سر تیتر خبرها
نامه ی هشتم نوری زاد به رهبر (به مناسبت پیدا شدنِ جنازه ی رضا شاه) + مصاحبه ایران فردا با نوری زاد

نامه ی هشتم نوری زاد به رهبر (به مناسبت پیدا شدنِ جنازه ی رضا شاه) + مصاحبه ایران فردا با نوری زاد

اشاره:
من این نامه را در داخل زندان نوشته ام. در آستانه ی سی و سه سالگی انقلاب اسلامی. در این نامه، من ایران اسلامی را با ایران پهلوی مقایسه کرده ام و ظرفیت هریک را مختصرا واشکافی کرده ام. انتشارنامه های چهارم و پنجم و هفتم من از داخل زندان، رییس زندان را در مظان اتهام و همکاری قرارداده بود. یادم هست مرا از قرنطینه ای که در آنجا بسر می بردم به دفتر رییس زندان بردند. یک مأمور اطلاعاتی هم در اتاق بود تا با دوگوش خود بشنود من چگونه این نامه ها را بیرون داده و می دهم. رییس زندان با چشمانی پر از التماس به صورت من نگاه کرد و صفحه ی مونیتور کامپیوترش را نشانم داد و پرسید: آقای نوری زاد، امروز دو روز است که نامه ی هفتم تو منتشر شده. بما بگو این نامه را چگونه از داخل زندان بیرون داده ای؟ راستش نخواستم به چگونگی ورود کیلو کیلو مواد مخدر به داخل زندان اشاره کنم. حتی نخواستم به نقش برادر همین رییس زندان در قاچاق جور واجور مواد در محدوده ی زندان بپردازم. قیافه ی مأموراطلاعات – که سعی می کرد پهنای صورتش را از من پنهان کند و در همه حال سر به زیر داشت – عبوس بود و نشان می داد سخت بهم ریخته است. من باید رییس زندان را و البته خودم را نجات می دادم. گفتم: در همان یک ماهی که به مرخصی رفته بودم، من یک تعداد نامه نوشته و به حافظه ی کامپیوتر سپرده ام. این نامه ها یک به یک منتشر خواهند شد. این که نامه ی هفتم است، شما منتظر نامه ی بیستم من هم باشید. این را که گفتم، هردو نفسی به راحت کشیدند. مأموراطلاعات سر به تأیید تکان داد. که یعنی: همین است. به قرنطینه ی زندان که بازگشتم، به هم بندم آقای تاجزاده گفتم: نامه ی هفتم من منتشرشده و احتمالا پشت بندش نامه ی هشتم هم منتشر خواهد شد. من در نامه ی هفتم به مقایسه وجه انسانی و فرهنگی ایران و آمریکا اشاره کرده ام و نمره قبولی را به آمریکایی ها و نمره ی خفت را به خودمان داده ام. در نامه ی هشتم به همین مقولات در دو رژیم اسلامی و پهلوی پرداخته ام. در این نامه نشان داده ام رژیم پهلوی ها حتی از نظر اسلامی و اخلاقی و ادب اجتماعی – که تخصص آقایان علماست – جامعه ای سالم تر برای ما آراسته بودند. این نامه را به مناسبت پیدا شدن جنازه ی مومیایی شده ی منتسب به رضاشاه پهلوی بازنشر می دهم:

محمد نوری زاد
نهم اردیبهشت نود و هفت – تهران

هشتمین نامه­ ی محمد نوری­ زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

ما و رژیم پهلوی

به نام خدای فهم

سلام به محضر شریف رهبر گرامی ما، حضرت آیت­ الله خامنه­ ای

چه خوب که پیش از هر سخن، به مردمانی آرزو به­دل اشاره کنم که طی سالیان دراز، با هزار زحمت، گفتند و نوشتند و مبارزه کردند و به زندان رفتند و سیلی خوردند و تبعید شدند و کشته شدند، تا به رژیم پهلوی بگویند: ما، مردمان ایران، به چیزی کمتر از آزادی و استقلال و عدالت و انسانیت و درستی و رشد، و به چیزی کمتر از همه­ی سرفرازی راضی نیستیم.

رهبر گرامی ما،
اگر مردم ایران، به مسلمانیِ ما اعتماد و اعتنا کردند، و بخت و اقبال و آینده و اراده­ ی خود را به ما سپردند، گمانشان این بود که می­توانند از ما و رفتار ما بوی محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) را استشمام کنند. مردم ایران، اراده ­ی سرزمین خود را به ما سپردند تا ما به نمایندگیِ از آنان، آنان را، و آینده ­گانشان را ، از زهره ی زیبایی و ایمان بهره­مند سازیم. و آنان را به جایگاهی فرابریم که جهانیان از تماشای این همه نیکبختی دچار بهت و رشک شوند. تا جهانیان بدانند رژیم تندخو و خودمحور و ضداسلام و انسان پهلوی، پنجاه سال، مردم این سرزمین را از رشد و شایستگی بازداشت.

خلاصه در غوغای انقلاب ، مردم ایران، به انسان­های برجسته و مسلمانی چون امام خمینی اعتماد کردند. به کسانی که آمدند تا به جهانیان بفهمانند: اگر بلد نیستید بشر را به راه سعادت رهنمون شوید، کنار بایستید و تماشا کنید. مردم در اعتماد به برجستگانی چون امام خمینی اشتباه نکردند. تشخیصشان درست بود. چرا که سیره­ ی سرشار از صداقت و فهم امام خمینی و همراهان او، از آسمان زیبایی ­های خدا نور می­گرفت. وعده ­های نورانیِ آنان نیز، این می­گفت. و زمان ، گذشت. سی­ ودو سال. و ما اکنون در آستانه­ی سی­ وسه سالگی انقلابِ خویشیم. و هیچ بعید نیست جماعتی از ما، در رازوارگیِ عدد سی­ وسه، درنگ کنند. جمعی به یاد سی ­وسه پل اصفهان بیفتند، و برخی دیگر، شمارگان تسبیحاتِ حضرت زهرا(س) را تداعی کنند: سبحان الله (سی ­وسه مرتبه) – (الحمدلله (سی­ وسه مرتبه) – الله اکبر(سی ­و چهار مرتبه). من خود اما به خودِ انقلاب می­پردازم. به این کامله موجودِ سی وسه ساله. که نه خردسال و خام است، و نه فرسوده و از پا درآمده. بلـه، چندی دیگر موجودِ انقلاب اسلامیِ ما، پای به سی­ وسه سالگی عمر خود می­گذارد. این موجود ،امروز فراتر از اطوار و تأثیر هر ایرانی، متأثر از شخصِ حضرت شماست. او، به ­راستی خود را تربیت شده­ ی شما می­داند. این موجود، ده ساله بود که دست به دستِ شما سپرد. و کم­ کم، قوام و شاکله­ ای را که از امام خمینی یافته بود، در نظام فکری شما مستحیل نمود. این شما بودید که آدابِ چگونه بودن را به قامتِ او لباس کردید. و در کام او، شهد و شربتی از چگونه زیستن افشاندید. انقلاب سی­ وسه ساله­ ی امروز ما، در هر چه که دارد و در هر چه که ندارد، شخص شخیص شما را سهیم و مؤثر می­داند. انقلاب ما ، به هر کجا که میل و اراده ­ی شما تحکم می­فرمود، به کج و راست و افت­ و خیز متمایل می­شد. این موجود ، امروز اگر زیباست ، بخشِ وسیعی از زیبایی­اش را مدیون حضرت شماست. و اگر نازیباست، همین­طور.

رهبر گرامی ما،

سخن به درازا نبرم. در این نوشته، قصد این دارم که نه انقلاب ، که پایِ «اسلام» را پیش آورم. اسلامی که: انقلاب ما ، سر به سودای او داشته و دارد. و مدعی است که هیچ دأبی جز فرابردن نام و راه و جاه او ندارد. انقلابی که می­خواست – و لابد می­خواهد- به مردمان جهان نشان بدهد: می­توان از ناب­ ترین برکات آخرین دین ابراهیمی بهره­مند شد، و به عالی­ ترین مراتب انسانی نائل آمد، و از آنجا به عالی ­ترین عرصه ­های سلامت و سرفرازی دست یازید. پس، مرا در این نامه ، به مقولات دیگر کار نیست. نه با داشته­ های دیگران، و نه با نداشته­ های خودمان. اصلاً بنا را بر این می­گذارم که مردمان و مسئولان فعلی ایران ، خوشبخت­ ترین و مرفه ­ترین و دانشمندترین و ثروتمندترین و زیرک ­ترین افراد روی زمین­ اند. تأکید من اما همچنان بر دینِ مبین اسلام است. و به همین دلیل ، ناگزیر از مطرح کردن یک پرسش محوری ­ام.

اینکه: اسلامِ پیش از انقلاب، به خدا و اسلامِ واقعی نزدیک­تر بود، و نزدِ مردم عزیزتر ، یا اسلام موجود در جمهوری اسلامی ایران کنونی؟ و یا در پرسشی جسورانه: آیا رژیم پهلوی ، عالمانه و آگاهانه به اسلام بیشتر ضربه زد، یا خود ما؟

۱-­ ­درآغاز ، اجازه می­خواهم تصویری از اسلامی را که ما با پیروزی انقلاب، رفته رفته به ابداع و اختراعش دست بردیم ، ارائه دهم. این که: تا قبـل از انقلاب، اسلام در ایران، هم از خزانه ­ی خرافه ارتزاق می­کرد ، هم از سنت ­های دست به دستِ دیرین، و هم از مفاهیمی تازه و نو. با این همه اما، اسلامِ پیش از انقلاب، آسمانی دست­ یافتنی­ تر داشت. و با هر مانعی که رژیم شاه بر او می­گمارد، روزبه­ روز، خواستنی­ تر نیز می­شد. چرا که هم­زمان، مردم علاوه بر خرافـه و جادو و جنبل، و اضافه بر منبرها و محافل سنتی، از تریبون­های تازه­ ای چون حسینیه­ ی ارشاد نیز تغذیه می­ شدند. و هر کس در این میان ، به تناسب هر فهم و گرایشی که داشت ، دست به گزینشِ مطلوب خویش می­برد. اسلامِ پیش از انقلاب ، اسلامی زلال و زاده­ ی زیبایی محض نبود ، اما هر چه که بود ، سفره­ ی سالمی از «ابراز» داشت. چمن بود، چماق نبود. آرام بود، آوار نبود، و از «اختیار» سرشار بود.

رهبر گرامی ما،

سخنان من در این نامه ، هرگز از جنس مچ ­گیری­ های یک رقیب سیاسی نیست. شما به نیکی از خُلق و خوی من آگاهید. مرا با شما و انقلاب و نظام، جز خیرخواهی و خیراندیشی هیچ نیست. پس چرا از چاره­ اندیشیِ تنگناهای باطنیِ خویش استقبال نکنیم؟ من از بابِ مصداق، به چند وجه از اسلامِ این روزهای انقلابمان اشاره می­کنم. اسلامی که به دستِ مبارکِ خودِ ما، پیرایه­ هایی بر او بار شده، و یا به کاستی ­هایی چند به چند دچار گردیده است. این دگرگشتگی ­ها، نه از آن روی افتاده است که ما را به راه محمد(ص) و علی(ع) و نهضت پیامبران دراندازد، و یا آیینه­ ای از تمایلِ نابِ خدا و قرآن بر ما باز بتاباند ، بل از این روی که به استحکام چهار ستون برقراریِ خود ما بیانجامد.

این در هم­ شدگی و در هم آمیختگی، شوربختانه، شتر گاو پلنگی از آیینِ راستین را بر سرِ مردم ما آوار کرده است. که اگر در این دیرگاهِ عمر، به چاره­ اندیشی آثار همه­ سوییِ این کج­ پیکری همت نورزیم ، خود به چشم خود ، شاهد گسست و فرونشستن کاخی خواهیم بود که بنیان آن بر اعوجاج است.

ای عزیز ، چه بگویم که ما، هم به مردم خویش ، هم به آن آرزوهای چشم به راه، و هم به اسلام راستین جفا کرده ­ایم. مردم به کنار ، آرزوهای چشم به راه به کنار ، اسلام راستین را چنان دست آموز خواسته ­های خود ساخته ­ایم که در هر بزنگاه ، هزینه­ ی همواری راهِ ما شود، و به وقت ضرورت رنگ پذیرد ، و بنا به میل ما شکل عوض کند. اسلامی که قابلیت این را دارد که خوار و خفیفِ آدم­های برجسته شود. و از آنان بهراسد. و شهامت این را نیز نداشته باشد که بگوید: «ایهاالناس، من در همه حال برای جان و مال و ناموس و حریم خصوصی مردمان، چه مسلمان چه غیرمسلمان و چه کافر ارزش قائلم. شما را به­ خدا با مردم این مکنید».

رهبر گرامی ما،

سخاوت­مندانه سخن تلخ مرا تحمل کنید. تلخ ­نوشیِ امروز ما ، گوارا نوشیِ فردای ما را در پی دارد. اگر که: از عبرت­های امروز ، پلی برای ترمیم فردای خود برآوریم. با من آیا هم­رأی نیستید که ما با پیروزی انقلاب، گرسنه ­گون، مثل غنیمت­ روبانِ سراسیمه، به حذف متخلفین و مصادره ­ی اموالشان دست بردیم؟ بی­ آنکه به گدازشِ اسلام واقعی وقعی نهیم. که می­سوخت و می­گداخت و با ما می­گفت: «ای بزرگان انقلاب، در من، بخشایش نیز هست. چرا به­ جای تندی و تنش، خواستگاهی از بخشایش عمومی و آشتی ملی نمی­ پردازید»؟ ما به او بها ندادیم. چرا که سخت سرگرم اختراع اسلام تازه­ ای بودیم. متناسب با خوی و خصلتِ خودمان. که ما را اجابت کند، و ما را از تنگناها به­ در ببرد. اسلامی پرداختیم که قلندرانه دست به گلوی اسلام راستین بُرد. اسلامی که به ما التماس می­کرد و می­گفت: «کارها را به شایستگان بسپرید و از واگذاریِ کارهای بزرگ به آدم­های کوچک بپرهیزید».

ما اما در واکنش به استغاثه ­های او، برمی­ افروختیم که: «خاموش! دنیا اگر یک لقمه باشد، آن یک لقمه باید نصیب مؤمن شود». و مؤمن را هم در میان خویشان و دوستانِ خود می­ جستیـم و متعمدانـه بخشی از آن یک لقمـه را به گلوی او فرو می­تپانـدیم. عـدالت را نه به­ گونه­ ی علی(ع)، که از نوع دلخواه خودمان تعریف کردیم. و با گماردن دوستانی چون شیخ محمد یزدی بر مسند قاضی­ القضاتی ، چنان خاکستری بر سر عدل و انصاف و وارسی و واکاوی حق مردم نشاندیم که نمونه ­اش را مگر در تاریخ دیگرانی که نسبتی با درستی ندارند ، بشود بازجست.

هر چه اسلام واقعی بر سر خود می­کوفت و گریبان خویش می­درید که: «ای انقلابیون مسلمان، شما را به­ خدا مراقب وجه ه­ی من در داخل و خارج و پهنه­ ی تاریخ باشید و حاجت­های نفسانی خود را بر من بار نکنید و به اسم من بلا بر سر مردم نبارید» ، ما دست به دهانش می­بردیـم که: «حرف مـزن»! به گوشه ­ای پرتـابش می­کردیم و خود فارغ از سوز و گداز او ، دست به اعماق حق مردم می­بردیم و رگ و پی دارایی آنان را می­دریدیم و بر طَبَق منافع طایفگی خویش می­نشاندیم. هر چه اسلام بی­نوا می­گفت: «من در قرآنِ خود به مردم بشارت داده ­ام که گفته­ ها و سخن مکتب­ ها را بشنوند و راه­های موجود بشری و الهی را ببینند و بهترین­ ها را برگزینند»، ما بر سرش می­کوفتیم که: «زبان به کام بگیر که ما خود به­ جای مردم، بهترین­ها را که خودمان باشیم، برگزیده ­ایم و کارِ کاوش را بر مردم جاهل ساده و سهل فرموده ­ایم. به همان قانع شوند که هم از سرشان برتر است و هم بهشت شان را تضمین می­کند».

رهبر شریف ما،

سخن تلخ اما صادقانه ­ی من هنوز ادامه دارد. بیماری ما، جز با این شربت­ نوشیِ تلخ اما شفابخش ، به مدار مداوا درنخواهد افتاد. از مردم بگویم. که تنها در بحبوحه ­­های بحران و جنگ و اخذ رأی و تأیید و تثبیت خود ما، مردمی فهیم و آگاه و متشخص و امت شهیدپرور می­شدند. و در سایر مقاطع: گلهایی که باید به راهشان بُرد و حق­شان را ذره ذره به کامشان درانداخت. شما را به­ خدا یک نگاهی به وضعیت صدا و سیما و سایر رسانه­ ها بیاندازید. که چگونه دست به گلوی فهم مردم برده­ اند و به­ قدری که خود صلاح می­دانند به مردم بها می­دهند. هر چه اسلام محمد(ص) و علی(ع) بر سر خود می­کوبد که: بیایید و به اسم من این همه برای مردم ، محدودیت و تنگنا فراهم نیاورید، ما قلدرمآبانه خنجر به کمرش فرومی­ بریم که: آرام بگیر و به تماشا بنشین! ما خود بلدیم چگونه زنان و مردان و جوانان و کودکان این سرزمین را با اسلام ناب آشنا کنیم و بهشت خدا را از دوردست­ها به آخرتشان تزریق کنیم.


خلاصه ای رهبر خوب، به اختراع و تحمیل چنان گونه­ ای از اسلامِ دلخواه دست برده ­ایم که اسلام حقیقی از تماشای چهرۀ نامتجانس آن رنگ باخته و ضربان قلبش به شماره افتاده است.

حضرتعالی روز تولد حضرت رضا(ع) در شهر قم، به ترسیم مختصاتی از اسلام انقلاب تلاش فرمودید. اسلامی که در روی کرۀ زمین، کمتر انسانی مشتاق گرویدن به آن است. بنا به فرمایش خود شما در اولین سخنرانی سفر قم، گرایش برخی از مردم ایران به “کلیساهای خانگی” – یعنی چیزی که در طول تاریخ اسلام و تشیع بی­ سابقه بوده- دروازه­ای از نگرانی را به روی شریف شما گشوده است.

با اجازه ­ی حضرت شما، صریح ­تر سخن بگویم و به نمونه ­ای از گزینش­ گری اسلام اختراعی خودمان اشاره کنم. که از میان دو نفر ، یکی را که فردی فرهیخته و باسواد و صاحب سخن و کارآمد اما منتقد است، وانهاده­ ایم، و به گزینش دیگری که تنها برجستگی­اش حضور در گردونه­ی دوستی با خود ما است، دست برده ­ایم. یکی را به مضیقه­ های همه جانبه درانداخته ­ایم و همه­ ی تریبون­های تجلی و خدمت را از او بازستانده ­ایم. و به دیگری، تریبون­ها و اختیارات و نفوذ فراوانی عنایت کرده­ایم.سید احمد خاتمی ، صرفاً به دلیل سنخیت فکری­ اش با خود ما، برکشیده می­شود، و سید محمد خاتمی ، با میلیون­ها مخاطب، بی­ آنکه نسبتی با هم­نام خود داشته باشد، به سیاه­چالی از نفرت حاکمیت مطلق ­گرای ما درمی­ افتد. سید احمد خاتمی که هیچ مخاطبی فراتر از روند معکوس نمازگزاران خویش ندارد، بازوی پرتوان اسلام اختراعی و تحمیلی ما می­شود، و سید محمد خاتمی، با میلیون­ها مخاطب، صرفاً به دلیل زاویه­ ای که در مسایل فرعی – و نه اصلی و اساسی- با ما اختیار کرده، از گردونه­ ی حضور میلیونی ­اش برکنار می­ماند.

و یا از برادران “مجتهد شبستری” ،آن را که با ما همراه است ، برمی کشیم و گستره ای از فرصت ها و تریبون ها و سرمایه ها را به امضا و سخن و خواست او بند می کنیم ، و آن را که با سواد تر و آگاه تر و دانشمند تر و دلسوزتر اما منتقد است ، به قهقرایی از تندخویی های خویش فرو می رانیم .

در اینجا نیز هر چه اسلام محمد(ص) و علی(ع) فغان برمی­ آورد که: «آهای بزرگان انقلاب، طبق آیه­ های قرآن، اجازه بدهید اینها هر کدام سفره ­ی فهم و اعتقاد و برداشت­های خود را به روی خِرَد مردم بگشایند تا مردم خود بهترین سخن و مشاورت آنان را برگزینند. یعنی درست همان کاری که امروزه در هر کجای غربِ کافر صورت می­پذیرد». ما بلافاصله به دهان این اسلام می­زنیم که: «مباد! ما صلاح خسروانیِ خویش نیک ­تر می­دانیم».

پس ای رهبر محترم،

به دلیل نفوذ و گرایش و گسترشی که اسلام پیش از انقلاب داشت، و به دلیل نفوذ و گرایش و گسترشی که اسلام اختراعی و تحمیلی این سال­های انقلاب ما ندارد، نمره­ ی منفی به ما و عملکرد ما تعلق می­گیرد. و اگر منصف و اهل راستی و درستی باشیم، باید با گردنی کج و صدایی برآمده از اعماق ورشکستگی، اعلام کنیم: «ما، انقلاب اسلامی ­کرده ­ها، بیش و افزون­تر از رژیم پهلوی ، به اسلام راستین ضربه زده ­ایم. و چهره­ ی مخوفی از عقاید و سلایق و منافع خود را به اسم اسلام محمد و علی جا زده ­ایم. و بسیاری از مردم ایران و جهان را نسبت به زیبایی­ ها و ظرفیت­ ها و کشش­ های تشیع، به تردید و انزجار درانداخته ­ایم.»

۲-­ از یک بلندی مشرف بر شهر مقدس قم بالا می­رویم و از آنجا به مردم خوب و پای­ دررکاب این شهر شریف سلام و درود می­فرستیم. این قم اما ، آن سوتر از هیاهوی مراکز علمی و دینی و زیارتی و حوزوی و بیوت مراجع و کثرت روحانیانش، چهره­ ی دیگری نیز دارد. که این چهره ، در ورای این ظاهر پرآوازه، سر به کار خود دارد. قم، شمعی است که نور می­ افشاند اما هم­زمان آب می­شود. نه از بی­ آبی و گرما و هوای داغ. که از خراشی که نابخردی­های ما به جان این شهر انداخته. در تحلیل این خراش و این نابخردی­ها، نیازی به ژرف­کاوی چندان نیست. بانگِ بلند رنج قم، آن­چنان به طنین دردناکی مبتلا شده است که انکار و کتمـان آن، نه هیچ موجه و عاقلانـه است، و نه دردی از دردهای شهر قـم را دوا می­کند. چندی پیش، دستگاه­های رسمی استان قم، آمار دردناکی از این شهر منتشر کردند که نگاهی گذرا به ذات و روح این آمار، صورتِ هر مسلمانِ گردن­فرازی را به خاک می­ساید. این که: «شهر قم، در نسبت با سایر شهرهای کشورمان، از آسیب­ها و مفسده­های اخـلاقی و اجتماعی بیشتری برخوردار است». این آمار، آنجا به درد می­نشیند که ما چند و چون همین قم را در سال­های نچندان دور پیش از انقلاب وابکاویم. که: قم، نه برتر از همه­ ی شهرها، که شهری پاک و سالم و کم­ مسئله بوده است.

رهبر گرامی،

در این سال­ها، ما چه بلایی به سر شهر مقدس قم آورده ­ایم؟ شهری که اختیار هر ریز و درشتش با خود ما بوده. و هیچ دشمن غداری، چه آشکارا و چه پنهان، جز خود ما کمر به تخریب وِجه ی شریف او نبسته بوده است. مردمان جهان، ادعاهای مدیریت و هدایتگریِ جهانی ما را باور کنند، یا درماندگی که نه ، شتاب معکوس ما را به قهقرا؟ با این همه، پرسش من این است: درخصوص شهر قم، رژیم مستبد و اسلام­ ستیز پهلوی آیا به سلامت و اسلامیت و باورهای دینی و اخلاقی مردم این شهر بیشتر ضربه زد، یا خود ما که گوش فلک را از گستره­ ی غلیظ فهم خود پر کرده ­ایم؟

۳-­ درباره­ ی حجاب، تنها این را بگویم که در این سی ­وسه سال، ما عمده ­ترین سرمایه­ ها و آبروها و آرزوهای انقلاب را خرج حتمی حجاب کردیم. با اصرار بر حجاب اجباری بانوان، از حیثیات درخشان و جذاب انقلاب کاستیم و بر انزجار و رنج مردمان خود، و دل­زدگی مخاطبان جهانی خویش افزودیم. حجاب را از درودیوار و از گلوی رسانه ­ها، و با تحکم خشماگین نیروهای انتظامی، بر سر بانوان خود باراندیم. مجاهدتی همه ­جانبه به­ کار بستیم تا به زعم خود، از خون شهدا و آرمان­های انقلاب صیانت کرده باشیم.

یادم هست آقای «حداد عادل»، آن روزها که هنوز با شما نسبتی نیافته بود، در اجلاس نماز مشهد به خود من گفت: «فلانی، اگر رضاشاه توانست به اجبار از سرِ مادران ما چادر بردارد، ما نیز می­توانیم به اجبار، زنان بی­ حجاب جامعه­ ی خویش را از بی ­حجابی به­ در آوریم و باحجابشان کنیم».

رفتار غلط و غیردینی و غیرعقلانی ما آنچنان ترکیب انسانی ما را به ­هم آشفت، که از خود خدا در انتشار و حاکمیت دین او جلو زدیم. اکنون، همین سُرنانوازی دینیِ ما که از سرِ گشاد فهم ناقص ما برآمده و گوش مردم ما و مردم جهان را آزرده، باعث شده: نه اشتیاقِ به حجاب، که اشتیاق به خود خدا هم در این مُلک به چالش درافتد. و حال آنکه در زمان شاه، و به رغم تلاش­ های ضددینی مقامات پهلوی، بخش قابل توجهی از مردم مسلمان ایران، پیشتاز در پذیرش آگاهانه­ ی حجاب بودند.

امروز اما، رییس قوه ­ی قضاییه­ ی ما، در جهت تشجیع عاملان انتظامی می­فرماید: مگر ما برای محو شرارت، با کار فرهنگی به مقابله می­رویم که برای محو بدحجابی، به کار فرهنگی متوسل شویم؟
این سخن یعنی چه؟ یعنی: یک بدحجاب ، تفاوتی با یک شرور ندارد. و یعنی: ما با هر توپ و تانک و ضرب و زوری که با شرارت شروران می­ جنگیم، باید با بدحجابیِ بدحجابان نیز بجنگیم!

خلاصه رهبر گرامی، امروزه کارِ حجاب در آسمان اندیشه­ ی ما به چنان سرنوشت غمباری فروشده است که طبق آمار فهیمانه ­ی جهان اسلام، رغبت به حجاب، در آمریکا، در اروپا، و در هر کجای کره­ ی زمین رو به گسترش است الا در سرزمین اسلامیِ ما! خود شما بفرمایید آیا درباب حجاب ، محمدرضا پهلوی بیشتر به اسلام ضربه زد ، یا خود ما؟ که سال­های سال، با پتک اسلام بر سر اسلام کوفته ­ایم و عده­ای از مردمان خود را به لجاجت و انشقاقی بیمارگونه درانداخته­ ایم.


من با اطمینان به محضر شریف حضرت شما می­گویم که اگر بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب ، ما سر به سر بانوان خویش نمی­گذاردیم و آنان را به حال خود وامی ­نهادیم، امروز، از حجاب برتر و گسترده­ تر و مطلوب­تر وفهیمانه تری بهره ­مند بودیم. استفاده ­ی ابزاری از دین و شعائر دینی در توجیه ندانم­ کاری ­ها، ما را به این حال و روز، مبتلا ساخته است.

مطالعه­ ی میزان و کیفیت پوشش بانوان در اواخر عمر رژیم پهلوی، شما را و ما را بر این باور متقاعد خواهد کرد که پوشش بانوان در آن دوران، از نمره ­ی قبولی بالاتری برخوردار بوده است. می­گویند: طالبان که سقوط کرد، مغازه ­های سلمانی در افغانستان شلوغ شد.چرا؟ چون در نظام فکری طالبان، ریش بلند، نمادی از اسلام ناب بود. با سقوط طالبان، بسیاری از مردم، آن نماد تحمیلی را تراشیدند و به خاکروبه­ ها ریختند. قبول می­فرمایید که با پیروزی انقلاب، ما قرار بود دست به تجلی آرزوهای برنیامده ­ی بشری ببریم. ای خاک بر سرِ من که در آستانه ­ی سی ­وسه سالگی انقلاب، نشسته­ ام بر افق سپری شدۀ انقلاب، و در مقایسه­ ای جانکاه، انگشت تأیید بر ایمان مطلوب­تر و خالص­تر مردم در گذشته­ های دور کشورم می­گذارم.

۴-­ نمی­دانم فراتر از ظاهر اوضاع، آیا به وضعیت رقت­ بار این روزهای روحانیت خودمان اشراف دارید یا نه؟ فقط این را بگویم که: روحانیت امروز ما، به برکت اسلام اختراعی و تحمیلی ما، به طرز چشمگیری از چشم و دل قشرهای وسیعی از مردم، فروافتاده است. دلیلش چه می­تواند باشد الا دخول روحانیت به مواقفی که در اندازه و شأن او نبوده است؟ و: دخالت او در کارهایی که عمدتاً به خسارت انجامیده است؟ قبل از انقلاب، مگر کسی به حضور استاد مطهری در دانشگاه معترض بود؟ هرگز! چرا؟ چون به جایی وارد شده بود که تخصصش ایجاب می­کرد. وی در دانشگاه، اضافی، یا کلِّ بر کرسیِ درس خود نبود. امروز چه؟ ما به هر اداره و نهاد و دستگاه و وزارتخانه، یک یا چند روحانی تزریق کرده­ایم. تا مثلاً از مناسبات اسلامی آنجا مراقبت کنند. حضور نادرست این همه روحانی در ادارات و دستگاه­ های دولتی، و افول سال به سال وجه ه­ی دینی و شمار علاقه­ مندان و نمازگزاران آنها، دقیقاً به تکرار جایگاه رو به افول روحانیت در شاکله­ ی کلی اجتماع اشاره دارد.

روحانیت از جایگاه برازندگی ­اش در زمان شاه، به جایگاه دل ­مردگی و گاه بیهودگی در این روزها سقوط کرده است. این سقوط ، دستاورد اسفبار سال­ها کج­روی خود ما است. دردا که روحانیت امروز ما، هیچ منبری برای ابراز آزادگی خود ندارد. او، سخت در فشار و در تنگناست. چرا؟ چون خود ما، با خط و نشان کشیدن­ ها و توپ­ و تشرها، او را از هرگونه نقد و آسیب­ شناسی نظام ترسانده ­ایم. و راهی جز تبریک و تهنیت و تعریف از نظام ، پیش روی او نگشوده ­ایم. روحانیتی که کاستی ­ها و نازیبایی­ ها و پلشتی­ های جامعه­ ی اطراف خود را ببیند و به ­جای نقد مشفقانه، سکوت کند، یا به توجیه آنها روی بَرَد، نصیب و سرنوشتی جز این که امروز گرفتار آن شده است، نخواهد داشت. روحانیتی که مردم نداشته باشد ، چرا باید هنوز در دل مردم جا بگیرد؟ نه از من ، بلکه از هر روحانی افسرده ­ای که زمان شاه را درک کرده بپرسید آیا روحانیت، در آن زمان از اعتبار و اعتنا و اقبال بیشتر مردمی برخوردار بود یا امروز در جمهوری اسلامی ایران؟ پاسخ، آشکارتر از آشکار است. پس قبول می­فرمایید که ما، نسبت به آن دوران، ضربه هولناک­تری به ساحت روحانیت وارد کرده ­ایم. و او را از جایگاه مألوف و مطلوبش که دل مردمان باشد، به جایی دور که معلوم نیست کجاست، پرتاب کرده ­ایم.

۵-­ خانواده در ایرانِ زمان پهلوی، از انسجام و یک­پارچگیِ آحاد خویش بهره­ مند بود. چیزی که دردمندانه این روزها، به تلاطم زایدالوصفی درافتاده است. لنگ زدن چرخ چوبین هویت خانواده در جمهوری اسلامی، منجر به بروز نکبت­ هایی چندبه­ چند در این وادی شده است. که آمار روزافزون طلاق، و پیشتازی ما نسبت به بسیاری از کشورهای جهان در این خصوص، خود نشانگر درستی این سخن است. گرچه ایرانیان بنا به ریشه ­های مقوّم فرهنگی­شان، در مقایسه با بسیاری از کشورها، هنوز از قوام خانوادگی بیشتری برخوردارند، اما اعتنای کلی این بخش از نوشته، به مقایسه ­ی انسجام بیشتر خانواده در پیش و پس از انقلاب تأکید دارد. یکی از حساسیت ­های دین مبین اسلام، استحکام استوانه ­های هویتی و معرفتی خانواده ­هاست. و نه لق زدن و زوال و اضمحلال آنها. شوربختانه ، در بحث خانواده نیز ما ناگزیر از دادن نمره­ ی منفی به وضع کنونی هستیم. چرا که اسلام زدگی و اسلام گریزیِ این روزهای ما، ابتدا در خانواده مزه ­مزه می­شود، و سپس در مقام واکنش، به صورت جامعه سیلی می­زند. خانواده های ما، پیش از انقلاب، مسلمانتر بودند. به این دلیل که خودشان دست می ­بردند و به تناسب تمایل و بضاعتشان از آسمان معارف الهی خوشه برمی­ چیدند. برخلاف امروز که ما از چهار طرف، بر جامعه و بر آحاد خانواده، تحکم ­های اسلامی فرومی­ باریم و محدوده­ ی اختیار خانواده را به مضیقه ­های انسانی و عرفی درمی­ اندازیم. با پیروزی انقلاب، قرار بود خانواده­ های ما در کنار سفره­ های معمول خود، از گواراترین مأکولات انسانی و ایمانی ارتزاق کنند. اما: به اختیار. تا: به تجلی درآیند. شرمنده ­ام که بگویم اسلامی را که انقلاب ما قصد تبلیغ آن کرده است، در ارتقای معرفتیِ خانواده­ های خود ما عاجز مانده است، چه برسد به خانواده­ های آن سوی مرزها. عجب ترجیع­ بندی شده است این «مدیریت بر جهان» در سخنان رییس­ جمهور ما!

۶-­ وزنِ علمیِ پیش از انقلاب محافل دینیِ ما ، آیا قابل قیاس با مراتب علمی محافل دینی این روزهای ما که در آستانه­ ی سی ­وسه سالگی انقلابیم، هست؟ هرگز! انقلابی که در این همه سال جز دو واژه­ی «دین و دشمن» بر ذهن و زبان خویش نرانده ، متأسفانه نه در ابراز دینِ متعال خود قد برافراشته ،و نه به موازات مرگ برآمریکا هایش، توانسته خود را از نکبت­ های آبروبری چون اعتیاد و مصرف فراوان و هدر دادن دارایی­ های بی­شمارش برهاند.

رهبر گرامی،

چهره­ ی این روزهای ما خیلی خنده ­دار شده است. گویی مردمی شده­ ایم که هر از گاه سر از پنجره ­های خانه ­ی خود به در می­ برند. یک مرگ بر آمریکایی می­گویند و مجدداً به سر وقت منقل و وافور خود بازمی­روند. ساعتی بعد، دوباره پنجره ­ها را می­گشایند. یک مرگ بر اسراییلی سر می­دهند و دوباره به سر وقت روزمرگی­ های رایج خود سر فرومی­برند. و در همه­ ی این احوال نیز البته، جماعتی از بزرگان و برجستگان ما، دکمه ­های بیخ گلو را از سر تقوا بسته می­دارند تا مبادا وجه ه­ی ظاهرالصلاحی­شان تَرَک بردارد.

هر چه در این سال­ها ، وزن علمی محافل دینی ما فروکشیده ، ریاکاری ، و ادا و اطوار دینی ما فزونی گرفته است. انقلابی که جز دین و رواج دین، سخن دیگری نداشته، هنوز که هنوز است نتوانسته مقاله ­ای و کتابی فراتر از آثار مطهری و شریعتی برآورد. چرا؟ چون عمده­ ی روحانیان ما، انرژی و پتانسیل خود را مصروف کارهایی کرده و می­کنند که نه دردی از دین دوا می­کند و نه سنگی از پیش پای مردمان برداشته می­شود. بلکه آثار سوء حضور آنان در نابجای مسئولیت ­هایی که پذیرفته ­اند، چشمه ­های ناگواری از آسیب­ ها و خرابی ­ها جوشانده که مگر شخص شخیص حضرت صاحب بیایند و به روبیدن این همه ناروایی فائق آیند. چرا از حوزه­ های ما، در این سال­های دراز، صدها مطهری که نه، یک مطهری بیرون نیامده؟ مگر مطهری چه داشت که روحانیان امروز ما ندارند؟ مطهری، تلفیقی از اراده و انگیزه و پشتکار و غیرتمندی و هوش و ذکاوت بود. تکرار این خصلت­ها، به ­راحتی در دسترس روحانیان امروز ما است. اما چرا مطهری تکرار نشده و نمی­شود؟ چون افق نگاه بزرگان و مسئولان دینی ما، بنا بر سرکشی به کهکشان علوم دینی ندارد. آنها به همین ریزه­ های دم دست قناعت ورزیده­ اند. چرا مداحی مجالس مذهبی این قدر مظهریت پیدا کرده است؟ به نحوی که حتی حسادت سخنوران ما را برانگیخته است؟ حسادتی از این جنس که چرا باید بازار مداحان این همه گرم باشد و بازار ما کساد؟ راز رونق بساط مداحان در این است که در مداحی، حداقل یک موسیقی و جنب­ وجوش سطحی و احساسی هست، در منبر سخنوران ما اما چه؟

چرا امثال منبرهای استاد مطهری، و امثال تریبون­ های استاد شریعتی، که جملگی از آسمان همین دین مبین ارتزاق می­کردند، دیگر مشاهده نمی­شود؟ به دلیل این که رهبران دینی ما ، به همین ابتداییات علمی راضی ­اند. وگرنه استادانی چون: مجتهد شبستری ، که عالم و محقق و اندیشمند و مبدع و صاحب­ نظرند، فرصت درس و بحث و مجادله­ ی علمی می­ یافتند و رشد را از آسمان علم پایین می کشیدند و در سفره ی فهم مردم می نهادند.

مراتب علمی استادان فرهیخته ما باید به زیر کشیده شود، تا آدم­هـای کوته ­فکر، فرصت سر برآوردن پیدا کنند. اصل سخن این که در سال­های پس از انقلاب، ما هرگز به بازپروری اندیشه ­هایی در اندازه­ ی علامگان امینی و طباطبایی و محمد تقی جعفری، و عالمان فراخ فکری چون دکتر سید جعفر شهیدی، و بسیاری دیگر از این دست موفق که نبوده­ ایم، بلکه همان دارایی­ های متداول خود را نیز با انگ­ها و آسیب­ ها نامردمانه به حاشیه رانده ­ایم تا مبادا آنان، از خود ما که متوسط­ العلمیم، سر فراتر برند و دارایی­ های افزون­تر علمی خود را به رخ ما بکشند.

فرو خزیدن علم درکشورما، به­ ویژه در سال­های اخیر، تنها به علوم دینی ما محدود نیست. در سایر علوم نیز اوضاع بازتولید علمی ما اسف­بار و اندوهناک است.

رهبر گرامی،

اگر مقدورتان بود، سری به یکی از مساجد همجوار بیت شریف بزنید. تا مشاهده فرمایید منبرهای ما، چگونه در چنبره ی خط­ قرمزهای حکومتی گرفتارند و راهی برای دست بردن به آسمان اندیشگی خویش نمی­ جویند. جرأت­ها و شهامت­ های علمی در این سال­های انقلاب، به ­شدت در منگنه ­ی چارچوب­های حکومتی محدود شده است. سطح علمی محافل دینی ما به محدوده­ای از سخنان تکراری آقایان قرائتی و پناهیان و رحیم­ پور ازغدی مبتلاست. ما باید این همه فرصت تبلیغ را به برجستگان صاحب ­نظـری می­ سپردیم که فراتر از مطهری­ ها و شریعتی­ ها به جولان علمی متبحر بودند. دریغ و افسوس که این محدودیت­ های علمی، به تریبون نمازجمعه که می­رسد، صورت عینی­ تر و آشکارتری پیدا می­کند. به ­طور مثال مراتب علمی آقایان صدیقی، خاتمی، جنتی و و امامی کاشانی و یا بسیاری از امامان جمعه در کل کشور، به قدر نیاز مخاطب سال­های دور انقلاب نیز نیست. چه برسد به مخاطب فعلی. که برای او ، نه که هیچ ندارند ، بلکه آزار دهنده نیز هستند.

۷-­ رژیم پهلوی بنا به هر دلیلی که مأمورش بود، با مقوله­ ی دین در افتاد. البته برای فریب مردم ، از خرافه نیز سود ­برد. داستان کمربستگی شاه و: «السلطان ظل­الله» شاید در همین محدوده بگنجد. گرچه پدرش ، در ماجرای کشف حجاب ، غلیظ ­گونه بر سر حساسیت ­های اعتقادی مردم کوفت. به هرحال، سهم ما از دین ، به سمت نان خوردن از دین جهت گرفت. تا ما، چند صباحی بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب، به اسم دین ، پوست از تـن دیـن بدریم. ما به اسم اسـلام ، از خط­ قرمزهـای اسلام که نـه ، از دم­دست­ترین خط­ قرمزهای انسانی گذر کردیم. انقلابی که پرچمدار زیباترین آرزوهای فروخورده­ی ایرانیان مسلمان و غیرمسلمان بود، و حتی مرزهای جغرافیایی را برای انتشار و جولان خود کافی نمی­ دانست، و به کمتر از اصلاح و ترمیم کاستی­ های روحی – روانی – و معرفتیِ همه ی انسان­ها در همه ­ی جهان راضی نبود، و برای یک چنین افقی نیز دورخیز کرده بود، رفته­ رفته از نردبان وعده ­هایی که به مردم خود داده بود پایین آمد، و از نردبان آسیب به حیثیات دینی بالا رفت. ما خیلی زود آموختیم که می­ شود با به­ کارگیری پسوندهای اسلامی، چیزی به اسم کلاه شرعی را باب کرد و هرگونه اعتراض مردم را نیز به دشمنی و مخالفت با نص صریح اسلام تفسیر نمود. اگر تا دیروز، مثلاً هزینه ­ی سفر شاه به یک کشور یا یک شهر و استان خودمان ، از طرف ما انقلابیون، بر سر رژیم پهلوی چماق می­شد، حالا هزینه ­های نجومی سفرهای خودمان را، تحت عنوان «شأن و ضرورت نظام» شرعی کرده ­ایم و دهان همه را بسته ­ایم. که یعنی: «خاموش! این شأن ما و ضرورت این زمانی نظام است که یک چنین دم و دستگاه و ریخت و پاش­هایی را می­طلبد». اگر دزدی و دروغگویی یک مسئول در رژیم گذشته، موجی از نفرت ما را بر می­ انگیخت، ما، همین مردم را جوری تربیت کرده ­ایم که به­ خاطر «مصلحت نظام» و: «عدم تضعیف نظام»، و برای اینکه «دشمنان نظام» شاد نشوند، دزدی­ ها و دروغ­گویی­ های ما را ببینند و دم برنیاورند.

کار را به جایی کشانده ­ایم که مصلحت نظام ، بر مصلحت اسلام ، و آبروی خودمان – که مثلاً بخشدار دست­کج یک بخش دوریم- بر آبروی اسلام ارجحیت پیدا کند. مرتب و روزبه ­روز، حیثیت دین خدا را خرج روزمرگی ­های خود کرده ­ایم. هر کجا در گِل مانده­ ایم، به یک جهش، پای اسلام را پیش کشانده ­ایم، و سال­های سال از فریب مردمان ساده ­لوح خود لذت برده ­ایم. لِفت­ و لیس ­های هزار فامیل زمان شاه را که با مشت و با تقدیم جان جوانان خویش پس رانده بودیم ، حالا با پا پیش آورده ­ایم، و به عدد هزارِ آن هزار فامیل، یک چند هزارتایی از قوم و خویش و رفیق و دوست خود افزوده ­ایم. کارخانه ­های مصادره شده­ ی دولتی را به اسم خصوصی­ سازی ، ابتدا ورشکسته اعلام کردیم و سپس خودمان یک به یک آنها را به قیمت هیچ بالا کشیدیم.

انقلابی که با هزار زحمت و تقدیم هزاران شهید ، برای به تجلی درآوردن زیبایی­ های انسانی و ایمانی به ثمر رسیده بود تا در کنار اهداف اصلی­ اش، پلشتی­ هایی چون پارتی­ بازی و ویژه­ خواری را ریشه ­کن کند ، به چنان وسعتی از «اسلام ­خواری» در افتاده است که خود ما به اسم مساعدت به فلان مدرسه­ ی دینی، امتیاز واردات شکر را ، و به اسم سرپرستی چند معلول توسط فلان آیت ­الله، معدن سنگ سرخ بیدخت فارس را ، و برای نازشست سرداران سپاه، سهام مخابرات را ، و صدها و صدها امتیاز و فرصت و اموال عمومی را به مفت ، به قباله­ ی شخصی این آشنای خویش و آن رفیق خود ضمیمه کرده ­ایم و دهان معترضان فلک ­زده را نیز پرخاشگرانه با انگ ضدانقلاب دوخته ­ایم. ای خدای علی و ابوذر و سلمان، ما به اسم تو، چه بلاهایی که بر سر دین تو نیاورده ­ایم!

من خود شاهد پرپر زدن یک جوان نازنین اردبیلی بودم که می­سوخت و می­گداخت و می­گفت: «این آقای صادق محصولی، یک پاسدار یک­ لاقبا بیش نبود. چطور با دستی که به دست آقای احمدی­ نژاد، استاندار آن زمان اردبیل داد، ناگهان به صدها میلیارد تومان ثروت مفت دست یافت»؟

دامنه ی «اسلام­ خواری» ما به نهضت لِفت­ و لیس­ هایمان محدود نیست. ما اختراعات دینی خود را نیز به اسم اسلام حقیقی به مردمان خود قالب کرده ایم. به حریم خصوصی مردم وارد می­ شویم. به اموالشان دست می ­بریم. و اسمش را می­گذاریم: «اختیارات حکومت اسلامی»! بدون حکم قانون و حتی با خنده به ریش قانون ، عده ­ای را پایین می­کشیـم و زیرگوشـشان می­ خوابانیـم، و درمقابل ، عده­ای دیگر را بالا می ­بریم و می ­نوازیمشان و اسمش را «اقتضای حکومت اسلامی» می­گذاریم. از جانب خودِ خدا ، عده­ ای را «خودی» می­خوانیم و عده­ ای را «ناخودی». و دیواری به نام «نظارت استصوابی» برمی ­کشیم که نمونه­ اش در هیچ کجای چنته­ ی عقلانیت و حقانیت دین خدا پیدا نمی­شود.

فجایع خودمان را ناچیز می­ شمریم (قتل­های زنجیره­ای) و فعالیت مدنی رقیب خود را به جاسوسی و براندازی و فتنه تحکم می ­فرماییم (وقایع پیش و پس از انتخابات ۸۸). خلاصه رهبر گرامی ، اختراعات اسلامی ما ، سفره­ای شده است که بنا به ضرورت ، پهنش می­کنیم و بر آن بساط کاسبی خویش می­ آراییم.

نمی ­دانم آیا در این سخن با من موافقید که ما با دکانی که پـرچم اسلام را بر بام آن عَلَم کرده ­ایم، کاسبی­ هایی به راه انداخته­ ایم، و خسارت­ های هر روزه ­ی خود را نیز تحت اسم شریف اسلام ، به حساب خود اسلام واریز می­کنیم؟ به همین دلیل است که اسلام سرزمین ما از چشم و دل بسیاری از جهانیان، و حتی خودمان افتاده. کسی را رغبت مراجعه به این اسلام نیست. و اگر مردمانی مسلمان، در سرزمینی دیگر، حتی در جاهایی مثل لبنان و فلسطین، بخواهند به یک انقلاب اسلامی، از جنس انقلاب ما دست ببرند، زیرک­ ترها، سرنوشت غم­بار فعلی ما را هشدار شان می دهند.

رهبر گرامی،

خون شهدایی که برای درخشش زیبایی در این مُلک جاری شد، و خون شهدایی که به امید جاماندگانی چون ما ، دست از این دنیا شستند و رفتند ، جویباری شده است برای آبیاری باغچه­ های برخورداری جماعتی از ما. که بر کرسی فرصت­ ها و موقعیت­ها لمیده ­ایم و اسلام بی­نوا را در پس پنجره ­ی بی ­توجهی به تماشای شادخواری خود وانهاده ­ایم. اسلام در زمستان بیرون ، از سرما می­لرزد ، و در کنار شومینه­ ی لذت ، ما به دواندن کیفوری­ های یک به یک به زیر پوست مبارکمان مشغولیم.

چهره­ ی مشعشع اسلامِ رو به ­رشد در پیش از انقلاب، مردم ما را به برپایی جشنی تمام ­عیار در سال­روز میلاد حضرت صاحب(ع) ترغیب می­کرد. مردم در این جشن­ها، چنان به چراغانی و ابراز احساسات صادقانـه می­پرداختند که رنگارنگی آن چشم دوست را می­نواخت و بـرق آن چشم حکومتیـان را کـور می­نمود. این روزها، کار اسلام اختراعی و تحمیلی ما به جایی رسیده است که اگر به ضرب و خرج دولت، چراغی در روز میلاد یک امام چشمک نزند، کمتر کسی به یاد آن روز پرشکوه می­افتد. نان به اسم دین خوردن ، برای بسیاری از مفسدان جهان کریه و خفت­ بار است. اما ما خوردیم تا نشان بدهیم که می­شود خورد. حکومت­های فاسد، از اعتقادات مذهبی مردم سود می­برند، اما ما نشان دادیم که فراتر از همه ­ی سودبرندگان از دین، می­ توانیم اسلام را خرج خود کنیم و به چهره­ ی غم­زده­ ی خیل اوصیا و اولیاء و هزارهزار پیامبر صف به صف خدا بنگریم و غش ­غش بخندیم!

رهبر گرامی،

پهلوی ­ها سقوط کردند. اما با سقوطشان، اسلام را در خواستنی­ ترین چهره ­اش، برای ما وانهادند. ما اگر سقوط کنیم، خودمان که هیچ، اسلامی را که هنوز هزارهزار آرزو با اوست، در این مُلک به اعماق می­بریم.

پهلوی­ ها – در شکل عمده ­اش- دزدیدند. اما هم­زمان هرگز حسین حسین نکردند. ما چه؟ امتیاز شکر و معدن و کارخانه و سهام مخابرات را بالا می­کشیم و هم­زمان حسین حسین نیز می­گوییم و بر سر و سینه می­کوبیم.

ای خدای حسین، شاهد باش که من و امثال من، با هر خطایی که مرتکب شده ­ایم، و با هر مشارکتی که مستقیم و غیرمستقیم در این آسیب ­های کوچک و بزرگ داشته­ ایم، امروز، به جرم انتقاد و واگویه کردن همین کج ­روی­ها در زندانیم.

ای خدای خوبی­ ها، شرم و پوزش ما را بپذیر. و این روزهای زندان ما را، و ضرب و شتم­ ها و ناسزاهایی را که در این ایام بر ما باریده ­اند، به حساب کفاره ی گناهان ما بگذار.

۸-­ پهلوی­ ها در فریب مردم، فراوان پیش رفتند. آنان حتی تاریخ را به نفع خود مصادره کردند. خرده گرفتن بر پهلوی ­ها که چرا مردم را فریفتند، خرده بر جماعتی است که زشتکارند اما ادعای مسلمانی و رهبری دینی ندارند. که البته باید در همان محدوده ­ی مجرمیتشان، به فریبکاری آنان پرداخت. فریبکاری های ما اما نه که از موضع حکومت دینی بر فکر و ذهن آحاد جامعه بار شده و می­شود، خسارتش، دریغا که به صورت ساحت دین نشسته و می­نشیند. برادران لاریجانی را در نظر بیاورید. اینان اگر هر تعداد که باشند ، اسم شهرتشان که یکی باید باشد! اما ما مردمان به­ ظاهر پخمه، باید اولی را لاریجانی ، دومی را اردشیر لاریجانی ، و سومی را آملی لاریجانی بنامیم. همین آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی، در لندن با نیک براون انگلیسی به مذاکره می­نشیند و او را به حمایت از کاندیدای مورد علاقه ­اش ترغیب می­کند. این مذاکره ­ی غیررسمی و ممنوع ، واویلا اگر که در طایفه ی مقابل ما رخ می­داد. خدایا ما بچه ­مسلمان­ های دوآتشه، کارمان به جایی رسیده است که برای حذف رقیب از صحنه ، به بدترین دروغ­ها و فریب ­ها و فحش ­ها و رویه ­های شعبان بی­ مخی فرومی ­شویم. و چون بر مصدر قدرتیم ، خود را حق مطلق، و در متن و آغوش خدا تبلیغ می کنیم. داستان فریب کاری­های ما متأسفانه به قدر همه­ ی افسوس­ های تاریخی بشر ، درازا دارد. سر یک بی­گناه را گوش تا گوش می­بریم، جوان­ های مردم را سلاخی می­ کنیم، در روز عاشورا مردم را ترور می­کنیم ، و زیر چرخ اتومبیل انتظامی خود لِه می­کنیم، و آنان را از بالای پل به زیر می ­اندازیم ، کوچک­ترین گزشی به خاطر مبارک ما خطور نمی ­کند و کوه غیرت ما را برنمی­ جوشاند. اما همین خاطر مبارک و کوه غیرت، ناگهان با پاره شدن یک عکس امام برمی­ آشوبد و جوشیدن می ­گیرد و کل کشور ما را درمی ­نوردد. خود ما ، از رنج مستمر دود و آلودگی و مصرف فراوان و اسراف و اعتیاد و بیکاری و بی­ برنامگی عذاب می ­کشیم، اما هم­زمان مثل آدم­ های نامتعادل، سخن از مدیریت جهان با محوریت و درایت خودمان می­ رانیم.

من خود به چشم خود دیدم که پیرزنی را به دلیل این که حجاب داشت اما چادر نداشت ، به بیمارستان بقیۀالله تهران راه ندادند. دریغ و درد که گستره ­ی فریبکاری­های ما جامع ­الاطراف است. که اگر به حوزه­ ی سیاسی و دیپلماسی کشور سر بزنیم ، آنجا را بهره ­مند از فریبکاری – و نه زیرکی دیپلماتیک – خواهیم یافت. اگر به حـوزه­ های اقتصاد و فرهنگ و حتی نظامی سر بزنیم، مختصات فریبکاری را در آنجاها نیز برقرار می ­بینیم. عجبا که این فریبکاری­ ها در همه­ ی زمان ­ها و حکومت های پیشین، مردم را به سمت مجیزگویی سلطان و اطرافیان و دستگاه او می ­رانده است. در زمان ما اما، فریب کاری­ های رایج حکومتی ، مردم را به ریاکاری ­های متنوعی از دکمه ­های بیخ گلو ، تا: چهره­ های ظاهرالصلاح، الفاظ متشرعانه، نمازها و روزه های دروغین، چاپلوسی­های کُرنش­ گرانه، نفاق­های مزورانه، حسادت­های مخرب، افتراهای روزمره، و هزار درد و مرض سخیف اخلاقی و جاری درانداخته است.

پیش از انقلاب، دختر مسلمان ما، بی­ حجاب وارد دانشگاه می­ شد، و اغلب باحجاب از دانشگاه بیرون می­ آمد. این روزها اما دختران باحجاب ما، با ورود به دانشگاه، به شرمی نانوشته درمی ­افتند و صباحی بعد، به خیل بدحجابان می­ پیوندند. در گذشته، نماز خواندن یک کارمند و یک کارگر، در محیط اداری و کاری، با غرور و لذت صورت می ­پذیرفت. امروز اما یا به ریا و رودربایستی آلوده است، یا به حداقل، تقلیل یافته است. چرا؟ چون دست­های فریبکاری ما برای مردم رو شده و حنای اسلام تحمیلی ما رنگ باخته است.

پس به لحاظ فریبکاری نیز، ما گوی سبقت از رژیم منحوس شاه ربوده­ ایم. من مانده­ ام که در رجحان وضعیت فعلی انقلاب خویش، به کجای رژیم سلطنتی انتقاد کنم؟ رژیم شاه ، قبول ، استقلال کشور را به وضع اسف­باری درانداخت. از استقلال کشور که درگذریم، من منصفانه، بسیاری ضعف ­ها و زشتی ­های آن رژیم وابسته و نامبارک را خفیف­ تر از ضعف­های این روزگـار خویش می­بینـم. چرا؟ تنها به یـک دلیـل. که: آنجا، در آن دوره، پای اسلام و مسلمانی در میان نبود. و ما اینجـا، به اسم خـدا و دیـن خـدا، به خلاف ­اندیشی­ ها و کارهای خلاف خود ، اصرار می ورزیم. خدایا شرم بر من، که در زندان این سال­های عمر خود، نشسته ­ام و به عملکرد دو رژیم سلطنتی و اسلامی نمره می­دهم. و مجبورم انقلاب نورانی خود را با رژیمی مقایسه کنم که انبانی از انواع آلودگی با او بود. و ناگزیر، نمره ی قبولی به او بدهم نه به خود .

۹-­ رژیم پلید پهلوی با مخالفین خود برخوردهای تلخی داشت. و در مواجهه با یک زندانی سیاسی، از فحش تا کتک تا شکنجه تا تبعید، و تا اعدام پیش می­رفت. خط ­قرمز های ساواک، در محدوده­ ی رژیم سلطنتی دور می­زد. که یعنی: ای سیاسیون، ای روحانیان، ای دانشجویـان، شما با بقـای رژیم سلطنـتی کاری نداشته باشید، ما را نیز با شما کاری نیست. اما همین ساواک، در کنار فحش و کتک و شکنجه و تبعید و اعدام سیاسیون، دانشجـوی سیاسی را بعد از اتمام روزهـای بـازداشت و زنـدان، به سر کلاس درسش می­فرستاد. اگر این دانشجوی سیاسی از زندان برگشته، به­ خاطر لیاقت­های تحصیلی ­اش، به بورسیه ­ای نیز دست یافته بود، او را با هزینه ­ی دولت به خارج می­ فرستاد. و بعد از بازگشت، او را استخدام نیز می ­کرد. یک کارمند، یک مهندس، یک پزشک، و یا هر کارگزار سیاسی را، به محض خروج از زندان، به سر کارش بازمی ­گرداند. نان او و خانواده ­اش را آجر نمی­کرد. برعکس خود ما. که دانشجو را به­ خاطر چسباندن یک عکس، یک نوشته، در همان دانشگاه، و نه از طریق یک دادگاه رسمی، از ادامه ­ی تحصیل بازمی­داریم. معلقش می­کنیم. یک منتقد و یک کارمند را با یک جبهه گیری سیاسی ؛ بی هیچ خطا ، از کار بی­کار می­کنیم. کرسی تدریس یک استاد دانشگاه را به­ خاطر یک صحبت مختصر مغایر، با خفت ، از او بازمی ­ستانیم و به امان خدا رهایش می­کنیم.

رهبر گرامی،

بازجوی من وقتی به من ناسزا گفت، و دیگری، آنگاه که به ضرب و شتم من پرداخت، و سومی، آنگاه که همسر و دختر و پسرم را به زندان اوین فراخواند و با آنان سخنان ناشایستی که خدا نصیب هیچ کافری نکند بر زبان آورد، منِ زندانی را بلافاصله به یاد ساواک پهلوی انداخت. که او، به اسم رژیم سلطنتی اینها می­کرد، و ما به اسم اسلام. ساواک، خود را مأمور رژیـم می­دانست، دوستان ما اما به کمتر از سربازی امام زمان راضی نیستند. مطالعه­ ی نامه­ ی سرگشاده­ای که آقای «عبدالله مؤمنی» برای حضرتعالی نوشته، سند حتمی این خفت بزرگ است. این که بازجویان نظام اسلامی ما با او، که برادر شهید است، و همو، همسر برادر بزرگ شهیدش را با ده سال اختلاف سن به همسری گرفته، چه ­ها که نگفته ­اند و چه­ ها که نکرده­ اند، جز شرم، بر روان و جان ما نمی ­بارد. بلایی که همین بازجویان امام زمانی، به ­خاطر یک اعتراف دروغین و ساختگی، بر سر آقای حمزه­ ی کرمی و آقای رضا رجبی، لابد ما را باید به یاد فضیلت­های این نظام اسلامی بر سایر نظام­ ها بی اندازد. لکه­ ی ننگ آشکاری که تا ابد بر پیشانی نظام ما و سیستم اطلاعاتی ما باقی خواهد ماند، نحوه­ ی بازجویی از همسر سعید امامی است. این زن، که تا دیروز، محرم راز بیت شریف خودِ حضرتِ شما بوده است، به چنان منگنه ­ای از فحش­ها و ناسزاهای جگرخراش و بمبارانی درمی­ افتد، که سنگ اگر از شنیدن آنها متلاشی نشود، در سنگ بودن او باید شک کرد. پیشنهاد می­کنم متعمدانه، فیلم بازجویی از همسر سعید امامی را هر روز صبح، بعد از نماز، مشاهده بفرمایید. تماشای هر روزه­ ی این خفت دهشتناک، ابتدایی­ ترین خاصیتش در این است که ما به تعریف تازه ­ای از زن، و مقام زن، و کرامت انسانی او دست خواهیم یافت. خاصیت دومش در این خواهد بود که هر کجا خواستیم از علی و فاطمه سند بیاوریم و دیگران را به این زوج باشکوه اشارت دهیم، یادمان بیاید که خودمان چگونه و با چه تمهیدی از پس این ادعا برآمده ­ایم.

رهبر گرامی،

این، پرونده ­ی سیستم اطلاعاتی رژیم منحوس پهلوی، و این هم پرونده ­ی سیستم اطلاعاتی خودمان. چه نمره ­ای به این، و چه نمره ­ای به آن بدهیم؟ خود حضرتعالی بفرمایید! پیش از آن اما اجازه بدهید از یک روحانی تحصیل­ کرده و میانسال اسم ببرم، که از خانواده­ی معزز شهداست. حجۀالاسلام دکتر مهدی منتظرقائم. برادر همان منتظرقائم فرمانده سپاه یزد که در جریان بمباران هلی­ کوپترهای آمریکایی در طبس به شهادت رسید. دوستان اطلاعاتی و امام زمانی ما، ایشان را بعد از مجلس بزرگداشت شهید بهشتی در مسجد قبا بازداشت می­کنند. در زندان نامعلوم، ابتدا او را زیر آبشاری از لجنِ ناسزا تن می­شویند. که به قول خودش، کمترین فحش آقایان محترم امام زمانی از «حرام­زاده» شروع و تا جزیی­ترین نسبت­های پلشت به او و بستگانش و آقایان هاشمی رفسنجانی, میرحسین موسوی و مهدی کروبی ادامه پیدا می­کند. غسل مخصوص وی با آبشار ناسزا همراه با تحقیر, تهدید و کتک, با چشم و دست بسته، از بدو ورود به زندان تا نزدیکی صبح ادامه پیدا می کند تا وی را برای بازجوییِ از صبح تا شب مهیا کرده باشند. البته او طی نامه­ای که برای مقام شامخ حضرت شما نوشته و ارسال داشته، به ذکر کلیاتی از این فاجعه­ ی جاری اشاره کرده است. ساواک شاه ، هر چه که کرد ، پای خدا و اسلام و محمد و علی و فاطمه را پیش نکشید.و ما، علاوه بر آنکه در حوزه های امنیتی، افزون بر راه و رسم شقاوت­گون ساواک سر برآورده­ایم، هم خدا را، هم اسلام را، هم محمد و علی و فاطمه را پیش پای حفظ و بقای نظام خویش ذبح کرده ­ایم.

۱۰-­ یک پرسش! خدا و قرآن و ائمه آیا در سال­های پیش از انقلاب اعتبار بیشتری داشتند یا اکنون؟ شاید بلافاصله بفرمایید: اکنون! اما آمار که نه فقط، بلکه جمع جمیع مردمی که پیش از انقلاب را درک کرده ­اند، متفقاً می­گویند: «پیش از انقلاب، خدا و قرآن و ائمه، در میان مردم ایران، حضور پررنگ­ تر و نافذتری داشتند». شاید بفرمایید: امروز، از همه جا، از کتاب­های درسی گرفته تا صدا و سیما و مساجد و محافـل و نهادها و دستگاه ­های دولتی، برخلاف سال­های پیش از انقلاب، اسم خدا و ائمه بر زبان آورده می­شود. شاید بفرمایید: پیش از انقلاب، کجا در ادارات نماز اقامه می­شد؟ شاید بفرمایید: پیش از انقلاب، کجا افرادی چون روحانیان، از رسانه­ ی ملی، به قدر سی­ ودو سال فرصت تبلیغ دینی داشتند؟ شاید بفرمایید: حضور خدا و قرآن و ائمه، در سال­های پیش از انقلاب، تنها به خانه ­ها و محافل مذهبی محدود بود. اکنون اما، دارالقرآن ­های چند هزارگانه ­ی ما سراسر کشور را به زمزمه و حفظ و تلاوت و صوت و تفسیر قرآن معطر کرده­ اند. پیش از انقلاب، کجا زندانیان، نماز جماعت داشتند و پیش نمازشان یک روحانی بود؟ و کجا از شش شبکه­ ی تلویزیون، پشت به پشت و با هم اذان و نماز و مناجات و سینه­ زنی و دعای کمیل و ندبه پخش می­شد؟ و احتمالاً نمونه­ های مذهبی دیگر. مثل مسابقه­ های مذهبی و همایش­ ها و بزرگداشت ها و نکوداشت ­ها و میزگردها. درباب همه ­ی مسائل دینی من­جمله حجاب بانوان البته با حضور خانم ­های چادری. بله، از منظر آمار، همین­گونه است. ما پس از انقلاب، در اندازه ­ای سهمگین به بمباران مفاهیم مذهبی همت کرده­ ایم. اما نه که تبلیغ ما، با برآیند و فرایند اصول حتمی تبلیغ، نسبتی نداشتـه و ندارد، عمده­ ی تبلیغاتمان باد هوا شده، یا نتیجه­ اش به عکس خواسته ­ی ما بدل گردیده است. مثل مجالس و محافل انس با قرآن. که در صورت ظاهر، با فزونی همراه بوده ­اند. اما از آنجا که محتوای شریف آیات الهی، با آنچه که در جامعه، در دستگاه قضایی، در مجلس، در دولت، و در عملکرد مسئولین مطابقتی نداشته و ندارند، کارکردی کاربردی نیز نیافته ­اند. مثلاً جمعیت کثیری از قاریان، چه در محضر خود حضرتعالی و چه در محافل مذهبی و چه در هر کجا، آیات عدل و قسط و درستی و تقوا و پاکی و پاکدستی و دروغ نگفتن و دزدی نکردن و لا اکراه فی الدین قرآن را با صوت حزین، و با رعایت اصول کهن و جدید صرف و نحو، و رعایت همه­ ی وقف­ ها و مدها، تلاوت کرده و می­ کنند، اما آن سوتر از مساجد و محافل و حضور شریف شما، دستگاه قضایی ما، قربۀ الی الله، با لگد به صورت عدل و انصاف می­کوبد و یقه­ ی تقوا را می­گیرد و در سلول انفرادی به چهارمیخش می­کشد و با الفاظ ناب، برای عبرت دیگران مومیایی ­اش می­کند. در دولت چه؟ مسئولین ما از سر تفریح به آیات پاکدستی و دروغ نگفتن و دیگر تأکیدات قرآن غش ­غش می­خندند. در مجلس نیز، نمایندگان ما از خجالت آیات حق­ گویی، اگر چه بنا به فرمایش قرآن: حتی به زیان خودشان تمام شود، و یا به زیان پدرومادرشـان تمام شود، و یـا به زیان خویشاوندانشان تمام شود، درمی ­آینـد. و لابد دور از چشم خدا ، به زدوبندهای رایج خود نیز اصرار می­ ورزند. نتیجه این که ما مکرر در مکرر از خدا گفته ­ایم و مردم خود را به خداباوری دعوت کرده ایم اما در همان حال خودمان: «چون به خلوت رفته ­ایم آن کار دیگر کرده­ ایم». در مجالس مذهبی ، به سطحی ­ترین شکل ممکن، سوز و گداز برآورده ­ایم و از علی و فاطمه و حسین و زینب و عباس گفتن­ های خود، اشک خلق ­الله را سرازیر کرده­ ایم، اما دو قدم آن طرف­ تر، به علی و فاطمه و حسین و زینب و عباس پشت کرده ­ایم و گوش تا گوش، سر از تن توصیه ­های انسانی و ابدی آنان بریده ­ایم.

پیشنهاد می­کنم به سخن وزیر ارشاد سابق آقای احمدی ­نژاد (آقای صفار هرندی) دربارۀ ضربه­ ی سر آقای استیلی، آنگاه که در بازی فوتبال به آمریکایی ­ها گل زد ، توجه فرمایید. وی در یک مصاحبه ­ی تلویزیونی گفت: “ضربه­ ی سر آقای استیلی بلا تشبیه مثل ضربت علی(ع) در روز خندق است!”

۱۱-­ شاید با انگشت نهادن بر «تهاجم فرهنگی»، بر این نکته تأکید فرمایید که انقلاب ما به حال خود وانهاده نشد تا به راه رشد مطلوب خود درافتد. این را قبول می­ کنیم. دشمنی­ ها با انقلاب ما کم نبوده است. اما فراتر از تهاجم فرهنگی، اجازه بفرمایید شیوه ­های غلط مدیریتی خودمان را، و نوع اسلامی را که به مردم خود تحکم فرموده ­ایم نیز در ناموفق بودن انقلاب دخیل بدانیم. وگرنه من در همسایگی خودمان کشوری می­ شناسم که از در و دیوار و زمین و آسمان بر او هجمه­ ی فرهنگی می­ بارد. از سال­های دور. بسیار پیشتر از پیروزی انقلاب اسلامی ما. مردم این کشور اما روزبه ­روز، و سال به سال، به اسلام گرایش بیشتری پیدا کرده و می­کنند. کشور ترکیه، تلاش بسیاری برای پیوستن به اتحادیه­ ی اروپا به­ کار بسته است. عضویت ترکیه در اتحادیه­ ی اروپا، با بازگذاردن دروازه­ های فرهنگی­اش میسر خواهد بود. از جامعه­ ی باز جنسی گرفته تا تمایلات فردی و جمعی. با چاشنی سکس و مشروب و قمار. در کنار سیاست و تجارت. اما چرا گرایش به اسلام در این سرزمین، روزبه ­روز رو به فزونی است؟ دلیلش چه می­تواند جز این باشد که در آنجا، حکومت به اسم دین مته بر مغز مردم فرو نمی­کند. و به اسم دین مغزشان را و جیب شان را خالی نمی ­کند. و به اسم دین، جامعه را به عوام و خواص تقسیم نم ی­کند. یعنی درست همان کارهایی که ما به انجامشان مفتخریم و هیچ­گاه نیز از عوارض سوء و پی­ درپی آنها درس نگرفته و نمی گیریم. راستی، تهاجم فرهنگی رژیم پهلوی مگر کم بود؟ فراوان بود. خود حضرتعالی نیز در این خصوص فراوان سخن فرموده­ اید. که پهلوی­ ها با جوانان ما چه­ ها که نکردند. اما چرا اسلام آن زمان، خواستنی­ تر و زلال­تر از اسلام امروز ما بود؟ دلیلش چه می­تواند باشد الا اینکه پیش از انقلاب، کسی «مجبور» به رعایت چارچوب ­های تحکمی دینی نبود. هر کس متناسب فهم و تمایل خود، دست به آسمانِ باورهای الهی می­برد و خوشه ­ای از خرمن آن برمی ­گرفت و تناول می­کرد. خداوکیلی، مسجد رفتن مردم پیش از انقلاب بیشتر و با کیفیت­ تر بود یا حالا؟ مناسبات بازار و کسب روزی حلال در پیش از انقـلاب به انصـاف و درستی متمایـل بود یا اکنـون؟ تجمل­ گرایی و افراط و اسراف در مصرف ، سابقاً بسیار بود یا این روزها؟ دختران فراری، مصرف مشروبات الکلی، روسپی­گری در آن سال­ها فزونی داشت یا این روزها؟ این سخن جناب آقای مصباح یزدی است که می­فرمایند: زمان شاه، به لحاظ فرهنگی بهتر از امروز بود.

پیش از انقلاب، طنز و لطایف فکاهی، کی و کجا به ساحت خدا و معصومین(ع) راه پیدا می­کرد؟ شرمنده­ ام که در اینجا نیز باید نمره­ ی مردودی به خودمان بدهیم. انصاف و آمار این را می­گویند.

۱۲-­ من با اجازه­ ی حضرت شما، غیر از این نامه، نامه­ های دیگری نیز برای شما نوشته­ ام. با عناوین و محتواهای متنوع. که یک به یک و به­ تدریج منتشر خواهند شد. این نامه­ ها همگی روی سخن با حضرت شما دارند. رنج­نامه ­های یک کوچک­تر است با بزرگ­تر خویش. می­بینید؟ من در زندان شما، هنوز شما را بزرگ­تر خویش می­دانم! و هنوز مرا با شما مهر و صدق و درستی است. من هنوز در فهم کوچک­تری خود، کلید حل بسیاری از مشکلات کشور را در دست مبارک حضرت شما می ­بینم. این شمایید که می­توانید بسیاری از کج ­روی­ها را در این روزهای پرشتاب باقی­مانده اصلاح فرمایید. این شمایید که می توانید دل­های متفرق ما را به هم نزدیک کنید. با قلم من، ای عزیز، شما را به­ خدا، دوستی را ببینید. نجات کشور ما با ظهور چهره ­ای همچون «گاندی» میسر خواهد بود. کسی که به روی همه آغوش بگشاید و غم همه را بخورد. فصل و فرصت چهره­ های عبوس و پرخاشگر و بزن­ بهادر به سر آمده است. شما را به ­خدا، بیایید و گاندی این روزهای انقلاب خود باشید. مرا ببخشایید که حضرت شما را به گاندی ارجاع می­دهم. قصدم، خوی و خصلت گاندی ­گونه است. وگرنه همه می­ دانیم اساسی ­ترین مشکل رژیم پهلوی در این بود که تنها و تنها فرمان و خواست یک نفر بر مقدرات کشور حاکم باشد. دستگاه­ های قانون­گذار و سایر انتظامات کشور، خود را با همان یک فرمان و یک خواست شاهنشاهی تطبیق می­دادند و اراده ­ای از خود نداشتند. چیزی که متأسفانه در جامعه­ ی ما نیز تکرار می­شود. قانون در کشور ما، تقریباً موجود محقر و مفلوکی است. به کوه کوه پرونده ­های تحقیق و تفحص در سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات بنگرید که بنا به گفته مسئولانشان، مستقیم و به فرموده در قفسه­ های بایگانی جای می­گیرند.

رهبر گرامی،

ما جنگ­ها و عصبیت ­ها را پشت سر گذارده ­ایم. شاخصه­ ی مردمان رشدنایافته به این است که مرتب بر طبل تفرقه می­کوبند. اما مردم و رهبرانِ اهل رشد، به روی گذشت و مهربانی و دلسوزی و رعایت حق دیگران آغوش می­گشایند. آیا حکایت رفتن پیامبر اسلام به عیادت آن یهودی خاکروبه ­ریز تنها به درد کتاب ها می­خورد؟ شما اگر سرزده به دیدن آقای میرحسین موسوی و حجج اسلام سید محمد خاتمی و کروبی بروید، آیا دنیای فهم، دنیای عقل، دنیای اسلام و خدا و پیغمبر به شما ایراد می­گیرند که چرا از دژ بصیرت به زیر رفتید و دست فتنه را در دست گرفتید؟ یا نه، همه­ ی کائنات و همه­ی پدیده­ ها و همه­ ی مردم دنیا برای فهم و درایت و هوشمندی و نیک­ بینی شما هورا خواهند کشید؟!

برون­ رفت از مخمصه ­هایی که امروزه به دست و پای ما تار نکبت و تفرقه تنیده­ اند، تنها و تنها به دست باکفایت حضرت شما صورت می­پذیرد. من با اطمینان عرض می­کنم که خواست شهدا و امام و خدای بزرگ و همه­ی انبیاء و اوصیا و همه­ ی مردم فهیم ایران و جهان همین است که: «به روی همه آغوش بگشایید. مردم رمیده و قهر کرده را بازآورید. شما را به­ خدا برخیزید و درهای بسته ­ی بیت خود را به روی همه­ ی مردمان خویش واکنید. گزینش ­گری­ ها و فاصله اندازی­ ها را برای رژیم­ هایی وابگذارید که اساس حکومتشان بر عقل و انصاف و رحمت بنا نشده است. به همه نشان بدهید که در اسلام، لبخند نیز هست. صبوری و تحمل و مدارا نیز هست. به همه نشان بدهید که شما رهبر همه هستید. از چادری و بدحجاب و بی­ حجاب تا حزب­ اللهی و بی­ ریش و کراواتی و کافر. نشان بدهید که شخص شما، بیش از همه، غم حتی یک بانوی رها مانده و منحرف را می­خورید. و حتی به روی جوانانی معتاد و تن ­فروش، چهره می­ گشاییـد و برای برون­ رفت آنان چاره می­ اندیشید. نشان بدهید که حتی یک روسپی در تنگنای بی­کسی و بیچارگی ، می­تواند درِ خانه­ ی­ شما را به صدا درآورد و شرمنده و سربه ­زیر ، انتظار یاوری شما را داشته باشد. شما را به ­خدا زنجیرهای تفرقه را بگسلید. به ­جای این که دیگران را تشویق به وحدت کنید، از خود شروع کنید. زندان ­ها را جز برای غارتگران اموال مردم و قاتلان و قاچاقچیان مخواهید. شما را به ­خدا بساط تحمیل و تحکم معارف دینی را بربچینید. اجازه بدهید مردم نفس تازه کنند. و خودشان با تماشا و مطالعه­ ی راه­های مختلف، یکی را برگزینند. به یک اشاره، فرمان بدهید زندانیان سیاسی را که بی ­دلیل زندانی­ اند، آزاد کنند. فردای قیامت ، به­ خدا قسم هر دقیقه­ ی یک زندانی بی­گناه، از ما مطالبه­ ی حقوق تضییع شده­ ی خود را خواهد کرد. اگر بدانید چه جوانانی در زندان­های شما زندانی ­اند؟ جوانی که گفته: من، ایران را دوست دارم. و ما، او را تا پای محکمه­ ی محاربه و ارتداد و اعدام پیش رانده ­ایم. به تظاهرات غلیظ این روزهای مردم فرانسه دقت بفرمایید. آیا کسی در آنجا به جرم شرکت در یک مجلس ختم، یک مجلس دعا، یک راهپیمایی خشن حتی، به زندان و داغ و درفش محکوم می­شود؟ شما را به­ خدا دست از سر دو واژه ­ی خواص و عوام بردارید و دستی به سر مردم خود بکشید. به جای این که مخالفان خود را به خوارج تشبیه کنیم، چه بهتر که با آنان همچون پیامبر، در روز فتح مکه مواجه شویم. همه را ببخشیم. شادمانی بزرگی از آشتی ملی به راه اندازیم.

ای صد افسوس که بسیاری از مردمان ما، همین امروز، معتقدند که ایمان خود را در آمریکا و غرب کافر، بهتر از جمهوری اسلامی ایران می­توانند حفظ کنند. چرا؟ چون در آنجاها، خدا را خواستنی ­تر و در دسترس­ تر می­ بینند. خوبی­ ها را، زیبایی ­ها را، پاکدامنی ­ها را، فراخ­تر از کشور ما، مشاهده می­کنند. با همه­ی مفسده­ های آشکار و پنهانی که در غرب وجود دارد و انکارپذیر نیز نیست. یک نمونه از وضعیت محاکم تحکمی خودمان بگویم و بگذرم. آقای «بهزاد نبوی» را می­شناسید. سال­ها در رژیم گذشته مبارزه کرده و بیش از دو دهه نیز در سال­های پس از انقلاب، منشأ خدمات فراوانی بوده است. در حوادث سال گذشته، ایشان را با انگ ­های مختلفی چون جاسوس و برانداز و عامل انقلاب مخملی، گرفتیم و ماه­ها زندانی­ اش کردیم. و سر آخر او را در محاکم قضایی خود، به جرم «اخلال در ترافیک» و چیزهایی از این دست به پنج سال حبس محکوم کردیم! از نگاه من، این «بازی با آبروی مردم» یعنی: ظلم! و ظلم، موریانه­ای است که استوانه­های برقراری بسیاری از حاکمیت­های جور را جویده و فروریخته است. ملموس­ترین شاهد سخن من، شوروی سابق است. که نه از هیچ عامل خارجی، که از ظلم حاکمیت داخلی­اش، شکست خورد و از پا درآمد.

رهبر گرامی،

شما را به­ خدا یک نگاهی به روند معکوس شمارگان نمازگزاران جمعه و مساجد خودمان بیاندازید. و حال آنکه در تمام دنیای اسلام، حضور مردم در صفوف نماز، رو به فزونی است. من عاشقانه و با اطمینـان عرض می­کنم که: هنوز راه دلجـویی و اصلاح امور بر ما و بر انقلاب ما بستـه نشـده است. نمی­ خواهم پایان نوشته ­ام تلخ باشد. اما ظرفیت روحی والای حضرتعالی، مرا به سمت پرسش پایانی سوق می­دهد:

یکی از محورهای دغدغه ­گون حضرت شما در این سال­های رهبری، این بوده است که به کـرات فرموده ­اید: دشمن (آمریکا و اسراییل صهیونیست) در پی تثبیت این دروغ و این نکته­ ی انحرافی است که اسلام دین خشونت است. اسلام دین زور و تحمیل و دین ضداخلاق و ضدحقوق بشر است. بله، ما نیز چون شما باورمان بر این است که یک چنین برداشتی از اسلام، سراسر دروغ و تهمت و افترا است. چرا که در باور ما و در واقعیت، اسلام دین رحمت و گذشت و عقل و رشد و برادری و برابری است. دین دعوت به خداباوری است. دین دعوت به توحید است. دین دعوت به یکی شدن سیاه و سفید و فقیر و غنی است. دین دعوت به فهم است. و دین گریز از جهل. و دین روبیدن جهل و پرهیز از پلیدی­ ها و زشتی ­ها و دین احترام به حقوق و عقاید دیگران است. با این همه، از محضر حضرت شما درخواست می­کنم یک بار دیگر به دروغ و نکته ­ی انحرافی دشمنان در سخن خود دقت بفرمایید. صهیونیست­ها، اسلام را دین خشونت، دین زور و تحمیل و دین ضداخلاق و ضدحقوق بشر تبلیغ می­کنند. پرسش من این است: «شما را به­ خدا، چه کسی و چه جریانی و کدام حکومت در دنیا، به این سخن دروغ و انحرافی صهیونیست­ها جامه ­ی عینی و عملی پوشانده است؟ جز طالبان؟ و شرمنده ­ام: جز آیا خودِ ما؟ بخصوص در این یک سال و نیم گذشته! پرسش جانبی من نیز این است: کدام ملت حاضر است سیستم حکومتی ما را الگوی حکومت خویش قرار دهد؟ آیا آیت ­الله سیستانی حاضر است نظام سیاسی مطلوب خود را در عراق بر مبنای قانون اساسی ما قرار دهد؟ و احکام فقهی متعارف را اجباری کند؟ حزب الله لبنان و حماس در فلسطین چطور؟ که از بیشترین حمایت ­های همه جانبه ­ی ما برخوردار بوده و هستند؟ همه می ­دانیم که پاسخ منفی است. آیا در عصر کنونی، حکومتی پیدا می­شود که بر: قطع دست دزدان و سنگسار زنـان زنـاکار اصرار ورزد؟ و حال آنکـه مجازات­های معادل آنها وجود دارد و مثلاً می توان سنگسار را به اعدام تغییر داد و از فضاحت روانی و جهانی آن کاست. جز آیا طالبان افغانستان؟ و وهابی­های سعودی؟ و شرمنده ­ام: خودِ ما؟ جالب این که از حکم سنگسار خانم سکینه محمدی، آقای احمدی­ نژاد در نیویورک نمی­تواند دفاع کند. و ضمن انکار آن، صدور چنین حکمی را در دادگاه ­های جمهوری اسلامی ایران، شایعه­ ی دشمنان می­خواند.

سخن پایانی من:

حضرتعالی به شعارها و تندگویی­ های آقای احمدی ­نژاد، آنگاه که اسراییل و آمریکا را دشنام می­دهد و تحقیر می­کند، بسیار علاقه­ مندید. در این که آمریکا و اسراییل در چشم بسیاری از مردم جهان و به­ ویژه در چشم مسلمانان منفور و زشتکارند، تردیدی نیست. ما خود دشمنی­ های این دو را با رگ و پی خود لمس کرده ­ایم. پس بنا به همین نفرتی که مسلمانان از این دو دارند، اگر کسی پیدا شود که به جای کرنش، به این دو درشت بگوید، فحش بدهد، تحقیرشان کند ، حداقل در میان جمـع کثیری از مسلمین مورد اعتنا قرار می­گیرد. درست مثل صدام. که در بحران و غرقابِ غرق، با پرتاب چند موشک بدون کلاهک به تل­ آویو ، در مقطعی برای خود محبوبیت کسب کرد. یا مثل بن­ لادن. که با درافتادن با آمریکایی­ ها، در میان جمعی از مسلمانان تندرو، محبوب شد. نفر بعدی ، آقای احمدی­ نژاد است. که در میان مردم تحقیر شده، و در میان کشورهای در حال توسعه، طرفدارانی دارد. البته افرادی چون هوگو چاوز را نیز می­توان به این جمع افزود. فصل مشترک همه­ ی اینانی که با آمریکا درافتاده­ اند، یا به آمریکا و اسراییل دشنام می ­دهند، و جگر آتش گرفته­ ی ملت­های ظلم دیده و تحقیر شده را خنـک می­ کنند، در این اسـت که کشـورهای آنان ، در فلاکت و نکبت داخلی گرفتار است. درحقیقت، اینان با دشنام دادن و درشت­گویی به آمریکا و اسراییل، و با پرخاش­ ها و سینه­ چاک زدن ­هایشان، ضعف­های اساسی خود را پنهان می­کنند و سرکوب مخالفان خود، و نقض حقوق شهروندی آنان را مخفی یا توجیه می­کنند. وگرنه کسی و کشوری که بخواهد از حقوق فلسطینیان و مقاومت آنان دفاع کند، و مانع توسعه ­طلبی آمریکا و اسراییل شود، هوار نمی­ کشد. عربده سر نمی­دهد. ابتدا به تجهیز درست و همه­ جانبه­ ی جامعه و کشور خود همت می­کند و همه یا اغلب روزنه ­های ضعف و زشتی و کاستی را از چهره­ ی کشورش می­ زداید، حقوق ملت خویش را رعایت می­کند، و سپس در اقدامی درست و نه شعارگونه، به دفاع از حقوق سایر ملت­ها اقدام می­کند. این که در ادبیات سال­های پس از انقلاب، واژه­ی «دشمن» پای ثابت سخنان ما شده، به این خاطر است که با پرتاب نگاه و فهم و مطالبات مردم به دوردست­ها، می­توان بر سر کاستی­ ها و ندانم ­کاری­ ها و حقوق تباه شده­ی مردم کلاه گذارد. «اردوغان»، نمونه ­ی حاضر دفاع مؤثر از حقوق فلسطینیان و افشای اقدام­ های غیرانسانی اسراییل و آمریکاست. اردوغان شخصیتی متفاوت، هوشمند، و موفق در این عرصه است. جالب این که دولت او، هم با آمریکا و اسراییل مراوده­ ی سیاسی و اقتصادی و حتی نظامی دارد، و هم با اتخاذ سیاست­ های درست، این امکان را فراهم کرده که مردمش را از فقر و جهل به ­در ببرد. درهای آزادی و مناسبات دموکراتیک را نیز به روی مردم خود واگشوده است. در یک چنین بستری، حالا دیگر یک نفر، و تنها یک نفر، سخن از «دشمن» نمی­گوید. یک ملت فهمیده و رشد یافته فریاد می­کشد و نفرتش را از رفتار غیرانسانی آمریکا و اسراییل ابراز می­کند. در کشور ما، یکی شعار می­دهد و مابقی تکرار می­کنند. من، اردوغان را بسیار بسیار موفق­تر از خودمان می­دانم. او، از همه ­ی ظرفیت­های موجود در جهان به نفع مردم سرزمینش سود می ­برد. و روزبه ­روز نیز بر گرایش مردمش به اسلام افزوده می­شود.

من علاوه بر این نامه، هفت نامه­ ی دیگر برای حضرت شما نوشته و به حافظه ­ی اینترنت سپرده ­ام تا یک به یک منتشر شوند. در تمامی این نامه­ ها، شما را به تماشای دو افق کاملاً نزدیک اما متفاوت، بشارت و هشدار داده ­ام. بشارت، آنجا که نه جمعی معدود که همه ­ی مردمان کشورمان را از لبخند شما بهره و نصیب افتد. و هشدار، از آن روی که مبادا ما با همین انشقاق مخوف، به سمت پایان سرنوشت محتوم خود شتاب کنیم!

رهبر گرامی، با این اشاره که چندی دیگر، روز بیست ­ودوم بهمن ماه از راه می­رسد، سخن خود را به پایان می­برم. آری، ۲۲ بهمن ماه امسال، با شتاب سر می­رسد. بی­آنکه کوله ­باری از شادمانی با خود بیاورد. انبانِ این روز پیروزی، از این روی تهی از سرور است که در سن سی­ وسه سالگی­ اش روی به کهولت برده است. این کهنسالِ سی­ وسه ساله، نمی­ داند چرا در روز تولدش، باید از جای بر جهد و به رقص و پایکوبی بپردازد. این کهنسال سی­ وسه ساله، امروز در بد مخمصه ­ای گرفتار آمده است. او هم­چنان باید به این پرسش سهمگین پاسخ بدهد که به ازای آن همه زحمت و مجاهدت و سرمایه­ای که صرف پیروزی و پایداری ­اش شده است، چرا کوله ­بارش از آزادی، از علم، از یک­پارچگی، از امید، از فهم، از امنیت، از آرامش، از عدل و از قانون تهی است. و چرا باید این کهنسال سی­ وسه ساله، بر پشت خود گوژی از اعتیاد، از مصرف، از دروغ، از ریا، از عقب­ ماندگی ، از تحقیر ، از بی­ قانونی ، از بی ­کیاستی و از هدر دادن سرمایه ­های بی­بدیل انقلاب رویانده باشد؟

رهبر گرامی، عمده ­ی عمر حرفه­ ای من، در تلویزیون خودمان صرف شده است. شاید هشت سال پیش بود که دکتر کرمی، به نمایندگی از معاونت سیما، جمعی از ما را به مشاورت فراخواند. که: «شما بگویید امسال، شیب برنامه ­سازهای ما به مناسبت پیروزی انقلاب به کدامین سو باشد؟ و گفت: ما نمی دانیم دست روی چه موضوعاتی بگذاریم که برای انقلاب، دستاوردی ممتاز به حساب آید». به یاد دارم در همان نشست، به ایشان گفتم: ما را چاره ­ای جز این نیست که با مردم خود صادق باشیم. پیشنهاد من این است که بیاییم و از مردم خود پوزش بخواهیم. به آنان بگوییم: «قرار ما بود که طی این سال­ها، در این مکان بلند از رشد همه جانبه قرار گرفته باشیم. اما به هر دلیل، امروز عقب مانده ­ایم. و حتی: در قهقراییم». آن روز، برخی از دوستان، هم­چون آقای سلیمی نمین ، رأی مرا نپسندیدند. و به ارائه­ ی راه­کارهای رایج و کلیشه ­ای دست بردند. امروز اما، این درماندگی، بسیار هولناک ­تر است. قرار است صدا و سیمای ما ، دولت­مردان ما ، مجلسیان ما ، به کدامین سرفرازی برآمده از متن انقلاب، سالروز بیست­ و دو بهمن را به شادمانی و غوغا بنشینند؟ خود حضرت شما، در یک آزمون ساده، همه­ ی رنج­ ها و زحمت­ ها و مجاهدت ­ها و خون ­ها و آسیب ­ها و سرمایه­ های پولی و انسانی و وقت­ ها و عمرها و عاطفه­ ها را در یک کفه بگذاریـد، و حالا به کفه ­ی دوم این ترازو چشم بگردانید. در کفه­ ی دوم این معادله ­ی انقلابی، شرمنده ­ام که در کنار مختصری از شایستگی­ ها، کوهی از دردها و غصه­ ها و آلودگی ­ها و خسارت­ های همه جانبه تلنبار شده است. بهت این ترازو ، درست هم­ سنگ بهت خود ما و شماست که چرا باید در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، بر سر پا بایستیم و پایکوبی کنیم؟ چه ­ها داده ­ایم و چه­ ها به­ دست آورده ­ایم؟ امسال، صدا و سیمای ما قرار است از چه بگوید که در باور مردمان ما جا بگیرد و طنز فهم آنان را برنیانگیزد؟

یک­روز قرار بود ما با این انقلاب ، به روی بشر، دریچه­ هایی از نور بگشاییم. دریغ و صد افسوس که امروزه، آسیب ­های فراوانی از قامت این کهنسال خمیده پشت آویخته است. شما را به­ خدا آستین همت بالا بزنید و سفره ­ای به وسعت لبخند ، از جنس لبخند محمد و علی و فاطمه، بر سرزمین خود بگسترانید و همگان مردم خویش را به تناول خوردنی ­های خوشگواری از یک­دلی و یک­رنگی فرابخوانید که ما خداباوران این سوی آسمان معرفت الهی، به با هم بودن، و به لبخند، بیش از نفرت و ترش­ رویی دعوت شده ­ایم. بیایید و نفرت­ ها را بتارانید. و لبخندهای رفته را بازآورید. شما را به­ خدا کاری بکنید که سی­ وسه سالگی انقلاب، هر چه که ندارد، لااقل گوهرهایی از لبخند، از آشتی، و از آغوش گشوده داشته باشد. اگر حضرت شما به صید این گوهرهای شاهوار همت کنید پیروزی واقعی، عن قریب به روی ما آغوش خواهد گشود. برقرار باشید رهبرگرامی ما .

با احترام – فرزند شما: محمد نوری زاد – زندان اوین : آبان ماه ۱۳۸۹

مصاحبه ی شبکه ی تلویزیونی ایران فردا با محمد نوری زاد در باره ی رضا شاه و ….

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

137 نظر

  1. درود بر نوریزاد عزیز وسایرهم میهنان ارجمند

    باید بعرض عالی برسانم که این اعضا خانواده، وابستگان و دوستان بنده در ایران چنین تصورمیکنند که چون بنده درامریکا زندگی میکنم پس بتمامی تصمیمات سی آی اِی واسناد مافوق سری ونقشه های دولتمردان این کشور دسترسی دارم و بدین سبب بهنگام تماسهای تلفنی ویا سایبری هماره جویای اطلاعاتی هستند که بنده روحم هم نمیتواند از آنان مطلع باشد

    اخیراً اکثریت آنان در مورد چگونگی وضع وپیشرفت پروژه اینترنت آزاد برای ایرانیان پرس وجومیکنند که «بابا پس این اینترنت ما چی شد؟»

    بهمین خاطر برآن شدم اطلاعات ناقصی را که دراختیاردارم با شما عزیزان به اشتراک بگذارم و استدعا دارم شما نیز با هم میهنانمان مشورت کنید که بقول معروف صابون بدل خود نمالند و بعدها پشیمان و مأیوس نشوند

    همانطور که از نامش پیداست اینترنت ماهواره ای احتیاج بیک ماهواره (ها) مخابراتی دارد که میتواند از بُن برای این هدف ساخته شده و توسط موشکی نسبتاً عظیم و دو مرحله ای بمدار جیو استیشنری زمین که میتوان انرا سقف مدارهای زمین نامید پرتاب شود ویا اینکه با جابجائی ماهواره هایی که از قبل درمدارهستند فرستادن سیگنال به تمامی ایران را پوشش دهند

    ولی با تمامی این مخارج و زحمات بسیار تازه اندرخم یک کوچه خواهیم بود بدین صورت که این سیگنال باید بیک گیرنده بسیار پرقدرت مرکزی بر روی زمین فرستاده شده و بعد از تقویت آن این گیرنده مثل یک سِروِر عمل کند که مشترکین بتوانند ازآن مانند یک اینترنت معمولی استفاده کنند ولی فقط حاکمیت هست که میتواند این امررا امکان پذیرنماید یعنی روز ازنو روزی از نو میتواند هر شبکه ای را بدلخواه فیلتر کند

    راه دوم اینست که مردم با داشتن دستگاه های لازم خود مستقیماً این سیگنال را دریافت کرده ومورد استفاده قراردهند درست مانند ابزار لازم برای تلوزیونهای ماهواره ای وجود یک دیش، ال ان بی، گیرنده و کابل های مخصوص برای انتقال سیگنالها به مانیتور و یا تلوزیونهای پیشرفته الزامی خواهد بود واین ادوات حتی در خود امریکا هم بسیار گران هستند کمتر کسی غیر از خبرگزاری ها، سازمانهای هوا شناسی، شرکت های نسبتا بزرگ و امثالهم ازآنان استفاده میکند و ادوات لازم برای دیدن تلوزیونهای ماهواره ای نمیتوانند جایگزین شوند بدین معنی که کسانی با داشتن یک دیش در پشت بام ویا بالکن منزل با گزمه های رژیم مشکل داشتند حالا باید دو تا دیش داشته باشند. بفرض اینکه از اینهمه سد رد شدیم و سیگنال را تا پشت مانیتورو یا تلوزیون انتقال دادیم باید به یاد داشته باشیم که اینترنت فقط بر روی دستگاهی قابل استفاده خواهد بود که به گیرنده متصل هست. البته میتوان سیگنال خروجی از گیرنده را به یک روتر ویا مودم منتقل کرده و فضای پیرامون خود را به اصطلاح به هات اسپات تبدیل کرد ولی مسلم است دستگاه های هوشمند فقط در محدودهٔ آن روتر ویا مودم قابل استفاده خواهند بود و خارج از آن محدوده موبایل شما به یک تلفن ساده بیسیم مبدل خواهد شد

    استدعای کوچک دیگری که دارم اینست که اگر اجباری درکارنیست به هیچوجه ازپیام رسانهای داخلی استفاده نکنید بخاطر اینکه بمحض اینکه اَپ آنهارا دانلود کردید دستگاه هوشمند شما بیک دستگاه بی هزینه ارتباطی با سازمانهای اطلاعاتی حکومت تبدیل خواهد شد و تمامی ارتباطات، پس وردها، القاب کاربری وحتی تمامی فایل های شخصی و غیراینترنتی شما نیزبرای داروغه های سایبری قابل رؤیت خواهد بود وتنها راه نجاتی که برایتان باقی خواهد ماند این است دستگاه خود را دور انداخته و یکی دیگر بخرید

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
  2. محمد نوری زاد

    دوستان خوبم درود
    اگر این روزها نوشته های شما خوبان کمی با تأخیر تأیید می شود، نه از این روی است که مرا فرصت مطالعه ی نوشته های شما نیست. باور کنید گاه چند ساعت به اینترنت و فیلتر شکن خیره می شوم تا مگر آنها نیز خیره به من، فرصتی در اختیارم بگذارند تا به شما بپیوندم، دریغ که با دستی تهی و البته شرمنده، به کانون خستگی فرو می شوم.
    پوزش مرا پذیرا باشید..
    سپاس

     
  3. پژمان طهوری - قسمت چهارم

    مروری بر تکنیک های نوری زاد – قسمت چهارم

    جامعه ما به شکل تاریخی همیشه محتاج یک رهبر بوده، این یک عارضه تاریخی است. همان نگرش های قبیله ای است واقعیت این است که هر حرکتی منتج به نتیجه شود بزرگتری داشته است. حالا این بزرگتر یک فرد یا یک حزب بوده است. مثلا فردی مثل خاتمی می توانست منشاء یک حرکت اجتماعی باشد او خواست در چارچوب لباس روحانیت و وفادار به نظام باقی بماند لذا این چهره هم مخدوش شد ضمن اینکه حاکمیت هم به او محلی برای جولان نداد.

    فضا اینگونه که شما می اندیشید نیست که بتوان به سادگی مردم را به صحنه آورد. اصلا اینگونه نیست من یه زمانی گفتم برای حفاظت از محیط زیست مردم با ماسک در پارک تجمع کنند. پارک پر شد از نیروهای امنیتی، هرکس ماکس داشت را یا گرفتند یا اجازه ندادند توی پارک بیاید. اینگونه نیست که این پتانسیلی که ایجاد شده بشود باهاش کار خیلی مهمی کرد من حداکثر شعاع یک میلیون نفری را بتوانم پوشش بدهم.

    این شعاع کوچکی نست. اگر به انقلاب نارنجی در اوکراین نگاه کنید یک گروه کوچک مبدع یک حرکت بزرگ شدند، یا در مصر هسته مرکزی آن، چند جوان است که این حرکت را به وجود می آورند.

    الان وقت اش نیست. زمان آن نرسیده است. شما ببینید الان ۲۹۱ نماینده در مجلس جرات نمی کنند حرفی بزنند. اینها که پشتوانه رای مردم را دارند ولی کلا مرعوب رهبری هستند و هر چه او بگوید عمل می کنند اینها سوگند خورده اند که حامی حقوق مردم باشند ولی دارند به مردم خیانت می کنند. با آن همه مصونیتی که دارند، ولی از اطلاعات وسپاه ترسیده اند.

    چگونه بر ترس تان غلبه کردید؟ چگونه می توانید غلبه بر ترس را به جامعه منتقل کنید؟ الگوی مبارزاتی تان کیست و تا چه میزان در مبارزه به اصول و قواعد مبارزات بی خشونت تکیه دارید؟

    واقعیت این است که غلبه بر ترس یک امر کاملا فردی است. من با یک افقی وارد انقلاب شدم، توسط روحانیون فریب داه شدم . به خاطر باورهایم حتی اینقدر به خانواده ام سخت می گرفتم. برای نماز خواندن بچه هایم کلی عبوس بودم. اما اتفاقاتی که در انتخابات افتاد باعث شد که من نوری زاد بعنوان یک طلبکار جلو بیایم. شوخی که نیست خیلی از دوستانم کنارم شهید شدند نمی توانستم نادیده بگیرم. برای من یک راه مانده بود که سرم را پایین بیاندازم و چشمانم را ببندم یا اینکه همینگونه که الان هستم زندگی کنم. من نخواستم غیر از این باشم. مرا به زندان بردند و اشتباه کردند که اینگونه شکنجه ام کردند. وقتی با من اینگونه برخورد شد حساب کار امد دستم که با دیگران چه کرده اند و چه می کنند. چهره دیگر آنها برایم روشن شد. جانم را گرفتم در دستم و جلو رفتم. مرگ را در مشت گرفتم من دارم مرگ را مدیریت می کنم. اعتراض می کنم و به خودم ترسی راه نمی دهم.

    آیا به این فکر کرده اید که نترسیدن را باید به جامعه هم تزریق کنید همانگونه که گاندی به مردم فهماند که خودشان را باور کنند. یک سری مفاهیم جدید را در جامعه نشر داد و با اتکاء به آن توانست در برابر استعمار انگلستان بیاستد.

    گاندی صاحب حزب بود یک چهره برجسته حزبی بود طرف مقابل هم انگلیس بود اینجا طرف مقابل از خودمان است. غریبه ای در میان نیست. این بسیجی که تو گوش زن مردم سیلی می زند بچه ی همین آب و خاک است. حتی آن آخوند از سرزمین دیگری به اینجا آورده نشده است. قصه زندگی ما با هند متفاوت است. من به سهم خودم می کوشم در توسعه این مفاهیم مدنی، یک توفیقی داشته ام یک قلمی دارم که از آن استفاده می کنم. قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات برای شکستن تابوی ترس بود. جمعیت قابل توجهی از جوانان و مردم به من سر می زدند در حالیکه در طول تاریخ سابقه نداشته کسی بیاید و اینجا بایستد. این کلاس درسی است که داشته ام و می توانم داشته باشم تا ترس جامعه فرو ریزد.

    نتیجه گیری

    زود است که در این مقطع بتوان کنش و منش سیاسی/مبارزاتی نوری زاد را در ترازویی قرار داد که کفه دیگر آن نامی از رهبران خشونت پرهیز دنیا آمده باشد ولی قطعا می توان خصیصه هایی در گفتار و کردار او جست که رگه هایی از مکتب گاندی و لوترکینگ در آن وجود دارد. در فلسفه مارتین لوتر کینگ خشونت پرهیزی واجد این اصول کلیدی است:

    ۱- خشونت پرهیزی یک روش زندگی برای مردم شجاع است. مردمی که خشونت پرهیزی را در روح و روان خود نهادینه کرده و همیشه می کوشند به مخالفان بقبولانند که مبارزه آنها برای عدالت است.

    ۲- خشونت پرهیزی راهی است برای توسعه دوستی و تفاهم و رسیدن به رستگاری و آشتی ملی.

    ۳- هدف مبارزه خشونت پرهیز، از بین بردن بی عدالتی است نه از بین بردن افراد.

    ۴- فعالان مبارزه بی خشونت تحمل رنج را بجای مقابله به مثل، آگاهانه می پذیرند و راه تحمل را برای رستگاری بر می گزینند. این شیوه ای است که آنها را در برابر دشمن قدرتمند می سازد.

    ۵- رمز پیروزی در مبارزات بی خشونت جایگزینی عشق به جای نفرت است.

    ۶- اتخاذ روش های مسالمت آمیز برای مبارزه بی خشونت، ایجاد اسباب مقاومت و ایمان عمیق به برتری عدالت است. ارزشی که جهانیان را در کنار فعالان بی خشونت قرار می دهد.

    و از منظر آنگ سان سوچی “نظم، اتحاد و عشق” کلید واژه های تحقق دموکراسی است. با چنین زاویه دیدی می توان خصیصه هایی شخصیتی و مبارزاتی نوری زاد را اینگونه برشمرد:

    o چیرگی بر ترس
    ایستادن در برابر حکومتی که سالهاست بالاترین رتبه را در نقض حقوق بشر، شکنجه و اعدام داراست بیشتر از یک روحیه قهرمانانه می طلبد. چراکه شکستن چنین روحیه ای برای چنین حکومتی چندان دشوار نیست. نوری زاد وضعیت اش را مدیریت مرگ می خواند چراکه در ستیز با حکومتی است که سیاستی جز حذف فیزیکی ندارد. نوری زاد دریافته است که برای پیش بردن جنبش خشونت پرهیز باید بر این ترس غلبه و آن را به بدنه جامعه تزریق کرد. او چیرگی بر ترس را اینگونه روایت می کند: “اوج این چیرگی به کمی پیش از زندان مربوط است در وسطِ حادثه های سال هشتاد و هشت. آنجا که به چشم دیدم با مردم چه می کنند. و اوج برترش به ایام زندان مربوط است. که دانستم این اطلاعاتی ها و سپاهی ها هستند که بیش از ما در هراس و ترس اند.”

    چیرگی بر ترس اما می تواند رمز موفقیت او و جنبش خشونت پرهیز نیز باشد چراکه در نتیجه این چیرگی هر روز، او می تواند هم فشاری مضاعف به حکومت وارد کند وهم به جامعه بقبولاند که اگر نترسند می توانند هر خواسته ای را محقق سازند. جین شارپ و رابرت هِلوی در کتاب جامعه مدنی، مبارزه مدنی می نویسند: “شاید قوی‌ترین شیوهٔ اعمال فشار بر رژیم‌های مستبد، نمایش شجاعت و بی‌باکی مخالفان باشد. نمایش شجاعت، این تفکر کلیشه‌ای را از بین می‌برد که مدافعان مبارزات بی‌خشونت، افرادی ترسو و بزدل هستند. همان‌طور که[۴۵] شجاعت سربازان در جبهه‌های جنگ ستوده می‌شود، دلاوری افرادی که به شیوه‌های بی‌خشونت با حکومت‌های مستبد به رویارویی می‌پردازند نیز قابل تمجید است.”[xv]

    o پذیرش و تحمل رنج و پرداخت هزینه
    خشونت پرهیزی در ماهیت با پذیرش و تحمل رنج و هزینه عجین است. کمتر می توان به نافرمانی مدنی اقدام کرد بدون پرداخت هزینه. بدون شک مبارزه بی خشونت با رنج و هزینه هایی همراه است. گاندی بیش از هرکسی متحمل اعتصاب غذا شده است، ماندلا و سوچی و میچنیک و … سالهای متمادی در زندان بوده اند و این رنج را تحمل کرده اند تا توانسته اند حرکتی را به وجود آورند.

    از این حیث نوری زاد نشان داده است که آگاهانه وارد این میدان شده است. نامه سوم او به رهبری و نامه اش به رئیس قوه قضاییه مسبب دستگیری، حبس و شکنجه اش در آذرماه سال ۱۳۸۸ شد. او پس از تحمل یک سال و نیم حبس، از زندان آزاد و ممنوع الخروج شد. ضرب و شتم، دستگیری، حبس، تهدید، و ترور شخصیت مجموعه رنج هایی است که در این مدت بر او وارد شده و نه تنها او را از حرکت متوقف نکرده بلکه او را مصمم تر هم کرده است. نامه سی و یکم او به رهبری[xvi] که آخرین نامه او به رهبری نیز قلمداد می شود حاوی مجموعه رنج هایی است که بر او و خانواده اش طی یک ماه وارد شده است. او در این نامه از رهبر خواسته است خود را جای افرادی بگذارد که مجبورند رنج های جورواجور را تحمل کنند.

    o اتکاء به خود
    به نوشته جین شارپ و رابرت هِلوی، “توجه و التزام به برنامه‌ریزی برای مبارزه و آغاز مبارزه بر این اساس، عامل مهمی در جذب کمک و همکاری بی‌خشونت دیگران است، ولی پیروزی فقط و فقط در چهارچوب تکیه بر توانایی‌های خویش میسر می‌شود. بر اساس این باور اگر دیگران از همکاری خودداری کردند، چنانچه برنامهٔ استراتژیک به درستی تنظیم شده باشد، مبارزان شانس موفقیت را از دست نخواهند داد. چنانچه مسؤلیت شکست و پیروزی به دیگران داده شود، زمانی که آنها از همکاری سرباز می‌زنند، مبارزه شکست خواهد خورد. در هر صورت در مبارزاتی ک مردم و رهبران جنبش به ناامیدی و یأ س روانی دچار باشند، احتمال واگذاری مسؤلیت‌ها به نیروهای خارج از مبارزه زیاد خواهد بود. مبارزهٔ حقیقی و قوی آن است که شکست و پیروزی آن در گروِ عمل خود افراد باشد و تلاش‌ها و کوشش آنها سرنوشت مبارزه را رقم بزند.”
    از این حیث می توان گفت اتکاء به خود نقش مهمی در جریان این مبارزه دارد. نوری زاد اگر چه انسداد سیاسی و امنیتی بودن فضا را عامل حرکت فردی در طول مبارزه می داند ولی به روشنی در حرکات او می توان اتکاء به توانایی های شخصی را دید. نوری زاد بدون آنکه کسی را در کارزار هایش مداخله دهد مبتنی بر تصمیم و اراده خود حرکت می کند. کارزار “قدمگاه” و در افتادن با ماموران وزارت اطلاعات اتفاقی بود که جز این نمی توانست رخ دهد یعنی نوری زاد اگر فراخوان هم می داد کمتر کسی حاضر بود چنین ریسکی را مرتکب و کنار او بایستد. لذا این مهم از جمله خصایصی است که در تمام فعالیت هایش می توان دید.

    از این رو می توان گفت نوری زاد با سبک و مشی ای که برای مبارزه انتخاب کرده، از خود چهره ای متفاوت، به جای گذاشته هرچند خلاء های بزرگی در برنامه سیاسی و مبارزاتی اش می توان دید. فقدان برنامه ی کلان، استراتژیک عمل نکردن و پررنگ بودن وجهه ی احساساتی و رمانتیکی کنش های سیاسی/مبارزاتی اش، سه چالشی است که می تواند در بلند مدت آسیب زا باشد و او را از موفقیت باز دارد. نوری زاد برای موفقیت باید بتواند زمینه بسیج عمومی را فراهم و در مجموعه حکومت شکافی ایجاد کند که مانع سرکوب مردم شود. پیپ، لیال و ویلسون در تحقیقی که روی مبارزات بی خشونت داشته اند، در بیان علل شکست بیشتر جنبش های بی خشونت ناموفق آورده اند: “دلیل شکست جنبش های خشونت پرهیز مورد تحقیق قرارگرفته این بود که آنها امکان بسیج کردن گروه های متنوع و اقشار مختلف را نداشتند و به همین دلیل راحتتر سرکوب شده اند. همچنین نتوانستند در قدرت رژیم فرسایش ایجاد کنند به عنوان نمونه یکی از دلایلی که جنبش اپوزیسیون در برمه در دهه ۱۹۸۰ شکست خورد این بود که انها نتوانستند شکافی در میان نظامیان ایجاد کنند. اپوزسیون به عنوان یک قدرت الترناتیو عرض اندام نکرده بود و اقداماتشان منجر به کاهش وفاداری طبقه نظامیان به حکومت نظامیان در برمه نشد و بنابراین قدرت رژیم نظامی برمه از درون فرسوده نشد. بلکه این رژیم حاکم بود که موفق شد شکاف درون بودیستهای برمه ایجاد کند.“[xvii]

    بدون شک “خشونت پرهیزی” بعنوان یک استراتژی کلید محور حرکت نوری زاد قرار دارد و بسیاری از فنونی که او تاکنون به کار برده در زمره تاکتیک های کلاسیک و شناخته شده خشونت پرهیزی است ولی اینکه تلاش هایش به حرکتی ملی و چهره اش ماندگار شود نیازمند رعایت سه اصل کلیدی “برنامه، استراتژی و اتحاد” است.

    منابع:

    [i] “همبستگی”، فرمول مبارزاتی “آدام میچنیک” برای پایان دادن به دیکتاتوری، مرکز مطالعات بی خشونت.
    http://bikhoshoonat.com/?post_type=post&p=1180

    [ii] مارتین لوتر کینگ، مرکز مطالعات بی خشونت

    http://bikhoshoonat.com/?post_type=post&p=1176

    [iii] جین شارپ و رابرت هلوی، جامعه مدنی- مبارزه ی مدنی، ترجمه مهدی کلانترزاده، مرکز مطالعات بی خشونت

    http://bikhoshoonat.com/?post_type=post&p=1111

    [iv] سال ۱۳۸۸ مصادف بود با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شکل گیری جنبش سبز. با شکل گیری جنبش سبز و اعتراضات گسترده مردم به تقلب انتخاباتی، محمد نوری زاد از اردوگاه حکومت خارج و در کنار مردم ایستاد بطوریکه به او لقب “حر” داده شد.

    [v] سردار حسین نجات گفتگو با خبرگزاری فارس

    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930416001311#sthash.rrqYadzX.dpuf

    [vi] وب سایت شخصی محمد نوری زاد

    http://nurizad.info/?tag=mohammad-nourizad

    [vii] نخستین نامه نوری زاد به مقام رهبری

    http://nurizad.info/?p=301

    گفتگوی ویدئویی با برنامه ی پرتو نور[viii]

    https://www.youtube.com/watch?v=z0UA8XbYTvA

    نامه های منتشره محمد نوری زاد و دیگر فعالان سیاسی و فرهنگی به مقام رهبری در وب سایت محمد نوری زاد در دسترس است:[ix]

    http://nurizad.info/?cat=9

    وب سایت شخصی محمد نوری زاد[x]

    http://nurizad.info/?p=22731

    [xi]

    https://www.facebook.com/karzar.legam

    [xii] گفتگو با دکتر رامین جهانبگلو، تیرماه ۱۳۹۲

    گفتگوی اختصاصی با دکتر پیمان وهاب زاده در حاشیه کنفرانس ایران شناسی در مونترال کانادا، مرداد ۱۳۹۳[xiii]

    گفتگوی تلفنی با محمد نوری زاد خرداد ماه ۱۳۹۳[xiv]

    [xv]

    جامعه مدنی؛ مبارزه مدنی نوشته جین شارپ و رابرت هلوی، گزیده و ترجمه مهدی کلانتر زاده، وب سایت مرکز مطالعات بی خشونت

    http://bikhoshoonat.com/?post_type=post&p=1111

    نامه سی و یکم نوری زاد به مقام رهبری[xvi]

    http://nurizad.info/?p=24934

    ، مرکز مطالعات بی خشونت مروری بر کتاب چرا مقاومت مدنی موثر است، یادداشت فاطمه حقیقت جو بر کتاب پیپ، لیال و ویلسون[xvii]

    http://bikhoshoonat.com/?post_type=post&p=1112

    ← Previous post

     
  4. پژمان طهوری - قسمت سوم

    مروری بر تکنیک های نوری زاد (قسمت سوم)

    فعالان مدنی باید بتوانند در نقاط تلاقی مثل جنبش سبز، با هم یکی شوند از رویدادهای تاریخی در فواصل مختلف باید استفاده کرد و با هم شد ولی چون از قبل برنامه و استراتژی مشخصی برای این مهم نداریم این رویدادها می ایند و می روند و ما هنوز یک جا ایستاده ایم.

    یکی از مشکلات مهم و اساسی نوری زاد این است که در فعالیت هایش، ردی از یک راهبرد هدفمند دیده نمی شود. شما اگر به جنبش زنان در ایران نگاه کنید این راهبرد را می بینید. زنان با هر ایدئولوژی ای که دارند از راهبرد جمعی شان برای تحقق مطالبات زنان دفاع کردند و می کنند. به باور من، فعالیت های نوری زاد به سان انداختن تیری در تاریکی می ماند که در نهایت نمی تواند مبنای تحولی در جامعه ایران باشد و بدون شک بعد از مدتی این تلاش ها معنای اجتماعی اش را از دست می دهد و کسی دیگر به او توجه نمی کند. نوری زاد باید از تجارب دیگر کشورها استفاده کند. هیچ کجا مبارزات بی خشونت، تنهایی رخ نداده است. در مقطعی ساخاروف علیه حکومت شوروی شورید ولی همین ساخاروف در میان روشنفکران و فعالان شوروی طرفدارانی داشت که او را حمایت می کردند. فعالیت ها و تلاش های نوری زاد باید از حالت همدلی و دلسوزی بیرون بیاید. باید شکل فرموله تر شده ای پیدا کند. موفقیت گاندی در این بود که می توانست روی مردم اثر بگذارد، آنها را بسیج کند و مفاهیمی را در جامعه هند مطرح کرد که سبب شد مردم خودشان را پیدا کنند این آموزش های اجتماعی و مدنی در تلاش های نوری زاد دیده نمی شود.

    نتیجه حرکت نوری زاد باید یک آموزش اجتماعی ((Civic Education باشد تا به نتیجه برسد. گاندی نتیجه یک فکر هندی بود حال آنکه نوری زاد چنین خصیصه ای ندارد. خیلی ها در ایران به خاطر عملکردشان به شهرت رسیده اند ولی هیچکدام نتوانسته اند کاری انجام دهند چون “سرمایه اخلاقی” نداشته اند. مارتین لوتر کینگ، آن سان سوچی، دالایی لاما و … همه صاحب سرمایه اخلاقی بوده اند و این سرمایه آنها را صاحب مشروعیت کرده بود.”[xii]

    دکتر پیمان وهاب زاده جامعه شناس ایرانی مقیم ونکور کانادا از جمله جامعه شناسانی است که از نزدیک مسایل ایران را دنبال می کند و دهها مقاله از او در خصوص مسایل ایران منتشر شده است. وهاب زاده با تاکید بر اینکه تمام فعالیت های نوری زاد را به دقت دنبال کرده و می کند در گفتگویی[xiii] می گوید:

    “در هندوستان اینطور نبود که همه دنباله روی گاندی باشند بلکه گاندی با یک نزاع بسیار عمیق دست به گریبان بود از یک سو با مخالفان داخلی روبرو بود و از سوی دیگر با امپریالیست انگلستان. در واقع گاندی در شکاف میان یک طبقه سیاسی، یک جناح سیاسی و امپریالیست انگلیس بوجود آمد. ولی ما در ایران گاندی نداریم. گاندی ایران باید از درون این نزاع ها بوجود آید. گاندی تلاش اش این بود که نزاع های داخلی را مدیریت کند یعنی هر موقع مسلمان ها به هندوها حمله می کردند و یا وقتی انگلیسی ها به هندوها حمله می کردند و روی آنها آتش می گشودند، گاندی به شیوه های مختلف از جمله اعتصاب غذا می کوشید این نزاع ها را مدیریت کند. آیا ما در ایران یک شبکه اجتماعی قدرتمند که بتواند نزاع های داخلی را مدیریت کند داریم؟ پاسخ روشن و منفی است. گاندی را تنها بعنوان یک رهبر سیاسی نباید ببینیم. او یک رهبر سیاسی-اجتماعی بود، کسی که بشدت در ایران به او نیاز داریم که بتواند برای مثال مسایل قومیت ها را حل کند. چراکه اگر دولت مرکزی در ایران ساقط شود به سرعت جنگ داخلی همه ایران را در بر می گیرد. چون خشونت بین قومیت ها به شدت زیاد است.

    جامعه ایران نه تنها گاندی بلکه کسی همچون آدام میچنیک هم ندارد ولی باید بتواند این شخصیت را تولید کند. چراکه چنین شخصیت هایی در داخل ایران وجود دارد ولی هنوز تولید نشده اند. اینکه نوری زاد بتواند چنین نقشی را در ایران ایفا کند سوالی است که خیلی زود است که بتوان به آن پاسخ گفت چراکه اطلاعات موجود در خصوص نوری زاد کافی نیست. هنوز پشت پرده ماجرا بر کسی روشن نشده حال آنکه این اطلاعات باید در جامعه خود را نشان دهد. نوری زاد اگر می خواهد پا جای پای رهبران بی خشونت دنیا بگذارد باید بتواند همزمان نزاع های سیاسی، اجتماعی و بین المللی ایران را مدیریت کند. درست است که ایران با امپریالیست انگلیس روبرو نیست ولی مسایل تحریم ها و نزاع با غرب به شکل جدی وجود دارد. آیا نوری زاد می تواند این نزاع ها را مدیریت کند؟ آیا اصلا چنین اجازه ای پیدا می کند که در این سطح ورود کند؟ فعلا تردید ها جدی است.

    نوری زاد یک مجموعه فعالیت های تک روانه و بسیار رادیکال داشته و دارد. ولی سیستم می تواند این حرکت ها را هرچند رادیکال باشد کنترل و مدیریت کند. برای سیستم مهم این است که بتواند رابطه نوری زاد را با جنبش های سیاسی-اجتماعی قطع کند. نوری زاد پای کودک بهایی را می بوسد، سفرهای استانی دارد، پیام صلح را در ایران توسعه می دهد، با مردم نشست و برخاست دارد ولی همینکه بخواهد کار جنبشی یا بسیجی انجام دهد جلوی او در می آیند و حرکت اش را در نطفه خفه می کنند.

    کنترل و مدیریت اینگونه شخصیت ها دانشی است که نیروهای امنیتی ایران از روس ها آموخته اند. نیروهای امنیتی خیلی روی این آدم ها تمرکز می کنند چون این آدم ها با کارهایی که می کنند به سیستم نشان می دهند که کدام گروهای اجتماعی پتانسیل انقلاب های آتی را دارند. کدام می تواند به یک جنبش تبدیل شود به همین دلیل در سطحی به نوری زاد اجازه می دهند این کارهای رادیکال را انجام دهد.

    من هیچ نمونه ای نمی شناسم که یک فرد توانسته باشد جنبشی بوجود آورد. تنها نمونه ای که شاید بتوان به آن اشاره کرد گروه ۷۷ در چک اسلواکی است که گروهی کوچک از روشنفکران توانستند مبدع حرکتی باشند. آنجا هم نیروهای امنیتی به شدت این گروه را تحت کنترل داشتند واجازه نمی دادند که از سطحی جلوتر روند. یا حرکتی که برتراند راسل شروع کرد. راسل هرگز نتوانست جنبش بوجود آورد. یک نکته مهم که در ایران کمتر به آن توجه می شود تفاوت بین جنبش روشنفکری و جنبش اجتماعی است. ما در ایران جنبش روشنفکری بسیار قوی و پویایی داریم ولی جنبش اجتماعی نداریم. چراکه حکومت مرکزی مانع از شکل گیری یک جنبش اجتماعی قوی می شود و هر حرکت جنبش را در نطفه خفه می کند. جنبش زنان یک نمونه بسیار خوب است. حکومت اجازه می دهد که جنبش زنان وجود داشته باشد. مدرسه فمنیستی فعال باشد ولی همینکه این جنبش می اید از سطحی بالاتر رود آنها را سرکوب می کند. ولی ریشه آنها را نمی زند. گاندی ایران از دل نزاع های داخلی بیرون می آید، کسی که بتواند نزاع های داخلی و خارجی را مدیریت کند ولی اینکه گاندی ایران چه کسی خواهد بود و کی تولید می شود پرسشی است که فعلا برای آن جوابی نداریم.”

    نوری زاد از زبان نوری زاد

    شناخت و واکاوی شخصیت و کنش سیاسی نوری زاد از زبان خودش، اگرچه شاید نتواند تردیدها را پاسخ دهد ولی می تواند مبنای خوبی برای تحلیل و آنالیز فعالیت های سیاسی و اجتماعی او باشد از این رو پرسش ها را در گفتگویی[xiv] با او طرح و او اینگونه پاسخ می دهد:

    به نظر می رسد شما مشی مبارزاتی تان را براساس توانایی های خودتان طراحی و تنظیم کرده اید. بنابراین پیروزی و شکست تان به قدرت، اراده و ایمان خودتان باز می گردد. چقدر به پیروزی امیدوارید؟ هدف غایی تان از این مبارزه چیست؟ چه قدر به جلب و جذب کمک و همکاری داخلی و بین المللی امیده بسته اید؟ و برنامه تان برای تحقق این مهم چیست؟

    واقعیت این است که جامعه ما بعد از حذف رهبران جنبش سبز به یک انفعال دچار شد. جامعه ای که بعد از اتفاقات سال ۸۸ دیگر رغبتی به عمل جمعی نداشت. حرکت جمعی به خودی خود راه نمی افتد. همیشه این طور بوده که یک نفر یا یک حزب آمده و جریانی ایجاد کرده است. جامعه ی معترض ما شخصیت محور است. اگر این شخصیت محوری نباشد کسی جرات نمی کند بیاید وسط و هزینه بدهد. نکته این است که در جریان اتفاقات سال ۸۸ مردم به خیابان ها آمدند ولی زود متوجه شدند یک نفر از روحانیون اصلاح طلب کنارشان نیست. مردم با وجود اینکه هزینه اش را تقبل کرده بودند و حاضر بودند ضرب و شتم را تحمل کنند ولی وقتی کسی کنارشان نبود نتوانستند از حدی جلو تر بروند. الان کار جمعی خیلی سخت شده است به همین دلیل من نوری زاد فعلا ناگزیرم که فردی کار کنم. نخواستم دوستانی در کنارم باشند و مشکلی برایشان بوجود آید. تنهایی نوشته ام، سفر رفته ام، اعتراض کرده ام، با وجود اینکه با کارهای اینترنتی و فیس بوک و امثالهم آشنا نبودم ولی سعی کردم اینها را بیاموزم و از دستیار استفاده نکنم چون می دانستم ریسک این کار برای آنها زیاد خواهد بود.

    زمان ایجاب می کند که اینگونه عمل کنم. اگر می شد با دیگران حرکتی را سامان داد و حزبی ساخت، اگر جامعه آزاد و معقول بود می شد حزبی را بنا گذاشت، حالا که همه این درها بسته است حرکت فردی تنها می تواند جواب دهد. به شرطی که آن فرد پای حرکت اش بیاستد، حاکمیت هیچ تحرکی را قبول نمی کند مگر اینکه ناگزیر شود. فردی مثل شجریان الان می رود با بی بی سی مصاحبه می کند، اعتراض می کند و برمی گردد حاکمیت هم نمی تواند کاری باهاش انجام دهد چون شجریان امروزی جایگاهی پیدا کرده که برخورد با او برای حکومت دشوار است. بنده هم خصوصیت کوچکی از این جنس برخوردار شده ام و از آن استفاده می کنم.

    فکر می کنید تا کی می توان به تنهایی حرکتی را ساماندهی و تحولی ایجاد کرد؟

    نمی شود در سکوت قبرستانی حاکم فرو برویم. ما نسبت به مسایل جاری حساس هستیم و این حساسیت را نشان می دهیم. نتیجه این کار در خودش هست. از استعداد فضای مجازی استفاده می کنم و شعاعی هم تحت پوشش دارم. همیشه گفته اند فلان جامعه آتش زیر خاکستر است، این آتش زیر خاکستر اگر بدون اکسیژن بماند به خاکستر تبدیل می شود من برخودم لازم می دانم به این آتش اکسیژن برسانم که همیشه روشن بماند. من می کوشم زبان اعتراض مردمی باشم که جرات اعتراض ندارند. مردمانی که آنها را ترسانده اند. اینها نیاز به اکسیژن دارند باید به آنها اکسیژن برسانم.

    چقدر روی کمک های داخلی و بین المللی حساب باز کرده ای؟

    زمان اش فرا نرسیده که بتوان روی کمک دیگران حساب باز کرد. الان چنین فضایی وجود ندارد. اعتراض ها و فریاد های ما و نقدهایی که می کنیم از زبان یک نویسنده بیرون می زند، از زبان یک کارمند بیرون می زند از زبان یک وزیر بیرون می زند. الان که با شما صحبت می کنم تا یک شعاع ۵-۶ ماهه نمی توانیم حرکت جمعی بکنیم. حرکت فردی تحمل می شود، فردی می توان اطلاعیه داد، اما اگر حزبی شود تحمل نمی شود. یک بار نوشتم دارم به شیراز و حافظیه شیراز می روم ساعت ده صبح که به آنجا رسیدم، محیط پر بود از نیروهای اطلاعاتی، در بین مردم کمین کرده بودند، آنها دیپورتم کردند تهران و …

    جمع مطلقا تحمل نمی شود، داریم خودمان را تحمیل می کنیم. کوچکترین حرکتی تحمل نمی شود. رفتار ما نه غیر قانونی است و نه با خشونت و نه با توهین همراه است. ما مردمی هستیم که یک جور دیگر می اندیشیم. اگرچه همین کاری که من می کنم و مطالبی که می گویم و می نویسم اگر از طرف کس دیگری یا از سوی یک دانشجو رخ می داد، معلوم نبود چه برخوردی با او می شد. ولی حالا دری به تخته خورده و با من کاری ندارند. فعلا نمی شود به مجامع جهانی نزدیک شد. نگرش امنیتی حاکم بر کشور، هر گونه کار تشکیلاتی و جمعی را سرکوب می کند.

    به نظر می رسد رفته رفته جریان مبارزه را با حلقه ی کوچکی از فعالان مدنی پیوند داده اید و با این گروه کوچک ولی بلند آوازه فعالیت هایی انجام می دهید. چقدر این تصمیم استراتژیک است؟ آیا اصولا این تصمیم استراتژیک است یا تاکتیکی است برای به نتیجه رساندن برخی کارزارها؟

    هر دو هم استراتژِی است هم تاکتیک، در جامعه ای هستیم که اعدام خیلی زیاد است. این اعدام ها بیشتر برای اجرای حکم قصاص است. قصاص در دور دست های تاریخ یک کارکردی داشته است. ولی الان عین بی عدالتی است یک قاتل را می برند چند سال در زندان نگه می دارند بعد اعدامش می کنند. او هر روز می میرد و زنده می شود، این از هر شکنجه ای بدتر است. این ظالمانه ترین شکنجه است. ما با هم جمع شده ایم که با این حکم ظالمانه مبارزه کنیم. ما جمعی هستیم از خود گذشته، زندان کشیده، هم قسم شده ایم برای سامان دادن به این مساله. پای این کار ایستاده ایم تا اجرای حکم اعدام و صدور حکم اعدام تقلیل یابد.

    چقدر امیدوارید تلاش هایتان به ایجاد بستری برای بسیج عمومی منجر شود؟ آیا اساسا به بسیج عمومی برای تغییر شرایط موجود ایمان دارید؟ آیا به مبارزه در این سطح می اندیشید یا خیر؟

    اتفاقی که در سال ۸۸ رخ داد حداقل ۱۵ سال آگاهی و فهم مردم را بالا برد. بخش عظیمی از جامعه ۱۵ سال جلو رفتند. چهره های پنهان آشکار شدند. حرکتی که شروع کرده ایم در فضای کاملا امنیتی است. در آن فضا خیلی از جوانان کشته شدند، آسیب های جدی به مردم وارد شد، اما خروجی این آسیب ها شد روحانی، در حالیکه مردم راضی به روحانی نبودند اما به او رای دادند. اعتراضات نمرده، تقاضاها نمرده، اینها وجود دارد این اعتراضات ممکن است در انتخابات بعدی خود را به شکلی دیگر نشان دهد. فضای تلخ گذشته را اگر با حالا مقایسه کنیم یک گام جلو هستیم. از کجا معلوم در شش ماه فضا مطلوب تر نشود این غیبت مردم، دلخوری ها می تواند در آرائ مردم به شکلی دیگر تجلی یابد و حاکمیت را متقاعد کند که تغییراتی را بپذیرد. آنجاست که خواسته های مردم روی مسیر مطالبه قرار می گیرد. احزاب آزاد می شوند. از شکل امنیتی بیرون می آید آرامش بیشتر می شود. اینها البته به اتفاقات منطقه ای هم بستگی دارد. حضور داعش در منطقه روی تحولات داخلی تاثیر گذار است. باتلاقی که داعش در عراق درست کرده، تجزیه عراق این معادلاتی می تواند فضا را امنیتی تر کند.

    اتفاقا پرسش همین است که آیا شما هم منتظرید موجی به حرکت در آید و شما از آن استفاده کنید یا اینکه با اتکاء به پتانسیلی که دارید برای به حرکت در آوردن جامعه برنامه و راهبرد دارید؟

     
  5. پژمان طهوری - قسمت دوم

    مروری بر تکنیک های محمد نوری زاد – قسمت دوم

    علاوه بر این، نوری زاد در همه ی روزهایی که در برابر وزارت اطلاعات و سپاه (مقابل دفتر سفارت سابق امریکا در تهران که از زمان اشغال در تصرف نیروهای سپاه قرار دارد) ایستادگی کرد، با پوشیدن بنری منقش به عکس مادر ستار بهشتی که فرزندش در بازداشتگاه کشته شده بود، توجه رهگذران را به خود جلب و با آنها هم صحبت می شد و از این هم کلامی برای انتقال روحیه مبارزه با ترس استفاده می کرد. نوری زاد با روایت روزانه آنچه در قدمگاه می گذرد، بارها روایتگر فروریختن ترس مردم از یک سو و غلبه ترس و وحشت بر نیروهای امنیتی از سوی دیگر می باشد. نهایتا این نوری زاد بود که موفق شد اموال اش را از وزارت اطلاعات پس بگیرد و در یکی از پست قدمگاهی اش در فیس بوک می نویسد: “گرفتم!!! تنها این را بگویم که: اموالم را پس گرفتم. امروز از ساعت پنج در قدمگاهم. این آخرین روز حضور من جلوی وزارت اطلاعات است.”

    نوری زاد همانگونه که وعده کرده بود مکان از سرگیری اعتراضاتش را تحت عنوان “قدمگاه جدید” اعلام کرد. سه راه طالقانی مقابل ساختمان سابق سفارت امریکا در تهران که سالهاست پس از اشغال در تصرف سپاه پاسداران قرار گرفته است. آیا این بار نیز نوری زاد از این نبرد رودرو با سپاه جان سالم به در خواهد برد؟ او بیش از صد روز مقابل وزارت اطلاعات و اینک سپاه پاسداران ایستاده است تا اموالش را پس بگیرد ولی این بار برخلاف دوره قبل که کمتر اسمی و عکسی از مردمی که او را همراهی کرده بودند، هر روز عکس جوانانی که برای همبستگی به دیدارش رفته اند را روی وب سایت اش منتشر می کند که خود نشانی است از ریختن ترس بسیاری از همراهان اش.

    o ارتباط گیری با مردم (بسط پیام)
    نوری زاد اگرچه از آغاز مبارزه، مسیر حرکت را تنهایی طی کرده و می کند و هرگز نشان نداده که به دنبال بسیج عمومی و همراه کردن گروهی با خود هست، ولی هرگز از مردم غافل نبوده است. ارتباط گیری با مردم برای بسط پیام مبارزه، از طریق نوشتن، مصاحبه کردن، سخنرانی های محدود، سفر و دیدار بعنوان یک راهبرد، مورد توجه او بوده است.

    “سفر صلح و دوستی” با پرچمی سفید به دور ایران و گفتگو با مردم در طول سفر تاکتیکی بود که از هجدهم آبان ۱۳۹۲ کلید خورد. نوری زاده در پستی در وب سایت خود با اعلام آغاز سفر صلح و دوستی می نویسد: “آنقدر به این سفربزرگِ کشوری ادامه می دهم تا خبرآزادی همه ی زندانیان سیاسی و این سه تن به من برسد. پس انتهای سفر من: آزادی است.[x]“ با استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی، به اقصی نقاط ایران سفر و در طول سفر کوشید مروج صلح و دوستی باشد. این سفر که پس از آزادی از زندان آغاز شد، بارها با مخالفت هایی از سوی دستگاههای امنیتی روبرو بود ولی این مزاحمت ها هرگز او را از حرکت باز نداشت.

    برپایی “نمایشگاه عشق” مرکب از نقاشی های او با مفهوم عشق، حرکت دیگری بود که راهی شد برای ارتباط بیشتر با مردم و همراهان. نوری زاد مجموعه آثار نقاشی خود را در قالب نمایشگاه عشق در ساختمانی در خیابان کارگر تهران به مدت پنج روز در اردیبهشت ۱۳۹۳ به نمایش گذاشت تا بتواند از این فرصت برای گفتگو با مردم و ترویج عشق و دوستی اقدام کند. روزانه تعداد زیادی از دوست داران اش با مراجعه به نمایشگاه، ضمن بازدید آثار او، با او همکلام شدند و این خود تمرین غلبه بر ترس نیز بود چراکه بازدیدکنندگان با علم به اینکه محل نمایشگاه تحت کنترل شدید نیروهای امنیتی است ریسک حضور در نمایشگاه را پذیرفته و به بازدید آن اقدام می کردند.

    برای نوری زاد بسط پیام مبارزه محدود به نزدیکی به مردم نبوده و نیست او در طول مبارزه بسیاری از چارچوب های فکری و سیاسی را شکسته و به دیدن مخالفان سیاسی و اقلیت های دینی می رود اتفاقی که شاید در نظر کوچک آید ولی اگر به عقب برگردیم و هیچ سابقه ی قبلی از دیدار رهبران جنبش اصلاحات و سبز با مخالفان سیاسی و بهاییان پیدا نکنیم متوجه عمق ریسک پذیری نوری زاد می شویم.

    بوسیدن پای کودک بهایی اگرچه حرکتی سمبلیک در طول فعالیت های نوری زاد بحساب می اید ولی تاکتیکی است که نشان می دهد او به درستی دریافته است که برای مبارزه باید مردم را به هم نزدیک کرد تا در موعد مقرر بتوان امکان بسیج عمومی را پیش رو دید. از همین رو نوری زاد نه از دیدن بهاییان و نه از دیدن مخالفان سیاسی نظام همچون امیر انتظام ابایی به خود راه نمی دهد بلکه دیگران را نیز به چنین دیدارهایی دعوت می کند او با شکستن خط قرمز ها در پستی در فیس بوک از دیدارش با امیر انتظام در روز ششم خرداد نود و سه خبر داده، او را امیر ماندلا می خواند و می نویسد: “در یکی از عصرها از ساعت سه تا پنج به ملاقات این مرد سترگ بروید. کجا؟ بیمارستان ایرانمهر، ایشان تا پنج شنبه ی هفته ی آینده در این بیمارستان بستری است.”

    o لگام، لغو گام به گام حکم اعدام (اتحاد)
    کارزار مبارزه با حکم اعدام تحت عنوان “لگام؛ لغو گام به گام حکم اعدام” اولین حرکت جمعی نوری زاد در طول مبارزه اش می توان تلقی کرد. کارزاری که با جمعی از شناخته ترین فعالان حقوق بشر و فعالان مدنی داخل کشور راه اندازی و تلاش اش را برای توقف حکم اعدام شروع کرد. پیش از این بیشتر کارزارهای نوری زاد بر توان، قدرت و ایمان خود او متکی بود. بابک احمدی، سیمین بهبهانی، علیرضا جباری، فریبرز رئیس دانا، پرویز فهیمی، اسماعیل مفتی زاده، محمد ملکی و محمد نوری زاد اعضای بنیانگذار این کارزار بودند که در اطلاعیه شروع کار آورده اند: “اگر بتوان اعدام را، در کلیت آن، نوعی خشونت ناگزیر به شمار آورد که پذیرش چنین انگارشی دشوار و به دور از اقتضای منش انسانی است – اعدام در ملاء عام، بی گمان، بی رحمی و قساوت آشکار را به نمایش می گذارد و ما به ناگزیر روزی باید از این خشونت ناپسند و افراط گرایانه دست بشوئیم. در فردایی محتوم، ضرورت های تربیتی، ما مردم ایران را به پذیرش این اصل بدیهی وادار خواهد کرد که از اعدام مجرمان و متهمان، از هر سنخ و گروه، دست برداریم و به جای آن به اعمال شیوه های سازنده ی تربیتی بپردازیم.”.[xi]

    نوری زاد به روایت ناظران بیرونی

    رهبر؟ فعال مدنی؟ قهرمان؟ یا یک مبارز؟ نوری زاد کیست؟ فعالیت ها و تلاش های بی خشونت و ترس ریخته شده ی او، نوری زاد را به چهره ای متفاوت و شناخته شده تبدیل کرده ولی آیا نوری زاد در قامت یک رهبر می تواند جنبش بی خشونت ایرانیان تحول خواه را به پیش ببرد؟ آیا چنین پتانسیلی در او وجود دارد؟ تحلیل گران و ناظران بیرونی شخصیت و عملکرد نوری زاد، را چگونه آنالیز می کنند؟ کسی او را با گاندی یا لوترکینگ یا حتی آدام میچنیک یا واسلاو هاول مقایسه نمی کند ولی اگر بخواهیم اختلاف او را با رهبران بی خشونت استخراج کنیم، وجه متمایز آنها چیست؟ رامین جهانبگلو، فیلسوف، استاد دانشگاه و محققی که در میان ایرانیان دانشگاهی در زمره شخصیت هایی است که بیشترین تحقیق را در حوزه خشونت پرهیزی داشته می گوید:

    “نوری زاد یک پدیده ایرانی است در زمره چهره های سیاسی که کارهای قهرمانانه و رمانتیک انجام می دهد. چهره ای همچون گل سرخی که بسیار شجاعانه هم عمل می کند ولی منطق رفتاری شان قهرمانانه و رمانتیک است چیزی که هرگز در گاندی نبود.

    وجه برجسته ی رفتار این چهره ها این است که فعالیت هایشان هیچ رابطه ای با مفاهیم جدید ندارند. موضوعی که اصلا بهش فکر هم نمی کنند مدیریت جامعه است. فردی عمل می کنند و کلا کاری به مفاهیم جدید ندارند مثلا با گفتگوی ادیان کاری ندارند یا به مسایل تاریخی نمی پردازند. مشکلات ساختاری را مورد توجه قرار نمی دهند و اصولا راه حلی برای آن ندارند. پای یک کودک بهایی را می بوسند ولی راه حلی برای حل این چالش ندارند از این روست که کار اینها را من رمانتیک و قهرمانانه ارزیابی می کنم و معتقدم جنبش خشونت پرهیزی با اینگونه کارها به جایی نمی رسد. اگر به مبارزات ماهتما گاندی یا مارتر لوتر کینگ نگاه کنید هیچ جا اثری از این نوع کارها نمی بینید. گاندی جامعه را به نقد می کشد اگر شب می رود در خانه نجس ها می خوابد در کنارش صدها مقاله و کار اساسی می کند تا به لحاظ ساختاری مشکلات بنیادین جامعه هند را برطرف کند و با نگاههای ناثواب مبارزه می کند. در جامعه ایران ما امثال نوری زاد، ملی مذهبی ها و .. داریم که این نوع کارها را انجام می دهند، کارشان هم قابل ستایش است ولی اینها یک سری فعالیت های مدنی است که کم و بیش در جامعه ایران رخ می دهد مثل همین اتفاق موزیک هپی ها که به نظرم یک حرکت مدنی بود ولی اینها نمی تواند تحولی ایجاد کند.

    نوری زاد حتما اینگونه می اندیشد که اگر کار جمعی نکند امنیت بیشتری دارد، ولی مگر من که دستگیر و زندانی شدم کار جمعی می کردم. منم تنهایی کار می کردم اما درست است که نوری زاد آسیب پذیری کمتری دارد چون آشنایان بیشتری درون حکومت دارد. ولی باید بهش خسته نباشید گفت. تلاش اش در جهت نفی خشونت مثبت است.

    شخصا حرکت های فردگرایانه را نمی پسندم چون می بینم جامعه ایران، فراموش گراست و اگر نیاییم یک سری مفاهیم جدید را مطرح نکنیم تلاش مان جا نمی افتد. الان بعد از بیست سال تلاش مفهوم خشونت پرهیزی دارد در ایران جا می افتد، مفهوم آشتی ملی دارد جای خود را باز می کند چون روی این مفاهیم کلی کار تحقیقی روی آن انجام شده، کلی مقاله و ویدئو تهیه شده است. اگر قرار باشد تحولی با راهبرد خشونت پرهیزی در جامعه ایران رخ دهد باید کار ساختاری انجام شود. تلاش های فردی خوب است ولی یک جا باید این تلاش ها همدیگر را قطع کند و یکی شوند و با هم کار کنند مثل جنبش همبستگی لهستان.

     
  6. پژمان طهوری (قسمت اول)

    گفتگو و مروری بر تکنیک های محمد نوری زاد

    قهرمانان بی خشونت, گفت و گواعتراض, بی خشونت, قهرمانان بی خشونت, مبارزه, نوری زاد

    رهبری و سلوک مبارزه ی خشونت پرهیز

    مطالعه موردی: محمد نوری زاد

    گفت و گو با محمد نوری زاد و استادان حوزه بی خشونت

    مقدمه

    جهان مفتخر به رهبرانی است که با اندیشه و روح بلند و با اتکاء به اصول اخلاقی، خشونت پرهیزی را نهادینه کردند. رهبرانی که نه در دوران مبارزه، بلکه تا امروز سرمشق و الگوی مردم برای مبارزه ی بی خشونت برای حقیقت بوده و هستند. جامعه ایران نیز در طول تاریخ بزرگانی داشته است که به داشتن اش افتخار کند ولی هیچ یک از این رهبران در ردیف رهبران جهانی نمی گنجند. “محمد نوری زاد” از جمله همراهان جنبش سبز به رهبری میرحسین موسوی است که با فروکش کردن جنبش و با حصر رهبری آن، نه تنها از حرکت نایستاد، بلکه پا فراتر از مرزهای تعریف شده ی آن نهاد و یک تنه، حرکتی را بنیان گذاشت که می تواند مستقل از جنبش های معاصر ایران، مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. لذا این مقاله با مطالعه فعالیت ها و مبارزات نوری زاد، به بررسی رهبری و سلوک مبارزه ی خشونت پرهیز می پردازد.

    “نهادینه کردن حقیقت”، “پرهیز از دروغ”، “پرهیز از خشونت”، “صداقت در عمل”، “مبارزه با بی عدالتی” و “پاسداشت آرامش و شادی” وجوه مشترک رهبران بلند آوازه ی، مبارزات بی خشونت در طول تاریخ بوده است. از ماهتما گاندی که بی شک نام دارترین مبارز مدنی در طول تاریخ است، تا دالایی لاما و آنگ سان سوچی که در رهبری مبارزات بی خشونت، نامی درخشان از خود برجای گذاشته اند، جملگی رمز موفقیت شان را در پرهیز از خشونت و آمیخته کردن مبارزه به عشق، مهر، دوستی و راستگویی می دانند. آدام میچنیک “سیاست حقیقت گویی، استقلال و اعتماد را سیاست های سلوک مبارزه می نامد و بر این باور است که این سیاست ها تلاش برای بازسازی جامعه و احیای پیوندهای اجتماعی، خارج از نهادهای رسمی است.”[i] مارتین لوتر کینگ دام می گوید: “فعالان مبارزه بی خشونت تحمل رنج را بجای مقابله به مثل، آگاهانه می پذیرند و راه تحمل را برای رستگاری بر می گزینند. این شیوه ای است که آنها را در برابر دشمن قدرتمند می سازد. “[ii]

    گاندی “پرهیز از تحقیر مخالفان”، “پرهیز از تحریک حریف به استفاده از خشونت”، “نشر حقایق”، “ترویج اعتماد و تفاهم”، “پرهیز از قضاوت کردن در مورد دیگران”، “اعتمادسازی”، “مصالحه”، “خلوص نیت”، “صداقت در عمل” و “یکپارچگی” را اصول و رمز موفقیت جنبش بی خشونت معرفی می کند ولی برای رسیدن به چنین کمالی، فارغ از ضرورت داشتن “تزکیه نفس”، لازم می داند که بر ترس غلبه کنیم و اعتماد به نفس را در خود درونی سازیم تا بتوانیم گامی به جلو برداریم. انسان به خودی خود و به صورت غریزی در مواجهه با آنچه آلوده به ریسک باشد یا آمادگی قبلی پیدا نکرده باشد، می ترسد. ترس مهمترین مانع حرکت است و تا فرو نریزد هیچ حرکتی رخ نخواهد داد و هیچ جنبشی پدیدار نمی شود.

    مروری بر زندگی رهبران مبارزات مدنی نشان می دهد که آنها نه تنها بر ترس خود چیره شده اند بلکه رنج دوران مبارزه را برای رسیدن به هدف شان با جان و دل پذیرفته اند. گاندی، مارتین لوتر کنیگ، آدام میچنیک، نلسون ماندلا، آنگ سان سوچی، برتراند راسل و واسلاو هاول، جملگی مدت زیادی از عمر خود را در زندان، اعتصاب غذا و آزار و اذیت روحی و جسمی گذرانده اند. اما رمز پیروزی آنها تنها محدود به تحمل رنج و یا غلبه بر ترس نبود، آنها یک استراتژی هدفمند و یک برنامه ی متفکرانه، برای مبارزه داشتند. آنها بنیان مبارزه را روی عزم و اراد خود بنا نهاده بودند بطوریکه این اتکاء به خود، در طراحی و برنامه ریزی سبب شد تا مخالفان شان نتوانند خللی در مسیر مبارزاتی شان ایجاد کنند. جین شارپ و رابرت هِلوی در مقاله ای تحت عنوان “جامعه مدنی-مبارزه ی مدنی” آورده اند: “… پیروزی فقط و فقط در چهارچوب تکیه بر توانایی‌های خویش میسر می‌شود. بر اساس این باور اگر دیگران از همکاری خودداری کردند، چنانچه برنامهٔ استراتژیک به درستی تنظیم شده باشد، مبارزان شانس موفقیت را از دست نخواهند داد. چنانچه مسؤلیت شکست و پیروزی به دیگران داده شود، زمانی که آنها از همکاری سرباز می‌زنند، مبارزه شکست خواهد خورد. در هر صورت در مبارزاتی که مردم و رهبران جنبش به ناامیدی و یأ س روانی دچار باشند، احتمال واگذاری مسؤلیت‌ها به نیروهای خارج از مبارزه زیاد خواهد بود. مبارزهٔ حقیقی و قوی آن است که شکست و پیروزی آن در گروِ عمل خود افراد باشد و تلاش‌ها و کوشش آنها سرنوشت مبارزه را رقم بزند.“[iii]

    “پذیرش خطر”، “غلبه بر ترس”، “تحمل رنج مبارزه”، “اتکاء به خود و اعتماد به نفس” مبارزانی در قامت اسطوره و پیشرو ساخته است. مبارزانی که نه تنها جنبشی را به پیروزی رسانده اند بلکه الگوهایی تاریخی برای نسل های بعدی شده اند تا با توسل به آموزه های آنها بتوانند جنبش هایی را در اقصی نقاط دنیا شکل دهند و به پیروزی برسانند. تاریخ مبارزات مردم ایران نیز نمونه هایی داشته است. مبارزانی که با اهدافی متعالی و با توسل به استراتژی بی خشونت، تاریخ ساز شده اند ولی هیچ کدام از آنها چهره ای جهانی و شاخصی برای حرکت دیگر جنبش های اجتماعی در سطح جهان نشدند چراکه برای تبدیل شدن به رهبری مورد احترام و توجه جهانیان، چیزی بیش از شجاعت، شهامت، و … نیاز داشته و دارند. لذا این مقاله می کوشد با نگاهی تحلیلی به فعالیت ها و کنش های مدنی محمد نوری زاد، فیلم ساز، روزنامه نگار و نویسنده، بعنوان یک نمونه ی شاخص از فعالان بی خشونت ایران، به این پرسش ها پاسخ دهد که: آیا فعالیت های نوری زاد را می توان منطبق بر اصول و قواعد مبارزات بی خشونت تجزیه و تحلیل کرد؟ آیا کنش های مدنی و صلح آمیز او از بینشی جدید و راهگشا برخوردار است که بتواند مبنای تحول عملی و نظری قرار گیرد؟ آیا تداوم این مبارزه، او را به رهبری برای مبارزه بی خشونت ایرانیان تبدیل خواهد کرد؟ برای تحول آفرینی نوری زاد به چه منابعی نیاز دارد و چگونه این منابع را می تواند تامین کند؟

    محمد نوری زاد کیست؟

    از محمد نوری زاد دو چهره ی کاملا متفاوت در اذهان شکل گرفته، بطوریکه بیراه نیست اگر بگوییم ما با دو نوری زاد روبرویم. نوری زاد قبل از ۱۳۸۸ و نوری زاد بعد از ۱۳۸۸٫ هر دو نوری زاد در یک چیز مشترک اند و آن هنر نوری زاد است؛ نوری زاد روزنامه نگار، مستند ساز، فیلم ساز و نقاش. نوری زاد قبل و بعد از ۸۸ این هنرها را داشته و دارد ولی از این هنرش نه خودش و نه جامعه، یکسان بهره نبرده اند، اولی در خدمت حکومت و دومی در همراهی مردم.

    – نوری زاد قبل از ۸۸[iv]

    روایت فتح در رکاب شهید مرتضی آوینی و یادداشت های هفتگی اش در روزنامه ی کیهان به مدیریت حسین شریعتمداری در نقد دولت اصلاحات، تکریم انقلاب، بسیج و مصباح یزدی و …، از او چهره ای ذوب در ولایت ساخته بود. فیلم سازی بسیجی و راوی جبهه و جنگ و شهادت و ولایت. نقادی کوبنده و انقلابی اش علیه دولت خاتمی، تمجید و تکریم نیروهای نظامی و امنیتی و مدح علما و روحانیون (البته حکومتی)، نوری زاد را در صف مداحان و ثنا گویان حکومت قرار داده بود و بیشتر او را اینگونه می شناختند. اما او اینگونه نماند. سردار محمد حسین نجات به این تغییر اشاره کرده و به خبرگزاری فارس می گوید: “همین آقای محمد نوری زاد را ببینید. مدت ها در دستگاه آقا بود و به عنوان خبرنگار با ایشان این طرف و آن طرف می رفت. بعد شروع کرد به نوشتن نامه های اهانت آمیز. هر وقت دستگاه اطلاعاتی می خواست با او برخورد کند، دفتر آقا اعتراض می کرد و آقا می گفتند چون اهانت به من است رهایش کنید تا وقتی که دیگر تعداد نامه هایش به ۲۰ -۳۰ تا رسید و پر از فحش و فضیحت تا دیگر خود دستگاه قضایی وارد شد، اما باز هم آقا یکی دو بار دستور دادند آزاد شود، باز بیرون آمد و شروع کرد.”[v]

    – نوری زاد بعد از ۸۸

    نوری زادی که سالها روایت گر گلوله و خون و آتش بود، با نشستن گلوله ای بر سینه ی جوانی در خیابانهای تهران، بسان جرقه ای از قرارگاه فرماندهان ترور و سرکوب جست و در صف مبارزه با دروغ، تجاوز، تقلب و کودتا قرار گرفت. اولین نامه او بعد از خرداد ۸۸ خطاب به مقام رهبری و اعتراض به آنچه آن روزها بر مردم می رفت، شوکی به اتاق فرمان سرکوب و شوقی در جنبش سبز از ریزش عنصری از حکومت که می توانست انشقاقی در صفوف یاران حکومت ایجاد کند فراگرفت. نامه دوم و سوم او به رهبری که منتشر شد دیگر او را “حر” جنبش سبز می خواندند. او به جنبش پیوست و از گذشته خود طلب بخشش کرد. او خود در تعریف این تحول درونی در وب سایت اش نوشته است “حوادث خونین سال ۸۸ بساط فکری مرا در هم کوفت.“[vi] در واقع او با یک انقلاب درونی روبرو شد انقلابی که بعد از آن، آرام و قرار را از او گرفت تا هر روز قدمی جدید در زندگی مبارزاتی اش ثبت شود. او اینک، با وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در ستیز است، تلاش برای لغو حکم اعدام را مشق روزانه اش قرار داده و از هم نشینی و هم صحبتی با مردم در سراسر ایران پیام صلح را گسترش می دهد.

    فعالیت ها- کنش های مدنی

    فعالیت ها و کنش های مدنی و سیاسی نوری زاد روزبه روز وسعتی تازه و البته بازتابی گسترده تر می یابد. برخی از این کنش ها، تعریف و ترمی مشخص در مبانی تئوری و عملی مبارزات بی خشونت دارد مثل کازار نامه نگاری هایش، اما برخی از اقدامات نوری زاد، ابتکاراتی است متناسب با روحیه هنری و سبک فردی و شخصیتی او، همچون بوسیدن پای کودک بهایی. مهمترین تلاش های نوری زاد را اینگونه می توان برشمرد:

    o کارزار نامه نگاری با رهبری
    نامه نگاری با رهبری اولین گام نوری زاد برای پیوستن به جنبش سبز و آغاز یک تغییر بنیادی در بینش و کردار او نیز بود. نوری زاد اولین نامه اش[vii] را به رهبری در تاریخ ۲۲ شهریور ۱۳۸۸ نوشت. انتشار نامه ی دوم و سوم و تداوم آن شک ها را فرو ریخت او دیگر عضوی از جنبش سبز شناخته می شد. وجه متمایز و قابل توجه کارزار نامه نگاری ایی که نوری زاد بنیان نهاد، ادبیات و لحن خشونت پرهیزانه او بود بطوریکه عبدالعلی بازرگان در در گفتگویی با برنامه “پرتو نور” تحت عنوان “نوری زاد و شکست طلسم ترس” می گوید: “…نامه نگاری مشفقانه، بدور از کینه ورزی و با ادبیاتی کاملا آمیخته به ادب و مهر که برآمده از قلم توانایی نوری زاد بود او را متمایز و چهره ای صلح طلب معرفی کرده است.”[viii]

    در واقع نوری زاد می کوشد در این کارزار مشی و مرام خشونت پرهیزی را در درجه اعلا به کار برد. رگه هایی از آموزه های بزرگان و رهبران خشونت پرهیزی را در کلام او می توان دید. او اگرچه تند ترین انتقادها را در نامه هایش مطرح می کند ولی اجازه نمی دهد این انتقادات به نامهری، کینه توزی، خشونت و توهین آمیخته شود. نامه های او سراسر مجموعه ای است از توصیه های خیرخواهانه به رهبری بدون کوچکترین نشانی از کینه و نفرت و تهمت.

    نوری زاد نهایت بهره را از فن نامه نگاری می برد و نه تنها شخصا به این تاکتیک تداوم می بخشد ولی با احساس خطر دستگیری، دیگر همراهان جنبش سبز را به تداوم این تاکتیک فرا می خواند و از دیگران می خواهد که این راه را ادامه دهند و با نامه نگاری با مقام رهبری، اجازه ندهند این چراغ خاموش شود. تقاضایی که با استقبال بسیاری از چهره های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی پاسخ گفته می شود عبدالکریم سروش، عبدالعلی بازرگان، یوسفی اشکوری، محسن کدیور، و… از جمله چهره های شناخته شده سیاسی-فرهنگی هستند که به این دعوت لبیک گفته و به آقای خامنه ای نامه نوشته اند.[ix]

    تبیین هدف مبارزه، طرح مطالبات، مشروعیت زدایی از رهبر، مقابله با ترس و کشاندن طبقه الیت به مبارزه مهمترین دستاوردهای کازار نامه نگاری با رهبری است.

    o به چالش کشیدن دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور (قرار دادن مخالفان در وضعیت دشوار)
    به چالش کشیدن دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور را باید عمده ترین تلاش نوری زاد دانست. نوری زاد از آغاز مبارزه پیکان حمله خود را متوجه نیروهای اطلاعاتی و امنیتی کشور کرده است. او در نامه نگاری هایش، نوشته هایش و مصاحبه هایش بطور مداوم بر این واقعیت تاکید می کند که وضعیت جاری کشور محصول تجاوز دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی کشور به حقوق شهروندان بوده و هست از این رو از هیچ تلاشی برای به چالش کشیدن آنها فرو گذار نمی کند.

    “قدمگاه” بعنوان اسم رمز تلاش نوری زاد برای تحقق این مهم، آبستن دو استراتژی مهم و کلیدی در مبارزات بی خشونت است: “قرار دادن مخالفان در وضعیت دشوار”، “مقابله با ترس”. در واقع نوری زاد با این دو استراتژی گام مهمی در مبارزه برمی دارد. قدمگاه کجا وبرای چه اتفاق افتاد؟ محمد نوری زاد با عنوان اینکه مقادیری از اموال اش در هنگام دستگیری توسط وزارت اطلاعات و حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران مصادره شده و تا بازپس گیری آن از تلاش متوقف نمی شود، اعلام می کند که برای مدت نامحدود هر روز در مقابل وزارت اطلاعات می ایستد تا آنها اموالش را بازگردانند. خود نوری زاد بهتر از هر کسی می دانست که اموال مصادره شده حاوی چند کامپیوتر و دیسک و سی دی ارزش مادی و معنوی چندانی ندارد ولی او با این کار کوشید دو استراتژی مهم اش را کلید بزند.

    ایستادن معترضانه در مقابل وزارت اطلاعات، اولا دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی را در وضعیتی بسیار دشوار قرار می داد چراکه آنها اگر او را می زدند و شکنجه می کردند (همانگونه که کردند و نتیجه نگرفتند) مشروعیت خود را زیر سوال برده بودند و اگر اموالش را پس می دادند شکست را پذیرفته بودند و هیچکدام از این دو حالت آنها را در موقعیت پیروزی قرار نمی داد از سوی دیگر این ایستادن مشق غلبه بر ترس بود. نوری زاد با این تلاش اولا نشان داد که بر ترس خود غلبه کرده و هم ثابت کرد که اگر نترسیم می توانیم بر قدرت نظامی و خشونت عریان آنها در امان بمانیم.

     
  7. لیلا خالدی

    نامه یک زندانی دهه ۶۰ به محمد نوری زاد

    برادر گرامی آقای نوری زاد؛

    سلام!

    چنان که ملاحظه می کنید گویا مردم ترجیح داده اند به خود شما نامه بنویسند. راستش من به این دلیل برای شما می نویسم که اساساً با شماست که حرف دارم و پس از عمری زبان من با زبان شماست که مشترک شده است.

    بگذارید نخست خود را معرفی کنم: من زنی چپ و از زندانیان دهۀ 60 هستم. به عنوان یک هموطن بسیاری حرف ها با شما و دوستان مذهبی دیگر که زمانی مدافع این حکومت بوده اند دارم. می دانید، ما و شما سال های دراز در دو سوی دیواری بلند و گذرناپذیر زیستیم و این دیوار زبان ما، آمال ما، فرهنگ ما و کلام ما را برای دوره ای طولانی از شما متفاوت ساخت. ما در درون زندان و زیر فشار و شکنجه و یا در دربه دری، بیکاری و در وحشت از آینده و شما آن طرف دیوار، آن طرف میز و برخی در مسند قدرت زندگی کردید. ما و شما در ظاهر در یک کشور اما در واقعیت در دو سیارۀ گوناگون زیستیم. همین زندگی متفاوت ما را از شما دور کرد آن قدر که زمانی دراز گذشت و ما به کلی گفت و گو با شما را از یاد بردیم. اصلا ما زبان مان با شما متفاوت شد، فارسی ما فارسیی نبود که شما صحبت می کردید.

    می دانم که مدتی است قصه این طرفی ها را هم می شنوید، اما بگذارید نخست من هم روایت خودم را از آن سالها بگویم:

    به گذشته و به سال های زندان که نگاه می کنم حتی روزی را به خاطر نمی آورم که فارغ از درد و فشار زندانبان بوده باشد. دوره بازجویی، شلاق، کتک و تحقیر، مدت های طولانی انفرادی و سلول ، بندهای بی هواخوری، محروم از غذای کافی و هجوم گاه و بیگاه زندانبانان عربده کش، کف بر دهان و قسی القلب. راستش را بخواهید خودم هم باورم نمی شود ما از آن دوزخ که لقب دانشگاه اسلامی بدان داده بودند، از آن دالان وحشت گذر کردیم، زنده ماندیم، جز عده ای دچار جنون نشدیم و از بیخ و بُن عقل مان را از کف ندادیم. در حیرتم که پس از دیدن آن همه خشونت و بی رحمی چه گونه توانستیم بار دیگر سرپا بایستیم و زندگی عادی از سر بگیریم، تشکیل خانواده بدهیم، بچه دار شویم و به بچه هامان عشق و احترام به انسان را بیاموزیم.

    یادم هست سال 60، در بند 240 زندان اوین با ششصد نفر دیگر هم بند بودم. ساختمان دو طبقه قدیمی آجر قرمز ساخت اسرائیل شش اتاق داشت که مملو از انسان هایی بود که به دلایل گوناگونی دستگیر شده بودند. آن موقع ها “زیربازجویی ها” را مستقیم به بند می آوردند. زندانی ها را صبح برای بازجویی می خواندند و شب با پاهای آش و لاش و باندپیچی شده بر می گرداندند. هم بندان زیر بغل زندانی شکنجه شده را می گرفتند و به اتاقش راهنمایی می کردند. بعضی از آنها کودکی همراه خود داشتند، بعضی شان مادرانی بودند در دهه شصت و هفتاد عمر و بعضی دخترکانی که هنوز چهره ها شان نشان از کودکی داشت. دهشتناک ترین زمان روز، از غروب آفتاب شروع می شد که اسامی اعدامی ها را می خواندند. دختران جوانی که با بدرقۀ چشمان اشکبار دوستان، لبخند بر لب و سرودخوانان به سوی مرگ می رفتند و ما را در حیرت عظمت وجودشان وشجاعت بی بدیل شان باقی می گذاردند. هرگز نفهمیدم سرشت آنها از چه بود که لبخند زنان از جان شیرین دست می شستند و در اوج جوانی با زندگی وداع می گفتند. ساعتی بعد صدای دهشتبار شلیک همزمان صدها گلوله شنیده می شد و پس از آن “الله اکبر” قاتلان که با تیرهای خلاص همراهی می شد. با شمردن تیرهای خلاص می توانستیم بدانیم آن شب، آخرین شبِ چند انسان بوده است.

    قصه غصه های ما بی شمارند آقای نوری زاد، چنانکه بازگویی بخش اندکی از آنها هم از حوصله این نوشتار خارج است، اما حالا که پس از مدت ها با شما سخن می گویم بگذارید بیشتر بگویم؛ ما هنوز خیلی حرف ها با شما داریم:

    از روزهای حبس در زندان مخوف سه هزار -کمیته مشترک- برایتان بگویم که برخی از ما حتی از “تجمل” داشتن سلول نیز محروم بودیم و هفته ها را با چشم بند در راهروها به سر بردیم. تمام سهم ما از زندگی، یک پتوی سیاه سربازی چهارتا شده بود که روی آن “قدم می زدیم” و “ورزش می کردیم”. یادم هست وقتی زندانیان شکنجه شده را با پاهای خونین به دستشوئی

    می بردند و برخی مجبور به خزیدن روی زمین بودند، صدای زنان پاسدار بند را می شنیدم که با خنده به هم می گفتند:” دست برادر فلانی درد نکنه، این نتیجه زحمت اونه ها!” هرگز نتوانستم چنان خشونتی را باور و هضم کنم که انسانی بتواند به رنج و درد انسانی دیگر بخندد حتی اگر او را دشمن بپندارد.

    روزهای بازجویی سپری شدند و من به بند عمومی آمدم. آنجا تواب ها را داشتیم، انسان هایی که زیر فشار طاقت فرسا و غیرانسانی بازجوها خود را و انسانیت شان را انکار می کردند. داستان ها داشتیم با آن ها. به آنها می گفتند کلاه بیاورید، سر می آوردند. با حمایت زندانبان ها، آنها ما را نجس می خواندند، چون نماز نمی خواندیم و بر درستی مواضع سیاسی مان پا می فشردیم. ما “نجس” بودیم چون برای میهن بلازده مان عدالت، آزادی و استقلال طلب می کردیم. ما “نجس” بودیم چون میان مردم بذر دوستی و شعور پراکنده بودیم، به بسیاری سواد آموخته بودیم و به زنان حقوق انسانی شان را یادآور شده بودیم. ما “نجس” بودیم چون کرامت انسان را طلب کرده بودیم و برای هموطن خود زندگی در خور شان او آرزو کرده بودیم. گویا همین دیروز بود که پاسدار مسئول بند از بلندگو فریاد می کشید:” نماز نخون ها فقط حق دارن نفس بکشن، فقط نفس!” نمی دانید که در آن فضا نفس کشیدن هم چه کار طاقت فرسایی بود.

    ما آن روزها را گذراندیم و به دهشت بار ترین روزهای زندگی مان در سال 67 رسیدیم. تابستان آن سال زنان و دختران مجاهد را دسته دسته از بندمان بردند و به دار آویختند و ما را در ناباوری باقی گذاردند. یادم هست از زندانیان مجاهد می پرسیدند اتهامشان چیست؟ اگر کسی جرات می کرد به جای “منافق” بگوید “مجاهد” حکم مرگ خود را امضا کرده بود. باورتان می شود؟ انسانی حتی نتواند نام گروه سیاسی خود را بر زبان بیاورد. در درد و حیرت از دست دادن هم بندی هامان بودیم و نمی دانستیم فاجعه ای دیگر درست چند قدمی مان در جریان است؛ همزمان داشتند مردان را پس از دادگاه های چند دقیقه ایِ مرگ دسته دسته به درۀ نیستی می فرستادند.

    نیمه شهریور همان سال پس از آن که “حساب مردها را رسیدند”، به سراغ ما زنان آمدند و ما را به جرم نماز نخواندن به تحمل ضربات شلاق محکوم کردند. آقای نیری رئیس “دادگاه” در همان جلسات چند دقیقه ای به ما “مژده” داد که “می خواهند پس از آن احکام بر زمین مانده اسلام را با جاری کردن حد ِ حتی الموت (شلاق تا مرگ) بر زنان زندانی اجرا کنند.” غیر قابل باور است می دانم! ما را هر روز پنج بار (پس از هر اذان) و هر بار پنج ضربه شلاق می زدند تا شاید پس از تحمل 25 ضربه در روز ایمان بیاوریم به آنچه که آنها دین می خواندندش. در اینجا به ویژه باید از دو تن از دوستانم برایتان بگویم که 21 روز مداوم (بله، 21 روز) در اعتصاب غذای خشک به سر بردند، شلاق خوردند و حاضر به تسلیم نگردیدند. شما که اعتصاب غذای خشک از سر گذرانده اید، می دانید این یعنی چه.

    آن سال ها گذشتند- سال هایی که درد آن تا دم مرگ همراه ما خواهد بود. سال هایی که ما هرگز با شما سخن نگفتیم چرا که ما این سوی دیوار بودیم و شما آن سو.

    برادر مسلمان، آقای نوری زاد؛

    پس از دو دهه سکوت و سخن نگفتن با شما، ناگاه در سال 88 به کودتای انتخاباتی رسیدیم و پس از آن در حیرت و تعجب شاهد فراز دیگری از زندگی مردم مان شدیم. با چشمان شگفت زده به تماشای معجزه ای نشستیم که باورش به راستی دشوار بود ؛ جنبش سبز! بار دیگر سیل عظیم مردمی را دیدیم که به جادوی قدرتمند همدلی دست به دست هم خروشان به خیابان ریختند و فریاد زدند :” نه!” آری ما شاهد این موج عظیم شدیم و با ناباوری در میان افواج توفندۀ انسانی بار دیگر پس از سه دهه شما را بازیافتیم. این بار، شما نه آن سوی مرز و دیوار، نه در کسوت بازجو و شکنجه گر یا همدل آنها، نه در پشت میز قدرت، بلکه در این سو و در میان مردم بودید و این به گمان من، از مهم ترین و زیباترین برکات این جنبش بوده است. اتحادی که ما همه سال ها بر ضرورت شکل گیری آن پا فشردیم و کسی گوشش بدهکار نبود، عملا زیر ضربات باتون و در میان مه غلیظ گاز اشک آور و زیر رگبار گلوله ها در خیابان شکل گرفت و با خونی که بر بدن های مجروح مان جاری شد، قوام یافت.

    بیش از دوسال از روزهایی که مردم چون سیل به خیابان می ریختند گذشته است. اکنون ماه ها و روزهای خاصی را می گذرانیم؛ بیش از سیصد روز است آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد در حصر به سر می برند، عزیزان مان در این گوشه و آن گوشه در زندان و تبعیداند و جوانان مان در بی تابی بروز یک اتفاق و یک تغییر کیفی نا امید می شوند و اختیار و تحمل از کف می دهند. اما دلم می خواهد به شما و به همه عزیزان دیگر، به همه خواهران و برادرانم بگویم می دانید این جنبش ثمره چه خون هایی است؟ می دانید چه انسان های نازنینی در این دیار ِدرد و خون جان باختند تا مردم جرات کنند “نه” بگویند؟ شما ندیدید سال های کتاب سوزان را، ما دیدیم، شما ندیدید سال های دستگیری های خیابانی و هجوم به منازل را، ما دیدیم، شما ندیدید سال هایی که تنها بازماندۀ فرزند و همسر و برادر آدم ها ساک کوچکی بود که در لونا پارکِ اوین تحویل خانواده می دادند. آنچه را که این جنبش به وجودش آورده پاس بداریم که این روز ها و این فریادها و این اعتراضی که اکنون در سکوت خشم آلود مردم جاری است، نتیجه همه آن لحظاتی است که شریف ترین فرزندان این آب و خاک در انفرادی ها سپری کردند، رنج و دردی است که بر تخت های شلاق و یا در دستبند قپانی تحمل کردند و بهای سرهایی است که بر دار شدند.

    برادر عزیز، آقای نوری زاد،

    شما و افرادی مانند شما در پیوستن دوباره تان به مردم بهای سنگینی پرداخته و می پردازید، می دانیم. به غیر از اخبار زندان و خاطرات و نوشته های زندانیان، خیلی ها را می شناسم که پیگیرانه نامه های شما را دنبال، شجاعت شما را تحسین و در باره سخنان شما با هم گفت و گو می کنند. ما از نامه های شما می آموزیم و با خواندن جزئیات ِ مگو که سخن گفتن از آنها سال ها ممنوع بوده است، سرشار از شادی می شویم.

    هر کس که نداند ما خیلی خوب می دانیم زندان، دستگیری، بازجویی، تلفن های گاه و بیگاه با شماره ناشناس، دفتر اطلاعات و پیگیری و فشار روانی بر خانواده و عزیزان یعنی چه. از نظر من و امثال من ارزش این نامه ها با توجه به بهایی که شما و خانواده تان بابت نوشتن شان می پردازید صد چندان می شود. این نامه ها گواه آنند که ملت ما زیر فشار سر خم نکرده است و آقایان هرگز نتوانسته اند هیمنه قدرت را که در بهمن 1357 در هم شکسته شد، بازسازی کنند. این ملت در سیاه ترین سال ها حرف خود را زد و اعتراضش را کرد؛ لیست بلند اعدامی ها، زندان رفته ها، شکنجه شده ها، از کار اخراج شده ها، کتک خورده ها و سیلی خورده ها، موید این ادعاست. اکنون اگر بسیاری مردم مانند خود من به ظاهر ساکت اند و حرفی از همدلی به گوش شما نمی رسد این بدان معنا نیست که صدای شما شنیده نمی شود و یا عظمت کاری که می کنید درک نمی شود. شاید فکر کنید که تاثیر این نامه ها تنها بر دوستان تان است که با شما در آن سوی دیوار بوده اند. خواستم بگویم، خیر، ما هم خیلی خوب می فهمیم ارزش کاری که می کنید چیست، دلیری تان را ارج می نهیم و در برابر عظمت آن سر تعظیم فرود می آوریم.

    می دانم که در لحظات تاریکی و فشار به خاطر سپردن “این نیز بگذرد!” کاری است بسیار دشوار و گاه نشدنی. می دانم در این روزها به یاد داشتن “سیاه ترین لحظه روز درست پیش از طلوع آفتاب است” امری است ناممکن. می دانم هنگامی که در اضطراب آیندۀ نامعلوم برای خود و عزیزان تان قلب تان در سینه بیقرار می تپد و در ذهن تان هزار داستان دهشتبار بالا و پایین می شود، دل قوی داشتن دست نایافتنی می نماید. بله، در زیر شلاق خشونت و تهدید، مثبت اندیشیدن محال به چشم می آید، می دانم. و شاید در این شرایط سخن گفتن و دلگرم کردن بیهوده به نظر بیاید،اما برادر عزیز، با این وجود من دلم میخواهد به شما یادآور شوم در مبارزه شرافتمندانه و صادقانه ای که در پیش گرفته اید تنها نیستید و درودهای گرم و صمیمانه و دعاهای ملتی همراه شماست.

    سرتان سلامت و سربلند، عمر شرافتمندانه تان مستدام، دلتان سبز و زبان سرخ تان بُراتر!

    زندانی سیاسی دهه 60

     
  8. محسن ایرانی

    سلام
    جناب نوریزاد وقتی مصاحیه شما را با ایران فردا گوش دادم بسیار متاثر شدم بر عکس قلب مهربانی که دارید گویا اطلاعات از تاریخ معاصر نددارید ودر مواردی به تاسی از تبلیغات قدرت طلبان داخلی یا خارجی قرار می گیرید شما از شخصی تقاضای حلالیت می طلبید که به همراهی انگلیس عامل کودتا بر علیه مشروطیت بود وعامل اصلی شرایط امروز، ایران، این مردو پسرش بودند شما فرمودید با شرایطی که در ان زمان در نقاط مختلف ایران از شیخ خزعل تا جنگلی هابود رضا شاه عامل وحدت ایران شد جناب نوریزاد این انگلیسی ها بودند که باتضیف حکومت مرگزی از یک طرف وتقویت اقوام از طرف دیگر فضایی را بوجود اوردند تا با اوردند یک فرد خود فروخته از مردمی شدن حکومت جلو گیری کند، ووقتی رضا شاه را به قدرت رساند با تمام وجود از ان دفاع کرد وبر خلاف قانون که تغیر قانون اساسی باید ز طریق مجلس موسسان انجام گیرد توسط شوراملی انجام شد وشخصیت های ملی چون مصدق مخا لفت کردند وبعد شیخ خزعل با رضایت انگلیسی ها وحمایت از رضاشاه شکست خورد وبعد بر خلاف قانون اساسی بجای شاهی حکومت استبدادی وحشت ناکی را بوجود اورد که نزدیکان خود چون تیمورتاش داورفروغی هم رحم نکرد تا برسید به مردم عادی که زمینهایشان را از انها می گرفت کسیکه در اوایل شاهی هیچی نداشت در پایان نزدیک به شش صد ده داشت، ثالثا این چه منطقیست که رضا شاه فلانجا را ساخت ؟مگر از جیب پدر ش ساحت اصلا به او چه ربطی داشت،شاه در قانون مشروطیت یک نماد است،که او بادیکتاطوری وزیر پاگذاشتن قانون جنایت کرد،چه بسا اگر قانون مشروطیت عملی می شد وتداوم پیدا می کرد صدها برابر کاریکه دران دوره انجام می گرفت بیشتر بوقوع می پیوست،اومجبور بود بخاطر گرفتن کنترل یک انقلاب،کارهای انجام دهد هرکس بجای او بود باید ان کارها را انجام می داد مگر کارهایی که حکومت کنونی بعنوان مثال در برق رسانی روستا ها جاده وانجام داده اصلا بادوره محمد رضا شاه قابل قیاس است کمی منطقی باشید یک تحقیق جزی این اختلافات را نشان می دهد ولی انچیزی که مردم از ان ناراحت هستند استبداد است که هر استدادی مشکلات عرصه ها مختلف را بروز می دهد در کجا دنیا دیکتا تورها رشد ایجد کردند برایاینکه مستند متوجه عرایض بنده شوید اقای محمد قلی نجد دوجلد کتاب در امریکا بچاپ رسانده یکی به نام قحطی در ایران ودیگری رضاه شاه وبریتانیا بااسنادی که از وازرت خارجه امریکا خارج شده ودر معرض عموم قرار گگرفته قحطی در ایران ترجمه شده ولی دومی خبر ندارم یقینا پس از مطالعه ان اسناد اینگونه روح هزاران انسانی را که رضا شاه بخاک وخون کشید در قبر نمی لرزانید دیکتا تور دکتا تور است شاه وشیخ هم ندارد بخدا ایران نیاز بهساختار ازادی دارد نه از این دیکتا توری به دیکتا تور ی دیگر که حالا به خاطره تبدیل شدن بخاطره به ان پناه بردید؟

     
  9. جواد سعیدی

    قدیم می کنم به استاد عشق نوریزاد مهربان و دوست داشتنی

    در مرام عشق
    در مرام عشق غیر از دوستی جایی نبود
    لحظه را تو زندگی کن هیچ فردایی نبود
    در مرام عشق هر انسان نگر خود خالق است
    بحر را از تر بودن در فکر صحرایی نبود
    در مرام عشق از هر ذره تابش می کند
    قبل از آن و بعد از آن انگار دنیایی نبود
    با شمایم ای گرفتاران غافل از زمان
    با حقیقت هیچ کس محتاج هر پایی نبود
    در مقام عشق هر نی در نیستان گم شدست
    نی خبر از نی شد و نی در نیستانی نبود
    کاشکی این عشق در هر شکل بودی در بشر
    از خشونت یا که جنگ یک لحظه آثاری نبود
    مردمان جای خدایان عشق را می خواندنش
    ماهیان در تو شناور جز تو دریایی نبود
    طوسیا دیوانه ی عشقی و غرق وحدتی
    درد مجنونی تو را هم زهر و تریاکی نبود
    لحظه ها را با ترنم زندگی کن جان من
    می نگر از پیکرت جز عشق هم خاکی نبود

     
  10. آقای نوری زاد
    به راستی ! چه زیباست اسلامی که از آن دم میزنید !!
    در اسلامی که شما ساختید
    مردمانش در ابتدای جوانی آرزوی مرگ میکنند و به فکر خودکشی اند…
    احتمالا از ذوق زیبایی های دین ساختگی تان ..

    دین شما
    نان را از مردم گرفت
    و منفعت و ثروت و طمع را به شما بخشید..
    دین شما سیاست شماست.
    هرچند که دستان چرخه گردون پایان خواهد داد بر این ستم !
    دینی که به اسم خدا و انسانیت ساختینش اما نوک سوزنی بویی از انسانیت و پاکی نبرده است.

    نفرین بر این ظلمتان و نفرین بر این
    دین ساختگی تان که همگان را منفور خود ساخته اید.

    درود بر حق طلبان و عدالت جویان و درود بر خدا پرستان واقعی و انسان که همواره جویای پاکی و صلح و شادی و نیکی و آرامشند.
    درود بر اذهان پاک همه این خوبان و متفکران راه حق و انسانیت

     
  11. آقای روحانی، ما باهم باختیم!

    آقای رئیس جمهور
    شما را گام به گام خلع سلاح کردند و ما مردم را بازنده!

    دلارهای برجامی را بردند و در جائی که خواستند آب کردند .
    گرانی را از کنترل تان خارج کردند و افسارش را به گردنش انداختند.
    دیگ ارزی تان را خالی کردند و قیمت دلار به روال دولت پیشین کورس گذاشت.
    سیاست خارجی را آنگونه که خواستند هدایت کردند ،
    دولت شما را به کام راهبرد غلط منطقه ای انداختند ،
    کار شما و ظریف اکنون به تکرار ادبیات احمدی نژاد رسیده است و دیگر هیچ.

    ایران هراسی را هوشمندانه به مرحله ایران ستیزی رسانده اند ،
    منطقه را برای پیکار با ایران شریک یارگیری اسرائیل و آمریکا ساختند و اکنون جبهه کامل و آماده ای علیه ایران تشکیل و‌تکمیل شده است.
    حصر پابرجا ماند ،
    تلگرام را بستند ،
    تورم در رفت ،
    دلار طغیان کرد،
    شاید آن وزیران مأیوس تان واقع بین باشند .
    راستی چرا چنین شد ؟
    شاید اگر مردم محرم تان بودند چنین نمی شد .
    از یک جهت باکی نیست چون همه با هم می بازیم :
    حاکمیت به تاریخ باخته است .
    ما مردم به شما باختیم.
    و شما به یاران پیشین احمدی نژاد باختید.
    دیگر نگران بازسازی سوریه هم نباشید ، کار برای بشار اسد به سختی کار برای مردم ایران نیست.
    ما نگرانیم ، تا ببینیم تقدیر ایران چه خواهد بود!

     
  12. بادرود به جناب نوری زاد
    دروغ بزرگ .. خیلی هم بزرگ
    همسر و فرزند سعید امامی (اسلامی) هم اکنون در امریکا خطور دارند فرزندان بسیاری از مقامات خیلی ضد امریکایی جمهوری ولایت مدار! هم حالا در آمریکا هستند و امام جمعه های بسیار مسلمان و دلسوز هم یکی پس از دیگری به واسطه فساد مالی توسط افراد حزب الهی افشا و برکنار مبشوند اگر به خبرگذاری های گویا ودیگر خبرگذاری ها مراجعه کنید از انبوه تعدد آقازاده ها که.در خارج ازکشور امام زمان در پی گذران عمر در بلاد کفر زندگی فقیرانه !دارند سرتان به دوران می افتد درداخل هم که اوضاع چنان هرج ومرج هست که میبینید البته قشر آخوند جماعت و انصار و یاران ایشان مستثنا هستند و از طرف دیگر با تحریم های کمر شکن فقط به ساکنین ایران فشار مضاعف می آید و آخوند جماعت را غمی نیست واز سوی دیگر اموال ایران توسط آمریکا با احکام دادگاه های آن بلاد به غارت میرود و از سوی حکومت هم برای هزینه در ممالک دیگر با اسامی دهان پرکن ساخت حرمین و دفاع از حرم و پشتیبانی ازنیروهای طرفدار رژیم از قبیل حزب الله و هر جنبشی که نام اسلام را یدک بکشد کارسازی مبشود آیا گمان نمیکنید که ساخت وپاخت بسیار بزرگ تری فی مابین دول غربی و آقایان مصدر امور مملکت امام زمان صورت گرفته که این مملکت را به خاک سیاه بنشانند
    جناب نوری زاد گمان کنم که بسیاری از ایرانیان فیلم های به اصلاح شکنجه همسر سعید امامی یا اسلامی را دیده اند آیا گمان نمیکنید که همه آن صحنه سازی بود ؟ و وی و فرزند دلبندش اکنون در آمریکای جهانخوار سکونت دارد . آیا به عکس دختران آخوند های طراز اول در خارج از کشور نگریسته آید و اگر مشابه که نه تار مویی از خانم های ایرانی بیرون بیفتد فریاد همه در می آید خوب این شمارا به فکر نمی اندازد که دروغ بزرگ کجاست مردمی که راست یا دروغ به جنازه رضا شاه احترام میگذارند و از طرف دیگر دیدن یک آخوند آن ها را به کرنش وامی دارد را چگونه میتوان بیدار کرد آیا گمان میکنند که بار دیگر رضا شاه دومی آن هارا از چنگال اهریمنی این دستار بندان نجات مبدهد. که میتوان گفت زهی خیال باطل چون تمام امرا ارتش و.قوای سه گانه از برادران بسیجی هستند که هر جنبشی را در نطفه خفه کنند . و این که حسن کلید ساز میگوید ارتش پاک مانده میتوان گفت مستوری بی بی از بی چادریست ! و امکان دزدی ندارند شما دست آن ها را باز بگذار تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد . ما اکنون در عصر گسترش اطلاعات هستیم و اینچنین خوار و زبون افکار قرون گذشته که آخوند جماعت آن را به ما دیکته میکند شده ایم در صورتی که این قشر چون به خلوت میروند . آن کار دیگرمیکنند
    شما به صحبت های امام جمعه اصفهان نگاه کنید که میگوید خوب آب نیست که نیست نان ندارید که ندارید چرا بدون اجازه مقامات راه پیمایی میکنید و این خلاف شرع هست وچرا در نماز جمعه پشت به قبله مبشوید . و در اصل خود را قبله میداند و فرا فکنی میکند . در نتیجه میتوان اینطور برداشت کرد که اگر این مملکت را بیگانه تصرف کرده بود تکلیف مردم روشن بود ولی چون دشمن از جنس خودمان هست چه کنیم ؟

     
  13. درود
    جناب سید مرتضا، تعریف قانون بسیار مهم است، قانون طبق تعاریف فلاسفه، چون کانت و دکارت بر اساس وجودانسان تعریف می شود این وجود /انسان در تعاریف ایمانوئل کانت ۱۷۲۴ – ۱۸۰۴ در رابطه با قانون طرح و بسط داده می شود و آن خردمندی و فردیت اوست.
    قوانین مونتسکیو هرچند انسان محورند ، با احکام قدیم که پایه و اساس بر حفظ قدرت و سلطه بوده و تعریفی جدید از قوانین اند. در تعاریف کانت کامل می شوند که آن پایه و اساسش برفردیت و خردمندی انسان تعریف می شود.
    (عصر روشنگری قرن ۱۸ با پیدایش طبقه کارگر همراه است ) لزوم تعریف قانون و انسان بسیار مهم است.کانت تاکید بر فردیت در قوانین و عمل دارد و قوانین را از حدث و گمان جدا می کند. اینکه یک فرد چه می اندیشد غیر قابل اثبات است و عمل تعیین کننده است. بقیه(حقوق مثبت و منفی ) را فکر می کنم شما بدان واقفید.
    بنای جامعه مدرن بر مبنای تعریف قانون و انسان است.
    قواعد و احکام اسلامی نمی توانند که قانون باشند زیرا از تعریف انسان که فردیت و تفکر است خارج شده و بر مبنای ماورای طبیعی استوارند.
    بدین خاطر ضد بشری اند.زیرا:۱- انسان محور نیستند۲- نه بر مبنای واقعیت و حفظ وجود و هستی استوارند.
    ۳-این احکام ،شاید روابط قبیله ای (امت)را نظم دهند!! چگونه؟! (چون کافر ، ملحد شمردن دگران و حق دروغ وکشتارآنان ؟!) هیچگاه قادر و توانایی لازم را به حد قوانین مدرن نخواهند داشت. زیرا “انسان” را خنثا ندیده و آنرا “امت” می نامد.این امت مسلمان نیز به زن و مرد تقسیم شده و این زن و مرد نیز به خواص و عوام و… و اصل برابری و آزادی که حقوق طبیعی / لایزالی انسان اند را نادیده گرفته و پس انسان را نادیده و بدین خاطربرضد بشرعمل می کند.و نمی توان آن احکام را قانون نامید.

    و اما تعریف جمهوری اسلامی هم بارها بحث شده است و همان کچل موفرفری بیشتر نیست.

     
    • سید مرتضی

      فردیت و تفکر تضادی با ایمان و تصدیق به ماوراء طبیعت ندارند، چون تفکر که مرتبه ای از مراتب وجودی انسان است و تصادفا همان ایمان به ماوراء طبیعت و تصدیق به آن بر اساس برهان های عقلی، محصول تفکر صحیح انسانی است.باید مراد از فردیت را هم روشن کرد و با تکیه بر الفاظ یا مفاهیم گنگ یا قابل تفسیر، نمی توان بطور دلبخواه یا سلیقه ای یا بر اساس هوس یا دنیا طلبی دین یا متافیزیک و چیزهایی از این قبیل را نفی یا انکار کرد.آری قانون برای ترسیم و تنظیم روابط اجتماعی بین انسانهاست،و اساس شرائع الهی نیز حفظ نظام های انسانی و نظم و سعادت دنیائی و اخروی انسان است،بنابر این قانون و قانون گذاری تنافی و تعاندی با شرایع الهی ندارد ،تفاوتی که هست همانا در تعریف انسان و انسان شناسی است،مشکل بنیادی مکاتب اومانیستی که شب و روز داد از انسان و فردیت و رهائی مطلق انسان و در یک کلام بت سازی از انسان و بی مسئولیتی او برابر آفریدگار جهان می زنند همین است که انسان را نمی شناسند و انسان شناسی آنها دچار اشکال است ،و چون دچار خبط در شناخت انسان و مبدا و منتهای او هستند در مورد مطالبات و مطلوب های کمالی انسان نیز دچار خطاها و اشتباهات بزرگی هستند.نیز بارها عرض شد که قواعد و کلیات شرع ،خطوط کلی ترسیم کننده قانون گذاری در حیطه زندگی فردی و اجتماعی انسان هستند ،بنابر این قانون گذاری های موضوعی و جزئی بر اساس این خطوط کلی ممکن است و تمایل کسی به قانون های دیگر بشری موجب این نیست که قانون گذاری در محیط شرع غیر ممکن تلقی شود،در مورد دشنام ها و شعارهایی که معمولا در امثال نوشته بالا دیده می شود نیز بارها گفته شد که غالب اینها ناشی از عدم اشراف و احاطه دقیق نویسندگان این دشنام ها و شعارها به قوانین و مقررات الهی و فلسفه های وجودی آنهاست ،در واقع پناه بردن به شعار و دشنام حاکی از خالی بودن چنته نویسندگان آنها از نقد و استدلال دقیق و قابل قبول است.

       
  14. آیت الله سید علی مقدم قوچانی از استادان و محققان حوزه در گفت و گویی با عصر ایران و به مناسبت نیمۀ شعبان اظهار داشت: به موجب روایات معتبر هر که ادعای دیدار با امام زمان را داشته باشد دروغ گو و ادعای او افتراست.

    مش قاسم: چه ملت خوشوقتی هستیم ما که یه همچین دانشمندانی داریم که کلیه شبهات رو به این آسونی رفع و روجوع میکنن. اضافه بر این دانشمند اسلامی ما یه عده دانشمند اسلامی دیگه داریم که از کله صبح تا بوق سگ کاملا عکس این حرف رو میزنن و گفتن که حتی از امام زمون امضا هم واسه اون دیوونه گرفتن. ولکن، من میگم گور با…(سه نقطه از مش قاسم)ی همتون. یه مشت شیاد و دزد و آدمکش و شکنجهگر شدن همهکاره این مملکت.

     
  15. سایت آیت الله فتوای کشتن ده (فرارو): مشاهدات تحلیل‌گر روس در سفر به ایران ………
    مش قاسم: اینا دیگه از بیچارگی دست به دامون یه تحلیل گر روسی حقوق بگیر خودشون شدن. از قدیم ندیم گفتن آب میگرده گودال پیدا میکنه. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
  16. ایران و حوزه های مدنی، فرهنگی و مذهبیش و ٱینده آن :
    قسمت سوم (پایان)

    رشته های علمی بسیاری بوجود آمده و بسی بسیارتر از اینی که هست در حال کشف و رویش و زایشند! پس تعلق به اندیشه ای خاص داشتن نیز دیگر نمیتواند به حیات خود ادامه دهد,دیگر یک پرسش مشخص یک پاسخ مشخص ندارد بلکه ازنظرگاهای مختلف پاسخهای گوناگونی به پرسشی واحد داده میشود.چنان رنگها در هم آمیخته اند و چنان رنگهای جدیدی ساخته شده و هر روز ساخته میشوند که بر بسیاری از رنگها نمیشود نامی نهاد!حضرت مولانا میفرماید:

    چونکه بیرنگی اسیررنگ شد
    موسیی باموسیی درجنگ شد
    چون به بیرنگی رسی کان داشتی
    موسی وفرعون دارند آشتی.

    خود مولانا به مرحله ای از رشد و کمال انسانی رسیده بود که در باره خودش میفرماید:

    نه از رومم نه از زنگم,همان بیرنگ بیرنگم.

    تمدن جدید به سمت بیرنگی حرکت میکند اما جنینهای خون آشام در همه جا به عبث مقاومت میکنند و در واپسین لحظات عمر خود همچنان جنایت می آفرینند و جنگ راه می اندازند، در بعضی نقاط غرب هنوز سیاهان را می آزارند,در بالکان و جنوب شرقی آسیا مبتلا به ننگ مسلمان کشی شده اند,در خاورمیانه جنون هاری مرتجعین مسلمان را به آدم خواری و مسلمان کشی و پاکسازی قومی دچار کرده، مرتجعین بودایی که دهها قرن به صلح طلبی و بی آزاری شهره بودند دست به قتل عام و غارت و راندن و سوزاندن مسلمانان روهینگیا زده اند ,سنگ آسیای تعصب دارد خود را میساید و تحلیل میبرد و میفرساید، و در فرجامین روزهای عمر ننگین و حیات جنایت بار خود، با دست و پا زدن در سکرات مرگ، ضعیفان و پیرامونیان را مجروح و مقتول میکند، غافل از اینکه سرانجام زهر قتال و کپک گرفته تعصبات نژادی و دینی و خاک و خون پرستی، مبتلایان و مسمومان این افکار و کردار اهریمنی را از پا در میآورد. تعصب و نژاد پرستی به نقطه احتضار نهایی رسیده و درحال مرگ است.تمدن و فرهنگ ایران اگر از خود انعطاف لازم نشان ندهد و با کاروان جهانی همراه و همگام نشود، دوام نمیآورد و مضمحل میشود. اندیشمندان و ایران دوستان باید چاره ای بیندیشند.

     
  17. ایران و حوزه های مدنی، فرهنگی و مذهبیش و ٱینده آن :
    قسمت دوم

    تغییرات نژادی هم با سرعتی سرسام آور ویژگیهای نژادی را دگرگون و ضعیف میکند. ادامه وضعیت کنونی ،پس از یکی دو نسل و حداکثر چند ده نسل ، چنان دگرگونی نژادی عمیقی بوجود میآورد که باز شناسی اصالتها و ویژگیهای نژادی غیر ممکن میشود. شیوه نوین شهر سازی و استفاده از فولاد و سیمان و بتون و مصالح استاندارد جهانی و ضرورت زندگی عمودی آپارتمان نشینی که اجباراً باید با سازمان ترافیک و توسعه شهری و خدمات رسانی و سرویس دهی نهادهای مدنی و آموزشی و بهداشتی و رفاهی و امنیتی هماهنگ باشد ،شیوه های سنتی را منسوخ و از میدان بدر کرده است و شهرسازی(تمدن) نیز بصورت یک پدیده همه گیر در آورده و آنرا چون کالایی جهانی تابع عرضه و تقاضا و قیمتهای رقابتی درآورده است. باجهانی شدن تولید و عرضه کالا و محصولات صنعتی و تکنولوژیکی فرهنگها ناچارند همراه با کالا اسم و اصطلاحات آنها را هم بکار ببرند و بتدریج زبانی جهانی به صورت هجومی نرم جایگزین زبانهای بومی و ملی میشود (چنانه همه کابران فضای مجازی ناگزیر اصطلاحات نو ظهور اینترنتی را بکار میبرند.) .با رواج وسایل ارتباط گروهی مثل رادیو و تلویزیون،بویژه اینترنت و ارتباط آسان و ارزان میان ملل مختلف و آموزش عالی با زبانهایی که ریشه لاتین دارند، زبان و فرهنگ ملل مختلف و پیروان ادیان،مذاهب،نحله های فکری و مکتبهای فلسفی،تأثیراتی عمیق وبنیادی پذیرفته و روز بروز بیشتر تابع این روند میشوند. این هجوم همه جانبه سبب شده که بیشتر اشخاص تحصیلکرده دست از تعصب و تنگ نظری بکشند و عملاً خود را پیرو دین و مذهب خاصی نمیدانند و اگر هم بدانند، دین و عقایدشان همراه با رواداری و سازگاری و انعطاف و تساهل و تسامح صورت میگیرد. و بجای تعصبات کور سنتی، مخلوطی از دیده ها وشنیده ها و آموخته های متنوع را در زندگی بکار میبرند که دیگر شباهت چندانی به آداب همان دین و مذهب و مکتب رسمی و ارثی در چند نسل پیش ندارد. بنا بر این سیر تکاملی جوامع بشری بگونه ایست که هویت زدایی میکند و در آینده ای نزدیک همه را بصورت آمیزه ای انسانی،مخلوطی از تمام نژادها،و رنگین کمانی از اقوام و ملل و تمدنها و فرهنگها در می آورد.هر روز زبانهای بیشتری میمیرند،ولی مکاتب علمی و فلسفی بیشتری تولیدمیشود و اخترعات و اکتشافات علمی فزونتری صورت میگیرد. همپای مرگ فرهنگها و سنتها و تمدنهای سنتی و بومی مصالح ساختمانی فرهنگی و مدنی، مدرن بیشتری تولید میشود. اندوخته ها و ساخته های کنونی محصول بذرهای دیروزند،بدون تردید بذر افشانیهای امروز در مقیاسی جهانی فردا گل و پس فردا میوه میدهند.همگامی و همراهی با کاشته های امروز چشم بشر را به فردا دوخته و باعث شده تا بشر امروز با سنتهای مذهبی و اجتماعی هر روز فاصله بیشتری بگیرد و نسبت به آنها بیگانه تر شود و کمتر به دیروز و بیشتر به فردا بیندیشد،این سبقت گرفتن از زمان در فرهنگ و فلسفه غرب نامی آشنا دارد بنام “مدرنیته”.افرادی که روح زمان را درک نمیکنند و از فهم حرکت تاریخ عاجزند، فکر میکنند با استفاده از وسایل و روشهای مدرن فرصتی یافته اند تا گامی به پس نهند و در صدد ساخت و احیای هویتهای نژادی،مدنی،فرهنگی و مذهبی مرده یا نیمه جان برآیند، آدلف هیتلر گو پیشوای آلمان نازی عملاً تعداد زیادی افراد دستچین شده را برای حفظ و تکثیر ژرمنهای خالص از خانواده ها و از اجتماع جدا کرد تا با ازدواج درون گروهی و تکثیر موالید تحقق بخش شعار (دویچلاند آندر آل =آلمان برتر از همه) بشوند، او حتی سازمانها و بنیادهایی جهت اشاعه و ترویج ایدئولوژی آلمانی، فیزیک آلمانی، فلسفه آلمانی، ریاضیات آلمانی و…. پی ریزی کرده و در دوران حاکمیت خود و حزب نازی با دقت و دیسیپلینی آلمانی وار آنها را اعمال میکرد، شکست نظامی ادامه این برنامه ها را تعطیل و منقطع و منحل کرد. پیروان این ایدئولوژی نژاد گرایانه و ملی گرایی افراطی مرتجعترین

    انسانهای این عصرند و بیش و پیش از هر چیز خود مضحکند و افراد تحت حاکمیتشان بنحو غم انگیزی منقاد و مطیع و محکوم و شایسته عبرت و ترحمند!!!زیرا از رشد و کمال انسانی محروم مانده و در قفس تنگ تعصبات مذهبی یا نژادی خود را محبوس و گستره اندیشه شان را به ایدئولوژی و برتری جویی نژادی محدود و زنجیر کرده اند!
    حضرت مولانا میفرماید تعصب نشانه رشد نا یافتگی,عدم‌ بلوغ,حتی فروتر از کودکی بودن، بلکه درمرحله جنین ماندن انسان است:

    سختگیری و تعصب خامی است
    تا جنینی کار خون آشامیست.

    برای بشر ابتدایی که به صورت کولونیهای کوچک میزیستند و اموراتشان بدون ارتباط و وابستگی با اقوام و ملل دیگر ، با اقتصادی بسته و تا حدودی خود بسنده (خود کفا) اداره میشد تعصب داشتن امری ضروری بود.برای آنکه یک نژاد,یک کشور,یک نحله فکری بماند ناچار بودند چون مشتی فشرده سلاحی از تعصب و همگرایی ای درونی داشته باشند

    زیرا در آن عصر ابتدایی بودن فرهنگ وتمدن وتربیت جوامع امری همه گیر بود، اقوام بی تعصب و متشتت به سرعت در زیر گامهای اقوام متحد و مهاجم خورد و مضمحل و قربانی تعصبات دیگران میشدند. اکنون عصر انفجار اطلاعات و رواج ارتباطات است دانش در مقیاسی بی سابقه و با سرعتی حیرت انگیز درحال تولید، ترویج، و توسعه و انتشار است! مرزهای جغرافیایی هر روز کم رنگتر میشوند نژادهای مختلف در هم آمیخته و نسل جدید از خمیری انسانی ساخته و با افکار و سلایقی جهانی پرورده میشوند، دیری نخواهد پایید که افراد و جوامع، بخشهایی از ویژه گی همه نژادها را دارا خواهند بود، میتوان بدرستی پیشبینی و پیشگویی کرد که در قرون آتی تنها یک نژاد بنام نژاد انسان جای تمام تنوعها و باز مانده گوناگونیهای فعلی را بگیرند.

    ادامه دارد.

     
  18. ایران و حوزه های مدنی، فرهنگی و مذهبیش و آینده آن:

    قسمت اول

    ایران از قدیم داری سه حوزه نژادی و مدنی و فرهنگی بوده,بعدها و در میانه راه حوزه دینی و باچند قرن فاصله حوزه مذهبی هم به آنها ضمیمه شده, و هنوز هم موجودیت ایران دارای ماهیتی چند گانه است .حوزه نژادیش محدود به نژاد خاصی از مهاجران آریایی با چهره و اندام مشخص بود و با شدت و ضعف در مناطق مختلف هنوز هم هست ,البته,ویژگیهای نژادی در اثر اختلاط با سایر نژادها روز بروز کم رنگتر شده و هر روز هم کم رنگتر میشود,حوزه مدنی از حوزه نژادی گسترده تر بوده و شیوه شهر سازی, و ابنیه نظامی و اداری و عبادی و اجتماعیش در سایر کشورها تقلید و اقتباس میشده چنانچه بواسطه حصار شهرها پسوند گرد به آنها اضافه میشد,مثل داربگرد,اردشیر گرد,بلوگرد(بروجرد) و…پسوند گرد همراه با سبک معماری، با همان ادبیات و اصطلاحات در شیوه شهر سازی نژاد اسلاو (روس) اثر گذاشته و انعکاس داشته و تقلید شده است مثل:استالین گراد(گرد)لنین گراد,پطرو گراد,کالینین گراد. بالشتکهای نظامی که از اختراعات نظامیان ایرانی بود ،با پیشرفت صنعت و تکنیک تغییری کیفی در ساخت و اندکی تغییر در اسم به صورت بالستیک تلفظ میشود(مثل موشکهای بالستیک)
    در یک تقلید و تبادل فرهنگی و علمی این شیوه در هند,چین و بالکان و روم شرقی (ترکیه) هم با شیوه های محلی مخلوط و ممزوج شده است و شناسنامه محلی گرفته است .(البته مدنیت مرز نمیشناسد و اقتباس همیشه شیوه ای متداول بوده و هست، ایرانیان خود نیز شیوه های ساخت و ساز دیگران را هم میگرفته و با شیوه خود در می آمیخته که در تاریخ بشر امری عادی بوده و هست. تمدن یعنی مجموعه ساخته ها و اندوخته های مادی از قبیل شهر سازی و آثار باستانی و ساخت ابزار های مختلف در شیوه های تولید مایحتاج مادی. )اما حوزه فرهنگی بسیار وسیعتر و گسترده تر از حوزه مدنیش بوده و به جز نژاد آریایی جغرافیای مدنی را هم شامل میشده و از مرزهای آنهم در میگذشته چنانچه از هند و پاکستان تا روسیه و بالکان و کل اروپا را شامل میشده و هر یک را به درجات مختلفی تحت تأثیر قرار داده است چنانچه تا قبل از سیطره استعمار انگلیس بر شبه قاره هند، و تحمیل و ترویج زبان انگلیسی، زبان فارسی زبان رسمی دربار سلسله های حکام مغول و گورکانی هند بود، همچنین زبان رسمی، رایج دربار امپراتوری عثمانی هم فارسی بود، در سایر جاها هم زبان و فرهنگ فارسی شیفتگان بسیاری داشت. (شرح سودی بر آثار سعدی و دیوان حافظ در بالکان و شیفتگی یوهان ولفکانگ گوته شاعر عارف مسلک آلمانی به حافظ و مصادره کلی مولانا توسط تورکان عثمانی و ظهور شعرای بسیاری در هندوستان که سبک هندی را بنیان گذاشته و توسعه دادند، هر یک نمونه ای از وسعت حوزه فرهنگی ایرانی را حکایت میکنند.فرهنگ یعنی مجموعه ساخته ها و اندوخته های معنوی از قبیل انواع کتاب، آثار هنری، نقاشی، خط، زبان، سنن اجتماعی. ) اکنون این فرهنگ سوار بر شانه های امواج در ظرف زبان فارسی در تمام این کره خاکی پراکنده شده و به سهولت همچون همه فرهنگها در دسترس علاقه مندان است. گاهی در یک اثر باستانی هم ویژگیهای تمدنی و هم ویژگیهای فرهنگی و حتی مذهبی وجود دارد مثل تخت جمشید و طاق بستان و بیستون و چغا زنبیل و زیگورات آناهیتا که علاوه بر ابنیه و آثار مدنی، تعداد قابل ملاحظه ای سنگنوشته هم هست و سبب میشود که یک اثر واحد دارای ارزش مدنی و فرهنگی و مذهبی و حتی هنری باشد..با پذیرش دین اسلام توسط اکثریت ایرانیان، نژاد و تمدن و فرهنگ ایرانی ،به تدریج ماهیتی دینی بخود گرفت و هر چه بیشتر گسترده و شکفته شد، سبب فراموشی و تا حدودی انکار مدنیت و فرهنگ و تاریخ ایران قبل از اسلام شد و هنوز هم میشود، زیرا به علت کاست طبقاتی در جامعه ایران ساسانی، که اصولاً و عملاً سواد آموزی و دانش اندوزی برای اکثریت قریب به اتمام دهگانان و مردم ایران ممنوع بود لذا آثار قابل توجهی هم پدید نیامده بود آنچه سواد تلقی میشد دانش دینی زرتشتی، و قدری هم دانش اسپهبدی و نظامی بود که اولی در انحصار مؤبدان و مغان و دومی منحصر به کارمندان دولت و فرماندهان نظامی بود و در میان مردم رواج نداشت. با تأسیس و رسمیت دادن به مذهب شیعه در دوران صفویه سایر وجوه هویت ایرانی دستخوش تغییر و تحول شد و ضمن تغییر سایر ویژگیها و فاصله گرفتن از مذهب غالب و رسمی تسنن و انجام ابتکاراتی ،هویتی مستقل پیدا کرد.زبان فارسی زبان فرهنگ و مذهب ایرانیان بوده و هست و تنها به فارس زبانان مربوط نمیشود،چنانچه در گورستان مقبرة الشعرای تبریز بیشتر شعرا،علیرغم تورک بودن و زبان مادری تورکی، ،بیشتر اشعارشان به زبان فارسیست یا لااقل جمع قابل توجهی از شعرای آذربایجان بگونه معنی داری آثارشان به زبان فارسی است. ،بیشتر نویسندگان و ادبا و شعرای کورد و لر هم آثارشان را به زبان فارسی پدید آورده اند،اعراب و بلوچها و ترکمنها هم همچنین.(البته اغلب آثاری هم به زبان مادری و محلی دارند ولی بیشتر بواسطه آثار فارسیشان معروف و مشهور و شناخته شده اند) در پاکستان جمعیت کثیری از شعرا و نویسندگان از جمله علامه اقبال لاهوری،و در شبه قاره هند،تعداد زیادی از شاعران و ادیبان برای بیان افکار خود،زبان فارسی را بکار برده اند،همانطور که در فوق ذکرش گذشت سبکی از شعر فارسی در شبه قاره هند، اختصاصأ به سبک هندی مشهور شده است.پدیده استعمار و ظهور صنعت و تکنولوژی این هویتها را دستخوش دگرگونی کرده و به عقب نشینی وا داشته و دچار ایستایی کرده، و هر روز بیش از پیش از جوامع منجمله جامعه ایران ،هویت زدایی میکند،زودتر و ساده تر از همه هویت فرهنگی در حال دگرگون شدنست، زیرا با ورود هر ماشین یا وسیله ای، اصطلاحات خاص آن نیز رایج میشود، پس از آن با رواج و سهولت و گسترش ارتباطات و مهاجرت افراد جویای کار و مهاجران و پناهندگان سیاسی و اجتماعی که به عنوان امری ثانویه ناگزیر زمینه ساز وصلت بین نژادها میشود….

    ادامه دارد.

     
  19. علی کبیری

    کامنت زیر در پاسخ کامنت سید مرتضی در پست پیشین است. ایشان در انتقاد به عنوان “لقب رضا شاه کبیر از کجا آمده بود؟!” به چند سایت اینترنتی جهت اثبات انتقادش اشاره کرده است. اما هر انتقادی نظیر دیکتاتور هم که به رضا شاه وارد باشد، خدمات او به ایران و ایرانی بسیار بسیار برجسته تر از روش دیکتاتورمآبانۀ اوست. در آن برهۀ زمانی جز آن روش نمیتوانست آن اوضاع بلبشو را سرو سامان دهد.

    « مهم نیست که با تصویب مجلس رضا شاه کبیر شده یا نه. مهم خدماتیست که به ایران و ایرانی انجام داده و به همین خاطر مردم و کسانی که تحت تأثیر تبلیغات چپ ها و لوچ ها او را نوکر بیگانه وانمود کرده بودند، با احترام هرچه بیشتر، او را رضا شاه کبیر مینامند. رضا شاه با تمام نیرو خان ها رو سرجایشان نشاند و در تمام ایران امنیت ایجاد کرد و در حالیکه هرکس از تهران به قم میخواست مسافرت کنه، باید از قبل وصیت نامه اش هم را نوشته و اشهدش را هم میگفت، او درسطح مملکت امنیت ایجاد کرد. نام پرشیا را در سطح جهان ایران کرد و 15 تا 20 ملیون آدم کور و کچل و مملو از شپش و گند و کثافت گرفته را براشون بیمارستان و مدرسه و دانشگاه درست کرد و نخبه هاشون را هم روانۀ فرنگ کرد تا علم بیاموزند و برگردند به ایران و به مردم خدمت کنند. چارق و عبا و عبایه و دستار را برداشت و با زور وادارشان کرد مثل مردم سایر ملل متمدن لباس بپوشند. با خزانۀ خالی و دستان تهی، راهها را درست کرد . راه آهن سراسری را کشید و بنادر را آباد کرد. اما اگر زمینها و باغهای خانها را از آنها گرفت و مال خود کرد، نوش جانش. آن خانها همانهائی بودند که جوان ده پیش از به حجله بردن عروس اش باید شب عروسی عروس را تحویل خان داده و پس از آن به حجله میبرد و بسیاری خدمات دیگر از قبیل پایه گذاری دادگستری، ثبت احوال و ثبت اسناد و ارتش نوین و پلیس و ژاندارمری و غیره…وقتی هم که از ایران به زور قوای نظامی انگلیس به تبعید رفت، فقط یک مشت خاک ایران را با خود به یادگار برد.

    درمقابل، ملاها چه خدماتی به ایران کردند؟ هرچه پروژه های حکومت پیشین بود را بنام خمینی و اسلام کرده و فقط نامشان را عوض کردند، چند ملیون شهید و ناقص العضو جنگی برجا گذاشته اند و تمام ملل دنیا را به غیر از چینی های کمونیست بدتر از امپریالیست و روسهای گشنه و هزار خط را وارد این مملکت کردند و ملیاردها دلار پولهای این مردم را صرف عراق و فلسطین و سوریه و یمن و لبنان و ونزوئلا و…کردند و 1000 ملیارد دلار خسارت کارشناسی شده از جانب عراق را بخشیدند و حتی تریلی تریلی طلا و جواهر برای تزئین قبر امامانی که کوچکترین خدمتی به این ملک و ملت نکرده بودند، روانۀ عراق و سوریه کردند. در مقابل، مردم بدبخت و درمانده راوادار به فروختن اعضای بدنشان و خودفروشی و صادرات دختران نوجوان به خارج برای کسب درآمد و ایجاد خشکسالی در سطح مملکت و تعطیل کردن چهارتا واحد تولیدی و ورشکستگی کشاورزان و واردات بی اندازه از چین و ماچین و هزار کوفت و زهرمار نصیب این مردم بیچارۀ بی نوا و مضطر کردند.
    شما ملاها چه هنر و حرفه ای بجز یک زبان دراز دارید؟ مردم از دست شماها ذله شده اند و داد و ناله و هوارشان گوش فلک را کر میکند. هرچه نخبه دراین مملکت بود را فراری دادید و خودتان هم که هیچ هنری جز پرروئی و وقاحت ندارید. خاک عالم برسر اون چپهای لوچ و جمعیت مسلمانان مبارز و رهبری جبهۀ ملی و نهضت آزادی که با بلاهت هرچه تمامتر مردم ناآگاه و ابله و عقب مانده های فکری را زیر علم اسلام گرد آورده و هستی مردم و کشور را دودستی تحویل شما ملاهای بی هنر و راویان مرده های 1400 ساله دادند. خاک عالم بر سر تئوریسینهای حزب خائن توده و نوچه های فدائی خلق و مجاهدهای کمونیست اسلامی و بنی سگ و بازرگان مغز منجمد و سنجابی مغز خر خورده و سروش دباغ روده فروش و… واقعاً یه پاشون را گذاشتند اونور ایران و یه پاشونو اینور و حسابی ریدند به این ملت و مملکت و به معنای واقعی گند زدند و فرار را برقرار ترجیح داده و به دیار شیطان بزرگ رفتند و هنوز هم دست از سر مردم بر نمیدارند. خجالت هم خوب چیزیست اگر ملاها سرشون بشه. »

     
    • سید مرتضی

      پاسخ این نوشته کبیری در پست قبل داده شد اما چون ایشان با شوق دیده شدن بیشتر مطلب را به این پست منتقل کرد،پاسخ آن هم به اینجا منتقل می شود:
      ——–
      کبیری فراری از وطن! باز قاطی کردی و از ادب خارج شدی و شروع به چرند نویسی کردی،باحترام اینکه دخترت مرده بود مدتی مدارا کردم،حال که باز زدی به بی ادبی بلحن و گفتار خودت پاسخ می دهم:مهم نیست که با تصویب مجلس رضا ملقب به کبیر شد؟! عجب استدلال خردمندانه ای کردی! مگر مجلس آنروز مجلس آزاد و منتخب واقعی مردم بود که انتخاب او انتخاب مردم باشد؟ اگر مجلس دست نشانده این خایه مالی را نمی کرد مردم ایران یک قلدر زورگو را که با کودتا و حمایت اجنبی سر کار آمد کبیر می خواندند؟! من در نوشته هایم برخی از کارهای مثبت رضا میر پنج را انکار نکردم که شیپور جنگ زدی! گفتم بر اساس شرائط و اقتضائات زمان هرکس سر کار میامد ممکن بود چنین اقداماتی کند،اگر امنیت ناشی از استقرار یک حکومت زور و سلطه برایت مطلوب است پس چرا الان که بزعم شما حکومتی مستبد سر کار است و ایجاد امنیت کرده باز دو قورت و نیمتان باقیست؟! یعنی شما در تناقضی از این جهت که امنیت ناشی از زور و استبداد چکمه را می پذیری اما برای امنیت ناشی از بزعم شما استبداد نعلین هوار هوار می کنید و غرو لند! بمن بگو ببینم “مردم کور و کچل و مملو از شپش و گند و کثافت گرفته”حاصل حکومت های دینی بودند یا حاصل حکومت های شاهانه و ملوکانه؟! حال اینکه انگلیسی ها و بیگانگان دیگر منافعشان اقتضاء کند که با حمایت از عروسکی تحولاتی در جهت منافع خود ایجاد کنند بعد هم مثل دستمال و سنگ استنجاء او را بجایی دور پرتاب کنند را می گذارید بپای یک شاه دست ساز اجنبی؟! شما جالب است که خودت اذعان می کنی به اینکه شاه مزبور با کمک و همیاری انگلیسی ها روی کار آمد و بعد هم کارشان با او تمام شد مثل یک دستمال و با زور او را مجبور به خروج کردند،بعد اینکه چنین فرد مستبد و بی اراده ای یک مشت خاک با خود بردارد ببرد را مایه تطهیر و نزاهت او می دانی؟!
      خدمات خرد و کلان در این کشور بعد از انقلاب اسلامی ایران بتناسب روی کار آمدن دولتها وجود داشته و دارد،چشمت را باز کن و برو بیلان کارهای اصلاحی هر دولت و آمارها و ارقام ساخت و سازها و پروژه های عمرانی و صنعتی را ببین،من اینجا نمی توانم بنشینم آمار کارهایی که در دولت ها و سالیان طولانی انجام شده را واگو کنم.آن شهداء و ناقص العضوها هم برخلاف شما بی وطنان فراری از وطن با کمال میل و رغبت از وطن اسلامی خویش و شرف و ناموس شان دفاع کردند،مقامات شهداء عالیست و مصدومان و مجروحان جنگ نیز پشیزی برای شما زبان درازان بی خاصیت ارزش قائل نیستند چون فقط حرف زدید و حرف می زنید و سنگینی و شدت جنگ روی دوش جوانان غیور این سرزمین اعم از بسیجی و سپاهی و ارتشی بود نه شما زبان درازهای بی خاصیت که به غرب و مناطق خوش و آب ها کوچ کردید و مشغول بزم و خوشی و خوشگذرانی شدید،جنگ و دفاع از حریم وطن و اسلام و ناموس بشما چه؟ شما مگر خسارت دیدید و آسیبی دیدید؟ آنها هم که آسیب دیدند در همیشه تاریخ و نزد مردم ایران و وجدان خویش محترمند چون مقابل یک تجاوز ایستادند.
      پولی اگر صرف کمک بمحرومان و مستضعفان و ستمدیدگان در جهان شده یا می شود بر اساس بنیان های دینی و انسان دوستانه بوده و هست که در قوانین اساسی و عادی مورد تصویب مردم ایران به آن اشاره شده و بشما بی وطنان فراری مربوط نیست،چرا حرف مفت و دروغ می زنی؟ کی گفته ایران از گرفتن خسارت از طرف عراقی منصرف شده؟ این یک پروسه ایست که مشکلات مربوط به آن ناشی از همان جهانخوارانی است که صدام را وادار کردند به یک حکومت نوپا تجاوز کند وقتی هم تودهنی خوردند و پایداری ملت ایران را دیدند قطعنامه صادر کردند و خودشان اذعان کردند که طرف متجاوز همو بود که آنها حامی او بودند؛بروید بندهای قطعنامه 598 را ببینید و حرف بیجا و تهمت نزنید.تزئین و احترام به قبور امامان و بزرگان دین نیز بشما مربوط نیست ،اینها معمولا ناشی از کمک های مشتاقانه مردم مسلمان و شیعه و معتقد ایران است و به حسودان بی دین ربطی ندارد.اگر ملاها زبان دراز دارند اما زبان درازی آنها در پاسخ به یاوه ها و زبان درازی های شما بپای زبان درازی شما نمی رسد،شما چه دارید چز زبان درازی نسبت به دیانت مورد احترام اکثر مردم و حکومتی که مورد خواست و اراده آنان بوده است،الان شما فراریان به غرب چه نفعی برای مملکت اتان دارید جز زبان درازی و اسائه ادب به دین مردم یا خواست و اراده سیاسی مردم؟ اگر تخصصی دارید جز ورّاجی و حرف مفت زدن باید در کشور خویش می ماندید و تخصص خویش را در خدم رفاه این مردم قرار می دادید،اگر هم تخصصی جز حرف مفت زدن و مخالفت ندارید پس همانجا باشید و به سخنان یاوه و بیهوده ادامه دهید،کسی نه شماها را می شناسد نه ارزشی برای شعارهای پوچتان قائل است،نمونه اش همین سایت منزوی سخن روز متعلق به نام حقیقی یا مجازی فردی فراری بنام علی کبیری است که دائم اینجا با گذاشتن یک لینک به آن التماس دعای خواندن مطالبش را دارد! در حالیکه محض رضای خدا یکبار ندیده ام کسی آنجا نظری بگذارد! همیشه تصویر آن کادر خالی ذیل نوشته های دگم و خالی از عقلانیت و تحقیق علی کبیری فراری از وطن پیش چشم ناظران عمومی است که همچون گداهای سمج دست دراز کرده می گوید:تو را خدا بمن کمک کنید! ترا بخدا بیایید توی وبلاگ سخن روز و مزا بخوانید و نظر دهید! ترا بخدا یکبار هم شده آنجا نظر دهید! و هیهات!
      پاسخ این قسمت های آخر اراجیفت که چیزی جز فحش و ناسزا به افراد و گروههایی نبود به افراد و گروههایی که برخلاف عنصر فراری همچون علی کبیری بودن در وطن و خدمت کردن بقدر وسع را بر فرار به مناطق خوش آب و هوای غرب و زر زیادی زدن ترجیح دادند علیرغم کاستی ها در گفته و عمل،باز هم آنها مرد میدان حضور بودند،ماندند ،خدمت کردند،حبس رفتند،اعدام شدند ولی مثل علی کبیری ترسو فرار از وطن را بر قرار ترجیح ندادند!

       
      • سید مرتضی

        فراموش کردم به این سخن درر بار فرهیخته سیاسی و میهن پرست دو آتشه یعنی علی کبیری اشاره کنم که از نوع کلمات قصار است:

        ” اما اگر زمینها و باغهای خانها را از آنها گرفت و مال خود کرد، نوش جانش!. آن خانها همانهائی بودند که جوان ده پیش از به حجله بردن عروس اش باید شب عروسی عروس را تحویل خان داده و پس از آن به حجله میبرد”!
        (پایان سخن گهر بار علی کبیری!)

        چون خان و خان بازی بد بوده و قباحت داشته،بنابر این رضا قلدر حق داشته اموالی که خان ها از مردم بیچاره بالا کشیده بودند از آنها بگیرد به قلمرو سلطنتی خویش بیفزاید و نوش جانش!

        واقعا که اگر ایران سیاستمداران انسان دوست و میهن پرستی مثل علی کبیری نداشت چه خاکی می بایست بسر کند! واقعا که!

         
        • جالبتر اینکه این جناب خود را از ملیون هم میداند و معرفی میکند . بیچاره ملیون , مظلوم مصدق .

           
    • جناب کبیری خدمات رضا شاه قابل قبول ، ولی آیا شاه مشروطه باید در کارها دخالت می کرد؟ این سوال مهمی است که با وجود پادشاهی مثل احمد شاه که دخالت به امور نمی کرد و تا حدودی به شاه مشروطه نزدیکتر بود ولی هیچ خدمت در خور توجهی در آن زمان اتفاق نمی افتاد و مکانیسمهای انتخاب انتصاب با مشکل بزرگی مواجه بوده که باید در این خصوص بیشتر بحث شود شاید رفع این مشکلات در آینده راه گشا باشد، ضمنا من متوجه نمی شوم چرا این سید اینقدر به شما می پرد و با رسیدن به نوشته های شما عنان از کف داده و به بی تربیتی دچار می شود این هم یک زمینه دیگر برای تحقیق برای شما ضمنا سایت شما بسیار قابل استفاده برای اهلش است و نباید انتظار داشت که مورد علاقه افراد زیادی باشد و این دلیل نیست که افراد ناتوان در این زمینه مداوم سرزنش کنند که کسی سایت شما را نگاه نمی کنند ، بعنوان نمونه سایتهای غیر اخلاقی که مشتری زیاد دارند دلیل مستدلی برای مفید بودن سایت نیست

       
      • علی کبیری

        دوست محترم…ضمن تأئید نظر شما که شاه مشروطه نباید در کارها دخالت میکرد، درمورد رضا شاه باید با توجه به شرائط متشنج آن روز کشور که در هر گوشه ای عده ای کوس فرمانروائی و جدائی طلبی سر داده و با دسته بندیها کشور را به مناطق نفوذ مختلف تقسیم کرده بودند، باید استثناء قائل شویم. در آن جوّ ناآرام و خطرناک که خوزستان داشت از ایران جدا میشد، کردستان بهمین منوال و لرستان و فارس و مناطق بختیاری و بلوچستان و غیره… به عنوان مناطق مستقل اعلام شده بودند، رضا شاه با نهایت شهامت ایران چند ده تکه را به یک کشور واحد و زیر پرچمی واحد در آورد. اما با وجود عرق ایراندوستی که در آثار بجا مانده از او به چشم میخورد، دیکتاتوری وی نیز به نحو بارزی خودنمائی میکند. گمانم برآنست که رضا شاه به علت آنکه وجود عوامل انگلیس و روس را در اطراف خود مشاهده میکرد و توطئۀ خانهای شکست خورده را بطور مداوم پیش رو داشت، در نیمۀ دوم پادشاهی خود همچون نادرشاه بشدت به همه کس و همه چیز مظنون و بدبین شده بود. اما از حق نباید گذشت که پس از برکناری وی از سلطنت، شاهد نشو و نمای علنی عوامل روس و انگلیس در پهنۀ سیاسی ایران هستیم. آزاد شدن 52 نفر از شاگردان ارانی از زندان قصر و تشکیل حزب توده یکی از این نشو ونماها بود. بطوریکه مصدق به عنوان یک سیاستمدار ملی کارکشته و باتجربه، رهبری حزب توده را به دو گروه توده ایهای روسی و توده ایهای انگلیسی تقسیم بندی میکند و ما شاهد سیاسی بازیهای خائنانۀ رهبری این حزب بین سالهای 1320 تا 1332 و جریان ملی شدن نفت هستیم که در شکست نهضت ملی نقش بارزی را بعهده داشت. عواملی نظیر شمس قنات آبادی، بقائی، برادران رشیدیان، آیت الله کاشانی و ایت الله بهبهانی و غیره… که یکدفعه از زمین سبز نشدند. همۀ اینها کلاً عوامل انگلیسی بودند و نقش بسزائی در شکست نهضت ملی داشتند. براین اساس باید شخصیت رضاشاه و وطندوستی او و خدماتی که به ایران و ایرانی انجام داد را با احساس خطر و سوء ظنهای او به اطرافیان براثر وجود عوامل روس و انگلیس در اطرافش، در دو کفۀ ترازو گذاشت و به قضاوت نشست.

        اما در مورد سید مرتضی باید تا کنون متوجه شده باشید که نامبرده فردی مزدور است و عددی بشمار نمیآید. به او وامثال او جیره و مواجب میدهند تا از نابکاریهای حکومت اسلامی دفاع کند. اما دفاعیات او از این حکومت که تشت رسوائی اش بر سر هر کوی و بام مدام کوبیده میشود، چیزی جز حمایت از متجاوزین به حقوق مردم و ویرانی کشور که اکنون در همۀ زمینه ها مشاهده میشود. بخصوص که این فرد نه سیاستمدارانه بلکه بطرز مضحک و مفتضحی به دفاع از اعمال خیانت آمیز حکومت می پردازد. حملات گاه و بیگاه بدون مقدمۀ وی به سخن روز، نشان از این واقعیت دارد که این آلت حکومت اسلامی از نوشته های مندرج در سایت سخن روز بسیار دچار عذاب و ترس و واهمه شده است و به همین علت در هر فرصتی بطور ناشیانه ای به آن میتازد تا بلکه آن سایت را از فعالیت بازدارد. خب…بگذار انقدر بتازد تا جان از هرچه نه بدترش در رود. اکنون ما در دوران پسا کسروی و پسا دشتی هستیم و به رسالت تاریخی خود نیز بخوبی آگاهیم. آئین ساختگی اسلام به همراه کلیۀ حامیان و ملاها و مفتی ها، باید به سیاهچالۀ تاریخ ریخته شود. در این میان، آئین شیعه یکی از بدترین مذاهب اسلامیست که علوی آن با صفوی اش تفاوتی ندارد. روشنگری ما ادامه خواهد داشت. با مهر.

         
      • سید مرتضی

        مش باقرچه ارادتی به علی کبیری ابراز کردی!موضوع چه بود؟!،اما پریدنی در کار نیست،اگر چشم شما لوچ نباشد و بتوانید درست مطالب و ترتیب آنها را ببینید می بینید که معمولا این علی کبیری عنصر بزذل و فراری از وطن است که بمن و عقائد من اهانت می کند ،مادامی که مودب باشد و زیپ دهان را بآلودگی نگشاید بنده فقط مطالب او را نقد و اغلاط او را که در مسائل تاریخی و برداشت های دینی زیاد هم هست نشان می دهم.من مراجعه ای هم بطور مستقیم بچیزی که در فضای مجازی ایجاد کرده است و آنرا سایت می نامد و چیزهایی که دل تنگش در آن می گوید مراجعه نمی کنم مگر اینکه اینجا بسبک همیشگی لینکی بدهد و صدای التماسش برای دیدن مطلب بالا رود! در اینصورت در مواردی بنده مطالبش را دیده و نقد کرده ام وگرنه اینطور افراد منزوی و متواری از وطن که معلوم نیست از کی می گیرند و از چی می خورند اهمیت چندانی ندارند ،بارها هم گفته ام سایت او سایتی منزوی و غیر قابل اعتناست،کسی به او مراجعه نمی کند مگر از طریق همین التماس دعاهایی که بصورت لینک اینجا می گذارد! اگر مراجعه کنید همیشه سایت او خالی از کامنت است! پیشنهاد می کنم شما که اینطور با او معاشقه کردید! برای حفظ آبرو گاهی بسایت علی کبیری بروید و کامنتی نثارش کنید! باشد که عقده دیده شدن او بعد از جلای وطن اندکی سکون یابد!

         
  20. عضو/* کمیسیون/* کشانورزی مجلس/*، گفت: باید اجازه داده شود تا با استفاده از تکنولوژی روز، بحث، تحقیق، برنامه‌های به‌روز و شیرین کردن آب از منابع آبی دریاهای خزر، عمان و خلیج فارس استفاده کنیم.

    مش قاسم: اولا باید اجازه داده شود تا با استفاده از تکنولوژی روز…..یعنی چی؟ کی باید اجازه بده؟ اصلا اینجور کارها چرا باید منتظر اجازه باشن و از کی؟ از یکی که هنوز عقلش توی بول و غایته؟ ترجمه: تغار ماست و دریا!

    دوما، توی مملکتی که هرکی سوادی داشت یا کشتنش، یا فراریش دادن، یا خونه نشینش کردن، یا اگه برگشت انداختنش تو زندون یا فرارش دادن تحقیق، برنامه‌های به‌روز رو کی باید انجام بده؟ ریشوهای بیسواد عقده ای نادان و پرحرف و پر مدعای اسلامیچی مثل خودت؟

    سوما، بیخود نیست به اونجایی که تو این جفنگیات رو میگی میگن طویله، آخه …(سه نقطه از مش قاسم)رهایی مثل تو ۴۰ ساله اونجا جفنگ گفتن که کار به اینجا رسیده.

    چهارما، پولی نمونده حاجی! همتون خوردید و بردید و آتیش زدین. دیگه چیزی نمونده غیر از یه مملکت ورشکسته با ملتی گشنه.

    به جمهوری اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید!

    /*: ک

     
  21. یاران جان درود

    لابد تعجب فرمودید این بابای بی سوات چگونه هم به

    این سایت آمده وهم پیام می نویسد وهم…. چن تا کار سخت با هم.

    حالا که دولت فخیمه انگشتش روی دکمه سانسور نرفته لابد با عضوی

    دیگر ولوم سرعت رو به سمت کمترین چرخونده تا علاوه برقطع رابطه

    با کشورهای دیگه با ملتم یا بقول خودشون اومت (با عمت خیلی فرق داره)

    قطع رابطه کنه.مام که از خدا میخوایم قطع رابطه از نوع سه طلاقه کنه .

    بهر روی فرریگیت(free gatel)هم بیتر تره هم به اون بقیه میشه سوارش کرد

    به عبارت دیگه قفل شکن رو قفل شکن .احتیاج مادر اخت راع است.

     
  22. بخوانید تا کمتر هذیان بگوئید
    مردانی که در دوره رضا شاه به ایران خدمت کردند
    ۲- محمد علی فروغی

    توضیح: مطلب بسیار بلند است و من تنها مقدمه و موخره آنر این جا میگذارم . دنباله را آنها که در پی حقیقند میتوانند در آدرس داده شده دنبال کنند .

    محمدعلی فروغی دردشتی[۱][۲] (زادهٔ ۱۲۵۴ خورشیدی در تهران – درگذشتهٔ ۵ آذر ۱۳۲۱ در تهران) ملقب به ذُکاءالمُلک، ملی‌گرا، تجددخواه، روشن‌فکر، مترجم، ادیب و سخن‌شناس، فیلسوف، تاریخ‌دان، روزنامه‌نگار، سیاست‌مدار، دیپلمات، نمایندهٔ مجلس، وزیر و نخست‌وزیر ایران بود. نخستین کتاب دربارهٔ فلسفه غرب (سیر حکمت در اروپا) به دست او نوشته شد. فروغی آثار بسیاری از شعرای فارسی نظیر سعدی و حافظ و فردوسی را تصحیح کرد و فرهنگستان ایران را تأسیس نمود. وی در کنگره هزاره فردوسی نیز شرکت داشت. علاوه بر این‌ها، فروغی آثار متعددی دربارهٔ تاریخ (به ویژه تاریخ ایران باستان) به رشته تحریر درآورده است.
    محمدعلی فروغی از فعالان و مبارزان مهم انقلاب مشروطه ایران بود.[۳] وی در زمان جنگ جهانی اول، ریاست هیئت اعزامی ایران به کنفرانس صلح پاریس (۱۹۱۹) و جامعهٔ ملل را برعهده داشته‌است. وی چند بار وزیر، دو بار نمایندهٔ مجلس شورای ملی و یک بار رئیس دیوان عالی تمیز (دیوان کشور) شد. در سال ۱۳۰۴، پس از تصویب انقراض دودمان قاجار، که خود در آن نقش تعیین‌کننده‌ای داشت، کفیل نخست‌وزیری شد. با انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی، فروغی به عنوان اولین نخست‌وزیر در دوره پهلوی، مراسم تاج‌گذاری رضاشاه را در اولین قدم برگزار کرد. در دومین دوره نخست‌وزیری او، کشف حجاب اجباری یکی از جنجال‌برانگیزترین رویدادهایی بود که به وقوع پیوست. فروغی از مدت‌ها قبل با آتاتورک آشنایی داشت و به اصرار او، رضاشاه سفری به ترکیه داشت و این وقایع، به دنبال این سفر رضاشاه انجام شد.
    بعد از این که میان فروغی و رضاشاه اختلافاتی افتاد، فروغی فعالیت سیاسی را رها کرد و به کارهای علمی پرداخت، تا این که سرانجام در جریان جنگ جهانی دوم، در شهریور ۱۳۲۰ ایران توسط متفقین اشغال شد. این باعث شد تا مجدداً از فروغی برای قبول نخست‌وزیری دعوت کنند و پس از گذشت چند سال، دوباره به سیاست بازگشت. از مهم‌ترین اقدامات او در سومین دوره نخست‌وزیری، استعفای رضاشاه از سلطنت بود. متن استعفای رضاشاه، توسط فروغی نوشته شد و به امضای شاه رسید و سلطنت به محمدرضا پهلوی انتقال یافت. فروغی اولین نخست‌وزیر در دوره محمدرضاشاه نیز شد. با برکناری رضاشاه، ایران به جمع حامیان متفقین پیوست و خطرات احتمالی جنگ میان ایران و متفقین، مانند تجزیه ایران توسط متفقین، مرتفع شد.

    زندگی‌نامه
    ….
    تحصیلات
    …..
    کار
    ….
    زندگی سیاسی

    -دوران قاجار
    …..
    – دوران پهلوی اول
    …..
    -دوران پهلوی دوم
    …..
    اندیشه و نظرات
    ……
    موافقان

    موافقان
    …..
    اقدامات مهم
    نگارش (و/یا ترجمه) برخی از نخستین کتاب‌های علمی به زبان فارسی
    نخستین کتاب علم اقتصاد در ایران (اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک)
    نخستین کتاب حقوق اساسی در ایران (حقوق اساسی (یعنی) آداب مشروطیت دول)
    نخستین کتاب تاریخ ملل در ایران (تاریخ ملل قدیمه مشرق)
    نگارش برخی کتب و مقالات تأثیرگذار دیگر نظیر سیر حکمت در اروپا، پیام من به فرهنگستان و…
    انتشار روزنامه تربیت، نخستین روزنامه غیردولتی (آزاد) ایران، زیر نظر پدرش محمدحسین فروغی
    ریاست شورای عالی انتشارات و تبلیغات
    تأسیس فرهنگستان ایران
    ریاست بر فرهنگستان ایران
    ابداع بسیاری از واژگان پایه علمی و فلسفی و معادل‌یابی برای آن‌ها در زبان فارسی
    اقداماتی در جهت نگهداری آثار ملی، باستانی و فرهنگی ایران
    تشکیل انجمن آثار ملی
    برگزاری جشن هزاره فردوسی و ابن‌سینا
    تلاش در جهت ساخت، تجدید ساختمان یا تعمیر آرامگاه فردوسی و ابن‌سینا، حافظ، سعدی، نادرشاه، خیام، عطار
    تصحیح برخی از مهم‌ترین متون فارسی، دیوان حافظ، رباعیات خیام، کلیات سعدی و…
    تدریس و تربیت بسیاری از بزرگان ایران
    تدریس در در مدرسه ادب، علمیه، دارالفنون، تدریس و ریاست بر مدرسه علوم سیاسی
    معلم خصوصی احمدشاه
    پایه‌گذاری دبیرخانه مجلس شورای ملی به پیشنهاد ریاست مجلس اول
    اجرای قانون اصول محاکمات حقوقی مصوبه مجلس و در نتیجه آن ایجاد عدلیه جدید
    طرح قوانینی که اساس کار دادگستری می‌شود، با همکاری سید نصرالله تقوی، سید محمد فاطمی، شمس‌العلما قریب گرکانی و میرزا طاهر تنکابنی
    انحلال وزارت فوائد عامه و تجارت و تشکیل دو وزارت‌خانه جدید به جای آن، وزارت اقتصاد ملی و وزارت طرق و شوارع.
    همکاری در تأسیس دانشگاه تهران
    سمت‌های سیاسی ملی و بین‌المللی
    نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای ملی (۲ دوره)، رئیس دوره دوم و نائب رئیس دوره سوم مجلس شورای ملی
    نخست‌وزیر (۴ دوره) و کفیل رئیس‌الوزرا در حکومت موقت رضاخان
    وزیر مالیه (۴ دوره)، وزیر عدلیه یا سرپرستی وزارت عدلیه (۳ دوره)، وزیر خارجه یا سرپرستی وزارت خارجه (۵ دوره)، وزیر جنگ (۴ دوره)، سرپرستی وزارت اقتصاد ملی (۱ دوره)، وزیر دربار (۱ دوره)[۵۸]
    ریاست دیوان عالی تمیز (دیوان عالی کشور)
    تدارک تشکیل مجلس مؤسسان و اصلاح چند اصل متمم قانون اساسی برای انتقال حکومت از قاجار به پهلوی
    سفیر کبیر ایران در ترکیه
    ریاست هیئت نمایندگی ایران در جامعه ملل و ریاست جامعه ملل
    مذاکره‌کننده با متفقین در زمان اشغال ایران در جنگ جهانی دوم

    پایان

    https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C

     
  23. بخوانید تا کمتر هزیان بگوید
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    مردانی که در دوره رضا شاه خدمات بزرگی به ایران کردند
    ۱ – علی اکبر داور

    علی‌اکبر داور (۱۲۶۴ تهران -اصالتاً چهاردانگهٔ ساری[۱] – ۱۳۱۵ تهران) از رجال سیاسی دورهٔ رضاشاه بود که در پست‌های وزیر مالیه در کابینه محمدعلی فروغی (۱۳۱۲–۱۳۱۵)، وزیر معارف (فرهنگ)، وزیر عدلیه (دادگستری) انجام وظیفه کرد و به بنیادگذار دادگستری نوین ایران نامور شده‌است.[۲] پدرش کربلائی علی خان اردلان معروف به کلبعلی خان متولد روستای کنیم در کیاسر و بخش چهاردانگه شهرستان ساری بود که خزانه‌دار دربار قاجار بود[۳] ایجاد نظام قضایی در کشور، تأسیس «ادارهٔ ثبت احوال»، تدوین «قانون ثبت اسناد»، «قانون ثبت املاک»، «قانون ازدواج و طلاق» و تأسیس بیمه ایران[۴] از مهمترین دستاوردهای او بود.
    وی به گونهٔ مشکوکی درگذشت. برخی مرگ وی را یکی از ترورهای سیاسی دولتی مخالفان و ناراضیان در دوران رضاشاه به‌شمار می‌آورند.
    از بین رجال دورهٔ پهلوی او از معدود افرادی است که هم‌اکنون یک خیابان در تهران به نام اوست.[۵]
    داور در جوانی
    علی‌اکبر داور بنیان‌گذار دادگستری نوین در ایران و وزیر مالیه رضا شاه، پس از پایان تحصیلات ابتدایی و متوسطه و مدرسه علوم سیاسی به خدمت عدلیه قدیم درآمد و مشاغل گوناگونی را بر گُرده گرفت. در ۲۵ سالگی، دادستان تهران (مدعی‌العموم بدایت طهران) شد و به میرزا علی‌اکبر خان مدعی‌العموم شهرت یافت. در پی آن برای ادامه تحصیلات، به سوئیس رفت و تا دریافت درجه دکترای حقوق تحصیل کرد. داستان سفر داور به سویس بدین گونه‌است که هنگامی که یکی از بازرگانان بزرگ تبریز بنام حاج ابراهیم پناهی فرزندان خود را برای تحصیل به اروپا می‌فرستاد، داور را به عنوان سرپرست آن‌ها برگزید. در این همراهی داور درس خواند و خود را به مرحله دکترای حقوق رسانید.[۶] سپس به ایران بازگشت. چند گاهی وزیر معارف شد و در کابینه‌های مستوفی‌الممالک و مخبرالسلطنه فبه وزارت عدلیه رسید. مهم‌ترین دستاورد او، دگرگون نمودن ساختار نظام قضایی عدلیه بود. تأسیس «ادارهٔ ثبت احوال»، «قانون ثبت اسناد»، «قانون ثبت املاک»، و «قانون ازدواج و طلاق» از دستاوردها و برآیند کوششهای اوست.[۷]

    فعالیت سیاسی
    علی اکبر داور در جامه وزارت
    داور یک فرد سیاسی نیز بود. با انتشار روزنامه مرد آزاد و انتخاب به نمایندگی مجلس از بازیگران مهم سیاست شد، با تیمورتاش و نصرت‌الدوله همبسته و هم‌آوا گردید و از پایه‌گذاران اصلی پادشاهی رضاشاه شد. پانزده سال بازیگر سیاسی و وزیر مقتدر و اصلاح‌طلب دوره پهلوی بود.[۸]
    داور در دوره وزارت پروژه‌های بزرگی را با تأمین اعتبار دولتی به انجام رسانید. او مناسبات و دادوستدهای اقتصادی را دولتی کرد. در دوره او تجارت ایران با شوروی بر پایه دادوستدهای پایاپای گسترش یافت. در آذر ۱۳۱۴ یک پیمان بازرگانی پایاپای مهم میان ایران و آلمان بسته شد که در راستای آن دولت آلمان در برابر صادرات پنبه، چوب، برنج، جو، قالی، خشکبار، خاویار و طلا و نقره و… از ایران به این کشور، تجهیزات صنعتی و ماشین آلات به ایران صادر کند.[۹] ف نوسازی و اصلاحات داور در عدلیه و مالیه و پرورش گروهی از کارشناسان شایسته برای کشور، او را از مردان نامی عصر خود کرده بود و بارها از نخست وزیری او سخن رفته بود ولی مرگ این بخت را از او دریغ کرد.[۲]
    او در ماه‌های پایانی عمر و در حالی که گرفتار ناراحتی‌های روحی بود از هیالمار شاخت، اقتصاددان آلمانی ناسیونال سوسیالیست دعوت کرد تا برای ارائه برنامه جامع نوسازی اقتصاد ایران به تهران بیاید. شاخت به دولتمردان وقت توصیه کرد: «برای رفع بحران اقتصادی مؤسسات اقتصادی را تقلیل دهید.»

    مرگ
    علی‌اکبر داور در ۲۰ بهمن ۱۳۱۵ درگذشت.[۱۰] برخی روزنامه‌ها مرگ او را ناشی از سکته قلبی دانستند، در حالی که دیگران آن را خودکشی به‌شمار آوردند.[۱۱] برخی دیگر نیز مرگ او را بی‌ارتباط با لایحهٔ پیشنهادی او به مجلس در راستای گفتگو با آمریکاییان ندانسته‌اند. این لایحه به شدت از سوی بریتانیا و شوروی مورد اعتراض بود.[۷] داور همچنین پیش از مقام وزارت، در یکی از روزنامه‌های آن هنگام مقاله‌ای با عنوان «اسرار عدلیه» به چاپ رساند که درون‌مایهٔ آن انتقادی به یکی از آرای محاکم وقت بود.[۱۲]
    پذیرفته‌ترین گفتار این است که داور به دلیل توهین و بی‌احترامی از سوی رضاخان دست به خودکشی زده‌است.[۲] می‌گویند داور پس از آن که مورد بی‌مهری رضاشاه قرار گرفت به خانه رفت. مقداری تریاک در الکل حل کرد، خورد و خوابید.[۱۳] فردا که جنازه او را در بستر یافتند نوشته‌ای هم در کنار تختش بود.[نیازمند منبع] داور روی آن یادداشت، سروده نامی کلیم کاشانی را نوشته بود:
    افسانه حیات دو روزی نبود بیش آن هم کلیم با تو بگویم چه سان گذشت
    یک روز صرف بستن دل شد به این و آن روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
    داور هنگام خودکشی تنها ۱۵ تومان پول نقد در جیب پالتو داشت که تنها دارایی نقدی دولتمردی بود که روزگاری در جایگاه وزیر مالیه، اقتصاد کشور را زیر فرمان داشت. علی‌اکبر داور به امیر کبیر دوره پهلوی ملقب شد. بیشتر دولتمردان دوره پهلوی از داور و اصلاحاتش ستایش کرده‌اند ولی مخالفان او می‌گویند داور از پایه‌گذاران سلطنت استبدادی بود که خود در آتش آن سوخت.
    ……………..

     
  24. رئیس/* کمیسیون/* امنیت آخوندی و سیاست خارجی اون طویله: به هرگونه تجاوز به جمهوری اسلامی ایران در زمان مناسب واکنش نشان خواهیم داد.
    ترجمه: هیچ کاری از دستمون بر نمیاد.

    /*: ک

     
  25. سخنگوی/* دولت/* : «آماده متفاوت شدن فضا هستیم و تدابیر و بودجه‌های لازم را برای روزهای متفاوت با امروز، آماده کرده‌ایم.
    مش قاسم: اولا اگه بودجه داشتی دلار ۶۰۰۰ تومن نمیشد. دوما اگه تدبیر داشتین که به اینجا نمیرسیدن. اسلامیچیه دیگه، هر جفنگی از دهانش در میاد.

     
  26. سید مرتضی

    نظام پادشاهی، جسدی مومیائی است!

    شهاب برهان

    برگرفته از تریبون زمانه *

    گویا جسد مومیائی‌ رضا شاه پیدا شده است. شده باشد! فرق‌اش برای مردم با زمانی که پیدا نشده بود در چیست؟ کدام کمبود و نیازشان را جواب می‌دهد؟ این خبرسازی و واقعه پردازی تنها به کار سلطنت باختگان می‌خورد که از کشف جسد در روز تاجگذاری رضاخان، مثل آخوندها خرافه پردازی کنند که یعنی حکمتی الهی در این کار است و خدا به این ترتیب، نوه‌ی رضا شاه را به بازگرفتن تاج و تخت همایونی فرا می‌خواند! آن‌ها به بهانه کشف این جسد هیاهو راه انداخته‌اند که رضا شاه بنیانگذار ایران نوین بوده و چه خدماتی کرده است، و به این ترتیب می‌کوشند برای نظام پادشاهی احیای اعتبار و برای سلطنت نوه‌ی رضا شاه، کسب مشروعیت کنند. این مومیائی عَلم کردن از قماش فضاسازی با ادعای دیدن عکس خمینی در ماه، و بمراتب سخیف تر از آن است!

    شروع کرده‌اند به تبلیغات در باره خدمات او، و مخالفان هم با یاد آوری بجا و لازم غارتگری‌ها و جنایات او و پسر‌اش از این ورشکستگان به تقصیر رو کم کنی می‌کنند. با آن که کارنامه‌های چرکین و خون آلود ” ایران نوینِ ” رضاشاه و ” تمدن بزرگِ” محمد رضا شاه عیان و شناخته شده است، بازخوانی و یادآوری آن برای نسل‌های بی خبر، لازم است. اما موضوع اصلی این است که کارنامه‌های رضا شاه و محمد رضا شاه چه دخل و ربطی به احیای نظام ساقط شده‌ی پادشاهی و حقانیت سلطنت شاهزاده رضا پهلوی دارد؟

    همانطور که شاهزاده رضا پهلوی مسئول کارنامه‌های پدر و جد‌اش نیست، هیچ نوع مشروعیتی هم از آنان برای احیای سلطنت در ایران نمی‌گیرد. گیریم که آن‌ها بزرگترین سازندگان دموکرات و مترقی تاریخ ایران بوده باشند بی آن که بگذارند خون از دماغ کسی بیاید، کارنامه‌ی آن‌ها چه مشروعیتی برای شاهزاده رضا ایجاد می‌کند؟ صورت مسئله این نیست که چون آن‌ها چنین و چنان کردند پس حق شاهزاده رضاست که سلطنت کند، بلکه طرح درست مسئله چنین می‌تواند باشد: ملتی که علیه نظام پادشاهی قیام و آن را به گور سپرد، امروز به چه دلیل باید به احیای آن نظام رو بیاورد؟ به عبارت ساده تر: نیاز امروز مردم ایران به سلطنت در چه می‌تواند باشد و با بازگشت سلطنت، چه به دست می‌آورند که بدون سلطنت دست نیافتنی است؟

    پاسخ این پرسش، موضوعی طبقاتی است. اکثریت بسیار عظیم مردم ایران به آزادی و دمومراسی و تامین اجتماعی و رفاه نیاز دارند. ایا رضا پهلوی و خانواده و هزارفامیل و کلیه دزدان و سرمایه داران بزرگ و متوسط و وزیر و وکیل‌ها و دیپلمات‌ها و نظامیان و ساواکی‌ها و شکنجه گرها و قلم به مزدان فراری در انقلاب بهمن (که من مجموعه‌شان را سلطنت باختگان نام می‌دهم) می‌خواهند به ایران برگردند و سلطنت برقرارکنند تا ثروت‌های دزدیده و سرمایه‌های باد آورده‌شان را به مردم ایران برگردنند؟! حتا خودشان چنین ادعای مضحکی نمی‌کنند. آن‌ها میخواهند برگردند تا امتیازات از دست رفته‌شان را بازپس بگیرند، فرصت‌های از دست رفته چهل ساله برای بهره کشی و غارت در را جبران کنند؛ آن‌ها می‌خواهند بیایند هر آنچه را که طبقه حاکم کنونی بالا کشیده و غارت کرده است، پیش از آن که مردم از چنگ‌شان بیرون بکشند، تصاحب کنند. شاهزاده رضا پهلوی این حقیقت را نمی‌تواند بگوید، پس نعل وارونه می‌زند که گویا ایران برای آزادی و دموکراسی به سلطنت او نیاز دارد! گویا دغدغه‌اش فقط این است که برای ایران آزادی و دموکراسی سوقات بیاورد. اما آزادی و دموکراسی چرا موکول به سلطنت است؟ رضا پهلوی که وارث پدر‌اش است، چیزی که نمی‌تواند به اندازه یک مثقال از نظام پدر و پدر بزرگ‌اش به میراث ببرد، آزادی و دموکراسی است. شاید او بخاطر زندگی در آمریکا و اروپا و بدون مسئولیت حکومتی، در زندگی خصوصی‌اش فردی ازاد منش و دموکرات باشد، اما این چه ربطی به رابطه‌ی آزادی و دموکراسی با نظام پادشاهی دارد؟ فرض کنیم چون رضا پهلوی فردی آزادمنش و دموکرات است، اگر به حکومت برسد به برقراری آزادی و دموکراسی کمر خواهد بست (کمترین لازمه‌ی دموکرات بودن او نه در زندگی خانوادگی بلکه در عرصه سیاسی این می‌بود که دیکتاتوری و جنایات و وابستگی پدر و پدر بزرگ‌اش را علنا و بی پروا و بی قید و شرط محکوم و از انان تبری جوید، حال آن که او حاشا و توجیه می‌کند) در این حالت موضوع ربطی به سلطنت ندارد و او می‌تواند خود‌اش را کاندیدای ریاست جمهوری کند یا هر پست مسئول بالا. اما اگر آزادی و دموکراسی از سلطنت زاده می‌شود، اولاً چرا در دوران پادشاهی پدر و پدر بزگ‌اش این رابطه معکوس بود؟ و ثانیاً چرا این پادشاه باید نوه‌ی رضاشاه و فرزند محمد رضا شاه باشد؟ من همینجا برای تاجگذاری اعلام آمادگی می‌کنم!………..

    https://www.radiozamaneh.com/393755?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+radiozamaaneh%2FMTcd+%28Radio+Zamaneh%29

     
  27. آرتین ایران

    سلام بر ناظران گرامی
    دین سالاران ایران و طرفداران متعصب ایشان که مشخص نیست حجاب اجباری را بر مبنای کدام بند و آیینی بر ملت ایران تحمیل نموده و وجود نامیمون خویش را بدان گره زده تا بدانجا که برداشتن حجاب چهاربانوی ایرانی ارکان حکومتی ایشان را به لرزه می اندازد مقصود از این حجم از بگیر و ببند را پاکسازی اخلاقی جامعه عنوان نموده و در قیاسی مع الفارق جوامع غربی را بی بند و بار می نامند و مشتی دلایل سست دیگر ایراد می کنند.روز گذشته آماری دیدم از میزان مراجعات به سایتهای پورنوگرافی در دنیا.نکته جالب این قضیه این بود که از ۱۰کشور اول ۷ کشور مسلمان بوده و سه کشور دیگر نه از کشورهای توسعه یافته که از جهان سوم در این لیست حضور داشتند که البته از این سه کشور کشور هندوستان با آمار بالای مسلمان دیده می شود!نکته جالب تر اینکه دو کشور اول یعنی پاکستان و مصر هر دو مسلمان هستند و جالب تر اینکه در این رنکینگ ایران دین سالار در رتبه چهارم قرار دارد!سوال اینست که در این چهل سال حکومت دینی در کدام رنکینگ مثبتی صعود داشته و در کدام رنکینگ منفی نزول داشته است؟!به راستی مردم ایران جز مشتی ویرانی ناشی از حکومت دین به جامعه ایشان چیز دیگری عایدشان شده است؟!
    پاینده و پیروز باشید

     
    • سید مرتضی

      سلام بر ناظران

      پوشش بانوان یکی از احکام ضروری آیین اسلام و قرآن کریم است ،و تعبیری بنام حجاب اجباری وجود ندارد مگر از ناحیه مخالفان اسلام یا افراد بی بند و بار یا کسانی که مشکلات سیاسی را به احکام دینی گره می زنند،آنچه که هست یک حکم وجوبی الزامی متوجه به زنان مسلمان است و بر این اساس قانونی که لازم المراعات است برای همه بانوان جامعه اسلامی اعم از مسلمان و غیر مسلمان ،کدام بند و کدام آیین؟! آیین که مشخص است،مگر شما مسلمان نیستید یا از احکام و فتاوی علمای دین بی اطلاعید؟! یا مگر احکام قرآن را قبول ندارید؟ اما بر فرض هم که بی دین،یا ملتزم به دین های برسمیت شناخته شده در قانون اساسی یعنی زرتشتی ،کلیمی و نصرانی،یا فرقه های ضاله برسمیت شناخته نشده در قانون اساسی مثل بهائیت و نظائر آن باشید،اما مراعات قوانین مصوب ناشی از اراده و خواست اکثریت مردم مسلمان ایران امری الزامی است.اما بند،اگر سوال سوال تجاهلی نیست و ناشی از جهل بقانون است،قانون مربوط به پوشش در بخش جرائم بر ضد عفت عمومی و تکالیف خانوادگی از قانون مجازات اسلامی آمده است،در تبصره ذیل ماده 102 از این قانون اینطور آمده است :زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به تعزیر تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهند شد.بنابر این کسانی که وجودشان میمون است خوب است اگر جاهلند به احکام و فتاوی شرعی دینی و قوانین الزامی مصوب در کشور مراجعه کنند بعد اظهار لحیه کنند، و اگر جاهل نیستند و تجاهل می کنند لازم است بدانند که در جوامع متمدن و نزد عقلاء، نقض قانون ،یا تمسخر قانون عملی نابخردانه است.
      تمسک به آمارهای مبهم و ناگویای مراجعات اینترنتی به سایت های پورنوگرافی در کشورها که ممکن است ناشی از تکرار مراجعات از سوی افراد خاص یا طیف ها و افراد لاابالی و غیر مقید به دین و احکام دینی باشد آنهم برای نفی احکام و وظائف دینی و قانونی، از آن تمسکات میمون و مبارکی بود که مرغ پخته در دیگ نیز از آن بخنده می افتد!

       
      • آرتین ایران

        سلام بر شما
        اولا مودب باشید.اینجا جای لودگی و حوزوی گری نیست.شما که تحمل شنیدن یک تو را ندارید بی دلیل خود را به دردسر نیندازید.اما بعد:
        از کرامات شیخ ما اینست عسل را خورد و گفت شیرین است!خوب دوست گرامی مشخص است که بالاخره در جایی دوستان دین سالار بندی را گنجانده تا توسط آن عمل غیر دینی و قانونی خود را توجیه کنند.بحث بر سر اینست که نه در وعده های دروغین آقای خمینی بحثی از حجاب اجباری بود تا با این وعده قدرت را قبضه کند و نه در قانون اساسی که با لطایف الحیلی از مردم ناآکاه زمان تایید بر آن اخذ شد که البته از آمار دقیق و چند و چون آن تا زمان حضور یک حکومت مردمی بی اطلاع هستیم.آنچه ظاهرا تحت لوای قانون آورده شده و مورد استناد شماست تماما پس از خلف وعده آقای خمینی و اطرافیان و مبتنی بر منویات ایشان و باطن ظاهر گشته اشان صورت گرفته است.به نظر شما اگر آقای خمینی و طرفداران او پیش از بلوای 57 سخن از یا روسری یا تو سری می زدند کسی به این دغلبازان توجهی می کرد؟!غش در معامله را به نظرم نیک می دانید به چه معناست؟
        اما در مورد دین که علی الظاهر شما باید به آن آگاه تر باشید ولی یک بام و دوهوایتان مانع از آن می شود که به حقیقت امر معترف باشید بحث حجاب امری اختیاری بوده و بر فرض اجبار هم برای متعبدین مستفیذ است.یعنی نمی شود نظام دینی از پیامبر هم مسلمان تر باشد و این حجاب را بر خلاف دین و سنت بر غیر مسلمان و پیران و …هم اجبار کند! و گرنه دیگر استبعاد به دین داشتن جز مضحکه دین نخواهد بود.
        در قیاس مع الفارق و مغالطه آشکار خود در نسبیت با دیگر کشورها که به کرات تکرار می کنید که باید ملتزم به قانون بود این امر وقتی محقق است که قانون با خرد و خواست جمعی قابل تغییر و اصلاح باشد نه اینکه در یک حکومت دیکتاتوری فردی تمام قوانین را وضع کرده و هرگونه اصلاحی بی توجه به خواست عموم به او ختم گردد.لطفا خود را به تجاهل نزنید.اگر منافعی مانع نباشد بهتر از این نگارنده منظور این مفاهیم را می دانید.
        اما آخر اینکه این امر تنها از یک متعصب بروز می کند که همینجوری یک آمار را زیر سوال ببرد.یعنی چون دلیلی برای آن ندارد برای اثبات فرض نا صحیح خود بگوید این آمار از روی تکرار و …بدست آمده.پس لطفا نشان دهید چند نفر مراجعه کننده از کشورها در این ورود به سایتها وجود داشته و یا مثلا نشان دهید چند نفر آمار تکراری داشتیم و اصولا این تکرار چرا در کشورهای غربی صورت نگرفته است؟!منتظر استنادات شما در اثبات این مدعایتان هستیم.به مرغ پخته سلام برسانید.
        موفق باشید!

         
        • سلام بر ناظران

          خطاب به ناظران:در پیج های قبلی در مورد برخی مشکلات شخصیتی نویسنده سطور بالا توضیح داده شد،لودگی و فقدان ادب نیز هم که معلوم است کجاست :نمونه بالفعل لودگی :به مرغ پخته سلام برسانید! ،از کرامات شیخ ما اینست که ….الخ، نمونه ادب :چرا به ادبیات میدان شوشی من مبنی بر تو تو کردن و عموجان خطاب کردن در گفتگوهای علمی اعتراض می کنید؟! دلم می خواهد ادبیات شوشی داشته باشم و اگر بگویید مودب باشم و ادبیات میدان شوشی نداشته باشم پس شما بی ادبید! .. اینها مشکلات شخصیتی این آقاست ..الخ.

          برویم سر اصل مطلب:ابتدا که اصلا وجود یک “بند قانونی”در مورد مساله پوشش انکار شد،حالا شد :خوب دین سالار رفتند بند قانونی درست کردند! بنازم به این سمبه منطق! اولا بله اینجا در جمهوری اسلامی دین سالاری اساس کار است و مردم سالاری بر مبنای دین سالاری است و این ناشی از رای عمومی اکثریت مردم ایران است شما دین را سالار نمیدانید؟ ندانید، اگر نمایندگان منتخب مردم رفتند قانونی را تصویب کردند و مراحل قانونی تصویب آن طی شد دیگر بعد از این به اقلیتی غیر دین سالاری مثل شما مربوط نیست برابر قانون تصویب شده یاغیگری کنید،البته اگر یاغیگری لفظی کنید بنده و امثال بنده اینجا یا هرجا پاسخ اتان را میدهیم و اگر یاغیگری عملی کردید قانون بخدمت یاغیگری شما خواهد رسید.در مورد مرحوم آیت الله العظمی خمینی موسس جمهوری اسلامی نیز حرف دهانت را بفهم،ایشان نه دروغی گفته است و نه وعده دروغی داده است،احتمالا آن وقت (چهل سال قبل) یا نبودید یا دوران صباوت را طی می کردید،آنچه ایشان در پاریس و غیر پاریس گفت چیزی جز اسلام و احکام اسلام نبود.و هیچکس برای جذب مردم وعده تخلف از قانون اسلام نداده بود بلکه بعکس فکت های زیادی از سخنان ایشان در باب لزوم اجرای قانون اسلام وجود دارد چه بصورت مکتوب و در باب ترسیم ولایت فقیه و چه بصورت شفاهی در مصاحبه ها،پس دروغگو شما هستید که به بزرگی اسناد دروغ می دهید.مرغ پخته در واقع باید از این سخن بخنده بیفتد که متوقعید که در قانون اساسی بحث از احکام جزئیه مثل پوشش بیاید! سعی کنید اول بیندیشید بعد دست بقلم ببرید تا مضحکه خاص و عام نشوید،میثاق قانون اساسی مربوط است به قوانین کلی و اساسی که در قانون عادی تشریح می شود،در صدر و ذیل قانون اساسی پیش نویس و تحقیق شده هم بر لزوم انطباق قوانین بر احکام اسلام تاکید شده است و مردم باستثنای شما که یا نبودید یا بعد متولد شدید به آن رای دادند اگر یادتان نیست از بزرگترها بپرسید یا به تاریخ و قانون رجوع کنید.ضمنا مودب باشید و انقلاب بزرگ اسلامی را کوته نظرانه بلوا ننامید چون این تعبیرات گنده تر از دهان شماست نیز مردم استوار ایران را ناآگاه نخوانید.در مورد وعده روسری ..الخ،شما بروید همان موقع را مطالعه کنید تا حالا ببینید جامعه آماری بی حجابان چند درصد از زنان این کشور را تشکیل می داده است،چه پیش از جنایت برداشتن چادر از سر بانوان ایران و چه پس از آن توسط رضا شاه،اکثریت جامعه زنان ایران را معتقدان و عاملان به پوشش تشکیل می داده اند ،می شود گفت اصلا پیش از بلوای رضا شاه زن بدون پوشش در ایران نبود،بعد از آن عمل ناجوانمردانه آن ملعون نیز اکثریت جامعه زنان ایران به آن توجهی نکردند مگر خانواده هایی که زمینه های دینی آنها مثل شما بوده باشد.
          شما هنوز کلمه “مستفیض”را بلد نیستید بنویسید و آنرا “مستفیذ” می نویسید بعد در مورد حکم پوشش اسلامی نظر می دهید؟! توصیه می کنم در بحث با بنده از این باب وارد نشوید که بضرر شما خواهد بود،از ناحیه شریعت اسلام انسان حقوقی دارد و تکالیفی،از تکالیف به الزامیات شرعی تعبیر می شود اما این منافاتی با اختیار تکوینی انسان ندارد،انسان مکلف است نماز بخواند اما تکوینا در عمل مختار است ولی اگر نخواند در جهان دیگر معاقب خواهد بود،پوشش نیز از تکالیف شرعی برای زنان است از وجهه نظر فردی،یعنی در حریم خصوصی هم زن مکلف به پوشش است و اگر مراعات نکرد معاقب است شرعا،درست مثل نماز که ممکن است آنرا بخواند یا نخواند و این لازمه اختیار تکوینی است ،تفاوتی که هست این است که حکم پوشش برخلاف نماز فقط حیثیت فردی ندارد و در سطح اجتماع بعد دیگری پیدا می کند.در مورد مدارک قرآنی روایی تاریخی بحث مفصل است و جداگانه باید وارد شد ،شما همینطور مقلدانه و بر اساس میل و سلیقه شخصی چیزی را به دین،پیامبر و قرآن نسبت ندهید.

          “گرنه دیگر استبعاد به دین داشتن جز مضحکه دین نخواهد بود”.
          این جمله یعنی چه؟ مقصود از “استبعاد به دین”را متوجه نشدم، استبعاد در لغت یعنی بعید دانستن و بعید شمردن،احتمالا مقصود تعبّد به دین بوده که چیزی بگوشتان خورده و قادر بر تبیین درست آن نبودید،استعباد هم در لغت یعنی بندگی و بنده گرفتن که ربطی به این بحث ندارد.اما بر فرض اراده لغت “تعبّد”در مورد رابطه عمل اختیاری آزاد و تکوینی و الزامات درون دینی توضیح دادم.
          در مورد مکانیزم قانون گذاری در این نظام قیاس مع الفارقی نبود،قانون را اینجا نمایندگان مردم تصویب می کنند که با نظارت ردّ بر شرع و قانون اساسی می شود،مکانیزم تصویب تغییر قانون نیز در قانون اساسی روشن شده،طرح ها یا لوایح و کارشناسی و اخذ آراء،این بفرد کاری ندارد،شما موضعتان را مشخص کنید مسلمانید و ملتزم باحکام اسلام یا خارج از دیانت اسلام گفتگو می کنید.تجاهل این است که باراده عمومی اکثریت مردم مسلمان ایران مبنی بر اجرای قوانین اسلام توجه نکنید و تک نفره مخالف خوانی کنید.در مورد منافع نیز تهمت نزنید والا شما هم متهم می شوید که منافع شخصی شما اقتضای مخالفت با احکام اسلام را دارد.
          در مورد آمارهای مراجعه به پورن،شما ادعائی کردید و باید آمارها و شاخص ها را روشن کنید،من می گویم جمعیت ایران هشتاد میلیون است مشخص کنید چقدر به نت مراجعه می کنند و چقدر اصل نت ندارند،و آنها که مراجعه دارند چه کمیتی به پورن مراجعه می کنند و آمار تفکیکی چیست؟
          موفق باشید!

           
  28. طالع بین: در قیام تو فتنه بسیار می بینم
    خمینی: گردن می زنم. سر می برم. به دار می آویزمشان.
    طالع بین: آری همین بهترین راه ادامه قیام است. اما! آه!
    خمینی: چه شده چیست؟
    طالع بین: مردی در برابرت قیام خواهد کرد. او پایان کار تو خواهد بود.
    خمینی: کیست؟ همین الان دستور قتل اش را صادر می کنم.
    طالع بین: عجیب است. باور نکردنی است. او را نمی توان کشت.
    خمینی: چرا؟ فرشته است؟ دیو است؟ جن است یا انس؟
    طالع بین: از جنس انسان است لیک در دنیای زندگان نیست……
    خمینی: ادامه بده او کیست اسمش چیست؟
    طالع بین: رضا شاه است. آری خودش است. چه لبخندی بر لب دارد. لبخند پیروزی.
    خمینی: او که مرده است و دفن شده. چگونه مرده ای می تواند قیام کند و بر من پیروز شود؟
    طالع بین: از من مپرس. من طالع بین ام. آن چه می بینم را برای تو نقل می کنم. طالع تو این است.
    خمینی: بگویید این پدر سوخته خلخالی کجاست. بگویید بیاید. اینقدر وقتش را با دار زدن حیوانات تلف نکند.
    خلخالی (گربه دار زده ای به دست): اماما ! رهبرا! ولی امرنا! امر فرمودید؟ در خدمت گذاری چاکر ترینم. شنیده ام کسی قصد مزاحمت داشته. فرشته باشد با نفرین دیو باشد با جادو جن باشد با همزادش و انس باشد با دستان خودم خفه اش می کنم.
    خمینی: برو قبر رضا شاه را پیدا کن و جسدش را بسوزان.
    خلخالی: ای امام! بر بنده سراپا تقصیر ببخشایید لیک درست فهمیدم؟ جسد رضا شاه باید سوزانده شود؟ مردم به ما لعن و نفرین خواهند فرستاد. بلکه بر بلاهت ما خواهند خندید. مردگان چه خطری دارند؟ چرا از مردگان می هراسید؟ ما که هر چه انسان با شرافت بود را به درک واصل کردیم. هر کس ممکن بود در آینده به داد این ملت برسد را کشتیم. رضا شاه اگر زنده بود حتما می کشتیم لیک وی که زنده نیست تا قتلش ضروری شود. ما را چه سود از سوزاندن جسد؟
    خمینی: همین که گفتم. نیازی به اندیشه ورزی های جناب عالی نداریم. هر چه گفتیم مو به مو انجام می دهی.
    یکماه بعد…
    خمینی: پس چه شد پدر سوخته؟
    خلخالی: حضرت امام روح العالمین من الجن و الانس له فدا… هر چه گشتیم کمتر یافتیم. نیست که نیست که نیست. مگر محمد رضا شاه با خود برده باشد…

    چهل سال بعد…
    پیکر رضا شاه از خاک سر بر آورد….

    چرا می گویند شکسپیر نابغه بود؟
    به این قطعه از مکبث توجه کنید:
    پادشاه پادشاه! جنگل! درختان جنگل به حرکت در آمده اند!
    یا در قطعه دیگر:
    کسی که بتواند مرا بکشد از مادر به دنیا نیامده است. این را طالع بینان به من گفته اند.
    آری درست است. من نیز از مادر به دنیا نیامده ام بلکه با جراحی از شکم مادر بیرون کشیده شده ام.

     
  29. اخبار: هزینه روادید اربعین به ریال شد. دلار ۶۰۰۰۰ ریال شد.
    مش قاسم: چه بی ارزش شده ریال. خدا در و تخته رو به هم جور میکنه.

     
  30. وقتی آخوند استراتژی نظامی تعیین میکند. حماقت را از نو تعریف میکند: میخواهد برود سوریه بر دوش اسد یعنی قصاب مردمان کشورش بایستد و با پول مردم بینوای ایران اسراییل را از نقشه حذف کند.

     
  31. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود
    لاریجانی ضد ایرانی میفرماید {…بنده برخی از این شعارها را که این روزها برخی سر دادند، مایه تاسف می دانم، رضاشاه جز خیانت به کشور کاری نکرد، انگلیسی ها رضاشاه را سر کار آوردند و زمانی که متفقین به تهران آمدند او را به مانند تفاله به آفریقای جنوبی فرستادند، بنابراین انقلاب بود که جلوی دشمن ایستاد، بنابراین نباید موضوعات خلط شود.} ایا این سخنان احمقانه را به چه دلیل بیان کرده؟
    https://www.isna.ir/news/96101105962/%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%81-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C

    https://www.youtube.com/watch?v=AeKH4w7QF5E

    این بیشعور چرا فقط میگوید دستاور داریم چرا انها را نام نمیبرد ؟

     
  32. اخبار روز کارگر:
    حاجیه ضعیفه سهیلا جلودارزاده (نماینده مجلس و عضو فراکسیون کارگری)گفت: هرجایی که ظلم و ستمی بود کارگران حضور داشتند چه در روزهایی که کارگران شرکت نفت شیرهای نفت را به روی بیگانگان بستند چه روزی که اعتصاب کردند و سنگ بنای انقلاب مردمی را در ایران بنا کردند.
    مش قاسم: کلاه سرشون رفت اینهمه داغ دلشون رو تازه نکن. در ضمن، ای ولایتمدار اسلامی! خودت هم جزو کسانی هستی که این بلا رو به سر کارگرا آوردن.

    حسن صادقی (رییس اتحادیه پیشکسوتان جامعه کارگری) با تشریح شرایط سخت کارگران در کشور گفت: این چه منطقی است که به کارگران در روز خودشان؛ مجوزی برای راهپیمایی و بیان خواسته‌ها و مطالباتشان نمی‌دهند.
    مش قاسم: منطق حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات.

    امام (منظورش اون اولی است) جمله‌ای را گفتند که در هیچ یک از مجامع بین‌المللی به آن نرسیدند. ایشان فرمودند که خداوند عالم نیز کارگر است.
    مش قاسم: تو اگه هنوز دنبال …(سه نقطه از مش قاسم)شعرهایی که اون واسه شیره مالیدن به سر ملت گفت باشی که معلومه توی این ۴۰ سال در خواب غفلت بودی. اون از این …(سه نقطه از مش قاسم)شعرها زیاد گفت که یه یکی مثل تو رو …(سه نقطه از مش قاسم)ر کنه با افکار و خیالات ۱۴۰۰ پیش وسط صحرای عربستان. تو اگه خیال میکنی با این حرفها به جائی میرسی خیال خام میکنی. از ما گفتن.

     
  33. درود
    خدعه های خمینی:
    “در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در بیان هرگونه عقیده‌ای هستند.”مصاحبه با سازمان عفو بین‌الملل، 19 آبان 57، پاریس

    “زنان در انتخاب، فعاليت و سرنوشت و همچنين پوشش خود با رعايت موازين اسلامی آزادند.”
    مصاحبه با گاردين، 10 آبانماه 57

    “زن‌ها در حكومتِ اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بيرون آورد و آنها را هم رديف مردها قرار داده است،”
    مصاحبه با راسلگر، آبان 57، پاريس، صحيفه‌ی نور، جلد 5، ص 70

    “حكومت اسلامی، حكومت ملى است. حكومت مستند به قانون الهى و به آراء ملت است. این طور نیست كه با قلدرى آمده باشد كه بخواهد حفظ كند خودش را، با آراء ملت مى آید و ملت او را حفظ مى كند و هر روز هم كه برخلاف آراء ملت عمل بكند قهراً ساقط است.”صحیفه نور، ج4،ص58

    پدران ما چه حقی دارند که برای ما سرنوشت مشخص کنند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.12 فروردین بهشت زهرا

    دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن میسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم. دلخوش به این مقدار نباشید . ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را میخواهیم مرفه بشد،
    زندگی معنوی شما را هم میخواهیم مرفه باشد. 12 فروردین بهشت زهرا

    بعد از فریب:
    خمینی:”ما دیگر نمی‌توانیم آن آزادی را که قبلاٌ دادیم بدهیم و نمی‌توانیم بگذاریم این احزاب کار خودشان را ادامه بدهند. ما شرعاَ نمی‌توانیم مهلت بدهیم. شرعاَ جایز نیست که مهلت بدهیم. ما آزادی دادیم و خطا کردیم. به این حیوانات درنده نمی‌توانیم با ملایمت رفتار بکنیم. دیگر نمی‌گذاریم هیچ نوشته‌ای از این‌ها در هیچ جای مملکت پخش شود. تمام نوشته‌هایشان از بین می‌بریم. با این‌ها باید با شدت رفتار کرد و با شدت رفتار خواهیم کرد.”مجلس معارفه با نمایندگان مجلس خبرگان درفیضیه قم، 27 مرداد 1358

     
  34. هادی خرسندی

    درد دل با مومیائی،” هادی خرسندی ”

    دل ام دریای خونه مومیائی
    غم ام یک کهکشونه مومیائی

    به میهن جای سالم مونده باشه
    گمونم آسمونه مومیائی

    نه والّا، آسمونش هم سیاهه
    که دود و ریزگردش هم گواهه

    چنون نحسی گرفته این فضارو
    که ملت در هوای عهد شاهه

    هوا نکبت نشونه مومیائی

    ببین آزادگی اینجا اسیره
    ببین دریاچه ها اینجا کویره

    ببین خرچنگ مفلوکی در اینجا
    نشسته جای اون خورشید و شیره

    چه بد شکل و شگونه مومیائی

    وطن غرق بلا، غرق بلا شد
    که خالی از مس و نفت و طلا شد

    همه دار و ندار ما روونه
    به بیروت و دمشق و کربلا شد

    عجب بره کشونه مومیائی

    ز «ای ایران» پریشونتر نمونده
    به «مرز پر گهر»، گوهر نمونده

    سرودی هست و میخوانیم اما
    بغیر از آه و چشم تر نمونده

    دلا مرثیه خونه مومیائی

    حسن لاته ببین حالا وزیره
    عموی همسرش اینجا سفیره

    سپاهی قلدر آدمکش دزد!
    همه ژستاش رضا شاه کبیره

    زمونه واژگونه مومیائی

    فلان شیخ ادعای رهبری کرد
    یکیشون دعوی پیغمبری کرد

    تو اینهارو به سر کوبیدی اما!
    ولیعهد تو اینها را جری کرد

    ولی حالا بمونه، مومیائی

    دلم دریای خونه مومیائی
    ببین اشکم روونه مومیائی

    امید ما که سه کردیم و رفتیم
    همین نسل جوونه مومیائی

    همین نسل جوونه مومیائی

    هادی خرسندی. ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹

     
  35. https://youtu.be/khFx-Yn3b98
    علی را بهتر بشناسیم

     
  36. شوخی , جدی با نوریزاد

    حکایت

    کسی از دوستانم را دکانی بود که دیگران را نیز اجازت همی داد تا متاع خود در دکانش بگذارند و بفروشند و چندی نگذشت که دکان او رونق بسیار گرفت . هر متاعی را خریدار چندین بود که هر متاعی چون مروارید سفته بود . چند سالی بر این منوال بگذشت و بر انبوه فروشندگان بیفزود و در مقابل از خریداران اندک اندک بکاست . کسی به خرید دیگر به دکانش نیامدی و بدینسان متاع بسیار در دکانش انبوه شد بی خریداری . گفتمش این را تو در چه میدانی ای دوست که ترا من در گشودن در دکان هر روز مردد تر از روز قبل میبینم . آ هی کشید و بفرمود که دکان مرا چندین خطا از رونق بینداخت . یکی آنکه برخی از متاع ها را بر برخی دیگر ترجیح دادم و آورندگانش را به محبت نواختم و دیگران را دائم به طریقی از خود رنجاندم و براندم از جمله بدین طریق که بر متاع آنها از خود چیزی بیفزودم تا خریدار را به تردید اندازم . دیگر آنکه آورندگان خر مهره را در عوض بنواختم چنان که گویی در یمانی به دکان آورده اند , سوم آنکه متاعی که خود در دکان میگذشتم آنچنان در چشم دیگران جلوه نمیکرد که در چشم من و کسی خریدار آن نبود جز خود من . بر این سبب بود که رفته رفته بر خر مهره بیفزود و از در بکاست . دیگر کسی متاعی نمیبرد و در عوض هر کس تنها خر مهره ای بر خر مهره های دیگر میافزاید .

     
  37. بچّه جوادیه

    باور بفرمائید که در همه چیز حکمتی است و با این فیلتر کردن تلگرام کلی ایمان ما که قویتر شده!..دیشب جشن نیمه شعبان رفته بودیم در محلی ،یک طلبه با حال این دعا ها را میکرد و مردم از ته قلب آمین میگفتند:
    خدایا بحق امام مهدی ،باعث و بانی فیلتر کردن تلگرام را یا هدایت و یا هلاک کن!
    خدایا بحق این شب عزیز، ریشه گشت ارشاد را بکن!
    خدایا اونائی را که 63 حساب غیر قانونی در قوه قضائیه دارن بزمین گرم بزن!
    خدایا ما دوست دازیم مثل ادم زندگی کنیم..خدایا آنهائی را که ما رو بدبخت کرده اند را نیست و نابود کن!
    خدایا فرج رفع فیلتر را هر چه سریعتر مرحمت بفرما!!
    خدایا هر کی دلار 7 تومنی را 6000 تومن کرد به همین اندازه قیر داغ تو حلقش بریز!

    آمین یا رب العالمین!!

     
  38. نوری زاد گفتی عکسی دیگر اینجا منتشر نمی کنی! من یک عکس زیر خاکی از پدر ///// دارم حتی اسم پدرش را می گویم که مهر تاییدی بر درستی این عکس باشد: سید بابا علی

    من مطمئن هستم با وجود علاقه زیادی که به ///// داری با انتشار این عکس وی را بیش از پیش سپاسگزار خود خواهی نمود…

     
  39. دستگاه قضايي آخوندی تلگرام را متهم به “اشاعه فحشا، بسترسازی برای فعالیت گروه‌های تروریستی بین¬‌المللی، اغتشاشات دی ماه 1396، جاسوسی و عدم همکاری با مقامات قضایی ايران” کرده است.
    مش قاسم:چونکه این اعمال منوپول خودشونه …(سه نقطه از مش قاسم)ها رقیب نمیخوان.

     
  40. درود
    خمینی;در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز دارای حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود.
    ‎مصاحبه با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، ۱ آبان ۱۳۵۷

    زمانی که رفتارها و گفتارهای دو مرکزیت، شاه و خمینی را درسال۱۳۵۷ بررسی می کنیم، شاهد دو جریانی کاملا متضاد هستیم.( حضور دول بیگانه بکنار) ما با شاهی مواجهیم که پیام انقلاب را می شنود و حاضر به از ایران خارج شدن است[ او سرنوشت پدر خود را شاهد بوه و می داند احتمال باز نگشتن او بسیار است.] برای جلوگیری از خونریزی و وطن و ملت دوستی از کشور خارج می شود .
    از طرفی با خمینی مواجه ایم که اصلا برای خونریزی آمده است. او از طریق دروغگویی نیروهای روشنفکر رابه براندازی تشویق می کنند.
    مردم، نیز گول آخوند خمینی را خورده و در عوض ایستادگی و هوشیاری در مقابل دروغها تسلیم می شوند واوضاع اینگونه می شود که نباید می شد.
    اکنون ما با افرادی درراس حکومت مواجه ایم که همان دروغ و فریب را پیش می برند .و خونریزی و قتل عام کارشان است.
    انقلابیونن ۱۳۵۷ تبدیل به قاتلان و دزدان و باجبگیران شده اند و مدام در گوش ملت خرافات و دروغ تزریق می کنند.
    این حکومت همیشه درجنگ بوده و است ، صلح برای داعشیان حکومتی مساوی با مرگ است.اما همین جنگی که چهل سال مردم ایران را درگیر کرده اند ، دامن دروغ و فریبشان را به آتش کشیده و نابود خواهد کرد.
    دوست گرامی آقای نوری زاد،این نامه ها یاسینی بیش نیستند. ره- بری که خود را رهبر امت و نه ملت می دانداز همان ابتدا تکلیفش را روشن کرده است. یعنی ایران و وطن برای او بی معنی است. این فرد یک خائن و بیگانه پرست است. خائنان ایران با دستبرد به اموال و دارایی ملت ،با بی شرمی تمام مشغول خدمت و نوکری روسیه و حزبالله لبنان و طالبان و تروریستهای جهانی اند .
    حال چه باید کرد، مردم بارها فریاد زده اند.
    ولایت فقیه نمی خواهیم، نمی خواهیم.

     
  41. موسی
    سلام و درود نوریزاد گرامی

    محسنی‌اژه‌ای= سعید مرتضوی گم شده!
    شامرتی بازی در جمهوری اسلامی تقدیم به آخوندهای گوش بفرمان وچشم بسته !

    قسمت دوم
    اما در اواخر دهه هشتاد ورق برگشت. ابتدا بخشی از اصول گرایان تندرو که به سپاه نزدیک بودند، مانند علیرضا زاکانی، فرهاد تجری و الیاس نادران با وی درگیر شدند. هیات تحقیق و تفحص مجلس هفتم در سال ۱۳۸۷ مرتضوی را متهم به فروش سئوالات کنکور کرده و خواهان برخورد با وی شد. ۲۰۸ نماینده مجلس هفتم نیز در نامه‌ای به محمود هاشمی شاهرودی، رئیس قوه‌قضائیه، خواستار تشکیل دادگاهی صالح، بی‌طرف و علنی برای رسیدگی به اتهامات سعید مرتضوی، دادستان تهران شدند. پیش از ان هم در بین برخی ازنیرو های وابسته به نظام در دادگستری نسبت به حساسیت وجود داشت و نسبت به صعود وی به مناصب بالای نظام معترض بودند. فاجعه کهریزک نقطه افول و پایین امدن مرتضوی شد. هزینه های بالای جنایت رخ داده باعث شد تا آیت الله خامنه ای ضمن محکومیت خواهان برخورد با متخلفان شود. با ورود صادق لاریجانی به ریاست قوه قضائیه، مرتضوی از دادستانی تهران عزل و به معاونت دادستان کل کشور ( محسنی اژه ای) تنزل مرتبه یافت. اما در دی ماه ۱۳۸۸ محمود احمدی نژاد وی را به سمت رئیس ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز برگزید. این انتصاب با اعتراض گسترده نمایندگان مجلس هشتم مواجه شد. از این مقطع به بعد مرتضوی به جریان احمدی نژاد پیوست. علی اکبر حیدری فر دادیاری که متهم به صدور دستور متهمان سیاسی به بازداشتگاه کهریزک بود، مدعی است که احمدی نژاد تمایل به انتخاب مرتضوی به عنوان وزیر دادگستری در دولت دهم داشته که به دلیل مخالفت اسفندیار رحیم مشایی منصرف می شود. اما سپس با تشکیل دادگاه بازداشتگاه کهریزک مصونیت قضائی مرتضوی دردر سال ۱۳۸۹ لغو شد و در سال ۱۳۹۳ وی به صورت دائم از مناصب قضائی و برای ۵ سال از خدمت دولتی به حکم دادگاه محروم شد.

    انتخاب مرتضوی در پست ریاست سازمان تامین اجتماعی و ادعا های وی در خصوص پیشنهاد رشوه فاضل لاریجانی جنجال دیگری ایجاد کرده و تنش ها در درون بلوک قدرت را افزایش داد. این اتفاق نیز قوه قضائیه را در تنبیه و مجازات وی جدی تر ساخت. اما خدماتونفوذ وی و چه بسا نگرانی از علنی کردن راز های مگو باعث شد تا در نهایت وی حکم سبکی دریافت کند.

    اماعدم تمکین وی از استعفا علی رغم قولی که به غلامعلی حداد عادل داده بود با توجه به نزدیکی وی به رهبر و قرار گرفتن در جمع احمدی نژادی ها در برابر مجلس و قوه قضائیه باعث شد تا نیرو هایی در بخش مسلط قدرت اراده جدی در برخورد و حذف وی پیدا کنند. تقابل سپاه با مرتضوی تا جایی پیش رفت که روزنامه جوان ارگان این نهاد در بیان تخلفات مرتضوی، نقض گسترده حقوق شهروندی را نیز مطرح کند! در حالی که مرتضوی پوشش و بستر قضائی برای مساعد ساختن فضا در برخورد های غیر قانونی و غیر انسانی نیروهای امنیتی از جمله سپاه در برخورد با متهمان سیاسی و عقیدتی بود.

    در مجموع همانطور که سابقه رفتاری جمهوری اسلامی نشان می دهد بازیگران سرکوب و برخورد های اقتدار طلبانه عمر محدودی دارند و در خود نظام خانه نشین می شوند و حتی در برخی از مواقع مانند سعید امامی مصلحت نظام سرنوشت مرگ باری را برای آنان رقم می زند. کافی است به روند پر فراز و نشیب موقعیت افرادی چون صادق خلخالی، اسد الله لاجوری، حسن دهنوی معروف به قاضی حداد،محمد ری شهری، علی فلاحیان، حسین علی نیری، علی رازینی، عباسعلی علیزاده و … توجه کرد. البته استثناهایی چون ابراهیم رئیسی و محسنی اژه ای نیز هستند که در تمامی فصول سرکوب فعال بوده اند.

    اکنون به نظر می رسد مرتضوی نیز به پایان خط رسیده است اما باز این امتیاز را دریافت کرده که مجازات سبکی را تحمل کند و هزینه سنگینی را نپردازد. دو سال حبس وی نیز با آزادی مشروط و چه بسا عفو ممکن است به کمتر از یک سال تقلیل یابد. بدین ترتیب عدم تناسب فرجام پرونده قضائی ۸ ساله وی با اتهامات سنگین و نقش این فرد در تضییع حقوق افراد بی شماری از جامعه برجسته تر شده و بی عدالتی نهادی و مزمن قوه قضائیه جمهوری اسلامی برای افکار عمومی آشکار تر می شود.
    پایان

    نظر ویادداشت علی افشاری رادیو فردا

     
  42. موسی
    سلام و درود نوریزاد گرامی

    قسمت اول
    محسنی‌اژه‌ای= سعید مرتضوی گم شده!
    شامرتی بازی در جمهوری اسلامی تقدیم به آخوندهای گوش بفرمان وچشم بسته !

    مرتضوی چرا پنهان شد؟
    سعید مرتضوی که برای سال ها نفر اول قوه قضائیه در مدیریت پرونده های سیاسی در چارچوب مورد نظر نظام جمهوری اسلامی بود ، اینک در زندان اوین مشغول تحمل مجازات حبس دو ساله است. نحوه رسیدگی به اتهامات سعید مرتضوی بی تردید یکی از غیر متعارف ترین و طولاتی ترین پرونده های قضائی تاریخ معاصر ایران است که در کش وقوسی هشت ساله سرانجام منجر به دو سال حبس تعزیری وی و انفصال دائم از تصدی مناصب قضائی شد. وی متهم به اتهامات سه گانه “معاونت در قتل در پرونده جان باختگان بازداشتگاه کهریزک”، “تداوم ریاست بر سازمان تامین اجتماعی بعد از حکم غیر قانونی بودن این انتصاب از سوی دیوان عدالت اداری” و” تحقیق و تفحص در سازمان تامین اجتماعی” شد. در پرونده نخست سرانجام با پافشاری عبدالحسین روح الامینی از نیرو های وابسته به سپاه پاسداران که فرزندش جزو کشته شدگان جنایت بازداشتگاه کهریزک در اعتراضات انتخاباتی سال ۸۸ بود، ابتدا در دادگاه بدوی به ۵ سال حبس محکوم شد که در تجدید نظر به دو سال حبس تعزیری کاهش یافت. وی در پرونده ریاست سازمان تامین اجتماعی تبرئه شد و پرونده سوم به ادعای محسنی اژه ای سخنگوی قوه قضائیه هنوز در مرحله رسیدگی بوده وبه حکم منجر نشده است.

    نوع رسیدگی و اتفاقات رخ داده در این پرونده طولانی به خوبی نقض موازین حقوقی و آئین دادرسی منصفانه را نشان می دهد. غلط نیست اگر گفته شود مرتضوی چه در زمان تصدی منصب قضائی و چه در جایگاه متهم، نامش با بی عدالتی، وابستگی قوه قضائیه به اراده نهاد ولایت فقیه و ابزار های امنیتی اش و بی طرفی این نهاد در پیگرد های قضائی و تظلم خواهی گره خورده است. در واقع اگر یکی از جان باختگان کهریزک فرزند یکی از نیرو های نظام نبود ، مرتضوی بعید بود راهی زندان شود.

    همانطور که سابقه رفتاری جمهوری اسلامی نشان می دهد بازیگران سرکوب و برخورد های اقتدار طلبانه عمر محدودی دارند و در خود نظام خانه نشین می شوند و حتی در برخی از مواقع مانند سعید امامی مصلحت نظام سرنوشت مرگ باری را برای آنان رقم می زند. کافی است به روند پر فراز و نشیب موقعیت افرادی چون صادق خلخالی، اسد الله لاجوری، حسن دهنوی معروف به قاضی حداد،محمد ری شهری، علی فلاحیان، حسین علی نیری، علی رازینی، عباسعلی علیزاده و … توجه کرد. البته استثناهایی چون ابراهیم رئیسی و محسنی اژه ای نیز هستند که در تمامی فصول سرکوب فعال بوده اند.

    حکم حبس مرتضوی در آذر ماه ۱۳۹۶ قطعی شد و در حالی که افکار عمومی در انتظار صدور اجرای حکم بود، این اتفاق در سال ۱۳۹۶ رخ نداد. البته در اسفند ماه زمزمه هایی مبنی بر صدور فرمان اجرای حکم وی منتشر شد، اما او در مصاحبه با «اعتماد آن لاین» این خبر را تکذیب کردوگفت در منزل استراحت کرده و تقاضای اعاده دادرسی دادده است. به ادعای مرتضوی در آن مقطع ابلاغیه اجرای حکم برای وی و یا ضامنش ارسال نشده بود. در سال ۱۳۹۷ در جریان پرسش و پاسخ از محسنی اژه ای در دانشگاه فردوسی مشهد معلوم شد که حکم حبس اجرایی شده اما ضابطان قوه قضائیه وی را گیر نیاورده اند! بعد از این مقطع فشار افکار عمومی و رسانه ای برای پیدا کردن مرتضوی و جلوگیری از فرار او به میزان زیادی گسترش یافت تا در نهایت در ۲ اردیبهشت بعد از ۵ ماه از نهایی شدن حکم حبس دو ساله وی برای تحمل کیفر به زندان اوین ارسال شود.

    ماموران دستگاه قضائی وی را در خانه ای در ” سرخرود مازندران”در شرایطی که مخفی شده بود، پیدا کردند. یک شاهد عینی مدعی است که وی درب خانه استیجاری را باز نمی کرده و نهایتا با تهدید ماموران درب را گشوده و با پاره کردن برگه اجرای حکم به مقاومت پرداخته و در نهایت با برخوردی که پیش می آید ماموران او را با دستبند از منزل بیرون می برند. شاهد شنیده است که مرتضوی خواهان تماس با جایی بوده که ماموران قبول نمی کنند.این اتفاق فرضیه ای را تقویت می کند که برنامه مرتضوی پنهان شدن مقطعی برای گرفتن وقت و حل کردن مشکل زندان از طریق دیوان عالی و یا عفو رهبری بوده است. مرتضوی امکانی برای فرار از کشور و زندگی در خارج نداشت فضای بیرون از ایران برای وی ناامن و دارای ریسک های بزرگ بود. می توان حدس زد که وی امید داشته از طریق ارتباطاتش در بلوک قدرت بتواند موافقت لازم برای اجرا نشدن و یا منتفی شدن حکمش را بدست آورد.

    اما اینکه چرا این اتفاق نیفتاد سئوال مهمی است که پاسخ به آن نیازمند بررسی سیر تحولات موقعیت مرتضوی در نظام است. مرتضوی در دهه هفتاد و هشتاد در صف اول برخورد قضائی و سلب حقوق شهروندی کثیری از روزنامه نگاران، فعالان دانشجویی، فعالان کارگری، مدافعان حقوق بشر، وکلای آزادی خواه، روشنفکران، نویسندگان، اساتید دانشگاه و کنشگران سیاسی منتقد و اپوزیسیون قرار داشت. در این دوران که مصادف با ریاست شیخ محمد یزدی و سید محمود شاهرودی بر قوه قضائیه همراه بود، وی موقعیت قدرتمندی داشت که با حمایت پر رنگ بیت رهبری به تهدید و اعمال فشار بر نیرو های سیاسی و مدنی منتقد و مستقل می پرداخت و عامل و مهره هسته سخت قدرت در مدیریت فضای سیاسی و عرصه عمومی بود.

    ادامه دارد

     
  43. چشم های آن دختر
    رهایم نمی کند
    آن دختر بی گناه
    آن فریب خورده مجاهدین خلق که حال توبه کرده و اسیر است و به حکم قاضی بهای خطای گذشته اش را با تحمل زندان می پردازد.
    نه یک قاضی قانون انسانی که حتی قاضی شرع طبق قوانین خوناشامان پذیرفته مجازاتش چند سال زندان است. در پرونده او قتل یا عمل مسلحانه یا تهدید و ارعاب و چیزی که مستحق مرگ باشد مشاهده نشده.
    چشم های اشک بارش تنم را می لرزاند
    هنگامی که طناب دار را بر گردنش می اندازند چشم در چشم من انداخته و می پرسد چرا؟ به کدامین جرم؟
    و جلادش را می بینم. گونی بر سر گویی شرمسار است از این که شناخته شود.
    اگر گونی را از سرش بر کشم چه کسی را می بینم؟
    نکند آشنا باشد نکند بشناسیمش ما همینجا.

    بار دیگر از این جنایات هولناک شنیدی فکر کن دختر خودت است.

    وقت آن نرسیده از سنت های شیطانی که خمینی بدعت گذاشت تبری جوییم؟
    توبه کنیم و به خدا پناه بریم؟

    آن که رحم نکرد رحمت خدا را نشاید.

    ما بار گه دادیم این رفت ستم بر ما.

     
  44. در اخبار آمده بود که؛ خوزستانی ها در حال مهاجرت به کرج و مشهد هستند. داستان غریبی است ، هشت سال زندگی زیر رگبار موشک و گلوله توپ و تانک نتوانست مردم آن خطه را مجبور به مهاجرت کند اما سی سال سازندگی پس از جنگ حاکمیت چنان بلائی بر سر مردم ان خطه آورده که هر کس نیمه جانی برایش باقی مانده رفتن را به ماندن ترجیح میدهد. پیش تر ها میگفتند دو چیز بی انتها است، یکی ابعاد جهان و دیگری بلاهت انسان اما ظاهرا باید وقاحت دین فروشان مرده خور را هم به ان اضافه کرد. ظریفی می گفت ( البته نه ظریف گریمور حاکمیت) چهل سال پیش خاک بر سرمان ریختیم اما نفهمیدیم. طبیعت برایمان ترجمه اش کرد و خاک بر سری را به عینه نشانمان داد.خاک بر سر شده ایم. نمی دانم مشکل این خناس با ان جغرافیا چیست که برای انقلابشان سینمایش را در آبادان اتش زدند. تاوان درشت گوئی های امام ماه نشینش را مردم ان خطه بیشتر از هرجائی دادند. جلگه بود و کویرش کردند……..باقی شرمنده گی ما.

     
  45. سید مرتضی شما که اینهمه با سر سختی در برابر هر آنچه به نام ایران و ایرانی و آبرو و حیثیت و وجهه ایرانیت مربوط می‌‌شود موضع ضدیت میگیری و از آن طرف در تقابل ، اینهمه شیدا و واله و هلاک و کشتهٔ مردهٔ همه چیز بدوی‌ها هستی‌، چرا گلیم خود را روی دوش نمی کشی‌ و راهی‌ موطن اصلی‌ خویش یعنی‌ شامات و عربستان جات نمی شوی؟ نان و نمک ایرانی‌ها را می‌‌بلعی و نمکدان می‌‌شکنی و اینهمه ناسپاسی در برابر ایران و ایرانی بعنوان کشور میزبان؟ شرمی، حیایی، حرمت نان و نمکی و نگاهی‌ در یقه و هیچ چیز از این مقولات را به شما یاد نداده اند؟

     
    • نوید گرامی،اینقدر با بی شرمی تهمت و افتراء بمخالف خود نزن،آدم و انسان باش و با انحصار طلبی مستبدانه ایرانیت را ملک طلق خود و آباء و اجدادت ندان،بنده نه موضوع ضد ایرانی و ایرانیت دارم،نه وطنم جایی جز ایران است،من با کمال افتخار یک ایرانی مسلمان یا مسلمان ایرانی هستم،هم گرایش به دین و فرهنگ دینی ام دارم ،هم به وطنم ایران و رفاه و پیشرفت آن علاقمندم،این شما متظاهرین به ایرانیت و ناسیونالیسم هستید که کوته بینانه و بیخردانه،دنبال جداسازی ایرانیت از اسلامیت هستید و با افکاری دگم و دور از خرد،به اسلام ،آیین اکثریت هموطنان ایرانی توهین می کنید و خود را کاسه های داغتر از آش برای ایران می دانید،نمک این کشور اسلامی را می خورید و نمکدان می شکنید،در حالیکه اکثر مردم ایران که دین آنان اسلام و وطن آنان ایران است ارزشی برای سخنان پوچ،دگم،و ادعاهای ناسیونالیستی شما و امثال شما که اقلیتی اندک و ناچیز هستید قائل نیستند،هیچکس نیز بیخردانه نباید واله و شیدای چیزی یا کسی باشد،چون واله و شیدائی اسباب اشتباه در ارزیابی است،پس باید وراء شعارهای پوچ میهن پرستانه،خردمندانه مقولات و مسائل گوناگون را جداسازی و ارزیابی کرد و با بی شرمی به دین و آیین اکثریت مردم ایران توهین و جسارت نکرد.البته اگر اینها را که گفته شد هم مراعات نکنید شما عددی نیستید جز عده قلیلی حرّاف و حرف مفت زن در فضاهای عمومی آنهم از ورای اسم و عنوان های ناشناس یا مجازی،خجالت بکشید از تهمت و توهین به انسانها و اگر حرف مستدلی دارید آنرا با ادب و رفتار انسانی مطرح کنید وگرنه خاموش باشید بیشتر بصلاحتان است،هنوز یاد نگرفته ای که با کسی هم سن و سال یا بزرگتر از خودت با ادب و شرم و حیا سخن بگوئی؟ این نحوه سخن گفتن و تهمت زدن تربیت خانوادگی شماست؟

       
  46. ناشناس آشنا

    قصه برای بزرگسالان (دنباله)

    امام ها, امامزاده ها , امامان ایرانی , وشاهان ما

    شاهان را این سعادت اما نصیب نبود تا واسطه عوام و الله شوند چون هر شاهی نه تنها به دست شاه بعد ی پودر میشد بلکه پدرش را هم از قبر در میاوردند و میسوزاندند . تا آ نجا که من به خاطر میاورم تنها ناصرالدین شاه بود که در یکی از ورودی های شاه عبدالعظیم , این عبدالعظیم هم یکی از مفتخورهایی بود که پس از راحت گذاشتن زنده ها “واسطه” شد بین الله و عوام , با سنگ واقعا دیدنی بر گور به خاک سپرده شده و من به یاد دارم که کسانی که از آنجا میگذشتند فاتحه ای هم نثارش میکردند . در کمی آنطرفتر هم مقبره رضاشاه بود که شب و روز سربازی تفنگ بر دوش نگهبانیش میداد برای آنکه کسی فاتحه مخصوص نزدیک قبرش نخواند بلکه آنرا راه دور نثار کند . محمد رضا هم که به شاه ذوالفرار مشهور است کارش به این جا ها هم نکشید و فعلا در یکی از مساجد مصر استراحت میکند تا ببینیم او کی دوباره چون پدر بزرگوارش رخ بنماید و جنب و جوشی و خروشی در خیمه شاهی ها به پا کند . ایرانیان را از طرفی این همه امام و امامزاده , که مثل قارچ در نظام سراسر خوبی و پاکی حاضر سر برآورده اند و خیال وقفه در سر بر آوردن هم ندارند , کافی نبوده و نیست . فعلا امام راحل در نوبت است تا ایرانیان کم کم بلایی که او , مثل همان سرداران عرب و امامان راستینمان , بر سرشان آورد را فراموش کنند و کم کم شروع کنند به بستن خود به ضریح مقدس او . امام چهاردهم ما هم که فعلا زنده است و توی سر میزند که چه کند با این همه رسوایی . زنده و اینقدر محبوب ببین مرده اش چه کند ! منظورم این است که با مرده اش مردم چه کنند . میپرسید که این ها را من برای چه نوشتم , چیزهایی که اغلب خود دانید ؟ توضیح میدهم : آدم میتواند با سنگ و گل و آ هک مقبره بسازد و بتی را هم در آنجا بگذارد و شروع به پرستشش کند , کاری که عوام کرده و میکنند یا در خاطرش با ملات بیخبری و خیالبافی مقبره باشکوهی برای مثلا رضا شاه بسازد و خود را با زنجیر خیالی به ضریح مقدسش ببندد . منظورم واضح است دوستان ! همانطور که عده ای از متجاوزان و کشندگان و برندگان و مفتخوران عرب امام و امامزاده شدند و بما باوراندند که اولیاء الله اند و و صاحب کرامت و خدا اگر نبود به خاطر آنها هیچ نمیافرید و از این قبیل داستانهای عوام خر کن , همانطور هم عده ای از شاهان آدمکش و غارتگر قهرمان ساختند و رضا شاه یکی از آ نهاست . دوستان شاهی همانطور که امامان خیالی را رها کردید و واقع آنها را دیدید و روی برگرداندید , رضا شاه خیالی را هم رها کنید و رضا شاه واقعی را ببینید . از معجزات این امامزاده انگلیس و دزدان داخلی ساخته به گواهی اسناد این است :

    – بالا کشیدن پول نفت در تمام دوران خود . پولها ظاهرا برای خرید اسلحه در حساب های شخصی او ریخته میشد ولی صرف خرید چیزی نمیشد .
    -تصاحب هزاران آبادی در بهترین نقاط ایران , در همه آن جاهایی که محصول خوب به عمل میامد , خراسان , کرمانشاه , شمال ایران از کلاردشت بگیر برو تا آذربایجان تا جنوب وفروش محصولات آن ها و ریختن پولها به حساب مبارک .
    – صدور چوب های جنگل های شمال و غلات و پنبه و محصولات دیگربه کشور شمالیمان وقتی که در داخل مردم همیشه گرسنه همه جا ول میخوردند . ایران یکی از
    عقب مانده ترین کشورهای خاورمیانه بود و بیش از نود درصد ایرانیان بیسواد و غرق فقر سیاه بودند در تمام طول غارت رضا خانی و ثروت آ نها که باید صرف بهتر شدن روزگارشان میشد در حساب های رضا شاه انبار میشد . جالب است بدانید که قسمت عمده این ثروت توسط همان اربابانش و بانکها ملاخور شد و امروز هم کسیانی نمیداند که چه کسی تصاحبشان کردند . همانطور که پولهایی که قذافی و صدام از ملت خود دزدیدند و در حساب های مخفی خود انبار کردند به فناء رفت و به کشورشان و مردمشان بر نگشت .
    – دزدیدن و فروختن گرانبهاترین جواهرات سلطنتی و ریختن پول ها به حساب خود
    – لغو قراداد قبلی و انعقاد قرارداد جدید به نفع ارباب خود انگلیس
    – برچیدن بساط قانون و مشروطه و خفه کردن آزادیخواهان و بستن مطبوعات و برقراری سانسور شدید
    – ساختن کارخانجات , مخصوصا نساجی , با پول دولت و البته در مالکیت خود
    – آزاد گذاشتن دست ” ایران شناسان و باستان شناسان ” برای غارت آثار باستانی ما و به احتمال زیاد گرفتن پول از آنها . در بسیاری از کشور های اروپایی موزه ها پر است از این اشیاء سرقتی . آنچه که در خانه های ثروتمندان علاقمند به اینگونه اشیاء هست بماند . اخیرا دیدم فرد آگاهی پستی گذاشته بود و و این را به عنوان یکی از خدمات رضا شاه به خورد دیگران داده بود .
    …..
    حالا به من حق میدهید که من هم خودم را در خیال با زنجیر به ضریح مقدس امام رضا آلادشتی ببندم یا نه ؟ این امام کمتر از دیگرامامان و امامزاده ها برای ما نکرد . آن های دیگر هم همینطور بودند , خوردند و بردند و حالا هم قبله گاه عوامند . کلاهتان را قاضی کنید و بگویید من حق ندارم ؟
    بخش دوم قصه حتما دوستان شاهی ما را آزرد . آنها همیشه نصف حقیقت را دوست داشته اند .

    جریان دزدی پول نفت را گویا اولین بار مرحوم مصدق فاش کرد . موارد دیگر هم بر کسی پوشیده نیست اگر چشم خود را نبسته باشد . با این حال دوستان میتوانند به تحقیقات محمد قلی مجد رجوع کنند اگر دنبال سند میگردند . چندین کتاب حاصل تحقیقات ایشان در حکایت اوضاع ایران و احوال مردم در زمان رضا شاه و پسرش است که چاپ هم شده اند . از ما گفتن بود بقدر بضاعتی که داریم . دوستان دیگر هم خوب است ساکت نباشند و با دیگران آنچه را که میدانند قسمت کنند باشد که این ذرات بهم متصل شوند و کمک کنند تا ما از چاه جمهوری پر نکبت حاکم در نیاییم و به چاله سلطنت نکبتبارتر دوباره گرفتار آییم .

    به پایان آمد این قصه , حکایت همچنان باقیست
    به صد دفتر نشاید گفت شرح درد ایرانی

     
  47. ناشناس آشنا

    بلند آواز و میان تهی

    مزدک به جاسم :
    “جاسم گرامی من در حقیقت پیام شما را دراین سه کامنت گل و گشاد درک نمی کنم. ……… شما یا مزدورید هموطن و ایران ستیز که در آن صورت همچون اراذل و اوباش اسلامی در یک خط هستید و دشمن ایران و ایرانی و یا //// نا آگاهید.” ( به پست قبلی نگاه کنید )

    مزدک را نمیشود نادیده گرفت , یعنی در واقع نمیگذارد که دیده نشود و چون تشنه آنست که دیده شود , حتی به بهای بی آبرویی , خود را با خشونت در چشم دیگران فرو میکند . در کمال صداقت باید بگویم که مدتها بود که کامنت های او را نمیخواندم به این دلیل که چیزی در آنها نیست که صد ها بار قبلا تکرار نکرده باشد , فحش هایی که تمام شدنی نیست , ادعاهایی بی پایه که دائم جاریست , خلاصه چاله پر از آب گندیده ایست مأمن کرم . از طرف دیگر دست بردار نیست و در همه جا بیسوادی خود را دائم به رخ میکشد و دیگران را به داشتن همان صفاتی که خود صاحب است متهم میکند . من این را هم بهر حال برایش مینویسم گر چه میدانم که فهم برخی مطالب برایش آسان نیست , به شهادت آنهمه کامنت که بر کامنتهای او گذاشته شد و اثر نکرد و به شهادت آنهمه لابه که صاحب سایت کرد و هم در او اثر نکرد . او همیشه با ناسزا گفتن به مخاطبش شروع میکند و همینطور هم به پایان میبرد , میپرسید چرا ؟ خیلی ساده برای آنکه چیزی که میان آغاز و پایان مطلبش می گنجاند جز مشتی ناسزا و حرفهای پا در هوای تکراری ناشی از نفرت کور او و بیسوادی او نیست و این ناسزا ها هم درست برای پوشاندن همین ناتوانی در استدلال درست و بیمایه بودن مطلبش است .

    این بار هم پس از دری وری ها و گنده در کردن ها , که معمول اوست , به جاسم از جمله مینویسد :
    “هموطن برامدن رضا شاه از طرف انگلیس بر کسی پوشیده نیست و وابستگی سید ضیا به انگلیس را گویا تنها کسی که نمی داند جاسم است! هموطن رضاشاه با کمک و خواست انگلیس به قدرت رسید ولی رضا شاه چون فردی وطن پرست و ایراندوست و سربازی خود ساخته بود در جهت آبادانی ایران از هیچ کوششی فرو گذار ننمود. اگر هم انتقادی به رضاشاه هست در مورد سرکوبی آزادی و آزادی خواهان است نه ایران دوستی و وطن پرستی او”

    من خوشحالم که مزدک وابستگی , عامل بودن , مامور بودن , گماشته بودن و …. , رضا شاه را انکار نمیکند . بسیار هستند که همین را هم با این “عذر” که ” مانمیتوانم مدرکی برای آن پیدا کنیم ” انکار میکنند . گویا آنها که رضا شاه را آوردند و بردند و از او قهرمان ساختند قرار بود که مدرکی هم , که آ نها آن را قبول داشته باشند , به جا بگذارند . میلیارد ها نفت در دوران رضا شاه از کشورتوسط انگلیس ها سرقت شد و بر طبق تحقیقات اخیر یک ریال آن هم به داخل کشور نیامد بلکه بین رضا شاه وسهامداران کمپانی نفت ایران و انگلیس تقسیم شد و آقایان به دنبال مدرک گماشتگی رضا شاه و دزد بودنش میگردند . میفرماید که : ” اگر هم انتقادی به رضاشاه هست در مورد سرکوبی آزادی و آزادی خواهان است ” . اگر کسی میفهمد که گفته اش چه معنی ای میدهد در دنباله نمیگوید که : ” … نه ایران دوستی و وطن پرستی او ” . مزدک ظاهرا عادت ندارد که فکر کند و این در همه نوشته های او خود را نشان داده است . اگر رضا شاه ایراندوست و وطنپرست بود به سر کوبی آزادی و آزادیخواهان چه نیازی داشت ؟ مگر آزادی مخل اجرای برنامه های وطندوستانه او بود ؟ مگر آزادیخواهان جز خوشبختی مردم کشورشان و آبادی آن را میخواستند ؟ آدمی که خود وطندوست است که به این آدمها به چشم نعمتی , که باید از آن برای اجرای برنامه هایش بهره برد مینگرد نه آنکه صدای ان ها را خفه کند و سر به نیستشان کند و در زندانها جایشان دهد , همین کاری که همین آخوند های ابله با آزادیخواهان و خیر خواهان کرده و میکنند . آزادی کشی و آزادیخواه کشی برای خفه کردن صدای منتقد است آنجا که خیانتی هست بزرگ از دزدی بگیر تا آدمکشی . این را میتوانی بفهمی مزدک ؟ هر دیکتاتوری میتواند به بهانه ” ما نع انجام برنامه هایم برای آبادی کشور و سعادت مردمند ” مخالفانش را سر به نیست کند , این درست است آنوقت ؟ اگر رضا شاه مامور فراهم آوردن وضعیت مطمئن و تضمین ادامه غارت نفت ایران توسط انگیس نبود که نیازی به خاموش کردن صدای منتقد نداشت . وضع مشابه درست مقابل چشممان است که آقایان دست در دست هم برای غارت بی وقفه مردم هر صدایی را خفه کرده اند .
    از طرف دیگر ” ایراندوست و وطنپرست” را چه به مال اندوزی از راه چپاول دیگران و به یغما دادن نفت و دزدیدن پول نفت ؟ چطور میتوان وطنپرست بود و همزمان همان وطن و مردمانش را به غارت داد و غارت کرد ؟ رضا شاه دزد ترین , وطنفروشترین و مستبدترین حاکم تاریخ معاصر ایران است به گواهی اسناد معتبر . اگر در کله شما هنوز تبلیغات شرکای خارجی او و دزدان همدست داخلی او برای پوشاندن غارت عظیمی که در طول سلطنت او کردند هست اکنون زمان آنست که برای دانستن حقایق تحقیق کنید تا در صف دشمنان این آب و خاک باقی نمانید . بیرون امدن دوباره چهره کریه او شاید تلنگری بشود برای بیداری در خواب شدگان . بعضی اوقات در همین سایتی که حالا دیگر عمدتا شده محل تبلیغات دسته سلطنت طلبان میخوانیم که : ” رضا شاه به اندازه خاوری هم پول خارج نکرد” و یا “خوب شاه بود و همه مملکت مال او ” و مزخرفاتی دیگر ازهمین قبیل .زهی فهم درست , زهی ذره ای وطندوستی و دلسوزی برای غارت شدگان . همان کسانی که از قبل دیکتاتوری رضا شاه و پسرش خوردند و بردند و از او و پسرش قهرمان ساختند هم اینانند که اکنون هم پشت هیاهوی برپا کرده شده به خاطر ظاهر شدن دوباره چهره کریه اویند و طبق معمول آدمهای نادانی مثل همین مزدک پر مدعای بیسواد هم آلت دست آنهایند و رقاص معرکه آنها . در خاتمه لازمست اضافه کنم کسی که دیگری را گرامی میداند و مینامد هرگز نمیاید به او بگوید ” شما یا مزدورید هموطن و همچون…..” . یا معنی کلمات درست نمیدانی , یا صادق نیستی , یا در کل نمیفهمی چه میگویی

     
  48. عباس کاظمی

    آقای نوری زاد عزیز . به راستی که معجزه ای اتفاق افتاده حتما شما هم موضوع سر برآوردن رضا شاه از گور را شنیده اید ، آن هم در ایامی که کشور هم از بعد داخلی و هم از سوی تهدیدات عدیده خارجی سخت ترین روزهای خود را میگذراند . درست در این شرایط بحرانی ، خداوند ایران زمین ما را بسوی دلاور مردی خردمند و فریدونی اشارت میدهد . این امر به واقع موضوع بسیار مهمی است . مسئله سیاست بازی ، سلطنت طلبی و هوچیگری های مرسوم نیست . رضا شاه با همه خوبی و بدی هائی که داشت اکنون بخشی از تاریخ این آب و خاک است . تخریب گور رضا شاه توسط خلخالی و به نام حکومت اسلامی در سالهای اول انقلاب اشتباه بزرگی بود ، همانطور که رژیم پهلوی در چهارچوب قواعد دنیای نوین هرگز به قبور قاجاریه دست درازی نکرد و خصوصا قبر ناصرالدین شاه با سنگ مرمر با شکوه ان تا انقلاب 57 در همین شاه عبدالعظیم محترم بر جای ماند . اکنون توهین به فرهنگ ملی و دینی ملت ما است که پس از تخریب آرامگاه او اکنون بار دیگر با شکافتن زمین جنازه مردی که این همه خدمت به این اب و خاک کرده را از گور ناشناخته اش به در آورند و اعلام کنند قصد دارند که در این محل سرویس عمومی احداث کنند !!! جلاالخالق آیا این جماعت به فردای پس از خود هم فکر نمیکنند !؟.
    جناب نوری زاد از نگارش بیش از این معذورم . اگر دست ما کوتاه است خوشبختانه بازوی شما پرتوان و بلند است آنچه وظیفه تاریخی و اخلاقی خود میپندارید عمل کنید . نهایتا بعنوان پیشنهاد . اگر جمهوری اسلامی در تهیه جای قبری برای یک مسلمان لاالله الالله گو از امت محمدی مشکل دارد شاید بهتر باشد آنرا به مردم وابگذارد تا با راه اندازی یک کمپین و اعلام شماره حساب مردم کشور برای کفن و دفن شاهنشاه اسبق اقدام کنند تا عبرتی باشد برای مردم و البته عبرتی برای تاریخ فراموشکار ما که گویا از خاطر برده است که ،،
    همین رضا شاه در روز های اول سلطنت خود در حیاط کاخ گلستان حضور یافت و دستور داد پله های جلو کاخ گلستان را خراب کردند تا که استخوان های کریمخان زند را که آغا محمدخان از سر کینه جوئی ازشیراز آورده بود و در آن محل دفن کرده بود را بیرون آورده و باخ احترام به شیراز فرستادند تا با احترامی که سزاوار کریمخان باشد دفن شود. عکسی تاریخی موجود است که نشان میدهد در هنگام تخریب پله ها رضاشاه شخصا در محل حاضر ماند و همراه تیمورتاش وزیر دربار در حالیکه شمشیر منسوب به کریمخانی را بر دست گرفته در تمام مدت به حالت احترام ایستادند.
    آقا محمد خان مدعی تشرع سالها تحت حمایت های کریمخان در حوزه علمیه شیراز و سپس امامزاده صالح تجریش طلبه علوم دینی بود . آغا محمد خان پس از خیانت ابراهیم خان کلانتر و فتح شیراز دستور نبش قبر کریمخان و آوردن استخوان های وی به تهران را داد و جسد او را زیر پله کاخ خود دفن کرد تا هر روز که به کاخ گلستان میرود کریمخان را به گمان خود لگدمال و خفیف و خوار سازد . استخوانهای کریمخان قریب یک قرن و نیم در زیر پله ها ماند و هیچ یک از شاهان و قدرتمندان قاجاریه اقدامی در رفع این ظلم و عمل شنیع و غیر شرعی بعمل نیاوردند .
    تا اینکه دستی از غیب برون آمد و کاری کرد کارستان و کریمخان زند را که مردی از اقشار پائین اجتماع بود که با همت و نیک نفسی خود به حکومت رسید اما خود را نه پادشاه بلکه وکیل الرعایا میدانست و به حق یکی از خوشنام ترین پادشاهان این اب و خاک است ، مورد ظلم و توهین آغا محمدخان واقع شده بود . سرنوشت چنان مقدر کرد که سرداری دیگر از پائین ترین اقشار مردم این سرزمین نه فقط رشته تدبیر امور این کشور را در بحرانی ترین ایام تاریخ به دست پرتوان خود بگیرد و امید را به قلب مردم رنجدیده آن باز گرداند و این سرزمین را که حتی نام خود در سیاست و جغرافیای امروز جهان به وی مدیون است را با دمی مسیحائی و همت و پشتکاری شگرف احیا کند و از این رهگذر و در همان ابتدای کار کریمخان زند هم به حق خود برسد !
    اعلیحضرت امروز از خاک سر برآورده و با چشمان تیزبین خود نگران اعمال ما و سرنوشت ایران است ! انگشتان خشگیده او وطن را نشانه رفته و همه ما را فرمان میدهد : پیش بسوی آزادی وطن .
    پیش بسوی رهائی مردم از بند جهل و خرافه به پیش
    آقای نوری زاد . اقای نوری زاد لطفا آستین همت را بالا بزنید

     
    • آفرین

       
    • سلام و درود

      به احتمال بسیار نقصی در خلقت ما ایرانیها هست که پیوسته به مردگان دخیل میبندیم و دست به دامن اموات میشویم تا استخوانهای پوسیده آنان حلال مشکلات زندگیمان باشند. بیخود نیست که اعراب به ایرانیان میگویند:
      ( انهم یعبدون القبور) اگر ذره ای انصاف داشته باشیم باید بپذیریم که براستی ما مردمانی قبر پرستیم.

      اف بر ما!

       
  49. انشاء یک دانش آموز با موضوع
    آیا تلگرام خوب است؟

    به نظر من تلگرام چیز خوبی است.
    در تلگرام همه آدم ها خوبند. همه چیزهای خوب و با مزه می نویسند. من فامیل های تلگرامى خود را بیشتر از فامیل های واقعی ام دوست دارم.
    مثلا دایی عزت که به قول بابایم اخلاقش خیلی گند است و زورکی جواب سلام ما را می دهد کلی جوک های خنده دار در تلگرام می گذارد و ما را می خنداند یا عمه اقدس که چشم دیدن هیچکدام ما را ندارد یک پا شاعر شده است و مرتب از مهربانی و گذشت حرف می زند. من نوشته های عمه اقدس را خیلی دوست دارم.
    زن عمو خدیجه همش از طبیعت و حفظ اون میگه اما مامانم میگه پس چرا پوست پفک رو تو خیابون میندازه !

    دایی محسن هم حرفای قشنگ واسه حیوونا میزنه و میگه باید به اونها غذا بدیم و نازشون کنیم .. اما خودم دیدم با لگد یه گربه رو زد . زهرا خانم همسایه بالاییمون خانم جلسه ایه و حدیث و دعاهای خوبی توی تلگرام میذاره و همش از خدا تشکر میکنه اما پیش مامانم که میاد همش شوهرشو نفرین میکنه و غیبتشو میکنه.

    به نظر من بهشت جایی مثل تلگرام است همه با هم خوبند و حرف های خوب می زنند.
    وقتی بزرگ شدم می خواهم با یکی در تلگرام عروسی کنم و صبح تا شب با او در تلگرام زندگی کنم.
    ای کاش همه بتوانیم با هم در جایی مثل تلگرام زندگی کنیم

    پایان

     
  50. اعتراف صریح دادستان کل کشور در این سخنرانی ( مزخرف رانی ) !

    منتظری اذعان کرد که قوه قضائیه ، نیروی انتظامی و سپاه در راستای سیاست های تعیین شده توسط رهبری حرکت می کنند !

    همه ملت ایران و جهانیان می دانند که تمامی مفاسد ، آدمکشی ها ، اختلاس ها و بی قانونی ها در این کشور زیر سر همین سه نهاد اهریمنی است !

    خامنه ای با بدست گرفتن این سه نهاد که باید حافظ امنیت و راستی و شرافت و کیان کشور و ملت باشد ، دروغ و دزدی و اختلاس و جنایتکاری و تبهکاری را در کشور رواج داده است !
    در واقع آنچه از این سه نهاد بیرون می تراود ، اندرون خامنه ای است و آیا بجز دزدی و اختلاس و آدمکشی و تبهکاری از این مجموعه ها صادر می گردد ؟!
    خامنه ای یک ام الفساد است و تمامی مصائب و مشکلات کشور و مردم از شخصیت او سرچشمه می گیرد !
    خامنه ای یک تبهکار و جانی و دزد متجاهری است که اسم تمامی این اعمال ننگین خود را انقلابی گری گذاشته است !

    ملت ایران از خامنه ای و رژیم جمهوری اسلامی متنفر است و بزودی با او و خاندان و طرفدار او آنچنان معامله ای خواهد کرد که درسی برای تمام تبهکاران تاریخ باشد !

     
  51. جناب نوری زاد گرامی
    گاندی در قـامـت رهبری ڪه مبارزۀ آرام و بدون خونریزی را در دستور ڪار قرار داده بود تصمیم گرفت که خودش به جای استفاده از پارچه‌های انگلیسی محصولات هندی را بر تن ڪند ، گاندی برای حمایت از تولید ملی سخنرانی نڪرد خودش عمل ڪرد و همین اقدام سادۀ او تبدیل به موجی ملی شد ڪه خیلی زودی صنایع نساجی انگلستان را رو به ورشڪستگی برد و هندی‌ها فقط در یک روز ١۵٠,٠٠٠ طاقه پارچه انگلستانی را به شعله‌های آتش سپردند پس شما اول از خودت شروع ڪن !!

    اگر بنا بود در این مملڪت صرف استقبال مردم از تولیدات داخلی ڪیفیت ڪالاهای ایرانی بهبود یابد پس قاعدتا امروز ایران‌خودرو باید یڪی از بهترین تولیدڪنندگان خودرو در جهان می‌بود اما چرا پس از چهار دهه بازار بی‌رقیب و ممنوعیت ورود خودروسازان بین‌المللی ، ایران خودرو همچنان دارد آشغال‌ترین خودروهای دنیا را تولید میڪند ؟

     
  52. جناب نوريزاد
    به هوش باشيم
    بزودي شاهد توليد و ترويج جك و مطلب فكاهي در باب روزه و ماه رمضان توسط ارتش سايبري خواهيم بود.
    كه مردم را از مباحث اصلي روز منحرف، نفوذ دين در جامعه را عميق و مسلم جلوه داده و نظريه “همه چي ارومه” را گسترش دهند.
    افسوس كه گاهي مردم غافل هم در ترويج پروپاگانداي اطلاعاتي همكاري ميكنند.

     
  53. فاضل میبدی: نظام مانند ساختمان پلاسکو یکباره فرومیریزد – این نظام ازدرون پوسیده و فروریخته است
    باسرکوب هیچ مسئله ای را حل نکرده ایم و به بن بست رسیده ایم
    آفتاب آمد دلیل آفتاب
    ازاین واضح تر نمیشد وضعیت متلاشی و روبه فروپاشی نظام خامنه ای را گفت

    ♦️ فاضل میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم، به فضای انفجاری جامعه ایران اشاره کرد و با وحشت گفت:

    «شاهدان ماجرا و مالکان (پلاسکو) فکر می‌کردند آتش داخل آن مهار شده و خطر از بین رفته، اما غافل از آتش نهفته درونش بودند.

    اما زمانی که ساختمان در میان نگاه‌های بهت زده ناظران فرو ریخت، تازه قدرت آتش پنهان درون آن مشخص شد.

    تحولات اجتماعی و سیاسی تاریخ کشور ما هم همواره پر از این آتش‌های نهفته بوده، آتش‌هایی که در یک لحظه همه را غافلگیر می‌کنند و تلی از آوار را در جایی که خیلی‌ها پیش‌بینی آن را نداشتند، باقی می‌گذارند.

    واقعیت این است که در شرایط فعلی هم درون جامعه ما لبریز از این آتش‌های نهفته است.

    آتش‌هایی که اعتراضات دی‌ماه سال گذشته تنها قسمت کوچکی از دود ناشی از آن بودند».

    این آخوند حکومتی، با نگرانی به بن‌بست سرکوب رژیم نیز اعتراف کرد و گفت:

    «ما در چهار دهه گذشته هر چه جلوتر آمده‌ایم، بیشتر برای حل مشکلات و مصایب کشور بر راه‌حل‌های امنیتی، انتظامی و قضایی تکیه کرده‌ایم.

    کاری که این راه‌حل‌ها می‌کنند، مثل همان اتفاقی است که در جریان آتش‌سوزی پلاسکو افتاد و باعث شد تا شعله‌های آشکار آتش از بین بروند و این خیال ایجاد شود که بحران مهار گشته است!

    راه‌حل‌های امنیتی و قضایی تنها باعث از بین رفتن صورت و نمود بیرونی مشکلات و نارضایتی‌هایی که در قلب جامعه می‌گذرد، می‌شوند و اصطلاحاً به جامعه ظاهری آرام و پایدار می‌بخشد.

     
  54. اقای نوری زاد عزیز

    بنظرمی رسد با پیوستن مایک پمپئو بە جان بولتون در راس امنیت ملی ریاست جمھوری و جیمز متیس در وزارت دفاع، تیم ترامپ در کاخ سفید برای تغییر در ایران تکمیل شدە است.دیگر دردنیای امروز مخصوصا باوجود شرایط جدید وکوتاه امدن کره شمالی درمقابل امریکا و حاکم شدن عقلانیت بر تعصب در عربستان جایی برای اخوندهای عصر آفتابه در راس حکومت ایران نیست .

    کار خدا رو ببین ملت ما ومبارزین ما از جمله جناب مهدوی فرکه اکنون در زندان است سالها بود که از حکومت ولایی درخواست برگزاری رفراندوم کرده بودند واما حکومت هرگز به این خواست ملی اعتنا نمی کرد حال خود حکومت با فراخوان عمومی برای نقل مکان از تلگرام به پیام رسان سروش زحمت این رفراندوم راکشید وناخواسته به این درخواست ملی مردم جواب مثبت داد جالب اینجاست تاکنون بااین همه تبلیغات گسترده وبرنامه های تلویزیونی کمتراز ۵میلیون به پیام رسان سروش نقل مکان کرده اند و۹۰درصد مردم هنوز در تلگرام حضور دارند، این پیروزی درخشان را خدمت ملت ایران وخدمت تک تک مبارزین راه ازادی از جمله جناب مهدوی فرعزیز وخدمت اقای دکتر ملکی بزرگ وهمچنین خدمت جنابعالی تبریک عرض میکنم.

     
  55. تقدیم به سید مرتضی

    ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﺦ ﻓﻀﻞ ﺍﻟﻠﻪنوری بر ﻋﻠﯿه قانون اساسی مشروطيت :

    ﺑﻨﺪ۱ – ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻧﮕﺬﺍﺭﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺮﺗﺪ ﺍﺳﺖ . ﭼﻮﻥ ﻣﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﺿﻊ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﻮ ﺍﺑﺪﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ . ﻭ ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﺧﻮﻧﺶ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ . ﺯﻧﺶ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﺶ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ .

    ﺑﻨﺪ۲ – ﻋﺠﻢ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻣﺪﺣﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ، ﺧﺒﯿﺚ ﺗﺮﯾﻦ ﻃﻮﺍﯾﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
    ‏« ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻗﻠﻢ ﻭ ﻟﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﺕ ﮐﺜﯿﺮﻩ ﻣﻨﺎﻓﯽ ﺑﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﮔﺮ ﻧﻪ، ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻗﺒﯿﺤﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺮ ﻣﯽﺩﻫﯽ، ﻭ ﺑﻨﺎﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ . ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﯾﻬﻮﺩ ﻭ ﻧﺼﺎﺭﯼ ﻭ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺑﺎﺑﯿﻪ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻣﺎ، ﺍﻟﻘﺎﯼ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻧﺸﺮ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻔﺮﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺒﻬﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻗﻠﻮﺏ ﺻﺎﻓﯿﻪ ﻣﻮﻣﻨﯿﻦ ﺭﺍ ﺗﻀﻠﯿﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ؛ ﺗﻮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﭼﻪ ﮐﻨﯽ؟ ‏» . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺁﻥ ﺿﻼﻟﺖﻧﺎﻣﻪ ‏( ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ‏) ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻗﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻃﺒﻊ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ : ‏« ﺍﻫﺎﻟﯽ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻕ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ ‏» ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، ‏« ﺷﺎﻉ ﻭﺫﺍﻉ ﺣﺘﯽ ﺧﺮﻕ ﺍﻻﺳﻤﺎﻉ ‏» ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺭﮐﺎﻥ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻝ ‏آن ، ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ .
    ﻧﻈﺮﻡ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺗﺼﺤﯿﺢ، ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ، ﯾﮑﯽ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﻫﯿﺎﺕ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻋﯽ : ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺩﻭﻝ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻟﯿﮑﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻮﺍﺩ، ﺑﺎﻗﯿﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﮕﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ . ﻓﺪﻭﯼ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﻓﻌﻠﯽ ﺍﻻﺳﻼﻡ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻢ ﻭﮔﻔﺘﻢ : ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺟﺎﻟﺴﯿﻦ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﺳﻼﻣﯿﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﮑﻢ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ .
    ﺍﯼ ﻣُﻠﺤﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ، ﻣُﻨﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ‏ ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﻗﺒﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﻗﺎﻧﻮﻧﯿﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ .
    ﺍﯼ ﺑﯽ ﺷﺮﻑ، ﺍﯼ ﺑﯽ ﻏﯿﺮﺕ، ﺑﺒﯿﻦ ﺻﺎﺣﺐ ﺷﺮﻉ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﻣُﻨﺘﺤﻞ ﺑﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺷﺮﻑ ﻣﻘﺮﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﺩﺍﺩه ﺗﻮ ﺭﺍ، ﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺳﻠﺐ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺍﺭﻣﻨﯽ ﻭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎﺷﻢ؟

    ‏( ﺭﺳﺎﻟﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﻓﻀﻞﺍﻟﻠﻪ ﻧﻮﺭﯼ، ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﻣﺸﺮﻭﻃﯿﺖ، ﺻﻔﺤﻪﻫﺎﯼ١٥١ الی ١٦٧)

     
    • خوب ممنون از اینکه اسم بردید و این مطالب را بمن تقدیم کردید،من از اینطور مطالب و نوشته ها و تاریخ و شخصیت مرحوم شیخ فضل الله نوری و اظهارات او ناآگاه نیستم،در چنین مواردی چه خوب است مقصود خود از ارسال مطلب را هم بنویسید که برداشت شما از محتوای آن چیست؟ اگر مقصود این است که برخی مطالب مرحوم فضل الله قابل نقد و بررسی است خوب او را نقد کنید،اگر مقصود این است که کسی مرحوم شیخ فضل الله را مطلق کرده یا ادعای عصمت او را کرده است ،خوب بدیهی است که کسی چنین ادعائی نکرده است،و ممکن است کسی در عین اذعان به تعهد و اجتهاد آن مرحوم و تاثیر گذاری او در وقایع مشروطه ،برخی مطالب و برداشت های او از اسلام یا تطبیق آن با امور مستحدث را نپذیرد،و اگر مقصود این است که دیدگاه های عصری مرحوم شیخ فضل الله همه دیدگاه اسلام یا دیدگاه همه عالمان و مجتهدان اسلامی است،خوب این چنین هم نیست برای اینکه همانطور که مرحوم شیخ فضل الله در مبارزه با استبداد و استقرار مشروطه و بوجود آمدن متمّم برای قانون اساسی مشروطه نقش آفرینی کرده و موثر بود و آراء و برداشت هایی از جهان معاصر خویش داشته ،بزرگان دیگری نیز موثر در مشروطه و قانون مشروطه و مبارزه با استبداد شاهان قاجار بودند مثل فقیهان بزرگ مرحوم نائینی و مرحوم آخوند خراسانی و علمای دیگر،پس در واقع مرحوم شیخ فضل الله نوری نه فرد مطلق و معصوم و غیر قابل نقدی بوده،و نه خائن و خیانت کار و مستوجب اعدام،و نه بنیان مشروطیت فقط بر مساعی و کوشش های آن مرحوم استوار بوده. بنابر این باید تاریخ و شخصیت های تاریخی را درست،منصفانه و دقیق نقد و ارزیابی، و اوضاع و احوال حاکم بر فضای اندیشه ها و کنش های آنها را در نظر گرفت.

       
  56. عباس واحدیان شاهرودی

    سلام و درود به نوری زاد و دوستان سایت

    خستگی و افسردگی به وسعت فلات ایران

    چهره ها عبوس ، حنجره ها بغض آلود ، لبخندهای گمشده و عصبیتی فراگیر ، سهم ما مردم از برکات انقلاب اسلامی است !
    با کلی آرزو و نثار هزاران خون پاک به گمان خویش ایران مان را نجات داده و برای دستیابی به اوج کامیابی و چشیدن طعم لذیذ سعادت دنیا و آخرت یکجا ، جان و مال و وطنی سرشار از ثروت و شوکت را بدست قومی سپردیم که( بازم فکر میکردیم) فراتر از انسان خاکی و جسمانی ، « روحانی » و وارسته از بند تعلقات دنیا هستند !!؟

    چهل سال گذشت .
    درین مدت بگواهی آمار و‌ارقام ، متولیان نطام مقدس بقدر ۳۵۰ سال پیش ، از منابع نفت و گاز و ذخایر و معادن و آبها و مالیاتها و فروش ثروتمندترین سازمانهای ملی همچون مخابرات و بانک صادرات و ….بنام خصوصی سازی و صدها منبع دیگر کسب درآمد نمودند !
    چهل سال همچون بردگان هر چه خواستند انجام دادیم ؛ چه آنجا که صدام را تحریک به جنگ نمودند و خود و فرزندان شان در کنج بیت ها بیتوته فرمودند و جوانان این خاک دسته دسته ، لشکر به لشکر سینه ها را آماج گلوله های دشمن کردند و نگذاشتند خم به ابروی حضرات آید !

    چه آنگاه که این ملت برای گرفتن جیره های کوپنی ساعتها عمرشان را در صف ها هدر دادند ،
    چه در دوران سازندگی که باز سهم ملت تحمل کمبودها و فقر و مشکلات بود ،
    چه آنجا که هر ساله چند نوبت ملت را برای زهر چشم گرفتن از استکبار به خیابانها کشاندند تا با تظاهرات میلیونی مرگی که نصیب خودشان شده بود به دیگران نسبت دهند ؛
    خلاصه آنکه چهل سال بهر سازی که زدند رقصیدیم تا شاید یکی ….فقط یکی از هزاران هزار وعده دروغشان راست شود ، اما نشد که نشد !

    حاصل سپردن وطن بدست این قشر « روحانی » زاهد و با تقوا اینست که دیگر اکثریت مردم هیچ درک درستی از آسایش و حقیقت زندگی ندارند !
    میلیونها ایرانی برای تحمل نکبتی که نامش را زندگی گذاردند به افیون های سنتی و صنعتی و الکل پناه بردند !
    دهها هزار دختر و زن جوان این دیار از تصدق سر حکومتی اسلامی و روحانی به عبور از طهارت جسمانی و تن فروشی رسیدند!
    میلیونها جوان تحصیل کرده و متخصص یا خیابان نورد شدند و یا از فشار بیکاری بهر کاری که فقط حقوقی برای زنده ماندن دارد و نه زندگی کردن تن دادند !
    دیگر هیچ خبری از عزت ایرانی در جهان نیست ،
    صادرات غیر نفتی مان بجای هنرهای دستی و توریست ،هنر جنگ و ویرانی و تروریست گشته ؛
    هر کشور ننه قمری برای ما خط و نشان می کشد چرا که براستی نظام مقدس با آن سیاست های ناب اسلامی اش مخل آسایش منطقه شده !
    هیچکس ، نه ملت ایران و نه ملل دیگر، هیچکدام از حرفهای مسئولین این نظام مقدس را باور نمی کنند !!!
    همه این نکبتها و فلاکتها به کنار ….یک سوال :

    ✅ « آهای نظام مقدس ، بیا و مردانگی کن و بگو دین و اخلاق و مرام این ملت را کجا و در کدامین دخمه و دفینه خاک کردی ؟؟؟
    سعادت دنیای ما بخورد توی سر …. اصلا سر خودمان !!! اما بگویید آن اعتلای آخرت و مکارم اخلاقی که وعده شان را می دادید کجاست ؟‌ نکند منظورتان از مکارم اخلاق وجود نازنین همین جناب مکارم شیرازی است ؟؟؟

    چه کردید با این ملت نگونبخت و ساده دل !
    آیا سهم ما از دین و آیین شما فقط اعدام و زندان و فقر و اعتیاد و خواری بود ؟
    چه کردید با خوبیها ،،،،با اعتماد ، صداقت ، راستی ، انصاف ، عدالت ، مروت ، جوانمردی ، حقیقت ….منهای ثروتهای قارونی این خاک که فهمیدیم چه کردید ؟؟؟؟‌
    چگونه اینهمه تخریب و مذلت پدید آوردید بی آنکه لحظه ای شرم کرده و از وفا و اعتماد و نجابت این مردم خجالت نکشیدید؟‌
    حتی تصور اینهمه سنگدلی و وقاحت غیر ممکن است !
    هر چند که شما قدسی و روحانی و معصوم اید و این جملات بهتان و خزعبلات ذهنی آشفته است !!!!!
    اولیای معصوم که‌گناه نمی کنند ….خطا از ما ایرانیان جسمانی بود ،آخوند روحانی و قدیس از اشتباه و گناه مبراء اند!

    براستی که ما خطا کردیم !
    هنوز هم بسیاری از ایرانیان مشغول همان خطا کردن هایند. با جادو و طلسم شما می خوابند و در خواب رویای رستگاری در دنیا و آخرت می بینند ، اما در واقعیت هر روز تهی تر از پیش شده تا جایی که مصداق بارزی از « زیان دیدگان در دنیا و آخرت » میشوند !!!
    این حق ماست چرا که عاشق خوابیدن هستیم . براستی که هر حکومتی لایق مردم خویش است !

    ۱۰ / اردیبهشت /۹۷

     
  57. با درود.
    تلگرام را مسدود میکنند که مردم از جنایات و خیانتهایشان در خفا خبردارنشوند.
    زهی خیال باطل!!. تلاشیست مذبوحانه.
    مگر تلگرام چندسالست بوجود آمده؟!!
    مگر جنایات رژیم در دهه های گذشته را تلگرام و آمدنیوزافشاءکردند؟.
    همان چشمان تیزبین که پرده از جنایات و دزدیهای سردمداران حکومت ظلم وفساد را درسالیان گذشته برداشت الان هم تیزبین تر و هوشیارتر از گذشته طشت رسوایی آخوندها حقه باز و سرداران جنایت پیشه سپاه را از بام فلک خواهد انداخت و لطف حق با این رژیم دیگر مدارا نخواهد کرد زیرا که ظلمشان از حد گذشته.

     
  58. دکتر حسن زاده

    درود جناب نوری زاد
    می گویم:

    رضاشاه رابسوزانید.
    این دیکتاتوری که باعث شددختران ایرانی برای امارات ولبنان وقطرتن فروشی کنند
    باعث شدنیمی ازجوانان معتادشوند وهرروزتعدادی کارتن خواب درگوشه وکنارجان بدهند.
    رضاشاه رابسوزانیدکه باعث شدخودروهای بی کیفیت هرساله جان دههاهزارهم وطن رابگیرند وسالی یکصدهزارنفربی سرپرست شوند.
    بسوزانیدش،اوکه بانهادینه کردن خلاف،بازاررشوه واختلاس رارواج داد.
    بسوزانیدش که نیمی ازمردم رابه فقزوگدایی کشاند.
    رضاشاه حقیررابسوزانیدکه هشتاددرصدمنابع آب زیرزمینی رابه نام کشاورزی نابودکرد تاده سال دیگرگندم راازبیگانگان گدایی کنیم.
    رضاشاه رابسوزانید که ارزش پول ملی وارزش خون ملی وعرق ملی وغرورملی راهزاربارکم کرد.
    رضاشاه رابسوزانید که بانکش ازمردم ربامی گرفت.
    اورابانفت بسوزانید زیر نمیدانیم درآمد هزارملیاردی نفت رابه کجابرد.
    جسدش رامحاکمه کنید که‌هی میگفت اسلام ولی خلاف اسلام حرکت می کرد.
    رضاشاه حقیررابسوزانید چراکه بافقری که دولت اوساخت،دختران وزنان زیادی باتن فروشی ارتزاق کردند.
    رضاشاه برخیز .انگاربرگشته ای تا ما تورابخاطرجنایاتت محاکمه کنیم.
    برخیزتاتورابخاطرمدارس کپری ات در دومین کشور ثروتمندجهان محاکمه کنیم.
    برخیزتابخاطرتخریب جنگلها،تخریب محیط زیست،نابودی گونه های مختلف زنده ،خودکشی ها،اعدامها زندانیهاو..محاکمه ات کنیم.
    برخیز تابخاطرسقوط پی درپی هواپیماهایت محاکمه ات کنیم.
    برخیزتابخاطر تصادف قطارهای بی برنامه ات محاکمه ات کنیم.
    برخیز تابخاطرشورکردن آب کارون بخاطرسدغیراستانداردمحاکمه ات کنیم.
    برخیز تا بخاطر رونق اقتصادی ک به دشمنان دادی ولی ایران راویرانه کردی محاکمه ات کنیم.
    برخیزتاطبق موازین اسلام باتوسخن بگوییم.برخیز جنایتکار.

     
  59. آیت الله فقیه ایمانی به دلیل بیماری امروز استعفا داد یا به دلیل سفر دخترش به اسرائیل و فلوشیپ شدن در بنیاد سناتور مکین؟

    آیت الله اسدالله ایمانی عصر شنبه طی نامه ای به مقام معظم رهبری استعفای خود را اعلام کرد. وی طی چند ماه گذشته به دلیل بیماری چند مرتبه در بیمارستان بستری شد.آیت الله اسد الله ایمانی متولد سال ۱۳۲۶ در کازرون است و در تاریخ ۲۵ بهمن ۸۷ به عنوان نماینده ولی فقیه در فارس معرفی شد. وی در گذشته نماینده ولی فقیه در کازرون و بوشهر نیز بوده است.

    مریم فقیه ایمانی شهریورماه ۱۳۹۴ طی سفری به اسرائیل، با بسیاری از رهبران اسرائیل به خصوص شیمون پرز دیدار کرد و مورد تشویق او قرار گرفت. فقیه‌ایمانی در برنامهٔ به «عبارت دیگر» BBC فارسی در مصاحبه با عنایت فانی دربارهٔ امکان رابطه بین ایران و اسرائیل گفت: این برنامه یک شبه موفق نمی‌شود و وقت می‌خواهد. رابطه بین مردم را باید گسترش داد. تا چند سال پیش رابطه بین ایران و آمریکا هم خیال‌پردازانه بود، اما الان بر سر یک میز می‌نشینند و باهم صحبت می‌کنند. همین رابطه هم خیلی مهم است. رابطهٔ ایران و اسرائیل هم به زمان نیاز دارد و حداقل در حد رابطه بین مردم ایران و اسرائیل ممکن است….”

     
  60. سلام استا دست شما درد نکنه حتما امروز وقتتون بیشتر صرف تابلو شده و واقعا زیباست. استاد من هرشب از کانال شما برای سایر دوستان مطالب و عکس میفرستم،تصادفا یک مطب هم برای برادرم فرستادم .وبعداز دقایقی طومار بلند بالای برایم فرستاد ،مبنی بر اینکه انقلاب در ایران اشتباه بوده ب دلایلی ودر ادامه از همین جوک معروف که الان ما اسایش و امنیت داریم برایم نوشته بود.میدانید استاد واقعا درد اور است که بقول امروزیها ادم تحصیل کرده باشه یک قران هم از قبال این نظام گیرش نیومده باشه هم خودش و هم زنو بچهاشون تو این نظام پدرشون در امده و پوست انداختن ولی نمیتونم بفهمم چرا وچطور میشه ادمها انقدر کور باشن، البته این افراد چشمهاشون کمترین مشکلی نداره فقط نمیبینند.باورکنید سالهاست خودشو و بچهاشو ندیدم البته اونها هم در تهران هستند .استاد فاصله ی جاده ای طی میشه با مشکلاک اما فاصله ای که در بین قلبها هست نسبت بهم دیگر شاید هیچوقت طی نشه. اگرچه باعث تاسف و تاثره ولی ی وقتهایی میگم شاید زمان بتونه بنوعی این فاصله هارو برامون کم کنه و نزدیک هم بشیم.از این دست اتفاقات متاسفانه در مملکتمون زیاده و حل کردنش بسیار سخت. امیدوارم با زحمات و تلاشهایی که داره صورت میگیره شاهد این مطلب باشیم که هرچه زودتر فاصله ها رو طی کنیم و ب میهمانی قلبهای هم برویم .ممنون از زحمات شما پاینده و پیروز باشید.دوستار شما همچنان بهروز

     
  61. درود بر شما استاد گرامی. کلیپ اقای مهدی خزایی راجب اقای جلایی پور و موضوع حادثه کردستان را گوش دادم یا خاطره ای افتاد از زبان دوستی که خود شخصا در ان عملیات خلبان هلیکوپتر بود. این دوست میگفت زمان عملیات مرصاد که گروه مجاهدین از سمت پاوه وارد خاک ایران شدن ما در یک فروند هلیکوپتر بودیم و صیاد شیرازی هم در یک فروند دیگر. برفراز جاده پاوه در پرواز بودیم که از بالا تمام وسایل نقلیه در حرکت در جاده مشاهده میکردیم که مردم با هر وسیله ای از وانت گرفته تا سواری در حال فرار بودند و به سمت مکان امن در حرکت بودند و ما کاملا واضع زن و بچه و حتی احشام اهلی سوار بر وانت می دیدیم که از هلیکوپتر همراه ما که شخص اقای صیاد شیرازی در ان فرماندهی میکرد دستور داد تا تمام وسایل نقلیه درون جاده را منهدم کنیم. بعد شنیدن این دستور ما گفتیم قربان همه اینها افراد غیرنظامی هستند و ما نباید این مردم هدف قرار بدهیم که با مخالفت شدید صیادشیرازی مواجه شدیم و تهدید کرد که حتما به دستور عمل کنید در غیر این صورت در دادگاه نظام محاکمه خواهند شد. این دوستمان گفت اشک در چشمانمان حلقه زد چون با چشم خود خانوادهایی میدیدیم که از دست مجاهدین خاین در حال فرار بودند و خبر نداشتند که ما هم که قرار بود حافظ جان و ناموسشان باشیم قاتلشان شدیم و در یک لحظه از ابتدای جاده تا هر جا که ما چشممان وسیله نقلیه دیده میشود منهدم کردیم و در روز روشن انسانهای دیدیم شامل زن و بچه که یک لحظه تکه تکه شدند. جنایتی که شاید هیجای دنیا و در هیچ کتابی ثبت نشده و دلیل این جنایت فقط احتمال حضور افرادی از سازمان مجاهدین در بین مردم بود. از زمانی که این روایت شنیدم همیشه باخودم گفتم که صیادشیرازی الان در بهشت برین در کنار حوری های بهشتی نشسته و از چشمه های بهشتی عسل میل میکند با دوستان بهشتی خود که با همین تفکر جهاد کردنند.

     
  62. هزار سال است به ما میگویند این که میبینی اسلام راستین نیست شما دیگر چرا ، آقای نوریزاد تا کی باید نگاهمان به آسمان باشد و عقلمان را تخته کنیم . اینطور نیست که این اسلام رایج و حاکم ،دستپرورده و اختراع رهبر و محمد خاتمی عبوس و شیخ محمد یزدی و شیخ صادق و… امثالهم باشد بلکه حاصل صدها سال توهمات هپروتی است که در تاریکخانه های حوزه های دینی و احتمالا با کمک سیاستهای استعماری انگلیس و آلمان و…تدوین و تکوین یافته (برای نمونه در کتاب امام جعفر صادق مغز متفکر شیعه ، نویسنده آلمانی مدعی است امام جعفر در آنزمان از حرکات اتم آگاهی داشته !!) حالا شما میگوئید باز ما نگاهمان به شریعتی و سید محمد خاتمی و شبستری و …امثالهم باشد که همان لاطائلات را با رنگ جدید بخوردمان دهند. آخر این چه اصراری است که واقعیتها را وارونه جلوه دهیم آیا حضرت امام خمینی از شما راستر نمیگفت که میگفت حضرت علی در یکروز گردن 700 یا به روایتی 900 تن از مخالفین را قطع کرد. کدام آه و فغان محمد و علی از حال روز اکنون ما ؟! اینکه امام خمینی فرمودند ” از اوجب واجبات …” از این سرمنشا نیست که محمد 13 سال در مکه دعوت به خیر کرد و نتیجه اش نگرویدن کسی به او بود و حتی از همان حدود صد نفر اولیه نیز داشت کم میشد تا اینکه به مدینه رفتند و به جمع آوری غنائم از کاروانها پرداختند و 700 نفر 700 نفر گردن زدند و آیه های قتلو نازل فرمودند و از آیه های اختیار در مکه به آیه های جبر در مدینه هجرت فرمودند و… بدین نحو دین خدا را گسترش دادند حال شما چه میگوئید ؟ میفرمائید “طبق آیه های قرآن” ، کدام آیه های قرآن ؟ دیدید که برای حفظ اسلام نسخه مکی کارا نبود و اکنون نیز برای حفظ اسلام و از اوجب واجبات همان نسخه مدنی باید باشد. تا دین حاکم نشده بود و مردم بصورت مجموعه ای بسته و رازآلود و مقدس بدان مینگریستند و در اعیادش جشن میگرفتند و چراغانی میکردند ، اشخاصی مانند شریعتی یا مطهری میتوانستند داد سخن از اوصاف آن دهند و یا کسانی مانند محمد تقی جعفری و طباطبائی با ابراز جنیه هائی از عرفان مولانا و فلسفه و مکاتب جدید خودشان علامه اسلامی جا بزنند. اما اکنون که اسلام رو شده و حاکم ، این چه اصراری که دوباره و چند باره قورباغه را رنگ کنند و بجای ….عرضه کنند ؟ نه آقای نوریزاد هیچ خاکی بر سرت نریز و خوشحال باش که مردم از این شیادی تاریخی رویگردان شدند. چه درست گفت آن بزرگمردی که گفت ما یک حکومت به روحانیون بدهکار هستیم تا مردم و خودشان هم بفهمند !. هیچ هزار هزار آروز از این مکتب نداشته باش و خوشحال از سقوطش باش ، زندان هزینه ای است که باید پرداخت و این سنت خداست . روحانیت هیچ کجروی از مکتب و فلسفه ای که ماحصل حوزه های دینی است نکرده و نمیکند. اسلام همین است که در کتابهای مرجع مانند حلیه المتقین و امثالهم امده است و اگر خیلی به اصل و بنیاد آن علاقمندید به داعش یا طالبان مراجعه کنید.

     
    • سید مرتضی

      شما با اطلاعاتی ناقص یا دروغ،فقط سفسطه می کنید،اگر بخواهم یک یک این فاکت ها را مورد بررسی و پاسخ قرار دهم باید چند کامنت پشت سر هم بنویسم،شما یا تعمّد در غلط نویسی و استنتاج غلط دارید که از آن به تعصب ضد دینی یا دین ستیزی تعبیر می شود،یا سهو و اشتباه دارید،نگاه به آسمان و نگاه به زمین یعنی چه؟! کی گفته نزول وحی و هدایت هایی تشریعی تنافی با احکام عقل یا زندگی زمینی و رفاه و نظائر آن دارد؟ بلحاظ تاریخی نشان دهید بطور مستند که کجا در اسلام 700 تا 700 تا گردن می زدند؟ همینطور هر مزخرفی بذهن تان رسید یا شنیدید باید قبول کنید؟ کی و کجا گفته شده که گرایش به پیامبر در مکه وجود نداشت؟ اگر اینجور بود پس چرا مشرکان مکه قصد کشتن پیامبر کردند و باعث خروج ایشان از مکه شدند؟ چرا از سرعت گرایش مکیان می ترسیدند و برده ها و کنیزهای خود را بجهت گرایش به اسلام شکنجه می کردند؟ اینها را در تاریخ نخواندید؟ کی گفته اسلام مکی با مدنی تعارض دارد و اسلام مکه اسلام اختیار و اسلام مدینه اسلام اکراه بود؟ شواهد تاریخی شما چیست بر این مدعا؟ صرف اینکه جنگهایی وقوع پیدا کرد که در غالب موارد مشرکان مهاجم بودند به مسلمانان،باعث می شود اسلام مدنی بشود اکراهی؟ مگر پیامبر در سالی که به مکه بازگشت مکه را با زور تسخیر کرد؟همینطور باید هرچه بذهنتان رسید یا بگوشتان خورد تصدیق کنید؟اسلام یک اسلام است و نسخه مدنی و مکی ندارد،این آیات وحی مطابق با وقایع و پیشامدهای فردی و اجتماعی نازل می شده،هم آیات مدنی آیات دعوت و معارف دارد و هم آیات مکی منتها وقتی مسلمانان در جامعه بسیط و کوچک مدینه زندگی اجتماعی خود را بر اساس حکمرانی دینی آغاز کردند آیات و احکام گوناگون نازل می شده بخلاف مکه که صرفا بحث دعوت بوده چون حکومت و تسلطی هنوز وجود نداشته،اینها بمعنای اعراض از یک نسخه به نسخه دیگر نیست،این کمال دعوت نبوی و تکامل و پیچیدگی محتوای دعوت است نه دو نسخه مجزّا و متفاوت،متاسفانه شما صراف برخی مزخرفات برخی روشنفکران را که در اسلام شناسی عمیق نبوده و نیستند همینطور تقلید و تکرار می کنید.نیز اسلام عبارت از عرفان یا فلسفه نیست،عرفان اسلامی و فلسفه اسلامی در بستر معارف قرآن و دین بالید و رشد یافت،هم با استعانت از عرفان های دیگر و فلسفه های دیگر و هم با استعانت از عناصر و فکت های موجود در قرآن و سنت،دو محترمی که از آنها یاد کردید نیز شاگردان کتاب و سنت اند،و بحث های آنها هم اعم از فلسفه و عرفان است،بحث های مرحوم آقای طباطبائی در المیزان و کتب دیگر فقط فلسفه نیست که،درالمیزان بحث های فلسفی ذیل آیات نیز مطرح است اما المیزان که فلسفه نیست،المیزان یک دائره المعارف اسلامی از اصول و فروع اسلام و قرآن است با استعانت از آیات دیگر قرآن و نور روایات عترت پیامبر،شما اگر بهر انگیزه ای می خواهید بی دین باشید یا عقلانیت را معارض با دیانت و هدایت تشریعی می دانید خوب اینطور باشید اما در مقام تحلیل سخن به استناد و اسناد درست بگوئید و مزخرفات و برداشت های بی پایه و اساس را اساس تحلیل بی دینی و بدبینانه خود نکنید.اسلام نه عرفان است و نه فلسفه و نه مثنوی و نه حافظ،اینها هم در گستره قرآن و سنت و در امتداد آن است،شما حق ندارید با کلی گوئی کودکانه و دین ستیزانه راحت فرهنگ دین و معارف وحی را مورد هجوم قرار دهید،وقتی نام مرحوم علامه طباطبائی طاب ثراه را می برید حدّ خود را بشناسید در این جهت که اگر سخنی حرفی در نقد آنها دارید مطرح کنید نه اینکه همینطور الله بختکی دو شخصیت جامع را رمی به فلسفه و عرفان کنید و بقول خودتان درب آسمان را ببندید و جفنگیات اهل دنیا را اساس تفکر قرار دهید،اگر مقصودتان سیاست ورزی و نقد حکومت دینی در ایران است آن مقوله جدایی است و نباید برای نقد حکومت مردمی و دینی هر رطب و یابسی بزبان و قلم بیاورید مگر اینکه وراء کلی گوئی بتوانید بطور جزئی مسائل را طرح و نقد کنید،فی المثل صد بار اینجا بحث مستند تاریخی کردیم که مساله یهود بنی قریظه این تصویر کودکانه ای که برخی تکرار می کنند نبوده است،نه تعداد کشتگان آن واقعه این بوده است بدلائل و شواهد مستند تاریخی،و نه مساله این بوده که بی جهت و دلیل همینطور دیمی و روی خواهش نفسانی بروند عده ای یهودی را گردن بزنند، بارها عرض شد که پیامبر در مدینه در همان اول کار یهود و نصاری را در بقاء بر دین خود آزاد گذاشتند و با آنها پیمان برادری و دفاع از یکدیگر بستند،متن این معاهده هم در تاریخ هست که اگر کسی خیانت کرد و دفاع از مدینه نکرد یا خیانت کرد و بدشمنان مسلمانان کمک کرد خونش هدر است،و یهود بنی قریظه در جنگ احزاب (خندق) خیانت و نقض عهد کردند،رفتند مشرکان را تحریک به حمله و کشتن پیامبر کردند و به آنها کمک مالی کردند و باعث محاصره مدینه و پیامبر شدند،وقتی مسلمانان بمدد الهی و با رشادت ها پیروز شدند پیامبر بامر خدا سراغ این خائنان رفت و آنها را مجازات کرد برای اینکه کسی که نقض عهد کرد هیچ تضمینی برای عدم تکرار خیانت و نقض عهد او نیست،پس ماجرای یهود بنی قریظه ماجرای یک مجازات بر اساس یک قرار و عهد قبلی بوده است نه گردن زدن 700 نفر بدون هیچ پایه و اساس و دلیلی. قدری مطالعه کنید بعد قلم دست بگیرید و خواهش های نفسانی خود را بیرون بریزید.

       
      • من نمیدانم چرا جناب سید مرتضی ضمن تائید بسیاری از نظرات و نوشته های من مرا سفسطه باز مینامد!!. واقعا جای تعجب است ؟
        1 – من گفته ام 13 سال آیه های دعوت به خیر پیامبر و بیان اختیارآدمی در خیر وشر و پذیرفتن مسئولیت اعمال خود ، در مکه راه به جائی نبرد و با شکست مواجه شد آیا قول جناب سید مرتضی که میفرمایند “قصد کشتن پیامبر و فرار ایشان از مکه ” را نمیتوان به همین شکست تعبیر کرد، این سفسطه است ؟ اگر آن آیه های دعوت به خیر اثر گذار بودند و بعد از 13 سال گرایش مکیان رو به تزاید و بخش قابل ملاحظه ای از جمعیت مکه مسلمان شده بودند آیا مشرکان و مخالفان جرات میکردند آنها را شکنجه کنند و یا حتی اقدام به قتل خود پیامبر نمایند بطوریکه مجبور به فرار (هجرت) نشوند ؟
        2 – چگونه آنچه در مکه نتوانست برقرار شود در مدینه برقرار شد من گفته ام : غنائم کاروانها ، نوک تیز شمشیرها و آیه های قتلو و جبر و زور، جناب سید مرتضی میگوید “”وقتی مسلمانان در جامعه بسیط و کوچک مدینه زندگی اجتماعی خود را بر اساس حکمرانی دینی آغاز کردند آیات و احکام گوناگون نازل می شده بخلاف مکه که صرفا بحث دعوت بوده چون حکومت و تسلطی هنوز وجود نداشته،اینها بمعنای اعراض از یک نسخه به نسخه دیگر نیست،این کمال دعوت نبوی و تکامل و پیچیدگی محتوای دعوت است نه دو نسخه مجزّا و متفاوت”” یعنی مدعی هستند چون حکومت تشکیل شده بود (معلوم نیست چگونه؟ ) لازمه اش بوده که چنین آیاتی (قتلو) نازل شود من متوجه تفاوت نمیشوم و اینکه چه کسی سفسطه میکند ؟ تسخیر مکه بقول ایشان با زور نبوده است و لابد لشگر ده هزار نفری ایشان هم پس از آنهمه فتوحات در فاصله دو منزلی مکه اردو نزده بود؟ و در شب نیز مشعلها برای ترساندن مکیان برافروخته نشده بود؟
        3 – جناب سید مرتضی میفرمایند هر مزخرفی که میشنوم یا به ذهنم میرسد تکرار میکنم. استغفراله مزخرف ! ، 700 تای اولی را من از خود امام خمینی شنیدم که بقول شما ” مقصر بودند با پایه و اساس و دلیل” و با قطع گردنشان تنبیه شدند. خوب باید قبول کرد این 700 گردن الگو شد و برای گسترش اسلام و به بردگی کشاندن و کنیز گرفتن در همین ایران خودمان از این 700 تا گردن ها زیاد زده شد. آخرینش هم که در همین دهه 60 در بین اسرا ناظر بودیم . شاید اعتراض جناب از نحوه جان ستاندن است که با گردن زدن نبوده.
        4 – من گفته ام ” تا کی باید نگاهمان به آسمان باشد و عقلمان را تخته کنیم جناب میفرمایند ” نگاه به آسمان و نگاه به زمین یعنی چه؟! کی گفته نزول وحی و هدایت هایی تشریعی تنافی با احکام عقل یا زندگی زمینی و رفاه و نظائر آن دارد؟ ” من جهنمی بقول شما سفسطه گر میگویم تنافی دارد جواب بسیار ساده است نگاه کنیم به قوانینی که توسط علامه های این هدایت شده های وحی و تشریعی استنتاج شده و در توضیح المسائلها لابد با استعانت از این دائره المعارفهای اسلامی بوجود آمده اند. قانون قصاص در قرن بیست و یکم (اگر مثلا ارمنی نسبت به مسلمانی ….{زشت است بگویم} مجازاتش الف و اگر بلعکس مجازاتش ب . تفاوت الف تا ب مرگ است تا زندگی ) از دیگر مشعشعات : قانون نکاح ، حقوق زنان ، لازمه بودن ولایت فقیه و دیدن مردم بصورت رمه ، اصلا خود شورای نگهبان ، بیگانه ستیزی نسبت به غیر مسلمان و حتی غیر شیعی ، عدم رعایت حقوق بشر، حقوقی که بشر پس از هزاران سال بدان دست یافته است و…
        بزرگان و علمائی که نگاهشان به آسمان نبود و در آزمایشگاه هایشان جزء نگری کردند ، بارها و بارها تجربه کردند ، آزمایش کردند و تعمق کردند و یافته های خود را فرموله کرده و ارائه دادند دنیا را به پیش بردند و ماحصلش دنیائی است که در آن زندگی میکنیم ، این مطلب منحصر به تنها مادیات نیست اخلاق و سلوک جوامع نیزبه همت کسانی مانند ولتر ، روسو و مونتسکیو و…به انسان شایسته آفریده خدا نزدیک شد: بردگی الغا شده ، حقوق زنان در بسیاری از موارد برقرار گشته و میشود، مردم سالاری بوجود آمد و … اگرچه هنوز در بسیاری از نقاط دنیا ظلم و جنایت صورت میگیرد مانند فلسطین ، سوریه ، برمه ، یمن و…. اما نه در آن حد که مانند مغولها کرور کرور قتل عام کنند و سپس نیشابور را با خاک یکسان کرده و برآن برای کشت و زرع آب به بندند. امروزه در کشورهای مترقی حتی اگر طفلی را تنها بگذارید شما را به محکمه میکشانند ، اطفال نیز برای خودشان حقوقی دارند نه برای قیم شان. حال نگاه کنیم به دست آورد بزرگان و علماء دینی خودمان ، فقط در یک مورد قانون قصاص را برایتان شاهدی میاورم تو خود بخوان حدیت مفصل از این مجمل. زن و شوهری بودند پنجاه و چند ساله بسیار ثروتمند با چند اولاد دختر و پسر، این زن وشوهر دختر خاله و پسرخاله نیز بودند و بیش از نصف ثروت به زن تعلق داشت و اداره کارخانه و بیشتر کارها نیز با زن بود تا اینکه 4 یا 5 سال بعد از انقلاب آقا به اتفاق نوکرش طنابی به گردن زن که بر سر نماز بود میاندازند و او را خفه میکنند. از سرنوشت نوکر خبر ندارم ولی آقا زندانش به یکماه نیز نکشید؟ اولادها یا به خاطر ارث و پول و یا ناچاری رضایت دادند و آقا قانونا آزاد شد . پیش از انقلاب مدعی العمومی مدعی میشد اما آن موقع مدعی العموم در قانون الهی قصاص وجود نداشت. این است دست آورد علامه های اسلامی ما. من بد میفهمم ؟ هم اکنون اگر مثلا من پرسشی نسبت به قانون رابطه جریان الکترسته و مقاومت که از دست آوردهای آمپر است داشته باشم صدها نفر بمن با احترام پاسخ میدهند و همه هم یکسان. حال چگونه است که این قوانین الهی که بقول جناب سید مرتضی زمینی هم شده اند و از یک اله محمد نیز سرمنشا داشته اند اینقدر پرت و پلاست ؟ و در ثانی اگر در مورد آمپر یا ولتر و امثالهم نظری ، ایرادی داشته باشم کسی بمن نمیگوید حد خود را بشناسم فوقش میگویند طرف مسئله را نفهمیده ولی در مورد علامه های اسلامی بایستی حد خودم را رعایت کنم؟.

         
  63. نوری زاد جان امیدوارم ناراحت نشی ولی یه عده افراد هستند که حتی اگه الان بیان جلوی رویت قرآن هم آتیش بزنن آدم باور نمی کنه!!! مثلاً اگه مهناز افشار با اون مزخرفاتی که توی اینستا می نویسه بیاد لخت مادرزاد هم بشه نباید باورد کرد! می تونه هرزگی در خونش در کنار نوعی بینش غیر قابل اعتماد گرایانه در اینکه هنوز وفادار به جماعتی که برایش پول ساز هستند در همین کشور باشد و این بخودی خود موجب خیانت می شود! لیلا حاتمی اینگونه نیست! شهاب حسینی اینگونه است و به نظر من می تونه در کنار افرادی که به هر گروه معترضی خیانت می کنند قرار بگیرد! تو هم اینگونه هستی! بعضی ها هم مثل گروه خواجگان خنثی هستند که اگه بخوام اسم ببرم تعدادشان زیاد است!!! عمده بدبختی ما از همین گروه خواجگان است!! اینکه فردی احساس کند بدلیل قرار گیری در گروه خواجگان کار خود را آسان کرده است نیز نادرست است زیرا دیوانگان نیز همین گونه هستند و از خطراتی که در انتظارشان می تواند باشد بی خبر هستند! خطر از سوی چه کسی؟ از سوی معترضی که دیگر کاسه صبرش لبریز شده و یا حتی از جانب حکومت که این حنثی بودن را دوست ندارد و مایل است این فرد خواجه از خواجگی بدر آید و تاثیر پذیر بر تحکیم پایه های گروه معمم حاکم در این سرزمین باشد! به تصور من راهی را که می روی موجب بدگمانی بیشتر بوده است تا حس تاثیر پذیرانه ای که بدنبال آن بودی! چه بسا دوستدار تو همان کسی باشد که در همان گروه خائن که در ابتدا از آن اسم بردم قرار گرفته باشد!!! این سخنان بدلیل اصرار بر بدگمانی بیشتر نیست بلکه بیش از هر چیز از روی تجربه است!!!

     
  64. باسلام ودرود برنوري زادگرامي

    برهمه نوشته هاي شمادراين نامه في الجمله مهر تاييدمي نهم وتصديق مي نمايم وصحه مي گذارم بخصوص كه لب كلام دراين نوشتارت نمايان است:

    {“چه بگویم که ما، هم به مردم خویش ، هم به آن آرزوهای چشم به راه، و هم به اسلام راستین جفا کرده ­ایم. مردم به کنار ، آرزوهای چشم به راه به کنار ، اسلام راستین را چنان دست آموز خواسته ­های خود ساخته ­ایم که در هر بزنگاه ، هزینه­ ی همواری راهِ ما شود، و به وقت ضرورت رنگ پذیرد ، و بنا به میل ما شکل عوض کند. اسلامی که قابلیت این را دارد که خوار و خفیفِ آدم­های برجسته شود. و از آنان بهراسد. و شهامت این را نیز نداشته باشد که بگوید: «ایهاالناس، من در همه حال برای جان و مال و ناموس و حریم خصوصی مردمان، چه مسلمان چه غیرمسلمان و چه کافر ارزش قائلم. شما را به­ خدا با مردم این مکنید».}.

    مرحوم طالقاني گفت :” مستكبران وديكتاتوران مستبد بظاهرمتدين اول دم ازعدالت وخدمت به مردم مي زنند وقتي سواربراسب قدرت شدند دين رابه استخدام خويش گيرند وهرظلمي رامرتكب مي شوند” .

    اين مضمون فرمايش ايشان است كه درحكومت جناب سيدعلي خامنه اي پياده شده است.
    مرحوم بهشتي نيز گفت :”طاغوت طاغوت است چه تاج به سر چه عمامه به سر”.

    پس ازجمهوري اسلامي كه نه جمهوريتي ازآن استشمام مي شود باچپاندن نظريه استصوابي وديگرهواخواهي هاي رهبر غيرمعظم وهوادارانش وبخصوص چپاندن ولايت مطلقه برقانون اساسي دربازبيني آن وبه تصريح جناب مؤمن قمي عضو شوراي نانگهبان قانون اساسي :” فرامين رهبري فراقانوني است چون ولايت مطلقه دارند” . يعني شاهخدائي عاغا بتمام معنا حكمفرما است.

    پس جمهوريتي نمانده است واسلام راهم به خدمت خويش گرفته است وهرهواپرستي رابنام اسلام بخوردملت كفت وزهرمارمي كنند،پس اسلاميتي هم نمانده است فقط شاهخدائي عاغا ملاك است؛نظرعاغا چيست معيارشده است . قانون اساسي متناقض هم فاتحه اش راخوانده اند.

    واين موعظه هاي شما هم درآن وقت وهم حالا چون گردكان برگنبداست بخصوص بارسوائي هاي غارتگرانه واختلاس هاي كذائي بعدازسال هشتادونه وبه مبتلاشدن كشور به بحران هاي اقتصادي كه نتيجه همان غارتگري هابوده ومي باشد.
    همانطوركه نوشته ايد همه اين مفاسد به دستان وي حل شدني بوده است اما اونمي خواهد براصلاح مفاسدش همت بگذاردبلكه هواپرستي براوغلبه دارد.
    وريشه همه مفاسد ازاونشأت گرفته و مي گيرد.واين نظام هرگزاصلاح پذير نيست.

    بيائيد ماهم ستم پذيرنباشيم وباجرم اين ظالمان شريك نباشيم ودرقيامت بااينان درعذاب وكيفر شريك نباشيم ؛وبلكه اززير اين ستم هاي شاهخدايانه بنحو ممكن وبدون برادركشي بدرآئيم،وسرفرازتاريخ باشيم .والسلام علي عبادالله الصالحين.
    مصلح

     
  65. آقای نوری زاد، شما برای رهبر رژیم جمهوری اسلامی که نامه عاشقانه به این تفصیل می نویسید وای به زمانی که عاشق شوید و همچون حجج اسلام تصمیم به پوشیدن کفش زرد نیز بگیرید!

    پ.ن: آنانی که نمی دانند داستان کفش زرد چیست به وبلاگ تذکره در آدرس زیر سر بزنند:

    http://tazkerah.blogfa.com/post-26.aspx

    تذکره (!): قابل توجه اشخاصی چون “آرتین ایران” که مایل به مطالعه موضوعات بیشتر و فراگیری مطالب فزونترند و به ظاهر این سایت نیز بسیار اهمیت می دهند، تا مسیری برای پر نمودن اوقات فراغتشان در جهت آموزش روشهای بسیار موثر توسط استاد پروفسور نوری زاد در سرنگونی رژیم جمهوری اسهالی (بلکه در حد اپسیلونی) باشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     
  66. حماقت دولت دزدان حکومت اسلامی:
    نخست‌وزیر اسرائیل: آنچه را که «اسناد و مدارک» پیشرفت محرمانه هسته‌ای ایران و «فریب جهانیان» از سوی تهران نامید، در اختیار رسانه‌ها گذاشت.
    حاج علی اکبر ناصالحی: تهران توانایی این را دارد که در صورت اراده، درصد غنی‌سازی اورانیوم را حتی بالاتر از زمان برجام دنبال کند.
    مش قاسم: ای حاج ناصالح نادان، تو که حرف اون رو تایید کردی که!

     
  67. با سلام و درود به نوریزاد گرامی غمخوار ستمدیگان و صدای خاموشان وطن

    بر مبنای قیمت جهانی‌ امروز طلا از قرار انسی ۱۳۱۳ دلار و ۱۱ سنت و قیمت اعلام شده امروز سکه طلا (طرح جدید 1,860,000 تومن) قیمت هر دلار عمو سام در محدودهٔ ۵۸۰۰ تا ۶۰۰۰ تومن قابل محاسبه و تخمین زده می‌شه؛

    لطفا برای خرید و دریافت دلار ۴۲۰۰ تومانی به منزل آقای سیف و یا آقای جهانگیری مراجعه کنید که دلار‌های نفتی‌ عمو سام رو با گونی برای صرفان خودی و غیر خودی با نرخ‌های خودی و غیر خودی جابجا میکنند؛

    و اما نحو محاسبه و تخمین نرخ واقعی دلار به عنوان پشتوانه ارز کشور

    کل نقدینگی کشور طبق آخرین امارها حدود ۱۵۰۰ تریلیون (هزار میلیارد) تومن تخمین زده می‌شه؛ پشتوانه ارز ایران دلار‌های نفت عمو سام و ذخیرهٔ طلای خریداری شده با همین منابع ارزیست و میزان محدودی که در داخل استخراج و تولید میشود؛

    اگر در بهترین حالت فرض کنیم که ذخیره ارزی کشور امروز به میزان یکصد و پنجاه (۱۵۰) میلیون دلار تماما نزد بانک مرکزیست نه در گروی عمو سام، و همچنین بانک مرکزی ایران دارای یک هزار و دویست تن (یک میلیون و ۲۰۰ هزار کیلوگرم) ذخیرهٔ طلاست، که این قطعا رویای بیش نیست؛

    و باز هم در بهترین حالت فرض کنیم که کل میزان بدهی عمومی در نظام بانکی‌ کشور حدود سه هزار (۳۰۰۰) تریلیون تومن باشد، با فرض ضریب تکثیر پائین ۳ در مقابل یک هزار تریلیون سپرده در نظام بانکی‌ – در نظر داشته باشیم که فقط دولت بیش از ۷۰۰ شاید نزدیک به ۱۰۰۰ تریلیون تومن بدهی دارد، و یا شهر داری تهران بیش از ۵۲ هزار میلیارد تومن بدهی دارد – و در چنین حالتی‌ متولیان بانک مرکزی و نظام پولی‌ کشور در عالم خیال ما تصمیم بگیرند که تمام نقدینگی بعلاوه بدهی موجود ارز ریالی در نظام بانکی‌ و پولی‌ کشور را با پشتوانه اصلی‌ آن یعنی‌ ارز خارجی‌ (عمدتا دلار عمو سام) و طلا (قیمت جهانی‌ امروز از قرار کیلویی ۴۲۲۵۰ دلار) تعویض کند؛

    در این صورت خیالی و ناممکن قیمت هر دلار عمو سام در واقع رقمی نزیک به بیست و دو (۲۲) هزار تومن است نه ۶۰۰۰ تومن بازار یا ۴۲۰۰ اقای سیف و جهانگیری.

    خوابند وکیلان و خرابند وزیران بردند همه سیم و زر ایران…..

    ——————————————————————————————————————————————————–
    اما بر طبق گذاره ذیل

    Iran’s Foreign Exchange And Gold Reserve At $135.5 Billion – CIA

    http://www.eurasiareview.com/24012017-irans-foreign-exchange-and-gold-reserve-at-135-5-billion-cia/

    بر مبنای تخمین ذخیره ارزی و طلای ایران توسط CIA نرخ واقعی هر دلار تقریبا سی‌ و سه هزار و دویست ده تومن (۳۳،۲۱۰) تخمین زده می‌شه.

    تخمین اینجانب بر مبنای ۱۵۰ بیلیون دلار ذخیره ارزی و معادل ۵۰ بیلیون دلار ذخیره طلاست یعنی‌ ۶۸% بیشتر از تخمین CIA است.

    طبق آخرین آمار بانک جهانی‌ و صندوق بین المللی پول تولید ناخالص جهان حدود ۸۰ تریلیون دلار است؛ میزان بدهی موجود در اقتصاد جهان بیش از ۳۰۰ تریلیون دلار تخمین زده می‌شه؛
    ————————————————————
    خبرگزاری تسنیم

    @Tasnimnews_Fa
    تکمیلی/#رئیس_جمهور: در ٤ سال گذشته، ارز کاغذی را با #هواپیما و با مشکل می آوردیم و هواپیما را بیمه می کردیم/ عده ای ماشین مسلح می بردیم #ارز را تحویل می گرفتیم/ چند کارمند ارز ها با گونی می بردند تقسیم می کردند بین صرافی ها که ما دیگر نمی دانستیم چجوری و چگونه تقسیم می کردند! pic.twitter.com/JFi3LIlCsX

    ۶:۴۱ – ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷

     
  68. این دومی: بدانید که پای آمریکا و کشورهای نظیر آن از منطقه قطع خواهد شد.
    مش قاسم: بدانید که این /// و بقیشون پای آمریکا و کشورهای نظیر آن را به این منطقه باز کردن. بدانید که این دومی و نظیر آن سرمایهای انسانی، مالی، اجتماعی، فرهنگی این مملکت رو بر باد دادن. بدانید ادامه این حکومت به نابودی ایرانزمین خواهد کشید. بدانید که اینها هیچ چیزی در انبانشون نیست غیر از همین مسخره بازیها. بدانید……..

     
  69. قصه برای بزرگسالان

    امام ها , امامزاده ها , امامان ایرانی , شاهان , و ما

    بساط ساسانیان که برچیده شد توسط اعراب تا قرن ها بردند و خوردند و سر زمین ایران آنروز را تهی از ثروت کردند . هرجا هر چه یافتند که به کارشان میامد , زنده و غیر ان بردند . قبیله ها و طوایف عرب را هم به این سرزمین کوچاندند که هم خوب جایی بود برای سکونت و هم وسیله بودند برای عربی کردن ایران و تغیر زبان مردم و هم در واقع نفراتی بودند که در صورت شورش مردم میتوانستند به کمک خلیفه و لشکریانش بیآیند . کارشان از روی حساب و کتاب بود و از منظر منافع آن ها درست . اعراب پس از حدود صد سال دیگر در همه جای ان سرزمین بزرگ جا خوش کرده بودند . در طول اینمدت از کشته ها پشته ساختند در ان جا هایی که مردم در مقابلشان مقاومت کردند . سالها گذشت و و سردارانی که در راس سپاه خود کشتند و غارت کردند و به اثری گرفتند , از جمله همین دوست عزیزمان حسین که ما هر ساله بر سر و روی خود قمه و سیلی میزنیم به خاطرش . سرداران و دیگر سران که به تمام نقاط ایران آنروز رفته و برخی هم ساکن همانجا ها شده بودند همانطور که برای همه پیش میاید از دنیا رفتند و در همانجا هم دفن شدند . کسان دیگری جز این ها هم به مرور آمدند مثل همین معصومه قمی و آقا رضا مشهدی . امامان ما به خانمها ارادت خا صی داشتند و کلا بچه دوست هم بودند و این صفات نیکو را سرداران و بقیه سرانی که به ایران برای ترویج دین مبین آمده بودند هم البته داشتند . در همه چیز با مغلوبین فرق داشتند و طبعا مرده های این ها هم با مرده های ایرانیان فرق داشتند همانطور که پیامبرشان هم از زمین تا آسمان با پیامبری که ایرانیان د اشتند قبل از آن متفاوت بود . ایرانیان مرده های خود را در سرداب های مرگ میگذاشتند تا گشت آنها را لاشخور ها بخورند و استخوانهای ان ها را هم در چاهی در همانجا در آهک مضمحل میکردند از زنده اش چه خیری کسی دیده بود که از مردهاش ببیند و بخواهد آ ن را در جایی نگهدارد یا به خاطر بسپارد . مرده عربها اما چیز دیگری بود از آنها هم برکت نصیب ایرانیان دائم گنهکار میشد آنطور که بادمجان دور قابچین های ایرانی به مردم عوام میگفتند . آنها بودند که زبان الله را میدانستند نه ایرانی ها و آنها بودند که میتوانستند واسطه شوند تا الله ایرانیان را مورد لطف خود قرار دهد و آنها را به عذابی که همین عرب ها برایش توصیف کرده بودند , که خیلی هم دردناک به نظر میرسید , گرفتار نکند . مرده هایشان باید از سوی ایرانیان محافظت میشد و عاقلانه نبود که با ان ها همان کنند که با مرده دیگران میکردند . داستان جالبیست نه ؟ طرف آمده کشته , غارت کرده , به دختر باکره پیرتر از ده ساله هم رضایت نداده و پس از مرگ هم شده ناجی همانطور که در زمان حیات خود با دین مبینی که آورده بود ایرانیان را نجات داده بود . اینطور شد که در گوشه و کنار ایران کم کم پر شد از امامزاده . پشت همه این ها هم کلقا شان و کلاهبرداران ایرانی بودند مثل همین آخوند های فلا در قید حیات تا ببینیم فردا چه پیش اید . این را یادمان باشد . همان ها که با دشمن همکاری کردند , از در دروازه گشودن بگیر تا صلح کردن و باج و خراج دادن و نقش مترجم و حسابدار و کتابدار را بر عهده گرفتن آنها که با دشمن یکی شده بودند . خیلی ها هم بعد ها عده ای را دور خود جمع و با بلغور کردن همان داستانهای مسخره سیب و دودول آدم و بالا آمدن شکم حوا و غیره و داستانهای خود ساخته شدند مراد آنها و پس از مرگشان شد گورشان زیارتگاه مریدانشان . کلا ایرانی جماعت خیالباف و خرافاتیست به دلیل نا آگاهی خود . هر جا از ریشه چند تنه بیرون زده میشده فورا سقاخانه و شمعی و داستانهایی هم بهم بافته میشده و زیارتگاهی بر پا , چرا؟ چون درخت نظر کرده بود . نظر کرده کی ؟ همان ها که کشتند و بردند . جایی اگر بر سخره ای شکافی بود فورا ان را ناشی از ضربه شمشیر علی تصور میکردند . بیچاره علی پایش هم به ایران نرسیده بود . از این ها شک ندارم که بزرگسالان بسیار در خاطر دارند. بسیار خود حکایت شنیدم در کودکی در باره همین آخوند هایی که بر دیوار مینشستند و دیوار آن ها را میبرد آنجا که میخواستند , یه جور تاکسی مجانی , یا کفششان جلوی پایشان جفت میشد وقتی میخواستند کفش به پا کنند , یه جور “رادیو کنترل شوز ”

    فعلا شب را خوب بخوابید تا بقیه داستان را شب بعد برایتان بگویم .

     
    • ناشناس آشنا

      با عرض معذرت از اشتباهات متعدد در متن .
      ۱- دخمه های مرگ درست است نه سرداب های مرگ
      ۲- اسیری درست است نه اثری
      ۳- مرده اش درست است نه مردهاش
      ۴- پشت همه این ها هم کلاشان و کلاهبرداران ایرانی بودند درست است
      ۵- صخره درست است نه سخره
      و مقصر هم عمو نوریزاد است که معلوم نیست کی به قول گنجعلی دکانش را باز میکند و ما را به عجله میاندازد .

      بر در ارباب بی مروت دنیا
      چند نشینی که خواجه کی به در آ ید ؟
      عمو نوریزاد کمی نظم و ترتیب هم بد نیست ها , گفته باشم !

       
    • سید مرتضی

      موقع تعبیر از بزرگان دین اسلام مودب باشید.

       
      • ناشناس آشنا

        سید گرامی , این دوستانی که از آنها نام بردم بزرگان دین اسلام نیستند بلکه آنها بزرگان دین
        ( مذهب ؟؟) شیعه هستند که مسلمانان آنها را مسلمان نمیدانند و در اسلام هم گفتن به این صورت در باره آ نها گناه نیست و ما هم آنچه را که حق تشخیص دادیم گفتیم . بعلاوه ما در جایی نخوانده ایم که در اسلام باید مودبانه در باره حتی پیامبر سخن گفت و این را هم خود پیامبر از کسی طلب نکرد . همه انسان هایی بودند چون سایرین . شما به من نشان بده که کجا خد یا رسولش از دیگران خواستند که با پیامبر یا امامان دیگران مودبانه سخن بگویند . این امر کاملا به عهده گوینده است که ادب را , با تشخیص خود , در حدی که مناسب میداند در سخن خود لحاظ کند . جای تاسف است که این شما را آزرد . آنها که من در باره شان گفتم مقدس نیستند در یک کلام , شما بفرمایید در کجا ما در باره آنها خطا گفتیم تا از شما یاد بگیریم تا از ارتکاب دوباره آنها خودداری کنیم . موفق باشید .

         
        • دوست گرامی،مقصود از مودب بودن در مقام تعبیر از بزرگان دین یا مذهب (فرقی نمی کند) این نیست که اگر فرضا اعتقادی به آنها نداریم القاب و عناوین خاصی در مورد آنان بکار ببریم، بلکه مقصود این است که از بکار بردن تعبیرات و القابی که ممکن است نزد عرف و کسانی که اینها از محترمان آنها هستند انتزاع توهین یا تحقیر شود پرهیز کنیم مثل معصومه قمی (با اینکه می شد تعبیر رایج عرفی مثل حضرت معصومه یا دختر امام کاظم بکار ببریم) یا آقا رضای مشهدی (با اینکه می شد باحترام شیعیان از ایشان به امام رضا یا حضرت رضا تعبیر کنیم)،بعد اینکه گفتید مسلمانان اینها را مسلمان نمیدانند بر چه اساسی استوار است؟ مقصود شما از مسلمانان چه کسانی هستند و کدام مسلمانی است که مثلا حضرت امام رضا علیه السلام امام هشتم شیعیان و از فرزندان با واسطه پیامبر خود را مسلمان نداند؟ یا فاطمه معصومه خواهر ایشان را مسلمان نداند؟ در مورد پیامبر البته خود ایشان نفرمود اگر در مورد من صحبت کردید اما در قرآن در آیه 157 سوره اعراف فرمود:”…فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏”
          پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند، آنان همان رستگارانند.

          که ضمیر مفعولی در کلمه عزّروه که بمعنای بزرگداشت و تکریم است به پیامبر اسلام باز می گردد و تکریم و تعظیم پیامبر اسلام باعتیار حیثیت رسالت و ماموریت از جانب خدا منافاتی با انسان و بشر بودن ایشان ندارد و خدای متعال نیز در آیات دیگری از پیامبر تکریم فرمود مثل آیات اول سوره حجرات که خدای متعال اعرابی را که با عدم رعایت احترام پیامبر بجهت داد و فریاد کردن و قیل و قال مورد سرزنش قرار می دهد برای کسانی که تاسّی به قرآن می کنند این ادبی و تعلیمی قرآنی است که حاکی از لزوم ادب و احترام پیامبر است و خود پیامبر نیز در حدیث ثقلین عترت گرامی خویش را عدیل قرآن قرار داد… حال اگر شما مومن بقرآن و کتاب خدا هستید لازمه ایمان شما تاسّی به آیات قرآن است و اگر مومن به قرآن یا دیانت اسلام نیستید باز بهرحال تکریم بزرگان نزد دیگران سنتی انسانی و عقلائی است.مقصود بنده نیز این نبود که کسی را نمی شود نقد کرد که شما از این به تقدس یاد می کنید یا از او یاد یا ارزیابی کرد مقصود من احتراز از تعابیری است که سبب آزردگی کسانی می شود که برخلاف شما اینهایی که شما اینطور تعبیر می کنید از آنها برای آنان محترمند.
          برخی تعابیر دیگری هم در نوشته شما بود که دیگر در مورد آنها مصدّع نمی شوم.
          موفق باشید

           
      • یاران جان درود

        نمیدانم اینانی که بر می آشوبند و خواهان احترام به بزرگان فلان ایدیولوژی

        مذهب یا دینند کارنامه و عملکردها خواسته وناخواسته خودرا مروری سطحی کرده اند ؟

        خوب وضع مملکت را از نظر مالی وعمرانی در سال 1357 و در آمد سرانه را داریم

        در این چهل سال بهتر شده یا زیر ساخت هایی که باید نگهداری ومرمت می شدند

        ونشدند از بین رفتند؟ واقعیت آنست اندوخته بانویی سرمایه اولیه بود که ظرف چند سال

        پایان یافت ومسلمانان به غارت کاروان ها وسریه ووو روی آوردند وچون بیشتر شدند

        به قبایل ثروتمند و آنگاه به کشورهای ثروتمند هجوم بردند که شور بختانه ایران وعراق

        وسوریه وووو غارت شدندونه تنها منابع بلکه زنان وکودکانشان به غلامی وکنیزی برده شدند.

        وچون اسکندر وچنگیزیان زمین سوخته از خود بجای گذاشتند که آخرینش عثمانی بود.

        اگر این نوع ارتزاق از زحمت وگوشت وخون دیگران نامش طفیلی گری نیست پس چیست.

        ایرانیان یزدان یگانه وپیامبر و کتاب نداشتند.بت پرست بودند ؟ مجوس چه معنایی دارد؟

        آتش پرست کیست ؟بجز خیرالماکرین نبودن یزدان علت حمله چه بود؟

        چرا اکنون بانیان حمله به ایران رابجز یک تن سزاوار همه جور دژنامی میدانند

        این بزرگان اگر عمر عثمان ابوبکر عایشه وطلحه زبیر نیستند پس کی اند؟

        لابد هر کس که به دروغ برایش آقایان کرامات می بافند. یا

        لابد آنان که لبالب پر از علم لدونی بودند وسم در غذایشان را نمی دیدند

        .یا چرا با بودن این علما ده قرن بعد فاصله نوک دماغ شخصی

        تا نوک انگشتش مبنای فاصله در تمام دنیا(متر)بشود؟

        این که دیگر امکاناتی نمی خواست که آنان به وجب وبند انگشت چسبیدند.

        اگر کسانی قابل احترام باشند آنانی که دردی ومشکلی را حل کردند است نه به وجود

        آورندگان القاعده طالبان داعش ووووو که هرکدام آبروی یکی نه که سد تا ایدیولوژی

        سوپر برتر را به بادفنا می دهند وهم کیشانشان را سر افکنده .چه کنیم که هیچ

        احترام گذاری تفاوت بنیادی خود را با آنان بیان نمی کنند ونمی توانند بجز فروعیات

        تفاوت نظری داشته باشند. این گوی واین میدان تفاوت اصولی برادران تند رو ما را

        با القاعده طالبان داعش بوکو حرام وو را بیان بفرمایید.

         
  70. دوستان محترم…مدت زمانیست رفوزه های سیاسی 40 ساله که در گذشته سهم بسیار مهم و کلیدی در به حکومت رساندن ملاها داشته اند، دوباره به تکاپو و جنبش افتاده و عده ای با عناوین دهان پرکن دکتر و استاد دانشگاه را دور خود گرد آورده اند تا مگر صاحب حکومت شوند. افشای اعمال ضد ملی این جمع جزئی از وظائف ملیون است.

    شرم وخجالت نیکوست،
    اگر بنی صدر و بنی صدریون هم از آن بوئی برده باشند!

    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2018/04/blog-post_29.html

     
    • اقای کبیری گرامی من به لینک سخن روز رفم و مطلب مورد نظر شما را خواندم نویسنده محترم در مورد فریب افراد از تیتردکتر.مهندس انانیکه نام برده اند یا از روند ان روز انقلاب اگاه نبوده ویا جهت تحریب افراد تحصیل کرده طرفدار اتزمانی انقلاب چنین برداشتی را اراء کرده بیشتر مردمی که موجب انقلاب شدند افراد مذهبی بودند که به روحانی ها به خصوصاقای خمینی اعتقاد داشتند بقیه افراد چندان موئثر در پیشبرد انقلاب نبودند اگر هم افرادی که نام برده شده مانندمهندس بازرگان و………. بر خلاف انقلاب سخنی گفه یا حرکتی میکردند کسی تره هم برای انان خردنمیکرد در حال حاضر هم شما نگران نباشید دیگر کس به دنبال انان نخواهد رفت با احترام

       
      • علی کبیری

        دوست محترم…اگر به ویدئوهای تظاهرات قبل از 22 بهمن 57 توجه کنید، ملاحظه میفرمائید که پلاکاردهائی که حمل میشد متعلق به چه گروههائی بود و جمعیتی که در پشت آنها حرکت میکردند تا چه اندازه. من حامی سلطنت نبودم و نیستم. اما با تمام قوا از بیش از یک سال قبل از سال 57 با انتشار مقاله و حتی تاپ اعلامیه های افشاگرانه برعلیه خمینی و ملاها و اینکه چه سرنوشت شومی دنباله روی از آنها برای مردم بوجود خواهد آمد، فعالیت میکردم.
        در آن روزها مردم شاهد به دست بوسی خمینی رفتن بازرگان و سنجابی به عنوان رهبران نهضت آزادی و جبهۀ ملی با پاریس بودیم. آیت الله طالقانی به حمایت از خمینی برخاسته بود و مجاهدین نیز پشت سر طالقانی. طرفداران حزب توده به طرفداری خمینیِ ضد امپریالیست. طرفداران فدائیان که عده ای از رهبرنشان مدافع خمینی بودند و عدۀ دیگرشان به منظور استفاده از فرصت به گمان اینکه با دنباله روی از آخوندها و خمینی دستشان بجائی بند خواهد شد، حزب ایران به رهبری داریوش فروهر که بعداً در حکومت بازرگان وزیر کار شد و…..

         
  71. جناب سید مرتضی گرامی
    یکی از خصوصیات جنابغالی برداشت های سطحی از سخن و نظر دیگران است بعنوان مثال هرکاه بنده و یا دیگری از اقدامات رضا شاه تجلیل کرده ایم فورا از جانب شما با اوصافی چون شیفتگان سلطنت و شاه دوست و غیره بعنوان سلطنت طلب معرفی شده ایم حال اینکه اگر کسی از رضا شاه یا هر شاه دیکری به نیکی یاد کرد این بدان معنا نیست که چنین شخصی طرفدار سیستم پادشاهی برای اداره یک کشور است بنابراین شاید بهتر باشد مواقعی که در مقام تحلیل یا پاسخگویی به دیگران هستید قدری از سطحی نگری فاصله بگیرید تا در نتیجه گیری به بیراهه نروید.
    ——–
    اما انچه را در خصوص برانگیخته شدن حس احترام مردم نسبت به رضاشاه به جهت خدماتش ، کتمان کرده اید را بنده نوعی تجاهل العارف از سوی شما ، تلقی کردم زیرا موضوع انقدر اظهر من الشمس است که محتاج به ارائه دلیل نیست.

    نیز ان بخش از خدمات رضاشاه که شما نام بردید ، کوچکترین و جزیی ترین خدمات وی میباشد و جا داشت شما به خدمات ارزنده دیگری از وی نیز اشاره میکردید همچون:
    خارج کردن امر قضاوت از دست مشتی اخوند از “خدا بی خبر” که یک چشمشان به مال رعیت بود و چشم دیگرشان به ناموس انها ، مانند اقا نجفی در اصفهان که شرح مظالم و تعدیات و جنایات وی 700مثنوی 70من می طلبد.
    و دیگری کوتاه کردن دست همین قشر از سیستم سواد! -که چه عرض کنم- بلکه از سیستم خرافات اموزی با برچیدن بساط مکتب خانه ها و جایگزین کردن ان با سیستم نوین سواد اموزی از طریق تاسیس مدارس که همین دو مورد دلیل خصومت شخصی روحانیان منجمله سران ج ا با وی می باشد.

    اما بزرگترین خدمت وی به این کشور و مردمش از قضا همان موردی است که شما از ان بعنوان جنایت یاد کرده اید یعنی کشف حجاب.
    بنده هم با پوشش و یا عدم پوشش اجباری مخالفم لیکن شما باید شرایط انزمان و ظلمی که در حق نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان رواداشته میشد را لحظه ای تجسم فرمایید تا انگاه بتوانید گوشه هایی از وسعت بی حد و حصر این خدمت را درک فرمایید. نجات و رهاندن مادران و خواهران من و شما از پستوخانه ها و اوردنشان به اچتماع و اشنا کردن انها با حق و حقوقشان و ازاد کردنشان از قید بردگی و تبدیل کردنشان از یک وسیله اطفا شهوت به یک انسان و دادن شان و منزلت به انها ، با توجه به شرایط حاکم بر ان زمان ، تنها و تنها از طریق همین کشف حجاب ممکن شد. حال اگر در وجود من و شما ذره ای قدر شناسی یافت گردد ، به جهت همین خدمتی که رضا شاه به مادران و خواهرنمان کرد ، می بایست تا ابد سپاسگزار وی باشیم و با دیده احترام (همان احترامی که شما از ان پرسش کرده اید) به یاد و خاطره وی بنگریم// با احترام

     
    • و یکی از خصوصیات تو هم پرت و پلا گفتن و آنها را ” اظهر من الشمس است که محتاج به ارائه دلیل نیست” خواندن است . نه جانم برای رد پرت و پله هایت هر قدر بخواهی سند هست .

      سید رضی و دیگر مدافعان رضا شاه به سئوال زیر پاسخ دهید .

      سئوال : چرا هر چه که در زمان رضا شاه با فکر و بدست رجالی که در دوره قاجارها تربیت شده بودند و در خارج تحصیل کرده بودند و پیشرفت آ نها و عقب ماندگی کشورشان را دیده بودند و سوخته بودند و در زمان رضا شاه به خدمتش درآمدند را به حساب فرد بی سوادی که کم از کشور میدانست و هیچ از دنیا نمیدانست میگذارید ؟ چرا کارهای امیر کبیر را به حساب نصر الدین شاه نمیگذارید پس ؟ چرا نمیگویید ناصرالدین شاه بنیانگذ ار ایران نوین بود ؟ کم کار در زمان او شد ؟ شما همگی از بیسوادی و ضعف منطق رنج میبرید . من معتقدم که هر کس مطابق با سلیقه خود باید لباس بپوشد و این امر هم مثل خیلی امور دیگر بکسی مربوط نیست , حتی تا حد لخت مادر زاد به مجامع عمومی آمدن , میخواهد کسی یک گونی از سر تا روی کفشهایش بکشد و بیرون بیاید باز به کسی مربوط نیست . سئوال من این است : این برداشتن حجاب چه ثمری داشت . شر و ور نگو در جواب سید رضی , بگو چه ثمری داشت ؟ خودت را پشت چرندیاتی از قبیل ” نجات و رهاندن مادران و خواهران من و شما از پستوخانه ها و اوردنشان به اجتماع و اشنا کردن انها با حق و حقوقشان و ازاد کردنشان از قید بردگی و تبدیل کردنشان از یک وسیله اطفا شهوت به یک انسان و دادن شان و منزلت به انها ، با توجه به شرایط حاکم بر ان زمان ، تنها و تنها از طریق همین کشف حجاب ممکن شد ” پنهان نکن ! کجا پس از کشف حجاب زن ایرانی از پستو ها در آمد ؟ مگر حالا که زنان حجاب اجباری دارند در پستو هایند ؟ سند بیاور که کشف حجاب باعث ” اشنا کردن انها با حق و حقوقشان و ازاد کردنشان از قید بردگی و تبدیل کردنشان از یک وسیله اطفا ( اطفاء ) شهوت به یک انسان و دادن شان و منزلت به انها” شد . مرد نادان چگونه کشف حجاب میتواند باعث شود که زنان از ” وسیله اطفاء شهوت ” به ” یک انسان دارای شان و منزلت” ارتقاء داده شوند . این به آن چه ربطی دارد ؟ مگر حالا که زنان درحجابند شده اند وسیله اطفاء شهوت ؟ باز تکرار میکنم بگو چطور کشف حجاب باعث “نجات و رهاندن مادران و خواهران ما از پستوخانه ها و اوردنشان به اجتماع و اشنا کردن انها با حق و حقوقشان و ازاد کردنشان از قید بردگی و تبدیل کردنشان از یک وسیله اطفا ( اطفاء ) شهوت به یک انسان و دادن شان و منزلت به انها ، با توجه به شرایط حاکم بر ان زمان ، تنها و تنها از طریق همین کشف حجاب ممکن شد. ” دلیل و سند بیاور . سند بیاور که همه ان کار های انجام شده ایده رضا شا ه بود و خواست او .
      توضیح لازم : این نوشته کوتاه در حمایت از سید مرتضی نیست که او خود به خوبی قادر به مقابله با تو و امثال توست .

       
    • سید مرتضی

      سید رضی گرامی

      ممنون از ارزیابی شما ،اما توجه کنید که ارزیابی من در مورد نوشته شما و اینکه شما واله و شیفته رضا شاه هستید مربوط به این نکته نبود که اشاره به برخی کارهای او که از نظر شما جوری مثبت است که گویا اگر شاه دیگری یا حاکم دیگری نبود آن کارها یا خدمات انجام نمی شد،چون اولا سنخ برخی کارها در هر زمان نشات گرفته از اقتضائات خاص زمان است نه از خصوصیات فردی یک حاکم،فرض کنید اگر زمان رضا شاه یا هر حاکم دیگری هم اگر مثلا پدیده اینترنت و امکانات ناشی از آن بوجود میامد و خواست آن بصورت مطالبه ای عمومی در می آمد رضا شاه یا هر شاه یا هر نخست وزیری نیز بر اساس الزامات و اقتضائات زمان آنرا به ایران می آورد بنابر این برخی از کارهایی که رضا انجام داده بود مثل راه آهن یا دانشگاه و چیزهایی از این قبیل پدیده ای اختراعی یا از ابتکارات ویژه شخصی نبوده است در عین حال که باید از آن نام برد و آن خدمت را مورد تقدیر قرار داد.ثانیا اینکه تلقی من این بود که شاهیست یا شاه دوست بوده یا هستید ناشی از شمارش خدمات یا کارهای مثبت رضا شاه نبود بلکه ناشیاز نوع تعبیرات و روضه خوانی های شما برای پیدا شدن تصادفی یک جسد بود، در عین حال اگر شما نه در گذشته و نه در حال و آینده یک سلطنت طلب نبوده و نیستید بنده بخلاف شما که هیچوقت حاضر نشدی از عمل سطحی و غیر اخلاقی بجای من نوشتن و وانمود کردن عذر خواهی کنی از این برداشت بقول شما سطحی پوزش خواهی می کنم.
      در مورد اینکه قوه قضائیه یا بتعبیر قدیم قوه عدلیه و اینکه آیا در زمان قاجار یا زمان رضا شاه فقید در قبضه روحانیون بود اطلاع دقیقی ندارم و باید بررسی کنم اما تا جایی که دیده ام هیچ قرینه تاریخی وجود ندارد که قوه عدلیه در زمان شاهان گذشته بصورت ارگانیک در قبضه روحانیتی باشد که کاملا منعزل از امور و شئون حکومتی بودند،البته رابطه دوستانه یا تکریم آمیز بین برخی علماء مطرح با برخی شاهان وجود داشته است اما اینرا نمی شود قبضه کردن نامید. در مورد آقا نجفی هم باید جداگانه توضیح دهید که چکاره بود و چه اموری از او را به جنایت تعبیر می کنید ،در مورد او زیاد مطالعه نکرده ام اما اجمالا دیده ام که بحکم اجتهاد و مرجعیت و احترام او نزد مردم و نافذ بودن او حکم او در مواردی حدود اسلامی را نسبت به متخلفان از احکام اسلام اجراء کرده است که اجراء حدود نیز بر یکی از مبانی ولایت فقیه از شئون فقهاء در عصر غیبت امام است.
      در مورد پوشش و عدم پوشش اجباری،اولا پوشش زنان یکی از احکام مسلّم اسلامی و قرآنیست و اقدام زوری و قلدرمآبانه رضا شاه هم اقدامی بر خلاف قانون مشروطه بود که در آن بر لزوم مراعات قواعد اسلام تاکید شده بود،و هم نفس عمل عمل جنایتکارانه ای بود،برای اینکه نهایت این بود که او اعلام می کرد که هرکس از زنان مایل است می تواند بدون حجاب و پوشش (چادر) در سطح جامعه ظاهر شود،نه اینکه با بی شرفی و بی ناموسی فرمان دهد که مامورانش چادر را با زور از سر نوامیس مردم مسلمان بکشند،در واقع نهایت اینکه می توانست زنان را مخیّر کند در پوشش یا عدم پوشش (هرچند نفس این عمل بلحاظ قانون مشروطه و قسمی که پادشاه می خورد اقدامی خلاف شرع و قانون بود) نه اینکه بزور زنان را بی حجاب کند،و از همه بدتر این کار غیر انسانی و وحشیانه را بتعبیر شما ببهانه حضور زن در صحنه فعالیت های اجتماعی کند!
      ما به دیدگاه رایج مردسالارانه در گذشته های دور کاری نداریم اما سوال و بحث نسبت به رضا شاه و همینطور شما این است که مگر حضور زن در صحنه اجتماع و فعالیت های اجتماعی موکول به این است که مو و پر و پا و محاسن زنان در معرض دید مردان جامعه قرار گیرد؟! این چه استدلال عوضی و نادرستی است؟ رضا شاه می توانست تاکید کند بر حضور زنان در عرصه های اجتماعی و تحصیل و فعالیت خارج از خانه ،اما آیا چنین رویکرد و هدفی مستلزم این است که زنان بسبک غربیها مینی ژوپ بپوشند یا محاسن و زبیائی های خویش را در معرض نگاه طبیعتا حرص مردان قرار دهند و اینرا از آثار تمدن و پیشرفت بدانند؟! این چه استدلال بیخردانه و ناجوری بوده است؟

       
  72. استاد گرامی با درود سید گرامی فقط ده دستاورهای قبل از انقلاب را ببیند و راجع به ان قلم فرسایی کند.

    1_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1355 ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺟﻬﺎﻥﺷﺪ!

    2_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1354 ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻤﺎ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺧﻂ ﺑﺮﺗﺮ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎﯾﯽ ﺟﻬﺎﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺷﺪ؟

    3_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1352 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻭ ﭘﻮﺷﺶ ﺷﺪ؟

    4_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1353 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻓﻮﻻﺩﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺷﺪ؟

    5_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1342 ﺗﺎ 1356 ﺭﺷﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺩﻭ ﺭﻗﻤﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻮﺭﻡ ﯾﮏ ﺩﺭﺻﺪ؟

    6_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1352 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺎﺳﭙﻮﺭﺗﺶ ﺩﺭ ﺑﯿﺶ 90 ﮐﺸﻮﺭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﯾﺰﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ؟

    7_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ 1353 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 98ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﻻﯼ 23ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺷﻐﻠﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﭘﺴﻨﺪ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪﯼﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ؟

    8_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1356 ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺖ؟

    9_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺳﺎﻝ 1355 ﺳﭙﻬﺒﺪ ﻧﺎﺩﺭ ﺟﻬﺎﻧﺒﺎﻧﯽ ﺑﺮﺗﺮﯾﻦ ﺧﻠﺒﺎﻥ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﺟﻬﺎﻥ ﺷﺪ؟

    10_ﺁﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯿﺪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1352 ﺑﺎ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺟﻨﮕﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﺍﺭﻭﻧﺪﺭﻭﺩ ﺁﺑﺎﺩﺍﻥ ﺻﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﻣﻌﺎﻫﺪﻩ ﺍﻟﺠﺰﺍﯾﺮ ﻭ ﭘﺬﯾﺮﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺮﻭﻁ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮد؟

    11-آیا میدانستید مردم ایران درسال 1357با تمام قدرت ریدن تو این دستاوردها؟! و کم کم همه انها را نابود کردند.

     
    • لطفا منابعی را که این آمار ها را از آنها برگرفته ای ذکر کن .آیا این ها هم از جمله دروغ های قبلیتان نیست ؟ چرا , صد در صد هست ! شما ها که از رو نمیروید .

       
  73. کوتاه خطاب به کوتوله

    خواندم که باز به سیاق سابق پرت و پله هایت را با ناسزاهایی که خود لایق آنهایی قاطی کرده و اینبار آنها را به من گفته ای . از تو تا بحال در این سایت چیزی که ارزش تحسین داشته باشد گذاشته نشده و این را دهها نفر تا به حال به تو گفته اند . تو اما بسیار دوری از این که این چیز ها را بفهمی و تکرار آ نها توسط من هم دردی را دوا نمیکند .
    آنچه که مرا بسیار آزرد در لابلای شر و ور هایت هموطن خواندن من بود . این هم شر و وری بود چون دیگر شر و ورهایت .
    آن وطنی که من دارم بی تردید به تو تعلق ندارد . حتما یادت هست حدود یک سال قبل چه دمی برای ترامپ می جنباندی و دعوتش میکردی به حمله به ایران . کامنت های رد و بدل شده بین توی وطنفروش و وطن دوست گرامی در یاد خیلی ها مانده که چطور ترا نواخت . تو هموطن من نیستی , اگر دوباره خواستی ناسزایی به من بگویی بگو ولی مرا هموطن خود نخوان .

     
    • جاسم جان واقعا اون وطنی که امثال تو داره وطن من نیست چون وطن تو و اخوندهایی که …می لیسی لبنان و فلسطین …است.ایرانو برای ابادانی انها غارت می کنید.سگ ترامپ به شما //////////// لقمه شرف داره. اون لاقل منافع ملی امریکا را می خواد شما مسلمونا نون از دهان ایرانی می ربایید و به مشتی عرب می دهید.

       
  74. سیف رئیس کل بانک مرکزی اعلام کرده که در قالب سیاست جدید ارزی،همه افراد میتوانند هر چقدر ارز خارجی دارند را به بانکها بیاورند و سپرده گذاری کنند و هیچ سئوالی هم نخواهد شد. این سپرده ها عند المطالبه مشتری به او بصورت همان ارز پرداخت میشوند و جای هیچ نگرانی هم نیست. این شیوه و عملکرد بطور دقیق و کامل با همه تعاریف و روشهای شناخته شده پولشوئی مطابفت دارد. آنچه که هدف یک پولشوئی است وارد کردن پول به یک سیستم بانکی و خروج و یا انتقال آن از آن سیستم است.
    حال باید منتظر باشیم که انواع و اقسام پولهای مسئله دار که معلوم نیست به چه طریقی بدست آمده اند بطور قانونی در بانکها سپرده گذاری شوند و بعد هم بطور کاملا قانونی به حسابها و مقاصد دیگر منتقل شوند و بدین ترتیب ایران بهشت پولشوئی ارزهای کثیف میشود.
    در یک نظام از سر تا پا فاسد همیشه وقتی سیاست و یا طرح جدیدی ارائه میشود باید بدنبال خطی از فساد بود.

     
  75. روزینامه کیهان ملا خور شده: ندیدن خدمات بزرگ سپاه با وجود بودجه اندک، بی‌انصافی است.
    روزنامهای معتبر دنیا: سهم ۵۰میلیون دلاری قاسم سلیمانی از معامله آزادسازی گروگان‌های قطری.

    مش قاسم: به این میگن حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات با چاشنی مافیایی! منقلابیون ۵۷ چشتون روشن!

     
  76. یاران جان درود

    قدیما بعضیا رو به لقب مرد حموم زنونه مفت خر میکردن .حالا حکایت کلید

    ساز خودمونه این دیگ پا که دکترای یک بند انگشت یا دو بند انگشت یا فوقش

    متخصص از رکعت پنجم به دویم بی کلاج کشیدن رو داره گویی روزگاریم درحوضه

    بلاد اسکاتلندسرآخوند بوده {بگذریم از اینکه بقیه گفتن اسرار مگوی حوضه رو روکرده اونم

    برا اجنبیای کافر} هوا ورش داشته به کسی که پول بی اختلاس داره خودشم میگه

    ژن بهتر ندارم بنا وساختمون ساز و برج ساز میگه هیشکیم بش نمیگه برج ساز با

    سدتا مهندس ودویس تا پیمانکارو اقلکم ده هزارکارگر کار میکنه .خدا وکیل شومای

    عالی جناب چن تا بزو میتونی یه نصف روز بچرونی وسالم پس بیاری.اما واگر وسفسطه

    هم در نیاری .فک کردی کارگرا نفهمیدن قدرت خرید حقوقشون رو این عیدی نصف کردی

    پشت بندش پز میدی پنج در سد بیشتر از تورم حقوقتنو زیادکردم. دادا جان خودتی اگه

    سوات درس حسابی نداریم زنبیل خریدمون رو چش داریم ببینیم .کاش بنا که هیچی

    سر عمله خوبی بودی قرار داد دان بین المللی که باگونی از طیاره دلار میاری اونایی ام

    که گونی دلار تا فرودگاه برات آوردنو اعدام (بزی) میکنی باش تا بزت شایدم گاوت بزاد.

    همین برج سازا کاریت کردن که اقلن برجی 4 میلیارد حقوق به افغانی وپاکستانی بدی

    توهم کاریش کن دو زار(نیم بند انگشت سنت) به مکزیکیا یا هرکی دیگه بدن.تا معلوم شه

    دیگ پا ی روسیا کیه.

     
  77. تاریخ فراموش نشده

    استاد گرامی با درود . این داستان را خواندم ولی اگر وافعی هم نباشد برای تفکر سید و اسلام دوستان بد نیست

    هویدا در زمان نخست وزیری، نزد محمد رضاشاه رفت و گفت: قربان در طرح تغذیهء رایگان مدارس، آماری که مدیران مدارس از تعداد دانش آموزان ارائه کرده اند، بالاتر از تعداد واقعی دانش آموزان است. اجازه دهید یک سرشماری کلی از تعداد دانش آموزان مدارس انجام شود.

    شاهنشاه موضوع صحبت را عوض کرد و هویدا را مرخص نمود.

    چندی بعد در دیداری دیگر با شاهنشاه دو مرتبه موضوع را مطرح نمود. این بار هم شاهنشاه موضوع صحبت را عوض کرده و هویدا را مرخص نمود.هویدا در دیدار بعدی با شاهنشاه موضوع را مطرح کرده و خاطرنشان کرد که چرا هر موقع موضوع آمار گیری دانش آموزان را مطرح میکنم شما موضوع بحث را عوض میکنید؟

    شاهنشاه در پاسخ به نخست وزیر، جناب هویدا گفتند: من میدانم شما میخواهید برای جلوگیری از حیف و میل بودجه، آمار دقیق دانش آموزان را حساب کنید و به تعداد آنها تغذیه توزیع کنید، ولی اگر اینکار صورت بگیرد، مدیران مدارس برای زیاده خواهیِ سهم خودشان، هر روز تعدادی از دانش آموزان را از خوردن تغذیه محروم میکنند. دانش آموزان خردسال چیزی از زیاده خواهی و طمعکاری نمیدانند و این باعث ایجاد عقده و حقارت در نسل آینده خواهد شد. ما نمیتوانم اخلاق زشت مدیران مدارس را عوض کنیم ولی میتوانیم نسل بعدی را درست تربیت کنیم… جناب نخست وزیر اجازه دهید نسل آینده را درست تربیت کنیم، این مسائل حل خواهد شد…
    جانگواه راه وطن، هویدا اذعان داشت که بار دیگر به عظمت و بزرگی روح شاهنشاه، در تعالی نسل آیندهء کشور پی بردم……

    واین همان نسلی شد که در دفاع از سرزمینمان در دوران جنگ آنچنان ایثارگری و جانفشانی کردند…..

    و امروزه ……. چه نسلی برای آیندهء سرزمینمان تربیت میکنند؟!؟!؟

     
  78. با درود به جناب نوری زاد
    در پست قبل سخنان شیخ قم نشین (مرتضی) پرده از ذات /// این موجود که به ظاهر انسان است برداشت و به کثیف ترین حربه دست یازید و بدون شناخت من را به حکم ارتداد محکوم کرد و همگی میدانیم که حکم ارتداد در اسلام نتیجه اش چیست . از جهت یاد آوری میگویم که چند سال پیش که این آخوند /// که اظهار کرد به تهران می آید جهت معالجه دندان از باب توجه به هم نوع و گفت و گوهای فی مابین در همین سایت از این /// دعوت کردم که ضمن حضوردر نمایشگاه جناب نوری زاد و آشنایی رو در رو به منزل من جهت سکونت بیاید که خدا شاهد است از باب هیچ گونه ناراستی درونی نبود و مضاف بر آن جناب نوری زاد هم از نزدیک وی را مشاهده میکردند نمی دانید که این انسان چه جواب هایی که فقط از ذات /// یک ترسو و یک بزدل بر میخواست و رد دعوت نوشت که بماند . که فقط کافی بود که در جواب میگفت که نیازی ندارد و تشکر هم پیش کش ! این موجود حقیر ! که چند سال هست در این سایت هرچه خواست میگوید حتی جرئت گفت و گوی رو در رو با جناب نوری زاد را هم ندارد و.مدعی هم هست که مثلا روحانی هم هست و به آخرین حربه که همانا حکم ارتداد است رو آورده و بدون کوچکترین شناختی از من این اتهام سنگین را وارد کرده حال من از وی می پرسم یک مدرک بر صحت این حکم بیاورد آیا کسی که دلیل قاطع سیادت یک نفر را بپرسد حکم او ارتداد هست اگر بگوئید آزمایش ژنتیکی پرده از اسرار نهان بر میدارد ارتداد است اگر دلیل عقلی بخواهد حکمش ارتداد است ؟
    جناب نوری زاد لطف بفرمائید هیچ جمله ای را هاشور نزنید ! ..

     
    • مهرداد گرامی چه توقع از مشتی /////////////////// داری که تیغ در دستند و مست از خونریزی؟بهترین صربه در مقابل این جنایتکار ان به لجن کشیدن ////// و رها شدن از بند مزخرفات ///// و قوانین وحشت انگیز و وحوش ///// است.مردم ایران باید بدانند تا زمانیکه به خرافات و مزخرفات ////// باور دارند همچون موم در دست این اراذل و اوباش /////.

       
  79. سلام بر جناب نوری زاد

    گذشته از حقایق غیر قابل انکاری که در این طومار اشاره شده، چه در مورد رژیم پهلوی و چه رژیم جمهوری اسلامی؛
    این طومار از نظر من، به نوعی چاپلوسی و مجیز گویی آلوده بود و هم، نامه که نه، یک طومار بود.
    حالا نمیدانم سید علی خامنه ای این طومار را کامل خوانده و یا فقط قسمتهای طلایی آن را از نظر مبارک! گذرانده.

    * تفاوتهای بین دو نامۀ نوری زاد به خامنه ای در سالهای 1389 و 1396:

    = سال 1389

    هشتمین نامه ی محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

    – سلام به محضر شریف رهبر گرامی ما، حضرت آیت الله خامنه ای
    .
    .
    .
    رهبر گرامی – رهبر گرامی ما 18 بار
    رهبر شریف ما 1 بار
    ای رهبر محترم 1 بار
    .
    .
    .

    با احترام – فرزند شما: محمد نوری زاد – زندان اوین : آبان ماه ۱۳۸۹

    = سال 1396

    نامه ی سی و هشتم محمد نوری زاد به رهبر
    سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران
    حضرت آیت الله خامنه ای
    .
    .
    .
    محمد نوری زاد
    بیست و دوم مهر نود و شش – تهران

    دقت کنید! در این نامه، رهبر را فقط یکبار آنهم در ابتدای نامه و نه بیست و یکبار در جای جای نامه، مورد خطاب قرار دادید و آنهم بدون عبارتی مثل (محضر شریف، گرامی ما)
    دقت کنید! در این نامه، و در انتهای آن، فقط نام شخص شما آمده، بدون الفاظی مانند ( با احترام، فرزند شما )

    حال چند پرسش همراه با نقد از جناب نوری زاد که اگر تمایل داشتند پاسخ دهند:

    1- لطفاً بفرمایید که چرا اینهمه تفاوت در این دو نمونه نامه؟
    2- سال 89 آیا هنوز اثرات آن بشکه که در سال 88 بر ملاج مبارک اصابت کرد، به شکل کامل هویدا نشده بود؟
    3- آیا این شیوۀ پاچه خواری نوین همراه با نقد دو پهلو، فقط مختص زمانی ست که در حبس هستید؟
    4- سال 89 هنوز رهبر را کامل نشناخته بودید، با آن که رفیق گرمابه و گلستان هم بودید، و سال 96 او را شناختید؟
    5- این عبارت ” فرزند شما ” در پایان طومار هشتم، از چه نوع صیغه ای ست؟
    (اختلاف سنی شما با ایشان 13 سال است؛ از باب احترام متداول باید ” برادر کوچک شما ” میبود و این عبارت که به کار بردید جنبۀ پاچه خواری را تقویت میکند و اینکه شما رهبریت ایشان و حکم پدری ایشان بر مردم و شخص خود را هنوز قبول داشتید.)
    6- این عناوین زیبا که در این طومار بکار بردید، آیا پس از آنکه رهبر، نامه ها و نقدهای شما را پاسخ نداد، به مرور رنگ باخت؟
    7- اگر بخواهیم جدای از مجیز گویی بنگریم، از نقطه نظر ادب مندی، آیا باید بگوییم که نوری زاد هر چه شناختش از رهبر بیشتر شده، ادب او به مرور کمتر شده؟ (همان عادتی که شاید تمام ایرانیان گرفتارش هستند)

    با احترام

    ———-

    درود دوست گرامی
    بله شیب نامه های من از مدارا و احترام به سمت صراحت و البته همراه با احترام صعود کرده است. این را همه می دانند. من نمی توانستم و نبایستی از همان ابتدا شمشیر از رو می بستم. نامه های من (سی و نه نامه) به تعبیری: حجت را بر ایشان تمام کرده است برای خودم. شاید گمان من بر این بود که می شود با نرمی و مدارا سخنان همدلانه را با ایشان در میان نهاد. نرم نرم از روزهایی که ایشان در دخمه های هر چه بیشترِ مفسده های ولایی فرو شدند، نوشته های من به صراحت روی بردند. نیز از من بشنوید که هرگز به چاپلوسی داخل نشده ام در این سالها. بل اراده ام بر این بوده است که: می شود با نرمیِ آب های روان، سنگ های مزاحم را دور زد و مزاحمت شان را به رخ کشید. این را نیز به یاد داشته باشید که من این نامه را از داخل زندان نوشته و بیرون داده ام. بعدها در همان داخل زندان بودم که بخاطر همین نوشته های داخل زندان، و با شکایت وزارت اطلاعات، دو سال به سه سال و نیم زندان و پنجاه ضربه شلاقِ پیشینِ من افزوده شد.
    با احترام

    .

     
  80. آقای نوریزاد بنظر من این هم درست نیست که هشتاد هزار نفر از هموطنان مرز نشین ما از راه قاچاق کالا زندگی کنند. باید به آنها کمک کرد که شغل ابرومندانه ای داشته باشند. مثلن همین افغانی هایی که بزحمت مشغول کار حلال در ایران هستند میتوانستند بروند و قاچاق کالا بکنند. یا آن کارگری که برای هشتصد هزار تومان میرود در معدن ذغال سنگ کار میکند. آن هم راحتر بود برود کولبری. و یا در مترو کمر بند بفروشد. آن مغازه دار ها میتوانند بروند همدان و ساخت ظروف گلی دست ساز را بیاموزند بعد صادر کنند به عرب های پول دار. اصولن کرد ها بخاطر این شغل های راحت مغزشان را بکار نمیاندازند. هر مغازه خوار باز فروشی در تهران آذری هستند. چون هوش این کار را دارند. ولی کرد ها حداگثر میوه فروش هستند. یعنی هوششان نمیرسد یک کار پیچیده تر مثل خوار بار فروشی را اداره کنند.

     
  81. نوری زادعزیز میگم که این پیام رسان سروش چه جای یه که حتی علم الهدی هم نتونست تحملش کنه وخیلی زود دباره اومد تو تلگرام ایت اله ازطریق کانال تلگرامیش دریک متن اعتراف گونه اعلام کرد که بخاطر عدم اقبال مخاطبان به پیام رسان های داخلی فعلا به تلگرام بازگشته است،…….حال بنظر شما باچنین وضعیتی چطور میشود به یک پیام رسان جاسوسی تحت کنترل حکومت ولایی که فاصله حکومت با مردم از زمین تا آسمان ها است اعتماد کرد خودتان قضاوت کنید، درود برشما

     
  82. مشکل حوزویان

    سرویس «فیسبوک لایو» از زمان آغاز به کار خود یعنی 2 سال پیش تا به امروز توانسته توسط صدها میلیون کاربر خود در سراسر نقاط دنیا بیش از 3.5 میلیارد ویدیو را به صورت زنده پخش کند.

    علاوه بر این حدود 2 میلیارد نفر هم از این ویدیوهای به‌اشتراک گذاشته شده بازدید کرده‌اند که این 2 میلیارد نفر برابر است با تقریبا تمامی کاربران شبکه اجتماعی فیسبوک.

    فیجی سیمو مدیر بخش ویدیو فیسبوک روز جمعه در یک پست فیسبوکی این آمار را به اشتراک گذاشت که چیزی شبیه چشم‌اندازی یک ساله از این سرویس پخش زنده است. این آمار نشان می‌دهد که فیسبوک لایو در دومین سال حضورش توانسته به‌طرز چشمگیری در بین کاربران به محبوبیت برسد. سرویس اشتراک‌گذاری زنده ویدیو در فیسبوک ابتدا تنها برای شخصیت‌های مشهور قابل استفاده بود اما از 2 سال پیش برای تمامی کاربران در دسترس قرار گرفت.

    سیمو در پست خود نوشت: پخش زنده ویدیو به نشان داد که تصاویر زنده 6 برابر ویدیوهای معمولی (از پیش ضبط شده) تعامل را در بین کاربران به‌وجود می‌آورند.

    البته سرویس پخش زنده فیسبوک بدون مشکل هم نبوده و در بسیاری موارد به عنوان وسیله‌ای برای نمایش جنایات خشن هم استفاده شده است. از همین رو سیمو می‌گوید که تیم فیسبوک از این سرویس درس‌های زیادی گرفته است.

    او در اینباره گفت: پخش زنده باعث ایجاد چالش‌های قابل توجهی می‌شود و شرکت فیسبوک همواره متعهد بوده تا این چالش‌ها را به‌خوبی مدیریت کرده و بهبود ببخشد. ما در یک سال اخیر پیشرفت‌های قابل توجهی در این زمینه داشته‌ایم و ویدیوهای زنده این سرویس را امروز با سرعت، دقت و حساسیت خیلی بیشتری بررسی می‌کنیم. اما کارمان به همینجا ختم نمی‌شود و قصد داریم تلاشمان در حفظ آرامش این شبکه اجتماعی و کاربرانش را بیش از پیش افزایش دهیم.

     
  83. جناب نوری زاد
    شنیدم با فرزاد کمانگر همبند بودی و در باره اش یه رمان نوشتی
    تقدیم به شما

    نامه ای از معلم اعدامی فرزادکمانگر به زندانبان

    من یک معلم می مانم و تو یک زندانبان¹

    زئوس، خدای خدایان فرمان داد تا پرومته نافرمان را به بند کشند و اینگونه بود حکایت من و تو اینجا آغاز شد.
    تو میراث خوار زندانبانان زئوس گشتی تا هر روز نگهبان فرزندی از سلاله آفتاب و روشنی گردی و برای من و تو زندان دو معنای جداگانه پیدا کرد، دو نفر در دو سوی دیوار با دری آهنی و دریچه ای کوچک میان آن، تو بیرون سلول، من درون سلول.
    حال بهتر است همدیگر را بهتر بشناسیم.

    من معلمم…نه نه…
    من دانش آموز صمد بهرنگی ام، همان که الدوز و کلاغها و ماهی سیاه کوچولو را نوشت که حرکت کردن را به همه بیاموزد. او را میشناسی؟ میدانم که نمی شناسی.

    من محصل خانعلی ام، همان معلمی که یاد داد چگونه خورشیدی بر تخته سیاه کلاسمان بکشیم که نورش خفاشها را فراری دهد.
    میدانی او که بود؟

    من همکار بهمن عزتی ام، مردی که همیشه بوی باران میداد و انسانی که هنوز مردم کرمانشاه و روستاهایش با اولین باران پائیزی به یاد او می افتند، اصلا میدانی او که بود؟ میدانم که نمیدانی.²
    من معلمم، از دانش آموزانم لبخند و پرسیدن را به ارث برده ام.

    حال که من را شناختی، تو از خودت بگو، همکارانت که بوده اند، خشم و نفرت وجودت را از چه کسی به ارث برده ای، دستبند و پابندهایت از چه کسی به جا مانده؟ از سیاهچالهای ضحاک؟
    از خودت بگو، تو کیستی؟ فقط مرا از دستبند و زنجیر و شلاق، از دیوارهای محکم ۲۰۹، از چشمهای الکترونیکی زندان، از درهای محکم آن مترسان، دیگر هیچ هراسی در من ایجاد نمی کنند. عصبانی مشو، فریاد مکش، با مشت بر قلبم مکوب که چرا سرم را بالا میگیرم، داستان مشت تو و سر زن زندانی را به یاد دارم.

     
    • علت ناکامی های ما همین است دوست عزیز. نظیر این خاطره را نلسون ماندلا دارد. ولی او میگوید که وقتی زندانبان دریچه را میگشاید من از دریچه همه دنیا را میبینم و زندانبان سلول کوچک مرا. صمد بهرنگی و آرش کمانگیر و همه ما دیدی مرگ خواه داریم و نلسون ماندلا و طرفدارانش دیدی زندگی جو.

       
  84. سلام بر ناظران گرامی
    “ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می‌خواهیم مرفه باشد زندگی معنوی شما را هم می‌خواهیم مرفه باشد دلخوش نباشید که مسکن فقط میسازیم آب و برق را مجانی‌ می‌کنیم ، اتوبوس را مجانی‌ می‌کنیم دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را روحیات شما را عظمت میدیم.شما را به مقام انسانیت میرسانیم…..”

    http://www.padra.info/resource/Hot-News/hot2455

    “با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا ازخدمت خواهران و برادران مرخص ، و به سوی جایگاه ابدی سفر می كنم . و به دعای خیر شما احتیاج مبرم دارم . و از خدای رحمان و رحیم می خواهم كه عذرم را در كوتاهی خدمت و قصور و تقصیر بپذیرد…. ”
    پاینده و پیروز باد ایران و ایرانی

     
  85. درود
    نمونه کوچکی از خدعه های خمینی:
    « در جمهوري اسلامي کمونيستها هم در بيان عقيده خود آزاد خواهند بود.»(مصاحبه با سازمان عفو بين الملل ، نوفل لوشاتو ، 10 نوامبر 1978)
    « اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است.» (سخنرانی 5 آبان 57، پاریس)

    « حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور می‌گذارد.» (مصاحبه با رویترز، ۴ آبان ۱۳۵۷، پاریس)
    « در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در بیان هرگونه عقیده‌ای هستند.» (مصاحبه با سازمان عفو بین‌الملل، 19 آبان 57، پاریس)
    « در حکومت اسلامي راديو ، تلویزيون ، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.»(مصاحبه با روزنامه پيزا سره ، نوفل لوشاتو ، 2 نوامبر 1978)
    « جامعه آينده ما جامعه آزادی خواهد بود. همه نهادهای فشار و اختناق و همچنين استثمار از ميان خواهد رفت.» (مصاحبه با اشپيگل، 7 نوامبر 1977)

    پس از انقلاب:
    « یک زبان یا قلم زیانش از صد چماق بیشتر است… چرا با این مطبوعات برخورد نمی کنید؟ می خواهید من برخورد کنم؟»
    « اگر بنا بود كه از اول مثل ساير انقلاباتي كه در دنيا واقع ميشَه [عمل شود] انقلاباتي كه واقع ميشَه ، پشت سر انقلاب يه چند هزار تا از اين فاسدها را در مراكز عام مي گيرند دار مي زنند و آتش مي زنند ، تمام ميشَه قضيَه. نميگذارند يه روزنامه اي چيز بشَه ، الا روزنامه اي كه خود مي خواهند. الان انقلاب اكتبر كه اين قدر ازش گذشتَه ، باز روزنامه مردم ندارند ، باز حزبي در كار نيست ، يك حزب بيشتر نيست. اينها براي آنها دارند سينه مي زنند؟ اگر در اينجا از يك حزب فاسد جلو بگيرند مي گويند: آي شد يك حزبي و شد “رستاخيز”. ما مي خواهيم رستاخيز بشَه. ما يك حزب را يا چند حزب را كه صحيح عمل مي كنند مي گذاريم عمل بكنند و باقي همه را ممنوع اعلام مي كنيم… ما موظفيم از جانب اسلام كه مصالح مسلمين را حفظ كنيم!»
    « در ايران اسلامي علماء خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادي امور خواهند بود! خود من نيز هيچ مقام رهبري نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدريس خود در قم برخواهم گشت!» (مصاحبه با خبرگزاري رويتر ، نوفل لوشاتو ، 5 آبان 1357)

    وووووووووووو…..خدعه.تا به امروز ادامه دارد.

     
    • اگر نویسنده این متن اندکی خرد خویش را (اگر باشد) بکار می گرفت می فهمید که این مطالب هیچ تنافی با عمل به سایر قوانین ندارد،چون همه این موارد در قانون اساسی و قوانین عادی این کشور منعکس شده است،منتها قوانین فقط اینها نیستند و باید همه قوانین را مورد توجه قرار داد،مثلا هر عاقلی می فهمد که آزادی بیان و آزادی ابراز عقیده چه برای کمونیست و چه برای غیر کمونیست،آزادی مطلق نیست تا حتی شامل مواردی شود که آزادی بیان مستلزم هتک و توهین به اشخاص یا معتقدات دیگران شود،بنابر این آزادی بیان هیچ استلزام منطقی یا حقوقی با هتک و توهین به این و آن یا توهین به مقدساتی که در قانون مورد توجه قرار گرفته ،یا آزادی توطئه برای بهم زدن نظم جامعه یا ساقط کردن یک نظام مردمی ندارد،و این تعبیرات انتهائی ایشان که مورد اشاره قرار گرفت ناظر به این موارد است نه ناظر به اصل اعتقاد یا ابراز عقیده یا انتقاد بقصد اصلاح،لذا اگر کسی مبتلا به مخالفت کلیشه ای نباشد و برود تاریخ این اظهارات را نگاه کند و فضای صدور آنها را می فهمد که نوع این تعبیرات در آن اوقاتی صادر شده است که منافقین خلق و کومله و برخی چپی هایی که صریحا اعلام قیام مسلحانه و بهم زدن نظم جامعه را کرده بودند.بنابر این هریک از این کلمات در محل و جای خود صادر شده و بجا هم بوده اگر شنونده عاقل باشد.

       
    • ضمنا جمله “خود من نيز هيچ مقام رهبري نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدريس خود در قم برخواهم گشت!”.
      در مصاحبه با رویتر در نوفل لوشاتو وجود ندارد،آنچه هست جمله “در ايران اسلامي علماء خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادي امور خواهند بود”.
      است و الباقی جعل و دسیسه شما یا همفکران شماست.

       
  86. “رژیم اسلامی و پهلوی”!!!!!

    این نوع نگاه که عامدانه در نگارش جنابعالی مشاهده می شود گویای بسیاری از مطالب است!! اگر جمهوری اسلامی را یک رژیم بدانید مشکلی نیست اما حکومت پهلوی را نیز رژیم دانستن حکایت از یکسان دانستن نگاه جنابعالی بر هر دوی اینها می کند!!!

    انتشار این پیام نیز تناسبی با پیدا شدن پیکره رضا شاه فقید ندارد! چون:

    مشکل بر سر این است که اینان با جنازه افراد نیز مشکل دارند و بیم آن دارند مبادا اگر این پیکره بی جان نیز در موزه نگهداری شود موجبات گردهمایی و شعارهای بیشتری علیه خاندان آل خامه گردد! درست همان کاری که داعش بر آن متمرکز بود یعنی از میان بردن تمدن کهن!

     
  87. قبلا من به این جناب ناشناس یا هر اراذل دیگری که هست نوشتم که تنها افراد بی سرو پا و بی شرم بجای دیگران کامنت می گذارند.ولی گویا بی شرافتی ایشان و همفکرانشان حدی ندارد. جناب نوریزاد گرامی من هیچ عکسی در این سایت نگذاشته ام.افراد بی شرافت و بی سرو پا همه جا هستند نمونه اش هم کسانیکه بنام دیگران کامنت می گذارند.

     
    • بابا تو هم کشتی همه رو! مگه تحفه نطنزی؟! حب خبر مرگت از بین این همه عکس که برات گذاشته شده یکی رو قبول کن که نگن مزدک چیز میزی در بساطش نیست!

       
    • هر “رذل” دیگری درست است جناب مردک نه هر “ارازل” دیگری ( غلط اندر غلط , املایی و انشایی , کی به کیه ! مگر بیسواد های سایت یکی دوتایند ؟ ). هر چه میخواهد دل تنگت بگو !

       
  88. شادی
    ای ارمغان زیبای خدایی
    دخت الیزیوم
    مستانه و آذرگون
    به پرستشگاه تو گام می نهیم
    ای پیوند آفرین
    پایان ده جدایی
    مردم برادر یکدیگرند
    آنجا که بال می گسترانی
    Freude, schöner Götterfunken,
    Tochter aus Elysium,
    Wir betreten feuertrunken,
    Himmlische, dein Heiligthum!
    Deine Zauber binden wieder
    Was die Mode streng geteilt;
    Alle Menschen werden Brüder,
    Wo dein sanfter Flügel weilt

    فریدریش شیلر شاعر آلمانی 1785 میلادی
    الیزیوم / سرزمین بهشتیان
    “شادی” در ادبیات آلمانی زنانه است (اسامی در آلمانی زنانه مردانه یا بدون جنس اند)

     
  89. اگر به پیکر رضا شاه صدمه ای وارد شود کاری که خمینی در دوران معاصر بدعت گذاشت مثل خیلی بدعت های شیطانی دیگر
    نمی دانم می توان مانع واکنش ها و مقابل به مثل های ناخوشایند مردم جان به لب رسیده شد؟
    یعنی ما در آینده هنگامی که جمهوری اسلامی به درک واصل شد مجبوریم هر جا امامی یا امام زاده ای دفن شده یا آیت اللهی زیر خاک رفته نیروی محافظ مستقر کنیم؟ اصلا چنین چیزی امکان پذیر است؟
    آنوقت اگر این نیروی محافظ با مردم خشمگین همدلی کند و دست آن ها را باز گذارد تا خشم خود را با اعمالی که مغایر انسانیت است فرو نشانند و با آرامگاه ها و اجساد همان کنند که خمینی کرد چاره چه خواهد بود؟

     
    • آخ بمیرم برای اون دل نازکت ساسانم . تو واقعا غم نابود کردن امامزاده ها و قبر خمینی را داری یا اینکه میخواهی تهدید کنی ؟ چرا تو میترسی روراست باشی ساسانم ؟

       
      • خیر هرگز
        موضوع فرا تر از اختلافات عقیدتی سیاسی و حتی جنگ و پدر کشتگی است.
        اینجا مرز تمدن و بربریت است.
        جایی است که انسان وحشی از انسان متمدن جدا می شود.
        تخریب آرامگاه رضا شاه حرکتی ددمنشانه کور احمقانه و وحشیانه بود.
        ببینید برخی کار ها است که قباحتش واضح و ظاهر است. هنگامی که در قرآن مسلمانان از دشنام بت ها و خدایان مشرکان نهی می شوند خودتان حساب کار را بکنید. تمدن بشر هزار و چهار صد سال پیش این را فهمیده بود و خمینی که خود را وارث محمد می داند آن را نقض کرد. گو این که رضا شاه نه مشرک بود نه کافر. او پادشاه قانونی ایران بود با اقتدار کشور را حفظ کرد و خدمات شایانی ارایه داد.
        نگویید محمد بت ها را شکست. رضا شاه بت نبود. ادعای خدایی هم نکرده بود. پیامبر دروغین و کذاب هم نبود که بخواهد کسی را گمراه کرده باشد. امروزه کسی بتی را نمی شکند بلکه آن را به شکلی که هست حفظ می کند لیک مورد نقد قرار می دهد. همین گونه است اگر کسی حتی ادعای خدایی یا پیامبری کرد.
        مسلمانان هر جا فتحی کرده اند کلیسا ها و بنا های کفار را ویران نکرده اند بلکه آن را تبدیل به مسجد کرده اند. مسلمانان با کفار چنین نکردند که این ها با آرامگاه رضا شاه کردند. حیرت انگیز است کاری که خمینی کرد و ننگی ابدی است در کنار مابقی ننگ هایی که نسل اندر نسل از نامش پاک نخواهد شد.
        آن خلخالی که نمی خواهم پشت سر مرده صفاتش را بشمارم و عاقبتش را به رخ بکشم قصد تخت جمشید را کرده بود. معلوم است بدون اشاره خمینی چنین جراتی نداشت. مردم مرودشت شجاعانه در برابر بلدوزر ها صف بستند واگرنه فاجعه دیگری به نام خمینی در تاریخ ثبت می شد.
        هدف من از این نوشته هشدار بود مبادا مردم به چنین افکاری دچار شوند و صد البته کارگزاران ولایت مطلقه فقیه پیش از هر حرکت احمقانه ای به عواقب احتمالی آن که همانا کشیده شدن جامعه به بربریت است بیاندیشند. در چنین حالتی هیچ کس سود نخواهد برد. همه بازنده خواهیم بود.
        دست درازی به مقابر آن هم شخصیت ها و بزرگان تاریخی یک کشور سوای این که ما او را دوست بدانیم یا دشمن یکی از شنیع ترین رفتاری است که می توان تصور کرد.
        در مورد مقبره خمینی که از اموال عمومی به حساب می آید من هیچ مشکلی نمی بینم. حرمت مقبره باید حفظ شود. بخشی به موزه تاریخ انقلاب تبدیل خواهد شد و بخش دیگر دانشکده علوم انسانی. هیچ کس به قبر وی تعرض نخواهد کرد بلکه در کمال احترام محافظت خواهد شد. خمینی بخشی از تاریخ ما است و درس عبرت بزرگی است برای آیندگان. همه باید از این مقبره بازدید کنند و در باره میراث خمینی و فاجعه ای که نسل ما به بار آورد گفت و گو کنند. از این روی علوم انسانی بهترین گزینه است برای استفاده از مجتمع آرامگاه. چه بسا ضرورت داشته باشد گسترش یابد. حال اگر کسی آمد و در برابرش تعظیم کرد به خودش مربوط است و جرم نیست.
        حفظ حرمت مقابر ایمه شیعه که جای خود دارد.

         
    • جناب ساسانم، فعلا که جقّه همایونی و نظام سلطنتی به درک واصل شده و همراهان و متابعان آن هم آواره و متواری شده اند،اما خدمت شما عرض کنم که صورت مساله خیلی ساده و روشن است ، مطابق با قواعد دین،هرگاه پیکر مرده ای یا جزئی از پیکر یک مرده بهر علتی -سیل،زلزله،حفاری و اسباب و علل دیگر-از مدفن خود بیرون بیاید باید آنرا بهمان صورت در همانجا دفن کنند خواه پیکر یک شاه باشد خواه پیکر یک درویش، بنا بر این هیچ بحران یا اتفاق تازه ای نیفتاده است تا خاطر جان نثاران همایونی را مکدّر کند زیاد دلتان را به این مسائل خوش نکنید.حالا فعلا شما بنشینید در همانجایی که هستید سماق میل فرمایید تا بقول شما جمهوری اسلامی به درک واصل شود،هروقت چنین اتفاقی افتاد آنگاه تصمیم گیری کنید.زیاد حرص نخورید.

       
      • مثلا الان قدرت دست شما ست و رجز خوانی می کنید اگر این قدرت را از دست دادید ننه من غریبم در نیارید ها گفته باشم ،با این کشور داری خیلی دور نیست

         
      • حتی اگر بزرگترین گارد را هم برای امام زادها و مساجد و قبور این //////////////// اسلامی از اول تا اخرش بگمارند من از هر فرصتی برای له گه کشاندنشان اقدام خواهم کرد

         
      • آقای سید مرتضی تو که مدعی هستی یک آخوند مسلمان و شجاع هستی و با حکومت هم ساخت وپاخت نکرده ای و از راه حلال تحقیق نان یومیه ات را در می آوری و ظاهرا عکس خودت را هم در این سایت گذاشته ای اگر میشود آدرس خودرا هم در این سایت ذکر کن که اگر این رژیم سقوط کرد ما به آدرس تو مراجعه کنیم و ببینیم که بازهم عبا و عمامه می پوشی و صورت نازنینت را شش تیغه اصلاح نکردی به شرافت تو ایمان می آوریم و اطمینان داشته باش اولین مدافع تو آقای نوری زاد و طرفداران ایشان خواهند بود ببینیم چقدر مرد هستی و ایمان راسخی هم داری ! قبول ،؟ .

         
      • نمیگویم عجب چون واقعا آدم //// هستی‌ تو سید مرتضای //// پرست.

         
    • امکان پذیر نیست! اول از همه سراغ نعش خمینی و رفسنجانی میریم و بعد آسیاب به نوبت! شما بگو مقلد کدوم آیت اللهی که اول ترتیب همون را بدیم!

       
    • مقصود از صدمه چیست؟ مرده ای در اثر حفّاری تصادفی ،پیدا شده،حکم شرعی این است که او را دوباره زیر خاک قرار دهند و رویش را بپوشانند،که این کار را کرده اند،شما دیگر بیش از این چه می خواهید و این روضه خوانی ها برای چیست؟ آیا باید مرده ای را که در زمان مرگش مطابق قواعد دینی غسل و کفن و دفن کرده اند دوباره این مراسم را تکرار کنند؟ هیچ دلیل شرعی برای اینکار نیست و تفاوتی هم نیست که مرده مرده یک شاه باشد یا هر شخص مسلمان یا کافر دیگری،آیا متوقعید این جسد را باید کادو پیچ و بسته بندی کنند و بفرستند خدمت خانواده یا عاشقانه سلطنت طلب او مثل شما؟ خوب نه دلیلی برای اینکار وجود دارد و نه بازماندگان او چنین خواسته ای داشته اند،چون مطابق خواست بازماندگان قبلی او همین جا مدفن او بوده و باید دوباره همین جا دفن شود،خوب حالا مقصود از صدمه چه بود؟ نگرانید کسی جسد را آتش بزند؟ یا قطعه قطعه کند؟ اینها هم جایز نیست حتی اگر بجنازه سفاکان تاریخ مثل هیتلر و موسولینی و حجاج بن یوسف و چنگیز مغول و دیگران دست یابند،ساسانم دست بردارید از اینجور مزخرف نویسی ها و سعی کنید اوقات عمرتان را غیر از اینکه صرف موسیقی های مختلف می کنید صرف نوشتن چیزهای نافع کنید نه اباطیلی مثل مطالب فوق.

       
  90. با هم نیرومندیم
    جدا از هم شکست می خوریم
    United we stand
    Divided we fall

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

80 queries in 2965 seconds.