سر تیتر خبرها
برو حالشو ببر+ فایل صوتی: ” چه باید کرد؟”

برو حالشو ببر+ فایل صوتی: ” چه باید کرد؟”

دیروز نه پریروز، رفتم اداره ی گذرنامه. که بپرسم: مگر می شود همینجوری یکی را ممنوع الخروج کرد الی الابد؟ پاسخ آمد که بله شما ممنوع الخروجید بحکم دادسرای اوین. برای صدمین بار رفتم دادسرای اوین و برای صدمین بار پاسخم دادند که شما از نظر این دادسرا ممنوع الخروج نیستید! پس چه؟ بحکم سپاه ممنوع الخروجید. بروید دادستانی میدان ارک. داستان سنگ قلاب!

من این مسیر را بارها پیموده و پاسخ ها را پیشاپیش می دانستم. اما دیروز برای بار نخست، رفتم سراغ دادستان تهران جناب جعفری دولت آبادی در میدان ارک. دفترش، به یک دژ نفوذ ناپذیر می مانست. به نگهبان که مردی چهل ساله و کمی قد کوتاه و لاغر و شنگ بود گفتم: می خواهم آقای دکتر دولت آبادی را ببینم. گفت: ایشون نیستند برو فردا بیا. پرسیدم: فردا چه ساعتی؟ گفت: معلوم نیست. یهو دیدی فردا هم نیومد. تازه، اگه هم بیاید معلوم نیست اجازه بدهد. چرا؟ چون ایشون دیدار عمومی ندارد.

تیری در تاریکی پرتاب کردم و به نگهبان گفتم: من از دوستان آقای دولت آبادی هستم. یه وقتایی با هم حشر و نشرها داشته ایم! نگهبان لحنش عوض شد و پرسید: چجور دوست هستید؟ گفتم: در زندان که بودم، یک بار آمد به سلولم و سه باری هم مرا به دفترش در اوین خواند. نگهبان پوزخندی زد که: پس از اینجور دوست ها! و خونسرد گفت: نمیشه! چنگ به پوشالی دیگر بردم و گفتم: به رییس دفترش خبر بده تا من لااقل یه چیزی کاسب شده باشم از این که تا اینجا اومدم!

گفت: پنج دقیقه بگیر بشین. خوشحال شدم و نشستم. کمی آنسوتر، بانویی آمده بود برای گرفتن مرخصی درمانی شویش که در زندان بود به اتهام توهین به مقدسات اما بخاطر فعالیت های مدنی اش. این بانو را که همسر “بهفر لاله زاری” ست، پیشتر دیده بودم. می گفت: وضع دندان ها و لثه های بهفر اصلآ خوب نیست و با وجود ثبت نام، بهفر را به درمانگاه نمی برند. به این بانو گفتم: دخترم، کفش های آهنین بپوش. تو و شویت به راه نا همواری گام نهاده اید. نگهبان رفت داخل دژ و پنج دقیقه بعدش برگشت و اسم مرا صدا زد که: رییس دفتر نپذیرفت و گفت بهش بگو بره پیش معاون اول. معاون اول کجاست؟ ته راهرو سمت راست. رفتم ته راهرو سمت راست. که دو مرد جوان دفتر دارش بودند.

سلام گفتم و داخل شدم و پرسیدم: میشه من دو دقیقه آقای معاونو ببینم؟ خود می دانستم که در کل، سنگ قلابم کرده اند. اما برای خود من هم خالی از لطف نبود این سنگ قلاب شدن. مرد جوانی که لهجه اش به طعم شیرین ترکی آمیخته بود گفت: آقای معاون در وقت اداری در اینجا حضور ندارند. گفتم: پس این دفتر و حضور شما دو نفر برای منی که ارباب رجوع ایشان هستم به چه درد می خورد؟ گفت: اگر نامه ای دارید بدهید من به رویت ایشان برسانم. و گفت: اما معاون قضایی ته راهرو سمت چپ الآن تو دفترشون هستند.

رفتم ته راهرو سمت چپ. مسئول دفتر معاون قضایی، جوانی خوش سیما اما بی حوصله بود. گفتم: می شود من آقای معاونو ببینم؟ محکم گفت: نه. پرسیدم: چرا نه؟ حال حرف زدن نداشت. انگار مگسی آمده بود داخل اتاقش و مزاحم مطالعه ی چیزی در مونیتور لپ تاپش شده بود. گفت: واسه این که ایشون ملاقات ندارند. به اتاق معاون اشاره کردم و پرسیدم: ایشون در اتاقشون هستند یا نیستند؟ گفت: هستند اما نمیشه رفت تو!

گفتم: هم شما و هم آقای معاون، حقوق ماهیانه تونو از من و مراجعینی چون من می گیرید. دو دقیقه که حق دارم ایشونو ببینم! جوان که خواست این مگس مزاحم را بپراند، برخاست و رو به من گفت: همین حرفتو می ذارم کف دست آقای معاون. در اتاق را باز کرد و رو به داخل گفت: یه آقایی اومده میگه من دارم حقوق ماهیانه ی شماهارو میدم. برخلاف پیش بینی جوان که گمان برده بود الآن آقای معاون بر می خیزد و هر چه به دهانش بیاید نثار من می کند، عجبا که معاون اجازه داد بروم داخل. نشستم مقابلش. احتمالآ مرا و صدای مرا شناخته بود. الله اعلم.

جناب معاون قضایی، هرچه که از قانون ممنوع الخروجی گفت، همانهایی بود که چهل باره از این مسئول و آن مآمور شنیده بودم. سر آخر گفت: تنها راه شما این است که بروید دادسرای نظامی و از سپاه شکایت کنید! گفتم: لابد در آنجا کسانی نشسته اند که فی الفور دست مرا در دست یکی از سرداران سپاه می گذارند و آن سردار سپاه با شرمندگی به من می گوید: ای وای خدا مرگم بده آقای نوری زاد، ما پنج سال و نیم پیش، هم لوازم شخصی و حرفه ای شمارو بار کردیم بردیم و هم شما و پسرتونو ممنوع الخروج کردیم. و می گوید: ببخشید آقای نوری زاد، از بس سرمون تو سوریه گرم بود کلآ فراموش کردیم داستان اموال و ممنوع الخروجی شمارو! و دستهایش را مودبانه جلو می آورد و می گوید: بفرمایید، این گذرنامه تون این اموال شخصی تون و این هم دستور لغو ممنوع الخروجی خودتون و پسرتون! و دوستانه دست بر شانه ام می گذارد و می گوید: برو حالشو ببر آقای نوری زاد!

پ.ن. این عکس اگر به سوریه یا عراق و یا ایران هم که مربوط باشد، حتمآ به یکجوری ربط پیدا می کند به شیرینکاری های رهبر مسلمین جهان جناب آیت الله سید علی خامنه ای. انگار هزار و اندی سال،حضرات، بر منبرها وعده ها آراستند که اگر اراده ها را به ما بسپرید از ابر آسمان باران می چکانیم و از سنگ، صدا بر می کشیم. گذشتگان که این جماعت را نیک شناخته بودند، وقعی به سوز وعده ها و نفرین هایشان ننهادند. ما اما عجبا که در این عصر خرد مثلا، فریبی خوردیم به گندگی کهکشان راه شیری. جوری که اوضاع شیرتو شیر شد و شد آنچه که نباید می شد! تجسم کنید هزار هزار منبر دست بدست هم دادند تا جماعتی بر سر کار آیند و بعدش، آدم بکشند و بدزدند و بفریبند و سعید مرتضوی را در جایی پنهان کنند و با عبا و عمامه ی پیغمبر زل برنند بچشم مردم و بگویند: هر چه می گردیم پیدایش نمی کنیم و خبری نیز ازش نداریم. حالا شما بیا به من بگو من چگونه اعتماد کنم به حدیث متواتری که خسته و بی رمق، از راهی هزار و چهارصد ساله به امروز آمده وقتی سعید مرتضوی همین اکنون با مجتبی خامنه ای دل می دهد و قلوه می ستاند و به ریش و سبیل و بهت مردم شیشکی حواله می کند آهنگین در دستگاه ماهور!

97/1/28

@MohammadNoorizad

فایل صوتی : چه باید کرد؟ با صدای محمد نوری زاد

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

330 نظر

  1. درود
    بستن چشم بر روی واقعییت موجود چون نظام داعشی/طالبانی که احکام شرعی و قواعد عهد حجری خود(قصاص، نهی از منکر، تعزیر و حدود واعدام)را قانون جلوه داده و با آن ها سعی در سرکوب مردم دارد در واقع چیزی جز ناباوری به انسان و زندگی و هستی نیست.
    حال توصیف این ناباوران که خود را باایمانترین هم می نامند چیست؟
    سید مرتضا ، شعار را کسی می دهد که بدون دلیل حرفی بزند، مثال رهبر و سپاه و دولت. شماکه با منطق و اوصولش آشنایید پس مغلطه نکنید.
    قانون ، مبنایش بر تنظیم روابط انسانی و برای حفظ انسان( باحقوق طبیعی و غیر طبیعی) اش است.
    قوانینی که انسان را با حقوق مثبت و منفی اش نادیده بگیرند ضد انسانی اند و از تعریف قانون خارج می شوند. مثال: احکام شرعی.

    پس اشکال در واقع از همان نظام داعشی شروع می شود. همین بی اعتنایی به انسان که سرچشمه اش نیز در احکام شرعی است باعث پیدایش چنین جامعه ی بی قانونی در ایران شده وگرنه چگونه دکل دزدی امکان پذیر بود؟

    ساختار جامعه مدرن کنونی برقوانین با حفظ حقوق انسانی است.(حقوق انسانی : آزادی، برابری، عدالت و اولین حق طبیعی یعنی زیستن و بودن اند.) به غیر از آن، می شود ماشینی که بجای موتور با الاغ حرکت می کند .حکایت نظام ولایی است.
    سید مرتضا ،توجیه هات شما برای اعدام و تعزیر و ..احکام شرعی همان حفظ عوام و خواص است. و حال آنکه انسانها در پایه و اساس با هم برابرند. زمانی که افرادی دزدی و یا کار ی می کنند که به انسانی دیگر صدمه می خورد ، ونه چند نفرند بلکه تعداد بسیاری را شامل می شوند، اشکال را باید اول در آن جامعه، قوانین و حاکمانش دید.یک جامعه نمونه حاکمانش است چون خامنه ای و لاریجانی و ولایت و سپاه و ….دزد.
    حال شما دایم شعار بدهید و از احکام شرعی غیر و ضد انسانی دفاع کنید.

     
  2. نجات ایران از چنگال سلسله قاجار چه با کودتا و چه با قلدری و چه به هر روش دیگر اولین و بزرگترین خدمت رضا شاه به کشور و مردم است و سپس خدمات پی در پی او که به پشتوانه تلاش خستگی ناپذیرو اراده اهنین و حس وطنپرستی وی انجام گرفت توانست ایران را از حالت بدوی خارج و ایران نوین را پایه گذاری کند. گرچه جمهوری اسلامی به جهت خصومت شخصی رهبرانش با سلسله پهلوی و نیز به منظور توجیه مشروعیت خود طی چهل سال گذشته با بهره گیری از تبلیغات گسترده و بکارگیری نویسندگان خودفروخته و چاپ و نشر گسترده کتاب و ساخت فیلم های کذایی با استفاده از کارگردانان و بازیگران مزدور سعی در جعل تاریخ و مخدوش نمودن چهره و خدمات رضا شاه داشته و در این مسیر با رساندن پستی و دئانت به سر حد خود از نسبت دادن هرگونه افترا و دروغ شرم اور به انها اجتناب نکرده لیکن این اقدمات با وجود وسعت خود مانع از ان نشده که اگر امروزه کسی منکر خدمات این شخص به کشور باشد در نظر مردم دروغگو و یا نادان جلوه نکند.
    اما شاید اخرین خدمت این شخص به کشور امروز و در استانه نود و دومین سال تاجگزاریش توسط جسد وی انجام گرفت که به یکباره از خاک سر بر زد و همه نگاه ها را متوجه خود گرد و رشته های چهل سال تلاش جمعوری اسلامی برای ایجاد تنفر از وی در مردم را ، به یکباره پنبه کرد و برانگیختن حس احترام مردم نسبت به خود را ، همچون خاری به چشم سران نظام فرو کرد و چه بسا این بزرگ مرد بتواند پس از دهها سال که از مرگ و ی سپری میشود با جسد بی جان خود پایه های نظام جور و دروغ را برای فرو ریزبی به لرزه در اورد.

     
    • سیّد،چند نکته:رهبران جمهوری اسلامی خصومت شخصی با رضا شاه نداشتند،این 98 درصد مردم ایران بودند که در سال 57 بنیاد شاهی و شاهیسم را از بن کندند،بنابر این خصومت خصومت شخصی نبوده بلکه مخالفت با دیکتاتوری و رژیم زور و قلدری رضاشاه بوده. نیز مشروعیت نظام جمهوری اسلامی و رهبران آن بسته به خواست و اراده عموم مردم ایران یعنی 98 درصد مردم ایران بوده و هست و اثبات مشروعیت آن رهین نفی شخصیت رضاخان میر پنج نبود ،زیرا مردم ایران پیش از اینها که تو می گوئی بنیاد سلطنت و بنیاد پهلوی را از بیخ و بن کندند و جمهوری اسلامی را تاسیس کردند پس مشروعیت این نظام در گرو اقدامات بعد از تاسیس نبود!
      نیز کسی منکر برخی خدماتی که این شاه ساقط شده انجام داد نظیر راه آهن سراسری و تاسیس دانشگاه و چیزهای دیگر نبوده نیست،نکته مهم این است که رضاخان میرپنج را نباید فقط در آنچه از خدمات که انجام داده جستجو کرد،بلکه باید رضا را در مشروعیت روی کار آمدن او و چگونگی آن یعنی کودتا هم مطالعه کرد،در غارت املاک و اماکن و محدوده ها و قرق ها نیز باید مطالعه کرد،در برداشتن اجباری پوشش اسلامی از نوامیس مردم ایران نیز باید مطالعه کرد و در ایجاد نظام زور و قلدری و اختناق سیاسی نیز باید مطالعه کرد و در آنچه که با تسلط بر منابع و دارائی مردم می توانست کرد و نکرد نیز باید مطالعه،پس رضاخان را فقط در آنچه که شیفتگان خاندان سلطنت مثل شما می دیدند و می بینید نباید دید.
      شما در انتهای نوشته نیز احساسات و شیفتگی خود را با روضه خوانی در باره مساله جدید نشان دادید! رضا شاه خودش بقول شما از خاک سر بر زد تا بیل مکانیکی حفّاری او را رویاند؟! واقع بین باش سید! در این چند روز آیا نگاه عموم مردم ایران به روییده شدن جسد او بود یا نگاه شیفتگان خاندان سلطنت و شاهنشاهی مثل شما در داخل و خارج؟! این حسّ احترام بر انگیخته شده که از آن دم زدی کجا بود؟ اینکه چند نفر مثل شما شیفتگان در داخل و خارج ابراز احساسات و شیفتگی کنید در این مجالها،یعنی حس احترام مردم ایران به او؟! وای که چه روضه ای خواندی سید! پایه های این نظام با زیر و رو شدن یک جسد توسط بیل مکانیکی؟! یاللعجب که به چه ها که دلخوشید!
      سید! بیا و بجای این روضه خوانی ها عبرتی بگیر از اینکه شاهی با آن کبکبه و دبدبه و کاخ و املاک و باغها و خدم و حشم و بوق و کرنا و بوی کباب و لذت شراب این است انتهای او و انتهای انسانها و انتهای من و تو و اینکه نباید فریفته شد به جهان فانی و مظاهر و ظواهر آن…
      خیر پیش سید!

       
  3. سلام و درود

    پاسخی به ناشناس.

    دوست ارجمند، در اوایل قرن بیستم بود که اصل «ماده و انرژی» صورت های مختلف یک حقیقت واحدند عنوان شد. همچنین نخستین بار آلبرت آیناشتاین بود که گفت «چیزی بنام فضای خالی وجود ندارد و در تمام آنجاهایی که تا کنون خالی فرض میشد انرژی جریان دارد» یعنی در فضاهای خالی بجای ماده ملموسی که با حواس پنجگانه درک میشود، انرژی وجود دارد، پس با توجه به اینکه ماده به انرژی و انرژی به ماده مبدل میشود، میتوانیم انتظار داشته باشیم در هر نقطه از فضا، انرژی به ماده تبدیل و کرات و کهکشانهای بیشماری تولید شوند. لابد توجه کرده ای که مطالب وبسایت به کشکول طبسی شباهت دارد!
    ( البته اگر کتاب 3 جلدی کشکول طبسی را خوانده باشید). ما در اینجا بحث فلسفی نمیکنیم، اگر هم براستی چنین مباحثی در جریان بود بنده فقط خواننده بودم، زیرا نه در رشته فلسفه تحصیلاتی دارم و نه اصولاً ذهن فلسفی قابل توجهی دارم. اگر چند جمله ای عنوان شد تنها در حد و حدود قانع کردن وجدان خود جهت ایمان به خداوند بود و بس، که اگر نهاد انسانی خدا آشنا و مستعد باشد تنها نگاه به یک گل یا گیاه یا حیوان یا این هستی بی ابتدا و بی انتها کافیست، تا چشمم سبب سوراخ کن انسان در ورای تمام حجابها حضور و ظهور خداوند را درک و دریافت کند. شاید بدانی که امام محمد غزالی در کتاب «تهافت الفلاسفه» آراء و اقوال فیلسوفان را هذیان نامیده، کافیست به آراء بیشتر فیلسوفان گذشته نگاه کنی و ببینی چگونه یافته های علوم مختلف بسیاری از اصولی که آنها بدانها تکیه داشتند و بر آنها پای میفشردند باطل از آب در آمدند. به نوشته های کسی چون ارسطو هم در تبیین و توضیح جهان که نگاه میکنیم براستی از ساده لوحی او خنده مان میگیرد، در مسیر خدا شناسی شک ندارم که آراء فیلسوفان کنونی هم با هر وزن و اعتبار و عیاری که دارند سرانجام به همان سرنوشت دچار خواهند شد. اگر برای درک و تفسیر جهان هستی تنها فلسفه کفایت میکرد، دیگر چیزی بنام عرفان و درک شهودی بوجود نمیآمد. ما هر تعریفی از خداوند داشته باشیم، تعریفی ناقص خواهد بود، زیرا هرگز ذهن یک موجود محدود بنام انسان قادر نیست هستی نامحدود را در خود جای دهد و بر آن محیط شود، چه رسد به خالق آن هستی نامحدود؟ پس مدح و معرفت ما،از خداوند شایسته خودمانست و سزاوار خداوند نیست :

    مادح خورشید مداح خود است
    که دو چشمم روشن و نامرمد* است

    ذم خورشید جهان ذم خود است
    که دو چشمم کور و تاریک و بد است

    مُرمُد=کم بینا، تراخمی

    ما وقتی داریم مثلاً خداوند را تعریف میکنیم در حقیقت داریم معلومات خود را از خداوند تعریف و ذهنیت خود را آشکار میکنیم، لذا هرگز هیچ کس به جایی نمیرسد که بتواند حقیقت حضرت سبحانی را بدرستی با کلمات بیان کند، اگر نیک فرجامانی هم توانسته اند به حقایقی برسند، زبانشان از گفتار باز مانده و برای بیان آنچه درک کرده و شناخته اند کلماتی نداشته و نیافته اند.

    هرکه را اسرار حق آموختند
    مهر کردند و دهانش دوختند

    یکی از آنها که سعی تمامی جهت گفتن کرده بود گفته است :

    من گنگ خواب دیده و عالم همه کر
    من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش

    بنا بر این عرصه سیمرغ حقیقت،نه تنها میدان مانور خفاشان نیست، بلکه زبان و بیان هر فیلسوف و صاحب خردی گنگ و الکن میشود. با اینهمه دشواری و نا ممکنی شناخت خداوند، سد راه تلاش و تقلا و تحقیق نیست :

    گر چه عاجز آمد این عقل از بیان
    عاجزانه جنبشی باید در آن

    گر نتانی خورد طوفان سحاب
    کی توان کردن بترک خورد آب

    راز را گر می‌نیاری در میان
    درکها را تازه کن از قشر آن

    عارفانی بوده اند( چه بسا هنوز هم باشند) که حقایق شگفت آور و خرد ستوهی را بیان کرده اند، که هرگز کهنه نمیشوند و غبار سده ها و هزاره ها انوارشان را خاموش نمیکند. اگر تنها به مثنوی معنوی مراجعه کنید با انبوه عظیمی از آنها مواجه میشوی، در هر مصراع و بیت و سطور آن چنان حقایق حیرت آوری فاش شده که جهت کشف هر یک از آنها عمری یکصد ساله هم کفایت نمیکند. راه شناخت خداوند فلسفی اندیشی و استدلالهای عقلانی نیست، عقل در وادی حضرت حق خفاش کوری بیش نیست.( لطف بی پایان خداوند را ببین که بجز عقل، به انسان عشق بخشیده، حس غریبی که با آن میتوان با معشوق به اتحاد و یگانگی رسید). ما آموخته ایم که در مباحث فلسفی تن به تناقض ندهیم، اما عرفان مکان تناقض هاست، در محضر خداوند محال، ممکن نیست، در آنجا تمام مرزبندیهای عقلی و فلسفی در هم میریزد و انسان حیرت زده زبانش از گفتار باز میماند. به بیت زیر توجه فرمایید :

    ذره ای از نور حق افتاد اندر کائنات
    عرش مست و فرش نست و گنبد دوار مست.

    آیا خیلی مشکل است که بنا به گفته فیزیک دانان، آن نقطه ای که بسیار ریز، ریزتر از حتی یک اتم تنها بود و ناگهان منفجر شده و بیگ بنگ واقع شده است و انبوه بیشمار سیارگان و ستارگان و منظومه ها و کهکشانها و خوشه های کهکشانی و کوازارها و کوتوله های سفید و ستارگان بسیار چگال نوترونی و سیاهچاله ها و فهرست بی انتهایی از ناشناخته ها از دل آن ذره خارج شده اند و هستی را ساخته اند، را همان ذره ای از نور حق بدانیم که مولانای کبیر فاش کرده است؟

    افسوس که مجال تحقیق کافی نیست و اصولاً گوشهای مناسبی برای شنیدن و چشمهای محرمی هم برای خواندن نمییابم.

    تا همزبانی، همدلی درد آشنا نیست
    باید به چاهی درد دل با ناله گفتن.

     
    • آقای نگهبان سر کوچه انبار های نمور و پوسیدهٔ اراجیف و خرافات، هی‌ نرو بارگیری کن بیار بریز تو این سایت. آدرس اشتباهی ترا فرستاده ا‌ند. صدا، سیما، تسنیم، فارس، مصباح، مکارم، بسیج،بیت جاهایی‌ هستند که تو را رو دست بلند میکنند، حال آنکه اینجا رو برمی‌ گرونن از امثال تو( منفی‌‌ها را نمی بینی‌؟) یا فقط برای مواجب می‌‌نویسی؟

       
    • اینقدر که صحبت ازشناخت خدا می کنید کاش یک قسمتش را به شناخت انسان اختصاص می دادید. انسان ،بینان فلسفه عرفان ایران باستان بوده ، یعنی تنها با شناخت انسان می توان به بسیاری رازهای طبیعی دست یافت. نه با خوار شمردن انسان.
      انسان مدرن با دست یافتن به شناخت بنیادهای اساسی وجودش توانسته به قدرتمندی و توانایی امروزی برسد. انسان تعریفش نیز با خرد ، آزادی، اختیار ، مسولیت بودن نسبت به خود و دیگران آغاز می شود..

       
    • جناب شفیعی من متوجه نمیشوم چه تفاوتی است اگر بقول شما تمام هستی را همان ذره ای از نور حق بدانیم یا ندانیم لابد اگر دانستیم میرسیم به اینچا که آن کل حق که ذره ای نور او این کائنات را بوجود آورد ، در این دو سه هزار سال اخیر یکمرتبه متوجه شده که ای وای در میان مخلوقاتش این ابوالبشر دارد راه را عوضی میرود و در نتیجه برخلاف قوانینش با چندتا از آن نظر کرده ها تماس میگیرد و کتاب راهنمای هدایت ابوالبشر را به آنها میدهد ولی بنظر میرسد خلایق بازهم نمیفهمند پروردگارشان چه میگوید در نتیچه بعضی ها (بعضی ها!!) که خودشان را نماینده او میدانند مسئولیت دارند که خلایق را بفهمانند! تا در آن دنیا به جهنم نروند. شما اگر نمی خواهید ما را زورکی بفهمانید من متوجه نمیشوم چه اصراری دارید بگوئید او هست یا نیست ؟ باشد یا نباشد چه توفیری در مسیری که جامعه باید برود دارد ؟

       
    • سلام برهمگان

      جناب شفيعي خيلي خودت رابالاگرفتي وبه شمانمي خورد؛ مادراينجا جناب كورس داشتيم باهمه درافتادنش بادين ودينداران وحكومتيان جور ولي خيلي متواضعانه درجواب هاي مستدل فلسفي عقيدتي آقاسيدمرتضي سرفرود مي آوردند وبه ايشان بااحترام وبالفظ استادخطاب ومباحثه داشتند ودرمقابل دليل تسليم بودند.
      وگاهي هم بنده مسكين خدشه وتلنگري داشتم محترمانه جواب مي دادند.
      مصلح

       
    • اینها جواب نیست،اینها آشفته گویی است و خودت هم متوجه آشفته گویی ات نیستی.
      در متن پر شور و حالی خطاب به مزدک، ادعا کردی که نمی توان «منکر این حقیقت» شد که خدایی مادیات و آثار ماده را آفریده. به دنبالش به عارفان استناد کردی و هم به فیزیکدانان. در استدلال، حق نداری به فیزیکدان استناد کنی مگر فیزیکدان باشی. حق نداری به عارف استناد کنی مگر که عارف باشی و حق نداری به فلسفه استناد کنی مگر که حرف فیلسوفان را دقیق خوانده باشی. تو هیچ کدام را نخوانده ای و به تخصص نرسیده ای ولی باز هم ادعاهای بزرگ آنها را تکرار می کنی. حقه بازتر از تو ندیده ام .
      اگر بی هیچ اطلاع دقیقی از علوم، به آنها استناد کنی، کارت تقلید کردن است در بدترین معنا آن. یک مقلد محترم تنها در «عمل» از نظر متخصص استفاده می کند مثلا در تقلید یک مومن از مرجع تقلید یا تقلید یک بیمار از نسخه پزشک(اگر این دو مثال را همسان فرض کنیم) ولی این مقلد اگر بیاید و ادای آن مرجع تقلید را در آورد و یا ادای پزشک را در آورد و نسخه بنویسد، کارش بی نهایت خنده دار است چون تقلید اگر جایز باشد در جایی است که ما می خواهیم به بهترین روش «عمل» کنیم و خودمان هم به «نظر» نرسیده ایم و برای در امان ماندن از خطا و بدبختی، به نظر کسی که داناترین است(نه فرد متوسط) رجوع می کنیم. حال تو چرا اگر عارف نیستی و اگر فیلسوف نیستی و اگر فیزیکدان نیستی، از عارفان مدام نقل قول می کنی و از فیزیکدانان مطلب به قرض می گیری و حتی با اینکه اذعان می کنی که فلسفه نمی دانی اما به قضاوت غزالی در باره فیلسوفان استناد می کنی. حقه بازتر از تو ندیده ام.
      آنجا که در پاسخ مزدک، برای خودت خدایی برپا کردی و به وهمیاتت سجده بردی، ادعای فلسفی بزرگی کردی. چون گقتی که «حقیقت» است که خدا ماده را آفریده است. در دنبالش از تو پرسیدم و تو در اینجا می گویی که نمی توانی پاسخ بدهی چون فلسفه نمی دانی. خب اگر فلسفه نمی دانی چرا ادعا کردی که این«حقیقت» دارد که خدا مادیات را آفریده است. آیا کسی غیر از فلسفه و فیلسوف می تواند چنین ادعایی بکند؟ این کارت عمدی است و از این رو حق دارم که بگویم: حقه بازتر از تو ندیده ام.
      پرسیدم، چگونه به این«حقیقت» رسیده ای که خدا ماده و آثار ماده را آفریده است؟ دو راه داری: یا استدلال از روی عقل یا پناه بردن به حرفهای انسان هایی دیگر در دوران قدیم و جدید. این دومی همان تقلید کردن است در بدترین معنای خود. وقتی چنین کاری می کنی، عین میمونی می شوی، که من قرار است از روی درخت بیارمش پایین. یا باید توضیح بدی چرا این ادعای گنده را کردی و اگر به اینشتین و دیگران استناد کردی، باید بگویی آیا او هرگز«ماده و انرژی» را که به او و امثال او نسبت می دهی، به عنوان پله ای برای این«حقیقت» که «خدا ماده را آفریده» در نظر گرفته و ادعا کرده است؟ اگر نمی توانی این را ثابت کنی پس هم تحریف کردی و هم تقلید. پس حق دارم بگویم که براستی که از تو حقه بازتر ندیده ام.
      می گویم در این ادعا که «حقیقت است که خدا آفریننده ماده و آثار ماده است»، عقلت چه می گوید؟، می گویی مولوی چنین و چنان گفته است.! از کجا مطمئنی که حرف مولوی را درست درک کرده ای؟ آها چون اشعارش را حفظ کرده ای؟ خب سعید طوسی هم فکر می کرد با حفظ آیات قرآن می تواند، انسان صالحی! شود و به درک معنای آیات برسد. آیات قرآن و شعر مولوی وقتی بر«عقل» عرضه شوند، معنا دارند والا بی معنا هستند. فرض کنیم شعر مولوی را بر عقلت عرضه کردی، اگر چنین می کردی، دیگر به مولوی استناد نمی کردی بلکه به عقلت استناد می کردی زیرا این خجالت آور است که عقلت را رها کنی و به فردی استناد کنی که آن را درک نکرده ای. اگر درک کرده ای همان درک یعنی عقلت را مبنا قرار بده. اگر چنین نکنی اسفاری بر خود نهاده ای؛ همان که قرآنی که به آن اعتقاد داری، در سوره جمعه، به یهودیانی می گوید که فقط کتاب حفظ و نقل می کردند(چون طبعا قرآن به کسی که کتابی را درک کند که توهین نمی کند)، بی آنکه به خود زحمت بدهند و فهمشان را با فهم عقلا تنظیم و سازگار کنند. از اینجاست که می گویم: حقه بازتر از تو ندیده ام.
      وقتی هم کم می آوری ادعای علی گونه می کنی و به درون چاه سر می کشی که دردت را با او در میان بگذاری. از تو حقه باز تر ندیده ام.
      از شهود حرف زدی، آیا راهی به شهود هست، اگر عقل نباشد؟ هیچ فیلسوف و انسان بزرگ و عارف دقیق بینی را نمی توانی نشان دهی، که شهود را با عقل ناسازگار و مناقض عقل دانسته باشد یعنی شهود باید بر عقل عرضه شود. هیچ شهودی پذیرفته نیست(نزد حتی فیلسوفی چون اشراق و ملاصدرا که به شهودگرایی معروف اند) مگر که عقل تایید کرده باشد. آنها گاه از شهود عقلی هم به عنوان یک راه برای کشف حقیقت نام برده اند ولی تنها مقلدان تصور می کنند شهود عقلی چیزی است متفاوت و ناسازگار با عقل. شهود یعنی تمرکز کردن باورمندانه بر یک حقیقت دور دست و بی آنکه استدلال کنی، ابعادش به تدریج با تأمل و با به کار گرفتن حافظه و دقت سالکانه، برایت آشکار شود و به تدریج، آن حقیقت را به سمت خود بکشانی و بر جانت بنشانی. در این حالت نه منطق به کار برده ای و نه استدلال اما عقل را به کار گرفته ای و به شهود رسیده ای. حال که به شهودی دست یافتیم، آن را بر عقل مان عرضه می کنیم و مبانی اش را مستحکم می کنیم والا توهمات بافته ایم. ما از عقل نمی توانیم بیرون برویم چون چنین راهی وجود ندارد و هر کس از طوری ورای طور عقل گفته، منظورش نقد عقل سطحی یا عقل قیاسی بوده(پای استدلالیان چوبین بود). در هر صورت هیچ شهودی بدون تکیه بر عقل(عقل ناب) پذیرفته نیست.
      حال بگو عارف چگونه می تواند خدا را تجربه و شهود کند، وقتی خدا نامتناهی است؟ حقا که عقلت را تعطیل کرده ای.
      براستی که از تو حقه بازتر ندیده ام .

       
  4. صلابت و اراده رضا شاه هنوز در حسد مومیایی شده او مجسم است. اخوند ها به وحشت خواهند افتاد و آنرا از بین خواهند برد. از ترس اینکه رضا شاه های دیگری پیدا شود.

     
  5. سلام و درود

    جناب مصلح، شاهزادگی مبارکتان باشد، من که بخیل نیستم. اگر این استدلال و استناد شما را بپذیریم ما همه پیغمبر زاده و از سلاله حضرت آدمیم. در خصوص مفاتیح الجنان به حاشیه هایش مراجعه کنید تا مظنه دستتان بیاید و به چشم خود ببینی که حضرت شیخ عباس قمی( طاب ثراه)چگونه معجون گناه پاک کنی از سوَر و آیات قرآن و ادعیه اصیل ساخته است. مثلاً در حاشیه یکی از صفحاتش میفرماید :اگر شب جمعه با حلال خود جماع کنی و روز جمعه غسل کنی وسپس فلان نماز را بخوانی و سوره فلان را هفتاد مرتبه بخوانی و هزار بار العفو بگویی و بعد گریه کنی و اگر گریه ات نگرفت تباکی کنی( تباکی =تظاهر به گریه و ادای آدم گریان را در آوردن)، خداوند ضمن بخشیدن گناهان گذشته ات، گناهان آینده ات را هم میبخشد و سیئاتت را تبدیل به حسنات میکند و به اندازه 72 شهید چون شهدای بدر و احد هم ثواب اضافی به صورت اشانتیون بهت میبخشد. یعنی اگر متجاوز به ناموس مردم بوده ای، خداوند پاکش میکند و مینویسد این عزیز مدافع بوده است، اگر نزولخوار بوده باشی، خدا پاکش میکند و مینویسد این بنده من، مال حلال خودش را قرض الحسنه داده است، اگر دزدی کرده باشی خدا دزدی را در نامه اعمالت پاک میکند و مینویسد، مردم مالش را خورده اند ولی او از نجابت و آقایی دم نمیزده و…….
    واقعاً برای امام حسین متأسفم که قیامش به اندازه 72 شهید می ارزید و نبود که ببیند طبق توصیه شیخ عباس طاب ثراه میتوانست تنها قعودش به اندازه 72 شهید بیرزد و آنهمه خود را به خطر و ضرر نمی انداخت، تازه بقدری ثواب هم میبرد که اگر درختان قلم و دریاها مرکب شوند باز هم ملایک نمیتوانند کل ثوابهایش را ثبت و ضبط کنند!
    جناب مصلح ظاهراً بنده و شما زبان مشترک نداریم و هر یک تعریفی دیگر از دین و پیامبر و امام علی داریم. مجادلات در این خصوص بیهوده است.
    در ضمن بنده هرگز ادعای دیپلمه بودن هم نداشته و ندارم چه رسد به دکتری.

    احتمالاً بسیاری از هم سن و سالانم از منهم کم کارتر و کم مطالعه تر بوده اند و گرنه دانسته های امثال بنده چیزی نیست جز چشمی لوچ در سرزمین…….

    بماند.

     
    • سلام ودرود

      جناب شفيعي ممنونم كه ديگرجدال دراين موضوع راادامه نداديد وبخل هم نورزيديد. وامامگرنمي دانستيد شما وديگربني آدم هاهم پيامبرزاده بوده ايد.

      جناب قبلا عرض كردم كه اين ادعا نه براي فخرفروشي بودونه ادعاي فضل وشأني “ان اكرمكم عندالله اتقيكم” آنهم پيش خدا؛هركس درگرو اعمال خويش است چه قرشي وچه خبشي.نسب ها هيچ ثمري درسعادت كسي ندارند.

      واما درموردمفاتيح الجنان كه خيلي قلمفرسائي كرده ايدآن ايرادتان را دركامنت قبلي ،قبول وعرض كردم حواشي ويابه تعبيربنده درملحقاتش گفتارضعيف زياد هست كه باعقل جور درنمي آيد؛ اما متن دعاها ومناجات ها وزيارات چطور ؟ خدشه اي داريد؟ پس دوباره پرداختن ّبه آن ،درشيوه بحث ازهركم سوادي سزاوارنيست تاچه رسد به شفيعي مفسرمثنوي معنوي و مولوي خوان ما؛ولي درجائي ازاين سايت ادعاي دكتري كرده بوديد.

      جناب شفيعي مگرتعريف شما ازدين وپيامبروامام علي چگونه است كه من مسكين نمي توانم باشما هم زبان باشم؟
      بله درست است من زبان انگليسي نميدانم ولي باهم فارسي حرف مي زنيم وبنده نوكردليل وسندهستم نه ادعاي پوچ وواهي .

      يعني شما درسطح خيلي بالا تشريف داريدويابنده خيلي درسطح پائين هستم؟
      شماكه گفتيد ادعاي ديپلم هم نداريد.خوب شمارا فوق ديپلم بحساب مي آوريم وبااين زبان باشما مكالمه ومباحثه مي كنيم.ببينيم خدا ودين وپيامبروامام علي شما چگونه اوصافي دارند.
      اماازخدا تعريفتان رادرجواب ناشناس ديدم ايرادي كه برآن بيان واردبود همه اش ازذوقيات عرفاني مولوي بود ؛ذوق وچشيدن هرعارف ازحقيقت حق ويامكاشفاتش براي خودش حجت است نه براي ديگران واين رابدان اي عزيز.

      چرا ازهستي وكهكشانها هم سخن بميان آورده بوديد واشاره اي هم به بيگ بنگ كرده بوديد كه انفجارعظيم درهستي اتفاق افتاده بود وبه فيلسوفان هم تاخته بوديد. گوئي به اكتشافات عقلي وفلسفي ايمان وباورنداريدويابافلسفه آشنا نيستيد.
      ردعقل وبن تشخيص هاي خرد وخردورزي رازدن همان وانكارهمه چيز هم همان ويكسان است.پس جدال باشما درهمينجاخاتمه مي يابد.

      ضمنا تاريخ يعقوبي هم ؛مادر امام سجاد-غ-را شهربانو دختريزدگردمعرفي است كه امام حسين -ع- اسم اوراغزاله ناميده بودند.شيخ صدوق متوفاي قرن چهار م نيز درعيون الاخبار اين خبررا نقل كرده اند.
      مصلح

       
      • سلام و درود

        اگر ممکنست نشانم بدهید که در کجا ادعای دکتری( دکتری در چه؟ )کرده ام، شاید دیگران چنین نسبت نا روایی داده اند و من هم نادانسته خوش خوشانم شده. به هرحال، ابداً روی دیپلمه بودن بنده هم حساب نکنید.

         
  6. اخبار: حمله مسلحانه به دفتر حافظ منافع ایران در واشنگتن. مهاجم توسط پلیس امریکا دستگیر شده است.
    مش قاسم: اگه این اتفاق در ایران برای دفتر حافظ منافع امریکا افتاده بود تیتر اول روزینامه ها این بود: منقلاب سوم! پشت بندش هم ملت همیشه در صحنه میتریختن توی خیابون ساندیس و باقی قضایا و همین استمرار طلبان منقلابی هم میشدن سردسته.

    به حکومت/* اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید!

     
  7. درود
    پیکر مومیایی پیدا شده متعلق به ایرانیان است. ایرانیان باید تاریخ خود را پاس بدارند. خدشه بر پیکر مومیایی خدشه به ایران است.

     
    • پیکر مومیائی شده پیکر بیجان کسی است که از این جهان رخت بربسته و مطابق قانون شرع و عرف متعلق بخاک است،این پیکر و صاحب آن،نه تاریخ ایران که جزء ناچیزی از تاریخ سلسله های پادشاهی در ایران است که طومار آنها بخواست مردم ایران در انقلاب و عزم عمومی مردم پیچیده شد،آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت،حقیقت و صاحب این پیکر نیز در جهان دیگر در گرو اعمال و اقوال و نیّات خویش است خوب یا بد،پس یک پیکر بیجان که متعلق بخاک است نه همه تاریخ این سرزمین است و نه متعلق بکسی.تاریخ را نیز باید در آن اندیشید و از آن عبرت گرفت،که تاریخ نه برای پاسداشت که برای عبرت و نوسازی و آینده سازیست، نیز نه خدشه ای به چیزی مطرح است و نه خدشه به یک جسد بیجان خدشه به ایران است،پیکری تصادفا در اثر حفاری و بیل مکانیکی یافت شده و مطابق قواعد دینی دوباره همانجا بخاک سپرده شده،اینهمه مویه و گیس کندن برای تاریخ و خدشه ایران و خدشه تاریخ یعنی چه؟! این آیا مصداق مرده پرستی و شاه پرستی و بت پرستی نیست؟ همانکه متدینان و شیعیان را دائم به آن حقیر می کنید و می کوبید؟!

      ——

      درود دوست گرامی
      اگر از رضا شاه بپرسند در دوران ستمشاهی ات چه کردی؟ صدها پاسخ دارد. شما بفرمایید نظام مقدس بعد از سرنگونی نظام پهلوی چه تاجی بر سر مردم ایران زده است؟ قرار شد یک چند تایی از اینها را برای ما شماره کنید. می گویم: یک انسان آزاده، کسی است که حتی اگر در سپاه دشمن، به زحمت و حرکت و سخن و رفتار پسندیده ای از احدی از آحاد دشمن مشاهده کرد، به صرفِ این که طرف در سپاه دشمن است، یکسره وی را در شمار پلیدان و سیاه رویان و بد کاران جای ندهد. انصاف برای ما و شما در این است که خدمات رضاشاه را ببینیم و به همان میزان نیز قدردانش باشیم. این، راه درستِ مودب بودن است. نه مگر؟
      با احترام

      .

       
  8. حاج کاوه مدنی: “این را نمی‌پذیرم که کشوری من را دعوت کند، بعد مورد توهین قرار بگیرم و اجازه تحقیق و پژوهش نداشته باشم.”
    مش قاسم: ای دانشمند! خیال کردی از کشور سویس واست دعوتنامه فرستادن؟ حالا که صابون آخوندا حسابی به تنت خورده شروع کن کاری که کمک به آزادی این مملکت بشه. نه فقط خودت، دوستانتم خارج از کشور تشویقشون کن، اخوندا دارن این مملکت رو نابود میکنن، وای نستی و فقط نگاه کنی!

     
    • مش قاسم جان،
      با درود

      لفظ “حاج کاوه مدنی” به نظرم بی انصافی است. ایشان در همان زمان حضور در ایران هم منتقد جدی و سرخ زبان حاکمیت بود. دو سه نمونه از سخنرانی های شدیدا انتقادی و کوبنده (و البته کاملا مستدل) ایشان در همان زمانی که مسوولیت اجرایی داشت در یوتیوب موجود است. کاوه مدنی در مدت کوتاهی که در ایران بود اتقاقا هم حرف حسابی زد و هم حسابی حرف زد. به همین خاطر بود که وی را برنتافتند.

      با احترام

       
    • مش قاسم جان این پیام های کوتاه شما بدرد اینستاگرام میخورد آیا فکرش را کرده ای.

       
    • مش قاسم گرامی
      به کارت ادامه بده ، نیشتری به حماقتمان بزن.

       
  9. اخبار:
    ۱- سودان همه زندانیان سیاسی رو آزاد کرد.
    ۲- برادر اورتگا دستور آتش داد و حداقل ۱۲ نفر کشته شدن.
    مش قاسم: احمقتر و نادان تر از این خود-روشنفکر-خواندگان منقلابی ۵۷ هیچکی نبوده.

     
  10. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود بی پایان امروز دوستی برایم خیابت های پهلوی را برایم فرستاده که حیفم امد به اشتراک نگذارم . خواهش میکنم اگر تکراری نیست ان را در سایت بگذارید .

    خیانتهای رضاشاه و پسرش به تاریخ ، فرهنگ و ادبیات پارسی !!!

    کاوش علمی تخت جمشید 1310
    ساخت آرامگاه فردوسی 1312
    برگزاری هزاره فردوسی 1313
    تأسیس فرهنگستان ایران 1314
    موزه حضرت معصومه 1314
    ساخت موزه پارس شیراز 1315
    ساخت آرامگاه حافظ 1315
    ساخت موزه ملی ایران 1316
    تأسیس کتابخانه ملی ایران 1316
    انجمن احیای آثار ملی 1323
    افتتاح اردوهای رامسر 1330
    ساخت آرامگاه سعدی 1331
    انجمن ملی حمایت از کودکان 1331
    ساخت آرامگاه پورسینا 1333
    بنگاه ترجمه و نشر کتاب 1333
    برگزاری آئین هزاره پورسینا 1333
    کانون کارآموزی کشور 1337
    ساخت آرامگاه عطار نیشابوری 1342
    ساخت آرامگاه خیام 1342
    ساخت آرامگاه کمال الملک 1342
    ساخت آرامگاه نادرشاه 1342
    ایجاد سپاه دانش 1342
    بنیاد فرهنگ ایران 1343
    مرمت تخت جمشید 1343
    آموزشگاه نابینایان پهلوی 1343
    انجمن ملی روابط فرهنگی 1345
    ساخت آرامگاه باباطاهر 1346
    ساخت تالار رودکی 1346
    تأسیس وزارت علوم 1346
    ساخت تئاتر شهر تهران 1346
    سازمان جشن هنر شیراز 1346
    کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان 1344
    جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی ایران 1350
    ساخت 2500 مدرسه در کشور 1350
    جشنواره فیلم جهانی تهران 1351
    جشنواره توس 1353
    انجمن شاهنشاهی فلسفه 1353
    بازسازی حرم و گنبدامام رضا 1353
    طرح تغذیه رایگان مدارس 1355
    ساخت موزه رضا عباسی 1356
    ساخت موزه فرش ایران 1356
    ساخت موزه هنرهای معاصر 1356
    ایجاد موزه مفرغ لرستان 1356
    موزه هنرهای زیبا 1356
    جشن هنر مردمی اصفهان 1356
    ساخت دانشگاه افسری 1300
    تأسیس سازمان پیش آهنگی 1304
    تأسیس دانشگاه و دانشسرای عالی 1307
    تاسیس دارالتربیه عشایر 1307
    دانشگاه خواجه نصیر 1307
    اعزام دانشجویان به اروپا 1308
    دانشگاه علم و صنعت 1308
    دانشگاه تهران 1314
    دانشگاه علوم اقصادی 1315
    دانشگاه علوم دریایی 1315
    دانشگاه صنعت نفت 1318
    دانشگاه پهلوی شیراز 1325
    دانشگاه تبریز 1325
    دانشکده هنرهای زیبا 1328
    دانشگاه جندی شاپور اهواز1334
    دانشگاه فردوسی مشهد 1328
    دانشگاه گرگان 1336
    دانشگاه پلی تکنیک 1337
    دانشگاه ملی ایران 1338
    دانشگاه صنعتی آریامهر ( شریف ) 1344
    دانشگاه صدا و سیما 1348
    دانشگاه نوشیروانی بابل 1348
    دانشگاه صنعت آب و برق 1349
    دانشگاه رازی کرمانشاه 1350
    دانشگاه کرمان 1351
    دانشگاه جندی شاپور دزفول1351
    دانشگاه کاشان 1352
    دانشگاه شاهرود 1352
    دانشگاه زنجان 1352
    دانشگاه گیلان 1353
    دانشگاه ساری 1353
    دانشگاه بوعلی سینا همدان
    دانشگاه کردستان 1353
    دانشگاه سیستان بلوچستان 1353
    دانشگاه فرح پهلوی ( الزهر ا) 1354
    دانشگاه ایلام در سال 1355
    دانشگاه هنر اصفهان 1356
    دانشگاه صنعتی اصفهان 1356
    دانشگاه فارابی اصفهان 1356
    دانشگاه شهرکرد 1356
    دانشگاه لرستان 1356
    دانشگاه محقق اردبیلی 1357
    برگزاری کلاسهای ملی شبانه
    ساخت صدها سینما و فرهنگسرا
    و صدها کار فرهنگی در کشور …
    البته آخوندها سعی در نابودی اینها دارند چون آخوند نمیتواند بر ملتی با فرهنگ ستم کند

     
  11. اگر جسد رضا شاه باشد

    رضا شاه اگر بد یا خوب بود دیگر نیست ومردم وتاریخ اورا قضاوت میکنند وخواهند کرد باید جسد او را آرام و با احترام گذاشت و نباید بدو بی احترامی کرد زیرا جسمی کهنه وتهی از حرکتست ومرده را احترام لازم واگر پوچ مغزانی باشند که به جسد او بخواهند بی احترامی کنند بدانند که رضا شاه همیشه دریاد ها زنده خواهد بود ونیز این رسمی و بدعت نویی خواهد شد که روزی وروزگاری با جسد خمینی وخامنه ای و رفسنجانی ودیگر آخوند ها به همین نحو رفتار شود،بدعت پسندیده باید خلق کرد.
    سکوت خامنه ای رضایت او را در رفتار با این جسد مشخص میکند

     
  12. مردی از پس فردا

    سلام به همه. من فقط یه سوال از این آقای سید مرتضی دارم .امیدوارم که سوال من رو در سایت حذف نکنین تا این آقا جواب بده.جناب سید مرتضی: اقا شما درروز مگه چند ساعت وقت آزاد داری ؟ به نظر میرسه که خیلی! آقا شما یه مطلب مینویسی که خودش کلی وقت میبره.بعدش میای برای پاسخهای روی کامنتهات دوباره پاسخ مینویسی! دوباره روی پاسخ پاسخ جواب میدی! کارت چیه آقا جان؟ ایران خرج بالاست حتی اگه فرض کنیم شما تنها زندگی میکنی و کسی و نداری .پول خورد و خوراک و زندگی رو ازکجا میاری که صبح تا شب تو این سایتی و داری پاسخ در پاسخ در پاسخ مینویسی؟!! جواب این سوال و اگه میشه بده تو رو به اسلامت قسم! میشه؟

     
    • جواب
      یک وقت فکر نکنی که خدای ناکرده من اطلاعاتی هستم ! من فقط یک آخوندی بسیار محقق ! در علوم بسیار پیچیده اسلامی ! هستم که این علومی که از بس پیچیده هستند را برای شما عوام کفش ! ببخشید کشف میکنم.و.به رایگان در اختیار شما نمک نشناسان قرار میدهم و بارها هم گفتم که در اوقات بیکاری ! و از سر تفنن !، به این سایت می آیم که خدای نخواسته نوری زاد از رهبر بریده ! شما را از راه به در نکند ! در ضمن عکس خودم را هم در این سایت گذاشتم که سیمای بسیار ملیح مرا ببینید و کیف کنید !در ضمن.هرکدام که جرئت دارید عکس خود را پیوست کنید که ببینید چطور طی سه سوت برادران ! شما را به دانشگاه آخوندی ! ببخشید بازداشتگاه برای ارشاد و گاهی هم تعزیر البته در صورت عدم.پشیمانی از گذشته ننگین یک آشی برایتان بپزم که از این سوالات بیشرمانه از من نکنید ! آهای پسر بدو به برادران اطلاع بده که آی دی این سوال کننده را پیدا کردند یا نه ؟

       
  13. جناب شفيعي سلام ودرود

    درموضوع وجود شهربانودخترخسروپرويزوبه اسارت رفتنش به حجاز؛وجودش را فرموده ايد به اثبات نرسيده است؛ جواب خلاصه اينست كه اثبات عدم وجود اين بانو ومادر امام سجاد بودنش نيزبه اثبات نرسيده است .

    واما ا خباري متعددولوبرخي ضعيف ازاهل بيت –ع- مادرامام سجاد بودن وي راتاييدمي كند. هرچندمرحوم شهيدمطهري هم گفته اند برخي مورخين وجوداورامشكوك دانسته اند وهمچنين به نظر مرحوم استادم سيدجعفر شهيدي نيز داستان او به افسانه شبيه است؛ ولي همه مدعيان افسانه بودن وجوداوهمانندشماي گرامي آدرس وسندي برسخنشان ارائه نداده اند .
    واما سندادعاي بنده مسكين ازاين قراراست :كليني دركافي ج 1ص466″مولد علي بن الحسين –ع-درسنه 38 ،ه ج ق، بوده ومادرش شهربانودختريزدجردبن شهرياربن شيرويه بن كسري ابرويز آخرين شاه ايران است.}
    فيض كاشاني دروافي ج3،ص768 همان متن كافي رانقل نموده است.واين مهر تاييد يك محققي همانند فيض كاشاني براين خبراست.
    وايضادرمصباح المتهجد كفعمي ،ص733؛ خبر كليني موردتاييد كفعمي است.
    2-اربلي دركشف الغمه: ج2ص285 طبق خبري آورده است:كه مادر علي بن الحسين –ع- شاه زنان بودهچنين روايت كرده است،امه ام ولدواسمهاغزاله،وقيل شاه زنان بنت يزدجرد.}
    3- ودركتاب مواليد اهل بيت : مادرعلي بن الحسين –ع-اسمش خوله دختريزذگردشاه ايران است . وگفته انداسمش شهربانودختريزدگردبوده است.
    هرچند دربرخي خبرها سال تولدعلي بن الحسين –ع- راسنه 36 تا37هجري نيزگفته اندولي مشهور ومستفيض تولدش سنه 38 بوده ودوسال بااميرمؤمنان –ع- حيات داشته است.
    ما به چنين خبرها اعتمادداريم هرچند درمضمونشان اضطراب هست ولي اصل موضوع رااثبات مي كنند. ولي منكراين موضوع بايد دليل اقامه كند كه دليلشان عليل است.
    واما بين سقوط ساسانيان ووجودامام سجاد-ع-چهل سال فاصله نيست؛واين توهم نيز ازبي تحقيقي واعتمادبرظن وگمان وهمي ذخيره دراذهان مدعي است چون حمله اعراب به ايران دراواخرعمرعمربن خطاب است كه شروع حمله درسنه 16 ويا14 هجري اتفاق افتاده است {منبع :مسعودي ؛مروج الذهب ،ج3،ص328} .ودرسال 23، ه، ج ق، عمروفات كرده وعثمان روي كارآمده است {منبع همان ص340} فاصله 23تا 38، 15سال مي شود نه چهل سال واين هيچگونه منافات و بعدي عقلي وعرفي نداردكه امام سجاد-ع-درسنه 38 متولد شده باشد.پس اين استبعادنيز صحيح نيست.
    واما بقيه فرزندان شهربانو كدام هستند؟ مگر ازقضاي حتمي الهي است كه همه زنان فرزندان متعددداشته باشند؟ خيلي ها تك فرزندهستند.
    واما پذيرش افسانه شهين بانو ومهين بانو درمطالعه شما ازكتاب پدرمرحومتان كه اول وآخرش افتاده بوده است بله مستبعد است ولي اگر زحمت مي كشيديد تواريخ مولداهلبيت –ع- راكه خيلي ارادت اظهار مي فرمائيد مطالعه مي كرديد واقعيات تارخي برايتان روشن مي شدوجاي تعجب نداشت؛ اما افسوس همه ادعاهايتان سطحي وبي مطالعه وبي سندومدرك است.
    واما دركتابي كه ازپدرمرحوم من مانده بود خوانده بودم درجواني كه امام علي –ع- باشهربانو به فارسي سخن گفت اما عربي تكلم كردن شهربانورا كتاب پدرمن نداشت،وخواب ديدن شهربانو حضرت زهرا-س-رانيز نداشت.
    واما راجع به واژه ومعناي تقدس ،بعقيده بنده فقط خداي متعال مقدس وپاك ازهرنقص وعيب است وبقيه موجودات نقص وفقرذاتي راهميشه دارند ؛” أنتم الفقراءالي الله والله هوالغني الحميد”سيه روئي زممكن هرگز جدا نگردد ،وغيراوهمه موجودات ازقبيله ممكنات هستند؛ البته اولياء الله مقامشان بالاترازديگران است بدليل “ان اكرمكم عندالله اتقيكم”.
    واما باواژه “مزخرفاتي” كه اشاره كرده ايد،اگر مقصودتان كتب روائي ازاهلبيت است ،چنا ن نيست كه اشارت كرده ايدبل دربين روايات صحيح الصدور ازامام كم نيست هرچند ضعيف ازنظرمحتوا وياازطريق سندورجالشان هست ومجعولات هم هست ؛امامعيارقبول وردش عرضه بركتاب خداوندمتعال قرآن است اگرمخالف قرآن نشد مي پذيريم وبه ديده احترام مي نگريم وعمل مي كنيم .ومعيار ديگر پذيراي عقل عاقل بودن است.
    ودرآخرمكتوبتان به مفاتيح الجنان توهين ضمني كرده ايدكه:” برخي آن رامفاتيح الجيبان كرده اند” اين توهين ازشماي متعبدبخدا وبه نيايش ودعا به درگاه او،بعيد بود .آيادعاي يوميه اش وياكميل وصباحش ويامناجات خمسه عشر امام سجاد-ع-ويامناجات شعبانيه ودعاي عرفه اش ويازيارت نامه هايش ؛ كدامش مورداشگال شماهست؟
    بله درملحقات برخي موارد ضعيف وغيرمعقول هست ولي آيا اين ضعف قليل باعث توهين به كتاب دعائي كه باچندين سند ازامام معصوم صادرشده است ومحتوايش گواهي مي دهد،مي شودبه آن توهين كرد؟
    ودرخاتمه تكرار مي كنم كه بنده نسبتم به شاه ولايت اميرمؤمنان–ع- وشاه ايران ازجهت تفاخرنبوده است كه شمااستشمام كرده ايد؛ ازاولين تاريخ ادعايم بلكه درمقابل نژادپرستان بود كه “شماعرب هستيد وبايدبرويدبه كشورتان “ومن درمقام دفاع ازنژادديگرنبودم تاايرادشماواردگردد بلكه ازخوددفاع مي كردم ،بله “ارض الله واسعه “والخلق عيال الله وعبادالله “هستند هجرت ومهاجرت هم درزندگي گاهي قهري است .
    واما گفته ايد :مگر امام حسن وحسين –ع- شاه هستند ؟
    ج- بله هم شاه هستند وهم شاهزاده .مگر لغت شاه چه معنائي دارد كه بعدازانقلاب منفورگشته است ؟ مگرشاه بمعناي فرمانروائي وهدايت امت ومردم يك منطقه جغرافيائي نيست پس چيست؟كسي كه بركشوري سلطنت كند،شاه ،سلطان ،صاحب تاج وتخت وتاجورگويند{ازفرهنگ معين}.
    اي كاش بااين كه ادعاي دكتري داريد بامطالعه وسند موضوعي راتحليل وبررسي مي كرديد وباذهنيت خالي ازواقعيت چيزي را نمي نوشتيد وبرمن مسكين هم خرده نمي گرفتيد وبراين زحمت وجسارتم وادارنمي كرديد .
    درخاتمه ازجسارتم عذرجويان و به جنابتان ارادتمندم.
    مصلح

     
  14. آقا دیدی که چطور جسد مومیایی رضا شاه کبیر , بنیانگزار ایران نوین را شاهنشاه آریامهر در همان جا دفن کرد تا بی سر خر بتونه فرار کنه ؟
    چرا ملکه فرح دیبا گذاشت ؟ لابد در هواپیمای اونا موقع فرار دیگه جا حتی برای یه حبه انگور هم نبود چون همه جا پر بود از تابلو و شمش طلا و دلار , کی دیگه به فکر بنیانگذار ایران نوین بود , همانجا زیر خاکش کردند و حالا هم میگویند که خبر نداریم , برای حفظ آبروی هرگز داشته , و به آخوند ها هم یاداوری کرده اند که در اسلام نبش قبر حرام است و ان ها هم جواب داده اند که روی قبر علامتی , چیزی نبود که آنها متوجه شوند تا مرتکب گناه نشوند . خلاصه افتضاحی شده که نگو . حالا اونا به جهنم این بیچاره مش قاسم چه خاکی به سر کند ؟ “تاریخ از یاد نبرده” مادر مرده چه خاکی به سرش کند ؟ آبروی همه رفت که رفت . آخه مگه میشه کسی برای پدرش به اندازه یه تابلو هم ارزش قائل نباشه ؟
    آخه مگه جسد تازه مرده ای بود که یخ لازم داشته باشه و هزار مکافات دیگر برای انتقالش ؟ جعبه ای بود که به قدر دوتا چمدان لباس ملکه هم جا نمیگرفت غیر از اینه ؟ چرا با خودشان نبردند ؟ بابا این بنیانگذار موقع خودش هزاران آبادی از دیگران به زور گرفته بود , ثروتمندترین مرد خاورمیانه بود برا خودش , از ترسش وزیر و وکیل خودکشی کردند , نفس کش نگذاشته بود لاکردار و آخر و عاقبت هم به این فضاحت ؟ به اندازه دوتا چمدان کفش ملکه دیبا هم ارزش نداشت بی انصاف ها ؟ رضا شاه دوم هم میگه ما مشغول تحقیقیم و ما هم باور کردیم . یعنی تو در طول این همه سال نمیدانستی ؟ تو که مدام به رخ مردم کشیده بودی بابا بزرگت را یعنی نمیدانستی کجاست ؟ با این صداقت میخواهی دوباره سوار ما بشی ؟ این مش قاسم چه خاکی به سرش کند با این همه بی آبرویی ؟ این ” تاریخ از یاد نبرده ” مادر مرده چه کند حالا ؟ با چه رویی دوباره دسته گل بگذارند تو دکان نوریزاد ؟

     
    • مثلا اینها نظر هست که دادید یعنی اگه برای شما این اتفاق بی افته قبر بابات رو میاری کولت می برای فرنگ ، بعد لابد میبری هتل شبها هم باهاش می خوابی تا ببینی چه خاکی تو سرت باید بریزی؟ واقعا که ما از نظرات شما خیلی استفاده می کنیم یارو شاه بوده اندازه همین خاوری شما پول نبرده!

       
    • بازم آنارشیست از یه پوسته رفتی تو یه پوسته قبلی؟!خیلی وقت بود با نام جاسم نیومده بودی ناشناس می زدی!نقابتو که برداشتیم دوباره جاسم شدی؟

       
  15. رضا شاه کبیر
    سرباز وطن
    باز آمده ای؟
    آمده ای لرزه بر اندام اژدها اندازی؟
    آمده ای بگویی پیکر بی جان من فدای ایران من؟
    آمده ای ما را یک بار دیگر در پناه بگیری؟
    آمده ای لبخند زنان نشان دهی ضحاک زمان چطور از جسدت وحشت دارد؟
    آمده ای بگویی ای ملت شما را چه شده است؟ ملایانی که مانع پیشرفت کشور بودند و من توی دهن آن ها زدم و سر جایشان نشاندم چگونه دوباره جان گرفته و چنین فربه و گستاخ شده اند….
    چه شده که این متحجران این گونه بر فرزندان ایران زمین حکم می رانند و روزگار را بر آنان تباه کرده اند…
    ای فرزندان ایران شما را چه شده که در برابر این دیو صفتان و مار دوشان به پا نمی خیزید؟
    نمی دانید این ها را تنها باید توی دهانشان زد چرا که زبان دیگری نمی فهمند…..
    آمده ای بگویی اکنون که ملت قیام نمی کند من قیام خواهم کرد و با بدن بی جانم به جنگ هیولا خواهم رفت و خواهیم دید پیروزی از آن کیست….

     
    • برو بابا خدا کمی عقلت بده , به هر مناسبتی میخواهی نشان دهی که عقل درست و حسابی نداری ساسانم ؟ آخر در این شر و ور های بالایت ذره ای حقیقت هست ؟ گنده گنده در کردن هایت برای تسکین شوکیست که به تو وارد شده ؟ چه آمدنی ؟ طرف را از نامردی زیر خاک کردند و خود الفرار و حالا هم با این فضاحت و رسوایی بر ملا شده نامردیشان تو چرا هارت و پورت میکنی ؟ آخه شر و ور گفتن هم حدی داره مرد حسابی . شده حکایت شکست های متوالی ما در جنگ با عراق و گوز گوز کردن های آخوند ها . شده حکایت خرابکاری های رهبر و زر زر کردن اطرافیانش که ” در دوران آقا ایران و انقلاب در بهترین وضعیت خود است ” . بروید کشکتان را بسایید ای مردم واقعیت گریز و شر و ور ساز !

       
    • رضا شاه کبیر
      سربار وطن
      بازم آمده ای ؟
      مده ای لرزه بر اندام مردم اندازی؟
      آمده ای بگویی ساسانم فدای پیکر بی جان من؟
      آمده ای تا به من بار دیگر امکان شر و ور گویی بدهی ؟
      آمده ای نشان دهی آخر و عاقبت دیکتاتورها چیه ؟
      آمده ای بگویی ای ملت میدانید شما را چه شده است؟ ملایانی که مانع پیشرفت کشور بودندرا من در حوزه ها سازمان دادم تا بد ها در زمان پسرم خوب پرور شوند و توی دهن شما بزنند و سر جایتان بنشانند تا هرگز جان نگیرید و فربه و گستاخ نشوید ….
      عاقلان میدانند چه شده که این متحجران این گونه بر فرزندان ایران زمین حکم می رانند و روزگار را بر آنان تباه کرده اند…
      ای فرزندان ایران جاهلان نمیدانند که شما را چه شده که در برابر این دیو صفتان و مار دوشان به پا نمی خیزید
      نمی دانید که این ها هم مثل من و پسرم را تنها باید توی دهانشان زد چرا که امثال ما زبان دیگری نمی فهمند …..
      آمده ای بگویی اکنون که ملت قیام نمی کند ساسانم در خیال خود کاری میکند که من قیام کنم و با بدن بی جانم به جنگ هیولا بروم و ساسانم عقل درستی ندارد .

       
  16. تقدیم به دوستان گرامی به خصوص نوید عزیز
    ترجمه توضیحی شعر
    Wake me Up
    “بیدارم کن”
    داستان جوانی است که هنوز در زندگی تجربه نیاموخته
    آینده اش نامعلوم است و از یک احساس درونی پیروی می کند
    اگر چه سرنوشتش را نمی داند ولی می داند از کجا آغاز کند
    بزرگتر ها سرزنش اش می کنند که هنوز جوان و کم تجربه ای
    آن ها شاهدند چطور بی مهابا و ساده اندیشانه زندگی می کند و با طعنه می گویند خیال می کنی زندگی رویا است.
    می گویند اگر احساسات بر تو حاکم باشد و زندگی را جدی نگیری به بیراهه خواهی رفت و از گذشته خود پشیمان خواهی شد. وی اما در لحظه ها زندگی می کند و از آن لذت می برد و حرف دیگران برایش بی اهمیت است. با طعنه پاسخ می دهد اگر اینطور است که شما می گویید هر گاه مسن تر و با تجربه تر شدم از “خواب” (کنایه به زندگی رویایی اش است که نمی خواهد از آن دست بردارد) بیدارم کنید. می گوید من تصور نمی کنم به بیراهه رفته باشم.
    جوان به خاطر می آورد زمانی احساس می کرد بار تمام دنیا را بر دوش می کشد. زندگی اش پر از نگرانی و اضطراب بود. لیک متوجه شد تنها دو دست دارد و باید به اندازه توانش از خود انتظار داشته باشد. بنا بر این آموخت توقعاتش را به اندازه امکاناتش (دو دست) محدود کند و به این ترتیب از نگرانی و اضطراب رهایی یابد.
    صحبت از آرزو های دور و دراز می کند از جمله سفر به دور دنیا اگر چه هیچ طرحی عملی برای آن ندارد و اگر نشد دلگیر نمی شود.
    “آرزو” می کند برای همیشه جوان و آزاد بماند و زندگی قید و بند بر دست هایش نزند ولی اگر نشد ترسی از سرنوشت نخواهد داشت.
    برایش زندگی یک بازی است و عشق را یکی از جوایز برندگان بازی می داند.

    آهنگ و تنظیم آهنگ از داویچی
    این ترانه در یو تیوب یک و نیم میلیارد کلیک خورده است.

     
  17. درود
    تعریف حاکمیت ولایت فقیه آخوندی، چون کچل مودار است.
    جمهوری که دیکتاتوری است.
    اولیگارشی که تجزیه طلب ودیکتاتور است.
    رهبری که رهبر نیست.
    دولتی که افرادش شکنجه گر و دزد و امنیتی است.
    ولایتی که خود را کشور ایران می نامد.
    فقیهانی که در حسرت ستارگان هالیودند.
    نظامی که هردم بیل و بی نظم وحساب کتاب ودر اصل بی نظام است.
    حاکمانی که ایرانی نیستند.
    حاکمانی که برای ملت و کشور ایران نیستند.
    حاکمانی که در اصل نیز حاکم نیستند.
    فقط مشتی غارتگر و دزد غاصب مشغول چپاول ایرانند و دعواهایشان هم در دزدی و سهم خواهی از یکدیگر است.
    سپاه نوکر روس مال ملت دزد از خون ملت تغذیه می کند و غلطهای زیادی می خورد، نون و جویش زیاد شده و مشغول جفتک اندازی است . این مزدوران بیگانه وتروریست مشغول تفرقه اندازی بین اقوام ایرانی اند تا به سرکوبشان ادامه دهند.
    ملت بداند ،هر شعار جدایی طلبی سرچشمه اش در ولایت فقیه غیر ایرانی و سپاه نوکر بیگانه نهفته است و باید هوشیار باشند.

    این نظام ، بدون ملت محکوم به نابودی است.

     
  18. درود
    تعریف باور بطور خلاصه ( آفتاب ، دلیل آفتاب) با عینیت و واقعییت موجود بستگی دارد و این واقعییت موجود زمانی که تغییر کند و یا تبدیل به واقعیتی دیگر شده و اثبات شود تبدیل به باوری دیگر می شود. وجود اشعه ماورای بنفش/نوری و امواج صوتی و … همه تااثبات نشدند گمانی بیش نبوده اند.
    حال، انسان بجای غریزه برای ادامه بقا دارای تفکر است و این فکر با عینیت موجود ربط مستقیم دارد . مثال: کلمه تگکقق بی معنی بزبان فارسی است ، تا اثبات نشده که چیست .اثبات نیز ربط مستقیم به دانش و آگاهی دارد.

    بشر بدون باور محکوم به مرگ است. مثال :کسی که بدون آگاهی مار و عقرب رادر دست می گیرد. باوربه شناخت و آگاهی سر و کار دارد.
    ادیان سعی کرده اند باور را که بر مبنای عینیت و واقعییت ثابت شده است را مفهومی غیر
    واقعی بدهند و تعریفی برای تگکقق پیدا کنند ، غافل از اینکه تمام باورهای انسان برمبنایی واقعی استوارند. مثلا پری ، شکل آدمی داردو یا اجنه پاهایش سم است و دم دارد و… همه بر اساس واقعییات موجود است.
    اینکه انسان خود را تابع قدرتی مافوق خود بداند و یا نداند نیز ربط به او دارد ، اما از آنجا که این تابعییت وپیروی راهی آسان برای بشر بوده و از جهتی او را به اجتماعی مرتبط می کرده ، پس کار دین فروشان نیز ادامه یافته است.
    اینکه کسی به خدا و دینی معتقد است باوری شخصی است.اما، در آنجایی که باور شخصی به وسیله قدرت و حکمرانی بر ملتی تبدیل می شود،باید با آن برخورد کرد و آنرا به چالش و اثبات کشید وبنابراین چون ادیان پایه اشان نه بر اثبات و باور علمی اند تبدیل به تگکقق می شوند.

     
  19. درود

    ۱-سید بودن چیزی را ثابت نمی کند. تا چند نسل با اثبات مدارک می توان قوم و خویشی را ثابت کرد، بقیه همه دروغگویی است. اصل نیز در دگرگونی هاست. تهاجمات و تجاوزات دوران قدیم را نباید فراموش کرد.انتصاب القاب برای هویت از قدیم رایج بوده و خرید و فروش می شده که همه مفت و بی ارزشند و از این رسم هم عده ای بعنوان سود ویا تقیه استفاده کرده اند که دروغ و باد هواست.

    ۲- فلسفه اخلاق ربط مستقیم با کردار انسان دارد، بدین معنا که بدون کردار نمی توان از اخلاق سخن گفت. کردار نیز مجموعه ای از رفتارها کنشها واکنشها ی فردی و جامعه است. بنابراین با شناخت و خرد و دانش علاوه بر احساس مرتبط است .
    وجدان یا دئا یا دین ایرانی نیزمبنایش خرد بوده است که اهورامزدا نیز خدای یا توانای باخرد معنا می دهد.
    بقول فردوسی: خرد برتر از هرچه ایزد بداد/ستایش خرد را به از راه داد
    اشاره فردوسی در این بیت راه داد همان مذهب اسلام آنزمان است. مذهبی که شاه و ملت را براه داد و عدالت بر مردم رهنمایی می کند.وجود شاه همان برای ایجادعدل ایزدی بشمار می آمده که شاه حافظ ملک و ملت و سایه توانای دانا /اهورامزدا بوده است.
    ایرانیان باستان عدالت را در دئا /وجدان / خرد می دانستند.بنیان خرد و وجدان بر دانش و آگاهی است اکنون ما می دانیم که خرد بالاترین مقام رانزد بشر دارد ،بدون خردمندی انسان معلولی بیش نخواهد بود.خرد و عدالت / راه داد بدون آزادی ناممکند بدون آگاهی و دانش هرگزعدالتی برقرار نخواهد شد.

    نظام داعشی حاکم بر ایران از خردمندی و آگاهای مردم و آزادی مردم در ترس است. بستن تلگرام فقط انزجار مردم را از او بیشتر خواهد کرد و بدین سان تیشه به خود بی ریشه اشان می زنند.

     
  20. لطفن یکنفر به ما ایرانیان بگوید وطن ما کجاست. تازه بعد از 40 سال کاشف به عمل آمده است که اتفاقی نبوده است که نام ایران بر سپاه نیست عمدن دستور رهبر بوده است. اقلا فلسطین را مگیویند فلسطین اشغال شده. ما دیگر یک جایی را نداریم که به آن بگوییم ایران اشغال شده. اقلن وقتی میرویم آمریکا به ما میگویند ایرانی مهاجر یعنی یک کمی هنور ایرانی هستیم. ولی اینا بما میگویند امت. به شهنشاهمان هم میگویند رهبر اسلام یعنی همان اسلامی که کشور ما را اشغال کرده است.

     
    • دوست عریر ما مردم خیلی با هوش هستیم هنوز هم دو زاری مان نیافتاده است.اقلن او شاه قبلی شاه ایران بود. این یکی ساه فلسطین است شاه اردن و شاه همه جا غیر از ایران

       
  21. حاج حسن یوسفی اشکوری با وقت فراغت بسیار*: آیا امام حسن با معاویه به خلافت بیعت کرد؟
    مش قاسم: آیا ملت ایران با اون اولی با دانش و بینش بیعت کرد؟

    *: معمولا به اینا بیکاره هم میگویند.

     
  22. /// لختی تازه به دوران رسیده!

     
  23. جاسوس روان پریش!

     
  24. حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده: از ان‌پی‌تی خارج می‌شویم/غنی‌سازی پیشرفته را آغاز می‌کنیم.
    مش قاسم: آفتابه دستته بزا زمین بدو، بجنب، همین امروز، یه روز هم وقت تلف نکن!

     
  25. قابل توجه دوستداران اندیشه و خرد و آزادی و آزادگی و انسانیت:
    دين، توهين به حرمت انسان است. با يا بدون آن، مى توانيم مردمانى خوب يا بد داشته باشيم که کارهاى خير يا شر انجام مى دهند. اما اگر انسانهاى خوب کارهاى شر انجام مى دهند آن وقت حتما پاى دين در ميان است. اسيتون وينبرگ
    نگاه کردن به دنيا از منظر اديان، کور کردن چشم بصيرت است. بنجامين فرانکلين
    کفر لغت ديگرى است براى آزادى انديشه. گراهام گرين
    “با عقل سلیم ساده، من به خدا اعتقاد ندارم، به هیچ خدایی.”چارلی چاپلین.
    کليه اديان با شورش عليه اخلاق بدنيا مى آيند و با غلبه اخلاق بر آنها، از بين خواهند رفت. جورج برنارد شا
    کسانی که میتوانند تو را باورمند به چرندیات بکنند، میتوانند تو را مجبور به انجام کارهای وحشیانه کنند.ولتر
    حماقت انسان دين را آورد و دين حماقت انسان را جاودانه كرد. ماركس
    دين تماما مهمل است. توماس اديسون
    کليه حقايق بزرگ جهان در ابتدا کفر محسوب شده اند. جورج برنارد شا
    بحث و جدل کردن با کسى که به جاى تعقل و خردگرايى، دين را انتخاب کرده، مانند تجويز دارو به بدن يک مرده است. توماس اديسون
    تنها عذر موجه خدا اين است که وجود نداشته باشد. مارک تواين
    هيچ دسته اى از حيوانات، مزخرف تر و مسخره تر از روحانيون نيست .هنرى فيلد نيگ .
    معلوم نيست خدا اشتباه لپى بشر است يا بشر اشتباه لپى خدا! فردريک نيچه
    من نمى توانم خدائى را تصور کنم که مخلوقات خود را پاداش يا کيفر مى دهد؛ که اهدافش طبق مقاصد ما انسانها شکل گرفته؛ خدايى که بطور خلاصه انعکاسى از ضعف و ناتوانى ما انسانهاست. من همچنين نمى توانم باور کنم که انسان بعد از اينکه مرد، مى تواند وراى جسم ماديش زنده بماند، هر چند که روح هاى ناتوان بدليل ترس و جهل چنين افکارى را با خود حمل کنند! آلبرت انشتين
    چرا هميشه اعتقاد به دين، موجب سنگدلى و شقاوت مى شود؟ رابرت برنز
    قبل از اينکه براى آمدن باران به درگاه خدا نماز بياورى، بهتر است برنامه هواشناسى را تماشا کنى. مارک تواين
    روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس حساسيت دارد، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد.سوزان ارتس
    ترس پدر خشونت و مادر دين است. بى جهت نيست که اين دو در طول تاريخ دست در دست هم پيش رفته اند. برتراند راسل
    اى پيغمبر پيوسته مومنان را به جنگ ترغيب نما. قرآن سوره مائده آيه ٢٢
    ما خواهيم گفت: او را بگيريد و ببنديد. در آتش جهنم بسوزانيد و با زنجيرى محکم و طولانى ببنديد، چون به خدا ايمان نياورد، خدايى که بالاترين است. قرآن سوره ٦٩ آيه هاى ٣٠ و ٣٣، و سوره ٣٧ آيه هاى ٢٢ و ٢٥
    اى محمد! ايمان آورندگان را به جنگ ترغيب کن. اگر در بين شما بيست نفر مرد ثابت قدم وجود داشته باشد، آنها مى توانند دويست نفر از کفار را نابود کنند؛ اگر صد نفر ثابت قدم باشند، خواهند توانست هزار کافر را ريشه کن کنند، چونکه به خدا ايمان آورده اند. قرآن، سوره ٨ آيه ٦٥

     
  26. حسن/*: سیاست ارزی، تودهنی،……………….. و غیره
    مش قاسم: ماشالله! رئیس/* جمهور/* اسلامی این ادبیاتش نباشه آدم تعجب میکنه. یه مشت لات و دزد و آدمکش و شکنجهگر شدن رییس/* و غیره توی این مملکت. ای خود-روشنفکران-خواندگان اسلامی، چشتون روشن!

    /*: ک

     
  27. با سلام و درود به نوریزاد گرامی و دوستان؛

    سید مرتضی‌ گرامی با تشکر از دنبال کردن کامنت‌های اینجانب و سئوالات شما؛

    در پاسخ به سئوال اول شما باید گفت ارز‌های نوین مجازی مانند بیت کوین فعلا برای بخش کوچک و محدودی از بازر‌های ارزی و مشتریان و سرمایه گذاران خاص جذبه و کاربری دارد و مانند هر کالای دیگری در بازار مورد هجوم یا گریز شرطبندی قمار بازان حرفه‌ای قرار می‌گیرد؛ دولتها و کشورهای گوناگون هم با اعلام سیاستهای گوناگون (از جمله صدور دستور ممنوعیت استفاده از بیت کوین امروز از طرف بانک مرکزی) بر روی قیمت آن تاثیر می‌گذرد. ارز مجازی به خاطر ماهیت استقال پذیری از هر بانک مرکزی و عدم تکثیر پذیری دستوری و قابلیت انتقال آنی‌ از طریق شبکه مجازی جهانی‌ اینترنت و در اختیار مالک بودن اگرچه برای نظام بانکی جهانی‌ تهدید آمیز است اما فعلا تهدید جدی محسوب نمیشود

    اما بحث و مقولهٔ تورم پولی‌ را بطور عام و تورم پولی‌ ارز ایران یعنی‌ ریال را بطور خاص میبایست مجزا از نقش دلار و تحریمات نقل و انتقال نقدی و حواله‌ای اعمال شده از طرف خزانه داری ایالات متحده، برسی‌ کرد. مسبب اصلی‌ تولید تورم پولی‌ در همه نظام‌ها و کشور‌های جهان متولیان پول و بانک مرکزی همان کشور‌ها هستند
    در مورد حذف نقش غالب دلار در نظام گزارش مالی‌ و اصولا حذف کامل دلار از نظام پولی‌-بانکی‌ کشور حتا اگر اجرأی چنین سیاستی عملی‌ باشد و بشود و جایگزینی آن با ارز خارجی‌ “معتبر” دیگری مثلا یورو همچنان با چالش‌ها و معضلات مشابه فعلی مواجه خواهد شد
    پشتوانه ارز ملی‌ ایران ریال در واقع عمدتا دلار نفتی‌ حاصل از صادرات نفت خام و میعا نات گازی و گاز و محصولات پتروشیمی و بمیزان بمراتب کمتری حاصل صادرات سایر محصولات سنتی‌ و صنعتی‌ ایست. نفت در بازار جهانی‌ عمدتا با دلار آمریکا معامله می‌شه؛
    [http://www.nurizad.info/blog/29737#comment-226988- تجارت نفت از زمان جنگ جهانی‌ دوم تا امروز]

    خریدارن عمده نفت ایران (چین، ژاپن، کره و هند) قطعا ترجیح میدهند که با ارز ملی‌ خود از ما یا هر فروشنده ی دیگری مواد خام مورد نیاز خودشون از جمله نفت را بخرند؛ اما با توجه به سلطه جهانی‌ نظامی‌مالی‌ عمو سام و گذشته حکومتی و سیاسی ایران و سیاست قیمت گذاری کشورهای عضو اوپک و سیاست غالب فروش و مطلوب فروشنده و معاملات نفتی‌ با دلار آمریکا و تقاضای بسیار بالای بخش اقتصادی و مصرفی و همچنین دلبستگی و شیفتگی‌ دولتمردان و مرفهین کشور برای سفرات و سرمایه گذاری و اقامت و مهاجرت به ایالت متحده همگی از عواملی هستند که ریشه‌های چند صورتی‌ این وابستگی‌ را بسیار سخت و گسترده کرده. عدم اقتدار و اعتماد متقابل به سایر ارز‌های خارجی‌ در زیر سایه سلطه دلار ایالات متهده مزید بر علت بوده. اما این روند بدلایل حذف پشتوانه طلا از دلار از آغاز دههٔ ۷۰ میلادی و به سبب بحرانهای جهانی‌ مالی‌ و افزایش ارقام نجومی بدهی آمریکا رو به افول بوده؛

    http://www.usdebtclock.org/world-debt-clock.html // http://www.usdebtclock.org

    در طی‌ چند دهه اخیر جامعه متحد پولی‌، مالی‌ و اقتصادی اروپا به همت و تلاش آلمان و فرانسه با پول مشترک یورو برای گسترش بازار فروش کالاهای خود و رقابت با آمریکا ، ژاپن و چین تشکیل شده؛
    تلاش دولتمردان و متولیان بانک مرکزی برای جاگزینی دلار با یورو واقعیت هم پیمان فرهنگی- سیاسی- امنیتی- نظامی بودن ایالات متحده آمریکا با اروپا را ساده لوحانه نادیده می‌گیرد؛ کشورهای عضو جامعه اروپا منافع عظیم اقتصادی، امنیتی و نظامی خود را با حمایت پولی‌ از ایران تعویض نمیکنند؛ در صورت اتخاذ چنین سیاستی (جایگزینی یورو با دلار) از جانب ایران تحریمات و محدودیت‌های نقل و انتقالات یورو براحتی به احتمال قوی جایگزین دلار خواهد شد؛ نظام بانکی‌ جهان غرب به رهبری وال استریت در هم تنیده و برای حفظ منافع جهان خواری خود هرگز چوب لای چرخ همدیگه نمیگذارند. برای نمونه عرض می‌کنم بدهی بیش از ۳۵۰ میلیارد دلار کشور ورشکسته یونان به بانک‌های عمدتا آلمانی و فرانسوی نزد بانک‌های آمریکایی‌ بیمه شدند؛ ضمن اینکه چماق تنبیه و جریمه‌های نجومی خزانه داری عمو سام نیز بالای سر اونهاهست.

    سید مرتظای گرامی‌ عوامل و ریشه‌های اصلی‌ بحران تورم پولی‌ و ارزی درونزا هستند :
    فساد مالی‌، رانت خواری، دزدی و اختلاسات نجومی و تبدیل به ارز و انتقال ارز به خارج، سؤ مدیریت، حیف و میل منابع پولی‌ و مالی‌ و ناکار آمدی طرح‌های عمرانی و ناتوانایی و ضعف مدیریت کلان و ریز دولتها متکی‌ بر ساختار مریض وِ عریض و طویل دیوان سالاری انگلی، بورکراتیک و اوتکراتیک و ……….
    جایگزین کردن یورو با دلار عوامل بر شمرده را غیب نمیکند.

    سپاس از توجهات شما و سایر دوستان به کامنت‌های حقیر

     
    • با سپاس از کاوش گرامی

      از مجموع گفتار و شواهد شما اینطور استفاده می شود که:1- پدیده “بیت کوین”فعلا در کوتاه مدت تهدیدی برای بازارهای پولی و بانک ها نخواهد بود هرچند ممکن است در دراز مدت تهدید باشد،چه خوب بود این تهدید مورد اشاره کمی باز می شد و آثار و تبعات سوء آن بیان می شد.

      2-جایگزینی هیچیک از واحدهای پولی معتبر دیگر با دلار مشکلات اقتصادی ایران و از جمله فشارها و تهدید ها و تحریم های احتمالی از سوی امریکا را حل نخواهد کرد.
      با تشکر

       
  28. جنگ در سوریه بر سر چیست و نقش هر کشور درگیر برای کسب چه منافعی است؟
    قسمت دوم و پایانی.

    روسیه میتواند گاز خود را در شمال ایران وارد خطوط لوله ایران کند و گاز مصرفی داخلی ایران را تآمین کند و معادل آنرا در خلیج فارس یا سواحل مدیترانه از ایران گاز تحویل بگیرد(در این مبادله گاز با گاز روسها نمیخواهند تسلیم شروط ترکها شوند و منافع خود را با آنان تقسیم کنند. ) لذا در اینجا ایران و روسیه منافعشان به هم گره میخورد و باعث میشود که پاسداران مؤمن نماز شب خوان دوش بدوش نظامیان مست و الکلی روسی در حمایت از بشار اسد بجنگند.قطر و عربستان و ترکیه ظاهراً در یک صف واحد ایستاده اند ولی چون منافعشان واحد نیست اتحادشان شکننده است به همین دلیل در جریان محاصره اقتصادی قطر و ممنوعیت پرواز. خط هوایی قطر ایران با گشاده دستی هم محاصره اقتصادی و غذایی قطر را بلا اثر کرد و هم آسمانش را بروی هواپیماهای قطر گشود. عربستان قصد دارد تا هزینه های بازی ایران را بالا ببرد و زیان بیشتری به ایران وارد کند تا از یارگیری و قدرت گیری بیشتر و ثروتمندتر شدن رقیب ایرانی پیشگیری کند،قطر قصد دارد تحت سلطه مطلق ایران قرار نگیرد و بخشی از منافع عبور گازش نصیب ترکیه شود لذا بازی دوگانه ای دارد ،ترکیه قصد دارد خود را به صورت تنها گزینه و طریق ممکن در آورد لذا پنهانی هم در تأسیس داعش نقش داشته ،هم پنهان و آشکار به داعش کمک کرد تا خط رقیب را نا امن کرده و به صورت زمین سوخته در آورد.
    ولی چون با دخالت مؤثر ایران و روسیه در سوریه اهدافش محقق نشد به سیاست افراط و تفریط روی آورد، گاهی تا مرز درگیری نظامی با روسیه و اعتراضهای آتشین و خطابه ها و رجز خوانیهای حماسی با ایران و سوریه پیش رفت و گاه هم تا حد تحقیر آمیزی تن به کرنش در برابر پوتین و روسیه داد. ترکیه نهایت سعی و تلاشش را بکار برد که داعش تاهمچنان سر پا بماند و اگر بتواند دولتی افراطی و متعصب و دشمن خو با ایران تاسیس و تثبیت کند و اگر این خواسته حداکثری ممکن نشد لااقل به صورت تهدیدی دائمی بماند و پیوسته اقلیم کوردستان و سوریه را در حال جنگ و تشنج نگاه دارد و آنجا را برای هر نوع ثبات اقتصادی و سرمایه گذاری نا امن کند.غربیها بویژه آمریکاییها قصد دارند رژیم مطیع و دلخواهی در سوریه و اقلیم بوجود بیاورند تا هم بتوانند قدرت چانه زنی بالایی در مقابل ترکیه داشته باشند و هم از انحصار ایران جلوگیری کنند لذا با تقویت گروههای مختلف قصد دارند خطوط ساحلی سوریه، یا نواری از مسیر عبور لوله گاز را تحت حاکمیت ظاهری یکی از آنها در آورند و با بهانه تقویت و پشتیبانی او خود بر صدور گاز تسلط کامل داشته باشند.عربستان چون خود فاقد گاز کافی جهت صدور است با دخالت در یمن قصد دارد با تسلط بر باب المندب ما به ازایی در قبال نقش ایران داشته باشد و اگر نمیتواند در تولید و صدور گاز ایفای نقش کند تنگه باب المندب را به تصرف دردآورد تا هرگاه بخواهد ایران را تحت فشار قرار دهد و مانع عبور کشتیهای حامل نفت ایران به دریای سرخ بشود .عربستان با گشودن جبهه ای در یمن در واقع ایران را وارد جنگی دو جبهه ای کرده تا از فشار ایران بر داعش و مخالفان بشار اسد بکاهد و توان ایران را تحلیل ببرد.حاصل اینکه جنگ مغلوبه دردسوریه و عراق وداقلیم کوردستان و یمن و دخالت روسیه و آمریکا و ایران و ترکیه ودنقش غده سرطانی داعش ،علیرغم پیچیدگیهای ظاهری به هیچ وجه پیچیده نیست!جنگ بر سر گاز و رقابت بر سر تسلط و صدورذآنست و تا زمانیکه سهم هر کس از این گنج مشخص و تأمین نشود منطقه و مردمش میسوزند.

    پایان.

     
  29. این جریان چهرهای نورانی هم جناب شفیعی داستانی شده برای مشت ابله و خاک بر سر////// و روضه خونی مثل ناشناس …راستی برق این‌چهرهای نورانی شفیعی چند فاره؟ از کجاشون بیرون می زنه؟ خامنه ایی که ۲۲۰ ولت داره و از لامپ ادیسون کافر بیرون می رنه ولی ///// و بقیه باید فاز خیلی قوی داشته باشند.آحه محمد بمعراج رفته و علی هم که همیشه بقول اخوندها در فضا سرگردونه حتما باید نیروی اتم استفاده کرده باشد.
    واقعا نهایت بی شرمی و پستی و پلاشتی در گفتار تو و ناشناس یا همان نوحه خونیکه در دامن کسانی مثل سعید طوسی پرورش یافته انچنان موج می رند که با خواندن ان به ادم حالت تهوع دست می ده. اگر /// اسلامی را بپذیریم محمد بروشنی خود را بشری مثل دیگران دانسته و بیوگرافیش نیز همین را می گوید.محمد مثل هر بشری غذا می خورده /////////////////و با زنان زیادی هم می خوابیده و در جنایت و وحشیگری //////////////////////////////. حب بفرمایید این نورش و نورانی بودنش از چه منبع نوری بوده.آخه /////////////////// تو که اینهمه بدیگران توهین می کنی چرا ان معزتو بکار نمی گیری تا اینهمه ///// بیرون نریزی؟ مگر محمد و علی برق سه فاز داشته اند که نورانی باشند ./////////////////// اون خدایی که تو و سید مرتصی و اون نوحه خون و نوچه سعید طوسی بهش باور دارید.

     
    • سلام و درود

      سرکار بانو گیتی قدیمی به اعضایی محترم وبسایت تذکر یا به قول خودشان”تزکر”دادند که این شفیعی
      (علی زین الدین)دیگران را تخته سیاه میکند مواظبش باشید و خیلی رو بهش ندید !
      خدمت انورشان عارضم که وقتی چهره کسی چون مزدک 1
      هست و میشود رویش نوشت و روزی چند بار شست و کنارش گذاشت دیگر نیازی به تخته سیاه نیست.

       
      • خیلی‌ پست و بدبختی شفیعی عقده‌ای . داری جدا نشون میدی که تمام وجنات یک تواب توده‌ای را داری.

         
    • اتمام حجتی با یک روانپریش افسار گسیخته!
      و البته آخرین کامنت خطاب به وی.

      مردک!

      گیرم تمام حرفهای تو درست!
      طوری سخن بگو که هر زمان خواستی آن سخنان را در فضای حقیقی هم بیان کنی، جرأت و شهامت گفتنش را داشته باشی حتی در آن دیار بنگال یا سنگال. طوری سخن بگو که اگر کسی این سخنان را خطاب به تو گفت، برایت قابل قبول باشد.
      تو که از سخن دیگران حالت تهوع میگیری، آیا به این سخنان خودت افتخار میکنی؟
      تنها تصوری که میشه از تو، موقع ادای این کلمات بی سر و ته و پر از اشکال در نوشتار کرد:
      یک سگِ هار وحشی که از دهانش کف بیرون زده.
      همان که قبل تر گفتم:
      تو مایه ی شرم مدعیان سکولاریزم و دموکراسی هستی و کسی هستی که هیچگاه نمی خوای افراد این سایت به یک نقطۀ مشترک برسند از هر گرایش و باوری.

      خوب، نفهم! بفهم!

      اوخ اوخ! منم باید الان برم موال، چون با خواندن سخنان تو حالت تهوع گرفتم، البته به سمت پایین و نه بالا!
      من مثل تو اینقدر بدبین نیستم و خوبیهای سخنان تو را هم درک میکنم:
      سخنان تو درمان یبوست است و شکم آدم را حسابی راه میندازه! سپاس!

       
  30. لطفا سیدمرتضی جواب بده خیلی ممنون:

    سوتی داستان الاغ پیامبر مسلمانان و طوفان نوح:

    (کتاب اصول کافي، کتاب الحجه، باب ما عندالامه من رسول اله و متاعه); امير المومنين عليه السلام گويد: ساعتي که پيغمبر در گذشت، خر ایشان(عفیر) نيز افسارش را پاره کرد و تاخت تا در محله قبا بر سر چاه بني خطمه رسيد. خود را در آن افکند و همان چاه گورش گشت.

    همچنین فرمود: اين الاغ با پيغمبر بسخن در آمد و گفت: پدر و مادرم به قربانت، پدرم از پدرش، و او از جدّ بزرگوارش، و او از پدرش نقل کرد که او با جناب نوح در کشتي بوده و نوح برخاسته و دست به کفل او کشيده و گفته: از پشت اين الاغ، الاغي آيد که سيد پيغمبران بر آن سوار شود. خدا را شکر که مرا همان الاغ قرار داد.

    یه مومن وقتی این حدیث رو میشنوه کِیف میکنه و به ایمانش افزوده میشه ولی ٣٠ ثانیه نمیشینه فکر کنه و با خودش دو دوتا چهارتا کنه که اگه بر فرض داستان کشتی نوح درست باشه و فقط یه جفت خر توی کشتی نوح بوده و بعد اون یه جفت خر زاد و ولد کردن پس هر خری که تو این دنیا هست از نسل همون خر کشتی نوحه و این موضوع رو هر خری میدونه که محمد سوار هر خری که می شد از نسل همون خر کشتی نوحه.

    اینکه نوح پیامبر همچین سوتی داده، و امیرالمومنین هم با اون همه علم لدنی متوجه سوتی این حرف نشده و حالا شیخ کلینی چرا این چریندیات رو نوشته جای خود، ایرانی های قرن ٢١ چرا باور میکنن فاجعه است.

     
    • جناب ناشناس ان /// همین شفیعی و ناشناس که همان بی نهایت نوچه سعید طوسی است.مگر اخوند از اینها سواری نمی گیرد. تا خر هست خدا هم هست یعنی خر بدون خدا و دین نمی تواند باشد چون با کمال تاسف خر سمبل بی خردیست در صورتیکه حیف خر !

       
      • مزدک عزیز
        من نمیدونم چرا دوباره دلت برای سعید طوسی تنگ شده؟!
        شاید عود کردن آن درد بی درمان باشد که بدلیل کهولت سن دیگر در دنیای واقعی خریداری نداری؟!
        و مجبوری اینقدر خودتو تو این سایت اذیت کنی!
        اگه بخوای به سعید طوسی یه عریضه مینویسم که بیاد ملاقاتت. محض رضای همان خدایی که ازش متنفری! خوب بگو تو کدوم شهر هستی، فقط شهر رو بگی کافیه. من به سعید طوسی پول رفت و برگشت را میدم و جای خواب و همچنین وعدۀ چندتا غلمان. میفرستمش.( لازم به توضیح که همین چند روز پیش فرستادمش ترکیه! )
        به مسجد ایرانیها یا شیعیان در آن شهر میفرستمش. تاریخ ورود رو باهات چک میکنم.
        تو خودت رو بهش برسون و معرفی کن! دیگه تمام!
        این حداقل کاریه که از دست من به عنوان یک هم وطنِ تو ساخته س.

        امیدوارم به آرامشی که میخوای برسی. انشاء الله!

         
    • قبلا این روایت و این پرسش در این سایت مطرح شده بود،گویا حرکت علمی برخی حرکتی دورانی و تکراریست!،قبلا گفته شد که اعتبار مجموعی کتاب کافی مرحوم کلینی بمعنای صحت سندی و متنی همه احادیث آن نیست،و حتی در مواردی ممکن است بخشهایی از متن یک روایت دچار نقصان و زیادتی یا اضطراب و تشویش متنی شده باشد منتها بنای محدّثین عالیمقام گذشته امثال کلینی و صدوق و شیخ طوسی از قدماء و مجلسی و حاجی نوری و برخی دیگر از متاخران بر حفظ و نقل همه روایاتی که بصورت کتاب یا نقل منفرد بدست آنها می رسیده است بوده است و بسا در مواردی در کتابها یا اوراقی که مبدا جمع آوری این محدثان بوده است زیادتی یا نقصانی هایی عمدی یا سهوی از سوی راویان حدیث یا غالیان واقع می شده است این است که منطق حدیث شناسی و راوی شناسی اقتضاء می کند که روایات واقع در مجموعه های روایی مثل کافی یا فقیه یا بحار و امثال آنها جداگانه مورد مداقّه سندی بر اساس ضوابط شناخت ثقه از راویان و تمایز آنان از غیر ثقات،یا غالیان از غیر غالیان ،نیز مورد مداقّه متنی در همه اجزاء یک روایت و عرضه آن بر قرآن کریم و اصول عقلی یا نقلی در روایات معتبر قرار گیرد،این است که هیچگاه بدون تدقیق در اسناد روایات یا سنجش متون آنها نمی توان حکم بدرستی یا نادرستی سند یا متون آنها کرد.
      در مورد این روایت ،ان روایت بلحاظ سندی مورد خدشه رجالیون قرار گرفته است زیرا در زنجیره روات آن یکی از غالیان و روات ضعیف وجود دارد،سند این روایت در کافی اینطور است :
      مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ شَبَابٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع ..
      که محمد بن الولید الصیرفی از روات تضعیف شده در رجال و رمی شده به غلو است.

       
    • ( بر فرض داستان کشتی نوح درست باشه )!
      ” مگر میشود سیل و توفانی ویرانگر کل سطح زمین را فرا بگیرد و تازه آنهم فقط به یک دلیل که نوح نامی در یالقوز آباد و یک ده کوره پیامبر بوده و اهالی ده حتی خانوادۀ خودش هم از دستش عاصی بودند و اونو تحویل نمیگرفتند و ناگاه خدا خشمگین شد و تمام کرۀ زمین را در آب غرق کرد. تازه همه جور جک و جونوری هم توی اون دهات به وفور یافت میشده از حیوانات قطبی و آفریقایی بگیر تا بیا به آسیا و اروپا و آمریکا؟! ”
      آخه این چه عدالتیه؟ و چرا باید حیوانات آبزی از این عذاب در امان باشند و فقط حیوانات خشکی مستوجب عذاب!؟

      – وقتی اصل ماجرا /// و افسانه، حالا چرا باید دنبال اثبات حقانیت اجداد خرها بود؟

      خدایان اساطیری مربوط به یونان، روم، مصر، اسکاندیناوی، هند، ایران، اعراب و دیگر نقاط که هر کدام نمایندۀ یک خوی و شخصیت انسانی بودند، به مرور زمان در یک خدا خلاصه شدند که نمایندۀ تمامی آن شخصیتها بود. ( بجز هندوها ).
      این روند همچنان ادامه دارد تا به روزی برسد که دیگر یگانه پرستی هم به تاریخ بپیوندد. البته تا آنزمان هنوز هندوها کار خودشان را میکنند؛ یکدنده تر از هندوها نیست که نیست!

       
      • جناب ناشناس لطفا فقط به این فکر کنید که اگر این داستان کودکانه صحیح باشد باید کل موجودات اعم از حیوانات و حشرات و گیاهان روی سطح زمین حتما نابود شده اند و این کشتی خیالی که به زمین نشست چه چیزی برای خوردن روی زمین گل آلود پیدا کردند که بخورند و زندگی را ادامه بدهند ؟
        سخن محال را نباید باور کرد . همین .

         
        • آيا طوفان نوح همه كره زمين را فرا گرفت؟

          وقتى ثابت شد كه دعوت آن جناب عمومى بوده، قهرا بايد عذاب نازل شده نيز عموم بشر را فرا گرفته باشد و اين خود قرينه خوبى است بر اينكه مراد از ساير آياتى كه به ظاهرش دلالت بر عموم دارد همين معنا است، مانند آيه‏اى كه دعاى نوح (ع) را حكايت نموده و مى‏فرمايد:” رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً” «2»، و آيه‏اى كه باز گفتار آن جناب را حكايت نموده مى‏فرمايد:” لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ” «3»، و آيه شريفه‏” وَ جَعَلْنا ذُرِّيَّتَهُ هُمُ الْباقِينَ” «4».
          و از شواهدى كه در كلام خداى تعالى بر عموميت طوفان شهادت مى‏ دهد اين است كه در دو جا از كلام مجيدش فرموده كه: به نوح دستور داديم تا از هر نوع حيوان نر و ماده ‏اى يك جفت داخل كشتى كند، چون واضح است كه اگر طوفان اختصاص به يك ناحيه از زمين داشت مثلا مختص به سرزمين عراق بود- كه بعضى‏ (المنار ج12 ص 105)گفته ‏اند- احتياج نبود كه از تمامى حيوانات يك جفت سوار كشتى كند، زيرا فرضا اگر حيوانات عراق منقرض مى‏ شدند در نواحى ديگر زمين وجود داشتند.
          (ترجمه تفسیر المیزان ج10 ص 393)
          ——
          از جمله مطالبى كه مناسب با اين مقام است خبرى است كه بعضى از جرايد تهران‏ ( روزنامه كيهان اول سپتامبر 1962 مطابق با اول ربيع الاول 1382 هجرى قمرى كه از روزنامه آسوشيتدپرس نقل كرده است.) نقل كرده و خلاصه‏ اش اين است كه: عده ‏اى از دانشمندان آمريكايى به راهنمايى يك نفر ارتشى تركيه، در بعضى از قلل جبال آرارات واقع در مشرق تركيه در ارتفاع 1400 پايى كوه به چند قطعه چوب برخورده ‏اند كه به نظر مى‏ رسد قطعاتى از يك كشتى بسيار قديمى بوده و متلاشى شده و حدس زده ‏اند كه عمر بعضى از آن قطعات دو هزار و پانصد سال قبل از ميلاد باشد ،و موازين باستان‏شناسى دلالت مى‏ كرده بر اينكه قطعات مذكور قسمتى از يك كشتى‏ اى بوده كه حجم آن بالغ بر دو ثلث حجم كشتى” كوئين مارى” انگليسى بوده و كشتى كوئين مارى هزار و نوزده پا طول و صد و هجده پا عرض داشته، چوبهاى مزبور را از تركيه به سانفرانسيسكو بردند تا در پيرامون آن تحقيق به عمل آوردند و ببينند آيا با اعتقادى كه صاحبان اديان در باره كشتى نوح (ع) دارند تطبيق مى‏ كند يا خير
          (ترجمه تفسیر المیزان ج 10 ص 401)

          پاسخ یک اشکال
          بعضى گفته‏ اند:گيريم كه قوم نوح به خاطر گناهانى كه مرتكب شدند غرق گشتند در اين ميان گناه حيوانات روى زمين چه بوده است كه همه گرفتار طغيان آب شدند؟!
          اين از بى‏ پايه ‏ترين اعتراضها است، چون هر هلاكتى هر چند عمومى باشد عقوبت و انتقام نيست، زيرا بسيار است حوادث عمومى كه در يك لحظه و يا زمانى كوتاه هزاران هزار انسان و حيوان را در كام مرگ مى‏ برد و اين حوادث كه يا زلزله است و يا طوفان و يا وبا و يا طاعون، حوادثى نادر نيست بلكه بسيار اتفاق افتاده و مى‏ افتد و اين خداى سبحان است كه در مخلوقات خود هر حكمى بخواهد مى ‏راند.
          (ترجمه المیزان ج10 ص 403)
          ——
          در پاسخ به شبهات کودکانه مهرداد:این طوفان و واقعه مبتنی بر اعجاز و معجزه بوده است،در نقل تورات مدت بالا رفتن آب و جریان کشتی چهل روز عنوان شده است و در روایات ما مدت کمتری مثل هشت روز و نظائر آن و کمتر و بیشتر عنوان شده است،و در فرض فراگیری طوفان چنانکه ظاهر قرآن است،چنین رویدادی مستلزم نابودی همه موجودات حتی گیاهان و حیوانات آبزی نبوده است، بعد مگر گیاهان و حیوانات آبزی در یک طوفان و طغیان بزرگ آب نابود می شوند که بعد از فرود کشتی و تمام شدن طوفان مساله تغذیه مطرح باشد؟! آیا این شبهات کودکانه چیزی جز انکار اعجاز و قدرت بی منتهای آفریدگار جهان است؟! مشکل اساسی شما همان مساله توحید است،آنرا حل کنید که همه این بیچارگی ها دنباله دفن کردن فطرت و فقدان باور به خالق جهان است.
          —-

          بحث های تخصصی زمین شناسی دکتر سحابی در تایید امکان وقوع طوفان نوح

          و در سابق از دوست فاضلم آقاى دكتر سحابى كه در فن ژئولوژى، استاد دانشگاه تهرانند در خواست كرده بودم مرا از نتيجه بحث‏هاى ژئولوژى كه پيرامون اين طوفان جهانى شده آگاه سازد تا اگر نظريه ما را و آنچه كه ما از ظاهر قرآن كريم استفاده كرده‏ ايم را به وجه كلى تاييد مى‏ كند در اين جا نقل كنيم ايشان نيز جوابى برايم فرستادند كه ما آن را در طى چند فصل بطور مفصل ايراد مى‏ كنيم‏

          1- سرزمينهاى رسوبى:

          در علم ژئولوژى اصطلاح” اراضى رسوبى” به طبقاتى از زمين اطلاق مى‏ شود كه رسوبات آبهاى جارى بر روى زمين آنها را پديد آورده مانند دره‏ ها و مسيل‏ها- سيل راهها- كه پوشيده از شن و ماسه مى‏ باشند……

          2- عامل پيدايش قشرها و طبقات ژئولوژى، همان طبقات رسوبى بوده ‏اند:

          طبقات رسوبى عادتا بايد به شكل افقى پديد آيند چون (وقتى سيلى برخاست در نقطه‏ اى كه از حركت باز مى‏ ماند مواد غير آبى خود را در آنجا ته‏ نشين كرده و طبقه‏ اى افقى از رسوب پديد مى ‏آورد) ….

          3- توسعه و گسترش درياها به علت سرازير شدن سيلابها به طرف آنها:….

          4- در عهد طوفان چه عواملى باعث زياد شدن آبها و شدت عمل آنها شدند؟

          شواهدى كه در فن ژئولوژى آمده و ما در سابق به بعضى از آنها اشاره نموديم مؤيد اين احتمالند كه ريزش باران در اوائل دوره حاضر از ادوار حيات بشر كه همان دوره وقوع طوفان باشد ريزشى غير عادى بوده….

          5- نتيجه بحث:
          بنا بر آنچه در بحث كلى ما گذشت ما مى‏ توانيم داستانى را كه قرآن كريم از خصوصيات طوفان واقع شده در زمان نوح آورده با نتائجى كه از اين بحث گرفته مى‏ شود تطبيق دهيم نظير آيه شريفه‏” فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً فَالْتَقَى الْماءُ عَلى‏ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ” و آيه:” حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ” و آيه‏” وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ” (پایان گفتار مرحوم دکتر سحابی).
          (ترجمه تفسیر المیزان ج 10 ص 396-400)

           
  31. اسلام اینی نیست که آخوندا میگن!
    اسلام اینی نیست که تو عربستانه!
    اسلام اینی نیست داعش میگه!
    خوارج که مسلمون نبودن!
    جون مادرتون یکی بیاد بگه دقیقا این اسلام چیه شاید ما هم گرویدیم!

     
    • قاطی نکنید اگر دنبال حقیقت هستید و با ذهنیت پیشین دنبال نفی اسلام نیستید!
      همه این گروهها و افراد برحسب اعتقاد به مضمون شهادتین (لا اله الاالله – محمد رسول الله) مسلمانند و آیین اسلام را چه بلفظ و چه بلفظ و واقعیت قلبی پذیرفته اند،چیزی که هست باید دید برداشت های متکثّر از متن (متن کتاب و سنت و اسلام تاریخی) تا چه حدّ به آن نزدیکتر است..

       
  32. یاران جان درود

    گفته اند ” هردم از این باغ بری می رسد///دسته خری دسته خری می رسد

    اهالی جنوب شرق تهرون عیدیشون رو دریافت کردن.درسال جدید نوع به روز شده

    پارازیت ها ی ماهواره ای حضورشون تقدیم شد.هر سه تا چار ثانیه تصویر وصدا میره

    وحدود نیم ثانیه بعد برمی گرده خاصیتشم اینه که ریسور ها بیشتر از این فرصت

    میخوان تنظیم شن البته ریسور های غیر دیجیتالی سرعتشون بیشتره و میشه

    با سمهه وسهله اخباری فیلمی رو دید اما با همان تناوب چهار ثانیه قطع و وصل

    حقیر گمان دارد چرخش انتن راداراشون رو اگه تند نکنن اینم بد نیس گرچه از نیمه

    شب ببعد تعطیل وخوش بحال باز پخش بینا میشه.حالا هی بگین پیشرف

    نداشتیم .یه خورده صدای گوش وبی حوصلگی وکلافگی وچن جور سرطان ناقابل

    و نوزادای عجیب غریب وعقب افتاده که اینهمه دادوقال نداره بهای پیشرفتو؟؟ باهاس داد.

     
  33. نوريزاد عزيز سلام

    چه سخته ضجه هاي والدين سوري ، در حاليكه ما همه با قامت هاي استوار فقط شاهد هستيم ، سالها سكوت كرده ايم و حالا خود را ناتوان و عاجز ميبينيم
    ترسم از آنروزي است كه بازماندگان جنايات چند ساله اخير در سوريه براي خونخواهي به پا خيزند و خواستار قصاص باشند , نمي دانم كي و چگونه ولي به اون روز سياه ايمان دارم .
    راستي نمي دانم چرا تا حالا هيچكس به تغيير نام دمشق فكري نكرده است
    كلمه اي دمشق در كتاب إنجيل ذكر شده و به معني
    كيسه اي پر از خون تعبير شده است

    خوش باشي و استوار نوريزاد عزيز

     
  34. حیاتی از شیراز

    درود به جناب نوری زاد

    ‏زندان جمهوری اسلامی محل نگهداری باشرف هایی مثل آتنا دائمی ، گلرخ ایرایی، دروایش گنابادی،محمدمهدوی فر.دختران‌خیابان‌انقلاب، کارگران اعتصابی و همه کسانی است که حقیر ترین حاکمان جهان ، با آنان دشمن هستند. همان بهتر که حضور حامیان حکومت مانند سعید مرتضوی، فضای زندان را متعفن نکند.

     
  35. طرحی برای اصلاح در چارچوب قانون
    چرا ترس من از نتانیاهو کمتر از ترس از شماست؟

    چندی پیش یک نماینده مجلس در اظهاراتی گفته بود که «اطلاعات شما دست موساد بیفتد بهتر است یا دست سپاه؟»

    خوب این اظهار نظر خیلی جالب است و شایسته بررسی. اول این که ایشان اذعان و اعتراف کرده است که این سوی ماجرا حتما سپاه در بین خواهد بود. اما این که آیا آن سو آیا موساد هست یا نه هنوز معلوم نیست.

    حالا گیریم که آن سوی ماجرا واقعا موساد هم باشد. با این حال پاسخ من این خواهد بود «بهتر است دست موساد بیفتد».

    می‌دانید چرا آقای نماینده؟ چون من حرفی برای گفتن ندارم که از افتادن این اطلاعات دست موساد بترسم. من نهایت می‌خواهم چند نقد محترمانه از خودمان و خودتان بکنم و بیشتر ترسم از خودتان است که نکند که همین نقد محترمانه به مذاق جنابعالی و همکاران خوش نیاید و بعد بخواهید انتقامی بگیرید. موساد که این حرف‌ها به دردش نمی‌خورد؟

    البته بعضی می‌گویند که رهبری فتوا به حرمت درز اطلاعات را داده است. کار خوبی کرده‌اند ولی تجربه نشان می‌دهد که این حرمت خیلی زیاد و زود شکسته می‌شود.

     
  36. عباس واحدیان شاهرودی

    تقدیم به سایت آقای نوری زاد

    بکشید ، ناسزا دهید ، تهمت بزنید این مبارزه است !

    یکی از بزرگترین صدماتی که این نظام به هویت و فرهنگ ایرانیان تحمیل نموده بداخلاقی برای سرکوب مخالفانش است.‌
    از همان ابتدای انقلاب این جماعت با تعلیم دادن مرگ بر این و مرگ بر آن ، ما را در مسیر مبارزات انقلابی با بداخلاقی ها تربیت نمودند .‌
    پس از تثبیت قدرت و بدست گرفتن رادیو و تلوزیون و مطبوعات تهمت پراکنی ها ابتدا شامل خاندان سلطنت و ارتشبدها ، ساواکی ها و وزرای پیشین و خانواده های آنان شد .
    پس از آن، آخوندها با نقشه ای حساب شده و طراحی حکومت ولایت مطلقه فقیه بهمه گروههای کوچک و بزرگی که در پیروزی انقلاب سهیم بودند نارو زدند ، و با تحریک آنان به خشونت و ترور، موجی از تبلیغات شبانه روزی علیه آنان براه افتاد .

    فرزندان دیروز انقلاب مبدل به دشمنان درجه یک انقلاب شده و آنانهم از گزند تهمتهای مختلف مصون نماندند . بسیاری از مردم ایران در طی این سالها با اعتماد به صداقت روحانیت شیعی حاکم ، هر وقت که آنها فراخوان دادن به خیابانها آمده و پشت سر وانت های بلندگو دار براه افتادند و همچون مرغ مقلد هر شعار پر از مرگی که القاء شد را تکرار کردند تا نسل به نسل وارث بداخلاقی ملی شویم !
    در همه این سالها از طریق صدا و سیما و مطبوعات حکومتی فهمیدیم که همه اهل دنیا با همسران و فرزندان و ایل و تبارشان مفسد فی الارض و بدکاره و جاسوس هستند، البته بجز روسیه و چین و کره شمالی و سران کشورهای عمدتا آفریقایی تباری که آخوندها میگفتند آنان خوب هستند !!!
    درین سالها بسیاری از ما طوطی وار به تقلید ازینهمه کینه و نفرت و تهمت پرداختیم و فکر نکردیم حاصل این جنگ طلبی ها با خود و دیگران چیست؟؟‌

    در طی همین یکسال اخیر چند مورد خیلی آشکار ازین بداخلاقی های نظام در مواجه با مخالفین را در اعتراضات مردمی دیماه و یا سرکوب دراویش گنابادی دیدیم !
    مثلا در مورد دراویش، حکومت با استفاده از ابزار رسانه ای خود و به پشتوانه چهل سال تجربه در تولید نفرت و انزجار توانست به طیف گسترده ای از مردم ولایی این را القا کند که دراویش گنابادی بظاهر بی آزارند و در اصل مثل بسیاری از احزاب و فرقه ها و اشخاص مخالف نظام ، جاسوس استکبار جهانی هستند .
    پس آنانهم سزاوار لعن و نفرین شما شدند و جهت خشنودی ائمه و آقا امام زمان بد نیست در نمازها مداومت بر لعن شان داشته باشید!!!!!

    بزرگترها خوب بیاد دارند که از ابتدای انقلاب ،همیشه این نظام برای کشتن مخالفین داخلی و یا حتی جهت تخریب شخصیت مخالفینی که خارج از ایران بودند چگونه به جعل و انتشار شجره نامه های کثیف از آن افراد و ایل و تبارشان همت می ورزیدند.
    در نظام ایدئولوژیک و مذهبی ولایت فقیه، علمای درباری با تمسک به روایات جعلی ، فتوای حلالیت تهمت و ناسزا و حتی قتل و تجاوز مخالفین را صادر و آن اقدامات ضد انسانی را فضلیت و ثواب معرفی می کنند .
    اینگونه شد که بنای اخلاق اجتماعی فرو ریخته و حاصلش میشود این جامعه امروز ما که علاوه بر ورشکستگی سیاسی ، اقتصادی ، مالی و فرهنگی ، به ورشکستگی اخلاقی هم مبتلا گشتیم !!

    بله ، امروز این رویه زشت و آزار دهنده و این ورشکستگی مبدل به خصلتی ملی شده است .
    از همین روی بوفور در صفوف مخالفین نظام نیز چه در فضاهای مجازی و چه در جامعه شاهد چنین رفتارهایی هستیم .
    رفتارهای بد حکومت درین سالها تماما پای دین اسلام گذاشته شد و بسیاری از مردم بویژه جوانان به دین گریزی و حتی دین ستیزی روی آوردند !!!
    خیلی از مخالفین نظام بی توجه بعقاید هموطنان مسلمان خویش مثلا برای مبارزه و مقابله با ولاییون و بنام حمایت از آرمانهای ملی به مبانی دین اسلام حمله می کنند. از آنسوی مخالفین دیگر نظام که عقیده دینی و مذهبی دارند به جبران آن توهین هایی که به مقدسات شان شده بر مبانی ملی گرایان حمله کرده غافل ازینکه هر دو گروه به نفع رژیم دیکتاتوری در حال تیشه زدن به ریشه های خویش هستند !!

    اگر ما دست ازین بداخلاقی ها برنداریم ، اگر باور نکنیم« ایران فقط متعلق بمن و جناح مورد علاقه ام نیست » و همه ایرانیان فارغ از باورهای سیاسی و فرهنگی و قومی و مذهبی در آینده این کشور کهن سهم دارند ،باید مطمئن باشیم عوض شدن این رژیم فقط باعث تجزیه ایران خواهد شد!!!
    در گروههای تلگرامی و سایر فضاهای مجازی مهره های نظام بوضوح آثار حضورشان دیده میشود . آنان استاد براه انداختن جنگهای روانی هستند . مثلا با حضور در یک گروه متمایل به سلطنت طلبان عکس نوشته و مطلبی ضد کوروش و یا خاندان پهلوی گذاشته و با نگاهی مثلا اسلامی آنان را مورد شماتت قرار میدهند .‌ همین برای شعله ور کردن احساسات خام اعضا و بد اخلاقی شان کافیست .
    بلافاصله در جهت مقابله با ایادی نظام فحش و بد و بیراه ها نثار مبانی اسلام میشود . در حالیکه ممکن است در گروه دهها مخالف نظام با عقیده اسلامی وجود داشته باشند که انتظار چنین حملاتی را از سوی رفقای خود ندارند.
    ما باید در تربیت دوباره خود و الگو شدن برای نسل جوان و نوجوان مان بکوشیم . قرار نیست چون از سوی رژیم سالها مورد ظلم و آزار و تهمت قرار گرفتیم با همان رویه کثیف به مبارزه آنان برویم !!!
    اگر آنان در سرکوب آزادگان و مبارزان حتی از تهمت و شکنجه نوامیس ایشان کوتاهی نکردند ، ما هرگز نباید چون آنان رفتار کنیم !

    باید در نقد دشمن هم منصف بود و مبادا برای مبارزه علیه آنان همه عقاید و اخلاقیات خویش را فنا کنیم .
    درین راه وظیفه اندیشمندان سنگین تر از دیگران است . اصحاب قلم و فرهنگ و ادب ، باید پیش قراولان این تغییر مهم باشند .
    انسانهای نادان و بی دانش در مبارزات و حتی مناظرات اگر کم بیاورند به ناسزاگویی و تهمت و دسیسه روی می آورند . اما انسانهای اندیشمند و آزاده حتی اگر مغلوب هم شوند هرگز تن به رذائل اخلاقی نمی دهند.

    خلاصه آنکه همه ما ، کم یا زیاد ، به بیماری مهلک بداخلاقی مبتلاییم . باید در تربیت و فراگیری« اخلاق مبارزه » پیش و بیش از هر چیز دیگری بکوشیم !
    هوشیار باشیم تا مبادا در ابراز یک مطلب دل هموطنان خود را بیازاریم . از انتشار مطالبی که ضد قومیت و عقیده سایر ایرانیان است بشدت بپرهیزیم چرا که بیشتر آن مطالب در اتاق فکر افسران جنگ نرم طراحی و روانه فضاهای مجازی میشوند !

    نباید در چنین شرایط حساسی به نفع استبداد با یکدیگر مقابله کنیم !

    « ایران آزاد و آباد فردا » متعلق بهمه ایرانیان است !

    ۲۶/ فروردین /۹۷

     
  37. آقای نوری زاد

    محسن تنابنده در صفحه‌اش پستی منتشر کرد با عنوان « حمله ناجوانمردانه به سریال پایتخت پنج» که با عکس العمل شدید مردم مواجه شد و مردم به او کفتند خودت را ارزان به سپاه فروختی ، عکس العمل انقدر بالا بود که با فشار سپاه در عرض نیم ساعت مجبور شد پست را پاک کند.
    ____
    اما باید به محسن تنابنده گفت ناجوانمرد کسی است که یک‌سریال طنز میهنی را تبدیل به سریالی میکند که در راستای اهداف جنگ طلبانه سپاه در سوریه و مشروعیت دادن به این جنگ است ، جنگی که ابتدا مردم سوریه مطالبات برحق خود را فریاد میزدند اما با کمک رژیم ایران اعتراضات مردمی سرکوب و باعث شروع یک جنگ داخلی وتولد داعش در سوریه شد .
    در تمام مدت سپاه به اسم داعش و حفظ ناموس ایرانی انجا حضور پیدا کرد اما نه با داعش میجنگید نه برای دفاع از حرم انجا بود و دقیقا در مکان هایی حضور داشت که نه داعشی انجا بود نه حرمی بلکه نیروهای ارتش ازادیبخش در ان مناطق حضور داشتند ، سپاه به این خاطر بشدت تحت فشار بود چون حتی یک گزارش درگیری با داعش وجود نداشت تا اینکه اواخر حضور داعش نمایش پاسدار حججی را راه انداختند تا از زیر بار فشار افکار عمونی بیرون بیایند و بگویند ما با داعش جنگیدیم.
    .
    اقای تنابنده شما به جنگی مشروعیت دادی که هزاران کودک چندین برابر انچه در فلسطین کشته شده در سوریه کشته شدند و امروز ‌زیر شیمیایی با ابزاری هستند که سپاه پاسداران برایشان تهیه کرده . اقای تنابنده جواب مردم ایران که هیچ روزی باید جواب خون های بناحق ریخته شده در سوریه را بدهی و اگر عمرت بدنیا نبود فرزندانت باید شرمسار داشتن چنین پدری باشند.
    _
    رژیم اکر واقعا ادعای جنگ با داعش را دارد چرا امروز با داعشی که از سوریه رانده شده و امده بیخ گوش ایران در افغانستان مبارزه نمیکند؟ مگر نه اینکه سپاه در همین اعلامیه دو روز گذشته اش باز ادعا داشت اگر ما نبودیم ایران جولانکاه داعش میشد؟ پس چرا داعشی که امروز بسیار نزدیکتر شده و از عراق و سوریه بیرون امده و در افغانستان متمرکز شدند به ایران حمله نمیکنند؟ چرا ایران را جولانگاه خودشان نمیکنند؟ چرا رژیمی که ادعا کرد داعش در سوریه تمام شده جنگ در سوریه را رها نمیکند و هنوز در حال کشتن کودکان و زنان در سوریه و حمایت از یک شیمیایی زن هستند؟
    __
    اقای تنابنده خودت را ارزون فروختی و اجازه دادی از وجه مردمی ات سواستفاده کنند تا شیمیایی زدن و‌کودک کشی در سوریه را توجیه کنند.
    اقای تنابنده واقعا با دیدن کودکان شیمیایی شده شب راحت خوابت میبرد؟ چون تو از کسانی شدی که به این کشتار مشروعیت دادی

     
  38. وقتی میگوییم دوران طلایی حضرت امام دورانی است که جوان امروزی یادش نیست. در اوایل دهه شصت پیش‌بینی وضع هوا از تلویزیون و رسانه‌ها پخش نمیشد چون روحانیت مترقی اینکار را دخالت در امور خداوند می‌دانست. اونوقت اصلاح‌طلبا میخوان به دوران طلایی برگردند!

     
    • تاریخ فراموش نشده

      دوست گرامی به این زودی دوران طلایی امام یادت رفته ؟ خیلی نمک نشناسی! کشتار جوانان و … ، اجازه نداشتن اموزش موسقی و… ، اجازه ندادن که جنک تمام شود ، کشتار دسته جمعی 67 ؛ ووو . خدمات ایشان نباید فراموش شود و بقول جنتی باید در دانشگاه ها تدریس شود .

       
  39. جنگ در سوریه بر سر چیست و نقش هر کشور در گیر برای کسب چه منافعی است؟
    قسمت اول:

    تمام جنگها ادامه سیاست و در تحلیل نهایی هر جنگی ریشه اقتصادی دارد.
    جنگی که در کشورهای عراق و سوریه و یمن جریان دارد و بطور عملی کشورهای آمریکا و روسیه و بخصوص ایران و ترکیه و عربستان را هم وادار به دخالت و درگیر خود کرده نیز از این قاعده مستثنی’نیست،اما دقیقاً چه منافعی ؟و مشخصاً جنگ بر سر چیست؟
    تا کنون ریشه بیشتر نزاعهای خاورمیانه نفت و سهم خواهی و تصرف این گنج بوده است اما از ارزش و اهمیت استراتژیک نفت کم و از مقدار ذخیره آن بسیار کاسته شده بطوریکه بعضی کاشناسان عمری 50 ساله برای آن پیش بینی میکنند. اکنون گنج دیگری پیدا شده که به مراتب از نفت ارزشمندتر وماندگارتر است وآن گاز است که تخمین زده میشود تا پانصدسال دیگر هم از چاهها و معادن مربوطه فوران کند.اما گاز و بویژه فروش و انتقال گاز ضعف و مشکل فنی ویژه ای دارد زیرا نمیشود مثل نفت بار کشتیش کرد و به ماوراء اقیانوسها فرستاد.کشورهای ایران و روسیه و قطر بیشترین حجم گاز کشف شده و ذخیره شده را دارند و ناگزیرند مازاد آنرا بفروشند.ده ها سال است و از دوران اتحاد شوروی، گاز روسیه از راه اوکراین و چند جمهوری دیگر وارد کشورهای اروپایی میشود. گاز ایران هم وارد ترکیه و از طریق نیمه اروپایی ترکیه وارد خطوط انتقال گاز اروپا م میشود. نیاز روز افزون اروپا به انرژی و ماده اولیه صنایع پتروشیمی، و پولی که بابت هر متر مکعب آن میپردازند کشورهای صاحب گاز و کشورهایی که بناچار مسیر لوله گاز از خاک آنها عبور میکند را در شطرنج اقتصادی جهان به درگیری نظامی کشانده و باعث شده تا مهره های موثر بر این صفحه ،بنا به منافعی که دارند، هر یک نقش و عملکرد ویژه ای داشته باشند و هر یک از این نمد کلاهی بخواهند!ایران و قطر در مبداء منافع مشترک و حتی چاههای مشترکی دارند. ایران برای رساندن گاز به سواحل مدیترانه دو راه دارد اول گذر از خاک ترکیه و تحویل و پخش در اروپا و سواحل مدیترانه. دوم کشیدن خط لوله ای از خلیج فارس و عبور دادنش از اقلیم کوردستان و سوریه و رساندنش به سواحل مدیترانه، سپس عبور خط لوله از بستر دریا و اتصال به خطوط اروپایی.قطر ناچار است برای عبور گازش از خاک ایران و سایر کشورها از بخشی از مالکیت و منافعش چشم پوشی کند و آنرا بین کشورهای ایران و اقلیم کوردستان و سوریه،یا ایران و ترکیه تقسیم کند،قطر بنا به وابستگی مذهبی به عربستان و هم مذهبی با ترکیه در خفا تمایل دارد که ترکیه مسیر منحصر انتقال گازش باشد، ولی ناچار است به خواست برادر بزرگتر که ناگزیر است با آن همراه و هماهنگ باشد طوعاً یا کرهاً از ایران تبعیت کند. قطر به همراه ترکیه و عربستان و زمینه سازی و سرباز گیری و لجستیک بسیار پر هزینه ایالات متحده، دست به تاسیس داعش زد و با متحدان منطقه ای و فرا اقیانوسیش قصد داشته و دارند که تنها یک گزینه برای ایران باقی بماند و آن عبور خط لوله از خاک ترکیه است تاهم از سلطه مطلق ایران جلوگیری کند و هم بخشی از این منافع به متحد سیاسی و نظامیش «ترکیه» برسد و در صورت لزوم اهرم مناسبی برای تحت فشار قرار دادن ایران داشته باشد. لذا ترکیه و قطر و عربستان با ایجاد شرکتی سهامی دست به ایجاد شبه دولتی بنام داعش زدند که تا نهایت ممکن از ایران متنفر است و تمام شیعه ها را واجب القتل و مرتد میداند و در صورت تثبیت به عنوان کشور، هرگز تن به همکاری با ایران و هر مقداری که از سوریه مانده باشد و حکومت اقلیم کوردستان نخواهد داد.حوزه فعالیت داعش و معارضین سوری دقیقا در جغرافیایی بوده و هست که باید خط لوله گاز از آن عبور کند یعنی شمال عراق و شمال سوریه که دقیقاً کوردستان عراق و کوردستان سوریه میباشد و همه در یک راستا واقع شده اند . گاز نیز همچون نفت انواع مختلف دارد تکنولوژیهای جدید با تبدیل فرآورده های انواعی از گاز،فهرستی طولانی و مختلف از ماحصل پتروشیمی میسازند که در ساخت محصولات و کالاهایی از لباس گرفته تا فرش و کود شیمیایی و دارو و…. مواد اولیه محسوب میشوند.سرمایه داران اروپایی و بخصوص آمریکایی قصد دارند این مواد را در سواحل مدیترانه به محصولات ثانوی تبدیل کنند و به دنبال گزینه ای دیگر بجز ترکیه اند تا ترکیه تنها گزینه ممکن نباشد و در اینجا مواضعشان به مواضع ایران نزدیک است، در اینجا ایران و اتحادیه اروپا و آمریکا بر سر ایجاد دو مسیر توافق دارند، اما هر یک به شیوه خاص خود زیرا هر سه خواهان هر دو کارت ترکیه و سوریه اند. ولی رژیم بشار اسدکه در حال منازعه با اسرائیل است و او را به رسمیت نمیشناسد و اسرائیل هم بخشی از خاکش را اشغال کرده است باعث میشود که عنصر ترسوی سرمایه، ابتدا بسترش را امن کند و سرمایه گذاران غربی به دنبال رژیمی باشند که سرمایه و ماشین آلات آنها را طعمه موشکها و بمبهای اسرائیل نکند لذا درصدد سرنگونی و تعویض آن با رژیمی دلخواه و مطیع خود هستند و در اینجا با ایران تضاد منافع و اختلاف سلیقه دارند و ابداً نمیخواهند ایران بر گاز خود و قطر از چاه گاز گرفته تا خطوط نسبتاً طولانی انتقال آن تسلط انحصاری داشته باشد و آنان ناچار، تسلیم شرایط انحصاری ایران شوند.در واقع غربیهای امپریالیست که با انحصارات خود امپریالیست شده اند به هیچ وجه از انحصاری که در اختیار ایران یا ترکیه باشد خوششان نمی آید و قصد دارند رژیم دلخواه خود راددر سوریه و اقلیم کوردستان حاکم کنند تا لااقل در بخشی از مسیر گلوگاه گاز را در اختیار بگیرند. (گرفتن نواری حتی 5 کیلومتری هم سبب میشود که چنگ آنها بطور مدام گلوی ایران و قطر و روسیه را بفشارد.) اما در این تجارت روسیه هم ذینفع است زیرا روابطش با اوکراین تیره است، همچنین خطوط بسیار طولانی لوله رمق اقتصاد ورشکسته و تکنولوژی عقب مانده روسیه را میکشد و ابداً مسیر امنی هم نیست.

    ادامه دارد…..

     
    • پس الله یارت عزمت جزمه که بری سوریه شفیعی. حتما زرافه خیلی‌ خوشحال میشه و اونام اون طرف از انتظار در میان.( باکره‌ها را میگم).

       
    • سلام و درود به شفیعی گرامی

      بحث خوب و جالبی را استارت زده اید،البته ظاهرا بحث ادامه دارد و محتملا نقدهایی نیز از جانب دوستان به آن خواهد شد،الان با توجه به اینکه همه اجزاء و عناصری که تشکیل دهنده این تحلیل در ذهنیت شماست هنوز روی کاغذ نیامده قصد ندارم در مورد کلیت آن نفی و اثباتی کنم،بهرحال هر تحلیلی مبتنی بر برخی فاکت ها و عناصر تشکیل دهنده آن است که باید واکاوی شود،الان با مطالعه این بخش دو نکته نه بعنوان نقد بلکه بعنوان یک تذکر بدهنم رسید:

      1-یک نکته اینکه بی شک همینطور که بنیان استدلال شما بر آن است،گاز و خرید و فروش و انتقال آن یکی از فاکتورهای استراتژیک ،مهم و تاثیر گذار فعلی در معادلات و مراودات سیاسی اقتصادی در بیشتر نقاط جهان است بجهت همین نکته ای که شما بدان اشاره کردی (البته میزان صحت یا سقم عدد را باید جداگانه مستند کرد):اینکه منابع نفتی حتی در غنی ترین نقاط جغرافیائی آن یعنی خاورمیانه و خلیج فارس رو به پایان است و دورنمای فقدان انرژی فسیلی بنام نفت در 50 سال آتی خودنمائی می کند و این نکته دور از دید و اندیشه استراتژیست های سیاسی و اقتصادی در کشورهای مختلف جهان نیست و از این جهت شاید -وبلکه بطور حتم و جزم- همه آنها از مدتها قبل اسب منفعت طلبی های آتی خویش در زمینه انرژی را زین کرده اند و بسا پروژه های سیاسی اقتصادی دور و نزدیک مدتی را استارت زده اند،از طرفی بتعبیر شما منابع فسیلی گازی تخمینا تا پانصد سال آتی برقرار هستند،از این جهت می توان بر درستی و استحکام این تحلیل که بنیان بسیاری از منازعات و کشمکش های سیاسی اقتصادی دور و بر همین مساله بدست آوردن و کاربرد و نحوه انتقال گاز باشد مهر تایید نهاد،منتها چیزی که بدوا بعنوان نکته اول ناظر به این تحلیل بذهنم رسید این است که باید در این جهت نیک تامل کرد که آیا مقوله گاز یا انتقال و بهره برداری از آن را می توان بعنوان علت العلل همه این معادلات و منازعات برآورد کرد؟ بتعبیر فلسفی،باید تامل کرد آیا مساله تمام شدن انرژی فسیلی مثل نفت و اهمیت استراتژیک و بلند مدت انرژی فسیلی گاز،علت تامه و همه علت در مورد این منازعات و معادلات است یا می توان آنرا باصطلاح علت ناقصه یا یکی از فاکتورهای مهم اینها ارزیابی کرد،بنده ضمن صحه گذاشتن بر اهمیت و نقش فاکتور مهم گاز در وضعیت فعلی مراودات بین المللی و برنامه ریزی های قدرت ها و ابر قدرت های منطقه ای یا فرامنطقه ای،بدوا بنظرم می رسد فاکتور گاز علت العلل یا علت انحصاری یا بگو علت تامه این معادلات نمی تواند باشد،از این جهت با توجه به ظاهر این تحلیل شما که چنین سمت و سویی دارد (انحصاری بودن فاکتور گاز) لازم است در این پایه از تحلیل شما نیک تامل کرد و بنده از سایر دوستان خصوصا دوست ارجمند یاران گرامی که معمولا در این مقولات سیاسی اقتصادی می نویسد می خواهم در خصوص این نکته تامل و اظهار نظر کنند.

      2- و نکته دومی که یکی از پایه های تحیلی این نوشته شما را تشکیل می دهد این است که شما روی فاکتور “عدم امکان انتقال گاز از طریق کشتی “و اینکه انتقال گاز فقط و فقط از طریق احداث لوله های گاز میسّر است تکیه کردید و این نکته را اساس خیلی از کشمکش های سیاسی اقتصادی جغرافیائی در منطقه دانستید،بنده البته آگاهی خاصی از کمّ و کیف این قضیه نداشتم اما در بررسی که در گوگل کردم دیدم ظاهرا برخلاف تصور شما تکنیک انتقال گاز در جهان منحصر در احداث شبکه های لوله بین کشورها چه از طریق خشکی و چه از طریق دریا نیست،بلکه بحث میعان گاز و تبدیل آن به گاز مایع و انتقال آن با کشتی مساله رایج و متداولی است حال اینکه صرفه اقتصادی یا فنی اینجا چیست خارج از وسع اطلاعات و آگاهی من است ،از باب نمونه دو سه لینک را خدمت شما و دوستان تقدیم می کنم:

      انتقال گاز طبیعی با فناوری های جدید:
      http://didehbanenergy.ir/?p=789
      ——-
      روشهای مختلف صدور گاز طبیعی:
      https://www.shana.ir/fa/newsagency/249753/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-%D8%B5%D8%AF%D9%88%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C
      ——-
      کشتی حمل گاز مایع طبیعی:
      https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%DB%8C_%D8%AD%D9%85%D9%84_%DA%AF%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%DB%8C
      ——
      سپاس و احترام

       
      • بیخود نبود که در ابتدای انقلاب گفته میشد . عمامه بوی نفت میده !!!

         
      • سید مرتضی
        الکی دلتو خوش نکن. سیستم کراکینگ نفت شیل آمریکا و کانادا و استرالیا تا دنیا دنیاست، نفت تولید میکنند.

         
    • جنگ در خاورمیانه باعثش ولایت فقیه وحزب الله تروریست بوده و می باشد .تا این دو هستند ، صلحی برپا نخواهد شد.

       
  40. باتوجه به نوشته های چندتن از دوستان اینگونه برداشت می شد که بعضی معتقدند در مواردی دین مانعی است برای برخی در انجام کارهای بد مانند دزدی و قتل و… و سپس اینرا حداقل فایده دین عنوان کرده و نتیجه گرفته بودند که با توجه به عامل بازدارندگی موجود در دین لذا ادیان وجودشان بهتر از نبودشان است
    لیکن به نظر من این دوستان وجدان و اخلاق را با باید و نباید های دینی اشتباه گرفته اند زیرا انچه مانع از انجام بدیها میشود ان احساس شرم و عذابی است که انجام بدیها برای برخی درپی دارد و این احساس مستقیما مربوط به اخلاف و وجدان است زیرا انجام گناه به معنی مذهبی در بالاترین حالت ایجاد ترس از مجازات میکند و چون مفرهای مذهبی همچون دادن صدقه و توبه و خرید گناهان ، متعددند بعضا سبب از بین رفتن قبح عمل می شود و انجام بدیها ار برای شخص مدهبی عادی میکند مثلا وقتی شما معتقد باشید به اینکه اگر دزدی کنید میتوانید با توبه یا با دادن صدقه مسولیت و عواقب دزدی خود را زایل کنید این اعتقاد نه تنها قبح سرقت را در شما ازبین میبرد چه بسا شما را در مواردی تشویق به انجام سرقت نیز می نماید ، با این توجیه که بعد توبه خواهیم کرد و دقیقا از همین روست که ما میبینیم عموما شنیع ترین اعمال از سوی مذهبی ترین ها انجام میگیرد مانند تجاوز کشیشان به 200 کودک عقب مانده ذهنی یا جنایاتی که بدست داعشیان ذوب شده در دین انجام گرفت و یا تجاوزاتی که توسط فاری ترین قاری ها انجام گرفت چرا که حتما همه این افراد با توجه به مذهبی بودن راه حل دینی برای اعمال خود یافته اند و ان راه حل قبح عمل را نیز در وجودشان زایل کرده زیرا اگر اندک شرمی در وجودشان باقی مانده بود دیگر این اشخاص به چشمان مردم زل نمیزدند و یا حداقل سفرهایشان به ترکیه و غیره را در خفا انجام میدادند/ بنابراین به نظر من ادیان با توجه به مفرهایی که برای فرار از زیر بار مسولیت پلشتی ها در نظر گرفته اند و نیز با توجه به نگاه کاسبکارانه که برای تمامی رفتارهای بشر قایل هستند هیچگاه نمیتوانند بعنوان مانع از انجام پلشتی ها ایفا نقش نمایند و ان ممنوعیتی که اخلاق و وجدان در شخص ایجاد میکند نباید با اموزهای دینی اشتباه شود.

     
    • “بایدها و نبایدهای دینی” زیر مجموعه فقه و احکام دینی است نه زیر مجموعه اخلاق،چون پهنه شریعت مشتمل بر سه بخش است : اصول عقائد دینی،احکام ،اخلاق،و آنچه که در بخش احکام است و مربوط به بایدها و نبایدهای الزامی و غیر الزامی (واجب-حرام-مستحب-مکروه-مباح) است چیزی غیر از بحث اصطلاحی اخلاق و فضائل و رذائل اخلاقی و اصول و امهات آن است هرچند برخی از بایدها و نبایدهای احکامی و فقهی مورد حکم مستقل عقل هم باشند،مثلا اگر کذب=دروغ گفتن در شریعت تحریم و حرام دانسته شد این یک باید حکمی و فقهی و عملی است در عین حال که عقل عملی انسانی نیز حکم به قبح کذب می کند از این جهت تطابق مصداقی برخی مفاهیم اخلاقی با مفاهیمی که مورد حکم باید یا نباید شرعی است منافاتی با هم ندارند،در عین حال در باب اخلاق که بحث از آن و فلسفه آن و ریشه های آن بحث گسترده ایست،به انسان و قوا و غرائز انسان و بایدها و نبایدها در این حیطه عنایت می شود،این بحث البته مفصل است اما اجمالا نمی توان شریعت را تنها عبارت از باید ها و نبایدهای حکمی و فقهی دانست و عرصه اخلاق را از شریعت جدا کرد.
      بحث از انگیزه کنش های اخلاقی چه در جهت فضائل اخلاق و چه در جهت رذائل اخلاق نیز بحث جداگانه ایست،اینکه ضمانت یک فعل و کنش اخلاقی چیست؟ چرا باید متصف به فضائل بود؟ چرا باید از رذائل اخلاقی دور بود؟ یا اساسا فضیلت اخلاقی چیست؟ رذیلت اخلاقی چیست؟ اینها بحث های مفصلی است،در اینجا صرفا روی فقدان ایمان به شریعت و نفی دین نمی توان خداناباوران ،یا ماتریالیست ها ،یا منکران ادیان را اخلاقی دانست و ساحت شریعت را از اخلاق جدا کرد.
      آیا مقولاتی مثل توبه،کفاره،صدقه و چیزهایی از این قبیل،نافی وجدان اخلاقی است یا رافع قبح رذائل است؟ اینطور نیست،قبیح عقلی قبیح است دائما،قبیح شرعی نیز قبیح است دائما،و کفاره جبران خطا یا توبه که بازگشت از خطاست هرگز بمعنای دعوت مجدد به تکرار خطا یا گناه نیست،در واقع اینها مغالطات شیطنت آمیزی است که شما انجام می دهید بانگیزه نفی ادیان و شرایع.
      “مثلا وقتی شما معتقد باشید به اینکه اگر دزدی کنید میتوانید با توبه یا با دادن صدقه مسولیت و عواقب دزدی خود را زایل کنید”.
      (پایان)
      چه کسی گفته است اگر کسی دزدی کرد ، توبه یا دادن صدقه موجب زوال مسئولیت و عواقب دزدی می شود؟! درک شما از دین این بوده که اکنون از آن اعراض کرده ای؟!
      دزدی از نظر اسلام عملی است که دنبال آن احکام جزائی،وضعی و تکلیفی وجود دارد،اگر کسی دزدی کرد ،بتناسب ،هم عواقب کیفری یعنی قطع و حبس و تعزیر متوجه اوست،هم عمل او حرمت تکلیفی دارد که نیازمند توبه و بازگشت به حریم الهی است که اینها جنبه حق اللهی قضیه است،در عین حال جنبه حق الناسی و بعنوان حکم وضعی این است که تصرف در اموال دیگران باید با بازگرداندن عین مال مسروقه یا مثل و قیمت آن در فرض تلف جبران شود.این احکام احکام قطعی اسلام است بنابر این چگونه مفتریانه یا ناآگاهانه می گویید با یک توبه یا یک صدقه دزدی جبران می شود؟!
      خوب در همین مثال این حیطه حیطه حکمی و باید و نباید فقهی دینی است در مورد عمل سرقت که مستلزم تصرف در مال غیر است.در حیطه اخلاق،دین انسان را با سوق دادن به فضائلی متناسب با این،دعوت و توصیه می کند به عفّت،قناعت،رضا،کوشش،و چیزهایی از این قبیل،پس اینجا هم حوزه اخلاق بود هم حوزه احکام و باید و نباید حکمی،آیا باید و نباید حکمی تنافی با اخلاق پیدا کرد؟!
      ” ما میبینیم عموما شنیع ترین اعمال از سوی مذهبی ترین ها انجام میگیرد مانند تجاوز کشیشان به 200 کودک عقب مانده ذهنی یا جنایاتی که بدست داعشیان ذوب شده در دین انجام گرفت”!
      (پایان)
      این بیان شد فلسفه نفی اخلاق از دین؟! شنیع ترین اعمال از سوی مذهبی ترین ها انجام می گیرد؟! عجب! یعنی ملحدان و منکران خدا یا منکران ادیان همه فرشته بوده اند یا فرشته اند؟! کشیش هم اگر مرتکب گناه یا تجاوز شد،آن حیثیت دین و مذهبی او نیست که او را وادار به گناه یا خطا می کند،خوب تحلیل کنید،اگر یک ملحد یا منکر خدا و قیامت و خلاصه لا دین تجاوز به عنف کرد عامل آن چیست؟ وجود غرائز،نفع طلبی،و چیزهایی از این قبیل؛همین ها در انسان مذهبی نیز وجود دارد،اینکه انسان دینی فریب بخورد،توصیه یا فرمان دین و شریعت را عصیان کند دلیل بر عدم حقانیت و بطلان اصل دین است؟! خوب چرا اگر ملحد چنین کرد دلیل بطلان ماتریالیسم یا بی خدائی و نظائر آن نیست؟! آن کشیش اگر آن غلط را می کند برای این است که بینش دینی او نادرست بوده،چون رهبانیت و زن نداشتن ربطی به دیانت اصیل ندارد،او اگر بینش درست داشت از راه صحیح و مشروع و قانونی پاسخ غریزه را می داد…پس اینجا هم مغلطه کردید.

      “بنابراین به نظر من ادیان با توجه به مفرهایی که برای فرار از زیر بار مسولیت پلشتی ها در نظر گرفته اند…الخ”

      بنابر این روشن شد که این استنتاج استنتاجی غلط بود چون ادیان هیچ مفرّی برای ارتکاب گناه قرار نداده اند بلکه گناهان و خطاهای حکمی و اخلاقی هریک عواقب کیفری و حکمی و حق اللهی و حق الناسی خاص خود را بدنبال دارند،و کفاره و صدقه و چیزهایی از این قبیل راجع است به رفع عواقب اخروی و نظائر آن.

      خوب حال یک سوال،شما که دین و شریعت را بعنوان ضمانت تحقق عمل و اخلاق نیک نفی می کنید،چه ضمانت و پشتوانه ای پیشنهاد می کنید؟! اگر خدای حاضر و ناظری نباشد،اگر تبعات کیفری،و الزامات شرعی نباشد،اگر اندیشه حساب و کتاب و جزاء و سعادت یا شقاوت ابدی در جهانی ابدی نباشد،چرا کسی مثلا زنا نکند؟! مگر همفکر شما نگفت زنا چیست اصلا؟! مگر کاربرد غریزه جنسی و اشباع آن کمال برای قوه شهوانی انسان نیست؟ خوب چرا تجاوز نکند؟! یا چه چیزی سید رضی و امثال او را باز می دارد از اینکه مثلا در این سایت در پوستین دیگران برود و از جانب آنها مطلب بنویسد و چیزهایی به آنها نسبت دهد و خم به ابرو نیاورد؟!

       
      • خلاصه عرض میکنم
        قتل در دین عنوان جهاد میگیرد
        غارت و دزدی غنیمت نامیده میشود
        دین به شما مجوز میدهد که اگر به جایی حمله کردید حق دارید به زن و دختران اسرا بعنوان کنیز تجاوز کنید و بسیار موارد دیگر
        این دستورات و مجوزهای شرعی است که قبح قتل و دزدی و تجاوز را در فرد متدین از بین برده و او را با ارتکاب این جنایات تشویق نیز میکند./

         
        • خلاصه پاسخ می دهم:
          قتل در شریعت اسلام منقسم می شود بقتل بحق و قتل بناحق،و قتل بناحق از اعظم کبائر و گناهان کبیره است،پس قتل بما هو قتل و سبب لازهاق روح الانسان مورد تایید شرع مطهر نیست،بله کشتن محاربان و قاتلان و جانیان به بشریت مصداق قتل بالحق است،همچنانکه قتل در مقام قصاص نفس و جزای قتل عمد ،قتل بالحق است و اینها برای حفظ و بقاء و پایداری جامعه انسانی و نظم آن است.نیز جنگ و جهاد در اسلام ماهیتا مصداق دفاع از حریم توحید و نفی شرک و بت پرستی و دفاع از حقوق مستضعفان است و البته لازمه جنگ و قتال کشتن و کشته شدن است و این لازم هیچ اختصاصی به جنگ ها و قتال دینی ندارد.
          —-
          غارت و دزدی یعنی تصرف در اموال محترمه نیز از نظر شریعت ممنوع و نکوهیده است،و آنچه که از این تعبیر به دزدی و غارت کردید و در جنگهای گذشته از لوازم طبیعی نزاع های طرفینی بوده جمع آوری غنائم پس از پیروزی در جنگها بوده است،و این سنتی طرفینی بوده است وقتی شما و طرف مقابل در جنگ قصد جان یکدیگر می کنید قصد مال و غنائم اهون از مال و ملک است،اگر هم جنگی نبوده باشد طبعا غنیمتی نخواهد بود.
          در باب اسیر گیری و بردگی نیز بارها در این سایت بحث شده است،استرقاق و اسیرگیری از بدیهیات و لوازم عادی جنگهای گذشته بوده است که امکان ریشه کنی دفعی آن وجود نداشته است،شما بگویید حتی آنها که دم از الغاء بردگی و برده داری زدند مگر تا همین اواخر در قرون 18 و 19 در جنگها و زورگیری ها اسیر گیری نمی کردند؟! مگر حتی بعد از کنوانسیون های بین المللی و لغو ظاهری و اصطلاحی برده گیری در همین اعصار نزدیک بما و زمان ما استرقاق وجود نداشته یا ندارد؟! پس الغاء برده داری بطور دفعی صرفا شعاری ظاهری بوده است ،نیز در بحث های تحلیلی مفصل در ادله شرعی بارها نشان داده شد که رای اسلام نیز الغاء تدریجی بردگی و برده داری و تربیت و آزاد سازی انسان بوده است تا روزی که از همه طرف بشریت به این نتیجه برسند که بردگی انسان مطلقا ممنوع،و چنانکه بارها عرض شد در زماننا هذا اگر رسم برده گیری و برده داری چه از طریق زور گیری و اعمال زور و فریب و چه در جنگهای کلاسیک اگر بصورت دقیق و همه جانبه مورد قبول جوامع انسانی باشد و در واقع موضوع استرقاق و برده داری مسلوب باشد بانتفاء موضوع،طبعا برده داری و برده گیری نیز حرام و ممنوع خواهد بود و چنین حکم تدریجی و موقت قابل دریافت از ادله شرعیست.علاوه اینکه الان مگر بتمام معنا همه انحاء بردگی انسان را ملغا و به آن عمل کرده است؟! آیا تجارت انسان،تجارت سکس و سوء استفاده از زنان و کودکان،یکی از اَشكال بردگی انسان نیست؟ بنابر این دین مجوز نمی دهد که انسان مطلقا استرقاق شود و باسارت افتد،و دعاوی مثل ادعای الغاء مطلق برده داری توسط کورش بر خلاف تاریخ و عمل خود آن شاهان است،آیا با الغاء دفعی و لفظی کورش اندیشه و عمل بردگی و برده داری منقطع و نابود شد؟! خود کورش و امثال کورش در سرزمین های دیگر چه می کردند؟! آیا سرزمین های دیگر توسط آنان غارت نشد؟ کسی بقتل نرسید و کسی اسیر در جنگ نمی شد؟! می بینید که اینها شعارهایی بیش نیست با انگیزه های کور دین ستیزانه.

           
  41. درود
    «شفیعی
    7:55 ق.ظ / آوریل 22, 2018سلام و دروددر این عالم خوبی محض و بدی محض وجود ندارد و هرگز هم وجود نداشته است. اساس هر آبادانی خرابیست و هر بدی سبب خوبی میشود. خوبی و بدی از هم تفکیک ناپذیرند. جرّاح تا سینه و شکم بیمار را نشکافد نمیتواند قلب بیمار یا غده سرطانی را خارج کند.»
    ….
    این تعابیر ،غلط و پر از مغلطه اند، چون چیزی به عنوان خوب و بد و زشت و زیبا وجود ندارد. داستان لمس کردن فیل در تاریکی است.
    خراب کردن و نابود کردن تنها نتیجه افکاری نیمه رس و ابتدایی است. در علم جدید ما پیشگیری و ترمیم را استفاده می کنیم. جامعه زنده با خاک فرق دارد. جامعه ( رسوم و عقاید و زبان وفرهنگ )را نابود کردن، همان نسل کشی داعشی است . غده سرطانی را هم قبل از خارج کردنش ، اول با تراپی مقابله می کنند.
    این مزخرفات را مگر بخورد طلابتان بدهید. در سخنان بسیاری از کاربران این سایت عقاید پوچ و ضد بشری نظام داعشی را می توان مشاهده کرد. عمل جراحی چه ربطی به تضاد و یا جامعه زنده دارد؟حتما جراحش هم خامنه ای یا سعید مرتضوی هایند؟
    جامعه مجموع گوناگونی و نه تضادهاست و نمی توان این گوناگونی را از آن گرفت، این گوناگونی در رشد و تکامل و در تغییراست زیرا متشکل از انسانهاست. برای نظم جامعه نیز بشر مدرن قوانین را خلق کرده است. حال این گفتار تضاد چرا مطرح می شود؟
    آیا برای توجیح جنایات و افکارضد بشری نظام نیست؟

     
    • سلام و درود

      شما هم در بخش اول جوابیه ات بخشی از نوشته مرا تکرار و بر آن صحه گذاشتید. زشت و زیبا معیارهای انسانی است و این انسان است که به زشت و زیبا معنا میدهد. اما مفاهیمی هم هستند که زشتی و زیبایی ذاتی دارند، مثلاً ستم، بی عدالتی، آزار ضعیفان، به گرسنگی کشاندن انسان و حیوان، تخریب محیط زیست فی نفسه زشتند و دوستی و مهربانی و خدمت به همنوعان و حتی حیوانات ذاتاً زیباست. جهت روشن شدن از تعبیر غده سرطانی در درون اجتماع، چند مثال میزنم :پیراهن سیاهان موسولینی و پیراهن قهوه ایهای هیتلر و حزب الهی های خلخالی در ابتدا شمار اندکی بودند که اگر سیستم عادلانه و مستقل و داد گستری در ایتالیا و آلمان و ایران میبود از همان ابتدا مانع رشد این غده های سرطانی میشد و اجازه نمیداد، در خلاء قانون جامعه را در ظلمت توحش و جنایت فروببرند. همانطور که اغلب میدانیم در مرفه ترین جوامع هم گاهی جرم و جنایت اتفاق می افتد، اگر به مجرمین امکان بدهند دایره جرم و جنایت خود را توسعه میدهند و توده مردم و ضعیفان قربانی مطامع آنان میشوند و در قلب اجتماع تبدیل به غده ای کشنده میشوند . پس در میان تمام ملل متمدن عالم قوانینی و جهت تشخیص اعمال مجرمین قضاتی و برای اجرای قانون مجریانی هستند که نقش جراح جامعه را ایفا میکنند و ضمن مجازات قانون شکنان، از حق حیات و امنیت و آزادی مردم صیانت میکنند. چند تن از دوستان از اینکه در اسلام هم مجازات وجود دارد شاکی بودند و آنرا خشونت تعبیر میکردند. غرض اینبود که بگویم :
      ترحم بر پلنگ تیز دندان
      ستمکاری بود بر گوسفندان.
      گرفتی؟

       
  42. درود بر نوریزاد گرامی و سایر یاران ارجمند

    زیدی افاضه نموده و گفتند که پلک چشمان برای حفاظت قرنیه هست و نمیتوان آنرا بدست دلّاک سپرد والا شخص نا بینا میشود. خیلی خوب این فرضیه را قبول میکنیم ولی سؤال اینجاست که همین خداوند، طبیعت و یا فرگشت که چنان با ذکاوت پوسته ای برای محافظت چشمان در نظر گرفته است پوسته دیگری اضافی و بیمصرف و گندزا بر روی آنجای ذکور قرار داده است؟ و محتاج این هست که مردان دوره مفرق ۳۰۰۰سال قبل پشقدم شده و این اشتباه خلقت را تصحیح نمایند؟ عقل که نباشد همه درعذابند

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
    • جیگری! اینگونه اعتراف به اشتباه میکند:
      “…پلک چشمان برای حفاظت قرنیه هست و نمیتوان آنرا بدست دلّاک سپرد والا شخص نا بینا میشود. خیلی خوب این فرضیه را قبول میکنیم…”
      این دیگر چه نوع اعترافی ست؟!
      فقط کمی شعور داشته باش و شجاعت در اقرار به اشتباه. حالا شد فرضیه!؟
      احمق تر از احمق چه کسی ست؟
      کسی که بر حماقت خود سماجت کند و جملاتی دال بر حماقت مشدد خود بر زبان آورد!
      خوب، تو ختنه کردی یا نکردی؟
      اگر زمانی که بی عقل بودی و به زور تو را ختنه کردند و ناراضی هستی، خوب الان که عاقل هستی برو جراحی زیبایی کن و یه روکش بکش روش! تو که وضعت خوبه کاپیتان! دیگه به بقیه چیکار داری؟ مگه تو وکیل مدافع بیش از یک میلیارد مسلمانی؟ حداقل کاری که یک عاقل میتواند بکند اینست که ابتدا مشکلات و معایب خود را اصلاح کند و نه اینکه خود را عقل کل بداند و در اوج حماقت و تنگ نظری، با توجه به اینکه هر روز چند نوبت بر آنجای بی پوستش مینگردد، کاری نکرده و همچنان عذاب بکشد.
      بله، اگر عقل نباشد، خودت در عذابی و نه دیگران.
      اگر هم ختنه نکردی که دیگر به تو چه مربوط! و کاسه ی داغتر از آش نباش!
      میلیاردها نفر به کوری چشم تو همچنان ختنه میکنند و از نظر تو عقل ندارند …
      تو هی بدو که بهش برسی! … به چی؟ … به همون عقل!

       
  43. درود
    ۱-اوضاع نابسامان ایران را مردم ایران با خون و گوشت خود حس می کنند، این مردم با دستان خالی ولی با دلهای پر از خشم و اندوه به خیابانها ریخته و حقوق پایمالشده اشان را خواستارند.
    حقوق مردم را ولایت فقیه نابود کرده و با فریب و دروغ همچنان سعی در خاموشی مردم دارد. این نظام ولایت فقیه داعشی همان غده سرطانی است که باید کند و دورش انداخت.

    ۲-واما انسان بودن هیچ ربطی به دین ندارد. انسان (زن، مرد، عرب، ایرانی، سیاه ، زرد)موجودی یکسان و برابر با دیگر انسانها و تعریفی خنثا است. انسان چند خصوصیت نیز دارد. او متفکر ،آزاد و سخنگو و دارای اختیار است. حال زمانی که یکی از این خصوصیتها ی او نقض شود . نقض حق انسان بودن تلقی می شود.
    انسان ،چون توانایی فکر کردن را دارد، می تواند تصمیم بگیرد و زندگی کند. تمامی موجودات یک مقصد مشترک دارند و آن ادامه بقاست. از یک باکتری تا انسان ،بدین خاطر نیز تولید مثل درباستان مقدس بوده .در هر حال تولید مثل نیز جزوی از خصوصیات طبیعی است.
    هیچکدام از موجودات ،دارای دین نیستند و تنها انسان متفکرمدعی دینداری است ، این دینداری به چه دردش خورده ؟ در نهایت حاصلش را در تروریستهای داعشی مشاهده می کنیم.

    انگار چینی یان که یک سوم جمعییت جهان وغیر مسلمانند، انسان نیستند ؟
    انسان احتیاجی به دین ندارد، او محتاج تفکر و شناخت و علم و دانش است و به همه در جامعه ای آزاد دست خواهد یافت .
    جامعه آزاد فرا ملیتی و قومی و دینی است ، مردم ایران می دانند که ولایت فقیه داعشی مانع و علیه انسان بوده و است.

     
  44. سلام و درود

    راستش جناب مصلح گرامی بوی نژاد گرایی و تفاخر به آباء و اجداد از سوی هر کسی عنوان شود را ناپذیرفتنی میدانم. فرض کنیم کل فرمایشات شما درست اند و شما 50 درصد ایرانی هستی، پس تکلیف سایر سادات و غیر ساداتی که اجدادشان پیوندی با خانواده سلطنتی یا یک خانواده ایرانی نداشته اند ولی نسل و تبارشان بیش از 1000 سال در این سرزمین زیسته اند چه میشود؟
    با اعقاب ایرانیانی که در این مدت به علل مختلف در میان اعراب یا در میان سایر اقوام زندگی کرده و شانس ازدواج با درباریان و خانواده جلیل سلطنت نداشته اند چکار باید کرد؟ از اینها گذشته شگفت زده شدم که چرا فرمودی شاهزاده!
    واقعاً امام حسن و امام حسین را شاه میدانی؟ گر چه بنده با اشعار زیر :

    صد هزاران آفرین بر جان او
    بر قدوم و دور فرزندان او

    آن خلیفه‌زادگان مقبلش
    زاده‌اند از عنصر جان و دلش

    گر ز بغداد و هری یا از ری‌اند
    بی‌مزاج آب و گل نسل وی‌اند

    شاخ گل هر جا که روید هم گلست
    خم مل هر جا که جوشد هم ملست

    گر ز مغرب بر زند خورشید سر
    عین خورشیدست نه چیز دگر

    از حضرت مولانا در مورد خاندان نبوت و سلاله نبوی آشنا هستم و به دلیل عشق و اعتقادی که به پیامبر( ص) و امام علی( ع) دارم، نسلشان را محترم میدارم، اما براستی نژاد پرستی را از جانب هر کسی باشد کفر میدانم. گرچه تفاخر شما، فخر بی آزاریست و سایر نژادها بویژه نژاد آریایی را تحقیر نمیکنی و حتی خود را به آن منسوب میدانی، ولی همین اندک هم بدست نژاد گرایان بهانه میدهد و دور باطلی را آغاز میکنند که در نهایت همه خسارت میبینند. ستوده ترین آفریده خداوند خود را پسر بنده خدا( محمد بن عبدالله)معرفی میکرد و بس!
    واقعیت اینست که با تسهیل سفر و اقامت در اقصی نقاط کره زمین بشریت دارد به صورت خمیری انسانی در میآید و اگر همین روال ادامه پیدا کند در چند قرن آینده تمام نژادها در هم ادغام میشوند و دیگر جایی برای تکیه و تفاخر به استخوانهای پوسیده نیاکان باقی نمیماند. چه ضرورتی دارد که شما به شاهزادگی و شهین بانو و مهین بانو تفاخر کنی؟
    میدانی که وجود کسی بنام شهربانو دخت یزدگرد سوم به اثبات نرسیده و بین سقوط ساسانیان تا تولد امام سجاد حدود 40 سال فاصله است.
    ( اگر واقعاً چنین شخصی بوده و همسر امام حسین شده پس بقیه فرزندانش چه کسانی هستند؟ آیا تنها یک پسر زایید و آنهم امام سجاد بود؟!!! ) همچنین تصحیح بیت فرودسی که بنده با قدری خطا از روی حافظه نقل کردم از سوی شما نشان میدهد با شاهنامه حکیم طوس آشنایی داری و میدانی رستم پهلوان اساطیری ایران تنها یکبار از پهلوانی تورانی( انیرانی) شکست خورد، ولی غرور ایرانی آنرا برنتابید و با داستانسرایی نه تنها سهراب را تبدیل به پسر رستم کرد، بلکه اسب سهراب را هم از تخمه رخش به حساب آورد!! عمربن خطاب خلیفه دوم گفته است در میان اقوام هیچ قومی ذلیلتر از عرب نبودند تا اینکه به واسطه اسلام عزت یافتند، برای ایرانیانی که از شرق هندوستان تا سواحل مدیترانه حکمرانی و آقایی میکردند و نسبت به سایر همسایگان متمدنتر بودند، شکست از اعراب بقدری ناگوار بود که بعدها مدعی قوم و خویشی خانواده ساسانی با خانواده نبوی و خانواده علوی شدند که بلکه بخشی از غرور شکسته خود را بازسازی کنند. از شخص محققی، چون شما که قاعدتاً هیچ ادعایی را براحتی و بدون سند و مدرک محکم نمیپذیرد عجیب است که چگونه افسانه شهین بانو و مهین بانو را آنهم با جزئیات حیرت آور میپذیری؟ در یکی از کتب قدیمی که اوراق آغازین و پایانی نداشت و از میراث پدر بود، گفتگویی میان امام علی و شهربانو بنت یزدجرد ترتیب داده شده بود که امام علی به زبان سلیس فارسی و اصطلاحات خاص دوره صفویه سؤالاتی از شهربانو میپرسد و از همه شگفت تر اینکه شهربانو با زبان عربی پاسخ میدهد و چون امام علی با تعجب میپرسد از کجا عربی فرا گرفته ای؟ میگوید
    حضرت فاطمه در خواب آموزشم داده است!
    دوست عزیز اگر قرار است تسلیم حقیقت باشیم نباید هیچ خرافه و هیچ ادعای غیر عقلانی را بپذیریم ولو آنکه بسودمان باشد، ولو آنکه تمام حیاتمان به آنها بستگی داشته باشد. مشکل اصلی اسلام بجز حکومتی شدنش در ایران انبوه عظیم خرافات و پیرایه ها و مقدس بی دلیل شدن چیزهاییست که هیچ ربطی به اسلام ندارد و تنها منافع صنوفی خاص و افرادی خاصتر را تأمین میکرده و میکند. محالست کسی بتواند سند یا آیه یا حدیثی ارائه دهد که حتی پیامبر ادعای تقدس کرده باشد چه رسد به آیت الله جنتی و امامزاده( بنا به ادعای جناب مصلح، بخوانید: شاهزاده) زنده علم الهدا. در هیچ تاریخی ننوشته که مسلمین دست پیامبر را میبوسیده اند، با ترویج روایات دروغ روحانیت تبدیل شده به اختاپوسی که دستی برای گرفتن و دستی برای بوسیدن دراز کرده و با دستی دیگر به افکار عمومی شکل میدهد و با هزار دست دیگر میخورد و میدزدد و ملتی 80 میلیونی را افسون کرده و به فقر و فلاکت و نکبت دچار کرده، و تمام تکیه این روحانیت دروغین، نه به آیات و حتی احادیث، بلکه به انبوه روایات مجعول و مجهولیست که حاصل کابوس شیادان و مفتخوارانی است که مفاتیح الجنان کتاب مقدسشان است و آنرا تبدیل به مفاتیح الجیبان کرده اند.

    مصلح و محقق باش و بمان.

     
  45. سلام بر ناظران گرامی
    جناب علی مطهری فرمودند در تمام دنیا وقتی پلیس به شهروندی دستوری می دهد ایشان باید رعایت کرده و حمله نکند و در ماجرای اخیر هر دو طرف مقصرند!(نقل به مضمون)
    فارغ از اینکه ایشان قیاس مع الفارقی کرده اند و یک حکومت ایدئولوگ را که بر مبنای تحقیر زن و اجباری کردن پوشش اوست علی رغم تمام وعده های اولیه ایشان مبنی بر آزاد بودن حجاب و بی توجهی به صراحت آیت عوفو بالعقود با حکومتهایی که بر مبنای حقوق شهروندی بنیان نهاده شده اند مقایسه کرده اند از ایشان چند سوال داریم.امید است که آزاده وار جواب گویند:
    ۱-پلیس آیا قرار است تمام هم و غم خود را بر روی مساله فرعی پوشش بگذارد؟اگر چنین است آیا ایشان نباید آنچنان بر خود مسلط باشند که با شنیدن یک حرف از یک جوان آنچنان افسار پاره نکنند که به سان دیوانگان به او حمله کنند؟!آیا جواب یک حرف به زیر مشت و لگد گرفتن است؟!آیا در قصاص اسلامی که شما به ظاهر خود را پایبند به آن نشان می دهید این دو عمل(گفتن لفظ بی شرف از یک سو و به مشت و لگد گرفت چون انسانهای عصر حجر از سوی دیگر آنهم به ظاهر حافظ امنیت عمومی!!)متناسبند؟!
    ۲-آیا فرد مضروب مشغول و مرتکب جرمی آشکار بود که مستوجب این برخورد شد یا صرفا جهت تفریح با دوست خود به یک پارک رفته بود؟آیا پلیس حافظ امنیت برای این افراد است یا اینکه در نقش اراذل و اوباش ظاهر شده که ابتدا به ساکن به فردی پاپیچ گشته و بعد او را مورد ضرب و شتم قرار می دهند باعث احساس ناامنی شهروندان از وجود منحوس خود باشد؟
    ۳-حد و مرز برخورد پلیس با مساله بی حجابی که از نظر آقایان جرم محسوب می شود تا به کجاست؟!یعنی فرضا اگر مامور یکه بزن پلیس او را کشت باید گفت هر دو طرف مقصرند؟!
    ۴-گیریم در این مورد اخیر مقصر دو طرف!در مورد عبور پلیس با ماشین از روی شهروندان چه؟!شما اینگونه وحشی گریها را با کدام کشور قانومند دیگر قیاس مع الفارق خواهید کرد؟جهت اطلاع شما که گویا خود را به بی خبری زده اید شما را ارجاع می دهم به حادثه ای که چندسال پیش در آمریکا رخ داد و منجر به قتل یک جوان سیاهپوست شد و تفاوت را ببینید که از کجا تا به کجاست؟
    ۵-گیریم باز هم حرف بی اساس شما درست.نظر شما در مورد اینکه در یک کشور پلیس یک جوان دیگر را که تنها جرم او نوشتن وبلاگیست که خوانندگان آن شاید به چند ده نفر هم نرسد عمودی تحویل گرفته و افقی تحویل بدهد و تاکنون به هیچکس هم پاسخگو نباشد چیست؟
    آقای مطهری.شیرینکاریهای پلیس بی تربیت ایران محاط بر این حادثه اخیر نیست که بگوییم اتفاقی رخ داده و دو طرف مقصر بودند اما شوربختانه یکی از دلایل بی تربیتی و پاسخگو نبودن نظام دینی حاکم بر ایران وجود نمایندگانی چون شما و مجلس نشینان فعلیست که از بیت المال ارتزاق می کنند و به جای دفاع از حقوق موکلین خود به دنبال مفری هستند تا حکومت نامشروع فعلی را از جرمهای آشکار خود علیه شهروندان برهانند.سلام ما را به خانم ابتکار هم برسانید و بفرمایید رطب خورده کی منع رطب کند.
    پاینده باد ایران ایرانی

     
    • سلام بر ناظران
      شما خیلی تند رفتید،بی تربیت شما هستی که بخاطر اشتباه جزء و فرد،آنرا به کل سرایت می دهید،کسی نگفت آن پلیس اشتباه نکرد،یا پلیسی که بغیر عمد سبب مرگ مرحوم ستار بهشتی شد دچار خبط در ایفاء وظیفه نشد،که البته محاکمه و مجازات هم شد،نیز زیر گرفته شدن کسی در بلبشوی سال 88 مورد تایید کسی نبوده و نیست،آنچه که نماینده محترم مردم تهرات علی مطهری گفت و شما با بی ادبی او را مورد هتک و اهانت قرار دادید مگر چه بود؟ شما که تحت تاثیر جوامعی هستید که بقول شما مبنای عمل اجتماعی آنان رعایت حقوق شهروندی است بگویید در کدامیک از آن کشورها حمله بمامور قانون چه بصورت فحاشی و چه بصورت فیزیکی تحمل می شود؟ مطلبی که نماینده مجلس گفت این بود که همه لازم است ملتزم بقانون باشند،این نظر شماست که قانون پوشش در این جامعه را بر نمی تابید،اگر کسی تخطی از قانون کرد پلیس می تواند به او تذکر دهد یا او را بازداشت کند،مبنای دفاع شما از هرج و مرج و کولی بازی چیست؟ بنده آن ویدئو را دیدم در ابتدای کار بحث بحث لفظی یا فیزیکی نبود،یکی از آندو پلیس زن آرام دست بپشت آن خانم گذاشت و او را دعوت به تبعیت از پلیس کرد،این خانم بود که ناگهان مامور قانون را پس زد و با گفتن بیشرف باعث تحریک و برخورد شد،من البته از نحوه عمل آن پلیس زن دفاع نمی کنم اما می گویم شما هم با بی تربیتی حق ندارید اینجا در پوشش یک نام مجازی مجموعه پلیس ایران را بی تربیت بدانید بی تربیت شما هستی که ادب نوشتن را نمیدانید در حالیکه هنوز سواد نوشتن آیه “اوفوا بالعقود” را ندارید و آنرا عوفو بالعقود می نویسید! بنابر این شما می توانید محترمانه انتقاد کنید اما حقی ندارید توهین به پلیس کنید یا با تحقیر یکی از نمایندگان محترم مردم عقده گشائی و خودنمائی کنید،در انتهای این صفحه نیز بی تربیتی دیگری از شما دیدم ،اینکه به موسس جمهوری اسلامی ایران که مورد احترام عموم مردم ایران است نسبت تزویر داده بودید که مناسب شان خودتان است.مجددا می گویم حکم جزء و فرد را به کل سرایت دادن و بی تربیتی فرد را به یک ارگان نسبت دادن خود کمال بی تربیتی و دوری از عقلانیت است.
      بله پاینده باد ایران و ایرانیان اما ایران تنها متعلق به امثال شما نیست.

       
      • سلام بر شما
        اولا بی تربیت شما هستید که هنوز یاد نگرفته اید زیر نوشته فردی مطلبی نگذارید سلام را بر ناظران بکنید ولی او را خطاب قرار دهید.ثانیا بی تربیت شما هستید که وقتی تهمتی بر کسی می زنید آنقدر جنم و وجدان ندارید که عذرخواهی کنید بلکه می گویید حالا که شما مدعی هستید چنین چیزی نگفته اید ما هم می پذیریم گویی پیش تر چنین ادعایی نداشته ایم!ثالثا بی تربیت شما هستید که مرگ یک جوان وبلاگ نویس را که به شهادت خود مامور قاتل عمدی بوده غیر عمد می دانید.رابعا بی تربیت شما هستید که در هر استدلال سستی که می کنید ولو اینکه موجب خنده ناظران باشد متعصبانه لجاجت می کنید.
        خواستم پس از رفتار زشت شما در پست قبلی که چندباره تکرار شد پاسختان را ندهم ولی گویا بی تربیتی شما و وقاحت ناشی از آن حد و مرزی نمی شناسد.
        موفق باشید بر این سبیل

         
        • سلام مجدد بر ناظران عمومی

          بنده فقط استدلال نوشته قبلی را تکرار می کنم و چشمِ بسته نویسنده سطور فوق را متوجه آن می کنم :اینکه هیچ عاقلی،هیچ انسانی،و هیچ با شرفی،خطای صادر از یک فرد از هر مجموعه يا صنف را به همه آن مجموعه يا صنف منتسب نمی کند ،از این روش به چیزی جز بی تربیتی ، فقدان اصالت و منطق ،و تعصّبات کلیشه ای در قالب مخالفت تعبیر نمی کنند.
          چون نویسنده مطلب بالا نقاب ادب و احترام را فرو انداخت،از این پس روش بحث با او و نقد او همین خواهد بود:

          سلام و درود بر ناظران با ادب
          نقد بیرحمانه
          آرزوی توفیق برای انسان های فهیم و غیر متعصّب

           
  46. ایران دوست واقعی

    استاد گرانقدر با درود . خواهش میکنم اگر تکراری نیست ان را نثر دهید .با سپاس

    چرا پسوند نام آخوندها با نامی از یکی از شهرهای ایران است؟

    قمی ،خلخالی ، رفسنجانی، شبستری ،.یزدی ، شیرازی، اردبیلی ، زنجانی،لنگرودی ووو..

    ای هموطن: آیا تا کنون فکر کرده اید چرا ملا و آخوندی در ایران نیست که پسوند فامیلش به گونه ای با یکی از شهرهای ایران در هم نیامیخته باشد؟ موسوی خمینی . موسوی اردبیلی- آذری قمی – بیات زنجانی – محمدی گلپایگانی – مصباح یزدی – مکارم شیرازی – موسوی تبریزی – طباطبایی قمی و زین العابدین لنگرودی و هاشمی رفسنجانی و کاظمی بروجردی و مطهری شبستری و علی خامنه ای و هزاران ملا و آخوند دیگر
    و این ماجرا به هنگام روزگار ملا محمد باقر شفتی میرسد . مردم بجان آمده از ستم تازیان هر جا آخوندی را میدیدند عمامه اش را به گردنش پیچیده و آویزانش میکردند و ایرانیها میدانستند که آخوندهاعراقی یا سوری و یا لبنانی و یا بیگانه اند و این امر باعث شده بودکه مردم نسبت به آنها کنجکاو شوند. آخوندها مخفیانه به گرد هم آمدند و دست به دامن سفارت عظمی انگلیس و بازاری های کلیمی شدند و در این گیرو دار یک آخوند عراقی که مادرش انگلیسی بود بدست مردم افتاد و در حین درگیر ضرب و شتم توسط مردم – کلیمی ها بدادش رسیدند و به مردم خشمگین گفتند که وی ایرانی است مردم بجان آمده از او خواستند اگر راست میگوید به مردم بگوید که زاده کجاست آخوند زالو پیشه پس از مکثی گفت که اهل شفت آباد در گیلان است شگفتی و هیجان توام با سردر گمی مردم نا آگاه را فرا گرفت و ملا از این معرکه جان سالم بدر برد. انگلیسیها و همدوشان سرمایه گزار کلیمی که اوضاع را پس دیدند و بفوریت دستبکار شدند و برای درستی آخوند انگلیسی شبانه به چند خانواده با دادن خرجی و اندکی پول به محلی ها در قریه ای در گیلان و با نصب تابلویی در آن ده دور افتاده آنجا را شفت آباد نامیدند بدین وسیله آخوند عراقی انگلیسی دارای شناسنام ایرانی شد و این شیوه و سنت فریبنده در میان همه آخوندهای وارداتی از عراق و سوریه و افغان و لبنان و عربستان و کشورهای دیگر رواج یافت و آنها ایرانی شدند و ما که هفتاد پشتمان از تالگان(طالقان)و دماوند و توس(طوس) نیشابور و بوکان بود بیگانه شدیم و این فریبی بزرگ نصیب ما ایرانیان شد زیرا بیگانگان دریافته اند که ((نجابت ایرانی)) به او اجازه پرخاش به هم میهن و همشهریش را نمیدهد بدین گونه است که ملا و آخوند مشکینی یزدی و لاریجانی رفسنجانی گلپایگانی قمی لنگرودی تبریزی و شیرازی ایرانی میمانند اما نادرپور، پروین پروانه ، پارسی و رودکی ،فرخزاد و بختیار بیگانه و سزاوار سرکوب و سرزنش میشوند و با قدرت گرفتن جمهوری اسلامی و ملاها, دوباره چفیه عربی در ایران رسم شد.

     
    • بنظر می رسد این ایران دوست یا انسان فراموش کاری است یا یک رایانه است که بصورت نوبتی و بر اساس برنامه ای که برای او تعیین شده بطور اتومات هرچند یکبار مطالبی تکراری را تلقین می کند! شاید ده بار تاحال این مطلب بهمین صورت ارسال شده! و پاسخ آن هم داده شده،حال یا ایران دوست خدای ناکرده مبتلا به آلزایمر است یا رایانه ایست با برنامه از پیش تعیین شده برای ارسال مطالب تکراری و در عین حال بی اساس و فاقد اهمیت به بخش کامنت های سایت محمد نوریزاد!
      حالا اگر پاسخ این مغالطه و دروغ تاریخی رو برات بگم قول میدی دیگه اونو تکرار نکنی ایراندوست از نوع واقعی آن؟!

       
  47. برای سید مرتضی

    برای سید مرتضی و برای خودمان

     
    • خاکشیر یخمال

      سید مرتضی به این کارا کاری نداره. کدوم فساد؟! باز داری کفر میگی حاجی ها؟! استغفرالله ربی و اوطو به علی
      اون فقط مواظب دینه که هپولی هپو نشه و کار و کاسبی اش از سکه نیفته یا زبونم لال، زبونم لال، //////////////////////////////////////////////// به گلدسته ی حرضت معصومه آویزونش کنن. خدا رو چه دیدی؟ ایشالله بی حرف پیش، اگه تو دیفال موش نباشه و موشم گوش نداشته باشه……
      وای اگه سد رضی حکم جهادم دهد…..صد هزار آخوند نتواند که جوابم دهد
      حزب فقط حزب باد…..ای بابا….کار بیخ پیدا کرد…..تورو به جدت دست از سرِ کچلِ ما وردار و برو پی کارت بذار بدرد خودمون بمیریم

       
    • درست مثه نویسنده این سایت که عکسش رو با یه عده دیگه می اندازه و می گه بینید در بین ما حتی یه نفر آدم بد هم نیست!! از اساس همهتون یه چیزیتون می شه مثه اون خداتون که یه قران (مثلاً) براتون فرستاده و دم به دقیقه از خودش تعریف می کنه! آخه کسی که از خودش تعریف می کنه از اساس باعث شک و ظنین نمی تونه باشه؟! این سبزعلی ها هم قرار بود بیان همین آش و کاسه بود!! باسواداشون که اینان وای بحال بیسوادشون که حقوق بازنشستگی بالا می گیرن و اصرار رو در مکاتبات اسرار می نویسه!!! من از این نامه های اداری (فتوکپی) زیاد دارم!! کمی به محاورات این بیسوادها نیگاه کنین که هی می گن ما تحریم ها رومون اثری نداره و اونا برجام را پاره کنن ما آتیش می زنیم و … حالا همین فردی که این حرف رو می زنه برو حقوق و مایملکش رو برانداز کن! می گه خونه نداره ولی موبایل 5 میلیونی دستش هست و عین گداها می گرده اما پشت پرده حسابی به قر و فرش می رسه! دندون لمینت می کنه و کم مونده با یه بدن چرب و چیلی بره زیر دست یه ماسوژور که بقول خودشون از اون دختر خوشگلا باشه!! خاک تو سری هم حدی داره اینا اونقدر از عاقبت خودشون مطمئن هستند که راحت هر کاری دوست دارند می کنند حالا به عده بشینند فحش پایین تنه ای به آغا و این و اون بدن و با یه آخیش فکر کنن رژیم جمهوری اسمال سرنگون می شه!! دیماه بود یه عده رفته بودند پیش حضرت آغا و فیلمش روی یوتیوب لو رفت که می گفتند حضرت آغا ما از این ناآرامی ها نگران هستیم و حضرت آغا می گفت هیچ کاری نمی تونن بکنن و یارو می گفت خیالمون راحت و حضرت آغا می گفت خیالتون تخت!!

       
      • اونجا مالان در جهان صنعتگرند! برای یک سریال آبدوغ خیاری بی مزه ببینید دستمزد بازیگران سریال پایتخت چقدر بوده!! بی جهت نیست تا الان هیچ انقلابی نشده!! عده ای همچنان در خواب حرگوشی اونجا مالی به جهت پولدار شدن هستند!!! رژیم هم توانایی سرویس یه همه اونجا مالان به این شکل رو نداره و یه وقت می بینید مثه احمدی نژاد تنها با یه ساندیس مزد دستتون رو می ده!!!

         
    • بنده با این افراد نه در گذشته و نه حال موافقتی نداشته و ندارم و به آن دولت رای ندادم و رایم رای دیگری بود و مسبب بسیاری از مشکلات اقتصادی فعلی را دولت همان فرد نامتعادل می دانم،اما بحثم با شماست که شماها هم بوئی از شرف و انسانیت نبرده اید با گذاشتن چنین عکس هایی و خطاب هایی با کسی که از بنیاد با اینها مخالف بوده است،اما بگویم مشکل اصلی شما و درد اصلی شما مخالفت با یک دولت ناجوری که بهرحال زمانی با رای مردم روی کار آمده و اشتباهات و اغلاطی در رویکردها داشته نیست،اگر این بود که من هم با شما در نقد اینها همراه بودم،اما مشکل و درد اصلی اکثر افراد این سایت دولت آن فرد نیست شما با اصل این نظامی که مردم خواهان آنند مخالفید در حالیکه اقلّ قلیلی بیش نیستید و مایلید در این سایت با حرّافی و بی تربیتی عقده گشائی کنید،وگرنه افراد فوق را همینطور که می بینید با آنها برخورد قانونی شده و به تخلفات آنها رسیدگی شده و می شود.

       
  48. سید مرتضی و … این را چگونه تفسیر میکنی ؟ این از برکات اسلامی نیست که رهبرت نوید داد .حتمن جوابت اینه که خوب حالا وقت خوردن انگور است !! ماها و پاچه خورهای نظام و سپاهیانی که ایران را قبول ندارند باید بخوریم .

     
  49. جناب دکتر نوریزاد عزیز
    درود
    مدت ها ست در این خصوص خواستم صحبتی با شما داشته باشم ، این مورد ارسالی نمونه کوچک و شخصی از لفت و لیس های اعوان و انصار این رژیم هست ، به عقیده من میبایست کمپینی در سطح وسیع و گسترده به منظور جلوگیری از چپاول و به تاراج بردن سرمایه های ملی توسط ایادی این نظام به راه انداخت که تا بواسطه آن کمپین توانست هشدارهای لازم به طرف مقابل قراردادهای ترکمان چای گونه مخابره نمود ، حال میخواهد طرف قرارداد یک شخص ایرانی باشد و یا دوول خارجی ، یقیناً اینگونه میشود تا حدود زیادی از دست اندازی به ثروت های ملی جلوگیری نمود.
    – مانند معامله کردن سهم ایران از دریای خزر با روسیه.
    – مانند اعطای حق صیادی بی حساب و کتاب از خلیج فارس توسط چینی ها.
    – مانند اعطای مجوز شکار بی رویه و انقراض برخی از گونه های حیوانی توسط برخی از ثروتمندان روس و عرب.
    – هشدار به سوریه
    – هشدار به عراق
    – هشدار به فلسطین
    – هشدار به لبنان ( حزب الله )
    – هشدار به روسیه بابت فروش نفت در قبال هواپیماهای فرسوده.

    در صورت توافقات غیر ملی و ننگین میبایست به موقع هشدار های لازم رو به هریک از این کشورها ارسال نمود.

     
  50. «هزینه دفاع از عراق را ما دادیم؛ بهره مالی را عربستان برد»

    رضا امیدوار تجریشی، رئیس خانه صنعت و معدن جوانان ایران گفت: «اصلی‌ترین بازار در حال حاضر بازار عراق است که برای برخی از کالا‌ها همچون سیمان و محصولات کشاورزی در ایام خاص عوارض اضافه‌‌ای منظور می‌کنند … در بحث سیمان به سبب تعرفه ترجیحی که بین عراق و عربستان برقرار است این کشور توانسته به راحتی جایگزین سیمان ما شود در کالاهای دیگر نیز تعرفه‌های ترجیحی که عراق با کشورهای عربی دارد سبب شده جایی برای کالای ایرانی نباشد.»

    او افزود: «متاسفانه عراق در بحث تجارت با ما شفاف نیست و در واقع هزینه دفاع از عراق توسط ایران پرداخت شد اما بهره مالی آن برای عربستان است.»

    این فعال اقتصادی همچنین با اشاره به درگیری سیاسی دولت مرکزی عراق و اقلیم کردستان تصریح کرد: «مقرر شد که دو کشور ایران و ترکیه به حمایت از بغداد مرزهای خود را با کردستان ببندند اما در عمل ترکیه این کار را انجام نداد و اقتصاد خود را فدای سیاست نکرد و توانست بازاری را که ما ۱۳ سال زحمت کشیده بودیم در عرض چند ماه به دست بیاورد.»

    تجریشی با اشاره به تنش سیاسی میان روسیه و ترکیه در سال گذشته گفت: «دولت ترکیه برای اینکه بازار بزرگ مواد غذایی و محصولات کشاورزی این کشور را از دست ندهد حاضر به عذرخواهی رسمی شد این نشان می‌دهد که اقتصاد امروز نقش اول را در تمامی اصول دیپلماسی و سیاسی دارد.»

    به گفته رئیس خانه صنعت و معدن جوانان بازار قطر نیز اکنون در اختیار ترکیه است و سهم ایران از این بازار فقط درآمد کمی از ترانزیت کامیون‌های ترک است. شرایطی که در افغانستان نیز دیده می‌شود.

     
  51. #تنهایی_مان_همه_جای_هواست

    تو آنجایی . من اینجا. در دوردست های مه آلود. سایه ها بین ما فاصله انداخته اند. میله ها. سنگ ها. سلیقه هاٰ. دیوارها. جماعت عاشق کُش و کوته فکری که حرفی برای ماندن ندارند. دیروزی هایی که می خواهند امروز هم دیده شوند. قوم نفرت پراکن و تفرقه انداز. بانیان انجمن حمایت از کرکس ها و شغال ها. دوستداران محیط تباهی و فساد.
    ما غریبیم. تنهايي مان در همه جاي هواست. انگار نزد ما بخشي از دنيا شده است. جزیره‌ي متروكي در اقيانوسي از اندوه و سكوت. سكوتي فراتر از آسمان و اندوهي شفاف‌تر از خورشيد. سكوت و اندوهي كه واژه عشق و دوست داشتن در آن گم است.
    نزد ما به راحتي نمي‌توان از شادي حرفي بر زبان آورد. دلمان شکسته است. توان مان چون گِل پخته در کوره خشکیده است. زبان مان به کام چسبیده و از درد زخمها آکنده ایم. ما را در غبار ناامیدی و مرگ خوابانده اند و تمام آرزوها و رؤیاهای مان را لگدمال کرده اند.
    هنوز می خواهند دوست شان بداریم. خواستن حرف بی ربطی است. در اصل تمنا دارند که آن ها را ترجیح دهیم. آن ها را انتخاب کنیم. آن ها را برتر بدانیم و آنها را بپرستیم، اما چرا؟ در آن ها چه ویژگی سراغ داریم؟ کسی که عاشق پول و پست و مقام است هیچکس را دوست ندارد. آنها به پول و پست و مقام پناه برده اند. فن دروغ و تظاهر را آموخته اند تا با اندیشه ای که مردم گریز است خود را محصور کنند و دور از مردم باشند.
    “سکوت عشق است. نوشتن و گفتن به شرارت بدل می شود. سکوت از شرارت خالی است” این ها را تو گفته بودی!‌ نمی دانم در آنجا که هستی سکوت چه طعمی دارد، اما در اینجا که من هستم سکوت تلخ است. اگر عین حقیقت را که هر روز در گوش تو مرتعش مي‌شود و در چشمت بال مي‌گستراند، در ذهن و قلبت پنهان کرده باشی، تو را از خودت بیزار می کند، ویران خواهی شد. باور کن آنچه که قلب باور کرده است اگر نتواند بر شیار لبانت برقصد، ژرفای جانت را می سوزاند.

     
  52. عجب جنگی

    عربستان درخواست حمله به سوریه می کند
    ترامپ پولش را نقدا می گیرد سپس اعلام حمله میکند
    شب حمله سه مرکز هدف حمله را به روسیه اعلام می کند
    روسیه هم به سوریه اطلاع می دهد
    سوریه هم آن سه مرکز را تخلیه می کند و پدافند خود را هم آماده می کند
    حمله انجام می شود هیچکس هم آسیب نمی بیند .
    وهمه چیز به خیر و خوشی تمام می شود و ترامپ تاجر به پولش میرسد

     
  53. مردی از آران

    آقای نوری زاد تکراریه اما به هزار بار خوندنش می ارزد:

    دفتر امام جمعه شیراز همانطور که همه میدانند در محل منزل مصادره شده دکتر قربان بوده وهست.،منزلی چند هزار متری که در یکی از اضلاع میدان (فلکه) ستاد قرار گرفته. نمیدانم که چه شد بحث به منزل دکتر قربان که حالا مصادره شده وتبدیل به دفتر امام جمعه شده بود ،کشیده شد که آیت الله حائری شیرازی داستان چگونگی مصادره منزل دکتر قربان را برای جمع ما تعریف گردند. آقای حائری فرموند :
    یک روز در دفتر نشسته بودیم، شخصی از طرف دکتر قربان که دیگر بعد از انقلاب در خارج از کشور اقامت داشتند پیغام آورده که آقای حائری پول این خانه حاصل طبابت، حقوق معلمی(استادی) ومقداری ارث پدری بوده و که همه از راه حلال کسب شده است. شما به چه مجوز شرعی منزل شخصی من را اشغال کردید بنده به شما اعلام میکنم من راضی نیستم ویک رکعت از نمازیهایی که در این ملک غصبی بخوانید قبول نیست وهرچه نماز هم تابحال خواندید بروید قضا کنید. در ادامه قاصد دکتر دو پیشنهاد پیش پای آیت الله میگذارد که یا خانه را تخلیه نموده وبه نماینده دکتر قربان تحویل بدهند یا آن را به قیمت روز از دکتر خریداری شود.
    آقای حائری ادامه دادند که از شنیدن این پیام بشدت پکر شدیم وبرای احتیاط جانمازمان را به محلی دیگری در نزدیکی دفتر انتقال دادیم تا روشن شدن تکلیف منزل غصبی نمازمان را جای دیگری بخوانیم
    آیت الله فرمودند،فردای آن روز با بیت مقام معظم رهبری تماس گرفتیم وجریان را به اطلاع بیت رساندیم وکسب تکلیف کردیم. مسئولین بیت پیام آوردند که آقا فرمودند؛ مبلغی که وسعتان میرسد به دکتر قربان پیشنهاد بدهید وخانه را از ایشان بخرید
    بر همین اساس پیشنهاد خرید خانه را بمبلغ دو میلیون تومان را به نماینده دکتر قربان اعلام کردیم ودکتر در پاسخ گفتند؛ آقای حائری این مبلغ قیمت یک متر این زمین هم نیست وحالا که خریدار نیستید لطفا خانه را تخلیه کنید
    آیت حائری فرمودند مشکل حل نشد لذا ما دوباره با دفتر رهبری تماس گرفتم وگفتیم دکتر با قیمت پیشنهادی ما ملک را نمیفروشد، چه کنیم و اینبار مسئولین دفتر پس از کسب تکلیف اعلام کردند مقام ولایت میفرمایند که دیگر با دکتر مذاکره نکنید وبه اذن رهبری خانه را بنفع نظام مصادره کنید
    آیت الله فرمودن با صدور این حکم بند ما از آسمان جدا شد. از فردای آن روز سجاده را به دفتر آوردیم و با خیال راحت نمازمان را در دفتر اقامه کردیم ودستور دادیم که بچه ها بروند تشریفات اداری مصادره منزل را انجام دهند.
    در پایان حضرت آیت الله رو جمع ما کردند وگفتند این نمونه ایی از گره گشایی مقام ولایت در نظام اسلامیست .

    واین بود داستان مصادره منزل دکتر قربان بنیانگذار دانشکده پزشکی شیراز

    .

    آن خدا بهتر است یا این خدا؟!؟

    قصر پادشاه قصه ها..
    خشتی از الماس و خشتی از طلا..

    پایه های برجش از عاج و بلور..
    بر سر تختی نشسته با غرور..

    لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید و ادامه شعر را بخوانید .

    ماه , برق کوچکی از تاج او..
    هر ستاره پولکی از تاج او..

    اطلس پیراهن او آسمان..
    نقش روی دامن او کهکشان..

    رعد و برق شب , صدای خنده اش.. سیل و طوفان نعره ی توفنده اش..

    دکمه ی پیراهن او آفتاب..
    برق تیق و خنجر او ماهتاب..

    هیچکس از جای او آگاه نیست! هیچکس را در حضورش راه نیست!

    پیش از اینها خاطرم دلگیر بود..!
    از خدا در ذهنم این تصویر بود..!

    آن خدا بی رحم بود و خشمگین!! خانه اش در آسمان دور از زمین..!

    بود , اما در میان ما نبود..!
    مهربان و ساده و زیبا نبود..!

    در دل او دوستی جایی نداشت..! مهربانی هیچ معنایی نداشت..!

    هرچه می پرسیدم از خود از خدا.. از زمین از آسمان از ابرها..

    زود می گفتند این کار خداست..! پرس و جو از کار او کاری خطاست..!

    آب اگر خوردی , عذابش آتش است..! هر چه می پرسی جوابش آتش است..!

    تا ببندی چشم , کورت می کند..!
    تا شدی نزدیک , دورت می کند..!

    کج گشودی دست , سنگت می کند..! کج نهادی پای , لنگت می کند..!

    تا خطا کردی عذابت می کند..!
    در میان آتش ؛ آبت می کند..!

    با همین قصه دلم مشغول بود.. خوابهایم پر ز دیو و غول بود..!

    نیت من در نماز و در دعا..
    ترس بود و وحشت از خشم خدا..!

    هرچه می کردم همه ازترس بود..! مثل از بر کردن یک درس بود..!

    مثل تمرین حساب و هندسه.. مثل تنبیه مدیر مدرسه..!

    مثل صرف فعل ماضی سخت بود..! مثل تکلیف ریاضی سخت بود..!

    تا که یک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر..

    در میان راه در یک روستا..
    خانه ای دیدم خوب و آشنا..

    زود پرسیدم پدر اینجا کجاست؟ گفت اینجا خانه ی خوب خداست..

    گفت اینجا می شود یک لحظه ماند.. گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند..

    با وضویی دست و رویی تازه کرد.. با دل خود گفت و گویی تازه کرد..

    گفتمش پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست , اینجا در زمین؟!

    گفت آری خانه ی او بی ریاست.. فرش هایش از گلیم و بوریاست..

    مهربان و ساده و بی کینه است.. مثل نوری در دل آیینه است..

    می توان با این خدا پرواز کرد.. سفره ی دل را برایش باز کرد..

    می شود درباره ی گل حرف زد.. صاف و ساده مثل بلبل حرف زد..

    چکه چکه مثل باران حرف زد..

     
  54. عباس واحدیان شاهرودی

    درود بر شما دوستان نوری زاد

    اشاره ها

    مهاتمیر محمد در طول ۲۱ سال نخست وزیری اش توانست کشور مالزی را از صف کشورهای فقیر جهان سومی بیرون آورده و بعنوان کشوری در حال توسعه و ثروتمند معرفی کند !
    روزی خبرنگاری آمریکایی از او پرسید : چگونه موفق شدید اینهمه تغییرات در کشورتان ایجاد کنید ؟!
    مهاتمیر محمد گفت : زمانی که در دولت مقام نداشتم گهگاه به نقد سیستم معیوب حکومت می پرداختم . معمولا کمتر به آن نقدها بها داده میشد چون هیچ حکومتی در کشورهای جهان سوم نقد را دوست ندارد.
    زمانی که به نخست وزیری رسیدم با خود عهد کردم که همیشه به نقد مخالفین اقتصادی و سیاسی خود گوش کنم . بزرگترین ایرادات سیستم حکومت مالزی در دهه ۸۰ و پیش از آن بهمین دو‌حوزه مربوط میشد !
    دو نفر کارمند دفترم را مامور جمع آوری مطالب انتقادی روزنامه ها و بررسی نامه های ارسالی نقادان کرده و آنها هر هفته گزارش میدادند .
    من صدها چشم ریزبین و اندیشه فعال نقد کنندگانم را در اختیار داشتم که ریز و درشت کاستی های کشور را از کوالالامپور تا دورترین جزایر مالزی شرقی اطلاع میدادند . آنان مشاوران رایگان و امین مالزی بودند .

    معمولا اطراف کابینه دولتها و حکام پر از آدمهای چاپلوس میشود که چشمان و گوشهای شما را می گیرند . اما برعکس انسانهای آگاه و دلسوزی که نقد سیستم می کنند بهترین یاوران حکومتهایی هستند که قصد رشد و اصلاح دارند!
    شما برای موفق بودن و نبودن هر حکومتی می توانید به رفتار حکام با منتقدین اش نگاه کنید . دیکتاتورها هرگز نقد پذیر نیستند و جایگاه نقادان در آن حکومتها زندان است . از همین روی می بینیم عقب مانده ترین و فاسدترین حکومتها را افراد مستبد تشکیل می دهند !

    حال بنگریم جایگاه نقد در کشور ما کجاست و نقادان حکومت چه وضعیتی دارند ؟

    ۲۷/ فروردین /۹۷

    ———–

    اعدام فرزندان ایران را بس کنید !

    شاید همین روزها دوباره داغ تازه ای بر جگر خونین مام وطن گذاشته شود اگر ملت ایران همچنان بی تفاوت از کنار این جنایات بگذرد !
    صحبت از « رامین حسین پناهی » فعال مدنی کوردی است که اول تیر ماه ۱۳۹۶ پس از یک درگیری با مامورین اطلاعات سنندج و با شلیک سه گلوله به بدنش دستگیر شد!
    قصد ندارم در مورد اتهامات منصوب به وی و اینکه آیا واقعا رامین گناهکارست یا خیر سخن بگویم .
    صحبت سر ریشه یابی این اعدام هاست . پس فرض محال می گیریم که دستگاه اطلاعات و امنیتی و قوه قضاییه مستقل❗️ هیچ پاپوشی برای این جوان ندوخته و او یک عضو مسلح گروه کومله است !!!!!

    اکثر کشورهای عاقل ❗️که از حکام خردمند و سیستم قضایی سالم و پاک بهره می برند برای مقابله اصولی و‌پیشگیری از جرائم خطرناک چون حملات مسلحانه ، به محض دستگیری متهمین و تکمیل مراحل بازجویی اقدام به معرفی او به تیم روانشناسی می کنند تا با آسیب شناسی دقیق روند طی شده آن فرد تا رسیدن به مرحله جرم را کشف و چنانچه در مدت روان شناسی وی را قابل اصلاح بیابند به قاضی پرونده اعلام می نمایند!!!
    برای روسای سیستم قضایی آن کشورها که بنا بر فتاوای آخوندهای مسلمان و مصلح جمهوری اسلامی کافرند ، اصلاح و بازگرداندن یک مجرم بمراتب ارزشش از اعدام والاترست ! از همین روی با صرف کلی هزینه سعی دارند تا از اعدام انسانهای مجرم جلوگیری کنند.

    مگر ممکن است در عصر تبادل اطلاعات ،مقامات قضایی و حکومتی ما از چنین راهکارهایی بی خبر باشند و با اعدام فله ای جوانان این دیار نام خود را به بدنامی و نادیده گرفتن حقوق بشر در کتاب رکوردهای گینس ثبت نمایند و اقدامی مثبت انجام ندهند ؟!!!
    حال بیاییم تصور کنیم متهمانی چون رامین حسین پناه واقعا مجرم بوده و رفتارش توسط تیم مجرب روانکاوان ، آسیب شناسی و مورد ارزیابی واقع شود . ماحصل تحقیق آیا اینگونه نمی شود :

    علل گرایش مجرم بسمت گروههای مسلح :

    مجرم مانند همه جوانان کورد اهلسنت پس از رسیدن به بلوغ فکری و مشاهده تبعیضات رایج در کشور پی برده که یک شهروند درجه دو و حتی پایین ترست چرا که هم کورد است و هم شافعی مذهب !!

    او پی برده که درین کشور هیچ شانسی در ادامه تحصیلات عالیه برای رسیدن به پستهای مدیریتی و مهم کشوری ندلرد !

    او بعنوان یک شهروند کورد تقریبا هر روزه با قضیه کشته شدن همشهریان کولبرش که از فرط ناچاری و فقر تن بدان کار سخت و جانگیر میدادند بوده !

    رامین مثل همه کوردها هر ساله چندین نوبت در مراسم ختم اعضای فامیل ، همشهریان و یا دوستانش که توسط حکومت اعدام میشدند شرکت می نموده !

    نامبرده پس از اتمام تحصیل متوسطه و اخذ دیپلم جهت استخدام به دوایر دولتی و بانکها و نهادهای مختلف حکومتی مراجعه و هر بار پس از پر کردن فرم استخدامی و اشاره به مذهب و قومیت اش از فهرست خط میخورده !

    همچنین او بعنوان یک شهروند کورد از سوءظن مداوم نیروهای امنیتی و پلیسی و بسیجی حکومت که هر کورد اهلسنت را بچشم یک تروریست نگاه می کنند به تنگ آمده بود !

    وی با نگاه به نا امیدی و یاس افراد میانسال و کهنسال کوردستان و رنجی که بر قوم او در طی دهها سال روا گشته بود به نقطه فوران خشم رسیده !
    از طرف حکومت عملا همه راههای کامیابی و نشاط و امید بر روی این جوان همچون همه کوردها بسته شده و وی را برای احقاق حقوق خویش و انتقام از سیستمی که اینقدر از نزدیکان و همشهریانش را به بند کشیده و اعدام نموده ، بسوی گروههای مسلح سوق داده است !!!

    بدینوسیله اعلام می گردد که عوامل مهم در مجرم نمودن زندانی رامین حسین پناه به ترتیب الویت عبارتند از :
    ۱_ نظام جمهوری اسلامی و چند بند از مفاد قانون اساسی چون : تعیین مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی کشور
    ۲_ نهادهای امنیتی و پلیسی که مسئول سرکوب این قوم هستند
    ۳_ دولت و رییس جمهور که حتی در تعیین بودجه های عمرانی و ایجاد اشتغال میان استانهای سنی نشین با سایر مناطق تبعیض قائل می گردند
    ۴_ مجلس شورای اسلامی و نمایندگان منفعل که هرگز در ارائه و تصویب قوانین موثر اقدام نکردند
    ۵_ قوه قضاییه که بجای مبارزه با عاملین اختلاسهای بزرگ ، قاچاقچیان حکومتی ، و استقلال در قضاوت و فرمایشی عمل نکردن قضات در خصوص چنین پرونده هایی « منشی رای مقامات امنیتی هستند !!!
    و در آخر نیز در صد کوچکی ازین گناه بر گردن متهم است چرا که میتوانست بجای همکاری با گروههای مسلح یا خودکشی کند ، یا با ترک خانواده به غرب پناهنده گردد و یا حداقل به اعتیاد پناه برده تا کمی از دردهایش را فراموش کند!!!!
    بله هموطن :
    « آسیب حقیقی این سیستم فاسد است نه رامین که قربانی آنست!»
    پس اعدام فرزندان ایران را بس کنید !
    #نه به اعدام

     
  55. محمد نوری زاد

    محمد نوری زاد:

    دوستان خوبم،
    امانت شما نزد من تا این ساعت، ده میلیون و هفتصد هزار تومان است که شخصآ بر ریز به ریز امانت های شما نظارت دارم. من خود چه در تهران و چه شهرستان ها، به در خانه ی زندانیان سیاسی می روم و هدیه های شما را تقدیمشان می کنم. بارها بچشم خود دیده ام که این همدلی ها، چه تآثیر شگرفی بر پایداری عزیزان زندانی ما دارد.

    یک پیشنهاد:
    شما خوبان، در تلگرام و در کانال و سایت و فیسبوک شخصی ام، نزدیک به پنجاه هزار نفر هستید که با من همراهید. هر یک از شما اگر “پنج هزار تومان” برای کمک به خانواده های زندانیان سیاسی به شماره ای که در زیر آمده واریز فرمایید، دست من برای مساعدت به این عزیزان، گشاده تر خواهد بود.

    پس هر یک از شما: پنج هزار تومان
    باشد؟
    در برابر بلندای انسانی شما سر به تعظیم فرود می برم.

    *بانك پاسارگاد*
    به نام حسن یزدانی

    5022 2910 0283 6979

    97/02/02 تا ساعت: 11:51
    موجودي: 107,223,986 ريال

    @MohammadNoorizad

    ———–

    این رقم اکنون به حدود بیست میلیون تومان رسیده
    سپاس از همه ی شما خوبانم

    با احترام

     
    • لطفا یک شماره کارت بدید.

       
    • تو همه زندانی های سیاسی رو می شناسی؟! نون دونی باز کردی برای خودت؟! کدوم آدم عاقلی می اد به تو پول بده! اسم این زندانیان سیاسی رو بنویس و شفاف سازی کن که خرج غذاو هتل چند ستاره و زنهای صیغه ای بیشتر باز نشه! یه بار که سر از هتل سه ستاره درآوردی و از زبانِ حواس پرتت پرید بیرون!! حسن یزدانی این وسط چقدر به تو سهم می ده! مثلاً یه شماره حساب دیگه نوشتی نگن پول بحساب تو می ره؟! زندانی های سیاسی گدا نیستند محتاج کمک امثال تو باشند!! می گن مملکت صاحب نداره از همین جا معلوم می شه! (قابل توجه پیروان مقام عظما)

      پانوشت: شما هم خیر سرت زندانی سیاسی بودی؟!؟ زندانی سیاسی؟!؟ رو جفنگیات که منبع درآمد خوبی برات شده اسم سیاسی گذاشتی! معنی زندانی سیاسی رو هم فهمیدیم!

       
  56. از کانال نوری زاد

    آقاي رييس جمهور؛
    سال ٩٦ تمام شد، براي اين صد مسئله اساسي ايران چه كرديد؟!
    ———————-
    مسائل اصلی و سناریوهای پیش روی ایران در سال آینده با انجام پژوهش «آینده‌پژوهی ایران ۱۳۹۶» مشخص شدند. بر این اساس، سه مسئله «ضرورت اصلاحات ساختاری اقتصادی»، «بحران تامین آب» و «بیکاری» در صدر مسائل اصلی و سناریوهای پیش روی ایران در سال 1396 قرار گرفته اند.

    در این پژوهش که از مهرماه سال ۱۳۹۵ و با حمایت مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری آغاز شد، مسائل ایران در سال ۱۳۹۶ با بهره‌گیری از هفت مسیر شناسایی و با نظر خبرگان اولویت‌بندی شد.

    در نهایت ۱۰۰ مسئله ایران به ترتیب اولویت به شرح زیر اعلام شده است:

    1. ضرورت اصلاحات ساختاری اقتصادی
    2. بحران تامین آب
    3. بیکاری
    4. فساد سیستمی
    5. ناامیدی درباره آینده
    6. سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی
    7. بحران ریزگردها
    8. پیامدهای بحران آب
    9. فقر و نابرابری
    10. رکود / رونق اقتصادی
    11. بی‌تفاوتی اجتماعی
    12. سرمایه‌‌گذاری اقتصادی داخلی و خارجی
    13. ناکارایی‌های نظام قضایی
    14. اخلاق عمومی
    15. بحران آلودگی هوا
    16. امنیت روانی و اجتماعی
    17. انتخابات ۱۳۹۶
    18. اختلاف نظرهای کلان حاکمیتی
    19. حقوق اساسی و شهروندی
    20. کارکردهای اجتماعی فضای مجازی
    21. بحران بانک‌ها
    22. قضاوت افکار عمومی درباره عملکرد حاکمیت
    23. پایداری برجام
    24. نزاع‌های سیاسی جریان‌های قدرت
    25. مسائل صداوسیما
    26. قاچاق و فربهی اقتصاد زیرزمینی
    27. تخریب تنوع زیستی، مسائل جنگل‌ها و گونه‌های زیستی جانوری
    28. امنیت نرم
    29. مسائل سلامت روان
    30. بی‌توجهی به پایداری زیست‌محیطی
    31. تخریب منابع خاک
    32. مشکلات سلامت ناشی از آلودگی‌های گوناگون
    33. نزاع‌های آب بر سر انتقال آب در داخل ایران و با کشورهای همسایه
    34. اختلافات درون‌حاکمیتی درباره مسائل فرهنگ
    35. فساد و تقلب علمی
    36. پیامد‌های تغییرات اقلیمی برای ایران
    37. سوء مصرف مواد
    38. ضرورت بهره‌وری انرژی و توجه به انرژی‌های نو
    39. آلودگی‌های آب
    40. چالش‌های نظام سلامت
    41. امنیت نظامی
    42. کالایی‌شدن علم و به‌محاق رفتن عدالت آموزشی
    43. تحولات اجتماعی آموزش عالی
    44. بازار جهانی انرژی
    45. تمرکزگرایی در تهران
    46. تعدد نهادهای سیاست‌گذار و مجری در حوزه علم، دانش و آموزش
    47. قطبی‌شدگی جامعه
    48. طرح تحول سلامت
    49. ناکارآمدی مدیریت بازیافت و مسائل ناشی از انبوه زباله‌ها
    50. مشکلات سلامت ناشی از سبک زندگی جدید
    51. سیاست‌های خصوصی‌‏سازی و پیامدهای آن
    52. چالش‌های توسعه گردشگری
    53. چالش‌های مراجعان سلامت و بیماران
    54. حاشیه‌نشینی شهری
    55. برنامه ششم توسعه
    56. مسائل دارو
    57. تورم
    58. مسائل ازدواج
    59. بحران کنش جمعی در حوزه محیط‌زیست
    60. مسائل معلمان
    61. بحران‏ اداره کلان‏شهرها
    62. سیاست خارجی دولت ایالات متحده امریکا
    63. بودجه دولت
    64. مرکزگریزی از الگوهای هنجاری رسمی
    65. پر رنگ شدن اقتصاد فرهنگ
    66. چالش‌های رابطه علمی ایران با جهان
    67. ضرورت توسعه نوآوری و فعالیت‌های دانش‌بنیان
    68. حجم بالای بدهی‌های دولت
    69. حرکت به سمت پیری جمعیت
    70. مسائل دانش‌آموزان
    71. فقدان سواد رسانه‌ای
    72. تقابل ایران و عربستان سعودی
    73. بحران صندوق‌های بازنشستگی
    74. اعتراض‌ها
    75. چالش‌های قومی
    76. نزاع‌های هویتی
    77. تغییر الگوی خانواده
    78. رکود مسکن
    79. تغییر الگوی بیماری و شیوع بیماری‌های مزمن
    80. گسترش افشاگری و درز اطلاعات
    81. مشکلات زیرساختی ناوگان حمل و نقل
    82. مناقشات حقوق زنان
    83. گسترش ریسک‌پذیری جنسی
    84. نقش‌آفرینی منطقه‌ای روسیه
    85. تحولات دینداری ایرانیان
    86. مسائل نسلی
    87. توسعه انفجاری بازار فناوری اطلاعات
    88. مخاطرات امنیتی گروه‌های تکفیری
    89. تغییر ترجیحات مردم در حوزه سلامت
    90. جایگاه مرجعیت دینی
    91. مسائل دانشگاه آزاد
    92. مسائل شبکه‌های ماهواره‌ای
    93. سهم کشاورزی در رشد تولید ناخالص داخلی
    94. ضرورت نوسازی شهری
    95. برملاشدن مشکلات ساختاری آموزش عالی برای افکار عمومی
    96. تحولات مناطق کردنشین کشورهای منطقه
    97. بهره‌برداری از شبکه ملی اطلاعات
    98. سرنوشت سوریه
    99. تقابل کسب‌وکارهای نوپا و سنتی
    100. گسترش اختلافات میان‌فرهنگی در سطح جهاني

     
  57. سلام برجناب شفيعي گرامي وديگر مؤدبان

    درموردتقدير ازجناب نوري زاد انسان دوست “هرچندبظاهر” ازسوي اين مسكين،وتعجب شخصي ناشناس ازتقديربنده؛ جناب شفيعي چنين جوابي به آن ناشناس افاضه فرموده بودند:

    شفیعی
    7:05 ق.ظ / آوریل 22, 2018
    سلام و درود

    بله که مصلح است، همان شاهزاده به توان2. مگر نمیدانی که:

    نژاد از دوسو دارد این نیک پی
    زافراسیابست و کاووس کی؟.”}

    جناب شفيعي سال هاي قبل برخي ازاين نژادپرستان دراين سايت مي گفتند اين سادات علوي درايران ،ايراني نيستند بايدازاينجاكوچ كنند. بنده مسكين درجواب اين نژادپرستان خيلي مؤدب ؛عرض كردم ماسادات سجادي هستيم به سبب اينكه مادرامام سجاد-ع- يك ايراني وشاهزاده است پس يك رگه ايراني داريم وايران وطن مانيز هست وما ازدوطرف شاهزاده ايم ازطرف پدري اميرمؤمنان -ع- كه شاه اولياء است .

    وازطرف مادر نيز جده مادري مان شاهزاده ايراني دختر خسروپرويز ودربعضي نقل ها دختريزدگردسوم است موسوم به شهربانو ياشهين بانو كه بامهين بانواسير اعراب هاشدند وبه پيشنها مولايمان اميرمومنان -ع- باآنان هماننداسيران ديگر رفتارنشدومختارشدنددرانتخاب همسر يكي اماحسن وديگري امام حسين عليهما السلام راانتخاب كردندوازامام حسين -ع-واين بانوامام سجاد-ع- متولدشد؛ازاين روماسادات علوي نيز البته بامهر ومحبتي كه ايرانيان به اجدادمهاجر ماانجام داده اند وازمحبتشان تابحال برخورداربوده ايم وجدامتشكريم.

    حالا برخي ازما كه درمسندقدرت نشسته ونمكنشناسي كرده وبه ظلم وغارت ايرانيان پرداخته، سايرين چه گناهي دارندكه جلاي وطن شوند.

    ازاين روبودكه بنده عرض مي كردم وبازهم تكرارمي كنم ماازدوطرف شاهزاده ايم .
    وآن دوست ناشاس ما كه قبلا بي نهايت وبعدآنارشيسم بود ايرادي گرفته بودند كه ازفضل پدرتورا چه حاصل ؛بايد عرض كنم بنده درمقام فضل وفخرفروشي نبودم بلكه مي خواستم ايراني بودنم راثابت كنم ؛ بله هركس درگرو اعمال خويش است.
    وجناب مهردادنيزيك حرف مفتي زده بودكه فاقداصالت بود.

    بله بقول فردوسي :
    نژادازدوسرداردآن نيك پي // زشاه ولايت ،هم زكاووس كي.
    بنده حقير ومسكين بااين درك ناقص خويش براين واقعيت رسيده ام وشايدهم اشتباه مي كنم ،اين نظام قابل اصلاح نيست جمهوريت بااسلاميت وباقيدفراقانوني بودن فرامين رهبرش “بفرموده جناب مؤمن قمي”درتضادوتناقض آشكاراست.
    دوروزپيش بودكه رئيس محترم جمهور درهمايش مديرانش درموردعوامل بحران ارزاشاره به عوامل داخلي كردندوصريحاگفتند :”مي ترسم بگويم چه كساني بودندچون التقية ديني ودين آبائي” .حال رئيس جمهورمنتخب مااينست كه مي ترسدفاش كندعوامل فسادرا سرش رابه زير آب ببرند همانندسلف سابقش .

    ديگر چگونه انتظاراصلاح اين نظام راداشته باشيم ؛پس همگي وباعزم وهمت عالي به اعتراضات متوالي بدون خشونت براين فسادهاي حكومت جوربايدبپردازيم تا ناچاروجبرا به سوي رفراندم بكشانيم وباهمه پرسي به يك حكومت دموكراتيك شفاف ومردمي برسيم .

    واين كارخواهدشد اگرچه عمرماكفاف ندهدآن را ببينيم.

    درشش سال سي وشش ميلياردلار خرج وهزينه دردخالت به كشورسوريه شده است . واين هزينه را بطوركلي جناب رئيسجمهور صريحااقراركردند كه هزينه مبارزه باداعش رادرعراق وسوريه ماپرداخته ايم. درحالي كه همگان احساس مي كنند درچه حال بحران اقتصادي وفسادآن هستيم وفقروفلاكت غوغاميكندازتن فروشي تاعضوفروشي وانواع گدائي ها .

    ودرقضيه بابك زنجاني هفتادنفر ازمديران بااو درچپاول همدست بودند ودرقضيه مرتضوي جلادوآدمكش وضدفرهنگ رسانه اي وغارتگربيمه تامين اجتماعي چگونه محاكمه وچگونه حكم و چگونه دستگيريش كردند افتضاح قوه قضائي است .

    اين ائتلاف شوم سرداران مفتخوارورانتخوار ويابه تعبيرروحاني دولت تفنگدار باآخوندهاي حكومت جور، اصلا قابل اصلاح نيستند؛ اگركسي براين امورآگاه است وبر اين عقيده اصلاح نظام است خودش رافريب مي دهدويالجبازي مي كند ومارا بااوسرجدال نيست.

    آرمان وآرزوي ماازانقلاب عدالت وآزادي بعدازبيان وانتقادواصلاح همه اموربود وبرادري وبرابري هرانسان صدرنشين وذيل نشين بود نه فرمانروائي يك شخص وترويج بت پرستي وتابوسازي وياخودي وغيرخودي ونفوذي بودن مخالف سليقه حاكم وفراري دادن دانشمندان ازكشورمان وياقتل هاي زنجيره اي ويادوگانه بودن اموراطلاعاتي سپاهي كه پاسخگونباشدبه فجايعش، و وزارت اطلاعاتي كه درمحدوده قانوني اش عاجزاست ويانظم پليسي ارشادي كه به دختران مادرداخل شهر بخاطرچندموي بيرون ازروسري اش تعرض فيزيكي شود.
    كدام فقيه شيعي درطول تاريخ فتوا به برخوردفيزيكي دراجراي نهي ازمنكرداده است؟
    واين قانون حجاب اجباري خلاف شرع وعقل وعرف است وبدون مستنداست وحكم زوري است.
    مرحوم مقدس ويامحقق اردبيلي فقيهي مبرزوتواناي شيعي است درموردوجوب حجاب سروموي سر زن به ترديدافتاده است ومشمول استثناي وجوب حجاب محتمل دانسته اندبه استنادآيه “ولايبدين زينتهن الاماظهرمنها…:سروموي سررا اززينت زن وازماظهر وازاستثناآت حجاب احتمال داده اند.

    پس اين قانون خلاف شرع هم هست. ودرثاني اجباربه اصل پذيرش دين منتفي است بحكم “لا اكراه في الدين “چگونه فرعي ازفروعات اجباري والزامي مي تواندباشد.

    اين نظام همانطوركه مرحوم طالقاني ترس آن را داشتند وفرموده اند كه ممكن است حكومتي دين خدارا به استخدام خويش گيردوهرظلمي را مرتكب شودبنام دين. وحالا همانگونه شده است هرجنايتي بنام دين ،خودي وغيرخودي ،واتهام نفوذي وجاسوس وغيره ؛اتفاقا جاسوس ها ازبغل خودشان وكيهانيان ظاهرمي شوند .وياآن مرحوم گفته اند:”بخاطر چندتارموي زن كاري كنندكه مردم ازدين وايمان وخدابيزارشوند. بيش ازاين تصديع نكنم پيش بسوي اعتراض وبعدش رفراندم.والسلام
    مصلح

     
  58. تاریخ فراموش نشده

    استاد گرامی بادرود از سید گرامی خواهش میکنم بگوید که چرا وقت جنگ ایران و عراق ، مجاهدین “اسلامی” با صدام همکاری و خون جوانان ایرانی را ریختند ولی رضا پهلوی از ایران خواست تا اجازه دهند که برای دفاع به ایران بیاید و با عراق بجنگد .

     
  59. یاران جان درود

    بیایید از ته دل از یزدان پاک بخواهیم سیاستمداران ما را لال بفرمایند چرا؟:

    1- چون روسیه عزیزش,ن به بهانه زبان روسی دانستن مردم قسمتی از اوکرایین را

    به خاکش ضمیمه کرد وزیر ما خواهان فراگیری عام زبان روسی در مدارس شد.

    2- اون اون چون دید نمی تواند همه مردم دنیا را با چند تا بمب حتا هیدروزنی بترسونه

    از طرفی وضع اقتصادی مردمش را با کره جنوبی مقایسه کرد از خیر باج گیری گذشت و

    با توقف کامل هسته ای بدون پیش شرط خواهان مذاکره شد.یکی از زبان دراز های ما

    فرمودند “با اون اون مذاکره می کنیم هم بامبول در بیاره هم این کار رونکنه مگه صدام و

    قذافی چشون شده تو ترسیدی؟ فکر می کنید بعد از مخابره این خبر تو دنیا کل نفرت از اون اون

    به کی وکدام کشور منتقل می شه؟خارجه چیمون هم که هنوز اولتیماتوم بیشتر وبهترش

    رو غنی می کنیم میده(شایدم راس بگه اما در حد میلیگرم درسال).

    3 یک احمقی دیگه نمی دونه پدافند گستردگی نیرو حمله وتهدید مرکزفرماندهی نیروهاس

    تا با عجله همه جمع شن برا دفاع از مرکز و هی از گسترش عمق استراتژیک وچن تا کشور

    اونور تر حرف میزنه(اگه بندرای جنوب وتهرون وقمتون تهدیدبشه جمع نمی کنینین بیاین؟) از اون

    دلاوریاتون میدونیم از همون جا در میرین اما خانوادتون که اینجاس.اگه وضع اقتصادی مملکتو قبل

    وبعدکمک به اسد می فهمیدین دستون می اومد تو چه دامی افتادین وگارگرای حقوق دوساله

    نگرفته رو هف سال پیش کی براتون رزرو کرده بود تازه این اولشه باش تا بعدشو ببینی ببم جان.

    4 ایزد جون یادت نره یا حناق یا لالی یا یه ذره عقل بهشون بدی .

     
  60. با تقدیم تللو همه ستاره های آسمان به همکاران من بر زمین؛
    پس به آنها بکویید که خداوند خرد بر کهکشان ها فرمانروایی نمیکند.. چون در زمین تسلط ظالم را بر بندگان و بردگان را فرمانرئایی میگویند. او خرد گرداننده جهان هستی است. همان خردی که اداره کننده شماست. شما عافلان را آواز دهید که چگونه خرد گرداننده کهکشان ها به شهوت موجودات کوچک به نام انسان علاقمند است؟! چگونه در کتابی که شما بدو منصوب میکنید بیشترین ارزش به میان پای انسان دوپای او داده شده است. آیا نمیبینند که شادمانی زندگی است و غم مردگی است. چگونه غم را بدو منصوب میکنید هنگامی که زندگی را میخشکااند. پس همکاران من بر زمین رقصان براه روید و سرود های شادی آفرین بخوانید که چیزی بر موسیقی کهکشانی من بیافزاید. من شما را چزیی از ارکستر کهکشانی خود میخواهم. میخواهم که چشمانتان پر از آذزخش خورشید های های من باشد. اگر شما زن و یا مردید این تنها یک حادثه کوچک است. شما ستارگان کوچک من هستید. من تللو ستاره های کوچک حود را میخواهم. بدانید که خدای شما اینگونه دوست میدارید. سو گند به آتش آنگاه که شعله های سرخ وزرد آن بر میکشد که خدای شما اینگونه دوست میدارد. ّبه آنها بگویید که خدای شما, شما را گونا گون آفرید. پس چگونه است که قومی از شما خود را برترین قوم جهان میداند؟ و بواسطه آن جنگ و دیگر کشی براه بیاندازد. و بر خود روا میدارد که جان آفریده دگری را بواسطه گوناگونی بگیرد.همانا که حداوند شما غافلان را دوست نمیدارد. آیه6- سوره بیداری. خرد نگهدار

     
  61. بحث من اصلا شخص نیست و هیچ حساسیتی روی کسی‌ بنام شفیعی ندارم که گاه بطرز حیرت انگیز و خنده داری پیشاپیش هر قراولی شیپور خیر مقدم و معرفی یک خدای کوچ و حقیر را با هیاهوی زیاد بصدا در می‌‌آورد و خیلی‌ هم مصر است که نت‌های این شیپور گوش خراش را مولوی نوشته و اشعاری از مولوی را در جاهایی‌ مصرف می‌‌کند که هیچ ربطی‌ به موضوع ندارد و تو گویی مولوی کسی‌ است که به رمز و رازی‌ سخن گفته و کلید آن رمز و راز را فقط تقدیم ایشان کرده است. چکار به مولوی دارید شما وقتی‌ تا اینجای کار نشان داده‌ای هیچ رابطه‌ای بین شما و مولوی نیست و پشت سر هم به کاهدان میزنی‌؟ هیچ کس کامل نیست. شما با ذوق زدگی عجیبی‌ آمده‌ای بی‌ مزه‌ترین و خنک‌ترین و بدترین حرف آدم بزرگی چون داستایفسکی را که تبهکاری از این حرف نسنجیده و خطرناک به عرش می‌‌رسد را مبنا قرار داده‌ای تا مثلا تابلو باور خویش را با رنگ و بوی چنین جنایت آشکاری مزین کنی‌؟ همینطور می‌‌نویسی که آنطور خطابت می‌کنن و از امتیاز مثبت کمتر خبری هست جناب شفیعی و شما اگر بگویی این برایم مهم نیست با یقین کامل می‌‌گویم نه تنها دروغ که ریای کامل هم میفروشی و سالوسی را نیز چاشنی آن می‌‌کنید.

     
    • سلام و درود

      امتیاز مثبت؟ هر گاه امتیاز مثبت زیادی بگیرم، بخود میگویم چه غلطی کرده ای؟

       
      • یقینا نه شاخ داری و نه دم برای آنچه دیده میشوی و سزاوار نیز.

         
      • فکر کنم این شفیعی خیلی‌ دوست داره حرف‌های مهم و گنده‌ای بزنه‌ اما چون هیچ اسبابی را مهیا نکرده، واکنش‌های وی خیلی‌ توهین به دیگران از آب در میاید و آدم در اولین واکنش مایل هست بگوید خیلی‌ نفهمی شفیعی. اما بعد به صرافت می‌‌افتد که کجایش عجیب هست؟

         
  62. در شالیزار‌های شمال این دیگه شده یک پدیده که تا ببینند جایی‌ در بلندیهای همتراز محصول شلتوک، گودی افتاده و به اصطلاح خوابیده، عموم را خبر می‌‌کنند که سر و کله خوک ویرانگر یعنی‌ آفت بزرگ، پیدا شده. بوی آنارشیست می‌‌دهد برخی‌ خطاب‌ها و دیدم دوستانی که از خوابیدن یا گود افتادن کشتزار برنج خبردار شده ا‌ند و خبر کرده ا‌ند. خدا را چی‌ دیدی، شاید اهلی شد. نشه هم عصر عصر نصب سنسور هست و طرف خوک ویرانگر را در خانه هم که نشسته باشد می‌‌بیند.
    بیتابی سید مرتضی و شفیعی برای خیر مقدم همکار به خود را ، هر که درک نکرده باشد همین فرستاده‌ای که فرستاده شده بخوبی درک می‌‌کند. گیرم سه نقطه از شالیزار خوابیده باشد اما همین حد اکثر خسارت است.

    ——————-

    درود دوست گرامی
    کاش مثال جالب تری بکار می بستید. مثل باز آمدن جناب آنارشیست، و در زدنش، و چهره گشودنش، و خستگی در کردنش، و نشستن و دو باره و چند باره نوشتن هایش برای سایت خودش.

    به امید باز آمدن جناب آنارشیست گرامی و دیگر دوستانی که ردیف اسم های خوبشان و طعم نوشته هایشان با من است هماره.

    با احترام

    .

     
    • یکی ترجمه کنه این بابا چی چی گفت؟!
      بوی آنارشیست چجوری به مشامت رسید؟ ای کلک! تو هم بععععله!؟
      حالا چرا ناشناس؟ نترس!
      نکنه خجالت کشیدی با نام شناس خودت حکایت بو کشیدنت را بگی؟
      عجب شامّه ای داری تو! از خوک هم قوی تره!

       
  63. درود بر جناب نوری زاد ،
    نوری زادی که حلاج وار سر بر چوبه دار گذاشته و چند سال است که شهر به شهر و دیار به دیار میگردد و با فریاد حق طلبی خود حاکمیت جور وجهل و فساد را رسوا مینماید .
    درود بر تو ای مرد بزرگ ، باشد که نامی نیک از تو در این مقطع از تاریخ ایران برای همیشه به یادگار بماند و آیندگان از شما به خوبی یاد نمایند .
    روز به روز کشورمان بیشتر و بیشتر به سمت انحطاط و ویرانی پیش می رود .
    روز به روز گرسنگی و بد بختی مردم کشورم بیشتر و بیشتر می شود .
    روز به روز اخلاق و انسانیت از بین مردم و کشورم بیشتر وبیشتر رخت بر می بندد .
    روز به روز ارزش پول ملی کشورم بیشتر و بیشتر سقوط می کند .
    روز به روز دامنه فقر و فحشا بیشر و بیشتر گریبان مردم کشورم را می گیرد .
    روز به روز در میان کشورهای دنیا بیشر و بیشر بی اعتبارتر و بی عزتر می شویم .
    روز به روز اقتصاد کشورم ورشکسته تر و بیمارتر می شود .
    روز به روز جوانان کشورم بیشتر وبیشتر در حال فرار و ترک خانه کشور آبا و اجدادی خود بوده و آواره دیار غربت می گردند .
    روز به روز دزدی از اموال مردم و ثروت ملی آنها بیشر وبیشتر توسط آخوند و سردار و ایادی دور و بر آنها صورت می گیرد .
    روز به روز مغزهای نابغه کشورم بیشتر وبیشتر در حال ترک کشورم می باشند .
    روز به روز فساد ناشی از حاکمیت آخوندی بیشتر وبیشتر دامنگیر ملت و فرهنگ کشورم می شود .
    روز به روز به تعداد امام زادگان دروغین توسط شیادانی به نام آخوند بیشتر و بیشتر در گوشه و کنار کشورم اضافه می گردد .
    روز به روز آمار بیکاری ، خودکشی ،خودسوزی ،فساد،فحشا،طلاق،نزاع ،دروغ،کلاهبرداری و …در بین مردمان کشورم که ریشه تمامی آنها از آخوند و مکتب آخوندی ست بیشر وبیشتر می گردد.
    روز به روز اقلام و مایحتاج روز مره مردم کشورم گران و گرانتر می گردد و در مقابل در آمد آنها کم و کمتر میگردد .
    روز به روز دامنه جهل و خرافات تبلیغی از طرف بلند گوهای آخوندی بیشتر و بیشتر در میان مردم کشورم شایعتر و گسترده تر می گردد .

    روز به روز ظلم و ستم حاکمیت بر حق گویان و عدالت جویان بیشتر و بیشتر می گردد .
    روز به روز دندانهای حکومت جور و جهل و فساد بر بدن نحیف و ضعیف مردم کشورم بیشتر و بیشتر فرو می رود و خون آنها را بیشتر می مکد .
    روز به روز ثروت ملی مردمم را بیشتر و بیشتر غارت و جلو چشمان آنها به گلوی مفتخورانی چون حسن نصرالله، اسد، حماس ، نجف ،کربلا ، یمن و دیگر آدمکشان می ریزند تا بلکه بقای خود را چند روز به تاخیر اندازند .
    روز به روز سرداران نابخرد و بی سواد و ابله سپاه و مزدوران کر و کور پاچه خوار بیسیجی بیشتر و بیشتر به اذیت و آزار مردم کشورم پرداخته تا بلکه با این خوش خدمتی رضایت خاطر آقا را بدست آورده و پس آنگاه به غارت کشور از طرق مختلف بپردازند .
    روز به روز برای ترساندن مردم از فتاوای دینی استفاده و صدای روزنامه نگاران ، معلمان ، کارگران ، هنرمندان ، وکلای با شرف و دیگر معترضان و دگر اندیشان را تحت عنوان مخالفین خدا و دین همچون حاکمیت کلیسا در قرون وسطا در نطفه خفه و به بدترین وجه ممکن تنبیه ، زندان و یا به چوبه دار می سپارند .
    روز به روز آخوند وقیحتر و نسبت به ضایع کردن حقوق قانونی و مسلم مردم کشورم گستاختر می گردد .
    روز به روز آمار دزدیهای دور و بریهای ولایی بیشتر و بیشتر می گردد.
    روز به روز مردم و کشورم دچار بحرانها چالشهای جهانی بیشتر و بیشتری که ناشی از جهل ، نابخردی ، خودخواهی ، نادانی و تحجر فکر و اندیشه آخوندی ست می شوند .
    روز به روز آمار بیماریهای صعب العلاج که همه و همه ناشی از بی توجهی مدیران ولایی و رشوه خواری و رشوه دهی آنان به یکدیگر و سپس بی توجهی به سلامت مواد غذایی و دیگر مایحتاج مردم میباشند .
    استاد عزیز ارمغان حاکمیت دینی و مذهبی به ملت و کشورم این است ؟!
    استاد گرام کلاهمان را قاضی کنیم و حکومت 40 ساله دینی و مذهبی را در ترازوی سنجش قرار دهیم و داده های این حاکمیت سرا پا ظلم و ستم و خرافه جهنمی اسلامی را نمره دهی نماییم ، به راستی آیا این حاکمیت و مکتبش در این سنجش و آزمون مستحق کدامین نمره میباشد ؟

    استاد جسارتم را عفو بفرمایید ، حقیقت را گفتم .

    از این رو نه فقط بایستی عملکرد محمد و سپاهیانش را به چالش کشید ، بلکه باید عملکرد الله محمد را به چالش کشید و او را محاکمه کرد زیرا اینان یعنی محمد و سپاهیانش با استناد به دستورات و فرامین الله این همه جنایت را در حق بشریت اعمال نمودند .
    آری باید دادگاهی منصف تشکیل و پرونده الله محمد و موسی و عیسی و دیگر دین باوران را روی میز عدالت گذاشت و پس از قرا ئت تک تک جنایاتی که به دستور او در طول حیات این ادیان در حق بشریت صورت گرفته را به او تفهیم و سپس هیئت منصفه دادگاه وارد شور گردیده و حکم نهایی را صادر نمایند .

    استاد عزیز مکتب اسلام در 1400 سال قبل با زور شمشیر به شبه جزیره عربستان و سپس به مردم کشور بزرگ و متمدن آن روزگار ایران و دیگر ملل جهان تحمیل شد .
    قبایل شبه جزیره عربستان و بعد هم مردم ایران هیچگاه و هیچگاه با میل و خواست قلبی خود این مکتب سراسر قتل و خرافه و جنایت و جهل را نپذیرفتند .
    آنجا که طبق صدها سند تاریخی از جمله تاریخ طبری در تجاوز به شهرهای ایران متجاوزان خونریز عرب با نام جهاد فی سبیل الله در بسیاری از تهاجمات خود بین 30 ،40، 50 ،70 و 100هزار انسان را در یک روز از دم شمشیر می گذراندند و در پایان این همه کشتار با چنگال و لباس سراپاخون بر سفره می نشستند و مسرور از اینکه هزاران انسان را بدون جرم و خطا بسوی مرگ کشانده اند تا بلکه رضایت خدایشان را در آسمان هفتم فراهم آورده باشند و در عوض خدایشان هم علاوه بر اینکه در این دنیا مزد و پاداش آنها را که همانا غنایم بدست آمده از قبیل اموال و دارایی کشته شدگان و زنان و دختران زیبایشان میباشد را داده در آن دنیا هم وعده قصرهای پر از حور العین و نهرهای شیر و شکر و عسل و درختان پر از میوه را داده است .!!!!
    نتیجه این مکتب خونریز و خدای جلادشان این است ؟!!!
    آری اینگونه ایرانیها و دیگر ملل و حتی 98 در صد قبیله های عرب مجبور به پذیرش اسلام بدوی و عقب مانده و سراپا تجاوز و غارت شدند !!!
    آنجا که می خوانیم محمد پس از اسیر کردن مردان قبیله بنی قریظه در یک روز در شهر کوچکی به نام یثرب جان 700 و به روایتی 900 انسان را به صرف گفته فردی به نام سعد بن معاذ می گیرد و به علی و زبیر دستور می دهد همانند گوسفند آنها را سلاخی نمایند !!!

    آنجا که بعد از نابودی و قتل عام هر قبیله عرب و یهود بلافاصله اموال آنها را به دستور الله به عنوان غنیمت تصاحب و زنان و دخترانشان را بین خود تقسیم و زیباترینشان را سهم محمد و دیگران نیز سهم سپاهیان او می شدند و بلافاصله در اولین شب بعد از پیروزی به آنها تجاوز می نمودند !!!
    آنجا که در فتح مداین بزرگترین پایتخت ساسانی 60 هزار زن و دختر را به همراه 900 بار شتر سکه طلا و سیم و زر به عنوان سهم خلیفه روانه مدینه نمودند و در این مسیر طولانی سپاهیان فاتح صدها بار به زنان و دختران اسیر تجاوز نمودند که حاصل آن هزاران طفل بی پدر و بدون هویت بود که البته بعدها این کودکان را سید نامیدند ؟!!
    آنجا که این تجاوزات در هزاران فتحی که این متجاوزان وحشی در شهرها و وبلاد دیگر تکرار و تکرار شد ، که اگر به تک تک آنان در لابلای صفحات تاریخ بنگریم موی بر بدن آدمی راست می گردد.
    استاد قلمم را یارای نوشتن بیش از این نیست زیرا اگر بخواهیم به جنایات و تجاوزات اعراب در سایه این مکتب خونریز و بی رحم بپردازیم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد .
    آری عملکرد مکتب خونریز اسلام نابودی تاریخ ، کشور و مردمان بسیار زیادی با دیرینه و فرهنگهایی غنی بوده که در مقایسه با قتل و غارتگریهای چنگیز، تیمور ، اسکندر ،آتیلا و نرون اگر نگوییم بیشتر بوده ، کمتر از آنها هم نبوده است با این تفاوت که آنها مدعی پیامبری نبودند .

     
    • شیخی:
      “آری باید دادگاهی منصف تشکیل و پرونده الله محمد و موسی و عیسی و دیگر دین باوران را روی میز عدالت گذاشت و پس از قرا ئت تک تک جنایاتی که به دستور او در طول حیات این ادیان در حق بشریت صورت گرفته را به او تفهیم و سپس هیئت منصفه دادگاه وارد شور گردیده و حکم نهایی را صادر نمایند .

      استاد عزیز مکتب اسلام در 1400 سال قبل با زور شمشیر به شبه جزیره عربستان و سپس به مردم کشور بزرگ و متمدن آن روزگار ایران و دیگر ملل جهان تحمیل شد .
      قبایل شبه جزیره عربستان و بعد هم مردم ایران هیچگاه و هیچگاه با میل و خواست قلبی خود این مکتب سراسر قتل و خرافه و جنایت و جهل را نپذیرفتند .
      آنجا که طبق صدها سند تاریخی از جمله تاریخ طبری در تجاوز به شهرهای ایران متجاوزان خونریز عرب با نام جهاد فی سبیل الله در بسیاری از تهاجمات خود بین 30 ،40، 50 ،70 و 100هزار انسان را در یک روز از دم شمشیر می گذراندند و در پایان این همه کشتار با چنگال و لباس سراپاخون بر سفره می نشستند و مسرور از اینکه هزاران انسان را بدون جرم و خطا بسوی مرگ کشانده اند تا بلکه رضایت خدایشان را در آسمان هفتم فراهم آورده باشند و در عوض خدایشان هم علاوه بر اینکه در این دنیا مزد و پاداش آنها را که همانا غنایم بدست آمده از قبیل اموال و دارایی کشته شدگان و زنان و دختران زیبایشان میباشد را داده در آن دنیا هم وعده قصرهای پر از حور العین و نهرهای شیر و شکر و عسل و درختان پر از میوه را داده است .!!!!..”
      ——–
      مزخرف گوئی و بافتن کلمات به هم کار آسانیست،این ادعاها و خیالات را اگر می توانید از طریق تاریخ مکتوب مستند کنید.دادگاه هم اگر باید تشکیل شود باید دادگاهی باشد که امثال نویسنده دروغگو ،عوام فریب و هتّاک این سطور را که به طبقه بزرگ انبیاء اولو العزم الهی جسارت می کنند را محاکمه کند.

      شما ضمنا گفتید:”مردم ایران هیچگاه و هیچگاه با میل و خواست قلبی خود این مکتب سراسر قتل و خرافه و جنایت و جهل را نپذیرفتند ..”

      بمن بگو ببینم شما الان بعنوان یک فرد زنده با هر سن و سال در این تاریخ،در آن زمانی که جنگ بین اعراب و ایرانیان قدیم بوجود آمد حضور داشتید و تا قرن ها بعد تاکنون که اکثریت مردم ایران با طوع و عشق و رغبت و علاقه متدیّن به دیانت اسلام هستند،و خودتان شاهد بودید که مردم ایران تماما ” هیچگاه و هیچگاه با میل و خواست قلبی خود این مکتب سراسر قتل و خرافه و جنایت و جهل را نپذیرفتند”؟!
      شما پان ایرانیست ها در خواب و رویای خویش سیر می کنید یا در حال هذیان گوئی هستید؟! ادعاهای تاریخی که با خواب و رویا و هذیان گوئی و میل و خواهش نفس شما ثابت نمی شوند،باید گزاره ها و فکت های تاریخی را با تواریخ و شواهد و قرائن اثبات کرد نه با خواب و خیال و هذیان،و اساسا خود وضع فعلی ایرانیان در این جغرافیای فعلی که اکثریت تشکیل دهنده آنرا مسلمانان اعم از شیعه و سنی بوجود میاورند برخلاف هذیان و ظن و گمان های فاقد اسناد شماست که مردم ایران هیچگاه هیچگاه! (مثل اینکه تکرار کردن یک لفظ و تکرار دروغ معجزه می کند در تحمیق دیگران!) اسلام را بمیل و رغبت خویش نپذیرفتند! خواب و رویایتان خوش!

       
      • اقامرتضی گرامی من خواننده دست چندم این سایت از نوشته های حاوی توهین ناسزاومتلک وزخم زبان دل خوشی ندارم از جانب هر کدام از نویسنده ها باشد از برداشت های اقای شیخی هم مانند انکه گفته اعراب پس از کشتارتعداد 30 49 60 70 100 نفر با چنگ خونین کنار سفره می نشستند نیز مخالفم در عین حال از شما هم دوستانه گله دارم که اولن در جواب های شما نیز متلک و زخم زبان زدن به مخالفین مشاهده میکنم دوم کسانی را که از حمله مسلمانان به ایران ورفتار انان انتقاد مبکنند پان ایرانیست مینامید در حالیکه انان وطن دوست و دلسوز میهنشان هستند سوم چنان که در تواریخ خوانده ایم کشور گشایان با مردم تحت سلطه خویش رفتار خشن وارباب مانندی داشتند اعراب مسلمان نیز از این قاعده مستسثنی نمیباشند در همین قرن بیسم من شاهد اعمال شنیعی که امریکائی ها وروسها در زمان اشغال ایران در سال 1320 انحام داده اند بوده ام با احرام

         
        • امی گرامی ممنون از تذکرت،بنای اولی من هتک یا تحقیر منتقد نیست،در مواردی نوع نوشته و لحن آن معلول اصل انتقاد یک منتقد نیست بلکه معلول لحن خود حق پندارانه یا توهین آمیز و خاص آن منتقد است.نیز من نگفتم هرکس منتقد به جنگ بین اعراب و ایرانیان در گذشته است پان ایرانیست است،چون معنای پان ایرانیست روشن است،پان ایرانیست یعنی کسی که با نفی و تحقیر وتوهین به ملیت ها و نژادهای دیگر در پی اثبات برتری و مهتری قوم و نژاد ایرانی است،و در این جهت شعار می دهد و نفی و اثبات می کند.
          بله جنگ های قدیم نیز لوازم طبیعی و خشونت های طبیعی جنگ را داشته است،اما این خشونت ها مربوط به عرصه جنگ و تقابل نظامیان بوده است نه خشونت نسبت به عموم و توده مردم،و در اسلام جنگ آداب و بایدها و نبایدهایی دارد که در قرآن و روایات و کتب فقهی اسلامی هست که اگر بخواهم در مورد آنها بنویسم مثنوی طولانی خواهد شد،الان نزاع تاریخی در ادعاهای فاقد استنادیست که پان ایرانیست های نژاد پرست یا مخالفان عنود اسلام مطرح می کنند،و اینکه باور و گرایش عموم ایرانیان از بدو حدوث جنگ و کارزار نظامی بین اعراب زمان خلفاء و ایرانیان زمان حکومت ساسانی آیا امری دفعی و اکراهی بوده یا امری دفعی و آزادانه؟ اینها کاری به بررسی تاریخ و قرائن و شواهد آن ندارند،و به بیشمار شواهد تاریخی مبنی بر استقبال و پذیرش آزادانه و تدریجی ایرانیان نسبت به اسلام توجه نمی کنند،بلکه الان آنچه که مطمح نظر آنان است یکی مخالفت با اصل دیانت اسلام و دیگری مخالفت با نظام جمهوری اسلامی است،،از این جهت می بینید که دروغها می بافند و ادعاها می کنند که: بله سپاه اسلام و اعراب آمدند تجاوز به دختران و زنان و شوهردار و حتی تجاوز به پسران کردند! همه جا را بخاک و خون کشیدند و کتابخانه ها سوزاند و کتابها! خوب اینها ادعاست و قابل بحث و تعقیب است و باید در مورد این ادعاها و گزافه های تاریخی تامل و گفتگو کرد لکن چیزی که تنفر آور است لحن چندش آور و گاه دور از ادب اینگونه افراد است که خود حق پندارانه فقط بلدند ادعایی کنند و ریش بجنبانند و دیگران را آزار دهند،شما اگر گاه تندی در نوشته بنده می بینید ناظر به احوال این سنخ افراد از قبیل همین شیخی بینواست و گرنه بنده با کسی بدون توهین و تحقیر و نیش و کنایه و لوس بازی بحث تحقیقی و اندیشمندانه کند مساله ای ندارم.
          با احترام

           
  64. بادرودجناب نوریزادگرامی.

    به سرکارخانم ابتکار بفرمائید:
    زیاد نگران نباشید. این خانمهای خیلی نجیب و شریف که مورد انتقادشماهستند بنوعی همکاران شمایند. یعنی آنهاهم مانندشما درخدمت حکومت اسلامی هستندوذوب شده در ولایت. منتهی نرخشان ارزانترازشماست. چرا که زرنگی شمارا نداشتندکه چادر به کمر ببندند، لِنگ بازکنند و از دیوارسفارت امریکا بالاروند.
    آنهاهنرشان درحد کتک زدن و سلیته گری بیشترنیست.و احیاناًحقوقشان در حد بخور ونمیراست تا بناچار برای حفظ همین یک لقمه نان تن به شرایط کار پستِ خفتبار تحمیل شده از سوی حکومت بدهند. و یقیناً بضاعت و سهم آنان از سفره انقلاب در حدی نیست که بتوانند مانند شمادفرزندان خود را برای ادامه تحصیل و زندگی بهتر به کشور امریکا جهانخوار بفرستند. و نهایتاً اگر بتوانند درکلاس درس سعید طوسی اموزش قرآن ببینند تا تحت تعالیم عالیه اسلام بتوانند درآیند در کسوت شغل شریف بازجویی و یا همکارخواهر و مادرانشان سوار بر ون گشت ارشاد در خدمت ولی فقیه باشند.
    خانم ابتکار !. شما خودبهتراز هرکس میدانید که وقتی روز روشن ، جلوی چشم مردم ، همکارانتان با مردم عادی اینگونه وحشیانه برخورد میکنند، در بازداشتگاهها و شکنجه گاهایتان چه خبراست!.
    پس تظاهربه انتقاد و گِله نفرمائید و زیاد خون نجس خود را کثیف نکنید که این مادینه ها و نرینه های گشت ارشاد دستپروردگان همان حکومتی هستند که شمابخاطرحفظ و تداومش ازدیوارسفارت آمریکا بالا رفتید، کارمندانش را بیش از ۴۰۰ روز گروگان گرفتید و با آنان همان کردید که امروز همکارانتان بخودحق میدهند بدتراز ان را با مردم ستم کشیده ایران رفتارکنند.
    پس چه جای گله ست؟!!.
    استاد نوریزاد عزیزو گرامی.

    استدعای عاجزانه دارم هرچه زودتر دست بکارشوید و تا وقت باقیست هرکاری از دستتون ساخته ست برای نجات جان این جوان انجام دهید تا فرصت زندگی از او گرفته نشود.
    از شخصیتهای شناحته شده بین المللی و از مجامعه حقوق بشری ویا هر ارگان و سازمان بین المللی دیگری که میشناسید و به آنها دسترسی دارید بخواهید با فشار آوردن بر رژیم جنایت پیشه و ننگ و نکبت جمهوری اسلامی حکم را لغو و مانع ازاجرای حکم اعدام وی “بهمن رمزیار” شوند.
    از رسانهای داخلی(فضای مجازی) وخارجی بخواهید که بمب باران تبلیغاتی را شروع کنند. فرصت تنگ است و جوانی با هزاران آرزو در دام قبیله آدمخواران در یک‌ قدمی چوبه دار گرفتار، او را بهر وسیله ممکن نجات دهید و بخانواده بخصوص مادرپیر و یگانه برادر گریانش هدیه نمائید. این رژیم خونخوار و بی آبرو فقط ازمتزلزل شدن موقعیتس در سطح بین الملل واهمه دارد. اورا از رسوایی جهانی بترسانید شاید پشیمان شود‌ و از جنایت خوددست بردارد.
    ‌ موفق و پیروز باشید.

     
    • آقا سیاوش به مطلب دیگری بپرداز چون بهمن ورمزیار (سارق مسلحی که با زور و تهدید اسلحه بجایی دستبرد زده بود) دو سه روز قبل اعدام شد.

      ———–

      راستی سید مرتضای گرامی
      این داستان اعدام بهمن ورمزیار را حضرات قضایی از کجای احکام اسلامی و قانونی شان در آوردند که این جوان را با این که توبه کرده بود و اجناس دزدیده شده را پس داده بود و رضایت شاکی را نیز اخذ کرده بود، اعدام کردند.
      می شود برای ما روشنش بفرمایید؟
      گرچه بقول شما : باید به پرونده اش نگریست اما با همین اقوال عمومی که برای ما و شما محرز است:
      1 – توبه و بازگردان اموال مسروقه پیش از دستگیری،
      2 – رضایت شاکی،
      3 – و مهمتر این که: خودش رفته و خودش را معرفی کرده! نه این که دستگیرش کرده باشند!

      روشن مان می فرمایید؟
      بقول دکتر ملکی عزیز، این همه توصیه به توبه یعنی هیچ؟

      با احترام

      .

       
      • سلام بر شما

        همینطور که اشاره کردید معیار داوری دقیق در احکام قضائی،احاطه بر محتویات پرونده و قوانین مربوطه و آئین دادرسی است نه اقوال عمومی و داوری های رسانه ای.
        جدای از این نکته،بطور کلی در فقه اسلامی و کتاب الحدود،در مبحث محارب گفته شده است که اگر محارب پیش از دستگیری و تسلط بر او،از محاربه و ادامه آن توبه کند،حدّ محارب (اعدام بطرقی که در فقه و قانون پیش بینی شده است) از او ساقط،لکن ادای کامل حقوق الناس بر ذمّه اوست (اموالی اگر برده یا خسارت هایی مالی بکسی زده باید جبران شود و اگر موجب خسارت جانی یا نقص عضو موجب قصاص یا دیه باشد باید ادا شود)،اما اگر محارب دستگیر شود،توبه بعد از دستگیری موجب سقوط حد محارب (اعدام) که حق الله است نخواهد بود.این کلیتی است که در فقه ما و کتب فقیهان گذشته و جدید وجود دارد،مرحوم امام خمینی در کتاب فتوائی خود تحریر الوسیله اینطور نوشته اند که :
        (مسألة 7): لو تاب المحارب قبل القدرة عليه سقط الحدّ، دون حقوق الناس من القتل و الجرح و المال، و لو تاب بعد الظفر عليه لم يسقط الحدّ أيضاً.
        (متن تحریر الوسیله،ص 891،حدّ المحارب،مساله 7)
        این متن عربی مضمونی است که عرض شد،در عین حال ترجمه دقیق تحریر الوسیله اینطور است :

        مسأله 7- اگر محارب قبل از توانايى بر او(دستگیری)، توبه نمايد حدّ(اعدام) ساقط مى‏ شود، نه حقوق الناس از قبيل قتل و جرح و مال. و اگر بعد از دست يافتن بر او توبه كند، حدّ هم ساقط نمى‏ شود.
        (تحریر الوسیله،ترجمه فارسی ص 525،مساله 7)
        ——
        نیز در ماده 192 از قانون مجازات اسلامی،فصل سوم: حد محاربه و افساد فی الارض اینطور آمده است:
        “حدّ محاربه و افساد فی الارض با عفو صاحب حق ساقط نمی شود”
        ——-
        در مورد سوال آنچه که بلحاظ قانونی و فقهی مسلّم است این است که سرقت مسلحانه و ترساندن مردم با سلاح یکی از مصادیق قطعی محاربه و افساد فی الارض است،و در گزارش هایی که در رسانه ها هست غیر از ادعایی که شما بر اساس اقوال عمومی مطرح کردید،این ادعا نیز هست که سارق بوسیله پلیس دستگیر شده است بعد اقدام به توبه و ردّ مال و راضی کردن شاکی کرده است و در عبارت قانون چنانکه نقل شد آمده است که توبه بعد از دستگیری و رضایت شاکی خصوصی موجب سقوط حد اعدام محارب نخواهد بود.نیز چنانکه بارها عرض شد در باب حکم اعدام روال قضائی غیر از دادگاه های بدوی و تجدید نظر این است که حکم اعدام باید در دادگاه عالی قضائی مورد تایید قرار گرفته تا احتیاط مربوط به دماء که مورد اهتمام اسلام است مراعات گردد.

        https://www.isna.ir/news/97012911338/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%88%D8%B1%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF
        —-
        http://www.bbc.com/persian/iran-43807335
        با احترام

        ———–

        سپاس دوست گرامی
        سپاس

        .

         
  65. با درود- نائب رييس اتاق بازرگاني ايران و چين مي گويد صد هزار نفر در صف اخذ ويزاي سرمايه گذاري هستند ويك و نيم ميليون نفر هم تقاضاي اقامت در كشورهاي كانادا و استراليا و اروپا را داده اند. اين منهاي هزاران دانش اموخته اي است كه براي ادامه ي تحصيل به كشورهاي مختلف از جمله امريكا ميروند. امروز وضعيت كشور به صورتي در امد كه مردم عادي هم سعي در فرار از كشور و اقامت در كشوري ديگر را دارند. دلايل اين امر بسيار است ، تقريباً هر روز در اين مورد نوشته ايد و اخرين ويديو يي كه فرستاديد نااميد ي و بي انگيزگي مردم از زندگي را به وضوح نشان ميدهد. همه ي اينها به خاطر حكومت ارتجاعي و استبداد ديني تحت حاكميت ولايت فقيه است و لاغير.

     
  66. برای سید مرتضی

    15 نوع خوردنی حلال که روزه را باطل نمی کند!!!

    1- بیت المال
    2- دارایی بانکها
    3- مال مردم
    4- مال من
    5- مال شما
    6- مال صغیر
    7- مال فقیر
    8- مال یتیم
    9- سه هزار میلیارد
    10- بیست و پنج هزار میلیارد
    11- شصت هزار میلیارد
    12- صد هزار میلیارد
    13- چهار پنج نفتکش پر از سوخت
    14- دکل حفاری نفت
    15_ اموال صندوق ذخیره فرهنگیان

    البته در حکومت پهلوی جزو مبطلات نماز و روزه بود ولی امروز نه

     
    • خلط اصطلاح کردید،بی شک به ناحق دستبرد زدن به بیت المال،بانکها،مال من،مال شما،مال صغیر و …اعمالی حرام و بر خلاف قانون است چه بر کسی که روزه دار است و چه بر کسی که روزه دار نیست،و اینجا کاربرد “خوردن” در این موارد یک اصطلاح عرفی است بمعنای “تصرف کردن به ناحق در اموال غیر”،در حالیکه “خوردنی”که در باب روزه باطل کننده روزه است همان خوردن بمعنای حقیقی آن است یعنی جویدن و بلع خوراکیها،آنچه که در روزه باطل کننده حکم آن است خوردن و آشامیدن به این معناست.

       
  67. کشوری که نتونه از ورود توریست به مملکت درآمد کسب کنه
    از خروج مردمش برای سفر توریستی کسب درآمد میکنه
    #عوارض #نجومی

     
  68. بقلم کامران عدل

    پایان کار کاخ موزه‌ی سعدآباد

    دیروز، مطلع شدم که باغ‌موزه‌ی کاخ سعدآباد؛ از مالکیت میراث فرهنگی خارج شده است و «بنیاد مستضعفان» دست روی آن گذاشته، و صاحب‌اش شده است. به‌همین علت، عده‌ای از دلسوزان میراث فرهنگی در روزنامه‌ی شرق، به‌این عمل اعتراض کرده بودند و از رییس جمهور خواسته‌اند که مانع این کار بشود.
    می‌دانید که سازمان میراث فرهنگی، همراه با سازمان گردشگری و صنایع دستی، زیر مجموعه‌ای از یکی از حوزه‌های معاونت ریاست جمهوری است. حالا، سوال من این است که: آیا معاونت ریاست جمهوری و خود رییس جمهور، از این فعل و انفعالات بی خبر بوده‌اند، که عده‌ای از دست اندرکاران و دلسوزان، از ایشان استمداد خواسته‌اند؟ معلوم است که نه؛ و خبر داشته‌اند. یعنی رییس جمهور این مملکت، زورش به‌بنیاد مستضعفان نرسیده است؟ پس این چه رییس جمهور انتخابی ملت ایران است؟ و شما اصلن برای چی می‌خواهید بروید در انتخابات شرکت کنید؟

    سوال دیگر من این است که: بنیاد مستضعفان چه نقشه‌ای برای این کاخ موزه دارد؟ می‌خواهد در ان‌جا گسترش موزه بدهد؟ که یعنی، این کار را بهتر ازسازمان میراث بلد است؟ معلوم است که نه. چندین هکتار درخت‌های ۲۰۰ – ۳۰۰ ساله، به‌چه درد می‌خورند؟ مثل تمام فضاهای سبز شمال تهران که کرباسچی، میلیون‌ها درخت را، در آن‌جا از ریشه کند و به‌جایش برج ساخت؟ که امروز، فاجعه را، خودتان زندگی می‌کنید. سعدآباد هم همین سرنوشت را خواهد داشت. که راه ارتباطی آن، خیابان ده متری زعفرانیه است.
    مردم، خودتان را دست کم نگیرید. در 1383 و دراعتراض به‌کاشت درخت‌های پلاستکی در شهرهای ایران، و در چهار چوب نمایشگاه‌های باغ ایرانی، یک نمایشگاه چیدمان، در همین کاخ موزه‌ی سعدآباد بر قرار کردم. صدها و صدها نفر ریختند به‌تماشای آن. نتیجه‌اش این شد که، سه روز بعد از گشایش آن، تمام درخت‌های پلاستیکی را، در سطح تمام شهرهای ایران، جمع آوری کردند. و این‌جا چند عکس از آن نمایشگاه را، برایتان پست می‌کنم. تا ببینید.

    از شما خواهش می‌کنم که این پست را به‌اشتراک بگذارید و در تمام رسانه‌ها، صدای اعتراض خودتان را به‌گوش عالی مقامان برسانید. که تا شاید، جلوی این فاجعه را، مثل خروج تابلوهای موزه‌ی هنرهای معاصر را، بگیرید. ممنون از همت و غیرت شما.

     
  69. برای سید مرتضی

    نترس خدا عرب نیست…

    داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد!
    ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم.
    هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم.
    ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم.
    ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم.
    ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم.
    ما هیچوقت روز اخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم.
    ما همیشه بازخواست شده ایم!
    برای ناخن هایمان برای موهایمان
    برای…

    ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد!؟
    ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم و اوج گرما لباس های سرتاپا تیره پوشیدیم و دختران مان زیر مقنعه عرق ریختند…

    ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد، و به او اعتماد کرد.
    راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید.
    ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت و روزهای جوانیمان با سربازی…
    ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی.
    ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند!

    هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس…
    هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم.
    هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست…
    و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن ربطی به با کدام پا وارد دستشویی شدن ندارد.
    و…

    هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را…
    این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است!
    ظهور باید در جمجمه ها رخ دهد.
    نه در جمعه ها!!!
    تو انسان باش نمیخواهد مسلمان باشی!
    باخدایت هر روز حرف بزن
    شکرگزارش باش با زبان خودت خدا میفهمد حرفهایت را,
    نترس خدا عرب نیست!

    توحق کسی را نخور دلی را نشکن غمگیني را شاد کن مریض را مداوا
    تو به اندازه ی توانت خوب باش و خوبی کن!
    بخدا خدا همینجاست
    در دل تو در افکارت!
    نه در دینت
    نه در مذهبت
    نه در نمازت
    نه در روزه ات…

     
    • بالاخره مشکل اصلی شما اینه که کسی بخواهد مسلمان باشد؟! یعنی شما می خواهید مسلمان نباشید و انسان باشید؟ بسیار خوب شما انسان باش و مسلمان نباش،اما اگر انسان هستی اجازه بده دیگران در مسلمان بودن خود آزاد باشند چون مسلمان بودن با انسان بودن تنافی ندارد.

       
  70. برای سید مرتضی

    شهرداری تهران در نجف درخت نخل می کارد!! مدیرعامل سازمان فضای سبز شهرداري: کاشت درختان نخل در بزرگراه امام خمینی در نجف این هفته آغاز و پیش ازفرارسیدن اربعین به اتمام خواهدرسید!

    جهان در حل يك معما عاجز مانده است :

    معماي سكوت ملت ايران در مقابل غارت ايران ؟؟؟!!!!!! شهرداری تهران در نجف درخت نخل می کارد!

    وزارت مسكن ايران در لبنان و فلسطين شهرك سازي ميكند
    وزارت صنايع ايران در كربلا پتروشيمي ميسازد
    با پول ايران در نجف بيمارستان 2000 تخت خوابي و بزرگترين هتل خاورميانه ميسازند
    ساخت بیمارستان فوق تخصصی درکربلا

    ساخت كارخانه سيمان در نجف هم شروع شد جهت خودكفايي كشور عراق
    مردم فلسطين و جنوب لبنان زير پوشش تأمين اجتماعي ايران با حقوق ماهيانه قرار گرفت
    وهزاران گونه ديگر غارت ايران و ساخت كشورهاي عربي
    مدیرعامل سازمان فضای سبز ايران متعهد شد فضاي سبز شهر نجف را كامل بمدت يكسال به اتمام برساند ببینید سفره_انقلاب چقدر وسیعه!!

    آنوقت سهم مااقتصادمقاومتیست!! . .

    البته فکر نمیکنم .
    صدای اعتراض شما هم در بیاد.
    لااقل کپی کنید. تا همه بفهمند .
    .

     
    • شما این اخبار را ابتدا بصورت مستند و با ارائه ماخذ و لینک کپی کنید بعد در مورد آنها تحلیل های از پیش خود کنید.

       
  71. مقصر اصلی همه بدبختی ها و مشکلات این کشور و مردم در همه عرصه ها حاکمیت و نظام است و من متاسفم که بعنوان فرزند شهید مجبورم چنین اظهار نظری کنم، ممکن است بعضی دچار سوء تفاهم شوند که بنده کل نظام و حاکمیت را زیر سوال می برم منظور بنده عملکرد نظام و حاکمیت است، و وقتی می گویم نظام شامل خیلی از موارد می شود و مصادیق زیادی را در بر میگیرد ، اگر نهاد ریاست جمهوری با تمامی زیر مجموعه هایش، مجلس و نمایندگان مجلس با تمامی امکانات و اختیاراتشان و قوه قضائیه با تمامی قدرت و اختیارات و امکاناتش به وظایف خود بخوبی عمل کرده بودند کار این کشور و مردم به اینجاها نمی کشید، چرک درون مهلک تر از چرک برون است، وقتی کشوری از داخل خراب و فاسد شد کشورهای دیگر هم راحتر می توانند آن را به طرق مختلف به پرتگاه و سقوط منتهی کنند، اما در این سالها بیشتر تقصیر ها را گردن کشورهای دیگر انداخته اند و من را یاد داستان قلعه حیوانات جورج اورول می اندازند.

    مصداق عرایض بنده این شعر است:

    گر تو را اندرون آلودگی است، ریشه آن خفته اندر هر رگی است

    ذره ای از چرک های اندرون بدتر از کوهی از چرک برون

    و متاسفانه وقتی هم مشفقانه انتقاد می کنیم ما را به عناوین مختلف متهم می کنند ، و هر چه لیاقت و صفت خودشان است را به ما نسبت می دهند.

    باباجان بنده به سهم خودم منتقدی مشفق هستم نه مغرض و دلیلی هم ندارد که بخواهم مغرضانه انتقاد کنم، اگر روزی در تاریخ این کشور عده ای از انسانهای پاک و مخلص بدون هیچ توقع و انتظاری از خون و جان خود ایثار نمودند امروز هم باید عده ای با قلم و بیان از این کشور و مردم دفاع نمایند خون من و شما رنگین تر و با ارزش تر از شهدای دفاع مقدس نمی باشد. اندکی تفکر

    التماس تفکر

     
  72. سلام استاد مطلبی بنظرم مهم رسید گفتم انجام وظیفه کنم البته می بایست سال قبل عرض میکردم
    اینکه شما اعلان عمومی می فرمائید جهت کمک به خانواده افراد بازداشتی البته که عالی هست اما یه مورد قابل تامل هم داره که قطعا باید در موردش تمهیدی اندیشه بشه
    و اون اینکه افراد جامعه محتاط شدن( خودم رو عرض میکنم که به سایرین جسارت نشه) و شاید بد نباشه راه دیگه ای هم به موازات این راه، مد نظر باشه که اون طیف از جامعه که محتاط هستن هم بشه پوشش داد
    مثل اینکه عنوان بفرمائید
    * مقداری پول برای کاری که از شما خوبان انتظار دارم نوع هزینه کرد اون رو بر عهده من بگذارید*
    منتشر بشه
    با احترام

    البته که شاید این نوع بیان بنده نیاز به تغییر داشته باشه اما تقریبا مطمئن ام که هستند افرادی که مایل به کمک اما محتاط اند
    خصوصا که شما تاکید فرمودید خودتون نظارت دارید بسیار موثر هست

     
  73. ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭﻗﻢ ﻃﻠﺒﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻌﻠﺖ ﺧﺎﻣﯽ ﻭﺑﯽ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﯽ ﺑﺎ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻡ که ﻓﻘﻂ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ، ﺑﺎﻓﻀﯿﻠﺖ ﺍﺳﺖ

    ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﺎ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﺭﻭﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻡ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯﻗﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻏﯿﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ

    ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﯿﻌﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺷﺮﻁ ﺍﺻﻠﯽ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ، ﺑﻌﺪ ﺑﺎﺳﻔﺮ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮ ﻓﺮﻗﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﯾﺎﻓﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ

    ﭘﺲ ﺍﺯﺳﻔﺮﺑﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﻭﺍﻗﻒ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﯿﻦ ﺳﺎﯾﺮﺍﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪ ﻫﺴﺖ

    ﻭﻟﯽ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﻭﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﻭﺯﺑﺎﻥ ﻭﻣﮑﺎﻥ ﻭﻧﮋﺍﺩ ﻭﻣﺬﻫﺐ ﻭﺭﻧﮓ ﻧﯿﺴﺖ

    ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺬﺍ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﻭﺷﻠﻮﻍ ﺭﻓﺘﻢ ﻭﺑﻪ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﯼ ﺯﺩﻡ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﯾﺎﺩﻡ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﮐﻢ ﺭﺍﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺁﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ

    ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﻭﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﯼ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﻢ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ

    ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺎﮐﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﻧﺪﺍﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ

    ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺸﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺟﺮﺑﺪﻫﺪ ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ:
    ﻣﻦ که ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ
    > ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻣﻌﺘﻘﺪﻡ < دکتر خلیل رفاهی

    • خوب شما از همون اول که طلبه در قم بودی در اثر خامی در اشتباه بودی و خیال می کردی ﻓﻘﻂ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ، ﺑﺎﻓﻀﯿﻠﺖ ﺍﺳﺖ،این اشتباه شخصی شما بوده،که حالا باعث اشتباهات دیگری مثل چیزهایی که در دنبال نوشتی شده! شما لطف کن نه اشتباه شخصی را بگردن روحانیون دیگر و حوزه های علمیه بگذار،نه بگردن دیانت اسلام،و نه بر اساس این اشتباه شخصی اولیه مرتکب اشتباه برداشت های ثانویه بشو.

     
     
  74. سلام بربزرگمرد كشور ايران عزيز : دستان پُرتلاش و مقاوم شما را باافتخار ميبوسم وازاينكه اينچنين براي ما خفتگان خود و زندگيتان را در خطر افكنديد كمال تشكروقدرداني رامينمايم ، درحكومتي كه افراد از عضويت در كانال شما وحشت دارند و شما قصد بيداري ماخفتگان را داريد ، اين موضوع باعث رنج و عذاب افراديست كه قدرشناس فعاليت شما هستندودرجهت بيداري خفتگان تلاش خواهند كرد، نوريزاد عزيز ازاينكه يكي از فعاليتهاي خودرا نسبت به زندانيان كشور گذاشتيد مرا بسيار خوشحال نموده و ما بايد بدانيم افراديكه در زندان هستندبه چه هدفي وبراي كه و چه در زندانند شايد كوچكترين كار همين است كه شما زحمت انرا تقبل فرموديد ، بنده بازنشسته فرهنگي هستم واعلام ميكنم چنانچه بنا باشد كه اين عمل خيرخواهانه تداوم داشته باشد ، بطور مداوم ماهانه مبلغ ناقابلي را خدمت شما تقديم كنم ، براي اين ماه مبلغي ناقابل واريز كردم . شادباشيد

     
  75. دکتر خدادادی

    باسلام محضر جناب دکتر نوری زاد

    به تبعیت از پیشنهاد حجت الاسلام احمد زادهوش مبنی بر تاسیس کشور قم که بنظر میرسد طرحی منبعث وبرگرفته از درون حاکمیت ست ومخل اصل استقلال مندرج در قانون اساسی هم نیست اینجانبان جمعی از فرهیختگان، حقوقدانان، اقتصاددانان، سیاسیون وقس علی هذا پیشنهاد تشکیل” کشور بختیاری”را به مجلس شورای اسلامی اعلان وتقدیم میداریم، شایان ذکر آن که برخلاف اعلام نیاز حاج آقازادهوش به پتروشیمی و پالایشگاه جهت دخل وخرج حکومتداری ما نیازی به اختصاص این منابع راهم نداریم چون سرزمین بختیاری هم نفت دارد هم گاز ومهمتر ازاينها آب هم داریم. بعنوان نمونه کوهرنگ بختیاری (پادشاه زاگرس) خود به تنهایی تامین کننده 11% آب کل کشور ست که علاوه بر تامین آب شرب چندین استان حتی آب مورد نیاز صنعت وکشاورزی مناطق کویری که نور عین حکومت اسلامی هم هستند را نیز تامین گرست. درضمن سایر مکانیسم های تشکیل یک دولت ازجمله گستره ی سرزمینی و میزان جمعیت را نیز متضمن و مشتمل ست. بقیه ی ویژگی های سرزمینی ومکانیسم های برخورداری یک سرزمین از حکومت مستقل بمحض طرح موضوع درمجلس شورا تدوین و ارایه خواهد گردید.
    ومن الله توفیق.

     
    • این یک اظهار نظر شخصی نادرست و سلیقه خاص یک فرد معمولی از روحانیون بوده که نه مورد خواست و حمایت عموم مردم ایران است ، نه با حاکمیت و تمامیت ارضی این کشور هماهنگ است،نه تطابقی با قانون اساسی این کشور دارد ، نه عموم بلکه همه روحانیت کشور و مراجع عظام تقلید از آن حمایت می کنند ،و نه برخلاف گمان ساده اندیشان جایگاه نهاد معظّم شیعه در ایران و اسلام جایگاه روحانیت کاتولیک مسیحی است .بنابر این وقتتان را صرف اراجیف نویسی در این مورد صرف نکنید.

       
    • جناب دکتر خدادای
      بدینوسیله به جنابعالی اجازه داده میشود تا به نمایندگی از قوم ایرانی بختیاری مبادرت به تاسیس کشور بختیاری با سرحدات معین و مشخص نمایید و با تشکیل دولت خوانینی و تقسیم اهالی به خان و رعیت امور مملکت خود را در دست گیرید ، لازم به دکر است که حسن همجواری ایجاب میکند در زمان قشون کشی سایر اقوام برای رفع تجاوز ملل خارجی تر ، کشور شما نیر ملزم است برای شرکت در جنگ از بین لرهای قلچماق به تعداد لازم تفنگچی و ساز و نقاره زن اعزام کند تا سایر اقوام ایران را مساعدت نمایند. باشه؟

       
  76. استاد درود و شاد باش حضورتان تقدیم .
    استاد تا زمانی که مردم ما مسجدو حسینیه می روند ، تا زمانی که مردم ما به سخنان مبلغان مذهبی گوش می دهند ،تا زمانی که به چرندیات مداحان بی سواد گوهر گرانبهای وقت خود را از دست می دهند ، تا زمانی که هر آنچه که در زندگی روز مره برایشان پیش می آید را خواست خدا میدانند ، ما روز به روز افسوس روز گذشته را خواهیم خورد .!

     
    • خیالت راحت! مردم ایران بحکم تدیّن به دیانت اسلام،الی الابد برای ادای تکالیف واجب و مستحب به مسجد و حسینیه خواهند رفت و همینطور که گفته ای خوراک شمای فردی روز به روز افسردگی بیشتر خواهد بود! چنانکه بارها گفته شد اندیشه و گرایش فردی خود را به “ما”یعنی عموم مردم نسبت نده!

       
  77. درود جناب نوریزاد گرامی
    ضمن درخواست اموال شخصی اتان می توانید اشاره ای هم به اموال غصب شده مردم بکنید؟!
    این بازی قاسم /سپاه موشک بازی نظام دزد طالبانی / داعشی به انتهای خود رسیده، در حماقت در رتبه اول و در نگه داشتن اموال غصب شده ختم روزگارند.
    ولایت خودفروخته نوکر روس ، ثابت کرده که انسان برایش مهم نیست. مهم برای او این است که اگر یک بار بگوید غلط کردم و یا یک ریال دزدی را پس بدهد فردا باید مملکت غصب شده را پس
    بدهند.
    و این پس گرفتن اموال/ ایران تنها با مردم وبا هم بودن ممکن خواهد بود. در این مورد همه مردم باید با شما همراه شده و شما را تنها نگذارند. مردم باید بدانند با نذر و دعا نمی توان قدرت واقعی بدست آورد، دیگر زمان دردهای فردی گذشته این سرطان همه گیر شده و مردم باید ایران را از دزدان روسی سپاهی و ولایت پس بگیرند.
    با احترام

     
    • این خانم وخشوری چقده تازگیها شعارهای خشن می دن!

       
      • نظام داعشی / طالبانی چرا یک دزد (حاصل نظام اسلامی)را اعدام می کند ؟این اعدام ها وزندانی و شکنجه ها و تجاوز به حقوق انسانها حتما از روی لطف و محبت است؟!

         
        • فکر می کنم اگر فریبا وخشوری با اصلاحاتی همان اشعار کج و کولی که یکبار مدیر این سایت به لحن و وزن آن ایراد گرفت را بنویسد نافع تر از اینگونه شعارهای حماسی است!
          اما مجازات دزدی بخودی خود اعدام نیست ،مگر اینکه سرقت مسلحانه کند که مصداق حکم محارب است که در قوانین مجازات آن اعدام است همینطور اگر دزد دو بار جداگانه هتک حرز کند و سرقت کند دست و پای او بنص قرآن قطع خواهد شد و در مرتبه سوم مجازات آن اعدام است بنابر این مجازات دزد بخودی خود اعدام نیست. شکنجه مطابق قانون اساسی ایران ممنوع است و جایی اگر ماموری تخلف کند مستحق مجازات است،همینطور در قوانین اساسی و عادی حقوقی برای همه مردم در نظر گرفته شده،می توانید به بخش حقوق ملت قانون اساسی ایران مراجعه کنید،زندان و اعدام نیز بعنوان مجازات برخی جرائم در قانون پیش بینی شده،یعنی نه بنای سیستم و نه بنای هیچ فردی این نیست که فرد بیگناه اعدام یا محبوس شود،این تعبیرات شعاری تکراری مثل نظام داعشی/ طالبانی نسبت به نظامی که بهرحال اکثریت ملت ایران آنرا تاسیس کرده و خواهان آن هستند معنایی جز اصرار بر یک بی تربیتی،نپذیرفتن قانون و رای مردم ،و عقده گشائی ندارد،اگر کسی هزاران بار اینجا از نظامی که مورد انتخاب اکثریت ملت ایران بوده و هست به داعشی /طالبانی تعبیر کند چیزی را تغییر نخواهد داد مگر اینکه عقده های فروکوفته شخصی و حالات نفسانی خاص را.

           
  78. به بهانه مرگ نابهنگام آویچی دی جی قلب های جوان
    تسلیت به آرش پورنوری مدیر ایرانی تبار آویچی مقیم سوید
    https://www.youtube.com/watch?v=5y_KJAg8bHI
    https://www.youtube.com/watch?v=IcrbM1l_BoI
    Wake Me Up
    Avicii, Brickbreaker

    Feeling my way through the darkness
    Guided by a beating heart
    I can’t tell where the journey will end
    But I know where to start
    They tell me I’m too young to understand
    They say I’m caught up in a dream
    Well life will pass me by if I don’t open up my eyes
    Well that’s fine by me
    So wake me up when it’s all over
    When I’m wiser and I’m older
    All this time I was finding myself, and I
    Didn’t know I was lost
    So wake me up when it’s all over
    When I’m wiser and I’m older
    All this time I was finding myself, and I
    Didn’t know I was lost
    I tried carrying the weight of the world
    But I only have two hands
    Hope I get the chance to travel the world
    But I don’t have any plans
    Wish that I could stay forever this young
    Not afraid to close my eyes
    Life’s a game made for everyone
    And love is a prize
    So wake me up when it’s all over
    When I’m wiser and I’m older
    All this time I was finding myself, and I
    Didn’t know I was lost
    So wake me up when it’s all over
    When I’m wiser and I’m older
    All this time I was finding myself, and I
    I didn’t know I was lost
    I didn’t know I was lost
    I didn’t know I was lost
    I didn’t know I was lost
    I didn’t know
    Songwriter: Tim Bergling / Michael Aaron Einziger / Egbert Nathaniel Dawkins / Aloe Blacc
    Songtext von Wake Me Up © Sony/ATV Music Publishing LLC, Warner/Chappell Music, Inc, Universal Music Publishing Group

     
    • جناب ساسانم گرامی‌ با درود، و به همین بهانه یک ترجمه هم رویش می‌‌زدید تا من بیسواد و ناآشنا به انگلیسی‌ هم بتوانم دنبال کنم. پرنده پر نمی زند در این اتاق نگهبانی و گفتم شاید همین مطلبی که به انگلیسی‌ نوشته شده از قضای روزگار و وفق هیچ اصلی‌ از اصول و فروع قوانین مرفی، معنی‌ همین شعر مرا به سمت و سوی کاری بهتر از نگهبانی رهنمون می‌‌کرد. حالا چی‌ گفته این نوشته و شاید هم شعر،‌ای جناب ساسانم؟

       
  79. حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده: با تغییر «نگرش» آمریکا می‌شود در مورد زندانیان مذاکره کرد.
    ترجمه: گروگانگیری همزاد این حکومت/ه.

    *: ک

     
  80. نوریزاد گرامی
    حماسه هفت سامورایی را یک بار در ذهن خود مرور کن. اگر امکان و وقت و حوصله داشتی بنشین و در آرامش کامل تنهایی یا همراه با دیگر دوستان هر طور که میل داشتی تماشایش کن. یک چای آب لیمو عسل دارچین برای خود و دوستانت درست کن با آرامش کامل. چای گرم را جرعه جرعه بنوش و از دیدن صحنه های فیلم لذت ببر.
    شاهکار سینمای مشرق زمین است. فقط مال ژاپنی ها نیست. یک میراث بشری است. مثل داستان شلر یا بانوی کاهوی مستقیم رفته بی پرده دست گذاشته روی دمل های چرکین.
    این ها هیچ تضمینی برای پیروزی نداشتند. کسی به آن ها نگفته بود به طور حتم پیروز خواهند شد با این حال در راهی که وارد شدند مصمم بودند و تردید به خود راه ندادند و تمام خطرات را به جان خریدند.
    البته با عقل و تدبیر و چشم باز و واقع بینانه حرکت می کردند. به امید امداد های غیبی هم نبودند.
    می دانی برجسته ترین نکته ای که در این فیلم نظرم را جلب کرد چه بود؟ روحیه بالا. شوخ طبعی. در عین حالی که ماجرا بسیار جدی است و پای مرگ و زندگی در میان است هیچ دلیلی وجود نداشت غمگین و افسرده باشند و سر به سر هم نگذارند و شوخ طبع نباشند و از ته دل نخندند. نکته دیگر این که مرتکب خطا هم می شدند. بالاخره انسان موجودی خطاکار است. لیک هدف مشخص بود و ضرورت مقاومت در برابر اشرار همه را با هم متحد می کرد. وحدت نظر در ادامه راه و مبارزه اجازه نمی داد در خطا ها فروروند و گیر کنند. باید از خطا گذشت. دایم به جلو رفت.
    نکته دیگر این که ملت همان طور که شاهدیم از دوران قهرمان پرستی خارج شده و نیازی به قهرمان ندارد. نیاز به رهبری دارد آن هم برای هماهنگ کردن نیرو ها و بالا بردن ضریب موفقیت و تسریع در پیشروی لیک این فرق می کند با قهرمان پرست بودن و در انتظار قهرمان نشستن و این که رستمی خواهد آمد و یک تنه سپاه توران را در خواهد نبردید.
    بنا بر این اگر قصد قهرمان بازی داری توصیه می کنم کوتاه بیا که مشتری زیادی نخواهی داشت. یک بار هم قبلا گفت و گو شد که ایران تونس نیست. ملت ما با چه زبانی بگویم قصی القلب شده. اینقدر کشته داده و خون عزیزانش ریخته شده که به دیدن خون عادت کرده. این البته جنبه مثبتی هم دارد و آن این است که از دست دادن عزیزان مانع ادامه راه نخواهد شد. میبینی که شیر زنان و شیر مردان یکی پس از دیگری پای به میدان می گذارند و خامنه ای را به وحشت انداخته اند.
    مبارزه نوشتاری می تواند به مبارزه میدانی بدل شود و نامه نگاری به خامنه ای به تحصن در برابر خانه اش لیک نه با هدف قهرمان بازی بلکه به طریق گام به گام و شمرده. طلب اموال از دست رفته می تواند حرکت خوبی باشد بخصوص آنجا که خامنه ای مدعی است مردم در آزادی کامل به سر می برند و بالطبع حق اعتراض دارند. اعتراض حق ماست.
    گاندی به طور مثال معتقد بود یک کنشگر مدنی یا سیاسی باید تحریک آمیز عمل کند چیزی که مدعیان گاندی بودن یعنی اصلاح طلبان بویی از آن نبرده اند. با این حال یک چهار چوبی را مراعات می کرد تا بهانه به دشمن ندهد.
    با آرزوی موفقیت.

     
  81. سید مرتضی
    11:32 ب.ظ / آوریل 21, 2018

    عبد المطّلب جد یزید؟! دیدی عامی (بی سواد و بی معرفت) هستی مزدک؟!
    ………………………..

    ابله بی سواد و بی معرفت
    1.جد بزرگ نه جد!
    2.من نوشته ام که اینرا دوستی برایم فرستاده.
    3. معاویه و علی و محمد شمر و یزید و حسین و حسن …همه فامیلند!
    4.موضوع اصلی کامنت اینست که دعوای خانواده گی مشتی وحشی و که برسر آدمخواری و غارت و دزدی یکدیگر را تکه پاره کرده اند بما غارت شده گان ایرانی چی؟
    5. تو فعلا سرگرم همان علم لدنی خود باش.ولی توهین کنی بهت توهین می کنم.باز هم می گویم باور و نوشته و هر چیزی که از من در این سایت می بینی به لجن بکش چون من اینکارو با باور و دین و اسلامت می کنم دلایلش را هم بارها نوشته ام. ولی نه تنها بتو بلکه به هیچ فردی تا زمانیکه بهم توهین نکند توهین نمی کنم.

     
    • بطور اتوماتیک باور و نوشته ها و هرچیزی که مزدک در این سایت می گذارد لجن هست پس امور و متعلقات مربوط به مزدک نیازی به بلجن کشیده شدن ندارد!

       
  82. (بدبختی اینست که نمی دانم چدامشان ولی از مخالفان باورهای منند)
    …………..
    منظور من از باور اینجا افکار و نوشته ها و گفته هاست نه /// مثل باور به خدا و این ////.بنابراین جناب ناشناس برای اراجیف اعتقادی خود بگرد و دستاویز بهتری پیدا کن! باور بخدای تو و امثال تو تا در حریم خصوصی بین خودت و خدایت هست محترم است.ولی بمحض ورود به حریم عمومی به لجن کشیده خواهد شد چه خوشت بیاید چه جفتگ بپرانی!

     
    • خوب، من منظورت را گرفتم!
      تو هیچ باوری نداری و بر طبق آنچه من قبلتر گفتم: از نگاه من ارزش وجودی تو کمتر از یک حیوان است!
      باور یعنی امید و زندگی هیچ جنبنده ای بدون باور نیست.
      باور یعنی هر آنچه تو از دنیای پیرامون خود درک میکنی و هر آنچه به تو انگیزۀ زندگی میدهد. باور یعنی تعلق به زندگی.
      تو هنوز هم نمیفهمی و هنوز هم لجاجت میکنی!
      باور فقط به خدا یا عناصر متافیزیک نیست. چرا نمیفهمی؟!
      تویِ نادان بدون باور فقط زندگی نباتی آنهم با کمک دیگران خواهی داشت. کسی که باور نداشته باشد هیچ تلاشی نخواهد کرد. همین که میآیی اینجا و هزار و یک توهین به دیگران و اعتقادات و باور آنها میکنی ( حال اعتقاداتی درست داشته باشند یا غلط، اصلاً به تو چه؟ ) نشاندهندۀ اینست که به چیزی باور داری. این خشم و کینه مگر بدون باور امکان پذیر است؟ این نگاه فاسد و این قلب سیاه مگر بدون باور میشود؟
      وقتی تو درکی از کلمۀ مهم ” باور” نداری و فقط آن را به ایمان به خدا و فقط هم الله ربط میدهی، دیگر باید از تو نا امید شد.
      پایه و اساس هر حرکتی در بین تمامی موجودات باور است و بدون باور همه چیز در حالت سکون و یا مرگ خواهد بود.
      تو در نوع خودت یک پدیده هستی و به خودت افتخار کن! کسی که بدون باور همه کاری میکند و مهمترین افتخارش اینست که به باور دیگران توهین میکند! کسی که برای باور هر کسی خط و نشان میکشد و محدوده تعیین میکند که باور راستین یعنی هر آنچه مزدک می اندیشد و میگوید و مینویسد ( منظور من از باور اینجا افکار و نوشته ها و گفته هاست ) و کسی که به خدا یا آن هاشورها باور دارد ( نه /// مثل باور به خدا و این //// ) باوری دروغین و سزاوار توهین و به لجن کشیدن دارد.
      آخه ///////////////////! مگه افکار، نوشته ها و گفته ها را هم تو باید خط بدهی؟ یعنی فقط هر آنچه تو باور داری درست است؟!
      من دیگر مطمئن شدم تو مشکل داری و یک روان پریشِ پوچ گرای افسرده و مطرود از جامعه هستی که فقط برای اینکه احساس بودن کنی و دیده شوی، میایی اینجا و باور دیگران را به لجن میکشی؛ غافل از اینکه همین باور دیگران است که به تو نیرو داده و انگیزه و اگر باور آنها نبود تو الان داشتی با خودت ور میرفتی! و در آن دخمۀ دور از همه کاسۀ چه کنم چه کنم دستت بود!
      همین باور دیگران است که تو را از یکنواحتی زندگی، بی هدفی و بی باوری و پریشان احوالی نجات داده.
      وجود تو و جولان دادن تو در این سایت وابسته به باور دیگران است… پس کمی مرام و انسانیت داشته باش و به باور دیگران هم احترام بگذار. هر چند که کسی با اینگونه باورهای “من نه منم نه من منم” به باور خودش هم احترام نمیگذارد.
      هیچ موجودی بدون باور و بدون خدا نیست؛ تو میتوانی بگویی خودت خدای خودت هستی و به خودت باور داشته باشی هر چند که بسیار ناقص العقل باشی و عقب مانده باشی در مقابل دیگران ولی از نظر خودت کامل باشی! و به خودت احترام بگذاری و خودت را تحویل بگیری یا اینکه پدر و مادر خود را خدایان خود بدانی و به آنها احترام بگذاری و تکریمشان کنی.
      تو حتی خودت را هم قبول نداری و یا حتی به کسی که مانند تو بیاندیشد هم حسادت میکنی. تو نه به دوست احتیاجی داری؛ چرا که از هر گونه مسئولیت پذیری گریزانی . تو فقط و فقط با دشمنی با دیگران احساس بودن میکنی و اینگونه از زندگی بی هدف خود لذت میبری!
      سخن آخر اینکه انسانِ سالم و عاقل همیشه بدنبال کمال بوده و جاودانگی و خود را ناقص میداند و همین اشتیاق به کمال و جاوانگی ،همین باور او به رسیدن به کمال و جاودانه شدن به او انگیزۀ زندگی و امید به ماندگاری میدهد. حال، هر کسی در حد درک خودش، کمال را آنگونه که میفهمد جستجو میکند. پس باید به انتخاب دیگران که در حد فهم و درکشان است احترام بگذاری تا دیگران هم به باور تو که در حد درک و فهم توست احترام بگذارند، حتی اگر از درک باور یکدیگر عاجز باشید.
      حیف این همه وقت!
      هی من بگم و هی تو نفهم!
      من دیگه خسته شدم از بس در گوش تو یاسین خواندم!
      تو را به خودت میسپارم!

       
      • ناشناس:
        روانشناس و روانکاو و دامپزشک‌های خوب و حاذقی دیگه امروزه روز در همه جا پیدا میشوند،مراجعه کن و اشاره‌ای که به همین چیزای که نوشتی‌ بکنی، فوری تشخیص می‌‌دهند چه توصیه و نسخه کاربردی برایت مفید است. پس دست نداز و برو جانم حتما خوب میشی‌.

         
        • روانشناس و روانکاو خوب سراغ دارم، یه چند جلسه میرم.
          ولی من دامپزشک حاذق نمیشناسم، دامپزشکی که خودت میری پیشش و تحت درمانی رو معرفی کن. در ضمن داروهایی که میگیری رو هم بگو که من چون دوسِت دارم و دوست منی، فقط بخاطر تو برم و برات یه نسخه دیگه بگیرم تا تو مجبور نشی دوباره حق ویزیت بدی. باور کن! قسم میخورم! برم پیشش.
          حالا اگه خوب شدم، قول میدی بیای پیشم!
          چند وقتی هست که ندیدمت و دلم برات تنگ شده!
          هاپ هاپ میکنم …تو هم بگو میو میو…بیا تا بخورم تو رو!

           
  83. شفیعی
    3:06 ق.ظ / آوریل 22, 2018

    سلام و درود
    ( متأسفانه حزب مؤدبان خیلی زود به حزب فحاشان تبدیل شد. )
    ای غیر ابله، تو بگو ببینم، اگر اعتقاد به خداوند و احساس مسؤلیت در برابر او نباشد، چرا ما باید راستگو و درستکار و مهربان و انسان دوست باشیم؟ چرا باید از ضعیفان و درماندگان دستگیری و یاریشان بکنیم؟ در آن صورت چه عیبی دارد ما هم همچون لاجوردی و خلخالی و صدام حسین، دیگران را قتل عام کنیم؟
    ……………..
    در حقیقت نمی خواستم به این توده ایی تواب و ابلهی بنام ناشناس جواب بدهم ولی نوشته هایی از این دو را دیدم که خطاب بمن بود. مسئولیت و شرف و راستی و صداقت و اخلاق و …هیچ ربطی به دین و باور افراد ندارد و درتمام چوامع بعلت اینکه انسان موجودی جمع گراست بر اثر برخورد با دیگران و بیشتر احتیاج افراد و در طول دوران زندگی اچتماعی بوجود می ایند و اصولی ثابت و پایدار نیستند.ادیان مثل همیشه چنین صفاتی را در تملک خود درآورده اند و جالبست که بی اخلاق ترین و بی شرم ترین و بی مسئولیت ترین انسانها همین متدینین و بخصوص ملایان و یا آخوندهای ادیان هستند. هر جنایتی را با اراجیف دینی توجیه می کنند و خود و باور خود را بعنوان اصل و قانون گرفته و دیگران را بنامش سلاخی می کنند.کافیست تاریخ جنایات و تجاوزاتی را که متولیان و باورمندان دینی در حق دگراندیشان و یا زنان و کودکان و افراد زیردست جامعه انجام داده اند برشمارید تا متوجه دورویی و دروغگویی و بی شرمی انها شوید. جالبست که تمام افرادی را که اینجا بر شمرده از معتقدان به اسلام راستین و خدای دزدان مدینه هستند کاش چناب شفیعی تا این اندازه صداقت داشت تا نام محمد و علی و خمینی و …را که نامهای آشنایی در جنایت و وحشیگری هستند هم می آورد!
    رنج و ترس باورمندان به خدا و مزخرفات دینی انها را از بکار گیری خرد خود بازداشته و ذهن آنها را بجای توجه به آنچه در زمین می گذرد به دنیایی هوروقلیائی ذهنی و موهوم متوجه ساخته. بهمین دلیل اصولا افراد مذهبی بی مسئولیت ترین آدمها هستند چون در باورشان خدا نیرویی است که تمام قضا و قدر را در دستان خود دارد و سرنوشت همه را رقم می زند. نمونه اش همین جوامع عقب افتاده مسلمین است. اینها از آثار خرد ورزی مثل لباس و دارو و تلفن و ماشین …تا حدی که بتوانند دیگران را کنترل کنند و زندگی نکبت بار خود را ادامه دهند استفاده می کنند ولی حاضر نیستند خرد خود را بکار گیرند و علت بدبختی و بیچاره گی و عقب مانده گی خود را بیابند. بحث علم ثبوت و یا عدم ثبوت خدا نیست. فرض کنید این خدای شما هست بفرمائید بدون استفاده از ابزار خرد و خردورزان فایده این خدایتان را برای جامعه؟ کلی گویی و یا من باور دارم که خدا هست اگر تو باور نداری پس ثابت کن که خدا هست جزء همان مغالطات و اراجیف آخوندهاست. آنچه را انسان انجام می دهد ثمره ذهن و فکر خودش است خدا هم چیزی غیر از تصورات و بافته ها و یافته های اذهان بشر در طول تاریخ نبوده و نیست.در عجبم از کسانیکه دو دستی به این دنیای گذرا و بی ارزش بقول خودشان چسبیده اند و از هیچ جنایتی برای ادامه زندگی نکبت بارشان فروگذار نیستند و اینهمه در طول تاریخ جنایت کرده اند و آدم کشته اند و به حقوق دیگران تجاوز نموده اند و زندگی را برای دیگران جهنم نموده اند ولی تا به آنها گوشزد می کنند که پس بیا و دست از این دنیا بکش و لاقل به حقوق دیگران احترام بگذار و دست از اینهمه پستی و پلاشتی و بی شرمی بردارید و مثل آدم در کنار همنوعان خود و با رعایت حقوق دیگران زندگی کنید تو را به مادیگری و علاقهمند به دنیای مادی متهم می کنند و جالتر که آنرا فحش هم می دانند!صیغه عقدشان بزرگترین توهین به زن است آنوقت دیگران را طرفدار فحشا و بی بندباری می ناممند پیغمبرشان کودک را مورد آزار جنسی قرار داده و امامشان صریحا دفع شهوت با شیرخواران را به طبع از پیغمبر و رهبران دینی شان مجاز می دانند ولی روابط آزاد دو انسان بالغ را فحشا دانسته و موجب تعزیر دراین دنیا و عقوبت درآن دنیا می دانند. خب بفرمائید چنین خدایی ایا نبودش برای جوامع بشری بهتر از بودش نیست؟بشری که به این درچه از خردورزی رسیده که با قوانینی انسانی بهترین سیستم حکومتی را ارایه داده که در آن حقوق ضعیف ترین افراد فقط بخاطر انسان بودنش باید رعایت شود و سیستم ملزم به دفاع از حقوق فردی هر بشریست جه احتیاجی به اراجیف دینی و خدایی موهوم دارد؟
    باور بخدا اگر ممکنست از نظر روحی افرادی را که توانایی خردورزی ندارند و یا از نظر روحی مشکلاتی دارند و به تکیه گاهی نیازمندند تا حدودی قانع کند ولی در جامعه باعث تبعیض و خفقان و تچاوز به حقوق دیگراندیشان می گردد. بهمین دلیل هم در جوامع سکولار و دمکراتیک با قوانینی بر مبنای حقوق بشر دین و دین باوری را از قوانین و قدرت در جامعه باز داشته و آنها را مجبور به حریم خصوصی کرده اند. حالا بیا و بگو داستایوسکی اینو گفته مولوی اونو گفته. مگر ما در زمان مولوی یا داستایوسکی زندگی می کنیم؟ یعنی قرنها کوشش و بررسی و تجربه و اینهمه دست آورد علمی در دنیای امروز ارزشی در حد اراچیف آخوندی 600-700 سال گذشته ندارد؟ خب چرا با مولوی و داستایوسکی و الله و محمد و عیسی … شام و نهار تهیه نمی کنید و سفر نمی کنید و لباس نمی بوشید..؟ خیال می کنید خیلی زرنگید ؟داماد شدن با …دیگران؟ شما خدابرستان بهتره که از شرف و مسئولیت و اخلاق و جوانمردی و مهربانی و انساندوستی …اصلا حرفی بمیان نیاورید. چون اولا چنانچه بالا گفته شد این موضوعات مربوط به کل انسانهاست و هر جا شما متدینین و دین و خداباوران به آنها دست زده اید آنها را به فساد و تباهی و لجن کشیده اید. بهمین دلیل هم فاسد ترین و بی مسئولیت ترین و بی شرم ترین و بی وچدان ترین و بی رحم ترین انسانها هم بین شما متدینین بیشتر است تا بین دین ستیزان و خدا و دین ناباوران. دلیل اش هم باورها و عدم استفاده از خرد شماست و خردورزی بی دینان است.

    ————

    مزدک گرامی
    من این نوشته ی شما را کامل منتشر کردم و چیزی از ناسزاها و نادرستی هایش را حذف نکردم. پیشنهاد می کنم از این نوشته دور شوید و از دور به مخاطب مستقیم و خوانندگان این نوشته بنگرید و ببینید آیا در آنان حسی از پذیرش یا دریافت آگاهی و روشنگری صورت پذیرفته یا نه؟
    پیشنهاد دیگرم بر آرام نویسی ست.
    تمرین کنیم آرام بنویسیم
    بی تلخ گویی
    و بی ناسزا
    و نتیجه را وارسی کنیم
    احترام به مخاطبان را نیز در نظر آوریم
    باشد؟
    اگر اینها را در نظر نگیریم و با کله ای رو به پایین، به راه خود برویم حتما زمانی بخود می آییم که کسی جز خودمان در اطراف نیست.
    نرمی پیشه کنیم
    سپاس

    .

     
    • سلام و درود

      مزدک1 روی دیگر سکهٔ خلخالی ها و پورمحمدیها و نیریها و لاجوردیهاست. آنها از مذهب ایدئولوژی ساختند و بجز خود هر دگراندیشی را قلع و قمع کردند، ومزدک1 هم از بی دینی و بی ادبی چماقی ایدئولوژیک ساخته است، و چشم بسته و دهان گشوده و به همه حمله میکند. آنها در صدد ریشه کن کردن بی دینان بودند و این در پی ریشه کن کردن دینداران است، تنها تفاوتشان در اینست که آنها توانستند و کشتند و این تا کنون نتوانسته ولی اگر بتواند قتل عام میکند. هر دو تیپ و هر دو روی سکه، روانشناسی و نفسانیات یکسانی دارند، هر دو بیسواد، قشری، تنگ نظر،متعصب با تفکری قالبی و ایستا، خود شیفته، و ضد بشرند. برای این دو تیپ معیار انسان بودن، تنها شخص شخیص خودشانند و بس! این تیپ افراد، ابداً گوش به حرف کسی نمیدهند، به ندرت کتاب میخوانند، اگر هم چند کتابی خوانده باشند غالباً از همفکران خود و درجهت اثبات جزمیات و تعصب کورشان است، البته همان چند جلد را هم نیمه کاره خوانده و از فهم و درک و نقد آنها عاجزند.
      این پرسش که :« اگر خدایی وجود دارد آنرا به من نشان دهید »بیشتر برازنده یک حیوان است تا یک انسان، زیرا اغلب دستاوردهای بشر در ابتدا ناپیدا و ذهنی بوده اند و هیچ اثری که بشود با حواس پنجگانه آنها را درک و دریافت کرد از آنها آشکار نبوده است. مثلاً الکتریسیته وجودی ملموس و مادی ندارد و تنها از روی آثاری که ظاهر میکند میشود وجودش را درک کرد، امواج رادیویی و میکروموجها و اشعه های آلفا و بتا و گاما و ایکس هم همینطورند، نیروی جاذبه هم بدینسان . تمام اختراعاتی که مصالح ساختمان تمدن بشری بوده و هستند، ابتدا تنها تصورات و تخیلاتی در ذهن مخترع و مکتشف بوده اند و بعد لباس هستی پوشیده اند.

      اول فکر آخر آمد در عمل
      خلقت عالم چنین دان از ازل

      میوه ها در فکر دل اول بود
      در عمل ظاهر، به آخر میشود

      چون عمل کردی شجر بنشاندی
      اندر اخر حرف اول خواندی

      جالب است که آنها نمیتوانند منکر آثار الکتریسیته ای که حواس درکش نمیکند، بشوند، ولی منکر این حقیقت میشوند که هستی آثار مادی و ملموس اراده ای متعالیست،یا حتی شک هم نمیکنند و یکبار از خود نمیپرسند که ممکنست ماده تجلیات بعد معنوی واقعیت باشد.( چه کسی بدرستی میتواند بگوید که ماده محصول امواج و اشعه هاست یا امواج و اشعه ها ماحصل فعالیتهای ماده اند؟ )آنها حتی در مقابل این فرض هم خاضع نیستند و با لجاجت به تفکری ماتریالیستی و خام و ابتدایی چنگ میزنند که هیچ دانشمند حقیقی ماتریالیستی تا آن حد خود را تنزل نمیدهد. هرچه علم بیشتر پیش رفته و زوایای تاریک بیشتری روشن شده اند، دانشمندان متواضع تر شده اند، هرچه کشفیات بیشتری صورت گرفته، با قطعیت کمتری پاسخ میدهند، فیزیک کوانتا با حقایقی آشنا شده که کیفیتشان بستگی به نیت ناظر دارد، مثلاً تئوری موج بودن یا ذره بودن نور به اراده و خواست ناظر دارد و دانشمند فیزیک نمیتواند با قاطعیت تمام بگوید که نور موج است یا ذره؟ اما هر پرسشی برای خشک مغزان مبتلا به بیماری ایدئولوژی پاسخی مشخص دارد که یا باید پذیرفت یا به گمراهی و مجازات متهم و محکوم شد. این تیپ افراد چون از نظر علمی و استدلال و منطق قادر به اثبات پاسخهای قاطع خود نیستند و نمیتوانند هیچ کاونده کنجکاوی را قانع کنند، ابتدا نقص دانش و منطق خود را با فحش و ناسزا و عصبیت جبران میکنند و اگر قدرت داشته باشند صورت مادی فحش و ناسزا و محکومیت، یعنی چماق و سلاح و طناب دار را بکار میبرند تا اگر قادر به اقناع نیستند، صورت مسئله را پاک کنند. مزدک1 تمام بدیهای عالم را تنها به خداپرستان و دینداران منحصر میداند، ولی چون نه مطالعه دارد، نه فکر میکند و نه هیچ حرف منطقی و مستندی را از کسی میپذیرد و نه با تاریخ و جهان آشناست، حتی یکبار هم از خود نمیپرسد که :مگر چنگیزخان و استالین و پل پُت و هیتلر و موسولینی و فرانکو و ترومن و…. مذهبی و مسلمان بوده اند؟
      اگر حقیقتاً ارتکاب جرم و جنایت تنها منحصر به دینداران بطور اعم و مسلمانان اخص است، پس جنایات و قتل عامهای دهشتناک افراد مذکور چطور قابل توجیه است؟ دنیای مزدک بسیار کوچک و به اندازه پیله متعفن و غیرقابل تحملیست که بودر خود تنیده است.

      ای که تو از ظلم( توهین)چاهی میکنی
      از برای خود دامی میتنی

      گردخود چون کرم پیله بر متن
      بهر خود چَه میکنی، اندازه کن

      او به چاهی اندر افتاده که من
      در خور چاهش نمیبینم رسن

      مزدک1 گاهی به اعراب دوران جاهلیت و اخیراً بهائیت روی خوش نشان میدهد و ضمن توهین به پیامبر اکرم( ص)و امام علی( ع) و دیگر چهره های نورانی تاریخ بشر و سایر نخبگان جامعه انسانی( حتی داستایوسکی)نشان میدهد که از چه درون تاریک و سرشار از نفرتی رنج میبرد، وجدان چنین فردی مسخ شده و واژگونه عمل میکند و در این سایت تبدیل به دیو وارونه کار شده و با هرچه دوستی و پاکی و راستی و درستی است دشمن و با هر چه پستی و پلشتی و دروغ و تهمت و ناسزاست دوست جان جانی است. اگر زندگی انسانی را به شعله ای تشبیه کنیم، مزدک1 دود این شعله است، او چون پرده ای تاریک و عینکی کدر بر چشم خود و وجدانش جایگیر شده و به هر کس و هر چه که نمیداند و نمیفهمد و نمیشناسد فحش میدهد و توهین میکند و تهمت میزند و چون هیچ چیزی نمیداند
      و هیچ کس را بدرستی نمیشناسد و هیچ چیزی نمیفهمد به همه چیز و هرکس توهین و فحاشی میکند.

      مانع خویشند جمله کافران
      از شعاع جوهر پیغمبران.

       
      • چه کردی شفیعی؟! دودمان مزدک را که بباد دادی! رهایش کن این بیچاره را در کاربرد مهوّعات و خوش باش به نتایج این تهوّعات! مزدک شایسته اینهمه نوازش نیست،راحتش بگذار درویش!

         
        • به چه /// افتاده سید مرتضی در این سایت که همهٔ چشم امید او به یک تواب توده‌ای هست تا مگر دکانی که امثال مزدک از وی راکد و کساد کرده ا‌ند را امید رونق و گشایشی پیش آید و حتم وقتی که کسی‌ جز همین تواب توده‌ای خریدار کپی پیست‌های سید مرتضی از انبار‌های نمور و پوسیدهٔ عصر پارینه سنگی‌ نیست، سید مرتضی حق دارد که ذوق این تواب توده‌ای کند.

           
        • با احترام
          استدلالت بر این:
          « منکر این حقیقت میشوند که هستی آثار مادی و ملموسِ اراده ای متعالیست،» چیست؟(با اجازه یک «کسره» افزودم به متن ات گرچه باز کمی مغلق است.). می دانی که این فرض، همه ی هستی کلام شماست. یعنی اگر این فرض را مخدوش فرض کنیم، الباقی کر و فرهایی که کردی، در بهترین حالت، از ناآگاهی سرچشمه می گیرد و گلو پاره کردن برای هیچ و پوچ.
          پس کمی این را حاضری بررسی کنی؟ گفتی این حقیقت است که آثار مادی، «مخلوق» اراده ی متعالی (خدا) هستند. درسته این است منظورت؟ بفرمایید چگونه؟ مهمترین راهی که فیلسوفان اسلامی و گاه مسیحی و ادیان دیگر رفته اند این است- و لابد شما هم همین راه را انتخاب می کنی چون راه های دیگر کلی ایراد اساسی تر دارند-: از راه نیاز و احتیاج یعنی چون ماده از مُمکنات است و ممکنات برای وجود داشتن، نیازمند علتِ وجود دهنده هستند، پس علت وجود دهنده آنها را پدید می آورد و علت وجود دهنده همان خداست. این عصاره استدلال هر الهی دان خداجویی است که می خواهد ربط ممکن به واجب را ثابت کند.
          اولا این را از کجا و با استناد به چه چیز می توانی ثابت کنی و ثانیا، اگر ممکنی یعنی چیزی، پدیده ای ، شی ی که نیازمند به وجود داشتن است، وجود نداشته باشد و موجود نباشد(تاکید می کنم روی این کلمه «نباشد»)، خدا یعنی همان علت وجود دهنده، از کجا «او» را به وجود در می آورد؟ از خودش پاره می کند و به او می دهد؟چگونه؟ آیا از خود کندن و به او دادن ممکن است؟(این «او» یعنی این ممکن و ماده و موجود، چیست و کجاست که حتی قبل از اینکه خدا به او! وجود بدهد، انگار در هستی حاضر است و انگار چون هست دیگر نیازی به هستی مجدد ندارد؟ اگر بتوانی همین فرض را قدم به قدم ثابت کنی، همه چیز به نفع شماست والا همه ی آنچه از کوانتا فرمودی که در جای خودش و مرتبط با مطالب و مباحث و فروض فیزیکی خودش، درست می تواند باشد یا نباشد، هیچ ربطی به گفته ات یعنی «منکر این حقیقت میشوند که هستی آثار مادی و ملموس اراده ای متعالیست» نداشت و ندارد و فقط به این درد خورد که سیدمرتضی از خوشی غش کند!
          وقتی بتوانی این استدلال را محکم کنی و ثابت کنی که خدا از یک جایی اش، وجودی در می آورد و به ممکن(یعنی همان ماده و آثار مادی در تعبیر تو) می دهد، آنگاه باید سوال های محکم و قوی«سائل» را در ذیل همین پیج دنبال کنی و پیش ببری والا نسبت به لوازم فرمایشت، مسئولیت به خرج نداده ای.
          در مورد فرمایش مزدک فقط اشاره کنم که سطح حرف او که می گوید خدا را نشانم بدهید، با حرف تو هیچ تفاوتی ندارد جز در کاربرد کلمات عامیانه در کلام او و کلمات غیر عامیانه در تو. بنابرین هر دو در معنا و محتوا مثل هم هستید در این اثبات و رد.اما یک فرق مزدک- از لحاظ شخصیتی- با تو دارد و آن این است: او برای فروض و باورها و به تعبیر بهتر: وهمیات خودش یعنی خدایی که انکار می کند، آنقدر اعتبار قائل نیست که فرض کند این وهمیات درونی او، خدا هستند!(چون وقتی که خدا را منکر می شود، اگر به قدر فردی که به خدا ایمان دارد، در این انکارش بکوشد و استدلال کند و دهان دیگران را با تهدید بدوزد، به خدایی -منتها از نوع دیگری- باور آورده است. البته اینکه برای ادعای انکار، استدلال بیاورد، لازم است ولی در حد یک مومن پشتیبان استدلال خود بودن، عین دینداری از نوع معکوس است) بنابرین او از تو، منصف تر و صادق تر است.گرچه متاسفانه روی چیزهایی تکرار به خرج می دهد که گاه دیگران را تشجیع می کند که به او توهین کنند. اگر چنین کاری نمی کرد، البته که دیگران هم دیگران راهی به توهین کردن به او نداشتند ولی کارش آنقدر غیر معقول نیست که کار تو.
          به همین دلیل که صداقت در کلام ات، بسیار نادر است، ریاکاری به جایش، جا باز می کند و موج به پا می کند. همه اینها از همان فرض اولت ( منکر این حقیقت میشوند که هستی آثار مادی و ملموس اراده ای متعالیست،) که یک وهم است، ناشی می شود. وقتی من و شما روی یک وهم در حد ایمان شرط ببندیم، آنچه در نهایت دنبالش خواهیم کرد ریاکاری در رفتار خواهد بود زیرا «فرض وهمی»، آدمی را به صداقت نمی رساند. ولی چه فایده که خودت متوجه اش نیستی. کاش می توانستی از دید فردی غیر از شفیعی این متن های شفیعی را بخوانی.

           
  84. داش محمد سلام،اونائی که شما رو ممنوع الخروج کردن احمق تشریف دارن. اینا نمیدونن که مبارز میهن پرستی مث شما اگه به خارج سفر کنه یه ما بعد برمیگرده چرا که عاشق خونه آبا اجدادیشه.ترسم اینه که بری خارجو موقع برگشت اجازه ورود بهتون ندن بشی ممنوع الورود اونوقته که این جماعت ا خدا بیخبرو با هیچ آیه و حدیث نمیتونیم سر عقل بیاریم

     
  85. نوریزاد بس گرامی…عکس این دختربچۀ وحشتزده با تنی مجروح و خاک گرفته و بالطبع روانی آزرده، غم و اندوه بزرگی بر روح و روانم گذاشته. مشاهدۀ رنج و بدبختی و فقر و مسکنت همنوعان و حتی آزار و اذیت حیوانات، بشدت افسرده ام میکند. هربار که به بخش سایت شما میآیم، در شروع باز شدن آن، چشمانم را می بندم تا صورت هراسان این طفل معصوم را نه بینم. دیدن رنج موجودات بسی عذاب آور است.

     
  86. قسمت پایانی کامنت در همین پست

    گزارش خبری تحلیلی کیهان از راه‌های مقابله با جنگ ارزی دشمن [پیمان‌های مشترک پولی باطل‌السحر وابستگی به دلار]

    مزید بر علت نیز تحریمات دلاری، بانکی‌ و محدودیت‌های شدید نقل و انتقالات نقدی و حواله ی اعمال شدی توسط خزانه داری عمو سام، موشک بازی مرگبار فرزندان کلیمی و مسیحی و مسلمان و بی‌ دین ابراهیم در سرزمین موعود برای رسیدن یا حفظ قبهً الصخره و دست اندازی بر سفرهای عظیم زیرزمینی روغن ماهی‌ و ابزیان فسیل شده در طی‌ میلیونها سال – داستانی‌ به بلندای تاریخ هلال حاصلخیز از کارون تا نیل- و فرار اندوخته‌های طیف برادران تجار و قاچاقچی (۳۲ میلیارد دلار بر طبق آمار اخیر بانک مرکزی در طی‌ دوران پس از برجامی که قرار بود ۱۵۰ میلیارد دلار گروگان گرفته شده توسط عمو سام را وارد اقتصاد کشور کند) به صندوق‌های نا امن نظام بانکی‌ جهانی‌ و سیل سالانه هفت (۷) میلیون مسافر خوش گذران برای میگساری بی‌ دغدغه از دخالت گشت ارشاد و فضولی منکرات و سه (۳) میلیون زوار کعبه و خاک حضرت حبیب الله و اهل بیت به گفته آقای سعید لیلاز سالانه معادل ۲۰ میلیارد دلار از ذخائر ارزی نظام ولایی را میبلعد؛
    عوامل نامبرده در بالا و سایر عوامل مشابه مثل افزایش تقاضای ارز دانشجویی، درمان بیمار در خارج، کردشگران خارج رو در ایام تعطیلات فصلی با همراهی التهاب آفرینیی تلگرم و شبکه‌های مجازی همگی به معنای افزایش تقاضای مقطه‌ای و جاری هستند که موجب “تورم قیمتی” میشوند؛ تنها تنها تنها عوامل “تورم پولی‌” که پیوسته انجام میگیرد متولیان بانک مرکزی و شورای پول و اعتبارات هستند.
    با احتساب صادرات دو و نیم میلیون بشکه نفت در روز از قرار بشکه ی ۶۵ دلار، یعنی‌ با عایدی نفتی‌ سالانه تقریبا ۶۰ میلیارد دلار در کشوری با ۸۰ میلیون جمعیت ، فقط ۳۰% درامد ارزی کشور در سال خرج میگساری و مستی دنیوی و معنوی ۱۰ میلیون میراث داران جمشید و بهرام و عمر خیام و مولوی و امام غزالی میشود. پر کن پیاله را کین آب اتشین دیریست ره به حال خرابم نمیبرد؛
    ————————————–
    و پاسخ به مهرداد گرامی
    مهرداد گرامی‌ من به چند مورد نمونهٔ جهانی‌ برای مبارزه و مقاومت در مقابل پدیده غارت گرانه “قانونی” تورم پولی‌ فقط اشاره می‌کنم، قصد من به هیچ وجه توصیه یا مشورت به شما یا دیگران نیست. شاید در مورد پول یا ارز‌های رمزناک Crypto Currency و مخصوصا نمونهٔ برجستهٔ جهانی‌ آن Bit Coin شنیده باشید؛
    این ارز‌ها بعد از ورشکستگی چندین بانک کوچک و افشای ورشکستگی یا فاقد نقدینگی بودن اغلب بانک‌های وال استرییت و برخی‌ موسسات مالی‌ و شرکت‌های بیمه‌های بزرگ آمریکا و در پی بحران عظیم مالی‌ نظام بانکی‌ – پولی‌ جهانی‌ در سال ۲۰۰۷ و دخالت بانک فدرال آمریکا با چاپ پول در مقیاسی عظیم تحت عنوان روان سازی کمّی‌ نقدینگی Quantitative Easing یعنی‌ ایجاد تورم پولی‌ و کاهش ارزش دلار ناچارا برای مقابله با نظام پولی‌ متکی‌ بر ارز فیات (پول چاپی) و سقوط دلار پا به عرصه وجود گذاشت و خیلی زود در شبکه جهان مجازی و در کنار ارز‌های فیات برای خود جا باز کرد و در طی‌ دوران نسبتا کوتاهی ارزش آن از ۷ سنت در سال ۲۰۱۰ به بیش از ۱۷ هزار دلار در اواخر سال میلادی ۲۰۱۷ رسید؛ اما ارزش آن طی‌ ۴ ماه اول سال جدید به کمّی‌ بیش از ۸ هزار دلار سقوط کرده ولی‌ فعلا پایدار است؛
    بعد از این بحران در یک مورد در منطقه ی روستایی در ایتالیا اهالی ۲ روستا تصمیم گرفتند که با حذف یورو و انجام معاملات پایاپای کالاهای خود اثر تورم پولی‌ را به حد عقل کاهش بدند؛
    مورد دیگر مقابله با بحران یک شرکت ضرب سکه نقره در ایالت تکزاس آمریکا بود که به مجری شبکه خبر اجازه دادند از شرکت بازبینی به عمل آورد و با مدیر مسئول مصاحبه ی انجام داد؛ در راهرو شرکت یک تابلوی نقاشی روی دیوار بود که نظر جلب میکرد؛ مدیر شرکت در مقابل نقاشی ایستاد؛
    نقاشی چراگاهی سبز با گوسفندانی که در متن تصویر سر در چمن مشغول چریدن بودند را بتصویر کشیده بود؛ در گوشه بالا سمت راست تصویری از صورت مردی در مرکز خورشیدی تابان بود که مدیر وی را سر سلسله خاندان بانکدارن جهانی‌ یعنی‌ روسچیلد معرفی کرد.
    مدیر شرکت گفت که این گوسفندان نماد شهروندان جهانیند؛ و آفتاب تابان صورت روسچیلد نیز نماد وال استریت خیابان بانک‌های جهانی‌ به عنوان خدایان این جهانند که بر گوسفندان نظاره میکنند؛
    آنوقت مدیر شرکت گفت ما نه به دولت ایالات متحده و نه به خیابان گرگ‌ها کوچکترین اهمیتی نمیدیم، چون که کوچکترین ارزشی برای پول کاغذی سبز رنگ عمو سام و روسچیلد قائل نیستیم؛ به کارمندانمون با سکهٔ نقره حقوق میدیم که از پرداخت مالیات نیز معاف است؛ تمامی کار کنان شرکت مسلح بودند یا سلاح کمری داشتند یا مسلسل خودشونو کنار کامپیوتر رو میز کار گذاشته بودند. آنها بر این اعتقاد بودند که دیر یا زود قرداد اجتماعی نقض خواهد شد و به دنبال آن مردم سر به شورش میکشند پس باید هم از نقطه نظر مالی‌ و هم امنیتی خود را آماده مقابله با این وضعیت اجتناب ناپذیر کرد؛ البته این طرز فکر و آمادگی برای مواجه با از هم گسیختهی اجتماعی و اقتصادی تحت عنوان “بقاگرایی یا بقاگرایان” Survivalism در بین افراد یا گروهای کوچک از سال‌های میانی دهی ۷۰ میلادی قرن بیستم در ایالات متهده رایج شد.
    البته در بین بخشهای وسیعتری از جامعه ارز‌های رمزناک بخاطر سهولت جابجایی بدون هزینه از طریق شبکه جهانی‌ اینترنت، و عدم وابستگی‌ به نظام بانک مارکزی، و اتکا به فناوری پیچیده و حل مسایل ریاضی برای تولید سکهٔ مجازی و شناسنامهٔ منحصر بفرد و رهگیری مسیر تراکنش و شناسایی مالک بر روی شبکه باز و متصل از ویژگی‌‌هایی‌ بر خوردار است که بسیار فرا تر از ارز فیات است؛ اما مثل بسیاری از اطلاعات دیگر در فضای مجازی در صورت هک شدن حساب مالک وجوه رقومی یا دیجیتال قابل دستبرد میشود؛ اخیرا نیز کیف پول مجازی را با مبلغ هنگفتی بسرقت بردند و یا بازار مبادله بیت کوین حک شده؛

    سپاس

     
    • کاوش گرامی ،ضمن عرض سلام و سپاس از بحث های مفید اقتصادی شما،خواستم دیدگاه شما را فارغ از جهت گیری سیاسی مخالف که با جمهوری اسلامی در مورد آثار و تبعات مثبت و منفی دو پدیده جدید در عرصه اقتصاد بدانم،یکی همین پدیده جدید در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی یعنی “بیت کوین” و اینکه اساسا چنین رویکردی مفید خواهد بود یا نه و اینکه میزان دوام و پایداری یا باصطلاح اقتصادی ثبات آن چه خواهد بود ، و دیگری پدیده جدیدی که در گفتار و گفتمان مسئولان اقتصادی سیاسی ایران حادث شده یعنی بررسی امکان جایگزینی دلار با واحدهای پولی رایج دیگر مثل یورو،آیا اصولا با توجه به رواج و اهمیتی که دلار در بازارهای اقتصادی جهان دارد جایگزینی آن با واحدهای پولی دیگر اعم از روبل یا یورو و نظائر آن از دیدگاه اقتصادی و اقتصاد سیاسی فاکتور مفیدی است یا خیر؟ این نظرخواهی اختصاصی بشما ندارد و دوستان دیگر نیز اگر نظری دارند در صورت تمایل ارائه نمایند.
      متشکرم
      دوستت سید مرتضی

       
  87. یاران جان درود

    چن روزی است که باز حزب ودارودسته نوری المالکی راه افتاده و سودای

    زعامت مردم عراق رو داره. حقیر نفهمید چطو شد این همه در مورد

    داعش وداعشیان بحث شد ویکیشون کوچک ترین اشاره ای به سیاست

    چن ساله این آقای نور اندر نور مالک عراق نکرد؟ نکنه اینم کار آمریکا یاچه میدونم

    دوستای جون جونی این باباس.هرجای دیگه دنیا بود تا حالا سد دفعه

    محاکمه ومحکوم شده بود .شایدم فره ایزدی داره وما نمیدونیم.

    خدا شانس بده والله.

     
  88. اگر آدم ۸۰ ساله‌ای این شانس را داشت که از خوابی بیدار شود و خود را به ظاهر و بینه و احساس و تایید و تصدیق دیگران فردی ۳۰ ساله ببیند، محسن رضایی هم همانقدر شانس دارد که تأ آخر عمر سر سوزنی عقل و درک و شعور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی ( در این یکی‌ یک مدرک دکترای اقتصاد را هم به بازویش بسته ا‌ند که نظر نخورند)، جغرافیایی و نظامی پیدا کند. آمده میگوید ” روسیه از ما خط می‌گیرد” بله؟ چی‌ گفتی؟ دیوانه‌ترین دیوانه در بزرگترین دیوانه خانه هم آنقدر دیوانه نیست که چنین جمله‌ای از زبانش جاری شود. حالا این آدم سالها فرمانده سپاه بوده است!!!

     
  89. اکنون سوال من از تو بر اساس همین نوشته ای که پیش چشم همه است این است که آیا تعبیراتی مثل ” مگر تو شعورو می شناسی؟”،”ابلهانی همچون تو که بجای رجوع به خرد خود به اراجیف دینی آویزان می شوی”،و”وحوش 1400سال پیش”،توهین و بلجن کشیدن اشخاص است که بگفته خودت نزد عرف و عقلاء جرم و مستلزم تعقیب و مجازات است یا توهین و بلجن کشیدن “عقائد و نظرات”؟
    و بطور خاص آیا وقتی از مسلمانان صدر اسلام به “وحوش=جمع وحشی”تعبیر می کنی این از نظر تو توهین و بلجن کشیدن اشخاص نیست و توهین بلجن کشیدن آیین اسلام است؟
    ……………
    سید مرتضی اینجا دو مطلب را با هم مثل همیشه قاطی کرده اید.اول توهین به ناشناس با نفهم و ابله خطاب کردنش.شما هم خودت و هم ناشناس (بدبختی اینست که نمی دانم چدامشان ولی از مخالفان باورهای منند) در این سایت بارها بمن توهین کرده اید.و شما فرصت طلبانه هر کس که بمن توهینی کرده همان توهین را دوباره بارها تکرار کرده اید. من هیچوقت توهین به افراد را شروع نکرده ام ولی به کسانیکه بمن توهین کرده اند بدون هیچ اما و اگری توهین می کنم.
    موضوع دوم اسلام بعنوان یک باور و یا ایدیولوژی است و محمد نامی آورنده ان است و 1400 سال پیش مرده بهمین جهت چنین فکری یا ایدیولوزی و یا باوری جزئی از میراث بشریت است و به همه انسانها مربوط است.چنین تفکرات و یا ایدیولوژیهایی مالکیت پذیر نیستند. هیچ فرد و یا گروهی که به مارکس و باورهای مارکس باور داشته باشد نمی تواند خود را مالک باورهای مارکس بداند. بهمین دلیل هم در دنیای متمدن و مترقی امروزه هیچ انسانی را بخاطر توهین به مسیح و یهودیت و اسلام و محمد و عیسی و مارکس …مجازات نمی کنند. چون چنین قانونی وجود ندارد. محمد و مارکس و عیسی …هر که بودند مردند و آنچه از آنها باقی مانده میراث همه انسانهای روی زمین است. فرض کنید که این میراث بصورت پول بین همه انسانها پخش شده.یکی با پولش به میخونه می ره و بقول خودش عشق می کنه یکی هم تو مسبد می نشینه و دیگری هم به کعبه می ره و می ریزه اونو به حساب مشتی سعودی عیاش و فاسد کاری که شما مسلمین با نون بچه های ایرانی می کنید! اسلام در تملک کسی نیست و بعنوان یک ایدیولوژی که اکنون در قدرت است و دمار از روزگار ایران و ایرانی درآورده معلومه که توسط بسیاری به لجن کشیده می شود. سید شما نمی توانید از اسلام برای سرکوب و غارت وشکنجه و کشت و کشتار و تجاوز به حقوق دیگران چماق تکفیر بسازید و بر سر دگر اندیشان و مخالفانتان بکوبید ولی از قربان چنین جنایتی بخواهید به اسلام احترام بگذارند. این نهایت پستی و پلاشتی و بی شرمی است. در حریم عمومی هیچ چیزی مقدس نیست! چون در حریم عمومی سیاست و قدرت حرف اول را می زند .بهمین دلیل برای داشتن حکومتی سکولار و دمکراتیک و با قوانینی بر مبنای حقوق بشر اولین قدم از تقدس انداختن هر باور و شخصیتی و فکری و ایده ایی… است .

     
    • مزدک باز خود را بنفهمی زدی! من گفتم خیلی خوب فرض کن پذیرفتیم که توهین و حتی بلجن کشیدن عقائد و ایدئولوژی ها جائز است بقول خودت چون عقیده در تملّک کسی نیست(هرچند اینرا بارها گفته ام که بله عقیده ملک کسی نیست لکن عقیده با جان شخص معتقد اتحاد وجودی دارد بنابر این اگر کسی توهین به ذات اشخاص را روا نمی دارد قهرا نباید به عقیده که اتحاد وجودی با معتقد دارد هم توهین کند بله البته نقد عقیده بطور محترمانه جائز است) اما تو وحشیانه و غیر متمدنانه تعبیر کردی از مسلمانان 1400 سال قبل به “وحوش”! اینکه کسانی را (هرچند آنان الان در این دنیا زنده نیستند)
      وحوش”بخوانی آیا نقد و بلجن کشیدن عقیده است؟! یا مرضی نفسانی که به آن مبتلایی و بر لوازم آن مشی می کنی؟! روشن تر :ببینم اگر الان یکی در این سایت ترا وحشی بخواند اینرا آیا توهین بخود تلقی می کنی یا توهین به عقیده ات؟!

       
      • سید من خود را به نفهمی می زنم یا تو؟ این هم از برداشتهای ابلهانه ات که باور انسان را ذاتی می دانی. باور انسانها در دید تو و باور تو ست که با جان و وجود انسان وابسته است و درست بهمین دلیل افرادی مثل تو را متعصبینی ابله و آدمکشانی بی رحم و خطرناک برای بشریت و جوامع انسانی می دانند. چون باورتان انچنان با بی مغزیتان عجین گشته که گویا وجودتان به آن وابسته است.و گفته ابلهانه ایی که از حسین نامی می آورید و به آن فخر هم می کنید که ان الحیات عقیده و جهاد که از مزخرفترین و جنایتکارانه ترین گفته است و فرمان مستقیم آدمکشی و وحشیگریست. و در قران هم ÷ه از این مزخرفات و دستورات کشت و کشتار و غارت و تچاوز بسیار است.خب بهمین دلیل هم من رهبران اسلامی را مشتی وحوش می دانم.
        احترام بفرد یعنی توهین نکردن به او تو اگر دیگری را که زنده و حاضر است ابله یا وحشی …بنامی طرف از خودش انعکاس نشان می دهد ولی بفرمائید محمد کجاست ؟و بتو و بقول خودت راست یا دروغ یک میلیارد مسلمان چی که …پاره کنند بخاطر وحشی خواندن رهبران اسلامی؟ معنی در تملک کسی نبودن یک باور یعنی همین. یعنی ای سید تو مسلمانی خب باش ولی اسلام مال تو نیست نه تنها اسلام بلکه آنچه از دهان انسانی در طول تاریخ بشر بیرون آمده و در جایی نقش بسته میراث بشریت است و به کسی تعلق ندارد خواه آنها به ان باور داشته باشند و یا مثل تو وهم لباسیهایت از ان دکان درست کنند و خواه مثل بسیاری با ان حال کنند مثل عرفا و شفیعی ..اگر این مطلب را فهمیدی انوقت معنی حق انتقاد و به لجن کشیدن هر باور و سخنی و نوشته ایی را که به فضای عمومی وارد می شود درک خواهی کرد. در دنیای امروز حقوق فرد مهمتر از هر حقوقی است .ولی آنچه تو می گویی توهین بفرد است که جرم است. یعنی اگر من بتو بدون دلیل تهمت زدم و یا بد گفتم تو حق داری که به قانون مراجعه کنی و در قانون جرمی برای اینکار من تعریف شده. ولی اگر تو بروی و بگویی که مزدک نامی به محمد و باورهای من توهین کرده قانون دان به تو خواهد گفت که محمد مرده و اسلام هم بعنوان یک باور در تملک کسی نیست و اصولا چنین جرمی در قانون نیست. شیر فهم شد؟ حالا سید دور از هر تعصبی اگر کسی بخانه تو هجوم آورد و خودت را کشت و زن و دختر را با خود برد و بعنوان کنیز در بازار فروخت و پسرانت را بعنوان برده و …نظرت در مورد چنین فرد و یا گروهی و باورشان چیست؟مگر اینها ایه های قرآن نیستند؟ مگر شما داعشیان شیعه و سنی در ایران و خاور میانه با مردم رفتارتان بر مبنای همین آیات نبوده؟ مگر تو بارها از این وحشیگریها دفاع نکردی؟ ایا اینها وحشیگری نیست؟ چنین رفتاری با دگراندیشان از صدر اسلام تا کنون رواج داشته و توجیه شرعی/اسلامی هم دارد.

        ———

        مجادله هایی چنین، راه بجایی می برد آیا>

        کاش
        کاش
        کاش..

        .

         
    • خوشبختانه برای خودت و شوربختانه برای ما خداباوران، درک و شعورت آپدیت نمیشود و باز هم همان ترجیح بند همیشگی را تکرار میکنی ( اسلام و مسلمین، 1400، عرب، و … ) و این از نشانه های بارز روانپریشی میباشد.
      من از گذشته میگویم و چگونگی تشخیص عفونت که ساده ترین راهش مشاهده و دیدن بوده و تو به امروز و علوم پیشرفته میپردازی! من از گذشته میگویم و تو از حال! یا اینکه، زمانی من از حال میگویم و تو در گذشته سیر و سیاحت میکنی!
      این عناد و لجاجت تو با عدم درک و فهم تو یک ترکیب موزون را تشکیل میده که مرا یاد “جیگر” میندازه!
      در اینجا هم میگویی:
      … (بدبختی اینست که نمی دانم چدامشان (کدامشان) ولی از مخالفان باورهای منند)
      خوب، مبارک است! بلأخره تو هم اعتراف کردی که چندتا باور و اعتقاد داری و در جرگۀ مادن حیوانات جای نداری.
      خوب باورهای تو چیستند؟
      دیگه اینقدر تکرار کردی که همه متوجه دشمنی تو با اسلام، مسلمین و اعراب شده ایم. بهتر نیست پشت بند اسمت بجای 1 عدد -1400 را بگذاری، یعنی ( مزدک -1400 )؟ ولی آخرش نگفتی که باور تو چیست و این شعوری که به تو کمک میکنه باور پذیر باشی از کجا آمده؟ خوب از نظر علمی و قابل قبول برای تو؛ این شعور تو نتیجۀ تداخل ژنتیک بین ژنهای پدر و مادرت است که بوجود آورندگان یا خالق تو هستند.
      تمامی احمق ها و نادان ها مانند تو که ادعای روشنفکری دارند، 5 دقیقه ننشسته اند به این بیاندیشند و از خود بپرسند که ” من از کجا آمده ام؟”
      خوب، ساده ترین پاسخ اینست که پدر و مادرت تو را بوجود آورده اند و زندگی به تو بخشیده اند. حال، چه کسی به آنها حیات و زندگی داده؟ ….همین طور برو تا برسی به یک نقطۀ آغاز که هنوز انسان با کمک تمام تجهیزات و فن آوری های نوین و امروزی قادر به پاسخ نیست که نقطۀ آغازین چه بوده یا که بوده؟ حرف و حدیث زیاد است ولی همه در قالب فرضیه و نظریه که هنوز اثبات نشده. علم انسان هر چه جلوتر میرود تازه دروازه ای باز میشود از ناشناخته ها.
      پس تمامی جنبندگان خدا یا خدایانی دارند و هیچ موجود جانداری بدون خدا و خالق نیست، حتی آن تک سلولی و آمیب که او هم خود خدای خویش است!
      توی نادان که ادعا داری خدایی وجود ندارد؛ هم از درک معنای خدا عاجزی و هم از درک علت وجود خود.
      اگر افراد مادی گرایی مانند تو بخواهند کمی شعور به خرج دهند، پاسخشان این خواهد بود که خداوند و آفریننده و زندگی دهنده به من پدر و مادرم هستند. و نه اینکه لجوجانه و با حماقت تمام بگویند که خدایی وجود ندارد و یا خدای ما طبیعت است. وقتی هم بپرسی: خوب چگونه؟ تعریف کن! آنوقت مانند حماری در گل می مانند!
      خوب اگر خالق و آفریننده ای وجود ندارد، تو از زیر بُته بعمل آمدی؟ که باز اگر اینگونه باشد، باز بُته را باید خدای خود بدانی.
      حالا من هر چی بگم که: بابا بفهم! …باز نمیفهمی!
      بر طبق نظریه یا فرضیه ی بیگ بنگ و دیگر مزخرفات؛ ما انسانها و تمامی موجودات حاصل انفجار یک گوز آسمانی هستیم؛ یعنی جرقه ای باعث انفجار عظیمی در آن گوز متراکم و فشرده شده شد و موجودات از ترکیب و واکنش اتمها و تشکیل یک ذره تک سلولی و آمیب پدید آمدند و طی میلیونها سال رسیدند به اینی که الان هستند! حالا معلوم نیست همۀ موجودات از یک تک سلولی بوجود آمدند و یا نه؛ بدلیل آن انفجار یکهویی میلیارها میلیارد تک سلولی پدیدار شد با ساختاری متفاوت!
      میگن مغرورترین انسانها آنها هستند که فروتنی را از حد گذرانده اند. و من میگم که ناامیدترین، افسرده ترین و مغرورترین انسانها آنها هستند که بوجود خداوند اعتقادی ندارند؛ بیشترشون فکر میکنن علّامۀ دهر هستند، و با آن مغزها، که تازه دانشمندانش از 10 درصدش استفاده کرده اند، متوجه نشدند و کشف نکردند که براستی علت وجودی شان چیست؛ پس در اوج نا امیدی و افسردگی ناشی از شکست تحقیقات، بهترین راه را این دیدند که کلاً منکر خدا بشوند و خیال خودشان را راحت کنند و همینطور چون خیلی مغرور بودند و قادر به اعتراف این شکست نبودند، پس باز بهتر دیدند منکر خداوند شوند (خداوند را چون کشف نکردند چیست یا کیست، پس هیچ تعریفی هم از او ندارند ). آنها فکر میکنند که در این کهکشان به این عظمت فقط خودشان هستند که عقل کل تشریف دارند!
      مزدک. بفهم!
      اینکه توی انسانِ ناچیز به خدا باور داشته باشی یا نداشته باشی، هیچ خللی در نظم موجود جهانی وارد نمیکند. خودت را زیاد گنده حساب نکن! و اینکه، بله، من و دیگران با باور تو مخالفیم!
      فقط بفهم! که در این دنیا به عقاید و باور دیگران احترام بگذاری. انسان بدون باور یعنی یک موجود لمس و بی حس و بی شعور! وقتی باور انسانها شخصیت آنها و موجودیت آنها را میسازد، حال به هر چیز یا هر کس، پس باید گفت که باور انسان جز لاینفک شخصیت اوست. بفهم! شاید همین نیرویی که تو را وادار به عدم پذیرش خداوند میکند ممکن است خودِ خداوند باشد!
      بفهم!
      من چند سال است میخوام به تو بفهمانم که، توهین به باور اشخاص، توهین به خود شخص است و بالعکس!
      بشین 5 دقیقه فکر کن؛ که تمامی این چرندیات و تکرار مکررات و خزعبلات که میگویی، آیا همینطوری یکهویی از آسمان افتاد توی مغز تو و به زبانت جاری شد؟ یا تمامی این جفنگیات خروجی و نتیجۀ یک باور است؟ باوری که به مرور زمان و با کمک از حواس پنجگانه و همچنین تفکر و تحلیل بوجود آمده! ( که البته در مورد تو صادق نیست! )
      خوب، اگر من بخواهم مزدک را تعریف کنم، باید چگونه تعریف کنم؟ اگر به اشتراکات مزدک با دیگر انسانها بپردازم که هیچکس متوجه نمیشود مزدک کیست. ولی اگر بگویم کسی که هی دائم به اعراب، مسلمین، مسلمانان و بزرگان دین و کتب دین و دین باوران توهین میکند و هی گریز میزند به 1400 سال پیش، آنوقت همه میگویند…مزدک!
      پس مهمترین راه شناخت افراد و سریعترین راه اینست که باور او را بشناسی… به باور دیگران احترام بگذار!
      نگفتی …باور تو چیست؟
      به ما بگو : توی مزدک چی شد که شدی مزدک؟
      حیف از وقتی که برای تو میگذارم . حیف!
      از من سپاسگزار باش! چون تو را به وجد می آورم تا احساس بودن کنی!

       
      • سید مرتضی خطاب به مزدک:

        « اینکه توی انسانِ ناچیز به خدا باور داشته باشی یا نداشته باشی، هیچ خللی در نظم موجود جهانی وارد نمیکند. خودت را زیاد گنده حساب نکن! و اینکه، بله، من و دیگران با باور تو مخالفیم! »

        سوال 1: اگر خدا نیازی به خلق موجودات و هستی نداشته، پس چرا آنها را آفریده؟ مگر نه اینست که طبق قاعدۀ کلی، هر چیزی بر مبنای نیاز و احتیاج بوجود میآید؟ پس خدا هم بر مبنای احتیاج، به خلق هستی پرداخته است، و خدائی که محتاج باشد که دیگر نمیتوان خدایش نامید.

        سوآل 2: خدا به چه کارِ بشر میآید؟ اگر مزدک وجود خدا را منکر شود، بنا به استدلال سید مرتضی، هیچگونه خللی در عالم پدید نمیآید. پس وقتی از عدم باور به خدا هیچ اتفاق بدی نمیافتد، چه لزومی دارد که خدا باور باشیم؟

        سوال 3: اگر خدائی وجود دارد و باور به وجود او میتواند موجب خیر باشد، پس چرا صدها میلیون باورمند به وجود خدا مریض و بدبخت و بیچاره اند؟

        سوآل 4: حالا فرض کن که خدا هست. خب اون بکار نظم عالم مشغوله و ما هم بکار خودمان. نه اون بکار ما کار داره و بقول شما ما هم نمیتوانیم بکار او دخالت کنیم. رابطه ای هم بایکدیگر نداریم و هرکداممان بکار خودمون مشغولیم و او بکارهای خیلی بزرگترش مشغوله. پس چه علتی داره که ما در اندیشۀ خدائی باشیم که اصلاً کاری بکار ما نداره؟

        حالا شما این 4 تا سوآل رو جواب بده تا سکانس بعدی.

         
        • هرچند برای من امکان پاسخ به سوالات فوق وجود دارد اما نوشته بالا که بخشی از آن مورد سوال و نقد قرار گرفته است با عنوان ناشناس درج شده و نوشته من (سید مرتضی) نیست،چون اظهار نظرات بنده فقط تحت عنوان سید مرتضی ارسال و درج می شود.

           
      • آنارشیست رفتی ناشناس برگشتی؟خوب اول اسمتو بنویس بعد مثل قبلنا شروع کن.این موضوع که انسان بی باور و عقیده انسان نیست و از حیوان پست تر است رو قبلا تو همین سایت گفته بودی اتفاقا به همین مزدک.خجالت نکش بگو خودتی ما کاری باهات نداریم.

         
  90. طفل نا بالغ نداند طمث* را
    جز که گویی هست چون حلوا ترا
    کی بود ماهیت ذوق جماع
    همچو ماهیات حلوا ای مطاع
    لیک نسبت کرد از روی خوشی
    با تو آن عاقل، چون تو کودک وشی
    تا بداند کودک آنرا از مثال
    گر نداند ماهیت یا عین حال….
    ( *طمث=لذت جنسی. گاهی به معانی دیگری مرتبط با جنسیت، بویژه جنس مؤنث از جمله پریود هم اتلاق میشود ولی در این بیت به مفهوم لذت جنسی است. )
    کودک گرچه انسان است ولی چیزی از لذت جنسی ادراک نمیکند و نمیتواند تصور و تعریف درستی از آن داشته باشد اگر بخواهیم از لذت جنسی با او بگوییم چه توانیم گفت؟ . جنین انسان نیز انسانست، ولی در مرحله ای فروتر از کودک است و نمیتواند تصوری از رنگ، بو، مزه و ماه و آفتاب و ستارگان و گستردگی فضا و عالم هستی داشته باشد، اگر ممکن بود و میخواستیم همین دنیا را برای جنین معرفی کنیم باید چگونه و با چه لغات و مقیاسهایی آن را تشریح میکردیم تا جنین بتواند این عالم ادراک کند؟
    ………………..
    هم اشعار مولوی و هم بحث بدنبال آن و هم سوء استفاده از اشعار دیگران برای بکرسی نشاندن ترشحات مریض فکری ات چیزی جز مزخرفات نیست. هر ابلهی می داند که میوه کال خوردنی نیست. تنها شما مسلمین هستید که هیچ مرزی را نمی شناسید بهمین دلیل امام خمینی از لاس زدن با شیرخواره گان حرف می زند.لابد میخواسته همین شعر مولوی را ثابت کند! مقایسه شیرخواره با انسانی بالغ چه از طرف مولوی و چه دیگری ابلهانه است. بجای این اراجیف بواقعیات زندگی بنگر و ببین تجاوز به حقوق کودک و تچاوزات و سوءاستفاده جنسی از کودکان در سرزمینهای اسلام زده به چه خاطراست. شیرخواره را چه به لذت جنسی؟ هر چند که لذت را حس می کند چون همان شیر خوردن و حس دفع ادرار و مدفوع و ناراحتی و شادی …را دارد. شما مریضید جناب تواب توده ایی و عارف!
    ارتباطات جنسی برای تولید مثل است و طبیعی است که کودک شیرخوار و جنین چنین حسی نداشته باشند. چون اصولا بدنشان نه از نظر اناتومی و نه فیزیولوژیی اماده چنین چیزی نیست. صرفا بخاطر اینکه اراجیفی مولوی گفته که نباید بدون تفکر در اینجا آورد. مولوی هم مثل آخوندها /// بسیار گفته. اصلا ÷ل اسلام چیزی چز //// نیست .ما که نباید عقل خودمو دست دیگران بدهیم. بدبختی شما مسلمین برده و بنده بودنتونه. آدمی که خرد خود را به سید مرتضی ها قرض داده و گوسفندوار در پای منبر این و ان بع بع می کند. انسان امروز با خرد خودش بدون الله دزدان مدینه و اراذل و اوباشی مثل شما به کشفیات بسیاری رسیده و خدای شما را هم نه تنها هیچ جایی نیافته بلکه وجودش را کاملا دست پا گیر و در ضدیت با بشر و تمدن و علم و خرد یافته و خود را کاملا بی نیاز بدان می یابد. تنها ابلهانی که تفکر خود را به عاریه داده اند محتاج خدا هستند. خب مبارکتون. ولی اگر شرف دارید و واقعا باور به اراجیفی که می گوئید دارید از دست آوردهای خرد بشر استفاده نکنید و فقط بخدای خود بچسبید تا رستگار شوید. اینکه نمی شود نان و پلوی خردورزی را خورد و ماشین خردورزان را سوار شد و لباس و کفش و…خردورزی را مصرف کرد ولی همه را به اراجیفی موهوم ربط داد. نمیشه که برای کوچکترین دردی به پژشک مراجعه کرد ولی گفت الحمدوالله خوب می شم! گدایی کرد و شرافت خود را به نانی فروخت و گفت انشالله درست می شود.ایا بهتر نیست دست از این بی شرمی و دوروئی و پستی بردارید و به همان الله دزدان مدینه تان بچسبید و گوسفند وار بع بع کنید؟ تو یهتره این مزخرفاتت را جایی دیگر بنویسی. چون اینجا نه تنها خریداری نداری بلکه واقعا تهوع آورند!

     
    • سلام و درود

      حکایت است که شخصی بسیار بد خط بود، به حدی که گاه خود هم قادر به خواندن خط خود نمیشد و در بد خطی ضرب المثل شده بود ، او خادمی هم داشت که امورات شخصیش را انجام میداد. روزی در مجلسی، درغیاب خواجهٔ بد خط از خادم پرسیدند :
      اربابت چه فضائلی دارد؟
      خادم مدتی فکر کرد و گفت :
      هرچه فکر میکنم خطش از سایر هنرها و فضیلتهایش بهتر است.

      حال بنده هم هرچه در خصوص مزدک1 و صفات بیمانندش می اندیشم به این نتیجه میرسم که فحاشیش از دانش و منطق و سبک و سیاقش به مراتب بهتر است.

       
      • گل گفتی شفیعی جان ! این مزدک مدتی است ترک قرص کرده و دو باره حسابی افتاده رو دور . بیمار روانی باشی و تربیت درستی هم نداشته باشی , خب میشوی یکی مثل این بابا .
        همانطور که اشاره کرده ای فحش های مزدک جون برای پوشاندن بیسوادی و بی منطقی خودش است . ا ین بابا هزار عیب و ایراد دارد و گفتن و سر زنش کردن هم تا به حال بی فایده بوده است . خاله جونش بچه که بود زیاد قربون صدقه اش میرفت و همین هم بچه رو خراب کرد که کرد . بنظر من مزدک جون و چند تا جونی دیگر سایت را نباید کاری به کارشان داشت و باید کاملا نادیده اشان گرفت . این ها چیزی در واقع ندارند که عرضه کنند و تنها کارشان فحاشی و مزه پرانیست . به قول شاعر , خطاب به امثال مزدک جون
        فحش چندان که بیشتر دانی
        گو که عیبی دگر بپوشانی
        هست در پشت فحش های تو هم
        کله ای گنده پر ز نادانی

         
  91. نوری زاد به رژیم بگو یه جایگزین بهتر بجای این یارو مرتضی برایت جور کند که با تو به بحث بنشیند و این بابا دیگه تکراری شده! البته خودت هم می تونی مثه سابق نظر از خودت بنویسی و با خودت بحث کنی! این یه جور خود در گیری مزمن هستش که در رژیم جمهوری اسلامی حرکات خودجوش بسیاری رو نیز موجب شده است!!! نیرنگ باز دغل چیزی می خوام بنویسم که میدونم نمیذاری و واسه همین نمی نویسم و همین بس که هر نظری که درش مدرکی باشه که نشون می ده هنوز با رژیم در ارتباط هستی رو حذف می کنی!!!

     
  92. چگونه الله بت پرستان خدای مسلمانان شد؟

    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2018/04/blog-post_45.html

     
    • اقای کبیری من در کل نوشتار سخن روز بخث نمیکنم چون مطالعه ای در مورد اله قبل از اسلام وسایر بت هائی که مردم حجاز میپرستیدند ندرارم ولی ترجمه ایات قران در این نوشته ترجمه درست نیست و به دلخواه وجهت اثبات عقیده تغیر داده شده با احترام

       
      • دوست محترم…درنوشتۀ مورد اشاره، کوششی در ترجمۀ آیات بعمل نیامده. بلکه تفسیر آیات مربوطه از جانب یکی از اولین و مشهورترین مفسران قرآن و از خویشاوندان نزدیک و صحایۀ پیغمبر اسلام (ابن عباس) مورد استناد قرار گرفته اند. اگر توجه کرده باشید، پس از درج هر آیه، تفسیر عبدالله بن عباس آورده شده.

         
    • سلام بر ناظران

      بنده این نوشته مطوّل جناب کبیری را در این لینک و سایت منزوی مطالعه کردم،نکته اولی که اینگونه تحقیقات سست را از تحقیق بودن خارج می کند دخالت دادن عنصر سیاست و موضعگیری سیاسی در آنهاست که سراسر یک بحث تحقیقی را تحت الشعاع یک خاستگاه سیاسی قرار می دهد،در واقع تعبیری از اینطور نوشته ها نمی توان کرد جز صادر کردن مانیفستی سیاسی با تکیه بر ناآگاهی از واقعیت آیات قرآن و واقعیت های تاریخی با سر و شکل دادن به یک نوشته و بکار گیری چند پسوند “لوژی”بعنوان چاشنی!

      گذشته از تناقضاتی که در این نوشته وجود دارد مثل اینکه جایی الله را ساخته آخوندها می داند و جایی ساخته وثنیین (بت پرستان و مشرکان حجاز) و جایی ساخته اقوام و ادیان مناطق مختلف،امر محیّر العقولی که در این نوشته است این است که در انتها نتیجه می گیرد چون “الله” مورد اعتقاد ادیان و اقوام گذشته،و مورد اعتقاد بت پرستان حجاز بوده است و همان “الله”در قرآن بعنوان خدای محمد یعنی خالق و آفریدگار جهان معرفی شده است،بنابر این حتما الله وجود ندارد! معلوم نیست روی چه قیاس منطقی اینکه الله خدای مشترک ادیان و اقوامی و از جمله بت پرستان حجاز بوده،نتیجه ضروری قیاس این خواهد بود که این خدا حتما وجود ندارد! و بهشت و جهنم حتما وجود ندارد! این لابد از معجزات منطق اختراعی اینگونه نویسندگان است.

      و گذشته از اینکه “الله” هیچگاه نه در عرف ادیان و اقوام گذشته و نه در عرف حتی وثنیین حجاز به بت اطلاق نمی شده و چنانکه خود نویسنده در میان گفتار خود تعبیر کرده،الله به خدای نادیده و خالق هستی اطلاق می شده هرچند برخی از این اقوام ورای چنین اعتقادی به خالق جهان یعنی الله،گرفتار بت پرستی و اندیشه تاثیر داشتن بت ها در بتکده ها در تدبیر جهان هم بودند که همه جنگ و نزاع و دعوت انبیاء بزرگ الهی و از جمله پیامبر بزرگوار اسلام بر سر همین بت پرستی و شرک در ربوبیت و شرک در عبودیت بوده است.

      و گذشته از اینکه زبان شناسی و ریشه یابی در تحقیق ریشه “الله” که در زبان اعراب پیش از اسلام و اشعار جاهلی آنان و در قرآن کریم بوده است،بر فرض درستی در تحقیق و استناد مشکلی را حل نمی کند در این جهت که نویسنده در انتها نتیجه بگیرد پس الله خدای جهان نیست! پس بهشت و جهنم هم نیست! بنابر این باید حمله سیاسی کنیم به دستار بندان که می گویند الله هست!

      و گذشته از اینکه،اگر کسی قرآن را کتاب خدا نمی داند و پیامبر اسلام را کاذب در دعوی نبوت می داند چگونه است که به آیات کتاب او استناد می کند بر نفی الله؟!

      بهر حال ،گذشته از همه اینها،مطلب اساسی در پاسخ این شبهه که بارها در این سایت مطرح شده و پاسخ گرفته،این است که آیات مورد استناد در این نوشته هیچ دلیلی بر مدعای منکران خدا،منکران وحی و رسالت،منکران بهشت و جهنم و بالاخره پان ایرانیست های متعصبی که بحث های عقیدتی و نظری را دستمایه مانیفست های سیاسی می کنند نیست،زیرا چنانکه بارها عرض شد نزاع و دعوی، نه در قرآن کریم و نه بین پیامبر اسلام -که درود خدا بر او باد-نزاع و دعوا بر سر یک لفظ نبوده است! و نزاع و دعوا بر سر این نبوده است که “الله” -که خالق جهان است بعقیده طرفین-یک بت بوده است یا بت نبوده است.بلکه آیات مورد اشاره در این مانیفست سیاسی،اشاره است به اینکه حتی وثنیین (بت پرستان) حجاز نیز معتقد به این بودند که “الله”خالق و آفریدگار جهان بوده است چنانکه سائر ادیان و اقوام نیز فطرتا یا به هدایت انبیاء معتقد به آفریدگار جهان بودند،پس مشکل اساسی بت پرستان حجاز چه بود و چرا قرآن آنان را “مشرک” و “بت پرست”می داند؟ و چرا پیامبر با آنان حتی به جنگ و کشتن و کشته شدن می پردازد؟ مشکل آنان اینطور که از مجموع قرآن (که معمولا چنین نویسندگانی مطالعه عمیق و دقیق مجموعی در کتاب خدا ندارند) و از تاریخ بر می آید این بوده است که آنان در عین اذعان به الوهیت و خالقیت و ربوبیت “الله”بعنوان خالق و مدیر و مدبر جهان،مبتلا به ناراستیِ “شرکِ در ربوبيت” و “شرك ىر عبوديت” بودند،یعنی اینکه بت پرستان حجاز،علیرغم اعتقاد به وحدت و توحید در خالقیت و یگانگی خدا که آنان از آن به “الله” تعبیر می کردند(حال ریشه لغت الله هرچه می خواهد باشد،وارداتی از زبان های دیگر بوده باشد یا تاسیسی در زبان عرب)،بت هایی از سنگ و چوب که مصنوع خود آنان بود (مثل لات و عزّی و هبل و…)را موثّر در تدبیر جهان و زندگی انسان می دانستند (شرک در ربوبیت و تدبیر واحد جهان که از تعلیمات انبیاء بود،و بر این اساس نسبت به آن بت های مصنوع خویش کرنش می کردند و آنها را بزعم تاثیر در جهان و زندگی انسانی می پرستیدند (شرک در عبودیت)،و این مشکل اساسی انبیاء با بت پرستان در طول تاریخ بوده است،و آیات مورد اشاره در این نوشته یا مانیفست سیاسی،ناظر به همین نکته و مخاطب قرار دادن فطرت یگانه پرست همان بت پرستان است،و اینکه شما بت پرستانی که در باب خالقیت و ایجاد جهان خدای متعالی یا الله را خالق جهان می دانید پس چرا در کنار او مصنوعات از چوب و سنگ خود را موثر در کار تدبیر جهان می دانید؟! و چرا غیر خدای خالق جهان که به او اذعان دارید (یعنی الله) اشیاء دیگر که مصنوع و مخوق خود شماست را می پرستید یا چرا آنان را دختران خدا می دانید؟!
      بنابر این بحث بحث لفظی و کنکاش در ریشه های لغوی الله نیست،چون همین قرآن جایی دیگر فرمود :”قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏”.الاسراء/110 یعنی (همان تنویر المقباس را ببینید!) :بگو: «خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد، هر كدام را بخوانيد، براى او نامهاى نيكوتر است.»
      یعنی چه؟! یعنی اینکه نزاع انبیاء با مشرکان نزاع لفظ واسم نیست، بلکه نزاع در مسمّاست،و اینکه مسمّایی که آنرا الله یا رحمان یا رحیم یا …می نامید تنها خالق و مدبر و گرداننده جهان است، و لاموثر فی الوجود الا الله، و لا اله الا الله! و باقی موجودات و اشیاء زنده و غیر زنده همه مخلوق و تحت تدبیر اویند.

       
      • سید مرتضای گرامی…در نوشتۀ نامبرده، اعتقاد و ایمان بت پرستان پیش از اسلام جزیرة العرب مبنی بر پرستش الله، مورد بحث و بررسی قرارگرفته است. آیه های مربوطه هم در این باره ذکر شده و مورد بمورد نیز به تفسیر عبدالله بن عباس پرداخته شده است. با این تفصیل و بر اساس کامنت مطول شما، متوجه نشدم که آیا شما منکر پرستش الله از سوی بت پرستان عربستان ما قبل اسلام هستید و یا اینکه با اشاره به ثنویت، بحث را از مجرای اصلی منحرف کرده و بقول وزارت اطلاعاتیها قصد مشوش کردن اذهان عموم را دارید؟ اگر مایل به بحث در بارۀ ثنویت هستید، میتوانیم برگردیم به مانی و مانویان که البته معتقد نیستم که مانی و پیروانش دوآلیست بوده اند.

        متقابلاً، شما قادر نخواهید بود ادعا کنید که الله صرفاً از طرف محمّد ابن عبدالله رونمائی شده و ریشه در اعتقادات و ایمان چند هزارسالۀ بت پرستان میانرودان نداشته است. البته در آن نوشتۀ کوتاه که برای خوانندگان اینترنتی تهیه شده و میبایستی اصول “کوتاه، شیوا و رسا” در آن رعایت میشد، ممکن نبود تا به گلنوشته های اکدی میانرودان پرداخته و الله به عنوان خالق و پروردگار نادیدۀ عالم هستی را با استناد به آنها، مورد استناد قرار دهم. اما از حق نباید گذشت که “الله” یک دست آویزی بوده که در تاریخ چند هزار سالۀ بشری، با آویختن به آن حکومتهائی که خود را یکتاپرست به مردم نمایانده اند، به استثمار و به بردگی گرفتن انسانهای نا آگاه پرداخته و تا آنجا پیش بروند که اکنون عدۀ قلیلی بر عرش اعلاء نشسته و بقیۀ مردم زیر یوغ آنها باشند.

        اینکه اشاره کرده اید که در تحلیل مسائل فلسفی و دینی، همۀ آنها را به سیاست منتهی میسازم، بدرستی واقعیتی را بیان کرده اید. اصولاً همۀ این شگردها سیاسی بوده، هستند و خواهند بود. مبارزین راه آزادی نیز وظیفه دارند همواره به افشاگری در مورد آنها بپردازند تا فی المثل، ملای یک لا قبای بیکاره و بی هنری که در حکومت سابق بر گلیمی خفته و نان کفک زده خورده و شست پایش از نوک نعلین بیرون زده بود، نتواند از دولتی سرِ مردم ناآگاه و با تبلیغ وجود الله نیست در جهان، در ویلای چند هزار میلیاردی جماران مسکن گزیده، بنز سفارشی ضد گلوله سوار شده و در حالیکه دستهای نازنینش به سیاه و سفید نخورده و از دستان لطیف ستاره های هالیوودی هم نرمتر است، با چهار زن عقدی و صدها صیغه های متعه ای، بهترین و لذیذترین غذاها را بخورد و در مقابل افراد هنرمند و کاردان این مملکت حتی به نان شبشان محتاج باشند و عدۀ زیادی به پناهجوئی به درگاه شیطان بزرگ روی بیاورند. براین اساس است که غمخواران مردم ستمدیده بپا خاسته و به آنها نهیب میزنند که

        ” ای خفته ها بیدار شوید که الله ای در کار نیست و این مکر و حیلۀ ملاهاست تا شما ناآگاهان را برای سواری دادن و بردگی به امید واهی کرام الکاتبین و ارحم الراحمین، در خواب غفلت نگاهداشته و از گرده تان سواری بگیرند.”

        گویند خدا قاهر و جبار و جریست/ از بندۀ مفلس گریزان و بریست
        بر بندۀ دارا ببخشد دو جهان/ این بندۀ مفلس گناهش از چیست؟!

         
        • کبیری گرامی…
          پیش از پاسخ به سوال و رفع ابهام معنائی و خبط لفظی که برای شما پیش آمده،عرض می کنم:من در اینطور بحث های نظری و ایدئولوژیک به نقطه نظرات یا موضعگیری ها یا مانیفست های سیاسی شما یا بدبینی و اهانت های شما بمجموعه صنف روحانیت کاری ندارم،نمی گویم من سیاسی نیستم یا طرفدار اصل حکومت دینی منتخب مردم در ایران نیستم،می گویم روش منطقی این است که در بحث ها از خلط مبحث بپرهیزیم،بنده ممکن است جداگانه در بحث هایی با ماهیت سیاسی با شما مخالفان جمهوری اسلامی بحث کنم و نفی و اثبات کنم،چیزی را اثبات کنم یا از چیزی فاصله بگیرم اما در داخل یک بحث تاریخی،علمی،فلسفی،قرآنی و مقولاتی از این قبیل،منطق دیالوگ و گفتگو اقتضا می کند که آراء و تمایلات سیاسی را داخل بحث های دیگر نکنم،این روش من است و بنظرم می رسد شما نیز خوب است بحث سیاسی و موضعگیری در برابر حکومت ایران یا روحانیون را چاشنی گفتارهای نظری و تاریخی نکنید چون اهل دقت و نظر بخوبی می توانند در محتوای یک نوشته،برهان ها و دلایل مربوطه را از سخنان نامربوط جدا کنند.من باکی ندارم که جداگانه در بحثی ماهیتا سیاسی گفتگو کنیم،یا جداگانه در بحثی قرآنی تاریخی مثل همین بحث گفتگو کنیم مشروط بر اینکه لابلای بحث اهانت بیکدیگر نکنیم و فقط استدلال کنیم،این روش درست دیالوگ در دنیای امروز است و گرنه مثلا اینکه در وسط بحث از یک آیه قرآن به ایل و تبار طرف مقابل فحاشی یا توهین کنند روش بحث های عقلائی نیست.بگدریم.
          بنده اشکالاتم را بنوشته شما مطرح کردم که البته شما بهمه آن ایرادات نپرداختید و ناظران می توانند در آن موارد داوری کنند،اما در پاسخ به سوال و ابهام شما می گویم:ظاهرا دچار سوء تفاهم لفظی شدید! چون در نوشته قبلی من اثری از کلمه “ثنویین” (دو مبدا گرایان) نبود،و لفظی که بنده در مورد بت پرستان حجاز بکار بردم تعبیر “وثنیّین” بود و نه “ثنویّین” و تفاوت ما بین ایندو اصطلاح از زمین تا آسمان است،حال یا بدرستی با مابازاء های لغوی “ثنویین” و “وثنیین” آشنا نیستید و از این جهت خلط کردید یا آگاه بودید و عدم دقت کافی و مشابهت شکلی ایندو لفظ رهزن شد! در هر حال من نه گفتم که بت پرستان حجاز (وثنیین) معتقد به الله بعنوان خدای یگانه جهان نبودند،و نه گفتم آنان “ثنوی” دو مبدا گرا بودند،دقت کنید کلمه “وثن”بفتحتین در زبان عربی یعنی “بت”،و اطلاق تعبیر “وثنی” -که مفرد است- یا “وثنیین”-که جمع است-به مشرکان حجاز،از این جهت است که آنان وراء اعتقاد به خالقیت “الله”نسبت به جهان،بت های مصنوع و دست ساز خود که سنگ ها و چوبهایی بودند را پرستش می کردند ،معابدی داشتند و برای بت ها قربانی می کردند و هریک از بت ها را موثر در کائنات و موثر در زندگی انسانی می دانستند،از این جهت آنان “وثنی”یعنی بت پرست بودند نه “ثنوی”یعنی دو مبدا گرا که اصطلاحی دیگر است برای ایرانیان قدیم و اقوام دیگری که معتقد به دو مبدا خیرات و بدی ها در جهان بودند و به یزدان و اهرمن بعنوان دو مبدا فاعلی تاثیر گذار در جهان معتقد بودند که آن بحث دیگری است،پس معاصران پیامبر که با ایشان تقابل داشتند بت پرستان یا وثنیون بودند و اینکه در قرآن از آنان به مشرک تعبیر شد و شرک آنان مورد طعن قرار گرفت ناظر به همین نکته است که آنان هم، معتقد به الله بعنوان خالق جهان (و نه بت) بودند و الله را ایجاد کننده جهان می دانستند،و هم درعین حال برای بتان دست ساز خود تاثیر در کائنات و زندگی انسان قائل بودند یا بتعبیر برخی آیات این بت ها را “بنات الله”یعنی دختران خدا می دانستند.
          بنابر این یک اشکال در ابهام شما باز می گردد به یک خلط مبحث لفظی و اشتباه لغت “وثنیین” با “ثنویین”. و اشکال دیگر آنکه شما توجه نکردید که آیات مورد نظر و استشهاد که بدون تردید اشاره به اعتقاد بت پرستان حجاز به خالقیت الله بعنوان خدای جهان دارند،تنافی با بت پرستی و شرک آنان نداشته است،و بتعبیر فنی تر،مشکل بت پرستان حجاز با پیامبر نه در “توحید خالقیت” بلکه در “توحید در ربوبیت” و “توحید در عبودیت” بوده است،و همه مساعی پیامبر اسلام و انواع و اقسام آیات قرآن این بوده است که بت پرستان دست از پرستش بت و خضوع برابر بت ها و موثر دانستن آنان در تدبیر جهان و تدبیر زندگی انسان بردارند و باصطلاح به مرتبه “توحید در ربوبیت”=اینکه تنها الله و خدا (بحث بحث لفظ نیست چنانکه عرض شد) موثر در جهان است و مدبّر و گرداننده جهان است بار یابند،و بر همین اساس به مرتبه “توحید در عبودیت”=اینکه تنها باید خدای یگانه را پرستش و عبادت کرد نه بت ها و اشیاء دیگر اعم از انسان و حیوان و نبات و جماد،نیز بار یابند.
          بنابر این بنده نگفتم که بت پرستان حجاز اعتقاد به خالقیت الله نسبت به جهان هستی نداشتند،چون اینکه نص آیاتی است که شما آوردید.نیز عرض شد که ریشه یابی زبان شناسانه یک واژه “الله” و اینکه آیا الله لغتی بیرونی و وارداتی بوده است ارتباط منطقی با بود یا نبود مابازای آن یعنی خدای جهان ندارد،و عرض شد شما فرض کن لغت الله لغتی سریانی،آرامی یا هر زبان دیگر بوده و به زبان عربی وارد شده،یا لغتی تاسیسی در زبان عرب بوده،این سنخ بحث و کنکاش های لغوی و زبان شناسانه ربط منطقی به اینکه خدای جهان وجود دارد یا ندارد،بهشت و جهنم وجود دارد یا ندارد،ندارد،چون بحث اعتقاد به” الله” بعنوان خالق و مدبّر کائنات،بحثی تابع دلایل فطری،برهانی و علمی مربوط بخود است و مشکل اساسی همه انبیاء بزرگ الهی همین بوده است که بشریت را که فطرتا موحّد است و آفریننده و مدبری برای کیهان می پذیرد (مگر کسانی که تعمدا خاک بر فطرت خویش بپاشند و آنرا دفن کنند) از اوهام شرک و بت پرستی و موثر دانستن بت ها،اشیاء و انسانها در تدبیر جهان برهانند و او را خاضع کنند در برابر خدای یگانه و نادیده ای که در اوهام و عقول نمی گنجد.

           
    • سلام و درود

      اسم الله قبل از اسلام هم بوده، همانطور که نام پدر حضرت رسول اکرم( ص)عبد الله بوده است. در میان ایزدان آیین زرتشت هم اهورا مزدا، یزدان( ایزد ایزدان)نام داشته و در میان یونانیان با رب النوع های فراوانش، نیز« زئوس »خدای خدایان تلقی شده است. توجه دوست گرامی جناب کبیری را به این نکته جلب میکنم که دین اسلام ادامه نهایی ادیان پیش از خود و بر بسیاری از معتقدات و مطالب محتوایی آنان صحه گذاشته است. یکی از القاب پیامبر خاتم، خلاصة الانبیاء است که در اینجا طبعاً خلاصه به معنای فشردهٔ، تفصیل آموزه های ادیان پیش است. اعراب پیش از اسلام از
      ( الهه_اله) به تقریب همان تعریف و تصوری را داشتند که زرتشتیان از فریشتگان و ایزدان داشتند. الله را به معنا و مفهوم مجموع تمام الهه ها یا خدای خدایان بکار میبردند. بودن این اسم در قبل از اسلام اثبات میکند که اسلام ادامه ادیان پیش بویژه آیین ابراهیم بوده است. حتی امروز هم کسانی هستند که نام خداوند را بر کودکان خود میگذارند، یا اینکه بخشی از نام کودکانشان یکی از اوصاف و اسامی خداوند است، بدیهیست که اعراب دوران جاهلیت هم اسم الله را بر بتهای مورد احترام و پرستش خود گذارده باشند و این جز اینکه اثبات میکند اسم الله در میان ادیان پیش از اسلام هم رایج بوده، چیزی را رّد یا اثبات نمیکند. راستش از شما تعجب میکنم که چگونه از بودن این اسم در پیش از اسلام،بویژه نهادن چنین نامی بر یکی از بتها، بطلان اسلام را نتیجه گرفته ای.

      اسم خواندی رو مسمی را بجو
      مه به بالا دان نه اندر آب جو

      گر ز نام و حرف خواهی بگذری
      پاک کن خود را ز خود هین یکسری

      همچو آهن ز آهنی بی رنگ شو
      در ریاضت آینهٔ بی زنگ شو

      خویش را صافی کن از اوصاف خود
      تا ببینی ذات پاک صاف خود……..

      جنبش ما هر دمی خود اشهد است
      که گواه ذوالجلال سرمد است

      گردش سنگ آسیا در اضطراب
      اشهد آمد بر وجود جوی آب……

       
      • دوست محترم جناب شفیعی…همانطور که اشاره کرده اید، ادیان پسین ادامۀ ادیان پیشین بوده اند و در این مورد اختلاف عقیده ای نیست. ولی در پژوهش نمیتوان برای ریشه یابی الله پرستی از اسلام به مسیحیت و از مسیحیت به یهودیت رفته و همانجا کار را متوقف کرد. اگر چنین کنیم، پژوهش ما ناقص مانده و مورد ایراد قرار میگیرد. اما در مطالعۀ یهودیت به دو نام مختلف برای پروردگار عالم هستی برمیخوریم. یکی یهوه و دیگری اِلاه (Elah). کاربرد یهوه از سوی یهودیانیست که از مبداء حبشه به نوبیا (سودان) در امتداد نیل سفید رفته و از آنجا توسط فراعنۀ مصر به بردگی برده شدند و موسی و غیره و کتاب عهد عتیق مربوط به سرگذشت اینهاست با افزودن مقادیر زیادی موهومات و خرافات، که در آن از آفریدگار هستی بنام یهوه یاد کرده اند. گروه دوم یهودیان حبشی که پیش از گروه نامبردۀ بالا از حبشه بیرون آمدند، از تنگۀ باب المندب بین دریای سرخ و اقیانوس هند گذشتند و به جنوب جزیرة العرب پا گذاشتند. از این گروه تعداد بسیاری در یمن مانده و زندگی تشکیل دادند و بقیه به سمت شمال و شمال غربی عربستان حرکت کردند و در نقاط قابل سکونت در شمال حجاز ساکن شدند. و بقیه به جنوب بین النهرین رهسپار شده و درآنجا ساکن شدند. کتاب دینی تلمود که در آن از آفریدگار هستی بنام اِلاه نام میبرد، از اینهاست.

        از سوی دیگر، قبل از اینها مردمان دیگری نیز در جنوب میانرودان ساکن بودند و حکومتهای مخصوص خودشان را داشتند. آن مردمان بت پرست بودند و فرهنگ و زبان و آداب زندگی خودشان را داشتند. طبق یافته های باستانشناسی اولین امپراتوری در میانرودان بنام سومر و اکد شناخته شده است و براساس گلنوشته های باقیمانده از اکدیان با خط میخی، آنها به غیر از بتهای دست ساخته شان، به پروردگار نادیدۀ عالم که ابربتهای آنها بود، ایمان و اعتقاد داشتند. پژوهشگران بخش خاور شناسی دانشگاه شیکاگو یا همان دانشگاهی که گلنوشته های یافته شده از تخت جمشید را به امانت گرفته و آنها را مطالعه کرده اند، حدود 50 سال طول کشید تا توانستند مطالعات خط و فرهنگ و روابط انسانی اکدی ها را تکمیل کرده و بصورت فرهنگ اکدی به مشتاقان تاریخ و باستانشناسان، ارائه دهند. در صفحۀ 50 فرهنگ نامبرده آمده است که اکدی ها پروردگار نادیدۀ عالم هستی را که فوق بتهای آنها بود، ایلوم (ilum) و اِلوم (elum) مینامیدند. از اینجاست که ریشۀ الله عربی رمز گشائی میشود. پژوهشگران تاریخ دریافته اند که فرهنگ آشوریها نیز از فرهنگ اکدیها نشأت میگیرد و اشوریها نیز به نوبۀ خود اعتقادات دینی و بتهای اکدی را با تغییرات جزئی که مشمول سیاسیکاری پادشاهان بود، می پرستیدند. اما در طی 2000 سال حکومت آشوریها و همانطور که درمورد سایر زبانها نیز اتفاق میافتد، واژه های ایلوم و اِلوم اکدی نیز دچار تغییرات جزئی شده و از ترکیب حرف تعریف اِل با ایلوم، بصورت ال ایلو و سپس به صورت اِلاه درآمد. چنین تغییری مستند شده است.

        به علت تسلط 2000 سالۀ آشوریان بر جزیرة العرب، خط و فرهنگ و اعتقادات بین النهرین نیز به آنجا رخنه کرد و اعتقادات و فرهنگ بخش وسیعی از عربستان را تحت تأثیر قرارداد و بت پرستان عرب نیز به وجود پروردگار نادیدۀ عالم هستی بنام اِلاه ایمان آوردند. منتها واژۀ وارداتی اِلاه با حرف تعریف اَل عربی ترکیب شده و بصورت معرّب الله درآمد. به همین علت است که قرآن در آیه های متعدد بر پرستش الله به عنوان پروردگار عالم هستی و مافوق بتهای بت پرستان عربستان قبل از اسلام، تأکید میکند که مفسرین قرآن نیز همگی به این واقعیت اذعان دارند. چنین واقعیتی در نوشتۀ “چگونه الله بت پرستان خدای مسلمانان شد؟” مورد بررسی قرارگرفته است.

        بنابراین، بجای پرداختن به مسیحیت و یهودیت و به زعم شما در یهودیت متوقف شدن، باید تا آنجائی که مدارک تاریخی دردسترس است، به عقب برگشت. تا این برهۀ زمانی، منشاء پرستش الله به بت پرستان اکدی منتهی میشود و محمد ابن عبدالله همان اعتقاد و ایمان بت پرستان پیش از اسلام را نیز به اسلام اشاعه داده است. بر این اساس است که نتیجه میشود الله اسلامی محصول وهم و خیال است و وجود خارجی ندارد.

        ضمناً همانطور که اطلاع دارید، دوست ما آقای نوریزاد به علت ضربۀ بشکه ای که بر سرش وارد شد، تغییر مسیر داد و عطای خدمت به ملاها را به لقایشان بخشید. اما چطور شد که شمای ماتریالیست و بطور حتم دیالکتیسین، بجای اینکه فی المثل بی خدا شوید، به ناگهان 180 درجه عقبگرد کرده و خداشناس شده اید؟ (در مثل مناقشه نیست!)

         
        • سلام و درود

          من به اندازه دکتر نوریزاد خوش شانس نبودم و بجای بشکه با قطاری بی انتها از تانکرهای ابیات مثنوی، طوری تصادف کردم که خود به جزئی از سلسله تانکرها تبدیل شدم.

          اگر عمری باقی بود پاسخی که در خور و شأن آن دوست دانشمند و دانش دوست باشد تقدیم میکنم.

           
          • با درود و احترام خدمت آن دوست گرامی…فرمودید: اگر عمری باقی باشد.
            امیدوارم همواره سرزنده و پاینده باشید. ضمناً بیت زیر بخاطرم رسید و دریغم آمد که با شما در میانش نگذارم.

            عمر اگر خوش گذرد، زندگی نوح کَمَست/ گر بسختی گذرد، نیم نفس بسیارست

             
  93. به نقل از احمد زیدآبادی: برای آن دسته از یهودیان انسان دوستی که وجدان های بیدارشان راهنمای نوع سیاست ورزی آنان است؛ این درد و رنج همچون خاری در چشم و جانشان می خلد و خواب راحت شب را از آنان می رباید. از این رو، زندگی در اسرائیل برای اینگونه افرادِ عمدتاً سرشناس و موفق، نه فقط هیچ افتخاری ندارد؛ بلکه مایۀ ننگ و عذابشان شده است.

    با این وضع، چنانچه اسرئیل بخواهد در همین مسیرِ تأسیس نظام آپارتاید رسمی در برابر فلسطینی ها حرکت کند؛ به نظرم هیچکدام از یهودیان انسان دوست، ادامۀ زندگی در اسرائیل را تاب نیاورند و در حرکتی دسته جمعی از آنجا مهاجرت کنند. در آن صورت اسرائیل به خلاف ادعاهای پر طمطراق خود به عنوان کشوری دمکراتیک، عملاً به صورت لانه ای برای نیروهای افراطی و زیاده خواه با دولتی متشکل از مشتی گانگستر در می آید؛ گانگسترهایی همچون خانم شیکید و نفتالی بنت و بسیاری از رهبران لیکود و بیتینو و غیره!
    مش قاسم: اگه اسم یه کشور که با الف شروع میشه با یه کشور دیگه که با الف شروع میشه در این مقاله عوض کنین مفهوم دستتون میاد. فلسطین رو با ف.ها و یهودیان رو با ش.ها عوض کنین، اسم خانم شیکید رو با ضعیفه ش…….. و نفتالی بنت رو با ن.الف. عوض کنین میفهمین منظور کی بوده.

     
  94. نوری زاد دست از این سیاه کاریها بردار، حنای امثال شما دیگر رنگی ندارد! چه شد که نرگس محمدی بعد از ان همه نرگس نرگس کردنهای تو و انتشار فیلمهای او توسط تو روی اینترنت بازداشت شد! مگر تو نیز آنجا نبودی؟! چه شد تو تنها قیلم گرفتی و موبایل همه افراد ضبط شد! چه شد از کارهای این و آن دائماً فیلم می گرفتی اما در اعتراضاتی که در سال گذشته پشت سر گذاشتیم گفتی من هم بودم اما مگر باید فیلم می گرفتم حال آنکه در جمهوری اسلامی باید واژگون شودهایت می گفتی به بیرون نروید! رژیم و گروه معمم حاکم دوست دارد تو را دیوانه نشان دهد تا شک و ظنین را از روی تو که به درون بسیاری از محافل نفوذ می کنی بردارد!!! کار جماعتی که گذشته خود را بعنوان کور سو امیدی در آینده خود جستجو می کند اگر دیر بجنبد نیز تمام است!! اینکه من منتظر مردن هستم یا من را نیز به رادیو اکتیو آلوده کرده اند و حرفهای از این قبیل نیز به مفت نمی ارزد و بیشتر به کار انسانهایی که حاضر به عبور از حماقت خویش نیستند می آید! قبلاً هم گفتم دروغ خناق نیست که گلوی فردی را بگیرد و خفه اش کند! پس تا می توانی به درغگویی های خودت ادامه بده!

     
  95. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    پيام انساني عميق عثمان اسماعيلي، فعال كارگري، بعد از آزادي از زندان
    گفت و گوي كوتاه راديو ندا با عثمان اسماعيلي، چهره خوشنام جنبش كارگري، بعد از آزادي از زندان و پيام انساني عميق او براي بناي جامعه اي كه در آن هيچكس بخاطر عقايدش زنداني نشود و زندان ها تبديل به كتابخانه و مهد كودك بشود!

    http://radio-neda.blogspot.com/2018/04/blog-post_18.html

     
  96. ایا دفاع از حرم اولویت است
    به نظر خیلی از مضهبیون دفاع از حرم اولویت است که مسلمن این نظر کاملند درست است ولی به نظر من این نظر اشکالهای زیادی دارد زیرا هر اولویت خودش اولویتهای دیگری دارد مثلن دفاع از حرم نیاز به اسلحه دارد پس داشتن اسلحه بر دفاع از حرم اولویت دارد و داشتن اسلحه خودش اولویتهای دیگری دارد پس به نظر من اولویت هایی که مهمترند اولویتند حالا اگر دفاع از حرم مهم باشد حتمن اولویت است و داشتن اسلحه هم اولویت تر است و بقیه اولویتها نیز مهم هستند وباید دید نظر رهبر چیست

     
    • جناب نوری زاد گرامی
      چرا اجازه نمبدهیدپاسخ کامنت های مجتبی منتشر شود/ من تعمدا و با هدف مشخص این مطالب را به شکل بالا مینویسم تا پاسخ و واکنش دوستان را به نظرات و عقاید مجتبی گونه ای ببینم از چه سنخی است و در حقیقت این موضوعات جهت گرفتن نتیجه موضوع نحقیقی است که در حال انجامش هستم و ابدا هدف لودگی و وقت گذرانی نیست/ با احترام سیدرضی

      ———-

      درود دوست گرامی
      من تا کنون هیچ کامنتی را – مگر این که سرتاسر ناسزا بوده باشد – حذف نکرده ام.
      هرگز
      هرگز

      با احترام

      .

       
      • در این نوشته سید رضی اذعان کرد که غیر از پوستین همیشگی (سید رضی) با رفتن در دهها پوستین:خدا و پوستین های جعلی و عجیب و غریب و در مواردی رفتن به پوستین افرادی که در این سایت با نام ثابتی می نویسند :”تعمدا و با هدف مشخص این مطالب را به شکل بالا مینویسم تا پاسخ و واکنش دوستان را به نظرات و عقاید مجتبی گونه ای ببینم از چه سنخی است و در حقیقت این موضوعات جهت گرفتن نتیجه موضوع نحقیقی است که در حال انجامش هستم و ابدا هدف لودگی و وقت گذرانی نیست”.

        البته این شیادی هم تاکنون از نگاه نافذ برخی دوستان و نویسندگان این سایت پنهان نمانده است زیرا عنصر “لودگی “که تصادفا در همین نوشته بصورت ریاکارانه مورد نفی سید رضی قرار گرفت در همه این نوشته ها و پوستین ها داد می زند هرچند وقت گذرانی ممکن است با یا بی جیره و مواجب باشد!
        البته بنیاد این روش غیر اخلاقی (بوقلمون صفتی و در هر پوستین به رنگ و ادبیات و اعتقاد خاص در آمدن و ناظران عمومی را باشتباه انداختن) نیز چیزی نیست جز نیاز به جلب توجه و خودنمائی و تز معروف مارکسیستها که :هدف مباح کننده وسائل رسیدن به آن است.

         
        • فراموش کردم اضافه کنم که نگاه کنید به سبک و سیاق نوشته ای که سید رضی در پوستین نام مجتبی نوشته :حتی می توان با غلط غلوط نوشتن لغات کلمات فارسی (زبان مادری مدعیان ایرانیت و نفی اسلام) هم چیزهایی را با لودگی تمسخر کرد،هم دیگران را بقول خودش تعمدا وادار به واکنش و نوشتن کرد،حال آیا می توان باور کرد که ایفاء کردن چنین نقش های هنرمندانه و متعمدانه در سایت یک مسلمان که برآشفته و آزادی بی حساب و کتاب به نوشتن در سایت خود می دهد،بی جیره و مواجب باشد؟! بعد وقتی گفته می شود پروژه نفوذ عده ای با ناباوری برمی آشوبند که ای بابا پروژه نفوذ کجا بود؟!

           
          • جناب سید مرتضی
            اولا بتده بربخلاف مطلبی که شما مکرر بیان میکنید هیچگاه با اسامی خدا و اشناس و …. مطلب ننوشته ام و افراد مورد نظر جنابعالی اشخاص دیگری هستند غیر از بنده
            ثانیا من هر گاه به اسمی غیر از سید رضی نوشته ام بلافاصله خودم انرا عنوان کرده و دلیلش را نیز گفته ام و بنابر این نوبت به اقدامات کاراگاهی و مچگبری شما نبوده – لدا اگر بنده با هر عنوانی مطلب بنویسم شما اطمینان داشه باشید که متعاقب ان خود را معرفی خواهم کرد – اینرا گفتم تا شما بدانید اشخاصی چ.ن خدا و غیره من نبستم
            اما گذشته از این شما از کجا به این یقین رسیدید که بنده نفودی و مزد بگیر هستم که اینگونه و در فضای عمومی و ا صدای بلند این موارد و اتهامات را به بنده منتسب میکنید؟
            حدس میزنید من برای هر سطر مطلب چقدر مزد میگیرم؟ خدایی حدستان در اینباره را دقیقا بیان کنید تا ببینم چقدر به واقع نزدیک است- حتما اینرا (حدستان در خصوص میزان حقوق بنده را) پاسخ دهید تا هم درصد درستی حدس های شما برایم مشخص شود و هم اینکه نرخ قلم بمزدی برایم مشخص شود تا نتوانند سرم کلاه بگدارندو نرخ روز را نیز بدانم.

             
          • سید،من چه ضمانتی برای صدق ات داشته باشم وقتی خدا و دین و معاد را نفی می کنی؟ و جدای از ضمانت اخلاقی،وقتی بجای من نوشتی و هیچگاه قبحی برای این عمل ندیدی تا در باره آن عذرخواهی کنی چه وثوقی به صداقتت در این گزاره ها وجود دارد؟
            ثانیا می گوئی من هربار باسمی نوشته ام بعد آنرا گفته ام،من که غیر از این مورد مجتبی در این صفحه که آنهم بصورت اعتراض به مدیر سایت ظاهر شد بیاد ندارم که سید رضی مدتهای طولانی غیب شود و در عین حال منطق و گفتمان و ادبیاتش اینجا در پوستین های مختلف باقی بماند! الان صداقت داری اینکه می گوئی قبلا به هر اسمی نوشته ام بعد اعلام کرده ام ،در اینجا یکجا همه آن اسامی را اعلام کنی؟! اگر همه آن اسامی را اینجا بیان کردی معلوم می شود در این ادعا صادقی!
            در مورد مزد بگیری،من اسناد ندادم بشما اینکه دین ستیزی ات حتما در چهارچوب مزد بگیری است،گفتم غیر از لودگی که سالهاست عنصر اصلی نوشته های سید رضی این سایت است (البته استثناء هایی بوده که در مواردی جدّی نوشته ای) ،اما وقت گذرانی و دین ستیزی و ریشخند دین می تواند با یا بی جیره و مواجب باشد،پس من هردو احتمال را بیان کردم ویکطرف را جزما بشما اسناد ندادم،اما در خصوص میزان مزد! بنده چون بی مزد و مفتی اینجا می نویسم و دین ستیز ه نیستم طبیعتا از میزان مزد در این موارد مربوط بشما بیخبرم و طبعا حدسی هم ندارم.

             
      • سید رضیه! نوشتن در یک زمان،آنهم با اسمها و عناوین طول و عرضیه! و بیشتر در قالب فرضیه!
        براستی این چه مرضیه؟!

         
  97. عمرا چی می شد اين کلیپ رو از صدا و سيما پخش کنند!؟

    http://news.gooya.com/2018/04/post-14009.php

     
  98. آهای سپاه!
    مواظب روس ها باش نه انگلیس و آمریکا!
    حواست نیست در تمام حملات به سوریه ارتش روسیه هرگز هدف قرار داده نشد؟
    روس ها هم یک موشک ضد فرانسه امریکا و انگلیس شلیک نکردند؟
    جایی دیدید اسراییل به روس ها حمله کند؟ یا روس ها هواپیماهای اسراییلی رو هدف قرار دهند؟
    روس ها تا جایی دست سپاه رو باز میگذارند که محدود به سرکوب مردم بخت برگشته سوریه باشد. سراغ اسراییل که هرگز نخواهید رفت این رو من می دونم تو هم می دونی ولی واسه بر و بچه های سپاهی میگم دو دوتا کنند جونشون رو به هدر ندهند.
    سران سپاه اخطار های لازم رو دریافت کرده اند. البته به عقیده من حتی اخطاری هم در کار نیست بلکه سران سپاه با روس ها گاوبندی کرده و تضمین داده اند به اسراییل کاری نخواهند داشت. روزی روزگاری اگر سپاهی کسی دست از پا خطا کند و قصد حمله به اسراییل داشته باشد روس ها هستند که قبل از رسیدن آمریکا و انگلیس خدمت سپاه رو خواهند رسید.
    اصلا یکیتون از خودش پرسیده توجیه روسیه برای استقرار کشتی های جنگی موشک انداز در دریای خزر چیست؟ کدامیک از همسایگان روسیه حتی سر سوزنی ناوجنگی در اختیار دارد که روس ها ضروری ببینند ناوگان جنگی عریض و طویل در این دریا مستقر کنند؟
    غیر از این است که روسیه نیروی تهاجمی در دریای خزر تعبیه کرده برای روز مبادا؟

     
  99. تو‌ زشت رویی و من زیبا ، تو چاقی و من رعنا، مرا کتک نزن،حکمتش‌ را از خدایت بپرس!

    فیلم کتک خوردن و تحقیر دختر ایرانی توسط خواهران پر عقده زینب
    فیلم تحقیر و توهین و‌ضرب و شتم دختر ایرانی توسط یکی از خواهران زینب باز جامعه را شوکه کرد.
    براستی این زشت رویان چاق و بد قواره و از آن بدتر زشت سیرت را چه کسی متوقف خواهد کرد؟ جماعتی که به اعتبار یک چادر و سیبیل های اصلاح نشده و اندام مردانه مشغول «ارشاد اسلامی» با زور و تهدید هستند را چه باید کرد؟!
    خواهر زینب! دهه شصت نیست که جنایت ها و آدم کشی های پنهان بماند. به مدد تکنولوژی، چهره و کردار شما در حافظه عمومی و اینترنتی ثبت میشود و در آن روزی که میز بازی عوض میشود، باید پاسخگوی بی حرمتی ها و رفتار های دور از انسانیت خویش باشید. دور نیست روزی که در دادگاه های ملی پاسخگوی خیانت های خویش باشید!
    راستی تا به حال از «الله» خویش پرسیده اید که چرا شما را زشت و کریه آفریده است؟! مگر نه اینکه در مذهب شما قادر مطلق آگاه به گذشته و حال و آینده است؟ مگر نه اینکه او لحظه به لحظه شما را میبیند؟ چگونه این همه عقده و حسرت و کینه و حقارت و بد قلبی‌ را خدا دانسته در ذات شما ریخته است! ای اهل بهشتی که اگر وجود داشته باشد، در آنجا هم‌ «تنها» خواهید ماند! به مردم نیکی کنید، شاید دکترهای نیکوکار و جراحان پلاستیک، در فردای ایران آزاد شما را هم دوباره ساختند و چهره ای ملایم و بی پشم و ریش‌ را بی منت نقاشی کردند و شما زنان مرد نما نیز « زن» بودن و زیبا بودن را تجربه کردید و به دامن اجتماع بازگشتید. امید است با سرنگونی این رژیم، پس از روانکاوی و بازپروری، با کمک مردم، هزینه جراحی زیبایی شما زشت رویان پر عقده فراهم شود و ما شاهد چنین رفتارهایی چه در لباس خواهران زینب و چه‌در لباس فردی عادی و خشمگین، توسط شما نباشیم. هیچکس زشت نیست، این سیرت و کردار شما است که چهره شما را کریه میکند !

    به امید ایران آباد و آزاد

     
  100. سلام.

    با شما موافقم که سرانه مطالعه باید افزایش یابد. اما یادمان هم باید باشد که همین تلگرام و امثال آن که اخبار را منتشر می کنند در روشن کردن اذهان عمومی از رخدادهای کشور نقش مهم تری از رسانه های رسمی داخل و خارج داشته اند و دارند، و هر روز هم نقش بیشتری دارند.

    اما نکته بعدی تمام بیچارگی ما از اعتقاداتی است که این ملایان در ذهن ما کرده اند از عهد زرتشت تا کنون، شما چرا ظهور اسلام را تبریک می گویید؟ اگر به آن معتقدید نمی توانید علیه سردمداران مذهبی حرفی بزنید چرا که اینان این اعتقادات و جشن ها را ایجاد کرده و ترویج می کنند. درست است که مردم ما هنوز به اسلام معتقدند اما کسی از شما نخواسته است که مبعث را تبریک بگویید. خواسته است؟ این نشان می دهد که هنوز بسیار راه دارید تا بدانید حرف حساب گفتن با دنباله روی از اعتقادات عامه بسیار متفاوت است مگر این که خواسته باشید بقول معروف از این راه در دل ها راه یابید تا بلکه به حرفتان گوش دهند. چنین است؟

     
    • شما عجب حرف زور و بی منطقی می زنید، اولا بشما چه مربوط که بامور شخصی دیگران نظیر تبریک و تهنیت گفتن آنان می پردازید و مایلید آزادی آنان را سلب کنید؟
      ثانیا:این چه منطقی زوری است که به یک مسلمان که معتقد به بعثت و نبوت پیامبر خویش است و با خرسندی از چنین مناسبتی به هم مسلکان خویش تبریک می گوید ایراد می گیرید؟ اینکه شما به چیزی معتقد نیستید توجیه کننده تحت فشار قرار دادن معتقدان به آن چیزی است که شما اعتقاد ندارید؟! پس اینهمه ادعاهای حقوق بشر شما بتقلید از غربیان چیست؟ آیا یکی از مواد بیانیه حقوق بشر آزادی دین و مذهب و لزوم احترام به آن نیست؟! ظاهرا هنوز فرا نگرفته اید که اگر فرضا با کسی همسویی سیاسی هم دارید به حریم اعتقادات شخصی او تجاوز نکنید،آنگاه بگویید مردم ایران چگونه با چنین دگم ها و منطق های زوری در شما به شما و امثال شما اعتماد کنند؟!

       
      • سید این سایت فضای عمومی است و همه حق دارند در مورد آنچه نوشته می شود نظرشان را بیان کنند. بنابراین اعتراض شما بی خود و از روی /// است. حد خود نگه دار. شما که خود را 40 سال بمردم زورآور کرده اید و در کوچکترین روابط شخصی و حتی رختخواب مردم وارد می شوید و زندگی را برای مردم به جهنم تبدیل کرده اید بی خود می کنید که بمردم ایراد می گیرید. در ضمن از حقوق بشر هم بی خود حرف نزن که اصولا وجود شما و باورتان اصلی ترین ناقض حقوق بشر است. شما ////// را بجایی رسانده اید که حق حیات را از ایرانیان گرفته اید . بشر در نظر شما کسی غیر از مسلمان آنهم باورمند به /// که شما می گوئید نیست. هر جنایتی می کنید بعد تا زوری برای نابودی و وحشیگری ندارید بیاد حقوق بشر می افتید. واقعا /// تر از شما مسلمین نیست.

         
        • بله این سایت فضای عمومی است و همه حق دارند در مورد نوشته ها نظر دهند و خلیل هم نظر داد من هم در مورد نظر خلیل نظر دادم،بنابر این بقول خودت :حالا به شما چی؟!

           
          • آقا سید مرتضی! من به اعتقاد شخصی ایشان کاری نداشتم. می خواستم به ایشان نشان دهم که ریشه ذهنیت آقای نوریزاد با ریشه ذهنیت سردمداران حکومتی جمهوری ولایت مطلقه فقیه یکی است.

             
  101. یکی از دوستان ایمیلی برایم فرستاد هر چند تکراریست ولی چون معمایی را مطرح کرده انرا اینجا می اورم

    حل یک معمای ساده اعتقادی

    نام: یزید

    شهرت: بنی امیه

    نام پدر: معاویه

    نام پدربزرگ: ابوسفیان

    نام جد بزرگ: عبدالمطلب
    ——————————————————-

    نام: حسین

    شهرت: بنی هاشم

    نام پدر: علی

    نام پدربزرگ: محمد و ابوطالب

    نام جد بزرگ: عبدالمطلب
    _____________________________________

    نتیجه گیری :

    رابطه حسین و یزید: پسر پسرعمو

    رابطه علی و معاویه: پسرعمو

    رابطه معاویه و محمد: پسرعمو

    رابطه ابوسفیان و ابوطالب : برادر

    رابطه محمد و ابوسفیان : ابوسفیان عموی محمد

    رابطه ابوسفیان و علی : ابوسفیان عموی علی

    :به قول مستشارالملک تو قهوه ی تلخ یکی دیگه با یکی دیگه تو یه جای دیگه…

    این قضیه به من چه ربطی داره !

    .دو تا پسر عمو که رابطه ی خونی با هم داشتن و سر قدرت باهم جنگیدن و یکیشون کشته شده و هیچ دخلی هم به ما نداره و اونوقت ما عزاداری می کنیم

    محرم ماه اول سال قمری هستش و همه ی عرب های دنیا دقیقن تا 10 محرم جشن میگیرن و اصلن نمی دونن حسین کیه ، یزید کیه

    حالا این وسط ما شدیم کاسه ی داغ تر از آش

    حالا به مردم بگو که کدومتون بابک خرم دین ، مازیار ، افشین ، ابومسلم ، استادسیس و غیره رو میشناسید

    :به قول مرحوم احمد کسرویی

    بدبخت ملتی که تاریخ کشورش را نداند

    شوربخت تر از آن ملتی که نخواهد تاریخ کشورش را بداند

    تیره بخت تر از آن ملتی که تاریخ کشورش را به ریشخند بگیرد

    که هر سه گزینه متاسفانه شامل حال ما میشه و یکی از عوامل اصلی بدبختی و تیره روزی و عقب موندگی ما همین موضوع هستش…

    Enjoy the view.

     
  102. «شهید ثانی در شرح لمعه تبعاً للعلامه فی التذکرة در مورد جزیه می فرماید حاکم اسلامی دستور جهاد با اهل کتاب را می دهد تا اینکه شرائط ذمه را بپذیرند و جزیه بدهند، جزیه هم به رئوس و هم به اراضی تعلق می گیرد، اما در مورد أخذ جزیه با توجه به “وهم صاغرون” مسلمان باید نشسته باشد و شخص اهل ذمه ایستاده باشد و حق ندارد در حضور شما بشیند، ذمی باید آنچه در دستش دارد را از جیبش بیرون بیاورد و کمر خودش را خم کند و سرش را باید پائین بیاندازد و کسی که می خواهد جزیه را بگیرد باید ریش جزیه دهنده را بگیرد و به بیخ گوش او نیز بزند یعنی باید او را تحقیر کند، خب این دلالت دارد بر اینکه مسلمانان باید به این اندازه قدرت و عزت داشته باشند»

    http://www.eshia.ir/feqh/archive/text/noori/feqh/94/940825/

     
    • جزیه از احکام قرآنی اسلامی است نسبت به اهل کتاب که بعد از جنگ با مسلمانان تحت تسلط اسلام قرار گرفته اند،در ازای اینکه تحت حمایت و محافظت سرزمین اسلامی قرار می گیرند.و در عبارت بالا جزئیاتی که در ادامه آمده است نه در تذکره الفقهاء مرحوم علامه حلی است و نه در شرح اللمعه مرحوم شهید ثانی است،و غرض گوینده از اسناد مطلب به شرح اللمعه و تذکره،همان جملات اول است :در مورد جزیه می فرماید حاکم اسلامی دستور جهاد با اهل کتاب را می دهد تا اینکه شرائط ذمه را بپذیرند و جزیه بدهند، جزیه هم به رئوس و هم به اراضی تعلق می گیرد”.

      و ادامه عبارت ها مورد فتوای فقیهان نیست،بله برخی از مفسرین چنین مطالب سخیفی گفته اند لکن تعبیر “و هم صاغرون” در آیه مورد نظر بمعنای “لزوم التزام اهل ذمه به احکام اسلامی و نقض نکردن آن و عدم حرکت بر خلاف قرار ذمّه” است.
      آنچه که مرحوم علامه حلی در تذکره فرمود این عبارت است :
      قوله تعالى “حَتّٰى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صٰاغِرُونَ” و الصّغار هو التزام أحكام الإسلام.
      (تذکره الفقهاء ج 9 ص 317)
      یعنی مراد از صغار در آیه شریفه التزام اهل ذمه باحکام اسلام و نقض نکردن آن است.
      —–
      مرحوم علامه طباطبائی قدس سره نیز در تفسیر میزان ذیل آیه شریفه اینطور فرمود :
      فظاهر الآية أن هذا هو المراد من صغارهم لا إهانتهم و السخرية بهم من جانب المسلمين أو أولياء الحكومة الدينية فإن هذا مما لا يحتمله السكينة و الوقار الإسلامي و إن ذكر بعض المفسرين.
      یعنی :از آنچه در صدر آيه مورد بحث از اوصاف سه‏ گانه اهل كتاب بعنوان حكمت و مجوز قتال با ايشان ذكر شده، و از اينكه بايد با كمال ذلت جزيه بپردازند، چنين برمى‏ آيد كه منظور از ذلت ايشان خضوعشان در برابر سنت اسلامى، و تسليمشان در برابر حكومت عادله جامعه‏ اسلامى است.
      پس آيه شريفه ظهور دارد در اينكه منظور از” صغار ايشان” معناى مذكور است، نه اينكه مسلمين و يا زمامداران اسلام به آنان توهين و بى احترامى نموده و يا آنها را مسخره كنند، زيرا اين معنا با سكينت و وقار اسلامى سازگار نيست، هر چند بعضى از مفسرين آيه را بدان معنا كرده ‏اند.
      (ترجمه تفسیر المیزان ج 9 ص 323)

       
  103. بیانیه سپاه به مناسبت روز پاسدار.
    بیانیه مش قاسم به مناسبت روز پاسدار: حواستون به جیبتون باشه!

     
  104. حاجیه ضعیفه شهیندخت (حیف این اسم واسه این اسلامیچی) مولاوردی: انتشار کلیپ نحوه برخورد ماموران پلیس زن با مقوله بدپوششی و شیوه ارشاد آنها!، بیش از پیش ضرورت تغییر رویکرد نهادهای فرهنگی و انتظامی از “باید”به”باور”، از “تبلیغ”به “تعمیق”، از “ظاهر”به”معنا” و از “فعالیت محوری”به”اثربخشی”که از برنامه های فرهنگی دولت یازدهم بود.
    مش قاسم: نه بایدت رو میخواهن نه باورتو، نه تبلیغتو میخوان نه تعمیقتو، نه ظاهرتو میخوان نه معناتو، نه فعالیت محوریتو میخوان نه اثربخشیتو. حاجیه، میخوان زندگی خودشون رو هر جور دوست دارن بکنن، نه به تو رابط داره نه به اون خواهران زینب …(سه نقطه از مش قاسم) …(سه نقطه از مش قاسم) …(سه نقطه از مش قاسم)!

     
  105. سلام و درود

    داستایوسکی نویسنده و متفکر مشهور روس گفته است «اگر خدا را از زندگی بشر حذف کنیم انجام هر کاری و ارتکاب هر جنایت و گناهی مجاز است. »
    این گفتار کوتاه ژرفای ویژه ای دارد، زیرا تنها اعتقاد به خداوند و معاد است که به خوب و بد و حق و باطل و انسانی و شیطانی معنا میدهد.
    جناب دکتر نوریزاد در فرازی از مناجات خود به «خدای خوبیها» تکیه و اشاره کرده و همه خوبیها را به «خدای خوبیها» نسبت داده، گویی ایشان به دو خدا معتقد است و خواسته یا ناخواسته دچار شرک و ثنویت و دوگانه پرستی شده است.
    خوبی و بدی مفاهیمی نسبی و در انسانیند، غالباً انسان هرچه را به سود خود یا اجتماع انسانی میبیند، خوب و بالعکسش را بد ارزیابی میکند. فرض کنیم شخصی با قربانی کردن گاو و گوسفند و مرغ گرسنگان را اطعام میکند، اگر با عینک دکتر نوریزاد به این موضوع بنگریم تکلیفمان چیست؟ آیا شخص اطعام کننده انسانی نیک و عمل او کرداری خیر است؟ حال آنکه اطعام انسانهای گرسنه سبب قربانی کردن و گرفتن جان جانداران دیگری شده و اگر جانوران دارای شعوری قابل درک و دریافت و توان داوری اعمال آدمیان میبودند و میتوانستند داد و داوری خود را ابراز کنند بدون تردید عمل اطعام را عملی زشت، بد و شیطانی به حساب میآوردند. در حقیقت خدای خوبیها، خدای بدیها هم هست، به ابیات زیر از مثنوی معنوی توجه فرمایید :

    ور تو گویی هم بدیها از ویست
    لیک آن نقصان فضل او کیست؟

    آن بدی دادن کمال اوست هم
    من مثالی گویمت ای محتشم

    کرد نقاشی دو گونه نقشها
    نقشهای صاف و نقشی بی صفا

    نقش یوسف کرد و حور خوش‌سرشت
    نقش عفریتان و ابلیسان زشت

    هر دو گونه نقش استادی اوست
    زشتی او نیست آن رادی اوست

    زشت را در غایت زشتی کند
    جمله زشتیها به گردش بر تند

    تا کمال دانشش پیدا شود
    منکر استادیش رسوا شود

    ور نداند زشت کردن ناقص است
    زین سبب خلاق گبر و مخلص است

    پس ازین رو کفر و ایمان شاهدند
    بر خداوندیش و هر دو ساجدند

    خود ابیات گویاتر از آنند که نیازی به شرح و تفسیر داشته باشند. حضرت مولانا در فیه مافیه هم میفرماید اگر خداوند فقط رحیم بود و قهار نبود خدایی ناقص بود، زیرا خدایی که بر بدی قادر نباشد، ناقص است و ناقص خدا نیست. البته اگر در دعا و مناجات گفته میشد که از صفت قهاریت و منتقم بودن خداوند به صفت رحمانیت و غفاریت خداوند پناه میبرم آنگاه سخن درستی گفته میشد. باز هم به مثال زیر از مثنوی معنوی توجه فرمایید :

    گفت موسی را به وحی دل خدا
    کای گزیده دوست می‌دارم ترا

    گفت چه خصلت بود ای ذوالکرم
    موجب آن تا من آن افزون کنم

    گفت چون طفلی به پیش والده
    وقت قهرش دست هم در وی زده

    خود نداند که جز او دیار هست
    هم ازو مخمور هم از اوست مست

    مادرش گر سیلیی بر وی زند
    هم به مادر آید و بر وی تند

    از کسی یاری نخواهد غیر او
    اوست جمله شر او و خیر او

    خاطر تو هم ز ما در خیر و شر
    التفاتش نیست جاهای دگر

    غیر من پیشت چون سنگست و کلوخ
    گر صبی و گر جوان و گر شیوخ

    بنا براین بکار بردن کلمات «خدای خوبیها» عبارتی درست نیست، زیرا شائبه شرک و قائل بودن به دوخدا را در ذهن ایجاد میکند. این خطا را بنیان گذاران و ادامه دهندگان کیش و آیین
    « بهائیت» به گونه ای دیگر مرتکب شدند، چونکه آنها تنها به وجهه صلح و سازش و مهر و دوستی و محبت دینی توجه کردند و سایر وجوه دین از جمله مجازات و جهاد و تعزیرات اسلام را نادیده گرفتند و خواستند گل بی خاری از اسلام بسازند، در نتیجه باور خود را ناقص کردند، زیرا هر چیزی به ضد خود تعریف و معنا میشود، مهر تنها در حضور خشونت، جان بخشی، در حضور جان ستانی، مغفرت در کنار منتقم و….. دارای بار معانی میشود و هر چیزی بدون بدیل ضد، بی معنا و درک ناکردنی و درنیافتنی میشود. حتی حکومتها هم در جایی درمانگاه و آسایشگاه و شیرخوارگاه ایجاد و درجایی هم بند و زندان و دار مجازات بر پا میکنند، اگر حکومتی تنها یکی از آن دو وجه را انجام دهد بیگمان حاکمیتش ناقص است. هر چیزی جایگاه خود را در نظام هستی دارد . (البته در خصوص بهائیت کاملاً ممکنست که جریان تاریخی تحریم تنباکو و جنبش ضد استعماری به رهبری میرزای شیرازی سبب این دین سازی شده، و به دستاویز اصلاح دینی، کسانی مأمور شده باشند که وجه جهادی و ستم ستیزی را از دین اسلام و مذهب شیعه بگیرند و به خیال خود با زدودن خار و خشونت از آن، دینی مخملی و خنثی بسازند. خواندن کتابهای فضل الله صبحی مهتدی قمصری منشی عبدالبهاء که در دهه چهل شمسی پشیمان شد و از کیش بهائیت توبه کرد و طی چند جلد خاطرات مستند و دست اول از عبدالبهاء عباس(بهاءالله) و نوه دختری و جانشینش شوقی آفندی، از بهائیت کشف حجاب کرد و از نقش مرموز انگلیسیها پرده برداشت بسیار خواندنی و روشنگر است.(راقم این سطور قصد ندارد بر زخم بهائیان مظلوم نمک بپاشد، یا سبب ستمی مظاعف بر آنان شود،زیرا معتقد است مظلوم آزاری کفر کبیر است، اما از آنجا که بهائیت هم یکی از نحله های فکری و مدعی دیدی نو و دیانتی نو است، لاجرم هر فکر و عقیده ای نیز مورد نقد و انتقاد و تجزیه و تحلیل و ریشه یابی و واکاوی و ارزیابی قرار میگیرد بخود اجازه میدهد که بقدر وسع و دانش خود بدان بنگرد و با اشاره به آیین بهائیت،آنرا به عنوان نمونه ای از ناقص کردن فلسفه و جهانبینی و جهان فهمی و به آشتی رساندن تضادها و رفع تناقضها در پندار بر گزید، تا نشان بدهد که نفی خار و خشونتهای دین، روی دیگر سکه بینش داعشی و نفی صلح و سازش و مدارا و رواداری و همزیستی مسالمت آمیز است و هر دو بینش دست به ناقص سازی اسلام زده و مفاهیم را از معنا انداخته اند، وگرنه این فقیر از رنج بهائیان، رنجور و رنجیده ام و قلباً راضی به تبعیض و آزار، پیروان هیچ دین و مذهب و نحله و فلسفه ای نبوده و نیستم و وجود ادیان و افکار مختلف و متنوع را رنگین کمانی از معارف بشری و فرصتی مغتنم جهت هم اندیشی و رسیدن به تفاهم و همدلی میبینم .غرض اینبود که خوبیها و بدیها دارای یک منشأ واحد و تفکیک ناپذیرند.

     
    • «اگر خدا را از زندگی بشر حذف کنیم انجام هر کاری و ارتکاب هر جنایت و گناهی مجاز است. »
      ……………..
      داستایوسکی /// خورد!

       
    • حالا اگر داستایوسکی گفته باشه، یعنی‌ خرد کل بشر؟ یعنی‌ هر جرم و جنایت و غارت و دروغ و شیادی فقط از ناحیه خدا ناباوران یا غیر مذهبیون سر میزند ابله؟ باز تو… زدی شفیعی معتاد به شیخ و بلا؟داستایوسکی اگر یک جمله نسنجیده و ابلهانه گفته باشد، همین است که توی… به آن آویزان شده‌ای.

       
      • سلام و درود

        ( متأسفانه حزب مؤدبان خیلی زود به حزب فحاشان تبدیل شد. )

        ای غیر ابله، تو بگو ببینم، اگر اعتقاد به خداوند و احساس مسؤلیت در برابر او نباشد، چرا ما باید راستگو و درستکار و مهربان و انسان دوست باشیم؟ چرا باید از ضعیفان و درماندگان دستگیری و یاریشان بکنیم؟ در آن صورت چه عیبی دارد ما هم همچون لاجوردی و خلخالی و صدام حسین، دیگران را قتل عام کنیم؟ اگر ترس از کیفر کردار بد خود نداشته باشیم و از انتقام خداوند نترسیم، تمام مرزهای خوبی و بدی و حلال و حرام و خدمت و خیانت در هم نمیریزد؟ لابد خواهید گفت انسانیت چنین و چنان حکم میکند، انسانیت نه اصولش مشخص است نه فروعش و نه توافقی بر سر معنا و مفهوم انسانیت وجود دارد.تو با شتابزدگی حتی به این جمله کوتاه هم فکر نکردی، داستایوسکی نمیگوید خداناباوران جانی و جنایتکارند، بلکه میگوید، اگر کسی به خداوند اعتقاد نداشته باشد، منطقاً خود را در قبال اعمالش مسئول نمیبیند و میتواند بخود اجازه هر کاری بدهد. اگر جمله داستایوسکی را نمیپسندی و رد میکنی، نظر خودت چیست؟ کسی نظریه ای را مردود میداند که خود بهترش را عرضه کند، با روش مختصر و پوچ شما میشود هر نظریه ای را رد کرد، در حقیقت با عصبیت و تنفر از طرف بحث، به هیچ دانش و منطقی تن در نداد و هیچ استدلال و منطق بدیهی را نپذیرفت.

         
        • /// جان چون عقل داریم مسئولیت می شناسیم و به عاقبت اعمال مان فکر می کنیم و پاسخ گو- شان هستیم، نه اینکه چون به خدا باور داریم، مسئولیت می شناسیم.

          //// جان ، بدیهی باشد که عقل تو به این چیزها قد ندهد. //// تر آیا آفرید آن خدایت؟ نه چون//// تر از تو نیست روی این کره خاکی ؛ باز چون از نویسنده ها و بزرگان، تقلید می کنی نه استفاده.! اگه گفتی حالا چرا////؟

          قهر نکنی. میخوام از روی درخت بیارمت پایین. باهات کار دارم حالا حالا..

           
        • به علت آنکه دو میلیارد چینی یک کلمه دروغ نمیکویند و ما مسلمانان از هر 5 حرفی که میزنیم 3 تای آن دروغ است ( طبق روایت سیاحان)

           
    • این که بگوییم: « اگر ” خرد “و “شرف” و “آزادگی ” و” انسانیت” را از زندگی بشر حذف کنیم انجام هر کاری و ارتکاب هر جنایت و گناهی مجاز است. » به فهم و سر زندگی و بالندگی و شرف و انسانیت و شکوهمندی انسان نزدیکتر است یا مزخرفی که داستایفسکی گفته یا به وی نسبت می‌‌دهند؟ بفرما روانشاد استفن هاوکینگ که در نبوغ وی جای تردیدی نیست، چی‌ گفته در بارهٔ بالاتر از مذهب؟ که مذاهب همهٔ آفریدهٔ ذهن انسان‌هایی‌ در یک گسترهٔ جغرافیایی کمتر از ۳ درصد جاهای قابل سکونت در کرهٔ خاکی بوده ا‌ند و در بیش از ۹۷% مساحت جغرافیایی سایر سکونت گاهای تاریخی بشر هم عصر “این خود فرستاده خوانده ها” ، حتی یک پیامبر و یک دین هم پیدا نشده است. اگر واقعا این مزخرف را داستافسکی گفته باشد یک بیان کاملا فاشیستی هست که پیشاپیش آمده هر جنایت و غارت و نکبت و رذالت و مکافات و بشمار و بشمار را به افراد غیر مذهبی نسبت داده و باورمندان را مبرا از همهٔ اینها که بسیار بعید است داستایفسکی چنین غلطی کرده باشد و حالا بفرض که گفته باشد، خوب در این زمینه ایشان، مقدار خیلی‌ زیادی میل فرموده ا‌ند.

       
  106. سید مرتضی
    1:15 ب.ظ / آوریل 18, 2018

    بقول یک دوست:مزدک بفهم! بنده گفتم،لزوم ختنه مردان یکی از احکام شریعت است که ما به آن تعبّد داریم و عمل می کنیم،نگفتم چون علم یا فلان پزشک از فوائد ختنه گفت عمل به این حکم را درست می دانیم،اگر دقت کنی بین دو حرف تفاوت است،بحث این بود که کسی به درک خود چیزهایی و مضارّی در مورد عمل ختنه ذکور گفته بود و این عمل را عملی بیهوده دانسته بود،بنده در این مورد نوشته ای از یک پزشک متخصّص نمونه آوردم که فارغ از حکم تعبدی شرعی،علم پزشکی و تحقیقات پزشکی نه تنها مخالفتی با ختنه نکرده است بلکه تحقیقات حاکی از برخی فوائد بهداشتی در این مورد است،لینک این مطلب ارائه شد،می شود به آن لینک و سایت رفت و مطلب را دید و در صورت تخصص پزشکی آنرا نقد کرد و برخلاف آن مطلب نوشت،من فقط یک نمونه ذکر کردم،شما اگر مایلید مقالات انگلیسی در این زمینه ببینید می توانید با تایپ لغت معادل ختنه مطالب را ببینید،یا در همین گوگل و ویکی فارسی لفظ ختنه را تایپ کنید تا شاهد دهها مقاله و اظهار نظر در این مورد باشید،بحث من بحث تعصب نیست،من از احکام شریعتم پیروی می کنم خواه علوم تجربی چیزی در تایید آن داشته باشند خواه نداشته باشند،اما اظهار نظر در مسائل تخصصی پزشکی کار هر عامی تحصیل نکرده ای نیست،اگر فرضا یک پزشک یا گروه تحقیقاتی علمی پزشکی مثلا در باب ختنه مطلبی چه در سلب و چه در اثبات فوائد آن نوشتند،هر غیر پزشک (که من از آن به عامی و تحصیل نکرده تعبیر کردم) نمی تواند صرفا بواسطه آگاهی از زبان انگلیسی اولا اظهار نظر یک پزشک متخصص را نادرست بداند و ثانیا بخواهد مقاله یا اظهار نظر تخصصی پزشک یا پزشکانی را ببیند،فرض بنده این است که شما فردی معمولی هستی نه یک پزشک ،و کسی که آگاهی کارشناسی از علم پزشکی ندارد منطقا حق ندارد و نمی تواند در خصوص نظریه های پزشکی نفی و اثبات کند،اینجا بحث تخصص است نه بحث سیاست و نه بحث موافقت یا مخالفت با ادیان.
    بقول حکیم سبزوار،فهمیدن سخن دیگران هنر است نه حساسیت های آلرژیک و نفی برخاسته از تعصب.
    …………..
    سید مرتضی وجود شما آخوندها در ایران و دین و باور شما توهین به ایرانیان است. شما مشتی ////////////////////////////////////////////////// هستید که بجز تمدن و انسان ستیزی مرامی ندارید. از یکطرف ختنه را احکام شریعت می دانید و به ///// بنام علم لدنی باور دارید و لی از طرف دیگر به علوم انسانی و تجربی برای توجیه باورهای خرافی و شوم و تمدن و انسان ستیز خود دست می بازید. ولی برای اینکه بفهمی که انتقاد من از گذاشتن مقاله ایی بدون ادرس مراجعه ایی که تو فرصت طلبانه در سایت گذاشته بودی چه بود باید درکی از پزوهش علمی داشته باشی. چیزیکه تو وامثال تو نه به ان محتاجید و نه //// را دارید که بفهمید و الا خود را پژوهشگر نمی خواندی. در یک پژوهش علمی نه تنها نام و موضوع مقاله بلکه ادرس کامل و نام فرد یا افراد نویسنده و محقق با ادرسهای مراجعاتی …ذکر می شود تا افراد براحتی نه تنها بتوانند نویسنده و نویسندگانش را بیابند بلکه سایتها و مقالات و کتابها و منابعی را که آنها بررسی کرده اند براحتی بیابند. پژوهشهای علمی که ////// دینی نیستند که با قال الباقر و قال الصادق به مردم فریبی بپردازند. ختنه تا جاییکه بحثی درون دینی و باوریست که مثل همه ////////////// دینی و خرافات مربوط به باورمندان آنهاست ولی وقتی به حیطه علم کشیده شود دیگر کسی ملزم به اراجیف دینی نیست و با ان برخورد علمی و بی طرفانه می شود.بهمین دلیل هم من نوشتم که پژوهشی بی طرفانه و گسترده در مورد اینکه ختنه باعث عفونت کمتر و یا سرطان الت تناسلی کمتر در بین مردان ختنه شده نسبت بمردان ختنه نشده انجام نشده. بهمین دلیل آنچه مسلمین و یا یهودیان در باره فوائد ختنه می گویند درحد یک ادعاست نه بیشتر. ولی مگر همین یک موضوع در اسلام بحث انگیز است؟سن یائسگی زنان قریش برای عقیم ندانستن //// و رشد بیش از حد زنان عربستان برای توجیه همبستری //// با عایشه9ساله … مگر از همین ادعاها نیستند؟ حالا بفرمائید ما عامی هستیم یا شما شیادان مفتخور؟

     
    • مگر نگفته بودی من هیچگاه شخص و شخصیت افراد را مورد هتک قرار نمی دهم و فقط مطالب آنها را نقد می کنم؟ خطاب شیّاد مفتخور در یک گفتگو،نقد محتواست یا نقد و توهین به شخص؟! حالا فهمیدی نه بمقام انسانیت رسیدی و انسانی و نه ملتزم به وعده و اخلاقیات؟! حال اگر کسی تو را عامی (بیسواد و بی معرفت) دانست در خطاست؟!

       
      • سید مرتضی من تو را سید خطاب می کنم چون تو نماینده یک باور و یک ایدیولوژی هستی و درست بهمین دلیل خودت را سید می خوانی. آنچه را من خطاب سید مرتضی می گویم در حقیقت خطاب به قشری بنام سید و شیخ و آخوند بطور کلی و نوع زندگی آنهاست.

         
        • بسیار خوب مزدک پس تو هم “شیّاد مفتخور” هستی چون من تو را مزدک خطاب می کنم چون تو نماینده یک باور و یک ایدیولوژی هستی و درست بهمین دلیل خودت را مزدک می خوانی. آنچه را من خطاب به مزدک می گویم در حقیقت خطاب به قشری بنام مزدکیان و خدا ناباوران و بطور کلی و نوع زندگی آنهاست.
          بله مزدک تو به همین دلایلی که گفتی شیاد و مفتخوری!

          ————

          سید مرتضای گرامی
          به این می ماند که یکی به ما بگوید: تو انگل و مفتخوری،
          و ما در پاسخش بگوییم: خودت شیاد و مفتخوری!
          این پاسخ از رهگذران یک محله ی چاله میدانی پذیرفتنی ست.
          اما از یک فرد حوزوی که احتمالا درس اخلاق را نزد استادان اخلاق گذرانده، و سر به اعماق احادیث و اتمام اخلاق پیامبر برده، هرگز پذیرفتنی نیست. البته چرا، اگر این حوزوی فردی چون خلخالی و پورمحمدی و رییسی و علم الهدا و شجونی و سید احمد خاتمی باشد، فحش که چیزی نیست، ساقط کردن از زندگیِ یک فرد درشتگوی هم کمشان است. شما در این میان تکلیف خودتان را روشن کنید.
          من سید مرتضایی را تجسم می کنم که از روز نخستی که به این سایت پای نهاده، همه ی ناسزا ها را با رویی خوش و با خونسردی و با مدارا پاسخ گفته و روح قشنگی از ادب مندی را در اینجا منتشر کرده.
          اکنون اما با سید مرتضایی مواجهیم که با نویسندگان با ادب با ادب است و اهل قربان صدقه ( که بسیار نیز مطلوب است)، و با ناسزا نویسان، پرخاشگر است و تندخو.
          گرچه هنوز هم دیر نشده.
          ما همان تجسم نخست را دوست تر می داریم.

          با احترام

          .

           
          • نوریزاد گرامی
            بنده توصیه و امر بمعروف شما را بر چشم می نهم،در عین حال دو اشتباه را متوجه جنابتان می بینم:یکی اینکه اساسا چرا خود شما با راه دادن و اذن دادن برای نوشتن به عنصر هتاکی همچون فرد مورد نظر فضای سایت خویش را از ادب و تربیت اخلاقی می روبید.
            و دیگر اینکه عنایت به مسیر و سبک بحث نمی کنید که مرام من ورود ابتدائی به توهین و تحقیر نیست،و در غالب موارد بنایم بی اعتنائی به فرد مورد نظر است،منتها اگر فرصت مطالعه و دقت داشته باشید می بینید که مسیر این بحث این بود که طرف گفتگو با تکرار توهین و اهانت به شخص و شخصیت،در عین حال مدعی این است که نقد و توهین به شخص و شخصیت نمی کند و تنها عقیده و باور را بقول خودش بلجن می کشد،بنده خواستم این منطق دوگانه او را در ذائقه اش بچشانم که شیاد و مفتخور خواندن طرف گفتگو اهانت شخصی است،یا وحشیانه وحشی خواندن مسلمان صدر اسلام ،مصداق اهانت به شخص است نه نقد عقیده.در واقع از باب فمن اعتدی علیکم فاعتدوا بمثل مااعتدی علیکم،یکبار تلخی نوع خطابی که او بکار می برد را به او بچشانم شاید بیدار شود،حال در عین حال چون شما با وجود پرو بال دادن و میزبانی از فرهیختگان و مودبان در سایت اتان،بر کرسی وعظ و اخلاق جلوس فرمودید،چشم،من الان فقط به اهانت های این عنصر هتاک و میزبانی شما از او در سکوت خواهم نگریست.
            با احترام

             
  107. سلام
    جواب تند و بی اخلاقی شفیعی( علی زین الدین ) در صفه قبل
    به نوید نشان داد که این آقا بر خلاف تظاهراتش به اهترام و ادب خیلی هم
    بی ادب تشریف دارن، من به دوستان تزکر دادم که شگرد این شخص اینه که دیگران رو تخته سیاه میکنه و از آنها بهونه ای برای نوشتن حرفهای تکراری و پریشان خودش درست میکنه در هر موردم مینویسه و نظر میده . من در گروهای دیگه با این شخص بوده ام، او قلم قهاری داره که چیزی نمانده بود آیت الله رحمت الله بیگدلی از دستش سکته بکنه. غیر خودش کسیه قبول نداره انگار اینجا فقط برای اونه.
    من همون اول تزکر دادم ولی سید مرتضی الکی و بیخودی به من پرید. توسیه میکنم نادید اش بگیرید و بهش اهمیت ندید همین.

     
    • خانم قدیمی از مشتی پوک مغز و متعصب چه انتظاری دارید.این فرد هم /// است مثل دیگر مسلمین.

       
    • سرکار گرامی‌گیتی_قدیمی با درود و تقدیر از تذکر و نکته سنجی شما،
      شفیعی در آن کامنت خطاب به من، شاید با زبان و بیان رایجی که حاصل اندوخته ها و رهآورد پای سفره آنهاست، تنها رسم مأنوس و آشنای خویش را به یادگار دنبال کرده است.

       
      • سلام و درود

        فرض کن رهبر کشور یا رئیس دولت ایران هستی، آیا نژاد پرستی و نژاد گرایی و نفرت پراکنی ات سبب از هم گسیختن شیرازه کشور، واز بین رفتن وحدت ملی و تمامیت ارضیش نمیشود؟ آیا ترویج و تبلیغ نژاد پرستی، سبب تنفر اقوام مختلف از هم و باعث جنگ داخلی و قربانی شدن انسانهای بیشماری نمیشود؟ به نظر خودت میتوانی هر آنچه مینویسی را در یک سخنرانی خطاب به تمام مردم هم میهنت بگویی؟
        هر انسانی در قبال اعمال و گفته ها و نوشته هایش مسئول است. هر کس نظریه ای میدهد گویی قانونی برای تمام بشر مینویسد، یا انگار سنتی برای سایر انسانها بنیان مینهد. آیا نوشته های شما در وحله نخست برای تمام ایرانیان، و بعد برای دیگر اقوام و ملل قابل پذیرش است؟ در تاریخ و فرهنگ و ادبیات و میراثهای مدنی و فرهنگی و هنری و علمی ایران، موارد بسیاری هست که میشود به آنها بالید و افتخار کرد( واقعاً هم کشورمان تاریخ و فرهنگ و تمدن پر باری دارد و مایه افتخارمان است )ولی فراموش نکنیم که سایر ملل عالم هم بکلی تهی دست نیستند و هر یک دستاوردهای خاصی دارند . اگر واقعاً خوبیها و فضائلی از مردم ایران میدانی که دیگران نمیدانند، و اضافه بر آنهاست که اغلب خوانده ایم و دیده ایم و میدانیم، آنها را بنویس تا ما هم از شما بیاموزیم و یاد بگیریم، اما اینکه تنها سوزنت روی جمله« اعراب بد و بدوی و وحشی و شیر شتر نوش و سوسمار خوارند »گیر بکند و مرتب همین جمله را تکرار کنی، که دانش و منطق نمیشود.
        فرض کن همه تأییدت کردیم و با تو همصدا شدیم، بعدچی؟آیا حرفی دیگر برای گفتن داری؟ کسی حرف یا عملی را نفی میکند که بنا به ادعای خودش گزینه و موارد بهتری جهت اثبات داشته باشد، بفرمایید موارد اثباتیتان چیست؟اینکه در باره شخص من، تهمتها و حدسهایی میزنی و همان اتهامات و حدسها را میکوبی و محکوم میکنی، در واقع داری ذهنیت خودت و داوری و گمان مزدک1 را محکوم میکنی، فرض کن من بدتر از آنم که حتی بشود حدس زد، آیا بد بودن من سبب خوبی و برتری تو و مزدک1میشود؟
        ( اگر خواستی پاسخ بدهی، شتاب نکن و از روی انصاف و وجدان پاسخ بده.
        توهین و فحاشی هم نکن که ناگزیر به مقابله به مثل شوم. )

         
    • سلام و درود

      سرکار بانو قدیمی علت گله مندی شما را نمیدانم، اگر واقعاً انتقادی دارید به دیده منت بفرمایید که مشخصاً عیب و ایراد نوشته های بنده و افکار و عقایدم درکجاست؟ اگر مباحث صفحات پیشین را دیده باشید با نهایت ادب و احترام به پرسشهای نوید پاسخ گفته ام. نوید به جای بکار بردن دانش و منطق دست به تهمت زدن و توهین و فحاشی زد و به پایین تنه اشاره کرد ایشان در هتاکی پیشقدم شد ، منهم انسانم و اعصابم ظرفیت محدودی دارد، نمیتوانم توهین و زشت گویی و متلک گویی دیگران را منفعلانه تحمل کنم. خدا شاهد است که هرگاه ناچار میشوم در پاسخ امثال نوید منهم دست به زشت گویی و گمانه زنی و بد گمانی بزنم بی اندازه رنج میبرم. نوید ظاهراً نژاد پرست است و بطور کلی بر روی نژاد عرب زوم کرده و از آنها بدگویی میکند، فرض کنیم همه این فکر و سخن نوید و امثال نوید را پذیرفتیم، و همه هماهنگ گفتیم نژاد عرب نژادی بد و بدترین نژاد است، در اینصورت حرف بعدی نوید چیست؟ آیا حرفی دیگر برای گفتن دارد؟ آیا این درست است که با این نوع گفتار و نوشتار سبب رنجش هموطنان عرب زبان و عرب نژادمان شده و سبب ناامیدیشان از میهن و مردم بشویم؟ آیا اگر کسی مدام به نژاد آریایی توهین و ایرانیان را تحقیر کند و در تواریخ بگردد و نکات منفی را به رخمان بکوبد ، ما لذت میبریم؟
      در مورد آقای رحمت الله بیگدلی، هم عرض کنم که مباحثات ما مربوط به 2 یا 3 سال پیش میشود، ایشان در سرای قلم دکتر خزعلی به عنوان مناظره، دست به محاکمه آقای نوریزاد زد و از زمانی که دکتر نوریزاد در قنداق نقشه های جغرافیایی رسم میکرد تا همان روز، از ایشان اسناد و مدارک مستند جمع کرده و بدون توجه به پشیمانی آقای نوریزاد از گذشته اش مدام ایشان را میکوبید. و ادعا هم میکرد که اطلاعاتی نیست و همه آن اسناد و مدارک را تنها با امدادهای اینترنتی تهیه کرده است. البته وقتی ایشان گفت و نوشت که به خاطر نوشته های بنده قادر به خواب و استراحت نیست از ایشان دلجویی کردم و گذشت. تعجب آور است که شما چطور پس از این مدت نسبتاً طولانی آن مباحثات را بیاد میآوری؟ کاش آقا نوید و آقا مزدک تمام اصول و فروع دین و تمام ظاهر و باطن اسلام یا هر فلسفه و نظری که خواستند را مؤدبانه و با علم و منطق مورد نقد و انتقاد قرار دهند، اما کار را به طعنه زدن و نُک و نیش و ناسزا نکشانند، در این صورت هم مطالبشان با دقت خوانده میشود و هم به آنها احترام گزارده خواهد شد و هم امثال حقیر ناچار به زشت نویسی نمیشدم. در ضمن در آن گروه با نامی دیگر مینوشتی که اسم شما و نام گروه را فراموش کرده ام.

       
  108. هموطن اسلام آوردن ایرانیان در 1400 سال پیش هم درست بهمین ترتیب بوده!

    برای نخستین‌ بار: بازگو کردن داستان اهالی یک روستا، پس از نزدیک به چهار دهه

    یکسال پس از انقلاب ۵۷، دوهزار نفر از شهروندان روستایی در استان کهکیلویه و بویراحمد، بین کتمان عقیده، ترک محل زندگیه آبااجدادی، از دست دادن تمام دارو ندار خود و مرگ، کوچ اجباری رو پذیرفتند.
    بهاییان اهل روستای کتا بیش از سی ساله برای بازپس گرفتن اونچه از دست دادن تلاش میکنند.
    خانه اسناد بهایی ستیزی در ایران اخیرا اسنادی رو منتشر کرده که سیمین فهندژ سخنگوی جامعه جهانی بهاییان در سازمان مللل، در مصاحبه با اتاق‌خبر از این اسناد می‌گوید.

    https://www.manoto.news/news/jkhabq/news31492

     
    • جناب مزدک 1

      زن و شوهری بودند که در همین روستا زندگی میکردند بنام بتول و فرج چون پیر و فرتوت بودند توانایی آن را نداشتند که به جای دیگری کوچ کنند و مثل خودشان انکار دین نمیکردند که تقیه کنند ملای روستا آنها را با گاوشان محکمه کرد و به زندان انداخت و فرج رو به ملا کرد و گفت
      من از شما اجازه خواهم اکنون —- چو میخواهم بگویم راز مکنون
      قسم من میخورم بر آن خدایی —- که گاو ما نبوده هرگز بهایی
      نه محفل رفته او نه جای دیگر —- ولی شاید نشسته پای منبر

       
  109. درود بر نوریزاد گرامی وسایر یاران ارجمند

    امروز برهمه ثابت شده است که تمامی ایرانیانی که خواستار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هستند همانا خواستار سرنگونی رژیم بعثی بشار الاسد نیز میباشند. خواستم هشدارعاجزانه ای به این همیهنان داده باشم

    ببینید، هردولتی جایگزین بشار بشود بدون شک ایران را بخاطر شخم زدن سوریه، کشتار بیش از نیم میلیون (بعد ازاین رقم سازمانهای حقوق بشری و سازمان ملل متحد ازشمردن دست کشیدند)، زخمی شدن بیش از یک میلیون و آواره گی نزدیک به ۷ میلیون به دادگاه لاهه خواهد کشید و درصد محکوم شدن ایران دراین پرونده بسیار بالا خواهد بود و رقم غرامت سر به افلاک خواهد کشید. پیشنهاد میکنم شب و روز دست بدامان پروردگار شده و از وی تمنا کنید که رژیم اسد و جانشینان او را مادام العمر بر سرکار نگهدارد. از ما گفتن

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
    • رسول گرامی آنچه را بخود نمی پسندید برای دیگران تجویز نکنید. این یک اصل انسانی است. جنایتکار در هر جایی جنایتکار است. مسلما اگر سیستم هایی سکولار و دمکراتیک درایران و سوریه بوجود بیاید دوکشور می توانند با برقراری روابط دوستانه چنین موضوعاتی را که هیچکدام در آن نقشی نداشته اند براحتی حل و فصل کنند و روابطی دوستانه بین دوکشور و با کشورهای منطقه برقرار کنند. ولی بدبختانه بعلت سرکوب شدید در سوریه در زمان پدر و پسر جنایتکار آلترناتیویی دمکراتیک در بین سوریها برای جانشینی اسد جنایتکار نیست و اغلب مسلمینی فاشیست تر و از نوع همین اراذل و اوباش داعشی شیعی و سنی در ایران و منطقه هستند. ایران امروز یکی از بهترین موقعیت را برای دستیابی به سیستمی سکولار و دمکراتیک را داراست. بهمین دلیل هم می تواند در منطقه پیشرو بوده و یک ایران دمکراتیک در منطقه به بوجود آمدن و دمکراتیزه شدن منطقه کمک خواهد کرد.

       
      • جناب مزدک درود بر شما

        بنده بهیچ وجه از بشار بن حافظ ابوعزرائیل و یا هیچ آدمخوار دیگری دفاع نمیکنم. قصد بنده این بود که بطور طنز بدوستان عرض کنم که اقدام اول دولت بعدی سوریه چه خواهد بود. دریافت طنز و یا مزاح در فضای مجازی بسیار دشواراست مگر اینکه نگارنده پست هدف خودرا ابلاغ کند که بنده فکر کردم نوشتن اصطلاح «از ما گفتن» در پایان پست برای این منظور کافی باشد که البته با خواندن ربیوتال شما و دیدن منفی هایی که نوش جان کردم دیدم که کافی نبوده.

        البته به اصل موضوع معتقد هستم. امروزغیراز قسمت مرکزی دمشق باقی سوریه به ویرانه های متروک تبدیل شده است ودولت بعدازسقوط این زرّافه
        گذشت نخواهد کرد و بیتردید برای دریافت غرامتی بسی سنگین ایران را به دادگاه لاهه خواهد کشید ودر آنصورت محکومیت ما حتمی خواهد بود. سنبه قوی ای هم نداریم که دل به پایانی خوش بسته باشیم. در نظرمردم دنیا ایران دوش بدوش یک جلاد ایستاده و ۸سال است که با وی همسنگراست. خلاصه اینکه هوا پسه
        پایدارباشید
        رسول

         
  110. برای یک توده‌ای تواب که هیچ معلوم نیست تا کجای دستانشن به خون جوانانی آغشته هست که آنها را بکام و دام قتلگاه‌ هیولاهای خوناشام بعد از شورش کور کشانده، نوشتم تا دیروز یگانه معبود پرستیدنی شما توده‌ای ها، روسیه همیشه روسیاه و خائن و غارتگر و اشغالگر بوده و خیلی‌ که انقلابی شدید رهبر فکری و معنوی شما‌ها امثال خلخالی‌ها شدند و چند سالی‌ هست هر که حرفی‌ میزند اشعاری از مولانا را به رخ او میکشید و چنان رگ گردنی برای وی پاره می‌کنید اگر از آب و خاک و ایران و ایرانش گفت که انگار امثال مولوی پا به عرصه گیتی‌ گذاشته ا‌ند که همیشه اشعارشان در تایید و تصدیق جنایات و خیانت‌های توده‌ای‌هایی‌ چون شما صدق کند و مصرف داشته باشد.این نوشته چوب را برداشتن است؟

     
    • سلام و درود

      فرض کن رهبر کشور یا رئیس دولت ایران هستی، آیا نژاد پرستی و نژاد گرایی و نفرت پراکنی ات سبب از هم گسیختن شیرازه کشور، واز بین رفتن وحدت ملی و تمامیت ارضیش نمیشود؟ آیا ترویج و تبلیغ نژاد پرستی، سبب تنفر اقوام مختلف از هم و باعث جنگ داخلی و قربانی شدن انسانهای بیشماری نمیشود؟ به نظر خودت میتوانی هر آنچه مینویسی را در یک سخنرانی خطاب به تمام مردم هم میهنت بگویی؟
      هر انسانی در قبال اعمال و گفته ها و نوشته هایش مسئول است. هر کس نظریه ای میدهد گویی قانونی برای تمام بشر مینویسد، یا انگار سنتی برای سایر انسانها بنیان مینهد. آیا نوشته های شما در وحله نخست برای تمام ایرانیان، و بعد برای دیگر اقوام و ملل قابل پذیرش است؟ در تاریخ و فرهنگ و ادبیات و میراثهای مدنی و فرهنگی و هنری و علمی ایران، موارد بسیاری هست که میشود به آنها بالید و افتخار کرد( واقعاً هم کشورمان تاریخ و فرهنگ و تمدن پر باری دارد و مایه افتخارمان است )ولی فراموش نکنیم که سایر ملل عالم هم بکلی تهی دست نیستند و هر یک دستاوردهای خاصی دارند . اگر واقعاً خوبیها و فضائلی از مردم ایران میدانی که دیگران نمیدانند، و اضافه بر آنهاست که اغلب خوانده ایم و دیده ایم و میدانیم، آنها را بنویس تا ما هم از شما بیاموزیم و یاد بگیریم، اما اینکه تنها سوزنت روی جمله« اعراب بد و بدوی و وحشی و شیر شتر نوش و سوسمار خوارند »گیر بکند و مرتب همین جمله را تکرار کنی، که دانش و منطق نمیشود.
      فرض کن همه تأییدت کردیم و با تو همصدا شدیم، بعدچی؟آیا حرفی دیگر برای گفتن داری؟ کسی حرف یا عملی را نفی میکند که بنا به ادعای خودش بهتری جهت اثبات داشته باشد، بفرمایید موارد اثباتیتان چیست؟اینکه در باره شخص من، تهمتها و حدسهایی میزنی و همان اتهامات و حدسها را میکوبی و محکوم میکنی، در واقع داری ذهنیت خودت و داوری و گمان مزدک1 را محکوم میکنی، فرض کن من بدتر از آنم که حتی بشود حدس زد، آیا بد بودن من سبب خوبی و برتری تو و مزدک1میشود؟
      ( اگر خواستی پاسخ بدهی، شتاب نکن و از روی انصاف و وجدان پاسخ بده.
      توهین و فحاشی هم نکن که ناگزیر به مقابله به مثل شوم. )

       
  111. با سلام و درود به نوریزاد گرامی و دوستان؛
    مقاله دیروز کیهان [پیمانهای مشترک پولی‌ باطل السحر وابستگی به دلار] بالاخره انهم بشکل ناقص و مبهم به تاریخچهٔ توافق پولی‌-ارزی “برتون وودز” در پایان جنگ دوم جهانی‌ و پذیرش دلار ایالات متحده به عنوان ارز ذخیره جهانی‌ اشاراتی داشت؛
    اینجانب قبلا در طی‌ چند سال گذشته تاریخه این توافق پولی‌ را با پشتوانه طلا در دوران پسا جنگ دوم جهانی‌ و سپس نقض آن توسط ایالت متحده در دوران اوج جنگ ویتنام و ورشکستگی پولی‌ اقتصادی عمو سام و آنچه که به رویداد “شوک نیکسون” مشهور است و جایگزینی تعهد “طلا در مقابل دلار” با کلاه گشاد “نفت در مقابل دلار” و ظهور دلار‌های نفتی‌ عمو سام و همچنین در مورد ساز و کار کلی‌ نظام بانکی جهانی‌ و ملی‌ در این سایت قبلا مفصل نوشتم و نقد کردم. اینجانب نقش سلطه گرایانه جهانی‌ دلار عمو سام را در قالب نظام پولی‌ ارز فیات و تاریخچهٔ تورم پولی‌ در نظام‌های اقتصادی باستان و مکانیسم تورم پولی‌ از طریق کاهش عیار سکهٔ طلا و نقره و نقش آن در فرو پاشی امپراطوری روم را نیز در این سایت در گذشته مختصرا نقد کردم؛
    آنچه که نه فقط بردار حسین و نوچه‌های مقاله نویس انقلابی‌-بسیجی‌ ایشان بلکه بسیاری از “اقتصاد دانان” رنگ برنگ اصولگرا و اصلاح طلب و مستقل و لیبرال فاقد درک آن هستند (برخی‌ نیز ممکن است که بر علت اصلی‌ واقفند اما خود را به نفهمی میزنند) این است که بحران پولی‌ و به طبع آن بحران سیاستهای مالی‌ و اقتصادی در محدوده جغرافیایی کشور ما ناشی‌ از تورم پولی‌ ریال یعنی‌ کاهش تعمدی ارزش ریال یا به عبارتی چاپ پول بدون پشتوانه تولید یا طلاست، یعنی‌ رشد پایه پولی‌ ۳۰% در مقابل رشد اقتصادی ۵%، یعنی‌ تولید بدهی در کل نظام پولی‌ کشور؛ یعنی‌ کاهش قدرت خرید مردم خصوصا بخش‌های فرودست جامعه که متکی‌ به دستمزد، حقوق کارگری و کارمندی و بازنشستگی و مستمری هستند؛ در مقابل قیمت کالا و خدمات و دارایهای غیر پولی‌ فرادستان افزایش تورمی پیدا می‌کند یا ارزش نسبی‌ خود را حفظ میکنند.
    پیشنهاد راه حل حذف دلار از معاملات تجاری و کل ساختار اقتصادی ایران از طریق بستن پیمان های پولی‌ متقابل با طرفهای تجاری پیش از آنکه عوامل درونی بحران ریال را ببیند با باور عمیق بر “نظریه توطئه خارجی‌” تنها عوامل بیرونی مانند تحریمات اقتصادی سیاسی امنیتی – ترامپ، بولتون، پمپئو، جمشید بسم الله، صرافان و علافان دوبی، سلیمانیه، آناتولی، مسافرین خوش گذران و عیاش خارج رو…. و خلاصه در یک کلام در ضد انقلاب، دشمنان نظام ولایی و در راس آنها دشمنی عمو سام میبیند اما نقش دغل کارانه و تباه کارانهٔ دیوان سالاری فاسد، دزد، و مافیای قدرت و ثروت نفتی‌ و بانکی انگلی وطنی – که حمایت و سودبری از سیاست تولید تورم پولی‌ به مثابه منبع اصلی‌ ثروت نامشروع آنها که ریشهٔ اصلی‌ تمامی ناهنجاری‌های اجتماعی و فقر و فلاکت اکثریت شهروندان است، را میپوشاند؛ سیاست تورم پولی‌ یعنی‌ سیاست انتقال دسترنج دستمزد، حقوق، مستمری بگیران به صاحبان کالاهای سرمایه و صاحبان مستغلات و دارایهای غیر پولی‌؛ سرمای داری پولی‌ فایننس کاپیتالیسم (Finance Capitalism) متکی‌ بر تولید بدهی ثروت تولید نمیکند بلکه ثروت انتقال میدهد؛
    هنگامیکه طبق آمار ماساژ داده خود بانک مرکزی متوسط تورم پولی‌ ریال سالانه حدود سی‌ در صد (۳۰%) است و طبق گفته نخبه شریف دکتر نیلی مشاور اول ستاد اقتصادی دولت افراط و نامیدی اقتصادی، تورم پولی‌ کشور‌های طرف تجارت با ایران نزدیک به صفر است متولیان بانکی‌-پولی‌ کدام یک از این کشورها (ژاپن، کره جنوبی، چین، هند، ترکیه….) حاضرند با متولیان بانک مرکزی حکومت انقلابی امام زمانی‌ پیمان پولی‌ با ریال برای تجارت تهاتری ببندند؟
    بردار حسین آیا خود شما حاضرید اندوختهٔ مالی‌ خود و فرزندانتان را همچون گلولهٔ برفی در آفتاب تابستان در اختیار بانک مرکزی نظام ولایی قرار بدید؟ فکر می‌کنید آقای طیب اردوغان و متولیان بانکی و تجار ترک کشور همسایه دوست و برادر مسلمان برای پول جمهوری اسلامی ارزشی قائلند؟ آیا هتل داران آنتالیا و استانبول از ۷ میلیون مسافر سالانه ایرانی اسکناس‌های با تصویر امام مستضعفیین مطالبه میکنند یا دلار یا یورو یا لیره ترک؟
    بردار حسین پدر آمرزیده با فرض و آرزوی محال شیرین محو عمو سام و دلارش از صفحهٔ تاریخ و روزگار و تداوم سیاست پولی‌ بانک مرکزی قدیمیترین و بزرگترین دیوان سالاری جهان شیرخوارگاه رانت خوارن و مفت خواران تنپرور، نالایق بی‌ کفایت ناتوان در هدایت، مدیریت و کار افرینی، نو افرینی، تولید و فناوری متناسب با عصر و تامین مطالبات اقتصادی رفاهی‌ ۸۰ میلیون جمعیت کشور امام زمان، همچنان بحران سقوط ارزش ریال، هجوم مردم برای تبدیل اندوختهای ریالی خود به طلا و سایر فلزات گرانبها یا ارز‌های با ثبات خارجی‌ دیگری ادامه پیدا می‌کند؛
    بردار حسین سؤ مدیریت و حیف و میل و دزدی و و فساد در هزینه سازی بودجه عمومی‌ کشور به جای خود! شما فکر می‌کنید که منبع تامین بودجه ۸۱۳ هزار میلیارد تومن (۵۶% نقدینگی کشور) برای هزاران شرکت خوصولتی انگلی متضرر و ورشکسته واگذار شده به هیأت‌های رنگ وارنگ رانت خواران چه گونه تامین میشود؟ با صادرات کالاها و خدمات فنی‌ و دانش‌بنیان پیشرفته آنها با هدایت و مدیریت کارگزارانیها یا رهپویان ولایت؟ یا با دستبرد به دارایهای ناچیز، کاهش عمر و سلامتی و تقلیل میعشت خیل عظیم امت شهد پرور همیشه در صحنه ولی‌ بیخبر از دغل کاری‌ها و تباه کاریها و مفاسد پشت پرده متولیان نظام پولی‌ مالی‌ و اقتصادی کشور و وابستگان رانتخوار؟

     
    • با درود به جناب کاوش گرامی و امید تسکین آلام و بهروزی
      ضمن سپاس از مقاله آن جناب از شما درخواست می نمایم که با توجه به اوضاع و احوالی که رژیم به خاطر سودا هایی که در سر دارد ! به ما ایرانی جماعت تحمیل میکند و غمی هم ندارد که که فردا چه پیش آید . اگر راه کار مناسبی که کاربران گرامی را به راه نیکی رهنمون میشود چه به صورت انفرادی و چه به صورت جمعی یا تعاونی دریغ نفرمایید . و در مورد آخر را میتوان از جناب نوری زاد گرامی درخواست کرد که یک تعاونی به مدیریت خودشان و یا افراد مورد اعتماد تشکیل دهند که بطور واضح به جرگه هرگونه فعالیت اقتصادی قانونی که البته میشود راجع به آن بحث کرد و یا مسکوت گذاشت ! امید که از این سیل بنیان کن که افراد ولایی برایمان فراهم آورده اند کمی دور شویم
      البته این فقط یک پیشنهاد بود و گمان خیر
      منتظر راه کار جناب نوری زاد و حضرت عالی و دیگر عزیزان هستم .

      ———

      درود مهرداد گرامی
      من بفهمی نفهمی یه کم متوجه منظورتان نشدم.
      بیشتر توضیح می دهید؟

      .

       
      • بادرود یه جناب نوری زاد
        ایده تشکیل تعاونی بصورت خود جوش و بدون سابقه قبلی به ذهن بنده رسید که حضرت عالی چون با طیف زیادی از اشخاص شناخته شده و با سوابق مبارزه با عمال جور حکومتی ومشخصا وطن پرست و بیشتر از قشر فرهیخته سرو کار دارید . جهت فراگیری و تحکیم افکار عالی وچون رژیم اجازه تحزب به همفکران سرکار را نمیدهد در قالب شرکت . موسسه . و یا تعاونی با هر ایده اقتصادی که باید حتما مورد بحث قرار گیرد ! وارد گود اقتصاد شوید و از این تشکیلات اقتصادی که با کمک فرهیخته گان دلسوز هرکدام جمعی دلسوخته را به دنبال خود دارند و.مورد وثوق حضرت عالی رسما یک ایده و یا چند ایده اقتصادی را دنبال کنید و اگر چنین تشکیلاتی به سود دهی برسد حتما مشتاقان فراوانی را به خود جلب میکند ودر کنار آن میتوان سیاست ها.و مکنونات قلبی همفکران حضرت عالی قابلیت عرضه به عموم ملت ایران را خواهد داشت

         
      • مهرداد خودش هم متوجه نشد چی گفت!
        چند وقتی هست که این آقا کلاغه تلاش میکنه راه رفتن کبک رو یاد بگیره ولی راه رفتن خودش رو هم فراموش کرده!

         
  112. همکاران من بر زمین باتقدیم همه گل های بنفشه دشت های فراخ,
    خدای شما خرد شماست؛ آنگاه که به خود آیید. خدای شما با پتک مهر بر سندان خرد می کوبد. شما دیدید هنگامی که خدای شما با منطق چرخان در هوا با آنها سخن میگوید سرور مرتضی تاب نیاورد و فرار را بر قرار ترجیح داد.. خدای آنها مرده است. آنها تاب خدای زنده را ندارند. آنها بر اساس نشانه های مرده با شما استدلال میکنند. وقتی پزسش میکنید ابتدا شما را نادان مینامند سپس لعن و نفرین می کنند. شما را به بهشت گندشان وعده میدهند. به آنها بگویید بهشت ما آنجاست که عشق وخرد تلاقی کند.پس خدای شما که همان خرد شما ست شما را میخواند که بر طناب خرد چنگ زنید. آنها شما را به وحدت کلمه میخوانند. به آنها بگویید وحدت کدام کلمه شما جهالت را کامه می نامید. ما به گرد جهالت وحدت نمیسازیم. همانا که خدای خرد بر هر نوع جهالت آگاه است. وقتی که ما مرتضی را سرور خواندیم او نپذیرفت. او می خواهد خوار و برده و زمین خورده جابران باشد تا از رنج تفکر خود را رها سازد.اینک خدای شما فرمان می راند: شما هم چون نوری زاد و سقراط بر سر هر کوی و برزن ظاهر شوید و بواسطه خرد خود با دورغ زنان گل آویز شوید آنها را به پاسخ به پرسش هایتان وا دارید. همانا که خدای شما آگاه ترین آگاهان است. (آیه 4-سوره بیداری) خرد نگهدار

     
    • موش بخوردت خدا! تو چقدر نازی با این چماق خردت!خرد خرد کردنت دیگرانو کشته!

       
      • خدای گرامی خرد همان نوریست که سید مرتضی ها همچون //// از ان منزجرند!

         
        • نیازی به پاسخ به طعن ها و کنایه ها نمی بینم،فقط اشاره می کنم -والعاقل یکفیه الاشاره- ناظران عمومی خودشان معمولا میزان انعکاس خرد و عقلانیت را در نوشته های مزدک نام این سایت می توانند ببینند! کسانی که معمولا منطقی در گفتگو و بحث و استدلال ندارند چاره ای جز این نمی بینند که برای رفع نقائص و رفو کردن ضعف های خویش در استدلال و گفتگوی خردمندانه،عاجزانه ذیل هر نوشته بمناسبتی برای خود شیرینی و جبران مافات ،طعنی و نیش و کنایه ای به حریف زنند:
          این سخن های چو مار و کژدمت
          مار و کژدم گردد و گیرد دُمت
          گویا این دو بیت که نمیدانم از کیست خطاب به مزدک و طعّانان این سایت ایراد شده است.

           
      • با تقدیم همه نغمه های های مرغ های عاشق در سحرگاهان به همکاران من بر زمین
        به آنها بگویید که خدای خرد شما را موش نمی خورد. موش آنها را میخورد که به سوراخ موش خزیده اند و از سوراخ موش ادعای جهان را دارند. میخواهند عرش الهی را در زیر سقف حجره های بوینا کشان پنهان سازند. سرور مرتضی هنوز نشانه های ما به تعداد شمار انگشتان دست نرسیده بود که به سوراخ موش خزید. او در میان همه آیه های مرده اش گشت وچون دید هیچ آیه ای برای مقابله با خرد گردان در هوا ندارد آهنگ دلآویز نغمه های مرغان عاشق را بسخره گرفت.پاسخ قبل از پرسش.! خدای زنده او میدانست که چگونه پرسشی را مطرح خواهد کرد قبلن پاسخ او را داده بود. به آنها بگویید خدای خرد شما همان موسیقی دل انگیزی است که همه ستارگان و کهکشان ها در آن برقص مشغولند خدای خرد غمگین نخواهد شد. اینک خدای خرد شما فرمان می راند که همکاران من بر زمین رقصان براه روند و با گوش جان موسیقی کهکشانی رابشنوند. موش های کور طاقت شنیدن شادمانی شما را ندارند. چون شادمانی شما نظم قبرستان های تاریخی آ نها را بهم میزند. (آیه 5 سوره بیداری) خرد نگهدار.

         
    • سلام و درود

      شخصی به دربار حاکم قزوین رفت و از حاجبش( دربانش)خواست تا بحضور حاکم راهش دهد. حاجب :
      _شما کی هستی؟
      _من!؟ من خدا هستم!
      _شوخیت گرفته پیری؟ ، مگر خدا هم اینقدر بی ریخت و ژنده پوش و ریقو و لاغر، مردنیه؟
      _من قبلاً کدخدا، و خانه خدا و دهخدا و باغ خدا بودم، داروغهٔ حاکم، ده و باغ و خانه ام را گرفت، با رفتن ده و باغ و خانه از اسم و عنوانم تنها خدا مانده.

      حال معلوم نیست این خدای نا متعال در کجا خردش را باخته و قبلاً صاحب و خداوند چه چیزی بوده که از دستش داده، که به قول پیغمبر دزدان( شیخ محمد حسن سیرجانی)* :سوره ها و آیاتش چون ناوقت واق، واقیست که بلبل کند و آدمی که در آب ب… وزد و قلقل کند؟

      *به کتاب« پیغمبر دزدان »اثر زنده یاد دکتر ابراهیم باستانی پاریزی رجوع کنید.

       
  113. جناب آقای محمد نوری زاد
    من یک آیت الله زاده هستم. خودم و خانواده ام اندیشه شما را می پسندیم و با شما همراهیم و خود را با شما همدرد می دانیم ما از فرزندان و نوادگان یک آیت الله مرجع تقلیدیم که یک نفر از هفتاد نفر اعضای خانواده اش از وی تقلید نمی کنند بل تقلید را ناروا می دانند. امروز با همسرم صحبت می کردیم و می گفتیم کاش اسم ما در حمایت از آقای نوری زاد پای این نامه بود
    .

    سحام نیوز:
    155 تن از فعالین مدنی در نامه ای خطاب به محمد نوریزاد، از حرکت اخیر وی در دیدار با خانواده یکی از زندانیان بهایی و دلجویی از خانواده وی؛ تقدیر نمودند.
    به گزارش سحام، این فعالان مدنی غیر بهایی در نامه خود خطاب به نوری زاد آورده اند: “سکوتِ معنادار جامعه ی روشنفکری، فعالین سیاسی و مدنی و نواندیشانِ دینی ایرانی، سرانِ شناخته شده ی جریانِ اصلاح طلبی، مراجع تقلید شیعه و داعیه داران آزادی، عدالت و دین در انقلاب اسلامی در خصوص فشارهای روزمره بر جامعه‌ی ستم دیده‌ی بهایی در کشورمان، که بیش از هر گروه سیاسی و اجتماعی دیگری در طول سی و پنج سال گذشته، طعم انواع فشارها و تبعیض های اجتماعی و حقوقی را چشیده است، سکوت در برابر ظلمی آشکار است.”
    ۲۴ تیر ماه محمد نوری زاد به دیدار خانواده رحیمیان از شهروندان زندانی بهائی رفت. پدر و مادر این خانواده بهائی، کامران رحیمیان و فاران حسامی از اساتید دانشگاه آنلاین بهاییان می‌باشد که هر کدام به چهار سال حبس تعزیری محکوم شده اند.
    این دیدار و عکس منتشر شده از آن بازتاب زیادی در فضای مجازی و در میان فعالین مدنی و اجتماعی به همراه داشت.
    نوری زاد در تشریح این دیدار در سایت شخصی اش نوشته بود: “امروزبه دیدن یک خانواده ی کوچک بهایی رفتم. کوچک ازآن روی که: ازخانواده، یک مادربزرگ مانده است ویک نوه ی چهارساله. “آرتین” یعنی همان پسرک چهارساله ی بهایی را نشاندم بریک صندلی، وازجانب همه ی گردنفرازان شیعه، ازاو پوزش خواستم وبرپاهای کوچکش بوسه زدم. چشم درچشم او دوختم وبا التماسی آمیخته به درد، ازاو خواستم که اگرمی تواند به روی منِ شیعه آب دهان بیندازد وبه صورتم سیلی بزند.”
    این 155 فعال مدنی با اشاره به ظلم بی شماری که از سوی حکومت بر اقلیت های دینی وارد می آید، تاکید می کند: “به باور ما تحقق شعارِ “ایران برای همه‌ی ایرانیان” جز با رعایت کرامت انسانی تمام ایرانیان و در نظر گرفتن حقوق شهروندیِ همگان فارغ از جنسیت، نژاد و دین میسر نخواهد بود.”

    متن کامل این نامه که جهت انتشار در اختیار سحام قرار گرفته، بدین شرح است:

    جناب آقای محمد نوریزاد

    حضور شما در منزل یک شهروند بهایی دربند و دیدار با فرزند خردسال ایشان، ما را بر آن داشته است تا ضمن تشکر از جنابعالی خود را در برابر این پرسش قرار دهیم که موضوعاتی این چنین، همچون مسئله فشار مضاعف بر اقلیت های مذهبی، از جمله جامعه‌ی بهایی تا چه زمان باید در زمره‌ی خط قرمزهای جریانِ دموکراسی خواهی ایرانی قرار گیرد و تعریف چنین مرزهایی تا به امروز چه ضربه هایی به روند مبارزات آزادی خواهانه و عدالت جویانه مردم وارد کرده است؟ مادام که خط قرمزها، کرامت انسانی و حقوق اولیه‌ی شهروندان را شامل شوند، نتیجه جز تداوم و بازتولید فرهنگ استبداد نخواهد بود.
    سکوتِ معنادار جامعه ی روشنفکری، فعالین سیاسی و مدنی و نواندیشانِ دینی ایرانی، سرانِ شناخته شده ی جریانِ اصلاح طلبی، مراجع تقلید شیعه و داعیه داران آزادی، عدالت و دین در انقلاب اسلامی در خصوص فشارهای روزمره بر جامعه‌ی ستم دیده‌ی بهایی در کشورمان، که بیش از هر گروه سیاسی و اجتماعی دیگری در طول سی و پنج سال گذشته، طعم انواع فشارها و تبعیض های اجتماعی و حقوقی را چشیده است، سکوت در برابر ظلمی آشکار است.

    حال که شما، با دیدار با آرتین رحیمیان، فرزند خردسال کامران رحیمیان و فارانِ حسامی دربند، که از اساتید زندانی دانشگاه مجازی بهاییان هستند، یک تنه بار سنگین شرمندگی بسیاری را به دوش کشیده‌اید، بر خود لازم می‌دانیم که به سهم خود، صدای خود را به گوش تمامی اقلیت‌های مذهبی ایرانی که در سال های گذشته متحمل ظلم‌های بیشمار شده اند برسانیم و بابت تمام آن‌چه بر ایشان گذشته است ابراز تاسف کنیم. اگرچه تاسفِ بیشتر، بابت مواضع نامشخص یا سکوت معنادار بزرگان سیاست و اهالی اندیشه است، سخنی که اگرچه بسیار دیر، اما به این امید به زبان می‌آید که گامی در راستای رعایت کرامت انسانی و حقوق شهروندی تمام ایرانیان، فارغ از جنس، نژاد و مذهب باشد. جامعه‌ی بهایی ایران در سال‌های گذشته اگرچه همواره در فشارها و هزینه های ناشی از جریان‌های گوناگونِ اجتماعی شریک بوده است، اما گویا هرگز جایی در میانِ پیروزی ها نداشته است. وقت آن است که از خود بپرسیم زمانی که خود را مروج فرهنگ روادارانه و باور پیروزی همگانی می خوانیم، چگونه است که کماکان بهاییان را در حاشیه می خواهیم و وقعی به فشار های پیوسته ی بر ایشان نمی نهیم؟

    آیا تداوم سکوت و رفتار فعلی جامعه مدنی و روشنفکران ما، فرصتی برای جریان های آزادی ستیز و مرتجع نیست تا سالانه با صرف هزینه های گزاف تحت عنوان مبارزه با فِرَقِ ضاله، بیت المال را این گونه تباه سیاست های انسان ستیزانه نمایند و به جای تجهیز امثال مدرسه ی شین آباد،و جلوگیری از زنده در آتش سوختن دانش آموزان ایرانی، راه تحصیل و علم آموزی را بر دیگران ببندند؟

    چگونه می توان چشم بر میلیاردها هزینه ی دولتی در راستای تخطئه‌ی جریان های مذهبی دیگر بست، خودسوزی معتقدان به یارسانِ اهل حق در همدان را نادیده گرفت؟ چگونه می توان ستاره دار شدنِ فعالین دانشجویی مسلمان را نتیجه برخورد های استبدادی دانست اما محرومیت از تحصیل بهاییان را بدیهی قلمداد کرد؟ این سوالات و دیگر پرسش های مشابه پاسخ های جدی تری را می طلبند تا درک درست تری از جایگاه فعلی خود در روند آزادی خواهی و استبداد ستیزی داشته باشیم.

    جناب نوریزاد، ما امضاء کنندگان این نامه، ضمن تقدیر از اقدام شجاعانۀ شما نقض گسترده‌ی حقوق تمامی اقلیت های دینی و مذهبی از جمله جامعه ی بهایی، صائبین مندایی، اسماعیلیان، یارسانِ اهل حق، زرتشتیان، کلیمیان، مسیحیان، اهل سنت، جامعه‌ی دراویش و ندانم انگاران و خداناباوران را محکوم می کنیم و سکوت در این خصوص را بیش از این جایز نمی دانیم. نادیده گرفتنِ تبعیض نهادینه بر علیه اقلیت ها نه تنها مصداق اعتدال گرایی نیست، بلکه به منزله ی تایید بر ستم آشکارِ رفته بر ایشان است. به باور ما تحقق شعارِ “ایران برای همه‌ی ایرانیان” جز با رعایت کرامت انسانی تمام ایرانیان و در نظر گرفتن حقوق شهروندیِ همگان فارغ از جنسیت، نژاد و دین میسر نخواهد بود.

    امضاء کنندگان این نامه به ترتیب حروف الفباء:

    1. احسان منصوری / فعال دانشجوئی
    2. احمد باطبی / روزنامه نگار
    3. احمد مدادی/ روزنامه نگار
    4. اردوان روزبه/ روزنامه نگار
    5. آرش آبادپور/ وبلاگ نویس
    6. آرمان رضاخانی / مقام اول و دوم جشنواره خوارزمی در سالهای ۸۷ و ۸۶ در رشته ریاضی
    7. آرمین شریفی/ فعالی دانشجویی
    8. آریا حسینی / فعال مدنی
    9. آزاد مرادیان/ رواندرمانگر و فعال حقوق بشر
    10. آزاده دواچی / مترجم، شاعر و فعال حقوق زنان
    11. اسکندر لطفی / فعال حقوق معلمان
    12. افرا رحیمی / شاعر و نویسنده
    13. افشین وکیل /فعال سیاسی
    14. اکبر کریمیان / کنشگر سیاسی از لندن
    15. آلان فتوحی / فعال مدنی
    16. امیر رشیدی / کنشگر کمپین یک میلیون امضا و عضو سازمان دانش آموختگان ایران
    17. امیرحسین توکلی / فعال سیاسی
    18. امین سرخابی / روزنامه نگار
    19. آوات علیار / فعال سیاسی
    20. ایاز سیاوشان / نویسنده
    21. آیدا قجر / خبرنگار
    22. بابک مینا / فعال مدنی
    23. برهان بدیعی / فعال مدنی
    24. بلال مرادویسی / فعال مدنی
    25. بنفشه پورزند / نویسنده
    26. بهروز جاوید طهرانی / فعال دانشجوئی و سیاسی
    27. بهروز علوی / فعال مدنی
    28. بهزاد مهرانی / روزنامه نگار و فعال سیاسی
    29. بورگان نظامی نرج آباد / اقتصاد دان
    30. پتکین آذرمهر / مشاور بنیاد ایمان
    31. پردیس درخشنده / فعال مدنی
    32. پرند طاهری / فعال مدنی
    33. پویا جهاندار / فعال دانشجوئی
    34. پیمان عارف / خبرنگار و فعال دانشجوئی
    35. پیمان مهاباد / فعال مدنی
    36. ثمین چراغی / فعال مدنی
    37. جانی دیلان / فعال مدنی
    38. حامد براتی / فعال مدنی
    39. حسام ویسه/ فعال مدنی
    40. حسین ترکاشوند / فعال دانشجویی
    41. حسین رئیسی / فعال مدنی
    42. حوریه محسنی / فعال مدنی
    43. دکتر مهران براتی / جامعه شناس و فعال سیاسی
    44. رحمان جوانمردی/ فعال سیاسی
    45. رسول رحیمعلی / فعال مدنی آذربایجانی
    46. رضا طالبی / فعال سیاسی
    47. رضا قاضی نوری / فعال سیاسی
    48. روژین محمدی / فعال مدنی
    49. رویا یزدانی / فعال مدنی
    50. زانیج نوروزی / فعال مدنی
    51. زاهد حنبلی / فعال مدنی
    52. زهرا باقری شاد / فعال مدنی
    53. زکریا ابراهیمی / فعال مدنی
    54. ژاکلین هوبرت / فعال مدنی
    55. سارا سهرابی / فعال مدنی
    56. سپیده پورآقایی/ فعال مدنی
    57. سجاد نیک آیین/ مدرس حوزه علمیه در آمریکا
    58. سحر دیناروند / فعال مدنی
    59. سردار اردلان/ فعال مدنی
    60. سعید درخشندی / فعال دانشجویی
    61. سعید شیرزاد / فعال کارگری
    62. سعید قاسمی نژاد/ دانشجوی دکترای فایننس در سیتی یونیورسیتی نیویورک
    63. سلمان سیما / فعال سیاسی
    64. سمیرا جمشیدی/ فعال مدنی
    65. سوده راد/ فعال مدنی
    66. سوده راد/ فعال مدنی
    67. سیاوش بهمن / فعال حقوق بشر
    68. سیمین روزگرد/ خبرنگار
    69. سینا واحدی/ فعال مدنی
    70. شاهد علوی/ فعال حقوق معلمان
    71. شلیر شبلی/ فعال مدنی
    72. شهره عاصمی/ فعال مدنی
    73. شهلا باور/ فعال مدنی
    74. شیما قوشه / وکیل دادگستری
    75. صبا شعردوست/ خبرنگار
    76. صدرا آغاسی/ فعال دانشجویی
    77. صفورا الیاسی/ فعال مدنی
    78. طاهر علی پور/ فعال سیاسی
    79. طاهر قادری/ فعال مدنی
    80. طاهره خرمی/ فعال مدنی
    81. طیبه اسدی/ فعال مدنی
    82. عاطفه نبوی/ فعال مدنی
    83. عباس جمالی/ وکیل دادگستری
    84. عزت الله تربتی/ فعال مدنی
    85. عطیه بختیار/ فعال مدنی
    86. علی اصغر رمضانپور / روزنامه نگار
    87. علی اصغر سپهری/ فعال مدنی
    88. علی افشاری / خبرنگار و فعال سیاسی
    89. علی کلایی/ فعال مدنی
    90. علی مصلحی/ فعال مدنی
    91. عماد خیاطی/ فعال مدنی
    92. فرزانه جلالی/ فعال مدنی
    93. فرشته شیرازی/ فعال مدنی
    94. فرشته محسنی/ فعال مدنی
    95. فرشیده اسدی/ فعال مدنی
    96. فرناز کمالی/ فعال مدنی
    97. فرهاد مهدوی/ فعال مدنی
    98. فریبا داوودی مهاجر/ فعال مدنی
    99. فریبا راد/ فعال مدنی
    100. فرید هاشمی/ عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
    101. فواد حقیقی/ فعال مدنی
    102. فواد محمودی/ فعال مدنی
    103. کامبیز غفوری/ فعال سیاسی
    104. کامبیز غفوری/ فعال سیاسی
    105. کاوه رضایی شیراز/ فعال مدنی
    106. کوروش رضوانی/ فعال مدنی
    107. کوهیار گودرزی/ فعال حقوق بشر
    108. کیهان ولدبیگی/ فعال مدنی
    109. لادن یزدیان/ فعال مدنی
    110. لقمان نهری/ فعال مدنی
    111. لیلی حسن پور/ فعال مدنی
    112. مازیار یادگاری/ فعال مدنی
    113. ماشالله عباس زاده / روزنامه نگار
    114. مائده سلطانی/ فعال مدنی
    115. مجتبی واحدی/ روزنامه نگار و فعال سیاسی
    116. محبوبه عباسقلی زاده / فعال حوزه زنان
    117. محمد اولیایی فرد / وکیل دادگستری
    118. محمد توفیق اسدی/ فعال مدنی
    119. محمد جواد اکبرین/ پژوهشگر حوزه دین و روزنامه نگار
    120. منصور اسانلو / فعال کارگری
    121. محمد حبیبی/ فعال مدنی
    122. محمد رضا اسکندری/ فعال مدنی
    123. محمد رضا اسماعیل پور/ فعال مدنی
    124. محمد صادق رهبری/ فعال مدنی
    125. محمد صیادی/ فعال دانشجویی
    126. محمدرضا شکوهی فرد /روزنامه نگار
    127. مرتضی اسماعیل پور/ فعال سیاسی
    128. مرضیه زادبر/ فعال مدنی
    129. مسعود چناسی/ فعال دانشجویی
    130. مسعود لواسانی/ روزنامه نگار
    131. مصطفی عزیزی/ فعال مدنی
    132. معروف عثمانی/ فعال مدنی
    133. معصومه دهقان/ فعال مدنی
    134. مهدی عربشاهی/ فعال سیاسی و دبیرکل سابق دفتر تحکیم وحدت
    135. مهدی فرشی/ فعال مدنی
    136. مهدي وزيري/ دانشجوي كارشناسي ارشد تربيت معلم دانشگاه الدنبورگ
    137. مهرانگیز رساپور/ شاعر
    138. مهناز پراکند/ وکیل دادگستری
    139. میثم بادامچی/ فعال دانشجویی
    140. میلاد پناهی پور/ فعال دانشجویی
    141. میلاد پورعیسی/ فعال مدنی
    142. میلاد حاتمی/ فعال مدنی
    143. ناهید عسگری/ فعال مدنی
    144. نبی فتاحی. فعال مدنی
    145. نغمه محسنی/ فعال مدنی
    146. نگار ملک زاده/ فعال مدنی
    147. نوید محبی/ فعال مدنی
    148. هادی یزدانی/ فعال مدنی
    149. هومن طاهری/ فعال مدنی
    150. هیمن سیدی / فعال سیاسی
    151. هیوا خوشنمک/ فعال مدنی
    152. وحید حبیب پناه/ خبرنگار و فعال سیاسی
    153. ونداد زمانی/ فعال مدنی
    154. یزدان شهدایی/ کنشگر سیاسی از برمن
    155. یوحنا نجدی/ دانشجوی دکترای علوم سیاسی در مالزی

     
    • درود
      آقای نوری زاد عزیز رابه عنوان انسانی محترم ، یک دوست و استاد میشناسم و با اینکه خود را شیعه می نامد به عقیده اش احترام گذاشته و گاهی نگرانی هایم را نسبت به ایران با نوشتن در این سایت با او تقسیم می کنم .
      با نظر شما عزیزان بعنوان یک انسان موافقم و خوشحالم تعداد بسیاری غم ملت و ایران را دارند . ما همه از یک سرزمین و تاریخ بدینجا رسیده ایم، شباهتای فرهنگی ما درتنها زبان نیست ما در سفره و غذا و جشنها و عزاوروابط خانوادگی و آداب و رسوم و جکها و طعنه ها و… با هم شریکیم و همه از ما هموطن ساخته و این هموطن بودن ریشه عمیق تاریخی داردکه ملت کهن ایران با اقوام مختلف را شامل می شود ، اقوامی که مذاهب و رسوم مختلف داشته اند و ایرانی نام گرفته اند. ما همه بیش از آنکه با هم تفاوت داشته باشیم ، شبیه به همیم.
      با احترام و درود بر همه شما
      فریبا وخشوری

       
    • خوب چرا ایکاش و تظاهر؟! شما و همسرتان می توانستید و می توانید از جناب نوریزاد بخواهید که نفرات 156 و 157 این نوشته باشید لااقل بعد از چند سال که از این واقعه خجسته می گذرد!

       
      • از معدود کامنتهای سید مرتضی است که با او موافقم! چون من واقعا درک نمی کنم که این جناب ایه الله زاده از چی میترسه؟ چون بنظرم کامنت این ایه الله زاده نوعی آینده نگریست!خب دیگه بازار اسلام و ایه الله و این /// کساد شده.و حضرت ایشان هم تا حالا استفاده هاشونو کرده اند.

         
    • سلام آقاي نوري زاد گرامي

      لطفا تقدير مرانيز پذيراباشيد؛ واسم مرا باعنوان ميرآقاسجادي پژوهشگرقرآني براين 155 نفر اضافه فرمائيد. والسلام

       
      • آیا براستی این مصلح است؟ الله اکبر و سبحان الله، به این همه عظمت و بزرگی و تغییر پذیری؟!

         
    • جناب محمود

      از آدم تا حضرت محمد دوران طفولیت بشر بوده و با آمدن شارع دیانت بهایی و اینهمه اختراعات و اکتشافات دوران بلوغ بشر آمده و احتیاج به تقلید از کسی نیست و فرموده اند که دین باید مطابق علم و عقل باشد و در این زمان اگر در دین جنگ باشه بی دینی بهتر است دین باید ایجاد محبت و اتحاد نماید و وحدت عالم انسانی و صلح عمومی و تاسیس محکمه کبری تعدیل معیشت و اقتصاد

       
      • جناب بهایی شما که حرف خوبی هم می زنید چرا ناشناس؟ هموطن نامی برگزین و با قامتی راست انچه را درست می دانید بگوئید. شما که تاریخ دلاور مردان بهایی را خوانده اید که به بدترین وجه ممکن جان دادند ولی از باور خود چه درست و چه غلط برنگشتند. امروزه برای اکثر ایرانیان حقوق شهروندی اصلی پذیرفته شده است و بهایی بودن حق شماست.

         
      • سلام و درود

        بله که مصلح است، همان شاهزاده به توان2. مگر نمیدانی که:

        نژاد از دوسو دارد این نیک پی
        زافراسیابست و کاووس کی؟.

         
      • سلام و درود

        در این عالم خوبی محض و بدی محض وجود ندارد و هرگز هم وجود نداشته است. اساس هر آبادانی خرابیست و هر بدی سبب خوبی میشود. خوبی و بدی از هم تفکیک ناپذیرند. جرّاح تا سینه و شکم بیمار را نشکافد نمیتواند قلب بیمار یا غده سرطانی را خارج کند. به ابیات زیر توجه فرمایید :

        آن یکی آمد زمین را می‌شکافت
        ابلهی فریاد کرد و بر نتافت

        کین زمین را از چه ویران می‌کنی؟
        می‌شکافی و پریشان می‌کنی؟

        گفت ای ابله برو و بر من مران
        تو عمارت از خرابی باز دان

        کی شود گلزار و گندم‌زار این
        تا نگردد زشت و ویران این زمین؟

        کی شود بستان و کشت و برگ و بر
        تا نگردد نظم او زیر و زبر؟

        تا بنشکافی به نشتر ریش چغز
        کی شود نیکو و کی گردید نغز؟

        تا نشوید خلطهاات از دوا
        کی رود شورش کجا آید شفا؟

        پاره پاره کرده درزی جامه را
        کس زند آن درزی علامه را؟

        که چرا این اطلس بگزیده را
        بردریدی چه کنم بدریده را؟

        هر بنای کهنه که آبادان کنند
        نه که اول کهنه را ویران کنند؟

        هم‌چنین نجار و حداد و قصاب
        هستشان پیش از عمارتها خراب

        آن هلیله و آن بلیله کوفتن
        زان تلف گردند معموری تن

        تا نکوبی گندم اندر آسیا
        کی شود آراسته زان خوان ما؟
        ********************
        یا:
        شب چنین با روز اندر اعتناق
        مختلف در صورت اما اتفاق

        روز وشب، ظاهر دو ضد و دشمنند
        لیک هر دو یک حقیقت میتنند

        هریکی خواهان دگر را همچو خویش
        از پی تکمیل و کار و فعل خویش

        محالست که آیینی بتواند تنها با بکارگیری و تبلیغ خوبی و محبت و مهربانی و پرهیز از خشونت دوام یابد و ریشه بگیرد. زیرا اساس و پایه هر یک از این مفاهیم وجود و فعالیت ضدشان است. بدون خشونت محبت، و بدون بدی خوبی معنا ندارد.
        آن خدایی که یحیی( زندگی بخش) است همان خدای یموت( میراننده) است. تمام اساس کار طبیعت بر وجود ضدین است، محالست که بشود یکی از آنها را حذف کرد و نادیده گرفت. تمام واقعیات عالم نتیجه پیکار مداوم ضدین است، و ضدها در جریان کار و کنش خود جا عوض میکنند و آنچه بدی تعریف میشد، تبدیل به خوبی و بالعکس خوبی به بدی تبدیل میشود.
        ( البته خوب و بد نسبت به ما و منافع و موجودیت ما تعریف میشود و گرنه ضدین در ذات خود بری از تعریف و ارزیابی ما هستند ). بنا بر این ممکن نیست که آیینی بتواند تنها بر نیکی تکیه کند. تا دزد تنبیه نشود، و تا راهزن به مکافات، وتا قانون شکن به مجازات نرسد، جامعه دارای امنیت نمیشود. چطور امکان دارد هم به راهزن محبت کرد و هم به مالباخته؟
        چگونه امکان دارد هم قاتل را راضی و خوشنود کرد و هم خانواده مقتول را؟ تا به راهزن و قاتل بدی نشود، به جامعه خوبی نمیشود. اگر در تمام جوامع ابداً هیچ جرم و جنایتی اتفاق نمی افتاد میشد ادعا کرد که بشر به چنان بلوغی رسیده که ضرورت منسوخ شدن شرایع پیشین، پیش آمده و این جرائم مربوط به دوره توحش بشر بوده و اکنون بشر به چنان پایه و مایه ای از تمدن و تکامل رسیده که باید زندانها را تخریب و مجازاتها را تعطیل کرد. اما هیهات که بشر تا رسیدن به چنین جامعه آرمانی ایده آل و اتوپیای رؤیایی راه بسیار درازی در پیش دارد. وقتی شمشیر یک گزی شمر و حجاج تبدیل به موشک 40 متری اتمی شده اند، و در یک مورد ناقابل جنگ جهانی دوم قریب یکصد میلیون انسان همدیگر را سلاخی کردند، و بشریت حتی یک روز را بدون جنگ سپری نکرده است چطور میتوان ادعا کرد که بشر دوره طفولیتش را پشت سر گزارده و اکنون نوبت به آیینی سراسر مهر و محبت و صلح و صفا رسیده است؟ آیا شکنجه و آزار و زندانی کردن و ستم به بهائیان، خود
        اثبات نمیکند که بشریت یا یکی از جوامع بشری نه تنها در مرحله طفولیت، بلکه هنوز در مرحله جنینی است و چون جنین خون آشامست؟
        ( افسوس که نقد آیین بهائیت سبب رنجش و آزردگی بیشتر، بهائیان میشود و این فقیر از آزردن و آزار مظلومان بیزار است ).

         
    • عشقی!
      وبسایت هایی که با دومین «آی آر» ir ختم میشوند دارای هیچ گونه ارزش واکاوی و اعتبار نیستند. وقت منو تلف نکن خودت هم برو دنبال سرکوبگری جوونهای ایران

      رسول

       
    • ناشناس خیلی ی ی با شرم و حیا ! این سردار عزیز دردانه چرا پول بی زبان و قلمبه ! این مردم گرفتار را به دست گربه دست آموز محمود جون تان داد که به سران آفریقا رشوه بدهد ؟ مگر در اسلام رشوه حرام نیست ؟ تازه ! رشوه ای که از گلوی ایرانیان زده شده چه افتخاری دارد ؟ البته گمان کنم در صدر اسلام هم رشوه برای ترم کردن دل بعضی خواص ! مرسوم بوده ولی حداقل به کفار رشوه نمی دادند . تو که خیلی با شرم و حیا هستی جواب بده .

       
  114. درود بر شما استاد گرامی، نزدیک به هفت سال است که حکومت ایرانی ثروت مردم ایران در سوریه برای حمایت بشار حیف و میل کرد و جان هزاران جوان هموطن را که به هر دلیلی در جنگ سوریه شرکت کرد بودن گرفته و بدنامی در جوامع بین اللملی برای ایران اورده. متاسفانه ایران با حضور خود در سوریه وارد تله اسراییل شد و فریب خورد اسراییل با وارد کردن ایران به سوریه، بدون اینکه بخواهد هزینه ای صرف کند چه مالی و جانی بوسیله ایران دشمنان اصلی اسراییل را که خطر اصلی برای کشور اسراییل بودنند از بین برد . الانم با توجه به دید افکار منفی جهان نسبت به ایران و ضعیف شدن ایران در سوریه بعد هفت سال بدون هیچ دردسری تمام سوریه را در کنترل خود خواهد اورد و خطر حمله دشمنان اسراییل به صفر رسانده. ظاهرا قسمت این که ملت ایران هم جانشان و هم مالشان را بی انکه سودی برای خودشان داشته باشد برای بقای دیگر کشورها هزینه کند.

     
    • جناب خیام جهت تنویر شما و دیگر عزیزان عرض شود که از ابتدای جنگ ایران و عراق هم ایران به سوریه کمک میکرد . یعنی قرار بود به خاطر بستن خط لوله نفت عراق که از سوریه می گذشت سالیانه هشت میلیون تن نفت رایگان و هشت میلیون تن نفت ارزان قیمت به سوریه بدهند که برادران عزیز سوریه حتی پول آن هشت میلیون تن های ارزان قیمت را هم نپرداختند و هاپولی کردند. بله ؟ بله !

       
  115. درودبرآقای نوریزاد بزرگ؛حقیقتامن عاشق شعرهستم ووقتی شعرهای اعتراض آمیزقبل وحال رامیخوانم ومیشنوم به وجد می آیم خلاصه من هم به تقلیدازاین بزرگان سعی کردم شعربگم که گرچه فاقد وزن هست ولی شاید لااقل برای بی مزه گی آن لبخندی بر روی لبان شما بنشاندالبته چون مال چند ماه پیش هست یک کلمه ازآن خودم هم متوجه نشدم چی نوشتم به همین خاطرازکلمه چیزاستفاده کردم خدای نکرده نگی بی ادب هست اونوقت عبیدزاکانی وایرج میرزا راهم زیر سوال میبری
    اگرمملکت خراب شده است و ویران به چیزآقا
    اگرمعتادشدندوافیونی جوانان به چیزآقا
    کسی رایارای گرفتن همسر نیست
    ازبی شوهری ترشیده انددختران به چیزآقا
    مملکت مرده است وبی روح نه بزمی ونه شادی
    پارک میزنندوتفریحگاه درلبنان به چیزآقا
    هرساله هزاران نفرباپرایدمی میرند
    آقازاده هاپورشه سوارندومدیران به چیزآقا
    بعدازگذشت سی سال هنوزنداریم چیزی
    یک شیخ بی مصرف داردهزارمیلیاردآن به چیزآقا
    غزلی گفتم خوش لیک تهی ازادب
    هرکس گشته غمگین ودل نگران به چیزآقا
    “لب سوی من چه میگزی که مگوی”
    توخوب میدانی که رسیده است لب بجان به چیزآقا
    ازاین همه غارت وچپاول کس دم نمیزند
    گویی که هرگزنبوده است مردبه ملک کیان به چیزآقا

     
  116. درود به ایرانیان راستین

    بیست سال دیگه یا شایدم پنجاه سال دیگه هر کسی که تاریخ هزار و سیصد و نود و هفت رو از توی گنجه ی تاریخ بیرون بکشه به مردمان این سرزمین و این دوره به تلخی خواهد خندید زمانی که حکومتی مستبد و خودخواه حاضر نبود غیر از خود و خرافه های منتشر شده از زیر چرخ دنده های جویده شده ی بی دینان بی اسلام ظاهر فریب که بانام دین و اسلام خیانتها کردند و خونها ریختند و دست مغولان خدابیامرز را ازپشت بستند ، در تاریخ پنجاه سال آیندگان چنین می نویسند که چهل سال حکومت به دست خائنین به اسلام و منافقین در انتظار کشتن امام الزمان ، جنایتها بود که کردند و زیر لوای اسلام پنهان شدند و آنجایی که خود را به خطر می دیدند سی کیلو چوب گردو می تراشیدند و منبری می ساختند و رویش ننه من غریبمی سر می دادند و چنان جگر سوز ،ریش ریش می کردند دلها را که هر آدم فهمیده ایی دلش کباب میشد دیگر چه برسد به نادانان و دستمال دور قابها که چشم و گوش بسته فرمان را روی تخم چشم می گذاشتند و می گذشتند از شرفشان از شعورشان از خدایشان از اسلامشان .
    پنجاه سال دیگر آیندگان از مردمی خواهند گفت که از ترس از دست دادن جانشان تماشاچی مرگ همسایگانشان بودند و از ترسشان هر روز دعا می کردند و نذر می دادند تا بلکه یک روز نکبت دیگر را دوام بیاورند و قرعه بنامشان نخورد و بیچارگانی که بارهایشان بر گرده ی اندک انسانهای بیداری بود که نامشان زندانیان عقدتی سیاسی بود و آنگاهی که خود بدام حریصان دین فریب می افتادند خود را عقیدتی و تافته ی جدابافته می دانستند و خطی عمیق و چرک بین عقیده و سیاست می کشیدند و مدام از آدمها فاصله می گرفتند اما همین معتقدین به خط فاصله به وقت ضرور چشم می گرداندند تا بلکه یک آدم سیاسی بیاید و از او و عقیده اش دفاع کند ، پنجاه سال دیگر تبدیل به طنز خنده دار برای شناسایی آناتومی مغزهای این مدل از نسل بشر که همواره از صد نفری که کشور را در مشت فشرده بودند و عصاره اش را می مکیدند واهمه داشتند و هر چهار سال می رفتند تا مهر آری به بی شعوری خود بکوبند .
    آه …پنجاه سال دیگر تاریخ می نویسد که مردمان ایران برای حاکمان ایران برده نبودند بلکه احشام بودند و مردن و زنده ماندن از کمترین پیشنهادهای خوب برای زندگی کردن بود اصلا آنها بر یاس مردم حکومت می کردند مردمان بیچاره ایی که یا در صف نان یا در صف بنزین و یا در صف دلار و طلا و پنیر جان می کندند تا بلکه فقط یک روز بیشتر سهمشان از این خوکدانی بیشتر باشد ، مردمانی که دیگر برای احترام زنده نبودند و از همدیگر دزدی می کردند ، راننده های تاکسی ها از زنان خانه دار می دزدیدند و زنان خانه دار از شوهرانشان و شوهرانشان… و هر کس به فراخور شغلش مردم دیگر را می فریفت یا می چاپید.
    پنجاه سال دیگر در تمام کتابهای تاریخ لعنتی از چیزی می نویسند به نام ریش و جای مهر کوفته شده بر قلب پیشانیها که عجیب بوی گوشت سوخته می داده این جای تقدیس ، آه …بسوزی تاریخ هزار و سیصد و نود و هفت که هفت سال است در حال فروپاشی هستی و خودت با دستان خودت طناب دار بر گردن قطور بی رحمت انداختی ، بسوزی مردان و زنان در تاریخ حریص گشته و گرد فراموشی بر چشمهایتان پاشیده شده ، شاید دیدن پنجاه سال دیگر که اثری از توی دروغگوی ظالم حیله گر حریص طماع دزدستمگر بر جای نمانده باشد مو بر اندامت راست کند و سرافکنده از تاریخ شوی ، مرگت باد تاریخ هزار و سیصد و نود و هفت لعنتی ، هفت سال دانشمندی که سرمایه ی ملی مان بود را به دندان کشیدی و در زندان به حبسی ناعادلانه تنها به علت داشتن انبانی از علم محکوم به نادانی تو شد ، مرگتان باد حاکمین در تاریخ مانده ی هزار و سیصد و نود و هفت مرگتان باد ، چه بر سرمان آوردید که مضحکه ی پنجاه سال آینده شده ایم …
    پزشکمان با مدرک پزشکی در شهرداری پشت میز نشسته و مدارک پیمانکاری امضا می کند و مهندس کشاورزیمان در حال راندن هواپیمای اسقاطی دوره ی ملوک شاه خدابیامرز است و معمارمان اما در حال طراحی وب سایت است و مهندس کامپیوترمان در حال کولبری از بین کوهها و دامنه ها قاچاق خرکش می کند و آه …دست به دلم نگذار
    تاریخ ، ننگت باد که دانشمندانمان در زندان و دزدان و چپاولگران و لواط کاران و همجنسبازان بیمار جنسی و مغزیمان همه منصب دار و رئیس و مدیر و ناظم کشورند از زلزله و سیلاب و ویرانی های غمباد گرفته در بغض های فروخورده چه بگویم که تف سر بالا شده ایم و هر چه ظالم در تاریخ بود انگشت تعجب بر دندان گزید و فرعون به خود فتبارک الله گفت و الحق دستمریزاد هم دارد فرعونی که گناهانش یک هزارم اینهمه سیال ماندن جرم و جنایت و تغییر و تعویض قانون هم نبود …آه
    از دختران سرزمینم هیچ نمی گویم تا تاریخ بیش از این مضحکه ی پنجاه سال دیگر نشود
    مرگت باد تاریخ هزار و سیصد و نود و شش
    زهرا شفیعی دهاقانی

     
  117. مشکل فعالان محیط زیست جاسوسی نبود دست درازی سپاه به مناطق حفاظت‌شده محیط‌زیست بود

    کلمه
    سال گذشته تعدادی از فعالان محیط زیستی به اتهام جاسوسی توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدند. بر اساس اخبار منتشر شده توسط رسانه‌های نزدیک به سپاه، این ادعا مطرح شد که این فعالان محیط زیستی برای سرویس های بیگانه جاسوسی می‌کرده‌اند.

    اما بر اساس اخبار رسیده به کلمه، نه تنها فعالان محیط زیستی جاسوس نبوده که در مقابل زیاده خواهی‌های سپاه و تعرض آنان به مناطق حفاظت شده محیط زیست ایران ایستادگی کرده و اجازه ندادند تا آنان بدون دردسر از محدوده‌های جغرافیایی حفاظت شده محیط زیست برای استقرار سامانه‌های موشکی استفاده کنند.

    بدنبال انتشار خبر بازداشت فعالان محیط زیستی، زمزمه هایی مبنی بر بازداشت کاوه مدنی معاون محیط زیست نیز به گوش رسید، بازداشتی که نحوه تکذیب خبر از صحت خبر می‌داد. پیش از عید کاوه مدنی برای حضور در اجلاسی از ایران خارج شد و امروز صادقی در توییتی اعلام کرد که مدنی پس از خروج از ایران برای شرکت در یک اجلاس بین المللی قصد بازگشت به کشور را ندارد.

    پس از انتشار تصاویر شخصی از کاوه مدنی که به نظر میرسد به دستور نهادهای بازداشت کننده صورت گرفته و در واقع هشداری برای عدم بازگشت به ایران بوده است، معاون محیط زیست تصمیم به عدم بازگشت به کشور گرفت.

    طبق اخبار رسیده به کلمه، بدنبال فشارهای اطلاعات سپاه به کاوه مدنی او رمز ورودی ایمیل خود را در اختیار این نهاد قرار داد تا مطمئن شوند که او درحال جاسوسی نیست، اما آنان پس از آنکه هیچ مدرکی دال برجاسوس بودن این مدیر نخبه پیدا نکردند اقدام به انتشار عکس‌های شخصی او که مربوط به سالها پیش بود کردند تا پیام عدم بازگشت به ایران را دریافت کند.

    از سوی دیگر پس از انتشار خبر خودکشی کاووس سید امامی و بازداشت فعالان محیط زیستی، محافل رسانه‌ای نزدیک به سپاه مدعی شدند که این فعالان محیط زیستی جاسوس بوده‌اند.

    اما ماجرا از این قرار است که بخش محیط زیستی سازمان ملل در کشورهای مختلف نقاطی را به عنوان مناطق حفاظت شده محیط زیست معرفی می‌کند و با تخصیص بودجه به سازمان‌های غیر دولتی و حتی دولت‌ها خواستار حفاظت از مناطق خاص و گونه‌های محیط زیستی می‌شود.

    در همین رابطه سازمان ملل بخش هایی را نیز در ایران مشخص کرده و با تخصیص بودجه خواستار حفاظت از این مناطق و گونه های محیط زیستی حیات وحش در این مناطق شده است. کاووس امامی و چند سازمان غیر دولتی همراه او نیز از سوی سازمان ملل مامور به حفاظت از این مناطق و ارائه گزارش سالانه به سازمان ملل بودند.

    این مناطق تحت قوانین مناطق میراث تاریخی محسوب شده و در زمان جنگ نیز شامل قوانین حفاظتی این مناطق می شوند، از جمله اینکه حق تعدی به این مناطق در زمان جنگ وجود ندارد. برای همین نیز به محض آنکه این مناطق در سازمان ملل ثبت شدند سپاه با گمان اینکه می‌تواند سامانه های موشکی خود را بدون مزاحمت در این مناطق مستقر کند اقدام به تاسیس زاغه در این مناطق کرده و تجهیزات خود را در آنجا مستقر می‌سازد.

    این کار با مخالفت گروه‌های محیط زیستی مواجه شد، آنها بارها از سپاه خوستند که از این مناطق خارج شود و اجازه دهد کار خود را انجام دهند. این گروه‌ها اعلام می‌کنند که باید مرتب به سازمان ملل در خصوص حیات وحش این مناطق و گیاهانش گزارش و عکس ارسال کنند و کار سپاه حیات این مناطق را با خطر مواجه می‌سازد. اما سپاه زیر بار نرفته و از آنان می خواهد تا عکس های ابتدایی گرفته شده را هر سال به عنوان عکس جدید به سازمان ملل ارسال کنند و کاری به این مناطق نداشته باشند. گروه های محیط زیستی زیر بار نرفته و این مساله منجر به درگیری‌ها و کشمکش‌های چندین ساله بین سپاه و گروه‌های غیر دولتی محیط زیستی می‌شود تا نهایتا اطلاعات سپاه به بهانه جاسوسی این گروه را دستگیر کرده تا با خیال راحت بتواند فعالیت های خود را در مناطق حفاظت شده دنبال کند.

     
  118. دوستان
    برای خداوند فرقی ندارد که تو برایش‌نماز بخوانی یا نه ؛
    برایش روزه بگیری یا نه؛
    فرقی ندارد
    چقدر برای عزیزانش ضجه زده باشی

    اما اینها برای من و تو فرق می کند
    و این فرق زمانی شروع شد که
    من و تو بر سر خدایمان جدل کردیم ،
    من گفتم من با ایمان ترم
    و تو گفتی من!
    و فراموش کردیم که
    خدای هر دویمان یکی‌ست

    خداوند عارف عاشق می خواهد
    نه مشتری بهشت.

     
    • خداوند عارف عاشق می خواهد
      نه مشتری بهشت.
      …………..
      خدای محتاج بدرد خودش هم نمی خوره تا چه رسد بدرد ما و شما! ماجرای خدا سر کار گذاشتن است نه چیز دیگری. آیا تا بحال چیزی یا حرکتی یا خیری یا شری …از خدا دیده اید؟ انسانها آنچه را خود در ذهن و یا آرزو های خود دارند بنام دعا و التماس بیان می کنند. تا بحال هم هیچ گوش شنونده ایی برای التماسها و دعاهای آنها نبوده اگر بوده هم نه از عالم غیب بلکه انسانی دیگر بعلت دلسوزی و یا خودنمایی و یا ترحم بوده. تنها کسانیکه از قبل خدا و دعا و التماسهای انسانها سود برده اند مشتی ///////////////// سود جو بوده والا هیچ انسانی خیری از خدا ندیده. همه عرفان و دعا و غیره هم چیزی بجز خواستها و خواهشها و ارزوهای انسانهای در رنج و محتاج نبوده و نیست. باور بخدا بزرگترین دروغی است که انسانها خود را با آن در طول تاریخ فریفته اند بدون هیچ فایده ایی ولی تا بخواهی این باور دردسر ساز و باعث رنج و فقر و کشت و کشتار و غارت و ستمگری و وحشیگری و تجاوز به ابتدایی ترین حقوق شان بوده.

       
  119. غلامرضا محمدی

    سلام بر همه دوستان ومیهن پرستان عزیز
    دوستان زیادی پیرامون استعفای شهردار تهران اقای نجفی مطالبی فرستادن وهر کدام از زویای مختلف مورد نقد وبررسی قرار داده بودند
    وبعضی ها هم همراه با انتقاد های شدید مبنی بر عدم پایداری شهردار
    واستعفای زود هنگام
    ضمن احترام کامل به همه نظرها ونوشته ها
    وتائید فرمابشات
    باید عرض کنم امروز مسئله فراتر از انچیزی است که ما فکر میکنیم
    قضایا مهتر از این حرفهاست
    اگر بتوانم در حد معلوماتم وکسی که خود از سال پنجاه وشش در میدان مبارزه وصحنه انقلاب حاضر بوده بطور فشرده واجمال عرض کنم
    در پیروزی انقلاب احاد ملت ومردم ایران حضور داشتند که از دل وجان وبا عشق وعلاقه وصف ناپذیری دست در دست هم دادند وحماسه بزرگ وبه یاد ماندنی همراه با اتحاد و وحدت را به نمایش گذاشتند که بی سابقه بود
    انزمان نامی از کمونیست ومنافق وتوده ای وسلطنت طلب ونهضت ازادی واصلاح طلب واصولگرا وملی مذهبی وووووووغیره نبود
    همه مردم به یک سهم سهامدار انقلاب بودند
    بعد هم مسئله جنگ هشت ساله پیش امد که نیازی بیشتر به وحدت وانسجام بود که الحق والانصاف مردم جانانه مبارزه کردند که خون بهای عظیم وهزینه جبران ناپذیری را متحمل شدیم که اثار شوم ان هنوز هویداست
    اما بعدا روند انقلاب طوری عوض شد که خود ما هم اول متوجه نشدیم
    ناگهان فهمیدیم که کل انقلاب را بدون اذن واجازه مردم وبدون شرکت در بازار بورس وبدون پرداخت هزینه ای کل سهام انقلاب را که دست اورد مردم بود روحانیت یکجا بنام خود زدند
    واز چنگ مردم دراوردند
    تا جائیکه خمینی اعلام کرد هر کسی اعتراض دارد می تواند از مملکت برود
    ما روشنگر وروشنفکرومبارزگر این چنینی نمی خواهیم
    که این امر باعث شد گروه گروه وفله ای که سهم عمده ای هم در انقلاب داشتند علیرغم میل خود میهن شان را ترک واواره وبیگانه کشورهای دیگر شوند
    وبعد هم فرمودند بگذارید بروند به جهنم که میروند ما نیازی به اینها نداریم هر چند هنوز هم نیازی به روشنفکر وروشنگر ومبتکر وخلاق وبا هوش ودانشمند و صاحب نظر خوشفکر نداریم
    کار به جایی کشید که عده ای از خود روحانیت به تندروی های ناجوانمردانه حکومت اعتراض نموده و ناچارا راه خود را از سایر تند ستیزان جدا کرده وگروهی بنام روحانیون تشگیل دادند که شاید بتوانند کاری کنند.
    سخن به دراز نکشد مطلب زیاد است وحوصله دوستان کم
    واما بعد از خمینی ورهبری خامنه ای روند حرکت ونابجا تندتر وتندتر شد
    اقای خامنه ای بعد از بیت گرفتن وپیمان بستن ومطمئن شدن از میخ ودیرک خیمه رهبری اولین گام و برنامه خود را با مطرح کردن جامعه به خواص وعوام شروع کردند واز همه بدتر از طیف وگروه خاصی حمایت کردند
    واین حلقه تنک نظری و کینه ورزی بجایی رسید که ملت وجماعت را مجدا به دو گروه خودی وغیر خودی تقسیم کرد واعلام کرد در این مملکت جایی برای غیر خودی ها وجود ندارد و می توانند از مملکت خارج شوند
    واین تند روی های اقا حساب وکتاب ندارد گاهی بطور پنهانی
    وگاهی ناشیانه بطور اشکار برای مردم پیدا وهویداست ونمونه بارز ان حمایت وپرورش موجودی بنام احمدی نژار که حاصل ان خسارت جبران نا پذیری بر پیکر اجتماع بیمار بود
    وناگفته نماند تمام غارت وچپاول ودزدی وخسارت های جبران ناپذیر
    وعقب ماندگی جامعه توسط همین خودی ها صورت گرفت که موجب فلج شدن اقتصاد بیمار جامعه شد
    وحالا نیز هر چند ما دلخوشی از اصلاح طلب واصولگرا ووغیره نداریم ولی کینه ورزی وکینه دوزی روحانیت زبانزده خاص وعام است
    وامروز ما ملت انقلاب کرده وجنگ زده ونجیب وشریف مانده ایم و طیف خاص رهبری وتملق گویان وچابلوسان وثناگویان اقا وانها هم در دام وحلقه سرداران سپاه
    وهر کسی کوچکترین سخنی پیامی واعتراضی وافشایی داشته باشد
    استعفای زوری که هیچ بماند
    کتک است وشلاق وزندان
    کسی حق اعتراضی ندارد وحق پیگیری وسوالی ندارد
    اری چنین است برادر

     
    • سلام بر دوست گرامی
      بر خلاف تصور جنابعالی سهام انقلاب بعد از جنگ مصادره نشد بل از همان زمانیکه شعار حزب فقط حزب الله رهبر فقط چی چی الله با حمایت آقای خمینی بنیان نهاده شد به یغما رفت.از سویی شرکت کنندگان در بلوای ۵۷ همه یک نیت نداشتند.برخی چون حزب توده در حماقت دفاع از انقلاب و مبارزه با امپریالیسم بودند.این جماعت دچار آلرژی ضد امپریالیستی بودند و بی خردان هرچه مبارزه با آن بود ولو خیانت به کشور خود را هم مقدس می دانستند.امثال کیانوری آنچنان جاهل بودند که وقتی در زندانهای اسلامی هم شکنجه می شدند از انقلاب دفاع می کردند!دسته دیگر که نقشی پررنگ داشتند مجاهدین بودند.اینان به سان برادر دو قلوی خود که همین مصدر نشینان بودند فقط به دنبال کنار زدن شاه و پیاده کردن ایدئولوژی ابتر خود بودند حال اگر این کار با ترور و رعب و وحشت و به هر بهایی هم باشد برای ایشان مهم نبود هدف آنها وسیله را توجیه می کرد کمااینکه این جماعت قبل و بعد بلوای ۵۷ به روش منحوس خود که ترور و کشتار بود پرداختند قبل انقلاب با عنوان اعدام انقلابی که مورد تشویق حوزویان بود و بعد آن با اطلاق ترور از سوی همان حوزویان گویی این حوزویان خود سابقه پاکی از ترور و جنایت در کارنامه خود داشتند!بخش دیگری از مردم ملی مذهبیون بودند که بیچارگان بسیاری از آنها هنوز نداسته اند که در مذهب با گفتن یک جمله حب الوطن من الایمان وطن نه ساخته و نه عزیز نمی شود و ملغمه ای از ملیت و مذهب ساخته اند.البته در بین ایشان انسانهای پاک نهادی چون سحابی و بازرگان هم بودند ولی از آنجا که فاقد درک سیاسی لازم بودند در زمان خود با پشت کردن به زنده یاد بختیار بزرگترین ضربه را به ایران و ایرانی زدند.اینان هم بسیار زود از کشتی انقلاب با تزویر آقای خمینی پیاده شدند.بخش دیگری از مردم نا دانسته و کور به دنبال کتب مارکسیستی و اسلامی شریعتی بودند.اصلا بیچارگان نمی دانستند چه می خواهند.آنها با معجونی به نام اسلام انقلابی که مشخص نبود امثال شریعتی آن را از کجا آورده بودند آنچنان و مست و لایعقل شده بودند که گمان می کردند این معجون جدید که به خورد آنها داده شده بود یعنی انقلاب کن و آن را به نمایندگان اسلام یعنی حوزویان تقدیم کن و…انقلابیکه که متفکرینش قطب زاده و شریعتی و مطهری و جلال آل احمد و امثالهم و در کمین نشستگان آن حوزویان باشند اگر راهی به غیر اینکه امروز هست داشت می باید تعجب می کردیم.
      به راستی واکاوی بلوای ۵۷ ما را با چنان آش شله غلمکاری روبرو می کند که بیرون آمدن غول چراغ حوزویان از درون آن لاجرم بود.شاید آنکه این اقدام نافرجام بخشی از ایرانیان را خودکشی جمعی نهنگها تشبیه کرده بود بهترین تعبیر و بصیرت را در رابطه با آن داشت.نتیجه این اقدام بی خردانه و کور این بود که امروز نه اثری از ایران پرافتخار داریم و نه دین مردم را پاسداری کرده ایم فقط بساط چپاول حوزه و سپاه را آراسته ایم لذا نمی توان انقلابیکه که چنین نتیجه شومی داشت از بنیان درست بدانیم.
      موفق باشید

       
  120. جناب نوری زاد عزیز
    گرسنه ها را خدا نیافرید و بلکه مادر زائید گرسنه گرسنه میزاید اگر به افریقائی بجای تزریق ویروس و انگل برای کسب علم یک کاندوم میدادند گرسنه گرسنه نمیزائید
    آنکه باعث فقر میشود خدا نیست و بلکه چپاولگرانی هستند که به مردم اجازه نمیدهند تا در زمینهای خدا کشت کنند و محصولات زمین را در انحصار خود گرفته عامل فقر میشوند
    آنها گرسنه میخواهند زیرا این تنها گرسنه ها تن به بردگی میدهند مانند گرسنه های افریقائی که منابع زیر زمینی و باستانی آنها به توسط امریکائیان چپاول میشود ولی چپاولگران غارتگر آنها را از کشت بر روی زمینهای خودشان محروم کرده اند تا تولید فقر و گرسنگی کنند
    تست های میکروبی و کشت قارچ بر روی بدن آنها انجام میدهند تا علم انگل شناسی خود را از طریق رشد انگل در بدن انسانهای درمانده توسعه داده و در اخبارها نمایش از حمایت خود از محرومانی میدهند که خود متولی آن بودند از مردم صدقه میخواهند و گناه ما اعتمادی است که به دولتها میکنیم دولتهائی که خود غاصب حقوق ملتها هستند همچون انگل که بر پیکرده بدن انسان مسلط میشود و باعث مرض او خواهد شد و امروز عامل مرض یعنی انگلها مقدسند و کسی حق بی احترامی به ستمگران حاکم را ندارد صدایش را در نطفه خفه میکنند
    گرسنه آفریقائی را در نمایش تلوزیونی میبینند که از گرسنگی در کنار لاشخوران جان میدهد و یا حاکمی همچون بشار اسد که ملتش را به خاک و خون میکشد کسی نمیپرسد چرا ظلم و ستم مورد حمایت سازمانهای بین المللی است و یا چرا در کنار گرسنه های افریقائی ثرتمندان امریکائی کاخ ساخته اند و گرسنه ها را فیلمبرداری میکنند؟
    انسانها اینقدر بی غیرت شده اند که انسانی دیگر باید گرسنه بخوابد و آنها سیر و خشنود از اینکه گرسنه نیستند حال آنکه انگل از خود تکثیر میکند و به زودی به آنها خواهد رسید
    هیچ جای امنی وجود ندارد اگر امروز ما انسانها به داد یکدیگر نرسیم و عشق را زنده نکنیم فردا خیلی دیر است اگر انگل قدرت تسلط بدست بیاورد نژاد انسان را به نابودی خواهد کشید
    خدا شما هستید من هستم ما همه خدا هستیم به خدا بودن خود ایمان بیاورید و برای نجات دیگران دست بکار بشوید منجی در کار نیست

     
  121. برای نوری زاد
    که هنوز دل از مذهب نبریده

     
  122. استاد نوری زاد عزیز، با عرض سلام و تقدیم احترام!

    یک سوال کوتاه از محضر جنابعالی داشتم، توی برنامه کاری آینده تون سفری به سیستان و بلوچستان آیا در نظر گرفتید؟
    سفری در عید به این منطقه داشتم، برای اولین بار بود که به این سمت می رفتم، در یک جمله بگم، همین یک مورد برای اثبات بی کفایتی و جنایتکاری حکومت حاکم کافی است، آنچنان فلاکت و بدبختی رخنه کرده در اون منطقه که زبان از توصیفش باز میمونه.

    میخواستم ببینم حضرتعالی قصد و برنامه ای برای سفر به اون خطه ندارید که یک گزارشی هم با همون سبک دلنشین و خاص خودتون تهیه بفرمایید؟

     
  123. سلام اقای نوری زاد عزیز
    این عکس را محمد ازمشهد منطقه شاندیز روستای زشک بسمت دره حیطه یا شیشه گران از رشته کوههای بینالود برای من فرستاده است وبرایم نوشته است به عشق سرزمینم و موسیقی در زنجیرش والبته به عشق استاد اواز ایران زمین جناب محمد رضا شجریان با دوستانم این صعود را انجام دادیم. پاینده باد ایران
    قله چمن با ارتفاع ۲۵۹۵متر فروردین 97 با آرزوی بهبودی فخر هنرایران حضرت استاد محمد رضا شجریان که سلامت افاق در سلامت اوست

     
  124. بنظر من پیشنهاد قم واتیکان توسط عده ای از آخوندها دو حدف را میتواند دنبال کند یک تلاش برای فردای تغییر وحفظ یک جایگاه برای ان دوران دوم اینکه عده ای از آخوندها والبته با پشتیبانی سپاه از این هم پا فراتر گذاشته اند وبرای فردای بدون حضور فیزیکی اقای خامنه ای نقشه کشیده اند ومیخواهند از همین حالا با تشکیل یک واتیکان پر قدرت در قم بداز فوت خامنه ای بیت رهبری کنونی بااقا مجتبی ودیکر چاکرانش را یکجا درو کنند وصاحب همه چیز بشوند میشود نامش را یک کودتای داخل خانواده گذاشت .

    اقای نوری زاد خدا میداند من با دیدن این فیلم و دیدن عکس ورزشگاه فوتبالی که با پول ما در کربلا ساخته شده فقط گریه کردم دلم برای خودم وهموطنانم سوخت راستش چاره ای جز گریه کردن نداشتم چکار میتوانستم بکنم . چرا اینجور شد ایا این کابوس وحشتناک کی بپایان می‌رسد چرا از این خبرها در عربستان نیست این همه ذخائر این همه پول نفت وگاز که از ما دزدیدن کم نبود تصور حال ان انسان و ان هموطنی که حاضر میشود قرنیه چشم و کلیه خود را برای گذراندن امورات زندگیش بفروشد داغونم میکند و زجرم میدهد .من باور دارم که خالی کردن این همه ذخائر ومخصوصا نابود کردن اب ایران همه از روی یک برنامه دقیق وحساب شده است و پیامبران نابودی تکلیفی جز نابودی ما ندارند

     
  125. جناب نوریزاد عزیز
    گویا این جوان “بهمن ورمرزیار” که بجرم سرقت از بانک اعدام شد اطلاع نداشت که موجودی بانکها همه متعلق به آیت الله ها و سرداران سپاه است و آنها نسبت به این پولها احساس مالکیت دارند لذا نگاه چپ به آن مساوی با مرگ است.
    خمینی در اوائل انقلاب گفت که ایران و هرآنچه در آن هست از غنائم اسلامست اما ملت دیر فهمید. یعنی ملت تاوان دیرفهمیش را میدهد.
    آری! دیرفهمید که اسلام نام مستعار آیت الله ها و سرداران غارتگریست که میلیارد میلیار اموال مردم را میدزدند و برای سرپوش نهادن بردزدیهایشان کلمه اختلاس را اختراع کردند تا محض احتیاط چنانچه لو رفتند و رسوا شدند، عمل اختلاس آنها در چهارچوب قوانین سرقت نگنجد، که نه دستشان قطع شود ، نه سرشان بالای دار رود، نه رنگ زندان ببینند و نه حتی نام کاملشان در رسانها ذکرشود.و برای حفظ حرمت نداشته شان از حروف مخفف الفبای اسمشان استفاده میکنند تا ناشناخته بمانند و با آرام شدن اوضاع و کم رنگ شدن جوبدنامی به پستهای بالاتری ارتقاء یابند.
    اما این جوان که امروز حق زندگی را از او گرفتند و داغش را نه تنها به دل مادر و برادرش بلکه بدل ملت ایران گذاشتند و به زیرخاک فرستادندش، اگردر بسیج ثبت نام میکرد و به سپاه منتقل میشد و بعد ترفیع درجه میگرفت و درجه سرداری سپاه نائل میگشت امروز مانند سردار احمدی مقدم و برادر رئیس جمهور ویا برادر معاون رئیس جمهور و یا آقازاده هاو سعیدمرتضویها که هم در دزدیها یدطولایی دارند و هم در قتل شنکجه، میلیاردها بالامیکشید و البته خمس و سهم امام را فراموش نمیکرد میتوانست صاحب پست ومقام شود، مراسم عروسی خود را در مجللترین تالارها برگزارکندو ماه عسل خود را با تازه عروسش در نیویورک و رم و پاریس بگذراند و چند ماه بعد هم هنگام پدرشدن فرزند خود را در مجهزترین بیمارستانهای لندن در آغوش بگیرد، ببوسد و نام یاران پیامبر را براو نهد . اما افسوس که حجله اش را سرکوچه بستند.
    بقول عارف قزوینی:
    صدحیف که ما پیرجهاندیده نبودیم
    روزی که رسیدیم به ایام جوانی.

     
    • چه ندا و آوای آشنائی! یار باز آمد سیاوش گونه!

      اما آنچه که مرحوم امام آیت الله روح الله خمینی آنرا دو جا “غنائم” نامید اموال و مایملک مصادره شده از دربار شاه و اطرافیان و اموال عمومی بود و دنبال آن نیز آن غنائم را متعلّق به ملت دانست :

      حكم [مصادره اموال سلسله پهلوى به شوراى انقلاب‏]
      زمان: 9 اسفند 1357/ 1 ربيع الثانى 1399
      مكان: تهران، منزل آقاى محمود بروجردى خيابان پاسداران‏
      موضوع: فرمان مصادره اموال سلسله پهلوى و وابستگان به آنها
      مخاطب: شوراى انقلاب اسلامى‏
      بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
      1 ربيع الثانى 99/ 9 اسفند 57
      شوراى انقلاب اسلامى به موجب اين مكتوب مأموريت دارد كه تمام اموال منقول و غير منقول سلسله پهلوى و شاخه‏ ها و عمّال و مربوطين به اين سلسله را كه در طول مدت سلطه غير قانونى از بيت المال مسلمين اختلاس نموده ‏اند، به نفع مستمندان و كارگران و كارمندان ضعيف مصادره نمايند و منقولات آن در بانكها با شماره‏ اى به اسم شوراى انقلاب يا اسم اين جانب سپرده شود و غير منقول- از قبيل مستغلاّت و اراضى- ثبت و مضبوط شود تا به نفع مستمندان از هر طبقه صرف گردد در ايجاد مسكن و كار و غير ذلك. به جميع كميته‏ هاى انقلاب اسلامى در سراسر كشور دستور مى‏ دهم كه آنچه از اين “غنايم” به دست آورده ‏اند در بانك با شماره معلوم بسپرند. و به دولت ابلاغ نماييد كه اين غنايم، مربوط به دولت نيست و امرش با شوراى انقلاب است، و آنچه مأمورين دولت به دست آورده ‏اند يا مى ‏آورند، بايد به همين شماره به بانك تحويل دهند. و كسانى كه از اين اموال چيزى به دست آورده ‏اند، بايد فوراً به كميته‏ ها يا بانك تحويل دهند و متخلفين مورد مؤاخذه خواهند بود.
      روح اللَّه الموسوي الخمينى‏
      (صحیفه امام،ج6 ص 267)
      ——
      “ما علاوه بر اينكه زندگى مادى شما را مى‏ خواهيم مرفه بشود، زندگى معنوى شما را هم مى‏ خواهيم مرفه باشد. شما به معنويات احتياج داريد. معنويات ما را بردند اينها. دلخوش نباشيد كه مسكن فقط مى‏ سازيم، آب و برق را مجانى مى‏ كنيم براى طبقه مستمند، اتوبوس را مجانى مى‏ كنيم براى طبقه مستمند، دلخوش به اين مقدار نباشيد. معنويات شما را، روحيات شما را عظمت مى ‏دهيم؛ شما را به مقام انسانيت مى‏ رسانيم. اينها شما را منحط كردند؛ اين قدر دنيا را پيش شما جلوه دادند كه خيال كرديد همه چيز اين است. ما، هم دنيا را آباد مى‏ كنيم و هم آخرت را. يكى از امورى كه بايد بشود همين معناست كه خواهد شد. . و من امر كرده ‏ام به مستضعفين بدهند..”
      (صحیفه امام،ج6 ص 273)
      ——
      باری! این عبارت ایشان بود در باب تعبیر غنائم،و اما بی آنکه شلوغ کنید و سخن نامربوط بگویید توجه کنید به این نکته که آیا بهمن ورمزیار بیگناه اعدام شد یا متهم و محکوم به ارتکاب یک جرم شناخته شده بود؟ شما مایلید با گزافه گوئی و سخنان بی ربط و متهم کردن این و آن از یک بیگناه دفاع کنید یا از یک مجرم بر حسب قوانین؟! مشار الیه یک متهم به سرقت مسلّحانه و ارعاب مردم در ملا عام بود باذعان خودش و خانواده اش و شهود ماجرا، و چنین کسی مطابق قانون مصداق محارب و مفسد فی الارض بوده است هرچند بین خود و خدا از گناه خود توبه کند،بنابر این بجای سیاسی بازی و اشک تمساح ریختن در قالب نقاب جدید،برو قوانین را مطالعه کن.

       
      • با پوزش، در نقل قول دوم (همان عبارت معروف آب و برق که نفهمیده مورد شیطنت و طعن بدخواهان است) اصل عبارت مورد استشهاد ارسال نشده که این بود:” ..يكى از امورى كه بايد بشود همين معناست كه خواهد شد. اين دارايى از غنايم اسلام است و مال ملت است و مستضعفين. و من امر كرده ‏ام به مستضعفين بدهند…”
        —–
        تعبیر غنائم که تعبیری قرآنی و فقهی است در کلام ایشان در مفهوم لغوی خود (یعنی مطلق فائده و چیزهایی که بدست می آید) بکار رفته نه لزوما معنای خاص فقهی قرآنی آن که بمعنای چیزهایی است که در جنگ بدست سپاه فاتح می افتد،و در هرحال این دو تعبیر ایشان در ایندو عبارت عنوان خاصی است که اشاره به اموال و دارائیهای منقول و غیر منقول بجا مانده از شاه و اطرافیان او دارد که بتصریح ایشان مال ملت است و مستضعفین نه اموال شخصی کسی،و در هرحال عبارت “ایران و هرآنچه در آن هست از غنائم اسلامست” که به دروغ در عبارت سیاوش! بود در تعبیر ایشان نبود.

         
        • بدجوری به علی1 فکر می کنی سیدمرتضی؟. اون لعنتی رفت. تو هم مریضی که اینقدر به او فکر می کنی. باور کن /// یعنی بد ذاتی. «چه ندا و آوای آشنائی» و «باری»! «آری»! این ها تکیه کلام های او بود. درسته؟ انکار نکن که از متن هاش کد میارم برات. ای //// بخوردت سیدمرتضی که یک //////// تشریف داری. نه بلکه یک /////// به تمام معنا هستی که با عبارت خوانی و حفظ کتاب و غلنبه صلنبه گویی، بیماری ات را مخفی کرده ای.
          کاش علی یک بودش-شایدم باشدش- تا نیز او را به علت اسلام چی بازی هایش و عورت کافرش!با حرفهای تندتری از این بدرقه می کردم که یه کمکی هم به تو کرده باشم . با این هدف که باز بیماریت با خواندن این کامنت، عود نکنه و مادم وزوز مگسی در گوشت راه نیفته با این خیال که این کامنت گذار، خود علی یک هستش.! دنبالت می کنم سیدمرتضی و هر //////// را می نویسم تا کمی بقیه از تو بترسند و بهت نزدیک نشن. این به نفع تو هم هستش.!
          چه ندا و آوای آشنائی! باری! آری. فکر کنم بارها این کلمات را در نوشته های آن لعنتی دیده ام پس انکار نکن که منظورت کس دیگه ای بوده والا به //////، دروغ گویی را هم اضافه کرده ای!
          این غنائم هم هرچه بود، هدیه خمینی به اهالی سفره انقلاب بود و حرفهاش هم ////// او بود برای یه ملت گنگ.
          فقهی لغوی هم برای خودت و اسلام چی بازان. ///// مریض.

           
      • در قانون مجازات امده اگر محارب توبه کند حد از او ساقط میشود جناب سید مرتضی

         
        • در این مورد در نوشته ای توضیح دادم،مراجعه فرمایید،اجمالا سقوط حدّ (حق الله) از محارب،در صورتیست که پیش از دستگیری باشد نه بعد از دستگیری و تسلط حکومت بر او.

           
  126. سلام استاد موافق این مطلب هستید؟؟؟

    پیش بینی قیمت دلار تا اخر دوره اقای روحانی…باور نکردنیه

    دلار تا پایان این دوره اقای روحانی به قیمت دوازده هزار تومان خواهد رسید و سپس با کاهش دوهزار و پانصد تومانی مواجه خواهد شد و به قیمت نه هزار و پانصد تحویل دولت بعد خواهد شد

    خوب این روند افزایش سه برابری قیمت از زمان ریاست جمهوری اقای رفسنجانی برای بدست اوردن پول تحت تملک ملت توسط دولت برنامه ریزی شد
    به این صورت که اقای رفسنجانی در زمان ریاست دولت قیمت دلار را صد تومان تحویل گرفت و در چهار سال اول ریاست کاری با قیمت دلار نداشت و بازار قیمت دلار را طی چهار سال به 120 تومان رساند ولی در طی چهار سال دوره دوم ریاست اقای رفسنجانی ناگهان قیمت دلار به چهارصد تومان رسید و سپس با کاهش ده درصدی به قیمت 360 تومان رسید و تحویل دولت اقای خاتمی شد اقای خاتمی در چهار سال اول افزایش انچنانی به قیمت دلار نداد و قیمت دلار را بازار در طول چهار سال به چهارصد تومان رساند ولی در چهار سال دوم قیمت به هزار و دویست تومان رسید و سپس با اُفت دویست و پنجاه تومانی به نهصد و پنجاه تومان تا هزار تومان رسید و تحویل دولت آقای احمدی نژاد شد آقای احمدی نژاد در چهار سال اول همانند اقای رفسنجانی عمل نمودند و قیمت دلار از هزار تومان به هزار و دویست تومان افزایش پیدا کرد و ناگهان در چهار سال دوم ریاست ایشان همانند اقای رفسنجانی با افزایش سه برابری قیمت دلار به چهار هزار تومان رسید و دقیقا همانند اقای رفسنجانی با اُفت ده درصدی به سه هزار و ششصد تومان کاهش پیدا کرد و تحویل دولت اقای روحانی شد
    اقای روجانی هم در زمان ریاست دوره اول همانند خاتمی عمل کرد و قیمت دلار درست با افزایش ده درصدی در چهار سال اول به چهار هزار تومان رسید و مشخصا معلوم و اشکار است که قرار است در چهار سال دوم همانند اقای خاتمی که چهار صد را سه برابر کرد بعد قیمت را دویست و پنجاه تومان کاهش داد , به دوازده هزار تومان برسد و در اواخر دوره ایشان با کاهش دوهزار و پانصد تومانی به نه هزار و پانصد تا ده هزار تومان برسد

    حال چرا این کار انجام میپذیرد

    شما فکر کنید که هزار تومان پول دارید که با ان پول میتوانید سه پفک خریداری کنید
    بعد قیمت دلار سه برابر میشود و ارزش پول شما یک سوم میشود و شما میتوانید با هزار تومان یک پفک خریداری کنید
    خوب سر دو پفک دیگر چه بلایی امده است
    بگذارید تا به شما توضیح دهم
    ارزش پول ملی کشور به عمده درامد ان کشور برمیگردد و عمده درامد کشور ما ایران هم از فروش نفت است
    نفت را به دلار میفروشیم پس درامد ما به دلار است در صورتی که پرداختی ما به ریال است
    زمانی که قیمت دلار سه برابر میشود در اصل قیمت ریال یک سوم شده است یعنی ارزش پولی که دولت در اختیار دارد سه برابر میشئد و ارزش پول مردم یک سوم میشود
    طی این فرایند ارزش دو پفک از سه پفک شما به پشتوانه پولی کشور که همون دلار هست بر میگرده
    یادی کنیم از استاد شعر پارسی ایرج میرزا که میفرمود :

    چرا اینگونه میگویم سخن را
    چرا بر زنده میپوشم کفن را

    بعله طی این فرایند دولت دست در جیب تمام ملت کرده و دو سوم از پول نقد همه مردم را از جیب شان دراورده و در جیب خود گذاشته و هیچ کس هم متوجه نمیشود

    اگر ایرانی هستی به اشتراک بزار همه بدونن

     
  127. مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
    جناب سید مرتضی گرامی و سایر دوستان عزیز ، ایا معاد و حضور انسان در ان دنیا (ان دنیا جاییست که این دنیا نیست) جسمانی است یا روحانی؟ البته ایات و روایات حکایت از جسمانی بودن این حضور دارد زیرا خوردن میوه ها و مائده های بهشتی و کامجویی از حوریان همه مستلزم وجود جسم انسان هستند زیرا روح ادمی که انار و سیب نمیخورد و ابزاری برای مجامعت با حوریان در اختیار ندارد و یا انجا که اشاره به کندن پوست و گوشت ادمی در جهنم میشود تصریح به مجازات جسم شده . حال شما لطف فرموده و بدوا تعیین فرمایید که ایا حضور در بهشت و جهنم حضوری روحی است یا بهمراه جسم و اگر جسمانی نیز هست ان جسم همان جسم این دنیایی! است یا جسم دیگری است تا انگاه اصل سوال و مشکل خود را مطرح نمایم تا اگر صلاح دانستید پاسخ مشکل و ایراد اصلی را بدهید. با احترام

     
    • جناب سید رضی
      خیر مقدم چند باره به شما ( اگر با نامهای دیگر مشغول نبودید! )
      سلام

      چون من جزئی از سایرین هستم، پس نظر خود را در حد فهم خود میدهم:

      فرض که آن دنیا وجود داشته باشد.
      این مثالها که زدید هر چند لذت بردن و عذاب کشیدن از نظر شما جنبۀ جسمی دارد، ولی به یک نکتۀ اساسی دقت نکردید که تمامی این لذت های جسمی حاصل فرامین و امواج مغزی می باشد؛ یعنی بدون فرکانسها و پالسهای رد و بدل شده بین سلولهای مغز شما هیچ درکی از محیط پیرامون نخواهید داشت. یعنی حرکت جسم و جسد ما و تمامی واکنشهای حسی، متکی به حرکت و فرامین آن امواج است و بدون آن ما مرده ای بیش نیستیم.
      جنس لذتهای آن دنیا، اگر دنیایی وجود داشته باشد، به یقین از جنس روی زمین نیستف شاید مادی از نویی دیگر باشد که ما هنوز کشف نکرده ایم و شاید مجازی ست. اگر بپذیریم انرژی از بین نمیرود و فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود، پس باید پذیرفت که احتمال نوع دیگر از شعور و هوش و نه از جنس زمینی وجود دارد که ما در حال حاضر از درک آن عاجزیم. قصد من توجیه آن سخنان، احادیث و آیات نبود بلکه فقط از نقطه نظر احتمالات نظر خود را دادم.
      یه چندتا فیلم و سریال جدید با محتوای تداخل دنیای مجازی در دنیای واقعی ببینید شاید به فهم موضوع کمک کند.
      یک نمونه هم در سری جدید بازیهای کامپیوتری است که شما را وارد یک دنیای مجازی میکند بدون اینکه در آن حضور داشته باشید، ولی بدن شما و مغز شما فرمانهایی میدهد که شما بی اختیار خود را در یک دنیای واقعی حس میکنید، با احساس خوشحالی، لذت، افسردگی، شکست و یا پیروزی و دقیقاً با همان کیفیت واقعی. یا اینکه برای شکنجۀ افراد یک روش جدیدی برگرفته از بازیهای رایانه ای وجود دارد که شخص را انواع و اقسام آزار جسمی و جنسی میدهند بدون اینکه روی بدنش یک خط بیوفتد؛ تنها با وصل کردن الکترودهایی به سر وی و تزریق ماده ای تحریک کنندۀ اعصاب به بدن وی.
      آنچه مسلم است اینست که اطلاعات ما در مورد کیفیت و چگونگی شکل موجودیت در دنیای دیگر بسیار ناقص است.
      جمع بندی اینکه : بله امکان شبیه سازی تمامی حس ها ی واقعی بشکل مجازی وجود دارد.
      در ضمن فهم مردمان در آن سالها در همین حد بوده که برای قیاس از حس های قابل لمس و قابل درک مثال بیاورند.
      ماهیت مادی حس های ما و یا ری اکشن و واکنشهای حسی ما همگی در واقع منبعی غیر مادی و یا شبه مادی دارد؛ بستگی دارد شما فرکانسها و پالسها و فرامین مغز را با توجه به تعریف ماده، در قالب مادی بپندارید یا خیر.
      پس شاید بتوان گفت جسم انسان تابعیت میکند از امواج غیر قابل رؤیت در داخل مغز، که با سرعتی سرسام آور و تقریباً غیر قابل محاسبه، تمامی فعل و انفعالات مادی انسان را کنترل میکنند. این تازه آنچیزی هست که ما پس از هزاران سال مؤفق به کشف شده ایم و ممکن است بسیاری از مدلها و اشکال مادی، شبه مادی و یا مجازی وجود داشته باشد که ما هنوز کشف نکرده ایم.
      موضوع اصلی اینست که ما هنوز بطور کامل نه خود را شناختیم و نه جهانی که در آن هستیم. پس چطور میتوانیم در مورد دنیای دیگر و کیفیت آن نظر دهیم و یا پرسشی کنیم و منتظر پاسخی قانع کننده باشیم؟!
      با مشاهدۀ این کهکشان بی کران و سیارات، ستاره ها و سیاه چاله های موجود در آن، همه چیز امکان پذیر است.
      بساری متلک می اندازند که اینهمه انسان مردند، مگر آن دنیا ( بهشت و جهنم ) چقدر جا دارد؟
      خوب این نشان دهندۀ عدم درک آنها و عدم مطالعۀ آنان است. تنها با مطالعۀ کهکشانها میتوان کراتی را یافت که اندازۀ آنها میلیونها برابر زمین است؛ نه تنها زمین که برای خورشید و ستارگان هم اینگونه است. پس مشکلی از بابت جا وجود ندارد!
      البته اگر دنیای دیگری برای ما انسانها پس از مرگ محیّا باشد!
      هیچکس نرفته و برگرده بگه آیا دنیایی هست یا نه؟
      بقولی: همه چیز امکان دارد مگر عکسش ثابت شود.
      تازه، بعضی از فلاسفه عقیده دارند همین زندگی ما هم بنوعی مجازیست! و توهمی بیش نیست!

       
      • ناشناس گرامی ممنون از شما
        نوشته مین شما گرچه حاوی موارد جالب و درخور تامل میباشد لیکن صرفنطر از فرضی بودن مطالب پاسخ سوال بنده نیز نیست. ممنون از شما.

         
        • سید رضی

          سرکار گذاشتی! سر کاریه دیگه؟! نه؟!
          هم خودت و هم ما را.
          پاسخ من کامل بود و به احتمال زیاد شما مطلب را نگرفتی! چرا؟
          چون تو پاسخ را آنگونه که خود میدانی می پسندی و احتمالات خودت برای خودت قابل قبول تر است؛ متوجه هستی که هیچ پاسخ قطعی برای پرسشهایت نیست؟!
          خوب اگر پاسخ را میدانی، پس چرا میپرسی؟!
          اگر نمیدانی، از کجا میدانی که آنچه گفتم در پاسخ به پرسش تو نبود؟!
          نکند این مطلب پیشگفتاری باشد بر دور جدید سفرهای شما با اجنه؟!
          همینطوری یه چی میگی و میری!
          خوب، شما بفرمایید ما مستفیض شویم!
          از این به بعد خودت پرسش مطرح کن و خودت هم پاسخ بده!
          پاسخ کوتاه به تمامی پرسشهای شما:
          تا وقتی نمردی و تا وقتی خودت نرفتی به دیار عدم یا دیار باقی، نمیتوانی درک کنی موضوع چیست و کیفیت عذاب یا لذت چگونه است؟ تازه اگر این روایات و آیات حقیقت داشته باشد. زیاد خودت را درگیر آن دنیا نکن. در زمان حال زندگی کن و دنیای امروز. چون شاید در پس دنیای دیگر باز یک دنیای دیگر باشد و تو باز همچنان بدنبال پاسخی برای پرسشهایت در مورد آن دنیاهای دیگر! که در این صورت، همیشه از دنیایی که در آن هستی غافل خواهی شد.

           
    • سید رضی گرامی، خوشحالم که بالاخره از پوستین خدا ، من و چند پوستین دیگر که بدون اجازه در آنها رفته بودی بیرون آمدی و دوباره رفتی توی همان پوستین قبلی یعنی سید رضی! ،سید رضی خوش آمدی به پوستین جدید!
      ——
      اما گذشته از شوخی،به دو شرط با شما گفتگو می کنم:یکی اینکه در اثناء گفتگو بحث را مثل موارد گذشته به مسخرگی و ریشخند و تمسخر نکشانی،و دیگر اینکه برای سهولت داوری ناظران عمومی ،همین جا و ذیل همین نوشته گفتگو را ادامه دهیم مگر آنکه پیج تغییر کند و به صفحه دیگر برویم.
      حال با فرض پذیرش این شروط بطور مختصر می پردازم به پاسخ این سوال :
      اجمالا و قطع نظر از بحث فلسفی و اینکه آراء حکیمان و متکلمان مسلمان در این باب
      چیست،می گویم:اصل معاد (یعنی بازگشت و زیست دوباره انسان پس از مرگ) از ضرورات همه ادیان الهی است که برهان هایی بر اصل آن و نه جزئیات آن وجود دارد،آنچه هم که از ظواهر کتاب (قرآن کریم) و سنت (روایات معتبر سندا و متنا) استفاده می شود این است که معاد هم جسمانی است و هم روحانی،و همینطور که خود شما اشاره کردی،ظواهر آیات و روایات جسمانی بودن معاد انسان است و چنین ظواهری تنافی با روحانی بودن معاد در عین جسمانی بودن آن ندارد زیرا در حکمت الهی بتحقیق رسیده است که حقیقت انسان که از آن در فلسفه به فعلیت و صورت فعلیه انسان تعبیر می شود عبارت از روح و جان اوست نه جسم او و اینکه جدای از وجدان مغایرت روح و جسم و برهان هایی که بر این مطلب وجود دارد،حکماء الهی (اعم از مشاء و اشراق و حکمت متعالیه) در مبحث روان شناسی فلسفی یا کتاب النفس برهان هایی بر تجرّد نفس ناطقه انسان اقامه کرده اند،بنابر این اجمالا و بعنوان اصل موضوعی قبل از بحث،حقیقت انسان عبارت از جسم مادی او نیست بلکه روح یا نفس ناطقه عبارت از حقیقت انسان است که در نصوص دینی از آن به “نفخه الهی” ،”نفس” ، “روح” و تعبیراتی اینچنین یاد شده است و این حقیقت پس از مرگ و فروپاشی بدن بنحوی باقیست،و معاد که ضرورت ادیان است عبارت از بازگشت روح به جسم و درک روحانی و جسمانی از آلام و رنج ها (در طرف شقاوت) و درک روحانی و جسمانی از لذات و نعمت ها و راحتی هاست (در طرف سعادت)،بنابر این بلحاظ نصوص دینی و برهان های عقلی شکی در روحانی و جسمانی بودن توامانِ معاد نیست ،به این معنا که هم جسم خواهد بود و در رنج یا راحت،و هم جان و نفس که حقیقت انسان است و در جسم تجسّد پیدا کرده است در رنج یا راحت خواهد بود.
      البته بحثی که اهل فن در حکمت الهی دارند این است که انسان در نشئه آخرت لذائذ و آلام جزئی و حسّی مثل حور و قصور و آتش و …را درک می کند،لذت می برد یا معذّب می شود بنفس و جان خود و بجسم و تن خود،اما چگونگی این درک و ادراک و اینکه آیا با اعضاء و قوای بدن و جسم مادی این جهانی متحقق می شود یا با اعضاء و قوای بدن و “جسم مثالی” مورد نظر و اختلاف حکیمان است،مرحوم صدر المتالهین شیرازی حکیم مسلمان ایرانی در حکمت متعالیه خود (در اسفار و مبدا ومعاد و شواهد الربوبیه و برخی دیگر از کتابهای خویش) نظریه دوم را پذیرفته است : اینکه جان و نفس انسان در نشئه آخرت که از برزخ آغاز می شود ،نه به جسم مادی فعلی بلکه به جسم مثالی تعلّق می گیرد و آلام و رنجها یا لذات و راحتی های جسمانی و روحی را می یابد،البته این نظریه مرحوم آخوند ملاصدرا مورد بحث و نظر دیگر حکیمان است که بخاطر آن برخی ایشان را متهم به انکار معاد جسمانی کرده اند بمعنای انکار معاد جسمانی آنچنان که ظاهر شرع است نیست بلکه بمعنای تحلیل و توضیح جسمانی بودن معاد در ظواهر دینی است.
      با احترام

       
      • جناب سید مرتضی گرامی
        ضمن تشکر از شما به جهت بذل وقت برای چاسخگویی عرض میشود که شما نیز پاسخی جزمی و قطعی به سوال بنده نداده اید و اشاره به اختلاف بین صاحبنظران کرده اید و نیز اینکه ملاصدارا به نحو ضمنی منکر معاد جسمانی شده البته شما اشاره کرده اید که معاد جسمانی و روحانی توامان است لیکن در خصوص اینکه این جسم کدام است همان جسم سابق یا جسم جدبد و دیگریبه اختلاف نظرها اشاره کرده اید که از قضا اشکال اصلی بنده نیر معطوف به همین موضوع است که با تعیین نوع جسم این اشکال خودنمایی میکند وگرنه بر جسمانی نیز بودن معاد تصریح شده.
        داستانی که در خصوص کشتن چهار پرنده توسط حضرت ابراهیم و مخلوط کردن گوشت انها به منظور تشریح معاد در متون دینی امده ایا حاکی از این نیست که همین جسم ما در ان دنیا برانگیخته میشود و ذرات ان هر کجا باشد چون ذرات جسم ان چهار پرنده به اذن خدا بازگشته و جسم ما را در ان جهان را شکل میدهند؟ چون در ان داستان خدا به ابراهیم میگوید مانند جسم این چرندگان جسم انسانها را در ان جهان بدانها بازمیگردانیم

         
        • چاسخگوئی یعنی چه سید رضی؟! در تایپ کردن دقت بیشتری کن.
          بله ظاهر شریعت این است که همین پیکر مادی عود می کند خوب حالا اشکال اصلی شما چیست؟

           
          • حالا قبل از طرح مشکل اصلی مشکل فرعی دیگری نیز باید رفع شودانکه:
            بقول شما و مطابق داستان پرندگان خدواند جز جز و ذرات جسم هر انسانی را از هر کجا هست حتی اگر در شکم موجودات چون مار و موش داخل قبرها باشد باز اورده و مجدد جسم او را شکل میدهد
            ما نمونه های قراوانی از ادمخواری سراغ داریم که به این ترتیب اجزا و ذرات بدن شخص خورده شده اجزا بدن ان ادمخوار را شکل داده حال اگر خدا بخواهد ذرات جسم شخص خورده شده را از بدن خورنده بیرون بکشد تا جسمش را کامل کند در اینصورت جسم ان ادمخوار ناقص میشود پس خدا جسم این دو نفر(ادمخوار و خورده شده) را چگونه تکمیل و بازسازی میکند؟ زیرا در هر صورت جسم یکی ناقص میماند مگر اینکه خدا از جسم جدیدی برای تکمیل ان استفاده کند
            بنابر این همانگونه که ملاحضه میفرمایید امکان اینکه جسم همه افراد عود شود در مواردی ممکن نیست و بنابر این هنوز به سوال اولیه بنده که جسم انسان در ان دنیا کدام جسم است جواب مشخص و خالی از اشکال داده نشده تا به پشتوانه ان جواب سروقت ایراد اصلی برویم.

             
          • خوب این اشکالی که مطرح می کنید اشکال جدیدی نیست،این اشکال از هزار سال قبل نیز مطرح بوده است که از آن به شبهه “آکِل و ماكول” =خورنده و خورده شده تعبير مي شود،اینکه اجزاء بدن انسان ممکن است توسط جانداران دیگر خورده شود و جزء ابدان خورنده قرار گیرد یا با خاک شدن در طبیعت منتشر شود،و جدای از اشکال خورنده و خورده شده،تحقیقات علمی نشان می دهد که اجزاء و سلولهای بدن انسان اینطور که گفته می شود هر هفت سال یکبار سرتاپا تغییر می یابد،یعنی ممکن است در یک عمر 70 یا 80 ساله کمتر یا بیشتر چندین نوبت سلولهای تمام بدن انسان تغییر یابند،با اینکه در نصوص دینی همه می بینیم که مثلا اهل بهشت هرچند در سنّ کهولت مرده باشند جوان و شاداب محشور می شوند (جُردٌ مُردٌ)لإخوب اينها ايراداتی است که در باب معاد جسمانی مطرح است حال بحث بقاء و تجرّد روح از ماده که بحث جداگانه ایست.بنده اول بحث عرض کردم که در این بحث (جدای از ایمان بکتب آسمانی و خبر انبیاء که خبر مخبر صادقی است که صدق او بثبوت رسیده) باید دقیق به همه جزئیات بحث عقلی دقت کرد،عرض شد که پایه اصلی بحث معاد مساله تجرّد روح یا نفس ناطقه انسان از ماده و عوارض ماده (زمان و مکان و بُعد)و بقاء آن پس از مرگ است،این خود داستان مفصّل و جدایی است که بدون تثبیت آن یکی از پایه های اصلی معاد فرو خواهد ریخت،یعنی اگر از ابتدا ما انسان یک سر و دو گوش را عبارت از همین پیکر محسوس ملموس محفوف بماده و عوارض جسمانی یعنی زمان و مکان و ابعاد ثلاث بدانیم چنانکه مادیین و برخی از متکلمین می پندارند،آنگاه مرگ انسان عبارت از تلاشی و فناء کلی انسان خواهد بود چه اجزاء متلاشی شده انسان در طبیعت به خاک تبدل یابد یا متحول به نبات یا حیوان یا حتی اجزاء بدن انسان های بعدی در چرخه غذایی مبدّل شود که همین شبهه آکل و ماکول=خورنده و خورده شده است.آنچه که تا اینجا عرض شد این بود که اصل معاد و حشر انسان پس از مرگ برای حساب و پاداش و مجازات از ضروریات همه ادیان است که لازمه آن بقای روح انسان است و اینکه انسان با مرگ فانی نمی شود بلکه روح بخاطر تجرّدش از ماده عینا در عالم برزخ (عالم خیال منفصل باصطلاح فلاسفه که جهان پیش از معاد همه موجودات است) باقیست تا زمان حشر در قیامت.نیز اشاره شد :اینکه روح پس از حشر در معاد،آیا به بدن مثالی اخروی تعلّق می گیرد که وضع دیگری است (قول 1)،یا به همین بدن دنیوی هرچند اجزاء فرعی و اصلی آن منتشر شده باشد در طبیعت یا از اجزاء جسم دیگری اعم از نبات یا حیوان یا انسان دیگر شده باشد(قول 2) یا به بدنی مادی مثل بدن فانی و منتشر شده انسان و نه عین او تعلق می گیرد(قول 3)؟
            اشاره شد که ظواهر برخی از آیات قرآن و روایات این نظریات دوم و سوم است یعنی به عین بدن جسمانی مضمحل و منتشر شده در طبیعت که اجزاء آن معدوم نیستند،یا به پیکری متشکل از همین عناصر موجود د