سر تیتر خبرها
ضرباهنگِ آفرینشِ یک مالیخولیا + مصاحبه + سخن روز

ضرباهنگِ آفرینشِ یک مالیخولیا + مصاحبه + سخن روز

خدایا خداوندا، ای بسا بتوانم تراشه هایی از پیکره ی آفرینشِ تو را دریابم، و بدانم که چرا سیب و سنگ و سنجاقک را پدید آورده ای، و از داستانِ شهاب سنگی که سراسیمه به سویی می رود سر درآورم، و بفهمم کبوتران در بغبغوهایشان چه می گویند، و بتوانم گام بگام گواهِ گرده افشانیِ گل ها شوم، و در باره ی انسان و لبخند و اشک، کتاب ها بنویسم، و بتوانم چابکیِ چنگیز و هیبتِ هیتلر و گمانِ گاندی و صلابتِ صدام و تهیدستیِ سیدعلی را وا بکاوم، و حتی بتوانم از دهانِ ناپیدای فردا سخن بشنوم، بله، من این همه توانایی را ای بسا بچنگ آورم و بتوانم رازهای تو را یک به یک بر ملا کنم، اما اما اما در کشفِ یک راز بزرگ وا مانده ام. و آن این که: هدفت از آفرینش “جنتی” چه بوده آیا؟ چرا جنتی را آفریدی؟ قصد و نیت و منظور و فلسفه ات از این آفرینش چه بود؟ من منظور تو را از آفرینش علم الهدی و ناصر مکارم می دانم. نیتِ تو را از آفرینش آدمکشهایی چون شیخ مصطفی پورمحمدی و شیخ علی فلاحیان و جعفر خوشکوشک می دانم. فلسفه ی آفرینش آدمهایی چون برادران عسگراولادی و برادران لاریجانی و بابک زنجانی و سعید طوسی را می دانم، کمکم کن ای خدا که در کشفِ رازِ جنتی در نمانم. که خدا آیا قصد و منظورش از این آفرینش چه بوده است؟

تو ای خدا، انتظار داری ما با تماشای این موجود، به کدامین تراشه از پیکره ی آفرینشت پی ببریم؟ که این موجود، مثلاً چشم دارد و احساس و عاطفه؟ و بر سرِ همه ی اینها عمامه ای و عشقی عجیب و الکی به اهل البیت؟ نه خدایا، اینها حتماً دلیل آفرینش این موجود نبوده و نیست. تو حتماً قصد و نیتِ بخصوصی داشته ای از این خلقت. من خودم به یک چیزک هایی دست یافته ام، برایت باز می گویم ببین درست است یا نه؟ تو ای خدا با خلق جنتی خواسته ای به ما ایرانیان بگویی: به جنتی که می نگرید، به خود نیز بنگرید. خواسته ای به ما بگویی: شما ایرانیان، عادت ناجوری که بدان خو کرده اید، ” دیگر نگری” ست. یعنی با هزار عیب و ایراد خودتان، سرگرمِ ایراد دیگرانید. و خواسته ای بگویی: به جنتی که نگریستید، بعدش به میزان شعور و وطن دوستی و ادب و شایستگی و تخصص و فرهیختگی و دانشمندی و تیزهوشی و پایداری و نترسیدن و حق های معطلِ خود بنگرید.

که یعنی ای ایرانیان، معدل و خروجیِ سرزندگی و ایرانخواهی و نخبگی و اراده ی پولادینِ شما چه بوده که انتظار دارید آدمی مناسب تر از جنتی بر سرِ کار آید و صلاحیتِ رییس جمهور و نمایندگان مجلس را تعیین کند!؟ خواسته ای به ما ایرانیان بگویی: گرچه جنتی را من خلق کرده ام، اما قرار گرفتنِ جنتی بر این مسندِ مستدل، خروجیِ منگی و خوشبحالی و شنگولی و شُل و وِلی و زندگیِ شله قلمکاری و همینجوریِ خود شما ایرانیان است. و خواسته ای بگویی: ای محمد نوری زاد، در آفرینش شیخ احمد جنتی، هیچ معمایی در کار نیست الا ول معطلی و وِلنگاریِ خود تو. که از این که جماعتی این عتیقه را از دخمه های هشتصد سال پیش بیرون کشانده و غبارش به یک پف برگرفته و بر مسند نشانده اندش، تو هیچ نه انگار، از جا نجنبیده ای که بگویی: من مطالبه گرِ حق های معطل خویشم. و فریاد بزنی: جنتی که هیچ، بل گنده های این جماعت نیز در هیچ کجای این حق های معطل جا ندارند. و خواسته ای بگویی: خودت این را خواسته ای، پس بخور نوشت باد!

محمد نوری زاد
ششم اردیبهشت نود و هفت – تهران

مصاحبه شبکه تلویزیونی ایران فردا با محمد نوری زاد هفتم اردیبهشت نود و هفت


Share This Post

درباره محمد نوری زاد

162 نظر

  1. سید مرتضی شما که اینهمه در برابر هر آنچه به نام ایران و ایرانی ووجهه ایرانیت مربوط می‌‌شود موضع ضدیت میگیری و در مقابل اینهمه شیدا و واله و هلاک و کشتهٔ مردهٔ همه چیز بدوی‌ها هستی‌، چرا گلیم خود را روی دوش نمی کشی‌ و راهی‌ شامات و عربستان جات نمی شوی؟ نان و نمک ایرانی‌ها را می‌‌بلعی و نمکدان می‌‌شکنی و اینهمه ناسپاسی در برابر کشور میزبان؟ شرمی، حیایی، نگاهی‌ در یقه و از این مقولات هیچ چیز به شما یاد نداده اند؟

     
    • نوید گرامی،اینقدر با بی شرمی تهمت و افتراء بمخالف خود نزن،آدم و انسان باش و با انحصار طلبی مستبدانه ایرانیت را ملک طلق خود و آباء و اجدادت ندان،بنده نه موضوع ضد ایرانی و ایرانیت دارم،نه وطنم جایی جز ایران است،من با کمال افتخار یک ایرانی مسلمان یا مسلمان ایرانی هستم،هم گرایش به دین و فرهنگ دینی ام دارم ،هم به وطنم ایران و رفاه و پیشرفت آن علاقمندم،این شما متظاهرین به ایرانیت و ناسیونالیسم هستید که کوته بینانه و بیخردانه،دنبال جداسازی ایرانیت از اسلامیت هستید و با افکاری دگم و دور از خرد،به اسلام ،آیین اکثریت هموطنان ایرانی توهین می کنید و خود را کاسه های داغتر از آش برای ایران می دانید،نمک این کشور اسلامی را می خورید و نمکدان می شکنید،در حالیکه اکثر مردم ایران که دین آنان اسلام و وطن آنان ایران است ارزشی برای سخنان پوچ،دگم،و ادعاهای ناسیونالیستی شما و امثال شما که اقلیتی اندک و ناچیز هستید قائل نیستند،هیچکس نیز بیخردانه نباید واله و شیدای چیزی یا کسی باشد،چون واله و شیدائی اسباب اشتباه در ارزیابی است،پس باید وراء شعارهای پوچ میهن پرستانه،خردمندانه مقولات و مسائل گوناگون را جداسازی و ارزیابی کرد و با بی شرمی به دین و آیین اکثریت مردم ایران توهین و جسارت نکرد.البته اگر اینها را که گفته شد هم مراعات نکنید شما عددی نیستید جز عده قلیلی حرّاف و حرف مفت زن در فضاهای عمومی آنهم از ورای اسم و عنوان های ناشناس یا مجازی،خجالت بکشید از تهمت و توهین به انسانها و اگر حرف مستدلی دارید آنرا با ادب و رفتار انسانی مطرح کنید وگرنه خاموش باشید بیشتر بصلاحتان است،هنوز یاد نگرفته ای که با کسی هم سن و سال یا بزرگتر از خودت با ادب و شرم و حیا سخن بگوئی؟ این نحوه سخن گفتن و تهمت زدن تربیت خانوادگی شماست؟

       
  2. سید مرتضی //////////////جماعت بی سر و پای حزب اللهی /////////////////زیاد می کنی!! شماها دو رو دارید یه رو مثلاً حزب اللهی یه رو پای منقل و از اون دختر خوشگلا که تو مجلس جمهوری اسهالی واسشون فراخون می دین!! صیغه می کنین به بهانه کمک و سیری ناپذیر پایین تنتون رو هر شب از عزا در می آرین!!! یکی نیست بگه آخه //////// تو می خوای کمک کنی بدون جشمداشت اون کار رو بکن!!! یه نکته ای که همیشه با اون مواجهم اینه که چرا امثال شماها همیشه دنبال شر هستید! ضربه شست نشون دادن و رونه قبرستون کردن در یک لحظه براتون اتفاق می افته! این پررو بودن یا از روی دیوونگی هستش یا اعتماد به نفس بالا!!! یه چیزی رو توی مغز پوکتون فرو کنین!! اقتدار قوه غذاییتون رو بذار در کوزه تا هر وقت هر شب تشنه ات شد آبش رو بخوری پس ترسی وجود ندارد!! من تجربه زیادی رو شماها دارم فکر می کنین ازتون حساب می برن و فکر می کنین دعوا هم بشه مثه خودتون دو تا موی سر می کشینین و تموم!!! فکر این رو بکن مرگ یه لحظه اتفاق می افته یا آنچنان بلایی سرتون ممکنه بیاد که در خواب هم نمی دیدید!!

     
    • در این سایت ناشناس های متعددی وجود دارند که به نسبت های مختلف از سوزش و گداختگی،سید مرتضا را مورد لطف و محبت خود قرار می دهند! نمیدانم این ناشناس کدامیک از آنها بود و منشا سوزش و گذاختگی او چه بود که اینطور بحث مرگ و میر و کشت و کشتار رو پیش کشید! چون من که بحثی از این مسائل مطرح نکرده بودم، ممکنه ناشناس توضیح بده چه چیزی سبب رنج و گداختگی او شد که اینطور با دوز بالا و حرارت مطلب نوشت؟ شاید بتوانم کمکی در جهت رفع گداختگی کنم.

       
  3. یاد آوری

    در گوگل بجهتی در حال جستجو بودم که تصادفا به یکی از صفحات قدیمی این سایت برخوردم:نوشته ای از جناب نوریزاد در خصوص رضا شاه و کامنت های ردّ و بدل شده در این مورد،ظاهرا مربوط بود به گزارشی از نمایشگاه نوری زاد، دیدم این صفحه نهایتا 65 کامنت داشت! (یادش بخیر آن زمان که هنوز نوشته های سایت حساب شده تر و بموقع تر آپ می شد و کامنت های صفحات سایت جناب نوریزد بلطف چند نفر با تکثیر اسامی گوناگون سر به سیصد و چهارصد تا و در عین حال بی محتوا بودن نمی زد و بحث ها و صفحات و کامنت ها مفیدتر و عاری تر از فحش و فضاحت بود!)و بحث هایی خوبی در این کامنت ها بین دوست ارجمند بی نهایت و برخی دیگر در مورد رضاشاه درگرفته بود،که تناسب و مشاکلتی با بحث های امروز این سایت در مورد رضا شاه داشت.تقدیم به دوستان کامنت گذار:

    ” مردی” به اسم رضا شاه کبیر
    ارسال شده توسط: محمد نوری زاد در تاریخ ژوئن 15, 2015 در بخش گزارش نمایشگاه 63 نظر
    ……………..
    …………………….
    …………………………دو جوان خراسانی که شاهد گفتگوی ما بودند، از شنیدنِ صحبت های مردِ بی پناه سخت متأثر شدند. یکی شان که قدی رشید داشت سرش را بالا آورد. چشمانش پر از اشک بود. رفیقش نیز سخت بر افروخته بود اما سر به زیر داشت. جوان اولی اشک هایش را سترد و رو به مرد بی پناه گفت: آقای محترم، آخوندها به راهی رفته اند که قرن ها می رفته اند. و گفت: از معدود آدمهای سالم در میان آخوند ها که بگذریم، من شخصاً به این رسیده ام: تنها بزرگمردی که ذات این جماعت را نیک شناخت، رضا شاه بود. که محدودشان کرد و به انزوایشان انداخت. رضا شاه با همه ی سوادی که نداشت، راز فلاکت ایرانیان را در بر آمدن عمامه به سرانی به اسم آخوند یافت و تا توانست نیکبختی های مدنی کشور را از دسترس و گزند آخوندها دور ساخت.

    مرد بی پناه خدا حافظی کرد و رفت اما سخنی که با وی به سمت رضا شاه رفته بود باقی ماند. به آن دو جوان گفتم: من – نوری زاد – در این چند سالی که از گردونه ی جهالت عظما بیرون زده ام، از خیلی ها پوزشخواهی کرده ام. از کسانی که ریش و اسلام و هواداری های کور من از این نظام فریب شان داد. از کسانی که بارشِ آسیب های فراوان، دار و ندارشان روبید و هرگز نیز جرأتی و فرصتی نیافتند تا نُطُق بکشند و اعتراضی بکنند. و گفتم: در این میان من یک پوزشخواهی بزرگ به پیشگاه رضا شاه کبیر و فرزندش بدهکارم. که سالهای سال در باره ی این دو ، آنگونه می اندیشیدم که حنجره ی پر فریب بسیاری از آخوندها بر می آورد.

    و گفتم: اکنون که از بام سال نود و چهار شمسی به گذشته و به ایران و به ایرانیانِ امروز می نگرم، می بینم بختکی که به گلوی ما دندان فرو برده و راه تنفس مان را بند آورده و ما را از قدم زدن در خیابانِ معمولیِ زندگی مان باز داشته، هیچ نیست جز این که: در دم و دستگاه آخوندهای حاکم بر ایران، چیزی به اسم وطن دوستی یافت می نشود. و چیزی به اسم خرد در پیکره ی فکری شان. و چیزی به اسم انصاف و ادب و عدالت و آینده نیز. و گفتم: من از قله ی امروز که به گذشته های پست و بلندِ سالهایِ پیش از برآمدنِ رضا شاه می نگرم، می بینم عجب بلبشویی بوده در این سرزمینِ از هم دریده. و عجب زحمت ها کشیده رضا شاه برای نظام بخشودن به انتظامات همه جانبه ی کشور.

    و گفتم: آخوندها در این سالها تا توانسته اند بر سر پهلوی ها کوفته اند تا بساط کشورخواریِ خود را بیارایند. رضا شاه با همه ی سوادی که نداشت، و با همه ی تلخکامی هایی که در کارش می پیچید، و با همه نداری ها و تهی دستی هایی که سفره ی سرانه ی کشور را به هیچ می فسرد، بسیار فراتر از ترازِ متداولِ شخصیت هایِ همطراز خود درخشیده است. ما اسلام زده های این نظام اینجوری، که معمولاً به نبوغ دانشمندان و انسان های نابغه خیره می شویم و تحسین شان می کنیم، به سرعت از خیره شدن به نبوغ رضا شاه در فراهم آوردنِ مقدراتِ اقتدارِ مرکزی و یکپارچه کردن کلیتِ کشور رو بر می گردانیم و برای کوفتنِ او و فرزند برومندش بر جزییاتی سر فرو می بریم که هزار هزار ناجور تر و ناجوانمردانه تر و وحشیانه ترش در همین نظام اسلامی دست بدست شده و می شود در روز روشن.

    و گفتم: با اطمینان می گویم: رضا شاه آن مرد بی سواد، بقدرِ همه یِ عمرِ همه یِ آخوندهایِ همه یِ تاریخ، به رواجِ سواد و آگاهی در این سرزمین مدد رسانده است. خدمتی که رضا شاه به ایران و ایرانیان کرد، در سالهای پس از انقلاب اسلامی در ناجوانمردانه ترین شکل ممکن به هیچ گرفته شد. بی آنکه آخوندها به رخ بکشند که اگر تختی و بختی یافته اند، از برکت زحمت های آن مرد بزرگ بوده است. وگرنه حتماَ کشور به چند پارگی در افتاده بود و معلوم نبود ایران را در کجای این چند پارگی باید جست.
    ———-
    بی نهایت
    10:29 ب.ظ / ژوئن 16, 2015

    سلام و درود
    جناب نوری زاد

    ابتدا بگویم که یکی از عادات بد ما ایرانیها این است که شاهان گذشته را و تاریخ گذشتۀ خود را به لجن می کشیم و همچنین در طول تاریخ، بسیاری از شاهان بعدی که می آمدند و از یک دودمان دیگر بودند، شاهان ماقبل خود را قبول نداشتند.این رفتار ناشی از حس نارضایتی مزمن و درمان ناپذیر ما ایرانی هاست که تا امروز نیز ادامه دارد. تمام شاهان کارهای نیک و پسندیده هم کرده اند و فقط جنایت و کشتار نبوده. من معتقدم که باید تاریخ را همانگونه که پیش آمده قبول کرد و به تمام شاهان گذشته احترام گذاشت. این احترام فقط از جنبۀ تاریخی می باشد. شاهان هر که بودند و هر چه کردند ما مردم هم در آن سهم داشتیم. من به نوبۀ خودم به تمام شاهان گذشته احترام می گذارم.
    در خصوص پهلوی ها که شما یادی از آنها کردید باید بگویم که آیا اگر کس دیگری بجای آنها بود این خدمات را انجام نمیداد ؟ در آن برهه از تاریخ، این مردم نبودند که رضا شاه را انتخاب کردند………

    صفحه جالبیست ، ببینید:http://www.nurizad.info/blog/29179

     
  4. در تمامی تاریخ شاهنشاهی ایران که سدها شاه و خلیفه ظهور و نزول کرده اند فقط شش نفر به کلمه کبیر مزین شده اند که رضاشاه یکی از آنان هست. پرستنده گان قبرهای عالیه عراق هر چه زحمت بکشند این حقیقت را کتمان نتوانند کرد. روحش شاد

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
    • لقب رضا شاه کبیر از کجا آمده بود؟!

      سفیر آلمان در زمان پهلوی از ماجرای لقب رضاشاه کبیر پرده برداری می‌کند:
      http://namehnews.ir/fa/news/11799/%D9%84%D9%82%D8%A8-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF
      ———
      چه کسی رضا شاه را نابغه بزرگ لقب داد؟ +عکس
      http://persianv.com/goonagoon/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%84%D9%82%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%9F-%D8%B9%DA%A9.html
      —–
      ﺑﺎ اﺻﺮار ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﺷﺎه ، ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎن دوره ﭘﺎﻧﺰدھﻢ ﻣﺠﻠﺲ ﺷﻮراي ﻣﻠﻲ ، اﻋﻄﺎي ﻟﻘﺐ ﻛﺒﯿﺮ ﺑﻪ رﺿﺎ ﺷﺎه را ﺗﺼﻮﻳﺐ و ﭘﺲ از اﻳﻦ ﺗﺎرﻳﺦ ھﻤﻪ ﺟﺎ ﭘﮫﻠﻮي اول «رﺿﺎ ﺷﺎه ﻛﺒﯿﺮ» ﻧﺎﻣﯿﺪه ﺷﺪ….
      https://mehdimonzavitabrizi.wordpress.com/2013/07/18/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1/
      —–

       
      • مهم نیست که با تصویب مجلس رضا شاه کبیر شده یا نه. مهم خدماتیست که به ایران و ایرانی انجام داده و به همین خاطر مردم و کسانی که تحت تأثیر تبلیغات چپ ها و لوچ ها او را نوکر بیگانه وانمود کرده بودند، با احترام هرچه بیشتر، او را رضا شاه کبیر مینامند. رضا شاه با تمام نیرو خان ها رو سرجایشان نشاند و در تمام ایران امنیت ایجاد کرد و در حالیکه هرکس از تهران تا قم میخواست مسافرت کنه، باید از قبل وصیت نامه اش هم مینوشت و اشهدش را هم میگفت، درسطح مملکت امنیت ایجاد کرد. نام پرشیا را در سطح جهان ایران کرد و 15 تا 20 ملیون آدم کور و کچل و مملو از شپش و گند و کثافت گرفته را براشون بیمارستان و مدرسه و دانشگاه درست کرد و نخبه هاشون را هم روانۀ فرنگ کرد تا علم بیاموزند و برگردند به ایران و به مردم خدمت کنند. چارق و عبا و عبایه و دستار را برداشت و با زور وادارشان کرد مثل مردم سایر ملل متمدن لباس بپوشند. با خزانۀ خالی و دستان تهی، راهها را درست کرد . راه آهن سراسری را کشید و بنادر را آباد کرد. اما اگر زمینها و باغهای خانها را از آنها گرفت و مال خود کرد، نوش جانش. آن خانها همانهائی بودند که جوان ده پیش از به حجله بردن عروس اش باید شب عروسی عروس را تحویل خان داده و پس از آن به حجله میبرد و بسیاری خدمات دیگر از قبیل پایه کذاری دادگستری، ثبت احوال و ثبت اسناد و ارتش نوین و پلیس و ژاندارمری و غیره…وقتی هم که از ایران به زور قوای نظامی انگلیس به تبعید رفت، فقط یک مشت خاک ایران را با خود به یادگار برد.
        درمقابل، ملاها چه خدماتی به ایران کردند؟ هرچه پروژه های حکومت پیشین بود را بنام خمینی و اسلام فقط نامشان را عوض کردند، چند ملیون شهید و ناقص العضو جنگی برجا گذاشته اند و تمام ملل دنیا را به غیر از چینی های کمونیست بذتر از امپریالیست و روسهای گشنه و هزار خط را وارد این مملکت کردند و ملیاردها دلار پولهای این مردم را صرف عراق و فلسطین و سوریه و یمن و لبنان و ونزوئلا و…کردند و 1000 ملیارد خسارت کارشناسی شده از جانب عراق را بخشیدند و حتی تریلی تریلی طلا و جواهر برای تزئین قبر امامانی که کوچکترین خدمتی به این ملک و ملت نکرده بودند، روانۀ عراق و سوریه کردند. در مقابل، مردم بدبخت و درمانده راوادار به فروختن اعضای بدنشان و خودفروشی و صادرات دختران نوجوان به خارج برای کسب درآمد و ایجاد خشکسالی در سطح مملکت و تعطیل کردن چهارتا واحد تولیدی و ورشکستگی کشاورزان و واردات بی اندازه از چین و ماچین و هزار کوفت و زهرمار نصیب این مردم بیچارۀ بی نوا و مضطر کردند.
        شما ملاها چه هنر و حرفه ای بجز یک زبان دراز دارید؟ مردم از دست شماها ذله شده اند و داد و ناله و هوارشان گوش فلک را کر میکند. هرچه نخبه دراین مملکت بود را فراری دادید و خودتان هم که هیچ هنری جز پرروئی و وقاحت ندارید. خاک عالم برسر اون چپهای لوچ و جمعیت مسلمانان مبارز و رهبری جبهۀ ملی و نهضت آزادی که با بلاهت هرچه تمامتر مردم ناآگاه و ابله و عقب مانده های فکری را زیر علم اسلام گرد آورده و هستی مردم و کشور را دودستی تحویل شما ملاهای بی هنر و راویان مرده های 1400 دادند. خاک عالم بر سر تئوریسینهای حزب خائن توده و نوچه های فدائی خلق و مجاهدهای کمونیست اسلامی و بنی سگ و بازرگان مغز منجمد و سنجابی مغز خر خورده و سروش دباغ روده فروش و… واقعاً یه پاشون گذاشتند اونور ایران و یه پاشونو اینور و حسابی ریدند به این ملت و مملکت و به معنای واقعی گند زدند و فرار را برقرار ترجیح داده و به دیار شیطان بزرگ رفتند و هنوز هم دست از سر مردم بر نمیدارند. خجالت هم خوب چیزیست اگر ملاها سرشون بشه.

         
        • سید مرتضی

          کبیری فراری از وطن! باز قاطی کردی و از ادب خارج شدی و شروع به چرند نویسی کردی،باحترام اینکه دخترت مرده بود مدتی مدارا کردم،حال که باز زدی به بی ادبی بلحن و گفتار خودت پاسخ می دهم:مهم نیست که با تصویب مجلس رضا ملقب به کبیر شد؟! عجب استدلال خردمندانه ای کردی! مگر مجلس آنروز مجلس آزاد و منتخب واقعی مردم بود که انتخاب او انتخاب مردم باشد؟ اگر مجلس دست نشانده این خایه مالی را نمی کرد مردم ایران یک قلدر زورگو را که با کودتا و حمایت اجنبی سر کار آمد کبیر می خواندند؟! من در نوشته هایم برخی از کارهای مثبت رضا میر پنج را انکار نکردم که شیپور جنگ زدی! گفتم بر اساس شرائط و اقتضائات زمان هرکس سر کار میامد ممکن بود چنین اقداماتی کند،اگر امنیت ناشی از استقرار یک حکومت زور و سلطه برایت مطلوب است پس چرا الان که بزعم شما حکومتی مستبد سر کار است و ایجاد امنیت کرده باز دو قورت و نیمتان باقیست؟! یعنی شما در تناقضی از این جهت که امنیت ناشی از زور و استبداد چکمه را می پذیری اما برای امنیت ناشی از بزعم شما استبداد نعلین هوار هوار می کنید و غرو لند! بمن بگو ببینم “مردم کور و کچل و مملو از شپش و گند و کثافت گرفته”حاصل حکومت های دینی بودند یا حاصل حکومت های شاهانه و ملوکانه؟! حال اینکه انگلیسی ها و بیگانگان دیگر منافعشان اقتضاء کند که با حمایت از عروسکی تحولاتی در جهت منافع خود ایجاد کنند بعد هم مثل دستمال و سنگ استنجاء او را بجایی دور پرتاب کنند را می گذارید بپای یک شاه دست ساز اجنبی؟! شما جالب است که خودت اذعان می کنی به اینکه شاه مزبور با کمک و همیاری انگلیسی ها روی کار آمد و بعد هم کارشان با او تمام شد مثل یک دستمال و با زور او را مجبور به خروج کردند،بعد اینکه چنین فرد مستبد و بی اراده ای یک مشت خاک با خود بردارد ببرد را مایه تطهیر و نزاهت او می دانی؟!
          خدمات خرد و کلان در این کشور بعد از انقلاب اسلامی ایران بتناسب روی کار آمدن دولتها وجود داشته و دارد،چشمت را باز کن و برو بیلان کارهای اصلاحی هر دولت و آمارها و ارقام ساخت و سازها و پروژه های عمرانی و صنعتی را ببین،من اینجا نمی توانم بنشینم آمار کارهایی که در دولت ها و سالیان طولانی انجام شده را واگو کنم.آن شهداء و ناقص العضوها هم برخلاف شما بی وطنان فراری از وطن با کمال میل و رغبت از وطن اسلامی خویش و شرف و ناموس شان دفاع کردند،مقامات شهداء عالیست و مصدومان و مجروحان جنگ نیز پشیزی برای شما زبان درازان بی خاصیت ارزش قائل نیستند چون فقط حرف زدید و حرف می زنید و سنگینی و شدت جنگ روی دوش جوانان غیور این سرزمین اعم از بسیجی و سپاهی و ارتشی بود نه شما زبان درازهای بی خاصیت که به غرب و مناطق خوش و آب ها کوچ کردید و مشغول بزم و خوشی و خوشگذرانی شدید،جنگ و دفاع از حریم وطن و اسلام و ناموس بشما چه؟ شما مگر خسارت دیدید و آسیبی دیدید؟ آنها هم که آسیب دیدند در همیشه تاریخ و نزد مردم ایران و وجدان خویش محترمند چون مقابل یک تجاوز ایستادند.
          پولی اگر صرف کمک بمحرومان و مستضعفان و ستمدیدگان در جهان شده یا می شود بر اساس بنیان های دینی و انسان دوستانه بوده و هست که در قوانین اساسی و عادی مورد تصویب مردم ایران به آن اشاره شده و بشما بی وطنان فراری مربوط نیست،چرا حرف مفت و دروغ می زنی؟ کی گفته ایران از گرفتن خسارت از طرف عراقی منصرف شده؟ این یک پروسه ایست که مشکلات مربوط به آن ناشی از همان جهانخوارانی است که صدام را وادار کردند به یک حکومت نوپا تجاوز کند وقتی هم تودهنی خوردند و پایداری ملت ایران را دیدند قطعنامه صادر کردند و خودشان اذعان کردند که طرف متجاوز همو بود که آنها حامی او بودند؛بروید بندهای قطعنامه 598 را ببینید و حرف بیجا و تهمت نزنید.تزئین و احترام به قبور امامان و بزرگان دین نیز بشما مربوط نیست ،اینها معمولا ناشی از کمک های مشتاقانه مردم مسلمان و شیعه و معتقد ایران است و به حسودان بی دین ربطی ندارد.اگر ملاها زبان دراز دارند اما زبان درازی آنها در پاسخ به یاوه ها و زبان درازی های شما بپای زبان درازی شما نمی رسد،شما چه دارید چز زبان درازی نسبت به دیانت مورد احترام اکثر مردم و حکومتی که مورد خواست و اراده آنان بوده است،الان شما فراریان به غرب چه نفعی برای مملکت اتان دارید جز زبان درازی و اسائه ادب به دین مردم یا خواست و اراده سیاسی مردم؟ اگر تخصصی دارید جز ورّاجی و حرف مفت زدن باید در کشور خویش می ماندید و تخصص خویش را در خدم رفاه این مردم قرار می دادید،اگر هم تخصصی جز حرف مفت زدن و مخالفت ندارید پس همانجا باشید و به سخنان یاوه و بیهوده ادامه دهید،کسی نه شماها را می شناسد نه ارزشی برای شعارهای پوچتان قائل است،نمونه اش همین سایت منزوی سخن روز متعلق به نام حقیقی یا مجازی فردی فراری بنام علی کبیری است که دائم اینجا با گذاشتن یک لینک به آن التماس دعای خواندن مطالبش را دارد! در حالیکه محض رضای خدا یکبار ندیده ام کسی آنجا نظری بگذارد! همیشه تصویر آن کادر خالی ذیل نوشته های دگم و خالی از عقلانیت و تحقیق علی کبیری فراری از وطن پیش چشم ناظران عمومی است که همچون گداهای سمج دست دراز کرده می گوید:تو را خدا بمن کمک کنید! ترا بخدا بیایید توی وبلاگ سخن روز و مزا بخوانید و نظر دهید! ترا بخدا یکبار هم شده آنجا نظر دهید! و هیهات!
          پاسخ این قسمت های آخر اراجیفت که چیزی جز فحش و ناسزا به افراد و گروههایی نبود به افراد و گروههایی که برخلاف عنصر فراری همچون علی کبیری بودن در وطن و خدمت کردن بقدر وسع را بر فرار به مناطق خوش آب و هوای غرب و زر زیادی زدن ترجیح دادند علیرغم کاستی ها در گفته و عمل،باز هم آنها مرد میدان حضور بودند،ماندند ،خدمت کردند،حبس رفتند،اعدام شدند ولی مثل علی کبیری ترسو فرار از وطن را بر قرار ترجیح ندادند!

           
          • سید مرتضی

            فراموش کردم به این سخن درر بار فرهیخته سیاسی و میهن پرست دو آتشه یعنی علی کبیری اشاره کنم که از نوع کلمات قصار است :
            ” اما اگر زمینها و باغهای خانها را از آنها گرفت و مال خود کرد، نوش جانش!. آن خانها همانهائی بودند که جوان ده پیش از به حجله بردن عروس اش باید شب عروسی عروس را تحویل خان داده و پس از آن به حجله میبرد”!
            (پایان سخن گهر بار علی کبیری!)
            چون خان و خان بازی بد بوده و قباحت داشته،بنابر این رضا قلدر حق داشته اموالی که خان ها از مردم بیچاره بالا کشیده بودند از آنها بگیرد به قلمرو سلطنتی خویش بیفزاید و نوش جانش!
            واقعا که اگر ایران سیاستمداران انسان دوست و میهن پرستی مثل علی کبیری نداشت چه خاکی می بایست بسر کند! واقعا که!

             
  5. حاج محسن سرخو از اعضای حزب کار و عضو اصلاح‌طلب شورای شهر: شورای شهر تهران هرگز مانند امروز آفت‌زده نبوده است.

    مش قاسم: باز این منقلابیون استمرار طلب جفنگ گفتن. جمله درست اینه: شورای شهر تهران هرگز مانند امروز آفت‌ نبوده است.

     
  6. در سال 57 مردم ایران برای رفع دیکتاتوری و خودکامگی همداستان شدند و روی بدترین کار برای هدفی مقدس توافق کردند: انقلاب. انقلابها معمولا آخر و عاقبت خوشی ندارند. در انقلابها معمولا کسانی که هیچ ارتباطی با خواسته مردم ندارند سردمدار میشوند مانند روحانیون و روشتفکرانی که هیچ درک درستی از آزادی و یا خواسته های ایرانی ها نداشتند. آنها انقلابی بودند و انقلابی یعنی کسی که چیزی میداند که دیگران نمیدانند.در نهایت روحانیون و باندهای اقتصادی وابسته به آنها انقلابی را که آزادی از اهداف اصلیش بود به دیکتاتوری تبدیل کردند.
    در این راه افراد با رودربایستی با هم و یا موج سواری به این جریان کمک کردند. وقتی سفارت آمریکا اشغال شد، همه مخالف بودند ولی همه هم با آن همصدا شدند. هاشمی در خاطراتش میگوید که چگونه او وخامنه ای در مکه وقتی خبر را شنیدند بر افروخته شدند.ولی در نهایت روی بام سفارت رفتند. بهشتی میگفت کار خوبی نیست ولی موجی است که باید سوارش شد!روشنفکران چپ و مجاهد و فدائی و توده ای و همه وهمه همراه این کار شدند. خود آقای خمینی هم که اول مخالف بود ساعتی بعد خواست از بقیه جا نماند موافق شد و تند تر از همه جلو افتاد!..ملتی هم که بدنبال استقلال و آزادی بود شد گروگانگیر و تا امروز بدبختی اش ادامه دارد..همه خواستند از هم عقب نمانند و انگ نخورند. هیچ کس مصلحت ایران را ندید..لذا چندین دانشچوی بقول مرحوم بازرگان خط شیطان و چندین عفب مانده ملتی را به پیش از اعراب جاهلی بردند…آن انقلاب اول شد انقلاب دوم..گروگانگیری،اشعال سفارت و سند جاسوسی درست کردن برای دیگران!

     
  7. اخبار: عباس عدالت (واسه حاج محمدجواد لاریجانی کار میکرده) علاوه بر تدریس امور کامپیوتر و ریاضیات، کارزاری هم علیه تحریم و جنگ با ایران راه اندازی کرده بود. حالا او پشت میله‌های زندان گرفتار است و آن طور که خبرگزاری فرانسه گزارش داده، با ارائه وثیقه برای آزادی‌اش مخالف است چون خود را بی‌گناه می داند و خواستار آزادی بی قید و شرط خود شده است.

    مش قاسم: آخر و عاقبت نوکر آخوند شدن همینه. اینا به هیچکس غیر از خودشون نه اعتماد دارن نه اهمیتی بهشون میدن. تا وقتی که بهشون احتیاج داشته باشن پر و بالی بهشون میدن. همینکه احساس خطر کنن یا خرشون از پل بگذره مثل دستمال یه بر مصرف میندازانشون توی اوین.

    حاج عباس، اگه به جای اینکه کارزاری هم علیه تحریم و جنگ با ایران (شما بخون کارزار علیه سیاستهای اشتباه و ایران برباد ده حکومت/* اسلامی) راه اندازی کرده بودی کارزاری بر علیه استبداد و اختناق در ایران راه انداخته بودی حال و زوزگارت از این خیلی بهتر میبود. حداقل یه آبرویی پیش مردم ایران داشتی.

    /*: ک

     
  8. سخنرانی در مراسم کشف حجاب

    https://www.youtube.com/watch?v=3zPE5RnZQgk

     
  9. یاران جان درود

    کسی گفته برای مضمحل شدن جمعی یا مملکتی کافی و وافی است

    اندیشمندان را به کارهایی که اندیشه ای نمی طلبند گماشت ودر راس

    فسیل هایی چون جنتی وامثالهم. اکنون که کباده کشان وطنی دنیا را تهدید

    به از سر گرفتن بیست در سدی می نمایند در آنسوی جوانی بمب های اتمی و

    موشک های بالستیک را اماده حمل به کشتی ها برای خنثی سازی می کند.

    این بدان معناست که کباده کشان مادر مقابل پرسش بعد از بیست در سد چه؟

    خواهند گفت هشتاد و نود در سد وآنگاه فلز سازی اورانیوم نود درسدی .البته فعلن

    وجود وجریت گفتن صریح ساختن بمب را ندارند اما با ایما واشاره خواهند گفت به فلان حزب

    وفلان راننده کامیون که فعلن ریس جمهور است خواهیم داد.مگر به قذافی سانتریفیوز

    ندادیم .خدا وکیل پرسش وپاسخ فوق درد سیاست می خورد یا استند آپ کمدی؟.اگر

    چن تا جوون این پروژه را راه انداخته بودن خوب جمع می شدن رادیو میگفتن بابا جوونی

    کردیم این همه پولتون رو دادیم اون اونم نمی دونیم بجز ما به چن تا دیگه نقشه ها و روش

    ساخت موشک وووو را فروخته الانم داره تمام داشته ها با دانشمنداشو یک کاسه کرده

    به غربیا بفروشه . ببخشید مردم راجع به غنی سازیم میگن اگه کک تو تنبونتون نیس بیاین کارخونه بزنین

    تویه کشور دیگه هی غنی کنید ببرید داخل تبدیل به برق کنید اشغالشو برگردونید دوباره غنی شده

    ببرید. مافکرشم نمی کردیم اینحوری کیش ومات بشیم غلط کردیم فهمستیم شتر سواری دو لا دو لا

    نمیشه.این استعفا اینم استغفار اینم کتمون ببندید ببرید دادگاه. بله برا جوونا سناریوی بالاخیلی راحته

    اما برا جنتی وخاتمی و…..شدنی نیس چرا چون مخ فسیل شده اگه بتونه بگه ظهر ناهار چی خورده

    خیلی خیلی شاهکار کرده.بیچاره ملتی که به پاک دستی اینا باور داشتن اونم زمانی که نخس وزیر

    سیزده ساله شون مستاجر مامانش بود واز خودش خونه نداشت.آبجی شاه هم که بد کاره بود و

    همه هرویین کشور روتامین می کرد بعد رفتنش معتادا چهل برابرشدن . اگه خدا یک حکمت داشته باشه

    اینه که گویندگان دروغ بد جوری روسیا میشن هم تو این دنیا هم اگه راس باشه اونور.

     
  10. این عکس مال چند سال پیش توی صبای قمه!!! می گفتند دایی دستیار کی روش میشه یا نه؟!؟!؟ تا اینکه این عکس منشر شد!! موضوعی نامتعارف در این عکس در مورد دایی و چند نفر دیگه قابل مشاهده هست! چون نامتعارف هست خودتون حدس بزنین!!!! یعنی اونجا چه خبر بوده!! نکنه مثل برنامه نود که روی انتن زنده اون عکسه اومد و … یه چیزایی بوده!! البته اینکه فوتبال ایران مریضه شکی وجود ندارد ولی چون جام جهانی را در پیش داریم من هم مثل آقایون تا بعد جام جهانی سکوت می کنم!

     
  11. سید مرتضی لطفاً خودت را /// نده! به نظر می رسد آدم هم نشدی! گفتی خارج نشینی! گفتی عکس! اینم عکس! به نظر می رسد عکس هم برای تو شده بهانه!!

    ———-

    ضمن استقبال از انتشار این عکس، اما چون راهی برای شناسایی درستی یا نادرستی اش ندارم، منتظر می مانم تا خود جناب مزدک بر آن تأکید ورزد.
    سپاس

    .

     
    • سلام بر نوریزاد گرامی
      خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج.
      همان روز اول به شما معترض شدم که اگر کسی جای کسی عکس بگذارد و به جای او بنویسد نه اخلاقا نه شرعا نه عرفا صحیح نیست.معلوم نیست از کجا استدلال آوردید که اینها رابرای سابقه باقی می گذارید.مزدک این سایت از لحاظ سن و سال قطعا با این فرد همخوانی نداشته و عکس تقلبیست.محض رضای خدا به این بی اخلاقی که خود بانی آن هستید خاتمه دهید.گویا متوجه نیستید ریخت این سایت هر روز بدتر می شود.اکنون یا بدل شده به رو کم کنی عده ای یا بدل شده به محل اینگونه ژانگولر بازیا یا اینکه عده ای ادای اطلاعاتی بودن در آورند یا برخی از سر تفتن اینجا را با ایستگاه مترو برای پهن کردن بساط دستفروشی و گدایی اشتباه بگیرند.به یاد دارم می گفتید ریخت و قواره این سایت برای شما مهم است این است آن ریختی که به دنبال آن هستید.در گذشته وقتی وارد این سایت می شدیم شاید بعضا تا بیش از یکساعت زمان صرف می شد از بس نویسندگان خوب و مطالب مناسبی وجود داشت اکنون ۱۰ دقیقه نشده خارج می شویم.اینگونه پر و بال دادنها نامش تشویق به بی ادبیست نه آزادی بیان!حداقل فکر آن کسانی باشید که بی خبر از همه جا تصویر آنها در این سایت می آید.خود دانید.
      موفق باشید

      ——–

      درود دوست گرامی
      از این پس من هیچ عکسی از هیچ دوستی منتشر نمی کنم مگر این که با خودم باشد.
      این خوبست؟
      سپاس

      .

       
  12. این شبکه کلمه که از سبز علی ها هم حمایت می کرد چرا همشون شبیه داعشی ها هستند؟!؟ البته حضرات هم دست کمی از داعش ندارند!!

     
  13. زمانی که صدا و تصویر حرف و اعمال همه این اسلامیچیا ضبط و ثبت شده اینا توی روز روشن راست رو دروغ و دروغ رو راست به ما میندازن. صدا و تصویر حرف و اعمال داعش که از نظر اسلامیت از همه به ۱۴۰۰ سال پیش نزدیکر هستن جلوی چشممونه. حال اینا به ما میگن دو تا کتاب از حرفهای یکی یا دوتا که ۳۰۰-۴۰۰ پس از مرگشون سر هم کردن ما باید مثل برده حرفهاشون و کردارشون رو باور کنیم و در مقابل اونایی که این جفنگیات رو به ما میگن سر پایین بیاریم. نه! این سابقه ۴۰ ساله خط بطلان است بر همه اون ۱۴۰۰ سال. بالا رفتن آب بود، پایین آمدن دوغ بود، هرچی گفتن دروغ بود! به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید!

     
  14. رضا شاه
    برای کسانی که فرصت مطالعه تاریخ ندارند
    به خودت محک بزن آیا ایرانی هستی یا دشمن ایران؟

    https://www.manototv.com/videos/35094/vid3758

     
  15. درود
    مومیایی رضا شاه کبیر متعلق به ایرانیان است.
    ۱-بخاطر بزرگ منشی، راستی، ایران دوستی و خدماتی که او به ملت ایران کرده است. فردی که خود دانشگاه نرفت ولی پایه گذار دانشگاه و ایران مدرن بود. او انسانی والا و رهبری هوشمند بود.

    ۲-رضا شاه کبیرپیش از آنکه متعلق به خانواده اش باشد، متعلق به ملت ایران است ، زیرا بدون او تاریخ ایران دیگرگونه بود و شاید ایرانی نیز وجود نداشت.

    ۳- بخاطر خدمات او ، بعنوان یک رهبر ایران دوست و لایق باید به او احترام گذاشت چه نظام داعشی بخواهد یا نخواهد ، رضا شاه کبیر جایگاه بزرگی در تاریخ ایرانیان بعنوان یک رهبر دلسوز و مقتدر و ایران دوست است و در تاریخ بشریت، نمونه انسانی بزرگ و نمونه از او یاد خواهد شد.

    رضا شاه کبیر را نمی توان از تاریخ ایران حذف کرد همانگونه که خمینی دروغگو وفریبکار را. درس تاریخ چیست؟ تاریخ تنها مروری بر گذشته نیست، مبنای تاریخ انسانهایند. و آنچه بجا می ماند و چون جواهری ازقعر قرنها نمودار می شود، میزان انسان دوستی تلاش برای به زیستن برای جامعه ودیگران است. هر چه جز آن در زیر چرخ تاریخ محکوم به نابودی است.

    ۴-لزوم بارگاه برای یادگاری کسی را مردم و نسلها تعیین می کنند ومی سازنند، نه خود فرد. این حرمهای دروغین برای دوشیدن مال و فریب افکار مردم اند و روزی بدست مردم از بین خواهند رفت. می دانید چرا ؟ زیرا دروغ و فریب بی بنیاد و بی پایه و محکوم به فناست.

    نظام داعشی ثابت کرده که ایران و ایرانیان و انسانها برایش بی ارزشند ، چه برسد به مردگان.

     
    • نسبت به مرحوم آیت الله خمینی طاب ثراه که نزد مردم ایران و مقلدان ایشان احترام دارد،لطفا حرف دهانتان را بفهمید و مودّب باشید،اما نسبت به رضا شاه،رضا شاه مورد تقدیر و احترام شماست؟ بسیار خوب شما هرجا هستید خود را به این نقطه ای که مدفن او بوده بروید و با خواندن فاتحه یا هر ورد و ذکری قبول دارید نسبت به او ادای احترام کنید اما دهانتان را باز نکنید از جانب مردم ایران سخن بگوئید و گرایش خود را بهمه مردم ایران نسبت ندهید چون قطعا عموم مردم ایران این روحیه و نظری که شما نسبت به آن شاه فقید دارید ندارند،الان این روضه خوانی هم برای او بی معناست برای اینکه بر اساس حکم شرعی جسدی -فرضا که جسد رضا شاه بوده- در اثر حفاری پیدا شده و دوباره بخاک سپرده شده است.

       
      • ملت ایران همه دروغگویان و پلیدان را بگورفراموشی تاریخ خواهد سپرد. زندان و کشتارمردم هیچ تاثیری در واقعییت تاریخ و «حقیقت» موجود نخواهد داشت و آآن حقیقت دزدی و قتل و غارت ملت ایران زمین توسط نظام داعشی/ طالبانی آخوندی است.

         
        • سرکار خانم فریبا شما انگشت روی دو واقعیت که حقیقت مطلق هم میباشد گذاشتید این دو حقیقت بسیار بسیار تلخ و ازار دهنده میباشد البته برای آخوندها بخصوص اقای سید مرتضی حق دارند هم اعتراض کنند و هم طلبکار باشند

           
      • خوب عموجان تو هم که داری از طرف مردم ایران نسخه می پیچی؟!اگه مردم ایران اینهمه که تو می گی برای خمینی ارزش قائل بودن تو طول سال قبر ملیاردیش باید مملو از مردم بود نه اینکه هر سال یه روز کل مفت خورا رو با وعده غذا و سرویس مجانی ببرن اونجا چهارتا ابن الوقت هم بیان سخنرانی که ای مردم امام چنین و چنان بوده از اونطرف جاده های شمال از هجوم مسافرا بسته شه.

         
        • سلام بر ناظران مودّب
          عموجان؟! تو؟!
          خیلی خوب شد که برخی کم کم آنسوی سکه فیگور ادب و “سلام بر ناظران گرامی” و “فلان گرامی” و “موفق باشید” یعنی فیگور میدان شوشی و چاله میدانی خویش را هم بمنصّه ظهور رساندند! باکی نیست چون جوهره واقعی اشخاص در بزنگاه های تضاد و برخوردها با فروافتادن نقاب ها ظاهر می شود!
          اما عرض می شود بنده عموجان شما نیستم،اگر مایلید با سوسول بازی خودتان را نزد عمویتان لوس کنید سراغ عموجان حقیقی خود بروید و موقع لوس کردن خویش برای عمو هم متذکر باشید که کسی با عموی خویش با ضمیر مفرد تو خطاب نمی کند.
          بنده اینجا نسخه ای نپیچیدم و خطابم هم بشما مربوط نبود که با ادبیات میدان شوشی چیزی بنویسید،عرضم این بود که بهرحال مرحوم آیت الله خمینی ره بعنوان مرجع تقلید هنوز مرجع بسیاری از مردم ایران است و جدای از آن پیوستگی و همراهی اکثر مردم ایران با انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی ایران حکایت از حس ارادت و محبت آنان نسبت به آن مرد بزرگ است رغم انف گروهی کم مایه و بی شخصیت که حس احترام به بزرگان را از دست داده اند.اگر چشم سر و چشم جان خود را باز نگه می داشتید می دیدید که ادای احترام به آن مرحوم سراسر سال کم و بیش در مرقد ایشان و در میتینگ های عمومی وجود دارد و بزعم تنگ نظران کینه جو،حس احترام و ادای احترام تلازمی با این ندارد که هرروز آنجا در مرقد مملو از مردم باشد! بله البته بکوری چشم تنگ نظران حسود بزرگداشت ایشان نیز علیرغم مرور زمان تجدید می شود و چنین بزرگداشتی نیز تلازم با این ندارد که 80 میلیون جمعیت یکجا در نقطه محدودی حضور یابند! البته مردمی هم از تعطیلات پشت سر هم ممکن است برای سفر استفاده کنند و این اختصاصی به آن ایام ندارد.تعبیراتی مثل مفتخور و ابن الوقت و نظائر آن نیز ارزش پاسخگوئی ندارند چون اینها غیر از ابراز نفرت ها و کینه های عاجزانه و کودکانه حکایت خوبی از آنسوی نقاب ادب و فیگور تظاهر به ادب های تصنعی است،فیگورهایی مثل این تعبیرات که :
          “گویا متوجه نیستید ریخت این سایت هر روز بدتر می شود.اکنون یا بدل شده به رو کم کنی عده ای یا بدل شده به محل اینگونه ژانگولر بازیا یا اینکه عده ای ادای اطلاعاتی بودن در آورند یا برخی از سر تفتن اینجا را با ایستگاه مترو برای پهن کردن بساط دستفروشی و گدایی اشتباه بگیرند”.

          آرزوی توفیق برای مودبان

           
          • آرتین ایران

            سلام بر شما
            آنچه خواست این نگارنده بود از این مطلب کوتاه بدون کوچکترین دشنامی بدست آمد.همان حسی را که مقصود بود دقیقا به شما منتقل شد.حال به مسیر خود چون همیشه ادامه داده و هر چه خواستید فکر کنید و بگویید مهم نیست.مگر نگفته بودید چه کسی گفته ما نباید دشنام دهیم و فقط مرتضی این سایت دشنام ندهد(و عجب نمی دهد!!) و …که دلمشغولیتان بود.بدون شنیدن دشنام چنین گداخته شدید؟!!
            موفق باشید!

             
          • سلام بر ناظران

            ناظران توجه کردند که مشکل اصلی متظاهران به ادب و سمبه منطق! چه بود؟! اینکه گاه لازم است با بکار گیری خطاب های میدان شوشی مثل عموجان (که قبلا در این سایت تحت پوشش ناشناس زیاد هم تکرار شده بود!) و خروج از ادب و توهین به بزرگان و کثیری از مردم ایران،احساساتی برخاسته از کینه و نفرت های درونی را بدیگران انتقال دهند تا باذعان خودشان دیگران را بورطه گداختگی افکنند! غافل از اینکه گداختگی در کار نبود و اگر بود معلوم است که کجا بود ،اما نکته اساسی تر اینکه چنین کاربرانی با چنان نقاب هایی از آب و رنگ و فیگورهای باصطلاح مودبانه،بخوبی از مشکلات اساسی درونی خویش خبر دادند: بله دگر آزاری! خصلتی که اگر فرد مبتلا به آن فکری برای خویش نکند،لازم است نزدیکان فرد تا دیر نشده فکری برای او کنند!
            پیش از این نیز نویسنده نوشته بالا توهمات و مشکلات درونی خویش را در قالب تعبیراتی مثل فلانی با مطالبش لج مرا در میاورد! یا لجم در آمد! گوشزد کرده بود!

             
          • آرتین ایران

            سلام برشما
            جز تکان دادن سری از روی تاسف و آرزوی هدایت شما که جز خود بقیه را منحرف می دانید و به هر که هر نسبتی خواستید به راحتی می دهید کاری برای توهمات شما نمی توانم بکنم.جالب است متوهم این سایت گمان دارد که هر که فرضا نامش زلفعلی شد همان همسایه ایست که با ایشان خصومت دارد!!واقعا جای تاسف است که تفکر شمایان چهل سال است بر این مردم به زور تحمیل شده است.با سفسطه بازی خویش دلخوش باشید.
            بدرود

             
          • درود بر ناظران!
            خوب، ناظران گرامی بخوبی پی به رویکرد دوستمان بردند که چطور “نقد مودبانه” مشار الیه در چهارچوبه فعالیت های عمیق سیاسی مبتنی بر سمبه پرزور منطق! در فضای عمومی از تعبیرات میدان شوشی “عموجان” و “تو” و تعبیراتی نزدیک به اینها آغاز و به تکان دادن فیلسوفانه سر همراه با ابراز تاسف فراوان منجر شد! برای دوستمان توفیق بیشتر در پرهیز از ادبیات میدان شوشی و حرکت با سمبه پر زور منطق! و سفرهای بیزینس و فعالیت های عمیق و موثر سیاسی آرزو می کنیم!
            بدرود

             
  16. نوری زاد این گذرنامه هم شده موضوعی برای پوشش!! آخه اگه گذرنامه رو هم بدن که دیگه بدردشون نمی خوری! پیکر رضا شاه فقید در حال حاضر مهمترین چیزی هست که امثال تو بویی از اون نبردند!! حتی امثال تو که چیزی از این موضوعات نمی فهمند می تونن به اون به عنوان یک میراث فرهنگی نگاه کنند!!! مادر به خطاها آمدند می گن این اطراف جسدهای زیادی پیدا می شه که با رعایت مسائل سرعی دفن می شن! یکی نیست بگه آخه زبون نفهم این هر جسدی نیست یک مومیایی است که از ترس خودتون رو زرد کردین و جسد رو سر به نیست کرده اید!! این هم دقیقاً همون چیزیه که بنی صدر بهش اشاره کرد (چون اون هم سر از این مسائل در نمی آورد و روزی روزگاری جاروکش زیر خمینی بوده) یعنی گور بابای اثر تاریخی برید با رعایت مسائل شرعی یه جا گور به گورش کنیم!!! انتخابات 88 بود و تا الان هم جایی نگفتم اما همین بنی صدر نمک نشناس بطور قاچاقی به ایران آمد. بدون گریم با همین سبیل و چهره ای که از او می بینید و کمکهای در خور توجهی به او کردیم. (به چند مکان سر زد که از ذکر اونها معذورم) و بعد مجدداً راهش را کشید و رفت!! اگر می دانستم او نیز یک چنین نگاه حقیری به تاریخ ایران دارد همانجا در همین ایران خودم جوابش را می دادم!!

     
    • الدنگ بی شعور! حرف دهانت را بفهم و بمادران و نوامیس دیگران توهین نکن،شما که گمان می کنی زبون فهم هستی و شعور درک مسائل را داری بگو فرق بین مرده مومیائی و مرده غیر مومیائی چیست؟! یا فکر می کنی پیدا شدن یک مرده که فی الواقع یک جماد است و اختیار و اراده ای از خود ندارد و باید او را بردارند زیر خاک قرار دهند چه قدرت و اقتداری دارد که بقول شما سبب زرد کردن این و آن شده باشد؟! زرد کردن می دانی صفت چه کسانی است؟ زرد کردن از صفات ویژه سلطنت خواهان و شاهیست هائی است که ابتدای انقلاب اسلامی عمومی مردم ایران دمشان را روی کولشان گذاشتند و دنبال خانواده سلطنی به ناکجا آبادها و سوراخ ها در شرق و غرب خزیدند و الان همه همه شجاعت و سطوت آنها این است که مثل توی ناشناس ترسو و درشت گو در گوشه و کنار سر و گوشی بجنبانند و ابراز احساسات کنند،غافل از آنکه آن سبو (سبوی همایونی) بشکست و آن پیمانه (پیمانه چاپلوسی برابر جقّه های همایونی) ریخت.

      ———-

      کاش فحش نمی دادید سید مرتضای گرامی
      من متعمدانه این فحش شما را حذف نکردم اما ایکاش خودتان از بکار بردنش پرهیز می کردید. با اطمینان می گویم: داروی مداوای این روزهای بیت رهبری و آیت الله ها و سرداران و حکومتی ها و حوزویان و همه ی ماهایی که سهمی در برآمدن زشتی ها و زشتکاری ها داشته ایم، حتما و حتما در آرامش و مدارا و پذیرش خطاها و پوزشخواهی های مکرر است و نه پرخاشگری و یقه درانیدن.
      کاش فحش نمی دادید.
      سپاس

      .

       
      • نوریزاد گرامی

        بنده علاقه ای بفحش و فحش کاری ندارم ،فقط می گویم واغظ غیر متّعظ نباشید، شما مادامی که در سایت خویش چراغ سبز برای ناسزاهایی مثل “مادر به خطاها آمدند می گن…”روشن می کنید،اینطور تداعی می شود که با این نحو گفتارها مسانخت و موافقت دارید و چراغ سبز و سکوت شما برابر آن، نشان از رضایت شما بفحش و فحش کاریست،و از این جهت مشکوکید آقا،و از این جهت وعظ شما در باب اخلاق و نهی دیگران از فحش،مصداق وعظ واعظ غیر متّعظ است و گرنه واکنش طبیعیِ تنفّر از گفتمان فحش،سانسور کردن آن است بدست کسی که قدرت ممانعت دارد،بنابر این وقتی شما در این جهت بمسئولیت خویش عمل نمی کنید با اینکه زبان و سیره من فحش و فحّاشی نیست اما گاه باید اینچنین طرف فحّاش بی منطق را گوشمالی داد و اینچنین واعظ غیر متّعظ غیر مسئول را از خواب غفلت بیدار کرد.پوزش از صراحت،صریح بودید ،صریح نیز شنودید.
        با احترام

        ———-

        دوست خوب من
        حتی اگر محمد نوری زاد فحش داد و مزدک فحش داد و همه ی نویسندگان این سایت فحش دادند و همه ی مردم ایران فحش دادند و همه ی مردم جهان فحش دادند و همه ی مردم تاریخ فحش دادند و اگر همه ی آیندگانِ بدنیا نیامده در آینده فحش بدهند، شما – آری شما – مجاز به فحاشی نیستید. شما بمحض فحاشی، از بایستگیِ اخلاقی سقوط می کنید. گفته باشم.
        با احترام

        .

         
        • دوست خوب
          و شما چطور؟ نسبت اتان را با فحش و چراغ سبز به فحش و کاربرد فحش مشخص می کنید؟ چرا خیال می کنید من استثناء هستم یا شما استثناء هستید؟ هیچکس استثناء نیست نه در فحش دادن و نه در فحش شنیدن و نه در چراغ سبز دادن به برخی فحش ها،در واقع اگر معیار اخلاق است این اخلاق هیچ جا قید نمی خورد،من از این رویکرد شما که با توجیهاتی من درآوردی یکی را توصیه به خودداری می کنید و دیگری را مجاز به فحاشی ،اینطور می فهمم که شما احتمالا از فحش خوردن بعضی و فحش دادن بعضی لذت میبرید، شما نسبت تان را با فحش مشخص کنید اگر معیارتان اخلاق است،پس یا اصلا چراغ سبز بفحش ندهید مطلقا،یا اگر از فحش دادن این به آن خوشتان می آید بعد لطف کنید روی منبر وعظ اخلاقی نروید،چون هیچ انسانی نباید فحش بدهد و فحش بشنود چه روحانی و چه غیر روحانی،شما در تناقضید جناب،گفته باشم.
          با احترام

          ———-

          دوست گرامی
          به گمان من، یک آخوند نباید فحش بدهد.
          اگر قبول ندارید این گمان و باور مرا
          به فحش دادن های هر از گاهتان ادامه بدهید

          با احترام

          .

           
      • //// بابا پا پتی تازه به دوران رسیده!

         
  17. بخشی از دفترچه خاطرات “ملک عبدالله پادشاه عربستان” که چهار سال پیش در سن ۹۱ سالگی درگذشت
    ‫۶۱۰ کلیک ‫۵٫۳۱۷ نمایش بالابلاگ
    او نوشته :
    این آخوندهای شیعه ایرانی مردم عجیبی هستند!!!
    اسلام را 1400 سال پیش به زور شمشیر در حلق نیاکانشان کردیم،امروز آنها ادعا دارند از ما مسلمان ترند!!!
    روزی پنج مرتبه به سوی خاک عربستان دولا راست میشوند؛
    به عربی دعا میخوانند؛
    بر روی پرچمشان عربی نوشته شده؛
    نامهای عربی بر روی فرزندانشان میگذارند؛
    اسطورهایشان همه عرب هستند؛
    وقتی ما در “جشن و شادی” هستیم ،آنها برای اجداد ما “سوگواری” میکنند!!!
    و دردفاع از اسطوره های عرب به اسطورهای “ایرانی” ناسزا میگویند!!! و به هموطنانشان برای حمایت ازما فحش میدهند!!!
    بعدش با نام خلیج العرب مشکل دارند و “ادعا” میکنند از ما متنفرهستند؛
    این درحالی هستش که سالانه میلیاردها دلار برای یافتن “خدایشان” برای کشور ما وارد می کنند !!!
    “چه ابله مردمانی هستند ”
    ……………..
    https://www.balatarin.com/permlink/2018/4/27/4813941

     
    • آخر //// چنین چیزی ممکن است که پادشاه کشوری که با کشور دیگری رابطه رسمی دارد در خاطرات خود مردم آن کشور را چنین تحقیر و خفیف کند ؟ تو مزدک در //// همتا نداری و این را هر بار که مزخرفی این جا گذاشته ای ثابت کرده ای . شر و ور های دزدی خودت کم است از جک و جونورهای بالاترینی هم به عاریت میگیری .
      بد بخت کوچولو مگر پادشاه عربستان مثل تو //// است و بی مسولیت که شر و ور بگوید ؟ ما در همین مدتی که آخوند های لات و لوت مثل تو حاکم هستند دیدیم که آنها به مراتب فهمیده تر و سنجیده تر و مودبانه تر از همتایان ایرانیشان حرف زدند و عمل کردند . آنوقت ملک عبدالله پادشاه عربستان میاید چنین مزخرفاتی بگوید ؟ کی میخواهی آدم شوی مردک شماره یک ؟من میگویم گور بابای دروغ گو , خوبه ؟ مردی و شرف داری سند بیاور , اگر نیاوردی //// اگر عذر خواهی نکنی .

       
    • مزدک گرامی

      درست زدی به هدف. از حق نباید گذشت که این خبر، چه راست و چه دروغ حرف درستی است. همین جاست که مردم باید متوجه بشن که ملاها تا چه اندازه ایرانی و ایرانی را در انظار سایر مذاهب مسلمانان و مردم جهان خوار و خفیف کرده اند.

      اما از حق نباید گذشت که این حکمرانان عربستان از بقیۀ مردم دنیا خیلی خیلی با هوشترند که در میان یک بیابان برهوت و بی آب و علف، یک اطاقک سنگی را به عنوان خانۀ خدا با پردۀ سیاهی پوشانده و سالی بیش از 30 تا 40 میلیارد دلار ازش پول در میآورند و با اون پول در بهترین جاهای جهان به خوشگذرانی میپردازند و به روح پدر زائران و دولا راست شوندگان، درود که هیچ چی، سه رود و چار رود میفرستند. کدام مغز متفکر اقتصادی درجهان است که بتواند مشابه چنین طرح پر سود اقتصادی را ارائه کند؟!

       
  18. بخوانید تا کمتر هذیان بگویید (۱)

    سید ضیاءالدین طباطبایی
    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

    سید ضیاءالدین طباطبایی یزدی (زادهٔ ۱۲۶۸ در شیراز – درگذشتهٔ ۷ شهریور ۱۳۴۸ در تهران) سیاستمدار ایرانی و نخست وزیر ایران در زمان احمدشاه قاجار، آخرین شاه دودمان قاجار، بود. در کودتای ۱۲۹۹ خورشیدی همراه با رضاشاه شرکت داشت و رئیس‌الوزرای ایران شد و تا ۴ خرداد ۱۳۰۰ در این مقام بود.

    سالهای اولیه زندگی
    سید ضیا طباطبایی یزدی در تابستان ۱۲۶۸ شمسی در شیراز متولد شد. پدرش سید علی آقا یزدی از خطبای مشهور عهد مظفری است که در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه به حوزهٔ علمیهٔ نجف رفت. وی در پی درخواست مظفرالدین میرزای ولیعهد از میرزای شیرازی به‌منظور اعزام یکی از روحانیون حوزه برای زعامت دینی هموطنان به ایران بازگشت. سید علی آقا در زمان مشروطه تنها در چارچوب اقدامات مظفری با مشروطه خواهان موافق بود؛ اما بعدها در صف مخالفان مشروطه طلبان و همرزم شیخ فضل‌الله نوری قرار گرفت و حتی در دوران استبداد صغیر به ساری نیز تبعید شد. مادرش نیز دختری شیرازی بود که پدرش در سفری به شیراز با وی ازدواج کرد و سید ضیاء نیز نخستین فرزند وی بود.
    سید ضیاء در حدود یک‌سالگی همراه با والدین خود به تبریز برده شد. تحصیلات مقدماتی خود را توسط معلمان خصوصی در منزل فراگرفت. سپس، با ورود به مدرسهٔ ثریای تبریز، علاوه بر دروس جدید، زبان روسی را نیز فراگرفت. پس از آن به شیراز رفت و علاوه بر تحصیلات مذهبی، به فراگیری زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز پرداخت.
    سید ضیاء از دوران بلوغ تعارضاتی در رفتارش داشت. او گاه هیئت و شکل ظاهریِ خویش را تغییر می‌داد، لباس روحانی را از تن به‌درمی‌کرد و با کت و شلوار و پاپیون و کلاه در ملأ عام حاضر می‌شد و به تفریحاتی چون موسیقی، شکار و… می‌پرداخت. در پانزده‌سالگی، هم‌زمان با مشروطه‌خواهیِ مردم، به شیراز رفت و فعالیت سیاسی خود را با حمایت از مشروطه با روزنامه‌نگاری آغاز نمود که البته هرچند یک بار به‌دلیل توقیف، به تأسیس روزنامه‌ای دیگر اقدام نمود. وی در ۱۷سالگی با همکاری دایی خود در اسفند ۱۲۸۵ نشریات اسلام و کمی بعد ندای اسلام را در شیراز منتشر کرد و به حمایت از مشروطه پرداخت. با توقیف نشریه، سید ضیاء که جان خود را در خطر می دید، با تغییر لباس به همراه هیئت تحریریه خود به تهران آمد. وی که در مشروطه کمتر به جنبه‌های «مشروعه» آن توجه داشت، در هجرت بزرگ علما و تجار به شهر قم در مرداد ۱۲۸۵ خود را در صف آنان قرار داد.
    دیگر اقدام وی بمب‌گذاری توسط یکی از عواملش در مغازه حاج محمد اسماعیل نماینده دوره اول مجلس و هوادار محمدعلی شاه بود که انفجار بمب کشته شدن بمب‌گذار را در پی داشت و منجر به فرار وی شد. او با پناهندگی به سفارت بلژیک راهی خارج شد. هم چنین بار دیگر که به علت بمب‌گذاری در منزل «شعاع السلطنه» برادر محمدعلی شاه تحت تعقیب قرار گرفته بود، به سفارت انگلیس و سپس عثمانی پناهنده شد که مورد قبول واقع نشد. سرانجام پس از شش ماه پناهندگی در سفارت اتریش با صدور فرمان عفو عمومی محمدعلی شاه از سفارت خارج شد و به همکاری با مشروطه خواهان تهران در تیرماه ۱۲۸۸ پرداخت. وی از مهر ۱۲۸۸ به انتشار نشریه «ندای اسلام» دست زد. نشریه «شرق» هم که هزینه آن توسط زرتشتیان و ارامنه تأمین می شد، به دلیل اهانت به مجلس دوم توقیف شد. روزنامه برق نیز که پس از آن انتشار یافت با دلایلی مشابه توقیف شد و سید ضیاء که به زندان محکوم شده بود، با تلاش عده‌ای از مشروطه خواهان آزاد شد و به خارج از کشور رفت. او دو سال در فرانسه و انگلیس مانده، به تحصیل زبان انگلیسی و فرانسه ادامه داد. این در حالی است که هزینه تحصیلات وی توسط «اتحادیه دوستی ایران و فرانسه» تأمین می‌شد.

     
  19. بخوانید تا کمتر هذیان بگویید(۲)
    سید ضیاءالدین طباطبایی

    در همین دوران که وی در خارج به سر می برد، با شرکت در جشن تاجگذاری جرج پنجم، به عنوان نماینده مطبوعات ایران از سوی دیپلماتهای انگلیسی به عنوان مشاور، رایزن فرهنگی و سیاسی مورد توجه واقع شد. سرانجام سید ضیاء در آستانه اولتیماتوم روس و انگلیس وارد ایران شد و پس از مدتی روزنامه «رعد» را با کمک مالی سفارت انگلیس منتشر کرد که ابتدا حامی روسها و سپس مدافع انگلستان شد. یکی از عوامل این تغییر موضع را در کمکهای مالی سفارت انگلیس به این روزنامه می‌توان یافت.
    سید ضیاء در سال ۱۲۹۶ برای ارسال مشاهدات خود از آثار انقلاب بلشویکی روسیه به وزارت خارجه ایران، به این کشور سفر کرد؛ اما پس از هرج و مرجهای ناشی از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به ایران بازگشت. وی از حامیان وثوق الدوله و پیمان ۱۹۱۹ بود.این پیمان مخالفان بسیاری داشت. سید ضیاء در اواخر سال ۱۲۹۸ به منظور برقراری روابط با دولتهای تازه استقلال یافته آذربایجان، گرجستان و ارمنستان در رأس یک هیئت عازم منطقه قفقاز شد.
    دولت کودتا[ویرایش]
    ارتباط سید ضیاء با وثوق الدوله و ویژگی‌های وی که توجه بریتانیاییها را به وی جلب کرده بود، باعث شد او به «کمیته آهن» که به کوشش سازمان جاسوسی انگلیس[نیازمند منبع] جهت حفظ منافع انگلیس در ایران و انجام کودتا تشکیل شده بود، راه یابد. وی در رأس این سازمان سری که متشکل از رجال مختلف ایرانی و انگلیسی بود، قرار گرفت و رابط جلسات آن با وزیر مختار انگلیس و دیگر عوامل اطلاعاتی انگلیس در تهران بود. با فراهم شدن شرایط، بریتانیا با انتخاب سید ضیاء به عنوان چهره سیاسی و رضاخان به عنوان چهره نظامی، کودتای خود در ایران را عملی ساخت.[نیازمند منبع] بدین صورت که با عزل فرمانده روسی قزاق‌ها توسط احمد شاه، مشیرالدوله استعفا کرد و ریاست قزاق‌ها را انگلیسی‌ها بر عهده گرفته و فرماندهی آن را بر عهده رضاخان گذاردند. طبق برنامه قبلی با همکاری رضاخان و سید ضیاء، نیروهای قزاق از قزوین به تهران آمده و کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شکل می‌گیرد. در ستاد مشترک «ضیاء ـ رضا» حکم دستگیری ۶۰ نفر از افراد با گرایش‌های مختلف؛ از جمله سید حسن مدرس تا صارم الدوله صادر می‌شود. روز چهارم کودتا، رضاخان با لقب سردار سپه، ریاست قزاق و سید ضیاء نیز حکم نخست وزیری خود را از احمدشاه قاجار دریافت می‌کنند.
    سید ضیاء پس از تشکیل کابینه خود در اسفند ۱۲۹۹ با اقداماتی، هم چون لغو قرارداد ۱۹۱۹ که خود از طرف داران آن بود، سعی نمود مقبولیتی در بین مردم برای خود کسب نماید. کابینه او به عنوان یک دولت انقلابی، اصلاحات اقتصادی، فرهنگی و تشکیل ارتشی نیرومند را در رأس برنامه‌های خود قرار داد. اما به علت دستگیری بسیاری از مخالفان، کابینه وی، به «کابینه سیاه» شهرت یافت.
    مهاجرت به فلسطین
    سید ضیاء پس از کنار گذاشته شدن از صحنه سیاست با دریافت مبلغی پول، در حالی که به خارج از ایران تبعید شده بود، ساکن ژنو شد و در حالی که روزگار را به سختی میگذراند، در سال ۱۳۱۰ به دعوت حاج الأمین الحسینی مفتی اعظم فلسطین که جهت برگزاری کنگره‌ای به منظور مقابله با افزایش مهاجرت یهودیان به فلسطین دعوتنامه‌هایی برای بسیاری از رجال دولتی و غیردولتی جهان و از جمله سید ضیاء ارسال کرده بود، بدین سرزمین رفت. سید ضیاء توانست ریاست کنگره را عهده‌دار شود، لذا پس از دو هفته اقامت جهت ساماندهی امور خود به سوئیس بازگشت و در بهار ۱۳۱۱ مجدداً به فلسطین بازگشت. در ۸ ماه اقامت خود اقداماتی، هم چون تأسیس کمیته‌های ملی کنگره و ایجاد شعب در برخی از کشورهای عربی انجام داد و بار دیگر به اروپا بازگشت. وی ازنو در سال ۱۳۱۴ به فلسطین بازگشت و تا سال ۱۳۲۲ در فلسطین اقامت گزید.

    دوران پهلوی دوم[
    پس از وقایع شهریور ۱۳۲۰، در پی اشغال ایران و سپس فروافتادن پادشاهی رضاشاه پهلوی، بریتانیا که به دلیل سیاست انگلوفیلی سید ضیاء همچنان تمایل داشت، در موقع لزوم از وی استفاده نماید. در هفتم مهر ۱۳۲۲ با هدایت سازمان‌های انگلیسی به ایران وارد نمود. گفته می‌شود یکی از اهداف انگلستان از به‌کارگیری مجدد وی در صحنه سیاسی ایران استفاده از نفوذ وی در میان ایلات و شوراندن آن‌ها علیه آلمانها در صورت اشغال ایران طی جنگ جهانی دوم بود. بدین ترتیب دور جدید فعالیت‌های انگلوفیلی سید ضیاء با حضور وی به عنوان نماینده مردم یزد در مجلس چهاردهم که با وجود مخالفت‌ها رأی اعتماد را کسب می‌نماید، آغاز گردید. وی در مقطع نمایندگی مجلس اقدام به چاپ نشریه «کاروان» و سپس روزنامه «رعد» نمود که سیاست آن شدیداً بر ضد اتحاد جماهیر شوروی و حزب توده بود. تأسیس «حزب وطن» و سپس حزب «اراده ملی» در بهمن ۱۳۲۳ از دیگر اقدامات او بود. ارگان حزب اراده ملی نیز روزنامه «رعد امروز» بود که در سال ۱۳۲۴ جای خود را به نشریه روستا داد. روزنامه «اراده فارس» در شیراز نیز زیر نظر حزب اراده ملی منتشر میشد. تشکیل «اتحاد جراید ملی» واپسین اقدام سید ضیاء بود که شامل روزنامه‌هایی چون وظیفه، کاروان، کانون، حور، کشور و اقدام، بودند.

     
  20. بخوانید تا کمتر هذیان بگویید(۳)
    سید ضیاءالدین طباطبایی

    بازداشت سید ضیاء پس از پایان دوره چهاردهم مجلس در اسفند ۱۳۲۴ به بهانه‌های «اقدام علیه امنیت عمومی کشور» و «حیف و میل اعانات مربوط به زلزله زدگان گرگان» و به موجب ماده ۵ حکومت نظامی توسط قوام السلطنه که به تازگی از روسیه بازگشته بود، موقتاً او را از صحنه سیاسی کشور خارج ساخت.[۱] اما واقعیت امر مخالفت‌های وی با دولت روس و حزب توده بود، چرا که احمد قوام پس از نخست وزیری به دنبال بحران آذربایجان عده‌ای از عوامل مشهور انگلیسی را دستگیر و زندانی ساخت. هرچند پس از مدتی در ۲۷ اسفند ۱۳۲۵ به دلیل کسالت از زندان آزاد شد. همچنین گزارشهایی نیز از سازش بین این دو نفر به منظور جلب نظر انگلیس در سال ۱۳۲۷ ارائه شده‌است.
    سید ضیاء به دنبال ترور رزم آرا توسط خلیل طهماسبی در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹، با جلب نظر شاه و انگلستان زمینه را برای نخست وزیری خود فراهم میدید؛ اما به دلیل مخالفت نمایندگان مجلس و نیز افکار عمومی نسبت به وی به دلیل سیاست‌های انگلوفیلی او فراهم نشد. سید ضیاء که همچنان صحنه را برای حضور خود فراهم می دید، تلاش مجدد خود را برای کسب مقام نخست‌وزیری آغاز نمود. پس از تصویب نهایی طرح ملی شدن صنعت نفت در مجلس ملی و مجلس سنا در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ که علاء، نخست‌وزیر وقت در مقابل اوضاع متشنج دوام نیاورده بود، بریتانیا اصرار داشت که او نخست‌وزیر شود تا به دست او کار نفت به سود شرکت نفت ایران و انگلیس خاتمه یابد. اما از سوی دیگر دکتر مصدق که مجلس او را به عنوان نخست وزیر پیشنهاد داده بود، برخلاف دفعات پیشین، بدون هیچ گونه شرطی، نخست وزیری را پذیرفت. روزی که دکتر مصدق به صورتی نامنتظر نخست‌وزیری را پذیرفت، سید ضیاء در دربار نزد شاه بود و انتظار داشت که مجلس او را نخست‌وزیر کند و فرمان نخست‌وزیری را از شاه دریافت دارد. وی در سال ۱۳۴۰ نیز تلاشهای فراوانی برای ساقط کردن دکتر علی امینی به عمل آورد که به موفقیتی دست نیافت.[۲] به گفته ی ابراهیم یزدی در کتاب خاطراتش خلیل طهماسبی مدعی بود که عبدالحسین واحدی برای ترور فاطمی مبلغ ۷ یا ۸هزار تومان از سید ضیاالدین طباطبایی دریافت کرده بودالگو:(شصت سال صبوری و شکوری، جلد اول صفحه ۲۸۸) در ۱۳۳۵ مدتی زندانی شد و از آن پس از سیاست دوری کرد و در آبادی سعادت آباد در شمال غربی تهران به کشاورزی و دامداری مشغول بود. سیدضیاء در سال‌هایی که خانه‌نشین شده بود و به قول خودش از سیاست کناره‌گیری کرده بود، سفرهای زیادی به کشورهای اروپایی و به عربستان سعودی داشت. او به کرات حامل پیام‌های شاه برای رئیس حکومت سعودی یا دیگر رهبران جهان بوده‌است. سیدضیاءالدین طباطبائی در طول عمر خود سه بار ازدواج کرد و هنگامی که در روز ششم شهریور سال ۱۳۴۸ در سن ۸۱ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت، از ازدواج سوم خود سه فرزند داشت. او در سومین ازدواج خویش با یک دختر روستایی وصلت کرد. صدیقه، مهدی و احمد نام فرزندان وی از سومین ازدواجش بود. فرزند چهارم وی نیز ۴۰ روز پس از مرگ وی به دنیا آمد. جسد سیدضیاء در مقبره ناصرالدین شاه قاجار در شهرری به خاک سپرده شد.

     
    • جاسم گرامی من در حقیقت پیام شما را دراین سه کامنت گل و گشاد درک نمی کنم. هموطن بفرمائید چه اطلاعات جدیدی اورده اید؟ برداشت من اینست که شما خیال می کنید اکثریت خواننده گان این سایت و بسیاری از ایرانیان از آنچه شما در مورد رضاشاه و سید ضیاء نوشته اید بی اطلاعند؟ نه هموطن این شمائید که گویا بتازه گی چنین اطلاعاتی را انهم از ویکی پدیا یافته اید. هموطن برامدن رضا شاه از طرف انگلیس بر کسی پوشیده نیست و وابستگی سید ضیا به انگلیس را گویا تنها کسی که نمی داند جاسم است! هموطن رضاشاه با کمک و خواست انگلیس به قدرت رسید ولی رضا شاه چون فردی وطن پرست و ایراندوست و سربازی خود ساخته بود در جهت آبادانی ایران از هیچ کوششی فرو گذار ننمود. اگر هم انتقادی به رضاشاه هست در مورد سرکوبی آزادی و آزادی خواهان است نه ایران دوستی و وطن پرستی او. شما چرا به اراجیف مشتی آخوند انگل و مفتخور و ایران و انسان و تمدن ستیز گوش می دهید؟ هموطن این اراذل و اوباش مسلمان دشمن ایران و ایرانی و تاریخ و فرهنگ ایرانند. رضاشاه اگر هم اشتباهی مرتکب شده در برابر آنچه برای ایران و ایرانی انجام داده اگر هم قابل بخشش نباشد ولی قابل چشم پوشی است. هموطن من بعنوان یکی از منتقدان پهلوی سگ او را به هر چه ///////////////////////////////////////////////////////// و …برای ایران ترجیح میدهم! شما یا مزدورید هموطن و ایران ستیز که در آن صورت همچون اراذل و اوباش اسلامی در یک خط هستید و دشمن ایران و ایرانی و یا //// نا آگاهید.

       
  21. استاد عزیز شما همیشه استاد من هستید و خواهید بود و همانطور که قبلا گفتم اعتمادم به شما به حدی است که چشم بسته حاضرم دنبالتون قدم بردارم. یک نکته ای که دلم می خواست مطرح بکنم این است که این رژیم بقدری همه مرزهای ضد انسانی را در نوردیده که ناخودآگاه توده عوام زمان فعلی را با زمان شاه مقایسه میکنند و نتیجه گیری میکنند که رژیم شده خوب بوده. البته اکر بخواهیم منصف باشیم قوانین مدنی در رژیم گذشته مثل عدم حجاب اجباری ، آزاد بودن نسبی سایر مذاهب و یا بعضی دیگر از قوانین و مقررات در رژیم گذشته اساسا با رژیم فعلی قابل مقایسه نیست. علت اینکه انقلاب سال ۵۷ به قهقرا رفت علتش عدم آگاهی مردم و نبود ن تشکیلات ؛ سندیکاها و نبودن احزاب مستقل بود. خواندن یک کتاب از ماکسیم گورگی؛ صمد بهرنگی دکتر شریعتی و یا سایر نشریات
    جرم بود و زندان بهمراه داشت و عواقب آن دستگیری و شکنجه ساواک بود. ولی در عوض رساله توضیح المسائل اخوند ها که پر بود از مزخرفات آزاد بود. تک حزبی حزب رستاخیز هم اجازه تشکیل سایر تشکلات مستقل را نمی داد که مردم از رشد و اگاهی نسبی برخوردار شوند و بفهمند دور و برشون چه می گذره. علت اینکه این بلائی که در این چهل گریبانش هستسم۵ دلیلش و لااقل بخشی از آن
    رژیم گذشته می باشد. البته طرفداران ساواک و سلطنت چشماشون را به روی این واقعیت ها می بندند. اما یک مساله دیگه اینروزها براه افتا ه این جوی است که در رابطه با رضا شاه براه افتاده. من فکر میکنم رادیو تلویزیون هایی همچون بی بی سی و ساسرین هم به آن دامن می زنند. در کنار تقدیر از رضا شاه تبلیغ سلطنت و رژیم گذشته را هم میکنند. طبق معمول مقایسه بد و بدتر و انگار راه سومی وجود ندارد و مردم ما مستحق یک ایران آزاد و دمکراتیک بدون شاه و شیخ نیستند. همانطور که گفتم مقایسه رژیم گذشته با رژیم فعلی قابل مقایسه نیست و در دو مدار کاملا متفاوت از هم قرار دارند. موضوعی که ذهن من را مشغول کرده از روی نفرتی که از رژیم فعلی هست از رضا شاه تجلیل میشه که دشمن آخوند جماعت بود و یکجور مدرنیتت را میخواسته توی ایران بیاره. از تاسیس داد گستری ،ساختن دانشگاه تهران و درست کردن خطوط راه آهن و یا سایر کارها یاد میشه. البته کارنامه این رژیم تخریب همه چیز از آب ، هوا، منابع طبیعی و سرمایه یک کشور بر کسی پوشیده نیست. متاسفانه در اینجا هم دوباره مقایسه بد و بدتر است. اگر این رژیم بی کفایت نبود و میلیاردها سرمایه مردم را بجای خرج در سوریه؛ عراق، یمن ، لبنان و صرف پروژه های مخفی
    هسته ای نمی کرد می توانست صدها دانشگاه، بیمارستان، راهها و اتوبانهای مدرن بسازه و یا به مناطق محروم رسیدگی کند. ولی تا ولایت فقیه؛ اختناق و بگیر به بند دگر اندیشان و آزادیخواهان ادامه داشته باشد ایا میشد از زحمات رژیم در امر سازندگی تقدیر کرد. اگر تمام در و دیوارهای شهر ها هم از طلا ساخته شود ولی فضایی برای تنفس آزادی نباشد این آهن پاره ها و سنگ و گل و آسفالت و انسانهای اسیر و در بند و مطیع به چه درد میخورند. حالا میخواهد از بدترین نوع آن مثل رژیم فعلی و یا کمی مدرن تر از نوع دیکتاتوری سلطنتی باشد بنظر من هر دو با کمی اختلاف دیکتاتور سخت تر و یا دیکتاتوری نرم تر در نهایت در یک جبهه هستند. اگر بخواهیم از یک تفکر سیاسی شناخت و آگاهی ییدا کنیم بهتر است به طیفی که از این جریان دفاع میکنند هم آشنا شویم. اگر شبکه های اجتمایی را دنبال کنیم اکثرا در بین طرفدارهای این جماعت آدمهای غیر دمکرات بد دهن و متعصب . اکثرا دشمنان ازادی واقعی هستند. از نوع شعبان بی مخ یا هادی غفاری. این خودش هم گواهی بر غیر دمکرات این جریان است. بهرحال امیدوارم خسته تون نکرده باشم دلم میخ است این موضوعات را براتون مطرح کنم.

     
  22. سلام و درود

    جناب مصلح در صفحه قبل فرموده بودی، خیلی خود را دست بالا میگیرم، بدرستی متوجه نشدم که چه متن یا جمله تکبر آمیزی گفته ام. سر فرود آوردن در مقابل استدلالات درست شما و جناب سید مرتضی و عالیجنابان نوید و مزدک و مش قاسم و ناشناسهای منتقد را برای خود فضیلت میدانم و به گوش جان میشنوم. اینکه انسانهایی با دیدگاههای متفاوت نوشته ای را بکاوند و انتقاد کنند را نعمت بزرگی میدانم. استدلال فلسفی، دینی، تفسیر، تأویل، دیدگاههای سیاسی و اعتقادی هر یک جای ویژه خود را
    دارند.

    جهان مثال خال و خط و ابروست
    که هر چیزی به جای خویش نیکوست

    در خصوص ادعیه چیز زیادی نمیدانم فقط گاهی از دعاهای مندرج در نهج البلاغه و صحیفهٔ سجادیه بهره مند میشوم. هر گاه دعای جوشن کبیر را میخوانم و با کلام شیرین امام سجاد( ع) همراه میشوم و با تذکر و تعالیم او چندی از صفات خداوند را میشناسم بسیار محضوظ شده و لذت میبرم.
    من به خدا و پیامبر و روز جزا ایمان دارم و مطلقاً حرفها و ادعاهای کسانی چون شیخ عباس قمی را نه معقول میدانم و نه به آن اعتنا میکنم. مفاتیح الجنان قرآن مخصوص بازاریهاست که توسط شیخ عباس سر هم بندی شده، ایشان سوَر و آیات و ادعیه را از جای خود خارج کرده، آنچه مذموم است این سؤاستفاده است نه اصل سوره ها و آیات و ادعیه،شما اگر ارزشمندترین قطعات یک ماشین را هم از جای خود خارج کنید به اشیاء بی ارزشی تبدیل میشوند( در مثل مناقشه نیست. ) لابد داستان آن شخص را که در حال استنجاء( طهارت) ورد« الهم ارزقنی من رایحة الجنة »را در مثنوی خوانده ای و بیاد میآوری که حتی یک ورد را هم اگر جابجا بخوانیم مایه مضحکه میشود چه رسد به سوره ها و آیات و ادعیه؟ با اشاره به اینکه نوشته بودم در تعریف خداوند و دین و پیامبر و امام علی تعاریفمان متفاوت است و طبعاً هم عقیده نیستیم، فرموده ای تعریف خود را از خداوند و پیامبر و امام علی بیان کنم، راستش تا حالا هم قدری افراط کرده ام، نه دوستان طالب اینگونه مطالبند و نه با یکی دو کامنت این بحث خاتمه پیدا میکند و به نتیجه میرسد.
    به مصداق حدیث شریف « طریق الی الله بعدد نفوس خلائق »هر کسی راهی ویژه خود بسوی آفریدگار دارد، که باید اینهمه راههای مختلف را به رسمیت شناخت، چه فایده ای دارد که تلاش کنیم و بخواهیم برتری یکی از این راهها را به اثبات برسانیم، به نظر بنده وقتی همه راهها به یک مقصد میرسند فرق ماهوی با هم ندارند، چرا بکوشم راه و روش خود را بستایم؟ بنده خدا پرستم راه پرست که نیستم.
    چنانچه از هر جای نوشته های بنده احساس درشتی کرده ای پوزش میخواهم ، بدان که عمدی نبوده است.
    ( خدا میداند که از اینکه گاهی ناچار میشوم به جسارت و گستاخیهای شخص یا اشخاصی پاسخی همانند بدهم هم احساس گناه و پشیمانی میکنم. )

     
    • سلام و درود
      ادعیه جمع کلمه دعا است،دعا یعنی خواستن و سخن گفتن با خدای انسان و جهان آفرین،دعا عالیترین مرتبه کرنش و خضوع در برابر جهان آفرین است و قطع نظر از محتوای دعا که چه باشد و انسان از جهان آفرین چه بخواهد،نفس گفتگو و مناجات و خلوت با خدای جهان که محیط به شراشر ذرات وجود است یکی از عالیترین مقامات انسانی است.در آیین اسلام و مذهب تشیّع دعا دو گونه است :1-دعای ماثور یعنی آنچه در قرآن بصورت راز و نیاز صالحان و انبیاء الهی با خدای تبارک و تعالی نقل شده است و آنچه که از پیامبر بزرگوار اسلام و عترت طاهرین ایشان نقل شده است.
      2-دعای غیر ماثور یعنی آنچه بصورت اثر و نقل از قرآن و بزرگان دین نقل نشده است یعنی اینکه خود انسان موحّد که دلش بنور وجود و حضور جهان آفرین منوّر است مطالبی را به گزینش و اختیار خویش انشاء کند و با آنها خدای جهان را مورد خطاب قرار دهد به هر زبان و هر لفظ و البته با مراعات ادب گفتگو و خطاب با مقام عظیم ربوبی.
      در زمینه دعا و ماهیت آن و لمیت آن البته حرف و سخن فراوان است،شما اهل مطالعه اید و احتمالا کتاب نیایش و دعا الکسیس کارل فیزیولوژیست و زیست شناس برجسته فرانسوی را دیده اید همچنین کتاب انسان موجود ناشناخته او که بفارسی ترجمه شده ،اینها کتابهای خوبیست،مرحوم علامه بزرگوار طباطبائی قدس سره الشریف نیز در تفسیر قیّم المیزان ذیل برخی از آیات و از جمله آیت” ادعونی استجب لکم”بحث های مفصلی در باب دعا و چیستی و چرائی آن مطرح کرده اند که لابد مراجعه کرده اید.
      مقصود دوستمان جناب مصلح اصلحه الله و زاد الله توفیقه از تعبیر ادعیه اشاره به دعاهای ارزشمندی است که در کتاب مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی گردآوری شده است چون احتمالا می دانید که کتاب مفاتیح الجنان صرفا یک گردآوری است در زمینه اذکار و اوراد و دعاها و آدابی که در کتابهای سلف و روایات ما از پیامبر و عترت مطهر او نقل شده است،در واقع این کتاب انشاء مرحوم محدّث قمی نیست،ایشان یک محدّث و انسانی وارسته و اخلاقی بوده است که اقدام بجمع آوری برخی اذکار و اوراد و اعمال مستحبی در این کتب کرده است و اصل اینها از خود او نیست،البته این کتاب را همچون مثنوی یا هر کتاب دیگری می توان نقد و ارزیابی کرد،در واقع این کتاب نیز مثل کتب دیگر مطلق نیست و قابل نقد است برای اینکه در برخی موارد از برخی روایات که ممکن است ضعیف السند باشند بهره گرفته شده باشد همینطور که دوستمان اشاره کرد خصوصا آن قسمت الحاقی آن تحت عنوان باقیات صالحات که نوع روایات آن روایات ضعیفه است و قابل نقد سندی و محتوائی است،اما کتاب مفاتیح الجنان فقط عبارت از این بخش نیست،گاهی متاسفانه در لسان و قلم برخی از نویسندگان و روشنفکران دیده شده است که این کتاب را شدیدا و بطور مطلق مورد هجوم قرار داده اند،و توجه نکرده اند که در این کتاب چه ادعیه و دعاهایی با مضامین والا و بلند انسانی و عرفانی وجود دارد،اینها بیچارگی های گروهی روشنفکر نما یا مادیونی است که حظّی از دعا و نحوه معاشقه با معشوق در زبان اولیاء الهی ندارند و گمان می کنند انسان یعنی همین آدم یک سر و دو گوش و خوردن و خوابیدن و شهوت و غضب و چیزهایی از این قبیل و رفاه طلبی و دیگر هیچ! اینها بیچاره اند ودر واقع نه خدا را شناختند و نه انسان را،در مورد احمد کسروی نیز اینطور که نقل شده است یکی از کارهای افراطی او کتابسوزی بود چه کتابهای عرفانی مثل مثنوی و حافظ و کتب عرفان نظری و چه کتابهای ادعیه،و از جمله کتاب جمع آوری شده مفاتیح الجنان! این بیچاره ها گمان می کردند و گمان می کنند که ترقی انسان یعنی فرو رفتن در فردیت خویش و لیس الا! و انسان هیچ نیازی به عطش عرفان و معنویت و دعا و راز و نیاز و انکسار برابر خالق ندارد! و اینها کارهای امّل ها و عقب مانده هاست! از این جهت دعا و راز و نیاز و معاشقه با آفریدگار جهان و دعا و ذکر از نظر اینها یعنی عقب ماندگی،حماقت و چیزهایی از این قبیل.
      بهرحال این کتاب مفاتیح الجنان و کتابهای ادعیه ای که از پیامبر و عترت طاهرین ایشان ماثور است از والاترین گنجینه های عرفانی و معنوی است که از بزرگان اولیاء رسیده است،بنظر می رسد فارغ از بحث سند،اساسا خود این متن ها از قبیل قضایا قیاساتها معهاست که در منطق گفته می شود یعنی چیزی که برهان آن با خود است،شما وقتی دعای کمیل را که تعلیم خاص مولا علی بن ابیطالب به کمیل بن زیاد است مطالعه می کنید خود این متن داد می زند که این سخن از فرد عادی نیست،یا همان ادعیه صحیفه سجادیه که منتسب به مولانا زین العابدین امام سجاد است با اینکه بقاعده حدیث و رجال سند آن مورد خدشه است اما مگر این مضامین مثل دعای مکارم الاخلاق آن و بقیه دعاهای آن می تواند از غیر امام سجاد صادر شده باشد یا ادعیه ای که در بخش هایی از نهج البلاغه هست،این مضمون ها شهادت می دهد که این متن ها از انسان هایی والا در نهان خانه ها و خلوات آنان صادر شده است،دعای ابوحمزه ثمالی که یک راز و نیاز عاشقانه است،دعای عرفه سید الشهداء و خصوصا آن قسمت آخر الحاقی آن که نقل کرده اند :”عمیت عین لا تراک علیها رقیبا”،”متی غبت حتی تحتاجج الی دلیل یدلّ علیک؟!” “الغیرک من الظهور حتی یدل علیک؟! در دعای صباح مولا علی :”یا من دلّ علی ذاته بذاته”،آن مناجات خمسه عشر امام سجاد علیه السلام،و این مناجات عزیز شعبانیه که مخصوص همین ایام است،من خواهش می کنم بروید و بروند این مناجات شعبانیه را که خواندن آن در این ماه مستحب است ببینید و ترجمه آنرا بخوانید ببینید چه ها از رابطه و قرب معنوی و سلوک و فناء فی الله گفته اند،چیزهایی که عارفان عالیقدر در کتاب های عرفانی خویش پرداخته اند،آیا این ادعیه را می توان به انسان عادی نسبت داد؟! این است که برخی ازبزرگان گفته اند خود این دعاها یکی از اسناد محکم حقانیت امامان و عترت و اهلبیت پیامبرند،و با اینها نیازی به هیچ معجزه و خرق عادتی برای اولیاء نیست اگر چه نوع و توده مردم خضوعشان برابر معجزات و خوارق بیشتر از این کلمات است.
      پوزش

       
  23. پاسخی به ناشناس که مرا حقه باز خوانده است :
    قسمت دوم و پایان

    فرض کنید کسی در قطاری بر خلاف جهت حرکت قطار، نشسته، یا راه میرود، رفتن او خلاف جهت است ولی قطار او را به جهت درست به مقصد میرساند. در نوشته های اعتقادی بنده، کل مسئله ایمان به خداوند و در مسیر او بودن بود و هست . خداوند پاک مطلق است، با تسبیح و ستایش و نیایش ناقصی که داریم، ضمن آنکه به نیازی درونی، مرموز و ناشناخته ای در وجود خود پاسخ و واکنش نشان میدهیم، از کینه، حسد، نفرت، خساست، دروغگویی، زیانمندی، و سایر صفات رذیلهٔ خود پاک میشویم، یا لااقل بارمان سبکتر میشود. وقتی در مسیر باشیم و قطار درست را سوار شده باشیم، خطاهای کوچک (حقه بازیهای حقیر و بیمقدار و منم، منم کردنها و شهرت طلبیها و شهوت پرستیها و تمایلات و امیال نفسانی ما) اهمیت قاطع و تعیین کننده ندارند. من خطا و اشتباه میکنم اما خدای من بری از خطاست. در مسیر شناخت خداوند چه کسی واقعاً میتواند ادعا کند که خطا نمیکند؟
    تسکین و تسلیت نهایی اینست که خطاهای ما، سرگردانیها و سردر گمیهای ما در درستی حرکت و سیر الی الله گم میشود.

    *آنچه در ادبیات عرفانی« دل »نامیده شده، همان خود حقیقی و شخصیت در خلوت ماست که با عناوین و اسامی مختلفی مورد اشاره قرار گرفته است، این دل دلایل خاص خود را دارد که با تمام ادله و استدلالهای عقلی و فلسفی متفاوت است .

     
  24. سلام و درود
    پاسخی به نا شناس که مرا حقه باز خوانده است.( قسمت اول)

    جناب ناشناس که دریغت آمده نامی هم انتخاب کنی،بنده عقاید و ایمانم را از عرفا، بویژه حضرت مولانا گرفته ام، در خصوص آداب شریعت هم چیز زیادی نمیدانم و در درجه نخست آنرا در حدود اینکه دل کسی را نرنجانم و اگر توانستم برای دیگران مفید باشم را برای خود خلاصه و ساده اش کرده ام.
    به اشعار زیر که حضرت مولانا خطاب به خداوند میگوید توجه فرمایید :

    تو بهاري ما چو باغ سبز خوش
    او نهان و آشکارا بخششش

    تو چو جانی ما مثال دست و پا
    قبض و بسط دست از جان شد روا

    تو چو عقلي ما مثال اين زبان
    اين زبان از عقل دارد اين بيان

    تو مثال شادی و ما خنده ايم
    که نتيجه شادی فرخنده ايم

    جنبش ما هر دمي خود اشهدست
    که گواه ذوالجلال سرمدست

    گردش سنگ آسيا در اضطراب
    اشهد آمد بر وجود جوی آب

    ای برون از وهم و قال و قيل من
    خاک بر فرق من و تمثيل من

    بنده نشکيبد ز تصوير خوشت
    هر دمت گويد که جانم مفرشت

    هم چو آن چوپان که مي گفت اي خدا
    پيش چوپان و محب خود بيا

    تا شپش جويم من از پيراهنت
    چارقت دوزم ببوسم دامنت

    کس نبودش در هوا و عشق جفت
    ليک قاصر بود از تسبيح و گفت

    پس از آنکه وجود حضرت حق سبحان را یکبار به بهار، سپس به جان و عقل و گرداننده آسیاب تشبیه کرد، سرانجام دچار عجز شد و خاک بر فرق خود و تمثیلش کرد، جایی که چنان عظمت جاودانی، چنین به خود میپیچد و عاجز میشود، امثال این حقیر چه توانند گفت؟ به بیت آخر توجه کنید که در نهایت به یاد ستایش و نیایش ساده آن چوپان می افتد و بر آن تکیه میکند.
    فرموده ای حق نداری به فیزیک و عرفان و…. استناد کنی! چرا نباید استناد کنم؟ مگر تمام کسانیکه از وسایلی که با استفاده از قوانین فیزیک یا شیمی یا مکانیک ساخته شده اند، استفاده میکنند، همه فیزیکدان یا شیمی دان یا مکانیکند؟ تئوریها و کشفیات یک علم در انحصار کسی نیست و هر کس میتواند از آنها در مواردی که خواست استفاده کند. در بینش عرفانی و اسلامی عقل رسول‌الله است و انسان چاره ای ندارد جز آنکه از عقل استفاده کند، اما عقل محدوده و محدودیت خاص خود را دارد و در مسیر شناخت خداوند در نقطه خاصی طیران عقل تمام میشود. عقل ابزار زیست و کنش ما در این مرحله از حیات انسانی در این دنیاست.توجه فرمایید:

    مرغ جانش موش شد سوراخ‌جو
    چون شنید از گربگان او عرجوا*

    زان سبب جانش وطن دید و قرار
    اندرین سوراخ دنیا موش‌وار

    هم درین سوراخ بنایی گرفت
    درخور سوراخ دانایی گرفت

    پیشه‌هایی که مر اورا در مزید
    کاندرین سوراخ کار آید گزید

    زانک دل بر کند از بیرون شدن
    بسته شد راه رهیدن از بدن

    عرجوا=راندن تهدید آمیز موش، چیزی شبیه به چخه در زبان فارسی «البته در این بیت» .

    حضرت مولانا در این ابیات زندگی انسانی را به سوراخ موش تشبیه کرده و دانش و معلوماتش را هم مفید برای زیست در این سوراخ موش میداند و حتی بالاتر از این، یعنی نجوم و طب و فلسفه را هم بدرستی ناتوان از شناخت خداوند میداند :

    خرده‌کاریهای علم هندسه
    یا نجوم و علم طب و فلسفه

    که تعلق با همین دنیاستش
    ره به هفتم آسمان بر نیستش

    این همه علم بنای آخُرست
    که عماد بود گاو و اشترست

    بهر استبقای حیوان چند روز
    نام آن کردند این گیجان رموز

    علم راه حق و علم منزلش
    صاحب دل داند آن را با دلش*

    مسئله اینست که هر کس در هر مقام و مرتبه ای از علم و دانش باشد و هر تصوری از خداوند داشته باشد، وبا هر جمله و کلماتی او را بستاید و معرفی کند باز هم چوپانی بیش نیست. کلمات و جملات و دعا و نیایش ما نسبت به هم، کمی بهتر یا ساده ترند ، اما نسبت به خداوند همه ابتر ونا قصند و هیچ انسانی قادر به ابداع کلماتی نیست که حقیقت خداوندی را معرفی کند یا آنطور که شایسته است او را ستایش کند. حضرت مولانا در داستان موسی و شبان، حتی ستایش پیامبر بزرگی چون موسی(ع) را هم ستایشی چوپانانه میداند. (دکتر نوریزاد گرامی هم بدرستی و با زیبایی با همین زبان با خالق و معبودش درد دل و شکوه و شکایت کرد).
    مطابق آنچه در داستان موسی و شبان آمده است هنگامیکه موسی (ع) به ستایش ساده چوپان اعتراض و او را پشیمان میکند، خداوند او را عتاب و تنبیه میکند و باطن ناقص و نارسای ستایش پیامبرانه اش را به او نشان میدهد و به پوزشخواهی از چوپان وادارش میکند، موسی هم به اصالت و درستی شناخت قلبی و ستایش ساده چوپان پی میبرد :
      
    وحی آمد سوی موسی از خدا
    بندهٔ ما را ز ما کردی جدا

    تو برای وصل کردن آمدی
    نی برای فصل کردن آمدی

    تا توانی پا منه اندر فراق
    ابغض الاشیاء عندی الطلاق

    هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام
    هر کسی را اصطلاحی داده‌ام

    در حق او مدح و در حق تو ذم
    در حق او شهد و در حق تو سم

    ما بری از پاک و ناپاکی همه
    از گرانجانی و چالاکی همه

    من نکردم امر تا سودی کنم
    بلک تا بر بندگان جودی کنم

    هندوان را اصطلاح هند مدح
    سندیان را اصطلاح سند مدح

    من نگردم پاک از تسبیحشان
    پاک هم ایشان شوند و درفشان

    ما زبان را ننگریم و قال را
    ما روان را بنگریم و حال را

    ناظر قلبیم اگر خاشع بود
    گرچه گفت لفظ ناخاضع رود

    زانک دل جوهر بود گفتن عرض
    پس طفیل آمد عرض جوهر غرض

    چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز
    سوز خواهم سوز با آن سوز ساز

    آتشی از عشق در جان بر فروز
    سر بسر فکر و عبارت را بسوز

    موسیا آداب‌دانان دیگرند
    سوخته جان و روانان دیگرند

    عاشقان را هر نفس سوزیدنیست
    بر ده ویران خراج و عشر نیست

    گر خطا گوید ورا خاطی مگو
    گر بود پر خون شهید او را مشو

    خون شهیدان را ز آب اولیترست
    این خطا از صد صواب اولیترست

    در درون کعبه رسم قبله نیست
    چه غم ار غواص را پاچیله نیست

    تو ز سرمستان قلاوزی مجو
    جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو

    ملت عشق از همه دینها جداست
    عاشقان را ملت و مذهب خداست…..

    همه ما در نهایت و نسبت به شناخت و ستایش خداوند، چوپان ساده ای بیش نیستیم که شناخت و ستایشمان هم پر از خطاست، ولی چون این خطاها در تنها مسیر راستین و صراط مستقیم واقع میشود، امید فلاح و رستگاری هست.
    ادامه دارد…….

     
    • فرغون فرغون بیار خالی‌ کن تو این سایت این خرمهره‌ها را شفیعی به خیالی که ژاله هستند و همه صدف می‌‌شوند در توهمات پایان ناپذیری که بر خود آوار کرده‌ای.

       
    • س از آنکه وجود حضرت حق سبحان را یکبار به بهار، سپس به جان و عقل و گرداننده آسیاب تشبیه کرد، سرانجام دچار عجز شد و خاک بر فرق خود و تمثیلش کرد، جایی که چنان عظمت جاودانی، چنین به خود میپیچد و عاجز میشود، امثال این حقیر چه توانند گفت؟
      …………….
      خدا شفات بده تا دیروز ذوب در کیانوری و طبری و اراجیف پرولتاریا بودی امروز در مولوی و اسلام و محمد و حسین و یزید و حوزه و شیخ سگ و شیخ خوک …/// دینی! خداوند بقول آن /// همه ما را ادم کند!

       
      • سلام و درود

        دروغی گفتی و اتهامی زدی و بقدری تکرارش کردی که خودت باورت شد.
        من عقاید و آراء کسی را ضعیف عنوان نمیکنم که قوی ردش کنم، به همین علت هر گاه عقاید کسانی یا هر نحله فکری و بینش سیاسی را مفید به حال اجتماع تشخیص بدهم، یا آنها را خرد پذیر بیابم، باکی از پذیرش و تأییدشان ندارم. اما جنابعالی دل بیماری و نسبت به همه بدبینی و خودت هم هیچ فکر و ایده خلاق و تازه ای نداری، در بهترین حالت دشنامهای ابتکاری میدهی. تو دشنام آفرینشی و هر نقطه پلیدی میبینی چون مگس رویش مینشینی و ذوقِ تو ذوق زنت شکفته میشود. هر جا متاع پلشت و حرف سخیف و نامربوط و مصاحب عاری از خرد و معنایی بیابی ، دچار توهم میشوی که
        رفیق راه دوزخ جسته ای، در حالیکه در میان نویسندگان اعضای محترم این وبسایت هیچکس به بی ادبی و بیمایگی تو نیست.

        آن فسون دیو در دلهای کژ
        میرود چون کفش کژ در پای کژ

        تو به جهل پلیدی آلوده ای و چون هیچ تقلا و تلاش و مطالعه ای نداری و زحمت خواندن و تفکر بخودت نمیدهی به جای آن که چشم باشی و گوش باشی، تبدیل به زبان دراز، یاوه گویی شده ای و پیوسته روان تیره خود را تازیانه میزنی، تو قبل از آنکه شایسته کینه ورزی باشی قابل ترحمی!

        کس به زیر دم خر خاری نهد
        خر نداند دفع آن بر میجهد

        برجهد و آن خار محکمتر زند
        عاقلی باید که خاری بر کند

        خر ز بهر دفع خار از سوز و درد
        جفته می انداخت صد جا زخم کرد

        نه خود متوجه جهل مرکب و فقر ذاتی و تهی دستی فرهنگی و بیدانشی خودت هستی و نه از کسی نصیحتی یا آموزشی قبول میکنی، این مجموعه معایب نشانه عاقبت شری و بد سرانجامیست. واقعاً قابل ترحمی.

         
  25. آقای نوری زاد . اقای نوری زاد عزیز لطفا
    ما همه کردیم کار خویش را .
    ای بزرگ پس تو بجنبان ریش را /
    برای بنده باورش سخت است که آرامگاه جد حقیر که همان سالهائی فوت کرده که رضاشاه مرحوم درگذشتند.، هنوز هم گاه و بی گاه توسط احفاد ان خدا بیامرز زیارت میشود اما سرنوشت مزار پادشاهی به آن شوکت و اقتدار که در واقع بخشی از تاریخ خوب و یا بد این سرزمین است در کف با کفایت دولت مدعی اسلام مداری چنین سرنوشتی پیدا کند ! اکنون برای اهل معنی معلوم میشود که چرا اغلب پادشاهان و بزرگان وصیت میکردند قبرشان پنهان بماند مانند شاه عباس بزرگ و عده ای دیگر وصیت کردند که پس از مرگ جنازه انها در عتبات و بیرون مرز دفن گردند مانند امیرکبیر شهید ! اکنون معلوم میشود آنها به حق، تا چه میزان به مردم خود اعتماد داشتند ! ارادتمند

     
  26. ‍ خَرّیتِ محض

    طنز هفته

    چند سالی می شد که جر وبحث میان حیواناتِ جنگل بالا گرفت و جنگل نشینان به دو گروه تقسیم شده بودند . گروه اول اعتقاد داشتند که در قرن بیست ویکم مقامِ سلطانِ جنگل کهنه شده وباید مدیرِی جدید برای حکومت بر حیوانات جنگل انتخاب کرد و از شیر خلع ید بشود .گروه دوم که طرفدارِ شیر بودند ، بر ماندنِ شیر وسلطنتش پا فشاری می کرد ند .
    بالاخره تحولات جهانی و مدرنیسم حاکم بر جنگل باعث شد تا گروه اول حرفشان را به کُرسی بنشانند وقرار گذاشتند از میان نامزدها ی شاخص ، یکی از حیوانات با رای همه ی ساکنانِ جنگل به عنوان مُدیر وصاحبِ اقتدار انتخاب شود .
    تعداد زیادی از حیوانات برای تصّدی این جایگاه مهم نامزد شدند وغوغای انتخابات در جنگل به راه افتاد . هرکدام از نامزدها سعی می کرد برای جلب نظر حیوانات بهترین شعارها را به زبان بیاورد . خر هم که جزو نامزدها بود فقط یک شعار دو کلمه ای داشت (خرّیتِ محض)
    خر با همین دو کلمه شعار از نامزدها جلوزد وبا رای بالای حیوانات صاحب اختیارو مُدیر جنگل شد !!!
    از آن روز خر به عنوان جنابِ خرمفتخرشد وبرای تحقق شعارِ خرّیت محض تلاش جدی اش را شروع کرد.
    فرمان اول جناب خر جدا کردن حیوانات دانا وعاقل از سایرین وانتقال آنها به منطقه ای دور از دسترسِ دیگران بود . این پروژه ضروری چند ماهی به طول انجامید . امّا بالاخره حیوانا تی که تفکراتشان چون سمِ مهلکی می توانست مانع اجرای شعارِخَرّیتِ محض شود در منطقه ای دوراز جنگل ، در ون یک چهار دیواری بزرگ محصور شدند.
    فرمان دوم جنابِ خر ، در اختیار گرفتن منابع ثروتِ جنگل بود . به همین خاطر دستور داد تا دورادورِ برکه ها ، رودخانه ها ، آبشخورها ومراتع را دیوار کشیدند وبه حیوانات امر کرد فقط روزی یک بار و آن هم در ساعتِ تعیین شده چرا کنند وآب بنو شند!!!
    سپس سرمست ومغرور از اینکه در جهت اجرای اهدافِ استراتژیکش گامهای مهم و موفقیت آمیزی برداشته ، تصمیم گرفت گردن کلفتها را در قدرت وثروت به دست آمده شریک کند تا خیالش از جانب آنها هم راحت شود ، پس دستور داد فیل ، کرگدن ، شیر ، ببرو پلنگ را در دستگاهش استخدام کنند ودستشان را برای ناخُنک زدن به منابعِ جنگل البته تا حدودی باز بگذارند . در این میان زرافه با اینکه حیوان قوی نبود امّا چون به واسطه ی گردنِ درازش می توانست به همه جا سَرَک بکشد ، از امتیازات ویژه ای مثل چند بار چریدن در روز وآب نوشیدن مُکرّر بهره مند شد . حیوانات دَرنده بزرگ و کوچک هم برای تسهیل در امر درندگی ، خود را از هوادارانِ سینه چاک جناب خر معرفی کردند وحزبی گسترده وفراگیر به نام پیش به سوی خّریتِ محض تشکیل دادند !!!!!!!!!!!!!!!!!
    سالها به این منوال گذشت وجنگل رو به نابودی گذاشت . حیوانات کوچکتر وضعیف چشمِ امیدشان به قوی ترها بود امّا آنها چون جایگاه خوبی در سیستم خرّیتِ محض داشتند ، بی اعتنا به اعتراضِ حیواناتِ درمانده سرگرمِ زندگی اشرافی خودشان بودند.
    پیاله ی عمرِ جنابِ خر پُر شد و دیگر چیزی به پایانِ عمرش باقی نمانده بود . حیوانات جنگل با اینکه دلشان از اوامرش خون بود تصمیم گرفتند نماینده ای برای عیادت وعرضِ حال به نزدش بفرستند .
    لاک پشت به عنوان ریش سفید ومُعتَمد حیوانات به عیادتِ جنابِ خر رفت وضمن ابلاغِ سلام حیوانات جنگل و درخواست شفا ی عاجل برای ایشان گفت:
    جنابِ خر. بنده ی حقیر حامل پیامی از سوی حیواناتِ جنگل برای جنابعالی هستم .
    جناب خر با تکان دادن سر از او خواست که حرفش را بزند. لاک پشت در حالیکه از وحشت به تِتِه پِتِه افتاده بود ، مصیبت هایی را که در دوران مُدیریت ایشان بر جنگل وحیواناتش رفت ، به عرض شان رساند.
    جنابِ خر با تا سف سری تکان داد و بریده بریده ، جوریکه نفسش به سختی بالا می آمد ، گفت : من طی این سالها در حال اجرای شعاری بودم که شما خودتان به آن رای دادید …… خرّیتِ محض !!!
    لاک پشت که جراتش بیشتر شده بود جواب داد : ولی قربان ….
    جنابِ خر بلا فاصله کلامش را قطع کرد وگفت : ولی قربان چه ؟! حتما میخواهی بگویی که چرا خرّیت کردم .هان ؟!!
    لاک پشت با ترس ولرز سرش را به علامت تایید تکان داد . جنابِ خر با صدایی که گویا از ته چاه بیرون می آمد گفت :
    من خر هستم و خرّیت کردم !! شما چرا اطاعت کردین.؟!!! …….. هنوز جوابش به انتها نرسیده بود که ریقِ رحمت را سر کشید وجان به جان آفرین تسلیم کرد .
    حیوانات جنگل که تازه به حُسن نیتِ جنابِ خر پی برده بودند ، مراسم ترحیم با شکوهی برایش برگزار کردند و یادش را در تاریخِ جنگل گرامی داشتند .

     
  27. اسلام دین صلح است،

    و
    ما برای اثبات این حرف ،

    حاضریم همه را بکشیم..!!!

     
  28. درود بر استاد عزیز و دوست داشتنی

    در زمان ناصرالدین شاه قاجار بود، که هرات و مرو و سرخس و افغانستان و بخش هایی از سیستان و بلوچستان، از ایران جدا شدند.
    و بدست رضا شاه بود، که یاغیان و شورشیان مسلح، در سرتاسر ایران، سرکوب شدند و انسجام و یکپارچگی ایران حفظ شد.

    اما جمهوری اسلامی با مقبره ی ناصرالدین شاه، کاری نداشت. ظاهرا همت حکومت اسلامی، برای خراب کردن مقبره ی کسانی است، که به آبادانی ایران، کمر همت بسته بودند.

    نظام اسلامی، چهل سال رضا شاه رو، نوکر انگلیس و دیکتاتور و خائن به کشور، معرفی کرده بود.! اما الان پی برده که مردم، رضا شاه رو، مظهر همت و تلاش، برای یک ایران سربلند میدونن.

    جسد مومیایی شده ای، که احتمالا، متعلق به “رضا شاه فقید” است، موجب آشفتگی و پریشان گویی نظام شده.!
    “نه” می تونن اون رو از بین ببرند، و “نه” دوست دارن که ازش نگهداری کنن.
    در هر صورت، مثل کابوسی بر سر جمهوری اسلامی، سایه انداخته.

     
  29. آقای سید مرتضی
    این سعید عسگر شما یه جانی و حیوانه که زد (حجاریان) رو ناکار کرد

    اون (بهمن) طبق فیلم دوربین های مداربسته که وینچستر دستش بود و چند تا تیرهم شلیک کرد ایجاد رعب و وحشت کرد

    من که فیلم دوربین مداربسته رو دیدم وحشت کردم ، وای به حال مردمی که اونجا بودن

    درضمن تمام مردم کسی که تفنگ دستش باشه و تو خیابون تیراندازی کنه و عربده بکشه میگن ، خدا کنه پلیس بگیره اعدامش کنه ، حالا سرقت مسلحانه بماند

    اگه رفقاش رو نمیگرفتن ، پشیمون نمیشد ، چون دید همه رفقاش رو گرفتن و دیر یا زود پیداش میکنن و جایی برای فرار نداره ، ادعا کرد پشیمونه و طلاها رو برگردوند

    اما سعید عسکر کارخوبی کرد که دهن کسی مثل حجاریان رو صاف کرد ، با اون سوابق اول انقلابش

     
    • شناس باشید و با شناس بودن نسبت به اظهاراتتان -لااقل در این سایت و در مقام نوشتن- مسئولیت پذیر باشید.بنده از سعید عسکر و عمل او بیزارم و هیچ ربط و نسبتی با او ندارم،اما شما توضیح دهید که آیا سارق مسلّح که با تهدید و زورگیری و کاربرد سلاح اقدام به دزدیدن اموال مردم کرده و دستگیر و مجازات شده با شما مجانست فکری و عملی دارد که اینگونه از او دفاع کرده اید؟!

       
  30. ⚫️ مافیای زباله و ابعاد پنهان آن.

    خبرگزاری ایلنا چهارم اردیبهشت درباره فعالیت “مافیای میلیاردی پسماند” و سوءاستفاده آنها از کودکان نوشت: «انواع مختلفی از کودک کار شناسایی شده است از دستفروشی تا کار در مرغداری و کوره آجرپزی که هر کدام دشواری‌های خاص خود را دارند، اما یکی از سخت‌ترین انواع کار کودکان، زباله‌گردی و تفکیک زباله است.»
    بنابر گزارش بررسی‌های “جمعیت امداد دانشجویی مردمی امام علی” نشان می‌دهد که کودکان زباله‌گرد روزانه به طور متوسط ۶۰ کیلو زباله جمع می‌کنند و محل زندگی اغلب آنها کارگاه‌های تفکیک زباله است. این “کارگاه‌ها” که پیمانکاران شهرداری برای تفکیک زباله از آن استفاده می‌کنند به طور معمول گاراژهایی در حاشیه شهر بدون ابتدایی‌ترین امکانات هستند و کودکان زباله‌گرد در آن مکان ها در معرض انواع بیماری‌های عفونی و ظلم ها قرار دارند.

    الهام فخاری، عضو شورای شهر تهران گفت: «اغلب این کودکان بیماری دارند، اما مسئله بیماری نسبت به سایر مشکلات آنها در اولویت نیست، چرا که از اغلب این کودکان سوءاستفاده‌های جنسی می‌شود.»

    رضا عبدلی، مدیر روابط عمومی سازمان مدیریت پسماند، می گوید: «استفاده از کودکان براساس قراردادهایی که شهرداری با پیمانکاران منعقد می‌کند، کاملا غیرقانونی است اما متاسفانه این اتفاق رخ می‌دهد.» وی ضمن تأیید وجود مافیای زباله می‌گوید اگر شهروندان زباله را در خانه تفکیک کنند، این نوع مافیا به وجود نمی‌آید. ظاهرا علت مهم‌تر شکل‌گیری مافیای زباله، ناکارآمدی مدیریت شهری در این حوزه و سود سرشار از تجارت زباله و عدم نظارت نهادهای مسئول بر فعالیت پیمانکاران است.

    محمدمهدی تندگویان، عضو شورای شهر تهران، اردیبهشت ۹۶ به روزنامه “قانون” گفت: «چیزی تحت عنوان شرکت تفکیک و بازیافت زباله وجود ندارد. جمع‌آوری‌ها به‌صورت غیرقانونی و سیاه انجام می‌شوند. آن‌ها توسط مافیایی که زباله را مدیریت می‌کنند، اداره می‌شوند.» گردش مالی تجارت زباله چندین هزار میلیارد تومان برآورد می‌شود که رقم دقیق آن به دلیل ماهیت پنهان این نوع فعالیت‌ مشخص نیست؛ تنها واقعیت غیرقابل انکار “مافیای زباله” در تهران، وجود هزاران کودک زباله‌گردی است که هر روز و هر شب کنار سطل‌های آشغال مشاهده می‌شوند و از حداقل امکانات بهداشتی، رفاهی و آموزشی محروم هستند.

     
    • چناب سام ولی در عوضش سالانه میلیاردها دلار خرج اراجیف ////////////////////////////////////////////////////////// اسلامی/شیعی از جیب همین بچه ها میگردد.

       
      • نوریزاد گرامی شما انسان شریف و مبارزی دلیر و سترگ و بزرگ هستید. من شکی در نجابت و پاکی و امانت داری شما ندارم ولی هاشور کردن کامنت بالا را نمی فهمم! دوست ارجمند من از کسانی هستم که اصولا بخود حق اعتراض به شما نمی دهم ولی هاشور کردن این کامنت باعث خنده ام شده. چون شما خود از این بدتر را در سایت خود آورده اید. دوست ارجمند اگر شما نام حوزه و انگلهایش را ناسزا می دانید خب این توهینی بمراتب بدتر به حوزه و سد مرتضی است!

         
        • جناب نوریزاد! شما در این سایت،فحش ترانزیت می کنید و از این جهت مورد این اتهام هستید که از فحش به مخالفان سیاسی خویش احساس لذت و خوشی می کنید،در عین حال دیگران همچون واعظان غیر متّعظ وعظ می کنید و از نادر مواردی که با نویسنده هتّاک مطلب بالا موافقم همین است که :شما دائم در تناقضید چون اخلاقا مسئولیت پذیر نیستید.

           
  31. “سیاه چاله ی کلان جرم”

    بزرگترین نوع سیاه چاله در کهکشانهاست؛ محققان به نتایجی دست یافته اند که به احتمال قریب به یقین در مرکزیت تمامی کهکشانهای موجود بخصوص کهکشانهای بیضوی و مارپیچی، یک سیاه چاله ی کلان جرم وجود دارد. بر همین مبنا، در مرکز کهکشان راه شیری هم یکی از این ابر سیاه چاله ها وجود دارد.
    این ابر سیاه چاله ها دارای جرمی برابر صدها هزار تا چندین میلیارد برابر جرم خورشید هستند و مدل مورد اشاره در مرکز کهکشان راه شیری، معروف به “کمان ای”، جرمی معادل چهار میلیون برابر جرم خورشید دارد.
    یکی از میلیاردها منظومه ی موجود در کهکشان راه شیری، منظومه ی شمسی ست که کرۀ زمین هم در گوشه ای از آن قرار دارد؛ فاصله ی منظومه ی شمسی تا مرکز کهکشان راه شیری 26000 سال نوری میباشد که یعنی اگر با سرعت نور که 300.000 کیلومتر در ثانیه است، 26000 سال بی توقف حرکت کنید، تازه میرسید به مرکز کهکشان راه شیری یا موقعیت سیاه چاله ی کلان جرم.
    در تمام سطح کیهان، میلیاردها کهکشان وجود دارد که هر کدام از آن کهکشانها در حدود 100 تا 400 میلیارد ستاره و سیاره را در خود جای داده اند.
    حرف آخر اینکه در تمام کیهان فقط میلیاردها سیاه چاله ی کلان جرم وحود دارد که جرم بعضی از آنها ممکن است تا چندین میلیارد برابر جرم خورشید باشد. دیگه بقیۀ سیارات و ستاره ها را کاری نداریم!
    حالا معلوم نیست این ابر سیاه چاله های بی انتها، خودشان دریچه ی ورود و یا میانبر به کیهانی دیگر باشند یا نه؟

    – قصد من از پرداختن به موضوع “سیاه چاله ی کلان جرم” این بود که بگویم هنوز در بهترین پیش بینی، به تعداد همین ابر سیاه چاله ها، ما انسانها، موضوع ناشناخته داریم. شاید تعداد ناشناخته ها میلیونها برابر آنچیزی باشد که بشر تا کنون کشف کرده.

    جایگاه انسان در این پهنه ی گیتی چیست؟
    من به نوبۀ خود سر تعظیم در برابر اینهمه شکوه و عظمت فرود می آورم و قدردان آن آفریننده ای هستم که به من این فرصت را داد تا از عدم به این هستی پای گذارده و شاهد این همه زیبایی و شکوه باشم و به اینکه خود نیز جزئی از این کل هستم ببالم. هر چند عمر زمینی و بسیار محدود من کفایت نمیکند تا سیراب شود این عطش پایان ناپذیر کنکاش و کاوش که در وجودم لانه کرده. کاش عمری ابدی داشتم و تازه شاید پس از میلیونها سال یا میلیاردها سال خورشیدی کشف میکردم آن منبع حیات اسرار آمیز و آن ناشناخته ی مرموز را.
    براستی جایگاه ما انسانها در میانه ی اینهمه شکوه و عظمت چیست؟
    منِ انسان شاید نقطه ای بی معنا هستم که با در آمیختن و فرو شدن در حروفِ دیگر معنا پیدا میکنم و یا یک صفرِ بی مقدار که در کنار دیگر اعداد ارزش پیدا میکنم. براستی من کیستم ؟
    وجود هر جنبنده ای و حیات او بر روی این کرۀ خاکی، وابسته به چرخش منظمِ زمین به دورِ خورشید، در گوشه ای از منظومه ی شمسی و در نقطه ای دور از کهکشان راه شیری ست.
    ممکن است میلیونها گونه ی شبیه و یا متفاوت از حیات زمینی، در دیگر نقاط کیهان یافت شود. ممکن است میلیونها گونه از انسان در دیگر نقاط گیتی وجود داشته باشند… همه چیز ممکن است و هیچ چیز غیر ممکن نیست. تنها میزان درک و شناخت ما انسانهاست که محدود است. محدودیتی به وسعت زمان و مکان؛ زمان و مکانی که ما را در خود زندانی کرده.
    دنیایی که در آن هستیم دنیای احتمالات است و ممکن است پاسخ هیچ پرسشی قطعی و نهایی نباشد.
    تنها یک تفاوت اصلی بین انسان و دیگر موجودات جاندارِ روی زمین وجود دارد و آن عدم رضایت انسان است؛ عدم رضایت از هر آنچه هست. عدم رضایت منجر به عدم پذیرش ماهیت وجودی میشود و منشأ تلاشی بی پایان و خستگی ناپذیر که تا امروز ادامه داشته و معلوم نیست آیا روزی به نتیجه برسد و یا اینکه دور باطلی باشد ناشی از بیراهه رفتن های مکرر.
    این عدم رضایت، با اینهمه کوشش فراوان و بی وقفه، آیا سرانجام منجر به کامیابی و رضایت خواهد شد؟
    یعنی تمام تقلاّی ما برای رسیدن به کامیابی و رضایت مندی ست؟ در صورتی که تمامی دیگر موجودات بدون هیچ تقلاّیی به آنچه ما بدنبالش هستیم رسیده اند؛ آنها هر آنچه هستند را پذیرفته اند.
    براستی ما انسانها پیچیده ترین موجودات در زمین هستیم و شاید هیچگاه به طور کامل آنچه هستیم را قبول نکنیم و هیچگاه به رضایتمندی نرسیم و این دور تسلسل تا بینهایت ادامه داشته باشد؛ تازه اگر نتایج حاصل از این نارضایتی منجر به نابودی دیگر موجودات و خودمان نشود و حیات روی زمین همچنان ادامه داشته باشد.
    خلاصه اینکه هر چه بیشتر بدانی بیشتر ناراضی هستی و بیشتر درد خواهی کشید!
    از طرفی، هر چه دانسته های انسان بیشتر میشود، میزان رضایتمندی او کمتر میشود.
    پس تکلیف چیست؟
    به همینجا اکتفا میکنم و اعتراف میکنم:
    اگه حمل بر بی ادبی نباشد؛ من که مُخم گ و ز ی د! شما را نمیدانم؟!
    تا وقتی و گاهی دیگر؛
    بدرود

     
  32. سلام استاد. هر روزیکه میگذره ایران ما شاهد از دست دادن فعالین و مبارزان کشور و از همه بدتر از بین بردن منبعی که قرار ه سالهای پیش رو تنها سرمایه این بچها باشه روز به روز شاهد الودگی و ازبین رفتنشون باید باشیم. و علتش هم اینه که مردم از صبح تا شام گرفتار روز مررگی شدن. بواقع تاکی میتونیم صبرکنیمو این فجایع انسانی و محیط زیستی رو ببینیم تا کی میتونیم دعاکنیمو فقط ارزومند باشیم.گوشها پرشده از اختلاسها و گردن کلفتیهای اقایان ومتاسفانه بی تاثیر براستی خجالت میکشم از اینکه بگم گوش و جان مردم اشباح شده از هرگونه صحبتهای قشنگ.دیگه قراره این مردم چی بشنوند چی ببینند ،با اینهمه ابزارهای مدرن که کمتر کسی از وجود اونها بی اطلاع هست بازهم همون رفتارهای تکراری .من منکر تلاشهای عزیزانی نیستم که هر روزه مالو جانشان رو فدای اگاهی دیگران میکنند نیستم ،ام مشکل چیه ؟ایا ما بواقع نیازمند یک رهبری با اسم رسم هستیم و بنوعی از مردم و کشور فاصله داره.یا بایست منتظر بشیم که دوستانی که در نزدیکی این هرم قدرت هستند اونها حرکتی رو شروع کنن. من بدون هیچ شکی ایمان دارم که التحابیکه در جامعه هست مثل بیکاری گرانی نبود پس انداز تحصنها زندانیها و اعتصابهای شهرهای مرزیو…. اینها نتیجه چهل سال حکومت زور و قلدری ایجاد شده. و بنوعی جالب اینکه ترس مردم از زندان و شکنجه رژیم خیلی کم شده و تک تکشون منتظر حرکتی هر چند کوچک و تسنعی که باشه همین مردم دوباره و چند باره ب میدان میان،میان چون تنها راه از این بن بست وحشتاک فقط اعتراضه.پس بنظر میاد نباید چنین پتانسیلی رو ندید گرفت .پیش ازاینکه این فهم و خاسته مردم و چنین پتانسیلی هم در بین جامعه د مده بشه و دیدن جان فشانیها تکراری بیهوده تلف بشه بایست کاری کرد تا این التحابات خاموش نشه .چون عرض کردم این اتفاقات نتیجه چهل سال تحمل و خون ریزی این سفاکان بوده ،واصلا زمان کمی نبوده. گوش این حرامیها هم از این رسواییهاپره فقط باید رو در رو شد چون نشان داده اند چقدر قبیح و پر رو و…….هستند پاینده و سلامت باشید همچنان از زحمات شما قدر دان هستم بهروز

     
  33. آقای نوری زاد درود برشما
    امروزها در هر محفل واقعی و مجازی، بحث فیلترینگ تلگرامه، وشایعاتی هم دست بدست میشه،
    ولی آنچه فرآیند فیلتر تلگرام و سایر شبکه های مجازی است، اینه که در این عصر وانفسا که کار نیست، درآمد نیست، واخلاق داره از بین میره، این کار داره خودبخود جوانان رو به سوی فیلمها و برنامه های مستهجن سوق میده، وعلتش هم اینه، وقتی کسی برای دستیابی به تلگرام و غیره از فییلتر شکن استفاده کرد، نا خودآگاه، کانالهای غیر اخلاقی هم در دسترس قرار میگیره، بعد جوانی که تا کنون با حداقل میساختند، خود را در یک دنیای وسیعتری، بدون کنترل خواهند دید، بطوری که احتمالا بعد رفع فیلترینگ، همچنان از فیلتر شکن، استفاده خواهند کرد، امید وارم مسئولین و دست اندرکاران این را در نظر داشته باشند!! آینه چون روی تو بنمود راست/خود، شکن، آینه شکستن خطاست.
    بجای فکر برای فیلترینگ یا قطع تلگرام و غیره، به فکر ایجاد اشتغال و در آمد برای مردم باشند، که امروز فقر در ایران در حال فراگیر شدن است. باسپای، هادی

    امروز ها عده ای که درد ندارن، غم ندارن، این همه بیعدالتی رو میبینن، دم ندارن!
    خدا خدا میکنن، اوضاع به همین روال باقی بمونه، که مبادا دستشون از سفره انقلاب کوتاه بشه! به نوعی، همون مرفحین بی دردند که خمینی میگفت!! بامشکلات مردم هم اصلا کار ندارند! که عده ای نون ندارن، اعضای بدنشونو، شرفشونو میفروشند تا از گرسنگی نمیرند! شعارشونم اینه، پشتیبان ولی فقیه باشید، تا آسیب نبینیم! بترسید از روزی که ایران مثل سوریه بشه!!
    هرچند این جماعت لایق پاسخ نیستند، ولی اینو میگم که بدونن ایران، ایرانه!!
    در طول تاریخ، با حوادثی که بر این ملت وبر این خاک وارد شده، ایرانیان ثابت کرده اند، با وجود قومیتهای مختلف، همیشه یک پیکر بوده اند،
    هرگز با عربهای سوریه و عراق قابل مقایسه نیستند.
    تاریخ را که بنگری، از صدر اسلام تا کنون، همیشه اعراب در داخل با خودشون جنگیدند، حضرت محمد با ابوسفیان، حضرت علی با معاویه و خوارج و عایشه، ائمه هم همینطور… تا حالا که عراقیها با داعشیان و اهل تسنن اهل سوریه با اقوام خودشون، حوثی ها با اهل یمن،!!! ووو و ادامه هم خواهد داشت.
    کی در ایران چنین بوده، اسکندر حمله کرد مردم جان دادند ولی انسجامشان مستحکم شد. چنگیز با آن جنایت حمله کرد، نتوانست فرهنگ ایران را تغییر دهد، در جنگ جهانی دوم با وجود قحطی مردم، متحدتر شدند.
    اینها رو گفتم برای کسانی که از ترس کوتاه شدن دستشان از مقام وموقعیت فعلی، تبلیغ میکنند،مبادا ایران مثل سوریه شود، من میگم ایران نه تنها مثل سوریه و عراق نمیشود، ایران، ایران باقی میماند، اگر فقط دست دزدان و غارتگران وچپاولگران از این خاک کوتاه شود. وبدانند، مردم در زلزله کرمانشاه خودشون را نشان دادند، در روزگار سخت! یار وپشتیبان یکدیگرند.
    تا کور شود، هر آنکس که چشم دیدن شادی ایرانیان را ندارد.

     
  34. محمد نوری زاد

    محمد نوری زاد:

    سید هاشم خواستار از مشهد به من – محمد نوری زاد – زنگ زد و گفت: امروز تنها در باغچه ام (در بیرون شهر مشهد) داشتم بیل می زدم و کشاورزی می کردم که سه نفر آمدند پشت در. که در را وا کن بیاییم داخل. به آنها گفتم: من به شما اعتمادی ندارم. نه شما را می شناسم و نه به داخل راهتان می دهم. شماها کی هستید؟ اگر اطلاعاتی هستید حکم تان را نشانم بدهید.

    این سه، اطلاعاتی بودند. لابد آمده بودند برای ارشاد من. اصرار که: بگذار بیاییم داخل. من اما سگی را که به طناب بسته بودم واگشودم. تنها کاری که از من بر می آمد. بعدش به پسرم زنگ زدم. که: سه نفر از اطلاعات آمده اند پشتِ درِ باغ و اصرار دارند داخل شوند. به پسرم گفتم: در جریان باش. پسرم فی الفور آمد.

    آن سه نفر را به داخل راه دادم. شروع کردند به نصیحتِ من. که هر چه می خواهی بنویس و هر چه می خواهی بگو، اما چرا در نوشته ها و صحبت هایت از مجاهدین اسم می بری؟ به آنها گفتم: من وصیت کرده ام اگر به هر شکلی از دنیا رفتم یا کشته شدم، جنازه ی مرا در کنار گور دستجمعیِ کشته های مجاهدین در خاوران دفن کنند. چرا که دوست دارم جنازه ی من هم برای آزادیِ سرزمینم هزینه شود. به آنها گفتم: شما تنها راهی که دارید این است که یا مرا بکشید یا زندانی ام کنید. و من برای هر دو آماده ام. گفتند: ما نیامده ایم شما را به زندان ببریم. گفتم: نمی خواهید ببرید یا نمی توانید ببرید؟

    به هر سه شان گفتم: دست به من اگر بزنید، عکس چهار متریِ من از ساختمان پارلمان اروپا آویزان می شود. این که شماها نمی توانید من و نوری زاد و دکتر ملکی و… را بکشید یا زندانی کنید، به این خاطر است که اوضاع عوض شده و برایتان صرف نمی کند هزینه اش را بپردازید. وگرنه به راحتی سرمان را زیر آب می کردید بی آنکه کسی خبردار شود. و گفتم: من از مردم سپاسگزارم که به ما چنان اعتباری داده اند که مأموران اطلاعات و سپاه، جرأت نمی کنند دست به ما بزنند. گرچه ما از سالها پیش خودمان را برای هر پیشامدی مهیا کرده ایم.

    پنجم اردیبهشت نود و هفت

    https://t.me/MohammadNoorizad
    @nooriZADmohammad1331

     
  35. درود آقای نوری زاد

    دعوت کرده بودید پیرو سخنان نوروزی رهبر فرزانه و ادعای ایشان درباره آزادی بیان و… سخن بگوییم.
    سخن گفتن درباره رهبری کار بسیار دشواریست. چون اساسا استدلالهای ایشان به لحاظ منطقی و مفهومی بدون جواب است!

    درباره فرمایشات نوروزی رهبری که فرموده بودند در ایران آزادی بیان هست و هر که غیر از این ادعا کند دروغگوست؛ چه میتوان گفت؟!
    بقول علما بار اثبات دليل بر دوش مدعی است وگرنه صرف ادعا کردن، دلیل بر درستی امری نیست!

    در قاموس رهبری مقصود از آزادی بیان، یعنی: “بیان” آنچه که ما، آنرا “آزاد” میدانیم!
    اگر صحبت ایشان را چنین تفسیر و تاویل کنیم، بله در کشور آزادی بیان هست! در غیر اینصورت کمترین اتهامی که متوجه منتقدان و دگراندیشان میشود “تشویش اذهان عمومی” و “تبلیغ علیه نظام” است. وجود بیشمار زندانیان سیاسی که در بیدادگاه نظام مقدس محاکمه و محکوم، و در زندانهای مخوف اسیر میشوند دلیلی است بر کذب و ناصوابی ادعای زعیم فرزانه!

    چرا جای دور برویم، همین جنگ روانی و واویلای فیلترینگ که با دستور بیت(کاخ) رهبری و تلاش برادران ولایی برای تحدید فضای مجازی در حال انجام است، گواه دیگریست بر صحت ادعای آزادی بیان!

    فضای مجازی امکانی را فراهم کرده که مغایر با نظر حاکمیت و منویات ملوکانه بتوان اندیشید، سخن گفت و آنرا منتشر کرد، و می بینیم که حاکمیت کژ اندیش و کژ رفتار حاضر نیست همین امکان اندک را تاب بیاورد و قصد برهم زدن آنرا دارد!

    رهبرا، دعوی چه کنی، داعیه داران همه رفتند!!

    سیاوش

     
  36. رضاشاه نیازی به آرامگاه و گنبدطلا ندارد نیازی به مومیایی ندارد تازمانی که دانشگاه تهران پابرجاست تازمانی که قطار برروی ریل درحرکت است تا زمانی که ایرانی شناسنامه دردست دارد تا زمانی که از جاده زیبای چالوس می گذریم تا زمانی که پل زیبای ورسک را به تماشاه می نشینیم و از تونلی عبور می‌کنیم وتا زمانی که رژه ونظم ارتشیان را نظاره گر هستیم و تا زمانی که حس ایران دوستی در ما شعله ور است وتا زمانی که اصولا ما ایرانیان راستین دین را از سیاست جدا میخواهیم رضاشاه نیز در تاریخ ایران می‌درخشد آنهم بدون نیاز به گنبد طلا وتشریفات حکومتی!

    آقای نوری زاد
    در خیزش دی ماه ۹۶ ایرانیان بستوه امده از دست حکومت ایت اله ها در بیش از صد شهر ایران بپاخاستند و همصدا رضا شاه فقید معمار وبنیانگذار ایران نوین را با شعار رضاشاه روحت شاد صدا زدند ودر واقع بدینوسیله از انقلاب پرخسارت ۵۷ابرازپشیمانی کردند جالب اینجاست که چهار ماه بد دقیقا درروز ۲اردیبهشت۹۷ دراستانه روز معمار وهمچنین در نودویکمین سالگرد تاجگذاری رضاشاه گویا.پیکر مومیائی شده وی درشهر ری واطراف مقبره حضرت عبدالعظیم پیدا شد ایا مقارن بودن این مناسبت ها ناشی از یک اتفاق بوده یا میتوان یک رابطه ی مشترک را برایشان جستجو کرد وازان پیام گرفت..؟بنظر من بزرگترین ودرخشانترین خدمت رضا شاه در طول حدود۱۵سال حکومتش در کناران همه کار عمرانی وزیربنایی به مردم ایران این بود که هرگز به ملایان اجازه دخالت درسیاست را نداد و با قاطعیت فرصت هرگونه عرض اندام را از انان گرفت بهمین دلیل آخوندها از وی کینه دیرینه‌ی بدل دارند چنانکه بداز انقلاب به دستور اقای خمینی مقبره اورا توسط خلخالی آدمکش خراب کردند اما هرگز به جسد او دست نیافتند. اکنون بداز چهل سال از تخریب ارامگاهش ودر اوج محبوبیت گویا پیکرش پیدا شده است حال اخوندهای حکومتی مانده اند ویک جنازه روی دستشان که نمی دانند با او چکار کنند باورم براین است که ملایان بشدت از ان جنازه می ترسند حتی اگر ان جنازه مال رضاشاه نباشد ؟باسپاس

     
    • “در خیزش دی ماه ۹۶ ایرانیان بستوه امده از دست حکومت ایت اله ها در بیش از صد شهر ایران بپاخاستند و همصدا رضا شاه فقید معمار وبنیانگذار ایران نوین را با شعار رضاشاه روحت شاد صدا زدند”!
      (پایان نقل قول)

      ایرانیان؟! مطابق آمارهای رسمی که خود وزارت کشور ایران داد در روز مورد اشاره نهایتا 100 هزار نفر بطور پراکنده در برخی شهرها بخیابان آمدند،نه “ایرانیان”،بگذریم از اینکه اعتراض بسیاری از این تعدادی هم که اعتراض داشتند اعتراضی صنفی یا اموری مربوط به صندوق ها و مشکلات مالی بود،البته عده قلیلی از کسانی که مثل شما اهل شعار منزوی “رضاشاه روحت شاد”بودند بین این تعداد بُر خوردند و یک گزارشگر لحظه بلحظه ازدست رفته! هم که از بالای پنجره ای در یکی از خیابان های قم نزدیک بود از خوشی غش کند! و الان هم این دور و بر هنوز می پلکد! گزارش یکی از خیابانهای قم را در این سایت گذاشت.بهرحال منوچ خان! اینها جمع قلیلی بودند نه همه ایرانیان! لابد البته بعد که سه روز متوالی جمعیت های میلیونی بطور خودجوش در شهرهای مختلف ایران بخیابان ها ریختند و عاشقان شعار “رضا شاه روحت شاد” را محکوم و منزوی کردند،از نظر شما و همفکران شما نه ایرانی بودند و نه شهروند این کشور!

       
  37. استاد نوری زاد عزیز یک چیزی که برام برجسته می‌کنه تاریخه.۵۰ سال پیش مجسمه این پدر و پسر رو خراب می‌کردند و هر تهمت ناروایی بشون می‌زدند اما الان نه فقط نسل‌های قبل از ما بلکه نسل جدید که اونها رو هم ندیدند به بزرگی ازشون یاد میکنند .فراموش نباید کرد که شعار رضا شاه روحت شاد برای اولین بار در شهر قم سر داده شد.به یاد ژاندارک افتادم که روزی به اتهام جادوگری طعمه آتش و خشم کلیسای قرون وسطی شد اما الان ژاندارک آکنون به عنوان یک قدیس یاد میشود .تازه دارم معنی این که مردمی که تاریخ خودشون رو فراموش کنند مجبور به آموختن مجدد آن هستند رو میفهمم.

     
    • چند نفر توی قم این شعار را دادند؟! جمعیت قم را سرچ کنید ببینید چقدر است،بعد قدری هم چشمتان را بازکنید ببینید در روزهای بعد آنها که در خیابانهای قم ،شعار مورد نظر را زیر پا گذاشتند و از روی آن رد شدند آیا قمی نبودند؟!

       
  38. درود بر استاد گرامی. حکومت باتوجه به برنامه ریزی قبلی و در اوردن جنازه رضا شاه بزرگ احتمالا بدنبال اجرای نقشه های خود برای کنترل بیشتر جامعه با توجه به بحرانهای گذشته هست. این شاطین کاملا میدانند که شخصیت رضا شاه چنان در بین جامعه ایران عزیز و قابل احترام است که با بیرون اوردن جنازه این مرد بزرگ شرایط بحرانی روحی جامعه را نسبت به روحانیان و حاکمان کمی که شدیدا منفور شدند را ارام کرده عمل ساقط کردن این دژخیمان را شاید به تاخیر انداخته و چند صباحی باز چپاول و غارت را ادامه بدهند ، دوم اینکه ملاها نشستند و فکر کردند و میدانند که از رهبر گرفته تا پایین باتوجه به سنشان باید کم کم دارفانی وداع بگویند و جسم پلیدشان را باتوجه به نفرت عمیق جامعه باید یک جای در این خاک محفوظ نگهدارند، پس اینان تنها هدفشان کم کردن ان نفرت شدید جامعه نسبت بخود هستند و بقول معروف اینان گربه های هستند که بخاطر خدا موش نمیگیرند.

     
    • جناب خیّام شما گفتید:” این شاطین (شیاطین) کاملا میدانند که شخصیت رضا شاه چنان در بین جامعه ایران عزیز و قابل احترام است..”
      (پایان)

      سوال بنده از شما از کجا به چنین نتیجه جزمی رسیدید که شخصیت رضا شاه در جامعه ایران “عزیز و قابل احترام”است؟! رفتید از یک یک افراد جامعه ایران پرسیدید و همه آنها بشما گفتند رضاشاه نزد آنان عزیز و محترم است؟! یا غیر از شما یک نظر سنجی علمی معتبر در داخل یا خارج از کشور صورت گرفت که حاکی از این بود که شخصیت رضاشاه عزیز و محترم برای “جامعه ایران”بوده است؟ یا از رسانه های گوناگون در ایران که آیینه و نمایشگر جامعه ایران هستند اینطور بر میاید که رضاشاه عزیز و محترم برای “جامعه ایران” یعنی عموم مردم ایران بوده یا هست؟ خوب منشا چنین اسنادی از سوی شما به “جامعه ایران”چیست؟ بنده که راه اثباتی دیگری برای اثبات اینگونه ادعاها بنظرم نمی رسد شما راه دیگری سراغ دارید؟ شاید استناد شما به خواب و فال و خواب نما شدن و خیالات است اینطور است؟ یا شاید از اینکه برخی شاهیست ها یا سلطنت خواهان سنتی در گوشه و کنار این جامعه دائم درحال آه و افسوس از دست دادن جقّه های همایونی و لوازم و آثار آنها هستند به چنین تلقی و دریافت جامعه شناختی از جامعه ایران رسیده ای؟ یا شاید از اینکه چند نفر منتقد به نظام جمهوری اسلامی (با هر اسم و عنوان و مارکی) اشاره به برخی کارهای خوب رضا شاه می کنند اینطور گمان کرده ای که “جامعه ایران”یعنی عموم مردم ایران او را عزیز و محترم می دانند؟! خوب اینها که باصطلاح منطقی استناد به استقراء ناقص است،شما اگر بگردید در گوشه و کنار این جامعه نهایتا به امثال منتقد صادقی مثل صادق زیباکلام می رسید که خدمات رضاشاه را برمی شمرد،اما آیا امثال زیباکلام هم وقتی اشاره به برخی خدمات و کارهای مثبت رضاشاه می کنند اشاره به استبداد و اختناق سیاسی که او در جامعه ایران بوجود آورد نمی کنند؟و اشاره به سرسپردگی و انفعال او نسبت به انگلیس و قدرت های بزرگ آن دوران در عین قلدری و زورگوئی های داخلی او نمی کنند؟ و اشاره به کارهای نادرست او مثل کشف حجاب زوری از نوامیس مردم مسلمان ایران نمی کنند؟ و اشاره به تصرف های او در املاک مردم و توسعه قرق گاههای سلطنتی نمی کنند؟ بالاخره رضا شاه هم مثل شاهان دیگر این سرزمین انسانی جائزالخطا بوده،فاکتورهای مثبتی داشته و فاکتورهای منفی بسیاری،بنابر این همینطور روی بغض با نظام جمهوری اسلامی ایران نمی شود چنین فردی را مطلقا تطهیر کرد و او را “عزیز و محترم” آنهم نه برای گروهی خاص از اپوزیسیون بلکه برای “جامعه ایران” دانست،شما فقط رای و نظر شخص خود را نمایندگی کنید نه “جامعه ایران”را.

       
      • سید شرم اگر زبان داشت از دست شما آخوندها آنچنان عاصی می شد که بر روی شماها بارها ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

         
  39. با درود به برادر عزيزو گرانمايه
    همه ي ما در گذر تاريخ دچار خطا هايي شده و احتمال تكرار ان هم وجود دارد. با اينكه اين ناچيز بسياري از مواضع شما را قبول دارم و معمولاً در نشر ان و رساندن صداو پيامتان به ديگران دريغ نمي ورزم، اما به موضع گيري شما در قبال انتخابات سال گذشته مبني بر عدم شركت در ان توجه نكردم و به اقاي روحاني راي دادم. در واقع براي اينكه رئيسي راي نياورد بين بد وبدتر اينگونه عمل كردم و امروز متوجه شدم كه كارم كاملاً اشتباه بوده و از حقم كه انتخاب بهترين است كوتاه امدم ودر واقع تاريخ و ايندگان اين مرز و بوم از من و امثال من نخواهند گذشت.
    همانگونه كه امروز نوشتيد حضور ما و كوتاهي ما فرصت به جنتي ميدهد تا انچه را كه دلش خواست بر ما تحميل كند و به قول معروف از ماست كه بر ماست.

     
  40. چه کامنت بامسمایی !!!
    هر چند با تعابیری که به جناب جنتی دادید موافق نیستم که مطمئنا او نخبه ای سیاسی در کشور جهان سومی است که مدیریت این مردم را خوب بلد هستند !!!
    جناب نوریزاد
    زمانیکه منتقد به انتقاد از خود میپردازد اغاز شکوفایی است چرا که در این دیار انتقاد از خود مرسوم نیست و نشان از ان دارد که منتقد دیگر نخبه ی سیاسی جهان سومی نیست که بخواهد با تخریب نخبگان نردبان ترقی بسازد!!!
    شاید بگویید بعضی نخبگان سیاسی به انتقاد از خود میپردازند ولی جوابش این است که ان انتقاد هم از نخبگی سیاسی شان است میدانید چرا ؟
    چون در موضع پایین چون اپوزیسیون نیستند!!!بقول معروف اشک تمساح است !!!
    حال که به انتقاد از خود رسیدید توصیه ای دارم !!!
    به هیچ مسئولی بی احترامی نکنید چون انها نخبگان سیاسی این کشورند و مجبورند انگونه رفتار کنند که ما میخواهیم پس ما یا باید قواعد بازی با انها را تغییر دهیم یا در صورت عدم تغییر تمکین انها را سرلوحه خود قرار دهیم !!!
    شما چقدر میتوانید در تغییر ما بدون نخبه ی سیاسب بودن موثر باشید؟
    خب ایراد کار همین است
    اگر نخبه ی سیاسی نباشی چنین توانی را نداری !!!
    مانند والدینی که حرفها وتجربیاتشان بدون موهبت نخبه ی سیاسی بودن برای فرزندانشان به مفت نمی ازرد ومی بینید رهرو یک نخبه ی سیاسی خارج از خانواده هستند وصد البته باز اگر والدین فرزندی نخبه ی سیاسی با معنای عام باشند حرفشان را بجان میخرند !!!
    اری
    جهان سوم بخاطر سنتهایش قواعدش با جهان اول فرق دارد واگر میخواهید محبوب باشید باید یا نخبه ی سیاسی باشید یا جزء عوام !!!

    نکته ی مهم
    البته شما با استفاده از تعابیری که در جهت تخریب جناب جنتی بود هنوز به شکوفایی کامل نرسیده اید و بهتر است این نقص را اصلاح کنید !!!

     
  41. توی عکس جنتی داره برداشت هایش را از راکتور اتمی به اون گنده هه میگه. اون گنده هه هم داره نگاه میکنه یک وقت چاسئس های آمریکا خرف های جنتی را نشنود.

     
  42. عباس واحدیان شاهرودی

    تقدیم به آقای نوری زاد و دوستان سایت

    دیگر امیدی به ایران نیست !؟

    دوستی با دیدن شرایط وخیم مملکت میگفت : « باور کنید ایران دیگه هیچوقت روی کامیابی رو نمی بینه !!!! اینجا بقدری غارت زدگی و فلاکت فراگیر شده ، بقدری ما مردمو از انسانیت دور کردن که با تغییر رژیم و آمدن لایق ترین رهبر دنیا و تشکیل خادم ترین حکومتها ،بازم چیزی تغییر نمی کنه ، چون هویت و اصالت ایرانی رو نابود کردند ! »

    خلاصه دل این دوست مثل خیلی دیگه از مردم ایران بدجوری خون و ناامید شده بود!
    منم قبول دارم که خیلی چیزها از دست دادیم .‌ خیلی خصلتهای خوب ازمون گرفته شده و بجاش کلی چیزای بد بلطف حکومت اسلامی از نوع ولایی نصیب مون شد !
    درسته که بهترین فرزندان ایران یا فراری شدند ، یا در زندان پوسیدند و یا به اعتیاد و سایر فلاکتها مبتلا شدند !
    اینم درسته که سرمایه های ملی ما غارت شد و هنوزم ‌میشه و معضلات اجتماعی بقدری فراگیرند که دیگه حتی لیست کردن و شمارش اونا غیر ممکن بنظر میاد !
    با همه اینها شک ندارم که ….

    این ققنوس دوباره از خاکسترش متولد خواهد شد !
    اگر بلطف خدا و همت خویش ایران را از شر این قوم ایرانخوار برهانیم ، تحت هر شرایطی قادریم تا در کمتر از ده سال، دوباره ایران را بدوران مجد خود بازگردانیم !
    برایتان با دلیل و مدرک سخن گفته نه امید واهی دادن تا باور کنید میشود !
    تقریبا تمام اروپا پس از جنگ دوم جهانی مبدل به خاکستر شده بود.‌
    همه زیر ساختها و صنایع مادر و شهرهای کوچک و بزرگ کشوری چون آلمان بطور کامل نابود شده بودن !
    در شرق جهان ژاپن هم چنین روزگاری داشت .اما با همه آن کمبودها ژاپن و آلمان غربی دو دهه بعد از زیر خاکستر جنگی ویرانگر زاده شدند. و در دهه ۷۰ میلادی بعنوان سومین و پنجمین قدرتهای اقتصادی جهان شکوه خود را بازیافتند !

    دو مزیت بسیار عمده ما نسبت به آن کشورها داریم که چنانچه ایران دارای حکومتی سالم و مردمی شود بکمک آن دو عامل بزرگ میتوان بسرعت همه ویرانی را آباد و همه بدبختی ها را فراموش کنیم !
    اول : وجود منابع و معادن غنی ایران است که تابحال اسباب بیچارگی ما بودند و چنانچه در اختیار توسعه ایران قرار بگیرند بزرگترین موتور محرکه خواهند بود !
    دوم : موقعیت استراتژیک یا همان سوق الجیشی ایرانست که دنیا را بر آن میدارد تا که حق و حقوق این کشور را ( البته پس از روی کار آمدن حکومتی مردمی و صلح طلب ) در کلیه تصمیمات مهم منطقه ای و جهانی در نظر بگیرند !
    بغیر ازین دو ابزار مهم باید در نظر داشت که بیشتر کشورهای غربی و کره و ژاپن پس از جنگ بشدت از نیروی انسانی تازه نفس و جوان برای سازندگی تهی شده بودند !! ولی تصور کنید که روزی همه فرزندان شایسته ایران از سراسر جهان بخانه برگردند و زمینه رشد جوانان ما در داخل مهیا گردد !

    پس بیاییم باور کنیم هنوز برای برخاستن دیر نیست . دانستن و اطلاع رسانی خوبست اما مراقب باشیم درین شرایط سخت که ایران دچار ناامیدی ملی شده بر این موج مخرب نیفزابیم !
    حقیقتا همه ما و صاحب این قلم از همه بیشتر، نیازمند تمرین خوبیها هستیم .
    باید سعی کنیم بمرور از پلشتی های اخلاقی که پیامد فسادهای این حکومت پر از تزویر و ریا و دروغ بوده فاصله بگیریم و با اصلاح آنها بدیها را بفراموشی بسپاریم .
    باید نیکی کردن به یکدیگر را تمرین کنیم .

    در مقابل آسیبهای اجتماعی بی تفاوت نبوده و دستگیر افتادگان باشیم .
    برای نیکی کردن حتما لازم نیست پول هزینه کرد و پولدار باشیم ، گاهی یک لبخند، یک همدلی کافیست .
    فرودستان و حاشیه نشینان شهرهای بزرگ ، روستاهای دور افتاده جمعیت بزرگی هستند که اکثریت آنان بخاطر فقز شدید از داشتن رسانه های قابل اعتماد که ذهن شان را بیدار نماید محروم اند.
    آنان را دریابیم . بسراغش رفته و تا میتوانیم در رفع فقر مادی و فرهنگی شان بکوشیم .
    این از نشستن و غر زدن و شیوع نا امیدی بهترست .

    در میان اعضای خانواده و دوستان گروههای همفکری ایجاد کنیم . بخصوص با آشنایانی که در سپاه و بسیج و گروههای خودسر و مناصب حکومتی سروکار دارند رفت و آمد کنیم و آنانرا از شراکت با حکومت ظلم وجور مطلع کنیم .
    اگر خدا بخواد گاهی یک حرف و دلیل مناسب که با لحنی نیکو بیان میشه میتواند زندگی یکنفر را متحول کند!

    پس با امید و ایمان پیش بسوی فردایی روشن

    ۶ / اردیبهشت /۹۷

     
    • عباس واحدیان

      سلام به دوستان عزیز
      سپاس فراوان از جناب نوریزاد عزیز که در انتشار مطالب این حقیر سنک تمام گذاشتند.

      چون هنوز با چم و‌خم سایت ایشان آشنا نیستم نتوانستم به پرسشهای دوستان در رابطه با مقالاتم دسترسی پیدا کنم. ولی جهت دست خالی نرفتنم متنی همینجا تقدیم میکنم.

      ✅ #اشاره ها

      ✍عباس واحدیان شاهرودی

      ✅ سئوال : اگر دولت مخالف فیلتر تلگرام است پس چه کسی کلید فیلتر را فشار داده است ؟

      جواب : از خوبیهای نظام ولایی شیر تو شیر بودن آنست ( محترمانه گفتم و الا عاقلان دانند که کمی هم آنطرف تر از خر تو خر عروج نمودند!!) همین است که اینجا سگ صاحبش را نمی شناسد !!!
      یادتان هست چند سال پیش آن حرکات جهادی و صاحب الزمانی رییس جمهور احمدی نژاد در ارتباط با خصوصی سازی شرکتها و سازمانهای بزرگ ملی مثل مخابرات چگونه رقم خورد ؟؟؟‌
      قرار شد تا یکی از عظیم ترین و پول سازترین بنگاههای اقتصاد ملی که ارتباط مستقیمی با توسعه کشور دارد جهت رشد بهینه به بخش خصوصی واگذار شود !
      کلی جنگ و جدل سوری راه انداختند که یعنی ما فکر منافع ملی هستیم و حافظ بیت المال !!!
      سپس با اعلام رقمی نجومی گفتند از فلان تاریخ راس ساعت ۸ صبح سهام مخابرات عرضه عمومی میشود و همه ملت حق دارند سهامدارش شوند.‌ روز موعود در عرض فقط سه دقیقه اعلام شد کل سهام فروخته شد !!!!!!!؟؟
      بله قرارگاه خاتم الانبیا با هماهنگی قبلی مالک مخابرات ایران شد.
      همه آن نقشه ها بجز اینکه برای غارتهای زود بازده طراحی شده بودند ، جهت استیلا بر همه راههای ارتباطی بود که مردم ایران به آنها محتاج هستند.

      امروز علیرغم همه هارت و پوت های توخالی دولت ، آنکسی که دستش روی دکمه فیلترینگ است سپاه بوده نه وزارت ارتباطات !
      تمامی شرکتهای بزرگ مخابراتی ایران در بخشهای مختلف از دیتا سنترهای بزرگ تا موسسات IT و شرکتهای تولید کننده و وارد کننده ادوات و تجهیزات خاص مخابراتی تحت سیطره سپاه هستند و دولت تنها بخش کوچکی از آنها را در اختیار دارد .
      بسیاری از مردم هنوز نفهمیدند که سرداران سپاه با همدستی دولتها و مجلس و قوه قضاییه و البته تحت زعامت و اوامر ملوکانه رهبر جهان اسلام چه بر سر اموال ملی ایران آوردند !!!
      هنوز بسیاری از ما قصد نداریم باور کنیم که در دامگه بدترین قوم ویرانگر تاریخ ایران گرفتار شدیم !
      دردی که بابت تحمل این هموطنان بر سینه ما می نشیند بمراتب سوزانده تر از درد غارت و استبداد نظام است !
      بیدار شو هموطن ….بخاطر شرف و حرمت آزادی ، بخاطر میهن ات ، بخاطر آینده خود و فرزندانت و یا لااقل به حرمت خون آزادگانی که برای بیدار کردنت مبارزه کردند ، شکنجه شدن و ناجوانمردانه کشته شدند ، بیدار شو !

      ۱۳/ اردیبهشت/ ۹۷

       
  43. با درود به شما جناب نوریزاد
    چنگیز هستم ساکن نروژ و پناهنده سیاسی که کار تشکیلاتی نمیکنم. دارای مطالعات نسبتا گسترده در گقتمانهای مدنی و سیاسی.
    غرض از ارسال این ایمیل درخواست گشایش باب آشنایی و همکاری فی‏مابین در خدمت به مردم و مملکت مشترکمان است.ضمنا اخیرا متوجه برخی فعالیهایی در ایران از سوی سازمان مجاهدین شده‏‎ام که بی شباهت به روشهای آمادگی بلشویکها در تصرف دولت در شب قیام نیست و میخواستم از طریق شما این مطلب را به دوستان سیاسی مثل طبرزدی و دیگران برسانیم که غافلگیری در شرایط معین پیش نیاید.
    طبعا همکاری مشترک در خدمت به کشور و مردم نیازمند همکاری بین دلسوزان سرنوشت ملت است.
    با احترام
    چنگیز

     
  44. آقای نوری زاد عزیز اگر مشکل شما خروج از کشور هست خودتون که بهتر میدونید در شهر های مرزی با اندکی پول میشه این مشکل را حل کرد بجای رفتن سراغ نخود سیاه اندکی سر کیسه را شل کنید امن و امان خودتان را به هر کشوری که میخواهید برسانید
    اگر بخواهید بروید و بر نگردید من میتوانم کانال هائی رو بهتون معرفی کنم که تضمینی بروید بدون خطر مثل رفتن از تهران به کرج . اگه یه خورده نا آشنا بودید و کسی شما را نمیشناخت حتی میتونستیم براتون پاسپورت بگیریم با هواپیما ا یک اسم دیگه برید ولی برای شما این مورد جواب نمیدهد . اما اگه راه اول رو خواستید امتحان کنید خبرم کنید حتما کمکتون میکنم . به شرط این که با کسی صحبت نکنید
    من خودم بچه مرزم

    —————-

    درود و سپاس بابک گرامی
    از خدا خواسته، می زنند می کشند مرا و می گویند در حال فرار از مرز کشته شد. اگر هم خواستم بخارج بروم، باید ازمرزهای رسمی بروم که بلافاصله بتوانم باز گردم.
    سپاس

     
    • دادا خالی نبند!! البته اینکه گفتی سرکیسه رو شل کن معلومه تو هم فهمیدی نوری زاد پولداره و سر کیسه رو شل کنه منم براش هواپیما و پاسپورت می گیرم!

       
  45. نیمای خارج نشین

    آقای نوری زاد
    خواهش می کنم. لطفا مردم را به کشتن ندهید. ما سال 88 جونمون را در خیابونا به خطر انداختیم و به افرادی اعتماد کردیم. نتیجشم که این شد. شما هم جوونا را به هرج و مرج دعوت نکنید. آخوندها جوان های ایران را بسیار بد تربیت کردند و همه را دزد کردند. همه ی شما 40 سال پیش اشتباهی کردید، چه اون ها که الان قدرت دارند چه اونایی که مثل شماند و یا اونا که در خارج اپوزوسیونند. در خارج از ایران هیچ اپوزیسونی وجود نداره همه فکر شکم و بدبختیشونند. اونایی هم که زیاد حرف میزنند از آخوندها هم بدترند. لطفا بگزارید زندگی عادی مسیرشا پیدا کنه. اگر رضا شاه نبود یکی دیگه ایرانا مدرن می کرد. شما تنها کار درستی که کردید این بود که افرادی که مثل خودتون بودند در ایران را کمی ذهنشونا باز کردید. فقط همین. بیشتر از این نمی گزارند کاری کنید. مشگلات خیلی اساسی تره.

    بابت اشتباهات تایپی متاسفم. یک وقت هم فکر نکنید از شما ها متنفرم یا این حرف ها. اما فکر می کنم این افرادی که خارج از ایرانند نمی تونند کشور داری کنند چون دیگه تو این فکرا نیستند.حکومت فعلی هم باید مستقیم با جوان های داخل ایران چه مخالفاش و چه موافقاش مذاکره کنه و قدرتا بده به همونا نه خارجی ها و نه این اپوزوسیون ها. خیلی ها هم از درست شدن اوضاع می ترسند چون اگر درست شه همش توی دادگاه و زندانند و …

    خیلی هم خوشحالم ظریف آبروش هم پیش ایرانیا و هم خارجی ها رفت. امیدوارم یک آدمی جاش بزارند که دبیرستانا تمام کرده باشه.

     
    • “لطفا بگزارید”

      واژه ای آخوندی که نگارش آن نیز نادرست است!

       
    • این نظرات منفی نشون دهنده تنفر از من یا این کامنت نیست. نشون دهنده اینه که این واقعیت شما را آزار میده و نمی تونید باهاش روبرو شید.

       
  46. یار دوره جهادی نوری زاد عزیز

    خواستم عکس دیگری از خود در این پست بگذارم، لکن دیدم بیش از هر چیز مایل به دیدن عکس دیگری از من بدون لباس روحانیت بوده اند. حال عکسی از خود بدون لباس روحانیت در اینجا به یادگار می گذارم تا نگویند از روی ترس بود و یا اینکه حاضر به نشان دادن عکس دیگری از خود بدون لباس روحانیت نبود! تکرار کلمات در نگارش ادبی از قانونمندی جملات می کاهد لیکن ناگزیز به بکارگیری این عبارت [بدون لباس روجانیت] در عبارات خود بودم! به بزرگی خود بر من ببحشایید!

    این عکس مربوط به زمانی است که با والده گرامی سفری به هند و سوریه در زمان صلح داشتیم. با این عکس امیدورام مزدک و آرتین ایران و دیگران نیز عکسی از خود در اینجا بگذارند.

    ————

    دوست گرامی
    لطفا به اسم دیگران مطلبی و عکسی ارسال نکنید.
    این به ادب نزدیک تر است.
    دروغ، در هر شکلش ناپسند است.
    من هم ادبیات سید مرتضی را می شناسم و هم نشانی ایمیلش را می دانم.
    دروغ نگوییم.
    باشد؟
    سپاس

     
    • جناب هر که هستی و این عکس را گذاشتی نظر خودت بوده و مبارکت! ولی بدان که آنچه برای خوانندگان مهم است افکار کار بران است نه قیافه و ظاهر انها. ای کاش سید مرتضی شبیه //////////////////////////////////////////////////// ولی افکاری انسان دوستانه و شریف داشت نه انسانی خوش سیما ولی مسلمانی ////////////////////////////// انسان ستیز مثل همه همفکرانش!

       
      • مطمئن باش هر عکس نامتعارف که به مزاق نوری زاد خوش نیاید و به سید مرتضی نسبت داده شود را نوری زاد منتشر نمی کند! این عکس احتمالاً مربوط به دورانی که جوانتر بوده و با روتوش فراوان اینجا منتشر شده است! محتملاً از آلبوم والده نیز به سرقت رفته است!

         
    • من حقیقتاً سید مرتضی هستم! نشانی ایمیل پیشینِ من هک شده است و نشانی جدیدی تاکنون ندارم!

      ———

      بحساب شوخی می گذارم
      باشد؟

      .

       
      • بنظر میرسد این عکس با توجه به فرم بینی و پیشانی در مقایسه با عکس قبلی واقعا مربوط به سید مرتضاست . بهر حال اصرار این فرد به دیگران برای چاپ عکس ،حتما برای شناسائی آنهاست .

         
      • یعنی جناب سید آدم شدی؟ پس خمینی اینو به شما آخوندها گفته که…خداوند همه ما را آدم کند!

         
    • سلام جناب نوریزاد

      با تشکر از شما،این چیزها مهم نیست چون غیر از سبکی و خفّت عقل، نخستین پیامی که از ناحیه این رویکردها به مخاطبان در فضای عمومی تفهیم می شود این است که کنندگان این کنش ها چون در بحث و گفتگوی متقابل درخود احساس عجز و کمبود می کنند اقدام به چنین کارهای سبکی می کنند ،بنده هم بیش از آنکه در مورد خودم ناراحت یا نگران باشم،احساس رنج کردم از اینکه تصویر هموطن بیگناه دیگری دستاویز و بازیچه دست برخی افراد خفیف العقل قرار گرفت،با اینحال باز بنده بجای آزردگی بروش گفتگوی خودم با این رفتارها برخورد می کنم و خفّت عقل این کنشگران عاجز را باثبات می رسانم،به سیستم ایمجین گوگل مراجعه کنید:
      https://www.google.com/search?tbs=sbi:AMhZZitlfEZluhUrFBhxKutRrcTxpRGCYGths2l80kdtNq85qivbbtyP3aMnIRTeOvNhdbx_17JbLVot2HnDxPSR2uFc7vDuVYArxjNHi1O2T94D4oPa187t95CkCFx7Z02i-PYFyceGLmLSYnGhufzLiEymoVn9AInXX8Tm5mg8OEe2YKKBVIeV5gQfeIrYJHbJ7yqXtbDFiEyOC9JIMTyXt-hensmY0sOUBjHRQhKZ3vkPr3-_1VHC2K3Z1-gA0HCnEurqrRJi9JzD9hubvRiD45ErL25CAp8gNR23vJvqB3nbzme8bUJqWlNZHcRSe9KLE-B5rY7OHz&hl=en
      ——–
      این تصویر متعلق است به هموطنی بنام محمد هادی دهقانی در دانشگاه تهران.

      با احترام
      سیدمرتضی

       
      • ایمیج نه ایمجین! چه جوری این عکس رو پیدا کردی؟!؟!؟ معلومه با چند تا اسم چند جا فعالیت می کنی!!

         
        • برای لغت imagine به دیکشنری مراجعه کنید،برای پیدا کردن عکس،کافیست بقسمت به گوگل بروید و در قسمت بالا سمت راست روی واژه images کلیک کنید،کادر دیگری خواهد آمد که یکی از مولّفه های آن تصویر یک دوربین است ،روی دوربین کلیک کنید،بخشی برای آپلود هر تصویری که مایلید باز می شود ،از قسمت بروز آن فایل تصویری را آپلود کنید در سایت گوگل،بلافاصله لینک ها و تصاویری انگلیسی یا فارسی ارائه خواهد کرد که بهترین حدس ها در مورد تصویر آپلود شده است،برخی موارد کاملا حدسی است و برخی موارد واقعا می رسید به اینکه آن عکس متعلق به چیست یا کیست؟
          خوب حالا آندرستند؟ اگر یک چیز هم از من یاد گرفتی سپاسگزار باش.

           
          • image رو ممکنه تلفظ بفرمایید لابد این رو می گید ایمج! (بقول شما عرب زبونا :به فتح “م”)

             
          • راستی یادم رفت این رو هم بگم آن بخش گوگل آنطور که فکر می کنی هوشمند عمل نمی کند و تنها جسنجو رو براساس دایمنشن عکس انجام می دهد! به تعبیر دیگر دایمنشن عکس در الویت نخست است و در صفحه ای که حضرت عالی معرفی کردید عکسی که موجود بود دایمنشن دیگری داشت و بی شک از معجزات الهی بوده است که به این آسانی عکس مطلوب را یافته ای!!! من حوصله ی بررسی این موضوع را براساس یافته های جنابعالی ندارم اگر فردی حوصله دارد سخنان این شیخ را محک بزند!!!

             
          • یا سیدی!!! دادا /// به شقیقه چه ربطی دارد؟!؟!؟ imagine یعنی تصور کردن (تا اونجایی که من یادم می اد) و image یعنی تصویر!! حال ربط بین ایندو چیه؟

             
          • سید مرتضی

            ببین دوست گرامی،بنا نیست ما بخاطر تقابل های اعتقادی یا سیاسی،بخواهیم با یک واژه انگلیسی یا غیر انگلیسی یا هر زبانی بر سر هم بگوبیم،شما پرسیدی من با چه مکانیزمی به نام صاحب این عکس دست یافتم،بنده توضیح دادم که در سیستم سرچینگ گوگل غیر از امکان سرچ الفاظ و مفاهیم در وب ها امکان جستجو و گمانه زنی و حدس در مورد تصاویر نیز وجود دارد و خود بنده هم بارها بجهت تصاویر یا مطالبی که در این سایت مطرح یا ادعا می شود از آن استفاده کرده ام،این یک امکانی است که سایت گوگل در اختیار کاربران بین المللی قرار داده است و در اینجا هیچ نیازی به گمانه زنی ها و بدبینی های امنیتی نیست،بنده هم امنیتی نیستم یعنی ارتباطی با نهادهای امنیتی ندارم،بنده یک طلبه هستم و مسائل را مطالعه و دنبال می کنم،موضوع مورد نظر نیز یک بحث کلی یا جزئی امنیتی نبود،یک شوخی،سبک عقلی،یا شیطنت بود در اسناد یک تصویر و انتساب آن به بنده،من فقط خواستم بگویم این تصویر متعلق به بنده نیست و من تصویر واقعی خودم را قبلا اینجا گذاشته ام و نیازی به تکرار آن ندارم.
            در مورد واژه ها و تلفّظ های آنها،بنده اینقدر تا سطح دانشگاه انگیسی خوانده ام که بتوانم در حد مقدور لغات یا مفاهیم را با مراجعه به دیکسیونرها بفهمم یا تلفّظ کنم،ادعای خاصی هم نکردم ،اینقدر می دانم که واژه image با تلفظ (ایمیج) بمعنای عکس یا تصویر است و جمع آن نیز images است بمعنی تصاویر،آنچه که من اشاره کردم این بود که بیاد دارم یک وقتی که تصویری را می خواستم در گوگل سرچ کنم این لغت imagine را در قسمت راست و بالای صفحه گوگل دیده بودم،شما مدعی هستید آن لغت حتما واژه images بمعنای تصاویر بوده؟ بسیار خوب آفرین بشما با اینهمه دانش سرشار شما به انگلیسی و چیزهای دیگر،مطلب مهمی نیست که حالا شما بخواهی آنرا چماق بر سر کسی کنید،در عین حال اگر به دیکشنری های انگلیسی به فارسی مراجعه کنید می بینید که این واژه چند معنای مختلف دارد و فقط معادل ساپوز یا تصور کردن و فکر کردن نیست:
            https://dictionary.abadis.ir/entofa/i/imagine/
            —–
            http://jadvalyab.ir/en2fa/imagine
            —-
            حالا این مطلب مهم علمی نیست که کسی بخواهد با مجادله و جدال لفظی آنهم بصورت ناشناس چماق بر سر مخالف عقیدتی خویش بکوبد،اما من بنظرم می رسد اگر آنچه که من از آن صفحه و واژه مورد نظر بیاد دارم درست باشد کاربرد آن در اینجا بمعنای پنداشتن و حدس زدن است،چیزی معادل لغت دیگر انگلیسی در این معنا guess (گس) یعنی حدس زدن،در واقع کاربرد چنین واژه ای در این مکانیزم عکس یابی و کسب اطلاع در مورد یک عکس که به سایت گوگل آپلود یا ارسال می شود،بعید نیست چون اگر دقت کرده باشید وقتی بدنبال سرچ یک تصویر لینک های مختلف فارسی یا انگلیسی از سوی گوگل ارائه می شود ،یکی از جملاتی که غالبا در برخی از لینک ها بانگلیسی ارائه می شود تعبیر :the best guess for this image است.
            یعنی در واقع سیستم عکس یابی گوگل سیستمی حدسی با اتکاء بر شواهد و قرائن مربوط به تصویز است،البته در برخی موارد اگر اطلاعات مربوط به عکس دقیق و قبلا در گوگل save شده باشد یافتن مشخصات و اطلاعات عکس دقیق و مطابق با واقع است ،در مواردی هم همان د بست گس فور دیس ایمیج داده های مربوطه را شکل می دهد.حال این تصور و حدس من از کاربرد لغت imagine در آنجا باشد در معنای حدس زدن،ممکن است این حدس من درست باشد یا نباشد.
            موفق باشید

             
    • جناب نوری زاد
      با سلام
      شما که هم ایمیل سید مرتضی را دارید و هم تکذیب او در زیر موجود است. پس چرا اول اینکه این کامنت و دیگری را در پی اولی در اینجا قرار دادید و دوم اینکه بعد از دیدین تکذیب سید مرتضی، این کامنتها حذف نشد.
      چشم بسته زیر آبی میری نوری زاد!
      من موندم چرا با اینکه مطالب ارسالی سید مرتضی همراه با ایمیل است و این کامنت ایمیل مورد نظر را نداشته باز در قرار دادن این کامنت سماجت کردید؟
      حکایت همان موارد قبلی ست که وقتی کسی بیش از حد به پر و بال شما می پیچد، شما هم به گونه ای انتقام میگیرید.
      این یک نقص بزرگ شما در مدیریت این سایت است!
      بعضی وقتها مور مورتان میشود! خوب، حتماً میگویید: مگه من دل ندارم؟!
      بدتر از همه اینکه در زیر کامنت های جعلی زیرنویس هم میگذارید.

      این کامنت های جعلی را پاک کنید
      باشد!؟

      —-

      دوست گرامی
      بودن یک کامنت دروغ و نادرست برای این که بعدها دروغ دیگری منتشر نشود، بسیار بهتر از حذف آن است. من این مهم را در باره ی دروغی که دوستی به نویسنده ی خوب ما جناب آنارشیست بکار بسته بود، یاد آور شدم اما ایشان قهر کرد و رفت و منظور مرا ندانست یا نخواست که با من همراه باشد.
      سپاس

      .

       
  47. بخشی از نوشته آقای کورش زعیم با عنوان: چرا جبهه ملی خاموش است:

    در ۱۷۳۹، نادرشاه به شهر دهلی وارد شد و انگلستان طرح گسترش نفوذ و تصرف سراسر هندوستان را برای مدتی نامشخص عقب انداخت تا با نادرشاه رویاروی نشود. این تعویق دهها سال به درازا کشید. در زمستان آن سال انگلستان در جنگ کارتاجنا شکست خورد و هندوستان بدست ایران افتاد. امپراتور مغول تبار هندوستان در دشت کرال از ارتش ایران شکست خورد و تسلیم و نادر وارد دهلی شد. رابرت والپول، نخست وزیر انگلستان که این شکست را متحمل شده بود، پندی برای دولتهای آینده بریتانیا باقی گذاشت: “هرگز اجازه ندهید ایرانی تبارها گردهم آیند و ژنرال نادر دیگری بوجود آورند.”
    در دوران قاجار بریتانیا هندوستان را گرفت و برای نابودی نفوذ ایران زبان پارسی را که هشتصد سال زبان ملی هندوستان بود ممنوع و یادگیری زبان انگلیسی را اجباری کرد. نفوذ انگلستان در دربار قاجار به حدی زیاد شد که عملا کشور ما را اداره میکردند، زیرا آنها با نفوذ خود شخصیت های نوکر منش و ترسو و فاسد را به مقام های بالا میرساندند. آنها با توطئه مردانی چون عباس میرزا، امیرکبیر و فراهانی را کشتند تا دیگر کسی برای میهنش برنخیزد. خاطره تلخ نادرشاه درس عبرتی برای آنها شده بود. با کشتن آن سه مرد بزرگ، نوکری جانشینان آنان امنیت منافع انگلستان را تامین میکرد.
    در ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲، دوران حکومت دکتر محمد مصدق، انگلستان خسته و ویران اقتصادی از جنگ جهانی خانمانسوز دوم دیر توانست بازیگران جدید صحنه سیاسی ایران را بشناسد و بار دیگر با یک ژنرال نادر روبرو شد. شکستی که مصدق بر انگلستان وارد آورد، آنقدر برای آنچه از “امپراتوری” بریتانیا باقی مانده بوده دردناک و خفت آور بود که وینستون چرچیل نوشت: “ارتش بزرگ آلمان نتوانست ما را شکست بدهد، ولی یک پیرمرد ایرانی تاس ما را از کشورش بیرون کرد.” آنها برگشتند، مامور دائمی خود را هم در دربار در کنار شاه کاشتند و جبهه ملی را فشل کردند تا دیگر سر بلند نکند.

     
  48. شاید باورش یه جوری دور از ذهن به نظر برسه ولی با اطمینان می تونم بگم از میان سه حکومتی که این روزها آنهم تعمداً و بدست خود در اختناق و فشار و فقر مثل گاو پیشونی سفیدند( منظورم ایرون و کره شمالی و ونزوئلاست) حکومت ایرون آسانتر از دو حکومت دیگر امکان سرنگونیش وجود دارد! دلایلش زیاده اما مایل به ذکر انها در اینجا نیستم! دوستی می گفت ما برای فرستادن یه احضاریه توی کلانتری با این صحبت که نیرو نداریم مواجهیم و مجبوریم به هرکس و ناکس حتی یه سرباز رشوه بدیم تا تو بغل و هزینه خودمون بیاد احضاریه رو تحویل بده ولی تا تقی به توقی می خوره معلوم نیست این همه نیرو از کجا سر و کلشون پیدا می شه و مگه نه اینکه نیرو کم داشته اند!!!! من در پاسخ به این سئوال حتی می تونم باز بگویم حتی اگر اینان نیروهای خارجی و عرب مثه ماجرای سالگرد کوی دانشگاه از لبنان و .. نیز به کمک خود بیاورند باز مجدداً امکان فروپاشی این رژیم از دو رژیم دیگر آسانتر است و حتی دلایلی دارم که ونزوئلا در فروپاشی سرسختر از دو حکومت دیگر است!!

     
  49. سلام،

    راز خلقت ایشان ، به راز خلقت جمهوری ولایت مطلقه فقیه وابسته است و ریشه این تفکر!

     
  50. استاد گرامی با درود .اگر برایتان مشکلی پیش نمیاید این داستان را در سایت بگذارید (اگر وقت خواندن همه اش راندارید سطر اخرش را بخوان که مشکلی برایت پیش نیاید). منظور نماز جمعه است

    در قدیم شخصی بود بنام عباس گچی که تعدادی الاغ داشت
    آدم خوش مشرب و مردم داری هم بود،
    و همه او را دوست داشتند و با وجودی که مشروب میخورد کسی کاری بهش نداشت او همیشه به دنبال الاغ هایش با صدای دلنشینش آواز هم میخواند اما بعداز مدتی ورشکسته شد و مجبور
    به فروش الاغ هایش میشود، و محل زندگی خود را ترک و بدون مقصد، باجیب خالی، و بدون هیچ امیدی، سر به بیابان میگذارد…
    پس ازطی چند روز پیاده روی، تشنه و گرسنه به شهرکوچکی میرسد،و چون جایی نداشته،وارد مسجدجامع شهر میشود و درگوشه ای مینشیند تاچند روز توسط خادم مسجد پذیرایی میشود و
    کم کم وارد صف نماز جماعت شده، ساکن مسجد میگردد ،
    و دراین مدت به خطبه های ملای مسجد گوش داده..، و از کتاب های مذهبی مسجد مذهبی استفاده کرده، و خیلی زود در دل مردم جا باز میکند.
    پس ازمدتی ملای مسجد فوت نموده، و مردم اورا به عنوان جانشین ملا به امام جماعت مسجد انتخاب میکنند..!
    روزگار بدین منوال میگذرد، بعد از چند سال، گذر یکی از همشهری های او به همان شهر می افتد،
    و برای نماز وارد مسجدجامع میشود، و به صدای دلنشین موعظه و تلاوت قرآن توسط ملای مسجد گوش میدهد، و شک میکندکه آیا این، همان عباس گچی است؟؟
    پس از نماز، سراغ او رفته، و ضمن سلام و
    احوال پرسی میگوید : حاج آقا…! شما شباهت بسیار زیادی به یکی از آشنایان من دارید…؛ به اسم عباس گچی..
    ملا پاسخ میدهد :
    من همان عباس گچی هستم، که میگویی…

    شخص میگوید ؛
    چطور میشود که یک آدم عرق خور، که همیشه کارش پشت سر الاغ ها، آوازخواندن بود..،کارش به اینجا برسد که به یک مرد خدا…!، و روحانی…!،
    تبدیل شود..؟!، این یک معجزه ی الهی است .!!!!

    عباس گچی میگوید :
    زیاد شلوغش نکن، هندوانه هم زیر بغل من نگذار… من هیچ فرقی نکرده ام، عباس گچی هستم.تنها فرقی که پیش امده جابجایی من و الاغ هاست
    قبلا من پشت سر الاغ ها بودم
    حالا الاغ ها پشت سر من هستند ..همین

     
  51. جوادی آملی: اگر مردم قیام کنند ما را به دریا می‌ریزند

    و این یعنی اینکه: ای آخوندها یواش یواش خود را آمادۀ فرار کنید و هر آنچه اموال غیر منقول دارید به دلار، یورو و پوند یا شمش طلا تبدیل کنید؛ به کمک سپاه، پاسپورتهای جدید با نامها و چهره های جدید تهیه کرده و از هر نظر آمادگی خود را برای این سفر دنیوی حفظ کنید. البته اگر نمیخواهید توسط مردم خشمگین و از طریق دریا به سفری اُخروی هدایت شوید.
    سپاه پاسداران هم تعدادی از هواپیماها را برای انتقال آخوندها از همین الان آماده نگه داشته و با کشورها و شهرهای مقصد هماهنگی های لازم صورت گرفته که کار انتقال آخوندها مخصوصاً آن دسته از آنها که خادم نظام و سپاه بودند، طی چند روز و با پروازهای پیاپی انجام گیرد.
    به احتمال زیاد سپاه پاسداران برای بخوبی برگزار شدن این نقل و انتقال، ترتیب مانورهایی سّری را خواهد داد که در صورت وجود مشکلات، تا زمان اجرای اصلی، معایب احتمالی حین مانورها برطرف شود.

    – قابل توجه مذهبیون و شیعیان راستین

    خدا شخصاً در قرآن تأکید کرده که :

    تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ
    این سرای آخرت را از آن کسانی ساخته ایم که در این جهان نه خواهان برتری جویی هستند و نه خواهان فساد و سرانجام نیک از آن پرهیزگاران است.

    خوب، اگه آخوندها در این جهان، نه خود را برتر دانستند و نه فساد کردند، پس لزومی نداره و نباید بترسند!
    که در هر صورت، سرانجام نیک از آن پرهیزگاران خواهد بود… خودِ خدا شخصاً تأکید کرده!

     
    • هشدار و انذار و توصیه و امر بمعروف و نهی از منکر،سنت مومنان و پیروان قرآن است تا چه رسد به معلّم استثنائی قرآن یعنی استاد مکرّم آیت الله جوادی آملی حفظه الله،بشما و امثال شما و همفکران شما که در عین یاس،انزوا،بیچارگی و پریشانی در برابر خواست مردم ایران،اینگونه تقویت روحیه می کنید! -درست مثل کسانی که جایی ،در تاریکی قبرستانی از تنهائی دچار وحشت شده و بخود نهیب می زنند و از خود صدا در می آورند!-می گویم :بزک نمیر بهار میاد! البته چهل سال است که بزک ها وعده کمبوزه بخود و همجنسان خود می دهند! ایرادی ندارد بالاخره اینهم نوعی جبران
      ما فات است،اما شما بدانید که استاد معظّم آیت الله جوادی آملی علیرغم هر ایراد و انتقاد بقصد تقویت اصل نظام و اصلاح گری، از موسسان این نظام و از مدافعان و حافظان آن هستند برحسب وظیفه شرعی حفظ حکومت دینی مردمی،و این سنخ تعبیرات که حتی در کلمات مرحوم بنیانگذار این جمهوری هم دیده می شد توصیه و هشدار به مجریان و مسئولان منتخب مردم است در این جهت که مردم را ولی نعمت های خویش بدانند،خطا نکنند، و با کار و تلاش بیشتر و مبارزه با فساد و کجروی برخی، با قاطعیت بیشتر در خدمت به این مردم و حفظ نظامی که جان فشانی ها برای احداث آن شده کوشا باشند و اعتنائی به سر و گوش جنباندن عده قلیلی که با خود حق پنداری و اغراض شخصی و تحلیل مسائل کلان از بنیادهایی شخصی، درکی از واقعیات و اهداف بزرگ این انقلاب و تاثیر گذاری آن در نظام سلطه جهانی متکی بر زور ،ریاکاری،و نفع طلبی دنیائی ندارند،کوشا باشند.این نظام پایدار است و قائم بشخص و اشخاص نیست ،اشخاص مهم نیستند و باید خود را فدای ایده های بزرگ کنند، و در تعارض بین مسائل و کینه های شخصی با مصالح عامه اجتماعی و اهداف بزرگ باید با خون جگر عقده ها و کینه های شخصی را فروخورد و بمصالح بزرگ اسلام و ایران اندیشید. شما که قطعا ایمان به قرآن ندارید اما قرآن را نیز باید مجموعا و با تدبر خواند،همان قرآن در جایی دیگر فرمود :”فاستقم کما اُمرت و من تاب معک”،نیز جایی دیگر از زبان نبیّی از انبیاء و مصلحان الهی فرمود :
      “اِن اُريد الا الاصلاح مااستطعت”.” فالزموا السواد الأعظم، فإن يد اللّه مع الجماعة، و إيّاكم و الفُرقة! فإن الشاذّ من الناس للشيطان، كما أنّ الشاذّ من الغنم للذئب‏..”

      اینها تعلیماتی است که سالها از این استاد الهی و بنده خدا (عبدالله جوادی آملی دامت افاضاته) شنیده ایم و بجان سپرده ایم،بنابر این هشدار و امر بمعروف و نهی از منکر مومنان نسبت بیکدیگر،اهل خیالات را بخیال بهار و کمبوزه نیندازد! زیرا که :والمومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر…”
      صدق الله العلیّ العظیم.و اعاذنا الله من شرور انفسنا

       
  52. سلامبر ناظران گرامی
    صدای ترک برداشتن بدنه این نظام فرسوده هر روز بیش از پیش شنیده می شود.نظامیکه نه پشتوانه داخلی خود را حفظ کرد و نه با کشورهای دیگر روابطی حسنه برقرار کرد.نظامیکه با دهن کجی به تمام هنجارهای اخلاقی و بین المللی هرگز راه اصلاحات واقعی را نپیمود.نمایشهای مضحکی چون تظاهرات حکومتی و کاروانالهای تبلیغاتی چون ۲۲بهمن و کوبیدن بر طبل توخالی نظام مردمی با نمایش صندوقهای رای انتصابی با ظاهر انتخاب ایشان را به راهی خواهد برد که بسیاری از خودکامگان پیش از آنها بدان سوی تاخته اند و طنز تلخ تاریخ را تکرار خواهند کرد که ابله ترین افراد دیکتاتورها هستند چون بیش از هرکسی خویشتن را فریفته اند.اینک حامیان نظام دینی هم از این گسستگی و وحشت عواقب بعدی آن می گویند.فرجامی که شوربختانه قطعا در انتظار دین سالاران حاکم خواهد بود اگر همچنان خود را به ناشنوایی بزنند.
    https://www.google.com/url?sa=t&source=web&rct=j&url=https://www.bbc.com/persian/amp/iran-43919262&ved=2ahUKEwi4hvzl7traAhUBD8AKHTyFCxIQFjAaegQIBhAB&usg=AOvVaw1RXRikIgpk5Ec8Gd0Mf-9u&ampcf=1
    موفق باشید

     
    • آرتین عزیز نه بهرام و نه دختر عمویش نمی داند که بانی این جنایات و حماقتها و پستی و پلاشتی و آوار شدن مشتی /////////////////////////////////// بر زندگی انها ما بودیم. فقط بین خودمان باشد!

       
      • سلام بر مزدک گرامی
        این نگارنده بر خلف نظر شما دین را مسول این قضایا نمی دانم هر چند موافقم با اینکه بسیاری از ما دین خود را عین درستی یافتیم و بدتر اینکه حوزه های اعتقادی را پاسدار آن دانسته کار را بدانها سپردیم .برای همین است که همواره اشاره به نظام دینی و دین سالاران حاکم و امثالهم می کنم.چاقو هم می تواند در دست زنگی مست به عامل قتال بدل گردد یا میوه ای رسیده را به شما تقدیم کند این بستگی به نوع کاربری آن دارد.برای آسایش عموم نهاد دین باید از سیاست جدا گردد و هیچ امتیاز خاصی به فرد دیندار داده نشود.این حکم اثبات شده تاریخ است.
        موفق باشید

         
        • آرتین گرامی درود.
          با کمی دقت در همین نوشته خود تان آیا مشکل از دین/اسلام…/ایدیولوژی/ماکسیست.. نیست؟
          دوست ارجمند شما از یکطرف دین در قدرت یا نظام دین سالار را باعث اینهمه فساد و فقر و رنج و خرابی می دانید و از طرفی دین را مبرا می کنید.در همان مثال چاقو ایا چاقوی میوه پوست کنی با کارد سلاخی یکیست؟ هر چند چنین مثالی در مورد دین درست نیست.چون دین چیزی ثابت نیست وبراحتی می تواند با تغیرات در جامعه از حالت اولیه خود خارج شود. نمونه اش همین تفاسیر متعددیست که در مورد دین صورت گرفته.دوست گرامی هر دین و آئینی که گروهی از مردم را بدور خود جمع کند به قدرت جمع تکیه دارد و این بدین معنی است که دین مثل هر ایدیولوژیی نگاه بقدرت دارد و رهبران دینی حتما در صدد قدرت گرفتن هستند. اسلام که از اول توسط آورنده اش طبق روایت سنتی از اسلام به تشکیل قدرت با زور و هر وسیله ایی مبادرت کرده .چگونه می شود چنین دینی را که در حقیقت نسخه کامل نوع حکومت خود را دارد از قدرت باز داشت؟ مثل اینکه بگوئیم کمونیستها حق دخالت در سیاست ندارند.امروزه حتی مسیحیت و سایر ادیان را نیز نتوانسته اند از سیاست و قدرت بیرون کنند.بنابراین دوست ارچمند این گفتار شما که مشکل دین اسلام نیست درست نیست. بنظر من بهترین راه راه دادن آنها به سیاست و و ببازی گرفتن دین داران در سیاست است ولی قواعد بازی را باید به آنها زورآور کرد.درست همانکاریکه امروزه در سیستمهای سکولار و دمکراتیک انچام می دهند.ما احزاب مسیحی یا یهودی و یا حتی هندو داریم.اینکه ما آنچه را که در دین هست نادیده بگیرم و تفسیر برای نمائیم مشکلی از ما حل نخواهد کرد.دین درست است که در حقیقت رابطه بین انسانی با خدایش است اما متولیان دین برای کسب قدرت از طریق دین چنین رابطه ایی را بروابط بین افراد و سیاست و کل جامعه انچنان بسته اند که گسستن آن و از قدرت انداختن ان به این آسانی نیست.بهمین دلیل هم بحث اینکه اسلام و یا هر باوری سیاسی نیست باعث به انحراف کشیدن افکار و توجه مردم از خساراتیست که دین در قدرت به جامعه می رساند.امروزه احزاب دینی در بسیاری از کشورها با قبول شرایط دمکراتیک به مبارزات سیاسی روی اورده اند.وهر چه جامعه سکولارتر و دمکراتر و برابری طلب ترند قدرت سیاسی احزاب دینی هم کمتر است و بالعکس.مسلما آنچه را من در اینجا نوشته ام مربوط به نهاد دین نیست چون چنین نهادی بطور اتوماتیک در یک جامعه سکولار و دمکراتیک از حکومت و تا حدود زیادی از قدرت بیرون بوده و مستقل است هر چند که دولت و حکومت همیشه تا حدودی بر آنها نظارت دارد.

           
        • شما درست می‌‌گویید جناب آرتین، چقدر خمینی فریاد زد دین را سیاسی نکنید، دین نباید حکومت کند، باید یک حکومت دمکراتیک بر پایه نظر و و رای واقعی مردم حکومت کند، دین را بازیچهٔ امیال و عقده‌ها و کینه ورزی‌ها و عقب افتادگیهای تاریخی ما آخوند‌ها نکنید! مگر کسی‌ گوش کرد؟ شما هم گاه اراجیف به هم می‌‌بافی‌‌ها جناب آرتین وقتی‌ می‌‌گویی ” این نگارنده بر خلف نظر شما دین را مسول این قضایا نمی دانم …… “.

           
  53. دستیار/* حسن/*: حجاب امری عرفی است و قانون آن را تعریف نکرده.
    مش قاسم: خوب حالا که چی؟ شیره مالی به سر ملت! چند روزی سر ملتو با این گرم کنن که حجاب امری عرفی است یا نیست. یه مشت دستاربند هم هم که تو رو نصف یه انسان حساب میکنن میان حرف تو رو قبول کنن؟ حاجیه! خودت هم به این جفنگیات رای دادی. خوب حالا گذاشته، از امروز به سوی ملت برگرد!

    /*: ک

     
  54. دانشگاه‌های منطقۀ “فلِمیش” بلژیک، برای اعتراض به موقعیت احمدرضا جلالی، کلیۀ همکاری‌های خود با ایران را به حال تعلیق در آوردند.
    مش قاسم: چرا بقیشون هنوز همکاری میکنن؟ اصلا واسه چی اینا با این حکومت غدار همکاری میکردن؟ آقایون! خانمها! از همکاری با حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات دست بردارید.

     
  55. سلام بر ناظران گرامی
    نمایی از کتب دینی یکی از پایه های ابتدایی ایران! خود قضاوت کنید که حکومت ایدئولوگ حاکم بر ایران آینده این مرز و بوم که نوباوگان آن است را با چه دورنمایی پرورش می دهد!این عکس توسط یکی از دوستان ارسال شده و خود به خوبی گویاست.
    پاینده باد ایران و ایرانی

     
    • درود بر ناظران

      ایرادی به چنین تعلیمی وجود ندارد مگر از ناحیه کسانی که ایمان به قرآن و اسلام و فرامین الهی ندارند و گرایشات ملی و ناسیونالیستی را مقدم بر احکام وحی می کنند و مایلند نوامیس مردم مسلمان ایران در معرض دید همه باشند،آری مساله پوشش یکی از احکام قرآن است که مردم مسلمان ایران علیرغم تمسخر سست ایمانانی که مقلد ارزش های پوچ غربی و آزادی های مرادف با بی بند و باری و گرل فریندی و بوی فریندی هستند،حکم قرآن و ادب تعلیمی قرآن را بر چشم می نهند و فرزندان آینده این مملکت اسلامی را بر آن می پرورانند بکوری چشم کسانی که قرآن و وحی و احکام الهی را بپای ملیت و ناسیونالیسم قربانی می کنند.
      پاینده ایران اسلامی و مردم مسلمان ایران

       
  56. توئیت هنگامه شهیدی در ارتباط با برخورد آملی لاریجانی با ماموری که به دخترش تذکر داده بود:

    چندی پیش نیروی انتظامی قم با زهرا لاریجانی به علت صدای بلند موزیک غیرمجاز در خودروی شخصی برخورد کرد این اقدام پلیس مورد فحاشی از سوی زهرا خانم واقع شد و با دستور آملی لاریجانی مامور ناجا تعلیق از خدمت شد ، آقای رییس قوه قضاییه اتهام جاسوسی دخترتان پیشکش ، به این ظلم پاسخ دهید.

     
    • قاضی جان گرامی این زینب و زهرا خانم 1400 سال است که ما ایرانیان را برده و بنده خود کرده و برای کارهای نکرده شان و اشکهای نریخته شان هر سال روزها بر سر و پل خود می زنیم و گل بسر می مالیم. جالب است که بدانید یزید تا این اندازه جوانمرد بود و بر عکس حرامیان اسلامی شرافت داشت که زینب را آزاد بگذارد که در سوگ برادرش سوگواری کند و با احترام با بازمانده گان آشورا برخورد کند ولی ///////////////////// آخوند حتی قبر هزاران ایرانی را که سلاخی کردند به پدر و ماردر و خواهر و برادر آنها نشان که ندادند هیچ بلکه با پست ترین و رکیک ترین کلمات آنها را نوازیدند و قبرشان را لعنت آباد نامیدند. و از هیچ پستی و پلاشتی در به لجن کشیدن انسانهای آزاده و دلیری که بر ضد حکومت الله و برای آزادی و شرافت و ارجمندی انسان قیام کردند فرو گذار نکردند. هموطن مشکل از این اراذل اسلامی نیست بلکه ما ایرانیان با خود و هویت خود مشکل داریم. مشکل ما در پذیرش آئین و رسم و دین و باورهای دشمنان ماست. اسلام هیچ رابطه ایی جز تجاوز و وحشیگری و غارت و کشت و کشتار و برده گی و نفرت و تنفر از هویت ایرانی و ستیز با ایران و ایرانی با ما ایرانیان ندارد. مسلمان و مومن به اسلام یک ایران ستیز و دشمن ایران و ایرانیست. ایرانی باید بین اسلام و ایران یکی را برگزیند. شما نمی توانید هم مسلمان باشید و مقدسات و آمال و آرزو های و زبان و مقدساتت دشمنان ایران و ایرانی باشد ولی خود را ایرانی بدانی. باید اتنخاب کنی یا مسلمان و یا ایرانی! هموطن موضوع هیچ ربطی به عرب ستیزی و افکار ابلهانه نژادپرستی ندارد هر کند ÷ه سگان ولایت به کنین اراچیفی دامن بزنند. هموطن ما باید اول از همه هویت و منافع ملی خود را تعریف کنیم. اسلام به عنوان یک ایدیولوزی مخرب و انسان ستیز بر ضد فرهنگ انسان محور و جهانشمول ایرانیست. اولین قدم خروچ از اسلام و رها از بندگی ////////////////////////////// و بیان آشکار آن است!

       
      • خیلی جالب است که دشمنان اسلام،اعراب و مسلمانان،گاهی مدافع و حامی برخی دیگر از اعراب و مسلمانان مثل یزید و معاویه و ابوجهل و ابوسفیان و ابولهب می شوند! (همان ضرب المثل معروف :بغضا لعلیّ و حبّا لمعاویه!)،اما اینکه بالاخره یزید زینب و خاندان امام حسین را با احترام به مدینه بازگرداند نه از جهت خوش سیرتی و انسانیت او بود (چرا که اگر خوش سیرت و مسلمان واقعی بود فرمان کشتن نوه پیامبر اسلام را به مزدوران خویش نمی داد) بلکه از باب ناچاری و مجبوری و جوّ خشم و انزجار و نفرتی بود که در شام و مناطق دیگر جهان اسلام نسبت به اهانت به اهلبیت پیامبر و قتل نوه پیامبر بوجود آمده بود،و بخشی از این جوّ نیز ناشی از روشنگری و کار تبلیغاتی قوی بازماندگان امام حسین سلام الله علیه علی الخصوص حضرت زینب و امام سجاد علیهما السلام در ایام اقامت در شام بود نه خوش سیرتی و انسانیت یزید.
        اما بکوری دشمنان عنود و شرور اسلام و ایران،در ایران فعلی و حتی گذشته های دور بعد از ورود اسلام به ایران و گرایش تدریجی و عمومی مردم ایران به اسلام،هیچگاه امر دائر بین “اسلام” و “ایران” نبوده و نیست،آنچه که اینجا واقعیت عینی است بکوری نویسنده عنود و حسود نوشته فوق :مسلمان ایرانی و ایرانی مسلمان و ایران اسلامی است! تا بترکند دشمنان اسلام و ایران از این واقعیت!

         
  57. گرامی‌ ساسانم،بادرود و سپاس بسیار جالب هست. حالا که معنی‌ آهنگ ” بیدارم کن” را میدانم شنیدن آن تاثیر بیشتری دارد.
    اگر این آهنگ روی یوتیوب ۱،۵ میلیارد کلیک خورده، هیچ خبر خوبی‌ برای آغا و مکارم و نوری همدانی و مصباح و رئیسی و تتلو و جنتی نیست، چون حرف‌های اینها را حداکثر چند میلیون در همهٔ جهان اسلام که اینها بر آن حکومت میکنند ارواح باباشون، بیشتر گوش نمیکنند. و البته اینهم درست که چند میلیون هنوز چند برابر ۱،۵ میلیارد هست طبق رتبهٔ عددی در جایگاه شامخ ریاضیات مقدس حوزوی، اما این ۱،۵ میلیارد نفری که این این آهنگ را گوش داده ا‌ند میتواند هشدار و زنگ خطری برای مقامات حکومتی ولایی و حوزوی باشد که هیچ هم بعید نیست بزودی روزی فرا برسد که اینها اکثریت فوق مطلق شنوندگان و بینندگانی که الان در هر دو عالم دارند و این آمار بر سید مرتضی هم مکشوف است، را از دست بدهند و سر خیل عظیمی‌ از حوریانی که آن طرف در انتظار شفیعی‌ها نشسته ا‌ند بی‌ کلاه بماند.

     
    • نوید خودت را به آن راه نزن! من کاری ندارم به اینکه مردم جهان موسیقی گوش می کنند یا نه یا به چه موسیقی گوش می کنند اما یک و نیم میلیارد کلیک بر روی یک لینک نه لزوما بمعنای گوش دادن یا دیدن محتوای یک لینک است،و نه به این معناست که حتما این یک و نیم میلیارد کلیک کننده افرادی مسلمان بوده اند،در واقع شنیدن موسیقی آزاد است و از کثرت گوش کنندگان به یک نغمه (خوب یا بد) نمی توان نتایج دلخواه و شکمی گرفت،بارها هم عرض شد که از نظر اسلام موسیقی بطور مطلق ممنوع یا حرام نیست و برخی از اقسام موسیقی از دیدگاه اسلامی حرام است،البته با در دست داشتن میزان آن متدینان نیز بموسیقی گوش می دهند و در عین حال از وظیفه دینی خویش غفلت نمی کنند،اما بهرحال اینکه کسی بخواهد یک و نیم میلیارد کلیک روی یک لینک را بنفع عقائد یا موهومات خویش مصادره کند از امور مضحکیست که مصداق ضرب المثل “الغریق یتشبّث بکل حشیش” یعنی :”کسی که در حال غرق شدن در آب است حتی به علف هرزه های روی آب نیز چنگ می زند”است.

       
  58. نوری زاد من فک می کردم مطلب جدیدت به مهمترین خبر این روزها یعنی مربوط به مفقود شدن پیکره رضا شاه فقید باشه!!! اما…..!!!! تا کی این این روحیات اسلامی و فاشیستی باید در جریان باشد! این ترس از رضا شاه آنقدر جالبه که آرزو می کردم این روزگار مجدداً فردی مثه اون رو بخود ببینه! مطلب برای نوشتن کم آوردی بگو من بهت مطلب بدم چون پیداست از خواب بیدار شدی یه چیزی همین جوری نوشتی که ابراز کنی هنوز نفسی در جریان است و چون بر می آید ممد حیات!!!! ساعت خواب!!!

     
    • عباس واحدیان

      کاش ذره ای آزادگی در وجود امثال شما یافت میشد!
      محمد نوریزاد به وسعت فلاکت یک ملت حرف برای گفتن دارد.
      حرفایی که شما و حکومت ولایی در پیدایش آنها سهم عمده دارید!
      پس با لجن پراکنی و تخریب نوریزادها شما و رهبرتان آباد نمی شوید.

       
  59. درود
    قانون تعریفی مدرن است و جامعه مدرن قوانین مدرن خود را دارد. مرکز و محور و ریشه قانون ، انسان است، آنچه این نظام را نگاه داشته دروغ و تزویر و دستگاه سرکوبش است. نظامی که عامل کشتار درویشان و حمله تروریستی به آنان است ودر آخر آنان را مقصر می داند. نظام تروری که شهروندان بهایی اش را زندانی و از تحصیل محروم می کند و…. بیشمارمصایب دیگربرای هر یک باعث بوده.
    تجاوز به حقوق انسان را اسمش قانون گذاشته اند.در حالی که باید تجاوز و دستبرد نامید.
    حکم ؛اینجا کشور اسلامی است و باید حجاب رعایت شود. در اساس غلط است. زیرا حاکمیت خود را در دنیا نه اسلامی بلکه جمهوری اسلامی معرفی می کند که مفهوم مردم در آن است و ما در این جاست که به دوکلمه کاملا مختلف می رسیم ، ۱-زیرا مردم ازهمه ادیان و نه مسلمان اند و۲-اصل جمهویت به معنای جدایی دین از حاکمیت است.
    پس ما چیزی به نام جمهوری اسلامی نداریم.

    ما در دوران باستان ،دستورات و احکام پادشاهان ، عادات و رسوم و فرهنگ را برای تنظیم روابط خانواده و قبیله و شهر و روستا داریم.حال آنکه تفاوت احکام قدیم و جامعه مدرن در قانون و قانونگذاری مدرن اساسی است.بدین معنا که پایه و اساس قوانین ،مدرن انسان و نه حاکمانند. حفظ حقوق انسان مهمترین وجه اساسی هر قانونی است. هر حکمی که حقوق فردی و اجتماعی بشر را زیر پا بگذارد بی قانونی است. مثال:
    دختران و زنان ایران ، مایلند بنا به سلیقه اشان به خیابان بیانند و لی حجاب اجباری به آنان تحمیل شده و با نام قانون و کشور اسلامی بزور به حقوق آنان تجاوز می شود.که بی قانونی و تجاوز از سمت عاملان حکومتی به حقوق انسانی است. زیرا یک حاکمیت که خود را جمهوری و قانون مدار می نامد فقط برای حفظ و اجرای حقوق انسانها در راس است وگرنه احتیاجی به آن نیست.

    تحمیل احکام دینی و شرعی به مردم را نمی توان قانون نامید . زیرا در این احکام فردیت انسان و آزادی و حفظ کرامت انسانی که پایه معنایی قانون است زیر پا گذاشته می شود.
    شناختن حقوق و حفظ حقوق فرد ی انسان اصل واساس معنای قانون است ، حال آنکه در حکم و فرمان حجاب زنان ما نه از فردیت و نه انسان بودن زنان اثری میبینیم زیرا که برطبق معنای قانون انسان = انسان است و در حکم حجاب، انسان مساوی با زن نیست.

    ما در حکم حجاب، شاهد نبودن برابری و فردیت و آزادی و اختیار یم که پایه های حقوقی انسان و قانوند. احکام و قواعد شرعی اسلامی حاکمیت ، نه تنها قوانین نیستند بلکه ضد قانون و جرم بر ضد انسان و بشریت نام دارند.

    پس یکبار دیگر: در تعریف قانون ، حقوق انسان و فردیت و برابری بین انسانها و آزادی و اختیار و خرد و عدالت نهفته است، که نه تنها احکام شرعی را شامل نمی شود بلکه با احکام شرعی تفاوت ماهوی دارد.

     
    • پاسخ این ترّهات یک کلمه است،آری قانون خط کش و میزان و معیار اداره و نظم جوامع است و نوع قانون را خواست و اراده اکثریت مردم تعیین می کند نه اراده اقلیت محدود،
      اینجا “جمهوری اسلامی” است یعنی خواست قوانین اسلام و اجرای آن بر اساس اراده و خواست مردم،بله قانون را مردم انتخاب و تعیین می کنند و در این کشور 40 سال قبل بر مبنای رای عمومی اکثریت قاطع مردم، یک تحول سیستمی بزرگ صورت گرفته در نفی بنیان سلطنت پادشاهی و استقرار جمهوری اسلامی ،و جمهوری اسلامی یعنی حکومت و حاکمیت قوانین اسلام بر اساس رای و اراده مردم ایران،بنابر این اینجا قانون را مردم انتخاب کرده اند و آن قانون قانون اسلام است،اگر کسی ملتزم به قانون اسلام، دموکراسی و اراده سیاسی اکثریت مردم است و مایل است خود رایی و خودخواهی کند مشکل از خود اوست که نه دموکرات است و نه دموکراسی را می شناسد.

       
      • “اگر کسی ملتزم به قانون اسلام، دموکراسی و اراده سیاسی اکثریت مردم نیست”.
        مقصود بود

         
  60. ایران دوست واقعی

    استاد گرانقدر با درود خواهش میکنم اگر تکراری نیست ان را در سایت بگذار

    يادم مياد پدرم مى گفت: قاسم جان ميدونى چرا ميگن سگ نجس و حرام است و چرا ميگفتن اگر در خانه اى سگ باشد تا هفت تا خانه از چپ و راست و پس و پيش نمازشان قبول نيست؟!
    گفتم: نه
    گفت: براى اينکه يک عده دزد و يک عده بدناموس اگر خواستن يواشکى در تاريکى شب غلطى بکنند با خيال راحت از در و ديوار مردم بالا برن، چرا نگفتن گربه نجس است، چون گربه واق واق نمى کنه، ميو ميو ميکنه اونم براى جفتش نه براى صاحب خانه!

    پدرم مى گفت: ميدونى چرا ميگن اگه توى خونه اى سه تار باشه تا چهل تا خونه نمازشون قبول نميشه؟!
    گفتم: نه
    گفت: براى اينکه کسى که سه تار نواز باشه مردم دورش جمع ميشن و به سخن و اشعار بزرگان و… گوش ميدن و روشن و آگاه ميشن اينطورى بساط عده اى جمع ميشه و مردم ميرن طرف شادى و شعور نه طرف گريه و خرافات!!

    پدرم مى گفت: ميدونى چرا ميگن توى خرابه ها جن هست و کسى جرأت نميکنه پا بذاره اونجا؟!
    گفتم: نه
    گفت:
    براى اينکه عده اى زرنگ، گند و کثافتکارى هاشون رو اونجا انجام ميدن و اگه مردم بفهمن ديگه جاى دنجى براى پنهون کارى هاشون ندارن!

    پدرم مى گفت: شنيدى چرا ميگن توى بيابون ها بخصوص توى قنات ها صداى عروسى جن ها مياد و مردم جرأت نمى کنن شب برن بيابون و به باغاشون سر بزنن؟ گفتم: حدس مى زنم
    گفت: ها باريک الله
    واسه اينه که عده اى دزد هرچه قدر آب خواستن بفرستن توى زميناشون و از باغ مردم هم هرچى دلشون خواست کش برن

    پدرم گفت: ميدونى چرا تلگراف و تلفن و اينترنت و دوچرخه و راديو و تلويزيون و ماهواره و… حرام کردند؟!
    گفتم: نه
    گفت: براى اينه که مردم زودتر خبرها رو بهم منتقل مى کنن و چاخان پاخان عده اى خيلى زود رو ميشه

    پدرم مى گفت: ميدونى چرا ميگن موسيقى حرومه؟
    گفتم: نه
    گفت: چون موسيقى در خدمت عموم مردمه. اگه موسيقى فقط در خدمت اهداف عده اى که ميگن حرومه قرار بگيره اتفاقا از هزاران سخنرانى هم مؤثرتر ميشه و حلال اندر حلال!!

    خدا بيامرز سواد خوندن و نوشتن نداشت اما يه عمر به ريش خيلى ها خنديد و خوشحال از دنيا رفت…

     
    • پدر خدا بیامرز چون از عوام الناس بود و آگاه از مسائل دقیق اسلامی نبود در همه اینها اشتباه کرد و از این جهت اگر ریشی داشت آگاهان به احکام و قواعد اسلام به ریش ایشان می خندند چون :

      سگ برحسب حکم وضعی اسلام نجس است در صورت تماس با رطوبت نه تماس خشک،و گوشت او حرام است و نمی توان آنرا تناول کرد اما چه کسی گفته است نگاهداشتن سگ نگهبان در منزل،در مزارع و در دشتها برای نگهبانی گلّه یا سگ تربیت شده برای استفاده در اهداف پلیس حرام است؟! پس اطلاعات پدر ناقص بود!
      نگهداشتن سه تار در خانه نیز بهیچ فتوای فقهی موجب بطلان نماز یا عدم قبولی آن نیست.پس اطلاعات پدر ناقص بود!

      جن نیز موجوداتی هستند لطیف که وجود دارند و هیچ دلیل شرعی معتبری وجود ندارد بر اینکه جن فقط در خرابه ساکن هستند! پس اطلاعات پدر ناقص بود!

      از نظر اسلام “تلگراف و تلفن و اينترنت و دوچرخه و راديو و تلويزيون و ماهواره”ابزارهای رفاهی زندگی انسان هستند و هیچ دلیل معتبر دینی یا فتوای معتبر دینی بر حرمت اینها وجود ندارد . پس اطلاعات پدر ناقص بود!

      موسیقی بعنوان اصوات و نغمه های انسان یا ابزار و ادوات نیز بطور مطلق حرام نیست،بلکه موسیقی لهوی متناسب با مجالس گناه و فسق و فجور و موسیقی هایی که موجب تحریک میل جنسی نسبت به غیر محارم می شود حرام است. پس اطلاعات پدر در این مورد نیز ناقص بود!

      خوب اکنون ارسال کننده این مطالب پوچ و بی مبنا خودش بگوید که چه کسی باید به ریش چه کسی بخندد؟!

      بقول مولی علی علیه السلام :”الناس اعداء ما جهلوا” یعنی مردم دشمن جهل و مجهولات خویش هستند و در حقیقت با خود و جهل خود نزاع دارند!

       
  61. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود این مطلب را خواندم وبیاد پیدا شدن جسد رصا شاه افتادم . شما هم بخوانید

    آغامحمد خان قاجار وقتی توانست لطفعلی خان آخرین مدعی جدی دودمان زند را از پای در آورد ، در شعله آتش انتقام از کریم خان و تبارش میسوخت ، بعد از این واقعه مجالی یافت ، تاج به سر نهاد و بر تخت پادشاهی نشست . و در اولین قدم ازسلطنت و اقتدار خود فرمان داد قبر کریم خان که روبروی ارگ کریمخان بود را بشکافند و استخوانهای او را پس از سالها از دل خاک بیرون بکشند و به تهران آورند و در جلوی پله های عمارت کریم خانی در ارگ سلطنتی تهران که خان زند آن را پیش تر ساخته بود دفن کرد تا هنگام آمد و شد او در این بنا قبر دشمن زیر پایش لگد مال شود . گفته میشود آغا محمد خان هنگام عبور از این جا برای تسكين قلب پر كينه خود با نوك شمشيری كه بر كمر داشت چند ضربه‌ای نيز بر خاك او مينواخت و دستور داد سر کریم خان را در جلو درب ورودی قصر وی دفن کنند تا هرگاه شاه از آنجا عبور می کند لگدی بر قبر او بزند و از این تخریب و تحقیر جنازه کریم خان لذت ببرد .
    کریم خان در عمارت وکیل شیراز دو ستون عظیم از سنگی یک پارچه رابه نشانه قدرت خود و ابهت بنا جلوی ایوان عمارت بر پا کرد . نوشته اند ستون ها را به سختی تا عمارت حمل کردند ، و در موقع نصب آنها ، کریم خان (فرمانروایی آغامحمد خان را پیش بینی کرد) به آغا محمد خان که آن زمان در کاخ شیراز تحت نظر خان زند بود و حضور داشت ، میگوید ؛ میدانم اکنون در این اندیشه ای که اگر حمل این ستون ها در این فاصله کوتاه اینقدر سخت بوده ، چگونه باید آنها را به فاصله زیاد حمل کنی ؟
    گو اینکه کریمخان توانست در آن لحظه واقعه تغییر سلطنت را درست حدس بزند اما هرگز تصور نمیکرد که آغامحمد خان علاوه بر آن ، به قبر وی نیز رحم نکند ، و بازمانده جسد او را جابجا کند .

    تو ویران می کنی اما نمی دانی / چه کس ویرانه می سازد سرایت را
    جهان دار مکافات است / کجا پنهان کنی خود را

    در سال 1304 خورشیدی رضا شاه با وزیر دربار خود و بزرگان قوم زند با حضور در پای خلوت کریم خانی،دوباره سینه خاک را شکافتند ، و استخوان های کریم خان را در آوردند و با تشریفات و احترامی خاص آنها را به قم بردند ، و در آن سرزمین برای سومین بار به خاک سپردند . بزرگان زند بپاس این رفتار شمشیر فولاد کریم خان وکیل الرعایا را به رضا شاه دادند .

     
    • نبش قبر از نظر اسلامی حرام است مگر در موارد استثنائی که ضرورت های مهمتر در کار باشد که تفصیل موارد آن در کتابهای فقهی و رساله های عملیه مراجع ذکر شده است،بنابر این کارهایی که مطابق برخی نقل ها شاهان گذشته کرده اند کارهایی غلط و خلاف شرع مقدس بوده است و بعد از دفن میت نباید با نبش قبر او به او اهانت کرد،پس هم آغا محمد خان قاجار غلط کرد که نبش قبر کرد هم دیگران،کاری که رضا شاه کرد هم باز نبش قبر بوده است،حال فرض کنید نیت رضاخان نیت خوب و عمل او نیز عمل نیک،این اقوال تاریخی چه ربطی دارد الان به مساله پیدا شدن تصادفی پیکر مومیائی منسوب به ایشان؟! از نظر حکم شرعی چیزی که مسلّم بین فقیهان است این است که اگر همه پیکر یک میت یا بخشی از آن بهر علتی ( مثلا سیل-زلزله-حفاری های باغراض دیگر و غیره) از خاک بیرون آمد باید آنرا همانجا در همان محدوده دوباره دفن و بخاک سپارند،حتی یکی از احکام فقهی که فقهاء ذکر کرده اند این است که اگر مثلا شما در ملک خود در حال حفر چاه هستید و تصادفا به همه بدن میت یا اجزاء مشخص آن رسیدید باید آن نقطه را قبر او فرض کنید و حفر چاه را بنقطه دیگری ببرید،اینها از نظر حکم شرعی روشن است،در مورد پیش آمده نیز بر فرض جزم به اینکه پیکر مومیائی پیکر رضا شاه بوده است تکلیف دیگری وجود نداشته است جز دفن کردن آن در همان جایی که قبر او بوده است و ظاهرا بتکلیف عمل شده است،چون مطابق اسناد و گزارش هایی که در تاریخ وجود دارد پیکر این شاه فقید پس از مرگ از ژوهانسبورگ به مصر برده شده است و پس از مراعات آداب شرعی (غسل و نماز) مومیائی شده،بعد هم بتهران منتقل شده و در شهر ری دفن شده است،مازاد بر این هم چیزی جز مخالف خوانی و روضه خوانی و مرده پرستی نسبت به شاهی که در مورد او و عملکرد مستبدّانه او حرف و حدیث های زیادی هست ،وجود ندارد.

       
  62. سلام بر تمامی حاظران و ناظران

    یک نظر سنجی:
    – در مورد این عکس که سمت چپ وضعیت قبل از رفتن به زندان است و سمت راست وضعیت داخل زندان، نظر خود را بفرمایید.
    با سپاس

     
  63. سلام جناب نوری زاد
    من با شما در این مورد که 90 درصد تقصیرها متوجه خودِ ما مردم است، هم داستانم.

    – با مرور تاریخ 100 سال اخیر ایران من به این نشانه ها رسیدم:

    1- مردم ایران هیچگاه به موقع وارد عمل نشده اند؛ یا خیلی زود و شتابزده اقدام کرده اند و یا خیلی دیر که دیگر کار از کار گذشته. عملکرد آنها در بیشتر مواقع حال و هوای طوفانهای بهاری را داشته…یکدفعه بجوش آمده و ناگاه خاموش شده.
    2- مردم ایران همیشه محتاج یک رهبر و پیشرو بوده اند که به آنها خط بدهد.
    3- مردم ایران در بیشتر مواقع منافع شخصی، گروهی و منطقه ای شان بر اولویت ها و منافع ملی ارجحیت داشته؛ اگر بین منافع شخصی و منافع ملی زمانی که باهم در تضاد باشند، مجبور به انتخاب شوند، منافع شخصی منتخب آنهاست.
    4- مردم ایران همیشه مورد سوء استفاده ی حاکمان و دولت مردان وقت بوده اند و از آنها استفادۀ ابزاری شده.
    5- رفتار مردم ایران از سبک معماری و ساختمان سازی شان معلوم است که هیچگاه خانه ای با عمر چند صد ساله نمیسازند که فقط گاه به گاه آن را مورد ترمیم و مرمت داخلی و بیرونی قرار دهند، بلکه خانه هایی با عمر 30 تا 50 سال میسازند که یا خانه خود بخود ویران میشود بدلیل بنیان و مصالح ضعیف و یا اینکه خودشان از آن خسته شده و آنرا ویران کرده و باز خانه ای دیگر بر روی آن خرابه میسازند و بازهم با عمری کوتاه!… همیشه خراب کردن و از نوع ساختن برای ایرانیان راحت تر از ترمیم و اصلاح بوده و همین خصلت منجر شده به هدر رفتن بسیاری از منابع.
    6- مردم ایران یا در خوشی های موقتی و ناگهانی با یکدیگر میجوشند(جشنها، عروسی ها، بردن تیم ملی، انتخابات و …) و یا در غمها و وقایع تلخ ( عزاها، مراسم ختم، بلایای طبیعی، جنگ و …) از هم دلجویی میکنند. یعنی اینکه در بسیاری دیگر از اوقات از حال هم خبر ندارند. و بیشترین رکورد همراهی مردم با یکدیگر در زمانِ انقلاب است.
    7- مردم ایران بیشتر مرد شعار هستند تا عملگرا، هر گونه کنش و یا واکنشی هم که دارند بیشتر تحت تأثیر شعارهاست و محصول نهایی شعار زدگی و به همین جهت ثبات،پایداری و قوام لازم را ندارد.
    8- مردم ایران بیشتر ناقد هستند و بیشتر کنارِ گود مینشینند در انتظار بهبود اوضاع، تا اینکه نقد پذیر باشند و یا آستین همت بالا زده بروند وسط گود.
    9- سطح بینش، اطلاعات، انتظارات و خواسته های مردم ایران هنوز به وسعت ایران با آن گستره یِ جغرافیایی نرسیده و با واژه ی وطن آنهم به وسعت ایران بیگانه اند؛ هنوز در کوچه پس کوچه های محله، شهر و استانِ خود سردرگم اند.
    10- مردم ایران همیشه در موقعیت بدهکار بوده اند؛ بدهکار به خدا، به دین، به حاکمان، به شاهان، به آخوندها و به نظام؛ همیشه خود را در وطن شان ایران، مستأجر حس کرده اند تا مالک. حاکمان نیز همیشه جایگاه خود را موقتی یافته اند و رفتنی؛ از همین روست که نه مردم ایران و نه حاکمان آنگونه که باید، برای وطن دل نمیسوزانند.

     
  64. سلام جناب نوري زادگرامي

    خوب چيزي يافته ايدوحقيقت هم همين است كه يافته ايد خداوندهم يافته شماراتاييدكرده است درسوره اعرف آيه 38:

    38- قالَ ادْخُلُوا فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعاً قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ:

    ترجمه (خداوند به آنها) مى‏گويد: «در صفّ گروه‏هاى مشابه خود از جنّ و انس در آتش وارد شويد!» هر زمان كه گروهى وارد مى‏شوند، گروه ديگر را لعن مى‏كنند تا همگى با ذلّت در آن قرار گيرند. (در اين هنگام) گروه پيروان درباره پيشوايان خود مى‏گويند: «خداوندا! اينها بودند كه ما را گمراه ساختند پس كيفر آنها را از آتش دو برابر كن! (كيفرى براى گمراهيشان، و كيفرى بخاطر گمراه ساختن ما.)»
    وخدامي ‏فرمايد: «براى هر كدام (از شما) عذاب مضاعف است ولى نمى‏دانيد! (چرا كه پيروان اگر گرد پيشوايان گمراه را نگرفته بودند، قدرتى بر اغواى مردم نداشتند.)» (38) اعراف.

    بله ستمپذيران نيز بازخواست وعذاب مي شوند باستمگران باهم ؛وهرچه قدر ادعاكنند اين رهبران ما مارا گمراه كردند ادعايشان مقبول نيفتد؛واين بدين خاطراست كه شماچرا ازاين گمراهان پيروي كرديد وبه گردنتان سواركرديد وچرابرظلم وستمشان اعتراض نكرديد،حال بچشيد عذاب دردناك را .

    ومرحوم شهيدبهشتي نيزبه همين آيه شريفه استنادكرده اندوفرموده اند ستمپذيران نيز باستمگران دربازخواست وكيفر درعذاب دوبرابر هستند،”ولكل ضعف ”
    عذاب همه تان ” رهبروپيرو”دوبرابراست.
    واين يافته شما دقيقا درست است كه فرموده ايد:

    “من خودم به یک چیزک هایی دست یافته ام، برایت باز می گویم ببین درست است یا نه؟ تو ای خدا با خلق جنتی خواسته ای به ما ایرانیان بگویی: به جنتی که می نگرید، به خود نیز بنگرید. خواسته ای به ما بگویی: شما ایرانیان، عادت ناجوری که بدان خو کرده اید، ” دیگر نگری” ست. یعنی با هزار عیب و ایراد خودتان، سرگرمِ ایراد دیگرانید. و خواسته ای بگویی: به جنتی که نگریستید، بعدش به میزان شعور و وطن دوستی و ادب و شایستگی و تخصص و فرهیختگی و دانشمندی و تیزهوشی و پایداری و نترسیدن و حق های معطلِ خود بنگرید.”
    يافته شما تقريباصحيح است.

    يعني چراازحق حيات خودتان دفاع نكرده ايد چرا براينهمه ظلم وستم اعتراض نكرديد ؟
    چرا به نظريه استصوابي جنتي ازروزاول اعتراض نكرده ايد ؟
    چرا فوق قانون وفراقانوني بودن رهبررا به ادعاي شيخ محمدقمي اعتراض نكرده ايد؟
    چرا براختلاس ودزدي شاه دزدان “بابك زنجاني “كه هفتادمدير بااوهمدست بوده اندهنوز اسمشان اعلام نشده است كه يكي اش وزيرنفت سردارقاسمي بودند، وبه دزدي هاي ديگر مثل فرمانده ناجا وسعيدمرتضوي وخاوري اعتراض نكرديد؟

    چرا برقتل هاي زنجيره اي ورسوائي كهريزك اعتراض نكرديد؟
    چرابركشته شده گان زيرشكنجه درزندان برحكومت جوراعتراض نكرديد؟
    چرابرتصاحب وتسلط سرداران وبيت عاغا بردوسوم اقتصادايران اعتراض نكرديد؟

    چرا بردخالت درامورسوريه براي بقاي ظالمي ديگر سي وشش ميليارد درآنجاهزينه شدوملت خودتان متحمل فقروفحشاشدنداعتراض نكرديد؟
    چرابراين ظلم وكشتارملت سوريه ازسوي نظاميان كشورتان اعتراض نكرديد؟
    چرا براي توقيف فله اي روزنامه ها ازسوي سعيدمرتضوي وحبس روزنامه نگاران ومنقدان حكومت جور اعتراض نكرديد؟
    چراها زياداست درآنجا هروقت پرسيدندمعلومشان مي شود.

    پس “لكل ضعف =عذاب همگي تان “رهبران گمراه وپيروانشان “دوبرابراست.
    پس فقط ظالمان وستمگران وآدمكشان ورباخواران ورانتخواران واختلاسگران ودزدان موآخذه وعذاب وكيفرنمي شوندبل تماشاگران بي تفاوت ونق زنان بيهوده هم كيفرمي شوند.
    چاره كار آنست كه درمقام رفع ظلم وستم حكومت جور اعتراضات متوالي ازسوي ملت صورت گيرد ودستور رفراندم براي يك حكومت صالح دموكراتيك انجام شود؛اگرملت نمي خواهدبيش ازاين ستم پذيرنشود.والسلام علي عبادالله الصالحين
    مصلح

    ————–

    سپاس مصلح گرامی
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • شیخ مصلح ! ببخشید شاهزاده مصلح ! این هایی که به ما عوام !به عنوان آزادی خواهی و متوجه بودن ظلم جباران قالب کردی را از کی متوجه شدی ؟ باید گفت صحت خواب ! آیا شیخ هم پیاله خود شیخ مرتضی را هم توانستی از خواب خرگوشی نجات بدهی یا نه ؟ باز هم یاد آوری کنم که با چه غرور ی به شاهزاده بودن پوشالی خود مثلا مفتخر هستی ! این جبر زمانه هست که در زمان فرو پاشی حکومت جور بعضی خواص مانند آخوند آملی خواب نما میشوند و اظهار می نمایند که مردم ما را به دریا میریزند و توی شاهزاده هم از دست عوامل دست چندم جور به فغان می آیید و اظهار لحیه می نمایید که بله این ها سر مردم را کلاه گذاشتند و چه کردند . ولی هرگز نمی گویند که خود هم جزو همین عوامل تحمیق هستند و با همین عبا و عمامه که مدعی هستید لباس پیامبر اسلام هست مردم ایران را به این روز سیاه رهنمون شدید و.حال که پرده اسرار نهانی و کید شیوخ بر همه آشکار شده و عنقریب به دریا گسیل خواهید شد . دم از مردمی زدن و اظهار آشکار بودن عوامل جور که اسامی آن ها را برایمان ردیف کردی می نمایی ! و به تشکر کردن جناب نوری زاد دل قوی می داری ؟ این درب شهادت چرا برای شما آخوند جماعت بسته شده ؟ مگر نه این است که میگویید اگر از مظلوم دفاع کرده و کشته شوید شهید هستی را قبول دارید ؟ چرا به این همه مراجع تقلید که عموما از قم فارغ التحصیل شده اند و هریک دفتر و دستکی برای چاپیدن خلق الله بپا کرده اند و فارغ از ظلمی که همه روزه به فرو دستان و عموم میشود چرا به فغان نمی آیند و امثال توی قم نشین جرئت نداری به آن ها اعتراض کنی . میدانی چرا ؟ چون هنوز باور نداری که 85 مرجع تقلید به چه دردی میخورند و چه معضلی از این مردم به جان آمده را می گشایند . و میگویی از من چه کار بر می آید ؟ آیا حاظر هستی که در راه مردم به راس نظام جور در قم اساعه ادب کنی و شهید شوی ؟ خیر ! چون میگویی خونم هدر میشود . آیا هنوز باور نداری که راس نظام فاسد است و عوامل وی دارند مردم را به بیراهه میبرند ؟ تو که برای ما آیاتی از قرآن را ردیف میکنی آیا اعتقاد قلبی به قرآن داری یا نه ؟ چرا حالا که نزدیک به چهل سال است هم ردا هایت این مملکت را به کند کشیدند کاری نکردی ؟ میدانی چرا تورا زیر ضربان سوال قرار دادم این ها از باب همان عبا و عمامه ای که بر تن داری بود که مدعی لباس پیامبر هستی و ظلم ستیزی نمیکنی و جهت تسکین خاطر میگویی که به شغل کشاورزی اشتغال داری و این لباس را بهانه چاپیدن خلق خدا نکرده ای . خوب تو به ما بگو خاصیت این لباس چیست که به آن تمسک میکنی ؟ البته من به نوبه خود از اظهار برائت شما از این رژیم سپاس مندم . ولی کافی نیست باید در قم حتما رنسانس شکل بگیرد و خواهد گرفت ! ولی دیگر دیر است . تا بعد .

       
      • سلام بر مهرداد گرامی
        دوست عزیز مشخص است شما به دنبال چه هستید؟!کسی اعتراض نکند و همراهی نشان دهد مزدور است اعتراض کند صحت خواب!دوستانه توصیه می کنم قدری در مسیر خود تجدید نظر کنید.
        موفق باشید

         
        • اگه مهرداد میدونست دنبال چیه که قضیه حل بود!
          مهرداد اگه کسی را در این سایت برای درگیر شدن و برچسب زدن پیدا نکنه، خودش با چند عنوان مطلب میده و سپس با نام مهرداد و دیگر نامها با آنها درگیر میشه!
          این مهرداد با خودش هم مشکل داره!
          الهم اشف کل مرضانا!

           
        • با درود به جناب نوری زاد گرامی و( آرتین) عزیز و دیگر عزیزان
          جناب ظاهرا متوجه نشدید که منظور بنده از خطاب به شیخ قم نشین دیگر یعنی شیخ مصلح چیست
          اگر وقت داشته باشید و حوصله کنید به نوشته های این آخوند در طی حدود شش سال قبل تا کنون توجه بایسته کنید متوجه میشوید که این آخوند هم مانند شیخ مرتضی بسیار دگم تشریف دارد و بارها لجام گسیخته به هرکس که خواست بد و بیراه میگفت و این لقب شاهزاده را هم چند سال قبل جناب مزدک1 به تمسخر به وی اطلاق کرد که با کمال تعحب ایشان از این کلمه برداشت نیک کرد و خود را سزاوار هم دانست من بنا به پیشینه بسیار مشعشع این شخص با وی سخن میگویم و وی را زیر ضربان اعتقادی که به ظاهر دارد و لی عمل نمیکند میگیرم همه و علی الخصوص جناب نوری زاد به این باور رسیده ایم که این لباس عبا و عمامه جز تحمیق عوام چیز دیگری نیست و این قشر هیچ برکتی برای مردم ندارند و لاغیر یک مثال برایتان میزنم قشر پزشک معمولا در محل کار و بیمارستان از یونیفرم خاص خود استفاده میکنند که دلایل مشخص داردکه یکی از آن تمایز بین متخصص و افراد عادی هست فقط تصور کنید که این پزشک ها در بیرون محل کار خود عادت کنند که. این یونیفرم خود را مدام بپوشند آیا حاصل آن جز تمسخر مردم و اظهار تفرعن آ ن ها نیست
          حال باز گردیم به این قشر که خود را به ناحق برتر از عموم میدانند و میگویند لباس رسول خدا هست ودر پوشش همین لباس چه ها که نکرده اند که همه میدانیم لطفا چند سوال از قبیل طوفان نوح و شق القمر و سوار شدن حضرت رسول بر عفیر(الاغ ایشان )و رفتن به معراج و امثالهم را از ایشان بپرسید که متوجه عمق تفکرات بسیار شگرف ایشان و اصولا آخوند جماعت بشوید و اگر قافیه سخنشان تنگ بیاید چنان شما را تکفیر میکنند که اگر مقابلشان باشید امکان ندارد که جان سالم برید تازه این فقط گفتگو هست و خدای ناکرده اگر عمل نادرستی به نظر آن ها انجام دهید که دیگر حلال و همسرتان را هم مجبور به طلاق میکنند و اموالتان را هم بالا می کشند . شما خود قضاوت کنید که کدام قشر جز آخوند جماعت یک چنین پلشتی را عین تدین و صواب میداند .التماس تفکر !همین .

           
          • مطلب حق در مورد مهرداد را یک ناشناس کمی بالاتر گفت که بنده در ذیل آن برای دعایش آمین گفتم! واقعیت این است که مهرداد این سایت که من او را پسر شجاع پرمدّعا می نامم،حقیقتا با خودش هم مشکل داره،بقول منطقیون دچار تناقض و پارادوکسه! بقول خودش هم مدافع سکولاریسم سیاسی بلکه فلسفی است،و همه را به آن دعوت می کند،هم بکسی که بهرحال گرایشی به سکولاریسم نشان داده هم می پرد! شاید بتوان گفت این نوعی از مشکلات روانی باشد،حالا این آدم با این باصطلاح جربزه و شجاعت!! که خیال میکنه چه مبارزه شجاعانه ای میکنه پشت این کی برد علیه نظام جمهوری اسلامی ایران! وای چه شجاعتی و چه هرکول پشت رایانه ای! بعد مایله حرف های گنده تر از دهانش را در فضای عمومی پراکنده کنه و با پریدن به این و اون (البته از پشت کی برد!) احساس شجاعت و دلاوری کنه! دین و ایمان درستی هم که نداره بقول شفیعی ضامن اخلاقی بودن و انسان بودنش باشه،چند سال قبل هم که در ماجرای خیابان پاستور جناب نوریزاد همه جربزه و شجاعت خودشو نشون داد ( جوک اون فرد ترسو را لابد شنیدید که ترسوئی را بین یک دایره محدود کردند و شروع کردند به دست درازی به ناموسش،ولی او از خط دائره ای که کشیده بودند جُم نخورد! بعد که متجاوزان رفتند و ناموسش اعتراض کرد که بابا ب غیرت چرا نیومدی؟! گفت هیچ چی نگو چند بار که حواسشون نبود پامو اون ور خط گذاشتم!) حالا بلاتشبیه قضیه مهرداد و خیابان پاستور همین بود که مهرداد گفت دیدم نوریزاد داشت کتک می خورد خواستم برم کمکش دوستام جلومو گرفتن! حالا تاریخ مثل اینکه میخاد تکرار بشه،ببینیم اگر نوریزاد رفت خیابان پاستور برای گرفتن اموال شخصی،ایندفعه این پسر شجاع (مهرداد پرمدّعا) جبران فرار دفعه قبل رو می کنه یا نه؟!
            بقول خودش:تابعد!

             
          • سلام بر مهرداد گرامی
            فردی با نام واقعی میرسجاد در این سایت به کرات به این نگارنده اتهام دروغگویی زده و حتی در جایی خفاش کوردل خوانده است ولی حتی یک مورد هم از من دشنام نشنیده است.پس با این سنت حوزویان که فحاشیست نا آشنا نیستم مخصوصا اگر سنبه منطق روبرو را پر زور بیابند.ولی حسنی که او دارد و ایکاش حوزوی متکبر دیگر سایت داشت نهاد پاک اوست.او از رنج یک مادر می گرید.بنابر اعتقاد خود ستم پذیر نیست.حتی حاضر است برخلاف آموزشهای حوزوی خود نامش در لیستی باشد که از بهاییان در آن دفاع شده است.بوی سادگی روستا را در او استشمام می کنید که بر فرهنگ حوزوی او در جاهایی غلبه کرده است.مانند دیگر حوزویان به دنبال یک بام و دو هوا کردن نیست.صراحت لهجه دارد .مغرض نیست بلکه همین است که می بینید و البته ۱۸۰درجه با این نگارنده تفاوت دیدگاه دارد.من با همین حسنهاست که هر چه بر من گفته از آن می گذرم.در مورد مخالف نباید بی انصافی کرد هر چند او در مورد شما چنین باشد.من در دفاع از او یا فرد دیگری که شوربختانه مدتهاست از چشم من افتاده است اعتراض نمی کنم بل اینجا اصلیست که می گوید اگر در برابر بی ادبی و بنیاد نهادن بد معترض نشوی قربانی بعدی خود تو هستی.نمونه بارز آن آقای خمینیست که بدی را پایه نهاد و اولین قربانی بعد از خود او فرزندش بود که به تیر غیب تفکرات خشن او دچار شد.
            موفق باشید

             
      • مهرداد گرامی ای کاش همه جنایتکاران اسلامی که دست شان بخون و مال و ناموس ایرانیان آغشته است یکصدم همین مصلح شرف و شهامت و وجدان داشتند. دوست ارجمند هدف از مخالفت با اراذل و اوباش اسلامی انتقام گرفتن اگر باشد بطور حتم مبارزات ایرانیان اینبار نیز به بیراهه خواهد رفت. بنابراین افرادی مثل مصلح را باید قدر دانست هرچند که با آنچه می نویسد مخالف باشیم. مصلح و همفکرانش از باورهای دینی خود برای مبارزه با هیولاهای در قدرت می اورند مبارکشان. برای ما هدفشان مهم است و تا زمانیکه مبارزه شان در خط مردم است قابل تقدیرند. در ضمن مصلح به اقرار خودش خواهان یک جامعه ایی سکولار و دمکراتیک و برابری طلبست .هر چند چنین چیزی با نوع حکومتی که اسلام معرفی می کند درتضاد هست. خود شما بارها همین مصلح را انسانی صادق نامیده اید و بعنوان کسیکه نان دین نمی خورد و بقول سعدی جامه ابرار نمی پوشد و لقمه ادرار نمی فروشد حال که به چنین باوری مثبت و مردم محور رسیده هر چند دیر باز هم قابل ستایش است نه بازخواست و تحقیر.

         
        • مزدک1 گرامی درود
          حتما به نظر دوم بنده التفات فرمودید .
          از نظراین من شیخ قم نشین دوم یعنی جناب مصلح حتما به پلشتی این رژیم پی برده و صادقانه به آن اعتراف نموده که بسی جای تقدیر و تبریک هست ولی چون ایشان به سیادت موهوم هنوز مفتخر هست نشان میدهد که هنوز در بند افکار تحمیلی امثال شیخ عباس قمی و مجلسی و دیگر آخوند های درباری که اصلا و ابدا به ذات انسانی هیچ اعتقادی ندارند و از نظر این ها انسان فقط یک مسلمان شیعه هست و بس
          دیگر انسان ها باید تحت امر و در قید شیعه جماعت باشند و بس به قول زنده یاد رضا فاضلی آخوند کسی هست که اگر رو بیند ادعای شاهی میکند و اگر توی سرش بزنی به مساجد و قبرستان ها پناه میبرد و دعا و نوحه میخواند به هرحال باز هم جای شکرش باقیست که جناب شیخ مصلح به راه راست هدایت شده البته اگر دست از سیادت موهوم هم بردارد که دیگر نورعلی نور است . به امید آگاهی .

           
          • دقت کردید؟! یعنی این پسر شجاع قانع نیست به اینکه کسی در عین اعتقاد به یک ایدئولوژی دیگر،با او همسویی سیاسی کند! یعنی چه؟ یعنی اینکه جناب مصلح،کافی نیست شما مثل من مدافع سکولاریسم سیاسی شوی،بلکه باید درست مثل من کل دین و ایمان و اعتقاد به قرآن و وحی و نبوت و لوازم آنرا بی خیال شوی! یعنی هم با من موافق سیاسی باشی،هم مثل من تظاهر به بی دینی و بی ایمانی کنی و بالاتر از آن مثل من تبلیغ کنی علیه مفاهیم دینی! و…این همان چیزی است که مصداق بارز ارتداد در اسلام است،یعنی چیزی که مهرداد در اوست،یعنی نه اینکه در درون خود از خدا و ایمان بغیب و ایمان بوحی و لوازم آن بریده یا به آن شک کرده،بلکه لازم می بیند و دیگران را هم به آن دعوت می کند که دین ستیزی کنند و علیه دین تبلیغات کنند و باصطلاح خودشان با روشنگری دیگران را هم بکشانند به گمراهی خودشان،این همان چیزی است که در فقه از آن به ارتداد تعبیر می شود وگرنه کسی مادام که در خلوت خویش و کمون ذات خویش در حال شک و تحقیق و بررسی از دین و دنبال پاسخ به پرسش ها باشد یا حتی علنا پرسش کند،اینرا که فقهاء مرتد نمی گویند،از باب تمثیل، مرتد از نگاه دینی و فقهی بمنزله کسی است که در آب یا باتلاقی افتاده و فریاد می زند اما با این فریاد کمک نمی خواهد بلکه می خواهد هرکس به او توجه کرد را با خود به اعماق باتلاق بکشاند،حال کسی که دچار تردید و تزلزل عقیدتی شده اگر آمد در فضای عمومی به عمد تلاش کرد دیگران را نیز مثل خود متزلزل کند (با تعبیرات مزخرف روشنفکری مثل روشنگری و چیزهایی مثل این) این را فقهاء می گویند مصداق بارز مرتد است که امنیت اعتقادی مردم را بخطر می اندازد ،در واقع تار و پود و اساس حکم ارتداد همین تظاهر و مباهات و دعوت و آلوده سازی جامعه است،بنابر این ارتداد که امثال مهرداد و مزدک به آن مبتلا هستند مصداق جرائم امنیتی است نه مصداق تفتیش عقیده که البته حکم به ارتداد قطعی در صلاحیت دادگاه صالح است،البته طرف خطاب او یک عالم درس خوانده و با تجربه دینی است که میزان دست او هست و من از او نگران نیستم،اما ضمن عدم موافقت سیاسی با آن دوست محترم و سپر انداختن او برابر مرتدینی مثل مزدک و مهرداد می گویم مشکل اینجا نگرانی برای آن دوست هم لباس نیست،نگرانی و مشکل بابت امثال مهرداد پرمدّعا و گزافه گو و مرتد است که قانع به مخالفت و موافقت سیاسی اشخاص در باب نحوه اداره سیاسی جامعه نیستند،آنچه که این شیاطین می خواهند و عاجزانه در پی آنند این است که کسی سرتاپا همه دین و ایمان و بینش سیاسی خویش را بسوزاند و با گزافه گوئی های مرتدینی مثل مهرداد و مزدک همراه شود…

             
  65. سلام ودرود

    سلام جناب نوري زاد
    خواهش مي كنم اين مقال را درهمينجا هم منتشركنيد كه جناب شفيعي ببيند ،متشكرم .

    جناب شفيعي ممنونم كه ديگرجدال دراين موضوع راادامه نداديد وبخل هم نورزيديد. وامامگرنمي دانستيد شما وديگربني آدم هاهم پيامبرزاده بوده ايد.

    جناب قبلا عرض كردم كه اين ادعا نه براي فخرفروشي بودونه ادعاي فضل وشأني “ان اكرمكم عندالله اتقيكم” آنهم پيش خدا؛هركس درگرو اعمال خويش است چه قرشي وچه خبشي.نسب ها هيچ ثمري درسعادت كسي ندارند.

    واما درموردمفاتيح الجنان كه خيلي قلمفرسائي كرده ايدآن ايرادتان را دركامنت قبلي ،قبول وعرض كردم حواشي ويابه تعبيربنده درملحقاتش گفتارضعيف زياد هست كه باعقل جور درنمي آيد؛ اما متن دعاها ومناجات ها وزيارات چطور ؟ خدشه اي داريد؟ پس دوباره پرداختن ّبه آن ،درشيوه بحث ازهركم سوادي سزاوارنيست تاچه رسد به شفيعي مفسرمثنوي معنوي و مولوي خوان ما؛ولي درجائي ازاين سايت ادعاي دكتري كرده بوديد.

    جناب شفيعي مگرتعريف شما ازدين وپيامبروامام علي چگونه است كه من مسكين نمي توانم باشما هم زبان باشم؟
    بله درست است من زبان انگليسي نميدانم ولي باهم فارسي حرف مي زنيم وبنده نوكردليل وسندهستم نه ادعاي پوچ وواهي .

    يعني شما درسطح خيلي بالا تشريف داريدويابنده خيلي درسطح پائين هستم؟
    شماكه گفتيد ادعاي ديپلم هم نداريد.خوب شمارا فوق ديپلم بحساب مي آوريم وبااين زبان باشما مكالمه ومباحثه مي كنيم.ببينيم خدا ودين وپيامبروامام علي شما چگونه اوصافي دارند.
    اماازخدا تعريفتان رادرجواب ناشناس ديدم ايرادي كه برآن بيان واردبود همه اش ازذوقيات عرفاني مولوي بود ؛ذوق وچشيدن هرعارف ازحقيقت حق ويامكاشفاتش براي خودش حجت است نه براي ديگران واين رابدان اي عزيز.

    چرا ازهستي وكهكشانها هم سخن بميان آورده بوديد واشاره اي هم به بيگ بنگ كرده بوديد كه انفجارعظيم درهستي اتفاق افتاده بود وبه فيلسوفان هم تاخته بوديد. گوئي به اكتشافات عقلي وفلسفي ايمان وباورنداريدويابافلسفه آشنا نيستيد.
    ردعقل وبن تشخيص هاي خرد وخردورزي رازدن همان وانكارهمه چيز هم همان ويكسان است.پس جدال باشما درهمينجاخاتمه مي يابد.

    ضمنا تاريخ يعقوبي هم ؛مادر امام سجاد-غ-را شهربانو دختريزدگردمعرفي است كه امام حسين -ع- اسم اوراغزاله ناميده بودند.شيخ صدوق متوفاي قرن چهار م نيز درعيون الاخبار اين خبررا نقل كرده اند.

    مصلح

     
  66. نوری زاد می دونی مشکل چیه مشکل اینه که حتی وقتی یه گوشه می شینی و می تمرگی و کاری به کار کسی هم نداری همیشه یه عده پیدا می شن خار خارک دارند و می آن انگولکت می کنند و بعد کافیه تو راه عادیت رو بری و می آن می گن در صورت امکان این راه رو هم نرو!!! اما نکته: یکی نیست بگه ///////////////
    //////////////////
    /////////////////
    /////////////////
    //////////////مشنگهایی که همچنان تو رژیم جمهوری اسهالی به سیر نزولی شان انسانی خودشون دارن ادامه می دن!

     
  67. درود بر نوریزاد وسایر یاران ارجمند

    اجازه بدهید موضوعی را حضورتان عرض کنم که در مورد اهمیت آن بنده بیاد ندارم دیده باشم که منتقدین رژیم، کنشگران ویا سخنوران به آن اشاره کرده باشند وآن دلیل اصلی ادامه جنگ پس از بازپسگیری خرمشهراست

    حزب جمهوری اسلامیچی ها وخود خمینی همراه با توده ای ها همیشه به ارتش مظنون بودند هنوز هم هستند واگر دخالت و مخالفت جامعه و سران ملّیون نبودند همان روزهای اول انقلاب تصمیم بانحلال آن داشتند. بعد از فتح خرمشهر که هنوز سپاه بر روی پای خود نایستاده بود و بیشتر کنترل شهرها را در دست داشت رسمنجانی و خامنه ای به خمینی هشدار دادند که اگرجنگ بپایان برسد و ارتش پیروزمندانه بشهرها باز گردد دردلهای مردم جای خواهد گرفت و با حمایت آنان امکان اینکه دست بکودتا بزنند و موفق هم بشوند بسیار زیاد هست واو را قانع کردند که بجنگ ادامه دهد

    شعار «راه قدس از کربلا میگذرد» برای مصرف داخلی بود و کسانیکه در آنزمان جنگ را مدیریت میکردند دقیقاً میدانستند که نیروهای ایران قادر بفتح بصره فسقلی هم نیستند کمااینکه دیدیم چند روز قدرت استقامت در آن طرف مرز را داشتند

    این مسئله جلوگیری ارتش از کسب اعتبار بعد از اتمام جنگ چنان افکار خمینی را بخود مشغول کرده بود که قبول کردن قطعنامه ۵۹۸شورای امنیت را داوطلبانه به یک شکست تبدیل کرد نوشیدن جام زهرمشهور بهمین سبب بود درحالیکه بآسانی میتوانست آنرا یک پیروزی جلوه دهد و مردم هم آماده گی قبول کردن آنرا داشتند کمااینکه صدام آنرا یک پیروزی قاطع اعلام کرد و عراقی ها ۳روز در خیابانها هلهله و پایکوبی میکردند و برای «چنین» پیروزی چشمگیری یاد بود ساختند.

    و درعوض این جماعت از امضا کردن توافقنامه برجام یک پیروزی ساختند و چیزی نمانده بود از این پسرک بزّاز یک مصدق درست کنند

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
    • “حزب جمهوری اسلامیچی ها وخود خمینی همراه با توده ای ها همیشه به ارتش مظنون بودند هنوز هم هستند واگر دخالت و مخالفت جامعه و سران ملّیون نبودند همان روزهای اول انقلاب تصمیم بانحلال آن داشتند. بعد از فتح خرمشهر که هنوز سپاه بر روی پای خود نایستاده بود و بیشتر کنترل شهرها را در دست داشت رسمنجانی و خامنه ای به خمینی هشدار دادند که اگرجنگ بپایان برسد و ارتش پیروزمندانه بشهرها باز گردد دردلهای مردم جای خواهد گرفت و با حمایت آنان امکان اینکه دست بکودتا بزنند و موفق هم بشوند بسیار زیاد هست واو را قانع کردند که بجنگ ادامه دهد”.
      (پایان نقل قول)
      ——–
      این مطالب معمولا از سوی دشمنان انقلاب اسلامی یا نظامیانی که دل در گرو جقّه همایونی داشتند و تصفیه شدند ابراز می شود،وگرنه شاکله ارتش متشکّل از فرزندان این آب و خاک بوده و هستند و در انقلاب اسلامی 22 بهمن با سرپیچی از جقّه همایونی و مزدوران آن به مردم پیوستند،بنابر این غیر از آن تصفیه شده ها و فراریان خاص هیچکس به ارتش مظنون نبود،بعد از تصفیه ارتش از ناپاک ها هم ارتش در جنگ تحمیلی با همکاری و هم یاری با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، لیاقت،وطن دوستی و مردم دوستی خویش را در دفاع از وطن اسلامی نشان داد و مساله انحلال ارتش نیز یک رویکرد عمومی و فراگیر نبود و در نهایت هم دیدیم که شاکله ارتش حفظ شد و فقط شاه دوستان و عاشقان جقّه همایونی که خیانتی کرده بودند تصفیه ،محاکمه و مجازات شدند،برخی هم البته با فرار از وطن به دریوزگی افتادند.این یک نکته.
      سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران هم بعد از انقلاب 57 و در اردیبهشت سال 58 با فرمان آیت الله روح الله موسوی خمینی قدس سره تاسیس شد،بنابر این بر خلاف ادعای گزافه گویان سپاه پاسداران پیش از جنگ تحمیلی یعنی 31 شهریور 59 تاسیس شده بود،آری بواسطه شرارت های دشمنان و ضد انقلابیون در آغاز انقلاب،بیشتر فعالیت های سپاه پاسداران متمرکز در شهرها و برای دفع شرارت های ضد انقلابیون بود اما پس از وقوع جنگ سپاه و بسیج مردمی اندکی متاخرتر از ارتش وارد صحنه شدند و با سازماندهی بدفاع از میهن اسلامی پرداختند،جای تعجب است اینگونه اظهارات افراد در مورد نقش نداشتن سپاه در جنگ عراق،در حالیکه همان فتح خرمشهر نیز بشهادت اظهارات ارتشی ها با همراهی و هم یاری سپاه و ارتش بدست آمد که در ادامه چند لینک برای یادآوری فراریانی که بیرون از میهن اسلامی نشسته اند تا با این مزخرف نویسی ها و تاریخ سازی های کاذبانه بین قوای مسلح رشید ایران اعم از ارتش و سپاه جدایی و تفرقه بیندازند.

      “بعد از فتح خرمشهر که هنوز سپاه بر روی پای خود نایستاده بود و بیشتر کنترل شهرها را در دست داشت رسمنجانی و خامنه ای به خمینی هشدار دادند که اگرجنگ بپایان برسد و ارتش پیروزمندانه بشهرها باز گردد دردلهای مردم جای خواهد گرفت”.
      (پایان)

      سند این گزافه گوئی ها چیست؟ آیا عقل و عقلانیت خبیث ترین و خائن ترین افراد این کشور چنین حکمی می کند که برای نفی پرستیژ بخشی از قوای مسلحه یک کشور جنگ تداوم یابد تا مبادا ارتش در دل مردم جای گیرد؟! ضمن اینکه ارتش بعد از انقلاب و تصفیه ناخالصی ها و خائنان همیشه در دل مردم ایران بوده و هست.
      بحث و رفرنس در این باب مفصّل است ولی بنده اینجا برای ظاهر شدن سستی اینگونه مطالب رفرنس مصاحبه سرهنگ کتیبه بعنوان یک ارتشی و چند رفرنس دیگر را بعنوان نمونه ذکر می کنم تا عاشقان جقّه همایونی بفهمند که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت:

      سرهنگ کتیبه :”یقینا اگر سپاه پاسداران نبود جنگ به این صورت نمی شد. تشکیل، تقویت و توسعه سپاه در جنگ خیلی موثر بود. اگر سپاه نبود ارتش به تنهایی از عهده جنگ برنمی آمد”.
      https://donya-e-eqtesad.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-62/3262575-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%87%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%AF
      ——
      نقش سپاه در جنگ و تأمین امنیت‌:
      http://www.negineiran.ir/article_5099.html
      —-
      همکاری‌های سپاه پاسداران و ارتش در دفاع مقدس:
      https://www.isna.ir/news/95063119129/%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3
      ——-

      سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جنگ ایران و عراق امنیت در نگاه و بیان پاسداران انقلاب:
      http://www.negineiran.ir/article_3145.html
      ——-
      آزادسازی خرمشهر:
      https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C_%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1

       
  68. سردار/* شکستخورده حاجی سلامی: حتی ما به دولتمردانمان پیشنهاد داده‌ایم که بگویند ما از برجام و ان‌پی‌تی خارج می‌شویم و فعالیت‌های هسته‌ای را به شکل نامحدودی از سر می‌گیریم؛ در این صورت اروپایی‌ها و امریکایی‌ها دیوانه می‌شوند… و کشورهای غربی مجبورند به اقتدار ما تن دهند.
    سردار/* شکستخورده حاج علی شمخانی: صورت خروج طرف مقابل از برجام، جمهوری اسلامی ایران ” اقدامات تعجب برانگیزی را دستور کار دارد”

    مش قاسم: آفتابه دستتونه بزارین زمین و حتما این کارا رو بکنین! بجنبین! معطل نکنین! همین امروز ها!

    ———–

    درود مش قاسم گرامی
    اگر آمریکایی ها از برجام خارج شوند، این حضرات مطلقا کاری نمی توانند بکنند. بکلی کرکره ی بساط هسته ای شان را پایین کشیده اند. مگر این که باز روسیه برای تیغ زدن مجددشان، راهی پیش پایشان بگذارد تا صباحی چند بعد.
    با اطمینان می گویم: بتن، به قلب رآکتور هسته ای که نه، به قلب ولایی خودشان تزریق شده و خودشان هم نمی دانند چه می گویند و چه می خواهند بکنند. اینان تنها و تنها در اندیشه ی بقای بهر قیمتِ خویش اند.
    سپاس

    .

     
  69. اخبار: کمپین حقوق بشر در ایران از بازداشت یک شهروند دو تابعیتی دیگر در ایران به نام عباس عدالت استاد علوم کامپیوتر و ریاضیات دانشگاه امپریال کالج لندن خبر داده است.

    مش قاسم: اولا از قدیم ندیم گفتن عالم شدن چه آسون، آدم شدن چه مشکل!

    سوات اینا با عقلشون جور در نمیاد. حاج عباس اینطوری که میگن کمپین ضد جنگ و اینجور چیزا به نفع حکومت/* اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات در خارج راه انداخته بوده. هر از چندگاهی هم میآمده ایران واسه چی ما که نمیدونیم. ای حاج آقای استاد علوم کامپیوتر و ریاضیات دانشگاه امپریال کالج لندن! این حکومت/* اول از همه با ملت ایران جنگ داره حالا اینو همپالکیاش عمله ظلم حکومت/* شده بودن که ماله کشی بکنه واسه شرارتی که حکومت آخوندا در دنیا راه انداخته. حاجی! تو مگه کر و کوری؟ کامپیوتر حالیته، آخوند حالیت نیست. بجای اینکه از این جایگاهی که داشتی/داری به کمک ملت ایران بیایی که از شر این حکومت/* راحت بشن و بتونن مثل اونایی که تو توی دانشگاهی که درس میدادی از حقوق انسانیشون بهرهمند بشن راه افتادی وکیل اینا شدی؟ عقل هم خوب چیزیه ها! حالا که صابون آخوندا حسابی به تنت خورده اگه ولت کردن شروع کن کاری که کمک به آزادی این مملکت بشه. نه فقط خودت، دوستانت خارج از کشور رو هم تشویقشون کن، آخوندا دارن این مملکت رو نابود میکنن، چیه که یه مشت از اینا توی اون دانشگاه شدن ذلیل آخوندا؟ اون یکی آمد محیط زیست بکنه توی ایران (شما بگو تبلیغ واسه آخوندا) فرار کرد، این یکی رو انداختن تو زندون. چرا اینا اینقده نادان هستن؟

    /*: ک

     
  70. یاران جان درود

    همه چیز ما به همه چیزمون میاد.مگه هزار دفه نگفتن دنیا محل گذر و

    امتحان وووو ایناس ارزش عن دماغم نداره خوب معلومه جنتی ام باهاس در توسعه

    بیشتر گرانترین و بزرگترین مقبره دنیا زور بزنه که چن ماه دیگه مسکنشه.

    اگه ماهم مث کشورای دیگه که هف هش قرن جلوتر تکلیف دنیا وآخرت رو

    روشن کردن بودیم بالاترین مقام هامون زیر سی سال داشتن یا بعبارت دیگه

    دس کم50 سال عمر طلبکار بودن و دستور کندن دهها هزار چاه عمیق رو

    صادر نمی کردن که آب جیره بندی بشه مردم تف به صورتشون بندازن.

    هیچ جای تعجب نیس اگه به ملاقات کننده روسای جمهور یا نخس وزیرای

    کشورایی مث کانادا یونان فرانسه ووو گفته بشه نیم ساعت صبر کنین جناب

    والا کوچه بغل قصر مسابقه گل کوچیک داشتن به وقت اضافه کشیده. خوب

    همه میدونن این جور مقامات جونا رو درک میکنن .حالا شما بجای یک آمار از

    سن ومسولیت آقایان در جوانترین کشور دنیا (سن مردمش) هی از جنتی بگو و

    داغ جونارو تازه کن. اینم امسال رو تموم نمی کنه ولی سیستم چی چن تا جنتی تر از جنتی داره؟؟

     
  71. یاران جان درود

    قدیما که ایسگاه ماشین دودی چال خرکشی بود(لب خط فعلی) سوار

    می شدی شاه عبدالعظیم پیادت میکردن.در اندشتی بود ها هم شاه داشت

    هم عبدالعظیم .اگه شاهشو وردارن چیش میمونه؟؟

     
  72. درود
    تعریف قوانین در نظام داعشی = با ختنه کردن
    ایندو چه ربطی دارند؟ ختنه دستور دینی است ، قوانین اسلامی نیز.
    ختنه، در دوران کودکی و نافهمی بدست بیگانه ای اجرا می شود. قوانین اسلامی نیز برای مردمی نافهم و بدست امتی ولو بیگانه هر که با شد ! اجرامی شود.
    ختنه که رسم قربانی گوشت به خدایان در زمان فراعنه / بعدهایهودیان برای حفظ جان بوده تبدیل به رسمی برای مسلمانی و الله می شود . قوانین اسلامی نیز رسم وبرای رضای الله اند.
    پس قانون در واقع اجرای حکمی بر فردی نابالغ از طرف فردی بیگانه ودر معنا برای رضای الله تعبیر می شود.
    حال مردم از این قواعد شرعی انتظار معجزه هم دارند ! معجزه هایی چون; عدالت، آزادی، برابری، خرد، حفظ جان، انسان دوستی و…!

     
    • نکنه تو را هم ختنه کرده اند که ول کن اون یک تکه پوست نمیشی؟
      ختنه ی دختران جنایت است و تو به عنوان یک زن ( اگر بواقع زن باشی ) بهتر است از صنف خود دفاع کنی و در امور مردانه که اطلاعی هم از چند و چون آن نداری دخالت نکنی. در پست های قبلی راجع به مزایای ختنه سخن زیاد گفته شد، ولی به دو موضوع مهم اشاره نشد:
      برای روشن شدن تو میگویم که یکی از علت های ختنه آلت مردانه، زیبا سازی بوده! شاید یکی از اولین عمل های زیبا سازی همین ختنه کردن بوده. شما یک عکس آلت ختنه نشده و یک آلت ختنه شده را کنار هم بگذارید، اگر به اصل آن دسترسی ندارید، متوجه میشوید من چه میگویم. در ضمن دلیل دیگر این بوده که تفاوتی باشد بین آلت نرینه در انسان و دیگر حیوانات، آخه زبونم لال ما انسان هستیم! باید یکی از علائم شکوه مردانه، از حجاب برون شده و تمام قد رخ بنماید!
      اینقدر هم آسمون ریسمون نباف!
      تو شعورت در همان حد داعش است منتها داعش اینوری که از فرط کینه و عداوت به دین، هر آنچه از عقل و درایت است در وجودت ضایع شده و دائم مشغول پرت و پلا گفتنی!
      یعنی پدر و مادر و کل فامیل و هفت جد و آبادت بی دین بوده و هستند؟ یعنی آنها هم در زمره ی نافهمان جای میگیرند؟
      یعنی مادر بزرگ یا پدر بزرگت هیچ عمل خیر و انسانی در چارچوب دینداری خود انجام نداده اند؟
      اگر مسلمان نیستی، بگو چه دینی داری تا ما هم بتوانیم آنگونه که باید از خجالت تو درآئیم!
      ادب داشته باش!و به دین و آئین دیگران اگر نقدی داری درست و سنجیده باشد.
      حالا یک پرسش چند وجهی:
      این یک تکه پوست روی شومبول پسران چه ربطی به قربانی کردن گوشت در زمان فراعنه داشت؟ یعنی خدای مسلمانان و یهودیان اینقدر مراعات آنها را میکند که به یک تیکه پوست آنهم فقط از پسران اکتفا میکند؟ یا اینکه یهودیان خسیس این قائده را باب کردند و مسلمانان هم برای جلوگیری از اسراف، از آن پیروی؟

       
  73. مصاحبه با خدا

    در پست اخیر جناب نوریزاد سئوالی اساسی از خدا شده که لازم است به آن جوابی داده شود .و چون مخلوقات نمیتواند به سئوالی که از خالق شده است جواب دهند رفتیم اون بالا خدمت خدا تا جواب را از ایشان بگیریم .

    ما : با تشکر از ذات واجب الوجود که ما را به حضور پذیرفتند , همانطور که میدانید اخیرا نوریزاد از شما سئوالی کرده . آمده ام خدمت شما تا در صورتی که مایلید جوابی بدهید
    ذات واجب الوجود : بله اطلاع دارم , راستی سئوالش چه بود ؟
    ما : بله میدانم که سرتان خیلی شلوغ است و حق دارید که به یاد نیاورید , پرسیده اند که شما چرا جنتی را آفریده اید
    ذات واجب الوجود : آهان جنتی , حالا یادم آمد . خوب ما جنتی را آفریدم تا توی سر آدم هایی مثل همین نوریزاد بزند دیگر!
    ما : چرا باید توی سر آدم هایی مثل نوریزاد زده شود ؟
    ذات واجب الوجود : خوب ما زمانی که دست به آفرینش زدیم حساب همه چیز را کردیم جز این که وقتی آدمیزاد آ گاه شد چه میکند . خیال کرده بودیم که این آدم دائم برای ما چاپلوسی میکند و دولا و راست میشود . دیدیم خیر اینطور ها هم نیست . رویشان زیاد میشود وقتی آگاه میشوند و به رو کم کن احتیاج دارند این شد که آدم هایی مثل جنتی را آفریدیم .
    ما : کاملا منطقی به نظر میرسد , ولی چرا امثال نوریزاد را آفریدید
    ذات واجب الوجود : چقدر خنگی تو گنجعلی ! خوب برای این که بتوانیم جنتی را بیافرینیم دیگر تا تو سر نوریزاد بزند دیگر تا رویش کم شود دیگر !
    ما : ممکن است توضیح بدهید که اول نوع نوریزادی را آفریدید یا نوع جنتی را ؟
    ذات واجب الوجود : خوب واضح است که اول تنها نوع جنتی را آفریدیم که هر را از بر تشخیص نمیدادند و کاملا تابع ما بودند و لی کم کم از میان آ نها نخاله هایی مثل همین نوریزاد سر و کله شان پیدا شد !
    ما : ولی قبلا فرمودید که جنتی را آفریدید برای زدن توی سر نوریزاد ها . منطقا باید اول نوریزادی ها را آفریده باشد پس
    ذات واجب الوجود : این منطقی که ازش میگویی منطق شما مخلوقات است نه ما , ما منطق دیگری داریم که شما میتوانید از سید مبتلا در باره اش بپرسید
    ما : بله حتما این کار را خواهم کرد . تا حالا من اینطور فهمیدم بفرمایید درست است
    ذات واجب الوجود : بگو !
    ما : شما ما را آفریدید تا بعضی ها رویشان زیاد شود کم کم و بعضی ها هم که دائم کمرو آفریده شده اند توی سر پررو شده ها بزنند , درست است ؟
    ذات واجب الوجود : همینطور است گنجعلی , تو اگر به هرچه که ما آفریدیم بنگری همین را مبینی . تمام موجودات دائم روی همدیگر را کم میکنند . این است ام القانون هستی که ما آفریدیم . مثلا سگ روی گربه را کم میکند و گربه هم روی موش را و همینطور تا به آخر و نمیشود حتی یکی از آ نها را حذف کرد چون به این ترتیب کل بساط جمع میشود و وجود ما هم غیر ضروری میشود
    ما : از بزرگی کم نشوید کلی چیز آموختیم ازشما
    ذات واجب الوجود : رفتی پایین به این نوریزاد از طرف من بگو ما از جنس جنتی تا دلت بخواهد خلق کرده ایم و دلش را به مردن جنتی خوش نکند
    ما : چشم میگویم ولی این بابا وقتی حرفی برای گفتن نداره بند میکنه به جنتی .

     
  74. ج. اسلامی چنان کرد که رضاشاه قهرمان ملی شد
    نگاهی به تاریخ و حوادث
    پس از کشف مومیائی رضاشاه

    در سال 1303 بحث جمهوری یا سلطنت در ایران به اوج خود رسید. روحانیون و بازاری ها بشدت با اعلام جمهوری مخالف بودند و رضاخان سردار سپه که این روزها جنازه مومیائی شده او در اطراف حرم شاه عبدالعظیم پیدا شده موافق آن. روحانیون و بازاری ها سلطنت را می خواستند و رضاخان برای جمع کردن بساط سلطنت قاجارها بحث جمهوری را آغاز کرده بود. درتهران تظاهرات مخالفان جمهوری به تحریک روحانیون و بازارها بی وقفه گسترش می یافت. این بحث، پس از سفر رضاخان به قم و دیدار با مراجع تقلید به سود نظر روحانیون تمام شد و رضاخان دیگر بحث جمهوری را نکرد و طرفدار سلطنت شد اما سلطنت خودش. کشاکش به نوع دیگری آغاز شد. کسانی که از حکومت نظامی ها و در راس آنها رضاخان سردار سپه بعنوان شاه وحشت داشتند و آینده ای خوفناک را حدس می زدند سر به مخالفت برداشتند. بویژه در مجلس. رضاخان با زیرکی چند حادثه را در تهران ترتیب داد تا شهر را به حکومت نظامی بسپارد. چند بار قهر کرد تا نظامی ها تهدید به کودتا و اشغال تهران و مجلس بکنند و سلسله رویدادهائی که قطعا باید خواند.

    اول- دستگیری طرفداران بازگشت احمد شاه از فرانسه به ایران
    دوم – مجلس فرماندهی کل قوا را از احمد شاه گرفت و به او داد.
    سوم- در یک قهر نمایشی استعفا داد و به روستای آن زمان “رودهن” که حالا پردیس شده و رضاخان آن را تصاحب کرده بود رفت و به اشاره او فرماندهان نظامی نواحی مختلف، مجلس را تهدید کردند که اگر از رضاخان استمالت نشود و به کار باز نگردد به طرف تهران حرکت کرده و پایتخت را تسخیر خواهند کرد. مجلس مرعوب این تهدید شد و یک هیات به رودهن فرستاد تا رضاخان را راضی به بازگشت به تهران کند.
    چهارم- توطئه دوم قتل کنسول امریکا در یک سقاخانه در تهران بود که زمینه ساز اعلام حکومت نظامی در تهران شد و فرماندهان نظامی تابع رضاخان کنترل شهر را بدست گرفتند.
    پنجم- در همین دوران کوتاه رضاشاه موفق شد اموال هر کس را که سرکوب می کرد تصاحب کند و به نام خود به ثبت برساند و قدرت مالی و اقتصادی خود را تقویت کند. از جمله مصادره اموال اقبال السلطنه ماکوئی در تبریز. سر و صدای مجلس برای حساب پس دادن رضاخان نیز به جائی نرسید.
    ششم- ترور مخالفان، از جمله ترور معروف و تاریخی شاعر ملی “میرزاده عشقی” در خانه اش برای مرعوب کردن بقیه روشنفکران و مخالفان.
    هفتم- تقویت موافقان خود در مجلس، از جمله شیخ علی دشتی که اعتبارنامه اش بدلیل ارتباط با انگلیس ها در مجلس رد شد و کوشش رضاخان برای تائید این اعتبار نامه به جائی نرسید. اما دشتی هم در دوران رضاشاه و هم در دوران محمد رضا شاه پاداش این حمایت از استبداد رضاخان را گرفت. او عبا و عمامه را کنار گذاشت و داستان نویسی را نیز تقریبا ترک کرد و شد سناتور انتصابی شاه در مجلس سنای محمد رضا شاه. بعد از انقلاب بازداشت شد و در زندان رفت زیر فشار. آنچه که با این شیخ ترک لباس شده کردند چنان بود که وقتی درآستانه مرگ آزادش کردند تا نه در زندان بلکه در خانه اش بمیرد، سعیدی سیرجائی به دیدارش رفت و این دیدار را در خاطراتش نوشت. نوشت که دشتی درحال نزار از او خواهش کرد چیزی به او برساند که بخورد و تمام شود. و اندک زمانی پس از همین دیدار در گذشت.
    بدین ترتیب تمام زمینه های سلطنت رضاخان فراهم شد. سلطنتی که اگر در سالهای اول هنوز پایبندی به برخی قوانین مشروطه را حفظ کرد اما از سال هفتم سلطنت مشروطه را تعطیل کرد و استبداد خوفناک خود را برقرار ساخت. استبدادی که همراه با غارت پول نفت و مصادره املاک و روستاها (بویژه در مازندران و از جمله کلاردشت) و نابود کردن آزادی احزاب و مطبوعات و حتی با قتل و ترور نزدیک ترین یاران خود همراه شد.
    تمام این رویدادهای مهم که سرنوشت انقلاب مشروطه و حتی ایران را رقم زد و اجازه نداد جمهوری ایران از سال 1303 در ایران برقرار شود و بساط سلطنت موروثی جمع شده و کار به حکومت ولایت فقیه و جمهوری اسلامی نکشد، تنها طی چند ماه اول سال 1303 رقم خورد.
    اخبار تمامی این رویدادها از کتاب تحقیقی “روزشمار تاریخ ایران از انقلاب مشروطه تا انقلاب 57” نوشته دکتر عاقلی مدیرعامل خوش نام و دست پاک شرکت واحد در زمان شاه تهیه شده است.
    http://www.pyknet.net/1397/11ordibehesht/06/page/reza.htm

     
  75. بقرمایید سخن رهبر مسلمین جهانرا: از سایت خبرگزاری فارس سپاه


    رهبر معظم انقلاب در دیدار شرکت‌کنندگان مسابقات بین‌المللی قرآن:

    کشورهای اسلامی در اثر تمسک نجستن به قرآن دچار «بیماری ذلت» شده‌اند/ایران با عمل به قرآن مقابل آمریکا ایستاده و پیشرفت کرده است
    خبرگزاری فارس: کشورهای اسلامی در اثر تمسک نجستن به قرآن دچار «بیماری ذلت» شده‌اند/ایران با عمل به قرآن مقابل آمریکا ایستاده و پیشرفت کرده است

    رهبر معظم انقلاب با تأکید بر اینکه بی‌توجهی و عمل‌نکردن به قرآن موجب ضربه‌پذیری خواهد شد، گفتند: متاسفانه امروز، کشورهای اسلامی به‌دلیل عمل نکردن به قرآن گرفتار ضربه‌ عقب ماندگی و تسلط کفار شده‌اند.”

    جناب خامنه ای توقف توقف بس کن دروغ و فریب کاری را شما که تمسک به قران داشتید چرا ذلیل و منفر ملت شدهاید و ایران وایرانی وخاورمیانه را بذلت وانفجار کشاندهاید، شما چون تحول و تکامل را قبول ندارید هنوز تصور میکنید مردم ما در اوایل دوره قاجارند و بیسواد وشما آخوند ها با حداقل سواد میتوانید وصی و قیمشان باشید ، یک روز از خانه برون شوید و به چند کاقه و محل گردهمایی جوانان گذر کن و مصاحبتی باهاشان داشته باش تا بدرجه کم فهمی خود نائل شوی وازشان چیزها یاد گیری.
    کشورهای مسلمان که گرفتار جنگ و فقر وذلتند بخاطر قران خواندن و نخواندن نیست شما که میخوانید و معنیش را هم که نمیفهمید زیرا لغات عبری و ارامی و کهنه لغات عربی صحرای عربستان را هم خود عرب ها نمیفهمند وفتی عربستانی صحبت میکند الجزایری نمیفهمد، ولی شما که میخوانید و صدها میلیارد برای قرائت قران در ایران هرسال هزینه میکنید پس بیلان ونتیجه این قران خوانی را رسانه ا ی کنید و فراموش نشود نتیجه تدریس قران سعید طوسی را ،ازقبل متشکریم.

    ای رهبر تصادفی به این منصب نشسته بدون هیچ تحصیل وتجربه سیاسی،نظامی واقتصادی و اجتماعی خواستم مطلعتان کنم که عقب افتادگی جوامع اسلامی از همین اسلام است که همانند زنجیری بر پا و دست مسلمانان آنها را از رشد وتحقیق وا میدارد، کسیکه با خرافات وقوانین 1400 سال پیش شبه جزیره عربستان زیست دارد نمیتواند حرکت بجلو داشته باشد، مسلمانی که از طلوع آفتاب تا سقوط شب اعمال مذهبی آن دوران را انجام میدهد مسلما از کار وتلاش می افتد و فرصتی برای مطالعه و یاد گیری ندارد روز از پس روز کلمات واعمال تکراری برای خدا، این قوانین فقط برازنده آخوندست که مفت میخورد ،میگردد، میخوابد و مفن گویی میکند، بلی مسبب ترویج ذلت در بین این مردم شما هستید تا امرار معاش و سروری کنید ولی تاریخ مصرفتان به پایان نزدیک است.

     
  76. با سلام
    حدس بنده این بود که با توجه به کشف تصادفی جنازه رضاشاه سرسلسله دودمان پهلوی،جناب نوریزاد حتما چیزی در این مقوله و ذکر خدمات زیر ساختی نوین او خواهند نوشت خصوصا با وعده ای که همیشه داده اند برای تبیین این ادعا که “رضا شاه خدوم ترین خدوم ها در بین شاهان گذشته ایران زمین بوده است” و البته یادداشت ها و استناداتی که می گویند بر این مدعا دارند.
    بهرحال نقدی که در مورد نوشته فعلی بنظرم رسید این است که خوب آقای جنتی بعنوان یکی از بانیان این انقلاب و کارگزاران آن فردی غیر معصوم،جائز الخطا و قابل نقد بحسب رویکردها،یا اظهارات گوناگون است،و خود بنده نیز نقدهایی ببرخی اظهارات یا رویکردهای ایشان در حیطه های مسئولیت های ایشان دارم،اما ایرادی که بجناب نوریزاد وارد است این است که آیا نقد و ایراد به گفتمان یا عملکردهای یک شخص بلحاظ سنجه های مختلف قانونی یا عرفی یا عقلانی یا شرعی،باید ناقد را بکشاند به مسائل تکوینی و سوال و چراها نسبت به خدای جهان و انسان آفرین که تو چرا چنگیز و هیتلر و جنتی و دیگران را اصلا آفریدی؟! خیلی هم جالب است که ایشان در مقام انتصار خدا و حق دادن به او در خلقت امثال هیتلر و موسولینی و چنگیز و برخی دیگر متشبّث به انواعی از توجیهات و لفّاظی های خاص می شوند که مثلا تایید و تصدیق کننده این باشد که چرا هیتلر و موسولینی و چنگیز و دیگر خونخواران و دیکتاتورهای تاریخ در جهان آفرینش خلق شده اند،اما به جنتی که می رسد با تعبیری مثل مالیخولیا،دگم های همیشگی خویش در اسم آوردن کینه جویانه از کارگزاران جمهوری اسلامی را دنبال می کند و هیچ توجیه و توضیحی خاطر مبارک را راضی نمی کند که اجازه خلقت فردی در قواره های جنتی را بدهد! خیلی عجیب است این تناقض از کسی که شب و روز در نوشته ها و اظهارات خویش دم از عقلانیت و انصاف و خرد می زند و عقلانیت او چنین اقتضائی دارد که وجود تکوینی و آفریده شدن خونریزان و جنایتکاران تاریخ مثل هیتلر و موسولینی و چنگیز را بنوعی توجیه سفسطه آمیز کند بعد به یک آخوند یا روحانی دم دست که می رسد برای هورا و شادباش و کف و سوت گروهی، درخلقت و آفرینش آن روحانی طوری در تناقض و پارادوکس قرار گیرد که بخود اجازه دهد خدای جهان و انسان آفرین را در مورد لمّیّت آفرینش او مورد سوال و توبیخ قرار دهد! حال گیریم آقای جنتی یک روحانیت بد،بد عمل و هزار بد با پسوندهای دلبخواهی شما،آیا عقل شما و انصاف شما و دیانت شما بشما اجازه می دهد لمیّت آفرینش هیتلر و چنگیز خونریز و خونخوار را توجیه کنید و در چرائی آفرینش جنتی درمانید؟! یاللعجب! آیا جنتی بد و بد عمل و بدگو بحسب قواعد سیاسی،یا قانونی یا هرچه،مثل هیتلر و چنگیز خونریزی کرده که شما اینرا نمی توانید توجیه کنید و آنان را می توانید؟!
    گذشته از همه اینها،شما آیا بعنوان یک فرد معتقد به خدا و عدل خدا و تنزه خدا برحسب ذات و صفات و اسماء،به این نکته در الهیات و فرهنگ توحیدی نرسیده اید که این جهان جهان اختیار و اراده آزاد برای انسان بما هو انسان است و اینکه “کل مولود یولد علی الفطره…”و “فطرت الله التی فطر الناس علیها”،یعنی اینکه خدا انسانها را برحسب آفرینش اولی بر فطرت توحید و فطرت “و نفس و ما سوّاها فالهمها فجورها و تقواها”بر سرشتی پاک و مفطور به عشق به کمال مطلق یعنی خدا و فطرت تنفر از پلیدی و تمایل به نیکی ها می آفریند؟ بله برحسب نظام تکوین و آفرینش،خلقت ابولهب ها و ابوجهل ها و هیتلرها و چنگیزها و دیگران همه منسوب و مستند به جعل و آفرینش الهیست،چنانکه خلقت انبیاء و اولیاء و خوبان و پاکان تاریخ نیز منسوب و مستند به جعل و آفرینش الهیست،خوب در این پروسه مساله اختیار و آزادی تکوینی انسان کجا رفت؟! اگر ابولهب و هیتلر منشا شرّ و بدیهای و سیّئات اعمال و جنایات و کجروی ها و امور دیگر شوند باید اینجا خدا را محکوم کرد که تو چرا ابولهب را آفریدی؟! خوب خدا ابولهب را بر فطرت الهی فالهمها فجورها و تقواها آفرید همانطور که پیامبران را،و خدا هیتلر را بر فطرت الهی توحیدی آفرید همانطور که جنتی و امثال جنتی را نیز،تفاوت در فعلیت ها به چیست؟ به رویکرد ارادی و اختیاری خود انسان ،لذا در دنبال همان آیات در سوره شمس قرمود :قد افلح من زکّاها و قد خاب من دسّاها،یعنی خدا همه انسانها را بر فطرت کمال جوئی و عشق بکمال مطلق که خود اوست و بر عشق و میل به خیرات و خوبیها و تنفّر و انزجار از پستی ها و بدی ها آفرید،البته بستر اختیار و اراده آزاد تکوینی و هدایت عقل و فطرت و هدایت تشریعی انبیاء را نیز مهیّا کرد،از این جهت فرمود قد افلح من زکّاها :رستگار و سعادتمند کسی است که نفس و فطرت الهی خویش را حفظ کند از گرد و کدورت ظلم و فساد و زنگارها،و قد خاب من دسّاها ،یعنی بی نصیب و شقاوتمند شد کسی که با نفس “دسیسه” کرد،دسّاها می دانید در لغت یعنی چه؟ در لغت عرب اگر چیزی را کاملا پنهان کنند مثلا آنرا زیر خاک دفن کنند،می گویند “دسّاها”یعنی اینکه انسان در طرف شقاوت بجایی می رسد که “نفس فطری و الهی” خود را دفن می کند زیر خاک کدورت و شقاوت و گناه و ظلم،البته هدایت عقل و فطرت و انبیاء هست و خدا بکسی ظلم نمی کند،این خود انسان است که مادیت و هوای نفس و غلبه کدورات دنیائی او را وا می دارد که فطرت کمال جو و کمال خواه و خداخواه خویش را بتعبیر قرآن دفن کند و حتی با ادعاها و اقامه دعوی علیه خدا یا اصلا نفی و انکار و توهم دانستن او مجلس ختم هم برای آن بگیرد بانواع و اقسام توجیه ها :انسانیت! فردیت! آزادی! تساوی در همه چیز! و …
    مقصود من اینجا دفاع مطلق از اشخاص نیست فقط خواستم بگویم عنصر اساسی نادرست در این نوشته همین غفلت از بنیان های اصیل دینیو قرآنی ناظر به الهیات و توحید و معرفت خدا و صفات و افعال اوست.
    با احترام

     
  77. سخنی کوتاه با سید رضی
    به نظر میرسد که تو هر چه سنت بیشتر میشود عقلت کمتر میشود سید رضی . قضاوتی که تو مدعی هستی “مردم ” در باره رضا شاه میکنند قضاوت کسانیست که خود را با زنجیر به مرده های عرب هایی میبندند که با اجدادشان آن کردند که میدانی . عاقلان میدانند که آنچه که در زمان رضا شاه انجام شد , او انجام نداد بلکه به دست و پول مردم و با هدایت کشورهایی , در راس ان ها انگلیس که مسلط بود در آن زمان به نفت ایران , انجام شد که عقب افتادگی ایران را خطری برای قدرت گرفتن کمونیست های آنزمان ایران میدانستند . چماقی هم لازم بود که رضا شاه شد ان چما ق . بسا ط قانون و مشروطه هم طبعا باید بر چیده میشد که شد . رضا شاه در فکر چپاول بود جناب سید رضی و اصلا اطلاعی از اوضاع ایران نداشت . این سید ضیاء بود که اوضاع ایران و جهان را میدانست نه رضا شاه . رضا شاه چماق بود و سید ضیاء مغز کودتا و هر دو گماشته های انگلیس . آنچه که در ایران آن زمان شد خواست انگلیس بود به دلیلی که گفتم همانطور که شما همین اقدامات را میبینید که در زمان تسلط آ نها در همه کشور هایی که مستعمره ان ها بودند هم کم و بیش کردند . برای چرخاندن امور کشور های زیر سلطه قرار این نبود که از انگلیس دائم کارشناس و متخصص روانه کشور ها ی زیر سلطه شود . این نیرو ها باید در همان کشورها و از اهل همان جاها تربیت میشدند , همانطور که برای نگهبانی از مرز ها نیروهای محلی را جایگزین اولین نظامیانی که یا انگلیسی بودند و یا از کسور های مستعمره انگلیس روانه کرده بودند کردند . رضا شاه فردی بیسواد و بیخبر از ا وضاع ایران و جهان بود . چیزی نخوانده بود , جایی نرفته بود , در خانواده بافرهنگی رشد نکرده بود که چیزی بداند . تنها جایی که رفت ترکیه بود انهم سالها پس از کودتا . از او در خیال خود نابغه ای که نشست و برنامه ریزی کرد و ساخت نسازید و به ریسمان بیرون افتادن خفت بار جنازه اش هم , که در واقع ننگی برای بازماندگانش است که نامردی کردند در حق کسی که غارت کرد وطن خود را و اموال غارتی را گذاشت برای آنها , از جمله همین شازده رضا و فرح خانم تا خوب بچرند و به ریش آدم هایی مثل سید رضی بخندند ,آویزان نشوید لطفا !

     
  78. سلام بر نوریزاد گرامی
    وجود برخی موجودات الزاما بدین معنا نیست که وجود آنها دارای فایده ای می باشد بل برخی اوقات بدین سبب است که با وجود ایشان ما معنای بهتر بودن و خوب بودن و عالی بودن را درک کنیم.مثلا فردی چون احمد جنتی که به قول یکی از دوستان کنترل ادرار خود را هم ندارد ولی کنترل مهمترین نهادهای حکومتی را در اختیار دارد باید باشد تا بفهمیم چه به روز نخبگان خود آورده و آنها را چگونه تارانده ایم.باید اینگونه دانست که فرضا تفاوت بسیاریست مابین امثال مصدق و امثال جنتی.تحمل درد شاید به ظاهر ناخوشایند باشد ولی اهمیت سلامتی را به ما یادآوری می کند و البته این درد خود سبب تقویت ما خواهد شد.
    موفق باشید

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

87 queries in 1702 seconds.