سر تیتر خبرها
درسی که من از کردستان آموختم! + فیلم+ مصاحبه+ سفر به کردستان و پاوه

درسی که من از کردستان آموختم! + فیلم+ مصاحبه+ سفر به کردستان و پاوه

من – محمد نوری زاد – شهر به شهر کردستان را در نوردیده ام. گاه به روستاهایی رفته ام که ای بسا بسیاری از کردستانی ها نیز بدانجاها نرفته باشند. در برف، در برگریزان، در باران، در اردیبهشت که کردستان از فوران عطر گلهای وحشی اش بهشت می شود. پس تا اندازه ای با کردستان و سوز سرما و دیگر سوزهایش آشنایم. با همه ی استعدادی که از کردستان و مردمانِ خواهانِ زندگی اش بر می جوشد، ای دریغ و درد که بجای درمان، به دردش فشرده اند. و بجای پرداختن به زیرساخت های انسانی و مدنی و رفاهی اش، کردستان را سرگرم زخم هایش کرده اند. خلاصه بگویم: آنچه که در کردستان، بیش از قشنگی های انسانی و جغرافیایی اش بچشم می خورد، فوران درد است. که یعنی: از این درد بر نخاسته، به دردی دیگر مبتلایش می کنند. اگر همه ی دردها و زخم های کردستان را در یک عبارت خلاصه کنم می شود این: هر کودکی که در کردستان ( و جاهایی چون بلوچستان) به دنیا می آید، نظام جمهوری اسلامی دو داغ بر پیشانی اش می نشاند، یک: کُرد بودن، دو: سنّی بودن!

چندی پیش، نظام ولایی، سه جوان کرد را که پشت درهای بسته دادگاهی کرده و حکم شان را صادر فرموده بود و هشت نه سال نیز آنان را در زندان نگه داشته بود، اعدامشان کرد. زانیار و لقمان مرادی و : رامین حسین پناهی. سوز مرگِ این سه جوان، کردستان را به عزا نشاند اما استانهای دیگر ترجیح بر این بستند که: صدای این سوز را نشنوند و کاری به کار کردستان و داغی که بر دل کردستانی ها نشسته نداشته باشند. اما کردستان کار خودش را کرد. یک روز را در سوگ این سه جوان در خانه ماند. جوری که روز چهار شنبه – بیست و یک شهریور – در دوازده شهر کردستان، همه ی مغازه ها بسته ماندند. بله همه ی مغازه ها. من این بسته ماندن مغازه ها را درسی بزرگ می دانم. مردمان کردستان با هر فراز و فرود قومی و جغرافیایی و مذهبی، در سوگ این سه جوان دست بدست هم سپردند و یک “یکتایی” را نشان اعدامگران دادند. کاری بزرگ و بی خشونت. که یعنی: من گرچه اسیر توآم، اما با همین تنها ابزاری که در اختیار دارم، بر سرت می کوبم. کدام ابزار؟ بی ابزاری! و این دست بدست هم سپردن، و با ابزار بی ابزاری دست به اعتصاب زدن، درسی ست که به ما می آموزد: برای رهایی از شرّ نابکاران ولایی، ما را چاره ای جز دست بدست هم سپردن و بهره بردن از ابزار های بی ابزاری نیست. بله ما می توانیم با همین بی ابزاری، ملاها و سرداران سیری ناپذیر را به زیر بکشیم و دم گوششان فریاد بکشیم: وقت رفتن تان فرا رسیده. پیاده شوید. وگرنه پیاده تان می کنیم!

محمد نوری زاد
بیست و نهم شهریور نود و هفت – تهران

@nooriZADmohammad1331
@MohammadNoorizad

https://www.dw.com/fa-ir/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%A7/a-45464553

http://radis.org/?p=15708

———————–

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

241 نظر

  1. یک چیزی نوشتم سید مرتضی ناراحت شد لذا میخواهم برای رفع ناراحتی سید انرا تصحیح کنم:

    من تاکنون شخصیت هایی به “اندک” مضحکی حلی و کلینی و مجلسی و سایر فقها ندیده و نخواهم نیز دید. درجه “اندک” مضحکی و “کم” حماقتشان فقط یکی دوعدد کمتر از عدد بینهایت است. این یکی دو عدد را هم محض احترام گفتم.

    حالا سید من ان حرف قبلی را تصحیح کردم ولی خدایی ایا کسی این سخن من را میپذیرد؟ معلوم است که نمیپذیرد.

     
  2. درود
    جناب سیّد،
    ۱-شما استاد و من شاگرد ،این را می توان در دانشگاه بکار برد و در مورد فقه اسلامی شما استادید و من شاگرد.
    اما، زمانی که فقه در همه جوانب زندگی با قدرت تمام حقوق انسان بودن یعنی اندیشیدن، آزادی و برابری و انتخاب را از یکایک گرفته و خود را تحمیل می کند. باید آنرا زیر سئوال برد و می توان
    و باید آنرا به چالش کشید. شما نمی توانید با یک انسان چون وسیله برخورد کنید و نامش را حکم فقهی بگذارید. زمانی که حکم حجاب با قدرت بر مردم تحمیل می شود یعنی نادیدن حقوق انسانی افراد و تنزل دادن انسان به برده حال شما هزار دلیل فقهی بیاور. هیچکدام منطقا قابل قبول نیستند زمانی که با حقوق انسان در تضادند.زمانی که جامعه تبدیل به دو دسته زن و مرد نامتساوی تقسیم می شود. آغاز ناعدالتی است. زمانی که جامعه به مسلمان و غیر مسلمان و شیعی و سنی و خودی و ناخودی تقسیم می شود به معنای بی عدالتی کامل است. در اینجاست که فقه شما زیر سوال می رود. در این جاست که هر انسان وظیفه دارد شما را بخاطر از بین بردن حقوقش محاکمه کند.

    ۲- در مورد تغییر نظام قدرت چه بخواهید و نخواهید همانگونه که دروغ نمی تواند قانون شود. نظام فقهی نیز نمی تواند باقی بماند. کمی به تاریخ رجوع فرمایید. مردم ایران به چه زبانی به شما بگویند که فرصتتان بسر رسیده است ،این شمایید ک عادت به خونریزی کرده اید نه ملّت ایران.مردم شما را در حکومت به حق قبول ندارند و کاری کرده اید که مردم دیگربرای شمای ملا حتا ارزشی انسانی قائل نیستند.

    ۳ – جناب سیّد، تفاوت ملّت و امّت را بارها بحث کرده ایم. هیچگاه ملّت به امّت تبدیل نخواهد شد چه از لحاظ تاریخی و اجتماعی و منطق دودوتا چهارتایی. زمان حکومت ملایان بسر رسیده بقولی Finish،hasta la vista ،完، 仕上がり ،отделка ، بای بای.

     
    • اینها تکرار شعارهایی بود که در مورد آن توضیح دادم.شما فقط نظر خود را نمایندگی می کنید،پس از جانب ملت ایران سخن نگوئید.
      نیز در تعارض مصالح اجتماعی با مصلحت ها و حقوق فردی،مصالح اجتماعی مقدمند،نکته لزوم رعایت قانون پوشش این است :تقدم مصالح اجتماعی بر حقوق فردی،فرد می تواند در زندگی خصوصی خود (نه در محیط اجتماع) بی حجاب یا بد حجاب باشد،چنانکه فرد می تواند در حریم خصوصی خویش گناه کند و مثلا شراب خواری کند،لکن اگر در صحنه اجتماع گناه کند مثلا علنا شراب خواری کند یا علنا زنا کند،مطابق قوانین اسلامی او را مجازات حدّی یا تعزیری می کنند،چرا؟ نکته اش همان است که عرض شد:تقدم و رجحان مصالح عمومی و اجتماعی بر حقوق فردی،در واقع در یک کلمه:آزادی هست و آزادی عزیز است لکن آزادی مطلق نیست بلکه محدود به مصالح اجتماعی و عدم نقض حقوق جامعه و افراد دیگر است.اینها را تامل کنید و شعار ندهید.

       
  3. علی1

    “….اگر موافق باشی، من و شما و دیگر دوستان محترمی که این بحث را دوست دارند، این است: آیا جزمیت گرایی، مطلقا و به هر شیوه و در هر صورت و به کلی، بد است و ضد تحقیق است؟ یا دو نوع جزمیت گرایی داریم یکی جزمیت گرایی منفی و ناردست و مشتمل بر پش داوری و یک نوع جزمیت گرایی که بعد از داشتن تکیه گاه معرفتی و چارچوب نظری روشن، در پیش گرفته می شود؟”
    ————————————-
    من در کامنتی دیگر نوشتم که من تخصصی در خصوص این موضوع ندارم که به پشتوانه ان تخصص بخواهم در موضوع ابراز نظر کنم- لیکن حالا گفتم بگدار وارد بحث شوم به هر حال در طول بحث خواهم اموخت.
    جناب علی -منبعد جهت سهولت در لفظ و کابت 1 شما حذف میشود-اگر واقعا خواهان بحث و تبادل نظر دراینباره هستید لازم است از ابتدابه گونه ای بحث شود که هیچ موضوعی مبهم نماند تا بعدا به اقضا شرایط مورد سو برداشت قرار گیرد و بنابراین لازم است شما بدوا جزم اندیشی را تعریف کنید و چنانچه بین جزمیت اندیشی با جزمیت نگری تفاوت قائل هستید تفاوت ایندو را بیان کنید و نیز دامنه جزمیت در اندیشه و یا نگرش را مشخص کنید و ویژگی های یک جزم اندیش را شرح دهید و نوع رابطه یک اندیشه جزمی با نطریات مغایر و علی الخصوص تفاوت جزمیت گرایی با مطلق گرایی و مشترکات انرا به وضوح تعیین کنید تا بحث ما در این زمینه در انتها تبدیل به مثال عنب و انگور مولوی نشود.

     
  4. حناب نوریزاد در عوض طرح سوال قرآنی و بدنیال فردی گشتن برای پاسخ بهتر نیست بدنبال فردی باشیم که به این سئوال پاسخ دهد که”

    من دهه چهلی هستم و از دبستان با انقلاب و اهدافش آشنا شدم! به جرات می تونم بگم هر چند از همان بچگی از این انقلاب تنفر داشتم اما تا سال 60 اغلب مردم و همشاگردیها را همسو با این انقلاب می دیدم. شاید جرات این را نیز نداشتیم از مقابل فردی که در خیابان بر روی تکه ای کارتن در حال نماز خواندن بود نیز بدلیل بی احترامی به او در زمان رکوع رد شویم!!! راستش یکبار که رد شدم انواع و اقسام چیزا از جمله کمونیست بودن بارم کردند!!!! به تعبیر دیگر اکثراً این انقلاب را دوست داشتند. بعد از آن در راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه و سربازی و الی آخر بجرات می تونم بگم بطور عکس صدی نود افراد از چهره های انقلابی متنفر بودند!!! بیاد ندارم آخوندی بر سر کلاس عقیدتی در سربازی و یا در سر کلاسهای معارف و.. در دانشگاه و یا کلاسهای دینی در دبیرستان و الی آخر امده باشد و بدون دعوا و فحش کلاس را ترک کرده باشد!!!! حالا جای سوال این است با این همه تنفر به چه دلیل تاکنون این انقلاب سرنگون نشده است!!!! شاید بعضی جاها من نیز پیش قدم شده ام مانند بسیاری از موارد که عده ای از مردم پیش قدم می شوند اما همسویی دیده نمی شود!!! آیا بپذیریم اینها از روی ترس است!!! من باور نمی کنم!!!!

     
  5. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود سید که جوابی که بفعش نباشد و برایش نتواند دلیل تراشی کند جواب نمیدهد ولی خواهش میکنم که برایمان توضیح دهید که : امام حسین برای ما چه کار نیکی را انجام داده که باید برایش این همه از نظر مادی و معنوی خرج کنیم و ایا بهتر نیست حداقل نذری که برایش میشود مثلا دادن چایی و یا …. پولش را به کودکان نیازمند یا کودکان سرطانی یا کودکان کار و ….. اختصاص دهیم . از نظر شما ثواب کدام بیشتر است؟

     
    • ایران دوست واقعی باشی یا غیر واقعی مهم نیست ولی پرسیدن همین سوال یعنی کفر گویی و سنگ شدن . در توبه باز است پس زودتر توبه کن و فضولی نکن که برای ما چه کرد . کودکان نیازمند هم وقتی پدر و مادرشان لذت جنسی ان را میبردند میبایستی فکرش را بکنند و حالا باید جوابگو باشند ، نه اینکه حالا از سهم امام را بخواهی بخشش کنی . از ضمن یاد اوری کنم که امام حسین و امام علی خط قرمز ماهاست . بیشتر دقت کن و برای اینها چیزی ننویس. باریکلا

       
  6. منتظر قسمت دوم سید مرتضی با عنوان ” سید مرتضی کار پیدا می کند ” باشید. بزودی منتشر می شود.

    روی ماه همه را می بوسم.

    شاد و موفق باشید.

     
  7. سلام آقای نوری زاد

    بطور قطع حکومت جمهوری اسلامی بخاطر تأثیرات فاجعه باری که در طول چند دهه اخیر بر سرزمین ایران و کشورهای همجوار داشته، یک پدیده کمیاب و بی نظیر است برای عبرت جوامع بشری، که تنها میشود آنرا با سلف خودش یعنی حکومت کلیسا و دوره تاریک قرون وسطا مقایسه کرد!
    با وجود تلاشهای جانکاهی که حکومت اسلامی ایران از بدو تأسیس در صدور انقلاب آسِد روح الله، و هزینه های هنگفتی که برای شیعه گستری مورد نظر آسِد علی در پهنه گیتی و اقصی نقاط عالم پرداخت شده، ولی ناکام از این بوده که مدل حکومتی اش را بتواند حتی در یک کشور فقیر و عقب افتاده پیاده کند!
    شری که گریبانگیر نسلهای سرزمین ما شد تا روحانیت شیعه(حل شدگان در قدرت نه برکنار ماندگان از آن) بتوانند عقده های تاریخی خود را در پناه قدرت سیاسی، اقتصادی و مذهبی یا مثلث زّر و زور و زِر(تزویر) جبران کنند و هست و نیست ملتی را بر باد دهند تا دنیا و عاقبت خویش را آباد کنند!!

    باری؛
    با توجه به اینکه روحانیت شیعه در عراق نفوذ معنوی و پایگاه اجتماعی قدرتمندی دارد، ولی با دیدن سرنوشت اسفبار حکومت ملایان شیعه در ایران، خردمندی و هوشیاری به خرج دادند و آزموده را دیگر بار نیازمودند و برای ماندگاری بیشتر در عصر اندیشه و خرد، ترجیح دادند عطای قدرت سیاسی را به لقایش ببخشند و از این میراث شوم نصیبی نبرند!

    روشنگریهای شجاعانه ایاد جمال الدین(روحانی شیعه و سکولار عراقی) و بیان حقایقی از تاریخ اسلام بسیار آموزنده است و بی مناسبت با بحث داغی نیست که در بین اعضای سایت بر سر این موضوع در گرفته.
    گزیده ای از متن زیر نویس جلسه مباحثه و مناظره این روحانی شیعه با نمایندگان سایر ادیان و فِرق اسلامی را از کلیپ پیاده کردم. اگر دوستان علاقمند به دنبال کردن موضوع هستند میتوانند به لینک زیر مراجعه کنند و آنرا بطور کامل تماشا کنند.

    ایاد جمال الدین «فساد در اسلام»
    https://youtu.be/7lwZv7E2ycI
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    ایاد جمال الدین:
    – ما باید نهاد دین را از دولت جدا کنیم.
    – ما باید میان نهاد دین و دولت دیواری بکشیم که تا دین ابزار در دست دولتمردان نشود!
    – بیاییم نگذاریم که دین به یک چماق سرکوب در دست حکومتگران به کار گرفته شود.
    – دین برای پیوند معنوی میان انسانهاست. یک دولت نباید دینی باشد.
    – دولت یک نهاد قانونی ست که باید از هر رنگ و مزه و بو بدور باشد. وظیفه دولت تنها دادن سرویس و خدمات به همه شهروندان است.
    – روشی که محمد(ص) در مدینه پیش گرفت دو رنگی(نفاق) را پدید آورد!
    ریاکاری و دورنگی در میان عربهای پیش از اسلام نبود.
    آنها آزاد و یک رنگ بودند و مانند دالها(عقابها)، دارای ارج و وقار زیادی بودند.
    ـ حضرت محمد سیزده سال در مکه بسر میبرد و هیچ پولی و شمشیری و ارتشی هم نداشت.
    ـ سپس او ده سال در مدینه به راهنمایی پرداخت ولی با نیروی نظامی و نیروی سیاسی و اداری همراه بود.
    ـ در مدینه بود که «ریا و دو رنگی» پدیدار شد! سوره “منافقون” و بسیاری از آیه های قرآن به دو رویان در مدینه میپردازد.
    ـ نخستین فساد و تباهی در حکومت حضرت محمد پدیدار شد و آن زمانی بود که دو رویی و دو رنگی در میان مردم گسترش یافت.
    دو رویی در میان مردم، واکنشی در برابر حکومت دینی محمد بود! حکومتی که پیامبر اسلام آنرا اداره میکرد، چه برسد به دیگران!
    ـ هدف از آمدن دینها، پروش انسانهای بهتر بوده است.
    زمانیکه حاکمان خواستند بر مردم سوار شوند و فرمانروایی کنند، دین و بهشت و دوزخ را آوردند تا مردم را بترسانند و بمانند بردگان و چارپایان بر ایشان فرمان برانند.
    ـ سخن من این است که قانون را باید “شهروندان” بنویسند نه “الله”!
    محمد و همه پیامبران برای پرورش اخلاق در انسانها آمدند، نه برای حکومت و حکمرانی!
    ـ جناب شیخ فرمودند که «قانون الله باید حکم کند»، من میپرسم: کدام الله؟
    الله اسلام؟ الله مسیحی؟ الله یهودی؟… الله ها بسیارند!
    ـ همه میگویند که قانون الله را میخواهند اجرا کنند!
    بگذارید روشن کنیم: حکومت شرعی چیست؟
    شرع به زندگی شخصی آدمیان برمیگردد. اینکه شما شیعه، سنی، مسیحی، یهودی باشید به حکومت ربطی ندارد و کشور باید با داد و قانون شهروندی اداره شود که نمایندگان مردم آنرا نوشته باشند نه «قانون الله»!
    ـ جناب شیخ فرمودند که “منافقان” در مدینه همه یهودی بودند…! نخیر یک نفر هم یهودی نبود همه عرب و مسلمان بودند.
    ـ عربها پیش از اسلام “بندۀ خودشان” بودند و در مکه “بندۀ خدا” شدند ولی در مدینه به “بندۀ حکومت” تبدیل شدند!
    ـ در “قانون اسلام” هیچ برابری بین “شهروندان” نیست!
    حقوق مسلمان با اهل ذمه برابر نیست. اهل ذمه یعنی خوار و پست و ناچیز شمردن آنهاست.
    ـ حقوق شهروندی یعنی داشتن حقوق برابر همه شهروندان در همه جاست. اما در شرع اسلام هرگز حقوق مسلمان با نا مسلمان برابر نیست! حکومت طالبان در افغانستان یک حکومت ناب اسلامی سُنی بود. در حکومت شیعی هم که ولایت فقیه خود را جانشین پیامبر میداند!
    ـ ولایت فقیه هم که سایه الله بر زمین است، آنطوری که خودشان میگویند! یا خود “الله” بر زمین…، کم و بیش همین است!
    هر کس قانون شریعت میخواهد، به یاد حکومت طالبان و حکومت آیت الله ها در ایران باشد!
    ـ ویا به کافران غربی بنگرید که اگر چه جنگهای صلیبی داشتند ولی نیوزیلند و کانادا وسایرین ” حقوق بشر” و “حق گزینش” را معنا بخشیدند.
    در اسلام “حقوق بشر” نیست!!

     
  8. درود آقای نوری زاد

    ملک الشعرای بهار با توجه به روحیه ایرانیان و حال و هوای آن روزگار، قصیده ای درباره محرم سروده که جالب و خواندنیست.
    با تامل در سروده این شاعر دردمند، که بازتاب دهنده فضای فکری و فرهنگی جامعه آن زمان است، این حقیقت بیشتر بر ما آشکار میشود که چگونه مردم بلا زده و ستمدیده سرزمین ایران، با غرق شدن در وقایع و فجایع تاریخی قرون گذشته، برای تسلی خاطر و تسکین وجدان و کسب ثواب، بدنبال رهایی از بند مشکلات خود هستند!
    از گذشته دور تا به امروز آنچه که تغییری پیدا نکرده همین حال و هواییست که در روحیه ایرانیان موج میزند و متولیان دین و مذهب نیز در کمال وقاحت و استادی بر آن اصرار دارند!
    یکی دو بیت از ابیات قصیده که اندکی تند و تیز بود را حذف کردم که مناسب انتشار باشد.

    با سپاس
    ———————-

    در محرم اهل ری خود را دگرگون می‌کنند
    از زمین آه و فغان را زیب گردون می کنند

    گاه عریان کشته با زنجیر می‌کوبند پشت
    گه کفن پوشیده فرق خویش پر خون می‌کنند

    گاه بگشوده گریبان‌، روز تا شب سینه را
    در معابر با شرق دست‌، گلگون می کنند

    گه به یاد تشنه کامان زمین کربلا
    جویبار دیده را از گریه جیحون می کنند

    وز دروغ گندهٔ «‌یا لیتنا کنا معک‌»
    شاه دین را کوک و زینب را جگر خون می کنند

    صبح برجسته جنب، تا ظهر می‌ریزند اشک
    ظهر تا شب نوحه می‌خوانند و شب … می کنند

    خادم شمر کنونی گشته وانگه ناله‌ها
    با دوصد لعنت‌، ز دست شمر ملعون می کنند

    بر یزید زنده می‌‎گویند، هردم صد مجیز
    پس شماتت بر یزید مردهٔ دون می کنند

    پیش ایشان صد عبیدالله سرپا، وین گروه
    ناله از دست عبیدالله مدفون می کنند

    حق گواه است ار محمد زنده گردد ور علی
    هر دو را تسلیم نواب همایون می کنند

    آید از دروازهٔ شمران اگر روزی حسین
    شامش از دروازهٔ دولاب بیرون می کنند

    حضرت عباس اگر آید پی یک جرعه آب
    مشگ او را در دم دروازه وارون می کنند

    قائم آل محمد، گر کند ناگه ظهور
    کله‌اش داغون‌، به ضرب چوب قانون می کنند

    گر علی‌اصغر بیاید بر در دکانشان
    در دو پول آن طفل را یک پول مغبون می کنند

    ور علی‌اکبر بخواهد یاری از این کوفیان
    روز پنهان گشته شب بر وی شبیخون می کنند

    گر یزید مقتدر پا بر سر ایشان نهد
    خاک پایش را به آب دیده معجون می کنند

    ور بساید دستشان با دست اولاد علی
    دست خود را شستشو با سدر و صابون می کنند

    جمله مجنونند و لیلای وطن در دست غیر
    هی لمیده صحبت از لیلی و مجنون می کنند

    سندی شاهک* بر زهادشان پیغمبر است
    هی نشسته لعن بر هارون و مامون می کنند

    خود اسیرانند در بند جفای ظالمان
    بر اسیران عرب ‌این نوحه‌ها چون می کنند؟!

    ملک‌الشعرای بهار

    __________
    * سِنْدی بْن شاهِکْ، از چهره‌های شناخته شده در دوران حکومت خلفای عباسی است. وی زندانبان و قاتل امام موسی کاظم(ع)، امام هفتم شیعیان است.

     
  9. مشاور/* این دومی: خواب آشفته ترامپ تعبیر نخواهد شد.
    مش قاسم: اولا اون چه بیچاره است که باید منتظر این بشینه تا از پای منقل وافور پاشه بره بهش مشورت بده. دوما، خواب آشفته بیشتر تو باید داشته باشی تا حاجی ترامپ. ای داد و بیداد یادم رفت، مشاور/* اینقده کوکه که خواب نیست، در عالم هپروته، تقدیمی حاج قاسم از کرمان.

     
  10. حسن/* در نیویورک.
    ملاقاتهای حسن/* در نیویورک: رئیس جمهوری بولیوی و کوبا، رئیس اجرائی دولت أفغانستان، مدیر صندوق بین‌المللی پول و رئیس کمیتۀ بین‌المللی المپیک.

    مش قاسم: راه افتاده توی این بی پولی رفته نیویورک با اینا ملاقات کنه؟ جمع درموندهها و واموندهها. کس دیگری راهش نداد؟

    /*: ک

     
  11. /// سید مرتضی در ادامه بحث تفخیذ بچه شیرخوار میشه در مورد افضای بچه شیرخوار هم توضیح بفرمایید چون من شنیدم که اگر چنانچه در حین تفخیذ دخولی انجام گردید اشکال نداره به شرط آنکه طفل معصوم را افضا نکنی که اگر افضا شد بچه شیرخوار به آن مرد دین حرام میشود و باید طفل را بدهد به محلل تا شب ببرد حلالش کند و صبح بیاورد این شنیده تا حدی درست است و بحث دیگر اینکه آن حیوان پدوفیلی که طفل شیرخوار را عقد میکند شرعا زنش میشود و باید روزی چند بار زنش را ببرد پیش مادرزنش تا شیرش بدهد و بعد بیاورد تفخیذش کند واقعا این چه داستانی است که حتی در بین حیوانات هم قابل تصور نیست !

     
    • بابا جون هر کی دوست دارید این بحث را تمامش کنید و دیگه مطرح هم نکنید..آخه میخواهیم به چه نتیجه ای برسیم که نمیدانیم؟!!

       
  12. یک ملّت را شما ولایت فقیه ، سعی کردید به
    زن و مرد
    مسلمان و غیرمسلمان
    شیعی و سنّی
    خودی و ناخودی
    خواص و عوام
    عرب و عجم
    دوست و دشمن
    تبدیل کنید و چهل سال تمام برای تجزیه ی ایران کوشیدید.
    شما کیستید؟
    شما ولایت فقیه ، همان حکومت داعشی تروریست و اعضای آنید که به شدیدترین وجه ملّت یکپارچه ایران را سرکوب می کنید.

    ما یک ملّتیم، ملّت ایران و شما داعشیان را نابود خواهیم کرد.
    این یک شعار نیست یک نتیجه تاریخی است .

     
    • یعنی قبل از تاسیس جمهوری اسلامی،زن و مرد،مسلمان و غیر مسلمان،شیعه و سنّی،و عرب ایرانی و ایرانی غیر عرب،وجود نداشت؟! چی میگی شما با این مطالب نامعقول؟!در ایران وجود زن و مرد امری قهری و طبیعی است چنانکه در جوامع دیگر انسانی،و شیعه و سنی بودن نیز تابع گرایش اختیاری است و هیچکس دیگری را وادار به شیعه یا سنی بودن نمی کند،عرب و غیر عرب بودن نیز امری اختیاری است!و هیچکس نمی تواند عرب یا غیر عرب بودن یا سایر نژادها را اختیار کند! اینها تابع ولادت و ابوین انسان است و امور اختیاری نیست.خواص و عوام نیز اصطلاحی عرفی است بین خود مردم که می تواند مشیر به میزان تحصیلات و مطالعه و سواد یا بی سوادی محض و کم سوادی باشد بنابر این خاص و عام یا عوام و خواص نیز امری نسبی است و ربطی به هیچ حکومت و از جمله جمهوری اسلامی ندارد.دوست و دشمن و خودی و غیر خودی نیز اموری نسبی هستند،دوستی نسبت به چه چیز و دشمنی نسبت به چیز؟ اگر کسی وحدت ملی و منافع ملی را نابود می کند یا قوانین را نقض می کند یا برای بیگانه جاسوسی می کند یا خیانت بکشور می کند اینرا می توان دشمن نامید،اگر کسی به دیانت یا مذهب رایج کشور اهانت می کند یا دنبال تضعیف گرایش ها و عقائد مردم است این هم دشمن دین و مذهب است؛اگر کسی احترام بقانون اساسی و قوانین عادی نمی گذارد و به رای مردم اهمیتی نمی دهد و دنبال نقض حاکمیت ملی و تضعیف منتخبان مردم است او هم از این جهت دشمن است،پس دوستی و دشمنی نیز بر این معیار امری نسبی یا ذات الاضافه است،همینطور تعبیر خودی و غیر خودی بر همین وزان.
      بنابر این این انقسامات برخی اموری تکوینی و غیر اختیاری است و برخی نیز عرفی است،و برخی هم اموری نسبی و تابع لحاظ قوانین یا حقوق مردم است.
      بنابر این وقتی بشما گفته می شود سخنان شما سخنانی پوچ و شعاری است و غالبا معنای معقولی در آن نیست جز نق زدن و نپذیرفتن حاکمیت مردم،ناراحت نشوید،تلاش کنید معقول باشید و انتقاد اساسی کنید وگرنه شعاری بودن آنهم شعارهای پوچ و بی معنا و طرح آن در فضای عمومی کار آسانی نیست،و باید توجه کرد که در فضای عمومی حرف شعاری و پوچ و نامعقول نه تنها مورد توجه نیست بلکه ممکن است مورد استهزاء قرار گیرد،ندیدید دیشب رئیس جمهور یک ابر قدرت چطور ترامپید! و گند زد به آبروی نظام سیاسی امریکا؟! این ناشی از چه بود؟ ناشی از فکر نشده سخن گفتن و حرف مفت و تبلیغاتی زدن! پس باید فهمید که عصر ما عصر شعارخواری و گزافه گوئی و حرّافی های بی معنا نیست،با وجود اینهمه رسانه های گوناگون،و شبکه اینترنت جهانی که همه چیز دم دست است.
      معقول باشید

       
  13. بن رودز با اشاره به جلسه ایران و ۴+۱: خروج بی‌معنی ترامپ از برجام، آمریکا را منزوی کرد نه ایران / وقتی دور میز مذاکره نباشید، در منو هستید!

    معاون مشاور امنیت ملی پیشین آمریکا با اشاره به دیدار وزرای امورخارجه ایران و 1+4 در نیویورک گفت: خروج بی معنی ترامپ از توافق هسته‌ای با ایران، آمریکا را منزوی کرده است، نه ایران.

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    معاون مشاور امنیت ملی پیشین آمریکا با اشاره به دیدار وزرای امورخارجه ایران و 1+4 در نیویورک گفت: خروج بی معنی ترامپ از توافق هسته‌ای با ایران، آمریکا را منزوی کرده است، نه ایران.

    به گزارش ایسنا، بن رودز معاون مشاور امنیت ملی آمریکا در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما با انتشار یک ویدئو از لحظه حرکت وزرای امورخارجه ایران در راهروی مقر سازمان ملل به سمت محل برگزاری نشست اعضای برجام در صفحه توئیتر خود نوشت: وقتی دور میز مذاکره نباشید، در منو هستید! خروج بی‌جای ترامپ از توافق هسته‌ای با ایران، آمریکا را منزوی کرده است، نه ایران.

    بنابر این گزارش، وزیران امورخارجه ایران و 1+4 دوشنبه ‌شب در نیویورک بار دیگر دور یک میز جمع شدند و تاکید کردند که «برجام یک عنصر کلیدی در ساختار جهانی عدم اشاعه است و یک دستاورد بسیار مهم در حوزه دیپلماسی چندجانبه محسوب می‌شود که بر اساس قطعنامه ۲۲۳۱ به اتفاق آرا مورد تأیید شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار گرفته است.»……

    http://www.entekhab.ir/fa/news/431285/

     
    • حاج آقا فرضا” بن رودز اين جملات را كه كاربرد انتخاباتي دارد بيان كند تو چرا //// و واقعيت به اين عرياني را
      نمي بيني وآنقدر /// كه باور ميكني. ؟
      آيا وضعيت عمومي ايران پس از خروج آمريكا از برجام مستحكم تر شده و دوستان جديدي پيدا كرده ايم .؟
      آيا آمريكا پس از خروج از برجام به تنگنا افتاده است و گروهي از كشورها با آمريكا قطع رابطه كرده اند . ؟
      قريب به 1400 گرم مغز خدا به تو داده حاقل از 100 گرم آن استفاده كن.

       
    • حاج آقا فرضا” بن رودز اين جملات را كه كاربرد انتخاباتي دارد بيان كند تو چرا كوري و واقعيت به اين عرياني را
      نمي بيني وآنقدر ناداني كه باور ميكني. ؟
      آيا وضعيت عمومي ايران پس از خروج آمريكا از برجام مستحكم تر شده و دوستان جديدي پيدا كرده ايم .؟
      آيا آمريكا پس از خروج از برجام به تنگنا افتاده است و گروهي از كشورها با آمريكا قطع رابطه كرده اند . ؟
      قريب به 1400 گرم مغز خدا به تو داده حداقل از 100 گرم آن استفاده كن…

       
      • اولا به آقای نوریزاد یادآور می شوم،این کامنت دوم،همان کامنت سانسور نشده بالاتر از آن است!
        ثانیا:به کودک خیلی مودب نویسنده این کامنت می گویم،شما کافیست فقط 5 گرم از مغز خدا داد را بکار گرفته و بفهمید که مقصود من از یادآوری اینگونه اخبار این است که بفهمید که سیاست های نابخردانه دولت فعلی امریکا حتی در محافل داخلی امریکا و هل فکر و فرهیختگان آنجا مورد نقد و اعتراض است و امریکا (یعنی دولت احمق فعلی امریکا) در حال بباد دادن آبروی امریکا و ابر قدرتی امریکاست و باعث انزوای آن خواهد بود،ضمنا اینگونه رخدادها و نتایج ملموس آن اموری تدریجی است و بتدریج نتایج سوء این رفتارهای احمقانه و ریاکارانه دولت ترامپ و باند مافیائی احمق پیرامون او آشکار خواهد شد،باصطلاح جوجه ها را آخر پاییز خواهند شمرد،من که البته امریکا ستیز نیستم و با دولت حمقاء فعلی امریکا که بر خلاف هنجار های بین المللی رفتارهای یکّه سالارانه ای دارد مخالفم و گفتگو با دولت های عاقلی مثل اوباما را راه درست می دانم،اما می گویم بنظر من شما واقعا ایرانی نیستید که در چنین شرائطی گرایش به دولت احمق امریکا دارید و از نقد و اعتراض به او یا واگوئی اعتراضات و انتقادات به او کودکانه عصبانی می شوید،و در عین حال منافع و موضع حق دولت و کشور خود را تضعیف می کنید و فقط نق می زنید،شما البته کودکانه نق بزنید،اما اکثر مردم ایران علیرغم ورود فشارهای اقتصادی به آنان می دانند و می فهمند که موضع نظام جمهوری اسلامی ایران بطور عام و مواضع دولت حسن روحانی رئیس جمهور منتخب اکثریت مردم ایران مواضع بحقی است در جهت استیفاء حقوق مردم ایران،اینکه شعور برخی در داخل مثل شما به واقعیات نرسد و کلیشه عصبیت و مخالفت را پی بگیرید مربوط بخودتان است که حتی قدرت بکار گرفتن 10 درصد از مغز خدادای را ندارید!
        من پاسخت را دادم ،حالا بسوز و هرچه می خواهی بگو،پاسخت نخواهم داد چون برای کودکان ناشناسی که جرات و جسارت شناس نوشتن و مودبانه نوشتن ندارند ارزشی قائل نیستم.

         
  14. درود
    جناب سیّد،چگونه است که هر چه باب طبع اتان نباشد شعار می شود؟
    مگر نه اینکه واقعییت تلخ است. مشکل شما یک جنبه عمده دارد که همه چیز را تحت شعاع قرار داده و آن حفظ جامعه روحانیت به هر نحو است. و البته ، این جامعه بخاطر همدستی با ولایت فقیه بطرف سقوطی وحشناک پیش می رود. شما در واقع دچار تارهای دروغین قدرتی دروغین شده اید .
    مسئله کشور داری یک علم است و از مقوله های فقهی جداست. شما در قدرت ماندن و متدّین بودن را با هم مخلوط کرده اید ونتیجه خونینی را ببار آورده اید.
    یک نگاه به اعمال ولایت فقهی اسلامی بیاندازید، آیا رفتار داعشیان را نمی بینید؟
    برخورد داعشیان با زنان چه تفاوتی با رفتار شیعی با زنان دارد؟
    دختران اسیر ایزدی چه فرقی با متعه دختران مشهدی دارند؟
    شلاق و اعدام در ملاء عمومی و شکنجه و دستگیری و پرونده سازی و احکام شرعی ، مگر اعمال داعشیان نیست؟
    چگونه این رفتار را نمی بینید؟
    داعشیان هم هسته و هم بدنه ولایت را تشکیل می دهند و شما دم از شعار می زنید؟
    زیرا مایل نیستید واقعییت را ببینید.

     
    • بحث من بحث جامعه روحانیت نیست،من از لزوم حفظ حکومتی که مردم تاسیس کردند سخن می گویم،شما اگر دموکرات هستی باید مادامی که رای مردم هست و این نظام هست به رای مردم احترام بگذاری و اقلیت سالاری را بر اکثریت سالاری که از شاخصه های دموکراسی است مقدم نکنی.
      موافقم که کشورداری و شوون مختلف آن یک علم که نه،تابع علوم مختلفی است،من با این مخالفتی ندارم،جمهوری اسلامی نیز با این مخالف نیست و شئون مختلف کشور توسط کارشناسان مختلف دانشگاهی مدیریت و اداره می شود،اشتباه شما این است که گمان می کنید وقتی گفته می شود قوانین رایج کشور نباید با کلیات احکام یا قواعد اسلامی تنافی داشته باشد،باید لزوما بر اساس فقه اداره شود! اینچنین نیست،چون هم قوانین عادی کشور بر اساس کارشناسی تدوین و تصویب می شود،هم در اجراء و مدیریت،از علوم نوین بهره گیری می شود و از کارشناسان استفاده می شود،این حرف شما همان حرف مفت تبلیغاتی است که این کشور کشور آخوندی است! در حالیکه چنین نیست و جز برخی مناصب خاص مربوط به مراعات قواعد اسلام (مثل رهبریت یا شورای نگهبان یا ریاست عالی قضائی) هیچ منصب و مسند مقامی مشروط به به آخوند و روحانی بودن نیست،الان در سطح وزارء،وزارت خانه ها توسط آخوند اداره می شود؟! استانداران لزوما روحانی اند؟! فرماندارن چطور؟!
      در قدرت ماندن در ایران هم منافاتی با دیانت ندارد،هم در همه سطوح تابع رای مردم است،شما بروید احکام اجتماعی اسلام و تاریخ و سیره اسلام و قرآن را دقیق مطالعه کنید و دائم شعار استعماری معروف جدایی دین و سیاست را تکرار نکنید.
      داعش ربطی به اسلام و احکام اسلام در جهان معاصر ندارد و چنانکه بارها نوشته ام داعش مورد تایید هیچیک از مذاهب فقهی مهم و رایج در بین شیعه و اهل سنت نیست،آنها قشریین خاصی بودند که برداشت شان ربطی به اسلام ندارد.
      رفتار شیعی با زنان چیست؟شما ظاهرا در جامعه ایران نیستی،یکبار نوشتم که قوانین ایران را درست مطالعه کن و آمارها در خصوص نقش گسترده زنان در جامعه اسلامی بعد از انقلاب ببین،نقش زن که فقط در مینی ژوپ پوشی و آرایش و رژ لب و عشوه گری در صحنه اجتماع خلاصه نمی شود!زن از نظر اسلام با حفظ عفت و نجابت خویش و پرهیز از اختلاط و معاشرت غیر لازم با مردان بیگانه،در صحنه اجتماع و مدیریت و تحصیل و خانه داری و مادری حضور دارد،شما اشتباه می کنید و از موقعیت اجتماعی زن در جامعه اسلامی بی خبری،یک قلم شما برو آمار زنان تحصیل کرده در ایران تا سطوح کارشناسی و دکتری و مدیریت را ببین،شما اطلاعی ندارید،خیال میکنید ارزش زن به بیرون ریختن محسّنات زنانه و گیسو و طنّازی در سطح جامعه است،و خیال می کنید زنان ایران عبارتند از چند تا دختر یا زن که با تحریک رسانه های اجتماعی می روند روی یک بلندی و چوبی بدست می گیرند! یا می روند جایی روسری بر می دارند و عکس خود را روی صفحه شخصی می گذارند! نخیر جانم،اکثریت زنان ایران محجّبه اند و با مراعات پوشش و عفاف خود در جامعه حضور دارند،مگر در ایران کسی را وادار به چادر می کنند؟! بگویید چرا اینقدر چادر در ایران وجود دارد؟! شما منطقی ندارید جز شعار دادن و تکرار شعار.داعش یعنی چه؟ منهم بشما بواسطه این تهمت ها و یکسویه نگری ها می گویم داعش! خوب است؟!پس تهمت نزنید و شعار ندهید

       
  15. مزدک گرامی ، بعنوان یک همفکر و همدرد شما استدعا دارم خشم خودتان را کنترل کنید و مطالب منطقی را بدون فحاشی و توهین بنویسید. باور کنید موثر تر است. حکومت فرهنگ و ادب ما ایرانیان را بباد داده و بدزبانی و هتاکی را جزء لاینفک زبان محاوره ای سران قوم کرده ولی من و شما قرار نیست همین مسیر را برویم و حرفمان را با کلماتی کثیف آلوده کنیم. رهبر معظم و اطرافیانش بحد کافی اینکار را میکنند . بگذارید جوانانی که این مطالب را میخوانند یاد بگیرند که سخن درست و منطق محکم نیازی به چاشنی فحش ندارد و همانطور که ما را در گذشته تربیت کردند بفهمند که فحاشی کار انسانهای حقیر و نا توان و بی منطق است . آنزمان در یک جمله کوتاه بما بچه ها میگفتند “فحش دادن کار لات هاست”.

     
  16. مهم / بیانیه غیر منتظره مشترک ایران و کشورهای ۴+۱ پس از دیدارشان برای بررسی راه‌های حفظ برجام

    متن کامل بیانیه مشترک وزرای خارجه ایران و گروه 1+4 در نیویورک که در 12 بند صادر شد، بدین شرح است:

    ۱. نشست وزیران 1+4 (چین، فرانسه، آلمان، فدراسیون روسیه، انگلیس به اضافه نماینده عالی اتحادیه اروپا برای امور خارجی و امنیتی) و جمهوری اسلامی ایران، اعضای برنامه جامع اقدام مشترک، در 2 مهرماه 1397 در نیویورک برگزار شد. اعضا مسیرهای پیش رو برای تضمین اجرای کامل و موثر توافق هسته ای در تمامی ابعاد را بررسی کردند. آنها همچنین فرایند یافتن و عملیاتی کردن راهکارهای عملی برای مسایل ناشی از خروج یکجانبه ایالات متحده از این توافق و و وضع مجدد تحریم هایی که وفق برجام و پیوست شماره دو آن رفع شده بود؛ موضوعی که عمیقا موجب تاسف است، را مورد مداقه قرار دادند.

    ۲. نشست به ریاست خانم فدریکا موگرینی، نماینده عالی اتحادیه اروپایی، و با حضور اعضای برجام در سطح وزرای خارجه برگزار شد.

    ۳. اعضای برجام مجددا بر تعهد خود نسبت به اجرای کامل و موثر آن در کمال حسن نیت و در یک فضای سازنده تاکید کردند. آنها خاطرنشان کردند برجام یک عنصر کلیدی در ساختار جهانی عدم اشاعه بوده و یک دستاورد بسیار مهم در حوزه دیپلماسی چندجانبه می باشد که بر اساس قطعنامه ۲۲۳۱ با اتفاق آرا مورد تایید شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار گرفته است…..

    http://www.entekhab.ir/fa/news/431265/

     
  17. دکتر م مجتبایی

    سید قطب وقتی به آمریکا می‌رود، تنها چیزی که می‌بیند ران و ساق و ک.. و پستان زنان است.

    وقتی هم برمی‌گردد می‌شود معلم گروه‌های اسلامی
    از نواب صفوی تا ایمن‌الظواهری که برای بغل‌خوابی حلال همان حوری، جهادی می‌شوند.

    اسلام‌گراها همگی دچار ترس مرضی از بدن زن هستند.
    بدن زنان را سرکوب می‌کنند تا همان را در بهشت به عنوان جایزه بگیرند.

    تفاوتش این است که حوری بهشتی ران و ساق و ک.. و پستان و لب دارد اما عاملیت ندارد.

    همین عاملیت است که برای اسلام‌گراها هراس‌آور است.

    سید قطب، آمریکایی که من دیدم
    «دختر آمریکایی کاملاً به افسونگری‌های بدنش آگاه است. او می‌داند که افسون‌گری در چهره‌اش، چشمان نافذ و لب‌های تشنه‌اش نهفته‌است. او می‌داند که پستان‌های گِردش، باسن بزرگش، ران‌های خوش‌ترکیبش و ساق‌های صافش افسون‌گرند. او همهٔ این‌ها را می‌داند باز هم آن‌ها را نمی‌پوشاند. او افسونگری در لباس پوشیدن را هم می‌داند. رنگ‌های زیبایی که حس غریزی آدم را برمی‌انگیرد و افسون بدنش را نمایان می‌سازد. او فتنه زنده است که چون صاعقه فرود می‌آید. و به تمام اینها خنده پرشور و نگاه نافذ و حرکت‌های متهورانه‌اش را می‌افزاید. دختر آمریکایی حتا لحظه‌ای از این افسون‌ها غفلت نمی‌کند.»

    البته کسی مانند علی خامنه ای هم باید برود کتاب های سید قطب را ترجمه کند!
    آب گندیده همیشه گودال را میجوره…

     
    • گندیده طرز تفکر شماست که خواهان ابتذالید،مقصود سید قطب از این عبارتها که گزینش کردید اشاره به ابتذال در جامعه امریکاست،همان که شما ابتذال گرایان که معمولا از آب گندیده تفکر می نوشید،طالب آنید،سید قطب یک عبارت نیست،بروید کتابهای او و طرز فکر او و مطالعاتش را درست بخوانید،هرچه توی فیس بوک مطرح شد نیاورید اینجا با عنوان قلّابی دکتر نشخوار کنید و احساس فرادستی در تفکر کنید:
      https://www.farsnews.com/news/13940828000799/

      https://fa.wikipedia.org/wiki/

      https://www.adyannet.com/fa/news/20670

      برخی معضلات در غرب ناشی از همین بی توجهی ها به همین مسائل است:

      “براساس قانونی تازه در فرانسه علیه آزار خیابانی، برای اولین بار مردی در این کشور به خاطر پرخاش جنسی ۳۰۰ یورو جریمه شده است”. https://bbc.in/2DtOSbS @bbcpersian

       
  18. عبدالله فرزند امام حسن مجتبی علیهما السلام از شهیدان قیام مقدس حسینی است.
    فهرست مندرجات
    ۱ – مادر عبدالله
    ۱.۱ – ام ولد
    ۱.۲ – رمله
    ۱.۳ – رباب
    ۲ – ام رباب
    ۳ – سن عبدالله در هنگام شهادت
    ۴ – شهادت عبدالله
    ۵ – رجز عبدالله در عاشورا
    ۶ – قاتل عبدالله
    ۷ – زیارتنامه عبدالله
    ۸ – عبدالله یا عبدالله اکبر
    ۹ – پانویس
    ۱۰ – منبع

    مادر عبدالله

    عالمان رجال و تاریخ و نسب درباره مادر عبدالله بن حسن به اختلاف سخن گفته‌اند:

    ← ام ولد

    گروهی او را ام‌ ولدی به نام نفیله یا حبیبه دانسته‌اند.

    ← رمله

    گروهی دیگر او را دختر سلیل یا شلیل بن عبدالله بجلی و نامش را رَمْله نوشته‌اند.

    ← رباب

    برخی دیگر وی را رباب می دانند.
    در برخی نسخه‌های رجال شیخ طوسی، نام مادر عبدالله بن حسن علیه السلام، رباب دختر امری‌ء القیس بن عدی بن اوس بن جابر بن کعب بن علیم، از طایفه بنی کلب بن وبره، آمده است. اما به عقیده شماری از رجال‌شناسان، این سخن اشتباه است؛ زیرا رباب- با نیای مذکور- همسر امام حسین علیه السلام بوده است.

    ام رباب

    برخی مادر وی را ام‌رباب دختر امری‌ء القیس خوانده‌اند. مامقانی در توجیه این نظریه که مادر عبدالله بن حسن علیه السلام، ام‌رباب، بوده است- بدون ذکر سند- چنین می‌نویسد: امرئ القیس( پدر امّ‌رباب)، در زمان خلیفه دوم، وارد مدینه شد و سه دختر داشت. امام علی علیه السلام یکی از دختران وی را خود به همسری برگزید و از آن دو دیگر، یکی را به نام« رباب» به همسری امام حسین علیه السلام درآورد؛ و دختر دیگر را که کنیه‌اش« ام‌رباب» بود، به همسری امام حسن علیه السلام درآمد. البته بر این نظریه نیز اشکال شده است.

    سن عبدالله در هنگام شهادت

    بیشتر منابع نوشته‌اند که عبدالله بن حسن، روز عاشورا و هنگام شهادت نا بالغ بوده است؛ با این وصف، برخی گفته‌اند که امام حسین علیه السلام، دختر گرامیشان، حضرت سکینه علیها السلام، را به عقد ازدواج عبدالله بن حسن علیه السلام درآورده بود. در اعلام الوری آمده است که عبدالله بن حسن علیه السلام پیش از رسیدن به وصال همسرش به شهادت رسید.

    شهادت عبدالله

    برخی شهادت وی را پس از پیکار در صحنه کارزار دانسته‌اند. مؤلف الفتوح می‌نویسد:
    پس از شهادت عون بن عبدالله جعفر، عبدالله بن حسن علیه السلام عازم میدان شد. چهره‌اش چون ماه تابان بود. پیراهن و شلواری بر تن، و شمشیری برّان در دست داشت.

    رجز عبدالله در عاشور

    وی در میدان این گونه رجز می‌خواند:
    انْ تُنکرُونی فَانا فَرْعُ الْحَسَن • سِبْطُ النَّبِی المُصْطَفی المُؤْتَمَن‌
    هَذَا حُسَینٌ کاسیرٍ مُرْتَهَن • بَینَ اناسٍ لا سُقُوا صَوْبَ المُزن [۴۴] [۴۵]
    اگر مرا نمی‌شناسید، من فرزند حسنم -علیه السلام‌-، نواده پیامبر برگزیده و امین.این حسین -علیه السلام‌- است؛ که در میان مردمی، که خدایشان از باران سیراب نگرداند، چون اسیری گرفتار آمده است.
    خوارزمی، رجز دیگری برای عبدالله بن حسن علیه السلام نقل کرده است:
    انْ تُنْکرُونی فَانا ابْنُ حَیدَرَة • ضِرْغامُ آجامٍ وَلَیثُ قَسْوَرَة
    عَلَی الأعادِی مِثْلُ رِیحٍ صَرْصَرَة • اکیلُکمْ بِالسَّیفِ کیلُ السَّنْدَرَة [۴۶]
    اگر مرا نشناسید، من فرزند حیدرم؛ چون شیر بیشه‌زاران تهمتن و دلیرم.بر دشمنان همچو طوفانم و آنان را قتل عام خواهم کرد.

    قاتل عبدالله

    عبدالله پس از کشتن چهارده تن از دشمنان، سرانجام به وسیله هانی بن شبیب حضرمی به شهادت رسید. در کتاب مناقب آمده است که قاتل عبدالله بن حسن علیه السلام صورتش سیاه شد. در تذکرة الخواص ، نام قاتل عبدالله بن حسن علیه السلام، سعد بن عمر بن نفیل ازدی گفته شده است هنگام شهادتش امام حسین علیه السلام خطاب به او و دیگر اهل بیت فرمود: ای فرزندم و ای همه خاندانم صبر کنید. به خدا سوگند، پس از امروز هیچ‌گاه سختی و ناگواری نخواهید دید.
    ======================================================================
    مطالب فوق اطلاعات دقیق ! “تاریخی” از یکی شهدای کربلا است که قرار است مظلومیتش عالمی را بخروش بیاورد!..مادرش که معلوم نیست،سن و سالش که نا مشخص،معلوم نیست بچه نابالغ بوده یا همسر داشته! ولی دقیق ترین گزارش این است که هنگام جنگ شلوار و پیراهن داشته!!
    حتما بولایت فقیه هم معتقد بوده و احتمالا هم نبوده!!

     
  19. دکتر ر. میرنور

    در این نوشتار نویسنده می‌کوشد تا نشان دهد که تئوری امامت – آنچنانکه در بین اهل تشیع رایج است – در ترازوی نقد وزنی ندارد و نیازمند به تجدید نظر و بازسازی تئوریک است.

    توحید، نبوت و معاد اصول سه گانه ایست که تمام مسلمانها بدان اعتقاد داشته و ادعای ایمان بدون آن ناقص خواهد ماند. اما با مرور زمان در بین گروهی از مسلمین نظریة امامت بوجود آمد و کم کم با پر و بال دادن این نظریه آنرا اصلی از اصول دین خویش پذیرفته و برای آن مسایل و فضایل درست کرده اند، و فعلا نیز در تبلیغات رسانه ای اصول سه گانه ای اسلام را تحت الشعاع این فکر قرار می دهند.

    اما در داخل مذهب شیعه هستند کسانی که بعد از تحقیقات و با رجوع به کتاب و سنت و با استفاده از عقل خویش مسایلی چون امامت و خصوصا غایب شدن یکی از امامان را نپذیرفته و آنرا نقد می نمایند.

    آقای حجت الله نیکوئی در این کتاب غیبت یکی از امامان و حتی نظریة امامت را به چالش می کشد، و در پرتو عقل و خرد این مسایل را خرافاتی بیش نمی داند

    تردید در اندیشه‌های رایج دینی و تشکیک در دگم‌ها و کلیشه‌های نخ‌نما شده‌ای که میراث تفکر سنتی و آباء و اجدادی انسان‌ها در یک جامعة دینی است،
    اولین و مهمترین گام بسوی دینداری عالمانه و محققانه است.

    چنین شک و تردیدی، البته هولناک و هراس‌آور است
    و آزادی و عقلانیت عظیمی می‌طلبد، اما ثمره‌ای بزرگ دارد: ایمان آگاهانه و آزادانه. آری ایمانی که از رهگذر آزادی و آگاهی نصیب آدمی گردد، به هزاران ایمان عامیانه و مقلدانه و جبری می‌ارزد.

    کتاب حاضر، کوشش خرد مؤلف در راه رسیدن به چنین ایمانی را به تصویر کشیده است.

    زمانی که اولین قدم را در این راه برداشتم، هرگز نمی‌دانستم که «تحقیقی بودن اصول دین» و عدم جواز تقلید در این حوزه، رؤیایی دروغین و خیالی است
    و در جمهوری اسلامی باید در اصول دین هم مقلد بود.

    بعدها وقتی نتیجة تحقیقاتم در باب امامت، به نتیجه‌ای مخالف انتظار طبقة رسمی روحانیت شیعه منتهی شد،
    با تاوان سنگینی مواجه شدم
    که شرح آن در این مختصر نمی‌گنجد.

    لذا خوانندة عزیز را هشدار می‌دهم که اگر تاب تحمل تلخی‌های چنین راهی را ندارد، از خواندن این کتاب صرف نظر کند.

    http://www.quran-for-all.com/book-details-164-fa.html

    https://www.aqeedeh.com/book/view/975

    https://islamhouse.com/fa/books/287333/

    https://mamnoe.files.wordpress.com/2014/12/naghd-emamat.pdf

     
  20. حادثه تلخ و دردناک اهواز مرا به یاد ماجرای ترور سادات انداخت
    که آن هم در رژه‌ای نظامی رخ داد و 12 کشته و 28 زخمی بر جای گذاشت. تصویر مردی که بر اثر شدت تیراندازی دستش از آرنج قطع شده و در کنار جنازه‌ها نشسته و ناله می کرد، همچون نمادی از آن واقعه در رسانه‌های جهان ثبت شد.

    جرم سادات از نظر تروریست‌ها امضای قرارداد صلح با اسرائیل بود.

    در ایران طرفداران حکومت به پشت بام‌ها رفته و الله‌اکبر گویان هیجان و شادمانی خود را ابراز کردند. از تروریست‌ها همچون قهرمان تجلیل شد و تصاویر بزرگ فرمانده‌ آنان خیابان‌های تهران را به تسخیر خود درآورد.
    گروهی که سادات را ترور کرد بعدها یکی از هسته‌های اصلی سازمان القاعده را تشکیل داد

    و اعضای آن همچون ایمن الظواهری و برادر خالد اسلامبولی بالاترین مناصب القاعده را اشغال کردند.

    در آن زمان در ایران به آنها سلفی تکفیری‌های دست ساخته استکبار جهانی نمی‌گفتند. نامشان انقلابیون مسلمان و مجاهدان جان بر کف راه خدا بود.

     
  21. یک سوالی که من هنوز پاسخ قانع کننده ای برای آن از ناحیه مدافعان #اسلام نیافته ام این است که: چرا #قرآن توسط خودِ #محمد جمع آوری نشد؟ چرا کار بجایی رسید که میبایستی به #ابوبکر و #عمر و #عثمان و امثالهم متوسل شد و آن قضایا پیش آمدند!

    اگر #محمد را خاتم الانبیا فرض بگیریم و 3قرآن را نیز یگانه #معجزه ی جاوید او، آیا قابل پذیرش است که محمد چنین در موردِ قرآن اندیشیده باشد؟! یا، در چنان موضع ضعفی قرار داشته که توان جمع آوری قرآن را نداشته باشد؟!

    به شهادت #تاریخ، #قرآن یکی از ابزارهایی بوده است که #محمد از آن برای رسیدن به اهداف مادی اش از آن بهره میبرده و پس از آنکه او به اهدافش رسیده دیگر هیچگاه آن اهمیت سابق را برایش نداشته.به عیارت دیگر برای محمد اصلاً قرآن مهم نبوده،

     
    • پاسخ این سوال از نظر تاریخی روشن است و مطالب شما بر پیش فرض های نادرستی استوار است،قرآن در همان زمان رسول اکرم جمع شده بوده است و غیر از سینه حافظان آن که بسیار هم بودند کاتبان وحی که اسامی آنها در کتب سیره و تاریخ ذکر شده است آنرا با نظارت ایشان می نوشتند،و اینطور که در تاریخ و روایات تاریخی هست قرآن که در عرض بیست و سه سال بر آنحضرت بتدریج نازل شد،با نظارت ایشان و امر ایشان در سوره هایی بهمین نامهایی که الان هست قرار داده می شد و نامهای سوره ها در عهد خود ایشان مشخص بوده است.و آنچه که در عصر خلفاء اتفاق افتاد ربطی به شاکله قرآن یا تنظیم سوره های آن یا نامگذاری سوره ها نداشته،اختلافاتی که در عصر خلفاء مطرح شد و بنا شد بر چند مصحف امام (معیار) اتفاق کنند باز می گشت به مساله لحن ها و قرائت های مختلف در مورد الفاظ قرآن از این جهت که قبائل و طوائف مختلف عرب در عربستان هریک برخی الفاظ قرآن را با همین سوره ها و آیات با لحن یا قرائت خاصی می خواندند که بیم تحریف و جعل می رفت،از این جهت با حفظ شاکله و اسکلت الفاظ که مورد اتفاق همه بود بر مصحف های معیار و قرائات خاصی اتفاق کردند و این ربطی به تواتر الفاظ و شاکله و اسکلت آنها ندارد.
      نیز نزول تدریجی قرآن و بطور کلی بعثت انبیاء برای بهره برداری از امور مادی نبوده است،و آیات قرآن گاه بصورت ارتجالی و دفعی نازل می شد و در مواردی بر اساس پیشامدهای سیاسی یا اجتماعی احکام یا قواعدی نازل می شده است که اصول و خطوط کلی اسلام را تشکیل می دهند و اختصاصی به مدینه النبی نداشته اند و آیات قرآن حتی تا آخرین لحظات عمر ایشان که حجه الوداع و پس از آن بوده است نازل می شده است.
      در این زمینه ها شما به تخیّلات یا برداشت های ناقص و خلاف تواریخ اسلامی اکتفاء نکنید،به منابع اسلامی و تاریخ و سیره های معتبر اسلامی و کتابهای تخصصی علوم قرآنی مراجعه کنید از قبیل کتاب “قرآن در اسلام” مرحوم آیت الله علامه طباطبائی یا تاریخ القرآن دکتر محمود رامیار و نظائر آن.
      موفق باشید
      .

      ——————

      درود سید مرتضای گرامی
      نوشته اید:
      ……قبائل و طوائف مختلف عرب در عربستان هریک برخی الفاظ قرآن را با همین سوره ها و آیات با لحن یا قرائت خاصی می خواندند که بیم تحریف و جعل می رفت،از این جهت با حفظ شاکله و اسکلت الفاظ که مورد اتفاق همه بود بر مصحف های معیار و قرائات خاصی اتفاق کردند……

      دوست گرامی. داستان جمع آوری یک قرآن واحد، سالها پس از وفات پیامبر، آنهم بقول شما از میان قبائل و طوائف مختلف عرب، داستان شگفتی ست. شما نوشته اید: ( بعد از پیامبر) بیم تحریف و جعل می رفت. پرسش این که: این بیمِ جعل و تحریف را خود پیامبر چرا نداشت؟ خود خدا چرا نداشت؟ چرا پیامبر یک کار بسیار خطرناک را ناتمام رها کرد و رفت؟ انصافاً این قرآن اگر توسط خود پیامبر به یکتایی می انجامید درست تر بود یا سااالها بعد توسط حافظه ها و نوشته ها و سلیقه های دیگران؟ شما تضمین می دهید قرآنی که بعدها توسط دیگران جمع آوری شده دقیقا دقیقا دقیقا همانی است که نه پیامبر بل خود خدا نازل فرموده؟ اساسا چرا پیامبر، چنین کار خطیری را ناتمام نهاد؟ از خدا اجازه داشت؟ خدایی که بخاطر جابجایی یک واو قرآن، رگ گردن پیامبر را باید بیرون بکشد، چرا به پیامبر دستور نفرمود: تا این قرآن را آنجور که ( نه توی پیامبر) بل آنجور که منِ خدا می خواهم مرتب نکرده ای، به هیچ کار دیگر نپرداز و از این دنیا نیز نرو. برای من و شما و مردم جهان این پرسش مطرح است که: حساسیت تک تک کلمه های قرآن، (نه که مستقیما و بی هیچ خلاف و اما و اگری کلام محض خداست و نباید یک واو از آن جابجا شود) آنقدر حساس و خطرناک است که هرگز نباید پیامبر آن را به دیگران می سپرد. جابجاییِ یک واو در قرآن، مثل عمل کردن نابهنگام یک چاشنی در یک بمب اتمی در میان میلیون ها و میلیاردها مسلمان گذشته و حال و آینده است. جمع آوری قرآن در سالهای پس از پیامبر، واگذاری یک مأموریت مخصوص بخود پیامبر بوده به دیگران، که اصلا پذیرفتنی نیست. مگر این که برای دیگران نیز امتداد وحی و ارتباط با خود خدا را مسجل بدانیم. که کار ناتمام پیامبر را با اشاره و راهنمایی خود خدا به پایان برده باشند. دوست گرامی، هرگاه خواستید این پرسش بزرگ را به یک جوری سامان دهی کنید، گمان تان این باشد که: خداوند قطعات یک بمب اتمی مهیب را در میان میلیاردها مسلمان گذارده و چاشنیِ آن را نیز به اراده و سلیقه و حافظه و نسخه های پراکنده ی دیگران سپرده است. مطلقا منظورم از این تشبیه، بمب بودنِ قرآن نیست. بل مرادم در حساسیت جابجایی یک واو در قرآن است که هم نشدنی باید باشد و هم نابخشودنی. رها کردنِ جمع آوری این همه سوره و آیه و کلمه، و سپردن این مأموریت سترگ به دیگرانی که دستشان از آسمان کوتاه است، آیا از خداوندی منظم و فهیم و علیم و قادر و دقیق و موشکاف پسندیده است؟
      با احترام

      .

       
  22. ترور کار بدی است،
    اما!…
    ترور اگر برای اسلامی باشد نامش می‌شود جهاد
    و از سلمان رشدی و فرخزاد تا حسنعلی منصور و سینما رکس و برج‌های نیویورک و مدارس اسراییل و بیمارستانهای سوریه را پوشش می‌دهد
    و یک خیابان به نام شما می‌کنند
    #خالداسلامبولی

     
  23. علت این همه تاکید بر خاتمیت پیامبر اسلام چیست؟

    بر اساس متن قران نمیتوان گفت حضرت محمد اخرین پیامبر خدا بوده است.

    بدلایل مختلف منجمله:

    اصلی ترین چیزی که موجب چنین سوء برداشتی گردیده آیه ۴۰ از سوره احزاب است :

    ما کان محمدا أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین
    یعنی محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست ولکن رسول خداست و خاتم انبیاء

    شان نزول این آیه را مفسرین به این شرح آورده اند که
    پیامبر از زیبایی زینب بنت جحش همسر زید ابن حارثه که پسر خوانده او بود در شگفت آمد
    و هنگامی که نظرش بر پیکر برهنه او افتاد “سبحان الله خالق النور تبارک الله احسن الخالقین” گفت

    این سخن وقتی به گوش زید رسید همسر خویش را طلاق داد
    و او را به عقد پیامبر در آورد .

    چون ازدواج با همسر پسر در بین اعراب کار ناپسندی بود پیامبر را مورد سرزنش قرار دادند
    که چرا زن پسر خود را گرفتی ؟

    این آیه در پاسخ آنان میگوید محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست ولکن رسول الله است و خاتم پیامبران. (بنقل از تفسیر مقتنیات الدرر جلد ۸ صفحۀ ۳۰۸)

    اگر برداشت رایج ازخاتم النبیین (پایان دهنده پیامبری) صحیح باشد ،
    ربط عبارت با قسمت اول جمله که مربوط به زندگی خصوصی۱۴ پیامبر است در چیست و چرا نکته ای به این اهمییت که سرنوشت آتی یک امت را رقم می زند در قرآن تنها یکبار و آنهم در عبارتی چنین بی ربط و چند پهلو گنجانده شده.

    این واقعیت که محمد هیچ فرزند پسری نداشته چه ربطی به اینکه دیگر پیامبری نخواهد آمد دارد و چرا این دو قسمت با “ولکن” به یکدیگر ربط داده شده اند؟

    بنا براین لازم است که در معنای عبارت تعمق بیشتری بنمائیم.

    در بین اعراب لقب خاتم جهت تکریم و شاخص نمودن بکار میرود و مثلا اصطلاح “خاتم الشعرا” لقب رایجی است که به شعرای توانا داده می شده و کسی هم گمان نمی کرده که او آخرین شاعر است.

    در احادیث زیادی نیز عبارت “خاتم الوصیین۱۵” از زبان حضرت محمد ، حضرت علی و یا دیگران در توصیف امیرالمومنین آمده که اگر به معنای آخرین وصی باشد اعتقاد به وصایت فرزندان علی و امامت آنها باطل است.

    از طرف دیگر این برداشت در تعارض کامل با آیاتی از قرآن قرار دارد که به صراحت ظهور پیامبران و یا امتهای صاحب کتاب دیگر را در آینده خبر می دهند.

    تأکید قرآن بر ظهور پیامبران در آینده

    در سوره آعراف آیه ۳۴ آمده : ولکل امه أجل و إذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعه و لا یستقدمون

    یعنی برای هر امتی (پیروان هر دیانتی) پایانی است و وقتی که زمانش فرا رسد ساعتی پس و پیش نخواهد شد.
    بلافاصله درآیه بعد می فرمایند: یا بنی آدم إما یأتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم یعنی ای آدمی زادگان، چون که پیامبرانی از شما بیایند و آیات خداوند را بر شما بخوانند پس هرکه تقوی پیشه کرد ترسی نخواهد داشت. شاید از این صریح تر نتوان بر ظهور پیامبران در آینده تأکید ورزید.

     
    • در مورد خاتمیت پیامبر و نحوه دلالت آیه 40 احزاب بارها در این سایت بحث شده است ،اعتباری به اینگونه روایات نیست،ضمن اینکه این روایتی که نقل کردید در مقتنیات الدرر نیست،آنچه که هست و در تفاسیر معتبر دیگر،اینکه رسول خدا خود واسطه ازدواج زینب بنت جحش که از اقوام پیامبر هم بود شدند و او را به زید بن حارثه تزویج کردند و زینب که از خاندانی اشرافی بود بر زید که آزاد شده پیامبر بود تفاخر و تکبّر می کرد و همین سبب اختلاف آنها و کراهت از یکدیگر شد،زید نزد پیامبر آمد و قصدش از طلاق را به پیامبر گفت،پیامبر مطابق این آیه شریفه (اَمسك علیک زوجک) او را توصیه کردند به نگاهداشتن همسر خود،اما اختلاف آندو غلیظ بود و طلاق گرفتند،بعد هم پیامبر برای لغو یکی از رسوم نادرست و بدون مبنای قبیلگی،از زینب خواستگاری و با او ازدواج کردند،اینکه زینب زیبا بود نیازی به این جعلیات تاریخی که پیامبر هنگام غسل کردن او را دید ندارد،چون زینب دختر عمه رسول الله بود و او را از کودکی دیده بود و بر جمال او واقف بود.
      در مورد کلمه “خاتَم” بارها توضيح داده شد که خاتم بفتح تاء اگر باشد که نقل رایج بین اهل قرائت است بمعنای ما یختم به است یعنی چیزی که به آن ختم می شود،یا مثلا “قالب “یعنی چیزی که به آن برای چیزی قالب گرفته می شود،خلاصه وزن فاعل بفتح عین در لغت عرب مفید معنای “ما یفعل به”بضمّ یاء است یعنی چیزی که به آن کاری انجام می شود،حالا بتناسب ماده لغوی که به این وزن ریخته می شود معنا متفاوت می شود مثلا لغت “ختم” که بمعنی پایان دادن و تمام کردن است اگر در این وزن ریخته شد(مثل همین استعمال قرآنی) یعنی چیزی که به آن ختم می یابد و خاتمه داده می شود،فرمود محمد پدرخوانده کسی نیست،یعنی اگر کسی را مثل زید بن حارثه آزاد کرد و او را حمایت و سرپرستی کرد واقعا زید از نظر نسب شرعی و خویشی پسر پیامبر نخواهد بود چنانکه پیامبر نیز که پدر خوانده اوست پدر واقعی نسبی او نخواهد بود طبیعتا احکام مربوط به نسب شرعی هم مترتب نخواهد بود.پس وقتی قرآن فرمود “خاتم النبیین”یعنی محمد پدر واقعی هیچیک از شما نیست،طبعا این سوال پیش می آید که پس محمد چکاره است؟ یا واجد چه عنوانی است؟ فرمود سمت او بین شما فقط این است که “رسول الله” است و فرستاده خدا و ضمنا “خاتم انبیاء” است برای اینکه خاتم بفتح تاء یعنی کسی که به او بنای نبوت ختم می شود،چون خاتم یعنی ما یختم به،اصلا اینکه انگشتر را هم در زبان عربی خاتم می گویند نکته اش این است که در قدیم یا حتی حالا هم متداول است که مهر ختم و پایان نامه ها و اسناد را روی نگین انگشتر خویش حکّ می کردند و با آن نامه را ختم می کردند.
      این توضیح در مورد خاتم النبیین بر این قرائت رایج که خاتم در آیه بفتح تاء است.در برخی نقل ها هم هست که خاتم به کسره تاء قرائت شده است در اینصورت که معنا روشن تر است چون خاتم بکسر تاء صیغه اسم فاعل است از لغت خَتَمَ يَختِمُ یعنی پایان دهنده.بنابر این هم روش شد صدر و ذیل آیه و تناسب آن و هم روشن شد تمام بودن دلالت آیه بر خاتمیت پیامبر اسلام.از این جهت بهائی ها و حضرت بهاء الله دروغگو بهتر است بروند کشک بسایند!
      نیز اطلاق خاتم الوصیین بر علی علیه السلام اگر روایتش وارد شده باشد باعتبار اوصیاء سایر انبیاء گذشته بوده است،اتفاقا این موید خاتمیت پیامبر اسلام ،یعنی چون پیامبر اسلام خاتم انبیاء گذشته است و هریک از آنها وصی ای داشته است،علی نیز وصی پیامبر است،و اینکه بنصوص معتبر فرزندان علی پس از او وارث پیامبر و امام باشند تنافی با این تعبیر ندارد.
      آیات 34 و 35 سوره اعراف ربطی به مساله خاتمیت یا عدم خاتمیت ندارد،زیرا آیه 34 اشاره به سنتی الهی می کند در این جهت که هریک از امت ها مهلت و زمان خاصی دارند و حیات و مماتی دارند که تخلّف ناپذیر است،و آیه بعد که در سیاق آیات گذشته مربوط به خلقت آدم و حوّاء و هبوط آدم به زمین است می گوید بعد از آدم که خود پیامبری بود اگر پیامبران را برای هدایت شما به نوامیس و شریعت های الهی بسوی شما فرستادم برای قرائت آیات الهی بر شما هرکس پرهیزگار باشد و خود را تهذیب کند خوفی بر او نخواهد بود.
      پس این آیه اشاره به سنت الهی در بعثت انبیاء و فرو فرستادن دستورات و شرایع الهی بعد از حضرت آدم می کند و ربطی به خاتمیت پیامبر اسلام در آخر الزمان ندارد.

       
  24. این متن را ببینید:
    ================================================================
    وزارت اطلاعات با صدور اطلاعیه ای درخصوص حادثه تروریستی اهواز، از کشف هویت تیم پنج نفره تروریستی وابسته به گروه های تجزیه طلب تکفیری تحت حمایت کشورهای مرتجع عربی خبر داد.

    به گزارش ایرنا، در اطلاعیه وزارت اطلاعات درخصوص جزئیات حادثه تروریستی اهواز آمده است:

    به اطلاع ملت شریف ایران می رساند در پی اقدامات اطلاعاتی صورت گرفته در آغازین دقایق حادثه تروریستی 31 شهریور اهواز، هویت تیم پنج نفره تروریستی وابسته به گروه های تجزیه طلب تکفیری تحت حمایت کشورهای مرتجع عربی شناسایی و خانه تیمی این تروریست ها کشف و 22 نفر از عوامل پشتیبانی کننده و دخیل در حادثه مذکور دستگیر گردیده اند.

    در همین راستا حامیان و هادیان خارجی اقدام تروریستی مذکور شناسایی که اطلاعات تکمیلای آن متعاقبا اطلاع رسلانی خواهد شد.

    از خانه تیمی این تروریست ها مواد منفجره، وسایل نظامی و امکانات ارتباطی کشف و ضبط شد.
    ============================================================

    در حالیکه عملاً ثابت شده است این اقدام کار داعش بوده است به دو نکته باید توجه کرد:

    1- این مردک پاسدار با درجه سرلشکری جعلی که اعلام کرده بود من رسماً از میان رفتن کامل داعش را اعلام می کنم بهتر است یاد بگیرد به سبک هیتلر حرف زدن همان عاقبت هیتلر را به همراه می تواند داشته باشد.

    2- خوشبختانه چشممان به درک واصل شدن یک سردار و یک آخوند مفت خور دیگر در این مراسم روشن شد!

    3- در بهترین شرایط نیز حتی اگر این صحبت صحیح باشد (که نیست) باید پذیرفت اگر این اطلاعات تا این اندازه دقیق است پس چرا نتوانست این عملیات را پیش بینی و پیگیری کند!!! مگر آنکه بپذیریم این رژیم عیناً در ماهیت با داعش ارتباط تنگاتنگی دارد و در مواقع لزوم از وجود آنها استفاده لازم را می برد! عیناً بمانند القاعده که بعدها افشا شد و رژیم تنها دست به سمبل نمودن و آوردن دلایل دو زاری از خود بسنده نمود!

     
  25. سید رضی گرامی
    بقولی چرا مته به خشخاش می گذارید؟ خیلی جالب است ما یکی بودیم و خودمان خبر نداشتیم! خوب این هم از نعمات جناب نوری زاد گرامی است، که سایه ی خیرش همیشه بر سر ما باد.
    حال حسودان چشم ندارند ببینند ، خوب نبینند. اینقدر سئوالات سخت از مردم نکنید . که آیا سید رضی وفریبا دوتایند یا یکی؟
    ای من گرامی، احوالی یاخچی ده؟
    در ضمن، در مورد حماقت ، بقولی; آنچه حدّ ندارد حماقت است.

     
  26. ش هوشمند
    2:37 ق.ظ / سپتامبر 22, 2018
    حمید بن زیاد عن الحسن عن محمد بن سماعة عن محمد بن زیاد بن عیسی عن عبداللّه بن سنان عن ابی عبداللّه (ع) قال: ان علیا(ع) قال و هو علی المنبر لا تزوّجوا الحسن فانه رجل مطلاق. فقام رجل من همدان فقال: بلی واللّه لنزوّجنه و هو ابن رسول اللّه و ابن امیرالمؤمنین(ع) فان شاء امسک و ان شاء طلّق.(3)

    امام صادق(ع) فرمود: علی(ع) بر منبر فرمود: به حسن دختر ندهید زیرا او مردی

    پرطلاق است. مردی هَمْدانی بلند شد و گفت: به خدا سوگند چنین خواهیم کرد زیرا او فرزند رسول خدا و امیرالمؤمنین است. اگر خواست همسر را نگه دارد و اگر نخواست طلاق می دهد.

    کتاب کافی نوشته محمد بن یعقوب کلینی(م329ق)

    عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن محمد بن اسماعیل بن بزیع عن جعفر بن بشیر عن یحیی بن ابی العلاء عن ابی عبداللّه (ع) قال: ان الحسن بن علی(ع) طلّق خمسین امرأة فقام علی(ع) بالکوفة فقال: یا معشر اهل الکوفة لا تنکحوا الحسن فانه رجل مطلاق، فقام الیه رجل فقال: بلی و اللّه لننکحنّه فانه ابن رسول اللّه (ص) و ابن فاطمة فان اعجبه امسک و ان کره طلّق.(2)

    امام صادق(ع) فرمود: حسن بن علی پنجاه زن را طلاق داد. تا آنکه حضرت علی(ع) در کوفه به پا خاست و فرمود: ای کوفیان، به حسن دختر ندهید زیرا بسیار طلاق می دهد. مردی بر پا خاست و گفت: به خدا سوگند، چنین می کنیم. او فرزند رسول خدا(ص) و فاطمه است، اگر خواست همسرش را نگه می دارد و اگر نخواست طلاق می دهد.
    ======
    ایندو روایت که از نظر سند مشکل دارند،در روایت اولی دو راوی واقفی وجود دارد که در مورد یکی گفته اند معاند،و در روایت دوم نیز یحیی بن ابی العلاء رازی است که راوی مجهول است و ذکری از او در رجال نیست،چنانکه شرّاح کافی و کتابهای دیگر توضیح داده اند
    بنظر می رسد اين مسائلى كه به امام حسن عليه السلام نسبت مى‏ دهند، مجعولات زمان معاويه است كه براى خراب كردن چهره امام حسن عليه السلام چنين نسبت‏هايى به آن حضرت داده اند، مثلا گفته اند كثير الزواج بوده‏ اند و يا زیاد طلاق داده اند،در حالیکه اصل و اساس کثیر الزواج بودن آنحضرت چنانکه قرشی در حیات الامام الحسن مفصّل توضیح داده است از جنبه های مختلف مخدوش است چون در روایات مختلفی اعداد مختلفی در مورد کثرت ازواج آنحضرت ارائه کرده اند که هم اغراق آمیز است ،هم چنانکه صاحب کتاب حیات الامام الحسن تحقیق کرده است روات آن اعدا همه مخدوش هستند،از این جهت اصلا خود کثیر الازواج بودن آن حضرت که قاعدتا مبنای کثیر الطلاق بودن او باید باشد بلحاظ تاریخی مبهم و ناروشن است از این جهت بلحاظ روایی تاریخی نمی توان وثوقی به این شهرت داشت.در یکی از ایندو روایت نیز که عرض شد سندا مشکل اثباتی دارند،می گوید علی بن ابیطالب که پدر آنحضرت است و قاعدتا منبر رفتن آنحضرت در ایام امارت و خلافت ایشان بوده با آنهمه مشکلات حکومتی و مسائل گوناگون و ابتلائات گوناگون می روند روی منبر و علاوه بر تعبیر و تاکید بر عدد “خمسین”پنجاه طلاق! دیگر مسلمانان را نهی می کنند از اینکه کسی با امام حسن ازدواج نکند! آیا صدر و ذیل این نقل معقول و قابل پذیرش است؟! اینهمه خطبه های توحیدی و سیاسی از مولی امیرالمومنین نقل شده در موضوعات مهم دینی و توحیدی و مسائل مربوط به جنگ و صلح و وعظ و خطابه،مگر مولی وقت سر خاراندن در خصوص اینگونه مسائل شخصی داشته اند؟! بعد طرح اینگونه مسائل شخصی یا توصیه آنهم روی منبر و خطاب عمومی از سوی خلیفه مسلمین کاملا نامعقول است،علاوه اینکه اگر چنین چیزهایی بوده و علی علیه السلام در مقام مذمّت و نهی فرزندش حسن بن علی بوده چرا تذکّر در این مساله را از خود حسن شروع نکند و او را بطور خصوصی از تداوم این کار باز ندارد؟! البته ازدواج های متعدد بین اعراب امری شایع و رایج بوده اما صد تا و دویست و اعداد اغراق آمیز دیگر آنهم در خصوص امام علیه السلام غیر قابل پذیرش است،از این جهت سخن تحقیقی و بررسی تاریخی نشان می دهد که اینگونه روایت ها در زمان معاویه جعل و دسیسه شده است برای تخریب شخصیت امام علیه السلام قبل یا بعد از صلح و منزوی کردن اهلبیت از هر جهت و تداوم سلطه و سلطنت اموی.یاد آور می شود کتاب حیات الامام الحسن تحت عنوان “زندگی امام حسن بن علی”علیه السلام با ترجمه فخرالدین حجازی بطبع رسیده و قابل مراجعه است.

     
    • بیچاره دون ژون علیه السلام اسمش الکی بد درفته! و الا باید مقدس تر این ////ها می بود.چون لاقل اون بیچاره اولا از دستمزد خود می خورد دوما به تجاوز و استفاده جنسی از کودکان نمی پرداخت.

       
  27. اطلاعیه وزارت اطلاعات: هویت تروریستها شناسایی و خانه تیمی آنها کشف شد/ ۲۲ نفر از عوامل پشتیبانی کننده دستگیر شدند

    هویت تروریستها شناسایی و خانه تیمی این تروریستها کشف و ۲۲ نفر از عوامل پشتیبانی کننده دستگیر شدند.

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    اطلاعیه وزارت اطلاعات: هویت تروریستها شناسایی و خانه تیمی آنها کشف شد/ ۲۲ نفر از عوامل پشتیبانی کننده دستگیر شدند

    وزارت اطلاعات طی اطلاعیه ای آخرین جزئیات از تروریست ها و عوامل حادثه تروریستی اهواز را اعلام کرد

    به گزارش انتخاب، در این اطلاعیه آمده است: در پی اقدامات صورت گرفته در آغازین دقایق حادثه تروریستی 31 شهریور اهواز ، هویت تیم 5 نفر تروریستی وابسته به گروه های تجزیه طلب تکفیر تحت حمایت کشورهای مرتجع عربی شناسایی و خانه تیمی این تروریست ها کشف شد .

    22 نفر از عوامل پشتیبانی کننده و دخیل در حادثه هم دستگیر شدند ، در همین راستا حامیان و هادیان خارجی اقدام تروریستی مذکور شناسایی که اطلاعات تکمیلی آن متعاقباً اطلاع رسانی خواهد شد.

    در اطلاعیه وزارت اطلاعات آمده ؛​ از خانه تیمی این تروریست ها ، مواد منفجره ، وسایل نظامی و امکانات ارتباطی کشف و ضبط شد .
    وزارت اطلاعات همگام با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران، نیروی انتظامی و قوه قضاییه ضمن تسلیت و تعزیت به خانواده های معظم شهدا و ابراز همدردی با مردم انقلابی ایران خاصه مردم شهید پرور خوزستان که در طول سالهای دفاع مقدس امتحان سخت خود را در دفاع مقدس از کیان انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی، استقلال و تمامیت ارضی کشور با سرافرازی اداء نمودند و در این راه بیش از 16 هزار شهید تقدیم کرده اند، در تبعیت از فرامین فرماندهی معظم کل قوا ، به ملت شریف ایران اطمینان می دهد که گروه های تروریست و عناصر وابسته به آن را در هر نقطه از منطقه و جهان تحت رصد و مورد مجازات قرار خواهد داد .

    http://www.entekhab.ir/fa/news/431246/

     
  28. سید مرتضی در وزارت اطلاعات !

    “مگر نگفتم فقط ضد معترضین و نوری زاد مقاله بنویس ! به اهواز چکار داری؟ به تو چه که در اهواز چی شد؟! حاجی من فارسی حرف می زنم ! ”
    اینها حرفهای حاج منصور کریمی بود که داشت با عصبانیت به سید مرتضی تذکر می داد ! حاج منصور مدیر سید مرتضی در وزارت اطلاعات بود. حاج منصور هر جا می رفت می گفت سید مر تضی را بمن انداختند ! وقتی دوستان می پرسیدند چرا؟ می گفت بابا این نمی کشه ! من آدم کار کشته می خوام !
    سید مرتضی امده بود روبروی حاجی نشسته بود و زل زده بود توی چشای حاجی!
    حاج منصور زیر لبی گفت :فرمایش ؟! سید مرتضی گفت راستش پول می خوام ! سال تحصیلی داره شروع می شه . خانمم باید بره برای بچه ها دفتر دستک بخره ! پول لازم دارم !
    حاج منصور دیگه نتونست جلوی خودش را بگیرد ! داد زد خیلی هنرمندی ؟ یا خوب تار می زنی! مثل دمپختک ! امدی جلوی من نشستی پول می خوای؟ کدوم کارت درسته که من ازش یاد کنم؟ تو قرار بود پدر نوری زاد رو در بیاری ! نگاه کن چطوری داره ما رو مسخره می کنه این همه ادم دور خودش جمع کرده ! بزنم با این کف دست پرتت کنم صد متر انورتر !
    حاج منصور بلافاصله از جمله اخری که تهدید به زدن بود پشیمان شد ! نه به خاطر سید مرتضی بلکه به خاطر اینکه می دانست حتما در اتاقش شنود کار گذاشته اند ! بهر حال حاجی از زمانهای گذشته که در زندان اوین به زندانیان بیگناه بقول خودش جوری می زد که طرف تا یک ساعت گیج و منگ بود همین اخلاق را داشت ! دست خودش نبود تمایل به زدن داشت اگر اخلاقش سگی بود هر کسی حتی بهش سلام می کرد حداقلش یک کف گرگی به طرف می زد. یواشکی پیش روانپزشک هم رفته بود ولی از ان هم کاری ساخته نشده بود ! خودش جلوی بهترین دوستش که یواشکی به سلامتی اقا عرق می خوردند اعتراف کرد بهترین و خوشترین زمان برایش زمانی هست که دارد بشدت و با تمام قدرت یک زندانی را می زند و یارو هم التماس می کندکه غلط کردم ! به حاج کاظم در حال عرق خوری می گفت این بمن نشاط می ده حس می کنم هر ضربه ای که به یارو می زنم فرشته ها بیشتر پیش من میان ! و حاج کاظم در حالی که می خندید مستانه داد می زد عشق منی ! اگر لطیفش هم نصیبت شد بگو دوتایی حال کنیم !
    سید مرتضی که بشدت از خشم حاج منصور جا خورده بود به حال اعتراض گفت: ” حاجی من خیلی زحمت کشیدم . دمت گرم با ما راه بیا ! باور کن من با یک نفر دیگر به اسم ” جاویدان سپاه ایران ” جلوی پانصد نفر ایستادیم !
    حاجی با حالت زار گفت :” من بدبخت را ببین که با یک ول معطلی مثل تو و یک شیرین عقلی مثل جاویدان سپاه ایران باید به جنگ نوری زاد برم ! بلند شو بلند شو برو دنبال کارت ! یکدفعه دیدی کف گرکی زدم. هری !!
    سید مرتضی رفت و دیگر هم پشت سرش را هم نگاه نکرد اخر خودش هم فهمیده بود که این کاره نیست !

     
  29. حکومتی که …(سه نقطه از مش قاسم) گیجه گرفته باشه حکومتی چیا میان وسط زمین و آسمون جفنگ ول میکنن.
    نمونه: تیتر صفحه اول یکی از روزینامه ها: گردشگری راهکار کلیدی تحقق اهداف کشور.

    هزاران هزار آدم دارن از این مملکت سالانه فرار میکنن، در میانشون از شاگرد اولها بگیرین تا صنعت گرایانی که توی این مملکت به روز سیاه نشانده شدن. حتی دزدهای حکومتی هم دارن در میرن (وزوزارت نفتی دزد با خوانواده فرار کرد به گرجستان). کی میاد اینجا واسه گردشگری؟ همینایی که میبینین و میشنفین. یه مشت گدا گشنهتر از خودمون و یه عده که دوست دارن برن مشهد و قم که از مواهب اسلام عزیز بهره مند بشن. به حکومت اسلامی جهل و فساد کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
    • سلام بر مش قاسم گرامی
      سال گذشته و با سه برابر کردن عوارض خروج از کشور دلیل دولت منصوب نظام دینی برای این دزدی آشکار اختصاص ۳۰درصد این مبلغ برای رونق گردشگدی بود.همان زمان نوشتم این دلیل کودکانه برای توجیه جیب بری از ملت ایران است و مشکلات صنعت گردشگری بسیار بیش از اختصاص این مبلغ ناچیز است.باید اگر همتی برای حل معضل فوق است ابتدا به ساکن به بانی آن که نظام فعلیست پرداخت.
      موفق باشید

       
  30. اخوار: سیدعلی خمینی از ایران هجرت کرد.
    مش قاسم: بره که دیگه برنگرده.

     
  31. نامه ۵۰ مقام پیشین آمریکایی به ترامپ: به برجام بازگرد و با ایران از طریق دیپلماسی تعامل کن / سیاست‌های کنونی کاخ سفید، تنها گزینه جنگ را در دسترس قرار می‌دهد

    گروهی از مقامات برجسته پیشین آمریکایی در بیانیه‌ای خطاب به رییس جمهور کشورشان خواستار تعامل وی با ایران از طریق دیپلماسی و بازگشت به توافق هسته‌ای شدند. در میان امضاکنندگان این بیانیه نام افرادی، چون جیمز کلپر، رییس سابق اطلاعات ملی، مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه پیشین و پال او نیل، وزیر خزانه‌داری پیشین آمریکا دیده می‌شود.

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    گروهی از مقام‌های بلندپایه در دولت‌های پیشین آمریکا در بیانیه‌ای هشدار داده‌اند که سیاست دونالد ترامپ در قبال ایران، خطر جنگ با ایران را در پی دارد. آن‌ها می‌گویند فشار و دیپلماسی مؤثرتر است از دو گزینه تسلیم یا جنگ.

    به گزارش «انتخاب»، بیش از ۵۰ تن از مقام‌های پیشین و سیاستمداران ایالات متحده تحت عنوان «ائتلاف ملی برای جلوگیری از دستیابی ایران به جنگ‌افزار هسته‌ای» با انتشار بیانیه‌ای نسبت به خطر جنگ با ایران در اثر سیاست‌های دولت ترامپ هشدار داده‌اند: «اعمال فشار و تحریم‌های یک‌جانبه علیه تهران بدون ایجاد روزنه قابل اعتمادی به دیپلماسی ممکن است به بحرانی پایدار، خطرناک و ویرانگر با ایران در منطقه بینجامد.»

    در بیانیه‌ای که اکنون «ائتلاف ملی برای جلوگیری از دستیابی ایران به جنگ‌افزار هسته‌ای» در آستانه برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک و اجلاس شورای امنیت به ریاست دونالد ترامپ منتشر کرده، بر ضرورت دیپلماسی تأکید شده است. در همان حال امضاکنندگان این بیانیه اعلام کرده‌اند که خروج دولت آمریکا از برجام، مانع از دسترسی ایران به سلاح هسته‌ای، جلوگیری از توسعه و آزمایش موشک‌های بالستیک و کاهش نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی و تأمین امنیت اسرائیل نخواهد شد…..
    جیمز کلپر، اداره‌کننده پیشین نهاد اطلاعات ملی ایالات متحده، مادلین آلبرایت، وزیر خارجه پیشین، پل اونیل، وزیر خزانه‌داری در دوره جرج بوش و جان لیمبرت، از کارکنان سفارت آمریکا در تهران که در سال ۱۳۵۸ گروگان گرفته شد، جزو امضاءکنندگان این بیانیه‌اند…..

    http://www.entekhab.ir/fa/news/431162/

     
  32. در پست قبل ذیل این مزخرفاتی که معمولا مش قاسم این سایت به اشخاص نسبت می زند و طعن می زند،مطلبی نوشته بودم در مورد این جمله معروف منتسب به مرحوم امام خمینی ره که :”اقتصاد مال خر است”،بنده از وی پرسیدم نشان بده که این جمله را به اینصورت که مفهومش این باشد جامعه و حکومت نیازمند اقتصاد نیست چون اقتصاد مال خرا است! را ایشان کجا و در کدام مقام گفته است،و شواهدی نیز بر اینکه چنین معنای سخیفی هرگز نمی توانسته مورد نظر ایشان باشد را آنجا ارائه کردم.الان دیدم دوستی بنام امید،رفته زحمت کشیده و سند این گفته ایشان را یافته است! من که البته بارها متن این سخن ایشان را دیده ام و ارجاع داده ام و پیرامون آن توضیح داده ام ،پس مقصودم این بود و هست که در هر نسبت به اصل سخن مراجعه و قبل و بعد و مقارنات و قرائن کلام برای داوری لحاظ شود.حالا عبارت دوستمان امید در پست قبل این بود:

    “منبع جمله “اقتصاد برای خر است” آیت الله خمینی
    https://enghelab57.wordpress.com/2008/02/01/%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B9-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87/
    آیت الله خمینی در نقل قول هایی که در جمع های عمومی و یا دراینترنت از حرف های آقای خمینی میشود، گاهاً پیش می آید که جمله ای دقیق نقل نمی شود و یا همه آن را میگویند اما کسی نمیداند که منبعش چیست. از آن جمله است نقل قول مشهور » اقتصاد برای خر است» آقای خمینی. آقای خمینی اطلاع کمی از اقتصاد داشت. البته این به تنهایی عیب نیست. آدم های زیادی هستند که از اقتصاد چیزی نمیدانند، اما خوب از بخت بد انقلاب ایران سکان دست کسی افتاد که خودش که از اقتصاد نمیدانست هیچ، به اقتصاد و تئوریسین های اقتصادی هم حمله میکرد که به چه حقی اقتصاد مطرح می شود و رشته ای که نمودش «خربزه و شکم و کاه و الاغ» است ، بر «اسلام و مسلمین» ارجحیت پیدا میکند. این سخنان آقای خمینی است که در اولین سالگرد اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام ایراد شده است:» این جوان‌های ما رفتند، ریختند و اعضای آن‌جا را گرفتند و هیچ آسمان به زمین نیامد… این خدمت بود. شما الآن یکسال است این جاسوس‌ها را در آنجا حبس کردید و خبری نشد… الان ما را حصر اقتصادی کردند چه شد؟ مثلا ما کجایمان گیر کرده است؟… آن چیزی که برای ما ارزش دارد اسلام است. .. ما برای شکممان قیام نکردیم… ما از انزوا نمی‌ترسیم. استقبال هم می‌کنیم. اما ما منزوی نیستیم. شما خیال می‌کنید ما منزوی هستیم.»[1] «برای شکممان قیام نکردیم، برای اسلام قیام کردیم.» با این گفته آیت الله، آن اظهار نظر اقتصادی-رویایی چندان غیرمنتظره نیست… سخنرانی در جمع دانشجویان پیرو خط امام، سروش، شماره 75، 17آبان 59، صص6-8″.
    (پایان نقل قول امید)

    من که آنجا توضیح داده بودم،اما چون ایشان گمان کرده است که دست به کشف جدیدی زده است،توضیحی که در آن پست ذیل کشف جدید ایشان آوردم را برای دیده شدن اینجا هم میاورم:
    “بسیار خوب،آفرین،شما آدرس دقیق دادی به اصل یک متن،من نیز چند بار در برابر این تبلیغاتی که می شود که ایشان گفته است “اقتصاد مال خر است”بعد مفهوم گیری از آن که جامعه انسانی و حکومت نیاز به اقتصاد ندارد،همین منبع را ارائه کرده ام ( آدرسش برابر کتاب چاپ شده از آثار ایشان این است
    و نیازی هم به اینترنت نبود: صحیفه امام،ج 9 ص 499)
    حرف این است که کلام هر گوینده ای را باید تمام و کمال دید،جایگاه کلام و قرائن و مقارناتش را دید و مقصود و مراد گوینده را ملاحظه کرد،با اینکه الان شما باز هم همه گفته ایشان را نقل نکرده ای،لکن همین مقدار عبارت نقل شده از گفتار ایشان نشان می دهد که مقصود ایشان از این تعبیر،آنچه که مخالفان و معاندان ایشان دنبال می کنند و طعن می زنند نیست بدلیل همین عبارات و بدلیل مطالبی که در کامنت بالا ذکر کردم.بحث ایشان اگر کسی همه آن سخنرانی را دنبال کند و بدون پیش فرض و کینه آنرا ببیند این است که عنصر اصلی و هدف و انگیزه قیام مردم ایران در انقلاب اسلامی علیه نظام استبدادی و فاسد ستمشاهی،شکم و خربزه و چلوکباب نبود،انگیزه ها انگیزه های والای انسانی در نفی استبداد نظام ستمشاهی و کنار زدن یک حکومت فاسد و منفعل از قدرت های جهانی بود،حرف ایشان در این سخنان این است که کسی که برای انقلاب اسلامی و حفاظت از جمهوری اسلامی و اسلام و ایران جان خود را فدا می کند و خون او در این راه ریخته می شود،انگیزه اش شکم و زیر شکم و خربزه و چلوکباب آنطور که مارکسیستها و همه مادیین و دنیا زدگان انگیزه شان اینهاست نیست،در ضمن کلام،ایشان اشاره به این بنیان فلسفی و نظری مارکسیستی می کند که مارکسیستها اقتصاد را زیر بنای همه تحولات جامعه و تاریخ می دانند،و این با مکاتب الهی و مکتب اسلام سازگاری ندارد،بنابر این مصبّ کلام ایشان در این سخنرانی اشاره به انگیزه های والا و معنوی ملت ایران و شهداء در ایجاد انقلاب اسلامی و پاسداری از آن است و اینکه از نظر ما الهیین اقتصاد بر خلاف مارکسیسم و مارکسیستها زیر بنای جامعه و تاریخ نیست اگرچه از فاکتورها و اهرم های مهم و موثر در تحولات تاریخی و اجتماعی است.بنابر این مقصود این است که باید به سبک و سیاق کلام یک گوینده عنایت کرد و توهمات و پیش فرض های فاسد ذهنی را به سخن یک بزرگ تحمیل نکرد،عرض من این بود که یک فقیه و مجتهد سیاسی و مرجع تقلید که دارای مبانی حکومتی است،و به پشت گرمی رای و حمایت مردم حکومت تاسیس می کند که یکی از لوازم و ملزومات آن مساله اقتصاد و روش های اقتصادی است،و فقیهی که در کتاب های فتوایی و استدلالی خویش پیرامون مسائل مرتبط با اقتصاد فتوا و نظر دارد،نمی شود چنین سخن سخیفی را به او نسبت داد که ما حکومت تشکیل می دهیم اما باقتصاد کاری نداریم چون اقتصاد مال خر است!
    سخن دیگران را باید درست شنید و درست فهم کرد و البته در مقام نقد و نظر و داوری باید اخلاق و انصاف را مراعات کرد.

     
  33. درود
    جناب سیّد، تکرار و تاکید شما بر چهل سال پیش و رای اکثریت نه تنها غیر منطقی است بلکه ضد واقعییت موجود است .هیتلر هم رای اکثریت را داشت .

    ّتقسیم ملت ایران به شیعه و سنی ابتدا با تقسیم ملّت به زن و مرد آغاز شد. جامعه ی داعشی مبنایش بر تبعیض است. در حالی که در جامعه سالم ،انسان مبنا است و بدین خاطر نیزدر قوانین آن جامعه نیز انسان در راس امور قرار دارد نه زن و مرد یا آقازاده و شیعه و سنی .حال آنکه درحکومت داعشی ولایت ما شاهدیم که زنان ایرانی نیز همان کنیز وبرده ودر حد دختران ایزدی اند.حجاب و احکام شرعی نمی توانند قانون شوند زیرا دروغ و دزدی وکشتن نمی توانند قانون شوند. زیرا قانون در عین همگانی بودنش هدفش حفظ و حامی فردیت به معنای حق آزاد انتخاب است و شامل آزادی و برابری برای احترام به فردیت انسان اند و حکم حجاب و احکام دینی ،با تبعیض زن و مرد ، انسان را تبدیل به ابزاری می کنند . علاوه بر اینکه احکام شرعی عهد عتیق برای برده پروری بوده که اکنون بدست شما چون زخمی چرکین سرباز کرده و جامعه را به عفونت و بیماری کشانده است.

    سیّد، چون شما جزوی از بدنه ی این سیستم اید ،سعی در توجیه رفتار این غول بی شاخ و دم ولایت فقیه دارید. شما در نیمه خوابی بسر می برید وواقعیت را در حالت نیمه چرتی نمی توان دریافت. این سیستم داعشی سرکوبگر چیزی جز زیان و صدمه برای ملت ایران وبشریت نداشته است.

    در آخر کلام ،نتیجه ولایت فقیه را آیندگان خواهند خواند:
    نصبم شاید روزی
    به زنی فاحشه/متعه درمشهد خراسان برسد.

     
    • شما هم نا آگاه به اسلام و قوانین اسلام هستید،هم بی اطلاع از قوانین جمهوری اسلامی،هم اهل شعارید،و روشن است که با شعار دادن در فضاهای محدودی مثل این سایت نقشی در تحولات اجتماعی نخواهید داشت علی الخصوص اگر خارج از ایران باشید،در واقع در یک جمله دلخوشید به چند شعار هاید پارکی و امتیاز کلیشه ای و مثبت چند نفر در اینجا!
      مقایسه هایی هم که می کنید حاکی از نوعی بی تربیتی و نا آگاهی است،شما با چنین ادب و ادبیاتی مرحوم آیت الله خمینی موسس جمهوری اسلامی ایران را که متکی بر رای و حمایت عموم ملت ایران از راست و چپ و ملّی و ملّی مذهبی و گروههای قومی را با هیتلر دیکتاتوری که تسلّط قهری و نظامی بر شرق و غرب جهان را داشت.من به رای داشتن یا نحوه رای گرفتن امثال هیتلر کاری ندارم،اما شما سعی کن مودّب باشی و یک رهبر کاریزماتیک مورد اتفاق و اجماع مردم ایران را که با رای تقریبا اجماعی مردم ایران حکومتی بر اساس قواعد دینی تاسیس کرد را با یک دیکتاتور نظامی مقایسه نکنی.ضمن اینکه اگر چنین مرامی باب شود که هرجا اکثریتی به چیزی یا کسی رای دادند،یک اقلیت جرزن و بی ادب شروع کنند به چنین جرزنی هایی که بله اکثریت همانطور که بشما رای دادند به هیتلر هم رای دادند! دیگر هیچ جای دنیا و در هیچ تاریخ و جغرافیائی جایی برای دموکراسی و حاکمیت رای اکثریت باقی نخواهد بود و این قباحتی است که شما باید از آن شرم کنید چون مدعی دفاع از دموکراسی هستید.
      منطق شما بلحاظ حقوقی نیز غیر قابل قبول و تحکّم آمیز است نزد عقلاء جهان،برای اینکه چه 40 سال قبل و چه 400 سال قبل،اگر مردمی سیستمی را آنهم با اکثریت مطلق تاسیس کردند،مادامی که انقلابی و تحوّلی اساسی وقوع نیافته یا در چهارچوبه سیستم تاسیس شده انگیزه عمومی بر رفراندوم جدید تحقق پیدا نکرده،اصل رایج بین عقلاء جهان استدامه حالت سابقه است که از آن در حقوق و فقه به استصحاب تعبیر می شود که منطقی رایج بین عقلاء و بناء آنها در جزئیات زندگی است.
      برخی سخنان ضعیف هم ضمیمه این نوشته شماست که باز حاکی از ناآگاهی به دین و ناآگاهی نسبت بقوانین این کشور است،هیچکس نیامد ملّت ایران را به شیعه و سنی یا مرد و زن تقسیم کند،چون چنین انقسامی بر حسب گرایش مذهبی در مورد اول،و برحسب تکوین و خارجیت امر در مورد دوم وجود دارد! خودتان فهمیدید چه گفتید؟!بارها عرض شد مفهوم ملّت یا بتعبیر فرنگی ها (nation)چیزی است که از اجتماع مردمی در جغرافیای خاص انتزاع می شود،خوب ملت ایران بعد از تقسیماتی که بدنبال جنگ های جهانی اول و دوم پیش آمد الان در این محدوده جغرافیائی بنام ایران یک ملت اند با ویژگی های خاص فرهنگی و اقلیمی و زبانی،هرچند متشکّل از قومیت هایی مثل ترک و لر و بلوچ و عرب و گیلکی و غیره باشند،خوب اینها ملتند،ملت ایران،حال اگر در این واحد ملت،دین و مذهب یا ایدئولوژی پذیرفته شد،پذیرش چنین ایدئولوژی ای با مفهوم ملیت هیچ ناسازگاری ندارد،و این امری ثانوی است،حالا بحث این است که در این جغرافیا اکثریت مطلق آن مشتمل بر طوائفی که به آنها اشاره شد دین اسلام را بعنوان ایدئولوژی پذیرفته اند با یک سابقه طولانی و نسل اندر نسل،و باز در بین اینهایی که اسلام را پذیرفتند،اکثریت آنها تشیّع را بعنوان مذهب ایده آل خود پذیرفته اند،حالا اگر مردمی از نظر سابقه تاریخی چنین کردند و چنین چیدمانی عینیت خارجی پیدا کرد کسی مثل شما که محتملا لادین و لامذهب هستید،باید بیایید مدعی شوید مردم را به شیعه و سنی تقسیم کردند؟!بر اساس ادعای شما چه کسی همچو تقسیمی کرده است؟! می توانید فرد یا گروه خاصی را معرفی کنید که چنین کرده؟!اگر هم می پذیرید که گذشته تاریخی چنین چیدمانی را در این جغرافیا پدید آورده است یعنی در واقع خود مردم با گرایش اختیاری خود چنین انقسامی بوجود آورده اند،پس اینجا بشمای لادین یا لامذهب که در اقلیت هستید مربوط نیست که چنین انقسامی را مورد طعن قرار دهید چون شما یک فرد یا نهایتا اقلیت کوچکی از این ملت هستید که باید بواقعیت عینی تن دهید.
      در مورد انقسام ملت به زن و مرد نیز سخن شما مضحک تر بود! یعنی می گویید در واقع خارجی جامعه ما چنین تقسیمی وجود ندارد؟! اگر این باشد که شما یک سوفیست منکر واقعیت هستید،و اگر تکوینا چنین تقسیمی در واقع خارجی عینیت دارد پس چرا طعنه آنرا متوجه جمهوری اسلامی می کنید؟! نکند هدف وسیله را توجیه می کند و شما هم مارکسیستید؟!پس در جامعه ایران نیز مبنا انسانها هستند،منتها انسانها بعوارض اختیاری و غیر اختیاری منقسم به عناوینی می شوند.بعد این چه تهمتی است که زدید “زنان ایرانی همان کنیز و برده و دختران ایزدی اند”؟! چرا با دروغگوئی چنین اتهامی به مردم ایران و جامعه محترم زنان ایران و سیستم جمهوری اسلامی می زنید،همه این نسبت های دروغ و ناروا فقط بخاطر حکم پوشش اسلامی است؟! شما اگر بیرون از این آب و خاک قرار دارید و بیخبر از جامعه ایران هستید و گوشتان فقط به تبلیغات مسموم ماهواره ها و رسانه های دروغگوی خارجی است،قبول زحمتی کنید و ناشناس بجامعه ایران بیایید تا دریابید که زنان و دختران محترم ایرانی در بیشتر عرصه های اجتماعی از تحصیلات دانشگاهی و تخصص های دانشگاهی و اشتغال به حرفه ها و صنعت های گوناگون نقش موثری در اعتلاء جامعه ایران اسلامی ایفاء می کنند،اگر مطالعه ندارید و به ذهنیات خویش مشغولید مراجعه ای به آمارهای گوناگون مربوط به زنان در عرصه های گوناگون اجتماعی داشته باشید تا همینطور دهان باز نکنید و با تبلیغات دروغ یا هاید پارکی دل خود را خوش کنید.

       
  34. روایت عجیب محمود صادقی از نحوه عضویت «بورسیه‌ها» در هیأت علمی دانشگاه تربیت‌مدرس

    محمود صادقی، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس از ورود دیوان عدالت ادارای به موضوع تأیید صلاحیت هیأت علمی دانشگاه‌ها انتقاد کرد و گفت:

    بالغ بر ۷۰ نفر از افراد بورسیه به دیوان عدالت شکایت کرده‌اند و طبق آخرین اطلاعات ۱۵ نفر آن‌ها در دانشگاه تربیت مدرس، حکم تدریس و عضویت در هیأت علمی گرفته‌اند.

    نکته عجیب این است که هفته گذشته قاضی اجرای احکام دیوان عدالت در اقدامی بی‌سابقه شخصاً با همراهانش به دانشگاه تربیت مدرس رفته و خواستار اجرای حکم شده و عنوان کرده باید برای فردی که رأی صادر شده، اتاق اختصاص دهید و واحد درسی برای وی در نظر بگیرید.

    جالب‌تر اینکه فردی که به عنوان استاد دانشگاه تعیین شده خواستار این است که در مقطع دکتری مشغول به تدریس شود که این مهم برای فردی که تازه وارد دانشگاه شده، نشدنی است و در واقع این وقایع به سخره گرفتن علم، دانش و سیستم آموزش عالی کشور است.

    همچنین رئیس دانشگاه نیز پیش از اجرای حکم قضایی احضار و به او گفته می‌شود که در صورت عدم اجرای حکم قاضی، حکم انفصال از خدمت او صادر خواهد شد و وی مجبور به اجرای حکم دیوان است.

    این در حالی است که برای هیأت علمی شدن در هر دانشگاهی، ابتدا خود دانشگاه باید نیاز به هیأت علمی داشته باشد و ثانیاً فرد به لحاظ علمی و اخلاقی صلاحیت استاد شدن را داشته باشد و این مسئله را وزارت علوم باید تشخیص دهد؛ ولی این افراد با حکم قضایی می‎خواهند استاد و عضو هیأت علمی شوند.

    این اقدام از دانشگاه تربیت مدرس آغاز شده و به نظر می‎رسد این دانشگاه الگویی برای اجرای این احکام قضایی در سایر دانشگاه‌‎ها خواهد بود.

    علاوه بر دانشجویان که تهدید کرده‌اند در کلاس این اساتید شرکت نخواهند کرد، سایر اعضای هیأت علمی دانشگاه‎ نیز تهدید به استعفا کرده‌اند؛ بنابراین ضرورت دارد این مسئله در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح و در این رابطه تصمیم‌گیری شود.

     
  35. علی مسکرانیان

    بهانه ی جنگ را چه کسی به امریکا میدهد؟
    ما
    چرا؟
    چون چاره ای نداریم !
    چرا چاره ای نداریم
    چون او روی اعصابمان خواهد امد !
    چطور روی اعصابمان خواهد امد چون اجازه نمیدهد محموله های نفتیمان را پول تبدیل شوند !
    چطور اینکار را میکند ؟
    سوویفت دست اوست !وعده هایش در مورد تقسیم منابع ما به اروپا و روسیه وچین انها را مجاب به همراهی میکند وتا چشم باز کنیم چون صدام وعراق خودرا تنها میبینیم !
    نهایتش چه میشود ؟
    هیچ! انهاییکه دوتابعیتی هستند براحتی با پولهایی که خارج کرده اند زندگی میکنند ومردم عادی باید زیر فشار تغییر رژیم کمر خم کنند !
    نهایتا این به نفع ماست !
    واقعا نمیدانیم ولی همین را میدانیم بی کفایتی اقایان در مدیریت کشور ما را به سیاهی رسانده است ومعروف است که :
    هیچ رنگی از سیاهی بالاتر نیست !
    راه اصلاح این نظام بسته است !
    راه اصلاح این نظام از لغو نظارت استصوابی و رفراندوم جمهوری ولایت فقیه وقانون اساسی میگذرد که نشدنی است !
    من هیچ حکومت دیکتاتوری ندیدم که به این رفورم عاقلانه تن دهد !
    میدانید چرا ؟
    چون اگر کوچکترین میلی به سمت مردمسالاری داشت که دیکتاتور نمیشد !

     
  36. رودی جولیانی، وکیل رئیس‌جمهوری آمریکا و مشاور دونالد ترامپ، همزمان با عملیات تروریستی اهواز در نشست سازمان مجاهدین خلق در روز شنبه ۳۱ شهریور گفت، تحریم‌های ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران به «انقلابی موفق» در این کشور می‌انجامد. او گفت: «نمی‌دانم چه زمانی آنها را سرنگون می‌کنیم. ممکن است طی چند روز، چند ماه، یا چند سال. ولی این اتفاق خواهد افتاد».«آنها رو به زوال هستند. مردم ایران به اندازه کافی رنج کشیده‌اند». « تحریم‌ها جواب می‌دهند. ارزش پول [ملی ایران] در حال رسیدن به هیچ است… اینها شرایطی هستند که در نهایت به انقلاب موفق رهنمون خواهند شد».

     
  37. جا داشت اینو بگه.

    مرتضی مطهری می گفت: آخوندها وقتی بالای منبر برای عاشورا و امام حسین روضه می خوانند، کلی دروغ می بافند تا مردم را به گریه بیندازند. بعد همه دروغ های بزرگ را که گفتند، تازه می گویند “جا داشت حضرت اینو بگه”. مطهری می گوید یکی از عوام به روضه خوان گفت:”اخوند پدر سوخته! اگر جا داشت که گفته بود، حتما جا نداشته که نگفته است”.

    ولی واقعاً جا داشت یکی به امام حسین بگوید:آقا شما و یارانتان برای عدالت و مبارزه با سلطان ستمگر شهید می شوید ولی بعدها گروهی به نام فقها می آیند و میراث خوار خون شما می شوند. آنان به نام شما از مردم پول خواهند گرفت و بر آنها حکومت خواهند کرد. به نام کربلا و عاشورا و خون شما، حکومتی ستمگرانه برپا خواهند کرد. فسادپروری را جایگزین عدالت خواهی شما خواهند کرد. هر کس را که مانند شما به سلطان ستمگر “نه” بگوید، زندانی خواهند کرد. عزاداران شما را که وضعیت زمانشان را با وضعیت شما مقایسه کنند، سرکوب خواهند کرد. چون چنین نظامی حاکم است، سرشت عزاداری شما هم توسط عزاداران به گونه ای تغییر خواهد کرد که در تعارض با حکومت فقیهان و سبک زندگی آنان قرار خواهد گرفت. هرچه حکومت فقیهان بیشتر ادامه یابد، تغییر سرشت مراسم عزاداری شما هم بیشتر و بیشتر خواهد شد.

     
  38. درود گرم من بر نوريزاد گرامى
    سخنان سرشار از صداقت و شجاعت شما در سراى قلم را شنيدم.
    بدا بحال اين ملت واين كشور … افزون بر اينكه امروز است. كه
    صدا و كلام چون شما را ميشنود و
    چون چهارپايان براه خود ميرود
    جناب نوريزاد گرامى. اى كاش راهى و وسيله اى بود تا بيشتر و راحت تر ميتوانستم با شما و چون شما گفتگو مينمودم..
    ای کاش دیگرانی که چون شمایند را می شناختم و راهی برای گفتگو و تبادل آموخته ها با آنان را غنیمت میشماردم.
    افسوس که بسیارند آنانیکه یا ناتوان
    در استدلال هستند، یا سر سپرده به مبلغی…یا گیج در تردستیهای سیاسی.
    برایتان سلامتی و احترام روز افزون آرزو دارم.
    با احترام: پژواک همه

     
  39. من سیدمرتضی را دوست دارم

    ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻣﺎ ﯾﮏ ﻣﺪﺍﺡ ﺍﺳﺖ!
    ﺳﻮﺍﺩﺷﻢ ﺩﺭ ﺣﺪﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺷﻌﺮﺍﺷﻮ ﺍﺯ ﺭﻭ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﺨﻮﻧﻪ.
    ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻭ ﺭﻓﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪﺍﻡ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
    ﺑﻪ ﺑﺮﮐﺖ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ ﺍﺳﺖ !
    ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﺣﯽ ﻧﺮﺥ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ !
    ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ۴۵ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﭘﺎﮐﺖ ﭼﻨﺪ میلیوﻧﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦﻣﯿﺪﻥ !
    ﺑﺮﺍ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﺎﺷﻦ ﺍﺻﻼ ﺟﻠﻮﯼ ﺍﻭﻧﺎ ﺩﺍﺧﻠﺸﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ !
    “ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺘﻪ”

    ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﯿﻤﻮﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﮐﺎﺭﺧﻮﻧﺲ
    ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺣﺮﺹ ﻣﯿﺰﻧﻪ !
    ﺻﺒﺢ ﻫﻮﺍ ﻫﻨﻮﺯ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ،ﺗﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ،
    ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻌﺪﺍﺯﻇﻬﺮ ﮐﻪ ﻣﯿﺎﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺮﻩ ﺳﺮ ﮐﺎﺭ ﺗﺎ ﺷﺐ !
    ﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺣﺮﺹ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎﺱ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖﻫﯿﭽﯽ ﻧﺪﺍﺭﻩ !
    ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﻮﻧﺶ ﻣﯿﺨﻮﺍﺱ ﺑﻨﺪﺍﺯﺩﺵ ﺑﯿﺮﻭﻥ !
    ﻣﯿﮕﻔﺖ :
    ﻣﺮﺩﯾﮑﻪ ﻣﻔﺖ ﺧﻮﺭ ﭼﻨﺪ ﻣﺎﻫﻪ ﺍﺟﺎﺭﺵ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺩﻩ !
    ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣﺎﺝ ﺍﻗﺎ ﮐﻤﯽ ﺍﺯ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﺣﻖ ﺍﻟﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﺵ ﮔﻔﺖ !
    ﯾﻪ ﮐﻤﯽ ﺣﻼﻝ ﺣﺮﺍﻡ ﺭﻭ ﺣﺎﻟﯿﺶ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺣﮑﺎﻡ ﻣﻨﺰﻝ ﻏﺼﺒﯽﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻧﺪﻫﯽ ﻧﻤﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ
    ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻤﯿﮕﺮﺩﺩ ﻭ …
    ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺎ ﻧﺼﺎﯾﺢ ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺣﺮﯾﺺ ﻭ ﻃﻤﺎﻉ ﻗﺮﺍﺭ
    ﺷﺪ ﯾﻪ ﻭﺍﻡ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﺵ ﺭﻭ ﺑﺪﻩ !
    ﺧﻼﺻﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ، ﻻﺍﻗﻞ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺑﭽﻪﻫﺎﺗﻮﻥ
    ﺑﺎﺷﯿﺪ ,
    ﺍﺯ ﺣﺎﻻ ﺑﻔﺮﺳﺘﺪﯾﺸﻮﻥ ﺩﻧﺒﺎﻝ درآمد حلال

     
  40. حسین را نمیشناسم،
    ولی وقتی از راننده تاکسی خواستم ضبطش را روشن کند گفت:
    جوان مگه مسلمان نیستی؟
    امروز روز اول محرم است!
    فکر کنم بخاطر همین کرایه ام را دو برابر حساب کرد!

    حسین را نمیشناسم،
    ولی گویا حاجی سر کوچه خوب او را میشناخت ؛
    که موقع رسیدن هیأت محله پایین فریاد میزد محکمتر طبل بزنید!
    حسین را نمیشناسم،
    ولی شاید فردا سراغش را از پیرزن نابینایی که دیشب بوی نذری را فهمید ولی نصیبش نشده بود گرفتم!

    حسین را نمیشناسم،
    ولی شاید نشانی اش را از ان مرد میانسالی که در صف چنان با عشق زنجیر میزند،
    ولی مدتهاست که از پدر پیرش که در خانه ی سالمندان است خبر ندارد گرفتم!

    حسین را نمیشناسم،
    ولی به نظرم خیلی مقامش بالاست که عده ای بی انکه نماز بخوانند برایش بر سر و سینه میزنند!

    حسین را نمیشناسم،
    ولی از دعوای هر ساله ی هر دو هیأت بر سر صدای طبل معلوم است که خیلی طرفدار دارد!

    دنبال کسی میگشتم تا از حسین برایم بگوید،
    ولی بوی قیمه ی ظهر عاشورا حسابی هوش و هواس همه را به هم میریخت!

    حسین را نمیشناسم،
    ولی دختر همسایه ام را میشناسم که دهه ی محرم را دوست داشت چقدر این چند روز آزادانه میپرد!

    حسین را نمیشناسم،
    ولی حسینیه های چراغانی را خوب میشناسم!

    اینجا همه فقط نام حسین را میدانند نه راهش را…

    راه حسین،
    راه عشق است
    و مهربانی و مهرورزی
    و دستگیری از نیازمند و کمک به مظلوم ….

    واااای ک الان برادر و خواهر از برادر و خواهر،
    همسایه از همسایه خبر نداره!

    مگر پیامبر نگفت:
    اگر مسلمانی خبر نداشته باشد ک همسایه اش سر گرسنه به بالین گذاشته مسلمان نیس!

    پس وااااای برما…

    حسین را نمیشناسم،
    ولی حسینی ها را خوب می شناسم!

     
  41. آقای سیدمرتضی
    امسال محرم برای خیلی ها عزاداری کنید…
    امسال عزاداری کنید برای تمام آن مردمی که وقتی خانه شان آوار شد در سرمای زمستان هیچکس به دادشان نرسید و شب میان قطره های سرد باران خوابیدند…
    امسال عزاداری کنید برای آن مادری که از سر نداری اش مجبور شد دوچرخه کودکش را بفروشد و کودکش از غصه نداشتن دوچرخه خودش را کشت…
    امسال عزاداری کنید برای تمام آن جوان هایی که قرار بود امسال عروس و داماد بشوند ولی با این وضع اسفناک قید هر چه عشق و ازدواج و تشکیل زندگی را زدند…
    امسال عزاداری کنید برای وجب به وجب آبهای آن دریایی که سالها به نام ما و کشور ما بود و حراج گذاشتیم
    امسال عزاداری کنید برای کشوری که سخره تمام کشورهای دیگر شده و به حال و روز زندگی ما میخندند…
    امسال عزاداری کنید به حال مردمی که زیر سایه یک مشت پست فطرتِ از خدا بی خبر قرار گرفته اند و هر زخمی میبینند هیچ راهی جز مدارا کردن ندارند
    امسال عزاداری کنید برای مستاجر ها، برای افراد بیکار، برای افراد محتاج دارو…. امسال عزاداری کنید برای ایران ما…
    ایرانی که نابود شد…
    اشک بریزید به حال مردم ما ای ملت….
    اشک بریزید

     
  42. امان از دست این آقای تاجزاده !!!

    مثل یک آدمی که در شرایط مرض است ، بصورت بیمارگونه ای مایل به حفظ این نظام استبدادیِ هار است !

    نمی فهمد دیگر ! با چه زبانی باید به او فهماند که ؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست !

    اگر کار این نظام به اینجا کشیده است بواسطه ماهیت بغایت مضمحل و واپسگرا و خرافه زده و کارگزارانِ پست و فرومایه آن است !
    ساختار این نظام و ایدئولوژی واپسگرای آن مربوط و متصل است به غارتگران و جانیان با افکار بیابانی صدر اسلام !
    چیزی مثل طالبان و یا داعش !

    این اصرار جناب تاجزاده برای حفظ این نظامی که مدتی در آن معاونت وزارت کشور در امور انتخابات را بر عهده داشت بی نهایت ابلهانه است !

    این نظام همان نظامی است که در دنیای مدرنِ اعصار و قرون حاضر ، با دو خط رهبرش بیش از بیست هزار جوان و نوجوان را در مدت کوتاهی اعدام کردند !

    این نظام همان نظامی است که رهبر آن پیش چشم جهانیان وعده آزادی و دمکراسی به مردم ایران داد ! اما با بدست گرفتن قدرت و حکومت مانند وحشی های صدر اسلام از همان روزهای ابتدایی چوبه های دار را برای ملت ایران و فرزندانش برپا کرد ! و وقیح تر آنکه وقتی به او گفتند پس وعده چه شد ؟! پاسخ داد ” خدعه کردیم ” !!!

    جناب تاجزاده ، از چه دفاع می کنی ؟! از یک عمر جنایت حکومت ؟! از یک عمر جنایت بر علیه ملت ؟! از یک عمر غارت اموال مردم ! از یک عمر ویرانی کشور !

    چه چیز این نظام برای تو خواستنی است ؟! بگو تا همه بدانند !!!
    از چه چیزی در این نظام دفاع می کنی ؟! بگو تا همه بدانند !

    دیگر حرفی با تو ندارم !
    ظاهرا تو از آن علم الهدی هم بدتری !!
    چون او حداقل چیزی گیرش آمده ! تو چی ؟!

     
  43. سلام دوستان
    حسن روحانی و فرصت پیش آمده

    #حسن_روحانی برای شرکت در هفتاد و دومین مجمع عمومی سازمان ملل متحد، عازم نیویورک است.
    این ششمین حضور روحانی در سازمان ملل و اولین سفرش به نیویورک پس از خروج ” دونالد ترامپ ” از توافق #برجام است.
    چرا شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل متحد فرصت خوبی برای حسن روحانی است؟
    #حسن_روحانی با اتفاقات اخیر، وضعیت نابسامان سیاسی و اقتصادی از یک‌طرف و نارضایتی مردم از تورم و گرانی از طرف دیگر، فرصتی را بدست آورده تا بتواند با ترامپ به مذاکره بپردازد، نتیجه آن برای تصمیم گیران اصلی نظام، ایده‌آل باشد یا نباشد.
    اما برای رئیس جمهوری ایران حسن روحانی نتیجه آن هر چه باشد، ارزشمند است، زیرا میتواند در دوران باقی مانده از ریاست جمهوری به اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران سامان بخشیده، و آبروی دولتش را از ناکارآمدی در مهار تورم و بیکاری حفظ کند.
    از سوی دیگر حاکمیت این اجازه را نخواهد داد، لااقل تا پایان دوره ریاست جمهوری حسن روحانی، زیرا تصمیم گیران اصلی نظام نمی‌خواهند این کار “مذاکره با ایالات متحده” توسط دولت حسن روحانی به سر انجام برسد و با اقبال عمومی جامعه روبرو شود. سرسختی جمهوری اسلامی در مذاکره با آمریکا، میتواند دلایل مختلفی داشته باشد، اما به نظرم مهمترین دلیل آن شاید، انتظار پایان ریاست جمهوری دونالد ترامپ و هم چنین همپای او حسن روحانی باشد، البته دونالد ترامپ شانس دوباره‌ای برای رئیس جمهور شدن دارد، اما حسن روحانی با دست‌های خالی و پایانی تلخ در اذهان عمومی ریاست جمهوریش به پایان میرسد.
    جمهوری اسلامی چاره ای ندارد، یا باید به این مذاکره تحمیلی با دولت ترامپ تن داده و به اوضاع بد اقتصادی سامان بخشد، یا با مردمی که بعد از شروع دور جدید تحریمها و فشارهای اقتصادی به طبقه فرودست جامعه، و شروع اعتراضات گسترده خیابانی، به مقابله برخیزد.
    اما اینبار نه با روشنفکران و اقشار متوسط جامعه، بلکه با دمپایی پوشان و بیکاران جامعه، باید مقابله کند. مذاکره با ترامپ تا اعلام رسمی از سوی جمهوری اسلامی در هاله ای از ابهام باقی خواهد ماند.
    #داود_فرهادپور

     
    • جناب فرهاد پور،بحث سرسختی نیست،عجیب است که شما خودتان از مذاکره با ترامپ در شرائط فعلی به “مذاکره تحمیلی” تعبیر می کنید بعد می گویید باید مذاکره کرد! من قبلا گفته ام با مذاکره بعنوان یکی از روش های عقلائی عقلاء مشکلی ندارم،بله عقلاء پیرامون اختلافات فیمابین با هم مذاکره می کنند،اما مذاکره عقلائی مبنا و شرائطی دارد،مذاکره باید در شرائط برابر و بدون فشار و تحمیل از سوی طرف دیگر مذاکره باشد،مذاکره ای که یکطرف خود را دست بالا فرض کند و بر اساس آن به طرف دیگر گفتگو فشار و تهدید و تحمیل وارد کند بعد بگوید بیا مذاکره کنیم می دانید چه معنایی دارد؟ معنای آن این است که شما باید این پیش شرط ها و مواردی را من بر اساس آن خود را محقّ می دانم بشما فشار وارد کنم،شما را تحریم کنم،و دیگران را وادار کنم شما را از حقوق مشروع و طبیعی اتان محروم کنند،باید این پیش شرط ها و موارد را بپذیرید! مثلا باید از داشتن موشک بعنوان یک وسیله بازدارنده و دفاعی صرفنظر کنید هرچند خود من حق دارم موشک های بالستیک دارای کلاهک های هسته ای داشته باشم! شما باید از کمک و دخالت به متحدان استراتژیک خود در منطقه و کمک به مظلومانی که ما صلاح می بینیم به آنها ظلم کنیم،خودداری کنید و در کشور خود بمانید و در منطقه دخالتی برای امنیت خود یا دفاع از متحدان خود برابر تروریست هایی که ما لازم می بینیم در منطقه باشند،نکنید هرچند که ما مجازیم از هزاران کیلومتر آنسوی این کره خاکی در این منطقه ای که شما در آن زندگی می کنید دخالت کنیم چرا که اینجا منافع داریم! و شما باید همه نوع فعالیت های هسته ای صلح آمیز خود را تعطیل کنید هرچند خود ما مجاز هستیم همه نوع فعالیت هسته ای و زرّاد خانه های هسته ای و سلاح های هسته ای و میکربی داشته باشیم! و ..
      شما مذاکره با چنین منطق زورگویانه ای را مذاکره شرافت آمیز و عزتمند می دانید؟! و چه خوب تعبیر به مذاکره تحمیلی کردید، من از دین و مذهب یا گرایشات دینی شما خبری ندارم اما فارغ از اصول و قواعد دینی شما اگر صرفا بعنوان یک ایرانی وطن دوست دقیق باشید و به این معادله بیندیشید به چیزی نخواهید رسید مگر همان چیزی که خود آنها با وقاحت تمام آنرا از اصول دیپلماسی و دموکراسی سرزمینی خود تعبیر می کنند،بله :دیپلماسی چماق و هویج امریکائی! منطقی که بنیادش چیزی جز زور گوئی،خود برتر بینی و احساس آقائی و سیادت بر جهان است که حتی این مردک فاسق پوپولویستی که الان روی کار آمده در امریکا بارها بصراحت در سخنرانی ها و تبلیغات انتخاباتی خود از آن سخن گفته است:اینکه امریکا در جهان (پیش از آمدن این تحفه!) تحقیر شده است و سیادت و آقائی و ابّهت گذشته (امپراتوری و امپریالیسم و خود کانونی عمو سامی!) خویش را ندارد،بنابر این ما باید آنرا تجدید کنیم! این اصلا جزء شعارهای انتخاباتی این مرد-بتعبیر خود سایکولوجیست های امریکائی- خود شیفته امریکائی بوده است.
      جدای از این نکات،یکی دیگر از بنیان های مذاکره معقول بین عقلاء،عنصر “اعتماد”در مذاکره است،سوال این است که بر چه مبنائی ما باید با چنین افرادی با چنین منطقی اعتماد کنیم؟! اگر اینها دنبال تحمیل نیستند و نبودند،چرا آمدند یک قرارداد یا توافقنامه (با موضوعیت و محوریت فعالیت های هسته ای ایران) بین المللی متکی به قطعنامه شورای امنیت را یکطرفه نقض کردند؟ حق داشتند نقض کنند؟! بسیار خوب ما نیز حق داریم بچنین افرادی و چنین دولتی اعتماد نکنیم.آیا می خواستند و می خواهند در موضوعات دیگر اختلافی بین خود و ایران بتوافق برسند؟ خوب چرا توافق قبلی را نقض کردند؟ آن توافق را که مورد اصرار اروپا و متحدان آنها و کشورهای دیگر است حفظ می کردند و در موضوعات دیگر گفتگو می کردند.بفرمایید ما الان روی چه مبنائی با کسی که توافق رسمی و بین المللی قبلی را که متکی بر تایید و نظارت های دقیق آژانس انرژی بین المللی بوده است را نقض کرده توافق کنیم و به او اعتماد کنیم؟

       
  44. درود بر شما…یک نکته حائز اهمیت را درباره مراسم قمه زنی مایلم بیان کنم…قبل از آن بگويم که بنده این کار مشمئز کننده و خشنوت بار را زیبنده و شایسته نمیدانم بل آن را نیز محکوم می نمایم…

    اول.تا به حال عاشق شده اید?…آیا تا به حال، حال و هوای عاشقان را به نظاره نشسته اید؟.. عاشق یعنی دیوانه…به معنای دقیق کلمه…به همین دلیل است که سالهاست نویسندگان و شعرا از تضاد بین عشق و عقل سخن ها رانده اند…باید عاشق بود و فهمید که عاشقان برای رسیدن به معشوقه شان چه دیوانگی هایی که نمیکنند(البته بعضی در این مراسم ها خودنمایی میکنند)…کسانی که اینگونه مراسمات را به تیغ نقد خود گرفتار می سازند(که نقد اینگونه مراسم کار بسیار انسانی و درستی است) آنها عاشق نیستند بلکه عاقل اند و از روی عقل و منطق به قضاوت می نشینند…

    بار ها گفته ام ..حسین بن علی میتوانست از لحاظ عقلی و شرعی با یزید بیعت کند(همانطور که در تاریخ مشاهده می کنیم عمر سعد با حسین به مذاکره می‌نشست).چرا که جان و مال و فرزندان و ناموسش در خطر بودند…اما او به فتوای عاشقان خدا در برابر یزید گردن نهاد…و حکمی نو در اسلام در انداخت که اگر بین زندگی با ذلت و مرگ با عزت، مختار به انتخاب شدید مرگ با عزت را برگزینید…از خطر خیزد خطر………………….

    م.صاد

     
  45. …دردادگاه قاتل”انورالسادات”چه گذشت :
    قاضی ازقاتل انورالسادت میپرسدچرااوراترو
    رکردی؟!…
    قاتل جواب میدهد : ایشان یک سکولارست!…
    قاضی میپرسد : آيامعنی سکولاررامیدانید؟!…
    قاتل میگوید : نه نمیدانم!…
    در ترورنافرجام نجیب محفوظ(برنده جایزه نوبل ونویسنده مصری)چرااوراباخنجرزدید؟!…جانی میگوید : بدلیل نوشته هایش-خصوصاکتاب بچه های کوی ما!…
    قاضی میگوید : کتابراخوانده ای؟!…
    قاتل میگوید : خیر!!…
    قاضی ازقاتل”فرج فوده”شاعرونویسنده برجسته مصری میپرسدچرااورا کشتی؟!…
    قاتل میگوید : اوکافربود!!…
    قاضی به قاتل میگوید : چطوربه این نتیجه رسیدی؟!…
    قاتل: از کتابهایش!!…
    قاضی میگوید : آیاکتابهایش راخوانده ای؟!…
    قاتل جواب میدهد : خیرمن اصلاسوادندارم!!…و اینگونه جوامع بشری ماتاوان جهل وبیشعوری عده ای رادادوهمچنان داردمیدهد!!…

     
  46. جناب نوری زاد سلام
    امروز یک ویدئو در فضای مجازی منتشر شد که ادعای ما و شما را به روشن ترین شکل اثبات می کند. می گویند امام حسین در میانه میدان و چکاچاک شمشیرها نبرد را وانهاد و به نماز ایستاد تا نماز اول وقت را ترک نکرده باشد. در این ویدئو یک آخوند که امام جماعت مسجدیست که دسته عزاداری از مجاورش عبور می کند میکروفون را گرفته و نوحه را قطع و مردم عزادار امام حسین!! را به نماز دعوت می کند. هجوم جوانان هیئت به وی و نثار مشت و حتی چوبی که یکی از برادران در دست دارد و چند بار قصد کوبیدن بر سر این آخوند میکند و سپس حمله به مسجد و کوبیدن در مسجد با لگد بیان میدارد که اینان درد دین ندارند بلکه این یک کارناوال حاوی تمامی مختصات کارناوالهای بزرگ دنیا از جمله روز عشاق، جشنواره رنگ هند، جشنواره لختیان گل مالی شده در برزیل و سایر کارناوال هاست. واقعا این مراسم به مضحک ترین شکل عزا در طول تاریخ بشر تبدیل شده. نمی دانم چرا هرچه دست آخوند میافته اینطوری لوث میشه. اینهمه هزینه، سیاه پوش کردن شهر، مراسم مختلف، شام و تکایا و هیئات و … همه از حالت عادی و طبیعی خود خارج شده و اخیرا نیز وشممان به جمال قمه زنی خانمها روشن شد ولی این یکی دیگه نوبر بود. روحانی که به دلیل دعوت عزاداران حسینی به نماز مورد هجوم قرار گرفت. تصور کنید اگر اینها بجای عزادار مثلا عضو یک گروه کارناوال خیابانی رقص و پایکوبی بودند هم امکان نداشت در مقابل دعوت آن روحانی دست به این حرکت بزنند. به تشکیلات آخوندی که بدلیل ازدحام جمعیت در اینگونه مراسم فکر میکنند خیلی هم موفق بودند باید گفت که از ماست که برماست. اطمینان میدم بهتون که از اینم بدتر میشه. چون اینا این مزاسم رو از معنویت تهی کردند. فقط برایراینکه بتونن شعار بدن که هرچه دژمن در این چهل سال سعی کرده جوانها رو از دین جدا کنه موفق نبوده و گزایش مزدم به این دهه هر روز و هرسال پر رنگ تر از سال گذشته اش بوده.

     
    • شما بر اساس یک ویدئو اینگونه ارزیابی های کلی نکنید،ویدئو در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی امروزی خیلی راحت می تواند جعل شود،وانمود شود،میکس و ادیت شود،حالا خوب بود ویدئو را لینک می دادید و اینکه این واقعه مربوط بکجا بوده است،اما در هرصورت در ایران اسلامی، چندین سال است که بنا بر این است که دستجات سینه زنی و عزادار،هنگام نماز حتی در همان خیابانها نیز بنماز می ایستند،البته وقت نماز واسع است و انسان شرعا ملزم نیست مثلا نماز ظهر را همان اول وقت بخواند هرچند خواندن نماز در اول وقت فضیلت و استحباب و رجحان شرعی دارد،ضمن اینکه همینطور که اشاره کردید نماز عزاداران در ظهر عاشورا و حتی در خیابانها جنبه سمبلیک و اقتدا به سالار شهیدان حسین بن علی دارد که
      مطابق نقل های تاریخی حتی حین کارزار ظهر عاشورا به نماز ایستاد.

       
  47. درود

    احکام شرعی بی قانونی محضند، زیرا ضد تعریف قانون اند ، قانون با حفظ حقوق برابری و آزادی و احترام به انسانیت ووجود هستی و عدل معنای قانون می دهد زیرا این حقوق برای ایجاد روابط انسانی لازمند و احکام شرعی و اسلامی را در برنمی گیرد،زیرا مبنای قوانین وجود وحفظ انسان اند نه اسلام. همینطور ولایت فقیه نیز دستگاهی فاشیستی سرکوبگر وتوتالیتر بیش نیست این دستگاه فقهی تنها با قدرت سرکوب و ترور زنده است.

    نظام ولایت فقیه با دستگاه قضایی ولایت و احکام شرعیش و سپاه ولایت تروریست بر سر ایران آوارند.
    نامها را می شناسیم چون خامنه ای، یزدی، لاریجانی ها، رئ شهری و ….اما این سیستم چگونه عمل می کند؟

    این سیستم هیچ ربطی به ایرانیان ندارد.یک ایرانی قبل از آنکه خود را مسلمان بداند یک ایرانی می داند ، این فلسفه و فرهنگ با شیر و خون در ایرانی آمیخته شده .
    سپاه و بسیج ولایت فقیه مزدوران /امت مسلمان داعشی اند وقبل از اینکه خود را ایرانی بدانند مسلمان و شیعی می نامند.

    این گروه بسیجیان همان شکنجه گران وملایان حکم شرعی بدست و جلادانند یعنی گاهی در خیابانند و گاهی شکنجه گر و گاهی پشت منبر و.. بدینجهت که همه اعضای نظام در همه جا دست دارند و بدین خاطر نیز نام مشخصی ندارند و چون مافیا به هم وابسته اند. این گروه نه برای ایران بلکه برای ولایت فقیه داعشی مزدوری می کنند و هم مامورند و هم بیگانه وهم بر ضد ملت ایران.

    سران داعشی و طالبان و تمام تروریستهای جهانی از تهران سربررآورده وبدنه سپاه ولایت را تشکیل می دهند، سپاه داعشی همان شیشه عمر ولایت فقیه است و مجموعه ولایت فقیه را در خود نگهداری می کند .

    این سیستم سعی می کند خود را در همه سطوح ایرانی جلوه دهد اما با تحریمها روزبروز چهره بیگانه او بیشتر نمایان می شود .
    ملت ایران باید بدانند خیلی قوی تر از چند مزدور داعشی سپاهی ولایت فقیه اند .ملت دنیا نیز می داند تا ولایت فقیه در ایران حاکم است ترور در جهان برقرار خواهد ماند.زمان برچیدن این هیولا رسیده است.

     
    • در جامعه دینی احکام شرعی “مبنای”قوانین است.
      باز شعارهای هاید پارکی دادید؟!
      قبل و بعدی مطرح نیست،اکثریت مطلق ایرانیان در این سرزمین مسلمانند،و قلیلی غیر مسلمان نیز ایرانی اند.
      شعار ندهید،اینجا هاید پارک نیست!

       
      • چه کسی شعار می دهد؟
        جامعه انسانی را نمی توان جامعه سرخ، جامعه مردان، جامعه ملایان ، جامعه سوسیالیست یا جامعه دینی نامید. تمام این منصبها مربوط به گروهها یی ازمردمند، در حالی که جامعه نیز چون قانون مربوط به همه ی انسان هااست ، بخصوص زمانی که بحث ایران و ملت ایران است .
        شما معتقد به امت یکپارچه هستید پس از امت دینی صحبت کنید که تابع احکام شرعیند نه از ملت و نه از جامعه ایرانی.

         
        • جامعه سرخ؟! جامعه مردان؟! جامعه ملایان؟!
          باز فکر نشده نوشتید؟!
          از قدیم گفتن هنگام سخن گفتن فکر کن و باصطلاح حرف را در دهان پخته کن بعد سخن بگو! این ملاک در مورد نوشتن نیز ساری و جاری است.
          شما ظاهرا با خیالات و تخیّلات خویش دعوا دارید،چون ظاهرا هم از جامعه ایران دورید،هم از قوانین ایران بی خبرید،و هم از رویدادهای ایران،هرچه این ماهواره ها و افراد فراری و بیسواد منتشر می کنند همان را مضمضه می کنید.

           
  48. أفلا ينظرون إلى الإبل كيف خلقت…

    و این پاسخ دندان شکنِ بر گرفته از آیات آسمانی قرآن است که آخوندهای حاکم در برابر اعتراضات مردم بخاطر گرانی افسارگسیخته و فقر غذایی بکار میبرند!
    آنها میگویند: بنگرید به شتر که خار بیابان و هسته خرما میخورد و ماشاءالله هم هیکلی بزرگ دارد، هم سینه ای سترگ، هم قامتی رعنا … و ایضاً تشنگی را چندین روز تحمل میکند؛ گرسنگی را هم چندین هفته، تازه شیر هم میدهد، نق هم نمیزند، بار هم حمل میکند، بسیار هم رام است و مطیع! و حکایت موش و مهار شتر را هم اضافه میکنند
    حاکمان ایران، مردمی میخواهند که به زندگی به سبک شتر عادت کنند!

    – آقایون، خانم ها، پیر، جوان، مستأجر و بچه دار ( چه کودک شیرخوار و چه مدرسه برو ) …توجه فرمایید!
    آخرین خبر:

    ولی امر مسلمین جهان! ( زرشک!) در جلسه ای متشکل از اعضای شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت و مجلس خبرگان و شورای امنیت ملی، به جهت وضعیت اسفبار معاش مردم در این چند ماهه ی اخیر، و رایج شدن و فراگیر شدن تعبیر ” زندگی سگی”؛ تصمیم گرفتند که عبارت ” زندگی سگی ” را به عبارت ” زندگی شتری” تغییر دهند؛ آنهم با قید فوریت! و با توجه به نص صریح و دستور قرآن!
    در توضیح تکمیلی اینگونه آمده : بدلیل نجس بودن سگ در اسلام، مردم را حواله میدهیم به آیه ی شریفه ی قرآن که میفرماید : ” أفلا ينظرون إلى الإبل كيف خلقت “؛ و لذا از امروز ” شتر” جایگزین “سگ” میشود.

    و من میگویم : جلّ الخالق! …فاعتبروا یا اولی الابصار!
    و در ادامه: بی انصاف! حداقل یه سوزن به خودت بزن و بعد یه جوال دوز حواله ی مردم کن!
    و گلایه ای پزشکی، علمی و منطقی که : بابا! مردم دندونشون کجا بود که خار بخورند و هسته خرما!؟

    تذکر : عکس تزئینی ست!

    حق یارتان

     
  49. مازیار وطن‌پرست

    سید مرتضی گرامی

    می‌دانید مشکل شما با احکامی مانند “تفخیذ” چیست؟ راحت است که بگویید “فقه” در واقع “قوانین عرفی” زمانه‌ی خویش بوده. زمانه‌ای که در آن سواد داشتن و علم از دین ابتدا می‌شد. یعنی هرکس به محض آموختن خواندن و نوشتن، به سراغ متون دینی می‌رفت و پس از آن بود که به فراخور ذوقش ادیب، صاحب دیوان، پزشک، فیلسوف، منجم و ریاضیدان می‌شد.

    فی‌المثل در همین اروپا که قاتل 70 نفر را اعدام نکرده و به سی سال حبس محکوم کرده‌اند، زمانی بخاطر دزدی یک قرص نان احکامی سنگین‌تر تا حد اعدام صادر می‌شد. یعنی با تغییر در عرف جامعه قوانین نیز تغییر می‌کنند.

    اما به راستی آیا دین به فقه خلاصه می‌شود؟ کجای “قولوا لا اله الا الله تفلحوا” به فقه اشارت دارد؟ مردم برای گذران امورات خویش نیاز به قانون داشتند. تا پیش از روشنگری و زعامت انسان بر سرنوشت خویش، در هرکجای دنیا تنها یک مرجع وجود داشت و آن دین بود. لذا بخشی از دینداران به رتق و فتق امور مردم و حکمیت در امور عرفی و عبادی ایشان پرداختند. چون پرداختن به امور دنیوی و عبادی مردم، اعتبار و قدرت دنیوی می‌آورد، لذا فقه از سایر شاخه‌های علوم تمایز یافت. در قرون جدید که رعایای چشم و گوش بسته آرام آرام بدل به مصدر اراده شده و به سوی شهروندی گام برداشتند، فقیه ارزش سیاسی بیشتری نیز یافت. اما احتمالا شما بهتر از هرکس دیگری می‌دانید انحصار دین به فقه چه زیان‌های جبران ناپذیری به دین اسلام وارد کرده‌است. البته عرفان و تصوف به میزان زیادی خلاء ناشی از تفوق فقه را جبران نموده، لذا همواره مورد رقابت و حسادت فقها واقع می‌شده. مهم‌ترین دلیل نفرت حاکم کنونی از فرق دراویش همین است. چون این فرق واجد معنویتی هستند که در فقه به کلی فراموش شده. در کجای احکام “حیض” و “نجاسات” و “تفخیذ” می‌شود معنویت سراغ کرد؟

    شما روحانیانی که درد معنویت دارید باید بپذیرید که به مردم (و خودتان) راستش را اقرار کنید: در جوامع قدیم فقه همان کارکرد قوانین عرفی را داشته‌است، اما برای پذیرشش از سوی مردم آن زمان، باید نام قانون الهی را بر آن می‌نهادند، وگرنه هیچ تقدسی ندارد و به درد رفع مشکلات جوامع امروز نمی‌خورد، مگر آن بخش از احوال شخصیه که به عنوان سنت حقوقی در جامعه پذیرفته شده که آن هم مقدس نیست و به فراخور عرف جامعه قابل تغییر است.

    با این توضیح مشکل سؤال کنندگان حل خواهد شد و اسلام محبوبتان نیز -مانند هر برساخته‌ی تاریخی دیگر- از وهن چنین مواردی خواهد رست. روحانیان، بجای تمرکز به فقه تاریخ مصرف گذشته، می‌توانند به معنویت بپردازند و بجای اینهمه توهین به علوم انسانی غربی، با شناخت علوم روز جهان، دین خود را بپیرایند و غذای معنوی‌ای درخور جامعه را فراهم سازند.

    من زن بی‌سوادی را می‌شناسم که در اثر مشکلات زندگی و نیاز به یک لنگرگاه روحی و معنوی میان اعتیاد و ایمان، ایمان را برگزید. اما ایمان به مسیح را! هرچه هم به او از خرافات و سابق دین مسیح می‌گفتم بازهم فایده‌ای نداشت. مسیحیتی که با کمی زرنگی خود را بازسازی کرده خوراک معنوی بهتری برای مردم ارائه می‌دهد.

    ضمنا به دوستان آتئیست خویش گوشزد می‌کنم که با نصیحت و پند و ادله‌ی من و شما نیاز مردم به معنویت برطرف نمی‌شود. خوشا به سعادت مردمی که این نیاز را با هنر و نوع دوستی برطرف کنند. اما ج.امع بشری تا آن موقع راه درازی درپیش دارند.

     
    • چه کسی گفت دین یعنی فقط فقه؟! یک حرفی را می بافید بعد آنرا نقد می کنید؟! من به فرقه ها و نحله ها کاری ندارم ،دین یک مجموعه است شامل عقائد و اخلاق و احکام-نه فقه- و فقه علم فهم و تبیین احکام اسلام است،این نظر شماست که احکام اسلام مربوط به گذشته یا قوانین عرف گذشته بوده است،شما یک پیش ذهن های قابل بحث را بصورت اصول موضوعه مسلّم فرض می کنید بعد شروع می کنید چون فروعاتی را بر آن مترتب کردن.
      چون در اروپا قاتل 70 نفر را اعدام نکردند و به سی سال حبس محکوم کردند ما نیز باید از آنها تقلید کنیم؟! چرا؟
      مغلطه های عجیبی هم می کنید: مگر کسی گفت قولوا لا اله الا الله یعنی فقه؟!
      این جمله اشاره به بنیاد توحید می کند ولی مگر پیامبر فقط آمد این جمله را بگوید؟! چه کسی اینها را در ذهن شما کرده؟ اسلام قرآن ندارد؟! قرآن فقط کلمه لااله الا الله است؟!فقه علم استباط احکام است نه خود احکام،شما یک حالت منفی نگری و مالیخولیائی نسبت به فقه می گیرید بعد شروع به هذیان گوئی می کنید،در حالیکه هیچوقت در گفتگو نباید فقط بر پیش فرض های خودتان جلو بروید و چیزهایی ر بصورت دگم به طرف گفتگو تحمیل کنید،یا پیش فرض ها را ببحث بگذارید یا روی اصول پذیرفته شده طرف گفتگو بحث کنید،این روش بحث علمی است وگرنه یک اظهار نظر تبلیغاتی و بعد غیب شدن کار بیهوده ایست و تاریخ مصرف آن گذشته !

       
  50. https://t.me/ahmadzeidabad/

    نگاه متفاوت (احمد زیدآبادی), [۲۴.۰۹.۱۸ ۰۰:۱۷]
    داستان مردی که نوزادش را قمه می‌زد!
    مردی هر ساله در روز عاشورا به سرِ پسر نوزادش قمه می‌زد! قمه‌ای البته در حدِ طاقت و ظرفیت نوزاد به طوری که سرش شکافی سطحی برمی‌داشت و چند قطره خونی بر چهره‌اش جاری می‌شد.
    آشنایان و همسایگان، مرد را از این کار به شدت نهی می‌کردند؛ اما او زیر بار نمی‌رفت. مرد مدعی بود که سودای داشتنِ پسری در سر داشته اما با هیچ دارو و درمانی به آرزوی خود نمی‌رسیده است تا اینکه در عالم خواب کسی به او می‌گوید که اگر نذر کند هر ساله در روز عاشورا به بچه‌اش قمه بزند؛ صاحب پسری خواهد شد! مرد همین را نذر می‌کند و در آخرین زایمانِ همسرش، پسر بچه‌ای پس از هفت دختر به دنیا می‌آید.
    مرد در برابر اصرار آشنایان به معاف کردن بچه از قمه زدن با قاطعیت می‌گفت؛ اگر من این قمه را به سر پسرک نزنم تا سال آینده زنده نمی‌ماند! اما اگر شما تضمین می‌دهید که بدون قمه زدن زنده می‌ماند؛ من حاضرم این کار را ترک کنم.
    طبعاً هیچ کس قادر به دادن چنین تضمینی نبود؛ چرا که کودک به هر علتی ممکن بود تا سال بعد از دنیا برود.
    در این میان اما فردی با درک خاص خود از دنیا پا به میان گذاشت و با قطعیت گفت که او تضمین می‌دهد که اگر مرد به کودک‌اش قمه نزند او تا سال آینده نمی‌میرد! مرد هم به در مقابل این تضمین به وعده‌اش عمل کرد و یک سال به کودک قمه نزد!
    از بدبختی ایام؛ در آن سال کودک سینه پهلو کرد و از دنیا رفت…بقیۀ داستان هم که روشن است!
    چند پرسش:
    چرا افراد توان دادن تضمینی برای زنده ماندن کودک در خود نمی‌دیدند؟
    فردی که چنین تضمینی داد؛ چه دیدگاهی نسبت به دنیا داشت و به چه جرأتی این ریسک را پذیرفت؟
    این فرد از چه راهی می‌توانست ثابت کند که مرگ کودک ربطی به زدن یا نزدن قمه نداشته است؟
    آنچه در نهایت اتفاق افتاد آیا به تغییر دیدگاه پدر کودک در بارۀ تأثیر قمه کمک کرد یا آنکه او و حتی تعدادی دیگری در باور خود ثابت قدم‌تر شدند؟
    نتیجه آنکه:
    باور به یک رابطۀ علّی خاص بین دو پدیدۀ ظاهراً نامربوط به هم که بعضی آن را “خرافه” می‌نامند؛ به خلاف نظر بسیاری از افراد، به آسانی قابل اثبات یا ابطال نیست!

    به همین علت، “خرافه” بخشی از زندگی بشر در طول تاریخ بوده و خواهد بود.
    روزگاری “علم” مدعی از اعتبار انداختن بنیادی خرافه بود؛ اما فلسفۀ علم جدید از این موضع پا پس کشیده و حتی پاول کارل فایرابند به عنوان فیلسوف علم، به یک معنا عملاً شأن علم و خرافه را برابر دانسته است!
    دنیای غریبی است نازنین! اینقدر شیفتۀ باورهای خود نباشیم!

    این نوشته که خواندید، متعلق به احمد زیدآبادی، موسوم به شرف اهل قلم است! نه تنها فرق علم و خرافه را نمی داند بلکه سعی در تئوریزه کردن «یکی بودن علم و خرافه» می کند-با استناد یک نویسنده دست چندم در حوزه فلسفه علم که از جناب خودش خل تر است. تنها یک سوال از این متفکر شریف داریم: اگر فرقی میان علم و خرافه وجود ندارد، چرا خود احمقش تلاش می کند ما را قانع کند که چنین فرقی وجود ندارد؟ چه چیزی به او اجازه می دهد که با ما از چنین عدم فرقی گفتگو کند؟ چه چیزی به او اجازه می دهد که ما را قانع کند که چیزی را نادیده گرفته ایم؟ حیف از این همه نگاه مثبت که بدرقه را افرادی مانند زیدآبادی شد. گرچه حقش رنج بردن نبود، ولی حقش نیست که خوانده شود زیرا به استناد سخن خودش فرقی میان علم و خرافه وجود ندارد! بگذریم که حتی مثالی که زده و بن بستی که به خیال خودش به علم نسبت داده، ثابت می کند که او هنوز نفهمیده که کار عالمان چقدر سخت است و کار خرافه پردازان چقدر آسان. او با مثالی که زده به همه کسانی که رنج می کشند و مرز علم را از غیر علم مشخص می کنند، توهین کرده است.

    واقعا تا زمانی که مهمترین مبارزان ما اینقدر سطحی اندیش و توده ای و بیسواد باشند، آیا امیدی به خلاصی از کانون خرافه یعنی شری به نام جمهوری اسلامی هست؟

     
    • این را در باره نظریه پل فایرابند، فیلسوف علم اتریشی و از شاگردان پوپر، بیفزایم که در نوشته قبلی از یادم رفت:
      علوم جدید را با خواندن سطحی نمی توان درک کرد. بدون ممارست چند دهه ای، امکان نفوذ به دل یک علم انسانی مدرن وجود ندارد. مثال بزنیم به همان نامی که آقای زیدآبادی آورده یعنی پل فایرابند. زیدآبادی مدعی شده که در تفکر پل فایرابند، مرز میان خرافه و علم از بین رفته است. یعنی فایرابند «به یک معنا عملا شأن علم و خرافه را برابر دانسته است»!
      ابتدا بگویم که شناختم از فایرابند کامل نیست و این نوشته را نباید نوشته ای تخصصی تلقی کرد ولی شک ندارم که زیدآبادی اساسا وارد تأملات فایرابند در حوزه فلسفه علم نشده و چیزی از راه دور و یا از راه نوشته های ما ایرانیان که سرشار از بدفهمی است، خوانده و بی محابا به فایرابند نسبت داده است( با فرض اینکه قصد او، ارتکاب مغالطه نبوده باشد-این مغالطه که از اشتراک اسم«برابر…است»، نتیجه غلط بگیرد).
      فایرابند از شاگردان پوپر است که نظریه ابطال پذیری او در فلسفه علم، مشهور است. طبق نظریه ابطال پذیری، هر نظریه تا جایی اعتبار دارد که امکان ابطال داشته باشد و اگر از دسترس ابطال خارج باشد، نظریه علمی نیست. این تلاشی از جانب پوپر برای رهایی از سیطره پوزیتیویسم به عنوان مدل افراطی تجربه گرایی در فرضیه پردازی علمی بود. یکی از نتایج دیدگاه پوپر این بود که فرضیه ها و نظریه های رقیب و نیز نظریه های از مد افتاده و باطل شده هم به نوبه ی به علم خدمت می کنند زیرا به نظریه ای که قدرت بیشتری دارد و از میدان خارج نشده (مثلا نظریه نسبیت اینشتین)کمک می کنند تا قوی تر دیده شود. یعنی نظریه مرده، مددکار نظریه زنده است. پس دانشمندی که شکست می خورد، نباید از کوشش هایی که به نتیجه نمی رسد، خسته شود و نباید از باطل شدن فرضیه اش هراس داشته باشد و خود را بی فایده بداند چون او با همین کار، خدمت خود را به دنیای علم کرده است چون به یافتن نظریه ای که توان بیشتری در مسیر ابطال پذیری دارد، مدد رسانده است. این تأملات پوپر، سبب شد شاگرد چموشی چون فایرابند، کار را به آنجا برساند که بگوید هیچ روش خاصی در علم وجود ندارد. اینجا یک بدخوانی بسیار مشهور وجود دارد و آقای زیدآبادی و بسیاری دیگر دچارش شده اند و آن نفهمیدن اساس حرف فایرابند است. فایرابند باید خیلی احمق باشد که مرز مشخص علم از خرافه را نشناسد. در واقع هر دانش آموز دانایی در سطوح دبیرستان می آموزد که علم روشنایی و تمایز است و خرافه، ابهام و تاریکی. پس فایرابند چه می گوید؟ تحلیل من از حرف فایرابند بر پایه آن چیزی است که سال ها پیش از او در کتاب« ضد روش» خواندم و کلیاتی از آن در ذهنم مانده است و از آثار دیگرش خبر دقیق ندارم و اگر بخواهم احتیاط کنم می گویم بر اساس درکی که بعد از خواندن این کتاب به دستم آمد، فایرابند معتقد است که در علم روش خاصی وجود ندارد پس او ضرورت هر نوع متدولوژی در تلاش علمی را نفی می کند و معتقد است که( به تعبیر مرسوم در میان ما)، یک دانشمند ممکن است، از پریدن کلاغ، به یک حقیقت علمی دست یابد یعنی لازم نیست که دانشمند در مسیر مشخصی گام بنهد برای دستیابی به قانون علمی. بنابرین حرف فایرابند در باره ماهیت علم نیست بلکه در باره« روش علم» و «روش یافتن» فرضیه های علمی است. به همین دلیل نام آن را«ضد روش» گذارده است. بنابرین او نمی تواند معتقد به قانون علمی« نباشد» بلکه تنها و فقط معتقد که برای دستیابی به قانون علمی، روش و راه و مسیر مشخصی وجود ندارد و بنابرین به نوعی آنارشیسم در یافتن قانون علمی باور دارد. یعنی مثلا نمی توان مانند توماس کوهن(در کتاب ساختار انقلاب های علمی) گفت که یک علم متعارف داریم که وقتی در این علم متعارف، بحران رخ دهد و به انقلاب رسد ، سپس علم جدیدی، خواهیم یافت که جای علم قبلی را می گیرد. یعنی طی کردن این مسیر برای دستیابی به قانون علمی، ضرورتی ندارد و حتی ضرورتی ندارد که فرضیه ها و نظریه های دانشمندان مختلف در باره یک پدیده، مشترکاتی داشته باشند و مثلا واجد مفاهیم و عبارات مشابه و مشترکی باشند بلکه هر کدام می توانند، از راهی و از عباراتی که فکر می کنند درست است، بهره بگیرند و به قانون علمی نزدیک شوند و یا برسند. پس:
      حرف فایرابند اولا در نقد پوزیتیویسم است و ثانیا، حرف او در باره نفی روش و متدولوژی برای دستیابی به قانون علمی است نه نفی ماهیت علم و مساوی دانستن آن با خرافه. پس ماهیت علم کاملا و به وضوح از ماهیت خرافه مجزا است و هیچ مرز مشترکی بین علم و خرافه وجود ندارد.
      همین حرف فایرابند یعنی روش نداشتن علم، با مخالفت جدید متخصصان زیاد و فیلسوفان بسیار مواجه شده ، بگذریم که به نظر می رسد که اساسا فایرابند متفکر مهمی نیست. یعنی برای گفتن اینکه علم و خرافه، فرقی ندارند یا مساوی هستند!، هیچ قائلی نمی یافت جز آقای زیدآبادی و اگر هم حرفی مانند حرف فایرابند که می گوید روش شناسی در علم مردود است، به معنای نزدیکی خرافه و علم تفسیر می شود، باید گفت که همین حرف هم مخالفان بسیار دارد ولی اگر هم این ادعای فایرابند را کمال و تمام بپذیریم، اصلا و ابدا، حرف او به معنای این نیست که علم، فرقی با خرافه ندارد یا علم و خرافه ماهیت مشترکی دارند زیرا این حرف آنقدر مزخرف است که هیچ عاقلی، مسئولیت آن را بر عهده نمی گیرد.
      نتیجه می گیرم که اصلا زیدآبادی، روحش از اندیشه اصلی فایرابند آگاه نیست چون فایرابند نمی تواند قائل به همسانی و اشتراک علم و خرافه باشد بلکه در روش شناسی علم، مدعی است که نوعی بی برنامگی و عدم عقلانیت وجود دارد و ضرورتی به وجود روش برای دستیابی به قانون علمی نمی بیند.

       
  51. درود
    حمله داعش بود؟ یا الاهواز؟ یا ؟ ؟؟زمانی که ابو ولید مصری رهبری داعشی در تهران زندگی می کند .
    سپاه ولایت هم به قیمت خون بیگناهان سناریو می نویسد.
    اگر سعدی بود بود می گفت :ای که دست در خون دگر شویی / مردنت به که درنده خویی

     
    • در توهّم بسر می برید؟! سند شما بر این ادعا که ابو ولید مصری در تهران زندگی می کند چیست؟! باید هرچه بگوشتان خورد آنرا تایید و نقل کنید؟!
      من که اصلا این نام را نشنیده بودم ولی وقتی آنرا در گوگل سرچ کردم لینک هایی نشان می داد که این فرد در سوریه کشته شده است! تهران کجا بود؟! لااقل قبل از اینکه اینجا مطلب بگذارید و شعار دهید اندکی عقل و فکر خدادادی را بکار گیرید ،مطالعه ای کنید بعد هرتی چیزی را بی سند به سایت نوریزاد پرتاب کنید!

      http://parstoday.com/fa/middle_east-i143241

      http://www.shia-news.com/fa/news/116250/

       
      • بعد از بهار عربی در مصر بودم، مردم آنجا بسیار ضد نظام ولایت فقیه اظهار نظر می کردند که اخوان المسلمین تحت حمایت پولی و مالی ایرانیان است و ایرانیان با بذل و بخشش پول عقیده و آدم می خرند.
        این چند اظهار نظر را من چندان جدی نگرفتم ، چون مصر را ربطی به ایران نمی دیدم چون منطقا این می دیدم که عقیده کسی را با پول خریدن فقط پول هدر دادن است.
        بعدها با آشنایی کمی ازاعقاید ارتجاعی سید قطب واخوان المسلمین و داعش و ولایت فقیه پیوستگی این عقاید ارتجاعی مرا بیاد اقامتم در مصر انداخت.
        سید، مسلم است که من می دانم ابو ولید مصری چه تروریست و جانی بود. و بعید میدانم که شما در سیاست باشید و وی را نشناسید. من کمکهای مالی ولایت به این فرد را از طرف نظام بعید نمی دانم.
        شما در این مورد حق دارید که مدرک می خواهید. من در این حد می توانم به شما بگویم که دخالتهای ولایت فقیه با نام ایران در نابسامانی هاو اغتشاشات دور و نزدیک بسیار عمیقتر و گسترده تر از آن است که تصور می شود.
        ولایت فقیه کاری کرده که اکثر مردم منطقه ار ایرانیان متنفر شده اند.

         
        • من به سفرهای شما و برداشت های کلیشه ای شما کاری ندارم اما شما حق ندارید برای مبارزه سیاسی دروغ تولید کنید و در عین حال دم از انسانیت و اخلاق بزنید،این نوشته شما بالای نوشته من است شما دروغ گفتید که این شخص در تهران بوده و الان هم بیجا می کنید نسبت کمک مالی ایران به او را می دهید،اگر خدا در کارتان هست استغفار کنید و اگر وجدان دارید نزد وجدان خود بابت دروغ گوئی شرمنده باشید و آنرا تکرار نکنید،و اگر وجدان انسانی ندارید پس به دروغ گوئی و شعارهای پوچ ادامه دهید.

           
  52. روی سخنم امروز اینجا فقط با دو نفره. حاجی قدیانی و حاج مصطفی عمامه زاده. شما دو نفر شخصا در کلیه کارهایی که به استقرار و استمرار حکومت اسلامی انجامید شرکت داشتید. اگر ایران سوریه بشه این شماها هستید که در آن هم نقش بازی کردید. بجای اینکه ملت رو از سوریه ای شدن ایران بترسانید به ملت بپیوندید که جلوگیری کنید از سوریه ای شدن این مملکت. اگه فردایی این مملکت سوریه بشه زن و بچه و نوه و خودتون هم به اردوگاه پناهندگان خواهند پیوست. مطمئن باشد در اون اردوگاه حداقل از نگاه ملامت آمیز در امان نخواهند بود. به جای اینکه اینور و اونور بروید و ملت رو از سوریه ای شدن بترسانید حساب خودتون رو از این حکومت جدا کنین. این شماها هستید که با چسبیدن به این حکومت زمینه ساز سوریه ای شدن این مملکت هستید. هر روزی که از عمر این حکومت میگذاره اوضاع به سوریه ای شدن نزدیکتر میشه. به ملت بپیوندید.

     
    • مش قاسم! شما مربوط بملت نیستی! بیخود از جانب ملت حرف نزن!
      توصیه ام اینه که اگر هم چیزی می خواهی در این سایت بنویسی اکتفاء کنی به همان روش پیرزن های غرغرو! در نقل ناقص اخبار و چند تحریف و نق زیر آن! چون وقتی می خواهی چیزی از خودت بنویسی خیلی بی ریخت میشی!

       
  53. به گزارش خبرنگار سیاسی ایلنا، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری پرسشی درباره آموزش رانندگی به زن توسط نامحرم و پاسخ رهبری به آن را منتشر کرد؛

    سؤال: آیا برای زن، یاد گرفتن رانندگی به کمک مرد اجنبی در مکان مخصوص تعلیم رانندگی، با علم به این‌که آن زن حجاب و عفاف شرعی خود را حفظ می کند، جایز است؟

    جواب: آموختن رانندگی با کمک و راهنمایی مرد اجنبی در صورتی که با مواظبت بر حجاب و عفاف و اطمینان به عدم وقوع در مفاسد همراه باشد، اشکال ندارد، ولی در عین حال شایسته است که یکی از محارم وی همراه او باشد، بلکه اولی این است که آموزش رانندگی به کمک مربّی زن یا یکی از محارم صورت بگیرد.

    با این رهنمود یاد گزارش هوا شناسی افتادم که میگفت:
    “هوای تهران صاف و آفتابی، با کمی ابر که بندریج بر حجمش افزوده میشود و احتمالا باران هم میبارد و طوفانی هم خواهد شد و شاید رعد و برق هم بزند!!

     
  54. ،و بی ناموسی های گوناگون می کنند و شما بعنوان مدیر این سایت بصورت های مستقیم یا غیر مستقیم آنها را منعکس می کنید بعد اینجا ژست ادب و عدالت و روشنگری می گیری
    ………….
    سید منظور از این قسمت اول جمله حتما خودت و ////// مثل خودت و/////////////////////////////////////////////// بوده. از این به بعد هر چی فحش و حرف بد و توهین در این سایت به هر کدام از کاربران کنی به حلقوم خودت و //////////////////////////////////////////// ریخته میشه! /////////////////////////////////

     
  55. سلام بر ناظران گرامی
    من ادعا دارم!
    در منطق عقلا مدعی لازم الدلیل است بر مدعای خویش پس من ارائه دلیل می کنم بر دعوی خود و منتظرم سایر مدعیان هم چنین کنند:
    ۱-من ادعا دارم آقای خمینی به کشتن علاقه داشته است.
    دلیل:او از تمام تاریخ اسلام حسرت این را می خورد که چرا مانند بنی قریظه که ۷۰۰تن گردن زده شد او چنین نکرده.
    ۲-من ادعا می کنم آقای خمینی کوچکترین اعتقادی به آزادی بیان و آزادی انسان نداشته
    دلیل:او ناراحت بوده که چرا قلمها نشکسته و دارها به راه نینداخته است و مثلا انقلابی نبوده است!
    ۳-من ادعا دارم آقای خمینی تشنه خون بوده و در این راه جنایتها کرده است.
    دلیل:او با چهارخط فتوا دستور به کشتار چندین هزارنفر در شرایطی کاملا نامعلوم داده.قباحت این امر چنان بوده که تا چندی پیش نظام دینی از زیر بار چنین جنایتی رفتن طفره رفته است.او می گوید اسلام خون می خواهد…!!
    ۴-من ادعا دارم آقای خمینی دارای نوعی گرایش پدوفیل بوده یا در حال ارفاق مروج آن بوده است.
    دلیل:او فتوای لذت جنسی از یک طفل شیرخواره را صادر کرده و به بیماران مجوز آن را داده است.اگر قباحت کار را یک انسان سالم بخواهد درک کند کافیست به یک طفل چندماهه بنگرد که تازه خندیدن را تمرین می کند و بپندارد عارفی!!جواز این را داده که می توان از چنین موجود بی گناه و دوست داشتنی التذاذ جنسی کرد.در دنیای امروز نه اجرای این احکام بل روانشناسی صاحبان این سخنان تهوع آور لازم است.کاری که در مورد بسیاری از رهبران در طول تاریخ شده است.لازم به ذکر این مطلب نیست که مفتی خود معتقد و پیشگام در اجرای حکم خویش است.
    ….
    من ادعا دارم و خواهم داشت و بر هرچیری که مدعی ام ادله دارم.
    ادعا می کند:
    ۱-آقای خمینی عارف بوده دلیل می خواهیم.
    ۲-ادعا می کند امروز اکثر مردم ایران مرید آقای خمینی هستند!دلیل می خواهیم.
    ۳-ادعا می کند ….
    مشخص است یاوه گویی و تعصب حد و مرزی ندارد و بزدلانی که بی هیچ ادله ای ادعا می کنند و بعد بزدلانه به عذرخواهی روی می آورند در برابر منطق کلام جز نسبت ناروا بستن و عقده حقارت خویش را واشکافتن چاره ای دیگر ندارند.ما ادعا می کنیم و ادله داریم و کاری به این نداریم که مثلا در فلان دخمه های فلان مکان چه کسانی به چه جماعتی دلبستگی دارند و چه بتهایی از چه اشخاصی ساخته اند.
    پاینده و پیروز باشید

     
    • با سلام
      جناب آرتین؛
      اول بفرمایید در قسمت دوم نوشته ی شما، چه کسی ادعا میکند؟
      و بعد پاسخ شما:
      1- سبک زندگی شخصی خمینی و اشعارش، میتواند نمونه ای از عرفان او باشد.
      من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم …
      2- اکثر مردم، امروز مرید آقای خمینی نیستند؛ اگر چه شاید در گذشته بودند …ناسلامتی او یک رهبر و امام بود!
      3- ادعا میکند… چه؟

      قسمت اول نوشته ی شما، یعنی دلایل، همه فرضی و در قالب “خود را بجای کسی گذاشتن” بود؛ از شماره 1 تا 3.

      در مورد قسمت 4؛ باید عرض کنم که شناخت شما از علم فقه بسیار ضعیف است و بینش شما در مورد این قضیه و حکم فقهی داده شده، بینشی احساسی و بدور از منطق فقهی…
      توجه بفرمایید که اگر کسی از فقیهی تقلید میکند و خود را ملزم به اطاعت از فتاوا و احکامش، و او را عالم کامل میپندارد؛ این هموست که باید دغدغه ی اینگونه پرسشها و پاسخ ها را داشته باشد و نه من و شما.
      فرض کنید یک فردی که بیماری روحی دارد و خود را نمیتواند کنترل کند…( دقت کنید که او شخصیت سالمی ندارد ) و ایضاً مسلمان است و شیعه و مقلد یک فقیهی هم هست؛ از مرجع تقلید خود میخواهد بپرسد که در چنان شرایطی چه باید بکند؟! و مرجع هم باید به مقلد خود پاسخ دهد و حد و مرز را برایش تعیین کند و یا اینکه بگوید ” تو غلط کردی که همچین فکری کردی”… و یا … “اینگونه فکر کردن هم گناه کبیره است”…که زیاد مرسوم نیست…
      یعنی مقلد یک نفهم و نادان است که میخواهد از دانایی و فهم مرجع استفاده کند و آن را بکار بندد…
      حال، کجای این موارد برای شما قابل درک نیست؟
      از طرف دیگر؛ صحبت بر سر حق آزادی پرسش، حال هر چه میخواهد باشد، و حق دریافت پاسخِ قانع کننده است و نه اینکه آیا این موارد باید حتماً جنبه ی انسانی، عملی و یا اخلاقی داشته باشد… شخصی پرسشی دارد که احتمال وقوع آن نزدیک به صفر است و همین یک اپسیلون شک به وقوع آن است که فقیه را مجبور به دادن حکم میکند. ( اینجا صحبت از درست یا نادرست بودن نیست و اینکه شخص پرسش کننده مریض است و یا حیوان صفت، بلکه صحبت از حق پرسیدن و پاسخ گرفتن است )
      دیگران را به تعصب متهم کردن و خود عنان سخن بدست نگرفتن هم، دیگر از آن حرفهاست!
      شما که خود را در خارج از مدار مقلد و مرجع تقلید میدانید؛ شما دیگر چرا اینگونه با عصبانیت و بدور از تمامی قوانین و عرف جوامع انسانی، اینگونه شمشیر بدست گرفته و بدون دلیل و بدون سند دیگران را متهم به اعمال غیر انسانی و غیر اخلاقی میکنید؟ این چه نتیجه گیری ای ست که میکنید و این چه قضاوتی ست؟
      من به عنوان یک کاربر در این سایت که حق اظهار نظر دارد؛ مخصوصاً در مورد جنبه های کلی و مربوط به همه، نه از ادعاهای شما و نه از دلایل شما، از هیچکدام نتوانستم تنها یک نشانه پیدا کنم از اینکه نویسنده ی این مطلب فردی منطقی ست. همه اش شعار بود و کینه و احساس نفرت!
      با توجه به این نوشته، شما نه تنها شناخت شما از رابطه ی مقلد و مرجع تقلید و علم فقه و روابط حاکم بر مذهب تشیع بسیار ضعیف است؛ بلکه از علم سیاست هم سر رشته ای ندارید؛ همه چی رو ریختین تو یه همزن و دگمه رو زدین!
      در پایان، سه پرسش از شما، که اگر مایل بودید پاسخ دهید:
      1- آیا هیتلر فقط و تنها یک شخصیت خونخوار و خونریز و جنایتکار بود؟
      2- آیا هر کس که قدم در عرصه ی سیاست گذاشت، که هم نوعی شخصیت اجتماعی موجه دارد و هم مسئولیت پذیر است در قبال دیگران، آیا این شخص، دیگر تهی از شخصیت و احساس فردی میشود؟ ( یعنی نه میتواند عاشق باشد، نه عارف، نه شاعر و نه …و بالعکس ) اگر نمونه هایی در تاریخ سراغ دارید بفرمایید.
      3- آیا ما مردم که چنین اشخاصی را به رهبریت و امامت خود برگزیدیم؛ آیا ما خود در تمامی اعمال آنها، چه خوب و چه بد، به نوعی شریک نیستیم؟ ( شمایی که ادعا داری و تأکید میکنی که ” من ادعا دارم “؛ آیا شما به عنوان یک فرد از افراد جامعه، هیچ نقشی در قاتل شدن، خونخوار شدن و مستبد شدن خمینی نداشتید؟ مگر او بدور از چشم شما اینهمه اعمال غیر انسانی و غیر اخلاقی را انجام داد؟… شما آنزمان کجا بودید و چرا اعتراض نکردید؟ ) ( تکلیف میلیونها طرفدار هیتلر چه میشود؟ )

      و یک نکته:
      اگر چه حکم به انجام کاری اهمیت دارد؛ ولی تا زمانی که فاعلی نباشد، حکمی اجرا نخواهد شد!

      ” در منطق عقلا مدعی لازم الدلیل است بر مدعای خویش…”

      من که نه منطقی دیدم و نه دلیلی…

      با احترام

       
      • سلام بر آنارشیست گرامی
        سخنان پراکنده ای را مطرح کردید که ناشی از دو موضوع است.اول اینکه مطالب را درست نمی خوانید و دوم اینکه هنوز سر در گرو گذشته و اعتقادات قبلی خود دارید.اینکه می فرمایید چه کسی ادعا می گند معلوم است از وسط بحث آمده اید.دوباره تمام نوشته ها را مرور گنید تا بدانید چه کسی ادعا می کند.
        در مورد ۱ تا ۳ مطلب خاصی نفرمودید که نیاز به پاسخ من باشد.
        در مورد بند ۴ فرمودید:
        “توجه بفرمایید که اگر کسی از فقیهی تقلید میکند و خود را ملزم به اطاعت از فتاوا و احکامش، و او را عالم کامل میپندارد؛ این هموست که باید دغدغه ی اینگونه پرسشها و پاسخ ها را داشته باشد و نه من و شما.
        فرض کنید یک فردی که بیماری روحی دارد و خود را نمیتواند کنترل کند…( دقت کنید که او شخصیت سالمی ندارد ) و ایضاً مسلمان است و شیعه و مقلد یک فقیهی هم هست؛ از مرجع تقلید خود میخواهد بپرسد که در چنان شرایطی چه باید بکند؟! و مرجع هم باید به مقلد خود پاسخ دهد و حد و مرز را برایش تعیین کند و یا اینکه بگوید ” تو غلط کردی که همچین فکری کردی”… و یا … “اینگونه فکر کردن هم گناه کبیره است”…که زیاد مرسوم نیست…
        یعنی مقلد یک نفهم و نادان است که میخواهد از دانایی و فهم مرجع استفاده کند و آن را بکار بندد…
        حال، کجای این موارد برای شما قابل درک نیست؟”
        من از شما می پرسم که خود می دانید در این سخنان آشفته چه گفته اید؟!!بیماری سوال می کند فقیه باید جواب بدهد و به او بگوید با طفل چنین نکن چنان کن مبادا به گناه بیفتی و ….حالتان خوب است جناب آنارشیست؟!!بعد فقیه دانای ما به جای نهی او و دعوتش به علاج بیماری خویش راه و رسم صحیح پدوفیلی را به او بیاموزد؟!از طرفی تکلیف طفل مذکور چیست؟!من فکر می کنم شما آنچنان گرفتار در اعتقادات گذشته خویش هستید که اصلا اصل فتوا را فراموش کرده و به سنت حوزویان به توجیه روی آورده اید!
        فرمودید:”توجه بفرمایید که اگر کسی از فقیهی تقلید میکند و خود را ملزم به اطاعت از فتاوا و احکامش، و او را عالم کامل میپندارد؛ این هموست که باید دغدغه ی اینگونه پرسشها و پاسخ ها را داشته باشد و نه من و شما.”
        هیتلر چندین ملیون نفر را کشت یا مسبب آن شد مقتولین باید دغدغه حضور او را داشته باشند نه من و شما که زنده ایم!!بزرگوار این استدلال هم از آن استدلالها بود!!بر خلاف شما که این نگارنده متهم به دانش ضعیف در فقه می کنید به نظر می رسد خود شما ناآگاه از یک فتوا هستید.این یک فتواست و اگر آن را در کنار سایر فتواها بگذاریم عمق فاجعه مشهود می شود.مثلا اگر این الهیون بر یک جامعه مسلط شوند که به غیر از ایشان فکر کنند و آن جامعه به اسارت ایشان در بیاید این حکم قابل اجرا بر کنیز زادگان بی هیچ اذنیست!!هر چند عمل خلاف با اذن و بی اذن ندارد.تاثیر همین فتواهای لازم برای مقلدین را که شما اینچنین تقلیل می دهید را در کشتار چندین هزار نفر بی هیچ محکمه ای می توان دید.فقط مشکل اینست که ایشان هرگاه آب نبینند ظاهرا بی خطرند ولی شناگران ماهری هستند.
        فرمودید:”از طرف دیگر؛ صحبت بر سر حق آزادی پرسش، حال هر چه میخواهد باشد، و حق دریافت پاسخِ قانع کننده است و نه اینکه آیا این موارد باید حتماً جنبه ی انسانی، عملی و یا اخلاقی داشته باشد… شخصی پرسشی دارد که احتمال وقوع آن نزدیک به صفر است و همین یک اپسیلون شک به وقوع آن است که فقیه را مجبور به دادن حکم میکند. ( اینجا صحبت از درست یا نادرست بودن نیست و اینکه شخص پرسش کننده مریض است و یا حیوان صفت، بلکه صحبت از حق پرسیدن و پاسخ گرفتن است )”
        می دانید همین پرسش و پاسحهای بی گناه در این چهل سال چه فجایعی به بار آورده است؟!دوست عزیز فتوا صرفا یک پرسش و پاسخ نیست.حکم است.می تواند سبب خیر یا شر باشد.تبعات دارد.یعنی چه یکی پرسیده با کودک چه کنم او هم گفته چنین با شهوت خود با او برخورد کن و بعد بگوییم پاسخی داده است!
        فرمودید:”و کینه و احساس نفرت!
        با توجه به این نوشته، شما نه تنها شناخت شما از رابطه ی مقلد و مرجع تقلید و علم فقه و روابط حاکم بر مذهب تشیع بسیار ضعیف است؛ بلکه از علم سیاست هم سر رشته ای ندارید؛ همه چی رو ریختین تو یه همزن و دگمه رو زدین!”
        دوست گرامی در پاسخ شما می گوییم این نگارنده کجا ادعای علم سیاست کرده یا رابطه مقلد و مرجع برایش اهمیتی داشته است؟!اما خود را دارای درکی می دانم که بفهمم یک رهبر چه گفته و چگونه به انجام رسانده و بعد نتیجه آن را قضاوت کنم.
        اما پاسخ سوالهایتان:
        ۱-برای من مهم نیست هیتلر که بود.یک قهرمان جنگ.یک مرد خانواده.یک انسان که هرگز به مستی روی نیاورد.یک ورزشکار و…اما آنچه از نتایج اعمال او مشهود است پاسخ شما را روشن می کند.ویرانی کشور آامان و کل دنیا را در جنگی خانمانسوز بردن.
        ۲-چرا نمی شود.اتفاقا اینگونه افراد فجایع آفرینند چون چهره موجه تری دارند.ولی نمی دانم آیا عکس سوال شما هم صحیح است.یعنی باید الزاما یک رهبر شاعر یا عارف باشد؟!
        ۳-ببینید دوست عزیز شما مطالب را قاطی می کنید.ما اینجا از نقش داشتن یا نداشتن جامعه سخن نمی گوییم و اگر من چنین ادعایی داشتم قطعا قابل بحث بود.
        و در آخر دو نکته:
        ۱-چگونه فهمیدید که اشعار منتسب به آقای خمینی مربوط به خود اوست؟اینکه تعدادی ابیات بعد از مرگ او منتشر شود نشان از این دارد که متعلق به اوست؟آن هم از کسیکه در سخنان و مکتوبات خویش انشای صحیح پارسی نداشته چگونه می توان چنین ابیاتی را پذیرفت؟!آن هم از حکومتی که متخصص پروپاگانداست و دیگر اینکه با چند شعر چگونه نتیجه گرفتید که عرفانی در کار بوده؟!
        مطلب دوم اینکه یک فرد از گفتار و کردار خود شناخته می شود.این نگارنده با یک فرد یا گروه دشمنی خاصی ندارم اما وقتی سخنانی در این حد تهوع آور دیده و کرداری چنین فاجعه بار می بینم قضاوت شما در نفرت این نگارنده صحیح است.شما جلوی دروازه پاریس سلام نازیها را بدهید تا بهتر بدانید نفرت از یک فرد حتی در حرکتی کوچک منسوب به او کاملا مشهود است.
        موفق و پایدار باشید

         
        • یکی از چیزهایی که روان شناسان آنرا نشانه خود شیفتگی یا احساس حقارت شخص می دانند این است که معمولا چنین بیمارانی مایلند با اهانت به معاریف و اشخاص بزرگ و مشهور بنوعی خودنمائی کرده و اندکی از احساس حقارت خویش بکاهند.البته نویسنده مطالب بالا از نظر من ارزش خطاب ندارد اما نوشته اول او را در پست بعد نقل و نقد خواهم کرد،اینجا چون بنده با موسسه نشر آثار مرحوم امام خمینی همکاری هایی داشته ام و از این جهت اطلاعات زیادی از آثار علمی ایشان در فقه و اصول و اخلاق و فلسفه و عرفان دارم شایسته ندیدم در برابر هجویات و سبکی های نویسنده مطالب بالا در زمینه اشعار عرفانی حضرت امام سکوت کنم،این اشعار قطعا سروده های حضرت ایشان است که اصل دست نوشته های ایشان نیز در خزانه موسسه نشر آثار ایشان نگهداری می شود،جهت اطلاع نویسنده نا آگاه و در عین حال متعصّب و خودنمای مطلب بالا بخشهایی از مقدمه دیوان آن عزیز راحل را نقل می کنم:

          “4- حضرت امام در دوران جوانى غزليات فراوانى سروده بودند و آنها را در دفترى نيز گرد آورده بودند؛ متأسفانه در جريان سفرهاى پياپى، اين دفتر مفقود گرديد. پس از آن نيز سروده‏ هايى از ايشان در دست بود كه برخى به خط خود ايشان ثبت دفتر گرديده بود، و تعدادى نيز به وسيله همسر گراميشان استنساخ شده در دفترچه ‏اى گردآورى شده بود؛ اين دفتر نيز در جريان‏ تغيير مكرر محل سكونتشان مفقود گرديد. برخى از دست‏نوشته‏ هاى باقيمانده، در پى هجوم مأموران ساواك به منزل و كتابخانه شخصى ايشان از دست رفت؛ اما نسخه‏ اى چند از آثار منظوم قديمى ايشان، كه در دست ارادتمندان و دوستان آن حضرت چونان امانتى ارزشمند نگاهدارى مى‏ شده، به تدريج براى «مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى» ارسال گرديد، كه اين آثار در مجموع براى ديوان شعرى كه اكنون طبع آن به پايان رسيده است دستمايه مهمى گرديد. پس از پيروزى انقلاب اسلامى، حضرت امام بنا به خواهش و اصرار فراوان بانو فاطمه طباطبايى، همسر فرزند گرامى ايشان- حضرت حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد احمد خمينى- اشعارى در قالبهاى متنوع و با مضامين عرفانى سرودند كه خوشبختانه همه نسخه‏ هاى خطى اين سروده‏ ها در مؤسسه نگهدارى مى‏ شود. بخشى از اين سروده‏ ها پس از رحلت امام در چند دفتر با عناوين: سبوى عشق، باده عشق، نقطه عطف، و محرم راز منتشر گرديد، و اكنون تمامى سروده‏ هاى اخير امام و آثار به دست آمده از سروده ‏هاى قديم آن حضرت در اين مجموعه به علاقمندان ادب و عرفان اسلامى تقديم مى‏ گردد..”
          (ديوان امام‏،دیباچه،ص 32،سال چاپ: 1383 ه. ش‏)
          —-
          نکته دیگری که باید به افراد کم مایه و خودنما تذکّر داد این است که هیچ انسانی و حتی هیچ ادیب و شاعر نویسنده ای نیست که زبان محاورات او با مکتوبات و مآثیر ادبی او یکسان باشد،اینرا هر نو آموز دبستان نیز می داند که مقام نوشتن با مقام سخن گفتن یا سخنرانی کردن یکسان نیست،و ممکن است کسی نویسنده و ادیب و شاعر برجسته ای باشد و در عین حال ناطق و سخنور نباشد چنانچه عکس آن نیز صادق است و ممکن است کسی سخنور زبر دستی باشد و خامه و نوشته او زیبا یا جذّاب نباشد،بدون تردید مرحوم آیت الله خمینی رضوان الله علیه،لهجه داشت،لهجه شهر خویش یعنی خمین،چنانکه شاگرد برجسته ایشان یعنی استاد عالیقدر ما آیت الله منتظری ره نیز لهجه ساده اصفهانی داشت و در عین حال تفکّرات هردو بزرگوار در علوم دینی حوزوی عمیق و برجسته بود،این نهایت کم مایگی و تعصّب و بی انصافی است که کسی ناجوانمردانه زبان محاوره و لهجه اشخاص و متفکران را دستمایه نفی ذوق ادبی در مقام نوشتن کند،بی ادبی که خود هنوز در مقام فارسی نویسی و کامنت نویسی دچار خطاهای واضحی است که نمونه آخر آن غلط نویسی لغت “سبقه” بجای “صبغه”بود را نرسد که لهجه شهرستانی بزرگی را دستمایه نفی تفکرات او در علوم یا دستمایه نویسندگی او و ادب شعری او کند.کتابهای فارسی و عربی ایشان در فقه و فلسفه و عرفان و اخلاق و سیاست در دست است، بنده نمی گویم ایشان معصوم بوده است یا عبارات و مکتوبات ایشان قابل نقد ادبی نیست اما خودنمائی که مدعی است ایشان در مکتوبات خویش انشاء صحیح پارسی نداشته آیا رفته است همه اعلامیه های مکتوب ایشان در سیاست،و همه مکتوبات ایشان در اخلاق و عرفان را مطالعه کرده است یا مطلب همان است که در طلیعه سخن بدان اشارت رفت؟
          اضافه بر این،کسی می تواند چنین گنده گوئی هایی را دستمایه خودنمائی کند که خود لااقل چند اثر مکتوب بی غلط ارائه داده باشد یا بر وجوه محسّنات ادب پارسی واقف باشد نه کسی که اینجا چیزی نمایش نمی دهد مگر چند جمله تقطیع شده از سخنان یک بزرگ برای طعن و خودنمائی.
          جدای از این مطالب،کسی که مدعی است اشعار و غزلیات بطبع رسیده متعلق به ایشان نیست،روشن کند این ابیات زیبا و عمیق عرفانی متعلق بکدام ادیب یا عارف گذشته یا معاصر است.
          و فی الخاتمه اقول :
          تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است
          اصل بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بداست

           
  56. داش محمد سلام
    آخرین شماره کیهان لندن یه بخش بسیار ارزشمند درباره تاریخ معاصر ایران تیره بخت زیر عنوان ( دو قرن فراز و نشیب مطبوعات ایران) خوندمو شیفته مرام رجل بزرگوار و میهنپرست جناب مخبرالسلطنه شدم روحش شاد جاش بهشت . دریغ که فرصت بازنویسی نداشتم اما یادآوری کردم هرکی مشتاقه بخونه

     
  57. تنها مخالف عبور از مرز پس از فتح خرمشهر، امام خمینی بود

    سردار علایی: اگر هاشمی‌رفسنجانی عامل ختم جنگ شد، باید مجسمه‌اش را از طلا درست کرد

    نخستین فرمانده نیروی دریایی سپاه گفت: اگر قطعنامه را نمی‌پذیرفتیم، عراقی‌ها تا این طرف جاده اهواز خرمشهر و تا نزدیکی رودخانه کارون آمده بودند. بعضی از فرمانده‌هان لشکرها و تیپ‌های سپاه به صورت تک ور می‌جنگیدند و آرپی‌جی به سمت تانک‌های عراقی شلیک می‌کردند…….

    https://www.khabaronline.ir/detail/805409/Politics/parties

    —–
    مشروح مناظره الله‌کرم و علایی درباره قطعنامه598/از حمله به هاشمی و محسن رضایی تا دفاع از تصمیم امام

    نشست «راز جام زهر» به همت انجمن اندیشه و قلم با همکاری خانه اندیشمندان علوم انسانی با حضور سردار حسین علایی از فرماندهان ارشد دوران دفاع مقدس و حسین الله کرم از فرماندهان دوران جنگ برگزار شد…..

    https://www.khabaronline.ir/detail/557381/Politics/parties

     
  58. سیّد مرتضی
    1:21 ب.ظ / سپتامبر 22, 2018

    ‘مقاومت ملی الاحواز’ مسئولیت حمله به رژه در اهواز را بر عهده گرفت
    …………………….
    مقاومت الاهواز دست داشتن در این جنایت را تکذیب کرد و موضوع داعش هم ساخته سپاه است و اطالاعات سپاه است. این جنایت توسط خود سپاه طرح ریزی شده و عده ایی از سربازان بیچاره را نا جوانمردانه سلاخی کرده اند. جریان ساده بوده .هنگاه رز] ایی که گویا مشترک با ارتش بوده سپاه تمام کار امنیتی را به عهده گرفته و از این طریق نا جوانمردانه کریدری باز کرده تا 4 نفر براحتی بتوانند به میان سربازان بی خبر از همه جا رفته و تیراندازی کنند.در ضمن همزمان سپاه می خواسته در جوانشیر کرمان شاه هم یک بمب منفجر کند که گروهی دیگر نا آگاهانه آنرا خنثی کرده اند.بمب قرار بوده همزمان با تیراندازی در اهواز منفجر شود. بعد از این همه سپاه به بهانه ترور بریزد و فعالین مدنی را دستگیر کند.
    ……………….
    گزارش علی جوانمردی از پشت پردە حملە مسلحانە اهواز +گفتگو با سخنگوی جنبش الاحواز
    …………………
    https://news.gooya.com/2018/09/post-18906.php

     
  59. کاوه آهنگر
    3:17 ق.ظ / سپتامبر 22, 20
    سخنی مجدد ! با سید مرتضی معروف به اخوند !
    1- سید مرتضی گفته ای که جمهوری اسلامی به حق است و برای همین از ان دفاع می کنی ! و همینطور اضافه کرده ای پژوهشگر هستی و در دانشگاه تدریس می کنی. به اعتقاد من تو نمی توانی پژوهشگر باشی ! بیشتر به ان می زنی که در راهروهای وزارت اطلاعات و یا در کنار برادران قاچاقچی سپاه با کامپیوتری که انها به تو داده اند مشغول شلوغ کاری در فضای مجازی هستی.
    یک پژوهشگر بایستی با انصاف و حقیقت بین باشد که بطور مسلم تو نیستی ! تو خیلی راحت چشمانت را بر روی حقیقت می بندی و این همه مخالفت مردم ایران را با رژیم جمهوری اسلامی را نادیده می گیری. به خاطر مشتی پول کثیف که اخر برج برادران قاچاقچی سپاه در جیب تو بگذارند شرافت میهنی خودت را نادیده می گیری.
    ……………..
    کاوه گرامی این آقا مثل بقیه ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////کار این جماعت فریب و دروغ و دزدی و قتل و کشتار و پدوفیلی است. این روش کار این جماعت مفتخور از 1400 سال تا کنون بوده.اینها نواده گان همان اصحاب ///// مشتی مفتخور و و انگل که یا از قبل خودفروشی زنان و یا دزدیهای و غارتهای لشکر اسلام ارتزاق میکردند. از 1400 سال پیش هم هر کسی را که منبع درآمد زندگی انگلی شان را که از راه شرعی و قانونی کردن فاحشگی و یا دزدی و غارت بدست می آورده اند برملا کرده با زدن انگهایی چون سب النبی و امام و غیره نابود کرده اند. اینها مشتی اراذل و اوباشند درست مثل همان /////////////////////////////////////. کدام یک از آنها کاری مفید برای بشریت و حتی جامعه همان روزی خودشان کرده اند؟ //////////////// هم دزد اموال مردم و هم دزد ناموس و مشتی روانپریش و کودک آزارند. اینها خطرناک ترین موجوداتی هستند که در یک جامعه باعث عدم امنیت زن و مرد و کودک و خانواده هستند. اینها خروجی باوری هستند که هیچ ارزشی برای انسان و تمدن و حقوق انسانها و بخصوص حقوق کودک و زن بعنوان انسانهایی قائل نیستند. و کارشان تجاوز به تمام ارکان زندگی و خانواده و اجتماع و هر چیزی که قابل تجاوز است !بمعنی واقعی ///// و کسانیکه نام انسان بر این عناصر مضر و روانپریش گذاشته یا این موجودات را نشناخته و یا از انسان تصوری دیگر داشته!

    ———–

    مزدک گرامی
    شما مدیون وقت هایی هستید که از من ستانده اید.
    معنای این را بدانید
    و این همه وقت مرا نگیرید.
    بنویسید و این کلمه هایی را که من بدانها حساسم نیاورید و وقت مرا نگیرید.
    سپاس

    .

     
    • جناب نوریزاد! حالا این کلماتی که به آن حسّاس نبوده اید نیز دست کمی از آنچه که به آن حسّاس بوده اید ندارد! مانعی ندارد بنای من از این ببعد نادیده گرفتن سوپر فحّاش این سایت است چون او از نظر من انسانی روانی و غیر قابل کنترل است،البته ادبستان شما نیز مبدّل به فحش خانه شده است،هنیئا لکم!
      موفق باشید

       
  60. قضاوت کردن در مورد اینکه چه کسانی پشت این حمله قرار دارند و از کجا دستور گرفته اند و یا اینکه چهار نفر خودسرانه دست به چنین کاری زده اند کمی زود است٬ البته مسولین ج.ا هنوز صدای تیراندازیها قطع نشده طبق معمول مقصر را پیدا کردند٬ از رهبر تا وزیر امور خارجه و مقامات نظامی و چند کور و کچل دیگه. ولی چند نکته وجود داره که باید کمی به آنها توجه کرد٬ اولأ باور دارم که سران ج.ا از این واقعه خوشحال خواهند شد چون چیزیست که در شرایط بحرانی کنونی به آن نیاز دارند. ج.ا دو هفته قبل با اعدام سه جوان کُرد و حمله موشکی به مقر احزاب کُرد ایرانی در خاک عراق سعی در تحریک کردن آنان داشت تا آنها وادار به حمله متقابل بکند تا از این طریق مردم را از فعال شدن نیروهای بقول خودش تجزیه طلب بترساند و از اعتراضات مردمی پیشگیری کند٬ در دی ۹۶ هم همزمان با اعتراضات مردمی اخبار دروغین در مورد درگیری با تیمهای تروریستی و داعشی در غرب کشور را پخش میکرد٬ و امروز با وجود بحرانهای شدید اقتصادی در داخل و سیاسی در داخل و خارج و نزدیک شدن به دور دوم تحریمها و احتمال شروع اعتراضات مردمی سر و کله گروهی پیدا میشود که تجزیه طلب هستند! آنچه میتوان تقریبأ با اطمینان گفت این است که این حمله کار داعش نبوده٬ چون تکنیک داعشی نبوده٬ هیچ فیلمی پخش نکرده و فقط برای قدرت نمایی مسولیت را به عهده گرفته ولی چند ساعت بعد خبر را از سایتش حذف کرده. در گزارشها و مصاحبه های اولیه با افراد نظامی مسول در منطقه گفته شده که مهاجمین چهار نفر بودند که دو نفر در درگیری کشته شدند یک نفر زخمی در بیمارستان مُرد و نفر چهارم دستگیر شده (حتی فیلم این دستگیری در سایتها هست)٬ ولی بعد گفتند که سه نفر در درگیری کشته شدند و نفر چهارم در بیمارستان مُرد! چرا جریانی که مسولیت را به عهده گرفته اسامی اعضای خود را که در این عملیات گشته شدند را اعلام نمیکند (این روندیست معمول که تمام سازمانها انجام میدهند). وقتی سران ج.ا یکی از دیگری دستپاچه تر میخواهند این حمله را به پای آمریکا و عربستان و بیگانگان بیندازند آنهم فقط چند ساعت بعد از حمله و بدون داشتن کوچکترین مدرک و ذره ای تحقیق٬ چرا من ایرانی نباید به این فکر کنم که این کار میتواند توسط خودشان انجام گرفته باشد٬ کسانی که میتوانند ۴۲۰ نفر را زنده زنده در سینما رکس ذغال کنند ٬ کشتن چند نفر نباید برایشان کار سختی باشد٬ اصل حفظ نظام است حال بهر شکلی شد.

     
    • شما همینطور که در مورد استناد یا عدم استناد به این گروه و آن گروه استدلال می کنید و به شواهد اشاره می کنید لازم است در مورد این احتمال و نسبتی که به نظام جمهوری اسلامی ایران یا اجزاء یا ارکان آن می دهید استدلال داشته باشید و شواهد ارائه کنید،اینکه این ترور کور و ناجوانمردانه و کشتن نظامیان اعم از سپاهی و ارتشی و جانباز جنگ و حتی کودک خردسال،کار فلان گروه تروریستی باشد یا کار آن گروه دیگر،برای ما تفاوتی نمی کند چون آبشخور تروریست ها بطور معمول و تجربی امریکا یا نوکران واسطه آنها امثال عربستان و امارات بوده اند و هستند،کسی نمی گوید اینها که یک مراسم رژه را برگبار بستند ملیت امریکائی یا عربستانی یا اماراتی داشتند،نه اینها ممکن است اتباع ایرانی بوده باشند خواه عرب های ایرانی در این منطقه یا غیر عرب ها و اتباع ایرانی،مهم این است که سلسله جنبان این رفتارها بطور معمول آنهایی هستند که با وقاحت و بی شرمی دست در جیب خود می کنند و اعلام می کنند که جنگ را به داخل ایران خواهیم کشاند،و آنهایی هستند که براحتی اعلام می کنند چنین جنایاتی “اقدامات طبیعی” -و نه “اقدامات تروریستی”- و حقوق طبیعی این افراد بوده است که نظامیان ایران و البته مردم عادی را آماج رگبار مسلسل ها قرار دهند،با تاسف باید عرض کنم که نهایت هالویی و ساده لوحی است که کسی از هزینه کردن های حکومت هایی ارتجاعی امثال عربستان و امارات -که البته خود مزدوران و نوکران امریکا و اسرائیل هستند-در سرحدّات ایران برای بهم زدن امنیت و نظم شهرهای ایران چشم پوشی و غفلت کند و براحتی و بدون ارائه هیچ شاهد یا استدلالی -مگر دگم ها و اغراض سیاسی متداول نسبت به جمهوری اسلامی-آنرا به جمهوری اسلامی یا اجزاء آن نسبت دهد.

       
  61. افتتاح همزمان ۵۹ مدرسه در کرمانشاه از سوی رئیس‌جمهور

    به گزارش حوزه دولت خبرگزاری فارس، همزمان با آغاز سال تحصیلی 97-98 مراسم، بهره‌برداری از 59 پروژه آموزشی در مناطق زلزله‌زده کرمانشاه نیز از طریق ویدئوی کنفرانس و با پیام رئیس جمهور آغاز شد.

    روحانی با تشکر از زحمات کسانی که در بازسازی مناطق زلزله‌زده کرمانشاه مشارکت دارند و با درود فرستادن به روح شهدای حادثه تروریستی روز گذشته اهواز دستور افتتاح مدارس بازسازی شده کرمانشاه را صادر کرد.

    مراسم رسمی شروع سال تحصیلی جدید با تلاوت آیاتی از قرآن کریم و خیر مقدم و گزارش وزیر آموزش و پرورش آغاز شد.

    رییس جمهور ساعت 8 بامداد و پس از به صدا درآوردن نمادین زنگ آغاز سال تحصیلی جدید، در جمع دانش‌آموزان و مسئولان این دبیرستان سخنرانی و در تداوم سنت طرح پرسش مهر از دانش‌آموزان، امسال نوزدهمین پرسش مهر را طرح خواهد کرد.

    https://www.farsnews.com/news/13970701000063/

    https://www.isna.ir/news/97070100028/

     
  62. رئیس/* دانشگاه/* پیام/* نور: داد دغدغه پرداخت شهریه دانشجویان دانشگاه پیام نور رفع می‌شود.
    ترجمه: هرطور شده رانت پولی رو از دولت (شما بخون جیب من و شما) میگیریم.
    مش قاسم: همه این نوع دانشگاه/*ها وسیله است واسه پر کردن جیب اینا. به حکومت چپاول آدمکشی اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

    /*: ک

     
  63. اینکار در اهواز کار خود سپاهه. وقتی که وزوزیر/* خارجکی و بقیه کار رو به گردن کشورهای دیگه میندازن دارن طبق نقشه سپاه بهانه تلافی میچینن که اینا هم برن در کشورهای دیگه دست به اعمال تروریستی بزنن.

    /*: ک

     
  64. رهبری و اعوان و انصار مجیز گویش در برخورد با وضع موجود یک شعار را مرتب تکرار میکنند که مذاکره نمی کنیم ولی از بابت جنگ هم نگران نباشید،جنگی در کار نیست و با این حساب جای نگرانی هم نیست.
    البته در این 40 سال مشابه این حرفها کم زده نشده.هنوز یادمان نرفته که امام راحل بعد از کشتار حاجیان در مکه بروشنی اعلام کرد که اگر از صدام بگذریم از آل سعود نمی گذریم و یا اینکه صدام بجز خودکشی راه دیگری ندارد و یا اینکه جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم!نتیجه این حرفهای هوائی را هم دیدیم که بجای صدام امام راحل جام زهر را سرکشید و بعد از آن ،هم با صدام کنار آمدیم و هم با آل سعود و در جنگ هم که بجای رفع فتنه از عالم خودمان بخاک سیاه نشستیم!موارد یکی دو تا نیست!
    از نظر رهبر فرزانه و سینه چاکانش،جنگ یعنی نبود درگیری نظامی و عدم شلیک گلوله به هم و از این دیدگاه وقتی چنین نباشد یعنی صلح و دوستی و آرامش بر قرار است.پس چرا باید مردم نگران باشند؟
    اما فقدان در گیری نظامی بمعنای وجود صلح و ارامش نیست. صلح و آرامش موقعی بر قرار است که مردم بی اضطراب و هیجان و بدون سردرگمی ،از آینده خود بیمناک نباشند. برای مثال در سالهای اول جنگ،مردم علیرغم جنگ گسترده احساس آرامش نسبی داشتند و مشکلات را هم تحمل میکردند چون دولت و مردم بر علیه هم کار نمیکردند.رفته رفته این آرامش جای خود را به ناامیدی داد و بعد از فتح خرمشهر مردم متوجه شدند که دیگر خوش خیالی موردی ندارد بلکه با حاکمیتی بی منطق و بی توجه به مصالح آنها سرو کار دارند.
    در زمینه اقتصاد هم همین سیر طی شد و بتدریج علیرغم نبود جنگ، ناامیدی مردم از اوصاع و احوال رو به افزایش گذاشت تا امروز که دیگر اصلا امیدی در کار نیست.
    اما تکرار اینکه نترسید جنگ نمیشود نیز در عین حال که خود نشانه بیم از جنگ است در عین حال جنگ را در شلیک گلوله میداند و اصلا اینکه کشوری در همه ابعاد محاصره کامل بشود را جنگ نمیداند.
    روزی رئیس بانک مرکزی وقت گفته بود در شرایط شعب ابی طالب هستیم که رهبر خشمگینانه گفت که نه در مرحله دیگری هستیم!این صحنه سازیهای نامسئولانه هم دست از سر این مردم و رهبران بی عقل بر نمیدارد و هر روز سعی میکنند وضع ایران را با یکی از داستانهای سردرگم صدر اسلام تطبیق دهند.
    همه این هذیان گوئیها نشان از حال روحی ناخوش کسی دارد که به غیر از حرف مفت چیزی برای ارائه ندارد.
    نه در گذشته ،نه در حال و نه آینده!

     
  65. همونایی که سینما رکس رو آتیش زدن، همونایی که بمب توی محل دفن اون هشتمی در مشهد گذاشتن همونا هم فتنه اهواز رو انجام دادن.

     
  66. شهید دیگری در حادثه تروریستی امروز

    حجت الاسلام افشنگی رئیس عقیدتی سیاسی منطقه پدافند جنوب غرب در جایگاه ویژه مراسم به شهادت رسید.

    ===
    حتما دنبال معالجه خویش باشید
    پوزش

     
    • آخوند افشنگی و رئیس عقیدتی منطقهٔ پدافند؟ اونجا چکار می‌‌کرده؟ برای چی‌ اونجا رفته بوده؟ آخوند و پدافند؟ اگه تو خواب هم میدید که یک سنگ ریزه به عمامه او اصابت می‌‌کرد، پا اونجا نمی گذاشت چه برسه به تیر.

       
  67. سید مرتضی به شتاب توهمات خود افزوده و خیال کرده هر چه تندتر و داغتر و بی‌ پرواتر از خرافات و جنایات و غارت‌های بی‌ پایان حاکمان ضد ایران و ایرانی به سرکردگی گماشتهٔ پوتین در ایران، بگوید و بیشتر گلو پاره کند و ///// عصبیت خود را سراسیمه تر رها کند، این رژیم دشمن ایران و ایرانی بیشتر و بهتر ماندگار می‌‌شود و بساط مفت خوری //// هم بیشتر برقرار می‌‌ماند. زهی خیال باطل.

     
  68. مزایای حمله به مراسم رژه ارتش برای حکومت جمهوری اسلامی:

    ۱- مظلوم‌نمایی حکومت ملاها که در خوزستان امنیت نداریم و رژه ارتش با حمله مسلحانه روبرو می‌گردد.

    ۲ – ایجاد حق عملیات متقابل توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی علیه مردم مظلوم خوزستان و سایر مردم ایران

    ۳ – در قیام دی ماه سال گذشته، مردم ایران نوای همراهی و هم صدایی با بدنه ارتش سر دادند و حکومت از پیوستن بدنه ارتش به قیام مردم نگران و مضطرب بود.
    طراحان این سناریو گمان می کنند این عملیات می‌تواند به ارتشیان پیام دهد که در هر صورت شما جزء بدنه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی هستید و اگر انقلابی رخ دهد ، مردم شما را از خود نخواهند دانست.

    ۴- در حادترین شرایط مالی و وجود بحران اقتصادی در زندگی مردم ، ایجاد یک خبر داغ و سرگرم کننده برای حکومت سودمند است.

    ۵ -این سناریو(همچون سناریو حمله داعش به مجلس) به حدی بچه‌گانه طراحی شده که انگار مهاجمین با سربازان ساده ارتش و سپاه مردم دشمنی داشته‌اند نه با مسئولینی که در جایگاه مستقر بوده اند.
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ما نمی‌گوییم این عملیات بچه‌گانه کار مجتبی خامنه‌ای و وحید حقانیان بوده……
    شما خود پیدا کنید پرتغال فروش را
    —-
    عمّار ملکی : ‏عملیات تروریستی در #اهواز محکوم است چه کار گروه الاحواز بوده باشد، چه کار داعش و چه کار خودشان!
    جمهوری‌اسلامی نظامی تروریست‌پرور است؛ هم خودش سابقه چنین اقداماتی دارد،هم با اقدامات مختلف تلاش کرده تا مخالفانی از جنس خودش بپروراند؛
    همیشه تروریسم فقط به سود نظام بوده و به ضرر مردم!
    —-
    اینها اولین واکنش ها در پیام رسان یک مسلمان است در واکنش به پرپر زدن و مجروح شدن عده ای از هموطنان مسلمانش!

    بله درست است پیدا کنیم پرتقال فروش را!

    ———-

    دوست گرامی
    می شود پرسید: چرا یک شلیک به سمت جایگاه که شخصیت های نظامی و مذهبی در آنجا بوده اند نشده؟ مهاجمین اینهمه خطر می کنند که سرباز و مردم عادی را بکشند؟ یادتان رفته حمله خالد اسلامبولی و یارانش به رژه ی نیروهای مسلح و کشتن انور سادات را؟

    با احترام

    .

     
    • چند عنصر مسلح حاضرین مراسم رژه نیروهای مسلح در اهواز را به رگبار بستند، مسئولیت این حادثه تروریستی را که در جریان آن تعدادی از هموطنان‌مان به شهادت رسیدند، ابتدا جریان “الاحوازیه” و سپس گروهک تروریستی داعش بر عهده گرفتند…

      وی با بیان اینکه سلاح این تروریست‌ها کلاشینکف بوده ادامه داد: این ۴ تروریست با سلاح خود به سمت جایگاه رژه تیراندازی و مردم را به رگبار بستند که تعدادی از این تیرها به رژه روندگان و تماشاچیان حاضر در محل برگزاری رژه اصابت کرد و منجر به شهادت و مجروح شدن عده‌ای از این افراد شد که در میان این افراد دختری خردسال و یک جانباز دیده می‌شود….

      سخنگوی ارشد نیروهای مسلح همچنین با اشاره به عکس‌العمل نیروهای امنیتی حاضر در محل برگزاری رژه خاطرنشان کرد: تروریست‌ها با عکس‌العمل خیلی سریع و قاطع نیروهای امنیتی مواجه شدند و این نیروها با وجود اینکه تعداد زیادی از مردم در محل حادثه حضور داشتند و در این شرایط محدودیت‌هایی برای مقابل با تروریست‌ها وجود داشت بلافاصله با دقت و سرعت عمل بسیار بالا سه تن از تروریست‌ها را درجا به درک واصل کردند و یک نفر را نیز مجروح و دستگیر کردند که این فرد نیز پس از انتقال به بیمارستان به دلیل جراحات وارده به درک واصل شد…

      گزارش اولیه خبرنگار ایسنا حاضر در محل حادثه حاکی از این بود که تیراندازی از پشت جایگاه مخصوص مسئولان انجام شده و حاضران برای احتیاط روی زمین خوابیدند….

      وی افزود: این تیم تروریستی از فاصله طولانی از داخل پارک به سمت نیروهای رژه رونده تیراندازی کردند که برخی از این تیراندازی‌ها به سمت جایگاه مردم هم بود…

      یعقوب حر التسطری سخنگوی گروهک تروریستی الاحوازیه در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی ایران اینترنشنال حمله تروریستی صبح امروز در رژه نیروهای مسلح در اهواز را پاسخی به آنچه سرکوب عرب‌های اهوازی خواند ، دانست و گفت: ما راهی جز مقاومت نداریم. مقاومت ملی اهواز عملیات امروز را علیه سپاه و نیروهای نظامی جمهوری اسلامی انجام داد….

      شبکه اسکای نیوز عربی در بخش خبر فوری خود اعلام کرد که داعش مسئولیت حمله تروریستی صبح امروز در رژه نیروهای مسلح ایران در اهواز را به عهده گرفته است….

      وی افزود: این تیم تروریستی از فاصله طولانی از داخل پارک به سمت نیروهای رژه رونده تیراندازی کردند که برخی از این تیراندازی‌ها به سمت جایگاه مردم هم بود….

      شهید دیگری در حادثه تروریستی امروز
      حجت الاسلام افشنگی رئیس عقیدتی سیاسی منطقه پدافند جنوب غرب در جایگاه ویژه مراسم به شهادت رسید.

      https://www.isna.ir/news/97063114871/

      ====
      با پوزش،شما مریضید آقا،حتما بفکر معالجه خویش باشید
      موفق باشید

       
    • نپرس آقاي نوريزاد , اگر قرار بود بفهمد تا حالا فهميده بود

       
    • کشتن انور سادات یک مساله و در ادامه خودت هم بعد می گویی چرا شلیکی به جایگاه نشده است در واقع بالعکس در جریان خالد اسلامبولی مشاهده می کنیم که این انور سادات است که هدف اصلی است!! در اینکه رژیم عامل بسیاری از ترورها در داخل و خارج از کشور است شکی وجود ندارد اما این حمله را با ذکر مکرر، داعش است که بر عهده گرفته است!! و گروههای منتسب قبلی همگی تکذیب کرده اند! این موضوع نیز مهم است که بجز داعش که عیناً دست به چنین عملیاتی می زند شیو ه های عملیاتی سایر گروهها متفاوت است! در واقع تا عملیاتی هدفمند نباشد دست به اقدام جدی نمی زنند وگرنه کشتن مردم که برایشان مثل آب خوردن است!! سبک داعش را عیناً می شود در بسیاری از حوزه ها تشخیص داد اما رژیم بلافاصله این کار را به عده ای که مخالف جدی حکومت آخوندی هستند نسبت می دهد!!! البته هدف رزیم در بد بین کردن مردم نسبت به این گروهها نیز یک مساله دیگر است مانند انفجار حرم در مشهد که به محاهدین نسبت داده شد!!! نوریزاد با این تحلیل های آب دوغ خیاری که مثلاً بخواهی خودت را مخالف جدی رژیم نشان بدهی بر فرض که دیوانه هم نباشی بیشتر مورد سوء ظن قرار می گیری!!! در پست قبلی از چماق به ماتحت کردن احتمالی خودت و ترس جدی خود از این موضوع سخن می گویی و بعد اینجا و انجا مطالب ضد رژیم سر هم می کنی!!! اگر از چماق به ماتحت کردن خودت می ترسی پس این حرفها چیست که می گویی!!! به نظر من تو هر چند مثل بیشتر مردم ایران رگه هایی از دیوانه بودن در خونت داری اما با یک حساب دو تا دو تا چهارتا نیز می شود فهمید که دلبستگی ناخوداگاه و عمیقی به رژیم آخوندی داری!!! این با احترام با احترام نوشتن هایت نیز یک سناریوی تکراری و گول زنک برای عده ای است که تصور کنند یک عنصر دون پایه ی رژیم تا چه اندازه مودب رفتار می کند!!! این آخوندک مرتضی قلچماقیان نیز در ادبیات بکار برده شده خود اصلاً فهمید چه می گوید!! به نظر می رسد جنسش این بار اصل نبوده!!!

       
      • آقای نوریزاد من از شما عذر خواهی می کنم! من به این فرد می خواهم بگویم مگر نمی بینید نوری زاد از ماتحت خود مایه می گذارد، آنوقت اینجوری جواب این عمل ایثارگرانه او را می دهید!! راستی آقای نوریزاد در این فیلم که از کردستان و عیادت از خانواده رامین حسین پناهی گرفته اید چقدر چاق شده اید و روی فرم هم آمده اید!! مشخص است در این گرانی ها واعدام ها نه تنها خواب و خوراک ندارید بلکه به فکر همنوع اعدام شده خود نیز هستید!! بقول غربی ها: POOR NOURIZAD

         
  69. اخوار: حسن/* در یه روزنامه آمریکایی: ما اهل منطق و گفت‌وگو هستیم.
    مش قاسم: شیادی آخوندی به این میگن. ای …(سه نقطه از مش قاسم) تو اگه اهل منطق و گفت‌وگو هستی اول بیا ملت ایران با منطق گفت‌وگو کن. واسه چی رفتی گدایی از خارجی میکنی که بشینه با تو با منطق و گفت‌وگو کنه.

    و اما ترجمه: نوکرتیم! هر کاری که بخواهی میکنیم ولی خدا وکیلی بزا ما هر بلایی که میخواهیم سر این ملت بیاریم. نوکریم! چاکریم!

     
  70. در یکی از تصاویر منتشر شده از حمله اهواز یکی از افراد نیروهای مسلح رو میبینیم که دست یک روحانی را برای نجات او گرفته.
    مش قاسم: ای افراد نیروهای مسلح، دست ملت رو بگیرین رو برای رهایی از دست یه مشت آخوند مفتخور آدمکش و دزد و شکنجهگر. اینا شماها رو هم برای نجات خودشون غرق میکنن.

    ———-

    دوست گرامی
    من هرگز با شما موافق نیستم. در اینجور مواقع، مسئله ی روحانی و غیر روحانی نباید در میان باشد. مهم نجات همگان است. جای تسویه حسابها اینجور جاها نیست.
    با احترام

    .

     
    • آغ نوریزاد ////// در جهان صنعتگرند!!

       
    • جناب آقای نوریزارد تشکر از گوشزدتان. منظور من از این پست تصویر بزرگتر سپاه و آخوندا بود. کاری به یه آخوند اینجا و اونجا نداشتم.

       
    • آقای نوریزاد آخوندها 40 سال است جان مردم را می گیرند حال چرا باید به آخوند ی که نماینده ولی فقیه است و تاخرخره برده و خورده و در خونریزیها و ستم ها شریک و سهیم بوده و مثل شاهی در جایگاه نشسته که به رسم سلاطین ، از جلوی او رژه بروند ترحم کرد ؟؟؟ منتها فردی که مراقب این آخوندو کنار اوست از نیروهای نظامیست و وظیفه اش حفظ جان اینهاست . با مش قاسم موافقم و خودم اگر یک آخوند حکومتی را در حال مرگ یا شکنجه و یا سوختن و یا هر شرایط بد دیگری ببینم به حرمت داغ دل مادران ایران ، کوچکترین کمکی به او نمی کنم . شما هم ترحم و انسانیت را مثل یک کالای بنجل به هر جنایتکار بی سر و پائی نبخشید .

       
  71. «جواب سیّد به جناب نوری زاد.
    رسانه های حکومتی یعنی چه آقا؟! شما ظاهرا فقط خودتان را قبول دارید و رسانه های خارجی را! اینکه منطق نشد،من تاکنون در عمر نزدیک به شصت ساله ام در بین مخالفان سیاسی دگماتیسمی بصورت دگماتیسم شما ندیده ام،در بین هیچیک از گروهها تاکنون دیده نشده کسی بگوید من همه رسانه ها را قبول ندارم! این نوبر ظاهرا فقط نوبر بهار محمد نوریزاد است! اصلا مقصود شما از رسانه حکومتی چیست؟تعریفتان از رسانه و رسانه حکومتی چیست؟شما چون الان بمخالفت با یک سیستم افتاده اید باید همه رسانه ها را نفی کنید مگر »

    رسانه حکومتی ، یعنی رسانه وابسته و غیرمستقل، یعنی چون دستگاه قضائی وابسته به حکومت یعنی ولایت و سپاه یعنی حقوق فردی رافدای ولایت کردن.
    نتیجه این وابستگی ها چون ولایت هزار فامیل از بین بردن حقوق فردی، و در جهت امت سازی آرمانی است که هر کس نیز در آن راه ندارد بلکه سیستمی مافیایی است.
    نظام ولایت ،نظامی توتالیتر است و یک نظام توتالیتر جایی برای مخالفان بجز زندان ندارد.یک نظام توتالیتر تمامی خواه یعنی بر ضد نهادهای مستقل است.

    جناب سیّد،زمانی که سپاه پرونده ساز می شود افراد عادی در مقابل این نهاد که دستگاه قضایی نیز بدان وابسته است هیچ شانسی ندارند. آنچنان از دستگاه قضایی دفاع می کنید که گویی در ناف اروپا ییدودستگاه قضایی مستقل و بر مبنای حقوق بشری در حکومت ولایت وجود دارد؟

    سیّد ،مغلطه شمادر این است که اینگونه مایلید جلوه دهید که این دم و دستگاه فاسد حاکم که گلوی مردم را می فشرد چیزی بنام حساب و کتاب سرش می شود. نخیر این دستکاه بچاپ بچاپ بوده و هیچ کدام از اطوارش نیزنه قانونی بوده و نه برایش قانون مهم است و نه حساب پس داده و نه حساب پس می دهد، زیرا حق برای این نظام هیچ است. در این نظام همه مسئولین چون دستشان در توبره ملت است هر کس می گوید من نبودم دستم بود. کشتن جوانان بیگناه و مرزبانان و فعالان محیط زیستی و … همه وابستگی نظام ولایت به فساد و دروغ را نشان می دهد.حال شما در خیالاتت این جهنم زندگی مردم را بهشت تصور کن. بیان واقعییت با قول و حدیث کافی و اثبات پذیرنیست ، واقعییت را تنها واقعییت اثبات می کند ، تنها در این صورت حقیقت نمایان می شود ، حاصل غیر واقعییت چیزی جز دروغ نیست .

     
    • اینجا هاید پارک لندن نیست،لطفا شعار سیاسی ندهید و با بی نزاکتی به نظام منتخب مردم ایران اهانت نکنید.

       
  72. سیّد مرتضی
    12:38 ب.ظ / سپتامبر 21, 2018

    سلام و درود گرامی
    بسیار خوب،سخن شما بسنجه بود،من از وی (آرتین)در خصوص چنین نسبتی به آباء و اجدادش پوزش می خواهم اما در خصوص کسی که با وقاحت تمام به یک پیرمرد عارف و مرجع تقلید نسبت ناروای پدو فیلی و بیماری جنسی داد نه که پوزش نمی خواهم بلکه مجددا می گویم پدو فیل و بیمار جنسی خودت هستی عقده ای! که فهم و شعور تمییز نقد از ناسزا را نمی دهی.
    نیز بر وزان و سنجه کلام خود شما (بعنوان یک مسلمان ظاهرا شیعه) آیا اقتضای آداب اسلامی و شیعی که نه! اقتضای عقلانیت هندوانه ای! (و نه فندقی و ارزنی!) یا اقتضای انسانیت و آداب انسانی این نیست که یک تهمت و نسبت ناروا به یک بزرگ برای اکثر مردم ایران و یک مرجع تقلید را در ادبستان! خویش نشر ندهید یا اگر نشر دادید عذرخواهی و آنرا محو کنید؟ نیز بهتر این نیست که پیش از ایفای نقش واعظ و ناصح،از نشر مطالب خلاف و توهین آمیز خودداری کرده یا با سانسور اولیه،وقیح پررو را بجای خویش بنشانید؟ و آیا دو صد گفته چون نیم کردار نیست.
    با احترام
    ———-
    سید مرتضای گرامی
    داستان و فتوای تفخیذ، آنقدر تهوع آور است که باید از آن پتکی ساخت و بر کله ی بسیاری از حوزویان و آیت الله های پست تر از جانور کوفت. از کنایه های دوستان مرنجید. این، خرمنی ست که قرن ها در حوزه های شما دست بدست می شده. این اواخر است که به تازگی به تاریکخانه ی حضرات تفخیذی نور تابانده شده. پوزشی اگر هست، رسما باید آیت الله های آزاده و غیر آزاده، بخاطر فتاوایی چنین هولناک و شنیع، از مردمان ایران و جهان و حتی از گذشتگان پوزش بخواهند. اینگونه نیست آیا؟ صبور باشید و مرنجید. بخاطر همین فتوای فجیع، باید روزی هزار بار رو به قبر خمینی با شیپور دمید که: بلند شو ببین درست در حالی که دنیا به دوردست های انسانی می نگریسته، تو به کجاها زل زده بودی یک قرن؟
    با احترام
    …………..

    سید یا شما آنچه را که خمینی گفته و نوشته اش هم هست و دیگر //// اسلامی هم تائیدش کرده اند را دروغ می دانید و یا آنرا تائید می کنید. طبق آنچه تا بحال نوشته اید نه تنها آنرا تائید کرده اید بلکه در توجیه اش هم بسیار داد سخن داده اید. بنابراین بکار بردن لفظ تهمت در مورد خمینی و بقیه اراذلی که چنین فتوای جنایتکاران و کودک ستیزی را که کودک آزاری و تجاوز جنسی به کودک را شرعی و قانونی می کند داده اند چیزی جز بی شرمی و بی شرافتی و بی وجدانی نمی تواند باشد. این پیر/// عارف مثل سایر پیر/// عارف و عالم اسلامی وقتی چنین فتوایی را در مورد موجوداتی بدون دفاع و اسیب پذیر می داده اند آیا در ذهن بیمار و روان پریش خود اگر با چنین رویاهای جنایتکارانه سرمست و سرخوش و ارضا نمی شدند و از اسیب رساندن به شیرخواران لذت نمی بردند چگونه چنین جنایتی را شرعی و قانونی میکردند؟ مگر یک عالم فتوای خود را فقط برای دیگران صادر می کند و خود بدان باور ندارد و یا در موقع ضرورت به اجرایش نمی گذارد؟بنابراین گفتن اینکه چنین چنایتی را شرعی و قانونی کرده اید کجایش تهمت است؟ اگر مردمی شما را و زندگی شما را با آوردن فاکت /// و شما را مشتی //// و بیکاره و //// و دروغگو و دزد و//////////// می نامند ایا اینها تهمت است؟ سید شماها مشتی ////////// و خطرناکی هستید که وجودتان در جامعه برای نوع بشر مضراست.زندگی تان///// افکارتان /////// و رفتارتان نا متعادل و //// مروج فساد و تباهی و زن و کودک ازار و در ستیز با تمدن و شادی و زندگی سالم است.بهمین دلیل باید بر سرتان ///// زد و از زندگی افراد خارجتان کرد و تماستان را بخصوص با کودکان زیر 18 سال ممنوع کرد.
    جالبست که با این //////که علمای روانپریش و کودک آزاری که فکر و ذکرشان شب و روز بین ناف و زیر ناف خرد و درشت در حرکت است نموده اند /////////////////////////////////// تقاضای عذرخواهی هم بنماید!لابد پدرو مادرانیکه چنین فتوای جنایتکارانه و کودک ستیز روزگار فرزندانشان را تیره و تار کرده و خواهد کرد باید به صف ایستاده و از عارفان و عالمان معلول الحال تقاضای بخشش و در ضمن تشکر هم نمایند! سید من بعنوان یک ایرانی به تمام چنین مقدساتی/////////////////

     
  73. درود
    ترور به هر صورتش محکوم و ضد بشری است.
    اما، من این ترور و دیگر ترورها را زایده نظام ولایت فقیه و سپاه تروریست می دانم. آنچه را که نظام ولایت با ایران کرد ه و آنچه را که در کشورهای منطقه سپاه ولایت انجام داده و میدهد جنایت علیه بشریت باید نامید.
    نتیجه چهار دهه دزدی و غارت که بر کشتن و حق کشی بنا شد و خونهای بیگناهان توسط نظام ولایت ریخته شد چیزی دیگربجز کشتار نیست.
    آنچه مسلم است، این نظام باید هر چه زودتر کنار برود، نظام ولایت با خون بیگناهان زنده است و دیگر زمان نامبارک اودیگر بسر آمده.

     
  74. درود بر نوریزاد و یاران ارجمند

    جالب است بدانید که بعد از فاجعه گروگانگیری سفارت امریکا در تهران دولت وقت ایالات متحده شکایتی مبنی بر اینکه دولت ایران عهدنامه مودت ۱۹۵۵را زیرپا گذاشته است به دادگاه بین المللی لاهه فرستاد. دادگاه مزبور حکم بر محکومیت ایران داد.
    حکومت وقت ایران بدو دلیل رأی دادگاه را بی ارزش خواند:
    ۱-اینکه این عهدنامه بین امریکا و دولت طاغوتی مخلوع ایران بسته شده بود و امروزه ملغی محسوب میشود
    ۲-اینکه دادگاه لاهه توسط صهیونیست ها تاسیس و کنترل میشود و آراء آن فاقد هرگونه ارزش قضایی هست

    حالا یک عده بی بضاعت روضه خوان دست به آسمون نشستند تا همین دادگاه بنفعشون رأی بده تا اینها بتونن ننه من غریبم بازی در بیارن

    لازم بتذکراست که یکی از مفاد همان عهدنامه متذکر میشود که در صورت پیش آمدن هر گونه اختلاف طرفین قبل از رجوع بدادگاه باید سعی در حل اختلافات از طریق مذاکره نمایند. امریکا بارها خاطر نشان کرده است که حاضر بمذاکره است

    ناگفته نماند که روضه خوانان کهنسال و فرتوت حاکم بر ایران ناامید نیستند و روی این گمان که ممکن است رئیس موقت این دادگاه که یک مسلمان اهل سومالی (؟) است قادر به کسب آرا سایر قضات بنفع ج.ا شود حساب باز کرده اند

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
    • اینکه امریکا در جریان اشغال جاسوسخانه خود بر اساس عهد نامه مودت به دیوان لاهه شکایت کرد و ایران در آن دادگاه محکوم شد،جای تردیدی ندارد و منابع تاریخی آن موجود است،اما اینکه ایران رسما چنین واکنش هایی داشته است را شما رفرنس اش را ارائه کنید.چطور ایران می توانسته گفته باشد عهدنامه بین امریکا و دولت طاغوتی مخلوع ایران بسته شده و امروز (بعد از انقلاب اسلامی ایران) ملغا شده در حالیکه ایران نیز بعد از آن در جریان حمله امریکا به سکوهای نفتی ایران با استناد به همین عهد نامه از امریکا به دادگاه لاهه شکایت کرده و امریکا نیز در این پرونده بر اساس همین عهد نامه محکوم شد؟!
      علاوه بر این،در متن همان عهد نامه مکانیسم و نحوه فسخ یا ملغا کردن آن ذکر شده است در حالیکه تاکنون هیچگاه هیچیک از دو طرف به این مکانیسم برای ملغا کردن عهد نامه تمسک و اقدام نکرده اند،به این فراز از یک بحث حقوقی در لینک زیر توجه کنید:

      “سوم: اعتبار يا لازم‌الاجرابودن عهدنامه مودت: برخي معتقدند عهدنامه مودت ناظر بر اوضاع و احوال خاص و شرايط مبتني بر برقراري دوستي و صلح بين ايران و آمريکا منعقد شده است؛ اما با پيروزي انقلاب اسلامي تغيير و تحولی اساسي در شرايط و اوضاع و احوال حاکم بر اين قرارداد رخ داده است؛ بنابراین به دليل تغيير بنيادي اوضاع و احوال حاکم بر قرارداد اين عهدنامه لازم‌الاجرا نيست. از نظر اينها هدف از عهدنامه مودت برقراري دوستي و صميميت پايدار بين دو کشور بوده است و چون در شرايط جديد خصومت و دشمني جايگزين صلح و دوستي قديم شده است، معاهده سابق موضوعيت ندارد و نمی‌توان به آن استناد کرد. اين ديدگاه بيشتر متأثر از ملاحظات سياسي است. عده‌اي ديگر با ديد حقوقي اين استنباط را رد کرده و معتقدند اين معاهده همچنان لازم‌الاجراست. آنها استدلال مي‌کنند که در متن معاهده ترتيبات لغو و فسخ آن مشخص شده است. بند 3 ماده 23 معاهده به طرفين معاهده اين اجازه را داده است که طي تشريفاتي مبادرت به فسخ آن کنند. بر اساس اين بند «هر‌يک از طرفين معاهده مي‌توانند با دادن اخطار کتبي به مدت يک سال به طرف ديگر در انقضاي مدت 10 سال اول، يا هر موقع پس از آن اين عهدنامه را خاتمه دهند يا فسخ کنند». بنابراين با توجه به اينکه ترتيبات فسخ عهدنامه در متن عهدنامه مشخص شده اما هيچ‌يک از دو کشور تاکنون مبادرت به لغو يا فسخ اين عهدنامه نکرده‌اند، بنابراين اين عهدنامه همچنان واجد اعتبار و لازم‌الاجراست. به علاوه سابقه رسيدگي‌هاي قبلي ديوان بين‌المللي دادگستري به اختلافات ايران و آمريکا نيز دليل ديگري بر اعتبار اين معاهده است. ديوان بين‌المللي دادگستري حداقل در جريان گروگان‌گيري کارکنان سفارت آمريکا در تهران و حمله آمريکا به سکوهاي نفتي ايران در خليج فارس ضمن پذيرش شکايات مطروحه از طرفين، به مفاد اين پيمان استناد کرده است و اين امر نشان مي‌دهد از نظر ديوان اين معاهده همچنان پابرجا و لازم‌الاجراست. ضمن اينکه مفاد کنوانسيون 1969 وين (حقوق معاهدات) و رويه ديوان داوري ايران و آمريکا نيز مؤيد لازم‌الاجرابودن پيمان مودت است”.

      http://www.sharghdaily.ir/fa/Main/Detail/193482/

      پاینده ایران اسلامی
      .

       
  75. ‘مقاومت ملی الاحواز’ مسئولیت حمله به رژه در اهواز را بر عهده گرفت
    9 دقیقه پیش

    در پی حمله امروز به رژه نیروهای مسلح در اهواز، یعقوب سخنگوی جنبش عربی آزادی بخش الحواز (گروهی که خود را مدافع حقوق اعراب ساکن خوزستان توصیف می‌کند) گفت: “مقاومت ملی الاحواز، که نهاد عام تر و شامل چند گروه است مسئولیت را قبول می‌کند. این عملیات جزیی از مقاومت مشروع ما است و هیچ شهروند عادی هدف قرار نگرفت. ”
    ابوالفضل شکارچی، معاون تبلیغات ستاد کل نیروهای مسلح، به خبرگزاری مهر گفته است که سه نفر از مهاجمان کشته شده اند و یکی دستگیر شده است.
    پیش از این در گزارشها از کشته شدن دو مهاجم و زخمی شدن یکی از آنها خبر داده شده بود.
    سخنگوی جنبش عربی آزادی بخش الاحواز در پاسخ به این سوال که زنان و کودکان و خبرنگاران نیز در این مراسم حضور داشتند، با تاکید بر اینکه به هیچ شهروندی حمله نشده است، در گفتگو با بی‌بی‌سی فارسی عنوان کرد: “جایگاه مهمانان ویژه هدف قرار گرفت. که با محل افراد عادی فاصله داشت. جزیی از استرتژی ما است که شهروندان عادی هیچ وقت هدف قرار نمی‌گیرند.”…..

    http://www.bbc.com/persian/iran-45612088

     
  76. ۱۱ کشته و ۶۰ زخمی در جریان حمله به رژه نیروهای نظامی در اهواز

    تیراندازی در مراسم رژه نیروهای مسلح در شهر اهواز تاکنون ۱۱ کشته و ۶۰ زخمی بر جای گذاشته است. مقام‌های ایران این اقدام را تروریستی خوانده‌اند.

    یعقوب حر التسطری سخنگوی «جنبش الاحواز» در گفتگو با ایران اینترنشنال گفت: «مقاومت ملی اهواز عملیات امروز را ضد شپاه و نیروهای نظامی جمهوری اسلامی انجام داد.»….

    https://iranintl.com/

    —–

    لابد روی دگم های سیاسی جناب نوریزاد،ایران اینترنشنال هم از “رسانه های حکومتی”است!

    پیدا کنید در کانال تلگرام ایشان پرتقال فروش را!

     
  77. تولیدات هنری جناب محمد نوریزاد بدنبال یک حمله حقیر تروریستی در اهواز!
    —-
    مزایای حمله به مراسم رژه ارتش برای حکومت جمهوری اسلامی!:

    ۱- مظلوم‌نمایی حکومت ملاها که در خوزستان امنیت نداریم و رژه ارتش با حمله مسلحانه روبرو می‌گردد.

    ۲ – ایجاد حق عملیات متقابل توسط نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی علیه مردم مظلوم خوزستان و سایر مردم ایران

    ۳ – در قیام دی ماه سال گذشته، مردم ایران نوای همراهی و هم صدایی با بدنه ارتش سر دادند و حکومت از پیوستن بدنه ارتش به قیام مردم نگران و مضطرب بود.
    طراحان این سناریو گمان می کنند این عملیات می‌تواند به ارتشیان پیام دهد که در هر صورت شما جزء بدنه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی هستید و اگر انقلابی رخ دهد ، مردم شما را از خود نخواهند دانست.

    ۴- در حادترین شرایط مالی و وجود بحران اقتصادی در زندگی مردم ، ایجاد یک خبر داغ و سرگرم کننده برای حکومت سودمند است.

    ۵ -این سناریو(همچون سناریو حمله داعش به مجلس) به حدی بچه‌گانه طراحی شده که انگار مهاجمین با سربازان ساده ارتش و سپاه مردم دشمنی داشته‌اند نه با مسئولینی که در جایگاه مستقر بوده اند.
    .
    .
    ما نمی‌گوییم این عملیات بچه‌گانه کار مجتبی خامنه‌ای و وحید حقانیان بوده……
    شما خود پیدا کنید پرتغال فروش را!
    —-
    “محمد نوری زاد:
    ببینید ما گرفتار چه باورهای عجیب و غریبی بودیم سالهای سال!
    اگر یک موشک خورده بود وسط هست و نیست این آقا و دم و دستگاه و خانواده اش را فرستاده بود هوا، باز از این حرفها می زد آیا؟”!

    احتمالا تا چند روز ادامه دارد!

     
  78. الاحواز: مقاومت ملی اهواز مسوول حمله امروز است

    یعقوب حر التسطری، سخن‌ گروه جدایی‌طلب «الاحواز»، در گفت‌وگو با شبکه ایران‌اینترنشنال، مسوولیت حملات تروریستی امروز در اهواز را به «مقاومت ملی اهواز» که حرکتی وسیع‌تر از گروه الاحواز است، کرده و گفته هنوز شاخه نظامی الاحواز درباره این حمله بیانیه‌ای نداده.
    —-
    این اظهارات سخنگوی یک گروهک جدائی طلب است در رسانه ها و خبر گزاری های غیر حکومتی! که اهواز را هم بصورت “الاحواز”می نویسد و اینطور که گفته می شود از طرف عربستان سعودی ساپورت می شود.
    —-
    حالا نگاه کنید به اظهارات جناب محمد نوریزادِ مسلمانِ شيعه ايرانی و سابقا انقلابی در کانال تلگرامی خود اندکی بعد از انتشار این حرکت بزدلانه و حقیر در سالگرد هفته دفاع مقدس و مراسم رژه نیروهای نظامی ایرانی:

    “محمد نوری زاد:
    در دستگاه بیت رهبری و سپاه و اطلاعات، آنقدر زشتکاری و فریب و دروغ دست بدست می شود که هر حادثه خونینی را می شود به خودشان اطلاق داد.
    از کجا که این تیر اندازی کارخودتان نبوده تا……؟”!
    (پایان نقل قول)

    حالا خودتان قضاوت کنید،این آیا عقلانیت سیاسی و تحلیل واقع گرای سیاسی است؟! و این منطق یک مسلمان که نه،منطق یک ایرانی میهن دوست است یا منطق یا اغواگر هیاهو کننده برای جلب توجه؟! وقتی می گویم شما شمّ سیاسی ندارید و بهتر است در مسائل سیاسی دخالت نکنید ممکن است رنجیده شوید،آخر گرامی کدام عقل و خرد-غیر از عقل و خردی که شما دارید-حکم می کند که در سالگرد بزرگداشت حماسه دفاع از ایران اسلامی و در حال رژه و اظهار ابّهت نیروهای نظامی ایران،بیت رهبری یا هر بیت و نهادی اینقدر دچار حماقت و نادانی باشد که بخواهد با بوجود آوردن اخبار پیرامون این حرکت- البته حقیر و بزدلانه-اخبار مربوط به رژه نیروهای مسلّح که چشم پر کن برای دشمنان این آب و خاک را تحت الشعاع قرار دهد؟! این آیا عقلانیت سیاسی است،یا مشکل اساسی یک کینه کوری است که شما بدون در نظر گرفتن مصالح جمعی جامعه دنبال می کنید برای خودنمائی یا جلب توجه به خود؟! خوب بیندیشید که آیا باید برای هر پیشامد سیاسی یا اجتماعی یک تحلیل شاذّ و خلاف قاعده و احتمالاتی نیش غولی را همینطور بی فکرانه نشر دهید؟ اینها آیا نشر اکاذیب نیست؟! اینها آیا دروغگوئی و سوء نیت و سوء ظن و بد دلی نیست؟ شما که اینقدر اخلاقی می نمائید نباید درنگی در اینگونه مفاهیم اخلاقی کنید؟ اخلاق که گرامی به لفظ قلم سخن گفتن و نمایش نیست،اخلاق بازگشت به ملکات درونی انسان و حتی نیّاتی باز می گردند که برآورنده قول و فعل و عمل انسانند. آیا عقلانیت سیاسی و اخلاق انسانی اقتضا نمی کند بجای این گزیده گوئی های بی منطق و افراطی در وهله اول درنگی کنید و بعنوان یک ایرانی مسلمان و یک مسلمان ایرانی یک حادثه تروریستی را که موجب کشته شدن گروهی از هموطنان نظامی و غیر نظامی شده است محکوم کنید و بابت آن ابراز تاسف کنید و بیش از اینکه به دیگران سوء ظن داشته باشید نفس امّاره خود را متّهم کنید و به آن سوء ظن داشته باشید؟!

    با احترام

    ——————

    یک هموطن:

    سلام استاد لطفا این ابهامات رو شما روشن کنید بلکه بفهمیم چی شده…
    حضرات که هرکدام حرفی میزنند
    تعداد زیادی از فرماندهان سپاه و مسئولین عالیرتبه و امام جمعه اهواز در مکان حمله حضور داشتند. جالب است که حتی یه قطره خون هم از دماغ اینها نمی‌آید و یک تیر به سمتشان شلیک نمیشود اما در عوض تا دلتان بخواهد به مردم بی‌گناهی که آنجا بودند شلیک میشود!

    ۱.اگر این حمله‌ی تروریستی از طرف مخالفان حکومت بوده پس قاعدتا باید اول از همه به سمت مسئولین حکومت شلیک میکردند نه مردم بی گناه!
    ۲.چرا با وجود اینکه این گروه از ۱۲ ساعت قبل از حمله اعلام کرده بود که این تصمیم را دارد هیچ تمهیدات خاصی در نظر گرفته نشده بود؟!

    ————————————-

    محمد نوری زاد:

    «برادران»، در این سالهای نکبت ولایی، و برای خراب کردن رقیب، همیشه ابلهانه ترین سناریوها را نوشته و بدانها عمل کرده اند.
    چند تا از کوچولوهاش:
    – جاسازی تی ان تی و اسلحه در چمدان حجاج در سال شصت و… توسط سپاه
    – کشتن برای کشتن – حذف مخالفان – (دکتر سامی و…) توسط اطلاعات
    – بمب گذاری در حرم امام رضا توسط اطلاعات
    – کشتن کشیش های مسیحی توسط اطلاعات
    – قتل های زنجیره ای توسط اطلاعات
    – کودتای ۸۸ توسط سپاه و اطلاعات و بیت رهبری
    – کشتن دانشمندان هسته ای توسط سپاه
    – حمله به سفارتخانه ها با طراحی سپاه
    – شلیک موشک با شعار محو اسراییل، وسط مذاکرات هسته ای توسط سپاه
    – حمله داعش به مجلس و حرم امام با طراحی سپاه
    – پایین آوردن ساختمان پلاسکو توسط سپاه و اطلاعات
    – «خودکشاندن» زندانیان توسط سپاه و اطلاعات
    و اکنون:
    – داستان تیراندازی به رژه ی سربازان و..
    می گویم: فردا حتمآ یکی مسئولیتش را بعهده می گیرد که سناریوی سپاه کامل شود.

    @nooriZADmohammad1331
    @MohammadNoorizad

     
    • اینها شد استدلال بر اینکه اقدام تروریستی اهواز کار سپاه پاسداران بود؟! توضیح دهید اگر کار پاسدارها بود،چطور شد الاحوازیه و داعش آنرا بعهده گرفتند؟!
      جناب شما در همه این موارد هم در توهّمید و مالیخولیا و یکی از شگردهای شما در سفسطه و دروغگوئی،تکثیر مطالب و ردیف کردن های مصداقی مطالبی است که یک یک آنها مورد بحث و نیازمند سند است،شما بجای چپاندن دهها مورد امور مشکوک و نامستند و بجای تکرار پست های تکراری گذشته و مطالب بی اساس و تکثیر عکس های تکراری با چند نفر خاص که ناشی از نداشتن سوژه برای نوشتن است،لطف کنید اگر اسنادی در مورد یک یک این ادعاها دارید آنها را بجامعه عرضه کنید،شما که شجاعید و پاک باخته،چرا بجای دعاوی پوچ و تهمت های نامستند،آنها را مستند نمی کنید؟! مگر بشما مستند ساز نمی گویند؟!
      موفق باشید

       
  79. موضوع کار و اهمیت آن در اسلام که مورد بحث دوستان قرار گرفت میتواند از زوایای دیگری هم بررسی شود. بی تردید مردمان چه ادیان بگویند چه نگویند به کار روی می اورند و نیازی نیست که در این مورد حکمی باشد. ادیان از زاویه دید خود تاکیداتی دارن که موضوعش خود عامل “کار” نیست بلکه حاشیه ای بر آن است.مثلا وقتی گقته میشود که روز جمعه کسب و کار را بگذارید و به نماز بروید نمیخواهد در مورد کسب و کار صحبت کند بلکه توجهش به نماز خواندن در میانه روز جمعه است. برخورداری از فضل خدا و روزی ،یعنی در حقیقت میخواهد تاکید کند که به همان کسب و کار خود ادامه دهید در حالیکه نماز هم خوانده اید.
    اما در صدر اسلام اصل کار نکردن علیرغم فقر امری عادی بود و فقرا هیچگاه تشویق نشده اند که به کسب و کاری بپردازند. برای مثال در مدینه تعدادی از مومنین مهاجر در عین فقر کاری نمیکردند بلکه چشمشان به دست زنانی بود که تن فروشی میکردند و به آنها هم میرسیدند و در بین این زنان با سخاوت از انصار هم بوده اند.علامه طباطبائی در المیزان اشاره ای به این موضوع دارد.
    ما هیچ جا نمی بینیم که این افراد از این امر نهی شده باشند و یا حداقل به آن زنان انصار گفته شود که این کار را متوقف کنند. بلکه این مومنین فقیر تصمیم میگیرند با این زنان ازدواج بکنند واز درآمد آنها بی دردسر برخوردار شوند.
    نمونه حی و حاضر فعلی هم همین خوزه های علمیه است که علیرغم درآمدهای کلان نه به صنعت رو می اورند و نه به تولید و کماکان نظام شهریه دهی و شهریه گیری برقرار است و عملا دستشان در جیب مردم است. از یک فقره آیه خمس برای خود بهترین ممر درآمدی را هم درست کرده اند و انواع کسب و کار شرعی را هم رونق داده اند.
    اگر این فقها و آقایان به امر “کار” اهتمامی داشتند اولا باید الان صدها کارخانه و کشت و صنعت براه انداخته و طلاب هم صاحب دانش و فنی باشند که نیستند و دیگر آنکه در مقابل هیولای بیکاری آنقدر حرفهای بی پایه واساس نمیزدند و در مقابل وقوع این پدیده خانمان برانداز که مدعی هستند اسلام در این مورد نظر دارد اینگونه به سکوت و سو استفاده از اموال عمومی اقدام نمیکردند.

    ———

    دوست گرامی
    گرچه خود آیت الله ها به همان سبک هزاره ی شهریه گیری و شهریه دهی و خمس ستاندن مشغولند، اما آقازادگانشان تلافی اش را در می آورند و کارآفرینی می کنند. شما کلمه ی شکر را که بر لب جاری کنید، حتما جماعتی سر بر می گردانند. در این میان، حضرت مجتبی خامنه ای با گسیل بابک زنجانی و فروش دوره گردانه ای نفت بی زبان کشور، پولهای گنده ای برای روزهای مبادا انبار کرده که این نیز خودش برای خودش کاری ست کارستان.
    با احترام

    .

     
  80. یه لحظه فرض کن ۱۴۰۰ سال دیگه تو لهستان سالروز مرگ پسر /// عزاداری کنن!

     
  81. بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس (شما بخون بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های بدلی و سازمان بخور بخوری) : دفاع مقدس گنجینه‌ای ارزشمند!
    مش قاسم: جنگ با عراق درسی برای این ملت که دیگه دنبال یه مشت دزد و آدمکش و شکنجهگر و شیاد و شامورتی منقلابی نرن.

     
  82. اخوار: خروج دانشجویان خارجی از ایران.
    مش قاسم: اولا، کدوم دانشجو؟ اینا یه مشت گدا گشنه رو از دور و بر دنیا جمع کردن آوردن توی قم و مشهد و …. و اینجور جاها که درس ترور و آدمکشی و دزدی و شکنجه بهشون بدن و بفرستانشون به همونجایی که ازش آمدن که ملعبه دست اینا باشن. دوما، یه عده از همین برادران قاچاقچی خودشون کلی از بابت آوردن اینا پول به جیب زدن. خیال میکنین آوردن یه مشت بیکار و بیعار از آفریقا و جزایر پراکنده در اقیانوس هند و آمریکای جنوبی خرج نداره؟ اینا دارن میرن چون دولت اسلامی پول نداره. کفگیر به ته دیگ خورده.
    ================================
    حاجی صفایی فراهانی در مصاحبه اش گفته وقتی که بهش گفتن یه فرمانده برای ارتش پیدا کنه (حالا واسه چی به این که در اون زمان نه سن و سالی داشته نه از نظام و نظامیگری چیزی حالش بوده گفتن برو بررسی کن خدا میدونه، در هر حال یکی دیگه از خ…(سه نقطه از مش قاسم)یتهای جماعت منقلابی-اسلامی) در بررسی میفهمه امرای ارتش هر کدومشون یکی دوتا دکترا (نه مثل دکتراهایی که منقلابیون بعد از منقلب واسه خودشون چاپ زدن) از بهترین مدارس نظامی دنیا داشتن. بعد منقلاب سبزی فروش و راننده و چوپون میشن فرمانده. اینا تحصیلات عالیه رو کجا گذرواندن؟ چد هفته در اردوگاه های تروریستهای فلسطینی. واسه اینه که بعد ۸ سال جنگ مرشدشون جام زهر مینوشه. در طول جنگ اینا میرن یه مشت مستشار نظامی از کجا میاران؟ از کره شمالی. کجا میرن تحصیل علم نظامی گری؟ کره شمالی. از کره شمالی چی یاد میگیرن؟ امواج انسانی؟

    کره شمالی و چین کمونیست در جنگ کره از این تاکتیک استفاده کردن و نیروهای آمریکایی و کره جنوبی رو تا جنوبی ترین نقطه شبه جزیره کره عقب نشوندن تا اینکه آمریکاییها یاد گرفتن چهگونه با این تاکتیک مبارزه کنن. همینکه یاد گرفتن کره شمالیها رو از عقب روندن و محاصره کردنشون. رسوندنشون به اونجایی که آتش بس قبول کردن.در جنگ با عراق هم عراقیها یاد گرفتن که چهگونه با این شیوه برخورد کنن. همه پیشروی که سردارکان در عراق داشتن به پس روی مبدل شد.

    خواب و خیالهایی اون اولی داشت. خیال میکرد همونگونه که اون اول اولی پسر عموشو که ید طولانی در سر بریدن و شقاوت داشت و اونو کرد فرمانده سپاه اسلام اینم میتونه چندتا شقی رو پیدا کنه و اونا رو بکنه فرمانده سپاهش و کارش رو پیش ببره. ولکن کارش یه ایراد داشت. دنیای امروز و جنگهای امروز با دنیای ۱۴۰۰ سال پیش و جنگهای ۱۴۰۰ سال پیش فرق میکنه. بیچاره ۱۴۰۰ سال دیر به دنیا آمد.

     
  83. تاریخ فراموش نشده

    استاد گرامی با درود با اجازه بار دیگر این پست که سید از پاسخگویی به ان شانه خالی میکنه ، دوبارهدر اینجا میاورم تا شاید …..

    تاریخ فراموش نشده
    5:13 ق.ظ / سپتامبر 14, 2018
    سید چرا جواب ایرانی را ندادی ؟ هر چه به ضررت است را ندیده میگیری !!! من دوباره اوردم اینجا تا اگر ندیده بودی حالا ببینی

    ایرانی
    6:22 ق.ظ / سپتامبر 9, 2018
    با درود استاد گرامی نمیدانم چرا اخوندها اینقدر پوست کلفت و نا ///هستند ؟ چگونه با /////// میگویند که مردم گرانی و تورم را تحمل میکنند تا رژیم بماند و اقای ظریف با پررویی میگوید ما خودمان انتخاب کردیم !!! کدام انتخاب را میگوید؟ شاید منظورش رفرندام (دام) به جمهوری اسلامی است . ما چکونه باید بگیم غلط کردیم که گول خوردیم . به غیر از حکومتی که اسلامی باشد چگونه میتواند قیمت ها افسار گسسته بالا رود ؟ من ادینه ها خرید میکنم پنیر را در یکماه در قم بترتیب 11-14-18-20هزار تومان خریدم (شهرهای دیگر را نمیدانم) . میدانم حالا این سید … میگوید چه ربطی به اسلام دارد!! فقط مرد باشد و راستش را بگوید ماهانه چقدر درامد دارد و بعدش نصحیت کند . ایا تا حالا بفکر خودکشی ویا فکر فروش عضو بدنش و یا خودفروشی همسرش و یا … اندیشه کرده است و یا درامدش بیشتر از خرجش است و نگرانی ندارد …

     
    • چرا به این سید گیر میدید ؟ اگه میخواست که از اول جواب میداد .چگونه بگه رژیم پول یامفت بهم میده که در سایت ها برم و اینجوری مردم را سرکار بگذارم تا قکر چیز دیگری نکنند و اینجوری خودشون را خالی کنند . این کار ما طلبه هاست که …

       
    • ببین جناب علی
      1-یکبار به شما گفتم وقتی حدسهای خودتان راجع به دیگران را به زبان می اورید یک “به نظر من” قبل از ان بگذارید چون ممکن است حدستان اشتباه باشد و یا اگر شما ابزاری در اختیار دارید که ماتع از هرگونه برداشت اشتباه باشد لطفا ان ایزار را به ما نیز معرفی کنید و اگر چنین ابزاری در اختیار ندارید جوری سخن نگویید که ما تصور کنیم شما چنین ابزاری در اختیار دارید- شما پاسخ دادید که من جزم اندیش هستم و چیزی را میگویم که برایم قطعیت یافته باشد
      2-حالا امدید و گفتید فریبا و سید رضی هر دو یکنفرند – من برایتان توضیح دادم که اینگونه نیست ولی شما نپذیرفتید و دوباره با حالتی تمسخرامیز و با نگاهی همچون نگاه عاقل اندر سفیه مجدد بر حدس خودتان پافشاری کردید و عصبانی نیز شدید که چرا من دروغ میگویم که فریبا دیگری است و من نیستم و این دروغ! من را درد اورتر از اصل موضوع نیز خواندید
      من وقتی دیدم که مرغ شما در قصه یکی بودن رضی و فریبا ، یک پا دارد امدم دوستانه با توجه به نظر قبل تان – که در پاراگراف 1 دکر شد-گفتم این جزم اندیشی شما در حدسیاتتان نسبت به دیگران مانع از درک واقعیت و تصحیح اشتباهاتتان میشود
      3-حالا شما امدید و توضیح میدهید که من مغلطه میکنم و جزم اندیشی در تولید علم و نطریات علمی را با این موارد حدسی مخلوط میکنم؟ انصافتان کجاست جناب محقق حداقل بیست سال فکر مداوم کرده؟
      4-شما برخلاف انچه ادعا میکنید سریعا نسبت به کسی که از شما انتقاد میکند حالت خصمانه و کینه ای پیدا میکنید و دیگر هیچ حرف وی را نمیپذیرید
      من ده بار گفتم فریبا دیگریست و من نیستم حتی سید مرتضی که خود متخصص این بازیست خواست به شکلی این اشتباه شما را توجیه کند و شما را متوجه موضوع کند ولی همچنان اصرار دارید که نه خیر فریبا و رضی یکنفرند و حتی در همین نوشته نیز اینرا به شکلی خواسته اید تاکید کنید
      من تاکنون ندیده ام شما هیچ حرفی از دیگران را در تصحیح نظر خودتان قبول کنید و نیز تاکنون ندیده ام هیچکدام از اشتباهتتان را بپذیریرد- لابد بدین دیل است که شما اصلا اشتباه نمیکنید! متاسفم که ناچارم بگویم این ویژگی مختص افراد خودشیفته است
      -شما برای بار چندم است که خود را یک “محقق، بعد از مطالعات ممتد و سخت کوشانه و در حد حداقل بیست سال فکر مداوم،” معرفی میکنید – دوست عزیز نکند شما فکر میکنید که سایر دوستان از مهد کودک یکراست امده اند اینجا مطلب مینویسند و فقط شما مطالعه کرده ای و بیست سال فکر کرده ای و دیگران بجای تفکر و مطالعه بادبادک هوا میکرده اند؟!
      4- من متوجه این عبارت شما نشدم: “چرا اصلا به حرف دیگران توجه نمی کنید و چرا این تصور کودکانه در کج ذهنت جا افتاده که دیگران، نمی فهمند چه می گویند زیرا حتی گاه خود را به معایبی که برای همه واضح است، مبتلا می دانند و آن را افتخار می دانند؟!” میشود بیشتر توضیح دهید؟
      ضمنا من به حرف دیگران توجه نمیکنم ولی شما که پس از ده بار توضیح من ، همچنان بر ان فرضیه غلط خود مصرید ، به حرف دیگران توجه میکنید؟!
      5-خالا یک سوال از شما دارم لطفا بدون حاشیه رفتن و بیان فروض مختلف فقط در یک کلام بگویید ایا شما همچنان تصور میکنید که من و فریبا یک نفر هستتیم یا نه؟ لطفا پاسخ این سوال را در یک کلمه بله یا خیر جواب دهید و از پاسخهای فلسفی و اینکه بخواهید اصل موضوع را متوجه چیز دیگری کنید ، در این یک سوال اجتناب کنید.
      در پایان گرچه شما نمیپدیرید ولی باز میگویم که این موارد را دوستانه گفتم چرا که من هیچگونه احساس ناراحتی و دشمنی با هیچیک از کاربران این این سایت درخود نمیبینم -واقعا نمیبینم.

       
      • سیّد،ببین من با جزئیات اختلاف نظراتت با علی1 کاری ندارم و اینکه فریبا تویی یا تو فریبایی! نیز اختلافات بنیانی اعتقادی من با او را می دانی، اما در مورد بحث جزمیت در ابراز گراره ها حق با علی1 است و شما در اشتباهی روی معیارهای علم منطق،بحث منطقی در باب گزاره های خبری یا شرطی یا سورهایی که باصطلاح منطق در گزاره های خبری وجود دارد و نحوه ابراز آنها طولانی است،اینجا هم البته بحث ها معمولا سمت و سوی سیاسی دارد،اما اجمالا بیان یک نظر از نقطه نظر منطقی متوقف بر تروّی و تفکّر و بکار گیری تصوّرات و آمیختن آنها به هم و تصدیق و نتیجه گیری یا انتاج است،و ابراز کردن تصوراتی که با هم مقایسه شده یا بهم آمیخته شده و سبب حصول تصدیق که فعل نفس است می شود و قهرا مقارن بر جزمیت ذهن است،نمی تواند منفکّ از جزمیت در مورد مفاد گزاره باشد،در واقع شما حتی اگر مفاد یک گزاره را با قید “من احتمال می دهم” یا “من فکر می کنم” یا “بنظر من”هم مقید کنید موجب این نیست که خود مفاد آن گزاره یا تلفیق تصورات یا بتعبیری موضوع و محمول ها و حکم به این همانی یا اتحادی مفهومی یا مصداقی بین موضوع و محمول،عاری از جزمیت باشد،حالا غرض شما از این قید که “بنظرم” یا “احتمال می دهم”تواضع یا هر چیز دیگری باشد فرق نمی کند،ارائه یک گزاره یعنی حکم جزمی به این همانی موضوع با محمول در محیط ذهن.مثلا الان شما وقتی تصمیم گرفتی این کامنت را خطاب به علی1 ارسال کنی،بالاخره از دو حال خارج نیست ،یا جزم بمفاد مفردات این نوشته یعنی گزاره هایی که بکار می گیری داری یا جزم نداری،بدون شک شما جزم به این داشتی که علی1 در حکم به این همانی سید رضی و فریبا در اشتباه بوده است که شروع بنوشتن این مطالب کردی،یا جزم داشتی که علی1 در بحث جزمیت اشتباه می کند که دست بقلم بردی،اینجا نمی شود بگوئی من احتمال می دهم علی1 در حکم به این همانی سید رضی و فریبا خطا کرده است! زیرا جزم شما به مفاد گزاره هایی که علیه او بکار گرفتی موجب نوشتن این نوشته و عتاب و خطاب های درون آن شده است. بنابر این ابراز احکام صادره از ذهن منفکّ از جزمیت نیست،و این همان چیزی است که مخاطبت بشما می گوید،و اینجا شما نباید مسائل اخلاقی و مفاهیمی مثل تواضع علمی و چیزهایی از این قبیل را با واقعیات منطقی خلط کنی،بالاخره هرکس مطلبی را ابراز می کند و حکم به این همانی موضوع و محمول در مطلب خود می کند خواه بر اساس سیر ذهنی و تجربیات خارجی خود چیزی بگوید یا از تحقیقات موضوعی دیگران استعانت جسته باشد در هر حال ابراز گزاره یعنی حکم به این همانی موضوع با محمول چون انسان شاکّ (کسی که در حال شکّ است از نسبت موضوعی با محمولی) نمی تواند گزاره های اثباتی جزئی یا کلی در مورد آنها صادر کند،بنابر این اگر کسی در موضوعی یا موضوعاتی تحقیق و بررسی کرد مانعی نیست از اینکه حکم بمفاد گزاره ای کند،یا آنرا مقید کند به اینکه تا جایی که من می فهمم یا فهمیده ام،ولی چنانکه عرض شد این تعارفات اخلاقی و تواضع های علمی ربطی به اصل لزوم جزمیت در گزاره ها ندارد.تو که میگوئی سیّدی،یک صلواتی بفرست و این نزاع را ختم کن! در مورد عدم این همانی با فریبا هم هرچند قسم خوردن کراهت دارد ولی دوتا قسم بخور که به پیر به پیامبر،یا بهرچه آنرا محترم می دانی که سید رضی فریبا نیست! علی1 حتما قبول می کند!
        حالا گذشته از این مطلب،سیّد! اصلا این مبنا را که” با اسمی می نویسم و طوری می نویسم که همه یا برخی متوجه شوند که من سید رضی آنرا نوشته ام”! ول کن،این چه کاری است آخر؟! چرا باید شما لقمه را دور سر بگردانی؟ یا اکل از قفا کنی؟ همیشه به همین نامت بنویس و همیشه عقائدت را بنویس،ببین الان دوباره ذیل همین کامنت سر و کلّه فیلسوف بزرگ! پیدا شد!

         
        • بله با طرح جناب سیدمرتضا برای فیصله این بحث موافقم. هرگز نگفتم که من محققی هستم که بیست سال فکر مداوم دارم و این نامردی محض شماست که چنین چیزی را به من نسبت می دهید، گفتم باید دو سه دهه فکر مداوم داشت و با خود خلوت کرد. این گفته کلی است و بیانگر این نیست که گوینده خود را علامه دهر می داند. شما سوال می کنید که آیا من هنوز سر آن موضع هستم که ایکس ایگرگ است یا نه؟ اصلا این را رها کنید. حدسی بود و به قول جناب سیدمرتضا اصلا پیگیری اش مهم نیست. شما فرض کن من کاملا اشتباه می کنم. از خونندگان هم معذرت می خواهم که به این وادی ها رفتم. اصلا رها کنید و فرض کنید من اشتباه می کنم. مهم این بحث است که آیا به نظر شما جزمیت در بحث علمی جایی دارد یا ندارد؟ اگر دوست داشتید، این بحث را پیگیری کنید. منتها نرنجید اگر من اصرار کردم که گزاره هایتان را توضیح دهید.
          فعلا اگر موافق باشی، من و شما و دیگر دوستان محترمی که این بحث را دوست دارند، این است: آیا جزمیت گرایی، مطلقا و به هر شیوه و در هر صورت و به کلی، بد است و ضد تحقیق است؟ یا دو نوع جزمیت گرایی داریم یکی جزمیت گرایی منفی و ناردست و مشتمل بر پش داوری و یک نوع جزمیت گرایی که بعد از داشتن تکیه گاه معرفتی و چارچوب نظری روشن، در پیش گرفته می شود؟
          من عمدا به بزرگان اندیشه هم استناد نمی کنم تا این تصور پیش نیاید که بدون تکیه بر دیگران، نمی توانم از موضعم دفاع کنم. پس می ماند این: بنده ی نویسنده این سطور معتقد به جزمیت بعد از داشتن خردانتقادی هستم و معتقدم هر محققی این شیوه را در پیش می گیرد و جوانب آن را هم توضیح دادم. شما به هر کدام از اصل مسئله و جوانب ایراد داری، بفرما تا توضیح بدهم چون هر گوینده نسبت به گفتارش مسئول است و من هم حق ندارم، موضعم را نصفه نیمه رها کنم و به قول معروف چیزی بپرانم و بروم. اگر شما موضع ضد جزمیت را قائل هستید. من یک سوال مطرح می کنم و انتظار دارم، مسئولانه پاسخ آن را بدهید: آیا فردی که هیچ مبنایی را به صورت قطعی و جزمی نپذیرفته باشد و به قولی به نسبی گرایی و یا شکاکیت در همه چیز معتقد باشد، آساسا می تواند یعنی آیا حق دارد که حرفی بزند و از موضعی دفاع کند؟

           
          • جناب علی 1
            در مورد مبحث جزم اندیشی و جزمیت گرایی من تخصصی در این موارد ندارم که به پشتوانه ان بتوانم ابراز نظر کنم ولی به نظر میرسد این سخن شما که: “دو نوع جزمیت گرایی داریم یکی جزمیت گرایی منفی و ناردست و مشتمل بر پش داوری و یک نوع جزمیت گرایی که بعد از داشتن تکیه گاه معرفتی و چارچوب نظری روشن، در پیش گرفته می شود” درست باشد
            ——————
            اما در خصوص حدس شما و نیز اینکه بنده را نامرد خطاب میکنید مختصر توضیحی بدهم:
            ان موضوع یک حدس اشتباه معمول نبود بلکه شما با تکیه بر همان حدستان چه حرفهایی که بار من و بعضا فریبا نکردید. شما به پشتوانه همان حدس بنده را دروغگو -مزور -ریاکار -متوهم- چندش اورو…. معرفی کردید و دهها فحش ریز و درشت نیز چاشتی مطالبی کردید که همگی از این حدس غلط تراوش می یافت- حالا هم میگویید با طرح سید مرتضی موافقید یعنی اینکه من باید برای شما چند قسم بخورم که فریبا نیستم تا موضوع خاتمه یابد؟!!! یعنی بعد از انهمه فحاشی که ذکرش رفت تازه من باید برایتان قسم بخورم تا شما بپذیرید؟ چه چیز را بپذیرید؟ انهمه فحاشی و قلم فرسایی را یا چیز دیگری را؟!!! تازه اگر شما پدیرفته باشید که حدستان اشتباه بوده اکنون به این نظر رسیده اید که من نامردم؟!!!
            خودتان قضاوت کنید:
            اگر شما دریافته اید که حدستان اشتباه بوده انوقت باز من باید برایتان قسم بخورم یا ایتکه شما باید تکلیف انهمه فحاشی و اعطاء انالقاب زننده را روشن کنید؟
            ——————————-
            اما خارج از موضوع اساسا قسم از ابتدا برای قبولاندن حرف دروغ ساخته شده و حرف راست هیچگاه محتاج قسم نیست
            حرف دروغ چون ممکن است از سوی مخاطب پذیرفته نشود لذا قسم بعنوان مکملی ساخته و پرداخته شد تا به ضرب و زور قسم مخاطب سخن دروغ را به پذیرفتن دروغ ، ترغیب یا وادار کرد
            حال اینکه مخاطب سخن راست اگر ان سخن را بپذیرد سخن راستی را پذیرفته و اگر نپذیرد خود را فریب داده است و لذا سخن راست احتیاجی به قسم ندارد که طرف مقابل به پشتوانه فسم انرا بخواهد بپذیرد زیزا اگر نپذیرذ خودش متضرر میشود و نه گوینده لیکن در بحث دروغ موضوع دقیقا عکس این مزلب است نتیجه اینکه در 99درصذ موارد که شما سخنی را به همراه قسم میشنوید بدانید که ان سخن دروغ است.

             
        • سید بخدا خیلی قلمبه سلمبه نوشته ای. از محدوده درک من که خارج است ولی پس از چندبار مطالعه فقط در این حد متوجه شدم که این نوشته شما در باره بیماری جذام و جذامیان است که البته اشتباها املا کلمه جذام را نیر جزام نوشته اید . دوست عزیز جذام درست است و نه جزام.
          حالا این جذام یا بقول شما جزام چه ربطی به من دارد؟
          ——————————
          فقط یک توضیحی بدهم که من چندبار به علی 1 گفتم که من فریبا نیستم ولی ایشان مصرند که نه خیر ؛ تو فریبایی. حالا که ایشان در این تصور غلط خود تا این اندازه جازم است چه لزومی دارد که من بخواهم جزمیت ایشان را برهم بزنم مضاف براینکه (پس از چندباری که به ایشان گفتم من فریبا نیستم و از این جهت در اشتباه است) دیگر برای من هیچ اهمیتی ندارد که ایشان در مورد من چه تصوری داشته باشد ، پس چرا باید برای وی قسم پیر و پیغمبر بخورم ، وقتی پس از چندبار که برایشان توضیح میدهم وی همچنان علاقمند است کشفیات خود را عاری از هر نقص و اشتباه بداند پس بگذار در جهل مرکبش باقی بماند و همچنان خود را “محققی با حداقل بیست سال فکر و مطالعه مداوم” بنامد و دیگران را کودکانی بداند که بجای تفکر و مطالعه همواره در حال بادبادک هوا کردن بوده اند. برایشان ارزوی موفقیت و خوابی خوش دارم.

           
          • درود سید رضی گرامی

            من را یاد گفته پدرم انداخت، هیچگاه سعی نکن قسم بخوری ، تنها دروغگویان قسم می خورند. سپاس از شما برای بخاطر آوردن این خاطره در هشت سالگی .

             
          • سیّد! سر جدّت و جدّم این بحث های روشی و من چی گفتم و تو چی گفتی،من جزامی ام نه جذامی و بقیه را ول کن! در بحثها هم شوخی رو با جدّی قاطی نکن،اگر در حال شوخی هستی قید کن من در حال شوخی ام،وگرنه طنز و خوشمزگی رو قاطی بحثها نکن که این موهم این است که مخاطب رو داری تمسخر می کنی.
            راستی سیّد حواسّت بود امروز چهارشنبه بود؟!من که تا میتونم سعی می کنم چهار شنبه مطلب مهمی ننویسم!

             
          • چشم جناب سید مرتضی بزرگوار

             
  84. شاعر میفرماید:
    /// مضحکان دورانند
    ظاهرا به شکل انسانند
    شرمشان باد زین همه تزویر
    بندگان جهل و ایمانند

     
  85. من تاکنون شخصیت هایی به مضحکی حلی و کلینی و مجلسی و سایر فقها ندیده و نخواهم نیز دید. درجه مضحکی و حماقتشان فقط یکی دوعدد کمتر از عدد بینهایت است. این یکی دو عدد را هم محض احترام گفتم.

     
    • جناب نوریزاد،اینها مریدهای شما و کسانی هستند که به پشت گرمی آنها در حال بباد دادن آخرت خویش هستید.نشر دادن توهین به بزرگان دین،خلاف اخلاق و حاکی از عقده های روانی است.ظاهرا اینجا بنا بود ادبستان نوریزاد باشد.

      من نیز تاکنون کسی را بحماقت و دلقکی سید رضی ندیده ام،این چیزی است که در این سایت بالعیان مشاهده شده و می شود و نیازی به اثبات و تجشّم استدلال ندارد.

      دهانت را از توهین به بزرگان شیعه ببند.

       
      • من محض احترام به شما یکی دو عدد از درجه حماقت انها کسر کردم انوقت شما بجای تشکر فحاشی میکنید؟!!!

         
      • من این کامنتی که با جمله “جناب نوریزاد اینها مریدهای شما..الخ”را ذیل نوشته تاریخ فراموش شده نوشته بودم و ربطی به سید رضی سایت ندارد.

         
      • نه اشتباه شد! این کامنت خطاب به خودِ سید رضی است که بزرگان شیعه یعنی مرحومین علامه حلّی و ثقه الاسلام کلینی و محدّث عالیقدر مجلسی را احمقانه مورد اهانت قرار داد و درجه حماقت و دلقکی خود را که زیاد است (هرچند بی نهایت نیست) نشان داد.

         
        • سید سوتی دادی ، اول نوشتی که خطابت من (سیدرضی) نبودم بعد یهو دیدی در پارگراف دوم صریحا نام من را اورده ای و لذا از ناچاری کامنت اخر را ارسال کردی.
          لیکن از اینها که بگذریم سید چرا فحاشی میکنی؟ جد من رسول اکرم مرا از فحاشی برحذر داشته و از این روست که من بسی با ادبم ولی ظاهرا جد شما شما را تشویق به فحاشی نموده و هم ازین روست که تو فحاشی. فحش نده عزیز ؛ فحش کار سردمدارست -بقول ایرج-

           
          • من فحش ندادم ،هرچه به بزرگان مذهب شیعه نسبت دادی،حواله خودت دادم،راستی جدّت توصیه کرده به علمای مذهب اهانت کنی؟!

             
        • ای بابا سید مرتا ضا شما هم که همیشه از هول هلیم می افتی تو دیگ

           
    • سید رضی گرامی از شما نا امید شدم، مگر ولایت فقیه را نمی بینید؟!!

       
      • فریبای گرام
        حالا دوباره محففین و دانشمندانی که بیست سال مطالعه و فکر مدام کرده اند میگویند فریبا همان سیدرضی است و خودش خطاب به خودش مینویسد! واین کار ما برایشان درداور میشود.

         
  86. سیدرضی
    11:48 ب.ظ / سپتامبر 17, 2018
    «جناب علی
    … حیفم امد اینرا نگویم که این اصرار و پافشاری شما بر یک تصور غلط زاییده همان جزم اندیشی است که یکبار گفتید در تمام موضوعات جزمی نگر هستید و هیچ درصدی از خطا را برای افکار و یافته هایتان قائل نیستید ، این جزم اندیشی بزرگترین مانع شما در کشف واقعیات است زیرا وقتی شما هر فکر و تصور خود را عین وافعیت میدانید دیگر جایی برای تصحیح اشتباه و یافتن واقعیت در ذهنتان باقی نمی ماند ،حال اینکه اگر درصد ناچیزی خطا برای یافته هایتان را احتمال میدادید ، انگاه تصحیح اشتباه در دانسته ها و کشفیاتتان نیز محتمل میشد.
    من ابدا و اصلا در این نوشته هدفم این نیست که شما را متقاعد کنم که سیدرضی من هستم و فریبا شخص دیگریست – ولی باور کنید یا باور نکنید اینها را دوستانه و با خلوص نیت گفتم ، شاید به کارتان اید. – علی گرامی مهم نیست که من رضی یا فریبا یا هرکس دیگری باشم و نیز مهم نیست که من شیاد ، دروغگو ، فحاش ، لوده ، هرزه و یا هرچیز دیگر باشم لیکن این حرف را از من بپذیرید که جزم اندیشی بزرگترین مانع انسان برای کشف واقع و تصحیح اشتباهاتش میباشد البته میشود جزم اندیش بود و درعین حال درصد ناچیزی خطا را نیز احتمال داد و یا حداقل راههای تصحیح اشتباهتمان را بکلی مسدود نکنیم.»

    آخر دوست عزیز، کدام آدم عاقل خودش را جزم اندیش می داند به این تعبیری که شما به من نسبت می دهید؟ آیا تنها خود را عاقل می پندارید یا یک ذره درک برای دیگران هم قائلید؟ چرا اصلا به حرف دیگران توجه نمی کنید و چرا این تصور کودکانه در کج ذهنت جا افتاده که دیگران، نمی فهمند چه می گویند زیرا حتی گاه خود را به معایبی که برای همه واضح است، مبتلا می دانند و آن را افتخار می دانند؟!
    این از قطعیات عالم تحقیق است که: هر محقق، بعد از مطالعات ممتد و سخت کوشانه و در حد حداقل بیست سال فکر مداوم، آخرش باید به این سطح از درک و قدرت اندیشه برسد که در هر موضوعی که نظر کارشناسی می دهد، مبتنی بر یک موضع مشخص و ثابت و قطعی از لحاظ معرفت شناختی (مانند کاری که فلاسفه می کنند) باشد و روی یک موضوع مشخص کار کند و در آن موضوع مشخص، دارای چارچوب نظری، تعریف مشخص، بیان مسئله، فرضیه و ادله و شواهد باشد و سپس(دقت کنید لطفا) باید به صورت قطعی و جزمی به طرح یک دیدگاه /فرضیه بپردازد نه اینکه صرفا«به نظر من» تکیه کند. اگر قرار باشد همه فرضیه های علمی به«به نظر من» ختم شود، مجموعه علم به پندارهای بی در و پیکر فردی تقلیل خواهد یافت و هیچ کدام از فرضیه ها، روی قطعیت و جزمیت و ثبات عینی سوار نخواهد شد و هیچ چیزی به نام «علم» شکل نخواهد گرفت. پس فرد محقق باید در ارائه فرضیه(بعد از طی مراحلی که عرض کردم یعنی هم دارای نقطه نظر معرفت شناختی روشن باشد و هم بر موضوع مورد تحقیق مسلط باشد) ثابت قدم و جزمی باشد. در این صورت فرد محقق می گوید که این فرضیه که من در این تحقیق مطرح کردم، با توجه به شواهد و ادله ای که پشتوانه اش آورده ام، قطعی است نه اینکه صرفا «نظر شخص من ایکس یا ایگرگ» باشد. تنها در این صورت، حق داریم که فرضیه مذکور را دارای صلاحیت ورود به عرصه علم تعریف کنیم. به این می گویند جزمیتی که محصول خرد انتقادی است و در هر نوع فرضیه پردازی در نزد محققان فیزیک و ریاضی یا محققان علوم انسانی رواج دارد. به علاوه، همان محقق که اینک فرضیه خود را قاطعانه و جازمانه مطرح کرده و معتقد شده که فرضیه اش، از مصادیق روشن «یک قانون ضروری و قطعی در علم» است، موظف است، منتظر دیدگاه دیگران و ادله آنها بماند و همواره در صدد اصلاح نظر خودش باشد و اگر ادله قوی تر یافت که نشان می داد فرضیه او غلط است، از فرضیه اش برگردد و به همان اندازه هم بکوشد، ادله ای به نفع فرضیه خود شناسایی کند و آن را پر بارتر و قطعی تر کند. منطق علم این چنین است یعنی از امکانی در فهم شروع می شود و سپس در واقعیت نشانی خود را می یابد و سپس قدم به قدم، خود را به سمت«ضرورت» می کشاند. هر ضرورت حامل کلیت و عینیت است. یا هر کلیت حامل ضرورت و عینیت است. به این معنا که فرضیه ارائه شده، تکیه بر ضرورتی دارد و خود را هم از فرضیه صرف به مرز ضرورتی دیگر می کشاند تا علم پر بار گردد. بهر حال علم با این چارچوب تولید می شود( کسی از عبارت «تولید علم» بد گفت؛ غافل از این که مهمترین متون فلسفی، به طور روشن از آن سخن گفته اند. گرچه این روشن است که تولید علم، با خواست و تلاش حکومتی و سیاسی، یک وهم است. حکومت ها، می توانند مثلا «مانع» تولید علم انسانی شوند ولی نمی توانند «مسبب» تولید علم مثلا تولید علم دینی شوند).
    باری
    این چارچوب نظری که در هر ادعای علمی و فرضیه علمی مطرح می شود، شیوه معمول همه محققان است و فرق دارد با جزمیتی که افراد بدون مطالعه و بدون تحقیق در قوای معرفتی خود، از روی پیش داوری به آن چنگ می زنند. پس نوعی از جزمیت وجود دارد که هر محقق دقیقی در پیش می گیرد و باید در پیش بگیرد و نوعی از جزمیت وجود دارد که بد است و بلای هر تحقیق.
    یادم است: تو که با چندین اسم می نویسی، یک بار به سیدمرتضا نوشتی و گفتی : آقای سیدمرتضا شما حرف آدم را به بدترین حالتش بر می گردانید. حال چنین فردی،اگر حرف دیگران را به بدترین حالتش برگرداند، چه نام دارد؟ متناقض؟ کمی به فرجام نوشتار خود بیندیشیم.
    اینکه حرفم در باره ضرورت قطعیت و جزمیت داشتن بعد از ارائه یک نظریه یا فرضیه را به معنای داشتن پیش داوری و اعتنا نکردن به ادله می گیرید، بدترین خوانش از حرف من است و مطلقا در هیچ کجا چنین عرضی نداشته ام. متاسفم که باید بگویم: آدمی شبیه تو هیچ ابایی ندارد حتی بعد از این تصحیح هم همچنان اصرار کند که نه خیر. مرغ یک پا دارد و شما هیچ وقت از جزمیت گرایی پرهیز نمی کنید زیرا اینجا همچنان قائل به جزمیت گرایی شدید! یک مغالطه آشنا.

     
    • مازیار وطن‌پرست

      علی گرامی
      من شیفته‌ی تعهد شما به حق و تحقیق هستم. شما بهتر از من می‌دانید -فقط جهت رفع هرگونه سوء تفاهم می‌نویسم- که تعهد به حق و تحقیق، مصونیت و عصمت نمی‌آورد و منظور من هم چنین نیست، دستاورد چنین تعهدی، صداقت و دوری از ریا و فریب خویش و دیگران است.

      در جریان جزئیات گفتگوی شما و سید رضی نیستم اما از نقل قولی که کرده‌اید چنین برمی‌آید که احتمالا ایشان از سر طنازی تجاهل‌العارف می‌کند. از طنزهای ظریف و سایر نوشته‌های ایشان آشکار است که سخت باهوش و فراست هستند.

       
      • اقای علی1 اقرار به اشتباه چیزی از کسی کم نمیکند

         
      • نخیر! تصادفا در این مورد متنازع فیه لحن او خیلی و جازمانه! است و حتی درجه ای از عصبانیت در لحن او قابل مشاهده است!
        باید عرض کنم که تجاهل العارف را مازیار وطن پرست یا همان بردیای سابق خودمان می کند که دائم در حال مطالعه مطالب سایت است منتها صلاح می بیند اظهار کند که شان من بالاتر از این است که بیایم در بحث ها شرکت کنم و حضور داشته باشم! از این جهت گاهی اظهار نظرهای محدودی می کند و باز به جهان سکوت باز می گردد تا بعد با تعبیرات فرادستانه ای مثل “در جریان جزئیات گفتگوی شما و سید رضی نیستم” بار فرادستی و تنزّه خویش را بالا ببرد!

         
      • ممنون از اظهار محبت شما جناب وطن پرست. بله کاملا موافقم که «تعهد به حق و تحقیق مصونیت و عصمت نمی آورد» به همین دلیل هر کدام ما باید یک موضع ثابت و مشخص داشته باشیم و فرد مقابل مان هم موضع مشخص و ثابت داشته باشد. سپس این دو موضع، با تمام قدرت، نقص های همدیگر را برملا کنند. آنگاه چه اتفاقی می افتد؟ هر کدام به درک بهتر و فراتر و روشن تری از آنچه پیشتر داشتند، می رسند. به نظرم ما چون می توانیم به ادراک دیگری دست بیابیم، می توانیم خودمان را تصحیح کنیم و به تصحیح دیگری کمک کنیم. اهمیت نقد از همینجاست. چشم اندازگرایی معروفی که نیچه مطرح کرد و معتقد شد که هر کدام ما، از چشم خود به واقعیت نگاه می کنیم، با این روش، تصحیح می شود. یعنی هر فرد چون این امکان را دارد که وارد دنیای زبان و نحو شود، می تواند با فرد مقابلش،«ارتباط» بگیرد. به این ترتیب راه برای خودانتقادی باز می شود و امکان تصحیح درک خود و درک دیگری، فراهم می گردد. اگر قرار بود هر کدام ما در جزیره ای تنها، سکونت می داشتیم و هیچ امکان ارتباطی(از لحاظ معرفتی شناختی عرض می کنم) نبود، اصلا زبان شکل نمی گرفت و یا ارتباط، زبان را پدید نمی آورد. یعنی آن وقت حتما این سوال، در گوشه ذهن هر انسانی جای می گرفت که زبان برای چیست؟ بهر حال ما به عنوان انسان هم از زاویه دید مشخص خود به هر پدیده نگاه می کنیم و هم این امکان و توانمندی انسانی را داریم که از زاویه دید«دیگر»ی که به درستی در مقابل ما ایستاده، آگاهی کسب کنیم. چرا چنین امکانی وجود دارد؟ جای بحث دارد و این از مهمترین مباحث پدیدارشناسی مدرن است که سولیپیسم و سوژه گرایی را به محاق برده است. اصل مسئله از اینجا بود که دکارت سوژه را محور قرار داد و سوژه تبدیل شد به جعبه ای که از بیرون عکس می گیرد و تصویر ضبط می کند یعنی کاملا از جهان بیرون فاصله دارد. چه چیز این فاصله را پر می کند؟ چه چیز امکان و پل ارتباطی ذهن و عین است؟رنجی که از قِبَل«من می اندیشم» دکارت نصیب معرفت شناسی مدرن شد، سبب گردید تا متفکران، راهی برای خروج از این من گرایی بیابند و راه این بود که نامش را پدیدارشناسی نهاده اند.(اگر فرصت و حوصله خواندن «تأملات دکارتی ادموند هوسرل» را داشته باشید، این خط سیر و این معضل که من چگونه با بیرون از خودم پیوند می یابم، در آنجا به طرزی خارق العاده دنبال شده است) پدیدارشناسی این را تثبیت کرد که من فاصله ای از جهان ندارم بلکه هر منی در جهان افتاده است. من جعبه دربسته ای نیستم که به سوی اعیان و اشیا بروم و از آنها تصویر بگیرم(برخلاف تصور عموم فلاسفه سنتی و مسیحی و مسلمان ) بلکه من از آغاز در جهان افتاده ام و هر ادراک و احساسی ، ادراک و احساسی «از» چیزی است. آگاهی یعنی آگاهی از چیزی. این پایه ای است برای اینکه چرا من در سولیپیسیم، نیافتاده ام. و اینکه چرا می توانم نه تنها از کوه و کمر و درخت و کهکشان آگاهی بگیرم بلکه می توانم از سخن شما و از درک شما از کوه و کمر و درخت و کهکشان نیز، درکی به دست آورم. اگر قرار بود من در خودم بمانم، امکان اینکه از شما و درک شما، خبری بگیرم و آگاه شوم، برایم وجود نداشت. بنابرین این رویکرد، هم فلسفه دکارت را که سوژه را محور کرد، نقد می کند و هم فلسفه سنتی بخصوص فلسفه ای که از اتحاد عاقل و معقول و شی تعقل شده، سخن می گوید و همه را در یک سیاه چاله به نام نفس به تاریکی محض تبدیل می کند. در نقد این اتحاد باید به طور خلاصه گفت که قضیه بر عکس است. من با هیچ چیز متحد نیست بلکه من خود بر فراز همه چیز است و به همه چیز امکان می دهد که پدیدار شود. من آگاه و خودآگاه، حامل این امکان است که هر درک کننده ای بتواند درک کند و هر عینی بتواند درک شود. با فرض گرفتن منی که داخل ماجرا نیست ولی از ماجرا هم ناآگاه نیست، این امکان را داریم که جهان مشاهده شود، سنجیده شود و به کار گرفته شود. یعنی خلاصه اینکه «خود» و من، جوهری نیست که درک پذیر باشد برخلاف تلقی دکارت و فلسفه سنتی که خود را جوهری می دانست که مثلا ممتد نیست. من جوهر نیست چون او امکان درک جوهر را می دهد نه اینکه خود جوهر باشد. من یک نامتناهی است که تناهی را در خود می گیرد. این من، همان من دارای قوای استعلایی است که امکان درک جهان را به هر یک از فاعلان شناسا می دهد. بگذریم.
        موضوع را نمی توان در اینجا شکافت هم به دلیل توان بسیار محدود من و هم فضای اینجا. ولی خلاصه عرضم این است که : ما به عنوان درک کننده اشیا و چیزها، در جعبه در بسته نمانده ایم و خفه نشده ایم و ما هر کدام در جزیره ای تنها ننشسته ایم. پس نسبیت گرایی و شکاکیت که نخستین نتیجه بلافصل من گرایی و یا تجربه گرایی است، نوعی بیماری معرفتی است که کوته بینان دچارش هستند. هر کس حرف می زند، به طور کاملا آگاهی و بدیهی، فرض می گیرد که حرفش قابل انتقال به دیگران است. اگر نسبیت یا شکاکیت و «به نظر من» محور باشد، امکان انتقال به دیگری وجود نخواهد داشت. زیرا چه چیز«به نظر من» را به«به نظر تو» پیوند می دهد؟

         
  87. سخنی مجدد ! با سید مرتضی معروف به اخوند !

    1- سید مرتضی گفته ای که جمهوری اسلامی به حق است و برای همین از ان دفاع می کنی ! و همینطور اضافه کرده ای پژوهشگر هستی و در دانشگاه تدریس می کنی. به اعتقاد من تو نمی توانی پژوهشگر باشی ! بیشتر به ان می زنی که در راهروهای وزارت اطلاعات و یا در کنار برادران قاچاقچی سپاه با کامپیوتری که انها به تو داده اند مشغول شلوغ کاری در فضای مجازی هستی.
    یک پژوهشگر بایستی با انصاف و حقیقت بین باشد که بطور مسلم تو نیستی ! تو خیلی راحت چشمانت را بر روی حقیقت می بندی و این همه مخالفت مردم ایران را با رژیم جمهوری اسلامی را نادیده می گیری. به خاطر مشتی پول کثیف که اخر برج برادران قاچاقچی سپاه در جیب تو بگذارند شرافت میهنی خودت را نادیده می گیری.
    امروزه در سرتاسر جهان همه می دانند که علی خامنه ای و جمهوری اسلامی مسبب بسیاری از بدبختی هایی است که گریبان ایران و چند کشور دیگر را گرفته است. مسلما روزی نه چندان دور سران جمهوری اسلامی دستگیر و محاکمه خواهند شد و بسیاری از جنایات انها اشکار خواهد شداما سوال دراینجاست که تو در ان روز چه خواهی کرد ؟

     
  88. سیّد مرتضی
    5:23 ب.ظ / سپتامبر 21, 2018

    فهم این چیزها در توان مغزهای شامپاین و عرق سگی خوری مثل تو نیست! من نیز آنچه در ذیل این هاشورهاست را نثار مغز علیل و حلقوم تمیزت! نمودم!
    در مورد نان دونی توضیح بده! فرقی نمی کند چه در ایرانی و چه در خارج،بگو نون دونی و محلّ ارتزاقت از چیست؟!
    ………………..
    سید شامپاین و عرق سگی با هم کسی نمی خوره چون اولی نرم و زیادش تهوع اوره و دومی تند و تیز و دارای درصد بالایی است و از دو نوع مشروب مختلف که اصولا با هم سازگاری ندارند و دیوانت میکنه. نکنه ناقلا امتحان کردی و یا ناشیانه به کاهدون زدی؟ اینو فقط جهت اطلاعت نوشتم هر چند میدانم//////////////////////////////////////////////////////// فردا همینو بخودم بر میگردانی! ولی ما عرقخورا دینمون چونمردی و راستی و درستی و گذشته! بگذریم و به بقیه /////// بپردازم! اتفاقا وقتی عرق سگی و یا شراب و ویسکی(سید من بیشتر ویسکی انهم از نوع اعلاش و برندای بالا دوست دارم چون من سگ خوری و اشغال خوری و زندگی انگلی و گند خوری را دوست ندارم. اونها رو گذاشتم برای/////////////////// مائیم دیگه سید من باور دارم که هر کسی تا زمانیکه روی پای خود ایستاده و حق کسی را پایمال نکرده و از دسترنج خودش استفاده می کنه حق داره خودش جایگاهشو انتخاب کنه! بقولی من نه بر اشتری سوارم نه چه خر بزیر بارم …نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم!) می نوشی یهو مغز باز میشه و درست همون وقته که به هر چه مقدسات و دین و امام و پیغمبر و وحی و قران و غیره است////////////////////////// سید میدونی هاشورها چیه ؟نام محمد و علی و زینب و فاطمه و حسین و همه ///////////////////// اسلامی! خب سید ما عرق خورا گاه وقتی هم قاطی می کنیم و به دین و مقدسات و محمدو قران و امام //////////////// علتش سید فشاره دیگه تو هم که هی ///// میزنی .یعنی تا حالا این همه /////////////////////////////////// همفکرانت پر کردید و خرج روی دست ملت گذاشتید بهت هیچ فشاری نیومده؟ یعنی تا حالا به الله و قران و محمد و علی و مقدسات اسلامی /////////////////////////////پس تو از قافله خیلی عقبی پسر! یه کمی عزیز نافرمانی مدنی در برابر الله ///// مدینه هم سلامتی میاره!/////////////////////////////////پسر بی خیال حوری 170 متری ما همین ضعیفه 1.6 متری دمار از روزگارمون درآورده!

    ————–

    برای خود اندوهخواری می کنم که چرا شیب قلم این دو بزرگوار به اینجا کشانده شده.
    دریغ

    .

     
    • بله،من نیز برای محمد نوریزاد مسلمان اندوهخوارم که چه شده است و چه لزومی دارد،کفریات یک کافر معاند را که اگر فرض کنیم روزی سایت نوریزاد نباشد این کافر معاند یک مرده دفن شده سیاسی است، با خط خطی کردن ها و توهم آزادی و آزاد منشی،منتشر کند و عواطف هم کیشان خود را جریحه دار کند.
      افسوس

       
  89. سیّد مرتضی
    2:19 ب.ظ / سپتامبر 20, 2018
    جناب دکتر! فکر می کنم دکترای شما دکترای بلاهت است از دانشگاه تحریف!
    …عبارت مورد نظر در رفرنس کافی اینطور است :
    “ُ …ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَقَالَ لَهُ مِثْلَ مَقَالَتِهِ لِلْقُرَشِيِّ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع أَ رَأَيْتَ إِنْ لَمْ أُقِرَّ لَكَ أَ لَيْسَ تَقْتُلُنِي كَمَا قَتَلْتَ الرَّجُلَ بِالْأَمْسِ فَقَالَ لَهُ يَزِيدُ لَعَنَهُ اللَّهُ بَلَى فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قَدْ أَقْرَرْتُ لَكَ بِمَا سَأَلْتَ أَنَا عَبْدٌ مُكْرَهٌ فَإِنْ شِئْتَ فَأَمْسِكْ وَ إِنْ شِئْتَ فَبِع..‏”
    (الکافی،ج 8 ص 235)
    مضمون این فقره این است که یزید دنبال امام سجاد علیه السلام فرستاد و همان چیزی (شلتاق و تهدید به قتل) را به ایشان گفت که در عبارت های قبلی به آن مرد قرشی گفته بود،یعنی امام را تهدید بقتل کرد در صورتی که بیعت نکند،لذا امام به او فرمود :آیا اینطور نیست که اگر بیعت نکنم همانطور که دیروز آن مرد (یعنی پدرش امام حسین) را بقتل رساندی مرا نیز بقتل خواهی رساند؟یزید در پاسخ گفت:آری (اگر بیعت نکنی ترا نیز خواهم کشت)،در اینجا امام از روی اکراه و اجبار فرمود :اقرار کردم ببیعت تو و آنچه درخواست می کنی زیرا که من بنده ای مُکرَه (اکراه و اجبار شده) از این جهت تو بر من مسلطی و می توانی مرا نگهداری یا مرا بفروشی.که این جملات بوضوح حاکی از مکره و مجبور شدن امام است نه آنطور که جناب دکتر با بلاهت معنا را تحریف کرد و آنرا حمل بر رضا و ارادت امام گرفت.
    باعث تاسف است اینهمه شقاوت و ناجوانمردی شما.

    خارج از بحث بلاهت که در بیان سید به کار رفته و کلماتی که دکتر مورد نظر به کار برده، می توان پرسید: آیا امام سجاد، عبارت«من بنده ای مُکره و مجبور هستم پس هر طور می خواهی، یا نگه دار و یا بفروش» را با اراده و آگاهی و اختیار شخص خود، بر زبان رانده یا نه؟ واضح است که امام سجاد، این جمله را با اختیار خود بر زبان رانده است. چون ایشان هم می توانست مثل پدرش بگوید که من نه تنها با تو بیعت نمی کنم بلکه آماده کشته شدن در راه هدفم هستم. بنابرین پر واضح است که امام سجاد کاملا با آگاهی و اراده و اختیار خود از میان دو گزینه: یکی بیعت نکردن و (احیانا و یا صدردصد) کشته شدن و دومی بیعت کردن و در امان ماندن، دومی را انتخاب کرده است و این حداقل مخالفت صریح با سنت پدرش است(اگر این سنخ روایات را بپذیریم). و بیان این مطلب هم هست که امام از میان کشته شدن با عزت و بیعت کردن با ذلت، دومی را انتخاب کرده ولو که در این اتفاق دوم یعنی بیعت کردن خود را مانند بنده مجبوری تصور کرده باشد که به مولایش می گوید: حاضرم مرا نگه داری یا بفروشی. به علاوه(این مهمتر است) اگر فرض کنیم امام سجاد از میان بیعت کردن و بیعت نکردن، گزینه اول را انتخاب کرده باشد، این بیعت کردن ولو که از روی اکراه و اجبار باشد و ایشان هم با صدای بلند به این اجبار و اکراه اشاره کنند، آیا ضرورت عقلی و شرعی و عرفی داشته که علاوه بر بیعت صرف در امور سیاسی، فرد بیعت کننده، خود را برده ای در اختیار خلیفه می دانسته است؟ پاسخ منفی است. زیرا:
    به نظرم این روایت از دو جهت اساسا مخالفت جدی با خود اسلام دارد(غیر از مخالفت آن با تعالیم اصلی شیعه) . یک جهت اینکه: هرگز در اسلام چنین بیعتی مجاز تلقی نمی شود. کجای اسلام اجازه داده شده که در امر بیعت، افراد، برده حاکم می شوند؟ در شرایط بیعت، چنین چیزی نیست و با بسیاری از قواعد اسلامی ناسازگار است. جهت دوم اینکه در اقرارها و قراردادها، هیچ اقرار و قرادادی که از روی اجبار و اکراه باشد، معتبر تلقی نشده است. یعنی یک شرط ثابت تمام تعهدات طرفینی در فقه اسلامی، این است که طرفین مختار باشند. بنابرین این عبارت به دو دلیل واضح، نمی تواند نه گفته یک مسلمان و فردی مانند علی بن حسین باشد و نه حتی دستگاه یزید به این صراحت حاضر به مخالفت با قواعد اسلامی بوده اند. بعلاوه از جهت سیاسی بیعت کردن با یزید باید از روی اراده و اختیار باشد چون اگر قرار بر این بوده که مثلا امام سجاد با صدای بلند به یزید بگوید که من با اجبار با تو بیعت می کنم، این نحوه بیعت برای خود یزید هم به معنای بیعت نکردن بوده نه بیعت کردن. چون همه می فهمیده اند که سجاد از روی اجبار بیعت کرده و بالاتفاق بیعت از روی اجبار مردود است. از قضا طلحه و زبیر برای مشروع جلوه دادن قیام بصره علیه خلافت علی، به بیعت اجباری با او در مدینه اشاره کردند و با این توجیه مردم را متقاعد کردند که چون اجبارا بیعت کرده اند پس حق دارند بگویند که بیعت نکرده اند.
    حال اگر این عبارت نه با اسلام همخوان است و نه با تشیع، چگونه مورد پذیرش شیعیان واقع شده است؟ به نظر می رسد، این روایت، از سنخ روایاتی است که در مجالس منقب خوانی و یا روضه خوانی خوانده می شد و این مجالس، مخصوص پایین ترین اقشار بوده که تنها منبع درک آنها از متون و تعالیم و واقعیات و تاریخ، شنیده های منابر بوده و خلاصه گویندگان این مجالس هم معمولا بیسواد و ناآشنا بوده و ذهن محدود و بسته و کاملا بدوی خود را مبنای جعل روایت ها قرار می داده و مدام در گروه های بسته در مجالس بسته و در کوره دهات ها، خوانده می شده و در مواقعی به دست مولفان بزرگ هم می رسیده و او حفظ روایت را بیشتر از درک آن اهمیت می داده است. معمولا روضه خوانان و منقبت خوانانی که به رواج برخی روایات خاص دامن می زده اند، هیچ دغدغه تطابق
    مضمون روایت با کلیت اسلام و حتی تشیع(چون امام در این حد ذلیل و یا عبارت به این اندازه ذلیلانه مطلقا در فرهنگ تشیع پذیرش نداشته است) را نداشته اند.
    علاوه بر اینها، چنین مضامینی معمولا از لحاظ سندی اشکال جدی دارند و باید بررسی سندی را هم ملاحظه کرد.

     
    • تردید های شما تردیدهای بجائی است،بنده نیز حین پاسخ اولیه فقط همین بخشی را که ارسال کننده ارسال کرده بود و آنرا تحریف معنائی و عبارتی کرده بود مقایسه کردم و سند و عبارات اولیه روایت را ندیده بودم،البته سند روایت را دیدم تصادفا سند آن صحیح بلکه مشتمل بر دو تن از اصحاب اجماع (حسن بن محبوب و برید بن معاویه)است،بنابر این سند مشکلی ندارد و باید در دلالت آن و جهات مربوط به صدور یا الفاظ آن متمرکز شد.اشکال عمده ای که دیدم شرّاح کافی مثل مجلسی در مرآت و ملاصالح مازندرانی در شرح و بحرانی در عوالم و برخی دیگر به آن توجه کردند این نکته است که هیچ نصّ تاریخی بر این مطلب نداریم که یزید بعد از امارت خود از شام خارج شده باشد و به مدینه برای اخذ بیعت رفته باشد،بلکه این مسلم بن عقبه سفّاک و بیرحم بود که در واقعه حرّه بمدینه رفت و مدینه مصیبت زده را بر بیعت الزام کرد بنابر این اصل قضیه فشار بر بیعت نه فقط بر گرده امام سجاد بلکه بر گرده اهل مدینه بوده است و چنین مکالمه ای بین مسلم بن عقبه و امام علیه السلام بوده است که بر روات مشتبه شده است مسلم بن عقبه والی یزید با یزید،مرحوم مجلسی در مرآت نوشته است:

      “قوله عليه السلام:” دخل المدينة و هو يريد الحج” هذا غريب،إذ المعروف بين أهل السير إن هذا الملعون بعد الخلافة لم يأت المدينة بل لم يخرج من الشام، حتى‏ مات و دخل النار، و لعل هذا كان من مسلم بن عقبة، و إلى هذا الملعون حيث بعثه لقتل أهل المدينة فجرى منه في قتل الحرّة ما جرى، و قد نقل أنه أجرى بينه و بين علي بن الحسين عليهما السلام قريب من ذلك، فاشتبه على بعض الرواة.(پایان نقل قول)

      البته باید بتفاوت شرائط و وضعیت امام سجاد علیه السلام با ماجرای سید الشهداء و کربلا توجه کرد،بضمیمه اینکه مطابق برخی نقل های تاریخی یزید بعد از ماجراهای شام خاندان امام حسین را با احترام به مدینه باز گرداند (اینکه تزویر و از اقتضائات امارت و حکومت بود یا احترام ناشی از پشیمانی و واقعیت احترام باید جداگانه آنرا بررسی کرد) و این تناسبی با این رفتار و این مکالمه که در این روایت هست ندارد،و بنظر می رسد که توجیه شرّاح کافی صحیح و متناسب با شخصیت بیرحم و سفّاک مسلم بن عقبه باشد و امام در شرائط فشار و برای ممانعت از خونریزی و فشار بیشتر بر مردم مدینه چنین کرد و چنین گفت،اگرچه برخی مثل مسعودی در مروج الذهب نقلی دارند که امام تقریبا برای اطفاء نائره بدیدار مسلم بن عقبه رفت و برعکس رفتار مسلم با امام سجاد رفتار محترمانه بود.نیز در ابتدای این روایت مطرح شده است که فردی قرشی را پیش از امام بمحضر مسلم بن عقبه بردند که از بیعت امتناع کرد و گفت خون من از خون حسین رنگین تر نیست (نقل بمضمون) و او را بقتل رساندند،و مطابق نقل همین حدیث در مورد آن قرشی نیز خواسته یزید (مسلم) این بود که :فَقَالَ لَهُ يَزِيدُ أَ تُقِرُّ لِي أَنَّكَ عَبْدٌ لِي إِنْ شِئْتُ بِعْتُكَ وَ إِنْ شِئْتُ اسْتَرْقَيْتُك‏”
      آیا اذعان می کنی که بنده من هستی طوری که اگر خواهم بفروشمت یا استرقاقت کنم؟! که آن قرشی نپذیرفت و بقتل رسید.این است که بنظر می رسد اصل روایت در مورد فشار و زهر چشم گرفتن مسلم بن عقبه است برای بیعت با یزید و سامان دادن نظم در مدینه.

       
  90. ارائه یک نظریه فقهی بر مبانی فقهی که تلازمی با گرایش شخصی یا ابتلاء کسی ندارد،
    ……………….
    سید واقعا می فهمی چه می گویی؟ یعنی ادمی حکم به ///// می دهد و /////// را شرعی میداند ولی خود این کار را نمی کند! ایا این در اصل موضوع بخصوص وقتی کسی عالم دین باشد فرقی می گذارد؟ شاید طرف توانایی//// را ندارد ولی انرا شرعی و حتی شفارش کند و دیگران را به چنین کاری ترغیب نماید و خود نیز از تبعات ان بهره مند شود. یک فقیه برای باورمندان به یک باور اینجا اسلامی سید حکم قانون گذار دارد و حکمش لازم الاجرا ست. بنابراین ربطی به اینکه فقیه مثلا در مثال بالا ////// کند یا نکند ندارد! ان فقیه حکم به ////// و یا پدوفیلی داده و پیروانش را رهنمون شده. خمینی و سایر علمای اسلامی با شرعی کردن لاس زدن و سوء استفاده جنسی از شیرخواران راه چنین جنایت و پدوفیلی یا تعرض جنسی به کودک (افراد زیر 18 سال) و آنهم شیرخواره را شرعی و قانونی کرده اند.سید ///////// صدها شرف دارند از چنین جانوران پست و پلیدی! یک //////می تواند لاقل با افتخار در برابر علمای اعلام مسلمین ایستاده و سینه سپر کند و بگوید ای//////// زشت خویان سفاک من لاقل بازاریاب افراد بالغ ام و از قبل افراد بالغ نان میخورم ولی شما از شیرخوارگان هم نمی گذرید!///// بر دین و باور و انچه مقدس می دانید باد! سید شما ////////////////////////////////////////////////////////////// ناپاکید! سید تمام ناپاکان در برابر شما ////////////////////////////////////////////////////////////////////// لنگ انداخته اند.شما را با شرافت و وجدان و احساس انسانی اصولا //////////////////// انچه شما از انسان بودن درک کرده اید /////////////////////////////////////////////////در طرف مقابل برای سپوختن است! راستی ما چه توقعی از پیروان //////////// و روانپریشی کودک ازار باید داشته باشیم؟

     
  91. سیّد مرتضی
    7:09 ب.ظ / سپتامبر 21, 2018

    شما بجای اراجیف تکراری،یک کلمه پاسخ بده،چه در خارج و چه در داخل کشور هستی،نون دونی یا محلّ ارتزاقت چیست؟ میگی اینو؟!
    ……………..
    /////////////// من ده تا مثل تورو نون میدم. درامدم در ماه به اندازه حداقل ده تا /////مثل تو که از کیسه مردم مفت و بدون هیچ نفعی برای مردم و جامعه می گیرید هست. من چندین نفرو نون میدم. //////////////////////////////////////////////////////////////////////تو خودتو با من مقایسه می کنی و مثلا نقطه ضعف برام یافته ایی که هی تکرار میکنی ///////////////

     
    • باشد،قبول! تو ده تا مثل مرا نان می دهی،فقط توضیح بده،این نان را از کجا میاوری که می توانی ده تا مثل مرا نان دهی؟! آندرستند؟!

       
  92. حاجیه ضعیفه طیبه سیاوشی٬ (حیف این اسم واسه این اسلامیچی) یکی از راه داده شدگان به اون طویله: مخالف استفاده از لباس‌ محلی در ادارات هستم.
    مش قاسم: والله چی بگم. همه مسائل جهان رو حل کردن همین یه مورد مونده بود که اون رو هم این میخواد حل کنه. به حکومت اسلامی فقر و فساد و نادانی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.
    ===================
    حاج محسن صفایی فراهانی هم بعد ۴۰ سال فهمید که اینا اینکاره نیستن. اکثرا همه چیز رو میفهمن، یه عده زودتر یه عده دیرتر.
    =========================
    روزینامه قانون: دوزخ بازنشستگی برای تشنگان خدمت.
    مش قاسم: آره، خدمت! جون …(سه نقطه از مش قاسم)هاتون دست از این خدمات بردارین و با پولهای بالا کشیده شده برین یه جا دیگه خدمات کنین. لطفا مصاحبه حاج محسن صفایی فراهانی رو با دهباشچی ببینید.

     
  93. پاسخ

    سیّد مرتضی
    1:54 ب.ظ / سپتامبر 20, 2018

    همه چرندیاتی که سرهم کردید یکطرف و کاری به آنها نداریم،همه مشکل همین جمله خود شماست که :
    “معاویه نزدیکای مرگش از همه ی بزرگان برای پسرش یزید بیعت میگیره”.
    همه حرف اینه که معاویه مطابق نص قرار داد با امام حسن (اینکه امام حسن تحت چه شرائطی مجبور به صلح ناخواسته شد و صلح او بانگیزه حقن دماء بود و نه بانگیزه های مالی بحث مفصل جدایی است که فعلا وارد نمی شویم) چنین حقی نداشت و نقض عهد کرد،چون در آن پیمان بود که معاویه برای بعد از مرگ خود در امر خلافت دخالتی نکند.این یک نکته معقول در قیام یا استنکاف سالار شهیدان از بیعت با فاسق فاجری چون یزید بود که تحت بیعتی زورکی و غیر عادی و بر خلاف پیمان بین امام حسن و معاویه بخلافت نشست و خلافتش نامشروع بود.
    و نکته دیگر،تحوّلی بود که خاندان ابوسفیان یعنی معاویه و فرزندش در امر خلافت رسول الله ایجاد کردند و آنرا به خلافتی موروثی بدل کردند،گذشته از انحرافات و اعوجاجاتی که از دستورات دینی داشتند و حیف و میلی که در بیت المال داشتند و فسق و فجور و شرابخواری و زن بازی و سگ بازی که مرتکب شده بودند،این است که در این شرائط امام علیه السلام بیعت با امثال یزید را بمعنای فاتحه خوانی اسلام دانست و فرمود مرگ سرافرازانه برای من بهتر از بیعت و تایید فاسقین و منحرفانی بود که خلافت رسول الله را مبدل به سلطنت کردند.
    همه ریشه تاریخی این ماجرا این است که امثال شما کوته فکران به آن توجه نمی کنید و تنها در صددید بلاهت و کوته فکری خویش را در مورد عزا و بزرگداشت حسین بن علی را نشان دهید که برای حفظ اسلام و ایستادن برابر زورگویان و فاسقین حاضر شد خود و جوانان اهلبیت و فرزندانش و حتی طفل شیرخوارش را دم تیغ ظالمان قرار دهد و شما پیروان و متابعان همان یزیدها و فساق تاریخ برای کینه ورزی با سید الشهداء حاضرید از این شهامت ها و رشادت ها و روشنگری ها و فداکاری های حسین و یارانش عبور کنید و خود را بکوری بزنید،البته بکوری چشم امثال شما کور باطنان،موکب عزای حسینی هرسال با شکوهتر و گسترده تر از گذشته برگزار می شود و یک تار موی امثال آن مسیحی و زرتشتی که بر حسین و مظلومیت او و در عین حال رشادت و شهامت او می گریند و انسانیت خویش را بنمایش میگذارند بر امثال شما کینه جویان دگم و پریشان گوی شرافت دارد.
    ……………………..
    سید خیلی بی تربیت و لمپن تشریف دارید. بنظر می رسه امامانت هم مثل خودت بوده اند.
    و اما بعد در صلح معاویه و حسن بجز مبالغی که به حسن از دست رنج مردم ایران و عراق و غیره داده می شود بقیه همه حرافی است و براحتی قابل تفسیر و برداشتهای گوناگون و هیچ تضمینی برای رعایت آنچه نوشته شده داده نشده. دلیل اصلی اش هم این بوده که حسن طرف بازنده و مغلوب بوده و معاویه بعنوان فردی غالب و با قدرت انچه را خواسته به حسن دیکته کرده. و چون روحیه خوشگذرانی و شادخواری حسن را می شناخته بیشتر تاکیدش بهمان مال و دارایی مردم بخت برگشته و مغلوب و اسیر در چنگ دزدان و غارتگران اسلامی بوده. زندگی بعدی حسن هم بخوبی این موضوع را تائید می کند.جالب آن بند ناسزا نگفتن به علی بوده که گویا در همان شب نقض شده!
    این موضوع فسق و فجور و خلافت موروثی هم از مزخرفاتی است که مشتی انگل شیعی یافته اند. خب بفرمائید نزدیک به 70 زن حسن و انهمه امام و //// امام از کجا تغذیه می شدند؟ مگر ////////////////ی همین حرامیان غارتگر و اشغالگران ایران از کجا تغذیه می شوند؟ محمد وارثی تعیین نکرد چون عقیم بود و وارثی نداشت. تازه اگر حرف مشتی /////////////////// را قبول کنیم چرا حسن و حسین و /////////////حق وراثت داشتند ولی یزید و یا دیگری نباید می داشت؟ در ضمن تو و امثال تو کجا بودید که اینچنین جزئیات واقعه ایی را که 1400 سال قبل اتفاق افتاده مو به مو تعریف می کنید؟ علی اصغر همان علی //// بود که امام چهارمش می خوانید.او که اداره بیمه ///// را ورشکست کرد کجا کشته شد؟حسین خودش زن و بچه هایش را برداشته و رفته برای جنگ اگر کسی باید شماتت شود حسین است نه یزید. از همه ///////////////////////////// که بگذریم راست یا دروغ عده ایی عرب در 1400 سال قبل برسر قدرت یکدیگر را دریده اند و خرجش هم از کیسه و دسترنج غارت شده اجداد ایرانیان بوده. چنین اتفاقی در تاریخ نه تنها استثناء نیست بلکه قاعده بوده و هست! اولا چه ربطی به ایرانی دارد و از طرفی چه ربطی به زمان حال ما دارد؟ بفرمائید کدام یک از مشکلات ما مردم ایران را اسلام تا بحال حل کرده؟ چه نفعی از قبل این /// بما ایرانیان رسیده؟ ما کوته فکریم یا تو و همفکرانت برای ادامه ///////////////////////////////// تان به چنین /// دامن می زنید؟ شهامتها و رشادتهای حسین هم لابد مثل داستان بی ابی حسین و یارانش در کربلا بوده! ولی گویا حضرتش قبل از آغاز جنگ با چندین/// اب حمام کرده و //////////////////////////////////////////////// اماده کردن بوده ولی اب برای بچه شیرخوارش نداشته! اولا بچه شیرخوار شیرمادر میخورد و اب نمی خورد دوما وقتی چندین گالن آب برای حمام و /////////////////////////////////////////// بوده حتما یکی دوقاشق اب هم گیر بچه و مادرش می آمده!بنابراین سید دست از ///ت بردار! و برو کاری شرافتمندانه بیاب!

     
    • حمید بن زیاد عن الحسن عن محمد بن سماعة عن محمد بن زیاد بن عیسی عن عبداللّه بن سنان عن ابی عبداللّه (ع) قال: ان علیا(ع) قال و هو علی المنبر لا تزوّجوا الحسن فانه رجل مطلاق. فقام رجل من همدان فقال: بلی واللّه لنزوّجنه و هو ابن رسول اللّه و ابن امیرالمؤمنین(ع) فان شاء امسک و ان شاء طلّق.(3)

      امام صادق(ع) فرمود: علی(ع) بر منبر فرمود: به حسن دختر ندهید زیرا او مردی

      پرطلاق است. مردی هَمْدانی بلند شد و گفت: به خدا سوگند چنین خواهیم کرد زیرا او فرزند رسول خدا و امیرالمؤمنین است. اگر خواست همسر را نگه دارد و اگر نخواست طلاق می دهد.

      کتاب کافی نوشته محمد بن یعقوب کلینی(م329ق)

      عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد عن محمد بن اسماعیل بن بزیع عن جعفر بن بشیر عن یحیی بن ابی العلاء عن ابی عبداللّه (ع) قال: ان الحسن بن علی(ع) طلّق خمسین امرأة فقام علی(ع) بالکوفة فقال: یا معشر اهل الکوفة لا تنکحوا الحسن فانه رجل مطلاق، فقام الیه رجل فقال: بلی و اللّه لننکحنّه فانه ابن رسول اللّه (ص) و ابن فاطمة فان اعجبه امسک و ان کره طلّق.(2)

      امام صادق(ع) فرمود: حسن بن علی پنجاه زن را طلاق داد. تا آنکه حضرت علی(ع) در کوفه به پا خاست و فرمود: ای کوفیان، به حسن دختر ندهید زیرا بسیار طلاق می دهد. مردی بر پا خاست و گفت: به خدا سوگند، چنین می کنیم. او فرزند رسول خدا(ص) و فاطمه است، اگر خواست همسرش را نگه می دارد و اگر نخواست طلاق می دهد.

       
    • لمپن جان! یکبار گفتم مغز و فهم یک شامپاین خور فاسق و احتمالا فراری از وطن،قدرت آنالیز و بررسی مبانی دینی و تاریخ اسلام را ندارد و از این جهت من برای او ارزشی قائل نیستم که توهمات و مزخرفاتش را دفع کنم،فقط گفتم : شما که در این سایت شبانه روز حضور داری و دائم در حال تولید فحش و کلمات هرزه هستی،یکبار شجاعانه توضیح بده که نون دونی و حلّ ارتزاقت در آنجایی که هستی از کجاست؟! این سوال سختی است؟! توضیح بده از کجا خود و زن و بچه ات (اگر داری!) را تامین می کنی که دائم اینجا در حال تولید فحش هستی؟!

       
    • “بنظر می رسه امامانت هم مثل خودت (لمپن و بی تربیت) بوده اند”

      از کنار سایر اهانت ها به تشیع ،شیعیان و از جمله خود بنده عبور می کنیم.
      این عبارت یک عنصر کافر،دین ستیز، و محتملا فراری از کشور است که در سایت کسی که می گوید مسلمان شیعه ام و اسلامم دارای قرائتی دیگر است،نشر می یابد،این یک جسارت آشکار و هتّاکی و مصداق “سبّ النبیّ و الائمه علیهم السلام” است که مجازات آن در قوانین کشور ایران اسلامی اعدام است.بعد،مدیر این سایت در عین ادعای مسلمانی ،با نشر و درج اینطور اهانتها و جسارتها در سایت خود که موجب جریحه دار شدن عواطف مسلمانان و شیعیان است،طلبکارانه مدعی است که بنده یا کسانی که از این نسبت های ناروا به بزرگان دینی ناراحت می شویم نباید به این فحّاشان و ناسزا گویان پاسخی دهیم،چون لابد منطق انسانیت و اخلاق در این ادبستان چنین اقتضائی دارد.
      .

      ————

      سید مرتضای گرامی
      شما به صندلی عقب یک اتومبیل اشاره می کنید و حکم صادر می کنید. و حال آنکه نشستگان بر صندلی جلو اند که راه می برند. شما سخنان تند و تلخ خود را نادیده می گیرید و ناگهان بر توهین این فرد بر می جهید. شما محرک وی بوده اید در این توهین. او سلسله ی تلخ گویی شما را به عقب رانده و به امامان رسیده. این ریسمان را شما بدست وی داده اید. امام صادق مگر نگفته که برای ما زینت باشید؟ من – نوری زاد – هرکس را که زبان و قلمش به فحاشی آلوده باشد، از حوزه ی انسانی بدور می دانم. که البته این به خود من و برداشت من مربوط است. ممکن است یکی با فحاشی مأنوس باشد که می گویمش: هرجور که راحتی.
      با احترام

      .

       
      • نه،شما اشتباه می کنید،هم قضیه بر عکس است چون همه می دانند این لمپن سیاسی فراری است که ابتدا به توهین و فحاشی می کند و اساسا او مطلبی ندارد جز فحاشی به دین و مومنان،و هم شما به هیچ عذری حق ندارید توهین به امامان شیعه را درج کنید،برای اینکه در این صورت متهم می شوید به اینکه بمفاد این توهین راضی هستید،وگرنه توضیح دهید اصلا چرا برخی الفاظ او را سانسور می کنید و برخی را نه؟ علاوه اینکه سانسور شما غالبا نمایشی است یعنی طوری سانسور می کنید که براحتی و با لغات و کلمات قبل و بعد ،جملات اهانت آمیز قابل فهمند،از این جهت بنظر من شما اساسا با تریبون دادن به این فرد لمپن فحاش و سانسورهای گزینشی در تناقضید،شما اگر اینطور که می گوید بیزار از فحاشی هستید باید بر این مبنا و بر اساس اقتضای ایمان و اخلاق،او را از سایت خود محو کنید،شما اگر چنین کردید و باز مشاهده کردید من بکسی اهانت کردم مرا نیز از سایت خود محو کنید.ببینید در همین قضیه آرتین خدا گواه است او بارها سخنانی از مرحوم امام خمینی را نقل کرده بود و بهرحال با طعن یا بدون طعن نقد کرده بود چرا در آن موارد من به او اهانتی نکردم؟ اما در این قضیه اخیر وقتی کسی با وقاحت تمام و در عین سلام و تعارف متظاهرانه به یک مرجع تقلید محبوب مردم ایران نسبت پدو فیلی داد و شما نیز با وقاحت تمام آنرا منعکس کردید بنده نمی توانستم در برابر این اهانت که در قوانین کشور ما مستوجب حبس و شلاق و تعزیر است سکوت کنم،و شما مع الاسف توهین به عقائد و اشخاص و محترمین مردم را منعکس می کنید بعد در برابر واکنش،بمنبر وعظ و اخلاق می روید،و من یکبار با پوزش برای شما نوشتم که گویا رندانه از نزاع های تند لفظی خوشتان می آید که اسباب آنرا فراهم می کنید،خدا می داند من نیز هیچگاه اهل فحش و اهانت نبوده ام و شما خود شاهدید از پنج سال قبل که تصادفی در این سایت می نوشتم بنایم بر اهانت به کسی نبود،مع الاسف شما هم خودتان با برخی تعبیرات و گفتارها افراد را بورطه وقاحت و جسارت سوق می دهید،هم آنرا نشر می دهید،هم نقش واعظ اخلاقی را ایفاء می کنید! حقیقتا هم هنرمند خوبی هستید چون تخصص شما هنری است!واقعا یک شیعه واقعی،یا حتی مسلمان غیر شیعه،یا حتی غیر مسلمان اخلاقی باید شرم کند از درج این مطلبی که الان این بیشرف لمپن به امامان شیعه نسبت داده است،متاسفانه شما بی توجهی و لاقیدی را با تهور و بی باکی اشتباه می گیرید.شما خودتان از الان آتش بس اعلام کنید ببینیم چه کسانی مقید به مراعات اهانت نکردن خواهند بود،هرچند می دانم این در سایت شما محال است چون از در و دیوار آن اهانت می بارد و این معلول طرز فکر و تعبیرات خود شماست.

        ————

        درود دوست گرامی
        شما را و خودم را به صبوری فرا می خوانم. به شما حق می دهم که از انتساب صفت پدوفیلی به آقای خمینی آزرده خاطر شوید. بهر روی بقول شما ایشان در میان جمعی از مردم محترم است و برای خود گنبد و بارگاهی دارد. پیشنهاد می کنم برای فیصله دادن به این نگرانی بیاییم و در یک آزمون خیالی به مردم دنیا بگوییم: ای مردم (چه با شعور و چه بی شعور) دنیا، در ایران ما یک امام محبوبی داریم که انقلابی را رهبری کرده، کارهای فراوانی را در ایران پیش و پس از انقلاب سامان داده، سخنان فراوانی داشته و نوشته های بسیاری منتشر کرده و یا هنوز منتشر نشده، و حتی این امام محبوب برای خود گنبد و بارگاهی با شکوه دارد. از میان همه ی نوشته های آسمانی و زمینی و خوب و شایسته و پسندیده اش، یک فتوای اسلامی و شیعی اش را برای شما بازمی گوییم تا شما و وجدان شما را به داوری فرا بخوانیم. این امام محبوب فتوای تفخیذی دارد که یک سرش در درون دین است و سر دیگرش به خانه ها و خلوتگاههای مردم سرک می کشد. و تفخیذ یعنی شرعآ (یعنی با رضایت خداوند) لذت جنسی بردن از دختر شیرخواره. حتی به مردم دنیا نیز می گوییم که در ایران ما یک سید مرتضی داریم که مدعی ست این فتوا فرض اندر فرض است. اما خب، امام راحل محبوب، در فتوای خود هرگز به این فرض اندر فرض اشاره که نکرده، بل ریز به ریز و همه ی تمتعات جنسی بجز دخول به دختر شیرخواره را مجاز دانسته. موافقید جناب سید مرتضای گرامی؟ خودتان نیز می دانید که خروجی این آزمون فرض اندرفرض چه هولناک است.
        پس پیشنهاد می کنم صبور باشید. من و شما حالا حالاها باید تقاص قرن های قرن کج فهمی و کجروی اسلاف شرعی خود را پس بدهیم. این چهل سال نیز اضافه بر آن.

        با احترام

        .

         
        • سلام
          شما باز رندانه موضوع را عوض کردید و نظر فاسد خویش در نفهمیدن اشاره به لوازم یک عقد شرعی و ازدواج شرعی را تکرار کردید،در حالیکه چنانکه بارها گفته ام اشاره به چنین لوازمی بر اساس صناعت فقهی اختصاصی به مرحوم امام خمینی ره ندارد،منتها جناب شما و امثال شما چون عقده و کینه سیاسی نسبت به ایشان دارید و در عین حال جایگاه و ارزشی در بین عموم مردم ایران ندارید مایلید هر چند وقت یکبار اینطور عقده گشائی کنید،در این عبارت های برخی از بی ادبان همراه شما هم توجه کنید،کسانی هنوز متوجه نیستند که “پدوفیلی”-یعنی “بچه بازی”و تجاوز به کودکان که در قوانین ما نیز جرم است- ربطی به بیان لوازم فقهی مترتب بر یک نکاح صحیح شرعی ندارد،پدوفیلی و بچه بازی یعنی اینکه شما گرایشی به استفاده جنسی از یک کودک داشته باشید یا به او تجاوز کنید بیرون از محدوده نکاح شرعی.
          یک بیشعوری دیگری نیز که در برخی نوشته ها مشاهده می شود و من تذکّر دادم این است که بیان نظری لوازم یک عقد شرعی هیچ تلازمی با گرایش شخصی خود مفتی ندارد و کسانی که بر اساس این نظر فقهی ایشان را به پدوفیلی نسبت داده و پدوفیل می نامند،هم شرعا گنهکارند چون تهمت و افتراء زده اند در مورد چیزی که انتساب به ایشان نامعلوم یا معلوم العدم است،هم بلحاظ قانونی قابل تعقیب کیفری هستند،چون مجازات اهانت عرفی به مرحوم امام خمینی یا رهبر فعلی از شش ماه تا دوسال حبس است،نیز از آنجا که نسبت پدوفیلی به اشخاص دادن از نسبت های مربوط به امور جنسی است که تحت عنوان “قذف”قرار می گیرد،مجازات تعزیری آن تا 75 ضربه شلاق است،و من امیدوارم برادران پلیس فتا برحسب وظیفه سازمانی که به آنها محوّل است و بابت آن حقوق می گیرند و باحتمال قوی این سایت را نیز زیر نظر دارند،آی پی اینگونه افراد شرور،هتّاک و جسور را شناسائی کنند و آنها را برای محاکمه به مقامات قضائی ارجاع دهند تا کسی جسارت توهین به مقام مرجعیت نکند،بنده که البته مصدر کار اجرائی یا قضائی نیستم اما بعنوان یک طلبه ای که اینجا انجام وظیفه دینی می کنم و شبهات و سوالات را پاسخ می گویم اشاره می کنم که در این سایت آی دی ای بصورت “آرتین ایران”وجود دارد که هویت او نامعلوم است و در اهانت و جسارت به آیت الله العظمی امام خمینی ره اصرار دارد و در همین پیج ،نیز در پست قبل (عبارت او و سایر عبارات توهین آمیز او نسبت به مرحوم امام خمینی قدس سره را بصورت فایل در اختیار دارم که اگر این فرد عقده ای شناسائی شد آماده ام بعنوان یک شهروند در این مورد ادای شهادت کنم) صریحا بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران را “پدو فیل”(بچه باز) که یک توهین واضح عرفی و یک تهمت بزرگ است،نامید که یک جرم مشهود است،و برحسب قرائن و اظهارات قبلی این فرد (آی دی آرتین ایران) فردی است که در ایران و در محدوده قضائی جمهوری اسلامی زندگی می کند،نیز از مقامات محترم قضائی نظیر دادستان کل و دادستان محترم تهران -اگر صدای من به آنان می رسد-می خواهم در این مورد با برادران پلیس فتا همکاری نمایند .
          در هر حال جناب نوریزاد،شما باز از موضوع اشکال طفره رفتید،اشکال من این بود که شما در بالای این کامنت من،جمله و تعبیری نسبت به امامام معظّم شیعه نشر دادید که عبارتی توهین آمیز و هتّاکانه است،و اعتذار به اینکه او گفت و من نگفتم اعتذار پذیرفته شده ای نیست زیرا مدیر یک سایت در مورد چیزهایی که در سایت خود نشر می دهد مسئولیت دارد.
          موفق باشید

          ——————–

          درود سید مرتضای گرامی

          نوشته اید: …..مجازات اهانت عرفی به مرحوم امام خمینی یا رهبر فعلی از شش ماه تا دوسال حبس است،نیز از آنجا که نسبت پدوفیلی به اشخاص دادن از نسبت های مربوط به امور جنسی است که تحت عنوان “قذف”قرار می گیرد،مجازات تعزیری آن تا 75 ضربه شلاق است،و من امیدوارم برادران پلیس فتا برحسب وظیفه سازمانی که به آنها محوّل است و بابت آن حقوق می گیرند و باحتمال قوی این سایت را نیز زیر نظر دارند…..

          کاش در این نوشته ی غیرت مندانه ی خود، اشاره ای هم به اعترافات کتبی و صوتیِ قاری محترم قرآن جناب سعید طوسی می فرمودید که با دستخط خودش و با صدای خودش، به بچه بازی های چند باره اش اعتراف کرده و پلیس سایبری که هیچ، دستگاه قضایی که هیچ، آقای مقدم بیت رهبری (از فک و فامیل های سعید طوسی و پسرخاله ی رهبر) که هیچ، خود شخص سیدعلی خامنه ای نیز این دستخط و اعتراف به بچه بازی های جناب قاری قرآن را دیده اند و بدان اعتنایی نکرده اند و حتی دستور فرموده اند که پیگیری های قضایی به بن بست بینجامد. شما آیا زحمتش را می کشید استاد گرامی؟ که یک زنگی به بیت رهبری بزنید و بگویید: طبق درسهایی که من سید مرتضی در حوزه خوانده ام و به ریز و درشتِ مفاد قوانین قضایی و جزایی و سیاسی آشنایم، می گویم: اگر کسی با دستخط خودش و با صدای خودش به بچه بازی هایش اعتراف کند، حتما باید قذف و اینجور چیزها شامل حالش بشود و …باید از اینقدر تا اینقدر زندانی شود و این تعداد هم شلاق بخورد و جریمه بشود که دیگر تا مدتی در اطراف بچه ها ظاهر نشود و در مجامع عمومی قرآن تلاوت نکند.
          پس زحمتش را می کشید استاد گرامی؟
          ما را از نتایج غیرت مندی و مسلمانی خویش نسبت به بچه های آسیب دیده و بی پناه که از پرسه های طولانی در دم و دستگاه قضایی و مجلس و .. بجایی نرسیده اند، خبر می کنید. صواب دارد بابوالفضل العباس قسم.
          با احترام و سپاس

          .

           
        • سلام
          مسائل را مثل همیشه با هم مخلوط نکنید دوست عزیز،آن مورد پرونده ای بوده که مسیر قضائی آن طی شده و تحقیقات و محتویات آن پرونده در اختیار من نیست که در مورد آن قضاوت کنم،شما اشاره می کنید به “اعترافات کتبی و صوتی”آن قاری،توضیح می دهید آیا شما آن اعترافات کتبی و صوتی را دیده و شنیده اید که در آن اقرار به عمل لواط شده است؟ و اینکه توضیح می دهید از کجا به آنها دست یافته اید؟
          و دیگر اینکه توضیح می دهید در باره این جمله که “حتی دستور فرموده اند که پیگیری های قضایی به بن بست بینجامد”،که منبع این اسناد شما چیست؟ و اینکه این دستور را آیا خودتان مباشرتا دیده یا شنیده اید یا در مورد آن مثل همیشه حدس های بدبینانه و بی بنیان می زنید؟
          موفق باشید

           
  94. دادگاه لاهه: رای پرونده شکایت ایران از آمریکا، ۱۱ مهرماه صادر می‌شود

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    دیوان بین المللی دادگستری مستقر در لاهه هلند رای خود درباره شکایت ایران علیه آمریکا را تا دو هفته دیگر صادر می کند.

    به گزارش ایرنا، دیوان بین المللی دادگستری در تارنمای رسمی خود اعلام کرد که این دیوان رای خود را پیرامون شکایت ایران علیه آمریکا درباره نقض عهدنامه مودت و روابط اقتصادی و حقوق کنسولی سال ۱۹۵۵ روز چهارشنبه ۱۱ مهرماه امسال صادر می‌کند.

    براساس این خبرنامه، این جلسه دادگاه ساعت ۱۰ صبح (به وقت محلی) روز چهارشنبه ۳ اکتبر ۲۰۱۸ (۱۱ مهر ۱۳۹۷) در کاخ صلح در لاهه هلند برگزار می‌شود.
    در این جلسه قاضی عبدالقوی احمد یوسف رئیس این دادگاه رای دیوان را قرائت می‌کند.
    به گزارش ایرنا، محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه ایران روز دوشنبه ۲۵ تیرماه جاری اعلام کرد که ایران از آمریکا به دلیل ‘نقض عهدنامه مودت و روابط اقتصادی و حقوق کنسولی بین دو کشور در سال ۱۹۵۵’ شکایت کرده است و جمهوری اسلامی ایران بر همین مبنا دادخواستی را به دبیرخانه دیوان لاهه تسلیم کرده است.
    در پی این شکایت، دیوان بین المللی دادگستری ۲ مرداد طی نامه‌ای رسمی خطاب به مایک پمپئو وزیر امور خارجه آمریکا، به دولت واشنگتن هشدار داد از هر گونه اقدام جدید در این زمینه اجتناب کند، و ‘توجه دولتمردان کاخ سفید را به این ضرورت جلب کرد که باید در زمینه مورد دعوا (بازگشت تحریم ها) طوری عمل کند که آرای آینده دیوان که بعد از جلسه ۲۷ اگوست (پنجم شهریور) صادر خواهد کرد، بلا اثر نشود…….

    http://www.entekhab.ir/fa/news/430679/

    —————-

    دوستان گرامی

    دوست داریم از این دادگاه چه رایی بیرون بیاید؟ جز رأیی مبتنی به انصافی که به نفع ما تمام شود؟ از آن سوی، چرا در دادگاههای بلاد کفر، نسبت های حقوقی و انسانی و انصاف و ادب و بایستگی، آنقدر با دادگاههای اسلامی فاصله دارد که می شود بر یک بهت بزرگ کهکشانی سر کوبید؟ چرا در دادگاههای اسلامی، مرتضوی و سعید طوسی و مجتبی خامنه ای و شخص رهبر ملغمه ای از کهکشان ولایی پرداخته اند که از هر طرف که بنگریدشان، چاره ای جز تبرئه در کارهای نابکاری شان نیست؟ راستی چرا یک رهبر، درست زیر چتر دستگاه قضا، با یک قمار بزرگ هسته ای همچنان رهبر است؟ یا رهبری با فاجعه های پولی و خونی همچنان رهبر است؟ لابد بخاطر رأیی که 98 درصد مردم در سال 58 به پای جمهوری اسلامی ریختند.

    با احترام

    .

     
    • هم دادگاههای بین المللی معتبر و محترمند،هم دادگاههای رسمی تحت قوانین موضوعه در ایران،مگر نزد کسانی که یاغی در برابر قانونند و به قوانین و محاکم کشورشان احترام نمی گذارند. در مورد مسائل مربوط به قضایای هسته ای نیز،تحلیل نویسنده مطالب بالا تحلیل غلطی است،چون درکی از لزوم ابرام و پافشاری بر حقوق کشور ایران در امور هسته ای ندارد،بنابر این،اینکه تحلیل کسی از اساس غلط و ناشی از بدبینی باشد توجیه کننده نسبت های ناروائی مثل قمار هسته ای نیست.

      ———–

      کاش اشاره ای هم به کشتن چند نفر به اسم دانشمند هسته ای توسط سپاه اشاره می فرمودید.
      با احترام

      .

       
      • دروغ است،شما تهمت بی سند می زنید،اگر سندی دارید ارائه کنید وگرنه فقط حرف مفت است،هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.
        موفق باشید

         
  95. احمد زید آبادی
    امام حسن و امام حسین؛ در موقعیت حاکم و محکوم
    بسیاری از مردم بخصوص در بین شیعیان از فهم تفاوت رویکرد امام حسن و امام حسین درمانده‌اند و نمی‌دانند چرا اولی با معاویه از درِ مذاکره در آمد و ضمن بیعت با او، تمام قدرت را یکجا به پسر ابوسفیان واگذاشت؛ اما دومی ضمن رد بیعت، کمترین نرمشی در برابر یزید نشان نداد و با قبول قتل عام و اسارت خانواده و یارانش، سرسختانه از موضع خود، گامی عقب ننشت.
    آنچه برخی نویسندگان و خطیبان در بارۀ تفاوت معاویه و یزید و یا تفاوت شرایط تاریخی، در توجیه رویکرد متفاوت دو امام مطرح کرده‌اند؛ به نظرم اقناع کننده نمی‌رسد و از همین رو، این موضوع حتی در بین تصمیم‌گیران جمهوری اسلامی نیز مناقشه‌انگیز باقی مانده است به طوری که هر کدام از آنها بنا به مزاج سیاسی و تمایل دیپلماتیک خود به تفسیر و تحلیل این ماجرا می‌نشینند و به نظر من همگی نیز اشتباه می‌کنند.
    از نگاه من، رویکرد کاملاً متفاوت امام حسن و امام حسین به جایگاه و موقعیت سیاسی آنها برمی‌گردد. همه می‌دانیم که پس از شهادت امام علی، مردم عراق با امام حسن بیعت کردند و او عملاً زمامدار و خلیفه و حاکم بخش بزرگی از سرزمین های امپراتوری اسلامی در آن عصر شد. مهمترین وظیفه و کارویژۀ هر حکومت و بخصوص زمامدار آن، طبعاً حفظ جان مردم و تضمین بقای جامعه است؛ حتی اگر این موضوع به جایگاه شخصی او به شدت آسیب وارد کند. از همین رو، امام حسن همین که ادامۀ جنگ با معاویه را سبب اتلاف حرث و نسل دید، برای واگذاری قدرت به او تردید را کنار گذاشت و به امضای پیمانی تن داد که حتی نزدیک‌ترین یارانش هم تاب تحمل آن را نداشتند. امام حسن به دلیل پذیرش آن پیمان‌نامه، متهم به پذیرش ذلت و ملقب به “مذل‌المؤمنین” از سوی یارانی حتی در سطح حجربن‌عدی شد و تا آخر عمر از زخم زبان آنها در امان نبود. امام حسن تمام زخم زبان‌ها را با صبوری و شکیبایی تحمل کرد چرا که می‌دانست رعایت مصلحت عمومی بر حفظ جایگاه فردی رجحان دارد و او کار درستی انجام داده است. از این رو، زخم زبانی که امام حسن در دوران انزوای خود در مدینه تحمل کرد؛ از زخم‌های شمشیری که در کربلا بر پیکر حسین فرود آمد؛ کم قدرتر و بی‌ارج‌تر نیست.
    این در حالی است که حسین هنگام رد بیعت با یزید، در جایگاه زمامداری و حکومت نبود و از این جهت وظیفه‌ای بر عهده نداشت. او شخصیتی خارج از دایرۀ قدرت بود و از همین رو، حفظ شرافت و عزت‌اش در مقابل زمامداری که با عهد شکنی در مقام خلافت نشسته و سعی در تسلیم و خواری مخالفانش داشت؛ با تمام قدرت ایستاد.
    در حقیقت، ماجرای حرکت امام حسین از مدینه به مکه و سپس از آنجا به کوفه چیزی جز تلاش برای حفظ عزت خود قابل تفسیر نیست و سایر تفسیرها از جمله قیام برای حکومت، هیچکدام با داده‌های تاریخی مطابقت ندارد. در واقع “حِلّ بیعت” که دو بار از طرف امام حسین صورت گرفت؛ خود بهترین سند و روشن‌ترین گواه بر بی‌توجهی او به قدرت و اصرار بر جان فدا کردن شخصی برای پرهیز از بیعت و حفظ سربلندی و آزادگی خود است.
    از این رو، حرکت سیاسی در مقام و موقعیت حاکم و محکوم دو منطق جداگانه دارد که خلط آنها سبب مصائب و گرفتاری‌های بسیار شده است. از این جهت برای حکومت‌ها منطق رفتاری امام حسن و برای نیروهای محکوم منطق رفتاری امام حسین قابل الگوبرداری است و نه به عکس. از این رو، وقتی که حسن روحانی برای توجیه مذاکره با کشورهای دیگر، به جای تکیه بر سیرۀ امام حسن، مذاکره به معنای میل به سازش را به امام حسین نسبت می دهد؛ همانقدر در اشتباه است که رقیبان حکومتی او ایستادگی و مقاومت حسین را الگوی حکومتداری معرفی می‌کنند.
    گرچه همۀ این نوع مجادلات ربطی به سیرۀ امام حسن و امام حسین ندارد و نوعی استفادۀ ابزاری از آن چهره‌های تابناک به نظرمی‌رسد؛ اما ضعف فقه سیاسی شیعه هم در این سرگشتگی ها و نزاع‌های سیاسی بی تأثیر نیست؛ این ضعف که نتیجۀ فاصلۀ فقیهان از اندیشه‌های سیاسی دوران جدید است؛ به رغم چهل سال حکومتداری هنوز در نقطۀ نخست خود در جا می‌زند!

     
  96. ساعت رسمی از فردا شب ساعت ۲۴، سی شهریور، یک ساعت به عقب بر می‌گردد.
    مش قاسم: ساعت ایران در سال ۵۷ به دست منقلابیون اسلامی ۱۴۰۰ سال به عقب برگشت.

     
  97. اخوار: مقام/* پیشین وزارت خارجه: عربستان یک هفته قبل از حمله به سفارتش در تهران، از آن مطلع بود.
    مش قاسم: چی شد؟ عربستان از یک هفته قبلش میدونسته و اون وزوزار/*کی که پشه رو تو آسمون و مورچه رو زیر زمین رصد میکرده نمیدونسته؟ اینا هر وقت دهانشون رو باز میکنن آبروی خوشون رو بیشتر میریزن. بگو حاجی، بیشتر بگو.

    /*: ک

     
  98. افروغ: سخن از مذاکره، تحریف عاشوراست

    عماد افروغ کارشناس مسائل سیاسی و استاد دانشگاه در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره قیام حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و درس‌های این قیام برای شرایط فعلی، اظهار داشت: می‌توان بین آنچه در انقلاب اسلامی تا امروز و بین ظهور اسلام تا عاشورا گذشت، مقایسه کرد؛ فضای دوران قیام حضرت اباعبدالله(ع) ریشه در نوع رفتارها و سیاست‌های معاویه که به دوران یزید هم تسری پیدا کرده بود، داشت.

    وی افزود: بی توجهی به عمل، خلق و خوی اشرافی‌گری، فساد، تبعیض، ظلم، رواج حرام‌خواری از جمله این سیاست‌ها بود که منجر به قیام امام حسین(ع) شد. در آن دوران بحث اسلام علیه اسلام مطرح است؛ چراکه پوسته‌ای از اسلام حاکم شده و همه این فسادها به نام اسلام صورت می گرفت.

    افروغ ادامه داد: نفاق، دورویی، ترس، فریب و تظاهرگرایی سکه رایج آن دوران است که نمونه آن را در نوع رفتار کوفیان با امام حسین می‌بینیم. یکی دیگر از ویژگی‌های دوران قیام حضرت اباعبدالله(ع) ابهام و دودلی است؛ ابهام‌افکنی‌ها توسط دستگاه معاویه صورت می گرفت و حتی در دورانی، بسیاری از یاران امیرالمومنین(ع) در ابهام قرار می گیرند که حق با چه کسی است…..

    https://news.gooya.com/2018/09/post-18852.php

    ————-

    درود سید مرتضای گرامی
    گمان من به این است که در هر کجا اگر باب گفتگو باز شود، نتایج بهتری حاصل می شود. اساسا کسانی که اهل گفتگو و مذاکره نیستند، بیش از آنکه نگران عواید مذاکره باشند، از تهی دستی خود می هراسند. توصیه کنید مذاکره کنند. اگر که به بقای خود مشتاقید. این سخن افروغ، دقیقا همان است که اسراییل می خواهد. این را از همچو منی بشنوید و باور کنید. مذاکره یعنی تو بگو من می شنوم، من می گویم تو بشنو. پرهیز از مذاکره یعنی جنگ تن به تن. چه در نفت، و چه در بخت و تخت. در این جنگ تن به تن، تنِ ترامپ کجا و تنِ سیدعلی کجا؟
    سپاس

    .

     
    • سلام
      کلیات متنی که ارسال شد کلیات درستی است،الان به جنبه های تاریخی بحث و تطابق یا عدم تطابق آن با دوران و عصر ما کاری نداریم،اما اجمالا مذاکره یکی از روش های دیرین عقلاء در حلّ اختلافات فیما بین است،منتها سنت دیگر عقلائی این است که مذاکره باید در شرائطی برابر و بدون پیش شرط ها و شانتاژهای بیرونی و در فضائی آرام و همراه با اعتماد متقابل باشد،بنظر من این حکم و پیشنهاد سیاسی شما نیز مانند غالب گرایشات اتان در سیاست نا مقبول و غیر موجّه است،زیرا در شرائط فعلی،طرف مقابل ضمن نقض عهد و شانتاژ و دروغ و بد گمانی،پیش شرط های غیر قابل قبولی را ضمیمه پیشنهاد مذاکره می کند،پیش شرط هایی که شاید از نظر شما که از بریدگان از نظام جمهوری اسلامی ایران هستید موجّه باشد اما چنین پیش شرط هایی با اصول انقلاب اسلامی و برخی قوانین اساسی و عادی ناسازگار است،بعلاوه اینکه اعتماد بطرفی که یکبار اعتماد و عهد گذشته را زیر پا گذاشته امری نابخردانه است.نیز این بیان شما بر این پیش فرض استوار است که در صورت عدم مذاکره با دولت فعلی،وقوع جنگ امری حتمی است،در حالیکه چنین نیست،ما نه طالب جنگیم و نه وقوع جنگ امری حتمی و اجتناب ناپذیر است.
      موفق باشید

      ——-

      سید مرتضای گرامی
      در میان همه ی نوشته ها و گفته های من، چیز قابلی پیدا نمی شود. چرا که ای بسا همانی نباشد که شما بدان متمایل اید. غالباً ما اطرافیانمان را تنها زمانی می پسندیم که مثل ما بیندیشند. در قاموس فکری منِ نوری زاد اما، حتی در سخنان و سیره ی یزید نیز می توان به درست هایش اعتنا بست.
      با احترام

      .

       
      • ظاهرا بحث از درستی یا نادرستی مذاکره با امریکا در شرائط فعلی بود،اینطور نیست؟! بعد، چه علاقه ای پیدا کرده اید به یزید؟! ممکن است در مورد این علاقه و گرایش توضیح دهید؟ چند تا از حسن و نیکی های یزید را می شمارید؟ بنظرم یکی از شاخصه های گفتمان فعلی شما “شاذ گوئی”است.
        با احترام

         
  99. خواست اروپا از اسرائیل برای خودداری از تخریب “خان‌الاحمر”

    هشت کشور اروپا که تعدادی از آنها عضو شورای امنیت سازمان ملل هم هستند، از اسرائیل خواستند از تخریب یک روستای بادیه‌نشینان در شرق اورشلیم صرف نظر کند. پیش از این پارلمان اروپا و سازمان ملل هم خواست مشابهی مطرح کرده بودند.

    آلمان، فرانسه، بریتانیا، ایتالیا، سوئد، بلژیک، لهستان و هلند روز پنجشنبه ۲۹ شهریور (۲۱ سپتامبر) از اسرائیل خواستند طرح تخریب روستای خانالاحمر را متوقف کند. در بیانیه مشترک این کشورها که در آستانه نشست شورای اروپا با موضوع خاور نزدیک منتشر شده، تأکید شده که تخریب این روستا «تحقق راه حل دو کشور را به‌طور جدی تهدید می‌کند» و از نهادهای اسرائیلی خواسته شده در تصمیم خود تجدید نظر کنند.

    روستای بادیه‌نشینان خان الاحمر در منطقه‌ای استراتژیک در شرق اروشلیم (بیت‌المقدس)، در نزدیکی یک شهرک یهودی‌نشین در سرزمین‌های فلسطینی کرانه باختری رود اردن قرار دارد. بخش بزرگی از جمعیت ۲۰۰ نفری روستا در فقر و در سرپناه‌های ساخته شده از چوب و شیروانی زندگی می‌کند…..

    https://www.dw.com/fa-ir/world/a-45588137?maca=per-VAS-per-GooyaNews-26861-xml-mrss

     
  100. مزدک در پست قبل در واکنش به پزشکی که دیگر مخالفان را توصیه به ترک ایران کرده بود:

    “این ابلهانه ترین و ایران ستیزانه ترین نظریست که فقط به نفع اراذل و اوباش مسلمان حاکم در ایرانست. ایرانی تا می تواند و امکان ماندن در ایران را دارد باید بماند و با این جنایت کاران ایران و تمدن ستیز مبارزه کند . بفرما تو و امثال تو در استرالیا و بین مردم استرالیا همان احترامی را دارید که یک پزشک ایرانی در ایران دارد؟ شما از کدوم احترام سخن می گوئید؟ شهروند درجه دوم بودن چه احترامی دارد؟ شما هموطن بخودت هم دروغ می گوئید. شما یا نا آگاهید و یا ماموریتی دارید تا ایران را از انسانهای اگاه و خردمند تهی کنید و نیروی کار ارزان و مفت برای سایرین تهیه کنید. من مرگ در فقر و نداری و لی باشرافت و سرافرازی و مبارزه با این اراذل و اوباش را درایران به هر نعمتی در خارج از ایران ترجیح میدهم و توصیه ام هم به تمام جوانان تحصیلکرده و با هوش و خردمند ایرانی ماندن و مبارزه با جنایت پیشه گان و ایران ستیزان مسلمان است. هموطن بمحض پا گذاشتن به خارج مهره ایی سوخته و از یاد رفته ایی! مسلما به مال و امکانات و آزادیهای فردی و زندگی راحتی با کوشش خود خواهی رسید ولی برای باقیمانده عمرت انسانی بی ریشه و فاقد هویت هستی که نه جای در وطن (ایران) داری و نه جایگاهی با ارزش و قابل قبول در خارج! تزلزل جایگاهت در خارچ و کشوری بیگانه آنچنان خواهد بود که کافیست در شبی که در حال مستی و خوشی در خیابان ازادانه قدم می زنی کسی یا کسانی از کشور میهمان جلوت سبز شده و با گفتن اهای کله سیه لعنتی همه شب و روزگارت را سیاه کند و ارزشت را حتی کمتر از حقارتی کند که اراذل و اوباشی بسیجی لگدی بر کمرت بکوبد! باور کنید لگد آن بیسجی تو را به انعکاسی مثبت برای مبارزه با مشتی جنایتکار انگل ترغیب می کند ولی کلام زشت و خارجی ستیزانه ان صاحب خانه تو را از انسان بودنت تهی می نماید. چون در برخورد بیسجی تو خود را صاحب خانه و او و اربابان اراذل و اوباشش را اشغالگر می دانی ولی حرف ان صاحب خانه را چگونه می توانی توجیه کنی وقتی حق با اوست و تو بعنوان یک خارجی در کشورش زندگی می کنی؟”
    (پایان نقل قول)

    مزدک چنان می گوید :”توصیه ام هم به تمام جوانان تحصیلکرده و با هوش و خردمند ایرانی ماندن و مبارزه با جنایت پیشه گان و ایران ستیزان مسلمان است”.

    که گویا مارتین لوتر کینگ سرزمین ایران است! اگر چنین توصیه ای داری و توصیه مخاطبت را نفی می کنی چرا خود از وطنت فراری شده ای؟! معلوم می شود یا هنوز در ایرانی یا باور بگفته و توصیه ات نداری و جرائمی مرتکب شده ای که از خوف مجازات به بیرون از ایران گریخته ای!

    مزدک:”من مرگ در فقر و نداری و لی باشرافت و سرافرازی و مبارزه با این اراذل و اوباش را درایران به هر نعمتی در خارج از ایران ترجیح میدهم”!

    پس معلوم می شود یا در ایرانی که در اینصورت وای بحالت با چنین فحاشی هایی که کرده ای و می کنی اگر گیر دستگاه قضائی جمهوری اسلامی بیفتی،و یا در بیرون از ایران هستی که پس دروغگوئی بیش نیستی که قول و فعلت یکسان نیست.

    مزدک :”هموطن بمحض پا گذاشتن به خارج مهره ایی سوخته و از یاد رفته ایی!”.

    خوب خودت چطور؟! اقتضای اعتقاد به این گزاره این است که در ایران باشی!، شاید سرّ اینکه بزدلانه از پاسخ به سوال نون دونی و محل ارتزاق طفره می روی همین است! و اگر در خارجی پس تو هم مهره ای سوخته و از یاد رفته ای! بهمین دلیل است که اینجا اینهمه با شدّت و غلظت سرودِ بودن و وجود داشتن سر می دهی!

    مزدک:”مسلما به مال و امکانات و آزادیهای فردی و زندگی راحتی با کوشش خود خواهی رسید ولی برای باقیمانده عمرت انسانی بی ریشه و فاقد هویت هستی که نه جای در وطن (ایران) داری و نه جایگاهی با ارزش و قابل قبول در خارج!”

    فکر می کنم این جملات از قبیل حدیث نفس است! گویا مزدک با خویشتن خویش خلوت کرده و خطاب می کند!
    —-
    مزدک:”تزلزل جایگاهت در خارچ و کشوری بیگانه آنچنان خواهد بود که کافیست در شبی که در حال مستی و خوشی در خیابان ازادانه قدم می زنی کسی یا کسانی از کشور میهمان جلوت سبز شده و با گفتن اهای کله سیه لعنتی همه شب و روزگارت را سیاه کند و ارزشت را حتی کمتر از حقارتی کند که اراذل و اوباشی بسیجی لگدی بر کمرت بکوبد!”.

    باز هم حدیث نفس!
    —-
    مزدک :”باور کنید لگد آن بیسجی تو را به انعکاسی مثبت برای مبارزه با مشتی جنایتکار انگل ترغیب می کند ولی کلام زشت و خارجی ستیزانه ان صاحب خانه تو را از انسان بودنت تهی می نماید”.

    اوه! نه خوشم آمد! پس مزدک تو در ایرانی! وگرنه کسی که در خارج است و زندگی انگلی زیر پای خارجیها را اختیار کرده است که نمی تواند چنین موعظه کند! و اگر در خارجی،پس منافقی بیش نیستی که قولت با کردارت هماهنگ نیست! شاید هم خواستی به مخاطبت در استرالیا وانمود کنی که در ایرانی! غافل از اینکه اینجا در سایت کسانی هستند که مچت را بگیرند و رسوایت کنند!

     
  101. سلام بر ناظران گرامی
    “معمولا وقتی کسی در برابر یک منطق پاسخ و مطلبی نداره به فحاشی و تهمت زدن روی میاره! این کلمه “مشتی”ورد زبان عصبانی و شامپاین خور این سایت است که بارها مورد نکوهش هم واقع شد،شما که ظاهرا یک بانو هستی چرا الفاظ لاتی و چاله میدانی بکار بردی؟!”
    “قید به مرام و اخلاق بود نه از فرد بی ادب و هرزه گوئی مثل آرتین ،لطفا دهانت را بر هرزه گوئی ببند،پدوفیل و بیمار جنسی تو و جدّ و آبائت هستید،بیشرف!ارائه یک نظریه فقهی بر مبانی فقهی که تلازمی با گرایش شخصی یا ابتلاء کسی ندارد،دیدی علیرغم ادعا اینقدر نفهمی، اگر جربزه داری بیا و با هویت مشخص و در منظر عمومی چنین نسبت ناروائی به مرجع تقلید و مراد مردم ایران بده.شما سوسول ها اینطورید دیگر که با قایم باشک بازی اهانت می کنید،بعد که تعقیبتان کردند دهها سرپرست پیدا می کنید و سوسک می شوید.
    جناب نوریزاد،شما حق ندارید پاسخ بنده را حذف یا سانسور کنید،چون هم خود بانی اهانت به بزرگان هستید هم توهین ها را بدون سانسور نشر می دهید.

    ——–

    درود سید مرتضای گرامی
    اگر شخص آرتین مستحق این فحش های شماست، بنا به آداب اسلامی و شیعی، ظاهرا و لابد شما مجاز نیستید به جد و آباء آرتین نیز همین فحش ها را حواله کنید. در امتداد جد و آباء من و شما انسانهای بی خبری هستند که از دعوای فیمابین خبری ندارند. چرا پایشان باید وسط کشیده شود؟
    لطفا در بارش ناسزا، مخاطبان خود را با دقت گزینش کنید.
    سپاس”
    قسمت اول را فرد متعصب و دوروی این سایت در جواب کاربری به نام فریبا گفته و قسمت دوم را در جواب این نگارنده بر زبان رانده است.مشاهده می کنید که فردی که در نقش یک پژوهشگر محقق!ظاهر شده و چندین ساعت در این سایت به فحاشی و لودگی مشغول است در واقع دارای چه شخصیتی است.شخصیتی چاله میدانی به سان اکثر قریب به اتفاق هم صنفان خود در حوزه های اعتقادی.
    جناب متعصب.تو آنچنان حقیر و بدبختی که چون ناتوان از پاسخی به چنین رویکردی روی می آوری و پدر و مادر و اجداد یک نفر را بدون شناخت به باد آنچه خود سزاوار آنی می گیری.من دارای چنان فهمی هستم که بر خلاف تو به کسانیکه نمی شناسم دشنام نمی دهم.بدبخت پدر مرحوم من بیش از تو هرزه معتقد به شیعه و ائمه بود ولی هرگز به سان تو و هم صنفانت شکم خویش را از راه اینگونه اراجیف انباشته نکرد.مطمئن باش اگر در دنیای واقعی چنین کثافاتی را بر زبان می راندی چنان فکت را با صورت کثیفت یکسان می کردم که معنی سوسول را بهتر درک کنی.دهن کثیفت را بیش از حد خود باز نکن که بوی تعفن آن تاکنون این فضا را بسیار آلوده کرده است.اگر به خودم دشنام می دادی که تاکنون بسیار چنین کرده ای مطمئن باش بی آنکه پاسخی بدهم از کنار جهالت تو مانند همیشه می گذشتم و آن را ناشی از تو دهنی های مکرری می دانستم که در این سایت از این نگارنده خورده ای ولی چون پای کسانی را به میان کشیده ای که هیچ نقشی در این میان ندارند و البته این ناشی از خفت تو و امثال توست چنین پاسخی را لازم آمد.
    جناب نوریزاد.سخنی هم با تو دارم.وقتی فرد معلوم الحالی که در این سایت نشان داده دارای عدم تعادل روانیست چنین می گوید هاشورهای شما کجا پنهان می شوند؟!آیا اینجا هم دیوار امثال مزدک باید کوتاه باشد؟!این فرد بی ادب گمان می کند که لاطائلاتیکه به هم می بافد عین واقعیت است و همراهی و چشم پوشی های شما او را جری تر در حماقتهای خود گرده است.انتظار دارم پاسخ من به اهانتهای او به خانواده ام بی کم و کاست منتشر شود تا حداقل حق دفاع مشروع در این سایت رعایت شده باشد.
    به امید زدودن ایران از چنین زباله هایی

    ———–

    آرتین گرامی درود
    من هرچه سید مرتضی فحش و بد و بیراه بنویسد منتشر می کنم.
    هرچه
    هرچه
    هرچه

    او با این فحش ها، نوع اسلام خود را برای ما آشکار می کند.
    اینجور نیست؟
    فردی چون استاد مصطفی ملکیان و محمد مجتهد شبستری را که افرادی باسواد و بسیار کتابخوانده و متفکرند، تجسم کنید که در معرکه ی جماعتی بد دهن و فحاش گیر افتاده اند و از چپ و راست فحش بارانشان می کنند. من – محمد نوری زاد – نمی توانم تجسم کنم که این دو، مثلا به یکی از فحاشان بگویند: خودتی! و حال آنکه سیدعلی خامنه ای را در همین تنگنا می بینم که دو تا هم روی فحش های آن جماعت می گذارد و نثارشان می کند. خلاصه هر کسی با خلقیاتی خو کرده است. و با همان خلقیات محشور است. نیز منظورم از محشور، یکجور دلبستگی و مشغله ی شوقی ست. این اشتیاق را نمی شود با هاشور حذفش کرد. چرا که همین اشتیاق، در دولت در بیت رهبری در دستگاه قضایی در مجلس دست بدست می شود و هاشور پذیر نیز نیست.

    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد

      فقط یک کلمه در ذیل این رفتار منافقانه شما می نویسم،اولا باید دید رویکرد غالب بنده در این سایت فحش و ناسزا گوئی ابتدایی است یا رویکردهای جنابعالی در رگبار ناسزاهایی که در سایت و کانال خود با ذکر اسم متوجه اشخاص می کنید، و آیا رویکرد غالب من در این سایت فحش و ناسزاگوئی است یا آنان که با شما نرد عشق می بازند و هرچه خواستند می گویند و می نویسند؟ شما این مقایسه را بکنید بعد قلم بناروا گوئی آغاز کنید،که در این سایت چه کسانی آغاز به فحاشی،کنایه،و بی ناموسی های گوناگون می کنند و شما بعنوان مدیر این سایت بصورت های مستقیم یا غیر مستقیم آنها را منعکس می کنید بعد اینجا ژست ادب و عدالت و روشنگری می گیرید.

      ثانیا: من این فرد یاوه گوی فحاش و توهین کننده به بزرگان را لایق خطاب نمی دانم،در مورد جدّ و آبائش در پست قبل عذرخواهی کردم،اما در خصوص خودش مادامی که از نسبت ناروا به مرجع تقلید و موسس جمهوری اسلامی ایران آیت الله العظمی خمینی (نسبت پدوفیلی) عذرخواهی نکرده،همچنان به او می گویم دهان کثیفت را از زبان درازی نسبت به بزرگان ببند و اینرا بدان همچنان که مادامی که اینجا هستم در اظهار نظرها رسوایت خواهم کرد،اگر در بیرون فضای مجازی با تو و چنین اظهاراتی روبرو شوم چنانکه دهان عفنت را باز کردی و تعبیر کردی من نیز دندانهایت را در دهانت خرد خواهم کرد،برای اینکه نقد بزرگان جایز و اهانت به بزرگان ممنوع است،و امثال تو جربزه و شهامت توهین در غیر فضای مجازی ندارید،و سوسک هایی هستید که بصورت ناشناس در اینطور فضاها فقط جیر جیر می کنید.

       
    • جناب نوری زاد گرامی
      شما کاری درست می کنید.
      درود بر شما

       
  102. ماه محرم قبلا vs ماه محرم الان

     
  103. “جمهوری اسلامی یک عارضه‌ست؛
    مانند یک بیماری که بر ایران عارض شده”

    قانون پایستگی جمهوری اسلامی؛
    مسؤولان از بین نمی‌روند فقط از حالتی به حالت دیگر تبدیل می‌شوند .
    خبر:
    حسن #روحانی در حکمی ولی‌الله #سیف را بعنوان مشاور رئیس‌جمهوری در امور پولی و بانکی منصوب کرد

     
  104. تقدیم به فرهاد میثمی. با آرزوی پیروزی او بر شر

    از نظر من- که یکی از شما هستم- اینها، مشخصات انسانهای خوب اند: انسان های خوب هیچگاه- چه هنگام معرفی خود به دیگران و چه در خلوت خود-، در صدد این نیستند که خود را در لایه ای از فریبکاری بپوشانند. در داوری تنها به حقیقت می اندیشند و نه فرد و یا موضوعی که در باره اش داوری می کنند. درک خود را روز به روز تصحیح می کنند و شیفته دانایی و تحقیق اند اما از خودشیفتگی سخت واهمه دارند. از هیچ کس حتی آنکه علیه اش می جنگند، نفرت ندارند. رنج ها را با درایت تحمل می کنند و در برابر زورگویی ستمگران گرچه شاید فریاد سر ندهند اما کرنش هم نمی کنند. آزار نمی دهند و از آزارگران دوری می کنند و در همان حال نسبت به آزار دیدن دیگران بی اعتنا نیستند.
    آزاده و آزادی خواه اند و بل آزادی بزرگترین خواسته درونی آنهاست و در نظر و عمل، بهره هایی از آزادی را تحقق می بخشند. حریص به زیستن به هر قیمتی نیستند اما شیدای قطرات زلال زندگی اند. حریص به داشته های دنیا نیستند اما از هیچ نشانه خوب دنیا هم دوری نمی کنند. شیفته ی زیبایی، سادگی، پاکی و صداقت اند. دیگران را به آسانی می بخشند اما ساده اندیش نیستند. اهل مدارا هستند و دیگران را با عقیده، نژاد و جنسیت شان داوری نمی کنند و هر انسان برای آنها غایت است نه وسیله. از کارهای بدی که مرتکب شده اند، شرم دارند و در همان حال مراقب خودپسندی هستند که در درون هر کدام ما جاخوش کرده؛ با این برنامه محافظتی: در هیچ ایده و عملی، کم خود را بسیار جلوه نمی دهند.
    هنگام دفاع از باورها، نظرات و سلایق خود در یک جمع مخالف، شرم و واهمه ندارند گرچه آداب سخن گفتن در آن جمع را هم بلدند یا می آموزند. خزیدن در گروه ها و هوس ریاست کردن و جلوه گری های مدرن شبیه مدیران احزاب و انجمن ها را نشان دادن، با این جان های خوب هیچ میانه ای ندارد.
    باری آنها تک رو هستند. تک به دنیا می آیند. تک می زیند و تک می میرند. من مشتاق دیدن تان هستم ای انسان های محبوبم. ای تک خال های بشریت.

     
  105. درود
    روحانی به سازمان ملل میرود که بگوید ،دیدید چگونه ما در ایران بیگناهان را اعدام کردیم و می کنیم.
    دیدید که چگونه قیمت دلار را بالا بردیم.
    دیدید که چگونه در منطقه اغتشاش بپا کردیم.
    دیددید که چگونه تروریستها ی حزب الله ی و جنایتکاری چون اسد را با پول ملت ایران حمایت می کنیم.
    روحانی و اصل نظام یکی اند همان کسی که طناب دار بر سر بیگناهان می اندازد و ملت ایران را گرسنه و تشنه و درمانده نگاه داشته همین نظام ولایت فقیه است .
    روحانی چه می خواهد بگوید ؟
    که من از تریبون آزادی استفاده می کنم تا آزادی را سرکوب کنم .

    مردم ایران نماینده ای ندارند که فریاد بزند جای سرکوبگران در دادگاه بین المللی است نه سازمان ملل.

     
    • روحانی که وقتی به آنجا رفت خواهید و خواهیم دید چه خواهد گفت،پس لطفا با چرند گوئی پیشداوری نکنید.بیشتر مطالب شما چرند،پیشداوری و ارزیابی های کلیشه ای و نادرست بود.در ایران “بیگناهان”اعدام نمی شوند،با کلی گوئی و شعار تبلیغاتی مزخرف نبافید،بطور مصداقی نشان دهید که کدام “بیگناه”در ایران اعدام شد.
      در این چند ماهه قیمت دلار را کسی یا دولتی بالا نبرد،بخشی از فعل و انفعالات و تحولات اقتصادی ناشی از تغییر و تحولات در جهان است و همه معلول های اقتصادی تابع فاکتورهای داخلی نیستند،الان نوسانات ارز -بطور خاص دلار-در ایران تابع جنگ روانی است که امریکا ایجاد کرده است و تابع تحریمها و فشارهایی است که بر طرف ها و شرکت ها و کشورهای طرف معامله با ایران وارد کرده و می کند،این در حالی است که دولت فعلی ایران ارز رسمی را 4200 اعلام کرده است در عین حال که نمی توان مانع دلالی های کوچه پس کوچه ها شد،بنابر این در ایران کسی یا دولتی در شرائطی عادی قیمت دلار را بالا نبرده است،در یک کلام دیدگان شما دیدگانی معلول بین و کور و نابینا از علل و عوامل گوناگون است و مغزی شعار زده دارید.
      ایران چه اغتشاشی در منطقه بپا کرد؟!داعش و القاعده و تروریست های دیگر در سوریه و عراق و افغانستان ولیده نامشروع امریکا و حامیانش بودند یا ایران؟! اغتشاش در سوریه و عراق و منطقه توسط داعش دست ساز امریکا بوجود آمد یا ایران؟ نابینا و ناشنوا بودید که چند مسئول عالیرتبه امریکای مستکبر اذعان به ساختن داعش کردند؟! همین دو سه روز قبل مگر همین ترامپ پوپولیست با حمله به بوش پسر و اشتباه دانستن حضور و دخالت امریکا در خاورمیانه اذعان به فضولیها و خسارت های تریلیاردی امریکا نکرد؟! اینها را نمی خواهید ببینید و بشنوید یا واقعا نا بینا و ناشنوایید؟ دخالت ایران و حزب الله در سوریه برای دفع تروریسم دخالت مجاز بود یا دخالت نامشروع و بی اجازه امریکا و نوکرانش؟! حزب الله یک گروه لبنانی تبعه کشور لبنان که از کشور خود در برابر تعدیات اسرائیل دفاع می کند تروریست است یا دولت غاصب ،جانی و متجاوز اسرائیل؟!شرم نمی کنید از این داوری ها؟!

       
  106. بیانات اخیر جناب ولایتی د مورد سیاست خارجی میتواند ابهامات و سئوالاتی را بدنبال داشته باشد. ایشان در سئوال و جوابی در مورد چرائی دخالت ایران در سوریه و منطقه و همچنین دلیل نزدیکی بیش از حد ایران به روسیه مطالبی گفته که اگر مصاحبه گر توانائی در آنجا بود باید با سئوالات بعدی توضیحات بیشتری را طلب میکرد.
    ایشان در مورد رفاقت زیاد با روسیه تذکر میدهد که اگر در قطعنامه یمن ،روسیه آنرا وتو نمیکرد ما الان مشمول فصل هفتم شورای امنیت بودیم و اینرا نکته ای مهم در تعیین سیاست ایران عنوان کرده. الته ایشان توضیح نمیدهد که در مورد عدم وتوی قطعنامه ای هسته ای توسط روسیه که ایران را به تحریمهای بین المللی کشاند نظرش چیست؟ همچنین ایشان نمیگوید چه دلیلی در دست دارد که روسیه در جهت منافعش با ترامپ در مورد ایران کنار نیاید.
    توضیحات ایشان در مورد سوریه هم بسیار ابتدائی و ناکافی است و اینطور القا میکند که وی در یک گفتگوی ملی باز نمیتواند از موضع فعلی دفاع کند.
    برای توضیح بیشتر عرض میشود که سیاست خارجی مجموعه ای از اهداف و گزینه های سیاسی در رابطه با چگونگی رفتار باسایر ممالک برای تامین اهداف یک کشور در تامین امنیت ملی،منافع ملی،ایدئولوژی راهنمای ملی و توسعه اقتصادی و رفاه هر کشور است.
    دخالت در سوریه و یمن و عراق و همدستی با روسیه و دشمنی با آمریکا و همسایگان و آغوش باز کردن برای تحریم و جنگ چگونه به این اهداف کمک میکنند؟

     
    • جناب یاران،اشتباه ارزیابی شما این است که دو گونه شرائط در دو زمان مختلف را با هم مقایسه می کنید و نتیجه می گیرید،چین و روسیه قبلا تاکنون بارها برابر یکجانبه گرائی های زورگویانه امریکا ایستاده اند و پیش نویس های زیادی را وتو کرده اند،الان بحثی که ولایتی کرده است مربوط به بعد از موافقتنامه برجام است،نمی خواهم بگویم مفاد برجام ارتباط مستقیمی با تهمت یا اتهام دخالت ایران در یمن داشته است،می خواهم بگویم تایید شدن قطعنامه های متعدد پیش از برجام تابع اوضاع و شرائط دیگری بود،تابع برخی اشتباهات استراتژیک و نوع گفتمان دولت قبلی ایران بود،در عین حال که مفاد آن قطعنامه تعلیق کردن و منتفی کردن مطلق حق غنی سازی اورانیوم از سوی ایران بود که ایران نمی توانست بر اساس حق هسته ای ناشی از پادمان و ان پی تی از آن صرفنظر کند از این جهت وقتی ایران امتناع داشت طبیعتا قطعنامه ها بتصویب می رسید ،این شرائط کاملا متفاوت با فضای بعد از تصویب و امضای برجام که پشتوانه یک قطعنامه شورای امنیت را دارد بوده و هست و اینگونه ارزیابی که شما می کنید (دوست و دشمن مطلق پنداری) در مناسبات بین المللی جایی ندارد.
      در مورد حضور استراتژیک در روسیه نیز چرا توضیحات ناکافیست؟ شما توضیح کافی دهید که چرا توضیحات وی ناکافیست،شما می گویید آنجا خبرنگار چالشی نبود! در حالیکه آن جلسه چیزی بالاتر از جلسه با خبرنگاران بود،جلسه ای بود با حضور کارشناسان مختلف روابط خارجی.
      من از این جمله گتره ای آخر شما متعجب شدم،بله ایران با هماهنگی و اجازه و خواست عراق و سوریه در ایندو کشور با تروریست ها سرشاخ شد،چه ایرادی به این حضور استراتژیک دارید؟ فورا مثل برخی نروید سراغ مسائل مالی،توضیح دهید آثار و نتایج حضور یا عدم حضور ایران در عراق و سوریه،در مورد یمن نیز،ایران کجا در یمن دخالت کرده است؟! این کشور که چند سال است در محاصره زمینی و دریائی امریکا و متحدان متجاوز او یعنی عربستان متجاوز و شرکاء است،چطور است که چشم شما حضور فیزیکی نظامی عربستان و اتباع را نمی بیند و به حمایت معنوی ایران از مظلومان یمن گیر می دهد؟! نیز ایران آغوشی برای تحریم و جنگ باز نکرده است،این امریکای زورگو و متکبر است که بابت شکست و خسارت تریلیاردی ناشی از فضولی های خود در خاورمیانه (ببینید نقد همین ترامپ را به جرج بوش پسر که دیروز در رسانه ها بود) و نرسیدن به اهداف خاص خود می غرّد و جرزنی می کند و در مورد یک توافق بین المللی دبه در می آورد،منصف باشید ایستادگی ایران در برابر زورگوئی های امریکا و عدم اعتماد به او را نمی توان آغوش گشودن به تحریم ها نامگذاری کرد.

       
      • شما هم در مقابل جملات گتره ای حقیر فرمایش فهیمانه خود را بفرمائید به سئوالاتی که عرض شد.. بفرمائید این سیاستها به امنیت،توسعه اقتصادی ،تامین منافع ملی ایران و تقویت باور دینی، چه کمکی کرده؟ لطفا بدون حاشیه رفتن و اینکه بنده مخالف نظام دینی هستم و سکولار یا نه،جواب روشن و دقیق ارائه بفرمائید.

         
        • یاران گرامی…، لطفا سوال را با سوال جواب ندهید،به پرسش هایی که متوجه متن شما شد پاسخ دهید.
          موفق باشید

           
  107. فرق نمیکند کجای دنیا هستید رسالت یک بچه شیعه این است که اجازه ندهد اطرافیانش آرامش داشته باشند

    اگر تندتر چشمانتان را پلک بزنید میتوانید زودتر به آینده برسید، مرحوم آیت‌الله بهجت همینطور طی ارض مینمود روایت است در ثانیه تا نهصد بار پلک می‌زدند در حالیکه تسبیح هم می‌گرداندند و قرآن می‌خواندند

    از فضا میتوان دیوار چین را دید و یک مکان دیگر را، آن کرب‌بلاست، عظمت کربلا حتی از فضا هم قابل رویت است.

    شما فکر کن چند هزار ساعت وقت دانشمندان مختلف در دوره های مختلف در علوم مختلف در کشورهای مختلف صرف شده تا دانش بشر برسد به اندازه‌ای که بتواند میکروفون و بلندگو اختراع کند، حیف نیست صدای عربده یک مرد بدهیکل پشمالو که عر میزند که چرا سگ دختربچه خیالی نیست از آن ۲۴ ساعته پخش نشود؟

    بنده چون عادت دارم از بالای منبر یا پشت تلویزیون و بصورت متکلم وحده صحبت کنم هر صدایی غیر صدای خودم را بصورت ناسزا می‌شنوم

    شما وقتی در طبقه سی و نهم هستید در آسانسور و کابل ناگهان پاره میشود، تا زمانیکه به زمین برخورد نکرده‌اید در امنیت هستید.

    خداوند نماینده رهبری در عرش است

    اینها کوسه رو تو آب خفه میکنند شما که عددی نیستی
    #استخرِ_فرح

     
  108. اگه الان زمان صدر اسلام بود
    محمد توییت میکرد
    این کفار همه///////
    ////////

     
  109. امروز کربلای ما کردستانه

    چیزی که تا حالا محرم رو زنده نگه داشته تزریق دلارهای نفتی و رانت‌های حکومته

    بانیان هیئت‌ها با برپایی این مراسمها پله‌های قدرت رو به سرعت بالا می‌رن
    و اختلاسگرها تحت نام این مراسم پولشویی میکنن

    فردای آزادی با قطع شدن این رانتها عزاداری‌ها محدود به خونه‌ها میشه

    ظلم حکومت ج.ا به مردمش بخصوص کردها صد درجه بدتر از ظلم ادعایی به حسین و قبیله اش بوده.

     
    • شما یا کورید یا خود را بکوری می زنید،مراسم ماتم و بزرگداشت ابی عبدالله الحسین علیه السلام قرنهاست در این کشور شیعه و در مناطق دیگر دنیا برگزار شده و می شود،آیا بزرگداشت حسین بن علی پیش از انقلاب هم معلول تزریق دلارهای نفتی بود؟! شما کورید،چشمهایتان را باز کنید،حسین بن علی بعنوان نوه پیامبر اسلام در قلب و دل شیعه و مردم شیعه ایران است،البته خوشوقتیم که عظمت موکب حسینی هر سال چنان عام تر و ندای مظلومیت و فداکاری حسین چنان طنین انداز شده است که کران و کورانی مثل شما را به هذیان گوئی و عربده واداشته است!

      ————-

      درود سید مرتضای گرامی
      نوشته اید: …. ندای مظلومیت و فداکاری حسین چنان طنین انداز شده است که…..

      یک موردش را برای ما می نویسید؟ من هر چه به اطرافم نگاه می کنم این ندای مظلومیت امام حسین را نمی بینم. شاید بنا به فرمایش بعضی ها، به کوری مبتلا شده ام. دستم را می گیرید و راهنمایی ام می فرمایید؟ مثلا وقتی ندای مظلومیت امام حسین با این شدتی که شما می فرمایید طنین انداز شده، لااقل جمعیتی باید به یاری اش بشتابند. یاری امام حسین یاری به ستمدیدگان است. و پیروی از آزادگی امام حسین. اگر خیال دارید به سرازیر کردن پول مردم ایران به فلسطین و لبنان و حزب الله و سوریه و یمن و افغانستان و نیجریه و .. اشاره کنید، من در عوض به پای برهنگی فرزندان بلوچ و دختران تن فروش خودمان اشاره می کنم. امام حسین راستی در کدام سو ایستاده؟ اگر بگویم: من یزید را منصف تر و انسان تر از بیت رهبری و شخص رهبر می دانم قبول نمی فرمایید؟ یزید اینقدر ادب داشت که خاندان امام حسین را با عزت و احترام به مدینه بازگرداند، اما عمله های سیدعلی، با قمه و چاقو و کلت و اشک آور به جان مردم بی دفاع می افتند و افتادند. اجازه بدهید نگویم در پستوهای سیدعلی، جنابان بازجوها چه دست ها به که تن و بدن دختران و زنان مردم نمی کشند. بگویم؟ نه، … لابد بهتر است به همان ندای مظلومیت امام حسین که از خرافه های منابر منتشر می شود معطوف شویم!
      راهنمایی می فرمایید؟ لطفا از کثرت علم و کتل و سیاه کوبی ها و دستجات سینه زنی و قمه زنی و دیگهای قیمه برای ما آمار ندهید.
      سپاس
      و
      با احترام

      .

       
      • اشتباها به نوشته سید مرتضی عالی دادم …

         
        • بد کاری کردی،اصلا به نوشته های من امتیاز مثبت یا منفی نده،یا همیشه منفی بده،یا اساسا نوشته مرا نبین،برای من اهمیتی ندارد.

           
      • ندای مظلومیت امام حسین علیه السلام که همیشه از فراخنای تاریخ بگوش می رسد بشرط اینکه کسی با موهومات و مطالب دیگر به عارضه ثقل سامعه مبتلا نشده باشد،شما تلاش کنید خود ندای امام حسین را بشنوید اینکه من و شما چگونه واکنشی به ندای او داشته باشیم امر ثانوی است،نیز احساسات و عواطف مردم را با پزهای خاص روشنفکری سبک نگیرید،من با خرافات یا سخنان نامستند وفاقی ندارم اما بر خلاف زعم شما باید به احساسات و عواطف شیعیان که ریشه های تاریخی و مذهبی دارد احترام گذاشت و شنیدن ندای آزادگی حسین را نباید با موهومات یا ادهای روشنفکری خودنمایانه یا دعواهای مصداقی مخلوط کرد.
        با احترام

        ———

        دوست گرامی
        من اگر ادا در می آورم، شما که در نمی آورید. یک نمونه اش را برای ما مثال بیاورید که در این همه قرن، مردمی با عنایت به ندای مظلومیت امام حسین، سنگی از پیش پای خود و بشریت برداشته باشند در قاموس ولایی!
        با احترام

        .

         
        • معمولا وقتی تعبیراتتان پاسخ می گیرد بحث ها را منحرف می کنید،بحث ما در حقانیت امام حسین علیه السلام و ندای مظلومیت و رشادت او از فراخنای تاریخ بود و لزوم بزرگداشت او.
          موفق باشید

           
  110. می‌دونم محاله باور کنید!

    اما من ملتی رو می‌شناسم که هر ساله واسه قاتلین پدرانشون و متجاوزین به مادرانشون مراسم عزاداری برپا می‌کنن!

    برای افتخار به اون مفعولیت تاریخی هم لقب خودشون را گذاشته اند سید!

     
  111. همه مسلمانان است،و اینکه بطور مشهوری عدد آیات قرآن را 6666 آیه ذکر می کنند،یا مثلا مرحوم طبرسی در مجمع البیان مطابق نقل نبوی آنرا 6263 آیه ذکر می کند،یا اختلافاتی نزدیک به این اعداد بین 6000 و 7000 آیه،اینها باز می گردد به ذکر تقریبی کثرت آیات قرآن یا بنحوه شمارش و جداسازی یا ضمیمه کردن برخی آیات در مقام شمارش.
    ………………..
    سید به همون الله /// مدینه قسم آیا با این توجیه ات ////به هرچه وحی و آیه و مقدساتت نزده ایی؟ سید برو دنبال زندگی //////////////// ات و دست از این یاوه سرایی بردار.آخه وحی ایی که با اختلاف 1000 آیه باشد بدرد/// ات میخورد سید و از نظر خردمندان یعنی ////! برو ///////// اون دینت و مقدساتت !

     
    • فهم این چیزها در توان مغزهای شامپاین و عرق سگی خوری مثل تو نیست! من نیز آنچه در ذیل این هاشورهاست را نثار مغز علیل و حلقوم تمیزت! نمودم!
      در مورد نان دونی توضیح بده! فرقی نمی کند چه در ایرانی و چه در خارج،بگو نون دونی و محلّ ارتزاقت از چیست؟!

       
      • عرق خوری ، شرف دارد به اینکه نانت را در خون مردم بزنی و از فرط خونخواری آنقدر
        پاتیل و کله پا بشوی که از یک مشت دزد و جنایتکار دفاع بکنی . درود به مزدک که بشکلی خستگی ناپذیر ( با وجود توهینهای این سید ///////////////////// و هاشورهای آزار دهنده آقای نوریزاد ) همچنان درباره نفی اسلام و خرافات و جنایات بانیان آن می نویسد .

         
    • مدافعان حریم بشار اسد قاتل (ع)

      پسرجان نوشته هایت همیشه تکراری و آلوده به فخاشی است که حاکی از قلمی خام و احساس کودکانه است که تاثیرگذار نیست یکبار یک مطلب بدون فحاشی بنویس که زیر هاشور نرده بدانیم چی داری می گی شما هم بر خلاف مخاطب آخوندت آز آون ور بام افتادی یعنی هر دو مختان تعطیله !

       
  112. سخنی با سید مرتضی معروف به اخوند !

    1- سید مرتضی ایا تا بحال از خودت سوال کردی که چرا همه افرادی که در اینجا ارسال مقاله می کنند نظر خوبی به تو ندارند؟ چرا افراد به تو رتبه دهی منفی و بسیار بد می دهند؟ باور نداری برو و رتبه هایی که به تو در پایین مقاله هایت داده اند را چک کن!

    2- چرا تو اصرار داری جواب همه افرادی را که به رژیم جمهوری اسلامی اعتراض دارند را با دفاع از این رژیم تبهکار را بدهی؟
    آیا کسی یا سازمانی از تو خواسته که این کار را انجام دهی؟ مثلا وزارت اطلاعات و یا سپاه پاسداران؟ اینطور که من می بینم تو ساعتها وقت می گذاری که جواب معترضین جمهوری اسلامی را بدهی ! مگر تو کار و زندگی نداری ؟ ایا درامدی هم از این راه داری؟

    3- دلایلی که در دفاع از جمهوری اسلامی و علی خامنه ای می اوری بسیار ابکی و بی پایه هستند. بهتر است با رعایت بیطرفی نظریات مخالفان را بیشتر تحلیل کنی و هر جا دیدی حق با مخالفین هست با کمال مردانگی و فارغ از نظریات علی خامنه ای ان ها را قبول کنی و هر جا لازم شد بر سر جمهوری اسلامی فریاد حق خواهی سر دهی.

    4- چرا می خواهی خودت را بدنام کنی؟ به هر حال روزی نه چندان دور جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد و اسامی افرادی که با این رژیم همکاری کرده اند بیرون می اید و اگر اسم تو هم در ان لیست باشد برای تو و خانواده تو بسیار بد خواهد شد. بهتر نیست که برای خودت مشغولیت دیگری فراهم کنی ؟ مثلا آشپزی کنی ؟ باورم کن که درست کردن قورمه سبزی بسیار شرف دارد نسبت به همکاری کردن با این اوباش !

    5- امروز که خانه می روی با خودت خلوت کن. بیشتر راجع به اینده فکر کن. مستقل باش و نگذار برای زندگی تو وزارت اطلاعات و یا سپاه پاسداران و یا علی خامنه ای تصمیم بگیرند. تو ازاد به دنیا امدی ازاد زندگی کن و ازاد پیش خدای خود برو.

     
    • کاوه جان

      دست و روی اینها را با آب مرده شور خونه شسته اند.

      آخوند ها از خامنه ای و خمینی بگیر تا خاتمی و روحانی
      همشون /// اند.

      اینها در دوران درس خوندن تو حوزه یه مراسمی دارند که شب جمعه بنوبت میرن ////////////////////////////////////////////////////////////

      این لازمه کار آخوندیه.

       
    • اینکه افراد در اینجا نظر خوبی بمن ندارند اهمیتی ندارد،همینطور رتبه دادن ها،شما فرض کن اینجا همه مخالف جمهوری اسلامی،یکی هم موافق آن،وقتی تنها بودی قدری فکر کن چرا جربزه تحمّل یک مخالفی را که دائم به او رتبه منفی می دهی نداری؟! واقعا فکر کن چرا؟ نیز من با انتقاد اصلاحی نسبت بجمهوری اسلامی مشکلی ندارم،انتقادات را می بینم و می شنوم و ای بسا در مواردی به اشخاص یا مدیریت ها هم نقد داشته باشم،منتها انتقادهایی که اینجا دیده می شود نوعا ناشی از سوء برداشت،تحلیل غلط،خبرهای غلط،و تلاش برای براندازی جمهوری اسلامی است،خوب بنده با براندازی جمهوری اسلامی موافق نیستم،و اینکه شما بمن اعتراض می کنی؛بلکه التماس می کنی که ما را نقد نکن،دروغ ها و مغالطات ما را افشا نکن،پاسخ به طعنه هایمان بدیانت اسلام و مذهب شیعه را نده،پس معلوم می شود جهت حرکت شما در اینجا براندازی جمهوری اسلامی است،بسیار خوب شما براندازید و من مخالف،حالا چرا گریه و زاری و التماس؟!شماها که غالبا با من بحث می کنید،بقول خودتان امتیاز منفی می دهید و خیال می کنید کار مهمی می کنید! خوب چرا از بودن یک مخالف خود اینقدر هراسان و غمگین هستید؟! بخودتان و روش اتان اطمینان ندارید؟!
      نه! کسی یا سازمانی بمن کاری محوّل نکرده است،من بعنوان یک موافق جمهوری اسلامی ضمن تامل در نقدها،با براندازی آن مخالفم،چون بجمهوری اسلامی رای داده ام،و تصورم این است که شما عده ای قلیلی بیش نیستید که فقط گنده گوئی می کنید و تصادفا شما در انزوا قرار دارید و اکثریت مردم ایران با جمهوری اسلامی هستند،حال این ایرادی دارد که من موافق و شما مخالف با هم گفتگو کنیم؟! نکند تو هم تابع تز یا ضرب المثل عامیانه ای که :خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو؟! من اینجا باید لزوما همرنگ جماعت شما شوم؟! چرا اینقدر خود حق پندار هستید که احتمال خطا و اشتباه در خصوص رویکردهایتان را نمی دهید و چرا با اینکه اینجا به زمین و زمان و عام و خاص اهانت می کنید و شعار می دهید تحمّل دیدن یک مخالف خود را ندارید،مگر شمادموکرات نیستید؟در مورد درآمد نیز بارها گفته ام که درآمد و معاش من نان بخور و نمیر حاصل از کارهای پژوهشی و همکاری با برخی موسسات و احیانا تدریس در دانشگاه است،من از اوقات فراغتم استفاده می کنم و به ابتکار خودم در برابر لاف و گزاف ها و بی انصافی های امثال شما مطلب می نویسم،و ذاتا مطالعه و بررسی و مراجعه بمنابع را دوست دارم،حالا اینقدر تحمل مخالف برایت مشکل است که بجای نقد او بروی سراغ فضولی از طرز زندگی شخصی او؟!
      از توصیه هایت تشکر می کنم اما دفاع من اینجا دفاع از سیستم و کلیت نظام جمهوری اسلامی است نه اشخاص،بنده شخص محور نیستم ،بلکه چون نظام اسلامی را قبول دارم و آنرا در عصر حاضر برای ایران و مردم ایران مفیدتر می دانم از آن در برابر هتاکی ها و بی انصافی ها و نسبت های ناروا دفاع می کنم و به جایگاه حقوقی اشخاص احترام می گذارم،در این نظام افراد می آیند و می روند،شخص مهم نیست،برای من مجموعه نظام مهم است که باید حفظ و اصلاح شود،اگر مطالب من آبکی است شما فقط ورّاجی نکن،این گوی و این میدان،شما با همین نام که احیانا غیب می شود! و باسامی دیگری تبدیل می شود،مثل من پایدار باش،مطالب مرا نقد کن و آبکی بودن آنرا نشان بده،کسی مانع نوشتن تو نیست.

       
  113. درود
    «سیّد مرتضی
    4:27 ب.ظ / سپتامبر 19, 2018 ;چنانکه قبلا اشاره شد احکام وکلیاتی که مورد نظر شریعت اند خود بمنزله قانون اند که در سیستمی و نظامی که محور آن هنجارهای الهی و شرعی است،در مقام قانونگذاری لحاظ می شوند و بر اساس آنها قانون گذاری از سوی منتخبان مردم انجام می شود چون میزان رای و نظر مردم یعنی اکثریت مطلق یا نسبی آنان است.
    نیز حکم حجاب حکمی شرعی و بایسته است که مورد نظر قانون گذار قرار گرفته و الان در کشور اسلامی قانون تصویب شده کشور است و منطق آن حفظ حرمت و حریم زن از فساد و بی حرمتی و حفظ حریم جامعه از آلودگی بانواع فساد است »

    جناب سیّد، بین قانون و حکم تفاوت است و من خیلی فشرده سعی کردم معنای قانون را باز کنم ، مشکل در اینجاست که “شما “نوعی سعی می کنید ، توضیحاتتان تنها توجیه باشد. مثلا حریم و حرمت زن از فسادو..این توجیهات و بهانه ای برای سرپوش گذاشتن واقعییت است. یا به زبان فلسفی مغلطه و سفسطه ای بیش نیستند.حکم حجاب هیچگاه قانونی نخواهد شد،و هر قانون حجاب در اصل قانون نیست. زیرا قانون برای حفظ روابط طبیعی جامعه و حقوق فردی/اجتماعی است. روابط طبیعی و حقوقی شامل حفظ حجاب و دروغ وکشتار و احکام شرعی و دستورات دینی نمی شوند. چرا؟

    چون ضد ماهیت و واقعییت روابط طبیعی انسانی عمل می کنند.روابط طبیعی ، همان روابطی هستند که در جهت رشد و تکامل ند، و عمومیت داشتن به معنای یکسان برخورد کردن درحق و حقوق است و حق و حقوق انسانی نیز بر آزادی و برابری استوارند.
    این مسلم است که جامعه، روابط آن و قانون حقوقی محدود کننده دارد ، مثلا کسی نمیتواند بگوید چون ماشین دارم هر جور بخواهم رانندگی می کنم. جامعه از روابط تشکیل شده و این روابط را قانون هدایت می کند. در واقع قانون همان نوری است که در تاریکی مسیری را نمایان می سازد تا ماشین مثلا با درخت و یا ماشین دیگر تصادف نکند و زمانی که تمام جامعه از این نور استفاده کنند تصادفی رخ نخواهد داد چون همه جا روشن است. پس نفعی جمعی و فردی دارد.

    احکام دینی از این جهت نمی توانند قانون شوند زیرا همگانی نمی توانند شوند زیرا از ابتدا صدمه به فردیت و آزادی دیگری ند.
    در قانون ،منطق بکار برده می شود و دلیلش نیزکاربرد اصل ” واقعییت “است. مثال ،کسی را نمی توان محاکمه کرد بجرم اینکه چرا دیگرگونه می اندیشد بجز نظام توتالیتر ولایت. زیراافکار در واقعیت قابل اثبات نیستند.
    حال حکم حجاب که یک تصمیم فردی است نمی تواند عمومی و قانونی شود زیرا با فردیت دیگری که مخالف حجاب است در تضاد می افتد ، و حکم حجاب در واقع گرفتن حق آزادی و انتخاب فردی از دیگران است و در تضاد بااصل و معنای قانون قرار می گیرد.

    البته نظام ،ادعای سر قدرت نشینی دارد و چون بر زور متکی است جار می زند که نظام اسلامی و قوانین اسلامی داعشی. در حالی که با زندان و شکنجه و ایجاد ترس و رعب و احکام شرعی در جامعه ،اولین روابط اجتماعی قانونی یعنی آزادی انتخاب فردی را حذف کرده است.اینکه کسی به خود این اجازه را می دهد که نه تنها راجع به طرز لباس و سلیقه دیگری قضاوت کند بلکه از گلیم خود پافراتر نهاده وبه او سلیقه خود را تحمیل کند قانون شکنی بیش نیست و احکام شرعی بدین خاطر هیچگاه قانون نیستند و در راس این بی قانونی نیز حکم حجاب قرار دارد.فساد در ذات این احکام نهفته و باطنی اند زیرا ضد بشریت درواقعیت عمل کرده و مروج دروغ و کشتارند .

    قوه ی قضای ایران نه قانونمند است و نه عدالتمند. قوه ای مافیایی و دزد و باج بگیرو بی قانون است .

     
    • دائم یک مساله پوچ را تکرار می کنید! من نیازی ندارم قانون را برایم باز کنید! و نگفتم حکم همان قانون است،چند بار توضیح دادم که حکم و احکام شرعی مطرح شده در کتاب و سنت اسلامی،در یک جامعه دینی و در اثر انتخاب و گزینش مردم،می شود مبنا برای قانون و قانون گذاری،من کجا گفتم حکم شرعی قانون است؟حرفم این بوده و هست که احکام الزامی اجتماعی در شریعت اسلام،مبنای قوانین اساسی و عادی در جامعه دینی هستند،این دیگر نیاز به باز کردن قانون ندارد! چون قانون مفهوما معنای روشنی دارد،منتها گیر و مشکل شما در مبانی قانون است،تکیه شما بر مبانی سکولار است که مورد قبول من مذهبی نیست،و تکیه من بر مبانی دینی است که از آن تعبیر به احکام شرعیه می شود که در کتاب و سنت دینی آمده است،بنابر این بتعبیر فنی اینجا بحث باز می گردد به تفاوت در مبنا،شما دائم روی عدم آگاهی به مبانی و احکام دینی و بصورت تبلیغاتی حمله می کنید به این مبانی و چیزهای نامربوطی می گویید که محل بحث است مثل فردیت و عناوین دیگر،و من مبانی سکولار مورد نظر شما را قبول ندارم پس دائم تکرار نکنید که احکام قانون نیست! من حرفم این است که بر اساس انتخاب اولیه مردم بعد از انقلاب اسلامی ایران،در این جامعه دینی،احکام و مبانی دینی، پایه و اساس قانون گذاری مجلس خبرگان برای قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی (برای قوانین عادی) بوده و هست.اینکه شما بعنوان یک فرد یا اقلیت دیدگاه نادرستی نسبت بمبانی دینی دارید،یا شیفته مبانی سکولار در قانون گذاری هستید که مقبول جامعه دینی نیست،توجیه کننده این نیست که قوانین جامعه دینی را نپذیرید یا آنها ریشخند کنید یا در مورد آنها مزخرف سرهم کنید،مثل مورد حجاب،چطور شما می توانید بعنوان یک فرد قانون پوشش را که در مجلس قانون گذاری بتصویب رسیده است قبول نداشته باشید؟! مگر شما کی هستید؟! شما یک فرد مخالف هستید و البته نظر مخالف شما محترم اما نامقبول است،چون قانون پوشش الان قانونی است که بر اساس مبانی و احکام دینی که به آن اشاره شد بتصویب رسیده است و یاغیگری در برابر قانون در هیچ جامعه ای تحمل نمی شود و بطور طبیعی نقض قانون موجب دخالت قوای قهریه است و در این جهت تفاوتی بین جامعه دینی و غیر دینی نیست.باز هم می گویم مشکل اصلی شما این است که بعنوان یک فرد ایستاده اید در برابر اکثریت مردم ایران که نظام دینی را پذیرفته اند و حتی گاهی بی تربیتی هم می کنید و نظام اسلامی را تروریست می نامید،و مشکل دیگر این است که توجه نمی کنید قانون تعاریف من در آوردی ندارد و در همه سیستم های حقوقی قانون خط کشی است برای حفظ نظم جامعه و مصالح اجتماعی و فردی آن،منتها تفاوت سیستم های حقوقی در مبانی و مبادی قوانین است مثلا فرض کنید در یک نظام سکولار صریحا در مجلس قانونگذاری قانون وضع می کنند برای جواز همجنس بازی و ازدواج همجنس ها! خوب این قانون طبیعی است که متکی بر مبانی لیبرالیستی غیر مرتبط با احکام شرایع است،در حالیکه در جامعه دینی تنظیم چنین قانونی نامشروع است،پس تفاوت سیستم های حقوقی به تعریف از قانون باز نمی گردد ،بلکه به مبانی مختلف که پایه قوانین قرار می گیرند باز می گردد.دقت کنید و دائم شعارهایی را تکرار نکنید.

       
      • جناب سیّد ، شما حتما هم نباید جواب بدهید، در هر صورت از توجه اتان سپاسگزارم.
        اما، مطالبی که شما درج می کنید را من نمی توانم نادیده بگیرم، من می گویم حکم حجاب نمی تواند قانون شود چون با ذات قانون در تضاد است و شما ازقاننون حجاب “مجلس خبرگان وشورای اسلامی” که بر هر کدام نیز بحثی است صحبت می کنید.من همانگونه که گفتید یک فردم و مخالف حجاب و اجبار حجاب را تجاوز به حریم شخصی خود می دانم .

        سیّد ، شما فردی مذهبی هستی ، باش . اما، نخواه که دیگران چون تو باشند. همانگونه که انتظار داریم دیگران ماراپذیرا باشند ، همانگونه نیز باید دیگران را بپذیریم، مشکل اصلی ،مذهب در قدرت است و امثال شما در جایگاهی اشتباه نشسته اید . جای دین در حاکمیت نیست. زیرا مبنای حاکمیت مردمی بر کثرت است زیرا جامعه مدرن کثرت طلب است ، زیرا مبنای جامعه آزاد وبرابر و پویا و سالم را انسانهای مختلف تشکیل می د هند که بجای عقاید فردی اشان تخصص جایگزین روابط ساده شده وجامعه مدرن انسان را یک بعدی و دینی نمی بیند این انسان می تواند یک مادر، و هم ورزشکار و هم هنرمند و مثلا یک قاضی باشد. در جامعه تخصصی کنونی ، عقاید دینی هرفرد حوزه خصوصی و نه عمومی را تشکیل می دهد. حاکمیت دینی مانع کثرت است و بدینسان باعث یکسویی وتباهی و رکود و سقوط جامعه و مردم می شود زیرا اولین حقوق انسانی یعنی بر ابری و آزادی فردی راسلب می کند.

         
        • فریبای گرامی شما از انسان و حقوق انسان برای کسی حرف می زنید که نه در باورش چنین موضوعی پذیرفته شده و نه در فکرش. انسان در قرآن و در اسلام بنده و عبد و برده و موجودی علیل و ذلیل و بدهکار و گناه کارست . چنین موجودی اصولا نمی تواند حقی داشته باشد چه رسد به حکومت و حاکمیت که از آن الله ///// مدینه است. سید مرتضی و ////////مثل ایشان نمایندگان همان الله ///// مدینه اند که به جمع کردن مالیات و غیره و فریب مردم می پردازند و از خود در حقیقت هیچ اراده ایی ندارند. در یک کلام /////و معذورند! بخصوص وقتی پای اینهمه امکانات و زندگی /////////// هم در بین است .خانم فریبا شما هم خودمونیم توقع ات خیلی بالاست!

           
        • نه،دقت کنید،من نگفتم چون من مذهبی هستم شما یا دیگران نیز حتما مذهبی باشید،بحث من چیز دیگری است که توضیح می دهم،بله مذهب در قدرت است اما با اتکاء به رای اکثر مردم،شما با بودن مذهب در قدرت مخالفید؟باشد این نظر شماست بعنوان اقلیت،شما اگر دموکرات هستید باید به رای اکثر مردم احترام بگذارید.کی گفته جای دین حاکمیت نیست؟شما می گویید؟بگویید اما معیار نظر شمای ناآشنا با بافت دین نیست،علاوه اینکه مردم ایران اکثرا خواسته اند جای دین در حاکمیت باشد بنابر این شما بعنوان یک فرد فقط نطر خود را نمایندگی می کنید،این کثرت گرائی که به آن اشاره می کنید مبنای جمهوریت است،در ایران نیز جمهوریت شکل و قالب حکومت است بنابر این کثرت ها در آراء مردم و قانونگذاری مورد توجه است.در قانون اساسی ما نیز آزادی و برابری مورد توجه قرار گرفته است منتها آزادی و برابری در چهار چوبه قوانین اجتماعی اسلام،آزادی هم در هیچ جای دنیا مطلق نیست.جامعه دینی نیز انسان را یک بعدی نمی بیند،در ایران نیز زنان می توانند هم مادر باشند هم تحصیل کنند و در مشاغل اجتماعی گوناگون باشند.در مورد حوزه خصوصی و عمومی،باز این تلقی شماست چون ناآشنای به حقیقت اسلام و بافت احکام آن هستید،بله در حیطه فردی مذهب رابطه خاصی بین انسان و خداست،اما دیانت اسلام برخلاف گمان شما فقط احکام فردی و رابطه خاص بین انسان و خدا نیست،دین احکام و قوانین اجتماعی دارد و فقط ناظر به حیثیت فردی انسانها نیست،و جنبه اجتماعی زیست انسانی مورد توجه اسلام است،چنانکه قبلا گفتم شما با منابع اصیل اسلامی بیگانه اید،از طرفی تحت تاثیر تبلیغات غربی ها یا دین ستیزان قرار دارید.خیر چنانکه اشاره شد حاکمیت دینی در صورت اجرای دقیق احکام مانع کثرت نیست.
          می پردازم به جمله اول شما :”من می گویم حکم حجاب نمی تواند قانون شود چون با ذات قانون در تضاد است و شما ازقاننون حجاب “مجلس خبرگان وشورای اسلامی” که بر هر کدام نیز بحثی است صحبت می کنید.من همانگونه که گفتید یک فردم و مخالف حجاب و اجبار حجاب را تجاوز به حریم شخصی خود می دانم “.
          اشاره من به این بود که احکام اسلامی مبنای قانون گذاری در جامعه دینی هستند،و چون مردم بعد از انقلاب اسلامی رای به جمهوریت مبتنی بر قواعد اسلام دادند،از این جهت قانون گذاری چه در حیطه قانون و حقوق اساسی (خبرگان تنظیم کننده قانون اساسی) و چه در حیطه قانونگذاری قوانین عادی که بعهده مجلس شورای اسلامی است،متکی بر احکام و قواعد اسلامی مطرح در کتاب و سنت است،از این جهت قوانین اساسی و قوانین عادی تصویبی در جمهوری اسلامی نباید مخالف قطعی با احکام اسلامی باشد،و برای این تطابق یا عدم مخالفت شورایی بنام شورای نگهبان پیش بینی شده است و همه اینها به رای مردم گذاشته شده است و مخالفت افراد قلیلی مثل شما اینجا معیار نیست،شما یا باید اگر ساکن ایران هستید قوانین را مراعات کنید یا اگر مایلید طرز دیگری زندگی کنید می توانید بنقاط دیگر دنیا بروید که ظاهرا اینطور هم هست.
          اما در مورد اینکه “حکم حجاب نمی تواند قانون باشد چون با ذات قانون در تضاد است” این ادعایی است که شما می کنید،شما توضیح ندادید چه تضادی بین قانون و اینکه پوشش زنان در جامعه دینی قانون الزام آور باشد وجود دارد؟
          این تضاد ناشی از این باور شماست که به پوشش باور ندارید؟! بسیار خوب شما باور به پوشش ندارید چون باور به احکام شریعت ندارید،حال به این سوال پاسخ دهید:اگر در یک جامعه دینی اکثریت که باورمند به شریعت و احکام شریعت و از جمله حکم پوشش الزامی زنان دارند،در مقابل شمای “فرد”یا شمای “اقلیت” خواستار مراعات این حکم و قانونی بودن آن بودند،حق شمای “فرد”و “شمای “اقلیت”مقدم است یا حق “اکثریت”؟

           
      • جناب سیّد آنچه راجع به قانون مطرح کردم با کمک از آثارهگل و کانت وهیوم و هابرماس و.. بوده.
        قانون را شما مسخره و تبدیل به روضه های پامنبری کرده اید .می دانید چرا؟ چون انسان برای شما بی اهمیت است ، نگاهی به زندگی مردم و گورستانها بیاندازید.
        قانون وسیله نیست که هدف را توجیه کند و شما از قانون ،ابزاری برای پیاده کردن خواسته های خود ساخته اید. قانون خود هدف است زیرا در متن قانون حقوق انسان نهفته است و این حقوق انسانی غیر قابل تغییرند و با وجود انسان بستگی دارند.
        این حقوق در قانون اساسی کشورهای مترقی همان حفظ کرامت انسانی اند و حفظ کرامت انسانی
        همان احترام به هستی هر انسان است و بدون برابری و آزادی ،امکان پذیر نیست.
        نظام ولایت توتالیتر قانون را سلب هویّت کرده است. و از قانون شترمرغی ساخته که نه شیر و نه تخم مرغ می دهد و نه توان پرواز دارد.
        شما نمی توانید دم از قانون بزنید و بگویید دست بریدن قانونی است .یا دروغ و ترور و زور و اختلاس و حجاب قانونی اند و تعزیر و شکنجه قانونی اند و احکام شرعی قانونی اند.نخیر هیچکدام قانونی نبوده و نخواهند شد زیرا ضد حقوق اولی و ازلی انسانی اند.

         
        • معلوم شد چیزی در چنته نبود که دو باره رفتید سراغ شعارهای هاید پارکی.
          قانون هیچگاه هدف نبوده و نیست،اگر هگل و کانت و هیوم و هابر ماس چنین گفته اند حتما غلط فرموده اند،و من چنین گمانی به آنها ندارم که سخنی به این سخافت گفته باشند.
          اما شما یاد بگیرید که هیچوقت از اسامی در تقویت سخن ضعیفتان کمک نگیرید،اسامی را باید جداگانه و با نقل درست اقوالشان دید و فهمید و نقد کرد،شما تلاش کنید متکی بر فهم خویش باشید و توانی که برای نوشتن چیزهایی که می فهمید و دنبال قمپز درکردن با چند اسم نباشید چون کانت و هگل و دیگران نیز مطلق نیستند و قابل نقدند.

          ———

          دوست گرامی
          هاید پارک، برآمده از خرد جمعی و شرفِ شعوری ست. که در دوردست های ذهن آیت الله ها و قپه داران سپاهی نیز نمی گنجد به این که مکانی را برای حتی شعار دادن و تخلیه ی روانی جامعه ای که هر دم در حال انفجار است اختصاص دهند.
          با احترام

          .

           
          • سلام
            در ایران نیز بناست برای پیشگیری از بی نظمی در سطح شهرها و سوء استفاده برخی از اعتراضات صنفی، مناطقی برای ابراز نظر جمعی و اعتراض و تظاهر اختصاص داده شود،این در سخنان وزیر کشور بود.
            حالا این هاید پارک و محل تظاهرات را کنار می گذاریم!
            به نکته دیگری اشاره کنم! یادم هست آن اوائلی که من بطور تصادفی و ذیل مطلبی در مورد فرد هتّاکی بنام پورشجری چیزی اینجا نوشتم و بعد بحث ها ادامه یافت،یکی از ژست های حضرتعالی ژست بیطرفی گرفتن بود و اینکه :بله سید مرتضی خوشحالم که اینجا می نویسید هرچند دوستان مطالب شما را نپذیرند! و از این سنخ تعبیرها که حکایت از این داشت که ممکن است من با شما موافق باشم یا در جهاتی موافق باشم و در جهاتی مخالف باشم و دوستان هم ولو تند اظهاراتی دارند! خوب ما هم حمل بصحت می کردیم که خوب گاهی هم به من طلبه تسکینی می دهد که عیبی ندارد ،تلخ است،تحمل کنید،نظرات دوستان است و چه و چه!! بعد بتدریج با اظهاراتی و نوشته هایی و پانوشت هایی و تعبیراتی آن راز که نهفته بود از پرده برون افتاد!، اینکه نخیر! انظار و عقائد و گرایش های محمد نوریزاد سابقا جهادی و انقلابی نیز اکنون همین نظرات ایکس و ایگرگ و زدهایی است که ایشان اینجا مطالب آنها را که احیانا حاوی مطالبی هتاکانه،توهین آمیز به بنیان های دینی،پیامبر ،قرآن ،امامان شیعه،مراجع تقلید است منتشر می کند،
            حالا بقول ما طلبه ها بعد اللتیا والتی! تحول جدیدی در محمد نوریزاد حادث شده:اینکه با عصبانیت برجهد و بنفع شعارهای سیاسی پوک، شعارهای هاید پارکی را تکرار کند!
            موفق باشید در شعار خواری!

            ———–

            سید مرتضای گرامی
            با اطمینان به شما می گویم: در میان همه ی دوستانتان، چه طلبه چه آیت الله و چه کت و شلواری، دوست تر و رفیق تر و خیرخواه تر و منصف تر از من پیدا نمی کنید. من گرچه معایب شما را با شما در میان می نهم و شما را به صبوری در برابر هتاکی ها و تندنویسی های دیگران دعوت می کنم، دقیقا جلوه هایی از دوستی خود را با شما ابراز می دارم. وگرنه یا منتقد شما می شدم یا به سکوت از کنار نوشته های شما عبور می کردم. من اما در میانه با شما ایستاده ام. شما دقیقاً گذشته ی متعصب خودِ منید. آنجا که با چشمانی بسته و محکم از مفاسد علنی این نظام – صرفا بخاطر این که نظام مطلوب شماست – دفاع می کنید، من، خودِ دیروزِ خود را با شما می بینم. من نیز چون شما بودم. چه کسی جرآت داشت چپ به خمینی و خامنه ای و نظام نگاه بکند؟ اطرافیانم مورد به مورد خطاها و لفت و لیس های حضرات را با من در میان می نهادند و من بی اعتنا به ادله ی آشکار آنان، محکم از نظام و نظام ولایت فقیه دفاع می کردم. من چه دفاع ها که از لاجوردی و خلخالی نکردم. و از آقای خمینی و خامنه ای. من آنقدر در عشق به آقای خمینی پیش رفته بودم که از خدا طلب می کردم که بعد از وفاتش، مرا با خواب های خوشی که از وی می بینم تسکین دهد. من باور کنید آقای خمینی را از خدا بیشتر می شناختم و قبول داشتم و دوست تر می داشتم. نگویید خب اشتباه می کردی! نخیر، من یکی بودم از هزار هزار . شخص آقای آوینی که من سالها در کنارش بودم، این غلظت عشق ورزی به نظام و آقای خمینی را در کام من ریخت. آوینی مطلقا هیچ نقدی را علیه نظام تحمل نمی کرد. در این خصوص بسیار عبوس و پرخاشگر بود. بسیار. و من یکی شدم چون وی. غلیظ در محبت نظام و خمینی آب شدم. و این محبت غلیظ در روزهایی که به جبهه ها می رفتم مرا بر سر ابرها می نشاند. پرواز می کردم برای شهادت. که نه در راه خدا و اسلام و ایران، بل در راه خمینی شهید شوم. و اسمم در ردیف سربازان وی رقم بخورد. غلظت محبت من به نظام و تشیع، همان بود که همه ی بسیجیان و حواریون نظام مقدس داشتند. چیزی که اکنون نیز طرفداران نظام و ولایت و تشیع فراوانند. این غلظت، باعث می شد که من نارواهای نظام و اهالی نظام را ببینم و هرگز گزشی در خود احساس نکنم. درست مثل امروز شما. که داستان سعید طوسی و آوارگی خانواده های بچه های آسیب دیده در راهروهای بی سرانجام دستگاه قضایی، هیچ گزشی در شما ایجاد نمی کند. یا قمار هسته ای آقای خامنه ای و الفت غلیظش با پوتین هیچ نگرانی ای در شما پدید نمی آورد. یا کشتار سال 67 آقای خمینی نه تنها شما را نمی هراساند بل شما گردنفرازانه از آن به اجرای حکم خدا تعبیر می کنید. در این سایت و در همه جا تلاش می کنید غبارها را از روی نظام و اهالی اش بزدایید. در حالی همان غبار، با زبان بی زبانی رو به من و شما داد می زند: مرا ببینید!
            سید مرتضای گرامی، دوست من، دیروز من، باور کنید در فردای انصاف، در فردای آزادگی، در فردای حق، در فردای درستی، در فردای ادب، در فردای فرزانگی، تک به تک حقوق تلف شده و ضایع شده ی مردم، گریبان ما را خواهد گرفت. و من و شما اگر امروز از حنجره ی فریادگر این تلف شده گی های خاموش رو بگردانیم، فردا حتما در جایی دیگر یا در دنیایی دیگر، گریبان ما را خواهند گرفت که: چرا دم بر نیاوردی؟
            دوست گرامی، دیده ام که چندین بار مرا به دوران جهادگری ام در جهاد سازندگی ارجاع داده اید تا مگر غیرتی در من بجنبد و به آغوش نظام و ولایت باز گردم یا لااقل جانب مخالفان نظام را نگیرم. دوست گرامی، دوستی که دقیقا دیروز متعصب و پرهیجان مرا پیش می روید، من به دانش شما در مفاهیم دینی آفرین می گویم، اما اینهمه فراگرفته های جور بجور مذهبی، نه آیا در شما باید انصافی بجوشاند که جانب مظلوم را بگیرید و از ظالم حذر کنید؟ امروز، همه ی مردم ایران مظلوم اند. حتی همان نود و هشت درصدی که شما مرتب بدانها استناد می کنید. مظلوم، دختران و نوباوگان تن فروش مایند. که پول شان را شما با سکوتتان و تحت عنوان اختیارات ولی فقیه، به سوریه و لبنان و.. می فرستید. مظلوم جوانان سرگردان مایند. مظلوم آینده ی ایران و ایرانی ست. مظلوم خود شمایید. نسل های آتی شمایند. و مظلوم منم که دوستی ام را با خودتان نمی بینید.
            با احترام و ادب
            و
            با پوزش

            .

             
          • جناب نوریزاد،قبل از اینکه این نوشته را اینجا ببینم آنرا در کانال تلگرامتان دیدم،با اینکه نامی از من نبرده بودید باید عرض کنم یک روحانی را آنجا ترور شخصیت کردید در حالیکه مدعی دوستی با او هستید! من که بنا ندارم در کانال شما چیزی بنویسم ولی اینجا مختصر به برخی از تعبیرات اشتباه در نوشته شما اشاره می کنم و می گویم بدون تردید شما دوست من هستید لکن اطمینان شما حجتی بر ادعایی که می کنید نیست و من در بسیاری از موارد انصافی در اظهارات شما نمی بینم،نیز وظیفه شخصی شما این است که لختی در معایب خودتان نیز تامل کنید و با نفی کلی گذشته خود،خود را مصون از خطا و اشتباه نگیرید.چطور می گوئید که منتقد من نبوده اید در حالیکه دائم در حال پانوشت و اظهاریه و تعرّض به آراء و عقائد من هستید؟! البته من نه تنها نمی گویم منتقد نباشید بلکه می گویم باشید منتها از تعبیرات آزار دهنده یا خود حق پندارانه پرهیز کنید و احتمال خطا در وضعیت فعلی خود بدهید.بعکس تلقی شمامن گمان نمی کنم گذشته شما باشم،چون برعکس شما گرایش من به جمهوری اسلامی در سیاست،و گرایشات و عقائد من به اسلام و مذهب گرایشاتی کاملا منطبق بر اصول و منطق بوده و هست،برخلاف شما که باذعان خودتان گرایشاتی متعصبانه و بی منطق در اصولگرائی و نفی کلیت اصلاح طلبی بوده است و چنانکه قبلا گفته ام حکایت شما حکایت افتادن از آنطرف بام و از اینطرف بام است!که اینرا می توان به افراط و تفریط تعبیر کرد.من نه قبلا و نه اکنون تعصّبی به بنیانگذار جمهوری اسلامی یا رهبر قعلی نداشته و ندارم و چنانکه بارها عرض کرده ام برایم کلیت نظام و جایگاه حقوقی و انتخابی اشخاص مهم است نه شخص بما هو شخص،در حالیکه شما در مورد رهبر فعلی نظام یک شیفتگی و تعصب خاصی داشته اید که خودتان به آن اذعان دارید که می شود آنطرف بام،حال انگیزه های شما چه بوده من قضاوتی نمی کنم،حالا از اینطرف بام افتاده اید به تعصب در مخالفت و کارگزار روسها دانستن سید علی و تعبیرات دور از شان و غیر مستند دیگر،اینها ویژگی های شماست بنابر این تهمت نزنید بنده هرگز گذشته شما نبوده ام و حال فعلی من نیز تعصب بر خمینی و خامنه ای نیست،من فقط در برابر اهانت حساسم و بارها گفته ام آیت الله خمینی را که فرد بزرگی بوده است در علمیت و سیاست و تاثیر گذاری در تاریخ صد ساله اخیر ایران بعد از مشروطیت،می توان نقد محترمانه و مستدل کرد،اما اینکه روی نفهمی و عدم درک تخصصی در خصوص یک مبنای متداول فقهی با قیود آن و مفروضیت مساله نمی توان ناجوانمردانه پدوفیل نامید،بعد اگر کسی از این حماقت،تعصب و بی شعوری در اهانت به یک بزرگ خونش بجوش آمد و چیزی گفت او را رمی به تعصب نمود.در مورد بحث های مصداقی و مثالهایی که مطرح می کنید (اعدام های 67 و غیره)بارها گفته ام که شما باید اینرا یکبار درک کنید و بفهمید که بابت برداشت متفاوت شما از مسائل نمی توانید دیگران را مدام تحت فشار و کنایه قرار دهید،مثل اینکه من الان برداشت شما را در مورد مساله ای غلط بدانم و خود را صد درصد محقّ بدانم بعد بدون توجه به تفاوت در مبنا و برداشت دائم شما را سرزنش کنم،من در مورد این موارد با شما بارها جدل کرده ام و گفته ام وقتی شما در فهم مجازات گروهی محارب و تروریست که عضو رسمی یک گروهک محاربند که مجازات آنها اعدام بوده است،کوتاهی در فهم دارید،نمی توانید قاطعیت بر مجازات آن اشرار را وسیله سرکوفت بدیگران کنید.
            در مورد بازگشت شما،البته من تکوینا در حوزه اختیار و اراده شما نمی توانم دخالت کنم چون هر انسانی خود مسئول رفتار و گفتار و گرایشات خویش است،اما بنده قطعا و بلاتردید راه فعلی شما را غلط می دانم و گذشته شما (یعنی خدمات مختلف شما بنظام ،نه تعصبات و اشتباهات شما را)را گذشته ای درست می دانم و از این جهت مایلم بگویم که برادر برگرد،شما اکنون در اشتباهی،و در بسیاری از موارد در حال تباه کردن خود و آخرت خویش هستی با نسبت های دروغ و نامستند یا برداشت های غلطی که دارید و تعبیراتی که می کنید،و البته این هرگز بمعنی عدم لزوم نقد یک نظام یا بمعنی تعصب داشتن به یک نظام نیست،در بحث های مصداقی نیز اول باید ظالم و مظلوم یا ظلم را شناخت بعد حکم کرد،بارها گفته ام که مشکل اساسی شما این است که هم برداشت های خود از مسائل گوناگون را غیر قابل خدشه و مسلم می پندارید،هم در برابر قوانین و هنجارها یاغیگری می کنید،و هم در کنش های خود در مقام نقد افراط می کنید و در برخی موارد آنقدر سخیف عمل می کنید یا سخیف تعبیر می کنید که دور از شان گذشته شما و سنّ و سال شماست.اجازه بدهید از یکباره فیصله دادن به شخصیت و هویت یکدیگر خودداری کنیم و هیچیک خود را حق مطلق و دیگری را باطل مطلق ندانیم،آنگاه البته می شود در یک فضای محترمانه و بدور از بد بینی یا کنایه یا طعن،در خصوص مصادیق مورد اختلاف گفتگو کنیم،با پوزش صراحت من در این نوشته آیینه ای بود از صراحت شما در این نوشته که آنرا یکطرفه ابزاری قرار دادید برای ترور شخصیت یک روحانی در کانال تلگرام بی آنکه مخاطبان تلگرامی شما اطلاعی از مواضع و بنیان های فکری من داشته باشند.
            با احترام

            ————–

            سپاس دوست گرامی
            سپاس

            .

             
  114. جاویدان سپاه ایران

    ایران درود
    درود بر سپاه پاسداران
    مرگ بر دمکراسی با صدای بلند
    درود بر اقتدارگرایی نخبه گرا

    نوری زاد خون آشامی که پشت نقاب حقوق بشر ودمکراسی گندیده پنهان شده است

    مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل مرگ بر ارتجاع عرب

    مریم رجوی= نوریزاد خائن

    نوری زاد زمین و زمان را بهم میدوزد تا شاید راه حلی برای حقارتی که از نادیده گرفتن افکار احمقانه او از طرف ملت ایران است پیدا کند.. صدای امریکا بی بی سی کانال یک و هر کسی که حاضر به نشر اراجیف سد من یه غاز او است پشت سر او ایستاده است .

    یک روز تلاش میکند چوبی را از مقعد بیرون بکشد یک روز پشت دیوار زندان اوین میخوابد تا اموالش را پس بگیرد یک روز میخواهد به سیم آخر بزند وهر طور شده از کشور خارج شود ویک روز ترجیح میدهد در کشور بماند.

    نوری زاد روی مسئله کردستان سرمایه گذاری کرده همانجایی که امریکا واسرائیل بیش از 50 سال به امید تاسیس اسرائیل دوم هر کاری وهر هزینه ای لازم بوده را انجام داده اند.

    او امروز به بهانه اعدام چند وطن فروش مزدور سینه چاک میکند اما فراموش میکند همانهایی که آقای قاسملو را ترور کردند از همین کردهای مزدور اسرائیل بودند که چرا قاسملو خود را ایرانی میداند وحاضر است با دولت به گفتگو بنشیند ودر چهار چوب منافع ملی ایران به حل وفصل اختلافات خود با دولت بپردازد .

    ایران این خائنینی که به تازگی معدوم شدند را نزدیک به ده سال در زندان نگاه داشت در صورتی که هر سه تروریست از داشتن حق وکیل و همچنین اعترافات سه تروریست اعدام شده به قتل ۳ شهروند مریوانی و اقدامات مسلحانه و تیراندازی به نیروهای نظامی و امنیتی از روز اول حکم آنها اعدام بود اما چون با سرکردگان آنها در گذشته توافقاتی برای عدم حمله به نیروهای ایرانی داشتند اینها را اعدام نکرد اما با روی کار آمدن ترامپ وپروژه براندازی که همه خائنین را زیر یک چتر جمع کرد کومله ودمکرات هم تاب مقاومت نداشتند وتسلیم ترامپ شدند وهرزگی های خود را در مرز ایران وعراق از سر گرفتند در واقع کسانی این احمقها را به کشتن دادند که به مرزهای ایران حمله کردند ودر تازه ترین اظهار نظرهایشان بر ادامه این راه تاکید کرده اند آمار جنایات کومله و دمکرات در استانهای کردنشین ایران که اینگونه در پی احقاق حقوق کُردها هستند. با آمار جنگ تحمیلی مقایسه کنید. فقط ۵۹۶۲ شهید و قربانی ترور کردها، توسط دمکرات و کومله تا سال ۱۳۸۰ در استانهای کُردنشین به ثبت رسیده است.در کردستان و آذربایجان غربی، دمکرات و کومله تا سال ۸۰ تقریباً نصف صدام کشتار و ترور کرده اند! اینها اکنون به فکر حقوق بشر کُردها افتاده اند. بهتر است ابتدا خودتان را محاکمه کنید بعداً دم از حقوق بشر بزنید .

    ونوری زاد امروز قسمتی از کار رسانه ای آنها را به عهده گرفته است.

    ————

    درود دوست گرامی
    حمایت من از کردستان و دیگر استانهای محروم، بخاطر حقوقی ست که در این چهل سال ولایی از مردم این استانها دریغ شده. و حمایت من از این سه اعدامی، نه حمایت از خطایی ست که احتمالا صورت گرفته. بل برای پوزشخواهی از همه ی مردم ایران بخاطر ناعدالتی ای که در حق زندانیان سیاسی و عقیدتی بکار بسته شده و می شود. وگرنه اگر دادگاهی علنی با هیأت منصفه و وکیلی آزاد و مطلع و قاضیانی نا وابسته برگزار می شد، نه من، بل همه ی مردم ایران طرفدار رأی قاضی بودیم. راستی چرا در این چهل سال یک دادگاه علنی با تراز درست بین المللی در این کشور برگزار نشده؟ یک دادگاه. یکی. تنها یکی؟
    با احترام

    .

     
    • لطفا عوام فریبی نفرمایید دوست گرامی و تلاش کنید با قوانین و آیین دادرسی آشنائی بیشتری پیدا کنید،مطابق اصل 168 قانون اساسی،هیئت منصفه مربوط به “جرائم سیاسی”است نه جرائم امنیتی، و محکومیت های کوردهای مورد نظر ناشی از جرائم امنیتی مثل عضویت در گروهک های مسلّح محارب و ارتکاب قتل و ترور و در گیری مسلّحانه با مامورین قانون بوده است و اینها را هیچ سیستم حقوقی و حتی هیچ عاقلی مصداق جرائم سیاسی نمی داند که بحث هیئت منصفه را مطرح کند،این اصل می گوید:

      “رسيدگى به جرائم سياسى و مطبوعاتى علنى است و با حضور هيأت منصفه در محاكم دادگسترى صورت مى ‏گيرد. نحوه انتخاب، شرايط، اختيارات هيأت منصفه و تعريف جرم سياسى را قانون بر اساس موازين اسلامى معين مى ‏كند.”

      در مورد علنی بودن دادگاهها نیز بله مطابق قانون اساسی در اصل 165 که می گوید:
      “محاكمات، علنى انجام مى ‏شود و حضور افراد بلامانع است مگر آن كه به تشخيص دادگاه، علنى بودن آن منافى عفّت عمومى يانظم عمومى باشد يا در دعاوى خصوصى طرفين دعوا تقاضا كنند كه محاكمه علنى نباشد”.

      اصل بر علنی بودن محاکمات است اما چنانکه می بینید در این مورد استثناء هایی مثل تنافی علنی بودن دادگاه با عفّت عمومی یا نطم و امنیت عمومی جامعه نیز در خود این اصل وجود دارد که در آیین دادرسی کیفری در مورد آن توضیح داده شده است که علنی بودن یا نبودن دادگاه موکول بتشخیص دادگاه و دادرس پرونده است،بنابر این لطفا مطالب بی اساس را دستمایه تحدّیات بی معنا و تکرار آن نکنید.
      با احترام

      ————

      سید مرتضای گرامی درود
      نوشته اید: ….محکومیت های کوردهای مورد نظر ناشی از جرائم امنیتی مثل عضویت در گروهک های مسلّح محارب و ارتکاب قتل و ترور و در گیری مسلّحانه با مامورین قانون بوده است و اینها را هیچ سیستم حقوقی و حتی هیچ عاقلی مصداق جرائم سیاسی نمی داند که بحث هیئت منصفه را مطرح کند….

      می پرسم: شما این اطلاعات را از کجا آورده اید که اینان تروریست بوده اند و عضو گروههای محارب؟ من پاسخ شما را بدهم؟ از رسانه ها. کدام رسانه ها؟ رسانه های حکومتی. خب این شد استناد؟ انصاف داشته باشید و مطابق احادیث خوبی که من خاکسار درستی آنانم، هر چه برای خود می پسندید برای دیگران نیز بپسندید. و بالعکسش نیز. شما خودتان را جای این سه بگذارید. که پشت درهای بسته دادگاهی و به اعدام محکوم شدند. دوست نداشتید آیا در یک دادگاه علنی با فرصتی کافی برای دفاع و وکیل و رسانه های آزاد و … دادگاهی شوید؟ من شکل و قیافه ی دادگاه های همینجوری را دیده ام که متهم هیچ فرصتی برای دفاع ندارد و فی الفور سر و ته قضیه بهم می آید. چرا؟ چون قاضی مرعوب و مأمور دستگاههای امنیتی ست و هر چه آنان بخواهند اینان حکمش را می نویسند. دوست گرامی، دادگاههای علنی، ددمنشی این جماعت ولایی را آشکار می کند. پس تا اینان هستند، برای اینجور متهمان دادگاه علنی برگزار نخواهد شد.
      یک پیشنهاد دوستانه: هرگاه خواستید علیه چیزی و کسی مطلبی بنویسید، خودتان را بجای وی بگذارید و ببینید او چه شرایطی و چه ادبیاتی را برای تعامل و گفتگو دوست می دارد. یا انصاف در کدام است.

      سپاس
      و
      احترام

      .

       
      • رسانه های حکومتی یعنی چه آقا؟! شما ظاهرا فقط خودتان را قبول دارید و رسانه های خارجی را! اینکه منطق نشد،من تاکنون در عمر نزدیک به شصت ساله ام در بین مخالفان سیاسی دگماتیسمی بصورت دگماتیسم شما ندیده ام،در بین هیچیک از گروهها تاکنون دیده نشده کسی بگوید من همه رسانه ها را قبول ندارم! این نوبر ظاهرا فقط نوبر بهار محمد نوریزاد است! اصلا مقصود شما از رسانه حکومتی چیست؟تعریفتان از رسانه و رسانه حکومتی چیست؟شما چون الان بمخالفت با یک سیستم افتاده اید باید همه رسانه ها را نفی کنید مگر رسانه های دروغساز و دروغ باف خارجی مثل وی او ای و من و تو و یوتیوب و تی وی هایی که با هوس های شما سازگارند؟! این روش دگماتیکتان را لطفا تغییر دهید گرامی،اگر این روش مبنا باشد که باید در همه جای جهان یک منتقد سیاسی کل رسانه های داخل کشور خود را نفی کند!
        حالا بحث رسانه جدا،از این بدتر اینکه شما اطلاع رسانی رسمی نهادهای قانونی کشور را همینطور گتره ای نفی می کنید،خوب دستگاه قضائی این کشور یک نهاد رسمی است،کسی دستگیر می شود،تحقیقات قضائی می شود،پرونده تشکیل می شود،قاضی پرونده هست ،وکیل متهم (تسخیری یا اختیاری)هست،محاکمه ای می شود اتهاماتی اثبات می شود در مواردی تبرئه می شوند و حکمی صادر می شود دادگاههای تجدید نظر هست،دادگاههای عالی ناظر در مواردی هست،بعد اگر رسما کسی محکوم شد و اعلام شد شما همه اینها را می گوئید کشک؟! همه اینها را قبول ندارم؟! این آیا خودخواهی و استبداد به رای نیست؟ آیا یاغیگری برابر قوانین نیست؟آیا خودنمائی و خود حق پنداری نیست؟ یعنی شما فقط خودت را قبول داری؟! در همین مورد کوردها من قبلا گفتم بصورت پرسش،چرا هزاران کورد که در مناطق و شهرهای خود زندگی می کنند محاکمه و اعدام نمی شوند و فقط رامین فلان؟! واقعا پاسخ شما به این پرسش چیست؟ من در مورد علنی بودن دادگاه برابر قوانین توضیح دادم،اما واقعا اگر دادگاهی علنی کسی را محکوم به اعدام کند شما باز چیزهای دیگری در نفی آن نمی گوئید مثل لگام و لجام و از این حرفها؟! پلیس و نیروی انتظامی چه انگیزه ای دارد که جوانی مثل رامین فلان را برایش پرونده دروغ بسازد که جان او را بگیرد؟! پلیس رسمی کشور هم رسانه حکومتی است؟! پلیس با این فرد و همراهان او که عضو گروهک کومله بوده درگیر شده،سه نفر کشته شده اند،رامین زخمی و دستگیر شده بعد شما بروش خود ابهام سازی می کنید؟! اقاریر او هم که لابد بتلقّی کلیشه ای شما همه ناشی از زور و شکنجه است!توجه هم نمی کنید که ادله حکم همیشه منحصر در اقرار متهم نیست،اگر بینه کافی در موردی باشد شخص محکوم است خواه اقرار کند یا نکند،اقرار منتها یک دلیل دیگری در عرض دلیل دیگر است،گاهی هم ممکن است اقرار فقط دلیل محکومیت باشد،ولی وقتی در روز روشن شما اسلحه بکشی و با مامور قانون دوئل کنی و چند نفر از همراهانت کشته شوند این که دیگر نیازمند اقرار نیست!
        بنابر این بحث رسانه های حکومتی را مطرح نکنید شما بگوئید من چون این حکومت را الان قبول ندارم پس باید در مورد هر فعل صادر از او منفی بافی کنم! خوب بکنید،منفی بافی و تمرّد شما از پذیرش حکم قضائی یا گزارش قضائی چه تاثیری دارد؟! مشکل شما الان این است که فقط خود را قبول دارید و فقط خود را صادق می دانید و این معنائی جز خودخواهی و استبداد به رای ندارد،و گرنه قوانین قضائی،آیین دادرسی،احکام قضائی،نوع دادگاهها که علنی باشد یا نباشد،همه اینها در قوانین تعریف شده،من بشما عرض کردم گزارش قضائی می گوید دادگاه بدوی رامین با حضور وکیل انتخابی خود او تشکیل شده ،به رای اعتراض شده،در دادگاه تجدید نظر حکم ابرام شده،و علاوه بر آن برسم احتیاط در دماء،مساله اعدام در دادگاههای عالی بررسی شده و محارب بودن شخص احراز شده بعد شما صرفا مایلید برای جلب توجه چیزهایی بگویید،اینجا باید وی او ای و من و تو حکمی را تایید کنند تا شما بپذیرید؟! نیز من گفتم شما که خیلی اهل سیر و سفر و عکس گرفتن و مستند سازی هستید،بروید سراغ وکیل او (رامین یا زانیار یا هرکس) که در دادگاه حضور داشته ،از او پرسش کنید آیا رامین حین درگیری مسلحانه دستگیر شد یا نشد؟ بعد اظهارات او را مستند کنید و بجای این فیلم های صد من یک غازی که روی کانال خود می گذارید روی کانال تلگرام خود بگذارید،در حقیقت اگر رسانه ها و خبر گزاری های داخلی را حکومتی می دانید و قبول ندارید،یا اظهارات مقام قضائی را قبول ندارید،آنها را با اظهارات وکیل این اعدامی افشاء کنید،شما که شجاعید،شما که هرچه دلتان می خواهد می گوئید،شما که هرنسبتی خواستید بهر کسی می دهید،اینهم روی آن موارد،وگرنه اما و اگر کردن که بله دادگاه علنی نبوده پس این جوان نابحق اعدام شده معنایی جز تبلیغات سوء و خود حق پنداری ندارد.
        با احترام

        —————-

        درود سید مرتضای گرامی
        نوشته اید: ….اصلا مقصود شما از رسانه حکومتی چیست؟تعریفتان از رسانه و رسانه حکومتی چیست؟….

        در پاسخ به شما می گویم: رسانه ی حکومتی یعنی رسانه هایی شبیه صدا و سیما. که خون جاری و نابحق مردم را می بیند و انکارش می کند. فقر ناشی از غارت مردم بدست شخص رهبر و فرستادن پول مردم به دوردست های شیعی را می بیند و سر برمی گرداند. فجایع جاری بیت رهبری و حواریونش را می بیند و نادیده اش می گیرد. رسانه های حکومتی یعنی حنجره ی علم الهدی. آگاهی جنتی. فتوای مکارم شیرازی. قلم خونچکان شیخ مصطفی پورمحمدی. یعنی کیهان و دخمه های تاریک اما فرادستانه اش. از اینجور رسانه ها، مطلقا حق بر نمی جوشد. دلیلش را بگویم؟ دلیلش این است که: حق، هیچ نسبتی با عمامه ی وابستگان بیت رهبری ندارد. یعنی شما نمی توانید آخوندی پیدا کنید که وابسته به بیت رهبری باشد و انصاف و راستی و حق با وی باشد. خود شما با تأیید کشتار زندانیان در سال 67، چه نسبتی با انصاف دارید؟ از سخن من مرنجید دوست گرامی. آنجا می شود یکی را در مدار انصاف دید که بشود او را در مدار انصاف تماشایش کرد. نه این که طرف، بزند و بکشد و بگوید: من حکم خدا را اجرا کرده ام. کدام خدا؟ خدایی که عربستانی ها یکجور تعریفش می کنند و پاکستانی ها بجوری دیگر. رسانه های حکومتی یعنی تعصب شیعی. که در این تعصب، حسین حسین و قمه و زنجیر و نکبت های خرافی هست اما از آزادگی امام حسین مطلقا خبری نیست. نمی دانم عکس جناب مرتضوی را دیدید که در شهر خودش تفت داشت عزاداری می کرد و به سینه می کوفت؟ رسانه ی حکومتی یعنی همان حسین حسینی که مرتضوی از حنجره اش بیرون می دهد و در همانحال شیشکی می بندد به خونهای جوانانی که در کهریزک کهریزکی شدند.
        با احترام

        .

         
        • ببینید،شما دائم حرف های خودتان را تکرار می کنید،حرفهایی که همه قابل است و بارها بحث کرده ایم،اگر می خواهید هر بحثی را تریبون برای مطالب تکراری خود کنید،پس با من بحثی نکنید،وقتی با من بحث می کنید متمرکز باشید بر موضوعی که مورد بحث است و چند مساله مختلف و طویل الذیل را هوار بر سر مخالف نکنید،بحث من قانون گریزی و دگماتیزم شما در نپذیرفتن مراجع قانونی و گزارشات قانونی بود،حرفم این بود که نمی شود کسی با خودشیفتگی و خود حق پنداری ادعا کند من هیچ رسانه داخلی را مطلقا مطلقا مطلقا نمی پذیرم،هیچ گزارش رسمی پلیس یا مقامات قضائی را مطلقا مطلقا مطلقا نمی پذیرم،فقط خودم را،برداشت های خودم را،و رسانه های خارجی از قبیل تی وی فلان و تی وی بهمان و یوتیوب و رادیو امریکا را قبول دارم، از من مرنجید،من از این به بی هویتی و تهی شدن از هویت تعبیر می کنم.
          حکم خدا را نیز امثال شما تعیین نمی کند،فقهای جامع الشرائط اسلامی تعیین می کنند.
          موفق باشید

          ——–

          دوست گرامی
          باور کنید سخن من نادرست نیست. من چه خصومتی می توانم با شما و با نظام مقدس داشته باشم مگر در مواردی که نابحق باشد؟ من می گویم: گزارش دستگاه قضایی و دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی مطلقا مطلقا مطلقا نمی توانند مستند باشند. چرا؟ به این دلیل که نه وکیل و نه خبرنگار و نه خود متهم و نه خانواده اش و نه افکار عمومی و نه رسانه های آزاد به پرونده ی متهم و حواشی آن دسترسی ندارند. این گزارش ها یکجانبه بر مردم آوار می شوند. سخن من نباید ثقیل باشد. هست؟ مثل گزارش سپاه در باره ی خودکشیِ دانشمند محیط زیست. و این که هیچ وکیلی و مردمی و پزشکی و بنیادی و مجمع آزادی اجازه ی ورود به پرونده ی خودکشی وی و کشف چند و چونش را پیدا نکرد. مثل کشتن دانشمندان هسته ای که یکجانبه راهی خبرگزاری ها شد. مثل خرید موشک های اس 300 که معلوم نشد انتهایش بکجا انجامید. مثل فرود هواپیماهای روسی در فرودگاههای ایران. مثل قتل های زنجیره ای. مثل کودتای 88. مثل پولی که مکارم شیرازی از احمدی نژاد گرفته بود تا تشکیلات شیعی اش را وسعت ببخشد اما همین پولها سر از دوبی و تجارت در آورد. خب چرا نباید در اینجور قضایا خبرنگاران ورود کنند و ته و توی ماجرا را وابشکافند؟
          با احترام

          .

           
          • عرض نکردم شگرد شما تنها این شاخه آن شاخه کردن و از این مصداق به آن مصداق پریدن است؟! ما اگر یک مصداق را بحث کنیم بعد نادرستی سخن شما روشن شود بلافاصله ده مصداق دیگر از بغلتان می روید!
            بارها گفته ام شما فقط صورت مساله ارائه می کنید و آنها را تکثیر می کنید و عبور می کنید،اگر هم فرد سمجی مثل من یکی را دنبال کند با مهارت می روید سراغ مصادیق موهوم دیگر،من با اینکه قبلا خودم بمواردی منتقد بودم یا برایم ابهام داشت اما الان اساسا بعد از چند سال دیدن مطالب شما،منطق و روش شما،می توانم بگویم اگر نه همه ،غالب ادعاهایتان توهم است،دروغ است،برداشت غلط است،خبرهای کاذبانه است و قس علیهذا
            مثلا خوب توضیح دهید ایران اس 300 خرید یا نخرید؟ اینرا مستند بیان می کنید؟ فرود هواپیماهای روسی ایرادش چه بود وقتی بطور موقت و در چهارچوب همکاری های استراتژیک از طریق ایران به تروریست ها حمله کردند؟ صد بار این سخن ناموزون،غیر منطقی و نامعقول را تکرار کرده اید که سپاه دانشمندان خودمان را کشت! خوب برای ادعای خودتان که همان ادعای رادیو اسرائیل و مناشه امیر حرّاف است سند بیاورید،شما مگر مستند ساز نیستید؟ شما که اینطور شهامت بخرج می دهید که اصل قضیه را ادعا می کنید و باکی ندارید،یکبار شهامت بخرج دهید و حرف خود را مستند کنید،متاسفانه شما با نامستند گوئی آبرویی برای عنوان مستند سازی خود بجا نگذاشته اید،مثل سخنان موهوم و دری وری های آمد نیوز که دائم دری وری می گوید و آنرا احاله بمنابع نامعلوم در ایران می دهد!
            موفق باشید

            ———–

            درود سیدمرتضای گرامی
            در باره ی سخنانم، و نوشته هایم، که شما اغلب آنها را دروغ پنداشته اید، شما را به وجدان خودتان وا می نهم که هر جور راحت هستید همان را برداشت کنید. در باره ی کشتن دانشمندان هسته ای، یک خط نوشته نشان من بدهید که ظریف در آن همه گفتگوهای برجامی اش با کشورهای طرف، یک جمله (خوش انصاف، تنها یک جمله) راجع به داشنمندان هسته ای ای که اسراییل زده و آنها را کشته اشاره کرده باشد. جای مطرح کردن چنین رخداد بزرگی نه مگر در همان فضا و مکان است؟ راستی در باره ی نقش ملاها در فاجعه ی سینما رکس نپرسیدید؟ در باره ی انفجار دفتر حزب جمهوری، ریاست جمهوری، ترور چمران، اشغال سفارت آمریکا و عربستان و انگلستان و …؟ در باره ی دختران و زنان تن فروش ایرانی ایرانی ایرانی که شما پولهایشان را به تحقیق و پژوهش در باره ی نانوشته های شیخ مفید اختصاص می دهید، در باره ی غرق شدن کشتی سانچی، در باره ی بمب گذاری در حرم امام رضا، در باره ی حمله ی داعش به مجلس و حرم امام خمینی، بازم بگم؟

            سپاس

            .

             
          • سلام
            عرض نگردم شگرد شما این شاخه آن شاخه پریدن و تکثیر مسائل گوناگون در دنبال بحث از یک موضوع است؟! این نوشته ها در سایت شما ثبت می شود،البته بعد می توانید آنرا محو کنید اما مادامی که اینها هست و در فضای مجازی می ماند خواهش می کنم (با پوزش) این روش مفتضحانه را ادامه ندهید،ببینید و البته ناظران متامّل می بینند که سوال من از شما در مورد دو ادعا بود:1-موشکهای اس 300 روسی،2-اینکه دانشمندان هسته ای ایران را خود حکومت ایران کشته است!

            الان عبارت خود را بنگرید:رفتید سراغ سینما رکس و انفجار حزب جمهوری و ترور چمران و اشغال سفارت امریکا و انگلیس و عربستان و چیزهای دیگر! که همه آنها باز نیازمند دلیل و استناد است،لابد اگر برویم سراغ یک یک اینها،باز یک جهشی می کنید با خرمنی از مسائل جدید!
            این را می دانید در منطق به آن چه می گویند؟! می گویند تکثیر امور بی ربط و ربط دادن به موضوع گفتگویی که هنوز تبیین نشده،در عرف هم با پوزش می دانید حکایت چیست؟! حکایت کودکان و نوجوانان محلّات است که با هم نزاعی دارند،هریک سنگری می گیرند و شروع می کنند به پرتاب متوالی سنگ! حالا هر جا خورد مهم نیست!
            —-
            حالا در مورد ترور دانشمندان هسته ای و نحوه استدلال شما،مثلا این نکته که الان گفتید دلیل و برهان شد بر اینکه دانشمندان ایران توسط نیروهای داخلی کشته شده اند؟! حضرت عباسی وجدان خود را با این استدلال اقناع می کنید؟!آهای کسانی که محمد نوریزاد را تبعیت می کنید ببینید استدلال او بر این مدعا که آنرا در دهها نوشته و مصاحبه تکرار کرده و ذهن هایی را مشوّش کرده چیست! چون در مذکرات هسته ای بحثی از کشته شدن دانشمندان هسته ای ایران مطرح نشده بنابر این چند دانشمند خادم این کشور را که کلی پروژه های علمی هسته ای را بنفع ایران پیش برده اند را حکومت ایران کشته است!چون خدمت کرده اند باید کشته شوند! این حد وسط استدلال شماست! واقعا باید توضیح دهید که چه نفعی بر کشته شدن چند دانشمند و استاد دانشگاهی که کشور در ادامه نیازمند خدمات علمی آنهاست مترتب است؟! واقعا عقل اینرا می پذیرد؟ خوب من عقلم ناقص و شما عقلتان کامل،چرا مجموعه حکومت یا بخشی از این مجموعه باید چنین کاری کند؟!
            در هر حال، من داخل مذاکرات هسته ای حضور نداشتم که بدانم ضمن مذاکرات به این نکته پرداخته اند یا نه،شما آنجا بودید و دیدید نپرداخته اند؟ و اساسا موضوع بحث پرونده هسته ای این نبوده،با اینحال می توان از امثال ظریف و عراقچی در این مورد پرسید،اما بشما می گویم بارها ظریف و عراقچی و دیگران در مصاحبه های خود اشاره کردند و در بیانیه های رسمی وزارت خارجه و نماینده ایران در سازمان ملل این مساله مطرح شده،حالا اگر من در بیانیه های رسمی یافتم سند میاورم،بعد اگر خود اسرائیلی ها اینرا گفته باشند شما اسرائیل را هم لابد نوکر ایران خواهید دانست!،اما وجدانتان را قاضی کنید،اینکه فرضا در مذاکرات هسته ای که طرف گفتگوی ما 5+1 و سازمان ملل و آژانس بودند،همین که خارج از موضوع در مورد دانشمندان هسته ای سخن نگفتند ،یعنی اینکه قتل آنها بدست داخلی ها بوده؟! این واقعا شد سند و دلیلی که مخاطب شما را اقناع کند.کجایی ای وجدان؟!
            موفق باشید

            ————-

            دوست گرامی
            من هرگز بخود اجازه نمی دهم الفاظی فراتر از شاکله ی نقد و توصیه های برادرانه بر قلم جاری کنم. بهمین خاطر، مستقیم و بی هیچ روانشناسی و روانکاوی و اما و اگری، مستقیم می روم سر داستان موشک های اس 300، که هم خریدش و هم نوع تحویل گرفتنش یک افتضاح بزرگ است. درست مثل هواپیماهای اف 16 که شاه پولش را داده بود و آمریکایی ها می گفتند بیایید ببرید، که حضرات انقلاب کرده و منگ، گفتند نمی خواهیم. و نگرفتند و پولش هم سوخت. که آمریکا همان هواپیماها را فروخت به عربستان. البته ایران سرانجام موشک های اس 300 را تحویل گرفت. اما کی؟ آنگاه که مدل تازه تری از آن به بازار آمد. خلاصه این که: ایران، پول موشک ها را پیش پیش می پردازد و جناب پوتین تحت فشار اسراییل با دوز و کلک سر طفلک هایی چون سرلشگر فیروزآبادی و سپاه و بیت رهبری را کلاهخود می گذارد. تا چه شود؟ تا مدل بالاتر همین موشک اس 300 را که اس 400 باشد به عربستان بفروشد. دوز و کلک هایی که پوتین برای تحویل این موشک ها بر شانه ی طفلک های سپاهی سوار کرد، داستان بغض آلودی ست که من در یکی از نوشته ها و سخنان پیشین خودم بدان پرداخته ام. در همین راستا و بشکل مسخره ای در یکی از رژه ها جنازه ی یک موشکی را بر پشت یک کامیون نشان دادند که: ایران حالا که روسیه موشک اس 300 را تحویل نمی دهد، خودش آن را می سازد و این هم نمونه اش. بعدها گرچه اس 300 ها به ایران تحویل داده شد اما اگر بگویم روسها بابت همین موشکها چقدر و چند باره طفلک های نظامی سپاه را سرکیسه کردند، باور نمی کنید که… بد نیست این خبرها را در باره غمزه های روسیه در تحویل ندادن اس 300 به طفلک های نظامی سپاه مرور بفرمایید:

            http://www.tabnak.ir/fa/news/508905/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B3-300-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D9%88%DB%8C%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

            http://irdiplomacy.ir/fa/news/1956716/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B3-%DB%B3%DB%B0%DB%B0-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D9%88%DB%8C%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AF-

            https://www.khabaronline.ir/detail/94570/Politics/military

            http://www.bbc.com/persian/iran/2009/11/091113_ka_firozabadi_s300

            https://www.mashreghnews.ir/news/560266/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D8%B6%D9%88-%D8%A7%D8%B3-300-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D9%88%DB%8C%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%DA%A9%D8%B3

            http://www.bultannews.com/fa/news/332898/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3-300-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D9%88%DB%8C%D9%84-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF

            https://www.fardanews.com/fa/news/426500/%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3-300-%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF

            http://aftabnews.ir/fa/news/293091/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B4%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3-300-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF

            ————

            و اما در باره ی دانشمندان هسته ای که سپاه چند تایی از آنها را زد و کشت و رهبر را برای دلجویی به منزلشان فرستاد. در این باره شاید هفده بار نوشته و مستدل سخن گفته ام. یکی از دلایلش را همین دیروز برایتان نوشتم. بگردیدلطفا. یکی را که باید اعدامش کنند، با وعده و وعید می آورند جلوی دوربین و وادارش می کنند که سناریوی سپاه را تکرار کند. و بعد برای فریب مردم، برایش پاسپورتی می سازند که مثلا با آن چند بار سفر کرده به داخل اسراییل و از آنجا خط گرفته. و تصویر پاسپورت این بابا را نیز منتشر می کنند. بعدش گندش در می آید که: این پاسپورت متعلق به یکی دیگر است که اسمش این است نه آن بینوا. و این که: در پاسپورت، عکس نیمرخ نمی گذارند. و بعد این که جناب سید مرتضی، من خودم کارم سینما و کارگردانی ست. یک اعتراف واقعی و غیر واقعی را جلوی دوربین متوجه می شوم. من از همین تلویزیون ولایی، اعتراف دیده ام که طرف از روی کاغذ کلمه به کلمه می خواند و به کارهای نکرده اش و کارهای مورد نظر اطلاعات و سپاه اعتراف می کرد.
            سپاس

            .

             
          • سلام و درود
            ببینید در مورد تعبیرات،من تشبیه کردم رویّه و گفتمان شما را و مقصودم این بود که شما نمی توانید ظاهرا متمرکز بر موضوعات خاص در بحث ها باشید و دائم مایلید مخاطب خود را با رگبار یا بمباران مسائل و تکثیر آنها وادار بقبول برداشت های خود کنید،برداشت هایی که نوعا همه آنها محلّ بحث و نظر است،مگر اینکه کسی بخواهد نسبت بشما بز اخفش باشد و هرادعایی می کنید بدون استناد بپذیرد و بنده اینجور آدمی نیستم حالا شما هر تعبیری از آن می خواهید بکنید بکنید،در هر حال غرض من توهین نیست غرضم اشاره بروش و گفتمان شماست.
            در مورد مساله اول (تحویل سیستم موشکی اس 300) خوب بالاخره خودتان اذعان کردید به اینکه ایران آنرا خرید و تحویل گرفت،بحث من تعبیراتی است که می کنید(بتعبیر اولتان در نوشته قبل رجوع کنید)،در هر حال باذعان خودتان ایران این سیستم را دریافت کرد،این لینک هایی نیز که ارائه کردید چیزی نیست جز اعتراض محافل سیاسی ایران به تاخیرهای روسیه،البته این اعتراض اختصاصی به محافل سیاسی یا نشریات نداشته است و مقامات عالی سیاسی ایران نیز چنین اعتراضی به روسها داشته اند و اینها طبیعی هم هست،چون آنموقع بحث تعارض این فروش با تحریم ها علیه ایران مطرح بود،علاوه اینکه معمولا چنین ملاحظات و رقابت هایی بین امریکا و روسیه وجود داشته و دارد،در مورد تحویل سیستم اس400 به ترکیه هم چنین بحث هایی جریان داشت،الان هم در مورد تحویل اس 300به سوریه نیز بحث است،اینها در جنگ سرد بین قدرتها و رقابت ها طبیعی است،شما در این زمینه ها معمولا آن ذهنیت دیپلماسی پنهان یا تسلط روسیه بر ایران و نسبت های ناروایی که به رهبر و مرکزیت قدرت در ایران را می دهید دنبال می کنید،من این نوع دید شما را قبول ندارم.
            —-
            در مورد مساله دوم (قتل دانشمندان هسته ای ایران) نیز من این دلایل شما را ناکافی می دانم،ایکاش همینطور که در بی سوژگی برخی پست های بیات شده مثل “پوزخند مارمولک”را تجدید نشر می کنید،مجموعه استدلال هایتان در آن هفده بار را بازنشر می کردید و به بحث من و کاربران دیگر می گذاشتید،من بیاد ندارم چه گفته بودید و فرصت جستجوی آنها را ندارم،اگر آن مطالب هم چیزی از قبیل همین استنادات و احتمالات ضعیف اتان باشد که مثلا چون در اثناء گفتگوهای هسته ای بین ایران و پنج بعلاوه یک بحثی از ترور دانشمندان هسته ای نبوده (این چیزی است که شما ادعا می کنید و تازه من همین را هم بررسی خواهم کرد) پس حتما ترور آنها کار خود ایران بوده! یا اینکه مزدورانی که دستگیر و اعدام شدند ربطی به اسرائیل نداشتند چون شما به حکومت ایران بد بینید! من این برداشت شما را قبول ندارم،درست مثل همین قضیه اهواز که نه بعنوان یک مسلمان،نه بعنوان یک هموطن،و نه بعنوان یک انسان نیامدید اصل ماجرا را محکوم کنید و بجای آن شروع کردید به تبلیغات و ادعاهای نادرست که:بله کار خودشان است! بعد که حالا قرائن زیادی بر استناد این کارها به گروههای محارب و تروریست داعش یا آن دیگری مطرح است،لابد وجدان درد گرفتید که رفتید به تشییع یک جانباز ویلچری جنگ!مع الاسف غالب گرایش ها و تحلیل های سیاسی شما از قبیل همین بد بینی های خاصّ شماست.
            با احترام
            با احترام

             
          • با سلام مجدّد
            اگر فرصت کردید در مورد نقش داشتن اسرائیل در امر ترور دانشمندان هسته ای ایران،در این لینکها تامّل کنید:
            “اسرائیل به ترور چند دانشمند هسته‌ای ایران مانند اردشیر حسین پور، مسعود علی‌محمدی، مجید شهریاری، فریدون عباسی و مصطفی احمدی روشن از سوی دولت ایران متهم شده‌است.چند منبع اروپایی دست داشتن موساد در این ترورها را تأیید کرده‌اند. از جمله روزنامه انگلیسی زبان ایندیپندنت در مقاله‌ای تحت عنوان «کشنده‌ترین ترورکنندگان جهان» از موساد با نام «ماشین قاتل بی‌رحم اسرائیل» نام برده‌است و با برشمردن ترورها گفته‌است که «در همه این ترورها امضای سرویس مخفی اسرائیل دیده می‌شود».
            به دنبال ترور مصطفی احمدی روشن سخنگوی ارتش اسرائیل در این باره گفت «ما برای این قتل اشکی نمی‌ریزیم». به نوشته اورشلیم پست، فرمانده ارتش اسرائیل، روز قبل از این حمله گفته بود، سال ۲۰۱۲ سالی بحرانی برای ایران خواهد بود و اتفاقاتی غیرطبیعی برای این کشور رخ خواهد داد.
            مجله اشپیگل به نقل از یک مقام اطلاعاتی اسرائیل ترور داریوش رضایی‌نژاد را اولین اقدام جدی رئیس جدید موساد تامیر پاردو اعلام کرد…
            https://fa.wikipedia.org/wiki/

            تاریخ ترورهای هدفمند رژیم اسرائیل برای مقابله با برنامه هسته‌ای ایران:
            برنامه ترور دانشمندان ایرانی چگونه متوقف شد؟
            http://www.tabnak.ir/fa/news/772132/

            نام دانشمند هسته ای ایران که موساد در ترور او ناموفق بود افشا شد!…
            عوامل رژیم صهیونیستی بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ میلادی، چند دانشمند هسته‌ای ایران را ترور کردند. هرچند رژیم صهیونیستی مانند ده‌ها مورد دیگر از عملیات‌های تروریستی خارجی‌اش دست داشتن در این ترورها را نه رد و نه تایید کرده، اما هم رسانه‌های این رژیم و همچنین مقام‌های صهیونیست بعضا به تلویح تایید کرده‌اند که این حملات کار اسرائیل بوده است.
            http://tnews.ir/%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C/4fba110389237.html

            https://www.farsnews.com/news/13970213000333/

            پشت پرده برنامه سری اسرائیل برای ترور دانشمندان هسته‌ای ایران
            https://www.yjc.ir/fa/news/6462396/
            موفق باشید

             
    • جاویدان سپاه ایران

      درود جناب نوریزاد

      معنی حقوق برابر چیست ؟

      چه چیزی تهرانی تبریزی مشهدی اصفهانی شیرازی دارد که دیگر استانها وشهرهای ایران ندارند؟

      آیا تهران مترو دارد ومریوان ندارد این بی عدالتی است؟

      اینها با رای دادگاه با اسناد ومدارک ارتکاب جرم محکوم شده اندو دارای وکیل بوده اند جرم احتمالی دیگر چیست؟

      دادگاه در تراز بین المللی چیست ؟

      نازیها را در دادگاه نورنبرگ محکوم کردند .صربها را در دادگاه های اروپا محکوم کردند وسالها زندان برای انها بریدند.

      اما چرا برای صهیونیستها که بیش از 70 سال است حقوق مردم فلسطین را زیر پا گذاشته اند هیچ دادگاهی در تراز بین المللی اینها را محکوم نکرده چرا کسی امریکا را برای استفاده از بمب اتمی در هیروشیما وناکازاکی محکوم نکرده چرا کسی امریکا را برای جنایتهایش در ویتنام محکوم نکرده چرا کسی امریکا و اسرائیل را برای تشکیل گروهای تروریستی درافغانستان عراق سوریه لیبی محکوم نکرده؟

      این تراز دست چه کسی است ؟

      ————-

      دوست گرامی
      تراز را شعور جمعی مشخص می کند که در این سرزمین به خاک نشسته. شعور جمعی در یک کشور متعادل به قانون بدل می شود و همان شعور جمعی، جمعیتی را برای نظارت و اجرایش بکار می گمارد. ما چکار داریم به این که نازی ها و صهیونیست ها چگونه بی دادگاه داشته اند؟ مهم این است که از دهان سیدعلی و اولادش و حواریونش سخن از اسلام ناب محمدی و لابد عدالت علوی – که لابد بسیار فراتر از شعور جمعی ست – فوران می کند.
      با احترام

      .

       
  115. کردهای ما نشان دادند که جلودار دیگر اقوام ما ایرانیان هستند آنها درس همبستگی و اتحاد و فداکاری و شجاعت را به ما می آموزند. آنها همواره حافظ بقای ملت ایران بوده اند و اکنون نیز جان جوانان خود را در همین مسیر نثار میکنند. اگر نظام داغ چند جوان را بر دل ما می نشاند ، کردها راه سرنگونی این نظام نامردمی را رهگشا میشوند.

     
  116. مربوط به پست قبل

    سلام بر علی1 گرامی،عرض می کنم برداشت شما از عبارت من اشتباه بود،این تعبیر “تبیین استحباب..الخ”قید روایات بود نه قید آیات،در مورد آیات تاجایی که بیاد دارم چیزی دالّ بر استحباب وجود ندارد هرچند بنظر من و بتوضیح و تحلیلی که داشتم و ارائه کردم برانگیختن کلی نسبت به تلاش بر بهره مندی از منابع ارضی از قرآن قابل استفاده است و این تعبیر “کلوا” که بمعنای حق و جواز تصرّف در زمین و منابع آن است و لااقل مفید اباحه و جواز تصرف و بهره مندی از زمین است در قرآن زیاد بکار رفته است که لابد ملاحظه خواهید کرد،یک تعبیری را هم در کتاب دراسات فی ولایه الفقیه شیخنا الاستاد اعلی الله مقامه دیدم ذیل همین آیه “فامشوا فی مناکبها”در سوره ملک،ایشان آیه را از ادله مطلوبیت و لااقل جواز و اباحه “احیاء اراضی موات”گرفته اند که نوع خاصی از کار و تصرف در زمین است،عبارت ایشان ذیل آیه اینطور است :” فنقول: إحياء الموات جائز إجمالا بالنص و الإجماع و السيرة العملية، بل هو مستحبّ مرغّب فيه لما فيه من تحصيل الرزق المأمور به في قوله- تعالى-: «فَامْشُوا فِي مَنٰاكِبِهٰا وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ.» اللّهم إلّا أن يقال: إن الأمر في مقام توهم الخطر لا يدل على أزيد من الجواز.
    چنانکه ملاحظه می کنید ایشان آیه مورد بحث را دال بر جواز احیاء اراضی موات گرفته اند و با بل ترقی اینطور استدلال کرده اند که چون تلاش برای احیاء اراضی موات از مصادیق تحصیل رزقی است که در آیه شریفه مورد نظر به آن امر شده است و این امر اگرچه بحسب معنای غالبی ظهور در وجوب دارد لکن بقرائن خارجی می دانم که این امر امر وجوبی نیست،بنابر این قدر متیقن از امر کلوا در آیه شریفه امر استحبابی است،البته ذیل آن دفع دخل مقدر کرده اند که: مگر اینکه کسی بگوید امر کلوا در آیه شریفه برای دفع توهم حظر (ممنوعیت)است که در اصول گفته اند نهایتا مفید جواز و اباحه است نه وجوب یا استحباب.در هر حال ملاحظه می کنید که ایشان نیز امر به اکل رزق ها در زمین را یک مصداقش را احیاء اراضی موات دانسته است و این البته در کتب فقهی دیگر نیز هست،این کریمه فامشوا فی مناکبها و کلوا را در دامنه کتابهای فقهی سرچ کنید.اما روایات که ال ماشاء الله در وسائل در استحباب زراعت و تجارت وجود دارد که لازم بذکر نیست و عبارت من نیز ناظر به آن بود.بنابر سایر اعتراضات شما در خصوص آیات مربوط به تجاره عن تراض و احلّ الله البیع که مبتنی بر همین سوء برداشت از عبارت من بود وارد نیست،بنده نگفتم تجاره عن تراض دلالت بر استحباب دارد،عرضم این بود که تجاره عن تراض که قرآن اباحه آنرا صادر فرموده یک مصداق برای “کار و فعالیت”است،و تجاره عن تراض که شیوه ای عقلائی برای مبادلات کالا بین عقلاء است و مورد امضاء قرآن کریم قرار گرفته است ربطی به مساله غنائم حاصل از جنگ ندارد.همینطور احلّ الله البیع همینطور که شما فرمودی دلالت بر استحباب بیع که اخص از تجارت است ندارد،و نهایتا مفید اباحه و جواز است،استدلالم این بود که امضاء بیع در قرآن امضاء یک نوع کار و فعالیت رایج بین عقلاء است و بیع ربطی به غنیمت حاصل از جنگ ندارد،و مقصود من از طرح این آیات این بود که عرض کنم این سخن برخی مستشرقین که در اسلام تنها منبع برای تحصیل مال غنائم حاصل از جنگ بوده است سخنی بغایت گزاف و ناآگاهانه بوده است.البته استفاده وجوب هم که شما گفتید مشکل است چون صدر آیه نهی از اکل مال باسباب باطله مثل ربا و سرقت و و چیزهای ممنوعه است بعد در استثناء دنبال کلمه الا،اکلی را که ناشی از تجارت بقید تراضی باشد جایز می داند،در واقع حتی اگر امر نیز دنبال نهی قبلی بود امر عقیب حظر چنانکه در اصول مقرر است حدّ دلالتش جواز است نه وجوب،بنابر این نهایتا آیه شریفه می گوید تجارت مقید به تراضی طرفین امری جایز و از اسباب جایز اکل مال و تصرف در مال است.بله درست است البته قید تراضی قید حتمی برای مقید است اینکه مقید دارای چه حکمی است مساله علیحده ایست که چنانکه عرض شد حد دلالت آن جواز تجارت مقید به تراضی طرفین است نه وجوب تجارت و نه استحباب تجارت،هرچند استحباب تجارت از روایات باب قابل استفاده است.
    در مورد مصادیق تاریخی تجّار در صدر اسلام ،فحص و بررسی جداگانه ای لازم است،اینطور که بیاد دارم برخی از اعیان صحابه رسول الله به تجارت اشتغال داشته اند قبل و بعد از اسلام مثل عثمان،این دید را البته باید دنبال کرد،اما چرا تشکیک می کنید در اینکه آیا آیه مردم صدر اسلام را دعوت کرده یانه؟این از شما عجیب است،قدر متیقن از مخاطبان قرآن که صحابه رسول الله بوده اند! و چنانکه بارها عرض شد خطاب قرآن خطابی عام است و مساله اختصاص خطاب به مشافهین عصر نزول مساله ای است که پنبه آن در اصول فقه و بحث های قرآنی زده شده.در اینجا نمی شود اصل عمومیت خطابات قرآن یا دلالت های آن و از جمله بر مساله کار و تجارت و بیع و غیره را موکول بر ابهامات تاریخی کرد با اینکه بنظرم شواهد تاریخی هست که باید پراکندگی های آنرا زحمت کشید و گرد آورد.
    بالاخره بنده آیاتی ذکر کردم و اشاره کردم این آیات اشاره به امکان برخورداری و بهره مندی از منابع “ارض”است و ربط دادن آیه سوره ملک به مساله غنائم جنگی کمال بی انصافی در حدّ دلالت آیه است و هیچ شاهدی روایی یا تاریخی یا در تفاسیر بر این برداشت وجود دارد،در هر حال برداشت من نیز این است که برداشت شما درست نیست چون قرآن عنوان عام رزق را بکار برده است که اعم از غنائم است و معهود نیست جایی در قرآن رزق در معنای غنیمت جنگی بکار رفته باشد،صدر و ذیل آیه نیز در مقام امتنان به نعمت های الهی نهاده شده در زمین است زمینی که به ید قدرت الهی برای ساکنان آن ذلول و رام و مسخر قوانین الهی واقع شده است،اما چنانکه عرض شد بحث استحباب یا وجوب اکل از ارزاق زمین یا اسباب دیگری مثل تجارت و بیع،بحث جداگانه ایست که مقصود من نبود،مقصود من اصل اشاره به جواز و اباحه بهره مندی از مواهب زمین بود و استحباب یا وجوب تجارت و بیع تابع ادله دیگر است.
    سپاس

     
    • خیلی ممنون از توضیحات مفید و غنی تان در هر دو بحث. هم در بحث استحباب تجارت و هم در بحث کار در اسلام. در هر دو، با شما اختلاف دارم. دیدگاه مرحوم منتظری را در عبارتی که که نقل کردید، قبول ندارم چون امر به تحصیل رزق غیر از امر به کار کردن است. بگذریم که به نظرم اساسا ترغیب به رفتن بر روی زمین، به معنای احیای موات نیست بلکه تعبیری استعاری است
      شبیه« از شما حرکت و از خدا برکت». امریه و تعبیر «بر فراخنای زمین بروید و از رزق آن بخورید» را باید متناسب با فعل و عمل و سیره خود پیامبر و مسلمانان اولیه که در قدم اول، این ترغیب متوجه آنها بوده، ملاحظه و شناسایی کرد. شناسایی ها نشان از این دارد که مسلمانان اولیه، در آن ده سال حضور پیامبر در مدینه، در حملات به زمین ها و سرزمین های دیگران و تحصیل رزق از داشته های آنها، تحقق بخشیده اند نه در کار دیگری حتی در کاری مانند احیای موات. (کلمه «خطر» هم لابد اشتباه تایپی است و حظر درست است).
      بهر حال چارچوب نظر هر کدام ما در باره مسئله کار در قرآن و نزد مسلمانان اولیه، مشخص است. تا این قدم اول نشانی از کار به دست نیاید، حق بیرون کشیدن قانون کلی مانند ترغیب به احیای موات را نمی توان به این آیات نسبت داد مگر با اغماض و نادیده گرفتن واقعیت تاریخی. باری چارچوب نظر من و شما مشخص است. شما معتقد به وجود آیاتی از قرآن در باره کار هستید و بنده معتقدم که چنین برداشتی صحیح نیست و هیچ آیه ای در باره کار حرف نزده است اگر معنای کار را همانی در نظر بگیریم که هم اکنون در مجامع علمی مطرح است. بهر حال بعد از این مباحث، شاید بهتر باشد، ادامه داوری را به خوانندگان واگذار کنیم. موفق باشید.

       
      • بله کلمه “خطر”که اشتباه تایپی بود که من هنگام رونوشت گرفتن آن از متن کتاب در نرم افزار متوجه آن نشدم و این سهوی بوده است مربوط به چاپ کتاب شیخنا الاستاد،بله کلمه “حظر”بمعنی منع است،و مبحث دلالت امر عقیب الحظر از مباحث معروف در اصول است که تحقیق این است که امر علیرغم ظهور غالبی در وجوب،اگر دنبال حظر و منع بیاید تنها دلالت بر جواز می کند و دلالتی بر وجوب ندارد.در مورد اصل بحث بله همینطور است من نیز برداشت شما را قبول ندارم و داوری در منظر عمومی نیز با ناظران متامّل در این مباحث است، چنانکه مکرّر عرض شد خطابات قرآن که خطاباتی عامّ است و لا تختصّ بالمشافهین فی عصر النزول و مخاطب قرآن بشریت است .بحث تاریخی در خصوص نحوه زندگی ومعاش پیامبر و اصحاب ایشان و کمّ و کیف سرایا و غزوات ایشان طولانی است و به این سادگیها که برخی مستشرقین بخطا برداشت کرده اند نیست.نیز چنانکه مکرّر شد،امریه و خطاب “کلوا” که در قرآن در آیات زیادی تکرار شده است دارای مقدمه یا مقدمات مطویّه است که بارها در اثناء بحث بعرض رسید،و فعل امری “کل” یا “کلو “چنانکه در کلام شیخنا الاستاد علیه الرضوان و دیگر فقیهان و مفسران است کنایه از تصرّف است منتها چون اکل و خوردن اظهر مصادیق تصرفات مالکانه بوده است استعاره شده است برای مطلق تصرّف،و تصرّف بمعنای عرفی آن موکول و متوقف بر دهها مقدمه وجودی و ایجادی در طبیعت و ارض است که مثلا احیاء اراضی موات که در سنت اسلامی و کلام پیامبر نیز نقل شده است یکی از این مصادیق و مقدمات وجودی است که منطبق بر کار و تلاش است،و این همان چیزی است که من از آن مقوله لزوم کار و تلاش را استنباط می کنم.
        موفق باشید
        .

        ———

        درود دوستان خوبم.
        چه بحث غنی و پر مایه ای در گرفته بین دو دوست آگاه به دروس حوزوی، که اغلبش از توان فهم رایج آدمهایی چون من بدور است. منتها با این اشاره ای که دوست مان جناب سید مرتضی برای کلو دارند و این “کلو”ی آمده در قرآن را با مقدمات فراوان به احیاء اراضی اموات و کار و تولید متصل و تفسیر می کنند، پرسش این که آیا نمی شده خدای متعال مستقیم در قرآن بیاورد که: ای انسانها، کار و تلاش و تولید کنید و از دسترنج خود بخورید و بیاشامید و به دسترنج دیگران چشم نداشته باشید؟ نمی شده؟ که با وضع فعلی، محتاج اینهمه اما و اگری باشد که در سید مرتضی ها در ایران یکجور تفسیرش کنند و دیگران در عربستان و یمن و هندوستان و چین و مراکش و بحرین بجوری دیگر؟ گرچه خود می دانم لابد نمی شده که نیامده!
        سپاس
        و
        پوزش

        .

         
  117. حمله ترامپ به جورج بوش: رفتن به خاورمیانه فاجعه‌بار بود

    رئیس‌جمهوری آمریکا در مصاحبه‌ای به انتقاد از جورج بوش پرداخته و گفت او “بزرگترین خطای فاجعه‌بار دوره ریاست جمهوری که در تاریخ آمریکا ثبت شده” را مرتکب شده است.

    دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا در مصاحبه با هیل‌ تی‌وی گفت: بزرگترین اشتباهی که در تاریخ آمریکا رخ داده است، چه بود؟ جنگ داخلی؟ نه. ناتوانی در پیشگیری از حملات ۱۱ سپتامبر؟ خیر. پرل هاربر چطور؟ اصلا.

    او گفت: بدترین اشتباهی که کشورمان در طول تاریخ مرتکب شده است، رفتن به خاورمیانه به دستور جورج بوش، رئیس‌جمهوری اسبق آمریکا بود. شاید اوباما هم به اشتباه سربازان آمریکایی را خارج کرده باشد اما از نظر من، ورود به خاورمیانه بزرگترین اشتباهی است که کشورمان در طول تاریخ مرتکب شده است.

    ترامپ تاکید کرد: این از چه نظر فاجعه‌باری است؟ چون ما هفت تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه کردیم. همین الان اگر بخواهیم پنجره‌ای را در جایی تعمیر کنیم، آنها به ما می‌گویند “خب این کار را نکن.” هفت تریلیون و میلیون‌ها انسان! (از دو طرف) را در آنجا از دست دادیم.

    رئیس‌جمهوری همچنین گفت: به نظرم تنها اشتباهی که می‌توان از آن به عنوان بدترین اشتباه تاریخ کشورمان یاد کرد، همین است. جنگ داخلی قابل فهم است. جنگ داخلی، جنگ داخلی است. این فرق دارد. من به شما می‌گویم که ورود ما به خاورمیانه را می‌توان بدترین روز برای کشورمان توصیف کرد.

    برآوردهای متفاوتی از هزینه‌های جنگ‌های آمریکا در عراق و افغانستان وجود دارد که ترامپ غالبا از آنها انتقاد می‌کند. برآورد جدید دانشگاه براون، میزان هزینه‌ها تا سپتامبر ۲۰۱۷ را ۵.۶ تریلیون دلار اعلام کرد که شامل هزینه‌های مرتبط با این دو جنگ، اقدام نظامی مرتبط با پاکستان و سوریه، هزینه‌های امنیت کشور و هزینه‌های درمانی کهنه‌سربازان جنگ‌ها می‌شود. پنتاگون مجموع هزینه‌های مرتبط با جنگ‌ها در عراق، افغانستان و سوریه بین سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۸ را ۱.۵۲ تریلیون دلار می‌داند.

    http://www.entekhab.ir/fa/news/430486/

     
  118. سخنی با حاکمان:
    بر سفره هنوز نان هست، آنچه از سینه مردم پرواز کرده اعتماد است. اعتماد به صاحبان قدرت، اعتماد به وعده ها، اعتماد به تخصص و پاکدستی مدیران، اعتماد به …

    دست از سخنرانی درمانی و وعده های غیرعملی بردارید، به مردم اعتماد واقعی ببخشید، آنها حتی نان شان را با دشمن گرسنه هم شریک می کنند شما که جای خود دارید.
    آری, مشکل اصلی نبود اعتماد است. مردم دیگر به شما حاکمان اعتماد ندارند. مردم برای شما و شما برای مردم, نسبت به هم بیگانه هستیم.
    اصلی ترین و مهم ترین پایه از ارکان دوستی و حسن ظن, بی شک اعتماد متقابل است; اگر اعتماد نباشد دیگر باید فاتحه ی دوستی را خواند. 40 سال زمان کمی نیست تا بتوان اعتماد سازی کرد. نیازی به تقلا کردن و حرکات ژانگولر نیست; کافیست با خود و دیگران روراست و صادق باشید. همین!
    و البته تا زمانی که سخن از ولایت مطلق باشد و تقلید, از سروری و سرسپردگی, از امر و نهی و از بالا به پایین بسان وحی… دیگر باید فاتحه ی خیلی چیزها را خواند…

    حق یارتان

     
  119. واکنش ظریف به اظهارات مقام آمریکایی درباره پیمان با ایران

    واکنش محمد جواد ظریف به اظهارات یک مقام آمریکایی درباره انعقاد پیمان با ایران واکنش نشان داد.

    به گزارش ایسنا، وزیر امور خارجه در واکنش به اظهارات رایان هوک،‌ رئیس‌ گروه اقدام ایران در توییتر نوشت:

    «آمریکا برجام را “توافقی شخصی میان دو دولت” خوانده و ادعا کرده که “به دنبال یک پیمان است.” غلط است. این یک توافقنامه بین‌المللی است که مورد تایید یک قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد قرار گرفته است. به علاوه، آمریکا تعهدات پیمانی خود را هم نقض کرده و با دو پرونده در دیوان بین‌المللی دادگستری روبروست. ظاهرا آمریکا درخواست برای صلح را فقط به سخره می‌گیرد.»

     
  120. بعد از امام علی که خلیفه بود قاعدتا باید خلافت از پدر به پسر بزرگش میرسید که امام حسن بود
    امام حسن با زور یا خود خواسته با معاویه مذاکره میکنه که خلافت رو واگذار کنه به معاویه
    …………..
    جناب تاجفر علی خود چهارمین خلیفه بوده و موافقان چندانی هم در بین سران قریش و یاران و یا شبکه اصلی یاران اولیه محمد نداشته. بهمین علت همانطور که روایات سنتی مسلمین درباره حکومت 4/5 ساله اش نوشته اند همیشه در جنگ و سرکوب و کشتار سایر مسلمین بوده و سرانجام هم بدست خود مسلمین کشته می شود.بنابراین خلافت حسن نمی توانسته قاعده ایی باشد چنانکه چنین قاعده ایی در مورد وارثان ابوبکر و عمر و عثمان هم درست نبوده . معویه در زمان علی خود خلافت شام را داشته و از استقلال کاملی برخوردار بوده و علی هم چون زورش نرسید مجبور به تحملش بود. مسلما چنین جنگ قدرتی به فرزندان معاویه و علی و وارثان قدرتمندان و مدعیان قدرت مثل طلحه و زبیر و ابوبکر و عمر و عثمان و …امری عادی بوده. در چنین شرایطی کسانی گوی قدرت را می برند که هم قدرتمندند و هم متدبر و سیاستمدار.چنین شرایطی را فرزندان علی نداشته اند. دلیل شکست علی در جانشینی اش بعد از محمد هم همین ////و سیاست نداشتنش بود. علی سربازی شجاع ولی بی رحم و متعصبی ///////////و از نظر سیاسی غیره مدبر و انعطاف ناپذیر و دارای مدارا و تسامح و سیاستمدار نبود.ولی دربرابرش مردی مدبر و سیاستمدار و اهل مدارا و تسامح و مردمدار و از اشراف قریش و از پدری قدرتمند که حتی محمد مجبور شد برای تسلی خاطرش زیر حرفش بزند و کسانی را که حکم کشتن شان را در هر مکانی حتی اویختن به دیواره کعبه داده بود چون به خانه ابوسفیان پناه برده بودند بخشید! حال فرزند مردی که خانه اش ارزشش در چشمان محمد در عمل بیش از کعبه است دربرابر مردی که هیچ طایفه و قوم و قبیله ایی در سراسر عربستان آنروز یافت نمی شد که داغی از شمشیرش بر دلشان ننشسته باشد و 4/5 سال حکومتش پر است از برادرکشی و ترس و وحشت و آزار و اذیت و ویرانی و پراکنده گی و کینه و نفرت بین مسلمین قرار گرفته که هم دارای ثروت و امکانات است و هم مدبر و سیاستمداری زیرک و مدارا جو! بنابراین بحث قاعده نبوده.چنگ قدرتی بوده و مدعیان قدرت همه از کسانی بوده اند با گذشته ایی گوناگون ولی درون حکومت اسلامی! جنگ قدرت هم در طول تاریخ همیشه با دریدن و سلاخی کردن و تدبیر و زیرکی و سیاست و دروغ و خدعه و…همراه بوده و اختلافات بین فرزندان علی و معاویه هم هیچ استثنائی در تاریخ نیست. کافیست نگاهی به سلسله شاهان در ایران چه بعد و جه قبل از اسلام و یا در سایر کشورها بیندازیم. حسن و حسین مدعی قدرت بودند و بنا به قاعده تاریخ در مقابل مدعیان قدرتمند و قدرت قرار گرفتند یکی به خرد خود رجوع کرد و با گرفتن امکانات به خوش گذرانی (گویند حسن بیش از 70 زن داشته) و زندگی در ناز و نعمت مشغول و دیگری با روحیه متفاوتی به چنگ افروزی و مقابله برای بدست آوردن قدرت و بهمین دلیل ساده هم سرخود دراین راه بنهاد مثل بسیاری از مدعیان مغلوب قدرت!

     
  121. سیّد مرتضی
    11:31 ق.ظ / سپتامبر 20, 2018

    قبلا از خوانندگان بخاطر لزوم برخی تعبیرات که در پاسخ این پرسش شرعی لازم است عذرخواهی می کنم.

    فَخذ در زبان عربی بمعنای “ران”است،و “تفخیذ”یعنی اینکه مرد بتواند از طریق مالش عضو جنسی خود بر ران همسر خود،دفع شهوت جنسی کند،در فقه در احکام مربوط به حیض زنان نیز از آنجا که داخل شدن به زن در حال حیض حرام است،گفته شده است که بهره بردن و التذاذ جنسی از زن بصور دیگر مثل بوسیدن و در آغوش گرفتن و تفخیذ تا زمانی که منجر به دخول نشود حرمت شرعی ندارد.
    نیز لغت تفخیذ ارتباطی با قنداق کردن کودکان ندارد.
    در مورد بحث تفخیذ طفل شیرخوار،بارها مفصّل توضیح داده شد که از آنجا که بعقد نکاح در آوردن طفل هر چند شیرخوار با انگیزه های مختلفی مثل حصول خویشی و نسب یا محرمیت و نظائر آن بشرط اذن ولی شرعی او جایز است،این پرسش فرضی (چون بعقد نکاح در آوردن طفل شیرخوار که موکول باذن شرعی ولی اوست خود فرضی نادر و غیر متداول است) طرح شده است که اگر فرضا طفل شیرخوار با اذن ولی شرعی او به انگیزه های مورد اشاره بعقد نکاح فردی بالغ در آید که طبیعتا همسر شرعی او نیز محسوب خواهد شد،آیا در این فرض چون قطعا همخوابگی (دخول) با یک کودک شیرخوار عادتا غیر ممکن و شرعا حرام است آیا استمتاعات و لذت های دیگر مثل بوسیدن یا لمس کردن یا در آغوش گرفتن او نیز حرام است یا خیر؟در پاسخ به این پرسش فقهاء دو نوع فتوا داده اند،برخی گفته اند از آنجا که برحسب ادله شرعی فقط مساله دخول به طفل تا پیش از نه سال ممنوعیت دارد و در مورد سایر استمتاعات مثل بوسیدن و لمس کردن دلیل روشنی بر ممنوعیت نداریم بنابر این بحکم حصول محرمیت ناشی از عقد شرعی سایر موارد استمتاعات (جز دخول) منع شرعی ندارد هرچند ممکن است مصداق قبیح عرفی باشد.
    ولی دسته دیگری از فقهاء با تکیه بر قبح عرفی و تلازم آن با ممنوعیت شرعی، سایر استمتاعات را نیز ممنوع دانسته اند.
    بنابر این چنانکه بارها مفصّل عرض شد رای و نظر دسته اول از فقیهان که ناشی از تمسک به اطلاق عقد نکاح شرعی در جواز استمتاعات غیر از دخول است،صرفا پاسخ به پرسشی فرضی مبتنی بر فرض دیگر (نکاح و عقد شیرخواره باغراضی مثل حصول محرمیت یا خویشی و نسب و.. که خود فرضی نادر است) است و این بمعنای تشویق و تحریض بر چنین عملی نیست خصوصا با این فرض که برحسب واقع، هم امکان چنین بهره برداری و استمتاعی وجود ندارد ( بتعبیر من چطور یک نرّه خر بزرگسال روی یک طفل شیرخوار بیفتد و با او تفخیذ کند؟!) ،هم مورد تقبیح عرفی است.
    ———
    درود سید مرتضای گرامی
    عجب آسمان و ریسمانی بهم پیوسته اید در این فتاوای فرضی و فاجعه آمیز شرعی!
    شما مرتب بر فرضی بودن این عقد اشاره دارید. آیا در کله ی آن فقیه ناجوانمردی که فتوایی چنین هیولاوش منتشر کرده، ذره ای ادب و انسانیت نبوده که خودش در پاسخ به همان پرسش فرضی بنویسد: این پاسخ به یک پرسش فرضی ست و مطلقا کسی اجازه ندارد بقصد لذت از یک کودک شیرخواره لذت جنسی ببرد. در حیرتم که در آن مغزهای فندوقی چه می گذشته و چه می گذرد که در چنین موضوع دلخراشی، جماعتی موافقندو جماعتی اما و اگر دارند.
    با احترام
    ………….
    آورده‌اند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده
    اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
    بر آورند غلامان او درخت از بیخ
    به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
    زنند لشکریانش هزار مرغ بر سیخ

    سید در این پاسخ خود شما هم اذعان دارید که کلا علما در حقیقت مخالفتی با اصل تجاوز (استفاده جنسی) به کودک ندارند و مخالفت آن گروه هم تنها بخاطر زشت بودن از نظر عرف جامعه است.ولی مثلا بطور غیره علنی چنین جنایتی اگر انجام شود کاملا شرعی است. و اگر به داستان سعدی هم نظری بیفکنیم خواهیم دید که وقتی علمای یک باور گرایشی و یا نظر مثبتی به چنین شناعت و جنایتی آنهم در حق شیرخواران دهند چه مصیبتی و بلاهایی از نظر روحی و جسمی در آن جامعه پدید می آید.چون همین علمایی که فقط دخول نکردن را شرط همبستری و یا دفع شهوت که همان انزال است را شرط تفخیذ کرده اند بخوبی می دانند که اگر دخول هم انجام شود(که در بسیاری از موارد شده و خواهد شد) و مقعد و مهبط طفلی شیرخوار هم یکی شود و بر اثر چنین جنایت هولناکی طفل شیرخوار بمیرد قابل بخشش و نادیده گرفتن است. و شخص جنایتکار و پدوفیل هم چون بر طبق نظر علمای اسلامی عمل کرده متهم به جنایتی هم نخواهد بود!تنها به یک دلیل که اسلام اصولا زن را موجودی فقط برای دفع شهوت و تولید مثل در نظر دارد و کاری به آسیبهای روانی و فیزیکی او ندارد.و مردان را نیز موجوداتی شهوتران و سیری ناپذیر ی که دودولشون تو دستشونه و باید به سوراخی وارد کنند و بهر وسیله ایی باید دفع شهوت کنند تا جامعه را به فساد (یعنی آنچه که از نظر آخوند پنهان و یا مخالف آنچه آخوند می گوید)نکشند! خب سید ما هم درست بهمین دلیل می گوئیم که معنی انکحته در صیغه عقد چیزی جز گ..د زن در مقابل وجهی (فحشای شرعی و قانونی) نمی تواند معنی دیگری داشته باشد. چون زمانیکه دختری شیرخواره را هربلایی برای دفع شهوت یک نره غول می تواند مورد تجاوز و سوءاستفاده جنسی قرار دهد و حتی باعث مرگش شود(این واقعیت دارد و چنین جنایاتی در بسیاری از کشورها توسط مردان از همه قشر و با باورهای گوناگون شده)و باور مسلمین هم آنرا توجیه شرعی می کند و بصورت قانون در می آورد چنین باوری اصولا نمی تواند ادعایی بجز خرید و فروش زن بعنوان کالایی داشته باشد.چون خروجی چنین باوری غیر از رواج فاحشه گی و تشویق فاحشه گی با به فقر و فلاک رساندن و نابالغ دانستن زنان جامعه نمی تواند باشد. ایا باید به چنین باوری احترام گذاشت یا به لجنش کشید؟

     
    • شما بجای اراجیف تکراری،یک کلمه پاسخ بده،چه در خارج و چه در داخل کشور هستی،نون دونی یا محلّ ارتزاقت چیست؟ میگی اینو؟!

       
  122. کرد ها خودشون هم مشکل دارند.

    زمان شاه که مزدور صدام بودند.
    کردهای عراث هم مزدور شاه ایران بودند.

    بعد هم سرانشان اوای تجزیه طلبی سر میدهند.

    خود کردها باید فکر کنند و تکلیفشان را با ایرانی بودن روشن کنند.

    البته حکومت ج. ا. هم بسیار به اینها ظلم کرده است.

    ولی بناید اشکالات خود کردها را ندیده گرفت.

     
    • کوردهای ایران عموما افراد محترمی هستند و وفادار به کشورشان و جمهوری اسلامی هستند،منتها هم خارجی ها و دشمنان ایران و جمهوری اسلامی که خواستار تجزیه و متلاشی شدن ایران و جمهوری اسلامی هستند همیشه مایل به سوء استفاده و تحریک آنها بوده و هستند،برخی افراد کجرو در داخل کشور هم که مخالف جمهوری اسلامی هستند مایلند از برخی پیشامدها یا احساسات پاک مردم کورد سوء استفاده و موج سواری کنند،وگرنه کوردهای ایران عزیزند،و در همه دولت های جمهوری اسلامی بنفع آنها کار انجام شده و می شود،مهم اینجا مساله موج سواری است!

       
  123. آخوند نوری همدانی: باید اثبات کنید تمام علوم ساخته و پرداخته اسلام و علمای بزرگ دین بوده

    خواستم آنچه میخواستم بگویم را بنویسم،دیدم همین گفته خود او، به تنهایی‌ کفایت می‌کند تا بلاهت مطلق این موجود را اثبات کند و نشان بدهد.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

91 queries in 3812 seconds.