقوزآباد چیست که نتانیاهو روی آن دست گذاشته؟
    وقتی ملتی را بر روی بالش نرم جهل بخوابانی، هر اراجیفی را می‌توانی به خورد این ملت بدهی.
    آن روضه‌ی امام حسین به کمرشان بخورد که هر چه بدبختی در سیاست داخلی و خارجی داریم، از همین جهل مقدس است.

    نصرت الله محمود زاده
    نویسنده سالهای جنگ

     
    • سلام و آفرین برمحمودزاده

      که هرچه برسرما آمده ومی آید ازجهل مقدس یک مشت نادان گرفتار به جهل مقدس است که باتزویر مزوران دزد برمسند حکومت تکیه زده اند , می چرخانند واهداف. وآرمان انقلاب وشهدا وجانبازان را به تمسخر گرفته اند.
      استاد ما آیت الله مصطفی محقق داماد درمورد جهل مقدس کتابی تالیف نموده اند ومنتشر کرده اند ودر آنجا نادانهای گرفتار به جهل مقدس را توضیح داده اند که منطبق. براحوال نادان های بت پرست جامعه امروز ما است .

       
  41. آقای نوری زاد به گزارش مهراقای داود نیک کامی رئیس پژوهشکده حفاظت خاک و آبخیزداری ایران گفت که 97درصد مساحت ایران دچار خشکسالی است ایشان همچنین با انتقاد از مدیریت اب اعلام کرد که 74درصد اب ایران تبخیر شده است… پرسش من این است آیا مردم ما بجای ضجه زدن و ناله کردن برای یک فاجعه در دوردستهای تاریخ عرب و مشخصا راهپیمایی میلیونی اربعین بهتر وشایسته تر وبسیار منطقی تر نیست که برای فاجعه غارت منابع ایران بدست اخوندها وخشکسالی وبی آبی وحشتناکی که به واسطه‌ی سوء مدیریت نالایقان وپخمگان گریبان کشورشان را امروزگرفته است ضجه بزنند وخود را گل مالی نمایند وگریه وناله بکنند؟
    ——
    آقای نوری زاد اخیرا ولایتی مشاوروبه تعبیری وزیر خارجه رهبر خطاب به مردم ایران گفت: که مقاومت را از مردم یمن یاد بگیرید آنها بجای لباس لنگ می پوشند ونان خشک می‌خورند، میخواهم بنام یک ایرانی معترض به آقای ولایتی بگویم جناب بااین وصف شما بفرمائید این وسط مقایسه ایرانیان با کشور سوئیس وژاپن چه می‌شود آن را کجای عمامه رهبر وملاها بگذاریم واما در مورد خوردن نان خشک جهت اطلاع مردم ما سال‌هاست که به لطف حکومت ولایت فقیه مورد تایید شما نان خوشک می‌خورند شما بی اطلاع هستید لطفا یکبارهم شده از آن کاخ اشرافیتان در همسایگی رهبر خارج شوید تا بچشم خود وضعیت مردم را ببینید

     
  42. سلام.
    دیدم در اینستاگرامت گفتی و فتوا دادی که یک ریال از پول مردم برای اربعین دزدی از جیب مردم است !!بسیار خوب بحثی نیست.

    اما شما که اینقدر منصف هستی یک سری بیا اربعین عراق ببین این مردم عراق آیا از دولتشون کمک میگیرن یا از جیب فقیرانه خودشان برای زوار اباعبدالله (ع) خرج میکنند؟

    آقای نوری زاد دستگاه امام حسین (ع) نیاز به کمک حکومتها ندارد، چون اگر بنا بود خدا هم مثل تو بخیل باشد، همون بعد از شهادت حضرت دیگه اسمی از حسین(ع) باقی نمی ماند.

    ولی محمد عزیز خدا مثل تو و امثال تو اینقدر بخیل و تنگ نظر نیست، خدا سخی هست برای حسین(ع) و چراغش هرگز خاموش نمی شود.

    قطعاً و یقیناً روزی در دادگاه عدل الهی جواب این یاوه گویی هایت را خواهی گرفت حال دانسته یا نادانسته.

    فقط امیدوارم که اونجا نگی من ابله بودم که دیگه پذیرفته نمی شود.

    گفته باشم خلاصه!

    ————

    علی رضای گرامی
    در آن فیلم اینستاگرامی، ملای منبری با گریه و زاری از دولت می خواهد که به زوار اربعین دلار چهارهزار و دویست تومانی بدهد. من این را دزدی می دانم. چون اگر دلار را به این قیمت به زوار اربعین بدهند، در حقیقت از جیب مردم داده اند که مطلقا بلحاظ عقلی و قانونی و شرعی درست نیست. گرچه در اینجا شرع و قانون و عقل و رضایت مردم دستمالی ست که حضرات آیت الله ها و سرداران و بیت رهبری به دماعشان می کشند و بیرون می اندازند.
    با احترام

    .

     
    • از جیب مردم؟! مردم مگر شما و چند نفر بهائی یا بی اعتقاد به اسلام و تشیع اند؟ مردم یعنی غالب مردم ایران که شیعه و عاشق حسین بن علی هستند، یعنی مردم خودشان نمی خواهند از جیب خود بدهند؟! شما وکیل وصی مردم نیستید
      .

       
      • اقا مرتضی کسی که عاشق است خرج عشقش را از جیبش باید بپردازد یعنی برود از بازار ازاد دلار بخرد اربعین به کربلا برود دلار 4200 تومانی برای دارو ومواداولیه ضروری جهت تائمین مایختاح عمومیست لذا از نظر شرعی هم علی رغم نظر اخوندها صحیح نیست.لازم به ذکر است که من نه بهائی هستم نه ضد دین

         
        • دلاری که به این مساله تخصیص می یابد حد محدودی دارد چنانکه عدد نفراتی که می روند حد مشخصی دارد،بعد هم اینکه اینگونه سفرها از نظر شما افراد بی اعتقاد اهمیت دارد دلیل بی اهمیت بودن آن نزد حکومت دینی یا اکثریت معتقد این کشور است؟ دلار مربوط به دارو و مواد اولیه باندازه لازم تخصیص می یابد،شما سعی کنید مسائل را با بنیان بی اعتقادی خود حلّاجی نکنید،بعد ببینم،اگر دلار 4200 برای آنتالیا و سواحل فلانجا و شانزه لیزه پاریس تخصیص یابد چطور صدای شما در نمی آید؟! قدری منصف باشید و ضمنا بدانید بله آنکه عاشق است البته که هزینه می کند،مگر خود تهیه دلار 4200 هزینه نیست؟ من نمی گویم شما بهائی هستی،می گویم منصف باش و معتقدات مردم مسلمان و شیعه ایران را سبک نگیر،بله که این مردم عاشق حسبن بن علی هستند.

           
  43. فیلم سینمایی دلار
    محصول مشترک دولت وقپه داران سپاه پاسداران
    تهیه کننده وکارگردان
    جمهوری اسلامی ایران
    نویسندگان
    کارشناسان تیم اقتصادی دولت
    بازیگران نقش اول
    رئیس بانک مرکزی سرمایه داران خودی وجمعی از دوستان ووابستگان
    باتشکر از همه کسانیکه که ما را در تهیه این فیلم یاری نمودند
    صدا وسیمای جمهوری اسلامی
    ائمه جمعه وجماعات
    سرداران سپاه پاسدران
    وسپاس فراوان از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و
    از همه کسانیکه در خیابان فردوسی وچهارراه استانبول در گرامی بازار حضور فعال داشتند
    این فیلم در مدت سه ماه بالاترین فروش ورکورد جهانی را کسب نموده

    شب عاشورا ودر حسینه پای منبر حاج اقا یی بودیم
    جناب شیخ طبق معمول از صفات وویژه گیهای امام حسین میگفت
    خلاصه سخنان شیخ
    امام حسین ع مراسم حج رابه دلیل جهاد ومبارزه با ظلم وستم ترک کرد
    یعنی مبارزه با ظلم وستم وجور بالاترین اعمال است
    امام حسین با یزید زمان بیعت نکرد
    امام حسین تشنه ریاست وقدرت ومسند نبود
    امام حسین با تملق وچابلوسی شدیدا مخالف بود
    ودر وجود او غرور وتکبر وخودپسندی دیده نمی شد
    او دارای شها مت وشجاعت بزرگی بود او برای رهایی از ظلم وجور از همه چیز گذشت وگفت هیهات من الذله
    مرگ شیرین تر از زندگی با ذلت است
    انسان باید ازادی خواه وازاد مرد باشد ودر راه حق وعدالت بایستد

    با خود فکر کردم دیدم تنها کسانیکه که من به شخصه می شناسم که دارای این ویژه گیها هستند جناب اقای محمد نوریزاد واقای مهدویفر هستند وسایر کسانیکه این خصوصیات را دارند
    در بند وزندان جمهوری اسلامی هستند
    وقسمتی هم از بانو حضرت زینب س از زن قهرمان کربلا گفتند که نمونه صبر و استقامت وپایداری هستند ومقاوم ومحکم باسخنان اتشین خود از حریت ومردانگی وحق وعدالت در بارگاه یزید با شجاعت تمام اعلام کردند ودفاع از انسان وبشریت نمودند
    بازهم پیرو خط زینب کسانی را دیدم مانند بانوان قهرمان گشورم
    نرگس محمدی ونسرین ستوده ووووووو.

     
  44. ضمیمه متن قبلی
    از من به شما (سپاه) نصیحت٬ دیگه از این موشکها شلیک نکنید٬ نه آبروی خودتان را ببرید و نه آبروی کسانی که این اسباب بازیها را به شما دادند. همین روزهاست که صدای همسایگان ایران بلند بشه چون با دقتی که موشکهای شما دارند معلوم نیست دفعه بعد بجای عراق و یا سوریه در ترکیه٬ روسیه٬ افغانستان٬ پاکستان یا کدام کشور دیگه فرود خواهند آمد. چند تا ویدیو از قبل آماده کنید تا در صورت چنین اتفاقی داعش مسولیتش را بپذیرد.

     
  45. خبر داغ یک و دو روز گذشته پایین آمدن قیمت دلار بود. آدم دلش بحال این ملّت میسوزه که بازیچهَ دست مسولین مملکت شده اند. اوّل میان از جو روانی که در جامعه به دلیل وجود تحریمها و در راه بودن تحریمهای بیشتر یک بازار مصنوعی درست میکنند و قیمت دلار را ساعتی افزایش میدهند و مردم هجوم میبرند برای خرید دلار به این امید که چهار روز دیگر بفروشند و سودی ببرند٬ وقتی به اندازه کافی دلار فروخته شد و خرج دولت تامین گشت به یکباره دلار بدون هیچ منطقی سقوط میکند! اینبار مردم هجوم میآورند برای فروختن دلار ولی جالب اینجاست که صرافیها دلار نمیخرند و دولت به بانکها دستورالعمل صادر میکند که دلارها را خریداری کنند. خوب آقایان مسول اگر این بازی کار شما نیست چرا مانع خرید دلار توسط صرافیها میشوید؟!( من از جایی شنیدم که روحانی در جلسه غیر علنی مجلس گفته این افزایش قیمت کار خودمان است٬ چقدر این گفته واقعیت دارد را نمیدانم) اسم این بازی را گذاشته اند نوسانات دلار! این نوسان است یا دزدی در روز روشن و دست در جیب ملّت کردن! همزمان با پایین آمدن نرخ دلار چند موشک هم پرتاب کردند و کیهان هم نوشت موشک زدیم نرخ دلار پایین آمد! یکی هم گفت موشکهای ما در سه مایلی نیروهای آمریکایی فرود آمدن (چه شانسی آوردن ملّت ایران٬ تصور کنید میخورد به پایگاه آمریکاییها و از دماغ یکی خون میآمد). این گفته ها در کنار موشک پرانی پیامش این است که ما مقتدر هستیم ( البته بجز دو مورد که موشکها چند قدم بالاتر از محل شلیک در کرمانشاه فرود آمدن) و چارهَ کار سپاه هست که توانست با یک حرکت هم داعش را بزند هم حواس آمریکا را جمع کند و هم نرخ دلار پایین بیاید.!! داستان این موشک پرانی هم جالب است٬ گفتند که موشکها اهداف مشخص شده را منهدم کردند٬ با این حساب کرمانشاه هم جز اهداف مشخص شده بود؟ یا نه فردا یک ویدیو پخش میکنید و مسولیت آن دو موشک را داعش به عهده میگیرد؟ دو موشک از شش موشک شلیک شده در کرمانشاه فرود آمدن یعنی ۳۳٪ . فردا اگر یک درگیری نظامی پیش بیاد و قرار باشه ۳۳٪ موشکهای ما بخوره تو سر خودمون دیگه چه نیازی به دشمن داریم٬ فقط کافیست شما هزارتا موشک شلیک کنید آنوقت ۳۳۳ تا میخوره تو سر خودمون و تسلیم میشیم. به این میگن اقتدار !!!!

     
    • آرتین ایران

      سلام بر هموطن گرامی
      ارزش ریال به دلیل نقصان تولید که ارزش افزوده ایجاد کرده و موجب تقویت پول ملی خواهد شد به شدت پایین آمده است.اینگونه پایین آمدن نرخ ارز(البته نسبت به یکی دو روز گذشته نه نسبت به ابتدای سال)به دلیل افزایش ارزش ریال نیست بلکه باید آن را در موارد دیگر نظیر نیاز نظام به ارز موجود در خانه ها به دلیل نزدیک بودن تحریمها جستجو کرد.ارزش واقعی ریال همانگونه که یک بار کاوش گرامی در این سایت محاسبه کرد به ازا هر دلار 22 هزار تومان خواهد بود و این پایین آمدن های تصنعی مقطعی خواهد.(امیدوارم دوباره به خاطر بیان حقیقت به بیزنس من بودن و سودجویی متهم نگردم.خدایم شاهد است در این مدت حتی یک دلار هم نه خریده ام و نه فروخته و در خانه جز پول قدرتمند ملی ارز دیگری نداریم)
      موفق باشید

       
      • نوسانات صعودی یا نزولی نرخ ارز تابع مجموعه ای از علل و اسباب است که تحلیل گران اقتصادی آنرا بیان می کنند.نیز این تعبیر که :تحریم های آتی امریکا،نوعی فشار روانی است که اجانب و دشمنان خارجی القاء می کنند و نا آگاهان یا عوامل داخلی نیز آنرا تکرار می کنند،امریکا هر زوری داشته اکنون زده است،تحریم دیگری در کار نیست،تحریم نفتی امریکا یعنی چه؟یعنی همین کاری که امریکا از بعد از خروج از برجام استارت زده است،اینکه مشتریان نفتی ایران را وادار کنند خرید نفت از ایران را به صفر برسانند یا کاهش دهند،کاری که تاکنون کرده اند،در ابتدا نیز آن مردک می گفت خرید نفت ایران را به “صفر”می رسانیم! بعد که دیدند دنیا و اروپا تیول و نوکر یک باند خودخواه در امریکا نیست،اخیرا تعبیر کرد که خرید نفت از ایران را کاهش خواهیم داد!
        ایران کانالهایی نیز برای فروش نفت خود از طریق اروپا و غیر اروپا دارد،بنابر این تجارت نفت ایران دچار مشکلات خواهد بود لکن تداوم خواهد یافت و باند خودخواه فعلی در امریکا که برخی خوش خیالان داخلی را بوهم انداخته است روسیاه خواهد بود.الان وضع تحریم ها آن تحریم های عمومی متکی به شورای امنیت در همه زمینه ها که در دولت قبل بود نیست،عمل خودخواهانه فعلی باند خودخواه در امریکا یعنی دیکته کردن قوانین داخلی امریکا به دنیا که الان حتی متحدان سنتی او اینرا نمی پذیرند،و این باند الان دستگاه سیاسی امریکا را به افتضاح کشانده است چنانکه در شورای امنیت هم علیرغم ریاست دوره ای بر آن تو دهنی خوردند! و در مجمع عمومی نیز آن مردک ریشخند شد! بنابر این تحریم های امریکا چیزی نیست جز سخنی یاوه،البته جمهوری اسلامی و مردم ایران از ابتدای استقلال خواهی تاریخی از این فشارها دیده اند و بیدی نیستند که به باد اینگونه فشارهای روانی بلرزند.

         
      • سلام ارتین ایران عزیز
        من نگفتم که پایین آمدن نرخ دلار تصنعی نیست و بر عکس منظورم همین تصنعی بودن نزول نرخ دلار در چند روز گذشته بود و این بازی را دولت براه انداخته تا مردم دلارها را بیرون بیاورند و تحویل دولت بدهند٬ نخریدن دلار توسط صرافیها و در کنارش دستوالعمل دولت به بانکها که در نوشته ام اشاره کردم یعنی این پایین آمدن ارزش دلار فقط یک بازیست و موقت یا به بیان درستتر دزدی دولت از جیب مردم است.( یک چیز هم داخل پرانتز برات بگم٬ من معتقدم در نامگذاری نظام حاکم بر ایران اشتباهأ به جای «جیب بری» کلمه «جمهوری» آمده در واقع باید نام نظام حاکم بر ایران را میگذاشتند «جیب بری اسلامی ایران»). شاد و تندرست باشید

         
        • جناب هموطن،آقای روحانی دیروز در جلسه کابینه دولت این اتهامی را که بدان اشاره می کنید تکذیب کرد و در باره آن توضیح داد،چنانکه بالاتر توضیح دادم معلول های اقتصادی تابع یک علت یا فاکتور خاص نیست آنهم فاکتورهای جیمز باندی و متوهمانه ای که شما در مورد آن داد سخن دادید،عوامل گوناگونی در فعل و انفعالات اقتصادی وجود دارد که باید همه را یکجا دید و بطور بدبینانه قضاوت نکرد.مگر دولت کسی را اجبار کرد که برود دلارهایی که ذخیره کرده بفروشد یا مگر دولت کسانی را مجبور کرد که اصلا بروند دلار بخرند؟! دلار یک نرخ رسمی و ثابت اعلام شده دارد که بطور رسمی به وارد کنندگان کالا یا مسافران یا دیگر نیازمندان واگذار می شود،اینکه خود مردم بروند در کوچه پس کوچه دلار را بعنوان کالایی یا ارزشی با دیگران معامله کنند و قیمت تعیین کنند مربوط بخودشان است،اگر دولت برود در اختیار دارندگان دلار را در کوچه و بازار دستگیر کند و معامله بیرون از صرافی های مجاز را ممنوع کند داد امثال شما در می آید که آزادی تجارت و مبادله نیست! اگر آنها را آزاد بگذارد و دخالت نکند،حالا از اینطرف بام افتادن می فرمایید! خوب دولت چه کند؟ بعد بمتن خبر رجوع کنید ،توضیحی که رئیس جمهور می داد این بود که ما تقویت بانک مرکزی را تصویب کردیم و راه کارهایی ایجاد کردیم،و عمده اینکه این فشار روانی که هدف اصلی امریکاست خنثی کنیم،حال اگر بدنبال دلالی های آزاد،بانک آمد گفت برای اینکه مردم عادی که دلار خریده اند بیشتر متضرّر نشوند من دلار را به این نرخ می خرم کار بدی کرده است؟! خوب شما مگر نمی گویید این نوسان نزولی یک امر “موقتی”است؟ مگر شمایی که دلار در اختیار دارید را می کشند می برند بانک می گویند بفروش؟! خوب آزادند در فروش یا عدم فروش،چنانکه الان هم برخی دلّالان امتناع می کنند.شما در واقع فقط آن منطق سیاسی کلیشه ای مخالفت اتان با دولت یا نظام را معیار داوری قرار می دهید،وگرنه تدبیر برای ایجاد نظم که کار دولت است،اگر دولت بی تدبیری کند و دلار مثلا برود بالای بیست تومان لابد نق می زنید که چرا اینجور شد؟! اگر کار جمعی برای ایجاد نظم هم کنند اینجور نق می زنید،معلوم می شود منطق شما مخالفت در هر صورت است،والا اصلا این قضایا را مگر دولت روحانی بوجود آورد؟ دولت امریکا آمده یک پیمان را نقض کرده و زورگوئی می کند و تهدید به تحریم،و طبعا در بازار ارز ایران بهر علتی اعم از توطئه یا نگرانی یا هرچه،اختلال درست کرده،آیا مطلوب شما اختلال در اقتصاد ایران و دنبال آن فروپاشی است که تخیّل می کنید؟!
          در مورد موشک ها،استناد شما به کدام سند یا گزارش رسمی است؟ اینکه یک ضد انقلاب یک ویدئوی حاوی یک ادعای دروغ نشر دهد سند شماست،سپاه بیانیه داد و این مطلب را که موشکی در کرمانشاه افتاده باشد تکذیب کرد،آنطرف هم جهانیان -والبته داعش-اصابت موشکها را تایید کرد بعد شما اینجا گمان می کنید با خیال بافی به چه چیزی خواهید رسید؟ حتی ویئوهای پهپادهای ایرانی که لحظات اصابت موشکها را ضبط کرده اند منتشر شده،بعد شما اینجا شعر می گویید،این از ایرانیت شماست که توان دفاعی کشور متبوع خود را تضعیف کنید؟
          شاد و تندرست باشید!

           
  46. دکتر ش هوشمند

    تحريم ماريه ي قبطيه

    ماريه ي قبطيه يكي از كنيزان زيباي محمد بود
    كه به او (پس از
    عايشه و زينب بنت جحش) علاقه فراوان داشت. روزي محمد به خانه ي
    حفصه (همسر محمد و دختر عمر) رفت.

    حفصه براي ديدن پدرش بيرون
    رفته بود. محمد در خانه و در بستر حفصه با ماريه قبطيه نزديكي كرد
    در
    اينحال حفصه سر رسيد و فرياد و گريه بلند كرد كه
    تو در روز مخصوص
    من و در خانه و بستر من چرا چنين كردي.

    محمد قسم خورد كه اگر اين
    موضوع را افشاء نكني من ماريه را بر خودم حرام مي كنم.

    ولي حفصه
    موضوع را به عايشه گفت (تفسير طبري 28 / 155 ، تفسير جلالين
    751/1 ،تفسير الدر المنثور 8/ 216 ، السيرة الحلبي 3/ 403 ). محمد پس از
    مدتي از تحريم ماريه ي زيبا روي بر خود پشيمان شد و آيات زير را نازل
    كرد و ماريه را بر خود حلال كرد.

    – سوره ي تحريم:﴿ 5﴾
    ترجمه: اى پيامبر چرا براى خشنودى همسرانت آنچه را خدا براى تو حلال
    گردانيده (نزديكي با ماريه) حرام مى كنى خدا آمرزنده مهربان است ( 1)

    قطعا خدا براى شما [راه] گشودن سوگندهايتان را مقرر داشته است و خدا
    سرپرست شماست و اوست داناى حكيم ( 2)
    و چون پيامبر با يكى از
    همسرانش سخنى نهانى گفت و همين كه وى آن را گزارش داد و خدا
    [پيامبر] را بر آن مطلع گردانيد [پيامبر] بخشى از آن را اظهار كرد و از
    بخشى [ديگر] اعراض نمود پس چون [مطلب] را به آن [زن] خبر داد وى
    گفت چه كسى اين را به تو خبر داده گفت مرا آن داناى آگاه خبر داده است

    ( 3) اگر [شما دو زن] به درگاه خدا توبه كنيد [بهتر است] واقعا دلهايتان
    انحراف پيدا كرده است و اگر عليه او به يكديگر كمك كنيد در حقيقت خدا
    خود ياور اوست و جبرئيل و صالح مؤمنان [نيز ياور اويند] و گذشته از اين
    فرشتگان [هم] پشتيبان [او] خواهند بود ( 4)
    اگر پيامبر شما را طلاق گويد
    اميد است پروردگارش همسرانى بهتر از شما مسلمان مؤمن فرمانبر توبه كار
    عابد روزه دار بيوه و دوشيزه به او عوض دهد ( 5)

    اينكار محمد حداقل بيعدالتي در حق حفصه بوده است.
    ثانيا: اگر
    گفتن حفصه به يك نفر (عايشه) گناه بوده، افشاء آن در قرآن براي همه ي
    تاريخ گناه بزرگتري است.

    ولي زنان (حفصه و عايشه)گناهكار قلمداد شده
    اند نه محمد.

    ثالثا: اگر افشاء گناه بوده، حفصه گناهكار است نه عايشه.
    در
    حاليكه عايشه هم گناهكار قلمداد شده است.

    رابعا:. به آيه ي آخر توجه
    كنيد كه با داشتن تعداد زيادي همسر و كنيز هنوز هم محمد در اشتياق
    گرفتن زنان و دوشيزگان ديگري است.

    اينكار محمد و اين اشتياق او بخوبي
    ميل شديد شهواني او را نشان مي دهد كه نبوت ادعائي او بخوبي آنرا تأمين
    كرد.

    اما سؤال مهم اينست كه
    اين داستان خصوصي شهواني چه سودي
    براي كل انسانها دارد كه در قرآن آمده است؟

    و آيا واقعا اين خداست كه
    براي محمد از زنانش جاسوسي مي كند
    و بدقت مواظب تأمين لذت جنسي
    محمد است؟

    و لذت محمد از رابطه ي جنسي با ماريه آنقدر براي خدا
    اهميت داشته
    كه براي موضوعي به اين حقيري چندين آيه نازل مي كند؟

     
    • اگر بانشای خودتان نوشتید (نه کپی پیست و خالی کردن و انبار کردن یکجای مطالب سایتها یا کتابهای الحادی در اینجا) و به نقدها پاسخ دادید من آماده ام همه این مطالب را یکی یکی بررسی کنم و پاسخ دهم،مشروط به اینکه در هر پست این سایت تنها یک کامنت بگذارید یا کپی پیست کنید،شروع این روند نیز به این است که آن چند سوال که ذیل یکی از مطالبی که خودت نوشته بودی مطرح کرده بودم را پاسخ دهید.وگرنه کپی پیست و تپو و انبار کردن بیشمار مطالب قابل بحث در یک سایت ارزش علمی ندارد.

      ———

      بله من نیز موافق اینم. چرا که انباشت مطالب انتقادی نسبت به قرآن، نه سید مرتضی را بل کس دیگری را نیز مجال پاسخگویی نمی دهد. هر چه کم تر بهتر. که بشود بنیاد و بنیاد سخن را به شایستگی وارسی کرد.
      سپاس

      .

       
      • بله،شما موافقید،من هم موافقم،مشکل اینجا این است که داکتر شیرین خانم شیرین کار موافق نیست! چون علیرغم یک کلمه دکتر که جلوی نام خود می گذارد،دیالوگ را نمی فهمد! چند سطر فارسی نویسی تحلیلی و علمی بلد نیست،و خیال می کند انبار کردن زباله های یکطرفه دین ستیزانه که در همه جای فضای مجازی هست،یک هنر هوشمندانه و شیرین کارانه! است.ایراد من حالا بشما نه فقط بعنوان یک مسلمان،بلکه بعنوان مدیر یک سایت که حاکم بر نظم آن است،این است که وقتی ارسال کننده مراعات نمی کند،او را محدود کنید به یکی دو کامنت،اگر اینطور شد من مطالب را نقد خواهم کرد،و گرنه خوب،این رویّه کودکانه ادامه یابد تا عقده های برخی خالی شود! من در اینصورت اعتنایی نخواهم کرد.

         
  47. سلام و درود

    پرسشی از جناب سید مرتضای مجتهد :از دوست نسبتاً مطلع و اهل مطالعه ای شنیدم که تا زمان حجاج بن یوسف ثقفی کلمات مصحف مجید و به تبع آن سِوَر و آیات قرآن کریم فاقد اعراب گذاری بوده اند و حجاج هنگام قرأت مرتکب چند خطا میشود که اطرافیان بنا به حرمتی که قائل بوده و اعتقادی که نسبت به قرإن داشته اند بدون بیم و اغماض خطاهای او را تذکر میدهند و گوشزد میکنند، حجاج علیرغم تمام سفاکیها و ویژگیهای منفیش قبل میکند و میگوید :اگر کتابت و نگارش قرآن به همین صورت بماند و اصلاح نشود نسلهای دیگر بیشتر از من خطا خواهند کرد و قادر به قرأت صحیح آن نخواهند بود و ممکنست بر سر خواندن قرإن دچار اختلافات و کشمکشهای خونین زیاد و پایان ناپذیری بشوند، لذا دستور میدهد که آنرا با علامات و اعراب گذاری کتابت کنند.
    بنا به گفته آن دوست بنام آقای لطفی که اینک دوست مشترک بنده و استاد نوریزاد است اعراب گذاری قرآن از زمان حجاج آغاز شد و به دلیل کار آمدی و تسهیل در قرأت متداول و ماندگار شد. چون چنین مدعایی حاصل تحقیق و مطالعه بنده نبوده و از مسموعات محسوب میشود پرسشم اینست که آیا این ادعا درست است؟
    با توجه به انبوه جوابیه ها و روشنگرهای زمانبر جنابعالی ، پیشاپیش از زحمت افزایی خود پوزش میخواهم.

     
    • سلام بر شفیعی گرامی

      تاکنون به سندی در مورد این ادعا برخورد نکرده ام،در یکی از کامنت های همین صفحه اشاره اجمالی به بحث خطّ نوشته ها یا مصحف های قرآنی از زمان پیامبر علیه السلام ببعد داشتم و عبارتی از مرحوم علامه طباطبائی در کتاب قرآن در اسلام ایشان نقل کردم،اینطور که از کتاب ایشان و برخی کتابهای مربوط به تاریخ قرآن ظاهر می شود،در عهد رسول الله تا حدود قرن سوم قرآن را روی الواح گوناگون به خط کوفی می نوشته اند که بدون اعراب و نقطه و علائم ویرایشی بوده است و از این جهت خواندن الفاظ را بسیار مشکل می کرده است مگر از ناحیه کاتبان وحی و قرّاء و حافظین قرآن که الفاظ قرآن را آنگونه که رسول الله قرائت فرموده بود قرائت می کردند و برای دیگران مشکل بود خصوصا در عصر پیامبر که خط کوفی نیز در مراحل ابتدایی خود بوده است،بنظر می رسد این نسبت به ابتکار و ابداع حجّاج بن یوسف،صحیح نباشد چون حجّاج در قرن اول می زیسته است و متوفای سال 95 هجری قمری است.
      مرحوم هادی معرفت در مجموعه علوم قرآنی خود تحت عنوان “التمهید فی علوم القرآن” می نویسد:
      “تا قرن سوّم قرآن با خط كوفى و پس از آن با خط نسخ نگاشته مى‏ شد، و خطّاط معروف محمد بن على بن الحسين بن مقلّه نخستین کسی بود که قرآن را به خط نسخ نوشت در اوائل قرن چهارم‏”.
      التمهيد فى علوم القرآن ج 1 ص 355.

      عبارت مرحوم طباطبائی نیز اینطور است:

      ” خط و اعراب قرآن مجيد
      قرآن مجيد در زمان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و قرن‏هاى اول و دويم با خط كوفى استنساخ مى ‏شد و ابهام خط كوفى (چنان كه گذشت) پيدايش سازمان حفظ و روايت و قرائت را ايجاد مى‏ كرد در عين ‏حال اشكال ابهام به طور كليت و عموم حل نمى‏ شد و تنها حُفّاظ و روات بودند كه تلفظ صحيح قرآن را آشنا بودند و براى هر كسى كه مصحف را باز مى‏ كرد و مى ‏خواست تلاوت نمايد قرائت صحيح آسان نبود.
      از اين روى در اواخر قرن اول هجرى ابوالاسود دئلى‏ از اصحاب على عليه السلام به راهنمايى آن حضرت دستور زبان عربى را كه نوشته بود به امر عبدالملك خليفه اموى نقطه‏ گذارى حروف را بنا گذاشت و به اين ترتيب ابهام خط تا اندازه ‏اى رفع شد.ولى باز مشكل ابهام فى‏ الجمله حل مى‏ شد نه بالجمله تا اين كه خليل‏ بن احمد نحوى معروف كه واضع علم عروض بود اَشكالى براى كيفيات تلفظ حروف وضع كرد: مدّ، تشديد، فتحه، كسره، ضمّه، سكون، تنوين منضّم به يكى از حركات سه‏ گانه، روم، اشمال. و به اين نحو ابهام تلفظ رفع شد.
      و پيش از آن‏ مدتى با نقطه به حركت‏هاى حروف اشاره مى‏ شد به جاى فتحه بالاى حرف در اولش نقطه‏ اى مى‏ گذاشتند و به جاى كسره زير حرف در اول و به جاى ضمه بالاى حرف طرف آخرش و اين روش گاهى موجب مزيد ابهام مى‏ شد.
      قرآن در اسلام( طبع جديد)، ص: 165

      همینطور که می بینید عبارت ایشان حاکی از این است که ابو الاسود دوئلی بامر عبدالملک مروان امر نقطه گذاری حروف قرآن را آغازید،که باز این حرکتی ابتدایی بوده است و بحث اعراب و ابداع شکل هایی برای تلفّظ حروف از اواخر قرن سوم آغاز شد.
      من احتمال می دهم که مقصود اسناد دهنده ای که شما اشاره می کنید، عبدالملک مروان بوده است نه حجّاج بن یوسف،که باز بهرحال این مربوط به نقطه گذاری های اولیه در اواخر قرن اول بوده است.
      با احترام

       
      • درود اقا مرتضی ان کامنت مربوط به خط کوفی از من بود دوروز پیگیر جوابم بودم که امروز انرا گرفتم لذا هم از شما وهم از اقای شفیعی که بانی خیر شد که شماهم جواب مرا غیر مستقیم بدهید و تشکر میکنم با احترام

         
        • سلام امی گرامی
          پاسخ شما را قبلا ذیل همان پرسش اتان ارسال کرده بودم،اشاره من در پاسخ به دوستمان شفیعی،بهمین نوشته ارسالی بشما بود که در اواسط یا اواخر این پست بسیار شلوغ و پر از کپی پیست های بی محتوای دین ستیزانه درج شده است.
          یا احترام به شما

           
  48. سلام جناب نوری زاد

    .پاپیون هستیم یا لوئیس دگا ؟

    پاپیون داستان همه آدم هاست . تمام مردمی که تا به حال بر روی زمین زندگی کرده اند یا هنوز زندگی می کنند ، یا “پاپیون” هستند یا “لوییس دگا”.
    هرچند به گواه تاریخ و تجربیات شخصی، بخش عمده جوامع را همین “لوییس دگا” ها تشکیل می دهند.

    تفاوت زیادی بین پاپیون‌ها و لوییس دگاها وجود دارد ، لوییس دگاها در هر ساختار و موقعیتی قرار بگیرند با آن وفق پیدا می کنند، سرشان را می اندازند پایین و به سرنوشتی که برایشان رقم زده می شود گردن می نهند ، و البته از مزایای این تسلیم شدن نیز بهره مند می‌شوند،
    دست کم از تمام مشقت ها و رنج هایی که نصیب پاپیون‌ها می شود در امان می‌مانند.
    پاپیون ها اما به راه دیگری می روند ، تسلیم شدن و گردن نهادن به هر شرایط و وضعیتی را تاب نمی آورند ، هزار گونه رنج و عذاب را به جان می خرند که تا ابد زندانی شرایطی که دیگران برای شان رقم زده اند باقی نمانند. در میانه ی این راه ممکن است در همان حالی که لوییس دگاها در سالن غذاخوری مشغول صرف ناهارشان هستند، آن ها مجبور به خوردن سوسکی که سر از سلول انفرادی‌شان درآورده شوند.
    پاپیون را احتمالا خیلی ها دیده اند و فرق این دو دسته آدم ها و سرنوشت شان را از همان دقایق نخستین تا لحظات پایانی فیلم می شود به تماشا نشست.

    آخرین لحظات فیلم جایی است که پاپیون تصمیم می گیرد آخرین شانس خود برای فرار را هم امتحان کند ، از لوییس دگا هم می‌خواهد که همراهی‌اش کند اما چون او یک لوییس دگاست و نه یک پاپیون ، درخواست او را رد می کند. هر دو مرد بر لبه این دماغه می ایستند و پاپیون کیسه ای را که در دست دارد توی آب می اندازد تا بعد خود را روی همین یک تکه کیسه بیندازد و دل به دریا بزند به امید آزادی. لحظاتی بعد همینطور می شود،
    پاپیون خود را به کیسه شناور در آب می رساند و در حالی که روی آن افتاده و روی دست امواج دریا از جزیره دور می شود فریاد می زند، فریادی که فقط حق پاپیون هاست ، حق همان هایی که حاضرند هفته ها در سلول انفرادی شان تنهایی و گرسنگی بکشند اما مثل یک پاپیون زندگی کنند و یا حتی بمیرند نه مثل یک لوییس دگا، پس حق دارند یک روز همانطور که خودشان را به امواج دریا سپرده اند و روی یک تکه گونی از زندان شان دور می شوند وسط دریا فریاد بزنند :
    «آهای حرومزاده ها ! من هنوز زنده ام !»

     
  49. بسیاری از ما ایرانی ها در این کشاکش دَهر، از صبح تا شام، تلاش میکنند که کالاهای اساسی را که ماندگاری بالایی دارد با کمترین قیمت بخرند و انبار کنند!
    خوش بحالشان! آنها هنوز فکر میکنند میشود به تنهایی نجات پیدا کرد…
    یکی نیست بهشون بگه: نفهما! اگر قرار باشه کشتی غرق بشه، همه باهم غرق میشیم!

     
  50. العربیه – احمد منتظری فرزند آیت‌الله منتظری در مصاحبه‌ای گفته است که سپاه پاسداران ایران در سال 1986 در ساک‌های حجاج مواد منفجره جاسازی کرد تا در مراسم مکه منفجر کنند.

    فرزند آیت الله منتظری ماجرای ارسال اسلحه در آن زمان که عوامل جمهوری اسلامی بعدها تلاش کردند که سید مهدی هاشمی را به آن متهم کنند، عاری از حقیقت و یک تهمت بی اساس به مهدی هاشمی دانسته و تاکید کرده که این عمل کار سپاه پاسداران و با اشراف مستقیم علی اکبر هاشمی رفسنجانی بود.

    سپاه در آن زمان مقدار 314 کیلو «تی ان تی» را برای خرابکاری و کشتن حجاج با هدف بی امن کردن مراسم حج و سپس مقصر دانستن پادشاهی سعودی در اداره حج به مکه می فرستند.

    گفتنی است که آیت الله العظمی منتظری در 17 مهر 1365 برابر سال (1986) در نامه‌ای مفصل که به خمینی در رابطه با اتهامات و قضایای مربوط به پرونده سید مهدی هاشمی از جمله تهمت وی به ارسال مواد منفجره با حجاج نوشت.

    آیت الله منتظری خطاب به خمینی نوشت:«اینک یک ناجوانمردی و بی تقوائی را هم بشنوید: «سپاه در وقت حج یك كار غلط ناروا انجام می دهد و از ساک‌های حدود صد نفر حجاج پیرمرد و پیرزن بدون اطلاع آنان سوء استفاده می كند به نحوی كه در عربستان در وقت حج آبروی ایران و انقلاب را بردند و آقای كروبی ناچار شد از ملک فهد طلب لطف كند، لابد حضرتعالی شنیده اید؛ آن وقت در همان كشور بعضی زمزمه راه می اندازند كه خوب است بگوئیم از طرف سید مهدی هاشمی بوده، و یک نفر از شش نفر افراد سپاهی كه متصدی این كار غلط بوده اند آمد نزد من و به من گفت مسئول من در سپاه اصرار می كند كه بگویم از طرف سید مهدی هاشمی این كار انجام شده، و در مجلس و هیأت دولت و محافل دیگر هم شایع كردند، اینك آنان كه در سپاه این كار غلط را انجام داده اند و در وقت حج آبرویمان را بردند غیر قابل تعقیبند، و آقای حسنی و سید مهدی هاشمی باید تعقیب و محاكمه شوند»؟!
    به گفته افرادی از خانواده آیت الله منتظری خمینی در آن زمان به نامه‌های منتظری جواب نداد یا اگر هم جواب داد اطرافیان او و سپاه و وزارت اطلاعات مانع رسیدن آن نامه‌ها به آیت الله منتظری شدند.

     
  51. سلام،

    حیف از این قلم که یک موضوع جدی را در یک جمله آخر به مسخرگی می کشاند!

     
  52. مردی از آران

    پیری تعریف می کرد که در زمان قدیم تخلیه چاه به معنای امروزی وجود نداشت. هر وقت چاه فاضلاب پر میشد، تکه ای گوشت یا جگر (به عنوان استارتر) درون آن مینداختند و در چاه را گل میگرفتند و چاه دیگری برای استفاده روزمره در کنارش حفر میکردند. استارتر باعث شروع کرم گذاری می شد. با افزایش کرمهای درون چاه، کرمها از فضولات تغذیه میکردند و به دیواره ها نفوذ میکردند و باعث خشک شدن چاه و باز شدن منافذ می شدند تا جاییکه دیگر چیزی برای خوردن باقی نمیماند. پس از آن کرم های قوی تر شروع میکردند به خوردن کرمهای کوچکتر و بدین ترتیب طی یک فرایند چند ساله، هیچ فضله ای در چاه باقی نمی ماند و در نهایت کرمهای بزرگتر هم بدون غذا می ماندند و می مردند و چاه تخلیه میشد.
    وضعیت مملکت امروز مانند همون چاهه. تمام منابع را خوردند. حالا افتاده اند به جان هم.
    چرخی در اخبار روزمره حاکی از وجود فساد عمیق در لایه های مدیریتی کشور است:
    یکی میگوید در تخصیص ارزبرخی افراد سرشناس در قالب شرکتهای صوری وارد شده اند.
    دیگری میگوید در جریان اختلاسها رد پای عوامل درون سازمانی دیده میشود.
    یکی میگوید بانک مرکزی به سلطان سکه میلیونها دلار داده
    یکی نوشته هلی کوپتر قاچاق شناسایی و توقیف شده(دقت فرمایید. هلی کوپترواقعی).
    آن یکی خبر از دستگیری مدیران وزارت بازرگانی در ترخیص غیرقانونی خودروها خبر می دهد.
    پیک بامدادی رادیو میگفت این مدیران دولتی هستند که به خاطر از دست ندادن مزایای متعدد شرکتهای دولتی، خصوصی سازی را معطل کردند و یا آنها را زمین میزدند که اهمیت بودن ونبودنشان مشخص شود.
    آقایان !
    حاصل چهل سال مرز بندی بین «خودی» و «ناخودی» و به کار گماردن «مدیران نالایق خودی» بجای «متخصصین دلسوز نخودی» را امروز درو کنید.
    نوش جانتان….

     
  53. “کاسپارف” شطرنج باز معروف در بازی شطرنج به یک آماتور باخت!

    همه تعجب کردند و علت را جویا شدند؛ او گفت اصلاً در بازی با او نمیدانستم که آماتور است، برای این با هر حرکت او دنبال نقشه ای که در سر داشت بودم؛ گاهی بخیال خود نقشه اش را خوانده و حرکت بعدی را پیش بینی میکردم. اما در کمال تعجب حرکت ساده دیگری میدیدم، تمرکز میکردم که شاید نقشه جدیدش را کشف کنم …

    آنقدر در پی حرکتهای او بودم که مهره های خودم را گم کردم؛ بعد که مات شدم فهمیدم حرکت های او از سر بی مهارتی بود!!

    بازی را باختم اما درس بزرگی گرفتم. «تمام حرکتها از سر حیله نیست آنقدر فریب دیده ایم و نقشه کشیده ایم که حرکت صادقانه را باور نداریم و مسیر را گم میکنیم….. و می بازیم!»

    بزرگ ترین اشتباهی که ما آدما در رابطه‌هامون می‌کنیم این است که: «نیمه می‌شنویم، یک چهارم می‌فهمیم، هیچی فکر نمی‌کنیم، و دوبرابر واکنش نشان می دهیم»

     
  54. درود بر شما … امروز به این فکر میکردم که چرا هیچ فعالیت یا حرکتی نمی کنم برای تغییر وضعیت و حال هوای ایران…(مثل شما!!)… با خودم گفتم:این حکومت فقط میگیره میکشه!!! خانواده و دودمان آدم رو به باد میده!!! خب دوست دارم زنده و سالم باشم… این رو هم میدونم که هر اتفاق و تغییری هزینه داره … (کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد؟)

     
  55. روزگار غریبی ست شما آیت لا خامنه ای پشت سرتان آیت لا پوتین اما شما کجا و او کجا؟ کاش بجای اینهمه ادعا چند خطی تاریخ را می خواندید که رفاقت با آیت لا های روسی چه قرار دادهای ننگینی برای این مملکت به ارمغان آورده و امیرکبیر رگ زده شد چون قیمتش قیمت جانش بود و هدایای نفیس روسها و چشم آبی های دیگر را نپذیرفت و فریبشان را نخورد اما قبول قرآن نفیس از دست افسر سابق عالی رتبه اطلاعاتی کا گ ب و رشد یافته مکتب کمونیست به چه معنی ست!!! اصلن چرا قرآن نفیس را نگهداری می کنند تا روزگاری به خامنه ای نامی تقدیم کنند!!! نکند مثل آنروزی که پشت تریبون مجلس خبرگان گفتید باید خون گریست که رهبر شوید و نیک میدانستید که عبای گشادی را دارید بتن می کنید دیر زمانی دیگر بشنویم که گفته اید خون باید گریست که منه ایت لا خامنه ای نباید از دست آیت لا پوتین قران نفیس می گرفتم اما گرفتم!!!!

     
  56. سلام جناب نوری زاد
    من فیلم شمارو دیدم که داشتید مظلومانه در مورد اینکه چرا شمارو نمیکشند توضیح میدادید!
    خیلی دلم شکست، خیلی گریه کردم به مظلومیت شما،
    در طول تاریخ همواره انسانهای شجاع و آزاده تنها بودن ولی عاقبت پیروز شدن و نامشون به نیکی در تاریخ جاودانه شده.
    مطمئن باشید اینهایی که این سوال ناجوانمردانه رو میپرسن ، مردم نیستن، اینا مزدورای حکومتی هستن ، همونایی که عاشورای 88 روی دیوارا شعار مینوشتن و به امام حسین ع توهین میکردن تا بگن کار مردمه!
    مردم ایران اینقدر فهیم و آگاهن که فرق یه انسان شجاع و دلسوز رو با یه مزدور حکومتی میفهمن.
    هیچوقت یه مزدور نمیتونه نامه های روشنگرانه و در عین حال دلسوزانه ای همچون نامه های شما به رهبری بده که آدمها ی بخواب رفته ای امثال من از خواب گران بیدار بشه، ممنونم از شما، اگر نامه شما رهبرو از خواب بیدار نکرد در عوض خیل عظیمی از مردم ساده دلی مثل منو بیدار کرد.
    چرا این مزدورا این سوال رو از احمدی نژاد نمیپرسن؟
    با اینکه این همه ادای مخالفارو در آورد!
    اینهمه گفت میگم میگم! ولی دریغ از یه افشاگری یا یه سوال کوچیک از رهبر!
    مردم فرق یه قهرمان رو با یه مزدور ، خوب میفهمن.
    زنده و پاینده و پیروز باشید.

     
  57. اقای نوری زاد بادرود

    وقتی ان کلیپ اتش زدن زنده زنده 72 کبوتر را دیدم دارم از وجودم می سوزم
    اخه میشه انسانها اینقدر بیرحم وجنایت کار این چه کاری جنابت باری بود.
    تا کی جهالت ونادانی.
    وقتی به حیوانی مثل کبوتر رحم نمی کنند وای به روزی که یک انسان به گیر این جانی ها بیفتد چه خواهند کرد
    اقای نوری زاد تورا جان عزیزانت در اولین مصاحبه که داری به این جنایت بپرداز واین عمل وحشیانه اشاره کنید.
    حتی فکر کردن به این کار دل ادم به درد می اورد. این عزاداری است کدام امام اینو میخواهد .بقول اینها وقتی امامی ضامن اهو می شود ایا حاضر است به این راحتی جان این همه پرنده بی گناه را بگیرد .چرا کسانی که ادای طرف داری از امام مظلوم را دارند وبخاطر ان به سرو سینه خود می زنند باید انقدر جانی باشند.
    من که دیگه نمی دانم چه بگویم وکار انقدر وقیه هست که اگر دنیا اینو ببیند در مورد ما چه خواهند گفت!
    این جنایت را باید به همه مردم نشان داد تا همه ببینند وان را وعاملین ان را تف ولعنت کنند.

     
  58. سلام آقای نوری زاد

    ملک الشعرای بهار با توجه به روحیه ایرانیان و حال و هوای آن روزگار، قصیده ای درباره محرم سروده که جالب و خواندنیست.
    با تامل در سروده این شاعر دردمند، که بازتاب دهنده فضای فکری و فرهنگی جامعه آن زمان است، این حقیقت بیشتر بر ما آشکار میشود که چگونه مردم بلا زده و ستمدیده سرزمین ایران، با غرق شدن در وقایع و فجایع تاریخی قرون گذشته، برای تسلی خاطر و تسکین وجدان و کسب ثواب، بدنبال رهایی از بند مشکلات خود هستند!

    یکی دو بیت از ابیات قصیده که اندکی تند و تیز بود را حذف کردم که مناسب انتشار باشد.

    با سپاس
    ———————

    در محرم اهل ری خود را دگرگون می‌کنند
    از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند

    گاه عریان کشته با زنجیر می‌کوبند پشت
    گه کفن پوشیده فرق خویش پر خون می‌کنند

    گاه بگشوده گریبان‌، روز تا شب سینه را
    در معابر با شرق دست‌، گلگون می کنند

    گه به یاد تشنه کامان زمین کربلا
    جویبار دیده را از گریه جیحون می کنند

    وز دروغ گندهٔ «‌یا لیتنا کنا معک‌»
    شاه دین را کوک و زینب را جگر خون می کنند

    صبح برجسته جنب، تا ظهر می‌ریزند اشک
    ظهر تا شب نوحه می‌خوانند و شب … می کنند

    خادم شمر کنونی گشته وانگه ناله‌ها
    با دوصد لعنت‌، ز دست شمر ملعون می کنند

    بر یزید زنده می‌‎گویند، هردم صد مجیز
    پس شماتت بر یزید مردهٔ دون می کنند

    پیش ایشان صد عبیدالله سرپا، وین گروه
    ناله از دست عبیدالله مدفون می کنند

    حق گواه است ار محمد زنده گردد ور علی
    هر دو را تسلیم نواب همایون می کنند

    آید از دروازهٔ شمران اگر روزی حسین
    شامش از دروازهٔ دولاب بیرون می کنند

    حضرت عباس اگر آید پی یک جرعه آب
    مشگ او را در دم دروازه وارون می کنند

    قائم آل محمد، گر کند ناگه ظهور
    کله‌اش داغون‌، به ضرب چوب قانون می کنند

    گر علی‌اصغر بیاید بر در دکانشان
    در دو پول آن طفل را یک پول مغبون می کنند

    ور علی‌اکبر بخواهد یاری از این کوفیان
    روز پنهان گشته شب بر وی شبیخون می کنند

    گر یزید مقتدر پا بر سر ایشان نهد
    خاک پایش را به آب دیده معجون می کنند

    ور بساید دستشان با دست اولاد علی
    دست خود را شستشو با سدر و صابون می کنند

    جمله مجنونند و لیلای وطن در دست غیر
    هی لمیده صحبت از لیلی و مجنون می کنند

    سندی شاهک* بر زهادشان پیغمبر است
    هی نشسته لعن بر هارون و مامون می کنند

    خود اسیرانند در بند جفای ظالمان
    بر اسیران عرب ‌این نوحه‌ها چون می کنند؟!

    ملک‌الشعرای بهار

    ______________
    * سِنْدی بْن شاهِکْ، از چهره‌های شناخته شده در دوران حکومت خلفای عباسی است. وی زندانبان و قاتل امام موسی کاظم(ع)، امام هفتم شیعیان است.

     
  59. با سلام و درود خدمت دوست عزیز جناب مصلح..با تشکر از عنایت جنابعالی
    بنده عرضم این بود که وقتی میگوییم قرآن موجود همانی است که در زمان رسول خدا بوده لاجرم برای اثبات آن باید دلیلی باشد که نیست.روایات از امامان هم برای مومنین مورد اعتما است و نه برای سایرین.
    عرض دیگر بنده این بود که وقتی قرار است که سخنان شخصی بصورت نوشته در بیاید بطور طبیعی تحریف و یا دور شدن از منظور اصلی گوینده صورت میگیرد. بعد در تواتر روایت و ترجمه زاویه جنین تحریفی بیشتر میشود. این ارتباطی به قرآن ندارد بلکه امری رایج در تاریخ و فرهنگ وزندگی است و قرآن هم از آن مستتثنی نیست.
    شما می فرمائید :”ورد کردن تفسیر برخی ازمفسران ازسوی علامه بخاطر درست نفهمی ازمتن است که ربطی به تحریف وکم وزیادی ان ندارد”..جان کلام هم همین جا است.فهم درست متن قرآن چیست؟ تمام آن مفسرین هم ادعای فهم درست دارند. شما نقش تبدیل “بیان” به نوشته را در “تحریف”دست کم نگیرید.
    قرآن سخنان پراکنده رسول است که در موقعیتهای مختلف بیان شده و بعد از طریق روایت مجدد و یا جمع اوری نوشته های پراکنده یک مجموعه شده .همه اینها هم بدست بشری صورت گرفته که در همان قرآن توان تحربفش تصریح شده.
    واقعا جای سئوال دارد که وقتی روحانیون و همفکرانشان تبلیغ دین میکنند،چه چیزی را دارند تبلیغ میکنند؟

     
    • سلام ودرود خدمت. دوست عزیز جناب باصفای مصفا
      دلیل بروحدت وانسجام وجود کاتبان وحی وحافظان وحی وقرآن همان زمان است وبدون اختلاف نسخ آن سینه به سینه واستنساخ نسخه ها به مارسیده است وکسی ادعای تحریف آن نکرده است واگر دربعضی خبرها ادعای تحریف شده است باخبر متعارض آن دفع شده است .
      وخود قرآن درچند ایه منکران وحی خدائی بودن قرآن را به تحدی ومبارزه دعوت کرده است وتاکنونن کسی نتوانسته به میدان این تحدی بیاید, وخداوند هم وعده برحفظ آن درهمین قرآن داده است.
      پس این دو , دلیل محکمی برعدم تحریف آن است .
      واختلاف فهم ازیک متن فارسی محتمل است , واین اختلاف فهم ها دلیل برتحریف آن متن. نمی تواند باشد .
      شما ترجمه های گوناگونی از زمان شروع ترجمه به فارسی قرآن مشاهده می فرمائید که درترجمه بفارسی اختلاف مفهوم ومحتوای ایات نمی یابید , همین نیز دلیل گویائی متن. وبیان مبین است بدون ابهام .
      واما اختلاف تفسیر ها گاهی مربوط به جامعیت مفسر وعدم آن به علوم قرآنی است , وگاهی اختلاف مشرب ونحله های جبری واختیاری مفسران , باعث آن می شود . وهیچیک ازاین اختلاف تفسیر ها مثبت تحریف بودن قرآن رانمی رساند.
      علم به شان نزول ها ی آیات نیز دخیل درتفسیر درست. ازآیات است.
      خود ایات. قرآن مفسر برخی آیات دیگر است و به عربی مبین نازل گشته است . وعربی مبین. و بامفهوم آشکار , هرگز موجب ابهام نمی شود مگر اینکه. شخص مفسر اهل لسان نباشد ومقدمات. تفسیررا نداشته باشد
      جناب سروش که استاد ادبیات وکلام وفلسفه است با اینکه قرآن را
      به اشتباه خوابنامه رسول. تلقی کرده است به هردلیل , ولیکن او می گوید پیامبر این حقایق را دیده است وخبر می دهد اوهرگز نگفته است که این قرآن محرف شده است .

      جناب نوری زاد شلتاق. می فرمایند وشانتاژبازی درآورده است وگرنه منتقد قرآن انتقادهایش را صریح می نویسدکه این موارد نقد من برآیات قرآن. وارد است . یاجوابگوئی برایش. پیدا می شود ویانه واعتنائی به شانتاژبازی او نمی کنند , ویا اگر مثل منی ازاصاغر طلبه واهل علمی پیدا شد وگفت نقدهایت رابنویس جواب دهم , نباید گونه دیگر شارلاتان بازی. دربیاورد وبگوید توحریف من نیستی چه وچه…, او خودش در رشته خبرگزاری وروزنامه نگاری. تخصص نیمه بند دارد ونباید پا ازگلیمش درازتر کند. وهوچیگری نماید. . هوشی خانم هم ازخودش چیزی درچنته ندارد ازاینور و انور کپی گیری ودر اینجامنتشر می کند .
      واماجناب ارتین گفته بودند.:” آن تفسیر امیر مومنان کجاهست نشان بدهید , یا اینکه به عیب حواله می دهید ” جواب : بله آن درنزد امام زمان است , واما کتاب های شان نزول آیات ازقبیل تفسیر حسکانی و غیره موجود است اگر ان کامل در دسترس. ما وشما نیست دیگر کتب وتفاسیر. شان نزول آیات هست .
      درخاتمه جناب. باصفا نقد وادعای تحریف. باید آشکارا ومبرهن
      با آدرس دقیق مکتوب و نوشته. شود نه کلی گوئی های مثل شمای عزیز ونه مثل شانتاژ بازی های نوری زاد. ونه کپی پستهای هوشی .
      والسلام علی عباد الله. الصالحین
      مصلح

       
      • آرتین ایران

        سلام بر مصلح گرامی
        فرمودید:” تفسیر امیر مومنان کجاهست نشان بدهید , یا اینکه به عیب حواله می دهید ” جواب : بله آن درنزد امام زمان است , واما کتاب های شان نزول آیات ازقبیل تفسیر حسکانی و غیره موجود است اگر ان کامل در دسترس. ما وشما نیست دیگر کتب وتفاسیر. شان نزول آیات هست .”
        می شود بفرمایید در آن کتاب که نزد امام زمان است چه نوشته بوده که اگر خلفا می دانستند یا به معرض دید عموم می رسید آنان باید کرسی خلافت را به علی ابن ابیطالب می دادند؟من نفی وجود تفسیری که به ترتیب شان نزول باشد نمی کنم که وجود ان محتمل است بل به دنبال قرآنی هستم که علی ابن ابی طالب نزد خلفا برده بود. چون من شنیده ام که علی ابن ابیطالب قرآنی را نزد خلفا برده بود که به وصایت پیامبر مبنی بر جانشینی سلمان بعد از ایشان اشاره شده بود چون حدیث داریم که سلمان منا و این یعنی او از خود پیامبر است و اینک این قرآن نزد امام زمان است و این اختلاف رای سبب شده که ندانیم حق خلافت با که بوده است؟
        موفق باشید

         
        • سلام جناب آرتین. گرامی
          آن قرآن نوشته امیر مومنان فقط بعنوان. اثار امامت. نزدائمه هدی بوده است وکسی غیر آنان ندیده اند. واما السلمان منا ” حدیث صحیحی است واما اینکه برای خلافت پیشنهاد شده باشد , من مسکین چنین چیزی درمطالعاتم ندیده ام وازکسی هم نشنیده ام . واما برای جانشینی بلافصل علی بن ابی طالب “ع” ادله زیادی موجود است ازآیات قرآن. وروایات متواتر غدیر وحدیث. منزلت وغیره مثبت ادعا است , واما علی “ع” دید مردم با ابوبکر بیعت کرده اند وبعد ازشهادت. فاطمه زهرا “س” یارانی نداشت ازحق خویش دفاع کند لاجرم با اکراه بیعت کرد .
          واما اگر حقیقت را بخواهی دریافت کنید آیه انماولیکم الله ورسوله واولی الامر منکم …وآیه تطهیر درشان اهلبیت به اتفاق مفسران وشان نزول نویسان ودلالت آیات دیگر اگر چه ازتفسیر کشاف وثعلبی مطالعه کنید به حقیقت مطلب می رسید. حقیقت جوئی تان را می ستایم ولی من باگوشی کار می کنم یک مقدار نوشتنش برایم مشگل است. انشاءالله باراه اندازی کامپیوتر مفصل توضیح خواهم داد چنانکه قبلا داده وشماهم رویت کرده اید وسوآل از عصمت بقیه ائمه سوآل کرده بودید. بادرود
          مصلح

           
  60. سید مرتضی و افکار باطل !

    سید مرتضی تو گفته ای که معنی کلمه خفت را می دانی پس چگونه است که به /// همکاری با مفسدین و جنایتکاران تن داده ای؟ چگونه است اسیر چنگال علی خامنه ای شده ای؟ چگونه است که با /////////////////////////////// در مرداب متعفن همکاری
    با وزارت اطلاعات روز به روز بیشتر فرو می روی ؟

     
  61. سلام و درود

    صفحاتی چند از جلد دوم رمان در دست تآلیف «رقاصه های صدام» اثر علی زین الدین.

    قسمت چهاردهم.

    همه برخاستند و طبق معمول دو صف از همراهان و محافظان همیشگی «عُدی» کوچه ای از خود ساختند . عُدی خنده بر لب با یک قبضه ریش و سیگار برگ معطر کوبایی مخصوص مورد علاقه خود و صدام وارد شد همه به احترام او برخاستند و کفی طولانی زدند سپس گروهی از نظامیان گارد ریاست جمهوری در سمت راست زمین بسکتبال سرود ملی عراق را خواندند،یک دقیقه پس از آنکه سرود که پایان یافت درب قسمتی که مخصوص استراحت ورزشکاران است باز شد و با ورود نظامیانی دیگر دو صف طویل، احتمالاً در هر صف 20 نفر تشکیل شد، همراه هر صف یک درجه دار بود که فرمان میداد، با فرمانهای مقطع نظامی ستونها ایست، خبردار و براست، راست و صف دیگر هم به چپ چپ کرده و با فاصله ای حدود 2 متر روبروی هم ایستادند. در دست های هر یک از آنان کابل سیاهی قرار داشت که مخصوص برق فشار قوی بود رشته های قطور مسی تعبیه شده از آنها سلاحی سنگین و مخوف پدید آورده بود . ابتدا سه نفر جوان حدود 25 الی 30 ساله با ریش و موی سر بلند کثیف و آشفته و با دستان بسته با خشونت و شتاب یکی، یکی هُل داده و بسوی ابتدای تونل مرگ راندند و در یک قدمتی ورودی تونل نگه داشتند ، نفس های همه حضار که در حدود 80 نفر اغلب از خبرنگاران محرم و حدود 250 نفر که بیشتر از خانواده های نظامیان بعثی و با لباس شخصی بودند در سینه حبس شد. عُدی از جایش بلند شدن دست راستش را بالا برد و در حالیکه همان لبخند شیطانی را بر لب داشت نگاهی به حضار انداخت و بسرعت دستش را فرود آورد. نظامیانی که آن جوانان را آورده بودند 2 نفر بودند از دو طرف بازوهای اولین اسیر را گرفتند و به وسط تونل پرتاب کردند ،اسیر بیچاره با دستان بسته نتوانست تعادل خود را حفظ کند، افتاد ناگهان باران کابلها باریدن گرفت محل فرود ضربه های کابل هیچ نظم مشخصی نداشت و به هر جای آن بیچاره فرود می آمد. در هر صف نظامیان کایل بدست 16 نفر بودند یعنی آن اسیران از 32 نفر کابل بدست کتک می خوردند، پس از آنکه اولی از معرض کابل نفرات اول عبور کرد نفر بعدی را هُل دادند و بعد نفر بعدی. گاهی صدای شکافتن هوا که به علت سرعت ضربه کابلها ایجاد میشد بگوش میرسید، اسیران کابل می خوردند و بخود می پیچیدند و همزمان تعداد نامشخصی دیگر ضربه به آنها زده میشد بارها و بارها افتادند و بلند شدند ولی با همان شدت و قساوت اولیه ضربه های کابل بر آنان فرود می آمد. ناگهان یکی از آنها چنان بخود پیچید و و نعره کشید که بی توجه به ضربه های کابل سرش را بالا گرفت، این حرکت باعث جلب توجه همه ما شد آن دو اسیر دیگر سعی میکردند خود را سپر ضربه های کابل قرار دهند تا به اسیر اولی کابل کمتری بخورد وقتی سرش را بلند کرد تمام صورتش را خون گرفته بود. ضربه یکی از کابلها چشم چیش را طوری در آورده بود که گلوله ای خونین به اندازه نصف مشت من در جای چشمش درست شده بود. آن بیچاره طور بخود می پیچید و آنچنان بدور خود میگشت که مشخص بود، درد دیوانه کننده چشمش باعث شده که سایر دردها را به هیچ بگیرد . یکباره حضاری که بر روی نیمکت های چوبی نشسته و همه لباس شخصی داشتند با نظامیانی که با فواصل منظم به دور زمین بسکتبال به حالت خبردار ایستاده بودند با اشاره ناپیدایی از عدی کف زدند و با هلهله سربازان قلچماق کابل بدست را تشویق کردند و این زمانی بود که هر سه اسیر از نوئل مرگ عبور کرده بودند و هر سه نفر خونین و مالین و سیاه و کبود شده در انتهای تونل مرگ افتاده بودند. البته باز هم آن دو نفر سعی میکردند به دوستشان کمک کنند، ولی در عمل هیچ کاری نمی توانستند بکنند. دلسوزی آنها نسبت به دوستشان باعث عصبانیت و دیوانگی بیشتر عدى شد، بطوریکه از جایش بلند شد و اشاره کرد که آنها را دوباره از تونل مرگ عبور بدهند ولی در بار دوم آنها حتی به وسط تونل هم نرسیدند و هر سه افتادند. نظم هر دو صف به هم خورد و هر یک از اعضای تونل مرگ سعی میکرد که خودش را به پیکر افتاده آنها برساند و بزند. باز با اشاره عدی همه جمعیت کف زدند. سپس 6 سرباز هر یک، یکی از پاهای آنها را گرفتند و کشان کشان آنها را به روی زمین کشیدند و از دربی دیگر خارج کردند. در تمام طول آن مدت تمام حضار برخاسته و از اول تا آخر کف زدند. تعدادی از غیر نظامیان دچار احساسات شدند و شروع به شعار دادن به سود صدام کردند و بقیه جمعیت هم با آنها هم صدا شدند. ناگهان درب بزرگ زمین بسکتبال گشوده و صف های زیادی از سربازان در دو ردیف تشکیل شد که هر صف 10 نفر بودند و هر 20 سرباز تونل مرگی درست کردند. سپس از همان دری که نخستین بار آن سه پاسدار اسیر سیز پوش وارد شده بودند، جمع زیادی از اسرا نمودار شدند که صف هایی 20 نفره را تشکیل میدادند. به همان ترتیب و با هُل دادن آنها را وارد توئل مرگ میکردند و بلایی که بر سر آن سه نفر آورده بودند را تکرار میکردند از هر طرف بر اسیران کابل می باریدند و عدی هم با همان لبخند ابلهانه به آنها نگاه میکرد. بسیاری از اسیران پس از عبور می افتادند و چون آخرین نفر از تونل خارج میشد هر سرباز یکی از آنها را دنبال می کرد و با زدن او را از دربی که آن سه پاسدار را خارج کرده بودند خارج میکردند اگر کسی هم افتاده بود سهم یکی دیگر میشد که پایش را می گرفت و روی کف خونین ورزشگاه می کشید و پس از هر چند قدمی که برمیداشت، بر میگشت و چندین ضربه دیگر میزد تا جسد نیمه جان اسیر را به دم درب می رساند در آنجا سربازانی دیگر بودند که این قبیل افراد را تحویل می گرفتند. با توجه به صحبت هایی که قبلاً از آصف – ادریس در باره حقوق نظامیان رسمی شنیده بودم خیلی دقت کردم که ببینم آیا در بین آنها سربازان رسمی هم هستند یا نه؟ ؛ ولی یا نبود یا من آنها را تشخیص ندادم.

    ادامه دارد.

     
  62. دکتر پدارم استاد دانشگاه

    علم روانپزشکی انفدر اصطلاح سخت و مشکل دارد که من میدانم شما قادر به تلفذ انها نیستید و اگر من امیانه انها را شرح میدهم دلیلی بر کم سوادی من نیست بلکه دلیل کم دانشی شماست والا من هم به زبان انگلیسی تسلط دارم و هم به چند زبان دانشگاهی دیگر و اگر هم چیزی گفتم دلسوزانه و از روی تخصصم بود نه برای هنر نمایی و الا جوری مینوشتم که شما یک خطش را هم نتوانید بخانید و اگر میخواستم با گفتن اینکه به سوئد رفتم قیافه بگیرم خوب خاطراتم از سفر به دانشگاه ملی فرانسه و دانشگاه صنعتی المان را بازگو میکردم خداراشکر من احتیاجی به قیافه گرفتن ندارم و کافر همه را به کیش خود میراند. فقط خواستم دیدگاه غربیها نسبت به دانشمندان ایرانی را برایتان بگویم تا فکری بحال ان بکنید و بقول شاعر تو خواه از سخنم پند گیر و خواه نگیر.

     
    • سلام

      ثابت شد که جناب دکتر پدرام به همه زبانهای زنده و مرده و نیمه جان و جوانمرگ و مشرف به موت جهان مادی و ماوراء الطبیعة و غیره و غیره در حد فوق تخصصی مسلط آشنا است، البته بجز زبان فارسی یا همان زبان مادری خودش!

      دکتر جان آمنا و صدقنا.

       
  63. سلام و درود

    صفحاتی چند از جلد دوم رمان در دست تألیف «رقاصه های صدام» اثر علی زین الدین.

    قسمت سیزدهم.

    با آرامی پچ، پچ گونه ای ما را بسوی آلاچیق خوابگاه هدایت کردند، به محض آنکه روی تخت دراز کشیدم خوابم برد و یکسره تا ساعت 7/30 دقیقه خوابیدم. سروان هم باز گشته بود، دختری که مسئول صندوق حسابداری بود و بدون یک کلمه حرف مدام لبخند میزد، با دکمه های کامپیوترش تایپ میکرد، سروان اشاره ای به پیش خدمت آلاچیق کرد او هم رفت و قلم و دفتر بلندی در سینی مستطیل شکلی از دختر حسابدار گرفت و آورد و دست به سینه ایستاد. سروان تنها صورت حساب را امضا کرد، حتی ارقام را هم نخواند، ولی دو برگ اسکناس درشت به پیش خدمت انعام داد. بعداً فهمیدم که امثال آلاچیقها در همه جای عراق فراوانند و صرفاً برای تفریح افسران عالیرتبه ارتش، بخصوص نظامیان عضو حزب بعث و استخبارات ساخته اند و باز به تقلید از شورویها افسران تنها دفتر را امضاء میکنند و اگر انعام دادن به پیشخدمتها را بحساب نیاوریم، این امضاء نهایت خاصه خرجیشان محسوب میشود. باز هم بر قایقها سوار و وارد شط العرب شدیم اینبار قایق سرعت زیادی گرفت و بر خلاف امتداد شط که بسوی خلیج بود بسوی مبدأ باز گشتیم. گاهی جنازه ای باد کرده روی آب آمده و با جریان شط همراه شده بود و بسوی مقصدی نا معلوم به آرامی میرفت. در یک جا شط به صورت خلیجی کوچک قدری در دل خاک پیشروی کرده بود و تعدادی درختان تنومند بید در داخل خلیج روئیده بودند، هوا نسبتاً تاریک شده بود و در پرتو چراغهای قایق داخل خلیج کوچک را دیدیم، آب در اثر بر خورد با تنه درختان پیچ میخورد و تعداد زیادی شاید بیش از 30 جسد که در جمع شده بودند هم همراه با چرخش آب به آرامی، دایره وار میچرخیدند. به دستور سروان به آنها نزدیک شدیم ایرانی و عراقی برادر وار در کنا هم قرار گرفته و به صلح و سازش مرگ رسیده و با هم میرقصیدند و میچرخیدند. سروان گفت: ببینید! اینها مفقودان جنگند. خانواده ها سالها در انتظار اینان می مانند گاهی خوابشان را می بیند، گاهی شایعات زنده و اسیر شدنشان را باور می کنند و به دعا نویس و رمال و شیاد انعام میدهند به امیدی که ناگهان اینها زنده شوند و بگویند نه جنگی بوده و نه دشمنی! نه کسی مرده و نه کسی مفقود شده و همه این رنج ها و غمها ها تنها نتیجه یک خواب یا تب هذیانی، و همه تنها یک سوء تفاهم بوده است و بس ! ولی افسوس که واقعیات خود را تحمیل می کنند و حقایق تلخ جنگ بر تمام امید و آرزوها و رؤیاهای شیرین غلبه میکنند . هریک کشته جنگ، فقط یک نفر و یک کشته نیست، هر یک از این جنازه ها، یک مرد است، یک شوهر است، یک برادر است، یک فرزند است، یک عمو است، یک دایی است، چند پدر، یا پدر چندین فرزند امیدوار و سوگوار و داغدار و در انتظار است ؟ هر مرد که در جنگ کشته شده یک قبیله است، کوچکترینشان لااقل یک خانواده است! رفتن به آن خلیج هولناک ما را از مسیر بر گشت منحرف کرده بود، با اشاره هائف – رفيع، استوار قایق ران دور زد و از كناره شرقی شط در امتداد شط راه شمال را در پیش گرفت. گاهی تعداد زیادی جنازه پدیدار میشدند که به آرامی بسوی خلیج میرفتند. سروان توضیح داد و گفت اکثر اینها جنازه نیروهای ایرانی است که در گوشه و کنار شط گیر کرده بودند نیروهای تجسس ما هرگاه به آنها میرسند وظیفه دارند پلاک و زنجیرشان را بردارند و آنها را تسليم جریان آب کنند تا در خلیج گم و گور و طعمه لاشخوران دریایی بشوند. ساعت حدودا 10/30 شب بود که سروان ما را در همانجایی که صبح سوار کرده بود پیاده کرد. به هتل برگشتیم آن روز برخلاف روزهای گذشته نه خسته بودیم و نه شتابی برای دوش گرفتن داشتیم زیرا خواب بعد از ظهر خستگیمان را زدوده بود و بوی اجساد هم به لباسمان نچسبیده بود، باز هم طبق معمول فیلم ها را تحویل دایره استخبارات و تبلیغات جبهه و جنگ دادیم و وارد لابی هتل شدیم، برخلاف روزهای قبل همکارانمان را در سکوت و ترسی مرموز دیدیم بزودی فهمیدیم که مجدداً عُدی – صدام آمده و قرار است که فردا به امور اُسرا بپردازد ! هیچ کس نمی دانست عُدی در کدام هتل بصره است. تنها خبر داده بودند که فردا بعدازظهر خبرنگاران میتوانند با او دیداری رو در رو داشته و به اصطلاح عُدی_صدام کنفرانس مطبوعاتی خواهد داشت، با شنیدن این خبر همه در بهت و وحشت فرو رفته بودند که البته ما هم فرو رفتیم.
    عُدی شرّ مجسم و شیطان مطلق بود او تنها ظلم و بدی و سفاکی و شرارت را بلد بود، هیچ کس از عُدی انتظار هیچ عمل خیر و انسانی، حتی هیچ عمل عادی و معمولی نداشت. افرادی که در اطراف عُدی بودند همه مثل او به شرّ و بدی خو گرفته و به ارتکاب جنایت مجبور شده بودند و برای او انواع وسایل شکنجه به ارمغان می آوردند. حتی تعدادی از آنها کتابهای نحوه شکنجه کردن را برایش ترجمه میکردند و او با لذتی جنون آمیز همه روشهای مختلف را بر روی زندانیان و اُسرای بدبخت آزمایش و اعمال می کرد. به همین زودی داشتیم تقاص و انتقام آن چند ساعت خوش بودن و تفریح را که با سروان هائف- رفيع گذرانده بودیم پس می دادیم. بلااستثنا همه مکدر و ملول شدیم هر یک از ما چیزی را بهانه کردیم و سکوت و وحشت و تکدر خود را به او نسبت دادیم ولی در باطن همه از حال هم با خبر بودیم و میدانستیم که علت اصلی اندوهمان چیست. روز دیگر از ساعت ۸ صبح در پادگان الله اكبر منتظر «عُدی» بودیم ساعت 9 صبح به ما اطلاع دادند که باید به ورزشگاه بصره برویم. نیم ساعت بعد در ورزشگاه بودیم، ورزشگاه کاملاً به محاصره و قرق نگهبانان و نیروهای امنیتی در آمده بود و تنها افرادی را که دعوت کرده بودند راه میدادند.در ورودی ورزشگاه کارت های ما را بازرسی کردند و همراه با افرادی که اندکی پیش از ما وارد شده بودند، وارد سالن بسکتبال ورزشگاه شدیم. هنوز عُدی نیامده و همه در انتظار ورودش بودند.

    ادامه دارد.

     
  64. اشاره به حجاب اجباری و قاعده اکثریت-اقلیت.
    در این پرسش و پاسخ ها که مقطعه مقطعه به بیان می آید، گاه نکاتی رد وبدل می شود که چه بسا، به روشن شدن جوانب مبهم یک پدیده کمک کند.
    حضور سید مرتضا عارضم که در باره حجاب، واضح گفتم و نوشتم: فردی که حجاب به سبک اسلامی را اجباری بر تن خود احساس می کند، به کدام دلیل شرعی، عرفی و عقلی، باید مجبورش کرد به این پوشش؟ پاسخ مناسب به این پرسش آوردن دلیل است به نفع این اجبار. یعنی نشان دادن اموری که از روی اجبار بر انسان تحمیل شده-از شرع ، عقل و عرف. با تصریح به اینکه این امور و ادله چگونه دلالت بر تحمیل اجبار می کنند و گفتن اینکه ضرورت این تحمیل و اجبار از کجاست؟. بنابرین اصلا کاری نداریم کلمه حجاب اجباری از کجا آمده و کاری نداریم که حجاب دو حیثیت دارد، یک حیثیت فردی و یک حیثیت اجتماعی. سوال مان ربطی به این نکات ندارد. سوال مان این است که حجاب اسلامی چرا در صحنه اجتماع باید بر غیر معتقدان به آن تحمیل شود؟ یعنی بفرمایید مبنای شما چیست در این مسئله و بگویید با استناد به کدام دلیل و مبنا توضیح می دهید که چنین تحمیلی مشروع و موجه است؟ عرض کردم و نمونه دادم به شما که افرادی در این کشور هستند که کاملا حجاب اسلامی دارند و حتی آن را نزد برادر خود رعایت می کنند ولی وقتی با حجاب اجباری روبرو می شوند، همین افراد معتقد به حجاب، نه تنها از آن دفاع نمی کنند بلکه ضد حجاب تحمیلی و اجباری می شوند. چرا تحمیل برغم این واکنش ها، از منظر شما موجه است؟ مصب(به تعبیر شما) سوال این است. شما چرا به قول خودتان، مصب سوال را نمی بینید و از آن عدول می کنید؟ سوال این نیست که حجاب چه حدی دارد و رعایت چراغ قرمز آیا تحمیلی است یا غیر تحمیلی و آیا قیاس حجاب به چراغ قرمز، قیاسی مع الفارق است یا نه، بلکه سوال این است: آیا فردی که حجاب را مایه عذاب خود می داند، دلیلی عقلی و شرعی و عرفی داریم که این عذاب را بر او بپوشانیم؟ آیا چنین فضایی در ذهن شما زندان را تداعی نمی کند؟ اینجا بود که گفتم آیا این مسئله حجاب اجباری حیرتی در جان شما نمی افکند. لطفا یا پاسخ ندهید یا از محل سوال خارج نشوید چون همه مطالبی که در کامنت مزبور و نیز در کامنت مربوط به«سوال از مبنای شما در باره اکثریت-اقلیت» نوشتید، بی ربط اند. یعنی هم زحمت کشیده اید و من باید از این جهت سپاسگزار شما باشم و هم در واقع نه تنها من پاسخی نگرفتم بلکه تلاشی از جانب شما را احساس کردم برای خط زدن سوال و نادیده گرفتن آن. شما می فرمایید برای پاسخ به شبهه و سوال اینجا هستید. پس من هم انتظار دارم شمایی که هدف اصلی تان پاسخ به سوال و شبهه دادن است، تلاشی برای خط زدن سوال و نادیده گرفتن آن احساس نکنم.
    بنابرین فرض را بر این بگذاریم که بنده در مباحثه با شما این سمت و آن سمت می روم و از حیطه مطالب اصلی و محوری که محل بحث بوده، خارج می شوم، ولی شما که باید وقتت تان را برای پاسخ به این همه مطالب متنوع و متکثر، تنظیم و مدیریت کنید، آیا معقول است که در پاسخ به یک سوال مشخص، به این سمت و آن سمت بروید؟ آیا این بر زحمت شما نمی افزاید و آیا وقت شما را نمی گیرد؟ چرا می گیرد و به نظرم( پیشنهاد دوستانه به شما جهت مدیریت پاسخ به مطالب) اگر شما تنها مفاهیم سوال را متوجه خود بدانید و از چارچوب آن خارج نشوید و در همان راستا پاسخ مناسب(به دلخواه خود) بدهید، بسیار کارساز خواهد بود-هم برای شما و هم برای پرسش کننده و طرف بحث. برای من که در این دو مورد(حجاب اجباری و اکثریت-اقلیت)، طرف بحث شما هستم، هر پاسخی که مرتبط با سوالم باشد، پذیرا هستم و در پیشبرد آن و شکافتن جوانب دیگرش، به حمایت از شما بر می خیزم و کلام شما را زنده نگه می دارم- با نقد آن و ادامه بحث.
    الان می خواستم ذیل کامنت بحث اکثریت و اقلیت، نقدم بر نوشته شما را بیاورم، مجبور شدم کوتاه همینجا بنویسم که: مطلب تان، پاسخ سوال من نبود چون شما از «جمهوری اسلامی» برای پاسخ به سوال« چه مبنایی در بحث اکثریت-اقلیت دارید؟» کمک گرفتید که بی ربط است زیرا شما در همه موارد عدیده چند ساله ای که از ضرورت تبعیت از اکثریت نوشتید، هیچگاه نگفتید که چون جمهوری ما اسلامی است پس باید قاعده دموکراسی یعنی اطاعت از اکثریت را پیش گرفت؛ بلکه نوشتید و گفتید که چون قاعده دموکراسی بر این است که اکثریت پیروز، مطاع است و اقلیت شکست خورده،مطیع؛ پس طبق این قاعده، شما مخالفان جمهوری اسلامی نمی توانید با اکثریت یعنی قوانین جمهوری اسلامی مخالفت کنید. پرسیدم مبنای تان در استناد به پیروی از اکثریت پیروز و مطیع بودن اقلیت شکست خورده، چیست و پاسخم این نیست که جمهوری در این سیستم، متصف به اسلامی است. زیرا این پاسخ با سوال تناسب ندارد. نیز پاسخم این نیست که استحصاب اصلی عقلایی است چون این هم با سوال تناسب ندارد بگذریم که استحصاب(بنای بر گذشته-ابقای یقین سابق) اصلی دینی است و عقلایی بودن آن را باید ثابت کنید و سپس در بحث اکثریت-اقلیت به آن استناد کنید. یعنی برای پاسخ نمی توان به چیزهایی که هنوز در کلام تان، اثبات نشده اند، استناد کنید.
    اگر فرصت تان کم است، پاسخ را به پست بعد موکول کنید چون در این بلبشو کپی پیست ها، نمی خواهم سبب زحمت شما شوم و مطلب تان دیده نشود.

     
    • سلام،ترجیح من این است که مطالب دنبال هم باشد،اینکه دیده شود یا نشود امر ثانوی است،چون این صفحات بعد از مدتی کهنه می شوند،اگر مطالب و مباحث دنبال هم درج شوند ممکن است چند سال بعد که خواننده ای بر آن می گذرد دنبال هم بودن مطالب برایش مفید باشد و به استنتاج و فهم او کمک کند.بگذریم.
      ظاهرا درست بمطالب من توجه نکردید و باز به بحث های روشی و منطقی پرداختید.
      من از مصبّ بحث در امر پوشش جدا نشدم،غرضم اشاره به مبنای بحث و حیثیت دوگانه آن بود،و اینکه پوشش اسلامی که از ضروریات کتاب و سنت است دو جنبه دارد،جنبه فردی و وجوب شخصی،که بله در اینجا اکراه و اجبار نادرست یا قبیح است،عرض شد که در حیطه زندگی شخصی زن مکلّف است شرعا برعایت پوشش،در عین اختیار تکوینی.اما در حیثیت اجتماعی حجاب،سوال شما از دلیل و استناد موجّه است و بنده می گویم اینجا ضمن مراعات توجیه و تبیین فلسفه پوشش در اسلام،در مراحل آخر اجبار و الزام لازم است برای اینکه مصالح عالیه اجتماع اقتضای چنین تقدّمی دارد،بنابر این صرف این گزاره که “کسی حجاب را اجباری بر تن خویش حس می کند”که تبیین حقوق یا احساسات فردی است توجیه کننده نفی الزام پوشش در صحنه اجتماع نیست.ضمن اینکه شما لازم است مقصودتان را از تعبیر “کسی”مشخص کنید،آیا مقصود از این “کسی”غیر متدینان بدین اسلام و اقلیت ها هستند یا زنان مسلمان؟ من می گویم زن مسلمان بما هی مسلمان نمی تواند در برابر تکلیف واجب و مسلّم الهی چنین ارتکازی داشته باشد.اما جدای از تعارض مصالح اجتماعی با حقوق و مصالح و احساسات فردی، در مورد دلایل لزوم الزام به پوشش در سطح جامعه،امور مختلفی که در کتاب سنت وجود دارد می تواند باشد:اینکه یکی از وظائف حاکم اسلامی و حکومت اسلامی ممانعت از بروز زمینه های فساد در جامعه است،چون وظیفه حاکم اسلامی و حکومت اسلامی اجرای احکام اسلام و زمینه سازی برای اجرای آن و مانع شدن از نقض آن است،همینطور مساله ” ممنوعیت تجاهر به گناه و زیر پا گذاشتن واجبات شرعی و ارتکاب محرّمات شرعی”که در بسیاری از احکام از کتاب و سنت قابل رویت است می تواند دلیلی بر این الزام باشد،شما بعنوان یک مسلمان ممکن است مثلا در ماه رمضان در خفاء گناه کنید و بدون عذر روزه خواری کنید،لکن مطابق دستورات اسلامی نمی توانید در سطح اجتماع تجاهر و تظاهر به روزه خواری کنید،در مورد پوشش نیز چنین است،بدون تردید پوشش از واجبات اسلامی است و ترک آن از محرّمات،این البته قیاس نیست،بلکه تنقیح مناط در احکام مختلف است،یعنی اینکه حاکم و حکومت اسلامی نمی تواند تجاهر و تظاهر به حرام را در صحنه اجتماع مورد تسامح قرار دهد.از جنبه بیرون دینی نیز،در یک جامعه دینی،بی حجابی و عدم رعایت پوشش،نقض حقوق اکثریتی است که با رای و اراده خویش خواستار اجرای احکام اسلامی و عدم نقض آن هستند.نیز باید توجه داشت که در همه جوامع و مکاتب بشری برخی امور لازم الاجراء وجود دارد که تخلّف از آن نکوهیده یا پیگرد قانونی دارد.در واقع در یک کلام،از آنجایی که عدم اجرای قانون پوشش زمینه ساز فحشاء و وقوع منکرات و آسیب به عفت عمومی و احیانا هتک حرمت زنان بلکه کل اجتماع است،حکومت اسلامی و حاکم اسلامی باید ابتدا از طریق صحیح و منطقی به بیان مصالح پوشش و ارائه آثار منفی عدم التزام به آن،فضای مناسب برای رعایت اختیاری آنرا فراهم کند و پس از طیّ این مراحل،در صورت تخلّف،متخلّفین را الزام برعایت احکام یا قوانین برخاسته از آن کند.

      در مورد بحث اکثریت و اقلیت نیز،باز توجه نفرمودید،من اشاره کردم که در کشور ما عنوان جمهوری اسلامی مورد خواست عموم مردم واقع شده است و این عنوان دو حیثیت دارد،جمهوریت آن که چنانکه مرحوم امام موسس در مصاحبه توضیح می دادند،مقصود همین جمهوریت های عرفی رایج در دموکراسی های رایج است،اینکه تعیین ارکان قدرت موکول به رای و انتخاب مردم باشد،منتها جمهوری سکولار مورد رای واقع نشده است،جمهوریت هماهنگ با احکام و قوانین شرع.بنابر این مبنا در جمهوریت و تقدم رای اکثریت بر اقلیت همین جمهوریت های عرفی است که از لوازم دموکراسی است چون روشن است که در تاریخ و منابع اسلامی دلیلی بر مشروعیت انتخاب بمیزان نصف بعلاوه یک یا مثلا حاکمیت دوسوم آراء وجود ندارد،بلکه چیزی که هست “تایید و امضای سیره عقلاء مبنی بر ترجیح نظر اکثریت بر اقلیت در مقام تزاحم است،مثلا می بینید در جنگ احد با اینکه رای شخصی پیامبر عدم خروج از مدینه بود ولی بلحاظ اینکه نظر و رای اکثر صحابه خلاف آن بود،پیامبر به نظر آنان عمل کردند،چنانکه در روایات هست که :الزموا السواد الاعظم فانّ ید الله مع الجماعه و ایاکم والفرقه”که این حثّ بر اجتماع و پرهیز از تفرقه است در مسائل گوناگون اجتماعی و می تواند معیاری بر تایید سیره عقلاء بر ترجیح رای اکثریت بر اقلیت باشد،البته توجه دارید که حیطه اعتبار و ترجیح نظر اکثریت ،تنها در قلمرو موضوعات احکام و اداره نظام اجتماعی آنهاست نه خود احکام.
      بفرمایید.

       
      • باور کنید سیدمرتضا توجه فرمودم به مطالب شما ولی شما همچنان سوال را در باره «چرا باید حجاب را بر کسانی که قبولش ندارند تحمیل کرد» خط می زنید. اما باز این جمله هم غنیمت است که نوشتید«در مراحل آخر اجبار و الزام لازم است برای اینکه مصالح عالیه اجتماع اقتضای چنین تقدّمی دارد». در این بحث تنها مصالح عالیه ای که چنین«اجباری» را توجیه می کند، تحت نام «تجاهر به گناه» آوردید. یعنی به نظر شما زنی که روسری بر سر ندارد مرتکب گناه شده و بلکه در شیوع گناه مشارکت کرده است. اینکه تکرار مدعاست. اینکه مصادره به مطلوب اول است! این را از کجا اثبات کرده و به عنوان کوهی در پشت استدلال تان جای داده اید؟ این را از جیب تان در آوردید؟ مگر نمی گویید «رجوع به فقها و مراجع از باب این است که آنها کارشناس» هستند. اگر فقها کارشناس هستند مگر نه اینکه مثل هر کارشناس دیگر باید بر مدارک مورد اتقاق و آزمون پذیر یعنی مدارک علمی تکیه کنند؟ حال بفرمایید فقها بر اساس کدام مدرک و شاهد و دلیل محکمه پسند(نه ترسهای درونی خودشان) می توانند نشان دهند که زنان بدون روسری و بدون حجاب، «مرتکب گناه» شده اند؟. اگر خود همین بدون روسری بودن را همان گناه تلقی نکنیم، یعنی اگر مصادره به مطلوب اول نکنیم، کدام گناه را می توانید به میان بیاورید که اثبات کننده«اجبار زنان به حجاب» باشد و نقطه نظر کارشناسی پشت آن باشد؟ آیا زنان بدون روسری، بیشتر از زنان روسری دار، مرتکب فحشا و روسپی گری می شوند؟ آیا زنان بدون روسری، بیشتر از زنان حجاب دار، به همسر خود خیانت می کنند؟ تا این پشتوانه را نشان ندهید، علاوه بر سوال بی پاسخ، یک سوال دیگر هم شکل می گیرد: فقها آیا کارشناس هستند؟ یعنی یک سوال منطقی جدید از این بحث بیرون می آید و شما را به پاسخ می طلبد. در واقع اگر یک دانشمند، از شواهد بهره نگیرد و فقط نظرش را تکرار کند، این سوال هم روبروی او می نشیند: آیا دانشمندان به واقع کارشناس هستند؟ ولی چون دانشمندان و محققان هرگز مرتکب چنین وضعیتی نشده اند، بنابرین چنین سوالی متوجه آنها نیست ولی می دانیم که این سوال روبروی فقها نشسته و با بحث کنونی، سر راست می کند و پاسخ مط طلبد.
        از سویی دیگر:
        ما تعدادی زن و دختر در این کشور داریم که از حجاب متنفرند. شما چرا نمی خواهید حقیقت به این روشنی را بفهمید؟ آیا اجازه می دهید آمار بگیریم؟ آیا کنشگران مدنی را اجازه گرفتن آمار از زنانی که از حجاب بیزارند و یا پوشش را امری اختیاری می دانند، می دهید؟ کدام خدایی موافق چنین صحنه آرایی عجیبی است که هر کنشگر حوزه زن که بخواهد چنین سوالی را در صحنه اجتماع آمارگیری کند، زندان و بل شکنجه کرده و اعلام می کنید که کسی در ایران مخالف حجاب نیست چون دستور شرع یعنی همان خداست!؟ آیا چنین خدایی که دروغ به این واضحی را به زبان او می گذارید، پرستیدنی است؟ من از پرستش چنین خدایی که نمایندگانش نه اجازه راستی آزمایی می دهند و نه خود کار کارشناسی می کنند، بیزارم!
        نیز آیا با تکیه بر کلمه «مسلمان»، همه چیز را می توان فیصله داد و حل کرد؟. آری این زنان و دختران مخالف حجاب اجباری، چه بسا مسلمان زاده و مسلمان هم باشند، اما روح و جسم شان از حجاب اجباری متنفر است. گروهی از اینان می خواهند روسری بر سر نکنند ولی معنای این حرف این نیست که می خواهند بی عفت باشند و به همسرشان خیانت کنند یا به فحشا رو بیاورند. بلکه با روسری بر سر کردن به زور نظامی و گشت ارشاد، مخالف اند.
        شما جوری در باره حجاب حرف می زنید که انگار همه چیز را از آسمان خط کشیده شده دریافت کرده اید. برادر من، حجاب رسمی موقتی برای زنان پیامبر و مسلمان عصر اول بود زیرا مسئله دشمنی مشرکان و .. در میان بود و زمینه آیات حجاب در سوره احزاب را بررسی کنید، این واقعیت به دست می آید. اما اینکه شما و فقهای مانند شما، بخواهید از این آیات، «حجاب ابدی» به دست بیاورید، ادله قوی و محکم می خواهد نه صرف عمومات و کلیات و اطلاقات. نصوصی قطعی و روشن و بی حرف و حدیث می خواهد و من به شما اعلام می کنم و شما هم ناآگاه نیستید که هیچ گونه نصی در این خصوص وجود ندارد که ثابت کند که: اندازه مشخصی به نام «حجاب اسلامی» باید تا «ابد» برقرار باشد. آری زور فقها تاکنون چربیده ولی اکنون در دنیای دیگری هستیم و نمی توانید با فشار و زور«نظامی» این راه را ادامه دهید. شما دو پیشنهاد می دهید یکی زور نظامی(همانی که نظام اجرا می کند در برخورد با کسانی که حجاب را رعایت نمی کنند) و دیگری تفکیک حجاب درون منزل از بیرون منزل. مدام تکرار می کنید که در منزل کاری ندارید که کسی حجاب دارد یا ندارد ولی در بیرون نباید بی حجابی باشد. چرا؟ چرا بیرون حتما باید همانی باشد که شما می خواهید.؟ آیا چون درک فقها تاکنون این بوده و نمی خواهید درک دیگری را بیازمایید؟
        صحنه را برای شما مشخص کردم: زنانی احساس عذاب می کنند در این حجاب. شما حاضرید به زنان عذاب تحمیل کنید ولی از درکی که از یک سری عمومات و اطلاقات استنباط شده، دست نکشید؟ چرا؟ چه کسی چنین حقی به شما و فقها داده است؟ آیا تحمیل احکام بر انسان ها، شرعی است؟
        اما شما همچنان می گویید مهم نیست و مهم این است که فقها نظرشان اجرا شود. آیا این حتما حرف خداست؟ آیا خدایی وجود دارد که هم ریاکاری را بیاموزد و بگوید کاری به منزل ندارد ولی خارج منزل باید ظاهرت این جوری باشد و هم بگوید که حجابی که در بیرون منزل پوشیدی و احساس عذاب کردی، مهم نیست و مهم این است که باید بپوشی؟…

         
        • کمی لحن بیانتان رفت بسمت جار و جنجالهایی که بعض اهل منبر می کنند! قرار شد که آرام باشید و فقط دلایل را وارسی کنیم.من سوال را خط نزدم،گفتم تنفر برخی -بادعایی که شما می کنید-اقتضای خط کشیدن روی مصالح عمومی یک جامعه دینی نمی کند،شما چرا انصراف از حکم یا قانون پوشش را به برداشتن روسری فرو می کاهید؟! من قبلا پرسشی مطرح کردم که بقول خودتان روی آن قلم کشیدید،پرسیدم اگر قانون پوشش اسلامی را برداریم،آیا حدّی برای “عدم پوشش”متصوّر است؟!شما می گوئی روسری برداشتن،وقتی پوشش الزامی نباشد،آیا به شورت و کرست نخواهد انجامید؟لطفا طفره نروید از این سوال.اما در مورد تجاهر،بله که عدم پوشش معصیت است،ظاهرا باید برگردیم به اصل بحث حکمی پوشش،وقتی پیش فرض این است که پوشش یک امر واجب است،بله که ترک عمدی واجب معصیت است،و بله که تجاهر به معصیت با مذاق شارع ناسازگار است،شما همینجور سطحی چند کلمه در مورد آیه قرآن و تاریخ پوشش می گوئی و رد می شوید،یعنی پیش فرض شما این است که پوشش واجب قرآنی نیست،بنابر این اگر زنان الزام به پوشش شدند یا بقول شما متنفر از حجاب بودند،کار ناشایستی صورت گرفته است.خوب من هم با این پیش فرض های شما مساله دارم.بله مسلمان مکلّف یا مجتهد است یا از کارشناس دین تقلید باید کند،اینجا احتمالات خلاف واقع شما نه تعیین وظیفه برای زنان می کند نه تعیین وظیفه بر حاکم اسلامی که مجری اجرای احکام اسلام است.شما در مورد مصالح اجتماعی تعبیر کردید که من از جیبم درآوردم! نه از جیب نیامده،مصالح و مفاسد اجتماعی اموری عینی و نفس الامری هستند،بنده هم می گویم شما نیز از جیب اخراج می کنید که می گویید اگر پوشش آزاد شود هیچ فسادی رخ نخواهد داد،این تضمین و اطمینان آیا از جایی جز از جیب تفکر شخصی شما بیرون می آید؟شما می گویید برداشتن پوشش (که البته دهها فرد خواهد داشت نه فقط روسری نداشتن) گناه و تجاهر نیست؟ سوال من از شما این است چرا؟ مگر تعریف شما از گناه چیست؟ اصلا بمن بگو شما بر منطق درون دینی سخن می گوئی یا از بیرون دین نگاه می کنی؟! من با آمار مخالف نیستم،اما بیزاری چند نفر معیار ما نیست،برای اینکه مگر چشم شما از دیدن این کثرت چادری ها در ایران نابیناست؟ چطور چشم شما اعتراض چند دختر و زن که روسری را سر چوب می کنند می بیند،اما اینهمه زنا چادری و علاوه بر آن کثرت معتنابهی از زنان متین که به مانتو مقیدند را نمی بینید؟!آیا بصرف بیزاری چند نفر محدود باید از حکم اسلام و قانون و مصالح اجتماع و خواست اکثریت چشم پوشید؟!این چه منطقی است؟!حالا اصلا روی فرض شما فرض کنیم چند میلیون زن بقول شما بیزار از پوشش،آیا بصرف بیزاری این کثرت باید از اراده و خواست چند برابر از دیگر زنان چشم پوشید؟
          شکنجه البته درکار نیست،دروغ نگویید،اما اگر کسی بر خلاف هنجارهای اسلامی و قانون،تبلیغ و ترویج بخلاف کند مطابق قانون با او برخورد می شود،حالا من با بیزاری یا عدم بیزاری از چیزی که متوهمانه خدا بنامید کاری ندارم،اما الان در جامعه دینی،با این فرض که پوشش یکی از احکام ضروری قرآن است،بله بر اساس کارشناسی فقهی این حکم خداست و بنده هم از بیزاری شما بیزارم.
          این ادعای تنفّر شما اصلا برای من معقول و قابل پذیرش نیست،چون علی الفرض زنان مسلمان ایرانی تابع و مقلّد برداشت های شما نیستند،و زن مسلمان از فقیهان جامع الشرائط تقلید کارشناسی می کند،بنابر این چنان که عرض شد تنفّر یک مسلمان از احکام الزامی درون دینی (اعم از عمل بواجب یا ترک حرام) معقول نیست،مگر اینکه کسی از منظری برون دینی بمسائل نظر و حکم کند.
          ببین برادر،اینجا جای شعار نیست :”حجاب رسمی موقتی برای زنان پیامبر و مسلمان عصر اول بود زیرا مسئله دشمنی مشرکان و .. در میان بود”.
          من این گزاره را قبول ندارم،چه کسی گفته حجاب رسمی برای زنان پیامبر و برای زنان مسلمان عصر اول بود؟! و دشمنی مشرکان در اینجا چه ربطی دارد؟! شما تبیین کنید روی چه میزان هایی به این خط کشی های موهوم رسیده اید؟ عجب فرمایشاتی! طبیعت احکام جعل شده در اسلام دوام و کلیت آن است،این بقول شما دلیل قاطع می خواهد،اما ادعای موقت بودن حجاب دلیل قاطع نمی خواهد؟! لابد شما هم از آسمان چنین خط کشی برایتان ترسیم شده است!
          من آماده هستم در مورد نصوصی که در باب پوشش وجود دارم بحث فقهی بگشائیم،اما پیش از آن خوب است در مورد اینگونه خط کشی ها که همینجور ترسیم می کنید و رد می شوید آنها را تبیین کنید؟ تبیین کنید چطور پوشش مخصوص صدر اسلام و امر موقت بوده است و این را بعنوان اصل موضوعی پذیرفته شده برگزار نکنید،نیز از کجای کتاب و سنت در می آید پوشش مخصوص زنان پیامبر بوده؟
          من در مورد تفاوت بیرون و درون چند بار توضیح دادم،شما بکدامیک از استنادات من پرداختید؟ حالا جدای بحث از گناه و تجاهر به گناه و لزوم نهی از منکرات که یکی از وظائف حکومت اسلامی است،من گفتم عدم پوشش حدّش کجاست؟ حدّش را شما تعیین می کنید؟نیز عدم فساد را شمای فرد تضمین می کنید؟
          شما عجب حرفی می زنید،گذشته از اینکه ادعای عذاب ادعای شماست که یک مرد هستید،اصلا مگر احساسات شخصی که ملتزم به یک شریعت است می تواند مجوّز لاموضوع کردن احکام شریعتی را کند که احکام آن بر مصالح و مفاسد عینی بار شده است؟ این رابطه برقرار کردن بین خدا و ریاکاری هم از آن حرفهای منبرانه بود! من گفتم حکم الله حکم الله است در سرّ و علن،و انسان موجود مختار و آزاد تکوینی و مکلّف است شرعا،عرضم این نبود که پوشش بیرون از حریم خصوصی ریاکارانه باشد،پوشش چه در خصوصی و چه عمومی باید مخلصا لله باشد،حرف این بود که اگر فرضا زنی در خلوت تجرّی کرد معامله او با خداست،اما در علن، تنفّر فرضی یا میل و هوس به خودنمائی توجیه کننده نادیده گرفتن مصالح عمومی و نفس الامری در اجتماع نیست.مطلب را خوب بفهمید و از آن استفاده تبلیغاتی نکنید.

           
      • در مورد قاعده اکثریت-اقلیت، باید از شما تشکر کنم چون دستکم سوال را خط نزدید و به بیان این مبنا پرداختید که چون در قاعده دموکراسی، اکثریت را بر اقلیت ترجیح می دهند، پس شرع هم این قاعده عقلایی را امضا کرده یا می کند. اینجوری برداشت کردم که از منظر فقهی شما، چون عقلا در مناسبات سیاسی و در انتخاب کردن ها، رای و گزینش اکثریت را بر اقلیت ترجیح می دهند پس شما هم معتقد به این روش هستید و می گویید تا زمانی که «انتخاب اکثریت» برقرار است، اقلیت نباید زیر این انتخاب بزند. ممنون که یک قدم بحث را تفصیل دادید ولی حال سوال این است: به نظر شما چرا باید اکثریت را بر اقلیت ترجیح داد؟ چون لابد شما به صرف اینکه عقلا(کدام عقلا؟) گفته باشند ایکس ایگرگ است، آن را تکرار نمی کنید بلکه از قاعده کلی آن که عقلانی است پیروی می کنید یعنی اگر قاعده عقلا را شما عقلانی تشخیص نداده باشید، لابد، غیر عقلانی است پذیرفتن و تبعیت کردنش. حال بفرمایید چیست آن قاعده عقلانی که بر این مشرب عقلا حاکم است. مشربی که در انتخاب ها، رای اکثریت را بر اقلیت ترجیح می دهد.؟ چرا عقلا چنین می کنند؟ چند مثال به شکل دیگر به میان آوریم: اگر اکثریت یک جامعه بیسواد باشند و در«اداره نظام اجتماعی» نظر بدهند که فلان پزشک برای گروه پزشکان انتخاب شود، چرا باید نظر و انتخاب این اکثریت بیسواد(ناآگاه از پزشکی) را بر نظر و انتخاب اقلیت پزشکان که نظری دیگری دارند، ترجیح داد؟ به عبارت دیگر، آیا شما همین نظام اکثریت و اقلیت را در باره همه انتخاب های «موضوعات احکام و اداره نظام اجتماعی» می پذیرید یا تنها در باره برخی امور آن را می پذیرید؟ اگر پاسخ این است که اکثریت در همه جا باید مبنا باشد، در باره مثال پزشک(یعنی همه اصناف) چه می گویید؟اگر می فرمایید اصناف و گروه های اجتماعی تخصصی را استنثا می کنید، مبنای این استنثا چیست؟ اگر استثنا نمی کنید، توضیح دهید چرا باید رای اکثریت کم سواد یا بیسواد و غیر متخصص را بر رای اقلیت متخصص ترجیح داد؟ آیا به نظر شما «اداره نظام اجتماعی» امری تخصصی است یا نه؟

         
        • نظم در بحث اگر حفظ شود بهتر است،چون با این سوالات ظاهرا فعلا در بحث کبروی هستیم و اینکه مبنای عقلی رجحان یا ترجیح نظر اکثریت بر اقلیت که می توان گفت سیره عقلاء در همه زمانها و مکانها بر آن مستقر بوده و هست می باشد،از این جهت گریز زدن به بحث های صغروی و سوال از حیطه های بحث انتخابات یا حیطه ها و قلمرو رجحان رای اکثریت بر اقلیت کجاهاست،عدول از بحث اصلی است،الان بحث در مبناست که وجه رجحان و تقدم رای اکثریت بر اقلیت نزد عقلاء و در دموکراسی ها چیست؟پیش از آن مایلم بدانم که شما مگر منکر وجود چنین سیره ای بین عقلاء هستید؟
          اما از نظر من،رجحان تقدم آراء اکثریت بر اقلیت در جوامع و در دموکراسیها باز می گردد به بحث تزاحم حقوق و تزاحم انظار،و اینکه: تقدم رأى اكثريت بر اقليت تقدم واقعى نيست، بلكه تقدم در مقام عمل و براى حفظ نظام اجتماعى است،چون اجمالا وقتی بر هر مبنائی پذیرفتیم انسان موجودی مدنی و اجتماعی است طبیعتا در زندگی اجتماعی و حل مقولات و مسائل اجتماعی نیازمند یک رویّه است،و از آنجا که کنار گذاردن کلی این مسائل سبب اختلال به نظام اجتماعی انسان می شود،از سوئی اتفاق آراء انسانها در این عرصه ها،نه محال ذاتی،بلکه محال وقوعی است یعنی عادتا اتفاق نمی افتد طبعا باید در اختلاف نظری که در حل موضوعات اجتماعی وجود دارد یا اقلیت را بر اکثریت ترجیح داد یا اکثریت را بر اقلیت ترجیح است که در نظر عقل به دو دليل باید نظر اكثريت را بر اقليت مقدم داشت،يكى از جهت حقوقى و ديگرى از جهت كشف واقع،و از جهت حقوقی روشن است که تأمين حقوق اكثريت مهمتر و واجب‌تر از حقوق اقليت است و از جهت كشف واقع نيز کشف واقع در نظر اكثريت قوى‌تر و بيشتر است.
          علاوه براین، ترجيح اقليت بر اكثريت موجب ترجيح مرجوح بر راجح است که عملى است قبيح نزد عقل.
          بحث های صغروی و اینکه در حیطه های تخصصی مثل پزشکی چه کنیم،یا اگر فرض کنیم اکثریت یک جامعه را بسطاء یا بیسوادان تشکیل دادند-با اینکه فرض فرض نادر الوقوع یا غیر واقعی است- و در اینصورت چه کنیم ،آیا اینجا نیز اکثریت مطلقا بر اقلیت مقدم است یا در مواردی باید اقلیت را ترجیح داد و..بحث هایی صغروی و ثانوی است که باید جداگانه به آن پرداخت.
          الان بنده اجمالا درک خودم از مبنای سیره عقلائی ترجیح اقلیت بر اکثریت در مسائل اجتماعی اعم از تشکیل حکومت یا انتخاب نوع و شکل آن و دیگر مقولات اجتماعی ،بیان کردم،اینکه رها کردن موارد اختلاف بطور کلی،به اختلال نظام اجتماعی و آنارشی ختم خواهد شد که نزد عقل مقدوح است،اتفاق آراء نیز نوعا در اینگونه مسائل امکان وقوعی ندارد،بنابر این ما هستیم و تقابل اقلیت و اکثریت یک اجتماع در اموری که در آنها تزاحم وجود دارد،و از آنجا ترجیح اقلیت بر اکثریت نزد عقل مرجوح و قبیح است -بدلائلی که عرض شد-بنابر این سیره عقلاء در همه اعصار و امصار مستقر شده است بر تقدیم و ترجیح رای اکثریت بر اقلیت،که همین میزان است در دموکراسی ها.
          بله ،اداره نظام اجتماعی نیز امری تخصصی است

           
  65. نیروگاه برق خورشیدی دامغان با حضور وزیر نیرو افتتاح شد

    نیروگاه ۱.۳ مگاواتی برق خورشیدی شهرستان دامغان با حضور رضا اردکانیان وزیر نیرو و مسئولان استانی و شهرستانی افتتاح شد.

    https://www.tasnimnews.com/fa/news/1397/07/05/1838584/

    —–
    با حضور وزیر نیرو؛
    نیروگاه خورشیدی دامغان افتتاح شد/ سرمایه‌گذاری ۴۰ میلیارد ریالی

    https://www.mehrnews.com/news/4413962/

     
  66. افتتاح همزمان ۱۷۰۰ فضای آموزشی، ورزشی و پرورشی با حضور جهانگیری
    فضای آموزشی

    با حضور معاون اول رئیس جمهور، مراسم افتتاح همزمان ۱۷۰۰ فضای آموزشی، ورزشی و پرورشی در سراسر کشور برگزار شد.

    به گزارش ایسنا، این مراسم صبح امروز(سه‌شنبه) در مدرسه خیرساز فرزانه ۳ برگزار شد.

    وزیر آموزش و پرورش، پروانه مافی نماینده تهران و محمدحسین مقیمی استاندار تهران و جمعی از خیرین نیز در این مراسم حضور دارند.

    https://www.isna.ir/news/97071005530/

     
  67. دکتر ش هوشمند

    هنگاميكه از محمد درخواست معجزه مي شود
    تا پيامبري خود را
    اثبات كند او طفره مي رود
    و خود را انساني شبيه انسانهاي ديگر
    مي داند. مثلا:
    (اسراء 93 )
    ترجمه: (در آيه ي قبل از او طلب معجزه مي كنند و در دنباله) يا براى تو
    خانه اى از طلا باشد
    يا به آسمان بالا روى و به بالا رفتن تو اطمينان
    نخواهيم داشت تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم بگو پاك است
    پروردگار من آيا جز بشرى پيامبر هستم ( 93 )
    ولي هنگاميكه قدرت مطلق سياسي را در مدينه بدست مي گيرد برتري
    طلبي و غير قابل مقايسه بودن خود با ديگران را مطرح مي كند.
    آيه نازل مي
    كند و اعلام مي كند كه او انساني شبيه ديگر انسانها نيست و اصلا قابل
    مقايسه با انسانهاي ديگر نيست:
    -(احزاب 40 )
    ترجمه: محمد پدر يكي از مردان شما نيست (انساني مثل انسانهاي ديگر
    نيست) ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا همواره بر هر چيزى
    داناست ( 40 )

    عجيب است وقتي از وي معجزه مي طلبند
    مي گويد من انساني
    بيش نيستم

    ولي وقتي پاي جاه و مقام و سروري مي شود
    مي گويد من را
    مثل يكي از انسانها مپنداريد
    بعبارتي من برتر از آنم كه جزو شما انسانهاي
    پست بحساب آيم.
     آيه نازل مي كند و خود را مثل خدا، بطور مطلق واجب الاطاعه مي
    كند.
    در دهها آيه ي قرآن لزوم اطاعت مطلق رسول مطرح شده است.

    تقريبا هر جائي در قرآن كه اطاعت از خدا مطرح شده بلافاصله نام رسول
    هم آورده شده است
    يعني اطاعت از خدا و رسول قرين همند.
    مثلا »اطيعوا
    الله و اطيعوا الرسول « در 11 آيه آمده است؛ مثل: نساء 59 ، مائده 92 ، انفال
    1.
    واقعيت اينست كه اطاعت خدا هم به اطاعت رسول بر مي گردد چون
    مردم كه با خدا ارتباط ندارند و تنها چيزهائي را از محمد بنام خدا مي
    شنوند بنابراين اطاعت مطلق خدا هم اطاعت مطلق رسول است. در فصل
    “سياست در قرآن” بحث شده كه اصولا اطاعت مطلق هر انساني حتي
    پيغمبر واقعي (اگر وجود مي داشت) هم غير معقول است. چون يك پيغمبر
    واقعي فقط در دريافت وحي از خدا آگاهترين و مصونترين فرد است ولي
    پيغمبر، دانش يا تخصصي در ديگر امور زندگي بشري مثل كشاورزي،
    سياست، تجارت و امثالهم ندارد
    پس چرا بايد بي چون و چرا تبعيت شود.

    اطاعت مطلق چيزي است كه تمام ديكتاتورهاي تاريخ از مردم انتظار داشته
    اند و معادل سركوب آزادي، نابود كردن حقوق انساني، تحقير و سركوب فكر و نقد و خلاقيت مردم است و اين چيزي است كه محمد از مردم مي
    طلبد البته بنام خدا.
    آيه نازل مي كند كه با او با صداي بلند صحبت نكنند:
    – حجرات 2- 4:
    ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده ايد صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر
    مكنيد و همچنانكه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن م ىگوييد با او
    به صداى بلند سخن مگوييد مبادا ب ىآنكه بدانيد اعمالتان نابود شود
    ( 2)كسانى كه پيش پيامبر خدا صدايشان را فرو م ىكشند خدا دلهايشان را
    براى پرهيزگارى امتحان كرده است آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ است

    كسانى كه تو را از پشت حجره ها به فرياد مى خوانند بيشترشان تعقل
    نمي كنند

    اين آيات بوضوح مي گويند كه مردم بايد در مقابل محمد خضوع
    و افتادگي داشته باشند كه اين امر نشانگر برتري طلبي فوق العاده ي محمد
    است.
    اصولا چرا مردم نبايد همانگونه كه باهم صحبت مي كنند با رهبران
    ديني و سياسي شان صحبت كنند؟
    آيا اين همان برتري طلبي فوق العاده ي
    ديكتاتورها نيست؟

    سه اشكال ديگر نيز در اين آيات وجود دارد
    اول: اينكه
    بلند صحبت كردن با محمد موجب حبط اعمال مي شود
    يعني خطائي به اين كوچكي موجب نابود كردن اعمال نيك افراد مي
    شود كه كاملا غير عادلانه است.
    چون بين خطا و مجازات تناسبي نيست.

    ثانيا:
    در آيه ي 3 به كسانيكه صدايشان را در مقابل محمد پائين نگه مي
    دارند مغفرت و اجر عظيم وعده داده شده است.
    كه اينهم غير عادلانه و غير
    معقول است يعني براي كاري به اين بي اهميتي و كوچكي پاداشهائي بس
    عظيم در نظر گرفته شده است.
    اين دو نكته يعني جزاي بيش اندازه سنگين
    براي بلند صحبت كنندگان و پاداش بس عظيم براي آهسته صحبت
    كنندگان،
    نشانگر آنست كه محمد مي خواهد برتري خود را نسبت به مردم،
    بطور فوق العاده مورد تأكيد قرار دهد،
    در حدي كه مي تواند فردي را
    جهنمي (حبط) و يا بهشتي (مغفرت و اجر عظيم) كند.

    اشكال سوم انتساب
    بي عقلي به بلند صحبت كنندگان است.
    آيا واقعا كاري به اين كوچكي
    نشانگر بي عقلي است؟

    آيه نازل مي كند كه مردم براي گفتگوي خصوصي با محمد، بايد
    پول بپردازند.
    (مجادله 12 )
    ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورد هايد هرگاه با پيامبر گفتگوى خصوصي
    مى كنيد پيش از گفتگوى خصوصي خود، صدقه اى تقديم بداريد اين براى
    شما بهتر و پاكيزه تر است

    اين آيه هم نشانگر آنست كه محمد مي خواسته موقعيت كاملا
    متفاوت و برجسته ي خود را به كرسي بنشاند. البته اين آيه را بدون اجراء
    نسخ كرد. چون متوجه شد كه غيرقابل اجراست و سر وصداي مردم را در
    مي آورد.
    آيه نازل مي كند و ولايت خود را نسبت به مردم از ولايت هر
    انسان بر خودش هم برتر مي داند.
    (احزاب 6)
    ترجمه: پيامبر به مؤمنان از خودشان اولي تراست.
    همچنين در آيه ي زير هرگونه اختيار را از مردم در مقابل خواست محمد
    سلب شده است:
    (احزاب 36 )
    ترجمه: و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده اش به
    كارى فرمان دهند براى آنان در كارشان اختيارى باشد و هر كس خدا و
    فرستاده اش را نافرمانى كند قطعا دچار گمراهى آشكارى گرديده است

    يعني ولايت محمد بر جان ومال و ناموس مردم از بر ولايت خود
    مردم بر خودشان اولويت دارد.
    يعني تصميم و خواست ومالكيت و حق
    اختيار و انتخاب هر فرد حتي در ريزترين و خصوصي ترين امور زندگيش،
    تحت سيطره ي ولايت محمد است.
    يعني بفرض اگر تو همسري را
    نخواستي و محمد براي تو خواست بايد بپذيري،چنانچه ازدواجهاي متعدد
    تنها به خواست محمد انجام مي گرفت.
    يعني اگر محمد همسر تو را
    خواست بايد به او بدهي.
    يعني اگر محمد از تو خواست كه خودت را
    بكشي بايد بكشي

    يعني اگر تو در مورد پول و يا مالت
    تصميمي گرفتي و محمد تصميم ديگري گرفت بايد تصميم محمد اجرا
    شود.

     
  68. علی مسکرانیان

    چه اینهمانی جالبی بین شیعیان معتدل و حروفیان با تناظر نقطه به نقطه ی ولایت مداران و مجاهدین خلق وجود دارد !
    حمایت امریکا از مجاهدین خلق در شرایط فعلی چون نقش پررنگ انها بعنوان یک گروه بنیادگرای تند رو قطعا بدون دلیل نیست
    مانند شمشیر حروفیه بر فرق رهبران تشیع ان زمان که با باج دادن به تیموریان و صفویان وتایید انها به کشتار حروفیان منتهی شده وشاه بعنوان قدرت مطلقه ترک تازی میکرد !
    ایا شمشیر مجاهدین خلق امروز هم چون سال 57 کارامد خواهد بود ؟
    خوردن جام زهر قطعا تایید گر این موضوع غیر حفظ قدرت شیرین چنین کشور ثروتمندی هم هست !
    یادمان نرود با همراهی علمای شیعه ی انزمان شاه عباس فقط 500 نفر از انها را در تبریز گردن زد
    مجاهدین خلق دوبار در سال 67 ودیگری در عملیات مرصاد این تجربه گردن زده شدن را تجربه کرده اند !
    ایا گردن زدن دیگری در راه است ؟
    یادمان نرود حروفیه جاده صاف کن نفوذ و گسترش شیعه در ایران بوده ونهایتا بدست همان شیعه نابود شدند هرچند که تفکراتشان در شیعه تسری یافت !

    نکته
    گردن زدن حروفیان با فتوای علما ممکن شد !
    کشتار مجاهدین هم در سال 67 با فتوا ومجوز علما ممکن شد !
    یادتان هست ؟
    قتلهای زنجیره ای هم با فتوای علما ممکن شد !
    یادتان هست ؟
    تا کی قرار است فتوا در این کشور مجوز مرگ دهد ؟
    ایا قانون برتر از فتوا نیست ؟
    قانون مسئولیت فردی ایجاد میکند و فتوا مسئولیت الهی !
    کدامیک در دسترس تر برای بچالش کشیده شدن هستند ؟
    کدامیک پاسخگو هستند ؟

     
  69. سلام و درود

    استاد نوریزاد گرامی با توجه به عدم رضایت شما از ارسال بخش اندکی از
    « رمان رقاصه های صدام » که حجم قابل توجهی از فضای این وبسایت را بخود اختصاص داده است، توجه جنابعالی را به نکات زیر جلب میکنم. شاید مستحضر و مطلع باشید که روسها پیرامون 3 سال جنگ و دفاعشان در برابر تجاوز نازیها ، از سال 1942 الی 1945 هزاران رمان و داستان و آثار هنری و ادبی در سبکهای مختلف پدید آورده اند که بعضی از آنها معروفیت جهانی داشته و جزء ادبیات شاخص قرن بیستم هستند، آمریکاییها و آلمانیها و فرانسویها و انگلیسی ها نیز آثار بسیار زیادی با موضوع جنگ و دفاع و واکاوی تمام نقاط تاریک، تاریخ خود اعم از تاریخ معاصر و گذشته خود پیرامون جنگ و جبهه و تجزیه و تحلیلهای عملیاتی و علل پیروزیها و شکستهای ارتش و مدافعان کشور خود و هجوم دفاع دشمنان خود پدید آورده اند که بعضی از آنها همچون« جنگ و صلح تولستوی » از جمله شاهکارهای ماندگار ادبیات جهانند . مع الأسف علیرغم جنگ 8 ساله ای که بر مردمان ایران و عراق تحمیل شد و خسارتهای غیر قابل تقویم و احصائی که از نظر اقتصادی و اجتماعی و انسانی و زیست محیطی بر حیات مردمان دو کشور وارد شد هنوز اثر قابل اعتنایی که قابل مقایسه با آثار نویسندگان سایر کشورهای در گیر جنگ باشد به زبان فارسی و احتمالاً عربی هم نوشته نشده است، به همین علت از کتاب ضعیفی چون «دا» به عنوان شاخص ترین اثر انقلاب اسلامی تنها در داخل کشور نامبرده میشود!! بدون تردید میدانی که حقوق دانان جامعه جهانی در کنوانسیونهای حقوقی ژنو حقوق خاصی برای اسرای جنگی قائل شده اند و هنگام وقوع جنگ و اسارات افراد، مأموران سازمان ملل با نظارتهای دائم و دقیق بر رفتار طرفین با اسرا نظارت دقیق دارند، با آنکه کشورهای ایران و عراق بطور رسمی و قانونی آن قوانین و کنوانسیونها را، پذیرفته، امضاء و ملزم به رعایت مفاد آنها شده اند، اما آن حقوق تنها شامل آن دسته از نیروهای نظامی میشود که اسامی و مشخصات تک، تک آنان در سازمان ملل متحد ثبت و ضبط شده و هر نیروی نظامی اعم از کادر و وظیفه که در سازمان ملل متحد دارای کُد شناسایی ویژه ای باشد،میتواند تحت حمایت و برخورداری از چتر حمایتی قوانین موضوعه قرار بگیرد ، با کمال تأسف افراد سپاهی و بسیجی از منظر حقوقی بویژه قوانین و توافقات بین المللی مندرج در کنوانسیونهای ژنو، شبه نظامی تلقی و تعریف میشوند و هنگام زخمی شدن در جنگ یا اسارت، از حمایت قوانین بین المللی بهره مند نمیشوند، کما اینکه هنگام اسارت در عراق بهره مند نشدند و دشمن به دلخواه خود با آنان به غیر انسانی ترین و وحشیانه ترین شیوه های ممکن رفتار کرد.کشوری که نظامی بدون کد سازمانی، رسمی و قانونی اسیر کند حتی در صورت شکنجه و قتل عامشان هم ابداً، از منظر قانون به هیچ کجا پاسخگو نیست کسی هم از او باز خواستی نمیکند . رژیم منحله بعث عراق بگونه ای با اسرای سپاهی و بسیجی و داوطلبان دفاع از کشورمان رفتار کرد که کمتر کشوری چنان رفتار غیر انسانی ای حتی با راهزنان و تروریستها دارد! گرچه جز ارتکاب جرم و جنایت و خشونت انتظار دیگری از رژیم منحوس بعث و امثال آن نمیرفت و نمیرود، اما با وجودبازرسیهای گاه و بیگاه نیروهای سازمان ملل چنان رفتاری با نظامیان رسمی اسیر نداشتند و نمیتوانستند داشته باشند. سیاستمدارانی که با تأسیس سپاه و بسیج دست به ایجاد ارتشهای غیر رسمی و از منظر حقوقی سازمان ملل غیر قانونی زدند، و آنها را تحت مدیریت و فرمان ارتش رسمی درنیاوردند، مقصر اصلی سفاکیها و شکنجه ها و نابود شدن تعداد کثیری از رزمندگان میهنمان بوده و هستند که گویی با دستهای خونین صدام و همکاران سلاخ و جلادش افراد بیشماری از مدافعین میهن را با رنجهای طاقت فرسا و شکنجه های غیر انسانی نابود کردند. بنده در این فراز از جلد دوم رمان «رقاصه های صدام» به موضوع برخورد رژیم بعث عراق با اسیران ایرانی پرداخته ام که با آگاهی از غیر قانونی بودنشان اجازه ارتکاب هر رذالت و جنایتی در حق آنها بخود داد و امیدوارم طی دو یا سه کامنت محدود 5000 حرفی دیگر، شمه ای از آنرا تقدیم جنابعالی و سایر دوستان و علاقه مندان کنم. با اینحال اگر واقعاً افشای جنایاتی که با همکاری دشمنان مردم ایران و عراق که تمام قدرت را غصب کرده بودند، در نابودی امکانات اقتصادی و دفاعی و تحلیل بردن بنیه های ضروری و حیاتی زیست مردمان دو کشور و کشتار جوانان و فروپاشی خانواده های مردمان ایران وعراق که ابداً با هم جنگ و خصومت نداشتند را به مصلحت نمیدانی بنده از پیشکش کردن آن دو یا سه قسمت باقیمانده که به کشتار و شکنجه فاجعه بار اسیران ایرانی اختصاص دارد، خود داری خواهم کرد. این رمان هنوز به صورت کتاب در نیامده و منتشر نشده است، بعید میدانم که تا زمانیکه چیزی بنام اداره ارشاد اسلامی وجود دارد، هرگز بتوانم مجوز انتشار آنرا از آن اداره بگیرم، بنا بر این تقدیم قسمتهای مختلفی که جنابعالی با امانتداری ستودنی خود آنها را تمام و کمال منتشر کرده ای، بجز آگاهی بخشی به مردم عادی ایران و عراق و احتمالاً سایر مردمانی که اهل مطالعه اند و از خطاهای دیگران درس میگیرند، هیچ نفع مادی و معنوی دیگری برای بندهٔ نویسنده ندارد و تنها در روزهایی که چندان از سالروز فاجعه تجاوز به میهنمان نگذشته است، جهت آشنایی نسل کنونی با بخش اندکی از فجایع و وقایع هولناک جنگ 8 ساله، تقدیم شما و اعضای فرهیخته وبسایتتان گردیده است. با توجه به این توضیحات چنانچه هنوز هم بر باور پیشینی و تحمل دو، سه قسمت باقیمانده رنجنامه اسیران بی پناه را ندارید، بفرمایید تا دیگر مصدع اوقات شریف شما و دوستان دیگر نشوم.

    ———

    درود دوست گرامی
    اگر دو سه قسمت پایانی رمان شما باقیمانده، حتما آن را برای ما بفرستید. گمان من بر این بود که تا یکی دو سال به درازا می انجامد.
    با احترام
    و
    با پوزش

    .

     
    • جناب شفیعی یک توضیحی نیز در خصوص وجه تسمیه نام رمانتان میدهید؟

       
      • سلام و درود

        جناب سید رضی گرامی پس از شکست و بیرون راندن ارتش اشغالگر بعث عراق از کویت، در فاصله بین کویت و بصره ارتش عراق توسط ائتلاف غربیها طوری متلاشی شد که تا سر حد نابودی کامل تضعیف گردید، در جریان آن حوادث آقایی عرب و سالخورده از اهالی روستاهای جنوب بصره و بانویی نسبتاً پیر که کورد و از اهالی شهر سلیمانیه و زن و شوهر بودند و بیش از 37 سال به دستگاه تبلیغاتی حزب بعث خدمت کرده بودند و با بدلهای صدام مأموریتهای تبلیغاتی فراوانی برای فریب مردم گول خور عراق انجام داده بودند ناخواسته در میان گروهی از نظامیان بُر خورده و به شرکت در شورش نظامیان عاصی متهم شده و همراه با افراد زیادی به ایران پناهنده شده بودند. در ابتدای استخدام بنا به مصلحت کار تبلیغاتی آنها را عقیم کرده بودند لذا علیرغم ثروت هنگفتی که جمع کرده بودند بچه ای و ورثه ای نداشتند، به علت اتهام سنگین شورش بر علیه صدام و حزب بعث تمام اموالشان هم مصادره شده و هر دو گرسنه و درمانده شده و توسط آقایی تهی دست و زحمتکش از اهالی یکی از روستاهای بوکان، که سیمانکار و ساکن یکی از شهرهای مرکزی بود و بنا به آشنایی خانوادگی اندکی که پدران و اجدادشان با هم داشتند و خود را قوم و خویش به حساب میآوردند پناه داده شده بودند. غریبی و تهی دستی و گرسنگی وجوه مشترک همه ما بودند، مرد عرب قادر به تکلم به زبان فارسی و کوردی نبود،. ولی همسرش« وریشه خانم »که کورد بود و بقدر رفع حاجت فارسی هم آموخته بود با حافظه نیرومند و غیر عادی خود حکایات شگفت آور و اغلب مخوف و مدهشی از خاطرات دوران طولانی خدمتشان تعریف میکرد و بنده هم با علاقه مندی آنها را یادداشت میکردم، متأسفانه در جریان دربدریها و خانه به دوشیها و اسباب کشی های مختلف آن یادداشتها گم شدند و از یافتنشان قطع امید کردم. بطور کاملاً اتفاقی دفتری از آنها را زمانی پیش باجناقم پیدا کردم که حدود یک چهارمشان را کنده و لوله کرده و جهت فروش تخمه آفتابگردان مورد استفاده قرار میداد!!!
        نگارش رمان بر اساس خاطرات آن زن و مرد است که شرکتشان در یک تظاهرات بر ضد ایران شاهنشاهی در سالهای قبل از انقلاب و رقصیدن و تهییج و تحریک مردم کوردستان عراق سبب جلب توجه تبلیغاتچی های حزب بعث و زن و شوهر شدن آنها و بقیه
        ماجراهای زندگیشان شده بود. چون آن دو با رقص وارد آن زندگی پر از حوادث شده بودند،و ستون فقرات رمان هم با خاطرات آنها شکل گرفته، لذا اسم رمان را « رقاصه های صدام »گذاشتم.

         
    • سلام و درود

      استاد نوریزاد گرانقدر از عنایت و شکیبایی جنابعالی متشکرم. از کل رمان « رقاصه های صدام » که بالغ بر 6000 صفحه خواهد شد، کمتر از
      1400 صفحه اش نوشته شده، بدون تردید چنین حجمی از نوشته را نمیشود دروبسایت منتشر کرد، ضرورتی هم ندارد، اما رمان بنا به خصلت ویژه خود، به شرح جزئیات حوادث میپردازد و جایگاه خاص خود را میطلبد.شرح مصیبت عظمای جنگ 8 ساله هم چیزی نیست که توسط شخص بی دست و بی دوستی چون حقیر به اتمام برسد. به مصداق آنکه :

      آب دریا را اگر نتوان کشید
      هم بقدر تشنگی باید چشید

      اندکی از آن انبوه رنجها را به مناسبت سالگرد تجاوز قساوت آمیز صدام ملعون تقدیم شما و دوستان کردم به امیدی که هم میهنانی با شایستگی و دانش بیشتر و با دستانی گشاده تر از دستان بسته بنده تجربه تلخ آن سالهای سیاه را به نسلهای آینده منتقل کنند.

      بار دیگر از الطاف جنابعالی و بردباری و متانت اعضای گرامی وبسایت ارزشمندتان صمیمانه سپاسگزارم.

       
      • جنگ را جناب شفیعی خمینی و ////////////////// اسلامی اطرافش مثل رفسنجانی و خامنه ایی و سران حزب جمهوری اسلامی باعث شدند.

         
  70. بیسوادی بنام” دکتر پدرام استاد دانشگاه” چند خط نوشته که از دید کوته بین خود خواسته به همه توهین کند آنگاه که به وی یاد آوار شده ا‌ند اگر خواستی زیره به کرمان ببری لااقل بدترین نوع زیره را نبر و آنهمه هم از آن تعریف نکن که دقیقا همین کار را کرده است. خنده دار اینکه این خود استاد خواندهٔ دانشگاه در همین چند خط چهار غلط املایی دارد.( دوچار، هرفه، مهتاج، اسکیضو فرنی). آدرس پزشکی حاذق و مبرز را پیدا کن و مراجعه کن جناب تا خوب بشی‌.

     
    • دکتر پدارم استاد دانشگاه

      به اینها غلط نمیگویند میگویند غلط مصطلح یعنی غلط امیانه و غلطی که برای فهمیدن مطلب برای کم سوادان لازم است بکار برده شود

       
  71. آقای نوری زاد
    خواهشمندم درباره این زن بزرگ و مردان بزرگ و زحمتکش که به ناحق و به صرف کشف حقیقت خیانت سپاه در حق طبیعت و سرزمین مادریمان ؛ در بازداشت و تحت فشار هستند در سایت خودتان بیشتر مطلب بگذارید
    چرا این وطن پرستان باید در توفان اقتصادی فراموش شوند ؟
    خیلی ناراحت این انسانهای شریف هستم آنها حتی حق دسترسی به وکیل هم ندارند دارم دق میکنم.

    نامه خانواده‌های فعالان محیط زیست بازداشتی به رهبری

    خانواده هشت فعال محیط زیست بازداشت شده، در نامه‌ای به رهبری ضمن ابراز نگرانی از وضعیت عزیزان دربندشان، گفتند که تلاش‌های مستمر آنها برای دیدار با دادستان تهران تاکنون بی‌نتیجه بوده است: سایر مسئولانی که در قوه قضاییه و مجریه با ما دیدار داشته‌اند، فقط شنونده‌های خوبی بوده‌اند.

    خانواده‌های عبدالرضا کوهپایه، نیلوفر بیانی، سام رجبی، طاهر قدیریان، سپیده کاشانی، مراد طاهباز، هومن جوکار و امیرحسین خالقی در نامه خود خطاب به رهبری تاکید کرده‌اند: اگرچه قصد طرح بعضی مسائل تلخ را نداریم، ولی حضرتعالی خوب می‌دانید که زندان انفرادی، دوری طولانی از عزیزان و وابستگان، فشارهای محیط زندان و اینکه برخی از این زندانیان با مشکلات و بیماری‌های مختلف دست به گریبان هستند و امکان ملاقات آنها با خانواده‌ها بسیار سخت و محدود است، دسترسی به وکیل برای آنها فراهم نشده است. استدعای ما دستور عاجل برای آزادی و استخلاص عزیزانمان هست و فراهم‌شدن امکان دسترسی به وکیل و مرتفع نمودن محدودیت‌ها و امکانات یک دادرسی عادلانه.

    در این نامه آمده است: همه این عزیزان بازداشت شده که از خوش‌سابقه‌ترین فعالان و کارشناسان محیط زیست و عاشقان طبیعت ایران هستند و همواره در چارچوب قانون، بی‌مزد و منت، جوانی‌شان را نثار حفاظت از طبیعت ایران کرده‌اند. از صمیم قلب مطمئن هستیم که فرزندان ما هیچ کدام مرتکب کوچکترین اشتباهی نشده‌اند، تا چه رسد به این اتهامات سنگین و باورنکردنی.

    هشت فعال محیط زیست از زمستان سال گذشته به اتهام سنگین جاسوسی در بازداشت به سر میبرند. کاووس سیدامامی نیز که یکی دیگر از بازداشت‌شدگان این پرونده و از فعالان به نام محیط زیست بود، در بازداشت درگذشت.
    گفتنی است، این نامه، نخستین نامه‌ی خانواده‌های فعالان بازداشت شده به رهبری نبوده است.

     
  72. آقای دکتر نوریزاد عزیزم

    سلام و درود

    حالا که گله گذاری را شروع کردم بگذارید از جنابتان هم یک گله ای بکنم !

    عزیز دل ، بزرگوار ، برادر بزرگترم ( این حسی بود که به محض توفیق دیدارتان به من دست داد ) .

    راستش از اینکه حضرتعالی هر از چندگاهی از گذشته خودتان ، گذشته آقای دکتر نورزاد عزیزمان گله می کنید و … اندوهگین می شوم !

    بنده کمترین مگر در جبهه ها نبودم و هر شب و هر روز در خواست شربت شهادت نمی کردم و با دعاهای توسل و کمیل و … تقاضای مرخصی از جهان را نمی کردم ؟!

    همه و همه مشکلات داشته اند . گاها زندگی های برجسته ای در این مسیر دروغین فدا شدند !

    اما ما خوش شانس هستیم که شما را داریم و افتخار می کنیم که عزیزی مثل حضرتعالی برادر بزرگتر مان است .

    آرزوی من برای شما و عزیزانتان شادی است و تندرستی تا غبار غم این نظام ننگین را از سر و تن بروبیم .

    با درود

     
  73. هیس! دیکتاتورها به کلمه رفراندوم حساسیت دارند
    رفراندوم یعنی حق انتخاب برای من، شما و حتی ایشان. برای همه. یادآوری رفراندوم انگشت گذاشتن بر نقطه حساس روحی دیکتاتور هاست. آن ها در برابر این واژه حساسیت دارند. برافروخته می شوند. رو ترش می کنند، ژست می گیرند و تلخی و تندی نشان می دهند. از آن جا که به خیال باطل شان تا ابد در جایگاه خود پابرجا هستند تاب هیچ رقیبی را ندارند. آن را که در برابر نظرات شان بگوید ” آری ” بر خان بالا می نشانند و آن را که گفت ” نه ” به نام آورترین پهلوانان شان حواله می دهند تا بگیرند و ببندند و به حبس و حصر بفرستند. خود نیز می روند پی بازی “کی بود کی بود، من نبودم .” در برابر ویرانی و خرابی ها هم به احدی هم پاسخگو نیستند. معنای رفراندوم ایست دادن به چنین مردمانی است. بگذار آن ها را خوش نیاید. بگذار تا می توانند به کلمه رفراندوم حساس باشند. بنا نیست من و شما از کمترین حقوق انسانی که قوانین بشری بر ما روا داشته است چشم پوشی کنیم. هر گام که عقب بنشینیم، دیکتاتور چند گام پیش می آید. خصلت شان همین است.

     
  74. سلام اقای نوری زاد گرامی لطفا به عکس بالا توجه بفرمائید .دوگیاهرا در یک مدرسه ودر یک شرایط اب وهوایی کاملا مساوی قرار دادند مدت 30روز با یکی از انها با عبارات تشویقی وبا لحنی مهربانانه سخن گفتند و با آن یکی برعکس با لحنی عصبانی وخشن حرف زدند نتیجه را در عکس بالا ببینید گیاهی که با لحنی انسانی مواجه بوده شاداب وبا طراوت است وگیاهی که باخشم وعصبانیت روبرو بوده بسیار پژمرده وزرد رنگ وروبه نابودی است؟….. بااین وصف اگر مردم رنج دیده ی ایران رابا این گل و گیاهان قیاس بدهیم وای بحال مردم ما که چهل سال است که هرروز وهر ثانیه با ملایان کینه توز با درونی پراز اشوب پراز نفرت وغضب وروزهاولحظه هایی پرازبحران و شعارهایی پراز آرزوی مرگ برای دیگر همنوعانمان در اقصی نقاط دنیا سپری کرده وبا موجوداتی همچون خلخالی ولاجوردی ورئیسی وقاضی صلواتی ومقیسه و پورمحمدی نیری وصدها موجود بد ذات از این دست سروکار داشته وتوسط انها هرروز شکنجه روحی وروانی وبدنی شده است و به لطف انها ورهبرانشان جنگ وبمب و اتش و اعدام وزندان اوین ورجایی شهر و فشافویه و انفرادی را تجربه کرده است بنازم به این ملت که هنوز رمقی برای مبارزه و عزمی برای بیرون راندن ملایان در وجودش دارد به امید رهایی درود برشما❤️

    آقای نوری زاد من فکر میکنم که موشک‌ها ی سپاه وبیت رهبری مخصوصا با شعار آرزوی مرگ برای مردمان دیگر کشورهای دنیا که بر بدنه آنها نگاشته شده است تصویر بسیار شفاف وروشنی از درون پرالتهاب خشم الود ونگران حضرت آقا است غیرازاین بود شخص ایشان اجازه ی رونمایی وانتشار آن تصاویر مخرب وپرخسارت را نمی دانند؟آیا مگر نه این است که افکار ودرون شخص آخوند خلخالی وحضرت امام خمینی دردهه خونین شصت بسیار بسیار بسیار به هم شبیه ونزدیک بود؟

     
  75. جالب نیست جناب نوری زاد؟
    این عکس را بزرگ کنید و بخوانید تا ببینید پشت پرده چه خبرها بوده
    اینا تازه گوشه پرده است که کنار زده میشه

     
  76. علی مسکرانیان

    سلام به شما عزیزان
    ایا دین قابل نادیده گرفته شدن است ؟
    برای قرنها دین سکاندار تعیین مرزهای خوب وبد رفتاری ما بود که خودمان را مجاب کردیم باید با کنترل خود توسط ان ناظر بی صدا انسان بهتری باشیم !
    دین در این قرنها مشکل بزرگی داشت که عاقبت صدای مردم را دراورد:
    تفسیر به رای عالمان دین !
    یعنی اگر حضرت محمد میگفت انسانها برابرند ولی برده وکنیز داشت تابعیتش از سنتهای قبیله ایش کاملا در زندگی شخصیش جاری وساری بود !
    اری دین در همزیستی با سنت انگونه مسالمت امیز پیش رفت که ما ایرانیان در مراسمی ساختگی برای امام حسینی که عرب زاده و مقید به سنت اسلافش بوده است از اقلام دهل و سنج و…که در ایینهای زرتشتی کاربرد دارد استفاده میکنیم!چیزی که در سنت عرب مذموم است !
    این همزیستی در نظام اموزشی بشریت برای بقای دین و کسب اقبال مردم لازم بوده و قطعا میتوان از نظر رتبه به مقطع دبستان که پایه ی اینده ی ماست تعبیرش کرد !
    اری اموزشهای دینی تا جایی معنا دارد که رشد عقلی وتمیز سیاستهای خوب وبد بشری در فرد ایجاد نشده است !
    یعنی فرمانبرداری محض!
    با ورود انسان به بلوغ قطعا دیگر نیاز به فرمانبرداری از دستوراتی ماورایی نداشته وخود میتواند در تعامل فرهنگی با اطرافیان عاقلش به رتق وفتق امور پرداخته وحتی با کمک همان دین فرودستان را در مقطع دبستان نگاه داشته و برانها بتازد چیزی که دیکتاتورها شدیدا به ان برای حکومت بر مردم اصرار دارند !
    پس به این نتیجه ی مهم میرسیم که :
    دین قابل حذف از زندگی ما نیست چه در زندگی شخصی وچه اجتماعی ولی جایگاهش در هر دو مورد فقط تا مقطع دبستان است واگر بخواهد به مقاطع دیگر وارد شود قطعا نه توانایی پاسخگویی دارد و نه نیازهای ما را براورده میکند !
    بگذارید مثالی بزنم تا منظورم واضح تر شود !
    شما در کودکی نمیتوانید با توجه به پتانسیل عقلیتان خطر اتش را تشخیص دهید پس مادرتان به شما میگوید این جیز است !ایا شما با جیز گفتن او خطر را حس میکنید؟!خیر!پس چه میشود که شما از اتش میترسید !او یک وسیله ی داغ وبی خطر را به شما نزدیک میکند وشمابا لمسش متوجه منظورش میشوید !
    پس تجربه ی عینی جواب است !
    حال برپایه ی این تجربه ی عینی در اینده شما دیگر با منطقی که رشد کرده حاضر نیستید با این شکل تجربه ضربه ی حتی ناچیزی بخورید وبعد حذر کنید بلکه خودتان با مفرهایی که میسازید از ان دوری میکنید !
    پس این تمایل یا حذر تجربه اش ابتدا مانند کودکان حسی است و بعدا عقلی میشود!
    در مورد دین هم همین است
    به کودکتان میگویید دروغگو دشمن خداست !
    خدایی که نه او میبیند و نه صدایش را میشنود!فقط بر طبق برهان علیت قبول میکند که خالقی دارد و قرار است در اخرت اورا محاکمه کرده وپاداش وعذاب کند !این فقط یک رابطه ی حسی وشخصی در قضاوت اعمال است !
    حال او بتدریج رشد کرده وبزرگ میشود وبرهان عدالت در برابر برهان علیت پررنگ تر شده ودر قضاوتهایش دیگر نمیتواند ترس یا تمایل به خدا را مبنا قرار دهد چون میبیند تبعیض بسیاری در دنیا وجود داشته که خداوند مسئول ان است !
    حال باید برای تمیز خیر از شر به چه رجوع کند ؟
    عقل وقانون بشری و اعلامیه ی حقوق بشر !
    برای جوامعی که برماندن در مقطع ابتدایی اصرار دارند باکی نیست ولی انجا دیگر ازمون خطا کار او نیست بلکه اطاعت محض از افرادی را باید سرلوحه ی اعمالش قرار دهد که پشیزی به ماندن در ان مقطع باور نداشته وخود الوده به ازمون و خطا هستند و جالب است اسمشان هم قیم است و کلامشان هم فصل الخطاب !
    ولی جوامعی که رشد کرده اند مسلما با خرد جمعی با ازمون وخطا به قوانینی تکیه میکنند که پاسخگویی تبعاتش را بدنبال داشته و مسلما همه ی مردم در خیر وشر نتیجه اش خودشان را شریک میدانند !

    ——–

    من شما را به بهشت وجهنم دیگری ارجاع میدهم که با تناسخ بودائیان هماهنگ است
    اگر تصور کنید بعد مرگ به جواب عکس انچه ریاضت کشیده اید یا افراط کرده اید محاکمه میشوید ایا بازهم اجازه میدادید ادم خوبی نباشید ؟
    مثلا در زمانیکه به زن خود ظلم میکنید تصور کنید بعد مرگ ودر زندگی مجدد زن میشوید ومورد ظلم مردی قرار میگیرید ؟
    حال این تفکر را در تمام جنبه ها تسری دهید !
    چه جالب من بعنوان یک شیعه تمام ادیان را نفی کرده وبا عملیات انتحاری خانواده هایی را داغدار میکنم حال بعد مرگ وتولدی دوباره خانواده ای یهودی یا مسیحی شده وتوسط مسلمانی با عملیات انتحاری داغدار میشوم !
    زمانیکه سرداران گرامی سپاه پول ملت را حیف ومیل کرده وبا اتومبیلهای چند میلیاردی یا خانه های لاکچریشان با غرور از کنار ان کودک کار گلفروش میگذرند در صورتیکه اعمال خودش این زندگی را برای او ساخته است تصور کنند در دنیای بعد مرگشان نطفه شان در رحم زنی هرجایی و بدبخت قرار گرفته و دختری گلفروش میشوند که حتی پیشنهادهای بی شرمانه ی بعضیها را شنیده وقبول کند
    یا ان ایت الله که بی تفاوت به ظلمهای نظام به درس دادن مشغول واز دست بوسیها در پوست خود نمیگنجد تصور کند در دنیای دیگر بعد مرگش قرار است شوهرش را از دست داده و برای گذران زندگیش صیغه ی این وان شود
    جناب ایت الله با همسران ماهانه و عده نگه داشتن برای همسری دیگر !!

     
  77. آیا پیام و هشدارهای زیر از امام حسین ع به علمای جامعه صادر شده است!؟!
    اگر اینگونه است که مسلما هست باید در مظلومیت خون حسین ع و یارانش خون گریست..
    خطبه امام ع قبل از حرکت به کربلا در صحرای منا :

    ‏شما ای گروهی که به آدم‌های خوب مشهوريد و ‎عالمان دين خوانده می‌شويد! به خاطر خداست که در نزد ‎مردم هيبت داريد و بزرگان و ضعفا از شما حساب می‌برند. مردم به نام دين از شما حساب می‌‌برند و احترام می‌گذارند و شما را بر خودشان ترجيح می‌دهند؛ در حالی که هيچ فضيلتی بر آنها نداريد و هيچ خدمتی به اين مردم نکرده‌ايد ومردم، مفت و رایگان برای شما احترام قائل‌اند و شفاعت شما را می‌پذيرند. شما به ‎نام دين است که اعتبار و نفوذ کلمه داريد. در خيابان‌ها مثل ‎شاهان راه می‌روید و با هيبت و کبکبه رفتار می‌کنيد. به راستی چگونه به اين احترام و اعتبار اجتماعی رسيده‌ايد؟
    فقط به اين علت که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قيام کنيد. اما شما در اغلب موارد از انجام وظيفه و احقاق حق الهی کوتاهی کرده‌ايد و حق رهبران الهی را کوچک شمرده‌ايد. حق ‎مستضعفان و ‎طبقات محروم جامعه را تضييع کرده‌ايد. شما نسبت به حق ضعفا و محرومين کوتاه آمدید. اين حقوق را ناديده گرفتید و سکوت کرديد، اما هرچيز که فکر می‌کرديد حق خودتان است مطالبه کرديد. هرجا حق ضعفا و مستضعفين بود کوتاه آمديد و گفتيد ان‌شاءالله خدا در آخرت جبران می‌کند
    اما هر جا ‎منافع خودتان بود آن را به شدت مطالبه کرديد و محکم ايستاديد.
    شما نه مالی در راه خدا بذل کرديد و نه جان‌تان را در راه ارزش‌ها و ‎عدالت به خطر انداختيد و نه حاضر شديد با قوم و خويش‌ها و ‎دوستان‌تان به خاطر خدا و اجرای عدالت و اسلام درگير بشويد. با همه‌ی اين کوتاهی‌ها از خدا بهشت را هم می‌خواهيد؟
    پس از همه‌ی اين عافيت‌طلبی‌ها و‎ دنياپرستی‌ها منتظريد که در بهشت همسايه‌ی پيامبران او باشيد؟! درحالی که من می‌ترسم خداوند درهمين روزها از شما ‎انتقام بگيرد. خداوند از شما انتقام خواهد گرفت. مقام شما از کرامات خداست، دستاورد خودتان نيست. شما مردان الهی و مجاهدان وعدالت‌خواهان را اکرام ‌و احترام نمی‌کنيد و تکليف‌شناسان را قدر نمی‌دهيد. حال آنکه به نام خدا درميان مردم محترميد. می‌بينيدکه پيمان‌های خدا در اين جامعه نقض می‌شود و آرام نشسته‌ايد و ‎فرياد نمی‌زنيد اما همين که به يکي از ميثاق‌های پدرانتان بی‌حرمتی شود دادوبيداد به راه می‌اندازيد. ‎ميثاق خدا و پيامبر خدا زير پا گذاشته شده، شما آراميد، ‎سکوت کرده و آن را توجيه می‌کنيد. حال ميثاق پيامبر در اين جامعه تحقير شده است؛ ضعفا و زمين‌گيران، نابینایان و ناشنوایان و ‎فقرا و بيچاره‌ها در سرزمین‌های اسلامی بر روی زمين رها شده‌اند و بی‌پناهند و کسی به اين‌ها رحم نمی‌کند.
    شما به اين وظيفه‌ی دينی و الهی‌تان عمل نمی‌کنيد و کسی مثل من هم که می‌خواهد عمل کند، کمکش نمی‌کنيد. ميثاق خدا اين است که بيچاره‌ها و زمين‌گيرها نبايد در شهرها ‎گرسنه بمانند و کسی به دادشان نرسد. اين ميثاق خداست و شما خيانت کرده‌ايد. شما مدام به دنبال مسامحه يعني ‎سازش با حاکميت هستيد تا خودتان امنيت داشته باشيد، ولی امنيت و حقوق مردم برايتان مهم نيست. فقط امنيت و ‎منافع خودتان برايتان مهم است. همه اين‌ها محرّمات الهی بود که می‌بايست ترک می‌کرديد و نکرديد.

    بخشی از خطبه‌ی ایراد شده توسط امام حسین (ع) معروف به #خطبه‌ی_منا

    تحف‌العقول
    #حسن_ابن_شعبه_حرانی

     
  78. مدرک تقلبی!

    موقعی که رهبر موقت٬ احمدی نژاد٬ روحانی و آملی لاریجانی مدرک و حتی هویتشان معتبر نیست٬ انتظار نداریم مدرک مرتضوی٬ سبزوار رضایی٬ قالیباف٬ کردان٬ رحیمی و این بابا قلابی نباشد.

    لطفا به افراد ارزشی! فقط مدرک و مزایای مربوطه را بدهید نه مناصب تصمیم گیری را !!!!

    حالا معلوم شد چرا حضرات برای درمان بیماری بجای امامزاده ها و متخصصین ارزشی٬ به انگلیس و آلمان متوسل می شوند!

     
  79. تقدیم به وزیر شیرین زبان بهداشت….!
    برد نانوایی شکایت بر وزیر
    کای وزیر کاردان بی نظیر
    همسرم رنجور و من درمانده ام
    ناتوان از خرج درمان، بنده ام
    خرج فیزیّوتراپیِ زنم
    در توانم نیست، چون باید کنم؟
    گفت ای شاطر! چرا داری ملال
    چون خمیر نان خودت او را بمال!
    چون که آن نانوا شنید این حرف مفت
    دست از جان شست و با دکتر بگفت
    گر که بودم اهل مالیدن حقیر
    من هم اکنون چون شما بودم وزیر!

     
  80. درود دکتر دیشب حوالی ساعت 2بامداد بود که ناگهان با صدای انفجارهای وحشتناکی از خواب پریدم یک لحظه فکر کردیم که کرمانشاه دارد بمباران میشود چون صدای شلیک موشکها همانند صدای هواپیماها بود دو عدد از این موشکها به خاک ایران برخورد کرد یکی در نزدیکی سایت پرورش ماهی سراب یاوری و دیگری در بیابانها و زمینهای کشاورزی اطراف کارخانه سیمان سامان مدلل در منطقه ماهیدشت.خوشبختانه این موشکها در مناطق غیر مسکونی سقوط کرد اگر خدای ناکرده یکی از این موشکها در یکی از نقاط شهر کرمانشاه یا همان ماهیدشت سقوط میکرد چه کسی جوابگوی این فاجعه بود. آیا برداران سپاه و بیت رهبری یک عذرخواهی ساده از این مردم میکردند یا میفرمودند که مردم ایران درحال جنگ با تروریسم هستند و از این اتفاقات در جنگ خواهد افتاد و عادیست و یا باز هم جناب ولایتی دهان مبارک را باز مینمود و میفرمود مردم کرمانشاه خیلی پر توقع شده اند و باید خود را به جای مردم سوریه بگذارند که هر لحظه به خاطر سفاهت و نفهمی بشار اسد و حاج قاسم سلیمانی زیر رگبار موشک و بمباران هوایی میباشند

     
    • با درود به دوست گرامی ، چه انتظاری داری ؟ اینها برایشان اگر مهم بود حداقل در جایی موشک پرانی میکردند که حداقل به اثار باستانی کرمانشاه که دارند ازش نشخور ! میکنند صدمه نبیند . برای انها فقط اسلام مهم است و بس.

       
  81. جناب دکتر نوریزاد گرامی درود بر شما
    سالها توی بوق و کرنا کردند که موشکهای ما فلان هستند و بهمان هستند باور بفرمایید در این چهل سال پیشرفت نکرده ایم بلکه پسرفت داشته ایم
    دقیقا به خاطر دارم در زمان جنگ بارها موشکهای سایت موشکی تنگ کنشت کرمانشاه ، حوالی شاه اباد غرب فرود میامد نشان به ان نشان که یکی از انها در یک مدرسه حوالی صبح قبل از شروع کلاسهای درس و دیگری در پارکی نزدیک کارخانه قند شاه اباد فرود امد
    دلیل پسرفت انکه قبلا حداقل حدود هشتاد کیلومتر مسافت طی میشد و فرود میامد الان دقیقا ان فاصله نصف شده و در کمتر از چهل کیلومتر فرود میاید

    مارکورد زدیم

     
  82. آقای نوریزاد مردم عامی ایران بسیار ساده و احساساتیند ببینید جماعت خدعه گر و فریبکار را چگونه از احساسات مردم سو استفاده کرده اند در این چهل سال و درست در زمانی که با اشک تمساح دست گلهای این مملکت را به روی مین راهنمایی میکردند خود برای معالجه چشم به اسپانیا میرفتند با پول غارت شده مردمان بخت برگشته و این درحالی بوده که مردم ما با قناعت لوازم اولیه رزمندگان در جبهه را تامین میکردند حتی جوراب آنها را ولی این ها به جای پایان دادن به جنگ مردمان را سرگرم جنگ میخواستند

    ———

    اینها بریده هایی از #خاطرات_هاشمی_رفسنجانی است.
    خاطرات رفسنجانی را مقایسه کنیم با اظهارات وزیر بهداشت که می گفت: بعضی از بیمارانی که طول عمرشان محدوده آیا ارزشش را داره هر ساله یک میلیارد تومان هزینه اینها بکنیم؟ و یا آقای ولایتی می گوید: از یمنی‌ها مقاومت یاد بگیریم بجای لباس لنگ بپوشیم ونان خشک بخوریم. حال این سوال پیش می آید آیا اینه مقاومت یمنی هستند؟

    آقاى عباس #واعظ_طبسى، [توليت آستان قدس رضوي] و فرزندش آمدند. از سفر به لندن و عمل جراحى پاي‌اش راضى است. تحت تأثير نظم و پيشرفت آنها قرار گرفته است. 27 مهر 71

    ‏ آقای #آذری [قمی] آمد و درخواست ارز برای معالجه پروستات در لندن داشت. برای آقای مهدوی [کنی] هم به خاطر کسالت قلبی، گفته شد در لندن جا رزرو کنند. 19 اذر 64

    آقای #دعاگو آمد. از کیفیت معالجه‌اش در لندن گفت. سرطان داشته و با شیمی‌درمانی معالجه شده. راضی است. موهایش در اثر معالجه ریخته‌است. از نتایج معالجه در مدت اقامت، پیشنهاد جلوگیری از اعزام دانشجو به خارج را داشت که ارز آن را صرف تأمین استاد در داخل کنیم.31خرداد 65

    شب درجلسه شورای مرکزی [جامعه] روحانیت مبارز شرکت نمودم. بیشتر صحبتها درباره بد اداره شدن جلسات روحانیت مبارز در دهه فجر بود. آقای #مهدوی_کنی که از لندن پس از معالجه برگشته، به خاطر خستگی نیامده بود. میخواستم ایشان را ببینم. 29 بهمن 64‏

    صبحانه‌ را در خدمت‌ آقای‌ منتظری‌، در منزل‌ ایشان‌ صرف‌ کردیم‌. پس‌ ازخداحافظی‌ به‌ منزل‌ آیت‌الله‌ #نجفی‌_مرعشی‌ رفتم‌. از اسپانیا برگشته‌ بودند. برای‌ معالجه ‌چشم‌ رفته‌ بودند. 8 خرداد 60

    آقای‌ #احمد_توکلی‌ که‌قبل‌ از پیروزی‌ انقلاب‌ ممنوع‌ الخروج‌ بوده‌، برای‌ گرفتن‌ گذرنامه‌ جهت‌ سفر برای‌ معالجه‌ دردمفاصل‌ احتیاج‌ به‌ نامه‌ من‌ به‌ اداره‌ گذرنامه‌ داشت‌ که‌ نوشتم‌. 19 اردیبهشت 60‏

    شب تلفنى از #احمدآقا احوال‌پرسى كردم. از اسپانيا برگشته است. براى معالجه چشم رفته بود. در آنجا #همان_تشخيص_ايران را تاييد كرده‌اند. 27 اسفند 71‏

    خانم‌ شهید بهشتی‌ به‌ خانه‌ ما آمد و با عفت‌ به‌ دیدن‌ #همسرامام‌ رفتند که‌ برای‌ معالجه‌ چشم‌مدتی‌ به‌ خارج‌ رفته‌ بودند. 18 مرداد 61‏

    ساعت هشت صبح آقاي #موسوي اردبيلي آمدند. عازم سفر به اروپا براي معالجه و چك آپ است. براي تسهيلات ارزي و تذكره [= گذرنامه] همراهان و حفاظت كمك خواستند. به دكتر ولايتي و ميرزاده دستور مقتضي را دادم. 29مرداد 68‏

    شب‌، آقای‌ [علی‌ اکبر] #محتشمی‌ [سفیر ایران‌ در سوریه‌] آمد. مدتی‌ در آلمان‌ معالجه‌ کرده‌است‌؛ دست‌ مصنوعی‌ گذاشته‌ و دوبار ، گوشها را عمل‌ کرده‌ و اکنون‌ نسبتا سالم‌ است‌. 5 آبان 63

    عصر آقاي [محمد علی] #رحماني مسئول بسيج آمد. پس از معالجه در خارج برگشته و از معالجه دكترهاي داخلي ناراضي است؛ #خدا_به_داد_مريض‌هاي_معمولي برسد. 25 مهر 66‏

    آقاى [علي اكبر] #آشتيانى، نماينده رهبرى در ژاندارمرى آمد. براى معالجه خود در خارج استمداد كرد. 8 دی 69‏

    در بیمارستان‌ به‌ عیادت‌ آقای‌ #ربانی‌املشی‌ رفتم‌. قرار است‌ فردا، برای‌ معالجه‌ به‌ سوئیس‌ برود. 8 اسفند 63‏

    آقاى [عبدالله] #نورى، [وزير كشور]، براى سفر جهت معالجه به آلمان، تلفنى خداحافظى كرد. 22 اسفند 71‏

    [آشیخ‌ محمد] #هاشمیان‌ که‌ برای‌ معالجه‌ چشم‌ به‌ اسپانیا رفته‌ بود راضی‌ برگشته‌، درمنزل‌ ما بودند. گفتند که‌ درک‌ مردم‌ اسپانیا نسبت‌ به‌ مسائل‌ انقلاب‌ ایران‌ بهتر شده‌ است‌. 28 مرداد 61‏

    به ملاقات آیت‌الله سیدمحمدرضا #گلپایگانی رفتم. دیروز از لندن برگشته‌اند؛ به احتمال سرطان کیسه صفرا، برای معالجه رفته بودند. 25 روز آنجا بوده‌اند.
    ایشان و اطرافیانش با خوشحالی و نشاط از سفر انگلستان و استقبال مسلمانان آنجا تعریف می‌کردند. 9خرداد 66‏

    آقای [کاظم] #خوانساری سفیرمان در لیبی آمد. پیام آقای قذافی را آورد گه گفته‌بود‌اگر نمی‌توانید جنگ را تمام کنید برای ختم آن اقدام کنند. خبر داد که پدرش بیمار قلبی است و خوب است برای معالجه به لندن برود. عضو خبرگان است. ۱۸ خرداد ۶۵م جنگ میخواستند

     
  83. احمد منتظری: سپاه در ساک‌های حجاج مواد منفجره جاسازی می کرد

    العربیه – احمد منتظری فرزند آیت‌الله منتظری در مصاحبه‌ای گفته است که سپاه پاسداران ایران در سال 1986 در ساک‌های حجاج مواد منفجره جاسازی کرد تا در مراسم مکه منفجر کنند.

    فرزند آیت الله منتظری ماجرای ارسال اسلحه در آن زمان که عوامل جمهوری اسلامی بعدها تلاش کردند که سید مهدی هاشمی را به آن متهم کنند، عاری از حقیقت و یک تهمت بی اساس به مهدی هاشمی دانسته و تاکید کرده که این عمل کار سپاه پاسداران و با اشراف مستقیم علی اکبر هاشمی رفسنجانی بود.

    سپاه در آن زمان مقدار 314 کیلو «تی ان تی» را برای خرابکاری و کشتن حجاج با هدف بی امن کردن مراسم حج و سپس مقصر دانستن پادشاهی سعودی در اداره حج به مکه می فرستند.

    گفتنی است که آیت الله العظمی منتظری در 17 مهر 1365 برابر سال (1986) در نامه‌ای مفصل که به خمینی در رابطه با اتهامات و قضایای مربوط به پرونده سید مهدی هاشمی از جمله تهمت وی به ارسال مواد منفجره با حجاج نوشت.

    آیت الله منتظری خطاب به خمینی نوشت:«اینک یک ناجوانمردی و بی تقوائی را هم بشنوید: «سپاه در وقت حج یك كار غلط ناروا انجام می دهد و از ساک‌های حدود صد نفر حجاج پیرمرد و پیرزن بدون اطلاع آنان سوء استفاده می كند به نحوی كه در عربستان در وقت حج آبروی ایران و انقلاب را بردند و آقای كروبی ناچار شد از ملک فهد طلب لطف كند، لابد حضرتعالی شنیده اید؛ آن وقت در همان كشور بعضی زمزمه راه می اندازند كه خوب است بگوئیم از طرف سید مهدی هاشمی بوده، و یک نفر از شش نفر افراد سپاهی كه متصدی این كار غلط بوده اند آمد نزد من و به من گفت مسئول من در سپاه اصرار می كند كه بگویم از طرف سید مهدی هاشمی این كار انجام شده، و در مجلس و هیأت دولت و محافل دیگر هم شایع كردند، اینك آنان كه در سپاه این كار غلط را انجام داده اند و در وقت حج آبرویمان را بردند غیر قابل تعقیبند، و آقای حسنی و سید مهدی هاشمی باید تعقیب و محاكمه شوند»؟!

    به گفته افرادی از خانواده آیت الله منتظری خمینی در آن زمان به نامه‌های منتظری جواب نداد یا اگر هم جواب داد اطرافیان او و سپاه و وزارت اطلاعات مانع رسیدن آن نامه‌ها به آیت الله منتظری شدند.

    https://news.gooya.com/2018/10/post-19168.php

     
  84. سلام و درود بر همه دوستان

    درقران در چند سوره خداوند دیگران را به تحدی کل قران دعوت میکند و سپس در سوره هود ایه 13این تحدی را به اوردن 10 سوره مانند قران تعدیل میکند و نهایتا در ایه 28سوره یونس و ایه 23 سوره بقره ، تحدی به اوردن یک سوره همانند قران ، تقلیل پیدا میکند.
    اکنون این سوال پیش می اید که ایا از دید قران بشر توانایی اوردن یک ایه همانند ایات قران را دارد یا خیر؟
    -اگر پاسخ مثبت باشد
    چون یک سوره از چند ایه تشکیل شده پس وقتی بشر قادر با اوردن یک ایه هست در نتیجه چند بشر میتوانند هر یک با اوردن یک ایه و با جمع ان ایات ، یک سوره همانند قران نیز بیاورند.
    -اما اگر پاسخ منفی باشد
    در این حالت این سوال پیش می اید که پس چرا خداوند برای اشکار کردن عجز بشر از وی خواسته یک سوره مانند قران بیاورد و چرا از وی نخواسته اگر میتواند یک ایه همانند قران بیاورد؟ زیرا بسیار غیر منطقی است که خداوند برای اثبات ناتوانی بشر در اوردن یک ایه همانند قران ، از وی بخواهد اگر میتواند یک سوره(جمع چند ایه) مانند قران بیاورد.

    موضوع را با ذکر یک مثال بیشتر توضیح میدهم:

    اگر مثلا ما مدعی باشیم که یک نفر قادر نیست یک وزنه صدکیلویی را بلند کند ، ایا در مقام اثبات ادعایمان میتوانیم به وی بگوییم اگر تو قادری یک وزنه صدکیلویی را بلند کنی ، بیا این وزنه 1000کیلویی را بلند کن تا به ما ثابت شود که تو قادر به بلند کردن وزنه 100کیلویی هستی!!!؟
    پس وقتی خداوند میگوید اگر راست میگویید یک سوره(و نه یک ایه) همانند قران بیاورید ، از حیث منطقی این بدان معناست که:
    -یا خداوند پذیرفته که بشر قادر به اوردن یک ایه همانند قران است و -یا در بهترین حالت این احتمال را میدهد که ممکن است بشر بتواند یک ایه همانند قران بیاورد لذا با این احتمال از بشر میخواهد که اگر میتواند یک سوره همانند قران بیاورد و نه یک ایه.
    زیرا همانگونه که بیان شد اگر خدا اطمینان داشت که بشر قادر به اوردن یک ایه مانند قران هم نیست دیگر بسیار غیز منطقی خواهد بود که خداوند برای نشان دادن این عجز بشر از وی بخواهد یک سوره که از جمع چند ایه درست میشود بیاورد ، درست همانگونه که غیر منطقی است که بخواهیم برای نشان دادن عجز یک نفر از بلند کردن وزنه صد کیلویی ، از وی بخواهیم یک وزنه هزار کیلویی را بلند کند تا ثابت شود وی قادر به بلند کردن وزنه هزار کیلویی نیست!!!
    ادامه بحث در اینخصوص که ممکن است خداوند احتمال میداده بشر قادر به اوردن یک ایه همانند قران میباشد و با مد نظر قرار دادن این احتمال ، از وی خواسته یک سوره همانند قران بیاورد و تبعات حاکم بر این احتمال ، را به بعد موکول میکنم.

     
    • جناب سید رضی

      هیچکس توانایی آنرا ندارد که دستوری نسخ کند و بهتر از آنرا بیاورد (بقره 106)

      از عقیده خود برگشتن هیچ گناهی نیست ( آل عمران 144 )

      هر جا که ناباوران را یافتید آنها را بکشید (نساء 89 )

      چون ماه محرم سپری شد مشرکان را هر کجا یافتید بکشید (سوره رعد آیه 17 )

      آقای سید رضی : شما میتوانید مثل این آیه ها بیاورید ؟ بطور حتم نه

      از بزرگتزین معجزات قران این است که میلیون ها مسلمان در سراسر جهان نه این کتاب را خوانده اند و نه درک کرده اند با این حال به درستی آن یقین دارند

       
  85. دکتر ش هوشمند

    درباره قران

    مباحث قرآن در مورد طبيعت بسيار ساده و پيش پا افتاده اند كه امروزه
    معمولا كودكان سال آخر دبستان، آنها را بهتر و صحيحتر از قرآن مي دانند.
    – تقريبا قرآن هر كجا به مباحث طبيعت اشاره كرده خظا گفته است مگر
    حقايق بسيار پيش پا افتاده اي مثل اينكه خورشيد روشن است يا آب براي
    حيات لازم است.

    – محمد همه ي مطالب مربوط به طبيعت را از محيطش گرفته است و وارد
    قرآن كرده است. كه چنانچه انتظار مي رود اين مطالب عمدتا غلطند.

    در موارد بسيار كمي چيزي به آن افزوده است مثل اينكه خورشيد شبها به زير
    عرش مي رود كه آنها هم غلطند.
    بدتر اينكه بعضي از مطالب را قرآن پر
    خطاتر از محيط مطرح كرده است. مثلا در حاليكه فلاسفه ي يوناني كروي
    بودن زمين را بيش از هزار سال قبل از محمد مطرح كرده بودند قرآن زمين
    را مسطح مي داند.
    مثال ديگر رشد جنين است كه محمد عينا از محيط
    گرفته است ولي آنچه محمد نقل كرده است ضعيفتر و مغلوط تر از اصل
    مطلب است.
    اين دليل قطعي است كه اين مطالب از خدا نيست و بصورت
    نقل دهان به دهان به محمد رسيده است و طبعا برخي مطالب در نقل
    قولهاي مكرر از دست رفته اند.

    – در قرآن هيچ معجزه ي علمي و حتي هيچ نكته ي جديد صحيح علمي
    وجود ندارد.

    مؤمنان معجزه تراش با تحريف معني لغات و جملات و در
    بسياري موارد بر خلاف نصوص قرآن و سنت ادعاهاي بي دليلي كرده اند
    آنچه مطرح كرده اند نه تنها معجزه نيست بلكه ضد معجزه اند يعني
    اثبات مي كنند كه قرآن غير الهي است.

    غلط بودن بخش اعظم مطالب علمي قرآن، دليل قطعي است بر
    اينكه قرآن ساخته ي شخص محمد است نه خدا.

    تلاش خدا بيشتر متوجه گمراه
    كردن و جهنمي كردن انسان است تا هدايت كردن او.

    روشهاي هدايت قرآن بسيار ضعيف ونارسا و روشهاي اضلال قوي و
    مؤثرند.
    معقولترين روشهاي هدايت معجزه و استدلال اند كه قرآن از ايندو
    تهي است. روش اصلي كاربردي هدايت در قرآن و سنت ترس است؛ ترس
    از جهنم و ترس از شمشير آخته ي محمد.
    و عامل اصلي گسترش اسلام در
    آغاز، همين شمشير آخته بود.

    از طرف مقابل شيطان و خدا كمر همت بسته اند تا انسانها را با
    فريب و خدعه و كور كردن و ازكارانداختن عقل و …گمراه كنند.
    خداي
    محمد بسيار زيركتر و چالاكتر از شيطان، همان كارهاي شيطان را انجام مي
    دهد و اصلا شيطان را نيز خلق كرده است كه به كمك او بشتابد تا انسانها
    جهنمي شوند و قسم خدا درست در آيد كه قسم خورده كه جهنم را پر مي
    كند.

    اين چه خداي مريض كينه توز نامهربان ظالمي است كه محمد معرفي
    كرده است؟
    نه، خدا محال است چنين باشد خدا هدايتگر و مهربان و
    دلسوز و عادل است
    اين محمد است كه صفات ////انساني خود را به خدا
    نسبت داده است
    و اين قرآن هم ساخته ي محمد است و گرنه خدا اينهمه
    صفت زشت را به خودش نسبت نمي داد.

    قرآن در تأمين سه چيز عمده براي محمد بشدت اهتمام دارد:
    جاه و مال و شهوت جنسي.
    در حاليكه از پيغمبر انتظار مي رود كه همه ي همت خود را صرف هدايت
    مردم از طريق معجزه و آموزش و استدلال كند؛
    محمد بجاي استدلال و
    معجزه، همت خود را عمدتا صرف اجبار مردم با شمشير به قبول اسلام كرد
    و اين جنگها سه بهره ي عظيم مادي براي وي داشت.
    موقعيت و جاهي كه
    هيچ پادشاهي به آن نمي رسد. حرمسرائي از انواع زنان وكنيزان زيبا و
    ثروتي انبوه كه خود و خانواده اش از آن بهره مي بردند.

    در مجموع قرآن
    تصوير ناقص و معوجي از انسان ارائه مي دهد.
    ناقص است چون صفات
    معدودي از انسان و بعضي را هم بطور غير دقيق مطرح كرده است.
    مثلا
    انسان موجودي پرسشگر است كه نقطه ي شروع يافتن حقيقت است و در
    قرآن بعنوان صفتي از انسان مطرح نشده است.
    انسان نقاد است يعني قادر است درست و نادرست و ضعف و قوت رفتار، گفتار، دانش و هنر و غيره
    را از هم بازشناسد.
    اما قرآن از اين صفت فقط در يك مورد آنهم در نقد
    سخنان محمد و بعنوان صفتي منفي ياد كرده است در صورتيكه يكي از
    برجسته ترين صفات انسان است.
    انسان كاشف علم است كه اگر برجسته
    ترين صفت انسان نباشد يكي از برترينهاست اما در قرآن اشاره اي به آن
    نشده است.

    صفت عالي ديگر انسان خلاقيت است. انسان خالق اين تمدن
    بزرگ، صنايع حيرت انگيز و معماري و شهرسازي و خلاقيتهاي عظيم ديگر
    است
    ولي قرآن اشاره اي به آن نكرده است.
    انسان زيبائي دوست و هنرمند
    است. خالق موسيقي، شعر، نقاشي، مجسمه سازي و معماري و زيبائيهاي
    ديگر است اما قرآن، هنر را اصلا مورد توجه قرار نداده است
    فقط به شعر
    اشاره كرده آنهم با ديده ي منفي.

    انسان قانونگزار است و قدرت سازماندهي
    حيرت انگيز مبتني بر قانون دارد اما اين ويژگي اصلا در قرآن مورد توجه
    واقع نشده
    و اسلام تنها خدا را قانونگزار مي داند و هيچ قانون ديگري را
    برسميت نمي شناسد.

    انسان خالق حقوق است و باز قرآن به آن توجه
    نكرده و تنها خدا را واضع حقوق مي داند و فقط حقوق مطرح شده در
    قرآن را قبول دارد. انسان موجودي اخلاقي است و ارزش شناس و ارزش
    گزار است كه در قرآن بعنوان صفتي مستقل مورد بحث قرار نگرفته است و
    اخلاق مطرح شده در قرآن هم اخلاقي منحرف و طبقاتي است (در فصل
    اخلاق در قرآن مورد بحث واقع شده است).

    انسان موجودي آزاد و مختار
    است اما قرآن نظر درستي در اين مورد ندارد و بشدت به نفي و حذف
    آزاديهاي انسان مي پردازد
    انسان
    موجودي عدالت خواه است اما قرآن بيشتر به ظالم بودن انسان تأكيد دارد
    تا بر عدالت خواهي او.

    تصوير قرآن از انسان معوج است چون قرآن بيشتر صفات منفي
    انسان را مطرح كرده است و با ديدگاهي منفي به صفات انسان نگريسته
    است.
    معوج است چون عقل و علم ارزشمند را تنها در قبول نظر محمد مي
    داند و علوم ديگر مخصوصا علوم تجربي را نه مي شناسد و نه بها مي دهد

    قرآن چيزي به دانش بشري در مورد انسان اضافه
    نكرده است.

    آنچه محمد مطرح كرده در حد اطلاعات و باورهاي محيط
    عربستان 1400 سال قبل است
    و حتي فروتر از دانش زمان محمد در نقاط ديگر جهان است.

    در یک کلام:
    /// علت العلل عقب ماندگی و فلاکت مسلمانان است.

     
  86. ماری آنتوانت: چرا ملت اینهمه سر و صدا میکنن؟
    مشاورش: نون ندارن بخورن.
    ماری آنتوانت: برن کیک بخورن.

    مشاور عالیرتبه: این ملت چه مرگشه اینهمه سر و صدا میکنه؟
    مشاور مشاور عالیرتبه (بهش منقلبان هم میگن): نون ندارن بخورن.
    مشاور عالیرتبه: برن نون خشکه بخورن.

    به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات فسق و فساد شیره ای ها خوش آمدید.

     
  87. دکتر ش هوشمند

    سخن آخر من درباره قرآن و دین محمد!

    هموطنان و دوستان گرامی!
    واقعیت درباره قران و اسلام این است که این مجموعه ساخته و پرداخته جامعه عرب ۱۴۰۰ قبل شبه جزیره عربستان بوده است.

    هیچ الوهیت و تقدسی در ان وجود ندارد.

    متن مقالات این صفحه را جایی ذخیره/سیو کنید و مکررا بدان ارجاع دهید. اگر چه ذره ایست از دریای بررسی ها درباره اسلام و افکار محمد.

    خودتان را معطل این عقاید نکنید.

    به مسلمانان بگویید متن قران را دقیق بخوانند و بفهمند: همین کافیست که به اموزه های ان واقف شوند و از جهالت و تعصبی که نام ان مسلمانیست رها شوند.

    توصیه دوستانه ای هم دارم:
    تکلیف اخوند هایی مثل طباطبایی و مکارم شیرازی و نوری همدانی و نوچه ها و جوجه های کرک و پر ریخته انان – مثل همین موجودی که در سایت اقای نوریزاد زیر هر مطلبی فحشی و لگدی نثار این و ان میکند- روشن است.

    اینها را نادیده بگیرید!

    به این موجودات و اموزه های نتعفن و ضد انسانی انها فکر هم نکنید!
    الباطل یموت بترک ذکره!

    بعوض پاسخ دادن به چنین موجوداتی و کل کل کردن با نوچه های عمامه بسر انها
    ایده های راستین یک زندگی ازاد و عقلانی را به بحث بگذارید.

    با خوک کشتی نگیرید که به نجاست او الوده خواهید شد!

    به امید آبادی ایران و آزادی ایرانیان!

    درود بر اقای نوریزاد!

     
  88. دکتر ش هوشمند

    مفاهیم قران و ایات ان دراثار شاعران جاهلیت!

    امرؤ القيس از برترين شعراي عرب جاهلي است كه محمد در مورد او
    گفته”امرؤ القيس پرچمدار شاعران است بسوي جهنم” . وي اشعار بسيار
    زيبائي دارد و بعضي از جملات وي عينا در قرآن آورده شده است

    مثال:
    يتمنى المرء في الصيف الشتاء (مرد در تابستان طالب زمستان است)
    حتى إذا جاء الشتاء أنكره (وقتي زمستان مي آيد آنرا بد مي داند)
    فهو لا يرضى بحال واحد (او به وضعيت واحد راضي نمي شود)
    قتل الإنسان ما أكفره (كشته باد انسان، چرا اينقدر كفران پيشه است)
    مصرع چهارم عينا در قرآن آمده است:
    قتل الإنسان ما أكفره (عسعس 17 )

    در اشعار عاشقانه اي مي گويد:
    اقتربت الساعة وانشق القمر (زمان نزديك شد و ماه شكافته شد)
    عن غزال صاد قلبي ونفر (از غزالي كه قلبم را شكار كرد و روي بگردانيد)

    در انتهامي گويد:
    قلت اذ شق العذار خده (وقتي موي او رخسار او را شكافت، گفتم)
    دنت الساعه و انشق القمر (زمان نزديك شد و ماه شكافت)

    مصرع اول عينا در قرآن آمده است:
    اقتربت الساعة وانشق القمر (القمر

    جالب است كه ادعا شده است كه اين آيه حكايت معجزه ي شق القمر
    است
    در حاليكه شعر زيباي عاشقانه اي بوده كه محمد از امرؤ القيس
    گرفته است

    و در جاي ديگر مي گويد:
    إذا زلزلت الأرض زلزالها (وقتي زمين بلرزد لرزيدني)
    وأخرجت الأرض أثقالها (و زمين ثقلهايش (مرده ها) را بيرون افكند
    تقوم الأنام على رسلها (مردم بر پا مي ايستند)
    ليوم الحساب ترى حالها (براي روز حساب كه حالش را مي بيني)

    مصراعهاي فوق عينا در قرآن آمده است دقت
    كنيد:
    – إذا زلزلت الأرض زلزالها (زلزال 1) وأخرجت الأرض أثقالها (زلزال 2)

    غير از عين جملات، مفاهيم اشعار فوق (بجز شعر عاشقانه) نيز در قرآن
    آمده است.

    زبراء كاهنه كه يك زن شاعر كاهن جاهلي بود مي گويد

    – والليل الغاسق و اللوح الخالق و الصباح الشارق و النجم الطارق و المزن
    الوادق، ان شجر الوادي ليأدو ختلا، و يحرق انيابا عصلا و ان صخر الطود
    لينذر ثكلا، لاتجدون عنه معلا…

    ترجمه:
    سوگند به شب تاريك و سوگند به لوح خالق و سوگند به ستاره ي
    كوبنده و سوگند به ابر باران ريز، درخت وادي فريبنده مي آيد…

    مشاهده مي كنيد شبيه قرآن و با همان زيبائي به جلوه هاي طبيعت
    قسم خورده
    و در آخر شروع به بيان مطلبش مي كند.
    اين اشعار اگر زيباتر
    از گفته هاي مشابه قرآن نباشد هم ارز آنانست
    و نشان مي دهد كه محمد
    اين سبك بيان را از شعراء عرب فراگرفته است

    بعلاوه كلمات مشابه شعر
    فوق در قرآن نيز بكار گرفته شده است
    مثل:
    والسماء والطَّارِقِ (الطارق 1)

    خطابه اي هم ارز سوره هاي كوچك قرآن
    در خطابه اي از قس بن ساعدة الايادي
    است آمده:

    “اسمعوا وعوا فإذا وعيتم فانتفعوا إنه من عاش مات ومن مات فات وكل ما
    هو آت آت مطر ونبات وأرزاق وأقوات وآباء وأمهات وأحياء وأموات جميع وأشتات وآيات بعد آيات إن في السماء لخبرا وإن في الأرض لعبرا ليل داج
    وسماء ذات أبراج وأرض ذات رتاج وبحار ذات أمواج مالي أرى الناس
    يذهبون فلا يرجعون أرضوا بالمقام فأقاموا أم تركوا هناك فناموا …. تبا
    لأرباب الغفلة من الأمم الخالية والقرون الماضية يا معشر إياد أين الآباء
    والأجداد وأين المريض والعواد وأين الفراعنة الشداد أين من بني وشيد
    وزخرف ونجد وغره المال والولد أين من بغى وطغى وجمع فأوعى وقال أنا
    ربكم الأعلى ألم يكونوا أكثر منكم أموالا وأبعد منكم آمالا وأطول منكم
    آجالا طحنهم الثرى بكلكله ومزقهم بتطاوله فتلك عظامهم بالية وبيوتهم
    خالية عمرتها الذئاب العاوية كلا بل هو الله الواحد المعبود ليس بوالد ولا
    مولود”

    اين خطابه بخوبي با سوره هاي كوچك آخر قرآن هم از نظر
    زيبائي كلام و هم از نظر معنا برابري مي كند.

    اكثر مفاهيم آن در قرآن بسيار
    تكرار شده است و از
    نظر مفهومي مواردي از نظر كلامي نيز در قرآن آمده است:

    – مفهوم ” وكل ما هو آت آت يعني هرچه آمدني است مي آيد”
    همان ايده
    ي تقدير قبلي وقايع است كه از مفاهيم مسلم قرآني است.

    – مفهوم ” إن في السماء لخبرا وإن في الأرض لعبرا يعني قطعا در آسمان
    خبر است و در زمين عبرت است”
    همان ايده اي است كه در قرآن بكرات
    آمده است
    مثلا در آيه ي ”
    وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ ﴿يوسف 105 ﴾ يعني:
    و چه بسيار نشانه ها در آسمانها و زمين است كه بر آنها م ىگذرند در حالى كه از آنها روى
    برمى گردانند ”

    – وسماء ذات أبراج بصورت والسماء ذات البروج (بروج 1)
    در قرآن آمده
    است.

    – مفهوم “وغره المال والولد يعني مال و فرزند او را مغرور كرد”
    بكرات در
    قرآن آمده است مثل:
    و غرتهم الحياه الدنيا (انعام 70 ) يعني آنان را زندگي
    دنيا مغرور كرد

    و مثلالْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا﴿كهف 46 ﴾ يعني:
    مال و پسران زيور زندگى
    دنيايند و نيكيهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر اميد
    [نيز] بهتر است ( 46 ).

    – كلام وجمع فأوعى
    عينا در سوره ي معارج آيه ي 18 آمده است.

    .- كلام وقال أنا ربكم الأعلى
    عينا در سوره ي نازعات آيه ي 24 آمده
    است.

    – كلام ألم يكونوا أكثر منكم أموالا
    در قرآن بصورت:
    كَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا (توبه 69 )
    آمده است.

    – هو الله الواحد
    كه از مفاهيم اصلي قرآن است عينا در قرآن در سوره ي
    زمر آيه ي 4 آمده است.

    ليس بوالد ولا مولود
    از مفاهيم اصلي قرآن است
    و كلام آن در قرآن با
    شباهت فراوان آمده است:
    لم يلد و لم يولد (سوره ي توحيد)

    جالب است بدانيد كه كلام قس بن ساعده (ليس بوالد ولا مولود) از نظر قواعد كلامي صحيحتر از كلام قرآن است.
    چون در قرآن بصورت فعل مضارع آمده است

    يعني خدا نه مي زايد و نه زائيده مي شود يعني در آينده خدا نمي زايد و در
    آينده خدا زائيده نمي شود كه بي معني است
    چون خدا اكنون موجود است
    و معني ندارد كه در آينده زاده شود يا نشود.

     
  89. دکتر ش هوشمند

    اغلاط نگارشی قران: خطاهای صرف و نحوی در متن قران !

    قرآن مدعي است كه معجزه است.
    عده اي ادعا كرده اند كه قرآن از نظر نوشتاري معجزه است.
    يعني جملات قرآن از نظر زيبائي و فصاحت و بلاغت بنحوي هستند كه هيچ بشري در هيچ
    زماني نمي تواند همانند قرآن بياورد.
    به بيان ديگر نوشتار قرآني برترين نوشتار در تمام دوره ي زندگي بشر بر كره ي زمين
    و مافوق توان بشري است.

    در قرآن غلطها و ضعفهاي فراواني از نظر نوشتار و
    دستور زبان عربي وجود دارند كه اثبات مي كنند قرآن كار خدا نيست
    چون اگر كار خدا بود بدون غلط و ضعف بود.

    نوشتار قرآن نه تنها فوق توان بشري نيست بلكه
    نوشتار قرآن بسيار پائينتر از نوشته هاي اديبان بزرگ جهان است و برخي از
    آيات قرآني عينا از گفته هاي شاعران قبل از محمد گرفته شده است.

    نمونه غلط های صرف و نحوی قران:

    مذكر بودن خبر اسم مؤنث
    إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ﴿اعراف 56 ﴾
    رحمت اسم مؤنث است و بايد خبر آن هم مؤنث باشد يعني قريبه باشد.

    مرفوع بودن اسم إِنَّ
    اسم إِنَّ بايد منصوب باشد ولي در مواردي در قرآن اسم آن مرفوع آورده
    شده است

    مثال:
    دو آيه ي زير تكرارند و فقط در لغت صائبين (صابئون) اختلاف دارند كه
    از نظر قوائد نحوي صابئون غلط است چون به اسم ان عطف شده و بايد
    منصوب باشد.
    اِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَالَّذینَ هادُوا والنَّصارى وَالصّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحَاً فَلَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاخَوفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ( بقره 62 )

    إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَىٰ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ( مائده 69 )

    مثال ديگر:
    قَالُوا إِنْ هَٰذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَىٰ ﴿طه 63 ﴾
    هذان غلط است و بايد هذين باشد.

    مرفوع بودن اسم لكن

    لَٰكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَالْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ ۚ وَالْمُقِيمِينَ الصَّلَاةَ ۚ وَالْمُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أُولَٰئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْرًا عَظِيمًا ﴿نساء 162 ﴾

    مقيمين منصوب است و بقيه ي اسماء مرفوع آورده شده اند در حاليكه
    همگي بايد مرفوع (اگر خبر محسوب شوند) يا منصوب (اگر مبتدا
    محسوب شوند) باشند.

    مفرد بودن اسم موصول جمع

    – وخُضْتُم كَالَّذِي خَاضُوا (توبه 69 )
    فعل خاضوا جمع است و كالذي اسم موصول مربوط به آنست و بايد جمع
    باشد يعني كالذين درست است.

    عدم تناسب زماني افعال يك جمله

    در آيات زيادي از قرآن تناسب زماني بين زمان وقايع و فعل
    نيست
    و حتي در موارد متعددي در يك جمله مثلا در توصيف گذشته هم
    فعل ماضي و هم مضارع بكار برده شده است.

    اينگونه خطا معمولا در افراد بيسواد و كودكان سالهاي اوليه ي دبستان شايع است.

    مثلا :
    -احزاب 26 – 27 :
    وَ أَنزَلَ الَّذِینَ ظهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَبِ مِن صیَاصِیهِمْ وَ قَذَف فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْب فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً
    وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضهُمْ وَ دِیَرَهُمْ وَ أَمْوَلهَُمْ وَ أَرْضاً لَّمْ تَطئُوهَا وَ کانَ اللَّهُ عَلی کلِّ شیْءٍ قَدِیراً

    ترجمه: و كسانى از اهل كتاب را كه مشركان را پشتيباني كرده بودند از
    دژهايشان به زير آورد و در دلهايشان هراس افكند گروهى را مي كشيد و
    گروهى را اسير مي كنيد ( 26 ) و زمينشان و خانه ها و اموالشان و سرزمينى
    را كه در آن هرگز پا ننهاده بوديد به شما ميراث داد و خدا بر هر چيزى
    تواناست ( 27 ).

    آيات فوق در مورد ريشه كني يهوديان بني قريظه است كه بعد از
    جنگ در تأييد رفتار محمد نازل شده است.
    چون آيه در مورد گذشته است،
    طبعا بايد افعال استفاده شده همگي به زمان ماضي باشند.
    اما محمد در آيه
    ي 26 سه فعل ماضي و در آخرآن دو فعل مضارع (آينده) بكار برده است
    كه در زير آنان خط كشيده شده است.
    به ترجمه ي دقيق افعال دقت كنيد
    كه چگونه زمان را نامتجانس و نامعقول كرده است.
    كشتن و اسارت انجام شده و تمام شده بود در حاليكه آيه مي گويد اينكارها را مي كنيد.
    دوباره در آيه ي بعد به افعال ماضي برگشته است.
    براي فهم دقيقتر اين خطاي كلامي
    مثالي مي زنيم:
    فرض كنيد شما واقعه ي گذشته اي را تعريف مي كنيد
    » من ديروز به مدرسه رفتم.
    معلم از من سؤال كرد.
    من بخوبي جواب دادم و پس
    از اتمام مدرسه به خانه آمدم «

    حال اگر بجاي هركدام از اين افعال گذشته،
    فعل مضارع بگذاريد مثلا »
    من ديروز به مدرسه ميروم.
    معلم از من سؤال كرد.
    من بخوبي جواب دادم
    و پس از اتمام مدرسه به خانه مي آيم «.

    واضح است كه هر انسان بيسوادي هم مي فهمد كه اين جمله مشكل دارد.
    همين
    خطا بطور مكرر در قرآن انجام شده و طبق معمول مفسران را به دردسر
    انداخته و تلاش كرده اند كه اين خطاي واضح كلامي را بنحوي توجيه
    كنند.

    مثلا طباطبائي در مجلدات اوليه ي الميزان سعي بسيار در توجيه
    اين خطاها كرده
    و تا جائي پيش رفته كه اينكار را نوعي برجستگي ادبي و
    كلامي محسوب كرده است
    ولي در مجلدات بعدي خسته شده و دست از
    توجيه برداشته است.
    طبق نظرعلامه، جمله ي دوم مثال فوق، يك كار ادبي
    برجسته است و معلمان نبايد از كودكاني كه اين غلط را مرتكب مي شوند
    ايراد بگيرند بلكه بايد به آنان جايزه بدهند !

    محمد حتی بیان عربی خود و رعایت قواعد زبان مادری خود هم مشکل داشت!

    با این وجود مسلمانان ////////////// ادعا میکنند قران از نظر فصاحت و بلافت بی نظیر و در حد یک معجزه بی بدیل است!

    (خنده حضار!)

     
  90. جانباز و کهنه سرباز وطن[کاوه]

    بخشی پایانیِ کامنت اخیر، لطفا در ذیل همان کامنت قرار دهید. با سپاس
    —————————————————
    و باز خوشحالم که می‌بینم امروزه باین نتیجه رسیده اید، که به آقا مصلح – که از همینجا بواسطه تبری از حاکمان جبار، سلامش میکنم – میفرمائید؛ “…شما که میلیاردها پول نگرفته ای برای قرآن پژوهشی و الخ…”
    مگر از چند سال پیش من همینجا فریاد و زار نزدم که؛ آی بزرگانِ قوم(سایت)، این خودمجتهدپندارِ خود شیفته، برای هر واو و کلمه ای که در این سایت می نگارد، مواجب میگیرد، بهوش و برحذر باشید که قصدش در درجه اول همان مواجب است و درجه دوم، به کجراهه و بیراهه کشاندنِ بحث ها و نتیجتا، استهلاک و فرسودن اذهانِ صاحب قلم! در دام اش نیافتید! نرود میخ آهنین در سنگ! البته که ایشان سنگ نیست ولی صدای سکه را خوب تشخیص میدهد!
    درود بر سدرضی بزرگ که در مقابل اینان، رندی است تمام عیار، ایشان هم بارها هشدار داد به دامش در نیفتید!
    و جادارد به شما نوری زاد عزیز هم سپاس گویم که؛ در این سالها با هوشمندی، به ایشان اجازه و میدان دادی تا منویاتش را بروز دهد و درونِ اسلامی اش را… آری درونِ اسلامی اش را بیرون بریزد و آشکار و عریان سازد!
    امیدوارم بهمین زودی ها، مردمِ عزیزمان، علی الخصوص نوری زاد عزیز هم باین نتیجه برسند که؛ این حضرات، تک به تک حضرات، به همان خدا و الله و ائمه هم، هیچ، هیچ… و هیچ اعتقادی ندارند!!!

    با سپاس از صبوری شما. برقرار و بر دوام بمانید.

     
  91. جلایی پور: ایران از پیچ ترامپ رد خواهد شد

    «حمیدرضا جلایی‌پور » استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران می گوید: ایران از پیچ ترامپ رد خواهد شد و اگر حاکمیت بتواند به پیمان مشترکی با جامعه در چند مولفه دست یابد و به مردم امید دهد، در نتیجه این همدلی جامعه ایران به سمت توسعه‌ای همه جانبه و پایدار خواهد رفت.

    به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایرنا، جلایی پور عصر یکشنبه در نشست اینترنتی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا با موضوع «انقلاب اسلامی در آستانه چهل سالگی» به بررسی دستاوردها و پیامدهای وقوع انقلاب اسلامی پرداخت…

    وی در مقدمه سخنان خود به بررسی اجمالی رویکردهای بررسی انقلاب ایران پرداخت و گفت: برای بررسی چهل سالگی انقلاب می‌توان از سه زاویه به ماجرا نگریست اول که به این سوال پاسخ دهیم، چرا سال 57 انقلاب شد؟ یا به عبارتی دیگر چرا مثلا سال 42 نشد؟ من از این منظر وارد نخواهم شد…

    جلایی پور سپس به تبیین پیامدهای وقوع انقلاب پرداخت و گفت: همه انقلاب‌ها پرهزینه‌اند، انقلاب اسلامی هم از این قاعده مستثنی نیست. با وقوع انقلاب، سه اتفاق می‌افتد، اول نیروهای انقلابی بر سر نوع رژیمی تاسیسی دچار اختلاف می‌شوند، در تجربه انقلاب ایران برخی گفتند، جمهوری خلق، جمهوری اسلامی و…. و این اختلافات تا حدی بالا گرفت که منجر به جنگ مسلحانه شد.

    پیامد دوم که به فاصله کوتاهی پس از انقلاب‌ها رخ می‌دهد مساله جنگ خارجی است. همسایه‌های کشور انقلابی تصور می‌کنند ارتش کشور فشل شده و آمادگی دفاع ندارد. صدام هم در همین خیال بود.»…

    جلایی پور سپس به تبیین پیامدهای بلند مدت انقلاب پرداخت و گفت: الان که در 40 سالگی انقلاب هستیم اجازه دهید بگویم، من انقلاب ایران را مثبت ارزیابی می‌کنم…

    وی سپس به تشریح برخی ویژگی‌های انقلاب ایران پرداخت و گفت: انقلاب اسلامی به رهبری امام، واقعا مردمی و آرام بود. در حالی که دو دهه قبل از انقلاب گروه‌های چریکی با شاه برخوردی قهرآمیز داشتند اما امام اجازه نداد مردم با ارتش درگیر شوند. در ایران برخی نیروها مثل مجاهدین خشونت را قبل از انقلاب شروع کرده بودند. این نیروها بعد از انقلاب همه اسلحه‌هایشان را نگهداشته بودند و لذا بعد از انقلاب، تبدیل به گروه‌های مسلح انقلابی شدند«اما امام در عین حال که درگیری ناآرامی‌های داخلی و جنگ با عراق بود تلاش کرد تا نظام سیاسی را مستقر کند ، خیلی زود نظام سیاسی را تشکیل داد و شورای انقلاب تعطیل شد و در نتیجه این تدبیر نظام و دولت تاسیس شد. کاری که در افغانستان هنوز آنطور که باید اتفاق نیافتاده است.»…

    این استاد دانشگاه به طولانی بودن استقرار یک نظام دمکراتیک اشاره کرد و گفت: مردم چهل سال است هر دو سال یکبار در انتخابات شرکت می‌کنند. برخی تصور می‌کنند، دمکراسی و آزادی ناگهانی نازل می‌شود. اما تجارب دیگر کشورها نشان می‌دهد فرآیند دمکراتیک شدن، زمان بر است….

    وی سپس به برخی دستاوردهای سیاسی چهل سالگی انقلاب اشاره کرد و گفت:
    اولا :رژیم موروثی و شاهنشاهی از بین رفته است و این دستاورد مهمی است.الان براندازها می‌خواهند نظام موروثی را به کشور بازگردانند. جریان برانداز همه را تخطئه می‌کند و می‌خواهند با گروهی لمپن رژیم کنونی ایران را تغییر دهد شما این گروه را با نیروهای انقلابی خواهان سقوط نظام شاهنشاهی مقایسه کنید که همگی از سرآمدان فکری جامعه خود بودند.

    جلایی‌پور در ادامه گفت: یک نکته دیگر در انقلاب اسلامی که مورد بی مهری قرار گرفته این است که ایران، قطعا صد سال است در معرض نوسازی است ، دوسوم جمعیت کشور شهری شده است و صنعت وارد ایران شده است و به بیانی دیگر مولفه‌های جهان جدید وارد کشور شده است. یعنی همه دولت‌ها در جهت نوسازی اقتصادی ایران گام برداشته‌اند. « این درحالیست که تمامی کشورهای اسلامی برای قرارگیری در مسیر نوسازی با مقاومت نیروهای بنیادگرا روبرو شده‌اند. در همین رابطه کافی است ایران را با مصر مقایسه کنید؛ در مصر بنیادگرایی همچنان زبانه می‌کشد با اینکه سال ها سکولارها بر عرصه سیاسی این کشور حاکم بوده‌اند.»…

    وی سپس انقلاب اسلامی را کار آزادیخواهان اسلامی، چپ و ملی دانست و اضافه کرد: اتفاقا در انقلاب ما، تندروها کمرنگ بودند و بنیادگراهای مذهبی جریان‌ساز نبودند. به یک معنایی بنیادگرایی در ایران، پایگاه اجتماعی ندارد، بلکه بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد…

    این استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران سپس به تشریح برخی دستاوردهای انقلاب پرداخت و گفت: اکنون ما در آموزش و بهداشت و درمان و زیرساخت‌های ارتباطی، آنطور که شاخص‌ها نشان می‌دهند جزو کشورهای بالا هستیم. مشارکت سیاسی در ایران رو به فزونی است و این امام خمینی بود که توانست.

    http://www.entekhab.ir/fa/news/432358/

    —————–

    اقای جلایی پور دز یک جا از نوشته اش آورده:

    ……….. شما این گروه را با نیروهای انقلابی خواهان سقوط نظام شاهنشاهی مقایسه کنید که همگی از سرآمدان فکری جامعه خود بودند……..
    خب می شود از ایشان بخواهیم یکی از این سرآمدان فکری جامعه را اسم ببرند؟ مثلا خود آقای خمینی یکی از سرآمدان بود؟ یا موسوی اردبیلی؟ یا خلخالی؟ یا هادی غفاری؟ یا مرتضی مطهری؟ یا خامنه ای؟ یا بازرگان؟ اینها آیا سرآمدان فکری جامعه بودند؟ پرسش این که چه فکری؟ و چه سرآمدی؟ گرفتاری کشورما، اتفاقا به همین فکر و سرآمدی ست. که مثلا جناب جنتی، روزی را برای بازنشستگی اش اعلام نمی کند. چرا؟ چون بنا به فرمایش جناب جلایی پور، خود را سرآمد فکری می داند. و سرآمد فکری، بازنشستگی ندارد. تا هست، فکر می کند. و تا هست، سرآمد است . لابد!
    با احترام

    .

     
    • ظاهرا نعبیر “سرآمدان”تعبیر درستی نیست،باید سر آمدها تعبیر می کردید.
      ضمنا لابد سرآمدهای فکری جامعه از نظر شما خودتان هستید و محمد ملکی و امیر انتظام و محکومین دادگاهها که با آنها عکس های یادگاری می گیرید.جناب نوریزاد واقعا شرم نمی کنید مرحوم آیت الله مرتضی مطهری را کنار دیگران قطار می کنید؟
      نیز باید عرض کنم چه تعبیر خوشی داشت جلائی پور در مورد لمپن های برانداز امروزی که عرضه ای ندارند جز هیاهو و اغواگری روی امواج شبکه های اجتماعی!
      با احترام

       
      • سید اصغر قاتل

        هاااا وگوم آشیخ مرتضی تو چقدر با نمک بیدی ! مهملاتی که خودت ونویسید شرم آور بید آن هم به شدت هاااا

         
  92. در بحث تحریف قرآن باید توجه داشت که استنباط ظاهری از این حرف این است که آیاتی از قرآن که به پیامبر وحی شده بودند کسر شده و یا شاید بنحوی به آن اضافه شده. اگر کسی مدعی باشد که این قرآن همان است که به پیامبر نازل شده لاجرم باید نسخه موجود در عصر پیامبر را هم داشته باشد که چنین چیزی اصلا مقدور نیست و نباید هم چنین ادعائی داشت.
    اما تحریف جنبه دیگری هم دارد که بطور طبیعی صورت میگیرد و آن اینکه باید توجه داشت قرآن نوشته پیامبر نیست بلکه “گفته های” او است. یعنی قرآن یک قرائت است و گویش و درک یک بیان در حالی که خود گوینده و مخاطبین و یا شنودگان حضور ندارند که بگویند دقیقا منظور گوینده چه بوده ،امری بسیار پیچیده است و صرف گزارش یک سخنرانی و یا یک گفتار به این معنا نیست که نویسنده و یا پیاده کننده سخن توانسته دقیقا منظور گوینده را بیان کرده و پیام او را برساند.
    حال اگر کار به ترجمه هم برسد موضوع بسیار پیچیده تر میشود و پیام اصلی هر چه که باشد در جریان ترجمه احتمالا آسیب جدی میبند.
    در مورد قرآن هم مشکلات از همان اول وجود دارد. بر اساس همین گزارش مرحوم طباطبائی می بینیم که در همان اوائل کار موضوع چگونگی قرائت و در نتیجه فهم قرآن مورد اختلاف بود که در نهایت در زمان عثمان بصورت دستوری یک قرائت و یا یک نحوه خوانش بر دیگران مسلط شد و آنهم روشی بود که عثمان به آن تمایل داشت و بقیه نسخه ها هم معدوم شدند.
    اما مشکل اصلی همچنان باقی است. کاتبان و حافظان حداکثر امانت داریشان این بوده که گویش و متن را ثبت کنند و این متن بدون فهم بسیاری عوامل دیگر میتواند نامفهوم باشد و یا موجب استنباطی خلاف منطور پیامبر شود و شاید به همین دلیل است که تقریبا هیچ دو مفسری را نمی توان یافت که بر سر نوع تفسیر با هم موافق باشند چون پیش فرضها و شیوه تفسیر و یا نگاه آنان به قرآن با هم فرق دارند.
    در تفسیر المیزان بخشی از همت مرحوم علامه به رد سایر تفاسیر است که از نظر وی درست نبوده و معتبر نیستند و طبعا باید انتظار داشت کسان دیگری هم کار ایشان را مردود بدانند و یا بر آن اشکال وارد کنند.
    متاسفانه حوزه های فقهی که با تحولات علمی در علوم انسانی در سطح جهان همراه نیستند و کماکان بدنبال شعار نا مفهوم علوم انسانی اسلامی هستند بدست خود،خویش را از نعمت همراهی با تحولات بشری محروم کرده اند و با محدود کردن خود به مطالعات فقهی تقریبا هیج نقش مهمی در فهم قرآن نمی توانند ایفا کنند و ناچار با سیاست بازی به شیوه عثمان باید با زور نوع قرائت قرآن و دین حکومتی را به سایرین تحمیل کنند.

     
    • سلام بر باصفای گلم
      این نوشتار شما ادعای محض است ما ازائمه هدی اخبار مستند ومتواتر داریم که همین قرآن باقرایت فعلی وحی خداونداست برسولش واختلاف قرائت ها درزمان عثمان هم آنگونه نبوده است که تحریف بنامند
      ورد کردن تفسیر برخی ازمفسران ازسوی علامه بخاطر درست نفهمی ازمتن است که ربطی به تحریف وکم وزیادی ان ندارد .
      وگفتم قرآنی که حضرت امیر مومنان علی بن ابی طالب نوشته بود وآورد ودستگاه خلیفه گفت به قرآن شمانیازی نیست , آن نوشتار قرآنی باتمام. شان. نزول آیات بود که اگر آن را قبول می کردند بایستی ازکرسی خلافت پائین. می آمدند وبه علی بن ابی طالب. می سپردند .
      مفاهیم. آیات قرآن روشن ومفهوم به ذهن وفهم اهل لسان قرآنی است . البته. یک متن موجز ومختصر ممکن است تفاسیر مختلفی داشته باشد آن هم نه همه. ایات. بلکه آیات معدودی است که درظاهر فهمش مشگل است وباید باکمک عل کلام حل شود مثل. ایه ” ومارمیت. اذرمیت. ولکن الله رمی ” .
      آیا آیات دعوت به عدل واحسان برابری ورحم ومروت وامور اخلاقی ومعارف توحیدی وقصه های انبیا …., برای آموزش انسان شدن کم وکاستی دارند. ?
      مصلح

      ————

      درود مصلح گرامی
      احتمالا منظور شما از شأن نزول در نوشته ی بالا : “به ترتیب نزول” است.
      وگرنه در قرآن حضرت علی، آوردن شأن نزول ها که نمی شود قرآن.
      شأن نزول، حکایت و داستان است. که مثلا این آیه به چه مناسبتی و یا متأثر از چه واقعه ای نازل شده.
      با احترام

      .

       
      • آرتین ایران

        سلام بر مصلح گرامی
        فرمودید” قرآنی که حضرت امیر مومنان علی بن ابی طالب نوشته بود وآورد ودستگاه خلیفه گفت به قرآن شمانیازی نیست , آن نوشتار قرآنی باتمام. شان. نزول آیات بود که اگر آن را قبول می کردند بایستی ازکرسی خلافت پائین. می آمدند وبه علی بن ابی طالب. می سپردند .”
        می شود این قرآن را در این سایت به نمایش بگذارید تا صحت این ادعا مشخص گردد.به نظر می رسد بزرگان تشیع در استناد به مدارکی که کس ندیده یدی طولانی دارند.
        موفق باشید

         
        • کسی در اینمورد استنادی به چیزی نکرد،اینکه علی علیه السلام بعد از مرگ پیامبر مدتی در خانه نشست و قرآن را جمع آوری کرد چیزی است که در تواریخ معتبر شیعی و غیر شیعی به آن تصریح شده است،علاوه بر آن، اخبار شیعی دلالت بر این دارد که ایشان قرآن را بر اساس ترتیب نزول جمع آوری کرد و این مصحف نزد ایشان و بعد فرزندان ایشان از ائمه شیعه باقی است.پس اینجا استناد به محتوا صورت نگرفته است.

           
  93. دکتر ش هوشمند

    يكی از مواردی كه علمای شيعه را در طول تاريخ آزار داده است، واقعيت بيعت امام سجاد با يزيد است.
    اين واقعه اين علما را آنقدر پريشان خاطر كرده است كه با چنگ و دندان بدنبال مخفى كردن آن از عوام بوده و كتمان اين واقعيت از ديد مردم، بدليل افشا شدن دروغ بزرگشان در مورد كشته شدن حسين ابن على ميباشد.
    قبلا هم در مورد سانسورچى بودن علماى شيعه مطالب مستند زيادى نوشته ايم و اينبار نيز يكى ديگر از اين نوع تردستى ملايان را به شما نشان ميدهيم.
    قبل از آغاز اين موضوع، سرى به كتاب كافى، معتبرترين كتاب روايى شيعيان ميزنيم و روايت مربوط به بيعت امام سجاد با يزيد را مرور ميكنيم.
    روايت معتبر كلينی در كتاب كافى در مورد بيعت امام سجاد با يزيد بدين شرح ميباشد:
    ﻓﻘﺎﻝ ﻟﻪ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ : ﺃﺭﺃﻳﺖ ﺇﻥ ﻟﻢ ﺃﻗﺮ ﻟﻚ ﺃﻟﻴﺲ ﺗﻘﺘﻠﻨﻲ ﻛﻤﺎ ﻗﺘﻠﺖ ﺍﻟﺮﺟﻞ ﺑﺎﻷﻣﺲ ؟ ﻓﻘﺎﻝ ﻟﻪ ﻳﺰﻳﺪ ﻟﻌﻨﻪ ﺍﻟﻠﻪ : ﺑﻠﻰ ﻓﻘﺎﻝ ﻟﻪ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ : ﻗﺪ ﺃﻗﺮﺭﺕ ﻟﻚ ﺑﻤﺎ ﺳﺄﻟﺖ ﺃﻧﺎ ﻋﺒﺪ ﻣﻜﺮﻩ ﻓﺈﻥ ﺷﺌﺖ ﻓﺄﻣﺴﻚ ﻭﺇﻥ ﺷﺌﺖ ﻓﺒﻊ .
    خلاصه ترجمه: امام علی بن الحسين(سجاد) برای حفظ جانش با يزيد بيعت ميكند و ميگوید من برده و نوكر يزيد هستم اگر میخواهد من را نگه دارد یا مرا بفروشد.
    منبع: ﺍﻟﻜﺎﻓﻲ جلد ٨ صفحه ٢٣٥
    علامه مجلسى در كتاب ﻣﺮﺁﺓ ﺍﻟﻌﻘﻮﻝ: جلد ٢٦ صفحه ١٧٨ اين روايت را معتبر اعلام كرده است ‏

    براى بستن دهان بهانه جويان كه احتمالا مى گویند سند روايت كلينی ضعيف است و يا اينكه راوى، أبي ايوب توثيق ندارد میگوییم:
    سند توسط علامه مجلسی گفته شده که حسن است و در چندین جای ديگر نيز روایات أبي أيوب را تحسين كرده است.
    ضمنا در ابتدای اين سند ابن محبوب وجود دارد و او از راويان اصحاب اجماع است و از ثقات نقل ميكند و وجود ابن محبوب سبب توثيق بقيه سند ميشود حتی اگر بپذيريم أبي أيوب توثيق ندارد باز با وجود ابن محبوب اين سند معتبر ميشود.
    طبق قول سايت مركز الابحاث العقائدیه آیت الله سیستانی:
    ابراهيم بن عثمان و ابراهيم بن زياد و ابراهيم بن عيسی اين نامهای مشترك برای أبي ايوب است و توثيق صريح دارد.
    شیخ طوسی: ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﺑﻦ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺍﻟﻤﻜﻨﻰ ﺑﺄﺑﻲ ﺍﺃﻳﻮﺏ ﺍﻟﺨﺰﺍﺯ ﺍﻟﻜﻮﻓﻲ ﺛﻘﺔ ﻟﻪ ﺍﺻﻞ ‏.
    منبع: كتاب الفهرست ص ٤١
    اشكال احتمالی ديگرى كه بهانه جويان ميگيرند اين است كه:
    متن اين روايت مشكل دارد چون در اين روايت گفته شده كه يزيد وارد مدينه شده اما مؤرخين گفته اند كه يزيد بعد از ان وقايع تا زمان وفات از شام خارج نشده بود.
    در پاسخ بايد گفت: نظر مؤرخين در مقابل كلام امام معصوم حجت نيست و شيعيان بايد مقيد به كلام معصوم باشند نه نظريات مؤرخين كما اينكه خودشان در مورد برخى ديگر از رواياتشان ميگويند.
    و بازهم بايد گفت كه علامه مجلسی در بحارالانوار گفته است كه احتمال دارد که در اينجا ذكر نام يزيد منظور نماینده يزيد است و اين اشكال رفع ميشود.

    سايت رسمی مركز الأبحاث العقائدیه زير نظر آيت الله سيستانی این دو اشكال را باطل كرده و رأی به صحت و اعتبار روايت داده.
    خوب تا اينجا اثبات كرديم كه اين روايت كاملا صحيح است و امام سجاد با يزيد بيعت كرده و حتى به او گفته من برده تو هستم. بماند كه شيعيان ميگويند ائمه شان داراى علم غيب و قدرت ماوراء و و و … هستند و بازهم اينكه در فقه شيعى يكى از وظايف امام قيام عليه حاكم جائر ميباشد، اما در اينجا امام چهارم شيعيان با يزيد كه از ديد شيعيان حاكمى جائر، ظالم و خونخوار بوده، بيعت كرده و اينچنين با حقارت خود را به او تسليم كرده است. اما نكته مهم اينجاست كه علماى بزرگ شيعه بر سر اين موضوع با هم به جر و بحث و مشاجره شديد پرداخته اند كه مبادا كسى از آنها اين موضوع را عيان كرده و به مردم بگويد.(موضوع اينجا جالبتر ميشود)

    آيت الله محقق محمد حسينی تهرانی در كتاب معرفة الامام ص ٢٥٥ نقلی از آيت الله صدرالدين جزايری ميكند كه تعدادی از علمای بزرگ شيعه با هم در خانه علامه محسن الامين جمع بودند.
    و در آن مجلس ثقة المحدثين شيعه جناب شيخ عباس قمی(از اساتيد روح الله خمينى) به علامه محسن الأمين اعتراض ميكند كه چرا بيعت امام سجاد با يزيد را ذكر كرده اى و مردم را در جريان گذاشته اى!!

    علامه محسن الأمين در پاسخ ميگوید :
    كتاب أعيان الشيعه كتاب تاريخ و سيرت است
    و با أدله قطعی اين بيعت ثابت شده
    و امام علی بن الحسین برای حفظ جانش و جان اهل بيت از روی تقيه بيعت كرده است.
    مگر میشود آن را ذكر نكنم ؟؟
    و اين بيعت همانند بيعت امام علی با ابوبكر بعد از شش ماه است.

    شيخ عباس قمی به علامه محسن الأمين ميگوید:
    گرچه اين وقايع در تاريخ ثابت است
    اما به مصلحت نيست كه در كتب نقل شود
    و بهتر است كه نقل نشود تا عقيده شيعيان سست نشود …

    و علامه أمين ميگوید كه
    من نميدانم نقل چه مطالبی به مصلحت است
    و نقل چه مطالبی به مصلحت نيست .
    به من بگو چه مطالبی به صلاح نيست تا نقل نكنم.

    البته آيت الله محمد حسينی تهرانی در ادامه با نظر شيخ عباس قمی مخالف است
    و ميگوید
    لزومی ندارد بيعت را از مردم پنهان كنيم
    چون بيعت با تقيه اشكالی ندارد
    و امام واقعی، امامی است كه با رعايت تقيه بيعت كند
    و امروزه ما هم اگر به حاكمی مانند يزيد مبتلا شويم
    برای حفظ جان خود حتما بيعت خواهيم كرد چون ائمه ما بيعت ميكردند.
    منبع : كتاب معرفة الامام ص ٢٥٥

    ۱ – فرزند امام حسين با يزيد يعنى قاتل پدر و برادرانش بيعت كرده است
    ۲ – اين موضوع ذهن علمای بزرگ شيعه را آشفته كرده است
    ۳ – علمای بزرگ شيعه حقايق تاريخی را در كتب تاريخی خود نقل نميكنند و حتی به هم توصيه ميكنند برای مردم نقل نشود و بايد كتمان كرد تا شيعيان از آنها باخبر نشوند و از خواب غفلت بيدار نشوند
    ۴ – طبق اين نقل صحيح، امام سجاد در هنگام احساس خطر برای حفظ جانش ميتواند بيعت كند و لزومی ندارد خود را به كشتن دهد و اين با ادعاى قيام امام حسين كاملا در تضاد است
    ۵ – علامه محسن الامين و شيخ عباس قمی، اصل بيعت حضرت علی بن الحسين را امری مسلم و ثابت شده ميدانند و اختلافشان در اين است كه آيا اين قضيه را به مردم بگویند یا نگویند…

    بوی تعفن!بوی تعفن!

     
    • امام سجاد و زینب در همان ورود اول به شام جذب محبت های یزید شدند و باور کردند که عامل اصلی قتل حسین نه یزید که کوفیان دعوت کننده او و نیز حرکت /// خود او به جانب کوفه بوده و بر اساس همین باور زینب بعد از اینکه خانواده حسین را به شام رساند با شوهرش ؛ عبدالله جعفر به شام برگشت و همجواری یزید را به مردم مدینه ترجیح داد ؛ از طرفی امام سجاد تا پایان عمر وفادار به یزید و حقوق بگیر ایشان بود بطوریکه در قضیه شورش مردم مدینه (قضییه حره ) جانب یزید را گرفت و حاکم یزید را پناه داد و با مردم مدینه همراه نشد حتی بعد از مرگ یزید باز امام سجاد به جانشینان او وفا دار ماند و قیام مختار را تایید نکرد بطوریکه مختار از محمد حنفیه مجوز گرفت

       
  94. دکتر ش هوشمند

    ثقة الاسلام كلينى نويسنده مهمترين كتاب حديث شيعيان, روايتى را آورده كه اثبات ميكند
    فرزند امام هشتم شيعيان متعلق به او نيست و ايشان يك شخص سياه پوست بوده است.

    علاوه بر اين در تمامی روایات موجود در كتب مسلمانان از عقیم بودن امام هشتم شیعیان حرف زده شده است.
    ظاهرا ایشان برای فرار از اين مسئله
    از کنیز سياه پوستى که حامله بوده خواسته كه بگويد صاحب آن طفل امام رضاست.

    اما با به دنیا آمدن آن طفل و سیاه پوست بودن او،
    همه گان به شک افتاده و حرف رضا را باور نميكنند به همين دليل و برای تشخیص پدر کودک دست به دامن قیافه شناس میشوند.

    روايت مذكور در صفحه ٣٢٢ جلد اول كتاب اصول كافى بدين مضمون است:
    ۱۴– علي بن إبراهيم، عن أبيه، وعلي بن محمد القاساني جميعا، عن زكريا بن يحيى بن النعمان الصيرفي قال: سمعت علي بن جعفر يحدث الحسن بن الحسين بن علي بن الحسين فقال: والله لقد نصر الله أبا الحسن الرضا عليه السلام، فقال له الحسن: إي والله جعلت فداك لقد بغى عليه إخوته، فقال علي بن جعفر: إي والله ونحن عمومته بغينا عليه، فقال له الحسن: جعلت فداك كيف صنعتم فإني لم أحضركم؟ قال: قال له إخوته ونحن أيضا: ما كان فينا إمام قط حائل اللون فقال لهم الرضا عليه السلام هو ابني، و الى آخر …

    ترجمه:
    به خدا سوگند كه خدا امام رضا را يارى نمود.
    حسن گفت:
    بلى به خدا سوگند، چنين است فداى تو گردم، برادرانش بر او ستم كردند.
    على بن جعفر گفت:
    بلى به خدا سوگند كه ما عموهاى او نيز بر او ستم كرديم.
    حسن گفت: فداى تو گردم، چه كرديد و به‏ چه كيفيّت با او سلوك نموديد؟
    زيرا كه من در نزد شما حاضر نبودم تا بدانم.
    على گفت كه:
    برادرانش با وى گفتند و ما نيز گفتيم كه هرگز در ميان ما امامى نبود كه رنگش متغيّر باشد( زيرا اما جواد سیاه پوست بود).
    پس امام رضا به ايشان فرمود كه:
    «او پسر من است».
    گفتند كه:
    رسول خدا حكم فرمود به سخن اهل قيافه، پس آنان كه علم قيافه را دارند، در ميانه ما و تو حَكَم باشند.
    حضرت فرمود كه:
    «شما كسى به طلب ايشان فرستيد، اما من اين كار را نخواهم كرد، و شما كه مى‏‌فرستيد، ايشان را اعلام مكنيد كه از براى چه مطلب ايشان را طلب نموده‏ ايد، و بايد كه اين امر در خانه ‏هاى شما باشد».

    پس چون اهل قيافه آمدند، برادران امام رضا عليه السلام ما را در باغ نشانيدند، و عموها و برادران و خواهران آن حضرت، صف كشيدند و امام رضا را گرفتند و او را جُبّه پشمينه و كلاهى از جنس آن جبّه پوشانيدند، و بيلى بر سر دوش او گذاردند و به آن حضرت گفتند كه: در اين باغ، داخل شو كه گويا در آن كار میکنی…. الى آخر
    منبع: الكافي- ط الاسلامية نویسنده : الشيخ الكليني جلد : ۱ صفحه : ۳۲۳

    اگر اين روايت در كتب منسوب به وهابيون و يا حتى اهل سنت امده بود، مى‌شد گفت كه از روى غرض اينكار انجام گرفته ولى وقتى اين روايت در مهمترين كتاب روايى شيعيان كه با تأييد خود نويسنده و تمام علماى شيعه صحيحترين كتاب بعد از قرآن است،
    نمى‌تواند حرف از غرض و لجاجت زد و بايد بر اين ادعا صحه گذاشت.

    نتيجه:
    الف:مردم حرف امام رضا را باور نکردند و وی را به شکل یک باغبان درآوردند كه قيافه شناس پدر كودك را تشخيص دهد
    ب: چطور فرزند يك شخص سفيد پوست، سياه پوست ميشود ؟
    ج: مگر نه اينكه ائمه شيعه علم غيب دارند و از سوى خداهستند؟
    خوب چطور علم غيب امام رضا ناگهان هنگ كرده و عاقبت كار خودش را به قيافه شناس ميسپارد؟
    و سوال مهمتر:
    اگر قیافه شناس میگفت این فرزند فلانی نیست ایا امام رضا و شیعیان او قبول میکردند و میپذیرفتند؟
    یا برعکس : همانجا قیافه شناس را میکشتند تا عبرت دیگران شود؟
    ایا قیافه شناس بینوا از ترس شیعیان امام رضا نبود که حرف امام رضا را تایید کرد؟
    ایا احتمال ندارد قبل از ورود او به مجلس قیافه شناسی یکی از مومنان مشخصات امام رضا را به او گفته باشد؟

    براى رسوا كردن آخوندها كافى است كمى وقت صرف كنيد و كتابهاى معتبر شيعه را بخوانيد، تازه متوجه خواهيد شد كه اين قوم غير از دروغ و شيادى هنر ديگرى ندارند.

     
  95. سید محمد علوی نژاد

    ترجمه آیه ٢٨ سوره احزاب:
    ای پیغمبر به زنان خود بگو اگر شما زندگانی و زیور دنیا را طالبید بیایید تا من مهر شما را پرداخته و همه را به خوبی و خرسندی طلاق دهم و اگر طالب خدا و رسول خدا و مشتاقدار آخرت هستید همانا خدا به نیکو کاران از شما زنان اجر عظیم خواهد داد.

    گویا این آیه بعد از جنگ با بنی قریظه و قتل عام آن‌ها توسط محمد و یارانش صورت گرفت
    در این جنگ غنایم زیادی بدست مسلمانان افتاد
    و از آنجا که خمس این غنایم به محمد تعلق داشت
    زنان او نفقه بیشتری را مطالبه کردند.

    در آیات ٣٠ و ٣١ احزاب خداوند خطاب به زنان محمد می‌گوید که
    در صورت انجام کار ناشایست عذاب آن‌ها دو برابر بقیه
    و در صورت انجام کار نیکو نیز پاداشی دو برابر دیگران خواهند داشت
    سپس در آیه ٣٢ نحوه رفتار و حرف زدن آن‌ها را مشخص می‌سازد.

    ترجمه آیات ٣٢و ٣٣ سوره احزاب:
    ‌ای زنان پیغمبر شما مانند دیگر زنان نیستید
    اگر خدا ترس و پرهیز کار باشید
    پس زنهار نازک و نرم سخن نگویید
    مبادا انکه دلش بیمار است به طمع افتد،
    درست سخن بگویید.

    و در خانه‌های خود بنشینید و آرام گیرید
    و مانند دوره جاهلیت آرایش و خود آرایی نکنید
    و نماز به پا دارید
    و زکات به فقیران بدهید
    و از امر خدا ورسول خود اطاعت کنید.

    بنا بر آنچه گفته شد
    خداوند در این آیات سعی می‌کند آداب زناشویی را به محمد و همسران او بیاموزد.
    محمد شأن و اعتبار خدای خود را جهت رفع اختلافات خانوادگی خویش تا حد واسطه‌ای برای رفع اختلافات و صدور حکم نهایی پایین می‌اورد.

    خدای محمد چون او را نا‌توان از اداره زندگی شخصی و خصوصی خود می‌بیند
    و اعتراض زنان او را نسبت به وی نمی‌پسندد
    با صدور این آیات به محمد اختیار تام می‌دهد
    و زنان او را تهدید به طلاق می‌کند
    و حق ازدواج مجدد را از آنان سلب می‌کند،
    حتی تا آنجا به روحیات و تعصبات عربگونه محمد اهمیت می‌دهد که
    به زنان او حکم خانه نشینی می‌دهد.

    گویا در ان زمان الله هیچ دغدغه دیگری غیر از سامان بخشیدن به اوضاع نابسامان محمد نداشته است.

    اما آیه جالب دیگری که باز هم آسمانی بودن این آیات را زیر سوال می‌برد
    آیه یک سوره تحریم است
    که به دنبال همبستر شدن محمد با ماریه قبطیه این کنیز زیبای مصری نازل شد.

    روزی حفصه دختر عمر که از زنان محمد بود
    به خانه پدر رفت.
    محمد در غیاب او ماریه را که از مصر برای او هدیه فرستاده شده بود به اتاق حفصه برد
    و با او همبستر شد.
    حفصه که زود‌تر از موعد مقرر به خانه آمد متوجه موضوع شد.

    ناراحت شده و فریاد زد
    که چرا نوبت او را به کنیزی داده
    و باعث هتک حرمت او نزد سایر زنانش شده است.

    محمد برای جلب رضایت حفصه ماریه را بر خود حرام کرد
    و از حفصه خواست که این راز را نزد خود نگه دارد
    و با کسی در این باره صحبت نکند.

    حفصه موضوع را به عایشه اطلاع داد
    و عایشه با طعنه به محمد گفت.
    محمد برای عایشه هم سوگند خورد که ماریه را بر خود حرام کند
    اما گویی محمد قلبا خواهان دوری جستن از ماریه نبوده است
    که خداوند این مشکل او را نیز با نزول آیات ١ تا۵ سوره تحریم حل می‌کند
    و از او می‌خواهد سوگند خود را بشکند.

    ترجمه آیات ١ تا ۵ سوره تحریم:
    ‌ای پیغمبر گرامی چرا آن را که خدا بر تو حلال کرد،
    تو بر خود حرام کردی تا زنانت را از خود خشنود سازی
    در صورتیکه خدا آمرزنده و مهربان است. خدا حکم کرد برای شما که سوگندهای خود را بگشایید.

    او مولای شما بندگان است
    و هم او دانا و آگاه است.
    وقتی پیغمبر با بعضی از زنان خود سخنی را به راز گفت
    آن زن چون خیانت کرده و دیگری را بر راز پیغمبر آگاه کرد
    خدا به رسولش خبر داد
    و او بر آن زن برخی را اظهار کرد و برخی را پرده داری نمود
    و اظهار نکرد.
    آن زن گفت رسولا ترا که آگاه کرد
    رسول گفت
    خدای دانا و آگاه خبر داد.
    اینک اگر به درگاه خدا توبه کنید رواست
    که البته دلهای شمامیل کرده است
    و اگر با هم بر آزار او اتفاق کنید باز خدا یار و نگهبان اوست
    و جبرئیل امین و مردان صالح با ایمان و فرشتگان حق یار اویند
    . امید است که اگر پیغمبر شما را طلاق داد
    زنانی بهتر از شما بجایتان با او همسر کند
    که همه با مقام تسلیم و ایمان و خضوع و اطاعت، اهل توبه و عبادت باشند چه بکر و چه غیر بکر.

    اما جالب اینجاست که برخی نظیر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه و نیز حسین عماد‌زاده در زنان پیغمبر اسلام
    شأن نزول دیگری برای این آیات قائل شدند
    که در عین مضحک بودن
    می‌تواند گویای این مطلب با شد که
    افرادی از این قبیل تا آنجا حاضر به طرفداری و پا فشار ی بر عقاید خود هستند
    که‌گاه احمقانه‌ترین و غیر عقلانی‌ترین تعابیر و توجیهات را بکار می‌برند.

    این افراد شأن نزول این آیه را اینگونه بیان کرده‌اند که
    محمد هر‌گاه به دیدار زینب بنت جحش از دیگر زنان زیبای خود که علاقه خاصی هم به او داشت می‌رفت
    زینب به او شربت عسل می‌نوشاند.
    از آنجا که عایشه فاحشه، حفصه و سوده به زینب حسادت می‌کردند
    تصمیم گرفتند این بار که محمد از ملاقات زینب بازگشت
    هر کدام از او بپرسند آیا میوه بد بویی خورده است که دهانش چنین بوی بدی می‌دهد
    و در نتیجه چون پیغمبر نمی‌توانست بوی بد را تحمل کند
    از این رو نوشیدن عسل را بر خود حرام کرد.

    که البته این تعبیر بیش از تعابیر دیگر خدای محمد را از شأن و اعتبار خدایی خارج می‌کند
    آیا موضوع عسل آنقدر اهمیت داشت
    که خدا در کتاب آسمانی که جهت هدایت همه افراد بشر در همه زمان‌ها تدوین شده است
    راجع به آن‌ها سخن گوید
    و اجازه شکستن سوگند به محمدی که تا این حد از اداره زندگی خصوصی خود نا‌توان بوده، بدهد
    و آیا تحریم کردن عسل
    می‌تواند رازی قلمداد شود که نباید به کس دیگری گفته شود
    و در صورت فاش کردن این راز گناهی صورت گرفته که باید از آن توبه شود؟

    ای عاقلان!
    آیا هنوز کسی هست که فکر کند قران کتابی است که الله ان را نازل کرده و حاوی مفاهیم و معانی بلند است؟

    راستا حسینی چند درصد از ایرانیان این داستان های قران را بدرستی خوانده و فهمیده اند؟
    چند درصد؟

     
  96. سید محمد علوی نژاد

    قسمت‌هایی از سوره احزاب به نحو شگفت انگیزی به حضرت محمد و نحوه رفتار او با زنانش اختصاص دارد. در این آیات الله مستقیما در شخصی‌ترین و سکسی‌ترین امور زندگی خانوادگی و خصوصی محمد دخالت نموده و دست او را در چگونگی رفتار با زنان خود کاملا باز می‌گذارد.

    نتایج عجیبی که از خواندن این آیات به همراه شأن نزول آنان حاصل می‌شود را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

    محمد بر خلاف سایر مردان مسلمان بیش از چهار زن عقدی می‌تواند داشته باشد.

    هر زن مومنی که خود را به او هبه کند
    یعنی بدون مهر و شاهد خود را به محمد تقدیم کند
    در صورت رضایت و خواست محمد می‌تواند به همخوابگی پذیرفته شود.

    همچنین او از رعایت تساوی و عدالت بین زنان خود معاف است
    و می‌تواند نوبت هر یک از آن‌ها را آنگونه که می‌خواهد به تأخیر بیاندازد و حتی او را ترک کند.

    پس از مرگ او کسی حق ندارد با زنانش ازدواج کند،
    همچنین زنان محمد حق تقاضای نفقه بیشتر را ندارند،
    آن‌ها مثل زنان دیگر نیستند
    و باید از پشت پرده (حجاب) با مردان سخن بگویند،
    از زینت‌های متداول زمان خود چشم به پوشند،
    از عدم مراعات نوبت خود ناراضی نباشند و به نفقه‌ای که به آنان داده می‌شود قانع باشند و اعتراضی نکنند که در غیر این صورت طلاق داده می‌شوند.

    آیه ۵٠ سوره احزاب:

    شأن نزول:
    ‌ام شریک دوسیه یکی از چهار زنی بود که خود را به محمد هبه کرده بود (یعنی بی‌شرط و مهر به او بخشیده بود) این کار‌ ام شریک که زیبا هم بود، عایشه را ناراحت و آشفته ساخت.
    چرا که محمد این تقدیمی زیبا را پذیرفته بود.
    در نتیجه عایشه نیز در واکنش به این اقدام‌ام شریک گفته بود:
    «نمی‌دانم زنی که خویشتن را به مردی تقدیم کند چه ارزشی دارد»
    از این رو این آیه در تأیید کار محمد در پذیرفتن‌ام شریک نازل شد.

    ترجمه آیه:
    ‌ای پیغمبر ما زنانی را که مزد آن‌ها را پرداخته‌ای بر تو حلال کردیم
    و کنیزانی را که به غنیمت، خدا نصیب تو کرده و ملک تو شد و نیز دختران عمو و عمه و دایی و خاله آن‌ها که با تو از وطن مهاجرت کرده‌اند و نیز زن مومنه‌ای که خود را به رسول هبه کند و رسول هم بنکاح با او مایل باشد
    و این حکم، مخصوص توست
    و این زنان که بر تو حلال کردیم بدین سبب بود که
    بر وجود تو در امر نکاح هیچ حرج و زحمتی نباشد
    و خدا را بر بندگان مغفرت و رحمت بسیار است.

    عایشه وقتی چنین دید به محمد گفت:
    «می‌بینم که خدایت به انجام خواهشهای نفسانی تو می‌شتابد.»
    که جهت تنبیه او آیه ۵١ سوره احزاب نازل شد.

    ترجمه آیه ۵١ سوره احزاب:
    هر یک از زنانت را که خواهی نوبتش را عقب بیانداز
    وهر که را خواهی به خود بپذیرو هم آنان را که از خود راندی اگر باز خوانی بر تو باکی نیست
    این بر زنان بهتر و شادمانی دل و روشنی دیده آنهاست
    و هرگز هیچ کدام نباید محزون باشند
    بلکه باید به آنچه به ایشان عطا کردی همه خشنود باشند
    و خدا به هر چه در دل شماست آگاه است، و خدا دانا و بردبار است.

    شأن نزول آیه ۵١ احزاب:
    در تقسیم اوقات زندگی محمد بین زنان او رقابت بود و‌گاه درگیریهایی بین زنان محمد و او در این مورد صورت می‌گرفت.
    در نتیجه این آیه نازل شده و به محمد در این باره اختیار تام داد.
    آورده‌اند که در آن زمان محمد ٩ زن داشت که نسبت به ۵ نفر از آن‌ها نوبت همخوابگی را رعایت نمی‌کردو سهم آنان را به تأخیر می‌انداخت.
    این ۵ نفر عبارت بودند از سوده، جوریه، صفیه، میمونه و‌ام حبیبه
    در عوض چهار نفری که مورد لطف ویژه محمدواقع می‌شدند و محمد به طور منظم با آنان مبادرت به عمل مبارک نکاح می‌ورزید عبارت بودند از
    عایشه حفصه، زینب و‌ام سلمه.
    بعد از آن نیز آیه ۵٢ سوره احزاب نازل شد.

    ترجمه:
    از این پس زن‌ها بر تو حلال نیستند
    هم چنین دیگر حق نداری به جای این‌ها به زنان دیگر روی آوری
    هر چند زیبایی آن‌ها تو را خیره کند مگر کنیزانی که مالک آن‌ها شده باشی.

    شاید این آیه که به دنبال اعتراض اصحاب نزدیک محمد از جمله ابوبکر و عایشه در استفاده بدون قید و شرط محمد از زنان نازل شد
    برای تسکین زنان او نازل شده است که مسلما بعد از نزول آیات ۵٠ و ۵١ احزاب ضربه مهلکی بر آنان و شخصیت آنان وارد شده است.

    در حدیثی که از عایشه باقی است و تمام محدثین نیز آن را تأیید کرده‌اند از قول عایشه آورده شده است
    «محمد وفات نکرد مگر اینکه تمام زن‌ها بر او حلال بودند.»!

    بعد آیه ۵٢ خدای محمد جهت تسکین خاطر آزرده او از یکی از اعراب، حق ازدواج مجدد را از زنان محمد پس از مرگ وی سلب می‌کند
    و تأکید می‌کند که مومنین در صورتیکه از زنان محمد چیزی بخواهند باید از پس پرده و حجاب طلب کنند.

    ترجمه قسمتهای پایانی آیه ۵٣ سوره احزاب:
    و هر‌گاه از زنان رسول متاعی می‌طلبید از پس پرده بخواهید
    که حجاب برای آنکه دلهای شما و ان‌ها پاک وپاکیزه بماند بهتر است
    و نباید هر گز رسول خدا را بیازارید
    و پس از وفات او زنانش را به نکاح خود در آورید
    که این نزد خدا بسیار بزرگ است.

    در شأن نزول تحریم ازدواج زنان محمد پس از مرگ او به نقل از ابن عباس آورده شده که
    شخصی پیش یکی از زنان محمد رفت،
    محمد به او گفت از این پس نباید چنین کاری از تو سر بزند
    گفت:
    این زن دختر عموی من است و عمل ناشایستی از ما سر نزده است
    محمد در پاسخ به او گفت:
    می‌دانم ولی کسی از خداوند و من غیور‌تر نیست.
    مرد در حالی که با ناراحتی از آنجا دور می‌شد پاسخ داد:
    حال مرا از سخن گفتن با دختر عمویم منع می‌کند پس از مرگش با او ازدواج خواهم کرد!
    در نتیجه ازدواج زنان محمد بعد از مرگ او تحریم شد.

    اما در جای دیگر از سوره احزاب نیز خدای محمد یک بار دیگر در برابر خواست همسران او اقدام به نزول آیه و حمایت از محمد نموده
    و این بار آن‌ها را تهدید به طلاق می‌کند
    ضمن اینکه در آیات بعد نیز بر این نکته تأکید می‌کند که
    زنان محمد مانند دیگر زنان نیستندو بهتر است در خانه بمانند و بیرون نروند.

    ظاهرا الله قران علاوه بر نقش خالقیت پیشکار نبی مکرم اسلام در امور زناشویی و مسوول خفه کردن صدای اعتراض زنان او بوده است.

     
  97. سید محمد علوی نژاد

    الله میگوید:

    إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ

    ﴿سوره يس، آیه ۵۵﴾

    اسلام دین ای که فقط یه سکس کار دارد و پاداش مسلمانان و شیعیان را با بکارت دختران باکره می دهد!

    ابی حامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ، ملقب به حجت‌الاسلام زین الدین الطوسی بنقل از الجلالین در تفسیر آیه آیه ۵۵ سوره يس چنین می گوید:

    “ساکنان بهشت مشغول لذات خویش اند، یعنی مشغول دریدن بکارت باکره ها اند.” (۱)
    ابن عباس در مورد این آیه می گوید: “فَاكِهُونَ، بمعنی لذت بردن از دریدن (پرده) بکارت باکره ها است.”(۲)

    ۱- احیای علوم دین، غزالی دار الکتب علمیه، بیروت ، جلد ۶، کتاب ادب النکاح ، ص ۵۷۵.
    ۲- ابن عباس، تنویر المیقباس، تفسیر سوره ۳۶ ، آیه ۵۵.

     
  98. سید محمد علوی نژاد

    تعجب نکنید پیامبر اسلام با یک کودک ۹ ساله ازدواج کرده بود و با وی تماس جنسی بر قرار می کرد!

    این جا تعدادی از روایات در این مورد جمع آوری شده اند

    ﺷﺒﯽ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ
    ﺭﺍﻧﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﮐﻦ،ﻭ ﻣﻦ ﻫﺮﺩﻭ
    ﺭﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﮐﺪﻡ،ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭼﺎﻧﻪ ﻭ
    ﺳﯿﻨﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺭﺍﻧﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﮔﺬﺍﺷﺖ.

    ﺳﻨﻦ ﺍﺑﻮ ﺩﺍﻭﻭﺩ ﮐﺘﺎﺏ1ﺷﻤﺎﺭﻩ0270

    ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮔﺎﻫﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﻦ
    ﺩﺧﻮﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ،ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ
    ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.

    ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﭘﻮﺷﯿﻨﻪ7ﮐﺘﺎﺏ71
    ﺷﻤﺎﺭﻩ660

    ﻫﺮﮔﺎﻩ ﻣﻦ ﺁﺏ ﻣﻨﯽ ﺧﺸﮏ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﯼ
    ﺟﺎﻣﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ،ﺁﻧﺮﺍ ﺑﺎ
    ﻧﺎﺧﻨﻬﺎﯾﻢ ﻣﯿﺘﺮﺍﺷﯿﺪﻡ)ﺗﺎ ﭘﺎﮎ ﺷﻮﺩ.(

    ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﮐﺘﺎﺏ2ﺷﻤﺎﺭﻩ572

    ﻫﺮﮔﺎﻩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻣﺮﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ
    ﮐﻨﺪ،ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻦ ﮐﻨﻢ،
    ﺳﭙﺲ ﺍﻭ ﻣﺮﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﺮﺩ

    ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﭘﻮﺷﯿﻨﻪ1ﮐﺘﺎﺏ6ﺷﻤﺎﺭﻩ
    299

    عجب پیامبری واقعا عجب الگوی خوبی بوده!

    ————-

    دوست گرامی
    کمی به ما نفس بدهید لطفا
    قرار نیست اینجا انبار باشد که؟
    کمی آرامتر
    باشد؟
    سپاس

    .

     
    • خوب نشرش ندهید گرامی،چون شما در مورد انتشار مطالب سایت مسئولیت دارید،من تردیدی ندارم که کپی پیست کننده حرفه ای این سایت یعنی مهردادی که اکنون پشت نامهایی همچون شیرین خانم هوشمند و امروز برای تنوع پشت نام ابتکاری سید محمد علوی نژاد مخفی شده بانی این انبار کردن هاست! چون یکجا مطلب کوتاهی نوشته که بنده ذیل آن چند اشکال و سوال متوجه او کرده ام و زبانش و قلمش الکن است از انشاء مطلب از ناحیه خود،لاجرم سوزن کپی پیست اش گیر کرده! به انبار کردن یک سلسله چرندیات،اسنادهای غلط و برداشت های یکطرفه از منابع اسلامی که اگر بسیاری از موارد را پی بگیری یا اسناد مطلب نادرست است یا واقعیت مطلب در رفرنس چیزی بجز برداشت های سوء و یکطرفه دین ستیزانه است،این تنها هنر مهرداد شیرین خانم جیمی جامپ این سایت بوده و هست! سابقا نیز در کپی پیست کردن اخبار دم دستی همه را ذلّه کرده بود! حالا سوزنش به این مزخرفاتی گیر کرده که ارزش وقت گذاشتن ندارد،بقول شما انبار کردن و بتعبیر مرحوم شیخنا الاستاد برف انبار کردن! حدّ معرفت و فهم و تحلیل او و امثال او در فهم مبانی دینی همین است،در واقع از تمرکز روی یک موضوع و نوشتن و تحلیل کردن یک به یک هراس دارد،و خیال می کند برف انبار کردن دهها و صدها بحث های مربوط به آیات و روایات و برداشت های یکطرفه دین ستیزانه،نشان از حقانیت فهم و درک او دارد،من او را به جهلش وامی گذارم،اما از شما متعجّبم که هم اعتراض می کنید و هم بطور خودکار اینهمه کامنت یکطرفه دین ستیزانه که بحث در هریک نیازمند وارسی های طولانی است در سایت شمای مسلمان انعکاس می یابد،شما از این مهرداد شیرین خانم جیمی جامپ هوشمند! بخواهید بقول آذری زبانها :اگر مردی یا خیلی هوشمندی بیر بیر مسائل را نقل کن،توضیح بده،تحلیل کن،و نقدها را پاسخ بده،مثل پاسخ به آن کامنت کوتاهش که مسکوت ماند و حالا کپی اند پیست! و انبار و برف و انبار! اینها هنر نیست،هنر آن است که بتوانی یک مورد در قرآن یا روایت را که مخدوش می دانی به خامه و انشاء خودت طرح کنی،تحلیل کنی و پذیرای نقد باشی،والا کپی اند پیست فرام زندیق دات کام و دین ستیزان دیگر کاری است که از یک روبوت هوشمند شیرین کار نیز بر آید!

      ———–

      درود گرامی
      سند جمعش می شود اسناد
      اسنادها نداریم
      راستی این همه ایراد جناب ش هوشمند را نمی شود با آوردن یک کلمه ی مزخرفات از بیخ در آورد و به زباله دان انداخت.
      می شود؟
      کاش بشکل گزینشی، به یکی از آنها پاسخ می فرمودید.

      با احترام

      .

       
      • اسلام
        اسنادها،بکسر همزه نه فتح آن،مصدر است بمعنای نسبت دادن ها.تعبیر بعدی که مفرد ذکر شد بکسر است.
        غالب این مطالب جداگانه بحث شده است.مقصود من این است که انبار کردن مطالب سایت های دیگر و درج آن در اینجا نه کمالی برای ارسال کننده است،نه کمالی برای درج کننده،بنده هم وقت و انرژی فوق العاده ندارم که اینهمه مطلب را که طبعا ذیل طویلی دارد مورد بررسی قرار دهم و اساسا کو گوش شنوا؟! چه از جانب جنابعالی و چه از جانب دیگران.
        با احترام

        ———

        بله درست است دوست گرامی
        من اَسناد خوانده بودم
        وحال آنکه شما اِسناد منظورتان بوده
        اما دیدم جمع اِسناد نیز اِسنادها نمی شود. بل اسانید است.
        پوزش

        .

         
        • سلام
          این ذیل کلامتان را الان مشاهده کردم،خیر اینطور نیست،یعنی اسانید(بفتح همزه) جمع اِسناد که مصدر است نیست چون اصلا اسناد بکسر همزه مصدر است و مصدر در زبان عربی جمع و تثنیه بسته نمی شود،اسانید باصطلاح جمع الجمع همان اَسناد است.توجه کنید:اِسناد مصدر است،مصدر باب اِفعال که یکی از ابواب ثلاثی مزید است یعنی نسبت دادن یا تکیه کردن بر چیزی،هرچند در زبان عربی جمع و تثنیه بستن مصدر رایج نیست،اما الان بحث ما عبارت فارسی است،در فارسی مصدر را جمع می بندند،من در عبارتم خواستم اِسناد یعنی نسبت دادن ،یا سند آوردن را بصورت جمع تعبیر کنم لذا گفتم “اِسنادها”یعنی نسبت دادن ها،بنظر شما در زبان فارسی می توان اسناد بکسر همزه یعنی نسبت دادن را جور دیگری جمع بست؟ اما “سَنَد” خوب البته اسم است نه مصدر و به اسناد (بفتح همزه) جمع بسته می شود و اسانید هم جمع الجمع آن است که باز یعنی سندها.

          ———-

          درود دوست گرامی
          سپاس از شما
          من در لغتنامه ی دهخدا دیدم که نوشته است:
          اسانید. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اِسناد.
          جمع اِسناد

          .

           
          • اشتباه است گرامی،حال یا از جهت غلط تایپی،یا عدم اشراف نویسندگان آن بر لغت عربی،نمی خواهم در باب لغت و لفظ جدل کنم،اما لغت نامه دهخدا یک لغتنامه فارسی است و لغت اسانید و وزن آن مربوط به زبان عربی است. چنانکه توضیح عرض شد،اسانید یک لغت عربی است بر وزن افاعیل،درست است که الان فارسی و عربی متداخلند لکن زبان عربی و استعمالات عربی معیار و ضابطه دارد،در کتابهای فقهی ما که بوسیله فقیهان عرب زبان یا فارسی زبان محیط به عربی پرداخته شده،این تعبیر زیاد کار برد دارد که مثلا “فی سند من الاسانید” یعنی در سندی از سندها،جدای از استعمال عرض کردم،در زبان عربی مصدر جمع و تثنیه بسته نمی شود،اگر فرضا ندرتا هم جمع بسته شود با “ات”جمع بسته می شود مثلا باید اسنادات-بکسر همزه- نه اسانید.مطمئن باشید اسانید جمع سند است یا جمع الجمع اسناد-بفتح همزه-است.البته چنانکه گفتم تعبیر من تعبیر فارسی بود چون در زبان فارسی برخلاف عربی مصدر جمع بسته می شود ،این است که تعبیر کردم “اسنادها”-بکسر همزه-یعنی نسبت دادن ها.
            سپاس

             
      • جناب نوریزاد ؛ ملا مرتاضا از این جهت به کامنت های هوشمند جواب نمیدهد زیرا اولا حرف حسابی جواب ندارد و در ثانی وقتی حربه تکفیر را دارد چرا خود را بیهوده له زحمت بیاندازد با یک کلمه مبارکه تکفیر جواب همه را

         
  99. سلام و درود

    صفحاتی چند از جلد دوم رمان در دست تألیف «رقاصه های صدام» اثر علی زین الدین

    قسمت دوازدهم

    آنها حسابی ما را به زحمت انداخته و تلفات زیادی از ما گرفته اند و خسارات زیادی زده اند، خوشبختانه ما تحت فرماندهی« سيدالرئيس» هستیم که نابغه ای سیاسی و نظامیست ! این دو صفت به ندرت در یک نفر جمع میشود، ناپلئون هم چنین صفاتی داشت، استالین و هیتلر و چرچیل هم این صفات را دارا بودند، اما نبوغ آنان کجا و نبوغ و شجاعت و فضائل سیدالرئیس کجا؟! ملامصطفی بارزانی نابغه ای نظامی بود ولی حتی سیاستمداری متوسط هم نبود به همین دلیل نتوانست بخویی از پیروزیهای نظامیش بهره بگیرد، عبدالناصر سیاستمداری خوب و سربازی بد بود. از میان بزرگانی که تا کنون شناخته ام ناپلئون بناپارت و آدلف هیتلر و ژوزف استالین و وینستون چرچیل دارای نبوغی دو گانه بوده اند. و همزمان هم سربازی خوب و هم سیاستمداری بزرگ بوده اند،اما به جرأت میتوانم بگویم که تمام فضائل این چهار شخصیت روی هم با عظمتهای سيد الرئيس قابل قیاس نیست! او توانسته ضمن تحمیل شکستهای مکرر نظامی به دشمن، تقريبا ایران را بطور کامل منزوی کند، پس از جنگ جهانی دوم در هر کجای این کره خاکی جنگی روی میداد یک طرف جنگ، آمریکا و طرف دیگرش شوروی بوده، این جنگ تنها جنگی است که نه آمریکاییها جانب ایران را گرفته اند و نه شورويها ! و همزمان هم آمریکاییها و هم شورویها، هر دو جانب عراق را گرفته اند! این چشمه ای از نبوغ سیاسی « سيدالرئيس » است که توانسته کشوری به عظمت ایران را از همه متحدین واقعی و احتمالیش جدا کند.
    آصف – آدریس گفت: البته ناشی گری و تعصب و خطاهای بزرگ ایرانی ها و سیاستمداران ناشی و ندانم کارشان در احراز موفقیت ها و پیروزیهای شما بسیار مؤثر بوده ! ایرانی ها با گروگان گیری دیپلماتهای آمریکایی بزرگترین و بدترین خطای ممکن را کردند تحریم تسلیحاتی و انزوای فعلی آنها و محکومیتشان در مجامع جهانی ناشی از این کارهای ابلهانه است که خودشان اسمش را انقلابی گری گذاشته اند.
    هاتف – رفيع گفت: بله همه اینها مؤثر است هنر یک سیاستمدار خوب در این است که از اشتباهات حریف نهایت بهره برداری را بکند و او را منفرد و منزوی کرده و در کمین بنشیند و در فرصتی مناسب در میدان جنگ وی را از پا درآورد. فراموش نکن که ایرانی ها نزدیک به چهار برابر کشور ما وسعت و سه برابر ما هم جمعیت دارند. با توجه به ماشین نظامی عجیب و غریبی که پهلوی با تسلیحات غربی ایجاد و بر روی هم سوار کرده بود دوام آوردن در مصاف ایرانی ها یک رؤيا و یک آرزو بود چه رسد به اینکه در حمله پیش دستی و به اراضی ایران طمع کنیم؟!
    آصف – ادریس: وسعت کشور همه چیز نیست، یک چهارم مساحت ایران کویر است؟ در ایران چند دستگی ملی و مذهبی و قومی گسترده ای در جریان است، سازمان مجاهدین خلق که نزدیکترین عقاید و سلایق را به آیت الله ها داشتند و جمعیت قابل توجهی از مردم ایران بخصوص جوانان ایران از اعضاء و هواداران و سمپاتهای آنها بودند با نظام نوپای اسلامی به صورت دشمنی آشتی ناپذیر در آمده و تا کنون افراد بسیاری از اعضای دولت و حتی از مردم عادی که هوادار دولت انقلابی بودند را از پا در آورده و کشته اند، کوردها و ترکمنها و بلوچها و هواداران نظام سلطنتی هم هر یک بگونه ای با حاکمیت انقلابی درگیرند، برای شکست یک کشور در گیر جنگ خارجی، یک یا حداکثر دو مورد از این مشکلات کافی است، اما ایران این کشور معمایی کهن با سیاستمداران ناشی و افراط کارش خوب از پس بحرانها برآمده و خوبتر در جبهه ها مقاومت کرده است، فراموش نکنید که ایرانیها در حال حاضر برای آزادی محمره و از حصر در آوردن عبادان نیست که میجنگند، بلکه برای تصرف بصره است که چون سدی از گوشت و خون شکسته و به جبهه ها سرریز کرده اند.
    هاتف – رفيع: بیش از یک چهارم عراق هم کویریست،اگر قدری رو راست تر باشیم باید گفت که قدرت یک کشور را با وسعت سرزمین و حتی، جغرافیای طبیعی و امکانات اقتصادیش نمی شود سنجید هندبها دهها برابر انگلیس وسعت و جمعیت داشتند با این حال قرنها مستعمره آنها بودند. قدرت یک کشور در درجه اول بستگی به کمیت و کیفیت نیروهای مسلح و اراده سیاستمداران در بکار گیری آنها در جنگی هجومی دارد . آلمان هم با تمام عظمت اسم و عنوان و تاریخش به اندازه یک استان متوسط اتحاد شوروی وسعت نداشت، حتی جمعیتش هم با اتحاد شوروی قایل قياس نبود با اینحال طبق آمارهای رسمی که تا کنون افشا و توسط شورویها پذیرفته شده، ارتش آلمان نازی قریب ۲۵ میلیون نفر از مردم و ارتش جمهوری های اتحاد شوروی را کشتند، تقريباً كل اروپا را هم به استثنای انگلستان با خونریزی و بدون خونریزی فتح کردند یا تحت انقیاد و اطاعت خود در آوردند.
    در حین همین گفتگوها عقربه های ساعت 5/25 بعد از ظهر را نشان میدادند و ما ضمن گفتگو مقدار زیادی خوراک و مشروب و میوه خورده بودیم ، دو پسر پیشخدمت فرانسوی خیلی تمیز دستکش سفید بدست و ماسک سفید به صورت ، بدون یک کلمه حرف و حرکت اضافی مدام انواعی از غذاهای عراقی و اروپایی میآوردند که من با تمام تجاربم حتی اسامی یک دهم آنها را هم نمیدانستم چه رسد به نحوه خوردنشان، اما سروان و آصف استاد خوردن انواع اغذیه بودند، ما صبر میکردیم که یکی از آنها بخورد تا ما هم نحوه خوردنشان را یاد بگیریم، از همه جالبتر یک نوع سس آلمانی بود که اندکی تند بود و بقدری اشتها را زیاد میکرد که هر یک به اندازه یک شتر گرسنه اشتها داشتیم . ساعت 6/45 بعد از ظهر شد ظاهراً سروان هاتف_ رفيع هوس شنا کردن به سرش زد و با آن دو دختر لوس و طناز که ظاهراً ماساژورهای حرفه ای بودند به استخر رفتند. خستگهای گذشته و خوراکهای سنگین و آلاچیقهای خنک سبب شد که ما هم به چرت زدن بیفتیم، مدیر خوش تیپ و سبیلوی مجموعه تفریحی برای اولین بار آمد و به همه ما خوشامد گفت، بعد اشاره خاصی کرد، دو خانم راهنما عراقی که هر کدام نیم کیلو رنگ و پودر به خود مالیده بودند پیدایشان شد .

    ادامه دارد

    ————

    درود دوست گرامی
    شما بنا دارید همه ی رمان خود را در اینجا بیاورید؟
    معمول بر این است که بخشی از یک رمان را می آورند و بقیه اش را بعهده ی خواننده می گذارند.
    به ما رحم کنید دوست گرامی
    ما مشتاق تحلیل های خوب شما هستیم.
    سپاس

    .

     
  100. سلام و درود

    صفحاتی چند از جلد دوم رمان در دست تألیف «رقاصه های صدام» اثر علی زین الدین.

    قسمت یازدهم

    همچنین حمله نیروی هوایی ایران به پایگاه « الوليد» یک شاهکار
    نظامی بی نظیر و چنان ضربه هولناکی به نیروی هوایی ما بود که بعید است بتوانیم آن را جبران کنیم. هاشم گفت جناب سروان داری از دشمنی تعریف و تمجید می کنی که این همه جنازه جا گذاشته و فرار کرده اند ؟ سروان هاتف – رفيع گفت: هاشم وقتی این همه ساکت و کم حرف دیدمت به بیاد یکی از شوخی یا ارزیابی متلک مانند نظامیان روس افتادم که به آدم های کم حرف و ساکتی مثل تورا به تلویزیونهای قدیمی لامپی تشبیه، و به طنز می گویند: فلانی تصوير داره ولی لامپ صدایش سوخته ! من هم فکر کردم تو مثل تلویزیون های لامپی لامپ صدایت سوخته! در جنگ با شعار دادن و گزافه گویی کسی پیروز نمی شود خطرناک ترین کار اینست که دشمن را دست کم، و آرزوهای خود را با واقعیات اشتباه بگیریم. جنگ علم است و مثل هر علمی آن را در دانشگاه های معتبر می آموزند، گاه یک خطای کوچک در جنگ باعث فاجعه بزرگی میشود اگر این جنگ یکسال دیرتر آغاز میشد ما بطور قطع و یقین در کمتر از 6 ماه به پیروزی قطعی و نهایی می رسیدیم زیرا با همان سرعتی که افسران ارتش و نظامیان کارکشته بخصوص افسران عالیرتبه ستاد در ایران اعدام میشدند در کمتر از یکسال هیچ افسری نمی ماند و تنها کاری که ما بایستی می کردیم راندن توده های وحشت زده ایرانی تا دل کویر لوت و کویر نمک بود زیرا ارتش و سربازان و مدافعان بدون افسر، بخصوص افسران ستاد، مثل گله ای گوسفندند و با چند حمله گاز انبری شکست قطعی میخورند و چاره ای جز فرار یا تسلیم یا قتل عام ندارند. در میان کشتگان حمله اخیر تعداد کمی نظامی واقعی هستند که آنها هم بنا به ضرورت نظامی کشته شده اند اما اکثریت قریب به اتمام آنها را پاسداران و بسیجیان تشکیل میدهند! از طرفی به واسطه آنکه با الفبای حمله و دفاع آشنا نیستند و به سهولت کشتار میشوند تحقیرشان می کنیم و از طرفی تهور و بیباکی آنها را که اینگونه پروانه وار خود را به آتش میزنند، جلیل و تعظیمشان می کنیم. اگر این تهور با تخصص و آموزشهای مدرن همراه میشد آنگاه در جبهه زمینی هم دچار همان بلابی میشدیم که در جنگ هوایی و دریایی شدیم، یکی از موهبت های خدادادی و خوش شانسیهای بزرگ ما اینست که فرمانده کل قوای ایرانی ها حتى خدمت سربازی هم نکرده و در حد یک سرباز عادی هم اطلاعات نظامی ندارد، اگر یک تنگ سرپر شکاری را به دستش بدهی فرق سر و ته آنرا نمیداند! خمینی مسئله جنگ و دفاع و هجوم در دنیای امروز را با جنگهای صدر اسلام و نهایتاً با آشوب های خیابانی یکی گرفته ! وقتی فرمانده کل قوا یک آخوند شیعه باشد تنها انتظاری که از او و ارتشش میرود اینست که او در مقام فرماندهی خوب روضه بخواند و نیروهای تحت فرمانش هم خوب گریه کنند و خوب سینه بزنند و خود را به غش و ضعف بزنند. فناتيسم و تعصب و تحجر دیر یا زود شکست می خورد. نازیها متعصبان و فناتیکهای مدرن بودند و علیرغم نبوغ و دلیری و آموزش و انضباط افسران پروسی که ضرب المثل نظامیگریند، شکست خوردند، خمینی و دارودسته اش متعصبان و فناتیکهای سنتی و باستانیند شکستشان حتمی است مگر آنکه فرماندهی جنگ را به افسران حرفه ای پرورش یافته مکتب پهلوی بسپارند که مانع شکستشان شود، آنها ابداً شانس پیروزی ندارند، فعلاً جوانان زیادی دارند که همچون عملیات اخیر «حصدالکبیر» فله ای به کشتارگاه بفرستند، تعداد و ایمان و امید این جوانان و خانواده هایشان محدود است و نمیتوانند در چشم انداز آینده روی آنها حساب کنند و بلآخره کفگیرشان به ته دیگ میخورد، همین حالا هم با گدایی عدس و نخود و لوبیا و تخم مرغ از روستاییان گرسنه غذای نیروهایشان را تأمین میکنند، این امکانات به هیچ وجه با سیل کمکهای نجومی ایکه متحدین ما در جهان عرب به خزانه عراق سرازیر میکنند به هیچ وجه من الوجوه قابل مقایسه نیست، از ابتدای جنگ تا کنون نه تنها توسعه اقتصادی و عمرانی کشورمان دچار وقفه یا کمبود نشده بلکه هرسال به بودجه عمرانی عراق افزوده شده است . امیدوارم که فرماندهان و طراحان جنگ ایران همچنان شبه نظامیان آماتور سپاهی و بسیجی باشند.
    دو دختر نیمه لخت اروپایی در طرفین سروان هاتف_رفیع قرار گرفته بودند و پیاپی گیلاس سروان را پر از ویسکی و شامپاین میکردند و برایش میوه پوست میکندند. سروان مینوشید و دختران کره و خاویار را روی نان سوخاری میمالیدند و در دسترسش قرار میدادند و گاهی هم با طنازی به چیزهای کم اهمیت که فقط خودشان میفهمیدند کرکر میخندیدند و خود را برای سروان لوس میکردند. شک ندارم که الاچیق پر از میکروفون و چه بسا دوربینهای فیلم برداری مخفی بود.گر چه سروان حسابی حرّاف شده بود و به عنوان متکلم وحده سخنرانی میکرد و قدری خود را به مستی زده بود، ولی بدون تردید از همه ما هوشیارتر بود، زیرا مفهوم کلی گفته هایش با سخنرانیهای توجیهی افسران سیاسی قبل از آغاز عملیات و جلسات توجیهی سیاسی خیلی فرق نمیکرد، گاهی سخنانش با مقالات روزنامه «الثوره» مو نمیزد و مطلقاً در خصوص میزان بالای تلفات و خسارات ارتش و کشور عراق یک جمله هم بر زبان نیاورده بود.
    آصف عمداً میخواست بیش از پیش سروان را به حرف زدن وادارد.
    _جناب سروان بعید است افسران قابل توجهی از پروردگان پهلوی مانده باشند، گیرم دویست، سیصد نفری هم مانده باشند، اولاً حتی در تبلیغات و اخبار جبهه ها هیچ اسمی از آنها نیست، ثانیاً اغلب افسران باقیمانده بسیار جوان و میشود گفت که قاتلانی چون خلخالی و لاجوردی آنها را لایق اعدام هم ندیده اند.
    سروان هاتف رفیع قاه، قاه خندید و گفت :برای اعدام شدن هم باید قابلیت و لیاقت کافی داشت و گرنه از اینهمه مهماتی که شبانه روز مصرف میکنیم حتی یک گلوله هم نصیب نمیبریم!
    در چند مورد چند افسر جوان و متوسط که از بازماندگان مکتب پهلوی هستند مانده اند و دارند فرماندهی را قبضه میکنند.

    ادامه دارد.

     
  101. سخنی در باب تمایل تاریخی ما ایرانیان به بندگی:

    خمینی را ما مردم به عرش اعلا بردیم وگرنه او در بالاترین درجه، میشد یک آیت الله مجتهد فرتوت مانند بسیاری دیگر. این من و شما بودیم، هستیم و خواهیم بود، که قدرت مافوق بشری را دو دستی به حاکمان تقدیم میکنیم.
    در اینجا از اسلام زورچپان گفتند و من گفتم اگر اسلام اینهمه خسارت زد و جسارت کرد، پس چرا ایرانیان، امروز دست تمامی مسلمانان را از پشت بسته اند…اینهمه ذوق و شوق و ارادت و احترام، اینهمه عشق به محدودیت از کجا می آید؟!
    نکند حکایت همه ی ما ایرانیان این باشد که چون دائم در معرض ظلم و ستم بوده ایم، لذا کم کم خوشمان آمده؟!
    نکند اینهمه ارادت و توجه ما ناشی از انباشت کینه ها در طول تاریخ و تبدیل گام به گام آن به عشق باشد؟!
    نکند علت تمامی این تاریخ سازیها و قهرمان پروری ها و کشف امام زاده ها و خرج و نذری ها…همه و همه، اثرات نزدیک به 1400 سال بردگی و بندگی باشد و از روی عادت؟ عادت به داشتن آقا و سرور!
    هر چه بود، هر چه هست، و هرآنچه در پی خواهد آمد…شک نکنید که ما مردم نقش اصلی را در بروز و ظهورش داریم.
    بیخود نیست من اصرار دارم بر اینکه، اکثریت مردم ایران بیشعور هستند…
    وقتی سالها ذهن تو، بدن تو، فکر و ذکر تو، تمام زندگی تو، در اسارت باشد و این اسارت اگر چه با ادعای خودت و در ابتدا با زور شمشیر بر تو زورچپان شده باشد…اما دریغ از یک تلاش ناچیز در اقدام به رهایی و نجات! … ما ایرانیان عاشق اسارتیم و از آزادی وحشت داریم…اسارت ما ایرانیان از بدو تولد، از خانواده، شکل میگیرد و در سطح جامعه گسترش میابد و در تمام عرصه ها نمود پیدا میکند و به نسل بعدی واگذار میشود… اسارت ما از هزاران سال پیش با زور و اجبار تحمیل شده ولی با مرور زمان تبدیل به یک عادت و میل درونی شده و در چرخه ی ژنتیکی ما جای گرفته؛ اسارت ما ایرانیان دیگر ژنتیکی شده و رهایی از آن نیاز به یک دوره ی طولانی خود درمانی و ریاضت دارد.
    میل به اسارت ما شاید یک دلیل دیگرش، فرار از تلاش و مسئولیت پذیری باشد. ما ایرانیان از خودمان فراری هستیم و همیشه خود را در پناه دیگری مخفی میکنیم؛ چه در شکست و رنج و چه در پیروزی و شادی؛ خداوند، امامان، امام زاده ها، شیطان، رفیق بد، دست تقدیر و … همگی اینها یا ناجی ما بوده و هستند یا فنای ما در دست آنان بوده و هست…انگاری خودمان هیچ موجودیتی نداریم، انگاری ما هیچیم.
    اسارت ما در طول تاریخ از رنگی به رنگ دیگر؛ فقط ظاهر عوض کرده، در حالی که چارچوب همان مانده؛ این شاه رفته، آن یکی آمده. شاه ایران رفته خلیفه ی عرب آمده،…
    خب، مگر از یک اسیر و بنده چه انتظاری میشود داشت؟! روش زندگی ما و فرهنگ ما اینست…در هیچ دوره از تاریخ ایران و تا همین امروز نمیتوانید اکثریت بیشعور از مردم ایران را بیابید که علاقه و میلی به رهایی و آزادی داشته باشند؛ همیشه حتی در زمان انقلاب و دگرگونی هم بدنبال منجی و آقا بوده اند تا بلکه در زیر سایه ی الطاف او و حمایت های او زنده بمانند و زندگی کنند. اسیر و بنده همیشه طلب میکند و طلبکار است، همیشه بدنبال لطف و مرحمت و جزا و پاداش است… مردم ایران همیشه محتاج یک آقا بالاسر هستند؛ چه در آسمانها، چه روی زمین، چه پیدا و چه در خفا…
    باید روش زندگی ما ایرانیان تغییر کند.
    یک من، یک اول شخص، یک نفر، یک موجود، یک انسان،…و هر نوع “یک و تک” دیگری، هیچگاه به تنهایی نمیتواند ادعای خدایی، پیامبری، شاهی و آیت اللهی کند یا خود را ولی مطلق فقیه بداند؛ این یک نفر ادعای سروری دارد و تا بنده ای و چاکر و غلامی نباشد… اگر مردم چندین نسل و در پی هزاران سال گرفتار باشند، همگی بر میگردد به میل و اراده ی خویشتن.
    مشکل نه کورش، نه نادر، نه شاه، نه آیت الله …مشکل اصلی خود ما هستیم که بیگانه پرستیم! خدا پرستیم! شاه پرستیم! امام پرستیم! آخوند پرستیم!
    مشکل اصلی ما، خودِ ما هستیم! هر چه کنیم و هر چه باشیم…در نهایت اسیر و بنده ای بیش نیستیم؛ بنده ی خداوند و یا شیطان مجازی، بنده ی امام و شاه و آیت الله حقیقی، بنده ی هوا و هوس های درونی…
    زندگی ما از بدو تولد تا لحظه ی جان کندن، عبارت است از بندگی و اسارت خود خواسته. فرار از خود و در طلب عنایات یک بُت؛ هیچ زورچپان و اجباری هم نیست. این بی شعوری اکثریت مردم هم نتیجه و ثمره ی هزاران سال اسارت است.
    بیایید کمی با خود صادق باشیم… تا تک تک ما ایرانیان از این اسارت خود را رها نکنیم…تا تک تک ما مسئولیت قبول نکنیم… تا تک تک ما شجاعت رهایی و فرار به سوی آزادی را نداشته باشیم…تا قیام قیامت و تا ابد این خرابه، سر و سامان نخواهد یافت.
    حالا هی بیایید از قرآن نقد کنید، از خدا و پیامبر و شاه و امام و آخوند و آیت الله، و هی بد و بیراه بگویید.
    خدا را من و تو خدا کردیم و به مقام خداوندی رساندیم
    پیامبر را من و تو ارج نهادیم و سرسپردگی وی اختیار کردیم
    پیامبر و امام را ما معصوم کردیم و هر کلامش را کلام خدا و اطاعت بی چون و چرایش را واجب
    شاه را ما “ظل الله” خطاب کردیم و بندگی اش اختیار کردیم
    آخوند و آیت الله را ما به عرش رساندیم و بر فرش نشستیم تا بر ما سروری کند

    ما انسانها اسیر و بنده ی باورها و اندیشه ی خود هستیم؛ مشکل خود ما هستیم!
    اعتقاد و باورهای انسان است که نقش اصلی را در انتخاب نوع زندگی یک فرد به عهده دارد.
    ما ایرانیان با کمال میل، بندگی و اسارت اختیار کردیم و هیچ زور و اجباری در کار نبوده.
    باور ندارید …یک چرخی در اطراف بزنید… یا نه …به خودتان، یک نظر کوتاه!

    براستی، آیا زمان آن نرسیده که خود را از قید و بند اسارت رها کنیم؟

     
  102. سید مرتضی و راه غلط !

    سید مرتضی پیغام تو را در ذیل داستان سید مرتضی شمر می شود! را خواندم و راستش را بخواهی حیرت کردم که چگونه تو می توانی تا این حد چشمانت را رو به واقعیتها ببندی ! الیته تو مامور هستی و معذور !
    بهرحال به چند نکته مهم از قرار زیر توجه داشته باش:

    – گفته ای که از داستانهای سید مرتضی ناراحت نمی شوی ! مگر قرار بود ناراحت شوی ؟ گفتن واقعیت ناراحت شدن ندارد بلکه باید خوشحال هم بشوی ! ناراحت شدن یا نشدن تو مهم نیست ! مهم این است که وظیفه هر فرد با وجدان و ملی این است که در صورت دیدن ظلم و فساد بر علیه ان فریاد بزند اگر فریاد نزنی تو هم همدست ان ظالم خواهی بود.
    الان دنیا دارد بر علیه ظلم و فساد جمهوری اسلامی فریاد می زند حالا نو و علی خامنه ای می خواهید انکار کنید ؟
    که چه ؟ که این جنایات ادامه پیدا کند ؟ خوب تو می توانی انکار کنی ! بهر حال تو مامور هستی و معذور !!

    – گفته ای که این داستانها موجب خفت نویسنده است ! ایا می دانی معنی خفت چیست ؟ خفت یعنی زیر بار ظلم زندگی کردن ! خفت یعنی بعلت ترس از وزارت اطلاعات و سپاه بهر کثافت و بدبختی تن دادن ! بهر حال تو مامور هستی و معذور !!

    – و سخن اخر این است که سید مرتضی در این داستانها نشاندهنده افرادی است که در دام امثال حاج کاظم ها و حاج منصور ها و علی خامنه ای ها می افتند. از سادگی و عدم اطلاع انها سو استفاده می شود و انها را مثل یک برده ادم کش به خدمت می گیرند ! الته باز هم بگویم تو ماموری و معذور !!

    به امید پیروزی فرشتگان بر دیو ها !

     
    • خفّت یعنی سبکی،تعبیر من خفّت خالی نبود! گفتم خفّت عقل،یعنی اینگونه داستان سرائی ها برای نقد شخصیت -نه نقدد تفکّر- یک شخص،ناشی از سبکی عقل است،سبک عقلی همه یعنی بی خردی و صرف عمر در کارهای سبک مثل داستان سرائی و وقت گذاشتن برای طعنه به دیگران،متوجه شدی؟ حالا اگر سبک عقلی را دوست داری بکار خودت ادامه بده،مهم نیست! دلت را خوش کن به حرف های بیهوده و غیر واقعی.

       
  103. جانباز و کهنه سرباز وطن[کاوه]

    درود بر نور دو دیده ام که خود بهتر از من، بمیزان ارادت و هواخواهی اش آگاه است و هر نقد و انتقادی که از جانب این دوستدار ناچیز روانه اش میشود، از سر دوستداری است و لاغیر.
    مگر نه اینست که باغبان مدام مواظبِ گل اش باشد و زیاده شاخ و برگش را بر بچیند تا هر چه نیکوترش ببیند.
    عزیز دل در نوشته های با مضامین ادبی، چه بسا مرادت چیز دیگری باشد ولی خواننده، معنای دیگری از آن استنباط بکند و این سو تعبیر تنها به نوشته های شما منحصر نمی‌شود و غالب آثار ادبی، همین مشکل را دارند و حرجی هم بر آن نیست چون اهمیت چندانی آنجا که با احساسِ آدمی سرو کار دارد، بر آن مترتب نیست. وقتی شاعر میگوید؛
    امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
    شاید به خوابِ شیرین فرهاد رفته باشد
    کسی که مدام با خودش کلنجار میرود که آیا فرهاد در خواب بوده که صدای تیشه اش نیامده، یا خانم شیرین بوده که آقا فرهاد بخوابش رفته بوده یا معانیِ دیگر، در اصلِ موضوع که فرهاد عاشق پایدار و جان و دلباخته ای بوده یا شاعر نبوغ بزرگی داشته، توفیری نمیکند و چه بسا شاعر برای لحظاتی خود را بجای عاشق داستانش قرار داده و سوزِ داغ و درد نهفته اش را در دهان عاشق دلخسته اش نهاده. و من معتقدم؛ نظامی در خلق ِ منظومه شیرین و فرهادش، گوشه چشمی هم بر معشوقه اش “آفاق” داشته است و الخ…. ولی وقتی شما یک نقد اجتماعی و سیاسی به یک سیستم حکومتیِ توتالیتر وارد میکنید، حتی یک “واو” اش، بقول خودتان، در برداشت خواننده تاثیر می‌گذارد و مدام ذهن مخاطب را درگیر و مشوش میکند
    مجددا عرض میکنم من بقدری با نوشته ها و افکار بلند و انسانیِ شما، مانوس هستم که اندک چیزکی از آن استنباط می کنم ولی همانطور که عرض کردم؛ در همین سایت وزین شما کسانی هم هستند که از نداری جگرگوشه اش از مدرسه رفتن باز میماند!
    و ایضا کسانی هستند، مغزفندقی که؛ دیپلمات عالیرتبه کشوری بزرگ و تاثیرگذار در معادلات جهانی همانند آمریکا را – برای فرو نشاندنِ کبر و نخوت و غرور ورزی اش به خزعبلات حوزوی( همان خزعبلاتی که شما علوم حوزوی اش مینامید) – با عبارتِ مردِ “سیبیلو” یاد میکند! به شما طعن و نیشخند میزند که؛ چرا مینوسی، ” نه مگر” باید بنویسی “مگر نه” ! و معتقد است هنوز هم اکثریت (۹۸درصد) مردم ایران طرفدار نظام هستند…!
    پس، پسر خوبی باشید و بگویید؛ باشد.
    باشد؟ [مزاح ام را ببخشید]
    عرض قبلی ام را لازم است تکرار کنم که؛ من نه تنها عاشق ادبیات فارسی هستم بلکه حتی با خواندنِ اثر ” کنارِ دریاچه” ی آلفونس دو لامارتینِ مغرب زمینی هم، روح و روانم بوجد میآید و با شاعرش به اوجِ آسمانِ تخیل و احساس دل میسپرم پس بطریقِ اولی نوشته های ادبی شما را ارج می نهم و بر چشم می گذارم و آنها را یک سبک نوین در نثرنویسی قلمداد میکنم، مگر میشود از “نامه ای به خدای” شما، غمض عین کرد؟! ولی در عین حال معتقدم این قبیل آثار و نوشتجات ادبی که توام با ایهام و پرهیز از ایجاز قلمی شده – اشتباه نشود؛ نوشته ی ادبیِ توام با ایهام – را، می‌توان در اثری مستقل و در گوشه ای از همین سایت، و برای مخاطبینِ خاص، قلمی و ماندگار کرد.
    و اما نوری زاد عزیز خیلی خوشحالم از اینکه دیدم در گفتگوی اخیرتان فرمودید: ” من اصلا معتقد نیستم که آقای خامنه‌ای به تشیعی که خود میگوید، اعتقاد دارد و الخ…”.
    البته خوشحالتر میشدم اگر میفرمودید، آقای خامنه‌ای به خدا اعتقاد ندارد. چون یادم نرفته روزی در مقابل ساختمان “دنا” از شما سئوال کردم؛ آیا شما فکر میکنید آقای خامنه‌ای به ائمه و اطهاری که میگوید، اعتقاد دارد و شما محکم پاسخ دادید؛ بله!
    و باز خوشحالم آن روزی که در ماشین تان نشسته بودیم و من همین شبهات و سئوالات را که شما این روزها علم اش کرده اید و هماورد طلبی میکنید را به شما خاطرنشان کردم و شما می خواستید مرا به آقای قرآن پژوه معروف تان ، آقای خرمشاهی، حوالت دهید! خوشحالم، خیلی خوشحالم از اینکه همین سئوالات و شبهات را خیلی جلوتر از شما فهمیدم. و از طرفی خیلی متاسف هستم، که شما با توسل و استناد به همین شبهات، روزی و روزگاری، بر سر سفره انقلاب با امثال آوینی نشستید و چه خزعبلاتی در قالبِ فیلم و سریال بافتید و گنجاندید و همانند سمی مهلک و کشنده – هرچقدر تکرار کنم جا دارد- در مغز و روح نوجوانان و جوانان ساده دل چپاندید که امروز همان نوجوانان به افعی ها و درندگان خون آشامی مبدل شده اند که همانند مرتضوی ها، فلاحیان ها و بازجویانِ از خدا و انسان بیخبر، با انسان های فهیم و شایسته ایران مان، آن میکنند؛ که مغول و اعراب نکردند!!!! حتی تصورِ جنایاتی که در پستوخانه های حضرات بوقوع میپیوندد، رعشه بر جان آدمی میافکند! بجان عزیزت قسم همین الانی که مشغول تحریر همین واژگان هستم، اشک در چشمانم حلقه زد ناخودآگاه ذهنم به نرگس معطوف شد! تو بهتر میدانی، در دالانها و پستوهای کثیف و مخوف اطلاعات و اوین! چه ها می کنند، با نرگس هایی که تو امروز تا درب آن مشایعتش کردی…. بر این قصه گر خون بگریم رواست… یاد جمله ای از ویکتور هوگو افتادم که میگوید؛ هیچ نوزادی، کبوتر بدنیا نمی آید که بعدا در آسمان بصورت کرکسی خون آشام در آید و در جنگل، بشکلِ یک پلنگِ تیز دندان! مگر انسان که؛ بچه کبوتر متولد میشود، و سپس در سایه تعلیم و تربیت، هم میتواند به کرکسی خون آشام(پور محمدی و فلاحیان) مبدل بشود ! و هم به کبوتری بی آزار( نرگس و نسرین)…!
    و باز امروز خوشحالم که؛ میبینم امروزه به این نتیجه رسیده ای که برگردی و به آقای مصلح، که از همینجا سلامش میکنم، بفرمایی: ” … شما که میلیاردها پول برای قرآن پژوهشی نگرفته ای و الخ…” و اگر توجه کردی، خودِ مشارالیه هم اقرار کرد؛ با فلان چی چی موسسه( موسسه حفظ و نشر آثار امام ره) همکاری داشته و دارد! و بهتر از من میدانی این حضرات واوی از قرآن را مفت و قریه الی الله، هم، نمی خوانند! مفت می‌خورند! اما مفت نمی خوانند! مفتخوری… عجب اسم مسمائی، عجب اسم مسمائی!

    عرایض اصلی ام تمام شد

    ————-

    درود دوست گرامی ام
    سپاس از نوشته ی شما. چه بخش نخستش و چه این بخش. بله، ما برای روفتن خرافه ای که قرنهای قرن، با زحمت به کام ما افشانده اند، به سایش زمان محتاجیم. باید ما را زمان بساید یا بسابد تا این خرافات مذهبی، از ذهنمان روفته شود. من خود هنوز گرفتار همین رسوبات مذهبی ام. شاید روزی توانستم انسان زلالی شوم. انسان زلال، آرزوی همه ی اندیشه ها و مذاهب است. بی هیچ تکلفی. انسان زلال، حتی برای سعید مرتضوی دل می سوزاند و برایش هوار می کشد اگر حقوق انسانی اش نادیده گرفته شود. حتی برای سیدعلی خامنه ای هوار می کشد اگر بی ادبانه او را ناسزا بگویند. انسان زلال به انبوده دزدی ها و آدمکشی های سیدعلی و شیخ مصطفی پورمحمدی ندارد. انسان زلال به خود خود خود ذات انسانی فرو شده و هیچ گزشی را برای هیچ انسانی نمی پسندد مگر این که قانون، سر به تن نابکاران نبپسندد. انسان زلال، حتی از اعدام جانیان پرهیز می کند. چرا که می داند : اعدام، پایان راه نیست. بل آغاز آسیب های چند بچندی ست که یک به یک بعدها سر بر می آورند.
    با احترام

    .

     
    • هرچند ویرایش این نوشته ویرایش خوبی بود و بعضی مفرداتش خوب بود اما باید گفت: مرده شوی ترکیبش را ببرد! ظاهرا نویسنده اش از اصحاب سرّ جناب نوریزاد بوده است که خاطراتی جلوی دنا و توی ماشین و بقیه ماجراها داشته!

      فقط یکجایش اشکال عبارتی داشت:”ائمه و اطهاری”تعبیر درستی نبود،چون اَطهار در این تعبیر “ائمّه اطهار”صفت است برای ائمّه.

      یکجای دیگرش نیز از نقطه نظر میهن دوستی یا بقول برخی میهن پرستی،اشکال داشت،اینکه از سبیلوی کلّه خر و بی منطق امریکا (جان بولتون) که از قدیم و ندیم خود امریکائی ها و حتی برخی جمهوری خواهان،بر بی خردی و تندروی و افسار گسیختگی او انگشت تاکید گذاشته اند را به “دیپلمات عالیرتبه کشوری بزرگ و تاثیرگذار در معادلات جهانی”تعبیر کرد! نه!بارک الله! چه ایران دوستی غلیظی!
      زیاد امیدوار نباش! روزگار ترامپ و سبیلو و پومپئو نیز بسر آید! همین حالا اینها در محافل امریکا در حال منزوی شدن هستند!

      نیز،کسی که اخلاص و نیّات دیگران را مورد مناقشه قرار می دهد،ریاکارانه،پیشوند اسم خویش را قربه الی الناس “جانباز و کهنه سرباز وطن”! قرار نمی دهد.

       
  104. سید مرتضی و راه کج !

    سید مرتضی پیغام تو را در ذیل داستان سید مرتضی شمر می شود! را خواندم و راستش را بخواهی حیرت کردم که چگونه تو می توانی تا این حد چشمانت را رو به واقعیتها ببندی ! الیته تو مامور هستی و معذور !
    بهرحال به چند نکته مهم از قرار زیر توجه داشته باش:

    – گفته ای که از داستانهای سید مرتضی ناراحت نمی شوی ! مگر قرار بود ناراحت شوی ؟ گفتن واقعیت ناراحت شدن ندارد بلکه باید خوشحال هم بشوی ! ناراحت شدن یا نشدن تو مهم نیست ! مهم این است که وظیفه هر فرد با وجدان و ملی این است که در صورت دیدن ظلم و فساد بر علیه ان فریاد بزند اگر فریاد نزنی تو هم همدست ان ظالم خواهی بود.
    الان دنیا دارد بر علیه ظلم و فساد جمهوری اسلامی فریاد می زند حالا نو و علی خامنه ای می خواهید انکار کنید ؟
    که چه ؟ که این جنایات ادامه پیدا کند ؟ خوب تو می توانی انکار کنی ! بهر حال تو مامور هستی و معذور !!

    – گفته ای که این داستانها موجب خفت نویسنده است ! ایا می دانی معنی خفت چیست ؟ خفت یعنی زیر بار ظلم زندگی کردن ! خفت یعنی بعلت ترس از وزارت اطلاعات و سپاه بهر کثافت و بدبختی تن دادن ! بهر حال تو مامور هستی و معذور !!

    – و سخن اخر این است که سید مرتضی در این داستانها نشاندهنده افرادی است که در دام امثال حاج کاظم ها و حاج منصور ها و علی خامنه ای ها می افتند. از سادگی و عدم اطلاع انها سو استفاده می شود و انها را مثل یک برده ادم کش به خدمت می گیرند ! الته باز هم بگویم تو ماموری و معذور !!

    به امید پیروزی فرشتگان بر دیو ها !

     
  105. امروز انتشار دو خبر در سایتها نظرم را جلب کرد. اولّی در مورد نزدیک شدن قایقهای سپاه به ناو آمریکایی بود. در قدیم مردم در خانه مرغ پرورش میدادند و هر وقت نیاز بود و یا مهمان داشتند یک مرغ را سر میبریدند تا غذایی تهیه کنند٬ برای کدبانو این مسله وجود داشت که کدام مرغ را قربانی کند بر همین اساس ضرب المثلی ساخته شد که میگه ٬ مرغی که تنش میخواره و از جونش سیر شده کون کدبانو را نوک میزنه. حالا داستان داستان همین نوک زدنهای سپاه هست. یک روز داستان شعار نویسی روی موشک٬ یک روز اعدام جوانان کُرد٬ یک روز حمله به مقر احزاب کُرد که دوباره دیروز تکرار شده٬ یک روز تحریک آمریکا در بصره٬ یک روز کشتن مردم و داستان حمله به رژه در اهواز و امروز هم داستان قایقهای تندرو در خلیج فارس! به هر طریقی میخواهند که یک همبازی پیدا کنند تا به مردم بگویند که دست از پا خطا نکنید چون ما در حال جنگ با دشمنان هستیم. خوشبختانه تاکنون هیچکس وارد این بازی نشده و نقشه های سپاه کار ساز نبوده ولی از این کار دست برنخواهند برداشت و سناریوهای دیگری را امتحان خواهند کرد.
    خبر دوّم در مورد حکم اعدام برای سه مفسد اقتصادی بود که توسط اژه ای مفسد اعلام شد. یکی از این مردک بپرسه اگر اینها باعث نابسامانی در روند اقتصادی و قیمت ارز بودند چرا بعد از دستگیری آنها همه قیمتها چند ده برابر شد و هیچ چیزی سیر نزولی نداشت! بیایید بجای سه نفر سی نفر را اعدام کنید و اجسادشان را یک ماه بروی چوبه دار نگه دارید (بمانند گذشتگان خود) و ببینید وضع مملکت بهتر میشود! وقتی امام و پایه گذار نظام اسلامی میگوید اقتصاد مال خر است انتظار دارید از نظام اقتصادی خرکی چه چیزی بیرون بیاید؟! عدالت اقتصادی؟! سوسیالیسم؟! پر واضع است که در نظام اقتصادی خرکی مسولین خرکی طرح میدهند و خرکی طرحها اجرا میشوند٬ برای مثال سیستم بانکی خودتان را با دنیا مقایسه کنید و ببینید چقدر این سیستم خرکیست . اگر فردا معلوم شد که یک پای بالا رفتن قیمت ارز خود دولت و وابستگان به آن هستند آنوقت مسولینش را بالای دار خواهید بُرد؟ میخواهید با این کارها مثلأ اقتدار خود را نشان بدهید؟! این چه اقتدار و استقلال سیاسی و اقتصادیست که آروغ زدن یک نفر در ماورای اقیانوسها ارزش پولتان را پایین میآورد؟! حتمأ بعد از مفسدین اقتصادی نوبت کامیونداران است تا با بگیر و ببند و اعدام مشکل لاستیک و لوازم یدکی و کرایه بارشان را حلّ کنید.

     
  106. سلام و درود

    صفحاتی چند از جلد دوم رمان در دست تألیف «رقاصه های صدام» اثر علی زین الدین.

    قسمت دهم.

    این ایده ژنرال ماهر – عبدالرشید بوده که هنگام سفر در اتحاد شوروی و بازدید از ارتش سرخ و امکانات افسران به ذهنش رسید و با تصویب جناب سیدالرئیس( صدام حسین ) عیناً با حذف پیستهای اسکی و رقص روی یخ، کپی شده است . تنها تفاوتی که با تفریحگاه های ارتش سرخ دارد اینست که در آنجا تفرج گاهها و ورزشهای خاصی متناسب و مطابق با جغرافیای قطبی و برف و یخ ساخته اند ولی در اینجا همانها را با سبکی متناسب با گرمای 55 و 60 درجه گرمسیری و استوایی ساخته اند و گرنه در داشتن سایر امکانات مشتر کند. به محض نشستن گفتم ای کاش قدری دیرتر می رسیدیم تا من با خیال راحت درباره فرجام فنلاند می پرسیدم که بلآخره سرانجامش چی شد ؟ آصف گفت: خلاصه اش اینست که روس ها طی معاملات مخفیانه ای که با آلمانیها در قبل از وقوع جنگ بین خودشان، برسر فنلاند کرده بودند، قصد داشتند فنلاند را که یک صدم کشورشان هم نبود اشغال کنند ولی بی ارزش ترین ابزارهای جنگی باز مانده از جنگ جهانی اول و پست ترین نیروهای نظامی خود با تعلیمات و تسلیحات ناقص برای تصرف فنلاند به جنگ آنها فرستادند، تعداد کمی از مدافعين فنلاندی به جان آنها افتادند و آنها را مثل گوسفند های قصاب خانه کشتار و سلاخی کردند.
    در یک مورد یکی از آن مدافعین که تک تیراندازی نخبه بود و بعداً بسیار مشهور شد به تنهایی نزدیک به ۹۰۰ نظامی روس را کشت با این همه سرانجام روس ها با دادن تلفات بسیار بالا توانستند اراده خود را به فنلانديها تحمیل کنند، این نمایش ضعیف و فاجعه بار قدرت، سبب گردید که آلمانها فریب بخورند و خیال کردند کل ارتش سرخ مثل ارتش اعزامی به فنلاند ضعیف و با تعلیمات ناقص و سلاحهای کهنه و بدرد نخور است به همین علت شورویها را بسیار ضعیف ارزیابی کردند و آنها را خیلی دست کم گرفتند و به اشتباه افتادند. « بعدها مارشال گورینگ فرمانده نیروی هوایی آلمان نازی هنگام محاکمه در دادگاه بین المللی رسیدگی به جنایات جنگی در نورنبرگ این عملیات را بزرگترین عملیات پوششی فریب آمیز در طول تاریخ خواند و در نورنبرگ گفت :همین عملیات فریب روس ها در فنلاند باعث ارزیابی و برآورد غلط و شکست نهایی ارتش نازی در شوروی و سپس شکست در جنگ جهانی دوم شد.
    جمیله خانم! حالا قانع شدی یا اینکه به جهنم عادت کرده ای و قصد داری امروز، این بهشت را به ما جهنم کنی؟ من دیگر جرات سؤال کردن نداشتم ولی بحث در خصوص مسائل نظامی بین عاشور – صفی و شمیم – رشید از یک طرف و آصف – ادريس و هاتف – رفیع ادامه پیدا کرد. آصف مثل همیشه قبل از هر چیز و هر کار دوربینش را نصب کرد و به گرفتن فیلم از مجلس مهمانی پرداخت. حنانه_مصطفی از سروان هاتف_رفیع پرسید :جناب سروان آینده جنگ را چطور می بینی ؟ فکر می کنی با این کیفیتی که از شکست و تلفات انبوه ایرانی ها در چند روز گذشته دیده ایم چقدر دیگر دوام می آورند و اصولاً حدس میزنی جنگ کی خاتمه پیدا کند ؟ هاتف رفيع در حال بستنی خوردن بود و هنوز مقداری بستنی در کاسه اش بود که از خوردن خوداری کرد و گفت: اگر جنگ با همین روال ادامه پیدا کند خیلی زود کار ایرانی ها یکسره میشود ولی مشکل اصلی اینست که هر گاه ایرانی ها در جنگ دچار ناکامی شده اند ناچار شده اند که پای افسران ارتش و نظامیان واقعی را به میان بکشند و به نصایح و محاسبات آنان توجه کنند و بعدش حسابی ما را دچار دردسر کنند، از خوش شانسی ما، بدون آنکه ما حتی یک گلوله شلیک کنیم ایرانی ها در جریان انقلابشان قریب 12000 نفر از افسران ارتش، یعنی تقریباً تمام افسران ارتش را اعدام کردند و آنان هم که اعدام نشدند فرار کردند و اکثراً در اروپای غربی کارشان به رانندگی تاکسی و حمالی و باربری کشیده شده است .میشود گفت که رهبران فعلی ایران هیچ آشنایی ای با ارتش ندارند و بهترینهایشان فقط سربازی کرده اند و در حد سرباز صفر با ارتش و سازمان دفاعی و هجومی ارتش آشنا هستند، به همین علت کار جبهه و جنگ را به افراد آماتور شبه نظامی سپرده اند که میشود گفت بجز شعار و تبلیغات و سیاهی لشگر بودن ارزش نظامی و عملیاتی ندارند. شبه نظامیها اگر گاهی موفقیتی مقطعی کسب کرده اند کاملا اتفاقی بوده يعنی بقدری کارشان برخلاف منطق نظامی و دفاعی و تهاجمی بوده که اعمالشان برای افسران حرفه ای ستاد غیر منتظره بوده، به همین علت نتوانسته اند حرکات آنان را حدس بزنند و پیش بینی کنند که بر خلاف بدیهی ترین قواعد جنگ عمل کرده اند. من در اتحاد شوروی در حال تحصیل بودم و داشتم دوره های ستاد را می دیدم که جنگ آغاز و به خدمت در وطن فرا خوانده شده و تحصیلاتم نیمه کاره ماند ولی همان تعلیمات ناقص به من می گوید که نباید به موفقیت های مقطعی عنوان پیروزی حتی در یک نقطه و در یک جبهه را داد زیرا گاهی گرفتن یک موضع از دشمن چنان ارزشی ندارد که بیش از دو کشته و سه زخمی داد. در حالیکه طبق گزارشات مستند ستاد ارتش ایرانی ها گاهی برای گرفتن چنان مواضعی بیش از 200 نفر تلفات داده اند، درست است که موضع را گرفته اند ولی این نوع موفقیت ها در روند کلی جنگ و احراز پیروزی نهایی نقش تعیین کننده ای ندارد و احراز چنین پیروزیهایی از بدترین شکستها هم بدتر و خسارتبارتر است. ایرانی ها در دو جا حرفه ای عمل می کنند و در آن دو نقطه هم ما را بیچاره و درمانده کرده اند اولی نیروی دریایی و دیگری نیروی هوایی، زیرا شبه نظامیان نتوانسته اند در آنجاها مهار اختیار را از ارتش بگیرند یا بتوانند دخالت کنند. چون نیرویهای هوایی و دریایی مطلقاً نقشی در کودتاها و سرکوب مردم در گذشته نداشته اند لذا به نسبت کمتر آسیب دیده و توانسته اند تعداد بیشتری از افسران ارشدشان را حفظ کنند به همین علت آنها توانستند در همان ماههای اول جنگ نیروی دریایی ما را تقریبا نابود کنند و مانع صدور نفت کشورمان و دریافت سلاح های خریداری شده از اروپا بویژه از ایتالیا شوند.

    ادامه دارد.

     
  107. حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده: در صورت ناکارا بودن سازوکار ویژه اروپایی‌ها، از برجام خارج می‌شویم.
    مش قاسم: حاجی! یه روز در میون میایی و اینو میگی. جرات همچین غلطی رو نداری. مرشدت هم جراتشو نداره که اگه داشت تا بحال خارج شده بودی. حالا تو هی بیا و اینو بگو، خیال میکنی طرف مقابل نمیدونه تو داری جفنگ میگی؟ میدونه. تنها کسانی که نمیدونن یه مشت از این نادانان اسلامچی هستن که هر جفنگی رو باور میکنن.

     
  108. روزنامه گاردین: سروش رحمانی، ۲۴ ساله: ایران مثل جهنم بود. ترجیح می دهم این جا تو کارتن بخوابم ولی در ایران زندگی نکنم.
    مش قاسم: قابل توجه حاج میرحسین صدارت العظمای شروع دوران سر تا پا طلا! حاجی! از من میشنفی توی همون سولاخی که گذاشتنت بمون که اگه بیایی بیرون توی خیابون تیکه پاره میشی.

     
  109. خواهر شهيد محمد جهان‌آرا در گفت‌وگو با«قانون»:اگر قرار بود وضع كشور به اينجا بر سد چر ا شهيد داديم؟!
    مش قاسم: ای خواهر اسلامیچی، ملعبه دست یه مشت آخوند دزد و آدمکش و شکنجهگر شدین. شیره سرتون مالیدن. اشتباه کردین. بیا تو هم به ما بپیوند که این جماعت دزد و آدمکش و شکنجهگر رو بندازیم بیرون.

     
  110. حاجی محسنی اژه‌ای: ۳ نفر از مفسدان اقتصادی به اعدام محکوم شدند. در مورد ۳۲ مجرم مفاسد اقتصادی نیز احکامی همانند زندان، انفصال از خدمات دولتی و رد مال در نظر گرفته شده است، افزود: تعدادی از این مجرمین به ۲۰، ۱۲ و یا ۱۰ سال و یا پائین تر زندان محکوم شده اند.
    مش قاسم: اینا خیال میکنن با اعدام و زندان میشه ندانمکاریهای اساسی یه عده که راه و رسم مملکت داری نمیدونن رو درست کرد. اینا خیال میکنن راه و رسم مملکت داری اعدام زندانه، خیال میکنن ۱۴۰۰ سال پیشه وسط بیابونهای عربستان و یه مشت تیغ بدست که فقط سربریدن و دست و پا بریدن راه حل همه مشکلات میدونن. این …(سه نقطه از مش قاسم)ها از مهتری جو دزدیدنشو یاد گرفتن. حاجی! اگه بجای ۳ نفر ۱۰۰۰ نفر رو هم اعدام کنی هیچ کدوم از مسائل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی حل نمیشه که نمیشه. حالا تو اعدام کن، زندان کن، هیچ تغییری حاصل نمیشه که نمیشه. تو و همپلکیات باید برین.

     
  111. آرتین ایرانی ارجمند

    در مورد اینکه دیوان شعری را منسوب به آقای خمینی میدانند (جعلی) باید حضور انورتان عرض کنم که اگرشما تمامی سواد زبان فارسی این آقا را یکجا جمع میکردید بیش از ۳۰۰کلمه نمیشد، حتی به تلفّظ صحیح همان کلماتی که میدانست عالم نبود. ما کلماتی مانند بِشَد، نَشَد، بِرَد، نَرَد…….درزبان فارسی نداریم. بارها اتفاق افتاده بود که این بابا ۴۵دقیقه سخنرانی میکرد وشما قادر نبودید حتی یک جمله از /// ایشان بیرون بیاورید که از نظر دستور زبان فارسی صحیح باشد در اکثر مواقع فعل را در اول جمله و ضمیر را در آخر آن قرار میداد

    فصاحت درگویش، سخنوری و ضمیری لطیف از خصوصیات نا گسستنی یک شاعر است که فقیه عالیقدرما کاملا از آنان مبرّا بودند
    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
    • تلاش کنید،اندکی هم سطح شعور خویش را بالا ببرید،هم سطح انصاف ورزیدن در نقد دیگران و پرهیز از طعن های کودکانه و مغرضانه،بنده قبلا خطاب بکسی که با او خطاب کردید اشاره کردم که حتی دانش آموزان سطوح ابتدائی نیز این را درک می کنند که ادبیات محاوره و گفتاری با ادبیات نوشتاری و نوشتن متفاوت است،و جدای از این نکته،باید به مساله لحن های مرتبط به شهرستان های مختلف توجه کرد،و اینکه کسی مثلا لهجه اصفهانی یا مشهدی یا گیلکی در محاورات داشته باشد نافی ذوق شعری برخاسته از نوع فهم،یا درک حِكمی یا درک عرفانی و لطافت طبع و ذوق شعری اشخاص ندارد،روی این استدلال کودکانه ای که شما و مخاطب شما می کنید،نباید ما در ادبیات فارسی هیچ شاعری از شهرستانهایی که در مقام گفتگو و محاوره یا حتی سخنرانی، غلیظ به لهجه محلی خود سخن می گوید داشته باشیم! مثلا مرحوم شهریار یک ترک و آذری زبان که فارسی را با لهجه غلیظ ترکی ادا می کرد نتواند چنین اشعار زیبا،پر مغز و قابل استفاده داشته باشد! همینطور نیما یوشیج شاعر شعر نو که شمالی بود،لابد روی معیار مغرضانه شما چون به لهجه غلیظ گیلکی سخن می گفته لابد نمی توانسته است شعر نو انشاد کند! و همینطور در مورد بسیاری از شعراء و ادبای بزرگ برخاسته از شهرهای مختلف ایران.
      پس اینکه کسی مثلا به لهجه محلی شهر خود کلمه بشود را در گفتارها و محاورات عامیانه بشد تعبیر کند هیچ دلالتی بر عدم ذوق شعری و درک عرفانی و لطافت طبع برای ابراز معانی شعری عرفانی و حکمت آمیز ندارد مگر در منطق مغرضان و حسودان سیاسی و افرادی عقده ای که مایلند عقده های ناکامی های سیاسی و حقارت خویش را با چنین رویکردهای کودکانه ای زایل کنند.
      کسی که استناد می کند به کلمات محاوره ای بشد نشد برای نفی ذوق شعری یا نویسندگی یک فرد،چه خوب است اندکی شعور را با اندکی انصاف ممزوج کند و به کتاب و نوشته های فارسی کسی که به او طعن زده است رجوع کند ببیند آنجا هم نویسنده در مقام کتاب “بشود” را “بشد”می نویسد،یا اینگونه اظهارت معنایی ندارد جز احساس حقارت،حسد و کینه کسانی که مایلند اینگونه احساس و ابراز وجود کنند.
      نیز توضیح داده شد که اصل دستخط شعرهایی ایشان که از مقطعی بدرخواست عروس ایشان انشاد شده است در خزانه موسسه تنظیم و نشر آثار ایشان موجود است.سعی کنید در مقام نقد دیگران کودک نباشید و علاوه بر آن انسان باشید:
      و لا یجرمنّکم شنآن قوم علی الّا تعدلوا اعدلوا هو افرب للتقوی.

       
      • اقا مرتضی نیما گیلک نبود بلکه مازندرانی بود خوب بود قبلن کمی در مورد شعرای معاصر ایران مطالعه میکردید دیگر اینکه شاعر بودن وشعر سرودن سوای خلق وخوی انسانیست انچه مهم است رفتار انسان با انساتهای دیگر است نه شاعر یا موزیسین بودن با اخترام

         
        • بله،فرق نمی کند،مقصود من،لهجه داشتن بود چه گیلکی چه مازندرانی،سخن شما درست است اما بحث من با برخی نافهم ها بود که اینقدر تعصب دارند و از جاده انصاف دور،که گمان می کنند لهجه شهرستانی ایرانیان معیار علم و دانش و آگاهی آنان،یا مانع ذوق و فهم شعری و عرفانی است.بیشتر در بحث ها دقت داشته باشید.

           
    • آرتین ایران

      سلام بر رسول گرامی
      تا مرد سخن نگفته باشد……علم و هنرش نهفته باشد
      اتفاقا ایراد ما هم بر این است.آقای خمینی نه سخنان ادبی داشت نه متون ادبی که بخواهیم با فریبکاری عده ای حوزوی که در طول تاریخ نشان داده اند متخصص در خدعه و نیرنگ شده اند بپذیریم پس از مرگ کتب اشعار پارسی از او بر جای مانده است.ایشان چه در کلام و چه در نوشتار خود به وضوح عیان می کرد که انشای صحیح پارسی نمی دانست.او حتی سواد درستی نداشت و نهایت کاری که کرد سو استفاده از احساسات و بی دانشی مردم زمان خود بود.اوج کار این فرد موج سواری بر خروش بی منطق قسمتی از مردمان ایران زمین بود.می بینید که اینک جز اقلیتی ناچیز که استدلال آنها تعمدا بر موهومات و مطالب نا دیده! استوار است کسی از ایرانیان به این فرد که در گفتار و عمل تناقض بسیار داشت اقتدا نمی کند.به گفته بزرگی شاید بشود یک بار یا حتی برای همیشه فردی را فریفت ولی هرگز نمی توان جماعتی را برای همیشه فریب داد.
      پاینده و پیروز باشید

       
      • منظورت از سواد چیست بچه؟! پیش از آنکه توی بی شعور متولد شوی علمای قدیم در همان سطوح ابتدائی و متوسطه تا سطح دیپلم کتابهای ادبی فارسی و عربی شعر و نثر می خواندند که توی بیسواد حتی نام آنها را نشنیده ای،چقدر بدبخت و متعصّب هستی تو با این کینه ورزی و بی ادبیت،و چقدر مرحوم امام سوزانده شما رو که این سوزش تمام شدنی نیست!،مثلا تو باسوادی که با تحصیلات دانشگاهی که چیزی جز غرور برایت نیاورده، املاء کلمه “صبغه” را می نویسی “سبقه”؟! و اغلاط دیگر. بعد کی گفت “کتب اشعار پارسی”از ایشان بجا مانده؟ با توهمات خود درگیری؟ الان یک دیوان شعری توسط موسسه آثار ایشان بچاپ رسیده که گردآوری اشعار پراکنده ایشان است،کسی نگفت ایشان نشسته همینطور پیوسته یک کتاب شعر نوشته،یا کتب اشعار پارسی داشته! حرف این بود که اشعاری را که بمناسبت می سروده و جایی می نوشته برای عروس خود، یا قبلا در نوشته ها یا حاشیه های کتابها می نوشته ،اینها را بصورت یک مجموعه چاپ کرده اند،اینقدر حسودید و متعصب که اینرا بر نمی تابید؟

        ———–

        درود دوست گرامی
        به کلماتی که بکار برده اید دقت کنید:
        بی شعور، بچه، پیش از آنکه متولد شوی، توی بیسواد، چقدر بدبخت، متعصب، کینه ورزی، بی ادبیت، امام شما را سوزانده، سوزش تمام نشدنی، توهمات، حسودیت، ….

        اکنون من – محمد نوری زاد – همین نوشته ی شما را در پاسخ به آرتین ایران اینگونه پاکسازی می کنم:
        منظور شما از سواد چیست؟ علمای قدیم در همان سطوح ابتدائی و متوسطه تا سطح دیپلم کتابهای ادبی فارسی و عربی شعر و نثر می خواندند که شما ای بسا نام آنها را نشنیده باشید. من دیدم که شما املای صبغه را سبقه نوشته اید. بعد کی گفت “کتب اشعار پارسی”از ایشان بجا مانده؟ الان یک دیوان شعری توسط موسسه آثار ایشان بچاپ رسیده که گردآوری اشعار پراکنده ایشان است،کسی نگفت ایشان نشسته همینطور پیوسته یک کتاب شعر نوشته،یا کتب اشعار پارسی داشته! حرف این بود که اشعاری را که بمناسبت می سروده و جایی می نوشته برای عروس خود، یا قبلا در نوشته ها یا حاشیه های کتابها می نوشته ،اینها را بصورت یک مجموعه چاپ کرده اند.

        با اطمینان می گویم:
        اینجور اگر پاسخ دیگران را بدهید، خدایی که بدان باور دارید راضی تر خواهد بود.
        می پرسید من از کجا می دانم که خدا راضی تر است؟
        این را حضرت مستطاب “ادب” به من خبر می دهد.
        با احترام

        .

         
        • جناب نوریزاد
          ممنون از ادب آموزی های شما در این ادبستان مشحون از ادب!
          اما توصیه بنده نیز بشما این است که اگر عدالت و مساوات را نیز یکی از موارد یا مصادیق ادب می دانید،تلاش کنید بیطرفی خویش در داوری ها را حفظ کنید و کامنت های مشحون از ادب همفکرانتان را نیز پاکسازی کنید.
          باشد؟
          با احترام
          .

          ———–

          درود دوست گرامی
          بله
          حتما
          تا کنون من مثل یک دژ، در برابر هتاکی ها و ناسزاهایی که بر شما و دیگر دوستان – بویژه جناب شما – می بارند ایستادگی کرده ام. این چیزهایی که شما را می آزارد، نرمه هایی ست از خشونت نوشتاری جماعتی که در اینجا ناسزا می بارند.
          با احترام

          .

           
        • آرتین ایران

          سلام بر نوریزاد گرامی
          قبلا ادعا کرده ام که این فرد تعادل روانی ندارد.می دانید چرا؟!
          چون اگر پاسخش را ندهید عاجز می نامدت و اگر پاسخ بگیرد و سستی بیانش عیان گردد به خویشتن خویش بازگشته دشنام می دهد!رهایش کنید گریبانتان را خلاص نمی کند و به سمت او خیز بردارید ننه من غریبم بازی بروز می دهد!چیزی بگویید که او را خوش آید(هر چند به این قصد نباشد)مانند مستی که جرعه ای شراب نوشیده باشد و نطقش شکوفا شده باشد به تمجید از ساقی می پردازد و اگر کلامی گفته شود که این روان پریش را ناخوش آید آبا و اجدادتان را هم به دشنام گیرد و در همه حال در توهم اینست که هر چی بگوید ولو فرسنگها با واقعیات عینی فاصله داشته باشد عین حق و حقیقت است .مثلا به ظن خویش شق القمر کرده و از این نگارنده طی این دو سال و اندی یک اشتباه لغتی گرفته که خود به یاد ندارم و آنچنان به ذوق آمده که تاکنون آن را نگاهداشته حال اینکه این نگارنده اگر چنین اشتباهی کرده باشم پیش از رسوایی به خاطر تعصب بر آنچه گفته ان می پذیرم و تصحیح می کنم ولی وقتی کسی به او یاد آوری می کند که پشکل برای حیوانات است نه انسان به سان کودکان در آنچه می گوید آنچنان تعصب و لجاجت به خرج می دهد که رسوایی به بار آورد و مانند کبکی که سر در برف دارد نبیند که مضحکه دیگران شده است یا در همین اواخر که بر کسی ایراد گرفته بود که منصب نه منسب و به او یادآوری کردم که هیچکدام بل مسند!!.فی الوافع او در آنچه می گوید و انجام می دهد یک نا متعادل است که تنها کاری که برایش می توان کرد دعا به بهبودیست و خردمندان هرگز گاه خویش را با /// هدر ندهند که این رسم خردمندی نیست.الهم اشف کل مریض.
          پاینده و پیروز باشید

           
  112. نوریزاد دیدم نرگس محمدی از زندون مرخصی اومده بوده باز این بابا یه سختی کشیده و تو با یه زندون رفتن که عین مهدکودک واست بوده جون همه رو گرفتی!!!!! ببین عمو پشیمونی تو که به شاه فحش می دادی بدرد عمه ات می خوره همونطور که که واسه شاه چس نفسی می کردید و بزن بهادر بودید اینجا هم آستین بالا بزنین و بعنوان مسببین این حکومت آخوندی عرضه نشون بدین و وظیفتونه که سرنگونش بکنید!! عرضه ندارید بتمرگین و زر زر زیادی نکنین!!!! من اگر قاضی بودم تو رو اول همه اعدام می کردم!!!

     
  113. این متن را در یکی از سایت ها خواندم بررسی صحت و سقم ان باشد با جناب سید مرتضی

    کتاب «لله ثم للتاريخ» كه نويسنده آن علامه السيد حسين الموسوی از علماى مشهور و بنام نجف و از شاگردان برجسته آيت الله خوئى است خاطره اى را نوشته است از زمانى كه آيت الله خمينى در عراق ساكن بود و ايشان در مسافرتها به همراه وى بود.

    اين روحانى شيعه عراقى نوشته است:
    وقتی خمینی در عراق بود، ما با او رفت و آمد داشتیم، و از او دانش فرا می گرفتیم، و ارتباط ما کم کم بيشتر شد تا جائى من يكى از معتمدين وى شدم، یک بار دعوتی از یکی از شهرها براى آيت الله خمينى فرستاده شد،

    آن شهر در غرب واقع شده بود، که تقریبا تا آنجا با ماشین یک ساعت و نیم راه بود، ايشان از من خواست تا با او همسفر شوم، و با او به آن شهر برم، به آنجا که رفتیم از ما استقبال زيادى کردند و ما را بی نهایت مورد اکرام قرار دادند.
    در این مدت نزد قبیله ای از شیعیان آنجا بودیم که عزمشان را جزم کرده و عهد بسته بودند تا در آن مناطق تشیع را نشر بدهند و همیشه یک تصویر به یاد ماندنی از ما را که در خانه شان گرفته بودیم حفظ می کردند.
    وقتی مدت سفر تمام شد و از آنجا برگشتیم در راه بازگشت و عبور ما از بغداد، امام خواست تا مقداری استراحت کند و خستگی سفر بر طرف شود. دستور داد تا به منطقه عطیفیه برویم چرا که در آنجا یک مرد ایرانی الأصل شيعه ساکن بود که به او سید صاحب می گفتند و سيد صاحب و خمينى با همدیگر آشنایی زیادی داشتند.
    سید صاحب با آمدن ما خوشحال شد و برای ما غذای فاخری آماده کرد و بعضی از بستگانش را هم خبر داد تا در جلسه حاضر شوند و منزلش برای خوش آمد گویی به ما شلوغ شد.
    ايشان از ما درخواست کرد تا شب را در منزلش بمانیم, امام نيز موافقت کرد. هنگام شام هم که شد برای ما شام آورد و جمعیت حاضر دست امام را می بوسیدند و از او سؤال می پرسیدند و او هم به آنها پاسخ می داد.
    وقتی هنگام خواب فرا رسید و جمعیت اهالی محل هر کس به خانه اش برگشت، امام چشمش به دختر بچه ٤ یا ٥ ساله صاحب خانه افتاد که بسیار زیبا و دلربا بود.
    امام از سید صاحب خواست تا اين دختر خردسال را برايش بیاورد كه او را صیغه نماید و از او لذّت ببرد. پدرش با خوشحالی زیاد قبول کرد و خمینی شب را با هم آغوشی آن دختر بچه به سر برد و ما تا صبح صدای گریه و جیغ و فریاد آن دختر بچه را از اتاق كنارى(اتاقى كه خمينى در آن با دختر بچه خلوت كرده بود) می شنیدیم.

    بالاخره آن شب تمام شد و وقتی صبح شد و برای خوردن صبحانه نشسته بودیم، خمینی به من نگاهی کرد و در صورت من نشانه هایی از عدم رضایت از کار دیشبش را می دید که چگونه از یک دختر بچه کوچک لذّت جویی کرده بود در حالی که در خانه دختران جوان بالغ و رشیدی وجود داشت و این امکان برایش وجود داشت تا یکی از آنها را صیغه کند و لذت بجوید ولی او يك دختر بچه را انتخاب كرد.

    آيت الله خمينى به من گفت: سید حسین درباره صیغه کردن و لذت بردن از دختر بچه خردسال چه می گویی و نظرت چیست؟؟
    به او گفتم: سید، سخن سخن توست و کار تو درست است, تو امام و مجتهدی برای مثل من ممکن نیست که چیزی بگویم جز آنچه را شما صلاح می بینید و نظر می دهید و معلوم است که برای من امکان اعتراض وجود ندارد.

    منبع:
    کتاب «لله ثم للتاريخ» مؤلف علامه السيد حسين الموسوی صفحه ٣٥-٣٦ باب متعه»نسخه اصلی محفوظ در کتابخانه مرکزی حرم امام رضا
    و کتاب ناگفته های مرجعیت تأليف شيخ ابومحمد کربلائی ج ١ ص ٦٨ و ٦٩ باب فتاوای فقهاء )

     
      • نكته جالبى كه به آن برخوردم اين بود كه، در كتابى كه بعنوان ترجمه اين كتاب نوشته شده است، مترجم كتاب اين داستان را ترجمه نكرده و آنرا كلا سانسور كرده است و تنها به ذكر فتواى آيت الله خمينى در تحرير الوسيله بسنده كرده است.
        همانطور كه همه ميدانيم روحانيون شيعه حتى به كتب و اسناد خودشان هم رحم نميكنند و به راحتى آنها را سانسور و يا تحريف ميكنند و اين نيز يكى از دلايلى است كه اثبات ميكند كه چقدر اين مذهب بى در و پيكر است.

         
        • این قسمت “نکته جالبی که به ان برخوردم این بود که……” ادامه همان متن اصلی بود که انرا کپی پیست کردم و طی کامنتی مجزا ارسال کردم.

           
      • سید لیتکی که داده اید نگاهی گذرا به کتاب مذکور میباشد و نه متن کامل ان کتاب- چرا خود را به جهالت میزنید؟؟؟!!!!
        اگر به شما ثابت کنم که این مطلب عیننا در کتاب مذکور امده انوقت چه پاسخی دارید؟

         
      • سید شما که خودت مبدانی این مطلب در ان کتاب امده چرا با وقاحت خودت را به کوچه علی چپ مبزنب؟!!

         
        • سیّد،چرا به دری وری گوئی و خروج از ادب افتادی؟مگر مقصود من این بود که چنین دروغی در اصل کتاب نبوده؟ مقصود من این بود که این کتاب را یک وهابی با مشخصه و اسمی دیگر نوشته و انواع و افسام مطالب دروغ و نامستند به شیعه و مراجع شیعه نسبت داده،من دقت نکردم که در ترجمه فارسی کتاب این داستان سرائی آمده یا نیامده،بحثم این بود که این کتاب ساخته و پرداخته یک وهّابی بوده است در تبلیغ علیه مرام شیعه و علمای شیعه،مطالب دروغ و تهمت آلود او اختصاصی به مرحوم آیت الله خمینی نداشت آنجا مطالب جعلی و دروغی به مرحوم آیت الله خوئی و دیگران نسبت داده بود،بعد شما که وقاحت ندارید و خود را بجهالت نمی زنید چرا توجه نمی کنید وجود یک زمان دروغ و بی مبنا در اصل عربی کتاب که ساخته و پرداخته دشمنان شیعه است دلیلی بر درستی مطلب نیست.سعی کن مثل سابق مودب باشی.

           
        • آرتین ایران

          سلام بر رضی گرامی
          من به همان کتاب و همان صفحات مراجعه کردم.شوربختانه متن عربی دقیقا مطابق ترجمه پارسی شماست و اندوهمندانه ظن این نگارنده در پدوفیل بودن آقای خمینی صحیح بود.
          موفق باشید

           
          • یعنی طنّ تو این است که مرحوم آیت الله خمینی، چون اشاره به لوازم فقهی یک عقد شرعی کرده ،یک پدوفیل بوده؟ آماده هستی با نام و مشخصات حقیقی این مطلب را در محکمه اظهار کنی یا فقط اینجا تحت یک نام مجازی بین همفکران خود شیر هستی؟
            من اسم و مشخصات و عکسم را اینجا گذاشته ام و آماده هستم بعنوان یک شهروندی که عواطفش از این نسبت ناروا جریحه دار شده از تو بعنوان یک شهروند دیگر شکایت کنم،آماده هستی تو هم-در صورت شکایت من- با هویت واقعی در محاکم قضائی جمهوری اسلامی حضور یابی و بر چنین ظن و استنباطی احتجاج کنی؟

            ————-

            دوست گرامی
            کاش عواطف شما از هزار هزار دخترکان شیرخواره و نوسال و نوباوه ی ایرانی و غیر ایرانی که طی قرنها با فتاوای تفخیذی فقهای هیچ نفهم و هیولاگون، نابود شدند و هیچ فریاد رسی نیافتند، جریحه دار می شد.
            با احترام

            .

             
          • آرتین ایران

            منظورت همان عکس سلفی است که به سان نوجوانان انداخته بودی؟!حالا از کجا معلوم که عکس تو بود؟!
            از سطر سطر کلامت عدم تعادل روحیت مشخص است.پی کار خود برو و به هر گوری می خواهی شکایت ببر که ما را با مجانین کاری نیست.

             
          • ظاهرا قرار بود جناب مدیر عادل و منصف و با ادب این سایت،فقط فحش های مرا منعکس و فحش های دیگران را منعکس نکند! عوعو کردن که آی دی مفتری به امام خمینی بمن نسبت داد لابد در فرهنگ ادب و در ادبستان مدیر این سایت “نقل و نبات”محسوب می شود،همینطور این چند فحشی که در این کامنت هست.بگذریم.
            اما به آی دی “آرتین ایران”که بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران مرحوم امام خمینی را در چند کامنت “پدوفیل” (بچه باز)اطلاق کرد که مصداق روشن افتراء و توهین عرفی است،می گویم،عصبانی نشو و عجله نکن ،هنوز در آغاز راهیم،در مورد عکس،آن عکس خود بنده است،برای راستی آزمائی و احراز درستی آن می توانی از جناب علی1 از نویسندگان این سایت که یکبار حضورا در موسسه ای پژوهشی مرا دیده است پرسش کنی.
            اما در مورد شکایت،قرار شد،شما که اینقدر اصرار بر درستی سخن خود داری و باکی از نسبت دادن پدوفیلی به امام خمینی و پدوفیل (بچه باز) نامیدن او نداری،آنرا با هویت مشخص و واقعی خودت که در این کشور زندگی می کنی ابراز کنی،وگرنه هر ترسوئی می تواند پشت یک نام مجازی غیر واقعی مثل موش های ترسو اظهار شجاعت کند و اهانتی ببزرگان کند و از برخورد قانونی بگریزد.
            بهرحال،قدم اول ،بنده آی دی آرتین ایران را در سایت پلیس فتا ثبت کردم و در مورد هتاکی او در سایت محمد نوریزاد توضیح دادم و درخواست کردم هویت واقعی او را شناسائی کنند تا مسیر برای مراجعه و معرفی به قوه قضائیه هموار شود.
            پسر شجاع،شجاعت داری مردانه با هویت واقعی اهانتی که به امام خمینی کردی تکرار کنی؟

             
    • آرتین ایران

      سلام بر سید رضی گرامی
      این مطلب را قبلا من ندیده بودم ولی آنچه مبرهن و واضح است اینست که اگر کسی مرضی نداشته باشد چنین مطالب موهنی را بیان نمی کند.اینست که ما می گوییم چنین سخنان پلیدی را نباید در حد اینکه سوال و جوابی شده یا حتی با اطلاق عنوان یک فتوای هیولاگون تقلیل داد.امروزه در کشورهای متمدن اگر کسی چنین خزعبلاتی را بیان کند فی الفور دستگیر شده و اولین کاری که خواهند کرد معرفی او برای بررسی شرایط روانی اوست.
      موفق باشید

       
      • جناب ارتین ایران گرامی
        اصلا نباید فتواهایی نظیر حلیت تفخیذ و بهره کشی جنسی از طفل شیر خواره که توسط مراجع متعددی بیان شده را صرفا در حد یک ابراز نطر شرعی دانست. مطمئن باشید این فتوا و نظایر ان همگی برای کاربرد عملی ان در رسالات مراجع امده و به کرات مصادیق عملی انها واقع گشته است. بله در تایید سخن شما اگر در غرب چنین نظراتی از سوی کسی -علی الخصوص که ان شخص پیروانی نیز داشته باشد- مطرح شود بیدرنگ زنگ خطر برای جامعه بصدا در خواهد امد و کلیه تمهیدات برای مصون داشتن جامعه از چنین خطری نیز اعمال خواهد گشت. ولی:
        افسوس که این مزرعه را اب گرفته
        دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
        به امید بیداری دهقانان این سرزمین.

         
      • چنانکه قبلا گفتم،نسبت “پدوفیل”دادن به یک مرجع تقلید یعنی مرحوم امام خمینی مصداق بارز “نشر اکاذیب” و “افتراء” و “نسبت ناروای جنسی”است که در قانون مجازات اسلامی برای اهانت به امام راحل قدس سره مجازات شش تا دو سال حبس تعیین شده،نیز از این جهت که نسبت “پدوفیلی”یعنی بچه بازی نسبتی جنسی است که تحت پوشش عنوان “قذف”و احکام مربوط به آن قرار می گیرد ،دارای مجازات تا 75 ضربه شلاق است.بنده قبلا در این مورد در همین سایت، پلیس فتا و مقامات قضائی را در مورد این اهانت از سوی کامنت گذاری بصورت “آرتین ایران”مورد خطاب قرار داده ام که در صورت امکان آی پی این عنصر هتّاک و عقده ای را شناسائی و او را بمقامات قضائی معرفی کنند.حال اگر ندای من از این طریق به گوش مسئولان و مقامات مربوطه نرسید حتما با پلیس فتا تماس خواهم گرفت.
        نیز به این عنصر شرور،بی منطق و بی ادب می گویم:اینجا در گوشه یک سایت هنری نیست که تحت یک عنوان مجازی به بزرگان از مراجع و محترمین مردم ایران اهانت کنی،شما اگر مرد هستی و بر ارتکاب این جرم اصرار داری،آنرا با مشخصات واقعی خود تکرار کن تا در این مورد از توی بیشعور و هتاک به قوه قضائیه جمهوری اسلامی شکایت کنم،که اگر چنین نکردی معلوم می شود بزدلی هستی که مثل موشها مایلی وراء یک نام مجازی به بزرگان این ملت اهانت کنی و این اهانت را اسباب رفع عقده ها و جلب توجه بخود کنی.
        مرد هستی با نام واقعی چنین کنی؟

        ———–

        سید مرتضای گرامی
        کاش ذره ای ذره ای ذره ای در شما انصاف بود و از آقای خمینی بخاطر صدور آن فتوای هولناک و غیر انسانی و هیولاگون( عمل جنسیِ تفخیذ و سایر کامجویی ها با دختر شیرخوار غیر از دخول) حتی بصورت فرض اندر فرض به مجامع حقوقی داخلی و خارجی و تاریخی و انسانی شکایت می بردید. پرسش این که اگر یک مسلمان شیعه ی هفتاد ساله که مرجع تقلیدش آقای خمینی ست، نه بفرض( که در اصل فتوا مطلقا به فرض بودنِ این فتوا اشاره نشده) بل بصورت واقعی، دختر شیرخواره ای را بعقد خود در آورد و از این دختر شیرخواره کامجویی کرد، این رفتار و این کامجویی، از نگاه شرع و و از نگاه شخصِ طرفدارانی چون شما، آیا این عمل این پیرمرد یا حتی جوان، درست و شرعی و جایز است؟ اگر بله، من از طرف خودم، از همه ی شیاطین و ابلیس ها و هیولاهای تاریخ پوزشخواهی می کنم. و اگر نه، خب یکبار شهامت بخرج بدهید و برای ما بنویسید که این فتوای آقای خمینی، حتی بصورت فرض اندر فرض، یک فتوای هیولاگون است.
        یک خواهش:
        لطفا زحمت بکشید و در کنار شکایت از جناب آرتین ایران، نه از طریق پلیس فتا، بل مستقیما از طریق محاکم قضایی، از شخص من – محمد نوری زاد – هم شکایت بفرمایید. که من – محمد نوری زاد – با صدای بلند اعلام می دارم : همه ی آیت الله های شیعه که به این فتوا (تفخیذ با دختر شیرخواره) پایبند و معتقد بوده و هستند، از نگاه منِ محمد نوری زاد هیولاوش اند و نا انسان.
        اگر اسم و مشخصات آرتین ایران بر شما آشکار نیست، اسم و مشخصات و نشانی من که بر شما آشکار است.
        مفهوم؟
        با احترام

        .

         
        • 1-سید مرتضی گرامی سعی نکنید با پلیسی کردن فضای این سایت و ارعاب دیگران انها را از اظهار نظر برحذر دارید- ارتین نسبتی به کسی نداده بلکه با مراجعه به کتاب مذکور و ملاحضه متن یاد شده در فرضی که ان خاطره کذب نبوده باشد گفته مرتکب این عمل هرکسی که باشد ان صفت که من تلفظش را بلد نیستم ، دارد
          2-من همواره نسبت به شما و تمامی کاربران این سایت مودب بوده و هستم و ان لفظ وقاحت را برای ان بکار بردم که احساس کردم شما در حالیکه اطمینان دارید ان خاطره در کتاب مذکور امده بازهم دارید تعمدا منکر وجود ان میشوید که حالا توضیح دادید منظورتان چیز دیگری بوده و من هم به جهت استعمال لفظ وقاحت از شما پوزش میطلبم
          3- انگونه که من دیدم نویسنده یکی از مراجع و یا اخوندهای شیعه بود بنام علامه سید حسین موسوی.و نیز شما پگونه با قطعیت نظر میدهید که ان خاظره دروغ است زیرا ما در فتوای خمینی این موضوع را داریم و راوی نیز گفته خمینی ابتدا ان کودک را صیغه کرد لدا چیزی بر خلاف شرع یا مغایر با نظریات فقهی ایشان در این داستان به خمینی نسبت داده نشده که شما با قطع و یقین میگویید دروغ است
          درپایان مجدد از شما میخواهم که سعی نکنید با تهدید و ارعاب مانع اظهار نظر سایرین شوید و همان حقی که برای اظهار نظر خودتان قائلید برای سایرین نیز قائل باشید.

           
          • سید رضی،اولا در اموری که مربوط بشما نیست دخالت نکن،شما فقط مسئول نوشته ها و اظهارات خود هستی.

            ثانیا:این فرد،نه فقط اینجا،بلکه در صفحه قبل (پوزخند مارمولک) نیز صریحا چنین نسبتی را به بنیان گذار جمهوری اسلامی داد که هنوز روی سایت است و من کپی عبارت او را نگه داشته ام که اگر فرضا این سایت بلوک هم شود ،عبارت او در اختیار من است،علاوه بر این،این فرد دروغگو،عقده ای و هتّاک،در همین پیج و تصادفا ذیل همین افاضات خودت در مورد یک کتاب تالیف شده بوسیله وهّابیون،باز این مطلب را تکرار و در دو سه کامنت دیگر آنرا ابرام کرد،بنابر این با پوزش شما کاسه داغتر از آش نشوید.

            ثالثا:من دو سه لینک گذاشتم برای شما در نقد کتاب مورد نظر،که ظاهرا بنای مطالعه دقیق آنرا ندارید،چیزی که شما دنبال آن هستید شیطنت کردن در افتراء به یکی از مراجع و فقهای عصر است که گذشته از اینکه مرجع تقلید بسیاری از مردم ایران بوده و هست،رهبر کاریزماتیک انقلاب اسلامی ملت ایران بوده است و در قوانین موضوع ایران برای اهانت به او و مراجع دیگر مجازات های حبسی و تعزیری در نظر گرفته شده است.بنظر من خود تو هم با نشر و مدافعه از یک کتاب ساخته و پرداخته وهابیون دشمن شیعه شیطنت کردی و مصداق نشر اکاذیب و افتراء علیه بزرگان از علماء هستی،که اگر هویت تو هم نزد من مشخص شود شاکی خودت نیز خواهم بود.
            رابعا:حال که توضیح خواستی،می گویم من با نقد محترمانه و گفتگویی که حاوی اهانت نباشد معارضه ای ندارم و اصلا مشی کلی من در وقت گذاردن و پاسخ به شبهات و سوالات همین است،اما مساله اهانت و افتراء به چیزی که در قوانین این کشور جرم تلقّی شده است و اصرار بر آن و زبان درازی و دهن کجی و طلبکاری، مطلب جداگانه ایست.
            در مورد کتاب مورد نظر نیز یکبار توضیح دادم،آن افتراء در متن عربی آن کتاب هست و آن نسبت آنقدر رکیک و زشت بوده است که در آن ترجمه فقط به آن اشاره شده است، و البته نقدهایی به این کتاب که اجزاء باطل دیگری هم در آن است شده است که اگر دنبال شیطنت نیستید و طالب حقیقتید می توان در نت آنها را بیابید مثل کتاب مرحوم عسکری مورّخ.
            چیزی که از شما و این فرد بی تربیت غیر منصف عجیب است که ضمنا حاکی از بیسوادی یا قلّت فهم شماست این است که وجود یک افتراء در یک کتاب را دلیل بر واقعی بودن آن می گیرید و من باید از این به وقاحت تعبیر کنم.
            اینجا شما اشاره کردی به اینکه این کتاب متعلق به یک عالم و مجتهد شیعی! که علامه نیز بوده است بوده! و خود این گاف بزرگ نشان این است که شماها اصلا به نقد یک کتاب و توضیحاتی که داده می شود کاری ندارید و صرفا مایلید همان اغراض فاسد و کین جویانه خویش را دنبال کنید.شما حتی نرفتی به توضیحات مشخص پیرامون شناسنامه این کتاب و وضعیت مولف آن مراجعه کنی،و تناقضاتی که در مطالب او و نشانه هایی که از اساتید خود می دهد،من یکی دو لینک دیگر را برای توضیح ارائه می کنم که روشن می کند اساسا چنین عالم شیعی با تاریخ هایی که از اساتید خود یا سفرهای خود ارائه می دهد وجود خارجی نداشته،و این فرد یک فرد وهابی بوده است که با این نام مستعار خود را یک عالم شیعی معرفی کرده است و جعلیاتی را به شیعه یا عالمان شیعه نسبت داده است.شما غیر از لینک های قبلی،به این لینک ها نگاه دقیقی بینداز که پیرامون مولف کتاب مورد نظر توضیح و تناقضات و دروغ های او را آشکار کرده است،چنانکه در مورد تناقضات در افترائی که به مرحوم امام خمینی زده توضیح داده شده است:
            http://wikinoor.ir/

            http://lib.hajj.ir/File/BookDownloadFiles/417-12-%5B2-24-2015_12.16.52_PM%5D-2891-F-13930426-afshayayaktotaa.htm

            https://www.infors.ir/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%8A-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%83%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AB%D9%85-%D9%84%D9%84%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%AC-9891.html

             
          • سید مرتضی نمیدانم چرا همه چیز حتی خاطرات شخصی در هفتاد سال قبل به شما مربوط میشود ولی تهدید و ارعاب دیگران توسط شما به کسی مربوط نیست؟! در ضمن از کی اوردن یک حدیث و یا متن یک کتاب بدون دخل و تصرف و اظهار نظر پیرامون ان عنوان مجرمانه پیدا کرده؟!ابتدا باید سایرین از وجود چنین حدیث ، کتاب یا خاطره اگاه شوند تا سپس امکان نقد ان میسر گردد. شما میگویید با نفد مخالف نیستید بعد صرف بیان یک روایت با خاطره از یک کتاب را به دار و درفش احاله میدهید!! این تناقض چه معنا دارد؟
            اما بگذریم من دو متن یکی در مورد عنوان سیادت و یکی در مورد تحدی نوشتم که انتظار نقد و پاسخ از سوی شما را داشتم ولی خبری نشد
            حال اگر برایتان مقدور است نطر خود را در خصوص ان دوفقره بیان کنید زیرا میتواند سراغاز مبحثی سودمند شود.

             
          • تازه جناب سید من همکار خودتان هستم باید در عالم همکاری هوای من را داشته باشید و حساب من را از حساب این ملاحده جدا کنید. چقدر زحمت کشیدم احادیث از این ور و ان ور برایتان جمع اوری و ارائه کردم؟ این تهدید و توهین ها جزای ان همه زحمات من در همکاری با شماست!!!؟ شما اینگونه پاسخ زحمات من را میدهید؟!! لاالله اللله

             
        • جناب نوریزاد

          اولا بله،پلیس فتا محلّ شکایت نیست،پلیس فتا مرجع شناسائی افراد آنرمال،بی ادب و هتّاک است که نقد را با اهانت اشتباه می گیرند و به دیگران اسناد (بکسر همزه) بی دلیل می دهند.
          ثانیا:با پوزش،خود را بنفهمی نزنید،و بتعبیری تجاهل نکنید،من بحثم نه نقد فتواست و نه نقد شخص،بحثم اهانت و نسبت نارواست،شمایان متاسفانه یک مساله فقهی یعنی اشاره بلوازم یک عقد نکاح فرضی را از محلّ خود خارج می کنید،بعد شروع می کنید به خودنمائی و جفنگ گوئی،من حرفم این است که بیان یک لازمه فقهی فرضی لزوما بمعنای گرایش شخصی به مورد آن نیست،اینرا شما را بخدا یکبار بفهمید و اینقدر خودنمائی نکنید و دیگران را نیز باشتباه نیندازید،مثال می زنم:اگر از مفتی و مجتهد پرسیدند دوچرخه سواری از نظر حکم شرعی حلال است یا حرام؟ مفتی اگر هر پاسخی داد چه سلبا و چه اثباتا،آیا می توان بیان یک حکم شرعی مورد سوال از ناحیه او را گرایش به دو چرخه سواری یا عدم آن تلقّی کرد؟! من این نکته واضح را نتوانستم در مخ این مریدهای شما کنم،شما دیگر چرا؟ از این جهت می گویم نه مسیر و مصبّ بیان لوازم شرعی عقد نکاح مفروض ربطی به مقوله پدوفیلی دارد،و نه می توان از ارائه نظر اجتهادی،گرایش به پدوفیلی را استیناس کرد،این فهمش برای شما مشکل است؟می خواهم بگویم شما و این دوستان بی ادبتان به چیزهایی ایراد می کنید که ربطی به ماهیت آن مساله ندارد.از این جهت می گویم فرد هتّاک و بی ادبی که بیان یک لازمه فقهی فرضی را مساوق با گرایش پدوفیلی در یک مرجع تقلید می داند یک فرد هتّاک،بی ادب و مفتری است که چون در سطح عمومی جامعه اصرار بر ارتکاب جرم مشهود دارد باید مورد تعقیب کیفری واقع شود تا ادب شود و یاد بگیرد که کینه ورزی های سیاسی و عقده ها نباید منشا نسبت های ناروا باشد،بله بنده حتما آنرا پیگیری خواهم کرد.
          در مورد خود شما،البته شما هنوز سوء فهم دارید در فهم اصل مطلب فقهی،اما نگفته اید که “آیت الله خمینی چون گرایش پدوفیلی داشت چنین لازمه فقهی فرضی را بیان کرد”که اگر شما نیز چنین نسبتی به ایشان دهید شما هم مفتری خواهید بود،البته بنده موردی ندارد از شما شکایت کنم چون شما معروف و شناخته شده هستید و قول و فعل شما در ساحت های مجازی شما مشهود مسئولان است،اگر لازم شد ممکن است وقتی بحساب اهانت های شما نیز برسند،اما در مورد این فرد نافهم عقده ای که از مرحوم امام خمینی کینه خاصی دارد،فرق می کند،من هویت واقعی او را نمی شناسم،اگر می شناختم حتما بمراجع قضائی در مورد اصرار در نسبت دادن وصف توهین آمیز پدوفیلی به یک مرجع تقلید مورد احترام مردم،مراجعه و شکایت می کردم،اما در حال حاضر پلیس فتا باید او را احراز هویت کند،امیدوارم این فرد نفهم دست از اصرار خویش بردارد،اما اگر چنین نکرد بنده به پلیس فتا حتما مراجعه خواهم کرد.نیز شما شاید اینرا بدانید یا اگر نمی دانید بدانید،بحث من اصل نقد کردن مرحوم امام خمینی یا دیگران نیست،نقد را می توان محترمانه مطرح کرد،لکن اهانت و جسارت و بی ادبی نه مایه شرافت شماست و نه شرافت پیروان شما.
          با احترام

          ————————–

          جناب سید مرتضی، دوست گرامی
          درود و سلام
          نوشته اید:
          …..
          شمایان متاسفانه یک مساله فقهی یعنی اشاره بلوازم یک عقد نکاح فرضی را از محلّ خود خارج می کنید،بعد شروع می کنید به خودنمائی و جفنگ گوئی،من حرفم این است که بیان یک لازمه فقهی فرضی لزوما بمعنای گرایش شخصی به مورد آن نیست،اینرا شما را بخدا یکبار بفهمید و اینقدر خودنمائی نکنید و دیگران را نیز باشتباه نیندازید،مثال می زنم:اگر از مفتی و مجتهد پرسیدند دوچرخه سواری از نظر حکم شرعی حلال است یا حرام؟ مفتی اگر هر پاسخی داد چه سلبا و چه اثباتا،آیا می توان بیان یک حکم شرعی مورد سوال از ناحیه او را گرایش به دو چرخه سواری یا عدم آن تلقّی کرد؟!
          …..

          یک: لطفا برای ما مشخص بفرمایید که در این فتوا (تفخیذ یا لذت بردن مردان جوان و پیر از یک طفل شیرخواره) از کجا متوجه شدید که: این فتوا فرضی ست. وقتی جناب خمینی و اعاظم فقهای دور و نزدیک می فرمایند همه ی کامجویی ها را می تواند داشته باشد الا دخول، این یعنی فرض اندر فرض؟ پس برای ما بنویسید از کجای این فتوا بر می آید که این فتوا نه برای عملیاتی شدن بل برای فرض و گمان و تفنن شرعی ست.

          دو: فرموده اید مثلا یک مفتی نظرش را در باره ی دوچرخه سواری بانوان و آقایان اعلام می کند. این آیا بدین معناست که این مفتی خودش به دوچرخه سواری عامل است؟ من سخن شما را می پذیرم که: ممکن است این مفتی هرگز دوچرخه سواری نکرده باشد و در آینده نیز نکند. درست. اما در مورد فتوای تفخیذ، من قبول دارم که آقای خمینی ممکن است هرگز هرگز هرگز خودش با طفل شیرخواره ای نیامیزیده باشد، اما فتوای او برای دیگران، مثل فتوای مجاز بودنِ همان دوچرخه سواری برای بانوان و آقایان، دست مردان و پیران را در کامجویی از طفل شیرخواره باز می گذارد. یعنی آقای خمینی فتوا نداده که: ای مردم اکنون و آینده، این فتوایی که من می دهم، مراقب باشید، برای فرض است، نروید با دختران شیرخواره بیامیزید و غیر دخول هربلایی خواستید بر سر اطفال بینوا بیاورید. و بگوید: حرام است حرام است حرام است اگر کسی بقصد لذت جنسی به یک طفل شیرخواره حتی دست بزند چه برسد به این که با او تفخیذ کند غیر دخول.

          خلاصه سید مرتضای گرامی
          عصر، عصر فهم و موشکافی ست. یادتان است مطلبی داشتم راجع به زنان سیده و…. که من نوشتم: این فتوا مطلقا مورد تأیید علم پزشکی نیست و یک افسانه ی شرعی ست. که شما ابتدا سخت مقاومت می کردید و سر آخر نوشتید که آقای خمینی اشتباه کرده. اکنون نیز به گمان من، اصرار شما بر درستی این فتوا حتی در صورت فرض اندر فرضش، راه به خطا رفتن و دریدن هرچه بیشتر پرده ی حیا ست. پیشنهاد می کنم جمعی از شمایان بیانیه ای بدهید و تبری بجویید از این فتوای هیولاگون. و گرنه تا قیام قیامت، این فتوا ، و جانبداری حوزویان از این فتوای مخوف، مرتب بزرگ و کوچک حوزویان را تا لبه ی پرتگاه نابودی و طنز و مسخرگی می برد و از ریسمان بی حیایی آویزانشان می کند. این را دوستانه نوشتم برایتان.
          با احترام

          .

           
          • بلاخره اخوند مرتضی چهره پلیسی خود را نشان داد ؛ ۴۰ سال است میکشند و رنجیر میکنند تا بدین وسیله بلکه تشیع را گسترش دهند وغافل از انند که این روش نه تنها جواب نداده بلکه در خانواده خودشان هم نفرت پراکنده ؛ خود سید خوب میداند که در میان روحانیون اولین کسانی که از تفکرات فسیلی انها تنفر دارد فرزندانشان میباشد ؛ سید!! گیرم که تو ارتین را حذف فیزیکی کردی با هزاران ارتین دیگر چه میکنی؟ ایا در این ۴۰ سال توانسته اید ازاین روش زبان بریدن نتیجه ای بگیرید ؟ اقا جان طشت رسوای تان خیلی وقت پیش از بام افتاده صدایش را نشنیدی؟؟ب

             
          • سلام
            ببینید،شما آب و تاب به الفاظ می دهیدو عبارت پردازی می کنید و بعد احکام یا توصیه هایی صادر می کنید،چندین بار عرض شد اشاره به لوازم فقهی یا شرعی یک عقد شرعی موکول بر شرائط،نه بمعنای گرایش شخصی مجتهد است و نه بمعنای امکان وقوعی موضوع است،من می گویم این مساله فرض اندر فرض است و واقعیت خارجی ندارد حتی در یک مصداق،برای اینکه به تزویج در آوردن یک کودک شیرخوار متوقف بر اذن و اجازه ولیّ شرعی اوست،و ولیّ شرعی متعارف و عاقل یک طفل،بر اساس عقلانیت،علم،تجربه،عواطف و مصلحت سنجی و چیزهایی که شریعت بر ذمّه او گذاشته اقدام می کند،و شما کجا سراغ دارید که یک ولیّ شرعی با خصوصیاتی که اشاره شد طفل شیر خوار خویش را با علم به اینکه چنین خواهد شد به عقد و ازدواج یک فرد بالغ در بیاورد؟من می گویم اگر چنین فرضی در یک مصداق وجود داشته باشد آن دیگر ولیّ شرعی صاحب صلاحیت شرعی نیست،برای همین هم چند بار اشاره کردم اگر مورد یا مواردی -فرضا-پیدا کنید مربوط می شود به اغراض دیگری مثل حصول محرمیت ناشی از این عقد که از لوازم عقد شرعی است،یا ایجاد پیوند سببی،و اینها البته بقرائن خارجی معلوم است که طرفین وقتی طفلی را عقد می کنند غرضشان حصول محرمیت یا پیوند است،پس طبیعت قضیه (عدم امکان واقعی بهره برداری جنسی از کودک شیرخوار) و موکول بودن اصل صحت عقد بر رضا و مصلحت سنجی و اذن شرعی ولی طفل،اقتضای عدم تحقق آنرا می کند که من از آن به فرض تعبیر کردم،یعنی اصل تحقق چنین عقدی (با این قید که مرد بخواهد از طفل شیرخوار برخوردار شود) وقوع ندارد،و من گمان ندارم شما در عالم واقع و برحسب آمار به یک مورد از چنین فرضی با این قیود دست یابید.این از جهت اصل وقوع چنین عقدی،و دیگر اینکه عقد نیز اگر فرضا-با اینکه با توجه بقیود مساله اشاره به ندرت وقوع آن شد-تحقق یابد،برحسب واقع خارجی کدام انسان بالغ و سالم العقلی در صدد تفخیذ با یک طفل شیرخوار بر می آید؟! این است که من تعبیر کردم از این مساله به فرضی اندر فرض دیگر.در واقع صورت مساله شرعی ربطی به موضوع عرفی “بچه بازی” یا گرایش فعلی شخص به “بچه بازی”ندارد،آن اگر باشد که “بچه بازی”هم نوعی بیماری روحی روانی است ،هم مصداق برخی عناوین مجرمانه در قوانین ما.چیزی که من بارها توضیح دادم این است که شماها اصلا به چهار چوبه بحث و مساله شرعی توجه نمی کنید،که موضوع بحث در این مساله،یک عقد شرعی است و لوازم شرعی مترتب بر یک عقد بر فرض وجود شرائط آن،و اینکه مفتی اینجا در معرض این پرسش قرار گرفته است که ما در خصوص مساله دخول دلیل شرعی قطعی داریم،آیا در یک مساله فرضی سایر موارد غیر از دخول نیز مورد دلیل شرعی بر منع است،مجتهد می گوید من در خصوص موارد دیگر بر دلیلی دست نیافته ام و ممنوعیت دخول موضوع ادله شرعی است.این مسیر فرضی و اشاره به لوازم یک عقد شرعی و ممنوعیت ها پیرامون آن است،این انصافا چه دخلی دارد به موضوع بچه بازی بعنوان یک بیماری یا ناهنجاری عرفی یا جرم قانونی؟! نیز بیان این مساله و اشاره به لوازم شرعی یک عقد شرعی با شرائط لازم و حتمی آن چه دخلی به گرایش مفتی به بچه بازی دارد و چه استلزامی بین آنها وجود دارد؟
            بنابر این،تلقّی بنده از این مساله نادر الوقوع یا محال الوقوع بودن آن است بیان فرضی یک مساله فرضی که وقوعی ندارد.
            در مورد مساله قرشیه و غیر قرشیه نیز،باز برداشت نادرست از تعبیر من نکنید،من در انتهای آن بحث و بعد از توضیحات فراوان در مورد حاستگاه و جایگاه آن بحث بر اساس روایات گوناگون در آن مساله و طبعا آراء و اقوال گوناگون،عرض کردم شما چرا باید هیاهو کنید و یک پست اختصاص دهید به یک موضوع فقهی با تبار و مبادی مختلف فقهی آن و چاپ عکس رساله مرحوم امام فقط،با اینکه قول و نظر ایشان یکی از اقوال در مساله است که تصادفا قائلین به آن غیر از ایشان زیاد هستند و مساله اختصاصی به ایشان ندارد،لذا عرض کردم نهایت این است که برحسب جمع بندی روایات و بررسی مبادی مساله ،قول و نظر ایشان در باب تفصیل بین قرشیه و غیر قرشیه صحیح نباشد،اما نه روی معیار علم که شما بر آن تاکید دارید بلکه روی موازین و جمع بندی و نگرش های دیگر فقهی.
            حالا شما نگاه کنید به تعبیرات تندروانه خودتان،و بی منطقی و وقاحت برخی از گروندگان بشما،که نه تنها به اصل مساله و فضای فقهی بحث توجه نمی کنند و بخاطر توضیح لوازم شرعی یک مساله فقهی،نسبت ناروا به یک مجتهد می دهند،بلکه با بی شرمی می روند استناد به یک کتاب فاسد از یک نویسنده فاسد وهّابی می کنند که دهها دروغ و افتراء به شیعه و مذهب شیعه و بزرگان شیعه را جایی گرد آورده و خود را یک عالم و مجتهد شیعی قلمداد کرده است،و شما اینگونه جسارات و افترائات را در ساحت اینترنتی خود نشر می دهید و کک اتان نیز نمی گزد.
            با احترام

            ————

            دوست گرامی
            بله، شاید هیچ ولی با خردی پیدا نشود که طفل شیرخوارش را برای تفخیذ در عقد و اختیار مردی قلچماق قرار دهد اما در ساحتِ خرافه و در وادیِ مذاهب متعصب، آنچه که پرده بر خرد می افکند، همان جهالت غلیظ متعصبانه است. شما می فرمایید این فتوا فرض اندر فرض است. من می گویم: پس غلط کرده هر فقیهی که بر جزییاتِ این فتوای فرض اندر فرض، خط و نشان ریز به ریز می کشد که: می شود از یک طفل شیرخواره هرجور لذت ممکنه را برد اما نباید به طفل شیرخواره دخول کرد که اگر دخول کرد و فلان وفلانش را بهم ریخت، دیگر نمی تواند با او ازدواج کند و…
            پیشنهاد مرا جدی بگیرید و در یک حرکت بزرگ حوزوی، این ننگ بزرگ بشری را از پیشانی خود و فقهای امروز و دیروز و حتی آینده پاک کنید. این را دوستانه می گویم. قدر این توصیه ی دوستانه را بدانید.
            با احترام

            .

             
          • سید
            به لینک ها مراجعه کردم ظاهرا با توجه به انتقادات وارده بر کتاب میتوان در صحت مطالبش تردید کرد ونیز با توجه به بخشی از خاطره که گفته: “..برای خوردن صبحانه نشسته بودیم، خمینی به من نگاهی کرد و در صورت من نشانه هایی از عدم رضایت از کار دیشبش را می دید …..آيت الله خمينى به من گفت: سید حسین درباره صیغه کردن و لذت بردن از دختر بچه خردسال چه می گویی و نظرت چیست؟؟
            به او گفتم: سید، سخن سخن توست و کار تو درست است”
            زیرا در صورت عدم رضایت و ناراحتی راوی میبایست حداقل وقتی خمینی نظرش را در اینباره میپرسد ، نارضایتی و مخالفتش با این عمل را ایراز کند و نه اینکه عمل وی را تایید کند.
            لیکن حتی اگر این روایت را کذب بدانیم باز موضوع اینست که خمینی اگر اینکار را نکرده باشد اما انرا تجویز کرده برای سیل مقلدین خود و هیچ اشاره ای به قبح ان نیز نکرده و اثار و عوارض این تجویز بسیار مخربتر و بدتر از انجام یک یا حتی دهها مورد انجام عملی ان میباشد.

             
        • آرتین ایران

          سلام بر نوریزاد گزامی
          این فرد نا متعادل از این دندانها بسیار نشان داده.او حتی جرات یکبار حضور در نمایشگاه شما را هم نداشته که اینگونه مردی مردی به راه انداخته حال اینکه من افتخار می کنم اگر بتوانم مردی خود را به کناری نهاده و بانویی چون نرگس محمدی و نسرین ستوده باشم.من شخصا تا کنون ذهن خود را به اینکه او یک مامور حکومتی و یک مزدور بی ارزش است مشغول نکرده ام ولی اینگونه /// کردنها که در این سایت از او مسبوق به سابقه است ظن مزدور بودن کسیکه چندین ساعت در این سایت به انتشار خزعبلات و نشر نفرت و اکاذیب مشغول است تقویت می کند.من در کنار علی ۱ و مهرداد و کاوه و امثالهم یکی دیگر از کسانی هستم که او مستقیم تهدید می کند.این ///////////////////// نیز بگذرد.
          موفق باشید

           
          • آرتین ایران

            سلام بر نوریزاد گرامی
            این عو عو سگانتان نیز بگذرد قسمتی از یک شعر پارسی است که با هاشور کاشی کاری فرموده اید.شما که اینگونه در مورد تمثیل دیگران واکنش نشان می دهید چگونه است که این فرد فحاش هر دشنامی بدهد به حال خود رهایش می کنید؟!!توجیهی که در پست قبل آوردید به هیچ وجه قانع کننده نیست.این فرد چنانکه قبلا گفته ام نه غم دین دارد نه نگران آقای خمینی است بل با شرایط روحی که از او می شناسیم چون در بحث ناتوان شده به دشنام و تهدید و ارعاب روی آورده است.شما وقتی چنین فرد نامتعادلی چنین تهدیدی به یک کاربر سایت شما روا می کند اخلاقا،شرعا و عرفا موظفید او را از سایت اخراج کنید تا پس از اینکه به حالت عادی روانی بازگشت مجددا اجازه ورود دهید نه اینکه تمثیل تهدید شونده را هاشورکاری کنید!!
            موفق باشید

            ———–

            آرتین گرامی
            شما و دیگران هر چه ناسزا بنویسید و فحش بدهید، من تا بتوانم حذف می کنم. اما سید مرتضی به زمین و زمان هم اگر فحش بدهد، حتما همه را منتشر می کنم.
            با احترام

            .

             
          • مقصودت این است که حضور در یک نمایشگاه نقاشی نشانه مردانگی است؟! بنده ،هم بدلیل اشتغالات، هم بدلیل عدم علاقه شخصی به نقاشی،و هم بجهت حضور افراد مساله داری مثل تو در آنجا،تمایلی به حضور در اینطور نمایشات نداشته ام نه اینکه از کسی یا چیزی واهمه داشته باشم،اما شما که مدعی هستی فردی نرمال،شجاع،و کسی که افتخار می کند تغییر جنسیت داده و مثل نرگس محمدی و نسرین ستوده باشی! مهم نیست که فکر کنی بنده اینجا مامورم یا مامور نیستم،چون اصلا طرز تفکر تو و امثال تو در باره من اهمیتی ندارد،حال فرض کن من اینجا مامور و مزدورم،اما شرف داشته باش و ببین که کی و کجا من در غیر موارد توهین آزار دهنده ،در مقام بحث کسی را تهدید کرده ام؟الان تاکنون با اینکه موارد زیادی چیزهای نامطلوب و نادرستی بر خلاف مذهب و عقیده من گفتی بود تاکنون ترا تهدید به چیزی کرده بودم؟ سعی هم نکن با مطرح کردن اسامی دیگران برای خود یارگیری کنی،بنده الان هم در مقام تهدید نیستم،فقط می گویم مگر شما نگفتی مرحوم آیت الله خمینی فردی پدو فیل بوده است؟ اینطرف و آنطرف نرو ،اینرا گفتی یا نگفتی؟
            من فقط می گویم اگر کسی شجاعت،شهامت و شرف داشته باشد و دنبال کین جوئی و گشودن عقده نباشد و قول و فعل خویش را مطابق با واقع می داند و آنرا خلاف قانون نمی داند،باکی از این نباید داشته باشد که با اسم و مشخصات واقعی-نه همچون موش های ترسو تحت یک عنوان مجازی در گوشه یک سایت- شجاعانه برداشت و نظر خود را اظهار کند و بتواند در حاکم دادرسی بر آن احتجاج کند،حرفم این است که تو که اینقدر شجاعی که در نمایشگاه نقاشی نوریزاد حضور می یابی و باکی از اظهار هویت حقیقی نداری،این ادعا را با هویت حقیقی اظهار کن و در صورت شکایت،از مدعای خود در محکمه دفاع کن،چنین جربزه ای داری؟ بوجدانت رجوع کن،اگر چنین جربزه ای داری اینجا هویت ات را مشخص کن بگو من فلان بن فلان چنین ادعایی دارم و هرکس از من شکایتی دارد شکایت کند چون مطلب من حق است و می توانم دادگاه را مجاب کنم،و اگر چنین جربزه ای نداری یا بخطایت در اسناد یک انحراف جنسی به یک مرجع تقلید مورد احترام مردم ایران پی بردی پس دیگر ادامه به ….خوری نکن،و اظهار شجاعت نکن،بگو اهالی سایت من خطا کردم و ….خوردم و غلط کردم در چنین نسبتی،در اینصورت مرا با تو کاری نخواهد بود و حتی مثل گذشته آماده گفتگو در مسائل گوناگون هستم.
            البته تست کن ببین اگر از این سخن بازنگردی ترا نهایتا به ….خوردن خواهم رساند یا نه.

            ————–

            دوست گرامی
            با این ادبیات می خواهید بر جهان سیطره پیدا کنید؟

            .

             
          • آرتین ایران

            فعلا که آن کسی که به ….خوردن افتاده تو هستی که چون در بحث ناتوان شدی چهره منفور امنیتی خود را نشان دادی.من از حرف خود باز نمی گردم سخن همان بود و دلایل همان.در نمایشگاه بعدی نوریزاد انتظار تو را می کشم در موعد و زمانی که خودت مشخص خواهی کرد تا معلوم شود کدام مفلوکی دیگران را به بیدادگاههایی حواله می دهد که منحرفین هم فکر فقیه درگذشته در آن حکومت کرده و در مواقع اضطراری از آنان یار گیری می کنند.در آن روز خواهیم دید مرد بودن فقط به آلت جنسی خود افتخار کردن نیست و مشخص خواهد شد پسران شجاعی که هزاران دلیل می آورند که عدم حضور خود را توجیه کنند به چه دلیل واقعی حاضر نخواهند شد.

             
          • الان بحثی مطرح نبود که ناتوانی مطرح باشد،صحبت بر سر اسناد “پدوفیل”(بچه باز) به موسس این نظام،مرحوم امام خمینی بود که می گوئی بر آن اصرار داری،اما پسرک شجاع،اصرار بر یک گناه و بر یک عنوان مجرمانه قانونی تحت پوشش یک نام مجازی؟! (آرتین ایران)این شد مردانگی؟!من امنیتی نیستم،بلکه بعنوان یک شهروند مسیر قانونی شکایت از یک جرم مشهود در فضای مجازی را طی می کنم، نص ماده 514 قانون مجازات اسلامی می گوید:
            “ماده 514 (قانون مجازات ها و تعزيرات بازدارنده): اهانت و توهين به امام خميني بنيانگذار جمهوري اسلامي و مقام معظم رهبري به هر شكلي كه باشد به حبس محكوم مي شود و مدت آن از شش ماه تا دو سال است”.
            البته چون افتراء مزبور نسبت و افترائی جنسی است گرده ات را برای نوش جان کردن تازیانه نیز آماده کن
            —-
            تو که به…خوردن نیفتاده ای و مردانگی را فقط به آلت جنسی نمیدانی،چرا با یک آی دی مجازی اصرار بر ارتکاب جرم داری؟ و چرا به نمایشگاه نقاشی پناه می بری؟! نمایشگاه نقاشی که محلّ شکایت و دفاع شاکی و متشاکی نیست! اگر مرد هستی با هویت واقعی اصرار بر این جرم کن و از خود دفاع کن،البته اگر چنین مردانگی نداری،از طریق پلیس فتا شناسائی خواهی شد تا بفهمی که در این کشور و در محدوده قضائی جمهوری اسلامی ایران اینطور نیست که هرکس هرچه خواست بگوید و از لوازم اظهارات خویش بگریزدچون بنده مادامی که از این ….خوری عذرخواهی نکنی هرچه در این سایت بنویسی این مطلب را ذیل آن تکرار خواهم کرد.
            نیز در این نوشته،به دادگاههای رسمی این کشور نیز اهانت کردی که باز این جهت دیگری است.
            پس با این تعبیر (بیدادگاه) خواستی ابراز کنی که آماده نیستی که در محکمه از ….ای که خورده ای دفاع کنی؟

            ————-

            سید مرتضای گرامی
            کاش رگ غیرت شما برای تازیانه زدن بر گرده ی سعید طوسی نیز بیرون می زد. چندی پیش با یکی از بچه های آسیب دیده از بچه بازی های سعید طوسی دیدار کردم. یعنی برای من مهم بود که قدمی برای روشن شدن خودم در این خصوص بردارم. نمی دانم چرا برای شما مهم نیست. اسناد و مدارکی به من نشان داد که یقین پیدا کردم سعید طوسی مجرم است. سعید طوسی با دست خط خودش به خطاکاری هایش اعتراف کرده بود. این اعتراف نامه را یکی از غیرت مندان بیت از سعید طوسی گرفته بود. بعدش همین غیرت مند را جناب مقدم(پسرخاله و همه کاره ی بیت) از بیت اخراج کرد. من در دم و دستگاه یزید هم قائل به حضور انسان های انسان هستم. سعید طوسی با صدای خودش به خلافکاری هایش اعتراف کرده بود. حالا ممکن است بفرمایید دستخطش و صدایش باید توسط کارشناسان محرز شود. بله، همه ی اینها شده و همه ی فلش های مجرمیت بسوی سعید طوسی ست. من حاضرم یک قرار بگذارم که شما یکی از این نوجوانان قاری قرآن را – که اکنون به جوانی پای نهاده اند – ببینید. اگر خواستید منهم می آیم. اگر از درکنار من بودن وحشت دارید من نمی آیم. می خواهم یکبار این عمامه ی فقاهت شما را ببینم که از جایش تکان خورده و از حق جانبداری می کند. گرچه من پیشاپیش انتهای عکس العمل فقاهت شما را در این خصوص می دانم. ظاهرا خودم را برای بیدار کردن شما خسته می کنم.
            با احترام

            .

             
          • نیازی نیست بنده را به چیزی مجاب کنید چون بنده قاضی محکمه نیستم،اگر از اسناد ارائه شده از فردی که می گویید،یقین کرده اید،چرا می خواهید آنرا بمن ارائه کنید،یک همّتی بکنید و وقت بگذارید و آن اسناد را بعنوان یک شهروند مسئول ،در قالب یک کیفرخواست به محاکم دادگستری ارائه کنید.حالا من هم یک سوالی از شما دارم: آیا همینطور که از ارائه چند سند زود به یقین می رسید و استنتاج می کنید،الان در این سایتی که تحت اشراف و مدیریت شماست و در قبال نشر مطالب آن مسئولیت دارید،هنوز به یقین نرسیده اید که آی دی بنام “آرتین ایران”که ظاهرا او را دیده اید در نمایشگاه و می شناسید و طبعا در محدوده قضائی جمهوری اسلامی ایران قرار دارد،با نسبت “پدوفیلی”به مرحوم امام خمینی و “پدوفیل”خواندن او به ایشان اهانت کرده است؟ و آیا همینطور که در مورد پرونده های دیگر وقت می گذارید و احساس مسئولیت می کنید،آیا در این زمینه احساس مسئولیتی ندارید که چنین هتاکانی را به محاکم دادگستری معرفی کنید یا لااقل چنین اهانت هایی به امام راحل را منعکس نکنید؟ یا شاید از چنین نسبت های ناروایی احساس لذّت و رضایت می کنید؟!
            با احترام

            ———-

            درود دوست گرامی
            من وقتم را مصروف کلیات و امهات مفاسد این نظام کرده ام. گرچه به جزییات نیز پرداخته ام. اما اگر بخواهم خیالتان را راحت کنم می گویم: من – محمد نوری زاد – با یقین و اطمینان کامل اعلام می کنم که شخص سیدعلی خامنه ای و سرداران سپاه و قاضیان بیت رهبری همگی در دزدی ها و آدمکشی ها و عاملیت روسیه و اسراییل مستقیم و غیر مستقیم سهم و نقش داشته اند و دارند.
            از این بالاتر؟
            خوش باشید
            با احترام

             
          • سلام
            بله درست است مسلمان،شما از این تعبیرات زیاد دارید و ممکن است در زمان خود،در مورد این نسبت ها مورد سوال واقع شوید که البته فرایند آن بعهده دادگاه است،چیزی که هست ،من که تاکنون -بعنوان یک شهروند و کسی که در سایت شما می نویسد-ندیده ام برای چرندیاتی که ابراز می کنید استناد درستی ارائه داده باشید،مضافا اینکه برخی از تعبیرات شما تعبیراتی ناشی از برداشت های خاص و احیانا غلط از مسائل اجتماعی و کارکرد مسئولان این نظام است که شما مایلید صرفا با تکرار آنها و دکان داری پیرامون آنها،در فضای مجازی ابراز شجاعت کنید نه اینکه بتوانید بیانی معقول،مستدل و اقناع کننده برای افکار عمومی یا محاکم قضائی داشته باشید،مثل این تعبیرات بی اساس “عاملیت روسیه” یا “عاملیت اسرائیل”،شما آیا نباید برای این مزخرفاتی که می گویید استناد و احتجاج قابل قبولی داشته باشید؟ من الان اگر شما را عامل اسرائیل بدانم یا عامل روسیه،شما قهرا از من مطالبه به دلیل نخواهید کرد؟ پس وجدان انسانی شما کجا رفته است؟ یعنی عقل و خرد شما حکم می کند که اگر سید علی خامنه ای یا مسئولان دیگر ایران باقتضای حکومت داری و روابط سیاسی با دولت و مسئولان روسیه مراودات و گفتگوی سیاسی داشته باشند این می شود عاملیت روسیه؟! پس این عقل عقل که دائم ادعا می کنید کجاست؟ این است که می گویم شما متاسفانه هیچ هنری ندارید جز لفّاظی،و نسبت های دروغ و دکّان داری مجازی،و تلاش برای شجاع نشان دادن خود،غافل از اینکه شجاعت در عفّت و پاکدامنی و تقوا و پرهیز از هتاکی و نسبت های نادرست است.غالبا هم هرجا در تنگنا قرار می گیرید این شاخه آن شاخه می کنید،الان سوال من در مورد عاملیت ایکس و ایگرگ برای روسیه نبود،پرسیدم وجدان انسانی و ادب شما می پذیرد که توهین به یک پیرمرد مرجع تقلید و محترم نزد بیشتر مردم ایران مبنی بر پدوفیل خواندن او را محکوم کنید و شجاعت و انصاف داشته باشید آنرا در وبسایتی که تحت مدیریت شماست انعکاس ندهید بلکه به دهان مفتری بکوبید؟ پاسخ به این سوال این نبود که دندان بهم فشار دهید و لجوجانه چند نسبت اثبات نشده به دیگران دهید. ضمنا خواستم ببینم این تعبیر “ازاین بالاتر” یعنی اینکه شما شجاعید یا حتما درست می گویید یا واقع این است که تسامح و تساهل نظام اسلامی نسبت بخود سوء استفاده می کنید؟
            اگر این رفتارها و تعبیرات را نشان از عقلانیت و فهم و شجاعت خویش می دانید،بسیار خوب شما هم به این وهمیات خوش باشید.
            با احترام

             
  114. بررسی ابعاد دیگری از معجزه ابدی پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی ص

    مثل ھای عجيب قرآن

    قرآن در بعضي موارد براي بيان مقصود خود، از روش »مثل زدن « كمك گرفته است.
    اما بسياري از
    مثل هاي قرآني نامفهوم و لذا غيرقابل استفاد هاند و در بسياري از آنها قياس م عالفارق صورت گرفته و
    معلوم نيست كه چه نتيج هاي از آنها م يتوان گرفت.
    پيش از پرداختن به نمون ههايي از مث لهاي قرآني،
    دو نكته را يادآور مي شويم:

    الف. آية 58 سورة روم م يگويد:
    »و به راستي در اين قرآن براي مردم هر گونه مثل زد هايم… «

    و آية
    54 سورة كهف و آيه 27 سوره زمر نيز همين مضمون را تكرار مي كنند.
    اما دقيقاً معلوم نيست كه منظور
    اين آيات چيست.
    آيا واقعاً در قرآن »هرگونه « مثلي آمده است؟

    ب. آية 26 سورة بقره مي گويد:

    »خدا پروا ندارد كه به پشه و فراتر از آن مثل زند، آنگاه مؤمنان
    مي دانند كه آن (مثل) راست و درست (و) از سوي پروردگارشان است، ولي كافران مي گويند: خداوند از
    اين مثل چه م يخواهد؟… «

    باز هم معناي دقيق صدر آيه معلوم نيست،
    اما يك چيز روشن است و آن
    اينكه در اين آيه افرادي كه نقادانه و نكت هسنجانه به مث لهاي قرآني نگاه م يكنند و بطور طبيعي اين
    سؤال برايشان پيش م يآيد كه:
    معناي اين مث لها چيست، كافر قلمداد شد ه اند!

    لكن در دنياي امروز،
    كسي از اين تهديدها نمي ترسد.

    اكنون بپردازيم به نمونه هايي از اين مثل ها:

    1 . آية 35 سورة نور، م يخواهد »نور بودن خدا « را بصورتي روش نتر معني كند:

    خداوند نور آسما نها و زمين است.
    مثل نور او چون چراغداني است كه
    در آن چراغي، و آن چراغ در
    شيشه اي است.
    آن شيشه گويي ستاره اي درخشان است
    كه از درخت مبارك زيتوني كه نه شرقي است
    و نه غربي، افروخته مي شود.
    نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشي نرسيده باشد روشني
    بخشد.
    روشني بر روي روشني است.
    خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مي كند…

    براستي آيا خواندن اين آيه مي تواند ما را به تصور دقيق تر و عميق تري از مفهوم »نور خدا « برساند؟

    2 . آية 75 سورة نحل دو نفر را با هم مقايسه كرده است:

    خدا مثلي مي زند: برده اي است مملوك (زرخريد) كه هيچ كاري از او برنم يآيد.
    آيا او با كسي كه به
    وي از جانب خود روزي نيكو داده ايم، و او از آن در نهان و آشكار انفاق مي كند، يكسان است؟
    سپاس
    خداي راست. (نه) بلكه بيشترشان نمي دانند.

    بدون شك پاسخ سؤالي كه در آيه مطرح شده، منفي است.
    اما نتيجة اين قياس م عالفارق چيست و از
    آن چه درسي م يتوان گرفت؟
    جملة آخر آيه نيز كمي مبهم به نظر م يرسد. ضمير »هم = آنها « به چه
    كساني برمي گردد و »چه چيزي « است كه »بيشتر آنها « نمي دانند؟

    3 . در آية 76 سورة نحل نيز برد ه اي لال و دست و پا چلفتي، با فرد هدايت شد هاي كه فرمان به
    عدالت م يدهد، مقايسه شده است:

    و خدا مثلي (ديگر) مي زند: دو مردند كه يكي از آنها لال است و هيچ كاري از او برنمي آيد و او سربار
    صاحبش م يباشد. هر جا كه او را م يفرستد، خيري به همراه نم يآورد. آيا او با كسي كه به عدالت
    فرمان م يدهد و خود بر راه راست است، يكسان است؟

    پاسخ البته منفي است،
    اما هدف خداوند از اين قياس مع الفارق چيست؟
    يكسان نبودن برده اي لال و
    دست و پا چلفتي با فردي عادل و هدايت شده، كدام نكتة اخلاقي، اجتماعي و… را مي رساند؟

    4 . آية 28 سورة روم مي گويد:
    (خداوند) براي شما مثلي از خودتان م يزند، آيا از غلامان و كنيزانتان شريكي در آنچه روزيتان
    داده ايم، داريد كه در آن برابر باشيد و از آنان همانگونه كه از خودتان بيمناكيد، بيمناك باشيد؟ بدينسان
    آيات (خود) را براي خردورزان روشن بيان مي كنيم.

    اگر اين، »بيان روشن آيات « باشد، واي از بيان ناروشن آيات!

    5 . آية 29 سورة زمر م يگويد:

    خداوند مثلي م يزند از مردي (يا: برده اي) كه چند شريك دربارة او ستيز هجو و ناسازگارند و مردي
    (يا: برده اي) كه (بي مدعي) ويژة يك مرد است. آيا اين دو برابر و همانند هستند؟ سپاس خدا يراست،
    ولي بيشتر آنها نمي دانند.

    باز هم معلوم نيست كه اين مقايسه چه درسي به ما م يدهد و »هم = آنها « چه كساني هستند و چه
    چيزي را نمي دانند؟

    6 . آيه 171 سوره بقره گويي مي خواهد ماهيت واقعي كفار را به ما بشناساند:

    مثل آنان كه كفر ورزيدند مثل آن كس است كه بانگ زند بر حيواني كه نم يشنود جز فراخواندن و
    بانگ زدني را، كرند، گنگند و كورند كه نمي انديشند

    هر چه م يانديشم، چيزي از اين تشبيه ب يمعني نم يفهمم.
    عده اي از مترجمان قرآن براي اينكه كمي از
    ابهام آيه بكاهند، آن را چنين ترجمه كرده اند:

    ومثل( دعوت كننده ) كافران همچون مثل كسي است كه حيواني را كه جز صدا و ندايي ( مبهم، چيزي )
    نمي شنود، بانگ م يزند،( آري ) كرند، لالند، كورند، و درنم ييابند.

    مطابق اين معنا، كافران حيواناتي كر و كور و لالند كه دعوت آنها به حقيقت (بخوانيد اسلام) هيچ
    فايده اي ندارد!؟
    بگذريم، اين مدعا كه كافران كر و لال و كورند، بارها در قرآن تكرار شده است.

    كر و
    كور بودن كافران، هرچند با واقعيت ناسازگار است، اما در فضاي تفكر قرآني م يتواند معقول باشد.

    فقط مانده ام سخت عجب كه لال بودن آنها را چگونه بايد معني كرد؟

     
    • در هر کامنتی که در این سایت درج میشود و کوچکترینش به تریج قبای اسلام عزیر بر به خورد سید مرتاضا حمله گاز انبری را با بحر طویل نویسی شروع مبکند ؛در عجبم که چرا در برابر کامنت های ش هوشمند سید اتش بس داده و حمله را اغاز نفرموده ؟! بابا سید جان کاری بکن ابرو یمان رفت !!

       
  115. حضرت /// ید طولایی در سرکار گذاشتن مخالفان و معاندان و مشرکان داشت.
    ان حضرت گاهی مومنان و مسلمانان را نیز بدنبال نخود سیاه میفرستادند!

    آية 11 سورة انعام م يگويد:

    »قل سيروا في الارض ثم انظروا كيف كان عاقبت المكذبين.
    « يعني: »بگو: در زمين بگرديد، آنگاه
    بنگريد كه فرجام تكذيب كنندگان چگونه بوده است. «

    در اين آيه كه عيناً و يا مضموناً بيش از سي بار در قرآن تكرار شده است
    خداوند مردم را
    دعوت به كاري لغو و بيهوده مي كند.

    زيرا جستجو در زمين و گردش در اقطار عالم، به هيچ وجه
    نمي تواند نتيجه اي روشن و قطعي در مورد عاقبت كافران، مشركان و ملحدان و … داشته باشد.

    باور
    نمي كنيد؟!
    به استراليا و نيوزيلند سفر كنيد
    و زندگي مردم آن كشورها را _ كه به
    اعتقاد مسلمانان كافر و فاسقند _ با زندگي مردم عراق، پاكستان، ليبي، مصر، افغانستان، هند، سودان و
    … مقايسه كنيد.

    اگر به نتيجه اي رسيديد، به ما هم بگوييد!

    در همان شهر و دياري كه زندگي م يكنيد،
    زندگي و مرگ مؤمنان و كافران را مقايسه كنيد
    (البته اگر تشخيص قطعي مؤمن و كافر امكان پذير
    باشد!)
    كدام نتيجة روشن و قطعي كه بتوان آن را به صورت قاعده اي بيان كرد ، عايدتان مي شود؟

    كاوش
    در تاريخ ملل و اقوام گذشته نيز ما را به نتيج هاي روشن در اين مورد نمي رساند.
    تنها چيزي كه در اين
    جستجوها بدست م يآيد، كشف اين واقعيت است كه همة آدميان (پادشاه و رعيت، مؤمن و كافر،
    مسلمان و غيرمسلمان و … ) روزي بايد تسليم مرگ شوند،
    همين و بس.

    پيداست كه رسيدن به چنين
    نتيجه اي به هيچ وجه مستلزم گردش در زمين و زمان (تاريخ و جغرافيا) نيست.
    داستانهاي قرآن در
    مورد نزول عذاب الهي بر كافران و ملحدان و مشركان نيز در جستجوهاي زميني و زماني مؤيدي قطعي
    نمي يابد.
    ممكن است در كاوش هاي باستان شناسي به عنوان مثال، معلوم شود كه فلان شهر يا روستا در
    اثر زلزله اي سهمگين به زير خاك فرو رفته است.
    اما هرگز معلوم نمي شود كه آيا مردم آن ديار اهل كفر
    و شرك و فسق و فجور بود هاند، يا انسا نهايي مؤمن و نيكوكار و يا تركيبي از هر دو؛ و آيا اين زلزله
    عذابي الهي بوده است يا صرفاً حادث هاي طبيعي.

    فراموش نكنيم كه حوادث و فجايع طبيعي (مانند سيل
    و طوفان و زلزله) در تمام طول تاريخ و در همة مناطق زمين و براي همة اقوام و ملل از هر دين و
    مذهب و آييني رخ داده و م يدهد و در همة موارد نيز تر و خشك را با هم م يسوزاند.
    بنابراين براي
    رسيدن به نتيجه اي روشن و قطعي در مورد سرنوشت كافران و مشركان و مخالفان پيامبران راهي وجود
    ندارد و توصيه به گردش و سير و سفر در زمين و زمان (تاريخ و جغرافيا) براي يافتن پاسخ اين سؤال،
    حواله كردن به ناكجاآباد است و بنوعی فرستادن افراد دنبال نخود سیاه.

     
  116. شاهکار های دیگر اخلاقی و فکری در قران!

    مقايسة بعضي آيات قرآن با همديگر موجب شگفتي انسان مي شود.
    به عنوان مثال بنگريد به آية 34
    سورة نساء كه خطاب به مردان مي گويد:

    … و زناني را كه از نافرماني شان بيم داريد، (نخست) پندشان دهيد و (اگر مؤثر نيفتاد) در بستر از آنها
    دوري كنيد و (اگر باز سودمند نشد) آنها را كتك بزنيد. پس اگر از شما فرمان بردند، راهي براي تعدي
    بر آنها مجوئيد (يعني ديگر رهايشان كنيد!…)

    در اين آيه، اين واقعيت مسلم در نظر گرفته نشده است كه در بسياري از موارد، نافرماني زن نه از
    روي هوا و هوس
    بلكه از روي حكمت و آگاهي و به انگيزة حفظ منافع مادي و معنوي خانواده است.

    بسياري از دستوراتي كه مرد به همسرش مي دهد، ممكن است از روي ناداني، خودخواهي و يا هواي
    نفس باشد و عقل و اخلاق و شرع بر روي آنها صحه نگذارد،
    در چنين مواردي چرا زن بايد از
    شوهرش اطاعت كند؟
    بدرفتار يهاي زن نيز در بسياري از موارد ممكن است در اثر اذيت و آزارهاي
    مرد و يا عدم برآورده شدن حقوق مسلم و حاجات اوليه اش توسط شوهر باشد.
    در اين آيه گويي
    فراموش شده است كه
    زن هم براي خود شخصيت و فهم و شعور و استقلال فكري دارد و وظيفه اش
    بردگي و بندگي براي مرد نيست،
    لذا نبايد حق را همواره به مرد داد.

    لحن آيه بگون هاي است كه گويي
    در دعواها و مشاجرات خانوادگي همواره حق با مرد است.
    براي همين به مرد توصيه مي كند كه در
    موارد نافرماني يا بدرفتاري زن ابتدا او را نصيحت كند، اگر مؤثر واقع نشد، به تنبيه جنسي متوسل شود
    و در مرحلة آخر او را كتك بزند؟!

    اما اگر نكات مهمي كه در فوق آمد، از چشم قرآن پنهان نم يماند،
    به جاي اين توصيه هاي نامعقول و يكسونگرانه، به مرد توصيه مي كرد كه سعي كند تا با همدلي و
    همسخني با همسر خود ريشه ها و عوامل نافرماني و بدرفتاري او را بيابد و از راه هاي درست و منطقي
    مشكل را حل نمايد و استبداد رأي و خود حق بيني مطلق را كنار بگذارد و قبول كند كه ممكن است در
    مواردي، اشكال كار از خودش باشد.

    در اين آيه البته علاوه بر ناديده گرفتن شخصيت و فهم و شعور
    و حقوق مسلّم زن توهين چندش آوري هم به زن شده
    و آن اينكه
    گويي زن از لحاظ جنسي چنان
    محتاج مرد است كه اگر مرد چند روز يا چند هفته از همخوابگي با او اجتناب كند، به بيچارگي و
    التماس م يافتد.
    براي همين به مرد مي گويد كه اگر نصيحت مؤثر نشد، از اين طريق زن را ادب كند!

    اكنون ببينيم كه اگر زن با نافرماني و بدرفتاري شوهرش مواجه شود، از نظر قرآن تكليفش چيست و
    چگونه بايد عمل كند.
    آية 128 همين سوره (نساء) مي گويد:

    و اگر زني از نافرماني (و بدرفتاري) شوهرش بيم داشته باشد، مانعي ندارد كه با هم صلح (و آشتي)
    كنند

    عجبا!
    مگر قرار بود كه صلح و آشتي و حل مسائل با روش هاي مسالمت آميز مانعي داشته باشد؟

    سخن در اين است كه چرا قرآن همين توصيه را در آية 34 به مرداني كه از نافرماني و بدرفتاري همسر
    خود بيم دارند، نمي كند؟

    كداميك گناهكارند؟

    آية 33 سورة نور حقيقتاً خواندني است:

    … و كنيزان خود را در صورتي كه تمايل به پاكدامني دارند براي بدست آوردن مال و متاع زندگي
    دنيا، به زنا وادار مكنيد، و هر كسي آنان را به زور وادار (به زنا) كند، در حقيقت خدا پس از اجبار
    نمودن ايشان، آمرزندة مهربان است.

    از آنجا كه در جامعة آن روز عربستان، كنيزان صاحب هيچگونه حق و حقوق انساني، فردي و
    اجتماعي نبودند،
    بعضي از مردم براي بدست آوردن پول و يا امتيازات ديگر، كنيزان خود را در اختيار
    مردان هوسران گذاشته و آنها را عليرغم ميل باطني شان وادار به زنا م يكردند.

    آية فوق ظاهراً براي
    نهي از اين عمل غير انساني و ظالمانه نازل شده است.

    لكن تأملي اندك در آن، سؤالي را در ذهن ايجاد
    مي كند و آن اينكه
    در چنين مواردي خداوند نسبت به چه كسي »آمرزنده و مهربان « است،
    كنيز يا
    صاحبش؟

    از ظاهر آيه پاسخ قطعي اين سؤال معلوم نمي شود، اما از دو حال خارج نيست:

    1. آيه مي خواهد بگويد كه خداوند نسبت به صاحب كنيز كه مرتكب اين عمل غيرانساني، ظالمانه
    و رذيلانه شده آمرزنده و مهربان است.
    در اين صورت معناي آيه اين م يشود كه:
    اي مردم، كنيزان
    خود را به خاطر پول وادار به زنا نكنيد.
    ولي اگر هم كرديد، نگران نباشيد! زيرا خداوند نسبت به شما
    آمرزنده و مهربان است؟!

    آيا م يتوان باور كرد كه خداي دانا و حكيم و عادل چنين سخني گفته باشد؟
    هرگز!

    2. فرض دوم اين است كه در چنين مواردي، خداوند نسبت به كنيز »آمرزنده و مهربان « باشد، زيرا او
    در انجام اين گناه از خود اراده و اختياري نداشته و اين وضعيت جبراً به او تحميل شده است.

    اگر
    چنين باشد ، بايد اعتراف كرد كه متن آيه، از نظر نحوة بيان مسائل اخلاقي و حقوقي كاملاً غيرمنطقي و
    ناسازگار با قواعد عرفي و عقلايي است.

    زيرا بي گناه بودن كنيزي كه به زور صاحبش تن به زنا داده (و
    لذا قبح مجازات وي در چنين موردي) امري بديهي و مورد قبول هر انسان عاقل و باوجداني است.
    لذا
    به هيچ وجه نيازي به اين نيست كه گفته شود او ب يگناه بوده و خداوند نيز نسبت به او »آمرزنده و
    مهربان « است.
    در چنين مواردي همه مي خواهند بدانند كه مجازات دنيوي و اخروي صاحب كنيز
    چيست.

    سكوت قرآن نسبت به اين موضوع، بسيار پرمعنا و شگف تانگيز است!

    بنا به قواعد عرفي و
    عقلايي، قرآن م يبايد با بيان مجازات هاي دنيوي و اخروي، مرتكبان اين عمل ظالمانه (صاحبان
    كنيزان) را تهديد كند، نه اينكه از بي گناهي كنيز سخن بگويد و به او وعدة آمرزش دهد.

     
  117. داستان با مزه دیگری بنام مباهله!

    مباھله
    مطابق تواريخ اسلامي، روزي پيامبر اسلام به عده اي از مسيحيان نجران گفت:
    بياييد همديگر را
    نفرين كنيم. اگر نفرين من گريبان گير شما شد، حقانيت من اثبات مي شود و اگر نفرين شما گريبان گير
    من شد، نشان مي دهد كه شما بر حق هستيد و من بر باطل،

    و اينك بقيه ماجرا:
    آنها تا فرداي آن روز از حضرت مهلت خواستند و پس از مراجعه به شخصيت هاي نجران، اسقف
    (روحاني بزرگشان) به آنها گفت:
    شما فردا به محمد نگاه كنيد. اگر با فرزندان و خانواده اش براي مباهله
    آمده بود، از مباهله با او بترسيد و اگر با يارانش آمد، با او مباهله كنيد.
    فرداي آن روز، پيامبر آمد، در
    حالي كه دست علي را گرفته و حسن و حسين (ع) پيش روي او راه مي رفتند و فاطمه(ع) پشت سرش
    بود.
    نصاري نيز بيرون آمدند، در حالي كه اسقف آنها پيشاپيش آنان قرار داشت. اسقف درباره همراهان
    پيامبر سئوال كرد.
    به او گفتند: اين پسر عمو و داماد او محبوب ترين خلق خدا نزد اوست و اين دو
    پسر، فرزندان دختر او از علي (ع) هستند و آن بانوي جوان، دخترش فاطمه است ….
    اسقف گفت : من
    مردي را مي بينم كه در مباهله با كمال جرأت اقدام مي كند و گمان مي كنم كه راستگو باشد، كه در اين
    صورت به خدا يك سال بر ما نخواهد گذشت در حالي كه در تمام دنيا يك نصراني وجود نداشته باشد
    كه آب بنوشد، و عرض كرد:
    اي ابوالقاسم! ما با تو مباهله نمي كنيم ، بلكه مصالحه مي نماييم و
    پيامبر(ص) با آنها مصالحه كرد.

    توسل به ماجراي مباهله نيز گره اي از كار فروبسته متكلمان اسلام (در اثبات نبوت محمد)
    نمي گشايد.
    چرا كه اولاً اين ماجرا فقط در منابع و متون اسلامي آمده
    و اين در نظر يك غيرمسلمان
    نمي تواند دليل كافي و قطعي مبني بر صحت و اعتبار آن باشد.

    ثانياً حتي اگر فرض كنيم كه اين داستان
    (دقيقاً به همان نحو كه در بالا آمد) واقعاً رخ داده است،
    باز هم چيزي را اثبات نمي كند.
    عده اي مسيحي
    كه قرار بوده با محمد مباهله (نفرين متقابل) كنند، وقتي ديدند كه او با اهل خانواده اش آمده است،
    ترسيده و با خود گفت ه اند كه لابد اين مرد (محمد) به خود كاملاً اطمينان دارد كه با اهل خانواد هاش
    آمده و نه با يارانش،
    آنگاه همين فكر (بدون اينكه منطقاً دلالتي بر حقانيت و صدق نبوت محمد داشته
    باشد) باعث شده است كه از مباهله با او بپرهيزند و راه مصالحه را در پيش گيرند.
    اين چه چيزي را
    اثبات مي كند؟
    هيچ،
    جز كمال جرأت و اعتماد به نفس محمد.
    اگر مسيحيان نمي ترسيدند و تن به مباهله
    مي دادند، از كجا معلوم كه مغلوب مي شدند؟

    اصلاً از كجا معلوم كه نفرين هر دو بر عليه ديگري بي اثر
    نمي ماند؟

    مشكل اينجاست كه در اين واقعه، عملاً مباهل هاي صورت نگرفته است تا بدانيم كه نتيجه آن
    چه بوده است!

    پس چگونه مي توان با استناد به حادث هاي كه اصولاً رخ نداده است، نبوت محمد را
    اثبات كرد؟
    اكنون فرض كنيم مباهله عملاً صورت مي گرفت
    و نفرين محمد بر عليه مسيحيان نجران كارگر مي شد
    و اتفاق وحشتناكي براي آنها مي افتاد.

    آيا اين، نبوت و حقانيت محمد را اثبات مي كرد؟
    پاسخ منفي است.

    اگر
    مخالفان و شكاكان پس از ديدن واقعه، از پيامبر اسلام مي پرسيدند:
    ما از كجا بدانيم كه اين واقعه
    سناريوي شيطان و يا معلول يك سحر و جادوي قوي نبوده
    و بلايي كه بر سر مسيحيان آمد، با اراده
    مستقيم خدا و با هدف تأييد تو صورت گرفته است،
    چه پاسخي به اين سئوال مي توانست بدهد؟

    اگر
    اين پرسش و پرسش هايي نظير آن بي پاسخ باشند (كه هستند) آنگاه پرسشي نهايي سر مي كشد و آن
    اينكه:

    اگر هدف محمد از دعوت مخالفان به مباهله اثبات حقانيت و نبوت خود بود
    (كه البته متن
    داستان گوياي چنين واقعيتي است)
    آيا همين، نشانه عدم حقانيت و نبوت او نيست؟
    مگر محمد (يا
    خداي او)
    نمي دانست كه مباهله _ حتي اگر با موفقيت او به پايان برسد _ چيزي را اثبات نمي كند؟

     
  118. متن قران محضول ذهن بدوی و بیسواد پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد ص بوده است.
    او وقایع را همچون یک عامی ۱۴۰۰ سال قبل میبیند.

    خدای او و اخلاقیات دین او هم متناسب با چنان طرز فکر و بینشی است.

    به یک نمونه مضحک و مفرح بنگرید:

    پھناي بھشت
    پهناي بهشت چقدر است؟
    اين، سؤالي بود كه عرب جاهلي علاقه فراواني به دانستن پاسخ آن
    داشت. پس پيامبر هم مي بايستي از طرف خدا پاسخي براي آن دريافت م يكرد.
    از ظاهر آيات قرآن
    پيداست كه خداي محمد دوبار و به دو گونه به اين سؤال پاسخ داده است:

    »و براي نيل به آمرزش از پروردگار خود، و بهشتي كه پهناي آن [به اندازه] آسمانها و زمين است و
    براي پرهيزكاران آماده شده است، بشتابيد. « سوره آل عمران آيه 3

    »[براي نيل] به آمرزش از پروردگارتان و بهشتي كه پهناي آن به اندازه پهناي آسمان و زمين است و
    براي كساني آماده شده كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده اند، بر يكديگر سبقت جوييد … « سوره
    حديد آيه 21

    معلوم نيست كه پهناي بهشت به اندازه »آسمان و زمين « است يا »آسمان ها و زمين «؟!
    ممكن است
    بگوييد در اينجا از دو بهشت سخن رفته است.
    اولي براي »پرهيزكاران « و دومي براي كساني كه »به
    خدا و پيامبرش ايمان آورده اند «.
    اما آيا صرف ايمان آوردن به خدا و پيامبر، آدمي را بهشتي مي كند؟
    هرگز!
    طبق آيات قرآني و روايات پيامبر و به حكم عقل و وجدان بشري اگر ايمان به خدا و پيامبر، با
    عمل صالح و پرهيز از گناهان (در حد امكان) همراه نباشد ، نتيج هاي نمي دهد.
    اما انجام اعمال صالح و
    دوري از گناه و فساد و بد يها، همان »پرهيزكاري « است.
    پس هيچ دليل نداريم كه اين دو آيه از دو
    بهشت سخن مي گويند.

    اما مشكل اصلي در جاي ديگري است. سؤال اين است كه معناي جمله:

    »پهناي بهشت به اندازه پهناي آسما نها و زمين است «
    چيست؟

    به عبارت ديگر پهناي بهشت به اندازه
    آسمان هاست يا زمين؟

    اگر به اندازه آسما نهاست، ديگر نم يتواند به اندازه عرض زمين باشد،
    و اگر به
    اندازه عرض زمين است، نمي تواند به اندازه عرض آسمان ها باشد.

    ممكن است بگوييد كه طبق آيات
    فوق، پهناي بهشت به اندازه مجموع پهناي آسما نها و زمين است.
    اما اولاً ظاهر آيات چنين نم يگويد،
    ثانياً زمين جزء بسيار كوچكي از آسمان ها (كهكشان ها) است
    و نسبت بين پهناي زمين و پهناي
    آسمان ها مانند نسبت يك به هزاران ميليارد است و در اين صورت معناي توجيه فوق اين است كه

    خداوند در اين آيات م يخواهد بگويد كه پهناي بهشت به اندازه ميلياردها سال نوري بعلاوه عرض
    زمين است
    و اين مثل آن مي ماند كه بگوييم
    طول جاده نيويورك به اندازه مجموع طول يك طناب
    300 كيلومتري بعلاوه طول يك كرم ابريشم است
    و يا اينكه وزن فلان كاميون به اندازه وزن يك فيل
    بعلاوه وزن يك مورچه است!؟

    از اينها گذشته اصلاً »عرض زمين « يعني چه؟ مگر زمين مسطح است
    كه طول و عرض داشته باشد؟!

    نمونه خنده آور دیگری از متن این کتاب مقدس:
    کداميک سخت تر است؟
    آيه 57 سوره مؤمن مي گويد:
    »لخلق السموات و الارض اكبر من خلق الناس و لكن اكثر الناس لايعلمون؛
    يعني: آفرينش آسمان و
    زمين از آفرينش مردم (انسان ها) بزرگتر است، ولي بيشتر مردم نمي دانند. «

    آيه 27 سوره نازعات نيز خطاب به آدميان مي پرسد:
    »ءانتم اشد خلق ا مالسماء بينها؛ يعني: آيا آفرينش شما [آدميان] سخت تر است يا آسماني كه [او] آن را
    برپا كرده؟ «

    در آيه اول، اگر »اكبر « را به همان معناي لغوي، يعني: »بزرگتر « بگيريم،
    آيه دچار ابهام م يشود.
    زيرا گزاره »آسمان ها و زمين (از نظر حجم و اندازه) از انسان بزرگترند « معناي درستي دارد،
    اما گزاره:
    »آفرينش آسمان ها و زمين از آفرينش انسان »بزرگتر « است كه البته معناي ظاهر آيه نيز همين است
    معناي معقولي پيدا نم يكند.
    مگر اينكه اكبر را به معني »شگفت انگيز تر « و يا »سخت تر « بگيريم.
    در
    اين صورت، هر چند ابهام ظاهري از بين مي رود، اما سؤالاتي پديد مي آيد كه پاسخ به آنها ضروري
    است:

    1. شگفت انگيز بودن يا نبودن و اينكه فلان پديده شگفت انگيزتر از فلان پديده ديگر هست يا نيست،
    به حالات نفساني و شرايط روحي و رواني و سليق ههاي آدميان برمي گردد و ديكته شدني نيست.
    ممكن
    است از نظر من، مار حيواني شگف تانگيزتر از مورچه باشد و از نظر فردي ديگر، مورچه از مار
    شگفت انگيزتر باشد و در نظر شخص سومي، هيچيك از اين دو به اندازه زنبور عسل شگفت انگيز
    نباشند.
    همينطور ممكن است از نظر بعضي افراد، آفرينش آسمان ها و زمين از آفرينش آدميان
    شگفت انگيزتر باشد
    و از نظر بعضي ديگر برعكس، و حتي ممكن است عد هاي از آدميان از هيچيك از
    اين دو، به شگفت نيايند!

    در اينجا گويي محمد، حالات نفساني و روحي و رواني خود را بيان كرده و
    به خدا نسبت داده است.

    2. اگر اكبر را به معني »سخت تر « بگيريم، اين سؤال پيش م يآيد كه چطور ممكن است آفرينش
    آسمان ها و زمين، براي خداوند قادر مطلق، سخ تتر از آفرينش انسان باشد؟
    اصولاً بكار بردن
    واژه هاي »آسان » ،« آسان تر » ،« سخت « و »سخت تر « در مورد خداي قادر مطلقي كه هر چه اراده كند،
    بلافاصله بوجود م يآيد، معناي درست و معقولي ندارد.
    براي چنين خدايي آفرينش يك مورچه با
    آفرينش يك دايناسور فرقي نمي كند، آفريدن يك ذره خاك در نظر خداوند با آفريدن ميليو نها
    كهكشان يكي است و نبايد گفت دومي براي او سخت تر از اولي است.

    4
    با توضيحاتي كه آمد، سئوال مطرح شده در آيه 27 سوره نازعات كه در ابتدا آمد بي معني و
    نامعقول جلوه م يكند.
    در اين آيه، خداي محمد از مردم مي پرسد:
    آيا آفرينش شما آدميان سخت تر
    است يا آفرينش آسما نها؟
    گويي توقع دارد كه مخاطبان در پاسخ بگويند: »آفرينش آسمان ها ؟!

     
    • سوره ۳: آل عمران – جزء ۳ – ترجمه فولادوند
      Translation تغيير سوره و ترجمه
      Recite تلاوت
      Searchجستجو

      بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
      به نام خداوند رحمتگر مهربان
      الم ﴿۱﴾
      الف لام ميم (۱)
      اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ﴿۲﴾
      خداست كه هيچ معبود [بحقى] جز او نيست و زنده [پاينده] است (۲)
      نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنْزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ ﴿۳﴾
      اين كتاب را در حالى كه مؤيد آنچه [از كتابهاى آسمانى] پيش از خود مى‏ باشد به حق [و به تدريج] بر تو نازل كرد و تورات و انجيل را (۳)
      مِنْ قَبْلُ هُدًى لِلنَّاسِ وَأَنْزَلَ الْفُرْقَانَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ ﴿۴﴾
      پيش از آن براى رهنمود مردم فرو فرستاد و فرقان [=جداكننده حق از باطل] را نازل كرد كسانى كه به آيات خدا كفر ورزيدند بى‏ ترديد عذابى سخت‏ خواهند داشت و خداوند شكست‏ ناپذير و صاحب‏ انتقام است (۴)
      إِنَّ اللَّهَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ ﴿۵﴾
      در حقيقت هيچ چيز [نه] در زمين و نه در آسمان بر خدا پوشيده نمى‏ ماند (۵)
      هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿۶﴾
      اوست كسى كه شما را آن گونه كه مى‏ خواهد در رحمها صورتگرى مى ‏كند هيچ معبودى جز آن تواناى حكيم نيست (۶)
      هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ﴿۷﴾
      اوست كسى كه اين كتاب [=قرآن] را بر تو فرو فرستاد پاره‏ اى از آن آيات محكم [=صريح و روشن] است آنها اساس كتابند و [پاره‏ اى] ديگر متشابهاتند [كه تاويل‏ پذيرند] اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه‏جويى و طلب تاويل آن [به دلخواه خود] از متشابه آن پيروى مى كنند با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه‏ داران در دانش كسى نمى‏ داند [آنان كه] مى‏ گويند ما بدان ايمان آورديم همه [چه محكم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكر نمى ‏شود (۷)
      آقای هوشمند :

      این سوره آل عمران از آیه 1 تا 7 آورده شده کجای این سوره مطابقت میکنه با آیه 3 شما

      دقت بیشتری بکنید

       
  119. سیّد مرتضی
    1:44 ق.ظ / سپتامبر 30, 2018

    دوست گرامی نمی شد بنویسید :آیا اینگونه است؟! حتما با یک ریتم خاصّی باید بنویسید :نه اینگونه است آیا؟!
    گذشته از مزاح و بحث های لفظی،
    …………..
    سید به این مزاح نمی گویند بلکه //////////////////! مزاح یکبار است نه بکرات! شما با کدام سرمایه ادبی از دیگران ایراد می گیرید؟

     
  120. مثلا زندگی جاودانی مومنان در بهشت جاییست که همگی دختران باکره زیبا و درشت پستان بعنوان جایزه دریافت میکنند اما هرگز درباره زنان مسلمان مطلبی گفته نشده است!
    ایا انان هم پسران خوش تیپ و خوش سیما بعنوان شوهر دریافت میکنند؟
    ……………
    جناب هوشمند زن در ادیان بخصوص ادیان ابراهیمی و بخصوص اسلام موجودی پلید و زشت و گناهکار و فاسد است .تنها دلیلی که متدینین برای زنده نگه داشتن زن دارند تولید مثل و دفع شهوت مرد است. زن تا زمانیکه باکره و دست نخورده است ارجی دارد ولی بعد از آن هم دست خورده و مستعملست و بدرد نخور.بهمین دلیل هم در بهشت تنها زنان باکره و دست نخورده ولی عروسکها یا روبوتهای بی روح و بی شعوری که براحتی انچه را مردان مومنین طلب کنند انجام می دهد. بهمین دلیل هم زنان موئمنه در بهشت هیچ جایی ندارند.چون چنین چیزی در تضاد با دید اسلام نسبت به زن است.

     
  121. ایا داشتن معجزه نشانه پیامبر بودن و فرستاده شدن از طرف موجودی بنام الله است؟

    بسياري از متكلمان قديم و بعضي از متكلمان جديد براي اثبات دلالت معجزه بر نبوت به
    اين دليل متوسل شده اند:
    نفس معجزه چنان خارق العاده شگفت انگيز و محيرالقول است كه عقل خود به خود با مشاهدة
    آن، فاعل آن را منحصر به باري تعالي مي كند و براي آن فاعل انساني قائل نيست.
    پس از
    نفس مشاهده اعجاز علم به ارتباط آورنده آن با مقام الوهي حاصل مي شود

    اين دليل نيز چيزي را اثبات نمي كند.
    در اينكه معجزه )بنا به فرض وقوع( فعلي بسيار
    شگفت انگيز است، شكي نيست. اما آدميان با ديدن معجزه، فاعليت آن را لزوماا به خدا نسبت
    نمي دهند.
    آنچه عقل پس از مشاهده معجزه بدان حكم مي كند اين است كه عمل مذكور با علم
    و قدرتي كه خداوند به مدعي نبوت داده انجام شده است )نه اينكه فاعل آن لزوماا خداست( اما
    همانطور كه در نقد دليل قبل متذكرشدم، دادن قدرت انجام معجزه به مدعي نبوت لزوماا به
    معناي تأييد و تصديق مدعاي او نيست.
    علاوه براين حتي اگر پذيرفته باشيم كه فاعل معجزه
    نمي تواند انسان )مدعي نبوت( باشد، باز هم نمي توانيم فاعل آن را منحصر به باري تعالي
    كنيم، چرا كه ممكن است نيروهاي ماوراء طبيعي )ملائك و يا شياطين( فاعل اصلي معجزه
    باشند. به عبارت ديگر، غيرانساني بودن مساوي خدايي بودن نيست.

    دليل فوق تقرير ديگري نيز دارد كه بدين گونه است:
    با مشاهده يك عمل خارق العاده از سوي مدعي نبوت …. اين نكته بدست مي آيد كه لابد فاعل
    معجزه داراي يك خصوصيت و ويژگي خاص و فراطبيعي است …. آن خاصيت، داشتن
    نفس نبوي و قدسي است…

    اين تقرير نيز راه به جايي نمي برد.
    فرض كنيم كه انجام معجزه توسط مدعي نبوت دلالت
    بر وجود يك ويژگي خاص و فراطبيعي در او مي كند،
    اما به چه دليل بايد بگوييم كه اين
    ويژگي عبارت است از «داشتن نفس نبوي و قدسي »؟
    ارتباط با ماوراء الطبيعه لزوماا به
    معناي داشتن نفس قدسي و ارتباط با خدا نيست،
    اين ويژگي مي تواند به معناي داشتن نفس
    شيطاني و ارتباط با شياطين باشد. بنابراين انجام معجزه لزوماا دلالت بر نبوت نمي كند.

    یك نتيجه شگفت انگيز
    اگر بپذيريم كه انجام معجزه توسط مدعي نبوت به هيچ وجه نمي تواند صدق مدعاي او را
    اثبات كند،
    به اين نتيجه مي رسيم كه
    هدف و غرض خداوند از اعطاي قدرت معجزه به يك
    مدعي نبوت هرگز نمي تواند «تأييد و تصديق مدعاي او » باشد.

    چرا كه خداي عالم و حكيم
    خود مي داند كه اگر مدعي نبوت در برابر اين سوال مردم كه:
    «ما از كجا بدانيم تو واقعاا
    پيامبر خدا هستي »
    انجام معجزه را به عنوان نشانة نبوت خود مطرح كند،
    مردم از او
    خواهند پرسيد:
    «ما از كجا بدانيم كه هدف خداوند از اعطاي قدرت معجزه به تو، تأييد و
    تصديق مدعاي تو بوده است و نه چيز ديگر؟ ».

    آنگاه مدعي نبوت بايد با دليلي محكم و
    خدشه ناپذير اثبات كند كه
    هدف خداوند از اعطاي قدرت انجام معجزه به او تأييد و تصديق او
    بوده است.

    اما چنين دليلي وجود ندارد و راه اثبات اين مدعا بسته است.

    بنابراين خداوند
    مي داند كه از اين راه نمي تواند مدعي را تاييد و تصديق نموده و حجت را بر مردم تمام كند.

    پس اگر مدعي نبوت انجام معجزه را به عنوان دليل صدق خود مطرح كند، اتفاقاا معلوم
    مي شود كه پيامبر نيست!

     
    • بابا سید مرتاضا کجایی ؟! ابن هوشمند گرامی !! تمام کاسه کوزه هایمان را بهم ریخت کاری بکن ؛ اگر بودجه دین پژوهی کم است و کفاف جواب دادن له امثال هوشمند گرامی را نمی کند دستور بدهبد بودجه سال اینده را چند برابر کنند

       
      • مهرداد جیمی هوشمند جامپ! خوب خودت را لو دادی پسرک شجاع! کم پیدایی؟! یادت باشه یکجا ویرگول نقطه گذاشتن و یکجا جوری دیگه نوشتن، جوهره و ذاتیات شخص رو تغییر نمی ده و هوشمندان خیلی خوب و راحت ذاتیات بدجنس ها رو تشخیص می دهند!
        اما این رو هم بدون که شیرین کاری هوشمندانه وقتی ارزش پیدا می کنه که کار خود انسان،و تحلیل و فکر خودش و نوشته و خامه خودش باشه،اینکه کسی وقتی در مورد چند خط نوشته خودش، مورد سوال قرار می گیره و چیزی برای گفتن در چنته نداره،بدو بدو بره سراغ زندیق دات کام یا سایت هایی مثل اون و چند صفحه مطلب و ادعا که همه قابل بررسی و تحلیل و جواب هست رو بیاره اینجا کپی کنه،هیچ ارزشی نداره،این کاریست که حتی یک روبوت کوچولوی برنامه ریزی شده هم میتونه اونو انجام بده! من فرصت ندارم و ارزشی هم قائل نیستم برای بیسوادی که چند ثانیه وقت میگذاره و چند صفحه آ چهار رو از جایی مثل کامیون میاره اینجا خالی میکنه و خیال میکنه چه کار مهمی کرده،وقت بگذارم و برای کپی هاش پاسخ بگذارم،شما سعی کن اونجا که کوتاه بابتکار خودت (لابد از استرالیا!) چیزی نوشتی و ادعایی کردی،وقتی مورد سوال تحلیلی واقع شدی همون سوالات را جواب بده و تن به بحث بده،وگرنه با اتیکت شیرین خانم هوشمند که هرچند وقت یکبار توی این سایت زنده می شه یک بار کامیون کپی جات اینجا خالی کنی و بعد زیرش بشی جیمی جامپ! و برای خودت کف بزنی،می دونی ضرب المثل چیه پسر شجاع؟! ضرب المثل خود گوئی و خود خندی،عجب مرد هنرمندی! آندرستند پسر شجاع خیابان پاستور از راه دور؟!

         
        • سید عجب جواب دندان شکنی یکجا و دربست به همه این کفاردادی! ماشاالله. به این میگن مناظره حوزوی … سراپا منطق و استدلال . بازم ماشاالله.

           
        • اقای اخوند مرتاضا ؛ بی شرف باشم من اگر در این سایت غیر از نام jm ظاهر شده باشم و شما هم سعی کن از خیالبافی و تهمت دست بر دارید ؛ ضمنا چون نان دین میخوری شرعا موظفی به اشکالات ش هوشمند جواب دهی صرف نظر از اینکه اینها را خود نوشته یا کپی پیست کرده باشد ووو

           
  122. امی
    10:51 ب.ظ / سپتامبر 29, 2018

    اقای نوریزاد گرامی چند سال پیش دوستی از مکه برای من کپی مهر پیغمبر که به اندازه مهر واقعی با طلا تهیه ودر یکدایره بلوری قرار داده شده وروی یک پایه چوبی نصب شده بود وروی پایه نوشته بود که اصل مهر با همین ابعاد در موزه توپ کاپی استامبول قرار دارد اورده بود من حدودپنج سال پیش در موزه توپکاپی اصل مهر را نیز مشاهده وعکس برداری کردم متاسفانه چون عکس گرفته شده به صورت اسلاید هست بلد نیستم انرا در اینجا کپی کنم غرض از این مقدمه این است که مهر با خطی روی فلزی که گویا اهن نازک ش ومسطح باشد نقر شده که اختمالن خط کوفی میباشد به این صورت است که سر گرد میم با یک خط کوتاه به سر ح وصل شده بعد با یک فاصله مجدد سر گردمیم به دال کشیده ای متصل است ر به سه دندانه سین متصل است واو و ل جدا کنار هم قرار دارد اله به صورت لللاه در بالای مهر قرار گرفته به نظر من رسیده که خط فعلی عربی در زمان پیغمبر هنوز ایجاد نشده بود لذا قاعدتن باید ایه های قران نیز توسط کاتب ها به خط کوفی نوشته شده باشد حال چه زمانی قران به خط عربی فعلی برگردانده شده برای من معماست انتظار دارم اقا مرتضی این موضوع را برای من روشن کند با احترام
    ————
    درود امی گرامی
    سخن من با جناب سید مرتضی به این است که شیوه ی تدوین و جمع آوری قرآن توسط امام علی (به ترتیب نزول سوره ها و آیه ها) آیا درست بوده، یا شیوه و کار خلفا؟ مثلا اگر شما دوربین گوشی موبایلتان را روشن کنید و بروید به خانه ی امام علی (که بعد از وفات پیامبر وقت قابلی صرف تدوین همین قرآن – به ترتیب نزول آیه ها- کرده) و از ایشان بپرسید: ای امام معصوم درود خدا و ما مردم ایران و جهان بر شما، به ما (مسلمین همه ی قرن ها) بفرمایید که اکنون مشغول چکاری هستید؟ ایشان می فرمایند: بحول و قوه الهی مشغول جمع آوری قرآن هستم. شما از ایشان می پرسید: شما خودتان قرآن ناطق هستید. و حتما کاری که شما انجام می دهید همان است که خدا و رسول خواسته اند. و در ادامه از ایشان می پرسید: ای امام بزرگوار، اگر دیگران همین قرآن را بشکل دیگری جمع آوری کنند و جای سوره ها و آیه ها را بهم بریزند، چه می کنید؟ حضرت دست به شمشیر می برند که: مگر اجازه می دهم کسی با قرآن شوخی کند؟ شما می گویید: شنیده ام که عده ای جای سوره ها و آیه ها را عوض کرده اند و اصرار به این دارند که قرآن همین است و بس. امام پاسخ می دهد: جابجایی سوره ها که هیچ، آیه ها که هیچ، جابجایی حتی یک کلمه ی قرآن از موضع خودش یک خیانت به قرآن است.
    با این تخیل، من – نوری زاد – می گویم: با این سخن امام علی موافقم. که اگر قرآن سخن حق است و کلمه به کلمه اش با نظم و ترتیب به پیامبر نازل شده، احدی اجازه ندارد کلمه ای از آن را جابجا کند. چرا که اگر قرار بر این بود، خب خود خدا همینجور قاطی و درهم به پیامبرش نازل می فرمود. نه آنجور که نازل فرمود. به ترتیب.
    با احترام
    ………………
    دوستان گرامی آنچه شما می گوئید برای کسانی است که دین را به نوندونی تبدیل نکرده اند نه برای کسانیکه نان دین خورند و به ترویج خرافات و دروغ و توجیه دروغ برای ادامه نوندونی خود مشغولند. دوستان وقتی این جماعت با بی شرمی و پر رویی، علی کننده در خیبر را در خانه می نشانند و فاطمه را برای باز کردن در خانه اش(البته اگر دری بوده!) می فرستند و عمر هم با کوفتن در بر پهلوی فاطمه از یکطرف دختر محمد را و از طرف دیگر زنِ کننده در خیبر را چنان زخمی می کند که بچه اش سقط شود و علی هم زیر چشمی همه را دیده و دم برنیاورده چه انتظاری دارید؟ و یا مثلا جریان غدیر خم که بقول شیعیان در حضور همه مسلمین محمد دست علی را گرفته و او را به جانشینی خود تعیین کرده ولی آنهمه بزرگان مسلمین آنرا ندیده اند …اگر داستانهایی چنین//// را باور دارید خب داستان جمع آوری قرآن که از این //// تر نیست. سید مرتضی ها سر در //// دین دارند و نان /// مردم را می خورند بهمین دلیل هم انچه می گویند ربطی به خردورزی ندارد بلکه دفاع از نوندونی است و تا خر هست این اینها سواری میگیرند.

     
  123. سلام و درود

    صفحاتی چند از جلد دوم رمان در دست تألیف «رقاصه های صدام» اثر علی زین الدین.

    قسمت نهم

    وقتی علتش را پرسیدم سروان گفت: ایرانی ها با سرعت فوق العاده ای حمله کرده و نیروهای ما در اینجا بکلی غافلگیر شده اند. باز پرسیدم چطور در سایر جاها غافلگیر نشده و آن همه توپ و کاتیوشا و خمپاره و مسلسل برای کشتار آنان نصب شده است؟ به نظر می رسد که نیروهای ما از حمله ایرانی ها اطلاع کامل داشته اند چطور در اینجا به نیروها اطلاع نداده اند تا غافلگیر نشوند ؟ سروان خنده ای عصبی کرد و گفت طراحان جنگ ناچار بوده اند جهت فریب ایرانی ها این افراد را قربانی کنند ! خیال کردم که سروان شوخی می کند ولی برخلاف خنده اولش قیافه ای عبوس و جدی گرفته بود. پرسیدم مگر ممکن است سازمان اطلاعات و عملیات مخصوصاً نیروهای خودی را بکشتن بدهد ؟ سروان گفت: بله گاهی ضرورت جنگی اقتضا می کند که بخشی از نیروهای خودی را طعمه سر قلاب کنیم، تو درباره عملیات روس ها در فنلاند چیزی میدانی ؟ گفتم نه، من چیزی نمیدانم.
    من و همسرم هاشم_رحمان خبرنگار حرفه ای نیستیم تنها بنا به ضرورت جنگی و کمبود نفرات جهت تهیه گزارش و بیشتر فیلم برداری از منطقه جنگی مامور شده ایم و هیچکدام حتی مقدمات کار خبرنگاری را فرا نگرفته ایم، گرچه اگر هم فارغ التحصیل رشته خبرنگاری بودیم چندان فرقی نمیکرد زیرا سازمان استخبارات و ستاد تبلیغات جبهه و جنگ چنان گزارشهای مستند ما و سایرین را بدلخواه خود تغییر میدهد که بازشناسی گزارشاتی که خود تهیه کرده ایم برایمان دشوار است! آصف که با سوادترین و تقریباً مسنترین فرد در میان ما بود گفت: سروان درباره قتل عام سربازان روس بدست مدافعین فنلاندی تنها« مارشال گورنيگ » فرمانده لوفت وافه (نیروی هوایی ارتش آلمان هنگام جنگ جهانی دوم ) در جریان محاکمات نورنبرگ در این مورد تشکیک کرده و هنوز هم اتهام این شگرد نظامی بطور رسمی توسط روس ها نه پذیرفته شده و نه رد شده ! سروان گفت: در باره سازمان جاسوسی قلابی که توسط ارتش سرخ سازماندهی شدند و در جریان اشغال اتحاد شوروی به نازیها اطلاعات نظامی میدادند چی؟ چیزی میدانی ؟ آصف گفت نه نمی دانم ! سروان گفت وقتی نازیها قسمت های جنوبی و غربی اتحاد شوروی را اشغال کردند توسط «أ. پی. ال » که شاخه ای از «بی، جی، کی» یا سازمان اطلاعات نظامی ارتش سرخ بود شبکه ای جاسوسی سازماندهی شد که ظاهراً به نفع آلمان ها جاسوسی میکرد و اطلاعات نظامی درستی به آنها میدادند. یکی از این اطلاعات غرق کردن یک کشتی پراز اسلحه و مهمات ارتش سرخ در دریای سیاه بود که ظاهراً وجود آن سلاح ها در آن زمان برای روس ها اهمیتی حیاتی داشتند. روس ها بارها و بارها از این دست اطلاعات درست را به آلمانیها دادند و حسابی اعتماد و اطمینان آنها را جلب کردند این همکاری که بطور یک جانبه و بدون چشمداشت خاصی فقط به سود آلمانها بود حدود سه سال ادامه داشت بطوریکه سازمان سرفرماندهی ورماخت « نیروی زمینی ارتش آلمان نازی » به گزارشات آن صد در صد اعتماد داشت، آلمانیها به این نتیجه رسیده بودند که افراد این سازمان برای آزادی و نجات جمهوریها از رژیم منفور کمونیستی تن به همکاری اطلاعاتی با آنها داده است ، تمام آن اطلاعات که به آلمانها داده میشد تحت نظر شخص «ژوزف استالین »خدای خدعه و نیرنگ و توطئه طراحی و اجرا میشد و توسط عالیرتبه ترين ژنرالهای اطلاعاتی ستاد و سازمان جاسوسی و ضد جاسوسی ارتش سرخ اتحاد شوروی به آلمانها داده میشد و به گونه ای خاص به فعالیتهای «ورماخت» جهت میداد!سرانجام در مقاطع خاص و در سرپیچهای تعیین کننده ای چنان اطلاعات گمراه کننده ای به خورد آلمانیها داده شد که آنها را سر در گم کرد و به کژراهه برد و تمام زحمات و تدابیر و نبوع ارتش نازی و ژنرالهای پروسی که ابتکارات نظامی و عملیاتیشان ضرب المثل ارتشهای جهان بود، با چنین خدعه ای به هدر رفت و ضربات کاری ارتش سرخ آغاز شد و هنگامیکه «ورماخت» برفگیر و سرمازده شد و حتی چشمی های تلسکوپی تانکهای فیلد مارشال «گودریان» هم از کار افتاد، آنگاه ضربات متقابل ارتشهای تحت امر مارشال «ژوکف» با چنان توان شگفت آوری بر پیکر «ورماخت» نواخته شد که ستون فقرات ارتش نازی را در هم شکست و دیگر ارتش نازی نتوانست به چنان پایه و مایه ای از اقتدار برسد که بتواند مسکو را تهدید کند و امیدی به پیروزی داشته باشد . آن کار شسته، رفته اطلاعاتی تمام خسارات و هزینه های پیشین را در کمتر از یک روز جبران و کمر ارتش متجاوز هيتلر را شکست و سرانجام برلین به تصرف ارتش سرخ در آمد، آصف سری تکان داد و گفت: این نوع حرکات در تاریخ غرب سابقه دارد لااقل من بجز عمليات فنلاند سه مورد دیگرش را در تاریخ غرب سراغ دارم، آن روز برخلاف روزهای قبل کارمان آسان بود و توانستیم تا ساعت ۲ بعد از ظهر از تمام مناطق تعیین شده در برنامه فیلم و گزارش تهیه کنیم. سروان هاتف – رفيع قضای نماز ظهرش را خواند، سپس ما را مهمان کرد و به آلاچیقی
    برد که در کنار دجله از آسيب جنگ در امان مانده بود. آن آلاچیق به سبک آلاچیقهای ترکمنها ساخته شده بود و میشود گفت که هر آنچه در یک هتل چهارستاره یافت میشد در مجموعه آلاچیق ها هم موجود بود از انواع خوردنیها و نوشیدنی ها گرفته تا میز بیلیارد و استخر و حمام های مختلط و وسایل ارتباطی و مخابراتی گرفته تا زمین گلف و پیست اسب سواری و سالن سینما و سویتها و خوابگاههای دو نفره را هم در آن تعبیه کرده و جای داده بودند. عاشور – صفی گفت: این هم پاداش چند روز زیستن در جهنم ! براستی اینجا به قطعه ای از بهشت می ماند که پاداش مجاهدان پیروز در همین جهانست ! سروان سری تکان داد و گفت: بله اینجا را بدستور سيد الرئيس (صدام حسین) از روی تفریحگاهها و باشگاه افسران اتحاد شوروی برای تفریح و استراحت افسران ساخته اند. نمیشود بدون هیچ پاداشی از افسران فداکاری و وفاداری و پیروزی انتظار داشت .

    ادامه دارد.

     
  124. علی مسکرانیان

    من شما را به بهشت وجهنم دیگری ارجاع میدهم که با تناسخ بودائیان هماهنگ است
    اگر تصور کنید بعد مرگ به جواب عکس انچه ریاضت کشیده اید یا افراط کرده اید محاکمه میشوید ایا بازهم اجازه میدادید ادم خوبی نباشید ؟
    مثلا در زمانیکه به زن خود ظلم میکنید تصور کنید بعد مرگ ودر زندگی مجدد زن میشوید ومورد ظلم مردی قرار میگیرید ؟
    حال این تفکر را در تمام جنبه ها تسری دهید !
    چه جالب من بعنوان یک شیعه تمام ادیان را نفی کرده وبا عملیات انتحاری خانواده هایی را داغدار میکنم حال بعد مرگ وتولدی دوباره خانواده ای یهودی یا مسیحی شده وتوسط مسلمانی با عملیات انتحاری داغدار میشوم !
    زمانیکه سرداران گرامی سپاه پول ملت را حیف ومیل کرده وبا اتومبیلهای چند میلیاردی یا خانه های لاکچریشان با غرور از کنار ان کودک کار گلفروش میگذرند در صورتیکه اعمال خودش این زندگی را برای او ساخته است تصور کنند در دنیای بعد مرگشان نطفه شان در رحم زنی هرجایی و بدبخت قرار گرفته و دختری گلفروش میشوند که حتی پیشنهادهای بی شرمانه ی بعضیها را شنیده وقبول کند
    یا ان ایت الله که بی تفاوت به ظلمهای نظام به درس دادن مشغول واز دست بوسیها در پوست خود نمیگنجد تصور کند در دنیای دیگر بعد مرگش قرار است شوهرش را از دست داده و برای گذران زندگیش صیغه ی این وان شود
    جناب ایت الله با همسران ماهانه و عده نگه داشتن برای همسری دیگر !!

     
    • سلام برجناب نوری زاد گرامی واندشمندان سایت

      قرآن همان قرآنی است که به پیامبر اسلام وحی شده است بدون هیچ نقص و زیاده ای .
      قرآنی که امیر نومنان نوشت و دستگاه خلیفه قبول نکردند , شامل همه شان نزول آیات قرآن بود , اگر آن را قبول. می کردند باهمین شان نزول آیه. تطهیر و آیه ولایت “انماولیکم الله … “ودیگر ایاتی که درولایت امیر مومنان بود , بایستی خلیفه وقت ویارانش. خویش را به گاراج می زدند وخلافت را به علی بن ابی طالب واگذار می کردند . ازاین رو با قرآن علی نخالفت کردند وگرنه دراصل کلمات. وحی با قرآن دردست. مردم هیچ فرقی نداشت جز شان نزول ها.

      واماجناب نوری زاد من به آقاسید مرتضی ارادت دارم وبه فضل و دانشش اعتراف دارم .
      واما من مسکین بابضاعت مزجات حاضر به پاسخگوئی. سوآلات شما هستم , و نمی گویم علامه دهرم ولی درقرآن پژوهی سال ها زحمت کشیده ام . هرچه ازاین پاسخگوئی. حاصل شود من مسکین مسئو لیتش را می پذیرم . والسلام
      مصلح

      ———–

      درود مصلح گرامی
      پیشنهاد می کنم برای بحث در چند و چون نقد به قرآن، برویم سراغ یک دوست متخصص و قرآن پژوه. من خیر شما را می خواهم.

      با احترام

       
      • جناب مصلح گرامی شما اگر کامنت های ش هوشمند را که جلوی چشممان است جواب بگویی دین خود را به اسلام عزیز تر از جان ادا گرده ای ؛ یا الله این گوی و این میدان

         
  125. علی مسکرانیان

    سلام صبح بخیر
    بارها گفته ام
    حجاب اجباری
    تفکیک جنسیتی در مجالس و پارکها و…..
    سرکوب اندیشه ی ازاد
    حمایت جدی از فرهنگ خرافات
    همه وهمه ی این تبعیضها که فقط به سخره گرفتن حقوق انسانی ما توسط این نظام است قطعا توسط تئوریسینهای این نظام حمل بر هوشمندی شده که تا این مردم بتوانند به رفع مشکلات نقض حقوق انسانی خود از ما موفق شوند و به حقوق اجتماعی خود برسند سالها زمان برای ما خریده وهمچنان میتوانیم برانها حکومت کنیم !
    ملتی که در حقوق انسانی خود تحقیر شود هیچگاه به عزت وخود باوری نرسیده که بدنبال کسب ازادی اجتماعی به بازخواست مطالبات کلان از حکومت برسد وانجا میشود که اختلاس 3000 میلیاردی فراموش شده و مسئولینش به سمتهای بالاتر ارتقا پیدا میکنند !
    حال به این نتیجه ی مهم میرسم
    ایا دختر وپسری که بخاطر احترام به پدر ومادر بدون شفافیت به رابطه میرسند میتوانند مسئولین خوبی برای اینده ی کشور باشند ؟
    ایا خانواده ای که بدون اعتقاد به حجاب در مجامع عمومی چادر بسر میکند میتواند در مناصب اداری شفافیت را تسری دهد ؟
    ایا عدم هماهنگی تربیت خانوادگی با تربیت مدارس میتواند فرزندانی صریح و شفاف به جامعه تحویل دهد ؟
    ان کودکی که در مجالس خانوادگی حجاب را معیار نمیداند چه دختر وچه پسر چطور میتواند این دوگانگی را در خود حل کند و با این دوگانگی ایا ما در تربیت فردی ریاکار همت نمیگماریم ؟
    متاسفانه اندیشمندان حوزی علوم انسانی ما تحت این تربیت به کرسیهای استادی خود بیش از نقد رفتار حکومت توجه کرده و سفرهای علمی خود به کشورهای مختلف را با بودجه های پژوهشی دولتی یا شخصی را بسیار ارجح تر از چالش رفتار نظام در تقویت پسرفتهای فرهنگی مردم خود میدانند !
    اینجاست که امثال جناب سروش تصور میکنند میتوانند با نقد فرهنگی در خارج از کشور به بالندگی داخلی کمک کنند !
    متاسفانه این اشتباهی محض است !
    چون فرهنگ رعب و وحشت وخود سانسوری از خانواده گرفته تا اجتماع بقدری در این کشور پررنگ است که چالشهای تحول خواهان اجتماعی در این پررنگی تعصب و جهل نادیده گرفته شده وتا سرهای سقراطها توسط گیوتین قطع نشده یا شیشه ی خانه ی افرادی چون ماری کوری توسط اجتماع مردم نشکند و اندیشمندان ما چون اندیشمندان غرب با مقاومت در برابر حکومت با عدم فرار به خارج که فرار از خود خود است به مقاومتی برسیم که دستگاه استنتاق نظام را به این مطلب مجبور کنیم که با اجبار به توبه های تکراری ماهیت استبدادیش هر چه بیشتر مشخص شده و وبخاطر ایندگان در عدم تجربه ی وحشتناک فعلیمان از خود بگذریم !من فکر میکنم حداقل تا قرنها نمیتوانیم به شخصیتی چون جهان اول برسیم !
    این نظام با فساد گسترده باعث شد پایه های فرهنگی فرزندانمان از هم گسیخته شده ونسلی تربیت شود که از عقده های تبعیض لبریز است که قطعا افراد عقده ای چون رفتارشان از ان خلاها و کاستیها تاثیر میگیرد قطعا منطقش یارای تعالی یافتن یا تعالی دادن ندارد !
    بسیار متاسفم که اقرار کنم
    اندیشه ی جهان سومی ماندن در رفتار ما قویتر از جهان سومی زیستن است !

    انهاییکه در این همایشها شرکت میکنند تصور کنند که در دنیای دیگر قرار است زن مردی چند همسر باشند البته زن اول یا پیرتر که مورد توجه اقایشان نیست وباید هر روز تصور کند که رفتار جنسی اقا با زن جوانتر چطوره ؟!
    چقدر وحشتناک است که روز بعد نزدیکی اقا با زن جوانتر فردایش قرار است به خانه یا اتاق تو امده وبرایش صبحانه درست کنی ؟
    سپاس فراوان

     
  126. من سیدمرتضی را دوست دارم

    جناب سیدمترتضی سلام به شما خواهشا شما که بند کردی به نداشتن ابهام در حادثه تروریستی اهواز به ما بگو این دیگه یعنی چی؟ .
    احتمالا کسانی که گمان می‌کردند جمهوری اسلامی در حادثه اهواز دست دارد، حق داشتند!

    “حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، رئیس کمسیون امنیت ملی: فیلمی از حادثه تروریستی اهواز برای نمایندگان پخش شد که در فضای مجازی منتشر نشده است. این فیلم با دوربین وزارت اطلاعات و ارتش تهیه شده است …
    فلاحت پیشه افزود: در زمان حادثه، مشرف به جایگاه ویژه، ۸ یا ۹ تفنگ دوربین‌دار وجود داشت که به راحتی می‌توانستند در عرض ۳۰ ثانیه تروریست‌ها را به درک بفرستند. حتی با یک تفنگ قدیمی هم می‌توانستند این کار را انجام دهند.
    …[ما در این فیلم دیدیم که] فیلمبردار به کسی که تفنگ [دوربین‌دار] دارد التماس می‌کند که [به ترویست‌ها]شلیک کند اما کسی که پشت تفنگ دوربین‌دار بود در ابتدا حمله تروریستی را باور نمی‌کند و می‌گوید گلوله‌ها مشقی است بعد که تیر خلاص را می‌بیند می‌گوید دستور شلیک ندارد. فردی که پیش اوست به فرمانده زنگ می‌زند حتی فرمانده به او [مامور مسلح به تفنگ دوربین‌دار] دستور تیراندازی را می‌دهد اما باز آن فرد شلیک نمی‌کند.”

     
    • سلام

      این اظهارات رئیس کمیسیون امنیت ملّی اشاراتی است در مورد برخی مسامحات یا ناهماهنگیهای امنیتی پیرامون حادثه تروریستی شهر اهواز،و هرگز مقصود او آنچه که شما مقصودتان است نبوده.
      اضافه بر این،الان بعد از اینکه داعش ویدئو و عکس های پنج نفری که در این واقعه تروریستی دخالت داشتند را منتشر کرده و مسئولیت آنرا بعهده گرفته،باز جای چنین احتمالات بی اساس است؟
      آرزو می کنم خداوند توفیقتان دهد که بیشتر از عقل خدادادی بهره گیرید.

       
  127. جناب نوری زاد من مدیر روابط عمومی و حسابدار درمانگاه شهید مهرنژاد بودم اوایل سال هشتاد و چهار بود که استخدام شدم و در سال هشتادوپنج رسمی شدم و بیمه برایم رد شد اوایل نمیدانستم که این درمانگاه رئیس آن و رئیس هیئت مدیره آن حاج داود احمدی نژاد است چون مدیر درمانگاه شخصی به نام آقای محمد رضا بختیاری بود بعد از مدتی متوجه شدم در هر صورت بعد از مدت سه سال و چند ماهی که حضور من در آن درمانگاه میگذشت که واقعا شده بودم برای آن درمانگاه کلید و امانت دار و موفق در امور درمانگاه و به نوعی معتمد آقای بختیاری در همه امور چه کاری و چه شخصی حتی در زندگی خصوصی شان تا جایی که برای رفت و آمد خانواده در همه امور مهمانی و خرید و بیمارستان و جابجایی حسابها بنده اختیار کامل داشتم …بر حسب اتفاق روزی به علت حضور نداشتن راننده و محافظین حاج داوود احمدی نژاد از بنده درخواست گردید که ایشان را به محلی برسانم که همین یکبار سر آغازی شد برای درخواست از بنده که به عنوان راننده و محافظ شخصی ایشان هم مشغول به کار بشوم خوب اوایل برای جالب بود محافظ و راننده برادر رئیس جمهور بودن ولی از آنجایی که هیچ اعتقادی به نظام جمهوری اسلامی نداشتم بعدها باعث استرس و نگرانی و مشغله های فکری فراوانی به وجود آمد چون خدا به من چشم و گوش و شعور داده نمیتوانستم فساد اخلاقی و مالی فراوان آنها و اطرافیان و دیگر دوستانشان را ببینم و بشنوم و بی شعور باشم
    نمیتوانستم تقلب گسترده در انتخابات را ببینم و فراهم کردن عوامل و وسایل سرکوب تا جایی که حتی از وارد کردن دسته کلنگ از چین هم هزینه میکردند تا معترضین را سرکوب کنند بی شعور باشم و نبینم
    میشود در حضور آنها شرکت داشته باشی و نبینی از فساد اخلاقی و مالی حاج آقا سوری رئیس آنوقت زندان اوین و از بازجو حاج تقی رجبی و خود جناب سردار بختیاری و جناب مرتضوی و بسیار افراد دیگر
    نمیدانم چرا و برای چه خدا این بنده حقیر را آنموقع در سر راه آنها قرار داد
    خیلی خیلی بسیار موقعیت و زمینه برای من فراهم بود تا در باتلاق فساد آنها که خواهان این مسئله بسیار بودند گرفتار شوم اما آموخته بودم درست زندگی کنم نه مثل یک موجود زیست کنم

    بگذریم که گفته ها کتابی است و به وقت آن بیان میشود
    در مورد شما جناب نوری زاد
    در یکی از آن روزهایی که شما بست در وزارت اطلاعات با لباس کفن به نشانه اعتراض و به توقیف اموال حضور میافتید من از آقای احمدی نژاد سوالی پرسیدم در مورد شما که هر چه میگویم گفته ایشان است مو به مو عرض به بی ادبی نباشد
    گفت که این آقا دیوانه است و عمله نظام این آقا درست همان کاری را انجام میدهد که مورد تایید آقا و نظام هست بالاخره باید ثابت کنیم که در این نظام آزادی ب