سر تیتر خبرها
پوزخند مارمولک + مصاحبه (97/6/23)+ مصاحبه با کانال یک + فیلم

پوزخند مارمولک + مصاحبه (97/6/23)+ مصاحبه با کانال یک + فیلم

اشاره:
اعدام زندانیان به استناد اعتراف هایی که کرده اند، خودکشی زندانیان، جاسوس بودنشان، فاسد بودنشان، و خلاصه هرآنچیزی که بشود از قوطیِ دخمه های بدخیم سپاه و اطلاعات بیرون کشاند و به پرونده ی یک متهم چسباند تا دست قاضیان بی اراده و مومی چون صلواتی و مقیسه برای صدور حکم دلخواهِ سپاه و اطلاعات گشاده باشد، مرا بر آن داشت که یکی از نوشته های پیشین خود را بازآوری کنم. شاید یکی بگوید: نوری زاد، تو داری با انتشار اینجور نوشته ها، ترس از دخمه های ولایی را دامن می زنی. که می گویم: بله در این دخمه ها، چه هموطنانی که بی نشان و بی پناه، برای بقای این نظام، و یا بخاطر کینه ورزی فلان آدم با نفوذ، یا برای رو کم کنی، آب شدند و زخم خوردند و تحقیر شدند و نابود شدند و کشته شدند، بی آنکه اسمی و حتی پرونده ای از آنان در میان باشد و یا صدایی از آنان شنیده شده باشد. اما بازگفتِ هیولاگونگیِ این جانوران امنیتی، دو فایده دارد. یکی نورتاباندن بر این دخمه های تاریک است برای زندانیان بی نشانی که گرفتار هیولاهای ولایی شده اند و می شوند، و نیز مفتضح کردنِ هر چه بیشترِ آن نوع از مذهب است که از بیت رهبری بیرون می جهد و بر حنجره ی بسیجیان حضرتش فحش می نشاند و بدستشان زنجیر و قمه می دهد. مذهبی که در کشورهای منطقه آن می کند و در داخل این. بار نخستی که نوشته ی ” پوزخند مارمولک” منتشر شد، یکی از دوستان فیلمی برای من فرستاد که: ای بسا این بانویی که در این فیلم صحبت می کند، همان است که با شما دیدار داشته. که می گویم: نمی دانم. شاید باشد و شاید نیز نه. من بارها گفته و نوشته ام که بازجویی از همسر سعید امامی توسط هیولاهای اطلاعات، گرچه فجیع و دل آشوب و دهشت زاست، اما به گرد پای فاجعه هایی که در دخمه های سپاه و اطلاعات جاری بوده و هنوز نیست هست، نرسد. ای وای از این فاجعه ها که به اسم “حفظ نظام” بهم پیوسته و تیغ بر عاطفه نهاده و کله ی هستِ انسانی را به ورطه ی نکبت و نیستی می کوبد. با اطمینان می گویم: روزی در همین نزدیکی ها، بر این دخمه ها نور تابانده می شود و صداهای ناشنیده شنیده می شوند و خون های خشکیده تازگی می گیرند و مشت های مذهبی های هوچیگر و انسان روب وا می شود. من روزی را می بینم که مردمی نترس، با ساکی در دست، رو به زندان ها هجوم می برند که: ای حرامیان، اگر تشنه ی زندانی کردن و زجر کش کردنِ مایید، این ما.

محمد نوری زاد
بیست و دوم شهریور نود و هفت – تهران

پوزخند مارمولک

یک: چوب را مگر در مقعد کسی می تپانند هموطن؟ ببین چه چشم و ابرویی دارد این جوان! ببین چه بلند بالا و برازنده است! ببین چه صدای خوبی دارد وقتی از وطن می خواند یا اذان می سراید؟ ببین چه چارشانه است و چه بر و بازویی دارد؟ وقتی می خندد و لب های قشنگش را وامی کند، ببین چه دل می برد دندانهای ردیف و سفیدش! کمی مدارا کن هموطن. چوب را مگر در مقعد کسی می تپانند؟ این پسر چه کرده یا چه گفته که به دستهایش دستبند زده ای و به پاهایش پابند و خمش کرده ای روی میز و شلوارش را پایین کشیده ای؟ نکن هموطن. بازجو هستی که هستی. مالکِ هست و نیستِ بچه های مردم که نیستی! مگر نه این که این جوان امانتِ مردم است نزدِ تو؟ حرف داری اگر، بنشین و با وی حرف بزن. پرسشی اگر داری، خب بپرس! چرا دوبامبی بر سرش می کوبی صد بار؟ چرا سرش را به دیوار می زنی صد بار؟ او اگر هم اسیر توست، مثلاً اما حقوقی دارد به رسمِ قانونی که برای متهم نوشته اند. حتی اگر ثابت شود که چیزی نوشته ناخوشایند، حق نداری چوب در مقعدش بتپانی.

دو: خواهر بود اما پوستی به صورت نداشت. چه زود پیر شده بود در این سی سالگیِ دخترانه. آه بود گویا این دختر. اشک بود چک چکان، این دختر. سوز داشت با هر سخن، این دختر. رشته رشته بود دلش برای برادری که در خانه داشت. ترجیع بند هر سخنش این بود: بی وجدان مگر چوب در مقعد جوانِ مردم می تپانند؟ برادرش دانشجو بوده که به زندانش می برند. برادرش بلند بالا بوده. مغرور و زیبا روی و چارشانه بوده. بر و بازویی داشته. خوش صدا بوده وقتی از وطن می خوانده. یا وقتی در سلول تنهایی اش اذان می سروده. چه دندانهای ردیفی داشته وقتی لب های قشنگش را وا می گشوده. یک مطلب انتقادی نوشته بوده در نشریه ی دانشجویی. که چرا فقر؟ و چرا دخترِ ایرانی در رختخواب عرب های آنسوی آب؟

سه: برادری که در خانه داشت، مرده بود اکنون گویا. بی یک قدم جابجایی و بی یک سخن حتی. دیگر نه آوازی به گلو می انداخت از وطن و نه کسی اذانش می شنید. دندانهای سفید و لب های قشنگ به زردی گراییده بود و به بی رنگی. چرا از چارشانگی اش نمی گویی که مچاله شده بود در همان یک سال و نیمِ زندان. مثل بر و بازوی ستبرش که آب شده بود. تکیده و استخوانی و بی رمق. خواهر پیرشده در سی سالگی می گویدم: مدام زل می زند به گوشه ای و به خاطره ای محو می خندد بی صدا. خواهر را بگو که خودش را آب کرده بود برای برادری که در خانه داشت. مادر چه؟ دق کرده بود در همان روزهای زندانِ تنها پسر قشنگش. پدر؟ دق کرده بود وقتی پسر مچاله اش را بیرون داده بودند. و اکنون خواهر بود با یک دنیا زیبایی فرو شده در پیریِ زودرس. و برادری که باید پرستاری اش می کرد در همین جوانی. بی وجدان تو مثلاً هموطنی؟ مگر چوب در مقعد جوان مردم می تپانند؟

چهار: خواهر را در کرمان دیدم. در عصر روز هشتم فروردین. مرا که دید و شناخت، واشکفت و یک نفس از برادر بلند بالایش گفت. که دیگر تکیده و ورچروکیده بود. برادری که صدای قهقه اش تا دو سه خانه آنطرفتر می رفت. برادری که دانشجوی مهندسی دانشگاه بود. چراغ خانه و جانِ مادر بود آنجا که به هر بهانه می گفت: پژمانِ مامان! پدرش پژمان را با خدا معامله کرده بود. که اگر از بیماری کودکانه اش برهانی، تعلیمش می دهم که ظهر و شب اذان بگوید. و پسرک خوب شده بود از آن بیماری. و چه سوزی داشت در صدا وقتی اذان می سروده با صدای ناز کودکانه اش. به زندان که برده بودندش، تا یک هفته ی نخست، مرتب اذان می گفته ظهر و شب. بازجویی ها که شروع شده بود، و آن روی چهره ی مخوف بازجوها که رخ نموده بود، دیگر صدای اذانش بر نیامده بود. و از روزی که با بازجوی فحاشش دست به یقه شده بود و چشم بندش را پاره کرده بود که: اگر مردی دست هایم را وا کن تا نشانت بدهم فحش به مادر و خواهر یعنی چه، کشان کشان به سلولش رسانده بودند. نامسلمان مگر به مقعد یک جوان چوب می تپانند؟ بازجویش عربده کشیده بود: به هیکلت می نازی؟ به خوشگلی ات می نازی؟ به صدایت می نازی؟ چوبی به ماتحتت بتپانم که صد تا نجار نتوانند درش بیاورند.

پنج: اکنون سالهاست که از سال هشتاد و نه بدینسوی، دختر سی ساله یِ پیر شده، خودش را وقف برادر کرده. برادری که از همه ی بلند بالایی اش، جز فرو مردگی نمانده. برادری که نه شب می فهمد نه روز. نه غریبه می شناسد نه آشنا. به عاطفه ای سیلی خورده می ماند گویا. و به غروری تف مالی شده. یا پهلوانی دست بسته اما مشت و فحش خورده و در لجن افکنده شده. پژمانِ باقی مانده، به همین خواهرِ جوانِ پیرشده اش اما اُنس دارد. او را که می بیند پوزخند می زند. همین. از آن خانواده ی شلوغ و خندان، جز این دو کسی نمانده. پدر، پژمان را که از زندان تحویل گرفته بود، یک راست برده بودش بیمارستان برای مداوا. پژمان روی پا بند نبود. مقعدش جِر خورده بود. نجارِ زندان ظاهراً بدجوری چوب را بیرون می کشیده در هر جلسه ی بازجویی. به دست هایش دستبند و به پاهایش پا بند می زدند و روی میز خمش می کردند و شلوارش را پایین می کشیدند. یک رسم یک ماهه. برای اعتراف. که بگو از اجانب پول می گرفته ای برای نوشتنِ مطالبِ دروغین. پژمان اما محکم ایستاده بود که: پولی و اجانبی در کار نیست. هست! نیست. من به چشم خود می بینم دختران تن فروش سرزمینم را هر روز.

شش: عصر روز هشتم فروردین، برایم یک جهنم شد. روز بعدش، هوای بهاری را در کویر “شهدادِ” کرمان گم کردم. در آن برهوت وهم انگیزِ کویر شهداد، گویا پژمانِ ورچروکیده را می دیدم که با مقعدِ جِر خورده به ناگاه از پس ستون های خاکی و اساطیری بیرون می جهد و یقه ی مرا می گیرد و رو به من می غرّد: نوری زاد، دستم را وا کن تا نشانت بدهم فحش به مادر و خواهر یعنی چه؟ و من بر سرِ ستون هایِ خاکی و اساطیریِ کویر شهداد، مارمولک های کلاه به سری را می دیدم که بی هیچ صدای اذان، پوزخند می زدند و الفاظ ناجور می جویدند و چندش می پراکندند.

اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل جدید: mnoorizaad@gmail.com
تماس با ادمین تلگرام: mohammadnourizad@

محمد نوری زاد
سیزده فروردین نود و شش – تهران

مصاحبه ی شبکه ی تلویزیونی ایران فردا با محمد نوری زاد (97/6/23)

مصاحبه با کانال یک (97/6/23)

فیلمی که یکی از دوستان برای من فرستاده که شاید به نوشته ی من مربوط باشد. من درستیِ آن را نمی دانم.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

301 نظر

  1. حسن روحانی امروزدر واشنگتن‌پست گفته:

    ما اهل منطق و گفت‌وگو هستیم.

    بیست سال پیش درست در چنین روزی، حمید حاجی زاده شاعر و دبیر ادبیات کرمانی به همراه پسر ۹ ساله‌اش کارون، توسط نظام اهل منطق و گفتگوی جمهوری اسلامی با ۳۸ ضربه چاقو قطعه قطعه شد.

    گفتگوی منطقی چرا چاقو داشت؟

    ميد حاجي زاده، شاعر منتقد کرمانی، از قربانیان قتل های زنجیره‌ای است. او ۳۱ شهریور۷۷ به همراه پسر ۹ ساله‌اش «کارون» در خواب با ضربات چاقو قطعه قطعه شدند. پزشکی قانونی تعداد ضربه‌های چاقو در بدن این شاعر را ۲۷ ضربه و تعداد وارده به کارون را ۱۰ ضربه اعلام کرد.

     
  2. قسمت دوم

    حالا مقایسه کنین :
    رئیس قبیله ی بنی قریظه طبق گفته ی مسلمونها به پیامبر قول میده اگه پیامبر بجنگه اون هم پشتیبانشون خواهد بود
    هنگامی که پیامبر در جنگه قاصدی میفرسته که بنی قریظه هم بیان کمک کنن و رئیس

    قبیله سر باز میزنه پیامبر پس از اتمام جنگش به سراغ بنی قریظه میره تمام مردان بالغ رو دستور میده زبیر و علی گردن بزنن (طبق بیان واقدی ملاک بلوغ این بود که علی شلوار پسران جوان رو پایین میکشید اگه موی زهار داشتن‌ بالغ محسوب میشدن!!)و تمام زنهاشون رو به عنوان کنیز بفروشن!

    به این دلیل هست که شریح قاضی میگفت حسین به قانون جدش کشته شد! البته به دلایلی که گفتیم یزید از پیامبر و علی بسیار دلرحم تر بود!
    حالا دوستان میگن به هرحال حسین و کاروانش خیلی دلخراش کشته شدن کاش دوستان زندگینامه ی تیمور لنگ رو بخونن که چطور صدها هزار نفر از مردم ایران رو

    قتل عام کرد آیا امروز کسی چیزی از اونها میدونه؟یا اونهایی که در هجوم مغولها و چنگیز یا در هجوم اسلام کشته شدن؟
    پس این هفتاد و دونفر چه فرقی با اون ایرانیان بیچاره داشتن؟ لازم به ذکره این جریان حسین که گفتم در کتبی مثل تاریخ طبری یا اخبار الطوال و… نقل شدن اما

    بهترین منبع درین مورد کتاب شهید جاوید هست که توسط آخوندی به نام نعمت الله صالحی نجف ابادی نوشته شده که یک اخوند شیعه هست و درین کتاب با بررسی اسناد و تواریخ مختلف ثابت کرد انگیزه ی حسین تنها پول و قدرت بود و در ضمن نمیدونست کشته میشه و نمیخواست هم که کشته شه!!

    حالا برین هی بزنین تو سر و طبل و سنج و زنجیر بزنین و با سر و صداتون مزاحم مردم شین ولی کاش به جاش دو برگ کتاب هم میخوندین ببینین جریان عاشورا چی بوده؟

     
    • در مورد ماجرای یهود بنی قریظه هم باز سطحی قضاوت کردید،در اینمورد بارها بحث های مستند تاریخی در این سایت ارائه کردیم که یهود بنی قریظه اینطور نبود که صرفا بخاطر اینکه در جنگ خندق به پیامبر کمک نکردند مجازات شدند! هرچند نفس این امتناع نیز مطابق قرار داد و عهدنامه ای که پیامبر با آنان بسته بود تخلّف از عهد بود و سبب مجازات،اما جدای از این جهت شما بجای مزخرف گوئی و تحریف یکطرفه تاریخ یا تقلید و کپی پیست از دین ستیزان فاقد شعور و انصاف،بروید صفحات تاریخ را باز کنید تا ببینید که یهود خائن بنی قریظه چطور باعث و بانی اصلی جنگ و تحریک مشرکان و قبائل مخالف پیامبر برای حمله به مدینه و جنگ خندق بودند،آنها نه تنها مشرکان را تحریک کردند بلکه به آنان وعده کمک و یاری مالی و نظامی دادند هرچند در بعد نظامی دخالت نکردند،بنابر این مجازات این خائنان چیزی بود مطابق قرار داد امضاء شده خود آنان و حکمیتی که از هم پیمان خود سعد بن معاذ اوسی پذیرفتند و حکم سعد نیز مطابق همان قرار داد بود.بنابر این از دیگران در تحریف تاریخ تقلید نکنید،یا خودتان تاریخ را تحریف نکنید که این عین رذالت و کم مایگی دین ستیزانه است.

       
  3. با حقایق تاریخی اشنا شوید:

    لطفا برای دوستان و اشنایان خودتون هم بفرستید تا همه بدانند حسین چرا کشته شد و چرا عزاداری برای او کار مضحک و ابلهانه ای است

    خلاصه ی داستان حسین بن‌علی خودتون قضاوت کنین مقصر حسین بوده یا یزید؟

    بعد از امام علی که خلیفه بود قاعدتا باید خلافت از پدر به پسر بزرگش میرسید که امام حسن بود
    امام حسن با زور یا خود خواسته با معاویه مذاکره میکنه که خلافت رو واگذار کنه به معاویه

    حسن بابت این معامله تمام پولی که در خزانه ی کوفه بوده بعلاوه ی مالیات شهر داراب گرد رو طلب میکنه
    پولی که در خزانه ی کوفه بوده رو پنج یا شش میلیون سکه میدونن که در هر دوره ای در نظر بگیریم مبلغ بسیار بسیار زیادیه

    جالبه اون زمان امام حسین اعتراض میکنه ولی امام حسن سرش داد میزنه بهش میگه من برادر بزرگم و تو حقی نداری که اعتراض کنی
    معاویه نزدیکای مرگش از همه ی بزرگان برای پسرش یزید بیعت میگیره
    و به قول طبری گردن گردنکشان عرب رو نرم میکنه
    تنها چهار نفر هستن که هنوز باهاش بیعت نکردن

    حسین بن علی
    عبدالله بن زبیر
    عبدالله بن عمر
    و
    عبدالرحمن بن ابوبکر

    معاویه وصیت میکنه به یزید که عبدالله بن عمر کسیه که مدام دنبال ریاضت و عبادته پس ازش نترس و اذیتش نکن
    عبدالرحمن ابن ابوبکر هم دنبال عشق و حال و زن بازیه اونم پولی میگیره و رضایت میده

    حسین بن علی هم فامیلمون هست کاری به کارش نداشته باش اونم راحت بیعت میکنه
    اما بترس از عبدالله بن زبیر که آدم خطرناکیه و تا ازش بیعت نگرفتی ولش نکن
    خب البته میدونین که عبدالله بن زبیر مکه رو تصرف کرد و تا هفتاد و خورده ای سالگی هم مکه رو در دست داشت تا بدست حجاج بن یوسف اعدام شد

    پس در واقع پیش بینی معاویه درست بود

    بعد از معاویه یزید که میاد میگه اینا رو احضار کنن که بیان بیعت کنن
    پس تا اینجا فهمیدیم که حسین اصلا قیام نکرد
    حسین به خواست خودش نرفت
    حسین داشت زندگی شو میکرد رفتن دنبالش که باید بیای بیعت کنی

    یزید موقعی که به مروان میگه اینا رو‌ از مدینه احضار کن مروان میگه اگه اینا بیعت نکردن بکششون اما یزید مخالفت میکنه و میگه اینا فرزندان بزرگان هستن و نمیشه به این راحتی اونها رو کشت

    حسین بن علی موقعی که احضار میشه باخودش تعدادی شمشیر زن هم میاره
    شخصی که قرار بود از حسین بیعت بگیره ولیدبن عتبه بود حسین به شمشیرزنها میگه من میرم واسه بیعت اگه سر وصدایی شد و مجبور به جنگ شدم بریزین داخل!
    خلاصه حسین رو میارن پیش ولید و ولید هدفش از احضار حسین رو بهش میگه

    حسین بهانه میاره که این نامه که گفته از ما بیعت بگیرین تنها برای من نیست برای چهار نفره برین اونها رو هم بیارین تا هر چهارتا در یک زمان با یزید بیعت کنیم!!
    اما در واقع حسین دروغ گفت و شبش با عبدالله بن زبیر فرار کردن به سمت مکه
    و اونجا پنهان شدن

    و از اینجاست که کوفیان میفهمن حسین اومده مکه و شروع میکنن فرستادن نامه های فراوان برای ایشون که تو بیا فرمانده ی ما شو ما در رکابت بجنگیم و به قول طبری مال و خواسته پیش تو داریم!
    حسین مغرور و طمع کار میشه و فکر میکنه مردم کوفه واقعا همه پادررکابش هستن و الان قدرت زیادی داره

    کوفیان در اون زمان مردمی بی غیرت و ترسو بودن که به عهدشون اعتمادی نبود کوفه شهر موالی و بردگان و برده زادگان بود
    طبیعیه کسی که سالها بردگی میکنه اون هم طی قوانین وحشتناک بردگی در اسلام شرافتی براش نمیمونه که بشه رو قولش حسابی کرد

    عبدالله بن عباس پسر عموی پیامبر شخص دانایی بود که حسین بن علی رو نصیحت میکرد که به حرف کوفیان خام نشه!و میگفت اینا عهدشون درست نیست اگه اینها واقعا راست میگن چرا نماینده ی یزید رو از کوفه بیرون نمیکنن؟
    ابن عباس به حسین میگه اقلا یه نماینده طرف خودت بفرست ببینه وضعیت از چه قراره

    حسین مسلم رو میفرسته و قراره مسلم بره اونجا مخفیانه و کم کم طرفداران حسین رو دور خودش جمع کنه تا وقتی تعدادشون زیاد شه بعدش به حسین خبر بدن بره اونجا و طرفدارانش هم توی کوفه قیام کنن

    مسلم میره کوفه و خونه ی مختار میره بعد که فکر میکنه لو رفتهمیره خونه مردی به نام هانی بن عروه

    ابن زیاد خبردار میشه میرن خونه ی هانی رو میگردن و…داستانی که بارها شنیدین که خلاصه به مرگ هانی و مسلم می انجامه میگن موقع کشتن مسلم ده ها هزار کوفی دور ساختمون بوده که ابن زیاد دستور میده سر هانی و مسلم رو ببرن و بندازن بین مردم و مردم کوفه هم از دیدن این صحنه فرار میکنن!!

    در حالی که تعدادشون شاید چند صدبرابر سربازان ابن زیاد بود!!
    حسین دوباره علی رغم هشدارهای ابن عباس راه میفته وسط راه خبر کشته شدن مسلم رو میشنوه البته هنوز فکر میکرده امکان پیروزیش وجود داره
    ابن عباس قبل از راه افتادن حسین بهش میگه اقلا بچه هارو باخودت نبر توکه مطمئن نیستی

    اما حسین زیر بار نمیره

    جالب ترین بخش داستان که اخوندها هیچ وقت ازش حرف نمیزنن اون بخشیه که حسین بن علی از مکه خارج میشه و یه کاروان رو میبینه ازشون میپرسه چی میبرین با خودتون؟میگن خراج و مالیات رو‌برای خلیفه (یزید)میبریم حسین میگه خلیفه منم و این حق منه!!

    و تمام اموال رو تصاحب و در واقع غارت میکنه!!
    دیگه بعدش حر رو میفرستن و حسین رو در کربلا متوقف میکنه و…. بعدش رو همه شنیدین
    اما یکی دیگه از بخشهایی که معمولا اخوندها و روضه خونها بهش اشاره نمیکنن التماسهای حسین بن علی هست برای اینکه نکشنش !!

    برای مثال میتونین به تاریخ طبری جلد۷ ص ۳۰۰۹ مراجعه کنین که کل داستان هم همین حوالی ذکر شده این صفحه ای هست که التماس حسین درش ذکر شده
    پر واضحه که جرائم حسین بسیار سنگین بودن
    فرار از بیعت و رفتن به مکه
    تلاش برای کودتا در کوفه
    و دستبرد به کاروان خراج های یزید

    و با این وجود یزید کاری به زنان کاروان نداشت حتی سجاد رو هم که مریض بود نکشت

     
    • همه چرندیاتی که سرهم کردید یکطرف و کاری به آنها نداریم،همه مشکل همین جمله خود شماست که :
      “معاویه نزدیکای مرگش از همه ی بزرگان برای پسرش یزید بیعت میگیره”.

      همه حرف اینه که معاویه مطابق نص قرار داد با امام حسن (اینکه امام حسن تحت چه شرائطی مجبور به صلح ناخواسته شد و صلح او بانگیزه حقن دماء بود و نه بانگیزه های مالی بحث مفصل جدایی است که فعلا وارد نمی شویم) چنین حقی نداشت و نقض عهد کرد،چون در آن پیمان بود که معاویه برای بعد از مرگ خود در امر خلافت دخالتی نکند.این یک نکته معقول در قیام یا استنکاف سالار شهیدان از بیعت با فاسق فاجری چون یزید بود که تحت بیعتی زورکی و غیر عادی و بر خلاف پیمان بین امام حسن و معاویه بخلافت نشست و خلافتش نامشروع بود.
      و نکته دیگر،تحوّلی بود که خاندان ابوسفیان یعنی معاویه و فرزندش در امر خلافت رسول الله ایجاد کردند و آنرا به خلافتی موروثی بدل کردند،گذشته از انحرافات و اعوجاجاتی که از دستورات دینی داشتند و حیف و میلی که در بیت المال داشتند و فسق و فجور و شرابخواری و زن بازی و سگ بازی که مرتکب شده بودند،این است که در این شرائط امام علیه السلام بیعت با امثال یزید را بمعنای فاتحه خوانی اسلام دانست و فرمود مرگ سرافرازانه برای من بهتر از بیعت و تایید فاسقین و منحرفانی بود که خلافت رسول الله را مبدل به سلطنت کردند.
      همه ریشه تاریخی این ماجرا این است که امثال شما کوته فکران به آن توجه نمی کنید و تنها در صددید بلاهت و کوته فکری خویش را در مورد عزا و بزرگداشت حسین بن علی را نشان دهید که برای حفظ اسلام و ایستادن برابر زورگویان و فاسقین حاضر شد خود و جوانان اهلبیت و فرزندانش و حتی طفل شیرخوارش را دم تیغ ظالمان قرار دهد و شما پیروان و متابعان همان یزیدها و فساق تاریخ برای کینه ورزی با سید الشهداء حاضرید از این شهامت ها و رشادت ها و روشنگری ها و فداکاری های حسین و یارانش عبور کنید و خود را بکوری بزنید،البته بکوری چشم امثال شما کور باطنان،موکب عزای حسینی هرسال با شکوهتر و گسترده تر از گذشته برگزار می شود و یک تار موی امثال آن مسیحی و زرتشتی که بر حسین و مظلومیت او و در عین حال رشادت و شهامت او می گریند و انسانیت خویش را بنمایش میگذارند بر امثال شما کینه جویان دگم و پریشان گوی شرافت دارد.

       
  4. دکتر جمشید ایراندوست

    کل داستان حسین و عاشورا دروغ و فریبه.

    دعواشون بر سر قدرت و/// بوده.

    ملت ابله ما را ببین که چطور بر سر و صورت خود میزنند!

    آخوندا این رو ازتون مخفی میکنن اما من بهتون میگم! بعد از عاشورا ، سجاد بدون هیچ کینه‌ای با یزید “بیعت” کرد و طی یه جمله تاریخی گفت: من غلام(برده‌ی ////) یزید هستم ، اگر می‌خواهد من را نگه دارد یا بفروشد! [الکافی/ج۸/ص۲۳۵]

    سند و تصویر صفحه:
    https://twitter.com/YaarDabestaani/status/1042456735775109120

    بقول ایرج:

    بيچاره, چه می کُشی خودت را,
    ديگر نشود حسين زنده.
    کُشتند و گذشت و رفت و شد خاک
    خاکش علف و علف چرنده.
    من هم گويم يزيد بد کرد,
    لعنت به يزيد بد کننده.
    اما دگر اين کتل متل چيست؟
    وين دسته ی خنده آورنده.
    تخمِ چه کسی بُريد خواهی
    با اين قمه های نا بُرنده.
    آيا تو سکينه يی که گويی
    سو ايستمبرم عميم گلنده
    کو شمر و تو کيستی که گويی
    گل قوي ما منی شمير النده
    تو زينب خواهر حسينی؟
    ای نره خر سيبل گنده.
    خجلت نکشی ميان مردم,
    از اين حرکات مثل جنده.
    در جنگ دو سال قبل ديدی؟
    شد چند کرور نفس رنده.
    از اين همه کشتگان نگرديد,
    يک مو ز, زهار چرخ کنده.
    در سيزده قرن پيش اگر شد,
    هفتاد و دو سر ز تن فکنده.
    امروز چرا تو می کنی ريش,
    ای در خور صد هزار خنده.
    باور نکنی بيا ببنديم,
    يک شرط به صرفه برنده.
    صد روز ديگر برو چو امروز,
    بشکاف سر و بکوب دنده.
    هی بر سر و ريش خود بزن گِل,
    هی بر تن خود بمال سُنده.
    هی با قمه زن به کله خويش
    کاری که تبر کند به کُنده.
    هی بر سر خود بزن دو دستی,
    چون بال که ميزند پرنده.
    هی گو که حسين کفن ندارد,
    هی پاره بکن قبای ژنده.
    گر زنده نشد عنم به ريشت,
    گر شد عنِ تو به ريش بنده.

    ایرج میرزا

     
    • جناب دکتر! فکر می کنم دکترای شما دکترای بلاهت است از دانشگاه تحریف!
      بحث تاریخی در مورد امام سجاد علیه السلام و وقایع بعد از کربلا مفصل است و طرح آن در این فضاها میسور نیست،من قطع نظر از صحت یا سقم سندی روایتی از روضه کافی که به آن استناد کردی می گویم همین عبارت از این روایت را که آنرا تحریف کردی حجتی بر دکترای بلاهت تست!،عبارت مورد نظر در رفرنس کافی اینطور است :

      “ُ …ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَقَالَ لَهُ مِثْلَ مَقَالَتِهِ لِلْقُرَشِيِّ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع أَ رَأَيْتَ إِنْ لَمْ أُقِرَّ لَكَ أَ لَيْسَ تَقْتُلُنِي كَمَا قَتَلْتَ الرَّجُلَ بِالْأَمْسِ فَقَالَ لَهُ يَزِيدُ لَعَنَهُ اللَّهُ بَلَى فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قَدْ أَقْرَرْتُ لَكَ بِمَا سَأَلْتَ أَنَا عَبْدٌ مُكْرَهٌ فَإِنْ شِئْتَ فَأَمْسِكْ وَ إِنْ شِئْتَ فَبِع..‏”
      (الکافی،ج 8 ص 235)
      مضمون این فقره این است که یزید دنبال امام سجاد علیه السلام فرستاد و همان چیزی (شلتاق و تهدید به قتل) را به ایشان گفت که در عبارت های قبلی به آن مرد قرشی گفته بود،یعنی امام را تهدید بقتل کرد در صورتی که بیعت نکند،لذا امام به او فرمود :آیا اینطور نیست که اگر بیعت نکنم همانطور که دیروز آن مرد (یعنی پدرش امام حسین) را بقتل رساندی مرا نیز بقتل خواهی رساند؟یزید در پاسخ گفت:آری (اگر بیعت نکنی ترا نیز خواهم کشت)،در اینجا امام از روی اکراه و اجبار فرمود :اقرار کردم ببیعت تو و آنچه درخواست می کنی زیرا که من بنده ای مُکرَه (اکراه و اجبار شده) از این جهت تو بر من مسلطی و می توانی مرا نگهداری یا مرا بفروشی.که این جملات بوضوح حاکی از مکره و مجبور شدن امام است نه آنطور که جناب دکتر با بلاهت معنا را تحریف کرد و آنرا حمل بر رضا و ارادت امام گرفت.
      باعث تاسف است اینهمه شقاوت و ناجوانمردی شما.

       
      • خارج از بحث بلاهت که در بیان سید به کار رفته و کلماتی که دکتر مورد نظر به کار برده، می توان پرسید: آیا امام سجاد، عبارت«من بنده ای مُکره و مجبور هستم پس هر طور می خواهی، یا نگه دار و یا بفروش» را با اراده و آگاهی و اختیار شخص خود، بر زبان رانده یا نه؟ واضح است که امام سجاد، این جمله را با اختیار خود بر زبان رانده است. چون ایشان هم می توانست مثل پدرش بگوید که من نه تنها با تو بیعت نمی کنم بلکه آماده کشته شدن در راه هدفم هستم. بنابرین پر واضح است که امام سجاد کاملا با آگاهی و اراده و اختیار خود از میان دو گزینه: یکی بیعت نکردن و (احیانا و یا صدردصد) کشته شدن و دومی بیعت کردن و در امان ماندن، دومی را انتخاب کرده است و این حداقل مخالفت صریح با سنت پدرش است(اگر این سنخ روایات را بپذیریم). و بیان این مطلب هم هست که امام از میان کشته شدن با عزت و بیعت کردن با ذلت، دومی را انتخاب کرده ولو که در این اتفاق دوم یعنی بیعت کردن خود را مانند بنده مجبوری تصور کرده باشد که به مولایش می گوید: حاضرم مرا نگه داری یا بفروشی. به علاوه(این مهمتر است) اگر فرض کنیم امام سجاد از میان بیعت کردن و بیعت نکردن، گزینه اول را انتخاب کرده باشد، این بیعت کردن ولو که از روی اکراه و اجبار باشد و ایشان هم با صدای بلند به این اجبار و اکراه اشاره کنند، آیا ضرورت عقلی و شرعی و عرفی داشته که علاوه بر بیعت صرف در امور سیاسی، فرد بیعت کننده، خود را برده ای در اختیار خلیفه می دانسته است؟ پاسخ منفی است. زیرا:
        به نظرم این روایت از دو جهت اساسا مخالفت جدی با خود اسلام دارد(غیر از مخالفت آن با تعالیم اصلی شیعه) . یک جهت اینکه: هرگز در اسلام چنین بیعتی مجاز تلقی نمی شود. کجای اسلام اجازه داده شده که در امر بیعت، افراد، برده حاکم می شوند؟ در شرایط بیعت، چنین چیزی نیست و با بسیاری از قواعد اسلامی ناسازگار است. جهت دوم اینکه در اقرارها و قراردادها، هیچ اقرار و قرادادی که از روی اجبار و اکراه باشد، معتبر تلقی نشده است. یعنی یک شرط ثابت تمام تعهدات طرفینی در فقه اسلامی، این است که طرفین مختار باشند. بنابرین این عبارت به دو دلیل واضح، نمی تواند نه گفته یک مسلمان و فردی مانند علی بن حسین باشد و نه حتی دستگاه یزید به این صراحت حاضر به مخالفت با قواعد اسلامی بوده اند. بعلاوه از جهت سیاسی بیعت کردن با یزید باید از روی اراده و اختیار باشد چون اگر قرار بر این بوده که مثلا امام سجاد با صدای بلند به یزید بگوید که من با اجبار با تو بیعت می کنم، این نحوه بیعت برای خود یزید هم به معنای بیعت نکردن بوده نه بیعت کردن. چون همه می فهمیده اند که سجاد از روی اجبار بیعت کرده و بالاتفاق بیعت از روی اجبار مردود است. از قضا طلحه و زبیر برای مشروع جلوه دادن قیام بصره علیه خلافت علی، به بیعت اجباری با او در مدینه اشاره کردند و با این توجیه مردم را متقاعد کردند که چون اجبارا بیعت کرده اند پس حق دارند بگویند که بیعت نکرده اند.
        حال اگر این عبارت نه با اسلام همخوان است و نه با تشیع، چگونه مورد پذیرش شیعیان واقع شده است؟ به نظر می رسد، این روایت، از سنخ روایاتی است که در مجالس منقب خوانی و یا روضه خوانی خوانده می شد و این مجالس، مخصوص پایین ترین اقشار بوده که تنها منبع درک آنها از متون و تعالیم و واقعیات و تاریخ، شنیده های منابر بوده و خلاصه گویندگان این مجالس هم معمولا بیسواد و ناآشنا بوده و ذهن محدود و بسته و کاملا بدوی خود را مبنای جعل روایت ها قرار می داده و مدام در گروه های بسته در مجالس بسته و در کوره دهات ها، خوانده می شده و در مواقعی به دست مولفان بزرگ هم می رسیده و او حفظ روایت را بیشتر از درک آن اهمیت می داده است. معمولا روضه خوانان و منقبت خوانانی که به رواج برخی روایات خاص دامن می زده اند، هیچ دغدغه تطابق
        مضمون روایت با کلیت اسلام و حتی تشیع(چون امام در این حد ذلیل و یا عبارت به این اندازه ذلیلانه مطلقا در فرهنگ تشیع پذیرش نداشته است) را نداشته اند.
        علاو هبر اینها، چنین مضامینی معمولا از لحاظ سندی اشکال جدی دارند و باید بررسی سندی را هم ملاحظه کرد.

         
        • تردید های شما تردیدهای بجائی است،بنده نیز حین پاسخ اولیه فقط همین بخشی را که ارسال کننده ارسال کرده بود و آنرا تحریف معنائی و عبارتی کرده بود مقایسه کردم و سند و عبارات اولیه روایت را ندیده بودم،البته سند روایت را دیدم تصادفا سند آن صحیح بلکه مشتمل بر دو تن از اصحاب اجماع (حسن بن محبوب و برید بن معاویه)است،بنابر این سند مشکلی ندارد و باید در دلالت آن و جهات مربوط به صدور یا الفاظ آن متمرکز شد.اشکال عمده ای که دیدم شرّاح کافی مثل مجلسی در مرآت و ملاصالح مازندرانی در شرح و بحرانی در عوالم و برخی دیگر به آن توجه کردند این نکته است که هیچ نصّ تاریخی بر این مطلب نداریم که یزید بعد از امارت خود از شام خارج شده باشد و به مدینه برای اخذ بیعت رفته باشد،بلکه این مسلم بن عقبه سفّاک و بیرحم بود که در واقعه حرّه بمدینه رفت و مدینه مصیبت زده را بر بیعت الزام کرد بنابر این اصل قضیه فشار بر بیعت نه فقط بر گرده امام سجاد بلکه بر گرده اهل مدینه بوده است و چنین مکالمه ای بین مسلم بن عقبه و امام علیه السلام بوده است که بر روات مشتبه شده است مسلم بن عقبه والی یزید با یزید،مرحوم مجلسی در مرآت نوشته است:

          “قوله عليه السلام:” دخل المدينة و هو يريد الحج” هذا غريب،إذ المعروف بين أهل السير إن هذا الملعون بعد الخلافة لم يأت المدينة بل لم يخرج من الشام، حتى‏ مات و دخل النار، و لعل هذا كان من مسلم بن عقبة، و إلى هذا الملعون حيث بعثه لقتل أهل المدينة فجرى منه في قتل الحرّة ما جرى، و قد نقل أنه أجرى بينه و بين علي بن الحسين عليهما السلام قريب من ذلك، فاشتبه على بعض الرواة.(پایان نقل قول)

          البته باید بتفاوت شرائط و وضعیت امام سجاد علیه السلام با ماجرای سید الشهداء و کربلا توجه کرد،بضمیمه اینکه مطابق برخی نقل های تاریخی یزید بعد از ماجراهای شام خاندان امام حسین را با احترام به مدینه باز گرداند (اینکه تزویر و از اقتضائات امارت و حکومت بود یا احترام ناشی از پشیمانی و واقعیت احترام باید جداگانه آنرا بررسی کرد) و این تناسبی با این رفتار و این مکالمه که در این روایت هست ندارد،و بنظر می رسد که توجیه شرّاح کافی صحیح و متناسب با شخصیت بیرحم و سفّاک مسلم بن عقبه باشد و امام در شرائط فشار و برای ممانعت از خونریزی و فشار بیشتر بر مردم مدینه چنین کرد و چنین گفت،اگرچه برخی مثل مسعودی در مروج الذهب نقلی دارند که امام تقریبا برای اطفاء نائره بدیدار مسلم بن عقبه رفت و برعکس رفتار مسلم با امام سجاد رفتار محترمانه بود.نیز در ابتدای این روایت مطرح شده است که فردی قرشی را پیش از امام بمحضر مسلم بن عقبه بردند که از بیعت امتناع کرد و گفت خون من از خون حسین رنگین تر نیست (نقل بمضمون) و او را بقتل رساندند،و مطابق نقل همین حدیث در مورد آن قرشی نیز خواسته یزید (مسلم) این بود که :فَقَالَ لَهُ يَزِيدُ أَ تُقِرُّ لِي أَنَّكَ عَبْدٌ لِي إِنْ شِئْتُ بِعْتُكَ وَ إِنْ شِئْتُ اسْتَرْقَيْتُك‏”
          آیا اذعان می کنی که بنده من هستی طوری که اگر خواهم بفروشمت یا استرقاقت کنم؟! که آن قرشی نپذیرفت و بقتل رسید.این است که بنظر می رسد اصل روایت در مورد فشار و زهر چشم گرفتن مسلم بن عقبه است برای بیعت با یزید و سامان دادن نظم در مدینه.

           
  5. دکتر ش هوشمند - استرالیا

    اقای نوریزاد این قبری که مسلمون ها سرش نشستن و گریه میکنند مرده توش نیست!

    حاصل خوانپن قران و ایت الله و مجتهد شدن همین سبک مغز ابلهی است که میگه همه علوم در قرانه و مال اسلامه!

    هفتاد سال میخورند و فضولات روده ای و فکری تولید میکنند تا نهایتا ایته الله شوند و چنین مزخرفاتی بگویند!

    مصطفی رستمی و هیأت همراه او با آیت‌الله حسین نوری همدانی نیز دیدار و گفت‌وگو کرده‌اند. نوری همدانی در این دیدار از نماینده خامنه‌ای در دانشگاه‌ها خواسته است که نشان دهد اسلام منشأ همه علوم بوده است:

    «تمام دنیا برای برداشت‌های علوم از اسلام استفاده کرده‌اند. آن‌ها اما در حقیقت نمک خورده و نمکدان شکسته هستند، در نتیجه مردم فکر می‌‌کنند که علوم از غرب آمده است. به عنوان مثال در منابع دینی ما وجود دارد که برخی کرات دیگر قابلیت سکونت دارند ولی امروز کشف این مسأله را به یکی از دانشمندان غربی نسبت داده‌اند. شما باید اثبات کنید که تمام علوم ساخته و پرداخته اسلام و علمای بزرگ دین بوده است.»

     
  6. تاریخ فراموش نشده

    با درود سید سیدان این تبلیغ سال 1356است . میشود این را تعبیر کنی !! مقایسه ای کن با یکی از دستاورد های جمهوری اسلامی. خجالت نکش و دفاع کن

     
  7. داش محمد سلام، ما با همون نومو نشون همیشگی ارسال کردیم اما انگار هنو یاد نگرفتیم با کمپیوتر کارکنیم. بگذریم این مقاله رو تو آرشیو قدیم عصر امروز پیدا کردم بقلم البرز ایرانزاد و طبق معمول چون همش تو یه بخش جانمی شد قسمت کردم. نمیدونم اشکال کار کجا بود که نرسید گویا یادم رفته بود رو درج کلیک کنم حتی یادم نبود رهگذر بنویسم.

    مکافات عمل
    ترین صحنه یک روز ظهر بود که در جمع مشتریان نانوائی ایستاده بودم، با فاصله کمی کودکی گویا به سن هفت یا هشت سااگر از من بپرسند آیا با ملت سوریه امروز همدردی دارید با فطرتی که دارم و هنوز پس از سالها مشاهده منافع دورئی و دروغگوئی اهل دنیا که نتوانسته ام بدان خو کنم، در نهایت ساده لوحی خواهم گفت ، والله همدردی چندانی ندارم. البته این پاسخ به خیلیها برخواهد خورد مخصوصا به آنهائی که هم از توبره میخورند و هم از آخور. حال اگر از من توضیح بخواهند که چرا دلت بحال این مردم تیره بخت و آواره نمی سوزد عرض خواهم کرد که از این ها چه نیکی دیده ام که بخواهم جبران کنم!! چندین سال پیش که هنوز موبایل و های تک ،جهان را هیتلر آسا فتح نکرده بود برای ادا دین به پدر و مادر در دو رژیم رنجدیده ام سفری زیارتی به آستان ملک پاسبان اسیران شام ترتیب دادم. در آن روزگار اینگونه سفر ها بصورت کاروان زیارتی انجام میشد و در بست در اختیار دلالان دولت ج ا بود. خیلی ها برای تنوع و حتی برای تفنن میرفتند و از قبل آن صاحب اجناس بنجلی میشدند که اکنون سالهاست در زباله دانهای ایران ریخته شده و خاک را آلوده و ملت خردر چمن را مسموم میکند. آشنایان می آمدند و ذوق زده که یک تلویزیون رنگی با خود آروده اند و میگفتند این اجناس بطور قاچاق وارد سوریه میشود و اگر شرطه سوری ببیند و بگیرد خریدار حق اعتراض ندارد.! من عمدا جدا از کاروان عازم شدم و والدین سالخورده را به دوش کشیدم. تقریبا هر روز هواپیمائی از ایران بزمین مینشست و کاروانی را باخود میاورد. بعضی ندید بدید ها چنان ژستی میگرفتند که گوئی در اورلی پاریس اند. راه کاروان جدا از سایرین و صاف بود و مانعی سر راه نبود. اما افراد دیگر به هزار مانع برمیخوردند. از هر دری که میخواستی وارد شوی یک قالتاق دست تکدی دراز میکرد آنهم با خشونت. از یک دلار تا بیست دلار باج امری عادی بود. از هر مانعی که رد میشدم میگفتم ” گور پدر حافظ اسد “. از همه بد تر تاکسی ها بودند. بی وجدان ها هیچ شرم نمیکردند که روز روشن و جلوی چشم ما از سوری کرایه و از ما غیر سوری ده برابر آنرا مطالبه کنند. با آنکه به عربی تکلم میکردم ولی حرف حالیشان نبود. حتی ناچار میشدم بگویم اگر زور بگوئی به پلیس شکایت میکنم! ولی کی که حساب ببرد ؟! یکی از آن سگ ها که فارسی هم میدانست تهدید کرد که ” هان ضد انقلاب هستی”؟؟!! در دلم گفتم این ولد زنا دیگر چه جانوری است؟! ابتدا به اراده تاکسیران هتل گرفتیم که چون دید عربی میدانم با هتلدار به نوعی کلام رمز سخن گفت. دوسه روز گذشت دیدم مردک هتلدار دارد مرا سرکیسه میکند. چون به غذای آنها پس از اولین مسمومیت اعتماد نداشتم از بیرون غذای عمدتا گیاهی و تازه تهیه میکردم. این هم تجرنه تلخی بود. حتی نانوا ها نان را چندبرابر به من گرانتر میفروختند و هیچ توضیح و دلیلی برای دزدی خود نداشتند. در دمشق و زینبیه از چندین مغازه مختلف خرید کردم یعنی هر روز از یکی دیگر ولی همه را یک مار گزیده بود. یکبار که با مینی بوس از دمشق به زینبیه میرفتم هنگام حرکت زنی جوان و شیکپوش قصد عبور داشت . پیرمردی که ردیف اول نشسته بود به راننده گفت حرکت نکن تا این خوشگله از جلوی ماشین رد شود و ما حظ بصر کنیم. گفتم پیرمرد از خدا نمیترسی از موی سفید ت شرم کن. مردک اخم کرد و یک مردک کمی جوانتر داد و فریاد براه انداخت که تو چکاره ای. وقتی دید که جانخورده و آماده رویاروئی هستم دست پائین گرفت و هرچه فحش میدانستم به او دادم ،گفتم بیا پائین دعوا کنیم تا پلیس پیاید ، که او زودتر پیاده شد و رفت. هرجا که میرفتم و میگفتم ایرانی هستم فورا بفکر سرکیسه کردن می افتادند. به آنها که کمی انسانیت داشتند میگفتم فعلا که پول نفت ما شما را سرپا نگه داشته، پفیوز ها نا باورانه به شوخی برگذار میکردند.! در بازار چند تن از عراقی های به اصطلاح ایرانی دکان داشتند و سعی میکردند به لهجه تهرانی صحبت کنند آنهم با تهلهجه عربی!! مضحکه ای تماشائی بود. آن روزها هنوز نفت به مرز ۱۰۰ دلار نرسیده بود و تنگنا ها بسیار بودند برای همین عده ای اجناسی برای فروش باخود از ایران می آوردند و این اسباب تمسخر سوری ها شده بود. بسیاری از بازاری ها به وضوح به ملت توسریخورده بفارسی توهین میکردند.ازتماشای تلویزیون صرفنظر کردم چون یا قیافه نحس حافظ اسد نمایش داده میشد یا دیگر سران انگل صفت عرب. برای تماس تلفنی با ایران میبایست به تلفنخانه میرفتم و گاه ساعت ها انتظار و عاقبت هم از بلندگو میشنیدم که تماس برقرار نمیشود. شب ها تلفنخانه خلوت تر بود برای همین شبها به تلفنخانه میرفتم. شبی پیاده راه افتادم. متوجه شدم اجناسی ارائه میشود که در روز دیده نمیشوند مانند مشروبات الکلی و آنهم نوع اروپائی!! حین گذر ناگهان مردکی از کنار دیوار بسوی من آمد و سلام کرد. چون دید به عربی سخن میگویم پرسید توریست هستید گفتم بلی پرسید سرگرمی می جوئید؟ پرسیدم یعنی چه؟ گفت مشروب ، و میخانه، قمارخانه ؟ گفتم نه! پرسید تماشای فیلم پورنو؟ گفتم نه! پرسید خانم و همخوابه سوری نا ب ؟ خیلی جدی گفتم خیر! طرف که جاخورده بود گفت بخشید و خود را کنار کشید. سفر من ماجرائی بود و دیدن آنهمه رذالت در شهری که تمدن ها بخود دیده و نهایتا باید فرودگاه عیسی مسیح باشد برایم چندش آور بود. گوئی اینها بوئی از انسانیت نبرده بودند. نفرت انگیز ل با ظاهری سخت فقیرانه اشیأ دست دومی میفروخت

     
  8. بخش ۲
    فریاد اعتراًض مردم خوزستان از انتقال سرچشمه های دز به قم و انتقال اب کارون به اصفهان و انتقال اب کوهرنگ از شاهکارهای ویرانگر تشنج افرین سازندگی بعد از جنگ است
    و اما بجای فراهم اوردن محیط سر شار از ارامش و نشاط برای مردم ؛ حاکمان اسلام گرا حاضر نشدند بعد از جنگ دست از تفنگ و خون ریزی بر دارند قتل عام ۶۷ و کشتار زنجیره ای دوران سازندگی مانع فراموش کردن خون و خون ریزی از ذهن این مردم دلمرده و رنجور و افسرده گردید و جالب انکه بجای ایجاد فًضای شادی و نشاط انواع و اقسام مداحان و تعزیه سرایان را به میدان اوردند تا در هر کوی و برزن علم عزا و شیون را بر افراشته دارند .

    در چنین شرایطی که هر ساز و اوازی جز مرثیه و شیون از نظر فقیهان و حاکمان شریتمدار حرام و مستوجب تعزیر است چگونه اجتماعی پدید خواهد امد ؟
    ادامه دارد

     
  9. از بهر انتقام خون سیاوش بروزگار
    اسپهبدی چو رستم دستانم ارزوست
    بعد از بهمن ۵۷ و اغاز طاعون مرگبار سلطنت سلسله روحانیون بر کشور ایران ؛ اولین زمامدار عربی که این نزول اجلال را مبارکباد گفت صدام حسین و به نمایندگی ازطرف ملت عراق بود ؛ اما جوابی را که بنیان گزار این سلسله برای صدام ارسال کرد چیزی بیش از توهین و تحقیر نبود وپیرو ان نیز هر بار که اقای خمینی در رابطه با عراق سخن گفت توهین و تحریک مردم عراق به انقلاب و بر اندازی حکومت بعث بود وکس ندانست علت دشمنی خمینی با رژیمی که ۱۵ سال میهمانش بود ریشه در کجا دارد ؟ از این که بگذریم محاسبه نادرست و امید واهی به وجود ۷۰ درصد جمعیت شیعه عراق ؛خوشبینی خمینی را در سرنگونی حکومت عراق امیدوار کرده بود ؛ بهر حال تحریکات ابلهانه متوهمین سردمدار انقلاب ایران ؛ غرور صدام بعنوان رهبر رادیکال جهان عرب ؛ منافع میلیارد ها دلاری زردخانه های اسلحه سازی غرب و شرق ؛ طاعون خانمان سوز جنگ را برای ملت ایران به ارمغان اورد و خانمان سوزتر انکه لجبازی و یکدنگی خمینی و مشاوره لمپون های بیسواد و بی اطلاعی که فقط اموزش تیر اندازی با کلت را تجربه کرده بودند و اکنون بعنوان سر داران و استرا تژیکهای جنگ ؛ پیرامون خمینی میچریدند ؛ این بلا را بمدت ۸ سال بر سر ایران اوار کردند و ادامه دادندو انگاه که زیر ساخت های این مملکت شخم زده شد ؛شکست ذلت بار را به ملت و جام زهر را به پیر مرد لجباز خوراندند و انگاه پیرمرد؛ عقده فرو خورده و انتقام شکست خفت بار را بر روی هزاران دختر و پسر اسیر و زندانی خالی کرد و فرمان کشتار ۶۷ را صادر نمود و این بود دستاورد ۸ ساله انفجار نور بهمن ۵۷ برای ملت ایران .
    از ویرانیهای ۸ ساله سلطنت اخوندیسم همه سخن فراوان گفته اند اما انچه در این میان کمتر به ان اشاره شده است نابودی دها هزار جوان مذکر ایرانی که با برنامه ریزی و طراحی جنگی سرداران مغز فندقی و بی اطلاع از حد اقل فنون نظامی ؛ گروه گروه روانه میدانهای مین و به جنگ تانکهای مدرن صدام میرفتند ؛به این فاجعه اضافه کنیم نسل کشی ۸ ساله درون زندانهای خمینی و نیز از بخت بد دختر زایی زنان ایرانی در دهه شصت را( امار جنسیتی موالید دهه شصت ثبت احوال به روشنی گواه این واقعیت است ) انگاه به عمق فاجعه بزرگتر از نابودی منابع مادی و اقتصادی ارمغان حکومت شیعی اسلامی برای ملت ایران پی خواهیم برد ؛ جامعه شناسان معتقدند ما به ازای هر مردی که در جنگ کشته میشود یک فاحشه بوجود می اید !! اما اقای خمینی میگفت : جنگ نعمت است و ما مرد جنگیم !!
    نتایج ویرانی ناشی از جنگ و اداره مملکت بعد از جنگ بدست افرادی تازه به دوران رسیده با الگو برداری از نظام قبیله گی ۱۴۰۰ پیش عربستان بلای دومی بود که نصیب این ملت طاعون زده شد ؛ اما نتایج معنوی جنگ خیلی زود و در اغاز دهه هشتاد و اواخر دهه ۷۰ خیلی سریع خود را نشان داد و ان قاچاق زنان و دختران ایرانی به کشورهای حاشیه خلیج فارس بود ؛ کشوریهایی که در زمان محمد رضا شاه قابل ترحم ایران بودند و فقر و فلاکت از سر و رویشان میبارید ؛ اکنون در سایه دلار های نفتی و درایت و عقلانیت زمامدارانشان به درجه ای از رشد و توسعه نایل شده اند که کعبه امال ایرانیان رنجور و افسرده و خسته از بیداد سلطنت فقیهان پذیرای دو گروه از مردم ایرانند ؛ ۱- پولدارانی که احساس امنیت و سرمایه گذاری در داخل را ندارند ۲- فقیرانی که کارد به استخوانشان رسیده و جهت کار و تن فروشی عازم انجا میشوند .
    در هر مملکتی بعد از پایان جنگ ؛ حاکمان ملی اولویت اصلی را بر بازسازی و محو ویرانی های جنگ از یک سو و نیز فراهم کردن محیطی شاد جهت فراموشی الام جنگ و تلطیف روان های داغدیده و افسرده و رنجور ومهمتر از ایندو برنامه ریزی دقیق جهت تعدیل بهم خوردن نسبت جنسیتی ناشی کشتار مردان در صحنه جنگ ؛ اما دریغ و درد که حاکمان بعد از جنگ همان افرادی بودند که تفکر شان انباشته از قتال و جدال بود و تنها راه اصلاح جامعه را حذف فیزیکی مخالف میدانستند و بر همین اساس بود که اولین گام سردار سا ندگی زدن کلنگ بمب هسته ای و ساخت موشک های دور برد بود و جهت اجرای این طرحها هاشمی رفسنجانی خانوادگی میهمان کیم ایل سونگ رهبر کره شمالی میشد !! از دیگر اقدامات سردار سازندگی احداث سدهای بدون مطالعه و کارشناسی و امایش سر زمین بر روی رودخانه ها و تغیر مسیر رودخانه به منظور انتقال اب که نتیجه اینگونه اقدامات غیر علمی و غیر کار شناسی سردار سازندگی امروز چهره کریه و ویرانگر خود را اشکار کرده و میرود که در اینده بعنوان معضل بزرگ بهم خوردن اکوسیستم مناطق مورد عمل و نیز جنگ و ستیز استانها گریبان مملکت را بگیرد ؛ خشک شدن دریاچه ارومیه نتیجه احداث سد بر روی روداب های ان دریاچه و فریاد مردم خوزستان از انتقال سرچشمه های دز ادامه دارد

     
  10. در این کلیپ پوتین رفیق آیت الله و آخوندهای دیگر را حسابی میشورد و بقیه را خودتان گوش بدهید

    https://youtu.be/qdFtToIfXks

     
  11. شش: عصر روز هشتم فروردین، برایم یک جهنم شد. روز بعدش، هوای بهاری را در کویر “شهدادِ” کرمان گم کردم. در آن برهوت وهم انگیزِ کویر شهداد، گویا پژمانِ ورچروکیده را می دیدم که با مقعدِ جِر خورده به ناگاه از پس ستون های خاکی و اساطیری بیرون می جهد و یقه ی مرا می گیرد و رو به من می غرّد: نوری زاد، دستم را وا کن تا نشانت بدهم فحش به مادر و خواهر یعنی چه؟ و من بر سرِ ستون هایِ خاکی و اساطیریِ کویر شهداد، مارمولک های کلاه به سری را می دیدم که بی هیچ صدای اذان، پوزخند می زدند و الفاظ ناجور می جویدند و چندش می پراکندند.

    جناب نوریزاد نازنین مارمولک هایی که. در کویر شهداد مشاهده کردید نژاد اصلاح شده سوسمارانی هستند که ۱۴ قرن قبل از بیابانهای سر زمین عربستان به این سوی سرازیر شدند ؛ ماندند و با محیط خود را سازگاری دادند و وقتی شکمشان از خون طعمه پر میشود در افتاب دراز میکشند و خون نشخوار میکنند اخه مگر مارمولک خون میجود؟!!

    من هر بار که این سوگ نامه را خوانده ام تا مدتی تمام وجودم تلنبار ار تنفر و شرم و ندامت شده است
    تنفر از نظامی که پایه های خود را بر تنهای چروکیده و لهیده سلحشور مردان و نازنین جوانانی چون پژمان بنا نهاده ؛
    داغ و درفشها و طنابهای دارش را تعزیر با مبنای فقهی و برگرفته از فقه فقیهان ال محمد و میراثی از روش سنت مدینه النبی میداند ؛ سراسر وجودم را تنفر فرا می گیرد وقتی نظام وقاحت پیشه گرگ های گرسنه ای را بنام سر بازان گمنام امام زمان بر جان پژمانهای وطنم اتش به اختیار میکند تا انچنان بلایی را بر سر این جوان بیاورد که قلم از نوشتن جزییات این بیداد اکنده از شرم گردد.
    من از خویش شرمسارم از این رو که
    شاهد و ساکت و نظاره گر این چنین ستمهایی بر هموطنان مظلومم روا شود
    من از روی خواهران ؛ پدران و؛ مادران
    پژمانهای سرزمینم شرمسارم
    من به یقین باور دارم که در اینده وقتی
    نوه ها یم پوزخند مارمولک ؛ سوک نامه محمد نوریزاد را بخوانند از داشتن پدر بزرگی چنین ساکت و بی تفاوت پوزخند حقارت امیز خواهند زد .
    درد و رنج سر زمین من وجود ضحاک و کار گزاران قزلباش صفت ادمخوار نیست
    درد اصلی سکوت ؛ بی تفاوتی و مسخ شدگی من است
    در تاریخ خوانده بودم که به اشاره شاه صفوی سربازان گمنامی بنام قزلباش مخالفان شیعه اثنی عشری را زنده زنده میدریدند و میخوردند و ایکاش سربازان گمنام وقاحت پیشه پژمان را زنده زنده خورده بودند که تحمل ان برای پدر و مادرش اسان تر بود.
    من نمیدانم مردمان ان دیار چه بر خوردی با خواهر رنج کشیده پژمان دارند و چگونه در چشمان بی فروغ و اندوهبار
    این زن مظلوم نگاه میکنند و باز نمی دانم ایا کسی از سردمداران نظام ولایت مخصوصا از نوع عمامه به سرهای ان این سرگذشت درد اور را خوانده اند ؟
    اما من خود را در قبال این فاجعه و فاجعه های از این نوع گنه کار میدانم و با تمام وجودم از سکوت وبی تفاوتی خویش احساس شرم و ذلت و زبونی میکنم . قاتل جوانان سال ۶۷ منم چون سکوت کردم وبی تفاوت بودم و اکنون به نفرین خوابیده گان دشت خاوران دچارم ؛ عامل قتلهای زنجیره منم زیرا سکوت من دشنه را بر تن تب دار پروانه فروهر فرود اورد ؛ زندانبان نسرین و نرگس و اتنا و …… سکوت و بی تفاوتی مرگبار من است ؛
    من از دیدن تصویر امام در کره ماه اظهار ندامت میکنم زیرا که دیدن ان تصویر برای سر زمینم فقر و فساد و ویرانی و افسردگی به ارمغان اورد و اخر قضیه منجر شد به تهیه ارز از طریق جذب زوار عراقی و سوری و….. جهت مقابله با تحریم شیطان بزرگ و بدین گونه ثابت کردیدم که امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند ورد

     
  12. سیّد مرتضی
    11:52 ب.ظ / سپتامبر 17, 2018

    اولا: چون باز توهین کردی اونهم توهین جمعی که منو بسیار بخشم میاره،خیلی واضح می گویم آنچه که زیر چنگک ها یا نقطه چین ها گفتی،هولوپی تو حلقوم کثیفت! مودب باش و به مردم مسلمان و مقدسات اونها توهین نکن تا توهین نشوی.
    …………
    آره سید من به اسلام و مقدسات شما توهین می کنم و اونو جزئی از حقوق فردی خود میدانم.دلیل ام هم اینست که باور اسلامی خود توهین به انسان و بشریت است.باوری که روشن و بی پروا حقوق انسانها را برای یک زندگی عادی مثل خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن و عشق ورزیدن و نفس کشیدن و زنده بودنشان …زیرپا می گذارد و آنرا مشروط به بور به مزخرفات آن باور می داند سزای توهین و به لجن کشیدن است. در ضمن حلقوم من از نظر علمی از حلوم شما مسلمین پاک تراست.چون میکروب کمتری دارد! مسلما نه آنها که زیرکی عرق سگی میخورند ولی مهر پنجه خوک بر پیشانی!
    تو و همفکرانت بارها این یک ونیم میلیارد مسلمان را برخ دیگران کشیده اید و 95(قبلا 98%) مردم ایران را مسلمان می دانید.خب بفرمائید این آمار را از کجا آورده اید؟این آمار زمانی می تواند قابل اتکا باشد که در یک پژوهشی گسترده و ازاد و بدون ترس دربین ایرانیان صورت گرفته باشد.والا چنین ادعایی به بادی می ماند که از ماتحت شما باورمندان به اسلام گه گاهی بیرون آید و ارزشی کمتر از همان باد را دارد! این داستان هم مثل همان 98% به مشتی اراذل و اوباش رای دادن در سال نحس 57 است و فاقد ارزشی بیش از آن باد نیست!

    در پایان من نه ادعایی دارم و نه طلبکاری دارم که مجبور باشم شغلم را و لابد آدرس محل زندگی ام و همه را برای مامور اطلاعاتی و مزدور ی که کارش توجیه دروغ و خرافات و زندگی انگلی داشتن است بیان کنم. حرف من این بود که ما فرض می گیرم که تو و امثال تو پژوهنده هستید.عیبی ندارد ولی این پژوهش شما چه نفعی برای مردم ایران دارد؟ شما بدون حتی یک استثناء در طول تاریخ دستتان در جیب مردم و خزانه ملی بوده و هست و ملیونها نوشته و کتاب و مقاله و وراجی و مزخرفات و برنامه های رادیو و تلویزیون … از خود برون داده اید.بفرمائید نفع این حچم عظیم و پر خرج از جیب مردم خروجی اش و نفعش برای ایرانیان چی بوده.ضررش را خود دیده ایم.بقولی از شیرتون بگین که بو گندتون دنیا را پر کرده.

     
    • در مورد توهین،توهین نکن تا توهین نشنوی،مادامی که در فضای عمومی به دیانت و مذهب ملت ایران توهین کنی (با هر توجیهی که می کنی) بدهانت خواهم کوبید،گفتی گلویت پاکیزه تر است! بسیار خوب قابلیتش برای چیزهایی که نثار مسلمانان کردی بهتر و بیشتر است!

      در مورد آمار مسلمانان در ایران،خوب کمی بجای عربده جوئی و فحاشی بی منطق زحمت بکش و در گوگل جستجو کن،بالاخره در ایران مردم وقتی سجلّ و شناسنامه می گیرند گرایش دینی یا مذهبی خود را می گویند و ثبت می شود،مقصود من از 98 درصد هایی که می گفتم درصد آراء شرکت کنندگان در رفراندوم جمهوری اسلامی بود،البته من 95 درصد مسلمان را هم که گفتم با احتیاط و تقریبی گفتم،به این لینک ها نگاه کن:
      اسلام در ایران
      “در ایران، اسلام دین رسمی کشور و دین ۹۹٫۴ درصد جمعیت آن کشور است به‌طوری‌که ۹۵–۹۰ درصد آن شیعه و ۱۰–۵ درصد آن نیز سنی‌اند”
      https://fa.wikipedia.org/wiki/
      —-
      ایران کشوری در جنوب غربی آسیا با ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومتر مربع وسعت، و جمعیت ۷۷٬۱۸۹٬۶۶۹ نفری بر پایه سرشماری سال ۱۳۹۲ ش است.[۱] پایتخت، بزرگترین شهر و مرکز سیاسی و اداری ایران، تهران است….
      http://fa.wikishia.net/view/
      —-
      آمار اقلیت‌های مذهبی در ایران
      بر اساس وقایع نگار جهانی سازمان سیا، حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد ایرانیان شیعی مذهب هستند. حدود ۵ تا ۹ درصد دیگر پیرو شاخه‌های سنی و صوفی و ۰٫۶٪ عضو اقلیت‌های مذهبی غیر اسلامی، از جمله بهائیان، ماندانها، یارسانیها، زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان هستند….
      https://fa.wikipedia.org/wiki/

      الف- در یک جدول آماری، در زمان جمعیت 62 میلیونی ایران، جمعیت اهل تشیع حدود (50.800 میلیون) و جمعیت اهل تسنن حدود (5.300 میلیون) اعلام شد، در آمار دیگری، جمیعت اهل تشیع حدود (50.300 میلیون) و جمعیت اهل تسنن حدود (8.800 میلیون) نفر اعلام شد (که البته رسمی و دقیق بودن هیچکدام معلوم نیست)، بالاخره در یک جمعیت محدود، سه و نیم میلیون اختلاف وجود دارد که در عرض یک سال، نه قابل سر به نیست کردن هستند و نه قابل تولید مثل به این تعداد!
      ب – اما آن چه مسلم است “تناسب” این جمعیت می‌باشد که ممکن است در شرایط گوناگون بین 1 تا 2 درصد تغییر کند. نسبت جمعیت اهل تشیع و اهل تسنن در ایران، تقریبا (ده به یک) می‌باشد. یعنی اهل تسنن، بین 9 تا 11 درصد جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند.
      پس اگر جمعیت ایران هم اکنون 80 میلیون باشد، بین 7 تا 9 میلیون از آنان را مسلمانان اهل تسنن تشکیل می‌دهند…
      http://www.x-shobhe.com/shobhe/7463.html

      در مورد نون دونی! باز طفره رفتی! گفتم مادامی که بنحوه معاش دیگران گیر دهی و مزخرف گوئی کنی،من این سوال را که نان دونی مزدک و محل ارتزاق او در خارج چیست ،تکرار خواهم کرد! چرا طفره رفتی؟! من گفتم محل سکونت یا آدرست را اینجا بگذاری؟! وقتی بشغل پژوهشی من که بتو مربوط نیست در چه زمینه ایست گیر می دهی من نیز گفتم بگو ناندونی و محلّ ارتزاقت از چیست؟ این سوال از محل سکونت است ترسو؟!
      باز هم می گویم من اینقدر درویشی دارم که اگر کسی به دین من و مذهب من و مردم ایران و به من حقیر توهین نکند و فقط گفتگو و مجادله فکری کند هرگز به او توهین نکنم هرچند یک کافر مخالف فکری من باشد،اما اگر کسی مثل تو اهانت به دین و مذهب من، پیامبر من ،قرآن و اعتقادات من و عموم ملت ایران را راه و رسم خود بداند و آنرا تکرار کند من متقابلا لجن های او را حواله خود او خواهم داد،چاره ای از این نیست برای اینکه نرمی با فرد معاند،جسور و بی تربیتی مثل تو باعث طغیان او خواهد بود،بنابر این توهین به اینها که گفتم نکن- هرچند بشخص من توهین کنی- که توهین خواهی شنید.
      اینراهم بدان که در ایران جای امثال تو نیست چون با این توهین های رکیک و مصرّانه اگر در محدوده قضائی جمهوری اسلامی ایران قرار گیری بعناوین مختلف قانونی مجازات خواهی شد،چون درکی از مفهوم نقد و تفاوت آن با توهین و هتاکی و لجن مال نداری.

       
  13. پاسخ

    سیدرضی
    1:21 ب.ظ / سپتامبر 18, 2018

    جناب فریبا
    کلیت سخن شما در اینخصوص که اعراب مهاجم به لحاظ عقب ماندگی در تمدن چیز قابل عرضه ای برای ملت هایی که مورد تهاجم قرار میدادند ، نداشتند ، درست است ولی اگر از حق نگذریم اعراب مروج یکی دو اندیشه انسانی نیز بوده اند مانند برابری انسانها و عدم برتری انها بریکدیگر بواسطه نژاد و ثروت و طبقه ،خصوصا باتوجه به اینکه ترویج چنین تفکری در جامعه طبقاتی ساسانی که ورود از یک طبقه به طبقه دیگر ، از محالات بود و نمونه ای ان در داستان کفشگر و انوشیروان شاهنامه امده و محکومیت به ماندن در یک طبقه معین ، به یک باور لایتغیر هر ایرانی تبدیل شده بود ، برای پیشرفت و خروج ملت ایران از چنین نظام ظالمانه و عفب مانده ای ضرروی بود. بگذریم از اینکه این اندیشه یک شرط “تقوا” به همراه داشت و عملا نیز اعراب پس از حصول چند پیروزی رفته رفته به برتری نژادی خود تغییر عقیده دادند لیکن این اندیشه اثرات مفید خود که رهایی از ان باور مسلم بود را ، در میان مردم ایران برجا گذاشت.
    ………..
    سید رضی گرامی برابری اسلام هم مثل خدعه خمینی بود. کجا در قرآن انسانها با هم برابرند؟ قرآن انسانها را به مسلمان و غیره مسلمان تقسیم می کند و بعد بین خود مسلمین هم موءمنین را برتر از دیگران می داند و اتفاقا زمان خود محمد هم بسیاری را بخاطر پایگاه اجتماعی و ثروت و …بر دیگران در جایگاه بهتری قرار داده. و از نظر نژادی هم عرب را لاقل در عمل بر سایر مردمان برتر دانسته.و اسلام هیچ ملیتی را بجز عرب قبول ندارد. در ضمن اگر چه در زمان ساسانیان سیستم طبقاتی بود ولی جنبش های اصلاح طلب هم بودند. شما حتما از جریان مزدکیان آگاهید. بنابراین قبل از اسلام باور به برابری و رهایی از ظلم و بی عدالتی در بین ایرانیان بوده و نمی توان گفت که این نتیجه هجوم وحشیانه و مخرب عرب مسلمان بوده.

     
  14. دکتر مهدی مجتبایی

    اقای نوریزاد عزیز سلام

    جوان ها از این عقاید مسخره اسلامی روحانیت عبور کرده اند.
    نظر اکثریت مطلق همونه که تتلو اخیرا گفت. با همون وضوح و شدت
    مسخره کردن خودشونو با این بساط حسین و عاشورا .. همش دروغه

    ما که از اون خراب شده فرار کردیم. مردم هم باید همت کنند و اعتقاد قلبیشون را بزبون بیارن.
    لعنت بر هر چی سانسورچی اسلامی و متعصب.
    بذارین مردم عادی زندگی کنند
    چی میخواهید از جون مردم؟

    توصیه من به جوان های تحصیلکرده اینه که هر چه زودتر از ایران خارج بشند و برای خودشون اینده خوبی در کشورهای مدرن بسازند. خود من مشغول طبابت در استرالیا هستم و هرگز درامد و احترامی را که اینجا دارم را نمیتونستم در ایران داشته باشم.

    عمر خودتون را تلف نکنید.
    بیایید بیرون و زندگی ازاد را تجربه کنید.

     
    • توصیه من به جوان های تحصیلکرده اینه که هر چه زودتر از ایران خارج بشند و برای خودشون اینده خوبی در کشورهای مدرن بسازند. خود من مشغول طبابت در استرالیا هستم و هرگز درامد و احترامی را که اینجا دارم را نمیتونستم در ایران داشته باشم.
      ……………..
      این ابلهانه ترین و ایران ستیزانه ترین نظریست که فقط به نفع اراذل و اوباش مسلمان حاکم در ایرانست. ایرانی تا می تواند و امکان ماندن در ایران را دارد باید بماند و با این جنایت کاران ایران و تمدن ستیز مبارزه کند . بفرما تو و امثال تو در استرالیا و بین مردم استرالیا همان احترامی را دارید که یک پزشک ایرانی در ایران دارد؟ شما از کدوم احترام سخن می گوئید؟ شهروند درجه دوم بودن چه احترامی دارد؟ شما هموطن بخودت هم دروغ می گوئید. شما یا نا آگاهید و یا ماموریتی دارید تا ایران را از انسانهای اگاه و خردمند تهی کنید و نیروی کار ارزان و مفت برای سایرین تهیه کنید. من مرگ در فقر و نداری و لی باشرافت و سرافرازی و مبارزه با این اراذل و اوباش را درایران به هر نعمتی در خارج از ایران ترجیح میدهم و توصیه ام هم به تمام جوانان تحصیلکرده و با هوش و خردمند ایرانی ماندن و مبارزه با جنایت پیشه گان و ایران ستیزان مسلمان است. هموطن بمحض پا گذاشتن به خارج مهره ایی سوخته و از یاد رفته ایی! مسلما به مال و امکانات و آزادیهای فردی و زندگی راحتی با کوشش خود خواهی رسید ولی برای باقیمانده عمرت انسانی بی ریشه و فاقد هویت هستی که نه جای در وطن (ایران) داری و نه جایگاهی با ارزش و قابل قبول در خارج! تزلزل جایگاهت در خارچ و کشوری بیگانه آنچنان خواهد بود که کافیست در شبی که در حال مستی و خوشی در خیابان ازادانه قدم می زنی کسی یا کسانی از کشور میهمان جلوت سبز شده و با گفتن اهای کله سیه لعنتی همه شب و روزگارت را سیاه کند و ارزشت را حتی کمتر از حقارتی کند که اراذل و اوباشی بسیجی لگدی بر کمرت بکوبد! باور کنید لگد آن بیسجی تو را به انعکاسی مثبت برای مبارزه با مشتی جنایتکار انگل ترغیب می کند ولی کلام زشت و خارجی ستیزانه ان صاحب خانه تو را از انسان بودنت تهی می نماید. چون در برخورد بیسجی تو خود را صاحب خانه و او و اربابان اراذل و اوباشش را اشغالگر می دانی ولی حرف ان صاحب خانه را چگونه می توانی توجیه کنی وقتی حق با اوست و تو بعنوان یک خارجی در کشورش زندگی می کنی؟

       
  15. در مترو نشسته بودیم که یکی از مسافرین که روزنامه ای را داشت میخواند بود با ناراحتی سرش را تکان داد وگفت عجب حادثه ای..یغل دستی اش پرسید چی شده داداش؟ پاسخ داد که اتوبوس کرمان در آزاد راه کاشان-اصفهان با کامیون سوخت تصادف کرده و خیلی کشته و مجروح داده..همه ناراحت شدند.
    در این بین مردی مسن که پیراهن مشکی هم بتن داشت با صدای بلند گفت: خوشا به سعادتشون! در این ایام لیاقت میخواد آدم از دنیا بره!برو ببین چکار کرده بوند که دهه اول محرم از این دنیا رفتند!..سعادت میخواد آقا!
    ناگهان جو خوشحالی همه را گرفت!…خوش به سعادتشون!چه وقتی هم سوختند!!..انشاالله قسمت همه بشه!!

     
  16. آقای نوری زاد
    در پاسخ به علیزاده که در تلویزیونهای خارجی سخت از جمهوری اسلامی دفاع کرد

    .
    سلام اقای علی علیزاده

    صحبتم را با یونان باستان آغاز می کنم
    مطمئن هستم شما از نوادگان سوفسطاييان هستید . همان هایی که ارزشی برای حقیقت قائل نبودند و با سخنوری، خود را حق می دانستند و علیه حقیقت موضع می گرفتند . همان هایی که سقراط را محکوم کردند و او را متوهم دانستند.

    اما این مغالطه گران جمله ی زیبایی دارند: حقیقت آن است که به نفع من باشد

    انگار حقیقت برای شما منفعت و سود شخصی می باشد.

    به مغالطه های دیشب تان در برنامه منوتو می پردازم.

    گفتید ایران دارای اقتدار است در زمان فعلی و در 10 سال دیگه یکی از 10 قدرت جهانی می باشد.

    اقای علیزاده یا بهتر بگویم جناب مورخ
    به آن تاریخ ایران هم اگر نگاهی بیندازید متوجه می شوید که در زمان نادر شاه افشار که همین الان خون ناسیونالیستی شما را به جوش میاورد. به خاطر شرایط نابسمان اقتصادی و مالیاتی دختران ایرانی خود را به ترکمن ها می فروختند.

    مغالطه ها و دروغ های شما انقدر زیاد می باشد که بنده برای پاسخ باید یک طومار برای شما بنویسم و به شهر لندن همان شهری که جمهوری اسلامی را قدرتمند کرد بفرستم.

    لطفا ژست چپ به خود نگیرید

    یک چپ واقعی از رسانه های غربی 150 پوند 150 پوند پول نمی گیرد که دروغ بگوید. از کارگران استثمار شده دفاع می کند که توسط نظام فاشیستی جمهوری اسلامی شلاق می خورند.

    شما آنقدر از لحاظ سیاسی بی سواد هستید که جمهوری اسلامی که یک حکومت تمایت خواه می باشد را جوری توصیف می کنید که انگار در این نظام تفکیک قوا (Seperation of Powers) وجود دارد.

    شما تمامیت خواهی رو هم درک نکردید.

    می دانم پول های آیت الله ها در زیر زبانتان در لندن مزه کرده است.

    از قبل و بعد انقلاب سخن می گویید و مقایسه می کنید

    تنها آمار های داخلی را بخوانید و همچنین امار هایی که حسن نراقی در کتاب جامعه شناسی خودمانی ارائه داده است.

    و عمق فاجعه را در یابید.

    به زنان اشاره کردید

    خیلی خنده دار بود سخنان شما در مورد زنان

    در نظام مقدس جمهوری اسلامی تنها در سال های اوایل انقلاب حجاب اجباری می شود
    تفکیک جنسیتی صورت می گیرد.

    آزادی های اجتماعی نابود می شوند.

    این همه دروغ و مغالطه خیلی مضحک می باشد.

    من نه طرفدار منوتو هستم و نه پهلوی و نه جمهوری اسلامی فاشیستی

    بنده روزنامه نگار و صدای اون کارگری هستم که شما 150 پوند پول می گیرید و با وجود داشتن تریبون از بدبختی و مشکلات آن ها حرف نمی زنید.

    شما استاد سخنوری و مغالطه هستید
    از دروغ هایتان خجالت بکشید

    استاد سیاست، جناب مورخ و آقای تحلیلگر زود یا دیر نظام مقدس شما از بین خواهد رفت و شما هم کار شریفتان را در لندن از دست میدهید.

    در اخر یه سوال داشتم از شما اقای علی علیزاده

    به راحتی کل شبکه منوتو رو بردید زیر سوال

    بنده هم می تونم صدا و سیمای نظام جمهوری اسلامی رو که زیر نظر اقای خامنه ای می باشد ، این جوری نقد کنم و به لجن بکشم ؟

    صدا و سیمای زیر نظر رهبر کبیر می باشد

    اون وقت شما به دروغ آینده را روشن شرح می دهید.

    انحصار سلاح های ارتباط جمعی یکی از ویژگی های حکومت های تمامیت خواه می باشد.

    تنها تاسف باید خورد.

    چه زیبا گفت کارل مارکس :
    پول، بنده را به ارباب،
    ارباب را به بنده،
    یاوه را به عقل و عقل را به یاوه بدل می‌کند.

     
    • ظاهرا این علیزاده جوری شما رو عصبانی و بورطه شعار دادن افکند که واژه جداسازی(separation) را نوشتید (seperation)! توصیه می کنم وقتی عصبانی می شوید و منطقی جز شعار دادن ندارید کمی خودتان را کنترل کنید.باشد؟

       
  17. بخش دوم مقاله مکافات عمل ا آرشیو روزنامه عصر امروز

    آثار سو تغذیه بوضوح در چهره اش نمایان بود. جلوی او مردکی گنده با دشداشه و کفیه ای بر سر، از همان نوع که جناب رهبر و دارو دسته اش بگردن دارند چمباتمه نشسته بود و در حالیکه با تسبیح بازی میکرد چیز هائی به کودک میگفت و کودک با شرم رو برمیگرداند و نه میگفت. نزدیکتر رفتم و گوش تیز کردم متوجه شدم تلاش در اغوا کردن کودک بینوا دارد! از یکی از مشتریان نانوائی پرسیدم آیا این مردک نسبتی با این طفل دارد؟ او سری تکان داد و گفت نه
    ! پرسیدم از این طفل چه میخواهد؟ لبخندی به تمسخر زد یعنی خودت بهتر میدانی! پرسیدم اینهمه آدم اینجائید و کسی اعتراض نمیکند؟ نشنیده گرفت و رفت آنطرفتر ایستاد. با صدای بلند گفتم: “با این فجایع قریبا جزای اعمال خود را خواهید دید” و شد آنچه که امروز مشاهده میکنیم. اکنون چنان خشکسالی در دمشق شده است که یاران عشق را فراموش کرده اند. من این سخن را مبتنی بر تجارب خود از وطن داشتم که ما روزگاری نیز این چنین بودیم و به یکدیگر بیرحمانه ستم کردیم تا سر انجام سلطه فتنه فقیهان، مکافات اعمال ناشایست مان شد. تنها کردار نیکی که مرا تحت تاثیر قرار داد و فراموش نمیکنم رفتاریک تاکسیران در مسیر مزار رقیه بود که همان دستمزد قانونی را از من خواست و چون نسبت به دیگر همکارانش مبلغ ناچیزی بود گفتم باقی پول برای خودت و او مودبانه نپذیرفت. شیرینی به او تعارف کردم گفت معذورم. پرسیدم چرا؟ گفت روزه هستم! گفتم ماه رمضان نیست. گفت برای پدرم متوفی ام میگیرم! پرسیدم شافعی هستی؟ گفت نه شیعه ام ! منقلب شدم. پرسیدم چند درصد شیعه اند؟ گفت در دمشق هیچ درصد! پرسیدم پدرت پیر بود؟ گفت خیر در اعتراض مردم ستمدیده حما و حلب به جنایات رژیم حافظ اسد کشته شد. ! دو اسکناس ده دلاری به او دادم گفتم این هدیه است ازمن بپذیر. گفت ببخشید نمیگیرم چون شما اینجا غریبید و مسافر زوار و اگر اتفاقی برایتان بیفتد کسی نیست کمکتان کند احتیاط ضرورت دارد.! آهی کشیدم و گفتم امیدوارم که خدا انتقام خون پدرت و مظلومیت خانواده ات را از ظالمین بگیرد و بتو پاداش نیک عطا کند. با لبخند گفت انشاالله. … حال اگر من همدردی داشته باشم با این انسان شریف دارم که میگفت چیزی در حدود هیچ درصد است. اگر سوریه کنونی مبنای محاسبه باشد وای از فردای ما ملت حربا صفت ایران.!! این جهان کوه است و فعل ما ندا *** سوی ما آید ندا ها را صدا
    البرز ایرانزاد

     
  18. در بیانات مقامات مختلف کشور دیده میشود که ایشان از تورم موجود که نشانه اش افت شدید برابری ریال با ارزهای دیگر و افزایش قیمته است تعجیب میکنند.آنها میگویند مگر در این چند ماه چه اتفاقی افتاده است؟ آقای روحانی که همه مشکلات را بگردن اعتراضات مردم در دیماه گذشته انداخت که اعتراض مردم ترامپ را تشویق به برخورد با ایران کرد.
    اما این حرفها همه بی پایه است و وضعیت موجود ترجمان اعمال و رفتار اقتصادی و سیاسی حاکمیت بی لیاقت است و بس. برابر گزارشات موجود،در آمد نفتی ایران از دوران پهلوی تا کنون بیش از 1200 میلیارد دلار میباشد که از این رقم فقط معدل 750 میلیارد دلار آن در زمان نورچشمی ولایت و روحانیت ،یعنی دولت احمدی نزاد است. با این ارقام افسانه ای امروز اقتصاد کشور ورشکسته و دولت به همه بدهکار است. وقتی 8 هزار میلیارد تومان فقط به نهادهای دینی و حوزوی داده میشود و وقتی میلیاردها صرف هسته ای و سوریه و لبنان و یمن و عراق میشود و در زمانیکه بیش از 12000 میلیارد توان مبالغ اختلاسی صندوق ثامن از بودجه ملی پرداخت میشود،این سئوال پیش می آید که این هزینه را چه کسی باید بپردازد؟
    پرداخت این مبالغ هنگفت از بودجه ملی یعنی پرداخت از جیب مردم! اما چون حاکمیت جرات بستن مالیاتهای جدید را ندارد لذا با تورم که نوع مخفی مالیات است آنها را جبران میکند. تورم مالیاتی است که نه مجلسی آنرا تصویب کرده ونه کسی پیشنهاد آنرا داده!
    تورم مالیاتی است که تک تک ایرانیان برای جبران هزینه های حکومتی میدهند که در اوج خیانت به مردم خود است.

     
    • من فقط به این بخش از نوشته شما که نسبت ناروائی به آقای روحانی بود اشاره می کنم :
      “آقای روحانی که همه مشکلات را بگردن اعتراضات مردم در دیماه گذشته انداخت که اعتراض مردم ترامپ را تشویق به برخورد با ایران کرد”.
      دقت کنید در این نقد شما دو اشکال وجود داشت:

      یکی اینکه روحانی بتعبیر شما “همه مشکلات”را بگردن اعتراضات دیماه گذشته نینداخت،حرفی که او در آن مصاحبه در سیما داشت بررسی عوامل مختلف وضع موجود بود و اینکه مشکلات اقتصادی فعلی ایران برخی مشکلات یا بیماری های ساختاری دارد که بخشی از آن حتی باز می گردد به پیش از انقلاب و بعد مدیریت های اقتصادی بعد از انقلاب (فی المثل اینکه اقتصاد ایران از زمان شاه بر فروش نفت استوار بوده است)،اینها دقیقا بعنوان علل ساختاری و دور در کلام ایشان بیان شد،بعد ایشان نقدی و طعنی (مثل شما) به نوع مدیریت دو دولت پیش از دولت خودش داشت،آنگاه در بررسی علل قریبه برای وضع موجود،به کارشکنی ها و نادرستی های برخی دلواپسان داخلی بعد از توافق برجام اشاره کرد،بعد هم اشاره به قضیه دی ماه سال گذشته و اینکه برخی از عوامل ناآگاه داخلی با چنین فراخوان ها و سروصداهایی باعث امیدواری دشمنان انقلاب اسلامی و از جمله رئیس جمهور پوپولیست فعلی امریکا کرد که او را تشویق کرد به اینکه برجام را نقض کند بتوهم اینکه برخی حرکات و فراخوان های محدود مثل قضایای دی ماه حرکت عمومی مردم ایران است،که الان هم این اشتباه هنوز از برخی منتقدان داخلی و از سوی متوهمان امریکائی ادامه دارد که خیال می کنند چند نفر ضد انقلاب سوء استفاده چی وقتی بر موج برخی اعتراضات صنفی و اقتصادی برخی مردم معترض سوار می شوند یعنی اینکه همه مردم ایران بپا خواسته اند و همان چیزی را می گویند و می خواهند که امریکائی ها می خواهند! این کلیت سخن رئیس جمهور منتخب ایران بود و متاسفانه شما با بی انصافی سخن ایشان را تحریف کردید در جهت نقد و مقاصد خودتان،و بتعبیر فلسفی و فنی ،حرف ایشان این نبود که اعتراضات دی ماه عله العلل یا علت تامه مسائل اقتصادی موجود بوده است بلکه یکی از علل مختلف قریب و بعید آن بوده است.
      و اشکال دوم:چیزی است که قبلا به آن اشاره کردم و دقیقا مغلطه یا توهمی است که امریکائی ها در ارزیابی ها و محاسبات خود از جامعه ایران به آن مبتلا هستند:اینکه اعتراضات دی ماه گذشته اعتراضات “مردم ایران”یعنی همه مردم ایران بمعنای دقیق کلمه نبود،یک سری اعتراضاتی صنفی بود از برخی معترضان و طلبکاران بانکی و کسانی که حقوق های معوّقه داشتند و اعتراض داشتند و حقشان هم بود و هست که اعتراضات و مطالبات اقتصادی خویش را علنی کنند و بگوش مسئولان برسانند،جرقّه آن نیز همانطور که می دانید از شهر مشهد آغاز شد،بعد مطابق معمول برخی افراد و اقلیّتی ضد انقلاب و احتمالا عوامل منافقی مثل منافقین خلق خود را داخل صفوف این معترضان صنفی کردند و مطالبات اعتراضی سیاسی را با چند شعار توهین آمیز یا ساختار شکنانه مخلوط کردند که طبیعی است نه مورد خواست همان معترضان صنفی است،نه مورد خواست عمومی مردم ایران ،در این جهت البته از بستر خبر رسانی سریع شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و غیر آن سوء استفاده می کردند،و این قضیه در چند شهر تکرار شد،خوب روشن است که این حرکت های محدود و نابکارانه متکی بر فضاسازی های رسانه ای را نمی توان به مردم ایران اسناد داد،چیزی که هست عوامل داخلی مخالف جمهوری اسلامی و ای بسا مزدبگیران خارجی تلاش اشان پررنگ کردن این قضیه و فضا سازی و دابسمش با امریکائی ها و دشمنان خارجی انقلاب اسلامی بود که موفق نشدند،دلیل اینکه موفق نشدند و تودهنی خوردند همین بود که بعد از این حرکات،مردم ایران طی سه روز بطور خودجوش در عموم شهرهای ایران بخیابانها آمدند و این حرکات و فضاسازی ها را محکوم و پاکسازی کردند! بعد بی شرفی های رسانه ای رسانه های نظام سلطه را ببینید که همانها که فراخوان دویست سیصد نفری چند جوان تا حدود سی سال مثلا در قم را آن فآن پوشش ویدئویی می دانند و آنرا در این شبکه ها تکثیر می کردند،اصلا به روی نامبارکشان! هم نیاوردند که آن حرکت بزرگ سه روزه را پوشش دهند! در واقع همین جا باید فهمید که مقصود آنها از “مردم ایران”چیست و کیست! مقصود آنها این است که مثلا در قم چهار صد پانصد هزار نفری،اگر مثلا هزار جوان در تلگرام و اینستاگرام فراخوان دادند و در میدان زنبیل آباد و خیابان صدوق قم جمع شدند و چند شعار توهین آمیز دادند،اینها قطعا مردم ایران و مردم شریف قم اند! اما اگر بدنبال آن اجتماعات صد و دویست هزار نفری و بیشتر در قم راه افتاد،نخیر آنها مردم شریف قم نیستند بلکه مزدوران حکومتند!
      من حرفم این است که آنها که در ایرانند و واقعیت های داخل جامعه ایران و صف بندی های را می بینند اگر بگویند اعتراضات “مردم ایران”در دی ماه،اینها کسانی هستند که یا چشم خود را می بندند و از هوای نفس و میل و آرزوی خود تبعیت می کنند،یا مغالطه گرانی هستند که ضعف و عجز آنها آنها را وا می دارد چنین تعبیر کنند و یادی از آرزوهای خود کنند!،البته تکلیف دشمن خارجی امثال ترامپ هم روشن است،ارزیابی متوهمانه آنان این است که مردم ایران عبارتند از چند نفر سوء استفاده چی و ضد انقلاب که ناجوانمردانه بر امواج چند حرکت اعتراضی صنفی سوار می شوند،یعنی از نظر آنها مردمی که میلیونی در همه شهرهای ایران در سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران شرکت می کنند یا آنها که با درصد مشارکت های بالا در انتخابات شرکت می کنند،آنها که در تشییع پرشکوه شهدای انقلاب اسلامی شرکت می کنند و آنها که با شور حسینی در سرتاسر کشور برای برگزاری مراسم تعزیه سید و سالار شهیدان و امام ارجمندشان بخیابانها می آیند اینها “مردم ایران” نیستند و لابد صوری خیالی یا موجوداتی هستند که از کرات دیگر آسمانی اینجا می آیند و نمایشی می دهند و می روند! بله مردم ایران از نظر اینها چند صد نفر یا بیشتر هستند که در مواردی شعار ساختار شکن دهند،یا چند دخترند که روسری بیندازند و چوبی دست گیرند!

       
  19. نوری زاد من از همون اول از طرز بیاناتت متوجه شده بودم از برکت رژیم جمهوری اسلامی علیرغم دهاتی خواندن خود، منشی فئودالی داری! البته حس ششمِ من هم این رو بمن می گفت! به نظر من افرادی که می آیند اینجا برای تو از نداری و بی چیزی و کمک حرف می زنند از این روحیه امتیاز جویانه جنابعالی بی خبرند!!! یادمه در یکجا گفته بودی من هم اگر می خواستم می توانستم به مقامات بالا و ثروت برسم اما تنها هدفم یک زندگی آبرومند بود!!!!!! حال که با این همه سرمایه غمی از برای هیچ چیزی نداری و براساس تورم اجاره خانه هایت را در بالای شهر می گیری و خودت هم در یک آپارتمان 200 متری در بالای شهر زندگی می کنی معنای زندگی آبرومند را نیز فهمیدیم!!!!!!!! منظور شما از ثروت را نیز فهمیدیم!!!! یادم هست عده ای از افراد خوش خیال حتی زمانی که می خواستی نمایشگاه نقاشی در آمریکا توسط پسرت راه بیاندازی هیچگاه از خودشان سوال نکردند این نوری زاد که درست در همون زمان از نداری و بی چیزی آه و ناله می کنه و می گه خرج سفرهاش رو با تابلوهاش تامین می کنه چه جوری تونسته این هزینه ارسال رو متحمل بشه!!!!!! حرفهات من رو یاد عادل فردوسی پور می اندازه که وقتی می گفتند خونه اش رو دزد زده تازه مشخص شد عادل خان اونقدر هم بی چیز نبوده!!!!! کسی که برای هر برنامه یک کت وشلوار جدید می پوشه تو رو یاد محمد حسینی نمی اندازه که وقتی توی مسابقه بزرگ همه اش یه لباس تنش بود چه جوری یک مرتبه به جایی رسید که برای هر برنامه یک دست کت وشلوار کامل تدارک می دید!!!! به نظر من روده راست توی شکم هیچکدومتون نیست!!!!! حسینی یکجا آمد گفت من آنقدر درآمد داشتم و برنامه برای رژِیم اجرا و تدارک می دیدم که از نظر مالی بی نیاز شده بودم!! (اشاره به کاسه لیسی و … می کند) بعد می آید می گوید البته من در همون موقع هم حرفم رو می زدم و هیچ تغییری نکرده ام!!!! یک انسان با عقل ناقص هم می فهمد که او نیز شعر می گوید!!!!

     
  20. دشمن چو از حیلتی فروماند سلسله دوستی جنباند انگه بدوستی کارهای کند که هیچ دشمن نتواند سر مار بدست دشمن بکوب که از احدی الحسنیین خالی نباشد اگر این غالب آمد مار کشتی و گر آن از دشمن رستی …

    حکایت معرفی یه سری مکان برای انجام اعتراضات از سوی رژیم است که با این حربه آنکند که در دوستی هیچ دشمنی نتواند!!!! ادامه اش را سعدی گفته!! راه براندازی همین است! این وسط اگر گفتید مار کیه؟!؟!؟ مار همونها هستند که این رژیم نکبتی رو روی کار آوردند!

     
  21. آخوار: آیا توزیع ده میلیون کوپن الکترونیکی می‌تواند گام مناسبی برای مدیریت معیشت دهک‌های آسیب‌پذیر باشد؟
    حاج حسین راغفر: راه‌حل مناسب‌تر، پرهیز از سیاست‌هایی است که ایجاد فقر می‌کنند.
    مش قاسم: ای حاج حسین، تو دیگه توی این ۴۰ سال کجا بودی؟ سیاست اصلی حکومت اسلامی ترویج فقر بوده. مگه خود خ…(سه نقطه از مش قاسم)ت دنبال ک…(سه نقطه از مش قاسم)ن اون یکی که گفت اقتصاد مال خره (با لهجه نجف و یه کم روسی) نمیدویدی؟ بیا، اینم نتیجه اش. تبریک و تهنیت به برادران منقلابی ۵۷.

     
    • مستر یا مادمازل مش قاسم! ممکنه یکبار این حرف هجو که به مرحوم آیت الله خمینی نسبت می دهی “اقتصاد مال خر است”را بطور مستند در نوشته یا سخنرانی ایشان نشان دهی؟ اگر اینرا نشان ندادی معلوم می شود و همه می فهمند که تو چیزی نیستی جز یک بلندگوی منفی باف و یک چیزی شبیه پیرزنان غر غرو که هر چیزی دم دست یا بی پایه را سوژه غرو لند و نق زدن می کنند!
      بعد،شما مگر عقل نداری بفهمی که وقتی یک فقیه و مجتهد و مرجع تقلیدی مثل مرحوم امام،که در همه ابواب فقه و از جمله ابوابی که مرتبط با تجارت و معاملات و امور اقتصادی صاحب فتواست و فتواهای او در کتاب های فتوائی و رساله و کتاب های استدلالی او ثبت و ضبط هست،یک حکومتی رو با اتکاء به رای مردم تاسیس می کنه که در اون قانون اساسی وجود داره و قوای حاکم بر کشور طبق اون قانون تفکیک شده هست،نهاد ریاست جمهوری داره که وزارت خانه ها و از جمله وزارت اقتصاد یا وزارت دارائی یا وزارت بازرگانی از زیر مجموعه های اون هستند،یا در خود قانون اساسی اصولی در حیطه اقتصاد تدوین شده و مجلس قانون گذاری او دهها و صدها و هزاران مصوبه در حیطه اقتصاد داره،مگر چنین موسس حکومتی می تونه این حرف مزخرف و بی پایه ای رو که تو به ایشان نسبت می دهی گفته باشه؟!
      آخر عقل هم خوب چیزی است اگر داشته باشی یا اگر داری آنرا بکار گیری،و مهمتر اینکه ،در مخالفت اینقدر شرافت و انصاف داشته باشی که هر چرندی را به مخالف خود نسبت ندهی.

       
      • منبع جمله “اقتصاد برای خر است” آیت الله خمینی
        https://enghelab57.wordpress.com/2008/02/01/%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B9-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87/
        آیت الله خمینی در نقل قول هایی که در جمع های عمومی و یا دراینترنت از حرف های آقای خمینی میشود، گاهاً پیش می آید که جمله ای دقیق نقل نمی شود و یا همه آن را میگویند اما کسی نمیداند که منبعش چیست. از آن جمله است نقل قول مشهور » اقتصاد برای خر است» آقای خمینی. آقای خمینی اطلاع کمی از اقتصاد داشت. البته این به تنهایی عیب نیست. آدم های زیادی هستند که از اقتصاد چیزی نمیدانند، اما خوب از بخت بد انقلاب ایران سکان دست کسی افتاد که خودش که از اقتصاد نمیدانست هیچ، به اقتصاد و تئوریسین های اقتصادی هم حمله میکرد که به چه حقی اقتصاد مطرح می شود و رشته ای که نمودش «خربزه و شکم و کاه و الاغ» است ، بر «اسلام و مسلمین» ارجحیت پیدا میکند. این سخنان آقای خمینی است که در اولین سالگرد اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام ایراد شده است:» این جوان‌های ما رفتند، ریختند و اعضای آن‌جا را گرفتند و هیچ آسمان به زمین نیامد… این خدمت بود. شما الآن یکسال است این جاسوس‌ها را در آنجا حبس کردید و خبری نشد… الان ما را حصر اقتصادی کردند چه شد؟ مثلا ما کجایمان گیر کرده است؟… آن چیزی که برای ما ارزش دارد اسلام است. .. ما برای شکممان قیام نکردیم… ما از انزوا نمی‌ترسیم. استقبال هم می‌کنیم. اما ما منزوی نیستیم. شما خیال می‌کنید ما منزوی هستیم.»[1] «برای شکممان قیام نکردیم، برای اسلام قیام کردیم.» با این گفته آیت الله، آن اظهار نظر اقتصادی-رویایی چندان غیرمنتظره نیست:»دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم.دلخوش به این مقدار نباشید.»[2] اما برگردیم سر همان جمله جاودانه. آیت الله خمینی در در جمع کارکنان پخش رادیو بود که «اقتصاد برای خر است»، را حواله مخالفان میکند: «من نمیتوانم تصور کنم، هیچ عاقلی نمیتواند تصور کند که بگویند ما خون هایمان را دادیم که خربزه ارزان بشود، ما جوانهایمان را دادیم که خانه ارزان بشود، این منطق باطلی است که شاید کسانی انداخته باشند، مغرض ها انداخته باشند، توی دهن های مردم که بگویند ما خون دادیم که مثلا کشاورزی مان چه بشود. آدم خودش را به کشتن نمیدهد که کشاورزی اش چه بشود.همه دیدید که تمام قشرها ، خانم ها ریختند توی خیابان ها ، جوان ها ریختند توی خیابان ها،در پشت بام ها در کوچه و برزن و همه جا، فریادشان این بود که اسلام میخواهیم، برای اسلام است که انسان میتواند جانش را بدهد، اولیا ما هم برای اسلام جان دادند نه برای اقتصاد، اقتصاد قابل این نیست. آن هایی که دم از اقتصاد می زنند و زیربنای همه چیز را اقتصاد میدانند از باب اینکه انسان را نمیدانند یعنی چه، خیال میکنند انسان یک حیوانی است که همان خورد و خوراک است. منتها خورد و خوراک این حیوان با حیوانات دیگر یک فرقی دارد. این چلوکباب میخورد، او کاه میخورد.اما هر دو حیوانند، اینهایی که زیربنای همه چیز را اقتصاد میدانند، اینها انسان را حیوان میدانند. حیوان هم همه چیزش فدای اقتصادش است.زیر بنای همه چیزش، الاغ هم زیر بنای همه چیزش اقتصادش است.»[3] جمله اولین رئیس جمهور در 15 مهر 59 نشان از تفاوت سلایقی داشت که در آخر به تقابل در بالاترین سطح نظام کشید:»چه ضربه کشنده‌ای به انقلاب اسلامی ما زدند و چگونه زیباترین انقلاب را به بدترین شکل‌ها در آوردند و به جهان عرضه کردند،آنهایی که با این عنوان که ما برای اقتصاد، انقلاب نکردیم عملا زمینه فعالیت‌های سازنده و تولیدی را از بین بردند.آنهایی که چهره زیبای انقلاب ما را لجن آلود کردند.»[4]
        [1]– سخنرانی در جمع دانشجویان پیرو خط امام، سروش، شماره 75، 17آبان 59، صص6-8

         
        • بسیار خوب،آفرین،شما آدرس دقیق دادی به اصل یک متن،من نیز چند بار در برابر این تبلیغاتی که می شود که ایشان گفته است “اقتصاد مال خر است”بعد مفهوم گیری از آن که جامعه انسانی و حکومت نیاز به اقتصاد ندارد،همین منبع را ارائه کرده ام ( آدرسش برابر کتاب چاپ شده از آثار ایشان این است
          و نیازی هم به اینترنت نبود: صحیفه امام،ج 9 ص 499)
          حرف این است که کلام هر گوینده ای را باید تمام و کمال دید،جایگاه کلام و قرائن و مقارناتش را دید و مقصود و مراد گوینده را ملاحظه کرد،با اینکه الان شما باز هم همه گفته ایشان را نقل نکرده ای،لکن همین مقدار عبارت نقل شده از گفتار ایشان نشان می دهد که مقصود ایشان از این تعبیر،آنچه که مخالفان و معاندان ایشان دنبال می کنند و طعن می زنند نیست بدلیل همین عبارات و بدلیل مطالبی که در کامنت بالا ذکر کردم.بحث ایشان اگر کسی همه آن سخنرانی را دنبال کند و بدون پیش فرض و کینه آنرا ببیند این است که عنصر اصلی و هدف و انگیزه قیام مردم ایران در انقلاب اسلامی علیه نظام استبدادی و فاسد ستمشاهی،شکم و خربزه و چلوکباب نبود،انگیزه ها انگیزه های والای انسانی در نفی استبداد نظام ستمشاهی و کنار زدن یک حکومت فاسد و منفعل از قدرت های جهانی بود،حرف ایشان در این سخنان این است که کسی که برای انقلاب اسلامی و حفاظت از جمهوری اسلامی و اسلام و ایران جان خود را فدا می کند و خون او در این راه ریخته می شود،انگیزه اش شکم و زیر شکم و خربزه و چلوکباب آنطور که مارکسیستها و همه مادیین و دنیا زدگان انگیزه شان اینهاست نیست،در ضمن کلام،ایشان اشاره به این بنیان فلسفی و نظری مارکسیستی می کند که مارکسیستها اقتصاد را زیر بنای همه تحولات جامعه و تاریخ می دانند،و این با مکاتب الهی و مکتب اسلام سازگاری ندارد،بنابر این مصبّ کلام ایشان در این سخنرانی اشاره به انگیزه های والا و معنوی ملت ایران و شهداء در ایجاد انقلاب اسلامی و پاسداری از آن است و اینکه از نظر ما الهیین اقتصاد بر خلاف مارکسیسم و مارکسیستها زیر بنای جامعه و تاریخ نیست اگرچه از فاکتورها و اهرم های مهم و موثر در تحولات تاریخی و اجتماعی است.بنابر این مقصود این است که باید به سبک و سیاق کلام یک گوینده عنایت کرد و توهمات و پیش فرض های فاسد ذهنی را به سخن یک بزرگ تحمیل نکرد،عرض من این بود که یک فقیه و مجتهد سیاسی و مرجع تقلید که دارای مبانی حکومتی است،و به پشت گرمی رای و حمایت مردم حکومت تاسیس می کند که یکی از لوازم و ملزومات آن مساله اقتصاد و روش های اقتصادی است،و فقیهی که در کتاب های فتوایی و استدلالی خویش پیرامون مسائل مرتبط با اقتصاد فتوا و نظر دارد،نمی شود چنین سخن سخیفی را به او نسبت داد که ما حکومت تشکیل می دهیم اما باقتصاد کاری نداریم چون اقتصاد مال خر است!
          سخن دیگران را باید درست شنید و درست فهم کرد و البته در مقام نقد و نظر و داوری باید اخلاق و انصاف را مراعات کرد.

           
  22. اخوار: اعلام ورشکستگی موسسه سکه ثامن با افزایش نگرانی‌ها درباره سرنوشت پول سرمایه‌گذاران.
    مش قاسم: اگه کسی اینروزا پولشو توی این شرکتها یا بانکها نیگه داره خ…(سه نقطه از مش قاسم) یت از خودشه. اولین هاییکه پولشون رو بیرون کشیدن همین عمله های ظلم منقلابی حکومت اسلامی بودن چه منقلابی استمرار طلب چه منقلابی وصولگرا. دو بال کفتر حکومت در این مورد به هم رسیدن.

     
  23. احمدی‌نژاد: رئیس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران تعادل روانی ندارد.
    مش قاسم: کدومتون تعادل روانی دارین که این دومیش باشه؟

     
  24. نمی دونم چند درصد برخورد داشته اید یا همین جوری فقط مطلب می نویسید! من که برخورد زیاد داشته ام و باید بگم بیسواد تر، جا اشغال کن تر، دزدتر از نهادهایی که با سپاه بطور مستقیم یا غیر مستقیم ارتباط داشته اند ندیده ام! به تعبیر دیگر فقط به درد رفتن جلوی گلوله توی سوریه می خورند!! بدبختانه تر اینکه این نهاد من درآوردی (سپاه) دستش در هر سوراخ سنبه ای هم وارد میشه و نقش داره!!

     
  25. سلام بر ناظران گرامی
    به امید روزیکه ایران برای ایرانی باشد.
    https://www.radiofarda.com/a/Deprived-of-education-Holakou-Rahmanian/29494846.html
    پاینده باد ایران و ایرانی

     
  26. سیّد مرتضی
    12:16 ب.ظ / سپتامبر 16, 2018

    اینها را اساسا نمی توان نقد نامید، اگر اینها را به”خفّت عقل”، “احساس حقارت و عجز” و “خودنمائی برای احساس بودن”تعبیر کنیم تعبیر دقیق تری خواهد بود.
    ………………….
    منظور سید اینست که انجام عمل تفخیذ و آوردنش در اراجیف خمینی و //// حوزه ایی و قانونی کردن سوئاستفاده جنسی از و تجاوز جنسی به شیرخواران و کودکان را قانونی کردن خوبه ولی انتقاد از آن خفت عقله ! و انتقاد منتقدین احساس حقارت و عجز و و خودنمایی برای احساس بودن است. ایا چنین فاسدانی نباید از سیستم ازادیکه از حقوق کودک در برابر این روانپریشانی و پدوفیلها ی مکتبی دفاع می کند و آنها را بدست روانپزشک می سپارد تا جامعه و کودکان از شرشان در امان باشند مخالفت کنند؟ ولی تجاوز جنسی به کودکی شیر خاره احساس قدرت و بزرگی و شرافت و سربلندیست ! خب اینهم تر بیت اسلامی است !بیچاره مردمی که کودکانشان را بدست سید مرتضی ها می سپارند. مسلما کار سعید توسیها هم عین شرافت و اسلامی بوده بهمین دلیل هم حضرتشان قاری قرآن و در عزتند! حالا شما بیائید یک لحظه خود را بر مرکب خیال کرده و به 1400 سال پیش و زمان حمله مسلمین به قبایل و کشورهای دیگر ببرید تا عمق رذالت و پستی و زشتخویی و درنده گی را در رفتار مسلمین و تربیت شده گان مکتب انسان ساز اسلامی دریابید! نمونه اش را دراین 40 سال هم در ایران و هم در کشورهای همسایه دیده ایم.ولی باور کنید دوستان همین داعشیان شیعی و سنی بسیار بهتر و با شرفتر از /// و یارانش بوده اند.

     
    • آخه بی ….! من چند صد بار باید برایت آن مساله فقهی فرضی را شرح و بسط دههم تا بفهمی؟!
      حالا اینکه گفتی “سوء استفاده جنسی و تجاوز به شیرخواران و کودکان را قانونی کردند” ممکنه بطور مستند نشون بدهی که در کدامیک از قوانین رایج این کشور “سوء استفاده جنسی” و “تجاوز به شیرخواران و کودکان” قانونی شده؟!
      بیچاره اینقدر آبروی خودت و آبروی سکولاریسم و آبروی سکولارها را با سخنان هجو،بیهوده و هذیان گوئی نبر!

       
      • آقا سید ببخشید ظاهرا سوال تکراری است اما میشه فقط خود کلمه تفخیذ را معنی کنید. یعنی چه تفخیذ بچه شیرخوار؟ من از هرکی پرسیدم گفتند کلمه عربی است و احتمالا به معنی قنداق کردن است چون با بچه شیرخوار کاری نمیشه کرد غیر از قنداق کردن . ممنون میشم معنی کنید

         
        • قبلا از خوانندگان بخاطر لزوم برخی تعبیرات که در پاسخ این پرسش شرعی لازم است عذرخواهی می کنم.

          فَخذ در زبان عربی بمعنای “ران”است،و “تفخیذ”یعنی اینکه مرد بتواند از طریق مالش عضو جنسی خود بر ران همسر خود،دفع شهوت جنسی کند،در فقه در احکام مربوط به حیض زنان نیز از آنجا که داخل شدن به زن در حال حیض حرام است،گفته شده است که بهره بردن و التذاذ جنسی از زن بصور دیگر مثل بوسیدن و در آغوش گرفتن و تفخیذ تا زمانی که منجر به دخول نشود حرمت شرعی ندارد.
          نیز لغت تفخیذ ارتباطی با قنداق کردن کودکان ندارد.
          در مورد بحث تفخیذ طفل شیرخوار،بارها مفصّل توضیح داده شد که از آنجا که بعقد نکاح در آوردن طفل هر چند شیرخوار با انگیزه های مختلفی مثل حصول خویشی و نسب یا محرمیت و نظائر آن بشرط اذن ولی شرعی او جایز است،این پرسش فرضی (چون بعقد نکاح در آوردن طفل شیرخوار که موکول باذن شرعی ولی اوست خود فرضی نادر و غیر متداول است) طرح شده است که اگر فرضا طفل شیرخوار با اذن ولی شرعی او به انگیزه های مورد اشاره بعقد نکاح فردی بالغ در آید که طبیعتا همسر شرعی او نیز محسوب خواهد شد،آیا در این فرض چون قطعا همخوابگی (دخول) با یک کودک شیرخوار عادتا غیر ممکن و شرعا حرام است آیا استمتاعات و لذت های دیگر مثل بوسیدن یا لمس کردن یا در آغوش گرفتن او نیز حرام است یا خیر؟در پاسخ به این پرسش فقهاء دو نوع فتوا داده اند،برخی گفته اند از آنجا که برحسب ادله شرعی فقط مساله دخول به طفل تا پیش از نه سال ممنوعیت دارد و در مورد سایر استمتاعات مثل بوسیدن و لمس کردن دلیل روشنی بر ممنوعیت نداریم بنابر این بحکم حصول محرمیت ناشی از عقد شرعی سایر موارد استمتاعات (جز دخول) منع شرعی ندارد هرچند ممکن است مصداق قبیح عرفی باشد.
          ولی دسته دیگری از فقهاء با تکیه بر قبح عرفی و تلازم آن با ممنوعیت شرعی، سایر استمتاعات را نیز ممنوع دانسته اند.
          بنابر این چنانکه بارها مفصّل عرض شد رای و نظر دسته اول از فقیهان که ناشی از تمسک به اطلاق عقد نکاح شرعی در جواز استمتاعات غیر از دخول است،صرفا پاسخ به پرسشی فرضی مبتنی بر فرض دیگر (نکاح و عقد شیرخواره باغراضی مثل حصول محرمیت یا خویشی و نسب و.. که خود فرضی نادر است) است و این بمعنای تشویق و تحریض بر چنین عملی نیست خصوصا با این فرض که برحسب واقع، هم امکان چنین بهره برداری و استمتاعی وجود ندارد ( بتعبیر من چطور یک نرّه خر بزرگسال روی یک طفل شیرخوار بیفتد و با او تفخیذ کند؟!) ،هم مورد تقبیح عرفی است.

          ———

          درود سید مرتضای گرامی
          عجب آسمان و ریسمانی بهم پیوسته اید در این فتاوای فرضی و فاجعه آمیز شرعی!
          شما مرتب بر فرضی بودن این عقد اشاره دارید. آیا در کله ی آن فقیه ناجوانمردی که فتوایی چنین هیولاوش منتشر کرده، ذره ای ادب و انسانیت نبوده که خودش در پاسخ به همان پرسش فرضی بنویسد: این پاسخ به یک پرسش فرضی ست و مطلقا کسی اجازه ندارد بقصد لذت از یک کودک شیرخواره لذت جنسی ببرد. در حیرتم که در آن مغزهای فندوقی چه می گذشته و چه می گذرد که در چنین موضوع دلخراشی، جماعتی موافقندو جماعتی اما و اگر دارند.
          با احترام

          .

           
          • سلام بر شما
            به نظر اینجانب سخنان شما مشتمل بر چیزی نبود که نیازی به عذرخواهی داشته باشد ولی شاید بهتر بود بابت این عذرخواهی می کردید که از سخنان یک فرد منحرف به انحراف پدوفیلی در اینجا به کرات دفاع کرده اید.ذهن یک فرد بیمار جنسی آنقدر نمی تواند انحراف داشته باشد که صاحب این سخنان چنین کج رفتاری بروز داده است.اگر فرض هم باشد و اگر محال هم باشد این سخنان آنچنان تهوع آور است که نیازی به توضیح ندارد.یک انسان سالم چنین فرضی نمی کند و ناگفته پیداست که چنین مجوزی صادر نخواهد کرد.
            موفق باشید

             
          • درود دوست گرامی

            ظاهرا رسم الخط “فندوق” به اینصورت با اشباع و غلظت واو درست نباشد!،در دهخدا و کتب لغت نیز به این صورت :”فندق”ثبت شده است،ضمنا فندق از نظر حجم و غذائیّت بسیار برتری دارد بر ارزن!

            با احترام

            ———

            سپاس دوست گرامی
            بله من در املای فندوق با فندق تردید داشتم. پس با اجازه از این پس می روم سراغ ارزن.
            با احترام

            .

             
          • عذرخواهی من از انسانهای مودب و مقید به مرام و اخلاق بود نه از فرد بی ادب و هرزه گوئی مثل آرتین ،لطفا دهانت را بر هرزه گوئی ببند،پدوفیل و بیمار جنسی تو و جدّ و آبائت هستید،بیشرف!ارائه یک نظریه فقهی بر مبانی فقهی که تلازمی با گرایش شخصی یا ابتلاء کسی ندارد،دیدی علیرغم ادعا اینقدر نفهمی، اگر جربزه داری بیا و با هویت مشخص و در منظر عمومی چنین نسبت ناروائی به مرجع تقلید و مراد مردم ایران بده.شما سوسول ها اینطورید دیگر که با قایم باشک بازی اهانت می کنید،بعد که تعقیبتان کردند دهها سرپرست پیدا می کنید و سوسک می شوید.
            جناب نوریزاد،شما حق ندارید پاسخ بنده را حذف یا سانسور کنید،چون هم خود بانی اهانت به بزرگان هستید هم توهین ها را بدون سانسور نشر می دهید.

            ——–

            درود سید مرتضای گرامی
            اگر شخص آرتین مستحق این فحش های شماست، بنا به آداب اسلامی و شیعی، ظاهرا و لابد شما مجاز نیستید به جد و آباء آرتین نیز همین فحش ها را حواله کنید. در امتداد جد و آباء من و شما انسانهای بی خبری هستند که از دعوای فیمابین خبری ندارند. چرا پایشان باید وسط کشیده شود؟
            لطفا در بارش ناسزا، مخاطبان خود را با دقت گزینش کنید.
            سپاس

            .

             
          • درود
            نامگذاری یا تغییر نام و کاربری از حقوق شخصی و اولیه شماست.
            با احترام

             
          • سلام و درود گرامی

            بسیار خوب،سخن شما بسنجه بود،من از وی (آرتین)در خصوص چنین نسبتی به آباء و اجدادش پوزش می خواهم اما در خصوص کسی که با وقاحت تمام به یک پیرمرد عارف و مرجع تقلید نسبت ناروای پدو فیلی و بیماری جنسی داد نه که پوزش نمی خواهم بلکه مجددا می گویم پدو فیل و بیمار جنسی خودت هستی عقده ای! که فهم و شعور تمییز نقد از ناسزا را نمی دهی.
            نیز بر وزان و سنجه کلام خود شما (بعنوان یک مسلمان ظاهرا شیعه) آیا اقتضای آداب اسلامی و شیعی که نه! اقتضای عقلانیت هندوانه ای! (و نه فندقی و ارزنی!) یا اقتضای انسانیت و آداب انسانی این نیست که یک تهمت و نسبت ناروا به یک بزرگ برای اکثر مردم ایران و یک مرجع تقلید را در ادبستان! خویش نشر ندهید یا اگر نشر دادید عذرخواهی و آنرا محو کنید؟ نیز بهتر این نیست که پیش از ایفای نقش واعظ و ناصح،از نشر مطالب خلاف و توهین آمیز خودداری کرده یا با سانسور اولیه،وقیح پررو را بجای خویش بنشانید؟ و آیا دو صد گفته چون نیم کردار نیست.

            با احترام

            ———-

            سید مرتضای گرامی
            داستان و فتوای تفخیذ، آنقدر تهوع آور است که باید از آن پتکی ساخت و بر کله ی بسیاری از حوزویان و آیت الله های پست تر از جانور کوفت. از کنایه های دوستان مرنجید. این، خرمنی ست که قرن ها در حوزه های شما دست بدست می شده. این اواخر است که به تازگی به تاریکخانه ی حضرات تفخیذی نور تابانده شده. پوزشی اگر هست، رسما باید آیت الله های آزاده و غیر آزاده، بخاطر فتاوایی چنین هولناک و شنیع، از مردمان ایران و جهان و حتی از گذشتگان پوزش بخواهند. اینگونه نیست آیا؟ صبور باشید و مرنجید. بخاطر همین فتوای فجیع، باید روزی هزار بار رو به قبر خمینی با شیپور دمید که: بلند شو ببین درست در حالی که دنیا به دوردست های انسانی می نگریسته، تو به کجاها زل زده بودی یک قرن؟

            با احترام

            .

             
          • استاد سید مرتضیای عزیز
            سلام رفیق
            توضیحات شما در مورد تفخیذ بچه شیرخوار کامل و مسرت بخش بود اما از آنجایی که دسترسی به بچه شیرخوار کار راحتی نیست میخواستم بپرسم میشه بچه ای را که از شیرگرفتن تفخیذ کرد یا حتما باید شیرخوار باشد ؟
            اجرت با داش علی

             
          • خیر جناب نوریزاد،پتک را بر فرق کسانی باید کوبید که درک درستی از مسائل تخصصی فقه ندارند و در کنار آن کینه ها و نفرت ها و عقده های فرو کوفته درونی را در خودنمائی های همچون توهین به بزرگان (چون در روان شناسی گفته اند که یکی از راههایی که برخی برای رفع حقارت خویش می جویند حمله به معاریف است) در ادبستان خویش می جویند،لختی به دور و بر و اطرافیان و مریدان خویش بنگرید و بگویید این شیپور را کسی در گوش و مغز شما بدمد.
            موفق باشید

             
          • سلام بر نوریزاد گرامی
            لطفا سخن این نگارنده را با به کار بردن عنوان کنایه تفسیر به رای نکنید.بنده دقیقا و صریح بی هیچ کنایه ای سخن خود را گفتم و بر آن تاکید دارم.نمی شود فردی جواز لذت جنسی از یک طفل شیرخواره را صادر کند و موضوع را به اینکه یک فتوای هیولاگون بوده تقلیل داد.صاحبان چنین فتاوایی در بهترین حالت مروج کودک آزاریند اگر خود مجری آن نباشند و ایضا تاکید دارم مدافعان سینه چاک چنین اشخاصی باید از شنوندگان خود عذرخواهی کنند تا اینگونه دفاعیات شائبه پدوفیل بودن برای ایشان ایجاد ننماید.
            موفق باشید

             
      • هاااا وگوم آشیخ مرتضی چرا اینقدر بی تربیت بیدی معلوم بید دین انسان ساز حسابی هدایت ات کرده بید !
        ویوگولنزج : وای به روزی که گدا معتبر شود
        شوربختانه قرآن هدایت گر آخوندها را از گدایی به پادشاهی هدایت کرده بید !

         
    • مزدک عزیز اگر اخوند مرتضی روزی هزاران فحش و تهدید در این سایت نثارمان کند ما یقه اسلام را رها نخواهیم کرد ؛ اخوند وشبخ و ملا معلول است و نه علت انچه ایران ما را به اتش کشیده عامل اصلی ان ریشه در ۱۴۰۰ سال پیش دارد ؛ باید به این تاربک خانه نور تابید تا عوام بدانند چه خرافات بنجولی که ناشی از روابط زندگی قبیله ای قومی بدوی و عقب مانده بود در زرورقی بنام وحی به خورد ما داده اند ؛ قران عبارت است از صحبت ها و رفتار روزمره محمدکه وقتی پذیرفتن ان برای اطرافیان سیوال بر انگیز مینمود نام وحی را بر ان مینهاد ؛ بعنوان مثال وقتی در فتح مکه بخشیدن ابوسفیان غیر قابل قبول مینمود برای بستن دهان معترضین سوره فتح نازل میشد ؛ برای بستن دهان معترصین حتی علی در جربان عقب ماندن عایشه در بیابان ایه سوره نور نازل میشد !! و نهایتا جلو هر گونه شک و اعتراضی گرفته میشد ؛ انچه ملت ایران را برای بار دوم به اتش کشید اسلام و لا عیر

       
      • جیمی جامپ گرامی سایت! کار شما همین پریدن وسط میدان و پریدن وسط مجادلات دیگرانه؟!
        سیوال برانگیز یعنی چه؟!
        نور تاباندن هم کار کسی است که نوری داشته باشد،مگر شما نوری دارید جز فحّاشی و اهانت و سخنان پوچ؟! چه نوری؟!
        در مورد قرآن هم،قرآن صحبت ها و رفتار روز مرّه پیامبر نبود،هم سبک و طراز گفتاری قرآن متفاوت از گفتارهای روز مرّه ایشان است، و هم بشهادت تاریخ هنگام نزول وحی حالت خاصی نظیر غشوه به آن حضرت دست می داده است که غیر از موارد سخنان روز مرّه و گفتارهای عادی ایشان بوده است.شما همینطور الله بختکی حرف بی ربط و ناهنجار نزنید،از پیامبر گرامی اسلام صدها و هزاران جمله بصورت احادیث نبوی و محاورات عرفی ایشان نقل شده که هیچ تشابهی با عبارات قرآن ندارد،اینها را در کتابهای روایی عامه و خاصه و کتابهایی مثل نهج الفصاحه می توانید ببینید
        و آنرا با سبک خاص قرآن مقایسه کنید،همان کلمات حدیثی ایشان نیز ارجمند و زیبا و حکمت آمیز است اما آنها کجا و سبک خاص قرآن کجا؟ بالاخره پیامبر اسلام در مقام رساندن پیام فقط یک واسطه بوده است که معانی بر زبان ایشان جاری می شده است و این غیر از سخنان عادی و محاورات روزمرّه بوده است.
        شما را چه کار با نور؟! شما فقط بصورت دگماتیک و بتبعیت از اهواء خود چیزی را انکار می کنید،و انکار دگماتیک ارتباطی با نور تاباندن به تاریکی ندارد،شما در ظلماتید و از نور قرآن بی بهره اید آنچنانکه شبک کورها چشمشان عاجز از دیدن نور است!

         
        • محمد هنر خود هیپنوتبرم کردن داشت ؛ حالات وحی و سخنان وحی در زمان خود هیپنوتیزم کزدن بود ؛ضمنا جملات قران هم بالاتر از بلاغت اشعار ان زمان عرب نیست و زیاد هم

           
          • جیمی!باز جامپیدی؟!
            مگر کسی میتونه خودشوا هیپنوتیزم کنه؟! هیپنوتیزم تاثیر ارادی و نفسانی یک انسان در انسان دیگه است،خوب فکر کن بعد بپر وسط!چون بناست اینجا جولانگاه کسانی باشه که بتعبیر مدیر این سایت مغزشون فندقی نیست و لااقل در حدّ گردوست!

             
  27. دیروز در قهوه خانه کوه دو نفر بسیجی ایستاده بودند و باهم با صدای بلند صحبت میکردند بطوری که همه میشنیدند. میگفتند تا 10 سال دیگر یک نفر به مراسم امام حسین نمیرود . چون آحوند ها و سرداران سپاه همه پول های مردم را دزدیده اند و همراه خودشان به خارج برده اند. هم اکنون هم شما میبینید هیت های عزاداری از چند نفر سرکرده و بچه هایشان تجاوز نمیکند. هیچ داو طلبی نیست. هیچکس شربت عزاداری امام حسین را نمیگیرد. چون عزا داری واقعی برای تشنگان سرزمین خودمان است برای گرسنگان سرزمین خودمان است. برای کسانی است که هیچ گناهی غیر از زندگی در وطن خود را ندارند. و هیچ چشم داشتی به حکومت هیچ کس ندارند.

     
    • نه اونها بسیجی نبوده اند،دوتا مثل خودت بوده اند! شیعه بر اساس بنیان امامت هیچگاه امامشو تنها نمی گذاره،در هر شرائطی،در حال عسر یا در حال یسر،این زمزمه ها زمزمه های مادیّونی است که سر در آخور طبیعت دارند و درکی از معنویات،عشق و ایمان ندارند.تصادفا اگر چشم ها را باز کنی می بینی و می فهمی که بارقه عاشورا و عشق به سالار شهیدان هرسال گسترده تر میشه و شعاع بیشتری رو تحت تاثیر قرار میده.

       
    • قهوه خانه کوه کجا بید؟!

       
  28. درود
    قانون چیست؟حق کدام است؟
    قانون ،حکم و دستورنیست، زیرا حکم و دستور فرمی از از قانونند،فرمی بین باید و نباید چون تابلو ورود ممنوع و یا عبور وسایل نقلیه خیابان.
    این دو تابلو دستور و حکم اند ولی تعریف خود قانون نیستند .
    پس قانون چیست؟
    زمانی که فردی زخمی را مشاهده می کنیم و یا فردی که مورد آزار دیگران است باید کمک کنیم. وگرنه می تواند طبق قوانین کشورهای مدرن مورد مواخذه قانون قرار گیریم که چرا کمک نکرده ایم.
    پس قانون با اخلاق هم خط کشی دارد. کمک کردن دیگر یک مسئله اخلاقی در جوامع مدرن نیست ، بلکه حکم قانونی است.
    اخلاق و رفتار آیینی به دلیل فردی بودن قانونی نیستند زیرا قانون با اینکه برای خفظ فردیت است معنایی کلی دارد.
    قانون، با خردجمعی و منطق و فردیت و حق و حقوق و اجرای عدالت سروکار دارد. اما منطق چیست؟علم منطق که مدیون ارسطوست ، اساسش بر واقعییات برای رسیدن به حقیقت است. مثلا می گوییم ;خورشید در آسمان است.آسمان آبی وبی ابراست. پس روزی آفتابی است.در علم منطق نتیجه گیری بر مبنای واقعییات موجود است که همان حقیقت و کنه گفتار است.

    قانون باخرد جمعی همراه است. خرد در این جا حفظ هستی است مثلا اسلحه را نباید دست کودک داد.انسان خردمند بالغ را شامل می شود زیرا هر انسان بالغی باید به عواقب هرکاری که می کند منطقا بیاندیشد.
    پس قانون باید و نبایدهایی است که شامل افراد بالغ و خردمند شده و نفعی فردی و جمعی دارد.
    احکام شرعی دقیقا بدلیل غیر منطقی بودن و ضد انسانی وضد خرد فردی و جمعی بودنشان ، قانون نیستند.
    این احکام فقهی قصاص و تعزیر و حدود و نهی از منکرو اعدام مربوط به دوران قبیله ای بشر برای برده پروری بوده اند و ربطی نیز با انسان مدرن و آزاد و برابر امروز ندارند.

    حقوق انسان و حفظ این حقوق لازمه جامعه شهری و حاصل تمدن بشری است که بحثی مفصل است چون زمانی که حق در میان می آید وظایف را نیز بدنبال دارد و بدین خاطر هر قانونا علاوه بر اینکه در خود حفظ حقوق فردی و اجتماعی و منطق عقلی و خرد جمعی را دارد شامل وظایفی بعنوان باید نیز هست.مثال; تابلوی عبور ممنوع.

    حکم حجاب، قانون نیست، زیرا نه منطقی برای حفظ هستی و خردی در آن است و نه حفظ حقوق فردی و جمعی یعنی حق آزادی و برابری و احترام به حقوق دیگری است. دستورات دینی فقهی نه تنها فردیت و خرد فردی که جزو اساس قانون اند را نادیده می گیرند، بلکه آزادی و برابری را که پایه قوانین بشریند را نقض کرده ودرحکم حجاب، زنان را نه بصورت فردی بالغ ، بلکه فردی نابالغ و نابرابر دانسته اندوبدین خاطر چون فارق از منطق اند و نقض حقوق انسانی نه تنها قانون نیستند بلکه بی قانونی محض اند.

    حکم حجاب یکی از احکام فقهی است که هیچگاه شامل قانون نخواهد شد همانگونه که دروغ و آدمکشی نیز جزو قانون نخواهند شد.

    نظام تروریست فقهی با دروغ و کشتار زنده است و یکی از بی قانونترین نظامهای مافیای در دنیاست.

     
    • نسبت ناروا به فرد یا گروه دادن ،خود نوعی تروریسم است چون متضمن ترور فرد،افراد ،جامعه یا سیستم حکومتی است که مردم آنرا خواسته اند.
      تصادفا “فردیت”را که عنوانی گنگ و نامفهوم است مبنای قانون قرار دادن،از اساس اشتباه است ،چون فلسفه قانون که خط کشی برای حفظ نظم در اجتماع و حفظ حقوق فردی و مصالح جمعی است،عمدتا بازگشت به مصالح اجتماعی می کند،و در هیچ سیستم حقوقی،با اینکه حفظ حقوق آحاد جامعه نیز مورد نظر قانون است، اساس را اولویت حقوق فردی بر مصالح اجتماعی قرار نمی دهند و فردیت را بصورت شعاری محور قانونگذاری قرار نمی دهند،شعار آزادی و برابری نیز شعار همه سیستم های حقوقی است ولی مثلا همین آزادی نمی تواند مقوله ای بی حدّ و حصر باشد تا جایی که موجب نقض حقوق جامعه یا افراد دیگر جامعه باشد.
      چنانکه قبلا اشاره شد احکام وکلیاتی که مورد نظر شریعت اند خود بمنزله قانون اند که در سیستمی و نظامی که محور آن هنجارهای الهی و شرعی است،در مقام قانونگذاری لحاظ می شوند و بر اساس آنها قانون گذاری از سوی منتخبان مردم انجام می شود چون میزان رای و نظر مردم یعنی اکثریت مطلق یا نسبی آنان است.
      نیز حکم حجاب حکمی شرعی و بایسته است که مورد نظر قانون گذار قرار گرفته و الان در کشور اسلامی قانون تصویب شده کشور است و منطق آن حفظ حرمت و حریم زن از فساد و بی حرمتی و حفظ حریم جامعه از آلودگی بانواع فساد است و مقایسه حجاب بعنوان یک شرعی با دروغ و آدمکشی،مقایسه ای غلط،دین ستیزانه و کینه جویانه که گوینده آن با دروغ و فریب در صدد ترویج بی بند و باری،فساد و تقلید از هنجارهای نظام های پوشالی لیبرالیستی است.

       
  29. 1-
    کافی جلد2
    عَلِیُّ بْنُ الْحَکَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ الْقُرْآنَ الَّذِی جَاءَ بِهِ جَبْرَئِیلُ علیه السلام إِلَى مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ آیَةٍ
    در این روایت که اتفاقا صحیح السند نیز میباشد و سندیت ان از تعرض جناب مرتضی به دور میماند ذکر شده که قران دارای 7000 ایه میباشد
    حال اینکه تعداد ایات قران بین 6200 تا 6300 ایه است
    البته ناگفته نماند کسانی چون شیخ مفید و کلینی در اغاز معتقد به تحریف قران بودند و میگفتند ایاتی که نام ائمه خصوصا امام علی در انها امده از قران حذف شده
    ———————————————————————-
    2-
    از کافی
    از امام صادق پرسیدم کرة زمین بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر ماهی، پرسیدم : ماهی بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر آب، پرسیدم آب بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر صخره‌ای، پرسیدم : صخره بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر شاخ گاوی لطیف‌اندام! پرسیدم : گاو بر چه قرار دارد؟ فرمود : بر خاک نمناک، پرسیدم : خاک بر چه قرار دارد؟ فرمود : هیهات که در اینجا دانش دانشوران گم گشته است!
    از کافی
    چون ماهی حامل زمین بر خود غرّه شد، پروردگار ماهی کوچکی را در بینی ماهی مغرور قرار داد که چهل شبانه‌روز او را ناراحت و پریشان ساخت. از آن پس هرگاه پروردگار بخواهد جایی از زمین را بلرزاند آن ماهی کوچک را به نظر او می‌آورد [ماهی ازترس به لرزه می‌افتد] و زمین دچار زلزله می‌شود
    بیشتر از هزار روایت وجود دارد که در انها گفته شده زمین بر پشت ماهی قرار دارد
    ———————————————————————-
    3-
    اما در این قسمت دو عبارت از نهج البلاغه می اورم که انصافا نه تنها اموزنده و حکیمانه میباشد بلکه به نظر من حاوی مطالبی است که بسیار پیشرفته تر از حال و هوای زمان نگارش خود است:

    خطبه 111

    رفته گان(مردگان) همسايگاني هستند كه هر گاه آنان را بخوانند پاسخي نمي‌دهند و ظلم و ستمي را دفع نمي كنند و متوجه نوحه سرايي و مداحي نمي‌شوند اگر در حق ايشان نيكي شود شاد نگردند و اگر قحطي شود نا اميد نمي‌‌شوند با هم هستند در حالي كه تنها هستند و همسايه اند در حالي كه از هم دورند به زيارت يكديگر نمي روند.

    خطبه 235

    رفته گان(مردگان) گورشان خانه هايشان شد و اموالشان به ميراث رفت كسي را كه بر سر گورشان مي آيد نمي شناسند و به كسي كه برايشان گريه مي كند توجهي ندارند و هر كس كه ايشان را بخواند جواب نمي دهند.
    کاش سید مرتضی و سایر متدینین همین دو جلمه پرمحتوا را واقعا باور داشتند و مردمان را به زیارت قبور و طلب شفا از ان سوق نمیدادند-(ابته منظورم از باور ، “باور در عمل” میباشد وگرنه اینها باور دارند ولی ترویج انرا مانع کسب و کارشان میدانند)
    واقعا چنین جملاتی در فضایی که مردن را اغاز یک حیات میداند و روح ادمی را از بدوا مردنش نظاره گر اطرافیان میداند و حتی فشار جسمی قبر بر روی مرده را زجراور برمیشمارد ، بینهایت فضیلانه و بسیار پیشرفته تر از زمان بیان ان میباشد.

     
    • به همین خاطر است که شیعه امام صادق را عقل کل و هادی سبل میداند و همه دانشمندان معاصر انگشت به دهان مانده اند از علم نجوم ایشان و وای اگر دیگر نظرات حضرت در سایر علوم گفته شود مثلا اگر نظرات و دانش حضرت در علم اقتصاد سر لوحه جهانیان قرار گیرد اقتصاد جهان یک شبه متحول خواهد شد کما اینکه سر دمداران فقه جعفری اقتصاد ایران را الگوی جهانیان کردند!!
      قابل توجه انهایی که میگویند مملکت را فقه و روایات پوسیده ۱۴۰۰ قبل نمی توان اداره کرد

       
      • جیمی جامپ! اینقدر زود قضاوت و پامنبری نکن! دیدی حالا شما پیش داوری داری و دنبال حقیقت نیستی؟! سعی کن همه آراء و انظار را ببینی بعد داوری کنی،این بمقام انسانیت و آزادگی نزدیکتر است

         
    • شماره1:
      اولا “سبعه عشره الف”یعنی 17 هزار نه هفت هزار! (احتمالا یا چشم کپی کننده آلبالو گیلاس می چیده یا چشم کپی شونده!)

      ثانیا:بله این روایت برحسب سند از روایات صحیح است و مشکل سندی ندارد.

      ثالثا:چنانکه مرحوم استاد اساتیدنا آیت الله شعرانی قدّس سرّه فرموده است: باحتمال قوی کلمه “عشره”زیادتی است ناشی از نُسّاخ یا رُوات این حدیث،بنابر این روی این احتمال قوی،تعبیر روایت “سبعه عشر آیه”بوده است یعنی هفت هزار،که تعبیری تقریبی و رایج است در مقام اشاره بکثرت،چون آنچه که الان اجماعی بین طوائف مسلمین است که قرآن نازل بر قلب رسول الله همین است که ما بین الدفّتین نزد همه مسلمانان است،و اینکه بطور مشهوری عدد آیات قرآن را 6666 آیه ذکر می کنند،یا مثلا مرحوم طبرسی در مجمع البیان مطابق نقل نبوی آنرا 6263 آیه ذکر می کند،یا اختلافاتی نزدیک به این اعداد بین 6000 و 7000 آیه،اینها باز می گردد به ذکر تقریبی کثرت آیات قرآن یا بنحوه شمارش و جداسازی یا ضمیمه کردن برخی آیات در مقام شمارش.
      در هرحال همینطور که مرحوم آیت الله شعرانی فرموده است:باحتمال قوی کلمه عشره زیادتی در نسخه ناشی از سهو ناسخ یا راوی است و از این جهت مفاد این روایت این است که قرآن بنحو تقریبی 7000 هزار آیه است نه 17 هزار آیه،و چنین روشی در مقام اشاره تقریبی (نه تحقیقی)به یک کثرت،امری رایج است،مثل اینکه بطور تقریبی بگوییم کافی مشتمل بر 16 هزار روایت است،در حالیکه رقم دقیق روایات کافی 15413 روایت است.
      رابعا:در مورد نسبت تحریفی که به مرحوم کلینی و مرحوم مفید دادید توضیح دهید این مطلب را در کدام کتاب گفته اند و عبارت آنها چیست.
      —-
      شماره 2:
      این روایت نیز بلحاظ سندی مشکلی از حیث روات آن ندارد،البته ظواهر الفاظ آن خلاف چیزی است که امروزه مورد مشاهده حسّی و وجدانی ماست،این است که برخی از شارحان حدیث مثل مرحوم فیض در “الوافی”و برخی دیگر نوشته اند:”في هذا الحديث رمُوز، و إنّما يجليّها من كان من أهلها”یعنی در این حدیث رموزی که اهل آن می تواند آن رموز را آشکار کند،از این جهت برخی شارحان نیز الفاظ بکار رفته در آن را تاویل کرده اند.اما در هر حال چنانکه بارها اشاره شد،اخبار واحد مبنای ما در اعتقادیات و امور نظری نیستند،یعنی ما مکلّف به قبول مضامین خبرهای واحد در امور اعتقادی نیستیم،و بتعبیر دقیق تر،خبرهای واحد که ظنّ آورند تنها در حوزه امور عملی حجیت دارند.
      —-
      شماره3:
      ترجمه این بخش از خطبه 111 است که فرمود:”..فَهُمْ جِيرَةٌ لَا يُجِيبُونَ دَاعِياً وَ لَا يَمْنَعُونَ ضَيْماً وَ لَا يُبَالُونَ مَنْدَبَةً إِنْ جِيدُوا لَمْ يَفْرَحُوا وَ إِنْ قُحِطُوا لَمْ يَقْنَطُوا جَمِيعٌ وَ هُمْ آحَادٌ وَ جِيرَةٌ وَ هُمْ أَبْعَادٌ مُتَدَانُونَ لَا يَتَزَاوَرُون‏..”

      همینطور عبارت دوم ترجمه بخشی از خطبه 230 است نه 235،فرمود :” وَ أَصْبَحَتْ مَسَاكِنُهُمْ أَجْدَاثاً وَ أَمْوَالُهُمْ مِيرَاثاً لَا يَعْرِفُونَ مَنْ أَتَاهُمْ وَ لَا يَحْفِلُونَ مَنْ بَكَاهُمْ وَ لَا يُجِيبُونَ مَنْ دَعَاهُمْ فَاحْذَرُوا الدُّنْيَا..”.
      —-
      پاسخ این مطالب این است که تمسک کنندگان به این فقرات از کلمات مولی علی،مصداق نومن ببعض و نکفر ببعض هستند! اگر دین مقبول است باید به همه صدر و ساقه دین مومن بود،همینطور در مورد قرآن و روایات.تمسک کردن ببخشی از دین برای نفی بخشی دیگر از دین رویّه منافقانی است که ایمان به اصل دین ندارند ولی وانمود می کنند.اجمالا فقرات مورد استشهاد که در شبکه های اجتماعی منتشر می شود و برخی هم مقلدانه آنرا کپی اند پیست می کنند،در مقام مذمّت دنیا و پند دادن اهل دنیاست به زوال دنیا و بی اعتباری آن و اینکه مرگ خواه ناخواه امری است که دیر یا زود سراغ همه ابناء بشر خواهد آمد،آنگاه کسی که رفت دیگر خبری از او نیست،اموالش بارث می رسد و ازواجش بنکاح دیگری در می آید و رهین قول و فعل و عمل خویش است در جهانی دیگر…مسیر و مسیل این خطابه های علی علیه السلام اینهاست،در عین حال در آیات و روایات فراوانی نیز بر مقوله توسّل به اولیاء الهی و استمداد به آنها که قرب بخدا دارند برای قرب بخدا تاکید شده است و بر زیارت و توسل به اولیاء الهی و دعا تاکید شده است،در واقع توسّل به پیامبر اکرک و عترت طاهرین بدین معناست که آنان را وسیله تقرّب به خدای متعال قرار دهیم، حال، غیر از روایات مستفیضه ای که در باب توسل و زیارت داریم در قرآن مجید نیز در آیاتی به این مقوله اشاره شده است:”یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله..”المائده/35 از خدا بپرهیزید و برای رسیدن به او و رضا و قرب او “وسیله” طلب کنید.که در روایات این وسیله تفسیر شده است به توسل و زیارت معصومین تا با استغفار و دعا برای ما وسیله تقرّب ما بخدا باشند.نیز در کریمه “ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاووک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدو الله توابا رحیما”النساء/64 اگر مومنان هنگامی که ظلم بنفس کردند نزد تو (پیامبر) می آمدند و از خدا طلب مغفرت کرده و رسول برای آن طلب مغفرت کند همانا خداوند را تواب و رحیم خواهند یافت.که در این آیه استغفار رسول از اسباب آمرزش گناهکاران معرفی شده است.
      بنابر این مقوله توسّل باولیاء الهی هیچ منافاتی با چنین فقرات مبنی بر وعظ و تذکر و توجه دادن به ناپایداری دنیا ندارد.چنانکه این سخنان با مساله تجرّد نفس ناطقه و بقاء آن بعد از مرگ و احاطه اولیاء الهی بر عوالم مختلف تنافی ندارد،و در همین نهج البلاغه خود علی علیه السلام بعد از مرگ پیامبر ،روح ایشان را مورد خطاب قرار داده است:ُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي اذْكُرْنَا عِنْدَ رَبِّكَ وَ اجْعَلْنَا مِنْ بَالِك‏.خطبه 235.

       
      • با پوزش،در تعبیر “بنابر این روی این احتمال قوی،تعبیر روایت “سبعه عشر آیه”بوده است یعنی هفت هزار”. تعبیر “سبعه عشر آیه”که بمعنای 17 آیه است تعبیر نادرستی است ناشی از سهو القلم،پس آنچه که مورد نظرم بوده و صحیح است عبارت “بنابر این روی این احتمال قوی،تعبیر روایت “سبعه آلاف آیه”بوده است یعنی هفت هزار” است که در برخی نسخه های کتاب کافی وارد شده و در کتاب “الوافی”مرحوم فیض نیز این روایت با همین تعبیر “سبعه آلاف آیه”نقل شده است و مرحوم آیت الله شعرانی در حواشی خویش بر وافی در این مورد توضیحاتی ارائه فرموده است که بخلاصه آن اشاره شد.

         
      • در موضوع گرد کردن اعداد این قاعده وجود دارد که باید عدادی که خرده عدد نیز دارند به سمت عدد رند نزدیکتر گرد شوند و نه عدد دورتر.
        مثلا عدد 6300وقتی قرار است رند شود تبدیل به عدد 6000 میشود و نه عدد7000 و این نیز برای اینست که اختلاف عدد رند شده با عدد رند ، به حداقل برسد.
        بنابراین اگر هم قرار بر رند کردن تعداد ایه های قران بود باید به عدد6000 گرد میشد و نه 7000 ، لذا توجیه کسانی که نام بردید با عرض پوزش مضحک است.

         
        • مضحک که سرتاپای وجود و رفتار شماست،بلکه مقصود، بیان تقریبی اعداد آیات بین 6 هزار تا هفت هزار بود و چنانکه اشاره شد عدد 17 هزار بر هیچ تجزیه یا ترکیب بین آیات منطبق نیست،بنابر این سهو در بیان عدد دقیق یا تقریبی با این خصوصیت که بیشتر احادیث ما نقل بمعنا هستند احتمالی قوی است،بنابر این توجیهات شما در طرح اصطلاحاتی ریاضی مثل گرد کردن مضحک تر بود.

           
  30. درود گرامی
    من پرسش خود را بار دیگر تکرار می کنم:
    اگر قرآن بنا به فرمایش جنابعالی و خودش، برای هدایت بشر آمده، زحمت بکشید یک نمونه از انسانهای هدایت شده را برای ما اسم ببرید. مثلا آیا خود شما و دوستان حوزوی و آیت الله ها و آقای خمینی و خامنه ای و خلخالی و عسگراولادی ها و لاجوردی ها و شیخ محمد یزدی و فلاحیان و مصطفی پورمحمدی از هدایت یافتگان اند؟ اگر بله، چرا؟ و اگر نه، پس یک چند نفر دیگر را اسم ببرید. غیر از اینها
    سپاس
    ………
    نوریزاد گرامی خروجی اسلام همین ///و اوباشند چون به سرچشمه هم اگر نظری بیندازید انصافا اینها را مدارا تر و انسانی تر از اون اولی های اسلام می یابید. مسلما این نه بخاطر انسانی تر بودن این درندگان است بلکه شرایط زمانی اجازه توحشی به عظمت اون /// اولیه نمی داد!

     
  31. جناب علی1
    خنده اورتر از اشتباهات ما و پایفشاریهای گاه و بیگاهمان بر اشتباهات خود ، در موضوع حاضر ، هرگونه تلاشی از جانب من خواهد بود برای تغییر تصور شما در اینخصوص که من(سیدرضی) با فریبا یک شخص هستیم.
    اما حیفم امد اینرا نگویم که این اصرار و پافشاری شما بر یک تصور غلط زاییده همان جزم اندیشی است که یکبار گفتید در تمام موضوعات جزمی نگر هستید و هیچ درصدی از خطا را برای افکار و یافته هایتان قائل نیستید ، این جزم اندیشی بزرگترین مانع شما در کشف واقعیات است زیرا وقتی شما هر فکر و تصور خود را عین وافعیت میدانید دیگر جایی برای تصحیح اشتباه و یافتن واقعیت در ذهنتان باقی نمی ماند ،حال اینکه اگر درصد ناچیزی خطا برای یافته هایتان را احتمال میدادید ، انگاه تصحیح اشتباه در دانسته ها و کشفیاتتان نیز محتمل میشد.
    من ابدا و اصلا در این نوشته هدفم این نیست که شما را متقاعد کنم که سیدرضی من هستم و فریبا شخص دیگریست – ولی باور کنید یا باور نکنید اینها را دوستانه و با خلوص نیت گفتم ، شاید به کارتان اید. – علی گرامی مهم نیست که من رضی یا فریبا یا هرکس دیگری باشم و نیز مهم نیست که من شیاد ، دروغگو ، فحاش ، لوده ، هرزه و یا هرچیز دیگر باشم لیکن این حرف را از من بپذیرید که جزم اندیشی بزرگترین مانع انسان برای کشف واقع و تصحیح اشتباهاتش میباشد البته میشود جزم اندیش بود و درعین حال درصد ناچیزی خطا را نیز احتمال داد و یا حداقل راههای تصحیح اشتباهتمان را بکلی مسدود نکنیم. برایتان ارزوی موفقیت میکنم.

     
  32. اگر انبوه حوری های زیبا
    و اگر غلمان نمیدادی خدایا
    کسی در راه دینت جان نمیباخت
    نه داعش بود نه طالبان نه بوکا حرام نه ملا

    دوتا آخوند پشمالود دمدار
    یکی گرگ و یکی روباه مکار
    لب و دندانشان آغشته از خون
    دو تخم یک هیولای ستمکار

    زمان رای دادن چون بیاید
    شعار و وعده ها دل میرباید
    دزدی خواهد رفت و بار دیگر
    دزد دزدان میاید که ملت را ب گ ا ی د

    در عالم شاعری من کفر گویم
    در آتش راه آزادی بجویم
    بزن شمشیر دین را ای شیخ خونخوار
    که با الله اکبر برگلویم
    خریت تا به حد بینهایت

    خریت تا به حد بینهایت
    جنون جهل معنایش درایت
    به سر عمامه دارد گرگ خونخوار
    خرد در میهنم یعنی جنایت

    در میهن من چهره ای خرم نیست
    جز ضجه و تابوت غم و ماتم نیست
    بر سفره خالی ما پدر شرمنده
    گویی که خدا به وسعت عالم نیست

    شمشیر دو لبه نشسته بر گردن ما
    یا چوبه اعدام یا که دین خدا
    هر گوشه به گوشه غصه و ناله و آه
    تاریخ جنایت است تاریخ شما

     
  33. جناب نوریزاد گرامی

    با سلام،بنده دو شب قبل جوابیه ای ذیل نوشته جدید جناب فرهاد پور ارسال کردم که هنوز درج نشده،یکی دو بار مجدّدا آنرا همانجا ارسال کردم که ارور “تند تند می نویسید” و ارور چنین “مطلبی تکراری بود” دریافت کردم و بتوصیه قبلی شما با گذاشتن یک نقطه ذیل نوشته آنرا دوباره ارسال کردم،لطفا پاسخ بنده به ایشان را اگر دریافت کرده اید درج نمائید.

    با تشکّر

    ——-

    دوست گرامی
    من نوشته ای از جناب شما در پاسخ به آقای فرهاد پور دریافت نکرده ام.
    در نوشته ی خود، یک نقطه اضافه یا کم کنید و همان نوشته را دوباره برای من بفرستید. امید که مشکلی در کار نباشد.
    چشم براهم

    .

     
  34. Jm
    9:34 ب.ظ / سپتامبر 15, 2018

    چگونه مردی ۵۵ ساله که ادعای رحمت ال للعالمینی دارد وجدان خود را راضی میکند با طفلی ۸ ساله همبستر شده و عمل جنسی انجام دهد ؛ در جفت گیری حیوانات هم جنس نر بدون امادگی و رضایت جنس ماده اقدام به عمل نمی کند
    ایا واقعا در زمان همبستری عایشه با رضایت خاطر و عشق و علاقه تن به همبستری داده است ؛ ؟ و مهمتر انکه به چه جرمی این زن زیبای عرب در سن ۱۸ سالگی که اوج نیاز جنسی زن است مجبور به منع رابطه زناشویی با جنس مخالف میشود
    ……………..
    JM گرامی موضوع مهمی را نوشته اید.اولا بانو یا همان دختر بچه موقع عاشق شدنش به پدربزرگش 9 ساله بوده و گویا این عشق از 7 سالگی زمانیکه پدربزرگش عکس او و خودش را دراسمانها دیده شروع شده و در سن 9 سالگی البته با عروسکش به خانه پدربزرگش رفته که زن عقدی ایشان شود! من شکی ندارم که عایشه عاشق محمد بوده و یا لاقل او را چون با پدرش دوست نزدیک بوده در رویای کودکانه اش دوست داشته!. پژوهشهای بسیاری این موضوع را تائید می کنند که اغلب تجاوزات جنسی به کودکان توسط آشنایان و نزدیکانی صورت می گیرد که به کودک بسیار نزدیکند! در ضمن هموطن گرامی نباید فراموش کرد که اساس اسلام بر شکم و زیر شکم استواراست و شهوترانی مردان مسلمان از همان اول تا کنون هیچ مرزی نمی شناخته . کافیست به معنی صیغه عقد در اسلام توجه نمائید! اسلام با برجسته کردن شهوت مردان مسلمان از آنها خوکهای شهوترانی ساخته که حتی توان نگاه کرده به موی زنی را ندارند تا چه رسد به پرو پای زنان!به این ////// نگاهی کنید که چگونه از حقش !؟ دفاع می کند!
    ……………
    حماسه ای دیگر از یک اخوند: شما دارید حق من را می خورید!
    https://news.gooya.com/2018/09/post-18701.php

     
  35. درود
    سقراط(۴۶۹-۳۹۹ قبل از میلاد): بهتر آن است که انسان رنج ببرد ولی رنج ندهد. در این جمله اهمیت انجام و نتیجه هرکار نهفته است و اشاره به این نکته مهم که اولین کس در مقابل هر کرده، خود فرد قرار دارد.
    او نیز می گوید: بهتر است انسان با دنیا یکی نباشد تا با خود.
    اهمیت خود و فردیت انسان و بکار بردن خرد و اندیشه را سقراط قبل از مسیح بخوبی بیان می کند. یکی بودن با خود و اهمیت دادن به خود بزرگترین کار فکری و اندیشه پروری انسانی است .آنچه را که نظام توتالیتر شیعی مانع آن است، نه تنها فردیت زدایی بلکه تبدیل انسان به ابزاری مفعول و لباسی برای همه فصول است.

    تمامی نظامهای توتالیتر در جهان با اینکه قدرتشان را از مردم گرفته اند، همان قدرت را ضد مردم بکار برده اند، بدین جهت با سرکوب مردم سعی کرده اند ماهیت اصلی انسانی یعنی خردورزی را سلب کنند.قدرت مردم در نظامهای توتالیتر بدلیل جلوگیری از تفکر و اندیشدن گرفته شده و در واقع این جهل است که مردم راضد خود کرده است.
    کاری که نظام توتالیتر شیعی با قدرت مردم که همان اندیشه و تفکر است کرده یعنی معنای انسان بودن را حذف کردن است.
    برپا کردن امامزاده ها ومنبر ها همان سوق دادن مردم به نیاندیشیدن است یعنی خلعیت انسانی و تبدیل او به جانوری بی عقل. چون انسان اندیشمند راجع به هرچیز فکری کرده و به جای طلب کردن و گدایی حاجت ،خود دست به اقدام می زند. نظام توتالیتر شیعی با پرورش جهالت مردم توانسته بماند و قدرت واقعی مردم رااز مردم در دستان خود بگیرد.این قدرت هنوز نزد مردم است، بدون آنکه مردم بدان واقف باشند.

    همانگونه که شاهدیم،نظام توتالیتر را نه کشورهای همسایه و نه اکثریت مردم ایران تایید می کنند او بصورت اقلیتی غاصب سایه بر ایران انداخته، پس قدرتش در کجاست؟ اگر مردم نیستند پس در چیست؟ چون هر قدرتی بدون مردم هیچ است.
    در اینجاست که نقش پوتین و روسیه به عمل می آید ، تحریمهای آمریکا ، تمامی شریانات این نظام تروریست و ضد بشری را مسدود کرده و در آخر ما مشاهده می کنیم که علی مانده و پوتین وعده ای تروریست سپاهی.

    قدرت واقعی همیشه در نزد مردم بوده فقط بایدآنرا با تفکر دریابنددر آن صورت هر فرد خردمند به جستجوی و تلاش برای خود ودیگریابی بر می آید، چون می داندیک دست صدا ندارد .

    چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد.

     
  36. سؤال: روسیه با صهیونیست‌ها که در تضاد با ما هستند رابطه خوبی دارد. شما به‌ویژه در این هندسه رابطه‌ها، وضعیت آینده سوریه را چطور پیش‌بینی می‌کنید؟ آیا امکان دارد که روسیه در قضیه سوریه پشت ایران را خالی کند و اتفاق دیگری بیفتد؟

    – ولایتی: ما اگر با کشوری رابطه دوستانه داریم «مشترکاتمان» بیشتر و «مختلفاتمان» کمتر است و هر چه مشترکات کمتر باشد دوستی هم کمتر است. اگر با کشوری دوست هستیم به این معنا نیست که سیاست خارجی‌اش را با ما منطبق بکند و حتی اروپایی‌ها که با آمریکایی‌ها این اندازه نزدیک هستند در برجام و برخی مسائل دیگر با هم اختلاف دارند. حالا روسیه منافع خودش و ما هم منافع خودمان را داریم اما همکاری و تعامل وجود داد و از فرصت استفاده می‌کنم و بیشتر در خصوص مسائل منطقه‌ای توضیح می‌دهم. چهار سال به تنهایی از سوریه دفاع کردیم برای اینکه این طراحی که توسط امام شروع شد و توسط مقام معظم رهبری با جدیت تمام -که بنده شاهد عینی آن هستم- پیگیری شد، تشکیل جبهه مقاومت است.

    برخی افراد که سنگ‌اندازی و عوام‌فریبی می‌کنند که مردم خودمان گرفتار هستند و چرا باید به سوریه و عراق کمک کنیم؟ آمریکایی‌ها مقروض‌ترین کشور دنیا و پراگماتیست‌ترین مردم دنیا هستند. یعنی برای هر «سِنت» شأن حساب دارند درعین‌حال در تمام دریاهای دنیا ناوگان‌های یک، دوم، سوم تا ششم برپا می‌کنند و هزینه‌های زیادی می‌کنند و می‌گویند ما از منافع ملی آمریکا در خلیج‌فارس حمایت می‌کنیم.

    کلامی مربوط به حضرت علی (ع) است که می‌فرماید مردمی ذلیل نشدند مگر آنکه در خانه خود نشستند تا دشمن به خانه‌های آنان آمد. ما به گفته مقام معظم رهبری به‌جای آنکه سنگرهایمان را در کرمانشاه، اصفهان، کرمان، تبریز و … بزنیم باید در بیرون مرزها برپا نماییم.

    اینکه عرض می‌کنم نظریه شخصی و استنباط شخصی بنده به عنوان فردی است که 36 سال با مسائل سیاست خارجی از نزدیک در تماس بوده است و معتقدم هر کشوری به خصوص کشورهای همسایه از این آرمان‌ها یعنی آزادی، دموکراسی، تمامیت ارزی، دین‌مداری و رعایت ارزش‌ها طرفداری بکند و در مقابل سلطه استقامت کند، رفیق و همکار منطقه‌ای ایران است. در سال میلیون‌ها ایرانی و عراقی به زیارت اماکن نورانی دو کشور می‌روند و آن‌قدر مشترکات زیاد است که کسی احساس نمی‌کند این دو با هم هشت سال جنگیده‌اند. وقتی عراق از زیر استعمار خارج شد و دموکراسی مردم حاکم شد ما موظف هستیم از همسایه‌مان دفاع کرده و همکاری کنیم.

    درباره سوریه، وقتی این کشور در مقابل دشمنانی که مورد حمایت اسرائیل، آمریکا، عربستان و قطر بوده‌اند ایستاد و حتی در شرایطی که تا چند صد متری دفتر بشار اسد آمدند، ولی ماند، ایستاد و مقاومت کرد، وظیفه ماست که از سوریه که حلقه طلایی محور مقاومت است، حمایت کنیم.

    ما از حزب‌الله حمایت کردیم و همین نتانیاهو «مردِ دلهِ دوره گردِ بی‌خاصیت» به اروپا رفت و گفت اگر ما بخواهیم مراکز هسته‌ای ایران را بمباران کنیم (همان‌طور که در سال 1980 مرکز هسته‌ای تموز عراق را نابود کرد) حزب‌الله لبنان، اسرائیل را با خاک یکسان می‌کند. در این شرایط چه کسی است که انصاف داشته باشد اما بگوید که به لبنان کمک نکنید؛ لبنانی که متحد ماست. البته ما هم از لبنان حمایت کردیم؛ آن زمان که در سال 1982 اسرائیل به لبنان حمله کرد و 40 درصد آن اشغال شده بود ایران کمک کرد تا این سرزمین اسلامی از اشغال اسرائیل خارج شود.

    الآن در کنار یمن، افغانستان و پاکستان ایستاده‌ایم و حمایت می‌کنیم و اگر کسی گفت امروز عصر انزوا نیست، جواب می‌دهیم که ما منزوی نیستیم و معتقدیم که عصر همکاری‌های منطقه‌ای است و ما با کسی همکار می‌شویم که جلوی آمریکا بایستد و این اساس همکاری منطقه‌ای ماست و ما موفق‌ترین بودیم.

    در همین شورای همکاری میان قطر و عربستان اختلاف ایجاد شد که می‌خواستند دور قطر کانالی بزنند تا به جزیره تبدیل شود و اگر ما کمک نمی‌کردیم قطر را خفه کرده بودند که پیش از این متحدشان بود اما این‌ها به منافع آمریکا نگاه می‌کنند. بعضی‌ها می‌گویند ما منزوی هستیم در حالی که این حرف از اساس دروغ است.

    عده‌ای ناآگاه در اذهان مردم می‌اندازند که وقتی ما خودمان نیاز داریم چرا به عراقی‌ها کمک کنیم؟ اگر کمک نمی‌کردیم امروز ابوبکر بغدادی وحشی‌تر از صدام در نزدیکی مرزهای ما مستقر بود. جنگ صدام علیه ایران به تعبیر شورای امنیت، 100 میلیارد دلار و به تعبیر خودمان 1000 میلیارد دلار برای کشور خسارت داشت و شهدا و ایثارگران هم که اساساً قابل قیمت‌گذاری نیستند و این همه جوان از دست دادیم به خاطر این که همسایه ما یک زمانی صدام حسین بود؛ حال اگر این همسایه، ابوبکر بغدادی بود چقدر هزینه برمی‌داشت؟ پس این‌جور اقدامات منطبق بر منافع ملی است.

    http://www.entekhab.ir/fa/news/429930/

     
    • سیّد، کپی کردن دروغگویی هم شده جزو عاداتت ،این /// مگر بدرد مشتی دیوانه و یا خودفرخته بخورد.

       
      • معمولا وقتی کسی در برابر یک منطق پاسخ و مطلبی نداره به فحاشی و تهمت زدن روی میاره! این کلمه “مشتی”ورد زبان عصبانی و شامپاین خور این سایت است که بارها مورد نکوهش هم واقع شد،شما که ظاهرا یک بانو هستی چرا الفاظ لاتی و چاله میدانی بکار بردی؟!

         
  37. ولایتی: عده‌ای مثل اصحاب کهف هستند؛ در مورد نگاه به شرق می‌گویند: چون این‌ها کمونیست هستند پس برگردیم به سمت آمریکا / اگر روسیه قطعنامه ضدایرانی در مورد یمن را وتو نمی‌کرد، ما ذیل فصل هفتم می‌رفتیم / اگر در دولت قبل، برخی اخلال نکرده بودند، 5 تا 6 قطعنامه در سازمان ملل علیه ایران صادر نمی شد و سارکوزی به تهران می‌آمد

    آقای گن شر با دستور مستقیم خانم مرکل با یک هواپیمای اختصاصی به تهران آمد و در فرودگاه مهرآباد با بنده ملاقات کرد. به همین ترتیب آقای رونالد دوما و پریما کوف در سفرهایی به تهران از نزدیک در روند ایجاد یک گروه مؤثر در روابط فیمابین، منطقه‌ای و بین‌المللی شرکت کردند که پس از تشکیل این گروه و این اقدامات اگر از جانب برخی افراد اخلال صورت نمی‌پذیرفت، موجب می‌شد که پنج یا شش قطعنامه از سازمان ملل نگیریم.

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    نشست علمی و تخصصی با حضور جمعی از اساتید و کارشناسان و علاقمندان به حوزه روابط بین‌الملل در موسسه انقلاب اسلامی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برگزار شد. در این نشست کارشناسانی همچون سید رسول موسوی عضو هیئت علمی دانشگاه و سفیر سابق ایران در فنلاند و تاجیکستان و از دیپلماتهای صاحب‌نام، محسن پاک‌آئین سفیر سابق ایران در آذربایجان، ازبکستان و معاون بین‌الملل موسسه انقلاب اسلامی، روح‌الامین سعیدی عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) و شعیب بهمن کارشناس مسائل روسیه و اوراسیا حضور داشتند و به ایراد سخنرانی پرداختند.

    به گزارش «انتخاب»؛ علی اکبر ولایتی مشاور رهبر معظم انقلاب در امور بین ‌الملل نیز در این نشست حضور داشت. آنچه به نقل از فارس در ادامه می‌آید متن پرسش و پاسخ با علی‌اکبر ولایتی درباره رویکرد نگاه به شرق است که نزدیک به یک ساعت و نیم به طول انجامید:

    سؤال: خیلی از کشورها سیاست خارجی خود را بر اساس منافع ملی که منطبق بر منافع اقتصادی است تنظیم می‌کنند و شاید چند کشور انگشت‌شمار در دنیا باشند که سیاست خارجی‌شان بر مبنای ایدئولوژی و آرمان‌گرایی است؛ شما فکر نمی‌کنید که سیاست خارجی ارزش پایه و مبتنی بر ایدئولوژی، تهدیدی برای منافع کشورمان است و نمی‌تواند منافع ما را تأمین کند؟

    – ولایتی: هیچ کشور و یا بلوکی در دنیا نیست که در چارچوب یک مجموعه انگیزه‌هایی که اسمش را آرمان و یا ارزش می‌گذاریم حرکت نکند، حتی آمریکایی‌ها که پرچم‌دار این شبهه به خصوص برای کشورهای اسلامی در جهان سوم هستند، خودشان آرمان‌گراترین در بین غربی‌ها هستند و برخی مواقع خودشان به صراحت نیز این مطلب را بیان کردند…..
    …..
    سؤال: یکی از مسائلی که در شناخت تغییرات سیاسی مطرح می‌شود این است که شعارهای مطرح در آن انقلاب را بررسی کنیم. یکی از شعارهایی که در انقلاب اسلامی ایران عنوان شد، مسئله استقلال از بلوک غرب و شرق با شعار «نه شرقی نه غربی» بوده است، آیا نگاه به شرق با آن شعارهای انقلابی در تضاد و تعارض نیست؟ ضمن اینکه چه ملاحظاتی را در نگاه به شرق باید مورد توجه قرار داد تا دچار آن آفت‌ها و آسیب‌ها همانند نگاه به غرب نباشیم؟

    ولایتی: این سؤال نیاز به پاسخ مقدماتی دارد، نه شرقی و نه غربی یعنی چه؟ به ویژه اینکه با وجود بندهایی از قانون اساسی که در آن بر حسن تعامل با کشورها تأکید دارد، اگر معنای «نه شرقی نه غربی» بد برداشت شود با قانون اساسی نیز تعارض خواهد داشت. این شعار و استراتژی، یک راهبرد آرمان‌گرایانه به معنای نه لیبرال دموکراسی و نه کمونیسم است و اگر این‌طور باشد پس معلوم است تحلیلی آرمانی است. بزرگ‌ترین دلیل عملی بر اینکه این شعار یک دیدگاه آرمانی است جایی است که می‌بینیم برای اولین بار از سوی حضرت امام خمینی (ره) مطرح و تفسیر شد.

    می‌بینید که وقتی کمونیسم در حال فروپاشی بود، ایشان به گورباچف نامه نوشتند؛ خوب از این بالاتر چه چیزی داریم؟ ایشان برای هیچ‌یک از سران کشورها نامه ننوشته‌اند. شخصیت بزرگی مانند آیت‌الله جوادی آملی را مأمور کردند که نامه را به گورباچف بدهند. این نامه یک نامه دوستانه بود. یک جمله‌ای در آن نامه وجود دارد که توجیه می‌کند چرا امام این نامه را نوشتند….

    نکته دوم، شرقی که ما الآن به آن توجه می‌کنیم با آن شرق ایدئولوژیک تفاوت دارد، کرملین کمونیست فروریخته و به دموکراسی معمول در دنیا بازگشته و رؤسای کشور روسیه از جمله خود آقای پوتین روزهای مقدس همراه اسقف‌ها به کلیسا می‌رود. آن شرق که الآن درباره آن حرف می‌زنیم نشات گرفته از سخنی است که مقام معظم رهبری بارها و بارها فرمودند که ما باید نگاه استراتژیک به شرق داشته باشیم و درعین‌حال هم غرب را نفی نکردند. البته این را هم بدانید که اکنون همه دنیا نگاه به شرق دارند.

    آمریکایی‌ها بارها تصریح کردند که استراتژی آینده‌شان این است که ثقل سیاسی و اقتصادی خودشان را در شرق آسیا و حضور در منطقه ژاپن، چین و کره متمرکز کنند، یعنی آینده اقتصاد دنیا و به تبع آن سیاست دنیا در این منطقه می‌چرخد….

    http://www.entekhab.ir/fa/news/429930/

     
  38. روزینامه قانون: ژاپن بدنبال ادامه خرید نفت از ایران.
    مش قاسم: آره منم اینو شنیدم. نخست وزیر ژاپن از صبح تا شب و وقت و بیوقت هی تلفن میزنه به حسن/* و حاجی زنگزده که تو رو به جدتون چند بشکه نفت به ما بفروشین از خجالت ملت ژاپن در بیام، آخه توی انتخابات به ژاپنیها قول دادم اگه من نخست وزیر بشم نفت ایرانو به سفره ژاپنیها میرسونم. اگه نفت بهم ندین سنگ رو یخ میشم و طبق سنت ژاپن باید شیکم خودمو با شمشیر پاره کنم.

    حسن/* اینو که میشنفه به قهقهه میفته. زنگزده ازش میپرسه حاجی واسه چی هار هار میخندی؟ حسن/* جواب میده عجب مردم عجیبی هستن این ژاپونیا، خیال میکنن هر قولی رو که توی انتخابات یکی بهشون میده باید جدی بگیرن. یه هویی زنگزده به خنده میفته. حسن/* ازش میپرسه خنده تو واسه چیه؟ زنگزده در حالی که از خنده داشت غش میکرد گفت راست میگی حاجی، چه احمقهایی هستن سیاسی هاشون، هنوز اصل مترقی تقیه رو نفهمیدن. اینو که حاجی گفت جفتشون از خنده روده بر شدن.

    /*: ک

     
  39. خدمت حاج آقا هوشنگ، مصاحبه شما رو با آقای شهرام همایون دیدم که فرمودید از حکومت اسلامی مایوس شده ید. تبریک میگم که بعد ۴۰ سال شما همونی رو فهمیدین که بچه هایی که در چهار دهه گذشته در ایران بدنیا آمدن از سن ۱۰-۱۲ سالگی حالیشون میشه.

     
  40. تقدیم به سوپر فحّاش سایت و دیگر فحّاشان!

    —-

    براندازان نجات‌بخش اصلاح‌طلبان!

    احمد زیدآبادی

    طیف نیروهای اصلاح‌طلب در ماه‌های اخیر رو به افولی بی‌سابقه داشته‌اند؛ اینک اما چشم‌انداز فرصتی دوباره برای آنها پدیدار شده است.

    این فرصت نتیجۀ هوش و ابتکار و تلاش خود اصلاح‌طلبان نیست؛ بلکه نیروی موسوم به «برانداز» آن را مفت و بی‌هزینه در اختیارشان گذاشته است! چگونه ممکن است؟ توضیح‌اش ساده است:

    پس از اعتراضات خیابانی دی ما سال گذشته، لایه‌های خشمگین‌تر برخی اقشار اجتماعی با سرخوردگی و حتی بدبینی نسبت به اصلاح‌طلبان، گوشه چشمی به نیرویی در خارج از کشور نشان دادند که خود را «برانداز» معرفی می‌کرد. براندازان از طریق راه‌اندازی کمپین‌های پر سر و صدا در دنیای مجازی، در صدد طرح خود به عنوان آلترناتیو نظام برآمدند و همان اقشار خشمگین نیز منتظر ظهور و بروز آنها شدند…..
    http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/76805/

     
  41. بیماران روانی در عالم روانشناسی به دودسته بزرگ تقسیم میشوند”روان پریشان و خودشیفتگان. از این بین روان پریشان نیز دو دسته هستند: کسانی که از بدوخلقت دارای اختلالات دماغی هستند و کسانیکه انسانهای خوبی بود هراند که در اثر تربیت اجتماعی و خانوادگی به سلک بیماران روانی در آمده اند. ویژکی مهم ایشان هم این است که از آسیب زدن به دیگران و اعمال زشت هیچ احساس ناراحتی نمیکنند و همیشه هم طلبکار بقیه هستند.
    اوضاع امروز ما و سراشیبی منتهی به جهنمی که علائمش پیدا شده و همه در آن مسیر هستیم نشان از وجود همه انواع بیماران روانی دارد. در اول کار که مردم بدنبال آزادی و استقلال و زندگی راحت بودند، رهبریشان دست کسانی افتاد که به تصریح خودشان سینما آتش زدند و مردم را سوزاندند و در واقعه میدان ژاله هم خبر سازی دروغ کردند و مردم را با دروغ فریفتند.بعد هم که ملتی را به گروگانگیری و جنگ ویرانگر هدایت کردند و مرتب هم بگوششان خواندند که این مصیبتها برای اسلام لازم است.
    کار بزرگتر این بیماران روانی این بود که ملت ایران را هم 40 سال در محیط فریب و ریا رشد دادند تا فوت و فن این کار را هم خوب بیاموزد. لذا رهبران روانی کپی برابر اصل خود را باز تولید کردند.

    حال امروز ایران مثل خانواده ای است که پدر خانواده معتاد و مواد فروش میباشد و بچه ها هم در همان محیط رشد کرد ه اند.
    دستی از غیب باید که نجاتی آید!

     
    • دست غیبی در کار نیست! شما هم که کپی برابر اصل از آب در اومدی! دست غیب و اینجور چیزا مال تویِ تاریخِ ندیده و فیلمهاست! از ویژگی های دست غیب در اسلام چه بسیار دست غیبهایی که آمده اند ورفته اند! نکند شما هم منتظر یکی از اون دست غیبها هستی!! علفهای زیر پاتون رو نچینین سر به آسمون می زند!! بنشینید تا علف بیشتری زیر پاتون اندر دست غیب سبز شود!! به رنگ سبز تن موسوی و کروبی و خاتمی و بچه هاشون یعنی نوریزاد ها هم می آید!!!

       
    • درود
      حال امروزایران ، نظام همان ناپدری است که پدر را کشته و مادر را تجاوز کرده و صاحب منزل شده ومی خواهد سربه تن فرزندان نباشد.

       
  42. حاج هوشنگ امیر احمدی استاد دانشگاه در امریکا: از حکومت اسلامی مایوس شده ام.
    مش قاسم: حاجی بعد ۴۰ سال تازه فهمیده از این امامزاده معجزه ای در نمیاد. حاجی! بچههایی که در سالهای ۶۰-۷۰-۸۰ و ۹۰ به دنیا آمدن در سن ۷-۸ سالگی فهمیدن اینا مملکت داری حالیشون نیست. تو با این سن و سال و اینهمه دور دنیا گشتن و به دولتهای مختلف کارشناسی دادن تازه حالیت شده؟ عجب نادانانی رو توی دانشگاهی که این رو استاد کردن راه میدن.

     
    • سلام بر مش قاسم گرامی
      امثال آقای امیر احمدی و علیزاده و …که در غرب زندگی کرده و سر در آخور نظام دینی دارند مشکل فعلیشان ناتوانی حکومت از ارتزاق ایشان به دلیل کمبود نقدینگی و مشکلات بوجود آمده در انتقال وجه است وگرنه این فرد اگر وضعیت مثل سابق شود به این نظام بسیار امیدوار هم است.مثلا همین آقای علیزاده راه به راه در تلویزیونهای غربی حاضر می شود و پول می گیرد بعد آنها را دارای فساد مالی می داند!!مثال ایشان همانند مثل روضه خوانان است که از مصیبت حسین می گویند ولی به خاطر حسین یک روضه مجانی نمی خوانند.
      موفق باشید

       
      • از کجا یقین پیدا کردید که پول گرفته است؟

         
        • سید جان..پول نگیرند نمی روند..قاعده اش اینه

           
          • عثمان گرامی،من هم مثل شما نه یقین به پول گرفتن این اشخاص دارم و نه یقین به پول نگرفتن آنها،اینهایی هم که شما به عنوان قاعده ذکر می کنید ظنیات و حدسیاتی بیش نیست،من عرضم اینه که بدون سند قطعی اخلاقا بکسی تهمت نزنیم و انگ نزنیم،وگرنه اگر باب این نسبت دادن باز شود دامنه همه را خواهد گرفت نه فقط دامن آنها که بقول شما لابیگری برای ایران می کنند،در اینصورت ما چه امن و ایمنی داریم از اینکه همه مخالفان که همفکر شما هستند و با بی بی سی و وی او ای گفتگو می کنند چه در داخل کشور و چه در خارج از آنرا متهم به پول گرفتن از رسانه ها نکنیم؟! من مثال میزنم و در مثل مناقشه نیست و خدا می داند که در باطنم چنین نسبتی به دوستمان نوریزاد که طرز فکر سیاسی او با شما هماهنگ است نمی زنم،اگر این رسم شود باید گفت ایشان هم که با رسانه های و تی وی های مختلف ضد انقلاب گفتگو می کند از آنها پول می گیرد چون این قاعده است؟!هرچه در پاسخ بگوئید همان پاسخ شماست در خصوص ایندو نفر! در واقع بنظر می رسد اینجا معیار بغض و تفاوت عقیدتی است که شما و امثال شما را باتهام زنی وا می دارد.حالا من طرفدار ایندو نفر نیستم،امیر احمدی را البته می شناسم و با طر تفکرش آشنایم،و بسیاری از تحلیل هایش را نادرست می دانم،من فقط او را متناقض می دانم و گمان نمی کنم وابسته بحکومت ایران باشد او می گوید صرفا ایران و منافع ایران برایش مهم است از این جهت توصیه هایی دارد،بعد هم او ظاهرا در امریکا در دانشگاههایی تدریس می کند و گمان نمی کنم نیازی مالی داشته باشد.در مورد دومی هم من اصلا تا پریشب او را نمی شناختم تا اینکه دیدم در این سایت امیر حسین نامی او را برگبار بسته بود،بررسی کردم و فهمیدم او اگرچه از نیروهای چپ است اما با واقع بینی مطالبی گفته که به بینی برخی متعصبان داخل و خارج برخورده،من طرفدار او نیستم اما اینرا می فهمم که معقول نیست کسی که می رود بارسانه هایی گفتگو می کند و چیزهایی می گوید برخلاف اراده و میل آن رسانه ها معقول نیست به پول دهند،رسانه های مخالف ایران ممکن است پول بکسانی دهند که بطور کلیشه ای دروغ علیه ایران جعل یا تحلیل می کنند مثل علیرضا نوریزاده و اشباه او نه کسی مثل علیزاده یا مهاجرانی که از اصل نظام جمهوری اسلامی ایران دفاع می کنند هرچند بفروعاتی هم منتقد باشند.بنابر این من نظرم این است که تهمت زدن و نقد منطقی نکردن ناشی از بی منطقی و عصبیت است،ظاهرا این علیزاده که دانش آموخته فلسفه هم هست بدجوری با منطقش کاسه کوزه برخی مخالفان کلیشه ای نظام را بهم ریخته! از این جهت آنها بجای نقد او به تهمت زدن به او روی آورده اند! درست مثل چیزی که در این سایت در مورد خود بنده ساری و جاری است! بنابر این بنظرم تا مدرکی نداریم اخلاقا و با تشبّث به حدسیات یا تعصبات به کسی انگ نزنیم.

             
        • از آنجاییکه هیچ گربه ای قربه الی الله موش نمی گیرد.در مورد علیزاده که خود معترف است.در مورد امیر احمدی هم ایشان لابیگر نظام دینی در آمریکا بوده است.البته بسیاری از کشورها لابیگر در آمریکا دارند و این به خودی خود ایرادی ندارد ولی قطعا کسی مفتی لابیگری نخواهد کرد به همین سبب اگر پولی و مزدی نباشد از کارفرما قطع امید خواهند کرد.مانند روضه خوانان که مجانی حسین حسین نمی کنند و اگر مزدی در یاحسین نباشد برای پول به یزید یزید کردن هم راضی هستند.

           
    • هوشنگ خان مشغول جاده سازی برای حکومت سپاهیان است و شدیدا بدنبال واسطه گری با امریکا برای گرفتن چراغ سبز.

       
  43. چه راه‌هایی برای دور زدن تحریم‌های ایران وجود دارد؟

    دویچه وله صدای آلمان – کمیسیون اروپا مشغول بررسی راه‌هایی است که از طریق آنها بتوان از شرکت‌های اروپایی در برابر تحریم‌های آمریکا علیه ایران محافظت کرد. اما به نظر می‌رسد که فقط برخی پیشنهادها در این زمینه عملی هستند.

    پس از خروج ایالات متحده آمریکا از برجام و برقراری دوباره‌ی تحریم‌های این کشور علیه ایران، اینک قرار است در ماه نوامبر سال جاری، دومین مرحله‌ی این تحریم‌ها اجرایی شود . این مرحله از تحریم‌ها شامل معاملات با فلزات قیمتی مانند طلا و نیز داد و ستد در حوزه‌ی نفت و انرژی خواهد بود.

    ژان کلود یونکر، رئیس کمیسیون اروپا روز چهارشنبه ۲۱ شهریور (۱۲ سپتامبر) در سخنرانی خود در استراسبورگ اعلام کرد که کمیسیون اروپا مشغول بررسی راه‌هایی است تا پیامدهای تحریم‌های آمریکا علیه ایران را برای صنایع اروپا به حداقل برساند و نگذارد معاملات اروپا با ایران راکد شود…..

    http://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/76812/

     
  44. حاج مصطفی عمامه زاده: تاج‌زاده: مشکل اساسی ایران دولت پنهان است.
    نش قاسم: مشکل اساسی ایران حکومت اسلامی است. ….(سه نقطه از مش قاسم)های شیاد دارن …(سه نقطه از مش قاسم) خودشون رو پاره میکنن که از صبح تا شب آدرش اشتباه به ملت بدن. حاجی! حرف یه روز دو روز نیست، ۴۰ ساله که صابون شماها به تن این ملت خورده. باید بره (با لهجه نجف و یه کم روسی)!

     
    • موسیو یا مادمازل مش قاسم! ممکن است شما غیر از خودت،چند نفر از کسانی را که در جهان معاصر قبول داری نام ببری؟!
      بد نیست بدانی که در علم روان شناسی از این ریخت فکری شما که هیچکس را قبول نداری جز خودت و تفکّرات خودت،به منفی بافی تعبیر می کنند.

       
  45. اخبار: تهدید حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده ووزیر/* خارجکی: افزایش غنی‌سازی اورانیوم در عین باقی ماندن در برجام.
    مش قاسم: اگه این عقلی داشت که اینا وزوزیر/*ش نمیکردن. وزوزیر/*ش کردن که یه همچین جفنگیاتی بگه. حاجی! گیرم غنی سازی رو به ۱۰۰۰ درصد برسونی غنی سازی واسه ملت نون و آب میشه؟ شغل میشه؟ ارزش ریال در مقابل دلار میره بالا؟ ای نادان!

    /*: ک

     
  46. درود
    «سیّد مرتضی 16, 2018 قرآن کتاب انسان سازی است و هدایت انسان نه کتاب بیان سیستم شهری!سیستم شهری و امور مربوط به رفاه انسان و برخورداری از مواهب طبیعت و زندگی اجتماعی و صنایع و چیزهای دیگر اموری عقلی هستند که دستمایه پیشرفت بشر است و قرآن مکرر از عقل و خرد و خردمندان تمجید و تجلیل کرده است،مثل این است که بگوییم چرا در قرآن مسائل پزشکی و انواع امراض و ادویه مربوط به امراض نیست! اینها مربوط به کمال و پیشرفت های عقلی بشری است که تعارض و تضاربی با دین ندارد.»

    سیّد، انسان سازی چیست؟ انسان اگر دارای خرد و عقل است، که بنا بر شواهد است، با بکارگیری خرد و عقل می تواند پیشرفت کند. ما در تاریخ بشر ، درست در قرون وسطا بوضوح مشاهده می کنیم که با بکار بردن خرد و بخصوص مبارزه مسیحیانی چون لوتر و کالوین بر ضدجعلیات و خرافات دینی چه جهشی انسان مدرن تا کنون داشته، و هرکجا که جهل پیروز شده چه عواقبی .

    اگر بنا بر روایات ، خلقت انسان در ششمین روز پایان یافت ، پس این همه پیامبر برای چیستند؟
    اینکه پروردگار /طبیعت/ الله و هرچه اسمش را می گذارید متوجه ناکامل بودن خلقت خود می شود؟ مگر او قبلا اینرا نمی دانسته؟این انسان باید چقدر مفلوج و بدبخت باشد که به این همه پیامبر نیازمند باشد؟ تازه او که افسر خالقات است بعد از اینهمه پیامبراینگونه است ، پس وای به حال بقیه که ناکاملتر از انسانند. این چه خدایی است که مشتی جانورناکامل را خلق کرده ودر آخرکارهای نیمه کاره اش نیز سرکرده اشان”انسان” را آفریده که آنقدر هالو وپست فطرت و نیمه کاره است که بالاجبار از بهشتش نیز بیرون
    می اندازد؟

    سیّد،(این تشدید گذاری هم کار سختی است)متوجه اید که شما از خدایتان چه ساخته اید؟ اگر روی هرکدام از نوشته ها و داستانهای دینی مکث کنیم که چون مثنوی میلیون من (چون قیمت دلار)متورم می شوند.
    انسان سازی فقط بدست انسانهاست ودر زمان پیامبر اسلام، تمدن ایران و یونان و رومیان بسیارپیشرفته تر از عرب بادیه نشین می بوده و این خود تفاوت سطح فکری این تمدنها با اعراب را نشان می دهد. سئوال من این بود که اعراب چه چیزی جدید و نو برای این سیستمهای زندگی پیچده و تمدن شهری آن زمان داشتند؟

    سیّد، خیالات و اوهام تا به کی؟هر گردی گردو نیست.

     
    • “اگر بنا بر روایات ، خلقت انسان در ششمین روز پایان یافت ، پس این همه پیامبر برای چیستند؟”.

      در باب انسان سازی،ابتدا باید انسان را شناخت تا بعد انسان سازی را درک کرد،حالا شما که یک فرد آشفته گو و پریشان فکر هستید ولی مشکل این است که پای مکاتب انسان گرا و باصطلاح اومانیست در شناخت انسان لنگ است که این بحث گسترده ایست و از سطح اینگونه مجادلات لفظی و کلامی امثال شما بالاتر است.

      بعد؟؟!! رابطه بین پایان یافتن خلقت انسان در شش روز و کثرت پیامبران چیست؟!
      اصلا کی گفت خلقت انسان در شش روز پایان یافت؟! می برید و می دوزید؟! اول بروید مطالعات خویش را از منابع صحیح و معتبر دینی تکمیل کنید بعد اینجا افاضه فیض کنید.
      اینجاست که باید گفت هر گردی گردو نیست!

       
      • بعله، شما مومن را برتر از انسان می دانید ، البته، در نظام امام زمانی اصحاف ول معطل مفتخور و غارتگرو تروریست ولایت همه از دم مومن اند! در این شکی نیست. اما، در انسان بودنشان باید شک کرد.

         
        • حالا چرا بعله به این غلیظی؟! همان بله کافی نبود؟!
          بعد،این فحش هایی که از شما صادر شد منطق یک انسان/فریبای رئالیست و دموکرات بود؟! خوب بود به سوالاتی که متوجه به هزلیات شما بود می پرداختید نه تروریست خواندن دیگران،شما خودتان تروریست هستید با این بی منطقی و با ترور کردن شخصیت دیگران

           
    • جناب فریبا
      کلیت سخن شما در اینخصوص که اعراب مهاجم به لحاظ عقب ماندگی در تمدن چیز قابل عرضه ای برای ملت هایی که مورد تهاجم قرار میدادند ، نداشتند ، درست است ولی اگر از حق نگذریم اعراب مروج یکی دو اندیشه انسانی نیز بوده اند مانند برابری انسانها و عدم برتری انها بریکدیگر بواسطه نژاد و ثروت و طبقه ،خصوصا باتوجه به اینکه ترویج چنین تفکری در جامعه طبقاتی ساسانی که ورود از یک طبقه به طبقه دیگر ، از محالات بود و نمونه ای ان در داستان کفشگر و انوشیروان شاهنامه امده و محکومیت به ماندن در یک طبقه معین ، به یک باور لایتغیر هر ایرانی تبدیل شده بود ، برای پیشرفت و خروج ملت ایران از چنین نظام ظالمانه و عفب مانده ای ضرروی بود. بگذریم از اینکه این اندیشه یک شرط “تقوا” به همراه داشت و عملا نیز اعراب پس از حصول چند پیروزی رفته رفته به برتری نژادی خود تغییر عقیده دادند لیکن این اندیشه اثرات مفید خود که رهایی از ان باور مسلم بود را ، در میان مردم ایران برجا گذاشت.

       
      • برتری نژادی ربطی به تعالیم اسلام ندارد،توصیه می کنم کتابهای بامداد اسلام و کارنامه اسلام مورّخ و محقق عالیقدر مرحوم زرّین کوب را با دقت و بدور از پیش ذهن های رایج بخوانید.

         
      • درود سید رضی گرامی
        آنچه را که اسلام بانی اش بوده شامل برابری و تساوی حقوق نمی شود ، چگونه می شود که ایرانیان در سرزمینشان عجم و مولی خوانده و محکوم به جزیه دادن می شوند؟
        سید رضی گرامی ،اسلام دین برابری نبوده ونیست. بنا بر شواهد تاریخی ، اتفاقا برده گیری رسم ایرانیان نبوده سربازان نیز دهقانان بودند و بنا بر آثار پادشاه کوروش و داریوش هیچ تفاوتی بر شاهان سرزمینهایشان نمی گذاشتند.
        درآثار بابلیان و آشوریان وحتا رومیان پیروزی بر دیگر سرزمینها را بصورت برده گی و کشتار و پای پادشاه بر سرهای کنده شده را می توان مشاهده کرد، در آثار ایرانی چون تخت جمشید ما شاهان را نه بصورت سرکنده بلکه برابر مشاهده می کنیم. ایرانیان مردمی آزاده و آزادمنش بوده اندمردمی جویای حقیقت ودر دستگاه پادشاهی ایرانیان خدمت کردن یک امتیاز بزرگ بود. همانگونه که هرودت وگزنفون در دستگاه پادشاهی ایران خدمت کرده بودند .
        شاید اگر سیّد بود می گفت من دین ستیزم. من فکر می کنم که واقعییت گرا باشم.زمانی که ایران در ضعیفترین دوران خود بعد از اسکندر و جنگهای پیاپی بین یونانیان چون شکست ماراتون وقدرت روحانی زرتشی تنسر بودشانسی ایجاد شد برای لشکریان قریش و با شکست ایران درجنگ قادسیه تاریخ جدیدی را ایران آغاز کرد.
        سیستم شهری قدیم مبنایش کاستی بود. اینکه هر گروه کاری/اشتغالی امتیازی خاص خود را داشته که ما در همه جای دنیا تا قبل از مدرنیته با آن مواجهیم. چون صنف آهنگران، خطاطان، خرازان و..و البته همه نیز در گروه پیشه وران ، دهقانان، سربازان، روحانیان و دیوانسالاران وپادشاه تقسیم می شده اند. این تقسیمهای تمدن دوران شهرنشینی باستان اند.

        آنچه که بر تنسر ایراد وارد است استفاده از قدرت برای احکام دینی بوده و تکرارش را در درام اکنون شاهدیم .

         
        • نظام ساسانی مردم جامعه را به طبقاتی تقسیم میکرد و مبتایش نیز این بود که انسانها با یکدیگر برابر به دنیا می ایند لیکن در محدوده طبقه خود و خارج از طبقه ، هیچ انسانی با حقوق مساوی با انسانهای سایر طبقات بدنیا نمی اید و بر این اساس یک کشاورز هر قدر با علم دانش هیچگاه نمیتوانست از طبقه خود خارج و به طابقه مثلا دبیران وارد شود و این سیستم سبب ایجاد یک باور عمومی شده بود که اعراب بر این باور ترک انداختند گرچه خود اعراب مهاجم هیچگاه در عمل به شعار برابری انسانها پایبند نبودند.

           
        • توضیح :پاره‌ای از پژوهندگان، تنسر و کرتیر را یکی انگاشته‌اند.—

           
  47. .یعنی اگر ایمان به اسلام و قرآن نداری نداشته باش به درک! اما حق نداری جسارت به اسلام مردم ایران کنی.اینرا یکبار در عمرت بفهم.همینطور پژوهش و تحقیق من در یک جامعه دینی بتو ارتباطی ندارد،تحقیقات و پژوهش من برای جامعه دینی خریدار دارد اینکه توی کافر و منکر دین با آن نسبتی نداری باز هم به درک! اما یک شعبه از وظیفه ایمانی من پاسخ دادن به مزخرفات و اتهامات امثال تست به دیانت اسلام.
    ……………..
    سید اولا مردم ایران و اسلام دومقوله جدا هستند..بله گروهی از مردم ایران مسلمان بودند و یا اندکی هنوز هستند. بنابراین …من به اسلام و مقدسات اسلامی هر چند هم که گروهی از ایرانیان را ناخوش آید وقتی می بینند که مشتی /// اسلام و باورهای اسلامی آنها را پشتوانه ایی برای سرکوب و غارت و ویرانی ایران نموده اند اینو حق من و مردمی می دانند که از این رهگذر اسیب دیده اند.بهمین دلیل ساده تازمانیکه مشتی اراذل و اوباش و انگل بنام اسلام درقدرتند من به چنین باوری …م!
    دوما حرفت درسته پژوهشهایت برای یک جامعه دینی برای توجیه باور خودت و همفکرانت است. بنابراین حق استفاده از خزانه ملی نداری. حرف منهم همین است. و الا من که سالهاست به دین و مقدسات و باور شما مسلمین ..////!

     
    • عزیز من با این /// مغز فندوقی بحث چه میکنی ؟ فقط باعث میشی بهش اضافه کاری بدن ! ایشان ماموریت داره کامنت ها را به بیراهه ببره و 24 ساعته در حال مهمل نوشتنه ! خودش هم شاید به نوشته هاش باور نداشته باشه اما باور داره حقوقی که میگیره باید حلال باشه !
      این داستان دین را رها کن همه ادیان ساخته و پرداخته دست بشره برای سواستفاده از بشر .
      اصلا فرض کنیم خدایی هم باشه آن موقع به این نتیجه میرسیم که داستان خلقت خیلی احمقانه است یعنی ما بدون رضایت آفریده شدیم با این همه مصیبت و جنگ و زلزله و سیل و خشکسالی و گرسنگی و انواع بیماریها و آخوند و خاخام و کشیش های گردن گلفت بچه باز و آخوندهای بچه شیر خوار تفخیذ کن و صدها دین های عجیب و غریب و هزار و یک جور درد بی درمان ! تازه باید دولا و راست بشی از خدا هم تشکر کنی ! پس باید بیخیال دین شد و انسانیت را پاس داشت .

       
    • اولا: چون باز توهین کردی اونهم توهین جمعی که منو بسیار بخشم میاره،خیلی واضح می گویم آنچه که زیر چنگک ها یا نقطه چین ها گفتی،هولوپی تو حلقوم کثیفت! مودب باش و به مردم مسلمان و مقدسات اونها توهین نکن تا توهین نشوی.

      ثانیا:مردم ایران وکیل وصی نمی خواهند،اونهم وکیل وصی مثل تو که پشت به کشورت کردی و زیر پای خارجی ها زندگی انگلی می کنی،اونها اگر مخالفتی با اسلام یا حکومت دینی داشتند خودشان می دانند چه کنند و نیازی نمی بینند مثل تو برای رسیدن به اهداف سیاسی و حکومتی اهانت به اسلام کنند.پس دهانت را از اهانت به دین غالب مردم ایران ببند.

      ثالثا: واقعا از این دروغ واضح ( بله گروهی از مردم ایران مسلمان بودند و یا اندکی هنوز هستند)که حتی همفکران سکولارت اونو قبول ندارن خجالت نمی کشی؟! یا شاید دوباره دوز شامپاین یا عرق سگی بالا بوده؟! الان به گذشته های دور که حتی بخشهایی از کشورهای همسایه جزو قلمرو ایران بود و جمعیت بسیار بیشتری در قلمرو ایران مسلمان بودند کاری نداریم،اما شما خجالت نمی کشی از این دروغ بیشرمانه که الان اندکی هنوز از ایرانیان مسلمان هستند؟! اینقدر جدل و لجبازی بیهوده نکن و از تنهائی وحشت نکن،یک مراجعه ای بکن به سایت های مربوط به آمارهای جمعیتی ایران.حرف من نیست که مردم ایران رو به مخالفت با حکومت یا جدا شدن از دین اسلام دعوت نکن،حرفم اینه که اول مثل یک انسان واقع گرا واقعیت ها رو بپذیر،بعد بر اساس واقعیت های خارجی دنبال تحقق آمال و آرزوهایت باش.

      رابعا: من برای دفاع از باورهایم از خزانه ملی استفاده نمی کنم،ممکن است برای پژوهش و تحقیق،یا معلّمی و تدریس و تعلیم مزد بگیرم که کاری عقلائی برای امرار معاش است،اما برای دفاع از باورم،یا لااقل برای آنچه اینجا می نویسم از کسی چیزی نمی گیرم و کارم شخصی است و بهیچکس مریوط نیست،حالا چون باز این مطلب را تکرار کردی من هم دوباره تکرار می کنم:بالاخره مزدکی که عاجزانه به شغل و اعاشه معاش و درآمد دیگران گیر می دهد و آنرا بعنوان یک حربه در گفتگو و مخالف خود بکار می گیرد که بخوبی حاکی از تهیدستی در استدلال است،نون دونی او در خارج از کشور از کجاست؟ و مزدک از کجا ارتزاق می کند؟ اینرو صادقانه به دیگران می گی؟!

       
      • سلام جناب سید مرتضی
        من شاید اولین کسی بودم که از او به سبب توهین هایش به عقاید دیگران, خواستم که بگوید اعتقادش چیست; ولی تا امروز خبری نشده.
        خودت را خسته نکن!
        کف دست مو داره؟ نه نداره.
        پس پاسخی نخواهی گرفت.
        ولی باز به عنوان برادر کوچکتر, خود و شما را توصیه میکنم که به تقابل با اینگونه افراد خاتمه دهید; جزم اندیش تمامیت خواه یا خودشیفته را تا زمانی که خود از وضعیتی که دارد راضی ست, نمیشود به هیچ طریق ممکن توجیه کرد.
        حق یارتان

         
  48. سیّد مرتضی
    1:20 ب.ظ / سپتامبر 15, 2018

    خطاب قرآن خطابی است عام به همه بشریت در همه زمانها،نه خطاب به عرب بادیه نشین،نیز توضیح مفاهیم الفاظ قرآن و استفهام معانی امری خردمندانه است که مصداق تدبّر قرآنی است،اینها تدبّر در الفاظ و بعمق معانی رفتن است و معجزه بودن قرآن نیز اساسا یک وجهش همین است که تدبّر بیشتر در آن دستمایه شکار معانی عمیق تر از کتاب خداست بشرطی که البته قفل و مهر هوس و خودیت بقلب انسان نخورده باشد همان که خود قرآن در باب تفکّر در آیات فرمود :
    “أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها”.محمد/24
    آيا به آيات قرآن نمى‏ انديشند؟ يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است؟!

    قرآن البته مصداق “سهلِ ممتنع” است و برخي خيال مي كنند قرآن را می فهمند
    …………………….
    این است که بکسانی که قرآن کتاب الهی را منحصر به قوم عرب و عرب بادیه نشین می کنند باید گفت :شما و عقل؟!
    ……………….

    سید اولا خود قرآن در چندین آیه یادآوری شده که این //// بزبان عربی و برای عرب آورده شده .دوما مبین یعنی راست و پوست کنده و قابل فهم برای عرب وحشی و بی سواد آنروز بوده.بنابراین //// را که تو و همفکرانت به قرآن می بندید هیچ ربطی با دید قرآن ندارد و فقط و فقط برای فریب مردم است. سهل ممتنع دیگر چه مزخرفی است سید؟ باز هم شعر گفتی و خیال کردی با دسته کوران طرفی؟قرآن خودش می گوید مبین است.و عرب آنروز هم چون زبانش عربی بوده بخوبی آنرا درک میکرده و بهمین دلیل هم /// نتوانست عرب مکی را با //// قانع کند و از مکه فرار کرد و در مدینه هم به گردنه زنی و غارت کاروانها پرداخت و با قتل و کشتار و تتمیع و دروغ مثل هر قدرت طلب دیگری به گرفتن قدرت و مکنت و کل سرزمین عربستان آنروز پرداخت.تازه بعد از مرگش هم اکثریتی از همان قبایل عرب چون با زور تسلیم شده بودند به دین خود برگشتند که توسط علی و عمر بشدت سرکوب و دوباره غارت شدند.علت گسترش اسلام هم شمشر عرب و ضعف قدرتهای آنروز و بروز ناراضیان از مالیاتهای سختی بود که بمردم ایران بعلت قحط سالی و جنگهای فرسایشی با روم تحمیل شده بود و سرکوب نیروهای مترقی و رفرمیستهایی چون مزدک بود.اتفاقا انقلاب 57 را میتوان از این دید تا حدودی کپی ایی از هجوم وحوش اسلامی به ایران دانست هر چند که عللی جداگانه دارند.تفاوت در این بود که الیت مردمی جامعه در زمان ساسانیان از الیت سال 57 ایران آگاه تر بودند وشرایط اقتصادی سال قبل از 57 قابل مقایسه با آنزمان نیست اما فساد دربار و نبودن آزادی سیاسی را می توان با آن دوره مقایسه کرد.انقلاب 57 نتیجه ضدیت کور و ایران ستیزانه چپ و مسلمین از طرفی و فساد دربار و ناآگاهی تودها و تکیه دربار به قشر غقبگرا و متملق و دروغگو و آزادی و زن ستیز انگلهای اسلامی و نشناختن اسلام توسط الیت جامعه و باز گذاشتن فضا برای توجیهات مشتی خرافات و مزخرافات 1400 سال پیش توسط مشتی آخوند و آخونزاده کراواتی برای برانگیختن احساسات بدون پشتوانه شعور مردمی که 1400 سال خرافات اسلامی باعث از خود بیگانگی و بی هویتی و کورذهنی و بی خردی شده بودند.که مسلما ناآگاهی الیت جامعه بجز معدودی از دنیای متمدن و پیشرفته و ایدئولوژی زده گی شان با وجودیکه در رفاه می زیستند و فساد دربار و تکیه برقشر انگل و عقب افتاده جامعه و بستن درهای آگاهی و آزادی و ترور و انداختن ترس و وحشت در بین مردم و مظلوم نمایی توسط اراذل و اوباش اسلامی را می توان مهمترین عامل پیروزی این حرامیان دانست.بنابراین علت عقب افتاده گی ما ایرانیان اسلام است و و دین خویی ماست نه غرب و دیگران هر چند که فشار دنیای جارج بی تاثیر نیست ولی علت اصلی تغییرات در ایران نیستند!تا زمانیکه ایرانی خود را با هویت اسلامی تعریف کند نمی تواند به ترقی و تمدن برسد.چون اسلام همیشه نه تنها درستیز با هویت ایرانی و تمدن بوده بلکه عامل اصلی عقب افتاده گی ایرانیان است.اسلام یک ملیت می شناسد و آنهم هویت عرب سعودیست و تمام برنامه هایش چه سیاسی و چه اقتصادی و یا فرهنگی هم دور همین هویت طراحی شده و بقیه کشورها و ملل اسلام زده هم ملک مشاع اسلامیانست و باید تمام منافع از قبل اسلام به عربستان سعودی ختم شود و نتیجه ایی هم جز فقر و فحشا و گدایی و آوار کردن مشتی انگل بر جامعه برای ترویج خرافات و دروغ و ایران و تمدن و انسان و زن ستیزی و تفرقه و کینه جویی بین مردم برای ادامه زندگی انگلی خود است.

     
    • 1-کلمات و ترکیبهای تازه! :
      تتمیع=تطمیع!
      —–
      2-بله قرآن در آیاتی تصریح کرده است که بزبان عربی مبین نازل شده است،من در این معنا بحثی ندارم،اینکه گفتی :”برای عرب آورده شده” محل بحث و نزاع است،شما وقتی در فضای عمومی ادعایی می کنی یاد بگیر برای ادعاهایت دلیل اقامه کنی نه فحش! و مشتی فلان و مشتی بیسار!
      قرآن کتاب آسمانی مسلمانان جهان بدون شک بزبان عربیست و این نیازی به توضیح ندارد،چیزی که هست هیچ تلازمی یا استلزامی بین ایندو مطلب وجود ندارد که چون قرآن بزبان عربیست پس لاجرم این کتاب فقط برای اعراب است! محل نزاع دقیقا اینجاست و شما خود را بنفهمی نزن هرچند می دانم که نفهم هستی،در مورد کتابهای دیگر نیز چنین نیست،اگر فرضا ارسطو کتابها در منطق و طبیعیات و الهیات پرداخت و آنرا بزبان یونانی نوشت مفهوم اش این نیست که محتوای کتابهای ارسطو و مخاطبان او لزوما یونانی زبانانی هستند که همزبان او هستند،چون فکر،اندیشه و معانی مقید به زبان نیست برای اینکه همیشه امکان ترجمه یک محتوا از زبانی به زبان دیگر برای کسانی که مسلط بدو زبان هستند وجود داشته و دارد.مدعای من این است که در قرآن هیچ تعبیری وجود ندارد که محتوای قرآن را منحصر با عرب زبانها کرده باشد،نه تنها این نیست بلکه من آیات متعددی می توانم برایت ذکر کنم که نشان می دهد قرآن نه محدود به عرب زبانان معاصر نزول وحی بوده است و نه محدود بزمان و مکان خاصی بوده است،شما مودب باش و یاد بگیر بجای فحاشی و بد زبانی و شعارهای دگم،برای ادعاهایی که می کنی دلیل ذکر کنی،شما گفتی “در چندین آیه یادآوری شده که قرآن برای عرب ها فقط آورده شده”.مرد باش و بجای فحش دادن و تکرار مکررات،این چند آیه از قرآن را ذکر کن.

      3-توضیح بده که بقول خودت نون دونی یا محل ارتزاق مزدک در خارج از کشور از کجاست؟!

       
  49. مدافعان حریم بشار اسد قاتل (ع)

    این خورشت قیمه چیست که عالم همه دیوانه اوست !
    البته پر بیراه هم نیست قیمه را حذف کنند دیوانه ای نخواهد ماند
    منتها من با کلمه عالم مشکل دارم حالا یک جماعتی گرسنه در چند تا کشور عقب مانده که عالم نمیشه !
    هر سال ده میلیارد تومان فقط شهرداری تهران از جبیب مردم به این جاهل پروری کمک میکند ! کل کشور را در نظر بگیرید باضافه کشورهایی که در آن به عناوین مختلف از جیب مردم هزینه میکنند ! برای چه ؟
    نتیجه : …….. کیلویی چند ! قیمه را عشق است .

     
    • اقای نوریزاد در میدان نوبنیاد بنر بزرگی ازسخن وتصویر یک اخوند دیدم فکر کردم مطرح کردن توشته این بنر ایا نمایانگر طرز تقکر اقایان است یا ن واما نوشته:کسی که در راه امام حسین کشته شود اولین قطره خونش که خارح شود تمام گناهانش بخشوده شده به بهشت میرود انجا میتواند شفیع تمام خانواده وهزار تن از دوستانش گردد میدانم که این نوشته برای عده ایست که با نام مجانین الحسین هیئت دارند وایضن برای هیئت های مشابه سوئال من ایت است که چرا چنین نوشته بی ارتباط با ومغایر قران اجازه چاپ و نشر میگیرد امیدوارم اقا مرتضی بدون توجه به غلط های املائی یا انشائی جوابی در خور فلمی کند

       
      • با سلام،این خصوصیت که کشته شدن و مرگ شهید سبب آمرزش گناهان او شده و در مقام شافعین یا شفاعت کنندگان قرار می گیرد مضمون برخی روایات ماست و البته اختصاصی هم به شهدای راه امام حسین ندارد،راه امام حسین علیه السلام نیز البته راه اسلام و حفظ و ترویج احکام اسلام است،البته عنوان شهید در روایات و فقه به کسی اطلاق می شود که در معرکه جنگ کشته شده باشد.

         
  50. همه چیزمان ، به همه چیزمان می اید!!
    ✍️محمدعلی شهابی

    مداحی اقای روحانی در جلسه هیات را دیدیم، افراد نمی دانستند گریه کنند یا کف زمین را تماشا کنند، یکی با سبابه و شست خود نیم دایره ای ساخته و ان را تکیه گاه صورت اخم و پف کرده اش کرده بود، یکی با نوک کفش هایش بازی می کرد و به عملکرد هیاتی مغزش می نگریست که چگونه ان همه ارز یارانه ای را یک شبه و بصورت هیاتی به دلالان سپرد و یکی هم فشار می اورد تا اشکش جاری شود اما نمی دانست این سبک از صدا زجراور است نه اشک اور!!

    مداحی حسن روحانی ثابت کرد که هنوز راه درازی در پیش است تا هرکسی به کار و حرفه خود مشغول باشد و نه بیشتر!!؛ این مداحی در جلسه هیات دولت شمه ای از سبک مدیریت هیاتی را در این سرزمین به نمایش گذاشت!!

    مدیریت هیاتی بعد از انقلاب در تمام لایه های این کشور از انتخابات تا انتصابات و تصویب قوانین حضور داشته و البته چیز غریبی نیست

    اصلا خود سیستم ما هم یک سیستم هیاتی است تا یک دولت و حاکمیت ؛ هرجا مدیریت هیاتی نفوذ کند حاصل انجا احساس و چند دستگی و نهایتا سقوط خواهد بود

    همانطور که همیشه در محله های مختلف به دلیل اختلاف سلیقه بین عزاداران، از دل یک هیات، هیات جدیدی ایجاد می شود و سرانجام در انتهای دهه محرم همه با هم جمع می شوند، چه باسابقه ها چه تازه متولدها. در این کشور و این سیستم هم سبک مدیریتی همین گونه است؛ هر روز ترکیبی جدید با سبکی جدیدتر که حکایت از حس قدرت طلبی ما دارد که روزگارمان را بدجوری برعکس کرده است!!

    بعد از این مداحی بود که حسن روحانی غرق در احساس شد و اعلام کرد افزایش قیمت دلار هیج تاثیری بر اقتصاد ما نگذاشته و اینها همه حرف است!!؛ او نمی داند که نگارنده این متن اکنون دو ماه است نه به دنبال یک فروند #ایرباس، بلکه در جستجوی یک #پکیج دست دوم است و پیدا هم نمی شود، او نمی داند احتمالا همان شرکت های هوایی زیر نظر دولت هم دستور او را چک نویس کردند و قیمت بلیط حداقل هفتاد درصد افزایش یافت و علت ان را هم افزایش همان دلاری دانستند که روحانی انکار می کند!!!

    او هم مثل وزیر خارجه که گفت :«خودمان این وضعیت را خواستیم!! »و مثل حسن ثانی که گفت رای دادید و مدیریت همین است!! ؛ «اش کشک خالته بخوری پاته نخوری هم به زور بهت میدن!!»

    مداحی روحانی ثابت کرد که در این کشور همه گرفتار مدیریت هیاتی اند!! ؛ همان ایده ای که ۴ دهه است بر پایه ان یک کشور را اداره کرده اند؛ سرباز یک شبه سردار می شود!، سردار اقتصاددان می شود!، پزشک سیاستمدار و مدیر می شود!، روحانی نماینده و وزیر می شود!،خلبان شهردار می شود!، سفیر رییس بانک مرکزی می شود!! و …. .ثمره این ترکیب را هم که همه دیده و شنیده و خوانده ایم!!!

    مدیریت هیاتی یعنی اینکه حقوقدان، مداح می شود و همین مداح دقایقی بعد در نقش اقتصاددان ظاهر می شود وافزایش قیمت دلار را تکذیب می کند و این ترکیب همیشه ادامه خواهد یافت تا زمانی که کل هیات ساز خود را بزند انگاه هرکسی برای خود به فکر هیاتی جدید خواهد افتادو انتهای ان فروپاشی کامل هیات

    اگر از دل یک هیات عزاداری تشکیلات و هیات جدیدی منشعب شود، ایرادی ندارد چون همه با هم تعطیل می شوند ولی وای به روزی که رسوم هیات ها به عرصه مملکت داری گسترش یابد؛ انگاه می شود ان چیزی که روحانی گفت؛ دلار هیچ تاثیری بر اقتصاد نداشته است.یعنی ناتوانی رییس دولت در جایگزینی نظم خیالی!!

    یووال نوح هراری در کتاب ارزشمند ” انسان خردمند” که خواندن ان برای هر شهروند توصیه می شود ، می نویسد ، پژو یا دلار یا امریکا یا مشابه ان در تخیل میلیونها نفر جای دارند و فرد واحدی نمی تواند وجود انها را تهدید کند برای تغییر نظم خیالی موجود باید قبل از هر چیز به نظم خیالی جایگزین اعتقاد داشته باشیم، اگر مثلا من به تنهایی از اعتقاد خود به دلار دست بکشم، اهمیت چندانی نخواهد داشت، این یک نظم خیالی ست و اگر بخواهیم ان را تغییر دهیم ناگزیریم اگاهی میلیاردها نفر را تغییر دهیم که کار ساده ای نیست به همین علت راهی برای خلاصی از این نظم خیالی نیست!!

    مدیریت هیاتی هیچ اعتقادی به جایگزینی نظم خیالی ندارد و باورش این است که با انکار ان می تواند ان را از بین ببرد!! ولی واقعیت این است که بدون جایگزین ، وقتی دیوارهای زندانمان را بیرون میریزیم و به سمت ازادی می دویم ، در حقیقت داریم روانه محوطه وسیع تر زندانی بزرگتر می شویم

    مدیریت هیاتی فقط مختص این دوران نیست ؛ناصرالدین شاه قاجار بعد از اینکه ارایشگر فرنگی سبیل های او را تاب داد، جلوی اینه قرار گرفت و گفت :«همه چیزمان به همه چیزمان می اید!!».این گفته و سخن نشان می دهد که سندرم مدیریت هیاتی در رگ و خون مان ریشه زده است و راه درازی برای درمان ان در پیش است؛ غصه انجاست که حقوقدان ما در کسوت رییس جمهوری هم به این سندرم مبتلاست!!!

     
  51. گرامیان فریبا و سید مرتضی و علی1
    جناب سید مرتضی خیال شما راحت ان یکی دو کامنت مدنظر شما نیز از من نیود و متعلق به فریبای گرامی بود و نیز اینکه من بجز یک مورد که بجای شما نوشتم و بلافاصله خودم اعلام کردم و دلیلش را هم مکرر گفتم ، هیچگاه بجای شخص دیگری مطلب ننوشتم بلکه ممکن است در غالب خلق شخصیتی جدید با اسامی دیگری -غیراز اسامی کاربران این سایت- مطلب نوشته باشم و همانگونه که گفتم در این موارد نیز جوری میتویسم که همگان فورا متوجه شوند این را سید رضی نوشته و اگر نیز متوجه نشوند ، خودم صریحا یا به شکل دیگری خوانندگان را متوجه میکنم ، لذا نیازی نیست شما خود را به زحمت بیندازید و مکرر وارد این مقوله شوید.
    نیز اینکه بنظر من میزان درک و فهم فریبا از موضوعات مختلف بسیار بالاتر از مدعیان این سایت است و من نیز اگر بتوانم با افزایش درک و فهم خود به گونه ای همچون ایشان بنویسم برایم افتخاراور خواهد بود اینرا میگویم که جنابعالی متوجه شوید رعایت یا عدم رعایت قواعد شکلی نوشتاری همچون ویرگول گذاری و پاراگراف بندی و مواردی از این قبیل ارزش محتوای یک متن را کم و زیاد نمیکند و شما نیز بهتر است دیگر دست از این ایراد گیری های خصمانه بردارید
    اما تعجب من از علی1 بیشتر است زیرا انتظار نمیرفت ایشان نیز وارد بازی کودکانه “فلانی این است و این فلانی است” که مبتکر ان در این سایت جناب سید مرتضی میباشد ، وارد شود و با سید مرتضی در این بازی پاس کاری نماید- جناب علی1 شما بر چه مبنایی به این نتیجه رسیدید که به پشتوانه ان توپ و تشرتان را نیز سر من خالی کردید و حتی شرحی مبسوط نیز نگاشتید و طی ان دلایل تتغیر نام بتده از سید رضی به فریبا را کارشناسی کردید؟ من در یک کامنت دیگر شما خطاب به فریبا دیدم به قضیه هدیه ماریه و پاسخ ان اشاره کرده اید ولی فکر کردم شاید اشتباها فکر میکنید که این مطلب را در نوشته های فریبا خوانده اید ولی روز بعد دیدم صراحتا نوشته اید که من با نام فریبا میتویسم و کلی نیز از قبح این عمل و کلی نیز از علل روانی این عمل و کلی نیز از انگیزه شیادی بنده در پس این عمل ، نوشته بودید که واقعا متاسف شدم.
    حالا نمیدانم قانع شدید یا هنوز بر تصور سابق خود باقی هستید ولی اینرا گفتم تا اگر قانع شدید برداشتها و نتیجه گیری های غلطی که از موضوع ، با فرض یکی بودن من و فریبا ، داشتید را برای خودتان و در ذهن خودتان اصلاح کنید.
    اما
    پدرم -که خدایش رحمت کند- میگفت: در قدیم شخص درغگویی بوده که یک دروغ پرداز نیز داشته و هرجا دروغی میگفته فورا دروغپردازش به شکلی دروغ وی را پردازش میکرده تا سایرین انرا باورر کنند.
    یک روز در جمعی این درغگوی ما میگوید: امروز سگی را دیدم که پارس کنان در هوا پرواز میکرد و میرفت. دروغپردازش بلافاصله میگوید بله امروز عقابی توله سگی را با پنجه هایش گرفته بود و در اسمان پرواز میکرد و توله سگ نیز واق میزد و دوستم این موضوع را برایتان گفت. سپس وقتی سایرین میروند دروغپرداز به دوست دروغگویش میگوید: یادت باشد که منبعد دیگر فقط دروغ زمینی بگویی و دروغ هوایی اصلا نگو زیرا پردازش دروغ های هوایی بسیار مشکل است.
    اینرا گفتم زیرا دیدم جناب سید مرتضی در پست قبل و نیز این پست سعی کرده موضوع را پردازش کند و بگوید منظور جناب علی1 این نبوده که فریبا و سید رضی یک نفر هستند بلکه منظور علی1 این بوده که سیدرضی فقط یکی دو کامنت خود را با نام فریبا نوشته!
    نه سید عزیز علی 1 صراحتا گفته که سید رضی همان فریبا است و تاکید نیز کرده که : “غافل از اینکه از همان اول پیدا بود که فریباست” بنابراین توصیه میکنم که شما نیز فقط موارد زمینی را پردازش کن و سعی در پردازش موارد هوایی نکن!

     
    • سید رضی (فعلا!)” ممکن است در غالب خلق شخصیتی جدید با اسامی دیگری -غیراز اسامی کاربران این سایت- مطلب نوشته باشم و همانگونه که گفتم در این موارد نیز جوری میتویسم که همگان فورا متوجه شوند این را سید رضی نوشته و اگر نیز متوجه نشوند ، خودم صریحا یا به شکل دیگری خوانندگان را متوجه میکنم”.
      (انتهی کلامه رفع فی الجنّ مقامه!)

      بقول جوونا:حالا من موندم این چه حکمت یا فلسفه ایست که کسی یک اسم خاص مجازی برای خودش اختیار کرده (سید رضی) و طرز تفکری را نمایندگی می کنه،بعد بیاد گاهی این اسم رو رها کنه و به اسمهای دیگری بنویسه و طوری هم بنویسه که همه موجه بشوند این نوشته همون سید رضی سایته! و اگر هم متوجه نشدند (حالا از کجا می فهمه که همه متوجه نشدن یا بعضی متوجه نشدن اینو دیگه باید از اجنّه که با سید رضی تشابک و تشابه فکری دارند پرسید!) بعد خودش میاد توضیح می ده یا تصریح می کنه که :یکوقت خیال نکنین این که اینو نوشت یکی دیگر از مشتریان یا عابران سایت نوریزاده ها! نه اینکه اینو با این اسم نوشت همون سید رضی بود! یک ضرب المثلی دارند عربها که در فارسی هم معادل داره!،عربها می گویند :الاکل من القفا! که معادل فارسی اون :لقمه رو از دور سر چرخاندنه!
      خوب بقول آذری زبانها:بالام! این هچه کاریه؟! با همون اسمت بنویس هرچه دلت می خواهد بنویس! کپی پیست کن! و بالاخره هرچه دل تنگت می خواهد بگو اما بالام آخه این تلوّن و رنگ برنگ شدن چه حکمتی و چه فائده ای داره؟! می خوای تشبّه پیدا کنی با اجنّه؟! یا بقول جوونا :از سر کار گذاشتن این و اون احساس بهجت و ابتهاج می کنی؟! ای بگم چی بشی نوریزاد با این مشتریان عجیب و غریب سایتت!

       
    • عرضی داشتم و یکبار با شما و اهالی محترم اینجا در میان گذاشتم تا بلکه اثری در تو و دیگرانی مثل تو بگذارد و کمتر در تاریک کردن فضای محترم این سایت کار کنید بلکه در هویتی مشخص و محترم و یکنواخت دین و عقل و هرچه را نمی پسندید نقد کنید. ولی اینکه می خواهی همچنان فکر بفرمایی که با توجیه چیزی حل می شود، بیشتر از اصل آن اسامی عجیب و غریب، دل آدم را به درد می آورد. با چند اسم فحش می دهی و با یک اسم به دانشمند محترمی تبدیل می شوی. باور می کنی اینجا غیر از این سیدرضی و فریبا، به چند اسم دیگر هم می نویسی؟ اگر باور نمی کنی پس بدان که امور بر خودت هم مشتبه شده است! این دردآور است که هموطن ما به جای پرداختن به امور مهم، اصل اصیلش سرکار گذاشتن دیگران است. تازه شما چرا اصرار بر قانع کردن ما داری؟ بگذار در گمراهی خود بمانیم. بگذریم. ما براستی که راهی دراز داریم برای مدرن شدن و مسئولیت پذیرفتن.

       
    • اخ جناب سید رضی چقدر ما دلمان هوای کلمات قصار ملا محمد باقر مجلسی را کرده و شما خود را مشغول سرگرمیی که سید مرتضی برایت تدارک دیده کرده ای !! از ملا محمد باقر بگو زیرا که برای شناخت کامل نظام ولایت فقیه شرط لازم و کافی انست که ابشخور این نظام که همان ملا محمد باقر ها است را بشناسیم ؛ اری برادر!! از ملا محمد باقر بگو ؛ راستی چه خبر؟!

       
      • Jm گرامی میبینید ، اخر اعصاب نمیگذارند برای ادم که.
        ولی به دیده منت. به زودی

         
      • آبشخور این نظام محدّث عالیقدر مرحوم مجلسی نیست،مرحوم مجلسی محدّث عالیمقامی است که رنج جمع آوری احادیث متفرّق را کشیده است برای ضایع نشدن تراث حدیث شیعی،و بعد از جمع آوری آن در یک مجموعه،بررسی سندی و تحلیلی آنرا به عالمان و فقیهان و اهل فن واگذار کرده است و مدعای خود او نیز این نیست که هرآنچه در بحار الانوار از احادیث متفرق در کتابها و اوراق از نواحی مختلف گرد آورده،همه احادیثی صحیح و قطعی الصدور از معصومین بوده است،بهترین شاهد بر این مدعا نیز کتاب شریف “مرآت العقول” اوست که گردآوری احادیث کتب اربعه است،شما (جیمی جامپ این سایت!) که البته اهل تحقیق و غور و بررسی نیستی و صرفا دنبال شیطنت و خودنمائی و طنّازی در این محیطی برای گذران اوقات،ولی کسانی که اهل تحقیق و مطالعه اند می فهمند و می دانند که مجلسی آنجا در شرح احادیث چه کرده است و جدای از شرح و بسط معانی آنها در خصوص قوّت و ضعف اسناد روایات اظهار نظر کرده است که این رویکرد بیانگر این است که مجلسی همه روایات را صحیح نمیدانسته است و کار و زحمتی که بابت بحار الانوار کشیده است این بوده که روایات پراکنده در اوراق و کتب مشهور و غیر مشهور از بین نرود و این روایات البته توسط عالمان و اهل تحقیق سندا و دلالتا بر سنجه های مختلف حدیث شناسی و درایه الحدیث عرضه و ارزیابی می شوند بنابر این نمی توان همه روایات را صحیح و صادر از معصومین دانست زیرا که جعل و دسیسه در نقل حدیث وجود داشته است. اینجا منتها کاری که شما می کنید این است که سبکی و خفّت عقل خود را نمایش می دهید.

         
        • پس این ملا محمد باقر اخوند /// بوده که با وجود اینکه میدانسته احادیث دروغ را زحمت کشیده گرد اوری کرده ؟ نه جانم او خوب میدانسته چکار میکند ؛ فکر میکرده انسانها همیشه مثل زمان شاه سلطان حسین گوسفند میمانند ؛ در ضمن ملا جان ما چون بابت نوشته هابمان پول نمی گیریم و مثل شما وقت نداربم نمی توانیم چند صفحه لا طایلات در اینجا بنویسیم تا دلیل دانشمندیمان باشد !!

           
  52. سید مرتضی گفته در واکنش به مزدک نوشته: ” خطاب من و خطاب قرآن به انسان‌های عاقل است” . سید مرتضی یعنی‌ می‌‌خواهی بگویی که آن معنا و مفهومی‌ که شما از “عقل” می‌‌گیرید باید جدا از معنایی باشد که مردم دنیا از “عقل” می‌‌فهمند و خروجی آن را بکار می‌‌بندند؟ مگر آدم عقل داری هم پیدا می‌‌شود که هم به خرافات روی آورد و هم مروج و مبلغ خرافات باشد و هم نان خود را از جیب ساده لوح‌ترین آدم‌ها از راه فروش خرافات بزند و اسم آن را دین و ایمان بگذارد ؟ اگر به عقل روی آوری، جایگاه شما از آن کتابی که خور را با آن کتاب همسنگ و هم ردیف دیده‌ای هم بالاتر می‌‌رود. خروجی عقل، هر حرفه و شغل و تخصص و دانشی که باشد، اشتیاق به خرافات و در خرافات غلط زدن و برای آن تعصب بخرج دادن نیست. اگر عقل مبنا باشد و بنیان بشود، حوزه و دروس حوزوی دود میشوند و به هوا می‌‌روند.

     
  53. دخوی گرامی سراسر /////چیزی جز مزخرفات و دروغ و ناراستی نیست.قرآن که بقولی مانیفست /////////////// اسلامی است حداقل 200 سال پس از مرگ محمدی که مسلمین پیامبر میدانند توسط گروهی نوشته شده. همه این ////// سرکاری ما ایرانیان و برای غارت دار و ندارمان و در همین 200/300 سال قبل نوشته شده. آیا عجیب نیست که اینهمه پیامبر چرا از خاور میانه برخاسته؟ یعنی بقیه دنیا از همان اول آدم بودند و مردمان خاور میانه حتی با 124000 پیامبر آدم نشدند؟راستی این نفع آدم نشدن ما خاورمیانه ایها تو جیب کی رفته و خواهد رفت؟ آیا بهتر نیست که بپذیریم که ناخودآگاه کالای دکان مشتی دکاندار شده ایم؟

     
    • سندی دارید مزدک عزیز برای اثبات اینکه قرآن دویست سال بعد از محمد نوشته شده باشد؟ به نظرم هنوز سندی در این باره یافت نشده و مجموعا حدسیاتی مطرح است که متکی بر سند نیست. البته من همه منابع را وارسی نکرده ام ولی تا جایی که دیده ام، هنوز سند محکمی ارائه نشده؛ به علاوه هنوز اینکه سندی دلالت بر چنین ادعایی داشته باشد، مقبول محققان واقع نشده است.
      در باره سندیت، بهتر از من می دانید که وقتی یک ادعا مطرح می شود، باید در جرگه محققان آن رشته، محل بحث و نقد و در نهایت پذیرش و وفاق واقع شود تا به آن ادعا بگویند ادعای علمی. مثلا اگر یک نفر در پزشکی ادعایی بکند ولی این ادعا در میان محققان پزشکی اساسا مطرح نشود و اگر مطرح شود، اساسا پذیرفته نشود، در آن صورت، چنین ادعایی اعتبار علمی ندارد. این عرض من یکی از نکات مربوط به بحث «جامعه شناسی علم» است که بدون پذیرش و وفاق، نمی توان ادعای علمیت برای یک گزاره، مطرح کرد. حتی برخی نظریه پردازان فلسفه علم، این اعتقاد را دارند که علم چیزی نیست مگر آنچه مورد وفاق یک جامعه علمی واقع می شود. اگر این نظریه صحیح باشد، می رساند که یک ادعا وقتی علمی است که مورد وفاق و اجماع اهالی یک رشته واقع شود.بنابرین جامعه علمی رشته پزشکی اگر ادعایی را پذیرفت ولو که منطبق بر قانون علمی نباشد، می توان از علمی بودن آن حرف زد چون دستکم مصداق نظریه ای است که علم را به آنچه مورد وفاق متخصصان یک رشته است، تعریف می کند. پس اگر ادعایی مورد پذیرش و وفاق جامعه ی قرآن پژوهان یا اسلام شناسان واقع شد، آنگاه می توان از علمیت آن ادعا سخن گفت. این به آن معناست که نوشته شدن قرآن در دویست سال بعد از مرگ محمد، نه سند مستحکمی دارد و نه مورد پذیرش کلیت جامعه علمی رشته قرآن پژوهی یا اسلام پژوهی واقع شده است. بنابرین اگر بخواهیم علمی و مستند سخن بگوییم، بهتر است تا اطلاع ثانوی چنین ادعایی را به میان نیاوریم زیرا سطح سخن گوینده را به نازل ترین حدش می رساند. تکرار اگر ملال آور نباشد عرض می کنم شبیه آن است که مزدک اینجا ادعای پزشکی را مکرراً از جانب یکی از ما نویسندگان اینجا بشنود؛ در حالی که در جامعه علمی که او می شناسد، مطلقا نامی از این ادعا در میان نباشد و یا مورد پذیرش آنها واقع نشده باشد. در این صورت مزدک-دور از جان شما- به گوینده می گوید: یاوه باف.

       
      • تقدیم به علی1 گرامی! من قبلا نوشته هایی از از این سایت در اینجا آورده ام که مترجمشان همین جناب ب.بی نیاز بوده اند. که کار گروهی را که به پژوهش در باره اسلام مشغولند ترجمه کرده و من با خواندن آن نوشته ها به این نتیجه رسیده ام که آنچه در باره اسلام نوشته اند به حقیقت نزدیک تراست تا اراجیف مسلمین که همه بردروغ و روایات بی اساس و قال باقر و صادق پایه ریزی شده و هر جا هم مثل خر در گل می مانند به اراجیفی چون معجزه و فلان و ..این مزخرفات می آویزند.

        دانلود کتاب ممنوعه آغاز اسلام از اوگاریت به سامره
        Posted on 1 ژانویه 2017 by ممنوعه
        کتاب‌ «آغاز اسلام از اوگاریت به سامره» نوشته‌ی «فلکر پپ» ترجمه «ب. بی‌نیاز (داریوش)»
        ……………
        https://mamnoe.wordpress.com/page/2/

         
        • بجای فحش دادن و ارجاع کلی به کتابهای خاص،در مورد ادعایی که کردی چند خط با برداشت از همان کتابها نشان بده،و توضیح بده که چطور و به چه دلیل قرآن در زمان نزول وحی و حیات پیامبر اسلام نوشته شده و 200 سال پس از مرگ ایشان نوشته شده.اصولا بلد هستی یک پارگراف سخن مستدل بدون فحش بنویسی؟!
          ضمنا مجددا می گویم توضیح بده نون دونی و محل ارتزاق شما در آنجایی که هستی چیست؟

           
  54. سیّد مرتضی
    1:08 ب.ظ / سپتامبر 15, 2018

    چی شد؟! از اینکه چندین آیه در برابر تحدّی ات ارائه شد و تو دهنی خوردی عصبانی شدی؟! اما خطاب من و خطاب قرآن به انسانهای “عاقل”است،در حالیکه مزدک و عقل؟! احتمالا مصرفش این نوبت بالا بوده! شما برو به خوردن شامپاین ادامه بده! مزدک رو چه به فهم قرآن؟!
    ………..
    سید شرافت و وجدان به انسانهای سالم و با زندگی سالم تعلق دارد متاسفانه شماها جنین جیرهایی به خون شما آخوندها نمی خورد. تو آنجه از قرآن آورده ایی هیچ ربطی به پرسش من ندارد.شما حتی یک نیم آیه هم نمی توانید در قرآن در مورد کار مفید برای جامعه پیدا کنید علتش هم نوع زندگی و فرهنگ غالب بر ذهن عقب افتاده و درنده خویی و وحشیگر //////////// است.و براستی هم قرآن طبق نص صریح خودش مبین و روشن برای همان عرب وحشی بوده و بخوبی هم پیامش را میگرفته و بدرستی هم بر طبق دستوراتش به غارت و کشت و کشتار و تجاوز و بی رحمی و شقاوت نسبت به دگراندیشان عمل میکرده.قرنها بعد از حکومت خشن و متجاوز //// در عربستان و خلفای راشدین هر حکومتی هم که بنام اسلام پاگرفت بهمان روش عمل کرد.ببین سید نان باوری را خوردن تا به باوری از بیرون و بدون باورداشتن به آن نگاه کردن فرق دارد. بقول سعدی یکی تحرمه عشا بسته و دیگری منتظر عشا نشسته هرگز این بدان کی ماند.من هیچ توقعی از آخوند ندارم که بعنوان فردی بی طرف به //// اسلامی بیگرد چون چنین انتظاری ابلهانه و غیره منطقی است.تو و امثال تو نان همین خرافات و////// را می خورید.بنابراین تفسیر و توجیه شما هم بوی نون و خون و زندگی////// از قبل همین خرافات می دهد. و /////// هم در این سایت می نویسی جز این نیست.آیاتیکه آورده ایی بوضوح مفتخوری و گدایی و بی همتی و قضاو قدری را تبلیغ می کند.خب وقتی الله //// مدینه همه چیزو آفریده و برایشان مهیا کرده آیا کاری جز برداشتن آن می ماند؟و آیا برداشتن یک مسلمان از زمان //// تا کنون چیزی غیر از کشتن و غارت بوده؟کدام کار مثبت را مسلمین در جوامع اسلام زده انجام داده اند؟ من دوز بالا زده ام یا بی شرمی و بی شرافتی و بی وجدانی و دروغ و خرافه گری //////////// حدی نمی شناسد؟ تو خیال می کنی با دسته کوران طرفی؟سید من برای چندمین بار ادعایم را تکرار می کنم و//// مثل اینکه محمد مارکس نیست و …را هم قبول ندارم.اگر توانستی فقط یک آیه که مستقیما به کار مثبت به نفع انسانها در جامعه از قرآن بیاوری من دست از به لجن کشیدن اسلام و قران و مقدساتت می کشم!

     
    • مثلا این نقد شد که گوشه ای از کلام کسی را بگیری و شروع کنی از آنطرف به فحاشی؟! این نقد و فهم است؟! تو آبرویی برای سکولاریسم و ایضا سکولارها باقی نگذاشتی! ولش کن مزدک! تو را چه به قرآن؟! در بیسوادی ات همین بس در تعبیر به “نیم آیه”! نیم آیه یعنی چه؟! در قرآن آیه آیه داریم و آیات یک سوره! همین کافی است در بیسوادی و جهل و مجادله بیهوده ات! مخاطب قرآن انسانهای عاقل و کسانی است که فطرت انسانی خویش را بتعبیر قرآن (و قد خاب من دسّاها) دفن نکرده باشند،و مخاطب قرآن کسانی هستند که در آن تدبّر می کنند و بالا می روند نه کسانی که از قبل موضع خاص گرفته اند،من پاسخ را مشروحا و با ذکر آیات متعدد ذکر کردم اینکه تو منجمدی یا فطرت انسانی را دفن کرده ای بخودت باز می گردد.
      یک چیزی را هم دیدم تکرار می کنی،من نان اعتقاد نمی خورم،من اسلام و قرآن را یافته ام و به آن باور دارم و کسی بابت اعتقاد و باور من بمن پولی نمی دهد همانطور که سایر مسلمین چنین اند،آیا مسلمانان بابت اعتقاد به قرآن یا رسالت پیامبر یا حقانیت دعوت او از کسی پول می گیرند؟اینطور نیست،پس دهانت را ببند و اینطور نباشد که چشم را ببندی و دائم تهمت بزنی،اعتقاد باز می گردد به برهان و دلیل در اصول عقائد اسلامی و کسی تا چیزی را ببرهان نیابد اگر میلیاردها دلار به اوبدهند تا باور کند چنین چیزی تحقق نخواهد یافت زیرا باور و گرایش و ایمان و عقد قلب تابع حصول برخی مقدمات در اندیشه انسان است.بنابر این دائم تهمت نزن،بله من باور به اسلام دارم و باور بقرآن،اینکه از باوری که دارم دفاع کنم هم بمن مربوط است،در سیاست البته می توان کسی را متهم کرد که مثلا از حکومتی پول بگیرد در ازای دفاع از او البته اینهم دو سر دارد ممکن است امثال تو هم از بیگانگان پول بگیرید برای تبلیغ علیه حکومت ایران،اما در باب باور و اعتقاد منصف باش و چنین تهمتی نزن،اینکه من یک معلّم باشم یا یک محقّق باشم یا یک نویسنده باشم یا یک مدرّس باشم و دیگران را تعلیم کنم چیزی را که طالب آنند اینرا نمی توان پول گرفتن بازاء اصل باور نام گذاشت.می دانم اهل جدل و مجادله بیهوده ای از این جهت دیگر این مجادلات را ادامه نخواهم داد چون همین قدر هم ارزش زیادی گذاشته ام برای کسی که واقعا بی ارزش است،اگر خطائی معنایی یا نسبت ناروایی به اسلام یا قرآن در کلامت دیدم آنرا تصحیح خواهم کرد و ما زاد برآن ارزشی برای جدال با بی ارزشان قائل نیستم،مهم نیست من آیات را ذکر کردم و کسی که عناد و جدال بیهوده دارد حقیقت را پذیرا نیست،ولی شما بالاخره نگفتی که نان دونی مزدک چیست؟! و مزدک از کجا ارتزاق می کند؟! اینرا بگو و بحث را منحرف نکن!

       
  55. آشتی ملی
    انقلاب مشروطیت را بیشتر، انقلابیون مذهبی- که از طرف بازار و روحانیت حمایت می شدند -انجام دادند تا روشنفکران سکولار و لائیک.دخالت های عامل خارجی سبب شد جریان مذهبی به حاشیه رانده شود.جریان سکولار در اتحادی نصفه و نیمه با ملی گراها قدرت را به دست گرفته وسعی کرد جریان مذهب را تضعیف کند که اوج آن را در کشف حجاب و اصلاحات ارضی می بینیم.
    هویت ملی-میهنی که پهلوی ها مروج آن بودند بازی را به جریان اسلام گرا باخت.در ۴دهه اخیر نظام اسلامی سعی کرد در اتحادی نانوشته با جریان غرب گرا اهداف خود را پیش ببرد البته مدام سعی کرد این وصله نچسب را با برچسب هایی چون اشرافیت،لیبرال و…سرکوب کند.مختصر اینکه هم پهلوی ها و هم نظام اسلامی با گذاشتن باری خارج از توان بر دوش هویت ملی-میهنی و اسلامی سبب فرسایش معنای این دوگنجینه فرهنگی شده و بستر را برای فرهنگ غرب -که پاسخ های لازم را داشت- فراهم کردند.وقتی از بارهای خارج از طاقت سخن می گوییم بزرگترین مصداق آن نرخ بهره است که از نظر دینی جنگ با خدا بوده ولی یکی از ابزارهای تنظیم بازار مالی است.
    انگار ایرانی ها نتوانستند با خود به آشتی برسند خویشتنی که هم عناصری ملی در خود داشت، هم‌ مذهبی، هم غربی و هم عرفانی.انگار قوم ایران چهار پایه دارد که هربار یکی از آنها سرعت می گیرند و بقیه چرخها یا نمی توانند هم پای آن حرکت کنند و یاعدم آشتی میان آنها مانع حرکت هماهنگ می شود.به باور من ما باید که با خود آشتی کرده و سعی کنیم در انتخاب هایمان همه را لحاظ کنیم.تا زمانی که به این هماهنگی و تعادل نرسیم همیشه حسرت گذشته ای را می خوریم که خودمان خرابش کردیم.
    مهدی جباری

     
    • مهدی گرامی اسلام بخاطر ستیز با هویت ایرانی همیشه در طول تاریخ به ایرانیان ضربه زده و اصولا اسلام نه تنها باری بر دوش ملی گرایی و فرهنگ ایرانی بوده بلکه دائما به سرکوب هردو پرداخته. بنابراین تا زمانیکه اسلام در ایران در قدرت است هیچ هماهنگی بین ملیت و فرهنگ ایرانی بوجود نخواهد آمد.اسلام دینی است که نه زبانش و نه محتویاتش و نه نفعش با فرهنگ و مردم ایران سازگاری نداشته و بهمین دلیل هم مسلمین هر زمانیکه درایران بقدرت رسیده اند همچون غارتگران و اشغالگران با ایرانیان برخورد کرده اند.بنابراین تعادلی مورد نظر شما با اسلام بعنوان پایه ایی از هویت ایرانیان هرگز نه پاگرفته و نه نخواهد گرفت و علتش هم در اسلام است! و بزرگترین علت به آشتی نرسیدن ایرانیان هم وجود اسلام بعنوان دینی زورآورشده برآنهاست که هیچ گاه از طرف ایرانیان پذیرفته نشد. و همیشه ایرانیان خود را درستیز با آن دیده و می بینند.

       
      • چون اسلام با فرهنگ ایرانی سازگار نبوده و به ایرانی زور آور شده،اکنون بعد از قرنها بیش از 95 درصد مردم ایران را ایرانیان مسلمان و مسلمانان ایرانی تشکیل می دهند!
        یعنی یک فرد چقدر باید در مقام تحلیل یا دنبال کردن امیال خود، خودخواه و خود محور باشد که یکنفره در مورد یک ملت و در مورد تاریخ یک ملت مسلمان اینگونه اظهار نظر دگم و یکسویه داشته باشد و آنرا تکرار کند؟!

         
    • “نیم آیه”! نیم آیه یعنی چه؟!
      ………….
      سید یعنی ..///
      ///

      کامنت شما بخاطر فحش هایش حذف شد.
      پوزش

      .

       
  56. بوام(بابام) نوری زاد

    وقتی که یک مسیحی می شوی ؛ درواقع یک ترسو هستی
    وقتی که یک محمدی میشوی ، یک ترسو هستی
    وقتی که یک هندو میشوی ، یک ترسو هستی .
    وقتی که یک مذهبی هستی ، بسیار شجاع هستی ، برای یک ماجرا جویی می روی ،ناشناخته ها را می جویی ، در راه های پیموده نشده ، اندازه گیری نشده و غیر قابل اندازه گیری گام بر میداری . هر خطری وجود دارد که گم بشوی ، هر گونه خطری هست که نتوانی باز گردی ، هر خطری هست که کنترلت را از دست بدهی ، شاید دیوانه شوی . این بهایی است که فرد باید برای دین بپردازد .
    مردم ترسو هستند ، بنابر این به جایگزین های دروغین میچسبند
    مسیحیت ، هندوئیسم ، اسلام …. اینها جایگزین های دروغین هستند ، ارزان ؛ بسیار دست یافتنی ، نباید هیچ کاری انجام دهی …در یک خانواده مشخص زاده شده ای و یک مسیحی میشوی ، در خانه ای دیگر به دنیا می آیی و یک هندو میشوی ، تو هیچ کاری انجام نداده ای ، هیچ چیزی را آگاهانه انتخاب نکرده ای ، حتی یک اینچ حرکت نکرده ای ، زیارتی وجود نداشته است و جستجو ای نکرده ای .
    البته که آنگاه دین میتواند یک برچسب باشد و این برچسب ها میتوانند بیمار شوند ..
    چرا بیمار میشوند ؟ زیرا واقعیت درونی تو متفاوت باقی می ماند و برچسب ، چیزی کاملا متفاوت است ….
    عمیقا به یک هندو ، مسلمان ، و یک مسیحی و یک یهودی و یک بودا بنگر… در خواهی یافت که فقط برچسب ها متفاوت هستند
    در عمق درون ، همان وجود انسانی است .
    و این برچسب ها هستند که مشکل آفرینند .
    انجیل میگوید ؛ “دشمنت را دوست بدار” ! و تو حتی نمی توانی عاشق دوستت باشی …تو حتی نمی توانی عاشق خودت باشی و مسیح میگوید ؛ “همسایه ات را همچون خویش دوست بدار” و توحتی نمی توانی خودت را دوست داشته باشی ، چگونه می توانی همسایه ات را دوست بداری ؟
    و مسیح میگوید ؛ ” عاشق دشمنت باش ” و تو هنوز عشق به دوستت و معشوقت را نشناخته ای . تو راه های عشق را نمی شناسی … آنوقت چه میکنی ؟ تظاهر میکنی ، یک منافق میشوی ، در پی ماهیتی درو غین می گردی .
    بیماری این است ؛ دوگانه میشوی در ژرفای درون چیز دیگری خواهی بود و در سطح چیز دیگری را تظاهر میکنی … اشک در عمق درونت جاریست ولی صورتت به لبخند زدن ادامه می دهد و این تورا زجر می دهد.

     
  57. با درود خدمت نوريزاد گرامى.

    * گفتگوى شما با آقاى حسن اعتمادى را ديدم.
    آنچكه شما فرموديد را اين هموطن كوچك شما چندين سال با اين خود دانشمند پنداران خارج از ايران. بحث و جدل نموده است. از اين برادران اعتمادى گرفته تا شاه الهى ها و چپ و راست و سكولار و بيدين و غيره…
    اينان، آنچكه خود ميپندارند را مدينه فاضله و صحيح و آنچكه ديگران بيان ميكنند را ناپخته و اجوف ( ميان تهى) تعريف ميكنند ! نمونه اى قابل اثبات از خودشيفتگى اينان . همان است كه در برابر فرمايشات شما إبراز نمود(دموكراسى)!
    ☘️غافل از اينكه آنچكه محور يت تفكر آنان است، بى اطلاعى و عوامزدگى سياسى است. *دمكراسى يك مقوله روبنايى در سياست است كه نيازمند فاكتورها و اِلِمانهاى بنيادين است تا مبناى إيجاد دموكراسى گردد.
    دمكراسى را اگر غذا فرض كنيم. براى داشتن اين غذا، نيازمند دانش غذا پختن و مواد اوليه يا عوامل متشكله در آن غذا است كه ما را به غذاى مورد توجه امان رهنمود مينمايد.
    آقاى معتمدى شما را (مارا) به *دمكراسى محورى دعوت مينمايد!
    (دمكراسى) با كدام تعريف؟! دمكراسى با كدام عوامل ساختارى؟! آيا
    دمكراسى آزادى بوجود مياورد؟! يا
    فاكتور آزادى است كه امكان مهيا كردن دمكراسى را فراهم ميكند ؟
    آيا دمكراسى است كه عدالت را بوجود مياورد؟! يا
    عدالت و تعريف و ثغور مشخص آن است كه امكان دمكراسى را تدارك ميبيند؟
    آيا دمكراسى پديد آورندهِ قوائد و قوانين حقوقى است؟! يا
    ساختارهاى عقلى و منطقى و علمى بروز شده است كه دمكراسى وامكان پديدار گشتنش را مهيا مينمايد؟!
    شما بدرستى پاسخ ايشان را داديد.
    همانطور كه فرموديد؛
    بي مايگى. تفرد. تساهل. تسامح. منفعت طلبى فردى. خدعه. فرصت طلبى ايرانيان از يك سو…
    و
    فريبكارى و قدرتطلبى و افكار پوسيدهِ مافياى اسلامى… از سوى ديگر.
    آفت ايران و ايرانيان بوده و هست و خواهد بود.

    با احترام هموطن شما:
    پژواك همه. شهريور ١٣٩٧

    @pezhvak_ALL

     
  58. بانوی اصفهانی

    فاجعه‌ “جهل مقدس”

    آيت الله سيدمصطفي محقق داماد

    ۴۱۱سال پيش، در روز ۱۷فوريه‌ی ســـال ۱۶۰۰ميلادي، “جوردانو برونو” فيلسوف ايتاليايي پس از گذراندن ۸ســـال در سياهچال‌های خوفناك دادگاه انگيزاسيون (تفتيش عقايد) در ميدان كامپو دي فيوري شـــهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد. برونو كسي بود كه از حق تمام انسان‌ها براي انديشيدن بدان‌گونه كه دلشان می‌خواست، دفاع می‌كرد.

    قبل از اينكه جوردانو در آتش سوزانده شود، جلادان پاپ براي اينكه او را از گفتن سخنان كفرآميز از نظر دادگاه انگيزاسيون بازدارند، زبانش را قطع كردند. اين سرنوشت اغلب فلاسفه و دانشمندان دوره‌ تفتيش عقايد كليساي كاتوليك بود.

    نوشته اند كه وقتي برونو را به يك ميله‌ آهنين بسته بودند و انبوهي از هيزم براي سوزاندن او جمع كرده بودند، او هم ساكت بود و تسليم شده بود و چيزي نمی‌گفت؛ ولـــي اتفاقي افتاد كه يك جمله‌ گفت كه در تاريخ باقي ماند.

    آن اتفاق اين بود كه ناگهان ديدند پيرزني نزديك شد و تكه هيزمي در دست داشت و با آوردن نام خدا بر لب، آن را به روي هيزم‌ها انداخت. برونو سكوتش را شكست و گويي عمل اين پيرزن مغز استخوانش را سوزانده بود، گفت: «لعنت بر اين جهل مقدست!»

    مهمترين و يا لااقل يكـــي از اهم آفت‌های اجتماعي نه‌تنها در منطقه‌ی اسلامي بلكه شايد بتوان گفت در سراسر جهان که جوامع ديني از آن رنج می‌برند، جهل مقدس است (جهل مقدس جهلي است كه بُعد قدسي دارد).

    در چنين جهلي، شخص جاهل در جهل می‌سوزد، ولي براي خدا می‌سوزد. گرسنگي، فقر، فلاكت، بيماري، جنگ و دشمني، جنايت، آدمكشي، ايذا و آزار بـــه همنوع، همه را به قصد قربت تحمل می‌كند و جالب اين اســـت كه از هرگونه روشـــنگري هم می‌هراسد، آن هم براي خدا!‌

    در جهل قدسي، شـــخص جاهل با نهادي همراه می‌شود به نام «اعتقاد»؛ يعني براي چنين انســـاني اعتقاد به جاي تفكر می‌نشيند. اعتقاد از ريشـــه‌ «عقد» يعني بستن است. شخصي كه به امري معتقد می‌شود فكرش را گـــره كرده و معتقداتش را خط قرمز خويش می‌سازد.

    كســـاني كه به جهل مقدس گرفتار می‌شوند، جاهلانه براي خويشـــتن، خدا می‌سازند، خدايي كه ناخودآگاه مجموعه‌اي از خواسته‌هاي خود آنان است.

    جهل مقدس همـــراه با اعتقادهاي ديني است؛ ولي ديني كه نه براساس تعقل بلكه براساس هواهاي نفساني، انسان معتقد می‌شود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شـــود در حاليكه خيال می‌كند براي خداست و متقرب الي الله می‌شود.

    يكي از آفات اجتماعي كه من مايلم آن را فاجعه‌ تأســـفبار براي جوامع ديني امروز بنامم، جهل مقدس اســـت؛ جهلي كه قهرمانانش دست به مهمترين جنايات می‌زننـــد، به خيال آنكه كاري كه می‌کنند مورد خواست خداست و آنان براي خدا تلاش می‌کنند.‌ در يونان باســـتان، جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت. در تاريخ اسلام جنايات و خونريزی‌هايي كه به بار آمد، همه معلول همين نوع جهل است.

    امـــروز در جامعه‌ ايران نيز جهل مقدس گاه منشـــأ فاجعه می‌شود، كه به ذكر يك نمونه بســـنده می‌کنیم.

    در دادنامه‌ی ۱۷۲ ۱۶/۲/۱۳۸۲ پرونده‌ی كلاســـه‌ی ۱۱۳۱-۸۱-۹ دادگاه عمومي كرمان، از قول متهمين قتل‌های محفلي كرمان مكرراً اين مطلب آمده اســـت كـــه در مورد برخي مقتولين با تسبيح استخاره گرفتيم و چون عدد۶ آمد و عدد۶ به معناي لزوم تعجيل در عمل اســـت، تصميم گرفتيم كه او را بكشيم و كشتيم!

    گاهي اوقـــات جهل كه لباس تقدس می‌پوشد، يك ملت را در تاريكي و جهنـــم ابدي فرو می‌برد. نمونه‌اش در زمان ما، مردم كره‌شمالي هستند.

    در كشور كره شـــمالي مردمي زندگي می‌کنند كه از حداقل شرایط حيات يك انسان برخوردار نيستند؛ ولي تبليغات حاكميت فكر آنان را چنان ساخته كه خيال می‌کنند در بهشت برين‌اند! اين افراد در تاريكي هستند؛ ولي قدرت مشت آهنين، اجازه‌ روشنگري به هيچ فردي نمی‌دهد. جالب است رهبرشان كه اخيراً مرده اســـت؛ ولي مردم بدبخت كره شـــمالي رهبر فعلي حكومتشان را معـــاون رهبر می‌نامند.

    در كره شمالي تنها كسي كه حق فكر كردن دارد، رهبر حكومت اســـت كه فرمانده‌ بزرگ ناميده می‌شود. وقتي فرمانده‌ بزرگ درباره‌ مسئله‌اي حرفي زد، ديگر هيچكس حق ندارد در آن زمينه اظهارنظر كند!

    چکیده‌ای از کتاب «جهل مقدس»

     
  59. من با پاهایم رای می دهم! این پیام واضح است؟
    دکتر مجتبی لشکربلوکی

    زمان آن رسیده است که با این حقیقت عریان روبرو شویم؛ اگر تا دیروز ما با پدیده «مهاجرت نخبگان» روبرو بودیم اکنون با پدیده «مهاجرت فراگیر» مواجهیم. پدیده ای به مراتب عمیق تر، وسیع تر و دردناک تر! عادی و نخبه، قشر مرفه و متوسط، تحصیل کرده و در حال تحصیل، به فکر رفتن هستند. چرا ترجیح می دهند به کشوری دیگر بروند و از صفر شروع بکنند؟ چرا دانشجویان کارشناسی هم و غم شان گرفتن پذیرش از دانشگاه های خارجی و رفتن است؟ چرا مهاجرت رخ می دهد؟ زمانی در تاریخ سیاسی مساله مهاجرت را تعبیر کرده اند به رای دادن با پا! یعنی کسانی که حرفشان را پای صندوق های رای نمی زنند بلکه می گذارند و می روند. از مهم ترین دلایل مهاجرت می توان به دو مساله اشاره کرده و آنها را در دو کلمه ساده، بسیار پیش پا افتاده اما عمیق و بسیار دردناک خلاصه کرد: امید و امنیت

    امید تعریف ساده اش می شود: برداشت مثبت نسبت به تغییر ملموس در آینده.
    فردی که برای مدتی را در چین زندگی کرده، می گفت در بسیاری از نقاط چین زندگی به مراتب بدتری از ما دارند. حتی او از برخی محلات شهری دیدار کرده بود که توصیفش واقعا تکان دهنده بود. به مراتب زندگی ما در مقابل آنان بهتر بود. اما می گفت یک نکته مهم در همان محلات با سطح زندگی بسیار پست و گاه مشمئزکننده وجود داشت: امید. چرا؟ چون نشانه های روشن تغییر را دیده بودند؟ چگونه؟ محله های کناری یا شهرهای دیگر را دیده بودند که یکی پس از دیگری بازسازی می شوند و سطح زندگی شان بهبود پیدا می کند.
    افراد یک کشور باید نشانه های امید را درک کنند. بخوانید نوید بهتر شدن، نه همین الان بلکه تغییرات ملموس در آینده. اما وقتی تحصیل کردگان، ثروتمندان و کارآفرینان همه در این سفارت خانه و آن سفارت خانه به فکر اقامت و تابعیت هستند این یعنی من آینده را روشن نمی بینم. بنابراین نه تظاهرات می کنم. نه انتخابات را تحریم می کنم و نه خیابان ها را شلوغ می کنم. فقط با پاهایم رای می دهم یعنی از این مملکت می روم!
    پیش خودش می گوید: می دانم که باید در کشور دیگر از صفر شروع کنم. می دانم که اخلاقا درست نیست که پولی که در این سرزمین کسب کرده ام را در کشور دیگری سرمایه گذاری کنم و می دانم که در این کشور تحصیل کرده ام و به این سرزمین مدیونم اما ظاهرا چاره ای نمانده است.

    امنیت را نیز اینگونه تعریف می کنم: برداشت مثبت نسبت به با ثباتی وضعیت و قابل پیش بینی بودن متغیرهای کلیدی.
    وقتی شهروندان یک سرزمین در جمع های خانوادگی خود راجع به جنگ گفتگو می کنند، وقتی در یک کشور برای بسیاری از کالاها باید تا ظهر صبر کنی که قیمت بر اساس دلار در بیاید می توان از اطمینان و برنامه ریزی بلندمدت صحبت کرد؟ آیا در آن کشور صحبت از فرزندآوری و سرمایه گذاری حرف معقولی است؟
    بسیاری از کسانی که می روند فقط یک دلیل ساده دارند: آرامش روانی ندارم. چرا مانند شهروندان دیگر کشورها، نباید تصویر مشخصی از ده، بیست و سی ساله زندگی شخصی و اوضاع کشور خودم داشته باشم؟ به همین خاطر است که عده ای ترجیح می دهند فرزندان خود را در خاک دیگری به دنیا بیاورند. چون به فردای این خاک مطمئن نیستند. سوال آنان این است که چرا باید میان این همه کشور، فقط کشور ما اینچنین همواره زیر سایه جنگ و زیر بار تحریم ها باشد؟

    مدیران ارشد کشور ممکن است به تظاهرات، اعتصابات و اغتشاشات حساس باشند و باید هم باشند برای آن شورای امنیت استان و شورای امنیت ملی را تشکیل می دهند و تدبیر می کنند. اما بهتر است برای این مهاجرت فراگیر (پدیده ای بسیار وسیع تر و وخیم تر از مهاجرت نخبگان) نیز تشکیل جلسه دهند و تدبیر کنند. برای آغاز، شاید یکی از اولین راهکارها استفاده از «تست امید» باشد: قبل از هر جهت گیری، هر سیاست گذاری، هر سخنرانی از خود بپرسند حاصل این تصمیم/سیاست/سخنرانی من، افزایش امید و امنیت است یا منجر به تخریب سرمایه اجتماعی (امید + امنیت) می شود؟

    همین سیاست ها، تصمیم گیری ها و سخنرانی های ساده ماست که به جامعه امنیت و امید تزریق می کند! همین سخنرانی و سیاست هاست که تعیین می کند نخبه باهوش بعدی در ایران به دنیا بیاید یا در استرالیا؟ همین سیاست ها و سخنرانی هاست که تعیین می کند میلیارد دلار بعدی در ایران سرمایه گذاری شود یا در گرجستان؟ همین سیاست ها و سخنرانی هاست که تعیین می کند دفتر بعدی شرکت های برتر جهانی در علی آباد ایران تاسیس شود یا حیدرآباد هندوستان.

    هنوز دیر نشده است! ایران همچنان جذاب و دوست داشتنی است. بگذاریم برای ساختن این سرزمین دست ها بکار افتد و آستین ها بالا زده شود و نه اینکه «پاها» عزم رفتن کنند و هزاران سر (مغز) و میلیاردها سرمایه (ثروت) را با خود برای همیشه ببرند!

     
  60. ♨️ دولت از محل افزایش نرخ ارز چقدر سود کرد؟

    آیا می دانید کل حقوق کارکنان را در سال 97 از جیب مردم تامین کرد؟!

    کل یارانه ها از جیب مردم تامین شد ؟

    در جریان هستید بیش از بودجه دستگاه عریض طویلی مثل آموزش و پرورش از محل افزایش نرخ دلار تامین شد ؟

    آیا میدانید درآمد دولت فقط از محل فروش نفت سه برابر شد ؟

    پس من هم جای آقای روحانی باشم روزه سکوت می گیرم

    به رقم های زیر توجه کنید
    پیش بینی درآمد نفت با نرخ هر بشکه 55دلار ، 48 میلیارد دلار ، که با دلار 3500 تومانی بودجه 97 می شد 168000 میلیارد تومان

    حال با بشکه 76دلاری و با نرخ دلار سامانه رسمی دولت #(7800)، این رقم می شود حدود 515000میلیارد تومان #(صرف نظر از قیمت دلار در بازار آزاد که بالای 13000 تومان می باشد )
    یعنی حباب اش هم ترکوندیم
    اختلاف این دو رقم یعنی حدود 347000 میلیارد تومان درآمد دولت از محل فقط #فروش_نفت افزایش پیدا کرده!

    عجله نکنید داریم به جاهای خوب داستان می رسیم

    #کل_یارانه ها در بودجه 97 مبلغ 46000 میلیارد پیش بینی شده
    کل #حقوق_کارکنان_دولت درسال 97 حدود 200000 میلیارد تومان پیش بینی شده
    یعنی جمع حقوق کارکنان دولت در سال 97 با یارانه پرداختی به مردم جمعا 246000میلیارد تومان،

    افزایش درآمد دولت از محل افزایش نرخ رسمی ارز 347000 میلیارد تومان بوده
    یعنی دولت ضمن اینکه کل #بودجه #یارانه ها و #حقوق پرسنلی را تامین کرده بلکه اگر حقوق و یارانه ها را 50درصد نیز افزایش دهد بودجه اش تامین شده

    پس من هم باشم اگر وزیر اقتصاد را استیضاح هم کنند روزه سکوت می گیرم و حتی برای دفاع به مجلس هم نمی روم
    حال آقای #نوبخت را اگر جویا شوید ، ملالی نیست جز دوری شما عزیزان

     
  61. نوری زاد
    جناب
    متاسفانه عده ای تلاش دارند با انحراف اذهان از مسائل مهم توپ را لزمین منتخبان ملت اندخته و متعاقب ان افرادی چون وزیر بهداشت با توصیه به تحمل زیر چتر انها بریش مردم بخندند همانطور که 40 سال است که خندیده اند !
    خانم استاد دانشگاه الزهرا
    این حکومت مارا به قبل سال 1304 برگرداند و چنین شیوه هایی خیلی تعجب ندارد شاید ذات مردم ما با ان سالها تغییری نکرده پس باید حرکت روبجلویی شاهد نباشیم !
    بله امروز هزینه ی سنگین جنگ سوریه و یمن را میپردازیم و در کنارش اختلاسهای پی در پی را در نظام میبینیم بعد شما به دلار چسبیده اید !
    نمیخواهم بی سیاستی دولت را طبق معمول 40 سال در مدیریت کشوری را نادیده بگیرم ولی این دولت هم چکیده ی این نظام است پس قانع میشوم که در چپاول منابع کشور وحیف ومیل انها بسیار تواناست چون در این نظام هیچکس سر جایش نیست !
    اخوندی که جایش در مسجد است به بلاروس میرود و در هیئت فیلمبردار ظاهر میشود!
    اری متاسفانه مسیر غلطی که امثال شما سعی دارند توجیهی برایش پیدا کرده ویکی را که از قضا بشکل فرمایشی (چون از کانال رهبری میگذرد )منتخب مردم است را مقصر بدانید برای امثال من خرمرد رندی کردن است که مطمئن باشید روزی باید پاسخگو باشید چون خدای طبیعت هیچگاه رفتار ما را از نظر دور نکرده و در برابر او حتما پاسخگو خواهیم بود !

     
  62. علی مسکرانیان

    باسلام خدمت دوست عزیز وگرامیم
    قبلا فرمودید که این گروه از اساتید محترمی تشکیل شده است که قریب به اتفاق سهمی در حوزه ی اجرایی کشور داشته اند پس کاملا واقفند که طبیعت به مراتب قدرت بیشتری نسبت به سیاست بشری دارد
    شاید ساده تر بگویم که طبیعت فوق تربیت است هر چند که ما سعی داریم انها را هم اندازه وهم کف در نظر بگیریم!پس قابل انکار نیست که من در تعامل با طبیعت هر تربیتی را بروز دهم بازخوردش قطعا نشاندهنده ی مثبت بودن ان تربیت است !!!
    حال با بیان این مقدمه به این نتیجه میرسم که ایا تعامل تربیت اسلامی با طبیعت (شرایط حاکم )چه در کشورهای شیعه مذهب وچه سنی درست بوده است ؟
    ایا نمود تربیت دینی در فضای جامعه به ما اجازه ی پیشتازی در جهان امروزی را داده است ؟
    مایی که با داشتن ثروتهای خدادادی فراوان نمیتوانیم مدیریت خود را به جهان دیکته کنیم و تلاطمهای انها براحتی شالوده ی ما را بهم میریزد میتوانیم ادعا کنیم تربیت دینی در این ضعف بی تاثیر است ؟
    در صورت انکار نهایتا نمیتوان ادعا کرد که این تربیت دینی پس در کجا باید نمود داشته باشد ؟
    تربیت دینی که نتواند به من شخصیت مستقل جهانی بدهد ارزشش پس در کجا مشخص میشود وقتی حاجی من در حال رمل جمرات است سیلوی احتکاریش را دولت کشف میکند ؟؟؟؟؟
    اری من معتقدم باید گفتمان جدیدی را اغاز کنیم فارغ از همین تکیه وهیئتها !
    مشخصا معتقدم تربیت دینی در این کشور هیچگاه نوستالژی زیبایی برای ما نساخته و نخواهد ساخت حداقل با فرصت 1400 ساله ای که به متولیان ان دادیم شاهد عقب گردی هستیم که در فشار اقتصادی موشک داریم پوشک نداریم !
    اری اگر این گروه را افراد فرهیخته تشکیل داده اند باید واکاوی چالش من به نتیجه ای برسد که نشان دهد 1400 سال هزینه برای تربیت دینی جوابش جامعه ای با تربیت وقانون مدار است که قبل تحریمهای امریکا خودمان خودمان را تحریم نکردیم !
    تربیت دینی حاکمی را بر ما مسلط نکرده که اسمش بعد اسم خدا باشد ولی جایگاهش را از خدا بالاتر بداند !
    حال اگر به شکستش اذعان داریم چرا تساهل کرده و به ادامه اش اصرار داریم وقتی میبینیم ما را به تباهی میکشاند ؟

     
  63. زندان مرکزی اصفهان

    آقای نوری زاد عزیز اینم نامه سی و چهارم مهدوی فر که از داخل زندان نوشته و بیرون داده:

    نامه سی و چهارم محمد مهدوی فر به رهبری از داخل زندان با تعدادی سوال فقهی :

    محضر مبارک آیت اللّه خامنه ای ولی امر مسلمین جهان
    پس از سلام و عرض احترام

    از قدیم گفته اند خر کرایه ای را باید یک وَر
    سوارشوید..! یعنی خری را که متعلق به خودمان نیست و آن را برای مدت محدودی اجاره کرده ایم باید جوری سوار شویم که موقع پیاده شدن ، آماده ی پریدن به سمت پایین باشیم و در این کار تأخیر و تعلّل نکنیم وصاحب خر را معطل نکنیم .

    اما و اگر ما خر کرایه ای را به جای این که یک ور سوار شویم دو وَر سوار شده باشیم، به خری که مال خودمان نیست دلبستگی پیدا می کنیم و زمانی که لازم است از خر پیاده شویم مردّد و دو دل می شویم و ممکن است از دوطرف پاهایمان را به پهلوی خر بچسبانیم وبرای نپریدن از روی خر به دنبال بهانه باشیم.

    به عبارت دیگر خر کرایه ای در اصل مال خودمان نیست، مال مردم است، امانت مردم است و هر وقت زمان تحویل امانت فرابرسد و صاحب امانت آن را بخواهد و یا مایل نباشد که این امانت برای مدت بیشتری در اختیار ما باشد، اگر ما کسی هستیم که ادعا می کنیم حق الناس سرمان می شود، باید حقوق صاحب خر را رعایت کنیم و ظاهراً نباید خودمان را در استفاده از مزایای خر برای همیشه ذی حق بدانیم.

    خوب حالا اگر صاحب خر، خرش را لازم داشته باشد و کسی که خر را سوار شده است، دلبسته و وابسته ی خر شده باشد و برای جداشدن از خر برنامه ای نداشته باشد، این وسط تکلیف صاحب خر چیست؟

    از شما که فقیه جامع الشرایط هستید می پرسم، اگر صاحب خر به چنین شرایطی گرفتار شود، آیا باید از حق خودش بگذرد یا باید به فکر برداشتن خر سوار از روی خرش باشد؟

    چنانچه خر سوار به آسانی از روی خر برداشته نمی شود، اگر صاحب خر به فکر نقشه ای برای براندازی خر سوار از روی خرش باشد، آیا کار بدی انجام داده است؟

    به نظر شما آیا براندازی در این گونه مواقع جرم است؟

    در چنین مواقعی از نظر شرعی آیا صاحب خر
    می تواند برای براندازی خرسوار از روی خرش به خشونت متوسل شود؟

    آیا صاحب خر برای به دست آوردن خری که متعلق به خودش می باشد و به آن احتیاج دارد و خرسوار به هیچ عنوان خرش را پس نمی دهد، مجاز است که باخر سوار به جنگ بپردازد؟

    در این صورت جنگِ خر با خرسوار از نظر شرعی باید از نوع جنگ سخت باشد یا جنگ نرم؟

    از اینکه این سوالات را با دقت و حوصله مطالعه می فرمایید و پاسخ می دهید، صمیمانه سپاسگزارم.

    ارادتمند شما
    محمد مهدوی فر
    تخریب چی و غواص جنگ ایران و عراق
    ۲۴شهریور ماه ۱۳۹۷
    زندان مرکزی اصفهان

    @mohammadmahdavifar

     
  64. علی مسکرانیان

    قحطی در بازار!

    مسعود خوانساری (رییس اتاق بازرگانی تهران):

    وضعیت اقتصادی به این شکل پیش برود، تا سه ماه آینده در بازار قحطی خواهیم داشت. ۱۳۹هزار کانتینر در بنادر رسوب کرده است.

    .
    حدود دوهفته ی پیش یک کشتی امریکایی که به خدمات پزشکی مبادرت میکند در سواحل کلمبیا برای خدمت رسانی به مردم ونزوئلا پهلو گرفت
    ایا ایران ونزوئلا میشود ؟
    خیال باطلی است که چنین تصوری کنیم !
    ایران با فروپاشی اقتصادی شرکای سیاسی منطقه ایش را از دست میدهد چون تمام انها هم رقبای اقتصادی او هستند وهم رقبای ایدئولوژیکش !

    .

    برای شما بارها پیش امده که در برخورد با مشکلات در ذهن خود داستان سرایی کردید
    خود را سوپر منی تصور کردید که چنین میکنم وچنان میکنم واخرش وقتی مقابل ان قرار گرفتید چنین وچنان نکردید و دو عامل مهم برخورد شما را کنترل کرد
    طبیعت (شرایط)
    تربیت (نوع تعامل طرفین انسانی در نگاه به ان چالش )
    پس در جزئی که یک طرفش فقط معلوم است و دو طرفش مجهول حتما غیر قابل پیش بینی است !
    منظورم را واضح تر بیان کنم
    امام حسین در عدم بیعت با یزید بدنبال احقاق حق خود بود و قطعا بخاطر دور بودن از دارالخلافه (شام)در یارگیری سیاسی دارالعماره فرد مطرحی از ایشان حمایت نمیکرد پس اصرار ایشان برای گرفتن حقشان در مدینه بعنوان پایتخت معنوی اسلام نمیتوانست در برابر تصمیمهای مهمی که در پایتخت سیاسی اسلام گرفته میشد اثر مهمی داشته باشد وبهمین خاطر ایشان تلاش کرد با حمایت کوفه بعنوان دارالاماره قبل در برابر شام قد علم کنند که بنظر من قمار غلطی بود چون نهادهای سیاسی کوفه در اختیار حکومت مرکزی بود !
    اری این رقابت سیاسی از قبل باخته دقیقا سرنوشتی را برای امام حسین رقم زد که از قبل قابل پیش بینی بود وبا این تقدیر دیگر خانواده ی بنی هاشم ریسک حضور در صحنه ی حکومت سیاسی را نپذیرفت وبه حاشیه رفت تا امام رضا که انجا هم ایشان با محافظه کاری شدید وعدم قبول مسئولیت از ورود به رقابت سیاسی امتناع کردند !
    شاید بهتر است به واقعه ی عاشورا از این منظر هم توجه شود که در توافقنامه های سیاسی همواره دست بالا را طرف قدرتمند تر دارد واین مزیت همواره به شکنندگی ان منجر میشود پس طرف ضعیف باید خود را طوری اماده کند که با ایجاد چنین شرایطی بهانه را انگونه بدست او ندهد که با حمله به او خسارات جبران ناپذیری ببیند !
    امام حسین با خروج بر یزید امیرالمونین مستقر در دارالخلافه ی جهان اسلام بدون داشتن ظرفیت مهار قدرت او محاسبه ی غلطی کرد که جز قدرتمند کردن پایه های حکومت بنی امیه نتیجه ای نداشت چیزی که امروز ما در رقابت بین رهبری و موسوی وکروبی شاهدش هستیم
    گذشته از اینکه کدامیک بر حق هستند تناظر نقطه به نقطه ی این دو واقعه به ما نشان میدهد که محاسبات غلط این دو نفر در تقابل با رهبری نتیجه اش شکستی شد که دور از انتظار نبود هرچند که تبعات این شکست شاید روزی دامن نظام را بگیرد !
    حال در تناظری نقطه به نقطه بین توافق برجام و توافق امام حسن با معاویه !
    نتیجه اش مرگ برادری شد که شاید موافق ان صلح نبود و طرف قدرتمند بی مهابا با توجه به برتریش تعیین مسیری کرد که طی طریق امام حسین در ان مسیر ورسیدن به مرگ و اسارت خود وخانواده اش وبه حاشیه راندن انها در صحنه ی سیاست غیر قابل اجتناب بود !
    حال نظام ما هم با ورود به صحنه ی تقابل با امریکا در این شرایط دقیقا همان مسیری را طی میکند که مرگ واسارت را بدنبال دارد !
    اری وقتی به هزینه های تقابل ارمانگرایانه نگاه کنی هیچگاه نمیتوانی انگلستان را به بند بکشی و تا بخودت بیایی انها را در برلین میبینی !
    صحنه ی سیاست را خدا ودینش طراحی نمیکنند بلکه صحنه ی سیاست را هوشمندی تصمیمات با تکیه به داشته ها به پیروزی میرساند نه اسطوره سازی و نوحه سرایی !
    پاورقی
    سوال مهمی مطرح شد
    چرا طاهر ذوالیمینین توانست با توجه به همین شرایط پیروز میدان شود ؟
    چون او به ایرانی بودن برتر از اسلامی بودن توجه کرد و با این نگاه ملی گرایانه بنی امیه را بزیر کشید
    اری برای بزیر کشیدن حکومت مستقر باید بالاترین خصیصه ی او را دوم کنی هرچند که دیدیم حاکمان بنی عباس هم توانستند اورا به حاشیه کشانده ودوباره اسلامیت را برتری دهند !
    اگر موسوی وکروبی هم چنین میکردند یعنی ملی گرایی را برتر از اسلامیت وولایت فقیه مطرح میکردند قطعا وضعیت 88 تغییر میکرد ولی انها ضمن تایید نهاد ولایت فقیه به تقابل با ان پرداختند واین به شکستشان منجر شد !
    اری در سال 57 هم ملی گرایان با کمک به اسلامگرایان خروج بنی عباس بر بنی امیه را تکرار کردند و چون طاهر در ادامه دادن به تعامل ناکام ماندند !
    اری ما ایرانیها همواره در دور تسلسل تکرار تجربیاتیم !

     
    • روی اظهارات غیر مسئولانه و بی مبنا مانور بیهوده ندهید،به این نوشته توجه کنید:

      «انتخاب» بررسی می کند؛

      شایعه «قحطی در سه ماه آینده» از کجا آمد؟ / حربه‌ای برای خالی کردن انبار‌ها و فروش کالا به قیمت گزاف؟! / رییس اتاق بازرگانی به فکر منافع صنف خود است یا مردم؟ / تکرار یک سناریو پس از ۷ سال؛ عسگراولادی در سال ۹۰: شش ماه دیگر قحطی می‌آید!

      یک مسئول اقتصادی بخش خصوصی شایعه و جوی را در مورد کالاهای اساسی رواج داده و از یک قحطی در سه ماه آینده گفته. ‏آیا چنین شایعه ای نمی تواند باعث هجوم مردم به بازار برای خرید کالاهای اساسی و انبار کردن آن در منزل از ترس نایاب شدن ‏آن در سه ماه آینده شود؟ نکته قابل تامل تر این است که در چنین …

      https://www.khabarazma.com/6027411/

       
    • جاویدان سپاه ایران

      روضه خوانی وتحلیلهای جهان سومی دیگر در ایران کاربرد ندارد
      برو جائی دیگر روضه بخوان

      ایران به باشگاه قدرتهاب بزرگ جهانی پیوسته است .امروز ایران بی نیاز از هر گونه وابستگی در زمینه اقتصادی ونظامی است ایران در اینده ای نزدیک جهانی خواهد شد .ما خود صاحب سبک شده ایم ما خود یک الگو هستیم

      تحلیهای آبکی امثال شما بیشتر دوستان خودتان را نا امید میکند.

       
  65. علی مسکرانیان

    آنکه از نبرد با دژمن تامین معاش میکند علاقه دارد تا دژمنش زنده بماند..!!
    فردریش نیچه
    .

    غربیها بعد رنسانس و خفه کردن مذهب در کلیساها تنها راه رستگاری خود را اشاعه ی مذهب و بنیادگرایی دینی در کشورهای شرقی دانسته تا بتوانند با مشغول کردن انها باهم و جانبداریهای منفعت طلبانه از طرفین دعوا سرمایه های مردم را براحتی به یغما ببرند !
    اری ما هم در این 600 سال به انها لبیک گفته و حتی با داشتن مهرهای چینی- روسی در شورای امنیت نتوانستیم اسیا را به استقلال از انها برسانیم !
    میدانید چرا ؟
    چون نگاه ما به رابطه ی حکومت و مردم در شرق ایدئولوژیک است!
    این رابطه ی ایدئولوژیکی از قانون ثابتی پیروی نمیکند ومیتواند سلیقه های مختلف شکل انرا تغییر دهد از رابطه شاه ملت گرفته تا رهبر امت نشان دهنده ی ناکارامدی ان است !
    انها از طریق حاکمانمان بخوبی توانستند ما را به حجی مجاب کنند که هزینه اش میتواند گره بسیاری از هموطنانمان را باز کند !
    انها از طریق حاکمانمان بخوبی توانستند ما را به کشتارهایی مجبور کنند که هر دوطرف به الله قران باور داشته و تصور میکنند مرگ را با به اغوش کشیدن حوریهای بهشتی اغاز میکنند !
    اری انها مارا مجبور میکنند که در شکل داعشی یا جاعشی یا وهابی یا حشد شعبی یا حزب الله لبنانی گلوله را چون ان پونز اول انقلاب در پیشانی زن ومرد نه مسیحی ونه یهودی که مسلمان اشهد گو بنشانیم !
    اری برادر
    انها بخوبی با پیشرفت 600 ساله شان ما را با تقکر 1400 ساله ی نا موفقمان برای هزاران سال دیگر مشغول میکنند !

    .

    فقط دونفر غربی بعد رنسانس وارد رابطه ی ایدئولوژیک با مردمشان شدند که هردو هم خودشان وهم ملتشان را به تباهی کشاندند
    هیتلر و موسیلینی
    اری اگر امروز در انتخابات سوئد نگرانی از قدرت گرفتن جناحی بنیادگرا بخاطر مهاجرتهای فراوان رو به تزاید میرود علاوه بر به ضعف کشاندن رقیب در صحنه ی سیاسی جلوگیری از تجربه های قرون وسطایی است !

    .
    شاید سوال کنید چرا ناپلئون را جزء این دونفر نمیدانی ؟
    او هم وارد چنین رابطه ای شد نطقهایش گواه این مطلب است ولی باید یک تفاوت قائل باشیم
    او فرزند انقلابی بود که در فرانسه دوران طلایی گفتمان جدیدی را به ان کشور وجهان معرفی کرد !
    انقلاب فرانسه حامل برکات زیادی برای اندیشمندان و فضلا و مردم دموکراسی خواه بود و ناپلئون هم در اشاعه های ان نقش فراوانی داشت !
    اما مسیر هیتلر و موسلینی مسیر لنین واستالینهایی بود جز نفرت و مرگ را برای مردم جهان به ارمغان نمی اورد همان نگاهی که امروز بین کشورهای اسلامی شاهدیم !

    .
    یاداوری مهم
    بعد شروع جنگ در سوریه شاهد ورود سه قدرت منطقه ای یعنی عربستان ترکیه وایران به ان منازعه بودیم
    امروز چه کشورهایی نقش اصلی را دارند ؟
    ایا میتوانید انکار کنید که روسیه وامریکا بر سر این خان باید به توافق برسند تا شرایط انجا ارام شود ؟
    اری متحدان اسیایی ما هم هیچگاه توافق با غربیها را به رابطه ی حسن همجواری با ما نمیفروشند
    چرا ؟
    چون کمال همنشین در من اثر کرد
    انها تلاش دارند دخالت ایدئولوژی را هر چه بیشتر بین خود ومردمشان کم کنند !
    البته غربیها همواره در ارتباطشان با انها این موضوع را محتاطانه پیگیری میکنند چون بازگشت به اصل در بلاد شرقی محتمل است و صد البته به نفع انها ولی با این احتیاط هزینه های اینده را برای خود به حداقل میرسانند !
    اری یک لامپ چینی که توسط سرمایه گزار امریکایی ساخته میشود (چین در صنعت چیزی از خودش ندارد اگر امریکاییها از این کشور خارج شوند چون اندونزی هیمنه ی اقتصادیش فرومیریزد )تنگستن داخل ان باید از امریکا بیاید !
    اری نخبگان اروپایی که متاسفانه بسیاریشان از جنس مانخبگانی هستند که با مهاجرت مغزها و بعنوان مشاور دست پرورده ی دانشگاههای انجا هستند نقشه ی راهی را مهیا میکنند که هزاران سال بتوانند مارا در یوغ خود نگاه دارند !
    اری برادر
    یک وجه اسارت ما ایدئولوژی ماست !

    .
    حالا به این سخنان امام توجه کنید:

    سخنی از امام در 54 سال پیش، خطاب به رژیم پهلوی:
    شما خیال میکنید آن دزدی که شب ها از دیوار با آن همه مخاطرات بالا می رود و یا زنی که عفت خود را می فروشد، تقصیر دارد؟؟
    وضع معیشت بد است که شب و روز این همه جنایات و مفاسد در روزنامه ها می خوانید.
    اگر راست می گویید برای بیکاران کار پیدا کنید!!
    صحیفه نور جلد ۱ صفحه ۶۵
    مورخ: ۱۳۴۳/۰۱/۲۱
    صحیفه نور امام خمینی

    سخنرانی امام خمینی در مسجد اعظم قم
    ( ۱۸ شهریور سال ۱۳۴۳)
    وزارت اوقاف را دست ما بدهید، آن‌وقت خودتان ببینید که دیگر این پول‌ها مثل امروز لوطی‌خور می‌شود؟ نخواهد شد.
    دست ما بدهید آن‌وقت ببینید که ما با همین اوقاف، فقرا را غنی‌ می‌کنیم یا نه؟؟
    شما عرضه‌اش را ندارید، بفرمایید جاده بسازید، کارخانه ذوب‌آهن بیاورید؛ کدام روحانی گفته نیاورید؟
    بفرمایید طیاره بـسـازید بفرمایید اتومبیل‌سازی کنید…
    شما عرضه‌اش ندارید
    اما ما برای شما هم راه خواهیم ساخت و هم کـشـتی نیز خواهـیـم خرید…
    همین رادیو را دو ساعت دست روحانیون بدهید ببینید مردم را چطور با اسلام آشنا ‌میکنیم؟
    شما عرضه حکومت‌داری ندارید اما فقط می‌گویید روحانیون نمی‌گذارند!
    والا چون عرضه اش را ندارند می گویند روحانیون نمی گذارند…
    اگر از شما بهتر اداره نکردیم، بعد از ده- پانزده سال ما را بیرون کنید…
    صحیفه نور- جلد1- صفحه ۳۹۰ و ۳۹۱
    امام خمینی

     
    • سلام بر دوست گرامی
      از آقای خمینی مطلبی را گذاشته اید.آنچه که ما در سالها متوجه شدیم این بوده که در سخنان متناقض او منظور ایشان این نبوده بلکه چیز دیگری بوده!مثلا اگر صدا و سیما را زمان پهلوی تحویل ایشان می دادند منظور ایشان بوده نه بعد پهلوی و …
      موفق باشید

       
    • مسکرانیان!(مهرداد!) اصلاح کن،اولا خان نیست و “خوان”درست است بمعنای سفره،بعد در سوریه برخلاف گمان امثال شما خوانی مطرح نیست،مقصودتان را از خوان یا نقش اصلی توضیح دهید،یک کشوری مورد تاخت و تاز و جنگ نیابتی چند قدرت واقع شده از طریق ارسال اسلحه و تروریست ها برای سرنگون کردن دولت قانونی آنجا،حالا آن اهداف اولیه متحقق نشده و بهر علتی شکست خورده اند علی الخصوص امریکا و من تبعه،از این جهت از ایران هم که بدعوت دولت قانونی آنجا رفته و کمک کرده عصبانی هستند! الان موضوع اساسی در آنجا استقرار صلح و تدوین قانون اساسی و انتخابات آزاد و بازسازی سوریه است و البته هنوز درگیری وجود دارد،من نمیدانم این “خوان”که می گویید یعنی چه؟!سوریه چه منابع رو یا زیر زمینی دارد؟! اینطور که من می فهمم سوریه نقطه ای استراتژیک است برای امریکا و اسرائیل که با مقاومت اسلامی تقابل دارند و نقطه ای استراتژیک است برای مقاومت اسلامی برای دنبال کردن حقوق فلسطینی های رانده شده از سرزمین خود،بله البته رقابت برای فروش سلاح بین ابر قدرت ها نیز همیشه و همه جا وجود داشته و دارد،روسیه دنبال فروش سلاح به متحد استراتژیک خود سوریه است و امریکا هم با او رقابت دارد هرچند در آنجا هدف اساسی امریکا تضعیف مقاومت اسلامی و روی کار آمدن دولت هایی دست نشانده یا منفعل است برای اینکه کمک های نظامی و غیر نظامی از طریق سوریه به فلسطینی ها و مقاومت اسلامی نشود و سرّ اصلی این جنگ خانمانسوز پنج ساله با آنهمه خسارت و آوارگی مردم سوریه و ترانزیت تروریست های داعش و جبهه النصره و القاعده و گروههای مخالف بشار اسد و ترانزیت سلاح به آنجا همین بوده است که دولتی که موافق مقاومت اسلامی است آنجا نباشد و الان نیز که دفاع رسوای امریکا از بقایای تروریست ها در آنجا را تحت پوشش حمله شیمیایی! می بینید.در باب باز سازی و این تعبیر خان! (بخوانید خوان!) که شما کردید نیز همین چند روز پیش وزیر خارجه سوریه گفت که شرکت های ایرانی در اولویت باز سازی آنجا هستند و البته دیگران،نمی دانم دیگر مقصود از خوان چیست؟بنظر من ایران برخلاف گمان افکار جامدی مثل شما هوشمندانه به اهداف استراتژیک خود در سوریه یعنی سرنگون نشدن دولت قانونی،و روی کار نیامدن دولت های دست نشانده امریکا و اسرائیل و دفع تروریسم و خطر انتشار و قوت گرفتن داعش،رسیده است و نکته عصبانیت ترامپ و امریکا و زیر میز زدن و نقض عهد برجام نیز همین بوده است اینها واقعیاتی است که شما بخواهید یا نخواهید و وراجی کنید یا نکنید ،وجود دارد.
      بعد این سخنان مرحوم آیت الله خمینی رحمه الله علیه چه ربطی به این بحث ها داشت؟! برای اینکه مطلبی ارسال کنید باید یک کشکول عمومی درست کنید و ارسال کنید؟ خطاب های آن مرحوم به دولت مستبد شاه بوده است با روند فساد و تبعیض و استبدادی که ایجاد کرده بود،و البته انقلاب اسلامی ایران علیرغم ایجاد موانع و مشکلات فراوان از سوی دشمنان که مانع تحقق بسیاری از وعده ها و اهداف شده اند علیرغم عناد و طعنه های حسودان و افراد کم جنبه ای مثل شما به راه خود ادامه می دهد.

      ———–

      سید مرتضای گرامی
      این آقای علی مسکرانیان بنا بزعم و ظن شما، مهرداد نیست. علی مسکرانیان یکی از دوستان تلگرامی من است که مطالبش را به اینجا نیز می آورد. مهرداد چند وقتی ست پیدایش نیست. من با مهرداد سه چهار باری در نمایشگاه دیدار داشته ام.
      با احترام

      .

       
      • بسیار خوب نوریزاد گرامی،من توضیح شما را می پذیرم که علی مسکرانیان یکی از دوستان تلگرامی شماست،اما اینکه شما چند باری مهرداد را در نمایشگاه دیده اید دلیل این می شود که مهرداد اینجا پیدایش نیست؟! یا دلیل این می شود که مهرداد نتواند بنام علی مسکرانیان بنویسد؟! من از شما خواهش می کنم کمتر پانوشت بزنید و مهمتر اینکه در پانوشت زدن موضع له یا علیه من یا دیگری نداشته باشید،این به شخصیت شما و متانت در مدیریت سایت نزدیکتر است،باشد؟
        با احترام

         
    • علی گرامی تفکر ایدیولوژیکی هم دوران خود را داشت و درکشورهایی که آزادی سیاسی بود و قانون اساسی بر سکولاریسم و آزادی و دمکراتیک بودن قوانین جاری در جامعه تاکید داشت مسلما مردم با نتایج مخرب ایدیولوژیها آگاه می شدند. بنابراین هموطن مشکل ما استبدادیست که یا به اسلام متکی بوده و یا از اسلام برای سرکوب و توجیه و مشروعیت دادن به سیاستهایش استفاده میکرد.حکومت اراذل و اوباش کنونی در تاریخ ایران یگانه نیست. ولی ریشه این حکومت را باید در سیستوم خرافه و انگل پرور قزلباشان صفوی جست. درحقیقت شاه اسماعیل با قزلباشان بی رحمش همین خمینی و اراذل و اوباشش هستند. یکی از علل شکست پهلویها از اراذل و اوباش اسلامی گذشته از نا آگاهی الیت جامعه و مردم از اسلام و اسان گیری حکومت پهلوی بر حرامیان اسلامی و رابطه نزدیک انگلهای اسلامیان/شیعی با توده مردم بود.رژیم پهلوی بعلت نداشتن ریشه (برعکس صفویان که خود پیر و مراد بودند)مذهبی/اسلامی مجبور به دست دراز کردن پیش انگلهای شیعی/اسلامی برای مشروعیت حکومت خود بودند. و حتی رضاشاه هم با وجود مخالفت با انگلهای اسلامی نه تنها نتوانست پایگاهشان را سست کند بلکه باعث مظلومیت شان دربین توده ناآگاه شد و با سیاستهای ابلهانه زمان محمدرضاشاه(نگاه کنید به سفرهای شاه به اماکن مذهبی و رواج روضه خونی و چس و ناله …) و فساد گسترده دربار و تکیه گروهای درباری برای چاپیدن به گروهی از این انگلها از یکطرف و اگاهی ندادن بمردم و سرکوب نیروهای مردمی و متفکر و آگاه و سکولار درجامعه و عدم آزادی سیاسی و جلوگیری از نقد اسلام …باعث شد که انگلهای اسلامی همچون قارچ در جامعه رشد کرده و تقریبا تمام سنگرهای متنفذ در جامعه را قبل از 57 تسخیر کنند و فکر و ذهن و احساس چامعه را در دست گیرند.بطوریکه وقتی سینمارکس آبادان را همین حرامیان اسلامی بدستور خمینی به آتش می کشند و بیش از 200 نفر از هموطنانمان را درآتش کین و وحشیگری اسلامی خود جزغاله می کنند حتی الیت جامعه انگشت اتهام را بدون یک لحظه تفکر و تامل بسوی شاه و رژیمش نشانه می گیرند! بنابراین هر چند شرایط زمانی بین المللی و نقش کشورهای خارچی در بوچود آمدن چنین شرایطی برای ایرانیان بی تاثیر نبوده ولی علت اصلی را باید بین خود ایرانیان و در داخل جست و دست از تئوری توطئه برداشت تا بتوانیم براحتی مشکلات کنونی جنبش را تجزیه و تحلیل کنیم و امید رهایی را در جامعه زنده کنیم. تمام هموطنانی که گرفتار توهم توطئه هستند آگاهانه و یا نا آگاهان به کشتن امید رهایی در بین ایرانیان و بی فایده بودن مبارزه با حرامیان اسلامی کمک می کنند. در همان سوئد که شما اشاره کرده اید زیربنای دمکراسی و حکومتی سکولار آنچنان محکم است که با روی کار آمدن حزبی افراطی آنچنان تغییراتی در جامعه و سیاست کلی سیستم بوجود نخواهد آمد. این در تمام کشورهای متمدن با سیستمهای سکولار و دمکراتیک که اغلب بنیان قوانینشان انسان و حقوق انسانی است درست است. بنابراین در ایران امروز وظیفه الیت چامعه در عین آگاهی بخشی درباره فساد و ناراستی و به چالش کشیدن ایدیولوژی اسلامی و کل اسلام با مقایسه حرکات و رفتارهای حرامیان اسلامی با رفتارها و کردارهای رهبران اصلی اسلام از محمد و …دست گذاشتن روی آنچه هدف اسلام از اول بوده . ناخوان بودن اسلام با هویت ایرانی و تمدن و ایران و زن و انسان و حقوق انسان ستیزی اسلام و معرفی راهای برون رفت از بن بست کنونی با معرفی الگوهای انسانی و بشردوستانه و نوع حکومتهای سکولار و دمکراتیک و معرفی قوانین حقوق بشری و مطالبه گر نمودن مردم از طرفی به ایزوله و کنار زدن هر نوع روایتی از اسلام نموده و از طرف دیگر جلو نا امیدی و شکست و بی هویتی و بی ایندگی را گرفته و شعله های امید به اینده را روشن کرد.

       
  66. درود
    من لقمان مرادیم
    من زانیار مرادیم
    من رامین حسین پناهیم
    من ستار بهشتیم
    من دختر متعه متجاوز شده ام
    من خوزستانم
    من کردستانم
    من همه ی کشته گان و آوارگان جنگیم
    من ایرانم
    گرسنه آزادی و برابری
    و تشنه دادبر بیدادگران اسلامی
    من، توام ای هموطن.
    با هر نامی که هستی .
    همراه تودر سختی وپستی.

     
    • “من دختر متعه متجاوز شده ام”؟!
      یا حضرت اجل سعدی!

       
    • جاویدان سپاه ایران

      اول اینکه تو ایرانی نیستی بلکه یک مزدور تمام عیار امریکایی وصهیونیستی هستی وطن فروش هستی که تروریست در ذات توست.

      ما سردار سلیمانیها داریم ما سید حسن نصرالله ها داریم کسانی که خواب را بر اربابان تو حرام کرده اند.

      آنکسانی که تو از آنها دفاع میکنی سرتاپایشان حماقت وطن فروشی رذالت خیانت وپستی است.

      کردستان وخوزستان را ما حفظ کردیم

      به دو دلیل سهم کردستان در توجه به رفع محرمیت از آن مهم است یکی اینکه زودتر از همجا ایران به کردستان توجه کرد دوم حضور نظامی ایران در کردستان برای دفاع از مرزهای غربی کشور بسیاری از امکانات را به کردستان برد اما مردم کردستان از اینهمه ظرفیت بدرستی استفاده نکردند ونقش یک بچه لوس را بازی کردند واجازه ندادند یک فضای امن برای جذب سرمایه های پایدار بوجود آید.

      حاکمیت ایران برای دفاع از تمامیت وامنیت ملی یکدست است چه در سطح مقامات سیاسی وچه در سطح فرماندهان عالی رتبه نظامی.

      ما برای دفاع از کشور همه چیز داریم. برای برهم زدن امنیت هیچکس قدرت سازماندهی در کشور عزیز ایران ندارد کسی قدرت تشکیل هسته خرابکاری در کشور ندارد.

       
  67. آقای نوری زاد
    پای این عکس نوشته اید:

    از کتاب خاطرات اکبر رفسنجانی
    در روز ۹ محرم؛ که ایران عزادار است:

    ✔️ با هلی کوپتر به سد لتیان آمدیم،
    خواستم اسکی روی آب یاد بگیرم…!!!

    آخوند روز تاسوعا میره عشق و حال،
    شما هم بروید سینه و زنجیر بزنید…!!!

    .

    آقای نوری زاد
    صفحه دوم ، روز خود عاشورا را هم ملاحظه فرمایید. بدتر از روز تاسوعا.

    .

     
    • دوست گرامی با درود کدام اخوندی را دیده ای که سینه زنی کند ؟ انها خودشان میدانند که همش /// است (با پوزش) . اصلا همچون اتفاقی نیفتاده است .چگونه ایرانیان بیشتر از عربهای عربستان میدانند ؟ اینها ساخته و پرداخته ایرانیان باهوش بوده که انتقام بی خردان را بگیرند که اخوندها میدانند . این سید خودمان را ببین همش داره جواب افراد در گروه ها را میدهد کی وقت عزاداری میکند ؟ جواب سوال ایرانی هم که نداده تا معلوم شود که درامدش چقدر و از کجاست . …

       
  68. درود
    “سیّد مرتضی
    4:00 ق.ظ / سپتامبر 15, 2018…….ولی باید توجه کنید که موارد اعدام در قانون شریعت باز می گردد به اینکه کسی یا کسانی، همین انسانی را که شما بدرستی محصول تعاملات بیشمار پدیده های مختلف بوجود آورنده حیات دانستید،سلب حیات کرده اند،از این جهت، سلب حیات از انسانی که سلب حیات از چنین محصولی کرده است نه تنها ناعادلانه نیست بلکه عین عدالت است و ثمره آن بازدارندگی از رواج سلب حیات در جامعه است.”

    ۱- احکام شرعی و نه قوانین شرعی، احکام شرعی قانون نیستند زیرا قانون تعریفی دارد و اساسش بر برابری و آزادی و انسان خردمند است. در حالی که احکام شرعی اساسشان بر پایه دین است .احکام شرعی چون قصاص و نهی از منکر و تعزیر و حدود ند که علاوه بر ضد انسانی بودنشان ،نه تنها با برابری بین انسانها سروکار ندارند، بلکه خود عامل تبعیض و بی عدالتی اند.احکام شرعی ، اجساد پوسیده ای بیش نیستند که نظام تروریست شیعی ، سعی در زنده کردنشان دارد .عدالت نیز تنها بر آزادی و برابری انسانها امکان پذیر است. که با احکام شرعی غیر ممکن است.

    ۲- انسان را محصول دانستن نیز نگاهی کاسبکارانه بیش نیست.
    سیّد، توضیحاتت فقط توجیه هات است و غلط. انسان ، محصول نیست واصولا در شیعه و ولایت تروریست، چیزی به نام انسان وجود ندارد، زن و مرد و مومن هیچکدام تعریف انسان را نمی دهند. سلب حیات !نیز همان خدعه خمینی ومعنایی جز سرکوب ندارد. وگرنه شما هر که می خواهید باشید، خدا نیستید که بیافرینید و اجازه سلب آنرا نیز ندارید.
    شما عقیده ای نیز بر حساب و کتاب هستی نیز ندارید وگرنه قتل دیگران را سلب حیات نمی نامیدید.

    نازی های هیتلری نیز،سلب زندگی را به زندانیان تلقین می کردند وزندگی را حق آنان نمی دانستند .

     
    • قانون میزان و معیار و خط کشی است برای تنظیم روابط اجتماعی انسانها و تعیین محدوده ها برای عدم تخطی از حقوق فردی،شما بخواهید یا روی تعصب نخواهید،اسلام مقررات و قوانینی اجتماعی دارد برای تنظیم روابط اجتماعی در جامعه ای تحت حکومت دینی و تامین مصالح اجتماعی،و احکام اجتماعی اسلام در باب معاملات و جزائیات و نظائر آنها مبنایی است برای تدوین قوانین اساسی و عادی،در ایران نیز رغم انف شما بخواست اکثریت مردم حکومتی دینی در قالب جمهوری اسلامی ایران ایجاد شده که محور اداره آن همین احکام اجتماعی اسلام است که مبنا برای تنظیم قوانین و مقررات در جامعه است.

       
      • اسلام پیامبر مبنایش قرآن بود . حال می شود بگویید که احکام شرعی مشخصا درکجای قرآن اند؟

         
        • آفرین! چه خوب است که بجای ارزیابی های بی مبنا (شکمی) در خصوص مسائل و مفاهیم اسلامی پرسش کنیم یا بمنابع معتبر اسلامی مراجعه کنیم.
          آنچه که از آن مجموعا به اسلام تعبیر می شود چیزهایی است که در درجه اول در قرآن کریم و در درجه دوم در سنت یعنی قول و فعل پیامبر آشکار شده است و ما از طریق نقل های معتبر به آن دسترسی داریم،همینطور بر مبنای تاکیدات خاص ایشان مثل روایت متواتر ثقلین،قول و فعل عترت و ذرّیه ایشان یعنی علی و فرزندان ایشان نیز سنت معتبر و راه ما برای درک معارف اسلامی در بخشهای نظری و عملی است.
          قرآن البته بتعبیر من یک مجموعه یا کلکسیونی از معارف الهی ناشی از وحی است که بر قلب مبارک رسول الله نازل شده است و در همان عصر نزول ایشان هم بوسیله کاتبان وحی بر استخوان های شتران و سعاف درختان نقل بدقت ثبت شده است و علاوه بر آن بواسطه ثواب فراوانی که بر حفظ و قرائت قرآن مترتب بوده است که بخشی از عبادات مسلمانان را تشکیل می داده است مسلمانان از اول انگیزه ای بالا بر حفظ قرآن بهمان صورتی که بر زبان پیامبر جاری می شد و فورا توسط چندین نفر نوشته می شد،مسلمانان اهتمام شدیدی بر حفظ و قرائت قرآن داشتند و با وجود این کثرت انگیزها و کثرت کاتبان وحی،کسی جرات زیادتی یا نقیصه یک واو از قرآن را نداشته است بجهت همین نظارت عمومی که بوده است علاوه بر نظارت خود رسول الله.
          در این قرآن غیر از بخشهای مربوط به معارف مبدا و معاد و توصیف ذات و صفات الهی و جهان پس از مرگ و بازگوئی حکایت انبیاء الهی و جنبه های تاریخی،به کلیاتی از احکام شرعی در بخش عبادات مثل نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهاد،و به بسیاری از احکام جزائی در باب قصاص و دیات ،و احکام فراوانی در بخشهای اجتماعی و سیاسی مربوط به جنگ و صلح،احکام ارث،احکام طلاق و نکاح و بیع و تجارت و غیر اینها اشاره شده است که ذکر آن بدرازا می کشد،در این زمینه (یعنی زمینه احکام عملی یا فقهی یا بتعبیری احکام شرعی) کتابهایی تدوین شده در توضیح این آیات مثل کتاب زبده البیان مرحوم مقدس اردبیلی که از فقیهان و مفسران امامیه است یا کتاب “کنز العرفان”فقیه والا مرتبه فاضل مقداد سیوری که اینها همه آیات مربوط به احکام شرعی عملی را که تخمینا حدود 600 آیه است جمع آوری کرده اند و با تکیه بر روایات نبوی و عترت او،آنرا توضیح و شرح و بسط داده اند که این آیات که هم مشتمل بر برخی احکام شخصی و خصوصی انسانهاست و هم مشتمل بر برخی امور اجتماعی،مبنا و زیر بنای انتزاع قوانین کلی اسلامی است که توسط فقهای زبده و ماهر تبیین می شوند.فرض کنید مثلا قرآن در باب قصاص کلیاتی ذکر فرموده است که در سنت شرح و بسط یافته است و همین می شود مبنای قانون قصاص در قانون مجازات اسلامی..

           
  69. چگونه مردی ۵۵ ساله که ادعای رحمت ال للعالمینی دارد وجدان خود را راضی میکند با طفلی ۸ ساله همبستر شده و عمل جنسی انجام دهد ؛ در جفت گیری حیوانات هم جنس نر بدون امادگی و رضایت جنس ماده اقدام به عمل نمی کند
    ایا واقعا در زمان همبستری عایشه با رضایت خاطر و عشق و علاقه تن به همبستری داده است ؛ ؟ و مهمتر انکه به چه جرمی این زن زیبای عرب در سن ۱۸ سالگی که اوج نیاز جنسی زن است مجبور به منع رابطه زناشویی با جنس مخالف میشود

     
  70. اسپینوزا زندگی سادهٔ خود را از راه تراش شیشه‌های ذره‌بین تأمین می‌کرد. در سال ۱۶۷۳ شهریار پفالتس که با نظریات فلسفی اسپینوزا آشنا بود، به وی پیشنهاد کرسی استادی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ را داد، مشروط بر آنکه او از آزادی پژوهش فلسفی برای براندازی دین عمومی سوءاستفاده نکند. اسپینوزا این دعوت را رد کرد، چون نمی‌خواست استقلال فکری خود را قربانی مقام و عقل را تابع ایمان سازد. وی در پاسخ به دعوت آن شهریار نوشت: «از آنجا که نمی‌دانم مرزهای آزادی فلسفی، برای این‌که دین برانداخته نشود کجاست، نمی‌توانم از فرصت به دست آمده‌استفاده کنم».

    در سال ۱۶۷۵ یک دیندار کاتولیک به نام آلبرت بورگ در نامه‌ای به اسپینوزا نوشت: «من این نامه را بنابر وظیفهٔ دینی خود برایتان می‌نویسم تا عشق به همسایه را حتی به شما که یک کافر هستید نشان دهم. شما را فرا می‌خوانم که روح خود را به موقع نجات دهید و به مسیحیت بگروید. شما مدعی هستید که سرانجام، فلسفه حقیقی را یافته‌اید. اما از کجا می‌دانید که فلسفهٔ شما بهترین است؟ آیا می‌خواهید کفرگویی‌های ناگفتنی موجودی نکبت‌زده، کِرمی حقیر و انسانی خاکی را که سرانجام غذای کِرم‌ها می‌شود، گستاخانه بر حکمت بی‌انتهای پدر جاودانی برتر شمارید؟ از شما خواهش می‌کنم بس کنید و دیگران را نیز همراه خود به فساد نکشانید».

    اسپینوزا در پاسخ این مؤمن مسیحی نوشت: «من ادعا نمی‌کنم که بهترین فلسفه را یافته‌ام، اما می‌دانم که حقیقت را می‌توان شناخت. تمام دلیل‌هایی که شما در نامهٔ خود اقامه کردید، فقط در طرفداری از کلیسای رومی است. آیا معتقدید که با آن‌ها می‌توان اقتدار این کلیسا را به روش ریاضی اثبات کرد؟ و چون این چنین نیست چگونه می‌خواهید باور کنم که بُرهانهای من، ساخته و پرداخته ارواح خبیث است و سخنان شما مُلَهم از پروردگار؟ افزون بر آن، من می‌بینم و نامهٔ شما نیز آشکارا نشان می‌دهد که بردهٔ این کلیسا شده‌اید، نه به خاطر عشق به خداوند، بلکه از بیم آتش دوزخ که تنها علت خرافه‌است. این خرافه را از خود دور سازید و خردی را که خداوند به شما ارزانی داشته به رسمیت بشناسید و اگر نمی‌خواهید جزو موجودات فاقد خرد به‌شمار آیید، از آن بهره گیرید. بس کنید و خطاهای ابلهانه را معما و رازورزی جلوه ندهید!».

     
  71. سعدی

    خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکست
    نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید
    که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست
    هر آن که تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت
    دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست
    ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده
    وگر تو می‌ندهی داد روز دادی هست

    بنی آدم اعضای یکدیگرند
    که در آفرینش ز یک گوهرند
    چو عضوی به درد آورد روزگار
    دگر عضوها را نماند قرار
    تو کز محنت دیگران بی غمی
    نشاید که نامت نهند آدمی..

     
  72. عکسی دیده نشده از محمد نوریزاد در جوانی مقابل خانه پدری!!

     
  73. می پردازم به بخشی دیگر از مطالب علی1:

    “کار یعنی: فعالیتی با هداف افزایش دارایی و امکانات بالفعل فرد و جامعه. اما این عمل و فعالیت، باید از قبیل بهسازی: مانند در کشت و درختکاری کردن، از خاک و گل و آهن، برآوردن خانه، پل و جاده، کارخانه. یا از قبیل خلق و آفریدن باشد. یا از قبیل افزودن بر ثروت موجود از راه بازرگانی و خدمت رسانی باشد. بنابرین هر نوع نابود کردنی، کار نیست”.(پایان)

    من در این تعریف با شما همراهم و بحثی در آن ندارم،اگر مقصود شما از اینکه در قرآن اشاره ای به موضوع “کار”نشده است اینگونه تعریفات تفصیلی در باره کار است،می گویم بله در قرآن تعریفات جدیدی به این صورت که شما کرده اید یا مثلا در قوانین کار یا کتابهایی در موضوع اقتصاد مطرح می شود مطرح نشده است برای اینکه جداگانه توضیح دادم قرآن نه کتاب کاپیتال مارکس است و نه قانون کار،این توقع نادرستی است که ما مفاهیم و موضوعات جدید را طابق النعل بالنعل از قرآن بخواهیم،قرآن چنانکه بارها عرض شد کتاب “هدایت بشر”است “به تعبیر خودش “هدی للناس”است و “نور”است و “شفاء”است و تعبیرات دیگر،و چنین نگرشی بقرآن از اساس باطل است،در قرآن با اینکه مثلا مکرر از جنگ و قتال و دفاع بحث شده است اما از فنون کهن یا نوین نظامی بحثی نشده است،آیا این نقیصه برای قرآن است؟!قرآن شیمی آلی و غیر آلی و فیزیک های مختلف نیست و نباید مثلا از آن جدول مندلیف را خواست یا قانون نسبیت انیشتین را! اما من عرض کردم در قرآن اشاره به تلاش و فعالیت و حرکت برای بهره گیری از مواهب زمین و آسمان شده است و اجمالا “کار”یعنی همین،آیاتش را با الفاظش نشان دادم،مقصود، بهره گیری از طبیعت و زمین و دریا و منابع گوناگون است و اینها تحریض به کار است و مقصود این بود که ادعای منحصر بودن منابع درآمد در جنگ و قتال و نسبت دادن آن به اسلام و قرآن جفائی آشکار در حق قرآن است،ما هیچکدام نباید و نمی توانیم چیزی بقرآن تحمیل کنیم،باید مقید باشیم به معنای دقیق حاقّ لفظ و لوازم معنائی آنها،لغت “واستعمرکم فیها” را شما بهیچوجه نمی توانید از آن جنگ و قتال و غنیمت گیری برای تامین منافع و درآمدها بفهمید، شما آشنائید”استعمرکم فیها”،از ریشه عمران و آباد کردن زمین است،این ریشه در باب استفعال که غالب معنائی آن طلب است معنایش این می شود که خدا از شما می خواهید زمین را تعمیر و آباد کنید و طبعا از عوائد آن برخوردار شوید،آیا استعمار و طلب عمران زمین که معنائی عام است و هرگونه بهره مندی از طبیعت یعنی منابع دریائی و معادن و کشاورزی و زراعت را فرا می گیرد ربطی به ماهیت کار ندارد؟! یعنی زمین به اعجاز یا اتومات سامان عمرانی می گیرد؟!
    —-
    “از مجموع کارهای یک گروه، تمدن به دست می آید. هر گروه که با کار نسبت جن و بسم الله دارد، نمی تواند مدعی تمدن باشد…”(پایان)

    کم لطفی غلیظی است! شما ذهنیات خودتان را بفرهنگ و تمدن اسلامی تحمیل می کنید و از آن به جن و بسم الله تعبیر می کنید؟! در باب تمدن اسلامی در نواحی مختلف حرف و سخن بسیار است،شکل گیری تمدن هم البته تدریجی و زمان بر است و هیچ تمدنی خلق الساعه نیست مهم این است که ما بنیادهای تمدن اسلامی را از کتاب و سنت درست بفهمیم و این البته موکول بر فهم این معناست که قرآن کتاب محدود بزمان خود یا مختص اعراب نبوده است،حالا اینجا ما به مفهوم “کار” کار داشتیم و نه تمدن،من در این نقطه ورودی نمی کنم چون مشروحا اصل مدعای شما را ابطال کردم که قرآن کاری به کار و فعالیت و بهره مندی از طبیعت ندارد یا تنها منبع درآمد در اسلام غنیمت گیری در جنگ ها بوده است،فقط می گویم ذهنیات ما معیار ارزیابی از وقایع تاریخی یا فاکت های دینی نیست،بدون شک جنگ و نزاع و برخورد بین مسلمانان و کفار قریش وجود داشته است اما اینکه ما برخلاف اولیات تاریخ و نادیده گرفتن عناصری مثل تجارت و زراعت و کشاورزی و مبادلاتی که وجود داشته است و حتی مستشرقین به آنها اشاره دارند همینجور روی بغض یا ناراحتی ها بگوییم تنها منبع درآمد در اسلام غنیمت گیری در جنگ بوده است،خلاف انصاف و خلاف متن تاریخ و خلاف متن کتاب و سنت اسلامی است.حال اگر مزدک لا علیه السلام کم سواد و قلیل المطالعه چنین ادعایی کند جا دارد،شما که با کتاب تجارت و مکاسب در فقه و روایات بیشمار در بیع و کتابهای زیر مجموعه آن آشنا هستی و “تجاره عن تراض” و احلّ الله البیع”شنیده ای چرا چنین ادعائی؟!

    “آیا حمله مخفیانه به اقوام و قبایل دور و نزدیک، و تصاحب اموال و احشام آنها مصداق کار کردن است یا دزدی کردن؟”.(پایان)

    نخیر کسی چنین چیزی نگفت،شما سعی کنید دیدتان را اصلاح کنید و درست منابع اسلامی و تاریخ اسلام را مطالعه کنید.

    “در تاریخ اسلام دوره پیامبر در قالب سریه ها(حدود سی و هشت سریه ) به قبایل دورتر از مدینه دستبرد زده می شد و پیامبر گروه های کوچکی به فرماندهی یکی از یارانش می فرستاد..”(پایان)

    من آماده ام در مورد این موارد یک به یک و جداگانه و با تکیه بر اسناد تاریخی گفتگو کنیم.

    “به نظرم آیه مذکور (ملک /15)که سیدمرتضا در باره«کار» نقل کرد، مربوط به همین قبیل حملات و سرایاست”.

    نخیر اینطور نیست،چنانکه توضیح دادم فامشوا فی مناکبها ارتباطی با جنگ و قتال و جهاد ندارد چون آنرا قرآن با تعبیرات قاتلوا،جاهدوا و نظایر آن تعبیر می کنید،بعد کلوا من رزقه در دنبال این آیه چه تناسبی با جنگ دارد؟! جنگ و غنیمت را قرآن جدا فرموده است،اینجا بحث ذلول بودن زمین است و مشی در مناکب زمین.می دانید مشکل اساسی مانع فهم شما از این آیه چیست؟مشکل این است که خطاب قرآن را محدود و منحصر به معاصران قرآن می دانید! و چنین نیست،این خطاب فامشوا نه خطاب منحصر به مخاطب عرب است بلکه مخاطب به بشریت است،من بر این معنا اصرار دارم و آماده بحث از آن.بنابر این دیگر جا برای این نمی ماند که کسی بگوید اگر بناست بر زمین خودم چرا مشی؟! چون این خطاب هم عام است و هم استعمار زمین اختصاصی به زراعت ندارد،و استعمار معنایی عام و فراگیر است.

    —————-

    درود سید مرتضای گرامی
    سپاس از نوشته ی شما
    آورده اید: …..قرآن چنانکه بارها عرض شد کتاب “هدایت بشر”است……
    من به قرآن باوران احترام می گذارم. تا دنیا دنیاست این کتاب هست و تا قیام قیامت مخاطبانی نیز خواهد داشت. یک زحمت بکشید و مردمی را که در درازنای این یکهزار و چهارصد سال با خواندن قرآن و عمل بدان “هدایت” شده اند، برای ما نام ببرید. مثلا بفرمایید: در فلان سلسله از تاریخ، و فلان شهر و فلان روستا، مردمی بودند که با عمل به قرآن هدایت شدند. و یا مثلا بفرمایید: همین امروز، آیت الله ها و بسیجیان و خلخالی ها و پورمحمدی ها و لاجوردی ها با عمل به قرآن هدایت شدند. در این راستا، بفرمایید آیا شخص آقای خمینی و خامنه ای، هدایت شدگان قرآنی اند.
    سپاس از پاسخ تان
    با احترام و ادب

    .

     
  74. کری به ترامپ: برای فهمیدن برجام کتابم را بخر!

    وزیر خارجه پیشین آمریکا خطاب به رئیس جمهوری این کشور گفت: اگر می خواهی درباره توافق هسته ای ایران که جهان را امن تر کرد، چیزی بدانی، کتاب جدیدم را خریداری کن!

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    وزیر خارجه پیشین آمریکا خطاب به رئیس جمهوری این کشور گفت: اگر می خواهی درباره توافق هسته ای ایران که جهان را امن تر کرد، چیزی بدانی، کتاب جدیدم را خریداری کن.

    به گزارش ایرنا، جان کری شامگاه جمعه به وقت محلی در یادداشت توئیتری در پاسخ به توئیت شب گذشته دونالد ترامپ، این مطلب را نوشته است.

    وی افزود: آقای رئیس جمهوری تو باید بیشتر نگران دیدار پل منافورت با رابرت مولر نسبت به دیدار من با وزیر خارجه ایران باشی.

    ترامپ پس از آنکه کری گفته بود که چندین بار با مقامات ایران دیدار داشته است، در یادداشت توئیتری خود این دیدارها را غیرقانونی دانست.

    این در شرایطی است که از زمان روی کار آمدن ترامپ، بازرس مولر کار تحقیقات درباره دخالت روسیه در انتخابات ٢٠١٦ آمریکا را آغاز کرده است.

    پل منافورت رئیس پیشین ستاد انتخاباتی ترامپ یکی از این متهمان است که صبح امروز به اتهامات خود اعتراف کرد.

    http://www.entekhab.ir/fa/news/429558/

     
  75. جناب نوریزاد با سلام ؛ چند کامنت در این پست فرستادم نشر ندادید ؛ چنانچه قابل نشر نبودند می فرمودید تا منبعد کامنت نفرستم !! با احترام و سپاس

    ——–

    درود دوست گرامی
    من هیچ کامنتی را حذف نمی کنم. مگر این که آلوده به ناسزا باشد. از شما چیزی دریافت نکرده ام که حذف شده باشد. شاید به من نرسیده
    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد با عرض معذرت من سوگ نامه ای برای پژمان نوشته و چند بار ارسال کردم نمیدانم چرا نشر نمیدهید ؛ علتش را میگویید؟

      ———-

      به من نرسیده گرامی

      .

       
  76. امام حسن و امام حسین ///////////
    ////////////////////
    در سفرهای معاویه به مکه و مدینه امام حسن و امام حسین از اولین کسانی بودند که به پیشواز معاویه می‌شتافتند و معاویه را در اغوش می‌گرفتند. (اخبار الطوال، صفحه ۲۴۳) (روضه الصفا ، جلد ۳ ، صفحه ۸۰-۸۳)
    رابطه امام حسین با معاویه به شکلی بود که در سال ۴۹ هجرت بفرمان معاویه در جنگ قسطنطنیه شرکت کرد. (زندگانی امام حسین، صفحه ۱۲۲)
    مقرری سالیانه امام حسن و امام حسین در زمان خلیفه‌گری عمر و معاویه چقدر بود؟
    مقرری امام حسن و امام حسین در زمان عمر سالیانه ۵ هزاردرهم بود که در زمان خلیفه گری معاویه به سالی ۴ هزار کیلو نقره رسید. (تاریخ تمدن اسلام ، جلد ۴ ، صفحه ۸۸)
    درواقع تصویری که اخوندها از این دو نفر برای ما ترسیم کرده اند که آنها پیشوایان دینی بوده اند غلط است. این دو نفر نان ارتباط خانوادگی با پیامبر را میخوردند و از خودشان هیچ چیزی نداشتند. میخوردند و میخوابیدنند و حال میکردند.
    چیزی شبیه حسن خمینی و //// هایش که از پول بیت المال مستمری میگیرند و توی اروپا و امریکا در حال چرا هستند.
    بعدها، یعنی چندین سال بعد، در دوران آل بویه بدلایل سیاسی ایرانیان شروع کردند به اسطوره سازی از امام حسین تا مردم را علیه خلیفه عباسی بشورانند.
    رسم روضه خوانی در سال 351 هجری بوسیله عضدالدوله دیلمی از شاهان آل بویه اختراع شد.
    او دستور داد در هر کوی و برزن معاویه را لعنت کنند و روز دهم محرم را روز تعطیل بدانند. تمام مغازه ها تعطیل و هیچ معامله ای در این روز صورت نگیرد.
    ………..
    https://www.balatarin.com/permlink/2018/9/15/4923659

     
  77. آقای نوری زاد بیا اینطرف بازار

    تقدیم به یزیدی‌ها
    عشق ما به «حسین» همینی هست که هست
    خبر دارم که صنف لباس‌فروش‌ها در صبحانه‌هایش کله‌پاچه‌ای می‌دهد که گوسفندانش به جای علف، بستنی روکش‌طلا می‌خورند! خبر دارم که هر که برود حاج‌محمود، یک قطعه زمین در چیذر و یک قطعه زمین هم در زعفرانیه می‌گیرد! خبر دارم که استکان چای جلسه‌ی حاج‌قربان از آب‌طلای سفید است! خبر دارم که میکروفن حاج‌منصور در ارک، از پلاتین مرغوب است! خبر دارم که به مستمعین منبر شیخ‌حسین در تکیه‌ی همدانی‌ها بخشی از رشته‌کوه الوند را می‌دهند! اوووووف! این یکی را نگاه! رفتم سراغ اصل کاری! خبر دارم که تار و پود زیلوهای مثلا ساده‌ی بیت رهبری از مرغوب‌ترین نخ ابریشم است! و حتی این را هم خبر دارم که به عزاداران حسینیه‌ی امام خمینی، نفری یک آپارتمان می‌دهند n متر در بهترین نقطه‌ی جواهرده رامسر! خبر دارم که هیأت حدادیان بروی، خود حاج‌سعید برایت چک سفیدامضاء می‌کشد! خبر دارم که ظروف پلاستیکی غذای نذری مسجد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام بعد از ۵ روز تبدیل به اورانیوم غنی شده می‌شوند! خبر دارم که میثم مطیعی به تعداد قدم‌های جابر در زیارت اربعین، ماشین بنز دارد! خبر دارم که هیأت رزمندگان اسلام، به همه‌ی عزاداران خود، یک دست کت و شلوار پیرگاردین اصل می‌دهد بعلاوه‌ی ۲ جفت جوراب نانو که هر چه بیشتر بپوشی، بوی بهتری می‌دهد! حالا باز بگویید «۱۴۰۰ سال پیش، عربی، عرب دیگر را کشت؛ به ما چه!» القصه! عربی، سر از بدن حججی ایرانی هم جدا کرد و در همین عصر کنونی هم جدا کرد، شما باز گفتید «به من چه!» پس عشق ما به حضرت سیدالشهدا هم به شما چه! شما غربزده‌ها، فقط می‌توانید بسوزید از این عشق! جانم به این مثل! در حج، سپیدپوشان مُحْرِم، گرد خانه‌ی مشکی خدا می‌گردند اما در مُحَرّم، همه‌ی فرشته‌ها و همه‌ی ملائک با آن بال‌های سفید خوش‌گل‌شان، گرد ما مشکی‌پوشان حسین می‌گردند! پس ما خیلی مهم‌ایم! خوش‌مزه‌ترین غذای ممکن، نذری ماه محرم است! زلال‌ترین اشک ممکن، گریه برای حضرت اباعبدالله است! و از سیاهی لباس ما، تنها یک رنگ، بالاتر است؛ سرخی خون ارباب! بروید و این متن را از خط اول بخوانید! خبر دارم که سپاه قدس در موتور حاج‌حسین سازور، دست‌گاهی کار گذاشته که دود اگزوز آن تبدیل به الماس می‌شود! اما با وجود همه‌ی این اخبار، خبر دارم که هنوز هم خدا، مخلوقی محبوب‌تر از «حسین» نیافریده! یعنی هر چه به دستگاه اباعبدالله، تیر بیندازی، آقا را محبوب‌تر کرده‌ای! بدبختی را می‌بینی؟! خبر دارم که آشپز بیت، از کیروش هم بیشتر پول می‌گیرد! نخوردی قیمه‌اش را، حرف نزن!
    حسین قدیانی

     
  78. غافای سید مرتضی در مورد تفخیذ بچه شیرخوار در اسلام راهنمایی میفرمایید البته نه به شکل فرض اندر فرض ! لطفا کاملا عملی توضیح بفرمایید چه شرایطی باید داشته باشه و آیا جنسیت بچه هم مهم هست چون من شنیدم بین علما اختلاف نظر هست عده ای معتقد اند چون بنا نیست دخولی انجام بشه جنسیت مهم نیست ! عده ای هم باور دارند که احتیاظ مستحب آن است که جنس مخالف باشد ! لطفا راهنمایی بفرمایید .

     
    • با کسب اجازه از سید ؛ احتیاط انست که طفل از شییر مادر تغذیه کند نه از شیر خشک و ضمنا طفل را قنداق نکرده باشند بلکه ملبس به پوشک باشد و مستحب انست که سایز پوشک شماره ۱ باشد ؛ و نیز طبق فتوای شیخ طوسی ارجح انست که جنس مذکر باشد ؛ تا چند ساعت قبل تفخیذ خوراندن هر نوع شیر به نوزاد مکروه است و احوط انکه عمل تفخیذ بعد از تعویض پوشک کودک انجام گیرد
      الله الاعلم باالصواب

      ———-

      دوست گرامی
      پیشنهاد می کنم دامنه ی نقد را سطحی نکنیم.
      سپاس

      .

       
      • اینها را اساسا نمی توان نقد نامید، اگر اینها را به”خفّت عقل”، “احساس حقارت و عجز” و “خودنمائی برای احساس بودن”تعبیر کنیم تعبیر دقیق تری خواهد بود.

         
    • یک حرف “ه” هم دنبال نام جدیدت می گذاشتی بهتر طرز تفکّرت را نمایندگی می کرد!

       
  79. این ماجرای مذاکره کردن یا نکردن هم دارد هر روز خوش مزه تر میشود.ما که برایمان مذاکره حرام است مثل خوردن گوشت خوک و مرده و اگر برای خوردن این نجاسات در شرایط اضطراری مشکلی نیست بر عکس برای مذاکره با آمریکا هست!!
    جالبتر اینکه حالا که نمیخواهیم مذاکره کنیم و میکنیم،میرویم با وزیر خارجه قبلی حرف میزنیم و او به ما راه نشان میدهد و به وزیر خارجه فعلی که با او مشکل داریم میگویم با تو حرف نمی زنیم تا بحول و قوه الهی بروی!!

    آخر دیپلوماسی و بصیرت!!

     
  80. راویان آثار و ناقلان اخبار و طوطیان شیرین سخن شکر شکن سرِبازار، اینگونه با آب و تاب روایت میکنند که در زمانهای قدیم، که به “زمان شاه” معروف است، روزی ارتش شاهنشاهی ریختند در دانشگاه تهران و تعدادی دانشجو را کشتند؛ آقای خمینی هم رگ غیرتش باد کرد و خطاب به حاکمان اینگونه فرمود:
    ” رژیمی‌ که فرزندان خود را بکشد دگر لیاقت رهبریت را ندارد ”
    بعد از اینکه خمینی سوار بر چهارپای بخت و اقبال روانه ی “جماران” شد، از اینهمه قدرت و اختیارِ عمل به وجد آمده و سر از پا نمیشناخت؛ همان موقع بود که درب دانشگاه ها را به بهانه ی انقلاب فرهنگی، مهر و موم کرد و همان دانشجویان قهرمان در زمان پهلوی تبدیل شدند به دشمنان فرهنگ و مردم و ایضاً نظام نامبارک اسلامی! و به همین مقدار هم قناعت نکرد و حکومت تحت رهبری او رکورد دار کشتار دانشچویان بود از زمان تأسیس دانشگاه در ایران تا آن روز! و البته خامنه ای هم، اگر چه در بسیاری موارد مخالف سرسخت خمینی بود؛ ولی این مخالفتها نه از برای مردم و بخاطر مردم، که صرفاً مخالفتهای جناحی و از نوع یارگیری و قدرت طلبی بود؛ او هم به کشتار دانشجویان ادامه داد…
    و به قول جنوب شهری ها: پوز خمینی را هم زد! …حکایت “کوی دانشگاه” و دیگر روایات بعد از آن گویای این سبقت در جنایت است…السابقون السابقون اولئک المقربون!
    خب، حتماً بر طبق مانیفست نظام اسلامی، سخنان و فتاوای خمینی، مانند بسیاری از آیات قرآن، شأن نزول داشته و فقط مربوط به دوره ای خاص بوده؛ یعنی اینکه: اگر حکومتی بنام اسلام یا با نام اسلام قدم بر عرصه ی گیتی گذاشت؛ تمامی جرم و جنایتهای حاکمان و مأموران، در حکم چهاد فی سبیل الله ثبت میشود؛ چون مخالفان و ناقدان حکومت اسلامی، هر چند که یه “جمهوری” هم به نافش بسته باشند، میشوند مخالفان شخص الله، البته با واسطه!…
    یعنی جمهوریت میشود “پشم” بازم به قول جنوب شهری ها.
    در حکومت جمهوری اسلامی، دانشجویانِ معترض نه ایرانی هستند، نه مسلمان، نه یک شهروند… و نه حتی یک انسان! لذا مشمول هیچیک از قوانین و حقوق بشری، از منشور کورش بگیر تا منشور سازمان ملل، نمیشوند!
    این آخوندهای فریب کار، حکومتی جمهوری را معرفی کردند که به ماتحت ش عنوان ” اسلامی ” هم وصل بود؛ ببین چه کرد با ما مردم خام و پخمه همین عنوان دست دومی!؛ مردمی نادان که از اسلام فقط مظلومیت و عدل “علی” را میفهمیدیم و همچنین مظلومیت و قیام “حسین” را، آنهم پای منبر روضه خوانها و آخوندها، و نه هیچ چیز دیگرش را!
    آنچه همیشه در اسلام برای ما تکرار میشد “مظلومیت” بود؛ یعنی ما ایرانیان اسلام را، شیعه را، پیامبر را، امامان را، و تمام کس و کارشان را، همگی را از دم مظلوم میدانستیم؛ مخصوصاً برای ما شیعیان که اکثریت 99 درصدی ما تحت تأثیر همین روایات پامنبری و روضه های خیابانی بود که به وجد آمده و شیعه شده بودیم…و علت اصلی آن حس “سوپر منی” تاریخی ما ایرانیان در دفاع از مظلوم و بیگانه پرستی و مهمان نوازی بود… و همین ادعای “سوپرمن” بازی بلای جان ما شد!
    آمّمّمّا، اگر شما در این چهل سال پس از انقلاب مصادره شده، اثری یا نشانه ای از مظلومیت اسلام حس کردید، من هم حس کردم! … میگویم حس کردید… چون یاد همین مطلب دردناک جناب نوری زاد افتادم و حکایت چوب در ماتحت!
    الاحساس و المشاهده!

    سخن پایانی:
    ما مردم ایران را، آخوندها فریب دادند؛ و هنوز هم فریب میدهند. نه امام علی مظلوم بود و نه امام حسین و نه هیچیک از امامان دیگر… یا بقول اینها، معصومین. آخوندها، متخصص تعبیر و تفسیر به رأی هستند و تمامی معانی و تفاسیر وصل میشود به آنها… و البته به نفع آنها!
    به بهانه ی یک اصطلاح دو کلمه ایِ ” مصلحت نظام” چوب میکنند در ماتحت جوانِ معترض که نه سلاحی داشت و نه دستانی باز در دفاع از خودش…
    آیا این جوان در بند و اسیر، مظلوم بوده یا علی و حسین؟! آیا باید بر مظلومیت این جوانِ اسیر و دربند و غریب در وطن گریست یا به مظلومیت علی در کوفه و حسین در کربلا؟
    در مانیفست آخوندها، همه چیز باید در خدمت مصلحت آنها باشد؛ مصلحت نظام، یعنی مصلحت آخوند و جناح حاکم…
    دروغ مصلحتی، دزدی مصلحتی، فساد مصلحتی، تقیّه مصلحتی، جنایت مصلحتی، تجاوز مصلحتی، فتوای مصلحتی…
    در این مانیفست، هر سخنی و هر عملی برای مصلحت نظام جایز و حتی واجب است و حکم جهاد دارد. تقبّل الله!

    به قول ترک ها : آی مصلیحت دیَنین و مصلیحت چیخاردانین “نه کی وارینا” …!

    ولی از نظر من و دیگر انسانهای حق طلب و حق خواه
    “رژیمی‌ که فرزندان خود را بکشد دگر لیاقت رهبریت را ندارد”، حال میخواهد هر اسمی و هر عنوانی داشته باشد. و این شامل خمینی و خامنه ای و نظام اسلامی هم میشود.
    خامنه ای!
    بدان و آگاه باش که تو لیاقت نداری، هم آنموقع که خودت در مجلس ایران و در زمان کاندید شدن برای رهبری با سخنانی رسا و بیانی شیوا گفته بودی و تأکید کرده بودی که لیاقت نداری، و هم امروز ؛ تو نه آنموقع لیاقت داشتی و نه امروز!

    حق یارتان

     
    • انارشیست گرامی زمانیکه سربازان گارد در حکومت پهلوی به دانشگاه تهران خمله کردند من در یکی از دانشگده ها عضو هیئت علمی بودم درست یادم هست که هیچ دانشجوئی کشته نشد یکی از دانشجویان من که در حمله گارد سرش اسیب دیده بود و خون ریزی داشت به دفتر رئیس دانشکده چزشگی مرخوم دکتر فرهاد رادیولوزیست پناه برد که سرش پانسمان شد ودکتر فرهاد با تلفن با وزیر کشور تماس گرفت وسر او فریاد کشید که حجالت نمیکشید که بچه های مردم رازخمی میکنید نتیجه ان شد که بلا فاصله وزیر کشور با دربار تماس گرفت وبه سرباز ها دستور برگشت دادند با اخترام./

       
  81. آیا ///، جز شهوت و سکس به چیزی می‌اندیشیدند!؟
    ‫۴۰ کلیک ‫۱٫۲۴۰ نمایش بالابلاگ
    ▪️با نگاهی به کتب اسلامی در میابیم که تمام فکر و ذکر ///، در روابط جنسی و شهوت خلاصه می‌شده است و حتی خود /// شیعه هم بدان اذعان کرده اند و /// را از سنت پیامبران شمرده اند، امام رضا در این خصوص می گوید :
    3 – محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن معمر بن خلاد قال: سمعت علي ابن موسى الرضا (عليهما السلام) يقول: ثلاث من سنن المرسلين: العطر وأخذ الشعر وكثرة الطروقة.
    الكافي- ط الاسلامية نویسنده : الشيخ الكليني جلد : 5 صفحه : 320
    ترجمه : امام رضا گفت : سه چیز از سنت های پیامبران است : عطر زدن، کوتاه کردن مو و بسیار همبستر شدن با زنان
    همچنین امام صادق روایتی را از پیامبر نقل می کند :
    6 – علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن حفص بن البختري، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): ما أحب من دنياكم إلا النساء والطيب.
    الكافي- ط الاسلامية نویسنده : الشيخ الكليني جلد : 5 صفحه : 321
    ترجمه : پیامبر اسلام گفت : از دنیای شما جز [ارتباط جنسی با] زنان و بوی خوش، چیزی را دوست ندارم
    در خصوص شهوت رانی و زنبارگی /// اسناد و صحبتها فراوان هست که من دو مورد را به عنوان نمونه ذکر کردم.
    /// که از جانب خدا آمده، می‌ بایستی درس اخلاق و حقوق بشر و انسانیت و… می داد نه اینکه فقط شهوت‌ رانی کند که متاسفانه ایشان فقط به فکر رابطه جنسی با زنان بوده است.
    …………..
    https://www.balatarin.com/permlink/2018/9/14/4923148

     
  82. اینم یه لینک برای کسانی که دوست دارند از واقعیتهای پشت پرده ی سازمان مجاهدین خلق باخبر شوند:

    http://www.saharngo.com/fa

     
  83. جانشین/* فرمانده/* سپاه/* شکستخورده: گزینه “جنگ” علیه ایران منتفی است.
    مش قاسم: این حرف حاجی مصداق مثل به در میگم دیفال تو گوش کن میباشد. ترجمه: خدا وکیلی یکی به حاجی ترامپ بگه ماها گ…(سه نقطه از مش قاسم) بخوریم بخواهیم وارد یه جنگ دیگه بشیم. اینهمه الدرم بلدرم میکنیم واسه مصرف داخلیه.

    /*: ک

     
  84. کمال حسینی - بوکان

    مشروعیت‌زدایی از خشونت
    کمال حسینی
    روایت اول
    چند روز پیش در جایی و به دنبال کشته‌شدن ۱۱ نفر از نیروهای نظامی در منطقه مریوان و متعاقب آن ۴ تن در نقده، به یکی از هواداران پروپاقرص احزاب کردی که تحرکات پیش‌مرگ‌ها را در ماه‌های اخیر توجیه و به‌نوعی مشروعیت می‌بخشید، گفتم : از اول استراتژی مشی مسلحانه به بهانه دفاع مشروع به نفع هیچ‌کسی نبود و در حال‌حاضر هم مشروعیت‌دهی به مبارزه مسلحانه به‌ویژه در شرایط نابسامان اجتماعی و اقتصادی امروز مردم و حتی نابرابر نظامی شما، منطقی و ‌هوشمندانه نیست. به همین سبب با گذشت چهار دهه از این سرشاخ شدن، هزینه‌ها با فایده‌‌ی کارتان هم‌سنگ نیست. یادآور شدم مجموعه‌ی این اقدامات ریشه‌ی درخت کین و دشمنی را در این سال‌ها میان شما و مرکز محکم‌تر و پرشاخ و برگ‌تر کرده و عواقب زیانبار و خانمان‌سوز آن تا قرن‌ها بر روان همه و نسل‌های بعدی می‌ماند و همچنان خشونتِ کور می‌آفریند. چونکه ضرر و زیان آن محاسبه نمی‌شود و غیرقابل جبران است.

    روایت دوم
    امروز هم باید به سپاه پاسداران و زعمای آنها بگویم، زانیار و لقمان و رامین را اعدام کردید، مقر احزاب کردی را بمباران کردید، به خواست این مردم وقعی ننهادید و به فاصله‌ی طلوع آفتاب تا اذان ظهر، از «رجایی‌شهر» تا «کوی سنجاق» خانواده‌های زیادی را داغدار کردید، آیا مسئله کُرد حل شد؟ آیا طومار مخالفانتان پیچیده شد؟ آیا بر بحران‌های داخل و خارج فایق آمدید؟ نه! آتش خشم و نفرت را شعله‌ور کردید، کوره‌راه خشونت‌ورزی و انتقام را هموار کردید! هر آینه برای وضع ملک و ملت عرق شرم باید ریخت. به‌درستی اقتدار یک حکومت، به زانو درآوردن ضعفا و اقلیت‌ها نیست، به صدر نشاندن آنهاست. این چه اتاق فکری است که جز شکنجه و سرکوب و فرار و جدایی و مرگ، نسخه‌ای برای دردمندان این سرزمین نمی‌پیچد؟ چه باید کرد؟

    چه باید کرد
    پرهیز از تندروی و مشروعیت‌زدایی از هرگونه مشی خشونت‌طلبانه از طرف هرکس یا گروهی نیاز به بازسازی و بازپروری باورها دارد، به خاطر رسیدن به حقوق انسانی‌ نباید حقوق دیگری را زیر پا گذاشت. این به معنی محافظه‌کاری، سازش‌کاری و یا خودباختگی نیست. می‌توان بر آرمان‌ آزادی‌خواهی، حقوق‌بشری و دموکراسی‌خواهی‌ام مصمم بود اما به‌دور از خشونت‌ورزی و بی‌تندی با دنیای پیرامون. به قول فردوسی:
    ترا زین جهان شادمانی بس است
    کجا رنج تو بهر دیگر کس است…

    بهتر است ما (جامعه مدنی) به جای افراط و تفریط و طرفداری از حامیان چنین حرکت‌هایی با هر شناسنامه‌ای به راهکارهای دیگری که خیر عمومی در آن باشد، فکر کنیم. مسلم است که حکومت بیشتر از احزاب و گروه‌ها در برابر شهروندان مسئولیت دارد و باید حافظ جان و مال آنان باشد حتی مخالفانش. اما برای کاهش خشونت در همه ابعاد آن، ما نیز تکالیفی داریم.

    شرط دیدن
    فراموش نکنیم هرگاه برای رسیدن به هدف، در تعیین راهبرد و اجرای آن، به خشونت تقدس بخشیدیم، در برابر درک حضور دیگری و دیدن او و به رسمیت شناختن باورهای متفاوت او چنان کور می‌شویم که همه درهای تعامل با او را بسته تصور می‌کنیم. در چنین شرایطی ناگزیر برای تسلیم و اطاعت‌پذیری به خشونت علیه دیگری روی می‌آوریم. و گاهی پای از این فراتر نهاده، راه‌های در رو و نفس کشیدن را نیز بر روی او می‌بندیم. و اگر بر حسب اتفاقی جایمان عوض شود این چرخه معیوب خشونت مدام تکرار می‌شود تنها جای ما و دیگری تغییر کرده است. بنابراین برای برون‌رفت از این بن‌بست بایستی چشم دیدن دیگری را داشته باشیم. شرط دیدن چیست؟ به رسمیت شناختن حضور دیگری.
    تنها در این صورت می‌شود گزینه گفتگو و مذاکره را پیش برد و بر روی غیرممکن‌ها در آرامش به توافق برد-برد دست پیدا کرد.

     
    • شما خودتان اذعان می کنید که آن گروهای کوردی دست بخشونت کور برده اند که هیچ فائده ای بحال آنان نداشته و ندارد،در عین حال می گوئید چرا حکومت اینها را مجازات می کند؟! بر صدر نشاندن یا مدارا با کسی که اسلحه بدست گرفته و قلب شما را نشانه رفته است چه توجیه معقولی دارد؟ وقتی این گروهها به پاسگاههایی حمله می کنند و هموطنان پاسدار یا ارتشی حافظ امنیت این کشور را بقل می رسانند آنها هم خانواده های زیادی را عزادار می کنند و مجرمند،و مدارا با مجرمینی که باید برابر قانون مجازات شوند معنا و مفهومی ندارد،این است که شما روی تحلیلی که خود بیان می کنید وظیفه اتان این است که به گروههای مسلّح کردی محارب توصیه کنید سلاح های خود را تحویل داده و فعالیت های خود را متمرکز در فعالیت های سیاسی مدنی کنند وگرنه از وجهه قانونی معنائی ندارد که کسی شهروند این کشور باشد و سلاح بدست گیرد و برابر قانون و حکومت مشروع بایستد و قلدری کند در عین حال وقتی با آنها برخورد شد فریاد لزوم مدارا و مظلوم نمائی سر دهد.

       
  85. آقای نوری زاد سلام به شما. من این داستان یا گزارش شما را با گریه خوندم چون خودمم یه برادری همینجوری در خونه دارم که بعد از زندان دیگه او برادر رشید سابق نشد. دیگه من خنده هاشو نشنیدم. یاد یه خاطره افتادم از موسوی اردبیلی که براتون می نویسم اما همین موسوی اردبیلی بعد از دیدن این جنایت ها مثلا چکار کرد؟ نقل خاطره که نشد کار موسوی اردبیلی باید عمامه شو می زد زمین یقه شو جر می داد
    قابل توجه سیدمرتضی که در این سایت خیلی فعاله لابد میگه سند این خاطره ضعیفه

    خاطره آیت الله موسوی اردبیلی از بچه های خردسال زندانی در اوین

    خاطره زیر را به نحو متواتر از اطرافیان و شاگردان نزدیک مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی شنیده ام. متن زیر به نقل از آیت الله احمد عابدینی استاد حوزه علمیه اصفهان است:

    اوایل شهریور ۱۳۷۷ بود که برای خواندن کتاب سفرنامه فقهی حج به منزل ایشان رفتم و مثل بقیّه شب‌ها من و او تنها بودیم تازه آقای اسد اللّه لاجوردی را ترور کرده بودند. ایشان فرمودند: امروز هرچه با خودم کلنجار رفتم که برای آقای لاجوردی فاتحه‏ ای بخوانم نشد.

    حساس شدم که مگر او چه کرده است؟ سؤال کردم، ایشان در تردید بود که برایم توضیح بدهد یا خیر، امّا بالاخره اموری را گفت که اکنون پس از گذشتن بیش از ده سال از آن زمان هنوز بسیاری از آن کلمات با همان آهنگ سخنان ایشان در گوشم طنین انداز است:

    آن زمان که مسئولیت داشتم گهگاهی به زندان‏ها سر می‏زدم که در زندانِ اوین یک درب کهنه قدیمی بود که همیشه از کنار آن می‏ گذشتم. یک روز هوس کردم که داخل آن‌جا را ببینم، گفتم این چیست؟ گفتند: چیز مهمی نیست یک انباری است.

    گفتم: می‏ خواهم درون آن را ببینم. گفتند: کلیدش نیست. گفتم: آن را پیدا کنید. گفتند: پیدا نمی‏ شود. گفتم: درب را بشکنید. گفتند: چیز مهمی نیست. گفتم: بالاخره من باید درون این انباری را ببینم. گفتند: کلیدش پیش حاج آقاست. منظورشان لاجوردی بود. گفتم: از او بگیرید. گفتند: الان این‌جا نیستند. گفتم: پیدایش کنید من این‌جا می‏ مانم تا بیایید و از جای خود تکان نمی‏ خورم.

    بالاخره پس از اصرارِ زیادِ من، درب باز شد؛ وارد شدم. دیدم تعداد زیادی از بچّه‏ های خردسالِ پنج ساله، شش ساله و ده ساله با صورت‌هایی به رنگ زرد و جسم‌هایی نحیف، پنجاه نفر، صد نفر، کمتر یا بیشتر نمی‏ دانم؛ محبوسند. بچّه‏ ها دور من ریختند، گریه می‏کردند، عبا و دست‌هایم را می‏ بوسیدند و التماس می‏ کردند.

    گفتم: این‌ها چه کسانی هستند؟ گفتند: این‏ها بچه‏ های منافقان هستند که پدر و مادرشان یا کشته شده‏ اند یا فرار کرده‏ اند. گفتم: این‌جا چه کار می‏ کنند؟ پدرانشان مجرم بوده‌اند، جرم این‌ها چیست؟ این‌ها پدر بزرگ ندارند؟! خویشاوند ندارند؟! قیّم ندارند؟!

    از وضع اسفبار بچّه‏ ها چشمانم پر از اشک شد عینک خود را برداشتم و با دستمال، اشک‏ های خود را پاک کردم و گفتم: همین امروز تا بیست و چهار ساعت باید این بچّه‏ ها را به خانواده‏ های خودشان برسانید و هر کدام که خانواده ندارند یا جایی ندارند آن‌ها را به دادستانی بیاورید برای آنان جایی تهیه می‏ کنیم. آخر پدر بچّه ه‏ای منافق بود و کشته شد یا مادرش فرار کرد چه ربطی به بچّه‏ ها دارد؟! انصاف و رحم و مروتتان کجا رفت؟!

    بالاخره پس از چند روز آقای محمدی گیلانی قبل از خطبه‏ های نماز جمعه تهران جوابم را داد و گفت: آن‌ها که برای بچّه منافق اشک می‏ ریزند نباید مسئولیت قبول کنند، چرا آن وقت که پدرانشان پاسدارهای ما را می‏ کشتند گریه نکردید؟! کسی مرجع ضمیر حرف‌های او را جز من نفهمید.

    آقای لاجوردی به من می‏ گفت: من تو و آقای منتظری را قبول ندارم، شما نمی‏ فهمید! شما نمی‏ گذارید من ریشه منافقان را بکنم، اما چون امام خمینی به من فرموده از شما اطاعت کنم، اطاعت می‏ کنم وگرنه اصلاً شما دو نفر را قبول ندارم.

    این خاطره رو قبلا شنیده بودم گشتم از اینجا برداشتم
    http://zeitoons.com/32868

     
  86. جناب آقای نوری زاد در این قصه ای که براتون میارم همت کن ببین در این داستان نقش رهبرو کی بازی کرده نقش ملاها رو نقش سپاهیارو نقش بسیجیارو
    اگرم خواستی همت کن علم الهدارو هم پیدا کن تو این داستان. بعدش برو سروقت مردم و بسیجیای واقعی یه عکسم برات فرستادم ازشون:

    پیر مردی با چهره‌ای قدسی و نورانی وارد یک مغازه طلا فروشی شد.
    فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد.
    پیرمرد گفت: من عمل صالح تو هستم…
    مرد زرگر قهقهه‌ای زد و با تمسخر گفت: درست است که چهره‌ای نورانی دارید اما هرگز گمان نمی‌کنم عمل صالح چنین هیئتی داشته باشد.!!
    در همین حین یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند.
    مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب می‌کند در مغازه بنشینند.
    با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست ، با تعجب از زن سوال کرد که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی؟!!
    خانم جوان با تعجب گفت کدام شیخ ؟حال شما خوب است!!؟ از چه سخن می گوئید؟ کسی اینجا نیست. و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهی یاخیر؟
    مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد. و زوج جوان مغازه را ترک کردند.
    شیخ رو به زرگر کرد و گفت: غیر از تو کسی مرا نمی‌بیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود.
    دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد.
    شیخ به زرگر گفت من چیزی از تو نمی‌خواهم . این دستمال را به صورتت بمال تا روزیت بیشتر شود .
    زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد .
    شیخ و دوستانش هرچه پول و طلا بود برداشتند و مغازه را جارو زدند…
    بعد از ۴ سال شیخ روحانی با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد.
    افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند.
    افسر پلیس گفت برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر مالید و نقش بر زمین شد و این‌بار شیخ و پلیس و دوستان دوباره مغازه را جارو زدند.

    نتیجه قصه:هر چهار سال انتخابات تکرار می‌شود!!

     
  87. دوستان عزیز درود بر شما
    خیلی مشتاقم انچه پس از سالها تحقیق و تجربه چه در جبهه های جنگ و چه در مساجد و چه در دانشگاه علوم پزشکی و چه در دانشگاه حقوق و جامعه بدست اورده ام را به شما عرضه کنم.و امیدوارم شما هم انرا در زندگی محک زده و به باور من برسید.و اگر رسیدید با تمام توان بدنبال ترویج و انتشار ان بر ایید.یا لااقل این متن را منتشر کنید.
    اری ما در دنیایی زندگی میکنیم‌که بشر هر انچه اراده کند به ان رسیده است.از تسخیر خطرناکترین حیوانات تا تسخیر دریاها و فضا و حتی اتم و انواع بیماریها.
    ولی چرا ملتهای شرق در افکار مالیخولیایی و مربوط به هزاران سال پیش دست و پا میزنند؟واقعا جای سوال دارد.
    اگر لویی پاستور بدون خواندن یک رکعت نماز و یا یک روز روزه و یا خواندن یک برگ‌از قران به ان علمی دست می یابد که همه دنیا را به تحسین وا میدارد ولی هیچ اخوند مفت خور و هیچ ایه الله العظمایی و هیچ مجتهد جامع الشرایطی ( لطفا به الفاظ دقت کنید) به ان نرسیده و نخواهد رسید!!؟.
    و هیچ کشور غربی طالب اینها نیست در حالی که خودشان ادعا دارند اگر این علما نبودند زمین اهلش را میبلعید!!!!
    و جالتر اینکه میبینیم دنیای غرب تشنه هر چیزی است که او را به مرتبه ای بالاتر ببرد؟
    مثلا یک بچه چند ساله اگر بتواند کارهای خارق العاده کند دانشگاههای غربی از او دعوت میکنند تا برای انها بگوید چطور به این مرتبه رسیده است؟؟
    ولی دریغ از یک دعوت و یا یک سخنرانی از بزرگترین مجتهدین و علما در دانشگاههای بزرگ دنیا؟
    این چه سری است که ما از ان غافلیم؟
    این چه حکمتی است که دکترها و مهندسان ما را هم مسخ خود کرده و اجازه تفکر و انتقاد را از همه گرفته است؟
    یقینا یک نیروی سازمان یافته و قدرتمند این دین و عقاید را حفظ میکند.
    و جالب است که این دین و اعتقاد در هر نقطه از شرق تحت یک اعتقاد و دین بخصوص بوده و همچنان قرار دارد.
    اگر خدا یکی است و دین برای معرفی خداست چرا در هر نقطه به یک عنوان خدا را میپرستند؟
    یکی در پوشش شیعه و دیگری در پوشش سنی یکی بت پرست و یکی گاو پرست است.
    و انرژی این عقاید را چه چیزی تامین میکند؟
    اگر خودمان را بجای غربیها که جهان را در قدرت و مال و منال میدانند فرض کنیم.
    اگر دقت کنیم که سالهای سال بشر برای برتری بر دیگران جنگها کرده است.و اگر بدانیم که جهان محدود است که اگر عده ای در یک نقطه زیاد شوند ممکن است منابع منطقه دیگر را بربایند.پس میتوانیم نتیجه بگیریم که انسانهایی هم وجود دارند که در این فکر بوده و هستند که بنحوی انسانهای دیگر را زیر سیطره خود قرار دهند.
    و انسان غربی که خود دوران سیاه برتری کلسیا را دیده و شنیده اند پس راه نفوذ بر شرق ؛ حفظ موقعیت موجود از نظر دینی بهترین گزینه خواهد بود.
    و از ان گذشته برای حفظ یک دین و ایین کافی است اولا دنیای غرب که نیروی برتر هستند نسبت به ان دین و ایین احترام خاصی قایل شوند و دوما هر از گه گاهی معجزاتی که بیشتر شبیه شعبده بازی است را در این مناطق ظاهر کنند و یا عده ای را بر این باور با مخارجی بسیار اندک ترقیب کنند.
    که اخوند در ایران بهترین گزینه فریب کل ملت است.
    پس ایا این قدرت لایزال الهی که اخوند دم از ان میزند ؛قدرت دنیای استکبار و جاسوسان با تکنولوژی برتر نیست؟
    که اخوند و دین و اعتقادات که اکثرا هم خرافاتی بیش نیستند را حمایت پنهان و گاه اشکار میکند؟
    افلا یتفکرون یا الوالالباب.

     
  88. . مي گفت حامدخان ما لباس مجلسي زنانه فروش ها ماه رمضان ها را سماق مي مكيم فروشندهامان را مرخصي ميدهيم و با الله بسم الله اين ماه را ميگذرانيم اما آن روز… ماه رمضان گذشته در مغازه ام انگري برد بازي ميكردم كه زني با عروس و پسرش آمدند داخل مغازه … رگالها را تورق كردند و عروس دست گذاشت روي لباسي پونصد و نود تومني… ميگفت مادر داماد سرخ و سفيد شد ميگفت به بهانه اينكه اين كارتان كه توي ويترين گذاشتيد چند من را كشيد به دهانه مغازه … ميگفت زن مِن و مِن كرد و گفت : من نظافتچي خانه هاي مردمم روزي چهل هزار تومن در آمد دارم نمي خواهم پيش عروسم سرافكنده بشوم قيمت را بچلان … گفتم خريد استانبولم سيصد و هفتاد بوده … گفت قسطي اش كن … ميگفت ريشم را خاراندم و رو به آسمان گفتم : نوكرتم اين چه امتحانيه ؟ بعد دل را يكدله كردم و گفتم : مادر جان اين لباس كادوي مغازه من به عروس خانم و آقا پسر شما … من هم پسرت اينهم كادوي من به زن داداشم … شمافقط هرچقدر دلت خواست به من دشت بده … مي گفت پيرزن درحالي كه چانه اش مي لرزيد چيزي خواند و خنديد و رفتيم تو… لباس را كاور كردم و دخل را باز كردم و گفتم خودت يك چيزي بنداز توي دخل … مي گفت پيرزن رفت بخار شد محو شد مثل بخار چايي دارچين … ميگفت هنوز از رفتن زن نگذشته بود كه مغازه شد مثل حوضچه پرورش ماهي از مشتري… ميگفت تا افطار يازده ميليون فروش كردم … رگال ها خالي شد … مي گفت ماه رمضاني كه همه كاسه چه كنم دست ميگيرند مجبور شدم بروم توليدي ها و جنس بخرم … ميگفت حامد خان دنيا حساب كتابش سر جايش است و خدا خوب خدايي است … اين حرفها را دو روز پيش در پرسه هاي فرورديني با وحيد گفتيم و شنيديم… وحيد دوست خوب من است …

    حامد عسکری

     
  89. به محضر سیدمرتضی عارضم که:
    ‏ظریفی می گفت امام مجتبی(ع)درطول عمرخود ۲ بار نصف ثروت خود را داد و شد کریم اهل بیت! ما در این ۴۰ سال حداقل ۵ بار نیمی ازدارایی خودرا ازدست داده ایم، چرابه ما مدال نمی دهند؟
    گفتم اوبه اختیار بخشید به فقرا !
    ازما دولت ها به اجبار گرفتند و بخشیدند به اقربا و اغنیا! مدال،حق حکمرانان است!

     
    • بشنو و باور نکن ؛ امام مجتبی خود از طرف خلافت شام حقوق بازنشستگی میگرفت ؛ مگر حقوق ماهیانه ایشان چقدر بود که با داشتن یک گروهان زن عقدی و صیغه ای و تعداد زیادی کلفت وغلام سه بار ثروت خود را حراج کند ؟!

       
  90. چرا سیدعلی خامنه ای از نلسون ماندلا لجش می گیره آقای نوری زاد؟
    چون هرچی در نلسون است در سیدعلی عکسش است.

    سه ویژگی که نلسون ماندلا را از دیگر سیاسیون جهان متمايز میکند:

    ۱- او پس از پیروزی انقلابش ، هیچ پست یا مقامی را قبول نکرد و اعلام کرد در کنار مردمش است ، نه در بالای سر انها. او پس از خواهش ها و درخواست های بسیار حاضر شد در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند.

    ۲- او پس از پیروزی انقلابش هیچکدام از کسانی که او و همفکرانش را به مدت بیش از بیست سال شکنجه کرده بودن ، مجازات یا محاکمه نکرد.

    ۳-او تنها رهبر افریقایی بود که در طی بیش از چهل سال فعالیت سیاسی هرگز متوسل به خشونت نشد و با مخالفان سیاسی خود همواره به گفتگو مینشست.

    آفریقاییان ، او را پدر مینامند.

     
  91. با سلام.
    امروز در این کشور کار از اصلاح امور گذشته.به جرات میتونم بگم که افردای که در ایران در منسب امور هستن بخدا در اروپا حتی صلاحیت رفتگری هم نمیتوانن داشته باشن ..رضا از بوشهر

     
  92. غلامرضا محمدی

    جناب اقای نوریزاد
    در مورد گزارش شما از خاوران
    باید عرض کنم ایکاش فقط همان یک خاوران را داشتیم
    ولی خاوران هایی داریم که هنوز برای من وشما کشف نشده
    حاصل عملکرد این پیمان شکنان ودغلبازان نظام ولایی چیزی جز همین ها نیست
    محمدی

     
  93. ده روزي كه شيعيان علي بن ابيطالب ، همه سال به اندوهگزاري ( گزارش اندوه خود) براي كشته شدن امام حسين ، بر پا ميدارند ، فرارسيده است.
    سخني كه ميخواهم بگويم ، در راستاي روايي رسانه است كه آشنايان آن از بر گزيدگان انديشه اي هستند.
    نخستين خواسته ام اين است كه تلاش بايسته را در بكار گيري سوگواريهاي شان در شاْن انسان امروزي بر گزار فرمايند تا دردسري براي بيماران ، كهنسالان ، باورمندان به ديگر آيين هاي آسماني ، فراهم نياورند.
    فراموش نفرمايند كه هنگام باشندگي آنها در روزگار اكنوني ، بيش از هزار سال از هنگام آن رخداد ، به پيش آمده است وروشن است كه بشر امروز ، بيش از هزار سال از آدم هاي آن هنگام ها پيشي دارند. ناگفته پيداست كه اين پيشي وپسين در دستگاه خداوندي هم پذيرفته شده است .
    به باور آسمان گرايان ، خداوند ، پيامبران زيادي را در هنگام هاي فراخور بالش مردم فرستاده است ، اگر پيشرفت انديشه اي جايگاه بايسته نداشت ، دستورهاي آدم ( پيامبر نخست) با آمدن شيث ، دگرگوني نمي پذيرفت . عيسا در پي موسا ، آييني جديد نمي آورد ……
    اندوهگزاران عزيز ، با اين نگاه كه اكنون با بر خورداري از دانش ودانستي هاي هزار ساله بيشتر از روزِآن رخداد زندگي مينمايند ، بايسته است كه به گونه اي به اين پر دازش بر جاي مانده از نياكان ، استوار گردند كه سدي در منطق پيشرفت تاريخي ذهن ، پيش نياورند .
    تا همين وبس .

     
  94. علی مسکرانیان

    ‏شغل: مداحی
    مدرک تحصیلی: دوم دبستان
    حقوق: هر مراسم ده میلیون!
    و جوانان لیسانسه بیکار گریه می‌کنند پای روضه اینها !

    (از کانال نوری زاد)

    —-

    مدرک خواننده مهم نیست بلکه فرهنگی که او در بین ما اشاعه میدهد مهم است !
    این فرهنگ بازخوردش در جامعه وحکومت چیست ؟
    قانونمداری ؟اخلاق مداری ؟انصاف ؟اینکه انچه برای خود میخواهی برای دیگران هم بخواه؟
    اگر ایران فعلی را ویترین شیعیان جهان بدانیم در نگاه به ان یک انسان غربی وشرقی چه میبیند؟
    ارزش پول ملی وپاسپورت ما چه گواهی میدهند ؟
    چرا جناب مصباح بعنوان متولی دینی میگوید ما دوستی در جهان نداریم ؟
    ایا این در اخلاق نقطه ی ضعف است یا قوت ؟

     
  95. پيدايش هستي به حدود چهارده ميليارد سال قبل باز ميگردد. در انفجار بزرگ( بيگ بنگ ) ميلياردها كهكشان كه در هر كدام از انهاصدها ميليون ستاره با فواصل هزاران سال نوري از هم قرار دارند ، شكل گرفت. زمين كه در منظومه ي شمسي قراردارد عمري حدود پنج ميليارد سال دارد. كل هستي در يك سيكل حساب شده و دقيق با هم در ارتباط اند يعني گردش كهكشانها و حركت با سرعت بسيار زياد انها و دور شدن از هم و در مواقعي نزديك شدن به كهكشاني ديگر و برخورد انها با هم و يا فرو شدن در سياه چاله ها و هزاران حادثه ي ديگر به ما ثابت ميكند جهان اطراف ما مستقيماً بر ما اثر ميگذارد.
    همه ي تعاملات پديدهاي هستي با يكديگر در پيدايش حيات بر روي كره ي زمين تاثير گذار بودند. بنابراين با يك نگاه اجمالي در مي يابيم چه انرژي اي و چه مدت زمان طولاني لازم بود تا مثلاً يك جانور پا به عرصه ي هستي گذارد. من محصول تعاملات بيشمار پديدها ي مختلف به وجوداورنده ي حيات مثل خورشيد، اب، گياه و حتي گردش كهكشان و موقعيت مكاني ان در فضا هستم. اگر به اين فرايند دقيق شويم هرگز راضي نخواهيم شد حاصل ميليونها عامل به وجود اورنده يك انسان را نا ديده بگيريم و حكم به حبس و اعدام و هر انچه كه زحمات كيهان را ناديده ميگيرد دهيم.
    با اين استدلال من مرتضي با حكم اعدام هر انساني مخالفم و معتقدم حتي يك بوته هوشمندانه در يك مكان سبز ميشود چه رسد به انسان.

     
    • کلیت مطلب شما در باب پیدایش و اثرگذاری خیره کننده کائنات در هم و وجود نظم و حساب و کتاب شگرف در جهان،مطلب درستی است که نشان از یک اراده و شعور قاهر بر هستی است،ولی باید توجه کنید که موارد اعدام در قانون شریعت باز می گردد به اینکه کسی یا کسانی، همین انسانی را که شما بدرستی محصول تعاملات بیشمار پدیده های مختلف بوجود آورنده حیات دانستید،سلب حیات کرده اند،از این جهت، سلب حیات از انسانی که سلب حیات از چنین محصولی کرده است نه تنها ناعادلانه نیست بلکه عین عدالت است و ثمره آن بازدارندگی از رواج سلب حیات در جامعه است.

      ———–

      چه سخن درستی فرمودید جناب سید مرتضای گرامی
      سلب حیات
      سلب حیات
      کجایی خلخالی؟
      کجایی لاجوردی؟
      کجایی خمینی با آن چهارخط نوشته ی تاریخی ات که در آن دستور کشتار زندانیان را دادی؟
      کجایید زندانیان کشته شده در سالهای تاریک انقلابی و اسلامی؟
      در دل چه داری خاوران؟
      ای بگم چی بشی شیخ مصطفی پورمحمدی که بقول خودت حکم خدا را بکار بستی و پس از کشتار چندین هزار زندانی، نشده که یک شب راحت نخوابیده باشی!؟

      با احترام

      .

       
      • این موارد که ورد و ذکر کلیشه ای همیشگی شماست هم مصداق سلب حیات از افراد و گروههایی بوده که از دیگران سلب حیات کرده بودند! (ولش کنید! اینقدر تکرار کردید و تکرار کردم که همه خسته شدیم! بی خیالش شو رفیق! وگرنه خواهند گفت نوریزاد چیزی در چنته نداره جز دفاع از منافقین و اعدامی های محارب! اینقدر هم اسم از پورمحمدی و دیگری نیار،اینها که برحسب وظیفه شغلی و قانونی صرفا مجری یک حکم بودند،مشکل شما با خود مرحوم امام و حکم بجا و قاطع او در نابودی جنایتکاران خائنی است که هیچ منطقی نداشتند جز ترور و خیانت و لجاجت و امید به ریشه کن کردن نظامی مردمی،مشکل شما با ایشان است نه مجریان حکم که بوظیفه خود عمل کرده اند،البته درستی و قاطعیت حکم مرحوم امام خمینی بر شما روشن است فقط خودتان و دیگران را گول می زنید!).
        اما جدای از این بحث،شما سخن مرا درست دانستید که سالب حیات را باید سلب حیات کرد چون سلب حیات از یک صاحب حیات کرده است،اینکه با مبنای شما با مجازات اعدام منافات دارد! از لگام عدول کردید؟!
        با احترام

        ———-

        سپاس دوست گرامی
        من تا زنده ام، از هولوکاست شیعی در سال 67 و دیگر کشتارهای آیت الله ها و خلخالی ها و پورمحمدی ها و لاجوردی ها یاد خواهم کرد. یک اتفاقی در صحرای کربلا رخ داده، هزار جور از هزار زاویه بازتعریفش می کنید. می دانم از چه رنج می برید. این خونها، فراموش شدنی نیست. حتما دامان عاملانش را خواهد گرفت. من در همین نزدیکی ها، دادگاهی تحت نظر مجامع بین المللی می بینم که رسیدگی بر همین فاجعه ی شیعی را می کاود. من مرده شما زنده. این روز، در تعقیب عاملان و توجیه کنندگانش است.
        با احترام

        .

         
        • نخیر من رنجی نمی برم،شما خودتان به خود آزاری و دگر آزاری اعتیاد پیدا کرده اید،تکرار کنید و موفق باشید.
          با احترام

          ———–

          درود گرامی
          من پرسش خود را بار دیگر تکرار می کنم:
          اگر قرآن بنا به فرمایش جنابعالی و خودش، برای هدایت بشر آمده، زحمت بکشید یک نمونه از انسانهای هدایت شده را برای ما اسم ببرید. مثلا آیا خود شما و دوستان حوزوی و آیت الله ها و آقای خمینی و خامنه ای و خلخالی و عسگراولادی ها و لاجوردی ها و شیخ محمد یزدی و فلاحیان و مصطفی پورمحمدی از هدایت یافتگان اند؟ اگر بله، چرا؟ و اگر نه، پس یک چند نفر دیگر را اسم ببرید. غیر از اینها
          سپاس

          .

           
          • من فکر می کنم در میان تقریبا یک و نیم میلیارد مسلمان جهان احتمالا همه گمراهند و همین که یکنفر باسم محمد نوریزاد با تمایلاتی خاص و غیر قابل خدشه هدایت یافته قرآنیست کفایت می کند!
            با احترام

            ———–

            دوست گرامی
            من نیز همچنان گمراهم. اما میلیارد میلیارد پولی که صرف دم و دستگاه ولایت می شود و همه اش نیز از چیب مردم برداشته شده و می شود، و میلیون ها انسانی که در راه اسلام کشته شده اند و اموالشان بالا کشیده شده و دق مرگ کردن میلیون ها انسان بی تقصیر، باید یک نتیجه ی مختصر داشته باشد لااقل. که: شما بتوانید یک نفر را بعنوان هدایت شده ی قرآنی به ما معرفی کنید. چه در گذشته و چه اکنون.
            نبود؟
            بریم؟

            با احترام

            .

             
  96. مدل حکومتی دلخواه من
    به باور من مدل فدرال برای ایران جواب نمی دهد چون‌:
    *ما کشور خشکی هستیم و لازم است برای تامین آب آشامیدنی منابع آبی یا از دریا تامین شوند و یا از استانها بهره مند، لذا فدرالی کردن سبب تنش میان آنها می گردد.
    *ازدواج ومهاجرت میان اقوام گوناگون به نحوی انجام شده که فی المثل ترک ها در همه جای ایران زیست می کنند وهمینطور بسیاری از اقوام دیگر.این مساله باعث می شود واحدهای فدرال هم با مساله ای مواجه شوند که اکنون روبرو هستیم مثلا در خوزستان،تهران،فارس و…هم ترک ها زندگی می کنند هم لرها وهم عربها و…لذا حاکمیت زبان وفرهنگی خاص با مشکل روبرو می گردد.
    برای بر طرف کردن نگرانی های طرفداران حکومت نیمه متمرکز که بر عواملی چون آمایش سرزمین،عدالت اجتماعی ،تخصیص بهینه منابع و… تاکید دارند پیشنهاد می کنم مدل شورایی تقویت شود بدین معنا که همه زندگی روزمره مردم توسط شوراهای محلی مدیریت شود،شوراها اجازه داشته باشند در امور آموزش وپرورش وحتی آموزش عالی اعمال نظر کرده و نکوداشت زبان وادبیات اقوام محلی را مورد نظر قرار دهند،ان جی او ها و تشکلهای مردم نهاد تحت حمایت آنها قرار گیرند،مدیران ادارات و فرماندار از شورا رای اعتماد بگیرند،از بودجه ملی-به فراخور جمعیت- سهم داشته باشند و…
    مهدی جباری

     
  97. باکسب اجازه از محضرحضرت محمد نوریزاد.

    امام نوریزاد: امام اگر بزرگترین متخصص فقیه ، زهد ، تقوا و امامتر از هر امامی باشد، اماعدالت ، جوانمردی، عاطفه و گذشت نداشته باشد این یک ننگ بزرگ است.
    کدام بانو و مادر ایرانی و به تبع آن فرزند و پدر ومادر و همسر ایرانیست که از گزند افکارشما آسیب نداشته باشد. نسرین ستوده ها ، نرگس محمدیها ، آتنادائمی ها ووو…….را رهاکنید ، بیش ازین فرزندان و خانواده آنها را آزارندهید نصحیت کردنتان پیشکش.حرف خوب از جانب امام و پیشوا اگر عمل درآن نباشد حرف مفتی بیش نیست و بیشترکفرمردم را بالا می اورد و اعصاب آنها را بهم میزیزد.
    هیچ چیز بیشتر از بی امامی مردم ایران را خوشحال نمیکند.

    آفتاب نیوز:
    عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی ایران گفت: کشورش درطی یک ماه آینده به موجب یک قرادادموقت اداره بندراستراتژیک چاه بهار را به یک شرکت هندی خواهدسپرد.

    سیاوش :
    با عرض خسته نباشید خدمت جناب عباس آخوندی و هر آخوندی که (اعم از ریز ودرشت)سهم و دستی درزیرورو کردن مملکت ایران دارد
    بویژه مقام معظم رهبری آسیدعلی آقا.

    اکنون که پایگاههای نیروی هوایی ودریای شمال را به روس ، بازار ایران رابعنوان سطل آشغال همراه با دریای جنوب به چین واداره امور بندر چاه بهار و نفت وگاز مفت و مجانی را به هند سپرده اید و ازشعار” نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی” تنها اسلامتان را باقی گذارد‌ه ایدکه آنهم استفراغ مردم را بالا آورده ،
    بذل محبت فرموده، منت سرملت گذارده به اندازه روسهای افیون پندارِ دین و چینیهای بیخدا و هندوهای گاوپرست برای مردم مسلمان ایران اعتماد و ارزش قائل شوید و برای رفع خستگی هم که شده اداره امور بقیه خاک ایران را به امت همیشه درصحنه و ولایتمدار یعنی مردم ایران واگذارید تاخود تصمیم بگیرندکه چه خاکی بسرکنند. شما هم پس زدودن گردو غبار چهل ساله ی آوار ایران از عبا و عمامه ، خستگیئی در کنید و با کشیدن یک نفس عمیق به حوزه و حجره برگشته به درس و بحث طلبگی‌ بپردازید تا تحقیقات و مطالعات خودرادر باب آداب بیت الخلاء و حیض و نفاض و مبطلات نماز و روزه و…. بسط و توسعه دهید.
    خدا را چه دیدید! شاید روزی -روزگاری ملت ایران (که نه حافظه درست و حسابی دارد و نه شکم فولادی) از آبادی و رفاه و پیشرفت خسته شد، اقبال به شما روکرد و زمام امور ازاله کشور راباردیگر به دست شما سپرد.استعمار انگلیس و روس هم که نمرده، دست یاری آنهاهمیشه بدرقه راه و پشتیبان شماست.
    من الله توفیق

     
  98. تقدیم به شما آقای نوریزاد
    احمدی نژاد شروع کرده به افشاگری. آخه نسناس چرا اون وقتا افشا نمی کردی؟ حالا که انگشتاتو گذاشتن زیر ساطور داری آخ آخ می کنی؟

    جنگ انگل ها

    احمدی نژاد آخر دزدان مملکت را رسوا کرد و مجبور شد مصلحت نظام را زیر پا بگذارد
    افشاگری جنجالی وتکاندهنده احمدی‌نژاد از فساد سیستماتیک مقامات عالی رتبه کشور !!
    بعد از حکم بقایی احمدی‌نژاد سکوتش را شکست !!
    محمود احمدی‌نژاد در نامه‌ای به رییس دادگاه تجدیدنظر حمید بقایی، رانت و فساد مالی شماری از نهادها و مقامات عالی‌رتبه کشور را فاش کرد.
    او در بخش‌هایی از این نامه نوشته:
    یک مشت دزد در رأس کشور نشستند و به همه تهمت دزدی می زنند ،در حالیکه در طول تاریخ ۲۵۰۰ساله ایران ،به این تعداد مقامات دزد ،
    کشور نداشته است!!
    کاش امام زنده بود ومی دید که چه فسادی کشور در برگرفته!
    کاش امام خمینی امروز بود ومی شنید که مردم همه یک صدا می گویند. که خدا شاه را بیامرزد و ای کاش انقلاب نمی کردیم !!
    آقای حداد عادل در ریاست مجلس برای نهادهای خصوصی از
    بیت المال بودجه تصویب می‌کردند و خودشان حداقل دو نهاد خصوصی را در اختیار داشتند و برای آنها از پول نفت بودجه تصویب، اخذ و هزینه می‌کردند.
    جناب آقای لاریجانی رییس مجلس، هم‌زمان مدیر بنیاد شهید مطهری نیز هستند و هر سال برای آن از در آمد کشور واز بیت الملل بودجه تصویب، اخذ و هزینه می‌کنند.
    آقایان مصباح یزدی، ری‌شهری، امامی کاشانی، شاهرودی و جوادی آملی و بسیاری از مقامات ارشد کشور نیز موسسات آموزش عالی و یا فرهنگی دارند که از بیت المال و از در آمد نفت بودجه عمومی استفاده می‌کنند.
    جناب آقای ولایتی دو موسسه خصوصی دارند که هر ساله برای آن میلیارد ها تومان از بیت المال بودجه اخذ و هزینه می‌کنند.
    اگر قرار است رسیدگی با این شدت و حدت و خارج از روال قانونی انجام شود، آیا اولی نیست که به ۶۳ حساب بانکی رییس دستگاه قضا که بدون ذی‌حساب قانونی و بدون نظارت دیوان محاسبات، ماهیانه ده‌ها میلیارد تومان سود دریافتی آن با تشخیص فردی ایشان هزینه می‌شود رسیدگی کرد.
    یا اینکه به موضوع شرکت “فؤاد ری” وابسته به
    آقای ری‌شهری که صدها میلیارد تومان خسارت و بدهی آن را ستاد اجرایی پرداخت کرد و یا به موسسه تعاون ناجا و بانک قوامین در نابودی هزاران میلیارد تومان اموال مردم رسیدگی کرد
    خاندان لاریجانی ۵ ویلای ۱۰۰۰ متری در بهترین منطقه کنزینگتون لندن دارند که اسناد نشان میدهند که ۲ ویلای ان توسط خاندان سعودی خریداری شده و به لاریجانی ها هدیه داده شده .
    ارزش مجموع دو ویلا ۸ میلیون دلار امریکا بوده است .
    یکی دیگر از این ویلاها بنام زهرا لاریجانی دختر صادق لاریجانی است که به قیمتی در حدود ۲ میلیون یورو خریداری شده است .
    یکی دیگر از این ویلاها بنام جواد لاریجانی است که طبق اسناد موجود توسط MI6( سازمان اطلاعات انگلیس) به ایشان هدیه داده شده است .
    ارزش این ویلا ۳ میلیون دلار امریکا است .
    اسناد منتشر شده در ویکی لیس
    و آخرین ویلا متعلق به فاضل لاریجانی است که طبق اسناد، ابتدا توسط بابک زنجانی خریداری شده و پول آن از طریق بانک مرکزی ترکیه حواله شده و سپس به مبلغ ۳،۶ میلیون دلار آمریکا به فاضل لاریجانی فروخته شده است .
    احمدی نژاد دیشب وعده افشای اسناد جاسوسی خانواده لاریجانی را داد .
    احمدی نژاد : اگر ظرف ۴۸ ساعت بقایی آزاد نشود و دادگاه علنی تشکیل نشود ، اسناد جاسوسی را منتشر میکنم.
    افشاگری
    احمدی نژاد:بیش از ۵۰۰ سند جاسوسی از خانواده لاریجانی در دست دارم.
    بیش از ۵۰۰۰ متر املاک مختلف در نقاط مختلف لندن متعلق به‌خانواده لاریجانی است .
    جواد لاریجانی مسئول حفظ اموال لاریجانی ها در نقاط مختلف جهان هست .
    رحیم مشایی: پس از انتشار اسناد جاسوسی خاندان لاریجانی توسط احمدی نژاد ، بلافاصله اسناد فساد مالی سران ۳ قوه را منتشر میکنم .
    تهدید مجدد مشایی:
    با انتشار اسناد مال خوری از بیت المال بیش از نیمی از مدیران ارشد کشور باید از ایران فرار کنند.
    آنان به زباله دان تاریخ ریخته خواهند شد .
    افشاگری_اموال_لاریجانی
    در پی انتشار اخبار مبنی بر دارایی های خاندان لاریجانی در ایران ، احمدی نژاد جزییات این دارایی ها را منتشر کرد
    فاضل لاریجانی دارای یک فروند هواپیمای ضیافتی از نوع بوئینگ 737-MAX با شماره ریجستری EP-RHN میباشد که در آشیانه شرکت هما در فرودگاه امام خمینی نگهداری میشود .
    قیمت این هواپیما 125میلیون دلار هست.
    جواد لاریجانی دارای ۲۰۰هکتار زمین کشاورزی در ساوه .
    ۳۱۵ هکتار زمین کشاورزی در همدان
    ۶۰۰ هکتار زمین کشاورزی در دزفول
    ۱۹۰ هکتار زمین کشاورزی در کازرون
    ۲۳ هکتار زمین زیر کشت زعفران در تربت حیدریه می باشد .
    علی لاریجانی دارای ۱۵۰ قطعه زمین مسکونین مرغوب در شهر قم است .
    تعداد ۵ شهرک مسکونی در استان گیلان
    تعداد ۳۲ واحد مسکونی در جزیره کیش
    تعداد ۲ کارخانه در جزیره قشم

     
    • پوپک! دیگران را سر کار گذاشتی؟! مشار الیه همه اینها را در آن نامه نوشته است؟! حالا چرا اینها در ک نامه به یک قاضی بنویسد؟! نمی شد مثل سائر مطالبی که بصورت ویدئو منتشر می کند اینها را هم بصورت فایل ویدئویی در سایت دولت بهار بگذارد؟! از همه اینها گذشته شما از کجا به محتوای این نامه با این دقت و ریز و تفصیل دست یافتی؟!

       
  99. جناب نوری زاد عزیز
    آخوند کهنه گرا (سیدمرتضی) حرفش تفاوت زیادی با آخوند نوگرا(مجتهد شبستری) ندارد. ریشه حرفشان یکیست. درحالی که مردم یا خیلی از مردم دارن ریشه را با تبر تنفرشان می زنند

    .
    ‍ “من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدید نظرهایی بشود.”

    محمد_مجتهد_شبستری

    1- من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدیدنظرهایی بشود ، … به نظر من در عبادات باید مفهوم «وجوب» را کنار گذاشت و به‌جای آن، مفهوم «توصیه» را باید قرار داد. مفهوم وجوب که واجب است ظهر چنین نماز بخوانید و واجب است که روزه بگیرید. این مفهوم به باور من اعتبار خود را از دست داده است. عبادات را به‌عنوان یک سلسله اعمال بدنی، روحی و روانی که به منظور تعالی روحی مفیدند، می‌توان «توصیه» کرد. این عبادات (اگر) با مراعات اصول اخلاقی و زیستن اخلاقی باشد، برای عدّه‌ی زیادی بهداشت روانی به‌ دنبال داشته و آنان را تعالی می‌بخشد.

    من عرض می‌کنم: آنچه اصل و اساس تقرّب انسان به خداست، فضیلت‌های اخلاقی و اعمال متناسب با آنها است، «خُلق» شریف است نه دولا راست شدن. باید توصیه کرد که خُلق عوض شود و ساختار فضیلتی تغییر یابد. اگر آن ساختار فضیلتی تغییر نکند هزار بار هم آدمی عبادت کند، به هیچ جایی نمی‌رسد. یعنی درست برعکس آنچه اکنون رایج است که به عبادات اصالت داده می‌شود. من با این رویّه کاملاً مخالفم. توصیه باید به کسب فضایل اخلاقی و مزیّن شدن به خلق‌های انسانی باشد.

    2- من از تعابیری که از آنها تکلیف در زمینه‌ی عبادات بر‌می‌آید، اجتناب می‌کنم. با یک مثال این را روشن کنم. وقتی بچّه‌ای بدغذا است و غذا نمی‌خورد، پدر و مادرش می‌گویند: فرزندم اگر فلان غذا را نخوری، وقتی بزرگ شدی، بیماری پوکی استخوان می‌گیری. همین معنا را هم می‌توان برای کسب تعادل روحی روانی و تعالی به عبادات توصیه کرد نه آن معنایی که در وجوب هست، نوعی تکلّف و رنج در آن موجود است.

    به مخاطبان باید گفت اگر می‌توانید این اعمال را آنطور که در طبیعت افعال عبادی هست، توصیه می‌کنیم که این کارها را انجام دهید. امّا اگر به هر علّت نتوانستید چنین کنید، به ‌قدر مقدور این اعمال را به‌جا آورید. هر قدر که می‌توانید ارتباط خود را با خداوند قطع نکنید و کارهایی در این زمینه انجام دهید. به نظر من دستور از بالا، تغییری در این وضعیت ایجاد نمی‌کند. باید به آنان گفت اگر نمی‌توانید مثلاً نمازهای یومیّه را یا روزه‌ی سی روز ماه رمضان را با آن شرایط و آمادگی‌های لازم روحی و اخلاقی انجام دهید، اعمال سبک‌تری را به‌عنوان جایگزین انجام دهید نه اینکه اگر نمازها را نخوانی و روزه‌ها را نگیری گناه دارد و معذَّب خواهی شد!

    نکته‌ی دیگر این است که من نوع رایج در دعوت به عبادات رسمی با برچسپ و خطاب تکلیفی را کاملاً در بحران می‌بینم. افراد بسیاری هستند که در رودربایستی گیر کرده‌اند و این اعمال را انجام می‌دهند ولی در خلوت خود آنها را انجام نمی‌دهند و این وضع موجب شیوع نفاق و ریا شده است. آنطور که گفتم اگر عبادات جنبه‌ی توصیه‌ای پیدا کنند، در خانواده‌ها اختلاف پیدا نمی‌شود و تفاوت‌های فردی و سنخ روانی اعضای آن که از همدیگر متفاوت است، در نظر گرفته می‌شود.

    3- به نظر من آیاتی که در قرآن از مادّه‌ی تکلیف به کار گرفته شده است، به هیچ‌وجه به معنای تکلیف کلامی و فقهی نیست. واژه‌ی تکلیف در معنای کلامی و فقهی، تاریخ پیدایش دارد. هم ا‌کنون کتابی در نظرم هست که رساله‌ی دکتری یک دانشمند خارجی است، در این کتاب بررسی شده که واژه‌ی تکلیف در معنای رایج فعلی، چگونه در میان مسلمانان پیدا شده است. البتّه من منکر این نیستم، ممکن است کسی در اثنای ارتباط معنوی با خدا در مراحل تعالی روانی خودش برای خودش، تکلیف تجربه کند. این غیر از آن تکلیف است که در بیان و خطاب دینی رایج ما حضور دارد و باید آن را کنار گذاشت.

     
  100. خواهر شهید از اصفهان

    با سلام و عرض ادب
    دکتر مصدق در حصر اجازه داشت با خبرنگار خارجی مصاحبه کند
    خدایا ما با انقلاب چه به سر این کشور آوردیم
    .
    مصدق به روايت تاريخ و اسناد]
    #مطلب_روز واپسین دیدار دکتر مصدق با یک خبرنگار در بازداشت خانگی. مصدق: دیوار برلین فرو خواهد ریخت.
    ۹ سال بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ژرژ فون هوبنت، خبرنگار روزنامه دویچه سایتونگ آلمان غربی با دکتر محمد مصدق در احمدآباد دیدار کرد.
    «از طرف من اجازه دارید مشروط بر آنکه او خود حاضر به پذیرفتن شما باشد.» با این کلمات شاه مرا مرخص کرد. اگرچه در نظر اول این امر غیرممکن به نظر می‌رسد که بتوان مصدق تبعید شده را ملاقات کرد، تردیدی نبود که سخن شاه جدی است. البته خطر اینکه سر مرا بتراشند و چند روز به زندان بیندازند و به عنوان یک خارجی مزاحم از شهر بیرون کنند با این اجازه شاه دیگر وجود نداشت. این اتفاق چند ماه پیش برای دو روزنامه‌نویس انگلیسی افتاده بود. این دو نفر به ابتکار خود سعی کرده بودند راهی به زندان مصدق بیابند.
    پس از یک بازرسی مختصر در جلوی دیوار از طرف نگهبانان که پیدا بود از جریان امر اطلاع دارند، به من و مترجم اجازه ورود داده شد. در اطاق پذیرایی یک میز غذاخوری ساده که با رومیزی نایلون پوشیده بود، چند صندلی و یک کاناپه قرار داشت. مصدق بی‌عصا در حالی که اندکی به زحمت راه می‌رفت وارد اطاق شد. قبای بلند یقه بسته‌ای شبیه آنچه رهبران ملت‌ها مانند [آنچه] امروز مائو و نهرو هنوز می‌پوشند دربرداشت. شخصیت ترسناکی که امپریالیسم را به خاک مالیده بود خیلی پیر شده است. مردی فروتن و خوش‌نیت، پدری بزرگ و با روح و نکته‌سنج، با گذشته سیاسی پرتلاطم در برابر ما ظاهر شد. در مدت مذاکرات ما که چهار ساعت طول کشید، مصدق از صحبت درباره گذشته سیاسی بزرگ خود لذت می‌برد. در حالی که من از سلامتی ا‌اش می‌پرسیدم، او دستور چای و خربزه داد…
    فکر کردم به ملاقاتم خاتمه دهم و بیش از آن از مهمان‌نوازی بی‌اندازه او استفاده نکنم ولی او با این جمله که «اگر بگذارم پیش از غذا بروید من مهماندار بدی هستم» طرح مرا نقش بر آب کرد. از این گذشته او به شوخی گفت: «من مسن‌ترین فرد دهکده هستم و هرچه می‌گویم باید اطاعت شود.» او دفترچه یادداشت مرا گرفت و در جیبش گذاشت، من که شوخی او را درک نکرده بودم با وحشت پیش خود مجسم کردم که اوراق آن را پاره کرده و دور خواهند ریخت. او متوجه ناراحتی من شد و باز کتابچه را روی میز گذاشت و گفت حالا دیگر سیاست را فراموش کنیم. در این ضمن غذا را آورده بودند.
    اگرچه من حاضر بودم هر نوع سؤال را جواب دهم، او تنها یک سؤال از من کرد: «چگونه توانستید اجازه دیدار مرا از شاه بگیرید؟» جواب دادم که فکر می‌کنم که تا حال کسی جرات نکرده بود از شاه چنین چیزی بخواهد.
    پس از این، او پیش‌بینی کرد که دیوار برلین فرو خواهد ریخت زیرا غیرطبیعی است. چند کلمه تقدیرآمیز درباره آدنائر گفت و خواهش کرد درود او را به ملت آلمان برسانم. غذا مرکب از پنج خوراک بود و بعد از ساعت ۱۲ شروع شد. مصدق شخصا سوپ ما را در بشقاب ریخت. نوشابه‌های غیرالکلی و یخ دست به دست گشت و بعد هر کسی با بشقاب خود تنها ماند. مرد ۸۱ ساله مدتی در فکر فرو رفت و در گفت‌وگوی سر میز شرکت نجست. مثل اینکه خسته شده بود. ولی در موقع صرف چای بار دیگر با بذله‌گویی و نکته‌سنجی خود در صحبت شرکت کرد. اینکه او مهارت خود را در به هیجان آوردن مردم از دست نداده از این واقعه آشکار می‌شود. قرار شد عکسی از مصدق و من با هم بگیرند. او شروع کرد با من لبخندزنان سخن بگوید. او گفت اگر عکسی برای مردم تهیه می‌شود باید واقعی باشد. وقتی من خانه نخست‌وزیر اسبق ایران را ترک کردم یک جوال هندوانه محصول احمدآباد به عنوان هدیه خداحافظی به من دادند.
    منبع: تاریخ ایرانی
    @mohammadmosaddegh

     
  101. با دروداستاد بزرگوار
    این این خبر طنز نمونه ایی از واقعیت آینده ایران هست که اگر مردم ایران بنشینند و حرکتی از خودشان نشان ندهند همین آش هست و همین کاسه

    .
    ” ايران سال ٢٤٤٤ ”
    اخبار ۲۰:۳۰

    (خبر 1)
    قيمت هر سکه طلا امروز در بازار با 15 ميليون تومان کاهش به يک ميليارد و چهل ميليون تومان رسيد.

    (خبر 2)
    مدیرعامل سایپا اعلام کرد :

    نود و نهمين مدل پراید با نام پراید XD-870-PL Q
    آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلي تحول زيادي داشته.

    طول آنتن آن 12 سانتي متر افزايش داشته و چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده است و فقط 95 ميليون تومان گران تر است.

    (خبر 3)
    وام ازدواج با رشد چشم گیری از 3 میلیون به سه و نیم میلیون تومان افزایش یافت.

    (خبر 4)
    آقای محمدحسین ظریف
    (نوه محمدجواد ظریف)
    با خانم سلینا اشتون
    (نوه کاترین اشتون) برای هفت هزارمین بار دیدار کردند، دو طرف، فضای مذاکرات را خوب توصیف کردند.قرار است تا شش ماه دیگر مذاکرات نهایی صورت گیرد.

    در این مورد حجت الاسلام جنتی حمایت کامل خود را از تیم مذاکره کننده اعلام کردند .

    (خبر۵)
    یارانه واریزی دی ماه سال٢٤٤٤ با مبلغ چهل وپنج هزار و پانصد تومان امشب به حساب سرپرستان خانوار واریز خواهد شد!

     
  102. سیدمرتضی

    ‏تو اروپا با مالیات کل کشور رو اداره میکنن و هر سال کلی پیشرفت میکنن!

    تو ایران مالیات هست،خمس هست، زکات هست،نفت و گاز هست،معدن هست،فرش و پسته و زعفران و خاویار و میگو هست،وقف هست و…و…و….
    باز هم کسری بودجه داریم.

    مدیونی اگه فکر کنی دزد هم داریم

     
  103. اینهم تقدیم به طرفداران پهلوی!

    https://www.youtube.com/watch?v=QuMBVg2MaJ8

     
  104. ادامه از کامنت آخر:

    در همان آیه نماز جمعه که مطرح شد فرمود:
    فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
    (الجمعه/10)

    و چون نماز گزارده شد، در [روى‏] زمين پراكنده گرديد و فضل خدا را جويا شويد و خدا را بسيار ياد كنيد، باشد كه شما رستگار گرديد.
    زمینه این آیه رها کردن نماز و رفتن بسمت تجارت بود،اینکه فرمود در زمین منتشر شوید،یعنی منتشر شوید برای جمع کردن غنائم؟! یا منتشر شوید و بروید دنبال تجارت و کسب؟ آیا تجارت و کسب، کار و فعالیت نیست؟! نباید همه قرآن را مطالعه کرد؟

    وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
    و از رحمتش برايتان شب و روز را قرار داد تا در اين [يك‏] بياراميد و [در آن يك‏] از فزون‏بخشى او [روزى خود] بجوييد، باشد كه سپاس بداريد.
    (القصص/73)

    می دانید این لفّ و نشر مرتب است،شب را آفرید برای سکون و آرامش جانوران و انسان(لتسکنوا فیها) و روز را آفرید برای ابتغاء فضل (جستن و کوشش برای روزی و ومعاش) شما که از دلالت مطابقه و التزام و تضمن نام می برید،دلالت مطابقی “ابتفاء فضل” یعنی جمع کردن غنائم؟! کجای این آیه یا صدر و ذیل آن مربوط به جنگ و جهاد است؟ همینطور انسان قلمش را بی تعهد رها کند که بله اسلام وسیله ای برای کسب قرار نداد مگر جهاد و جمع کردن غنائم جنگی!

    در سوره قصص فرمود :استاجره (القصص/26) دختر شعیب به شعیب پیشنهاد کرد که موسی را اجیر کن.

    مسبوقید در ماجرای موسی و ملاقات او با شعیب،این آیه شریفه که تقریر و امضاء هم شده از ادله “اجاره” در فقه است،اجاره آیا یک معامله و کار است یا جمع آوری غنائم جنگی؟!
    —-
    در سوره مزّمّل فرمود:یضربون فی الارض (مزمل/20)

    آشنایان با ادبیات عربی می دانند “ضرب” وقتی با حرف جارّه “فی” متعدی می شود بمعنای سیر و سفر و حرکت در زمین است،این ضرب فی الارض مطلق است و هیچ قیدی ندارد که فقط مخصوص به جهاد و جنگ باشد؟ حرکت در ارض مثل ابتغاء فضل الله در زمین و مثل “فامشوا فی مناکبها” یعنی تحرّک و حرکت در کسب و معاش،حال در هر زمان بوضعی،اینها هیچ ربطی با کار و فعالیت انسان ندارد؟!،این می شود جمع غنائم جنگی؟! و این می شود این حکم جازمانه که :اسلام تنها وسیله کسب را جمع آوری غنائم قرار داد؟!
    بنازم به این تدبّر و انصاف!

    والحمدلله!

     
    • در همان آیه نماز جمعه که مطرح شد فرمود:
      فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
      (الجمعه/10)
      و چون نماز گزارده شد، در [روى‏] زمين پراكنده گرديد و فضل خدا را جويا شويد و خدا را بسيار ياد كنيد، باشد كه شما رستگار گرديد.
      ……
      وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
      و از رحمتش برايتان شب و روز را قرار داد تا در اين [يك‏] بياراميد و [در آن يك‏] از فزون‏بخشى او [روزى خود] بجوييد، باشد كه سپاس بداريد.
      …………
      وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً”.(النبا/11) روز (زمان) را مصنوع تدبیر و ربوبیت اوست،زمان را و روز را ظرف معاش قرار دادیم،
      …………..
      هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ …” (ملک /15) او خدائیست که زمین را رام و مسخّر انسان قرار داد،متفرّع بر آن فرمود فامشوا،فامشوا یعنی حرکت کنید در مناکب (دوشها و گوشه و کنار زمین)
      …………..
      والارض وضعها للانام”،فرمود خدا زمین را نهاد(خلق کرد) برای مردم
      …………..

      ر این آیات هم تدبر کنید:
      أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (32)
      الزخرف/32
      آيا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مى‏ كنند؟ ما [وسايل‏] معاشِ آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده ‏ايم، و برخى از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضى [ديگر] قرار داده ‏ايم تا بعضى از آنها بعضى [ديگر] را در خدمت گيرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏ اندوزند بهتر است.

      وَ لَقَدْ مَكَّنّاكُمْ فِى الْارْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فيها مَعايِشَ قَليلًا ما تَشْكُرونَ.
      [و همانا شما را در زمين مأوى‏ داديم و در آن براى شما روزيها قرار داديم و چه كم شكرگزارى مى‏ كنيد.].
      معایش یعنی غنائم جنگی؟!
      —-
      هُوَ انْشَأكُمْ مِنَ الْارْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها
      و او شما را از زمين پديد آورد و در آن به شما بهره آبادانى داد.
      استعمار و طلب عمران و آبادی در زمین،یعنی غنائم جنگی؟!…

      ………………….
      وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ* وَ جَعَلْنا فِيها جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ، لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَ فَلا يَشْكُرُونَ” (یس /33-35).
      یعنی یکی از نشانه های توحید این است که زمین مرده را زنده می کند و دانه ها می رویاند و باغهایی از خرما و انگور پدید آورده است و چشمه ها،بسیار خوب اینها فعل خداست،و اشاره..
      …..
      سید مشکل شما مسلمین عدم درک کار مثبت و مفید برای جامعه است. آنچه شما از قرآن آورده اید کاریست که الله /// مدینه برای رهروانش و باورمندانش انجام میدهد تا دلشان محکم شود و نترسند و ربطی به کار کردن افراد و کارمفید بحال جامعه ندارد. سید، عرب جاهلی مثل ////////////// سر در اخور دین نداشت و درست بهمین دلیل ساده معانی قران را بدون تفسیر و سرخر درک میکرد. هیچ یک از این این آیات بجز برداشت از آنچه الله در زمین آفریده حرفی از ساختن و ورزیدن و کارکردن توسط مسلمین نمی زند. در تمام این ایات الله میگوید که سفره را مهیا کرده و کافیست که مسلمین بدون زحمت(مسلما بعد از قتل و عام صاحبانش) نزول بفرمایند! من درک نمی کنم چراشما معانی را به این آیات صاف و ساده و مبین و روشن و رک و راست زورآور می کنید؟ _سید قرآن در همان اول سوره بقره اش می گوید این قرآن مبین (روشن و بدون احتیاج به تفسیر مشتی //////////////////////) است! شرم کنید سید! لااقل بخاطر آبروی خود و الله ات ن…به قرآن!هی بما بگو به مقدساتم توهین می کنی!خب مگر تو به اعصاب ///////////////////////////////؟

       
      • چی شد؟! از اینکه چندین آیه در برابر تحدّی ات ارائه شد و تو دهنی خوردی عصبانی شدی؟! اما خطاب من و خطاب قرآن به انسانهای “عاقل”است،در حالیکه مزدک و عقل؟! احتمالا مصرفش این نوبت بالا بوده! شما برو به خوردن شامپاین ادامه بده! مزدک رو چه به فهم قرآن؟!

         
  105. در آیه دیگر فرمود:” وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً”.(النبا/11) روز (زمان) را مصنوع تدبیر و ربوبیت اوست،زمان را و روز را ظرف معاش قرار دادیم،معاش یعنی چه؟یعنی غنائم جنگی؟!معاش از عیش است عیش یعنی زندگی و حیات،معاش یعنی آنچه وسیله حفظ و بقای حیات انسان است،آیا وسیله معاش یعنی غنائم جنگی؟! این وسیله معاش باقتضای زمان و مکان و رشد بشر هرچیزی از مصنوعات و کار و کشاورزی و فرآوری می تواند باشد،یعنی روز (برابر شب که غالبا در نوع جانوران زمان سکون و آرامش و استراحت است) زمان کار و فعالیت و تلاش برای ادامه عیش و حیات و دسترسی به معاش و وسایل حیات است،این آیه هم بنظرم صریح است،لااقل دلالت التزامی و عقلی دارد،واقعا باید قرآن باید بیاید اصطلاحات کتاب کاپیتال مارکس و قانون کار و سرمایه را برای شما بازگو کند؟! نه قرآن این نیست.

    “باز فرمود :هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ …” (ملک /15) او خدائیست که زمین را رام و مسخّر انسان قرار داد،متفرّع بر آن فرمود فامشوا،فامشوا یعنی حرکت کنید در مناکب (دوشها و گوشه و کنار زمین)،این یعنی چه؟یعنی حرکت کنید بروید غنائم جمع کنید؟! باید خجالت بکشد دروغگوئی که چنین دروغی را به آیه تحمیل می کند،مشی یعنی حرکت،رفتن به دوش های زمین تضمین این معنا دارد که از رزق های زمین بهره گیرید،آیا رزق های زمین همه راحت الحلقوم بشر است؟! یا باید بشر لابد کار کند فعالیت کند و ریشه های بالقوه در طبیعت را بفعلیت آورد؟اینها برای شمای عاقل دلالت نیست؟

    من عرض کردم بحث من ورود تفصیلی در این بحث نبود خواستم برابر کافر معاند چند نمونه ذکر کنم،وگرنه اگر طالب بودید و لازم شد آیات فراوان دیگری را هم ببحث خواهم کشید.بنابر این معلوم شد که کار بعنوان یک جنس که می تواند مشتمل بر انواعی از کشاورزی و صنعت و تجارت باشد در قرآن هست،حال مزدک معاند چیزی بگوید،شمای اهل مطالعه چرا اشاره قرآن به تجارت را انکار کردید،تجاره عن تراض در قرآن نیست؟احلّ الله البیع و حرّم الربا در قرآن نیست؟! پس چرا فکر نکرده نوشتید؟

    چرا بدروغ نوشتید :”اسلام تنها رویه ای که برای کسب درآمد وضع کرد،جهاد بودیعنی غنیمت و اسیرگیری”.(پایان)

    عجب! پس فرق شما با مزدک چیست؟! در اسلام جهاد هست و غنائم هست،کی گفته که تنها رویه غنیمت بود؟

    “نوشتید :”نقلیات و مواردی در منابع تاریخی وجود دارد که کشاورزی برای اصحاب پیامبر مذموم بود و بیل زدن را عامل بدبختی خود می دانستند.(بخصوص بیل زدن در برخی مناطق مدینه والا در مکه که تنها منبع درآمد یا از «معنویت کعبه» بود و یا از تجارت برون از مکه)
    “.(پایان)

    بسم الله! بفرمایید این نقلیات را برای ما نقل کنید،اما چشم شما آیا آنهمه نقلیات در مدح کشاورزی در روایات و تاریخ را ندید؟! ابواب تجارت و کسب وسائل الشیعه را تا حالا ورق نزده اید؟! اینهمه در تاریخ هست که پیامبر و ائمه کارهای کشاورزی و زراعت و آبیاری و احداث چاه و غیره می کردند،اینها همه دود شد رفت هوا؟!
    ،معلوم نیست به کدام نقلیات تاریخی اشاره می کنید، کی و کجا گفت بیل زدن عامل بدبختی است؟چرا خلاف واقع می گویید؟ بله من تجارت خارج از مکه و مدینه را قبول دارم، اما اینکه نقض ادعای قبلی شماست! شما مگر نگفتی اسلام تنها منبع کسب را جهاد و غنیمت جنگ قرار داد؟! چه شد تجارت آمد در کار؟!

    بعد،انسان منصف! آیا پیامبر و اصحاب او در تمام آنات شب و روز در حال شمشیر زنی بودند؟! یک مزخرفی مزدک گفت شما چرا تکرار می کنید؟ اینهمه روایت در مورد بیل زدن و کاشتن و چاه کندن در مورد علی علیه السلام هست همه شد دروغ؟! خوب روشن است که این فقط خصیصه علی هم نبوده ،دیگر اصحاب هم همینطور،یک غزوه ای انجام می شده که غالبا تاریخ آن هم مضبوط است،بعد بر می گشتند در مدینه و مشغول زندگی بودند تا مثلا دوباره مشرکان در احد و خندق هجوم بیاورند این جنگها نوعا دفاع بوده است حتی سرایا هم غالبا مدافعه و دفع شر بوده است، آنوقت شما بی انصاف ها جوری وانمود می کنید که گویا اسلام یعنی فقط جنگ و جهاد و مقاتله! خوب حالا تجارت روشن،معنویت کعبه که گفتید یعنی چه؟! میشه معنویت کعبه را بعنوان وسیله کسب توضیح بدهید؟ بنابر این اینهاست که استنباطات عجیب شماست نه آیات روشن مورد اشاره.

    اما برخی آیات دیگر :”والارض وضعها للانام”،فرمود خدا زمین را نهاد(خلق کرد) برای مردم،این یعنی چه؟یعنی زمین را آفرید که بروید در زمین غنائم جمع کنید؟!یا یعنی اینکه زمین را برای شما انسانها آفرید تا بروید خاکش را بخورید و ارتزاق کنید؟! یا یعنی اینکه این زمین را با مواهب بالقوه آن آفرید برای شما تا بروید در دوش های زمین حرکت کنید و مواهب آنرا با کار و زحمت و فعالیت از قوه بفعلیت در آورید؟ عقل شما اینجا معنای معقولی جز این می فهمد؟

    در این آیات هم تدبر کنید:
    أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (32)
    الزخرف/32

    آيا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مى‏ كنند؟ ما [وسايل‏] معاشِ آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده ‏ايم، و برخى از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضى [ديگر] قرار داده ‏ايم تا بعضى از آنها بعضى [ديگر] را در خدمت گيرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏ اندوزند بهتر است.

    وَ لَقَدْ مَكَّنّاكُمْ فِى الْارْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فيها مَعايِشَ قَليلًا ما تَشْكُرونَ.
    [و همانا شما را در زمين مأوى‏ داديم و در آن براى شما روزيها قرار داديم و چه كم شكرگزارى مى‏ كنيد.].
    معایش یعنی غنائم جنگی؟!
    —-
    هُوَ انْشَأكُمْ مِنَ الْارْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها
    و او شما را از زمين پديد آورد و در آن به شما بهره آبادانى داد.
    استعمار و طلب عمران و آبادی در زمین،یعنی غنائم جنگی؟!…

    ادامه در کامنت بعد

     
  106. سید مرتضی
    4:30 ب.ظ / سپتامبر 5, 2017

    “با احترام به علی1 پاسخ به نوشته او را اینجا می گذارم چون آنجا شلوغ بود.یکی از ویژگی های شما این است که نمی توانید بدون حاشیه نقد کنید…..

    در بحث “کار”،من از شما بیشتر تعجب کردم،مگر من اگر در پاسخ یک منکر بی ریشه ای که شاید در عمر خویش یکبار هم همه قرآن را ندیده و مدعی این موجبه کلّیه است که :در قرآن یکبار هم اشاره دلالی تطابقی و تضمّنی و التزامی به مفهوم کار و تولید و کشاورزی و مصنوعات بشری و بهره گیری از مواهب طبیعت نشده،دو سه نمونه از دلالت های مطابقی یا التزامی از آیات که اشاره به کار و فعالیت و بهره گیری از جهان طبیعت دارد آوردم، مگر ادعا کردم که قرآن کریم کتاب “کاپیتال” مارکس هست و بحث “ارزش کار”و “ابزارهای تولید” و “مناسبات بین کار و ابزار تولید” و “نحوه ارزش گذاری روی تولید” و چیزهایی از این قبیل را مطرح کرده است؟! بحث من این بود که چنین ادعای کلی یک گزافه گوئی دین ستیزانه و منکرانه است که متاسفانه دیدم شما هم آنرا تکرار کردید که به آن خواهم پرداخت،اما پیش از آن مایلم یک نکته ای را که قبلا بارها اینجا عرض کرده ام دوباره بازخوانی کنیم،باید توجه کرد که قرآن بعنوان کتاب وحی (لا اقل از نظر ما کهنه پرست ها نه شما متجدّدها!)،نه کتاب فیزیک است نه کتاب شیمی آلی و غیر آلی است نه کتاب ریاضیات و فلسفه است،و نه کتابی شبیه کاپیتال مارکس،بلکه قرآن کتاب “انسان” و “انسان سازی” و “تربیت انسان و نشان دادن مبدا و معاد انسان است و اشاره به کلیات هستی و ربط آن به ذات ذوالجلال و الاکرام،حتی قرآن کتاب فقه نیست،کتاب اصول نیست،کتاب اخلاق هم نیست،هرچند فقیه و اصولی و حکیم و فیلسوف و عارف و اخلاقی از آن کام می گیرد،پس این قرآن که کتاب انسان سازی هست،رنگ خاصّی ندارد،اشاره ها به کلیات است،و می دانید که بسیاری از این کلیات ،در سنّت نبوی و عترت اوست که باز می شوند،بنابر این متوقّع نباشید که وقتی با اشاره به آیه ای- بهر نحو دلالتی- می گوییم این اشاره به نشاط و فعالیت و کار و بهره گیری از طبیعتی که خَلق و آفرینش الهی است، مقصود گوینده این نیست که قرآن همچون کتاب کاپیتال مارکس در بحث های اقتصادی فرو رفته است،اگر به این نکته توجه شود آنگاه نه تعجّب بجای خویش است و نه حکم جزمی به فقدان “هیچ ” دلالتی بر کار ،معنای درستی پیدا می کند،چنانچه اگر فقیه از آیه منع اکل به باطل استفاده قاعده کرد و فروعاتی متفرع کرد می تواند مدعی شود که قرآن کتاب فقه است.و درک این مقدمه راهگشای مهمی است.

    شما گفتید:” در قرآن هیچ-مطلقا هیچ- دلالتی بر«کار» به عنوان«فعل انسان» که در قبالش مزد و مبلغ ستانده می شود”. (پایان)

    من بحث مناسبات انسانی ناشی از عنصر کار را پیش نکشیدم،اینکه کار و تولید محاسبه می شود و چه اساسی دارد بحثی ماهیتا اقتصادی است،من گفتم این ادعای دروغ که در قرآن فقط گفته شده بروید فقط از غنائم جنگی ارتزاق کنید و بحثی از بهره گیری از مواهب طبیعت در زمینه های دیگری که در زمین وجود دارد وجود ندارد،حرفی کاملا مفت و ناشی از نهاد دین ستیزانه و ناآشنائی با زبان و ادبیات قرآن است.

    “گفتید :اگر یک مورد از آیات -تنها یک مورد-ذکر کنید که دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی بر «ارزش کار و کشاورزی» در اسلام داشته باشد..”.(پایان)

    عرض کردم بحث “ارزش گذاری کار” و “ارزش گذاری کشاورزی”بحث قرآنی نیست،من دوباره مختصرا آیه ها را معنا خواهم کرد،بحث من اشاره به کار بود و تعبیراتی مثل “و ما عملته ایدیهم”،ما عملته ایدیهم در آن آیه یعنی آنچه دست انجام می دهد،دقت کنید این تعبیر غیر از “عمل صالح” یا “عمل سوء” یا “اعمال صالحه” و “صالحات” است که بصورت موصوف در قرآن بکار می رود،آیه این بود:” وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ* وَ جَعَلْنا فِيها جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ، لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَ فَلا يَشْكُرُونَ” (یس /33-35).

    یعنی یکی از نشانه های توحید این است که زمین مرده را زنده می کند و دانه ها می رویاند و باغهایی از خرما و انگور پدید آورده است و چشمه ها،بسیار خوب اینها فعل خداست،و اشاره به حیثیت انتساب اینها به خدا،چرا اینها را آفرید؟ لیاکلوا من ثمره،تا از ثمرات اینها بهره بگیرند(مصرف) بعد فرمود”و ما عملته ایدیهم” این جمله عطف بکجاست؟عطف به کلمه “ثمر”یعنی از اینها بهره بگیرند و از آنچه که فرآورده دستهای آنان هست،آیا آنچه فرآورده دست های آنان است یعنی عمل صالح؟! یعنی غنائم جنگی؟! اینها که تناسبی با اشاره به ربط مواهب طبیعت به خدا که در آغاز آیه هست ندارد،معلوم می شود “ما عملته ایدیهم”(آنچه دست های انسان انجام می دهد) در همین رابطه است یعنی کار و فعلیت در طبیعت،واقع خارجی هم مگر غیر از این است،یعنی شما هیچ نقشی برای انسان و دست و ید انسان قائل نیستید؟ خدا اصل انگور و تاک را آفریده است بهر کیفیتی (خَلق آنی یا تدریج و تکامل) بعد انسان اینها را بدست خود پرورش می دهد،دانه در زمین می کارد،آبیاری می کند و هکذا،کشاورزی آیا شاخ و دم دارد؟! بنابر این اگر نگوییم دلالت مطابقی که بنظر من هست لااقل دلالت التزامی که هست.بله من گفتم تعبیر “عمل” در زبان عربی یعنی “کنش” ،”کار” “فعالیت” مگرغیر از این است؟ اما دقت کنید به آیه ای که آوردم،من آیات “عملوا الصالحات” را برای شما ذکر نکردم ،گفتم در “و ما عملته ایدیهم” و جایگاه آن تدبر کنید….
    ادامه در کامنت بعد

     
  107. اعتراضی که علی موصوف به یک ذیل پاسخ من به مزدک موصوف به یک کرده بود اینطور بود:

    علی1
    4:20 ق.ظ / سپتامبر 4, 2017
    با احترام به مزدک و سیدمرتضی و اینکه از بس از این استنباط سیدمرتضی تعجب کردم،این را نوشتم والا از این جور بحث ها گریزان شده ام زیرا معمولا به جدل بی ثمر می کشد و تا حدودی از گفتگو دستکم با کسانی که به هیچ قیمتی از انظار خود فاصله نمی گیرند، ناامید شده ام. چه بسا دیگران هم از من گوینده ی این حرف ناامید شده باشند.
    باری
    این انتظار بی جایی نیست که وقتی جدل وار به دیگران پاسخ می دهید، به این هم فکر کنید که شما خود را مجتهد می دانید و مجتهد متعهد به این است که وسعش را در استنباط صحیح بکار گیرد. آیا ادعای اجتهاد و بحث هایی که در تناظر میان قول مجتهد با قول کارشناس طرح می کنید و کرده اید،نمی رساند که در مواردی کمی هم به حقیقت هم فکر کنید.

    منظورم این است که واقعا آیاتی که نقل کردید هیچ-مطلقا هیچ- دلالتی بر«کار» به عنوان«فعل انسان» که در قبالش مزد و مبلغ ستانده می شود، دارند؟ چگونه از احیای زمین توسط خدا به احیای زمین توسط انسان می رسید؟

    1. اگر یک مورد از آیات -تنها یک مورد-ذکر کنید که دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی بر «ارزش کار و کشاورزی» در اسلام داشته باشد،می توان حق داد که در جدلیات هم گاه جانب حقیقت را نادیده بگیرید و از آن یک آیه دانشی وسیع از عظمت کار در اسلام را بیرون بکشید؟

    کار به معنای خدماتی و تجاری و کشاورزی(کاری که می فروشیم و در قبالش مزد می گیریم یا با تبدیلش به کالا،پول به دست می آوریم) در آیات مطلقا موجود نیست و در اسلام ارزش ندارد. در واقع در خلاصه ترین مطلب می توان گفت که پیش از اسلام تجارت رویه ای مرسوم و معمول در کسب درآمد در میان اعراب جزیره العرب بود ولی اسلام تنها رویه ای که برای کسب درآمد وضع کرد،جهاد بودیعنی غنیمت و اسیرگیری.

    نقلیات و مواردی در منابع تاریخی وجود دارد که کشاورزی برای اصحاب پیامبر مذموم بود و بیل زدن را عامل بدبختی خود می دانستند.(بخصوص بیل زدن در برخی مناطق مدینه والا در مکه که تنها منبع درآمد یا از «معنویت کعبه» بود و یا از تجارت برون از مکه)

    لازم نیست که به هر قیمت هر چیزی را جدل فرض کنیم چون وقتی اینجوری از آیات «استنباطات عجیب» می کنید،چگونه می توان به استنباطات تان در باب فروع دینی اطمینان داشت؟

    مجدد با احترام به شخصیت ار جمند شما، یادآوری می کنم آیا استنباط اینکه در آیه اول احیای زمین از سوی خداوند،«ظهور روشنی در برانگیختن انسان به کار و فعالیت دارد چون لغت “عمل”در زبان عربی بمعنی کار و تولید کردن هست.» حقیقتا هیچ ربطی به «کار» دارد؟

    عمل اگر در زبان عربی به معنای کار و تلاش است، در قرآن به معنای کار و تلاشی نیست که در قبالش مزد به دست می آورند و یا به کالا تبدیلش کرده و آن رامی فروشند.
    (پایان اعتراض علی1) البته عبارت های علی1 مطابق معمول اندکی مشوّش و ویرایش نشده بود که من با حفظ عین الفاظ اندکی آنرا ویرایش کردم.

    یاد آور می شوم که مدیر این سایت نیز برسنت پانوشت زدن به برخی مطالب،مطلبی پیرامون قضیه نماز جمعه ای در صدر اسلام که برخی مومنان ناگهان آنرا بانگیزه تجارت با کاروان تجاری که به مدینه آمده بود رها کردند،تقریبا در تایید مطالب علی موصوف به یک ذکر کرده بود که پاسخ جداگانه ای به پرسش و ابهامات ایشان داده شد که الان موضوع این گفتار بود و خوانندگان می توانند آنرا با سرچ ببینند،البته اگر نیافتند من آنرا ضبط کرده ام و می توانم آنرا ارسال کنم.
    پاسخ به این نوشته علی1 را نیز بجهت طولانی بودن بصورت کامنت جداگانه ای ارسال می کنم و از جناب مدیر این سایت متوقّعم که این کامنت ها را دنبال هم درج فرمایند.

    با تشکر

     
  108. بحثی تکراری مطرح شد در مورد دیدگاه قرآن و اسلام در مورد کار،تکرار کنندگان هم همان دو نفر قبلی بودند علی و مزدک هردو با پسوند یک!،من معمولا بحث های کلیدی یا چیزهایی که پیرامون گرد آوری آنها زحمتی می کشم را در فایلهایی نگهداری می کنم،نمیدانم در کدام پست بود ولی اصل اشکالی که از سوی مزدک و علی هردو یک!مطرح شده بود را و پاسخم را ارسال می کنم بعد اگر لازم شد بحث را با ارائه فاکت های دیگری تکمیل خواهم کرد و البته در فضای کم و زود گذر این سایت و انواع مناقشاتی که مطرح است و باید به آنها بپردازم امکان بحث های تفصیلی وجود ندارد.

    سید مرتضی
    8:06 ب.ظ / سپتامبر 3, 2017
    مزدک: “در قران هیچ حرفی حتی یک آیه در مورد کار مفید نیست ولی تا بخواهید کمک به مساکین و گدا پروی می یابید”.
    (پایان)
    این تهمت دروغ یکی از چیزهایی است که این کافر عنود بدون مطالعه، دهها بار در این سایت تکرار کرده است با الفاظی دور از ادب و جاهلانه ،برای اینکه یکبار بینی کافر معاند بخاک مالیده شود و معلوم شود او حتی یکبار در همه قرآن تامّل نکرده است چند آیه از قرآن و یک روایت نبوی ذکر می کنم:

    1-” وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ* وَ جَعَلْنا فِيها جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ، لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَ فَلا يَشْكُرُونَ” (یس /33-35)
    در این آیه شریفه با اشاره به احیاء زمین از طریق باران و وسائطی که مسخّر آفریدگار هست،هم بشر را توجه می دهد به تدبیر و ربوبیت الهی و هدایت تکوینی جهان آفرینش و هم انسان را متوجه به احیاء زمین از طریق کار و تلاش و کشاورزی و زراعت می کند و اینکه انسان با کاشت و توسعه و ایجاد باغهای خرما و انگور که البته نمونه و ذکر مثال است،از مواهب اینها بهره مند شود،تعبیر “و ما عملته ایدیهم”یعنی آنچه دست های ایشان عمل می کند،ظهور روشنی در برانگیختن انسان به کار و فعالیت دارد چون لغت “عمل”در زبان عربی بمعنی کار و تولید کردن هست.این یک آیه.

    2-” وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً”.(النبا/11)
    در این آیه خدای جهان فرمود :ما (با تدبیر و آفرینش حرکت و وضعیت زمین که سبب پیدایش روز و شب هست) شب را وسیله آرامش و استراحت انسان قرار دادیم،و روز را زمان کوشش و تلاش و فعالیت برای گذران زندگی و تامین معاش قرار دادیم،که تلمیح و اشاره و تشویق این آیه شریفه بمساله “کار و تلاش و فعالیت “برای تامین معاش و کسب روزی و تداوم حیات،روشن است.این دو آیه.

    3-“هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ …” (ملک /15)
    فرمود ما زمین را رام شما قرار دادیم،این اشاره است به قدرت و ربوبیت خدای جهان در وضع و جعل قوانین تکوینی و نگهداری زمین از اضطراب و گستردگی آن ،بعد با اشاره به این نعمت الهی (یعنی آفرینش زمین و ثبات آن برای زندگی بشر) با فعل امری فرمود :پس حال که اینچنین هست در اطراف و اکناف و گوشه های زمین حرکت و سیر کنید تا از رزق ها و اسباب گوناگون رزق ها و نعمت هایی که در زمین هست بهره مند شوید،که امر بحرکت و مشی اشاره است به تلاش و کار برای بهره مندی از مواهب گوناگون حیات که در نقاط مختلف زمین بالقوه یا بالفعل وجود دارد.این هم یک آیه.
    و آیات فراوان دیگری که اگر کسی اهل مطالعه و تدبر در صحیفه الهی باشد می تواند آنها را جمع آوری کند که ذکر همه آنها بطول می انجامد..

    4- قال رسول الله صلّی الله علیه و آله: كلوا من كدّ أيديكم. (بحار الانوار 66 ص 314)
    پيامبر که درود خدا بر او و خاندان او باد فرمود: از دسترنج خود بخوريد.
    اینهم روایت نمونه ای هست از پیامبر بزرگوار اسلام،که انسانها را توصیه و امر بتلاش و کار و فعالیت نموده است،در این مضمون یعنی مضمون کار و تولید و کشاورزی و زراعت و احیاء زمین و تلاش برای بهره گیری بیشتر از مواهب حیات و زمین ،بیشمار روایات در کتب روایی فریقین هست که اگر بخواهم آنها را بیاورم مثنوی این سایت هفتاد من کاغذ شود.

    این پاسخ اولیه من به مزدک موصوف به یک! بود،بعد علی موصوف به یک!که سنخیتی دارد با مزدک یک در نفی کتاب خدا ذیل پاسخ من مطلبی نوشت که بعلت طولانی شدن و عدم امکان درج در این کامنت،آنرا در کامنت دیگری نقل می کنم تا خوانندگان آنرا با نوشته جدیدش مقایسه کنند،آنگاه پاسخی را که به نوشته او داده بودم را ارسال خواهم کرد،پس از آن به جزئیات نوشته جدید وی خواهم پرداخت.

     
  109. درود
    عرب بادیه نشین۱۴۰۰ پیش را چه به تفسیر و تاویل. یک صحراگرد و بادیه نشین آنهم ۱۴۰۰ سال پیش دارای کلماتی محدود وساده است .حال عده ای ۱۴۰۰ سال بعد درکمال بلاهت ،یا به عمد، لغات ساده وموجز را تفسیر می کنند نه بخاطر کلمه شناسی و تفسیر هرمنوتیک آن ، بلکه بخاطر تفسیر جعلیات و دروغهای خیالی خود ، این فریب و دغلکاری ، استثمار فکری و دزدیدن اندیشه و از بین بردن انسانیت است.
    نتیجه نیز وجود قشری زائد و مفتخور، چون ملایان و مردمی چون خاورمیانه و عربستان است که چون از فکرو اندیشه تهی اند، بنابراین فقط بدرد قصابی و تجاوز می خورند.

     
    • خطاب قرآن خطابی است عام به همه بشریت در همه زمانها،نه خطاب به عرب بادیه نشین،نیز توضیح مفاهیم الفاظ قرآن و استفهام معانی امری خردمندانه است که مصداق تدبّر قرآنی است،اینها تدبّر در الفاظ و بعمق معانی رفتن است و معجزه بودن قرآن نیز اساسا یک وجهش همین است که تدبّر بیشتر در آن دستمایه شکار معانی عمیق تر از کتاب خداست بشرطی که البته قفل و مهر هوس و خودیت بقلب انسان نخورده باشد همان که خود قرآن در باب تفکّر در آیات فرمود :

      “أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها”.محمد/24
      آيا به آيات قرآن نمى‏ انديشند؟ يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است؟!

      قرآن البته مصداق “سهلِ ممتنع” است و برخي خيال مي كنند قرآن را می فهمند،اما اینجا کنایه قرآن به انسان های لجوج و عنود که پشت بکتاب خدا کرده اند و با همین بهانه ها که الفاظ قرآن آشکار است و چه و چه،تامل و تدقیق در آن را رها کرده اند،کنایه غلیظی است! بله “قفل دل” و “زنگارها و چرک های هوی و هوس و دنیا طلبی”که نور عقل را برای تدبر در آیات خاموش می کند!
      این است که بکسانی که قرآن کتاب الهی را منحصر به قوم عرب و عرب بادیه نشین می کنند باید گفت :شما و عقل؟!

       
      • دستورات اخلاقی شاید بدرد قبیله ای بیابانی بخورد !البته ، روی آن هم بحث است. اما، کارایی در جامعه شهری چون ایران ،که دیگر اخلاق درجه دوم و نقش اول راسیستم روابطی شهری و سیستم دیوانی کشورداری ایفا می کنند ندارد.
        کجای قرآن از سیستم شهری سخن می گوید؟

         
        • قرآن کتاب انسان سازی است و هدایت انسان نه کتاب بیان سیستم شهری!سیستم شهری و امور مربوط به رفاه انسان و برخورداری از مواهب طبیعت و زندگی اجتماعی و صنایع و چیزهای دیگر اموری عقلی هستند که دستمایه پیشرفت بشر است و قرآن مکرر از عقل و خرد و خردمندان تمجید و تجلیل کرده است،مثل این است که بگوییم چرا در قرآن مسائل پزشکی و انواع امراض و ادویه مربوط به امراض نیست! اینها مربوط به کمال و پیشرفت های عقلی بشری است که تعارض و تضاربی با دین ندارد.

           
  110. درود
    در دو رفتار،می توان تفاوت مرد می و ایرانی بودن و نهایت دشمنی با ایرانیان از جانب این نظام را مشاهده کرد.
    رفتار حکومت غاصب ولایت فقیه تروریست :
    اعدام سه بیگناه لقمان و زانیار مرادی و رامین حسین پناهی و دستگیری های پیاپی مردم.

    رفتار ایرانی ها:
    فرحناز شیری اولین زن راننده و عضو سندیکای آزاد شرکت واحد بعلت عارضه قلبی در بیمارستان بستری است.تعدادی از اعضای سندیکای واحد از او عیادت کردند.

     
  111. سیدرضی
    11:27 ب.ظ / سپتامبر 12, 2018
    جناب علی 1
    والله بالله من فریبای گرامی نیستم
    من اگر با هر نامی بنویسم اولا به شکلی مینویسم که همه فورا بدانند این سیدرضی است و اگر هم نفهمند بلافاصله خودم میگویم مانند مورد سیدمرتضی
    ثانیا با اسم دیگر نوشتن از جانب من نوعی شوخی است که بلافاصله خودم خواننده را متوجه میکنم که نویسنده همان سید رضی است.
    ولی باز عرض میکنم که فریبای صد البته گرامی من نیستم و اینرا بدین جهت میگویم که شما تمام تصورات و برداشتهایی که با فرض یکی بودن من و فریبا برایتان ایجاد شده را تصحیح کنید. البته اگر خواستید

    اینم یه دروغ دیگه

     
    • سید رضی عزیز میبینید،
      زن ستیزی تا به چه حد است!!!!

       
      • کسی اینجا زن ستیزی نکرد،بحثی که بود این بود که آیا سید رضی همان فریباست یا نه؟این احتمالی بود که علی 1 داده بود و من موافق آن نبودم،بحث دیگر این بود که آیا سید رضی بنام فریبا مطلبی نوشت یا ننوشت،اینجا بهتر بود شما که فریبا هستید بجای اینجور مظلوم نمائی ها و حاشیه روی ها توضیحی می دادید در اینمورد که آن یکی دو کامنتی که از نظر نظم و ریخت ویرایشی منظم تر بود و تشابهی با نوشته های معمولا نامنظّم و ویرایش نشده شما نداشت متعلیق بشما بود یا مشار الیه که ارتباطاتی با اجنّه دارد! و گهگاه با نام های دیگران می نویسد آنها را بجای شما نوشته بود،چرا در مورد این ابهام توضیحی ندادید و نفی و اثباتی نکردید؟! نکند حدس علی 1 در یکی بودن شما درست است؟!

         
  112. استاد گرامی با درود همه اینهایی که گفته میشود بقول اقای ظریف ” ما خودمان انتخاب کردیم” اگر فرض بگیرم که 10میلیون تن موافق و سینه چاک و جلاد و… جمهوری اسلامی باشند (بفرض محال) اگر در یک روز پنجاه میلیون از جمعیت 70 میلیونی مخالف به خیابان بیایند ، چه میشود؟ ایا تکلیف روشن نمیشود ؟ پس خودمان میخواهیم و ترجیع میدهیم هر روز بمیرم تا اینکه یکبار بمیریم . خودمان انتخاب کرده ایم و رژیم سفاک هم میداند که با ایجاد تفرقه و … میتواند به حکومت ننگین خودش ادامه دهد .
    در این سایت ببین چه جوری یک سید همه را بازیچه خودش قرار داده و بقیه را از همفکری با هم جدا میکند . …
    از ماست که بر ماست !!

     
    • اگر (بفرض محال) شما پنجاه میلیون از هفتاد میلیون باقیمانده از هشتاد میلیون را بعنوان مخالف جمهوری اسلامی بصورتی که چند نفر مثل شما در این سایت ادعا می کنید سراغ دارید،خوب این پنجاه میلیون را فراخوان کنید به خیابان بیایند! بشرطی که البته خود شماها هم از پشت رایانه تکانی بخورید!

       
      • حاج آقا ////////// شبت درازه

         
      • سید مطمئن باش که من در تمام تظاهرات بودم و از دست خودفروشان وطن چماق هم به پشت و پایم زده اند که حالا مشکل دارم ولی بدان تا نفس دارم مبارزه میکنم تا مزدورانی در این وطن نابود شوند .

         
  113. ضعیفه حاجیه هنگامه شهیدی خطاب به روباه بنفش: شما که سرهنگ نبودید، چرا روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی – مدنی را معامله کردید؟.
    مش قاسم: ضعیفه حاجیه ورداشته نامه نوشته به حسن/* که چرا این کارو نکردی و چرا اون کار رو کردی. جونم واستون بگه ذکر مصیبت. ولکن حاج خانوم تو توی این ۴۰ سال کجا بودی؟ تو که توی اینا هستی هنوز دوزاریت نیفتاده که همه این حرفها واسه شیره مالیدن به سر ملته؟ آخ آخ یادم رفت، اینم جزو استمرار طلبانه، اینم داره شیره به سر ملت میماله. به این میگن پروژه چند لایه. حاج خانوم …(سه نقطه از مش قاسم) خودتی!

     
  114. «هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا في‏ مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ .الملک/15
    اوست كسى كه زمين را براى شما رام گردانيد، پس در فراخناى آن رهسپار شويد و از روزى [خدا] بخوريد و رستاخيز به سوىِ اوست‏»
    این آیه را سیدمرتضا در پاسخ به درخواست مزدک مبنی بر نقل یک آیه قرآنی در باره«کار»، آورده است.
    به نظرم آیه ربطی به «کار» ندارد. سیدمرتضا توضیح نداده که چگونه از«رهسپار شدن و رفتن در فراخنای زمین و خوردن از روزی خدا»، «دعوت به کار کردن» یا « اهمیت کار» را استنتاج کرده است. بعد از تحقیق بسیار به آیه ای برخورد نکرده ام که دلالت بر دعوت به کار کردن باشد. شاید از توضیح احتمالی بعدی سیدمرتضا در باره مضمون آیه، به درک دلالت آیه بر اهمیت کار و یا دعوت به کار برسیم.
    با اینکه درک مشترکی از کار نزد همگان وجود دارد ولی اگر بخواهیم اجمالا آن را تعریف کنیم، شاید این تعریف اولیه بد نباشد:کار یعنی: فعالیتی با هداف افزایش دارایی و امکانات بالفعل فرد و جامعه. اما این عمل و فعالیت، باید از قبیل بهسازی: مانند در کشت و درختکاری کردن، از خاک و گل و آهن، برآوردن خانه، پل و جاده، کارخانه. یا از قبیل خلق و آفریدن باشد. یا از قبیل افزودن بر ثروت موجود از راه بازرگانی و خدمت رسانی باشد. بنابرین هر نوع نابود کردنی، کار نیست. مثلا خراب کردن خانه ها و «افزودن» بر تعداد آجرها، مصداق کار نیست. شرط دیگر هر نوع عملی که مصداق کار باشد، عادلانه بودن است. پس ساختن و خلق کردن بدون رعایت عدالت، هر تعریفی داشته باشد، کار نیست. دزدی کردن می توانست نام کار به خود بگیرد اگر شرایط کار را داشت یعنی عادلانه بود. دست رنج دیگران را تصاحب کردن بدون رضایت آنها، کار نام نمی گیرد. آیا گنج نهان را بیرون کشیدن، کار نام دارد؟ ویژگی«ساختن»در این عمل، نیست.
    از مجموع کارهای یک گروه، تمدن به دست می آید. هر گروه که با کار نسبت جن و بسم الله دارد، نمی تواند مدعی تمدن باشد چون تمدن زمانی به وجود آمد که مردمی تصمیم بگیرند در یک جا بایستند و سرپناهی بسازند و سپس رشد کنند و شهر شوند. تغییر در نوع و روش ساختن و وسایل تولید، به معنای داشتن تمدن پیشرفته تر است.
    پس تصاحب اموال یک ملت از طریق شکست دادن آنها در جنگ، عملی مصداق کار نیست. در گذشته این عمل چندان قبح نداشته و هر قدرت برتر، دست به جنگ و تصاحب اموال همسایه ضعیف می زده است.
    آیا حمله مخفیانه به اقوام و قبایل دور و نزدیک، و تصاحب اموال و احشام آنها مصداق کار کردن است یا دزدی کردن؟ اکنون طبق نرم های بین المللی چنین عملی ناعادلانه است ولی در گذشته به وفور انجام می شده. خودآگاهی نسبت به اخلاق، نسبت روشنی با شهری شدن دارد. به هر میزان که جوامع شهری و متمدن شده اند، خودآگاهی آنها به اصول اخلاقی، افزایش یافته است. در جوامع روستایی نوعی بی اخلاقی تثبیت شده، به عنوان نرم و اصل همواره تکرار می شده
    تا جایی که برای همه به عنوان مبنایی اخلاقی تلقی می شده است. یعنی اگر فردی به قبیله همجوار حمله می کرد، حتما باید اموال و احشام آنها را تصاحب می کرد و عدم تصاحب، معنایی ضد اخلاقی داشت!.در تاریخ اسلام دوره پیامبر در قالب سریه ها(حدود سی و هشت سریه ) به قبایل دورتر از مدینه دستبرد زده می شد و پیامبر گروه های کوچکی به فرماندهی یکی از یارانش می فرستاد و افراد با غارت قبایل، اموال و احشام آنها را به مدینه آورده و طبق قاعده مرسوم میان خودشان تقسیم می شد.
    به نظرم آیه مذکور (ملک /15)که سیدمرتضا در باره«کار» نقل کرد، مربوط به همین قبیل حملات و سرایاست. اگر مجموع استعمالات کلمه «ارض» را در قرآن باهم بسنجیم، به دست می آید که نوعی حرکت و رفتن با این واژه همجوار شده است. اگر من قرار باشد در زمین خودم کار کنم، چرا باید« از رفتن به روی زمین» سخن گفته شود؟ بگذریم که کشاورزی در میان مسلمانان مکه و مدینه امری مرسوم نبوده و نخل کاری را هم بردگان انجام می دادند. باری کلمه ارض در قرآن یا در جایی به کار می رود که امید می رود مسلمانان با جهاد و جنگ بر آنها مسلط شده و آن را تصاحب کنند و یا به آنجا سفر کنند و بر رزق موجود در آن، دسترسی یابند. مسلمانان مجازند به هر جای پهنای این زمین بروند و «رزق» به دست آورند. بنابرین آیه «از رفتن در فراخنای زمین» سخن می گوید که اشاره به جای دیگری غیر از محل توطن است. بنابرین به نظر می رسد آیه ناظر به حرکت مسلمانان بر روی زمین و تصاحب اموال دشمن است که رزق الهی است. این درک از آیه، یا مدلول و معنای مطابقی آیه است یا به آن نزدیک است ولی آیه اشاره ای به کار کردن به معنایی که همه درک می کنیم، ندارد مگر برخلاف ظاهر آیه، آن را مجازی معنا کنیم و مثلا بگوییم که قرآن دعوت به تجارت می کند و می گوید که تجارت کنید و رزق به دست آورید. در حالی که تجارت را نمی توان «رزق خدا» نامید چون سود حاصل، رزق نیست بلکه سود است. نیز اگر فرض کنیم که آیه از رفتن به روی زمین و کسب گنج های نهان و آشکار می گوید، باز این، مصداق کار نیست چون ویژگی ساختن در آن وجود ندارد.
    نتیجه:
    آیه بیشتر به بحث رفتن بر روی زمین و به دست آوردن ارزاق الهی از طریق حمله به اقوام دشمن ناظر است چون از مسلمانان آن زمان همین را برای افزایش دارایی و بهتر کردن زندگی شان دیده ایم. در دوره پیامبر، ندیده ایم که مثلا چند نفر از مسلمانان برای کار به ایران و شام و جاهای دیگر سفر کنند و یا به منظور افزایش سود، تجارت کنند و یا در مدینه منطقه ای را بسازند. کار آنها خلاصه می شد در: به قبایل دور دست و یا کاروان های مکه دست بردن زدن و سپس تقسیم غنایم و زنان متعدد را به دست آوردن. در هیچ جا چنین اعمالی، مصداق کار نیست چون به افزایش دارایی«جامعه» نمی انجامد. کار پدیده ای مربوط به «جامعه» است و در شهر، بیشتر دیده می شود و به همین دلیل، اساس هر تمدنی کار است. حال مسئله جدیدی بروز می کند: اسلام چه میزان به تمدن دعوت کرده است؟

     
    • کار دلیل تمدن نیست. بدین سان ،بردگان باید باتمدن ترین می بوده اند.تمدن بشر با شهر و قوانین و سیستم شهری معنا می گیرد. مانند سیستم لوله کشی /آبرسانی و یا فاضلاب شهری، یا برج و باروی و سیستم دفاعی شهری ،یا محل تجارت و میدان /بازار شهری همه احتیاج به محاسبات و تنظیم امور جامعه دارند .همه جزعی از تمدن یک دورانند بدلیل اینکه سیستم روابطی و ساختاری / اقتصادی، اجتماعی، سیاسی ،فرهنگی خاص خود راایجاد می کنند.

       
    • در قرآن حتی یک نیم آیه هم که به کار مفید اشاره ایی کرده باشد نیست و علتش هم روحیه و روش غارتگری و متجاوز /// و یارانش بوده. دلیل اش هم کاملا فرهنگی بوده چون در جامعه عرب آنروز اولا کار کشاورزی و دامداری بصورت گسترده نبوده .شتر چرونی و بازرگانی هم توسط بزرگان مکه صورت نمی گرفته بلکه سرمایه شان در دست دیگرانی بوده که برایشان کار میکرده اند. /// هم که خود برای خدیجه کار میکرده بعدها وقتی به مدینه می آید دست از این کار بخاطر مشغولیات ذهنی و رویاهای بزرگ می کشد و به فکر سریه لغتی عربی برای //////////////// گردنه کاروانها است. معلوم که چنین فردی اصولا ذهن خود را در گیر ساختن و تمدن سازی نکرده که به کار مفید بیندیشد و دیگران را به چنین کاری تشویق کند. و از طرفی وقتی درباورش تمام دنیا متعلق به او و پیروانش باشد چه احتیاجی به این مهم دارد.دیگران می کارند و می پرورانند و می سازند و حضرتش و پیروانش غارت می کردند!بهمین دلیل /// نه وقت فکر کردن به کارمفید برای جامعه داشته و نه اصولا مشکل اش بوده! از اول اسلام تا کنون هم وضع بهمین منوال بوده و هر جامسلمین قدرت گرفته اند جز غارت و دزدی و باج گیری و کشت و کشتار او جامعه ایی فاسد با مشتی گدا و فقر و ناتوانی و ذلت و خواری و فحشا بجا نذاشته اند.حتی یک استثنا هم در این نیست. شما به همین جامعه امروز ایران اگر دقت کنید می بینید که الگوی درست و کپی جامعه مدینه زمان دزدان مدینه است.رواج فقر و فاحشه(بقول جناب فلاحتی شما در هیچ جای دنیا نمی بینید که حکومتی فاحشه گی را کاملا نه تنها قانونی کند بلکه خود به بوجود آوردن فاحشه خانه ها یا همان خانه های عفاف همت کند!) و اعتیاد و دزدی و نا امنی و زورگویی و تجاوز به حقوق شهروندان و خفقان و آدمکشی و قتل و جنایت و ترس و وحشت …یادآور همان دوران اولیه اسلام است. آورنده اسلام اصولا نه تنها درکی از تمدن نداشته بلکه کینه ایی عمیق به سازندگی و تمدن و سرافرازی و سربلندی و آزاده گی انسان داشته.بهمین دلیل هم از یکطرف به ویرانی ساخته ها و یا تغییرشان بنام /// اسلامی و از طرفی هم انسان را درپای بتی به ذلت و خواری و خاک برسری و برده گی و توسری خوری برای تهی کردن از خود واداشته. یکی از دلایلی که اسلام اصولا با خوشی و شادی و شاد زیستن و خنده و موسیقی و آنچه باعث شادی و سرمستی انسان می شود همیت خوی ددمنشی و درندگی و تنگ نظری و حسادت و رذالت اخلاقی //// و یارانش بوده.کافیست مقایسه ایی بین ادیانیکه در دنیای متمدن تر آن زمان مثلا دین زرتشت بوجود آمده اند با اسلام دراینباره شود.

       
      • اینها که تکرار مدّعا بود،پرسیدی یک آیه از قرآن بیاور که انسانها را دعوت به کار،فعالیت و تلاش برای بهره گیری از مواهب طبیعت کرده باشد،من نه یک آیه بلکه چندین آیه ارائه کردم و در مورد آنها و الفاظ آنها توضیح دادم و نشان دادم که دلالت برخی از آیات دلالتی مطابقی و مستقیم بر این معناست و دلالت برخی از آیات نیز دلالتی النزامی و بصورت لازم یک معنای مفروض است،در روایات و سنت اسلامی نیز دهها روایت در باب حثّ و انگیختن به تجارت،زراعت،کشاورزی و بهره گیری از طبیعت بصورت کسب حلال وارد شده است که در کتابهای روایی ما در کتاب المکاسب و تجارت ذکر شده است و ذکر همه آنها مثنوی این سایت را هفتاد من خواهد کرد،نیز در قرآن کریم از بیع و حلّیت بیع سخن بمیان آمده است (احلّ الله البیع و حرّم الربا) که عنوان عامی برای بسیاری از معاملات زیر مجموعه آن است و تعبیر به “تجاره عن تراض”شده است که یکی از اسباب کسب و نفع است،اگر کسی در فهم کتاب خدا عقل خود را تعطیل نکرده باشد و آنرا به زنگارهای تعصب و عناد و کینه و دنیا طلبی کور نپوشانده باشد می فهمد که “تجاره عن تراض”ربطی به قتال و جهاد و دفاع از حریم دین ندارد،تجارت تجارت است یکی از رفتارها و کارهای عقلاء جهان برای جذب منفعت و امرار معاش،و عنوان “بیع”یعنی خرید و فروش اقسام کالا،یکی از رفتارهای رایج بین عقلاء جهان است که با تعیین محدوده ها و شرائطی برای آن مورد امضاء قرآن واقع شده است و پیامبر و صحابه او نیز مطابق شهادت تاریخ اقدام به بیع و تجارت و خرید و فروش می کرده اند و خود پیامبر اسلام بگزارش تاریخ پیش از بعثت و ماموریت الهی در دو سفر مهم تجاری به قلمرو شامات رفتند،و مکه و مدینه از اماکن و گذرگاههای تجاری شبه جزیره عربستان بوده است،نیز مدینه و اطراف مدینه و طائف مکانهی مناسب و حاصلخیزی برای کشت و زرع و کشاورزی بوده است،بنابر این با توجه به این آیات و بیشمار روایات در تبیین استحباب تجارت و زراعت و برخی صناعت ها،و با توجه به سیره عقلائی رایج بین اعراب در تجارت و خرید و فروش و زراعت تاک و نخل و غیره،این سخن که در قرآن و روایات و فرهنگ اسلامی هیچ سخنی از کار و تولید بانحاء گوناگون نیست و تنها راه درآمد مشروع از دیدگاه اسلام کسب منافع و غنائم جنگ است،سخنی متعصبانه و ناشی از طلمات جهل و عناد است،البته امروزه با وجود رسانه های گوناگون و دسترسی به منابع اسلامی و تاریخ اسلامی، چنین دگم ها و تبلیغات علیه اسلام ،تنها مصداق عربده جوئی و مفتضح کردن خویش نزد اهل مطالعه است.

         
        • سید عزیز کدام آیات قرآنی دلالت بر استحباب تجارت دارد؟ چون این عبارت شما:«با توجه به این آیات و بیشمار روایات در تبیین استحباب تجارت و زراعت و برخی صناعت ها»، به روشنی می رساند که از نظر شما دستکم یک آیه در قرآن وجود دارد که از آن استحباب تجارت کردن به دست می آید. نیز همان آیه یا آیه دیگری وجود دارد که از آن استحباب زراعت کردن به دست می آید. نیز همان دو آیه قبلی یا آیه دیگری در قرآن وجود دارد که از آن استحباب برخی صناعت ها(کدام صناعت ها؟) به دست می آید.
          فقره احل الله البیع و حرم الربا، دلالتی بر تحریض و تشویق به تجارت ندارد و حداکثر جواز و مشروعیت آن را مطرح می کند. نیز «تجارة عن تراض» بیانگر استحباب نیست بلکه بیانگر مشروعیت و جواز و اباحه است. گرچه این فقره چون بیانگر یک قاعده عقلایی است که هر معامله ای باید از روی رضایت باشد، به نظرم می تواند بیانگر وجوب هم باشد اگر رضایت را در مقابل اکراه و یا اجبار بگیریم. منتها وجوب به رضایت تعلق گرفته نه به تجارت. آیه شاید می رساند که هیچ تجارتی ( و اگر آن را دال بر معامله بگیریم، هیچ معامله ای) بدون رعایت شرط رضایت مشروع نیست. این شرط از شرایط ضروری تجارت است و رعایت آن واجب است. این به آن معنا نیست که آیه به تجارت دعوت کرده بلکه به آن معناست که شرط رضایت را به عنوان شرط ضروری و واجب تجارت محسوب کرده است که تخلف از آن ناپذیرفتنی است. دعوت به شرط آیا دعوت به مشروط هم هست؟به نظرم نه لزوما. بنابرین از این فقره یا جواز و اباحه یا وجوب(وجوب اتیات شرط تجارت) به دست می آید اما استحباب نه.
          در باره کار تجارت در اسلام که در این آیات به امر تجارت اشاره شده، بحث این است که آیا قرآن مردم مسلمان صدر اسلام را دعوت به تجارت کرده است؟ اگر دعوت کرده است پس چرا هیچ کدام از مسلمانان سرشناس را نمی شناسیم که به این آیات عمل کرده باشند و بعد از بعثت نبوی به این کار مشغول شده باشند. می دانید که در مکه سیزده سال و در مدینه ده سال فرصت تجارت حلال وجود داشته. بفرمایید آیا سرشناس ترین و مهمترین یاران مکی و مدنی و مهاجر و انصار به آیاتی که شما مدعی «استحباب تجارت» هستند عمل کردند و اصلا خود پیامبر و علی و دیگر امامان بعدی چه؟
          من برداشتم این است که در قرآن هیچ توصیه ای به کار اعم از ساختن و یا تجارت کردن یا کار خدماتی نشده است. توصیه را شامل هم وجوب و هم استحباب می گیرم.یعنی به نظرم قرآن سفارش نکرده که برخی مسلمانان کار کنند یا تجارت کنند و یا کار خدماتی و یا صنعتی انجام دهند. طبعا کار صنعتی در آن زمان کارهایی از قبیل شمشیرسازی و رزه سازی و بعدها کاغذسازی بوده که سال های دورتر( بعد از فتح خراسان) تعدادی سرباز یا کارگر چینی در مرزهای بخارا را به غنیمت گرفته و ازطریق آنها کاغذسازی در بغداد پایه گذار کردند. شمشیرسازی و زره سازی و لگام سازی و نمدسازی را هم یهودیان در مدینه انجام می دادند که البته با اجبار کردن اینان به بیرون رفتن از مدینه برخی اقوام دیگر به این کار گماشته شدند.
          باری به نظرم سخن تان در انتساب استحباب تجارت به آیات قرآنی رسا نیست. دستکم در این عبارات رسا نیبست. اگر توضیح تکمیلی دارید، مزید امتنان است.

           
    • سلام،توضیح اینرا در مجادله دیگری که قبلا در این سایت داشتیم ارائه کردم که آنرا جداگانه ارسال کردم،دلالت این آیه بر لزوم تلاش برای کسب رزق که عنوانی عام است و همه اجناس رزق اعم از حیوانی و گیاهی و معدنی و دریائی را شامل می شود دلالت روشنی است،فرمود خدا این زمین را که محلّ استقرار نوع بنی آدم است برای شما “ذلول”قرار داد (در پست قبل دیدم دری وری گوی سایت روی این کلمه ذلول که در فارسی به رام ترجمه شده است زوم کرده و مزخرفاتی گفته بود مثل همیشه!) ذلول در لغت عربی یعنی مرکوب راهوار،مرکوبی که چموش نیست و رام انسان است برای سواری،این یک تشبیه بسیار زیباست از قرآن که حسن و فصاحت آن مخفی نیست،در آیات دیگری نیز قرآن از زمین به مهد و گهواره انسان یاد کرد،در واقع، هم تشبیه زیباست و گویا انسان بر یک مرکب سوار است که او را راه می برد ،و هم این مرکوب مرکوبی مضطرب یا وحشی نیست که انسان راکب را بخطر می اندازد،تصادفا این تعبیر تعبیری معجزه آسا از قرآنی است که آورنده آن فردی ناخوانا و نانویسا بوده است،اینکه در 1400 سال قبل که تصور ثبات و ایستائی زمین و مرکزیت آن برای جهان مادی تصور می شده است قرآن زمین را مرکوب و مهاد و گهواره می نامد که اینها ملازم با حرکت زمین است و اینکه زمین ایستا نیست،حالا البته با پیشرفت های علمی اینها از بدیهیات بشر است اما الان صحبت از تعبیری در کتابی بقدمت 1400 سال قبل است،غرض اینکه فرمود این زمین متحرک و مرکوب شما مرکوبی رام و غیر مضطرب است،بنابر این “فامشوا فی مناکبها”مشی کنید و راه بروید و حرکت کنید در مناکب زمین،”مناکب” جمع “مِنكَب”است بمعنی دوش و کتف انسان یا حیوان،اینهم تشبیه است،مرحوم آقای طباطبائی در المیزان نوشته است:تعبیر از زمین به ذلول و رام و امر به مشی در مناکب آن که کنایه از سطح زمین است می تواند اشاره ای تلویحی به کریّت زمین باشد.بعد متفرع بر امر بمشی و حرکت در سطح زمین،فرمود “وکلوا من رزقه”یعنی و از اقسام رزقها که خدا در زمین برای انسان فراهم کرده است بخورید.خوب مجموع این تعبیرات که در زمین حرکت و سیر کنید تا از رزق اللهی که در آن است برخوردار شوید،می توان معنای لزوم حرکت و تلاش و فعالیت برای کسب رزق و برخورداری از آن را فهمید،و این معنایی دور از فهم نیست،و مفسران نیز بدان اشاره کرده اند،در واقع مقارنت مشی و حرکت و فعالیت با برخورداری از رزق که آنهم مطلق است و همه اجناس و انواع رزقها را فرا می گیرد چنین استلزامی را دارد که برخورداری از رزق بدون کار و فعالیت و تلاش فردی یا جمعی میسّر نیست،چون این مقدمه نیز از خارج روشن است که صرف راه رفتن روی زمین علت قریبه برخورداری از رزق ها نیست،چون تحصیل برخی از انواع رزق نیازمند برخی مقدمات و کارهاست،مثل اینکه چیزهایی را باید از معادن استخراج کنند که بتنهائی رزق قابل استفاده است یا ترکیبی از آن با چیزها و معادن دیگر،یا برخورداری از دریاها و منابع دریائی زمین نیازمند کار و تلاش و حفّاری و ماهیگیری و کارها و مقدماتی از این قبیل است،یا در زمینه های کشاورزی و زراعت،تحصیل ارزاقی از این جنس و ثمرات و میوه ها و گیاهان مختلف نیازمند کشاورزی و زراعت و مقدمات آن است،بنابر این اشاره به نعمت بودن زمین و گستردگی آن و امر بمشی و حرکت در اطراف زمین و تحصیل رزق ها و اسباب رزق ها که در زمین قرار داده شده،اشاره ای تلویحی به کار و فعالیت و تلاش است و اینها اگر هم بدلالت مطابقه نباشد لااقل بدلالت التزامی چنین دلالتی دارد.
      اینکه در اثناء نوشته خود گفتید :”آیه بیشتر به بحث رفتن بر روی زمین و به دست آوردن ارزاق الهی از طریق حمله به اقوام دشمن ناظر است”.
      سخنی است ناروا که نه الفاظ آیه شریفه چنین دلالتی بر آن دارد، زیرا که اولا کلمه “رزق”دارای اطلاق است و اختصاصی به عوائد حاصل از جنگ ندارد،ثانیا قرآن هیچگاه از جنگ و غنیمت گیری به “مشی” و ” تحصیل رزق” تعبیر نکرده است،بلکه از آن به “جهاد”و “قتال”و مشتقات آنها تعبیر کرده است،و ثالثا برخلاف چیزی که شما گفتید در مکه و مدینه و کل شبه جزیره اینطور نبوده است که رزق و اسباب رزق منحصر در جنگ و غنیمت گیری بوده باشد و تاریخ و روایات اسلامی نشان می دهد در بین اعراب دامداری و کشاورزی و تجارت بین یکدیگر و سفرهای تجارتی به شامات و مناطق دیگر وجود داشته است و اینطور نبوده است که همه شبانه روز پیامبر و یارانش به جنگ و مقاتله می گذشته است چون عدد غزوات و سرایا و برخوردهای نظامی پیامبر با مشرکان در تاریخ مشخص است و این سخن ناروای برخی افراد ناآگاه یا دین ستیز است که اسلام را بگمان فاسد خود خلاصه می کنند در جنگ و قتال و برخوردهای نظامی که عمدتا هم جنگهایی دفاعی بوده است.
      بجزئیات دیگر نوشته شما در کامنت دیگری خواهم پرداخت.

       
      • سلام بر سیدمرتضا.
        نکاتی که در باره کلمه رزق فرمودید، بیرون رفتن از مدلول آیه است. کلمات متناسب با متنی که در آن قرار گرفته اند، معنا می شوند و بیرون بردن کلمه از متن و آن را باد کردن، چیزی نیست که مراد یک صاحب متن باشد. اگر یکی بگوید« علی در خانه است» نمی توانم کلمه خانه را از جمله بیرون بیاورم و نتیجه بگیرم که کلمه خانه عام است و شامل هر نوع سرپناهی می شود و چه بسا علی در زیر دریا باشد! زیرا زیر دریا هم نوعی سرپناه است. بلکه معنای کلمه خانه را باید در متن مورد نظر و با لحاظ مقارنات آن ملاحظه کرد. بنابرین اگر در آن متن، کلمه خانه به هر نوع سرپناهی ولو قرار گرفتن در زیر دریا هم اطلاق شده باشد، می توانم چنین نتیجه ای بگیرم و اگر چنین کاربردی نیافته بود، حق ندارم چنین نتیجه ای بگیرم. البته این اشتباه مرسوم شما را همواره کسانی که می خواهند از «اعجاز علمی» قرآن حرف بزنند مرتکب می شوند. یعنی کلمات متن قرآن را از متن خارج کرده و سپس آن را بر اتم و سلول بنیادی و جنین شناسی و .. تطبیق داده و نتیجه می گیرند که قرآن پیشتر به این حقایق اشاره کرده و بنابرین قرآن معجزه است.!
        در همین متن هم سیدمرتضا از هموار بودن زمین، حرکت زمین را استنتاج کرده است! قبلا هم فخر رازی هم گاهی چنین اشاراتی داشته ولی همه اینها از ناآگاهی به ماهیت علم است چون علم کشف چیز خاصی نیست. علم بیانگر یک قانون ضروری است. مثلا از پدیده های حرکتی، قانون سقوط اجسام را بیرون می کشند. علم کشف نیست بلکه فرضیه هایی است که به تدریج به سمت قانون شدن میل می کند و به قانون تبدیل می شود. زیرا حامل ضرورتی است که از ساختار اندیشه بشر بیرون کشیده شده است. یعنی هر نوع علمی هم متکی بر فلسفه است و معرفت شناسی. این تلقی که هر کس از چیزی خبر بدهد، سخن علمی گفته است، سطحی است چون علم خبر دادن از چیزی نیست و کشف کردن چیزی نیست. آری در قانون علمی، به دست می آوریم که جای هر پدیده کجاست.
        حال یک مورد نشان دهید که رزق در قرآن با کلماتی مقارن شده باشد که عمل انسان هم در آن دخیل باشد. یعنی چیزی شبیه کارهای مرسوم کشاورزی و گله داری؟ به نظرم سخن قرآن در آیه 15 سوره ملک و آیات دیگر، ناظر به مرحله اول تشکیل جوامع بشری است یعنی مرحله شکار و گردآوری خوراک(برای مراحل جامعه بشری نک: کلیات جامعه شناسی، آنتونی گیدنز. فصل اول.) در این مرحله، از راه رفتن و حرکت کردن در زمین و یافتن خوراک، گذران می شده است. یعنی چیزی به نام کار هنوز شکل نگرفته است. قرآن به این جوامع ناظر است و می گوید از لطف خدا ناامید نشوید و اگر در روی زمین راه بروید، رزف الهی هست و به دست می آید. در آیات دیگر هم تاکیداتی مبنی بر این است. آنجایی که اعراب از فقر و فاقه دختران خود را می کشتند، برای این بود که توان حرکت و به دست آوردن رزق و روزی را نداشتند و آیات به آنها هشدار می دهند که خدا رازق است. این می رساند که آیات به او دلداری می دهند که اگر بیشتر حرکت کنی و ناامید نشوی، امید به دست آوردن خوراکی برای زنده ماندن هست. یعنی آیات قرآنی حتی ناظر به مرحله کشاورزی به عنوان مرحله دوم تشکیل جوامع بشری، نیست بلکه به مرحله قبل تر آن ناظر است.
        برای رد کردن این ادعای من، باید آیاتی نشان داد که انسان را به کشاوری، نخل کاری، صنعت و شمشیرسازی و خانه سازی دعوت کنند نه اینکه از آن خبر بدهند چون خبر دادن هم ربطی به این ندارد که نگاه قرآن به کار و تمدن سازی چیست.
        در باره نکات مربوط معجزه علمی، باید بدانیم که علم خبر دادن و کشف کردن نیست. یعنی ما اصلا معنای علم را به طور مشخص روشن نکنیم، نمی توانیم مدعی معجزه یا غیر معجزه در یک متن دینی بشویم.

         
        • سلام،مطالبی که دوباره نوشتید بخشی از آن تکرار مطالب قبل بود که در کامنت بالا و کامنت های قبلی و کامنتی در بالای صفحه مشروحا در باره آن توضیح دادم،بخشی هم مربوط بود به یک مساله فرعی در بحث! (حرکت زمین) که بطور تطفّلی به آن اشاره شد و البته بنظر من حق است،برای اینکه نحوه تشبیه (مرکوب ذلول) می تواند با اعجاز قرآنی چنین اشاره ای بر آن باشد،حال اینکه باور به آن باشد یا نباشد بحث دیگری است،در هر حال این بحثی فرعی بود و نیازی به طرح مسائل بی ربط مثل تعریف قانون علمی و فرضیه و کشف و غیرو نبود چون اینها ماهیتا ربطی به بحث برداشت ما از آیه شریفه نداشت،و شما باید توجه داشته باشید که وقتی بحثی از مفردات یا مجموع مفهومی یک آیه شریفه می کنیم و فی المثل از عنوان رزق و اسباب آن در طبیعت گفتگو می کنیم باید ادعاها را با استناد به مفردات داخلی آیه و قرائن بیرونی و شواهد خارجی مدلّل کنیم نه اینکه سخن خویش را دوباره تکرار کنیم و آدرس یک نویسنده خارجی دهیم! غرضم این است که تکرار مدعا کافی نیست و قاعده بحث این بود که شما باستنادات من و برداشت های مفهومی از مفردات و مجموع آیه شریفه می پرداختید و آنها را نقد می کردید،بنابر این من مطلب جدیدی از شما ندیدم جز ابرام بر مدعا و پرداختن به بحثی فرعی در باب اخبار قرآن و حرکت زمین!
          تنها نکته اشتباهی که در ذیل این نوشته است و لازم است بدان اشاره شود این است که معمولا این اشتباه از امثال شما یا کسانی که نقدهایی به قرآن دارند مشاهده می شود که وقتی گفته می شود قرآن اعجاز است یا همه چیز است در آن است و لارطب و لا یابس الا فی کتاب مبین! مقصود این است که باید در قرآن به اصول و قواعد کشاورزی و نخل کاری و صنعت و شمشیر سازی و خانه سازی اشاره شده باشد! چنین نیست،قرآن کتاب هدایت ایمانی انسان است و البته وجوهی از اعجاز و خبرهای غیبی نیز در آن هست،من کما کان ادعای شما در عدم اشاره اجمالی قرآن به مقوله کار و تلاش و فعالیت در برخورداری از مواهب طبیعت و زمین که قرآن از آن به عنوان عام رزق تعبیر می کند را مردود می دانم چون چیزی ارائه نکردید جز مدعیات و گزاره های که مشروحا نفی شد،و به مطالبی پرداختید که ارتباط مستقیمی با اصل بحث نداشت و هیچ اشاره ای هم در نفی استدلال های بنده به آیات گوناگون نکردید،اجمالا دوباره می گویم که تحریض و ترغیب قرآن به حرکت در زمین و تلاش برای برخورداری از مواهب طبیعت که از آن به عمل یا کار تعبیر می کنیم استلزامی با این ندارد که قرآن بما اصول زراعت یا کشاورزی یا شمشیر سازی یا خانه سازی را تعلیم کند زیرا این اصول چیزهایی است که بشر با اتکاء بر عقل و تجربه و آزمون و خطاها به آن رسیده و می رسد و مقصود اجمالی این بود قرآن ما را به تلاش برای برخورداری از رزق بمعنای عام آن دعوت فرموده است،مثل تعبیر “واستعمرکم فیها”
          بنظرم بحث تا این حد کفایت می کند و مجموعه این نوشته ها در معرض داوری ناظران است.

           
          • سید عزیز شما قاعده بحث را رعایت نکردید و تطفلی! از معجزه علمی یاد کردید. می دانید چرا؟ تا نویسنده به آن کشیده شود و او را نقد کنید که چرا از بحث خارج شده است؟ حکایت شما می دانید شبیه حکایت چیست؟ بگذریم
            در باره کار، عزیز من سید جان. تمام آیات دال بر مرحمت الهی هستند نه کار. کار فعل انسان است. استعمرکم یعنی خداوند عمران و آبادانی کرد نه انسان. شما مطلب به این سادگی را نادیده می گیرید.هر کدام ما روشی در نوشتن داریم. شما روش تان این است که تک تک جملات فرد را محور قرار می دهید و من روشم این است که لب سخن او را می گیرم و تکرار نمی کنم. شاید روش شما درست باشد ولی روش من این است که عرض کردم. حال تکرار می کنم که شما هنوز در این چند کامنت یک آیه نشان نداده اید که دال بر اهمیت و ارزش کار به عنوان عمل انسان از نظر قرآن باشد. اشاره کردید به کتاب کاپیتال مارکس. آیا وقتی می کنید هر کس می گوید ارزش کار چیست و کار چه اهمیتی دارد، باید مطابق کاپیتال حرف بزند؟ نه این منظور هیچ کس نیست و شما حرف هر عاقلی را به بدترین حالتش بر می گردانید. حرف ساده که یک نوجوان هم درکش می کند این است: کدام آیه در باره کار است؟ کدام آیه در باره کودک دوستی است؟ کدام آیه در باره زن دوستی است؟ کدام آیه در باره عشق وزری به هم نوع است؟ سید عزیز من سوال دارم و طرف مقابل شما را می گیرم و سعی می کنم طرف مقابل شما را ثابت کنم تا شما هم تمام زورتان را به میان آورید و طرف مقابل عرض من را ثابت کنید. حال نتیجه نهایی عرضم این است که مجموع آیاتی که در باره کار ذکر کردید «ربطی» به کار ندارند چون اینها مجموعا فعل الهی هستند نه فعل انسان. یک آیه که حاوی فعل انسان باشد و بیانگر ساختن مبتنی بر عدالت باشد، نشان دهید تا ما هم برای بچه هایمان که سوال دارند، قرائت کنیم.
            در باره بحث معجزه علمی که شما تطفلی! طرح فرموید، عرض کردم تا ندانیم علم چیست، نمی توانیم مدعی معجزه علمی باشیم. حال علم چیست؟ تعریفی که عموم فلاسفه و فیزیکدانان مدرن غرب دارند این است: علم قانون است. به عبارتی علم مجموعه فرضیاتی است که بر محور یک قانون ضروری ساخته می شود و تلاش می شود که به ضرورت نزدیک شود. شما اگر این تعریف را مخدوش می دانید و یا قبول ندارید باید یک تعریف دیگر بدهید والا حرف تان در باره«معجزه علمی» قرآن روی هوا معلق می ماند. حرف شما باید روی یک تعریف مشخص بنشیند. الان تقاضا می کنم تعریف تان از علم را ذکر بفرمایید تا ما تطبیق بدهیم که آیا آیات علمی قرآن بر آن تعریف تطبیق می کنند یا نه؟ بنابرین شما وقتی ادعایی مطرح می کنید مکلف به اثبات آن هستید. یا باید بفرمایید تطفلی چرا به بحث اعجاز قرآن پرداختید؟ آیا می خواستید سخن بی ربطی بگویید؟ یا اگر مقصودتان دقیقا همان اشاره به معجزه علمی قرآن بود،علم مگر قانون نیست؟ حال بفرمایید آیات قرآن کدام قانون را مطرح کرده اند؟ شما برداشت سطحی مرسوم در باره علم را تکرار می کنید(که متاسفانه امثال بازرگان هم مبتلا به این برداشت سطحی بودند) و تصور می فرمایید که قرآن هم ناظر به این برداشت است.
            بنابرین اگر تعریف من از علم را قبول ندارید( می خواهید از منابع مهم تعریف را ذکر کنم یا نه؟ اگر ضروری نمی دانید که بدون ذکر منابع مطالب را می نویسم) پس تعریف خودتان را از علم ارائه دهید. اگر هم کل این بحث را تطفلی می دانید پس لطفا تطفل نفرمایید و بمانید سر همان اصل بحث یعنی کدام آیه قرآنی در باره کار است؟
            مجموعه آیاتی که زحمت کشیدید(خیلی ممنون و سپاسگزار شما هستم از این بابت) به نظرم ربطی به کار نداشتند زیرا کار یعنی عمل انسان روی زمین به منظور افزایش دارایی. یا در قالب ساختن خانه و یا تجارت و یا خدمت رسانی. این تعریف همگان از کار است و رزق اساسا ربطی به کار ندارد چون فاعل رزق خداوند است نه انسان. اینکه خدا رازق است بیانگر این نیست که انسان باید کار کند!

             
          • من ذیل این نوشته پاسخی برای مطالب علی1 در این کامنت ارسال کردم که رونوشت آنرا هم در اختیار دارم،جناب نوریزاد اخیرا مشاهده می شود برخی مطالب ارسالی را درج نمی کنید با اینکه قطع به این وجود دارد که ارسال شده است چون هیچ ارور تکرار یا تند تند نویسی ضمن ارسال وجود نداشته است،بنظرم مطلبی که ذیل این کامنت ارسال کردم ارسال و در حافظه رایانه شما هست چون دیدم برخی نوشته های مرا هم با تاخیر بسیار درج کردید.لطفا قید کنید اگر چیزی بدست اتان نرسیده آنرا دوباره ارسال کنم.
            با احترام

            ——–

            درود دوست گرامی
            نیک اندیش باشیم. من هیچ کامنتی را حذف نمی کنم یا بنا به دلایلی انتشارش را به تأخیر نمی اندازم. مگر این که آلوده به فحش باشد یا به مسائل خصوصی دوستان مربوط باشد. اگر کامنتی ارسال کرده اید و گمان تان بر این است که رسیده و من منتشرش نکرده ام، گمانی نیز بدین ببرید که ای بسا اصلا به دست من نرسیده. مثلا همین کامنتی که در پاسخ به آقای فرهاد پور ارسال فرموده اید. که پیش از این نیامده بود و گمان شما بر این بود که فرستاده اید. و اکنون دیدم آمده و بلافاصله منتشرش کردم.
            با احترام

            .

             
  115. تاریخ فراموش نشده

    سید چرا جواب ایرانی را ندادی ؟ هر چه به ضررت است را ندیده میگیری !!! من دوباره اوردم اینجا تا اگر ندیده بودی حالا ببینی

    ایرانی
    6:22 ق.ظ / سپتامبر 9, 2018
    با درود استاد گرامی نمیدانم چرا اخوندها اینقدر پوست کلفت و نا بخرد هستند ؟ چگونه با پررویی میگویند که مردم گرانی و تورم را تحمل میکنند تا رژیم بماند و اقای ظریف با پررویی میگوید ما خودمان انتخاب کردیم !!! کدام انتخاب را میگوید؟ شاید منظورش رفرندام (دام) به جمهوری اسلامی است . ما چکونه باید بگیم غلط کردیم که گول خوردیم . به غیر از حکومتی که اسلامی باشد چگونه میتواند قیمت ها افسار گسسته بالا رود ؟ من ادینه ها خرید میکنم پنیر را در یکماه در قم بترتیب 11-14-18-20هزار تومان خریدم (شهرهای دیگر را نمیدانم) . میدانم حالا این سید … میگوید چه ربطی به اسلام دارد!! فقط مرد باشد و راستش را بگوید ماهانه چقدر درامد دارد و بعدش نصحیت کند . ایا تا حالا بفکر خودکشی ویا فکر فروش عضو بدنش و یا خودفروشی همسرش و یا … اندیشه کرده است و یا درامدش بیشتر از خرجش است و نگرانی ندارد …

     
  116. سردار نقدی: مردم در زمان شاه نمی دانستند مسافرت یعنی چه؟!
    مش قاسم: بیچاره اون زمان توی عراق زندگی میکرده، از ایران اون زمون خبری نداشته.

    /*: ک

     
  117. فرمانده/* سپاه/* شکستخورده: انتقام اخیر سپاه پیام معناداری برای دشمنان است.
    مش قاسم: ۱- اعدام فرزندان ایرانی چه پیامی به کدوم دشمن داره؟ ۲- اگه موشک تو ۲۰۰۰ کیلومتر برد داره موشک اونا ۲۰۰۰۰ کیلومتر برد داره. اگه موشک تو از ۱۰-۱۲ تاش ۲ تا به هدف میخوره موشک اونا از هر ۱۰-۱۲ تاش ۱۰-۱۲ تا به هدف میخوره. ای نادان، سپاه/* شکستخورده توی ۸ سال زورش به صدام نرسید حالا تو میخواهی به جنگ با کی بری؟ خیال میکنی همون جوری که توی خیابونای این مملکت میتونی توی سر و کله زن و بچه مردم بزنی اونا هم میزارن تو زن و بچشون رو موشک بارون کنی؟

    /*: ک

     
  118. روزینامه “خراسان” از معضلی به نام “قاچاق معکوس” دارو خبر داده است.
    مش قاسم: تبریک و تهنیت خدمت امام زمون و نماینده انحصاری در کره زمین. برادران قاچاقچی خودشون یک بار دیگر توانایی خود را در مقابل آمریکای جهانخوار به منصه ظهور رساندند و با ابداع روش قاچاق معکوس قدرت فکری و عملی (هر جور خواستید عملی رو تفسیر بفرمایید) و توانایی خود را به ناوگان دریایی و نیروی هوائی و زمینی استکبار نشان دادند و با شعار دومی طرفدار ماست خانوادش همکار ماست.

     
  119. حسن/*: امروز یکی از دوران بسیار بد در تاریخ آمریکاست.
    مش قاسم: قافیه که تنگ آید شاعر به جفنگ آید. حکایت روباه بنفش. اولا، گیرم که اوضاع در امریکا خراب باشه، این واسه ملت ایران نون و آب میشه، شغل میشه، دوا میشه؟ دوما، اقتصاد امریکا تورم نداره، بیکاری زیر ۴% سرمایه بالای ۲۵ تریلیون، بزهکاری کمترین در ۵۰ سال گذشته. گیرم اقتصاد آمریکا زمین بخوره، اولین چیزی که اتفاق میفته افت قیمت نفته. همین یه شندر غازی هم که تو داری دود میشه میره هوا. مرده شور این منقلابیون ۵۷ رو ببرن که چه نادانانی رو توی این مملکت بر سر ما خراب کردن.

     
  120. با این موج اعدامها من نمیدونم این استمرار طلبان چهگونه میتونن توی چشم ماها نگاه کنن. شرم ندارن.

     
  121. امام حسین به ما ربطی ندارد !

    امام حسین عرب بودبهمراه برادرش حسن جزو ضف اول لشکریان عرب که به ایران حمله ور شدند. در اکثر تواریخ اسلامی که در باره حمله اعراب به ایران سخن گفنه اند به این موضوع اشاره شده است.
    حمله اعراب به ایران بسیار وحشیانه بوده و در ان زمان میلیونها ایرانی جان خود را در اثر وحشیگری سپاهیان اسلام از دست دادند. در برخی از شهرها نظیر شوشتر بدین گونه بود:

    در حمله به شوشتر؛ جنگی سخت بین سپاهیان عرب و ایران در کنار رودی که بسبب همین جنگ بعد‌ها به «رود خون» معروف گردید در گرفت. در برابر مقاومت و پایداری سرسختانه ی ایرانیان؛ خالد ابن ولید نذر کرد که اگر بر ایرانیان پیروز گردید «چندان از آنها بکشم که خون‌هاشان را در رودشان روان کنم» و چون پارسیان مغلوب شدند؛ بدستور خالد «گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند؛ می‌آوردند و در رود گردن می‌زدند» مغیره گوید که «بر رود؛ آسیاب‌ها بود و سه روز پیاپی با آب خون آلود؛ قوت سپاه را که هیجده هزار کس یا بیشتر بودند؛ آرد کردند … کشتگان (پارسیان) در الیس هفتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری؛ جلد چهارم؛ صفحه ۱۴۹۱- کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران؛ جلد دوم برگ 123)

    در سال ۶۳۶ میلادی اعراب مسلمان به ایران حمله کردند. بسیاری از ما از جنایت اعراب کم و بیش شنیده ایم. کیست نداند تازیان با ما چه کردند. اما از اسناد و جزئیات این وقایع بی‌ خبریم. این فقر آگاهی‌ تا آنجا پیش رفته است که متاسفانه عده‌ای نیز بر این گمان هستند که ایرانیان با آغوش باز به استقبال اعراب شتافتند و اسلام را پذیرفتند. در آن دوران وحشتناک، نپذیرفتن اسلام به معنی از دست رفتن جان و مال و ناموس بوداسناد جنایات اعراب در ده‌ها کتاب معتبر بیان شده است که آن را غیر قابل انکار می‌کند. اعرابِ شبه‌جزیرهٔ عربستان در طی گشودن پیاپی شهرهای ایران قساوتی در خور شهرت تاریخیشان بروز دادند. سوزاندن شهر، آتش زدن کتب، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌ گرفتن زنان و کودکان و فروش آنان در بازارهای عربستان از جمله این جنایت بود. بارها کار بدانجا رسانیدند که مردان اسیر را می‌کشتند تا جوی خون برانند.ایرانیان در جنگ جلولاء و جنگ نهاوند از خود مقاومت درخشانی نشان دادند. اعراب مسلمان در این جنگ سفاکی و خشونت بسیار. در این جنگ تعداد فراوانی از زنان و کودکان ایرانی به اسارت رفتند و از اموال و غنیمت‌ها؛ چندان نصیب اعراب مسلمان گردید که در هیچ کتابی اندازه ی آن ذکر نشده است. عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می‌نویسد: فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بی‌شمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند. شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی ‌به فروش رسیدند؛ با زنان دربند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته‌ی بسیار بر جای نهادند.
    در حمله‌ی اعراب به گرگان؛ مردم با سپاهیان اسلام به سختی جنگیدند؛ بطوریکه سردار عرب (سعید بن عاص) از وحشت؛ نماز خوف خواند. پس از مدتها پایداری و مقاومت؛ سرانجام مردم گرگان امان خواستند و سعید ابن عاص به آنان «امان» داد و سوگند خورد «یک تن از مردم شهر را نخواهد کشت» مردم گرگان تسلیم شدند؛ اما سعید ابن عاص همه ی مردم را بقتل رسانید؛ بجز یک تن؛ و در توجیه پیمان شکنی خود گفت: «من قسم خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نکشم! .. تعداد سپاهیان عرب در حمله به گرگان هشتاد هزار تن بود. (کتاب تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ۲۱۱۶ – کتاب تاریخ کامل؛ جلد سوم ؛ صفحه ۱۷۸)
    این جنایات بصورت بسیار وسیع در تمام شهرهای ایران توسط اعراب و لشکر اسلام انجام شده و دو نمونه شهر ذکر شده فقط بعنوان مثال گفته شده.
    اکنون با اطلاع از جنایات این وحشیان چگونه می توان امام حسین را قبول داشت و برای او عزاداری کرد؟

     
    • مهرداد کاوه آهنگر! باز کپی پیست کردی؟!

      سند معتبری بر حضور امام حسن و امام حسین در حمله به ایران وجود ندارد و پدر ایشان علی علیه السلام نیز اساسا در قدرت نبود، حال شما اسناد تاریخی این دو ادعا را بیان کنید:

      “امام حسین عرب بودبهمراه برادرش حسن جزو ضف اول لشکریان عرب که به ایران حمله ور شدند. در اکثر تواریخ اسلامی که در باره حمله اعراب به ایران سخن گفنه اند به این موضوع اشاره شده است”.

      “حمله اعراب به ایران بسیار وحشیانه بوده و در ان زمان میلیونها ایرانی جان خود را در اثر وحشیگری سپاهیان اسلام از دست دادند”.

      “در سال ۶۳۶ میلادی اعراب مسلمان به ایران حمله کردند. بسیاری از ما از جنایت اعراب کم و بیش شنیده ایم. کیست نداند تازیان با ما چه کردند. اما از اسناد و جزئیات این وقایع بی‌ خبریم”.

      اگر از اسناد و جزئیات این وقایع بی خبرید پس غلط می کنید ادعای تاریخی می کنید!

      “این فقر آگاهی‌ تا آنجا پیش رفته است که متاسفانه عده‌ای نیز بر این گمان هستند که ایرانیان با آغوش باز به استقبال اعراب شتافتند و اسلام را پذیرفتند”.
      (پایان)

      مقصود از پذیرش با آغوش باز اسلام از جانب ایرانیان این تصور عامیانه نیست که وقتی اعراب و مسلمانان وارد شهرهای ایران می شدند ایرانیان شهر را آذین می بستند و شربت و شیرینی توزیع می کردند! بلکه مقصود این است که ایران و ایرانی بتدریج فرهنگ و آیین اسلام را پذیرفتند و مسلمان شدند،اگر چنین نبود که اسلام و مسلمانی تاکنون در ایران باقی نمی ماند که باعث رنج و درد شما شود! در عین حال باید توجه که اوضاع دولت ساسانی و تبعیض و ظلم و بی کفایتی آنان آنقدر باعث نارضایتی و ناراحتی ایرانیان شده بود که عمده مردم ایران با دولت ساسانی همراه نشدند و این یکی از فاکتورهای مهم پیروزی اعراب در برابر قشون ساسانی بود با اینکه تعداد و تجهیزات اعراب با تعداد و تجهیزات نظامی ساسانیان قابل مقایسه نبود.

      “اسناد جنایات اعراب در ده‌ها کتاب معتبر بیان شده است که آن را غیر قابل انکار می‌کند”.(پایان)

      این اسناد را بیان کنید تا آنها را ملاحظه کنیم.

      “سوزاندن شهر، آتش زدن کتب، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌ گرفتن زنان و کودکان و فروش آنان در بازارهای عربستان از جمله این جنایت بود”.
      (پایان)

      اسناد تاریخی سوزاندن شهرها و آتش زدن کتابخانه ها و کتب و ….را برای مراجعه ما بیان کنید.

      در مورد فتح طمیسه -و نه گرگان- عبارت طبری در رفرنس ارائه شده اینطور است :
      ” آنگاه به طميسه رفت كه شهرى بود بر ساحل دريا و بتمام جزو طبرستان بود و مجاور گرگان بود و مردم آنجا با وى به جنگ آمدند و چنان شد كه نماز خوف كرد و به حذيفه گفت: «پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم چگونه نماز خوف كرد؟» حذيفه به او خبر داد و سعيد در حالى كه جماعت به حال جنگ بود آنجا نماز خوف كرد. 269) (270 در آن روز سعيد با شمشير به شانه يكى از مشركان زد كه از زير مرفقش در آمد و دشمن را محاصره كرد كه امان خواستند و امانشان داد كه يكيشان را نكشد و چون قلعه را گشودند همگى را بكشت بجز يكى، و هر چه را در قلعه بود بگرفت‏”.
      (تاریخ طبری/ترجمه،ج5 ص 2116)

      اگر این سند و روایت طبری صحیح باشد این عبارت می گوید قلعه ای که مربوط به نظامیان بود و در آن موضع گرفته بودند بتصرف درآمد و نظامیانی که مقاومت می کردند کشته شدند نه مردم شهر و مردم عادی،در همه موارد این بوده است که برخورد نظامی بین سپاهیان دو طرف بوده است که یکدیگر را بطبیعت جنگ می کشتند نه کشتن مردم غیر نظامی و عادی شهر.

       
      • با اینکه از همکلامی با شما کراهت دارم اما نمی توانم در جائی که آخوند جماعت به عمد مغلطه میکنند تا جهت بحث را عوض کنند ساکت بمانم، لذا ناچار به بیان نکاتی هستم. هر چند معتقدم که حضار در این مجازیکده خود بهتر از هر کسی به مطلب آگاه هستند. فرمودید که سند معتبری مبنی بر حضور اشخاص نامبرده شده در حمله اعراب به ایران موجود نیست و من متحیر مانده ام که پس چگونه است که مسیر حرکت حسین از مکه به مدینه خط به خط و نقطه به نقطه شرح داده میشود و چگونه است که بیانات ایشان در شب پیش از آغاز مجادله در خیمه که منجر به فرار کردن همراهان ایشان شد واو به واو موجود است طوری که گوئی ضبط شده، و آنجا که سخنان سلحشورانه زینب به نثر و نظم بیان شده. قران کتاب آسمانی شما به پیامبرتان الهام شده و ایشان بدون پیش زمینه قبلی الهامات را خوانده اند و بعضی از اصحاب ان را به خاطر سپرده اند و بعد ها توسط معدود با سوادان آن قوم پس از انکه پوست شتری چیزی یافته اند به نظم شده. صحبتهای علی با چاه، خداحافظی علی اکبر و لیلا، و هزاران از این دست. سئوال اینجاست آیا شما سند قابل اعتنائی برای این داستان سرائی ها دارید؟ تمام دین شما ( فارغ از این نکته که قابل احترام و پذیرش هست یا نه) بر اساس برداشتهای اشخاص است و هیچ سندی هم دال بر صحت انان نیست، تنها تکیه گاه منطق شما بیان ان داستانها از زبان اشخاصی ( از دید شما قابل احترام هستند) میباشد وبس، مانند تمامی ادیان ابراهیمی. عصای موسی و آتش ابراهیم و روح القدوس عیسی . پس لطفا درخواست سند نکنید که خود بهتر از هر کس میدانید که بیشتر متضرر خواهید شد.شما با وقاحت تمام چنان گفتگو های میان خانوادگی اشخاص محترمتان در 1400 سال پیش یاد میکنید که توگوئی انجا حضور داشته اید مثل داستان پنج تن آل عبا و یا روایات مبتذلی که در کتاب داستان راستان مرتضی مطهری نقل شده مثل نفس نفس زدن عایشه پس از تعقیب محمد به ظن نامنصف بودن ایشان. بس کنید آقا این مغلطه کهنه را. شاملوی بزرگ خوش گفت که آنکه خواب است میشود بیدارش کرد ولی انرا که خود را به خواب زده خیر. شما یا خود را به خواب زده اید (که خوش خوابی هم هست) یا تجاهل العارف میکنید که بسیار ناخوشایند است.

         
        • حالا چرا کراهت در گفتگو باشد اگر ادب و متانت در گفتار وجود داشته باشد و یکدیگر با شعار و الفاظی مثل وقاحت و تجاهل العارف و تعبیرات دیگر به رگبار نبندیم؟!
          اما در پاسخ به اصل مطلب می گویم دقت نکردید که در یک بحث تاریخی وقتی صحبت از سند می شود،بحث محدود است به تاریخ مکتوب که اساس آن نقل است،در واقع مدعی اگر ادعا می کند مثلا امام حسن و امام حسین در جنگهای اعراب با ایرانیان شرکت داشتند،تکیه گاه و آن چیزی که ما از آن به سند یا سند تاریخی تعبیر می کنیم چیزی نمی تواند باشد مگر تاریخ مکتوب و اسناد نقلی و آنچه که از طریق نقل اخبار در کتابها ضبط شده است نظیر آنچه مثلا در تاریخ طبری و غیر آن وجود دارد و در چنین مسائلی نه الهام و از غیب خبر دادن محل اتکاء در تحلیل تاریخ است و نه تجربیات حسی آزمایشگاهی! بله موارد و مثالهایی هم که مطرح کردید همه از موارد تاریخ مکتوب است و در واقع وقتی می گوییم “سند” مقصودمان نقل های تاریخی است از هرکس که می خواهد باشد منتها در بحث های نقلی و نقل های تاریخی باید به صحت و سقم اسناد از حیث روات ثقه و غیر ثقه پرداخت و علاوه بر آن با تکیه بر قرائن گوناگون ظنون حاصل از نقل تاریخی را متراکم کرد و به فاکت های تاریخی رسید،در واقع مقصود من از سند وجود اسناد تاریخی در تاریخ مکتوب است،و این نیازی به جدل و تعبیراتی که بکار بردید ندارد،در واقع وقتی کسی در باب تاریخ مکتوب و گزاره های تاریخی ادعا می کند امام حسن و امام حسین در این جنگها حضور داشته اند یا مثلا قشون عرب کتابها و کتابخانه های را آتش زدند،یا مثلا میلیونها نفر را بقتل رساندند و شهرها را آتش زدند، سامع حق دارد بپرسد این ادعاها را با اسناد تاریخی ضبط شده در کتب تاریخی مستند و مدلّل کنید.چنانکه اگر دقت کرده باشید وقتی ادعا کننده در یکی دو مورد رفرنس هایی ارائه کرد بنده با مراجعه به اصل در مورد آن اظهار نظر تحلیلی کردم،این در واقع می شود بحث تحلیلی و مستند و بدور از تعصب و کاربرد الفاظ نفرت،وگرنه اگر کسی نوشته ای را پر کند از یک سلسله مدعیات نامستند و غیر مدلّل و بدون رفرنس های دقیق،چنین رویکردی ارزش تحلیلی و تحقیقی ندارد و فقط حاکی از حسّ تعصب یا بنای تبلیغاتی نویسنده است.

           
      • سید مرتضی معروف به آخوند!

        تا کی می خواهی چشمان خود را بر روی حقیقت ببندی ! تا کی می خواهی ساده لوحانه هر جا خلاف میل تو سخن گفنه شد براشفنه و با دمپایی !! وسط بپری و یقه درانی کنی !
        حاجی تموم شد بقول محمود احمدی نژاد ان ممه را لولو برد !
        بیدار شو حاجی ! یک دنیا می گوید طرف نر است تو و سید علی خامنه ای می گویید ماده است !!!
        ساده لوحی بس است !

        به امید هدایت امثال سید مرتضی به راه راست! باور کن برای ان نان سنگگ که تو می خوری زحمت ها کشیده شده با نظرات بی پایه و غیر علمی خودت ان زحمات نان سنگگ را تلف نکن !

         
        • آی مهرداد! آی مهرداد! آخه تو شباهتی داری با کاوه آهنگر؟!
          من موندم اونوقت با این شجاعت در رنگ برنگ شدن و جاخالی دادن و وانمود،شماها چطور می خواین یک سیستم رو عوض کنین و بقول امروزیها براندازی کنین؟!
          پسر شجاع پایدار باش!

           
  122. نوریزاد اینجا نه خانه است که درش رو باز گذاشته باشی تا دیگران بیایند حرفشان را بزنند و نه کسی باید انتظار داشته باشد که نوری زاد در خانه اش را باز بگذارد تا دیگران بیایند و آنجا حرفشان را بزنند! این را گفتم چون دیدم عده ای تعبیر درستی بر روی موضوع ندارند! اگر فردی حرفی برای گفتن دارد تنها مکان قابل تصور، محیطی خارج از مکان زندگی آنهم در خیابانها است!
    نکته دوم مساله ای است که بر روی نوع این انقلاب باید بر روی آن تمرکز نمود! اگر انقلابی هم قرار بر شکل گرفتن آن داشته باشیم یک انقلاب معمولی مطمئناً نبایستی باشد! از واژه عمله نظام استفاده کردی پس من هم از این تعبیر استفاده می کنم!! آیا جز این است که نوریزاد نیز بر فرض درست بودن کناره گیری کنونی او از رژیم، خود قبلاً عمله این رژیم بوده است! بر فرض که جنایتی نیز در کارنامه او نبوده باشد اما آیا باید بر فرآیند کسب اموال و موضوعاتی از این قبیل از او به آسانی گذر نمود! مطمئناً نوریزاد نوعی یک مثال است و روی سخن من بطورکلی با تمام افرادی است که یا به این موضوع توجه کرده اند و یا بسادگی از کنار آن عبور نموده اند ! تقریباً تمامی این افراد حالت انفعالی بر روی این موضوع دارند و مخالفتشان نیز سطحی است، پس باید نتیجه گیری نمود که ترس پنهان این عده بر موضوع انقلابی دیگر، اساسی و جدی است! باید پذیرفت عده ای در پس از انقلاب به اموال بسیاری دست پیدا نموده اند آنهم با دارا بودن توانایی ها و دانشی که ذهنیت کسب چنین درآمدی از آنها بدور از ذهن می تواند باشد! حتی کمی جلوتر برویم و بر موضوعات مدرک گرایی پس از انقلاب نیز بهتر تمرکز کنیم!! آیا سرنوشت بسیاری از چنین مدارکی نیز نباید بدرستی مشخص شود!!
    نکته سوم اینکه بر فرض فردی تاکنون بر موضوع انقلاب از روی ترس کناره گیری کرده باشد، اما آیا باید قبول کنیم تمامی این افراد از روی ترس، خود را به کناری کشیده اند؟ جواب منفی است! به زندگی بسیاری از این مردم که نگاه کنی مشاهده می کنی بر روی یک مساله ساده حاضرند که آن مساله را آنچنان به پیچیدگی بکشانند که تبدیل به یک نزاع جدی بشود! از زندگی شهری و آپارتمان نشینی و غیره از آنها بگیر تا موضوعات دیگر!! مساله افول فرهنگی که پس از انقلاب شاهد آن بودیم یک مساله و موضوعی را که گفتم یک مساله دیگر!! این افراد حتی ترسی از احضار در دادسرا و زندان رفتن نیز ندارند!!! باورش سخت است اما در پس از انقلاب علیرغم امکان مصرف انواع مشروبات الکلی (در قبل از انقلاب) بسیار شاهد این مساله بوده ایم و حال باید دید آیا ملتی که حتی ترس از کتک خوردن نیز ندارند و در زندگی روزمره خود بطور دائمی شرایطی به جهت نزاع با دیگران بوجود می آورند به چه دلیل اینچنین سکوت اختیار کرده اند!
    در دو واژه عاقله و غیر عاقله تمرکز کن! کدام یک از این دو واژه به ذهن تو آشناتر است! تو را غیر عاقله می نامند اما من بیشتر بر روی موضوعات دیگری نسبت به تو متمرکزم که عده ای نیز بارها گفته اند و من نیازی به تکرار آن نمی بینم!! فرصت طلبی و عدم تصور حضور ذهنیتی که قادر به پیش بینی رفتار این عده از مردم می تواند باشد منجر به مساله ای شده است که بیشتر افراد این سرزمین را به سمت غیر عاقله بودن و گونه ای زرنگی تمسخر آمیز سوق داده است! اسمش را دیوانگی یا هر چه می خواهی بگذار اما پیشنهاد می کنم برای یکبار نیز که شده امتحان کن! به سمت انزوا نیز که بروی این عده دست از سرت نیز بر نمی دارند و این مساله در نهاد عده ای که از عقل به دور افتاده اند بیش از هر چیز خود نمایی می کند تا انسانهایی که اعمالشان مبتنی بر عقل بوده است! پس انزوا نیز دوای درد بی درمان این سرزمین نیست! از ایران بگریزیم؟!؟!؟ عده ای که گریخته اند بسمت انزوایی رفته اند که از ایرانی بودن خود شرمنده اند! از همنوع خود فراری و بر مسند تنهایی آنهم در محیطی که هم آزادی بیان در آن دیده می شود و هم آزادی بر دارا بودن حق انتخاب بدور از ناهنجاریهای فرهنگی!!
    حضور مهاجرین از عراق و افغانستان و فلسطین و مانند آن نیز فرهنگ ایرانی را خدشه دار نموده است! مردمی که در سرزمین هایی مانند اففانستان و … زندگی می کنند از نظر بسیاری از موضوعات مانند فرهنگ، تمدن و … از ایران کهن که تاریخچه ای بس سرافراز در کارنامه خود پیش از اسلام دارد، در سطح پایین تری قرار گرفته اند، یا بهتر بگویم بسیار بسیار پایین تر!! همنشینی با این عده را علیرغم بسیاری از گفته های ضد ونقیض بسیار پر رنگ مشاهده می کنیم!!! مساله فراتر از موضوع نژاد پرستی است زیرا از اساس حضور این عده نیز در کشور بر گسترش فحشا، جرم و جنایت در کشور دامن زده است!! از زن افغانی که در خیابانها می گردد و می گوید من تنها سکس دهانی می کنم تا سرایداری افغانی که زنی را می کشد و جنازه اش را در حیاط مجتمع مسکونی دفن می کند و ….
    من مطالبم رو در اینجا تمام می کنم و نتیجه گیری نهایی را بخودت واگذار می کنم!

     
  123. آنچه اسلام به ایران هدیه داد (صادق هدایت)

    ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی و مرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب کونشوئی و خلا رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.
    
    چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اَش سرو کار دارند. برای عرب ///ی که چندین صد سال پیش به طمع خلافت /////، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند.
    ……………..
    http://alcorana.blogspot.com/2011/07/blog-post_3343.html

     
    • جدای از وزن ادبی نوشته های هدایت که ارزش ادبی دارد ،هدایت یک نویسنده نیهیلیست و پوچ گراست با افکاری پریشان که در برخی رمان های او انعکاس یافته است و در انتها نیز به چیزی جز خودکشی نرسید! .راسیسم یا تبعیض نژادی در این عبارات موج می زند،عشق و علاقه به ایران هیچگاه متلازم یا نفی نژادهای دیگر و اقوام دیگر نبوده نیست مگر نزد احمق های نژاد پرست،بحث اسلام نیز اصلا بحث نفی یا اثبات هیچ نژادی نیست،و بیسواد ترین اشخاص نیز می دانند و می فهمند که اولین چیزی که در دعوت اسلامی نفی شد تبعیض نژادی و برتری های وهمی سفید بر سیاه یا سیاه بر سفید یا زرد بر هردو یا سرخ بر دیگری بود و آورنده این دین فرمود که انسانها همچون دندانه های شانه با هم برابرند در انسانیت و حقوق اولیه انسانی،و فرمود :لافضل لعربی علی عجمی و لا لعجمی علی عربی …یعنی هیچ فضیلت و برتری برای عرب بر عجم و عجم بر عرب و سایر نژادها نیست مگر به تقوا و پرهیزگاری نسبت به خدا و فرامین او.باید در تاریخ دید که ایرانیان قدیم عادت بزنده بگور کردن دختران و زنان داشتند یا نداشتند،فرض کنید چنین عادتی نداشتند،اما آیا ایرانیان نیاکان ما هیچ عادت ناپسند فردی و اجتماعی نداشتند؟ زنده بگور کردن دختران اگر رسم قبیله ای جهال عرب بوده،اسلام و قرآن آمد آنرا نفی و نهی کرد،آیا باید متوهمانه اسلام را بخاطر نفی عادت جاهلی محکوم کرد؟! این چه نسبتی با انسانیت و اخلاق دارد که اسلام عادتی جاهلی را نفی کند و ما اسلام را بخاطر آن محکوم کنیم؟
      “الفقر فخری”اگر هم از پیامبر صادر شده باشد بمعنای توجیه و تجلیل فقر نیست،بلکه بمعنای همراهی و همدردی با فقراء است و نفی نخوت و تکبری که برای اغنیاء طبیعت حال وجود دارد.پشیمانی یعنی چه و چه نسبتی با اسلام دارد؟! بله پشیمانی از گناه و توبه اگر مقصود است وجود دارد،مرده پرستی یعنی چه؟پرستش مخصوص خداست و زیارت و توسل باولیاء الهی ارتباطی با پرستش اموات ندارد…باقی مطالب این فرد نیهیلیست و پوچ گرا و دین ستیز ارزشی برای پاسخ گوئی ندارد و چیزی است از قبیل همان تعبیر خودش …ناله! و طبعا چنین مزخرفاتی مورد تایید دین ستیزان ابلهی همانند او قرار می گیرد،ضرب المثل کبوتر با کبوتر باز با باز!

       
  124. اگر فردا تایلندی ها هم به خاطر ارزان شدن فحشا به مشهد سفر کردند،تعجب نکنید! اماما عجب معنویاتمان زیاد شد
    ‫۳۲۰ کلیک ‫۸۵٫۱۷۷ نمایش بالابلاگ
    معنویاتمان را چنان زیاد کردند که از همه جایمان دارد بیرون میزند!
    با سقوط واحد پول (پشکل) نظام جمهوری اسلامی فقط املاک و اموال ما نیست که سقوط میکند، حتا تن و جسم ایرانی هم ارزان تر میشود!
    میترسم فردا از تایلند هم مسافران لذت جویی به مشهد پناه بیاورند و از معنویات امام رضا و پا اندازانش ، رییسس و علم الهدی بهره مند شوند….
    …………….
    https://www.balatarin.com/permlink/2018/9/5/4916818

     
  125. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    گزارش جامع از تجمع بازنشستگان در تهران و حاشيه هاي تكان دهنده آن
    پروين اسفندياري، بازنشسته فرهنگي و يكي از سازمانگران تجمع بازنشستگان، در گفتگو با راديو ندا ضمن ارائه گزارش جامعي از تجمع بازنشستگان در 20 شهريور در تهران و حاشيه هاي دردناك و تكان دهنده آن ، گفت : ” تا حق خود نگيريم از پاي نمي نشينيم و هرگز يك گام به عقب نخواهيم نشست!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2018/09/blog-post_13.html

     
  126. سید اینو دیگه کجای دلمان بگداریم؟ نا سلامتی ایشان امیر مومنین(الاغهای بی ترمز و ادمکشان بی احساس) هستند!
    ماجرای تجاوز/////////////// به یک برده

    داعشیها زیاد دور نیستند از زمان ما، ببینید با زنان و دختران ایزدی که مسلمان نبودند چه کردند ////////////////////////// و بقیه سران صدر اسلام دقیقا همینگونه بوده اند و با ایرانیها همین کارها و جنایات را مرتکب شدند.
    خوشبختانه در لابلای صفحات تاریخ جزییات این جنایات درج شده است. در صحیح بخاری جلد ۵ بخش ۶۰ شماره ۶۳۷ آمده است:
    «محمد بن بشار، از روح بن عباده، از علی بن سوید بن منجوف، از عبدالله بن بریده، نقل کرده است که: رسول خدا علی را به سوی خالد فرستاد تا خمس (سهم پیامبر از غنایم را بگیرد) و من از دست علی ناراحت شدم، بعد از اینکه علی غسل گرفت (بعد از برقراری تماس جنسی با یکی از بردگانی که جزوی از غنایم بود) من به خالد گفتم، «آیا این را نمیبینی؟» ///////////////

    ///////////
    //////////////
    ///////////////////////////

    ////////////
    //////////
    /////////

     
    • شما که دل نداری،سعی کن عقلت را بکار بیندازی!

      اولا داعش مربوط است به اربابان امریکائی و تفکر و عمل آنان ربطی به اسلام ندارد.

      ثانیا:متن روایتی که از بخاری نقل کرد و بمیل خود یا بتقلید کورکورانه از دین ستیزان بیسواد چیزهایی در ترجمه به آن اضافه کردی و احتمالا مطالب دور از اخلاق و انسانیتی که ذیل آن نوشتی که مدیر سایت مجبور به سانسور آن شد این است:

      حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا رَوْحُ بْنُ عُبَادَةَ، حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ سُوَيْدِ بْنِ مَنْجُوفٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُرَيْدَةَ، عَنْ أَبِيهِ – رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ- قَالَ. «بَعَثَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ عَلِيًّا إِلَى خَالِدٍ، لِيَقْبِضَ الْخُمُسَ- وَ كُنْتُ أُبْغِضُ عَلِيًّا- وَ قَدْ اغْتَسَلَ، فَقُلْتُ لِخَالِدٍ:
      أَ لَا تَرَى إِلَى هَذَا؟ فَلَمَّا قَدِمْنَا عَلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ، ذَكَرْتُ ذَلِكَ لَهُ، فَقَالَ: يَا بُرَيْدَةُ أَ تُبْغِضُ عَلِيًّا؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ:لَا تُبْغِضْهُ، فَإِنَّ لَهُ فِي الْخُمُسِ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِك‏.

      متن این روایت ربطی به چرندیاتی که کورکورانه از جایی کپی کردی ندارد،مضمون این روایت اجمالا اشاره می کند به اینکه پیش از حجه الوداع پیامبر خدا علیه السلام علی علیه السلام و خالد بن ولید را برای جمع آوری خمس به یمن فرستاد،راوی این روایت خود اعتراف می کند که نسبت به علی بغض داشته است،می گوید دیدم علی در حالی که از سر و رویش آب می ریخت (کنایه از کسی که غسل انجام داده است) این راوی که باذعان خودش کینه علی بدل داشته (وَ كُنْتُ أُبْغِضُ عَلِيًّا) می گوید در حالیکه به علی اشاره می کردم به خالد گفتم ببین این (علی) را (که بسوی ما می آید).بعد خود راوی می گوید وقتی بازگشتیم خدمت پیامبر و قصه را تعریف کردیم پیامبر بمن گفت :ای بریده نسبت به علی بغض داری (از او ناراحتی؟)؟! گفتم :بله، پس پیامبر فرمود :از او کینه نداشته باش زیرا که سهم خمس او بیش از اینهاست.

      از این عبارت معلوم می شود که علی مامور بوده سهم خمسی را از راوی یا خالد اخذ کند و همین باعث ناراحتی راوی شده است.

      بنابر این این جملاتی را که خودت یا کسی که از او کپی کرده ای در پرانتز قرار داده اید ربطی به متن روایت ندارد و معلوم نیست از کجایتان در آورده اید.
      اما اینکه مرد مسلمان غسل کند خواه غسل های گوناگون مستحبی که در اسلام وجود دارد ،خواه غسل جنابت ناشی از آمیزش با همسر شرعی،عمل خلافی نیست.مشکل اساسی که تو و امثال تو باید آنرا حل کنید آمیزش های حرام و زناگونه و فحشاء با غیر همسر شرعی است.

      بالاخره مزدک نگفت که نون دونی او چیست و محل ارتزاق او در خارج از کجاست!

       
  127. “امشب میخواهم در #منبرِتوییتر روضه بخوانم اما نه روضه حسین ابن علی و یارانش، چرا که حادثه کربلا در یک نیمروز اتفاق افتاد و جمع کوچکی در آن شهید و اسیر شدند و واقعه پایان یافت. اما بمیرم برای میلیونها ایرانی که ۴۰ سال است دچار مصیبتی بی پایان شده و شهید میدهند و همچنان اسیر هستند.”…..حجت الاسلام نجفی تهرانی

     
  128. جنگیدن یعنی تلاشی برای بقا در مقابل متجاوز. برای اینکار انگیزه ای قوی باید وجود داشته باشد که بر اساس آن تقویت نیروی نظامی بشود و در عین حال خصم از هزینه بر بودن تجاوز آگاه شده و دست از تهدید بردارد.
    تقویت نیروی نظامی همه اش داشتن سلاح بزرگتر نیست بلکه عامل مهمش سربازی است که باید به دشمن حمله کند.در اینجا تلاقی دو دسته از منفعت پیش می آید که میتوانند با هم تضاد داشته باشند.اول منافع کشور و دیگری میل به بقای نفس سرباز. آیا اگر سرباز امیدی به پیروزی نداشته باشد و ورود در جنگ را اینطور ببیند که تنها دست آوردش کشته و یا مجروح شدن و یا اسیر شدن خودش و نابودی خانواده اش باشد دلیلی دارد که از میدان نگریزد؟
    روزی در یکی از مراکز دولتی برای تشویق کارکنان برای رفتن به جنگ، یکی از مجروحان جنگ را آورده بودند که بر روی ویلچر نشسته بود و 2 پایش را از دست داده بود. قدری در مورد جبهه ها صحبت کرد و از فداکاریها و ضعیف بودن عراق و امداد های غیبی گفت. روحانی دیگری هم از کربلا و داستنهای حماسی دینی گفت و کف بر دهان آورد. چند روز بعد از این ماجرا حتی یک نفر هم داوطلب اعزام نشد . از یکی از مسئولین آن مرکز علت را پرسیدم. گفت وقتی آن مجروح جنگی را آوردند که با آن وضع بود ما همه فهمیدیم آخر و عاقبتی بهتر از او نخواهیم داشت. چرا باید به معرکه ای رفت که نتیجه اش از همین الان معلوم است؟
    در سالهای پایانی جنگ با عراق دیکر گرد آوری نیرو سخت شده بود. دیگر از آن اعزامهای چشمگیر خبری نبود. دیگر پیام امام راحل اثری نداشت. خود مسئولین خط امامی هم بریده بودند. وقتی تهران را زدند آخرین خط مقاومت روانی هم در هم شکست.حتی تامین بند پوتین هم مشکلی شده بود. آمار تلفات و اسیران و سرزمین از دست داده شده اواخر جنگ نشان دهنده اوضاع و احوال بود.
    با عراق وضع آن بود و حال دارند ما را به تیغ آمریکا و ترامپ میدهند. یادشان رفته این عربده کشان کنونی چگونه از جبهه ها فرار میکردند!

     
  129. به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل …. و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

    چرا اینقدر حقیر شدیم همینطور باطل نشستیم و آخوندهای اجنبی و مزدورانشان هر غلطی که میخواهند میکنند
    اگر کمی غیرت و شرف ایرانی در ما مانده باشه باید حداقل پرونده مراسم تحقیر آمیز تاسوعا و عاشورای دزدان مدینه را برای همیشه ببندیم در غیر اینصورت لیاقتمان همین حکومته که ادامه تجاوز اعراب به ایرانه !
    به قدری با خواندن متن بالا و دیدن فیلم منقلب شدم که ……….. ! به قول مغز فندقی ها کفر کردم !

     
  130. فرهاد تیمورزاده: مهدی خزعلی روباه مکاری است که بارها فریبش را خوردم!
    ………………

    خزعلی خودش کتاب سعید امامی [کتاب هویت] را چاپ کرد
    آقای خزعلی همیشه ارتباط خود را با شخصیت‌های امنیتی انکار می‌کرده است، ازجمله آقای سعید امامی، شما اطلاعاتی از ارتباط‌های ایشان با شخصیت‌های امنیتی دارید؟
    بیخود می‌کند که ارتباط خود را با آقای سعید امامی انکار کرده است. اصلا خودش کتاب سعید امامی [کتاب هویت]* را چاپ کرد.
    کارشناس پرونده‌ی ما همان کسی بود که کارشناس پرونده‌ی کرباسچی بوده است. این کارشناس اسم خودش را دکتر گذاشته بود. حالا نمی‌دانم دکتری دارد یا نه اما اسمش «هادی خلعتبری» بود. عکس خلعتبری وزیر اقتصاد را که در زمان شاه اعدام شده بود در خانه‌اش در کامرانیه نصب بود. من نمی‌دانم او چطور کارشناسی بود که در جلسه‌ها با اسلحه‌ی خزعلی بازی می‌کرد.
    …………….
    https://news.gooya.com/2018/09/post-18519.php

     
  131. سلام جناب نوری زاد

    دست مریزاد!
    هزاران آفرین به قلم و بیان زیبای شما!

    من با خواندن هر سطر از این نوشتار بغض کردم، بغض کردم … و دیگر در سطور انتهایی بود که تاب و تحمّلم تمام شد و گریستم… ای بگم چی بشی نوری زاد!

    کسانی که زندان رفته و حبس کشیده اند، کسانی که در بازداشتگاههای مخوف اطلاعات بوده اند، کسانی که رنج دوری از خانواده و غریبی در وطن را تجربه کرده اند…آری اینان هستند که هر آنچه در متن بالا نوشتی را با تمام وجود حس میکنند.

    بله، من با تمام وجود درد آن هموطن را حس کردم … جوری نوشتی که آتش به جانم زدی!
    انگاری که آن چوب در ماتحت من فرو رفته باشد!
    چه بر سر ما مردم آمده؟!

    دور نیست روز مجازات!

    در ضمن، باید عرض کنم که اطلاعاتی دارم که تعدادی متخصص روسی در زندان اوین مشغول به کار هستند؛ تمامی آنها به زبان فارسی مسلط ( بدون لهجه و بسیار سلیس و روان صحبت میکنند ) ، قد و قامتی بلند و دارای محاسنی (ریش و سبیل) بلوند و پوستی چون هلو!

    پرسش اینجاست که: مشاوران و مأموران روس در زندان اوین چه میکنند؟!
    بی شک، آخرین متدهای اعتراف گیری را به بازجویان ایرانی تدریس میکنند.

     
  132. سیّد مرتضی
    12:20 ق.ظ / سپتامبر 13, 2018

    هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا في‏ مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ .الملک/15
    اوست كسى كه زمين را براى شما رام گردانيد، پس در فراخناى آن رهسپار شويد و از روزى [خدا] بخوريد و رستاخيز به سوىِ اوست‏.
    ……………
    سید ////تر از این دیگه نمی شد!
    1.از روزی آن بخورید/بخوان گدا پروری و …گشادی! خب سید ما هم بهمین دلیل می گوئیم که زیر بنای تفکر اسلامی گداپروری و مفتخوری و انگل پروریست! سید کدام روزی؟ اگر مردمی کار نکنند و کشاورزی و دامپروری و کارگری و صنعتگری …نکنند و فکرشان را بکار نیاندازند از کجا می خورند؟ بعد هم که الله و رفت تا بیخ! سید شرم هم چیز خوبی است. من گفتم در باره کار مفید بحال جامعه یک کلمه یا آیه یا هر چیزی بیاور شما رفت تا بیخ را آورده اید؟ این که تهدید و ترس و گداپروری و برده و بندگی را نوید می دهد سید! هی بگو مزدک از کچا می خورد؟ من از دست رنجم از فکرم از کارم که بنفع و در خدمت مردم است. منظور من در آن کامنت این بود که آنچه را من در ستیز با اراذل و اوباش اشغالگر اسلامی می نویسم نفعی که برایم ندارد حتی می تواند بلای چانم هم باشد. و الا من از کاری که می کنم امرار معاش می کنم. ولی بعلت مسئولیت در برابر سرزمینم و مردمش چنین خطری را می پذیرم. قبلا هم از من ایراد گرفته ایی که من ایه انالله و انا …راجعو نو تفسیر به رای کرده ام! ولی گویا دلایل مرا به عمد نادیده گرفته اید!شما تنها یک مورد از امور مادی و بازرگانی و اقتصادی در اسلام را در رابطه با سایر ملل بیاورید که منفعت عربستان درآن نباشد؟ تمام چس ناله ها و اوراد و اراجیف /// همه هدفشان چاپیدن ملل اشغال شده توسط دزدان مدینه و سرازیر کردنشان به جیب مشتی فاسد سعودی است.تازه شما شیعیان، باقیمانده را غارت کرده و به عراق و لبنان …می ریزید! خب مگر الله بتی در عربستان و در کعبه نبوده؟ و راهش هم همین راهی که مشتی خوک با چاپیدن هموطنانشان می پیمایند به عربستان ختم نمی شود؟ دیگه معنی این چی بهتر از این می تونه باشد؟تفسیر درست این آیه خالی کردن جیب ایرانیان و سایر ملل اسلام زده و خرافاتی و ابله به جیب مشتی دزد و غارتگر و فاسد در عربستان سعودی و سایر بلاد دیگریست و نتیجه اش هم فقر و بدبختی و فحشا و گدایی و گورخوابی و مردمی رنجور و فقیر و بی نواست!ایا از صدر اسلام تا کنون تنها یک استثناء بوده؟

     
    • “مزدک:”من هزاران انسان را در حد توانم عملا کمک کرده ام منظورم نه پولی و گداپروری است که سنت و بنیان اقتصاد اسلامی است.و آنچه را می گویم و انجام می دهم بنفع جامعه است در صورتیکه خود هیچ نفعی از آن که نمی برم ولی خطر از دست دادن جانم هم هست”.

      مزدک:”هی بگو مزدک از کچا می خورد؟ من از دست رنجم از فکرم از کارم که بنفع و در خدمت مردم است”.

      تا مزدک نگوید ناندونی او چیست، این کلی گوئی ها بیفائده است! وقتی در فضای عمومی به نان و نان دونی کسی گیر می دهی که صادقانه در مورد آن بارها توضیح داده است،باید لاجرم در مورد نان دونی خودت توضیح صادقانه دهی! ناظران عمومی چنین کلی گوئی هایی را از کسی نمی پذیرند که :من از دست رنجم،از فکرم که بنفع و در خدمت مردم است می خورم! چون این ادعای همه است،من هم از کار تحقیقی ام،اط مطالعات و تدریسم نان می خورم و آنرا بحال جامعه دینی مفید می دانم،اما تو کلی گوئی می کنی،چون ظاهرا به خارج گریخته ای،و نمی گوئی چگونه هزاران انسان را در حد توان عملا کمک کرده ای!و چگونه است که هیچ نفعی از کمکی که به دیگران می کنی نمی بری؟! مزدک این کلی گوئی های عوامفریبانه را بگذار و با دیگران صادق باش،ما از کجا بدانیم که از سرویس های جاسوسی آنجائی که در آن هستی نمی خوری و نان دانی ات و ماموریتت همینهایی که اینجا می نویسی نیست؟! تو چه کمک عملی به هزاران انسان کرده ای جز فحّاشی و ناسزا گوئی به دین مردم ایران و فرار از میهن ات و بزدلانه از راه دور شعار دادن و تحریک هموطنان به قیام و براندازی؟!
      یالله راستش را بگو نون دونی مزدک چیست؟ و مزدک از کجا می خورد؟!

       
  133. همین الان سید مرتضی به بحث در مورد قضاوت می پردازد و از جناب نوریزاد مدرک و سند می طلبد. مسلما بدون اینکه بخود زحمتی دهد. جون حضرتش بخوبی می داند که می تواند با یک تلفن همه مدارک را خود تهیه کند. ولی کار حکومتیان مشتی دزد و قاتل و اشغالگر سرکار گذاردن مردم است. و این حرفه را هم بخوبی جه در نوشته های سید و چه در گفتار سایر حرامیان حکومتی بوضوع می توان دید. وقتی قاتل ستار بهشتی خود اقرار به قتل می کند و دستگاه دزدان و آدمکشان هیچ کاری نمی کنند کار سید مرتضی ها هم توجیه قتل و دزدی و غارت و تجاوز همفکرانش می شود. آخه این سید زبان بسته از همان منبعی تغذیه می شود که دست در جیب مردم و خزانه ملی دارد! مسلما بنام پژوهش! مسلما در دنیای متمدن هم هستند کسانیکه با پژوهش و ادامه پزوهش زندگی می کنند ولی آنها هم موضوع پژوهششان و هم منبع درآمدشان مشخص است. چون این افراد بعد از 4/5 سال پژوهش که یا با وام دولتی و یا منابع شخصی و یا کمک های پژوهشی …(بهر نحو نه از خزانه ملی و جیب شهروندان بدون حساب و کتاب و پاسخگویی هر چند که نتیجه پژوهششان بنفع و در خدمت جامعه باشد) به درجه دکترا در رشته مورد پژوهش می رسند و بعد همزمان که به پزوهش خود در موارد مورد علاقه ادامه می دهند بعنوان معلم و یا راهنمای پژوهشی و …در دانشگاه تدریس و یا کار می کنند و برای معاش خود حقوق می گیرند. ولی پژوهش جناب سید و همفکرانش گویا در هر موردی که باشد شخصی است و به باور شیعی شان ارتباط دارد و هیچ منفعتی برای مردم ایران ندارد ولی باعث پرورش جهل و دروغ و توجیه دزدی و غارت و ادمکشی های مشتی دزد و قاتل و آدمخوار اشغالگر است. بدون هیچ استثنا هم از جیب مردم ایران !مسلما ایشان می فرمایند که برای موسسه ایی کار می کنند که اراجیف شیعی را رواج می دهند. ولی پولی که همین موسسات ایران ستیز و جهل پرور در سال از خزانه ملی دریافت می کنند به میلیاردها دلار در سال می رسد و درست از قبل همین مروجان جهل و جنون و جنایت است که پژوهش جناب سید و همفکرانش تامین مالی می شوند.
    راستی سید دو طلبه را در مشهد با چاقو سلاخی کرده اند و یکی در کماست. مسلما من مخالف ترور هستم ولی این گویای نفرت مردم از زندگی انگلی ////است. و جالبه که آن طلبه می خواسته از ماشینش پیاده یا سوار شود!بخوان زندگی ساده!عین محمد و علی و …راستی حسنو یادم رفت!

     
    • مزدک! این مطالب انحرافی آن سوال اصلی رو پوشش نمیده که :بالاخره معلوم نشد نون دونی و محل ارتزاق مزدک در خارج از کجاست؟! بقول کمال در سریال همسران :من کار مفید میکنمو، من هزاران نفر را نجات داده ام و نجات می دهمو! من نفعی نمی برمو! و چیزهایی از این قبیل پاسخ این سوال نیست که :شغل مزدک چیست و بقول خودش “نون دونی” او چیست؟!
      در مورد حمله به دو طلبه در مشهد،خوب بله در این جامعه بزرگ قلیل افرادی وحشی و عصبانی که همفکر تو هستند یا با کسی مشکل شخصی دارند هستند که از این بزن در روها می کنند ولی وقتی گیر افتادند و پای چوبه دار رفتند اونوقت شما ترسوهایی که فقط پشت رایانه یاوه سرائی می کنید نیستید تا او را نجات دهید.

       
  134. -شما مکرر این عدد 23 را برای همسران گرامی پیامبر یاد آور می شوی،
    ……………
    سید برای نمونه به کتاب 23 سال اثر علی دشتی و نوشته های دکتر سها رچوع کنید آنچا تمام مرچع هایی را که نویسندگان استفاده کرده اند خواهی دید! سید من مثل تو مائده برایم نمی فرستند که وقت برای تلف کردن به چنین اراجیفی داشته باشم.اگر موضوع حاکمیت ////////////////////////////////////// و هم فکرانت نبود شاید من الان محمد را نیز نمی شناختم. چون نه رشته تحصیلی ام و نه شغلم و نه علاقه ام منو به چنین کاری محتاج می کند. آنچه باعث شده که من به این وادی وارد شوم حس وطن دوستی و مسئولیت ام در رابطه با سرزمین و مردم ایرانست.
    …………………
    4-نوشتی :”قسمت زیادی از قرآن درباره زندکی عادی محمد و حتی قهر و نازش و جنگ و دعوای هایش با زنانش می باشد”.
    بشرف نداشته ات سوگند می خورم یکبار در عمرت موفق به تدبر در قرآن و مطالعه آن نشده ای،کلی گوئی نکن،بیا و بجای فحاشی و مزخرف گوئی تحقیقا این “قسمت زیادی” از قرآن را نشان بده که چند آیه از شش هزار و اندی آیه در قرآن کریم
    …………
    سید وقتی شما و امثال شما دم از شرافت می زنید آدمهای خردمند را به خنده می اندازید! چون اولین شرط شرف داشتن و با شرافت و سربلندی زندگی کردن راستگویی و درست کرداری و با دست رنج خود زندگی کردن و دوری از مفتخوری و انگلوار زیستن است و گذشتن از منافع مادی و مناعت طبع و همت بلند است.(نمونه اش همین نوریزاد !) بهمین دلیل منهم شمارا باشرف می دانم تا بقولی هردو دروغ گفته باشیم! چه فرقی برای شما می کند که من در قرآن تدبر کرده باشم یا نه.آنچه را من می گویم ایا در قران هست یا نه؟آیات قتل و کشتن و غارت و تجاوز به حقوق غیر مسلمین و برده و کنیز بردن و غارت کردن و درباره زنان محمد و دعواهای بین آنها و سایر امور در درون اچتماع 1400 سال قبل عرب در مکه و مدینه .هست یا نه؟ آیا غیر از آنچه مربوط به جامعه بدوی و زندگی خصوصی محمد و جنگ و درگیرهایش با سایر قبایل عرب و دزدیها و غارتگریها و کشت و کشتار و دستور آنها و سرکوبی زنان و برده و کنیز گرفتن توسط مسلمین چی در قران هست که از نظر شما مسلمین تا آنجا تقدس دارد که حاضرید انسانهای امروزی را که زندگی مدرن را بر //// 1400 سال مشتی دزد و قاتل و وحشی ترجیح می دهند سلاخی کنید؟ تازه در خود همان //// بوضوح آمده که این/// مربوط به عربه و بزبان عربی است و محتوایش هم همین را می رساند. خب حالا فرض را براین می گیریم که شما و یا امثال شمای دورگه یا چند رگه با توسل به چنین //// در پی زنده کردن اقتدار نیمه اجدات ( شماها بازمانده تجاوزات عرب وحشی متجاوز مسلمان 1400 سال پیش هستید) هستید. خب بمن ایرانی چی که در قرن 21 ام به مزخرفات شما و نیمه اجدادتان که جز بدبختی و حقارت و بنده گی و خاک برسری برای ما ایرانیان نداشته اهمیتی دهم؟ بارها سید دراین سایت آیات قرانی را در موارد متعدد هم من و هم دیگران آورده ایم. ولی ما که میدانیم که شما و هم فکرانتان از این رهگذر نان می خورید و قبول حقیقت مصادف است با تغییر و برگشتن از آنچه تا بحال به هردلیلی باورداشتید و نتیجه اش که از همه مهمتر است قطع روزی و نان و بیمه و حقوق بالای ماهیانه و خانه مجانی یا با رانت کم و هزاران امکاناتی که از جیب بچه های شین آباد تا زابل و سراوان و کولبرهای کردستان و گورخوابها و فقرا و تهیدستان ایرانی میدزدید و یا می دزدند و شماها از قبالشان بهره مند می شوید!بله سید شما و همفکرانتان را من درست به همین دلیل مفتخور و مشتی /// و زندگی شماها را نوعی زندگی/// و باورتان را گدا و /// پرور می دانم. مسلما بارها نوشته اید که پژوهش می کنید و ما هم سوادخواندن داریم و بارها آنرا خوانده ایم. ولی بفرمائید در چه موردی و برای چی و هدفتان از این سالیان دراز پژوهیدن چیست_و نفعش برای ما ایرانیان و جامعه ایرانی چیست. شما و همفکرانتان که میلیاردها دلار از خزانه ملی و از جیب مردم ایران با زور بدون هیچ حساب و کتابی برمیدارید تا خرج باور عقب مانده و تمدن و انسان و زن و ایران ستیز و گدا و /// پرورتان تان کنید اگر زندگی /// ندارید بفرمائید چه نوع زندگی ایی دارید؟ مگر مافیای قدرت مشتی اشغالگر و ایران ستیز ی را که همفکرانت بر ایرانیان در این 40 سال آوار کرده اند و هست و نیست ایرانیان را بر باد داده و باعث رواج اینهمه فقر و فحشا و اعتیاد و دزدی و بی اعتمادی و عدم امنیت و تهی شدن از اخلاق و حس انسانی گردیده بخاط همین روش زندگی/// شماها نیست؟ مگر انگل ها باعث نابودی میهمان نمی شوند؟ایا کار شما و همفکرانت در این 40 سال نابودی ایران و ایرانی نبوده؟
    …………..
    5-بله پیامبر خود گفته است من بشری مثل شما هستم می خورم و می آشامم و نزد زنان می روم..اما بشری که “یوحی الیّ”یعنی ویژگی من تنها و تنها این است که با غیب و جهان غیب و مبدا جهان مرتبطم و از جانب او مامورم.
    …….
    خب شما و امثال شما چی می میگید؟ طرف 1400 سال قبل مردمی را اول با مشتی //////////////////////////بازی خواست سرکار بگذاره مردم هم از شهر بیرونش کردند.بعدا هم با زور و کشت و کشتار هر سال بیش از یک جنگ بگذریم از ترورها و ////// و…مردم عرب آنروز را مجبور به تسلیم کرد.ولی به محضی که مرد مردم سر به شورش برآوردند ولی دوباره سرکوب شدند. بنابراین وحی و غیب و …همه مشتی//// است. هدف قدرت بود و نون مفت خوردن و زندگی پر تچمل و زرق و برق داشتن و زندگی خود /// و مریدان و رهبران اولیه اسلام هم همین را می گوید. اصل اسلام غارت و مفتخوری و تن پروری رهبران که نتیجه اش هم رواج فقر و سیه روزی و فحشا و گدایی در سرزمینهای اشغال شده بوده.الانش هم همین است کافیست به نتایج گهر بار حکومت مشتی دزد و قاتل اشغالگر مسلمان در 40 سال گذشته در ایران بنگرید تا معنی حکومت بر مبنای قوانین و باور اسلامی را دریابید!فرض کن وحی و غیب… سید بما ایرانیان از اسلام چی رسیده؟

     
    • خوب پس معلوم شد شما در چیزهایی که به اسلام و اولیاء اسلام و مظاهر اسلامی نسبت می دهی،خودت اهل مراجعه نیستی بلکه تعبّد و تقلید می کنی از دین ستیزانی مثل دشتی و سها،من این کتابها را در اختیار دارم و قدرت نقد آنها را هم بحمدلله دارم،غرضم این است که شما اینجا برای تبلیغاتی که علیه اسلام می کنی و ناسزاهایی که به پیامبر بزرگوار اسلام و بقرآن می دهی سند و مدرک معتبر بیاوری،و غرضم این است که همان اسنادی را که مقلدانه از آنها پذیرفته ای اینجا (در سایت نوریزاد) مطرح کنی تا آنها را یک یک نقد و ارزیابی کنیم تا وزن امثال سها و دشتی و امثال خودت که مقلد آنها هستی روشن شود وگرنه ارجاع کلی به فلان کتاب سند برای آنچه که اینجا ادعا می کنید نیست.

      در مورد شرف و مراجعه بقرآن،پس اذعان کردی که یکبار در عمرت سراسر قرآن را دقیق ندیده ای! مقصود من همین بود،و امروز عقلای جهان می دانند و می فهمند که حتی نقد یک کتاب معمولی از یک نویسنده معمولی موکول بر مطالعه دقیق از بدو تا ختم آن کتاب است و ارزیابی یک کتاب به گزینشی نگاه کردن به بخشهایی از آن و ندیدن بخش های دیگر و عربده جوئی و غریدن و تعصب نیست،تا چه رسد بکتابی که مذعی است کتاب و کلمات خداست و معجزه جاویدان یک پیامبر است.خوب خود را رسوا کردی! بله کسی که از بام تا شام علیه قرآن کتاب آسمانی مسلمانان می غرّد و دشنام می دهد و نسبت های ناروا به آن می دهد حتی یکبار در عمر خود همه این کتاب را ندیده است و طبیعی است که ادعاهایی کند نظیر اینکه :هزاران آیه در قتل و قتال در قرآن است! و در قرآن یک آیه دال بر انگیزش به کار و تولید و بهره گیری از طبیعت نیست! یا در قرآن فقط سخن از زندگی خصوصی محمد است! ادعاها و تحدّیاتی که بظاهر و ریاکارانه ظهور در این دارد که من از بدو تا ختم قرآن را دیده ام!

      “خب بمن ایرانی چی که …”
      بله به توی ایرانی (اگر هنوز ایرانی باشی!) که کافری به اسلام و قرآن و رسالت خدا،مربوط نیست محتوای قرآن و اسلام چیست،اما مگر فقط تو ایرانی هستی در این سرزمین،در این سرزمین اکثریت مردم ایران مسلمانند و بر خلاف تو محتوای قرآن برایشان مهم است،شما نهایتا در مورد خودت تصمیم بگیر و در کار دیگر ایرانیان مسلمان و مسلمانان ایرانی فضولی نکن.یعنی اگر ایمان به اسلام و قرآن نداری نداشته باش به درک! اما حق نداری جسارت به اسلام مردم ایران کنی.اینرا یکبار در عمرت بفهم.همینطور پژوهش و تحقیق من در یک جامعه دینی بتو ارتباطی ندارد،تحقیقات و پژوهش من برای جامعه دینی خریدار دارد اینکه توی کافر و منکر دین با آن نسبتی نداری باز هم به درک! اما یک شعبه از وظیفه ایمانی من پاسخ دادن به مزخرفات و اتهامات امثال تست به دیانت اسلام.

      در مورد فقره 5،رغم انفت،اسلام امروزه با یک و نیم میلیارد پیرو پیش چشم امثال شماست و مردم مسلمان ایران نیز ارجی برای امثال شمای منزوی گریخته از وطن که زندگی انگلی در میان اجانب دارید قائل نیستند.
      راستی بالاخره معلوم نشد “نون دونی” مزدک کجاست و مزدک از کجا ارتزاق می کند! طفره نرو!

       
  135. درود جناب نوری زاد گرامی و عزیز
    برای این همه جنایت چه باید گفت؟ تفسیر همه ی جنایت سپاهیان و ولایت فقیه تروریست از زبان و نوشتارو فیلم قاصر است. ملت ایران را گروگاان گرفته و چون سرطان به جان جامعه افتاده اند. مردم که اعضا و ساختار زیربنایی جامعه اند ضعیف و ناتوان شده اند.
    چگونه می شود این همه جنایات اسلام را دید و خود را مسلمان نامید؟ پس عقل انسان چیست؟
    کسی که قدرت تشخیص خوب و بد را ندارد کودک و یا دیوانه است و این کشور در دست نه کودکان بلکه دیوانگان زنجیری افتاده است.
    این دیوانگان وحشی ،دشمن سلامت و خوشبختی وتکامل جامعه اند ، تنزل وکمبود فهم وفکری آنها خطری بزرگ برای دیگران است.

    جناب نوری زاد محترم، میزان خودکشی ها«دلیل خودکشی در علم جامعه شناسی و فلسفی ، عاملی برونی دارد» دستگیری ها و اعدامها نشان دهنده ترور دائمی ملت ایران است. جنایت علیه بشریت در ایران بطور مستمر صورت می گیرد.

    دریغ از یک جو عقل !

     
  136. دوستان عزیز درود بر شما
    خیلی مشتاقم انچه پس از سالها تحقیق و تجربه چه در جبهه های جنگ و چه در مساجد و چه در دانشگاه علوم پزشکی و چه در دانشگاه حقوق و جامعه بدست اورده ام را به شما عرضه کنم.و امیدوارم شما هم انرا در زندگی محک زده و به باور من برسید.و اگر رسیدید با تمام توان بدنبال ترویج و انتشار ان بر ایید.یا لااقل این متن را منتشر کنید.
    اری ما در دنیایی زندگی میکنیم‌که بشر هر انچه اراده کند به ان رسیده است.از تسخیر خطرناکترین حیوانات تا تسخیر دریاها و فضا و حتی اتم و انواع بیماریها.
    ولی چرا ملتهای شرق در افکار مالیخولیایی و مربوط به هزاران سال پیش دست و پا میزنند؟واقعا جای سوال دارد.
    اگر لویی پاستور بدون خواندن یک رکعت نماز و یا یک روز روزه و یا خواندن یک برگ‌از قران به ان علمی دست می یابد که همه دنیا را به تحسین وا میدارد ولی هیچ اخوند مفت خور و هیچ ایه الله العظمایی و هیچ مجتهد جامع الشرایطی ( لطفا به الفاظ دقت کنید) به ان نرسیده و نخواهد رسید!!؟.
    و هیچ کشور غربی طالب اینها نیست در حالی که خودشان ادعا دارند اگر این علما نبودند زمین اهلش را میبلعید!!!!
    و جالتر اینکه میبینیم دنیای غرب تشنه هر چیزی است که او را به مرتبه ای بالاتر ببرد؟
    مثلا یک بچه چند ساله اگر بتواند کارهای خارق العاده کند دانشگاههای غربی از او دعوت میکنند تا برای انها بگوید چطور به این مرتبه رسیده است؟؟
    ولی دریغ از یک دعوت و یا یک سخنرانی از بزرگترین مجتهدین و علما در دانشگاههای بزرگ دنیا؟
    این چه سری است که ما از ان غافلیم؟
    این چه حکمتی است که دکترها و مهندسان ما را هم مسخ خود کرده و اجازه تفکر و انتقاد را از همه گرفته است؟
    یقینا یک نیروی سازمان یافته و قدرتمند این دین و عقاید را حفظ میکند.
    و جالب است که این دین و اعتقاد در هر نقطه از شرق تحت یک اعتقاد و دین بخصوص بوده و همچنان قرار دارد.
    اگر خدا یکی است و دین برای معرفی خداست چرا در هر نقطه به یک عنوان خدا را میپرستند؟
    یکی در پوشش شیعه و دیگری در پوشش سنی یکی بت پرست و یکی گاو پرست است.
    و انرژی این عقاید را چه چیزی تامین میکند؟
    اگر خودمان را بجای غربیها که جهان را در قدرت و مال و منال میدانند فرض کنیم.
    اگر دقت کنیم که سالهای سال بشر برای برتری بر دیگران جنگها کرده است.و اگر بدانیم که جهان محدود است که اگر عده ای در یک نقطه زیاد شوند ممکن است منابع منطقه دیگر را بربایند.پس میتوانیم نتیجه بگیریم که انسانهایی هم وجود دارند که در این فکر بوده و هستند که بنحوی انسانهای دیگر را زیر سیطره خود قرار دهند.
    و انسان غربی که خود دوران سیاه برتری کلسیا را دیده و شنیده اند پس راه نفوذ بر شرق ؛ حفظ موقعیت موجود از نظر دینی بهترین گزینه خواهد بود.
    و از ان گذشته برای حفظ یک دین و ایین کافی است اولا دنیای غرب که نیروی برتر هستند نسبت به ان دین و ایین احترام خاصی قایل شوند و دوما هر از گه گاهی معجزاتی که بیشتر شبیه شعبده بازی است را در این مناطق ظاهر کنند و یا عده ای را بر این باور با مخارجی بسیار اندک ترقیب کنند.
    که اخوند در ایران بهترین گزینه فریب کل ملت است.
    پس ایا این قدرت لایزال الهی که اخوند دم از ان میزند ؛قدرت دنیای استکبار و جاسوسان با تکنولوژی برتر نیست؟
    که اخوند و دین و اعتقادات که اکثرا هم خرافاتی بیش نیستند را حمایت پنهان و گاه اشکار میکند؟
    افلا یتفکرون یا الوالالباب.

     
  137. سلام استاد ؛من با مطالعه کتاب دکتر سها به یقین میگم که هیچ یک از مدعیان قرآن پژوهی چه در سطح حوزه و چه در سطح دانشگاه حتی مراکز علمی و اموزشی کشورهای اسلامی مانند الازهر مصر توانایی پاسخگویی به سوالات و شبهات مطرح شده در این کتاب و فیلم شما را نخواهند داشت همانطوریکه شما می دانید مهمترین دانشگاه کشورهای اسلامی دانشگاه الازهر مصر است که در بین دول اسلامی همانند دانشگاه هاروارد آمریکاست و یکی از دوستانم که دستی در تحقیق و پژوهش دارد از قضا با یکی از اساتید این دانشگاه که خانم و صاحب کرسی تدریس و عضو هیئت علمی این دانشگاه هم هست ارتباط از طریق شبکه های اجتماعی برقرار کرده و این دوست ما که به زبانهای عربی مصری و انگلیسی مسلط هم هست سولاتی در خصوص شبهات قرآن مطرح کرد و خواستار پاسخگویی این استاد صاحب کرسی دانشگاه الازهر مصر شد استاد نوریزاد بخدا نتوانست یک شبهه را پاسخ دهد و به دوست ما التماس می کرد که ادامه ندهد و شبهات بیشتری مطرح نکند چون داشت در عقایدش متزلزل می شد هدفم از آوردن این قضیه این بود که هیچ کس از علمای اسلام در داخل و خارج نمی توانند که این شبهات را پاسخ بدهند و حتی حاضر نمی شوند که اعلام امادگی کنند برای مناظره چه رسد به پاسخگویی به شبهات الا اینکه برای مریدان خودشان و اینکه انان را همچنان بقول شما در پخمگی نگه دارند بگویند که اینجا منظور چیز دیگریست که ما نمی توانیم اثبات کنیم و فقط معصوم می تواند و یا اینکه قران هزاران تفسیر و لایه های تو در تو دارد که می توان برداشت های متفاوت داشت و هر کسی به فکر خودش یک برداشت دارد و این معصوم است که برداشت واقعی را می تواند استنباط کند ولا غیر و اینطور افراد را دنبال نخود سیاه می فرستند پس استاد خودتان را خسته نکنید هیچ کس یارای پاسخگویی به سولات کلیپ شما را ندارد اگر هزار بار هم تقاضا کنید
    پایدار باشید

     
  138. داود فرهادپور

    درود به جناب نوری زاد همراه با فعالان مدنی و حقوق بشری

    “حجاب اجباری در ایران” یا “حجاب قانونی در ایران” یا “قانون حجاب در ایران”
    ❇️من با حجاب اجباری مخالفم، با حجاب مخالف نیستم.
    اخیراً شاهد بازرسی از منزل نسرین ستوده و فرهاد میثمی و بستگان و دوستان آنان بودیم، و همچنین بازداشتهای شتابزده و پر ابهام و هم چنین اتهام‌هایی که موجب شوکه شدن فعالان سیاسی و مدنی شد و از طرفی استقلال قوه قضائیه را زیر سوال برد! از دستگیری نسرین ستوده، فرهاد میثمی، و رضا خندان گرفته تا احضار محمدرضا فرهادپور فعال مدنی که ساعتها مورد بازجویی قرار گرفت.
    همه این بگیر و ببندها بخاطر چند تا بج سینه یا پیکسل ” من به حجاب اجباری اعتراض دارم ” بود و تمام بازجویی‌ها به آن ختم میشد!
    دکتر فرهاد میثمی برای عدم دادرسی عادلانه در خصوص پرونده‌اش و هم چنین عدم داشتن وکیل مستقل، از فردای بازداشت، 10 مرداد ماه دست به اعتصاب غذای تر زدند، نسرین ستوده بخاطر دستگیری فرهاد میثمی و آزار و اذیت و تفتیش منزل دوستانش از 3 شهریوردست به اعتصاب غذای تر زده است، بعد از دستگیری رضا خندان فرهاد میثمی اعلام نمود، از 17 شهریور دست به اعتصاب غذای خشک خواهد زد و تا کنون در اعتصاب خشک است، مادر بزگوارشان و همه دوستان و آشنایان نگران وضعیت فرهاد میثمی هستند، در مورخه 15 شهریورنسرین ستوده اعلام نمودند، تا آزادی بی قید و شرط رضا خندان از زندان اوین، از رفتن به بهداری زندان و پذیرفتن سُرم و گرفتن فشار خون امتناع خواهند نمود، در مورخه 18 شهریور خبر از هوش رفتن ایشان در راه پله‌های بند زنان به ما رسید و موجب نگرانی خانواده و دوستان گردید.
    پرونده نسرین ستوده، فرهاد میثمی، رضا خندان، محمدرضا فرهادپوردر شعبه هفتم دادسرای اوین به ریاست آقای شاه محمدی مورد رسیدگی قرار دارد.
    در تمام مراحل بازجویی و بازپرسی صحبت از حجاب و بی حجابی بود!
    از نظر بازجو و بازپرس پرونده، مخالفت با حجاب، یعنی ترویج بی حجابی و بی بند وباری!
    اما نظر کسانی که به حجاب اجباری نه گفته و به آن اعتقاد دارند، این نیست.
    نه به حجاب اجباری یعنی آزاد گذاشتن بانوان در انتخاب نوع پوشش.
    من به بازجو و هم چنین بازپرس آقای شاه محمدی گفتم من با حجاب مخالف نیستم، بلکه با اجباری بودن حجاب مخالفم و به نظر بنده باید حجاب را اختیاری نمود.
    از من پرسید شما با حجاب مخالفید: گفتم بنده با حجاب اجباری مخالفم و این دو با هم متفاوت است، مخالفت با حجاب یک بحث است و مخالفت با اجباری بودن آن هم بحث دیگر.
    آقای بازپرس گفت: همه اینهایی را که گفته ای بنویس، بنده هم با افتخار نوشتم “من با حجاب اجباری مخالفم”.
    فعال مدنی داود فرهادپور

     
    • در جامعه دینی،یعنی جامعه ای که بواسطه خواست عمومی اکثریت مردم،بنا بر اجرای قوانین اسلامی است،بی حجابی یعنی بی بند و باری در پوشش که مقدمه فسادهای دیگر در این زمینه هاست،و حجاب یا بتعبیر دقیق تر پوشش لازم المراعات اسلامی،یکی از واجبات دینی است که زنانی که ملتزم به دین اسلام و احکام آن هستند بر آنان واجب و فریضه اسلامی است که خود را از مردان بپوشانند،البته حجاب یا پوشش لزوما چادر نیست،مقصود پوشش همه بدن زن است باستثنای قرص صورت و دستها تا مچ،و در مورد واجبات اسلامی -یعنی چیزهایی که برحسب قانون شریعت اسلام انجام دادن آن حتمی و ترک آن حرام شرعی است- تعبیر به “اجباری”کردن تعبیری نادرست و ناشی از خاستگاههای سیاسی است،همانطور که در مورد واجبات دیگر مثل نماز و روزه و حج و زکات و خمس و غیر اینها نمی شود تعبیر به “نماز اجباری” و “روزه اجباری” و “حج اجباری” و..کرد،در مورد لزوم پوشش زنان که یک واقعیت قرآنی است تعبیر به “حجاب اجباری”تعبیر نادرستی است،ضمن اینکه در مورد پوشش زنان دو حیثیت وجود دارد:حیثیت فردی آن و وجوب آن بر خود زن مسلمان،و حیثیت دیگر جنبه اجتماعی و تاثیر اجتماعی رفتار او از این حیث در جامعه است،بله به حیثیت اول یعنی حیثیت فردی زن شرعا موظف است خود را از غیر شوهر و غیر نزدیکان محرم خود مثل پدر و برادر بپوشاند حال اگر زنی در محیطی محدود و خصوصی این قانون یا حکم خدا را مراعات نکرد،از جنبه اجتماعی کسی به او ایراد نمی کند و او تنها باید در مقابل خدا پاسخگو باشد که حکمی و قانونی از قوانین شریعت را رعایت نکرده است.اما از حیثیت دوم نمی شود با رویکردی فردی و لیبرالیستی تعبیر به “حجاب اجباری” را دستمایه رهایی زن در جامعه بصورت بی حجاب کرد،چون اینجا در تعارض مصالح اجتماعی و مصلحت فردی مصالح اجتماعی قطعا مقدم است و نکته وضع قوانین در جوامع نیز همین است که در تعارض مصالح فردی با یکدیگر یا تعارض مصلحت فردی با مصالح اجتماعی ،قانون خط کشی برای تحدید و خط کشی برای پایمال نشدن مصالح اجتماعی است،و در ایران اسلامی نیز چون بنای بر عمل بقوانین اسلام است لزوم پوشش زنان در حریم عمومی ،قانونی از قوانین مصوّب کشور است و نمی شود با تعبیرات و رویکردهایی فرد گرایانه و محدود به مصالح فردی ،از یک قانون که دارای مبنا و فلسفه است و برای تامین مصالح اجتماعی وضع شده است به “قانون اجباری یا حجاب اجباری” تعبیر کرد چون همه قوانین در جوامع هم بنوعی اجباری هستند یعنی نمی شود قانون را نقض کرد،اینکه اینجا اعتقاد فرد شما چیست اعتقادتان محترم است صرفا در حد یک اعتقاد و التزام ذهنی،اما با تکیه بر این اعتقاد یا التزام ذهنی نمی توانید دیگران را دعوت به نقض قانون کنید یا ترویجی بر خلاف این قانون کنید و اگر چنین کنید طبعا تخلف از قانون کرده اید،البته نقد یک قانون بلحاظ نظری ایرادی ندارد اما ترویج به خلاف قانون یا تعبیراتی خاص از قانون که موهم دعوت دیگران به نقض قانون است خود مصداق تخلف از قانون است.
      در مورد اعتصاب های خشک و تر! خوب یک زندانی و محکوم شده در دادگاه باید دوران محکومیت خود را سپری کند،حال اگر این محکوم اعتصاب غذا کرد،زندان موظف است غذا در اختیار او بگذارد و این دیگر باختیار خود اوست که غذا و آب بخورد یا نخورد ،و اعتصاب خشک و تر بکند یا نکند،اما البته سلامت یک زندانی یکی از وظائف زندانبانان است،در صورتی که زندانی چیزی نخورد و حال او وخیم شود اینطور نیست که راحت بگوید من سرم قبول نمی کنم یا به درمانگاه نمی آیم و چیزهای تبلیغاتی از این قبیل،چون در اینصورت زندانی که حال او وخیم شود را به زور سرم می زنند و بزور او را تحت درمان قرار می دهند اما در هر صورت عواقب کارهای نمایشی و تبلیغاتی مثل اعتصاب غذای خشک و تر بعهده خود زندانی است که از غذا امتناع کرده است.

       
      • داود فرهادپور

        “لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ”
        در دين هيچ اجباري وجود ندارد
        جناب آقای سید مرتضی شما میفرمایید، بواسطه خواست عمومی اکثریت مردم، بنا بر اجرای قوانین اسلامی است، بی حجابی یعنی بی بند و باری در پوشش که مقدمه فسادهای دیگر در این زمینه هاست، و حجاب یا به تعبیر دقیق تر پوشش لازم المراعات اسلامی، یکی از واجبات دینی است که زنانی که ملتزم به دین اسلام و احکام آن هستند بر آنان واجب و فریضه اسلامی است که خود را از مردان بپوشانند.
        باید به عرضتان برسانم، درخصوص اینکه خواست عمومی اکثریت مردم، بنا بر اجرای قوانین اسلامی است! با چه منطق و آماری به این نتیجه رسیده اید؟! که اکثریت مردم حجاب و قوانین اسلامی را قبول دارند و خود را ملزم به رعایت آن میدانند؟! آیا اقلیت های دینی در این میان جایگاهی ندارند؟!
        مگر نگفتید: زنانی که ملتزم به دین اسلام و احکام آن هستند بر آنان واجب و فریضه اسلامی است که خود را از مردان بپوشانند، اگر این حرف شما را هم بپذیریم، که در آن شک دارم، تکلیف زنان غیر مسلمان چیست؟
        باز در جایی گفته‌اید: تعبیر به “اجباری”کردن تعبیری نادرست و ناشی از خاستگاه‌های سیاسی است!
        اجبار از نظر شما به چه معناست؟ یک زن غیر مسلمان را وادار میکنید حجاب بر سر کند! آیا از نظر شما این اجبار نیست؟! در کشوری که به اقلیت دینی اجبار میکنید که با قوانین اسلامی که وضع نموده‌اید زندگی کنند، اجبار نیست؟! وقتی هم که به آن اعتراض میکنند، میگویید، خاستگاه‌های سیاسی است!
        اگر در کشورهای اروپایی به زنان شما بگویند اینجا قانون اینست که حجاب از سر برگیرید، آیا از نظر شما این کار اجبار نیست. اما میبینیم که چنین نیست، زنان مسلمان اختیار دارند نوع پوشش خود را انتخاب کنند، به نظر شما جوامع غربی اشتباه میکنند؟
        اینکه بنده دیگران را تشویق به نقض قانون میکنم، نظر شماست، همانگونه که شما 40 سال است میگویید حجاب، اما من بعد از 40 سال میگویم نه به حجاب اجباری، بنده در دوران اسلامی پرورش یافته ام، اما می‌بینید نظرم با نظر شما متفاوت است.
        شما با صرف هزینه‌های هنگفت و بودجه های کلانی که برای مراکز دینی و سازمان تبلیغات اسلامی دریافت کرده‌اید، آیا توانسته‌اید در نظر کنونی بنده و دگر اندیشان تاثیری بگذارید؟!
        اکنون نگران این هستید، که با یک یادداشت چند خطی بنده مردم تحت تاثیر آن قرار گرفته و قانون گریز شوند!
        باید مردم را در انتخاب راه و روش زندگی آزاد گذاشت، این نه بدان معناست که در جامعه نباید قانون حکمفرما باشد، خیر، باید قوانینی وضع شود، جهت رفاه و آزادی و بهبود زندگی ومعیشتی و رضایت مندی مردم، شما آزادی در انتخاب نوع پوشش مردم را یک نوع ” بی بند وباری” میپندارید!
        با این تفکر نمیتوان بر یک جامعه حکومت کرد. بعد از چهل سال حکومت اسلامی در ایران، شاهد دین گریزی جوانان هستیم! که خود به آن اذعان دارید، مورد بحث نیست.
        آیا تا کنون فکر کرده اید که چرا یک زندانی عقیدتی و سیاسی با اینکه میداند در اعتصاب غذا احتمال دچار شدن به بیماریهای لاعلاج و حتی مرگ هست، دست به اعتصاب غذا میزند؟
        زندانیان سیاسی برای اعتراض به دادرسی ناعادلانه و صدور احکامی ظالمانه که بدون استثنا برای تمامی فعلان مدنی و سیاسی صادر میشود، مانند ” تبلیغ علیه نظام” ، “اقدام علیه امنیت ملی” ، “اخلال در نظم و آسایش عمومی از طریق شرکت در تجمعات غیرقانونی” چاره‌ای نمیگذارد، و تنها راه برای برای رسیدن به خواسته های مشروع زندانی، اعتصاب غذاست.
        براساس اصل بیست و هفت قانون اساسی”تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها بدون حمل سلاح, به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد ازاد است، کجای قانون که شما هم مرتب به آن استناد میکنید، نوشته تجمعات غیر قانونی است، اما می‌بینید کوچکترین اعتراض مدنی و مسالمت آمیز منجر به صدور چه احکامی میشو!

        باید بگویم که اعتصاب غذا به عنوان یک روش از بیان خواسته و مقاومت بدون خشونت است، که فرد برای به دست آوردن خواستهٔ خود یا رسیدگی به حقی که پایمال شده، به طور داوطلبانه از خوردن و گاه آشامیدن پرهیز می‌کند.
        در پایان شما را ارجاع میدهم به اعلامیه جهانی حقوق بشر داود فرهادپور

         
        • جناب داود اسلام هم با صیغه عقدش که زنان را درمقابل وجهی معلوم به مرد می فروشد و هم با قانون صیغه اش که رواج آشکار و قانونی کردن فاحشه است در جامعه باعث فساد و تباهی می شود و اصولا /// مشتی فاسد و مروج فحشا هستند.

           
          • خردمندان -یعنی کسانی که خرد و عقل دارند نه کسانی که هوس آنان غالب بر خردشان است- هرگز از ازدواج شرعی و قانونی با هر کیفیت و تشریفاتی به “فحشاء”تعبیر نمی کنند،و کسانی که منطق غربی “گرل فریند و بوی فریند” و دست درازی به زن تحت اینگونه عناوین و قرار دادن او در ویترین ها در خیابانها برای فحشاء را بر چشم می نهند و کورکورانه فحشاء را می پذیرند منطقا حق ندارند در باره ازدواج و نکاح شرعی قانونی تحت ضوابط تعریف شده که بین عقلای جهان رایج است اظهار نظر کنند.

             
        • جناب فرهاد پور گرامی،نوشته شما مشتمل بر چند بخش بود:بخشی نقل یا اشاره به مطالب من بود،بخشی تاکید و ابرام و تکرار مطالب خودتان بود و بخشی سوالاتی بود که از من کرده بودید،برای پرهیز از اطاله و تکرار فقط به بخشی که سوالات از من بود می پردازم:گزاره لا اکراه فی الدین اجمالا باز می گردد به اصل پذیرش دین و اینکه اصل پذیرش دین غیر قابل اکراه است زیرا که گرایش و ایمان یا اعتقاد امری قلبی و موکول به مقدماتی عقلی یا بدیهی است که هیچگاه نمی توان کسی را به آن وادار کرد،اما بعد از پذیرش اصل دین و پذیرفتن رقبه دین،استنکاف از عمل به احکام دینی که مورد پذیرش واقع شده است ارتباطی با آیه شریفه ندارد،در این زمینه بحث طولانی است و می توانید بتفاسیر معتبری مثل المیزان مراجعه فرمایید.ضمن اینکه الان بحث ما از یک حکم یا تکلیف دینی فردی صرف نیست بلکه صحبت از تکلیفی دینی است که ذو اثر و ذو تاثیر در کلیت جامعه است.
          پرسیده اید:”با چه منطق و آماری به این نتیجه رسیده اید؟! که اکثریت مردم حجاب و قوانین اسلامی را قبول دارند و خود را ملزم به رعایت آن میدانند؟! آیا اقلیت های دینی در این میان جایگاهی ندارند؟!”.
          پاسخ این سوال روشن است،اکثریت مردم ایران را مسلمانان تشکیل می دهند اعم از شیعه و سنی،و حجاب و پوشش یکی از احکام ضروری قرآنی است و بطبیعت حال یک مسلمان از یک تکلیف واجب و ضروری قرآنی استنکاف نمی کند،البته اکنون بحث ما در مورد حجاب بعنوان یکی از احکام ضروری قرآنی است ولی این تعبیر شما که “از کجا که اکثریت مردم قوانین اسلام را قبول دارند؟!”تعبیر عجیبی است،مثل اینکه هم بگوئیم اکثریت مردم ایران مسلمانند ،هم بگوییم اکثریت مردم ایران مسلمان نیستند! این می شود یک تناقض آشکار،وقتی پذیرفتیم-و برحسب واقع نیز چنین بافتی واقعیت دارد-اکثریت مردم ایران مسلمانند طبیعتا چنین اکثریتی باقتضاء مسلمانی تابع قوانین و احکام اسلامی و از جمله مساله پوشش اند،البته بحث پوشش باز می گردد به پذیرش بانوان مسلمان چون خطاب در این زمینه متوجه آنان است نه مردان،از این جهت رای و نظر مردان خارج از موضوع بحث است.در مورد اقلیت های دینی،اقلیت های دینی مطابق قانون اساسی ما دارای حقوقی هستند و در موارد یا احکامی که حقوق آنها تعارض با حقوق اکثریت دارد بقاعده دموکراسی مراعات حقوق اکثریت مقدم است و اولویت دارد،مثلا فرض کنید اقلیت دینی مسیحی یا یهودی خوردن علنی شراب را در مذهب خود حلال می دانند در حالیکه بر اساس حکم اسلامی خوردن شراب و تجاهر به آن ممنوع است اینجا نمی شود با گزاره هایی مثل آیا اقلیت های دینی چه جایگاهی دارند؟گفت که اقلیت دینی می توانند علنا شراب خواری کنند!یعنی وقتی ما در جامعه ای زندگی می کنیم که اکثریت قاطع آن مسلمان و خواستار اجرای احکام و قوانین دینی شده اند نمی شود با تکیه بر حقوق اقلیت حقوق اکثریت را پایمال کرد،جمع این تعارض این می شود که اقلیت دینی در حریم خصوصی خود-ونه علنا-شراب خواری کنند.در باب حجاب نیز چنین است،یعنی از آنجا که حجاب و پوشش یکی از احکام ضروری قرآنی است و اکثریت مسلمان این کشور نیز اجرای قوانین اسلام را خواسته اند بنابر این اقلیت های دینی نیز ملزم به احترام بقانون و حکم اسلامی و پرهیز از عدم پوشش هستند.بنابر این زنان غیر مسلمان در محدوده قوانین کشور اسلامی ملزم برعایت قانون کشور هستند.
          در مورد تعبیر “حجاب اجباری