سر تیتر خبرها
علی بابا و دراکولا + فیلم( چرا نوری زاد را نمی کشند؟ ومصاحبه و مناظره و….)

علی بابا و دراکولا + فیلم( چرا نوری زاد را نمی کشند؟ ومصاحبه و مناظره و….)

یک: تازه ترین میخی که بر تابوت لهیده ی نظام و مجلس و کانون وکلا کوفته شد، مربوط است به زندانی شدن جناب دکتر قاسم شعله سعدی و جناب آرش کیخسروی، دو انسان آزاده و خردمند و وطن دوست. شعله سعدی دو دوره نماینده ی مجلس بود و اکنون در اعتراض به نظارت استصوابی در زندان است و کیخسروی از وکلای بنام کانون وکلاست که هم وی و هم جناب شعله سعدی، در اعتراض به حریم از دست رفته ی دریای خزر، جلوی مجلس بازداشت و روانه ی زندان شدند.

دو: گرچه این دو بزرگوار خودشان نخواستند با قرار کفالت از زندان بدر آیند – چرا که جرمی مرتکب نشده اند – اما هر ثانیه ای که این دو و دیگرانی چون اینان در زندان اند، هم از یکسوی به قدر و شایستگی های شان افزوده می شود و هم نظام مقدس میخ های تازه تری دریافت می کند بر تابوتش.

سه: اما بدا به نمایندگان مجلس و وکلای کانون وکلا. که از این آزمون دمِ دست، بسیار روسیاه بدر آمدند. عجبا که از این همه نماینده ی همینجوریِ مجلس، هیچ صدایی برای زندانی شدن بی دلیلِ پیشکسوت شان برنخاست. شعله سعدی آیا در پی منافع شخصی اش به زندان رفته؟ وی هرچه گفته و نوشته، قانونی و درست و بجا بوده و است. نمایندگان ترسیده و چاکر مسلک، برای همین روزها بکار می آیند. نه مگر؟ که ظلم را بچشم خود ببینند و دم بر نیاورند.

چهار: چشمی که به تماشای ظلم “عادت” کند و اشکی نریزد، روزی در همین نزدیکی ها مجبور می شود خون ببارد. پیشنهاد می کنم عکسی از جناب شعله سعدی در مجلس بگذارند و نمایندگان مجلس در برابرش بایستند و با خشم گریبان بدرند و رو به عکس شعله سعدی فریاد بکشند: چرا می خواهی ما را از خواب خوشمان بیدار کنی؟

پنج: در کانون وکلا نیز میخ های تابوتی، با هر تق و تق بی قانونی ها، یک به یک بر مغز وکلای ترسیده و همینجوری، فرو می شوند. رنج بسیاری از وکلای همینجوریِ کانون وکلا، به این است که چرا باید نسرین ستوده ها و عبدالفتاح سلطانی ها و آرش کیخسروی ها در زندان باشند و با دستبند و پابند و لباس زندان در عکسها بدرخشند و روان آرامِ وکلای کانون وکلا را بخراشند؟

شش: از چهل سال پیش تا کنون، ثانیه به ثانیه، و با رواجِ هر زشتی و دروغ و دزدی و آدمکشی، بر تابوت پوسیده ی این نظامِ ایرانخوار میخ کوفته می شود. این نظامِ نا ایرانی، حتماً و مطلقاً با خفت و خواری می رود و جایش را به درستکاران و شایستگان و خردمندان و ایراندوستان می سپرد. چرا که آنچه که در این نظام قدر یافته، پخمگی و پلشتی ست. و آنچه که ما در پی اش هستیم، خردمندی و درستکاری ست.

هفت: تاریخ نشان داده که آدمهای پخمه و پلشت، ای بسا چند وقتی بر صورتشان نقابی از شایستگی بنشانند و دیگران را بفریبند و بار برگیرند، اما نمی شود یک قاتل (مثل شیخ مصطفی پورمحمدی) و یک دزد( آیت الله شیخ محمد یزدی) فراوان بتوانند چهره های دراکولایی و علی بابایی خودشان را پنهان دارند. روزی در همین نزدیکی ها، ما نقاب های مکر و فریب و جنایت و دزدی را خواهیم درید. آهای نمایندگان مجلس، و آهای وکلای کانون وکلا، قدر میخ های تابوتی تان را بدانید.

محمد نوری زاد
یکم شهریور نود و هفت – تهران

@nooriZADmohammad1331
@MohammadNoorizad

چرا محمد نوری زاد را نمی کشند؟

در باره ی حریم دریای خزر و فاجعه ی سینما رکس
مصاحبه با محمد نوری زاد

مصاحبه با نوری زاد

مناظره ی محمد نوری زاد با صادق زیباکلام در برنامه ی تفسیر خبر

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

387 نظر

  1. معاون /*عملیات پدافند هوایی ارتش : ورود هواپیماهای اسرائیل به ایران شایعه است ما حتی U2 را هم می بینیم!
    مش قاسم: خدا شاهده اینو که خوندم از خنده از صندلی افتادم. حاجی از تو خ…(سه نقطه از مش قاسم)تر پیدا نکردن. وای به حال نیروی هوائی که این معاون /*عملیات پدافندش باشه، ببینین فرمانده/* ش چه خ…(سه نقطه از مش قاسم)یه که این معاون/* شده.

    از آخر به اول: حاجی! U2 حدود ۵۰ ساله که از رده نیروی هوایی خارج شده. و اما شایعه هواپیماهای اسرائیل: ای نادان اون هواپیمایی که تو ندیدی F35 بود. ای ابله اینترنتو نیگاه کن قبل از ایکه خودتو مضحکه امریکا و اسرائیل بکنی.

    /*: ک

     
  2. حاج رضا علیجانی: عده ای که قبلا در دوران آقای خمینی با وی مخالف بودند و در نظرات و اوامرش با تفکیک آنها به مولوی- ارشادی تشکیک می نمودند از این مقطع به شدت مروج ولایت فقیه و ذوب در ولایت شدند و به عکس کسانی که در گذشته به شدت ذوب در ولایت خط امام بودند به تدریج منتقد این اصل و بعدا اصلاح طلب گردیدند.
    مش قاسم: اولا تعریف اینی که حاجی نوشته یه جمله است: شیادی! دوما، تاریخ عمله های ظلم منقلابی: همه اینا هیچ نیستند و نبودند جز جمعی نادان، خود محور، خود شیفته، خود-روشنفکر-خوانده، به عبارتی ابله! هیچ نسلی در تاریخ این مملکت از این جماعت بیشتر ظلم به این ملک و ملت نکرد الا متجاوزانی چون عربها، مغول و افغان. مرده شور خودشون و منقلابشون و حداقل هفت جد و آباد و اینده گانشون رو ببرن.

     
  3. به نقل از سایت بالاترین: ميدونستيد پدر رهبر معظم، عراقی و مادرشون مشهدی بوده؟

     
  4. اخبار: فردی به نام علیرضا که دلال سکس در مشهد بوده گفتگو داشته است. گاردین به نقل از او افزود: تنها عراقی‌ها نیستند که چنین خواسته‌ای دارند. در برنامه هر سفر خوب، سکس آیتمی است که نمی‌توان آن را فراموش کرد. تنها، چون تنفروشی اینجا غیرقانونی است، باید خلاق باشیم.
    مش قاسم: اینم از خلاقیت امت واحده! خوب دیگه، برادران در این سفرهای خوب با آیتم سکسشون دلار/پوند هم به اقتصاد شر مقدس تزریق میکنن، چی از این بهتر! توی این وانفسای بی پولی. علاوه بر وجوه کرایه از برای هر آنچه که لازم دارن یکی دو دلار/پوند هم میریزن توی ضریح مطهر که از شر ۷۲ بلا محفوظ بمانند. بعضی از این ۷۲ نوع بلاها رو بهشون میگن آیت الله علم یه چیزی و صد البته رئیس منصوب ولایت (فکرهای بد بد نکنین، منظور لغت استان میباشد که اونایی که زبون فارسی درست حالیشون نیست بهش میگن بلاد) و رئیس رئیس منطقه. اسم مرسوم این نوع نذری رو میگن شیرینی که رئیسان و مرئوسان رئیس هواشون رو داشته باشن. ئیسان و مرئوسان دلار/پوند رو قسمت میکنن با بالاییها و پایینیها (به این میگن مشارکت اسلامی). به گفته اون اولی همه باهم (با لهجه نجف و یه کم روسی). چشم امام رضا روشن. البته خبری هم رسیده که امام هشتم شیعیان اصلا شریک دوست نداره.

     
  5. حرفه؟ ناسزاگویی!

    احمد زیدآبادی

    وضع جامعه به درجه‌ای نابسامان است که بسیاری از افراد احساس فشار و تنگنا می‌کنند. احساس فشار و تنگنا به نوبۀ خود به عصبی شدن افراد می‌انجامد و این نیز سبب پرخاشگری زبانی و عملی آنها در لحظه‌های جوش و خروش می‌شود.

    با این حساب، اینکه فردی، سالی یا ماهی از کوره در رود و ناسزا یا فحشی را نثار دیگران کند؛ در مجموع قابل فهم و شاید هم قابل چشم پوشی است؛ اما اگر ناسزاگویی و فحاشی به صورت عادتی روزانه در آید؛ دیگر نمی‌توان آن را تحت هیچ عنوانی جز «بیماری» توجیه کرد و آن را عادی دانست.

    متأسفانه برای ما ایرانی‌ها بخصوص در آن سوی مرز، توهین و فحاشی آن هم تحت عنوان «مبارزۀ سیاسی» به صورت نوعی «هنر» در آمده و چنان است که پنداری هر که فحش‌های آب نکشیده‌تر و توهین‌های زشت‌تر به زبان و قلم آورد؛ مبارزه‌جوتر و هنرمندتر است!

    اگر این رفتارها محدود و منحصر به جمع خاصی بود؛ شاید می‌شد از کنار آن با طمأنینه گذشت؛ اما دریغ که به صورت اپیدمی در آمده و هر روز دامن افراد بیشتری را می‌گیرد.

    در اینجا نمی‌خواهم در بارۀ نتایج فاجعه‌آمیز اجتماعی و سیاسی این نوع رفتارها قلم‌فرسایی کنم چرا که در این باره از بس گفته و نوشته شده که تکرار آنها جز کسالت و ملال را افزون نمی‌کند.

    در اینجا فقط می‌خواهم خطاب به آن دسته از هموطنانی که داوطلبانه یا به اجبار ترک وطن کرده‌اند و با اقامت در کشورهای پیشرفته و دمکراتیک، از آزادی هر نوع بیانی هم برخوردارند؛ این پرسش را مطرح کنم که آیا نتیجۀ زیستن در آن شرایط، محصولش برای برخی از آنها – تأکید می‌کنم برخی از آنها – فقط باید تشدید روزانۀ توهین و ناسزاگویی باشد؟

    اگر مانند اهوازی‌ها و زابلی‌ها، گرد و غبار راه تنفس‌تان را تنگ می‌کرد؛ یا آلودگی هوا و ترافیک شهرهای تهران و تبریز و اصفهان و مشهد اعصابتان را خراش می‌داد؛ یا بیکاری سراسری و فساد گستردۀ اداری، معیشت عادی‌تان را به مخاطره می‌اندخت؛ یا کم‌آبی و بی‌آبی و فرونشست زمین و نابودی زیست‌گاهها و منابع طبیعی راه زندگی‌تان را سد می‌کرد؛ یا گرانی و رکود و تورم، بر بارتان می افزود؛ یا جمله‌ای در انتقاد از این و آن، راهتان را به دادگاه می‌کشاند و یا حضور معترضانه‌تان در یک نقطۀ شهر سر و کارتان را به زندان می‌انداخت و یا عزیزتان در تلفات بالای جاده‌ای خدای ناکرده از دست می‌رفت؛ آنگاه می‌شد راز این همه پرخاشگری کلامی و لفظی را کشف کرد!

    کسانی که هزاران کیلومتر آن سوتر اما، هیچکدام از این شرایط را از نزدیک تحمل نمی‌کنند چرا باید بیش از کسانی که روزانه تحت انواع این فشارهایند؛ عصبی‌تر و تندخوتر و بدزبان‌تر باشند؟

    لابد گفته خواهد شد که بنی آدم اعضای یکدیگرند و از رنج و ناراحتی هموطنان داخل کشور به ستوه آمده‌اند و کنترل اعصاب خود را از دست داده‌اند.

    خب، این هم برای خودش دلیلی است؛ اما باید گفت که این نوع رفتار، دردی از هموطنان داخل دوا نمی‌کند بلکه تنها سبب وحشت آنان می‌شود؛ چرا که اگر روزی روزگاری قرار به آبادی و آبادانی این ملک باشد؛ عادت به این پرخاشجویی‌ها و بد زبانی‌ها، راه تفاهم و همدلی و مدارای ملی را که شرط ابتدایی هر نوع حیات پیشرفته و مسالمت‌آمیز است؛ سد می‌کند و «چرخۀ کارما»ی عذاب ما را استمرار می‌بخشد.

    http://www.iran-emrooz.net/index.php/news1/76622/

     
  6. آقا سید مرتضی..در رابطه با بحث ازغدی مطالبی فرمودید..حالا آقا سید خوشت می آید من هم به حرفهای شما لاطائلات بگویم؟ ولی خوب بنده مثل شما نمیتوانم عمل کنم لذا خیالتان از این بابت راحت باشد. اما مطلبی که نوشتید بسیار مغشوش و در هم است و خلاصه معلوم نیست این جناب استاد ازغدی از دید شما راست میگوید یا نه که حوزه های فقهی و نه علمی هیچ نسبتی با زندگی مردم ندارند.حالا اگر دارند جوابش را بدهید. اگر ندارند که اعتراضتان به چیست؟
    اینکه ناقد و مورد نقد را میکوبیم برای این است که هیچکدام از این دو اعتباری ندارند که انسان بخواهد جور دیگری در باره شان فکر کند. در حالیکه بعد از 1400 سال دست اورد این حوزه ها در حد صفر و شاید هم زیر صفر است هنوز این استاد شما فکر میکند باید از این چاه خشک انتظار معجزه ای باید داشته باشد در حالیکه مرده را امکان حیات نیست.
    در مورد سکولاریسم فعلا اگر سکولاریسم بد است متهم اصلی اش به تعبیر استاد ازغدی خودتان،خود حوزه ها هستند..شما اول تکلیف خود تان را با هم معلوم کنید که چکاره اید بعد بیاید دنباله بقیه ماجرا.
    خدمت آقا سید عارضم که اصولا فقه بخش سکولار دین است چون متمرکز بر “عبادات و معاملات” است که هر دو مطالبی دنیائی و سکولار هستند از دین. سکولاریسم هم اصلا امر دیگری است که شما فعلا لازم نیست نگران آن باشید.
    شما اول مشکل مراجع و اساتید با هم را حل کنید تا بعد نوبت حمایت شما از حکومتی باشد که هیچ طرح و نظری در موردش ندارید و امروز خودتان هم مانده اید با وضع آن چکار کنید.
    اگر خاله زنک بازی هم هست بین خودتان است آقا سید.

     
    • علوی گرامی،شما مختارید مطالب مرا لا طائلات بدانید یا ندانید،اما من خیلی صمیمانه می گویم نوع مطالب شما لاطائلات و خلط مبحث های ناآگاهانه است و در عین حال خیلی هم مدعی هستید و آماده آموختن از دیگران نیستید در حالیکه معلوم هم نیست مدرک تحصیلی شما چیست و سطح مطالعات شما چقدر است،آن آقا برای شما می تواند یک استاد باشد اما برای بنده نه،و من قبلا گفته ام این شخص را فقط یک خطیب تلویزیونی می دانم که در شتاتی از مسائل گوناگون نظری وارد می شود که نیازمند بحث های همه جانبه بین متفکران رشته های گوناگون است،بنابر این از نظر من او سمت استادی ندارد،اینرا گفتم تا خیالتان راحت باشد که بحث من بحث تعصب روی کسی یا چیزی نیست.من حرفم مغشوش نبود،شما در نوع برداشت های خود از مطالب من بازنگری کنید و دقیق باشید،چیزی که من گفتم این بود محتوای اجمالی مطلب او صحیح بوده و قالب و شکل نقدش نادرست بوده،چطور؟ این مساله پرداختن فقه و فقیهان و حوزه های فقاهت به “فقه حکومت”یعنی نیازهای روز آمد یک حکومت دینی،چیزی نیست که حرف جدیدی باشد یا ابتکار این فرد معمولی باشد،اینرا متفکران بزرگ و اساتید ما مثل مرحوم آقای خمینی و مرحومین آیت الله منتظری و مطهری و برخی دیگر از گذشته های دور و از بدو پیروزی انقلاب اسلامی مورد تاکید قرار داده اند که حوزه های فقاهت لازم است جدای از مسائل و احکام و کتب فقهی رایج پیرامون عبادات،به مسائل جدید حکومتی که از لوازم و ملزومات حکومت عصری در زمان ماست بپردازند،و پاسخ بنیادین و فقهی به مسائل باصطلاح مستحدثه دهند،و این سخن درستی است که خود این خطیب تلویزیونی نیز از بزرگان پیش گفته ما آموخته است،پس اصل حرف درست است و تاکید بر یک واقعیت لازم،منتها سخن او دارای دو نقصان بود که اعتراض برخی مراجع را برانگیخت،یکی شکل و قالب و انتخاب الفاظ او بود،که علیرغم بیسوادی خودش دیگران اعم از بزرگان و فضلاء حوزه را به بیسوادی رمی کرد و این عین خروج از ادب بود و از لوازم خطبه های خطیبانه خطباء! و دیگر اینکه او خیال کرده است نوبر بهار آورده است و در حوزه های علمیه هیچ تلاشی در این راستا صورت نگرفته است در حالیکه بنده مطلعم که در این زمینه ها چه در مقام تدریس و چه در مقام تالیف کتاب و مقاله کارهای خوبی صورت گرفته و می گیرد،اینکه ناکافی باشد و تلاش بیشتری بخواهد بحث دیگری است.این کلیت سخن من بود در خصوص ناقد و منقود،و اغتشاشی اینجا وجود نداشت مگر در ذهن و طرز تلقی متعصبانه و دگم شما در بررسی سخن دیگران.نیز من حرفم این بود که شما باقتضای دید سکولار و ضد حکومت دینی که دارید مایلید تعبیراتی نکنید که برخی فوق حد فهم شماست،بنده اینقدر مطالعه دارم که سکولاریسم سیاسی و فلسفی را بهتر از شما بشناسم،شما نیازی نیست اینجا برای من پزیشن سکولار بگیرید،بنده امثال شما را فقط هواداران متعصب سکولاریسم می دانم که نه شناخت دقیقی از منطق دین دارید و نه جامعه اسلامی ما را می شناسید فقط هواخواه سکولاریسم سیاسی هستید.پس فقه ما و فقه جکومتی ما نسبت با زندگی مردم دارد،و بتعبیر غزالی در احیاء اساسا فقه علم دنیاست با خاستگاه دین،بنابر این شما این تعبیرات را نکنید،البته فقه تنها از عبادات و معاملات تشکیل نشده است،در فقه رایج ما حدود 60 کتاب (باب) فقهی داریم که بخش کمی از آن مربوط به عبادات می شود که آنرا نمی توان آنطور که غزالی گفت بطور مستقیم مربوط به دنیا دانست،مثل طهارت و صلاه و حج،حتی عباداتی مثل زکات و خمس و جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر عباداتی ذو جنبتین هستند که در عین ارتباط با زندگی دنیائی موکول به قربت و قصد قربت اند،در هر حال این بخشی از فقه است،یک بخش هم بخش معاملات است که بخش وسیعتری از فقه است و مشتمل بر عقود،و بخش دیگر بخش احکام است مثل ابوابی چون ارث و چیزهای دیگر.حالا اینجا در مقام توضیح اینها نیستم،غرضم این است که فقه اسلامی فقط عبادات نیست،و این بخش های مربوط به معاملات اعم از عقود و ایقاعات و احکام،تقریبا جلّ قریب به کل مسائل اجتماعی را شامل می شوند،با اینحال برحسب تغییرات عصری،گاه موضوعاتی مطرح اند که باید برای احکام آنها و تحت حکم قرار گرفتن آنها در ذیل معاملات و احکام اندیشید و معنای اجتهاد عصری نیز این است،حرفی که از قدیم بزرگان از فقهاء نواندیش مثل مرحوم استاد عالیقدر ما آیت الله منتظری و بزرگان دیگری مثل مرحوم مطهری بر آن تاکید می داشتند این بوده است که از باب اینکه بعد از غیبت هیچگاه حکومت بطور کلی در اختیار فقیهان ما نبوده است غالبا آنها بمسائل عبادی و تفریع فروع در این باب پرداخته اند و به فقه حکومت تحت پوشش کلیات معاملات و احکام نپرداخته اند چیزی که نیاز عصری جامعه ایست که حکومت دینی را پذیرفته است.پس اینجا چاه خشکی وجود ندارد مگر در طرز تفکر دگم شما نسبت به دیانت اسلام و تز استعماری قدیمی جدایی دین از سیاست که استعمار گران تبلیغ کرده و می کنند و شما تحت تاثیر تبلیغات واقع می شوید،اینها را صریح می گویم تا قدری تعبیراتتان را اصلاح کنید و پا از حد خود فراتر نگذارید.ببینید تعبیر خودتان را :”خدمت آقا سید عارضم که اصولا فقه بخش سکولار دین است چون متمرکز بر “عبادات و معاملات” است که هر دو مطالبی دنیائی و سکولار هستند از دین..”
      این اوج ناآگاهی و ناآشنائی شما با گزاره های دینی و فقه اسلامی است،نه عبادات ربطی به سکولاریسم دارد و نه دین بخش سکولار دارد،در واقع باید گفت منطق دین و معنویت و الهیت در همه بخش های دین حتی در معاملاتی که برحسب ظاهر نسبت مستقیم با دنیای انسان دارد انعکاس دارد،بنابر این خیالتان را راحت کنم ،هیچ بخشی از عقائد و اخلاق و احکام عملی فقهی اسلامی ربطی به سکولاریسم ندارد،و شما اگر مسلمان هستید و در عین حال برابر سکولاریسم لنگ افکنده اید،طرز تفکر شما ارتباطی با منطق و دیانت اسلام ندارد،و مشکل اگر در جامعه ما هست بازگشت به نوع مدیریت ها می کند نه فقه و دیانت اسلامی،حالا جناب علوی معلوم شد لاطائلات در کدام طرز تفکر بود؟!

       
      • سید مرتضی گرامی..بر خلاف میل باطنی باید عرض کنم که صفت دگم بودن بدون قصد اهانت فقط مختص جنابعالی و لا طائلات هم واقعا زیبنده مطالبی است که فرمودید. این استادی که شما سخنران تلویزیونی مینامید در همین حکومت مورد حمایت شما و در رسانه ملی آن علی الدوام در حال تدوین تئوری انقلاب و اسلام برای آحاد ایرانیان است و عضو شورای انقلاب فرهنگی و میزان اعتبارش هم آنقدر است که در چند قدمی بیت مراجع همه حوزه و مراجع و اساتید و شهزیه دهدگان شما را متهم به سکولاریسم و بی خاصیتی و بریدگی از جامعه و مرکز تولید مرجع بی خاصیت کرد و بغیر از اعتراضی شفاهی آقای مکارم هیچ کار دیگری نتوانست بکند.یادتان می آورم که همین جناب مکارم برای دکتر غروی بخاطر مقاله ای در باب پیشوائی ایمانی امام علی نظر به اعدام و یا هدم وی داه بود. پس اینکه شما سعی میکنید ازغدی را خفیف کنید فقط مشتی لاطائلات است که از سر ناچاری باید بگویئد چون راه دیگری ندارید.
        از طرف دیگر آنقدر دگم و بی منطق تشریف دارید که هنوز هم مدعی این هستید که حوزه های فقهی در باب همه مسائل و موارد تحقیق و دارند ولی باید بیشتر کار کنند. دوست محقق حوزه ای،شما تحقیقات و یا نظراتتان چیست که کسی از آنها خبر ندارد؟آقایان خمینی و منتظری و بقیه اعاظم شما تا بحال صفحه ای طرح در هیچ چیز نداشته اند که بدرد کسی بخورد. شما هنوز ولایت فقیه تان پشتوانه اش یک مقبوله است و بغیر از مشتی اراجیف چه چیزی به مردم ارائه کرده اید؟
        در مورد بحث سکولاریسم دینی هم خشک مغزی میفرمائید. آیا عبادات شکلی و معاملات امور زمینی هستند و یا چیز دیگر؟ آیا احکام بیع و ازدواج امور آسمانی هستند و یا روابط قراردادی بین مردم؟ خود این حوکمتی که مدعیش هستید امر زمینی است یا آسمانی؟ شما اول به این موارد احاطه پیدا کنید بعد صحبت از فلسفه سیاسی و این حرفها بفرمائید.
        شما هم اگر ادعای مسلمانی دارید و در مقابل ولایت فقیه شرک آلود لنگ انداخته اید بخودتان مربوط است ولی افکار پوچ خود را که تا کنون حتی یک دلیل هم برای آنها ارائه نکرده اید بنام خدا و پیغمبر بخورد مردم ندهید..حال به سبک و سیاق خودتان صفت لا طائلات شایسته کدام حرف است؟

         
        • علوی گرامی ، من پیش از اینهم مخالفتم را با مشار الیه ابراز کرده ام ،اما شما با این نوشته بالاخره کودکی و صباوت در عرصه فکری خود را نشان دادی،بنظر من امثال شما فقط چند حرّاف سیاسی هستید که هیچ آگاهی از مسائل دینی ندارید،نمایش های نگرش های روشنفکری دینی هم که در نوشته ها برگزار می کنید فقط حرکاتی سیاسی در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی است،اما بدانید که امثال شما در این جامعه محلّی از اعراب ندارید،تنها بیسوادی و نا آگاهی خود نسبت به دین و دگماتیسم خویش در باب سیاست را بنمایش می گذارید،این جامعه در حال گذار و تحول است بر همین پایه جمهوری اسلامی ،و شماها فقط یک اقلیت های خاص هستید،اقلیتی که در حال کشک ساییدن است!
          بسایید و موفق باشید در کشک ساییدن!

           
    • جناب علوی منهم شدیدا با نظر شما مخالف هستم که میفرمائید “نباید از این چاه خشک انتظار معجزه ای داشت” این چاه اصلا خشک نیست و معجزه هم کرده است و بازهم میکند . مشکل شما اینست که فکر میکنید هر چاهی که آب نداشته باشد خشک است ، اینطور نیست ، این چاه حوزه های علمیه دارد منتها آنقدر عمیق است که ساکنانش نمیتوانند بیایند بیرون به بینند دنیا چه خبر است. داعش ، طالبان ، اخوان المسلمین ،…..، حکومت خودمان اینها معجزه نیست !؟

       
  7. مزدک گرامی
    جناب عالی هم مرتکب همان خطایی می شوید که جاویدان سپاه در خوانش نوشته های من کرد.
    من را به شک می اندازید آیا اشکال از نحوه نگارش من است؟
    دوست عزیز
    اولا آن چه گفتم برداشت خودم بود از نظرات داریوش همایون. شما برای درک نظرات وی بهتر است مستقیم به آثارش مراجعه کنید.
    در ثانی هرگز نگفتم اسلام باید باشد یا نباشد. این نه دست من است و نه دست شما. تنها پیش بینی کردم که چه خواهد شد. حرف من بیان واقعیات بود. البته که عقل سلیم حکم می کند هر چه خرافات است می بایست از ذهن جامعه زدوده شود. در این مورد فکر نکنم حتی مذهبیون مخالفتی داشته باشند. کدام آدم عاقل می تواند پیرو خرافات و چیز های خلاف عقل باشد. ممکن است در تعبیر این که خرافات چیست مناقشه شود لیک در اصل ماجرا هر انسان عاقلی هم عقیده است.
    تحولات فرهنگی کار یک سال و ده سال و صد سال نیست. این اتهام که شاه در رشد اسلامیون مقصر بود به طور مطلق قابل قبول نیست. شما نبودید دوست گرامی آن هنگام کسی به خود این اجازه را نمی داد در مسایل دینی و آتوریته روحانیون شک کند. روحانیون خودشان در دوران مشروطه تصمیم گرفتند از حکومت فاصله بگیرند. حکم اعدام فضل الله نوری را علمای شیعه امضا کردند. سکولاریسم را نهاد پادشاهی نمایندگی می کرد. در واقع قشر روشنفکر بود که به جای نقد دین پادشاهی را مورد حمله قرار داد و کاستی ها را متوجه شاه دانست. به این ترتیب حرمت نهاد پادشاهی شکسته شد و روشنفکر های ما بدون آن که متوجه شوند سدی که در برابر تحجر ایستاده بود را شکستند و سیل بنیان کن بنیاد گرایی را به جریان انداختند. لطف کنید مشروح مذاکرات مجلس در دوران مصدق را مطالعه کنید. شخص مصدق و بسیاری نمایندگان در ابراز چاکری به روحانیت و دین اسلام با یکدیگر مسابقه گذاشته بودند. وقتی خسرو گل سرخی در دادگاه سخن از مولایم علی به میان می آورد تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. دوست گرامی مان آقای مشیری مسایل را از زاویه دید شخصی خود می نگرند. ما باید از این مرحله عبور کرده باشیم که دیگران به جای ما فکر کنند. من به هیچ وجه قصد ندارم بحث را باز کنم ولی منابع تاریخی در دسترس است. مراجعه کنید مطمینم شگفت زده خواهید شد. خودتان قضاوت کنید.

     
  8. سید مرتضی در واکنش به ” ناشناس “گفته: آخه شعور هم خوب چیزیه!. این شعور که خوب چیزیه، کجاها باید آثار خوب بودن خودش را نشان بدهد؟ در کشتار چند ده هزار نفر در سال ۶۷ به فرمان یک جانی؟ یا مجاز بودن تجاوز به یک نوزاد؟ یا در اقتصاد که گفته مال خر است؟ یا در موجودی که چنین موجودی را تایید و حمایت می‌‌کند؟

     
    • یکی از جاهایی که شعور باید خود را نشان دهد همین مقام نوشتن با یک شناسه مشخص و مسئولیت پذیری در یک سایت و در مقام گفتگوست!

       
  9. جناب مرتضی
    اینقدر قانون قانون قانون نکنید. این قانون اساسی نیست که ما داریم قانون دزدان دریایی است.
    مگر خمینی نگفت آن هایی که سالیان قبل قانونی را وضع کرده اند اجازه ندارند برای نسل کنونی تعیین تکلیف کنند؟
    با وجود اعتراض های سراسری در صد ها شهر کوچک و بزرگ کشور و وضع آشفته اقتصادی و بحران های پی در پی سیاسی و اجتماعی و تقاضا برای اصلاحات بنیادین در نظام حکومتی به خصوص برچیده شدن ولایت فقیه و حذف نظارت استصوابی/ قانون اساسی در مواردی که مورد مناقشه عموم است از حیض انتفا خارج است و ارگان های کشور حق ندارند به آن استناد کنند و به طریق اولی اجازه ندارند با توسل به آن دست به سرکوب ملت معترض بزنند.
    خامنه ای و دست نشاندگانش با تشکیل یک باند مافیایی دارایی های ملی را به صورت عدوانی بین یکدیگر تقسیم کرده اند و هیچ ارگانی نیست که بتواند این باند مافیایی را محاکمه کند و به سزای اعمالش برساند. در چنین حالتی ارجاع به قانون اساسی فاقد اعتبار است بلکه ایستادگی در برابر این باند مافیایی و مقابله با آن وظیفه هر شهروندی است.
    سپاه پاسداران مدت ها است که تبدیل شده به یک سازمان تروریستی و با زور سرنیزه نظام ولایت فقیه را حفظ می کند.
    هر گاه قوای نظامی در مناقشات سیاسی داخلی مداخله کند و به طور مثال از حق مردم در گرد هم آیی اعتراض آمیز غیر مسلحانه جلوگیری کند همان طور که از سخنرانی های مکرر سران سپاه به ویژه سردار جعفری مشاهده می شود این قوای نظامی ماهیت سرکوبگر به خود می گیرد و تروریست به حساب می آید. دستگیری مخالفان و قتل و شکنجه و دیگر اعمال غیر قانونی مزید بر علت است.
    قوه قضاییه هم حتی اجازه ندارد حکمی صادر کند که حقوق ابتدایی مردم را نقض می کند چه رسد به این که سپاه بخواهد وظایف نیروی انتظامی را بر عهده بگیرد. بند هایی از قانون اساسی هم که ناقض حقوق اساسی ملت است به خودی خود باطل است. نظارت استصوابی در صدر قوانینی است که به طور خود به خود باطل است و نمی تواند به عنوان یک قانون تلقی شود. نظارت استصوابی بر این اصل باطل استوار شده که ملت صغیر است و نمی تواند خوب و بد خود را تشخیص دهد و نیازمند قیم است که این بر خلاف عقل سلیم است. شما اول باید صغیر بودن هر فرد را به طور تک به تک و جداگانه به اثبات برسانید بعد می توانید برای وی قیم تعیین کنید. همین گونه است اثبات باطل بودن ولایت مطلقه فقیه.
    در نوشته قبلی خطاب به جاویدان سپاه ایران موضوع تروریست بودن سپاه را از دیدگاه بین المللی مطرح کردم که تعریف جداگانه ای دارد و در همانجا ذکر شد

     
    • جناب ساسانم،شما کی باشید که منکر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران باشید؟! دزدان دریائی و خائنان به ایران سردمداران نظام ستمشاهی مورد علاقه شما بودند که خائنانه و از روی وارفتگی مفت مفت بحرین ،یکی از استان های دیرین ایران را واگذار کردند! و هنوز جقّه همایونی این خائنان ته قلب شما سلطنت طلبان را اشغال کرده است.

      در مورد گفته مرحوم آیت الله العظمی امام خمینی ره:این سخن را ایشان چه زمانی گفت؟ زمانی که ملت ایران بدون استثناء و یک کلمه و با اتحاد علیه نظام ستمشاهی و جقّه همایونی مورد علاقه شما شعار می دادند،و خواستار تاسیس نظامی جدید بودند و آنرا و قانون آنرا تاسیس کردند،شما کی باشید که آنجا آنسوی آبها پا روی پا بیندازید و با منطق دزدان دریائی قانون مورد تصویب ملت ایران را با یاغیگری نفی کنید؟!

      اعتراضات سراسری؟! اولا این اعتراضات اعتراضات صنفی و خاص در باب مسائل اقتصادی و کمبودهائی است که در اثر فشار مستکبران و بعضا برخی مدیریت های ضعیف پیش آمده و نه اعتراض به اصل نظام.
      ثانیا :این اعتراضات مردمی ربطی بشما گریختگان از وطن که به ناف کشورهای غربی رفته اید و به عیاشی مشغولید و در میان این مردم نیستید ندارد.

      نیز شما غلط می کنید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بعنوان یکی از نهادهای مشخص در قانون اساسی را تروریست می نامید،تروریست آن دولت هایی هستند که شما طفیلی آنها هستید و در پناه آنان شب و روز حمله و سلطه آنان به ایران اسلامی را تئوریزه می کنید و تروریست آن سپاه جاودان جقّه همایونی بود که شما هنوز جان نثار او هستید.لطفا حرف دهانتان را بفهمید.

      و بالاخره چیزی که در برابر شعارهای تکراری شما بعنوان یک سلطنت طلب و جان نثار جقّه همایونی می گویم این است که شما با گریختن از میان این ملت و پناه بردن به اجانب و تئوریزه کردن و مشروعیت دادن به فشار یا حمله امریکا به ایران اسلامی و ملت ایران و سر سپردگی پیوسته به نظام شاهی دفن شده،اصالت و مشروعیتی ندارید که در مورد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران گزافه گوئی کنید،لطفا حد خود را بشناسید و هیاهو نکنید و دلخوش به امثال امامزاده ترامپ نباشید و بدانید که هرکس به این کشور و ملت راه داشته باشد امثال شما جان نثاران به نظام شاهی و جقّه همایونی راهی به این کشور و دل مردم ایران ندارید.

      ———–

      درود سید مرتضای گرامی
      نوشته اید:

      نیز شما غلط می کنید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بعنوان یکی از نهادهای مشخص در قانون اساسی را تروریست می نامید….

      می گویم: من – محمد نوری زاد – نیز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تروریست می دانم. این را نه از روی دشمنی با نظام و ملاهای بیت رهبری و سرداران ایرانخوار می گویم. می روم درکنار مردان و زنان و کودکان آواره ی سوری و فلسطینی و لبنانی و عراقی و افغانستانی و نیجریه ای و یمنی و بحرینی می نشینم و به یک سردار بیت رهبری می گویم: تو تمثیل حتمی و مشخص یک تروریست هستی.
      غلط هم نمی کنم. مثل آمریکا که فرمودید هیچ غلطی نمی کند لابد. من برای تروریست بودن سرداران و سپاهیان بیت رهبری سند دارم. پس غلط نمی کنم و غلط نمی گویم. تروریست تعریفی دارد و سپاهیان بیت رهبری مشخصا در صدر این تعریف جای می گیرند.
      کاش یک روز خودتان را بجای مردم سوریه می نهادید و درد آنان را با رگ و پی درک می فرمودید.
      با احترام

      .

       
      • درود بر شما

        مطالب تکراری!
        ادعاهای تکراری!
        تحلیل های بیات شده تکراری!
        مجموعه اینها یعنی :غلط!

        با احترام

         
  10. جناب جاویدان سپاه ایران
    سیاست خارجی ولایت فقیه ما را رسانده به قعر دره ای که خدا می داند تا همین الان چه میزان زندگی ها را نابود کرده و انسان ها را به نیستی کشانده. من این گونه استدلال جناب عالی را به حساب جوانی و کم تجربگی می گذارم.
    شما کجا زندگی می کنید؟ در ایران هستید یا در بلندی های جولان؟ مقامات جمهوری اسلامی می گویند نیمی از جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی می کنند آنوقت شما سیاست خارجی جمهوری اسلامی را می ستایید؟
    از خودتان سوال نکرده اید هزار و پانصد میلیارد دلار درآمد نفتی ایران در دوران جمهوری اسلامی کجا رفته و صرف چه شده که ما این اندازه از کشور هایی که درصدی از این دارایی را ندارند هم عقب مانده ایم؟ کشور های دنیا برای پنجاه میلیارد دلار (آرژانتین) یا ده میلیارد دلار یا یک میلیارد دلار آن دست به دامان بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و دیگر بازار های پولی دنیا می شوند و به گریه و زاری و التماس می افتند.
    ژاپن از آمریکا خواست تا اجازه دهد کماکان از ایران نفت وارد کند. می دانی استدلالش چه بود؟ ژاپنی ها می گفتند نفت ایران به حدی ارزان است که اگر بخواهیم از جای دیگری تهیه کنیم یک میلیارد دلار در سال زیان خواهیم دید. می دانی حجم اقتصاد ژاپن چه قدر است؟ یک میلیارد دلار در سال در این حجم اقتصادی اهمیت چندانی ندارد با این حال دولت ژاپن خود را در برابر هر دلار از ثروت ملی پاسخ گو می داند. با این یک میلیارد دلار می تواند برای ملت خود رفاه ایجاد کند. بیمارستان بسازد. تعمیرات کند. مدرسه دایر کند به مستمندان کمک کند. برای جناب عالی که رفته اید بلندی های جولان تا دنیا را تصرف کنید این ها البته در درجه دوم اهمیت قرار دارد. امپراطوری شگفت انگیزی است. خاورمیانه را به خیال خود تصرف کرده ایم در حالی که مردم ایران دارند از گرسنگی می میرند. یک عده به بردگی می روند. یک عده برده جنسی شده اند. رفته ایم عراق را تصرف کرده ایم و عراقی ها زنان ما را با هشت دلار برده جنسی خود کرده اند. عجبا عجبا! شرف گوهری نایاب است در ولایت فقیه و مابین جاویدان سپاهیان ایران.

     
  11. ‘نقشه رنج’ اعدام‌های تابستان ۶۷
    روزبه معیری
    روزنامه نگار

    مرداد و شهریور ماه امسال سی‌امین سالگرد اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در ایران است. در آن تابستان هزاران زندانی سیاسی که نزدیک به مجاهدین خلق یا نیروهای چپ توصیف شده‌اند و در حال گذراندن دوره محکومیت‌شان بودند، در جلساتی چند دقیقه‌ای به مرگ محکوم و تقریبا بلافاصله یا به فاصله اندکی پس از صدور حکم، اعدام شدند
    “کانال‌های درازی دیدیم که از خاک پر شده بود و کیسه‌های سیاه رنگ از آن بیرون زده بود. سطح خاک نازک بود و بخش‌هایی از پیکر جان‌باختگان دیده می‌شد. صحنه هولناکی بود. کلاغ‌های زیادی آن اطراف بودند. مادران زمین را می‌کندند و خاک را کنار می‌زدند، که اجساد عزیزان‌شان را بیابند. یک تکه شلوار کرم بیرون زده بود و مادرم می‌خواست آن را از زیر خاک بیرون بکشد و خیال می‌کرد یا دوست داشت که مال برادرم باشد. از من کمک می‌خواست اما شلوار پوسیده بود و تکه تکه می‌شد.”
    این بخشی از روایت خاطره معینی، دختر مادر معینی است که یکی از مادران خاوران بود. آنها از نخستین کسانی بودند که از گورهای دسته جمعی خاوران آگاه شدند. از سال ۶۱ تا ۶۷ دوازده نفر از نزدیکان او رهسپار جوخه‌های مرگ در ایران شدند.
    مرداد و شهریور ماه امسال سی‌امین سالگرد اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در ایران است. در آن تابستان هزاران زندانی سیاسی که نزدیک به مجاهدین خلق یا نیروهای چپ توصیف شده‌اند و در حال گذراندن دوره محکومیت‌شان بودند، در جلساتی چند دقیقه‌ای به مرگ محکوم و تقریبا بلافاصله یا به فاصله اندکی پس از صدور حکم، اعدام شدند. پیکرهای قربانیان بی نام و نشان در گورهای جمعی به زیر خاک رفت. خانواده‌ها تا ماه‌ها از سرنوشت فرزندان‌شان بی‌خبر نگاه داشته شدند و پس از این اطلاع نیز آنان را از مدفن‌ کشته‌شدگان آگاه نکردند. خانواده‌ها از طریق یکدیگر گورهای جمعی چون خاوران را یافتند و پیکرهای نزدیکان‌شان را در آن مکان‌ها جست و جو کردند.
    در سی امین سالگرد این اعدام ها سازمان عدالت برای ایران از نقشه گورهای دسته جمعی قربانیان کشتار سیاسی دهه ۶۰ در ایران رونمایی کرد، پلتفرمی که نامش را “خاک‌رنج، جغرافیای مقاومت” گذاشته اند. این مراسم در کلیسای معبد پناهندگان در لندن برگزار شد که بر سقف و دیوارهای آن از بمباران‌های جنگ جهانی دوم آثار خط و خراش‌های بسیار است. چند نفر از بازماندگان و جان به در بردگان سرکوب دهه اول انقلاب هم از تجربه هایشان از دوران زندان و اعدام سخن گفتند.
    سازمان عدالت برای ایران پلتفرم خاک‌رنج را با الهام از نقشه‌ای طراحی کرده است که دولت اسپانیا از گورهای جمعی قربانیان حکومت ژنرال فرانکو ۷۰ سال پس از جنگ داخلی آن کشور طراحی کرد.
    این پلتفرم دیداری، شنیداری و نوشتاری‌ که نام آن به مدفن قربانیان و رنج بازماندگان اشاره دارد، با استفاده از نقشه‌های گوگل ارث گورهای جمعی قطعی و محتمل را با رنگ‌های گوناگون بازنمایی کرده‌، و نام کشته‌شدگان مدفون در آن‌ها را که هویت و حضورشان در آن خاک قطعی شده آورده است. در بخش‌هایی نیز به معرفی آمران و عاملان پرداخته است.
    به گفته سازمان عدالت برای ایران، تا کنون بیش از ۱۲۰ گور جمعی که در آن بیش از دو نفر مدفون اند، شناسایی شده که برخی از آن ها حتی پیش از اعدام‌های ۶۷ به وجود آمده‌ اند. شماری از این مزارها مکان‌هایی عمومی به شمار می‌آیند مثل میدانی در سنندج که هر روز شهروندان بسیاری بدون اطلاع از واقعیت از کنار آن می‌گذرند.
    در طراحی و تدوین این پلتفرم طراحان از همکاری ۲۰۰ نفر از بازماندگان، خانواده‌های مقتولان، زندانیان سابق، فعالان حقوق بشری و یا سیاسی و نیز مطلعان محلی بهره برده‌اند.
    در مراسم سی‌امین سالگرد کشتارهای تابستان ۶۷، و رونمایی این پلتفرم، بعضی از این بازماندگان خاطرات تکان دهنده ای تعریف کردند. از جمله محمدرضا آشوغ که در سال ۶۷ زندانی سیاسی در زندان دزفول بود و در حال گذراندن ده سال حبس که هیئتی موسوم به عفو از طرف خمینی به زندان می‌آید. او می گوید: “هشت نفر به هشت نفر ما را می بردند داخل. یک پرسش درباره موضع می‌کردند و بعد حکم صادر می کردند. شش هفت نفر نشسته بودند از جمله علیرضا آوایی (دادستان عمومی و انقلاب دزفول و اکنون وزیر دادگستری حسن روحانی) که از من درباره مسلمانی‌ام پرسیدند و نماینده اطلاعات که از پاسخ‌هایم قانع نشده بود به سرعت مرا در لیست اعدامی‌ها نوشت.”
    آشوغ صحنه‌ای باورنکردنی و هولناک را توصیف کرد: آن‌ها را به حمامی می‌برند و از آنان می‌خواهند که غسل کنند و بعد از پنجره برایشان کفن و سدر و کافور می‌اندازند. زندانیان با صدای بلند نامشان را فریاد می‌زدند و خود را معرفی می‌کردند تا اگر کسی از این جمع برجای ماند به کسانشان خبر ببرد.
    پاسداران آشوغ را که مقاومت می‌کند و به جای کفن لباس‌ می‌پوشد به شدت ضرب و شتم می‌کنند. در اتوبوسی که راهی میدان اعدام بود او در‌می یابد که بند دست‌هایش شل شده است، دستش را باز می‌کند و خود را از پنجره بیرون می‌اندازد و از مرگ می‌گریزد.
    در این برنامه عصمت طالبی هم درباره مراجعه خانواده ها به دفاتر مسئولان وقت در حکومت صحبت کرد. او در سال ۶۴ به همراه برادر و همسرش دستگیر و نزدیک ۱۱ ماه در زندان بود. همسرش عبدالمجید سیمیاری و برادرش عادل طالبی در سال ۶۷ در حال گذراندن حبس اعدام می‌شوند. عصمت طالبی گفت:” با انتشار اخبار اعدام چهار نفر از اعضای سازمان فداییان اکثریت و قطع ملاقات‌ها برای اطلاع از وضعیت زندانیان به تمام نهادها ازجمله دادگستری، مجلس شورای اسلامی، دفتر نخست وزیری و دفتر آقای منتظری رفتیم و بارها و بارها مراجعه کردیم. در مجلس ما را به دستگیری تهدید کردند. مسئول دفتر آقای منتظری گفت خبر داریم که خیلی‌ها را اعدام کرده‌اند.
    ……
    http://www.bbc.com/persian/iran-features-45383618
    .

     
  12. امشب رفتم و این برگه را چسباندم روی در ورودی سفارت چین؛
    چینی های نژادپرست و نازی، اقلیت “اویغور” را در کمپ هایی شبیه به کمپ نازی ها نگهداری میکنن. آنها را با ظالمانه ترین روش ها آزار میدن و شکنجه میکنن.
    رهبر خودخواندۀ مسلمین جهان جیکّش هم در نمیاد…
    آخه بدجوری رفته زیر چتر حمایت چینی های کمونیست و آشغال خور! و اگه از اویغورهای مظلوم دفاع کنه نونش آجر میشه!
    باشد که مقبول افتد!

     
  13. درود
    نظام ولایت فقیه توتالیتر چه می کند؟
    اجاره دریای خلیج فارس، دادن خزر، جنگ در یمن و سوریه و لبنان، حمایت نیروهای تروریستی، هدر دادن و غارت منابع طبیعی ملت ایران .غارت و …
    از همه مهمتر ،سرکوب ملت ایران به شدیدترین وجه بخصوص کشتن نخبگان و روشنفکران، و از طرفی رفتار با توده عامه چون گاو و گوسفند . این ملت هیچ حقی ندارند جز ابزاری برای نظام ولایت.
    اما این دستگاه سرکوب چیست و کیستند؟

    این دستگاه عده ای خودی اند که دور ولایت فقیه لاریجانی ها و رهبر را پر کرده اند . آنها در واقع ابزاری بیش نیستند،نخبگانشان محکوم به مرگند، چون دردستگاه توتالیتر ، فردیت هیچ است و نخبگان در جایی که ساز مخالف بزنند از بین خواهند رفت. استالین و تروتسکی و هیتلر و هملر و در این نظام خامنه ای و رفسنجانی و بسیاری دیگرنمونه های بارزیند.

    این نظام توتالیترچون در دستش قدرت مالی و سیاسی و سرکوبگر است. توده مردم برایش بی اهمیت است. ارز طلا و بازار سیاه را این نظام پلید در دست دارد. اهداف او فقط حفظ خود واکنون برای بقای خود هر کاری می کند. فریب می دهد و تا می تواند دروغ می گوید و بشدت سرکوب می کند.
    این نظام توتالیتر همانهایند که در مجلس خبرگان و مجلس و ولایت نشسته اند. و اگر سابقه افراد سپاه و دستگاه امنیتی را بررسی کنیم. نباید تعجب کنیم که افراد حزبالله یی و حز ب بعثی و طالبان و داعش و تروریستهای بین المللی سر بیرون بیاورند.

     
    • اجاره دریای خلیج فارس؟! عقل هم خوب چیزی است که البته نسبتی با فریبا ندارد!
      کی گفته است ایران دریا اجاره داده است؟! خیال پردازید یا باید برای مخالفت هر حرف مفتی خواستید بزنید؟!
      بعد،اینهم لابد تعبیر جدیدی است:”دریای خلیج فارس؟!” خلیج فارس ک خلیج است در دریایی که از آن تعبیر به دریای عمان می شود و ما دریائی بنام دریای خلیج فارس نداریم!

       
  14. اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب تودۀ ایران

    با درود به دوستان , چه نیکوست که در این سایت صداهای گوناگون شنیده می شوند و این یکی از امتیاز های این سایت است که حکایت از بلندنظری صاحب آن دارد . با تشکر از او من تکه هایی از ا علامیه حزب توده ایران ( با گردانندگان پیک نت یکی گرفته نشود ) در ارتباط با سالروز کشتار زندانیان سیاسی , فاجعه ملی کشتار هزاران زندانی
    سیاسی در سال ۶۷ را این جا نقل میکنم . دوستان میتوانند همه متن را در سایت حزب بخوانند .

    اعلامیهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب تودۀ ایران، به‌مناسبت سی‌امین سالگرد فاجعۀ ملی کشتار هزاران زندانی سیاسی به‌وسیلهٔ حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی!

    منتشر شده در – شهریور 09, 1397
    هم‌میهنان شریف و آگاه!

    با فرارسیدن مرداد و شهریورماه ۱۳۹۷، سی سال از یکی از تکان‌دهنده‌ترین جنایت‌های سیاسی تاریخ معاصر ایران و جهان، یعنی فاجعهٔ ملی قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی، به‌فرمان مستقیم خمینی، سپری می‌شود. با گذشت بیش از سی سال از این فاجعهٔ بزرگ، برخی گوشه ‌های تاریک این جنایت، امر دهندگان، سازمان‌دهندگان و اجرا کنندگان آن روشن شده است و جای هیچ شبهه‌ای باقی نگذارده است که کشتار هزاران زندانی اسیر در تابستان ۱۳۶۷- زندانیانی که بسیاری از آنان قبلاً در بیدادگاه‌های قوهٔ قضائیه رژیم ولایت فقیه محاکمه و به زندان ]محکوم ‌شده بودند- جز پاک‌سازی‌ بزرگ و خونین مخالفان سیاسی و تأمین دوام حکومت جمهوری‌اسلامی هدفی نداشته است.
    حزب ما از اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۶۷، دربارۀ خبرهای نگران‌کننده‌ای که از زندان‌های رژیم می‌رسید به‌طور مرتب و به‌روز شده اطلاع‌رسانی می‌کرد، هشدار می‌داد و همهٔ نیروهای مترقی ایران و جهان را فرا می خواند برای نجات جان زندانیان سیاسی ایران تلاش‌های خود را تشدید کنند.

    مشخصهٔ وضعیت تاریخی میهن‌مان در مقطع زمانی سازمان‌دهی کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ ، شکست قاطع و خفت‌بار سیاست ایران برباد دهِ “جنگ، جنگ تا پیروزی” در جنگ هشت‌ساله ایران و عراق بود، سیاستی که با همهٔ مخالفت‌ها و نارضایتی‌هایی که از سوی اکثر مردم و نیروهای ملی و آزادی‌خواه کشور نسبت به آن ابراز می‌شد، خمینی و سران رژیم بر میهن ما تحمیل کرده بودند. کشتار صدها هزار جوان ایرانی و عراقی در جبهه‌های این جنگ، ‌تخریب ده‌ها شهر و صدها میلیارد دلار خسارت جنگی و در کنارِ آن نظامی کردن حیات کشور و بالا کشاندن نیروهای سپاه و دیگر دستگاه‌های سرکوبگر و امنیتی به سطح نیروهای کلیدیِ تصمیم‌گیرنده در نظام سیاسی حاکم بر میهن ما،‌ ازجمله اثرهای مخرب سیاست‌های رژیم ولایت فقیه و شخص خمینی بود که بدون درنظر گرفتن منافع ملی و مردمی کشورمان همچنان پیگیری می‌شد.
    …… خمینی و میراث‌خواران استبداد ولایت فقیه، یعنی خامنه‌ای، رفسنجانی، احمد خمینی و دیگر مهره‌های رژیم جهل و استبداد که نگران زوال حیات سیاسی رژیم بودند، با سازمان‌دهی کشتار همگانی فاجعهٔ ملی ۶۷، جمعی از پیگیرترین و فداکار ترین شخصیت‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مردمی ایران را به قتلگاه کشاندند تا آیندهٔ سیاسی‌شان و دوام دوران حکومت جهل و جنایت ولایی را طولانی‌تر کنند.

    کمیتهٔ مرکزی حزب تودۀ ایران، در اعلامیه‌ای که در آذرماه ۱۳۶۷ صادر کرد، این قتل‌عام تکان‌دهنده را “فاجعهٔ ملی” نامید و نوشت: “این فاجعۀ مصیبت‌بار ابعاد بسیار وسیع، هولناك و تکان‌دهنده دارد. حرف بر سر كشتار صدها تن از كادرها و اعضاى برجستۀ حزب تودۀ ایران و دیگر سازمان‌ها و نیروهاى انقلابى و ترقی‌خواه مخالف رژیم است. با یك دنیا دریغ و درد باید گفت كه پس از «خانه‌تکانی» خون‌بارِ رژیم در دخمه‌های دوزخى خود، خلق ایران و جنبش انقلابى میهن ما، جمعى از آگاه‌ترین، آزموده‌ترین و فداكارترین فرزندان خود را از دست داده است. تبه‌کاری‌های اخیر رژیم خودکامهٔ خمینى، به‌ویژه فاقد هرگونه پشتوانهٔ قانونى، حقوقى، مدنى، اخلاقى و انسانى و یادآور اقدامات جنون‌آمیز فاشیست‌های هیتلرى در اردوگاه‌های مرگ است. … ”
    ……

    در تابستان ۱۳۶۷،‌ هزاران زندانی سیاسی،‌ با اندیشه‌ها و دیدگاه‌هایی گوناگون و از گروه‌های سیاسی‌ای مختلف، در کنار هم، در برابر آتش جوخه‌های مرگ گذاشته شدند. امروز بهترین بزرگداشت و گرامی‌داشت خاطرۀ فداکاری بی‌مانند و قهرمانانه این فرزندان خلق، به‌گمان ما، تشدید مبارزهٔ مشترک همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه کشور برای پایان دادن به حکومت استبداد و استقرار حاکمیتی مردمی بر ویرانه‌های آن است.

    * درود آتشین بر همۀ مبارزان راه آزادی و فرزندان دلاور خلق که در کشتار فاجعه ملی سال ۱۳۶۷ جان باختند!

    * ماندگار باد خاطرهٔ تابناک مبارزات دلیرانه این قهرمانان خاموش خلق در تاریخ مبارزات رهایی‌بخش میهن ما!

    * درود بیکران به مادران، پدران، همسران، فرزندان و وابستگان جان‌باختگان فاجعۀ ملی که استوار و خستگی‌ناپذیر از حقانیت مبارزهٔ فرزندان سربلند خلق، در برابر رژیم ولایت فقیه دفاع کرده و می‌کنند!

    * ننگ و نفرت بر سران رژیم ولایت فقیه – آمران و عاملان جنایت دهشتناک فاجعهٔ ملی!

    کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران

    ۵ شهریورماه ۱۳۹۷

    https://www.tudehpartyiran.org/2013-11-28-19-45-55/4051-2018-08-31-09-19-32

     
  15. چرا نوریزاد را نمیکشند ؟
    دلایل زیادی به درستی هم توسط خودشان و هم دیگران ارائه شده ، یکی هم میتواند این باشد.
    برای نظام مهم است که ترس از کشته شدن را در مردم القاء کند. اگر ترس در جامعه القاء نشود کشتن را چه حاصل ؟ مضافا بر اینکه هر اعدام یا حکم به محکومیتی بخصوص اگر جنبه سیاسی یا حقوق بشر داشته باشد، هم برای نظام هزینه دارد و هم اگر از حد معینی زیادتر شود، اثر ترس از محکومیت را در ملت زایل کرده و ممکن است برضد خودش تبدیل شود. اکنون تقابل بین حکومت و ملت به مرحله ای رسیده است که نظام احتیاج به القاء ترس و وحشت از زندان و مرگ را ، در جامعه دارد، با همه مخالفین که نمیشود برخورد کرد. آن زمان دهه 60 یا اوایل هفتاد گذشت که سردمدارن فکر میکردند با پایگاهی که در مردم دارند میتوانند تمام مخالفین را از بین ببرند. اکنون همین سئوال در محافل که چرا نوریزاد را نمیکشند ، کلمه کشتن و ترس از آن را مطرح میکند که فعلا فایده اش بیش از کشتن اوست. نظام اکنون برای برخورد به آنهائی بیشتر توجه دارد که به جریانی وصل باشند یا بخواهند بوجود آورند. آیا ما ملت بدان حد رسیده ایم که به دنبال قاسم شعله سعدی جریان مبارزه با نظارت استصوابی را بوجود آوریم. یا بدنبال مهدویفر خواهان رفراندوم باشیم . یا مانند نسرین ستوده از جریان مبارزه با حجاب اجباری دفاع کنیم. در اهمیت کار نوریزاد در روشنگری جای بحث نیست ، اما کار رژیم از این مرحله گذشته. حالا در هر محفلی از تاکسی و مغازه و…تا حدودی روشنگری انجام میشود.

     
  16. باز هم رئیس/*بانک مرکزی: ذخایر ارزی، ناموس بانک مرکزی است.
    مش قاسم: و ادامه داد: ……واسه همینه که ذخایر ارزی رو دادیم دست هر کس و ناکسی منجمله براردان منقلابی که از عراق و سوریه و لبنان و یمن و ……… میان به شهرهای مذهبی از قبیل قم و مشهد و …… از برای رسیدگی به وضعیت نوامیس زیر امر رهبر مسلمانان کره زمین و سماوات و طواف …(سه نقطه از مش قاسم) بهخصوص حال که دینار و درهم در مقابل ریال آخوندی گردنشون خیلی کلفت شده. بالاخره فهمیدیم که برادران داخلی از برای چه منقلاب ۵۷ رو راه انداختن: افزایش حجم گردشگری ؛-) ذکور کشورهای دوست و برادر. این موفقیت عظیم رو به کلیه منقلابیون ۵۷ تبریک میگم. مرگ بر آمریکا!

    /*: ک

     
  17. رئیس‌/* بانک مرکزی (شما بخون قلک آخوندا): برای نیفتادن در تله آمریکا، مجبور به تغییر سیاست‌های ارزی شدیم.
    مش قاسم: چی شد؟ این همون آمریکایی نیست که هیچ غلطی نمیتونست بکنه؟ بر هرچه شیاد نعلت!

     
  18. نظام رو به پیشرفت .
    بعضی جملات هستند که کلیدی اند ، به این جمله ” نظام استقرار یافته رو به پیشرفت که اینهمه فداکاری و خون برای برپائی آن نثار شده ” از سید این سایت توجه کنید . پشت تک به تک کلمات ابراز شده اقیانوسی از معنا و اندیشه خوابیده. اول از “نظام” شروع کنیم که در راسش رهبر و بیت اش است و اقتدارش که اخیرا از زبانش بیان شد، در مورد استیضاح رئیس جمهوربی خاصیتش و مجلس دست چین شده اش ، که حسب الامر همه خناق گرفتند.
    این اقتدار “نظام” ولائی است که رئیس قوه قضائیه اش میتواند بی اجازه آب بنوشد و زندانهایش را پر کند از هرچه فریاد است و در امان نگهدارد از هرچه مفسد است .در این “نظام” است که فرمانده نیروهای انتظامیش بجای گرفتن دزدها با اجازه ، از خود ابواب جمعیش هم دزدی میکند.
    از “نظام ” و اقتدارش عبور کنیم برسیم به “استقرار یافته” . نظام جمهوری اسلامی در همان 12 فروردین سال 58 با رای بیش از 98 درصد مگر استقرار نیافت ؟ این دادگاههای انقلاب ، سپاه و ضد اطلاعاتش ، جنگ عراق و تداومش ، قتل و عام اسرا در زندانهایش ، قتلهای زنجیره ایش و …. همه و همه برای آن 1.5 درصد بود؟ بیش از 5 درصد که همان اوایل از مملکت گریختند. پس اینهمه خونهائی که ریخته شد برای چه بود؟ این مغرضین غرض ورز هستند که مغرضانه میگویند ، در ابتدا خلایق را توهم برداشته بود که مدینه فاضله ای تحت حکومت جمهوری اسلامی است ، اما خیلی زود پی بردند که جمهوریش کشک است و حکومتش سر از بهشتی در میآورد که هم اکنون شاهد هستیم ، و بهمین دلیل هم بود که برای استقرار خیلی بیشتر، یعنی 985 درصدیش ، به فرمان امام راحل و آجل فعلی و خلخالی و گیلانی و لاجوردی و رئیسی و…. خونها نثار کردند.
    برای همین هم هست که این “نظام استقرار یافته ” اکنون از کلمه “رفراندم ” لابد وحشت ندارد؟ و چنان به ملتش نسبت به خود اطمینان و اعتماد دارد که جرات برداشتن نظارت استصوابیش را لابد دارد؟
    کار نظام بدانجا کشیده که اصلاح طلبش جناب تاجزاده میفرمایند. 80 درصد موافق مذاکره با آمریکا هستند و در این مورد رفراندم باید انجام شود و وقتی که شرایط عوض شد 6 ماه یا 4 سال دیگر می توان تغییرات جدی و عملی تر را انجام داد. معنیش اینست که فاتحه استقرار یافته را آرام باید خواند (فکر میکنم ایشان دنبال آن 4 سال است ، بعد از 4 سال هم خدا که چه عرض کنم شیطان هم بزرگ است) .
    میرسیم به “رو به پیشرفت” از ” نظام استقرار یافته رو به پیشرفت که اینهمه فداکاری…..” . ما پولمان تحت این نظام رو به پیشرفت ،1500 برابر ضعیف شده اگر بازهم فرصت پیشرفت داشتته باشیم 150000000 برابر ضعیفش میکنیم ، معتادان مستمر 3200000 نفر هستند، ده برابرش میکنیم، حاشیه نشین های ما سی و پنج ملیون نفر است ، افسوس که فعلا نمیتوانیم آنها را ده برابر کنیم ، مملکت را برهوتی مثل سرزمین عربستان در هزار چهارصد سال پیش میکنیم تا بوی اسلام بنیادی دهد. و ایران را سرزمینی برای اهل بیت میکنیم که از هرچه نخبه و تحصیل کرده غیر حوزوی است و مخل آرامش عالمان حوزوی باشد تهی گردد.
    میرسیم به ” اینهمه فداکاری” . دلم برای مسئولین و کارگزاران واقعا میسوزد، علاوه بر خودشان ، بیچاره فرزندانشان که برای مصرف و ذخیره کردن آنهمه دلار که بقول آقای بهمنی رئیس بانک مرکزیشان از بودجه مملکت بیشتر است باید بروند در آمریکای جهانخوار و اروپای ملحد . مملکت پر شده است از موارد فداکاری و شما بهرکجا که بنگرید متوجه خواهید شد و باز تکرارش در اینجا موجب ملال.
    میماند “خونهائی که نثار شد” در این مورد بجای کلمه “نثار” اگر کلمه “گرفته” یا ” ریخته” بکار رود دیگر احتیاجی به تفسیر برای فهم اقیانوس معنای کلمات فوق نیست.

     
    • جهنمی گرامی،شما کلمات را می گیری و با تخیلات خودت آنها را تحریف می کنی،بله نظام استقرار یافته یعنی سیستمی حکومتی تحت عنوان جمهوری اسلامی با رای مردم تاسیس شده،سیستم یعنی یک نظام متشکل از بخش ها و نهادهایی که در قانون اساسی تبیین شده است و معنای استقرار نیز مشخص است و نیازی به توضیح نیست.آری 98 درصد مردم ایران به این نظام رای دادند، و در صدی هم یا رای ندادند یا رای مخالف دادند یا رای باطله دادند،دادگاههای انقلاب نیز روی ضرورت زمانی تاسیس شدند برای رسیدگی به جرائم مجرمان مرتبط با نظام ستمشاهی و اطرافیان شاه و گروههای ضد انقلابی که از همان آغاز نغمه مخالفت کوک کردند،تاسیس دادگاه چه ارتباطی با درصد موافقان یا مخالفان جمهوری اسلامی داشت؟! سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز نهادی نظامی است برای حفظ کیان ایران و انقلاب اسلامی و نظام اسلامی که در قانون اساسی به آن اشاره شده است،احداث این نهاد چه ربطی با استقرار نظام یا درصد موافق و مخالف داشت؟!جنگ عراق علیه ایران را صدام و عراق زمان صدام با تحریک دشمنان بر ایران تحمیل کرد،این چه ارتباطی با تاسیس و استقرار نظام داشت؟! قتل و عام (بخوانید قتل عامّ!) اسرا،یعنی مجازات اعضاء گروهک های محاربی که اصرار بر عضویت و جرم محاربه خویش داشتند،چه ربطی به استقرار نظام داشت؟! همینطور قتل های زنجیره ای یا پراکنده که بارها در باره آن بحث کرده ایم،خوب این استبعاد شما در مورد یک و نیم درصد یعنی چه؟ حساب کنید یک و نیم درصد از یک جامعه بیست میلیونی چقدر می شود؟ اعضای سازمان مجاهدین خلق و گروههای دیگرمحارب و شورشی در مناطق مختلف از سرحدات و کردستان و جاهای دیگر چقدر بوده است؟ هرقدر بوده است،مقصود ما این است که گروهکی را و گروهکهایی را که رسما اعلان براندازی مسلحانه صادر می کنند و دست به ترور و آدمکشی می زنند،جاسوسی یا خیانت می کنند و..اینها را باید آزاد گذاشت هر کاری خواستند بکنند؟ یا باید با اینها برخورد کرد،آنها را محاکمه و مجازات کرد؟یعنی معنای مخالف سیاسی نزد شما اینقدر وسیع است که شامل تروریست ها و جاسوسان و محاربان نیز می شود؟!
      نخیر مقصود من از خونهایی که برای برپائی و استدامه و بقاء نظام جمهوری اسلامی ایران ریخته شده یا فداکاری، خون خائنان و جاسوسان و محاربان و گروههای فاسد نیست،مقصودم خونهای پاکی بوده است که پیش از انقلاب اسلامی در زندان های شاه و مقارن انقلاب در شهرها و خیابانهای ایران ریخته شد،و مقصودم خون حافظان و مراقبان این نظام در ارتش و سپاه و کمیته و نیروی انتظامی بوده است که قربانی جنایت و ترور همین درصد فاسد مخالف جمهوری اسلامی شدند،و مقصودم خون های پاکی است که در جبهه های جنگ و دفاع مقدس برای حفظ و صیانت از نظام اسلامی بزمین ریخته شد،بنابر این لطفا خود را بتغافل و بیخبری نزنید.
      جناب تاجزاده اگر چنین چیزی گفته است که 80 درصد…،خوب ایشان نظر و برداشت خودش را گفته است،و ایشان میزان تعیین کننده این درصدها نیست،ضمن اینکه کسی مخالف با اصل مقوله مذاکره نبوده و نیست،مذاکره همیشه با کشورهای دیگر وجود داشته و دارد،بحث مذاکره با امریکا نیز تابع اوضاع و شرائط سیاسی بوده و هست.
      چرا وقتی بحث پیشرفت که معنایی عام و فراگیر است مطرح می شود شما بدو بدو می روید سراغ شرائط استثنائی فعلی مربوط به فشارها و تحریم های دشمنان؟!اینقدر بی انصافید؟ واقعا بعد از سقوط نظام ستمشاهی هیچگونه پیشرفت علمی،صنعتی،آموزشی،فرهنگی و توسعه رفاهی در بخش های مختلف شهری و روستائی این کشور صورت نگرفته است؟! از امثال شما منتقدان بسیار متعجبم که روی تاسیس یک دانشگاه توسط رضا شاه مومیائی تکیه می کنید بعد چشمتان را بر تاسیس و راه اندازی دهها و صدها دانشگاه و دانشکده در سراسر ایران می بندید،یک خط آهنی را مشار الیه در یک مقطعی در ایران کشیده اینرا دائم تکرار و پر رنگ می کنید بعد صدها و هزاران کیلومتر راه آهن احداث شده بعد از انقلاب را بطاق نسیان می سپارید! و همینطور چیزهای دیگر،در مورد مفهوم فداکاری نیز توضیح دادم لطفاخود را بکوچه های چپ نزنید! و بالاخره این ارزیابی ها و تحریف الفاظ از معنای خود و خلط مبحث ها مصداق فهم یا انصاف یا عقلانیت است؟

       
  19. درود علی ۱ گرامی
    داد /عدالت مفهومش را در قوانین می یابد و مجری آن نیز حاکمانند. پس داد به نوع حکومتها و قوانین حکومتها بستگی دارد.
    نکته مهمی که باید توجه داشت، داد ، اکنون دیگر کرم و بخشش معنای یک بعدی نیست بخششی که یک شاه بر رعایا و یا یک برده دار بر بردگانش و یا یک مالک بر رعایا اهدا می کند. داد از کرم خارج شده و بصورت یک حق طبیعی و باید، تبدیل شده است.
    حق زیستن و تولیدمثل و ادامه بقا برای تمام جانداران روی زمین و مشخصان انسان. حق ادامه زیست انسان ، شامل حقوق طبیعی و مثبتند.
    آنچه را که نظام آخوندی حقوق شرعی می نامد ، نه تنها ایجاد داد نمی کند، بلکه خود عاملان بیدادند.
    حاکمان توتالیتر ، تمامیت خواهند و بدین جهت نیز از اصل ضد دادند. آنچه آنان مایلند همان خواسته آنان است این نظامها ضد فردیت اند. افراد همان توده عامی اند که باید رهبری شوند.

    در حاکمیت توتالیتر، آزادی و برابری وجود ندارد چون نظام ولایت فقیه. پس داد و عدالتی نیست.
    نظام اقتدار گرا چون رضاشاه ودیگر پادشاهان است در آن آزادی نسبی وجود داردولی در نظامهای توتالیتر این آزادی نسبی نیز وجود ندارد. تمامی دستگاههای تبلیغاتی و دولتی و عمومی در خدمت اویند و برای اهداف اوو فرد و افراد تمامیت خواه پاسخگو نیستند .

    نظام ولایت فقیه ، نظامی تمامیت خواه است و چون خود را در راس همه امور و شریانات مهم کشوری می داند، مردم برایش هیچند. سرکوب ملت بدون امتیاز دادن و غارت منابع کشور برای اهداف ولایتند. این نظام را بخوبی می توان با فاشیست هیتلر مقایسه کرد.
    در هر حال، داد یک کلمه انتزاعی نیست و بدون حاکمیتی سکولار ومردمی امکان پذیر نیست.

     
  20. ‏مهاجرانی ⁩: آرزومندان سقوط جمهوری اسلامی، ده سال دیگر هم همچنان آرزومند خواهند بود!

    https://news.gooya.com/2018/08/post-18178.php

     
  21. سخنان میرزا علی انشاء نگار:

    به گزارش آفتاب‌نیوز؛ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت، شاخص های حکومت علوی یعنی «عدالت، پاکدامنی، پارسایی و با مردم بودن» را معیار ارزیابی و سنجش اقدامات مسئولان برشمردند و با بیان نکات مهمی درباره مسائل اقتصادی، سیاست خارجی و اتحاد و انسجام داخلی تأکید کردند: در زمینه اقتصاد باید قوی، پرحجم و با کیفیت کار کرد و مسئولان اقتصادی در حل مشکلات مردم شب و روز نشناسند.

    وقتی هرفرد انشای اورا رویت میکند در بدو تصور میکند سرطان پروستات بمغزش زده و هجو گویی میکند و یا اینکه از مریخ آمده و شاید هم نمیفهمد که نمیفهمد!
    بمدت 40 سال لغاتی را بکار بردند که در تضاد با این حکومت و سرانش بود همانند دولت مهر احمدی نژاد و یا عدالت روحانی آیا فکر میکنند بسنده کردن به این کلمات کشورداریست و این کلمات برای مردم کار وتوشه میشود؟
    بله از حکومت علوی بگو که آنهم رهبریتش با سادات است که چیزی جز تقلب وتبعیض نبوده و با عدالت همساز ودمساز نیست، آی خامنه ای مردم میدانند شعار میدهی ودروغ میگویی بیا و شرف داشته باش و این عدالت حکومت علوی وخودت را توضیح بده ، درکشوری که زنان برای امرار معاش خود وخانواده خود فروشی میکنند ودیگرانی اعضای بدنشانرا آیا عدالتی هست از قبر خوابان که نگفتم، درکشور امام زمانت که همقطاران آخوندت دهها شغل هرکدام دارند و جوانان تحصیل کرده بیکار و بی آینده ولی نگاه کن بریخت جنتی که دیگر یارای سخن گفتن ندارد وشبها ار نا توانی جیش در خواب میکندآما چندین شغل یدک میکشد ونیم معصوم هم هست.
    رهبر نا لایق متوجه هستی چه میگویی “پاکدامنی” کلمه ای که جاهای گوناگون قابل استفاده هست حال از پکدامنی سعید طوسی فرمودید یا سعید مرتضوی ،محمدیزدی ،برادران لاریجانی،پورمحمدی و… و یا دزدان اموال وثروت مردم راهم همچون زندانیان عفو کردی و پاکدمن شدند، مردم بسخنانت ریشخند میزنند که درکی پایین ولی فریبکارانه داری، این لباس مضحک را درکن ریش را ازبیخ بیخ بزن یک لباس شیک امروزی بپوش و برو در میان مردم و گپی باهاشان بزن تا دریابی که مردم بعد از 40 سال بیعدالتی، نا پاکدامنی،جنایت وسرفت، حراج کشورشان توسط شماها دیگر بحد بینهایت از ریخت ،دم ودستگاه شما نفرت دارند.

    واما خنده دار تر پارسایی و پرهیز کاری شما وحکومتتانست اگر میتوانید توضیح بدهید ومردم را روشن نمایید؟

    گویید که مسئولان با مردم اند ملتفت شدم بلی که با مردم زندگی در کشور ایران میکنند، ولی اگر نظرت این استکه همصدا وپشیبان وبفکر مردمند دیگر قابل قبول نیست وحتی دروغی بزرگ وسنگین است و یا نکند مقصود از باند مافیایی رژیم است، آخوند بی سواد بی تجربه و آنرا بدست نیاورده بمدت 40 مگر تبعیض را نمی بینی و در نمی یابی مسئولان اکثریتشان با تاراج اموال عمومی فاصله نجومی با کارگر، کشاورز وکارمند دارند، فرزندان آنها در آمریکا و کانادا در ویلاهای بسرقت رفته از جیب مردم ایران و زلزله زدگان بی پناه خوشگذرانی میکنند و فرد بیکار محروم از خرید یک نان 2000 تومانیست.
    خواهش میکنیم بس کن چاخان و دروغگویی را بجای آن هر روز صبح تا زنده ای از مردم ایران عذر خواهی کن و طلب بخشش هرچند خون عفو ندارد.
    به حسن وعلی خمینی هم بگو بخاطر رفتار پدر بزرگ و یادگارش(( پدرشان)) همین کنند و از یادگار یادگار امام عبور کند وفراموش واگر هم بتوانند فامیل خود را عوض کنند بهتر ونیت مثبت خود را با تغییر استادیم تبریز به اسم ناصر حجازی به اثبات برسانند.

     
  22. درود مزدک گرامی
    در مالزی در دوبی در سنگاپور در فرانسه در آلمان مسلمانانی سکولار زندگی می کنند و مزاحمتی برای کسی ندارند.
    اندیشه را نمی شود روبید
    ………..
    نوریزاد گرامی آنها زورشون نمی رسه والا دمار از روزگار مردم آن دیار در می آوردند.حتما جریانات ترورهای مسلمین و دستمالی کردن دختران المانی توسط مسلمین و اصولا دید مسلمین را نسبت به تمدن کشورهای متمدن متوجه شده اید.هیچ مسلمان باور مندی اصولا احترامی برای قوانین سکولار و دمکراتیک ندارد و تنها از آنها سوءاستفاده می کنند. بنابراین مثا مسلمین و قوانین دمکراتیک و در جوامع سکولار همان داستان گربه و گوشته!

     
  23. امام جمعه مشهد تاکید کرد: شکست استکبار جهانی و اذنابش در سوریه عراق آنقدر مفتضحانه بود که موجب شد تا جهان متوجه شود عامل گسترش تروریسم بر روی کره زمین امریکا است و همه آبرویش رفت و هم پول‌هایشان بر باد رفت.
    به گزارش ایلنا، حجت‌الاسلام سیداحمد علم‌الهدی در خطبه‌ دوم نماز جمعه این هفته مشهد گفت: عید غدیر برای تجدیدخاطره و برگزاری سالگرد نیست بلکه غدیر جریانی است که در همه زمان‌ها و مکان‌ها جاری و ساری است و امروز هم جریان قابل توجه و عظیم و دکترین بالا و بلند سیاسی است. جریان غدیر امتداد وحی در رهبری اسلام است وی با بیان اینکه جریان غدیر امتداد وحی در رهبری اسلام است، اظهار داشت: با رحلت پیامبر، وحی منطقع شد ولی جریان وحی منقطع نشد. آنچه در تاریخ ۱۴۰۰ ساله امت اسلام به آن گرفتار شده و تا امروز ادامه دارد، به خاطر قطع امتداد وحی در جریان رهبری امت بوده است. اگر امتداد وحی در حریان رهبری امت ادامه داشت ملت دچار مصائب نمی‌شدند و امت اسلام دچار استبداد و استعمار نمی‌شد. تا اختلاف باقی است، سلطه استکبار جهانی بر امت اسلام هم باقی است.

    عثمان: بالاغیرتا هر کی فهمید این بابا چی میگه ما را هم روشن کنه!!تو خاموشی نشستیم!!

     
  24. من گفتم یک ساعت علم امام محمد باقر ملیارد برابر مجموع علم بشر است ولی باید گفت یک ثانیه علم ان امام بیشتر از ملیارد برابر علم بشر است
    عبد الله عطاء نیز در مورد گستردگی دانش امام می گوید:
    هرگز دانمشندان را بی مقدار جز در محضر محمد بن علی علیه السلام ندیدم و من خود حَکَم بن عُتیبُه را با آن جایگاه بلندی که در دانش نزد مردم داشت در برابر آن جناب به سان کودکی یافتم که پیش روی استاد زانو زده باشد
    کشف ستاره قطبی بدون تلسکوپ و فضانوردی یکی از عجایت روزگار است که ان امام انجام داد
    مام باقر(ع) ذیل (و علامات و بالنجم هم یهتدون). «آنان به وسیله ستاره راه می یابند»،(نحل: 16) فرمود: نجم عبارت است از ستاره «جدی » زیرا جدی ستاره ای است که از میان نمی رود [غروب نمی کند] و بر پایه آن «قبله » بنا شده و به وسیله آن اهل خشکی و دریا راهنمائی می شوند
    امام باقر(ع) بنا به تفسیر ظاهر قرآن فرمود: مراد از نجم در آیه 16 سوره نحل ستاره جدی می باشد، و از آنجا که قرآن مجید، باطن، بلکه بطونی دارد،پیامبر و پیشوایان معصوم علیهم السلام فرموده اند: مراد از نجم، رسول خدا(ص) و مقصود از «علامات »(نحل:16) پیشوایان طاهرین اند.

    امام باقر(ع) در حدیثی می فرماید: نجم عبارت است از ما اهل بیت، چنان که امام صادق(ع) در تاویل آیه (فنظر نظره فی النجوم فقال انی سقیم) ابراهیم به ستاره نظر افکند و فرمود: من بیمارم(صافات: 88) می فرماید: وقتی حضرت ابراهیم(ع) درنجوم نظر افکند در محاسبه خویش به این نتیجه رسید که چه مصائبی بر امام حسین (ع) وارد می شود از اینرو فرمود: من بیمارم یعنی از آنچه به حسین (ع) خواهد رسید.
    ایشان مشهور به باقر بوده اند یعنی شکافنده علم و ایشان در طول عمر پربارشان تمامی علوم مانند هیئت -فیزیک – نجوم- ریاضی- پزشکی – شیمی- اخترشناسی-و همه علوم را کاملن شکافتند و به باقر مشهور شدندهنوز دانشمندان نتوانسته اند مانند ایشان علوم را بشکافند و علم دانشمندان تا امروز جزیی و سطحی بوده و هیچوقت تاکنون هیچ دانشمندی مانند ایشان علم را نشکافته است و خیلی پرواضح است که تکلم با حیوانات و وحوش باید برای چنین دانشمندی کاری پیش پا افتاده و صعب باشد.

     
    • سلام بر امیر گرامی
      می شود بفرمایید منظور محمد ابن علی از ستاره ای که هرگز از بین نمی رود چیست؟!فعلا به بقیه فرمایشات و استنتاجهای این بزرگوار که چگونه در این چند جمله بدان رسیده اند کاری نداریم.
      ممنون از پاسخ شما

       
      • بله حتمن.
        این سوال خوبی است که اقای ارتین پرسیده و این هم پاسخ شما:
        ببینید تمام علم دانشمندان ظاهری و سطحی است و دانش انها در هر رشته ای عمقی نیست ولی دانش ان امام عمقی بود زیرا ایشان علم را شکافتند یعنی همه علوم را شکافتند و به عمق ان علوم اگاهی داشتند مثال بزنم مثلا علم شما نسبت به یک هندوانه تا وقتی شکافته نشود ظاهری و سطحی است. مثل رنگ ان و وزن ان و شکل ظاهر ان ولی وقتی هندوانه شکفته شود علم شما عمقی و واقعی میشود برای همین ایشان به باقر العلوم مشهورند یعنی شکافنده علوم و تنها کسی که تا کنون همه علوم را شکافته ایشان هستند و هیچ دانشمند دیگری تا این زمان علم را نشکافته است.

         
      • اینرا هم بگویم که تا کنون دانشمندان فقط در یک رشته توانسته اند علم را بشکافند و ان هم رشته اتم است که میبینید با شکافتن اتم به چه نتایج عجیب و غریبی رسیده اند و چقدر جار و جنجال کرده اند حالا ان امام تمام علوم را در همه رشته ها شکافتند و اینجور مقایسه کنید علم ایشان را به علم سایر دانشمندان تا متوجه عظمت دانش ان امام بشوید

         
    • بابا خیلی //… (سه نقطه را از رفیقمان مش قاسم قرض کردم)

       
    • “لا یزول” در این روایت بمعنی “لا یتحرّک”است یعنی ثابت است و حرکت فاحشی ندارد که رویت آن در افق متفاوت باشد،نه بمعنی “غروب نمی کند” که در پرانتز ذکر کردید،چون واضح است که با طلوع خورشید و انبساط آن در آسمان ستارگان رویت نمی شوند،بنابر این مفاد آیه شریفه این است که اهل زمین با رویت برخی ستارگان نظیر “جدی”راه خود را هنگام شب در برّ و بحر می یابند،چیزی که در گذشته در فقدان اسباب و ابزار کنونی متداول بوده است،نیز این ستاره جدی بجهت عدم تحرّک و ثباتی که در افق دارد،معیار تعیین قبله در آفاق گوناگون قرار گرفته است که در بحث قبله از کتابهای فقهی بدان اشاره شده است،و بالجمله لغت زال یزول در اینجا بمعنی ثبات و عدم تحرک است نه بمعنای عدم غروب در رویت.
      ای سید افقی و عمودی! بر عهد و پیمان انسانی ات باقی باش که هرگاه بنام دیگری،نوشتی و دین را تمسخر کردی،بعد اذعان کنی که بفلان نام نوشتم!

       
      • سید عزیز من که اینجا هستم و در ضمن شما چرا هر حدیث مجعول و بی اساس را مترادف با دین میدانی و ریشخند انرا تمسخر دین محسوب میکنی؟ تمسخر دین اینست که در عوض پالیش ان از چرندیات و خرافات سعی نمایی هر گونه خزعبلاتی را به ان منتسب کنی.

         
  25. آقای نوریزاد یه ایول باید به شما گفت! خوب صاف و صوف کردی بدون حتی یک بریدگی اونم بعد شونصد سال که ریشها رو ماکزیمم دیگه با 2 می زدی!! چون فرد متمولی هستی این سِت رو بهت پیشنهاد می دم! البته قیمت اصلیش در 6 ماه پیش حدود 450 بود الان نزدیک به یک میلیون می دن! جمهوری اسلامی دیگه! پیشنهاد میدم زودتر بگیری و تا روز تولدت صبر نکنی چون همین قیمت تا آبان شونصد برابر تر می شه!

    https://www.digikala.com/product/dkp-288245/%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%AF%D9%84-mgk-3080

     
  26. سید مرتضی
    11:06 ق.ظ / آگوست 26, 2018

    دقت کردید آیه “کل شی هالک الا وجهه” را چطور معنا کرد؟! دیگر علامه طباطبائی و طبرسی و المیزان و مجمع البیان و تفاسیر می خواهیم چکار! هرمنوتیک برخاسته از عرق سگی خودش راهگشای فهم آیات قرآن است!
    بعد، ادعا کرد جمع بین مسلمانی و ایرانیت محال است! یعنی چه؟! یعنی الان این حداقل 90 درصد مردم ایران که مسلمانند ایرانی نیستند! حالا معنای “هموطن هموطن” کردن هایش را فهمیدید؟! یعنی مزدک فحاش این سایت فقط اقلیت غیر مسلمان تابع ایران را “ایرانی و هموطن”می داند! و بقیه مردم (یعنی تقریبا 75 میلیون!) ایران هرکس که مسلمان است ایرانی نخواهد بود! برای اینکه بزعم این فیلسوف فرهیخته! جمع بین ایرانی و مسلمان بودن خارجا محال است! حالا چرا محال است؟! در مورد محال که باید معمولا برهان عقلی اقامه کرد! اما او اینجا برهان نقلی از قرآن آورد:کل شی هالک الا وجهه!
    ضمنا نگاه کنید حتی به همین الفاظی که از زیر چنگک های نوریزادیه در می رود، خودتان قضاوت کنید دهان و قلم مزدک مصدر صدور چه چیزهایی است! حالا وقتی می گوییم این آقا با مصرف دوز بالای عرق سگی و شامپاین میاد اینجا چیز می نویسه برخی باور نمی کنند! خوب دقیقا عرق خوری در اسلام ممنوع شده برای همین،برای اینکه خمر (عرق!) عقل را زایل می کند و انسان را به درک واصل می کند!
    ……………..
    سید ////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////من ایرانی چه احتیاجی به ///// عربی دارم که هیچ از آنها سر در نمی اورم؟ تازه من از کسانی هستم که تا حدی سواد خواندن و نوشتن دارم وای بحال انهایی که حتی سواد خواندن و نوشتن ندارند. ای سید ///////////////////////////////////////////////////////////////////// دینی که رکن اصلی اش به ///// بند است معلومه که هم الله اش هم دستوراتش و م پیام اورش ///////////////////////////////////////////

     
  27. مازیار وطن‌پرست

    ساسانم بسیار گرامی
    دست و اندیشه‌ای که این متون را در این جا و برای افزایش اطلاع عموم نگاشته، شایسته‌ی بوسیدن و تکریم است. ای کاش چون تو هزاران داشتیم. اشاره‌ی شما به نظریه‌ی “شیوه‌ی تولید آسیایی” برایم جالب بود و خواستم نکته‌ای را به آن بیافزایم.

    اندیشه‌ی چپ از نظر اثرگذاری بر مغز آدمی از همان سنخ مذهب است. آنچنان که وقتی در میان آلودگان به این ویروس ذهنی، اذهان جسوری پیدا شده و با طرح سؤال و کنش فکری پی به ابطال برخی گذاره‌های آن می‌برند، بازهم برای بیان قطعی یافته‌های خویش محتاج شجاعتی مضاعف‌اند.

    هوشنگ ماهرویان -صرف نظر از هر اتفاقی که در زندان‌های مخوف ایران بر او گذشته- صاحب یکی از آن اذهان جسور است. او که از چپ‌های باسواد است در کتاب “تبار شناسی استبداد آسیایی ما” به خوبی ریشه‌های “شیوه‌ی تولید آسیایی” را بر رسیده‌است. با اینهمه در همان کتاب جسورانه نیز، هزار بار استغفروالله می‌گوید که مبادا از نقدش غباری بر دامن پیامبرگونه‌ی مارکس بنشیند!

    مارکس پس از تبیین نظریه‌ی جامع اجتماعی-اقتصادی-تاریخی خویش، برخلاف مارکسیست‌های متعصب هرگز دچار این توهم نبود که نظریه‌اش جهان شمول بوده و روند تاریخی همه‌ی جوامع (و بویژه جوامع آسیایی) را توضیح می‌دهد. لذا تصمیم گرفت با توان فوق انسانی خویش به مطالعه‌ی تاریخ سیاسی-اجتماعی مشرق زمین بپردازد. آنچنان که حتی تصمیم گرفت عربی، ترکی و فارسی بیاموزد، اما بالا رفتن سن و پی‌گیری علایق مختلف مطالعاتی و سیاسی‌اش عملا فرصتی برایش باقی نگذاشت. از اینرو به اعلام این که “شیوه‌ی تولید آسیایی از جوامع اروپایی متمایز است” قناعت کرد و بر همان اساس از عبارت دسپوتیسم(Despotism) شرقی برای توصیف حکومت‌هایی همچون ساسانیان و … پرداخت.

    پس از مارکس، انگلس نیز به این موضوع پرداخت؛ اما این ویتفوگل بود که کوشید نظریه‌ی او را در این خصوص، کامل کند. اما عملا در دوران استالین* بود که نوشته‌های ویتفوگل به مثابه بخشی از “متافیزیک کمونیسم” تلقی و به بخشی از نظریه‌ی قطعی و رسمی مارکسیسم ارتقاء یافته و به منزله‌ی حرف اول و آخر تثبیت شد؛ آنچنانکه تخطی از آن به منزله‌ی گناه طبقاتی و خروج از “دین مبین مارکسیسم” شمرده شد.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    * کتاب در دسترس نیست و نام گردهمایی یا سمیناری که این اتفاق در آن افتاد را فراموش کرده‌ام.

     
    • مازیار گرامی
      چپ به معنی واقعی کلمه در ایران نادر است. نظرات احسان طبری در باره مارکس انسان را شگفت زده می کند. مارکس به عنوان یک فیلسوف و متفکر در جهان مورد احترام است لیک این بدان معنی نیست که مقام پیغمبری و خدایی برای او قایل شویم. طبری در جایی نوشته بود هر کس نظریه تحولات جبری تاریخ مارکس را رد کند از عوامل سرمایه داری و امپریالیسم جهانی است. این در حالی است که مارکس مانند هر متفکر دیگر از نقد مستثنی نیست. امروزه چپ های اروپا اعتراف می کنند پیش گویی های مارکس در بسیاری زمینه ها نادرست از آب در آمد. نظام سرمایه داری دچار تناقض نشد و همچنان پا بر جا ست و نقاط ضعف خود را طبق واقعیات اصلاح می کند. اگر چه برخی نظریات مارکس در تبیین چرخه تولید و سرمایه و نیروی کار قابل توجه است. بحران های اقتصادی که هر از چندی در دنیای سرمایه داری بروز می کند نیز توسط مارکس برای نخستین بار تبیین شد که به نوبه خود نمایانگر اعتبار برخی از نظرات این فیلسوف است. نکته ای که در مارکس بسیار جلب توجه می کند روش علمی آمار گیری وی برای کشف مناسبات اقتصادی تولید و سرمایه و کار است که می بایست برای چپ ها سرمشق باشد. این روش که امروزه استاندارد هر کار علمی است در زمان خود نمونه بود. با این حال مارکسیست های ایرانی به جای آموختن از روش کار مارکس و روی کرد علمی برای درک واقعیات مارکس را در حد قدیس بالا می برند و نمی دانم چرا نقد مارکس را کفر می شمرند.
      از شما چه پنهان من بسیار تحت تاثیر تفکرات مارکس هستم و یک جور هایی خودم را چپ گرا می شمرم لیک چپ گرایی که با چشمان باز به دنیا نگاه می کند. اگر بگویم دنیای سرمایه داری با کمک نظریات مارکس توانست خود را از بحران هایی که مارکس پیش بینی کرده بود نجات دهد زیاده گویی نکرده ام. به هر حال وجود تفکر چپ در تمامی جوامع را ضروری می دانم. نمونه اش هشدار هایی است که از جانب نادر فتوره چی در باره نظریات میلتون فریدمن در حکومت ولایت فقیه داده شد. ما این هشدار ها را باید خیلی جدی بگیریم و به هر وسیله ممکن با آن مقابله کنیم. این ها دارند ایرانی ها را به بردگان کاری و جنسی تبدیل می کنند. وضع خیلی خطرناک است . همین الان نگاه کنید بخش های گسترده جامعه در چه وضعیت اسف باری به سر می برند. بیخود نیست ولایت فقیه خودی غیر خودی راه انداخته. این ها می خواهند غیر خودی ها را قربانی خودی ها کنند. با یک حساب سر انگشتی مشخص می شود که اکثریت جامعه به فقر و فلاکت کشیده خواهد شد و یک اقلیت ثروتمند به ثروت های باد آورده دست خواهد یافت. هیچ تضمینی نیست حتی امثال مرتضی و جاویدان سپاه هم در این بازی برنده باشند. ملت اگر تکان نخورد آن چنان ضربه ای خواهد خورد که دیگر قادر به کمر راست کردن نخواهد بود.

       
      • این ساسانم دات سین این سایت اعجوبه و ملغمه جالبی است!، هم تحت تاثیر تفکرات مارکس است و یکجورهایی خود را چپ گرا می شمرد! ،هم از سلطه امپریالیستی امریکا بر جهان حمایت می کند و آن را تئوریزه می کند! هم بوقتش وقتی با یک متدیّن مخالف جمهوری اسلامی گفتگو می کند از او التماس دعا دارد در مظانّ استجابت دعا! ،هم هنوز نسبت به جقّه های همایونی مومیائی و غیر مومیائی اظهار ارادت می کند! ملغمه ایست این ساسانم! بقول رپورتر محبوب فوتبال: چه می کنه این ساسانم دات سین!

         
  28. آرتین ایران
    11:14 ق.ظ / آگوست 26, 2018

    سلام بر مزدک گرامی
    دوست عزیز خسته نشدید از بس با آسیاب بادی به سان دن کیشوت درافتادید؟!مگر انسان یک حیوان به معنای ما هو حیوان است که فاقد اعتقاد باشد؟!یعنی چه ایرانی بودن با مسلمان بودن سنخیت ندارد؟!یعنی چه از نظر اسلام آنچه شناخته شده است عرب سعودیست؟!این قرآن موجود است و در پیش دیدگان ماست جایی در آن نشان دهید که از تمایز نژاد عرب سخنی رانده شده باشد.همینطور موج موج ادعای بی سند طرح نمی کنند.بس کنید دوست عزیز .به چه و چگونه می تازید؟!مگر شما مدعای طرفداری از سکولاریزم ندارید؟کجای سکولاریزم گفته شده که مثلا یک انسان با ملیتی از یک کشور نباید دیندار باشد و در صورت اعتقاد به دینی از ملیت آن کشور خارج می گردد که شما اینگونه ادعا می کنید؟این در قاموس کدام خردمندی نهادینه شده است؟یکبار در این سایت گفتید معتقدید خدایی وجود ندارد و در جوابتان گفتم پس جز اعتقاد دلیلی ندارید و من به همان دلیل معتقدم که خدایی وجود دارد.پس شما هم نمی توانید ادعا کنید که فاقد اعتقادید.تفاوت تفکر شمابا تفکرات متعصبینی که در این سایت قلم می زنند به سان تفاوت قطب مثبت و منفی یک آهن رباست.هر دو در منتهای یکدنگدگی و خود حق انگاری.هر دو ارزشی برای آزادی انسان قائل نیستید.هر دو خواهان ایجاد خودی و غیر خودی هستید و…تنوع انسانها را پاس بداریم.اینکه ما با نظامهای ایدئولوگ نظیر نظام دینی حاکم بر کشور ایران مشکل بنیادین داریم دقیقا در همین چند پاره کردن مردمان بدست این نابکاران است.قرار نیست از آن سوی بام به زمین بیفتیم!
    موفق باشید
    …………….
    آرتین گرامی شما بخوبی اسلام را می شناسید و نتیجه باور به اسلام و حکومت اسلامی را برای ایرانیان دریافته اید.هموطن گرامی من باور دارم که اسلام بعلت منطقه ایی بودن مربوط به عرب سعودیست و هیچ ربطی بما ایرانیان ندارد و نتیجه اش جز فقر و عقب افتاده گی و آوار شدن مشتی انگل و مفتخور بر ما هیچ نفعی برای ما نداشته.ایا شما هموطن باوری غیر از این دارید؟پس بفرمائید نفع //// اسلامی در این 1400 سال چی بوده؟ بقول معروف شاشو می بینیم اما از شیرش بفرمائید!

     
    • سلام بر مزدک گرامی
      دوست عزیز شما نقدهای تند و تیز این نگارنده را به مذهب در این سایت می شناسید و دیده اید دشنام بسیار هم دریافت کرده ام که البته بیشتر از دنیای واقعی نیست ولی وجه مشترک آن اینست که برای هر مطلبی تا اطمینان نداشته باشم حتی الامکان ادعایی نمی کنم.پس نقد و حتی کوبیدن اعتقادی اگر قصد نتیجه ای داشته باشیم باید مستند و متقن باشد.شما همینجوری می گویید این اسلام برای عرب سعودیست.خوب من به عنوان یک شنونده باورمند از شما سند می خواهم.می روید رجوع می دهید به اینکه در قرآن گفته شده که این کتاب به عربیست!!خوب کسی که اطلاعات اندکی هم داشته باشد می فهمد این دو ارتباطی به هم ندارند.از سویی به شما می گوید سعودیان در قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی ظهور کرده و قدرت گرفته اند این چه ربطی به قرن ۶ و ۷ میلادی دارد؟!!خوب وقتی استدلالی بدون پشتوانه باشد بوی تعصب گرفته و ضد خود عمل می کند.شما از منظر من با نفرتی که از اسلام دارید اینگونه خودنمایی می کنید.
      در ثانی به من پاسخ ندادید چگونه یک مسلمان ایرانی با باور به اسلام فاقد ملیت ایرانی می گردد؟!اینها همه بیش از اینکه مستند باشد پشتوانه تعصب دارد.
      همه اینها که گفتم دلیلی بر اینکه منتقد اسلام نیستم یا کسی را از مخالفت با آن نهی می کنم نیست.همانطور که در این دوسال و اندی حضورم در این سایت تاکنون به کرات گفته و بدان شدیدا ایمان دارم آرزوی من ایرانی با تنوع اقوام و مذاهب است با آستانه تحمل بالا.ایران خودی و غیرخودی شده از نظر من به اندازه پشیزی نیرزد.
      موفق باشید

       
  29. جاویدان سپاه ایران

    ایران درود
    درود بر سپاه پاسداران
    مرگ بر دمکراسی با صدای بلند
    درود بر اقتدارگرایی نخبه گرا
    نوری زاد خون آشامی که پشت نقاب حقوق بشر ودمکراسی گندیده پنهان شده است

    مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل مرگ بر ارتجاع عرب

    [جناب ساسانم

    اتفاقا سیاست خارجی ایران قابل دفاعترین ومنطقی ترین بخش سیاسی از اغازانقلاب تا کنون میباشد کارنامه ایران در این بخش بهترین است میتوان به آن نمره 100در سد داد.

    چه کسی گفته سپاه پاسداران یک تشکیلات تروریستی است .سپاه پاسداران از نهادهای قانون اساسی ایران است که طبق قانون به وظایف خود عمل میکند شما حتی به خودتان هم دروغ میگویید در کدام مجامع بین المللی سپاه پاسداران نام تروریست را به دنبال خود داشته امروز اگر اسرائیل حزب الله لبنان را تروریست می نامد این حزب جزئی از دولت لبنان است و وزیردارد در مجلس نماینده دارد وهیچ کشوری هم حزب الله را تروریست نمیداند بلکه آن را جزئی از نیروی مقاومت لبنان در مقابل خوی تجاوزکارانه اسرائیل میشناسد واکثریت مردم لبنان از حزب الله پشتیبانی میکنند.تروریست ها کسانی هستند که سرنخ آنها را باید در سازمان سیا ی امریکا وموساد اسرائیل پیدا کرد مگر اینها از اول مورد حمایت امریکا برای مقابله با شوروی سابق نبودند حال چطور سر نخ آنها گم شده است تبعه کدام کشور نمایش مضحک 11 سپتامبر را بوجود آورد مگر عربستان سعودی امروز از بهترین دوستان امریکا نیست ؟
    جناب ساسان قبلا هم به شما گفته ام شما با تحلیلهای خود ما را سر کار گذاشته اید .جنایتهایی را که داعش در عراق سوریه لیبی وهرکجای دیگر انجام داد مگر میشود بدون چراغ سبز امریکا صورت گیرد ؟داعش اگر بخواهد دولت تشکیل دهد ودر مجامع بین اللمللی به رسمیت شناخته شود مگر میتواند اینچنین رفتار کند از ابتدا هم روشن است چنین تشکیلاتی ومشابه آن هیچ آینده ای ندارند مگر مانند رژیم صهیونیستی که کپی با سابقه آنها میباشد وامریکا بزرگترین حامی چنین رژیم تروریستی است.ملاحضات جهانی چرا نتوانست جلو حمله امریکا به لیبی وعربستان وامارات به یمن با چراغ سبز امریکا را بگیرد؟
    امریکا در جهان سوم همین رفتار را داشته اما زمانی که روسیه شبه جزیره کریمه را به خاک خود ملحق کرد چرا امریکا هیچ غلطی نتوانست بکند امروز هم ما قطعا تروریستهای مورد حمایت امریکا در سوریه را نابود وپس مانده های آنها را اقای ترامپ مجبور است در اتاق پشتی کاخ سفید جای دهد. اراذل و اوباش تروریست و نفهم و نادان همان 300هزار خارجی هستند که با لوجستیک امریکا به سوریه آمدند تا حکومت قانونی سوریه را سرنگون کنند واین روزها مرگ حتمی را جلو چشم خود میبینند.
    دکترین نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی بر مبنای منافع ملی شکل گرفته وهمانطور که اردشیر زاهدی گفت امروز جمهوری اسلامی بهتر از زمان شاه از منافع ملی ایران دفاع میکند وسیاست خارجی ایران را بهتر وفعال تر از زمان پیش از انقلاب میداند.

     
  30. درود
    خدمت تاریخی مارکس ، شناساندن رسمی طبقه کارگر بود. طبقه زحمتکش در طول تاریخ سیاسی بار حکومتها را بر دوش کشید و در انتها ما جز نام پادشاهان و حکومتگران چیز دیگری در دست نداریم!
    توده عظیم مردم ،که در واقع در دنیای مدرن از لایه های تحتانی به رو آمده و نقش خود را می طلبندو برای آن نیز تلاش می کنند.
    اما حاکمان اقتدارگرا هنوز بر نقش برتری خود تاکید دارند.
    حکومتهای فاشیستی و توتالیتر چون هیتلر و استالین و خمینی /خامنه ای همچنان در روشهای تبلیغات دروغ و سرکوب توده ها یکسانند، زیرا برای آنها توده عظیم مردم احتیاجی به فکر نداشته و باید تنها بصورت ابزاری وجود داشته باشند.
    تبلیغات دروغ نظام و دولت داعشی شیعی همچنان ادامه دارد و برعلیه این تبلیغات دروغ تنها می توان با تبلیغات واقعی مغابله کرد.
    چرا باید آرش صادقی که یک کنشگر مدنی است در زندان باشد و دچار بیماری سرطان؟
    چرا وکیلان مردمی در زندانند؟
    چرا کنشگران و معترضین در زندانند؟
    زیرا وجود هر کدام ، لرزاندن پایه های استبداد است، زیرا که یک نظام توتالیتر ، تمامیت خواه است .
    حاکمان توتالیترهیتلر و خامنه ای مشخصاتی یگانه دارند:
    ۱- پنهانکاری و دروغگویی
    ۲- پاسخگو نبودن به مردم
    ۳- تبلیغات نادرست برای فریب عوام مردم و دنیا
    ۳- وعده و وعیدهای دروغ
    ۴- آرمانگرایی غیر واقعی چون شیعه گستری و یا غلبه ژن برتر هیتلر
    ۵- سرکوب توده ها بخصوص کشتن و شکنجه نخبگان و ترور فعالان و متفکران غیر مشهور
    ۶- تجمع قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی در یک نفر/حزب/ ولایت فقیه
    ۷- فراملیتی نژاد آریایی /امت خواندن اهداف خود برای جهانگشایی و بهیچ شماردن ملت
    ۸- وسیله سازی دولتها/ دولتها تنها بصورت ابزاری اند
    ۹- جنگ طلبی«هانا آرنت»

    تمامی این مشخصات ،نظام داعشی شیعی را شبیه نظام فاشیستی هیتلر کرده است ، حتا هیتلر نیز برای فریب مردم بدروغ توطیه یهود را مطرح می کرد.
    سرنوشت هیتلر درسی اگر نبود، سرنوشت نظام داعشی درسی فراموش ناشدنی در تاریخ خواهد شد.
    دیگر این طبقه کارگر نیست که می شورد بلکه توده عوام است که مایل است خود سرنوشتش را تعیین کند و بعنوانی انسانی برابر و آزاد باشد.

     
  31. سلام و درود

    آخرین حسرتهای یک محکوم

    نویسنده : علی زین الدین

    ( 7) پایان

    براستی انگار همه چیز را طوری دیگر میدیدم،در همان چند ساعت به نوعی بلوغ رسیده بودم، جوکار در 24 ساعت گذشته لااقل به اندازه 24 سال پیر، وبه نوعی بالغتر شده بود، کل تجربیات و تقدیر تلخ‌ جوکار چون عینکی بر چشمان من نشسته بود و طبیعت را، گیاهان و جانوران و حشرات را با همان زیباییهای غیر قابل وصف و با همان اشتیاقی که گویی برای آخرین بار میبینمشان، و عالم انسانی را با تمام ادعاهای اشرف مخلوقات بودنش، بی رحم، دیوانه وار، چندش آور و مشمئز کننده میدیدم، همانطور که انسانی با تجربه و بالغ و عبور کرده از تونل برزخ قصاص و تطهیر یافته در چشمهٔ پشیمانی میدید، گاهی زهرا را تجسم میکردم و حس میکردم به جای جوکار از این پس من ندیده عاشق زهرا شده ام، فکر کردن به جوکار آنی آسوده ام نمیگذاشت، فکر میکردم که او اینک به عقوبت عمل زشت و غیر انسانی خود رسیده و چشمانش مثل عکس چشمان فرانک باقرزاده دختر معصومی که قربانی ماجرا بود سوخته و آن چشمان زیبا که علیرغم همجنس بودن قره داغی را به دریغ و افسوس واداشته و زمانی زهرا را افسون خود کرده بود هم اینک چون آشی گندیده، سیاه، فاسد و چندش آور شده اند، چشمانی که دیگر حتی امکان اشک ریزی بر مصیبت بزرگ خود و مصیبت بزرگتری که گریبانگیر مردم ایران و مردم خوراسان، بویژه مردم شهر مشهد شده را ندارند وقتی تجسم میکردم که آن چشمان زیبا و گیرا با انتقامی عادلانه گندیده و سوخته اند و دیگر دریچه شان بروی درک طبیعت و کوه و دشت و زیبایی به روح و روان و ذهنش بسته شده است چنان قلبم فشرده و درونم با احساسات گوناگون و متناقضی به غلیان در میآمد که ابداً قادر به تجزیه و تحلیل و درکشان نبودم. دلم میخواست لااقل یک لحظه پس از قصاص جوکار را میدیدم، اما دیدن و فهمیدن و پیگیری سرنوشت محکومان برای سرباز و نظامی جماعت ممنوع و تقریباً محال است. یک لحظه قیافه زهرا را تجسم کردم که پس از دیدن ابوالحسن چه حالی پیدا میکند، بغضی گلوگیر و خفه کننده چون گره ای کور و قلنبه در سینه ام دود وار پیچ و تاب خورد و راه نفسم را برید، بالا آمد، بالاتر و تمام مقاومتهای درونیم را در هم شکست، گریه ام گرفت،و دیگر نتوانستم حریف احساساتم بشوم.بیاد نداشتم که در تمام عمر با چنان شدتی گریسته باشم، ناچار اسیر موج سرکش احساسات شدم و گریستم، کم، کم گریه امانم را برید و بیطاقت شدم، قره داغی خوابیده و گاهی هم خر و پف میکرد به او غبطه میخوردم که با زبان و لهجه ابوالحسن آشنا نبود، حسودیم میشد که با طبیعت خوراسان بیگانه بود . صدای پایی آمد، زیر چشمی نگاه کردم گروهبان قویدل بود، هر گاه کار واجبی پیش میآمد، سازمان پلیس قضایی ابداً رعایت حال پرسنل را نمیکرد و بخصوص افسر و درجه دار از بکارگرفتن و دستور دادن به سرباز ذره ای شرم نمیکردند. سر را زیر پتو کردم که متوجه گریه و عزاداریم نشود و در آن حال وظیفه ای برایم نتراشد، ظاهراً با من کاری نداشت، یا اگر هم داشت منصرف شد. مجموع خستگی، بیخوابی و هیجانات آن شب بر من غلبه کرد و نفهمیدم که چه زمانی خوابم برد.
    مدتهاست که خدمتم تمام و ترخیص شده ام، ازمجموع خاطرات سربازی که بیاد میآورم،برجسته ترینش خاطره زهرآلود و فرجام تلخ و جانسوز ابوالحسن جوکار است. اغلب کسانیکه سربازی کرده اند، در آن دوسال به اندازه تعریف کردن برای بقیه عمر خاطره های شیرین و شاد ذخیره کرده و در خاطر دارند، اما آنچه برای من مانده حساسیت به دو کلمهٔ «محیط زیست» و دو سؤال فرجامین جوکار است که هنوز هم نمیتوانم بدرستی و از روی وجدان به آنها پرسشها پاسخ بدهم . در هر جا که این دو کلمه «محیط زیست» مطرح میشود یادمان طاقتسوزش به ستوهم میآورد و چون اسید بر زخم روح و جانم میریزد و درد درونم تازه میشود و بلافاصله صدای ابوالحسن جوکار هنگام طرح دو پرسشش در گوشم طنین انداز میشود :مگر همه مردم ایران کور شده اند؟ مگر به چشم تمام خوراسانی ها هم اسید پاشیده اند؟

    پایان

     
  32. این رو در بالاترین دیدم: اگر اینا نوادگان حسین اند، شک نکنید، حق با یزید بوده! بعلاوه تصویر اون اولی و این دومی و حاج ممد مستراح پناه و …….

     
    • دادا چی رو دیدی در بالاترین؟! ما داریم دنبال “این رو دیدی” می گردیم ولی چیزی پیدا نکردیم!

       
      • ما هم مثل تو ناشناس عزیز “این رو دیدی” را نتوانستیم ببینیم یعنی در واقع نمیدانیم کجاست که ببینیم . حالا این هیچ ما این را نمیتوانیم بفهمیم که این همه که امتیاز عالی داده اند چه را دیده اند و چه طوری توانسته اند آن را پیدا کنند . من فقط حدس میزنم که ان مردمان شریف تنها به همین اوج خلاقیت قاسم جان یعنی ” حاج ممد مستراح پناه ” امتیاز عالی داده اند . اما این که حرف خیلی زشتی است اینطور نیست ؟ آدم به کس دیگری بگوید ” حاج ممد مستراح پناه ” و مدیر سایت هم که پاسدار ادب است این را نشر دهد و انسانهای شریف هم دست بزنند و هورا بکشند . مثلا اگر کسی بیاید بگوید ” قاسم ساکن دائمی چاه مستراح ” این خوبست ؟ آن وقت این آدم های شریف که کلا در حال و هوای توالت سر میکنند میایند به این حرف او امتیاز عالی بدهند ؟ ویا صاحب ادب پناه سایت میاید این حرف زشت را هم نشر دهد ؟ خوب اگر این قاسم حرف حساب دارد بزند لازم نیست مرتب سرش در چاله مستراح باشد تا افکارش جاری شوند , لازم است ؟ البته که لازم نیست , حرف حساب به چاشنی احتیاج ندارد , به بوی چاله مستراح هم احتیاج ندارد , حرف حساب است و بر دل مینشیند به همین سادگی . اما این صاحب سایت چرا اجازه میدهد من نمیدانم !
        شاید کسی بگوید که آقا شما چه انتظاری از نوریزاد دارید او که نمیرسد به همه مثل مزدک قلاده بزند و از این گذشته این قاسم جان سگ کوچلوی بازیگوشی است که عزیز دل و مونس نوریزاد است این را که دیگر نباید انتظار داشته باشیم مثل مزدک که سرکش است با او رفتار کند . خوب این هم حرفیست در جای خود ولی حرفیست جفنگ ! بارها حتما شما هم خوانده اید و یا شنیده اید که نوریزاد جان گله و شکایت فرموده اند که “شب و نیمه شب زنگ میزنند برادران اطلاعاتی و حرف های رکیک میزنند و یا شایع میکنند که من دخترم را بار دار کرده ام ” و از این قبیل حرف ها . خوب کار برادران اطلاعتی خیلی خیلی زشت است و کاملا ناجوانمردانه . البته همانطور که میدانید این برادارن اطلاعاتی لجنترین لایه حامی استبداد را تشکیل میدهند . پس از آنکه هواداران آیت الله بی بی سی رهبر کرده شاه را پراندند , در مجموع دستگاه ستم شاهی را نگاه داشتند و از جمله قریب به اتفاق ساواکی ها را و این ها شدند مربیان اعضای جدید ساواک (ساواما ) که غیر از تک و توکی عبارت بودند از ” اکبر اوراقچی ” ساکن میدان شوش , ” اسمال گاو کش ” ساکن حوالی قصابخانه , شعبون آهنگر ساکن دروازه غار و اکبر خوش گوشت ساکن جوادیه و از این قبیل افراد شریف . خوب این ها انبانی ازفرومایگی و پلیدی بودند و در زمان شاه کارشان باجگیری و شرارت بود در محلات خود و آلوده به همه چیز بودند غیر از شرف و انسانیت و فهم و نظایر این ها , درست مثل همان کسانی که حالا شده بودند ” آقا ” , همان موجودات پلید زمان شاه به عبارتی روشنتر ! خوب جناب نوریزاد کار آن ها بد است ولی کار قاسم جان خوب که در سایتت “وزینت” مرتبا به افراد توهین میکند ؟ میخواهم ببینم که این قاسم جانت کارش بهتر از کار اسمال گاو کش است ؟ معلوم است که نیست جان من ! لازمست که به این قاسم جانت هم قلاده بزنی و او را کشان کشان به جایی ببری که چاه و چاله نباشد , ولی این کار را آهسته آهسته بکن تا بیچاره به هوای سالم کم کم عادت کند و در اثر به سینه کشیدن ناگهانی هوای سالم از هوش نرود .

         
  33. ابراهیم نبوی قسمت دوم بعد از 40 سال فهمید

    از نظر اجتماعی نیز، تغییر پنج باره زندگی اجتماعی، جمهوری اول خمینی، جمهوری دوم هاشمی، جمهوری سوم خاتمی و جمهوری چهارم احمدی نژاد و جمهوری پنجم روحانی، این پنج دولت در امتداد همدیگر نبودند و نیستند، فرق جمهوری خاتمی با جمهوری احمدی نژاد به میزان تفاوت ترکیه تا افغانستان است. هر جامعه‌ای اگر چهل سال پنج دولت با این همه تفاوت را، به‌خصوص در حوزه فرهنگی و اجتماعی بگذراند، بی تردید بی‌هنجاری و آنومی اولین و ساده‌ترین سرنوشت مردمش خواهد بود. حاصل این آنومی اجتماعی و فروپاشی اقتصادی یک جامعه مملو از عقده، کینه، نفرت و تبعیض و پرخاشگری است. تبعیض به تنهایی ریشه سقوط جمهوری اسلامی خواهد بود.

    آقای خاتمی!
    آیا نمی بینید پدرانی که اصلا دخترشان و پسرشان را نمی‌فهمند؟ در بخش اعظم خانه‌ها در ایران مردم با هم غریبه‌اند. اصلا هیچ ربطی به هم ندارند، یکی می‌خواهد برود نجف و کربلا، آن یکی می‌خواهد برود لاس وگاس. اینها چه ربطی به هم دارد؟ خانواده به مفهوم دقیق کلمه ویران شده است. من هرگز در پانزده سال زندگی در فرنگ یک صدم فساد اخلاقی و بی‌تعهدی همسران به همدیگر را که در ایران وجود دارد، در هیچ کشوری ندیده‌ام. و همه اینها ناشی از بحران بزرگ اجتماعی است. در همه جای دنیا اگر مرد یا زنی در یک فضای شاد مورد علاقه کسی قرار بگیرد و بخواهد با او دوست شود، و پاسخ بشنود که « ببخشید، من دوست پسر یا شوهر یا زن یا دوست دختر دارم.» همه چیز تمام می‌شود. در ایران اصلا چنین چیزی مطرح نیست. برای فهم اندکی از فساد اجتماعی محض رضای خدا به وب‌سایت‌های ان‌چنانی ایرانی بروید، فقط ببینید که هشتاد درصد مراجعان فراوان این فضاها در پی روابطی هستند که در محدوده زنای با محارم قرار می‌گیرد.

    ایت‌الله خمینی و اندیشه شریعتی و ایدئولوژی ساخته شده در دهه شصت، کاری کرد که کل نهادهای اجتماعی مانند خانواده، آموزش، دین، اقتصاد و دولت همه و همه در خدمت ایدئولوژی قرار گرفت. خانواده و مسجد و مدرسه هر سه هدفشان شد ساختن انسان متعالی. همان کاری که استالین با شوروی و هیتلر با آلمان و مائو با چین کردند. البته در ابعاد ضعیف تر. نظریه تالکوت پارسونز می‌گوید که وقتی نهادهای اجتماعی کارکرد خودشان را از دست بدهند، تعادل نظام اجتماعی به هم می‌خورد. یعنی همان چیزی که در سال ۱۳۶۷ بود، نهادهای اجتماعی در دهه شصت نابود شدند، باز خدای بیامرزاد مرحوم هاشمی را که در دولت اولش توانست به احیای نهادهایی مثل آموزش و خانواده و حتی تا حدی دولت بپردازد. اگر همان دوره دوازده تا شانزده ساله دوره هاشمی و خاتمی نبود که الآن ایران ترکیبی از ونزوئلا و تایلند بود، اگرچه با این رئیس جمهور بی‌خاصیت بی‌اصول هیچ امیدی به چیزی بهتر از ونزوئلا و تایلند هم نیست.

    از سوی دیگر، تغییر مداوم هنجارها، تغییر مداوم الگوهای اجتماعی و تغییر سریع و حیرت‌انگیز رسانه‌های گروهی همه و همه باعث شد که این بی‌هنجاری چنان انعکاسی پیدا کند که حتی برای خود ما هم باورکردنی نیست. ایران اینستاگرام هیچ ربطی به ایران خیابان ندارد. اما آن جامعه مجازی حقیقی‌تر از جامعه واقعی است. آن چه اتفاق افتاده است تربیت دو سه نسل متفاوت در کنار هم هست که اینها در دوره احمدی نژاد به دلیل فشارهای اجتماعی و اقتصادی تا حد فاجعه فاسد، پرخاشگر و مجادله گر شده‌اند. به خدا در هیچ جای جهان مردم اینقدر خودخواه، مادی، شیفته پول و سکس و خوشگذرانی نیستند. و وحشتناک‌تر بی پناهی جامعه است. گروهی دل به زنبیل سرخ بقایی خوش کرده‌اند، عده‌ای پیراهن اسفندیار را دنبال می‌کنند، گروهی دل در سودای سلطنتی دارند که کاش صاحب عزایش حداقل خودش پادشاهی ایران را به شهروندی آمریکا ترجیح می‌داد، حداقل یک سابقه تاریخی می‌داشت. از آن طرف هم مجاهدین خلق هنوز امیدوارند که در رقابت با خانه سالمندان شورای نگهبان برنده شوند. از همه دل‌خوش‌تر آقای خامنه‌ای است که مثل اسکارلت اوهارا دائم به فردا می‌اندیشد و می‌گوید نه فروپاشی می‌شود، نه جنگ می‌شود، نه اقتصاد از این می‌رود، نه هیچ اتفاق دیگری، حالا دیگه برین بخوابین!

    فقط لازم است یک هفته فضای جامعه فجازی را مرور کنید تا همه نشانه‌های بی‌هنجاری و آنومی را ببینید. من مطمئنم جامعه ایران، حتی بدون هیچ دخالتی از سوی آمریکا، خودش به دلایل اقتصادی اجتماعی فروخواهد پاشید، صاحبان بعدی این جامعه هم خوشبختانه مجاهدین خلق نخواهند بود و متاسفانه سلطنت طلبان هم که همیشه فکر می‌کردم شخصی مثل خانم فرح پهلوی می‌توانست یک ملکه فرهیخته و فرزانه و خوش فکر و خردمند برای ایران باشد، هم قدرت را در دست نخواهند گرفت. گروهی که واقعا و با قدرت می‌توانند در حداکثر یکی دو سال کل سیستم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی را قبضه کنند، همان مافیاهای مختلفی است که الآن در کشور وجود دارد. با تجربه‌های بیست سی ساله مافیا از آلبانی بگیرید تا چچن و اغلب اروپای شرقی و بخصوص روسیه، ایران به دست مافیا خواهد افتاد و به یک مرکز مهم تولید جنایت و همه خلاف‌های ممکن تبدیل خواهد شد.

     
  34. ابراهیم نبوی هم بعد از 40 سال فهمید
    راهیم نبوی – زیتون

    چندی قبل که اظهارات و پیشنهادات شما را دیدم، از یک سو خوشحال شدم که بالاخره این حجم عظیم اعتراضات در شما حرکتی را ایجاد کرده و از سوی دیگر متاسف شدم که شما چگونه مطمئن هستید که فروپاشی رخ نخواهد داد؟ نه اینکه علاقه داشته باشم فروپاشی رخ بدهد. فروپاشی به مثابه سقوط اجتماعی چنان وضعیت وحشتناکی را در ایران ایجاد خواهد کرد که قطعا هیچ کسی از وقوع آن خوشنود نخواهد شد.

    اما آنچه معلوم و مشخص است، نه اینکه امروز معلوم و مشخص باشد، بلکه قریب ده پانزده سال است ده‌ها اقتصاددان و جامعه‌شناس که اغلب آنان از حامیان شما بودند و هنوز برخی حامی شما هستند، معتقدند فروپاشی اقتصادی و اجتماعی سرنوشت طبیعی ایران امروز است. بسیاری از آنان همان موقع و مکررا مطالبی نوشتند و هشدار دادند، با این همه مدیران جامعه و بیش از همه شخص رهبری مانع از اقداماتی شد که می‌توانست جلوی سرنوشتی چون فروپاشی را بگیرد.

    من وقتی فهرست پیشنهادات شما را خواندم، برایم تازه نبود، همان حرف‌هایی است که سال‌ها گفته‌اید، و چقدر هم درست، نه فقط برآورده شدن همه شروط، بلکه حتی یک سوم این پیشنهادات هم اگر مورد پذیرش حکومت قرار بگیرد، هم احتمال فروپاشی و شدت آن کمتر می‌شود و هم به‌حول و قوه الهی جمهوری اسلامی از میان می‌رود. در واقع حکومت از میان می‌رود بدون اینکه نظم اجتماعی کاملا نابود شود. ولی سوگمندانه معتقدم رهبری حتی به یکی از این پیشنهادات هم تن درنمی‌دهد، ضمن اینکه اصلا نمی‌توانم بفهمم که کسی که چنین پیشنهاداتی را می‌دهد، بتواند فرض کند که بدون برآورده شدن این شروط ممکن است که جامعه ایران به سوی نابودی نرود.
    آن روز که دو دختر نوجوان اصفهانی با شور و شوق و خوشحالی به سوی مرگ می‌رفتند، ناقوس مرگ جامعه ایران داشت به گوش می‌رسید. کسانی این صدا را شنیدند و هشدار دادند. کسانی که قبل از این نیز هشدار رسیدن کشور به بن بست را داده بودند. امیدوارم شما هم آن تصاویر وحشتناک و حیرت انگیز را دیده باشید. برای من که امروز به مرز شصت سالگی رسیده‌ام و در زمانی که این دختران نازنین در چهل سالگی من هنوز به دنیا نیامده بودند، از ایران بیرون آمدم، غیرقابل تصور بود که دخترانی این چنین شاداب و پر از نشاط و شور اینقدر از جامعه خودشان متنفر باشند که با شور و شوق به سوی نیستی بروند. آن تصاویر شوخی نبود. آنها بازی نمی‌کردند. آن دو رفتند و یکی‌شان حالا زیر خاک است. و ده‌ها و صدها هزار همسن آنها به خودکشی و فرار از جامعه‌ای که از آن متنفرند فکر می‌کنند. خاک آنها گواهی می‌دهد که من و شما و هر کسی که می‌توانست جلوی این روند را بگیرد، ما مسئول مرگ آنان هستیم.

    آقای خاتمی عزیز!
    من دیگر به اصلاحات اعتقاد ندارم، اما هنوز هم نمی‌توانم وقتی با خودم هم در اتاق تنها هستم نام شما را بدون احترام توی دلم بگویم. و به همین خاطر بارها توسط دوستانم که به آنان احترام می‌گذارم ملامت شده‌ام، اما بگذارید صریح حرف بزنیم. ایران! ایران عزیز ما هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی به نقطه خطری رسیده است که هرگونه خوش‌بینی یا دادن احتمال راهی برای نجات، فقط ناشی از عادت دیرینه ایرانیان برای سر فرو بردن زیر برف است، یا تصور می‌کنیم اگر نگران نباشیم مشکلی ایجاد نخواهد شد. مشکل ایجاد شده، زمان حل آن گذشته و ما باید برای مواجهه با یک سرنوشت تلخ و اندوهبار آماده شویم. سرنوشتی که حکومت ایران، سیاستمداران ایرانی، جامعه ایران و تک تک مردم ما در ایجاد آن نقش داشته‌اند.

    آقای خاتمی!

    اقتصاد ایران دچار فروپاشی شده است، چرا که هزینه حفظ قدرت حاکمه، یعنی مجموعه فاسدی که رهبری، سپاه و روحانیت را تشکیل می‌دهد تمام درآمد کشور را می‌بلعد، تمام مردم ایران کار می‌کنند و ثروت تولید می‌کنند تا این حکومت بتواند به حیات ذلت‌باری که برای ملت ایجاد کرده ادامه دهد. سپاه و آستان قدس و صدها موسسه که به اسم ائمه و مقدسین نامگذاری شده و همه در فهرست کلاهبرداران داخلی و جهانی هستند، به معنای دقیق کلمه کشور را غارت کردند. معنی غارت را هر ایرانی آشنا با تاریخ می‌داند. ما صدها سال غارت شدیم، از سوی اعراب و مغول‌ها و بسیاری از قدرتمندان خودی غارت شدیم. موسسه‌ای از دو تا سه میلیون ایرانی پول گرفته و این پول را از بین برده و به عنوان رشوه به همه داده، از سپاه و بسیج بگیرید تا وزیر و وکیل و همه امامان جمعه، مجریان تلویزیون تا روزنامه و همه را خریدند و حالا دولت باید از پول مردم و بودجه کشور، هزینه کند تا غارت شدگان بخشی از اموال باخته شده‌شان را پس بگیرند. یعنی دولت باید حقوق کارگرانی که می خواهند خودسوزی کنند، بگیرد و بدهد به متوسط الحال‌هایی که پول ربوی‌شان را امامان جمعه و سایر کلاهبرداران بالا کشیدند.

    سپاه در جریان دزدیدن جمهوری اسلامی توسط آقای احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴ کل سیستم تولیدی و خدماتی و مالی کشور را به شیوه کره شمالی و کوبا بلعید تا بتواند کنترل کل ثروت ملی و در نتیجه قدرت و امنیت ملی را در دست بگیرد، بعدا سپاه فهمید که اندام فاسدش توانایی بلع اقتصاد عظیم ایران را ندارد، اما هنوز حاضر نیستند از این تصور و فرضیه کوتاه بیایند. از نظر اقتصادی کشور ایران، کل بودجه سالانه اش را باید بدهد تا کارکنان اداری و بازنشستگان و یارانه تامین شود، و هیچ پولی نه برای توسعه وجود دارد و نه حتی برای تامین کشور در بحران. این اقتصاد در حال فروپاشی است. کوچکترین تلنگری دومینوی اقتصاد کشور را تا ده‌ها رده آن طرف تر بر زمین فروخواهد ریخت. نه یک صدم، مطلقا راهی برای نجات اقتصاد ایران از فروپاشی اقتصادی نیست.

     
  35. دوست دوست از خارج برگشته‌ای از چکیده کتابی گفت. این کتاب را یک سیاست مدار در یک کشور غربی که سالها وزیر بوده است به بهترین دوستش تقدیم کرده است. دوست این سیاست مدار زمانی که سیاست مدار به وزیری انتخاب میشود نامه‌ای برای وی می‌‌نویسد با این مضمون که جناب وزیر، وقت شما منبعد به آنهایی تعلق دارد که با رای خود شما را شایسته و مورد اعتماد یافته ا‌ند و آنچه از اوقات کمی‌ که از شما باقی‌ می‌‌ماند، صرف خانواده شما می‌‌شود. بنابرین دیگر از طرف من دعوت و در خواست و برنامه‌ای متوجه شما نخواهد شد تا دیدار و صرف وقتی‌ را از شما انتظار داشته باشم و این برای من و از نظر من سخت و غیر عادی نخواهد بود. پس از سالها وزارت این آقای وزیر دو نوبت پیاپی به تعطیلاتی می‌‌رود که دیگر وزیر نیست. اولین را با خانواده و دومی را با دوستش و این کتاب حاصل باز گشت از تعطیلات دومی می‌‌باشد. وزیر سابق متوجه می‌‌شود که در دوران مفارقت، پیشامد‌هایی‌، روزگار را برای دوستش تنگ کرده بوده است و سختی‌های زیادی را متحمل شده است که هیچ تسلی و درخواست کمکی را از دوست وزیر خود طلب نکرده بوده است. حالا شما این را با این نظام سر تا پا فاسد بختکی و با یک کسی‌ که اغلب هم، بی‌ هیچ یا کمترین لیاقت و شایستی و توانمندی به مقامی منصوب می‌‌شود، مقایسه کنید. ایل و قبیلهٔ این مقام منصوب در این نظام فاسد ولایی به صف می‌‌شوند و هر یک به پستی و آلاف و الوفی و ادا و اطواری و نعل بر پیشانی کوبیدنی، می‌‌رسند و همزمان بخاطر ترس و وحشتی که از نخبگان و شایستگان و افراد لایق بعنوان رقیب یا رقبا پیدا می‌‌کنند، شروع به حذف و بدنام کردن و انگ به آنها چسباندن می‌‌کنند و همه هم بنام مترسک “ایمان” و مجوز‌های شری که شرع غار پرستان در اختیار آنها گذاشته است. این است که طی‌ این چهل سال دزدان و آدمکشان و نالایقان و ریاکاران و چاپلوسان بالا آمده ا‌ند وهمه جا را قبضه کرده ا‌ند و شایستگان و نخبگان و وطن دوستان و پاک دستان توانمند و مدیر و مدبر طرد و درو شده ا‌ند در این نظام ولایی گندیده و فاسد.
    جمله‌ای هم اضافه کنم که سید مرتضی را خوش آید؛ ولی‌، ولی‌، ولی‌ غربیان کافرند و مادی و مبتذل اما ما مومنیم و معنوی و ما خیلی‌ خوب هستیم و آنها اصلا، چون هیچی‌ فقه جواهری هم ندارند.

     
  36. دولت آبادی نویسنده ما میفرمایند :
    “” سؤال است که: آیا دگرگونی شرایط، خصلت های جدیدی پدیدآورده است یا این خصائل در نهفت مردم ما وجود داشته و در شرایط تازه بروزی تازه یافته است؟ نه؛ خصلت ها تازه نیستند، حادث نشده اند، و اتفاقاً بسیار قدیم اند. دزدی، ارتشاء، مفتخواری، تنبلی، فقدان حس مسئولیت، کلاه گذاری،فرومایگی و دونمایگی، نوکربابی، میل به تهاجم به حقوق دیگری، فقدان حسّ مسئولیت اجتماعی، ندانستن و نشناختن جای خود در مناسبات اجتماعی، گرایش به تلقّی یک شبه ره صدساله رفتن، حقد و حسد، نفی دیگری به استنباط اثبات خود، خواری پذیری تا حدّ یک سگ در مقابل قبلهٔ قدرت، چشم بستن بر ستمی که روا بر دیگری می شود و شانه خالی کردن از زیر بار احتمال خطر، کلاه خود را دودستی چسبیدن، دروغ گفتن، ریا کردن، و درهمه حال جانب قدرت را گرفتن و لازم و غیرلازم آب به آسیاب ستمگر ریختن، چشمها را به روی حقیقت بستن،زشتی را ستودن و نیکی را خوار شمردن … این همه اصلاً حادث نیست، بل به طول عمر آدمیزاد، قدیم است وجزءجزئش در نهفت ما مردم وجود داشته که در این دوره، به شگون موجه شمرد ه شدنِ “ریا ” بروز عام یافته است.ریا و تقیّه، به خصوص وقتی انسان از باورهای نیکِ خود، از باورهای وجدانی اش جدا افتاده و فاصله گرفته باشد،همان بار می آورد که بار آورده است. “”

    میگویند این “کار” است که ابوالبشر را انسان کرد، عقل او را گسترش داد وتمدن را بوجود آورد. دولت آبادی موجب صفات رذیله ای را که در نهفت خلق اله وجود داشته و فعلا در ما ملت ایران بروز کرده را حاکمیت مذهب و خصیصه هایش میداند. در حاشیه من میخواهم علت دیگری هم به آن اضافه کنم “بیکارگی” مفت خوردن یا بیش از اندازه “کار” خوردن برای ملتی که نفت فروخته و خورده به بروز این صفات کمک کرده است.

     
  37. کاوش گرامی
    “تاکید بر نقش اقلیم و جغرافیای طبیعی به عنوان زیربنای تمدن است”
    پس ایراد شما به داریوش همایون چیست؟
    دوست عزیز جناب عالی یک بار اقلیم و جغرافی را در زیربنای تمدن مطرح می کنید و بار دیگر آن را مستقیم مرتبط به سخنان داریوش همایون می دانید. متوجه تناقض گویی خود هستید؟ یا من نمی فهمم؟
    شاید طرح چند مثال و سوال به روشن شدن ماجرا کمک کند. آیا کشور هند دارای اقتصاد آسیایی نبود؟ پس چگونه توانست به بزرگترین دمکراسی دنیا تبدیل شود؟ هندی ها چند سال قبل ماهواره ای به ماه پرتاب کردند که از سطح ماه عکس برداری کرد. قیمت تمام شده آن یک میلیون دلار بود. دنیا را با این کار بهت زده کردند. نه فقط به دلیل ارزانی پروژه بلکه به دلیل توانمندی علمی و فن آوری.
    ژاپن چطور؟ مگر اقتصاد عقب مانده آسیایی نداشت؟ ژاپنی ها دچار مشکل حاد کمبود منابع انرژی و منابع طبیعی هستند. به همین دلیل دست به حمله نظامی به چین و کره زدند و فیلیپین را اشغال کردند و دریای جنوب چین را به تصرف در آوردند. تنها قدرت آسیایی بودند که توانستند نیروی دریایی روسیه را شکست دهند. اکنون سومین قدرت اقتصادی جهان هستند.
    کره جنوبی که از همه دیر تر استارت زد. ایران پیش از انقلاب از لحاظ صنعتی از کره جنوبی پیشرفته تر بود.
    اندونزی و مالزی و سنگاپور این ها همه کشور های کم و بیش توسعه یافته به شمار می روند. اگر چه صنعتی نشده اند ولی از ما پیشرفته تر هستند.
    داریوش همایون کی گفت ایران باید سوییس شود؟ یا نروژ و سوید یا آلمان و فرانسه و انگلیس؟
    اگر چه ما به لحاظ سابقه تاریخی و تمدن کهن و فرهنگ خود توانایی بالقوه سوییس شدن را هم داریم. ولی همین اندازه که به سطح کنونی هند یا ژاپن یا حد اقل کره جنوبی برسیم کلاهمان را صد متر هوا می اندازیم. باور کنید ترکیه اکنون از ایران جلو تر است. آتا ترک پایه را طوری محکم بنا کرده که اردوغان با تمام تلاش خود هنوز نتوانسته نظام سکولار ترکیه را ملغی کند و خلیفه گری امپراطوری عثمانی راه اندازد.
    بر گردیم به داریوش همایون. وقتی می گوید ما باید از جهان سومی و خاورمیانه ای و اسلامی خارج شویم کجای این برای شما غیر ممکن است؟ البته منظورش اسلام زدایی نیست. اسلام به عنوان یک باور دینی باقی خواهد ماند این را همه می دانیم ولی ایران از نظر نظام سیاسی باید به دوران سکولار قبل از انقلاب باز گردد. کجای این نشدنی است؟ مگر ما دوران رضا شاه و محمد رضا شاه سکولار نبودیم؟ اصلا در کدام دوران سکولار نبودیم؟ به استثنای چهل سال حکومت مشروعه ولایت فقیه؟
    خروج از جهان سوم یعنی توسعه اقتصادی. خروج از خاورمیانه و اسلامی یعنی روی کرد به غرب. بهره برداری از دستاورد های فکری غرب. اشکال این کار از کجاست؟ کجای این ربط دارد به منابع الواری و سوختی و آهن و کبالت و غیره و ذالک؟ ایران فاقد منابع انرژی لازم برای توسعه اقتصادی است؟ نمی تواند مثل ژاپن یا هند یا کره جنوبی از لحاظ اقتصادی توسعه پیدا کند؟ تا زمینه توسعه سیاسی اش فراهم شود؟

     
    • ساسانم گرامی من هم موافقم که اسلام از خاور میانه لجنزاری ساخته ولی بر خلاف جناب داریوش همایون باور دارم تا زمانیکه ما این لجنزار را لاروبی نکنیم به آزادی و سکولاریسم و حکومتی مردمی نخواهیم رسید. من بر خلاف شما و داریوش همایون باور دارم که ایرانیان براحتی می توانند به رشدی در حد المان و فرانسه و ژاپن برسند اما اگر با اساسی ترین مانع پیشرفت و سازندگی شان یعنی اسلام بطور کامل قطع رابطه کنند. متاسفانه سیاستهای رژیم نیمه سکولار و غیره دمکراتیک پهلوی باعث قدرت گرفتن اراذل و اوباش //// در ایران شد و خود آنها نیز قربانیان ان بودند. ولی مشکل اصلی گویا عدم شناخت ایرانیان از اسلام و ستیز این ایدیولوژی ایران و تمدن و انسان ستیز اسلامی است. همین عدم شناخت از اسلام باعث سرنگونی حکومت نیمه سکولار و غیره دمکراتیک پهلوی و اینهمه قتل و جنایات و جنگ و خونریزی و ویرانی ایران در این 40 سال شده. هموطن اسلام اصولا با فرهنگ مدارا و صلح طلبی و انساندوستی و احترام به دگر اندیش و برابری زن و مرد و همه انسانها در برابر قانون و رعایت حقوق انسانها سوای هر اختلافی بیگانه است و مسلمان چون باور به چنین ///// دارد دشمن بالقوه آزادی و برابری و سکولاریزم است. بهمین دلیل ساده هیچ انسان باشرف و ازادیخواه و سکولاری نمی تواند مسلمان باشد!

      ———–

      درود مزدک گرامی
      در مالزی در دوبی در سنگاپور در فرانسه در آلمان مسلمانانی سکولار زندگی می کنند و مزاحمتی برای کسی ندارند.
      اندیشه را نمی شود روبید
      .

       
      • خاورمیانه را امریکا و اسرائیل و نوچه های بیچاره اونها بلجن کشیده اند نه اسلام.
        ضمنا دیگر کاملا معلوم شد که این عنوان “هموطن هموطن” که در کلام این فرد مفتخر به شامپاین و عرق سگی دائم تکرار می شود مقصود از آن چیست! مقصود این فراری دور از وطن از عنوان “هموطن”قلیلی نامسلمان در ایران است چون از نظر او اجتماع عنوان ایرانی و مسلمان از محالات است و ایرانی نمی تواند مسلمان باشد یا مسلمان نمی تواند ایرانی باشد! بهمین جهت هم هست که یکی دو بار که دوز مصرف شامپاین و عرق سگی اش بالا رفته بود حکم کرد که باید همه مسلمانان ایران را به دریا ریخت! یعنی بیش از 95 درصد از ملت ایران را باید بدریا ریخت تا جا برای مفتخر به عرق سگی و آرزوهایش باز شود! حقیقتا این فرد بی آبرو با اینگونه اظهاراتش آبروئی برای سکولاریسم و سکولارها باقی نگذاشته است

         
  38. منافع ایران در منطقه بخش اول
    آقای جاویدان سپاه ایران
    باور کنید مسایلی که مطرح کرده اید نیاز به مقالات طولانی دارد و من آنقدر وقت ندارم به یک یک گفته های شما پاسخ دهم.
    ساده ترین نمونه اش ایراد ضمنی شما به حضور آمریکا در افغانستان است که مثل این می ماند شما فرد بسیار جوانی باشید و از تحولات افغانستان به کل دور مانده باشید. همین یک مورد را توضیح می دهم مابقی را لطف کنید مراجعه کنید به تاریخ معاصر. افغانستان با اشغال توسط ارتش سرخ توجه بین المللی را به خود جلب کرد. دکترین دست یابی به آب های گرم روسیه تزاری را می شناسید؟ ویکیپدیا. دکرین مقابله با توسعه طلبی شوروی و مهار آن توسط آمریکا را می شناسید؟ جنگ سرد دو ابرقدرت چه بود؟ هری ترومن رییس جمهوری فقید آمریکا به استالین اولتیماتوم داد خاک ایران را ترک کند؟ ویکیپدیا.
    آمریکا بر اساس دکترین نظامی و امنیتی خود از مجاهدین افغان حمایت کرد تا ارتش سرخ را شکست دهد. جمهوری اسلامی هم در این راه با آمریکا دارای منافع مشترک بود. بعد از خروج روس ها بین مجاهدین جنگ داخلی در گرفت و طالبان با حمایت های دستگاه امنیتی پاکستان قدرت را در افغانستان قبضه کرد. چیزی که تهدید مستقیم علیه ایران به شمار می رفت. پاکستانی ها در پاسخ به ایران می گفتند چاره ای نداریم زیرا پشتو ها در پاکستان بسیار قدرتمند هستند و اگر با آنان همکاری نکنیم امنیت پاکستان به خطر می افتد. که البته بهانه ای بیش نبود. در هر حال تلاش های ایران برای بر اندازی طالبان و پیروزی ایتلاف احمد شاه مسعود بی نتیجه ماند. مانور دویست هزار نفره ارتش ایران در مرز های افغانستان هم طالبان را چندان نگران نکرد. بر عکس طبق اخباری که به دست من رسید در چند درگیری نظامی محدود تلفاتی به نیرو های سپاه وارد شد که بیانگر توان نظامی طالبان بود.
    تا آن جا که کار به حملات تروریستی یازده سپتامبر کشید. ملا عمر پذیرای بن لادن شد. کاندالیزا رایس سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد ما چاره ای نداریم به غیر از حمله به افغانستان. بن لادن امنیت ملی ما را تهدید می کند و ما نمی توانیم حضور وی را در افغانستان تحمل کنیم. و حمله کردند و طالبان را شکست دادند. و یک حکومت ملی را بر سر کار آوردند که سعی می کند با روش های دمکراتیک و برگزاری انتخابات امور افغانستان را اداره کند.
    همین الان اگر آمریکا افغانستان را ترک کند طالبان دوباره بر آن حاکم خواهد شد و ایران را بار دیگر تهدید خواهد کرد. شما کدام را ترجیح می دهید؟ طالبان را یا آمریکا را؟ مسلم است که هیچکدام ولی چه باید کرد؟ حال خود قضاوت کنید حمایت کودکانه سپاه از طالبان را صرفا برای ضربه زدن به آمریکا.
    طالبان اگر دوباره حاکم شود افغانستان به مرکز تروریست های دنیا تبدیل خواهد شد. کما این که در گذشته نیز چنین بود. مناسبات طالبان با پاکستان و عربستان سعودی بسیار تنگاتنگ است. مشاهده می کنید که ایران در این میان امکان مانور زیادی ندارد. بین بد و بد تر گیر افتاده.
    خانه از پای بست ویران است دوست من. اگر بخواهیم دنبال پرتقال فروش بگردیم باید نگاه کنیم دکترین نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی بر چه مبنایی قرار گرفته. وقتی سنگ بنای سیاست خارجی ما از اصل کج بنا نهاده شده باشد تا سریا می رود دیوار کج.
    برای یک کشور جهان سومی که صنعت مستقلی ندارد و سلاح های استراتژیک در اختیار ندارد و سلاح های فوق مدرن در اختیار ندارد و اجازه خرید سلاح های مدرن هم به او داده نمی شود عاقلانه است تحریک همسایگان و تهدید همسایگان و تحریک آمریکا؟
    در دوران شاه فقید کار ها به گونه دیگری پیش می رفت. شاه با عربستان سعودی مناسبات دوستانه ای داشت. در عین

     
    • این هم شد منطق؟! و این شد دموکراسی؟! عرض نکردم ماموریت اساسی ساسانم در این سایت تئوریزه کردن سلطه و دست اندازی و کبریائی امریکای زورگو و متجاوز در جهان سوم و خاور میانه است؟! چون بن لادن یک تروریست بوده و یازده سپتامبر را بوجود آورده و به افغانستان رفته (فرضا همه این مقدمات درست) این مجوّز می شود برای حمله به یک کشور مستقل؟! طالبان و غیر طالبان هرچند با هم اختلاف داشته باشند این اختلافی داخلی بوده است،به امریکا چه مربوط که حضور بن لادن در افغانستان را بهانه کند برای دست اندازی به یک کشور مستقل؟بعد،اگر امریکا به دخالت شوروی در افغانستان معترض بوده است چرا خود همان کاری را می کند که شوروی کرد؟! دکترین؟! باید به این دکترین امریکا در صادر کردن زوری دموکراسی شاشید! شما کی هستی نشسته ای آنجا پایت را روی پا انداخته ای و تجاوز و دخالت های امریکا را توجیه می کنی؟ چطور شما و اربابان امریکائی حضور با اجازه ایران در سوریه و عراق را مورد مناقشه قرار می دهید،بعد نوبت به دست اندازی و فضولی های بدون مجوّز امریکا در هزاران کیلومتر دورتر از خاک خود را اینگونه توجیه می کنید؟آیا این محملی جز مزدوری یا خود باختگی دارد؟

       
  39. منافع ایران در منطقه بخش دوم و آخر

    در دوران شاه فقید کار ها به گونه دیگری پیش می رفت. شاه با عربستان سعودی مناسبات دوستانه ای داشت. در عین حال ارتش ایران سر آمد ارتش های منطقه بود و کشور های منطقه جرات کوچکترین بی حرمتی به منافع ایران نداشتند. دوستی با عربستان منجر به تشکیل اوپک شد و افزایش بهای نفت. مشکل عراق هم که بر سر حاکمیت اروند رود بود و از دوران عثمانی به جا مانده بود با یک مانور نظامی بر طرف شد.
    ایران ترکیه و پاکستان پیمان دفاعی سنتو را تشکیل داده بودند. شاه فقید در عین حالی که با اسراییل سر جنگ نداشت ولی مدارک تاریخی نشان می دهد به طور محرمانه از عرفات حمایت می کرد و به اسراییلی ها طعنه و کنایه می زد.
    منظورم از رمانتیک تصورات بیش از حد خوشبینانه شما در باره توان نظامی ولایت فقیه در منطقه بود. سیاست خارجی و دکترین امنیتی می بایست بر چار چوب واقع بینانه ای استوار باشد. باید آخر و عاقبت کار را هم در نظر گرفت. نه مثل خامنه ای که مثل بچه ها به گریه زاری افتاده که چرا آمریکا از برجام خارج شد ما که دو سالی بود برجام را رعایت کردیم پس چه شد که این شد؟ یکی نیست به او بگوید بچه جان دنیای سیاست جای نق زدن نیست. بحث معادلات قدرت است و شما در این معادله بازی را باختید. چرا از ابتدای امر این وضع را پیش بینی نکرده بودید؟
    ولایت فقیه با پای خود وارد باتلاقی شده که هر اندازه بیشتر دست و پا می زند بیشتر در آن فرو می رود. متاسفانه هزینه این ندانم کاری را ملت ایران می پردازد. مگر آن که روزی به خود آید و خود را از شر این اراذل و اوباش تروریست و نفهم و نادان خلاص کند.
    در ضمن می دانی فرق یک نیروی تروریست مثل سپاه پاسداران با یک قدرت بزرگ در چیست؟
    من را معذور بدار که اگر بخواهم وارد این بحث شوم چندین مقاله لازم است. از توانایی نظامی گرفته تا ساختار حقوق بین الملل و قدرت نرم و افکار عمومی. خلاصه این که دنیا در یک تعادلی قرار دارد و تروریست ها این تعادل را به زیان جامعه متمدن جهان بر هم می زند و این را هیچ کس نمی خواهد. تعادل را بر هم می زنند بدون این که توان ایجاد تغییر به سود خود باشند. بدا به حال ملتی که این نیروی تروریستی اقدامات خود را تحت نام آن ملت انجام دهد. یک دستگاه تروریستی قاعدتا می بایست عملیاتی را انجام دهد واز مهلکه بگریزد. ولی وقتی سپاه تحت نام یک نیروی نظامی ایرانی دست به عملیات نظامی بی سر انجام در منطقه می زند کجا می خواهد بگریزد؟ به ایران؟ چوبش را در هر حال ملت ایران می خورد. خودت را بگذار جای آمریکا. چاره کار چیست؟ خدا را شکر کن آمریکایی ها دستشان بسته است. ملاحظات جهانی به آمریکا اجازه نمی دهد بلافاصله دست به لشکر کشی بزند. فکر نکن نمی تواند. جایی که امنیتش به خطر افتد حتما حمله خواهد کرد. بخصوص در مقابله با ایران احتمال زیادی وجود دارد کار به جنگ بکشد.

     
  40. بالاخره ریشها رو هم زدی! دیدی چه ساده بود!! در مورد اینکه چرا شما رو نمی کشند من که چیزی نفهمیدم و قانع هم نشدم!!! ضمناً اینکه گفتید اونهایی که می گن جاسوس هستید حتماً عمله نظام هستند باید بگم نکته اول اینکه ما که شما رو جاسوس می دونیم از کلمه نظام استفاده نمی کنیم و می گوییم رژیم و همیشه هم می گیم شما عمله رژیم هستید!! ضمناً اون عده هم که عمله رژیم هستند و می گویند عمله رژیم هستید باید بگم اونها هم این موضوع رو فهمیدند اما ما خیلی جلوتر فهمیدیم!! در مورد آسیب هم بله مشخصه جنابعالی اونقدر آسیب دیدی که الان تو فرمانیه خونه 200 و چند ده متری ساکنی و خونه های قیطریه رو داری و با اجاره هاش حالشو می بری و مطابق تورم به اموالت اضافه می شه!! بازم بگم… کسی هم که صد در صد مخالف رژیم باشه توی اون جمع جوجه پاسدارها در زندون نمی آد بگه خامنه ای رو دوست داره و این مردتیکه غربتی یه چیز دیگه هست!!! اونجا که کسی بهت کاری نداشت و خیلی خودمونی دل داده بودین و قلوه گرفته بودین! بازم بگم…

     
    • جناب نوریزاد میشود راجع به ادعاهای این ” ناشناس ” کمی توضیح بدهید ؟ سکوت شما میتواند اینطور تعبیر شود که راست میگوید . با سپاس از شما .

       
      • بنده از صحت یا سقم اینگونه مسائل که برخی ناشناس ها مطرح می کنند در مورد منزل مسکونی ایشان در فرمانیه یا آپارتمان اجاره ای در قیطریه بی اطلاعم،اما علی القاعده اینکه کسی منزل مسکونی اش در فلان نقطه از تهران بوده باشد یا اینطور که گفته می شود همسر ایشان مالک آپارتمان هایی باشد که از عوائد آن استفاده می کنند،مادامی که اینگونه مالکیت ها از راه حرام بدست نیامده باشد و شخص از راه های مشروع مختلف مالک باشد،هیچ اشکال و ایرادی را به او وارد نمی کند،و کسانی که می گویند ایشان در فرمانیه مثلا زندگی می کند یا آپارتمان اجاره ای دارد و از منافع آن بهره مند می شود اگر سند و مدرکی مبنی بر تخلّف از قانون شرع یا قوانین کشور دارند افشاگری کنند وگرنه صرف خانه داشتن در فلان منطقه یا ملک داشتن در فلان منطقه که ممکن است از دهها راه مشروع حاصل شده باشد موجب طعن و قدح بکسی نیست.

         
  41. دوران عقب ماندگی ملت ما زمانی آغاز شد که:
    جای اندیشیدن را ” تقلید ”
    جای تلاش و کوشش را ” دعا ”
    جای فکر کردن به آرزوهای بزرگ را ” قناعت ”
    جای اراده برای رفتن و رسیدن را ” قسمت ”
    و جای تصمیم عقلانی را ” استخاره ” گرفت.
    =====
    ابتدا فکر میکردم که مملکت وزیر دانا میخواهد
    بعد فکر کردم که شاید شاه دانا میخواهد
    اما اکنون میفهمم که ” ملت دانا ” میخواهد
    ====
    اگر نیّت یکساله دارید… گندم بکارید
    اگر نیّت ده ساله دارید… درخت بکارید
    اگر نیّت صد ساله دارید… انسان تربیت کنید

    ( سخنانی منتسب به جناب میرزا تقی خان فراهانی = امیرکبیر )

    – از 170 سال پیش تا امروز، ملت ایران چه میزان بر دانایی خود افزوده است؟
    ما ملت ایران همان ملت 170 سال پیش هستیم و فقط نادانی ما رنگ و لعاب مدرنیته بخود گرفته؛ یعنی نادانی ما ملت ایران هنوز برقرار است و فقط در هر دوره ای تغییر دکوراسیون داده و چهره ای نو بخود گرفته!
    بیخود نیست که من میگم اکثریت ( حداقل 50 + 1 درصد ) مردم ایران بی شعور هستند.
    امیر کبیر! آسوده بخواب که ملت ایران هنوز تقلید میکنند، هنوز دعا میخوانند،هنوز قناعت میکنند، هنوز به قسمت معتقدند، و هنوز استخاره میکنند… امروز نه وزیر دانا داریم، نه رهبر دانا و نه ملت دانا… امروز با اینهمه حوادث غیر مترقّبه! حتی نیّت یک روزه هم هنر میخواهد چه رسد به یکساله و ده ساله… نیّت صدساله را هم که دیگر اصلاً حرفشم نزن.
    یک نمونه از آخرین آپدیت دانایی ملت:
    صاحبخانه ها دیگر اجاره خانه ها را به شکل سکه و دلار دریافت میکنند و خیال خود را راحت میکنند… و اینگونه تحریم را دور میزنند! و با اینکار مستأجرها را از همه طرف “جر” میدهند!… بنازم به اینهمه دانایی!
    باید به عوامل عقب ماندگی مردم ایران، غیر از موارد مورد اشاره ی امیر کبیر، سقوط وطن پرستی، صعود خودپرستی و نبود انسجام و همبستگی را افزود… بله! توی این بلبشو صاحب خانه ها، مالکان و ثروتمندان در نمی مانند؛ برای دور زدن تحریم ها با کمک گرفتن از حس خودپرستی و نه میهن پرستی از جدیدترین متدها بهره میبرند.
    گورِ پدر هر کسی که نداره! اصلاً کاش این تحریم ها با شدت و حدّت بیشتر ادامه پیدا کنه تا در ایران هیچ فقیری باقی نمونه! … و تفکراتی متعالی و از این دست که ثروتمندان ایران در سر میپرورانند…
    خیلی جالبه که مردم ایران در برخورد با ناملایمات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و… ، در بسیاری از موارد، درست برعکس مردم دیگر کشورها واکنش نشان میدهند…
    و این بود شِمّه ای از راز نادانی ماندگار!

     
  42. حاجی رئیس/* ستاد/* نوکری: اگر آمریکا فروش نفت ما را منع کند بهای سنگینی خواهد پرداخت.
    مش قاسم: حاجی! خالی بندی نکن. آفتابه دستته بزا زمین حتما کار بهای سنگینی رو بکن، به شرطی که خودت هم دقیقا بری همونجایی که میخوای بهای سنگین بکنی. بدو حاجی بدو!

    /*: ک
    ======================

    news.gooya.com
    واشنگتن تایمز: رهبران رژیم و داستان های غریب از تهران
    به نقل از صدای آمریکا
    جمهوری اسلامی ایران دوست دارد ادعا کند که ایالات متحده، مسئول سرنگونی دولت مردمی محمد مصدق در یک کودتا در سال ۱۳۳۲ خورشیدی بوده است. بر مبنای این روایت، مواضع ضد آمریکایی ایران قابل درک و حتی موجه است. با وجودی که شواهد موجود خلاف این را ثابت کرده است، بسیاری در رسانه ها و محیط های دانشگاهی به نظر مصرند خط تهران را انعکاس بدهند.

    محمدجواد ظریف، وزیر خارجه ایران، اخیرا در توییتی نوشت: «۶۵ سال پیش، ایالات متحده دولت مصدق را سرنگون کرد، دیکتاتوری را به جایش نشاند و ایرانیان را برای ۲۵ سال پس از آن زیر سلطه گرفت.»

    ظریف با اشاره به تشکیل «گروه اقدام ایران» در وزارت خارجه آمریکا، با هدف تغییر رفتار تهران در حمایت از تروریسم و تلاش برای دستیابی به جنگ افزار هسته ای، در ادامه توییت اش می نویسد: «اکنون یک “گروه اقدام” رویای تکرار همان کار را از طریق فشار، اطلاعات نادرست و عوامفریبی دارد. هرگز دوباره چنین نخواهد شد!»

    وزیر خارجه ایران ادعا می کند که ایرانی ها با استقرار یک دیکتاتوری مذهبی سرکوبگر که در خور داستان های جرج اورول است، از زیر سلطه رها شدند.

    حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران، هم اخیرا ادعا کرد که ایالات متحده باید غرامت هایی برای مداخلات اش در ایران بپردازد.

    رژیم با این ادعا که ایالات متحده، مسئول اصلی سرنگونی مصدق بوده، امیدوار است با دامن زدن به آمریکایی ستیزی و ادعای نفوذ بدخواهانه خارجی، مردم را به حمایت از نظام وادارد.

    آسوشیتدپرس در قید اظهار نظرهای ظریف و روحانی در گزارش هایی، روایت متعارفی از کودتا منتشر کرده و می نویسد: ایالات متحده با کمک بریتانیا و بدون حمایتی در ایران، مصدق را که در پی ملی کردن منافع نفتی بریتانیا در آن کشور بود، سرنگون کرد.

    ری تکیه، پژوهشگر ارشد «شورای روابط خارجی»، در مقاله ای در فارین افرز اشاره می کند که ایالات متحده در سال های پیش از کودتای ۱۳۳۲ به ایران کمک های اقتصادی می داد، «کمک هایی که به کاهش دردهای» ناشی از محاصره بریتانیا کمک کرد و فشارهای مصدق برای ملی کردن نفت را در پی داشت. ایالات متحده حتی «بریتانیایی ها را به عدم استفاده از نیروی نظامی برای مجبور کردن ایران به عقب نشینی متقاعد کرد» و به میانجیگری میان دو طرف می پرداخت. دولت ترومن در سال های پیش از ملی شدن صنعت نفت اقدام های شوروی برای تصرف استان های ایران در شمال را ناکام گذاشته بود.

    این مصدق بود که هر گونه تلاش آمریکا برای یافتن یک راه حل بین دو طرف را رد می کرد. با وخامت اوضاع اقتصادی ایران، انتقادهای مردم از نخست وزیرشان که از مجلس خواهان اختیارات ویژه و کنترل نیروهای مسلح و وزارت جنگ بود، بالا گرفت. این دو نهاد در حوزه اختیارات شاه بود.

    با تضعیف حمایت ها از مصدق و وخامت اوضاع، سی آی ای نگران قدرت گرفتن حزب توده در ایران بود. روحانیت هم از این مساله نگرانی داشت.

    شاه نارضایی خود از مصدق را با اعلام ترک موقت کشور اعلام کرد. مردم علیه خروج شاه تظاهرات کرده و قصد غارت خانه مصدق را کردند. اعتراضات و ظهور عناصر ضد مصدق در مجلس باعث شد، آمریکا به این نتیجه برسد که حمایت از نخست وزیر چنان که تصور می شد گسترده نیست. مصدق با انحلال مجلس و برنامه ریزی برای یک انتخابات مساله دار در حمایت از اقدام اش واکنش نشان داد.

    شاه به تشویق اعضای خانواده، مشاوران و مقام های بریتانیایی و آمریکایی خواهان برکناری مصدق شد که در نقض کامل قانون اساسی کناره گیری را نمی پذیرفت. شاه مدتی به خارج رفت. غیبت او منجر به تظاهراتی در حمایت از شاه و پیوستن بسیاری از نظامیان به معترضان شد. مصدق کنترل کامل ارتش را از دست داد. شاه به ایران بازگشت و مصدق سه سال زندانی شد.

    همان طور که ری تکیه اشاره کرده است، «اسناد ثبت شده نشان می دهد که دولت آیزنهاور چندان اوضاع را تحت کنترل نداشت و از روند تحولات دچار شگفتی شده بود.» در مکاتبات دیپلماتیک پس از کودتا نقش ارتش ایران و بخش بزرگی از غیرنظامیان به شدت وفادار به شاه حیاتی عنوان شد.

    کرمیت روزولت جونیور، افسر سی آی ای درگیر در کودتا، در کتابی که در سال ۱۹۷۹ نوشته در باره نفوذ خود و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا اغراق می کند. بسیاری از روزنامه نگاران و دانشگاهیان روایت او را همچنان معتبر دانسته و به شواهد موجود در آرشیوها بی توجهی می کنند.

     
  43. جاویدان سپاه ایران

    ایران درود
    درود بر سپاه پاسداران
    درود بر سید مرتضی
    مرگ بر دمکراسی با صدای بلند
    درود بر اقتدارگرایی نخبه گرا
    نوری زاد خون آشامی که پشت نقاب حقوق بشر ودمکراسی گندیده پنهان شده است

    مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل مرگ بر ارتجاع عرب

    مژده به ایران دوستان واقعی

    محور مقاومت برای نابودی پس ماندگان تروریسم امریکایی اسراءیلی در ادلب سوریه لحظه شماری میکنند رفت وآمدهای فشرده اقای ظریف در منطقه نشانه ای از پایان کار تروریستهای مورد حمایت استکبار جهانی است.آماده باش نیروهای امریکائی در خلیج فارس وانتقال نیرو به قبرس وامادگی نیروهای امریکائی در پایگا ه های منطقه برای روحیه دادن به این مزدوران است وبه تازگی هم اسرائیل جنایتکار از توانمندیهای هسته ای خود سخن به میان اورده است در مقابل این رفتارهای امریکا روسیه کاروان بزرگی از کشتیهای جنگی خود را به ساحل سوریه گسیل داشته ومانور بزرگی را برای مقابله با تروریسم در دستور کار خود دارد اما محور مقاومت عزم خود را جزم کرده است تا این طاعون صهیونیستی را ریشه کن کند. رهبری ایران وهمکاری روسیه می رود تا مناسبات جدیدی را در منطقه وجهان رقم بزند امروز امریکا به گفته ترامپ هیچ دوستی بجز اسرائیل در منطقه ندارد علی الرغم همکاری دولتهای مرتجع عرب مردم منطقه همه نکبتهایی را که گرفتار آن هستند از خوی جنایتکارانه امریکا میدانند وبه دولتهای مزدور کشورهای خود امید چندانی ندارند.سیاست خارجی ایران که اغاز حمایت سد در سدی خود را از سوریه ومقاومت اعلام کرده بود این روزها منتظر به ثمر نشتن این تلاش طی سالهای گذشته است وما گرچه روزهای پرتلاطمی را در پیش داریم اما از پایان شیرین ان که پاکسازی سوریه از وجود تروریسم مورد حمایت امریکا است مطئنیم.

     
    • بارک الله بارک الله وانفسکم!!!!!!! راستی یادم رفت اولش یه طیب الله هم مثه اینکه داشت یا نداشت؟ بی خیل! نوریزاد که از خودتونه چرا فحش میدی بهش!! ندیدی به بسیجی های دم سفارت چی گفته! خجالت نمی کشی بهش فحش میدی! اون تو رو دوست داره! می گی نه از خودش پشت پرده بپرس! البته واقعاً این افراد هیچکاره هستند و وسیله ای مثل اسباب بازی در دست حکومتند که هر زمان بخوان به هر شکل درشون می آرن!! شما هم یادت نره رفتی سوریه با سوغاتی برگردی! ضمناً این جمله از همه چیز خنده دار تره که نوریزاد می گه چون از حکومت چیزایی می دونه کاری به کارش نداشته اند!!! مطمئن باش به این افراد حتی اجازه نمی دن چیز زیادی هم بدونن!! حتی احمدی نژاد جز مشتی مال و منال دور و بریها چیز دیگه ای نمی دونه!! اینا همه اش حرفه!!! اسباب بازی کوکی که می گن همین ها هستند!!!! نوریزاد چند وقت پیش فایل سخنرانی یه پاسدار که در سال 88 توسط یه بابایی منتشر شده بود رو اینجا گذاشته بود و می گفت سند محرمانه رژیم برای شلوغ شدنهای پس از انتخابات دور دوم روحانی رو گیر اورده!!!! می بینی چیزی نمی دونه!!!

       
      • جاویدان سپاه ایران

        اقای محترم

        حالا اون چیزهایی را که شما میدانید مقداری افشا کنید شاید ما کمتر دچار هیجان شویم وقتی شما میگویید رئیس جمهور یک مملکت چیزی از نظام خود نمیداند حیف است مطالب شما خاک بخورد

        البته اون چیزهایی که شما در مورد نوریزاد میدانید باید جالب باشد ولی من فکر میکنم نوریزاد نه چیزی از خودش باقی گذاشته ونه از دیگران

         
  44. سلام دوستان و عزیزان
    داستان آخرین حسرتهای یک محکوم نوشته آقای علی زین الدین رو حتمن بخونید بسیارخواندنی و آموزنده است.
    با سپاس

     
    • سلام و درود

      دوست ارجمند بسیار سپاسگزارم. تشویق جنابعالی مایه خورسندی خاطرم خواهد بود. امیدوارم دوستان علاقه مند به آثار این حقیر ضمن خواندن این داستان نسبتاً کوتاه که حول محور نابودی زندگی روستایی و به بن بست رسیدن تولید کشاورزی و دام پروری به شیوه سنتی و نتایج هولناک آسیب زدن به محیط زیست و پاره کردن چرخه حیات و ورشکسته و گرسنه و درمانده شدن نیمی از جمعیت
      کشور که ظاهراً شاغل و هنوز در آمار ها کشاورز و دامدار تلقی میشوند، نوشته شده، هر یک نقد و نظر خود را هم بنویسند.

       
  45. گزارش سفر مش قاسم به قم:
    …….خلاصه، جونم بهتون بگه، رفته بودم قم از برای کسب فیض. شلوغ پلوغ شده بود و گرد و خاک به قدری همه جا رو گرفته بود که سگ صاحابش رو نمیشناخت. کاشف شدم که مرافعه سر چیه؟ کشف کردم: دعوایی شده بین طهارت-یون و نا-طهارت-یون. یه عده داد میزدن باید بشوری، یه عده دیگه فریاد میزدن نباید بشوری. در بین هر دو دسته هم دو دستگی پیش آمده بود. یه عده داد میزدن که حتما باید آب باشه، یه عده فریاد میزدن از سنگ و کلوخ هم میشه استفاده کرد. علمای اسلام هم این وسط مونده بودن، بگن بشور یا نشور.

    به قرن بیست و یکم خوش آمدید.

     
  46. 3-
    اقای خامنه ای تاریخ خواهد نوشت : بعد از حکومت پهلوی ها حکومت ملاها امد که : کشتند (اعدام ها و کشته های جنگ ها و قتل های زنجیره ای و…) و خوردند (اختلاس های هزار هزاری و… ) و بردند (حساب های ذخیره ی ارزی آقازاده ها و…) و سوختند ( مردم در فقر و فحشا و اعتیاد و بیکاری و تورم و… می سوزند.)
    ایران ،مشهد ،سید هاشم خواستار نماینده ی معلمان ازاده ایران – شهریور ۱۳۹۷(زنده باد زندان تا برقراری دموکراسی) نشر ازاد

     
  47. 2-
    اقای خامنه ای من نمی گویم ؛ رئیس اسبق بانک مرکزی شما اقای بهمنی میگوید که موجودی حساب های ذخیره ی ارزی اقازاده ها بیشتر از دولت ایران است ، این یعنی جه ؟ یعنی والدین این اقازاده ها که در ایران در قدرت و حکومت دستی دارند دزدی کرده و دلارها را در حساب های فرزندانشان در خارج ذخیره می کنند. اقای خامنه ای پدیده ی اقازاده، زاییده ی حکومت استبدادی شما است چرا نمی خواهید باور کنید ؟ اقای خامنه ای عمربن عبدالعزیز تنها حاکم از امویان که به نیکی شهرت دارد از یک نفر میپرسد حکومت ما را چگونه می بینی؟ ان فرد میگوید چون اب از بالا زلال است پس اب تا پایین زلال است و باز امیر کبیر در مدت سه سال توانست چنان حکومت پاک دستی بوجود اورده که در تاریخ مشهور و خدمات شایانی با وجود آدم مستبدی همچون ناصر الدین شاه انجام دهد، قبول کنید که حکومت شما که ۴۰ سال از عمر ان می گذرد، چنان فساد همچون سرطان تار و پود نظام را فرا گرفته که در تاریخ ایران سابقه نداشته و مصداق ان این است که ، چون اب از سرچشمه گل الود است پس تا اخرآب گل الود است . اقای خامنه ای یعنی فرزندان شما جزء ان اقازاده هاییکه حساب های انچنانی از ذخایر ارزی دارند نیستند؟ ازادی بیان و یک قوه ی قضاییه ی مستقل نداریم و طبق گفته ی ریئس جمهور اسبق محمود احمدی نژاد که به شما نزدیکتر از هاشمی رفسنجانی بود رئیس قوه ی قضائیه و برادران ودخترش زمین خوار و اختلاس گر و جاسوس هستند، حال با این قوه ی قضاییه و نبود ازادی بیان چطور میشود ثابت کرد که فرزندان شما از ان اقازاده ها که ملیاردها دلار در حسابشان موجود است نباشند ؟ آقای خامنه ای قبلا تا بحث از ازادی و دموکراسی میکردیم طرف داران شما ما را متهم به ازادی همجنسگرا ها میکردند و الان با این همه فقر و فحشا که در سراسر ایران و بخصوص در همین شهر مشهد ، که شهر شما نیز هست در مقابل دفاع آزادیخواهان از آزادی و دموکراسی ، سکوت می کنند و حرفی برای گفتن ندارند .

    اقای خامنه ای حکومتی که برای ملتش حرفی برای گفتن نداشته باشد مرده و بزودی توسط ملتش سرنگون خواهد شد.اقای خامنه ای ماموران شما در میان مردم شایعه میکنند که اگر این حکومت برود کشور ایران مثل سوریه میشود، اقای خامنه ای شما به کمک حزب الله لبنان و نیروی هوایی روسیه توانستید بشار اسد جنایتکار را با چهارصد هزار کشته و ملیون ها اواره در قسمتی از خاک سوریه در قدرت نگه دارید. ( پدر و پسر بیش از ۵۰ سال است بر سوریه حکومت میکنند ، نمیدانم این چطور جمهوری است که تمام نشده و در این خاندان موروثی است.) وگرنه دیکتاتور سوریه همان اول رفته و دیگر داعشی بوجود نمی امد . قبول کنید داعش ساخته ی شما است. اما در ایران با تداوم جنبش دیماه ۹۶ و عمیق شدن جنبش ، کدام کشور میتواند در ایران دخالت نظامی کند؟ حزب الله لبنان؟ گنجشک چی هست که کله و پاچه اش چیزی باشد. روسیه؟ روسیه هنوز شکست در افغانستان را فراموش نکرده است. از طرفی ماموران مخفی شما در بین مردم عادی شایعه میکنند که حکومت شما خیلی بی رحمتر از حکومت شاه است و برای بقای خود بسیار خواهد کشت . آقای خامنه ای ملت ایران ثابت کرده که چشمش به خون بیفتد بسیار به حرکت در می اید که نمونه اش مردم مشهد در ۹ خرداد ۷۱ بخاطر کشته شدن یک بچه توسط نیروی انتظامی در محله ی طلاب چنان به جنبش امدند که کسانیکه حرکت مردم را دیده بودند می گفتند مردم مشهد در زمان انقلاب چنین قیامی نکرده بودند. انها تمام مراکز دولتی شهر را به اتش کشیده و چند کلانتری را خلع سلاح کردند.از طرفی جامعه ی جهانی و در راس ان سازمان ملل به شما اجازه نمی دهد مردم را که در خیابان ها تظاهرات مسالمت امیز میکنند به گلوله بندید. برابر همین قانون اساسی ، تظاهرات خیابانی که مخل مبانی اسلام نباشد ازاد است. در عمل این حکومت شما است که با سوء عملکردش مردم را از اسلام فراری و طبق حرف معاون استاندار تهران ۹۰ درصد جوانان از دین بر گشته و مردم با شعار اسلام را پله کردند ، مردمو ذله کردند بارها حرف دلشان را زده اند.

    اقای خامنه ای مامورین اطلاعات شما در فروردین امسال به خانه ام هجوم اورده و لپ تاپ و موبایلم را بردند و در اردیبهشت به باغچه ام امده که دو ساعت با من بحث کرده و خواسته یی داشتند که نتوانستم براورده کنم. (در نوشته ها و مصاحبه ها از سازمان مجاهدین خلق نامی نبرم.) متعاقب ان شماره تلفن خانه و شماره موبایل خود و همسر و فرزند و نوه ام را بدون حکم قضایی قطع و تا کنون وصل نکرده اند. مامورین شما از من سئوال کردند که این حکومت تا چه زمانی پابرجااست ؟ گفتم در سال ۵۵ پیش بینی کردم که حکومت شاه بزودی از بین می رود که دو سال بعد از بین رفت، کف دست را به ان ها نشان دادم و گفتم مثل کف دستم برایم روشن است که با این فساد سیستماتیک به قول سران خود نظام، جمهوری اسلامی نیز بزودی از بین خواهد رفت و اکنون به شما میگویم اقای خامنه ای : ترس و وحشت از مردم ریخته و مردم به اگاهی رسیده که ریشه ی تمام بدبختی های ان ها استبداد دینی است و شرایط فعلی جمهوری اسلامی شرایط سال ۵۶ رژیم شاه است که تا مسئله ی سیاسی در کشور که همان استبداد است حل نشده و به ازادی و دموکراسی نرسیم ملت روی اسایش رابه خود نخواهد دید و جنبش دی ماه ۹۶ تا رسیدن به ازادی و دموکراسی ادامه خواهد داشت . اقای خامنه ای : اقای غلام رضا حیدری نماینده ی مجلس شورای اسلامی میگوید که مردم فهمیده اند نمایندگان مجلس و رئیس جمهور کاره ای نیستند . تفسیرش این است که همه کاره اقای خامنه ای و بیت ایشان است که اختیاراتش از شاه هم بیشتر و به هیچ نهاد یا فردی پاسخگو نیست و فساد، فرد و یا نهادی که به اندازه ی اختیاراتش پاسخگو نباشد را تباه کرده و مردم ایران امروز با چشم خود این فساد بسیار گسترده را می بینند.

     
  48. نامه سرگشاده هاشم خواستار نماینده ی معلمان ایران به خامنه اى : آقای خامنه ای، هیتلراز دل دموکراسی برامد اما با دیکتاتوری مطلق دنیا را به اتش کشید و …

    1
    آقای خامنه ای ؛ آهای ملت قهرمانِ ایران : تا مشکل ایران از نظر سیاسی که استبداد دینی است حل نشود و به ازادی و دموکراسی نرسد، مردم روی آسایش را نخواهند دید.

    اقای خامنه ای آیا قبول دارید که وجود شخص شما در رهبری کشور باعث تحریمهای فلج کننده ی امریکا شده؟ پس بخاطر اسایش ملت نه، بخاطر مامورین اطلاعات و سپاه و روحانیت هم نه ، بخاطر خانواده هم نه ، بخاطر خودتان که شده استعفا کنید.

    اقای خامنه ای یک کشور دموکراتیک سراغ دارید که با داشتن ازادی و دموکراسی که لازمه ی حکومتهای دموکراتیک است ، چنین مورد تحریم سازمان ملل و امریکا و جهان قرار گیرد؟ اصلا اقای خامنه ای یک کشور دموکراتیک سراغ دارید که همچون حکومت شما با تمام دنیا از جمله همسایگانش سرجنگ داشته باشد؟

    اقای خامنه ای ایا قبول دارید که در یک انتخابات آزاد و دموکراتیک شما جایی در کشور نداشته و در نتیجه کشور ایران هیچگونه جنگ و تنشی با همسایگان و دنیا و از جمله امریکا نخواهد داشت؟ شاید بگویید خیر ، مجلس خبرگان شما را انتخاب کرده است. اقای خامنه ای مجلس خبرگان شما را بصورت موقت انتخاب کرده که با مهره چینی نیروهایتان در راس نظام و نظارت استصوابی توسط شورای نگهبان ، رهبریتان را دائمی کردید. از طرفی ملت ایران در تمام همین اتخابات فرمایشی از جمله انتخابات مجلس خبرگان که دایره ی کاندیدا ها را بسیار تنگ و محدود کرده بودید ، ملت برای مخالفت با شما به امثال شیخ محمد یزدی و مصباح یزدی که به شما بسیار نزدیک بودند رای ندادند و از طرف دیگر مردم هرگونه اعتراض صنفی را سیاسی کرده که بالفور به شعار بر علیه شما تبدیل می شود.(مرگ بر دیکتاتور ، آقا خدایی میکند ملت گدایی میکند، اصلاح طلب اصوگرا دیگه تمامه ماجرا و … ) یعنی نمی خواهید باور کنید که ملت ایران که بخاطر بی تدبیری شما چنین به فلاکت افتاده ، شما را نمی خواهد؟

    اقای خامنه ای امریکا بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان شده است ،میدانید چرا؟ برای اینکه از دویست و سی سال پیش ملت امریکا به پای صندوق رای میروند و نمایندگان و رئیس جمهورشان را حداکثر برای دو دوره انتخاب می کنند و مزید اطلاع در امریکا ششصد ملیون اسلحه در بین مردم وجود دارد که چنانچه حکومتشان به سمت استبداد رفت با ان بجنگند تا به دموکراسی بر گردد و در کشور ما در دویست وسی سال پیش اقا محمد خان قاجار حکومت میکرد که از مردم کرمان ده من چشم در اورده و تفلیس را قتل عام کرد و تنها سی سال پیش اقای خمینی در تابستان سال ۶۷ بیش از سی هزار زندانی سیاسی که زندانشان تمام شده و یا حد اکثر حبس ابد داشتند را قتل عام و یکی از همان قضات مرگ ، به نام اقای پور محمدی وزیر دادگستری و دیگری بنام اقای رئیسی ، رئیس استان قدس رضوی شده که ملیاردها تومان از بودچه ی استان قدس را هزینه ی انتخابات ریاست جمهوریش میکند.( ۳۷ سال تفنگ ساچمه زنی داشتم جوازش را تمدید نکردند و گفتند به نام فامیل درجه ی یک نیز نمی توانم بکنم.) در حکومت شما و اقای خمینی تمام سران احزاب و سازمان ها خانه نشین و یا زندان و یا اعدام شده و تمام نشریات تعطیل و منحل شدند.

    آقای خامنه ای، هیتلرهمچون حکومت اقای خمینی از دل دموکراسی برامد اما با دیکتاتوری مطلق دنیا را به اتش کشید و باعث کشته شدن هفتاد ملیون انسان بیگناه شد و سرانجام خود و حکومتش نیز نابود و المان ویران شد. اما المان از دل همان ویرانه ها از برکت آزادی و دموکراسی به سومین قدرت اقتصادی دنیا و اولین قدرت اقتصادی اروپا تبدیل شد یعنی انچه هیتلر با جنگ نتوانست بدست اورد و حتی داشته هایش را نیز از دست داد ، رهبران المان بعد از جنگ با دموکراسی و ازادی بدست اوردند. کشورهای گروه هفت تنها و فقط در سایه ی دموکراسی و ازادی جزء هفت کشور صنعتی برتر دنیا هستند. اقای خامنه ای امریکا بعد از پایان جنگ سرد در هیچ کشوری دخالت نکرده که باعث تحکیم استبداد شود بلکه برعکس بصورت ملایم و تشویقی کمک کرده که کشورهای استبدادی به سمت دموکراسی بروند و حتی در کشورهایی که همچون افغانستان و عراق و لیبی دخالت نظامی کرده تلاش می کند که نمایندگان مردم در یک انتخابات ازاد به قدرت برسند که در افغانستان دشمنان شما یعنی طالبان را از قدرت برداشته و حکومت معتدل کرزای جایگزین طالبان شد و در عراق اقای نوری المالکی از طرفداران شما هشت سال نخست وزیر بود. اقای خامنه ای حال بفرمایید چرا امریکا چنین بیرحمانه حکومت شما را مورد تحریم های فلج کننده قرار میدهد؟ اقای خامنه ای یک کشور ازاد و دموکراتیک در دنیا سراغ دارید که سرانش نوکر امریکا باشند؟ بلکه بالعکس تمام سران حکومت های ازاد و دموکراتیک نوکر ملتشان هستند یعنی منافع ملی برای سران حکومت های ازاد و دموکراتیک مهم است . ولی اقای خامنه ای منافع نظام شما ، از منافع ملی جدا و حکومت شما استبدادی است . اقای خامنه ای صدها ملیارد دلار در جنگ بین ایران و عراق بعد از فتح خرمشهر و صدها ملیارد دلار در تاسیسات اتمی و صدها ملیارد دلاردر سوریه و یمن و لبنان و غزه و عراق و افغانستان و… و صدها ملیارد دلار در جاهای دیگر هزینه کرده و میکنید که برای ملت ایران و خاور میانه جز فقر و فلاکت و کشتار هیچ سودی نداشته ؛ با کدام منطق ؟

     
  49. آخرین حسرتهای یک محکوم

    نویسنده :علی زین الدین

    ( 6)
    دسته های روز نامه را با خود بردم و دریچه را گشودم، جوکار چنان در عوالم خود غرق شده بود که اینبار حتی سرش را بر نگرداند، با بغضی غلیظ و صدایی که بزحمت شنیده میشد پرسید :
    _وقتشه؟
    _نه هنوز وقت هست، ولی گویی از این پس تنها تو نیستی که از دیدن زیباییهای خلج و بینالود و هزار مسجد و کلیدر محروم میشوی، تنها تو نیستی که دیگر نمیتوانی چشمه نجفی و چشمه پونه و روستاهای کلات سرهنگ و زکریا را ببینی ، تنها تو نیستی که دیگر رنگ گلهای دامنه و فراز کوه را نمیبینی، تنها چشمان تو نیست که دیگر رقص و پرواز دسته جمعی پروانه ها را نمیبیند، از این پس تمام مردم مشهد هم دیگر آنها را نمیبینند، قدرتمندان به جان کوه و طبیعت افتاده اند تا آنرا قیمه، قیمه و به پول نقد تبدیل کنند و فلنگ را ببندند و به آباد کردن سرزمینهای، بی آفتاب و پر از برف و یخ اروپا و کانادا و کویرهای خشک و صحراهای برهوت استرالیا و آمریکا بپردازند و به بهای نابودی بهشتهای ایران کشورهای ثروتمند و آباد جهان را با آن پولها آبادتر کنند.
    جوکار باورش نشد، فکر کرد که میخواهم با این حرفها تسکینش بدهم و به او تسلیتی گفته باشم، زیر لب نجوای نا مفهومی کرد، گفتم :
    _ببین جوکار، من اهل تسلیت دروغین گفتن نیستم، نمیخوام حرف منو باور کنی، بیا با چشمان خودت ببین. یکی از
    روزنامه ها را که از قبل انتخاب کرده بودم گشودم ، جوکار ابتدا نگاهی سطحی به آن انداخت و تیتر آنرا دید، با دستان دستبند شده آنرا قاپید و به سرعت خواند خواست ورق بزند نتوانست خودش را به مقابل دریچه رساند ، برایش ورق زدم، فقط سرتیترها و تیترها را میخواند، هر چه خبر و نوشته بود را از نظرش گذراندم، ناباورانه نگاهی به من انداخت
    و با بغض گفت :
    مگر همه ایرانیها کور شده اند؟ مگر به چشم همه خوراسانی ها اسید پاشیده اند ؟
    دقایق به سرعت سپری میشد و آن آینده تاریک و آن لحظه شومی که دل قویترین مجرمین را میلرزاند و بیرحمترین جنایتکاران را قابل ترحم میکند فرا میرسید، تمام نیروی خود را بکار گرفتم تا با سرعت بیشتری تیترهای مختلف از شماره های مختلف روزنامه و هفته نامه های مختلف محلی را نشانش بدهم و دادم، ابوالحسن هم با همان سرعت میخواند. صداهایی از راهرو اصلی بگوش میرسید، قره داغی حالتی شبیه به خبردار بخود گرفته بود، زیرا او هم مثل من بیش از 19 ماه خدمت کرده و مثل من بیشتر دوران خدمتش را در خدمت پلیس قضایی گذرانده بود و میدانست که اعضای هیئت اجرای احکام در این سپیده دم برای اجرای حکم میآیند.جوکار بار دیگر پرسید :
    _مگر همه ایرانی ها کور شده اند؟ مگر به چشم تمام خوراسانی ها هم اسید پاشیده اند؟
    قره داغی با صدایی خفه گفت :
    _بهرامی جمع و جور کن دارن میان.
    جوکار هم فهمید و بشدت متوحش شد
    آشکارا پیدا بود که دارد میلرزد. فرصت نکردم جوابی به سؤالش بدهم، راستش جوابی هم نداشتم. به سرعت روزنامه ها را مرتب کردم و حالتی قبراق و آماده بخود گرفتم. مثل همیشه ابتدا صدای به هم خوردن دسته کلید، سپس باز شدن قفل بند آمد. استوار فرخی دقایقی پیش درب قرنطینه را از بیرون قفل کرده بود تا طبق آیین نامه و مقررات هنگام تحویل دادن محکوم درب بند از بیرون قفل باشد. فهمیدم که بلآخره آن لحظه شوم فرا رسیده است، درب بند باز شد، مثل همیشه سرکار استوار فرخی پیشاپیش، و گروهبان نگهبان قویدل و دو جلاد نقاب زده یغور و هیکلی با سه مرد ریشو که دو نفرشان عینکی بودند با دفترهای بزرگی که زیر بغل زده بودند وارد شدند.
    استوار به من و قره داغی دستور سلاح به زمین داد و ما را خلع سلاح کرد، سپس طبق مقررات اسلحه هایمان را هم با دست خودمان از حالت مسلح خارج و فشنگهایمان را شمرد و تحویل گرفت، بعد از آن هم شوکرهایمان را هم با دست خودمان غیر فعال کردیم و تحویل سرگروهبان قویدل دادیم ،گروهبان قویدل اسلحه های خالی را تحت نگاه و نظر استوار فرخی بازرسی کرد این جزء مقررات احتیاطی بود که مبادا فشنگی در اسلحه جا مانده باشد و به صورت اتفاقی نگهبان و متهم قوم و خویش از آب در آیند، یا نگهبانان تحت تأثیر محکومین قرار بگیرند و در واپسین لحظات به دفاع یا به در بردن آنها بپردازند. گروهبان قویدل فشنگهایمان را تحویل سرکار استوار فرخی داد و خودش شوکرهایمان را گرفت، سپس ما با قدم کوتاه از بند خارج شدیم و اسلحه هایمان تحویل اسلحه خانه نگهبانی بند دادیم. وقتی برگشتیم تا باز هم طبق مقررات بند را مثل قبل تحویل بدهیم، هر دو جلاد نقاب پوش در طرفین جوکار قرار گرفته و هر یک یکی از بازوهایش را در اختیار داشتند و پاکشان او را بسوی تقدیر شومش میبردند ، کلاه مخصوصی که در ضمن چشم بند بود و از فرط چرک آلود بودن و چرک مردگی برق میزد به سر جوکار کشیده بودند که تا روی چانه اش را پوشانده بود، جوکار که دستها و پاهایش به هم زنجیر شده بودند به علت کوتاهی زنجیر نمیتوانست راه برود و پاهایش را روی زمین میکشید و میرفت، نگهبانهای درب دوم بند احترام نظامی گذاشتند و ابتدا جوکار و جلادها، سپس نماینده دادستان و مدعی العموم و آن یکی که ریش آنکارد شده و مرتبی داشت و احتمالاً قاضی جدید بود خارج شدند، استوار و گروهبانهم احترام نظامی گذاشتند و درب به روی آنها هم بسته شد. جوکار و همراهانش در پشت پرده درب دوم از دید ما گم شدند.
    پس از نگهبانی موقع خوابمان بود، قره داغی راحت خوابش برد، ولی من علیرغم خستگی و بیخوابی و هیجانات آن شب قادر به خوابیدن نبودم. فکر جوکار آزارم میداد، مدام از این پهلو به آن پهلو میشدم، انگار تکه ای از جوکار به من چسپیده بود و نمیگذاشت خوابم ببرد، دائم ذهنم بطرف کوه و حیوانات و حشرات و گیاهان کوه میرفت، گویی از آن پس دنیا را با چشمان جوکار میدیدم، فکر میکردم هم اکنون چشمان جوکار کور شده یا حداکثر تا دقایقی د کور میشوند و این وظیفه منست که از این پس با چشمان او و طبیعت را چون او ببینم.

    ادامه دارد

     
  50. نوریزاد گرامی بجای هاشور زدن و سلاخی کردن بنام ناسزا و فحش شما که معنی فحش را بخوبی می دانید و از برادران اسلامی تان بخوبی فراگرفته اید پس لقمان وار از بی ادبانی مثل ادب بیاموزید!

     
  51. (((علی خامنه‌ای: اختلاف بین مسئولین رسانه‌ای نشود.
    سوال از رییس جمهور در مجلس را «نمایش اقتدار و ثبات جمهوری اسلامی ایران» خواند
    «اختلاف نظر مسئولان » نباید رسانه‌ای شوند «زیرا مردم را نگران و مضطرب می‌کند)))

    اولا کسی‌ که دائم تکلیف گفتار و رفتار او را در عمل،پوتین روشن می‌کند، آیا انتظاری دیگری باید از او داشت که جای “نگرانی” و “اضطراب” عمیق خود را با “مردم” عوض نکند؟ دوم اینکه آیا نباید بجای “فروپاشی” که عامل اصلی‌ آن، شخص مطیع و فرمان بردار وی از روس هاست با “ثبات و اقتدار” نظام که در خود او خلاصه شده است، به آرزو و رویای “ثبات و اقتدار”‌ ی که وجود خارجی ندارد پناه نبرد و دل خوش نکند؟ سوم اینکه آیا در عصر انفجار اطلاعات و رسانه‌ها و اینکه هر شخص و مبایلی یک رسانه محسوب می‌‌شود و دنیا می‌‌بیند و می‌‌فهمد هر آنکه و هر آنچه را باید بداند و بفهمد، دیگر جایی‌ برای اثر گذاری این فرمان از طرف دیکتاتور که ” اختلاف مسئولان و بخوانید غلامان و برده‌های علی‌ خامنه ای، نباید رسانه‌ای شود و یعنی‌ صدور فرمان مطلقهٔ سانسور جدید از سر نگرانی و اضطراب و وحشت دیکتاتور” باقی‌ می‌ ماند؟

    جناب آقای نوریزاد عزیز و گرامی‌، آنها که شخصیت شما را زیر علامت سوال گذاشته یا می‌‌گذارند، گرفتار بی‌ خبری خویش یا اسیر ناگزیر پنهان کردن بد اخلاقی‌‌های درونی خود هستند که ممکن است تعدادشان کم و کمتر شود اما چارهٔ آنها دست خودشان است و به یک جو انصاف و واقع بینی‌ نیز نیاز مبرم دارند و نه اینکه وقت شما صرف تکرار موضع دفاعی در برابر اینان گردد.

     
  52. عید نبعیض نژادی ، نفاق ، و دوشقه شدن جامعه به سنی و شیعه ، بر همه ی دشمنانِ ایران متحد و عرب زادگانِ از خود راضیِ خود بزرگ بین مبارک باد.

     
  53. مهم مهم

    دیدم خیلی هاتون تعجب کردید که چگونه امامان و پیامبر با حیوانات صحبت میکردند و من از این تعجب شما تعجب کردم برای اینکه شما به راحتی قبول میکنید که حضرت سلیمان با مورچه حرف میزده ولی انوقت حضرت علی که مقامش ملیارد برابر سلیمان است نمیتواند با ماهی باهوش تر از مورچه هست حرف بزند؟چطور سلیمان را قبول میکنید ولی حضرت علی را قبول نمیکنید؟احسن به این شعورتان. حرف زدن با حیوانات و حتا با سنگ و درخت جزیی ترین کارهایی بوده که امامان با کرامتشان انجام میدادند و ایتها که برای شما عجیب و غریب است برای انها مثل اب خوردن بوده همه علم و دانش بشری در اختیار انها بوده انوقت از حرف زدن با وحوش عاجز باشند؟ احسن بر این درک و شعورتان که به کل ندارید روایت هست که فقط یک ساعت علم امام محمد باقر هزاز برابر کل علم و دانش بشری بوده است توجه کنید که فقط یک ساعت علم ان بزرگوار و نه بیشتر از ان بیشتر از هزار برابر کل مجموع علم بشری بوده حالا کجایش تعجب دارد که کسی با این همه علم و دانش با وحوش حرف بزند؟ برعکسش تعجب داشت که اگر با ان همه علم نمیتوانست با وحوش حرف بزند. مثل اینکه تعجب ندارد که یک مهندس بتواند کتاب فارسی اول مدرسه را بخواند ولی اگر نتواند بخواند تعجب دارد. عقل و شعور هم چیز خوبی است اگر داشتید دیگر تعجب نمیکردید و کرامات امامان ما را زیر سوال نمیبردید حداقل جوری حرف بزنید که اگر فردای قیامت خواستید از انها طلب شفاعت بکنید بخاطر حرفهای امروزتان از خجالت سرخ نشوید. اگر فکر دیگران نیشتید فکر خودتان باشید که فردای قیامت دربدر دنبال شفیع میگردید و هیچکس حاضر نمیشود شفاعت شما را قبول کند و یا از خجالت روی طلب شفاعت را ندارید. احسن بر این عقل و شعور نداشته تان.

     
  54. از قول پیامبر نقل شده:
    میمونی را دیدم که زنا کرده بود، من و سایر میمون‌ها او را سنگسار کردیم
    ————————–
    رأيت فی الجاهليه قرده اجتمع عليها قرده قد زنت، فرجموها فرجمتها معهم. (صحیح بخاری/ مناقب الانصار/ باب القسامه فی الجاهلیه)

     
    • کرم داران عالم را درم نیست. -‘ درم داران عالم را کرم نیست
      دریغ که شفیعی گرامی را درم نیست تا داستانهای خود را به چاپ برساند

       
    • نازنین گرامی سید رضی قول داده بودید بطور هفتگی برگی زربن ا ز کتاب گرانقدر بحار الانوار ویا حلیه المتقین اففه الفقها و اعظم العلما ملا محمد باقر مجلسی را برای روشنگری ما گمراهان ضلالت پیشه کفر اندیشه در این سایت عرضه کنید ؛ اوفو بعدکم

       
      • jm گرامی اخه سید مرتضی مرا به ارتداد و زندقه متهم میکند و تهدید به اجرای حد میکند انهم برای نشر احادیث بدون دخل و تصرف در انها – درعوض اینکه همکاری مرا با خودش ارج نهد ، مرتب غر میزند ، تهدید میکند ، شمشیرش را در هوا میچرخاند ، عربده های فقهی سر میدهد ، وااسلاما ناله میکند و …..
        ولی با این وجود بر روی چشم

         
        • نه! فقط نقل احادیث ضعیف برای ریشخند و تشویش اذهان عمومی نمی کنی،گاهی ذیلش و در پاسخ به ابراز احساسات،توضیحاتی هم داری! همه اینها در آرشیو سایت نوریزاد ثبته! می دونی که نوریزاد هم به این سادگی ها چیزی رو از صفحات سایتش حذف نمی کنه! ندیدی مجرای پر فراز و نشیب حذف عکسی جعلی در مورد دوستمون آنارشیست رو؟! ضمن اینکه وقتی چیزی به عرصه هستی اینترنت آمد هیچوقت موجود معدوم نمیشه! تو که فیلسوف افقی عمودی هستی و خوب می دونی که موجود هیچوقت معدوم نمیشه! بقول اصفهانیها یوخده احتیاط کن ،من که امنیتی نیستم اما برای خودت میگم و بروش خودم میگم و غالبا هم رسوایت می کنم، اما یکوقت می بینی علی1 گرامی اومد و گفت رضی! اگر ببینمت یک کشیده محکم توی گوشت می خوابونم تا دیگه در مورد دین و مذهب هموطنانت لودگی نکنی!

           
    • این تعبیر یک روایت نبوی نیست،این را از عمرو بن میمون نقل کرده اند که از تابعین است،و بر فرض که این تابعی آنرا به صحابه نسبت داده باشد روات دیگر این عبارت مجهولند،و شمس الدین الذهبی در سیر اعلام النبلاء ج4 ص 159 می گوید :”نعیم بن حمّاد” کثیر الخطا و “هشیم” مدلّس و قد عنعن.
      یعنی نعیم بن حمّاد راوی اول این عبارت زیاد خطا می کرده است (یعنی در نقل احادیث) و هشیم راوی دیگر آن اهل تدلیس در نقل بوده است..

      چنانکه بارها عرض شد هر عبارت یا روایت در کتب روایی،منبع دینی محسوب نمی شود و تلقّی روایت و تحلیل آن و احتجاج به آن نیازمند آگاهی از فنون مختلف ادبی،رجالی و فقه الحدیث و درایه است،و دین ستیزان طعن زننده به دین ،با نقل و استناد به روایات و نقل های جعلی یا مجهول،فقط عناد،جهالت و لودگی خویش را بنمایش می گذارند.

       
  55. صحیح مسلم حلد 1
    عایشه می گوید: پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم صدای قرائت شخصی را از مسجد شنید و فرمود: خدای او را رحمت کند که مرا به یاد آیه ای انداخت که آن را فراموش کرده بودم.

     
  56. جناب سید مرتضی
    جناب نوری زاد
    سلام و عرض ادب
    منهم به عنوان ناشناس مینویسم ولی اینگونه نیست که هر فردی که ناشناس مینویسد، فقط همان صفات یا مشخصاتی را داشته باشد که شما در پاسخ به یک کامنت گذار ناشناس و در همین صفحه ردیف کردید.
    علت اصلی ناشناس نویسی آنارشیست فقط و فقط بدلیل عدم اعتماد به مدیر این سایت یعنی جناب نوری زاد است؛ پس از آن عکس کذایی و متن کذایی که شخصی به نام من در این سایت قرار داد و حمایت بی دریغ جناب نوری زاد از ایشان! علی رغم انکار و درخواست من و یکی دو نفر دیگر من جمله شما در حذف عکس و متن، متأسفانه ایشان وقعی نگذاشتند و بر رفتار نادرست خویش پافشاری کردند، با دلیل و برهان مورد پسند شخص خودشان ولاغیر!
    خب، من بارها گفتم و باز تکرار میکنم که قدردان جناب نوری زاد هستم در اینکه خانه ای را محیّا کرد با دری باز برای میهمانان با گرایش های مختلف که بیایند و حرف حساب خود را بزنند؛ ولی این دلیل نمیشود که میهمان این سایت رهرو صاحب خانه باشد و مجیز گوی او.
    من بارها گفتم و باز تکرار میکنم که نوری زاد “بُز داره”… یعنی اینکه ایشان در مقابل منتقدان خویش یه وقت هایی از منطق، خرد و راستی فاصله میگیرد و عنان اختیار از کف میدهد؛ یکی از راه ها همین فرصت دادن و باز گذاردن دست و دهان دیگران در توهین و فحاشی به منتقدان نوری زاد و همینطور اعتقادات دیگران است، آنهم در سایت خودش…آخر ناسلامتی صاحب خانه است! شاید نوری زاد خودش، از فحاشی دیگران به شخص خود، حظّ وافر ببرد ولی این دلیل نمیشود که برای دیگران هم اینگونه بخواهد و بپسندد! و نامش را بگذارد دفاع از آزادی بیان! و بعضی مواقع فقط به //// اکتفا کند.
    اعتقاد من این است که صاحب خانه مجاز است از روی ادب و مهمان نوازی، پاسخ توهین کنندگان به شخص خود را ندهد ولی مجاز نیست در خانه ی خود به مهمانان اجازه دهد به همدیگر توهین کنند و حرمت صاحب خانه را بشکنند!
    فرض کنید من بیام با نام دیگری یا با همان نام آنارشیست بنویسم و باز شاهد باشیم که شخصی بیاد و دوباره عکسی و مطلبی نادرست بنام من در این سایت بگذارد و …آش همان آش و کاسه همان کاسه…
    من یکی دوبار در گذشته های نسبتاً دور به نوری زاد تذکر دادم در مورد حذف بعضی از کامنت ها با الفاظ مستهجن و ایشان حذف کردند و چه کار پسندیده ای بود، ولی در پایان اینگونه جبران کردند و از خجالت من درآمدند!
    همچنین، باز هم تکرار میکنم که من فقط با عنوان ناشناس مینویسم و نه عنوان دیگری. کسانی هم که در این پست و پست های قبلی یادی از من کردند، البته با توهین و فحاشی و متلک و کلمات سخیف، از آنها تشکر میکنم!
    در گذشته، من بارها پاسخ توهین کنندگان و متلک پرانان و فحاشان را حتی بدتر از خودشان به آنها برگرداندم و منعکس کردم و گفتم روش من پیروی از قانون آینه ی محدّب است در پاسخ به یاوه گویان…اما اینک دیگر حال و حوصله و دل و دماغی برایم نمانده. هرکس هر آنچه دوست دارد بگوید، در سایه ی حمایتهای بی دریغ نوری زاد از آزادی بیان، و فحاشی کند و متلک پرانی و الخ!
    امید که توضیح من برای سید مرتضی کافی بوده باشد.
    و البته یک توصیه ی دوستانه هم به شما:
    سید مرتضی تا آنجا که در توان داری از پاسخ به یاوه گویان خودداری کن… چرا که این وظیفه ی تو نیست که مهمان هستی و از وظایف صاحب خانه است که دهان یاوه گویان را ببندد چون همه ی مهمانان در خانه ی او باید عزیز باشند و این روش و مرام درست مهمان نوازی ست. ( بارها در ذهن خود مجسّم میکنم که نوری زاد در بالای مجلس نشسته و از چنگ و دندان نشان دادن و همچنین فحاشی میهمانان نسبت به یکدیگر کیفور میشود! … شاید هم حکمتی پنهان در آن باشد و مهمترین آن… جدایی طلبی! )
    با احترام
    جناب نوری زاد یک توصیه ی دوستانه هم برای شما:
    در بالای صفحه و کنار عکس زیبای خود این نوشته حک شود:
    “در راستای احترام به مقام والای انسانیت، مطالب حاوی ناسزا و کلمات رکیک حذف میشود”
    یا یه چیزی تو همین مایه ها.
    سپاس نوری زاد
    سپاس
    سپاس

    ———

    درود دوست گرامی
    در باره ی انتشار آن عکس که یکی به اسم شما پست کرده و من منتشرش کردم و بعدها صلاح دیدم در آرشیو این سایت بماند، پوزش می خواهم. زمان گذشته و پیدا کردن آن کامنت برای من دشوار است. اگر راهنمایی ام کنید حتما حذفش می کنم. باور کنید حذف نوشته های آمیخته به ناسزا برای من بس دشوار است. چرا که باید کلمه به کلمه نوشته ی دوستان را بخوانم و نسبت به سلامت نوشته ها اطمینان یابم. با شما موافقم که ناسزاها را باید حذف کرد. تلاش بیشتری می کنم که فضای این سایت عاری از ناسزا باشد. کما این که این کار را کرده ام تا کنون.
    سپاس

    .

     
    • جناب ناشناس
      سلام علیکم
      بنده مقصودم شما نبودید،تعبیر من تعبیری کلی بود در مورد افرادی که گاه با یک یا چندین نام متفاوت می نویسند،و زمانی که می خواهند به دیگران طعن بزنند یا فحاشی کنند یا واهمه ای از ادامه بحث و گفتگو ،بصورت ناشناس و بنداز و در رو می نویسند،من از این روش به بوقلمون صفتی،عدم جسارت و بی مسئولیتی تعبیر کردم و شخص خاصی مورد نظرم نبود.
      نیز از توصیه شما سپاسگزارم و تلاش می کنم آنرا بکار گیرم و به فحاشان و یاوه سرایان بی منطق اعتنائی نکنم.
      با احترام

       
    • جناب نوی زاد
      سلام

      اینهم آدرس:

      پست : ما باید جمهوری اسلامی را واژگون کنیم!(1) + فایل صوتیِ همین نوشته + …
      مطلب : 1:26 ق.ظ / دسامبر 26, 2017

      ( من خودم الان چک کردم دیدم حذف شده… سپاس از شما جناب نوری زاد )

      * سلام به همه ی کاربران، نویسندگان و خوانندگان سایت

      از این به بعد با همان عنوان ” آنارشیست ” خواهم نوشت؛ از تمامی عزیزان بابت هرآنچه بی حرمتی و بی ادبی بود پوزش میخواهم و تلاش خواهم کرد که در آینده مطالب و کلمات را با دقت بیشتری انتخاب کرده و بنویسم و از جدال لفظی با مخالفان تا آنجا که امکان دارد بپرهیزم.
      به نظر من همگی ما یک نقطه ی مشترک داریم؛ خانه ی مجازی جناب نوری زاد شده پاتوق ما که دور هم جمع شویم و این نشان دهنده ی اینست که تمامی مهمانان در این خانه به نوعی مخالف این نظام هستند، چه به اندازۀ یک اپسیلون مخالف باشند و چه مخالفت آنها کامل و تمام وجه باشد یعنی حتی به مقدار یک اپسیلون با این نظام موافق نباشند.
      پس اگر تلاش ما در آینده تقویت همین نقطه ی اشتراک باشد، شاید بتوانیم گام مهمی برداریم در جهت نزدیکی و اتحاد و این بستری شود برای همزیستی مسالمت آمیز و خرد محور بین افرادی با عقاید مختلف.
      البته فراموش نکنیم که مهمترین و اصلی ترین خواسته ی قلبی تمامی مهمانان این سایت سربلندی و سرافرازی کشور عزیزمان ایران است… کافی ست هر روز بیشتر از دیروز، از خودبینی و خودخواهی فاصله بگیریم.

      با آرزوی خروج هر چه زودتر اکثریت ( حداقل 50 + 1 درصدی ) مردم ایران از گروه بی خبران و بی خردان

      و حرف آخر اینکه:

      پاینده باد ایران

       
      • با سلام به جناب نوریزاد، قبلاً گفته بودم جای آنارشیست اینجا خالی است! اما به سبب سبک و سیاقی که در نوشتن ایشان می بینم تصور می کنم نگاه ایشان به موضوع نیز تا اندازه ای بچه گانه است. من امیدوارم اینگونه نگاههای بچه گانه نیز به کنار گذاشته شود زیرا تا انجا که بیاد دارم دلخوری آقا یا خانوم آنارشیست بدلیل عدم بیاد آوردن چهره ایشان توسط جناب نوریزاد بیشتر می بود.

         
        • سلام بر نوریزاد گرامی
          این کامنت از من نیست.گویا برگشتن آنارشیست که اینجانب مصرانه خواهان آن بودم برای برخی دوستان که عادت به کارهای غیراخلاقی دارند خوشایند نبوده اینجانب را علی رغم تفاوت دیدگاه با آنارشیست مورد اینگونه کارهای غیراخلاقی قرار می دهند.
          موفق باشید

           
  57. سلام و درود

    آخرین حسرت های یک محکوم

    نویسنده :علی زین الدین

    ( 5)
    ابوالحسن جوکار خاموش و در حالتی نیمه بیهوش به هذیان دچار شده بود، صدایش بکلی گرفته و حرف زدنش به خس، خس شبیه بود، دیگر جملاتش سر و ته نداشتند و و مفهوم نبودند، سرم را از دریچه داخل کردم بلکه قدری نزدیکتر شوم تا بفهمم چه میگوید. با همان حالت خس، خسه مانند نجوا میکرد :
    _زهرا…… زهرا….. زهرا….. ، کوه….. کوه… ، گوسفند…. گوسفند…… آویشن…. بابونه….. زیره…. خرگوش…… چشمه….. چشمه…… برف……. قله…. بینالود…. خلج….. کلیدر….. هزار مسجد……. مسجد…… مسجد…….!!!!!……..!!!!!
    ساعتم را نگاه کردم دو ساعت و نیم به اجرای حکم ابوالحسن جوکار،
    فرزند لطف الله باقی مانده بود.
    او را به حال خود گذاشتم تا در این واپسین لحظات برخورداری از نعمت بینایی آسوده باشد و این ثانیه هایی را که به سرعت میگذشتند، بر او بگذرند
    به سمت دفتر بند قرنطینه رفتم تا سر و گوشی آب بدهم، درب بند قرنطینه، بایستی طبق مقررات با قفل بسته میبود، ولی هر گاه تنها یک محکوم در سلول بود آنرا نمیبستند و امشب هم نبسته بودند، سرکار استوار فرخی خواب بود، روی میز تعداد زیادی روز نامه های روزهای گذشته قرار داشت که تنها جدولهایشان مورد توجه استوارها و گروهبانها بود و تعدادی از آنها را با قلم خوردگیهای زیاد، مثلاً حل کرده بودند! جوکار در خلسه مرگ فرو رفته بود و دیگر ناگفته ای نداشت که باز گوید، حالت روحی روانی و کلمات و حرکات او تأثیر غریبی بر من گذاشته بود که بدرستی درکشان نمیکردم . میخواستم با چیزی سر خود را گرم کنم، استوار فرخی در دفتر خوابش برده بود و صدای خرو پفش بلند بود، در اینجور مواقع مجلات و روزنامه ها سرگرمیهای خوبی برای وقت کشی بودند، همیشه دسته ای از آنها در دفتر نگهبانی انباشته بود تعدادی از آنها را برداشتم ………….. ناگهان در صفحه اول یکی از روزنامه ها خبری در مورد تخریب محیط زیست خواندم، قبلاً خیلی از این دست اخبار را دیده و به آنها اعتنا نکرده بودم، ولی از وقتیکه با گفته های جوکار متوجه شدم که چگونه تخریب کوه و دشت سبب آسیب رساندن به کشاورزی و دامپروری شده و مردم روستا را به فقر و فاقه بیشتر کشانده و لااقل در ارتکاب جرم و جنایت، و اجرای قصاصی که بر حسب وظیفه مجبور به دانستن و آگاهی از آن شده ام چه نقشی داشته، دیگر نتوانستم بی اعتنا بمانم، به سرعت به دنبال بقیه اخبار تخریب محیط زیست گشتم، تعدادی از دوچرخه سوارها و گردشگران به تخریب محیط زیست اعتراض کرده و رکاب اعتراضی زده بودند، از چنین اعتراض سستی خنده ام گرفت، تعدادی دیگر از روزنامه های محلی را ورق زدم، ظاهراً تخریبهای وسیع و متعددی در نقاط مختلف روی داده بود. و اعتراضهای دوستداران محیط زیست بسیار طولانی و کش داده شده بود، با خواندن سر تیتر روزنامه ها بخوبی پیدا بود که صدای معترضین به هیچ جا نخواهد رسید، زیرا افراد قدرت مندی که همه از رئیس و رؤسای بسیار قدرتمند و با نفوذ و دارای اختیارات و منافع کلانی در آن مسئله و مدعی اصلی مالکیت شده بودند روی زمینهای حاصل از تخریب طبیعت نظر داشتند و همه با هم همدست و همداستان شده بودند تا کوهها را ببلعند!
    هنوز وقت بود با خود اندیشیدم که باید روزنامه ها را به جوکار نشان بدهم. روزنامه های دیگری از روزها و حتی هفته های قبل به صورت دسته وجود داشت آنها را هم برداشتم و به سرعت به مطالعه سر تیترها پرداخته و جهت یافتن ادامه مطالب به همه صفحه ها نظر انداختم ،تا بتوانم قسمتهایی را که مناسب میدانستم، انتخاب کنم و به جوکار نشان بدهم، با خواندن اخبار مختلف دریافتم که قرار است کوهای کم ارتفاع و تپه ماهورهای دامنه خلج و بینالود و هزار مسجد را صاف و به زمین مسکونی تبدیل و مغازه های بسیار زیادی در آنجا احداث کنند، افراد بسیار ذی نفوذ و قدرتمندی سند مالکیت و بنچاق های باستانی جور کرده و ادعای مالکیت کرده و حتی مالکیتشان را بر کوه و منابع ملی هم اثبات کرده بودند! جاده هایی کشیده و کوهها زخمی و چندین چشمه و قنات و کاریز هم خشکانده شده و چند روستا هم بکلی تخلیه و خالی از سکنه شده بودند، نماینده محیط زیست اعتراض کمرنگی کرده بود که اعتراضش در لابلای انبوهی از اخبار گوناگون دفن شده بود ،ولی صمیمی تر از هر کس دیگر دوچرخه سوران دوستدار محیط زیست بودند، دوچرخه سوارها که اکثریتشان هم از بانوان فرهیخته و تحصیل کرده شهر مشهد بودند، بارها تظاهرات اعتراض آمیز کرده و با پخش اخبار رکاب زدنهای هدفمند و اعتراضی خود مردم مشهد را هم به اعتراض دعوت کرده بودند ، ولی از حالا معلوم بود که جدال و اعتراضشان به جایی نمیرسد و بخوبی میشد فهمید که از پس مالکین دروغین و مسئولینی که تصمیم گیران نهایی اند و همه با هم در خفا شریک و ذینفع هستند و با نابودی طبیعت و محیط زیست و فروش زمینها سودهای باد آورده و نجومی میبرند بر نمیآیند، آنها همه یک طرف ماجرا، و تعدادی دوچرخه سوار که هیچ سود مادی و ملموسی نداشتند و جز رکاب زدن و گردش و تفریح و لذت بردن از محیط زیست و مناظر طبیعی بهره ای نمیبردند و اغلب مردم مشهد هم حتی به کار و اعتراض آنها هم توجه نمیکردند در طرف دیگر این معادله ناعادلانه و نابرابر قرار گرفته بودند، بخوبی میشد فهمید که از هم اکنون دوچرخه سوار ها و کوه و دشت و گیاهان و جانوران و حشرات شکست میخورند و همه با هم نابود میشوند و چون همیشه جلادان و قاتلان طبیعت ایران پیروز و پولهای حاصله سر از اروپا و کانادا و آمریکا در میآورند تا در محیط زیست آنجا سرمایه گذاری و آن کشورهای آباد را آبادتر کنند. اما این دانستن از جانب نوید بهرامی سرباز صفر چه فایده ای داشت؟ چه کسانی حاضر بودند به کلیه و چشمان ابوالحسن جوکار و زیبایی و بینایی فرانک باقر زاده و یافته ها و حرفها و احساسات نوید بهرامی اهمیت بدهند؟

    ادامه دارد.

     
  58. ” روزی که هیات مرگ را دیدیم ”

    … پاهای یکسری از بچه‌ها، زخمی و آش و لاش بود. فردایش ناصریان آمد به بند و از تک تک اتاق‌ها ‌پرسید کی هنوز سر موضع است و کی گروهش را قبول دارد. گفتم من قبول دارم. گفت بیا بیرون “سگ توده‌ای”.

    ما ده پانزده نفر بودیم که به شدت کابل فلزی خوردیم؛ چیزی که درد آن با کابل برق قابل مقایسه نیست. ناصریان دوباره از همه پرسید کسی هنوز سر موضع است؟ تحمل‌مان تمام شده بود و از هیچکس صدایی درنیامد. ما را به اتاق‌ها برگرداندند. پس از ورود زار زار گریستم …

    – متن بالا بریده ای از روایت کشتار 67 بود. برای دیدن گزارش کامل روی لینک زیر کلیک کنید:

    https://www.dw.com/fa-ir/summer67/a-45249362

     
  59. درود
    چاقو دسته خودش را نمی برد.
    دو فرق اساسی است بین تهدیدهای جانی بر علیه جناب نوری زاد و تهدید جانی بر علیه ملا روحانی دروغگو.
    این روزها، برای منحرف کردن اذهان مردم ، این روبهکان به حیله ای نودست زده اند . نظام و دولت و سپاه همه یکی هستند، ملا روحانی همان دست //// ملا خامنه ای است و هیچگاه از او قطح نخواهد شد و همه این نمایشات استیضاح دولت بخاطر فرو نشاندن خشم مردم وطبق معمول با لبخند سربریدن مردم توسط ملا روحانی است.
    امضاء قرارداد ننگین خزر را چه کسی کرد؟کسی جز ملاروحانی دروغگو.

    تعجب من از عده ای با تجربه در سیاست است که گول این دعواهای خانوادگی را می خورند.و اما فرق تهدیدها:
    ۱- تهدید جناب نوری زاد جدی است.در حالی که تهدید روحانی برای سرگرمی افکار عمومی است. آنها /سپاه وملای رهبر در ابتدا سعی کردندبرای گول زد مردم، میدان به آن دیگرکوتوله ی امام زمانی بدهند که تیرشان به خطا رفت.

    چطور می شود که روحانی قراردادی ضد ایران امضا کند و بگوید “من نبودم دستم بود!”
    ۲- تهدید ملا روحانی در مقابل رفسنجانی گذاشتن، مقام و شان او را با رفسنجانی برابر کردن است و در واقع بالا بردن شان ملا روحانی و مثبت سازی اوو مجلس فاسد در اذهان است.

    این نظام داعشی شیعی بزرگترین دروغگواست و هر یک از حرکاتش بر ضد ملت ایران است، تنها راه از هم فروپاشی این نظام بدست ملت است. دولت و رهبر و سپاه /نظام کمر به نابودی ایران و ایرانی بسته اند.

     
  60. سلام بر نوریزاد گرامی
    می دانید چرا شما را نمی کشند؟!قبلا هم در این سایت گفته ام.با سبقه ای که شما دارید دوستان اطلاعاتی سواستفاده لازم را می کنند و در واقع هر سوالی که از شما در این زمینه می شود حاصل تیری است که نظام اسلامی به دلیل رها کردن ظاهری شما به هدف نشانده است.نگران نباشید و صبر پیشه کنید.بسیاری از اصول که امروز جزو بدیهیاتمی باشند روزگاری در حالت خوشبینانه موجب تمسخر بود و صاحب آن در بهترین حالت فقط جان سالم به در می برد.مشکل اصلی خردمندانی نبودند که چنین برخلاف محیط زمان خود می اندیشیدند بل جاهلانی بودند که با جهل خویش سبب ساز جهالت زمان خود بودند.
    پاینده و پیروز باشید

     
    • با سلام
      حالا شما از کجا یقین کردید که اینگونه سوالاتی که می شود حتما از جانب بقول شما دوستان اطلاعاتی صورت می گیرد؟ چرا اینگونه سوالات خودبخود از ناحیه مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور و در این سایت صورت نگرفته باشد؟ بعد هم من نفهمیدم اصلا طرح این موضوعات از جانب برخی و پاسخ های مطوّل از جانب خود ایشان به چه انگیزه ای صورت می گیرد،در واقع می شود اینجور به مساله نگریست که اصلا گفتمان سیاسی خاص ایشان چقدر در جامعه ایران نقش ایفاء می کند و تاثیر گذار است؟ خوب می شود اینطور هم بقضیه نگاه کرد که ظاهرا هم کسانی از مخالفان که این سوال را مطرح می کنند و هم خود ایشان که اینقدر به این مساله بهاء می دهد که می رود چند فایل صوتی تصویری در تلگرام تدارک می بیند به پاسخ به این سوال،تلاش می کنند به اهمیت دادن فعالیت های ایشان یا برخی تعبیرات و بقول خودشان افشاگری هایشان.و اساسا بنده نمی فهمم ایشان مگر چه چیزی مرتکب شده که مستوجب کشته شدن (چه بصورت ترور و نفله شدن و چه بصورت اعدام قانونی و در چهارچوبه مجازات) باشد؟! آیا کسی را کشته که قصاص شود؟! یا کاری که برحسب قانون مستوجب اعدام باشد؟! این است که بنده برخلاف حدسیات شما و برخی دیگر می گویم اصلا چنین سوالی از بن سوال غلطی است که چرا ایشان کشته نمی شود یا اعدام قانونی نمی شود؟! و طبعا همه این حرکات و سوالات و پاسخ های به این سوالات معنا و مفهومی جز اهتمام به خود و اهمیت دادن بگفتمان و فعالیت خود ندارد،در واقع سوال اساسی سوال از این است که چرا ایشان علیرغم توهین هایی که به برخی از شخصیت های کشور می کند یا چیزهایی که می نویسد در این راستا یا خوراک هایی که به رسانه های خارجی می دهد یا سرویسی که در آستانه های مجازی خود به ضد انقلاب،ضد دین و مذهب و چیزهایی از این قبیل می دهد،مورد تعقیب قرار نمی گیرد (توجه کنید من مساله را بصورت نظری و احتمالات بررسی می کنم نه اینکه تمایل شخصی من این است که ایشان بحبس برود یا مجازات شود) یا بحبس نمی رود؟ سوال اساسی این است،و دقیقا همین سوال از ناحیه ایشان بی جواب هم می ماند،دقیقا همین سوالی که علی کبیری مخالف قطعی جمهوری اسلامی در یکی از کامنت های این پیج کرده است که چرا با اینکه ایشان با آن دو وکیل رفته اند جلوی مجلس و تظاهرات چند نفری کرده اند،بعد آندو وکیل دستگیر و محبوس می شوند و ایشان آزاد می شود و لازم نمی بیند هیچ توضیحی بدهد که خوب چطور اتهام و اسباب بازداشت در حق ایشان و آندو یکی ،آنگاه ایشان فقط می نویسد آندو خودشان نخواستند آزاد شوند! یعنی شما خودتان خواستید آزاد شوید؟! خوب فرق شما با آنها چیست؟ چرا آنها شما خودشان نخواستند و شما خودتان خواستید؟! این دقیقا سوال بجای کبیری بود که بی جواب ماند.البته من واقعا مایل بورود به چنین سوالاتی نیستم و هیچوقت هم آنرا طرح نکرده ام و سوال را نادرست می دانم،اما خودم برخلاف شماها پاسخی به اینگونه سوالات دارم،و چند بار هم آنرا گفته ام،من با وجهه انتقادی و اصلاح طلبانه ایشان مخالف نبوده و نیستم و مادامی که ایشان بدنبال روز مرّگی ها و بیهوده گری های سیاسی بورطه بحث از سقوط و اسقاط نظام نیفتاده بود حرکت انتقادی ایشان را درست می دانستم،تصور من این است که علیرغم اینکه ایشان مطابق قوانین برخی رفتارها یا گفتارهایی دارند که جرم است،اهانت است،افتراء و نسبت های دروغ است،با ایشان برخوردی نمی شود ،هم بلحاظ سابقه انقلابی و خدماتی که در مورد انقلاب اسلامی داشته است ،و هم به این لحاظ که حیطه رفتاری و گفتاری ایشان یک حیطه محدود به تکرار مکررات سخنانی تکراری،بی سند و غیر منصفانه و چند مصاحبه خاص است،بقول معروف ایشان کبریت بی خطر هستند! و همه نطاق و وسع کارشان این است که چیزی بنویسند و چند اتهام قابل بحث به نظام یا اشخاص را با یک لحن های تندی تکرار کنند و عده ای را جذب آستانه های مربوط بخود کنند،یا با چند نفر مخالف نظام عکس های یادگاری بگیرند،یا همینجور بی پشتوانه حقوقی و قانونی بصورتی کلیشه ای از همه متهمان و محکومان دادگاهها حمایت کنند و این رویکردها را عنوان هایی خاص مثل انسان دوستی و فهم و حقوق بشر و چیزهایی از این قبیل دهند،البته من قبلا هم گفته ام با همه کارهای ایشان مخالف نیستم،اینکه کسی اعانه برای کمک به محرومان یا آسیب دیدگان جمع کند کار نیکوئی است،اینکه انسان بقوانین یا عملکردهای مدیریتی نقد کند برای اصلاح،کار نیکوئی است،اینکه انسان مسافرت بمناطق محروم کند و با تهیه عکس و فیلم نظر مسئولان را منعطف به آنجاها کند کار نیکوئی است،اینکه برای استیفاء حقوق شخصی و اموال شخصی کارهای متنوعی کند برای رسیدن بهدف کار نامیمونی نیست،اما اینکه انسان ناآگاهانه در خصوص بنیادهای اعتقادی دینی و مذهبی چیزهایی بنویسد که سبب سوء استفاده بی دین ها و بد دین ها شود،کار نامیمونی است،اینکه بدون سند و مدرک و صرفا بر اساس برخی برداشت های شخصی اشخاصی را مورد اهانت یا هتک قرار دهد،یا خواهان این باشد که یک نظام استقرار یافته رو به پیشرفت که اینهمه فداکاری و خون برای برپائی آن نثار شده ساقط شود،اینکه بدنبال یک نزاع انتخاباتی انسان همه چیز را انکار کند و با دشمنان این نظام و دشمنان ایران و مردم ایران دابسمش کند و..اینها چیزهایی است که من قبول ندارم و با توجه به گذشته انقلابی و خدمات ایشان بابت آن تاسف می خورم.بنابر این اجمالا بنظرم معنایی ندارد که ایشان یا فالوور های ایشان متوقع کشته شدن ایشان باشند چون ایشان کار خاصی انجام نمی دهند تا چنین استحقاقی داشته باشند؟ بله بابت تعبیرات خاصی که می کنند که گاهی خروج از اخلاق و هنجارهاست جای تعجب است که مورد تعقیب قانونی واقع نمی شوند،حالا من واقعا از سبب اصلی آن بی اطلاعم و صرفا نظر شخصی خودم را می گویم،اما تصورم همان دو جهت است،یکی کبریت بی خطر بودن ایشان و دیگری خدمات گذشته ایشان،در عین حال نمیدانم ممکن است بعد برخورد قانونی هم با ایشان بشود،ولی امیدوارم رفتار خود را تعدیل کنند.

       
      • سلام بر شما
        اشکالی که چندین بار در این سایت عنوان کردم هموطنان ایرانی دارند و تا جایی که به یاد دارم یک یا دوبار به خود شما گوشزد کردم اینست که ما پیش از شنیدن و درک مطلب به دنبال پاسخیم.دوست گرامی من در این متن هرگز نگفتم که اطلاعاتی ها چنین می گویند و می پرسند بلکه گفتم با سبقه ای که نوریزاد دارد ایشان ظاهرا به حال خود رها شده و هر سوالی که از او در باب عدم کشته شدن توسط حکومت می شود تیریست که اطلاعات یا سپاه یا هر چه نامش را بگذاریم به هدف نشانده است.یعنی گرفتن و آزار او بیشتر مایه دردسر است تا رها کردنش و ایجاد این وهم که حتما او از سیستم ایت که رها شده.در ادامه وقتی از جهال می گویم قطعا منظور کسانی هستند که در چهارچوب سیستم نیستند و این سوال به نظر من بی اساس را می پرسند مجری ناخواسته هدفگذاری سیستم اطلاعاتی ایران شده اند.
        ضمنا نوریزاد گرامی یک سوالی هم از شما دارم.می بینم در این سایت ناشناسی مدام از خانه های قیطریه شما می گوید و شما تاکنون سکوت کرده اید!ماجرای این خانه ها چیست؟!
        موفق باشید

         
        • سلام بر شما
          بله ممنون از توضیحات،تا حدودی حق با شماست و رفع ابهام شد،می گویم تا حدودی،بخاطر توضیحات مبنائی که ارائه کردم در مورد جناب نوریزاد و گفتمان ایشان،چون اینکه کسانی بلحاظ نوع گفتمان ایشان سوالاتی مطرح کنند و -بقول شما- برادران اطلاعات سکوت کنند،اینرا نمی توان به سوء استفاده تعبیر کرد،چون این سوالات خودبخود متوجه نوع رفتار و گفتمان تند و تعبیرات ایشان در کنار عدم برخورد با ایشان هست و با توضیحی که من ارائه کردم لمّ آن روشن است،در یک جمله:محدودیت حوزه تاثیر گذاری ایشان در جامعه و کبریت بی خطر بودن ایشان و احتمالا سوابق خدمات گذشته،در واقع توجه سوال به گفتمان ایشان ربطی به استفاده یا سوء استفاده کسی ندارد و این سوالات بطور خودکار متوجه ایشان است درست مثل همین سوالی که بطور قهری در ذهن شما آمده و در ذیل عبارت خود مطرح کردید که این ابهام را نمی توان به حسن استفاده یا سوء استفاده کسی مرتبط کرد.
          ضمنا با پوزش این تعبیر “سبقه ای”در عبارت شما -که در دو کامنت تکرار شد و من ابتدا گمان کردم “سابقه ایشان” با سهو از ذکر الف مقصود بوده- از نظر املاء فارسی نادرست است،ظاهرا مقصود “صبغه ای که دارد”بوده است که در اصل بمعنای رنگ است و اینجا بمعنی پرستیژ و معروفیت است و با صاد نوشته می شود.

           
    • بقول رشتی ها: آوووووووووووووو

      خودتونین……آوووووووو

       
  61. ذخیره:
    آخرین حسرتهای یک محکوم

    نویسنده : علی زین الدین

    ( 4)

    ساعتی بعد بره ها به دنبال مادر راه میرفتند، اولش کج و کوله و ناشی و بعد تیز و چابک میشدند، من در زیر رگبار بهاری شاهد زاییدن بزها و گوسفندان بوده ام، هر وقت باران میبارید و میشی میزایید بره اش را بغل میکردم ، آخ که منظره چریدن گوسفندان در آن کوهها چقدر قشنگ بود، وقتی هوا آفتابی بود گوسفندان میچریدند و سیر میشدند بعد نشخوار میکردند، آروغ میزدند و با هر آروغ، عطر خوش زیره و زعفران و کاکوتی و آویش در فضا پخش میشد، هوا که آفتابی بود، از همه جای کوه، صدای خواندن صدها مرغ وحشی میآمد، گاهی تک خوانی میکردند و گاهی هم صدا به صدای هم میدادند و قیامتی بر پا میکردند،آخ…. که دیگر نمیتوانم از بالای کوه چشمه پونه و چشمه نجفی را ببینم،، افسوس که دیگه نمیتونم کلات سرهنگ و زکریا را ببینم، سرکار بهرامی تو نمیدانی، تو هیچی نمیدانی، من سر چشمه نجفی عاشق زهرا شدم، هر دو رفته بودیم گوسفندهامانه آب بدیم، اولش سر نوبت آب دعوا کردیم و گوسفندهای همدیگرو رم میدادیم، من عصبانی شدم و چوبدستیمو ور داشتم که به زهرا بزنم، راست راستی قصد زدن نداشتم، فقط میخواستم بترسانمش ، تا چوب را بلند کردم سگ گله زهرا به من حمله کرد و زهرا هم زد و سرمو شکوند، چشمام سیاهی رفت و خون داغی از سرم سرازیر شد و چشم راستمو پوشاند، سگ هنوز هم میخواست به من حمله کنه، که زهرا ساکت و دورش کرد، بعد گریه اش گرفت آمد سرمو بغل کرد و برد لب جوی چشمه و سرمو شست، تکه ای از دامن پیراهنش را که چیت بود پاره کرد و سوزاند و خاکسترشو روی زخمم گذاشت و دو سه بار با نوک انگشت به روی زخم فشار داد تا خون بند آمد ، گوسفندهامان قاطی شده بودند و بی اعتنا به جنگ و صلح ما آب میخوردند، زهرا سفره کرباسی نانش را باز کرد و باقیمانده نانها را جلو سگ تکاند و بعد با آن زخم سرمو بست و بعد مثل اینکه پسر کوچک خودشو یا برادرشو میبوسه، منو بوسید. نوید جان، ببخشید سرکار بهرامی تا حالا دختری تو رو بوسیده؟
    _ها، بوسیده.
    _پس میدانی چی میگم، پس میدانی که لبهای داغ یه دختر چه با آدم میکنه، تا آن روز زهرا را اینقدر زیبا و مهربان ندیده بودم، وقتی سرمو بلند کردم و چشمای سیاه اشک آلودشو دیدم، نمیدانی، تو هیچی نمیدانی، زهرا هم گریه میکرد و هم انگار میخندید،قطرات اشک به مژه های بلند و سیاهش چسبیده بود و در همان حال نگاهم میکرد و لبخند میزد ، درست مثل بهار بینالود، درست مثل بهار خلج، مثل کلیدر، مثل همه کوه های خوراسان، من در همه آن کوهها گشته و گوسفند چرانده ام و کنگر و ریواس و قارچ و جوقاسم و شنگ و کاکوتی و آویشن و زیره از زمین کنده و خورده ام، من از درختان آنجا بادام کوهی و بلوط و انجیر و انار کوهی چیده و خورده ام،، نوید جان، ببخشید سرکار بهرامی، نمیدانی، تو هیچ نمیدانی که کوه یعنی چی؟ نمیدانی که چشمه یعنی چی؟ نمیدانی که عشق یعنی چی؟ زندگی یعنی چی؟ خلاصه نذاشتیم کسی بفهمه که زهرا سرمو شکونده از آن روز به بعد با هم دوست شدیم، عاشق هم شدیم، سر آب دادن گوسفندها با هم تعارف میکردیم، هیچی پنهان نمیمانه، عشق من و زهرا هم پنهان نماند و مردم فهمیدند که من و زهرا خاطر همدیگرو میخوایم، اینبود که عمو رحمت پدر زهرا دیگه نذاشت زهرا برای آب دادن گوسفندها بیاید، در عوض هر جور بود من و زهرا همدیگرو میدیدیم، وقتی باد به پیراهن زهرا میزد و دامن چین چینشو تکان میداد، انگار باد تمام گلهای عالمو تکان میداد، نه، نه، هیچ کس نمیدونه عشق یعنی چی؟ اصلاً نمیشه گفت که عشق چه چیزیه؟ الآن وقتی فکرشو میکنم که از این ببعد دیگه زهرا را نمیبینم، دیگه پستی و بلندیهای کوه وچشمه ها و مارها و مارمولکها و حشره های رنگارنگ و پروانه های هزار رنگ دامنه کوههای خوراسان ، و گلهای جور واجور و نوک سفید پوش قله های برف آلود خلج و بینالود و کلیدر رو نمیبینم، وقتی رعد و برق میزند و لحظاتی همه جا روشن میشود و بعد ابر میغرد و رگبار پر خیر و برکت بهاری را شلیک و بالنده و رونده و جنبنده را سیراب میکند، وقتی بره ها و بزغاله های بازیگوش میرقصند و میرمند، وقتی عقابهای خلج و بینالود با بالهای ثابت در اوج آسمان پرواز میکنند، وقتی زهرا دامن چین، چینشو میپوشه و از بالای کوه بطرف چشمه نجفی یا چشمه پونه سرازیر میشود وباد، لباسشو به بدنش میچسپاند، وقتی آن مژه های بلند و چشمهان سیاه و برق مسحور کننده نگاه زهرا را نمیبینم قلبم فشرده و به اندازه تمام مردم غمگین دامنه خلج و بینالود و کلیدر و کوههای هزار مسجد دلم میگیرد و عزا دار میشود.
    اگر زهرا برایم گریه کند چطور میتوانم تسلیتش بگویم و تسکینش بدهم و بعد با لذت به عمق چشمانش نگاه کنم؟ خدااااااااااااا چه کردم با خودم! خدااااااااا چه کردند با من؟ من گناهکارم، همه گناهکارند، وقتی تانکر، تانکر سم به دشتها پاشیدیم و نسل مار و مور و لاپشت و حشرات را از مزارعمان منقرض کردیم، برکت از زمین و زندگیمان رفت، دیگه علفها تکثیر نشدند ، ما کوه و دشت را نابود کردیم، ما به خودمان ظلم کردیم، ما همان وقت کور شده بودیم و نمیدانستیم داریم چکار میکنیم ! خدااااااا من قاتلم، من جنایتکارم، همه جنایتکارند، ایران پر از جانیه، خوراسان پر از تبه کاره! همه ما با همدستی و همکاری هم، یا با سکوت و خود را با به نادانی و نفهمی زدن ، نسل کوه و دشت و موجودات زنده را برانداختیم، ما همه آن موجودات بی گناه را کشتیم و زاد و بومشان را پر از سم و آتش و مرگ کردیم و نمیدانستیم، اکبیر مرگ آنها گریبان همه ما را میگیرد، نمیدانستیم که کوه و دشت هم زنده اند و جان دارند، نمیدانستیم که زخمی که به کوه میزنیم گور تاریک خودمان خواهد شد و پس از مرگ کوه و دشت و جانوران و حشرات و پس از خشکاندن چشمه ها و قناتها و کاریزها نوبت، مرگ سیاه و هلاکت خودمان میرسد!.

    ادامه دارد.

     
  62. درود
    ۱-ایرانی کسی است که وطن دوست است، وطنش را چون شرف و وجدانش پاس می دارد و آنرا چون دو تخم چشمش ، مادرش، پدرش، فرزندش و جانش می داند. تعریف سرزمین ایران نیز مشخص است یعنی از لحاظ تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی مشخص و تعیین شده. کشور ایران ،دارای اقوام متعدد بوده و است که پاسداری از همه این اقوام در چهارچوب وطن دوستی می گنجند و صدمه به هر کدام بمنزله بی ناموسی و بی وجدانی و خیانتکاری به وطن است.همینطور ادیان مختلف و حفظ ادیان و فرهنگهای مختلف نیز تنها در سایه دموکراسی امکان پذیر است که همه نیز در راس وطن دوستی جای دارد.
    در ضمن ، اعراب عراقی، سوری، لبنانی و یمنی و پاکستانی ، نجف و کربلا جزووطن و هموطن ایران منسوب نشده و نمی شوند.در نهایت ، وجه مشترک ملت ایران ،وطن است نه اسلام.

    ۲-تکراری دیگر: شعار ،حرفی بی دلیل و بی اساس است چون مرگ بر…. و درود بر……و حرفهای ملا خامنه ای .

    ۳-سپاه را نمی توان نیروی ملی و وطنی دانست حتا اگر اعضایی از سپاه ایرانی باشند، تشکل اکنون سپاه که از افغانان و پاکستانیان وحزب الله اند ربطی به نیروی نظامی ملی و وطنی ندارندو اهدافشان نیز ملی وطنی ایرانی نیست. سپاه پاسداران دقیقان با رفتارش تاکنون بیشترین ضربه را به ایران زده است. چه از لحاظ اقتصادی،(مافیایی و قاچاق و دستبرد منابع ایران،….)سیاسی و نظامی( دشمن پروری و حمایت اسد و اقدامات تروریستی و…)اجتماعی و فرهنگی ( سرکوب مردم با زندان و شکنجه و کشتار و نهی از منکر …)
    سپاه، نیرویی بیگانه است که بر ملت ایران حکومت می کند و وطن را بغارت می برد.

     
  63. من یک رزمنده ام

    چندکلام باایثارگران دربند
    درودبرشماسلحشوران ودلاورمردان ایران زمین
    اکنون که درگوشه ای سلول در زندان به سر میبریدآیابه این فکر کرده ایدکه بهترین لحظات عمرکه یک انسان میتونه داشته باشه رو شماها در جوانی وقف این ملت وحکومت کردید،آیادوست نداشتیدمثل دیگران«نکبت ها» درخانه بنشینیدومنتظر رفتن دیگر مردم به جبهه باشید؟آیاهیچ وقت فکر کرده بودیدکه احتمال جانبازشدن وشهیدشدن هم دارید!زمانی که تیروترکش میخوردیدودرزیر آفتاب سوزان خوزستان لبانتان ازفرط گرماوتشنگی ترک خورده بود آیا فکرمیکردیدروزی توسط همین مردم وحکومت روانه زندان شوید؟
    آیابه فکرآسایش همسر وفرزندان خودبوده اید؟چطور نتوانستیدماننددیگران ازمزایای این حکومت استفاده کنید!منصب وریاستی به دست میگرفتیدفرزندان خود را بامیلیون هادلار روانه فرنگ میکردید خودتان هم در اینجا نان ونوایی چرب بربدن میزدید!
    پس چگونه شدکه زندان راانتخاب نمودید؟مگر نمیدانستید در این مملکت کسی حق مخالفت بایزدیان راندارد
    کسی نمیتواندسخن حق بگویدوصدای مظلوم باشد!مگرازامام حسین چه درسی گرفتید«هیهات منه الزله»که بایزیدیان بیعت نکردید!!؟
    اینجاجواب چراهای مردم رابا باتوم وگلوله میدهند!اینجازنان ازروی فقر تن فروشی میکنندپیرزنان درکنارخیابان دستفروشی ،بچه هابه دنبال جمع کردن غذای خود درسطل زباله وپدران درفکرفروختن کلیه وقرنیه چشم خودهستندو روزی صدبار آرزوی مرگ میکنند
    چه خوب است که در زندان هستیدواینهمه نامردمانی را نمبینیداما مطمئن هستم قلبتان به امید مردم میتپدویقین دارید به راهی که درآن قدم نهاده اید که یکروز ایران از دست غاصبان نجات پیدامیکند
    به امیدپیروزی وسربلندی،شماتنهانیستید.
    #مهدوی فر
    #کمال جعفری

    مهران آرین

     
  64. کسی را که در بند است به بند نکشید!

    زنی را در ویدیویی که در فضای مجازی به نمایش گذاشته بودند دیدم. زنی میانه سال که با تمام وجود از ظلمی که در زندان بر او روا می دارند، فریاد برآورده بود. آن زن عاصی بود. فریاد می زد بیمار است. درد دارد. به دادش نمی رسند. به او ظلم می شود و … گفتند از زنان دراویش گنابادی است. آن زن با اشک و خون فریاد می کشید: ”خدا کو؟ خدا کجاست. خدا نیست. خدا مرده است. من دیگر خدایی نمی بینم.” آن زن هر جرم و خطایی دارد مهم نیست. مهم این است که رافت و عدالت اسلامی زندانبانان و نظام قضایی او را به بی خدایی رسانده است. عجب شکوه و مجدی را به نمایش گذاشته اند این پاسداران حریم ولایت و سربازان آتش به اختیار!؟ جا دارد که اینان غیرت، تعصب غرورشان را در چهره ی آنان ببینند که در دزدی و اختلاس روی علی بابا و چهل دزد بغداد را سیاه کرده اند. بروند هنرشان را در مبارزه با سوداگران دین و جنگاوران عرصه ی اقتصاد و مبلغان جهل خرافات نشان دهند، نه به کسی که در بند است و دستش کوتاه است.

     
  65. فکرش را بکنید !

    اکثریت ملت در خواب ، خوابِ خواب !
    چرا ؟! از رفتارشان پیداست ! از کردارشان پیداست ! از افکار شان پیداست !

    فقط دنبال سیر شدن شکمهای مان هستیم ! شکم و شکم و شکم !
    خودرو ، چشم و هم چشمی و به حد بی نهایت چشم و هم چشمی !

    تازه یک فرصتی هم گیر بیاورند آن کار دیگر هم می کنند بسیاری از ما !!!
    اسمش هم عشق و حال گذاشته اند !!!

    آری ، آری اینهم نوعی مبارزه هست ارواح همان شکم کارد خورده مان !

    چرا چون اسلام از عرق خوری بدش می آید ، رفته اند دنبال عرق خوری تا اینطوری مبارزه کنند !!!

    آنوقت انسانهایی مثل نرگس محمدی و نسرین ستوده مثل آب خوردن عمر گرانبها در زندان می گذرانند و امثال عبدالفتاح سلطانی هنگام قرار دادن پیکر فرزند دلبند در خاک ، قسم برای شادی همین مردم می خورد !!!!

    رانندگی این ملت را دیده اید ؟! که چگونه در آن هنگام یکدیگر را خطاب قرار میدهند و چگونه سر یکدیگر تمامی عقده های حقارت خود را قصد بر تخلیه دارند ؟!

    در تعجبم ! چگونه باید برای شادی مردمی که از هیچ فرصتی برای بقول خودشان ” عشق و حال ” فروگذاری نمی کنند تن به تیغ های بلا سپرد !

    در بزرگی و صداقت و استواری عبدالفتاح سلطانی شک و شبهه ای ندارم اما آیا ما مردم از کفایت لازم برای داشتن بزرگانی چون عبدالفتاح سلطانی و نسرین ستوده و نرگس محمدی برخورداریم ؟!

    چرا علی خامنه ای دریای خزر ما ایرانیان را برای حفظ نظام‌ منحوس و غارتگر و جنایت پیشه اش به پوتین چاقو کش و قرمساق می بخشد ولی ما مردم اصلاً حالی مان نیست ؟! آنوقت برای خوشحالی این ملت باید به خاک عزیز و دلبند قسم خورد ؟!

    ما ملت چه کرده ایم در مواجهه به علی خامنه ای فاسد جنسی و دزد و حرام لقمه و جنایتکار ؟! چه کرده ایم ما ؟!

    بدون تعارف ،
    اگر ما ملت ، مردمانی آنطور که می گویند با فرهنگ و هنرمند و متمدن و …. بودیم که امثال علی خامنه ای فرومایه و یا خمینی پست و دروغگو و خائن نمی توانسته اند به ما حکومت کنند و صاحب مطلق العنان جان و مال و ناموس ما شوند !!!!

    اشکال از ما مردم است آقا جان بدون تعارف …
    ما ملتی خواب و ترسو و دروغگو شده ایم که بسامان یافتن کارمان را می خواهیم با نسخه های دزدی های یواشکی و دروغ های مصلحتی و زرنگی های حقیرانه درمان می کنیم !!! آنوقت کسانی مثل سلطانی و ستوده و محمدی در زندان برای ما زجر کشیده و رنج دوران می برند !!!

    شرم نمی کنیم واقعا ؟؟!؟!!

    شاید ما ملت باید عبرت دوران شویم و آیندگان در کتابهایشان بنویسند که ؛

    ملتی بودند بزرگ و با فرهنگ بنام ایران ، اما با حمله مشتی وحشی و شکست حقارت بار از آنها ، آئین ایشان به ریاکاری و دروغگویی تغییر کرد و از آن پس مرتب سرزمین ها و سرحدات خود را از دست دادند و در آخر با یک انقلاب خود خواسته همان آخوندها و ملاهایی را که ۱۴۰۰ سال بر آنان ظلم و خیانت کرده بودند مجددا بر مقدرات خود حاکم کردند که هم بر سر آنها می کوفتند و هم مال و اموال شان را غارت می کردند و هم فرزندانشان را می کشتند ! اما آن ملت همچنان در خرافه های خود غرق بوند ! آری ملت ایران بواسطه گرسنگی و فقر و فساد و فحشا و بی عملی که نتیجه خرافه پرستی شان بود به انحطاط کامل رسیدند و این است که مایه عبرت تمامی ملل دنیا هستند .

     
  66. علی مسکرانیان

    سلام
    همیشه میگویند در دعوای سیاسی همواره یک رقیب را به هماوردی بطلب و تمام جناحها را مشغول جنگ نکن !
    مرحوم هاشمی سیاستمداری بود که کاملا به این قاعده باور داشت برخلاف جناب رهبری که هم مرزهای شرقی سیاسی را ناارام میکند هم غربی وهم شمالی وهم جنوبی !
    بقدری اعتماد به نفس دارد که از چهار جهت شمال غربی وشرقی و جنوب غربی وشرقی هم نمیگذرند !
    خدا را شکر جهت دیگری نداریم واگر نه ایشان جبهه ی جدید سیاسی دیگری باز میکردند !
    اخ یادم رفت بعلاوه ی محورهای xوy محور z هم داریم
    ایشان به بالا وپایین جبهه ی سیاسی هم کار دارند و خوب در هر طرف …
    کلا گیج شدم
    فقط یک جبهه ی سیاسی را کاری نداشته اند وباور هم نداشته اند که در این 40 سال به دشمنی با ان بپردازند
    جبهه ی روسیه وچین!!
    خب عنایت ایشان به این دوکشور لامذهب بر کسی پوشیده نیست وقبلا هم گفتم حاکمان این حکومت ارادت خاصی به لامذهبها دارند شاید لامذهبها صداقت بیشتری دارند ؟
    «الَّذينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً»

    همانها كه كافران را به جاى مؤمنان، دوست خود انتخاب مى‏كنند. آيا عزّت و آبرو نزد آنان مى‏جويند؟ با اينكه همه عزّتها از آن خداست؟ (نساء، 139)

    «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنينَ أَ تُريدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً مُبيناً»

    اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! غير از مؤمنان، كافران را ولّى و تكيه‏گاه خود قرار ندهيد! آيا مى‏خواهيد (با اين عمل،) دليل آشكارى بر ضدّ خود در پيشگاه خدا قرار دهيد؟ (نساء، 144)

    البته ایت الله های جمهوری ولایت فقیه بخصوص مقام معظم رهبری جدیدا در دل فتوا داده اند که لامذهبها دیگر جزء کفار نیستند بلکه حکومتهای عربی سنی به سردمداری عربستان در طبقه ی مشرکان قرار میگیرند و باید نگاهی مانند اسرائیل و امریکا به انها داشت وبه انها با نفرت فراوان فحش وناسزا گفت و سفارتشان را اشغال کرد!
    جالب است با این همه دشمنی نمیدانند با خود چند چند هستند! و مردم را برای مناسک حج به دیار این کفار فرستاده و با انها بعنوان امت اسلامی دوش به دوش هم رمل جمرات کرده و شعار برائت از مشرکان سر میدهند !
    البته دوستان عزیز
    یادتان باشد تمام این اعمال ظاهری بوده وارزش یک تار موی سر بی موی پوتین را ندارد چون او برای رهبری قرانی را می اورد که اصلا باورش ندارد!
    قصه ی جالبی یادم امد
    پدرم میگفت پسر عمویی داشتیم که قصد جیب پدرمان را کرد ما نوجوانی بیش نبودیم وامار مشروب خوردن و زن …اورا داشتیم ولی بسیار رذل بود وقتی به خانه ی ما می امد جلوی حاج اقای ما وضو میگرفت وبا غلظت هر چه تمام تر نماز میخواند !!!
    حاج اقا به ما میگفت از او یاد بگیرید وما هم که نمیتوانستیم چیزی بگوییم چون پدرهای ان زمان عقل کل بودند وجواب دادن به انها یعنی …سکوت میکردیم
    حتی اجازه نداشتیم وقتی مهمان می امد باتاق مهمان بیاییم!
    خب اخرش چه شد ؟
    پدری که برای ما دوچرخه نمیخرید برای او ماشین خرید !!
    اخرش هم مشخص است لطف به چنین ادمی نتیجه اش چیست ؟
    بعد چند ماه خانم ان بنده ی خدا به حاج اقای ما گفت که حساب وکتاب شوهرش چیست حتی شبها هم دیگر به خانه نمی اید ؟
    حاج اقا هم ماشین را از او گرفت و با ضرر فراوان فروخت !
    چقدر نماز خواندن ان متظاهر شراب خوار شبیه قران دادن پوتین به مقام معظم رهبری است !
    خب حالا تکلیف ما مردم چیست ؟
    مایی که تهدید میشویم به اینکه اگر موافق مذاکره باشید جایتان استخر فرح است !
    قبلا گفته ام
    روزهای سختی را برای رهبری میبینم
    مثل اینکه گریه های 26 دیماه قرار است دوباره تجدید شود !
    ان گریه ها دلیلش این بود که استبداد همیشه دیر متوجه پوشالی بودن قدرتش در بین مردم میشود ودیر صدای مردم را میشنود !
    امروز صدای لعن ونفرین مردم بخاطر بلاتکلیفی ناامیدی و فشار کمر شکن اقتصادی و بیکاری و طلاق و نهایتافساد ساختار شکننده ی نظام در همه ی ابعاد حتی محیط زیستی بگوش میرسد !
    کو گوش شنوا؟
    فعلا بهتر است با قران اهدایی پوتین استخاره بگیریم که باور کنیم تمام تصمیمات خودمان با مشورت دوستان خرفتمان درست است مثل همان موشک پرانی که زحمات فراوان برجام را به باد داد !
    میشه برای من هم استخاره بگیرید ؟
    با استخاره میتوانیم موبایل بسازیم صنعت خودرو را پیشرفت دهیم اصلا تمام توسعه های فرهنگی و سیاسی واجتماعی از همین استخاره شدنی است !
    میدانید ادیسون برای وصل کردن اولین لامپش برای تست با قران پوتین استخاره گرفت ؟

    .
    نظر من در مورد مرحوم رفسنجانی
    دوست عزیز
    من تا کنون بشکل رسانه ای عذرخواهی ایشان را نشنیده ام !
    لطفا اسطوره سازی غلط نکنیم !
    او همواره خودش را حافظ نظام وسرباز رهبری میدانست وبه این موضوع باور داشت
    بارها هم گفته ام مصداق او فضل بن سهل سرخسی بود که با رذالت مامون را به تخت نشاند ومخالفینش را قلع وقمع کرد ولی نهایتا خودش مغضوب واقع شد !
    برمکیان هم چنین بودند
    امیرکبیر اسطوره ای تکرار نشدنی در سیاستمداران ایران است !
    ما فروغی را شبیه او داشتیم ولی همه میدانیم اوهم وابسته ی انگلیس بود ودمبش وصل به ان طرف مرزها !
    ولی اذعان دارم که مرحوم رفسنجانی برای این نظام گره گشای بن بستها بود ولی تاریخ مصرفش برای رقبا دیگر تمام شده بود وباید مهره ی سوخته میشد که توانایی حذفش را نداشتند پس به حمام سرخس (استخر فرح)با پای خودش رفت وغزل را خواند !
    عاقبت توسعه ی استبداد همین است
    خودت باید به مسلخ گاه بروی ولی امیر کبیر خودش نرفت بلکه سراغش فرستادند !
    روحت شاد ای بیمثال در تاریخ ایران که مقتدرانه جلوی استبداد ایستادی وتاوانش را دادی!
    تو وصله ی ناجوری در ناجوری نظام استبداد بودی و تا مشروطه چون ترا تجربه نکردیم ولی انها هم چون تو نبودند
    فقط یک نفر چون تو بود وان بابک خرمدین بود
    بر سر هیچ چیز ایران را معامله نکرد
    نام او هم در برابر نام تو هماره بر تارک این سرزمین میدرخشد
    یادتان پاینده
    نکته ی مهم
    امیرکبیر از مقامش خلع شد ولی فضل سهل سرخسی ومرحوم رفسنجانی تا اخر عمر عناوینشان را حفظ کردند

     
  67. یک آشنایی داریم مسلمان دو آتشه و به شدت مذهبی، قران خوان و حافظ فعلا دو جزء از آن، دنباله رویِ شرع و حدیث و احکام، هر هفته هیئت رو و هر روز مسجدرو، پای منبرنشین تیر، تماشاگرِ پلک نزنِ شبکه خبر و شبکه یک سیما، دلباخته روحانیت و جبهه رفته به عشق خمینی، پایِ رکاب نشینِ اسب سفید امام زمان خویش، و در تمام این سالها طرفدار پر و پا قرص نظام ولایی…

    چند روز پیش در محضرش بودیم.. از گرانی خصوصا گرانی های اخیر سیگار عاصی بود و هوار می کشید و ضجه می زد… بعد از کمی صحبت گفت:
    “نظام از پایین گرفته تا بالایش، حتا خود رهبر، فاسدند و چون با فساد مبارزه نمی کنند، به حکم قران کافرند.. مردم هم به حکم خدا و قران باید جلوی این مفسدان فی الارض بایستند”…

    برای من تجربه جالبی بود.. اگر گرانی سیگار می تواند چنین موجود عجیب المغزی را به چنین دیدگاهی برساند، پس گرسنگی به مفهوم فیزیولوژیکی اش (با یک موجود) چه خواهد کرد؟؟؟

    بسیاری از این خانه نشینان “بمن چه” گو و “سیاسی نیستم” گو روزی را خواهند دید که محرک های قدرتمندی چون گرسنگی و فقر آنان را به خیابان خواهند کشاند.. البته با این تفاوت که این بار از وحوش و سرکوبگران نظام فرار نخواهند کرد بلکه به دنبال کُشتار و پختن گوشت شان برای کودکان گرسنه خود هستند..

     
  68. ‍ چنین ایم که روزگارمان چنین است!
    این تجربه دو سه روزِ اخیر نیست سال هاست که دَر بر این پاشنه می چرخد. بنده دراین سه روز از نوشتن مطلب احساسی در مورد آقایِ #قاسم_شعله_ سعدی و دوست عزیزم آرش کیخسروی، پرهیز کردم، در حالی که دلم از عشقِ مردانِ میدان لبریز!
    اما نمیتوانم نادیده بگیرم نامه ای را که آقای شعله سعدی به رهبری نوشت و او را حجت الاسلام خطاب کرد و مثل یک شهروند سخن گفت. نامه ای که تا آن زمان یعنی سال ۸۱مردی زنی چنین دستی برقلم نبرده بود در داخلِ ایران! و دفتر و نامه،ازخامه، به تن نکرده بود اینچنین جامه! و نیز نخوانده بود کسی در جامعه،نامه ای چنین شجاعانه! رجاله ها و حرفِ مفتان! حتی از خواندنِ آن خیس می کنند تنبان!

    و من که خوب میدانم نقد رهبر چه می آورد بر سر! متوجه ام که شعله سعدی چه کرده درآن هنگامه دشوارِ تیره و ساکت. تصور کن انداختنِ سنگی در آبِ راکد. تصویرش کن، شعله ی یار درشبِ تار!
    اما #آرش_کیخسروی مردی که وبلاگ وکلای ملت او شهره حقوقدانان و وکلا بود و آگاهی و شجاعت و ایرانیت از قلم اش جاری بود و جاری هست.آشنایی ما از آنجا آغاز شد. وکلای ملت را پیوند زدم به وبلاگ خاکستری خودم و هر دو فیلتر شدیم و ادامه داشت دوستی تا اینک و دمِ خانه ملت، و زندان بزرگِ ملت. او سالها پیش مرا به شبِ شعر کانون تهران دعوت کرد شاید می دانست وکلای شاعرمان وقتی همکارانمان در اوین هستند شعر بلند در موردِ لب و سیگار اجرا خواهندکرد و بگذارید بگذرم از تُفِ بزرگِ سربالا.

    آرش! آرشِ خودش نیست، آرشِمان است. آرشِ خزرِ ایرانمان است. شاید او که همنامِ آرشِ کمانگیر است مرزهایِ آبیِ از دست رفته را بهتر می فهمد. او ازرنجی که کشید و جانی که آرش در کمان نهاد برای تعیین مرزهای ایران بیشتر آگاه است، بی گمان! مردِ میدان که بارها برای ایران دوستی و شجاعتش بازداشت شده و یار و یاور سال های سخت همکاران در بندمان بوده و هست و در چندین پرونده هم وکالت بنده و بسیاری دیگر از متهمان سیاسی را رایگان پذیرفته است.
    فراموش نمیکنم وکلایی که چشم از #تحصن خانم#نسرین_ستوده فرو می بستند و با سرعت پله های کانون را بالا و پایین می رفتند یا از زیر زمین و پارکینک تردد می کردند تا چشمشان به ایستادگی نسرینِ سرزمین نخورد تا شاید از خفتگی خویش شرمسار نشوند! و یا در عکسی اتفافی نیفتند و متهم به حضور در تحصن خانم ستوده نشوند!

    بگذریم که گاهی به ایشان انگ می زدند و مزاحمِ تحصنشان می شدند هم اینان به وقت مساعد و بر طرف شدن خطر،هوادار خانم ستوده شدند و عکس یادگاری گرفتندمکرر!
    برخی که نام دکتر را یدک میکشند و درواقع مریض اند.مریض.! هم اینان بودند که به آقای #محمد_سیف زاده و آقای#عبدالفتاح_سلطانی بی توجهی کردند ولی به وقتِ دوربینِ و عکس، سلفی گرفتند و عکس یادگاری، آن هم با مردی که رویِ دستانش گیسوانِ بافته شده دختری مُرده می رقصید!
    قهرمان هایِ مجازی! مُرده هایِ روی زمین! کجا درکِ سخنانِ مردِ زنده درگور را دارد؟ کجا شنیده اید غمگین ترین مردِ جهان! هم آن مردی که #هُمایَش؛زیباترینِ دختران را خاک بر چهره می نهد از شادیِ مردمانش سخن بگوید؟ کجا لیاقت آبروداری ایشان و اندک همکاران شریف را داریم!؟

    نه تنها وکلا و مردم که سرچ هم خوب و بد را می فهمد.گرچه جایگاه انسان فراتر از ان است که بدین گونه با سرچ سنجیده شود اما خدا پدر سرچ را بیامرزد که حداقل نمی گذارد تازه به دوران رسیده ها و کسانی که در سایه ها مشکوک و مردد در حرکت بوده و هستند و ردی از شرافت و شجاعت آنها نیست خود را جایِ بزرگان جابزنند.

    اگر چه اعتقادِ راسخ دارم همیشه یک میدان، به وسعتِ ایران و بلکه جهان، وجود دارد برای هر انسان، که می تواند پا درآن نهد،با دل و جان!.

    دُمِ حادثه دراز است و از شبِ تیره، آنقدر باقی مانده، که فرصتِ درخشیدن و سوختن،نسوخته و از دست نرفته و اتفاقا روز های دشواری در پیش روست که تشخیصِ سره از ناسره در تَوانِ اوست!

    هرکس که برای خودش نیست و برای مردم اش است نورِ امید در دلِ مردم است! چراغِ راه است و باید پروانه وار بگردیم به گِردشمعِ‌مجلس و انسانِ در میدان. هوادارشان باشیم.!

    شروع کن!
    این ظلمِ زمان، این گوی و این میدان!

    دفاع از آبی خزر پاسخ لباسِ آبیِ زندان!

    قلم اگر ننویسد از بیداد، قلم باد!
    #محمد_نجفی وکیل دادگستری
    شازند۳۰/۵/۱۳۹۷

     
  69. آیا در تفکر واندیشه ی رهبرانی که بصراحت می‌گویند نماز جمعه در رأس امور است همان نمازجمعه ای که آقای امام جمعه ونمازگزارانش 40سال است برای عالم و ادم ارزوی مرگ و نیستی می‌کنند اصولاجایی برای آزادی و دموکراسی مهرورزی و صلح جهانی ورفاه و آسایش مردم ایران یافت می‌شود؟

     
  70. با سلام خدمت شما فعال رسانه ای
    من جهت برون رفت از این وضعیت یک راهکار دارم برای شخص رهبر
    جناب اقای خامنه ای رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران
    من جهت برون رفت از این مخمصه که پایانش نابودی کل کشور هست این پیشنهاد را برای شخص شما دارم
    نیک میدانیم و میدانند که همه اختیارات سیاسی اقتصادی فرهنگی اجتماعی مذهبی همه در ید شخص شماست من اصلا تا حالا با شما دیدار نداشته ام و علاقه ای هم ندارم که با شما ملاقات کنم به چند دلیل .اقای خامنه ای من شاید پیش شما مخالف بنظر بیایم ولی از هزاران موافق نسبت به شما دلسوزترم پس خوب به راهکارهای من گوش بده باشد که یا پذیرا باشی یا رد کنی.برای ثبات کشور من پیشنهاد میکنم تمام بوجه های برون مرزی رو قطع کنید تمام بوجه هایی که صرف تبلیعات مذهبی میشه کم کرده و بیشتر صرف درمان و اموزش کشور شودسیستم حوزهای علیمه رو صرف کسب و کار جوانان کنید همه روحانیت در هر پست و مقامی به جز مراجع تقلید وادار به انجام کار و کسب مستقل و فارغ از وابستگی مالی به حوزها کنید .با اصلاح سیستم قضایی یک قوه قضائیه مستقل ایجاد کنید باور کنید با همین اصلاحات اندک کشور رو از خطر فروپاشی نجات میدهید جناب اقای خامنه ای همین الان هم دیر شده باور کن من دلسوز این کشورم .نگذار زمانی برسد که مردم حتی منکر وجود حتی خدا شوند.مردم بیچاره شده اند .حرمها اینجاست .رهبر خودت بیا حال روز مردم را ببین .شخص خودت بیا ..
    با تقدیم‌احترام .رضا حیدری

     
  71. زیباکلام به روحانی:

    چرا به مردم نمی‌گویید جایگاه مجلس که در رأس نظام است بواسطه نظارت استصوابی به قعر سقوط کرده؟

    ️ آقای زیبا کلام یعنی به نطرتان باید رییس جمهوری که ایشان هم خود از این جنس سقوط در قعر و نظارت استصوابی انتخاب شده بیاید و به همان روند مشابه برای انتخاب مجلسیان اعتراض کند ؟؟؟!!

    آقای زیبا کلام زیبنده جایگاه علم و شرافتمندانه جایگاه استادی دانشگاه تهران نیست که مردم و خود را اینگونه بفریبیم .

    نجفی استاد دانشگاه

     
  72. سلام و هزاران درود استاد نوري زاد عزيز

    با كليپ چرا نوري زاد را نميكشند قلب من و همه دوستدارانت را درد آورديد

    يقين داشته باشيد فريب خورده ها ميخواهند بدانند چرا شما را نميكشند
    هستند كساني كه شما اسوه مبارزه و مقاومت و شعر و شعور آنها هستيد

    استاد نوري زاد عزيز
    من امـروز خيلى گريه كردم
    نه براي خودم و شما بلكه براي مردمى كه هنوز بعد از ٤٠ سـال جـرم و جنايت ملايان انـدر خم كوچه نادانى و تخريب فعالان مدنى و حقوق بشري هستند
    با صراحت و صداي رسا ميگويم من بهمن نامدار يا سرباز ملـى راهرو و سرباز نوري زاد هستم

    درود بر شرف نوري زاد ها و سايه اشان بر سر آزاديخواهان و ايران دوستان مستدام باد

     
  73. درود و سپاس
    تبیین چرایی سوالی که جناب نوری پاسخ داده بودند…
    من هم 11 قسمت این پاسخ که در قالبی جالب و هنرمندانه عرضه شده بود را دیدم و پسندیدم . و به نوبه و سهم خودم از جناب نوری زاد عزیز، که با تواضعی ویژه و در حالیکه گردنش در کادر فیلم ،خمیده و افتاده دیده میشود، که این هم نوعی از ادب مندی هنرمندانهء ایشانست، سپاسگزاری میکنم…
    اما از نظر من ، علت اینکه چرا ”نوری زاد ” را نمیکشند اینست که ” نوری زاد پیش از اینکه کشته و مرده گردد ، خود را کشته و میرانده است !!!
    نهایت وانتهای راه حیات مادی را دیده و خوانده و از مادیت وجودی خویش دست کشیده است. عرض حیات خود را برطول عمرش ترجیح داده است. اینکه در کلامی ، حضرت مولی علی، فرموده اند ” موتوا قبل ان تموتوا ”
    بمیرید قبل از آنکه بمیرانند شما را …
    برای همین است که انسان به اوج مقام و درکی از حقیقت حیات خود برسد که هرگز من زلال وجودش را ، فدای جسم و جان زمینی اش نکند. و آن مقام در اوج ، قلهء ایثار است. و ایثار یعنی ای انسان ، بمیر تا دیگران زنده بمانند. و ایثار یگانه راهیست که به قلهء رفیع انسانیت منتهی میشود…
    و اما متاسفانه در فضای غالب بر ذهن و زندگی ما ، آنقدر از این حقیقت فاصله گرفته ایم که منش و روش نوری زادها ، قابل درک و هضم نباشد.
    چنان قحط سالی شد اندر دمشق
    که یاران فراموش کردند عشق
    و خاقانی هم در یک بیت از اشعار خویش، همین حقیقت را که امام علی گفته اند ، توصیه میکنند”
    همان به کاین نصیحت پند گیریم
    که پیش از مرگ یک نوبت بمیریم
    درود بر جناب نوری زاد عزیز و سپاس از ادب و تواضع ایشان و تأسف از ایجاد غمی که اینگونه سوالات اتهام گونه بر قلب مهربانش ، تلمبار کرده است !!!

     
  74. علی مسکرانیان

    سلام
    جناب نوریزاد گرامی
    کلیپ توضیحتان در تبری از جاسوس بودنتان را دیدم برایم جالب بود که باور کرده اید مردم به شما شک دارند که اصلا چنین نیست !
    مردم امروز به هیچکس شک ندارند بلکه مطمئن هستند که هر کسی ماست خودش را دوغ میکند این لازمه ی تربیت یافتگان مکاتب دیکتاتوری است !
    امروز مردم به یک کلافگی وبلاتکلیفی رسیده اند که بهترین وضعیت برای حاکمان در توافقهای پشت پرده با قدرتهای بزرگ در تاراج ثروت این مردم است !مردم هم در این اشوب بازار فقط به خود می اندیشند !
    برای انها فریادهای نوریزادها پشیزی ارزش ندارد چون ان فریادها پشت ارزش دلار گم شده است !
    ان فریادها پشت تامین هزینه ی کمرشکن زندگی اصلا شنیده نمیشود !
    نظام براحتی با بازی مسخره ای شرایط 8 سال جنگ را برای مردم پیش اورده بدون انکه جوانانشان را به بهانه ی دفاع به جبهه برده و جسدشان را تحویل دهد بلکه امروز انها را با گسست ناتوانیهای اقتصادی به کام اعتیاد و فساد ونیستی فرستاده و روحشان را تکه پاره تحویل خانواده هایشان میدهد !
    اری جناب نوریزاد
    این نظام برای فرار از پاسخگویی چون سالهای اغازین انقلاب برای چپاول این کشور دوباره جنسهای کوپنی را راه انداخته است ولی شکلش شده بسته های معیشتی !
    من به این نظام حق میدهم
    مردم ما لایق این شرایط هستند
    محرم وعده ی ما !!!
    خواهید دید صدای ان اخوند یا غذای نذری بمراتب افراد بیشتری را جمع میکند پس چرا نظام نگران امثال شما باشد ؟!
    فعلا روزهای زیادی مانده که صداهای متفرقه بتواند صدای محرم ها غدیر ها نیمه ی شعبانها و…خاموش کند !
    چون خاموشی ان صداها فقط دوای شنیدن صداهای دیگر است!
    چیزی که غرب 600 سال پیش تجربه کرد و امروز نتیجه اش را برداشت میکند !

    پاورقی
    در کانادا موسساتی وجود دارند که به افراد بی بضاعت غذا میدهند ولی اصلا نمیبینیم افراد عادی در ان صف بیایستند ولی بارها شاهدم که صف غذاهای نذری به تشنج و شلوغی رسیده وطرفهای دعوا هیچکدام افرادی گرسنه وبیچاره نبوده اند !
    تا بازگشت به 600 سال پیش اروپا خیلی راه داریم !

     
  75. البته شاید یکی از دلایل و یکی از مهمترین دلایلی که چرا شما رو نمیکشند جواب من باشد که در قسمت آخر نیز شما خیلی گذرا به این جواب من اشاره ایی کردید . جواب : چون شما شخص خامنه ایی رو به شدیدا صورت ممکن مورد حمله قرار میدهید و این رازی است که چرا شما رو نمیکشند چون در صورت کشتن شما فورا انگشت اتهام به شخص خامنه ایی خواهد رفت،شما هیچ کس رو به اندازه ایشان نقد نکرده اید ، شما به آخرین و اصلی ترین نقطه حمله میکنید و چنانچه قبلا به شما عرض کردم در فردای روزی مه اگر شخص خامنه ایی را مطهر کردید کشته خواهید شد. البته این نظر شخصی من است و امکان دارد نادرست باشد. آخه با عقل جور در میاد که شخصی را بکشند که از اصلی ترین مهره ی قاتلین انتقاد کنه؟ یه بار اگر یادتون باشه این مسئله رو موقعی به شما گفتم که بعد از قتل هاشمی مهدی خزعلی در کنفراسی به این موضوع اشاره کردند که

    در اون کنفرانس جناب مهدی خزعلی که از قتل هاشمی انتقاد میکرد و این موضوع را بررسی میکرد خیلی خوب آمد ولی در انتها خیلی بد کرد و حکم قتل خودش را امضا کرد با گفتن این جمله : … اگر این جور اتفاق ( قتل هاشمی ) را جدی نگیریم یه روز نوبت ما میشود ( شمرد نوبت این … و آن و ) و آخر با گفتن این : نوبت خامنه ایی. پایان یاد تون میاد؟ در حالی که خودش بهتر از هر کسی میدانست که قتلی این چنین به هیچ وجه بدون اطلاع شخص خامنه ایی نمیتونست اتفاق بیافتد و قتل شخصی مثل هاشمی با دستور مستقیم شخص ایشان ممکن بود.
    ایشان وقتی خامنه ایی رو مجزا کرد یعنی این پیام رو به جامعه و افکار عمومی داد که در صورت کشته شدنش ، خامنه ایی هیچ کاره است چون او نخواهد خواست که مطهر کننده اش کشته شود.

    این بدترین اشتباهش بود ، او نادانسته به خامنه ایی اجازه داد او را بکشند و یا اینکه اگر به غیر خامنه ایی و بدون اطلاع ایشان شخصی قصد کشتنش را داشت در صورت مجزا نکردن خامنه ایی دست نگه میداشت چون اگر اونوقت او را میکشد توسط خامنه ایی بازخواست میشد که چرا او را بعد از این اتهام قاتل بودن خامنه ایی کشته چون افکار عمومی داخلی و جهانی ، مستقیم او را قاتل مهدی خزعلی میدانستند ولی چون حالا او خامنه ایی رو مطهر کرده در صورت کشته شدنش حتی بدون اطلاع خامنه ایی ، توسط خامنه ایی دیگر بازخواست نمیشد ، چون افکار عمومی قبول نمیکند که خامنه ایی قاتل اون شخص مطهرکننده اش باشد.

     
  76. سلام حضرت آیت الله العضما جناب نوری زاد . جوابیه حضرت عالی به افکار عمومی را شنیدیم . و متاثر شدیم . به مردم حق بدهید و به خود امید . داستان شما بنده را یاد یک ترفند ک گ ب شوروی انداخت . سیستم امنیتی با تبلیغات وسیع خود در افکار عمومی شایعه انداخته بود که . در هر خانواده یک نفر عامل ک گ ب است . با این ترفند مجانی . خود به خود مردم . یکدیگر را طرد می کردند و دچار خود سانسوری می شدند . اگر دقیق بنگرید با همین شیوه . نظام . اپوزوسیون را هم به جان هم انداخته بطور مثال ری استارتی ها را با اسانلو و آمد نیوز .و الی غیر … امروز فقط اتحاد مبارزه پیروزی . سرفراز و تندرست باشید .مطمئن باشید خدا با شماست . صبح پیروزی نزدیک است .

     
  77. از چپو کردنِ این خانه خجالت نکشید
    از منِ ساکن ویرانه خجالت نکشید

    مملکت را بفروشید به روسیه و چین
    اصلا از مردمِ بی خانه خجالت نکشید

    مرد و زن را به فروشِ بدن انداخته اید
    از فروشِ تنِ ریحانه خجالت نکشید

    خرج نوسازیِ لبنان و یمن را بدهید
    از مریوان و بم و بانه خجالت نکشید

    خاکمان را اگر از بابِ وِتو کردن ها
    باج دادید به بیگانه،خجالت نکشید

    صد برابر شده اجناس،کما فی السابق
    موقع دادن یارانه خجالت نکشید

    نامِ ما را بگذارید نفوذی،خس و خاک
    مثل آن مردک دیوانه خجالت نکشید

    ضربه ای مانده که بر پیکر مردم نزدید؟
    خب اگر هست،صمیمانه خجالت نکشید

    (از یه کانال بر داشتم )

     
  78. سید مرتضی

    مسیولین جمهوری اسلامی جزدروغ گفتن هیچ هنری ندارند که تحویل مردم دهند .
    کدام یکی از صیادان ماهی ایرانی هستند

    https://news.gooya.com/2018/08/post-18091.php

     
  79. آقای نوریزاد نقش شما در همراهی با حکومت ملاها بخوبی واضحست و مطالبی که به عنوان مخالف مطرح می کنید، توضیح واضحاتی هستند که همه را مردم میدانند و در کوچه و خیابان و محافل دوستانه گفته میشوند. نقش شما ترمزکردن یا انحراف مبارزات مردم در سرنگونی حکومت تامغز استخوان فاسد اسلامیست و در این راه عوامل اطلاعاتی با شما همراهی میکنند. پس چرا رژیم باید شما را بکشد؟

     
    • متأسفانه پس از گذشت 40 سال درگیرشدن با بازیهای آخوندها، ما هنوز ارنظر سیاسی خام خام هستیم. آنانی که نمره بد به این کامنت داده اند، بهتراست از دعوت قبلی آقای نوریزاد مبنی بر گردهم آئی با وی استقبال کرده و در ملاقاتی خودشان را به ایشان معرفی کنند.
      خوش بود گر محک تجربه آید بمیان/ تا سیه روی شود هرکه درو غش باشد

       
  80. آخرین حسرتهای یک محکوم

    نویسنده :علی زین الدین

    ( 3)

    _پس چرا خیال میکنی ما آدم نیستیم؟
    _پسر تو چقدر درس خوانده ای؟
    _فوق دیپلم فنی حرفه ای دارم!
    _چی؟ تو فوق دیپلم داری؟
    _بله دارم، زن گرفتن که تنها زن نیست، کسی که زن گرفت پدر زن و مادرزن و برادر زن و خواهر زن و باجناق و یک قبیله فک و فامیل تازه پیدا میکنه، هر انسانی برای اول زندگیش به یک حد اقلهایی نیاز داره، ما که حیوان نبودیم،
    هر خانواده ای هم تابع رسم و رسومات خودشه، گفتم که من قصد اذیت و آزار کسی را نداشتم، میخواستم خودمو ناقص کنم، میخواستم کلیه مو بفروشم، ولی آن هادی ملعون گولم زد،مرا به باغی در لواسان برد و سه چهارشب نگه داشت و گفت پسر اسید پاشی کاری نداره، مثل یک کاسه آبه که به کسی میریزی، بریز و بیا سوار شو خودم در میبرمت، تا خانواده دختره بفهمن و به دنبال شکایت برن تو رسیدی به مرز افغانستان، کی میاد تو رو تو کوهای بینالود و هزار مسجد پیدا کنه؟ میری و پشت سرتو هم نگاه نمیکنی، توی این بسته سی میلیون تراول زبان بسته خوابیده، بگیر و برو و به زندگیت برس.او میگفت و من از درون میلرزیدم، ولی با هر بار گفتن کمی کمتر میلرزیدم و میترسیدم،
    خلاصه اینقدر گفت و گفت و اینقدر حرف اسید پاشیو زد تا حرف زدن و فکر کردن به اسید پاشی برام عادی و آسان شد، خدا از سر تقصیراتش نگذره، نمیدانم چطور عقلمو دزدید، هنوز حکم اونو ندادن، امیدوارم چشمای اونم مث چشمای ….. هق، هق…..
    ابوالحسن بشدت گریست.
    گاهی خودمو جای او میذاشتم در بسیاری جاها به او حق میدادم ولی تا به جنایتی که کرده بود میرسیدم محکومش میکردم و از او و عملش بیزار میشدم. بر قربانی بیگناهش که از دختری زیبا به هیولایی زشت تبدیل شده بود دل میسوزاندم و نسبت به ابوالحسن کینه میورزیدم. قبل از دیدن ابوالحسن طبق معمول عکس قبل و بعد از اسید پاشی دختری که قربانی شده بود را به من و قره داغی نشان دادند تا ما نه تنها نسبت به محکوم حس ترحم و همدردی نداشته باشیم، بلکه با او دشمن و از او متنفر بشویم ، حال از طرفی مجموعه عللی که دست به دست هم داده و در پایان کاسه اسید را به دست ابوالحسن داده بودند را، در ارتکاب این جنایت هولناک در نظر میگرفتم، شرایط اجتماعی و فقر و بیکاری و بی درآمدی را در سوق دادن او بسوی چنین جنایت نفرت انگیزی را زمینه ساز و علت اصلی میدیدم و تا حدودی او را تبرئه میکردم و از طرفی او را مقصر و مجرم مییافتم زیرا صورت آش و لاش و پخته و سوخته و زشت و زامبی شده دختری را که قربانیش بود مجسم میکردم و میدیدم که تا قبل از اسیدپاشی از زیبارویان عالم بود و اینک تبدیل به توده ای سوخته و لهیده و صورتی گندیده و نفرت آور شده بود . سکوت کردم و گذاشتم خوب بگرید و بغضش خالی شود. ابوالحسن ساکت شد، قره داغی هم در حالیکه شوکرش را در دستش گرفته و آماده بود که هر آن از آن استفاده کند آمد و راست در چشمان ابوالحسن نگاه کرد و با لهجه غلیظ ترکیش گفت :
    _ویجداناً، حیف است تو این چشما اسید بریزن، چشمای دوس دختر منهم به همین گشنگیه! من به جای گاضی بودم جوری دیگه حوکم میدادم.
    _مثلاً چه حکمی میدادی؟
    _مثلاً….. مثلاً…… نمیدانم، ولی حوکمی دیگه میدادم. ولی این چشما رو کور نمیکردم، بابا لامصب حیف است، حیف.
    صدای ابوالحسن گرفته و برای کسیکه با لهجه روستاهای مشهد آشنا نباشد بکلی نامفهوم بود، با همان صدای گرفته پرسید :
    _سرکار بهرامی تو هم از در و دهاتهای خودمانی؟
    _ها، بله منهم در اصل از همان در و دهاتها هستم ولی ده ساله بودم که به شهر کوچ کردیم، کشاورزی ما هم جزء بود و کفاف مخارجمان را نمیداد .
    _میشه بگین کجا؟
    _نه نمیشه، حرف زدن و اطلاعات دادن به متهم غیر قانونیه و مجازات داره، ولی حدودشه بهت میگم، روستای ما پنج فرسخ با کلات سرهنگ فاصله داره.
    _پنج فرسخ؟ در کدام جهت؟
    _غیر قانونیه، نمیشه بگم.
    _پس تو هم لابد به بینالود رفته ای، لابد کوه خلج را میشناسی؟
    _بله هم میشناسم و هم رفته ام.
    _چه فصلی رفته ای؟
    _زمستان رفته ام، وقتی که تمام قله های بینالود و خلج مثل کله قند سفید بودند با پسر عمه ام و یکی دو نفر دیگه رفتیم شکار، رفتیم کل بزنیم.
    _باید بهار میرفتید، باید وقتی میرفتید که برف دامنه ها آب شده باشد و کوه معطر میشد، باید وقتی میرفتید که گل زنبق شکفته میشد، باید وقتی میرفتید که کوه پر از گلهای شقایق و بابونه و کرفس وحشی و آویشن و زیره شده باشد، باید وقتی میرفتید که بوته های گَوَن پر از گلهای ریز و معطر شده باشند، باید وقتی میرفتید که آنجا پر از زنبور عسل و حشرات دیگر میشد، باید وقتی میرفتید که کوه زنده بودن خودشه به شما نشان میداد، اگر وقتیکه هنوز یک ربع از سر قله ها برفپوش است بروی آنوقت میبینی که چگونه کوه با شکفتن گلهایش میخندد و با جویبارهای کوچکی که از برف جدا شده اند میگرید، آنوقت خنده و گریه طبیعت را با هم تجربه میکردید، آخ که دیگر چشمان من پرواز کبک و قمری و چکاوک و دم جنبانک و شانه بسرها را نمیبیند، افسوس که دیگر هرگز گریز خرگوشها و تعقیب پیچاپیچ روباها و شغالها را نمیبیند، وقتیکه رعد و برق میزد و رگبارهای بهاری میبارید من در آن کوه ها بوده و گوسفند چرانده ام، بعضی از گوسفندان که دیر جفت گیری کرده بودند در بهار میزاییدند، وقتی گوسفندان آبستن به پناه سنگها میرفتند و از درد سر خود را بالا میگرفتند، لب بالاییشان بر میگشت و فک بالاییشان را نشان میدادند میدانستم که درد میکشند و وقت زایمانشان شده است بره ها که به دنیا می آمدند میش مادر دورشان میگشت آنها را خوب لیس میزد، بعد گویی بره ها بلد بودند چکار کنند، خود را به زیر مادر میرساندند و پستان مادر را میگرفتند و میخوردند، شیر آغوز حیات بخش بود، به بره ها قوت زندگی میداد، بره ها میرفتند و می افتادند و باز زور میزدند و تلاش میکردند.

    ادامه دارد

     
  81. محمد نوریزاد کیست ؟ وچرا او را نمی کشند

    سخنوری هنر مند و خردمندی پارسی گوی

    که واژه گان را چون مومی نرم در صیقل کاری

    ویرایش و پیرایش سخن بخدمت میگیرد ؛

    سخنی که از اندیشه ناب ستم ستیزی و

    درد و آلام انسان گرفتار در زنجیر استبداد

    جهل و خرافه روایت میکند

    نوریزاد پدیده ای نوین در تاریخ مملکت ماست

    که هم در سخن گفتاری و نوشتاری استادی

    بی بدیل است و هم در اندیشه ورزی؛ آرمانگرا

    و انسان محور است ؛ روشنفکری سخنور و عملگرا

    که این دو بندرت در کسی جمع میشود

    و جالب انکه عملگرایی آرمان خواهآنه اش

    ان چنان در شرایط هول انگیز این زمانه

    پر هزبنه است که در میان انبوه ما خواب

    آلوده گان و مصرف کننده گان افیون خواب

    آور جهل و ستم پذیری ، او ‘ بیداری ‘تنهای تنها

    است؛ تنهایی تنها چون کرگدنی مغرور و متکی به خویش

    او نه به حزبی وابسته است و نه گروهی ایدولوژیک

    را حامی و پشت سر دارد و همین دلیلی است

    بر نوین بودن این سخنور پارسی گوی خردمند.

    اگر مدعیان آزادی خواهی را حصار تنگ

    مطلق انگاری اندیشه خویش و حسادت

    ورزی سیاسی قدرت گرایانه سازمانی اجازت

    میداد . میباید که نامه های نوریزاد به رهبر

    را بارها و بارها به زیور طبع و نشر می اراستند.

    تا کنون کدام روشنفکری با چنین واژگانی

    نوین و آراسته به سخنی تاحد امکان پارسی

    خردمندانه و متهورانه و با آگاهی از هزینه های

    هول انگیز ان؛ رهبری یک نظام توتالیتر و سخت

    متصلب را به چالش کشیده است؟ مدعیان آزادیخواهی

    چون توان همراهی و غیرت همدلی وهم گامی

    ندارند ؛ برای توجیه ترس و بی عملی و ودادگی

    خود بهانه می آورند که نوریزاد گماشته

    رژیم است؛ زیرا سخنانی را که نوریزاد در تهران

    بر زبان میراند؛ ما پاریس و لندن نشینان

    جرات بیان حد اقل آنرا نداریم ؛ در جواب این

    لم دادگان بر کرسی عافیت طلبی و استبداد

    ستیزان دروغین باید گفت: اگر این دروغ

    شما راست باشد ؛ رژیم جمهوری اسلامی

    دموکرات ترین نظام حاکم بر جهان است

    که این چنین به فردی اجازه میدهد تمام

    مفاسد علنی و غیر علنی آنرا افشا کند

    آنهم به با بیانی ادیبانه و خردمندانه.

    گناه نا بخشودنی نوریزاد عدم وابستگی و

    عدم جزم اندیشی اوست و اینکه زیر

    علم هیچ حزب و گروهی سینه نمی زند

    نوریزاد عملا به رژیم ثابت کرده است

    که سربدار است و سربدار را زندان و

    شکنجه و داغ و درفش ساکت نتواند کرد

    علاج او حذف فیزیکی ست که شما مدعیان

    دروغین استبداد ستیز آرزوی آنرا دارید

    دور نشده کمی صبور باشید !!

    نوریزاد صادق است و دردمند و غریبانه

    در سفر؛ گاهی تنها روانه سیستان و بلوچستان

    تا احوال معلمی فرزانه و در تبعید را جویا

    شود و هنوز گرد سفر بر تن، عازم کرمانشاه

    است تا مرهمی بر زخمهای تن خانواده ای

    فرو رفته بر داغ جانکاه جوانی از پای

    فتاده به دشنه داعشیان ولایتمدار؛ نهاده

    باشد و اوج شکوه و عشق و زیبایی این

    سفر های غریبانه انجایی گستره می یابد

    که بشیر را به پای بوسی می نشنید

    و شرف و مردی و غیرت را به مفهوم حقیقی

    ودر عمل تفسیر میکند . و بشیر پسرکی مظلوم

    و مغمومی است که والدینش به جرم دگر اندیشی

    گرفتار زندان و در اسارت تفکری جزم اندیش

    که حق حیات در کره زمین را مختص پیروان

    قائم آل محمد و علی میداند.و بشیر را در

    عنفوان نوجوانی در حسرت و اندوه فرو برده.

    کدامین عاقلی است که نداند این گونه

    عشق بازی نوریزاد در حد جنون است و

    انتحار و حد اقل سزای ان از دیدگاه

    قانون قضایی اندیشه ولایت ورزان؛ ارتداد

    است و اقدام علیه امنیت و تمامیت

    ارضی کشور و تبانی و اخلال علیه نظام.

    اگر ما خفته گانی افیون زده نبودیم میباید

    با خواندن سفرنامه کرمان(پوزخند

    مارمولک) هزاران بار آرزوی مرگ برای خود

    میکردیم که چنین بی اعتنا و بی تفاوت شده ایم

    ونیز اگر روحانیون ما سر در آخور علیق حکومت

    نمیداشتند و آموزه هایشان در راستای کرامت انسان

    و اندیشه هایشان خرد گرای انسان محور می بود

    میباید عمامه ها بر زمین میکوبیدند و منبرهای ریا

    و زهد فروشی نا مقدس را به آتش خشم مقدس و

    شعله شرف میسوزاند و بر مکتب خانه های دروغ و

    جهالت و توجیه ستم و تجاوز قفل ناگشودنی میزدند

    و حاکمان مست و ملنگ باده قدرت و لمیدگان مغرور

    ومشعوف صندلیهای شوکت و سواره گان بر گزمه های

    چهار پا واره افسون شده به طلسم سحر شریعت،

    اندکی بخود می آمدند ومستی ثروت و قدرت از

    سرشان می پرید و ان جوان رعنای نازنین را

    فرزند خود می پنداشتند ، میبایستی که سر خود

    هزاران بار بر دیوار بی غیرتی و نامردی بکوبند

    نوشته پوزخند مارمولک و سایر نوشتار ها و گفتار

    نوریزاد ضمن اینکه واگویی شجاعانه و منحصر

    بفرد افشای جنایات هولناکی است که بر مردمان

    این سر زمین رفته است ؛ سند ادیبانه نوینی است

    که تعهد و مسئولیت و هنر یک روشنفکر دردمند

    را با ادبیاتی منحضر به فرد در هم آمیخته است

     
  82. آقای نوریزاد شما اگر هزار بار دیگر هم توضیح بدهید این جماعت مرغشان یک پا دارد و باز به شما توهین خواهند کرد و انگ مزدوری و سوپاپ و از این گونه حرفها. این جماعت چند دسته هستند٬ گروهی از وابستگان ج.ا. که میخواهند با این کار شما را آزرده کنند٬ دسته بعدی افرادی هستند که در حرف خیلی رادیکال هستند و در عمل صفر٬ گروه بعدی مبارزین اینترنتی هستند که از پشت مانیتور شیر میگیرند و شغال میکشند٬ جناح دیگر یک مشت متوهم که فکر میکنند با فحش و بد و بیراه در حال مبارزه با ج.ا. هستند٬ گروهی هم بزدل و مفلوک که خود قادر به هیچ کاری نیستند و مبارزه را ارث پدریشان میدانند و برایشان سخت باور نکردنیست که یک فرد شجاعت اعتراض به بیعدالتی را دارد و از جان و مالش میگذرد. این برخورد با شما را نباید به همین آسانی تحلیل کرد که صرفأ مخالف باورهای شما هستند٬نه٬ این جماعت مشکل روانی دارند. اینها با انکار نوریزاد و بدخواندنش میخواهند ابراز وجود کنند و بگویند ما خوبیم. یک سوال از تمام این گروها٬ کدام حرف و حرکت شما به اندازه اعتراضات٬ فیلمها٬ افشاگریها٬ اعتصابات ٬ مصاحبه ها و سخنرانیهای نوریزاد باعث آگاهی مردم و افشای عمق فساد در ج.ا. شده و میشود. نشستن جلوی کامپیوتر و انگ زدن و فحش دادن باور کنید کار شاقی نیست٬کسانی که فقط توهین میکنید و انکار دیگران٬ کمی فکر کنید و مواظب باشید که بازیچه دست ج.ا. نشوید که متاسفانه شده اید. ولی چرا نوریزاد را نمیکشند٬ نوریزاد را نمیکشند به همان دلیل که افراد معترض دیگر بمانند دکتر ملکی ٬ جعفر پناهی٬ نسرین ستوده وووو را نمیکشند. تا زمانی که این افراد بطور فردی اعتراض میکنند٬ رژیم تا یک حدّی که قابل کنترل باشند و باعث تجمع مردم نشوند به آنها اجازه میدهد تا از این بابت ژست وجود آزادی در جامعه را بگیرد ولی هر گاه به این نتیجه رسید که اعتراضشان دارد به اعتراضات مردم پیوند میخورد سریع جلوگیری میکند٬ نمونه اش بازداشت خانم ستوده٬ چون اعتراضش با اعتراض زنان پیوند برقرار کرده و میتواند برای رژیم مشکل ساز شود. در ضمن کشتن این افراد به مانند گذشته برای ج.ا. راحت نیست چون این افراد شناخته شده هستند و کشتنشان برای ج.ا. بحرانی تازه خواهد آفرید٬ در همین مورد توجه کنید به اعتراضات اروپا و آمریکا به دستگیری خانم ستوده.این افراد کافیست در یک مجموعه تحت هر نام و نشانی دور هم جمع شوند و تشکلی را ترتیب دهند آنوقت همه خواهند دید که ج.ا. یک روز هم دور هم جمع شدن این افراد را تحمّل نخواهد کرد. جان کلام اینکه هموطن اگر من و تو شجاعت اعتراض نداریم٬ شجاعت دیگران را منکر نشویم. اگر در امر مبارزه پایمان را از حدّ حرف و شعار فراتر نمیگذاریم مانع رهروان در راه آزادی نشویم٬ هر کس خود انتخاب میکند که در چه راهی گام بردارد و این ما نیستم که بخواهیم راهبر دیگران باشیم٬ مبارزه کردن ارثیه پدری هیچکس نیست و هر کس آزاد است که شیوه و راه مبارزه خودش انتخاب کند٬ اگر سنگی از جلوی پای کسی برنمیداریم حداقل سنگ پرانی نکنیم.آقای نوریزاد شما هم از این مرحله بگذرید چون آنان که قرار بود صداقت شما را ببینند و بیازمایند به نتیجه رسیده اند (از جمله خود من که شاید با بعضی باورهای شما مشکل داشته باشم ولی در صداقت و آزادیخواهی و میهن دوستی و نوع دوستی شما شکی ندارم ) و گروه مخالف شما از قبل تصمیمشان را گرفته اند و توضیحات شما تاثیری نخواهد داشت. به امید برقراری حاکمیتی ملّی و استقلال و آزادی برای وطنمان.

     
  83. درود بر جناب نوری زاد
    سپاسگزارم از ویدئو ارزشمند به لحاظ روشنگری و تلخ به لحاظ حقیقت که در کانال رسمی تان گذاشته اید. من پیشتر هم گفته بودم سقراط وار روشنگری می کنید.
    در دنیای اقتصاد ، اقتصاد دانان برای ۳۰ سال آینده پیش بینی کرده اند که مهمترین پارادایم کمپانی های بزرگ دنیا در آینده ، روشنگری و شفاف بودن آن شرکت ها با مشتریانش خواهد بود .
    من پی گیر مطالب کانال شما هستم و به همه دوستان و آشنایان می فرستم و این دوستان همین مثالی که شما در این ویدئو دادید اینکه ستار بهشتی یک وبلاک نویس ساده بود چطور کشتند ؟ این کار ذهن سیال است و می پرسد نمی شود ایراد گرفت . یا اینکه اون عمله این رژیم هست. جواب من به آنها اشاره به حکایت زاغ و جغد ها بود در کلیله و دمنه که زاغ چگونه با نفوذ در گروه جغدها انتقام دیرین زاغان را از جغدها گرفتند.
    به مردم حق یدهید که چهل سال روش کثیف استالین تو این مرز و بوم اجرا شد با نفوذ خبرچینان و جاسوسان حتی در بین اقوام و خانواده ، واین مردم حق دارن بترسند بماند که بقول یونسکو در داستان کرگدن و کافکا در داستان سوسک ،این مردم مسخ شده اند.

     
  84. درود
    بر
    محمد نوریزاد
    که صدای آزادیخواه در شام تار مردم خواب زده هستید
    و تاوانهای سنگین دادید تا نوریزاد اکنون بشوید
    این یک اصل است
    انگار برای بدست آوردن چیزی باید چیزی از دست داد
    و گرافیت و الماس هر دو کربن هستند
    اما دما و فشار خیلی بالا کربن را به الماس که گرانترین و درخشانترین وسختترین کانی جهان است تبدیل می کند
    چرا چون در دما و فشار بسیار بالا ایجاد می شود
    اما گرافیت در ساحل امن فقط گرافیت و مغز مداد و روان کننده و نرم می ماند و ارزان قیمت
    پس درود بر تو
    که با تحمل فشار و دمای بالا به الماس وجود دست یافتید و فریاد آزادی سر دادید

     
  85. نوریزاد را نمی کشند زیرا که نمی توانند ؛ نوریزاد را نمی توانند بکشند زیرا که طبر زدی و ده ها نفر دیگر همچون او را نمی توانند بکشند .
    اما نه ؛ نوریزاد. را یکبار کشتند و ان زمانی بود که نتوانستند در زندان نگهش دارند ؛بیرونش کردند و بعد از چند در روزنامه ها یشان نوشتند که نوریزاد دختر خود را حامله کرده ؛ نصفه های شب به خانه اش تلفن میزدند و روح خود و خانواده اش را به دشنه ناجوانمردی خراش میدادند ؛ اری نوریزاد را یکبار کشته اند و اینکه ما امروز می بینیم ققنوسی است که از خاکستر سوخته اش سر بر اورده ؛؛ اینی که ما امروز می بینیم. نوریزادی است که جنازه نوریزاد را بر دوش حمل میکند

     
  86. حکایت ابراهیم و فرزندش که در قرآن و تورات هم آمده از زوایای مختلفی قابل بررسی است و مثل همه حکایتها افراد میتوانند تفسیرهای مختلفی داشته باشند. اما گذشته از تفسیر شکل ظاهر آیاتی که در مورد این رویداد صحبت میکنند هم مهم هستند.
    در هیچ یک از آیاتی که در قرآن آمده، اشاره ای به این نیست که رویای ابراهیم بر اساس وحی الهی بوده. حداقل قرآن چنین توضیح و گزارشی ندارد. حکایت ابراهیم و فرزندش به نوعی است که گوئی شخصی و با گوینده ای دارد آنرا برای پیامبر تعریف میکند و گزارش واقعه ای را میدهد. در تمام ماجرا خدا صرفا نظاره گر پریشانی ابراهیم است و دخالتی در اقوال و اعمال او ندارد.
    از سوی دیگر،ابراهیم بحران خودش را با پسرش در میان میگذارد چون بر اساس رویایش او را باید قربانی کند. اتفاقا در این داستان نقش فرزند ابراهیم بسیار چشمگیر است چون او کسی است که پدر را به انجام اینکار تشویق میکند و یا رضایت میدهد چون به حیرانی پدر واقف است. اما حکایت به نوعی است که میشود فهمید فرزند ابراهیم کاملا مطمئن بوده که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و قطعا وضعیت پدر ناشی از رویائی است که هرچه هست تعبیرش سر بریدن کسی نیست چون خدا برای تقرب بخودش به ریختن خون انسان نیازی ندارد.
    در دنباله داستان با نمایان شدن قربانی بجای فرزند، به ابراهیم گفته میشود که تعبیر رویایش در واقعیت این بوده و نه آنکه می پنداشته.
    این عربی در تفسیری از این واقعه میگوید مشکل ابراهیم این بود که رویا را با واقعیت یکی گرفت در حالیکه رویای او باید تعبیر میشد و نه اجرا. این تعبیرات هر چه که باشند همگی در این باور مشترکند که رویای ابراهیم ناشی از وحی نبوده و خدا هم نیازی به قربانی گرفتن از جان انسانها ندارد.
    کر کگارت متفکر شهیر در امور دینی،ابراهیم را شوالیه ایمان میداند و معتقد است ایمان باید اینگونه باشد. البته توصیف او بر مبنای حکایت تورات است و نه قرآن که در اصل هم تفاوت چندانی ندارند.
    بی تردید میتوان از زوایای مختلف برداشتهای متنوعی هم داشت ولی ظاهر آیات اشاره ای به اینکه رویای ابراهیم در نتیجه وحی بوده ندارد و شاید نمره مثبت اصلی را باید به فرزند او داد.
    به هرحال این حکایت در تورات و قرآن منشا بسیاری تفکرات مثبت بوده و شایسته نیست که بخاطر مخالفت و یا دشمنی با یک آئین و مرام به هر پدیده ای که به آن مرتبط است حمله کنیم.

     
    • بزبان دیگه قرآن وحی نیست و قصه پیغمبری هم‌/
      ///////////
      ////////////
      //////////

      —————

      نوشته ی شما توهین آمیز بود
      حذف شد
      پوزش

      .

       
      • مزدک با “ر”!!حتی ارزش امتیاز بسیار بد را هم نداری!!باید یک امتیاز “گند” برات بذارن!

         
      • مزدک جان بی خیال ما از زیر حاشور(هاشور) هم همه کامنت شما را مبخوانیم البته این حاشورها اب خنکی است بر سوزش زخم ناسور ///////////

         
      • حذف نكنيد بگذاريد ما بخوانيم اگر بد بود منفي ميگيرد

        ———–

        فحش آلود است.
        خوب نیست
        بی تربیت مان می کند
        (شوخی)

        .

         
  87. سپاه جانوران ایران :

    “درود بر سپاه پاسداران
    درود بر سید مرتضی
    مرگ بر دمکراسی با صدای بلند
    درود بر اقتدارگرایی نخبه گرا
    نوری زاد خون آشامی که پشت نقاب حقوق بشر ودمکراسی گندیده پنهان شده است”
    ……………………………..

    بقدر فندق خود هر کسی کند افکار

    آقا ترا به الله , ترا به سید مرتضی (ص ) ترا به سید علی ( گ) هر چه میخواهی مرگ بر این و زنده باد آن بده , با صدای بلند نشده , نیمه بلند و کاملا بلند شده , نخبه اسلامی هم پیدا کردی سلام ما را به او برسان , نوریزاد را هم خواستید بکشید , بکشید برای ما اهمیتی ندارد , اما ترا به روح رسول الله ( ص ) قسم گزارش ننویس این کار تو نیست ای سپاه جانوران ایران , ای در همه چیز بی استعداد و بیسواد , گشتی و گشتی سپاه بی آبرو را برای درود گفتن انتخاب کردی , بی آبرو تر از سپاه باند تبهکاری پیدا نکردی مرد هندسی ؟ گشتی و گشتی سید مرتضی (ع ) راپیدا کردی برای درود فرستادن ؟ سید مرتضی ؟؟ نه باور کردنی نیست !؟ . او که دائما برای اثبات درستی حرف هایش و اثبات نا درستی حرفهای کسانی که با او “حال” می کنند حدیث و روایت و آیه های جور وا جور ردیف میکند آنهم برای چه کسانی , کسانی که ذره ای نه به خدایش , نه به پیغمبرش و نه به امامانش اعتقاد دارند . آقا شما حالتان خوبست جناب سید مرتضی ؟ مزدک میگوید که محمد بچه دار نمیشد و تو میگویی ” خد اوند عز و جل در قرآن مجید فرموده که مزدک گه خورده که گفته , من خودم شاهد بودم آن شب ها که کار کار فرستاده ما بود ” . برادر من این بابا مزدک اصلا به کل جریان بی اعتقاد است تو میروی از الله سند رو میکنی ؟ برای مزدک ” الله کیم دی ؟ نشان ور! ” ! از این که بگذریم حالا تو سپا ه جانوارن ایران گشتی و گشتی دموکراسی را برای مرگ بر گفتن انتخاب کردی , مگر همان دو تاشعار اولت برای اثبات کم عقلیت کافی نبود مرد هندسی ؟ اقتدارگرایی نخبه گرا هم که همینه که جلوی چشممان است دیگر , هر چه اصغر جگرکی و آیت الله آقا دایی پهن است شده اند همه کاره ! یکی از یکی کم عقل تر و خونخوار تر و عاشق جیفه دنیا تر . این است آنچه که به نظرت ارجح است بر دمکراسی ای مرد هندسی ؟ حالا همه این ها پیش کشت , ما همه را به حساب کم عقلیت میگذاریم چرا دیگر گزارش مینویسی مرد هندسی ؟ تو که گزارش های مرا در این سایت خوانده ای چطور جرات کردی گزارش بنویسی ؟ مگر کار بچه هاست این کار ؟ گزارش نوشتی تا از این به بعد هر کس گزارشی نوشت دیگران به محض دیدن بگویند ای تف به فهم و شعوری که نداری ای سپاه جانوران ایران ؟ دوستان گرامی و غیر گرامی سایت لطفا این کار نا شایست این مرد هندسی را نادیده بگیرید و همه گزارش ها را مثل این کار او بچگانه ندانید , نفهمید , غلط کرد , /// خورد , قول میدهد که دیگر تکرار نکند , طفلک یکی از نخبه های نظام نخبه گرای حاکم است چه میشود کرد ! “بیله دیگ بیله چغندر” ! یعنی ” بقدر فندق خود هر کسی کند افکار “

     
    • گنجعلی گرامی

      البته شما در این نوشته اصالتا خطابت با مخاطب دیگری بود،ولی درست نبود که حین خطاب با مخاطبی دیگر،چیزهایی در نقد من بنویسی که قاعدتا باید با خود من مستقیم مطرح کنی،آنهم در قالب طنز! اینکه کسی بهر علتی بر من درود فرستد چیزی نبوده است که درخواست یا مطلوب من بوده است،من ضمن تشکر خواهش می کنم که هرکس مطالب مطلوب خویش را بنویسد و نیازی به درود فرستادن بر این بنده نیست.اما در هرحال جالب نبود و نیست که شما در نقد عمل دیگری مطالبی در طعن من بنویسید.من نمیدانم مقصود شما از اینکه کسانی (البته نمیدانم این کسان همفکر شما هستند یا نیستند چون شما هم موضع خود را در مسائل روشن نمی کنی) با مطالب من “حال”می کنند چیست،من مطالب را می بینم و پاسخ می دهم خواه کسانی به آن حال پیدا کنند یا حالشان گرفته شود،و شما هم بعنوان یک کاربر چه خوب است بجای حاشیه سازی و طرح مطالب حاشیه ای موضع خود را در تک تک مسائلی که مطرح می شود و بنده یا دیگران می نویسیم و بقول شما سبب پیدایش حال در دیگران می شود،دیدگاه خود را مطرح و آنرا ببحث بگذاری خواه دیگران با دیدگاه شما حال کنند یا حالشان گرفته شود و از حال بروند! بعبارت دیگر،اینجا هرکسی فقط یک کاربر است با یک آی دی (اگر البته مثل بوقلمون صفت های این سایت در آن واحد از چند آی دی شناس و ناشناس استفاده نکند! تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل) و یک حق اظهار نظر در همه مسائل سیاسی یا عقیدتی،بنابر این، این سایت بقول بچه مدرسه ایها مبصر ندارد و نیازی هم به مبصر ندارد چون مبصر این سایت قاعدتا آقا مدیر این سایت است که خوب می دانید آقا مدیره! بنابر این کلی گوئی نکنید و روش بحث دیگران را با الفاظ سر کوچه ای مثل حال کردن و حال نکردن بچالش نکشید.
      ثانیا روش بحث های من در این سایت یکسان و یکنواخت نیست،من باقتضاء تحصیلات و مطالعاتم اینقدر می فهمم که با یک ماتریالیست منکر بعثت چگونه گفتگو کنم،با کسی که به مبدائی برای جهان و انسان قائل است چگونه گفتگو کنم و با کسی که نبوت عامه پیامبران را انکار ندارد لکن با نبوت خاصه پیامبر اسلام مشکل دارد چگونه گفتگو کنم،با کسی که اسلام و پیامبر را پذیرفته است و بهر علتی تفسیرهای دیگری از رسالت پیامبر و محتوای قرآن دارد و خود را علی الظاهر مسلمان می داند چگونه گفتگو کنم،یا با کسی که مسلمان است و در بحث های تاریخی و کلامی روش اهل سنت را دنبال می کند چگونه گفتگو کنم. بنابر این بحث ها و اشخاص را تفکیک می کنم و گفتگو می کنم و هیچگاه مثلا در برابر یک ماتریالیست و آتئیست در احتجاجات تمسک به قرآن نمی کنم.پس این مسائل روشن است و لزومی به این تعبیرات شما نبود،حال اگر مبنای شما (با هر عقیده ای از عقائد فوق) این است که نباید به اینگونه مسائل پرداخت و باید تنها بمسائل جاری روز و سرنوشت سیاسی کشور ایران باید پرداخت،خوب این بنده نیستم که بطور بدوی به اینگونه بحث ها دامن زده ام،اینجا کاربرانی و برخی کسانی که از آنها نام بردی و من از نام بردن آنها کراهت دارم،وقتی مسائلی را در اجزاء داخلی دین،قرآن،سخنان بزرگان دین و علماء مطرح می کنند و در فهم آنها قصور یا تقصیر وجود دارد بنده برای خود وظیفه می بینم که به آنها پاسخ دهم،مطالبی را تصحیح کنم و بمنابع و مصادری ارجاع دهم.فی المثل در خصوص ادعای عقیم بودن پیامبر بزرگوار اسلام وقتی فردی بی ادب و بی اطلاع یاوه هایی می گوید و ذهن دیگران را منحرف می کند ،بنده برای نفی ادعای او تمسک بقرآن نمی کنم و تعبیرات نادرستی که شما کردید،تمسک من اینجا بتناسب بمسائل تاریخی است چون مدعای مدعی مدعایی تاریخی است،منتها چون او خلط مبحث می کند و مثلا اشاره ببرخی آیات قرآنی می کند لاجزم بنده لازم می بینم در مورد معنای درست آن آیات توضیح دهم.

       
      • جاویدان سپاه ایران

        با سلام خدمت سید مرتضی

        آوردن نام شماو درود فرستادن به حضرت عالی به این دلیل است که تعدای ازهمفکران نوریزاد در مواجهه با شما رعایت ادب را نمیکنند من هم برای مقابله با این رفتار ناشایست آنها که پاسخ مطالب شما نیست تصمیم گرفتم نام شما را در اینجا با احترام بیاورم بدون اینکه در مقابل مطالب شما موضع گیری مثبت یا منفی داشته باشم واین ارتباطی با شما ندارد صرفا واکنشی است به رفتار دوستان نوریزاد حال اگر حضرت عالی نمی پسندید من نامتان را حذف میکنم .

        با بهترین احترامها

         
        • سلام بر دوستان گرامی “جاویدان سپاه ایران” و “گنجعلی”

          من از ابراز محبت شما سپاسگزارم،چنانکه قبلا اشاره کردم،زائد بر سلام و احترامی که هنگام خطاب و گفتگو در این سایت متداول است نیازی به نام بردن از این بنده بصورت آرم یا عنوان نیست،باز هم تشکر می کنم از شما و ضمنا همین جا اجمالا در پاسخ بمطالب گنجعلی گرامی می گویم،اینجا حق اظهار نظر در مسائل مختلف آزاد است و همه لازم است به چنین حقی برای دیگران احترام گذارند و تلاش نکنند دیگران حتما آنچیزی را بنویسند که کسی یا کسانی به آن علاقه دارند.بنده بر خلاف تصور رایجی که می شود و در عبارت شما بود برای این نمی نویسم که کسی حتما هدایت شود به آن چیزی که مطلوب و اعتقاد من است یا اعتقاداتش دستخوش تغییر شود یا احساس برد یا باخت بکسی دست دهد یا بقول شما حال کند یا حالی از او گرفته شود،من یک طلبه ای هستم که برخلاف اکثر قریب به اتفاق حاضران در این سایت خواهان بقاء اصل نظام جمهوری اسلامی ایران است و باورهایی دارم و بر اساس آن باورها و حق نوشتن آزاد که در این سایت باراده مدیر آن برای همه تعریف شده، برای خود این وظیفه را تعریف کرده ام که پاسخ برخی شبهات،دروغ ها،وارونه نمائی ها،گزافه گوئی ها و چیزهایی از این قبیل را لااقل در محدوده این سایت بیان کنم و مقصودم ثبت این پاسخ ها در برابر آن شبهات است برای داوری آیندگان نه لزوما تغییر باور کسی که بچیزی دیگر باور دارد،یا حال دادن یا حال گرفتن.شما البته آزادید بر اساس باور دیگری که دارید هرگونه قضاوتی در خصوص رویکرد یا انگیزه من داشته باشید لکن برای بنده در ایفاء آنچه که وظیفه شرعی و عقلی خویش احساس می کنم داوری مثبت یا منفی دیگران که طبیعتا از نظر مبنا با من تفاوت دارند اهمیتی ندارد،ضمن اینکه بنده نه جای کسی را تنگ می کنم و نه خواهان این هستم که کسی اظهار نظری نکند،تنها نقطه نظرات خویش را خصوصا در جنبه هایی که به دیانت اسلام و مذهب شیعه باز می گردد بیان می کنم و در مسائل سیاسی نیز مخالف انتقاد و اظهار نظرات اصلاحی بر خلاف جمهوری اسلامی نیستم،چیزی که هست مادام که رای اکثریت مردم ایران بر حفظ و بقاء این نظام است با دو رویکرد مخالفم:یکی رویکرد براندازانه و احاله به آینده ای گنگ و نامعلوم که از نظر من قطعا بصلاح مردم ایران نیست و دیگری مقدمه قرار دادن دروغ و تهمت و افتراء برای این رویکرد و تضعیف نظام جمهوری اسلامی ایران که مردم ایران با رای و فداکاری های خود آنرا تاسیس و تاکنون ابقاء کرده اند.
          با احترام به هردو بزرگوار

           
      • با سلام به سید گرامی همانطور که نوشته اید مخاطب در نوشته بالا من جناب مرده باد و زنده باد گوی ماست ولی راستش از همان آغاز که سر و کله این شعار های سبک او در این سایت پیدا شد از جنابعالی انتظار داشتم که بی درنگ از او بخواهید که مایه سرزنش دیگرانتان نکند و همین را که اکنون نوشته اید بنویسید : ” من ضمن تشکر خواهش می کنم که هرکس مطالب مطلوب خویش را بنویسد و نیازی به درود فرستادن بر این بنده نیست” . وقتی چنین نکردید برای من این شبهه پدید آمد که جناب شعار دهنده یکی از دوستان , طلبه های در ارتباط با شما و خلاصه آشنایی باشد و جنابعالی هم بدتان نمیاید از خواندن آ نها . خوب شد که شما فاصله کرفتید حالا از این تملق های سبک . در ” حال ” کردن عده ای در این سایت با شما به کرات در این سایت دیگران به شما تذکر داده اند که خودتان را در گیر چنین بحث هایی نکنید چون شروع کنندگان آنها نه دچار اشکالند که شما اشکالاتشان را رفع کنید و نه گمراهند که به هدایت شما محتاج باشند . این سایت کاملا مشخص است که چه ماهیتی دارد . آکثر قریب به اتفاق مراجعان کسانی هستند که میخواهند به شکلی خشم و نفرت خود از وضع فلاکتبار کشور و جهان و گردانندگان امور را نشان دهند و دنبال این نیستند که آیا کس دیگری حرف بهتری در این سایت زده است یا نه , بیشتر محلی است برای تخلیه نفرت .اگر با من موافق هستید دیگر در رد مطالب آنها نوشتن چه معنی میدهد سید گرامی ؟ شما این دوست عزیز ما مزدک را فکر می کنید ذره ای در اعتقاداتش به اسلام و شخصیت هایش دچار تردید کرده اید ؟ آنها که مرتبا کامنت های هردوی شما را دنبال میکنند چطور ؟ من که فکر میکنم برنده این جدال چند ساله , مزدک و سمپات هایش هستند و شما پس از آن همه تلاش بازنده , از این جهت که توانسته باشید کسی از سمپات ها او را به سوی خودتان کشانده باشید . من به این هم کار ندارم که خدایی که شما به او اعتقاد دارد قرار است به شما پاداشی بدهد بخاطر این کارتان یا نه و اصولا شما به خاطر دریافت پاداش این کار را میکنید , بی اعتناء به سودمند بودن آن , یا نه . در واقع وقتی من خیلی عامیانه میگویم با شما “حال” میکنند برای همین است سید , آنها خود را طرف غالب این بحث ها میبینند و ” حال ” میکنند , این از نوشته های آنها پیداست . منظورم این نیست که حق با مزدک است که اگر هم حق با او باشد چون به این شکل از حق دفاع کرده است آن را از زیبایی انداخته و چیز نا مطبوعی از آن ساخته است . همانطور که گفته اید مسائل دیگری را باید به آنها پرداخت و به جناب مزدک , برای نمونه , هم این فرصت را داد که استعداد خود را در تجزیه و تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی , …نشان دهد . بنده مبصر نیستم البته و تنها برای بهتر شدن , از نظر خودم , سایت گهگاهی مطلبی طنز گونه مینویسم و به محض اینکه ببینم کسی استقبال نمی کند دیگر کنار میگذارم . برای شما آرزوی سلامتی میکنم .

         
  88. آخرین حسرت های یک محکوم

    نویسنده :علی زین الدین
    ( 2)

    دریچه درب سلول را باز کردم و از اوکه در گوشه سلول انفرادی مچاله و اندازه مرغ کُرچی شده بود پرسیدم:
    _اسمت چیه؟
    با صدایی نامفهوم، گنگ و آلوده به گریه گفت :
    _ابوالحسن جوکار.
    _چکار کرده ای؟ جرمت چیه که به قصاص محکوم شده ای؟
    _به صورت دختری اسید پاشیدم.
    _دختره نامزدت بود؟
    _نه اونو نمیشناختم!
    _پس چرا به صورتش اسید پاشیدی؟ گفتی که اونو نمیشناختی، پس برای چی به صورت یک دختر ناشناس اسید پاشیدی؟
    _گول خوردم، من همه را به حاج آقا رضوی و آقای بازپرس گفته ام، صحنه اش را هم بازی و بازسازی کرده ام.
    _من قصد بازجویی و اعتراف گیری ندارم، فقط برام خیلی عجیبه که چرا بچه یکی از روستاهای مشهد باید به صورت یک دختر شهری مشهدی اسید بپاشه؟
    _مشهدی نبود، تهرانی بود!
    _عجب، تو چه دشمنی و پدر کشتگی با یک دختر تهرانی داشتی، گفتی که او را نمیشناختی!
    _گول خوردم، اون هادی لعنتی گولم زد و گرنه من برای کاری دیگه به تهران رفته بودم.
    _برای چه کاری؟ هادی کیه؟
    _رفته بودم کلیه مو بفروشم، آخه میخواستم با زهرا ازدواج کنم، هادی بیشرف که حالا هم پرونده ام هست خود شیطان و از شیطان هم پست تر است، او سر راهم کمین کرده بود، وقتی دید میخواهم کلیه ام را بفروشم گفت که من به قیمت خوب ازت میخرم، بعد منو سوار ماشینش کرد و با من گرم گرفت و فهمید که اهل کجا هستم و برای اولین باره که به تهران آمده ام و هیچ کجا را بلد نیستم.
    _تو چطور به یه آدم غریبه اعتماد کردی؟ چرا سوار ماشینش شدی؟
    _اینکه چرا اعتماد کردم، خودم هم نمیدانم، راستش گول خوردم، او گفت کلیه ات را واسه داداشم میخوام، وقتی به اون جایی که آدرس داده بودند مراجعه کردم دیدم کاغذهایی زیادی به در و دیوار چسپانده اند تا کلیه بفروشند، نگهبان اونجا ازم پرسید چرا میخواهی کلیه ات را بفروشی گفتم برای پولش.
    گفتش خیلی بخرند بیست میلیون تومان ازت میخرن، من خیلی خوشحال شدم چون اگر بیست میلیون میداشتم میتونستم با زهرا ازدواج کنم و به همه آرزوهام برسم .
    _تو عجب آدم عجیبی هستی، تو کجا تهران کجا؟ چکاره بودی؟
    _هم کشاورز، هم گله دار، خانواده ما بیشتر دامپرورند.
    _پس باید وضع مالیتان خوب باشه، چرا میخواستی کلیه ات بفروشی، از اون بدتر چرا به صورت دختر مردم اسید پاشیدی؟
    _کشاورزی و دامپروری ما جزء است، ما هفت تا خواهر برادریم، پدرم پیر و از کار افتاده است و مادرم هم مریضه، من دومین بچه خانواده ام، ولی از وقتی برادرم شهید شد من برادر بزرگترم.
    _عجیبه، خانواده شهید هم که هستی.
    _بله هستم.
    _بنیاد شهید کمکتان نمیکنه؟
    _کمک بنیاد حتی خرج یه نفرم نمیده.
    _اقلا درخواست وام میکردی؟
    _کردم برادر، کردم، ولی ضامن کارمند میخواست، آنهم نه یکی بلکه سه تا، یک بازاری و دو کارمند ، ما هم تنها یک فامیل دور داریم که کارمنده، اوهم ضامن سه نفر شده بود و دیگه نمیتوانست ضامن کسی دیگه بشه،
    _شما گله داشته اید ده، پونزده تا گوسفند میفروختی پول عروسیت جور میشد.
    _مگر ما چند گوسفند داریم؟ همه اش رو هم 50 گوسفند هم نمیشه، حالا مثل قدیم نیست، بسکه به کوه و دشت ظلم شده و کوهها را تراشیده و سم روی زمین پاشیده اند کوه دیگه مثل قدیم نیست، نه کوهها علف داره و نه دشتها، اون گوسفندی که تو میگی، به قیمت خوب از من میخرن، گوسفند پرواریه اگر همه گوسفندهای بابامو هم میفروختم بیست میلیون نمیشد، پانزده میلیون هم نمیشد!
    _خوب پروارشان میکردی، مگر چند ماه طول میکشه تا گوسفند چاق بشه؟
    _پروار کردن دان میخواد، علف میخواد باید شانزده میلیون پول دان و علف بدی تا بتونی بیست میلیون بفروشی، تازه گوسفند مال بادیه، با یه مرض «بز میری» در یک ماه کلکشان کنده است چهر گوسفند بمیره به اندازه کل استفاده اش از بین رفته!
    _اینهمه دارو و دکتر و جهاد کشاورزی هست خوب دارویی، واکسنی، چیزی مصرف میکردید که نمیرند.
    _ از لهجه ات پیداست که خودت هم بچه دهاتی میدانی که دکتر برای تعداد کم دام به ده نمیاد.
    _شماها کشاورزی هم داشتید، پس محصولتان را چکارش میکردید؟
    _دلت خوشه ها! کدام محصول؟ اولاً عمل آوری محصول خرج دارد، ما مقداری باغ داریم که کل فروش میوه هایمان در سال به ده میلیون تومان هم نمیرسد، لااقل هفت میلیونش پول کود و سم و صندوق و کرایه ماشین و حق العمل کار میشه، کل خانواده هم زحمت میکشن و از کمی در آمد همیشه هم بدهکار و محتاجند، اگر در آمد همه باغ و زمین هم مال من تنها بود باز هم کفاف نصف مخارج را نمیداد.
    _پسر تو مجبور بودی فقط با زهرا و با یک خانواده سختگیر ازدواج کنی؟ لابد خیلی کلاسشان از شما بالاتره؟
    اینهمه دختر ! یکی دیگه رو میگرفتی.
    _کجا کلاسشان بالاتر و سختگیر بودن؟ خانواده زهرا حتی از خانواده ما هم ضعیفترن، پدر زهرا هنوز هم چوپانی میکنه.
    _عجیبه،اولش وقتی شنیدم قصاصی امشب اسید پاشی کرده، خیال کردم به صورت دوست دخترش اسید پاشیده، عجب آدمهایی پیدا میشن! اگر همه مثل تو عمل میکردن تا حالا نصف مردم ایران به زامبی تبدیل شده بودن، مرد حسابی
    هزاران راه هست، موقعیتشو نداشتی ازدواج نمیکردی، خدا پدر این اروپاییها رو بیامرزه، دختر و پسرشان که به سن قانونی میرسه دیگه تو کارشان دخالت نمیکنن، دست همو میگیرن و آدم وار با هم زندگی میکنن، تو هر جا باشی یه صبحانه و ناهار و شام میخوری، و تو یه رختخواب میخوابی،آن صبحانه و ناهار وشامو با دوست دخترت میخوردی و توی یه رختخواب میخوابیدید.
    _تو خودت چی دوس دختر داری؟
    _بله دارم، اگر به خاطر او نبود صد سال سیاه به سربازی نمیامدم.
    _وقتی ترخیص شدی همانطور که گفتی با همان سادگی ازدواج میکنی؟
    _راستش نه، بلآخره هر جایی رسم و رسوماتی داره، همه چیز به سلیقه و خواست من، حتی به خواست من و دوست دخترم بستگی نداره، خانواده دوس دخترم آبرومندن و میخوان من از داماد دیگه شان سرتر باشم.

    ادامه دارد.

     
    • جناب شفیعی اگر بجای خوشه چینی از هر خرمنی استعداد شگرف خویش را بداستان نویسی متمر کز کرده بودی قطعا اکنون صاحب اثار بسیار خوبی بودید ولی افسوس ؛ البته شاید بفرمایی تنگدستی برای چاپ و نا کتاب خوانی نسل جدید مانع بوده

       
  89. آخرین حسرت های یک محکوم!

    نویسنده:
    علی زین الدین.
    ( 1)

    نگهبانی قرنطینه خیلی برایم ناخوشایند بوده و هست و در تمام این نوزده ماه و یازده روزی که از خدمتم گذشته، هیچ خاطراتی بدتر از خاطرات نگهبانی بند قرنطینه ندارم. جهت اطلاع خوانندگان عرض میکنم که چندین نوع قرنطینه در زندانها هست، مثلاً بازداشتیها را ابتدا به قرنطینه میفرستند تا اگر احیاناً مواد مخدری در بدن خود پنهان کرده اند وارد بند نشود، یا اگر بازداشتی بیماری واگیر داشته باشد زندانیان دیگر را آلوده نکند. گاهی یک یا چند تن از زندانیان در بندها به امراضی مبتلا میشوند که با نظر پزشک زندان آنها را به قرنطینه ویژه ای میفرستند، همچنین محکومین به قصاص را هم 24 ساعت قبل از اجرای حکم به قرنطینه میفرستند. بیشتر محکومین به قصاص اعدامی هستند. آنها به محض ورود به قرنطینه گریه میکنند، مینالند و بر خود نوحه میخوانند، هر کسی تحمل و طاقت گفتار و کردار آن بینواها را ندارد، گاهی با بعضی از همقطاران سابقم که ترخیص شده اند در بیرون برخورد میکنم و آنها از تأثیرات مخربی که بخش قصاص قرنطینه بر روح و روانشان گذاشته شکوه و شکایت میکنند.حتی بعضیها ادعا میکنند که نگهبانی قرنطینه آنها را به انسانی دیگر تبدیل کرده است. تا وقتیکه سرکار استوار نقی زاده معاون فرمانده قرنطینه بود دقت میکرد که تا جایی که امکان داشت نگهبان صدای محکوم را نشنود و حتی الامکان با محکوم کمتر تماس داشته باشد، لذا با آوردن گوشیهای مخصوص
    که قرائت قرآن و دعای کمیل و زیارت عاشورا و روضه خوانی و نوحه سرایی و …. روی آنها ضبط بود و دادن اجازه و حتی دستور استفاده از آنها مانع میشد، نگهبانان صدای ناله و زاری محکومان را بشنوند، همچنین تا جایی که ممکن بود سعی میکرد زبان مادری نگهبان و محکومان یکی نباشد،خلاصه اینکه هر تدبیر و احتیاطی را به کار میبرد که نگهبانان کمتر صدای محکومین را بشنوند. سرکار استوار نقی زاده سه ماه پیش بازنشست شد و به جایش سرکار استوار سلیمی معاون فرمانده بند قرنطینه شده که تازه کار و میخواهم بگویم مثل اکثر تازه به دوران رسیده ها بیشعور است و هیچ توجهی به آثار روانی نگهبانان ندارد در همان روز اول گوشیها را جمع کرد و برای محکم کردن میخ معاونتش چنان مقرارت را با کوچکترین جزئیاتش اجرا کرده و میکند که اگر مجبور بشوم تا پایان خدمت تحت فرمان او باشم، دق مرگ میشوم. شبی که ابوالحسن جوکار را برای اجرای قصاص آوردند، نوبت نگهبانی سرکار استوار سلیمی نبود و نوبت نگهبانی من تحت امر استوار دوم فرخی معاون دوم فرمانده بود و چون استوار سلیمی گوشیها را تحویل انبار داده بود، او هم نتوانست برایم گوشی بگیرد. سرکار استوار فرخی گفت ببین نوید تو از سربازان ارشد و خوش سابقه ای، بارها و بارها نگهبان بند قرنطینه بوده و با روحیات محکومین به قصاص بخوبی آشنایی، آنها از هر امکانی برای خودکشی و آسیب زدن به خود استفاده میکنند، حتی بعضی هایشان هم به نگهبانها حمله و سعی میکنند آنها را خلع سلاح کنند و بگریزند، مقررات را میدانی، اگر یک مو از سر زندانی کم شود همه ما را به زیر اخیه میکشند و پدرمان را میآورند، چهار چشمی مواظب باش. در دفعات قبل گاهی تا ده نفر را برای اجرای قصاص به قرنطینه میآوردند، در نتیجه مرخصی ها لغو و حداقل 20 نفر به نگهبانی آن 10 نفر گمارده میشدند، ولی شبی که ابوالحسن جوکار را آوردند او تنها محکوم آنشب بود که به جرم اسید پاشی و کور کردن چشم دختری زیبا محکوم شده بود که فردا به هر دو چشمش اسید بریزند و کورش کنند. ابوالحسن تقریباً همشهری و بهتر بگویم همروستایی من محسوب میشد و این را همان اول هم از قیافه اش و هم از لهجه اش فهمیدم. استوار فرخی آنشب پس از دوسه بار رفت و آمد به بند قرنطینه و تست کردن شوکرهای من و هم نگهبانیم قره داغی و بازرسی از اسلحه های سازمانی و اطمینان از مسلح بودن و فشنگ گذاری، به دنبال یللی تللی خودش رفت یا اینکه ما فکر کردیم که گوشه ای به خودسازی مشغول است! همقطار م قره داغی از آن تورکهای چهار سیلندر و اهل یکی از روستاهای اردبیل بود و به زور زبان فارسی را در حد فهمیدن دستورات و مقررات نظامی میفهمید، اینبود که به او گفتم :ببین سرکار قره داغی، هر چند حرف زدن با محکوم غدغن است ولی من میخواهم با این محکوم صحبت کنم ولی انتظار دارم ضمن اینکه مثل همیشه هوشیاری، فردا گزارش ندهی که من با محکوم صحبت کرده ام، قره داغی کمی من و من کرد و با یاد آوری اینکه صحبت با محکوم اکیداً ممنوع است، و مجازات دارد، قبول کرد، و ابتدا پرسید مگر محکوم پسر خالته؟ گفتم نه سرکار، این بیچاره هم مثل من اهل جنوب خراسانه و میشود گفت که هر دو اهل یک دهستانیم. قره داغی با اکراه و با گفتن، فقط زودتر راضی شد. وقتی دریچه را که در اصل برای دادن آب و غذا و دیدن متهم در وسط درب سلول تعبیه شده و تنها میشود کاسه و بشقاب را از آن عبور داد گشودم و با ابوالحسن شروع به صحبت کردم، قره داغی هم از روی کنجکاوی و شاید هم احتیاط آمد و کمی گوش داد از گویش و لهجه ما چیز زیادی دستگیرش نشد، اینبود که حوصله اش سر رفت و فاصله گرفت و سیگاری آتش زد و مثل همه سربازها آنرا در آستینش قایم کرد و دزدکی با رعایت احتیاط به سیگار کشیدن پرداخت.
    ابوالحسن از بس گریه کرده بود چشمهایش کاسه خون شده بودند و دیگر رمقی نداشت بخصوص که او در 18 ساعت گذشته نتوانسته بود غذا بخورد شدت تأثر او را از پا در آورده بود گرسنگی هم مزید بر علت شده بود و نیمه جانی داشت.
    درب سلول قفل بود و کلیدش هم پیش سرکار استوار فرخی بود، تنها میشد از طریق دریچه با زندانی حرف زد.

    ادامه دارد..

     
  90. درود به نوری زاد و دوستانش

    «ایمان» و‌ «عید‌قربان»

    «ایمان» صفتی است که ادیان از آن به عنوان برترین صفت انسان یاد کرده و همگان را به آن توصیه می کنند.
    «ایمان» به هر چیز باعث می‌گردد که شخص در مورد آن بدون هیچ تفکر عمل کرده و نتیجه مثبت یا منفی آن را به صورت کامل پذیرفته و به نفع خود بپندارد.
    «ایمان» مانع از تفکر و تعقل و تجزیه‌وتحلیل و استنتاج شده و چون فرد با ایمان هیچ شکی به خود راه نمی‌دهد ، نیازی به استفاده از «عقل» نداشته و هر مطلب مرتبط با ایمانش را «چشم و گوش بسته» می‌پذیرد.

    «ایمان دینی» بدترین و وحشتناک‌ترین نوع ایمان است که باعث می‌گردد شخص مؤمن خلاف میل و انسانیت و وجدان خود دست به اعمالی بزند که دین فرمان داده است.

    اوج «ایمان دینی» در افسانه ابراهیم مطرح شده است :
    به ابراهیم وحی می شود که فرزندش را به وحشیانه‌ترین شیوه در راه الله قربانی کند، ابراهیم هرگز از الله نمی‌پرسد :
    * تو که ادعا داری از پیدا و نهان اطلاع داری ، چرا میخواهی من را امتحان کنی ؟
    * تو که رحمان و رحیم هستی ، چرا حکم به جنایت میدهی ؟
    * تو که وجود کامل هستی و خالق تمام موجودات ، چه نیازی به قربانی داری ؟
    * فرزندم چه ارتباطی به رابطه ما دارد و چه گناهی مرتکب شده که مستوجب اعدام است ؟

    ابراهیم هیچ نمی‌گوید و هیچ نمی‌پرسد ، چون «ایمان» دارد!!!

    البته قصه ابراهیم (به سبک داستان‌های شنگول و منگول و سیندرلا) به خوبی و خوشی پایان می‌پذیرد ، اما داستان «ایمان» و «قربانی کردن در راه الله» ادامه می‌یابد…..

    چند قرن پس از این جریان ، کلیپی در فضای مجازی منتشر می‌شود که شخصی شمشیربه‌دست با لباسی که طرح پرچم محمدرسول‌الله‌ (پرچم‌داعش) روی آن نقش بسته ایستاده و فردی که به چشمانش چشم بندزده شده ، با لباس نارنجی در مقابلش زانو زده است.
    فرد ایستاده با سیما و صدایی گریان ابتدا آیاتی از قرآن در ضرورت کشتن کفار (دگراندیشان) قرائت میکند ، بعد دستانش را به طرف آسمان (محل استقرار الله) می‌گیرد و می‌گوید :
    خدایا خود شاهدی که در زندگیم هرگز جان هیچ جانداری را نگرفته‌ام و از کشتن انسان‌ کراهت و تنفر دارم ، اما چون تو فرموده‌ای ، در اجرای فرمانت کفار را گردن خواهم زد….
    سپس با شمشیر سر مرد زانو زده را از بدنش جدا کرده و فریاد می‌زند :
    الله اکبر…..

    امروزه نقش ایمان را در همه جای جامعه می‌توان دید:
    * در هر نقطه از جهان متمدن ، تا صدای «الله‌اکبر» شنیده می‌شود ، مردم می‌گریزند.
    * افرادی در یک عملیات انتحاری دو هواپیمای حامل انسان‌های بیگناه را ربوده و «الله‌اکبر» گویان آنها را به ساختمان‌های تجاری می‌کوبند تا خودشان و هزاران فرد بیگناه کشته شوند.
    * خالص‌ترین مؤمنین به خود بمب بسته و در نقاط مملو از انسان‌های بیگناه خود را منفجر می‌کنند.
    * گاوپرستان در محل تردد گاو دراز می‌کشند تا گاو مقدس پا روی بدن آنها گذاشته و رد شود و این‌گونه متبرک شوند.
    * بسیجیان ایرانی دست و پای دانشجویان را گرفته و با فریاد «یا حضرت فاطمه ، از ما قبول کن» از پشت بام دانشگاه تهران به پایین پرت می‌کنند.
    * شیعیان در مقابل آیت‌الله سیستانی ظرف می‌گیرند که ایشان در ظرف «آب دهان» بیندازد!!!!!
    تا با انداختن آب دهان سیستانی در ظرف غذای خانواده ، بیماری از آنان دفع شود.

    فرد با ایمان از شخصیت انسانی (به لحاظ تعطیل کردن خرد) خارج شده و حتی قابل مقایسه با حیوانات نیست.
    مؤمن را می‌توان با ماشین مقایسه کرد.
    مؤمن منتظر دستور است تا چشم و گوش بسته و بدون چون و چرا اجرا کند.

    تفاوت درجات افراد با «ایمان» در میزان تعطیل کردن خرد و گوش به فرمان بودن است.
    آیا چیزی با یک پرسش و یک لحظه تفکر باطل می‌شود ، در شأن انسان هست؟

    °°°AMIR°°°

     
  91. از تورم لذت ببر!

    خبر: بانک مرکزی اعلام کرد که تورم مردادماه تک‌رقمی بود.
    یک تجربه: مردم عزیز اشکال از گیرنده‌هایتان نیست؛ به فرستنده هم که نمی‌شود، دست زد. بی‌خیال شوید و رو به دوربین لبخند بزنید.
    پند اجباری: تمرین کنید با خودتان بگویید به جهنم تورم همین است که هست. یک ضرب‌المثل ماداگاسکاری هست که می‌گوید وقتی ته یک کوچه بن‌بست گیر کرده‌ای و مثلا از زورگیرها کتک می‌خوری و کاری هم از دستت برنمی‌آید، لااقل از آن لحظات لذت ببر. شما هم سعی کن از تورم لذت ببری.
    اعمال نظر شاعرانه بانک مرکزی: تورم همین یک رقم است. فکر مردمی که گمان می‎کنند تورم باید چندرقمی باشد، حباب است. فکرهایتان را شست‌وشو دهید و به شعر سهراب عمل کنید. چشم‌ها را باید شست جور دیگر باید دید.
    جمله خبری: تورم یک‌رقمی است. مردم اگر اجناس را گران می‌خرند، تقصیر خودشان است.
    من در کنار نوار ساحلی خلیج همیشه فارس: ‌ای چینی‌ها که تو کشتی ماهیگیری در حال روبیدن دریا هستید، این دستگاه مکش‌تان را سمت من بگیرید و مرا هم قورت دهید!
    یک گفت‌وگو:
    – آه برادرم… چه خوب مانده‌ای در این سرای کهن و عصر زیبا
    – چرا اینجوری حرف می‌زنی؟
    – ای برادر. من جور خاصی سخن نمی‌گویم. زبان عصر من چنین بود.
    – چرا پرت و پلا میگی؟ خل شدی؟ خوابیده بودی نیفتادی سرت بخوره زمین؟
    – ای همراه، مگر ما وقتی خواب بودیم زمان سیصد ‌سال نگذشته است؟ همسان اصحاب کهف؟
    – حقا که از دست رفتی؛ همه‌اش دو ساعت خوابیدی‌ها.
    – واقعا؟ پس چرا تو این دو ساعت میوه 20درصد گرون‌تر شد؟
    – چون تورم زیر 10‌درصد است برادرم! برو آسوده بخواب که ما بیداریم!
    پیام یک سیگاری: رفیق هم دود من، به علت تورم زیر 10‌درصد و با توجه به شرایط مالی اینجانب، ارایه یک نخ سیگار هم مقدور نیست. لطفا در صورت نَسَخ‌شدن و تمایل زیاد به دودکردن، یا دست در جیب مبارک کرده و خودتان سیگار بخرید و یا از ارایه‌دهندگان آمار تورم در بانک مرکزی بخواهید یک نخ سیگار به شما قرض بدهند.
    یک درخواست: توزیع‌کنندگان محترم مواد مخدر در پارک‌ها، لطفا روش جلوگیری از افزایش قیمت محصولات را به برخی دوستان یاد بدهید. در ضمن این‌قدر آمار غلط به بانک مرکزی ندهید. همه آمارهایشان مبتنی بر قیمت اجناس شما است که بالا نمی‌رود.
    یک راه‌حل ریاضی: برای اثبات تورم تک‌رقمی، یک راه‌حل ساده پیدا کردیم و فکر می‌کنم این راه‌حل مستحق اخذ جایزه نوبل ریاضی است. شما دو ماه قبل یک کیلو میوه خریده‌اید به عبارت کیلویی دو‌ هزار تومان. یک ماه قبل آن را خریده‌اید سه‌ هزار تومان؛ یعنی 50‌درصد تورم. دو هفته قبل همین میوه شده کیلویی سه‌هزاروپانصد تومان. خب تورم چقدر افزایش پیدا کرده؟ حدود 16 درصد. بنابراین تورم از 50‌درصد رسیده به حدود 16 درصد و این یعنی کاهش تورم؛ حرف هم نباشد. این محاسبات تحت لیسانس دانشگاه‌های معتبر ونزوئلا است که استادان برحق تورم هستند. بنابراین مو لای درز این محاسبات نمی‌رود.
    شهرام شهیدی

     
  92. – بنیادگرایی مذهبی: عارضهٔ جانبی تنبلی مغز؟

    یافته‌های «علوم اعصاب»، نشان می‌دهند که بنیادگرایی مذهبی می‌تواند نتیجهٔ تنبلی ذهنی باشد. شواهد نشان می‌دهند پذیرش یک مدعا، بسیار ساده‌تر از رد آن است چراکه برای رد یک ادعا می‌بایستی به دلایل مخالف آن ادعا بی‌اندیشیم.

    «سم هریس» در سال ۲۰۰۸ در سری آزمایشاتی با دستگاه fMRI تلاش کرد تا نشان دهد فعالیّت مغزی، وقتی به یک حقیقت عینی فکر می‌کنیم تا وقتی که به یک موضوع انتزاعی فکر می‌کنیم چه تفاوتی دارد. نتیجهٔ جانبی این پژوهش آشکار ساخت وقتی افراد به گزاره‌هایی باور ندارند، مراکز بیشتری از مغز آنها فعال می‌شوند. روشن شد که باور نکردن، در قیاس یا باور کردن به انرژی مغزی بیشتری نیاز دارد. به بیان دیگر، باور کردن آسانتر از شک کردن است.

    نتایج این پژوهش حاوی تلویحات گسترده‌ای است؛ اگر افراد در جامعه‌ای رشد کنند که «مغزشویی مذهبی»، بیش و پیش از «تردید علمی» به آن‌ها آموزش داده ‌‌شود یا اساساً تردید علمی هیچ وقت به آنها شناسانده نشود‌، می‌توان پیش‌بینی کرد که تردید برای آنها بسیار دشوار خواهد بود، درچنین جامعه‌ای بسیاری از افراد با تغییراتی اندک باورهای پیشین را می‌پذیرند.

    دستهٔ دیگری از پژوهش‌های روانشناسی، نشان می‌دهند که کودکان، اغلب اوقات هر چه بشوند را باور می‌کنند چرا که «شک» نیازمند مهارت‌هایی چون شاهدمحوری است. به بیان دیگر، «خوش‌باوری» در انسانها میلی طبیعی است.

    با این حال آنچه حائز توجه است این که این فرآیند خوش‌باوری اگرچه در کودکان شایع‌تر است اما در بزرگسالان هم دیده می‌شود.

    این نتایج، به ما راه‌حلی بالقوه برای مشکل بنیادگرایی مذهبی پیشنهاد می‌دهد. حتی در فرهنگ‌های غربی، کودکان از زمانی که بتوانند حرف بزنند و ارتباط برقرار کنند، به جای اینکه پاسخ‌های قانع‌کننده دریافت کنند برای پرسش‌های حیاتی‌شان، با پاسخ‌هایی خرافی و مذهبی روبرو می‌شوند. موضوعاتی چون فرگشت حتی در کشورهای پیشرفته هم از موضوعات دروس اجباری نیستند. تغییر سیاست‌های آموزشی به شکلی که کودکان از همان سنین پایین به جای مواجهه با خرافات مذهبی با اطلاعات علمی مواجه شوند، می‌تواند تاثیراتی عمیق به همراه داشته باشد.

    از این گذشته می‌بایست در نظر داشت که مفاهیم پیچیدهْ علمی، تا حد ممکن بایستی همه فهم و ساده بشوند. البته ایدهٔ ساده‌سازی و همه فهم‌کردن دانش، برای بسیاری دانشمندان مساوی با کفر است امّا از آنجا که در نبرد میان دانش و مذهب، این برنده است که همهٔ ذهن‌ها را به سوی خود می‌کشد،‌ می‌بایست هزینهٔ اندکی بی‌دقّتی علمی را به جان خرید. افرادی چون «بیل نای» و «دگراس تایسون» در این زمینه بسیاری موفق عمل کرده‌اند.

     
  93. جاویدان سپاه ایران

    ایران درود
    درود بر سپاه پاسداران
    درود بر سید مرتضی
    مرگ بر دمکراسی با صدای بلند
    درود بر اقتدارگرایی نخبه گرا
    نوری زاد خون آشامی که پشت نقاب حقوق بشر ودمکراسی گندیده پنهان شده است

    جناب نوری زاد فیلمی را که در مورد اینکه شما را چرا تا کنون نکشته اند دیدم راستش را بخواهید کشتن شما خوب حال نمیدهد ما دوست داریم شما پنجاه سال دیگه هم زنده باشید وهنوز بر علیه کشور عزیزمان ایران مطلب بنویسید و شبکه های تصویری ونوشتاری همچنان به مصاحبه با شما ادامه دهند و با یکی از پیشکسوتان عرصه هنر ورسانه ومخالفین مشهور کشور ایران که همچنان محبوب دلها باقی مانده گزارش تهیه کنند.

    گزارش اینجور شروع میشود.

    گزارشگر:جناب نوری زاد به برنامه ما خوش امدید واینکه بعد از 50 سال ما همچنین شما را به عنوان مخالف نظام سیاسی ایران ملاقات میکنیم خرسندیم.سالهاست آقای خامنئی فوت کرده اند آیا خاطره ای از اولین نامه ای که برای ایشان نوشتید چیزی بخاطر دارید؟

    نوریزاد:بله بخاطر می اورم موضوع ان در مورد کشت گوجه فرنگی در مریخ بود واینکه چرا از این فرصتها به درستی استفاده نمیکنید.

    گزارشگر:آقای نوری زاد این نامه که میگویید مربوط به سی سال پیش است ان زمان ایت الله خامنئی در قید حیات نبودند.شما مگر بخاطر نمی اورید.

    نوریزاد :ببینید من هیچ وقت اشتباه نمیکنم

    گزارشگر:خوب اقای نوری زاد من یک جمله می خوانم از شما میخواهم حدس بزنید این جمله از کیست.

    نوریزاد:بپرسید

    گزارشگر:یک جمله از اولین نامه نوریزاد میخواند.آقای نوریزاد حالا حدس بزنید

    نوریزاد:این چه جمله ای است عطار سر کوچه ما هم از این حرفها نمیزند.انتظار داشتم شان من را رعایت میکردید

    گزارشگر:آقای نوریزاد این یکی از جمله هایی است که شما در اولین نامه بکار برده اید و به اقای خامنئی هشدار داده اید نسبت به نصایح شما بی تفاوت نباشد.

    نوریزاد :نه نه من از این حرفها نمیزنم آخه این حرفها هیچکدام واقعیت پیدا نکرد حرفهای من ردخور نداره.

    گزارشگر:ببینی شما میگفتید جوجه ها را آخر پائیز می شمارند.جوجه ها چی شدند؟

    نوریزاد:من هنوز هم میگویم جوجه ها را آخر پائیز می شمارند

    گزارشگر:پس این جوجه ها چی هستند؟

    نوریزاد:این جوجه های ما نیستند.

    گزارشگر:آقای نوریزادشما حالتون خوبه؟

    نوریزاد:ببینید من منظور شما را می دونم می خواید بگید چرا منو هنوز نکشتند .

    گزارشگر:خوب آره

    نوریزاد:آره نداره اینها گذاشتند منو یه وقتی بکشند که بتونند بهترین بهره برادری را بکنند گزارشگر بودند گزارشگرای قدیم بعضی هاشون تو سایتم مطلب میزاشتند آدم حظ میکرد جوری بود که ترامپ وپمیئو به مطالبی که من منتشر میکردم استناد میکردند حرفای من برای صدای امریکا واسرائیل مثل سند بود شماها دیگه کی هستید جوان بودند جونای قدیم .

    گزارشگر:بینندگان وشنوندگان عزیز یک میان پرده ببینید مثل اینکه فشار اقای نوریزاد افتاده در صورت بهبود وضعیت ایشان به برنامه ادامه میدهیم

     
    • مرگ بر آزادی با صدای معمولی
      مرگ بر مزدک با عربده
      درود بر سپاهیان ساوجبلاغ یواشکی
      درود بر شرق و شمال غرب
      مرگ بر شمال و تا قسمتی شمال شرق
      خداییش یخ کنی وزیر شعار.خیلی به مخت فشار آوردی به والده بگو یه آب نبات دستت بده فشارت افتاده.راستی تو با گنجی نسبتی نداری؟!!اونم جون بجونش میکردیم از این مصاحبه های گوله نمکی دست ورنمیداشت.

       
    • آقای تاج المتکلمین: «بر ذوات محترم و علمای معظم و بر همه مردمان دنیا از چین و ماچین و بلاد یأجوج و مأجوج تا جابلقاء و جابلسا که بلاد نسناس هاست و همه به زبان فصیح عربی متکلم هستند. مبرهن و آشکار است که کتاب سماوی ما مسلمین شامل همه معلومات دنیوی و اخروی است و هر کلمه آن صدهزار معنی دارد».

      آقای سنت الاقطاب: «چنانکه اختراع همین هُتُل مُبین ها [اتوموبیل ها] از برکت هذا کتاب مبین قرآن بوده است».

      آقای تاج المتکلمین: «نَعَم، علاوه بر فلسفه جات و حکمیات و موعظه جات و فَندیات [پندها] و معلومات دیگر، باید دانست که کتاب ما مسلمین دارای تعالیم و قوانین عملی است و باید بدین وسیله برتری آن را به کفار نشان بدهیم».

      عندلیب الاسلام: «اجازه بدهید توضیح بدهم. مقصود وجوب یک معلم عملی است، به قول فرنگی مآبها «برفسور» تا به تلامذه مسائل فقه و اصول از قبیل: تطهیر، حیض ونفاس، غسل جنابت، شکیات، سهویات، مبطلات، واجبات، مقدمات، مقارنات، استحاضه کثیره و قلیله و متوسطه و مخصوصاً آداب طهارت را عملاً نشان بدهد و به کفار تزریق بکند تا ملکه آنان گردد».

      آقای تاج المتکلمین: «صحیح است. اما چون شرح اقدامات و عملیات این کاروان خیلی مفصل است و به طول انجامد لذا به ذکر چند نکته اکتفا می کنم تا آقایان عظام بدانند که وظیفه این جمعیت تا چه حد صعب و طاقت فرسا است:

      اولاً – اجباری کردن لسان فصیح عربی و صرف و نحو آن به قدری که کفار قرآن را با  تجوید کامل و قواعد فصل و وصل و  علامات سجاوندی به زبان عربی تلاوت بکنند. اما اگر معنی آن را نفهمیدند عیبی ندارد، البته بهتر است که نفهمند.

      ثانیاً – خراب کردن همه ابنیه و عمارات کفار. چون بناهای آنها بلند و دارای چندین طبقه است و دور آن حصار نمی باشد، بطوری که چشم نامحرم از نشیب عورت خواتین را بر فراز بتوان دید و این خود کفر و زندقه است. مطابق مذهب اسلام اتاقها کوتاه و با گِل درست شود البته بهتر است زیرا این دنیای دون گذرگاه باشد و استحکام و دل بستن را نشاید. البته خراب کردن هر چه تیاتر، موزه، تماشاخانه، کلیسا، مدرسه و غیره هست از فرایض این جمعیت شمرده می شود».

      شیخ خرطوم الخائف: «احسنت، احسنت».

      #صادق_هدایت
      #کاروان_اسلام

       
  94. سلام مرد بزرگ . من تمام پیام تصویری شما رو چند بار دیدم و گوش کردم . و واقعا از این آوارگی سیاسی شما دلم به درد امد . مرا حتما میشناسید . من حامی شما هستم وبزرگیتون و بااخلاق بودنتون رو دوست دارم وچندی پیش ساس به من دو بار زنگ زد و تهدیدم کرد . زندگیم آشفته شد و حالا شما با کوهی از مشکلات ، خم به ابرو نمی آورید . مشکلات بزرگ مخصوص آدمهای بزرگه . درود دوست بزرگم . درود .

     
  95. با درود خدمت شما بزرگوار
    استاد عزیز من مطب شما رو درمورد چرا شما را نمیکشن خواندم و بسیار اندوهگین شدم .استاد عزیز من از شما بخشش، محبت،دوست داشتن و عشق یاد گرفتم یادگرفتم که اگر چیزی بخواهم باید تلاشکنم برای داشتن اذادی من اماده دادن هر هزینه ای میباشم. حق گرفتنی میباشد .پس سکوت مال بز دلها استبرای جانم هستم خانواده به من میگویند تو چرا در هر دورهمی اعتراض میکنی چرا در مقابل ارگانیها ولو سپاهی در مورد خواستهایت مشاجره میکنی من در جواب میگویم من ایرانی هستم من عشق هستم من محبت هستم من انسانیت رو دوست دارم پس درو فراوان به شما که انسانیت محبت وعشق رو به من اموختید استاد این نوشته از طرف یک معترض گیلانی تنها وبی نام ونشان نوشته شده که من هستم .دوستان دارم تا روزی که هستم چون انسانیت هنوز نمرده

    استاد عزیز نوشته من از وسط .نیمه تمام ماند ببخشید .این نوشته از اعماق قلب برای شماست احساسش کنید اگر دوست داشتید خودتان تکمیل کنید و دیگر از کشتن ومردن صحبت نکنید روح خیلی ها متلاشی میشوداز جمله من❤️

     
  96. سلام جناب نوری زاد عزیز…

    کلیپهای مربوط به اینکه چرا منو نمیکشند را در کانالتان دیدم.
    راستش متعجب شدم. ادبیاتتان کمی مغرورانه و توهین آمیز بود.
    بطور غیرمستقیم خود راباشعور و مردم ساکت را بیشعور خواندید.
    به نظرم خیلی تند رفتید جناب نوری زاد عزیز. شما دیده اید که من در نوشته هایم صراحتا تمجید بسیار از شما کردم. اما نه به خاطر اینکه خوبید و از اول چنین بوده اید. بلکه به واسطه اقرار به اشتباهاتتان و مخالفت با رهبران حکومت ازخمینی تا کنون.
    اما فراموش نکرده ایدگذشته تان را… شما هم جزو ان دسته از پرسنل حکومتی بودید که اگر به شما درآن زمانها تذکری بابت روایت فتحتان میدادند، بعید نبوده که گلوی طرف را پاره کنید. الان متوجه شدید و اقدام کردید و درست هم میروید.
    الان هم اگر نگاه کنید شما با حکومت و این ملاها مخالفید، در حالی که افرادی چون من اعتقاد دارند مشکل از پایه اصلی که همانا دین و مذهب است سرچشمه میگیرد. اما حاضرید بشنوید؟ هنوز هم تبریکات و تسلیتهای مناسبتها را دارید. و اینجا من میگویم که متاسفم شمایی که هنوز به سرچشمه این جنایات(که همانا دین و مذهب است) متوصل هستید، الگوی من در اعتراضات حکومتی هستید.
    اینکه میگویم سرچشمه این مصیبتها دین است، اگر دوست داشتید، مناظره ای خواهیم کرد تا بدانید از دینی پیروی میکنید که هیچ از اصلش نمیدانید…

    اما اینهمه تاسف؟ بابت سوالی کاملا درست… چرا جناب نوری زاد؟
    مگر مردم کم گزیده شده اند از این حکومتیان. توسط هنرمندانی از صنف شما کم فیلمو داستان درست شده از نفوذ و قدرت اطلاعاتی اینان. مگر با همین حیل بخش عمده گروهکها ومخالفینو از بین نبردند؟ چرا مردم عوام و حتی روشنفکرحق نداشته باشند از شما که دعوتشان میکنید، و تشویقشان میکنید، سوال کنندکه چرا نمیکشنت زمانی که مثل آب خوردن اینها آدم میکشند و ترور میکنند. این به واسطه آن است که بفهمند تو از آنانی یا از مردم وهم اینکه به واسطه توضیحاتت، شاید راهی یافتند که مانند تو ایمنتر باشند و نمیرند. آنهم که چنان محکم زدی داخل برجکشان که برق سه فازشان پرید.
    اکثریت نه بلدند مبارزه کنند، نه اعتبار مطالبشان را بلدند تضمین کنند، نه مشهورند و نه مثل شما دنیادیده.
    آن نوار صوتی که گذاشتید مبنی براینکه چرا اینقدر راحت مبارزه میکنی و … بسیارعالی گفتی… دغدغه مالی نداری، اعتقاد داری به افکارت و ازهمه مهمتر قصد جبران سالهای گذشته که به حماقت گذشته است را داری… احسنت…
    اما این کلیپهایت را نفهمیدم دوست من.
    میدانم خیلی ازمردم حتی تورا به واسطه گذشته ات نمیخواهند… سلطنت طلبها ازتو به مانند این حکومتیان متنفرند و… همه اینها فشار فزاینده ای بر روی توست و شاید همه اینها باشدکه تورا به چنین واکنشی واداشته…اما بزرگوار، مردم بیشعور نیستند.. آن سربازی که باطوم به سر مردمش میزند بیشعور نیست… اعمال سیاستها، تحمیل مذاهب و طمع رهبران و مسئولین در رابطه با مردم، آنان را گیج و گمراه مبکند. سروش ، منتظری، نوری زاد گذشته و حالشان را ببینید، آنوقت بهتر متوجه حرف من میشوید. روشنفکر و مبارز که نباید فحش بدهد…
    مردم بیش از شنیدن سرزنش نیاز به رهبری دارند که به آنان یادبدهد چه کنند. چگونه سگ کشی کنند، اعلامیه چاپ کنند، چطور رابین هود شوند، چطور زنده بمانند و ….
    وقتی رحیم پور ازغدی ، این خونخوار حکومتی میگوید ، حکومت را نمیخواهید ، بیاید برای هدفتان خون بدهید. ما خون دادیم. شما هم چند هزار تا خون بدهید. ما در انقلاب و هشت سال جنگ هزاران خون دادیم. (چون میداند کشته های انقلاب زیاددنیستند، کشته های جنگ را هم جزو کشته های مدافع انقلای میآورد) شما هم سه هزار تا کشته دهید…
    مردم از اینهمه دد منشی وحشت دارند. درضمن اینها لباس آخرت به حرفهایشان پوشانده اند. مردم عوام درهمه حال دوچار تردید میشوند.
    خود من با همین حجم کم مقالات و نوشته هایم که در فضای مجازی پخش
    میکنم از طرف مادرم که مذهبیست طرد شدم.
    کاش کمی به مردم حق میدادید که بپرسند جناب نوری زاد…
    من یکسالو نیم پیش از شماهمین سوال را پرسیدم. تلفنم را برایتان فرستادم. قرار گذاشتیم مشهد که آمدید، همو اگر قسمت بود ببینیم. اما نشد…
    من محتوای جواب آقای پناهیان را نه ازاو که از مجادلاتم با سایر دوستانم کسب کردم و به عقلم جور درآمد. و اینکه شاید دلیلش این باشد و گرنه نمیدانیم واقعا چرا، بهترین پاسخ بود… اما چندبار بدجوری بالا رفتید ومردم را از بالا نگاه کردید. شمایی که مدام آن پایین ها با مردم زخم خورده همراهید و مبارزی مردمی هستید.
    در خاتمه بار دیگر ارادت و احترام قلبی خودم را خدمت شما عمیقا عرض میکنم واین سخنان را از سر ارادتم به خود بدانید.
    با احترام علیرضا عارفان ۹۷۰۶۰۵

     
  97. نوری زاد عزیز
    سلام اولن برات ارزوي سلامتي وماندن دارم چون منه نوعي در فرداي بعداز خون خواران به نوريزادها احتياج داريم هدف از گرفتن وقت گرانبهات اين بود كه سوال كردن چرا شما رو نميكشن متاسفانه اين سوال ازطرف كساني ست كه خود دستي در اين اتش دارن چون پيه جنايت كاران بتن شان خورده وخل خلك شان داده وگرنه پشت گود نشينان كاري ندارن كه عراقي مياد ناموسشو ميخاد كاري نداره كه اينده فرزندش سيايه كاري نداره كه دراينده نزديك ناموسش بايد از ايران كوچ كنه ودر قربت بغل هيولايي بدتر از اين جانيان قرار بگيره بگزريم مرد بزرگ بايد بدوستاني كه چنين سوالي رو از شما ميكنن نميدونن همه ما بااين رژيم ايران وايراني فروش مرده ايي بيش نيستيم فكر ميكنيم زنده ايم ولي روي برانكارتيم فقط قادر بشنيدنيم نه قدرت تكلم داريم نه قدرت حرف زدن ونه قدرت حركت فقط كمي دست مان حركت داره كه بنويسيم كه ان هم انتقادي وخواهان ساكت شدن وببخشيد مثل خود ما خفه خون بگيره ولي اقاي نوري زاد بهتر از من ميدوني راهي جز اين كه پيش گرفتي نداري وميدوني خيلي خيلي بيش از نق زنان خواهان داري وهر روز وهر ساعت بان افزوده ميشه ازاينكه مزاحم شدم ميبخشي الخوصص به بي سواديم دوست دار قلبي شما نعمت بلوچي موفق خاهي شد بهت قول ميدم

     
  98. محمد نوری زاد

    درود دوستان خوبم سیدمرتضی و علی 1 گرامی

    چند فایل تصویری دارم از یکی از اساتید و محققین قرآن. در این چند فایل ایشان چندین شبهه بر برخی از آیات قرآن وارد کرده که خودش مرتب می گوید: اینها از یافته ها و ابهام های من است. اگر دوستی بتواند مرا از تردید در آور سپاسمندش می شوم. من نیز البته در این که پاسخی به این شبهات داشته باشم، خالی الذهنم. خواستم بدانم از دوستان کسی را سراغ دارید که من این فایل های تصویری را برای وی بفرستم و ایشان زحمت بکشند و از خود فیلم بگیرند و در فایل های تصویری، این شبهات را برطرف کنند که من یکجانبه به قضاوت ننشسته باشم؟
    دوستی قرآن پژوه را به من معرفی کنید که: روبروی دوربین بنشیند و از آیات قرآن دفاع کند و به این شبهات پاسخ بگوید. و از انتشار دفاعیات خود در فضای مجازی نیز هراس نداشته باشد. چرا که من می خواهم این دو را با هم منتشر کنم و انصاف را در ایراد شبهه و انتشار پاسخش رعایت کرده باشم.
    به گمانم این کار، هیچ برداشت امنیتی و نگرانیِ امنیتی نخواهد داشت. تصور کنید دانشمندی نشسته و در برابر شبهه ای، از قرآن دفاع می کند. شاید قسمت نگران کننده اش این باشد که قرار است این پاسخ ها و دفاعیات از آیات قرآنی، برای فردی چون نوری زاد ارسال شود.
    در گام نخست من می توانم یکی از شبهات را برای آن دوست قرآن پژوه ارسال کنم و اگر رسالتی و صداقتی در این مسیر تشخیص دادند، می توانیم به ارسال و دریافت (شبهات و دفاعیات) ادامه بدهیم.
    خلاصه این که یکجا باید بتوانیم بصورت میدانی به هم اعتماد کنیم. و این شیوه، یکی از درست ترین و صادقانه ترین و منصفانه ترین هاست.
    برای ارسال و دریافت شبهات و دفاعیات، من در تلگرام چشم براه اشارت شما خوبانم. مرا خبر می فرمایید؟
    با احترام و سپاس

    .

     
    • اینهمه صغری کبری کردن نداره.ماشالله ما تو این کشور از بدبختی هر چیزی نداشته باشیم مفسر قرآن و نوحه خون و سینه زن تا دلت بخواد داریم.کلا ماها عاشق کارای بی خاصیت و رسیدن به پول مفت با کمترین زحمت یا اصلا بدون زحمت هستیم.مثلا میتونی بفرستی واسه آخوند مکارم شیرازی که هم حکومتیه هم مثلا قرآن رو ترجمه کرده هم مفسرشم هست.ناکس بیزنس منم هست.سریع چرتکه میندازه ببینه واسه همچین جوابی چقدر باید بودجه بخواد سریع درخواست کنه.یا بفرست واسه دیوث شناس بزرگ جناب جوادی آملی.سریع هفتصد صفحه تفسیر سرهم میکنه.فقط با احتیاط برو سراغش.طفلک قلبش ضعیفه هرکی میره پیشش فکر میکنه اومده بندازتش تو دریا!!یا اصلا بده به آخوند سبحانی.آره سبحانی.ماشالله استاد مزخرف گوییه.واست همچین رفع شبهه کنه که حظ کنی.یکی از افتخارات عمر پربرکتش اینه که پاسخ کتاب ۲۳ سال علی دشتی رو داده.والله ماکه هر چی خوندیم نفهمیدیم چه جوری گوز رو به شقیقه بست!!!یا یکی بهتر داریم اسمش سعید طوسیه.فقط مواظب باش اگه ایراد شبهه کننده ترگل ورگله فقط صداش رو واسش بفرستی.این ناقلا کلا عاشق اینه که هر آیه ای رو تاویل کنه به آیاتیکه توش غلمان داره.زیاد از حوری خوشش نمیاد.نگی نگفتم ها.یه کار دیگه هم هست میتونی بکنی.یه سری به شبکه های ماهواره ای بزن.یکی داریم به نام آیت الله قزوینی!رفیق مکارمه از اونم بودجه میگیره شبکه نشر المزخرفات فی الامور الموهوم رو بگردونه.از کارای مهم عمرش اینه که ادعا کرده که داره پاسخ شبهات یه محقق سنی در مورد شیعه رو می ده و تا حالا حدود ۲ ملیارد تومنی گرفته که فقط ۱۰درصد از پاسخ رو بده و واسه بقیش نیازمند کمک بیشتریه!!دلیلشم اینه که میگه سعودیا واسه این کتاب شبهات چند ملیارد دلار خرج کردن اونوقت پاسخش نباید چندملیارد تومنی آب بخوره؟!!البته اگه کسی تاحالا این ۱۰ درصد پاسخ رو دیده ماهم دیدیم.فقط دقت کن قبل ارسال فیلم واسش تعداد آیات رو شماره کنی.طفلک مشکل شمارش داره.مثلا ۱۰ رو با ۲۰ جمع میکنه میشه ۷۵!!واسه همچین مواردی هم محاله که کمتر جمع کنه.حالا اگه آیات رو زیاد بزنه باید هزینه بیشترش رو از جیبت بدی.با همه اینها باز اگه عشقت کشیده فقط به نام خودت تو یوتیوب گذاشته شه که مثلا بگی ماهم بعله یه بحث دیگست.

      ————
      درود دوست گرامی
      از طنزی که در این نوشته ی شماست شیوایی قلم شما را می شود دریافت. من چون تجربه ی این کار را دارم به دوستان مان سیدمرتضی و علی 1 دست بدامان شدم. بعد از یکی دوسالی که از زندان بیرون آمده بودم، بیست و پنج پرسش در مفاهیم دینی و شیعی نوشتم و تایپ کردم و در بیست و پنج پاکت جداگانه نهادم و این بیست و پنج پاکت را بردم دادم به بیست و پنج آیت الله در قم. یکی شان جواب نداد. دانستم از این روی که پرسش کننده محمد نوری زاد است وی را لایق پاسخگویی ندانسته اند.
      با احترام

      .

       
      • خوب حال مشکل شد دوتا.تا حالا فکر میکردم قصد خودنمایی داری ولی دیدم ناشی هم هستی!!!آخه مرد حسابی پاکت خشک و خالی رو فرستادی واسه حضرات اعزام که چی بشه؟!!میدونی چرا اسم اینا آیات اعزامه؟!!یعنی اون پول خوشگله رو اول اعزام کن تا برادریت ثابت شه بعدش خواستت رو بگو.قبل نوشتن این پاکتا یه مشورت با من میکردی با توجه به اینکه اون پاکت واسه کی قراره بره بهت میگفتم چی توش بذاری تا بفهمی مشکل این اعزامیون نامه نوریزاد نیست بلکه ناشی گری اونه.خداییش ببین ما باید واسه آزادی دنبال کیا راه بیفتیم که هنوز بعد ۴۰ سال نمیدونن چه جوری باید رفتار کنن!!!

         
      • این یک سئوال سالهاست در سر من دور میزند روزی چندین بار از خودم می پرسم با اینهمه فضاحت ،این مملکت چگونه اداره میشود ۴۰ سال در روی همین پاشنه می چرخد ،من جوابی برای این سئوال پیدا نمیکنم.

         
    • چشم برای دوستان قرآن پژوهم می فرستم. اولا درود می فرستم بر زیرکی و دقت نظر شما و اینکه می دانید ریشه معضلات در کجاست. در آنجاست که ناحق نمی تواند در برابر دوربین مدت زیادی، جولان دهد و راهی ندارد جز سکوت. بنابرین اگر حقی در این دفاعیات احتمالی باشد، به احتمال در صدر می نشیند و به پستو نمی رود و بی پاسخ، نامه را باز نمی گرداند! در آن صورت، همه مشتاق ضبط کردن صدا و تصویر خود خواهند شد برای دفاع از معارف اسلامی. حقیقتش در حوزه علمیه که از هر کس بپرسی، به تو پاسخ می دهد که آمادگی دارم و یلی هستم در سیستان ولی وقتی پای کار می آیند، کسی حاضر نمی شود در برابر «افکار عمومی» بنشیند. براستی آیا ما داریم روزی را تجربه می کنیم که سیطره افکار عمومی از هر قدرتی برتر است؟
      می توانم حدس بزنم که جناب نوری زاد می گوید که من طرحی به ذهنم رسید و اگر فکر می کنید از طریق من جواب نمی دهد و ترس و این چیزها در میان است، خب خودتان همین طرح را بقاپید و با حوزویان که همه کاره کشورند، در میان بگذارید ولی از آنها بخواهید که نه در خلوت که در جلوت و در چیزی مانند وسیله تصویری، صدایشان ضبط شود که دیگر جای شبهه و شک و انکار در میان نباشد. من یکی چنین کاری نمی کنم چون متاسفانه می دانم ته داستان چیست و حوصله بیدار کردن جامعه را هم از این طریق ندارم! تنها حوصله ای که برایم مانده نوشتن چند کلمه است که شاید هیچ خاصیتی هم ندارد ولی نای هیچ کار دیگری برایم نمانده. زیرا کار تبلیغی قوی کردن، فقط از کسی بر می آید که نیازهای ضروری زندگی اش، مرتفع شده و مسئولیت دیگری نداشته باشد. دستکم من اینجوری فکر می کنم و هیچ توقعی از جوانان و مردان و زنانی که صد جورگرفتاری دارند، ندارم ولی از کسانی که دست شان به دهنشان می رسد، هزار مرتبه توقع وجود دارد گرچه معمولا این افراد تنها در حرص و آز روزمره دنیوی غوطه ور شده و هیچ تلاشی برای فراتر رفتن از زندگی معمولی شان به خرج نمی دهند چون همه چیز را در پول خلاصه کرده اند. باری هیچ اجتماعی دگرگون نمی شود مگر پولدارانش سردمدار تحول شوند. عین تمدن اروپایی که اگر نبود مساعدت زنان و مردان نوجو و پولدار قلعه نشین فرانسه و آلمان و … بعید می دانم عصر روشنگری می آغازید و نام ولتر و دیده رو، روسو و … می درخشید که کار بیداری جامعه را سامان دادند.

      اما در باره ایده نسبت تصویر با معجزه، بگویم که:
      یکبار با دوستی صحبت می کردم و گفتم به نظرم از زمانی که چیزی به نام دوربین در کشور ما رواج یافت، دیگر معجزات به کما رفتند و الان که هر تلفنی مجهز به تصویرپردازی و ضبط تصویر و صداست، دیگر جایی برای معجزات و کرامات نمانده! کراماتی که هر روز در حرم ها دیده و گزارش می شد! معجزه واقعی اکنون این است که: هر کس تصویری از یک نجات یافته و شفا یافته بگیرد، فردایش مشخص می شود که این شفا یافته، همسایه کیست و اصلا چنین فرد مریضی را می شناسند یا نه؟ چون راه بن بست است، دیگر معجزه ای شنیده نمی شود. معجزه ی روشنایی مانع معجزه نمایی تاریکی می شود.
      باری برای دوستانم که در این رشته ها مدعی اند، می فرستم و اگر جوابی آمد برای شما می فرستم. موفق باشید.

      ———–

      درود و سپاس دوست خوب ما
      سپاس
      امید که جناب سید مرتضای گرامی نیز این خواسته ی بدیهی و حتی دم دستیِ مرا اجابت فرمایند. یا خودشان این زحمت را پذیرا باشند، یا دوستی قرآن پژوه را به من معرفی کنند که این دوست بتواند جلوی دوربین به شبهات پاسخ بگوید،

      سپاس از شما بزرگواران
      .

       
      • جناب نوریزاد سلام بر شما،در خصوص مطلبی که در باب مسائل تبلیغاتی صوتی و تصویری مطرح کردید،می توانید با موسسات مربوط به علوم قرآنی و بطور خاص با موسسه اسراء استاد و مفسر عالیقدر آیت الله جوادی آملی تماس بگیرید و چنین درخواستی را مطرح کنید،البته اصل سوال و طرح شبهه و پاسخ گرفتن از موسسات علمی مربوطه در قم یا نجف امر رایجی است اما جنبه های خاص تبلیغاتی مثل اینکه سوال و جوابها مکتوب باشد یا بصورت فیلم و مناظرات ویدئویی چیزی است که باید با موسسات مورد اشاره هماهنگ کنید و بنده فرد مشخصی را در این مورد نمی شناسم و معمولا کارهای تخصصی مربوط به موسسات کارهایی لجنه ای و گروهی است،و آنها ممکن است پاسخ فیلم یا مطالبی که در فضای اینترنت مطرح شود را بدهند.بنده در این جهات ارتباطی با موسسات مورد اشاره ندارم.اما از جنبه فردی خودم،کار بنده کاری فردی و ابتکاری مربوط به مطالعات و بررسی ها و تجربیات خودم است و ربطی به موسسه خاصی ندارد، و من کار مکتوب و با تامل را بر کارهایی تبلیغاتی بشکلی که شما اشاره کردید ترجیح می دهم،نه بجهاتی که بدان اشاره کردید،چون اینگونه بحث ها ربطی بمسائل سیاسی و نظائر آن ندارد وبنده هم که می بینید با اینکه با نوع گفتارها و نوشته ها و گفتمان سیاسی شما مخالفم و با آن زاویه دارم در سایت شما بطور مشخص مطلب می نویسم.بنابر این در مورد خودم می توانم ابراز آمادگی کنم برای پاسخ به شبهات دوست مورد نظرتان بصورت مناظره مکتوب،حال یا با طرح آن در آستانه سایت شما،یا بصورت ای میل،شما جی میل بنده را در اختیار دارید،اگر دوست اتان مایل به پاسخگوئی به شبهات و سوالات خود هستند،می توانید جی میل بنده را در اختیار ایشان قرار دهید تا از این طریق گفتگو کنیم و البته بعد از اتمام بحث ها می توانند و می توانید مکتوبات مطرح شده را مشخصا منتشر کنید.
        با احترام

        ————-

        درود و سپاس سیدمرتضای گرامی
        سپاس از شما
        اما نه که آنچه به دست من رسیده، شبهات تصویری ست پس پسندیده یافتم که جوابیه اش نیز تصویری باشد.
        گمان نمی کنم تقاضای نامربوطی باشد.
        با این همه سپاس از شما
        بله شاید رفتم به آن سو که شما اشارت فرمودید. که البته گمانم بر این است که بجایی نخواهم رسید.
        یک مجاهد فی سبیل الله قرآنی باید دل بدهد به این تقاضا
        سپاس

        .

         
      • جناب علی احمدی میرآقا ملقّب به علی1،شما باز زدید به جاده خاکی؟! کسی بشما احترام گذاشته و از شما درخواستی کرده که کاری برای او انجام دهید ،پاسخ این درخواست همین دو کلمه آخر است که :بله چون من یا صلاحیت پاسخ به اینطور شبهات ندارم ،یا وضع مالی ام خوب نیست و وقت ندارم و باید بروم دنبال پول،یا خوف و هراس از چیزی دارم،لاجرم سراغ می گیرم ببینم چه کسی از دوستانم تن به این کار می دهد.
        خوب همه پاسخی بود که باید داده می شد،حالا در کنارش اینهمه بیراهه روی و اعتساف و مظلوم نمائی و خود حق پنداری چه بود؟! واقعا بیندیش فرق شما با اینهمه ادعای آزاد منشی و آگاهی، در ادعای خود حق پنداری،با دیگرانی که آنها هم موضع خود را حق می پندارند چیست؟ و میزان اینجا چیست؟ مگر میزان اقامه برهان و احتجاج و مجادله احسن نیست؟خوب این گوی و این میدان،مگر اینجا فضای عمومی نیست؟ چرا با خود حق نمائی و اظهار مظلومیت از کاری طفره می روید و نمایش می دهید؟ نمی توانید همینطور بطور معمول(مثل مطالب گنگ یا روتینی که الان در یکی دو کامنت با فریب نوشتی) اظهار نظر کنید؟ وانمود کردن و خودنمائی چقدر؟! بعد،من تفاوت بین مناظره و گفتگو با مخالف عقیدتی بصورت دوربین صوتی و تصویری یا مکتوب را متوجه نشدم،شما گفتی چون دوربین ثیت می کند و چه و چه،مگر نوشتار در فضای عمومی ثبت و ضبط نمی شود؟!بنده برای ترجیح مناظره مکتوب بر مناظرات صوتی تصویری که صدها آفت بر آن مترتب هست و آثار آنرا در مقطّعات یوتیوبی می بینیم که چه ذهن هایی را دچار فریب کرده است و چه عقائد و انظاری را دچار تحول کرده است،دلائلی دارم،اما شما بعنوان کسی که تصویر و دوربین را معیار حقانیت و جداسازی حق از باطل می دانی چرا در این جهت پیشقدم نیستید؟!
        بعد اگر کسی (خواه عارف و خواه عامی) شبهه و سوالی در ذهنش پیش آمده چرا پیش از طرح آن و فهمیدن و کسب آگاهی در خصوص مقوّمات آن،هول است برای کار تبلیغاتی و انتشار آن در حجم انبوه؟! این آیا خود حق پنداری پیش از مقام استفهام و احتجاج نیست؟! (همینی که شما به آن مبتلا هستی! ادعای مناظره و گفتگو می کنی با کلی گرد و خاک و سر و صدا،بعد پای گفتگو و طرح مساله که می رسد ناگهان پیش کسوت شما فتوا باجتناب می دهد! یا بحثی را مطرح می کنید،بعد که طرف گفتگو شما را مورد سوال قرار می دهد،اعتذار می جوئی که وقت ندارم،پول ندارم! در این پست زیاد نوشتم! و دِ برو که رفتی!).صد بار بشما گفتم در بحث مخلص باش،و از حاشیه روی و تعسّف بپرهیز،کسی با کسی دشمنی ندارد،اهانت نباشد،استدلال باشد،بحث های روشی و حدسی و اینکه من چه هستم و تو چه هستی! نباشد بنویس و بشنو! این می شود گفتگو،دیگر وانمود و خود حق پنداری و مظلوم نمائی و می دانم ته بحث چه خواهد بود چرا؟! شما واقعا یا بنتیجه ای نتایجی در تفکر و طرز تفکر رسیده ای یا نرسیده ای،اینجا هم فضای عمومی است و همه چیز ثبت و ضبط می شود و تا حالا هم شده است و محل داوری حاضران و آیندگان،کسی هم اینجا قاضی و شحنه نیست،چرا مایلی تا چیزی طرح می شود حدس بزنی و سرکوفت بزنی به معتقدان و آنان را خود حق پندار بنمائی و خود را آزاده؟! شما باور بمعجزه ندارید و از این جهت در کمای طبیعت هستی خوب باش،چرا سرکوفت بمومنان می زنی؟ معجزه و کرامت هم پیش از آنکه شما در عرصه وجود بیائی و شک کنی بوده و حالا هم هست بعد هم خواهد بود،معجزه و خرق عادت هم البته در جهان اسباب و شرائط و مصالحی دارد و سنت رایج ونقل و نبات نیست که کسانی که خود را به ندیدن زدند یا می زنند آنرا دائم در قالب صوت و تصویر مطالبه کنند.حالا معجزه را شما رها کن،شما فرض کن در مورد معجزه حق با شما و هر ادعایی در این زمینه دروغ،اینرا دیگر چرا با بحث های نظری و مجادله و گفتگو خلط می کنید؟
        باری! اگر تنها حوصله ای که برایت مانده بیان همین مطالب بی خاصیت است بسیار خوب از چنین فضائی استفاده کنید و مطالب بی خاصیت خود را بنویسید اما لطفا از حدسیات و تخیلات و فضا سازی و خود نمائی در قالب های مظلوم نمایانه و خود حق پندارانه پرهیز کنید.
        موفق باشید

         
        • جناب سید مرتضی سلام
          ببینید اصلا اینجوری بگویم: من علی1 خیلی بدتر و بدتر از آن چیزی هستم که شما نوشتید. خودحق پندارم و سراسر وجودم رذیلت است. بنابرین اگر از کلمات بنده برداشتی داشته اید مبنی بر اینکه بنده خودم را به چیزی می گیرم، باید بگویم: چیزی نیستم.
          اما در باره ادعای معجزه و تصویر. مطلب روشن است: معجزه در تاریکی رخ می دهد. در اسلام و مسیحیت و یهود و ادیان دیگر هر نوع معجزه ای ادعا شده، وقتی با دقت بررسی می کنیم، می بینیم، در تاریکی رخ داده است. تاریکی یعنی فضایی که نتوان با پاسخ روشن و شفاف و متمایز و صریح علمی، ارزیابی اش کرد. ابزار علمی برای کشف حقیقت مشخص اند و هرچیزی که تن به این ابزار ندهد، می توانیم بگوییم در تاریکی رخ می دهد. این حرف مانند همان فرمایش شماست که می گویید: تنها برهان را می پذیرید. آری اگر قرار باشد یکی از مهمترین «حقایق» تن به «برهان» ندهد، حق داریم آن را «تاریک» بدانیم.
          تاریخ بشر و تاریخ ادیان، نشان می دهد، هر چیزی که نشانی از تاریکی داشته باشد، جای نشو و نمای معجزه است. من مطلقا منکر معجزه نیستم و به طریق اولی منکر دین نیستم. دارم ادعا می کنم که معجزات ادعا شده، در فضای تاریک ادعا شده اند. شما این ادعا را قبول ندارید؟ خب پیشنهاد مشخص این است که آقای نوری زاد داده که: در برابر دوربین بایستید و از یک معجزه ادعایی دفاع کنید. در مورد قرآن کریم هم عرض کنم که من نظری را قبول دارم که معتقد است آیات شریفه ای که به معجزه تفسیر شده اند، دال بر معجزه نیستند بلکه صحبت از این است که شما نمی توانید مانند این قرآن بیاورید و این یک نوع جدل با دشمن است و مخاطب هم دشمن است نه دوست و نه طالب حقیقت. یعنی در آیاتی که گفته شده، اگر می توانید یک یا ده سوره مانند این قرآن بیاورید، این آیات به معنای«معجزه بودن قرآن» نیست بلکه به معنای ادعای عاجز بودن دشمن از آوردن مانند آن است که ادعایی کاملا درست است. یعنی قرآن به اندازه ای که می تواند اثبات کند، ادعا می کند نه بیشتر. اما متاسفانه از قرن سوم هجری به بعد مسلمانان در فضایی کاملا بسته، تلقی متفاوتی را رواج دادند که این آیات مدعی اند که قرآن معجزه است و اگر می توانید مانند آن بیاورید. این ادعا به نظرم یک برساخته کلامی-عقیدتی متأخر است و ربطی به مضمون مورد ادعای قرآن ندارد.
          در باره پیشنهاد جناب نوری زاد مبنی بر اینکه آیا یک نفر هست که پاسخ مناظره تصویری را تصویری بدهد؟ باید گفت که: هر نوع پاسخی به این پیشنهاد که«مناظره تصویری» را رها کند، بی ربط حرف زدن است. چه «پاسخ گروهی» باشد و چه «پاسخ مکتوب». رازش را شما هم می دانید زیرا در پاسخ گروهی جای «مسئولیت» نیست یعنی معلوم نیست که پاسخ دهنده کیست و در پاسخ مکتوب هم جای «تاویل» وجود دارد! یعنی می شود به آسانی فرار کرد از معنای مورد توافق. شاهدش این همه «پاسخ و مناظره مکتوب شما در این سایت » است از اول تاکنون. مثلا اگر من اینجا بگویم و بنویسم جناب سیدمرتضا چرا اسم حقیقی بنده را به میان می آورید در حالی که ما همه به اسم مجازی می نویسیم؟ حتما و حتما و حتما و حتما شما«تأویلی و توجیهی» در آستین دارید که مهم نیست کسی بپذیرد یا نپذیرد بلکه مهم این است که اراده شما آن پاسخ را صحیح می داند.

          ———-

          درود و سلام علی1 گرامی
          درخواست من همچنان روی میز معطل مانده و گمان نمی کنم از میان هزاران آیت الله و طلبه و قرآن پژوه یکی پیدا شود و آن را عملی کند. من هرگز قصد این را نداشته و ندارم که بر بنیان ادعاهای حضرات حوزوی، از طلبه تا آیت الله تا مفسران و کتابداران و کتاب نویسان و طلایه داران اسلام ناب تبر بکوبم. بل قصدم این بوده و است که: میدان یکسان و منصفانه ای فراهم آوریم برای گفتگو. به چند تن از استادان قرآنی نیز گفتم اما نپذیرفتند. عجبا که دفاع از قرآن چه هول انگیز شده است. می دانید چرا؟ چون سخن از میدانی منصفانه و یکسان است. حوزویان تا کنون یک تنه و یکجانبه بر منبرها و در کتابها سخن رانده اند. سخنِ رخ به رخ است که می تواند میزان دارایی یک مدعی را آشکار کند. بهر روی، سیدمرتضی ( که عکس خودش را پیش از این برای ما منتشر کرده) چه ایرادی داشت محکم و بی اعوجاج می پذیرفت روبروی دوربین بنشیند و از یک محکم حتمی و آشکار و ریشه دار و آسمانی و بی خلل همچون قرآن دفاع کند؟ دفاع رخ به رخ تصویری از قرآن می تواند برای ایشان و هرکس دیگر، اعتباری درخشان پدید آورد. ممکن است سیدمرتضی بگوید من به این اعتبار درخشان نیازی ندارم اما درخواست من که یک درخواست بسیار معقول و منصفانه است برزمین و معطل می ماند. من مگر چه می خواهم؟ خواسته ام: یکی از میان خیل آیت الله ها و قرآن پژوهان پیدا شود و به چند شبهه ی قرآنیِ دوستی پاسخ بگوید. یک نفر آیا پیدا نمی شود در این میان؟
          یک نفر؟
          یک نفر؟
          یک نفر؟

          من نیز با شما موافقم که در سخن تصویری، راه گریز و تأویل و اما و اگر بسته است. چرا؟ چون سخنی در یک بسته بندیِ تصویری گفته شده و راه گریزی برای سخنور باقی نمی گذارد. اما نوشته و کلمه، ناگهان به دره ای از تأویل سر می کوبد و از هزارتوی ناگفته هایی که در میان سطرها گم و پنهان است خبر می آورد. خلاصه این که در سخنِ تصویری، راه گریز بسته است و در نوشته ها: باز و فراخ.
          آقایان و خانمهای حوزوی، تکلیفِ این چند شبهه ی ما را به جاهایی که پاسخی از آنها دریافت می نشود، حواله ندهید. یک مرد از میانه برخیزد و مردی کند و دست قرآن خدا را بگیرد.
          با احترام

          .

           
          • سلام جناب علی1
            مقصود خاصی از ذکر نام واقعی شما نداشتم چون دیدم در همین دور جدید از بازگشت، باز خود شما تصریح به نام کرده بودید، بنابر این قابل فهم نیست که کسی از یکطرف جسارت کند و با نام حقیقی خود به چیزی تحدّی کند ،بعد از نام برده شدن تحاشی کند،حالا این مهم نیست،بسیار خوب از این ببعد شما همان علی1 خواهید بود!
            من بحثی از خوبی یا بدی نکردم،گفتم از تظاهر و خود حق پنداری و مظلوم نمائی در بحث بدم می آید،و اینکه کسی موضوعاتی را دستمایه چیز دیگری کند،درخواستی شده که یا مقدور شما هست یا نیست،اینکه: من ته ماجرا را می دانم،یا نمی شود خیلی چیزها را گفت (چطور این دوست محقق آقای نوریزاد گفته است؟!) و …،من اینها را تظاهر و خود حق پنداری می دانم،شما لااقل اینجا آزاد هستید و می نویسید و نوشته اید،دیگر حاشیه روی هایی از این قبیل بی معناست،یا می نویسید یا صلاح می دانید ننویسید،پس سخن اضافه تر تبلیغاتی و متوهمانه نگوییم که فلان و فلان مایل نیستند جلوی دوربین بیایند و چیزهایی از این قبیل.

            در باب اعجاز،مطلبی که بدان اشاره کردید با واقعیت اعجاز و معجزه تعارض دارد،شما از طرفی می گوئید قرآن راست می گوید که کسی همسان با آیات او نمی تواند بیاورد،در عین حال قرآن معجزه نیست! سوال این است که پس اعجاز یعنی چه؟! اعجاز حسب لغت یعنی عاجز کردن دیگری در موردی یا موضوعی،اگر قرآن تحدّی می کند که مثل آن یا ده سوره مثل آن،یا سوره ای مثل آن نمی توانند بیاورند،و باذعان شما نتوانستند بیاورند (حال الان بجهات متنوع اعجاز کاری نداریم) این یعنی اینکه قرآن معجز است،معجز یعنی چه؟یعنی اینکه بشر عادی از اتیان بمثل این کتاب عاجز است،و استلزام چنین عجزی این است که :قرآن کتاب خداست و قرآن مخلوق بشر نیست.بنابر این می بینید که کلام شما مشتمل بر یک تناقض است:اینکه قرآن معجزه هست و در عین حال معجزه نیست! وگرنه باید توضیح داد که چرا بشر از اتیان بمثل قرآن عاجز شده است و در عین حال قرآن معجزه نیست.

            در مورد پیشنهاد جناب نوریزاد (که ایشان البته طوری هم مساله را غلیظ مطرح کرده است که حتی در وانفسای روزمرّگی و نیافتن سوژه! می رود یک پست می گذارد برای یک پیشنهاد! با اینکه پیشنهاد در همان کانال تلگرامی کفایت می کرد! لابد کامنت های متنوعی که بعد ذیل پست جدید خواهد آمد مطلوبیت های سیاسی عقیدتی گوناگونی دارد!) تصادفا این شما هستید که بی ربط می گوئید،من باروش موسساتی که خود را موظف به پاسخ گوئی بشبهات می دانند کاری ندارم و پرسنل کسی یا جایی هم نیستم اما برای عدم پذیرش گفتگوی تصویری حججی دارم که اگر لازم شد خواهم گفت،اما این سخن نادرستی که هم شما و هم نوریزاد آنرا مکرر می کنید که صوت و تصویر تاویل بردار نیست در حالیکه مکتوب چنین است، سخنی از اساس سست است،تصادفا در زمانه ما این صوت و تصویر است که با شگردهای گوناگون دستکاری -و بقول هنری ها میکس یا ادیت شده!- بخورد مصرف کنندگان و خریداران نتی داده می شود!چنانکه می بینید و می بینیم که یک دروغ قطعی میلونها بار در شبکه های اجتماعی تکثیر می شود که براحتی نمی توان آنرا تصحیح کرد و آثار گوناگون خود را تحمیل می کند، حکایت همین ویدئوهای رایج در سایت یوتیوب را که می دانید چگونه با شگردهای فنی سر و ته یک حقیقت زده شده و یک جامعه و اذهان بیشماری را دچار فریب می کند،یا یک توهم یا سخن دروغ یا تخیل را به یک واقعیت غیر قابل اجتناب مبدل می کند! مثلا لابد دیدید در همین سایت حزب مودبان! ویدئویی را نقل کردند از سخنان رهبر این کشور که سخنرانی های مختلف وی را کنار هم گذاشته بودند و مضمون آن این بود که در یک جمع خصوصی به نظامیان گفته بود که :مردم را سرکوب کنید! و آنها را بزانو در بیاورید! و..،این واقعیتی است که بنظر من الان یکی از معضلات و آسیب های شبکه های اجتماعی است که در حال نابود کردن یا تغییرات دلبخواه بنیان های فکری یک نسلند..خوب این بحث دامنه وسیعی دارد و مجال ذکر شواهد نیست.بعد این نکته از شمای محقق و اهل تحقیق بسیار بعید بود که با این سخن شعری مناظره صوتی تصویری را بر مناظره مکتوب ترجیح دهید،کی گفته است صوت و تصویر قابل تاویل و برداشت نیست؟! اتفاقا برداشت های مختلف و القائات مختلف متکی بر لحن صوت،طرز بیان،فرصت کم تامل در گفتگوی تصویری،از مکتوبات بسیار شدیدتر و نافذ تر است و من اصلا تصورم این است (حالا نوریزاد که بقول خودش در این مسائل خالی الذهن است اما اصرار و پافشاری او بر همین مرام های تبلیغاتی آنی گرچه موجب ریب است اما خوب ظاهرا او یک مامور یا یک واسطه است! باید رند یا رندان پس صحنه این ماجر را شناخت!) که اصرار بر این نوع گفتگو آنهم در باب قرآن برای همین شیطنت ها و القاء ذهنیت هاست و گرنه بسیاری از این شبهات قدیما و حدیثا مطرح و پاسخ داده شده است در مظانّ آن.در عین حال ترجیح من مناظره مکتوب است (و قبلا هم اشاره کردم و از اصل مناظره و پاسخ بمتن شبهات احتمالی طفره نرفتم) برای اینکه بر خلاف برداشت ضعیف شما و نوریزاد،اگر متن شبهه دقیقا مکتوب باشد و متن پاسخ دقیقا مشخص و غیر قابل تغییر و تاویل باشد و با امانت بجامعه عرضه شود بسیار دقیق تر است.ضمن اینکه تامل در مطلب و تدارک متن مکتوب بسیار دقیق تر از گفتگوی شفاهی است،و سخن ضعیف شما مثل این است که بگوییم خواجه علیه الرحمه که در شرح اشارات بشبهات امام رازی پاسخ گفته است مکتوبات او اعتباری ندارد برای اینکه الفاظ نوشته قابل تاویل است و از این جهت رجحان با این بوده است که خواجه در یک مناظره صوتی تصویری با امام المشککین احتجاج می کرده است!

            ——————-

            سلام و درود و هزار سلام گرم به سیدمرتضای گرامی
            نازنین، از شما و از هزار هزار قرآن خوان و قرآن پژوه و آیت الله و موسسات پول بگیر و پول خرج کن، یک تقاضای ساده کرده ام، این را یا بر آورید یا بی خیالش شوید. یک دوست، یک نفر که در قرآن، سواد پژوهشی دارد، خطر کرده و از جان و مال و زن و فرزند و آرامش خود گذر کرده و رو به دوربین ایرادها و نقدهایی به قرآن وارد کرده و خودش نیز مرتب می گوید: اگر مرا قانع کنید حتما به اشتباه خودم اعتراف می کنم، حالا یعنی یک نفر یک نفر یک نفر از مجاهدان قرآنی و پول بگیران موسسات قرآنی و پول خرج کن های موسسات قرآنی پیدا نمی شود که رو به دوربین بنشیند و از قرآن دفاع کند و در سرتاسر ایران و در میان مسلمانان مورد تقدیر واقع شود و جایزه بگیرد و اعتبار یابد؟
            این معادله یعنی اینهمه ناجور و ناشدنی ست؟
            با احترام

            .

             
  99. آقای نوری زاد
    من هم همانطورکه دربخش هشتم ونهم گفته هایتان گفتید موافقم که شمارانمی کشند.خیلی هابه شمااعتماددارندشماهروقت اعلام میکنیدکه دربرنامه ای شرکت می کنیدماسراپاگوش می کنیم وان راکاملادرست میدانیم چون حرف دل ماست که شماباشجاعتی که مانداریم ،بیان میکنید.برایتان دعامی کنیم ازشراینهادرامان بمانید.

     
  100. 1⃣ در کشورهای دنیا یک نیروی نظامی وجود دارد که اصلی‌ترین وظیفه‌‌اش پیشگیری از «سرقت» است ، این نیرو «پلیس» (در کشور ما ، نیروی انتظامی) نام دارد.
    2⃣ افراد پلیس هر کشور زیر نظر یک رئیس (یا فرمانده) خدمت می‌کنند تا بتوانند بهتر و موثرتر از «سرقت» پیشگیری کنند.
    3⃣ یکی از وظایف رئیس پلیس (یا فرمانده نیروی انتظامی) هر کشور این است که مدام پلیس‌ها را هم کنترل کند که مبادا خودشان سرقت کنند.

    حالا به این مطلب باورنکردنی و محیرالعقول توجه کنید :
    در اسلامی‌ترین کشور دنیا (کشور آقا امام زمان) رئیس پلیس کشور (سردار احمدی‌مقدم) پول «افراد پلیس کشور» را دزدیده است!!!!

    شاید خوب توجه نکردید که رئیس پلیس کشور از چه افرادی سرقت کرده ، پس بهتر است یک‌بار دیگر بنویسم :
    سردار احمدی مقدم پول پرسنل نیروی انتظامی جمهوری اسلامی را دزدیده است.

    به همین سادگی بزرگترین تناقض دنیا ، عملا و در مقابل دیدگان امت حزب‌الله ایران رخ داده است.

    ما شاهد یک پدیده نادر جهانی هستیم که در طول تاریخ بشر هرگز رخ نداده بود و شاید هرگز رخ ندهد و این موهبت را مدیون دین مبین اسلام و مقامات محترم جمهوری اسلامی ایران (حکومت آقا امام زمان هستیم) پس باید شکرگزار خداوند بوده و از مقامات این نظام الهی سپاسگزاری کنیم.

    دوستان می‌توانند برای اطلاع بیشتر به آخرین مصاحبه سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران مراجعه کنند ‌.

    °°°AMIR°°°

     
  101. مهدی نیک افکار

    استاد عزیز و مهربان به اباطیل این جماعت که به همه چیز شک دارند و مشکوک هستند اهمیت ندهید. همه چیز را سیاه و سفید می بینند. افشاگری ها و روشنگری هایی که شما در این چند سال در داخل انجام داده‌ اید نمونه ندارد. بگذارید هر چه میخواهند بگویند .باور کنید تعدادشان اندک است. باید سالم و تندرست باشید برای یک ایران آباد و آزاد. به توانایی، پشتکار و مدیریت شما نسلهای آینده برای ساختن یک ایران آزاد و دمکراتیک احتیاج دارند. به دور و بر خود نگاه کنید متاسفانه تعداد انها خیلی کم است. به دیدار شما

     
  102. سلام
    من کاملا فهمیده ام و بدرستی درک کرده ام که چرا نوری زاد را نمی کشند یا فعلا بازداشت نمی‌کنند؟ چون حکومت بیشتر از وی می ترسد و تنها راه فرار از این هراس بزرگ را دران دیده اند که با آزاد گذاشتن وی بین فعالین مدنی وایشان تفرقه بیندازند چرا دکتر شعله سعدی را بازداشت کردند ونوری زاد را ازاد کردند دقیقا با کمی هوشمندی درخواهیم یافت که نیروهای امنیتی میخواهند بااین کار بین مخالفین نظام و نوری زاد اختلاف بیاندازند میخواستن انها پیش خودشان فکر کنند وباخود بگویند ایا چرا دکتر شعله سعدی را گرفتند ودکتر نوری زاد را خیر ، پس حتما نوری زاد ادم نظام است؟….. اما فهم وشعورمردم ما ومبارزین ما بسیار بالاتر وقوی تر از نیروهای امنیتی نظام است وبااین هوشیاری به انان می‌گویند زهی خیال باطل. سؤال من این است آیا دراین سال‌ها نوری زاد چه کاری درراه ازادی نکرد که می‌بایست بکند ؟ایا کسی جواب این سوال من را دارد؟سپاس

    اقای نوری زاد حکومت ولایی با بافت فرسوده وبی مصرف نظام اداری مفت خور پرور باراندمان کاری کمتراز یک ساعت کارمفید در روز ودرعین حال بودجه خور ورشوه گرا وبی خاصیتی که دارد و باوجود این همه اختلاس ودزدی اشکارکه مسئولین پیشانی سوخته دین فروش دراین مملکت انجام می‌دهند واین همه ثروت که از کشور خارج کرده وبااین اقتصاد ورشکسته و صندوق ذخیره ملی غارت شده واین مجلس شورای چاکر مسلک وترسیده واین همه آیت اله پیروفرتوت که بیشتر وقتشان در عالم هپروت می‌گذرد واین همه آقازاده بااتومبیلها ی فراری و پورشه دیگر هیچ توانی برای رویارویی با مشکلات خارجی وداخلی ندارد ومانند یک ببر کاغذی است که فقط دور نمایی دارد وبس وضعیت ملاها دقیقا چون شاهزادگان مفتخور وفربه قاجار در اواخر سلسله قاجار است،با یک حرکت منسجم ملی به زباله دان تاریخ رهسپار می‌شوند،

     
  103. اتهام جاسوسی – اتهامی ابلهانه
    جاسوسی در اصطلاح حقوقی و قوانین جمهوری اسلامی، جرمی است علیه امنیت و به هر کسی که نقشه‌ها، اسناد، مدارک و تصمیمات محرمانه و مهم یک کشور در امور سیاسی، اقتصادی، نظامی و…، را که در اختیار دارد با علم به مهم و محرمانه بودن در اختیار فرد یا افرادی که می‌داند فاقد صلاحیت‌اند قرار دهد و یا مفاد آن‌را به آنان منتقل نماید، جاسوس اطلاق می‌شود.
    خانم ستوده روز ۲۳ خردادماه در منزل خود بازداشت و روانه شد، حال میخوانیم دادگاه، اتهام جدیدی به اتهامات واهی قبل اضافه نموده است ” جاسوسی ” .

    ایشان از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست محمد مقیسه، علاوه بر اتهام‌های پیشین، به “جاسوسی” نیز متهم شده است.
    اتهامی که بی اعتباری دستگاه قضاء را در پی داشت.
    تمام کسانی که خانم ستوده را میشناسند، میدانند دغدغه ایشان دغدغه های مدنی و حقوق بشری بوده است، تمام وقت و انرژی خود را صرف این موضوع میکرده‌اند.
    آقای قاضی، آیا خانم ستوده در دستگاههای دولتی و نظامی و فوق سری و … مشغول بکار بودند، که بتوانند، اطلاعات واسناد و مدارکی از آن مراکز خارج کنند و در اختیار بیگانگان و دشمنان نظام قرار دهند؟!
    چرا جاسوسی؟! اتهام دیگری پیدا نکردید!
    چرا رو راست نمی‌گوئید، بیرون بودن خانم ستوده را بر نمی‌تابید، ایشان مزاحم است و نمی‌گذارد هر حکمی که دلتان میخواهد به فعالین مدنی و سیاسی بدهید و آب هم از آب تکان نخورد.
    شما میخواهید، هر بلایی که بر سر دگر اندیشان و فعالین مدنی و سیاسی می‌آورید، کسی نباشد مقابل شما بایستد، و وکالت آنان را بر عهده بگیرد، شکایت بازپرس کاشان آقای پیتام هم همین طور بود، ایشان نمیتوانست ببیند وکیلی دارد از یک زن که به حجاب نه میگفت دفاع کند.
    خانم ستوده در مورد پرونده دختران انقلاب خوش درخشیدند و با تمام توان درمقابل دستگاه قضاء ایستادند، و ازحق موکلین خود، با استناد به همان قوانین نیم بند خودشان دفاع کردند.
    داود فرهادپور

     
  104. جناب نوری زاد درود

    پستی گله مندانه گذارده اید با عنوان چرا نوری زاد را نمی کشند؟
    این سوال می تواند به ذهن چند گروه از مخاطبان برسد. یک گروه کسانی که دل در گرو جمهوری اسلامی دارند که تولیدکنندگان این سوال٬ آنها را براحتی توجیه می کنند. چگونه؟ در نتیجه گیری خواهم گفت.
    گروهی که خود را در موضع اپوزیسیون رژیم و در جنگ قدرت با دیگر افراد و گروههای اپوزیسیون می بینند. و باوجود پز روشنفکری هنوز در منیت حزبی و ایدئولوژیک گرفتارند.
    گروهی دیگر که با شما همدلند و نه با نیتی بد بلکه از سر کنجکاوی٬ چنین سوالی ممکن است برایشان پیش آید و چندان پیگیر پاسخ آن نیستند.
    ابتدا شما باید میان سوال کنندگان و هدف آنها از طرح چنین سوالی تفکیک قائل شوید که این خود تاحدودی به آن سوال٬ پاسخ می دهد.
    در تحلیلتان بدرستی بر نکاتی دست گذارده اید که برای توجیه ناظر منصف کفایت می کند. اینکه تولیدکننده این سوال وعامل ترویج آن٬ خود جمهوری اسلامی باهدف عدم اتحاد منتقدین و مخالفین حکومت است. اینکه جمهوری اسلامی در موقعیت و تنگنایی قرار گرفته که فعلا از ترورهای فیزیکی و اخلاقی دست کشیده٬ مضافا اینکه باوجود دست و دل پاک نوری زاد چنین وصله هایی به او نمی چسبد. اینکه از این موقعیت برای فریب جهانیان مبنی بر وجود آزادی در ایران٬ سوءاستفاده می شود. یکی دیگر از سوءاستفاده رژیم٬ امید به توقف انتقادات شما در سطح ابتدایی و از سکه انداختن منتقدی چون علیرضا نوری زاده٬ بدلیل مشابهت اسمی بود.
    اما شما با گذار از این تحلیهای دم دستی براستی بسراغ یک تبیین روان شناسی اجتماعی رفته اید.
    بنظر میرسد که شما خود نیز تصور نمی کردید شیب انتقاداتتان از ۸۸ تاکنون٬ چنان روند صعودی به خود بگیرد که موجودیت نظام را زیر سوال ببرید. شاید کورسوی امید به اصلاح پذیری آن داشتید.
    برهمین روال٬ شیب میزان مدارای حکومت نیز نسبت به شما افزایش یافت. به چه دلیل: تکثیر نوری زادهای جدا افتاده.
    یکی از بزرگترین جنایات جمهوری اسلامی٬ نابودی سرمایه و اعتماد اجتماعی٬ و تضعیف احساس مسئولیت و مشارکت جمعی است. بعبارت دیگر ایجاد تفرقه با طرح تفاوتهای مذهبی٬ قومی٬ زبانی٬ و سیاسی٬ و تشدید خودخواهی ها با هدف ممانعت از تشکیل هویت جمعی و دیگرخواهانه.
    بنابراین٬ جمهوری اسلامی از یک طرف به یک راه حل کم هزینه یعنی ترور شخصیتی٬ روی آورده است. از طرف دیگر همت خود را بر آن گمارده تا آن تعداد از منتقدین شجاع و مسئول را که حاضر به پرداخت هزینه اند از اطراف شما پراکنده کند.
    پس شما نسبت به تاثیرگذاری راهی که در پیش گرفته اید دلسرد نشوید و حساب همچو منی که توان تحمل هزینه مبارزه را نداشته و با یک استدلالی چون وابستگی شما به حکومت٬ درواقع و بخیال خویش وجدان دردم را تشفی می بخشم٬ از طراحان اصلی این سوال٬ جدا کنید.
    پس «هرکو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز» و شما که انواع فشارهای جسمی و روحی را در این راه تحمل کرده اید٬ از این ناملایمات نیز عبور کنید که«غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل».

     
  105. ببینید تصورشون از مردم چیه! مردم رو گدا و اینقدر بیشعور فرض کردند که میخان با یه بسته از محل ثروتی که تازه هزاران برابر بیشترش حق مردمه مثلا یک جو عمومی مثبت برای دولت درست کنند! آقای روحانی دروغگو و بی لیاقت با دوتا ماکارونی و یک گونی برنج، معیشت مردم درست نمیشه. باید تولید رو درست کرد باید اون موش های کثیفِ فاسدِ داخل سیستم رو بیرون کرد،باید فقط سرسوزنی عقلانیت در اداره امور به کار بست.آقای روحانی حالا که داری استیضاح میشی با این خاصه خرجی ها نمیتونی نگاه مردم رو ترمیم کنی. از نظر مردم شما یکی از بی لیاقت ترین و کثیف ترین و دروغگوترین سیاستمدارانید که یک پای رسوندن مملکت به این اقتضاح کنونی هستید. کسی که با نهایت وقاحت چشم در چشم به مردم کشورش دروغ گفت!

     
  106. تیر خلاص…! ماموریت تمام شد.
    پس از یک ماه خیمه شب بازی استیضاح ها و سوال از رییس جمهور، آخرین پرده نمایش با میخکوب کردن مردم درمانده پای تلوزیون، نمایش اجرا شد. در عالم سیاست، حدث و گمان، براوردهای اطلاعاتی، انگیزه خوانی و تحلیل داده ها جزئی از کار می باشد وهمه هم نسبی می باشد. بسیاری از جمله حقیر با توجه به همین موارد، هشدار اینکه تمامیت خواهان برای ۱۴۰۰ سحرگاه شلیک تیر خلاص به پیکر زندانی نحیف ملت یعنی” جمهور” را تدارک دیده اند را گوشزد می کردند. اما سوال اصلی این بود که آیا رییس جمهور خود جزء ناظران این جوخه مرگ می باشد یا نه؟ امروز ما شاهد این بودیم که رییس جمهور بریده با تیم بی خیال خود فقط دستمال از جیب در آورند وقطرات جاری شده اشک از گوشه چشمانشان را پاک کردند. ترحم بر قامت خمیده جمهور و بی کسی ملت، هنر نمی باشد.رییس جمهور حتی در بیان تسلیت به ملت هم شهامت نداشت. اینکه بگویی تند روی از راست و چپ قابل قبول نیست و من راه اعتدال را برگزیده ام فقط نمک بر زخم میلیونها آدم بود. پاشیدت نمک بر دل ریش انهایی که با استخوان در گلو راه اعتدال واقعی را رفتند تا روحانی رییس جمهور شود. رییس جمهور تحت تاثیر حرکات چاله میدانی حضور احمدی نژاد در مجلس و به سخره گرفتن مجلس و برادران لاریجانی، دل اش را خوش کرده بود که بگوید: من جنتلمن هستم. اگر تند روی بد می باشد، مماشات و بی خاصیتی شاه طهماسبی هم سم کشنده است که ملتی را مسموم و کشوری را نابود می کند. مردم بار دیگر بر بی پناهی خود گریستند. امروز روز شادی ترامپ و تمامیت خواهان بود. امروز روزی بود که منافع ملت قربانی شد تا مذاکرات پشت پرده با ترامپ و پوتین به سرانجام برسد. ایران گوشت قربانی شد که حتی اشغال گوشت و چربی های ایش هم نصیب بچه یتیم یعنی ملت نشد. بعید میدانم رییس جمهور در شورای عالی امنیت ملی هم سرش را بالا بگیرد تاببیند چند میخ به تابوت ملت می زنند.
    با دبدبه و کبکبه کسی سلطان جلالدین خوارزمشاه نمی شود.با سخنرانی و دم ار مدرک حقوق زدن کسی مصدق نمی شود. با رجز خوانی کسی ستارخان وهمت وباکری نمی شود. اهتزاز پرچم سه رنگ ایران و نشاندن امید بر دل یک ملت جربزه می خواهد فقط همین و بس. ا. عسکری کوچی

     
  107. محمد اسماعیل

    سلام صدای مظلومیت جان گدازت را شنیدم .استادم بنده متولد دهه ی چهل هستم وسیلی خورده ی نظام مقدس قریب به اتفاق دوستان دوران تحصیلم اعدام .زندانی .مهاجر وتعدادی کنج عزلت گرفته اند .وقتی اون تهمت بی شرمانه ای که به شما خانواده ات زدندشنیدم ضجه میزدم خانمم سراسیمه به اتاقم آمد گفت چی شده چرا گریه میکنی .گفتم بیا این درد دل استاد را گوش کن .من سه دختر دارم .دو تاشون شکر خدا رفتن سر بختشون وهر کدام یه دختر وپسر دارن .سومی سا ل اخره تا چه پیش اید .غرضم این بود اینها که هر کدام به سن شش سالگی میرسیدند من ه پدر حتی موقع سفر اونها را نمیبوسیدم . همیشه پرده ای ازحیا بین پدر ودختر حاکم‌ است این افراد چه قدر پست فرو مایه اند که شخصیت جهانی مانند شمارا میخواهند با این اراجیف خرد کنند .شما به قول حافظ برای جامعه مصداق این بیت هستید گریه ی شام وسحر شکر که ضایع نگشت قطره ی باران ما گوهر یکدانه شد عزیزم هر چیزی بهایی دارد وشما بابت هر اقدام آگاهانه ات بهایش را پرداخت کرده ای .من دوستت دارم ای مرد پولادین .زبانم قاصر است که چه بگویم تا براز نده ی قامت وزبان گویای شما باشد.خدا یارو نگهدارت وشیرمادرت حلالت .ای آزاده مرد .تو نور افشانی کن بگذار سگان پارس کنند .چون سنگها را بسته اند .استان کرمانشاه .شهرستان سنقر وکلیایی
    مانند پدرم دوستت دارم .یاعلی

     
  108. غلامرضا حیدری نماینده مجلس:

    واقعیت این است که در جمهوری اسلامی رییس جمهور و مجلس دیگر کاره‌ای نیستند و افکار عمومی این را فهمیده است.

    .
    چرا می گیم “طویله مجلس”؟

    همه مشکل را می شناسند ولی خود را به “خریت” می زنند!

    ۲۹۰ نفر نماینده در مجلس نشستن و میزنند تو سر رییس جمهور که چرا بیکاری، چرا تحریم؟ چرا دلارگران شده؟ چرا اینهمه قاچاق،؟ چرا اینهمه رکود اقتصادی، چرا اینهمه فقر؟

    امروز حتی بچه های کوچک هم میدانند که تمام این نابسامانی ها زیر سر گروه دیگری است تمامی نمایندگان مجلس اما بدون استثناء خودشان را به “خریت” می زنند و طوری وانمود می کنند که انگار واقعیت را نمی دانند و سوال های بیهوده از رییس جمهور می کنند. رییس جمهور هم مانند نمایندگان خود را به “خریت” می زند و جوابی میدهد که نمی تواند قانع کننده باشد. اونوقت باز نمایندگان دوباره به این “خریت” ادامه داده و بر علیه رییس جمهور نطق می کنند یا وزیری را استیضاح می کنند که مثلا کاری انقلابی کرده اند و در خاتمه تعجب هم می کنند وقتی مردم از “طویله مجلس” حرف می زنند.

     
  109. استاد بزرگوار جناب آقای نوریزاد عزیز

    سلام و درود

    بنده کوچکترین ، طی مکاتباتی که با جنابان شما و طبرزدی و تاجزاده و تنی چند از مبارزین و استبداد ستیزان داشته ام سعی در تشخیص شخصیت و منش شما گرامیان نموده ام .

    با تواضع هرچه تمامتر باید عرض کنم که قلب بنده ( هرچند در مقایسه با دوستداران و همرزمان نزدیک شما هیچ است ) با شما می تپد .

    چقدر شرمنده شدم که مجبور شدید از خودتان دفاع کنید که چرا شما را نمی کشند !

    ای داد بر ما !

    بجای همه آنهایی که شما مجبور به ارائه توضیح چرا نوریزاد را نمی کشند شدید من را عفو کنید و بر این دوست کمترین خود ببخشائید .

    سید حسین بدر ابوطالبی
    همیشه دوستدار شما – با آرزوی دیدارتان

     
  110. هر دم از اين باغ بري مي رسد تازه تر از تازه تري مي رسد

    هرروز که از خواب پا میشیم منتظر خبر جدیدی از آقا رضا خندان هستیم.
    از روز شنبه ۲۳ خرداد که خانم ستوده را از منزلشان به زندان اوین منتقل کردند، یا بهتر بگویم با ترفند ایشان را از منزل ربودند، خبرهایی مبنی بر اتهامات جدید علیه ایشان را میشنویم و میخوانیم.
    اولین خبری که بعد از اولین تماس ایشان دریافت شد، اینگونه بود، شکایت مهدی پیتام، بازپرس پرونده شاپرک شجری‌زاده از کاشان که خانم نسرین ستوده وکالت ایشان را برعهده داشتند، موجب این بازداشت شده است، بازپرس شعبه هفت دادسرای اوین آقای بهروز شاه ‌محمدی نیز دستور بازداشت موقت را صادر کردند.
    بعد مشخص شد طی یک پروسه ناعادلانه قضایی و بصورت غیابی در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی محمد مقیسه به پنج سال زندان محکوم شده است، کیفرخواستی غیابی صادر و عناوین اتهامی این کیفرخواست “تبلیغ علیه نظام” و “اقدام عليه امنيت كشور از طريق تباني و اجتماع”
    اتهام عضویت در لگام ( لغو گام به گام اعدام ) نیز به پرونده خانم ستوده اضافه گردید، کاری که مجلس شورای اسلامی دارد انجام میدهد، نمونه آن لغو اعدام متهمین مواد مخدر که مورد استقبال تمامی فعالان مدنی و سیاسی قرار گرفت.
    اتهام اختفای جاسوسی نیز یکی از اتهاماتی بود که همه را شوکه نمود.
    حال میشنویم سه اتهام جدید علیه خانم ستوده مطرح شده “کمک به تشکیل کلیسای خانگی” و “تشویق به برگزاری رفراندوم” و “تلاش برای برگزاری تجمع و تحصن” به پرونده خانم ستوده اضافه کرده اند.
    نمیدانم قوه قضائیه سلف سرویس اتهامات علیه فعالان و کنشگران را برای قضات افتتاح نموده است!
    آقای رضا خندان هم از این اتهام جدید ابراز شگفتی کرده و گفتتند، نمی‌داند که اتهام «کمک به تشکیل کلیسای خانگی» از کجا پیدا شده است.
    نسرین ستوده ۲٣ خرداد ماه سال جاری برای چندمین بار بازداشت شد. اکنون محمود بهزادی، آرش کیخسروی و پیام درافشان مسئولیت دفاع از وی را بر عهده دارند.
    نسرین ستوده شهریور ماه سال ۱۳۸۹ نیز بازداشت و به ۱۱ سال حبس، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور محکوم شده بود که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ۶ سال حبس و ۱۰ سال محرومیت از وکالت کاهش یافت.

    داود فرهادپور

     
  111. https://www.youtube.com/watch?v=A9wwlv1zs6k
    فیلم کامل سخنرانی آيت الله منتظری که منجر به حصر ایشان شد
    جواب آنهایی که می پرسند چه شد به این جا رسیدیم

     
  112. چکیده چکیده‌ای از گفت‌وگوی دویچه‌ وله با امیرهوشنگ اطیابی، یکی از شاهدان اعدام‌های دسته‌جمعی سال ۶۷:
    بار اول که ملاقات دادند یک بازی روانی کردند. ملاقات حضوری و جمعی بود و همه را بردند در همان حسینیه که محل اعدام بود.. برای هم تعریف می‌کردند که خانواده‌های شهدا هم موقع اعدام بچه‌ها بوده‌اند. یکی با خنده به بقیه می‌گفت، یک دختر مجاهد را بردیم بالای دار فکر کرد اعدام مصنوعی است. وقتی طناب را گردنش انداختیم شروع کرد به شعار دادن و ما هم کشیدیم بالا و خانواده شهدا تکبیر گفتند.

    مش قاسم: تبریک و تهنیت به خانواده‌های شهدا بهخصوص استمرارطلبان اسلامی. اینا میخوان یه همچین کثافتی رو دوباره به ما قالب کنن. اسلام و اسلامیچی همینه دیگه.

     
  113. اخبار: سؤالات از روباه بنفش حول ۵ محور بود: کنترل قاچاق، استمرار تحریم های بانکی، کاهش بیکاری، عبور از رکود اقتصادی و مقابله با افزایش شتابان نرخ ارز.
    مش قاسم: حکومت/* از عهده انجام حتی یکی از اینا بر میاد؟ اگه از عهده حتی یکیشون بر میامد که کار به اینجا نمیرسید. به حکومت اسلامی دروغ و تزویر و دزد و آدمکشی و شکنجهگری کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
  114. اخبار: روباه بنفش در تماس با مکرون خواستار تضمین فروش نفت شد.
    مش قاسم: یه روزی کشورهای دنیا صف میبستن که از ایران نفت بخرن. امروز روزی حسن/* پای تیلیفون به گدایی افتاده. ای که مرده شور منقلابیون ۵۷ رو ببرن.

     
  115. حاجی مصباحی مقدم مجمع تش-خیس مصلحت جیب آخوندا: اقدامات تیم اقتصادی دولت “در شان دولتی در تراز جمهوری اسلامی نیست.”
    مش قاسم: من میگم خیلی هم هست. شان دولتی در تراز جمهوری اسلامی همینه که میبینیم، دزدی و قاچاق و آدمکشی و شکنجهگری. کپی مزرعه حیوانات.

     
  116. ۱- ایران از دادگاه لاهه خواسته است تا که به آمریکا دستور دهد تا پایان رسیدگی به پرونده شکایت ایران، تحریم‌ها علیه این کشور را لغو کند. رسیدگی به شکایت ایران ممکن است چند سال به طول بینجامد و آمریکا از دادگاه می‌خواهد که چنین درخواستی را از ایران نپذیرد.
    ۲- دیوان دادگستری لاهه عالی‌ترین نهاد بین‌المللی برای حل اختلافات میان کشورهاست. تصمیم‌های این نهاد قضایی الزام‌آور است اما خودش توانایی اعمال قدرت بر کشورها را ندارد. هم ایران و هم ایالات متحده هر دو از معدود کشورهایی هستند که تا کنون از اجرای تصمیم‌های دیوان عدالت لاهه سر باز زده‌اند.
    نتیجه: یه فیلی هوا کردن که چند روزی سر ملت رو با این سر و صداها گرم کنن. سیاست از این ستون تا اون ستون فرجه.

     
  117. یاران به از جان درود

    هر کاری حتا کار الله به حساب وکتاب و چتکه انداختن می رسدچنان

    که بیشتر ادیان پل صراط (چینودپل) را با ماموران و ترازوهایی که مثقال

    را هم می سنجند وعده کرده اند .جناب نصرالله آنگاه که اعضای گروهش

    با سرمایه سد ها ملیون دلاری در قاچاق کوکایین از مکزیک به آمریکا دستگیر

    شدندفرمود((تمام هزینه های ما حتا تنبون فاطی را ایران میپردازد))). از سوی

    دیگر راننده اتوبوس مشهد جوانان عراقی گفتند که هزینه هر شب متعه دختران حدود

    بیست ساله سیسد هزارتومان یا همان 28 دلار است.دانش آموزان محاسبه

    نمایید که با حقوق میانگین ماهانه 2هزاردلار وهزینه های جنگ ماهیانه 8 هزار دلار

    برای 120 هزار رزمنده چند شب /دختر متعه ای لازم است . توجه فرمایید از 28

    دلار در آمد یک پنجم آن سهم راه اندازان برنامه وتامین امنیت آن است .

     
  118. وزارت کشور گزارش‌های «سوء استفاده زائران عراقی از زنان ایرانی» را تکذیب کرد

    وزارت کشور ایران گزارش‌ها درباره سفر گروهی از زائران عراقی به مشهد و خوزستان با هدف دریافت خدمات جنسی و «سوء استفاده از زنان ایرانی» را تکذیب کرد و خواستار «برخورد قاطع قضایی» با منتشر کنندگان این گزارش‌ها شد.

    به گزارش خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضائیه، روح‌الله جمعه‌ای، مشاور وزیر کشور ایران، اعلام کرد که عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور، «شایعه سوء استفاده زائران عراقی از زنان ایرانی را تکذیب کرده» است.

    به گفته آقای جمعه‌ای، وزیر کشور همچنین خواستار «برخورد قاطع قضایی» با منتشر کنندگان این مطالب به گفته او «اختلاف برانگیز و خلاف واقع» شده است….

    https://www.radiofarda.com/a/prostitution-iran-iraq/29457575.html

    ————–

    درود سید مرتضای گرامی
    می دانم از این خبرها رنج می برید. اما بر چهره ی واقعیت های تلخ که نمی شود با خاک افشاندن انکارشان کرد. به این چند تکه فیلم یک نگاهی بیندازید. هزارتا از اینها هست.
    https://www.youtube.com/watch?v=YffYy7_lrdo
    https://www.youtube.com/watch?v=k_8phMmQvp4
    https://www.youtube.com/watch?v=foXOBaqjlNM
    https://www.youtube.com/watch?v=0SbvzbF4EEs
    https://www.youtube.com/watch?v=BIh4cxbrYY8
    https://www.youtube.com/watch?v=BIh4cxbrYY8
    https://www.youtube.com/watch?v=upF2BjGZW-I
    https://www.youtube.com/watch?v=ZT4AVFmiLM4
    https://www.youtube.com/watch?v=ZT4AVFmiLM4
    https://www.youtube.com/watch?v=T95Gj2UUTz8
    https://www.youtube.com/watch?v=eMRrjWC-wHk
    https://www.youtube.com/watch?v=bXL4R881EUU
    https://www.youtube.com/watch?v=2EVmIQ5D3IQ
    https://www.youtube.com/watch?v=POcXtuO0HU4
    https://www.youtube.com/watch?v=0N2UTLrJTFE
    https://www.youtube.com/watch?v=VajGq2gcB40
    https://www.youtube.com/watch?v=odQOCy10ySI
    https://www.youtube.com/watch?v=QakkBNfNFBY
    https://www.youtube.com/watch?v=rdV2bi-Wsd4
    https://www.youtube.com/watch?v=S0jsLQBYwWg
    https://www.youtube.com/watch?v=EwKpbFxC_CY
    https://www.youtube.com/watch?v=hUkIJ65riro
    https://www.youtube.com/watch?v=HJOqdvDWk3E
    https://www.youtube.com/watch?v=3rwQeVwsoAo

    با احترام

    .

     
    • سید مرتضی، وزیر کشور مامور از طرف بیت دست نشاندهٔ پوتین، زمانی حرفش میتواند مبنای کمترین اعتباری باشد که اقلی از انسانیت و شرافت و ایران دوستی‌ را بتوان در او سراغ گرفت. وقتی‌ “متعه” بخشی از ایمان شماست که تمام قد از آن دفاع می‌کنید تا بهرهٔ مالی‌ ایمانتان در این دلالی، دچار غش و کمبود نشود، چرا نباید متعه کردن نسبت‌های خونی شما و امثال شما امری عادی تلقی‌ نشود؟ و پوست کرگدن چه هیزم تری به شما جماعت غار پرست فروخته است؟

       
    • مدیر کل هماهنگی امور رفاهی استانداری خراسان رضوی:
      تمامی خانه مسافر های مشهد باید مجوزدار شوند

      https://www.mehrnews.com/news/4275565/
      —-
      فعالیت ۴ هزار و ۴۰۰ خانه مسافر بدون مجوز در مشهد

      http://qudsonline.ir/news/614002/

      پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد

      http://www.tabnak.ir/fa/news/826533/

       
      • تفسیر خبر
        با ثبت مسافرخونه ها مالیات دیوثی مسافرخونه ها به حکومت اسلامی فراموش نشه!

         
  119. سید مرتضی هم قرآن و هم آورنده اش ///////// که به دعوت کسانیکه زبانشان را درک نمی کنند پرداختند.چون نتیجه اش همان کشت و کشتار ر و غارت و تجاوز و همین وجود مشتی////////////////////////////////////// و نابودی ما ایرانیان است///////////////////////////

     
  120. درود به شما آقای نوریزاد،خیلی وقت هست که من سایت شما را مرور میکنم،برای من هم این سئوال همیشه مطرح بوده و هست که چرا شما را نمیکشند؟در حکومتی که اینهمه در آن جنایت صورت میگیرد و اینهمه انسانهای بیگناه و جوانهای بیگناهانتر را هر روز برای اعتراضشان به اینهمه فساد و ظلم و بیعدالتی و فقر گرفتار زندان و شکنجه و نابودی کرده و میکنند،در حکومتی که نسل انقلابی آن ،همانهایی که از دیوار سفارتها بالا رفته و میروند،همانهایی که به هزار فساد و دروغ و ریا و دزدی آلوده اند در جرگه حاکمان و سردمداران حکومتی هستند،همانها که روزگاران زیادی در حمد و ثنای آخوند و حکومت اسلامی و فقه شیعه و خزعبلات زیاد دیگری سعی میکردند از هم پیشی گیرند و اینک در لباس اصلاحاتچی و اپوزیسیون داخلی و خارجی درآمده اند،چگونه انتظار دارید موضع کنونی شما را نه ازپشت عینک بدبینی بلکه کاملا به حق و از روی منطق و عقل بدون کوچکترین بدگمانی و عدم اطمینان بپذیرند،البته آنچه در مورد این وطن فروشان گفتم محتملا شامل حال شما نمیشود ولی خودتان بگوئید که شما روزگاری در مدح و ثنای این جماعت چه نوشتید و امروز چه توقعی دارید؟،موضوع این نیست که شما امروز درست عمل نمیکنید و دلتان برای وطنتان نمیطپد،مشکل اینجاست که شما به عدم اعتماد مردم به خودتان معترضید و این را من به شما حق نمی دهم اما آرزو میکنم که شما در راه مبارزه تان در نجات ایران موفق باشید و آن روی سخن شما با کسانی که سر خود را در برف فروکرده اند و به اطراف خود نمینگرند و فقط به فکر منافع خویش هستند و خاموش منتظرند دیگران مملکتشان را نجات دهند کاملا حق با شماست.با احترام

     
  121. درو غ زشت ودروغگو ودروغ نگار توهین به باور دیگران روا دارد چون فریبکارست

    فرهاد طباطبایی – دماوند
    هیتلر زمانی گفته بود که دروغ هر چه بزرگتر باشد، باور کردنی‌تر است (البته منظور او این بود که یهودی‌ها دروغگویان بزرگی هستند) و بعدها جوزف گوبلز هم این تئوری را به انگلیسی‌ها نسبت داد.

    جمهوری اسلامی که در اینجور موارد دانش‌آموز برجسته‌ای است به نظریه دروغ بزرگ متممی هم افزود: «دزدی هر چقدر بزرگتر باشد کمتر حساسیت‌زاست!»

    به هر حال مغز یک آدم معمولی درکی ملموس از صدهزار دلار یا یک میلیون دلار دارد ولی وقتی کار به میلیارد می‌رسد، داستان فرق می‌کند. یا کمتر کسی می‌داند که یک دکل نفتی چقدر می‌ارزد و چقدر بزرگ است و وقتی که خبر گم شدنش را می‌شنود عظمت این سرقت را درک نمی‌کند.

    با این خوان یغمایی که از ایران ساخته‌اند، هنوز هستند خل و چل‌هایی که مدعی شاهزاده رضا پهلوی هستند که باید جواب آن ۶۰ میلیون* دلاری که پدرش از ایران خارج کرده را بدهد!

    صرفنظر از این که این جماعت نخست باید برادری خود را ثابت کنند و بعد طلب ارثیه نمایند و اصولا باید دید که خودشان چقدر در نظر قاطبه ملت ایران معتبر هستند، چیزی که در میان این فرافکنی و هیاهو گم می‌شود این است که اینها فکر می‌کنند که اگر شاه پولی داشته حتما مانند آخوندها از راه دزدی بدست آمده است.

    پادشاهی، قدیمی‌ترین نوع حکومت است و تا همین ۲۰۰ سال پیش کل اروپا یا خاورمیانه جزو مایملک چند شاه و سلطان بود. بعدها که این نوع حکومت نوسازی شد و قدرت پادشاه را گرفتند و نهاد سلطنت را به چیزی نمادین تبدیل کردند، مردم صاحب کشورها شدند و شاهان علاوه بر قدرت، مکنت خود را هم از دست دادند اما نه این که مانند گداها زندگی کنند. بخشی به نسبت سابق ناچیز از ثروت پیشین را نگه داشتند و با آن پول مانند بقیه افراد بشر کار کردند. همین امروز شاه کشور ذره‌بینی لوکزامبورگ دو میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار پول دارد، همتایش در لیختنشتاین سه میلیارد دلار، پادشاه هلند ۲۳۰ میلیون دلار، ملکه الیزابت در انگلستان قریب به ۵۰۰ میلیون و الخ.
    رضا خان وقت, پس از کودتا و پادشاه شدن مانند همه پادشاهی‌های تاریخ بخشی از ثروت خاندان سلطنت پیشین را به ارث برد (کاخ، زمین سلطنتی و…) و مقداری از زمین‌های دوله و سلطنه‌های قجری را هم تصاحب کرد که دستش هم درد نکند، آبادشان کرد و بعدها فرزندش محمدرضا شاه اصلا اصلاحات ارضی را از زمین‌های سلطنتی آغازید و بعدها هم خیلی از املاک به طور سنتی متعلق به پادشاه را به دولت واگذار کرد از جمله کاخ مرمر را.

    درآمد نفت هم که تا قران آخرش معلوم بود و بر خلاف حالا حساب و کتاب داشت. ۲۲ درصد مستقیما سهم ارتش و دفاع از مملکت می‌شد و بقیه هم به دولت می‌رسید و مانند اکنون نبود که اصلا نمی‌دانیم نفت را که می‌خرد و که می‌فروشد و کدام نهاد و آدم چقدر می‌برد.

    مطالب بیشتر در سایت دماوند

    حتی در یادداشت‌های علم از این که دولت هویدا می‌خواهد دیوار کاخ سعدآباد را تعمیر کند، آشفته می‌شود و می‌گوید خانه من است و خودم پولش را می‌دهم. شاه با پولی که داشت کار می‌کرد، در بازار بورس، ساخت و ساز و مانند آن بود.

    دکتر باهری در مصاحبه انتقادی که با دانشگاه هاروارد داشت و کلی هم به پر و پای شاه پیچید تاکید کرد که مطلقا آلودگی مالی نداشت، شاید از درباری‌ها کسانی فاسد بودند ولی خودش نبود. حالا جماعتی طلبکار پسرش در خارجه هستند.

    کسانی که زندگی شهبانو را از نزدیک دیده‌اند، شهادت می‌دهند که در یک آپارتمان کوچک در پاریس زندگی می‌کند و زندگی ساده‌ای دارد. گرفتاری ایشان این است که زنی است باکلاس و احترام‌برانگیز که اگر یک کیف ۲۵ دلاری از والمارت بخرد و دستش بگیرد همه فکر می‌کنند که پنج هزار دلار می‌ارزد در حالی که آقازاده‌های اسلامی روی هر برندی که انگشت بگذارند بی‌ارزشش می‌کنند.

    براستی در روزگاری که دزدی‌های میلیارد دلاری به امری عادی در ایران تبدیل شده این پیله کردن به رضا پهلوی نشان از چه دارد؟ اینجا قصد من دفاع از کسی نیست، هدفم حمله به مزاحمین پررو و یاوه‌گوست، هرچند که به نظرم پس از ۴۰ سال خاکسترنشینی اگر می‌شد که زمان به عقب برگردد، خود مردم با دست‌هایشان و سرمایه شخصی، چهار تا کاخ دیگر برای شاه فقید می‌ساختند.

    *دکتر عباس میلانی معتقد است که ۶۰ میلیون دلار قابل باور نیست و او “برآورد” کرده که شاه یک میلیارد دلار پول داشت. نمونه‌ای از برآوردهای ایشان را در تعداد مساجد زمان شاه دیده‌ایم که گفته بود بالغ بر ۵۰ هزار (البته اگر ۵۰ میلیون هم بود ربطی به شاه نداشت و مسجد را بخش خصوصی می‌ساخت) اما چندی بعد که آمار رسمی وقت درباره مساجد ایران پیدا شد، معلوم گردید که در حدود پنج هزار تا بوده است. در پاسخ به منتقدین، میلانی گفت: من تخمین زده بودم!

    به قول رندی، “ت” تخمین میلانی به جای فتحه، ضمه دارد

    جناب طباطبایی چون خود را سید میداند پس جایز میداند دروغ بگوید که فرح در آپارتمان کوچکی در پاریس زندگی میکند شما بروید در گوگل بزنید باغ فرح دیبا در مراکش که زیباترین درین کشور است ویا ویلای او در جزیره ساردنی ایتالیا که این دورا هم باقیمت نجومی میتوانید برای هالی دی اجاره کنید ودر سویس و واشنگتن که ویلی زیبایست برای چند روز و چند هفته درسال البته رضا هم ویلای خودش را در نیویورک و واشنگتن دارد ودر ایالت کالیفرنیا، آقی طباطبایی ما.. نیستیم.
    خب سردمداران رژیم هم اکثریت از به اصطلاح روحانی،نظامی و سیویل در اروپا،آمریکا ، کانادا و امارات صاحب ویلا و اموال غیرمنقولند و اینها هم برای تفریح هایی که در ایران حرام است و خرید وتجارت و تنفس سالمتر در بلاد دور ونزدیک و آنهم برای چند هفته در سال و با پول سرقت شده ازجیب معلم،کارگر،بازنشسته و قبرخواب ومعتاد و جنگ وزلزله زده، لازم بذکر است که هریک از این مسکنها با دربسته درسال بین6000 تا 10000 دلار مخارج دارد بازم از جیب ملت بدبخت گریان برای سید شهدا، در لیست پرواز ها میتوان آنها را یافت.

     
  122. سعید حجاریان: روحانی چه نگوید.
    حاج سید گروگان گیر هشدار داده به روباه بنفش که اصلا و ابدا در اون طویله افشاگری نکنه.
    ترجمه: ای روباه بنفش نبادا یه چیزی توی اون طویله بگی که تتمه آبروی مارو هم ببره!

     
    • اخبار: روباه بنفش توی اون طویله گفت هرانچه این دومی بگه اجرا میکنه.
      مش قاسم: به این میگن همراهی حاج سعید و این دومی. چاقو دسته خودشو نمیبره. از این منقلابیون ۵۷ شیادتر نداریم.

       
  123. پمپئو در واکنش به آغاز روند طرح شکایت ایران از آمریکا در دادگاه لاهه؛

    این اقدام مداخله در حق حاکمیت آمریکاست !/ تهران از لاهه سوء استفاده می کند! / با ادعاهای ناموجه ایران مقابله می‌کنیم

    وزارت خارجه آمریکا روز دوشنبه به شکایت ایران از آمریکا به دلیل اعمال مجدد و غیرقانونی تحریم‌های یکجانبه علیه تهران واکنش نشان داد و آن را “تلاش برای دخالت در حق حاکمیتی آمریکا توصیف کرد”.

    پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

    وزیر خارجه ایالات متحده روز دوشنبه پنجم شهریور گفت که متوسل شدن ایران به دیوان بین‌المللی دادگستری تلاشی در راستای زیر سوال بردن حق حاکمیت آمریکا برای اقدام در زمینه امور امنیت ملی است و واشینگتن قاطعانه با ادعاهای ایران مقابله خواهد کرد.

    به گزارش «انتخاب»؛ اظهارات مایک پمپئو همزمان با شروع روند طرح شکایت ایران از آمریکا به دلیل بازگرداندن تحریم‌ها علیه تهران بیان می‌شود که از صبح دوشنبه در دیوان بین‌المللی دادگستری، در شهر لاهه هلند، آغاز شد.

    جمهوری اسلامی ایران می‌گوید که بازگشت تحریم‌های آمریکا «نقض عهدنامه مودت و روابط اقتصادی و حقوق کنسولی بین ایران و آمریکا در سال ۱۹۵۵» است.

    وزیر خارجه آمریکا در واکنش به شکایت ایران از این کشور گفته است: «شکایت ایران به دیوان، تلاشی در راستای زیر سوال بردن حق حاکمیت آمریکا برای اتخاذ اقدامات مبتنی بر قانون است، از جمله تحمیل دوباره تحریم‌ها، که برای حفاظت از امنیت ملی ضروری است».

    وی متوسل شدن ایران به دیوان بین‌المللی دادگستری را «سوء استفاده» از این دادگاه عنوان کرده است.

    پمپئو تاکید کرد که ایالات متحده «با قدرت تمام» از خودش در برابر «ادعاهای ناموجه» ایران دفاع می‌کند.

     
  124. یاران به از جان درود

    برنامه ریزی بلند مدت سراسر سود!!!

    خوب یک عده رو میفرستیم رو مین بعد برا بقیه که عقلشون رسیده

    این عده را چماق می کنیم .هر کی هر وقت هر حرفی زد این چماقو

    توسرش میزنیم تا حالیش شه که قاچاقی زنده اس وهوس هارت وپورت

    نکنه .بچه های این عده رو سهیمه دانشگاه و فلان وبهمان رو سد البته از

    جیب اونایی که حقشون بوده میدیم.یک عده ام چون شوهر زن یا داماد

    اونا شدن سهمیه میگیرن البته میدونیم خر یارو که از پل گذشت طلاق

    میده بازم عیبی نداره .میبریمشون مشهد و اونجور جاها تا هی متعه بشن

    چن خاصیت داره .هم ارز وارد میشه هم این بنده خداها بوی مقابر رو هی میشنفن

    هم عراقیا دق دلی جنگ از دلشون درمیاد که اگه یه روزی روزگاری آواره دنیا

    شدیم ما رو راه بدن با عزت و منزلت .حالا باهاس برا بچه هایی که پس میندازن

    یه فکر اساسی کرد اونم روچشمم. خوبه به این بی بصیرتا بگن اگه جمعیت رو

    150 ملیون کنن با عشر اونا علم الهدا در آمدش شبی چن برابر نفته بابای آمریکا هم

    نمی تونه تحریمش کنه. ((آنکه نان انکحتو خورد با چنین آبرویی مرد))

     
  125. هفته پیش درمانگاه بودم برای پاسمان دست..قسمت تزریقات هم همانجا بود..یک روحانی وارد شد و به تزریقاتچی گفت داداش 1 آمپول دارم که زحمتش را بکشی..ولی بالا غیرتا تلافی جنتی و رهبری را سر من در نیاور و آمپولو یواش بزن..بخدا من هیچکاره ام!!

     
  126. سلام بر ناظران گرامی
    ضرب المثل پارسی داریم که می گوید قدم نامبارک و مسعود چون به دریا رسد برآرد دود.در ماهی که گذشت دو سفر داشتم به آذربایجان و مازندران.در گذری که از کنار دریاچه ارومیه داشتم وضع را اسفناک تر از آنچه شنیده بودم دریافتم.از آنجا که این دریاچه را حدود بیست سال پیش به کرات و تقریبا هر روزه می دیدم تفاوت آن به راستی چشمگیرتر از آن بود که تصور می نمودم.دریاچه ای که دیگر نام دریاچه نداشت بل شوره زاری بود که اندکی آب را در احاطه خود داشت.در تاریخ این مرز و بوم خوانده بودم که مثلا آب را بر فلان منطقه ای مهاجمین می بستند تا با بروز خشکسالی و بی آبی مدافعین را مجبور به تسلیم کنند ولی هرگز ندیده بودم که قومی بر یک کشور اشغال شده چنین کنند که دریاچه های آن به خشکسالی بی بازگشتی مبتلا شود.اندوه دیدن آن صحنه ها همچنان که از آن می نویسم روح این نگارنده را می آزارد.
    در سفری و زمانی دیگر به خطه سرسبز مازندران گام نهادم.در این منطقه آنچه بیش از هرچیزی به چشم می آید بیکاری و به تبع آن بی پولی حاکم بر مردمان این قسمت از خاک ایران است.از کنار کارخانه نساجی مازندران که روزگاری با برکت وجود خود نان را بر سفره مردم این نواحی می آورد گذر کردم.از سالخوردگان شهر شاهی کمتر کسی را می توان یافت که از محل این کارخانه نانی به سفره فرزندان خود نبرده و خاطراتی چند از ایام رونق این مکان نداشته باشد.نمایندگان گزینشی این شهرستان چند به چند با سواستفاده از این خواست عمومی با داعیه احیا این مکان رایها دزدیده و بعد از چندی سرگردانی موکلین جز بستن بار و بنه خود که اینک نقل محافل است قدمی برنداشته اند.اکنون این حرامیان چندیست که چشم طمع به زمین آن دوخته به جان دیوارهای تاریخی آن افتاده و آن را با خاک یکسان نموده اند.لحظاتی چند بر کنار این مکان به نظاره نشسته و گریستم.کسیکه درد و رنج مردم این منطقه را از بیکاری جوانها از نزدیک دیده باشد دوچندان رنج این تخریب را احساس می کند.
    می گویم آقای خمینی وعده های دروغت برای آبادانی دنیا و آخرت مردم ایران ارزانی خودت که شاید همانگونه که اینها را غنیمت اسلام دانستی برای پیشبرد مقاصد خود تقیه کرده بودی ولی ایکاش امروز بعد از گذشت چهل سال از آن وعده های پوشالین لااقل ایران را همانگونه که حکومت تو تحویل گرفته بود تحویل مردمان ایران می داد.بادریاچه ارومیه و هامون و بختگان آن.با زاینده رود و کارون و اروند آن و با کارخانه های نساجی و کفش ملی و ارج و آزمایش آن.
    پاینده باد ایران و ایرانی

     
  127. فارسی شکر است-
    چرا زبان فارسی ماندگار شد؟ ـ ژاله آموزگار
    https://www.youtube.com/watch?v=a64jC4OCmNs&app=desktop

     
  128. ///////// شرف هر کس طرفدار خامنه ای است

    پیام اینستاگرامی جعفر پناهی:

    jafar.panahi

    نسرين ستوده اعتصاب غذا كرد . وقتى دكتر فرهاد میثمی بازداشت و به اوین منتقل ميشود . مأموران كار را به همينجا ختم نمى كنند . بازجويان بازی کثیف و غیرانسانی به راه مى اندازند . وقت و بى وقت به مادر سالخورده، بیمار و تنهای فرهاد میثمی تماس گرفته و صدای کتک‌کاری و اعتراف‌گیری از فرزندش را براى او پخش مى كنند . مادر آقای میثمی از شدت نگرانی و وحشت دچار گرفتگی عضلانی می‌شود و ساعت‌ها تلاش دوستان او را به شرایط عادی بر می‌گرداند.
    دكتر فرهاد ميثمى اعتصاب غذا مى كند و اكنون خبر رسيده كه نسرين ستوده در حمايت از او و برخوردهاى غير قانونى ديگر تصميم گرفته از سوم شهريور اعتصاب غذا كند. متن نامه‌‌ی نسرین ستوده در رابطه با اعتصاب غذا:هم‌میهنان گرامی!
    متعاقب بازداشتم از دو ماه پیش، ماموران وزارت اطلاعات در اقدامی غیرقانونی نه تنها مبادرت به بازداشت شهروند فرهیخته، آقای دکتر فرهاد میثمی نمودند بلکه با تفتیش منزل اینجانب و بستگان و دوستان در صدد کشف! نشان‌های سینه‌ی اعتراض به حجاب اجباری برآمدند.
    ماموران مربوطه وقتی در تفتیش منزل خواهر همسرم موفق به یافتن چیزی نشدند، در آخرین لحظه رسیور ماهواره‌ی آنها را به یغما یردند.
    از آنجا که تاکنون کلیه‌ی مکاتبات اینجانب با مسئولان بی‌نتیجه مانده است، ناگزیر در اعتراض به بازداشت و فشارهای قضایی متعدد بر خانواده، بستگان و دوستانم از تاریخ سوم شهريوردست به اعتصاب غذا می‌زنم.
    به امید استقرار قانون و عدالت در کشور عزیزمان ایران
    نسرین ستوده #نسرين_ستوده #فرهاد_ميثمى #اعتصاب_غذا #اوين #زندان #زندان_اوین #جعفر_پناه

     
  129. جاویدان سپاه ایران

    ایران درود
    درود بر سپاه پاسداران
    درود بر سید مرتضی
    مرگ بر دمکراسی با صدای بلند
    درود بر اقتدارگرایی نخبه گرا
    نوری زاد خون آشامی که پشت نقاب حقوق بشر ودمکراسی گندیده پنهان شده است
    مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل

    جناب ساسانم

    امریکا با بیش از 10 هزار کیلومتر فاصله با افغانستان چطور برای ان مهم است که چه کسی در افغانستان حکومت میکند وحاضر میشود بیش از 200 میلیارد دلار هزینه کند واینهمه کشته وزخمی طی 38 سال گذشته بجان بخرد ودست اخر به وضعیتی که امروز رسیده بسنده کند.واسرائیل این همه نفرت را در جهان به جان بخرد وچنین به جنایتی که بیش از 70 سال است جریان دارد ادامه دهد. آنوقت ما در همسایگی کشورمان اهمیت نداشته باشد که چه کسی در افغانستان وعراق حکومت میکند این است شعور سیاسی شما؟منافع ملی وامنیت امریکا واسرائیل انقدر هم که شما فکر میکنید رمانتیک نیست هر دو نگران اینده خود هستند که به شدت با به میدان امدن قدرتهای جدید که هر روز هم به تکنولوزی جدید مجهز میشوند وهم بازار کالای گران قیمت امریکایی را قبضه میکنند بی تفاوت باشند.چطور کشوری مانند ترکیه که روزگاری با تکیه بر امریکا وعضویت در ناتو امنیت ملی خود واقتصادش را در مقابل اندیشه مارکسیستی حفاظت میکرد امروز بشدت از امریکا عصبانی باشد وقصد خروج از ناتو را داشته باشد ترکیه چطور میتواند در کنا ر مرزهای خود که امریکا با بی شرمی به دنبال تشکیل کشور کردستان است واین کردستان بزرگ قطعا به فروپاشی ترکیه و تبدیل ان به کشوری بی خاصیت وخداحافظی با تاریخ وفرهنگ عثمانی گری خود منجر خواهد شد بی تفاوت باشد ایا شما میتوانید بگویید مرزهای کردستان مستقلی را که امریکا واسرائیل به دنبال تشکیل ان است کجاست شما مرزهای کردستان در ایران را چگونه ترسیم میکنید در عراق وسوریه چگونه ترسیم میکنید .شما چشمتان را بر واقعیتهای منطقه بسته اید وبا دید آکادمیک ورسانه ای ان هم به سبک امریکایی به تحولات غرب اسیا نگاه میکنید.ایا ترکیه میتواند با کثافت کاریهای امریکا واسرائیل شاهد فروپاشی وخداحافظی با فرهنگ وتمدن خود باشد.چهره واقعی امریکا در رفتار با دیگر کشورها داعشی است که جلو چشم شماست امریکا در المان ژاپن ویتنام کره فلیپین امریکای لاتین خاورمیانه وافریقا به فراخور شرایط تاریخی وفرهنگی سیاسی اقتصادی جغرافیایی ان کشورها یک شکل رفتار کرده مانند پرنده وحیوانی که خود را در محیطی که قرار دارد استتار میکند وبه رنگ محیط در می اید رفتار میکند.امریکا همه جا داعشی رفتار کرده واگر با نمایی اسلامی ظاهر شده در واقع خود را به رنگ محیط دراورده وامروز قدرت رسانه ها این فرصت را به ما میدهد که رفتار واقعی امریکا را از نزدیک مشاهده کنیم.داعش همان ارتش هاگانای اسرائیل است که فلسطین را اشغال کرد با رفتارهای مشابه

     
  130. سرتیپ/* امیر حاتمی، وزیر دفاع جمهوری اسلامی ایران که در سوریه بسر می‌برد، در یک کنفرانس خبری با همتای سوری خود، بار دیگر بر آمادگی کشورش برای شرکت در بازسازی سوریه تأکید کرد.
    مش قاسم: نون شب ملت ایران به زمین مونده این یکی از جیب ملت ایران حاتم بخشی میکنه. انگار که یه گوشت قربونی به اسم ایرانزمین دستش افتاده که در سوریه و لبنان و یمن و عراق بده دست این و اون.
    ==============================
    اخبار: یه وزوزیر/* دیگه هم اخراج شد.
    مش قاسم: یه خ…(سه نقطه از مش قاسم) رو انداختن بیرون، که یه خ…(سه نقطه از مش قاسم) دیگه رو بیارن. انگار با رفت و آمد این خ…(سه نقطه از مش قاسم)ها چیزی عوض میشه. کل حکومت/* کپی اسلامی کره شمالی مزرعه حیواناته، از بیرون انداختن وزوزیر/* و گرفتن یه مشت دزد هیچ تغییری حاصل نمیشه.
    ============================
    جمهوری/* اسلامی ایران به دلیل، نقض تعهدات آمریکا در چارچوب معاهده دوستی از امریکا در دادگاه بین المللی لاهه شیکایت کرده.
    مش قاسم: رو که نیست سنگ پای قزوینه. دیپلماتهای آمریکایی رو گروگان گرفتن ۴۴۴ روز، سربازهای آمریکایی رو تو لبنان منفجر کردن، آمریکاییها رو در لبنان گروگان گرفتن و به دستور سردار/ک شکستخورده بردنشون تهرون و زیر شکنجه کشتنشون.

    از وکیل آخوندا پرسیدن چرا زمان گروگان گیری از معاهده دوستی چیزی نگفتی. جواب داد آخه دوستی ما مثل دوستی خاله خرسه است. ازش پرسیدن شماها که میگین در جنگ با امریکا هستن و امریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه دیگه شیکایت کردنتون چه صیغه ایه؟ جوان داد ما چه کارمون به کسه که شیکایت کردنمون باشه. ازش پرسیدن حق الوکاله دلاری میگیری یا ریالی؟ جواب داد، مگه مغز خر خوردم ریال بگیرم؟ دلار گرفتم پیشا پیش هم گرفتم. ازش پرسیدن این دادگاه که مثل بیدادگاههای اسلامی که نیست که همیشه حق به آخوندا بده؟ ممکنه حتی یه لیوان آب هم دستشون نرسه. جواب داد اون مهم نیست، نونش که به من میرسه!

     
  131. سلام،

    آری ، چشمی که در برابر ستم اشکی نریزد، باید منتظر بود تا از آن خون ببارد! اما جناب نوری زاد به این موضوع تا بحال فکر کرده ای که چرا مردم در برابر این همه ستم، ساکتند و هر کس می کوشد گلیم خویش از آب بیرون بکشد؟ یادت باشد که در طول تاریخ این کشور، روحانیت – به درستی یا اشتباه – مهم ترین صنف مورد اعتماد مردم بوده و به همین علت هم انقلاب اسلامی سر گرفت. اما روحانیت این اعتماد عمومی را نابود کرد. مردم ما تجربه اعتماد به حزب و افراد را به درستی ندارند چرا که مفهوم دموکراسی را نمی دانند. تا این اعتماد عمومی نابود شده، راهی برای خروج از گیجی اش نیابد، جامعه ایران به هیچ کس و هیچ گروهی اعتماد نمی کند. هنگامی از این گیجی تاریخی بیرون می آید که بداند چه می خواهد نه این که فقط بداند چه نمی خواهد! هر زمان که دانست چه می خواهد، هر زمان که دانست راه رسیدن به خواسته اش چیست، آن وقت می داند که چکار کند. به این زودی اعتماد به مردم را از دست ندهید. اروپا سیصد سال طول کشید که بداند اعتماد پس گرفته اش از روحانیت را باید به چه کسانی ارزانی دارد. و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. صبر ایام بباید پدر پیر فلک را !

     
  132. فرمانده/* سپاه/* شکستخورده: شرایط پیچیده و حساس امروز کشور، یک آزمون الهی‌است.
    مش قاسم: هی حاجی! ما اصلا میخواهیم در این آزمونها شرکت نکنیم، تو میخوای شرکت کنی راه بیفت برو لبنان، سوریه، یمن. فارسی حالیته؟

    /*: ک

     
  133. سقوط یک فروند جنگنده اف-۵ نیروی هوایی ایران در نزدیکی دزفول. با این حال شاهین تقی‌خانی، سخنگوی/* ارتش، گفته است که این جنگنده «سقوط نکرده بلکه فرود سخت» داشته است.
    ترجمه: یا هواپیما به زمین سخت خورده یا زمین سخت به هواپیما. حاجی! تو اصلا تا بحال هواپیما دیدی؟

     
    • داداش مش قاسم..تو چیزی که بلد نیستی وارد نشو اخوی!..همون کار خودت رو بکن که به بقیه فحش بدی..فنی نشو!

       
  134. صفحه نخست » تایمز اسرائیل: نیروهای ایرانی و سوری با یکدیگر درگیر شدند
    https://news.gooya.com/2018/08/post-18019.php
    https://www.timesofisrael.com/pro-iran-militias-turn-on-assad-try-to-establish-land-corridor-to-mediterranean/
    Pro-Iran militias turn on Assad, try to establish land corridor to Mediterranean

    Bernard Ross
    by threatening annihilation of Israel, Iran has made itself a permanent legitimate target.
    Like · Reply · 4 · 23h

    Jay Kahn
    The eye in the sky will monitor all. Once the Iranians invest enough and build a large enough structure it’s target practice time. Keeps the Israeli Air Force in tip top shape.
    Like · Reply · 4 · 1d

    Larry Goldstein
    Good news for Israel. Former allies at each other’s throat. The truth is that Assad, like Putin, Trump, and Netanyahu, wants Iran out of Syria. Now that the Syrian rebels have been defeated, Iran is a threat rather than a help to Assad. But neither Assad nor anyone else knows how to get Iran out.

    Now we have a solution, provided by Iran. Hopefully there will much more, and increasingly bitter, conflict between the Syrian army and allies of Iran. Assad will then call for assistance from Putin (military), Trump (political and economic), and possiby the other Arab states. He will not call for assistance from Israel, but he will accept gladly every attack we make in Syria on Iran and its allies.

    Good story. I hope it continues. Larry M. Goldstein
    Like · Reply · 11 · 1d

     
  135. درود دوست گرامی

    من به راستی شما همیشه باور دارم، با هرعقیده که هستید، انسانی متفکر، درست و حقیقت جویید، و قابل احترام بسیار.
    دوست گرامی، من خوشحالم که حداقل یک نفر چون شماست، بدور از منم ها.
    فضای اجتماعی ،یک خوبی دارد که انسان تنها نیست و تنهاییش را حس نمی کند، و فریب دهنده است، بدین جهت که انسان را از خودش دور می کند.
    اما انسانها را همانطور که تک باید دید ، یگانه /تک بودن خود راهم باید باور کرد. بخاطر دارم که در مراسم و انجمن ها از ورودتان خودداری می کردند حال آنکه شما برای همدلی آنجا بودید.
    من به هر جمعیتی نالان شدم
    جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
    هرکسی از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من
    دوست گرامی، غمگین نباشید، ملت ما بسیار صدمه و لطمه دیده اند و اکنون در حالت نیمه بیداریند، زیرا که هرآنچه بر سرشان آمده خود نیز شریک بوده اند و این باور که خود تقصییرکارند بسیار سخت است و در این نیمه بیهوشی شمای نوری زاد را می بینینند که در واقع خود راآرزومی کرده اند و آن راست بودن با خود است. کار هر کس نیست خرمن کوفتن.

    پاینده و زنده باشید
    با احترام
    فریبا وخشوری

     
  136. در تجمع قم
    چه کسی به فرمانده تیپ 83
    سپاه فرمان سخنرانی داده بود؟

    فرمانده تیپ ۸۳ امام صادق سپاه برای توجیه نقش سپاه در تجمع طلاب قم و شعار قتل روحانی به سبک قتل هاشمی گفته است : پلاکاردمراسم فیضیه با هدف حاشیه سازی تصویربرداری شد. (چرا تابلو را بردید که تصویر برداری شود؟)
    او ادامه داد: برای اینکه شخص دیگری تریبون را در دست نگیرد و جلسه از کنترل خارج نشود چند دقیقه‌ای سخنرانی کردم. (به این ترتیب یکی از سخنرانان آن باصطلاح تجمع کودتائی ایشان، یعنی فرمانده تیپ 83 سپاه بوده است.)
    علیرغم اطلاعیه رسمی سپاه در باره نداشتن نقشی در تجمع قم، دم خروس مرتب از جیب سپاه بیرون می زند.
    تجمع قم و اطلاعیه سپاه و اختلاف نظراتی که در میان فرماندهان سپاه در همین ماجرا آشکارتر شده نشان میدهد که در آینده چگونه این فرماندهان میتوانند به جان هم افتاده و مملکت را غرق جنگ داخلی کنند و این آشی است که رهبری و فرماندهی کل قوای آقای خامنه ای برای ملت بار گذاشته است.

    http://www.pyknet.net/1397/07shahrivar/05/page/ghom.htm

     
  137. و این نیز عکس امامزاده با نام تغییر داده شده…….

     
    • ما مردم هنوز خواهان امام و امام زاده هستیم و حکومت به تقاضای ما پاسخ میدهد و زحمات فراوانی هم در طول این سالها برای کشف امام زاده های گور به گور شده و جدید کشیده ؛ رونق بازار عرضه و تقاضا یعنی همین!
      اشکالش در چیست؟!
      و اینکه حکومت متوجه شده حرف “ژ” در عربی نیست و تبدیل به “ج” کرده… این یکی اشکالش کجاست؟!

      (مشکل اصلی…آمّا… بی شعوری و بی خردی اکثریت مردم ایران است)… یعنی؛ حداقل 51 درصد مردم ایران!

       
  138. اخیرا اداره اوقاف در اقدامی مغایر با خیلی چیزها نام امام زاده “سید بیژن” را به امام زاده “سید بی جن” تغییر داده که من عکس این امام زاده با نام بیژن را در این کامنت و عکس بی جن را در کامنت دوم ارسال میکنم

     
    • توضیح مضحک مسولین در خصوص علت تغییر نام این امامزاده:
      امیر هاشمی‌مقدم – پژوهشگر حوزه‌ی مردم‌شناسی و ایران‌شناسی – نیز مهرماه امسال، اظهار کرد: در بررسی‌هایی که درباره‌ی «امامزاده بیژن» انجام دادم، متوجه شدم به باور اهالی، امامزاده بیژن، سید یا درویشی بوده که در گذشته‌ای نه‌چندان دور، روبه‌روی اتاق گلی‌اش می‌نشست و مردم او را باور داشتند. او بین اهالی به «امامزاده بی‌جن» معروف است، «بی‌جن» یعنی امامزاده‌ای که جن ندارد.
      عبدالله ولی‌نژاد، سرپرست اداره‌ اوقاف و امور خیریه‌ شهرستان نور، شهریوماه امسال، درباره وجود امامزاده‌ای معروف به “سید بیژن” گفته بود: “شاید تا چند سال پیش، کمتر کسی نام امامزاده سید بیژن را شنیده بود؛ اما از دو سال پیش که ضریح‌گردانی در برخی شهرستان‌های استان مازندران انجام شد، این نام نیز بر سر زبان‌ها افتاد. خیلی‌ها به این امامزاده اعتقاد دارند و با توجه به بررسی‌ها و تحقیقات ما، امامزاده بیژن صاحب کرامت است.
      —————————–
      امامزاده‌های ایران در سال ۱۳۵۷، حدود ۱۵۰۰ بقعه برآورد شده بود، اما با گذشت بیش از سی سال، تعداد این امامزاده‌ها به نزدیک ۱۱ هزار بقعه رسیده‌ و این به آن معنا است که به طور متوسط، سالانه بیش از ۳۰۰ امامزاده در ایران تاسیس می‌شود

       
  139. ظل الله خشمگین فریاد میزد:
    خون جواب آزادیست، رعیت را چه به سرکشی، رعیت را چه به استنطاق صاحب قران، رعیت را چه به فریاد حق طلبی؟

    ماییم که آبرو میدهیم، ماییم که مالک ایرانیم، ماییم…

    رعیت غلط میکند اعتراض کند، غلط میکند مطالبه حق کند، غلط میکند دیوان مظالمه بخواهد، غلط میکند نظارت کند، غلط میکند قدرت ما را محدود کند، غلط میکند مشروطه بخواهد، غلط میکند خلاف روس تزاری باشد، غلط میکند دلباخته غرب باشد، غلط میکند متحصن در زاویه شاه عبدالعظیم شود، غلط میکند متحصن به سفارتخانه اجنبی شود…

    ملت غلط میکند ما را نخواهد…

    سایه ماست که آرامش میدهد، امنیت میبخشد، نعمت ارزانی میدارد، دفع بلا میکند..
    سایه ماست، نه رعیت.

    ملت را چه به آزادی، مشق مردم سالاری میکنند مصلحین، فریاد قانون میزنند، خدا لعنت کند یوسف خان مستشارالدوله بی شرف را، که قانون قانون میکرد در این مملکت…

    به جهنم که نان ندارید
    به جهنم کار ندارید
    به جهنم سرپناه ندارید
    به جهنم که آزادی ندارید
    به جهنم که آب ندارید
    به جهنم که جوانانمان درگیر افیونند
    به جهنم که زنان تن فروشی میکنید
    به جهنم…

    همین که سایه مان بر سر شما رعیت است کافیست.

    آخر الزمان است شاه شاهان را محکوم میکنند به دروغ گویی، محکوم میکنند به خرافه پرستی، محکوم میکنند به دست اندازی به بیت المال، محکوم میکنند به دیکتاتوری، محکوم میکنند به زدوبند، محکوم میکنند به چپاول، محکوم میکنند به عیاشی…

    رعیت غلط میکند مارا که زینت کشوریم محکوم کند…

    ما که سایه خداییم دوست داریم ظلم کنیم، دوست داریم ذخائر طبیعی مملکت را به اجنبی تحفه دهیم، دوست داریم تمام امور کشور را به بستگانمان بسپاریم ، دوست داریم هر آنچه که به میلمان است انجام دهیم…

    رعیت گوسفند، ما شبانیم.

    به خدای احد و واحد قسم
    دستور دادیم به قزاق ها هر که نافرمانی کرد امانش ندهند، هر که اعتراض کرد پوستش را کنده کاه پر کنند، هرکس را که خواست بیاندیشد محبوسش کنند، هرکس که خواست در افکارش به ما ناسزا گوید معدومش کند..

    دستور دادیم هر که به خیابان بیاید، هر که شعار دهد، هر که معترض شود، هر که قانون بخواهد، هر که مطالبه آزادی کند، مهمانش کنند به گلوله…

    ما رعیت سربزیر میخواهیم، ما رعیت بله قربان گو میخواهیم، ما رعیت کر و کور میخواهیم…

    ما رعیت میخواهیم، همین بس.

    اینجا ممالک محصوره ایران است و ما هم قبله عالمیم و پرچمدار عدالت و پاکی…

    هر کس نمیخواد بسم الله ازین مملکت برود ،شما رعیت لیاقت سروری ما را ندارید…

    بروید از خاک ما بروید ای بی لیاقتان مجوس.

    محمد علی شاه قاجار
    طهران، ۱۲۸۷ ش
    استبداد صغیر..

     
  140. او کە بە نام شریف بود و بە صفت شریفترین
    انسانهای شجاع از خودشان دفاع میکنند و انسانهای شریف از دیگران.
    شریف باجور را چە بنامیم کە نە فقط از دیگران بلکە از گیاه و درخت و حیوانات هم دفاع میکرد؟ شاید “دیگران” برای او معنایی وسیعتر از انسان داشت. قطعا همینطور بود. برای او تمام جانداران، “دیگران” بودند. او کە عاقبت جانش را در دفاع از بلوطهای مریوان فدا کرد. کارهای خوب او آنقدر زیاد بود کە نمیتوان شمرد و جدا نمیدانم کدامینش را برای بازگویی انتخاب کنم؟ آن صبح زود کە از مریوان خودش را بە جلوی زندان سنندج رساند تا همراهمان باشد در درخواست عفو برای یک محکوم بە قصاص. یا آن همە بیقراری در نجات جان چند طولە سگ یا تلاش شبانە روزیش در کمک رسانی بە زلزلەزدگان یا … اما اجازە بدهید آخرین دیدارمان را بازگو کنم همان حرفهایی کە بە او قول دادم تا عملی نمودنش سکرت باشد اما قولم را و بغضم را میشکنم.
    تماس گرفت و گفت: کار بسیار مهمی دارد. گفتم من بیام مریوان یا تو میای سنندج؟ گفت من میام. سر ساعت مقرر رسید. بە آبیدر رفتیم. گفت: گوشیهایمان را در ماشین بزاریم کارم خیلی سکرت است. بی مقدمە شروع کرد و گفت: میخواهم از سپاه مریوان شکایت کنم. پردە شرم را فرو ریختە و علنا در آتش سوزیهای مریوان دست دارند. گفتم شاهد و مدرکی هم دارید؟ گفت بلە اما مطمئن نیستم شهامت شهادت در دادگاه را داشتە باشند. یە کم توام با خندە و شوخی بهش گفتم: دو راه بیشتر ندارید یا شهامت شهادت شهود در دادگاه یا شهامت شهادت خودتان در این راه. شریف دومی را برگزید. شهادت پیروز ای شریفرترین.

     
  141. آقای نوری زاد
    خودشان جنگلهای را آتش می زنند. شریف و دوستانش می روند برای خاموش کردن آتش بعدش روی مین ها می رن بعدش میگن در آتش سوختن
    به یاد شریف باجور و مردان آتش خوارش
    و تجلیل باشکوه مردم مریوان از این ققنوس های ایرانی

    —-

    شریف_باجور_کجاست؟

    اگر دیروز از هر کسی در شهر مریوان می‌پرسیدی که شریف_باجور_کجاست؟
    قطعاً دستت را می‌گرفت و می‌برد جلوی درب خانه‌اش چرا که همه مردم مریوان و کردستان کاک شریف را به خوبی می‌شناسند و با او و دیدگاه انسانی اش به خوبی آشنا هستند و همیشه شریف برای آنها نقش حامی، پشتیبان و سنگ صبور را داشته است.

    اگر دیروز از زریبار می‌پرسیدی که شریف_باجور_کجاست؟
    با امواجش خانه و محل کار کاک شریف را بهت نشان میداد، چرا که شریف برای بقای این دریاچه فعالیت کرده و زحمات ارزنده‌ای کشیده است.

    اگر دیروز از مردم زلزله‌ زده سرپل ذهاب می‌پرسیدی که شریف_باجور_کجاست؟
    دستشان را بسوی کمپ‌های امداد رسانی مردمی دراز میکردند و می‌گفتند: شریف آنجاست و دارد به زلزله‌زدگان و کودکان گرسنه و زخمی غذا و دارو می‌دهد.

    اگر دیروز از هر فعال سیاسی و اجتماعی و یا زندانی سیاسی می‌پرسیدی که شریف_باجورکجاست؟
    قطعاً رضا شهابی و محمود بهشتی فوری جواب می‌دادند که شریف در حمایت از ما و سایر زندانیان سیاسی اعتصابی در مسیر مریوان_تهران در حالی که در اعتصاب غذاست رکاب میزند و فردا با دوچرخه‌اش در کنار خانواده‌های ماست.

    اگر دیروز از هر کولبری که در مسیر مریوان و اورامانات در میان مرز ایران و عراق هر روز برای بدست آوردن لقمه‌ای نان به جنگ گلوله و مین و برف کولاک می‌رود می‌پرسیدی شریف_باحور_کجاست؟
    او هم دستش را به سوی جمعیت کولبرانی که در میان صخره ها در حال مخفی شدن از تیررس گلوله هنگ مرزی بودند میکشید و می‌گفت شریف آنجاست و دارد به درد و رنج ما گوش می‌دهد.

    اگر دیروز از هر موجود و حیوان زنده ای که نسلش در حال انقراض است می‌پرسیدی که شریف_باجور_کجاست؟
    قطعاً آن توله سگهای که کاک شریف در حمایت از آنها از مریوان تا ثلاث باباجانی با پای پیاده رفت می‌گفتند که او امروز پیش ماست و برای ما غذا آورده است.

    اگر دیروز از هر درخت بلوطی در جنگلهای زاگرس می‌پرسیدی که شریف_باحور_کجاست؟

    قطعاً او هم بهت می‌گفت که کاک شریف در حال خاموش کردن جنگلهای آتش گرفته مریوان,اورامانات یا ……است.

    اما اگر امروز از همان درخت بلوط بپرسید که شریف_باجور_کجاست؟
    با چشمانی گریان دستش را به سوی جنگلهای سوخته مریوان خواهد کشید و می‌گوید شریف انجاست، میان انبوه درختان سوخته او هم برای همیشه آرمیده است اما راهش و دیدگاهش همچنان زنده است و ادامه دارد.

    افشین_ندیمی

     
    • سپاهیان تروریستند و علاقه ای به ایران ندارند زیرا ایرانی نیستند، کسی که وطن دوست و ایرانی است دست به نابودی سرزمینش نمی زند.

       
      • یه ایرانی و وطن دوست از نظر سرکار عِلیّه باید چه خصوصیاتی داشته باشد؟
        یعنی سربازان هیتلر، استالین، فرانکو، موسیلینی، مائو، فیدل کاسترو،پل پوت و دیگر دیکتاتورها هم خارجی بودند؟
        شما تمام مطالبت شعاری، بدور از منطق و احساسی ست و زیاد چرت و پرت میگی. با پوزش!
        یعنی ایرانی ها همه آدم حسابی هستند؟ و هر کسی با معیارهای ناگفته ی شما همخوانی نداشت ایرانی نیست؟

         
  142. نامه‌ی رسول هویدا‌ درویش زندانی به فرزندش: ‌ زندگی با ترس هیچ ارزشی ندارد

    رسول هویدا که عصر روز ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ در جریان انتقال یکی از درویشان مجروح حادثه‌ی گلستان هفتم به بیمارستان، بازداشت و زندانی شده بود با حکم دادگاه انقلاب به تحمل ۷ سال حبس تعزیری، ۲ سال تبعید به روستای زهک از توابع استان سیستان و بلوچستان و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده است

    وی در نامه ای به فرزندش نوشت:

    به نام شادی

    پسرم رحمت، پدرت را با تو و با مادرت و با ترساندن از عاقبت تو و مادرت می‌خواستند در برابر ظلم و زورگویی و دروغ به زانو دربیاورند. پدرت به خم کردن زانو، به سر خم کردن، به اندکی قامت خم کردن، باور کن به همین سادگی، می‌توانست آزاد بشود اما با خفت و ترس.

    تو بگو پسرم کدام پسری پدر خفت‌زده دوست می‌دارد، کدام سر و همسری جفت ترسو دوست می‌دارد؟

    پسرم رحمت! بزرگ خواهی شد و خواهی دانست که سخت‌ترین کار جهان برای کسانی که نام انسان را یدک می‌کشند کمر خم کردن در برابر زورگویان است. من در دادگاه هرچه تلاش کردم نتوانستم کمر خم کنم.

    هرچه به خودم فشار آوردم که ذره‌ای سرم را پیش قاضی پایین بیاورم نتوانستم و برای همین نتوانستن به ۷ سال زندان محکوم شدم. به ۲ سال تبعید محکوم شدم. کمرم که نتوانست در دادگاه خم شود و تعظیم کند حالا باید ۷۴ ضربه شلاق نوش‌جان کند. قبول کن پسرم که سرخی کمر از تحمل ضربه‌ی شلاقِ به‌ناحق، درد کمتری دارد از سرخی صورت از ترس.

    قاضی به خیال خودش با این حکم می‌خواست مرا آدم کند اما وقتی دید من گردن خم نمی‌کنم و نمی‌ترسم خودش یاد گرفت آدم باشد و بفهمد زندگی با ترس هیچ ارزشی ندارد.

    رحمت بابا! پدرت فیزیوتراپیست است. من درد دست و پا و گردن و کمر بسیاری از آدم‌ها را درمان کرده‌ام. کسی که درویش‌ها را شلاق می‌زند از درویش بودن آنها نفرت دارد. به او باورانده‌اند که درویش‌ها دشمن وطن و دین و مذهب هستند و از روی همین نفرت به خودش فشار می‌آورد که محکم‌تر شلاق بزند.

    بنابراین دست و کتفش درد خواهد گرفت. به محضی که شلاق‌زدنش تمام شد به او یاد می‌دهم با انجام چه ورزش‌ و نرمش‌هایی می‌تواند از درد کتف و دستش خلاص شود. پس؛ او که آدم می‌شود مأمور شلاق است نه من.

    می‌بینی پسرم؟! همه‌چیز بستگی به نگاه ما دارد. اگر از جای درست نگاه کنی متوجه می‌شوی که مجرمان دارند پدر بی‌گناهت را محاکمه می‌کنند نه قاضی‌ها. وقتی پدر تو هیچ خطایی مرتکب نشده برای چه باید کمرش را خم کند و از چه چیزی باید بترسد؟ من که نمی‌ترسم زیرا مطمئنم تو و مادرت هم نمی‌ترسید و هر روز امیدوارتر از قبل زندگی می‌کنید.

    به امید دیدارت در زمانی که تو و همه‌ی هم‌سن‌ و سالانت در کشوری امن و آرام با دوستی و صفا زندگی کنید.

    تصدقت

    بابا رسول

    زندان تهران بزرگ

     
  143. بقلم مرتضی آژند

    ❌ترکیه هم تحریم شد، اما ایران نشد!!

    ♦️نگاهی به تحریم دو کشور ایران و ترکیه از سوی آمریکا نکات قابل تاملی دارد، در ترکیه مردم به درخواست مسئولین دلارهای خود را به پول ملی تبدیل کردند تا ارزش پول کشورشان بالا برود اما در ایران مردم پول ملی را به دلار تبدیل می کنند و در جواب دعوت مسئولین برای وارد کردن طلا و دلار خود به بازار، کمیپن فرزندت کجاست را راه اندازی کردند.

    ♦️برای متوقف کردن کاهش ارزش لیر، قطر به کمک ترکیه می رود و با سرمایه گذاری ۱۵ میلیارد دلاری باعث بالا رفتن ارزش پول ملی کشور دوستش می شود، اما در ایران کشور همسایه و دوست یعنی عراق که در همه سال ها از شکم خود زده ایم تا او سیر شود ما را تحریم می کند و دیگر کشور دوست (روسیه‌) که همه ی بردها برای او است، دم از خرید نفت به جای مواد غذایی می زند.

    ♦️ترکیه در مقابله با آمریکا این توان را دارد که ورود کالای آمریکایی به این کشور را تحریم کند اما در ایران از آنجایی که کالای تولید داخل برای جایگزین کردن نداریم و از ضعف شدیدی در بحث زیرساخت ها و قاچاق کالا و همراهی نکردن مردم برخورداریم، حتی قادر به تحریم کالای آمریکایی هم نخواهیم بود.

    ♦️مانده ام کشوری که نه دوستی در عرصه بین الملل دارد و نه اعتماد مردمش را به همراه، حتی تولید و زیرساختی هم برای مقابله با تحریم ها در اختیار ندارد، ناکارآمدی در عرصه مدیریتی در بخش های مختلف اش موج می زند و مردمش تحریم ها را دکانی برای مال اندوزی بیشتر کرده اند، چگونه می خواهد از این آزمون بزرگ که با ابر بحران های زیست محیطی هم زمان شده است برنده بیرون بیاید؟

    ♦️اصلا مگر می شود یک کشور نه اعتقادی به مردم خودش داشته باشد و نه اعتقادی به روابط دیپلماتیک ضامن منافع ملی، مگر می شود مردم یک کشور چنین پشت کشورشان را خالی کنند؛آمدیم واقعا جنگ شد یا تحریم های سخت آمریکا و هم پیمانانش ما را زمین گیر کرد، کدام یک از کشورهایی که در این چند دهه خود را هزینه آنها کرده ایم به کمک ما می آیند، اصلا این کشورها قدرت و توانی دارند که ما را یاری کنند؟

    ♦️در عرصه داخلی چه، آیا وقتی درب بطری آب معدنی هم وارداتی است توان تولیدی کشور قادر است که حداقل پاسخگوی تشنگی و گرسنگی مردم باشد، آیا اعتمادی هست که مردم را فرابخوانیم و آنها به کمک بیایند یا سختی ها را تحمل کنند، آیا مردم حاضرند برای خاکشان کمی از خود بگذرند؟

    ♦️دیگر وقت تعارف و انکار نیست، باید با واقعیت همان گونه که تلخ است کنار بیاییم و طرحی نو داشته باشیم، دیگر سخنرانی های هیجانی و انگیزشی جواب گو نیست، دیگر مشخص شده است سرمایه اجتماعی در چه سطحی است، حتی مشخص شده بعضی از نهادهای هزینه خور هم کارایی خود را از دست داده اند و لزومی ندارد که فعالیت کنند.

    ♦️برای مقابله با این شرایط لازم است که در اولین قدم تفکر فرسوده ی ناکارآمد و شعار محور فعلی را کنار بزنیم و مدیران بحران را از هر طیف سیاسی، گرایش و عقیده ای که باشند را وارد صحنه کنیم تا اقدامات اصلاحی بعدی را انجام دهند، مدیرانی که تفکر یک تیم فوتبال در آستانه حذف یا صعود به مرحله بعد را داشته باشند، کسانی که زمین بازی و تیم رقیب را بشناسند، هر توپی را گل نخورند، در مرکز زمین تا آخرین نفس بجنگند و از کوچکترین موقعیت گل بسازند.

    ♦️می توانیم بپذیریم که راه را اشتباه رفته ایم و بر اصلاح امور مصمم شویم، می توانیم هم همچنان در فضا سیر کنیم و همین راه رفته را بیشتر برویم تا به بن بست برسیم، انتخاب با خودمان است!

     
    • اقای ارند همه سخنان شما درست ولی از کجا وچگونه طرح نو را اغاز گنیم گوئی شما در ایران زندگی نمیکنید مردم اختیار پوششان را ندارند کسی جرئت ندارد حتی به یک اخوند که سرنوشت ملتی در دست هملباسانش است بگوید بالای چشمت ابروست مگر نمیبینی که چند وگیل حقوقی وچه تعداد خانمهای معترض به حجاب اجباری در زندان هستند دیگر اینکه در این کشور خریدار وسائل امریکائی و پوشاک وسایر لوازم لوکس اقازاده ها و مدیر عمل وکارکنان شرکت های خصولتی مربوط به دوایر مختلف ادارات و…….هستند نه مردم زیر خط فقر ی که اذوقه بخورو نمیرشان هم به زحمت فراهم میشود درست است که ما راه اشتباه رفته ایم اما انان که از این اشتتباه ما استفاده کرده کل مملکت را صاحب شده اند مردم را به این روز فلاکت رسانده اند جلوی هر جرکتی را خواهند گرفت وجز با زور وقدرت دست از سر این ملک نحواهند کشید

       
  144. شریف، شریف زیست، شریف مُرد! شریف مُرد تا نَمیرَد! این مرد را، جنگلِ بلوط می فهمد! درخت از ریشه تا برگ می داند که چه کسی دیگر نیست.!هم آنکه از غمِ گُل، یک جنگل آتش درسینه داشت. بی قرار بود بی قرار. پا در رکابِ رفتن بود. کِلاش کُردی ورکشیده،با پایِ کولبران تا پایتخت رکاب می زد. پایِ پیاده دل می زده به جاده! جاده و جنگل او را می خواند. و او کوله ای داشت از رنج و عشق کردستان لبریز. .
    تیغ ها و بوته های مریوان دست مهربان تو را می فهمیدند. کبکان و بلبلان پا در جایِ پای تو خواهند گذاشت. کودکان بسیاری کوله تو را بر دوش خواهند کشید. نه! نه درخت و جنگل سرِ خفتن دارد و نه پیران و کودکان.
    زین پس جوانانِ کردستان، هرگاه که باد به رقص آورد علفهای وحشی و زیبای کوهستان، به یاد می آورند آن گیسوانِ بلندو پریشان را
    و من یک ایرانی ام که کردستان را دوست دارم با جنگل و غم هایش! با رقص و درد هایش! با راه های سخت و کولبرانش.
    کردستان جانِ من است و من شعرِ سعدی را دردآلود زمزمه میکنم. کاش این رمز و کنایه رامیدانستی!

    “از ایجا دیگر این من نیستم که می نویسد. اشک می نویسد. گریه آوز می خواند. دیگر این من نیستم، ملتی هستم در یک تن که رنج ِ عظیمِ یک نسل را شعله ورم. دیگر این سوز یک تن نیست،سوزِ رنجِ گسترده قبیله ای است ستمدیده که خیال کوچ اش نیست چراکه به قدمت جهان ریشه دارد دراین آبادی بلوطانش. که دنیایی است کردستانش. آه ای سرزمین خون و رنگ و رقص و رنج و شادی! آه ای ایران! کجای جهانی؟ که رنج تو را نیست پایانی!”
    آه ای کردستان
    آه ای بلوچستان
    آه ای…
    آه ای ایران!!!! نکته: توجه به یک فعالِ مدنی محبوب نباید ما را ز دیگر همراهان و همدلان اوغافل کند چراکه چهار تن ، به آتش سپردند جان.!

    #شریف_باجور
    #امید_حسین_زاده
    #رحمت_حکیمی_نیا
    #محمد_پژوهشی
    #کردستان
    #مریوان
    #جنگل
    #آتش

    #محمدنجفی وکیل دادگستری
    شازند۴/۶/۱۳۹۷

     
  145. از مصطفی ملکیان

    مدت هاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح می شود که:
    چرا در ایران اختلاس زیاد است؟
    تهمت فراوان است ؟
    دروغ بی شمار است؟
    چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟
    چرا جوانان به مواد مخدر روی آورده اند؟
    چرا رابطه های آنچنانی رواج یافته ؟
    چرا میزان تصادفات رانندگی زیاد شده؟
    چرا دعواهای خانگی و خیابانی و چاقو کشی و قتل و جنایت و تجاوز روز به روز بیشتر می شود؟
    چرا تحمل ایرانی ها کم شده.؟
    چرا فحش زیاد شده ..؟

    چرا هر کس که سفری به اروپا می کند می گوید انجا احترام دیده و در ایران بی احترامی ….؟
    چرا و چرا؟؟

    مگر از صبح تاشب نوای دین از صدا و سیما به گوش نمی رسد؟
    مگر هر هفته در کل کشور نماز جمعه برگزار نمی شود؟
    مگر این همه مداح و سخنران که شب و روز از خدا و پیغمبر می گویند کم است ؟
    پس چرا مشکلات اخلاقی جامعه روز به روز اسفناک تر و فجیع تر می شود؟؟

    خلاصه : چرا جامعه ایران از اخلاق دور شده است؟

    پاسخ این همه سوال فقط یک عبارت است:

    «ابهام از آینده و اخلاقی زیستن»

    در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روان‌شناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.

    در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش می‌دیدند و زندگی می‌كردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
    و آزمایش‌های مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.

    در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعده‌ها، ۸۰۰ گرم غذا می‌خورد.

    پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانه‌روزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیره‌بندی شود.

    شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰ گرم به ۱۲۰۰ گرم افزایش یافت.
    هنگامی كه عملاً جیره‌بندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰ گرم به ۱۵۰۰ گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا می‌خوردند.

    دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم می‌دیدند.

    هنگامی كه مركز شبانه‌روزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف می‌كردند
    و نسبت به یكدیگر رابطه‌ای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد.

    در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.

    آینده ی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعه ای كاهش می‌دهد.

    به طور مثال، در جامعه‌ای كه همۀ افراد با هر تخصصی می‌توانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخن‌چینی، چاپلوسی و.. كمتر است.

    به طور كلی در جامعه‌ای كه نیازهای اساسی انسان‌ها در آن تأمین می‌شود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی می‌كنند.

    پس اخلاقی زیستن ارتباطی به نصیحت های اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
    اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.

    به جای صرف هزینه های بسیار برای دعاهای مستحب کمیل و ندبه و سخنرانی های خسته کننده و مداحی های سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایش های بی اثر ؛ بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم یعنی مخصوصا ازدواج و شغل منتقل کنید.

    جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده ، با خوش بینی به آینده می نگرد
    و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد .

    پس لطفا مستحبات را کم کنید و به واجبات برسید!

     
  146. پاداش جمهوری اسلامی از نجات حکومت سوریه: ” یک بیلاخ گنده !! ”

    در بازدید اخیر وزیر دفاع ایران از سوریه، امیر حاتمی بر “ضرورت مشارکت در مرحله‌ی بازسازی سوریه” تاکید کرد و خواستار “بهره‌گیری از ظرفیت‌های بخش خصوصی ایران” در بازسازی سوریه شد. حاتمی گفت: «بخش خصوصی ایران با توانمندی‌های بالای خود آمادگی دارد تا به مردم و دولت سوریه در زمینه بازسازی کمک کند.»‌

    تکرار تجربه‌ی عراق؟

    تاکید مکرر مقامات جمهوری اسلامی مبنی بر آمادگی ایران برای شرکت در بازسازی سوریه، می‌تواند حاکی از آن باشد که انتظارات ایران در این زمینه برآورده نشده است.

    پیش‌تر حسن روحانی، رئیس‌جمهوری اسلامی و محمد جواد ظریف وزیر خارجه و نیز برخی فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در گفت‌وگوهای خود با مقامات سوری، آمادگی ایران را برای شرکت در بازسازی این کشور پس از پایان جنگ اعلام کرده بودند.
    برخی رسانه‌های ایران پیش‌تر هشدار داده بودند که روسیه در موضوع بازسازی سوریه ایران را دور زده است. سایت تابناک، نزدیک به محسن رضایی در تاریخ ۲۷ دیماه ۹۶ نوشت: «بنا بر توافق صورت گرفته بین دولت‌های روسیه و سوریه، تا حدودی ایران و شرکت‌های ایرانی از فرایند بازسازی و سرمایه‌گذاری در این کشور کنار گذاشته شده‌اند و حتی در بخش‌هایی، کنسرسیومی بین دولت روسیه و سوریه تشکیل شده است و اگر ایران بخواهد در فرایند بازسازی سوریه شرکت کند، باید با روس‌ها وارد مذاکره شود.»

    چندی پیش چین نیز از برنامه‌های خود برای حضور در سوریه و مشارکت فعال در بازسازی این کشور پرده برداشت. با توجه به قدرت عظیم مالی و نفوذ چین، با ورود پکن به بازسازی سوریه جای جمهوری اسلامی، که خود با مشکلات اقتصادی و کمبود سرمایه‌گذاری روبروست، تنگ‌تر از پیش می‌شود.

    به نظر می‌رسد که با این تحولات جایگاه جمهوری اسلامی در آینده سوریه بیش از پیش متزلزل شده است و به گونه‌ای تجربه‌ی ناکام جمهوری اسلامی برای شرکت در بازسازی عراق می‌تواند در سوریه نیز تکرار شود.

     
  147. محمد رضا رقابی

    روایت شوهر خواهر علی خامنه‌ای از آتش‌سوزی سينما ركس آبادان

    چهل سال پیش در چنین روزی، سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد.

    آیت‌الله علی تهرانی (شوهر خواهر رهبر ایران) درباره این رویداد، مطالبی علیه نوری همدانی و داماد وی سیدحسین موسوی تبریزی در خاطرات خود بیان داشته، که ذکر آن خالی از لطف نیست.
    وی می‌گوید: ما در سقز بوديم که خبر آتش‌سوزی سينما رکس آبادان منتشر شد. من خيال می کردم کار ساواک است. چون هر خرابکاری‌ای که می‌شد، به ساواک می‌بستند. ولی آقای شيخ نوری همدانی گفت: «ما (يعنی شورای اسلامی قم) اين‌کار را برای به حرکت درآوردن مردم آبادان در راه انقلاب انجام داديم، تا خيال کنند کار ساواک است و به حرکت در آيند».

    من گفتم: اين (نوری همدانی) ساواکی است. همسرم در سقز بود. هنوز هم اين سخن نوری همدانی به يادش هست و می‌گويد: «ديدی او درست می‌گفت و تو اشتباه کردی!»

    خمينی بعد از پيروزی انقلاب در نامه‌ای که برای من فرستاد، از من خواست و بر من واجب کرد که به خوزستان بروم و قضاوت شرعيه را در آن استان عهده‌دار شوم. پس از آن‌که به اهواز رفتم، يکی از کارهايی که انجام دادم، بررسی پرونده سينما رکس آبادان بود که در زمان شاه بطور روشن بازجویی که از تهران به اهواز رفته بود، تنظيم نموده بود.

    در آن پرونده آمده بود که: «از شورای اسلامی قم چهار نفر مأمور شده بودند که آن عملیات را در آبادان انجام دهند تا نسبت به ساواک شاه داده شود و مردم آرام آن شهر در راه انقلاب به حرکت درآيند. آن چهار نفر چهار گوشه سينما را آتش زدند، سه نفر از آنها در آتش‌سوزی تلف شده بودند و يک نفرشان باقی و در زندان بود.»

    من برای امری به قم نزد خمينی رفتم. از مطالبی که به او گفتم همین قضيه مذکور بود. چون شرايط من برای قضاوت در استان خوزستان فراهم نشد، به مشهد برگشتم.

    اقوام قربانيان آن سينما از بنی‌صدر با تلگراف (که روزنامه کيهان در شماره ١١٠٢٦ چاپ کرد)، خواستند که حقير محاکمه‌ای که بنا بود تشکيل شود را عهده‌دار شوم. ولی بعضی از سران حزب جمهوری اسلامی با عجله موسوی تبريزی را فرستادند و با تشکيل دادگاهی مطابق ميل‌شان، حکم اعدام چند نفر بی‌گناه و از جمله همان فرد مأمور از طرف شورای اسلامی قم را صادر نمودند.

    من مشهد در خانه نشسته بودم که زنگ زدند. در را گشودم، ديدم سه نفر آبادانی آمده‌اند. آنها را به اطاق بردم. ديدم خيلی ناراحت هستند. احوال‌پرسی کردم گفتند: «پس از اينکه با آمدن تو به آبادان موافقت نشد و آن شخص آمد و حکم اعدام آن بی‌گناهان را صادر کرد، ما که هر کدام از اقوام عده‌ای از آن قربانيانيم، از اقوام بقيه هم وکالت گرفته‌ايم که بياييم مشهد و تو را برداريم ببريم پيش خمينی و بگویيم که اين‌ها بی‌گناهند. ما از خون اقوام خود درگذشتيم، اينها را اعدام نکنيد. عاملان واقعی آن واقعه هولناک مشغول حکومت کردن بر ملت هستند، اين بی‌گناهان نيستند. ولی به دويست کيلومتری مشهد که رسيديم راديو ماشین باز بود. در اخبار اعلان کردند که حکم اعدام آن بی‌گناهان اجرا شد و اين خبر آتشی به جان ما افکند.

     
    • شیخ علی تهرانی همان کسی ست که رفت عراق و با مجاهدین هم پیمان شد در مقابل هموطنان خودش. حرف یک خائن هرچند راست و درست باشد قابل استناد نیست. او اگر مرام و مردانگی داشت از دامان خمینی به دامان رجوی و از چاله به چاه نمی خزید.
      هیچ انقلابی بدون پایمال شدن خون بی گناهان به ثمر نمی رسد. هرچند تمام اعضای حکومت آخوندی، کمابیش این نشان خیانت را در کارنامه ی اعمال خود دارند ولی یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که بدترین نوع خیانت اینست که به اعتماد کسی که به تو قدرت و مقام مدیریت داده خیانت کنی. خیانت شیخ علی تهرانی، آشکار و ساده لوحانه بود ولی خیانت حاکمان، پنهانی و از روی موذی گری و خباثت ذاتی…
      و همچنان مستدام است … به لطف حضرت ولیعصر و صاحب زمان! … باش تا صبح دولتت بدمد!
      بیچاره ما مردم ایران که هزاران سال است گرفتار قوم یأجوج و مأجوج (روحانیون) شده ایم. بیچاره ما مردم ایران که خودخواسته گرفتار شده ایم! شاید در تمام دنیا هیچ ملتی در تاریخ بیچاره تر از ما نباشد.
      امان از این بیچارگی خودخواسته!
      خدا هم در کار ما مردم مانده!

       
  148. محمد رضا رقابی

    امروز در صفحه بی بی سی نوشته شده بود :

    ظریف، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در یک سخنرانی، با اشاره به تحریم‌ها، از ترامپ و پمپئو پرسیده است “ آیا روش دیگری داشتید که دشمنی خودتان را به‌ ملت ایران نشان دهید؟ “ً

    یکی از ایرانیان هموطن در جوابش در قسمت کامنت های این صفحه نوشته بود:
    “ دریاچه ها و رودخانه هایمان را خشکانده اید.دکلهای نفتی را دزدیده اید.پولهای نفت را بین خود و حرامزاده هایتان تقسیم کرده اید ..ارزش پولمان را 1500برابر کاهش داده اید مردم را به بدبختی انداختید .صدها پروژه غیر کارشناسی با میلیاردها بوجه به باد دادید .نخبگانمان را به زندان انداخته اید.ارزش ایرانی را به صفر رسانده اید…آیا روش دیگری داشتید که دشمنی تان را به مردم ایران نشان بدهید؟؟”

     
  149. حوریه قره داغی

    در سال 1344 کلنگ مسجد دانشگاه تهران توسط شاه به زمین زده شد و نیز پس از واقعه 28 مرداد که خطر کمونیست و حزب توده بسیار برای خاندان پهلوی خطرناک جلوه ‌کرده بود به دستور رژیم اجرای نماز جماعت در تمام دبستان‌ها و مدارس دولتی اجباری شد.
    یکی از خیانتهای مذهبی حاج ممر رضا شاه تأسیس سپاه دین در سال 1350 می‌باشد که به دستور شاه انجام شد. «نظریه این که بزرگداشت شعائر دین مقدس اسلام و ترویج احکام دین و حفظ معنویت جامعه پیوسته مورد توجه خاص ما بوده است و معتقدیم که جامعه ایرانی باید در زمینه‌های مادی و معنوی هماهنگ پیشرفت کند، به موجب این فرمان مقرر می‌داریم سپاه دین از مشمولان خدمت وظیفه عمومی که در رشته‌های دینی و علوم و معارف اسلامی تحصیل کرده‌اند تشکیل شود و به اجرای وظایف خود بپردازند.» مسئولیت اجرای این فرمان و اداره سپاه دین به عهدة سازمان اوقاف خواهد بود. 24 مرداد 1350 ـ کاخ سفید سعدآباد

     
  150. آقای جاویدان سپاه ایران
    من حرف هایم را گفتم و جناب عالی هم نظرات خود را فرمودید
    دنیا نه به حرف من کاری دارد و نه به نظر شما
    واقعیات را نه من می توانم بتراشم و نه فرد دیگری. واقعیات واقعیات است چه من خوشم بیاید چه نه.
    چند سال قبل از فروپاشی شوروی کاریکاتوری در یک روزنامه آمریکایی چاپ شده بود که شوروی را نشان می داد به شکل فردی پیر و خمیده سوار بر یک گاری کهنه و فرسوده با اسبی زار و ناتوان. روی این گاری یک موشک هسته ای قاره پیمای غول پیکر نصب شده بود. بیننده از خود می پرسید چنین بار سنگین وزنی را چگونه می توان با چنین گاری پوسیده ای حمل کرد؟
    این کاریکاتور نقشه راه و استراتژی رونالد ریگان را نشان می داد برای فروپاشی شوروی.
    فرد پیر کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی بود. گاری نظام پوسیده ایدولوژیک مارکسیستی لنینیستی و اسب از کار افتاده نمایشگر اقتصاد ورشکسته این کشور. موشک قاره پیما نماد بار سنگین و طاقت فرسای مسابقه تسلیحاتی بود که آمریکا بر شوروی تحمیل کرده بود. چند سالی طول نکشید که شوروی فرو پاشید. مردمش غذا برای خوردن نداشتند.
    پومپیو وزیر خارجه آمریکا یک اتاق عملیات دایر کرده برای پیش برد سیاست هایش در قبال جمهوری اسلامی. محمد جواد ظریف آن را مقایسه کرد با طرح سیا در سرنگونی مصدق. نگرانی ایشان درست است ولی ارز یابی شان دقیق نیست. اتاق عملیات آمریکا همانی است که ریگان تشکیل داد برای سقوط شوروی.
    این ها از نقاط ضعف شوروی به خوبی آگاه بودند. بزرگترین نقطه ضعف شوروی چه بود؟ ارتش؟ زراد خانه هسته ای؟ بزرگترین نقطه ضعف شوروی نگاه ایدولوژیک به جهان هستی بود. شوروی تنها یک راه داشت و آن دست بر داشتن از ایدولوژی ولی کمیته مرکزی حزب کمونیست هرگز حاضر به چنین کاری نبود. نگاه ایدولوژیک باعث ورشکستگی اقتصادی شوروی شد. این ورشکستگی به دلیل مسابقه تسلیحاتی با آمریکا تسریع شد. فکر می کنی روس ها افراد ساده لوح و بی تجربه و نادانی بودند و سر از نقشه آمریکا در نمی آوردند؟ ریگان روس ها را آچمز کرد. روس ها که دیدند در سراشیبی سقوط قرار گرفته اند گورباچوف را جلو آوردند. فکر نکن دلشان می خواست چاره دیگری نداشتند. گورباچف سعی کرد اصلاحاتی در نظام کمونیستی بوجود آورد گلازنوست و پرسترویکا. ولی دیگر دیر شده بود. و البته نظام ایدولوژیک توانایی اصلاحات نداشت. اصلاحات شکست خورد و شوروی با گورباچف یا بی گورباچف به آخر خط رسیده بود.
    مشکل بزرگی که من با جناب عالی و مرتضی دارم این است که نمی دانم آیا حرف هایم مفهوم است یا خیر. چون پاسخ های شما در یک دنیای رومانتیک و فانتزی قرار دارد. هیچ با واقعیات همخوانی ندارد. کدام متحد؟ آمریکا را از کجا بیرون کرده اید؟ خرج ارتش پاکستان را آمریکا و عربستان سعودی می پردازند. ارتش مصر بدون دلار های آمریکا و تسلیهات آمریکایی نمی تواند زندگی کند. آمریکا بزرگترین پایگاه های نظامی اش را در خلیج فارس دایر کرده است. می دانی چرا؟ چون ایران آن چنان همسایگانش را به وحشت انداخته که مجبور شده اند آمریکا را به خاک خود راه دهند. بر خلاف میل باطنی شان. کاهش شمار نیرو های نظامی اش از برخی کشور ها برای این است که نمی خواهد جوانانش را بی جهت به خطر بیاندازد. این را سرباز های آمریکایی خوب درک می کنند. یک فرمانده خوب آنی است که در فکر جان نیرو هایش باشد. با این کار محبوبیتش در بین نیرو ها افزایش پیدا می کند. سرباز ها می فهمند که اگر به منطقه اعزام شوند و فرمان عملیاتی دریافت کنند از روی حساب است و نه از روی نفهمی. اگر جانشان را برای وطنشان به خطر می اندازند حساب شده است. این سیاست باعث نقویت روحیه سربازان می شود. هیچ کشور منطقه متحد ایران نیست. این هایی که اسم بردی فقط به طمع دلار های مفت و مجانی است که برای خامنه ای به به و چه چه می کنند. این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی. هر یک در راستای منافع خود عمل می کند. به خصوص روسیه. واقعا باید خیلی خوش بین باشی و دنیا را با عینک صورتی بنگری که خیال کنی پوتین متحد خامنه ای است.
    کار به جای باریک که کشید هیچ کشوری در دنیا پشت ایران نخواهد ایستاد. ترکیه خوشحالی اش از آن جاست که به دلیل تحریم ها ایران همه چیز را به چند برابر قیمت از ترکیه وارد می کند. به این نمی گویند متحد. به این می گویند فرصت طلبی و سود جویی. ترکیه سر سوزنی دلش به حال ایران نمی سوزد بلکه ایران را رقیب خود می داند و دوست ندارد سر به تن ایران باشد دوست من کجای کاری.
    انصافا گفت و گو با امثال شما خسته کننده است. توضیح واضحات آخر تا کی. این ها که گفتم را بچه مدرسه ای ها هم می دانند. بیایید از وابستگی فکری به ایدولوژی ولایت فقیه بیرون. مستقل فکر کنید. این دستگاه شست و شوی لامصب را از خود دور کنید. یا نکنید. عزت زیاد.

     
    • چنانکه قبلا گفتم و البته مشهود برای همه دوستان است،ساسانم.سین در این سایت مشغول ایفاء دو نحوه مدیریت است!،هم مدیریت و نقش طوطی سخنگوی وزارت خارجه و بطور خاص پمپیو!،هم مدیریت و نقش ادامه جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی ایران،این نوبت اگر دقیق باشیم ایفاگر نقش مدیریت جنگ روانی در این سایت بود! این نقش ها البته حساب شده است،در نقش اول هدف اساسی ترویج و تثبیت اقتدار و کبریائی امپریالیستی امریکائی است! حالا اینجا چون با مخاطبی گفتگو می کند که ریشه های اهداف تبلیغاتی و محاسبات او را بهم ریخته شروع کرده به ایفاء نقش دوم!( میدونید که؟! مدیریت ایجاد جنگ روانی!) البته اکثر خوانندگان هم روی لحاظ هر مصلحتی ترجیح می دهند از کنار فعالیت های تبلیغاتی و سخنگوئی طوطی سخنگو و ایفاگر نقش جنگ روانی با سکوت بگذرند! شاید هم با لبخندی نمکین یا از کنار نام ساسانم.سین می گذرند و اصلا نوشته او را نمی خوانند! یا اگر هم مروری بر لفّاظی های تکراری او کنند وقتی واقعیت چهل سال جان کندن و دست و پا زدن نومیدانه دستگاه سیاسی امریکا برای مهار یا مقابله با انقلاب اسلامی ایران را می بینند و موهومات و خوش خیالی های فرادستانه این طوطی سخنگو را می بییند با لبخندی از کنار آن گذر می کنند!
      حالا ،فارغ از نکات فوق که از مقوّمات روتین و همیشگی این طوطی سخنگو و تئوریسین ارعاب و جنگ روانی نظام سلطه هست،این بخش های انتهایی نوشته تکراری اش حاوی نکته جالبی بود:

      “..آمریکا بزرگترین پایگاه های نظامی اش را در خلیج فارس دایر کرده است. می دانی چرا؟ چون ایران آن چنان همسایگانش را به وحشت انداخته که مجبور شده اند آمریکا را به خاک خود راه دهند. بر خلاف میل باطنی شان. کاهش شمار نیرو های نظامی اش از برخی کشور ها برای این است که نمی خواهد جوانانش را بی جهت به خطر بیاندازد. این را سرباز های آمریکایی خوب درک می کنند..”.
      (انتهی کلام سخنگو!)

      براوو! نکته خوبی بود! ایران همسایگانش را بوحشت انداخته! خوب ما حساب کنیم،آیا ایران بعد از انقلاب هیچگاه آغازگر یک جنگ بوده یا همیشه خواستار برقراری مناسبات خوب با همسایگان خود بوده؟ آیا ایران کشورهای منطقه را تهدید نظامی کرده؟! بقول فحّاش سایت مسلما نه! پس معادله واقعی اینجا چیست؟ اگر گفتید! یا خود همسایه ها (یعنی شیوخ منفعل و وابسته بغرب و امریکای آنها نه مردم آنها) افرادی ترسو و وحشت زده اند که از بقاء حکومت و حکمرانی خویش هراسانند،یا ماجرا این است که دستگاه سیاسی استکباری امریکا و منافع منطقه ای او اقتضاء دارد که “ایران هراسی”را در منطقه راه بیندازد،و این دومی را که سالهاست امریکا براه انداخته،بنیادش همین چیزهایی است که سخنگوی وزارت خارجه امریکا در سایت آنرا با هالویی و ساده لوحی! (براوو!) لو می دهد:حضور امریکا در منطقه،فروش سلاح ها و خالی کردن جیب های شیوخ ساده لوح! و بطور
      خاص بهره برداری از منافع مربوط به انرژی منطقه و صادرات کالاهای دیگر امریکایی! حالا فهمیدی سرّ ماجرا چه بود؟! اما باید عرض کنم اینها باز رویه های بیرونی ماجراست،اصل قضیه ایران هراسی یا بتعبیر سخنگو “بوحشت افتادن همسایگان”! معلول چیست؟ معلول این است که پس ایران یک چیزی است اینجا! یک قدرتی است اینجا و در منطقه! وگرنه وحشت خودبخودی،یا “ایران هراسی “ایجاد شده توسط نظام سلطه که بطور طبیعی دنبال منافع دنیائی خویش و حفظ پرستیژ ابرقدرتی خویش است که تابع یک امر موهوم نیست!براوو! خوب مشت خود و اربابان امریکائی و اسرائیلی را باز کردید! روی همین نکته است همه دست و پا زدن های امریکا در این دهه تحریمها و فشارهای سیاسی و اقتصادی،و همه تلاش های آنها و این سخنگو برای ضعیف جلوه دادن بنیه ایران اسلامی! دقت کردید؟! هم ایران مایه وحشت است! هم چیزی از ایران باقی نمانده! از این جهت سخنگو گاهی با اعراض از نقش اول ،در ایفاء نقش دوم (نقش ایجاد جنگ روانی در پوشش یک ادوایزر خیلی مخلص!) شروع می کند به نصیحت و دلسوزی و چه و چه! وگرنه خوب اگر ایران چیزی نیست! و رو به اضمحلال است چطور می شود مایه وحشت شیوخ منفعل منطقه؟! و چطور باعث می شود که شب و روز دستگاه سیاسی امریکا و همه تجهیزات و عدّه و عدّه اش صرف ایجاد ایران هراسی شود در منطقه و در کلّه های پوک شیوخ منفعلی که بلحاظ دموکراتیک هیچ بنیانی در کشورهای خود ندارند؟! (حالا این حکایت دموکراسی خواهی امریکا در خاورمیانه با پیوند برقرار کردن با کشورهایی که بوئی از دموکراسی و انتخابات و نقش مردم نبرده اند! خود حکایت جداگانه ایست که مستحق نوشتن چندین کامنت پیرامون آن است! خلاصه ترانسفر یا همان حقنه! دموکراسی امریکائی در منطقه اش منو کشته!) اینها را البته عموم مردم آزاده جهان می فهمند و امریکا در این جهات سالهاست رسوای خاص و عام است،اما این هالوئی و سادگی طوطی سخنگو در اذعان ساده لوحانه به این مطلب مایه شگفتی است!
      آره! باشه باور کردیم کاهش نیروهای امریکائی در منطقه برای اینهایی است که سخنگو گفت! بقول معروف: تو گفتی و من باور کردم!
      براوو! بیشتر تلاش کن! ناامید هم نباش! اما اینرا هم مطمین! باش و بدان که روزگار امامزاده ترامپ و امامزاده پمپیو! بسر خواهد رسید!

       
    • “…اگر جانشان را برای وطنشان به خطر می اندازند حساب شده است.!!!”

      خب، با این جمله، عمق درک و شناخت شما مشخص شد. بمیرم برای سربازای آمریکایی وطن پرست و دوراز وطن!
      شاید خمینی دو جمله یِ درست در طول زندگی خود زده باشد:
      1- من به پشتوانه ی این ملت چنین میکنم و چنان میکنم.
      2- آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.
      فروپاشی شوروی را اکثر کارشناسان قریب الوقوع میدانستند و ربطی به آمریکا نداشت. مگر آمریکا از فروپاشی شوروی چقدر سود کرده؟!
      فروپاشی این نظام دیکتاتوری و مستبد آخوندی را هم کارشناسان قریب الوقوع میدانند و باز ربطی به آمریکا ندارد.
      عیب اصلی تو اینست که به آمریکا حق میدهی که در کشورهای دیگر پایگاه داشته باشد و در امور دیگر کشورها دخالت کند. عیب اصلی تو اینست که آمریکا را آقای جهان میپنداری و عمق فاجعه آنجاست که خود را بی ارزش میدانی و هیچ.
      کسی که اینگونه مجیز گوی یک کشور قلدر و بیرحم و جنایتکار است و اعمال آن را ستایش میکند، هرگز نمیتواند یک وطن پرست باشد و با کوچکترین تلنگری وا میدهد…
      علت اصلی ضعف و فروپاشی هر سلسله و هر نظامی تنها و تنها بدست خودشان بوده و بس؛ بیگانگان هم از این موقعیت به نفع خودشان استفاده کرده اند. این نظام آخوندی هم دارد بدست خود آخوندها به پرتگاه سقوط نزدیک و نزدیکتر میشود.
      دنیای امروز دیگر دنیای دلخواه عمو سام نیست و دیگر هیچ ابر قدرتی وجود خارجی ندارد. دنیای امروز دنیای تعامل و تسامح است و دیگر دوران زورگویی و نگاه کاسب کارانه و آمریکایی به دنیا سرآمده.
      حکومت ایران الان با تمام دنیا مشکل دارد و مختص به آمریکا نیست. دنیا به حکومت ایران دیگر اعتماد ندارد، مردم در داخل هم بی اعتماد شده اند… پس زمان مرگ آنها نزدیک است. هرگاه مردم به حکومت بی اعتماد شدند و از آن فاصله گرفتند و حاکمان با مردم خود بیگانه بودند، هرگاه دنیای پیرامون هم نسبت به حکومتی بی اعتماد شدند دیگر باید منتظر فروپاشی بود.
      تمامی مشکلات امروز در ایران، تنها و تنها حاصل بی خردی، بی شعوری و خیانت حاکمان است؛ و البته مردم هم بی تقصیر نیستند، اگر کشوری مردمش و حاکمانش باهم یکدل و یکصدا باشند هیچ بیگانه ای هیچ غلتی نمیتواند بکند. خمینی هم دلش به پشتیبانی ملت خوش بود که میگفت: من به پشتوانه ی این ملت چنین میکنم چنان میکنم… و با همین پشتوانه و پشتیبانی بود که در ادامه گفت: آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.
      امروز دیگر خبری از این پشتیبانی نیست. امروز دیگر خبری از پشتوانه نیست. امروز دیگر ملت و مردمی باقی نمانده. ملت با دولت و نظام فاسد و خائن دیگر همدل و همداستان نیست و این یعنی نزدیک شدن به زمان فروپاشی حکومت. حکومتی که خودِ حاکمان بدست خود، در طی این سالها قبر خود را با قاشق و آهسته آهسته کندند و چهل سال طول کشید قبر آنها آماده شود.
      مقصر کسی نیست جز خودمان. ما مردم 40 سال اعتماد کردیم و حاکمان 40 سال خیانت کردند به اعتماد ما مردم.
      آیا ما مردم ایران بازهم در دامی دگر گرفتار خواهیم شد و این دورۀ تسلسل هزاران ساله ی حکمرانی بیخردی همچنان تکرار خواهد شد؟! … شاید ما مردم ایران هنوز لیاقت و شایستگی نداشته باشیم که از یک زندگی مبتنی بر ارزشهای انسانی و خرد محور برخوردار باشیم… چه کرده اند با ما روحانیون، طی این هزاران سال، که هنوز هم باید به سعادتمندی مردم ایران در سالهای پیش رو شک کرد!

       
  151. افتتاح 243 طرح روستایی طی هفته دولت در سیستان و بلوچستان

    معاون سیاسی و اجتماعی استانداری سیستان و بلوچستان گفت: 243 طرح روستایی همزمان با هفته دولت در سیستان و بلوچستان افتتاح می شود.

    به گزارش ایسنا- ‌مرعشی در این رابطه افزود: در حوزه توسعه شهری و روستایی 412 طرح با اعتباری بالغ بر 303 میلیارد تومان در استان آماده بهره برداری است.

    معاون استاندار در ادامه گفت: همچنین طی این مدت در حوزه آموزش و پرورش 58 طرح با اعتباری بالغ بر 79 میلیارد ریال مورد بهره برداری قرار خواهد گرفت.

    وی طرح های مورد بهره برداری در حوزه ورزش و جوانان استان را نیز 15 طرح با اعتباری بالغ بر چهار میلیارد تومان عنوان کرد.

    مرعشی بیان کرد: 134 طرح در حوزه شهرداری های استان نیز با اعتباری بالغ بر 31 میلیارد تومان مورد بهره برداری قرار خواهد گرفت.

    معاون استاندار خاطرنشان کرد: در حوزه راه و حمل و نقل 48 طرح با اعتباری بالغ بر 88 میلیارد تومان، در حوزه آب و برق 207 طرح با اعتباری بالغ بر 59 میلیارد تومان، 23 طرح توسعه روستایی، 49 طرح با اعتباری افزون بر 33 میلیارد تومان در حوزه بهداشت و درمان، در حوزه صنعت و تولید 15 طرح با اعتباری بالغ بر32 میلیارد تومان و در جهاد کشاورزی 11 طرح با اعتباری بالغ بر 18 میلیارد تومان افتتاح خواهد شد.

    مرعشی اظهارکرد: کارخانه فرآوری شیر شتر در چابهار، طرح صنعتی سه هزار نفری شتر در دلگان، ساخت بیمارستان 500 تختخوابی در زاهدان و ساخت آب شیرین کن 85 هزار متر مکعبی در زاهدان از جمله طرح هایی است که توسط بخش خصوصی با اعتباری افزون بر 14 هزار میلیارد ریال گرامیداشت هفته دولت در سیستان و بلوچستان کلنگ زنی می شود‌.

    وی طرح های قابل افتتاح گرامیداشت هفته دولت در ایرانشهر را 105 طرح، زاهدان 98 طرح، سراوان 88 طرح، زهک، 98، نیکشهر 43 طرح، چابهار، 96 طرح، هامون 47 طرح، زابل 28 طرح، خاش 65 طرح، کنارک 5 طرح، سرباز 83 طرح، نیمروز 63 طرح، دلگان 21 طرح، سیب و سوران 32 طرح، میرجاوه 28 طرح، هیرمند 28 طرح، فنوج 31 طرح، مهرستان 16 طرح و قصرقند 13 طرح عنوان کرد‌.

    معاون سیاسی و اجتماعی استانداری سیستان و بلوچستان همچنین به طرح های قابل کلنگ زنی ‌در ایرانشهر با 13 طرح، زاهدان 28 طرح، سراوان 8 طرح، زهک 3 طرح، نیکشهر 5 طرح ، چابهار 15 طرح، هامون 3 طرح، زابل 3 طرح، خاش 3 طرح، کنارک 11 طرح، سرباز 6 طرح، نیمروز 2 طرح، دلگان 3 طرح، سیب و سوران 3طرح، هیرمند یک طرح و فنوج 8 طرح و مهرستان 10 طرح اشاره کرد.

    https://www.isna.ir/news/97060300596/

    ————-

    درود سیدمرتضای گرامی
    کاش سفری به سیستان می فرمودید و تأثیر افتتاح این چند طرح را در استانی به بزرگی سیستان و بلوچستان بچشم می دیدید. این چند طرح، بمثابه سوزن در کاهدان است. دوست گرامی، سیستان، با همه ی تاریخش و با همه ی سهمی که در تولید غله داشت، کم کم دارد از صفحه ی جغرافیایی کشور محو می شود. آب هیرمند که می توانست به یک حقابه ی پایدار بدل شود با بی خردیِ سران دیپلماسی و نظامی کشور و البته زیرکیِ افغان ها بروی سیستانی ها بسته شد و گاه به گاه رطوبتی در چاه نیمه ها(حوضچه های طبیعی) ذخیره می شود. نابودی دریاجه ی تاریخی هامون با آن شکوهی که من خود در سالهای 63 تا 70 بچشم می دیدم، نابودیِ یک مردم است. با اطمینان به شما می گویم: سهم مدیریتیِ بکار رفته در این سالهای کوفتیِ ولایی در سیستان و بلوچستان، صفر که نه، بل زیر صفر بوده است. اجاره ی اسکله ی چابهار به هندی ها و ماهی های خلیج فارس به چینی ها و خزر به روس هاوووو ما را با سرعت به سمت دره های ولایی پیش می راند. خلاصه گفتم با انتشار افتتاح این چند تا طرح، به وجدان بی قرار و معذب خودتان وعده ی آرامش ندهید. کار از این تکاپوهای رقت بار گذشته. بزودی سیستانی ها را خواهید دید که به یک کوچ بزرگ دست خواهند برد. با این که من خود بچشم خود روستاهای اطراف زابل را تا دور دست ها، در معرض کوچ و هجوم شن های روان دیده و گریسته ام.
    با احترام

    .

     
    • کسی که خودشو به خواب زده رو هم مگه میشه بیدار کرد؟!!!این بابا اونقدر چشاش کوره که نمیفهمه تو همین نوشته ای که با ذوق و شوق آورده عمدتا بحث کلنگ زنی شده نه افتتاح!!!کل مبلغ قابل افتتاح رو جمع کردم شد کمتر از ۴۵۰ملیارد تومن که هم صنفای این مردک از جیب مردم خرج کردن که منتش رو سر مردم بذارن.اگه این رو با یه قلم اختلاس ۳۰۰۰ملیاردی که البته الان این میزان واسه آقایون کسر شانه مقایسه کنیم حدود ۱۵درصد میشه!!یعنی حکومت نکبت بار آخوندا ۷ برابر اونچیزی رو که از جیب مردم خرج کرده فقط تو یه قلم بالا کشیده.اونوقت این …. به خیال خودش گشته واسه ما تو این سایت از خوبیهای این نظام منحوس مطلب پیدا کرده آورده!!!جالبه اونقدر این بابا عمدا مغزش رو فریز کرده که نمیفهمه چطوریه که در صورت درستی خبر ۴۵۰ ملیارد تومان باید در یک استان پهناور مثل سیستان و بلوچستان هزینه بشه و انوقت در یه فساد کوچولوی این سیستم یه دکل نفتی به ارزش ۷۸ ملیون دلار معادل تقریبا همین مقدار به ارز دولتی نه آزاد هاپولی بشه!!!این آخوند اونقدر وجدانش رو مثل بقیه اشون خواب کرده که وقتی یه خبر رو هول هولکی میاره که مثلا بگه آی ایهاالناس دیدین گفتم نظام جمهوری شیطانی چقدر خوبه به متن خبر توجه نمیکنه که سه برابر هزینه اعلام شده واسه طرحهای قابل افتتاح رو اعلام کرده در مرحله کلنگ زنیه!!!می دونین یعنی چی؟!!یعنی وعده سرخرمن برای فریب مردم مثل همون طرحهای آباد شده پارس جنوبی و بزرگراه شمال و نیروگاه اتمی بوشهر و خودکفایی بنزین و گندم و ساخت خودروی ملی و ساخت کارخانه خودکفایی تولید شیر خشک کودکان و ….می دونین یعنی چی؟!!یعنی در باغ سبز به برادرا که یه باب جدید واسه رانت و اختلاس باز شده.می دونین یعنی چی؟!!یعنی امثال سیدمرتضی ….پرست مشکل اصلیشون اینه که اصولا ایرانی نیستن که بخوان دلی واسه ایران و ایرانی بسوزونن.اینا نگران اینن که چهارتا خشت و تیر و تخته چندتا قبر بی ارزش و بی خاصیت عربها که توش دیگه استخون مرده هم نیست صدمه نبینه ولو به قیمت کشته شدن همین مردم به زنجیر کشیده شده نه اینکه خودشون برن جلو.نوشته های این ….نه ارزش خوندن داره نه ارزش امتیاز دادن.ولی گفتار و تفکر متعفنش اونقدر آزار دهندست که یه وقتایی لازمه یه تودهنی بهش زده بشه که یعنی ….خودتونین.
      نوریزاد از برکت نفوذیهایی مثل تو خودم خودسانسوری کردم تا زحمت هاشور رو واسه گفتن یه سری واقعیت توسط من نکشی.این بدبختی ملت ماست که شماها به کمک آخوندا مردم رو تو این سالها مجبور به این کار کردین.حذف خودشون به جای حذف عوامل بدبختیشون.مبارکه.

       
      • آخه شعور هم خوب چیزیه! هیچ بی شعوری اختلاس و تخلّف یک فرد رو که به یک نظام نسبت نمی ده! من بارها گفته ام منکر اختلاس یا تخلف افراد نیستم اما شما اینقدر شعور داشته باش و خود را از تعصب مخالفت کلیشه ای بیرون بکش که هیچ جا تخلف فرد را پای تخلف مجموعه نمی گذارند،یک قضیه دکل همینجور بگوشت خورده دائم باید اونو تکرار کنی؟ اصلا این قضیه دکل چه بوده؟ مشخصا می تونی بجای ورّاجی و نق زدن مشخص کنی کی و کجا و کدام دکل را بالا کشیده؟

         
        • /////بفهم.رفیقا///////ت پس از کوفت کردن جام زهر برجام ۱۵۰ملیارد دلار به جیب زدن.می فهمی ۱۵۰ ملیارد دلار.اونوقت توی …رفتی واسه ما خرج تو سیستان رو آوردی که کلش کمتر از ۱۰۰ملیون دلاره!!!یعنی ۱ از هزار و پونصدم اون خرج یکی از بخشهای پهناور و به شدت محروم ایران شده!!!معلومه توی….واسه ما چی ////// میکنی؟!!!اون یکی رفیقای ////ت واسه یه ضریح تو کشور عشقت ۱۲۰کیلو طلای ۲۱ کار گذاشتن.به پول امروز میشه ۵۰ملیارد تومن.واسه یه ضریح بی خاصیت از جیب مردم هزینه شده.آخه///// اونوقت تو تو بوق و کرنا میکنی که ۴۵۰ملیارد خرج شده تو سیستان و بلوچستان!!!!اختلاس ۳۰۰۰ملیاردی رو از مریخ کرده بودن؟!!امثال حهرمی و خاوری از آسمون اومده بودن؟!!!یعنی اونقدر خودتو به /////// زدی که نمیفهمی کسایی در جایگاه روسای بانک ملی و صادرات از هفتاد جا تاییدیه میگیرن و پشتشون انواع و اقسام رفیقای حرامیت هستن؟!!!آسید یه دوستی داشتم مثالای نغزی میزد.مثلا میگفت تو پارسی واسه نشون دادن عمق مطلب باید یه سری لغات خاص رو به کار گرفت تا پارسی زبونا بهتر درک کنن.یکیش این بود که مثلا میگفت اگه از خباثت و پلیدی یه فردی هی بگی اونقدر معلوم نمیشه یارو چیه تا اینکه بگی طرف خیلی ///////ست.امیدوارم ایندفعه لااقل فهمیده باشی.

           
          • شما باز شلوغش کردی؟ من چی بگم وقتی شعور شما بمطلب نمی رسه و فقط مایلی مخالفت کنی؟ نه جسارت نوشتن با آی دی مشخص و مسئولیت پذیری داری،و نه ادب و تربیت در طرز نوشتن یا سخن گفتن.بحث من آیا در مقدار ریالی کارهایی که توسط دولت فعلی یا دولت های گذشته در جمهوری اسلامی انجام شده یا می شود بود؟ من بحثم اینه که شما مخالفان کلیشه ای نظام جمهوری اسلامی چشم کورتونو باز کنید ببینید در این کشور کار انجام شده و می شود و دائم کلیشه مخالفت رو کوک نکنید،حرف من اینه که هر دولتی باقتضای وظائفش کار کرده و کار میکنه،پروژه راه اندازی می کنه ،طرح افتتاح میکنه،طرح ها قبلی روی به بهره برداری می رسونه و زحمت میکشه،شما باید بیای چشمتو ببندی و کار مفید دولت ها رو مقایسه ریالی کنی با تخلّف و اختلاس یک مدیر؟!آخه شماها با اینهمه ادعای انسانیت و اخلاق و دموکراسی و ده عنوان دیگر کی آدم می شید و زحمات انسانهای دیگر و هموطنان خود را ارج می گذارید؟ من نه دفاع از تخلف کردم و نه بحثم مقایسه عددی بین مبالغ تخلف با مبالغ تخصیص یافته در طرحها بود،مقصودم اینه که تو و امثال تو چشم کور انصافتونو باز کنید و بجای نق زدن های معهود توجه کنید که توی این مملکت کار انجام شده و کار انجام میشه و بالاخره در هرجایی هم ممکن است تخلف و دور زدن قانون و اختلاس و چیزهای دیگر هم واقع بشه،شما بجای دری وری سعی کن فهم داشته باشی و مسائل را با هم مخلوط نکنی.آخر این چه تعبیر مزخرفی است که می کنی که 150 میلیارد دلار رو بجیب زدند؟ بگو کی و کجا و روی چه سندی این مبلغ رو بجیب زده؟همینجور برای اینکه فقط بمن جواب بدی باید زیپ دهان را بکشی و هر مزخرفی بذهنت رسید بیان کنی؟ خوب پولی رو که در امریکا بلوکه شده بوده گرفته اند و با حساب و کتاب بخزانه مملکت ریختند و اونو قاعدتا صرف موارد قانونی می کنند،باید بریزند توی جیب تو؟! خوب تو که دهان باز می کنی می گوئی به جیب زدند،با عدد و رقم و سند نشون بده کی بجیب زده؟ خوب مقصودت از بجیب زدن چیه؟ بالاخره منابع در آمدی کشور حساب و کتاب داره و بودجه ها هم ردیف مشخصی داره.بنابر این بحث بجیب زدن فقط یک حرف مفت زدن هست گوشه یک سایت آنهم در پوشش آدم های ترسوئی که نه سند و مدرکی دست دارند نه شجاعت دارند که با هویت یا آی دی مشخص حرف تحقیقی بزنند.

             
    • سدسازی افغانستان بر روی هیرمند عامل خشک شدن دریاچه هامون/عقد قرارداد عادلانه برای تامین حق آبه ضروری است

      http://www.icana.ir/Fa/News/333632/
      —-
      ظریف: برای حقابه هیرمند دو یادداشت اعتراضی به کابل فرستادیم

      https://www.dw.com/fa-ir/
      —-
      ایران و افغانستان بر سر مسأله آب به توافق رسیدند

      https://www.radiozamaneh.com/401103
      —-
      کشتی های چینی در تملک مالکان ایرانی است

      http://dolat.ir/detail/311746
      —-
      کشتی‌های چینی صید ماهی در اجاره ایران است

      http://www.ion.ir/News/403140

      معاون امور دریایی سازمان بنادر و دریانوردی:کشتی‌های ماهیگیر چینی در اجاره ایران هستند

      معاون امور دریایی سازمان بنادر و دریانوردی با تایید اظهارات معاون بندری این سازمان، گفت: شناورهای صیادی چینی تحت اجاره و مالکیت ایران هستند.

      به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از تسنیم، محمد هادی حق شناس اظهار کرد: شناورهای صیادی، که در آبهای ایران صید می کنند یا در مالکیت ایرانیان هستند یا تحت اجاره ایرانیان قرار دارند و هیچ شناور خارجی با پرچم غیر ایران، اجازه صید در آبهای کشورمان را ندارد.
      وی تصریح کرد: شناورهای چینی تحت اجاره شرکت های ایرانی هستند که برای صید یک گونه ماهی به نام “فانوس ماهیان ” فعالیت می کنند. این نوع ماهی خوراک انسان نیست و برای پودر در صنعت دام و طیور مورد استفاده قرار می گیرد.

      وی با بیان این‌که صید “فانوس ماهیان” با رعایت دو شرط از سوی شناورهای چینی تحت اجاره ایران امکانپذیر شده است، گفت: شرط اول آن است که باید خارج از 12 مایل از آبهای تحت حاکمیت ایران باشد و دومین نیز این‌که باید در عمق حداقل 200 متر صید ماهی یاد شده انجام گیرد که هر دو این شرط لحاظ شده است.
      معاون امور دریایی سازمان بنادر و دریانوردی گفت: فعالیت شناورهای چینی، هیچ مزاحمتی برای صیادان ایرانی ندارد و در مسیر صید، صیادان ایرانی هم قرار ندارند. ممکن است در این باره تخلفی صورت گرفته باشد که سازمان شیلات موظف به پاسخگویی است.
      حق شناس تاکید کرد: شیلات مجوز را به شناورها برای صید” فانوس ماهیان” داده و نظارت و بازرسی مستمر بر عهده این سازمان است.
      صبح امروز معاون امور بندری سازمان بنادر و دریانوردی گفته بود: کشتی‌های چینی قرارداد رسمی اجاره بلند مدت برای ماهیگیری در عمق 200 متری آبهای ایران در دریای عمان دارند.
      محمدعلی حسن‌زاده درباره حضور کشتی‌های ماهیگیری چینی در دریای عمان، اظهار کرد: چینی‌ها قراردادی در قالب اجاره بلند مدت با شیلات کشورمان دارند، گویا فناوری که این شناورهای چینی دارند در ایران وجود نداردکه بتوانیم ماهی را در عمق 200 متری صید کنیم.

      وی تصریح کرد: چینی ها برای ماهیگیری در عمق 200 متری مجوز و قرارداد رسمی دارند، درباره این‌که خدمه چینی است یا نه باید گفت الان خدمه سایر شناورهایی که در بنادر تردد می‌کنند از همه کشورها هستند.

      وی افزود: شناورهای ایرانی نیز الزاما 100 درصد خدمه ایرانی ندارند و از سایر کشورها نیز در این شناورها کار می‌کنند.

      http://www.eghtesadonline.com/

       
    • اداره بندر چابهارچگونه به هندی‌ها واگذار شد؟
      اداره بندر چابهار برای مدت معینی و مطابق با فرمولی مشخص، به هندی‌ها واگذار شده است.

      https://donya-e-eqtesad.com/

      —–
      سرمایه گذاری ۵۰۰ میلیون دلاری هند در بندر چابهار
      مقامات مطلع گفتند: هند متعهد شده که ۵۰۰ میلیون دلار در پروژه توسعه بندر چابهار سرمایه گذاری کند.

      https://www.yjc.ir/fa/news/6312467/

       
    • افتتاح ۳۶۵۰ طرح کشاورزی در هفته دولت..
      https://www.tasnimnews.com/fa/news/1397/06/03/1811718/
      —-
      43 طرح در هفته دولت در گچساران افتتاح و کلنگ زنی می شود
      گچساران- ایرنا- فرماندار گچساران گفت: همزمان با هفته دولت43 طرح عمرانی در این شهرستان بهره برداری و یا کلنگ زنی خواهد شد…

      http://www.irna.ir/kb/fa/News/83011429
      —-
      افتتاح طرح های هفته دولت در شهرستان شاهرود

      https://www.yjc.ir/fa/news/6644336/
      —-
      افتتاح 99 طرح هفته دولت در شهرستان سمنان

      https://www.yjc.ir/fa/news/6644365/

       
  152. افتتاح 17 پروژه در هفته دولت

    به مناسبت گرامیداشت هفته دولت 17 پروژه در شهرستان خرمشهر به بهره برداری خواهد رسید.

    به گزارش خبرگزاری صدا و سیما مرکز آبادان، فرماندار ویژه خرمشهر در دیدار با مردم هفته دولت و یاد و خاطره شهیدان رجایی و باهنر افتتاح 17 پروژه در هفته دولترا گرامیداشت و گفت: چهل سال از استقرار دولت اسلامی در نظام مقدس جمهوری اسلامی می گذرد و در طول این سالها توطئه های ریز و درشتی را بر علیه انقلاب طراحی کردند، نخست وزیر و رئیس جمهور یک مملکت را در یک روز به شهادت رساندند.

    ولی اله حیاتی افزود : مردم درطول این چهل سال همراه ، همگام و پیشقدم در راه انقلاب بوده اند و شعار چهل سالگی انقلاب ما افتخاربه گذشته و امید به آینده است.

    وی با بیان اینکه در هفته دولت 17 پروژه افتتاح خواهد شد گفت: طرح آبرسانی به روستاهای حفارشرقی با 10 میلیارد تومان اعتبار به زودی به بهره برداری می رسد و به این ترتیب شهرستان خرمشهر به طور کامل به آب غدیر وصل خواهد شد.

    معاون استاندار و فرماندار ویژه خرمشهر خاطرنشان کرد: دولت برای اجرای طرح غدیر در سال گذشته هشتصد میلیارد تومان اعتبار هزینه کرده تا آب غدیر را به شهرستانهای خرمشهر و آبادان برساند.

    حیاتی افزود: خوشبختانه هم اکنون در بحث تامین آب شرب دغدغه ای نخواهیم داشت به جز نوساناتی که در طول خط بعضا ایجاد می شود و این هم درحال پیشگیری است.

    وی با اشاره به عملکرد دولت در حوزه درمان گفت : اورژانس و کلینیک تخصصی بیمارستان ولیعصر با هزار متر مکعب زیربنا در هفته دولت به بهره برداری می رسد و بخشهای مختلف بیمارستان ارتقاء پیدا خواهند کرد.

    وی با بیان اینکه خرمشهر بعنوان پایلوت صادرات گوشت تبدیل خواهد شد افزود: کشتارگاه بزرگ صنعتی خرمشهر با مشارکت بخش خصوصی در هفته دولت به بهره برداری می رسد، این گشتارگاه گوشت را با برنامه صادرات تولید و مایحتاج داخلی منطقه را تامین خواهد کرد.

    حیاتی افزود : 74 طرح اشتغالزا در روستاها با اعتبار 33 میلیارد تومان و اشتغالزایی 300 نفر اجرا شده که در هفته دولت به بهره برداری میرسد.

    فرماندار ویژه خرمشهر با اشاره به سیاست های دولت در بحث اشتغال و تسهیلات فراگیر گفت : تاکنون 125 طرح با اشتغالزایی 906 نفر اجرا شده است.

    http://www.iribnews.ir/fa/news/2211461/

     
  153. ساسان گرامی،

    قسمت دوم و پایانی

    اما مقوله شیوهٔ تولید اسیایی: شما که در رشتهٔ علوم اجتماعی و فلسفه اهل مطالعه و تحقیقید حتما با آگوست کنت فیلسوف علوم و پوزیتیویسم بنیانگذار علوم اجتماعی و جامعه شناسی‌ نوین که خود متاثر از تفکرات سوسیالیست اتوپیایی هنری سانت‌سیمون بوده، آشنایی دارید. اگوست کنت سیر تحول و تطور تاریخ اندیشهٔ و جهان بینی‌ بشر را بتوالی گذار از سه‌ مرحلهٔ الهی، فلسفی‌ و علمی‌ تبیین می‌کند. به تاثیر از او و همچنین از هنری سانت- سیمون کارل مارکس نیز تحول و تکامل تاریخی بشر را گذار از چهار مرحلهٔ شیوهٔ تولید نظامهای اقتصادی یعنی‌ شیوهٔ تولید آسیایی، باستانی، فئودالی و بورزوازی تبیین می‌کند
    حقیر به خود این اجازه را داده که نه به عنوان یک فیلسف یا مورخ بلکه به عنوان یک تکنوکرات در رشتهٔ انرژی‌ از منظر دسترسی‌ و میزان بهره برداری از منابع خطیر آب و خصوصاً انرژی‌، پیدایش، پرورش، پیشرفت، اوج و افول تمدنهارا مورد نظر قرار دهد. مراحل مختلف تکامل نظام اندیشه و ساختار و مناسبات تولیدی بر شمردهٔ آگوست کنت و کارل مارکس نیز قابل انطباق با سیر تکاملی حصول، تولید و بهرهبرداری از منابع انرژی‌ توسط بشر بوده و در این رقابت ارابه‌های تمدنهای گوناگون بشری از مصر باستان گرفته، تا امپراطوری ایالات متهده در قرن ۲۱ همگی مدیون این منابع انرژی‌ هستند. این دیگر یک نظریه فلسفی‌ نیست؛ قانون تبدیل انرژی‌ به ماده و ماده به انرژی‌ ایست، حکم قانون طبیعت است
    در واقع منابع انرژی‌ و حیات بخش هستی‌ کشف شده تا کنون، همچون انرژی‌ خورشیدی، چوب/الوار/جنگل، ذغال سنگ، نفت و گاز، اورانیوم (انرژی شکافت هسته‌ای)، منابع تجدید پذیر انرژی‌ ( آبی‌-برقی‌، بادی، تابلوهای خورشیدی یا سولار انرژی‌) – و شاید در آینده‌ای نچندان دور دسترسی‌ به انرژی جوشش هسته‌ای (از نوع انرژی‌ خورشیدی، پیوستن ایزوتوپ‌های هیدروژن) و یا حتا منابع نوین که کشف خواهد شد – ارابه‌های تمدنهای بشری را در اعصار گوناگون حمل کرده به پیش میبرد. انسان و اندیشه‌اش خود نیز محصول این منابع هستی‌ بخش است
    تمدنهای باستان عمد‌تاً اگر نه تماماً متکی‌ به انرژی‌ خورشید برای تولید غذا و نیروی انسانی‌ و حیوانی و همچنین سوخت از نوع چوب/هیزم/الوار بودند؛ تمدنهای حوزهٔ مدیترانه (فنقیه، قرتاز، کریت، یونان، روم، ونیز، قصطنتنیه، اسپانیا و پرتقال) همگی متکی‌ به انرژی خورشیدی و بتناسب اقلیم دسترسی‌ به منابع جنگلی‌ چوبی/الواری داشتندند. تمدن روم اولی‌ تمدنیست که به شکل وسیع از منابع جنگلهای حوزه مدیترنه برای توسعه بهره برداری کرد. تمدن اروپای شمالی‌ متکی‌ به منابع کم خورشیدی، اما جنگلهای وسیع در قارهٔ سبز شد و از این حیث در دوران فئودالی با دسترسی به منابع فراوان آبی و مرتع‌های وسیع حاصل از برش جنگلها نه تنها برای مصرف سوخت بلکه با تبدیل آنها به ابزار از قاشق گرفته تا کشتی تجاری – جنگی اقیانوس پیماه از سایر تمدنهای حوزه مدیترانه و هلال حاصل خیز فاصله فاحش گرفت. سپس در مرحلهٔ سوم تکاملی خود با اتکا به ذخایر ذغال سنگ و سنگ آهن پرچمدار انقلاب صنعتی‌ شده بر جهان غلبه کرد. تاریخ جنگ اول و دوم تاریخ جنگ قدرتهای نو ظهور جهانی‌ پسا انقلاب صنعتی‌ عمدتاً و نهانن برای دستیابی به ذخایر انرژی‌ جدید یعنی‌ نفت و گاز طبیعی است. مناقشات و بحرانهای نظامی اقتصادی سیاسی در منطقهٔ نفت خیز خاور میانه ریشه در نزاع برای کنترل این منابع و حفظ امنیت آبراها و تجارت این کالای هستی‌ بخش دارد
    درخت تو کار بار دانش بگیرد ******* به زیر آوری چرخ نیلوفری را ( ناصر خسرو)
    لازم است که در خاتمه تاکید کنم که من هرگز نقش تفکر، اندیشه، بینش فلسفی‌ مذهبی‌ را در توسعه‌ی تمدنها نه انکار و نه نادیده و نه نازل و نه کم اهمیت می‌‌انگارم، اعتقاد و درک اینجاب از هستی‌ اینست که هستی‌ خود، بشر را همچون کودکی که زاییده اوست میپروراند و دست وی را گرفته راه مینماید و پیش میبرد، حیرت انگیز آنجاست که هستی‌ خود نیز از وجود ما آگاه نیست، حداقل این گونه به نظر ما میاید و تا آنجا که دانش بشری به ما میگوید. کره زمین که سهل است اگر تمام کهکشان راه شیری با تخمینی دارای بیش از ۴۰۰ ملیارد ستاره و بیش از ۲۰۰ میلیارد سیّاره به شعاع ۱۸۰،۰۰۰ سال نوری در یک آن از پهنهٔ نا متناهی کیهان محو شود بر ‌خم ابروی این ربایندهٔ دل و دین و اندیشه تزلزلی و تخلخلی پدیدار نگردد
    تصویر قبلی‌ عکسی‌ از “ایزمبارد کینگدم برونل” مشهورترین مهندس و صنعتگر فرانسوی الصل انگلیسی عصر انقلاب صنعتی قرن ۱۹ انگلیس نشان میدهد
    با سپاس از توجه و تواضع شما

     
  154. سلام و درود

    قسمت اول

    ساسان گرامی،

    جهت اجتناب از اطاله کلام بریده ی از کامنت http://www.nurizad.info/blog/29792#comment-228712

    در ذیل برای توضیح بیشتر و در پاسخ نقد شما بر نقد من از دیدگا‌های داریوش همایون عیناً نقل می‌کنم. التفات کنید که اینجا تاکید بر نقش اقلیم و جغرافیای طبیعی به عنوان زیربنای تمدن است و سایر ساختار‌های اجتماعی، فرهنگی و دینی و اقتصادی و غیره در دامان اقلیم در امتداد تاریخ شکل میگرد و نقش بازی می‌کند. قصد من بر جسته کردن نقش بنیادین و هدایت کننده کشف و سهولت دسترسی‌ و تسخیر منابع انرژی و مصالح اساسی‌ ساخت برای فرگشت و تداوم شکوفایی تمدن بشری در دوران‌های گوناگون بوده؛ گذار از یک مرحله به مرحله پیشرفته تر (پرادیم شیفت یا تحول بنیادین فناوری، مثلن کشتی بادبانی به کشتی بخار و بعد کشتی نفتی‌ دیزلی و کشتی هسته ای) با تکیه به منابع انرژی فراوانتر و موثر تر و قابل حصول و مهار بوده برای تولید نیروی محرکه و دما و فشار بیشتر یا کمتر (تولید برودت یا خلأ) حسب نیاز کار بری و تولید ابزار خاص خصوصا در ابعاد صنعتی و انبوه؛

    نکته مهم و تاریخی در مورد تمدن کهن ایران زمین این است که تا طلوع آفتاب انقلاب مشروطیت عمدتا با تکیه به انرژی آفتاب و منابع محدود الوار یا چوب یا ذغال سنگ رشد کرده؛ و لاجرم از دو منبع انرژی فروان الواری به عنوان سوخت و مصالح اساسی‌ ساخت یعنی‌ چوب و در مرحله ی انقلاب صنعتی از منبع انرژی یا سوخت ذغال سنگ و مصالح ساخت یعنی‌ فولاد و ماشین سازی و نیروی بخار و برق محروم بوده؛

    صرفا بابت این که تصاویر بمراتب قویتر از متون طولانی‌ و قابل بحث است چند لینک که تصاویر پیوسته و مبسوطی در مورد منابع و صنایع الوار و تولید فولاد صنعتی (ذوب قطعات سنگین نه در اوزان کیلیوی شمشیر و دیگ بلکه اوزان تُنی) و همچنین لینکی‌ به صنعت و معماری اسلامی و ایرانی که ذهن بیننده کنجکاو و جوینده در فضاهای این اقلیم‌های گوناگون با منابع طبیعی متفاوت و لاجرم پرورش و پیدایش ابزار سازان و پیشه وران متفاوتی (نجارارن و اهنگران در مقابل قالی بافان و قنات کاران) که تمدن‌های متفاوتی بر ساختند را کمی‌ قلقلک دهد.

    https://www.pinterest.com/pin/670895675715515970/ Log & Timber Resources
    https://www.pinterest.com/pin/501377370998426969/ Timber Ship Building
    https://www.pinterest.com/pin/AfxPTzRy_YzKbGTUYgw9SKfS8gxrSsTQup6pIV8vhtHm-IHOGRwC6jk/ industrial Revolution
    https://www.pinterest.com/banzaibutch/modern-ship-pics/?eq=modern%20ship&etslf=22242/ Modern Ships
    https://www.pinterest.com/pin/111323422013038534/ Islamic Architecture
    https://www.pinterest.com/pin/399483429424932993/ Carpet Weaving

    مراحل مختلف تکامل تاریخی بشر و تقسیم بندی آنها توسط باستانشناسان به سیستم ۳-عصر یعنی‌ سنگی- برنز- آهن خود قویاً گویای این حقیقت است که جهان هستی‌ در شکل گیری تمدن و اندیشه بشری نقش اساسی‌ دارد. اگر این شیوهٔ تقسیم بندی را به عصر حاضر تعمیم دهیم آنوقت مصداق جدید این مواد که حاصل در هم کنش دیالکتیکی هستی‌ بشر با جهان هستیست ما را به کشف اورانیوم و نقش انرژی‌ هسته‌ای، مواد پلیمری، و سیلیکن در صنعت کامیپوتر و تقریبا همهٔ جهات زندگی بشر عصر جدید در قرن ۲۰، و ۲۱ و اخیرا نیز در ساخت مواد نانوتکنولوژی با اتمهای کربن و حتا تولید ضدّ-ماده می‌رساند؛ از سنگ خارا در دگرگونی اندیشه بشر عصر حجر تا اتمهای سیلیکان و کربن که خود از عناصر اصلی‌ ۲ رشته موازی و پیچ در پیچ مولکول حیات است اندیشهٔ و تفکر بشر را در دزنای حیات بشری مالش و پرورش داده است
    اگر کرهٔ زمین – اقلیم یا زادگاه حیات بشر و اندیشه‌اش – در این فاصلهٔ معین خاص خود از ستارهٔ خورشید نبود، اگر میدان حافظت مغناطیسی‌ ناشی‌ از وجود مغزینهٔ آهن مذاب در گردش، نهفته در دل کرهٔ زمین نبود، حیات با همهٔ تنوع و شگفتی هایش، گلها و فرهنگها و تمدن‌های رنگا رنگش و بشر و اندیشه‌های گوناگونش بر این سیارهٔ آبی‌ رنگ شکل نمیگرفت، همان گونه که نشانه‌ای از حیات بر روی سایر سیارات همسایه در منظومه‌ی شمسی‌ و تا دوردست‌های کیهان که بشر تا کنون توانسته رصد کند خبری از حیات و اندیشه نیست که نیست. آنچه که سبب کم بها دانستن اقلیم هستی‌ بخش است ناشی‌ از جهالت، گستاخی و تکبّر بشر است
    نگاهی اجمالی‌ به تاریخ عصر خاندان صفویان (۱۷۳۵-۱۵۰۱) و هم عصر آنان خاندان تئودور و استوارت (۱۴۸۵ – ۱۷۱۴) در انگستان و مقایسهٔ ساختاری این دو تمدن فئودالی غرب آسیا و اروپایی شمالی‌ بخوبی تفاوت آشکار این دو از نقش اثر گذار دوران خود – در سطح جهانی‌- و آثار فیزیکی‌ بجامنده نشان دهندهٔ فاصلهٔ فاحش بین این دو تمدن و فرهنگ است. اگر پرتقالیهای “فسقلی” با اشغال جزیره بحرین موی ‌دماغ شاه عباس شده بودند، و او ناچار برای رفع شر آنها به انگلیسیها رو میندازد، انگلیسیها همزمان با سلطنت ملکهٔ الیزابت اول با تکیه به فناوری جدیدتر در صنعت کشتی سازی- در نبرد دریائی تاریخی‌ و سرنوشت ساز نیروی برتر دریایی جهان آنروز یعنی‌ اسپانیا را شکست داده و مرحلهٔ آغاز سلطهٔ جهانی‌ دریایی خود را رقم زدند. و سپس در فاصله‌ای کوتاه سوداگران انگلیسی با تشکیل “دولت و شرکت هند شرقی‌” و سپس “دولت و شرکت خلیج هادسن” ابتدا آبرها و دادستد دریائی جهان را قبضه کرده و رقبای لاتین (پرتغالی- ونیزی- اسپانیایی) و سپس اروپایی (هلندی – فرانسوی) را شکست داده و سرانجام با کشیدن چتر سلطهٔ اقتصادی- سیاسی- نظامی خود بر شرق و غرب عالم از هندوستان گرفته تا آمریکای شمالی‌ و کشف سرزمینهای جدید بی‌ ساکن و با ساکن اشغال و مصادرهٔ این سرزمینها، و الحاق همهٔ آنها در امپراتوری فخیمه بریتانیای کبیر، نقشهٔ تمدن جهانی عصر جدید را پی‌ ریزی کردند. پس این تمدن کجا و تمدن آنروز آسیا کجا؟؟؟

     
  155. انقلاب را آخوند و ملا کرد؟-عبید سن خوزانی

    دیدم یکی باطنز شیرینی نوشته است با این وضعی که پیش آمده بنظرم روزی خواهد رسید که حتا آخوندها هم خواهند گفت ماکه انقلاب را نکردیم!
    نوشتم:
    خوب این هم تاحدی پاسخ درستی است ولوشما باور نکنید! تازه وارد ایران شده بودم، یعنی روزی وارد شدم که تهران در آتش می سوخت لاستیک ها درخیابان ها و ساختمانها گر گرفته بود. درتمام راه پیمائی ها نه یک آخوند دیده میشد نه یک زن با روسیری یا چادر، ما ازقرار حافظه تاریخی نداریم اما شعارها و راه پیمایان آن زمان که وجود دارد. مهر وآبان را نگاه کنید. شعارها هم همه ملی و به نفع جبهه ملی و حزب ایران واین داستان ها بود. به تدریج شعار استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی راه افتاد و بعد آن سومی تبدیل شد به عدالت اسلامی اصلا ازجمهوری اسلامی خبری نبود. مردم هم خیلی استقبال میکردند و خیابان ها هم پر ازتماشاچی های کنجگاو بود که باور نمی کردند روزی این وضع را درتهران به بیند. باور نمی کردند مردم روزی شعار مرگ برشاه بدهند! نسلی بودند که ایام دکترمصدق و روزگار پیش از 28 مرداد را نه دیده بودند نه خوانده بودند. اما بزرگترها مرتب نصیحت میکردند قدراین شاه را بدانید اما مگر کسی ممکن بود شاه را حفظ و حکومت ملی در راه را تنها گذارد!؟
    سرو کله آخوندها و عکس نکبت آنان و شعارهای اسلامی درست از اربعین سال 1357 بلند شد و بوی اسلام همه جا را فراگرفت و بسیاری با افسوس و دل شکسته به خانه ها رفتند و عاقل ها همان روزها با دلار کمترازهفت تومان تهران را به سوی آمریکا و اروپا ترک کردند. حالا اگر ملاها گفته اند انقلاب را ما نکردیم راست گفته اند انقلاب را ملی ها روشنفکرها کردند، شاه با آن صدای انقلاب آنرا تائید کرد و کارترهم کارخودش را کرد
    خمینی رفته رفته سوارآن شد وکارترهم خیلی کمکش کرد ووقتی بالاخره ترس و وحشت این آخوند قرن نخست هجری پایش به تهران رسید و آن جماعت را دید بدجوری خودش را گم کرد و امر به خودش هم مشتبه شد که عجب انگار انقلاب را من کرده ام و بعد ازآن اسب قدرت را تازاند.وقتی ازاوپرسید احساست چیست واوگفت هیچی فکرکردمی پرسند میترسی؟ که ان جواب را داد و مردم را ازخود متنفر کرد.
    زنده یاد دکترمدنی به من گفت: این //////////////////// به همه ما /////.(حذف آن کلمه ازاوست) ببخشید مطلب قدری طولانی شد!

     
  156. این جناب مزدک مثل یک بچه لوس و ننر همینجوری در این سایت به هرکی دلش بخواهد فحش میدهد.برایش هم فرقی نمی کند به چه کسی فحش میدهد.آقای نوریزاد هم کارش شده هاشور زدن به یاوه هایش و نصیحت کردن این بچه لوس و روانی!..من پیشنهاد میکنم این بچه لوس “ز” را از مزدک بردارد و بجایش “ر” بگذارد..اینجوری اسم با شخصیت هماهنگ میشود!
    در ضمن فکر کنم بخشی از ناراحتی روحی و جسمی آقای نوریزاد هم بخاطر همین بچه پر رو باشد!

     
    • یکتا اسم بابا جونوتو رو دیگران نگذار بچه پررو!

      ———

      توهین نکنیم.
      سپاس

      .

       
      • مزدک با “ر”..برای اینکه برات حرف در نیارن این کار را نکردم!..یادش بخیر یک مثلی است که میگوید وقتی دو تا مهندس با هم حرف میزنند یک کارگر ساختمانی نمیپره وسط که بیلم کو!.. تو هم بقیه حرف میزن گوش کن و همینجوری نپر وسط تا بهت نگن بچه پررو!!

         
    • قشنگ و بجا بود یکتای گرامی،یکی از این امتیازهای عالی از من بود. قابلی نداشت!

       
      • اخ که فحش های یکتا به مزدک ۱ همچون اب خنکی است که سوزش سید مرتضی را فرو مینشاند ؛ اقا سید اگر واقعا دوای درد جنابعالی فحش دادن به مزدک است من حاضرم برای رضای خدا و شفاعت شما در روز فیامت بابت گناهانم در هر کامنتی چند فحش هم نثار مزدک کنم به شر ط اینکه شما روز قیامت به جدت سفارش مرا بکنی

         
        • خیر،من دنبال این نیستم که کسی (از جمله فحّاش مورد نظر) مورد رگبار فحش قرار گیرد و البته فحاشی امری نکوهیده است هم بلحاظ اخلاق و سفارشات دینی،هم بلحاظ ادب و معرفت انسانی،بلکه مقصود من این است که فحاش سایت پی به قبح رویکرد خویش ببرد و از فحاشی بیهوده نسبت به دین و مقدسات اکثریت هموطنانش در ایران و قریب به یک و نیم میلیارد گروندگان به آیین اسلام در جهان شرم کند و درک کند که نقد یک دین یا یک مذهب غیر از طعن زدن،فحاشی و لجن مال کردن آن یا پیروان آن یا بزرگان آن است و اینکه چنین رویکردی نه سود عاجل یا آجلی برای او دارد ،و نه سودی برای سکولاریسم یا سکولارهایی که او در جرگه آنهاست،نه تنها سود ندارد بلکه چنین رویکردی آبروئی برای سکولاریسم یا سکولارها باقی نخواهد گذاشت،و مهمتر اینکه چنین رویکردی دور از عقلانیت سیاسی است برای اینکه همه همت و کوشش سکولارها قاعدتا جذب هموطنان خود به سکولاریسم سیاسی و منعطف کردن آنان به یک حکومت سکولار است و بدیهی است که وقتی مردم عموما مسلمان ایران مشاهده کنند که سکولارها یا در حال هتک و فحاشی و لجن مال کردن دین و مذهب آنان هستند یا لااقل در برابر این رویکرد راضی و ساکتند،بطور قهری هیچگاه اعتمادی به یک سکولار یا بنیاد سکولاریسم سیاسی یا فلسفی نخواهند کرد،و چنین چیزی نقض غرض کوشش همه سکولارهاست،بنابر این سکوت سکولارها برابر امثال این فحاش بی منطق یا تایید و امتیاز دادن به او معنایی جز رضایت به فحاشی های او ندارد.

           
      • گور //// تو و مزدک!!!

         
  157. درود
    کعبه ، همان بتکده و رسوم حج نیز همان. عقل هم آخر خوب چیزی است ای مردمان.
    کعبه ، بتکده ای بیش نیست.
    [از عادات جاهلیت در مراسم حج، طواف در حال برهنگى بود. آنان معتقد بودند که تأمین لباس احرام در اختیار قریش قرار دارد و اگر کسى جامه احرام تهیه نمی‌کرد، می‌بایست برهنه طواف کند و طواف را به سبب لباس و پارچه‌اى که از خارج حرم باشد، باطل می‌دانستند.

    «از سنت‌های جاهلیت در مراسم حج این بود که اگر کسی با لباس خودش طواف خانه خدا می‌کرد، بعد از طواف، نگه‌داشتن آن لباس برای او حلال نبود و باید آن‌را صدقه می‌داد.
    به همین دلیل کسانی که به مکه می‌رسیدند از لباس خویش استفاده نکرده، بلکه لباسی را عاریه می‌گرفتند و با آن طواف می‌کردند و سپس آن‌را بر می‌گرداندند و کسی که لباس عاریه نمی‌یافت لباسی را کرایه می‌کرد و اگر لباس عاریه و کرایه نمی‌یافت و یک لباس بیشتر نداشت در حال برهنگی طواف می‌نمود.
    بر اساس همین باور، زن عرب جوان و زیبایی به مکه آمد و به دنبال لباسی برای عاریه یا کرایه گشت و نیافت و یک لباس هم بیشتر نداشت.
    به او گفتند: اگر در لباست طواف نمایی لازم است آن‌را صدقه بدهی.
    آن زن گفت: چگونه آن‌را صدقه دهم در حالی‌که غیر از این، لباس دیگری ندارم؟!
    به همین دلیل در حضور مردم، برهنه طواف نمود». ]

     
  158. حالا نوبت وزیر کشاورزی است که خودش و نوچهٔ اصلی‌ او یعنی‌ مهدی قاسمی که وی را چند سالی‌ است به رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان فارس گماشته و از طریق این مهدی قاسمی بودجه‌هایی‌ را تحت نام پروژه‌های آنچنانی،صرف غارت از طریق بکار گماری فامیل مهدی قاسمی در داخل و خارج می‌‌کنند را به زیر بکشند. جدیدا که سر و صدای همه از تاراج مهدی قاسمی متظاهر بلند شده، حجتی وزیر کشاورزی برای حفظ منافع مشترک با این مهدی قاسمی، تصمیم گرفته مهدی قاسمی را به وزارتخانه ببرد و یک پست معاونت به او بدهد تا بساط تارج ادامه پیدا کند. نماینده‌های “بی‌ خاصیت و ثنا خوان”استان فارس با آنکه می‌‌دانند این مهدی قاسمی اصلا در این حد و قواره نبوده و نیست که ریاست کشاورزی استان فارس را از حجتی وزیر کشواری عهده دار شود اما چون نوچه اصلی‌ حجتی بوده و هست برای توزیع و تقسیم تاراج گری ها، چاره‌ای جز این ندارد که مهدی قاسمی را به تهران ببرد و یک پست معاونت وزیر برای غارت بیشتر به وی بدهد. کارمند حسابداری جایی‌ که باید باشم و با خبر، هستم.

     
  159. حاج علی اوسط هاشمی (یعنی هم از آخور میخوره هم از توبره) استاندار/* سابق سیستان و بلوچستان: امروز دغدغه مردم نیازهای اولیه است تا آزادی.
    مش قاسم: برنامه حکومت حکومت اسلامی برای اسلامی کردن ایران: اینقده بهشون گشنگی بدین تا دست از آزادی خواهی بکشن! به حکومت اسلامی فقر و فساد کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

    /*: ک

     
  160. از روحانیت چه انتظاری دارید وقتیکه دلال محبت هستند . شرم به آن افرادیکه دنباله رو اینها هستند.

    http://www.youtube.com/watch?v=Yvv6vxlJmM4

     
  161. 377 نفر را اسلامیان در اتش جهل و نفرت خود با آتش زدن سینما رکس در ابادان سوختند!
    ……………
    https://ir.voanews.com/a/4533051.html
    جالبه که بعد با منع الکل اسلام می خواهد به جامعه ایی سالم برسد!لابد افراد برای کشتن و سوختن و سلاخی کردن لازم دارند!

     
  162. سید مرتضی
    11:31 ق.ظ / آگوست 25, 2018

    نوشیدن هر اندازه الکل برای سلامتی مضر است
    بی بی سی – یک تحقیق جهانی به این نتیجه رسیده که مصرف الکل هر چقدر هم کم برای سلامتی مفید نیست و بهترین توصیه پرهیز کامل از نوشیدن الکل است.
    این تحقیق در نشریه لنست منتشر شده و نتیجه بررسی مصرف الکل در افراد ١٥ تا ٩٥ سال در ١٩٥ کشور دنیا بین سال‌های ١٩٩٠ تا ٢٠١٦ است.
    برای این پژوهش، محققان کسانی را که اصلا الکل نمی‌نوشند با کسانی مقایسه کردند که روزی یک نوشیدنی الکلی می‌نوشند.
    ……………….
    اولا این پژوهش در مجله لانست که مجله ایی علمی است اورده شده و نتیجه آن ناقض اینکه مصرف کم الکل برای جلوگیری از بیماریهای قلبی و بیماری رگها و کلا سلامتی انسانها مفید است نیست. تازه با آوردن این پژوهش علمی مثلا چی رو سید می خواهی ثابت کنی؟مصرف سیگار از الکل مضرتر است و گوشت حیوانی نیز و مصرف مواد هم و در اسلام هم منع نشده. شما مسلمین گوشتخوار ترین مردم هستید و دلیل خونخواری و انسان و تمدن ستیزی اسلامتان هم همین است. ای کاش در اسلام الکل آزاد بود ولی زنان و دگراندیشان را از حقوقشان محروم نمی کرد و بجای بهشت موهومتان همین زندگی را با وحشیگری و تمدن ستیزی بر مردم جهنم نمی کردید.
    بقول خیام … البته به تبع از خیام باید گفت شیخا تو صد لجن خوری که می غلامش باشد! خونریزی و آدمکشی در بین شما مسلمین از خوردن یک لیوان آب هم راخت تراست بعد مثلا با منع الکل آنهم بظاهر چون در باطن هم می خورید و هم می فروشید مثلا در فکر سلامت کدام جامعه و مردمی هستید؟شما که کسی را سالم نمی گذارید و به زن و بچه دگراندیشان هم رحم نمی کنید و آنها را برده و کنیز می کنید و به اصطلاح ////// در میدان جنگ به زنیکه تمام قبیله اش را کشته و غارت کرده /// می کند و دختر خرد سال را آنهم در سن 53 سالگی بزنی ! می گیرد(بخوان //////// به کودک زیر سن لابد عایشه خیلی عاشق بابا بزرگش بوده!). بنابراین منع الکل در اسلام به …خوردن بیشتر می ماند تا نفعی برای جامعه اسلام زده چون هیچ افتی از اسلام و مسلمین بدتر و مضرتر برای بشریت نیست!
    جالبه که همین گزارش در صدای آمریکا هم اورده شده ولی با اختلاف زیاد هر چند که تیترش گمراه کننده است.

    …….
    حدنصاب سالم برای مصرف الکل: صفر پیاله در هر شبانه‌روز
    ……..
    https://ir.voanews.com/a/zero-is-the-safe-amount-for-alcohol-consumption/4544119.html

     
  163. سید مرتضی
    5:40 ب.ظ / آگوست 25, 2018

    ” ایرانی باید بین مسلمان بودن و ایرانی بودن یکی را انتخاب کند .ایرانی نمی تواند هم مسلمان باشد و هم ایرانی چون بر طبق نص صریح قران هر مسلمانی اول مسلمان است و بعد ایرانی یا ترک..”
    (پایان)
    —-
    غلط کرده هرکس حکم به چنین “بایدی” کرده است ،مردم ایران،هم ایرانی اند،هم مسلمان ،و بین ایرانیت و مسلمان بودن هیچ تعارض و تعاندی وجود دارد.این نص صریح را در قرآن نشان بده.
    …………….

    سید غلط ///////////////////////////////////////////////// کرده! قران در چندین آیه که بارها در این سایت گذاشته شده گفته که این ///////// را بزبان عربی و برای عرب آورده.تمام منافع اسلام هم به همان عرب سعودی یعنی زادگاه اسلام می رسد.حالا ///////// از چنین ///////////// برای چاپیدن ابلهان سوء استفاده می کنند و نان از دهان ایرانی و بنگلادشی و ملیونها انسان بخت برگشته می ربایند حرف دیگریست. …به چنین ////!

     
    • بارها توضیح داده شد که قرآن کریم و دعوت اسلامی یک دعوت عام و فراگیر است نسبت به همه زمانها و همه مکانها و هیچ اختصاصی به قوم عرب نداشته و ندارد و در آیات متعددی به عمومیت زمانی و مکانی دعوت اسلامی اشاره شده است و سنت نبوی نیز بر این استوار بوده است ،زیرا اگر چنین نبود پیامبر نامه به پادشاهان و تمدن های بزرگی مثل روم و ایران و مصر و حبشه و مناطق دیگر نمی نوشت،و این مطلب بارها توضیح داده شد،بالاخره وحی باید بر یک انسان و بر یک زبان نازل می شد،و در گذشته تاریخ انبیاء نیز نژاد و زبان و منطقه محدودیتی در محتوای دعوت پیامبران ایجاد نمی کرده است،مردم ایران نیز بکوری چشم مزدک و مزدکیان نه تنها بتدریج اسلام را بعنوان یک آیین فرای نژاد و قوم و منطقه پذیرفتند بلکه دانشمندان و متفکران بزرگ ایرانی اسلام را با نوشتن و تالیف کردند بالیدند..

      منافع اسلام یعنی چه؟! اسلام اختصاصی به شبه جزیره عربستان گذشته و فعلی ندارد،اسلام بکوری چشم کورباطنان تا اقصی نقاط جهان نفوذ کرده است و بیش از یک و نیم میلیارد را مجذوب خود کرده است،مساله حج نیز یکی از نمادها و عبادات بزرگ و سمبولیک اسلامی است که موجب اتحاد و الفت مسلمانان است،هیچ تفاوتی نیز نمی کند،اگر بنای کعبه و مهد اسلام در قلب اروپا یا قلب افریقا هم بود باز حج بعنوان یک عبادت و فریضه اسلامی و کنگره بزرگ در اتحاد مسلمانان وجود داشت و مردم به آنجا می رفتند و طبیعتا حج بعنوان عبادتی که یکبار در سراسر عمر بر واجدین شرائط واجب است هزینه دارد و امت اسلامی با اشتیاق و عشق در مورد آن هزینه می کنند،البته جایی که مهد اسلام و مهبط نزول وحی بوده است هم میزبان است و باید متقبّل هزینه های میزبانی و تسهیلات شود ،هم برای او منافع دارد:

      “وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى‏ كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميق‏،لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ في‏ أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهيمَةِ الْأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقير”.

      و در ميان مردم براى [اداى‏] حج بانگ برآور تا [زايران‏] پياده و [سوار] بر هر شتر لاغرى -كه از هر راه دورى مى‏آيند- به سوى تو روى آورند، تا شاهد منافع خويش باشند، و نام خدا را در روزهاى معلومى بر دامهاى زبان‏ بسته ‏اى كه روزى آنان كرده است ببرند. پس، از آنها بخوريد و به درمانده مستمند بخورانيد.

      اما در هر حال ظرف مکانی حج بودن کشور فعلی عربستان بمفهوم اختصاص اسلام به آنجا یا قوم عرب نیست.

      ———

      درود سیدمرتضای گرامی
      آیا سندی تاریخی و موثق از نامه نگاری پیامبر به پادشاهان عصرشان موجود است؟
      سندی بیرون از روایات اسلامی. بل تاریخی. که مثلا مورخان غیر مسلمان بدان اشاره کرده باشند. اگر هست سپاسمند می شوم اگر برای ما بنویسید.
      سپاس

      .

       
      • درود بر شما

        نامه های پیامبر اسلام که درود خدا بر او باد فقط در کتب روایی نیست،بلکه در عموم کتب تاریخی کهن مثل سیره ابن هشام و تاریخ طبری و دیگر تواریخ با ذکر متن و جزئیات نقل شده است،نمیدانم مقصود از تفکیک بین روایات اسلامی و اسناد تاریخی به چه معناست،بالاخره اساس تاریخ مکتوب بر نقل ناقلان و روات استوار است خواه در تواریخ غیر مسلمانان و خواه در تواریخ اسلامی،مگر اینکه مقصود شما از اسناد تاریخی کاوشهای باستانی و مثلا دستیازی به دستخط پیامبر یا املائی که فرموده است و دیگری نوشته است باشد،در این جهت البته من متمرکز نبوده ام،ممکن است در تواریخ مکتوب کشورهای بزرگ گذشته مثل روم و مصر و حبشه و مناطق دیگر چیزهایی در این مورد باشد که باید در آن تتبّع کرد،من بعد از سوال شما البته فحص کوتاهی در گوگل کردم که در برخی لینک ها و مطالب اشاراتی به این نکته بود که تصاویری از متن نامه برخی نامه های پیامبر به برخی پادشاهان در برخی موزه ها نگهداری می شود که لینک های آنرا بعرضتان می رسانم هرچند در خصوص درستی یا سندیت آنها بحث وجود دارد چون خیلی واضح نیست که مخاطبان نامه ها حتما نامه ها را نگه داشته باشند یا انگیزه برای نگهداری آن داشته باشند چنانکه در مورد خسرو پرویز پادشاه وقت ایران نقل شده است که با خشم نامه پیامبر را درید.در این مورد البته لازم است تتبعی وسیع در کتابهای تاریخی غیر مسلمانان که معمولا بزبانهای دیگری نوشته شده است و نیازمند احاطه به آن زبانهاست داشته باشیم،اما در هر حال گمان نمی کنم با وجود نامه های متعددی که از پیامبر بطور دقیق نقل شده است تاریخ نویسان اسلامی و نقله آثار و سیره پیامبر انگیزه بر کذب یا جعل داشته باشند،نیز قطع نظر از بحث نامه های پیامبر چنانکه بارها بعرض رسید آیات متعددی در قرآن کریم هست که تردیدی نیست در دلالت آنها بر عموم و دوام دعوت پیامبر و اینکه دعوت اسلامی اختصاصی بقوم عرب نداشته است که اینگونه آیات بروشنی برخی ابهام ها یا احتمالات در برخی آیات دیگر مثل “و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه”را رفع می کند،از این جهت ظاهر قرآن و سیره و سنت پیامبر در دعوت همه قبائل و طوائف شبه جزیره عربستان و امیران و پادشاهان مناطق دیگر،بخوبی دلالت بر عمومیت دعوت و رسالت پیامبر اسلام می کند علی الخصوص تاکید قرآن بر خاتمیت اسلام و رسالت پیامبر.
        این لینک ها را نیز مطالعه بفرمایید:
        https://fa.wikipedia.org/wiki/

        http://tarikhislam.com/2016/05/21/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D8%B5-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86/
        —-
        https://www.mehrnews.com/news/708668/
        —-
        https://www.adyannet.com/fa/news/16061

        موفق باشید

        ———-

        سپاس دوست گرامی

        اما هیچیک از این سه موردی که برای ما آورده اید، سندی تاریخی نیست. منظورم نوشته ای که مثلا در تاریخ ویل دورانت و … آمده باشد.
        سپاس

         
        • ببینید،اشاره کردم قبلا،اگر مقصود از سند تاریخی لزوما تاریخ مکتوب باشد اینرا باید در کتب تاریخی و فرهنگی اقوام و مللی که قدمت دارند مثل روم قدیم و مصر و بخشهایی از اروپا و جاهای دیگر دنبال کرد،که البته این نیازمند احاطه و اشراف به برخی زبانهای رایج در دنیا و بررسی های وسیع در کتابخانه های بزرگ و موزه های اسناد است و عرض کردم که بنده لااقل در این مورد بخصوص متمرکز در این جهت نبوده ام،اینرا بعنوان یک موضوع تاریخی و بعنوان فحص در تاریخ مکتوب می توان پی گرفت و بقول معروف “عدم الوجدان لا یدل علی العدم”یعنی نیافتن فعلی ما دلالتی بر نبودن نمی کند.اما اگر مقصود از سند تاریخی چیزی اعم از تاریخ مکتوب باشد و در برگیرنده هرگونه آثار کاوشهای تاریخی و باستانی باشد،چرا وجود تصویری از یک نامه با شناسنامه مشخص تاریخی در یک موزه معتبر سند تاریخی نباشد؟
          نیز اگر مقصود شما اشاره مستشرقینی مثل ویل دورانت و جرجی زیدان و امثال آنها به این نامه هاست باید توجه داشته باشید که غالب تحلیل های تاریخی مستشرقین در خصوص فرهنگ و تاریخ اسلامی یا سنت نبوی،بر محور منابع قدیمی اسلامی و تواریخی مثل یعقوبی و طبری و ابن هشام و ابن خلدون و ابن سعد و دیگر تاریخ و سیره نویسان اسلامی است،ممکن است البته آنها حین بررسی و تحلیل به دیگر تواریخ در سایر ملل نیز اشاره کنند اما چنانکه عرض شد غالب مطالب آنها برگرفته از سیره نویسان و تاریخ نویسان اسلامی است،چیزی که هست ممکن است تحلیل ها و برداشت های آنها از تاریخ و سیره پیامبر متفاوت و احیانا اشتباه باشد،حالا اگر مقصود شما از سند تاریخی چیزهایی باشد که مستشرقان گذشته و حال در این مورد نوشته اند خوب این یک زمینه تحقیقی خوبی است،حالا من تاریخ تمدن ویل دورانت در آن بخشی که پیرامون اسلام نوشته است را خواهم دید اما عجالتا بدانید جرجی زیدان در تاریخ تمدن خود ذیل عنوان دعوت اسلامی بطور اجمال می نویسد:
          “…سال بعد (مقصود سال هفتم هجرت است)پیامبر (ص) به پادشاهان آنروز جهان نامه نگاشته آنها را بپذیرفتن آیین اسلام فراخواند…”
          (تاریخ تمدن اسلام،جرجی زیدان ،ج1 ص 37)

          با احترام

          ————

          سپاس دوست گرامی

          .

           
          • با سلام مجدّد
            امروز فرصتی دست داد تا برخی بخشهای مربوط به اسلام کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت را ببینم،البته مفصّل است و من هنوز همه بخشهای آنرا مطالعه نکرده ام،اما در بخش “محمد در مدینه” از فصل مربوط به “عصر ایمان” به این عبارت ویل دورانت دست یافتم که برای شما رفرنس می کنم:

            “…پیامبر با مسیحیان عربستان پیمان بست و تعهد کرد که از آنها حمایت کند و در مقابل پرداخت جزیه ای مختصر ،در انجام مراسم دین خود آزاد باشند،ولی از ربا منعشان کرد.بگفته مورّخان،در همین دوران،قاصدان بسوی پادشاهان روم و ایران،امیر حیره، و غسّانیان فرستاد و بدین نو دعوتشان کرد،ظاهرا کسی از اینان به نامه های پیامبر جواب نداد…”.
            (عصر ایمان،نسخه پی دی اف ،ص 152)

            من نسخه چاپ شده این کتاب را در اختیار ندارم ولی اینطور که در برخی آثار مرحوم استاد شهید مطهری دیدم،ظاهرا بخش مربوط به اسلام آن در جلد 11 ترجمه فارسی کتاب است.البته باید همه بخشهای مربوط به اسلام را دید ممکن است جای دیگر هم مطرح کرده باشد.
            جناب نوریزاد،ضمنا من دیروز در مطالعه ای که داشتم، در یکی از نرم افزارها کتابی را دیدم بنام “باستان شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن”متعلق به جناب عبدالکریم بی آزار شیرازی که جایی ضمن نقل متن همه مکتوبات پیامبر اسلام به شاهان و امرای معاصر خود،رفرنس هایی در مورد اسناد تاریخی و بعضا پیدا شدن اصل نامه های پیامبر به پادشاهان را مطرح کرده بود که متعاقبا با نقل عبارت ها و منابع آن اسناد آنها را برایتان ارسال خواهم کرد.
            با احترام

            ———

            سپاس دوست گرامی
            سپاس
            سپاس

            .

             
          • با سلامی دوباره
            برای تکمیل پاسخ از پرسش شما اضافه می کنم که:
            حتما مسبوق هستید که گوستاو لوبون مورّخ و جامعه شناس فرانسوی کتابی دارد بنام “تمدن اسلام و عرب”البته عنوان ترجمه عربی آن “حضاره العرب”یعنی “تمدن عرب”است که در برگرداندن فارسی بمناسبت بحث هایی از اسلام و زندگی پیامبر این عنوان “تمدن اسلام و عرب”برای آن گزینش شده،در این کتاب عنوانی هست به اینصورت:کتاب دوم:بنیاد تمدن اسلام و عرب،در ص 125 از نسخه پی دی اف این کتاب که نزد من است گوستاو لوبون می نویسد:

            “پیمبر قبل از فتح مکه برای توسعه و بسط عظمت و مجد اسلام نمایندگان مخصوصی نزد ملوک و سلاطین اطراف و اکناف فرستاد و آنان را به اسلام دعوت نمود…
            نمایندگانی که از طرف پیامبر نزد سلاطین رهسپار شده بودند نتیجه ای نگرفتند،منجمله می نویسند:ایلچی که بدربار پادشاه ایران فرستاده شده بود وقتی بدربار ایران وارد شد که قرار دادی بین هرقل و خسرو بسته شده و سفیر هرقل مشغول امضای آن بود که در این هنگام نامه پیامبر را بدست خسرو دادند و چون در این نامه نام پیامبر مقدم بر نام خسرو درج بود و آن مطابق رسوم مشرقیان حمل بر تفوّق و برتری می شد لذا خسرو که خود را شاهنشاه می دانست بمجرد دیدن نام پیامبر در غضب شده بدون اینکه نامه را بخواند آنرا پاره کرده روی زمین ریخت و گفت :این غلام را ببینید که اسم خود را جلوی اسم من می نویسد! وقتی که این خبر به پیامبر رسید فرمود:همانطور که نامه مرا پاره کرد پاره گرداناد خدای تعالی ملک او را،که پیشگوئی مزبور در آتیه نزدیکی بدست خلفاء صورت وقوع پیدا نمود.خسرو اکتفاء به اینهم نکرد بلکه بحکومت یمن امر داد این شخصی که در حجاز خود را پیمبر می داند او را گرفته تحت الحفظ نزد من بفرست،ولی قبل از اینکه حکم مزبور را حاکم یمن بموقع اجرا بگذارد خسرو بدست پسرش مقتول شد..”.
            (تمدن اسلام و عرب،گوستاو لوبون،نسخه پی دی اف،ص 124-125)

            جناب نوریزاد،البته این مطالب بتفصیل در کتب سیره و تاریخ اسلامی نقل شده و چنانکه قبلا نیز بعرض رسید معمولا استناد مستشرقانی امثال لوبون،ویل دورانت،جرجی زیدان، کنستانتین ویرژیل گیورگیو (در کتاب “محمد پیامبری که باید از نو شناخت”) و دیگران،به کتب تاریخ و سیره اسلامی است منتها آنها برداشت های متفاوت درست یا نادرست خود را دارند.در هر حال بنظر می رسد اصل دعوت اسلامی و عمومیت دعوت اسلام که از آیات زیادی از قرآن استفاده می شود و قدرت گرفتن و پا گرفتن دعوت اسلام در شبه جزیره عربستان اقتضاء داشته است که پیامبر از طریق ارسال نامه و پیک به سران و سلاطین دور و نزدیک آنان را باسلام دعوت کرده باشند و این دعوت و مکتوبات ایشان دقیقا در منابع اسلامی درج و منعکس شده است،و در این زمینه (مکتوبات پیامبر) کتابهائی نیز پرداخته شده است از جمله کار جامع و خوب مرحوم احمدی میانجی در کتاب سه جلدی و مفصّل “مکاتیب الرسول”که بطبع رسیده و رفرنس های هریک از مکتوبات بطور دقیق ذکر شده است،اما چنانکه عرض شد جدای از منابع اسلامی که منبع اصلی استنادات مستشرقین در تحلیل اسلام و پیامبری پیامبر ماست،باید تمرکز جداگانه ای در تواریخ اقوام و ملل معاصر ظهور اسلام و پیامبر داشته باشیم،اینجا البته در شلوغی کامنت ها محل ادامه این بحث نیست اما چنانکه قبلا اشاره کردم،جناب بی آزار شیرازی کتابی پرداخته است بنام”باستان شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآنی”که در آن زحمت هایی کشیده است در معرفی برخی اسناد تاریخی یا شواهدی که در کتابهای دیگر غیر از منابع اسلامی در موزه ها و کتابخانه هایی در اروپا و جاهای دیگر وجود دارد که قابل مراجعه و تامل است،اگر این کتاب را در اختیار دارید به صفحات 200، و 473 و 479 آن مراجعه فرمایید که در آنجا در متن و پاورقی اشاره به رفرنس ها و اسنادی در مورد اصل نامه های پیامبر به هرقل پادشاه روم و خسرو پرویز شاهنشاه ایران نموده است.
            با احترام

             
      • جناب نوری زاد سید مرتضی که سهل است بسیار بسیار بزرگتر از سید مرتضی خیلی تلاش کردند که چنین سندی پیدا کنند و یا حتی جعل کنند ولی نشد که نشد حتی از جریان ۲۳ ساله پیغمبر در مکه و مدینه که ما مسلمانان فکر میکنیم تمام جهان ان روگار نظاره گر ان بوده هیچ سخن و اشاره ای در تاریخ مورخان غیر مسلمان هم عصر ان وجود ندارد و جریان ۲۳ سال زندگی پیغمبر برای انسانهای پیرامونی چنان بی اهمیت بوده که انگار نه خانی امده و نه خانزاده ای رفته مورخان روم و ایران و مصر ان دوره هیچ اشاره ای به این جریان ندارند و اسلام از اغاز خلافت عمر