سر تیتر خبرها
با تو هستم ای خدا ! + سخن روز

با تو هستم ای خدا ! + سخن روز

اشاره:
یکسال و نیمِ پیش، نوشته ای منتشر کردم که کمی غریبانه و مهجور ماند. خودم این نوشته را بسیار دوست می دارم. گاه انسان از خودش، آنجا که از چارچوب های رایج بیرون می زند، بیشتر خوشش می آید. در باره ی خوش آمدنم باید بگویم: هرگز این خوش آمدن، آلوده به هوای نفس یا دلخوشی های شکلاتی نیست. بل به یکجور پوست انداختن شبیه است. یکجور نفس کشیدن از پسِ سالها نفس تنگی. اگر نخوانده اید، این نوشته را بخوانید و احساس تان را برای من بنویسید.
سپاس دوستان خوبم

محمد نوری زاد
بیست و دوم فروردین نود و هفت – تهران

یک: خدایا از قدیم گفته اند جنگ اول به از صلح آخر. در این نوشته می خواهم یقه ات را بگیرم و با تو کل کل کنم حسابی. همین اول بسم الله بگویم که من خودت را و فقط خودت را و پدیده ها و انسان هایی را که خلق کرده ای خیلی دوست دارم. مخصوصاً خودت را خیلی بیش از همه ی آیت الله ها می شناسم و دوست می دارم . چرا که من با نگاه هر روزه به گله ای که می چرانم یکپا آیت الله ام برای خودم. زبان من در این نوشته زبان دل است. برایت تعریف می کنم: پسرکان روستایی را گاه تا هفت هشت ده سالگی ختنه نمی کردند. ختنه کرده ها یک هفته بعد با لُنگی قرمزبه کمر از خانه بدر می آمدند تا جست و خیزوهای و هوی دیگر بچه ها را تماشا کنند و جانی بگیرند. با خوردنی ها و چیزهایی در دست که با همانها فریب شان داده و به تیغ سلمانیِ آبادی سپرده بودندشان. مرا با یک مداد و یک “یک ریالی” فریب دادند. من نیز با همان مداد و همان یک ریالی و لنگی قرمز به کمر، رفتم به میدانگاهیِ آبادی برای تماشا. پسرکان بزرگتر از خود را دیدم که با ذوق و شوق چیزکانی را قِل می دادند روی زمین. خوب که نگاه کردم دیدم آن چیزک ها، مُهرِ نمازند. بچه ها در نبودِ بی بی صفا که مثلاً سرایدار مسجد بود و در گوشه ای از مسجد سرپناهی داشت، به مسجدِ افسرده ی آبادی دستبرد زده و تمامی مُهرهای سالم و گِردش را بدامن گرفته و بیرون آورده و با قِل دادنِ آنها برای خود سرگرمی وهای وهوی وشادمانی پرداخته بودند. از تو می پرسم ای خدا، یک پسرک چهارساله ی زخمین، مگراز بد و خوب و خدا و خانه ی خدا چه می داند؟ عجبا که یک حس ساده ی کودکانه به من می گفت این کار بچه ها درست نیست و ای بسا گناه داشته باشد. یک ریالم را دادم و همه ی مُهرها را که حالا هرکدامشان لب پَر شده بودند، گرفتم و بردم مسجد و درجای خودشان گذاردم. چهارساله بودم.

دو: آبادیِ ما با آن خانه های درهم فشرده ی خاکی و کاه گلی اش، و با مردمان فقیر و ساده و مغرور و بی خبراز همه جایش، روحانی نداشت. یعنی اگر از روستاهای دیگر، یکی رفته بود به حوزه ای و درس خوانده بود و روحانی شده بود و بازآمده بود به همانجا و منبرها آراسته بود، آبادیِ ما اما از این نعمت برخوردار نبود. چند نفر از مردان آبادی می رفتند قم و یکی را می آوردند تا بر منبرِ محرم و رمضان بنشیند و ناگفته ها یا گفته های بارها گفته شده را با مردمان بگوید. روحانیِ آورده شده از قم، هرروز و هرشب، میهمان یکی از اهالیِ آبادی بود. هیچ روحانی به خانه ی ما آورده نشد. سفره ی ما چندان رونق نداشت. نیک به یاد دارم یک بار مادر بزرگ سفره ی پارچه ایِ بوگرفته را واگشود و پیازی در آن نهاد و گفت: همین را داریم.

سه: پدرم به کارگری رفته بود تهران و مادرم نیز با وی بود. و من، با پدربزرگ و مادربزرگ زندگی می کردم. وه که چه مست می شوم با یادآوریِ دست های زبر پدر بزرگ آنگاه که پشت نوه ی چهارساله اش را می سایید و او را با کلماتِ بشدت ساده اما آسمانی اش می نواخت: ببم، منیم عمریم، سحر اولدی، دور چایی ایچ. که یعنی: نازنین فرزندم، عمرم، صبح شده، برخیز و چای بنوش. و یا مادربزرگ که انگار تمامی ریزه های وجودش با محبت آمیخته بود وهیچ از کینه و دوز وکلک با وی نبود. اسمش خاور بود. وقتی دست در دست وی پای به میدانگاهیِ آبادی می گذاردم، احساس کودکانه ام برپشت ابرهای آسمان می سُرید. غروری مرا از زمین بر می کند و در آسمان آبادی به پرواز در می آورد و دم گوشم می گفت: از میان همه ی بچه های آبادی، این تنها دست توست که در دست خاور است. خاور، شبها صورت به صورتِ من می سایید و من نفس به نفس با وی می آمیختم. خیلی زود اسمم شد: محمدِ خاور.

چهار: محرم بود و شام غریبان و من: پنج ساله. جوان های آبادی دو کپه شده بودند و یکی از دو کوچه ی خاکیِ آبادی را سربالایی می رفتند. کپه ای اگر می رفت و نوحه می خواند، کپه ی دیگر بر زمین می نشست و بر سر می زد. مرا جایی در میان جوانها نبود اما سوز این صحنه مرا می سوزاند. از پی جوانان نوحه خوان می رفتم و ناله می کردم و اشک می ریختم. نمی دانم چرا. اما شاید به این خاطر که احساس می کردم یکی باید در آن میان بگرید تا عزاداریِ جوانان کمال یابد. خاور به ناگاه از خانه بدر آمد و مرا دید. برشورید که ای خدا نوه ی پنج ساله ی مرا چه شده که اینگونه زار می زند و کوچه ی آبادی را سربالایی می رود؟ او گریستن را برای بزرگترها با غصه های تو درتویشان باور داشت نه برای خردسالی که هنوز آداب غصه داری و غصه پروری نمی داند. نه ننه خاور، و نه هیچیک از بزرگترها مرا و گریه های مرا باور نکردند. من ظاهراً جلوتر از سنم به این وادی پای نهاده بودم.

پنج: نخست باری که اسمت ای خدا با فهم کودکانه ی من زمخت شد، همان روزی بود که مرا با یک مداد ویک یک ریالی فریفتند. من می گریختم و جیغ می کشیدم و با زبان کودکانه می پرسیدم: برای چی؟ بزرگترها از پی ام می دویدند و می گفتند: برای خودت خوب است. سلمانیِ آبادی بعد از آنکه زخم تیغش را به جانم نشاند، پای تو را ای خدا به میان آورد و همانطور که خون از تیغِ دسته تاشوی همیشگی و نافرسودنی اش می سترد به من که از عمق جان می سوختم و جیغ می کشیدم گفت: آرام، فرمان خداست پسرجان. آشنایی من با تو از همانجا و با همان زخم جانکاه شروع شد. من اما بی خیالِ آن زخمِ خدایی شدم و کینه ای از تو بدل نگرفتم و خیلی زود این خشونتِ یکجانبه را فراموش کردم و با تو رفیق شدم. مگرنه این که یک هفته بعد یک ریالی ام را دادم و مُهرهای نماز را واستاندم و به خانه ات برگرداندم؟

شش: خدایا دوست داری چگونه با تو سخن بگویم؟ و چگونه با تو بیامیزم؟ با کلمات غلیظ و آرایه های دیرفهم وقافیه های آهنگین و توصیفاتِ این به آنی و معانیِ بطن دربطن؟ ویا با غلطاندن دانه های تسبیح و سربه خاک بردن و تکرار هزار باره ی ذکرهای از پیش مهیا وآیه های بی تردید؟ و یا نه، شاید هم دلت برای نجواهای کسی که مثل چوپان مثنوی تو را به خانه ی دلش فرا بخواند و همانجا جا برایت پهن کند و چارقت بدوزد و شانه برموهایت بکشد وسفره برایت پهن کند و رُخ به رُخت بساید و با تو مثل دو دوست بگوید وازتو بشنود، تنگ شده؟ من به این دومی دلبستگیِ فراوان تری دارم. این دومی به نرمیِ قدم های خیال با درون من می آمیزد. خدایِ جا گرفته در پسِ پستوی الفاظ، هرچه که هست و هرکجا که هست، در دسترس نیست. یا لااقل در دسترسِ همگانِ ما نیست.

هفت: من در کودکی و نوجوانی با تو چون چوپان بودم. با تو پر می گرفتم و از روستا بیرون می زدم و ازسر تپه ها می گذشتم و نفس زنان بر سرِ جوی آبی می نشستم و دست و رویت را می شستم و سرت را بدامن می گرفتم و صورت به صورتت می ساییدم. تو با این که خدا بودی و من گمگشته ای گم و گور، همین کوچولوی گمشده در گستره ی هستی اما، با غرور دست بدست تو می سپرد و با تو بر پهنه وپشت ابرها پای می نهاد و با تو هم سخن می شد. ای بدا که هرچه درس خواندم و هرچه بزرگتر شدم، تو را در دخمه ی الفاظ و معانیِ پیچ در پیچ جا دادم و خود بدست خود تو را به دوردست های دست نیافتنی رماندم. یادت هست روزی را که بزرگ شده بودم اما با زبان کودکانه به تو می گفتم: حیف من و تو نیست با این همه نشانه های دم دست؟ که بهار و گنجشک و لبخند وعاطفه و چشم رازآلود سنجاقک، با زبان خودشان با تو سخن بگویند و من با کلمات نا آشنای عربی؟

هشت: وقتی الفاظ غلیظ میان ما و تو فاصله اندازند، سروکله ی آدمهایی پیدا می شود که همان کلمات را برای ما تفسیر کنند. وحال آنکه بنای تو براین بوده که هرکس و هر پدیده وهرموجودی به زبان خودش سخن از وصف تو گوید و به تو دل بدهد و قلوه بستاند. اگر قراربود زبان ما و تو عربی باشد و دیگر زبانها را مجالی برای جاری شدن نباشد، اساساً چرا این همه زبان و گویش و لهجه و این همه غوغا در درون و ضمیر ما به جولان آوردی؟ گرسنه که نیستی؟ سفره پهن کنم؟ راستی چه موهای قشنگی داری خدا!

نه: بزرگتر که می شدم، تو در کلام همان روحانیانی که به آبادیِ ما می آمدند، قوی تر و قوی تر می شدی. آنچنان که می توانستی به یک آن به هرچه که نیست بگویی: باش. و می شد آن. و باز بزرگتر که می شدم، تو را خشمگین و اهل انتقام می یافتم. که با گرزهای آتشین بر سرخطاکاران می کوفتی و پوست ازتن شان می دریدی و فلز مذاب برسرشان می باریدی و آب چرکین بکامشان می ریختی. اینها که یک به یک می آمدند، جا را برای مهربانی ها و رفیق بودن ها و دم دست بودن هایت تنگ می کردند. و تو، کم کم از من فاصله می گرفتی. چه کنم؟ من با خدای عبوس و درشتگوی نمی توانستم رفیق باشم.

ده: من همین اکنون اگر بخواهم آدمهای ناجور اطرافم را توصیف کنم، هرگز و مطلقاً دست به گزینشِ الفاظ تند و فحش آلود نمی برم. من نمی توانم آدمی مثل مکارم شیرازی وعلم الهدی و جنتی و سید احمد خاتمی را، یا فلان کشیش نابکار مسیحی را، یا فلان خاخام فریبکار یهودی را به “الاغ”ی تشبیه کنم که کتاب برپشت می برد. چرا؟ برای این که من تو را خدایی با ادب می دانم. کمترین لغزش تو از وادی ادب، تو را از چشمم می اندازد. من بی جهت نیست که شانه بر زلف تو می زنم. من همینجوری که جا برایت پهن نمی کنم. یا از سرِ سیری که خواهان تو نیستم. خوبی های توست که مرا دلبسته ی تو کرده. اگر قرار باشد من عصبانی باشم و تو نیز، من اهل انتقام باشم و تو نیز، من فحش بدهم و تو نیز، من نابکاران را ریزریز کنم و تو نیز، من دوستان را بنوازم و کافران را از هستی ساقط کنم و تو نیز، پس مرا با تو که خدایی چه تفاوت؟ مگر می شود تجسم کرد روزی را که تو عصبانی باشی و تار و پود ناپیدای ننه خاور مرا بعد از میلیون ها سال از زمین بدر آوری و بخاطر غیبتی که کرده و دروغی که گفته و کفری که ورزیده و شرکی که مرتکب شده به چارمیخش بکشی و جلوی چشم همه مفتضحش کنی؟ اگر اینگونه باشد، خب تو را چه فرقی است با کینه توزانی که نفرت ها و عصبیت ها را مثل گنجی قیمتی با نسل های بعدی شان دست بدست می کنند؟ وقتی من می توانم به علم الهدی نگویم الاغ، چرا تو نتوانی؟ و یا من وقتی نمی توانم به مصباح یزدی بگویم: سگی که مرتب واق واق می کند، چرا تو نتوانی؟ و وقتی گاندی و نلسون ماندلا و میلیونها مردمی که با اقتدا به آنان می توانند جانیان و آدمکشان و حیثیت روبان را ببخشایند، تو چرا نتوانی؟ احساس چوپانیِ من تو را پیشتاز درهمه ی خوبی ها می خواهد. نه این که من به رییسیِ آستانقدس نتوانم بگویم: بوزینه، و تو بتوانی!

یازده: عقل محدود چوپانیِ من می گوید: خدای میلیاردها انسانی که هرکدامشان با هزار هزار جزییاتِ ظریفِ باطنی و ظاهری در هرکجای دنیا بدنیا می آیند و با خوشی و ناخوشی زندگی می کنند و پس از چندی می میرند، این خدا، خدای همه است بی هیچ پارتی بازی. همان عقل چوپانی من می گوید: خدا آنقدر فراخ نگر است که همه ی بچه ها را دوست دارد. بی هیچ تفاوتی. نه این که برای جاروکشِ بتخانه ای در تبت تیکِ منفی بزند و برای نوه ی ننه خاوری که از پی دسته ی عزاداری می رود و می گرید تیک مثبت. عقل چوپانیِ من می گوید: خدا اگر از میان اینهمه مردمان، قومی را برگزیند که: تنها اینان و تنها اینان دوستان ودوستداران من اند و دیگران نه، از خداوندی ساقط است. دلخورنشو ای خدا، قرار شد با زبان چوپانی با تو سخن بگویم!

دوازده: می دانم که از سخنانِ چوپانیِ ام بر نمی آشوبی که هیچ، دوست تر نیز می داری. چرا؟ چون در سخنان چوپانیِ من، هرچه که نیست، خلوص هست. اصلاً تجسم این که خدا بر شانه ی یکی سر نهاده و نجواهای همو را با “بله جانم” جواب می دهد، شورانگیز تراز آن است که خدا هفتاد سال به عبادت مرد و زنی بنگرد که در طولِ این عبادتِ هفتاد ساله، این دو به هرچه اندیشیده اند الاّ خدا. هم نفهمیده اند که چه گفته اند و هم خود بهره ای نیزاز آن همه عبادتِ صوری نبرده اند. با چشمان چوپانی ام می بینم که حالت بهم می خورد از این جور عبادت های همینجوری. شاعری گفته بود: عبادت بجز خدمت خلق نیست. که این هم بگمان من سخنی چوپانانه است. برخلاف سخن روحانیانی که عبادت را در چند شکلِ منجمد قالب بسته اند که: این هست و جز این نیست. من عبادتی را که در مسیر خدمت به خلق باشد بیشتر دوست می دارم. بگو که خودت هم بیشتر دوست می داری. بگو دیگر! چرا ساکتی پس؟

سیزده: چشم چوپانگونِ من می بیند که فایده ی دانشمندانی مثل نیوتن و پاستور بسیار افزون تر از آدمهایی مثل مکارم و جنتی است. حالا فایده ی آدمهای مردمی ای مثل گاندی و ضرر آدمهای مذهبی ای چون خمینی و خامنه ای بماند. که آدم هایی مثل گاندی سخن از صلح و همدلیِ بشر می رانند و حتی جنایت کاران و قاتلان و خلافکاران را می بخشایند تا برای مردمانشان آرامش و رشد فراهم آورند. خمینی و خامنه ای اما تا می توانند بر طبل جنگ می کوبند. یا همسایگان را برای جنگی نفرت انگیز و انسان روب تحریک می کنند یا در دوردست ها جنگی به پا می کنند تا هیجان اسلامی شان اجابت شود. شعارشان هم این است که اگراینجور جنگها بیست سال هم طول بکشند باکشان نیست. اینها مردمانشان را با برکشیدنِ ترس، در فلاکت و تحقیر و عقب ماندگی و بیچارگی فرو می تپانند. ما هیچی خدا، خودت بگو که گالیله را بیشتر دوست می داری تا ملامحمد باقر مجلسی. چرا حرف نمی زنی پس؟ این سکوت تو باعث شده که عده ای به نمایندگی از تو بجای تو حرف بزنند. تو شاعرانه از زبان قمری و قله ی قاف و شکوفه ی بهاری، و از زبان باد و باران و اقیانوس، و از زبان ماه و خورشید و کهکشان صحبت می کنی و اجازه می دهی جماعتی اینجور صحبت های شاعرانه ات را به جویباری بدل کنند و همان جویبار را بکشانند زیر درخت خودشان. گفته باشم. نگویی نگفتی یک وقت؟

چهارده: خدایا همینجورکه به زلف قشنگت شانه می زنم، می گویمت: حیف تو نیست شیعیانی مثل لاجوردی و خلخالی و پورمحمدی نماینده ی تو باشند با آنهمه کشتار همینجوری؟ که وقتی ازآنها می پرسیم چرا زدید و هزاران بی پناه را کشتید، سینه سپر کنند و بگویند: ما حکم خدا را اجرا کردیم و بدان افتخار نیز می کنیم و هیچ شبی نیز نبوده که راحت نخوابیده باشیم. مرگ من ای خدا اینها نماینده ی تو بودند و هستند؟ تو به اینهایی که دریک دستشان تسبیح است و دردست دیگرشان طناب دار، حکم دادی که به نمایندگی از تو درو کنند و بدزدند و بفریبند و بروند جلو و سرآخر با قلبی مطمئن و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص شوند و پای بر درگاه کبریایی تو نهند؟ اگر بله، من با تو قهرم خدا. من خدای اینجوری را نمی خواهم. تو باش و ملاهایی که به نمایندگی از تو تا توانسته اند آبرو و مال و جان مردم را روفته اند و هیچ نیز به آبروی تو نیفزوده اند. اگر افزوده اند یک سند به من نشان بده. یکی. تنها یکی.

پانزده: از بس سکوت کرده ای و اعتراض نمی کنی، جماعتی همینجوری، قد برافراخته اند که: این ما و تنها ماییم که حرف خدا را می فهمیم. و چون این ماییم که حرف خدا را می فهمیم پس دیگران باید چشم به دهان ما بدوزند و تنها به ما پول بدهند و تنها از ما حرف بشنوند وگرنه جهنمی اند. خلاصه تکلیفت را با این جماعت روشن کن ای خدا. برای خودت می گویم. تو خیری از اینها ندیده ای و نخواهی دید نیز. اگر هم بفرض محال یک زمانی به اینها نمایندگی داده ای، زود پس بگیر تا نسل بشر را به نفع خود منقرض نکرده اند. جمهوری اسلامی؟ چی؟ بله، پیش از این بارها گفته ام که جمهوری اسلامی شکل تثبیت شده ی همین داعشی است که پرچم سیاهِ محمد رسول الله علم کرده. حواست اگر به ما نیست، به پروردگاریِ خودت باشد لااقل. گفته باشم.

شانزده: آه ای خدا، می بینم کفش هایت شکافیده از بس که راه رفته ای. بدوزمشان؟ چقدر راه می روی در روز؟ از این خانه به آن خانه. از اینجای دنیا به هرکجای دنیا. از این دل به آن دل. تقصیر خودت است خب. می خواستی خدا نشوی. حال که خدا شده ای، پس بسوز و بساز و اعتراض مکن. ما تو را به قشنگی و صبوری و خردمندی می شناسیم. از یک خدای قشنگ و فهمیده، پرخاش و خامی و خویشاوندگرایی بر نمی آید. کفش هایت را درآور تا بدوزمشان. ای من فدای تو، پاهایت چه تاولیده. تو فهمیده تر از آنی که خویشاوندان یک قوم را برگزینی و صرفاً بخاطر این که این فرزند آن است، همان را به سروریِ کلّ مردمان جهان تفوق دهی. تو قشنگ تر از آنی که اینجور رفتارها و حرفهای آمیخته به نقص را برایت پرونده کنند. وگرنه تو را چه فرق با پادشاهانی که به ضرب و زور تخم و نژاد خودشان و خویشان خودشان را بر تختِ تحکم می نشاندند؟ مردم را بگو که در این گردونه ی مطوّلِ بخت برگشتگی، چاره ای نداشتند جز فرسودن و سوختن. اگر بنا بر این باشد که مردم را در این برگزیدن های اسلامی و شیعی اختیاری نباشد، پس جای خرد کجاست که تو ما را بدان اشارت داده ای مدام؟ اجازه می دهی بر تاولِ پاهایت بوسه بزنم؟

هفده: عقل چوپانی من می گوید: در کار خدا مطلقاً و هرگز نباید تراشه ای از کاستی و ضعف بچشم آید. چه در آفرینش و چه در نوعِ کارهایی که به نمایندگان خود واگذارده. این را قبول داری یا نه؟ منِ چوپان به آفرینشِ شتران و گوسفندان و گاوانم که می نگرم، نقصی در آفرینشگری ات نمی بینم هیچ. هرچه که آفریده ای به کمال است و توپ! وبسیار فراتر از شعورِ چوپانی من. ایراد تو اما از آنجا پا می گیرد که کارِ راهبری و پروردگاری ات را به آدمهایی چون من سپرده ای. از تو که نوع بشر را نیک می شناسی این بعید است ای خدا. بمیرم برای سوز دلت که رشته ای اگر بدست عده ای در گذشته های دور سپرده ای به امانت، اکنون مجبوری همان رشته را در دست کسانی چون مجتبی خامنه ای و تائب و ملاعمرببینی.

هجده: من از میان همین گله ای که می چرانمش، واز کناره ی این تپه ای که جز خاک از آن نمی روید، به دوردست های اسلامی که می نگرم، کاروانی می بینم به درازای راهی یکهزار و چهارصد ساله، و یا حتی کاروانی به پهنای باند نهضت پیامبران. این کاروان، با پای پیاده و خونین، و با عاطفه های شلاق خورده ی دخترکان و پسرکان و زنان و مردانی جوان، پیش می رود. همگیِ اینان در غل و زنجیرند. از مردان که بگذریم، دختران و زنان جوان را از خانه های امن وآرام شان، و از کنار پدران و مادران و شوهرانشان بدر آورده اند به زور، و اکنون می برند تا در وحشت سرایی از خوی و خصلت اسلامی، آبستن شان کنند هرروز و هر ساعت حتی بر جهاز اشتران. این کاروان لهیده، ای خدا، چه بخواهی و چه نخواهی تاج افتخارش بر سرِ توست. وگرنه یک بار، بله یک بار، بله یک بار به یکی از پیغمبران برگزیده ات می گفتی من از این رویه منزجرم. و می گفتی: زن، تجلی محبت من است نسبت به هرچه که آفریده ام. که: زنان را قابلیت مادر شدن است. و تو ای خدا، باید – بله باید – به احترام مادران کلاه از سر بر می گرفتی و می گفتی: همگانِ بشر پیش پای مادران بخاک افتند. و چرا در این گردونه، احترام به پدر و مادر را تنها به اسلامیان سفارش کردی؟ و چرا دیگر پدران و مادران را از چشم پروردگاری ات بدور انداختی؟ چرا این نکردی؟ هم این نکردی و هم اجازه دادی که شوی یک زن جوان را که به طفلش شیر می دهد، جلوی چشم زن بکشند و در کنار جنازه ی شوهر و طفل گریان با زن بیامیزند اسلامی. این ها همه از شیرین کاری های توست ای خدا. وقتی خودت، دختران و زنان اسیر را – با هزار عاطفه و آرزوی انسانی شان – “مال” خطاب می کنی، باش و تماشا کن خروجیِ مال جویان اسلامی ات را. تحویل بگیر مال اندوزی طالبان و داعشیان و ملایان را.

نوزده: خدایا می دانم دلتنگِ درشت گوییِ بنده های زلالت هستی. می خواهم درهمین عالم چوپان وشی از پله های خردِ مختصرم بالا بروم و موسی گون – که می گویند یقه ی یکی را گرفت و همینجوری زد و طرف را درجا کشت و تو نه تنها به ورطه ی دادخواهی اش نسپردی بل به پیغمبری اش نیز برگزیدی، یقه ات را بگیرم و بگویم: شکلِ: فربه، نفرت انگیز، و فروشدگیِ مذهب به زیر و بالای زندگیِ بشررا اگر به قرن ها حاکمیت کلیسا ربط دهیم، که کشیشانی به نمایندگان از تو و به اسم تو پوست از تن و احساس و اندیشه ی مردم دریدند، و شکلِ: چرکین، مهوّع، وتیزابی اش را اگر به جمهوری اسلامی بسپریم که آخوندهایی به اسم تو جز رخت جرواجر و چرک و خونینی از مذهب و تشیع و خداپرستی بر طنابِ بُهتِ مردم نیاویخته اند، و نقشِ: خونچکان، هروله کش، و وحشی اش را اگر به عهده ی داعشیان مسلمان واگذاریم که به اسم تو دارند عرقریزان، تلخ ترین شکل یکتاپرستی را نشان همه می دهند، بله، با اعتنا به همه ی اینها می خواهم موسی گون یقه ات را بگیرم و ازت بپرسم پس عقلت کجا بود ای خدا که ندانستی این بشرِمسلمان اگرفریبش را با جبروتِ تو رنگامیزی کند، به صغیرو کبیرِ دیگران رحم نمی کند از فرطِ حرص و یکه تازیِ برآمده ازهرج و مرج اسلامی. از من نرنجی ای خدا؟ بفرما، این هم چند تا چَکِ آبدار زیر گوشِ خودم بخاطر این گستاخی! دروغ که نمی گویم؟ می خواستی خدا نشوی. حالا که شده ای پس صبرت را ببربالا و حرف بنده های تند خوی اما ساده و صمیمی ات را بشنو! لبّ کلام این که: یا تو خودت جماعتی را برگزیده ای که همین کارها بکنند و بشررا به اینی برسانند که در کشورهای اسلامی رسانده اند، یا کسانی از سکوت مداوم تو سود برده اند و خود را قالب کرده اند به مردم به اسم نماینده ی تو. یکی از این دو که بیش نیست. تکلیفت را روشن کند. تو در مظان اتهامی سخت. پای خودت را از این مهلکه ی آلوده بدر ببر. برای خودت می گویم. مگر نه این که دوست آنست که عیب دوست بگوید؟ از ما گفتن!!

بیست: عقل چوپانیِ من می گوید: خدا نباید از بندگانش عقب بیفتد. بویژه از بندگانِ غیر مسلمانش. چی؟ بله، اینجور که می گویند، خودت خواسته ای که سروری و آقایی، تنها و تنها از آنِ مسلمانان و در میان مسلمانان: با شیعیان باشد. همین عقل چوپانی به من می گوید: اگر مردمانی با بکارگیریِ هزار ترفندِ بد و خوبِ کفرآلود، توانسته اند به جایگاهکی از درستی فرا بروند، خدا که خود در جایگاه رفیعِ خداوندی است، حتماً باید نیک تر بتواند به یُمنِ بندگان برگزیده اش، و به برکتِ خط کشی ها و نقشه ی راهی که پیش پای مسلمانان بویژه شیعیان نهاده، آنان را برتارکِ خصلت های نابِ بشری و ایمانی بنشاند. درست؟ حالا، خدایا، بیا و این کفش ها را بپوش و به هرکجای تاریخ سر بزن و برو و بگرد و بگرد و بگرد و از دلِ هزارتوهای اسلامی، یک کپه مردم را بیرون بکش بیاور نشان منِ چوپان بده و بگو: راهی که من به پیامبران و امامان وملایان نشان داده ام، و همه ی ابناء بشر را ملزم کرده ام به اطاعت از اینان، باعث شده این تعداد مردم مسلمان، بله این دویست سیصد نفر مردم مسلمان و شیعه، بتوانند در این گوشه از دنیا و تاریخ به خوشبختیِ واقعی نائل آیند. بدت نمی آید اگر بگویم: دستت خالی است ای خدا. صد جفت کفش هم اگر که پاره کنی، به آن دویست سیصد شیعه ی خوش برخورد و شیک پوش و آرام و درسخوانده و فهیم و اهل مدارا و خیرخواه و نیک نگر و فراخ نگرو مدیر و منظم و اهل برنامه و انسان و دردمند و با حال و اهل تفکر و اهل خدمت به مردم و با وجدان و کاری و خردگرا و … بر نمی خوری. برگرد و خودت را خسته نکن. حالا ما یک چیزی پراندیم و ازت چیزی خواستیم. عزیزم، غصه نخور. بنشین و بگذار شانه بر گیسوانِ نازنینت بزنم. خودمانیم، آبرویت را مفت سپردی بدست کسانی که از خودت خداترند. در قاموس این خدایان هردمبیل، تو، تنها شأنی که داری، دمیدن باد بربادبانِ “تأیید” است. تو سکوت کرده ای و زیرکان اسلامی و شیعی به اسم تو، امضای تو را بر هر جنایت خویش می نشانند. وقتی همینجور سکوت می کنی و کاری نمی کنی، باید هم یکی از نتیجه هایش این باشد که در سلول های بازجویی، بازجویان شیعه و تسبیح بدست، دست به بدن بعضی از زنان و دختران ببرند برای لهاندنِ طرف و اعتراف گرفتن ازش. پنج تا از این زنان همین اکنون در بند بانوان زندان اوین اند. باور نمی کنی؟ خودت برو با خودشان صحبت کن.

بیست و یک: خدایا مرگ من تو از میان یکی ازشهرهای فلان کشور غربی که طبق آمار، آرام ترین و کاری ترین و خوشبخت ترین و منصف ترین و با ادب ترین و منظم ترین و تمیزترین و خردمند ترین مردمان را دارد اما همه کافر، و شهر قم که طبق آمار، رتبه ی نخست در مفاسد اجتماعی را در میان همه ی شهرهای ایران داشته آنهم با آنهمه آیت الله و آخوند و مراکز فقهی و علمی و شیعی، کدامیک را برمی گزینی و با کدامیک بیشتر “حال” می کنی؟ مرگ من راست بگو! با علم الهدی بیشترحال می کنی یا با فلان کافری که با همه ی طمطراقش، بر زمین می نشیند و پای بزهکاران را می شوید و می بوسد؟ از مسلمانیِ عسگراولادی و لاجوردی و احمدی نژاد و مجتبی خامنه ای و البغدادی در پوست نمی گنجی یا از کفرمطلقِ کافرهای غربی اما خردمند و دانشمند و درستکار؟ می دانم که خودت هم خسته شده ای از این الم شنگه ای که به اسم تو پرداخته اند مسلمانان و دینداران. خودت هم گیرکرده ای در این میان رشته های کار از دستت بدر رفته. این سکوتت مرا کشته ای خدا. راستی، وقتی کافرانِ غرب، با بدر بردن دین، و بیرون راندِ امر و نهی های دینی از ساحتِ سیاست های اداره ی کشورهایشان، توانسته اند به جایگاهکی از درستی و نیکبختی نائل آیند، تو چرا با این همه بگیر و ببند دینی عقب مانده ای از پرداختنِ یک جامعه ی نیمچه درست؟

بیست و دو: خدایا باز محرم آمد و صدای طبل و دهل تا همینجایی که من گله را می چرانم بگوش می رسد. باور کن خدا من از این جمله که: محرم و صفراست که اسلام را زنده نگهداشته، هیچ معنای دیگری جز این که: محرم و صفر است که برای “ما” فایده دارد و باید ازشکل همینجوری اش مراقبت کنیم و با همین شکل و شمایل بپرورانیمش. چرا که اینجور عزاداری، هم به خام کردن مردمِ عزادار می انجامد و هم سروریِ ما را بر سرِ این خامان به درازا می کشاند. خدایا یادت هست منِ پنج ساله از پی جوانان نوحه خوان آبادی می رفتم و می گریستم؟ حالا خودت تصور کن کودکانِ یک کشور را اگراز همان سالهای نخست به بازی و پرسیدن و نشاط و محبت و درستی و درستکاری و خردمندی ترغیب شان کنند، صاحبِ چه گنجی می شود همان کشور! و ما به جای این همه، توش و توانمان را مصروف حادثه ای کرده و می کنیم که هزار مطابق خونین ترش در تاریخ این سرزمین رخ داده و ما – صرفاً بخاطر این که اهل بیتی نبوده اند این فاجعه ها – بی هیچ اعتنایی از کنارشان رد شده ایم. خدایا خودمانیم، کربلا: تلخ و پرسوز و پرعطش، قبول، من بمیرم همین جنگ هشت ساله ی ابلهانه ی ایران و عراق که بگفته ی محسن رضایی هیچ خردی در نهاد تصمیم گیرانش نبود، خودش هزار مطابق کربلا جانسوزتر نیست؟ یا همین کشتار سال شصت و هفت؟ یا همین فاجعه هایی که داعش می پرورد؟ امام حسینِ این فاجعه های غیرِ کربلایی؟ قرار شد پارتی بازی نکنی خدا. یزید؟ بفرما: شیخ مصطفی پورمحمدی، شیخ علی فلاحیان، شیخ روح الله حسینیان، سید ابراهیم رییسیان آستانقدس رضوی. طالبان، القاعده، بوکوحرام، جیش العدل، جیش المختار. برای این که فاجعه های غیرکربلایی بچشم آیند و عمق شان دیده شود، بگو چه کم داریم تا برایت ردیف کنم هزار هزار. آخر قصه این که: ای خدا، من فکر می کنم داستان، اینی نیست که برای ما ساز کرده اند. داستان باید جور دیگر باشد و اینها بی جهت پای تو را به میان آورده اند. تو عاقل تر از آنی که اختیارت را بدهی بدست جماعتی که یکی اش شیخ علی فلاحیان باشد و او به ما بگوید که من نماینده و مترجم سخنان خدایم. داستان اما احتمال می دهم از این قرار باشد که تو هستی را آفریده ای و ریسمان اختیارش را بعدها به دست بشر و عقلش سپرده ای. که این گوی و این میدان. و خودت را کنار کشیده ای و همه ی امورات را به عقل بشر سپرده ای. بازم با تو سخن ها دارم. خب، من باید بروم خدا. مثل این که گرگ آمده. باید مردم را خبر کنم. فعلاً.

فیس بوکfacebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل جدید: mnoorizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
هفتم مهر نود و پنج – تهران

سخن روز محمد نوری زاد – بیست و پنج فروردین نود و هفت

محمد نوری زاد از ناسزاهای رهبر به سعودی ها می گوید

سخن روز محمد نوری زاد – بیست و دو فروردین نود و هفت

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

265 نظر

  1. درود بر نوریزاد گرامی و سایر هم میهنان ارجمند

    در مورد سخنانی که درمورد فوائد پزشکی ختنه کردن خردسالان مذکر( و خردسالان مونث در بسیاری از ممالک مسلمان حتی در ایران خودمان) سخن بسیار گفته شد و ناگهان کسانی که روزانه چندین بار(خیلی خوب دو بار) دست به مدفوع خود میزنند هوادار گندزدائی و سلامت آلات تناسلی شده و در مورد فوائد ختنه کردن سخن ها رانده و دلایل دندان شکن میاورند که بله این مرحله حیاتی اگر نادیده گرفته شود تسلیحات فرزندان ذکورعفونت کرده، خشک و سیاه شده و درست مثل میوه ای گندیده از درخت جدا شده و بر زمین میافتند. درست مثل بلایی که به سر ۸۶٪ مردان دنیا میآید که این مرحله برآنان واجب نبوده و از انجام آن مصون مانده اند

    اجازه بدهید فرض کنیم که تمامی این فوائد که شما شرح دادید همه و همه در تمامی مؤسسات پزشکی و لابراتورهای دنیا به اثبات رسیده ومو در لای درز ادعاهای شما نمیرود. خوب اگر چنین است چرا صبر نمیکنید که فرزند به سن تصمیم گیری مستقل برسد و شما تمام معجزات و فوائد پزشکی این عمل غیر انسانی را بایشان شرح دهید و اجازه بدهید که خود ایشان در کمال استقلال و درک اوضاع تصمیم به انجام و یا عدم آن بگیرد. نه اینکه در بدو تولد و یا سالهایی که کودک هیچ اختیاری ازخود ندارد وی را بدست دلّاک بسپارید.

    فرض کنیم شما و یهودیان که شما از آنان اقتباس کردید ۳۰۰۰ سال پیش که هیچ احدی نمیدانست میکروب و یا ویروس یعنی چه درست میگویید و امکان اینکه جرم ها زیر پوست نفوذ کرده و باعث عفونت بشوند بی تردید است. خوب در آن صورت این خطر برای عفونت چشم ها هم وجود دارد پس چرا پِلک چشم ها را بدست دلّاکان نمیسپارید. شرمتان باد که برای هر جنایتی که مرتکب میشوید توجیهی مذبوحانه برای رضایت خاطر شخصی خودتان میتراشید بدون اینکه پشیزی به کرامت و شرافت «انسان» قائل باشید فرقی هم برای قلب سیاه رنگتان نمیکند که فرد یک ماه سن دارد و یا ۹۵سال و در شرف موت. براستی شرمتان باد

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
    • حضور انور جناب رسول فرام یو اس آ،عرض می شود چرا در دنباله یک بحث تاریخی،مذهبی،علمی،آکنده از خشم می شوید و عنان کلام را به تعبیراتی شعاری و فحش گونه مثل شرمتان باد سپرده به دلائل خنده دار متوسل می شوید؟
      بحثی که بود بحث از یک تعبد شرعی و حکم الزامی شرعی در آیین اسلام و یا بقول شما یهود بود،مقصود شما حالا این است که مسلمان نیستید و به احکام درونی دین اسلام ملتزم نیستید؟ خوب نباشید و در احساس پیشرفتی که می کنید غرق باشید،اما توضیحی که عرض شد توضیح یک نظریه درون دینی شرعی بود بین مذاهب مهم اسلامی که استناد های آن ارائه شد در مقابل افترائی که شما و دیگری مرتکب شدید،توضیح فقهی که ذیل نوشته افتراء آمیز شما داده شد و هنوز پایین این پیج وجود دارد.بحث دیگری که آن فرد مفتری دیگر مطرح کرد بحث برخی ضررها یا بی حکمتی ها در مورد ختنه مردان بود و ادعاهایی که شد،این ادعاها پاسخ داده شد هم از جانب بنده و هم از جانب یک ناشناس،ذیل آن نیز اشاره به این شد که ختنه ذکور برخلاف ادعایی که می شود نه تنها مضرّ نیست،بلکه بتصریح برخی پزشکان و برخی تحقیقات بر آن فوائدی مترتّب است،الان این منطقی که شما اینجا دنبال کردید منطقی علمی و متمدنانه بود؟! شما گفتید :
      “ناگهان کسانی که روزانه چندین بار(خیلی خوب دو بار) دست به مدفوع خود میزنند هوادار گندزدائی و سلامت آلات تناسلی شده “.
      (پایان نقل قول)
      بقول معروف از قیاسش خنده آمد خلق را! اولا بگویید اینکه انسان از باب ضرورت زیستی طبیعی خود را تطهیر کند چه ارتباطی به حکم ختنه یا تحقیقات طبی در مورد آن داشت؟!
      ثانیا:مگر مسلمانان (یا هرکسی که خود را تطهیر می کند) به پاک کردن محل مزبور با دست اکتفا می کنند؟! بالاخره باید دوران مسلمانی و کودکی از یادتان نرفته باشد! اگر در اسلام در شرائط معمول گفته می شود محل غائط تطهیر شود،گفته می شود با آب تطهیر شود تا حصول نتیجه یعنی نقاء و طهارت! مقصود شما الان از این عبارت این بود که پاک کردن محل غائط با دستمال یا همان کلینکس! به بهداشت و طهارت نزدیکتر است از اینکه محل را با آب بشویند؟! حالا نباید گفت از قیاسش خنده آمد خلق را؟! این الان از مظاهر پیشرفت و تمدن است که هرچه غربی ها کردند از آنان تقلید کنیم؟
      ثالثا:حالا شما از کجا احراز کردید که آنها همیشه وبطور کلی خود را با دستمال تطهیر می کنند؟!
      “بله این مرحله حیاتی اگر نادیده گرفته شود تسلیحات فرزندان ذکورعفونت کرده، خشک و سیاه شده و درست مثل میوه ای گندیده از درخت جدا شده و بر زمین میافتند. درست مثل بلایی که به سر ۸۶٪ مردان دنیا میآید که این مرحله برآنان واجب نبوده و از انجام آن مصون مانده اند”.
      (پایان)
      خوب اینها اباطیلی است که شما تخیل می کنید و بدیگران نسبت می دهد،عرض ما این بود که ما تابع تعبد شرعی هستیم،در عین حال وقتی کسی ادعاهایی در باب علم می کند،در برابر او استناداتی به علم و پزشکان می شود،اینکه اینهمه برافروختگی ندارد.
      در باب مساله حق،حالا عمل به یک وظیفه شرعی یا توصیه پزشکی در مورد کودکان شد نقض حقوق بشر؟! از نظر اسلام تکلیف اولیه تا پیش از بلوغ بر ذمه والدین طفل است در این جهت،و اگر آنها بتکلیف خود عمل نکردند،بعد از بلوغ تکلیف وجوبی متوجه خود فرد ذکور است،اینکه الان مبنای شما مبنای دیگری است دخلی به این مطلب نداشت.
      خنده دارترین بحث و قیاس مع الفارق گفتار شما این قسمت بود :

      “خوب در آن صورت این خطر برای عفونت چشم ها هم وجود دارد پس چرا پِلک چشم ها را بدست دلّاکان نمیسپارید”.
      (پایان)
      راحتتان می گذارم! این از آن برهان های دقیقی بود که مصداق “فبهت الذی کفر” بود!

       
    • آیا خود پیامبر اکرم (ص) که فرمان این کار را داده، با به او فرمان این کار را دادند، خودش ختنه کرده بود؟ اگر پاسخ بلی است طبق کدام سند؟

       
      • بله همینطور که اشاره کردید وجوب ختنه ذکور یکی از احکام شریعت اسلام است که از زمان پیامبر گرامی اسلام اعلام و به آن عمل شده است،اما احکام در اسلام دو قسمند:1-احکام تاسیسی:یعنی احکامی که اول بار بوسیله پیامبر اعلام و باصطلاح تشریع شده است.2-احکام امضائی:یعنی احکامی که یا جزء احکام و سنن و آداب شرایع پیش از پیامبر بوده و در این شریعت هم امضاء شده،یا احکام و سنن و آداب و رفتارهای عقلائی رایج بین عقلاء (از قبیل معاملات مثل تجارت و غیره) که مورد امضاء قرار گرفته است،چیزی که هست این است که در امضائیات یا احکام امضائی گاه همانکه بوده بعینه مورد امضاء قرار می گیرد و گاهی هم با اصلاحات یا تمکله هایی مورد امضاء واقع می شود.
        بنظر می رسد ختنه نیز از جمله احکام امضائی در اسلام باشد که هم در شرایع گذشته وجود داشته و هم بعنوان سنت در حجاز رواج داشته است.
        در مورد وجود مبارک پیامبر اسلام برحسب نقل تاریخ و گزارشات روایی بین شیعه و اهل سنت دو نظر وجود دارد:در برخی روایاتی که هم از طرق شیعه نقل شده است و هم از طرق اهل سنت این تعبیر وارد شده که :آنحضرت “وُلِد مختونا” این تعبیر البته در مورد پیامبران دیگر نیز نقل شده است.برخی از مورخان و متکلمان، اسناد اینگونه روایات را مورد خدشه قرار داده اند و گفته اند مختون متولد شدن امری اختصاصی نیست تا از ویژگیهای پیامبران یا اولیاء الهی باشد و ممکن است بلکه در مواردی انسان های عادی غیر پیامبران نیز مختون متولد شده اند.
        در برخی روایات و تواریخ نیز این نکته وارد شده که پیامبر اسلام بعد از ولادت و بر اساس سنتی که رایج بوده در روز هفتم بوسیله جدّ خویش عبدالمطّلب مختون شده اند،بر این اساس بنظر می رسد مختون شدن پیامبر اسلام در ایام کودکی و بر اساس سنت رایج صورت گرفته و بعد همین سنت بعنوان حکمی امضائی مورد تایید شریعت ایشان قرار گرفته است.
        ذکر اسناد این دو گرایش بطول می انجامد،می توانید در این زمینه به کتب روایی و تاریخی و سیر و برخی تفاسیر در تبیین مسائل زمان ولادت و کودکی آنحضرت مراجعه نمائید.

         
  2. پاسخ به پرسش. و چه پاسخی!!!!!!!!
    https://youtu.be/k1OTTV3PaO8

     
  3. شاهکار دیگری از دنیای …!!
    1:12

    https://youtu.be/MWiOJFGbJD0

     
  4. سلام و درود

    گر چه انشای کج و کوله و نامفهومت خود نشان میدهد که هیچ بهره ای از دانش و ادب و اخلاق نداری و اصولاً قابل جواب گفتن نیستی، اما بگذار به تو بگویم که تهمت زدن و فیگور نژاد پرست و نویسنده و کامنت گذار گرفتن هیچ امتیازی برایت نمیآورد ولی توهم دانایی از آموختن هم محرومت میکند. چون گستاخانه از پایین تنه نوشتی حد نهایی سقف پروازت از پایین تنه فراتر نمیرود و با این نوشته های درهم برهم که چون هزیانهای سودایی بنگیان است و تو بدانها مست و مغروری در همان پایین تنه هم میمانی. من در کجا از فطرت بحث کرده ام؟ در کجا فطرت اعراب یا غیر اعراب را ستوده ام؟
    ( میتوانی در نوشته هایم نشان بدهی؟ )فطرت امری کلی و مربوط به همه انسانهاست، در نظر من اعراب نه از سایر ملل برترند و نه از آنها پست ترند، آنها هم مثل سایر انسانها مخلوطی از خوبی و بدیند، درست مثل ایرانیها، درست مثل روسها و انگلیسی ها و تورکها و تاجیکها و سرخپوستها و ژاپنیها و… حتی نمیشود تمام اعمال و افکار یک نفر را خوب یا بد دانست چه رسد به قوم یا نژادی خاص، آنهم در طول تاریخ؟ خوبی و بدی اموری نسبیند ، درست مثل سایر امور. گرچه تو قابل آن نیستی که درسی فرا بگیری اما به احترام سایر اعضا چند بیت از مثنوی معنوی تقدیم میکنم تا مشخص شود بزرگان تاریخ و فرهنگ و ادب و عرفان هم در امور انسانی نسبی گرا بوده اند :

    پس بد مطلق نباشد در جهان
    بد به نسبت باشد این را هم بدان

    در زمانه هیچ زهر و قند نیست
    که یکی را پا دگر را بند نیست

    مر یکی را پا دگر را پای‌بند
    مر یکی را زهر و بر دیگر چو قند

    زهر مار آن مار را باشد حیات
    نسبتش با آدمی باشد ممات

    خلق آبی را بود دریا چو باغ
    خلق خاکی را بود آن مرگ و داغ

    همچنین بر می‌شمر ای مرد کار
    نسبت این از یکی کس تا هزار…….. .

     
    • جلیز ولیزت میگوید که چقدر به نوشته خودت باور داری بربر پرست. هزار تا از تو گنده ترش هم در جیب چپ امثال شریعتی‌ نمی رود، اما دیدی که دست همهٔ این دین و مذهب و آیین سازان برای همیشه چنان رو شده که جایی‌ برای راه اندازی دکان‌های جدید که تو تازه بفکر یک دو نبشش هستی‌، نیست. تو اگر از دوقدمی خویش خبر داری، ببین امثال ناصر مکارم و نوری همدانی و مصباح و رئیسی کیستند و کدام جانیان، جوانهای کشور را به کام و دام تنور‌های آدمکشی این هیولا‌ها می‌‌کشاندند تا حلقهٔ مزدوری تام و تمام خود به روس‌ها را کامل کرده باشند. حالا دم از معنویت میزنی؟

       
    • سلام و درود

      این مطلب پاسخی به کامنت گذار بیسواد، بی ادب و فاقد فضل و فضیلتی است بنام« نوید »که ظاهراً بجای سرو کار داشتن با تاریخ و فرهنگ و دین و حکمت و ادبیات اعراب، با پایین تنه آنها سروکار داشته و احتمالاً آسیب بسیار جدی دیده که با اشاره به پایین تنه اعراب مدام از آنان بدگویی میکند و با آنکه بارها از آنها بدگویی متعصبانه و انتقام جویانه کرده و به آنان تاخته ولی تشفی خاطر نیافته است!(عرب هم نه، بلکه اعراب! معلوم نیست این بدوی ها چقدر ناشی و ناکاردان بوده اند؟ )

      نصیحتی کنمت بشنو وبهانه مگیر
      هر آنچه گویدت ناصح مشفق بپذیر

      به جای سروکار داشتن با پایین تنه اعراب، با رعایت تمام نکات ایمنی، به بالاتنه و فکر و فرهنگ و دین و ادبیات و حکمت و تاریخشان بپرداز تا منبعد دچار آسیب نشوی و بیش از این خسارت نبینی.

       
      • شمایی که اینهمه از فضل و دانش و سواد خود داد سخن سر داده ای ، لااقل شعر را درست بنویس، فهم آن پیشکش.
        نیست که روی این کرهٔ خاکی قحطی تاریخ و فرهنگ و ادبیات آمده، در انتقال توصیه خویش به برادران و خواهران حوزوی خود در ایران و مسکو به اعتبار امتیازاتی که گرفته‌ای و میگیری، لحظه درنگ نکن.

         
  5. چرا شورای امنیت حمله به سوریه را محکوم نکرد؟

    سعید باقری
    پژوهشگر حقوق بین الملل

    صرف نظر از تأثیرات بازدارنده ای که اقدامات تلافی جویانه ایالات متحده، فرانسه و انگلستان می تواند در پی داشته باشد، مانع پیشرفت جنگ داخلی در سوریه نبوده و در عین حال زمینه ساز اقدامات خشونت بار بیشتر و بیشتر علیه غیر نظامیان خواهد بود
    صبح روز شنبه چهاردهم آوریل ۲۰۱۸ و ساعاتی پس از حملات نظامی هر چند محدود سه کشور ایالات متحده، فرانسه و انگلستان به پایگاه های نظامی سوریه، شورای امنیت سازمان ملل به در خواست روسیه یکی از پنج عضو دائم آن تشکل جلسه داد تا غیر قانونی بودن و محکومیت این حملات را به بحث بگذارد. حملات مذکور با ادعای استفاده از سلاحهای شیمیایی علیه غیر نظامیان دوما در شرق سوریه و توسط ارتش سوریه (بنا به ادعای سه کشور فوق) در شرایطی انجام گرفت که سازمان منع سلاح‌های شیمیایی در حال تحقیق و تفحص در خصوص حقیقت استفاده از سلاحهای مذکور توسط ارتش سوریه بود.

    پیش نویس قطعنامه روسیه که با هشت رأی مخالف (ایالات متحده، انگلستان، فرانسه، هلند، کویت، لهستان، سوئد و ساحل عاج)، سه رأی موافق (روسیه، چین و بولیوی) و چهار رأی ممتنع (پرو، گینه، قزاقستان و اتیوپی) از سوی شورای امنیت رد شد، در واقع با عنوان لزوم توقف بلافاصله حملات فوق و پایان دادن به اقدامات بیشتر در مغایرت با قوانین بین المللی مطرح گردید. اما نکته ی قابل تأمل در این میان دلیل پذیرفته نشدن پیشنهاد دولت روسیه و عدم محکومیت اقدامات نظامی ایالات متحده و متحدانش علیه سوریه است که به نوبه خود در تناقض آشکار با مقررات حقوق بین الملل بود.

    در واقع، اقدام نظامی علیه سوریه در شرایطی تحقق یافت که هیچ یک از سه کشور فوق هیچ گونه مبنا و توجیه حقوقی منطبق با اصول منشور ملل متحد برای انجام اقدامات فوق ارائه نکردند. بر عکس، “ایجاد یک قدرت بازدارنده سفت و سخت علیه تولید، گسترش و استفاده از سلاح های شیمیایی”، “اقدام علیه زرادخانه های شیمیایی مخفی رژیم بشار اسد” و “عدم وجود جایگزین عملی دیگر برای تضعیف و بازداشتن رژیم سوریه از استفاده از سلاح های شیمیایی در مغایرت با حقوق بشردوستانه” توجیهات و دلایل مطرح شده توسط مقامات ایالات متحده، فرانسه و انگلستان بودند.

    از نظر حقوقی، هر گونه اقدام نظامی با هدف بازدارندگی ریشه در اقدامات تلافی جویانه دارد که پیشتر یک عمل غیر قانونی و مغایر با مقررات حقوق بین الملل بوده و تحت هیچ شرایط خاصی مورد تأیید جامعه بین المللی نیست. اقدامات تلافی جویانه در واقع اعمال زور محدود علیه کشورهای دیگر برای مجبور کردن آن ها به پیروی از قوانین بین المللی است. اما این در شرایطی است که هیچ یک از سه کشور فوق مستقیماً اشاره ای به استدلال های مبنی بر اقدامات تلافی جویانه نکرده اند.

    اما آنچه که مسلم است، آغازگران این گونه حملات بایستی قبل از اقدام به آن استدلال و توجیهات دقیق حقوقی و مبتنی بر حقیقت در خصوص اقدامات نظامی در شرف انجام را اعلام کنند. تنها در این صورت است که کشورهای مخالف قادر به نشان دادن عکس العمل بوده و احتمالاً اقدامات لازم در راستای ایجاد یک رویه خاص بین المللی جدید و یا استثنای بر قوانین فعلی را انجام خواهند داد. اما در صورت عدم طرح چنین استدلالی و اقدام در چارچوب توجیهات فاقد هر گونه مبنای حقوقی پذیرفته شده از سوی جامعه بین المللی، تأیید این گونه حملات نظامی و عدم محکومیت آن از سوی کشورهای ثالث هیچ گونه تأثیری بر شکل گیری مقررات عرفی حقوق بین الملل و نیز تفاسیر گسترده و متغیر منشور ملل متحد نخواهد داشت.

    ضرورتاً کشورها با توسل به اقدامات تلافی جویانه در واقع بدون این که اشاره ای به مقررات بین المللی از جمله اصول منشور ملل متحد بکنند، به دنبال یافتن استثای بر اصل (ممنوعیت توسل به اقدام تلافی جویانه) در مقابله با کشورهایی هستند که متوسل به سلاح های کشتار جمعی می شوند.

    اما گذشته از مشروع و قانونی بودن و یا نبودن حملات نظامی اخیر ایالات متحده و متحدانش علیه پایگاه های نظامی سوریه، با اندکی تأمل در متن پیش نویس قطعنامه روسیه می توان به این نکته رسید که متن بسیار کوتاه و با جملات مختصر، کم و کاستیهای موجود در آن و همچنین عدم وجود توازن در عبارات به کار رفته در پیش نویس مبتنی بر واقعیاتی نبود که بتواند نظر ۱۲ عضو دیگر عضو شورای امنیت سازمان ملل را جلب کند…..
    http://www.bbc.com/persian/blog-viewpoints-43783771

     
  6. سعید مرتضوی همچون طوفان آمد و خراب کرد وکشت و ناپدید کرده شد چون طوفان وپرونده او بسته شد حال باید دید چه کسانی در سر به نیست کردن او بهرهمند شدهاند ،او اجرا کننده چون سعید امامی بود ولی دستور و فرمان دهنده نبود و او مامور دیگران بود پس لازمست تحقیق شود که چه اشخاص ودستگاهی نابودی سعید را اجرا کرده ولی پرونده ها تنها به اسم سعید مرتضوی نیست بلکه مهر حکومت اسلامی وشخص رهبر دارد

     
  7. یک عدد سعید مرتضوی به امر اندرونی یک موجود خود رهبر مسلمانان یک جایی‌ و حومه‌ای خوانده ای، از انظار قایم شده، از داننده تمنا دارد بخاطر حفظ حریم مقدس یگانه معبود قابل ستایش و پرستش جهان هستی‌ که نیست مگر ” اوجب الواجبات: یعنی‌ حفظ نظام” مراتب سر نخ دانندگی خویش را از حوزهٔ بیت ولایت بیرون بکشد و بر بندگان وظیفه هست تا همگی‌ ماله بدست منتظر چیزی بمانند. سید مرتضی فعلا کنش نشان ندهد و واکنش کافی‌ است.

     
  8. در پاسخ به سید مرتضی:

    عکس من را می خواستی اینم عکس!

     
    • این نوشته از هر پست فطرتی باشد از من مزدک1 نیست.ای بی شرم بی وجدان بنام دیگران چیزی ننویس !

       
    • (متن همراه با عکس )

      میگم آ! پس بگو چرا این مزدک عکس خودشو نمیزاره!
      پس، بخاطر این بود که خوشگله! خوشگلی هم که دردسرهای خودشو داره!
      خوب حق داره بترسه! با گذاشتن عکس کلی هواخواه و طالبِ جدید پیدا میکنه!
      مزدک هیچوقت کیفیت را فدای کمیّت نمیکنه!
      احسنت!
      هر چند این عکسی که میزارم بیشتر شبیه به توست! با توجه به ادبیات خوشگلی که داری!
      با پوزش! این عکس روتوش نشده، چون وقت نکردم کمی سرخ آب سفید آب بزنم!

      ———-

      دوست گرامی
      من این کار شما را درست و پسندیده نمی دانم. مسخره کردن افراد مشخص، با هر قصد و نیت، کاری ست ناشایست. یک وقت مثلا اشخاص موذی و گرانفروش و زور گو را به طنز می کشیم ایرادی ندارد اگر سر به سر تیپ شخصیتی آنان بگذاریم. در اینجا اما مزدک یک فرد مشخص و معین است و کار شما با مسخره کردن اینچنینی اش پسندیده نیست. راستی چه ایرادی داشت اگر عکسی از یک چهره ی بظاهر زیبا برای مزدک انتخاب می کردید؟
      با احترام

      .

       
      • سلام بر نوریزاد گرامی
        در اینجا یک نقد هم به شما وارد است.درست است که در کامنت اول خطا برای هرکسی جایز است ولی وقتی کامنتهای بعدی خلاف موضوع را ثابت می کند باید کلهم تمام موارد را حذف کنید.این اشکال برای دوست دیگر این سایت با نام مستعار آنارشیست هم بوجود آمد که با اثبات موضوع شایسته بود شما به حذف مبادرت می کردید که شوربختانه چنین نشد و منجر به قهر ایشان از سایت تاکنون شده است.
        موفق باشید

         
        • آنارشیست؟!؟!؟!؟ از قدیم گفتند کرم از خود درخته!! اگه دوباره سر و کله اش پیدا شد نگی نگفتیم!!

           
  9. داریوش شایگان بخش پنجم و آخر

    با پذیرفتن این آسیب که متفکران ما مربوط به سالیان بسیار گذشته‌اند و ما دارای ذهن اسطوره‌ای هستیم، نظر شما درباره پروژه‌ای که می‌کوشد از طریق ترجمه، فکر کند چیست؟

    اگر به من می‌گفتند یک مرکزی راه بینداز، اولین کاری که می‌کردم این بود که تمام کلاسیک‌های غرب را سیستماتیک ترجمه می‌کردم، نه اینکه کمی آگامبن ترجمه کنیم، کمی آدورنو و کمی هم یک فیلسوف دیگر. مثلا‌ هایدگر برای ایران سم است. کسی که پشتوانه فکری غربی نداشته باشد، وقتی ‌هایدگر بخواند مثل فردید می‌شود. باید کلاسیک‌ها، یونانی‌ها، رومی‌ها و بعد متفکران قرون وسطی و متفکران عصر جدید را ترجمه کرد. این کار زمان می‌خواهد، چون در ایران ترجمه‌ها آنقدر در هم ریخته است که حتی اصطلاحات یکی نیستند. مترجمان خوب هم کم هستند. وقتی ژاپن بودم به ژاپنی‌ها گفتم شما چگونه پس از جنگ، ۵۰۰ هزار جلد کتاب ترجمه کرده‌اید؟ گفتند به جز اساتید درجه اول که همه به اروپا رفتند و آنجا درس خواندند، بقیه ترجمه‌ها همه بد است. ترجمه خیلی حساس است و گاه ترجمه فرانسه به انگلیسی و آلمانی به فرانسه هم خوب نیست. من معتقدم که در ایران بچه‌ها باید از مدرسه و کودکستان زبان خارجی بیاموزند تا ایرانی‌ها دو زبانه بزرگ شوند. چون تا تک زبانه‌ایم، هرچه ترجمه کنیم باز هم عقب‌ایم. این کار‌هایی است که می‌شود کرد و بقیه‌اش را دیگر نمی‌دانم. ما نیاز به یک خانه‌تکانی بزرگ ذهنی داریم. برای اینکه ذهن ما خیلی به ‌هم ریخته است. بعد هم باید ببینیم چرا یک سری اشتباهات را مدام تکرار می‌کنیم. وقتی سید جمال‌الدین اسدآبادی را با شریعتی مقایسه می‌کنید، می‌بینید با وجود اینکه اسدآبادی صد و‌ اندی سال قدیمی‌تر است، از برخی جهات جلو‌تر است، مثلا از «روح فلسفی» یک ملت می‌گوید که منظورش «علم» بوده است؛ اما شریعتی نسخه می‌نویسد. متفکران ما همه نسخه می‌نویسند و به دست ما می‌دهند، پیش از آنکه بیماری را تشخیص و نشان دهند.

    ایضا:
    https://tinyurl.com/y7wz85aj
    https://tinyurl.com/y88mou9u
    https://tinyurl.com/y8cncl8f
    https://tinyurl.com/y9x6zlgt

    منبع: روزنامه شرق

    يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 18:4

     
  10. داریوش شایگان بخش چهارم

    فقط می‌دانم که گفت‌وگوی تمدن‌ها تبدیل به یک موسسه بزرگی شد با تشکیلات وسیع و بودجه بالا، ولی اینکه چه می‌خواستند را نفهمیدم. آن دوران ما تنها یک سمینار در اصفهان برگزار کردیم بین «مرکز» و «پیرامون» که آقایان مهاجرانی، رامین جهانبگلو، کامران فانی و دیگران هم بودند. در واقع ما هیچ ارتباط مستقیمی با مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها نداشتیم.

    مقوله «فرهنگ» گفتمان اصلی دوران اصلاحات بود، بنابراین همزمان با گشودگی فضا، بیش از سیاست بر فرهنگ تاکید شد. سویه اصلی تفکر شما نیز «فرهنگ» بوده است، از این رو حتی شما را «فیلسوف فرهنگ» خوانده‌اند. آقای شایگان آیا شما قائل به جدایی فرهنگ و سیاست هستید؟

    دولت اصلاحات تاکید زیادی روی مقوله فرهنگ داشت و دولت خود را دولت فرهنگی می‌دانست. با همین برنامه هم بودجه‌های بیشتری به کارهای فرهنگی اختصاص می‌داد، با شروع اصلاحات، کتاب‌های بسیاری چاپ شد، برای همین برخی معتقدند در پی همین باز شدن فضا بود که امکان آن فعالیت‌ها در نشر «فرزان» به وجود آمد. در فرانسه موسسات فرهنگی‌ای هستند که دولت به آن‌ها بودجه می‌دهد، در آمریکا هم موسساتی هستند که بودجه‌شان را بخش خصوصی می‌دهد. آنجا مردم در بخش فرهنگ خیلی سرمایه‌گذاری می‌کنند. سرمایه‌داران آمریکایی در این بخش خیلی فعالند، تمام موزه‌های آمریکا را افراد خصوصی ساخته‌اند، نه دولت. اما در کشورهایی مثل کشور ما، دولت باید کمک کند. پس من در اینکه دولت بودجه‌ای برای تحقیقات اختصاص دهد، اشکالی نمی‌بینم اما به این شرط که دخالت نکند…

    اشاره کردید که یکی از ملاک‌هایتان برای انتخاب کتاب، مساله محوری کتاب‌ها بوده، اینکه کتاب با وضعیت موجود ارتباط داشته باشد، از سویی دیگر در کتاب «زیر آسمان‌های جهان» می‌گویید که خیلی موافق نیستید که سیاست و فرهنگ در هم‌ تنیده است، به نوعی می‌گویید چندان کاری با سیاست ندارید و روی فرهنگ تمرکز کرده‌اید. به نظر شما این‌ها تناقض ندارند؟

    در یک دوره‌ای آدم اصلا نمی‌تواند سیاسی نشود، چرا که همه چیز سیاسی است. یک زمانی می‌شد از سیاست دور ماند. مثلا قبل از انقلاب من هیچ وقت چپ نبودم، که آن هم دلیل دارد: مادر من از خانواده قدیم گرجی بود که بلشویک‌ها آن‌ها را نابود کرده بودند، این بود که ما از بچگی ضد بلشویک بار آمدیم. بالاخره این‌ها همه روی آدم تاثیر می‌گذارد…

    در‌‌ همان کتاب (گفت‌وگو با رامین جهانبگلو) وقتی به وقایع می ‌۶۸ اشاره می‌کنید به نوعی بر فاصله گرفتن خود از سیاست صحه می‌گذارید…

    من در سال ۶۸ به فرانسه رسیدم. تازه می‌خواستم برای دفاع از تز دکترایم وارد دانشگاه شوم، اما دانشگاه در محاصره بود. انقلاب فرانسه را نگاه کنید الان حدود دویست سال از آن می‌گذرد. به مناسبت دویستمین سال انقلاب فرانسه آمدند بازبینی کردند، در تلویزیون فرانسه محاکمه‌ای را برگزار کردند برای لویی شانزدهم و ماری آنتوانت با حضور مدعی‌العموم که مردم هم رای می‌دادند، نتیجه اینکه آن‌ها تبرئه شدند. این نشان می‌دهد که دید مردم نسبت به انقلاب و دوران تروری که بعد از انقلاب به وجود آمد، تغییر کرده است. اما به هر حال انقلاب فرانسه بسیار مهم بود، چون تمام مدل‌ها و فرهنگ اصطلاحات انقلابی را ساخت. پس از این لحاظ که واضع و بانی بسیاری از مفاهیم جدید بوده، طبعا مهم‌اند اما مثل بیشتر انقلاب‌ها که با حرارت آغاز می‌شود، به قول «خوزه اورتگا ایگاست»: هر انقلابی، اول یک واکنش دارد و بعد از مدتی هم، یک بازنگری.

    آیا دست‌کم در دوران مدرن، برای تغییر و مواجهه با مدرنیته، ناگزیر از یک نگاه انتقادی نیستیم؟

    صد در صد.

    آقای شایگان پس به نظر شما نگاهی که می‌خواهد سویه انتقادی داشته باشد، در عین حال مخالف تغییر است و می‌خواهد در هر حال بین فرهنگ و سیاست یک فاصله‌ای را حفظ کند، کجا می‌ایستد؟

    کار انتقادی من در کتاب‌هایی که تاکنون نوشته‌ام، ساختار‌شکنی مفاهیم بوده است. در کتاب «اسکیزوفرنی فرهنگی»، روی تناقضات خودم دست گذاشته‌ام، اینکه چرا من همیشه بینابین بوده‌ام؟ این بینابینی از کجا می‌آید؟ جایگاه من کجاست؟ استاد من کانت است یا حافظ؟ این دو به کلی با هم فرق دارند. شما وقتی وارد دنیای هگل می‌شوید می‌بینید که دنیایش به کلی با دنیای حافظ یا مولوی متفاوت است. کلید شناسایی این دو، کاملا با هم فرق دارد و به قول خود حافظ، از یک اقلیم دیگر است. این‌ها را باید شناخت و تمام دغدغه ذهنی من فهمیدن این مسایل بوده و دست آخر به این نتیجه رسیده‌ام که همه این‌ها در من هست و من ملغمه‌ای از تمام سطوح آگاهی هستم. برای عبور از این به آن، باید کلید‌ها را عوض کنم؛ اما شاه‌کلیدی هم وجود ندارد. اشکال دیگران این بوده که به دنبال یک شاه‌کلید هستند.

    مساله دیگر ما این است که ذهنیت ایرانی هنوز که هنوز است اسطوره‌ای است. برای همین هنوز بزرگترین متفکران ما فردوسی، حافظ، مولوی و سعدی‌اند. انگار همه جواب‌ها را قدما داده‌اند و انسان فرزانه امروز، تنها باید آن جواب‌ها را بیابد، پس ما آزادانه فکر نمی‌کنیم و مساله‌ای طرح نمی‌کنیم. من به این مسایل اندیشیده‌ام و پروژه من همیشه اپیستومولوژیک بوده است، یعنی طریقه شناخت، طریقه فکر کردن. اینکه ایرانی‌ها چطور فکر می‌کنند، آلمانی‌ها، انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها چطور. درست است که یک فرهنگ مشترک اروپایی وجود دارد اما تفاوت‌هایی در تفکر ملت‌های بزرگ اروپا هست. آلمانی‌ها جنبه متافیزیکی دارند، انگلیسی‌ها خیلی تجربی‌اند و فرانسوی‌ها خیلی دیالکتیسین هستند. به ایرانی‌ها که فکر می‌کردم، دیدم مسایل من، همه از خودم و از تناقضاتی که همه‌مان داریم بیرون آمده است.

    با پذیرفتن این آسیب که متفکران ما مربوط به سالیان بسیار گذشته‌اند و ما دارای ذهن اسطوره‌ای هستیم، نظر شما درباره پروژه‌ای که می‌کوشد از طریق ترجمه، فکر کند چیست؟

    اگر به من می‌گفتند یک مرکزی راه بینداز، اولین کاری که می‌کردم این بود که تمام کلاسیک‌های غرب را سیس

     
  11. داریوش شایگان بخش سوم

    نه، کتاب‌های خوب را انتخاب می‌کردیم. کتاب‌هایی که در آن «تفکر» بود و مردم را به فکر کردن وا می‌داشت و راجع به همه چیز و مقابل هر نوع تفکر دگماتیک، برخوردی انتقادی داشت و مسایل مربوط به جامعه ما را مطرح می‌کرد. مثلا چون به هنر خیلی علاقه‌مند بودم، اولین کتابی که چاپ کردم، «هنرهای ایران» بود و بعد کتاب «باغ‌های خیال، هفت قرن مینیاتور در ایران.» یا از کتاب‌هایی که تفکر انتقادی داشت، «وجدان بیدار» تسوایگ را چاپ کردیم که البته دیگر اجازه تجدید چاپ ندادند. یا مثلا دوست داشتم کارهای اکتاویوپاز را ترجمه کنم، چون خیلی از مسایلی که این متفکر مکزیکی مطرح می‌کرد شبیه مسایل ما بود، گرچه از دیدگاه‌های دیگری عنوان می‌شد. این‌ها همه کتاب‌های تفکر برانگیز و بحث‌برانگیزی بود. اما در کل اصراری نداشتم که تنها کتاب‌های مورد علاقه من چاپ شود.

    بر خلاف تصور غالب از یک فیلسوف، گویا شما به رمان (ادبیات) هم علاقه‌مندید و خودتان هم یک رمان دارید…

    بله، من خیلی رمان می‌خوانم. رمانی هم با عنوان «سرزمین سراب‌ها» دارم که از آن نوع رمان‌هایی است که انگلیسی‌ها به آن می‌گویند epistolary، یعنی رمان- نامه‌. در واقع یک سبک ادبی است که در فرانسه قرن هجدهم مرسوم بوده است. رمان «سرزمین سراب‌ها»، شرح نامه‌هایی است بین یک مرد ایرانی و یک زن فرانسوی و با ترجمه جمشید ارجمند که در فرانسه منتشر شده است.

    متاسفانه ما در ایران کتاب‌هایی را که شما در فرانسه منتشر کرده‌اید، کمتر خوانده‌ایم. به همین دلیل دست‌کم از کتاب «آسیا در برابر غرب» و البته ترجمه «افسون‌زدگی جدید و هویت چهل تکه» – که از کتاب‌های تالیفی و مهم شماست- چندان در جریان تحولات فکری نیستیم…

    البته در کتاب «آمیزش افق‌ها» که آقای منصور ‌هاشمی منتشر کرد، تکه‌هایی از کتاب «نگاه شکسته» و بخش‌هایی از «انقلاب مذهبی چیست؟» در فرانسه آمده است.

    از «آسیا در برابر غرب» به بعد چه تغییر عمده‌ای در نگاه‌تان به وجود آمده؟

    من دایم در تحولم، فکرم ایستا نیست. البته در ایران پذیرش «تحول فکری» برای هموطن‌های ما بسیار مشکل است، برای همین هنوز حافظ و مولوی می‌خوانیم و هنوز بزرگترین متفکران ما مربوط به صد‌ها سال پیش هستند. برای من خیلی عجیب است که هنوز بزرگترین متفکران ما، شاعرانمان هستند و تازه جدیدترین‌شان که حافظ باشد ۷۰۰ سال با ما فاصله دارد. البته نه اینکه این‌ها آدم‌های بزرگی نباشند، سوءتفاهم نشود. اما از «آسیا در برابر غرب»، هم گذشته‌ام و هم نگذشته‌ام. آخرین تحول، «افسون ‌زدگی و هویت چهل تکه» بود. بعد از آن‌ها در فرانسه رمانم را نوشتم و کتاب جدیدی به نام «آگاهی دو رگه» که ژانویه امسال در فرانسه درآمد، باز هم ادامه‌‌ همان تم‌هاست.

    «آگاهی دو رگه» به انسان‌های چند فرهنگی می‌پردازد؟

    بله، تمام مساله دنیای امروز این است که همه چند‌فرهنگی شده‌اند. ولی اساس، فرهنگ مدرن است. اگر این فرهنگ مدرن را قبول نکنید، همه به جان هم می‌افتند. این فرهنگ مدرن است که قواعد بازی را روشن می‌کند.

    برگردیم به نشر فرزان و جلسه‌های آن. در دوره‌ای که آن جلسات برگزار می‌شده به معنا و وسعت امروزی، اینترنت و ماهواره نبوده از این رو این دست جلسات معنا و جایگاه ویژه‌ای داشته، چرا که در این جلسات آدم‌هایی سخنرانی می‌کردند که کمتر در حوزه عمومی دیده می‌شدند و بیشتر در اقلیت بودند. تصمیم‌گیری درباره جلسات و انتخاب موضوع و سخنرانان به چه ترتیبی بود؟

    خودمان می‌نشستیم، حرف می‌زدیم و انتخاب می‌کردیم. یک ‌بار از آیدین آغداشلو برای سخنرانی درباره پیکاسو دعوت کردیم که آمد و خیلی هم خوب صحبت کرد. یا مثلا بابک احمدی، ایرج افشار، آقای اتابکی، زرین‌کوب و زریاب خویی هر کدام در حوزه‌های فکری خودشان سخنرانی کردند. یادم هست جلسه‌ای هم در سال ۷۵ یا ۷۶ درباره «مادام بوواری» فلوبر گذاشتیم که آذر نفیسی سخنرانی کرد. گلی امامی، گلی ترقی و در واقع تمام خانم‌های متفکر ما هم حضور داشتند و از جلسات خیلی خوب ما بود. از دیگر جلسات شاخصمان هم جلسه‌ای بود که درباره گاندی برگزار کردیم.

    چرا گاندی را انتخاب کردید؟

    من خودم همیشه گاندی را دوست داشتم. او را انتخاب کردم چون آدمی است که فکر می‌کند، هر وسیله‌ای توجیه ‌کننده هدف نیست. یعنی نمی‌توان گفت چون هدف والایی دارم، می‌توانم از هر وسیله‌ای استفاده کنم. باید بین هدف و وسیله، نوعی تطابق و تجانس کیفی وجود داشته باشد، مثلا نمی‌توان از راه کشتن به نتیجه خوب رسید.

    با توجه به زمان برگزاری جلسات – که همزمان با آغاز دوره اصلاحات بود- فعالیت‌های نشر «فرزان روز» را به نوعی در درون پروژه اصلاحات به شمار می‌آوردند، نگاه غالب این بود که فعالیت‌های شما در فضای پلورالیسم فرهنگی معنا پیدا می‌کرد. حالا که مدتی از آن سال‌ها فاصله گرفته‌ایم و امکان بازخوانی انتقادی بیشتری فراهم شده، نگاه شما به آن دوران چیست؟

    البته فعالیت‌های نشر و جلسات کمی پیش از دوران اصلاحات آغاز شد. «اصلاحات» پیش از آنکه دولت اصلاحات روی کار بیاید، در ذهن ما بود. البته نه به آن معنایی که مطرح کردند، بلکه به معنای «مساله دیالوگ»، یعنی برقراری دیالوگ بین تمدن‌ها در آستانه ورود به مدرنیته. همان‌طور که گفتم قبل از انقلاب و بعد هم در پاریس روی همین مساله کار کردم، وقتی هم به ایران برگشتم آن را ادامه دادم. بنابراین، «گفت‌وگوی تمدن‌ها»ی ما پیش از اصلاحات شروع شد.

    اشاره کردید که پروژه گفت‌وگوی تمدن‌های شما، با جریانی که اصلاحات دنبال می‌کرد فاصله داشت، اما پروژه اصلاحات اخیر، دست‌کم در کلیات و صورت مفاهیم، ادامه پروژه شما به نظر می‌رسد. کمی راجع به این فاصله صحبت کنید.

    فقط می‌دانم که گفت‌وگوی تمدن‌ها تبدیل به یک موسسه بزرگی شد با تشکیلات وسیع و بودجه بالا، ولی اینکه چه می‌خواستند را نفهمیدم.

     
  12. مصاحبه با داریوش شایگان بخش دوم

    می‌خواستیم برای هر فرهنگ جهانی یک مجموعه تهیه کنیم. بیشتر هدفمان این بود که با تمدن‌های آسیایی – که ارتباطمان قطع شده بود- دوباره ارتباط برقرار کنیم، تمدن‌هایی مثل چین، هند، ژاپن و… برای این منظور قرار بود ایران، یک شعبه در قاهره، یک شعبه در دهلی و یک شعبه در توکیو تاسیس کند. حتی گردانندگان شعبه‌های ژاپن و قاهره انتخاب شده بودند؛ آقای عثمان یحیی برای قاهره و آقای ایزوتسوی معروف هم برای ژاپن، که نشد…. البته در دو سال تعداد زیادی قرارداد بسته شد و حدود ۴۰ هزار جلد کتاب خریداری شد که هنوز هم در مرکز مطالعات فرهنگی هست. بعد از انقلاب هم استعفا دادم و به پاریس رفتم و سال‌ها ایران نبودم.

    در پاریس چه کردید، آیا‌‌ همان ایده‌ها را دنبال کردید؟

    بعد از هفت، هشت ماهی که در پاریس بودم، خانم کربن – همسر هانری کربن- آمد و گفت: کریم آقاخان می‌خواهد تو را ببیند. رفتم دیدمش، می‌خواست موسسه‌ای در پاریس احداث کنیم که در آن آثار ناتمام کربن را چاپ کنیم و بعد هم کار ادامه پیدا کند. این شد که در پاریس موسسه‌ای با بودجه آقاخان تاسیس شد. من هم از آقای شاهرخ مسکوب خواستم با من همکاری کند و او از ایران آمد. بعد‌ها در‌‌ همان موسسه، سخنرانی می‌گذاشتیم و ایرانی‌ها جمع می‌شدند. بعد که موسسه بسته شد، یک دوره‌ای به واشنگتن رفتم، موسسه ایران‌نامه را اداره کردم و سرو صورتی به آن دادم. بعد هم تصمیم گرفتم به ایران بیایم، از‌‌ همان موقع فکر تاسیس انتشارات در ذهنم بود.

    یعنی با‌‌ همان زیرساخت‌های فکری، این بار در ابعاد کوچکتری آن جریان را دنبال کردید و نشر «فرزان روز» یک ماکت کوچک از آن ایده‌های بزرگ بود؟

    دقیقا. ماکتی از ایده‌های بزرگی بود که اگر ادامه پیدا می‌کرد، گسترش می‌یافت.

    برگردیم به قبل از انقلاب، از آن دوران به صورت متمرکز پروژه‌ای را دنبال می‌کردید، که گرچه در دورانی دچار گسست شد، اما بعد‌ها با «فرزان روز» به نوعی ادامه پیدا کرد، با این ایده می‌خواستید به کجا برسید؟

    اول کمی این پروژه فکری‌ را روشن کنم: من از آغاز با هند شروع کردم و هند‌شناس بودم. سال ۱۳۴۶ کتاب «ادیان و مکتب‌های فلسفی هند» را منتشر کردم، که حاصل پنج سال کار من بود، برای نوشتن این کتاب زبان سانسکریت و متون قدیم را خواندم و متاسفانه در تمام این سال‌ها هنوز کتاب جدیدی در این زمینه منتشر نشده است. جز تمدن هند، به تمد‌ن‌های آسیایی و غرب و ارتباط این‌ها هم علاقه داشتم. قبل از اینکه غربی‌ها بیایند آسیا و کشور‌ها را کلونیزه کنند، بین کشورهای آسیایی ارتباط زیادی بود؛ بین ژاپن و چین، چین و هند، هند و ایران. اما بعد از یک دوره‌ای ارتباط قطع شد و برنامه‌ام این بود که دوباره بین تمدن‌های بزرگ آسیایی ارتباط برقرار کنیم تا ببینیم وجه اشتراک و مسایل مشترک ما چیست و تقدیر تاریخی ما چه شباهت‌هایی با هم دارند و اینکه مساله اساسی ارتباط با تجدد است، اینکه چطور می‌خواهیم با این تجدد کنار بیاییم و هر کدام از این کشور‌ها در برخورد با تجدد چه راهی پیش گرفته‌اند و مسایلی از این دست…

    بعد از انقلاب جریان گفت‌وگوی تمدن‌ها با یک فرهنگ اسلامی پیوند خورد. پروژه فکری‌تان چه نسبتی با بحث گفت‌وگوی تمدن‌هایی داشت که به ویژه در دوران اصلاحات مطرح شد؟

    نسبت چندانی نداشت. ببینید من بعد از نوشتن کتاب «آسیا در برابر غرب»، چون در فرانسه اقامت گزیدم، ناگزیر تغییر زبان دادم، دیگر به فارسی ننوشتم و فقط به فرانسه نوشتم و این روند تا امروز هم ادامه دارد. یعنی بعد از انقلاب در حدود ۱۲ کتابی که به فرانسه نوشتم، این مساله را دنبال کردم که وارد شدن سنت در تاریخ و تبدیل ‌شدن آن به ایدئولوژی، موجب تغییر ماهیت آن می‌شود، این مساله‌ای بود که در شرایط جدید برای من مطرح شد.

    آیا مطرح شدن فرهنگ اسلامی، در ایده ایجاد زنجیره ارتباطی بین فرهنگ‌های آسیایی تاثیر گذاشت؟

    فرهنگ اسلامی که همیشه بود. ما قبل از انقلاب هم در ایران مسلمان بودیم. البته فضا‌ها جدا بود. یعنی آن موقع علما در فضای خاص خود زندگی می‌کردند. ولی با انقلاب یک جابه‌جایی پیش آمد و بعد هم که اشاره کردید بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها در دولت اصلاحات مطرح شد که البته من هرگز به خط‌مشی آن‌ها پی نبردم. ما تز خیلی روشنی داشتیم. در دانمارک هم وقتی جایزه گفت‌وگوی تمدن‌ها را به من دادند، در یک سخنرانی گفتم که هدف ما چه بوده: ما ایرانی هستیم و همیشه ایران از قدیم امپراتوری بوده؛ همچنین همیشه بین تمدن‌های بزرگ بوده است، یعنی همواره یک نگاه به آسیای دور داشته و یک نگاه هم به بین‌النهرین و غرب. از این‌رو ایرانی‌ها همیشه بین دو دنیا قرار داشتند و پل ارتباطی بوده‌اند. این عجیب است که امپراتوری‌های ایران همه پل ارتباطی بوده‌اند. مثلا امپراتوری هخامنشی، از هند هست تا آسیای میانه و یونان و این نقش را امپراتوری‌های دیگر مثل اشکانیان و ساسانیان هم کم و بیش بازی کرده‌اند. پس رسالت تاریخی ایرانی‌ها این است که در ارتباط فرهنگ‌ها پیشقدم شوند. برای همین ما آن زمان پروژه گفت‌وگوی تمدن‌ها را مطرح کردیم، امکاناتش را هم داشتیم. ‌

    آیا امتداد این ایده در نشر «فرزان روز»، بر روند انتخاب کتاب‌ها تاثیری گذاشت، آیا جریان فکری مشخصی را در نظر داشتید یا چارچوب معینی، که بر اساس آن کتاب‌هایی را چاپ نکنید؟ ‌

    نه، کتاب‌های خوب را انتخاب می‌کردیم. کتاب‌هایی که در آن «تفکر» بود و مردم را به فکر کردن وا می‌داشت و راجع به همه چیز و مقابل هر نوع تفکر دگماتیک، برخوردی انتقادی داشت و مسایل مربوط به جامعه ما را مطرح می‌کرد. مثلا چون به هنر خیلی علاقه‌مند بودم، اولین کتابی که چاپ کردم، «هنرهای ایران» بود و بعد کتاب «باغ‌های خیال، هفت قرن مینیاتور در ایران.» یا از کتاب‌هایی که تفکر انتقادی داشت، «وجدان بیدار» تسوایگ را چاپ کردیم که البته دیگر اجازه تجدید

     
  13. نوریزاد گرامی
    توصیه کردید به کتاب خوانی. ماجرا به همین سادگی نیست. به طور مثال مردم علاقه زیادی به نویسندگان خارجی دارند که قابل درک و بسیار پسندیده است. گفت و گوی روزنامه شرق با زنده یاد داریوش شایگان که ذیلا می آورم در همین زمینه حاوی نکات آموزنده ای است. از جمله این که آثار ترجمه شده گویا نیستند و مترجم مادامی که در فرهنگ و عرف نویسنده اصلی کتاب زندگی نکرده و آن را درک نکرده باشد نمی تواند حق مطلب را تمام و کمال ادا کند. ترجمه نیازمند تحقیق فراوان است و از پس کسانی بر می آید که به درجه ای از پختگی رسیده و در دانشگاه زندگی مراتبی کسب کرده باشند.
    بهتر است دوستان بخوانند و خود قضاوت کنند.
    پیوند های متعددی آورده ام در همین زمینه برای علاقمندان.
    نویسندگان داخلی مان هم که چه عرض کنم.
    قصد بادنجان دور قاب چینی ندارم لیکن سبک نگارش شما یکی از بهترین انواع قلم زنی است. مستقیم دست گذاشتن روی زخم. مستقیم و بی پرده.”چاقو راگذاشت روی شکم و گفت بکنم توش”. بانوی کاهوی را بهتر از راز و نیاز با خدا دیدم. شاید به این دلیل که راز و نیاز با خدا را من در کودکی داشتم و پشت سر گذاشتم و از همان موقع با خدای خودم رفیق شدم و صحبت های شما که به زیبایی بیان کردید را از بدیهیات عقلی می دانم. مگر غیر از این هم می شود؟

    مصاحبه فراتر از ترجمه و نویسندگی است. بخوانید و بیاندیشید.

    https://tinyurl.com/y7c6rtku

    داریوش شایگان: گفت‌وگوی تمدن‌های ما پیش از انقلاب و اصلاحات شروع شد/ هنوز بزرگترین متفکران ما، شاعران هستند شیما بهره‌مند
    آقای شایگان جدا از جایگاه شما به عنوان یک روشنفکر متفکر، شما در دورانی همراه با شخصیت‌های دیگر، بهاءالدین خرمشاهی و کامران فانی و دیگران به کار نشر هم پرداخته‌اید. با شناختی که ما از شخصیت شما و این دوستان داریم، حضور شما در جایگاه ناشر شاید کمی دور از انتظار بود. با چه ایده‌ای سراغ نشر رفتید، چه چیزی را دنبال می‌کردید؟

    وقتی در سال ۱۹۹۱ بعد از ۱۲ سال غیبت به ایران آمدم، یک ماه در ایران ماندم، درست‌‌ همان روزهایی که اولین جنگ خلیج ‌فارس شروع شده بود (جنگی که آمریکایی‌ها به کویت حمله کردند و عراقی‌ها را بیرون راندند.) آن زمان پسر عموهایم داشتند شرکت ساختمانی پدرم را دوباره راه می‌انداختند. من هم به آن‌ها کمک کردم و درآمدی پیدا شد. فکر کردم حالا که کمی سرمایه به دست آوردم، یک انتشاراتی در ایران تاسیس کنم. این شد که با آقای همایون‌پور، خرمشاهی و فانی نشر «فرزان روز» را تاسیس کردیم. اما از دلایل مهمی که کار ما ادامه پیدا نکرد، این بود که کار نشر بیشتر یک کار تجاری است و ما به اصطلاح این‌کاره نبودیم. به هر حال موفق شدیم یک دوره‌ای به خوبی کار کنیم و حدود ۳۵۰ جلد کتاب هم منتشر کردیم. نشر که پا گرفت، یک سری جلسه‌ها و سخنرانی‌ها در خیابان ایرانشهر، روبه‌روی خانه هنرمندان کنونی، گذاشتیم که هر ماه یکبار برگزار می‌شد. آن زمان هنوز خانه هنرمندان وجود نداشت و آن محوطه متعلق به ارتش بود. بالای دفتر آقای ادوارد، از دوستان ارمنی را گرفتیم و دو، سه سالی آنجا جلسه گذاشتیم که خیلی هم خوب بود. تا اینکه ادوارد بالای خانه‌اش را خواست و ما از آنجا نقل مکان کردیم. برای موفقیت در این کار باید یک فروشگاه داشت که ما نداشتیم. بعد هم آقای اتحادیه آمد و نشر به کارش ادامه داد. البته این انتشارات هنوز هم هست و من گاه‌گاه سری به آنجا می‌زنم اما دیگر خیلی فعال نیست.

    با توجه به اینکه جمع شما در نشر، همه از متفکران حوزه فرهنگ بودند، طبیعتا این انتظار وجود داشت که کتاب‌هایی را انتخاب و منتشر کنید که به نوعی به جریان‌های فکری معاصر کمک کند. نحوه انتخاب کتاب چطور بود، آیا با ناشران کنونی تفاوتی داشت؟

    بیشتر انتشار کتاب‌هایی مدنظرمان بود که جنبه‌های نظری داشته باشند و بحث‌‌برانگیز باشند. اما پیدا کردن مترجم دشوار بود، یعنی مترجم خوب کم داشتیم. البته من پیش از این هم چنین تجربه‌ای را داشتم، پیش از انقلاب گرداننده مرکز «ایرانی مطالعه فرهنگ‌ها» (معادل‌‌ همان گفت‌وگوی تمدن‌ها) بودم.

    گفت‌وگوی تمدن‌ها پیش از انقلاب هم بود؟

    بله، خیلی پیش از این‌ها تشکیلات گفت‌وگوی تمدن‌ها در یک بنیاد فرهنگی تشکیل شده بود، البته تشکیلات دیگری هم بود، مثل مرکز تاریخ، آقای شیروانلو و فرهنگسرای نیاوران، آقای مجید تهرانیان و دیگرانی که در آن زمان با هم همکاری می‌کردیم. به هر حال من چون گرداننده آن تشکیلات بودم، بیشتر با روشنفکران در ارتباط بودم و همه را جمع کرده بودم و همکاری می‌کردیم. برای همین، این تجربه را از آن زمان داشتم، گرچه با کار نشر متفاوت بود، چون بودجه دولتی داشت. گرچه بودجه‌اش زیاد نبود، اما به هر حال، کار گسترده‌تری بود. بعد آقای رضا قطبی که مدیر تلویزیون هم بود، گفت: ما یک میلیون دلار برای خرید کتاب بودجه داریم، شما این کتاب‌ها را بخرید. ما هم رفتیم و در عرض یک سال بهترین کتاب‌ها در حوزه علوم انسانی و هنر را به زبان‌های مختلف فارسی، عربی، فرانسه و انگلیسی (در حدود ۴۰هزار جلد) خریدیم و کتابخانه بزرگی درست کردیم.

    در این پروژه‌ها با چه کسانی همکاری داشتید؟

    خیلی‌ها بودند ازجمله شاهرخ مسکوب، داریوش آشوری، جمشید ارجمند، ادیب سلطانی و ثقفی، که هر کدام هم با یک تیم بزرگ کار می‌کردند. ایده من این بود که به جای رقابت، با موسسات مختلف همکاری کنیم. مثلا با دانشگاه آزاد که تازه تاسیس شده بود، زیر نظر آقای مسکوب برای نوشتن ۵۰ جلد تاریخ فرهنگ ایران، قراردادی بستیم. آن زمان تقریبا تمام متفکران و موسسات مهم با تشکیلات ما، قراردادی بسته بودند.

    با این تشکیلات و چهره‌های شاخصی که به همکاری دعوت کرده بودید، چه هدفی را دنبال می‌کردید؟

    می‌خواستیم برای هر فرهنگ جهانی یک مجموعه تهیه کنیم. بیشتر هدفمان این بود که با تمدن‌های آسیایی – که ارتباطمان قطع شده بود- دوباره ارتباط برقرار کنیم، تمدن‌هایی مثل چین، هند، ژاپن و… برای این منظور قرار بود

     
  14. موسی
    سلام و درود نوریزاد عزیز
    جوک روز:
    محسنی‌اژه‌ای= سعید مرتضوی گم شده! حتماً در بیت رهبری با بصیرت بست نشسته!

    جواد ابطحی، نماینده عضو جبهه پایداری در گفت‌وگو با «ایران»:
    گم شدن مرتضوی باید شفاف‌سازی شود
    احسان بداغی
    روزنامه نگار
    سعید مرتضوی گم شده؛ این سخن محسنی‌اژه‌ای در روزهای اخیر مورد نقد و اعتراض جدی خیلی‌ها قرار گرفت. حتی یک نماینده عضو جبهه پایداری هم به این سخن سخنگوی دستگاه قضایی اعتراض دارد. محمدجواد ابطحی، نماینده خمینی‌شهر به «ایران» می‌گوید امیدوار است که سخنگوی دستگاه قضایی حرف‌های خودش را تکذیب کند تا معلوم شود این نقل قول صحت نداشته، در غیر این صورت چنین حرف و موضعگیری به وجهه دستگاه قضایی و اعتماد عمومی ضربه خواهد زد.
    ٭٭٭
    آقای محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه هفته قبل در مورد اجرای حکم سعید مرتضوی گفت که حکم جلب او صادر شده اما قوه قضائیه وی را گیر نیاورده تا این حکم را اجرا کند. از نظر شما این اظهار نظر درباره اجرای حکم آقای مرتضوی چقدر می‌تواند قابل توجیه باشد؟
    من خبر این نقل قول را خوانده‌ام و واقعاً امیدوارم صحت نداشته باشد و رسانه‌ای که آن را نوشته، اشتباه کرده باشد. چون وقتی یک مقام عالی‌رتبه قضایی این صحبت را مطرح می‌کند، آن هم درباره یک پرونده‌ای که در بالاترین سطح از حساسیت است و افراد بسیار زیادی آن را رصد می‌کنند، وهن کل دستگاه قضایی است. من واقعاً امیدوارم آقای اژه‌ای این موضوع را به شوخی گفته باشد وگرنه مگر می‌شود ما بتوانیم عبدالمالک ریگی را در آسمان دستگیر کنیم اما در دستگیری آقای مرتضوی که بغل گوش ما هم بوده، قدمی نتوانیم برداریم. افکار عمومی قطعاً این موضوع را نه تنها نمی‌پذیرد بلکه سؤالات بیشتری هم برایش ایجاد می‌شود.
    الان فکر می‌کنید با این نقل قولی که در فضای سیاسی مطرح است و خیلی‌ها در واکنش به آن مواضعی می‌گیرند، دستگاه قضایی باید چه کند؟
    این موضوع نیاز به توضیحات و شفاف‌سازی دارد. من اگر جای دستگاه قضایی بودم خیلی سریع می‌آمدم و توضیح می‌دادم که آیا این نقل قول صحت دارد یا خیر و اگر صحت داشت، باز هم توضیح می‌دادم که چرا با وجود اقتدار امنیتی و قضایی که از آن حرف می‌زنیم، یک چنین امر ساده‌ اما حساسی با چنین مشکلی مواجه می‌شود. حتی به نظر من بهتر است دستگاه قضایی درباره اطاله بیش از اندازه دادرسی پرونده آقای مرتضوی هم برای افکار عمومی توضیح قانع کننده دهد. تا الان توضیحاتی را دیده بودیم اما به نظر نمی‌رسد که افکار عمومی قانع شده باشند. این وضعیت نه برای اقتدار قضایی کشور و نظام خوب است و نه برای اعتماد عمومی نسبت به کل حاکمیت. چیزی که افکار عمومی را پس می‌زند، همین دست دوگانگی‌ها است. ما یک بار دو جوان که 70 هزار تومان را زورگیری کرده‌اند ظرف دو سه هفته می‌گیریم، محاکمه می‌کنیم، حکم می‌دهیم و اعدام می‌کنیم. بعد آن طرف پرونده سعید مرتضوی که انواع و اقسام اتهامات را از مسائل کهریزک گرفته تا تخلفات بزرگ تأمین اجتماعی در آن دیده می‌شود، چندین سال معطل می‌ماند. ما تروریست و جانی و جاسوس و داعشی را قبل از اینکه حرکتی بکند می‌گیریم، بعد کار که به سعید مرتضوی که بغل دست‌مان است می‌رسد، می‌گوییم گیرش نیاوردیم. افکار عمومی اینها را نمی‌پذیرد و می‌گذارد پای سیاسی‌کاری و این خیلی خطرناک است.
    از نظر قضایی آیا امکان داشته که چنین اتفاقی بیفد یا خیر؟
    من در خبرها دیدم که وکیل آقای مرتضوی هم گفته بود از او اطلاعی ندارد. اما یک مسأله هست و آن هم اینکه اگر فرض بگیریم واقعاً آقای مرتضوی در دسترس نیست و گم شده، کفیل او باید پاسخگو باشد. به هر حال آقای مرتضوی به قید کفالت یا وثیقه آزاد بوده. دستگاه قضایی یکی از توضیحاتی که باید بدهد، این است که آیا در این مدتی که دنبال مرتضوی بوده، سراغ این کفیل رفته یا نه؟ آیا برای ضبط وثیقه اقدامی کرده یا نه؟ بعد اگر این کار را نکرده دلیلش طبق قانون چه بوده؟ چون حکمی که قطعی می‌شود از همان لحظه قابل اجراست و اگر این را ملاک بگیریم باید معلوم شود که چرا قوه قضائیه در این زمینه اقدامی نکرده است؟
    آقای مرتضوی زمانی بعد از یکی از جلسه‌های دادگاهش در جمع خبرنگاران گفته بود که در این نظام به زندان نخواهد رفت. امروز می‌بینیم تا اینجا حداقل حرف او درست از آب در آمده است. به نظر شما گم شدن آقای مرتضوی اتفاقی بوده است؟
    آرزو می‌کنم اتفاقی و غیر عمد باشد چون اگر عمدی در کار باشد، برای عدالت و قانون در کشور ما یک مصیبت و ضربه بزرگ است. نظام ما در طول 40 سال گذشته نشان داده که با هیچ کس تعارف ندارد. همین اخیراً مگر معاونان آقای احمدی‌نژاد و معاون اول او راهی زندان نشدند؟ ما کلی وکیل و وزیر داشتیم که بعد از اثبات جرم با آنها برخورد شده. قطعاً حرف آقای مرتضوی یک مبنای فلسفی و عملی در قوه قضائیه ندارد اما وقتی در اجرای عدالت اهمالی می‌شود یا کوتاهی صورت می‌گیرد، افکار عمومی جور دیگری قضاوت می‌کند و می‌گوید حتماً زد و بندی در کار است. در شرایطی که ما اعتراضات دی‌ماه گذشته را تجربه کردیم و می‌دانیم هنوز نارضایتی‌های قابل توجهی در میان گروه‌های مختلف مردم وجود دارد، نباید بیاییم و این گونه احساس ناعدالتی و تبعیض را در کشور بیشتر کنیم و الان که این اتفاق افتاده، برعهده مقامات عالی قضایی است که برای افکار عمومی شفاف‌سازی کنند.

     
  15. اخبار: کاوه مدنی از ایران رفت و استعفا داد.
    مش قاسم: حاج کاوه درس دانشگاهی خوب خونده بود ولکن درس شناسایی حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات رو حالیش نبود. این حکومت/* اسلامی نشناس خیال کرده بود چون چندتا از دفتر حسن/* باهاش صحبت کردن و یه مشت هندونه زیر بغلش گذاشتن زیر پاش سفته. نه حاجی! تو اگه دزد و آدمکش و شکنجهگر و متجاوز نباشی توی این مملکت هیچ کاره هستی. میگی نه، نمونه حاج سعید مرتضوی و حاجی طوسی جلو چشمته. اینا به جای آنکه بیان اینجا و نوکر حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات بشن برن از موقیعتی که در خارج دارن برای رهایی این مملکت از دست دزدها و آدمکشا و شکنجهگران و متجاوزان تلاش کنن.

    /*: ک

     
  16. یک نفر آمد که ناگاه از بهشت
    پای تا سر ریش و پشم و روی زشت
    مست و لایعقل دمادم از شراب
    حرفهایش بی حساب و بی کتاب
    بر سرش /////////////
    مدرکش اندر خریت دکترا
    گفتمش بعد از سلامی گرم و نرم
    با رخی آمیخته با رنگ شرم :
    ای فلان ابن فلان اندر جهان
    گو کمی هم از شراب و حوریان
    از بهشتی کاندر آن جا داشتی
    روزگاری بس گوارا داشتی
    خنده ای روی لبانش نقش بست
    در کنار من به یا الله نشست
    گفت همین اکنون که غلمان داشتم
    //// تا در بدن جان داشتم
    صورتش مانند گل های بهار
    در میان باغهای پر انار
    گفتمش غلمان کدامین صیغه ایست
    معنی اش اصلا نمی دانم که چیست
    چپ چپ اندر چشمهایم خیره شد
    آسمانها در نگاهم تیره شد
    گفت بی شک در جهنم می روی
    طعمه افعی و ماران میشوی
    معنی غلمان که یعنی بی خبر
    نوجوانی خوشگل و آقا پسر
    روی زانویت نشنید لخت و عور
    پیکرش مانند مروارید و نور
    زندگی آنجا فقط سکس است همه
    روز و شب با حوریان در همهمه
    مثل حیوان میخوری از مال مفت
    با پریرویان کنارت جفت جفت
    هر کرانش مفتی و ملا پر است
    با شراب آتشین بر روی دست
    در بهشت هرگز که جای عقل نیست
    بی خرد در وسعتش باید که زیست
    تا توانی در جهان بی عقل باش
    هر کران بذر جهالت را بپاش
    دین و عقل عالم که با هم جور نیست
    در سیاهی های مذهب نور نیست
    علم و دانش هر که دارد کافر است
    ضد دین و دشمن پیغمبر است
    روضه خوانی کن بزن توی سرت
    خر بکن پیر و جوان بر منبرت
    هی بنال از قصه های کربلا
    پر بکن جیب خودت را از طلا
    روز عاشورا که گل مالی بکن
    کوچه و پسکوچه رمالی بکن
    تا که درهای بهشتی وا شود
    نانت اندر روغن و خرما شود

    من تعجب کردم از گفتار او
    آنهمه زشتی که در پندار او
    گفتمش شیخا پشیمان گشته ام
    کافر و بیدین و حیران گشته ام
    فاحشه های بهشتی مال تو
    من تهوع دارم از افعال تو
    از بهشتت با دل و جان بگذرم
    با خرد من در جهنم خوشترم

     
  17. بادرود

    روزی وروزگاری شخصی رفت نزد آشنایی ودوستی که مسکن کوچک داشت و طفل شیرخوار و مهمان هم اطاق شدند و توالت درگوشه ای از حیاط برپا شده بود این اطاق هم کف و سگی هم در حیاط رها ازبند وبست و مرد هنگام شب جرئت خروج از اطاق و عبور از حیاط برای رساندن خود به مستراح را نداشت و لاجرم قنداق کودک را باز کرد و حاجت خود را بجا میآورد و این غمل دو سه شبی به همین صورت سپری شد تا که مادر کودک بر پاها وران وکپل بچه کورک چرکین مشاهده کرد و چون والدین درصدد یافتن علت و مداوا بودند مرد که وجدانا نارحت بود واز ناچاری در قنداق کودگ مدفوع میکرد با بیانی ساده والدین را راهنمایی کرد تا علت ومعلول را دریابندو چنین گفت:تا این سگ درین حیاط رهاست این مشکل حل نمیشود!
    حال در ایران امروز مشکل اول آخوندست و همه مشکلات توسط آخوندها به ملت وایران وخاورمیانه تحمیل شده است ودر وهله اول باید قوه قضاییه از آخوند جارو شود و حقوقدانان دانشگاهی جای آنها را بگیرند.
    سخنان این جماعت همش اراجیف دروغ ونیرنگست یکماه سخنان جنتی، غلم الهدا،محمد یزدی،خامنهای، طباطبایی نژاد و صدیقی کله سیرابی را جمع کنید تا دریابید که چیزی برای گفتن بمردم ندارند و مجبورند مفت گویی کنند، طباطبایی نژاد کشاورزان بستوه آمده استان اصفهان را فتنه گر مینامد در حالیکه استاندار اصفهان همان روز اغلام میکند که بحران کم آبی نزدیک به فاجعه است.

    خب فیدل که مرد و رائول هم بعد از سصت سال حکومت برادرانه در حال ترک پست وریاست است وخبر خوبیست و میتوان گفت که بیلان حکومتشان با فراز ونشیب هایش درجمع مثبت بوده و جنگی هم رخ نداد : 100% مردم کوبا باسوادند که بندرت کشوری را بتوان با هیچ بیسواد یافت،40 هزار پزشک کوبایی در جهان مشفول کارند و ارز خوبی بکشور وارد میکنند،در ورزش سطح بالایی دارند و آنها را باید با کشورهای آمریکایی مرکزی یا جنوبی مقایسه کرد،کوبا 11 ملیون جمعیت دارد، 60 سال تحریم آمریکا را تحمل کردند بدون نفت ومعدن، سیگار برگ مهمتریت تولید آنها بود و مبلغش فیدل و او از اولین سیاستمداران بود که ترک سیگار کرد آن زمان که روسای کشورها جلودوربین باسیگار بین لبها پز میدادند ولی امروز جهان عوض شده اگر سیگاری هم باشند خجالت میکشند وجرئت هم نمیکنند ولی مغز ملا همانند دوره پارینه سنگی تراوش میکند، قبلا افراد میتوانستند خانه خود را تعویض کنند وای اکنون میتوانند خرید وفروش، کسب وکار هم آزاد شده مثلا یک سلمانی قبلا حقوق بگیر دولت بود ماهیانه 20 دلار ولی امروز در مغازه خود120 دلار در آمد دارد، تغداد توریست در سال 2017 از 4 ملیون گذشت واین نتیجه سیاست اوباما و رائول برا تشنج زدایی و برقراری رابطه. آنچهجناب رهبر متوجه نشد

     
  18. سعید مرتضوی به حول قوهٔ غذایی از انظار غایب شد و تا زمان حضور حضرت نزد بیت آفرینندهٔ او غذا می‌‌خورد و زیستگاه وی بر فرزانهٔ بصیرت پوشیده نیست اگر از جویاییانیان هستید. و فرزانه هست که مالک ملک زمین و آسمانهاست.

     
  19. با تقدیم همه عطر های گل های بهاری به همه همکاران من (و نه بندگان) در ایران
    حال که پذیرفتم که با سرور مرتضی سخن گویم او نپذیرفت و بمن بدرود گفت. من نخواهم گریست اما امروز آسمان تهران را وا داشتم که شامگاه تا صبحگاه بگرید بر این غفلت انهایی که خود را بنده من میدانند. ایا نمی بینید نشانه های مرا. تا عصر هم همین طور خواهد بارید. آیا نمی بنید نشانه های مرا. این احمد خاتمی کریه و جنتی چگونه میتواننند نشانه های من باشند. نشانه ها ی من کبوتران عاشق و گربه های ملوسند انگاه که شادیشان را به شما هدیه میکنند. پس ما اراده کردیم که هم افریدگان و همکاران ما بر رمین شادی کنند و به کار و اصلاح زمین بپردارند تا در همه جا سرور و تلاش باشد و رمین بواسطه آن سرسبز و آبادان گردد.
    وقتی که ما به سرور مرتضی میگوییم که ما خرد را در مخلوقات ترجیح میدهیم او نمیپذیرد و طغیان میکند . همانا که آفریدگار شما طغیانگران را دوست نمیدارد. وقتی که ما می گوییم که عقل هلندیان و سویسی ها بر تازیان برتری دارد او نمیپذیرد. او از کتابی نشانه میاورد که 1400 سال قبل منصوب به ما گشته است. میگوید در آن کتاب نوشته است که عقل تازیان برتر است. ایا نمیببینند غافلان نشانه های زنده مرا. او لباس زیبا و تمیز آنها را نشانه ای از غفلت آنها مینامد. او مگر نمیبینند که ما در بهار لباس های پرنیان بر همه گل های جهان میپوشانیم. آیا غافلان نشانه های ما را بر زمین نمی بینند. سوگند به رعد و سوگند به صاعقه که اینان از زیان کارانند. (ایه 3 از سوره بیداری) خرد نگهدار

     
  20. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود خواهش میکنم اگر تکراری است ان را نکارید و از سید گرامی میخواهم که اگر اشتباه است ان را بنویسد .

    چنین بود که اسلام دین صلح و دوستی لقب گرفت .

    روند پيدايش و گسترش اسلام:

    تاریخ ها به میلادی

    570 – تولد محمد در عربستان، در قبیله عربستان
    577 – مادر محمد فوت می‌شود
    580 – عبدلمطلب پدربزرگ محمد فوت می‌شود
    583 – اولین مسافرت محمد به سوریه با اهداف تجارتی
    595 – محمد با خدیجه ازدواج می‌کند
    595 – مسافرت دوم به سوریه
    598 – پسرش، قاسم بدنیا می آید
    600 – دخترش زینب بدنیا می آید
    603 – دخترش ام کلثوم بدنیا می آید
    604 – دخترش رقیه بدنیا می آید
    605 – حجر الاسود در کنار کعبه قرار میگیرد
    605 – دخترش فاطمه بدنیا می آید
    610 – محمد در غار حرا جبرئیل را ملاقات می‌کند
    613 – محمد ادعای پیامبری اش را بطور عمومی اعلام می‌کند
    615 – مسلمانان توسط قریش مورد آزار قرار میگیرند
    619 – با سوده و عایشه ازدواج می‌کند
    620 – نمازهای پنجگانه اجباری میشوند
    622 – محمد از مکه به مدینه مهاجرت می‌کند
    623 – جنگ ودان
    623 – جنگ صفوان
    623 – جنگ ذوالعشير
    624 – محمد و اطرافیانش آغاز به حملات پی در پی به کاروانهای تجارتی برای غارت ثروت آنها می‌کنند
    624 – زکات اجباری می‌شود
    624 – جنگ بدر
    624 – جنگ بنی سلیم
    624 – جنگ بنی قینقاع
    624 – جنگ سویق
    624 – جنگ بنی قطفان
    624 – جنگ بحران
    625 – جنگ احد
    625 – جنگ حمراء الاسد
    625 – جنگ بنی النضیر
    625 – جنگ ذات الرقاع
    626 – جنگ بدر الاخره
    626 – جنگ دومه الجندل
    626 – جنگ بنی المصطلق
    627 – جنگ خندق
    627 – جنگ بنی قریظه
    627 – جنگ بنی لحیان
    627 – جنگ غیبه
    627 – جنگ خیبر
    628 – محمد معاهده ای را با قریش امضا می‌کند
    630 – محمد مکه را فتح می‌کند
    630 – جنگ حنین.
    630 – جنگ تبوک
    632 – محمد میمیرد.
    632 – ابوبکر، پدرزن محمد، و عمر حرکتی نظامی را آغاز می‌کنند تا اسلام را در عربستان تحمیل کنند
    633 – جنگ در عمان
    633 – جنگ حضرموت.
    633 – جنگ کازیما
    633 – جنگ ولاجه
    633 – جنگ اولیس
    633 – جنگ عنبر
    634 – جنگ بصره,
    634 – جنگ دمشق
    634 – جنگ اجنادین.
    634 – مرگ ابوبکر و به خلافت رسیدن عمر
    634 – جنگ نمارق
    634 – جنگ سقطیه.
    635 – جنگ جسر.
    635 – جنگ بویب.
    635 – فتح دمشق.
    635 – جنگ فحل.
    636 – جنگ یرموک.
    636 – جنگ قادسیه.
    636 – فتح مدائن.
    637 – جنگ جلولاء.
    638 – جنگ یرموک.
    638 – مسلمانان رومی ها را شکست می‌دهند و وارد جارالسلام میشوند
    638 – فتح جزیره.
    639 – فتح خوزستان و حرکت به سوی مصر.
    641 – جنگ نهاوند
    642 – جنگ ری در ایران
    643 – فتح آذربایجان
    644 – فتح فارس
    644 – فتح خاران.
    644 – عمر کشته می‌شود، عثمان خلیفه می‌شود
    647 – فتح جزایر قبرس
    648 – حمله به بیزانسی ها
    651 – جنگ دریایی علیه بیزانسی ها
    654 – اسلام در شمال افریقا پخش می‌شود
    656 – عثمان کشته می‌شود، علی خلیفه میگردد
    658 – جنگ نهران.
    659 – فتح مصر
    661 – علی کشته می‌شود.
    662 – مصر به دست اسلامگرایان می افتد.
    666 – مسلمانان به سیسیل ایتالیا حمله می‌کنند
    677 – محاصره قسطنطنیه
    687 – جنگ کوفه
    691 – جنگ دیر الجلیغ
    700 – حملات نظامی به شمال افریقا انجام میگیرد
    702 – جنگ دیر الجمیرا
    711 – مسلمانان به جبل الطارق حمله می‌کنند
    711 – فتح اسپانیا
    713 – فتح ملتان (منطقه ای در پاکستان)
    716 – حمله به قسطنطنیه
    732 – جنگ در فرانسه.
    740 – جنگ نوبلز.
    741 – جنگ بگدورا در شمال افریقا
    744 – جنگ عین الجر
    746 – جنگ روپار ثوثا
    748 – جنگ ری.
    749 – جنگ اصفهان
    749 – جنگ نهاوند
    750 – جنگ زب
    772 – جنگ حنبی در شمال افریقا
    777 – جنگ ساراگوسا در اسپانیا

    اسلام دین صلح و دوستی است!!!!!!
    با دوستی وارد ایران و دیگر کشورها شده!!!!!!
    همه با آغوش باز اسلام را پذیرفتند!!!!!

     
    • جناب ایران دوست واقعی درود
      طبق سنت مالوف ! شیخ قم نشین از شما دلگیر خواهد شد ! که باید گفت :
      آینه چون نقش تو بنمود راست . . خود شکن آیینه شکستن خطاست
      آره ! شیخ قم نشین مثلا محقق ! برو و برعکس آن را ثابت کن !
      به قول خودت : دو یو آن در استند؟

       
    • جناب ایران دوست واقعی ، با درود، اگر جناب آقای نوریزاد عزیز موافقت می‌‌کرد که شما این نوشته بسیار آموزنده و روشنگر را با هر پست جدید آقای نوریزاد تکرار کنید، شاید برخی‌‌ها که از دو قدمی خود بی‌ خبرند یا صرف نمی کند که خود را خبردار نشان دهند اما مرتب شبانه روز چند بار در هر صحنه و رویداد دلخواهی در هزار و اندی سال پیش ظاهر می‌‌شوند و نتیجهٔ مشاهدات خود را مو به مو اعلام می‌‌کنند و از برکت وجود دستگاهها و تجهیزات فوق پیشرفته‌ای که در اختیار دارند، از مثلا میزان در صد خلوص یا پاکی فطرت کسی‌ در آن هزار و اندی سال پیش هم گزارش دقیق علمی‌ تهیه و ارسال می‌‌کنند، بیدار شوند. میشود که خدایی باشد و خالق انسان‌ها و همین خدا بیاید به کسی‌ بگوید برو‌ جان آنها را بگیر چون من که خدا باشم اشتباهاتم یکی‌ دو تا نیست و تو که اسمت فرستاده هست آنها را از دم تیغ رد کن تا من که خدا باشم کیف کنم. تاریخ‌های این بابا یعنی‌ همین و دیگر هیچ.

       
  21. پایگاه اطلاع رسانی دولت/*: در ديدار حاجی مونسان رییس/* میراث فرهنگی (شما بخون اسلامی) صنایع دستی و گردشگری با فرمانده نیروي دريائي و معرفی ظرفیتهای تاریخی و گردشگری برای فرماندهان دریایی ۵۰ کشور جهان.
    مش قاسم: به این میگن ارتباط دادن …(سه نقطه از مش قاسم) به شقیقه. نیروی دریایی و میراث اسلامی و صنایع دستی و گردشگری! اصل قضیه: زمینه سازی واسه یه دزدی دیگه!

    /*: ک

     
  22. سایت چوپان-سردار/* شکست خورده: یک مقام آگاه در ستاد/* کل نیروهای مسلح استفاده هواپیماهای روسی از خاک ایران را تکذیب کرد.
    مش قاسم: از خنده مردم. انگار هرچه احمق و نادان شیاد در دنیا وجود داره آمده توی این حکومت/* شده مقام آگاه. آخه ای نادان ابله، هواپیما توی هوا میره نه روی خاک.

    /*: ک

     
  23. بسیجی!
    سپاهی!
    با تو ام!
    تو که مرید خامنه ای هستی!
    خامنه ای یک دروغ گو است کذاب است!
    هنوز این را نفهمیده ای؟
    یک بار با ترفند یا علی گفتن هنگام تولد یک بار با ترفند الهام از امام زمان برای جنگ در سوریه یک بار دیگر با ترفند….
    سر تو را شیره مالیدند که خامنه ای نایب امام زمان است یا چه می دانم برگزیده خداست و اطاعت از او واجب…
    چه شد؟
    سوریه چه شد؟
    چرا نمی روند سوریه بجنگند؟ مگر حکم امام زمان نبود؟ چرا می گریزند؟ مگر می شود از جبهه جنگ آن هم جنگی که فرمانده اش امام زمان است گریخت؟ چرا سران سپاه از سوریه می گریزند؟ این مگر بزرگترین خیانت نیست؟ پستی و دنایت از این بزرگتر در دنیا وجود دارد که یک فرمانده نظامی از جبهه جنگ بگریزد و توی بسیجی و سپاهی زیر دست را در برابر آتش دشمن به حال خود رها کند؟
    حقش نیست که توی بسیجی و سپاهی حق فراریان و بزدلان را کف دستشان بگذاری؟ عمری با شعار های فریبنده ضد امپریالیستی توی جوان نادان و خام و بی تجربه را فریب دادند حال که جنگ در گرفته و هنگام رویارویی با دشمن است خودشان پا به فرار گذاشته اند و یک عده ایرانی و افغانی بخت برگشته را در برابر آماج موشک ها و بمب های دشمن به حال خود رها کرده اند.
    کی می خواهید از خواب غفلت بیدار شوید؟ کور و کر و لال شده اید؟ ایران را جولانگاه دزدان و قاچاقچیان و دروغ گویان و چاپلوسان کرده اند و ثروت های ملی را به باد فنا می دهند که با ارزش ترین این ثروت ها جوانان وطن هستند یعنی توی بسیجی و توی سپاهی.
    این ها چهل سال است که با شعار های تو خالی مرگ بر این و مرگ بر آن ثروتمند ترین کشور دنیا را به فقر و فلاکت کشانده اند کی می خواهی بیدار شوی؟
    ملت جانش به لب رسیده و برای احقاق حق خود در برابر ضحاک زمان خامنه ای ماردوش قیام کرده و تو هنوز برای سلامتی بزرگترین دشمن ایران زمین دعا می کنی؟ و دست روی معترضین بلند می کنی؟
    معلوم شد سردار جعفری که قیام مردم را به باد استحضا گرفته ببر کاغذی بیش نیست. پس چه شد شعار “دوران بزن در رو به پایان رسید”؟
    چه شد شعار هایی که اگر اسراییل چنین و چنان کند تل آویو را با خاک یکسان می کنیم؟
    اسراییل که پایگاه های سپاه را یکی پس از دیگری منهدم می کند پس واکنش سردار جعفری چه شد؟
    نکند او هم نفوذی اسراییل باشد….. اگر نیست پس چرا یک گلوله به سمت اسراییل شلیک نمی کند؟ یک موشک محض رضای خدا؟ یک عملیات مرزی؟یک تک تیر انداز؟
    جوان از خواب بیدار شو. تو فرزند ایران زمین هستی. تو سرباز ایران شهری. تو مزدور خامنه ای و جعفری و سلیمانی نیستی. سوگند تو سوگند وفاداری به ایران است. برخیز و به ملت جان به لب رسیده بپیوند تا دیر نشده ایران عزیزمان را از شر داعشیان و ضحاکیان نجات دهیم.

     
  24. سعید مرتضوی؛ تحت تعقیب، گمشده….و یا فراری!

    “خاوری” : داماد حداد عادل ، که خیلی راحت رفت کانادا

    “سعید مرتضوی”: غلامِ حلقه به گوش رهبر جمهوری اسلامی که هنوز معلوم نیست به پاس خدماتش در کجاست. حتماً پاسپورت اورجینال داشته، با نامی جدید به همراه حق الزحمه قابل توجه و البته با سبیل زده شده! خوب، هیچی نباشه اون یه شاهد معتبر حساب میشده که جانش هم در خطر بوده. تو همین ایران و حتی در دادگاه همراه با 9 نفر محافظ حضور داشته! و اطلاعات سپاه به تقلید از آمریکا، سعید مرتضوی را در “برنامۀ حفاظت از شهود” قرار داده.
    ممکن است شاهد، خود مرتکب انواع جنایت و دزدی شده باشد؛ ولی چون او شاهد جنایتهای بسیار هولناک تر و دزدی های بسیار کلان تر بوده، بنابراین باید از او حفاظت بشه!
    شما خودتونو بزارین جای سید علی خامنه ای؛ آیا حفاظت از سعید مرتضوی عاقلانه نخواهد بود؟!

     
  25. مرکز اطلاعات و امنیت ستاد مشترک نیرو های مسلح کشور
    حکم جلب
    1. سید علی خامنه ای فرمانده نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
    2. سردار جعفری فرمانده سپاه
    3.سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس

    جرم:
    تمرد در انجام ماموریت محوله در زمان جنگ

    مجازات:
    ////

    مقتضی است نامبردگان در سریعترین زمان ممکن و در هر مکان توسط هر یک از نیرو های مسلح کشور دستگیر شده و به مرکز حفاظت نیروهای مسلح تحویل داده شوند.

    توضیح:
    نامبردگان بر خلاف دستورات و وظایف محوله از سوی ستاد عملیاتی نیرو های مسلح کشور در برابر تجاوزات مکرر اسراییل که منجر به شهادت شماری از بهترین عزیزان نیرو های مسلح از جمله ده ها تن از افسران سپاهی شد نه تنها هیچ واکنش نظامی از خود نشان ندادند بلکه با زبونی و خواری برای حفظ جان خود و دوستان و اطرافیانشان فرار را بر قرار ترجیح داده و دوستان و عزیزان ما را طعمه بمباران وحشیانه صهیونیسم جهانی کردند.
    اسامی ذکر شده به جرم فرار از جبهه جنگ در دادگاه نظامی به طور غیابی محاکمه و به /// محکوم شده اند.

    رونوشت:
    تمامی نیروهای مسلح جهت دستگیری /// ذکر شده

    پی نوشت:
    نیرو های مسلح مجازند در صورت مشاهده مقاومت از سوی این ///صفتان به زور متوسل شوند و در صورت لزوم به /// آن ها را از پای در آورند.

     
  26. اینم یه عکس دیگه با کیفیت بهتر که شجره نامۀ ملکه الیزابت دوم را نشان میدهد.

     
  27. مژده! …مژده! …مژده!
    بشتابید! ….بشتابید! ….بشتابید!
    به خبری که هم اکنون بدستم رسید توجه فرمایید!

    سرانجام راز حمایت و پشتیبانی همه جانبۀ ملکۀ بریتانیا یا همون انگلستان از آخوندها و مخصوصاً شاخۀ سادات کشف شد و همچنین علاقمندی فراوان ملکه به منطقۀ خاورمیانه و سرزمین وحی. حالا معلوم شد چرا آخوندها تا سرما میخورن میرن انگلیس، وقتی بچه دار نمیشن میرن اونجا، وقتی تبعید میشن میرن اونجا، وقتی از خونه قهر میکنن میرن اونجا… معلوم شد میرن به آستان حضرت الیزابت دوم برای دست بوسی و اینکه ایشان دستی بر سرشان بکشند تا شفا یابند!
    حالا معلوم شد آخوندها پولاشونو که با “عرقِ جبین و کَدِّ یمین” بدست آوردن، چرا به بانکهای انگلستان سرازیر میکنن… برای اینکه بیمه حضرت الیزابت دوم میشه و متبرّک! و همچنین محفوظ میمونه!
    پس ارتباط رمز آلود بین جماعت آخوند و عبا به تن چه شیعه چه سنی، چه در ایران یا سعودی با ملکه انگلیس کشف شد!

    خبر اینه:

    طبق گزارش منتشر شده در مجلۀ تایمز لندن، شجره نامۀ ملکۀ انگلستان از طریق امام حسن ( امام دوم شیعیان ) میرسد به پیامبر اسلام یعنی حضرت محمد!

    Queen may be child of Muhammad = ملکه ممکنه فرزند محمد باشه
    بدون علامت تعجب! یعنی درصد بالای درستی تحقیق و خبر!

    یعنی ملکه انگلستان هم از سادات هستند!

    تکبیر!

    الله اکبر! … الله اکبر! … الله اکبر!

    حُسن خطام هم سرود (طلع البدر علینا) که یکدفعه یادم آمد… سرودی که موقع ورود پیامبر به مدینه در فیلم محمد رسول الله ( نسخۀ آنتونی کوئین ) همه رو به وجد آورد!

    با امید به شرفیابی حضرت الیزابت دوم به تهران و بدرقه از ایشان با این سرود پر شور! توسط گروه سرود آیت الله ها!
    ” حضرت سیده الیزابت دوم، ملکۀ انگلستان و خاورمیانه و اقصی نقاط جهان، تشریف فرما میشوند! ”

    بر وزن : دا را رام، دا، را، را را رام – دا را رام ،دا، را، را رام

    طلع البدر علینا، من ثنیات الودا
    وجب الشکر علینا، ما دعا لله داع
    أیها المبعوث فینا جئت بالأمر المطاع
    جئت شرّفت المدینة مرحباً یا خیر داع
    طلع النور المبین نور خیر المرسلین
    نور أمنِ و سلام نور حقِ ویقین
    ساقه الله تعالی رحمة للعالمین
    فعلی البرّ شعاع وعلی البحر شعاع
    مرسل بالحقِّ جاء نطقه وحی السّماء
    قوله قول فصیح یتَّحدی البُلغاء
    فیه لِلجسم شفاءٌ فیه للرّوحِ دواء
    أیُّها الهادی سلاماً ما وعی القرآن واع
    جاءنا الهادی البشیر مطرق العانی الأسیر
    مرشد الساعی إذا ما أخطأ الساعی المسیر
    دینه حق صُراح دینه ملک کبیر
    هو فی الدنیا نعیم وهو فی الأخری متاع
    هات هدی الله هات یا نبی المعجزات
    لیس للات مکان لیس للعزی ثبات
    وحّد الله ووحد شملنا بعد الشتات
    أنت ألفت قلوباً شفها طول الصراع

    ( عکس خبر ارسال شد )

     
  28. درود مزدک گرامی
    من – محمد نوری زاد – اعلام می دارم به خدای آفریننده ی جهان باور دارم. این باور و اعتقاد من آیا جایی را برای شما تنگ کرده است؟ یکی به چوب و دیگری به گاو معتقد است. به من و شما چه که خدایی هست یا نیست. هرگاه به شما مراجعه کردیم و از شما پرسیدیم آیا خدایی هست، شما نظرتان را بدهید. خدایی که من بدان باور دارم، خدای خوبی هاست. شاید بگویید من دارم سر خودم کلاه می گذارم، ایرادی ندارد، گاه ما آدمها به خود فریبی دچار می شویم. بگذار ما با یک خدای خوب که آزارش به احدی نمی رسد، دلخوش باشیم.
    باشد؟
    با احترام
    ………..
    نوریزاد گرامی اگر خدای تو و امثال تو فقط در حریم خصوصی می ایستاد و آلتی قتاله در دست عده ایی ادمخور و حشی و ادمکش و متچاوز و کودک آزار(پدوفیل) نمی افتاد ما را با شما اصلا مشکلی نبود. ولی افسوس که سید مرتضی ها در کمینند تا ///خدای شما را بسرقت برده و انرا همحون چماقی برسر دیگرانی بکونبد که هیچ باوری به مزخرفات دینی ندارند!فقط برای اوارشدن بر گرده مردم و مفتخوری و زندگی /// . والا دوست بزرگوار ما را جه که جه کسی باوری در حریم خصوصی خود دارد. همانطور که خود شما بارها دراین سایت نوشته اید دین و باور افراد مربوط به حریم خصوصی هستند و قابل احترام اما با کمال تاسف نه اسلام چنین باوریست و نه باورمندان به آن چنین دیدی دارند. بنابراین الله مسلمین نه تنها مربوط به حریم خصوصی نیست بلکه /// که همچون بختکی بر تمام جو جامعه افتاده و باورمندان به ان نیز همچون درندگانی وحشی و بی رحم در طول 1400 سال از کشته ها پشته ساخته اند و بنام الله از هیچ جنایتی رویگران نبوده اند. این جنگ با تمدن و انسان ستیزی و وحشی گری و تمام خواهی و عدم مدارا و خواست نابودی دگراندیشان هم از خود /// شروع شده و در هزاره سوم به درندگان اسلامی از شیعه و سنی رسیده و ادامه دارد!

     
    • مزدک
      وقتی میگم نمیفهمی! باور کن نمیفهمی!
      خوبه یکی هم به همه چیِ تو گیر بده!

      از نگاه تو، توی این دنیا فقط یک خدا هست و آن هم الله عربهاست که آخرشم نگفتی چه به روزت آورده که اینقدر ازش دلخوری! بابا، خدا فقط اون الله نیست! میفهمی یا نه!؟
      خوب، همگی ناظران اطلاع دارید و توی شهر یا دیونه خونه دیدید؛ یکی از علائم نفهمی و روانپریشی افراد، اینه که اونا فقط یک جمله، عبارت و یا یک ترجیح بند را دائم تکرار میکنن! که یک جور تیک عصبی بدخیم شمرده میشه! شما به این افراد هر چی بگی، اونا فقط همان الفاظ را تکرار میکنن البته با کمی پس و پیش و اونم بخاطر ضعف اعصاب و نبود تمرکز!

      حالا هی نوری زاد گرامی بیاد بگه: بابا فکر کن من گاو میپرستم! ولی مگه به خرج مزدک میره؟! دوباره میره بالا منبر و هی میگه الله و 1400، آدمخوار و …
      حالا هی نوری زاد بگه: بابا بزار هر چی خودم دوست دارم را بپرستم! ولی مگه مزدک میفهمه؟! دوباره میره بالا منبر و هی میگه الله و 1400، آدمخوار و …
      نفهم! بفهم!
      بزار هر کی هر چی دوست داره بپرسته! تو هم، اونجوری که پیداست، یکجور یکتا پرستی! باد معده میپرستی؛ هر بار بسته به اینکه چی خوردی، کیفیتش فرق میکنه! و خسته کننده هم نیست! خوب، ما که بخیل نیستیم؛ بپرست هر آنچه خواهی! ولی به خواسته های دیگران هم احترام بگذار. یعنی همۀ دنیا در اشتباه هستند و تو یکی فقط میفهمی؟! یعنی باید همه بیان هر چی تو میپرستی و قبول داری رو بپرستند؟ نمیشه که همه باد پرست بشن؟ میشه؟
      نکنه فکر کردی پیامبری برای خودت!؟ و میخوای عقاید خودت را به زور تبلیغ کنی.
      یعنی، هر کسی غیر از آنچه تو میپرستی را پرستید، او را آزارش میدی، بهش تجاوز کنی و بعد هم میخوری یا میکشی؟!
      نفهم! بفهم!
      اصلاً فهمیدی نوری زاد چی گفت؟
      بازم بخون بلکه دست از سر کچل نشدۀ او برداری. هر کی هر چی میگه تو بازم هی میگی الله، 1400، آدمخوار و …
      اینم پاسخ نوری زاد به تو:

      درود مزدک گرامی
      من – محمد نوری زاد – اعلام می دارم به خدای آفریننده ی جهان باور دارم. این باور و اعتقاد من آیا جایی را برای شما تنگ کرده است؟ یکی به چوب و دیگری به گاو معتقد است. به من و شما چه که خدایی هست یا نیست. هرگاه به شما مراجعه کردیم و از شما پرسیدیم آیا خدایی هست، شما نظرتان را بدهید. خدایی که من بدان باور دارم، خدای خوبی هاست. شاید بگویید من دارم سر خودم کلاه می گذارم، ایرادی ندارد، گاه ما آدمها به خود فریبی دچار می شویم. بگذار ما با یک خدای خوب که آزارش به احدی نمی رسد، دلخوش باشیم.
      باشد؟
      با احترام

      یعنی نوری زاد مؤدبانه به تو گفت: به تو چه!… ” هرگاه به شما مراجعه کردیم و از شما پرسیدیم آیا خدایی هست، شما نظرتان را بدهید.”بگذار ما با یک خدای خوب که آزارش به احدی نمی رسد، دلخوش باشیم.
      باشد؟”

      بازم نمیفهمی دیگه!

       
  29. وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش و بعد سخنگویان وزازت دفاع و خارجه آمریکا تا به حال طی چند جلسه و صرف وقت زیاد دارند برای 73 دقیقه حمله موشکی به سوریه به خبرنگاران توضیح میدهند…
    8 سال جنگ با عراق و جند سال هم جنگ سوربه را داریم دریغ از 1 توصیح یکدقیقه ای!

     
  30. http://news.gooya.com/2018/04/post-13838.php

    سرقت مسلحانه از بانک و خرید شیر خشک بعد از سرقت

     
  31. بزرگوار نوری زاد
    نخست در مقام پاسخ به سید مرتضی در مباحث پیشین که با عدم رعایت حال ما فى الواقع پیش آمده را به کفایت جبران حاصل آید لذا حجاب برکشم و رخصت تعویض نام از ناشناس به کیوان سروش میطلبم.
    به هر نحو شخص نامبرده به سبب هجران از بهره کمالات و بنده؛ مزید علت در آن جستار سعی در بنا نهادن نام و عناوین نگذاردم ولیکن ایشان با روی آوردن شوخ ما گویی قصد منتی وزین داشته و عنایت ندارد که زیره به مقصد کرمان میبرد.

    گرامی سید مرتضی زندگی آمیزه‌ای است از امور اختیاری و امور جبری, از چه روی در تصور جبر یکسره بوده اید؟ زمانی که سخن از درماندگی عطف به کمالات شما میکنم به آن روی که از امور اختیاری نسبت به آنچه اختیار کرده ام چندان بدگمان و پشیمان نیستم. قران بر سوره نمل باز کنید وَأَلْقِ عَصَاكَ ۚ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ ۚ يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ. معنای آن بلعکس آنکه درمیابید پوچ شدن یکباره نوشتجات سرکار بدلیل ثقل فزاینده لاطائلات آن و قوت قلم موساگون مفاهیم این نوشته است علي ايت حال گنجایش پذیرش سلیمان بر کلام نمل بسی فراختر از قبول استنتاجات استقرائی شما از جانب بنده بوده. در عجبم تمثیل ماورائی شما فی النهايه در کدام عالم و طبیعت یافت شده؟ جوهر قلم خشک است یا قلمدان به مثانه گرفته اید؟ لابد تفسیر قلم هم بَقلم است.

    سنگ بــر قندیـل مـا زد تـا بـه هـنگـام صـلاح جـان مــا را از خـرد عریـان مـادر زاد کـرد

    سنائی به زیبائی بدیل از قندیلی خرد شکن نموده آنچه که شما اقامه فرموده بر جبر و اختیار و تفسیر دو حدیث مطروحه و فهم آیه مبارکه از المیزان به اضافه انجماد دانشی که به خویش تلقین کرده اید , سنائی فرصت آنرا هم ذکر نموده, هنگام صلاح, مع الوصف شما توجه نمیکنید و صلاح نیافته با سلاح مزدوج گشته و صلوة برپا میدارید. این نتیجه کار پاسخنامه شما در چندی پیش است که ظرف این مدت که بنده با کمبود فرصت هم مواجه بودم هر چه می خواندم از چهار طرف لنگ میزد, آخر من مطلب شما را نفهمیده چگونه و کجایش را پاسخ دهم؟ طرح و نظر میدهیم و پرسش از محضر مبارک مطرح میسازیم و حضرت عالی تنها یکسری قطعات کلامی را به بیس سخن گوینده میچسبانید و میکاهید, توضیح و نظر خواسته بودید پس بعوض بازیگوشی توجه کنید تمثیل وار توضیح میدهم.

    آنچه جبر روزگار بر سر و روی شما باریده است در مورد آن سخن نمی‌گویم، چون بیرون از دایره اختیار شما بوده است و پاره‌ای تلخ و پاره‌ای شیرین, باری من حیث المجموع راه خردمندی دینی را که دیریست بر گرفته اید، چندان نمی پسندم و امیدوارم که بقیّت عمر را هم به طریق فوق در همین طریق نگذرانید و از خدا می خواهم که دست‌آورد های نوینی نصیب من کند بلکه شما را حالی کنم.

    اگرچه خصم تو گستاخ مـی‌رود حالی تـو شاد بـاش کـه گستاخی‌اش چنان گیرد

    یک آیه از سوره مبارکه صبا:
    قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاكُمْ عَنِ الْهُدَىٰ بَعْدَ إِذْ جَاءَكُم ۖ بَلْ كُنتُم مُّجْرِمِينَ

    برای کسانی با داشته های من و نداشته های شما، ادامه این مسیر بهترین انتخاب ممکن است. برای اینکه از یک سوی شما دلی داری بی گروی معنویت و دین و بلکه در بند این دو و از سوی دیگر بنده هم دلی دارم در گروی دانش و خرد نوین. بنده و شما هم هیچ یک از این دو را نمی توانیم طلاق بدهیم یکی گوهر من است و آن دیگر سرشت شما, و تجربه عقلی من و حفظیات و ذکریات شما به ما آموخته است که خواستن هر دو با هم مطلقا میسر و ممکن نیست. من آنچه را که می کوشم تا به انجام برسانم و امید توفیق آن را دارم این است که دیالوگی وداد وستدی میان دو سرمایه ی کلان و خُرد بشریت یعنی خردمندی نوین و دیانت برقرار کنم. بین فهم و رحم رابطه برقرار سازم و قاعده نافهمی و بیرحمی را از گردونه حذف کنم, نمی خواهم خرد نوین تابع دیانت شود ولی می خواهم دیانت را تابع خرد نوین کنم. در درک امروزی من آنچه می خواهم به انجام برسانم عبارت است از برقرار کردن دیالوگ میان حال و گذشته و دیروز و امروز. آنچه شما می خواهید بلعیدن ریشه ها و گسستن تمامی کهن درختان تنومند و جایگزینی بوته و خاری تک, کوژ و کوته قامت و بی سایه و چند تاریخ و صد تفسیر.

    حضرت مرتضی درخت تنومند ما سایه دارد زیبائی دارد و البته گذشته هم دارد ولی آنقدر بحث و حدیث ندارد, حفظش میکنیم و امروزی با او عمل میکنیم مثل ژاپن, ولی گیاهک شما دنیا را خارزار میکند و عجب آنکه هم شما و بوته خاردار شما این را می خواهد و تحمل هیچ درخت و گل و غنچه و برگی را ندارد, و از آنرو که شالوده بوته شما بر فرض غلط نهاده شده مجبور به آموختن علم کلام و اضافه کردن و کسر کردن اجزای مساوی در دو سوی معادله برای پیچیدگی و سمبل نمودنِ فرض غلط هستید, شما جرات هرس کردن یا دست درازی به بوته خود را ندارید و هر آن احتمال گزش آن محتمل است, ولی ما هرگونه کنترل برای همه گیاهانمان داریم, ممکن است گزیده شویم ولی قانون منع و مطلق نداریم, و همه چیز را استیضاح کرده و آسوده نمیگذاریم, حال علم باشد یا دین و عقاید.

    فراموش مکنید گیاه شما عقیم است و نیز فقط رشد قطری یعنی فربه گی دارد. چهارده قرن سنت هم که قد و قطرش را همسان کرده, حال شما باغبانان مترقی هم چیزی به اِشکمش بیافزایید تا آستر بترکاند, امروزه دیگر متفکران روشنفکر قدیم و جدید چگونه میتوانند چنین موجودی را به حاشیه نسپارند, موجودی که دیگر هم درد است هم درمان نیست، هم زخم است هم مرهم نیست ،هم مسئله است هم راه حل ندارد. یعنی از طرفی باید آنرا علاج کرد و از طرفی داروئی برای علاج آن وجود ندارد . درست برخلاف مدرنیته اگرچه آن نیز مسئله دارد ولی امکان عرضه ی راهکار و منابع زیادی دارد . لذا اندیشیدن به هر دو و برقرارکردن دیالوگ مابین این دو، اهتمامی است عبث که نه روشنفکرانه است و نه عاقلانه.
    ! (این علامت برای تعجب آتی و عدم توجه است )

    ——

    نوشته ی شاایسته ایست.
    دوست گرامی
    سپاس از شما

    .

     
    • درود بر نوریزاد
      1- به جناب نوریزاد می گویم شایستگی این نوشته از نظر شما به چه چیز آن بود؟! یعنی دریافت شما از محصّل این نوشته چه بود؟

      2- در این سایت ناشناس های متعددی خطاب بمن مطلب می نویسند و اظهار لطف می کنند! من اصلا ملتفت نشدم این نوشته از کدام ناشناس و مربوط به کدام نوشته بود که ناشناس آن نامی برای خود برگزید،اگر ممکن است ناشناس بجای شلتاق هایی مثل من نماینده خردم و بهار و شکوفائی و تو نماینده بی خردی و خزان و بجا ماندگی!،مطلب قبلی و بحثی که با من داشت و آنچه من نوشته بودم را بازگو کند.

      3-در جایی از این نوشته،ناشناس؟ (کیوان سروش) مدعی شد که :”نمی خواهم خرد نوین تابع دیانت شود ولی می خواهم دیانت را تابع خرد نوین کنم.”.
      بنده عرض می کنم:من در این نوشته نه نشانه ای از دیانت دیدم ،نه نشانی از خرد تا چه رسد به خرد نوین! آنچه در این نوشته بود چیزی طعن بمخاطب و منم منم نبود! و منم منم و طعن بمخاطب نسبتی با خرد ندارد نه خرد پیشین و نه خرد پسین!
      !(این علامت برای تعجب گذشته و توجه آتی است!)

      ———-

      سید مرتضای گرامی

      آرزوی من به این بوده و است که دوستانم با مدارا و اخلاق مندی و بی هیچ کنایه ی تلخ و ناسزایی همدیگر را حتی به تند ترین وجه نقد کنند. وقتی به نوشته ای چنین بر می خورم، آن را و نویسنده اش را شایسته ی ابراز ارادت می دانم.
      با احترام

      .

       
  32. ريسك اين عفونت ها را كم مي كند اما منتفي نميكند و بهداشت تناسلي و ارتباط نقش كليدي دارد
    5-بهداشت
    در پسران ختنه نشده فضاي بين پرهپوس و جسم آلت بايد بطور منظم تميز شود كه خيلي سخت است…
    http://drmirshokraei-pediatrician.ir/Articles/ID/42/%D8%AE%D8%AA%D9%86%D9%87—————————Circumcision
    ……………
    اثر ختنه کردن بحثی علمی است و می شود روی آن بحث کرد و پژوهش نمود. آنچه ناشناس در جواب اسماعیل می شد بعنوان موردی علمی بدون توهین و خود بزرگ بینی نوشت.ولی آنچه را سید مرتضی از مقاله ایی ؟از جایی در آمریکا؟ اورده آدم را بیاد قال باقر و قال الصادق می اندازد. سید لطفا حالا که از نوشته های دیگران سوءاستفاده می کنید برسم شرف و چوانمردی و امانتداری را برای یکبار هم که شده اصل مقاله را بزبان انگلیسی با ادرس کامل در سایت بگذارید هر چند انتظار از شماها بی خود است.
    اولا اکثریت مردم دنیا خته نیستند و تنها بین یهودیان این رسم مرسوم بوده و بعدها اسلام هم به تقلید از یهودیان اینکار را انجام داده اند. اینکه باعث پاکی و کمتر شدن عفونت پوستی و ادراری می شود بستگی به موارد بسیاری دارد و پژوهشهایی وسیعی در این مورد صورت نگرفته تا نشان دهد که در مردانیکه ختنه شده اند عفونت پوستی و ادراری کمتر از دیگرانست بنابراین چنین ادعایی جزئی از همان مزخرفات دینی است که سعی در علمی جلوه دادنش می کنند. در صورتیکه بحث روی ختنه اصلا ربطی به بهداشت ندارد بلکه تجاوز به حقوق انسانی یک کودک است.سید مرتضی ها و همفکرانش آنجا که پای استدلاشان می شکند به علم لدنی دین و اینکه دین نیامده که مسایل علمی را بررسی کند می پردازند ولی بمحض اینکه گوشه ایی در همان مزخرفات دینی و سنتهای انسان و تمدن و علم ستیز دینی می بینند الم شنگه براه انداخته و دیگران را به نفهمی و بد فهمی متهم و با چوب ارتداد و مزخرفات دینی در صدد از میدان بدر بردن منتقدین هستند.زیربنای دین و مذهب چیز جر مشتی مزخرفات و دروغها و داستهانهای و میتولوگی بی مایه و زور و مکاری مشتی شیاد نیست. انسان امروز هیچ احتیاجی به دین و خدا ندارد و در حقیقت بدون این مزخرفات می تواند بهتر زندگی خود را با خرد جمعی سروسامان دهد.

     
    • ” انسان امروز هیچ احتیاجی به دین و خدا ندارد و در حقیقت بدون این مزخرفات می تواند بهتر زندگی خود را با خرد جمعی سروسامان دهد.”

      بله، خرد جمعی. و نه خرد از نوع فقط مزدکی!
      حتماً این خرد جمعی را هم تو میخوای تعریف کنی و براش شرط و شروط بزاری؟
      احتیاجات دیگران را هم تو باید تأیید کنی؟
      یعنی خرد جمعی وقتی باب میل مزدک بود تازه اونموقع ارزش داره.
      یعنی بیش از 90 درصد جمعیت دنیا که دین و خدا دارند و یا باور به یک چیزی مزخرف میگن و تو فقط درست میگی؟
      تو یه کامنت از خودت نشون بده که حکایت از خرد فردی تو داشته باشه؟
      خوب اگه منظورت از خرد جمعی یعنی جمع خرد فردیِ افرادی مثل مزدک و به عبارتی، خرد از نوع مزدکیون، که تصورش هم وحشتناکه… یعنی یک شهر یا کشور که همه مثل مزدک باشن!
      تصور شهر و کشوری که توسط زامبی ها اداره میشه بسیار قابل قبول تره تا توسط مزدکیون. لااقل زامبی ها به هم دیگه کاری ندارن، ولی مزدکیون همدیگه رو تیکه پاره میکنن و دست آخر شاید، آنهم شاید، فقط یکی زنده بمونه که باز اونم مزدک است و بس.
      خرد جمعی از نگاه مزدک در خوش بینانه ترین حالت یعنی همون خرد جمعی گوسفندان و چوپان.
      اینقدر ادعای خرد جمعی نکن! و به شعور دیگران توهین نکن!
      هر موقع تو تونستی خودتو از این فلاکت فکری و روحی و خود آزاری (مازوخیسم) و دیگر آزاری (سادیسم) آزاد کنی و یک سکولار و آزادیخواه خرد گرای واقعی باشی، اونوقت شاید…
      تو مایه ی ننگ افراد سکولار حاضر در این سایتی!

       
    • بقول یک دوست:مزدک بفهم! بنده گفتم،لزوم ختنه مردان یکی از احکام شریعت است که ما به آن تعبّد داریم و عمل می کنیم،نگفتم چون علم یا فلان پزشک از فوائد ختنه گفت عمل به این حکم را درست می دانیم،اگر دقت کنی بین دو حرف تفاوت است،بحث این بود که کسی به درک خود چیزهایی و مضارّی در مورد عمل ختنه ذکور گفته بود و این عمل را عملی بیهوده دانسته بود،بنده در این مورد نوشته ای از یک پزشک متخصّص نمونه آوردم که فارغ از حکم تعبدی شرعی،علم پزشکی و تحقیقات پزشکی نه تنها مخالفتی با ختنه نکرده است بلکه تحقیقات حاکی از برخی فوائد بهداشتی در این مورد است،لینک این مطلب ارائه شد،می شود به آن لینک و سایت رفت و مطلب را دید و در صورت تخصص پزشکی آنرا نقد کرد و برخلاف آن مطلب نوشت،من فقط یک نمونه ذکر کردم،شما اگر مایلید مقالات انگلیسی در این زمینه ببینید می توانید با تایپ لغت معادل ختنه مطالب را ببینید،یا در همین گوگل و ویکی فارسی لفظ ختنه را تایپ کنید تا شاهد دهها مقاله و اظهار نظر در این مورد باشید،بحث من بحث تعصب نیست،من از احکام شریعتم پیروی می کنم خواه علوم تجربی چیزی در تایید آن داشته باشند خواه نداشته باشند،اما اظهار نظر در مسائل تخصصی پزشکی کار هر عامی تحصیل نکرده ای نیست،اگر فرضا یک پزشک یا گروه تحقیقاتی علمی پزشکی مثلا در باب ختنه مطلبی چه در سلب و چه در اثبات فوائد آن نوشتند،هر غیر پزشک (که من از آن به عامی و تحصیل نکرده تعبیر کردم) نمی تواند صرفا بواسطه آگاهی از زبان انگلیسی اولا اظهار نظر یک پزشک متخصص را نادرست بداند و ثانیا بخواهد مقاله یا اظهار نظر تخصصی پزشک یا پزشکانی را ببیند،فرض بنده این است که شما فردی معمولی هستی نه یک پزشک ،و کسی که آگاهی کارشناسی از علم پزشکی ندارد منطقا حق ندارد و نمی تواند در خصوص نظریه های پزشکی نفی و اثبات کند،اینجا بحث تخصص است نه بحث سیاست و نه بحث موافقت یا مخالفت با ادیان.
      بقول حکیم سبزوار،فهمیدن سخن دیگران هنر است نه حساسیت های آلرژیک و نفی برخاسته از تعصب.

       
  33. استاد درود سراسر صمیمانه مرا بپذیرید .
    ننگ تاریخ به این حکومت سراپا جنایت و فساد .
    استاد مردم ایران تاوان کدامین گناه ویا ندانم کاری خود را میدهد ؟
    این چه طاعونی بود که مدت 40سال است به جان ملت و کشور ایران ریخته و رها بکن هم نیست ؟
    استاد من همه این بدبختیها را زیر سر دین کثیف تازی میدانم ونه چیز دیگری .
    حاکمیت سراپا جنایت بار و خونبار آخوندی آنچنان غرق در فساد و بی لیاقتی شده که با هیچ دارویی درمان پذیر نیست .
    استاد سپاه پاسداران که روزگاری ناجی و حامی کشور و ملت بود ، هم اکنون تبدیل به بزرگترین بلای کشور وملت شده و بقدری غرق در جنایت و فساد گردیده که روی ساواک و دیگر سازمانهای اطلاعاتی و جاسوسی را سفید نموده است .
    در حال حاضر سپاه در اذهان عمومی ایران منفورترین تشکیلات نظامی و سیاسی شناخته شده و ملت ایران هر لحظه آرزوی نابودی آن را دارند .
    استاد مملکت کاملن از هم پاشیده و هر کسی که دستش میرسد در حال غارت ثروت این کشور است .
    آیا همه این پلشتیها دست آورد این دین مزخرف نیست ؟
    ملت ایران بزرگترین اشتباه تاریخ خود را در سال 57 نمود که مثلن انقلاب کرد و بزرگتر از آن این بود که کلید کشور و سرنوشت خود و فرزندانش را تحویل این قاتلان عمامه به سر داد وگول ظاهر آرام و مظلوم ودینداری آنها را خورد غافل از اینکه اینان فقط بدرد گدایی و خوشه چینی سر خرمن میخوردند و نه حکومت .
    ملتی که تاریخ خود را به درستی نخواند و مطالعه ننماید اینچنین در قعر چاه 1400سال قبل فرو می افتد که بیرون آمدنش کار حضرت فیل است .
    استاد اگر ما تاریخ را خوب فهمیده بودیم و به خاطر سپرده بودیم اینگونه عمل نمیکردیم .
    افسوس که در راهی قدم گذاشتیم که هر روز که از آن میگذرد بیشتر وبیشتر به سوی تباهی ونابودی جلو رفته و این شب تیره را سفیدی در پی نخواهد بود .
    ما مردم ایران تاریخ طبری و کتاب المغازی و ابن اثیر ودیگر سیرت رسول الله ودیگر کتب تاریخی صدر اسلام را یا ابه کل مطالعه نکردیم ویا اگر هم مطالعه کردیم به حقیقت آنها پی نبردیم !!
    زیرا اگر جنایتها و قتلهایی را که رسول در 13سالی که به قدرت رسید را با چشم واقع بین مطالعه میکردیم شاید تن به چنین خطایی نمیدادیم .
    اگر قتل 700یا به عبارتی900نفر از مردان و جوانان بالاتر از بلوغ قبیله بنی قریظه را در یک روز به دست علی و زبیر و به دستور رسول را با شعور و عقلانیت خوانده بودیم به راحتی حاکمیت را تقدیم این قاتلان نمیدادیم که هم اکنون شاهد این همه جنایت باشیم !؟
    مردم از فرط گرسنگی ،بی کاری و بدبختی به خیابان آمدند و صدا به اعتراض بلند کردند اما نمایندگان الله مدینه آنها را جاسوس و فریب خورده و ضد دین و خدا معرفی کردند چرا شیخ مرتضی !؟!
    ملت ایران این دین و خدا را نمیخواهند با چنین نمایندگانی ؟!شکایت خود را به کجا برند که ما شما را نمیخواهیم ؟
    استاد هر روز که از خواب بر میخیزیم با استرس و بحران جدیدی که ناشی از خباثت سپاه وآخوند میباشد روبرو میشویم ، آخر تا کی وتا به کجا وضع کشور باید چنین آشفته باشد ؟ ای کاش قلم پایت شکسته بود و ای کاش هواپیمایت سقط کرده بود . بحران جدید
    به قلم مهرداد فتوت

     
    • شیخ قم نشین ! حال چه خاک مبارک یا نا مبارکی بر فرق عمامه سیاهت خواهی کرد ؟ مهرداد ها زیاد شده اند !

      —————–

      محمد نوری زاد:

      مهرداد گرامی
      احساس می کنم همه ی رسالت زندگی ات این شده که هر جور شده این سیدمرتضای ما را بچزانی! نکن این کارها را دوست گرامی. د نکن. آرام باش و دلایلت را قوی کن و از رگ های متورم گردن بکاه.
      باشد؟
      سپاس

       
      • نخواهید از او جناب نوریزاد! چیزی که در حق او شدنی نیست از او نخواهید،این بنده خدا چند سالی که من در این سایت می نویسم دیده نشد بتواند یک نوشته مستقل آنهم بدون غلط املائی داشته باشد،سابق کار او فقط کامیون کامیون کپی پیست کردن اخباری است که در رسانه های داخل و خارج پیش روی همه است،بعد که اهالی سایت و شما را خسته و دلزده کرد کار دیگرش این است که در قالب اسم مجازی مهرداد،آشنا (یکوقتی بند آب داد و بنحوی این اسمش لو رفت!) و اسامی دیگر به این و آن بد و بیراه بگوید،یا پرسش های پروفسور مآبانه دینی کند و وقتی پاسخ دریافت کرد نطقش کور شود،یا همین که شما گفتید:اینکه خیال کند چون من طلبه ناچیز اینجا از عقائد دینی می نویسم و مذاقم برخلاف او دفاع از اصل جمهوری اسلامی است و چون لزوما یک مامور خاص حکومت هستم،عمیق ترین و محکمترین مبارزه سیاسی!! و شجاعت این است که دائم با الفاظ و لحن های بی تربیتی و سرکوچه ای و بچگانه مرا بچزاند! این همه هنر این عنصر شجاع و فعال سیاسی است! امر دیگری هم از او بر نمی آید و شما چیزی که در حق او نشدنی است از او متوقعید،رهایش کنید،خیلی مهم نیست بالاخره او هم یکی از اعضاء حزب مودبان خواهد بود!

         
  34. استاد درودم را بپذیرید .
    ننگ تاریخ به این حکومت سراپا جنایت و فساد .
    استاد مردم ایران تاوان کدامین گناه ویا ندانم کاری خود را میدهد ؟
    این چه طاعونی بود که مدت 40سال است به جان ملت و کشور ایران ریخته و رها بکن هم نیست ؟
    استاد من همه این بدبختیها را زیر سر دین کثیف تازی میدانم ونه چیز دیگری .
    حاکمیت سراپا جنایت بار و خونبار آخوندی آنچنان غرق در فساد و بی لیاقتی شده که با هیچ دارویی درمان پذیر نیست .
    استاد سپاه پاسداران که روزگاری ناجی و حامی کشور و ملت بود ، هم اکنون تبدیل به بزرگترین بلای کشور وملت شده و بقدری غرق در جنایت و فساد گردیده که روی ساواک و دیگر سازمانهای اطلاعاتی و جاسوسی را سفید نموده است .
    در حال حاضر سپاه در اذهان عمومی ایران منفورترین تشکیلات نظامی و سیاسی شناخته شده و ملت ایران هر لحظه آرزوی نابودی آن را دارند .
    استاد مملکت کاملن از هم پاشیده و هر کسی که دستش میرسد در حال غارت ثروت این کشور است .
    آیا همه این پلشتیها دست آورد این دین مزخرف نیست ؟
    ملت ایران بزرگترین اشتباه تاریخ خود را در سال 57 نمود که مثلن انقلاب کرد و بزرگتر از آن این بود که کلید کشور و سرنوشت خود و فرزندانش را تحویل این قاتلان عمامه به سر داد وگول ظاهر آرام و مظلوم ودینداری آنها را خورد غافل از اینکه اینان فقط بدرد گدایی و خوشه چینی سر خرمن میخوردند و نه حکومت .
    ملتی که تاریخ خود را به درستی نخواند و مطالعه ننماید اینچنین در قعر چاه 1400سال قبل فرو می افتد که بیرون آمدنش کار حضرت فیل است .
    استاد اگر ما تاریخ را خوب فهمیده بودیم و به خاطر سپرده بودیم اینگونه عمل نمیکردیم .
    افسوس که در راهی قدم گذاشتیم که هر روز که از آن میگذرد بیشتر وبیشتر به سوی تباهی ونابودی جلو رفته و این شب تیره را سفیدی در پی نخواهد بود .
    ما مردم ایران تاریخ طبری و کتاب المغازی و ابن اثیر ودیگر سیرت رسول الله ودیگر کتب تاریخی صدر اسلام را یا ابه کل مطالعه نکردیم ویا اگر هم مطالعه کردیم به حقیقت آنها پی نبردیم !!
    زیرا اگر جنایتها و قتلهایی را که رسول در 13سالی که به قدرت رسید را با چشم واقع بین مطالعه میکردیم شاید تن به چنین خطایی نمیدادیم .
    اگر قتل 700یا به عبارتی900نفر از مردان و جوانان بالاتر از بلوغ قبیله بنی قریظه را در یک روز به دست علی و زبیر و به دستور رسول را با شعور و عقلانیت خوانده بودیم به راحتی حاکمیت را تقدیم این قاتلان نمیدادیم که هم اکنون شاهد این همه جنایت باشیم !؟
    مردم از فرط گرسنگی ،بی کاری و بدبختی به خیابان آمدند و صدا به اعتراض بلند کردند اما نمایندگان الله مدینه آنها را جاسوس و فریب خورده و ضد دین و خدا معرفی کردند !؟!
    ملت ایران این دین و خدا را نمیخواهند با چنین نمایندگانی ؟!شکایت خود را به کجا برند که ما شما را نمیخواهیم ؟
    استاد هر روز که از خواب بر میخیزیم با استرس و بحران جدیدی که ناشی از خباثت سپاه وآخوند میباشد روبرو میشویم ، آخر تا کی وتا به کجا وضع کشور باید چنین آشفته باشد ؟ ای کاش قلم پایت شکسته بود و ای کاش هواپیمایت سقط کرده بود .

     
  35. جناب سید مرتضی..واقعیتعا ورای بار ها و علائق ما هستند و بعضا هم دردناک. با نفی و انکار هم مشکلی حل نمیشود. اینکه ما به این نظام علاقه داشته باشیم یا نه نیز پاسخ مسائل نیست. شمای وفادار و من بی اعتقاد در یک سرزمین بنام ایران باهم دارای منافع مشترک هستیم.
    در مورد نفت تکزاس باید عرض کنم تولید نفت خام در تکزاس در سال 2017 بطور متوسط روزانه 2813 میلیون بشکه بوده است. تولید متوسط روزانه نفت خام ایران برابر آمار رسمی اوپک 3651.3 میلیون بشکه نفت بوده که 1921.7 آن صادر شده. پس میبیند که نفت خام استخراجی در تکزاس معادل نفت صادراتی ما است و کمی هم بیشتر.
    ولی این حرف به این معنا نیست که حتما تکزاس قرار است جایگزین ایران شود بلکه اشاره به این است که نقش آفرینی ما در بازار تا جه حد محدود است.
    شما درست می فرمائید، وقتی ما در سالهای بعد از انقلاب تولید حدود 6.5 میلیون بشکه ای نفت را از دست دادیم این سعودیها بودن که با تولید بیشتر هم سهم ما را گرفتند و هم مشتریهای ما را. برای مزید اطلاع شما عرض میکنم که برابر آمار رسمی اوپک،سعودی روزانه 10460.2 میلیون بشکه تولید نفت خام دارد که 7463.4 میالیون بشکه انرا صادر میکند.
    در نتیجه سیاستهای جمهوری اسلامی ما عملا به تقویت و توسعه قدرت سعودی کمک فراوانی کرده ایم و به همان میزان نیز اهرم قدرت و اهمیت “ژئو پلیتیک” خود را از دست داده ایم. در زمان شاه اینطور نیود.چه خوشمان بیاید و جه نیاید.
    در مورد آمریکا، باید بدانیم که ساختار اقتصاد آمریکا بنحوی است که در همه دنیا باید منافع خود را حفظ کند تا بتواند به بقای خود ادامه دهد. امریکا برای اینکار از اهرم نظامی،مالی و تکنولوژیکی خود استفاده میکند.این واقعیتی است که در جریان است.
    جمهوری اسلامی باید با تجزیه و تحلیل و اتخاذ سیاستهای درست بتواند برای خودش موقعیت ژئو پلیتیکی جدید تعربف و ایجاد کند. راهی به غیر از این است.
    کار دتیا بر اساس آرزوها و باورهای ذهنی ما تنظیم نمیشود.

     
    • جناب یاران گرامی
      سپاس از توضیحات شما،اگر جسارت نمی شود عرض می کنم مطالب و آمار و اطلاعاتی که ارائه می کنید خارج از وسع اطلاعات و مطالعات بنده نیست،بدون تردید امریکا با وسعت سرزمینی که دارد دارای ذخائر نفتی استراتژیک در تگزاس و غیر تگزاس است و این اواخر هم اطلاعاتی منتشر شد در خصوص تکنیک خاصی در استخراج نفت از سنگها و سنگواره ها توسط آنها،کشورهای دیگر مثل روسیه و برخی دیگر هم نفت و گاز زیاد دارند،این مطالب روشن است،چیزی که حائز اهمیت و توجه است این است که خوی استکباری و نفع طلبی امریکا که شما از آن تعبیر نادرستی کردید قریب به این مضمون که محدوده و قلمرو نفع طلبی امریکا همه کره زمین است و بحث من در همین تعبیر بود،اجازه نمی دهد که این منابع استراتژیک را صرف خام فروشی و اشباع بازار کند،دقیقا نکته دخالت های امریکا و اذناب اروپائی او در خاورمیانه وجود همین ثروت های طبیعی رو و زیر زمینی در این منطقه مهم جهان است،اینها مسائل روشنی است که می توان آنرا با شواهد روشن بسط داد،بحث من منتها در استنتاج هایی است که شما در بحث های سیاسی می کنید برای محکوم کردن بهر صورت جمهوری اسلامی و جایگاه آن در معادلات جهانی،و این حس و روح لزوم تسلیم در برابر یاغیگری و زور گوئی و سلطه طلبی امریکاست،ایراد من بشما این است که شما با ارائه برخی اطلاعات و برخی بایسته ها و خواست هایی که از امثال امریکا نقل می کنید آنها را و خصوصا امریکا را محقّ می دانید که با بسط دادن تعریف منافع خود و مشروعیت دادن به آن برای اعمال نفوذ و تسلط بر کشورهای جهان سوم و بعضا حتی با دخالت های سخت افزاری و نظامی بقول شما ژئوپولیتیک خود را تعریف و ترسیم کند و مع الاسف منطق امثال شما دوستان این است که باید در مقابل امریکا و زورگویان همراه او فقط بله قربان گفت،نقطه تفاوت برداشت و تلقی من و شما در این است،بنابر این بحث باور و آرزو نیست بحث توجه به واقعیت های سلطه ،و توجه به حقوق و حقانیت ملت هاست که بر اساس آن برخلاف زعم و درک شما از ژئوپلیتیک امریکایی می توان اینطور تعبیر کرد که :امریکا غلط می کند همه کره زمین با اینهمه کثرت انسانها و منابع و اقلیم ها و مرزهای شناخته شده بین المللی را وسعت ژئوپلیتیک خویش تعریف می کند،در واقع امریکا نیز مثل هر کشور مستقل دیگری می تواند بدون تجاوز یا پایمال کردن حقوق ملت ها و دخالت در شئون سیاسی داخلی آنها دنبال منافع خویش و روابط مبتنی بر احترام متقابل باشد ،و این چیزی است که اکنون با خوی استکباری امریکا هماهنگ نیست،در واقع اگر دقیق باشید همین ترامپ تجسم و تبلور عینی نفع طلبی امریکائی و تحقیر دیگران و گاو نه من شیرده تلقی کردن کشورهای دیگر خصوصا کشورهای جهان سوم است.

       
  36. محمد نوری زاد

    محمد نوری زاد:

    آخوندها و آیت الله های ولایی و شخص سید علی خامنه ای و سرداران و حواریونِ ایرانخوارش، با دیدن این عکس، در آینه بخود بنگرند و بخود بگویند: بابا ایوَل، عجب اسلام نابی داریم ما!

     
    • سلام
      آخه جناب نوریزاد کنار هم گذاشتن ایندو عکس چه ارتباطی پیدا می کنه با ناب بودن یا ناب نبود اسلام دیگران؟! عکس سمت چپ عکس فردی بنام بشار اسد است بهمراه زن و فرزند خود،این فرد در سوریه رئیس جمهور منتخب مردم آنجاست.عکس سمت چپ هم که عکس تاثّر آوریست و من نمیدانم مربوط به کشور سوریه است یا جای دیگر،ظاهرا پدری را نشان می دهد که فرزندان خود را از دست داده است،حال اینکه مردن یا کشته شدن فرزندان او مربوط بکدام حمله تروریستی و توسط چه کسانی واقع شده،خوب این چیزی است که شما که دو عکس را کنار هم می گذارید و چیزهایی می نویسید باید توضیح دهید که قضیه چه بوده؟ اولا آیا حتما کشته شدن تاثر آور این اطفال بیگناه ناشی از قصور یا تقصیر حکمران سوریه یعنی بشار بوده یا خیر؟ خوب خود این یک مساله است،آیا بشار اسد و نیروهای تحت امر او اینها را کشته اند؟آیا انواع و اقسام تروریست های دست ساز قدرت های منطقه ای اینها را کشته اند؟ خوب اینها هیچکدام معلوم نیست، آیا مشابهت شکلی در بآغوش کشیدن دو پدر فرزند خود را توجیه کننده این می شود که اولا بشار اسد گناهکار و قاتل و مسئول کشته شدن این مظلومان باشد و ثانیا اسلام برخی ایرانیان در ایران اسلام غیر ناب؟! در حالیکه اینها معلوم نیست شما ایندو عکس را کنار هم می گذارید و نتیجه می گیرید که اسلام برخی اشخاص در ایران ناب نیست و اسلام شما ناب است؟! آخر این چه سیاست ورزی و مبارزه مدنی است که شما پیش گرفته اید؟! سیاست ورزی کنار هم گذاشتن تصاویر؟!

       
  37. درودبراستادگرامی امروزصبح درحملات اعتلاف کشورهای غربی هرچی حضرات چند سالی ازحق من وشما وملت دزدیدندودرسوریه خرج کردند دودشد ورفت به هوا ازتاسیس پایگاه تا انبارمهمات وتاساخت کارخانه سلاح های شیمیایی همان کارخانه های پتروشیمی که میگفتند درآنجا درست کردیم خلاصه دکترعزیز درچندین آیه ازقران خواندم که دشمنان مسلمانان وهمیشه درحال درگیری ونزاع باهمند ولی شمامسلمانان به ریسمان الهی که چنگ زده ایدهمیشه با هم متحدید واقعا این ایه به من چندین ساله ثابت کرده که برعکس عمل شده زمانی که کشورهای غربی به عراق حمله کردند تمام کشورهای مسیحی درکنار امریکا حتی استرالیا ازاون ور دنیا به کمک هم کیشان خودامدند وعراق راشخم زدند وکشورهای عرب ومسلمان وبرادران دینی عراق هم همه ازخوشحالی درپوست خود نمیگنجیدند وحتی یک کشور مسلمان وعرب نبودکه کمی دل بسوزاندوحال حمله به سوریه که تمام کشورهای مسیحی درحمله امریکا همراهی کردند وانان که درجمله نبودند پشتیبانی لجستیکی کردند.حال نمیدانم تفسیراین ایه ازمشبهات است یاازمغالطات که میفرمایند تمام مسیحیان ویهودیان باهم درگیرند واین مسلمانان هستند چنگ زده به این ریسمان لطفا من دیگرمغزم نمیکشد استادراهنمایی بفرمایید بادرودبرشما

     
    • حسین،مطالبت چیزی جز جفنگیات نامستند نبود،اولا لغت “ائتلاف”درسته که از الفت گرفته میشه و “اعتلاف” که از علف گرفته میشه غلط بود! این غلط اولت.
      غلط دیگر اینکه چیزی مربوط به ایران دود نشد بره هوا،بلکه سه تا کشور قلدر و متکبّر بدون مجوّز سازمان ملل و برخلاف قوانین بین المللی و صرفا بر قانون جنگل و خود بزرگ بینی در حالیکه بنا بود خود سازمان ملل در مورد واقعه مشکوک اونجا تحقیق کنه،بخودشون اجازه دادند ریاکارانه و برای قدرت نمائی چند موشک پرتاب کنند بسمت یک کشور مستقل،که اینطور که گفته شد چیز مهمی هم نبود و برخی موارد خراب یا تخلیه شده رو برای تظاهر بمباران یا موشک باران کردند،اینها هم همه مربوط به سوریه و ملت سوریه بود،و ایران در سوریه نقشی جز کمک های مستشاری و محدود نظامی نداشته،بعد روشن کن ببینم کی و کجا ایران گفته بود اونجا کارخانه پتروشیمی تاسیس کردیم و هزینه تاسیس آن چه بوده؟ و اینکه روشن کن اون مرکز علمی که یاغیان بین المللی اونجا رو زدند همون جایی بود که تو ادعا می کنی ایران تاسیس کرده بود.
      دیگر اینکه شما گفتی “درچندین آیه ازقران خواندم که دشمنان مسلمانان وهمیشه درحال درگیری ونزاع باهمند”.
      اگر ممکنه این چندین آیه رو برای ما بنویس و ترجمه کن.
      شما همینطور نوشتی “ولی شمامسلمانان به ریسمان الهی که چنگ زده ایدهمیشه با هم متحدید”.
      میشه روشن کنی کجای قرآن بصورت خبری گفته چون شما مسلمانان بریسمان الهی چنگ زده اید پس همیشه با هم متحدید؟! همینجور قرآن بافی نکن،یا مطالعه کن یا قرآن رو بردار درست همه آیان اونو بخون،اونچه که به اون اشاره می کنی احتمالا آیه “واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرّقوا”است خوب اقلا اگر عربی بلد نیستی یا همت مراجعه بتفسیر نداری لااقل به یک ترجمه معتبر قرآنی مراجعه کن، بحث از این آیه طولانیه اما مختصرا بهت متذکر می شوم که لسان این آیه باصطلاح لسان خبری نیست بلکه لسان اون انشاء و ایجاد یک توصیه بمسلمانان هست یعنی قرآن امر و توصیه میکنه به اینکه ای مسلمانان باهم و نه تک تک به ریسمان خدا چنگ بزنید،مقصود از ریسمان در این آیه هم مطابق روایات تفسیر “قرآن”است،پس فرمود مسلمانان با همدیگر و جمیعا ریسمان خدا را بگیرید و تفرّق و تفرقه نداشته باشید،پس این یک جمله انشائی آمرانه است نه جمله خبری حکایت از واقع خارجی،کجا در این آیه می گوید مسلمانان چون چنگ بریسمان خدا زده اند همیشه باهم متحدند؟! بله اگر واقعا مسلمانان چنگ بریسمان خدا زده بودند و به مضمون قرآن عمل می کردند حتما با هم متحد می بودند ولی وقتی شما اینهمه تفرقه بین اونها می بینی و فی المثل برخی از اونها رو می بینی که گاو نه من شیرده قدرت های زورگو هستند پس بقیاس استثنائی نتیجه گرفته میشه که پس واقعا چنگ بریسمان خدا نزده اند.این هم یک غلط در گفتارت.
      در مورد حمله بعراق هم باز اشتباه کردی،اگرچه صدام فرد دیکتاتور و ناجوری بود اما امروزه روشن شد که حرکت متجاوزانه امریکا و برخی اذنابش ببهانه وجود سلاح اتمی در عراق بهانه دروغی بود و آنها باز بدون مجوز از سازمان ملل به یک کشور مستقل تجاوز کردند و البته بعد در گِل ماندند و با کلی خسارت و سرافکندگی رفتند و عقلای خودشون هم الان اون عملو تقبیح می کنند.البته باز عدم اتحاد مسلمانها اینجا ناشی از عدم چنگ بریسمان خدا بود و اینکه خود صدام انسان آلوده ای بود.
      چیزی بنام مشبهات هم در قرآن نداریم،مقصودت اصطلاح متشابهات و محکمات قرآنی بود اما روشن شد که این آیه از محکمات قرآن است و معنای آن هم روشنه.

       
  38. عباس واحدیان

    تقدیم به دوستان نوری زاد

    شیر بی یال و کوپال

    قصه شب
    روزی چند شکارچی ماهر و کاربلد برای شکار شیر به بیشه رفتند . بیشه ای بزرگ و خرم با کلی چرنده و خزنده و پرنده و شیری که خود را مالک مطلق بیشه میدانست !
    چند بزغاله و مرغ و خروس فربه و قفسی بزرگ مهیا نمودند و در کنار برکه آبی تله خود را آراسته و پهن کردند .

    چند ساعتی گذشت و شیر نر جوانی که بر بلندای قدرت و غرور قرار داشت به برکه آب نزدیک شد . از دیدن آنهمه نعمت و گوشت لذید و شکار آسان به وجد آمد و با خود پنداشت که با خوردن آنهمه گوشت چند روزی با خیال راحت استراحت خواهد نمود .‌
    بسمت قفس خیز برداشت . وارد قفس شد غافل از آنکه میان او و بزغاله ها و مرغ و خروس ها میله های پولادی است و دست اش بدانها نخواهد رسید.
    هنوز در حال تقلا برای دستیابی بدانها بود که صدای افتادن درب کشویی و آهنی سنگین او را متوجه تله بودن ماجرا کرد.
    شیر جوان و خام بگوشت نرسید ولی آزادیش را فنا داد . شیر و قفس را بشهر بردند.

    شکارچی ها با شادی بسیار شیر جوان را با دارو و طلسم خواب کردند و سپس چنگال و دندانها و یال شیر را کشیدند و کوتاه کردند تا دوران بردگیش آغاز گردد.
    شیر بیچاره وقتی بخود آمد هیچ کدام از مظاهر قدرتش نبود. نه چنگال و دندانی برای دریدن ، نه یال و کوپالی برای قدرت نمایی ….شیری اسیر در قفس!
    از آنروز ببعد شکارچیان رند برای آنکه شیر را مطیع و رام خود کنند از حربه موثر گرسنگی بهره گرفتند . جیره بندی غذای شیر نر آغاز شد، آنهم نه جیره ای از گوشت تازه شکار، بلکه آشغال گوشتهای فاسد و پس مانده غذاهای شکارچیان که در قبال کلی اطاعت و فرمانبری شیر، جلویش می انداختند.

    شیر نر جوان، صاحب آن بیشه پر نعمت ، هر روز ضعیف تر میشد.
    شکارچیان نقشه ها برایش داشتند . یک شیر ضعیف و بی دندان و بی چنگال بهترین منبع درآمد برای سیرک است.
    رییس شکارچیان به کمک دوستانش بالاخره با ضرب شلاق و گرسنگی و قفس شیر را مطیع خود نمودند. سیرکی بر پا نمودند و هر روز با کلی تماشاگر منبع درآمد خوبی یافته بودند.
    سالها گذشت و علاوه بر درآمدهای سیرک که از نمایش جناب رییس که هر روز در مقابل چشم مردم سرش را دهان شیر نر میکرد و در می آورد حاصل میشد ،شکارچیان با غارت بیشه ی بی شیر مانده و منابع غنی آنجا ثروتها اندوختند و‌کاخها ساختند!
    در همه این سالها سهم آن شیر بیچاره فقط درد ، گرسنگی ، قفس و شلاق بود .
    شیر تحت آن طلسم بمرور باورش شده بود که شکارچیان در حقش لطف می کنند . همینکه آشغال غذایی برای خوردن ، قفسی برای خوابیدن دارد نشان از سخاوت آنان بود!!!!

    تا آنکه عمر طلسم اهلی شدن شیر پایان یافت . شیر پس از سالها فلاکت گویی تازه از خواب برخاسته بود.‌ آنشب تا صبح در قفس می غرید و باورش نمی شد که چگونه اینهمه سال عمرش را تباه نمودند .
    با خود اندیشید که باید علیه شکارچیان قیام کند . اما چگونه ؟
    آنان تفنگ ، شلاق و نفرات زیادی داشتند و شیر نر هیچ چیزی برای مبارزه نداشت !
    اما دیگر این شیر بیدار و رها شده از طلسم برایش مرگ شرافتمندانه زیباتر از روزی هزاربار مردن با خفت بود !
    آنروز همه برای تماشای مبارزه نمایشی شیر و رییس به سیرک آمده بودند.
    رییس همچون همیشه مغرور پای درون قفس گذارد. با شلاقش چندبار بر پشت شیر ضربه زد و او مثل همیشه در کنج قفس خود را تسلیم نشان داد.
    رییس دهان شیر را با دو دستش از هم گشود و سرش را درون دهان بی دندان او فرو برد . چند لحظه بعد تا خواست دهان شیر را باز کند شیر اجازه نداد. در مقابل چشمان همگان شیر با حرکتی سریع به کمک آرواره های قدرتمندش گردن آن صیاد شیاد را شکست و او را کشت !!!

    درب قفس مثل همیشه باز بود چون هیچکسی گمان نمی کرد شیر جرات فرار و رهایی داشته باشد. شیر با جستی بلند از قفس بیرون پرید . شکارچیان دیگر و نگهبانان هر کدام که جلوی او می ایستادند با ضربه مهلک پنجه های بی چنگال ولی قدرتمند شیر بهلاکت می رسیدند.
    شیر نر غرش کنان راه آزادیش را بسوی بیشه گشود. او نشان داد که یک شیر هر چند بی یال و کوپال شود اگر خودش را باور کند بازهم کسی حریف او نیست . شیر قصه ما رفت تا دوباره مالک سرنوشت و بیشه خود شود .

    نام آن شیر ….است !؟

    ۲۴ / فروردین /۹۷

     
  39. دکتر خدادادی - بخش پایانی

    و ﭼﻪ ﻏﯾر ﻓﻘﯾﻪ. ﻏﯾر از اﯾن ﺑﺎﺷد دﭼﺎر ﻓﺳﺎد ﺑﻠﻧد ﭘﺎﯾﮔﺎن ﺷدهاﯾم. ﻗوه ﻗﺿﺎﺋﯾﻪ دارای ﯾک ﺳﯾﺳﺗم ﻣدﯾرﯾت اﺧﺗﯾﺎری اﺳت.ﻋدم ﺷﻔﺎﻓﯾت در آن ﻣوﺟب ﻣﯽﺷود، ﺳﯾﺳﺗم در اﺧﺗﯾﺎر ﮔروه ﺧﺎﺻﯽ درآﯾد. ﮐﻣﺎ اﯾﻧﮐﻪ اﮔر ﺧوب ﺑﻧﮔرﯾم ﺑﺳﯾﺎری از ﻣﻘﺎﻣﺎت ﻓﻌﻠﯽ در ﺳطوح ﻣﺧﺗﻠف ﻣدﯾرﯾتھﺎی ﻗﺑﻠﯽ دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﻣﺳﺋوﻟﯾتھﺎی ﻣﺗﻌدد داﺷﺗﻪاﻧد اﻣﺎ ﭼون ﺿﺎﺑطﻪ ﻧظﺎرت ﺑرآنھﺎ ﻣﺷﺧص و ﺷﻔﺎف ﻧﺑوده ﻣﻌﻠوم ﻧﯾﺳت ﺑرای ارﺗﻘﺎء دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ و ﻧﯾل ﺑﻪ اھداﻓش ﭼﻪ ﻣﯾزان ﺑﮫرهوری داﺷﺗﻪاﻧد. ھﻣﭼﻧﺎن ﮐﻪ ﺿﺎﺑطﻪ ﻧظﺎرت ﺑر ﻋﻣﻠﮐرد ﺷﺧص ﺷﻣﺎ ﻧﯾز ﺑرای ﻣردم و ﻗﺿﺎت ﺷﻔﺎف و ﻣﺷﺧص ﻧﯾﺳت. در ﻓﺳﺎد ﺳﯾﺳﺗﻣﺎﺗﯾک رواﺑط ﺑﻪ ﺷدت ﺑر ھم ﺗﺄﺛﯾر ﻣﯽﮔذارﻧد. ﺑﻪ ﮔوﻧﻪای ﮐﻪ ﻓرد ﻣﯽﺗواﻧد از رواﺑط و ﺟﺎﯾﮔﺎه درون ﮔروھﯽ ﺑرای ﭘﯾﺷﺑرد اھداﻓش اﺳﺗﻔﺎده ﮐﻧد. وﻗﺗﯽ ﺷﯾوه وﺿﺎﺑطﻪ ﺷﺎﯾﺳﺗﻪ ﺳﺎﻻراﻧﻪ در اﻧﺗﺧﺎب ﺑﺳﯾﺎری از ﻣﻘﺎﻣﺎت ﻣﻔﻘود ﺑﺎﺷد، ﺟوھره ﻓﺳﺎد ﻓراھم ﺷده اﺳت. ﺧوﯾﺷﺎوﻧدﮔراﯾﯽ، ﺟﻧﺎحﺑﻧدی، ﺑﺎﻧدﺑﺎزی و ﺗوﺻﯾﻪ ﭘذﯾری در اﻧﺗﺻﺎب ﯾک ﻣﻘﺎم ﻗﺿﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﯾک ﻣﺳﺋول دﻓﺗر، ﻣﻔﺳدهای ﺑﻪ ﻣراﺗب ﺷدﯾدﺗر از رﺷوه ﮔﯾری ﯾک ﻗﺎﺿﯽ اﺳت. اﮔر روزی ﮐﻪ ﺑﻪ رﯾﺎﺳت ﻗوه ﻗﺿﺎﯾﯾﻪ ﻣﻧﺻوب ﺷدﯾد، ﻣﻧﺗﻘدان و ﻧﺧﺑﮔﺎﻧﯽ از ﺣوزه، داﻧﺷﮔﺎه و دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ را در ﮐﻧﺎر ھﻣﻔﮐراﻧﺗﺎن ـ اﻟﺑﺗﻪ ﺑﺎ ارزش ﺑراﺑر ـ ﻗرار ﻣﯽدادﯾد و ﻧﮔﺎه ﻧﺧﺑﮔﯽ ﺗﺎن ﻣرﻋوب ﻣﻌﺎدﻻت ﻏﯾر ﻗﺿﺎﯾﯽ ﻧﻣﯽﺷد اﻣروز ﻧﯾﺎز ﺑﻪ ﺗﮫدﯾدھﺎﯾﯽ از اﯾن دﺳت ﮐﻪ ﺗﺻوﯾر و ﻧﺎم ﻣﻧﺗﺷر ﻣﯽﺳﺎزﯾد، ﻧﺑود. ب ـ اﻧﻔﻌﺎل در ﺑرﺧورد ﺑﺎ ﻣﻔﺎﺳد اﻗﺗﺻﺎدی و اﺟﺗﻣﺎﻋﯽ ﺑﻪ ﺑﮫﺎﻧﻪ ﻣﺻﻠﺣتﮔراﯾﯽ و ﺻرﻓﺎً ﺗﮫدﯾدﺑﺎزی در ﺟﻠوی دورﺑﯾنھﺎ ﯾک رﻓﺗﺎر ﻓﺳﺎدآﻣﯾز ﺑرای ﺑﻠﻧدﭘﺎﯾﮔﺎن اﺳت. در دورهای از اﯾن ﻣﻣﻠﮐت ﺑﻧﺎﺑر ﮔزارش دﯾوان ﻣﺣﺎﺳﺑﺎت، دوﻟﺗﯽ از ﮐﺎﻧﺎل ﺑودﺟﻪ ھزاران ھزار ﺗﺧﻠف در ھر ﺳﺎل ﻣرﺗﮐب ﻣﯽﺷد. اﻣﺎ ﻧﮫﺎدھﺎی ﻧظﺎرﺗﯽ ھﻣﭼون دﯾوان ﻣﺣﺎﺳﺑﺎت، ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺎزرﺳﯽ و دادﮔﺳﺗریھﺎ ﻓﻘط ﻣﻧﻔﻌﻼﻧﻪ ﻧﮔﺎه ﮐردﻧد. ﭼﮔوﻧﻪ ﻣﯽﺗواﻧﯾم ﺗﺣﻣل اﯾن ھﻣﻪ ﺗﺧﻠف را در آن دوران اﻧﻔﻌﺎل ﺑﻠﻧدﭘﺎﯾﮔﺎن و ﻓرودﺳﺗﺎن دﺳﺗﮔﺎهھﺎی ﻧظﺎرﺗﯽ وﻗﺿﺎﯾﯽ ﻧداﻧﯾم؟ آﯾﺎ اﯾن رﻓﺗﺎر، ﻓﺳﺎد ﺳﯾﺳﺗﻣﺎﺗﯾک ﻧﺑوده اﺳت؟ ﺟﺎﻟب اﯾﻧﺟﺎﺳت ﮐﻪ اﮐﻧون ﺗﻣﺎم ﺳطوح دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾد ﭼوب اﺗﮫﺎمھﺎی ﻧﺎروای رﺋﯾس آن دوﻟت ﮐذاﯾﯽ را ﺑﺧورﻧد. ج ـ ﭘرﺳﺷﯽ از ﻣﺣﺿر ﺟﻧﺎﺑﻌﺎﻟﯽ دارم؛ آﯾﺎ ﺷﺋون رﻓﺗﺎری ﻣﻘﺎﻣﺎت ﺑﻠﻧدﭘﺎﯾﻪ ﻗوه ﻗﺿﺎﺋﯾﻪ ﺑﺎ ﺷﺋون رﻓﺗﺎری ﻗﺿﺎت ﭘﺎﯾﯾن دﺳﺗﯽ ﺗﻔﺎوﺗﯽ دارد ﯾﺎ اﯾﻧﮐﻪ اﺗﻔﺎﻗﺎً ﺑﻠﻧدﭘﺎﯾﮔﺎن ﺑﺎﯾد ﺑﯾﺷﺗر ﻣﺑﺎدی آداب ﻗﺿﺎﯾﯽ و اﺟﺗﻣﺎﻋﯽ ﺑﺎﺷﻧد؟ از آﻧﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺟﻧﺎﺑﻌﺎﻟﯽ را ﺑﻪ ﻋﻧوان ﻣﻌﻠم اﺧﻼق ﻧﯾز ﻣﯽﺷﻧﺎﺳﻧد ﻗطﻌﺎً ﺑﮫﺗر از ﺑﻧده ﻣﯽداﻧﯾد ﮐﻪ ﺻﺑر و ﺷﮐﯾﺑﺎﯾﯽ و ﺣﻔظ ﺷؤون ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﯾﮐﯽ از اوﺻﺎف اﺳﺎﺳﯽ و اﺧﻼﻗﯽ ﻣﻘﺎﻣﺎت ﻗﺿﺎﯾﯽ اﺳت. ﻣﻌﺎون ﻣﺣﺗرم اول ﺷﻣﺎ در ﺟﻣﻊ داﻧﺷﺟوﯾﺎن ﺷﮐﯾﺑﺎﯾﯽ ﺧود را از دﺳت ﻣﯽدھد و در ﺟواب ﺳوﺗﯽ، ﺳوت ﻣﯽزﻧد. اﻣﺎ ﺷﻣﺎ ھﯾﭻ ﻋﮐساﻟﻌﻣﻠﯽ از ﺧود ﻧﺷﺎن ﻧﻣﯽدھﯾد. ﺟدای از ﻧﻔس ﻋﻣل اﯾﺷﺎن، از دﺳت دادن ﺻﺑر و ﺷﮐﯾﺑﺎﯾﯽ ﺗوﺳط ﺑﻠﻧد ﭘﺎﯾﻪﺗرﯾن ﻣﻘﺎم دﺳﺗﮔﺎه ﻋداﻟت ﺑﻌد از ﺟﻧﺎﺑﻌﺎﻟﯽ، در ﻣﺣﺿر ﯾک ﻣﻠت و ﻗﺿﺎت ﺷرﯾف آﯾﺎ رﻓﺗﺎر ﺻﻼح آﻣﯾزی اﺳت؟ اﮔر از ﯾک ﻗﺎﺿﯽ دون ﭘﺎﯾﻪ ﭼﻧﯾن رﻓﺗﺎری در ﻣﺣﮐﻣﻪ ﯾﺎ در ﺟﻠﺳﻪای ﻋﻣوﻣﯽ ﺳر ﺑزﻧد دادﺳرا و دادﮔﺎه اﻧﺗظﺎﻣﯽ ﻗﺿﺎت ﭼﻪ ﺑرﺧوردی ﺑﺎﺑت اﯾن ﻋﻣل ﺧﻼف ﺷﺄن ﺑﺎ او ﺧواھﻧد داﺷت؟ آﯾﺎ ﺳﮐوت ﺷﻣﺎ ﯾﺎ دادﮔﺎه اﻧﺗظﺎﻣﯽ ﻗﺿﺎت در ﻗﺑﺎل اﯾن ﻣوﺿوع ﻣﻔﺳده در ﺑر ﻧداﺷت؟ آﯾﺎ اﯾن ﺑﯽﻋداﻟﺗﯽ در اﻋﻣﺎل ﻗﺎﻧون ﻓﺳﺎد ﻧﯾﺳت؟ ﺷﻣﺎ ﮐﻪ ھﯾﭼﮔوﻧﻪ ﻓﺳﺎدی را ﺗﺣﻣل ﻧﻣﯽﮐﻧﯾد ﭼرا اﯾن ﻓﺳﺎد را ﺗﺣﻣل ﮐردﯾد؟ د ـ ﻓﺳﺎد اﯾن اﺳت ﮐﻪ دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﻧﺗواﻧد ﭘس از ﮔذﺷت ﺳﯽ ﺳﺎل ﻻﯾﺣﻪای ﻣدّون و اﻗداﻣﯽ ھﻣﺎھﻧگ ﺑﺎ ﺳﺎﯾر ﻗوای ﻣﻣﻠﮐﺗﯽ ﺑرای ﭘﯾﺷﮔﯾری از طرح دﻋﺎوی و وﻗوع ﺟراﺋم ﺗدوﯾن ﮐﻧد و ﺟﺎﻣﻌﻪ را از آﺳﯾبھﺎی اﺟﺗﻣﺎﻋﯽ ﻧﺟﺎت دھد. ﻓﺳﺎد اﯾن اﺳت ﮐﻪ در ﻋرض ﯾک روز دهھﺎ ﭘروﻧده ﺑﺎﺑت دﻋواﯾﯽ ﺑﯾن دو اداره دوﻟﺗﯽ در ﯾک ﺷﻌﺑﻪ ﺣﻘوﻗﯽ اﺻﻔﮫﺎن ﻣطرح ﻣﯽﺷود، ﭼﻧدﯾن روز وﻗتھﺎی رﺳﯾدﮔﯽ را ﺑﻪ ﺧود اﺧﺗﺻﺎص ﻣﯽدھد و ﺑﺎ وﺟود اﺳﺗﻘرار ﻣﻌﺎوﻧت ﻋرﯾض و طوﯾل ﭘﯾﺷﮔﯾری در ﺳﺎﻟﯾﺎن طوﻻﻧﯽ، ﺗﺎﮐﻧون ھﯾﭻ ﺗدﺑﯾر ﺑﻧﯾﺎدﯾﻧﯽ ﺑرای ﺟﻠوﮔﯾری از اﯾﻧﮔوﻧﻪ دﻋﺎوی و ھزاران دﻋوای ﻣﺷﺎﺑﻪ اﻧدﯾﺷﯾده ﻧﺷده اﺳت. ﻓﺳﺎد اﯾن اﺳت ﮐﻪ ﺑﻠﻧدﭘﺎﯾﮔﺎن ﻣﺎ ﮔﻔﺗﮔو ﺑرﺳرﺻﻼح ﻣﻣﻠﮐت را ﺑﻠد ﻧﯾﺳﺗﻧد. ﻋﺷق و ﺻﻠﺢ ﮐﻪ ﭘرﭼم راﺳﺗﯾن اﺳﻼم اﺳت را زﻣﯾن اﻧداﺧﺗﻪ و ﻋﺷق ورزی را ﻓرا ﻧﮔرﻓﺗﻪاﻧد. ﻓرﺳودﮔﯽ دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﭘوﺳﯾدﮔﯽ و ﻓﺳﺎدش ﭘﯾوﺳﺗﻪ و راھﯽ ﺟز ﺑﺎزﺳﺎزی ﻧدارد. ﺳﻠولھﺎﯾش ﻣرده و ﺧﺷﮐﯾدهاﻧد. ﻣﮔر ﺳﻠولھﺎی ﺑﻧﯾﺎدﯾن ﮐﺎری ﮐﻧﻧد؛ ﻧﺧﺑﮔﺎن ﺟﺎﻣﻌﻪ را ﻣﯽﮔوﯾم. اﮔر اﯾن ﺳﻠولھﺎ در ﺑطن دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺷﮐﻠﯽ ھدﻓﻣﻧد رھﺎ ﺷوﻧد ﻗدرت ﺗرﻣﯾم آن را دارﻧد. آﻧﮔﺎه اﺳت ﮐﻪ ھﻣﭼون ﮐﻧﺷﮔراﻧﯽ اﻋﺗﻣﺎد ﻋﻣوﻣﯽ را ﺑﻪ دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ اﻓزاﯾش ﻣﯽدھﻧد و ﻣرز ﺑﯽ اﻋﺗﻣﺎدی ﺑﯾن ﻣردم و دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ را ﺑر ﻣﯽدارﻧد. در آن ﺻورت اﯾن دﺳﺗﮔﺎه از ﻋﮫده ﻣﺑﺎرزه ﺑﺎ ﻓﺳﺎد ﺑﻪ ﺷﮐل اﺳﺎﺳﯽ و ﻗﺎطﻊ ﺑر ﻣﯽآﯾد. ﺗﺎ زﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻔﺳدهھﺎی رﻓﺗﺎری ﺑﻧﯾﺎدﯾن در اﯾن دﺳﺗﮔﺎه دﯾده ﻣﯽﺷود و ﻣﻌﺎدﻻت ﻏﯾر ﻗﺿﺎﯾﯽ، ﺑﺳﯾﺎری از ﺳطوح آن را ﺗﺳﺧﯾر ﮐرده اﺳت، ﺷﻣﺎ و ﺳﺧﻧﮔوی ﺷﻣﺎ ھر ﺳﺎل ﺑﺎﯾد از ﺗﻌداد ﺑﺳﯾﺎری ﻗﺿﺎت ﮐﻪ ﻣﻌﻠق ﺷدهاﻧد ﯾﺎ ﺑﺎ آنھﺎ ﺑرﺧورد ﮐردهاﯾد ﺧﺑر رﺳﺎﻧﯽ ﮐﻧﯾد. ﺑﯾﺎﯾﯾد ﻗﺑل از آﻧﮐﻪ ﺗﺻوﯾری را ﻧﺷﺎن دھﯾد، ﺗﺻوﯾری ﺷﻔﺎفا ز دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺧﺑﮔﺎن ﺑﻧﻣﺎﯾﺎﻧﯾد. ﺑﻪ راﺳﺗﯽ آﯾﺎ از ﺧود ﭘرﺳﯾدهاﯾد ﮐﻪ ﺟﺎﯾﮔﺎه ﻧﺧﺑﮔﺎنِ ﺣوزه، داﻧﺷﮔﺎه و ﻣدﯾران و ﻗﺿﺎت ﮐﺎرﮐﺷﺗﻪ دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﻌﯾﺎرھﺎی ﮐﺎﻣﻼً اﺧﻼﻗﯽ ﺑﻪ اﯾن ﻣرﺣﻠﻪ رﺳﯾدهاﻧد در ﮐﻧﺎر ﺷﻣﺎ ﭼﻪ ﺷده اﺳت؟ در ﭘﺎﯾﺎن ﺑﺎ ﻋﺷق ورزی ﺑﯽ رﯾﺎ و راﺳت ورزی ﺗﻣﺎم، دوﺳت دارم ﭼﻧد درﺧواﺳت از ﺷﻣﺎ داﺷﺗﻪ ﺑﺎﺷم: ـ ﻟطﻔﺎً ﺗﺣﻣل ﺧود را ﺑﻪ وﯾژه در ﻗﺑﺎل اﻧﺗﻘﺎدھﺎ ﺑﺎﻻ ﺑﺑرﯾد. ﯾک رﺋﯾس ﺷﮐﯾﺑﺎ، اﻣﯾن و ﺧﯾرﺧواه ﻣﯽﺗواﻧد طﻼﯾﻪ دار ﯾک ﻟﺷﮐر ﺧﺎﻟص ﺑرای۱ ﻣﺑﺎرزه ﺑﺎ ﻓﺳﺎد ﺑﺎﺷد اﻣﺎ ﻧﺑﺎﯾد اﯾن ﻣﺑﺎرزه را ﺻرﻓﺎً ﻣﺳﺗﺣق ﻓرودﺳﺗﺎن داﻧﺳت. ـ ﺗﻘﺎﺿﺎ دارم ﺑرﺧﻼف آﻧﭼﻪ ﮐﻪ اﯾن ﺳﺎلھﺎ ﺷﺎھدش ﻧﺑودﯾم ﺑﯽﭘرده و ﺑدون ﺣﺿور اطراﻓﯾﺎن و ﭘرده داراﻧﺗﺎن دردھﺎی ﺟﺎﻣﻌﻪ و دﺳﺗﮔﺎه۲ ﻗﺿﺎﯾﯽ را از ﻗﺿﺎت ﺑﺷﻧوﯾد.

    ـ درﺧواﺳت ﻣﯽﮐﻧم ﺑﻪ ﺟﺎی اﺗﮐﺎی ﺻرف ﺑﻪ روﯾﻪھﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺑﺗﻧﯽ ﺑر ﺗﻧﺑﯾﻪ ﺑﺎﺷد درﺻدد اﯾﺟﺎد و راهاﻧدازی ﯾک ﺳﯾﺳﺗم ﭘﯾﺷﮔﯾراﻧﻪ از۳ ﻓﺳﺎد ﺑﺎﺷﯾد. ﺳﯾﺳﺗﻣﯽ ﮐﻪ ﺑر ﭘﺎﯾﻪ ﻓرھﻧگ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ در درون دﺳﺗﮔﺎه و ﺗوﺳﻌﻪ ﻓرھﻧﮔﯽ ﺧﺎرج از دﺳﺗﮔﺎه ﻗرار ﮔﯾرد. راه ﻧﺟﺎت دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ از ﻣﺳﯾر ﺗوﺳﻌﻪ ﻋﺎدﻻﻧﻪ آن ﺑﺎ ﺑﮫرهﮔﯾری از ﻧﺧﺑﮔﺎن ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﯽﮔذرد. ﺗوﺳﻌﻪ ﻋﺎدﻻﻧﻪ ﺑﺎ اﯾﺟﺎد ﻓرھﻧگ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﺳﺎﻟم از ﺳوی رأس ھرم دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺳوی ﮐف آن ﭘﯾش ﺧواھد رﻓت. روﯾﮐرد ﻓرھﻧگ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ »اﻗداﻣﺎﺗﯽ ھﻣﭼون ھوﯾت ﺑﺧﺷﯽ ﺑﻪ ﮐﺎرﮐﻧﺎن، اﯾﺟﺎد ﺗﻌﮫد دروﻧﯽ در ﮐﺎرﮐﻧﺎن، ﺗﺛﺑﯾت ﺷﯾوهھﺎی اﻧﮔﯾزﺷﯽ و اراﺋﻪ اﻟﮔوھﺎی ﻣﻧﺎﺳب رﻓﺗﺎری« در ﻣﯾﺎن آﻧﮫﺎ را ﻣﯽطﻠﺑد ﮐﻪ ﻓﺿﺎﯾﯽ ﻧﮫﯽ ﮐﻧﻧده از ﻓﺳﺎد اداری را در ﭘﯽ دارد. در ﭼﻧﯾن ﺷراﯾطﯽ ﺳوءاﺳﺗﻔﺎده از ﻣوﻗﻌﯾت ﺷﻐﻠﯽ، ﺑﯽﻋداﻟﺗﯽ، ﻗدرت ﻧﻣﺎﯾﯽ، ﭘﺎرﺗﯽ ﺑﺎزی، ﺗوﺻﯾﻪ ﻧﻣﺎﯾﯽ و ﺗوﺻﯾﻪ ﭘذﯾری، ﺑﺎجﺧواھﯽ، ﺑﯽﺿﺎﺑطﮔﯽ در اﻧﺗﺻﺎبھﺎ و ارﺗﻘﺎھﺎ، اﻋﻣﺎل ﺳﻠﯾﻘﻪھﺎی ﺷﺧﺻﯽ، ﮐﯾﻧﻪﺗوزیھﺎ، ارﺗﺷﺎء، اﺧﺗﻼس و اﯾﺟﺎد ﻧﺎرﺿﺎﯾﺗﯽ در ارﺑﺎب رﺟوع ﺑﻪ ﭘﺎﯾﯾنﺗرﯾن ﺳطﺢ ﺧود ﮐﺎھش ﺧواھد ﯾﺎﻓت و در ﺑﺳﯾﺎری از ﺑﺧشھﺎ ﻣﺣو ﺧواھد ﺷد. ﺳﺎﺧﺗن ﯾک ﺳﯾﺳﺗم ﭘﯾﺷﮔﯾراﻧﻪ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﻓﺳﺎد در اﯾن دﺳﺗﮔﺎه ﺑﺟﺎی ﻧظﺎم ﮐﻧﺗرل ﻣﻔﺎﺳد، ﯾک راھﺑرد ﺑﻧﯾﺎدﯾن در ﻣﺳﯾر ﻣﺑﺎرزه ﺑﺎ ﻓﺳﺎد اﺳت. »ﻣﻧظور از ﺳﯾﺳﺗم ﭘﯾﺷﮔﯾراﻧﻪ اﯾن اﺳت ﮐﻪ ﻧظﺎم ﺗﻣرﮐز ﯾﺎﻓﺗﻪ ﺑر ﮐﺷف ﻣوارد ﻓﺳﺎد و ﺗﻧﺑﯾﻪ ﻣﺗﺧﻠﻔﺎن ﺑﻪ ﺳﯾﺳﺗم ﺑﺎزدارﻧده ﻋواﻣل ﻓﺳﺎد ﺗﺟﮫﯾز ﮔردد.« اﺑزار اﯾن ﻧظﺎم ﻓرھﻧگ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ اﺳت ﮐﻪ ﺑﺎﻋث ﻣﯽﺷود ﮐﺎرﮐﻧﺎن دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ اﺣﺳﺎس ھوﯾت ﮐﻧﻧد و ﺷﺧﺻﯾت ﺧود را واﺑﺳﺗﻪ ﺑﻪ اﯾن دﺳﺗﮔﺎه ﺑداﻧﻧد. اﮔر ﺳﺎزﻣﺎن از ﻓرھﻧگ ﺳﺎﻟﻣﯽ ﺑرﺧوردار ﺑﺎﺷد اﯾن ﺗﻔﮐر را در ﻣﯾﺎن ﮐﺎرﮐﻧﺎﻧش ﺗﻘوﯾت ﻣﯽﮐﻧد ﮐﻪ اﻓرادی ارزﺷﻣﻧدﻧد و ﻧﺑﺎﯾد ﺳﻼﻣت ﺧود را ﺑﺎ آﻟودﮔﯽ ﺑﻪ ﻓﺳﺎد و ﺛﻣﻧﯽ ﺑﺧس ﺑﻔروﺷﻧد. اﻟﮔوھﺎی رﻓﺗﺎری اﯾن ﻓرھﻧگ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ از ﻣدﯾران آن آﻏﺎز ﻣﯽﺷود. وﻗﺗﯽ ﻣدﯾران ﺳﯾﺳﺳﺗم ﻗﺿﺎﯾﯽ ﺿﻣن ﺗدوﯾن رﻓﺗﺎرھﺎی ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ، ﺧود ﻣﺑﺎدی ﺑﻪ آن رﻓﺗﺎرھﺎ ﺑﺎﺷﻧد و از ھر رﻓﺗﺎری ﮐﻪ ﺑوی ﻓﺳﺎد و ﻏرور ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﻣﯽدھد دوری ﮐﻧﻧد و روی ﺧود را ﺑﻪ ﺳوی ﮐﺎرﮐﻧﺎﻧﺷﺎن ﺑﮔﺷﺎﯾﻧد اﺣﺗﻣﺎل ﺑروز رﻓﺗﺎرھﺎی ﻧﺎﻣطﻠوب در ﮐﺎرﮐﻧﺎن ﮐﺎھش ﻣﯽﯾﺎﺑد. ﻣدﯾری ﮐﻪ ﻣﺑﻧﺎی ﺳﯾﺎﺳتھﺎی ﺧود را ﺷﻔﺎﻓﯾت و ﺷﺎﯾﺳﺗﻪ ﺳﺎﻻری ﻗرار دھد، ﮐﺎرﻣﻧدش ﻧﯾز ﺷﺎﯾﺳﺗﻪ و ﺑﯽ زﻧﮔﺎر رﻓﺗﺎر ﻣﯽﮐﻧد. دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ از ﯾک ﺳو ﻧﯾﺎز ﺑﻪ »ﭘﯾﻣﺎن ﺑﮫداﺷت اداری« در ﻣﯾﺎن ﮐﺎرﮐﻧﺎن و ﻣﺳﺋوﻟﯾن ﺧود و از ﺳوی دﯾﮔر ﻧﯾﺎز ﺑﻪ »ﭘﯾﻣﺎن ﺑﮫداﺷت ﻗﺿﺎﯾﯽ« ﻣﯾﺎن ﺧود ﺑﺎ ﻣردم و ﺳﺎﯾر ﻗوای ﻣﻣﻠﮐﺗﯽ دارد. ﻣﺎ ﻗﺿﺎت آﻣﺎده ﭘﯾﻣﺎن ﺑﺎ ﺷﻣﺎ و ﻣردم ھﺳﺗﯾم، آﯾﺎ ﺷﻣﺎ ھم آﻣﺎده اﯾد…

     
    • آقای قاضی یکجوری صحبت کن که رئیس قوه قضائیه فهم باشد انگار طرفت را نمیشناسی . رئیس قوه قضائیه را که از درجه دکترای حقوق دانشگاه تهران یا امثالهم که سالها تجربه اندوخته باشند ،پاک باشند، مورد قبول قضات سرشناس باشند و…خلاصه از میان اینها انتخاب نمیکنند. چنین قضاتی جایشان همان بهتر است که زندان باشد. حالا ایندفعه را چون خودت گفتی فاسد هستی بزرگ قاضیان میبخشدت. راستش طوری حرف زدی که فهم حرفهایت در دامنه دانش و فضای فکری او قرار نمیگرفت و بهمین جهت فرستاد پیش یک قاضی دیگر. جنابعالی تماما راجع به علل صحبت کردی اینکه نمیشود مگر نمیدانید که علت همه چیز خداست. پدران ما صد سال پیش اشتباهی کردند و انقلاب مشروطه کردند و منظورشان هم بیشتر اشتباه جدا کردن قوه قضائیه از حکومت و محاکم شرعیه بود. الحمداله ! که انقلاب 57 شد و با روی کار آمدن روحانیت مترقی !!حکام شرع تا حدودی توانستند وضع را به سابق برگردانند. من که متاسفانه چندان سوادی در حقوق و دادگستری ندارم ولی اینقدر میفهمم که قوانین پیشرفته و مترقی قصاص ، دیه ، اعدام اطفال و نوجوانان ، قطع انگشتان گرسنگان چیز کش رو ، زندانی و اعدام کسانی که مخالف چنین احکام و حکومت الهی باشند و از همه مهمتر احترام و اغماض به نخبگان مختلس و شمشیرداران حکومت و… مجموعه ای هستند که آن دنیای مرا درست میکنند. بنابراین ای قاضی احتمالا حقوق و علوم احتماعی غیراسلامی خوانده طرفت را بشناس و مورد خطاب قرار ده و حال که شناختی با او از مستندات یا فاکتهائی از توضیح المسائل و احادیث و روایات بگو که سرش به باریتعالی وصل باشد نه به تجربیات ابوالبشر که در این دانشگاهها بخورد جوانان میدهند و از بهشت آن دنیای هپروت غافل میمانند.

       
  40. دکتر خدادادی - بخش دوم

    ﻣﺗﺄﺳﻔم ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻧوان ﯾک ﺷﮫروﻧد ﺑﺎﯾد ﺑﮔوﯾم، ﺧﯾرﺧواھﯽ ﻧﺳﺑت ﺑﻪ ﻣﻠّت و ﻣﻘﺎم ﻣﻌظم رھﺑری در ﻣﯾﺎن ﺳﻪ ﻗوه در ﭘﺎﯾﯾنﺗرﯾن ﺳطﺢ ﺧود ﻗرار دارد. از آﻣﺎل ﻣﻘﺎم ﻣﻌظم رھﺑری وﺟود ﺷراﯾط ﻣﻧﺎﺳب و اﻣﯾد ﺑﺧش ﺑرای ھﻣدﻟﯽ، ھﻣﺎھﻧﮔﯽ و ھم ﻓﮐری ﺑﯾن ﻣﺳﺋوﻻن در اﻣر ﻣﺑﺎرزه ﺑﺎ ﻓﺳﺎد ﺑوده اﺳت. ﺑدون ﺗردﯾد ﺛﻣره ھﻣدﻟﯽ و ھﻣﺎھﻧﮔﯽ ﻣﺳﺋوﻻن رﻓﺗن ﺑﻪ ﺳوی ﺗوﺳﻌﻪ اﻧﺳﺎﻧﯽ، ﻓرھﻧﮔﯽ، اﺟﺗﻣﺎﻋﯽ و اﻗﺗﺻﺎدی اﺳت. اﻣﺎ اﮐﻧون ﺑﺎﯾد ﭘرﺳﯾد آﯾﺎ واﻗﻌﺎ اﯾن ﻣﮫم ﺑرای ﻣردم ﻣﻠﻣوس اﺳت؟ آﯾﺎ ﭼﯾزی ﺑﺟز ﮐﻧدی و ﻧﺎﮐﺎرا ﺷدن ﺳﻪ ﻗوه اﺣﺳﺎس ﻣﯽﺷود. واﻗﻌﺎً ﭼرا ﺑرای ﺑرﺧﯽ ﻋﺟﯾب اﺳت ﮐﻪ ﻣردم ﺑﻪ ﻧﺎﮔﺎه رﻓﺗﺎری ﻣﻧﻔﻌﻼﻧﻪ و ﻓرو رﻓﺗﻪ در ﺧود ﭘﯾش ﻣﯽﮔﯾرﻧد و ﮐﻣﯽ آن ﮔﺎهﺗر ﮐﻧﺷﮔراﻧﻪ ﺑﻪ ﭘﺎ ﻣﯽﺧﯾزﻧد؟ ﻧﻪ، اﺎﺳﺳﺎً ﺷﮔﻔﺗﯽ آور ﻧﯾﺳت. آن ﮔﺎه ﮐﻪ ﭼﺷم اﻣﯾد ﻣﻠّت ﺑﻪ ﻣﺳﺋوﻻﻧﯽ ﺑﺎﺷد ﮐﻪ ﺧﯾرﺧواھﯽ را ﺑﻪ ﺣداﻗل ﻣﻣﮐن رﺳﺎﻧدهاﻧد، ﭼﯾز ﺷﮔﻔﺗﯽ ﻧﯾﺳت اﮔر ﮔﻧداب ﻓﺳﺎد، ﺟﺎﻣﻌﻪ را ﺑﻪ ﺣرﮐت ﺗﮐﺎﻧﺷﯽ وا دارد. ﻗوه ﻗﺿﺎﺋﯾﻪ ﻣﺣل اﻧﺑﺎﺷت ﻗدرت اﺳت. ﻣﻧﺎﺳبﺗرﯾن زﻣﯾﻧﻪ و ﺑﺳﺗر ﺑرای اﯾﺟﺎد ﻓﻌﺎﻟﯾتھﺎی ﻣﻔﺳداﻧﻪ اﺳت. اﯾن زﻣﯾﻧﻪ ﮐﻠﯾت دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ را در ﺑر دارد؛ ﺳطوح ﺑﺎﻻدﺳﺗﯽ و ﭘﺎﯾﯾن دﺳﺗﯽ. در واﻗﻊ ﻓﺳﺎد در دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻔﮫوم اﻧﺣراف و ﺧروج از اﯾده آلھﺎ و ﻗواﻧﯾن، ﻓﻘط ﻓﺳﺎد ﻓرودﺳﺗﺎن ﻧﯾﺳت؛ ﻓﺳﺎد ﺑﻠﻧد ﭘﺎﯾﮔﺎن ھم ھﺳت. ﻓﺳﺎد ﻓرودﺳﺗﺎن: ﻓﺳﺎد ﻓرودﺳﺗﺎن در دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ اﺻﻧﺎف ﻣﺗﻌددی دارد ﮐﻪ ﺑﺳﯾﺎری از ﮔوﻧﻪھﺎﯾش ﺑر ﻓرودﺳﺗﺎن ﻋﺎرض ﺷده و آنھﺎ را ﻓﺎﺳد ﺳﺎﺧﺗﻪ اﺳت. ﻣن ﯾک ﻗﺎﺿﯽ ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﺑرﺧوردھﺎی ﮔزﯾﻧﺷﯽ ﺑﺎ اﺻﺣﺎب دﻋوی دارم. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﺳﻼﯾق و ﻋﻼﯾق ﺷﺧﺻﯽ و ﺳﯾﺎﺳﯽ ﺧود و رﻓﻘﺎﯾم را در رﺳﯾدﮔﯽھﺎ دﺧﺎﻟت ﻣﯽدھم. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﺧودﺧواﺳﺗﻪ و ﻧﺎﺧواﺳﺗﻪ داﻧش ﺣﻘوﻗﯽام را ارﺗﻘﺎ ﻧﻣﯽدھم. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﻋﻠم و داﻧﺷم را ﺑﻪ رخ اﺻﺣﺎب دﻋوی ﻣﯽﮐﺷم. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﺷﯾرﯾﻧﯽ ﻗدرت را ﺑﻪ ﺧود ﻣﯽﭼﺷﺎﻧم و ﮔوﯾﯽ از آﺳﻣﺎن ﺑر زﻣﯾن اﻓﺗﺎدهام. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﺑﻪ دﻟﯾل ﺣﺟم ﻓراوان ﮐﺎر ﺑدون ﻣطﺎﻟﻌﻪ ﻗواﻧﯾن و ﻣﺗون ﻓﻘﮫﯽ و ﺣﻘوﻗﯽ رأی ﺻﺎدر ﻣﯽﮐﻧم، ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ آرای ﻏﯾرﻣﺳﺗدل و ﻏﯾر ﻣﺳﺗﻧد ﺻﺎدر ﻣﯽﮐﻧم، ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﻗرار ﺗﺄﻣﯾن و ﺑﺎزداﺷت ﻣوﻗت ﻏﯾرﺿروری ﺻﺎدر ﻣﯽﮐﻧم. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﺣﻘوق ﻣﺗّﮫم و ﻣﺟرم را رﻋﺎﯾت ﻧﻣﯽﮐﻧم. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﺑﻪ اﻗﺗﺿﺎی ﺷﻐﻠم ﻓرﺻتھﺎی ﺷﻐﻠﯽ دﯾﮔران را ﺗﺳﺧﯾر ﻣﯽﮐﻧم. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﺑﻪ اﻗﺗﺿﺎی ﺷﻐﻠم ﻗﮫر و ﻏﺿب و ﻏرور ﺑر ارﺑﺎب رﺟوع ﻣﯽورزم. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﺑﻪ ﻋﻠت ﺳﯾﺎﺳتھﺎی ﺣﺎﮐم، اﺳﯾر آﻣﺎرﮔراﯾﯽ ﻣﯽﺷوم وﮐﯾﻔﯾت را ﻟﮔدﻣﺎل ﻣﯽﮐﻧم. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ روح ﻗﺎﻧون راﺑﻪ ﮐﻠﯾﺷﻪھﺎ ﻣﯽﻓروﺷم. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ در روزﻣرﮔﯽ اﺳﯾر ﻣﯽﺷوم و دم ﺑر ﻧﻣﯽآورم. ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ظﻠﻣﯽ را ﻣﯽﺑﯾﻧم و ﺳر در ﻻک ﺧود دارم، ﻣن ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﺷﻣﺎ و ﻣدﯾران ﺑﺎﻻدﺳﺗﯽ را اﻣر ﺑﻪ ﻣﻌروف و ﻧﮫﯽ از ﻣﻧﮐر ﻧﻣﯽﮐﻧم، ﻣن ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﯾک ﻗﺎﺿﯽ ﺑﯽ ﺑﺎک ﻧﺑﺎﺷم، آن ﮔﺎه ﮐﻪ ﺳﺧﻧﺎن اﺻﺣﺎب دﻋوی را ﺑﺎ ﺷﮐﯾﺑﺎﯾﯽ، طﯾب ﺧﺎطر و آراﻣش ﻧﻣﯽﺷﻧوم، آن ﮔﺎه ﮐﻪ ﻣﺟﺑور ﻣﯽﺷوم در ﻣﺎه ﺑﯾش از دوﯾﺳت و ده ﭘروﻧده رأی ﺑدھم، ﻣن ﻓﺎﺳدم آن ﮔﺎه ﮐﻪ ﺑرای ﻧزدﯾﮐﺎن و دوﺳﺗﺎﻧم ﺗﻠﻔن را ﺑر ﻣﯽدارم و ﺑﻪ ھﻣﮐﺎرم ﺳﻔﺎرش ﻣﯽﮐﻧم، ﻣن ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ ﺣق ﻓرد ﺑﻪ داﺷﺗن وﮐﯾل را ﻧﺎدﯾده ﻣﯽﮔﯾرم، ﻣن ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ اوﻗﺎت اداری را ﺻرف اﻣور ﺷﺧﺻﯽ ﻣﯽﮐﻧم. ﻣن ﻓﺎﺳدم وﻗﺗﯽ از ﺗوﺟﻪ ﺑﻪ وﺿﻌﯾت اﻗﺗﺻﺎدی، روﺣﯽ و ﺟﺳﻣﯽ ھﻣﮐﺎران ﻗﺿﺎﯾﯽ و اداری ام ﻏﺎﻓﻠم و ھزاران رﻓﺗﺎر ﻓﺳﺎدآﻣﯾز دﯾﮔر. اﯾنھﺎ ھﻣﻪ رﻓﺗﺎرھﺎی آﮐﻧده از ﻓﺳﺎد و ﺗﺑﺎھﯽ ﺑرای ﻓرودﺳﺗﺎن دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ اﺳت. اﻣﺎ ﭼون ﻋﺎدت ﮐردهاﯾم آﻧﮫﺎ را ﻓﺳﺎد ﻧﻣﯽﺧواﻧﯾم. ﺑﺎﯾد ﺣﺗﻣﺎً رﺷوه ﮔرﻓﺗﻪ ﺷود و ﭼﺷم ﻧﺎﭘﺎک دوﺧﺗﻪ ﺷود ﺗﺎ ﻓﺳﺎد ﺗﺣﻘق ﯾﺎﻓﺗﻪ ﺑﺎﺷد؛ ﺣﺎل آن ﮐﻪ ﺑﯽﮔﻣﺎن رﻓﺗﺎرھﺎی ﻓﺳﺎدآور ﮐﻪ رﻓﺗﻪ رﻓﺗﻪ ﺳﺎزﻣﺎن ﯾﺎﻓﺗﻪ ﻣﯽﺷوﻧد ﺷراﯾط ﯾان ﺟﻧﺎﯾﺎت را ﻓراھم ﻣﯽﮐﻧﻧد. ﻓرودﺳﺗﺎن اﻟزاﻣﺎً در ارﺗﮐﺎب اﯾن ﻣﻔﺳدهھﺎ ﺳوءﻧﯾت ﻧدارﻧد و در ﺑﺳﯾﺎری از ﻣواﻗﻊ ﺗﺣت ﺳوءﻣدﯾرﯾت ﺧود ﯾﺎ دﯾﮔری ﮐﺎر ﻣﯽﮐﻧﻧد. اﯾﻧﺟﺎﺳت ﮐﻪ ﺑﺎﯾد ﮔﻔت اﮐﺛرﯾت ﻗﺎطﻊ ﻗﺿﺎت ﮐﺷور ﭘﺎﮐدﺳت و ﺷرﯾﻔﻧد اﻣﺎ ﻗرﯾب ﺑﻪ اﺗﻔﺎق آﻧﮫﺎ اﺳﯾر اﯾن رﻓﺗﺎرھﺎی ﻓﺳﺎدآﻣﯾزﻧد و ﺧود ﺑﻪ اﯾن اﺳﺎرت و در ﺑﻧد ﺑودن ﺗن داده و ﻋﺎدت ﮐردهاﻧد. ﺑﺎ اﯾن وﺟود ﻗرﯾب ﺑﻪ اﺗﻔﺎق ﺷﺎن، ﻧﺎﺧواﺳﺗﻪ و ﺗﺣت ﺷراﯾط ﺣﺎﮐم ﺑر دادﮔﺳﺗری ﺑﻪ اﯾن ﻣﻔﺳدهھﺎ دﭼﺎر ﺷدهاﻧد؛ ﺣﺎل ﭼﻪ در ﺷراﯾط اﺳﺗﺧدام و ﮔزﯾﻧش و ﭼﻪ در اﯾﺎم ﺧدﻣت. ﻓﺳﺎد ﺑﻠﻧدﭘﺎﯾﮔﺎن: ﻓﺳﺎد ﺑﻠﻧدﭘﺎﯾﮔﺎن ﮐﻪ ﻣﯽﮔوﯾﯾم ﻧﻪ ﺑﻪ اﯾن ﻣﻔﮫوم اﺳت ﮐﻪ ﺑﻠﻧدﭘﺎﯾﮔﺎن ﻗﺿﺎﯾﯽ اھل ارﺗﺷﺎء و ﺧﯾﺎﻧتاﻧد. ﻗرﯾب ﺑﻪ اﺗﻔﺎق آﻧﮫﺎ ﻧﯾز ﭘﺎﮐدﺳت و ﺷرﯾف اﻧد. اﻣّﺎ ﺑﺳﯾﺎری از آنھﺎ رﻓﺗﺎرھﺎی ﺧﺎرج از اﯾده آل، ﻗﺎﻧون و ﻋرف ﻣرﺗﮐب ﻣﯽﺷوﻧد. رﻓﺗﺎرھﺎی ﺧﺎرج از ﻋرف و ﻗﺎﻧونِ ﺑﻠﻧدﭘﺎﯾﮔﺎن اﺛری ﺑﻪ ﻣراﺗب ﭼﻧدﯾن ﺑراﺑر رﻓﺗﺎر ﻓرودﺳﺗﺎن در ﺟﺎﻣﻌﻪ دارد. ﺑﻪ ھﻣﯾن دﻟﯾل ﺣﺗﯽ در ﮐوﭼکﺗرﯾن رﻓﺗﺎر ﺧﻼف ﻗﺎﻧون و ﻋرف، ﭘﺎﮐدﺳﺗﯽﺷﺎن ﺑﻪ ﮐﻣکﺷﺎن ﻧﻣﯽآﯾد. ﺑﻪ رﻓﺗﺎرھﺎی ﻓﺳﺎدآﻣﯾز زﯾﺎدی در ﻣﯾﺎن ﺑﻠﻧدﭘﺎﯾﮔﺎن ﻣﯽﺗوان اﺷﺎره ﮐرد. اﻟف ـ اﯾده آل دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ دور ﺑودن از ﻓﺿﺎھﺎی ﻏﯾر ﻗﺿﺎﯾﯽ اﺳت. ﺑﻧﮔرﯾد ﮐﻪ ﺧود ﺑﺎ ورود ﺑﻪ دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﭼﻪ اﻧﺗﺻﺎبھﺎﯾﯽ داﺷﺗﯾد. در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﺳﺎلھﺎی ﺳﺎل ﻣدﯾراﻧﯽ در ﺳطوح ﻣﺧﺗﻠف، ﭘرورش داده ﺑود ﮐﻪ اﺳﺗﺧوان ﺗرﮐﺎﻧده آﺳﯾبھﺎی آن ﺑودﻧد ﺷﻣﺎ ﯾک ﺳردار ﺷﺎﯾﺳﺗﻪ ﻧظﺎﻣﯽ را در ﺟﺎﯾﯽ ﻧﮫﺎدﯾد ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺳﺗﮔﯽاش را ﻧداﺷت. ﻣﻌﻠوم ﻧﯾﺳت اﯾﺷﺎن را ﺑر اﺳﺎس ﮐدام ﺳﺎﺑﻘﻪ و ﺳﺎل در آﻣﺎر ورودی دادﮔﺳﺗری، ھﯾﭻ۸ﺗﺟرﺑﻪ ﺑر اﯾن ﻣﺳﻧد ﻧﺷﺎﻧدﯾد. ﻧﺗﯾﺟﻪ اﯾن اﻧﺗﺻﺎب آن ﺷد ﮐﻪ ﺑﺎ ھﻣﻪ زﺣﻣﺎت اﯾﺷﺎن اﻣروز ﺑﻌد از ﺳﺎل ﻣﺷﺎﺑﻪ ﻗﺑل اﯾﺟﺎد ﻧﺷده اﺳت ﺑﻠﮐﻪ رﺷد روزاﻓزون را ﺷﺎھدﯾم؛ ﭼﻪ اﯾﻧﮐﻪ اراده ﻻزم و آﮔﺎهِ زﺟر ﮐﺷﯾدهای ﮐﻪ۸ﮐﺎھﺷﯽ ﻧﺳﺑت ﺑﻪ ﺳوزش ﺗرﮐش آﺳﯾبھﺎی اﺟﺗﻣﺎﻋﯽ را از ﻧزدﯾک و در ﻣﺣﯾط دادﮔﺳﺗری ﭼﺷﯾده ﺑﺎﺷد در راس ﮐﺎر ﻗرار ﻧﮔرﻓﺗﻪ اﺳت. ﻣﺗﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﻣﻌﺎدﻻت ﻏﯾرﻗﺿﺎﯾﯽ و ﺑدون ﺿﺎﺑطﻪ، در ﺑرﺧﯽ اﻧﺗﺻﺎبھﺎی ﺷورای ﻋﺎﻟﯽ ﻗﺿﺎﯾﯽ و ﯾﺎ ﺑرﺧﯽ از ﻣدﯾران ﻣﯾﺎﻧﯽ ھﻣﯾﺷﻪ ﻧﻘش اﺻﻠﯽ را ﺑﺎزی ﮐرده اﺳت. دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﺑرای رﯾﺷﻪ ﮐن ﺳﺎﺧﺗن ﻓﺳﺎد ﻧﯾﺎز ﺑﻪ اﻧﺳﺎنھﺎی ﺷﮐﯾﺑﺎ، ﻣﺗﻌﮫد و ﻣﺗﺧﺻﺻﯽ دارد ﮐﻪ در ﺗﻣﺎﻣﯽ ﺳطوح اﯾن دﺳﺗﮔﺎه درد ﮐﺷﯾده ﺑﺎﺷﻧد ﯾﺎ ﻣدتھﺎ ﺑﺎآﮔﺎھﯽ دردﻣﻧداﻧﻪ از ﻣﺳﺎﺋل دﺳﺗﮔﺎه، ﺑﻪ ﻧﻘﺎدی از ﺷراﯾط آن ﭘرداﺧﺗﻪ ﺑﺎﺷﻧد؛ ﺣﺎل ﭼﻪ ﺑﻪ ﻋﻧوان ﻓﻘﯾﻪ

     
  41. دکترخدادادی - بخش اول

    سلام خدمت استاد.
    مستحضريد چندماه پیش رییس دزد قوه قضائیه گفته بود:اگه قضات فساد کنند عکس آنان منتشر عموم خواهد شد. با این حرف یک قاضی شجاع و نترس از دادگستری اصفهان در 5صفحه جواب ایشان را داده.
    لذا خدمت جناب عالی ارسال میشود هم بخوانید وشاید به کارتان آید.
    درضمن رییس قوه نامه این قاضی رابه شعبه 4دادگاه عالی انتظامی قضات جهت برخورد ارجاع داد که درآنجا توسط قاضی شجاع دیگری بنام عبدالرحیم سمسارزاده حکم بر برائت اش صادر گردید.

    ——————

    ﻟطﻔﺎً ﭼﮫرهام را ﻓﺎش ﮐﻧﯾد!
    ﭘس از ﺳﺧﻧﺎن اﺧﯾر رﺋﯾس ﻗوة ﻗﺿﺎﺋﯾﻪ ﻣﺑﻧﯽ ﺑر ﻟزوم ﻓﺎش ﮐردن ﻧﺎم و ﺗﺻوﯾر آن ﮔروه از ﻗﺿﺎت ﮐﻪ ﺗﺧﻠف ﮐﻧﻧد، ﻧﺎﻣﻪھﺎ و ﻧوﺷﺗﻪھﺎی ﺑﺳﯾﺎری ﺑﻪ ﻗﻠم ﻗﺿﺎت و ﻏﯾرﻗﺿﺎت در اﺧﺗﯾﺎر اﯾن روزﻧﺎﻣﻪ ﻗرار ﮔرﻓﺗﻪ ﮐﻪ ﯾﮐﯽ از آﻧﮫﺎ ھﻣﯾن ﻧوﺷﺗﺔ ﺣﺎﺿر اﺳت. واﺿﺢ اﺳت ﮐﻪ ﭼﺎپ ھﯾﭻ ﻣﻘﺎﻟﻪای ﺑﻪ ﻣﻌﻧﺎی ﺗﺄﯾﯾد ﯾﺎ ردّ ھﻣﻪ ﺟزﺋﯾﺎت آن ﻧﯾﺳت. اﮔر از ﺳوی ﻣﺳﺋوﻻن ﻗوه ﻗﺿﺎﺋﯾﻪ ھم ﺗوﺿﯾﺢ ﯾﺎ ﭘﺎﺳﺧﯽ در اﺧﺗﯾﺎر ﻗرار ﮔﯾرد، روزﻧﺎﻣﻪ ﻣوظف ﺑﻪ ﭼﺎپ آن ﻧﯾز ﺧواھد ﺑود. *** ﻓرﻣودهاﻧد: »ﺑﻪ ھﻣﻪ اﻓراد زﯾر۱۳۹۶ر۱۱ر۵رﯾﺎﺳت ﻣﺣﺗرم ﻗوه ﻗﺿﺎﺋﯾﻪ در ﮔردھﻣﺎﯾﯽ رؤﺳﺎ و دادﺳﺗﺎنھﺎی ﮐل اﺳﺗﺎنھﺎ ﻣورخ ﻣﺟﻣوﻋﻪ ﺧود ھﺷدار ﺑدھﯾد ﮐﻪ ھﯾﭼﮔوﻧﻪ ﻓﺳﺎدی از ﺳوی ﺑﻧده و دﺳﺗﮔﺎهھﺎی ﻧظﺎرﺗﯽ ﺗﺣﻣل ﻧﺧواھد ﺷد…« و ﺗذﮐر دادهاﻧد ﮐﻪ ﻧﺎم و ﺗﺻوﯾر ﻗﺿﺎت ﻣﺗﺧﻠف در رﺳﺎﻧﻪھﺎ ﻣﻧﺗﺷر ﺧواھد ﺷد. ﻣﻧﺎﺳبﺗرﯾن و ﻣﺗﺑﺎدرﺗرﯾن ﻣﻔﮫوم »ﻓﺳﺎد« در ﮐﻼم ﺷﻣﺎ »ﻓﺳﺎد اﺧﻼﻗﯽ و ﻣﺎﻟﯽ« ﻗﺿﺎت ﺑود. ﺑﻣﺎﻧد ﮐﻪ اﯾن ﺑﺎرھم ﻣﺛل ﺑﺎرھﺎی ﭘﯾش ﺷﯾوه اﻧﻌﮐﺎس ﻣطﻠب ﺗوﺳط ﺷﻣﺎ ﺑﺳﯾﺎری از ھﻣﮐﺎران ﻗﺿﺎﯾﯽ را رﻧﺟﯾده ﺳﺎﺧت اﻣﺎ اﻻن دﯾﮔر ﻓﺎﯾدهای ﻧدارد ﮐﻪ در اﯾن ﻣورد ﺳﺧن ﺳراﯾﯽ ﮐﻧﯾم ﮐﻪ ﻧﺣوه اﻧﻌﮐﺎس اﺣﺳﺎﺳﺎﺗﯽ ﻣوﺿوع در رﺳﺎﻧﻪھﺎ و ﺷﯾوه ﺑﯾﺎن ﻏﯾرﮐﺎرﺷﻧﺎﺳﯽ ﺷﻣﺎ ﭼﻪ آﺛﺎری در ﻣﯾﺎن ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﺎاﻣﯾد و ﻓﺳﺎدزده ﻣﺎ داﺷت و دارد؛ ﭼون آب رﯾﺧﺗﻪ، رﯾﺧﺗﻪ اﺳت. اﮔر ھم ﺟﻣﻌش ﮐﻧﯾد آﺑﯽ ﻓﺎﺳد و ﮔﻧدﯾده را ﺟﻣﻊ ﮐردهاﯾد. ﭘس آن را رھﺎ ﻣﯽﮐﻧﯾم و ﺑﻪ اﯾن ﻣﯽﭘردازﯾم؛ آب ﻓﺎﺳد و ﮔﻧدﯾده. آﺑﯽ ﮐﻪ از آﻏﺎز ﻓﺎﺳد ﻧﯾﺳت ﺑﻠﮐﻪ ﻓﺎﺳد ﻣﯽﺷود. ﻓﺳﺎد در آن ﻣﻌﻧﺎ ﮐﻪ ﺷﻣﺎ ﻓرﻣودﯾد را ﻗﺑل از ﺷﻣﺎ، ﻣﺎ ﺗﺣﻣل ﻧدارﯾم. ﺷدﯾدﺗر از ﺷﻣﺎ، ﻣﺎ از آن ﻣﺗﻧﻔرﯾم. ﻣﺎ ﺧود ﺑﯾﺷﺗر از ﺷﻣﺎ ھم در ﺑطن ﺟﺎﻣﻌﻪاﯾم و ھم در ﺑطن ﻋدﻟﯾﻪ. ﭘس ﻗﺑل از ﺷﻣﺎ، ﻣﺎ ﭘﺎﺳﺧﮔو ھﺳﺗﯾم و ﺷدﯾدﺗر از ﺷﻣﺎ ﻣﺎ ﺻدﻣﻪ ﻣﯽﺑﯾﻧﯾم. ﻟطﻔﺎً ﻧﮔران واﮐﻧش ھﻣﮐﺎران ﻣﺎ در ﻗﺑﺎل ﻧﻔس ﻣطﻠﺑﯽ ﮐﻪ ﻓرﻣودهاﯾد ﻧﺑﺎﺷﯾد. ﺑﺟز ﻋدهای اﻧدک ﻣﺎﺑﻘﯽ ھﻣﮐﺎران ﻣﺎ دﯾوارھﺎی ﺳﻼﻣت ﺧود را ﺑﻠﻧد ﺳﺎﺧﺗﻪاﻧد. درﺳت اﺳت، ﭼﮫره ﻓﺳﺎد ﺑﺎﯾد از ﭘﺷت ﭘردهھﺎ ﺑﯾرون ﮐﺷﯾده ﺷود. ﻟﺑﺎس ﻓﺳﺎد ﺑﺎﯾد ﮐﻧده ﺷود؛ ﻋرﯾﺎن و ﺑﯽﺑﺎک از ﻧﺎﻣﺣرﻣﺎن. اﮔر از ﺗرس ﻧﺎﻣﺣرﻣﺎن ردا ﺑر ردا ﺑﯾﻧدازﯾم ﺑوی ﻧﺎﻣطﺑوع ﻓﺳﺎد وﺟودﻣﺎن را ﺧواھد ﮔرﻓت. ﺷﻣﺎ ﻓرﺷﺗﻪ ﻋداﻟت را ﻋرﯾﺎن رھﺎ ﺳﺎزﯾد ﺧواھﯾد دﯾد ﭼﮔوﻧﻪ ﭼﺷم ﻧﺎﻣﺣرﻣﺎن ﮐور ﺧواھد ﺷد. رﯾﺷﻪﮐن ﺳﺎزی ﻓﺳﺎد ﺟز ﺑﺎ ﺷﻔﺎﻓﯾت و ﺟرﯾﺎن آزاد اطﻼﻋﺎت اﻣﮐﺎن ﻧدارد. ﻏﯾر از اﯾن ﺑﺎﺷد آﯾﯾﻧﻪ ﻣﺣرم ﺧﺎﻧﻪ ﺧود را ﻣﮐدر ﺳﺎﺧﺗﻪاﯾم. ﺧوﯾﺷﺗن ﺧود را ﻧﺧواھﯾم دﯾد و از ﻓرط ﮐﺞ ﺧﻠﻘﯽ آن را ﺧواھﯾم ﺷﮐﺎﻧد. آﯾﯾﻧﻪ ﺑﺎﯾد ﺷﻔﺎف ﺷﻔﺎف ﺑﺎﺷد. ﻟﮐﻪای از ﺧود ﺳﺎﻧﺳوری را ﺗﺣﻣل ﻧﻧﻣﺎﯾد. اﮔر ﻣرادﺗﺎن اﯾن ﺑوده ﻣرﺣﺑﺎ ﺑر ﺷﻣﺎ. اﻣﺎ ﺷﻔﺎﻓﯾت ﺑرﻧﺎﻣﻪ ﻣﯽﺧواھد. ﺻﺑر و ﺷﮐﯾﺑﺎﯾﯽ ﺿﺎﺑطﻪﻣﻧد. ﭘﯾر و ﺳﺎﻟک راه ﻣﯽﺧواھد. از ﺳر اﺣﺳﺎس و ﻋﺻﺑﺎﻧﯾت ﺳﻧﮔﯽ ﺑزرگ اﻧداﺧﺗن، ﻧﺷﺎﻧﻪ ﻧزدن ﻣﯽﺷود و ﺷﺎﯾد ﺷﮐﺳﺗن آﯾﯾﻧﻪ. ﺷﻔﺎﻓﯾت ﻗﺎﻧون دارد؛ اوﻟﯾن ﻗﺎﻧوﻧش آﯾﯾﻧﻪ را ﺑرﺧود ﮔﺷودن و دوﻣﯾﻧش ﺻﺑر و ﺑردﺑﺎری ھوﺷﻣﻧداﻧﻪ. آوخ و آه و اﻓﺳوس راه ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﻣﯽﺑرد. ﻟﺧﺗﯽ زﻧﮔﺎرِ آه، از آﯾﯾﻧﻪ ﺧود ﺑزداﯾم و ھﻣﻪ ﭼﯾز را ﺷﻔﺎف ﺑﺑﯾﻧﯾم. ﭼون ﻓرﻣودهاﯾد »ھﯾﭼﮔوﻧﻪ ﻓﺳﺎدی« را ﺗﺣﻣل ﻧﺧواھﯾد ﮐرد، اﺟﺎزه ﺑﻔرﻣﺎﯾﯾد آﻏﺎزﮔر اﯾن زﻧﮔﺎرزداﯾﯽ، اﯾن ﺣﻘﯾر ﺑﺎﺷد و ﯾﺎدآوری ﮐﻧد ﮐﻪ ﻓﺳﺎد ﻣﻔﺎھﯾم ﻣﺗﻌدد دارد. آﻧﭼﻪ ﮐﻪ از ﻣﺟﻣوع ﻓرﻣﺎﯾش ﺷﻣﺎ ﺑرآﻣد، ﻓﺳﺎد در ﻣﻔﮫوم »ﻓﺳق و ﻓﺟور«، »ﺷرارت و ﺑدﮐﺎری« و »ﻋﻣل ﻧﺎﺷﺎﯾﺳت و ﻧﺎﭘﺳﻧد« و ﺑﻪ طور ﺧﺎص ﻓﺳﺎد ﻣﺎﻟﯽ و اﺧﻼﻗﯽ ﺑود. از ﺗﮫدﯾد ﺑﻪ ﻧﺷﺎن دادن ﻋﮐس و ﺗﺻوﯾر ﻗﺿﺎت ﻣﺗﺧﻠف ﻣﯽﺷد ﻓﮫﻣﯾد ﮐﻪ ﻗﺿﺎت ﻓﺎﺳق و ﺑدﮐﺎر ﻣدﻧظر ﺷﻣﺎ ﺑودﻧد؛ ﺑﻪ ھﻣﯾن دﻟﯾل ﺗﺻﻣﯾم ﮔرﻓﺗﯾد ﮐﻪ ھﻣﭼون ﻣﺟرﻣﯾن ﺧطرﻧﺎک ﺑﻪ آﻧﮫﺎ ﺑﺗﺎزﯾد. ﭼﻘدر ﺧوب! ﭼون اﯾن ﻗﺿﺎت از ھر ﻣﺟرم ﺧطرﻧﺎﮐﯽ، ﺧطرﻧﺎک ﺗرﻧد. اﯾﻧﺟﺎ را در ﺣق ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮐم ﻟطﻔﯽ ﮐردﯾد. ﺑﺎﯾد ﻣﯽﻓرﻣودﯾد ﻋﮐس و ﺗﺻوﯾر »ﻗﺿﺎت ﺟﺎﻧﯽ« را ﻣﻧﺗﺷر ﻣﯽﮐﻧﯾد؛ ﻣﯽﺧواھم از اطﻼق ﮐﻼم ﺷﻣﺎ ﺑﮫره ﺑﮔﯾرم ﮐﻪ٫زﯾرا ﻗﺿﺎت ﻓﺎﺳق و ﺑدﮐﺎر، ﺑﻪ ﺣﺎل ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣرﺗﮐب ﺟﻧﺎﯾت ﺷدهاﻧد. اﻣﺎ اﻟﻣوﻣنُ ﮐﯾّس ﻓرﻣودﯾد »ھﯾﭼﮔوﻧﻪ ﻓﺳﺎدی«. ﯾﻌﻧﯽ ﺷﻣﺎ ﻧﺑﺎﯾد ﻣﻔﺎھﯾم دﯾﮔر ﻓﺳﺎد را ھم ﺗﺣﻣل ﮐﻧﯾد. ﺑدﯾن ﺗرﺗﯾب »ﺗﺑﺎھﯽ«، »ﭘوﺳﯾدﮔﯽ«، »ﺑﯾﻣﺎری« و »ﮔزﻧد و زﯾﺎن« ﻗﺿﺎت و دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ و »ﺑﯽﻋداﻟﺗﯽ« در ﺣق آﻧﮫﺎ را ﺗﺣﻣل ﻧﺧواھﯾد ﮐرد. ﻣطﺎﺑق ﻗﺎﻋده رﺋﯾس ﻗوه ﻗﺿﺎﺋﯾﻪ ﻣﺎﻧﻧد رؤﺳﺎی ﻗوای دﯾﮔر و ﺑﻠﮐﻪ ﺑﻪ ﺗوان ﭼﻧد ﺑراﺑر آنھﺎ ﻓﺳﺎد را ﻧﺑﺎﯾد ﺗﺣﻣل ﮐﻧد. ﭘس ﻟطﻔﺎً ﻣرا ﺗﺣﻣل ﻧﻔرﻣﺎﯾﯾد! ﭼون ﺑﻧده ﯾک ﻗﺎﺿﯽ ﻓﺎﺳد ﻓﺳﺎد زدهام. ﮐﻣﯽ ﺗﺄﻣل ﻓرﻣﺎﯾﯾد. اﯾن ﯾک اﻗرار ﻧﯾﺳت. ﯾک ﺷرح ﺣﺎل اﺳت. آری ﻣن ﯾک ﻗﺎﺿﯽ ﻓﺎﺳدم، ﻟطﻔﺎً ﺗﺣﻣل ﻧﻔرﻣﺎﯾﯾد و ﭼﮫره ﻣرا ﻓﺎش ﮐﻧﯾد ﺗﺎ ھﻣﮔﺎن ﻣرا آﺷﮐﺎرا ﺑﺑﯾﻧﻧد و اﻧﮔﺷت ﺧود ﺑﻪ ﺳوﯾم ﻧﺷﺎﻧﻪ روﻧد ﮐﻪ اﯾن ﻗﺎﺿﯽ را ﺑﺑﯾﻧﯾد، ﻓﺎﺳد اﺳت! ﻣن ﻓﺎﺳدم. ﻓﺎﺳد ﻧﺑودم، ﻓﺎﺳد ﺷدهام. ﯾﺎری از ﻣﺟﻣﻊ ﻓﺎﺳدان. زﺑون و ﭘوﺳﯾده. از درون ﭘوﺳﯾده و از ﺑرون ﻓرﺳوده. ﮔﻧدﯾدهی ﮔﻧدﯾده. از ﺧﺳﺗﮔﯽ آﮐﻧده. ھراﺳﻧﺎک از ﻏﻔﻠت و در ﻋﯾن ﺣﺎل ﺳﺳت و ﺑﯽ ﻗوت. رو ﺑﻪ زوال و ﺑﯽﻣﺟﺎل ﺑﯽﻣﺟﺎل.ﮔﺎھﯽ ﺳواری ﻋﺟول ﺗﺎﺧﺗﻪ ﺑر ﭘﯾﮐر ﻓرﺷﺗﻪ ﻋداﻟت و ﮔﺎھﯽ ﻣرﮐﺑﯽ ﻧواﺧﺗﻪ ﺷده ﺑﺎ ﺗﺎزﯾﺎﻧﻪ ﻗﺿﺎوت. ﻣﺎ را اﯾﻧﺟﺎ ﭘوﺳﺎﻧدهاﻧد. ﺑﺎ ھﻣﻪ اﻣﯾدﻣﺎن ﺑﻪ ﻣﺎﻧدن، ﻣﺎ اﯾﻧﺟﺎ ﮔﻧدﯾدهاﯾم. ﺷﺎﯾد ﺑوی ﻓﺳﺎدﻣﺎن را ﻧﻔﮫﻣﯾم اﻣﺎ وﻗﺗﯽ در ﮐﻧﺎر ﺷﺎﻣﻪ ﻋﺎﻣﻪ ﻗرار ﻣﯽﮔﯾرﯾم ﺑوی ﮔﻧدی از ﭘوﺳﯾدﮔﯽ ﻣﺎن ﺑﻪ ﻣﺷﺎم ﻣﯽرﺳد. ﻓﺳﺎد زده ﻓﺳﺎد زده ﺷدهاﯾم.

    دوﺳت ﻧدارم اﯾﻧﮔوﻧﻪ ﺑﯾﻧدﯾﺷم ﮐﻪ ﺷﻣﺎ ھم ﻣﺎﻧﻧد ﺑﺳﯾﺎری از ﺳطﺣﯽ ﻧﮔران، ﻓﺳﺎد ﻗﺎﺿﯽ را ﻓﻘط »رﺷوه ﮔرﻓﺗن« و »ﭼﺷم ﻧﺎﭘﺎک« داﺷﺗن ﺑداﻧﯾد. اﯾﻧﺟﺎ ﻓﺳﺎد ﺑﺎ ﻟﺣظﻪھﺎی ﻣﺎ ﺑﺎزی ﻣﯽﮐﻧد. ھر دﻣﯽ از ﺳﺎﻋﺎت دادﮔﺳﺗری ﮐﻪ ﻣﯽﮔذرد ﮔﻧدﺑﺎد ﻓﺳﺎد از دری دروﻧش ﻣﯽآﯾد و از دروازهای ﺑﻪ ﺑروﻧش ﻣﯽرود. درﯾﻎ از روزﻧﻪای ﺑﺳﺗﻪ ﺑر ﻓﺳﺎد ﻣﮫﺎﺟم. درون ﮐﻪ ﻣﯽآﯾد ﺧﺑر از ﮐوﭼﻪھﺎی ﺷﮫر و دﯾﺎر دارد. از ﮐوﭼﻪ ﭘﺎﺳﺗور ﮔرﻓﺗﻪ ﺗ ﺎﭘس ﮐوﭼﻪھﺎی ﺣﻠﺑﯽ آﺑﺎدھﺎی دﯾﺎرﻣﺎن. اﯾن ﮔﻧده ﺑﺎدِ ﺧش ﻧواز، ﻧﺎآﺷﻧﺎی ﺧس و ﺧﺎﺷﺎک ﮐوﭼﻪھﺎ ﻧﯾﺳت. اﺻﻼً ﺧود آن اﺳت. وﻗﺗﯽ ﻣﯽآﯾد ﺳﻣوﻣش را ﺑر ﻣن و ﺷﻣﺎ ﻣﯽاﻓﺷﺎﻧد. آﺳﯾبھﺎی اﺟﺗﻣﺎﻋﯽ و ﻓرھﻧﮔﯽ را ﻣﯽﮔوﯾم. ﺑﺎﻻدﺳﺗﯽ و ﭘﺎﯾﯾن دﺳﺗﯽ ﻧﻣﯽﺷﻧﺎﺳد روزه. اﻣﺎ ﭼﻪ ﺟﺎﻟب ھﻣﻪ را ﺑﻪ ﺧود ﻋﺎدت داده اﺳت.آﻧﻘدر ﮐﻪ ﺑوی ﺗﻌﻔن و ﻓﺳﺎدش ﺑراﯾﻣﺎن ﻋﺎدی ﺷده۳۶۵و ﺑر ھﻣﻪ ﻣﯽوزد. ﺑﺎدی اﺳت؛ اﻧﮔﺎر ﻧﻪ اﻧﮔﺎر ﮐﻪ در ﻣﻧﺟﻼﺑﯾم. ﺑﺎری، ﻓﺳﺎد از ﮐوﭼﻪھﺎی ﺟﺎﻣﻌﻪای ﮐﻪ ﺳﺎﺧﺗﻪاﯾم و ﻣﯽﺳﺎزﯾم ﻣﯽﮔذرد و ﺑﺎ زﯾرﮐﯽ ﺧودش را از ﭘرﭼﯾن ﺻﻼح رھﺎ ﻣﯽﺳﺎزد و ﺑﺎ درﯾوزﮔﯽ ﻣﺎ را ﻣﯽدرد و در اﯾﻧﺟﺎ، در دادﮔﺳﺗری ﻓﺳﺎد ﻣﺎ را درﯾده اﺳت. آﻧﮔﺎه ﮐﻪ در ﭘﺎﯾﺎن ھر ﺑرج از ﺗب آﻣﺎر ﻣﯽﺳوزﯾم و ﺧﻧﮐﺎی ﻋداﻟت دﺳﺗﯽ ﺑر ﭘﯾﺷﺎﻧﯽ ﻣﺎ ﻧدارد؛ آن ﮔﺎه ﻓﺳﺎد ﻣﺎ را درﯾده اﺳت. ﭼون دادﮔﺎه ﻣﺎ، »آﻣﺎرﮔﺎه« ﻣﺎﺳت. آری ﻣﺎ ﻓﺎﺳد ﺷده اﯾم؛ ﭼون دادﮔﺳﺗری اﯾران آﻣﺎرﮔﺎه اﯾران اﺳت ﻧﻪ ﻋداﻟت ﺧﺎﻧﻪ اش. ﻣﺎ ﻓﺎﺳد ﺷدهﯾام؛ ﭼون ذھن ﻣﺎن در ﻣﯾﺎن ھزاران ھزار آﺳﯾب اﺟﺗﻣﺎﻋﯽ ﭘﻼﺳﯾده اﺳت. ﻣﺎ ﻓﺎﺳد ﺷدهاﯾم؛ ﭼون وﻗتِ ﻋداﻟت طﻠﺑﯽﻣﺎن، وﻗت ﺧودﺷﻧﺎﺳﯽ و ﺧداﺷﻧﺎﺳﯽﻣﺎن، وﻗت ﻧوع دوﺳﺗﯽﻣﺎن و وﻗت ﻋﺷقورزیﻣﺎن در زﻧدﮔﯽ در ﺑﯾن ﺧروار ﺧروار ﺳﺎﻋﺎت رﺳﯾدﮔﯽِ ﮐﻠﯾﺷﻪ وار ﻣدﻓون ﺷده اﺳت. ﻣﺎ ﭘوﺳﯾدهاﯾم؛ ﭼون در ھر ﻣﺎه ﺑﻐل ﺑﻐل آﺳﯾب در آﻏوش ﻣﯽﮐﺷﯾم. ﻣﺎ ﻓرﺗوت ﺷدهاﯾم؛ ﭼون ﺷﺎھدﯾم ﺳﺎﻋتھﺎ ﺗﻼش ﻣﺎ ﻓﻘط ﻧﺎﻣﯽ از ﺗﻼش دارد. ﺑﺎری از دوش ﺟﺎﻣﻌﻪﻣﺎن ﺑر ﻧﻣﯽدارﯾم ﮐﻪ ھﯾﭻ، ﻓﻘط ﺑﺎراﻧدازی ﺷدهاﯾم ﺑرای ﻣﻔﺳدهھﺎ و ﻧﺎھﻧﺟﺎریھﺎی ﮔﻧدآب زده. ﻣﺎ ﻓﺎﺳد ﺷدهاﯾم؛ ﭼون ﻧﺎاﻣﯾد ﺷدهاﯾم، از اﻣﯾد ﺑﻪ ﺿﺎﺑطﻪای ﺑرای ﺷﺎﯾﺳﺗﻪ ﺳﺎﻻری. از اﻣﯾد ﺑﻪ ﺣﮐوﻣت ﺑراﺑر ﻗواﻧﯾن و ﻗواﻧﯾن ﺑراﺑر. از اﻣﯾد ﺑﻪ آﻏﺎز ﻓﺻﻠﯽ ﻧو، از اﻣﯾد ﺑﻪ ﻓرداﯾﯽ ﺑﮫﺗر. آری ﻣﺎ ﻓﺎﺳد ﺷدهاﯾم از اﯾﻧﮐﻪ ﻗﻠمھﺎﯾﻣﺎن را ﺧﻼﺻﻪ ﮐردهاﻧد. در ﺧﻼﺻﻪﮔﯽ ﺧﻼﺻﻪﺗرﯾن ﺷدهاﻧد. ﮐﻠﯾﺷﻪ ﺷدهاﻧد و ﻣﺎﺷﯾن. اﮔر روزی ھم ﺑﮐﺎر ﺑﯾﻔﺗﻧد ﭼون ﺧﺎرق ﻋﺎدتاﻧد از ﮐﺎرﺷﺎن ﻣﯽاﻧدازﯾم. ﺑﻪ ھﻣﯾن ﺳﺑب آراء ﻣﺎ ھم ﻣﻔﺳده اﺳت. در ﺑﮫﺗرﯾن ﺣﺎﻟت ﻓﻘط وﻗت ﻣﯽﮐﻧﯾم ﺑﻪ اﺻﺣﺎب دﻋوی ﺑﻔﮫﻣﺎﻧﯾم ﯾﮐﯽ ﻣﺣﮐوم اﺳت و ﯾﮐﯽ ﭘﯾروز؛ در ﯾک ﺑﺎزی ﺑﺎﺧت ـ ﺑﺎﺧت ﭼﻪ ﻣﺣﮐوﻣﯽ، ﭼﻪ ﭘﯾروزی!؟ ﺧﺑری از ﮐﯾﻔﯾت در ﻣﯾﺎن ﻧﯾﺳت. رﻗم ﻣﺎدهھﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ آن اﺳﺗﻧﺎد ﻣﯽﮐﻧﯾم از ﺗﻌداد اﻧﮔﺷﺗﺎن ﯾک دﺳت ﻧﻣﯽﮔذرد. ﺣوﺻﻠﻪ و ﻣﺟﺎلِ ﻣﺎ را ھم، ﺳرﺗﺎ ﭘﺎ ﻓﺳﺎد ﮔرﻓﺗﻪ اﺳت. ﻣﯽﮔوﯾﯾد اﯾنھﺎ ﮐﻪ ﻓﺳﺎد ﻧﯾﺳت!؟ ﻣن ﻣﯽﮔوﯾم اﯾنھﺎ ﻓﺳﺎد اﺳت و آنھﺎ ﮐﻪ ﺷﻣﺎ ﻓﺳﺎدش ﻣﯽﺧواﻧﯾد ﺟﻧﺎﯾت. آری، آﻧﭼﻪ ﮐﻪ ﺷﻣﺎ ﻓﺳﺎد ﻣﯽﺧواﻧﯾد را ﻓﺳﺎد ﻧداﻧﯾد. ﺑرای درک ﻓﺳﺎد ﺑﺎﯾد ﺷراﯾط ﺑراﯾﺗﺎن ﻓراھم ﻣﯽﺷد ﺗﺎ در ﮐﻧﺎر ﻣﺎ در ھﯾﺎھوی دادﮔﺳﺗری ﯾک ﺟﻠﺳﻪ دادرﺳﯽ ﺑرﮔزار ﻣﯽﮐردﯾد و رای ﺻﺎدر ﻣﯽﻧﻣودﯾد. ﺷﻣﺎ و ﻣﺗﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻣﺷﺎورﯾن ﮔراﻣﯽﺗﺎن ھﻣﺎن اﻧدازه از وﺿﻌﯾت ﺣﺎﮐم ﺑر دﺳﺗﮔﺎه ﺗﺣت ﻣدﯾرﯾتﺗﺎن ﺑﯽاطﻼعاﯾد ﮐﻪ در ﮐﺎرﺑرد اﯾن ﮐﻠﻣﺎت اﺣﺳﺎﺳﯽ ﻋﻣل ﻣﯽﮐﻧﯾد. آﻧﮔﺎه ﮐﻪ ﺑﺎ ﻗﺎطﻌﯾت ﺗﻣﺎم ﻓرﻣودﯾد ﺗﺻوﯾر ﻗﺿﺎت »ﻣﺗﺧﻠف« را ﭘﺧش ﺧواھﯾد ﮐرد ﻣﯽﺷد ﻓﮫﻣﯾد ﮐﻪ دﭼﺎر ﺷﺗﺎبزدﮔﯽ ھﺳﺗﯾد. ﭼون در ﺳﺎل ﺻدھﺎ ﻗﺎﺿﯽ »ﻣﺗﺧﻠف« ﺗوﺳط دادﺳرا و دادﮔﺎه ﻋﺎﻟﯽ اﻧﺗظﺎﻣﯽ ﻗﺿﺎت ﺑﻪ ﻋﻠت ﺗﺧﻠف اﻧﺗظﺎﻣﯽ ﺷﻧﺎﺧﺗﻪ ﻣﯽﺷوﻧد و ﺑراﯾﺷﺎن ﮐﯾﻔرﺧواﺳت و ﺣﮐم اﻧﺗظﺎﻣﯽ ﺻﺎدر ﻣﯽﺷود. ﻗطﻌﺎً ﻣﻧظور ﺷﻣﺎ از ﮐﺎرﺑرد ﮐﻠﻣﻪ »ﻣﺗﺧﻠف« اﯾن ﻗﺿﺎت ﻧﯾﺳﺗﻧد. ﺑﯽﮔﻣﺎن آن دﺳﺗﻪ از ﻗﺿﺎت ﺷﻣﺎ را ﺑﻪ ﺳﺗوه آوردهاﻧد ﮐﻪ ﻣرﺗﮐب ﺟﻧﺎﯾﺗﯽ ﻣﺛل رﺷوه ﺷدهاﻧد. ﺟﻧﺎﯾﺎﺗﯽ از اﯾن دﺳت ﮐﻪ در دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ رخ ﻣﯽدھد ﺑرﺧﻼف ﻧظر ﺣﺿرت ﻋﺎﻟﯽ ﻣﺣﺻول رﻓﺗن ﮐﺷور ﺑﻪ ﺳوی ﻓﺳﺎد ﺳﯾﺳﺗﻣﺎﺗﯾک اﺳت. »ﻓﺳﺎد ﺳﯾﺳﺗﻣﺎﺗﯾک« ﮐﻪ ﻣﯽﮔوﯾﯾم ﻧﺑﺎﯾد ﻣﻧﺟر ﺑﻪ ﺧﯾﺎﻧتورزی در ﻗﻠم ﺷود؛ ﭼون اﮐﺛرﯾت ﻗﺎطﻊ ﻗﺿﺎت اﯾران را ﭘﺎﮐداﻣﻧﺎن ﺗﺷﮐﯾل ﻣﯽدھﻧد. اﻣﺎ وﻗﺗﯽ ﺧود ﺷﻣﺎ ﯾﺎ ﺳﺧﻧﮔوی ﻣﺣﺗرم ﻗوه ﻗﺿﺎﺋﯾﻪ و ﯾﺎ ﺳﺎﯾر ﻣﻘﺎﻣﺎت ﮐﺷوری در ﺳﺧﻧراﻧﯽ و ﮔزارشھﺎی ﻣﮐرر از ﺑرﺧورد ﺑﺎ ﺗﻌداد زﯾﺎدی از ﻗﺿﺎت در ھر ﺳﺎل ﯾﺎد ﻣﯽﮐﻧﯾد ﭼﮔوﻧﻪ ﻣﯽﺗوان ﮔﻔت ﮐﻪ ﺳﯾﺳﺗم ﻗﺿﺎﯾﯽ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺳﻣت ﻓﺳﺎد ﺳﯾﺳﺗﻣﺎﺗﯾک ﭘﯾش ﻧﻣﯽرود. ﻓﺳﺎد در دﺳﺗﮔﺎه ﻗﺿﺎﯾﯽ ﻣﺎﻧﻧد ﻓﺳﺎد در ﺳﺎﯾر ﺑﺧشھﺎی ﺣﺎﮐﻣﯾت ﻧﯾﺎز ﺑﻪ ھﺳﺗﯽ و ﭼﯾﺳﺗﯽ ﺷﻧﺎﺳﯽ دارد. ﻧﻣﯽﺗوان ﺑﺎ ﺑرﺧوردھﺎی اﺣﺳﺎﺳﯽ و ﻋﺻﺑﺎﻧﯾت از روی ﻧﺎﮐﺎﻣﯽ ﺑﻪ آن ﭘرداﺧت. ﻓﺳﺎد اداری ﻣﻘوﻟﻪای ﭘﯾﭼﯾده و دارای طﯾﻔﯽ ﮔﺳﺗرده و ﻣﺗﻧوع اﺳت. ﻋﻔوﻧﺗﯽ اﺳت ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣرور ﺑﻪ ﻣﯾﺎن ﺟﺎﻣﻌﻪ ﮐﺷﯾده ﻣﯽﺷود و ﮐل ﭘﯾﮐره ﺟﺎﻣﻌﻪ را از ﺑزرگ و ﮐوﭼک ﻓﺎﺳد ﻣﯽﮐﻧد و آﻧﮔﺎه از اﯾن ﺑﺳﺗر ﺟﻧﺎﯾﺎﺗﯽ ﻧظﯾر ارﺗﺷﺎء، اﺧﺗﻼس و ﺳوءاﺳﺗﻔﺎده از ﻣوﻗﻌﯾت ﺷﻐﻠﯽ در ﺑرﺧورد ﺑﺎ اﻣوال و ﻧواﻣﯾس ﻣردم، ﺑﻠﻧد ﻣﯽﺷود. از ﺑﺎب وظﯾﻔﻪ ﺷرﻋﯽ و ﻗﺎﻧوﻧﯽ اﻣر ﺑﻪ ﻣﻌروف و ﻧﮫﯽ از ﻣﻧﮐر، ﺧدﻣﺗﺗﺎن ﻋرض ﻣﯽﮐﻧم ﮐﻪ روﯾﻪھﺎی ﺗﻧﺑﯾﮫﯽ ﺑﻌد از ارﺗﮐﺎب ﻓﺳﺎد ﻻزم اﺳت. اﻣﺎ ﺿروریﺗر و واﺟبﺗر ﺑرای ﻣﺑﺎرزه ﺑﺎ ﻓﺳﺎد، دﺳت زدن ﺑﻪ اﻗداﻣﺎت اﺳﺎﺳﯽ اﺳت. اﻗداﻣﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺷﻣﺎ و ﮔروه ھﻣﮐﺎراﻧﺗﺎن در ﮐﻧﺎر دو ﻗوه دﯾﮔر ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎل از ﻋﮫده آن ﺑرﻧﯾﺎﻣدهاﯾد؛ ﮐﻣﺎ اﯾﻧﮐﻪ ﻧﺎاﻣﯾدی از اﯾن اﻗداﻣﺎت را در ﭘﯾﺎم ﻣﻘﺎم ﻣﻌظم رھﺑری ﮐﻪ ﺑﻪ ھﻣﺎﯾش ارﺗﻘﺎی ﺳﻼﻣت اداری و ﻣﺑﺎرزه ﺑﺎ ﻓﺳﺎد ﺻﺎدر ﮐردﻧد ﻣﯽﺗوان اﺣﺳﺎس ﮐرد. آﻧﺟﺎ ﮐﻪ ﻓرﻣودﻧد: »… اﯾن ﺳﻣﯾﻧﺎر و اﻣﺛﺎل آن ﺑﻧﺎﺳت ﭼﻪ ﻣﻌﺟزهای ﺑﮐﻧد؟ ﻣﮔر وﺿﻌﯾت ﺑرای ﺷﻣﺎ ﻣﺳﺋوﻻن ﺳﻪ ﻗوه روﺷن ﻧﯾﺳت؟ ﺑﺎ ﺗوﺟﻪ ﺑﻪ ﺷراﯾط ﻣﻧﺎﺳب و اﻣﯾدﺑﺧﺷﯽ ﮐﻪ از ﻟﺣﺎظ ھﻣدﻟﯽ، ھﻣﺎھﻧﮔﯽ و ھم ﻓﮐری ﺑﯾن ﻣﺳﺋوﻻن اﻣر وﺟود دارد ﭼرا اﻗدام ﻗﺎطﻊ و اﺳﺎﺳﯽ اﻧﺟﺎم ﻧﻣﯽﮔﯾرد ﮐﻪ ﻧﺗﯾﺟﻪ را ھﻣﻪ ﺑطور ﻣﻠﻣوس ﻣﺷﺎھده ﮐﻧﻧد. ﺗوﻗﻊ ﻣن از آﻗﺎﯾﺎن ﻣﺣﺗرم اﯾن اﺳت ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺳﻣﯾﻧﺎر و ﭼﻪ ﺑدون آن، ﺗﺻﻣﯾﻣﺎت ﻗﺎطﻊ و ﻋﻣﻠﯽ ﺑدون ھرﮔوﻧﻪ ﻣﻼﺣظﻪای ﺑﮔﯾرﻧد و اﺟرا ﮐﻧﻧد….«

     
  42. ناشناس فیسبوکی

    یکی از فیسبوک برای نوری زاد:

    سلام آقای نوریزاد ؛ پایه ای زندانی هارو فراری بدیم ینی همشونو آزاد کنیم ؟

    ۰۸۷///۱۰۶۲۴

    این شماره منه . یه هماهنگی بکنین تا ما هم بیایم پیش شما باهم خونه آقای کروبی و آقای موسوی رو نشونمون بدی آزادشون کنیم .منتظر تماس شما میمونم .


    محمد نوری زاد:

    من نیستم داداش
    —–
    یکی از فیسبوک برای نوری زاد:

    چون نداری غربون


    از همان صفحه:
    سلام عرض میکنم آقای نوریزاد عزیز . اوقاتتون بخیر . خواستم مطلبی رو عرض کنم . این اکانت فیس بوک من ، حدود بیشتر از یکسال پیش هک شد ( توسط سربازان گمنام شمر و یزید! ) آخه من توی فضای مجازی خیلی فعالیت داشتم که اینا خوششون نمیومد حتی چند بار احضار شدم و یکبار هم واسه چند روز توی زندان ستاد خبری سنندج زندانی شدم . از مطلب دور نشم . من بعد از اینکه متوجه هک شدن اکانتم شدم بلافاصله اقدام کردم و پسش گرفتم و پسورد رو عوض کردم . اینا واسه چند نفر از لیست دوستانم پیامهایی فرستادن واسه پی بردن به افکارشون و تفتیش عقاید . متاسفانه واسه شما هم انگار یه چرندیاتی فرستادن به مظمون طرح فراری دادن رهبران محصور جنبش سبز! اما بدبختانه من امروز ( شنبه بیست و پنجم فروردین ) متوجه شدم ، اونم خیلی اتفاقی توی پیامهام میگشتم دیدم . القصه غرضم این بود که اون پیام مال من نبوده و از تاخیر زیادی هم که برای خبر دادن به شما پیش اومد واقعا عذر میخوام . امیدوارم همیشه سالم و تندرست باشید و از ته قلبم روی ماهتون رو میبوسم .

    ارادتمند همیشگی شما

     
  43. دوست دارم بدونین که چقدر پیش مردم محترمید آقای نوری زاد.شاید در قالب واژه،بهترین صفتی که به ذهنم اومد رو گفتم.احترام از اون صفاتیه که جانوران آدم نما در طبقه حاکم بهش سخت محتاجن اما حتی نمیتونن گدایی اش کنن.
    مبارزاتی که شما علیه استبداد،انجام دادین تابحال یکطرف،دلداری دادن مادرانی که جگرگوشه شون رو در کمال ناباوری به یکباره به سینه خاک سپرده اند یک طرف.مادرانی که شاید تنها دلیل دق نکردنشون امید به ازخواب پریدن ، و رهایی از کابوس باشه . در حالی که هم میهنانشون بعد از گذشت زمانی کم بکلی فراموششون میکنن،انگار هیچوقت نبودن…
    من نمیخواستم این پیغامم جنبه شعار داشته باشه و وقتتون رو با شعار بگیرم.اما بحدی تحت تاثیر معرفت و انسانیت شما قرار گرفته ام که نمیتونم بسادگی از خشیتی که در دلم نسبت به شما ایجاد شد بگذرم و از احترامی که سزاوارشید صحبت نکنم.خلاصه بگم از نظر من شما قهرمان ملتید.این رو از ته ته ته دل گفتم آقای نوری زاد . امیدوارم روزی قسمت بشه حضوراً دستتون رو ببوسم و بابت رادمردی و معرفتتون و همه ازخودگذشتگیهایی که حوانمردانه ارزانی مردم دردمند ایران علی الخصوص ما قوم بی دفاع کرد داشتین سپاسگزاری کنم.

    بژی ئازادی

     
  44. بابا جمع کن این دکون پول در آوردن و بساط تزویر رو! حداقل تو هم می رفتی مثه سایر مزدوران که بجای اسم فاطمه و خدیجه و رقیه و … رو خودشون اسم مسیح و آتنا و روژین و .. گذاشتند رو خودت یه اسم غیر محمد مثلاً کامبیز میذاشتی! خانوم هم آزاده بجای فاطمه یه اسم مثه روژین و آتنا و … رو خودش بذاره!

     
    • مشکل بر سر اسم نیست! اسم هم عوض بشه تغییری نمی کنه!! بیاد دارم همین ها رو در و دیوار می نوشتند ننگ با رنگ پاک نمی شود درست عین همین اسم عوض کردن! من اطمینان دارم اگر روزی همین ها افراد با اسامی مستعار مش قاسم و ایکس خودشون رو به این نوری زاد نشون بدن چیزی که در کاسشون بعد گذاشته میشه از ماهیت این فرد و افراد مشابه خبر می ده اما افسوس که اینا فقط می نویسند و رو به این بابا نشون نمی دن!! اون آنارشیست هم اگر رو نشون داد و بلایی سرش نیومد برای این بود که از همین نوچه های دور و بری آخوندا بود! دروغ خناق که نیست که طرف رو خفه کنه ولی از قدیم گفتند چاقو دسته خودش رو نمی بره که اگر هم ببره اونجور که باید نمی بره!!

       
  45. ملت ما برای آموزش رهبر هزینه گرافی میپردازند. جنگ هشت ساله و میلیارد ها دلار هزینه برای این بود که خمینی بفهمد راه قدس از کربلا نمیگذرد. میلیار ها دلاز زیان در قضیه برجام برای آموزش خامنه ای بود که نمیتوان با بمب اتم اسراییل را از نقشه پاک کرد. حالا هم جنگ دلار و تحریم های جدید با ضرر و زیان بیشتر بخاطر این است که خامنه ای بیاموزد با تشکیل هلال شیعی ازدیاد جمعیت ایران نمیتوان به قدس رفت و اسراییل را از بین برد. جهان فدرتمند غرب یک جایی راه این هلال را سد میکند. چه با جنگ دلار چه با حمله موشکی اعتلاف سه کشور به خاک روسیه. خرد نگهدار

     
  46. این دومی: این حملات برای آنها “سودی” ندارد و آمریکا ” در این منطقه هیچ‌چیزی گیرش نخواهد آمد.”
    مش قاسم: اولا، تو بجای اینکه حساب سود و زیان “آنها” رو بکنی اول بیا حساب سود و زیان ما رو پس بده. “آنها” به ملت خودشون باید جواب بدن، کاری که تو جراتش رو نداری. دوما، تو بیا به “ما” بگو گیر ما چی آمده؟ …(سه نقطه از مش قاسم) حساب همه رو میگه الا از خودش. جرات نداری لب از لب باز کنی! ۴۰ سال شامورتی بازی! اینا حتی اداره توزیع آرد رو هم نمیتونن بگردونن، که اگه میتونستن وضعیات نون تو این مملکت به این افتضاح نبود!

    این حکومتی/*چیا همش حساب سود و زیان بقیه رو میکنن، به این میگن حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات!

    /*: ک

     
  47. فیلم لو رفته علم الهدی در زمان شاه

    https://www.youtube.com/watch?v=788gLVFoYOE

    ————

    درود دوست گرامی
    نه چهره ی وی و نه لهجه و صدایش به علم الهدای فعلی نمی خورد.
    با احترام

    .

     
    • جام نوریزاد
      عجله در تشخیص نفرمایید ایشان شخص شخیص الم ال هد هد هستند باری دیگر مرور کنید

      پاینده ایران بزرگ
      رسول

       
  48. نوریزاد گرامی من خیلی زود به این درک رسیدم که نفع خدا ناباوری برای جامعه و حتی انفرادی بیش از خداباوری ست بهمین دلیل هم خیلی زود خود و ذهنم را از دام آخوند و مزخرفات////////////////// رهانیدم. همیشه از خداباوران خواسته ام تا تاثیر بود و نبود خدایشان را برای جامعه و فرد بیان کنند ولی هیچ گاه موفق نشده اند. اینکه از نظر روانی مثلا مهم است و…چیزی جز /// دین باوران نیست. آخوند و دستگاه آخوند و کشیش و خاخام …با فریب و زور و تزویر نفشی از موجودی موهوم در ذهن انسانها می سازند . به ان قدرت تخریبی و فریبنده ایی عظیمی می دهند که باعث ترس و وحشت انسانهایی می شود که به تنبلی فکری دچار شده اند. کافیست کمی به دعاها و ندبه ها و التماسها و بقول صادق هدایت چس ناله های مؤمنین بیندازید تا عمق فقر و بی فکری و ابلهی آنها را دریابید. انچه شما اینجا نوشته اید چیزی جز کلمات و گفته های شما بخود نیست. چون نه گوشی برای شنیدن و نه پاسخی به پرسشهای شما از طرف خدایی که برای خود ساخته اید هرگز نبوده و نخواهد بود. بجز خوانندگان شما موجودی غیره انسانی نه آنها را می شنود و نه میخواند. تمام صفاتیکه به خدایان گوناگون داده شده همه بدون حتی یک استثنا از طرف باورمندان و یا سوءاستفاده گران و سوداگرانیکه مثل همین سید مرتضی ها و آخوندهای خودمان در طول تاریخ از خدا و نام و /// دینی نان خورده اند. بنابراین پرسش من از شما همان پرسش قبلی ست. فایده بود و نبود خدا برای ما بعنوان افراد تشکیل دهنده اجتماع و اجتماع انسانی چیست؟ از نظر من نه تنها فایده ایی برای جوامع بشری در بودن و باور بخدا نیست بلکه خدا شریست که گریبان جوامع بشری را گرفته و آلتی قتاله و مخرب و ویرانگر در دست مشتی جنایتکار و مکار و دروغگو و انگل در جامعه است. بنابراین بهتر که چنین خدایانی را از تقدس انداخت و بشریت را از وجود بی وجودشان رها نمود تا بشر بدون زنجیر برده گی بتواند برای حل مشکلاتش به خرد خود و خرد جمعی روی اورد.

    ———–

    درود مزدک گرامی
    من – محمد نوری زاد – اعلام می دارم به خدای آفریننده ی جهان باور دارم. این باور و اعتقاد من آیا جایی را برای شما تنگ کرده است؟ یکی به چوب و دیگری به گاو معتقد است. به من و شما چه که خدایی هست یا نیست. هرگاه به شما مراجعه کردیم و از شما پرسیدیم آیا خدایی هست، شما نظرتان را بدهید. خدایی که من بدان باور دارم، خدای خوبی هاست. شاید بگویید من دارم سر خودم کلاه می گذارم، ایرادی ندارد، گاه ما آدمها به خود فریبی دچار می شویم. بگذار ما با یک خدای خوب که آزارش به احدی نمی رسد، دلخوش باشیم.
    باشد؟
    با احترام

     
    • حدا یک متعالی موهوم است میتواند باعث تعالی شود.

       
    • به قول بابا پنجعلی:
      مزدک!
      “نفهم! بفهم!”
      ولی افسوس که نمیفهمه. جناب نوری زاد این مزدک مهمترین ایرادش اینه که نمیفهمه که نمیفهمه! و این بدترین نوع نفهمی ست که هیچ درمانی نداره. درمان این نفهمی فقط با معجزه امکان پذیره که چون مزدک به معجزه هم اعتقاد نداره؛ پس بازم بقول بابا پنجعلی:
      “الفاتحه”!

       
    • جناب نوریزاد،چنانکه می دانید بحث “نقش اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا در زندگی انسان”بحث دور و دراز و مفصّلی است که در این مجالها نمی گنجد،و از اول خلقت و زیست اجتماعی بشر فکر بشر را اشغال کرده است،البته خداباوران راهها و براهینی عقلی برای اثبات آفریننده جهان دارند که بحث در آن طولانیست،این بحث ها هم جایی مطرح است که زمین و زمینه و استعدادی باشد نه شوره زاری بنام مزدک که نه ملتزم بعقلانیت و قواعد عقل است و نه ملتزم به ادب در گفتار،من از وجود و اجتماع این دو فاکتور منفی در یکجا به “شوره زار” تعبیر می کنم ،بله مزدک فقط یک شوره زاری است عفن که گند آن در قالب الفاظ معمولا فضای این سایت را می آلاید،بنابر این آن بحث های عرشی مخاطب مستعد می خواهد نه شوره زار،اما جدای از این نکته،این نکته بارها بعرض رسید که باید در این اندیشید که انگیزه نفی و انکار خدا در شوره زارهایی اینچنین در همه تاریخ تفکر بشری چیست،من نمی گویم همه مادیون یا باصطلاح ماتریالیست های فلسفی در تاریخ افرادی کثیف یا بد اخلاق یا باصطلاح اینجا شوره زار بوده اند،آری چه بسا مادیونی و ماتریایست های فلسفی در طول تاریخ بوده اند و هستند که انکار آنان منشائی عقلی یا دقیق تر منشائی حسی و حس گرایانه داشته است،مطلبی که هست این است که در طول تاریخ تفکر بشری مادیون و ماتریالیست ها و منکران خدا دلیلی و برهانی بر نفی خدا نداشته اند،آنچه که آنها داشته اند چیزی جز تحیر و ابراز تحیر و تردید نبوده است و در عین حال هر انسانی اگر به کمون و اعماق فطرت خویش رجوع کند علیرغم این تحیر ها و ابراز تردیدها نمی تواند بر فطرت خویش خاک بپاشد،از این جهت حتی آنان که شوره زار نبودند و نیستند و در عین حال ابراز تردید در وجود هستی مطلق و جهان آفرین می کنند در باطن و کمون ذات خود گرفتار جنگ و جدال فطرت با خاستگاههای حسی و انکارهای ظاهری خویش هستند،در یک جمله مادیون فلسفی و ماتریالیست های فلسفی چیزی و دلیلی بر خلاف وجدان فطری خویش برای نفی وجود خدای متعال نداشته و ندارند.
      اما جدای از بحث های عقلی و فلسفی و انواع و اقسام براهین فلسفی و غیر فلسفی بر وجود خدای تبارک و تعالی که خدای واحد و جهان آفرین است،و در محل خود مضبوط است،نکته اساسی در مورد شوره زارها این است که شوره زارها (منکران لفظی وجود خدای متعال) کاری به تعقل و برهان های فلسفی و مقدمات آنها ندارند،بلکه مشکل اساسی آنها نه “ماتریالیسم فلسفی” ،که “ماتریالیسم اخلاقی” است،در واقع مادی گرائی و مادیت اخلاقی و عشق به رهائی مطلق بسوی شهوات و امیال و پسندهای حسی و مادی و خوش باش و خوش گذران است که شوره زارها (مادیین اخلاقی)را به ورطه ماتریالیسم فلسفی می کشاند آنهم نه حقیقت ماتریالیسم فلسفی بلکه ادعا و تظاهر به مادیت و بی خدائی،از این جهت اینها -و امثال شوره زار این سایت- نه کاری به برهان های عقلی و فلسفی دارند ،نه اهل مراجعه به برهان هایی هستند که تئولوژیست ها و حکیمان الهی در طول تاریخ آنها را در کتب مفصل خود آورده اند و نه کاری به ندای فطرت خویش دارند که همچون مرده ای آنرا در گورستان وجود خویش دفن کرده اند،و نه بینه و برهانی بر نفی خدا دارند،پس اینها چه دارند؟ دارائی آنها امثال همین اظهاراتی است که می بینید،در یک جمله :دارائی آنها افتخار و مباهات به مادیت و انکار خدا برای گشودن راهها بسوی عیش و عشرت دنیائی و فسق و فجور و چیزهایی از این قبیل،و در یک جمله:عمدتا مادیت اخلاقیست که انسان را بگورستان مادیت فلسفی و ماتریالیسم و فلسفی و تظاهر لفظی به نفی و انکار خدا می کشاند و این نکته روان شناسانه مهمی است که در کتاب وحی ما قرآن بارها به آن اشاره شده است ،که یک مورد آن همان آیه معروف سوره قیامت است،قرآن در سوره قیامت بعد از اشاره به ضرورت معاد و قیامت و اشاره بقدرت خدای متعال در بازگرداندن و سرهم کردن حتی سرانگشت های ظریف همه انسانها که با هم متفاوت است (بلی قادرین علی ان نسوّی بنانه) در تعبیری روان شناسانه فرمود می دانید منشا انکار معاد در انسان چیست؟ “بل یرید الانسان لیفجر امامه” کلمه امام بفتح همزه در اینجا یعنی “پیش رو”این کنایه از زندگی مادی و زود گذر و تمام شدنی دنیاست،یعنی انسان چرا قیامت را انکار می کند؟! فرمود “یرید الانسان لیفجر امامه” چون می خواهد کاملا رها و آزاد باشد،اما رهایی و آزادی در چه چیز و از چه چیز؟! رهائی و آزادی در “فجور” یعنی گناه،عصیان و آنچه که در سنت تشریعی الهی ممنوع است،خلاصه اینکه می خواهد خوش باشد هرچند در وزر و گناه و طغیان و معصیت باشد،از این صاحب این منطق همان است که روزی گفت :اصلا زنا یعنی چه؟! این همان منطق “یرید الانسان لیفجر امامه” است! بنابر این شما نفرمایید به او که :بتو چه که خدا هست یا نیست! چون برای منطق “لیفجر امامه” و منطق “زنا یعنی چی؟!” مهم است که تظاهر به نفی خدا کند و در مورد آن لفّاظی کند،چون نکته روان شناسانه این رویکرد این است که او می خواهد هر چه بیشتر فطرت الهی را دفن کند و بر آن خاک معصیت بپوشاند! و این سر عجیبی است که قرآن 1400 سال قبل با نزول بقلب مبارک یک پیامبر امی و ناخوانا و نانویسا به آن اشاره فرموده است.
      با احترام

       
    • مزدک گرامی چه خدا وجود داشته باشدچه وحود نداشته باشد میلیاردها از افراد بشر با همین خدائی که به فول شما خود ساخته اند زندگی میکنند ووجود او موجب ارامش روانی انان است اینکه عده ای به نام خدا به خلق ظلم میکنند یا ادم میکشند یا مال مردم را غارت میکنند بر میگردد با تربیت و عوامل اجتمائی مختلفی که ازکودکی در روح وروان انان تائثیر گذاشته اگر حدا را هم باور نداشتند تغییری در رفتار وکردارشان ایجاد نمیشد با احترام

       
    • جناب نوریزاد منهم به خدای شما ایمان دارم اما به خدای محمد و موسی و عیسی و زردشت هرگز

       
  49. سلام و درود

    جناب نوید این پرت و پلاها چیست؟ که در انتقاد از من خطاب به آرتین نوشته ای؟
    در کل نوشته ات یک جمله منطقی، وجود ندارد، فقط چشم بسته و زبان باز کرده ای و خیالات کرده ای که داری مطلب مهمی مینوسی و کشف فوق‌العاده ای کرده ای! این شمایی که مثل حزب الهی ها فکر میکنی و مسائل را سیاه و سفید میبینی. تمام امور عالم نسبیند و هر پدیدهٔ اجتماعی که چندین قرن دوام آورده جای ویژه ای در جامعه شناسی دارد، حتی اگر حکام بخواهند محالست بشود با اعمال سلیقه ای آنرا حذف کرد یا نادیده اش گرفت. مگر پس از رنسانس مسیحیت بکلی از جوامع اروپایی زدوده شد؟ مگر کسانی چون جرج بوش و ترامپ به مسیحیت معتقد و ملتزمند؟مگر استالین توانست از مردم شوروی سابق دین زدایی بکند؟ مگر پل پُت توانست بودیسم را در کامبوج ریشه کن کند؟ چرا آنها که همه چیز را از دریچه منافع امپریالیستی و سود مادی میبینند و ارزیابی میکنند ادیان مضر و پر هزینه را از میان نمیبرند؟
    فرض کنیم تو توانستی دین را از مردم بگیری بجایش چه چیزی عرضه میکنی که خلاء دین را پر کند و نیاز روانی جامعه را اقناع کند؟به هر حال بخشی از جامعه حزب الهیند، اکثریت قاطع مردم چون تو روشنفکر و باسواد نیستند و به ادیان و مذاهب مختلف معتقدند با آنها چکار میکنی؟ با افرادی که چون خودت از نژاد پاک و خالص آریایی نیستند چه رفتاری میکنی؟ جمعیت زیادی از هموطنانمان عربند با آنها و با همسایگان عرب زبان و عرب نژاد چه روشی در پیش میگیری؟ وقتی از مشتی عرب بیابانگر و پاپتی حرف میزنی مشخص است که مبتلا به جنون نژاد پرستی شده و به تنفر نژادی روی آورده ای. این تفکر اهریمنی و کفر مدرن که در میان قلیلی سطحی، بیسواد، بی مطالعه و عاجز از تفکر منطقی به صورت نماد روشنفکری در جامعه نگون بخت ایران در آمده، در اروپا میوه های تلخ و زهرآگینی داد و طی جنگهای مختلف از جمله هردو جنگ جهانی، دهها میلیون انسان را به کام کوره های آدم سوزی و آدمخواری جنگ انداخت. فرض کنیم نژاد عرب به همان بدیست که تو میگویی، آیا بد بودن اعراب برای تو و برای ما امتیاز ویژه ایست؟فرض کنیم آنها در گذشته لباس و تغذیه مناسبی نداشته اند، اینها باید سبب تفاخر ما بشود؟ هیچ از خود پرسیده ای چرا اینهمه کلمات عربی وارد زبان فارسی شده اند؟ هیچ فکر کرده ای که چرا نابغه هایی چون ابن سینا، فارابی، ابوریحان، خیام، رازی، ملاصدرا، حکیم سبزواری، علامه طباطبایی و….
    آثارشان را به زبان عربی نوشته اند؟
    هیچ اندیشیده ای که اگر واژه های عربی و بخصوص مفاهیم دینی را از زبان و فرهنگ فارسی اخراج کنند چه از زبان و فرهنگ فارسی باقی میماند؟
    از روزی که آیت« انّ اکرمکم عند الله اتقیکم.( همانا گرامیترین شما، نزد خداوند با تقواترین شماست). »وارد جوامع مسلمان شد نژاد گرایی چنان منکوب شد که هرگز نتوانست در جوامع اسلامی ریشه بگیرد.

    البته انتظار تفکر و مطالعه و انصاف از کسی که کلماتش هاشور میخورند و به دین و اخلاق و تقوا پایبند نیست و به جای کسب دانش و بکاربردن منطق و استدلال به بداخلاقی و توهین و عبوس بودن و عصبانی شدن روی میآورد و به ویروس نژاد پرستی مبتلا شده امری عبث و بیهوده است.

     
    • آقای بدوی پرست شیفتهٔ مهاجمین خشونت طلب غارتگر ، آیا مشکل شما با یکتا پرستی اگر بنا به هر ضرورت و دلایلی نیاز بدان را احساس میکنی‌ منجمله سختی جدا شدن و بریدن از اعتیاد مزمن به خدا آفرینندگان زیر شکم مبنای همه چیزشان، نیست؟ اگر آریایی‌ها چیزی نیستند آنها که با وجود آمدن ۱۲۴ هزار پیامبر (به ادعای خودشان) هنوز در بدویت مانده ا‌ند، چیزی هستند؟ مبارک خودت که اینهمه ذوقشان را میکنی‌،آنقدر زیر شکمی جاتشان را بخوان تا خوانندهٔ بیتشان شوی. نگفتی تو با چه تکنولوژی، سفری هزار و چند صد سال به گذشته داشتی و با چه ابزاری و تجهیزات دقیق علمی‌ میزان و ضریب دقیق خلوص “فطرت پاک (= اصطلاحات کلی آخوندی برای تبادر به گنده گویی و بالا نشینی روی دوش معتقدین ساده دل و بی‌ خبر… برای سوار شدن و سر کیسه کردن) ” را سنجیدی و آن را در بدوی‌ها دیدی و در اجداد خود ندیدی؟ اینجا منبر نیست‌ها جناب شفیعی.حالا هی‌ مثل سید مرتضی کیلومتری بنویس و زحمت موشواره کامپیتر را زیاد کن،ایرانی هستی‌؟

       
    • سلام بر شفیعی گرامی
      فرمودید:”از روزی که آیت« انّ اکرمکم عند الله اتقیکم.( همانا گرامیترین شما، نزد خداوند با تقواترین شماست). »وارد جوامع مسلمان شد نژاد گرایی چنان منکوب شد که هرگز نتوانست در جوامع اسلامی ریشه بگیرد”
      می شود مستندات خود را در مورد این ادعای جدید هم ارائه فرمایید.جهت اطلاع جنابعالی بحث موالی که در اسلام به کار می برد یکی از بدترین اشکال نژادپرستیست.
      موفق باشید

       
      • سلام و درود

        افکار نژاد پرستانه و تنگ نظرانه در همه جوامع بوده و هست. اما اگر به تاریخ اروپا بخصوص اروپای بعد از رنسانس نگاه کنی، میبینی که گرایش افراطی به ملیت و نژاد چگونه چون یک اپیدمی همه گیر جوامع را مسموم میکرد و آنها به سلاخی هم میپرداختند.( البته نژاد پرستی در اروپا نتیجه سلطه کشیشان مسیحی در قرون وسطا بود که زبان لاتین را زبان خدا میدانستند و واکنشی نسبت به آن بود. « زبانی که خود حضرت مسیح هم آنرا نمیدانست، فقط انجیل به آن زبان ترجمه شده و دستاویز کشیشان برای کشتن فکر و فرهنگ و انکار زبانها و ملیتهای مسیحیان تحت سلطه پاپ بود »، نمونه اینچنینی هرگز در جوامع مسلمان پدید نیامد و اگر فردی به تعریف و تمجید از خون و نژاد یا خاک خود برآمد، هرگز پیروان زیادی پیدا نکرد و فکر و نیتش به سخره گرفته، یا با سکوت ناشنیده گرفته شد. در کل تاریخ اسلام حتی یک مورد نژاد پرستی اینچنینی در جوامع اسلامی که به صورت یک حرکت ریشه دار اجتماعی در آید و قابل ذکر و نقل باشد وجود ندارد.( اما خود پسندی و خود پرستی و خاک و خون پرستی و خود شیفتگی چون یک بیماری در دل و درون افراد و اکثراً در دوره خاصی از زندگی همیشه بوده و احتمالاً همیشه هم در حوزه فردی خواهد بود)در مورد موالی اطلاعی ندارم و دقیقاً نمیدانم رابطه مولا و موالی چگونه بوده، ولی آنچه از معنای لغوی این دو واژه استنباط میشود، مربوط به رابطه دوستی بین دوست داشتنی و دوست دار میباشد. یعنی رابطه ای دوستانه که ناشی از علاقه قلبی طرفین و احساسات انسانی نسبت به همدیگر، و این نه تنها بدترین شکل نژاد پرستی نیست بلکه نژاد پرستی هم نیست و رابطه ای ایده آل و عالی و انسانی است.

         
      • سلام بر شما
        فرمودید:”بحث موالی که در اسلام به کار می برد یکی از بدترین اشکال نژادپرستیست”.
        اگر ممکن است لطف کنید در مورد رابطه بین اصطلاح موالی و نژادپرستی و بدترین شکل نژاد پرستی توضیح دهید.
        موفق باشید

         
        • سلام بر شما
          ابتدا به ساکن منتظرم شما شواهد خود را در مورد اینکه این نگارنده ادعا کرده است که تمام ایرانیان با اکراه پذیرای دین اسلام شده اند بیاورید.این برای بار چندم است که همینجوری به این نگارنده افترا می بندید.اگر خواهان بحث و تبادل نظر با من نیستید که فبه المراد ولی اگر خواستار چنین امری هستید که تماسهای مکرر شما در این سایت بیانگر آن است شرط اول مباحثه که عدم افترا به طرف مقابل با هر ایده و مرامی است است می بایست رعایت گردد زیرا این مورد خط قرمز این نگارنده است.تند و تیزگویی در مباحثه قابل پذیرش است اما اینکه افترا ببندیم هرگز.
          اما در مورد موالی:
          https://fa.wikipedia.org/wiki/موالی
          موفق باشید

           
          • سلام بر شما
            این نوشته را با تاخیر دیدم چون پاسخ شما دیر هنگام بود تصورم این بود که از بحث اعراض کردید و با تجدید صفحه جدید معمولا مراجعات به صفحات قبل کم می شود از این جهت پوزش می خواهم،در مورد اکراه ایرانیان به اسلام بنده افترائی نبستم،ظاهر اصرار بر مستند خواهی بر پذیرش اسلام از سوی ایرانیان این است که سوال کننده متمایل به لازم این معناست،خصوصا وقتی سخنان طرف گفتگو (شفیعی)نفی یا استهزاء می شود یا رفرنس به یک تحقیقی (خدمات متقابل اسلام و ایران) بدون دلیل مورد تمسخر واقع می شود،بی آنکه موارد استناد در رفرنس مورد نقد یا تحلیل واقع شود.حال می گویید قبول دارید که ایرانیان با اکراه اسلام را قبول نکردند؟ بسیار خوب ما نیز در این نظر با شما همراهیم،توضیحی که برای رفع سوء تفاهم در برخی نوشته های قبل عرض شد این بود که نه کسی گفت هیچ جنگ و کارزار نظامی گل و بلبل بوده است و نه کسی مدعی شد که ایرانیان بصورت دفعی و خلق الساعه بعد از حمله اعراب اسلام آوردند،بلکه چنانکه عرض شد پذیرش اسلام از سوی ایرانیان پذیرشی تدریجی بوده است،اگر بحثی در این نیست بپردازیم به بحث موالی و رفرنسی که ارائه شد.
            موفق باشید

             
  50. درود
    کار حاکمان دزد داعشی بجایی رسیده که حسن نصرالله به آنها فرمان جنگ می دهد.
    ملت ایران باید یکصدا فریاد بزنند که جنگ نمی خواهند ، مزدوران حاکم با اقوامشان چون سپاه و بیت و ولایت بروند و با حزبالله در یک صف بجنگند، کبوتر با کبوتر ،دزد با دزد.

    ملت ایران باید این تروریستهای داعشی حاکم چون خامنه ای و ولایت وقیح را از خاک ایران جارو کند.

     
  51. آیا خدا اشتباه کرد؟

    یک روز تلویزیون بخشی از پیشرفت های شگرف چین در سی چهل سال اخیر را نشان میداد؛ دود از مغزم بلند شد. یادم آمد روزهایی را که سجاده زیر بغل به نماز جمعه میرفتیم تا از خدا بخواهیم که کافران را نابود، کشورمان را آباد، زندگیمان را پربرکت، تنمان را سالم، دلمان را شاد و عمرمان را دراز گرداند؛ اما نمیدانم چه شد که سر از اینجا در آوردیم.
    آیا خدا اشتباه کردو همه چیزهایی را که همه ما ملت ایران در مدت نزدیک به 40 سال با اشک و آه و توسل به مقام کبریایی خودش، عزت و آبروی 14 معصوم، پهلوی شکسته زهرا، فرق شکسته علی، سر بریده حسین، دست قطع شده عباس، علی اکبر جوان، علی اصغر خردسال و با گرو گذاشتن خون شهدا، امام شهدا، ناله و ضجه مادران، پدران و همسر شهدا، اشک یتیمان شهدا، حرمت میلیونها جلسه قرائت قرآن، مفاتیح‌الجنان، جلسات دعای ندبه، کمیل، سمات، ابوحمزه و غیره ما از خدا میخواستیم، همه را به چینی های کمونیست خدانشناس داده و در عوض همه ی درد و رنج روحی و جسمی، فقر، خرابی مملکت، بیکاری و فحشا، خرابی اعصاب و روان، خزانه خالی، خیل عظیم معتادین، ده ها میلیون پرونده قضایی، تهمت، افترا،دروغ، دزدی ها و اختلاس های میلیاردی، چپاول بیت المال توسط کسانی که خود را مرد خدا میخوانند،کسب برترین مقامها در منفی ترین موضوعات وپایین ترین مقام ها در موضوعات مثبت، خشکسالی های ممتد و غیره
    همه را یکجا به ما داده.
    اشکال کار کجا بود؟!
    یادم میآید در خیابان منتهی به نماز جمعه، چادر و روسری و جانماز چینی به وفور دیده میشد و بعدها، قرآن چینی و مهرچینی نیز اضافه گردید.
    شاید خدا به خاطر مهربانی چینی ها، تمام موهبت ها را به آنها داده، چرا که بازار مملکت را پر کرده‌اند از تمام وسایل زندگی، از سفیدی قند تا سیاهی زغال؛ تا ما، وقت گرانبهایمان را با خیال راحت برای کسب مجوز بهشت به دعا و عبادت بگذرانیم.
    یا شاید رهبران چین، مدیران فرصت طلب و زیرکی بودند! یا شاید چراغ عقل ما و رهبرانمان خاموش شده بود و در بی خبری و توهم به سر میبردیم! شاید هم هردو!
    آیا سجاده به دست شدیم، چراغ عقلمان خاموش شد؟! یا اول چراغ عقلمان خاموش شد که سجاده به دست شدیم؟!
    آیا امید نجاتی باقیمانده است؟!
    آیا رهبران ما از عالم توهم بیرون و به دنیای واقعیت ها پاخواهند گذاشت؟!
    مگر اسلام ناب فقط مال ما نبود؟!
    مگر دیگران کافر، نجس، گمراه، منحرف و در ضلالت نبودند ؟!
    مگر ما تنها هدایت یافتگان راه حق نبودیم؟!
    چرا کارمان به اینجا کشید؟!
    مگر کافران هرروزه با بی حجابی،مشروبات الکلی، دنسینگ، شادی و خنده، اعصاب خدا را بهم نمیریزند؟؟؟؟

     
    • شاید به این علت بوده است که ما 5 پیامبر اصلی و 124000 پیامبر فرعی داشته ایم ولی چینی ها هیچ فرستاده ای از جانب خدا نداشته اند.

       
  52. جناب نوری زاد درود
    اینجا میخواهم یک محکی به شیخ قم نشین بزنم تا سیه روی شود هرکه در او.غش باشد .
    امروز ابراهیم رئیسی که معرف حضورتان هست اعلام کرد که از حسن کلید ساز و جهانگیری پرونده های متعددی دارد .و در سوی دیگر حسام الدین آشنا مشاور حسن کلید ساز اعلام کرد که وارد کننده گان پالت های دلار حواسشان باشد تخریب نکنند
    حال شیخ قم نشین که فکر میکند خیلی مسلمان با کمالاتی هست و این جمهوری جهل و جنون را عین اسلام میداند بگوئید راه مستقیم کجا هست با این دلالان دین که این مملکت را به خاطر سیاست های کثیف به کند کشیده اند والبته که از این نمد عمامه !ای هم نصیب شیوخ خواهد شد و نقش حدود 85 آیت الله که مدعی بندگی خاص خدا هستند و در اصل مردم را تحمیق میکنند که این نامرد ها دارند اسلام ناب محمدی را اجرا میکنند و هیچ اعتراضی هم نمیکنند . میدانید چرا چون بیوتشان از ریال خالی نماند و خدا و پیر و پیغمبر را کرده اند بهانه کاسبی و خالی کردن جیب مردم و شما هیچ وقت شاهد اعتراضی از این روحانیون نخواهید بد . وای اگر از پس امروز بود فردایی .

     
  53. بادرود فراوان براستادعزیز درسال88 رهبرفرمودند بسیجی کتک خورده وبخاطراین بهانه زدندصدها تن را زدندوکشتند.حال ازایشان میپرسیم اسراییل که درحمله هوایی زدوکشت چرا لالمونی گرفتید زورتان فقط به مردم ایران میرسد شماکه یک شبه میخواستید حیفا واورشلیم را باخاک یکسان کنیداقای احمدی نژادتان شانه بالا می انداخت هرروز ازفن آوری جدید میگفت آقای عباسی میخواست کاخ سفید رابه کانون بسیج تبدیل کند ودوروبریهایش نیزبرایش کف میزدندبهانه ازاسراییل دستتان افتاده پس خواهشا شروع کنید ولی نه میترسید ولی زورتان به آرش گلرخ و…میرسدچرا افراددوتابعیتی را که به جرم جاسوسی میگیرید بایک توپ ازکشورهای اروپایی آزادشان میکنید ولی فرزندان این مرزوبوم را هم میکشید وهم خودمیکوشانید. ولی نمیدانم چراماایرانیان ازتاریخ درس نگرفتیم که حکومت مذهبی شاه سلطان حسین صفوی توسط عده ای افغان همانند آب خوردن به زباله دان تاریخ روان شد.واین حکومت نیزسرنوشتی جزسرنگونی محتوم نخواهدداشت ولی بدبختی وبهای آن را نسلهای آینده پرداخت خواهندکرد هرثانیه ای که این حاکمان در راس کارند سالهای سال توان همان ثانیه هارا پرداخت نخواهیم کرد پاسداران ارتشیان بسیجیان اگربرای فرزندان ونوادگان خود دل نمیسوازنید این رابدانیدکه فرزندان ونوادگان شما قبرشماراشخم خواهندکرد پس تادیرنشده به دامان ملت بازگردید

     
  54. در پاسخ نیایشهای استادم
    من نیز همیشه یقه اش را چنان شما بلکه بی حیاتر و از کودکی چسبیده بودم…تا از سر ظلم زیاد و تبعید به یک اسکله دور افتاده در جزیره قشم و در شبانه روزهای غمم که معنای تا شدن کمر را به عینه دیدم ، سروکارم افتاد..و پس از چندین شبانه روز عزلت و تنهایی از کانکس زهوار در رفته ام بیرون آمده و فریاد کشیدم که تو نیستی و قاطعانه میگویم..سال ۸۷ بود و من در آن شبانه روزهای ظلمانی فقط به نظریه نسبیت انیشتاین فوکوس کرده بودم و دریافتم که هیچ چیز و تز و تفکری در هستی مطلق نیست و همین عاملیست برای عدم خودخواهی ما حتی اگر ۹۹/۵ درصد حق با ما باشد…و شگفتا که در آن احوالات من با قاطعیت وجود او را رد نمودم و به همین نظریه نیز به واقع التزام نداشتم و جالب که خود نیز نمیدانستم..و بعد از آن بود که ماجراهای عجیب و معجزه گون در زندگیم یکی پس از دیگری به وقوع میپیوست تا آنجا که سر از تیمارستانها درآوردم..به وضوح همان احتمال بعید ۵/ درصدی برایم به وقوع میپیوست و هیچکس را یارای باور آن نبود و همین بود که مرا دیوانه شاید می انگاشتند..هیچکس دیگر مرا درک و باور نمیکرد و همین بود که خودم نیز خود را هربار پس از ترخیص منکر میشدم و اما در ته ذهنم در جهنم تشکیک و جمع اضداد هیچگاه خلاص نبودم و دوباره حس کنجکاوی و تکرار مکررات..اما در هر بار من گوشه ای ازین پازل مصیبت زا را برای خود حل میکردم تا که امسال تکمیل شد..استادم .شما پدر یک خانواده هستید متشکل از همسر و دختران و پسران…حال اگر خانه را برای بازی بچه هایتان وا نگذارید و خود به اتاق خود نروید آیا بچه ها از سرم حضور شما به راحتی بازی میکنند؟ خوب ..به اتاقتان میروید ولی حواستان به بازی بچه ها هست که مهترها کهتری را نیازارند و اما شما صدای گریه کهتری را میشنوید ..نصیحت میکنید ، اما افاقه نمیکند، دوباره و دوباره .حال همه آنها نیز به حضور شما واقفند اما شما میبینید و میدانید که پسر بزرگتان که زورش نیز زیاد است برادر کوچک را تعمدی و با اشراف به حضور شما میازارد…شما در نگاه اول ازین حرکت فرزند دل آزرده خواهید شد و دیگر تنبیه و نصیحت و حتی حضور شما بر سر صحنه بازی لذت در کنار خانواده بودن را از شما سلب نموده و نیک میدانید که این پسر ناخلف است و بهرحال هم پسرتان است و نمیتوانید سرش راببرید….نقبی بزنیم به آفرینش انسان ..آنجا که خداوندگار خواست مارا خلف خویش سازد و گفت هرآنچه از خودم هست به این خلف خواهم داد و آن هوش و خرد بود و بهنگام بخشش شاید ما انسانهای زرنگ در لفافه
    احترام و ایجاد حس افتادگی در او آمدیم و نیم درصد آن سهم و اختیار را کادو کردیم و به خداوند برگردانیدیم که یعنی ای پدر ما از شما کوچکتریم و چنین جسارتی نمیکنیم ، و درین هنگام همه حیوانات و نباتات و جمادات که ناظر بودند خداوند آن سهم را زما گرفت و به آنها همه داد..و آنهایند که با همان سهم نیم درصدی ساختند و نه شکایت و نه حسادت بل همیشه تسبیح گوی بزرگی اویند!!! اگرچه آن سهم برگردان نیم درصدی ما نیز خدعه ای بود به آن پدر و آفریدگار مهربان که ما همه صددرصد اختیار و شعور را نداشتیم برای توجیه جنایات خود…!! تاریخیست که گستاخی فرزندان ناخلف را همه کاینات نظاره میکنند و دندان به جگر فشرده اند تا به امروز که پدر از شرم ناخلفی نا نگاهش را دزدیده و به سمت دیگر هستی به بهانه خارش پشت گوشش گردانیده…و اینجاست که همان سهم نیم درصدی اختیار را کاینات به سود گرفته و چنان درسی به آدمیان زشت خو بدهند که به محض برگرداندن سرش پدر هیچ از اوضاع رفته بر خانه مان درک ننموده چرا که آثار جرم نیز زدوده شده اند و نه اینکه او پدر همه هستی است
    و اگر شما نتوانید فرزند گستاختان را گوشمالی دهید که نمیتوانید…سگ شما و یا بچه زورمتد همسایه که شما را خیلی دوست میدارد شرم شما پدری مهربان را تحمل نخواهد ننمود و درسی به او خواهد داد که تلافی همه سرخی گونه مهربان شما را خواهد نمود به وسعت تاریخ
    آنگاه که شمشیرهایشان را علیه خداوند از نیام برخواهند کشید!! بی هیچ شرم و پروایی
    آه که آن روز همین امروز است….
    و آنجاست که طبیعت و بهایم و نباتات از گستاخی چنین ناخلفانی عنان صبر را از کف ربوده و بیش از پیش آزار عشق را تحمل نخواهند آورد ….و از همان اختیار نیم درصدی بهره ای بموقع جسته و چنان درسی به آدمکان زشتروی زشتخوی بیشرم خواهند آموخت که نهیبهای خداوندگار و معبود یکدانه شان نیز تا ویرانی کامل نسل اهریمنان ناپاک دستشان را برنخواهد بست و کشید …که عریانی حق را و مظلومیت عاشقانه اش را واضحتر از هر وضوحی دریافته اند و آنان سالیان و قرونیست که دندانشان از شرمگینی عشق و وقاحت آدمی بر جگر فشرده بوده اند
    آن روز در یکقدمیست و حجت بطور تمام و کمال به انتهای وضوح و آشکاراییش رسیده و
    حساب سنگدلان با دل سنگ کوه و سنگ وصخره و دریا ست….آیا سنگدلی را که تجویز مینمودند تاب خواهند آورد گوارای وجودشان ضجه های امانشان در برابر قلب سنگی کوه و سونامی ها
    و فصل فصل درو ست و هر اهریمن را فزون بینی اش ارضا خواهد نمود حضرت دوست!!!!!
    هر اهریمن یک کره و ستاره و یا سیاره☺️ مگر بخاطر همین خودخواهی و فزون طلبیشان نبود که مظلومان عالم را سلاخی مینمودندلطف خداوندگار اهریمن را نیز در بر گرفته و آرزو و خواسته خودخواهانه اش ارضا خواهد گشت…..تا ابدیت تک و تنها در سیاره خود بمانند….بجهان هستی به اندازه ای هست که این فزونخواهیشان را سیراب کند

     
  55. درود
    جناب نوری زاد
    کشاورزان اصفهانی بخاطر بی آبی دست به اعتراض زدن، و نیروی انتظامی برای پراکنده کردن آنها ماشین آب پاش آورده.
    مسئولین بهتره برای اینکه داغ دل کشاورزان تازه نشه بجای آب از خاک برای بر هم زدن تجمع استفاده کنن، بعد اگه خاک افاقه نکرد از آب استفاده کنند. اونوقت معترضین گل مالی میشن و براحتی قابل شناسایی اند!!!!!
    با اینکار هم از آب استفاده بهینه میشه و هم پوزه کشاورزان را به خاک میمالند!!!!!
    تازه دژمن نمیتونه از این زدوخوردها بهره برداری سیاسی کنه، چون میتونید بگید، مردم در حال عزاداری برای عاشورا هستن و خودشون رو گل مالی کردن!!!!!

    همراهان درود
    این مطلب را دهه ٨۰ که شاهد یک نمونه بی عدالتی عینی در دادگستری بودم، تهیه کردم اما با توصیه روابط عمومی دادگستری که به میزان مدارای! همکاران خود واقف بود، از انتشار آن منصرف شدم. پس از مدت کوتاهی حقوقدان شریفی بنام نعمت احمدی همین محتوا را رسانه ای کرد که متاسفانه مورد خشم و غضب قوه غزائیه! قرار گرفت.
    و اما بعد، آن سالها آمار پرونده ها ۱۴ میلیون ذکر شد که علی برکت الله امروز به ۱۷ میلیون افزایش یافته است.چنانچه می دانیم معمولا هر پرونده ۲ طرف دارد. البته اخیرا استثناهای فراوانی بر این قاعده وارد شده، مثل موسسات مالی-اعتباری یا پدیده شاندیز که طرفین بسیار بیشتر از دو نفر هستند. اما ما در ادامه بحث فرض را بر حداقل دو شخص حقیقی یا حقوقی، بنا می نهیم.
    تا اینجا اگر ۱۷ میلیون پرونده اعلامی را در تعداد طرفین پرونده ضرب کنیم، نتیجه آن درگیر بودن ۳۴ میلیون نفر از جمعیت ٨۰ میلیونی کشور در کش و قوس عدالتخانه، است.
    واقعیت اینستکه باتوجه به روابط سنتی حاکم بر جامعه سنتی ما و حمایت خانواده از اعضاء خود، درگیری طرفین در یک پرونده، به همان دو نفر ختم نشده و پای سایر وابستگان طرفین پرونده را از جنبه های احساسی، مادی و حمایت های دیگر به موضوع باز می کند. بنابراین اگر باز به حداقل بسنده کرده و فقط خانواده هسته ای و کوچک را در نظر بگیریم(یعنی از خانواده گسترده و اقوام و آشنایان صرف نظر کنیم) باتوجه به درگیر شدن مستقیم خانواده فرد در پرونده، و با عنایت به بعد ۵ نفره خانوار در ایران، درواقع هر یک از طرفین پرونده از ۱ به ۵ نفر بالغ می شوند.
    با این فرض می بایست ۱۷ میلیون پرونده را در تعداد دو طرف هر پرونده یعنی ۱۰ ضرب کرد که نتیجه درگیر بودن ۱۷۰ میلیون نفر جمعیت در دالانهای طویل عدالتخانه اند. بعبارتی بر مبنای فروض حداقل فوق الذکر، سرانه پرونده قضائی جمعیت ایران از خرد و کلان ، ۲/۱۲۵ است. ساده تر آنکه، هر یک از مردم ایران بطور مستقیم متاثر از تبعات متنوع بیش از ۲ پرونده مطروحه در قوه قضائیه اند.
    لازم بذکراست که این ادعا، که تکرار تعداد پرونده ها در فرایند دادرسی عامل افزایش تعداد پرونده هاست، توجیه منطقی و قابل پذیرشی نیست و رافع مسئولیت دستگاه قضاء در فرایند دادرسی نمی باشد، که گاها دلیل آن را کمبود نیروی انسانی و بودجه ذکر کرده و از ساختار ناموزون و غیرمستقل آن حرفی به میان نمی آورند. درحالیکه بار هزینه و زمان ناشی از این بی کفایتی بر دوش مردم و بیت المال است. دلیل دیگر بر رد این مدعا اینستکه، آیا پرونده های باز برای عدالتخواهان، یا پرونده هایی که سالها بدلیل فساد سازمان یافته نه تنها منتج به نتیجه نشده بلکه برای تنبیه متهم زایش دارند، نیز در این آمار لحاظ می شوند؟
    کافی است تا صرفا به اقتصاد ناشی از طرح ۱۷ میلیون پرونده و درگیر شدن تمام جمعیت کشور در پیچ و خم دادگاهها قدری تامل شود. و این سوای پیامدها و تبعات عملکرد دستگاه عریض و طویل قضائی است که بواسطه احکام فاقد دقت، صحت، سرعت و عدالت، موجب رونق بازار کارچاق کنی، رشوه، مفاسد اخلاقی، بی هنجاری، بی اعتمادی و… می شود.
    البته هنگامی که ملاک گوش بفرمانی باشد و حداقل سواد و تجربه حقوقی در نصب رئیس قاضی القضات رعایت نشود، جای تعجب نخواهد بود که امثال سعید مرتضوی ها ارج بینند و بر صدر نشینند و حقوق دانهای شریفی چون عبدالفتاح سلطانی در بند شوند.
    دیرزمانی است که این جماعت حتی آموزه های دینی را که ملاک مشروعیت خود دانسته و سالها بر منابر، دم از آن میزنند و در واقع نان از آن میخوردند، بفراموشی سپرده، و حتی قوه عاقله اشان را در حکومتداری از دست داده اند که:
    “الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم”
    حمیدرضا کرمی
    ۲۴فروردین۹۷

     
  56. آقای نوری زاد
    سلام خسته نباشيد براي رضاي خدا وانسانيت منتشرکنید
    اين گروه به همراه اطلاعات خيلي كلاهبرداري كردن بعدش دستگاه قضا هم پشتشون هستند ، اين وسط آقاي فتاحي هم شجاعانه اونها رو افشا كردن ، لطفا گوش بگيريد ومنتشر كنيد
    افشای باند مافیایی شکار جوانان با همکاری وزارت اطلاعات از جمله خانم عاصفه آرمانفر

    به گزارش رسيده شده به دست احسان فتاحي ، نويسنده وروزنامه نگار وخبرنگار مستقل مقيم لندن یکی از مهره های فعال وزارت اطلاعات نظام به نام عاصفه آرمانفر در کرمانشاه به شغل جمع آوری اطلاعات و همکاری برای دستگیری و لو دادن فعالین سیاسی در کرمانشاه مشغول به کار می باشد.

    عاصفه آرمانفر اهل کرمانشاه است و در خیابان برق كوچه سوم بلوار ويلا پلاك ٢٢ چهارمين خانه جنوبي با كدپستي ٦٧١٤٦٤٨٣٣٨ , زندگی میکند و اصلی ترین کار او و خانواده اش از جمله محمد آرمانفر پدر(معلم بازنشسته ادبيات فارسي)وعرفان آرمانفر برادر ایشان ، جذب کردن دانشجویان بورسیه ورزشی یا تفریحی برای فرستادن به خارج کشور می باشد، این باند خانوادگی از طریق آژانسی در تهران به نام آسمان گشت « درخیابان بهشتی روبروی پارکینگ مصلا پلاک ۲۹۴ طبق ۴» كار میکنند.
    محل قبلي كار او آژانس پاييز صحرا در خيابان بهشتي ، سهروردي بود.
    یکی از نفراتی که برای سرکیسه کردن و به دام انداختن جوانان با این باند همکاری دارد هاديان از وزارت اطلاعات در استان تهران می باشد.
    همچنین افراد دیگری از وزارت اطلاعات با این باند همکاری میکنند، که عبارتند از : شهرام اكبری مشهور به شجاعي و امیرطهماسبي وكامبيز مشهور به سید مجتبی حسینی نسب.
    وافرادي همچون خانم الكساندر،حكيم ،محمد وكردپور در تركيه مي باشند.

    اصلی ترین کارهای این باند عبارتند از : فریب دادن زندانیان سیاسی بنام کمک و گرفتن پولهای کلان از آنها و ناپدید کردن آنها. هم دست شدن با رابط ها در چندین سفارت خانه از جمله یونان و ایتالیا با همکاری وزارت اطلاعات ایران. درست کردن فیش بانکی و جعل اسناد و پاسپورت. کلاهبرداریهای کلان از جوانانی که میخواهند از کشور خارج شوند و سپس لو دادن آنها. درست کردن ویزای شنگن و برنگشتن مسافر به مبدأ و به مشکل خوردن مسافر در کیس پناهندگی و دیپورت کردن درست کردن قرارداد های جعلی برای تحویل دادن ویزای شنگن با این محمل که نصف پول موقع امضا و نصف دیگر روز تحویل گرفتن ویزای شنگن گرفته میشود در صورتیکه قرارداد از اساس جعلی بوده است.
    خانم آرمانفر وقتي مسافري را جذب مي كند او را در خيابانهاي تهران دور خودشون مي چراخاند يا به كافه و رستوران يا پاركي يا صرافي مي برد وبه محل اصلي كار خودشان نمي برند ، چون مواضع خود را در خطر مي بينند كه افراد ديگر را ببينند.
    لازم به ذكراست خانم عاصفه آرمانفر با چندين خط موبايل متفاوت بدون سند همراه با خانواده خود مشغول كلاه برداري از مردم هستند.

    در مواردی که تعدادی از شاکیان شکایت نامه ای در مقابل اعمال این خانم تنظیم کردند، بلافاصله وزارت اطلاعات و وکیل خانوادگی وارد شده و با پرداخت رشوه کلان به قاضی ، پرونده شاکی مختومه اعلام شده است.

    این گزارش تنها جهت هوشیاری هموطنانی است که هنوز در دام این باند نیفتاده اند و برای هوشیاری بخصوص شهروندان کرمانشاهي و سایر ایرانیان تهیه شده است.

    گرآورنده مطلب :احسان فتاحي

     
    • جناب نوری زاد درود
      آیا برای سرکار اسامی و آدرس های فوق اثبات شده یا نه ؟ اگر صحیح است که بسیار عمل نیکی جهت افشا گری انجام داده اید . ولی اگر افترا باشد ممکن است به خاطر شکایت شاکی خصوصی با دردسر قانونی مواجه شوید . با پوزش و احترام

      ———-

      مهرداد گرامی
      جنایت های برادران اطلاعات و سپاه، آنقدر فراوان با بی حیایی های انسانی و مدنی و با نکبت های اخلاقی آمیخته که من خود هم شاهد بسیاری از این فجایع بوده ام و هم برای دادگاهی که برادران بپردازند، سندش را دارم.
      با احترام

      .

       
  57. جناب نوری زاد

    ‍ تركيه به كازابلانكاى ايرانى ها تبديل شده، ايرانى هاى بسيارى در خاك تركيه در انتظار ويزاى كانادا يا آمريكا روز خود را به شب ميرسانند تا با اولين پرواز خود را به آمريكاى شمالى برسانند. ايران كه روزگار نه چندان دورى محل زندگى ايده آلى براى افغانها بود اين روز ها به بزرگترين صادر كننده نيروى انسانى در خاورميانه تبديل شده. ايرانيانى كه مهاجرت ميكنند فرق دارند با جنگ زدگان سورى يا پناهندگان عراقى و افغان، عمده آنها تحصيلكرده مهندسى و پزشكى و حقوق، هنرمند، كارآفرين، كارخانه دار، مخترع، سرمايه دار و تاجر هستند، در يك كلام آنها موتور محرك اقتصاد و فرهنگ اند. مسافرخانه هاى استانبول و آنكارا اين روزها پر از ايرانى است، مجرد، متأهل، دختر، پسر،،، همه منتظر روز پرواز اند، آدم را به ياد حال و هواى كازابلانكا و مهاجران اروپا در جنگ جهانى دوم مياندازد كه هر طور شده بود خود را به مراكش رسانده و در آنجا منتظر برگه خروج ميشدند تا به نيويورك پرواز كنند، و البته غم انگيز اينجا بود كه خيلى شان همانجا فسيل ميشدند. اين داستان مهاجر ايرانى است با اين تفاوت كه اين روزها آزاديخواهان مثل ويكتور لازلو در ميان شان كم اند، بدنبال آرمانهاى اينچنين نيستند، بيشترشان بدنبال حداقلهاى زندگى اند و درآمدى كه در ايران پيدا نكردند، كمى هواى بيشتر، كمى فضاى بازتر، كمى آفتاب براى پوست تن هايشان و بادى كه موهايشان در آن به رقص درآيد، خيلى شان حتى آنجا كه مى رسند همان چاى ايرانى را مينوشند و به قهوه هم عادت نميكنند، انقلابى و آزادى خواه اگر ندارند در ميان شان اما عاشقهايى مثل اِلزا و ريك زياد است، آنها نه از جنگ، كه از بداخلاقى، اقتصاد ورشكسته و بى فرهنگى فرار ميكنند، اينها همانهايى هستند كه موقع جنگ جنگيدند، از گلوله نميترسند، از جهل و تعصب اما بيزار اند…

    من حساب ارزی دارم دیروز وقتی برای
    برداشت بخشی از ارز از حسابم مراجعه کردم، بانک در کمال بی شرمی گفت اسکناس ارزی نمی تونیم به شما بدیم معادلش ریال میدیم و بعد از محاسبه گفت به ازای هر دلار می تونید 4200 تومن برداشت کنید. بعد هم گفت بخشنامه جدید است، پرداخت اسکناس ارز تا اطلاع ثانوی ممنوع شده، بعد هم گفت من بهت توصیه می کنم با این شرایط حسابت را نبندی چون ضرر زیادی می کنی. سود ارزی را به ریال بر مبنای دلار 4200 بگیر و اصل سپرده ارزی را نگهدار تا در آینده شرایط عادی بشه.
    اقای سیف اقای روحانی اقای نوبخت اگر من هم مثل بچه های شما ارز میبردم خارج حساب باز می کردم بهتر نبود یا میذاشتم تو بالش حداقل خیالم راحت تر نمیشد!؟
    اینه جواب اعتماد به شما؟

    گل در بر و می در کف و معشوق بکام است
    از منظرِ دین این سه قلم جنس حرام است

    اقدام و عمل نام قشنگی‌ست به هر حال
    این نیز شعاری‌ست که در حد پیام است

    کوتاه نباید بکند ریش خودش را
    آنکس که تمام هدفش پست و مقام است

    از بس که حقوقش کم و کسر است معلم
    دریافتی اش هفتم ِ هر برج تمام است

    بدبختی ما کار همین دشمن فرضی‌ست
    مدیونی اگر فکر کنی کار نظام است

    با ایـن هـمـه انـدوه و گـرانی و تـورم
    مُردن بخدا خوب‌ترین حُسن ختام است

    یک روز اگر فیلم بگیرند از ایران
    این فیلم غم انگیزترین نوعِ درام است …

    39 سال پيش، زنى متاهل بود بنام ایران خانم ،
    او همه چيز داشت ، ثروت ، زيبايى ، غرور ، و نگاهی نافذ و تو دل برو و موهایی بلند و چون شب سیاه ؛
    تا اينکه در يکى از خيابان هاى تهران
    با پسرى به نام بهمن آشنا شد . جوانى ماجراجو و در ظاهر جــذاب و با افکار نو ،

    بهمن هميشه به اون ميگفت : تو همه چيز دارى ولى تا وقتى آزاد نباشى هيچ چیز ندارى .تو وابسته ای ؛ دل بسته ای ؛ خودت نیستی و همیشه
    کلمه مبهم آزادى را روى ديوار خانه ى او مينوشت و قلب او را به تپش می انداخت .

    او آن روز ها جوان بود و به دنبال تجربه هايى تازه ، تصميم گرفت
    با بهمن همراه شود و به چيزي برسد که فکر ميکرد ندارد . در نهايت در
    زمستانى سرد پس از آنکه شوهرش از او ناامید شد و برای همیشه او را ترک کرد ؛ او، و بهمن به هم رسيدند و ازدواجشان را در روز 22 همان ماه جشن گرفتند .
    کوتاه که بگويم هرچه از زندگی شان که ميگذشت بهمن وعده هايش را فراموش ميکرد ،
    اينکه چه بپوشد، چه بنوشد و حتی چطور زندگى کند را بهمن تعيين میکرد؛
    دستِ بزن هم پيدا کرده بود و او جز آه ؛ جرات اعتراض نداشت .
    حالا پس از 39 سال او زنى نا اميد و درمانده و با نگاهی خسته شده بود .و همسایگانش که زمانی با حسرت و احترام به او نگاه می کردند به او لبخند تمسخر می زدند و خیره نگاهش می کردند .
    درحالیکه بهمن سعی می کرد در میان بغض و اندوه او ؛ هرسال سالگرد ازدواجشان را با شکوه تر جشن بگیرد و خود را خوشبخت و سعادتمند جلوه دهد .
    بارها با خودش ميگويد اگر من قبل از بهمن آزاد نبودم چطور ميتوانستم با بهمن ازدواج کنم؟
    امروز از او دخترى مانده است به نام بهار ،
    به بهار ميگويد هيچگاه فريب هيچ بهمن و زمستانى را نخورد ،
    به او ميگويد آزادى وقتيست که ميتوانى از بودنت لذت ببری و امید به آینده داشته باشی و لبخند واقعی بر گونه هایت جلوه گری کند .
    و فراموش نکن که هيچگاه براى رسيدن به روشنايى اندک ماه ، خورشيدت را نفروشی….

     
  58. این حقیقت وارونه است

    این که بگویند نورهایی که در آسمان می دوند همه پیغام های عشق ستاره ها به شماست، باور نکن!
    این حقیقت وارونه است.
    این که بگویند جهانی به تمامی دل بر تو بسته اند و معطل پیام تو مانده اند، باور نکن.
    این حقیقت وارونه است.
    این که بگویند حقیقت فقط نزد شماست و همه ی آنان که گرد شما می گردند علاقه ای بی تملک و بی طمع دارند، باور نکن.
    این حقیقت وارونه است
    این که بگویند نظرشان همواره به نظر شما نزدیک تر است و در آن هنگام که باد خشمگین همه را از جا می کَند، کنار تو می مانند و جان فدا می شوند، باور نکن!
    این حقیقت وارونه است
    متکلمانی که هنر تظاهر کردن را با مهارت به کار می برند و ملت را مرید و مرده تو می دانند، باور نکن!
    این حقیقت وارونه است.
    این که در ظلم و جفایی که بر مردم رفته است، شما را کنار می گذارند و می گویند پاسخگوی ملت اند، باور نکن!
    این حقیقت وارونه است
    ما حاکمانی داشته ایم. با تاج و تخت و سربازان تا بن دندان مسلح. با جوشن تیغ و طلا و تزویر. خوب بردند و خوب خوردند. سپس دست های لطیف شان را کنار هم قرار دادند و به حال مردم دعا کردند. بدخواهان را به زندان ها افکندند، اما آن زمان که همه را به دل آزردگی تمام رساندند، آنچه را از حکمرانی شان ساخته بودند، به آنها پشت کرد و گلوی شان را فشرد. آن حاکمان با نزولی آهسته و فرسایشی از دل های نزدیکانی که به خیال شان به آنان توجه نشان می دهند رفتند و آنان در پی نارضایتی و خشم ملت ناگزیر به ترک تاج و تخت و خانه و میهن شدند. تاریخ کوچک است و پر از این عبرت ها.
    خیلی سریع و تلگرافی به شما بگویم: ” هر آسمان، رنگی با زیر و بم های خاص خود دارد. کاسب مسلکان و سوداگران را در ملال باران و سرسام آفتاب طاقت اندک است. آنان از ارادت به شما چشم آن دارند تا خلا های شان را پرکنید. پول و پست و مقام. به راستی در اندیشه ی هیچ چیز نیستند جز آرامش خود. باور کنید در اولین فرصت از آسمانی به آسمان دیگر پناه می برند و مراد خود را به ستمدیدگان واگذار می کنند. آن زمان تازه پی می بری که مالک هیچ چیز نیستی و باید پاسخگوی تاییدات و تکریم های خود باشی. مطلب روشن است. شما مدعی هستی از همه بزرگتری و آقاتر. هر کس هر قدر بزرگتر اشتباهاتش نیز بزرگتر. نمی شود تا پایان توپ را در زمین این و آن بیندازی و در بحبوهه دعوا و دشنام از نظرها دور بمانی و آن گاه چون حاکمی دانا و آگاه از بالاترین جایگاه کسانی را که ناخشنودند و نظرشان از نظر شما دور، به حبس و حصر بفرستی یا تنبیه و سرزنش کنی. همواره چنین نخواهد بود. زمان آن که فرا رسد خُرد و کلان باید پاسخگوی مردم باشند. همان کسانی روزگاری ولی نعمت شما خوانده می شدند. فراموش تان نشود، بنا بود از جامه های ژنده ی گدایان اثری بر جای نماند. اما تنها بر شمار ردای شما و رفقای تان افزدوده شد. بنا بود که در میان اقشار ملت برادری و برابری حکم فرما شود، چه شد که ما را به ستون دو، و سه و چهار به جنگ با یکدیگر فرستادید؟ این دو نمونه از هزاران سوالی است که ناگزیر هستید دیر یا زود پاسخ دهید. ” عاقلان و یک اشاره!

    همه جا پای شما در میان است

    ما حاکمانی داشته ایم. با تاج و تخت و سربازان تا بن دندان مسلح. با جوشن تیغ و طلا و تزویر. خوب بردند و خوب خوردند. سپس دست های لطیف شان را کنار هم قرار دادند و به حال مردم دعا کردند. بدخواهان را به زندان ها افکندند، اما آن زمان که همه را به دل آزردگی تمام رساندند، آنچه را از حکمرانی شان ساخته بودند، به آنها پشت کرد و گلوی شان را فشرد. آن حاکمان با نزولی آهسته و فرسایشی از دل نزدیکانی که به خیال شان به آنان توجه نشان می دهند رفتند و آنان در پی نارضایتی و خشم ملت ناگزیر به ترک تاج و تخت و خانه و میهن شدند. تاریخ کوچک است و پر از این عبرت ها.
    خیلی سریع و تلگرافی به شما بگویم: ” هر آسمان، رنگی با زیر و بم های خاص خود دارد. کاسب مسلکان و سوداگران را در ملال باران و سرسام آفتاب طاقت اندک است. آنان از ارادت به رهبر و نظام و چه و چه فقط چشم آن دارند تا خلاء های شان را پرکنند. پول و پست و مقام. به راستی در اندیشه ی هیچ چیز نیستند جز آرامش و خواست های حقیر خود. باور کنید در اولین فرصت از آسمانی به آسمان دیگر پناه می برند و آقا و مراد خود را به ستمدیدگان واگذار می کنند. آن زمان تازه پی می بری که مالک هیچ چیز نیستی و باید پاسخگوی تاییدات و تکریم ها و انتخاب های خود باشی. مطلب روشن است. شما مدعی هستی از همه بزرگتری و آقاتر. هر کس هر قدر بزرگتر، خطایش بزرگتر. نمی شود تا پایان توپ را در زمین این و آن بیندازی و در بحبوهه دعوا و دشنام از نظرها دور بمانی و آن گاه چون حاکمی دانا و آگاه از بالاترین جایگاه ظاهر شوی تا کسانی را که ناخشنودند و نظرشان از نظر شما دور، به حبس و حصر بفرستی یا تنبیه و سرزنش کنی. همواره چنین نخواهد بود. زمان آن که فرا رسد خُرد و کلان باید پاسخگوی مردم باشند. در چنین شرایطی همان کسانی که روزگاری ولی نعمت و چاکران خوانده می شدند به سرعت باد صحنه را ترک می گویند . فراموش تان نشود، بنا بود از جامه های ژنده ی گدایان اثری بر جای نماند. اما تنها بر شمار ردای شما و رفقای تان افزدوده شد. بنا بود که در میان اقشار ملت برادری و برابری حکم فرما شود، اما شما با تقسیم خودی و غیر خودی مردم را به ستون دو، و سه و چهار به جنگ با یکدیگر فرستادید؟ این دو نمونه از هزاران سوالی است که ناگزیر هستید دیر یا زود پاسخ دهید. “

     
  59. مهران و سیاوش

    محمد نوری زاد:
    از دست بوسی تا پای بوسی. حضرت ایت الله را ببین که چه کیفورانه رضایت داده به این پای بوسی!

    مهران:
    درودبرشما،استادبه نظرمن این چاپلوسان باید ماتحت ایت الله راهم بوس کنندچون باعث شدندآخوندهادیگه گدایی نکنندوبرای دوزار روزه خوانی نکنندواقعابایدبوسید،این جماعت درخواب هم نمیدیدندکه به این مقام ومنزلت برسندفقط دست بوسی برای شاه بدبود!!!!

    سیاوش:
    از دست بوس میل به پابوس کرده ای
    خاکت به سر ترقی معکوس کرده ای!

    شأن و رأفت آدمی در رشد و تعالی صفات انسانیست، ولی گویا برای عده ای این رشد، در سیر قهقرایی و نکبت چاپلوسی معنا میابد!!

     
    • سعی کنید انسان باشید و در ابراز نظر از حدود انسانیت که بالاترین آن ادب در گفتار است خروج نکنید،این موقعیت ها موقعیت هایی آنی همراه با حس احترام و فروتنی است از جانب یک شاگرد،مرید،دوست و چیزهایی از این قبیل نسبت به یک پیرمرد مرجع تقلید،استاد یا راهنما،شما انسان نیستید اگر این موقعیت ها را درک نکنید، اگر عقل داشته باشید یا آنرا بکار بگیرید می توانید بفهمید که اینطور نیست که یک مرجعی،بزرگی یا استادی بنشیند و بگوید بیایید دست مرا ببوسید یا پای مرا ببوسید و تعبیراتی از این قبیل،اینجا ممکن است بعد از یک مجلس درس یا استفتاء یا شئونی این چنین بوده باشد که کسی وارد شده یا در حال خارج شدن از مجلس است و می خواهد عرض ارادت و ادبی کند به استادش،مرجعش و مراد یا راهنمایش،بوسیدن دست بزرگان نیز نه یک امر مشروع و مورد امر شرعی بلکه امری عرفی و متداول است چنانکه ممکن است شما یا امثال شما دست پدر یا مادر یا معلم یا پدر بزرگ یا مادر بزرگتان را ببوسید اینجا اگر عکس دست بوسیدن شما را کسی گرفت باید دیگری بگوید شما باید ما تحت آنرا که دستش را بوسیده ای را می بوسیدی؟! اگر چنین تعبیری خوشایندت است خوب چنین کن ،و اگر ناخوشایندت است پس نفس و زبان چرند گوی خود را کنترل کن و انسان باش و موقعیت ها را بسنج.
      البته بنده فی الواقع امثال شما چرندگوهای دور از دین و اخلاق را مقصّر نمیدانم،مقصّر اصلی آن کسی است که با انعکاس یک عکس مربوط به موقعیتی خاص در کانال یا سایت خود کینه توزانه چرندی لطیف تر از شما ذیل آن می نویسد و عملا خامان و بی ادبانی همچون شما را تشویق به اهانت به بزرگان و مراجع مورد احترام مردم می کند حال آنکه خود او در موقعیتی خاص دست این و آن امثال امیر انتظام و دیگران یا پای یک بچه بهائی را می بوسد در عین حال شب و روز در گفتار و نوشتار و لحن گفتار سخن از ادب می گوید و انسانیت و الفاظی نظیر اینها.

       
  60. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود از سید مرتضی خواهش میکنم نظرش را در این مورد بگوید .

    قابل توجه کلیه ی :
    مسلمانان

    شماهایی که یه تریلی با خودتون حدیث حمل میکنید ! چرا این احادیث رو یواشکی بایگانی میکنید!؟

    “بارش باران” !!

    ✳️در مملکتی که دستگاه “قضا”
    فاسد باشد،خداوند نزول باران
    از آن سرزمین را برمیدارد!
    [حضرت رسول(ص)،نهج الفصاحه

    ✳️هرگاه حاکمان دروغ بگویند،
    باران نمی بارد!
    [امام رضا(ع)،میزان الحکمه،
    جلد 3 ص 286]

    ✳️در سرزمینی که ابرها میگذرند
    بی آنکه ببارند،بی شک ظلمِ
    عظیمی صورت گرفته است!

    در “کانادا” پیرمردی را به خاطر
    دزدیدن نان به دادگاه احضار
    کردند.
    پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد و
    کار خودش را اینگونه توجیه کرد:
    خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود
    بمیرم.
    قاضی گفت:
    تو خودت می‌دانی که دزد هستی
    و من ده دلار تو را جریمه میکنم
    و میدانم که توانایی پرداخت آنرا
    نداری،به همین خاطر من جای تو
    جریمه را پرداخت میکنم.
    در آن لحظه همه سکوت کرده
    بودند و دیدند که قاضی ده دلار
    از جیب خود در آورد و درخواست
    کرد تا به خزانه بابت حکم پیرمرد
    پرداخت شود.
    سپس ایستاد و به حاضرین در
    جلسه گفت:
    همهٔ شما محکوم هستید و باید
    هر کدام ده دلار جریمه پرداخت
    کنید،چون شما در شهری زندگی
    میکنید که فقیر مجبور می‌شود
    تکه ای نان دزدی کند!
    در آن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار
    جمع شد و قاضی آن را به
    پیرمرد بخشید!

    حضرت علی(ع)میفرمایند:
    اگر در شهر مسلمانان فقیری دیدی،
    بدان که دولتمردان آن شهر
    مال آنها را میدزدند!!!

     
  61. جناب آرتین ، امثال جناب شفیعی حزب الله‌هایی‌ هستند که مثل اکثریت مطلق بالای ۹۹ درصدی حزب الهی‌ها سبکبار نیستند، یعنی‌ سنگین هستند و شاید هم زیادی سنگین چون تعداد کتاب‌هایی‌ که از امثال کل مش حاج باقر مجلسی حمل می‌‌فرمایند ظاهرا بیش از توان و قدرت فیزیکی‌ ایشان هست. چی‌ میگی‌ هی‌ فطرت پاک، فطرت پاک، ناحسابی؟ و این همه دائم به همهٔ آنهایی که نمی‌‌شناسی توهین میکنی‌‌ ای شفیعی پرت و پلا گو؟ فقط همین چار تا بدوی خونریز خشونت طلب غیر متمدن دزد و غارتگر طبق تشخیص الکن تو پاک فطرت بودند و اجداد خودت بی‌ شعور نفهم از پاکی و فطرت پاک بی‌ بهره؟
    برو شبانه روز جای پای امثال ناصر مکارم و کوری همدانی و مصباح یزدی و جنتی و رئیسی و تتلو را لیس بزن و فانتزی بفرما که با همه خوی خون آشامی و درنده خویی و غارگری و همهٔ رذالت‌های ممکنی که در این‌ها موج می‌‌زند اما، اما و اما پاک فطرت هستند مثل همان اجداد خوش آشامشان. جمع کن این دکان را مرد ناحسابی، تو با چه وسیله‌ای پریدی به هزار وا‌ندی سال پیش و با چه ابزار دقیق و علمی‌ میزان و درجه خلوص فطرت همه را اندازه گرفتی و بر تو‌ای//// معلوم شد که اجداد خودت از فطرت پاک بی‌ بهره بوده ا‌ند و بدوی‌های وحشی خونریز راهزن و غلام خو اما پاک فطرت؟ ///// ممنوع و موقوف!!
    تو برو بدوی‌ها را بپرست تا تک تک سلولهایت بدوی پرستی را فریاد بزنند، اما ///// یک چیزی مثل ” فطرت پاک” را سلاح و دستاویزی کنی‌ برای شلیک به اجداد خود و به ما ایرانیان توهین کنی‌ تا امثال ضحاک و ناچیزان حکومت پناه را خوش آید.

    ————-

    آرامتر دوست گرامی
    به توپ بستن یک نویسنده یا یک دوست ناشناس یا حتی یک رهگذر آنهم با گلوله هایی از الفاظ تند، مثلا آیا وی را به راه می آورد؟
    با ملایمت بنویسیم
    باشد؟
    سپاس

    .

     
    • سلام بر نوید گرامی
      من نه با شفیعی عزیز و نه با هیچکس دیگر خصومتی نداشته و به قصد اینکه به قول جونا حالگیری کنم نمی نویسم.باورکنید وقتی از ایشان مستند می خواهم همچنان منتظرم شاید ایشان منابعی داشته باشند که امثال من ندیده ایم هرچند پاسخها مایوس کننده اند.هیچکس و دانسته هایش مطلق نیستند.
      موفق باشید

       
      • سلام
        مستند تاریخی و تحلیلی هست زیاد هم هست، اگر اهل استناد و رسیدن به حقیقت هستید نه اهل بقول جوونا حالگیری ،می توانید به کتاب تحقیقی تحلیلی مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری (خدمات متقابل اسلام و ایران) در این زمینه مراجعه کنید،و چنانچه بحث و ایرادی داشتید اینجا ببحث گذارید،اما سخن اساسی تر این است که مگر شما و امثال شما نیز مدّعایتان این نیست که ایرانیان قدیم در مواجهه با ورود اسلام به ایران به جبر و اکراه پذیرای عقیده اسلامی شدند؟ بنابر این شما نیز در این ادعا سِمَتِ يك مدّعی دارید ،و بقاعده البیّنه علی المدّعی” لطف کنید فارغ از گمانه زنی های فاقد سند، استناد های خود بر گزاره فوق الذکر یعنی پذیرش اکراهی یک عقیده از سوی ایرانیان قدیم تاکنون را ارائه کرده و از بحث های لفظی و جدلی بپرهیزید.
        به نوید بی سواد چرند گو هم می گویم:بنده نه خویشی با امثال شفیعی نامی که اینجا می نویسد دارم ،نه آشنائی خاصی،اما می گویم وقتی در مقام احتجاج سخن مستدلّی برای ارائه کردن در فضای عمومی نداری دهانت را از یاوه گوئی و فحّاشی ببند،چون تصادفا امثال شما پان ایرانیست های متعصّب و بی منطق هستید که با نسبت دادن ترس،بی غیرتی،ضعف نفس،و فقدان عقلانیت در پذیرش آگاهانه یک عقیده یا فرهنگ،به اجداد ایرانی خود اهانت می کنید.

         
        • سلام بر آقا مرتضی گرامی
          کتاب تحقیقی تحلیلی مرحوم استاد مطهری!!!بگذریم!
          دوست گرامی من در هیچ جایی ادعا نکرده ام که ایرانیان با اکراه پذیرای اسلام شدند که شما فرمودید اگر شاهد دارید بیاورید و البینه علی المدعی! اما اینکه کسی یا کسانی مدعی این باشند که همه چیز گل و بلبل بوده و همه عاشق دین جدید بودند با شواهد تاریخی و مشاهدات فعلی ما همخوانی ندارد.ضمنا آقا مرتضی گرامی اینگونه سلام نکنید سنگین تر هستید این نگارنده نیازی به سلام زورکی افراد ندارد.
          پاینده و پیروز باشید

           
          • سلام
            زیاد در بند حواشی و کنایه ها نباشید اگر اهل گفتگو و تبادل نظر هستید،سلام ذیل نوشته یک نویسنده یعنی سلام کردن به نویسنده آن و هیچ قانون نوشته یا نانوشته ای اینجا یا هرجا بحث و نظر و تبادل آراء را مشروط به سلامی خاص یا کاربرد عناوین و القاب نکرده است.
            حقیقت جوئی و اهل تحقیق بودن کسی یا تحقیقی بودن یا نبودن گفتار یا نوشتار کسی هم با کاردبرد الفاظ خاص و علائم تعجّب و اطوار خود حق پندارانه ای در قالب بگدریم! و نظائر آن احراز و اثبات نمی شود،اگر کسی اهل اسناد و استناد است نه جدال لفظی و خودنمائی،اسناد و تحقیقات دیگران را به سنجه های نقد و بررسی عالمانه می گذارد و با اظهار اینکه من مدعی نیستم ایرانیان با اکراه پذیرای اسلام شدند مفرّی نمی جوید،حال که روشن شد اهل استناد و فحص حقیقت نیستید لازم است به نکته مورد غفلت نوع پان ایرانیست هایی که با درخواست استناد در باب پذیرش اسلام از سوی ایرانیان با رندی بدنبال اثبات و ایهام لازم معنا -یعنی القاء اکراهی بودن مسلمانی ایرانیان-هستند اشاره کنم،و آن اینکه اجمالا نه کسی گفت همه چیز در جنگ ها و برخوردهای نظامی قدیم گل و بلبل بوده و نه کسی ادعا کرد که همه ایرانیان در همان مقطع برخورد و جنگ بصورت دفعی و فرموله یکجا مسلمان شدند! تصادفا زبان و قلم تحقیقی همان که با علائم تعجب و ریشخند نورسان مشحون از ادب در عرصه تفکر مورد ریشخند قرار گرفت به این نکته ناطق است که مسیر اسلام ایرانیان از 1400 سال قبل مسیری تدریجی و طی قرون متمادی بوده است و شواهد این مدعا همانجا بیان شد، و اندیشه خدمات متقابل اسلام و ایران (اگر کسی اهل مطالعه و وارسی و دقت بود)این نیست که ایرانیان با فشردن یک تکمه ناگهان آنا و دفعتا مسلمان شدند.
            موفق باشید

             
          • سلام بر شما
            دوست گرامی نوع مطالعه شما و امثال شما بر پایه اثبات باورهای خود است و در چنین جایگاهی ادعای بحث و فحص داشتن خالی از اشکال نیست.شما مشخص است که کتاب امثال مطهری را با این نیت می خوانید که او حرف دل شما را می زند پس لاجرم صحیح بوده و به سنت مالوف حوزه ها در خیرات عناوین نویسنده تحلیلگر اهل تحقیق و علامه است!اما وقتی این نگارنده کتاب کسی چون مطهری را با نام خدمات متقابل اسلام و ایران می خوانم اول به بیوگرافی و عقاید نویسنده می پردازم.می بینم او دشمنی خاصی با سنن و آداب اصیل ایرانی دارد پس شرط اول تحقیق را که بی طرفی اوست به باد داده است.داخل کتابش می شوم می بینم به هر که مخالف او رای داده با عنوان جیره خوار اجنبی و استعمارگر(یعنی همان شعارهای پوچ انقلابیون)ابراز لطف کرده.او مشخصا و عالمانه و عامدانه به شورشهای ایرانیان در زمان علی ابن ابیطالب نپرداخته!در مورد مسلمانان یمن از ریزترین جزییات داخل اتاق سخن گفته بدون اینکه از خود بپرسد چه کسی آنجا بوده و اینها را نقل کرده و البته برای خواننده قابل فهم است که او در ورای این نقلها هدف اصلی خود که دفاع از اسلام است را مدنظر دارد و برای همین منبری عمل کرده که البته این مورد هم قابل فهم است زیرا این کتاب تحلیلی اول سخنرانی بوده و بعدا به شکل کتاب درآمده است،او از چند قرن به طول کشیدن مسلمان شدن ایرانیان می گوید ولی از خود نمی پرسد چرا چند قرن این ایمان آوردن به طول کشیده و چرا هرچند خود بدان معترف است این اتفاق در زمان عباسیان افتاده است؟!همان عباسیانی که به گفته ایشان از دشمنان امامان شیعیان بوده اند و….بله در همین کتاب تحقیقی و تحلیلی شما که این نگارنده مدتها پیش آن را خوانده است و اکنون فرصت مطالعه مجدد آن را ندارد اشکالات بسیار وارد است.ولی چرا آقا مرتضی این سایت عاشق و شیفته چنین شخصیتها و کتب ایشان است.چرا کتبی نظیر این را با وجود اشکالات محرز در آن شریف می داند؟!پاسخ را باید در خود حوزه ها جستجو کرد.جاییکه باور در آن حرف اول و آخر را می زند.امثال مطهری به همین دلیل است که جایی در میان اهل تحقیق علی رغم تبلیغات بسیار زیاد حوزه ها ندارند.بله مطهری یک متعصب است که توان نقد باورهای خود را ندارد زیرا تماما آنها را درست می داند!
            دوست گرامی شوربختانه جاییکه تعصب و باور و عقیده پایه بحث و فحص باشد نتیجه به همانجا ختم می گردد که هرگونه سخنی خلاف خواست قلبی متعصبین توهین و هتک و افترا نامیده می شود.مطهری و شما و بسیاری دیگر در این رسته قرار دارید و برای همین هم است که وقتی ما فرضا از دانش فردی می پرسیم که شما متعصبانه او را واجد تمام علوم می دانید با ناسزا و ریشخند مواجه می شویم گویی از دانشمندی گفته ایم که کتب و نوشتار او چنان روش و مبرهن در دسترس است که در باب چرایی و چند و چون آنها سخنی به گزافه رانده شده است.
            اما فرمودید من با بیان اینکه چنین ادعایی نکرده ام که به جبر و اکراه ایرانیان مسلمان شده اند به دنبال مفری هستم!و بدینسان با باد غرور در گلو پرچم پیروزی بلند کرده اید از شما می خواهم که شاهد این مدعیات خود را بیاورید.بحث این نگارنده با شفیعی گرامی و حول حوش ادعای ایشان بود و در همین پست به خوبی مشخص است که چه گفته و می گویم.منتظریم. نوشته های من موجود است و مدت زیادی هم از آن نگذشته است این گوی و این میدان.در غیر اینصورت فکر می کنم لااقل باید دست از این رویه نامناسب که باز هم ودیعه همان حوزه ایست که شما مدت مدیدی در آن بوده اید بردارید که به راحتی به هر شخصی برای اغراض سیاسی خود افترا می بندید و همین امر دلیل اکراه این نگارنده از بحث بی فایده با شما دوست گرامیست.
            موفق باشید

             
          • سلام متقابل
            ممنون از اظهار لطف های گوناگونی که در این نوشته نسبت ببنده،مرحوم مطهری و دیگران کردید،خوب من نام این رویکرد را چنانکه قبلا گفتم می گذارم بدبینی،ذهنیت پیش ساخته ،حاشیه پردازی،نقد شخصیت و گریز از اصل بحث، لذا به جزئیات مدعیات شما در نقد شخصیتی نمی پردازم،الان بحث ما چه بود؟ اینکه آیا همه ایرانیان اسلام را از اول با اکراه پذیرفتند؟ یا همه ایرانیان اسلام را از اول با استقبال و بتعبیر شما بصورت گل و بلبل پذیرفتند؟ یا نه این و نه آن، برخی از ایرانیان اسلام را همان هنگام ورود اعراب پذیرفتند و برخی دیگر از آنان اسلام را طی قرون متمادی و بتدریج با روحیات خویش هماهنگ یافته و آنرا پذیرفته اند؟ اینکه اینجا طرز حکومت امویان چه بود یا طرز حکومت عباسیان چه بود باز از اموری است در حاشیه،آنچه که الان مورد بحث است و شما هر ادعایی بکنید منطقا ملزم به ارائه شواهد تاریخی بر آن هستید یکی از شقوق سه گانه پیش گفه است مدعای بنده و مرحوم مطهری (هرچند ما از نظر شما باورمند ،منبری،غیر محقق و هرچه شما دوست داریدباشیم و شما فردی کاملا بی تعصب،محقق،آزاد اندیش و هرچه شما مایلید باشید باشید) این است که شواهد تاریخی تاکنون نشان می دهد که نه شق اول و نه شق دوم،بلکه شق سوم درست است و بر این معنا شواهد تاریخی مختلفی وجود دارد،اکنون سوالی که متوجه شماست این است که فارغ از بحث های حاشیه ای و اینکه من چه هستم و تو چه هستی و ایکس چه است و ایگرگ چه،شما بکدامیک از این شقوق سه گانه رسیده اید؟ شق اول؟ به کدام دلیل یا دلایل؟ شق دوم؟ بکدام دلیل و دلایل؟ و اینکه فارغ از اینکه بنده و مرحوم مطهری متعصبیم یا باورمندیم یا هرچه،دلایل نفی و اثباتی شما بر رد نظریه سوم چیست؟
            البته بنده این نوشته را بعد از نوشته بالاتر دیدم اما مصبّ هردو نوشته یکیست و می توانید اینجا یا بالاتر پاسخ دهید.
            موفق باشید

             
      • سلام و درود

        جناب آرتین آن مدارک و مستنداتی که از من میخواهی وجود ندارد. نادره مرد فرزانه ای چون مرحوم دکتر زرین کوب
        از دو قرن اول تاریخ ایران بعد از اسلام به عنوان« دو قرن سکوت » تعبیر میکند زیرا کیفیت اسلام آوردن ایرانیان بدرستی روشن نیست.
        اگر به شما گفته شود که در ده قرن پیش آب با 80 درجه دما به جوش میآمد قبول میکنی، یا خود دست به آزمایش میزنی؟ شما به جای جستجو در میان اوراق غبار گرفته تاریخ و قبرستانهای گذشته چرا به همین مردم معاصر و جوامع موجود اعتنا و نگاه نمیکنی؟ آیا در جای دیگر و کشور دیگری حتی یک مورد سراغ داری که مردم به زور یا از ترس به دینی گرویده باشند؟ آیا دین اسلام به مردم پاکستان و افغانستان و مصر و ترکیه و بوسنی و مالزی و اندونزی و بخشی از هندوستان و چچن و ماوراء قفقاز و کشورهای مختلف اسلامی در آسیا و افریقا هم با زور شمشیر تحمیل شده؟ مردم ایران چه ویژگیهای منحصر بفردی دارند که دین را تنها با زور و ترس از شمشیر، یا به طمع حفظ یا کسب مال قبول میکنند؟ آیا مردمیکه از ترس از کف رفتن جان و مال و طمع حفظ آنها، دست از آیین و کیش نیاکان خود بشویند و کیش متجاوزان را بپذیرند و پا بر روی دین و فرهنگ و ملیت و تاریخ خود بگذارند و به فرمان فاتحان روزی 5 بار در خلوت و جلوت نماز بخوانند و در ظهر گرماخیز تابستان روزه بگیرند و حتی به وقت خفتن ذکر بگویند و دعا بخوانند، مردمی نیکند؟ و چنین مردم ترسو، رذل بیمایه ای در داوری شما ارج و قرب و حرمتی دارند؟
        نظرتان در باره افرادی که هم اکنون در آمریکا و اروپا مسلمان میشوند چیست؟ چرا به واقعیات موجود توجهی نمیکنی؟ فرض کنیم کتاب تاریخی پیداشد و مورخش نوشته باشد که همه یا اکثریت مردم ایران از ترس اسلام آورده اند، آیا سخن آن مورخ را میپذیری؟
        شماها ظاهراً توجه نمیکنید که چنین تهمت اهانت باری نسبت به مردم ایران چقدر ننگین و وهن آور است.

         
        • سلام بر شفیعی شفیعی گرامی
          اولا در معرفی افراد راه غلو را در پیش نگیریم زیرا با اولین نقص مشاهده شده یا باید با تعصب به دفاع از مدعیات خود بپردازیم یا بر همان سبیل قبلی او را با سر بر زمین بکوبیم.پس عباراتی نظیر یگانه نادره و ….محلی از اعراب ندارند.اما مشکل اصلی ما ایرانیان اینست که به جای شنودن به پاسخگویی صرف علاقه داریم.دوست گرامی اگر یکبار دیگر نوشته های این نگارنده را مرور کنید مشاهده خواهید کرد که بر خلاف شما در هیچ جایی حکم قطعی نداده ام و هیچ انسان اهل مطالعه تاریخی و بی طرفی هم نمی تواند چنین حکمی بدهد که همه به زور شمشیر آمده اند یا علاقه قلبی داشته اند و…کما اینکه این نگارنده دلایل دیگری نظیر مسایل اقتصادی،بیزاری از روش دینی و طبقاتی ساسانیان و….را هم دخیل می دانم که سهم هر یک بازهم مشخص نیست و همواره تاکید کرده ام که دلایل متنوع هستند و بدیهی است که قسمتی از مردم ایران با میل باطنی پذیرای دین جدید شده باشند اما اینکه ما بگوییم اگر نگوییم تمام بل اکثر مردم ایران با رضا و رغبت دین جدید را پذیرفتند و حکم قطعی صادر کنیم با آنچه در تواریخ آمده و مشاهدات و استنتاجات بعدی آن همخواتی ندارد.اگر ادعای شما دلیل دارد همچنان منتظریم.
          موفق باشید

           
          • سلام بر شما
            اینکه برای پاسداشت از محقّقی،نویسنده ای و اهل مطالعه ای، تعبیرات ستایش آمیزی مثل نادره و امثال آن شود امری عرفی و رایج است و نشان از اهتمام و احترام به بزرگان اهل تحقیق دارد،و طبیعی است که اهل مطالعه اگر با غالب تحقیقات یک محقق موافقت داشته باشند با تقدیر و احترام از او یاد کنند و این سنت سیئه ای نیست،و این هرگز بمفهوم مصونیت یک محقق از خطای در اسناد و استناد و تحلیل نیست،چنانکه خود شما از نویسنده و مورّخ احمد کسروی تعبیرات خاص داشته اید با اینکه علیرغم برجستگی کسروی در سبک نویسندگی وادبیات و گزارش خوب و محققانه او از ماجرای مشروطه ،دهها ایراد محتوائی در نوشته های او وجود دارد،بنابر این لطفا بحث در محتوا را به حواشی نبرید،عرض شد شواهد بر اینکه ایرانیان بتدریج آیین اسلام را با روحیه خویش هماهنگ یافته اند وجود دارد،شما تلاش کنید ورای ابهام آفرینی و استناد به یک برخورد نظامی در قرنهای دور نشان دهید که پذیرش اسلام و عقیده مبتنی بر اکراه و زور بوده است.
            موفق باشید

             
    • نوید گرامی شفیعی یک تواب توده ایست و اینو از نوشته هایش براحتی می توان فهمید. ایشان گویا بسیار در محضر پورپیرا وها آموخته!

       
      • نگرانت شده بودیم مزدک مبادا ریق نقمت سر کشیده و از دست رفته ای! خوب باز پیدایت شد با امثال این جفنگیات؟! فرض کن شفیعی یک توّاب توده ای،خوب حال بتو چه ربطی دارد؟ تو رو سن نه؟! توّاب در لغت یعنی کسی که از گذشته ای پشیمان باشد خواه گذشته خوب خواه گذشته بد،شما خودت توّاب از چیزی نیستی؟! بالاخره تو هم مسلمان زاده بوده ای و قبلا مسلمان بوده ای و حال کافر معاند عنود،بالاخره تو هم از گذشته خود توبه کرده ای به اینی که حال در آنی و آنرا کمال می دانی،حال باید دائم کسی بیاید وسط و به کمالاتت ( فرضا اگر داشته باشی) حسودی کند و بگوید :مزدک یک توّاب فلان است؟! اگر نقدی بمطالب بقول تو توّاب توده ای داری مطرح کن اما اگر مطلبی و سوادی برای اظهار نداری لطفا حنّاق بگیر و دیگران با این عناوین و القاب تحقیر نکن، کمی خرد و انصاف را اگر پیشه کنی بد نیست.

         
      • مزدک گرامی‌، جالبه که این شفیعی گنده گو و پر مدعا هی‌ مثل سید مرتضی خود را نماینده مردم و مدعی العموم هم می‌‌متوهمانند. شفیعی هم خودش یه پا آخونده.

         
        • بنده هیچ جا ادعا نکرده ام من نماینده مردم ایران هستم،معمولا این شما هستید که از جانب عموم مردم ایران سخن می گویید یا چیزی را بمجموعه آنان نسبت می دهید،بنده اگر جایی چیزی را به خواست و اراده مردم نسبت می دهم استنادم به شواهد و قرائن حسی مثل راه پیمائی های بزرگ،دو رفراندوم بزرگ در آغاز بثمر رسیدن انقلاب اسلامی ایران،انتخابات ها با میزان مشارکت های بالا و انعکاسات رسانه ایست.

           
      • سلام و درود

        فرض کن حدس درستی زده ای، این توده ای تواب بودن چه چیزی را نفی یا اثبات میکند؟

         
  62. قابل توجه سید مرتضی

    https://www.youtube.com/watch?v=hvG-7Dvds7g

    https://www.youtube.com/watch?v=Yeu1PySltfU

    https://www.youtube.com/watch?v=rmP_pHrz_gs

    و در پایان

    «فَلَمَّا نَسُوا۟ مَا ذُکِّرُوا۟ بِهِۦٓ أَنجَیْنَا ٱلَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ»

     
  63. با سلام
    خدا نگهتان داره برای من افسرده این مطلبت جای 100 جلسه روان درمانی روی رو داشت

     
  64. مال لبنان است این اموال ما
    نفت و گاز و قالی و یخچال ما
    مال ملاهای پشمالو عراق
    با شکم هایی که ////////////
    مال لخت و پاپتی ها در یمن
    قاتل و دزد و یک عده بی کفن
    مال آن مردک اسد در سوریه
    جیب پوتین می رود در روسیه
    خرج حزب الله لبنان می شود
    بمب و موشک فرق افغان می شود
    ثروت ایران امانت دست ماست
    مفت و مجانی همان باد هواست
    ارث و میراث جناب سیدعلی
    آنکه گفتا یا علی پا منقلی
    این که آتش میزنید اموال ماست
    حکم و فرمانش که از سوی خداست
    بس کنید ای مردم با حوصله
    من زبانم لال آید زلزله
    این که آتش میزنید ایرانیان
    کودک و پیر و جوان در هر کران
    این همه ثروت که از رنج شماست
    حاصل یک عمر دزدی های ماست

     
  65. سلام و درود

    در جوابیه اینجانب به جناب آرتین این توضیح نا نوشته ماند :
    *« منظور از نفوذ جاسوسان ومستشاران انگلیسی در دربار صفویه و به دامادی پادشاه رسیدن آنها، اشاره ام به دو برادر بنامهای« رابرت شرلی »
    و« آنتوان شرلی »بود که این دو در زمان سلطنت شاه عباس برای ساخت سلاح آتشین و باروت سازی و توپ ریزی وارد ایران شدند تا ارتش قزلباش را به سلاحهای مدرن مسلح کنند که در مقابل ارتش مسلح به توپ و شمخال عثمانی بخوبی مقاومت کنند.معمولاً قبل از ارسال مستشاران رفت و
    آمدها ی دیپلماتیک و مطالعات و کارهای کارشناسی و توافقات سرّی زیادی صورت میگیرد تا کار به اعزام کارشناس بینجامد، گرچه به صراحت انجام کارهای مقدماتی دیپلماتیک، ارسال مستشار را در تاریخ نخوانده ام اما چون همیشه و همه جا اعزام مستشاران پس از مقدمات فوق الذکر صورت میگیرد، نمیتوان قبول کرد که اعزام آن دو برادر، بدون سابقه و مقدمه و ناگهانی، تنها در راه رضای خدا و پشتیبانی بدون دلیل و علت از شیعیان غالی افراطی صفوی بوده باشد. همه ما تا حدودی با خو و خصال انگلیسیها آشناییم.

     
    • سلام مجدد بر شفیعی گرامی
      برادرجان والله من از چند پست پیش تا کنون برای یک ادعای شما که فرمودید که اگر نگوییم تمام بل اکثر ایرانیان با رضا و رغبت اسلام را پذیرفتند یک مستند تاریخی خواستم دست مراگرفتید و کل تاریخ را چرخاندید بدون ارائه آن مستند.پس نتیجه می گیریم که ارائه آن مقدور نیست.احساس می کنم دانسته های شما در این زمینه مستند بر تبلیغات ناصحیحی است که از کودکی در گوش ما خوانده اند که اسلام یعنی عقلانیت یعنی صلح و صفا یعنی هرچیز خوب دیگر که با ورود آن به ایران همه قلبا و باطنا پذیرای آن شدند اما کسی نگفته که اسلام(بخوانید اعراب مسلمان)سه راه را پیش روی می نهادند یا کشته و اسیر شدن به کنیزی و غلامی،یا پرداخت جزیه و ماندن بر عقیده خود و یا در صورت مسلمان شدن عضوی از ما شدن.خوب حالت سوم مزایایی داشت که بسیاری به همین دلیل پذیرای آن شدند و از سویی جان و مال ایشان در امان بود.از سویی دیگر اواخر حکومت ساسانیان به سان امروز حکومت به چنان دین زدگی دچار شده بود که اصولا مردم از مراجع آن زمان مانند اکنون گریزان بودند و …مسایل بسیاری در پذیرش اسلام دخیل بودند اما این به معنای رضا و رغبت قلبی و پذیرش از روی تحقیق و …نبودند که اگر چنین بود این ملت سنت را با تشیع عوض نمی کرد.اگر چنین بود اروپاییان اسلام را می پذیرفتند حال چنانکه از تواریخ بر می آید اینان تا ورود مسلمانان به فرانسه چنان از ایشان وحشت داشتند که قبل از ورود آنان به هر منطقه ای می گریختند!خوب این چه صلح و صفا و عقلانیتی بوده که موجب گریز ایشان می گردیده است؟!چرا با تجدید مقاومت اروپاییان و شروع جنگهای صلیبی کسی به اسلام نگروید؟!مسیحیت قرون وسطی جذابیت داشت؟!دلایل بسیارند ولی قطعا آنچه شما گفتید نیستند.
      پاینده و پیروز باشید

       
  66. سلام و درود

    پاسخی به جناب آرتین عزیز.
    دوست ارجمند هیچ مستندی مثل واقعیت حی و حاضر نیست، در تواریخ تناقضهای فراوانی هست که هر کس میتواند مطالب مورد پسند خود را از آنها استخراج کند و نتایج دلخواه را بگیرد. مسائل تاریخی حالتی تجربی ندارند که بتوانیم با آزمایش و تکرار آزمایش به نتایج قطعی برسیم و دیگر مناقشه و مجادله نکنیم. در تاریخ اسلام جهت ترویج دین هم پذیرش آزادانه و پرستش آگاهانه، همراه با عبادت عاشقانه بوده، هم تحمیل، هم ترساندن، هم به طمع انداختن. اما ادعای بنده اینست که وجه غالب پذیرش دعوت دینی، آزادانه و آگانه بوده است، یعنی اکثریت مسلمانان در ابتدا با میل و رغبت اسلام را پذیرفته اند، زیرا تعالیم و اصول و فروع آن با عقل و خرد سازگارتراست. در اواخر سلسله ساسانیان علناً دین و حکومت یکی شده بودند و اگر تا قبل از آن سلسله مردم ستمی از ناحیه حکومت میدیدند به دین پناه میبردند، در خلال حاکمیت ساسانی ستم را هم از سوی حاکمیت و هم از سمت دینمداران میدیدند و بتدریح چون همین مردم فعلی و نسل کنونی ایرانیان از هر دو بیزار و متنفر شدند. بیدادگری مغولان تواریخ بسیاری را انباشته ولی چون سلطه نظامی مغولان حامل هیچ فرهنگ و معنویتی نبود، دیری نپایید که مغولان در میان ملل سرزمینهایی که مسخر کرده بودند هضم ومضمحل شدند و به ندرت کلماتی از زبان مغولی در میان ملل مغلوب باقی مانده است چه رسد به آیین و سنت و فرهنگ و تمدن. ( کلمات و واژه های معدودی چون« آقا »« خانم »« پرچم »« قراول »« خان »« یاسا »از زبان مغولی در فرهنگ فارسی مانده و دیگر هیچ. )پس تنها عامل جبر و زور و تحمیل سبب اشاعه و ماندگاری و پدید آمدن یک فرهنگ دین پایه و ساخت تمدنی منبعث از آن نمیشود، به استثنای شاهنامه تمام شاهکارهای بزرگ و ماندگار زبان فارسی از اسلام تغذیه کرده و بالیده و عالمگیر شده اند. در هیچ تاریخی عامل زور یا پرداخت انعام و رشوه حتی سبب پدید آمدن یک اثر متوسط فرهنگی، هنری، مدنی نشده و نمیشود.
    بنده همین حقیقت عریان را از هر رفرنس تاریخی معتبرتر میدانم. در خصوص پدید آمدن شیعه کنونی با انبوه اخبار و روایات که اغلب محصول کمپانی حدیث سازی و اسلام براندازی صفویان بوده حق باشماست، شیعه علوی نوعی برداشت و تفکر معنا گرا و پرستش آزادانه و عاشقانه از دین و اسلام بود که توسط امام علی( ع)پی ریزی شد و تا قبل از صفویه مذهب نخبگان و دانشمندان و نابغه های مسلمان بود، این تفکر در قیاس با تفکر منجمد سنتی که قدری هم سنت نبوی با سنت خلفا مخلوط شده بود تفکری نوین، عمیق و کهنگی ناپذیر بود و در حقیقت مذهب شیعه، مذهب خواص بود. اما ظهور مشکوک صفویه که برای نخستین بار پای مستشاران و جاسوسان امپراتوری بریتانیای کبیر به دربار صفویه بازشد و جاسوسان و میسیونرهای مسیحی به دامادی شاه رسیدند، این ظن را بشدت تقویت میکند که روی کار آمدن صفویه حاصل اولین دخالت خارجیان در ایران بود * زیرا در ادامه جنگهای صلیبی امپراطوری سنی مذهب و متعصب و مهاجم عثمانی نفسهای دول مسیحی را به شماره انداخته بود، بالکان را تسخیر و سم اسبان ارتش ینی چری و عثمانلو تا پای دروازه های وین در اتریش و پاریس در فرانسه هم رسیده بود و کل قاره اروپا در معرض خطر و تهدید مدام امپراطوری عثمانی بود لذا چون همیشه جزیره نشینان انگوساکسون ایمن تر از سایر نقاط اروپا بودند و با موذیگری و سیاست نبوغ آمیز خود با تأسیس صفویه پشت جبهه عثمانیها را ناامن کرده و دشمنی ظاهراً شیعه مسلک با ارتش متعصب قزلباش را به صورت رقیب و خطری دائمی برای عثمانیها در آوردند و بتدریج اورا پس زده تا اینکه پس از جنگ جهانی اول آنرا متلاشی و لقمه، لقمه کردند. باید بین تشیع علوی و تشیع صفوی فرق گذاشت، تشیع صفوی اندیشه های افراطی و غالی پمپاژ و القا شده توسط استعمارگران است و متأسفانه انبوه عظیمی از مردم مسلمان در ایران را هم بخود مشغول داشته است. تعالیم امام علی چیزی دیگر و باورهای متداول شیعه چیزی دیگر است.
    در خصوص دین گریزی نسل حاضر هم عرض کنم که هر انسان با شرافتی از این معجون مهلک دین حکومتی یا حکومت دینی و این چماق ایدئولوژیکی که جامعه ایران را مسخ و مردم را به فقر و درماندگی و قهقرا و بیچارگی کشانده و نشانده متنفر و بیزار است، هر انسان، هوشیار و با وجدانی دماغ خود را میگیرد و از این زنبیل پر از زباله میگریزد. اما این گریز حد یقف خاصی دارد و آگاهان پس از این گریز و ستیز و پراکنده شدن ابرهای تیره وتار خرافات آخوندی، باز هم به دین، فرهنگ، مذهب، ادبیات و معنویات نیاز پیدا میکنند و آنگاه فارغ از اباطیل رایج و ادیان و مذاهب ارثی دست به انتخابی آگاهانه و آزادانه خواهند زد.
    کامیاب باشید.

     
  67. درود بر سرور مرتضی. قبل از هرچیز باید بگویم که مایلم نام ترا به زبان همین کشور صدا بزنم. اصلن من که خدا هستم در هر کشوری به رسم و رسومات و زبان آنگشور احترام میگذارم مثلن نام من اینجا خدا است و نه االه. تو چرا حودت را بشگل وشمایل و لباس مردماانی در آورده ای که همیشه با مردم این کشور دشمن بوده اند. من که خدا هستم اصلاح طلب هستم یعنی هر لحظه کارهای دستگاه خلقتم را اصلاح میکنم. به خودت نگاه کن اگر من کارهایم را اصلاح نکرده بودم تو الان بشکل میمون داشتی در جنگل های افریقا نارگیل میشکستی. تو چرا هیچ وقت افکارت را عوض نمیکنی
    اصلن هیچ فکر کرده ای که چرا ترامپ میآید تو عربستان یک رقض شمشیر میکند و پانصد میلیون دلار اسلحه میقروشد. ولی اگر احمد خاتمی برود در میان سرحپوستان آمریکا رقص آتش بکند یک چپق هم نمیتواند بفروشد.
    من که خدا هستم همین امروز 1000 ستاره مثل خورشید را از بین برده ام و در عوض 2000 ستاره نقلی خیلی حوشگل درست کرده ام امشب موقع نماز شب برو ببین. تو از دیروز تا حالا چه کار نوی کرده ای؟ خوب برای امروز دیگر کافی است باید بروم یک قناری در قمصر کاشان گرسنه است باید بروم و محل دانه ها را به او نشان بدهم. خرد نگهدار.

     
    • کسی که سابقه او در این سایت معلوم است که با بوقلمون صفتی، دائم پوستین عوض می کند و در پوست و جلد و نام این و آن و از جمله خدا می رود و منطقی جز تمسخر و بی ادبی و توهین ندارد ارزش گفتگو و پاسخ ندارد،ناظران عمومی مجموعه این گفتگو را دیدند و می بینند.

       
  68. سلام بر ناظران گرامی
    تقدیم به نوریزاد دوست داشتنی:
    “فکر را پر بدهید
    و نترسید که از سقف عقیده
    برود بالاتر
    فکر باید بپرد
    برسد تا سرکوه تردید
    و ببیند که میان افق باورها
    کفر و ایمان چه بهم نزدیکند
    فکر اگر پر بکشد
    جای این توپ و تفنگ
    اینهمه جنگ
    سینه ها دشت محبت گردد
    دستها مزرع گلهای قشنگ
    فکر اگر پر بکشد
    هیچکس کافر و ننگ
    نجس و مشرک نیست
    همه پاکیم و رها…”
    نیما یوشیج
    پاینده و سرفراز باشید

     
  69. درود
    ولایتی بی ولایت خودفروش و بیگانه پرست و نماینده ولایت و سپاه که کشور راولایت می دانند، دربدر به گدایی راه افتاد ودست از پا درازتر بازگشت ، این مزدور بیگانه هنوز دوزاریش نیافتاده که سرنوشت سپاه و ولایت همان سرنوشت طالبان و حزب الله و تروریستهای جهانی است . آخر بی عقل، دوران دزدی و غارت قبیله ای گذشته و هر چیز حساب و کتاب دارد. خودتان راارزان به روسیه فروختید و حال تصمیم دارید روبل را بجای دلار به مردم تحویل بدهید . تا ببیشتر از مردم دوشیده و چاقتر شوید .
    مردم می دانند و شما نمی دانید که دروغگویید و نادان و دیر نیست که انقلاب مردم شما را جارو خواهد کرد.

     
  70. درود
    دسته اوباشان و دزدان و قاتلان حکومت ، همچنان دهانشان را با انقلاب باز و بسته می کنند.
    انقلاب فرهنگی و انقلاب اقتصادی و سیاسی اسلامی ولایت فقیه را مردم با گوشت جانشان چشیده اند.هر چه کردید دروغ و فتنه ای بیش نبود.انقلاب از مردم خواهانید ،بدان نیز خواهید رسیید. آنچنان انقلابی که تاریخ را در بهت فرو خواهد برد.
    پشت سر مردگان نباید حرفی زد، اما در مورد کل نظام ولایت فقیه باید گفت و گفت. جالب توجه این است که مردم می دانند و نظام وقیح نمی داند.
    مردم می دانند که این نظام ولایت خونخوار بی رحمترین و پلیدترین است و دستان دولت و بیت رهبری و سپاه و بسیج همه در خون مردم آغشته است. اینگونه نیست که تصور شود لاریجانی ها و مکارمها وخامنه ای ها…ایران را چاپیدندو فرزندان ایران را به گورستانها سپردند وفرزاندانشان در اروپا و آمریکا ول بگردند هریک از آنان تا نبیره و ندیده و … باید غرامت خونهاو دزدی های پدرانشان را بپردازندتا آخرین اصل و نسب.
    شما از حلقوم ملت می کشید ، ای وحشیان عصر جدید! پس باشید و انقلاب مردم ایران را ببینید تا معنی انقلاب را حالیتان کنند.

     
  71. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ،

    کانون بازنشستگان دانشگاه شریف

    اين مقاله كه بقلم خانم دكتر شاهين نوشته شده شاهكاري است از حقيقت واقعي وضع مملكت ما
    آفرین به اين خانم كه بدون ترس حقيقت واقعي وضع وطن ما را تشريح كرده است

    مقاله ای از خانم دکتر شاهین/تهران

    انقلاب نتيجه ناآگاهى بود
    جنگ نتيجه انقلاب بود
    عقب ماندگي نتيجه جنگ بود
    تحريم نتيجه عقب ماندگى شد
    و اختلاس و دزدى نتيجه تحريم!
    فقر و فلاكت اقتصادى -فرهنگى نتيجه اختلاسها
    ايمان و خرافات نتيجه فقر
    و ناآگاهى نتيجه خرافات
    اين چرخه ٤٠ سال كابوسي است كه با ناآگاهى شكل گرفت و هنوز هم با ناآگاهى ادامه دارد…
    
    ايران کشوريست که توسط مردمش *چهار ميخ* شده..
    ميخ اول : جهل
    ميخ دوم : خرافات
    ميخ سوم : تعصب کور
    ميخ چهارم :امامزاده پرستی

    ما جماعتی هستيم که ميخ بر دامان خود و کشورمان گذاشته و بر تخته چهارميخ کرديم که نه خود و نه کشور قادر به حرکت رو به جلو نيستيم..
    گسستن از اين ميخ کوبها فقط با انديشيدن ممکن است، پس بايد احساس را کنار گذاشت و لحظه ای در تفکر عميق فرو رفت.

    آهای آقای نسبتا محترم با شمام

    وقتی که پوشاندن چند تار مو در محیط اجتماع مهمتر از مقابله با فسادهای درون جامعه بشود…
    *نجابت* از بین میرود!

    وقتی که کنترل ظاهر و صحبتهای مهماندار هواپیما مهمتر از نظارت فنی پیش از پرواز بشود…
    *امنیت* از بین میرود!

    وقتی که دلسوزی مسئولین برای کشورهای عربی مهمتر از داخل باشد
    *بودجه مملکت* از بین میرود!

    وقتی که زیارت سرزمین های عربی مقدس تر از خاک پاک وطنم باشد
    *ارزشها* از بين میرود!

    وقتی که جرم اختلاس و رانت خواری نادیده گرفته ميشود و اقساط عقب افتاده یک کارگر ساده توهین آمیز قلمداد میشود
    *عدالت* از بين میرود!

    وقتی که هزینه ساخت مسجد و ضریح طلا در کشورهای عربی واجب تر از ساخت بیمارستان و مدرسه در مناطق محروم و جنگ زده وطنم میشه
    *ارزش پول* از بين میرود!

    وقتی که پول بادآورده و اضافه حاجی خرج مکه و کربلا رفتن بشه و روز به روز بر شمار گرسنگان و مستضعفان اضافه بشه
    *وجدان بیدار* از بين میرود!

    وقتی که ختم قرآن، نماز، عبادت و دعای کمیل و…. به زبان عربی خونده بشه و معنی یک کلمه رو هم متوجه نشی
    *اخلاق اجتماعی* از بین میره!

    وقتی که خرافات و جهالت در جامعه جزو دستور کار باشه و ملت رو بلانسبت خر حساب کنن *اعتماد* در بين مردم از بین میرود!

    وقتی که متن پرچم کشورم عربی ،نوشته های دیوارهای شهرم عربی، اذان و نیایش خداوند به زبان عربی، زبان بهشتيان به عربی عنوان شود
    *زبان پارسی* از بين میرود!

    وقتی که بی کفایتی مسئولین باعث گرانی و قحطی و تحریم و نابودی ایران باشد
    *درآمد و پس انداز و آرامش و تحکیم خانواده*از بين میرود!

    وقتی مسئولین بزرگترین دزدان سرگردنه هستند و بیانش تخلف باشد
    *ایمان* در بين مردم از بین میرود!

    وقتی که آدرس بهشت را به من و تو آموزش میدهند و خودشان خطاکارترین و دروغگو ترين باشند
    *مذهب و اعتقاد* ازبين میرود!
    وقتی که رشادت و پهلوانی اسطوره های وطنم در طول تاریخ نادیده گرفته شود و به جای آن روضه خوانی برای نیاکان اعراب مطرح شود
    *ارزش ها* ازبين میرود…

    وقتی که تفکیک جنسیتی مهمتر از احترام به حقوق انسان ها و ایجاد فرصت های برابر بشود…
    *آزادی* از بین میرود!

    وقتی که فیلتر کردن، سانسور و پارازیت انداختن مهمتر از حذف آسیب های اجتماعی بشود…
    *شادابی* از بین میرود!

    وقتی که فروش و سود بیشتر مهمتر از هزارجور پالم و زهر مار تو مواد غذایی بشود…
    *سلامت* از بین میرود!

    وقتی که تقلب و کپی کاری مهمتر از اندیشه و ایده پردازی برای پیشرفت بشود…
    *خلاقیت* از بین میرود!

    وقتی که ساخت و ساز بیشتر، مهمتر از حفظ محیط زیست و درختکاری میشه…
    *طبیعت* از بین میرود!

    وقتی که دلواپسی عقیدتی دانشجویان مهمتر از دلواپسی های علمی شان بشود…
    *دانش* از بین میرود!

    وقتی که دروغ و ریاکاری در ارتباطات مهمتر از صداقت و راستی بشود…
    *اخلاق* از بین میرود!

    وقتی که درآمد عسلویه به تنهایی درآمدی معادل *هفت* کشور معادل ایران باشد که *لارژ* زندگی کنن
    سایر منابع نفتی و طلا و مس و فولاد و پسته و زعفران و …
    به کجا میروند!

    وقتی که صدای بوق ماشینهای مدل بالا مهمتر از صدای تیشه فرهاد بشود…
    *عشق* از بین میرود ،،،،

    وقتی که این مطالب توسط من و تو خوانده میشود و سکوت میکنیم و جرات
    نشر آنرا نداریم *شهامت* از بین میرود..

    —————

    درود دوست گرامی
    من دو خط نوشته ی خوب خود شما را ترجیح می دهم بر کپی پیست مطالبی که هزار باره در هر کجا منتشر شده اند.
    از خودتان بنویسید
    مگر این که مطلب تازه و بدیعی باشد
    سپاس

    .

     
    • ایران دوست واقعی

      استاد گرامی با درود . من از شما و دیگران که با فرستادن مطلب تکراری اذیت کرده ام پوزش میخواهم . ولی همانطور که در اعتراض دفعه پیش هم برایتان نوشتم بنظرم جالب بود و نمیدانستم که هزار باره است که منتشر شده و من دوباره ان را فرستاده ام . چون واقعا حیفم امد که پیام این بانو گرامی ،دیگران از ان بهره نبرند . با پوزش مجدد خواهش میکنم که هر مطلبی را که میفرستم اگر به نظر استاد گرامی تکراری و غیر قابل استفاده است ان را در سایتتان نگذارید . روزگارت نیک باد

       
  72. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ، این عکس شما را بیاد چه میاندازد ؟ خواهش میکنم سید مرتضی یک مقایسه ای بکند با اسلامیون .

    تصویری خاص و منحصر به فرد

    عذرخواهی دکتر ریاحی ریاست دانشگاه اصفهان در سال ۱۳۴۰ بابت استفاده شخصی از اتومبیل دانشگاه

     
    • افراد پاکدست و افراد ناپاک دست در همه زمانها و همه مکانها وجود داشته و دارند،نه پاکدستی فردی خاص دلیل حقانیت،مشروعیت،و درستی رژیم شاه بوده است و نه وجود فرد یا افراد ناپاک دست در جمهوری اسلامی گواه بر عدم حقانیت،یا عدم مشروعیت آن است،کوشش کنید با بالا بردن سطح تفکر خویش از جزئی نگری و استنتاج های کلی کردن بر اساس موارد جزئی گذر کنید.

       
  73. وزوزیر/* دفاع از جفنگ: آمریکا ۵۰۰ نفر را برای مانع‌تراشی در اقتصاد ایران گمارده است.
    مش قاسم: اینکه ر…(سه نقطه از مش قاسم)د به سر تا پای حکومت/*! از امریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه رسیدیم به جایی که ۵۰۰ نفر اقتصاد حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات رو خوابوندن؟

    /*:ک

     
    • سلام بر مش قاسم گرامی
      فقر و اقتصاد ضعیف فقط و فقط دوعلت دارند.یا حاکمان احمقند یا احمقها حاکمند.جنگ و خشکسالی فقط بهانه اند.
      وینستون چرچیل
      موفق باشید

       
      • جناب آرتین
        سلام
        شما هم که انگاری چلانده شدۀ تمامی علوم و فوت و فن سیاست و شیوۀ صحیح حکومت را در این یک جمله از چرچیل یافتید که همه جا تکرار میکنید!
        حالا اگه من بگم بیش از دو علت وجود دارد شما قبول نخواهید کرد، چون مگر میشود روی حرف چرچیل حرف زد!
        این حاکمانِ احمق و یا احمق های حاکم هم جزئی از مردم هستند و چرچیل منظوری دو پهلو داشته. یعنی مردمِ احمق، حاکمی احمق برمیگزینند، بدلیل اینکه احمق هستند.
        حال به فرض اینکه مردم هوشیار و عاقل باشند و به اشتباه یک احمق را برای حکومت انتخاب کنند؛ پس، اولین نشانۀ عقلانیت اینست که به محض احراز حماقتِ حاکم، مردمِ عاقل او را مجبور به استعفا کرده و یا به روشهای دیگر مجبور به ترک جایگاه فرمانروایی کنند.
        اگر حاکمی احمق حکمران شود و همچنان حکمران بماند، دلیل اصلی آن حماقت مردم است.

         
        • سلام بر دوست ناشناس
          با کلیات سخن شما موافقم.ولی گاهی اوقات از بیان و تکرار برخی الفاظ مقصود دیگری دارم.بنده با چرچیل هیچ بده بستانی ندارم.ولی وقتی رییس بانک مرکزی از دخالت امارات در گرانی ارز می گوید!فلانکسک از خباثت دشمن می گوید!آن یکی می گوید با ضعیف کردن اقتصاد ما دنبال زمین زدن نظامند و این آخری از ۵۰۰نفر مداخله گر مزدور می گوید گویی همه چیز در کارند که آقایان بی تقصیر جلوه کنند باید آنقدر بعضی جملات را تکرار نمود که یعنی خودتان هستید!از سویی دیگر وقتی با ایجاد نهادهایی چون شورای نگهبان رهبری و تعیین دیکتاتوری جدید به نام ولی فقیه راه حضور شایستگان را بر مردم بسته اند من بگویم اینها چکیده مردمند پس باید تمکین کرد.بعضی وقتها آنقدر وعده های دروغین آقای خمینی را باید تکرار کرد تا ملکه ذهن کسانی شود که گویی فراموش کرده اند با چه نیرنگی بر سر کار آمده اند.آری لازم است برخی اوقات سوزنمان بعضی جاها گیر کند.
          موفق باشید

           
        • سلام مجدد بر ناشناس گرامی
          جهت تنوع نقل قول زیر را تقدیم شما می کنم:
          “گاهی برای نابودی یک کشور نیازی به جنگ نیست تنها کافیست جای افراد آگاه و برجسته آن کشور را با تعدادی سیاستمدار نادان و احمق عوض کنید”
          وینستون چرچیل
          پاینده و سرفراز باشید

           
  74. این ﺷﻌﺮ ﺍﯾﺮﺝ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﭼﻘﺪﺭ امروز آﺷﻨﺎﺳﺖ!

    ﻫﺮ ﻭﻋﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺎﺩ ﻫﻮﺍ ﺑﻮﺩ
    ﻫﺮ ﻧﮑﺘﻪ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻏﻠﻂ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﯾﺎ ﺑﻮﺩ

    ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ ﺑﻪ ﮔﺮﮔﺎﻥ ﺑﺴﭙﺮﺩﻧﺪ
    ﺍﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺳﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ؟

    ﺭﻧﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﭼﭙﺎﻭﻝ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ
    ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻏﻔﻠﺖ ﻭ ﺑﯿﺤﺎﻟﯽ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ!

    ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺗﮑﺎﻧﺪﻧﺪ
    ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﯽ ﺑﺮﮒ ﻭ ﻧﻮﺍ ﺑﻮﺩ .

    ﮔﻔﺘﻨﺪ ﭼﻨﯿﻨﯿﻢ ﻭ ﭼﻨﺎﻧﯿﻢ ﺩﺭﯾﻐﺎ …
    ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﻻﻻﯾﯽ ﺧﻮﺍﺑﺎﻧﺪﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ !

    ﺍﯾﮑﺎﺵ ﺩﺭ ﺩﯾﺰﯼ ﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ
    ﯾﺎ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻤﯽ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﺑود

     
  75. جناب نوری زاد
    خاضعانه سر در برابر قلم تان فرود می برم. چه کرده اید در این نوشته . دستمریزاد. ادب و ادبیات یعنی همین. سپاس از شما و دارایی های انسانی شما

     
  76. بانویی هستم از هلند

    با يك دنيا سلام و درود و عرض ادب آقاى نورى زاد عزيز و مهربان و گرامى ما
    چقدر از داشتنتون خوشحاليم و چقدر از پيامهاتون لذت مى بريم دل سوخته ى عزيز وطن. كاش ١٠ تا مثل شما داشتيم كه دلسوز وطن بودن، كه شهامت اعتراف به اشتباه رو داشتن، كه درد و رنج مردم غم و عذاب اونها هم بود.
    نمى دونيد چقدر دوستتون دارم و چقدر هر روز منتظر خبر تازه اى از شما هستم. كاش خارج از كشور بوديد و قدم هاى بزرگترى عليه اين جانيان، دروغگويان بزرگ قرن، جنايتكاران جنگى، متجاوزين واقعى به ميهن و هم مهين ميتونستيد برداريد.
    نورى زاد جان، ما از كلمه كلمه رنج گفته ها و رنج نامه هاى شما، از خشم و عصبانيتتون به رژيم، از قلب مهربان و احساس مسؤليت عظيمتون و به انچه كه مى گوييد و باور داريد عشق مى ورزيم و لذت مى بريم.
    من هم يكى از خامان و نا بخردان و فريب خوردگان ٥٧ هستم. براى همين خودم خودم رو محاكمه كرديم و خودم رو ممنوع الورد به ايران كردم تا زمانيكه اين متجاوزين و جانيان به زباله دان تاريخ بر گردن و ايران عزيز ما ازاد و آباد بشه.
    بسيار خوشحال مى شم كه هلند در خدمتتون باشم. خانه كوچكى دارم باقلبى بزرگ.
    با ارزوى موفقيت فراوان آقاى نوريزاد عزيز. بسيار از داشتنون به خود مى بالم و كلمات از دل بر أمده ى شما مرهم قلبها ى شكسته و داغدار ماست.

    آقاى نورى زاد عزيز و مهربان ما. چقدر زيبا نوشتى در با تو هستم اى خدا.
    بعضى ها صداى آسمانى دارند و شما قلم آسمانى. بى نظير مى نويسيد نورى زاد جان. اميدوارم در آگاهى نا آگاهان بسيار موفق باشيد. خيلى مواظب خودتون باشيد لطفا. شما بى بديل هستيد و ما خيلى به دل نوشته هاى روشنگر شما نيازمنديم.
    بسيار سر فراز و موفق باشيد.
    با بدرودهاى گرم و صميمانه

     
    • افرادی چون این خانم از هلند صادقانه از شما وو نوشته هایتان حمایت میکند و آنهم بدون هیچ شرط و شروطی لازمست همیشه در نظر شما باشند و خود را شرکای خواسته های آنها بدانید یعنی نوریزاد این روزها سخن گوی همه قشرهای جامعه ماست از هز دین ومذهب ورنگ و نژاد.

       
  77. جناب نوری زاد شیخ قم نشین !اطلاعاتش در حد حوزه هست و به هیچ صراطی هم مستقیم نیست . وقتی که شیخ قم نشین دیگر ! یعنی شیخ مصلح /// خود را شاه زاده ! میداند و آنقدر به خود زحمت نمیدهد که کنکاش کند و بداند که در زمان حمله اعراب وحشی ! پادشاه ایران فقط 11 سال سنش بوده و آخوند های درباری یعنی ( مغ) ها اورا به تخت نشاندند و نمیتوانست همسری اختیار کند که فرزندی به نام شهر بانو ! داشته باشد. و این از جعلیات برای تحمیق ایرانیان صورت گرفته ! میخواهید شیخ قم نشین ! مرتضی را به تفکر وادارید؟ کسی که خود را به خواب زده را سخت بتوان بیدار کرد !حال بازهم 124000 پیامبر را از وی سوال کنید ! و آب در هاون بکوبید !

     
    • سلام برنوريزاد وديگرهوشياران

      مهردادمنگ شهين بانو ومهين بانو دودختر خسروپرويز درجنگ اعراب وفارس اسير اعراب شدند وبردندبه مدينه عمرمي خواست اينان را همانند اسراي ديگر تقسيم كند اميرمؤمنان -ع- گفت احترام شاهزادگان بايدرعايت شود اين دوبانورا به اختيارخويش بگذاريد كه خودشان هركس را انتخاب كردند بااو ازدواج كنند واين دوبانو يكي شا ن امام حسن -ع-راانتخاب كردوديگري-شهين بانو- كه بعدهابه شهربانو معروف شده است امام حسين -ع- راانتخاب كرد وامام سجاد -ع-پسر اواست وماهم ازفرزندان ونوادگان آنحضرت مي باشيم . پس ماازدوطرف شاهزاده ايم هم ازطرف پدر كه به شاه ولايت -ع- مي رسدنسب ما وهم ازطرف مادر كه به شهربانوي دختر خسروپرويز مي رسد . متوجه شديد مهردادشنگولي منگولي

       
      • ای مصلح ناقلای ظالم بلا…آدرس بده به بینیم این هجویات را از کجا اوردی. مواظب باش که اگه مدرک نیاری، بجای مصلح، مضحک صدات میکنند.

         
    • خیلی خوب! حالا کسی شاهزاده باشه یا نباشه حال بشما چه مربوطه؟! فرض کن ما خواب و تو بیدار حال که چه؟! بشما چه مربوطه که کی خوابه کی بیدار؟! شما بیدار باش! و بگم چکار کن؟! دوباره نوازشت می کنما! یکبار نوازش شدی کافی نبود؟! مواظب باش جوری نوازش نشی که له شی! راجع به عکس هم که تیرت بسنگ خورد پسر شجاع! حالا هی زبان درازی کن! ولی دیگه محلّت نمی گذاریم چون باید با کسی گفتگو کرد که شخصیت داشته باشه! آندرستند؟!

       
      • شیخ شوخ و شنگ مصلح خیلی عاقل ! مگر شما آخوند ها عقل ندارید؟ چطور چنین خزعبلات را به خورد خود میدهید ؟ شاهزاده ! خیلی باید کم عقل باشی که این ها را باور کرده ای !اعراب وحشی مگر برایشان جایگاه اشخاص فرق میکرد ؟ به هر زنی که دست پیدا میکردند فی الفور به وی تجاوز میکردند و بین هم به عاریه می دادند !چطور این زنان موهوم بین زنان دیگر تشخیص داده شدند ؟ و مولای شما فارسی را کجا آموخته بود که با زنان فارسی صحبت میکرد ! و این زنان موهوم که از ایران تا عربستان مدام مورد تجاوز واقع شده بودند ! چطور بین این همه عرب وحشی تشخیص دادند که دو فرزند علی از همه بهتر هستند و بگویند که خاطر هستند کنیز این دو نفر شوند !که شما به فرزندی کنیز تفاخر ! حقارت بار کنی و حال خود را برتر هم بدانی وکلمه سید را یدک بکشی ؟ شیخ مصلح یک آزمایش (ژنتیکی ) پرده از همه اسرار نهانی بر میدارد و آنچنان سیلی آب داری به گوش تو و شیخ قم نشین مرتضی خواهد نواخت تا دیگر از این دروغ و دغل دست بردارید و آدم شوید

        مهرداد گرامی
        صمیمانه به شما اعتراض می کنم و هشدارتان می دهم که اگر بخواهیدبجای نقد، نوشته ی خود را با ناسزا و توهین و کنایه های تلخ بیامیزید، ناگزیر به حذف نوشته های شما خواهم شد.
        با احترام

        .

         
        • این سایت سه نفر روانی یا روان پریش داره که باید حتماً به روان پزشک یا روانشناس مراجعه کنند:

          1- مزدک
          2- مهرداد
          3- مش قاسم

          جالبه که همشون با حرف “م” شروع میشن.

          از کجا معلوم که جد مهرداد هم یکی از اعراب نباشد؟! آنهم نه از نوع شاهزاده! بلکه از نوع وحشی و عامی و بدوی!
          او با چه یقینی به نژاد دیگران حمله میکند؟
          خوب، برای اینکه خیال خودش را راحت کند، باید برود تست ژنتیک بدهد.
          اصلاً اجداد مهرداد یا مصلح هر کسی بودند چه ربطی به آنها دارد.
          نژاد پرستی که شاخ و دم ندارد؟ مهرداد نمونۀ کامل یک نژاد پرست سبک مغز است، آن هم از نوع بی مطالعه و سطحی نگر و مُس مُس کنش!
          کسی که ادعا میکند اعراب وحشی هستند حتماً اطلاعات کافی از اجداد خود دارد که همگی اهلیِ اهلی و رام بوده اند!

          هم مصلح و هم مهرداد هر دو در این مجادله، دو روی یک سکه هستند. هر دو در گذشته گرفتارند. هر دو راه به خطا میروند.هر دو هم به نوعی نژاد پرستی مبتلا!
          جناب مصلح را هم دعوت میکنم به تجدید نظر در این ادعا که شاهزاده است!
          بقولی: ” گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل. ”
          یا به تعبیر دیگر، مگر قرار است که تمام اجداد شما از خود شما تا رسیدن به نقطۀ آغاز، همگی فاضل بوده باشند؟! آیا هر کس سیّد بود و نَسَبش به امام علی میرسید یا پیامبر، در این فاصله، تمامی افراد موجود در این شجره نامه همگی عابد، زاهد و فاضل بوده اند؟ نکند که در وجود شما و دیگرانی که خود را سیّد معرفی میکنند رگه هایی از “حس خود معصوم پنداری” ژنتیک وجود داشته باشد؟
          در آخر، مگر قرار نیست هر کس مسئول اعمال خود باشد؟ پس، اینکه پدر شما یا اجداد شما چه کسانی بودند چه ربطی به شما خواهد داشت؟ یعنی به نظر شما هر کس اصل و نَسَبش به امامان و یا شاهان رسید بشکل ژنتیکی صاحب تمامی کمالات انسانی خواهد شد و یا بالعکس، کسی که پدر یا اجدادش اشخاصی عامی، عادی و یا در دوره ای خلافکار بوده اند، آیا این بشکل موروثی به او میرسد و او را از این حالت گریزی نیست؟
          بی هیچ شک و شبه ای، افتخار به نژاد و افتخار به اجداد چه با رجوع به احادیث و آیات قرآن ( مثال:…وَافْعَلُوا الْخَیرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ) برای اطلاع جناب مصلح، و چه با مراجعه به آرای اندیشمندان، برای دیگرانی که به قرآن اعتقادی ندارند، نشان عقب ماندگی و فقر فرهنگی و شخصیتی ست؛ نشان بی هویتی و نداشتن جایگاه در زندگی و زمان امروز است؛ نشان بیگانگی فرد با زمان حال و ماندگاری فرد در گذشته ای گُنگ و پر تناقض؛ نشان کمبود منیّت، شخصیت و نماد نادانی!
          شرف، بزرگواری و منش والای آدمی با کارهایی است که انجام می دهد، و شرافت آباء و اجدادی سودی به انسان نمی رساند.

           
          • این ناشناس . که کمی آشناس! و لی از مجیز گویان آخوند جماعت است .اصلا فکر نمی کند که این سه نفر نامبرده از چه رو به این سایت می آیند و وقت میگذارند و در حد توان افشاگری میکنند و فقط از باب مجیز گویی که ذات نا پاک آخوند جماعت را خوب جلوه دهد این مجیز گویی را گذاشته . فقط میتوان گفت !
            آن کس که نداند و نداند که نداند . در جهل مرکب ابدالدهر بماند

             
          • تو هم مزدوری هستی که گاه و بیگاه در این سایت اراجیفی می نویسی و بخیال خودت نظراتت از دیگران پنهان است. بارها در این سایت مزخرافات نوشته ایی ولی در حقیقت تو را من از چنان ارزشی نیافتم که به جوابگویی بپردازم و اینهم آخرین باریست که برایت می نویسم. مقابله با ادمهای پستی مثل تو همان اهمیت ندادنست. خودت بنویس و خوش باش!

             
        • نمیدانم واقعا مشکل روحی روانی مهرداد این سایت چیست؟ اگر بحث مهرداد و سکولارهایی مثل او این است که معمولا روحانیت شیعه با سکولاریسم و روی کار آمدن سکولارها مخالفند و سکولارها نوع روحانیون را خار راه خود و اهواء خود در رسیدن بقدرت می دانند،خوب الان مرض مهرداد سکولار چیست؟! خوب اینکه او با من طلبه اصلاح طلب موافق با لزوم حفظ نظام مردمی و اصلاح آن مخالف باشد و انواع و اقسام چرند و لیچار بار امثال من کند اما در مورد دوست محترم چه؟! مگر دوست محترم ما جناب آقا مصلح اظهار نکرد که ترجیح داده از اصلاح طلبی کوچ کند به یک نظام سکولار از طریق رفراندوم بین مردم؟! خوب پس مرض مهرداد چیست که باز به آقا مصلح توهین می کند و مزخرفاتی می گوید؟! از اینجا معلوم می شود که مشکل امثال مهرداد و سکولارها این نیست که باید روحانیون به جناح آنها بپیوندند،بلکه مشکل اصلی آنها با سازمان روحانیت شیعه است که پاسبان دین و مذهب و ممانعت از سست شدن مردم از دین هستند،بنابر این همه ورجه وورجه ها و تلخ گوئی ها و سرو صدای امثال این مهرداد که بهیچ صراطی مستقیم نیست برای این است که اصلا نمی خواهد و نمی خواهند سر به تن روحانیت شیعه نباشد و بنده همیشه از نزدیک به چنین دوستانی مثل ایشان و امثال محسن کدیور و کسانی از این طبقه که چنین گرایشاتی از خود نشان می دهند گفته ام مطمئن باشید اینها نمی خواهند سر به تن همه روحانیت نباشد و این ادعاها که بله روحانیتی که کنار باشد یا بجای خود (“بجای خود” از نظر اینها یعنی اینکه روحانی منطق اسلام در لزوم دخالت و اهتمام به امر مسلمین را کنار گذاشته برود در معابد و مساجد مشغول درس و عبادت شود! بیلیرم دای!) برگردد مورد احترام است و چه و چه،از نظر من چیزی جز استراتژی های خاص و مقطعی و دروغ هایی ناشی از عجز و درماندگی از نقش و تاثیر روحانیت بین مردم و علقه و پیوند مردم به روحانیت نیست! نگاه کنید و نگاه کنند دوستانی اینچنین که بحث سکولارها تفکیک و احترام به برخی روحانیین نیست،خیلی از اینها بنظر من نامی از استاد بزرگوار و وارسته و منتقد ما مرحوم آیت الله منتظری می برند مادام که ایشان چیزی در نقد موردی بگویند و اهواء و تمایلات اینها را نمایندگی کنند! وگرنه اگر بسیاری از آراء فقهی کلامی و ابعاد دیگر نظرات امثال این بزرگوار یا فتاوی او مطرح شود شروع می کنند به نفی و نقد و تمسخر و غیره! بنابر این من هرگز این نمایش ها و ادعاهای سکولارها را که :بله روحانیون دو قسمند:ولایی و غیر ولایی! حکومتی و غیر حکومتی! خوب و مقدّس و بد و نامقدّس! و تعبیراتی اینطور را باور نمی کنم و شواهد قطعی بر خلاف آن دارم ،یکی همین رویکرد مهرداد نامتعادل این سایت،که نمی شود یک کامنت در این سایت بنویسد که در آن توهین به عموم روحانیین،یا توهین به فلان روحانی مشخص در آن نباشد!.گذشته از همه اینها اصلا سکولار در منطق اسلام یعنی چه؟! پیامبر اکرم سکولار بود؟! علی بن ابیطالب سکولار بود؟! سید الشهداء سکولار بود؟! آنجا هم که قدرت نداشتند و در تقیه از قدرت ها بودند برای حفظ جان خود و اقرباء و اصحاب می شود به آنها نسبت داد سکولار بودند؟! مگر می شود از اینهمه احکام اجتماعی اسلام در باب سیاست و قدرت و اقتصاد و شئون دیگر اجتماع صرفنظر کرد؟! سکولار یعنی چه؟!حالا سکولاریسم و سکولار وجود دارد،داشته باشد،عقیده آزاد است،اما دین بمن و شما چه می گوید؟ دین اسلام هم سکولار است؟ و گذشته از بحث متن دین و بافت دین که از سیاست و حکمرانی جدا نیست،در این کشور مردم انقلابی کرده اند و نظامی با قوانینی تاسیس کرده اند،هیچ قانونی و سمتی هم مشروط به روحانی بودن نیست،نه در قانون اساسی و نه در قوانین عادی،هرکس ادعایی دارد مطرح کند،حال این نظام با رای مردم تاسیس شده و قرار شده نظارت دینی بر قوانین موضوع کشور باشد،خوب مردم رای داده اند و خواسته اند،حالا آقائی حکومت را از اختصاصات معصومین علیهم السلام می داند یا باصطلاح امروزی سکولار است خوب برود در خانه اش بنشیند دخالت نکند،چرا گرایش عمومی مردم به فلان آقای دیگری که تاسیس حکومت را وظیفه شرعی می داند را مورد نفی یا ریشخند قرار می دهد؟ وضع زمان وجامعه ما هم الان اینطور شده که بواسطه رسائی و سرعت انتقال انواع و اقسام رسانه اینطور پیش آمده که عده قلیلی لا دین و لا مذهب بنا کرده اند با تبلیغات مسموم هم این نظامی که با زحمات و جانفشانیهای بسیار مجاهدان بوجود آمده را زیر و رو کنند،هم در این راه مایلند با رندی جای اقلیت و اکثریت را جابجا کنند و خودشان را در حالی که اقل قلیلی بیش نیستند اکثریت جا بزنند مثل غائله اواخر دی ماه گذشته که عده محدودی اینقدر ویدئوهای مربوط به شلوغ کردن چند نفر در چند جا را تکثیر می کردند و منتشر می کردند که برخی متاسفانه باورشان آمده بود که خبری شده! بله اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا! چی چی تمومه ماجرا؟! خجالت بکشید از این مردم و از اینهمه شهدائی که خونشان را ریختند بپای تاسیس این نظام مردمی،بعد مردم که میلیونی در وقتش بخیابانها می آیند،برخی یا حنّاق می گیرند یا برخی که پررو ترند با وقاحت می گویند نخیر اکثریت اینها نیستند اکثریت با ما هستند پس رفراندوم کنیم! این وضعیت ماست دیگر،نمونه اش یکی همین مهرداد وقیح و پرمدعا که کاری جز نق زدن ندارد و توهین به دین و مذهب و شیعه و روحانیت،بعد متاسفانه برخی از دوستان محترم هم لباس ما گول این فضا سازی ها را می خورند و همراه اینجور سکولارهای بی دین می شوند با این منطق! البته بنده نمی گویم کاستی در این کشور نیست،اشتباه نیست،غلط کاری در سیاست گذاری و مدیریت نیست و نمی گویم نقد و اصلاح و انتقاد به نظام و مسئولان نباشد،نه اینرا نمی گویم،اما با ریشه این نظام مردمی را زدن مخالفم و با هیچکس همراهی نمی کنم در این جهت،روی فهم و اراده خودم نه خوف و طمع از کسی یا به چیزی،این است که بنده برخلاف دوستان می گویم راه فقط اصلاح گری و نقد دلسوزانه و اصلاح تدریجی است نه براندازی و نه تیشه بریشه زدن. همین

           
  78. جهت رفع خستگی آقای نوری زاد عزیز
    یک روز از همکارم پرسیدم: چکار کردی که مشکلی با همسرت نداری؟ گفت :”هرکاری راهی داره” . گفتم مثلا. گفت:” مثلا وقتی میخوام برم بیرون و خانومم میگه فلان چیزو بخر، نمیگم پول ندارم چون میدونم این جمله چالش برانگیزه!
    فقط دست روی چشمم میذارم و میگم به روی چشممممم.
    وقتی هم که برمیگردم و خانوم سراغ خریداشو میگیره، محکم روی زانوم میزنم و میگم دیدی یادم رفت.
    استفاده از این دو عضو، یعنی “چشم ” و “زانو” راز موفقیت منه”.
    به خونه که برگشتم تصمیم گرفتم رفتار همکارم را الگو قرار بدم و از چشم و زانو برای شیرین شدن زندگی استفاده کنم! این الگو چند وقتی خوب جواب داد تا یک روز که برای مرمت سیم سرپیچ لامپ، بالای چارپایه رفته بودم! از همسرم خواستم فیوز را بکشه! همسرم هم دست روی چشمش گذاشت و گفت: “به روی چشممم “.
    رفت و من هم دست به کار مرمت سیم شدم با خیال اینکه همسرم برقو قطع کرده! که یهو در اثر برق گرفتگی از اتاق با مغز به بیرون پرتاب شدم!!!
    وقتی با حال زار به خانمم گفتم چرا فیوز رو نکشیدی؟ محکم روی زانوش زد و گفت: “وااااای دیدی یادم رفت.

     
  79. در این نوشته شما
    نه آن مهر ها مال خدا بود که منتی بر او داشته باشی و نه با بریدن پوست عورت خودت فرمان خدا را اجرا کرد ه ای .یک ریال به تو داده اند و تو را ناقص کرده اند به اسم خدا .من نمی دانم پوست آلت یک بچه چه ظلمی به خدا کرده .
    پدر جان اگر خدا می دانست آن پوست اضافه است خودش آن را بر می داشت.نیازی به سلمانی ابادی نبود .این احمقانه است که خدا که بقول شما کامل است موجودی را خلق کند سپس یک عده به اسم همان خدا وحشیانه بخشی از آفرینش او را ظالمانه با تیغ قطع کنند .
    پدر جان بیشتر ناتوانی جنسی مردان ایرانی و مسلمان بخاطر همین است که تاج آلت کودک پوسته محافظ ندارد و به مرور زمان با ساییده شدن به شورت و شلوار حساس می شود و سلولهای حسی آلت زن و مرد ختنه شده دچار اخلال می شود و پیش از موعد زن مرد را از لذت ناکام می گذارد .این کارها از حماقت پدران و مادران است که به فتوای یک ملای مافنگی، یا یک شیاد در هزاران سال پیش ،اکنون در قرن بیست و یک باز ما این حماقت را ادامه دهیم.
    همان کودکان بهتر از شما تشخیص داده اند که مهر ها برای هفت سنگ بازی خوبه .بهتر از این است که یک عد ه توی آباد ی بجای بیل زدن زمین بروند تو مسجد سر را زمین کنند ،کون را هوا تا خدا آنها را ببره بهشت حوری هفتاد متری بده ،عسل بده غلمان مو در نیاورده بده ،شیر بده .
    من نمی دانم این جنتی جنت مکان چه جور می خواهد در بهشت با حوری هفتاد متری سکس کند ؟؟؟؟؟؟
    آن حوری هفتاد متری حد اقل قسمت جنسی او کمتر از سه و نیم متر نیست .حتی اگر جنتی شیرجه بزنه اون تو باز هم جا زیاده تا چه رسد اینکه با همین هیئت و هیبت و همین آلت پلاسیده دو سانتی برود از حوری هفتاد متری بکشد بالا.
    خلاصه اینکه این اعمال را بحساب کارهای خوبت نگذار و در این اعمال بازنگری کن

     
    • مطالبی که اسماعیل اینجا نوشت چیزی جز یک سلسله مزخرف گوئی های ناشی از نهاد دین ستیزی و ناآگاهی از جنبه های بهداشتی و فوائد ختنه در مردان که مورد تایید اطبّاء و علم پزشکی می باشد نیست،مطالب اعتقادی رو باید جداگانه بحث کرد،نه تنها مُهر ملک خداست بلکه همه اشیاء و پهنه آسمانها و زمین و انسان مملوک او و در ید قدرت اوست،روی همین مالکیت های اعتباری رایج بین بشر نیز وقتی مسجد شرعا در وقف و ملکیت خداست مهر های آن هم مال خداست.ختنه کردن هم فرمان خداست که در شریعت پیامبر بیان شده اینکه اسماعیل به خدا یا شریعت اسلام یا پیامبر اسلام ایمان نداره به او حق نمی ده مزخرف بگه و از پیش خود یک حکم شرعی (وجوب ختنه) را انکار کنه.ختنه کردن ضمنا ناقص کردن نیست،اگر کم کردن هرچیزی از بدن بعد از ولادت بمعنای ناقص کردن بدن باشه پس جدا کردن جفت از بدن نوزاد هنگام ولادت هم باید ناقص کردن بدن باشه!بنابر این ختنه کردن بحکم شریعت اسلام نه ناقص کردن بدن طفل است نه ظلم به او بلکه با توضیحات کارشناسی کارشناسان خدمت بزرگی هم به او هست.اینکه این قطعه پوست جدا بشه هم هیچ منافاتی با حکمت و علم خدا نداره،چون ممکنه وجود همون پوست هنگام جنین بودن فوائدی داشته باشه ،در واقع حکمت همه چیز در همه زمانها معلوم علم و بشر نیست و ممکنه بعد روشن بشه.
      ختنه کردن ربطی هم به توانائی یا ناتوانی جنسی نداره،و حساسیتی که به اون اشاره می کنی از اول در حشفه وجود داره و اینطور نیست که تماس و اصطکاک با شورت و پوشش باعث اون بشه پس همینجور خیالات خودتو بلغور نکن.همینطور موقع اشاره به سجده که از نظر ادیان اوج فناء در خدا و قرب به اوست سعی کن بی ادب نباشی،اگر تعبیرت اینه،مومنان و متدینان نیز ممکن است متقابلا بگن،اسماعیل که عبادت خدا رو درک نمی کنه ممکنه مواقع دیگری مثل هفت سنگ بازی دوست داشته ک…شو هوا کنه! احمق و مافنگی هم خودتی ،چون حق نداشتی به پدر و مادران و کسانی که اعتقاد به ادیان دارند توهین کنی.
      حالا بحث حور و بهشت و احکام دنیای دیگر بمونه ،وقتی اسماعیل سطح درک و فهمش در باره ختنه و چیزای روتینی مثل اون که مورد تایید پزشکان هم هست اینه طبیعتا نمیتونه عقلش در مورد جهان دیگر و تفاوت احکام اونجا با اینجا قد بده.
      در مورد فوائد ختنه و تاییدات پزشکان متخصص از اون مطلب و لینک زیاده،که من یکی از اونها رو که توضیحات یک پزشکه برای اسماعیل می گذارم تا زیاد از دست بالا ورّاجی نکنه:

      “فوائد ختنه

      1-كاهش موارد عفونت ادراري
      ثابت شده كه ريسك عفونت ادراري در شيرخواران پسر ختنه نشده قبل از يكسالگي بالاتر از شيرخواران ختنه شده است.عفونت ادراري در اين سنين ميتواند موجب عفونت كليه ها بستري و حتي خطر عفونت خون و مرگ گردد.

      2-سرطان
      سرطان آلت نادر است اما مردان ختنه نشده ريسك بيشتري براي گرفتاري به آن را دارند.همينطور همسران مردان ختنه نشده ريسك بيشتري براي ابتلا به سرطان دهانه رحم دارند.

      3-مشكلات آلت
      مردان ختنه نشده ريسك بيشتري براي ايجاد التهاب در آلت دارند حال آنكه اين مشكل در مردان ختنه شده بندرت اتفاق مي افتد

      4-عفونت ها
      مطالعات متعدد نشان داده اند كه ريسك ابتلا به بيماري إيدز،زگيل تناسلي،تبخال تناسلي با ختنه كاهش مي يابد.همينطور وشواهدي از كاهش ريسك انگل تريكومونا و سفليس در افراد ختنه شده وجود دارد..ختنه ريسك اين عفونت ها را كم مي كند اما منتفي نميكند و بهداشت تناسلي و ارتباط نقش كليدي دارد

      5-بهداشت
      در پسران ختنه نشده فضاي بين پرهپوس و جسم آلت بايد بطور منظم تميز شود كه خيلي سخت است…
      http://drmirshokraei-pediatrician.ir/Articles/ID/42/%D8%AE%D8%AA%D9%86%D9%87—————————Circumcision

       
    • شما نه درک درستی از سخنان نوری زاد داشتی و نه درکی از فلسفۀ ختنه کردن در بین یهودیان و مسلمانان و دیگر اقوام!
      برعکس نظرات شما، ختنه کردن مردان هم کمک به بهداشت آلت تناسلی میکند بدلیل جلوگیری از جمع شدن آلودگی ها و ایجاد قارچ زیر پوست و هم اینکه درمان انزال زودرس است. این ساییده شدن و تماس در دراز مدت حساسیت را از بین میبرد و نه اینکه حساس تر کند. وقتی چیزی را نمیفهمی همینطوری نظر نده.
      در مورد ختنه دختران هم، که در جوامع سنی مذهب بدوی بیشتر شایع است، دلیل اصلی از بین بردن حساسیت جنسی دختران است و جلوگیری از لذت جنسی لمسی. زنان به چند طریق ارضاء میشوند و اینجا نمیشود صحبت کرد. یکی از روشها هم تحریک کلیتوریس است. کلیتوریس یک زائده در بالای آلت زنانه است که ساختمانی بسیار شبیه به آلت مردانه دارد و هنگام ختنه دختران، کلاهک این زائده و یا تمام این زائده را برمیدارند.
      شاید دقت کرده باشید که دختران در سنین بلوغ بسیار علاقه به دمر خوابیدن دارند و تکان دادن پاها و حرکاتی منقبضی که این همان تحریک خوشایند کلیتوریس است. ختنه کردن دختران باعث از بین رفتن این رفتار و حالت لذت حسی میشود. شاید از نگاه آنها که دختران را ختنه میکنند این رفتار دختران نوعی رفتار گناه آلود است و اعتقاد دارند که این کار آنها نوعی حرکت بازدارنده است و کمکی به نجابت و خویشتن داری دختران!

      ختنه کردن دختران ظلم به دختران است و قابل بخشش نیست. ولی ختنه پسران بیشتر به نفع آنهاست تا به ضررشان.

      اینکه خدا چی میخواد چی نمیخواد ربطی به ختنه کردن نداره و این یک تصمیم بوده که در هزاران سال قبل گرفته میشده و تا امروز هم ادامه داره و رنگ و بوی دینی و مذهبی هم گرفته برای اجبار!. خوب اگه قرار بود ما ناخن هایمان و یا موهای اضافی را بگیریم، پس چرا خدا آنها را گذاشته؟!

      آلت نرینه در تمامی یا اکثر حیوانات پستاندار و انسان دارای پوست است و این زمانی مفید است که انسان اولیه مانند حیوانات لخت بوده و این پوست بیشتر برای حفاظت از آلت بوده. ولی پس از آنکه انسانها لباس پوشیدن آغاز کردند؛ عده ای هم تصور کردند که دیگر نیازی به این پوست اضافی و دردسر ساز نیست که هم موقع ادرار کردن مزاحمت ایجاد میکرد و هم باعث تشدید بیماریهای پوستی میشد ( چرا که مانند سابق دیگر آلت در هوای آزاد نبود و در داخل لباس زندانی بود! و امکان عفونت و ابتلا به بیماریهای پوستی بیشتر بود ). حکایت ناخن و مو هم مانند پوست آلت بر میگردد به تفاوت بین زندگی بدوی انسان با زندگی جدید. اگر امروز به زندگی بدوی برگردیم و یا بخواهیم مانند بعضی قبایل آفریقایی و یا آمریکایی زندگی کنیم، هم به پوست روکش آلت برای محافظت از این عضو حیاتی نیاز هست، هم به مو برای گرم نگه داشتن بدن و استتار و هم به ناخن برای دفاع و یا کارکرد ابزاری.
      موارد دیگر را بیشتر توضیح نمیدهم که در این مقوله نمیگنجد.

      در ضمن، شما اگر ناتوانی جنسی داری یقین بدان از ختنه کردن نیست. دلیلش چیزهای دیگری ست که باید به پزشک متخصص مراجعه کنی. بیشتر ناتوانی جنسی از عدم شناخت جنسی، نبود اطلاعات جنسی، ناهماهنگی رفتار جنسی و خود خواهی جنسی بوجود می آد و همینطور نا آرامی و ضعف روحی. همینطور در پاره ای موارد بیماریهای دیگری مانند دیابت، بیماری قلبی و عروقی، فشار خون بالا یا پایین و یا مصرف مشروبات الکلی و اعتیاد به مواد مخدر و مصرف زیاد دخانیات، تغذیه ناسالم، چاقی مفرط، عدم تحرک و ورزش و و و که باید علت را پیدا کنی. مطمئن باش از ختنه کردن نیست.
      اینقدر چرند نباف!
      و بقول خودت:
      خلاصه اینکه ناتوانی جنسی خودت را بحساب ختنه شدن نگذار!

       
    • جناب اسماعیل درود بر شما

      باید حضور انورتان عرض کنم که در حقیقت این جماعت مسلمان نه یک بلکه دو قدم از آفرینش پیشی گرفته اند و در بسیاری از ممالک مسلمان نشین و حتی در میان بعضی از اقوام در داخل ایران علاوه بر خردسالان مذکر خردسالان مونث را نیز ختنه میکنند. این نوع توحش و خشونت علیه بشریت هنوز تداوم دارد و پایانی برای این نوع جنایات قابل رؤیت نیست. برقرار باشید

      پاینده ایران بزرگ
      رسول

       
      • حضور انورتان عرض شود تلاش کنید نادانسته در اموری که از آن ناآگاهید بطعن یا غیر طعن مطلب ننویسید ،ختنه بانوان نه نزد شیعه و نه نزد اهل سنّت (عامّه) واجب نیست،ابن قدامه یکی از فقیهان عامّه در کتاب خود “المغنی” که دائره المعارفی در فقه عامّه است می نویسد:”فامّا الختان فواجب علی الرجال و مکرمه فی حقّ النساء و لیس بواجب علیهنّ و هذا قول کثیر من اهل العلم”(المغنی،ابن قدامه ،ج1 ص 70) یعنی: و اما “ختان” یعنی کندن پوست زائد روی عضو جنسی پس بر مردان واجب است و مکرمت (سنت غیر واجب) است در حق زنان ولی بر آنها واجب نیست،و این رای رای و نظر بسیاری از اهل علم (فقیهان اهل سنت) است”.(پایان نقل قول)

        این از رای و روایات اهل سنت، اما روایات شیعه: در روايات شيعه
        هم تصريح به عدم وجوب ختنه زنان شده است، مرحوم شیخ حرّ عاملی صاحب وسائل الشیعه احاديث متعدّدى در اين زمينه در ابواب احکام اولاد نقل می کند، از جمله در روایت أبو بصير از امام باقر (عليه السلام) نقل می کند كه فرمود: “امّا السنۀ فالختان على الرجال و ليس على النساء” (وسائل الشیعه ج 21 ص 441،کتاب النکاح،ابواب احکام الاولاد،باب 56) یعنی سنت در شریعت پیامبر اسلام این است که ختان فقط بر مردان واجب است و بر زنان چیزی نیست. در كتب حديثی عامّه ازجمله در مسند احمد بن حنبل که از معتبرترین کتب روایی آنان است نيز عدم وجوب ختان در مورد زنان از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) نقل شده است ،البته برخی هم حکم به استحباب کرده اند ولی مدارک استحباب آن مورد خدشه است،و جدای از روایات، اجماع یا اتفاقی هم در این مورد وجود ندارد.نیز در همان مدارک فقهی که ختان در زنان بعنوان مکرمت مستحب شمرده شده است در مورد طریق عمل به استحباب آن تصريح شده كه عضو مخصوص زن (کلیتوریس) از ريشه‌ برداشته نشود، بلكه تنها قسمت بالاى آن برداشته شود.
        این کل حکایت روایی و فقهی حکم ختان یا ختنه در زنان است،بنابر این در خصوص زنان و دختران اساسا حکم وجوبی نه بین شیعه و نه بین فقیهان عامه وجود ندارد،حال، اینکه اقوامی یا طوائفی بر اساس عادات و رسوم قبیله ای افراط کنند یا سبب آسیب به دختران شوند مربوط بخودشان است و قدر مسلّم آسیب زدن به دختران بصورت هایی که خصوصا در برخی مناطق افریقائی یا آسیائی شایع است خلاف شریعت پیامبر اسلام و ممنوع است.

         
  80. آقای نوری زاد
    صاحب این قلم همونیه که کتاب قطور حجاب شرعی در عصر پیامبر را نوشته و ثابت کرده با احادیث که اون موقع اصلا حجاب به این صورت نبوده
    اینم یه نوشته از ایشون

    انسان کیلو چند!؟
    (چرا بی‌اعتنا به عضویتِ هشتاد درصدِ مردم در تلگرام، به راحتی آب خوردن دَم از فیلتر آن می‌زنند)

    اگر “انسان”! در هر مکتب و مکتبخانه‌ای “موضوعیت و جایگاه” داشته باشد در آن صورت توجه به هر یک از آحادش نیز مهم است؛ اما مشکل در کشور ما به آن برمی‌گردد که انسان در برداشت سنتی از اسلام (که بخش مسلطِ حاکمیت در کشورمان، دو دستی به همین برداشتِ نادرست چسبیده) با وجودی که از صبح تا شام اشرفِ مخلوقات‌بودنش را توی بوق و کرنا می‌کنند، فاقد جایگاه و ارزش‌گذاری و احترام و در یک کلمه فاقدِ موضوعیت است! و به همین خاطر نه فقط توجه به هر یک از آحاد بشری، دغدغه نخواهد بود بلکه نادیده گرفتنِ علایق انبوه انسان‌ها نیز امری عادی و روزمره بوده و درست به همین خاطر است که حق دارند فلان پیام‌رسان (که با حذف خردسالان و فاقدین سواد) محبوبیتی هشتاد درصدی در میان آحاد انسان‌های کشورمان دارد را فیلتر کنند!. بی‌توجهی به این هشتاد درصد، چنان‌که گفته شد به آن برمی‌گردد که در تفسیر آنان از اسلام، “انسان” موضوعیت و احترام ندارد و از همین رو به راحتی آب خوردن جلوی ادامه‌ی گفتگو میان اکثریت قاطع آحاد انسانی در آن پیام‌رسان را می‌گیرند. اگر انسان در نزد اینان کوچکترین جایگاهی داشت با آسودگی خاطر و بی‌خیالِ خیل عظیم انسان‌ها طرح فیلتر کردنِ آن را بر زبان نمی‌آوردند و یا اگر هم ناچار از طرح آن بودند دست‌ِکم صدای‌شان هنگام بر زبان آوردنِ طرح، به احترام ده‌ها میلیون مخاطب می‌لرزید و بریده‌بریده می‌شد اما آموزه‌های‌شان آن‌ها را پوست‌کلفت‌تر از آن بار آورده که پشیزی برای انسان (ولو هشتاد درصدی) ارزش قائل باشند. قطع‌ووصل‌های پیاپی تلگرام در این روزها که گاه در هر ساعت به چند بار می‌رسد و اعصاب کاربران را خُرد می‌کند، اوج بی‌اعتناییِ اسلامِ آنان را به انسانِ خدا نشان می‌دهد. و تو در هر قطع و وصل، به یاد آر که “انسان” در ذهن آن انسان‌های بیگانه با انسان، چقدر کیلویی و خرواری است.
    در دیدگاه سنتی، این انسان نیست که مورد تکریم است بلکه فقط مؤمنِ مقیدِ مطیع است که می‌توان به او روی خوش نشان داد و گرنه مابقی کافر و فاسق و منحرف و باغی و منافق‌اند که نه تنها نباید به خواسته‌های آنان توجه نشان داد بلکه باید به مقابله و مبارزه با آن‌ها پرداخت و زندگی را بر آن‌ها حرام کرد. فقط سپنتا نیکنام نیست که حقِ عضویت در فلان شورا را ندارد بلکه ده‌ها میلیون نفر حقِ عضویت در فلان پیام‌رسان را ندارند! این دو با هم هیچ فرقی ندارند فتأمل.
    امیر ترکاشوند، 1397/01/22

    .
    .

     
  81. محمد نوری زاد

    محمد نوری زاد:

    چند بار در نوشته ها و مصاحبه ها و سخنان خود گفته ام: اگر همین امروز، شخص پوتین، اسنادی افشا کند که سید علی خامنه ای در سالهای دور پیش از انقلاب، در دانشگاه پاتریس لومومبای مسکو، دوره های آنچنانی دیده، و یا یکی از بانک های سوییس، اسنادی از میزان دارایی های نجومی وی منتشر کند، در داخل ایران آب از آب تکان نمی خورد! چرا؟ چون مردم ایران، ده یازده سالی ست که با خیانت های جور بجور این و آن، و حمایت های آشکار دستگاه قضایی از نابکاران، و نا امیدی از اشخاص و نهادهای بظاهر مردمی، به ” پیری زود رس” مبتلا شده اند.

    در این پیری، افشای دزدی ها و زشتکاری های سپاه و بیت رهبری و مکارم شیرازی و سعید طوسی و سعید مرتضوی و بابک زنجانی و احمدی نژاد و صادق محصولی و… و بالا رفتن قیمت دلار و فیلتر شدن تلگرام و قمار هسته ای، کمترین گزشی در مردم ایجاد نمی کند. در این پیری، مردم به تنها چیزی که بها می دهند، “گذران همینجوری” روزها و شب های خویش است. بی هیچ تلنگری و اعوجاجی!

    بقول گابریل گارسیا مارکز:
    روزی می رسد که نسبت به همه چیز بی تفاوت می شوی… نه از بدگویی های دیگران می رنجی و نه دلخوش به حرف های عاشقانه ی اطرافت…
    به آن روز می گویند: ” پیری ”
    آن روز، ممکن است برای برخی پس از سی سال از اولین روزی که پا به این دنیا گذاشته اند فرا برسد و برای برخی پس از هشتاد سال هم هرگز اتفاق نیفتد…
    این دیگر بستگی به چگونه تاکردن زندگی با انسان ها دارد!

    @MohammadNoorizad
    @nooriZADmohammad1331

     
  82. درود پدرجان…
    اینو یه قاضی طلبه برام فرستاده:

    اتمام حجت رهبر معظم انقلاب
    برای مردم:
    ⬜️همه ما ایرانیها اعم از شیعه و سنی ، همه اقوام از ، کرد ،عرب، لر ، ترک ، بلوچ ، ترکمن ، بختیاری ، و….گرفته تا همه جریانات سیاسی اصولگرا ، اصلاح طلب و….باید بدانیم.
    ◻️جایگزینی برای نظام جمهوری اسلامی فعلی وجود نخواهد داشت. اگر خدای ناکرده این نظام جمهوری اسلامی فعلی سرنگون شود ، فکر نکنید زمان قبل از انقلاب مثل دوران پهلوی شکل می گیرد. نخیر . آنهایی که خواب تشریف دارند را بیدار کنید.
    ◽️امریکا و انگلیس پشت دستشان را داغ کرده اند که بخواهند حکومتی مانند پهلوی را دوباره بر سر ما ایرانیها بگذارند!!!. پس جایگزین این نظام جمهوری اسلامی اگر خدای نکرده سرنگون شود چیست؟!
    ▫️جوابش را آمریکایی ها از زبان سگ هارشان داعش بیان کرده اند ، حمام خون ، قتل عام سراسری ، فاجعه انسانی ، نسل کشی ایرانیان بصورتی بسیار بدتر از میانمار !!!
    لذا کسانی که فکر می کنند با رفتن ولایت فقیه و از بین بردن جمهوری اسلامی همه چیز عالی میشود ، بسیار بسیار در اشتباهند . اینها هیچ چیز از عالم سیاست و گرگهای در کمین مردم ایران نمی دانند.
    آخر و عاقبت نظام جمهوری اسلامی چیزی بسیار بدتر از سوریه فعلی است. حالا سوریه کسی مانند ایران را داشت بفریادش برسد، اگر ما غارت شویم ، اگر به ما شبیخون بزنند خدا میداند چه خواهد شد. فقط همین را بدانید که کار بجاهایی برسد که حسرت این ایام را خواهیم خورد. باید دست خانواده ات را بگیری و فراری کوه و بیابان بشویم.
    ای مردم ایران ، قدر این امنیت را بدانید و همه مشکلات را با جان و دل تحمل کنید ، در انتخابات دقت کنید ، ‌کسی را به داخل مجلس و دولت بفرستید که زجر کشیده و از طبقه محرومین باشد، آنگاه مشکلات کشور حل خواهد شد. به تفکر انقلابی رأی دهید. آشوب و اغتشاشات مایه خوشحالی دشمن است. خیلی دقت کنید.
    نشر دهید واسه اونایی که سنگ دشمن را به سینه میزنند

     
    • برو عامو برو و این دام بر مرغ دگر نه

      سوریه و عراق و لبنان و اردن و عربستان سعودی و کشورهای تک شهری حاشیه خلیج فارس همه و همه متولد سال ۱۹۲۹ویا بعد از آن هستند ساکنین این ممالک که اکثرا شبیه پمپ بنزین هستند حس وا بستگی به کشورشان را ندارند و عمیقترین وابستگی آنان به قبیله خودشان است و اینکه این قببیله در کدام نقطه از جغرافیای زمین اسکان داشته باشد اهمیتی ندارد

      یکی از مهم ترین دلایل تداوم چهار ساله داعش قدرت استتار آنها یعنی به شکل مردم بومی در آمدن و با زبان آنان گفتگو کردن بود ضمن اینکه در پایین ترین رقم ۵۰ درسد ساکنین اماکن اشغال شده توسط داعش خواهان استقرار و حکومت این جانوران بودند. هیچکدام از این دو عامل بسیار مهم در ایران نه برای تنبان بسرهایی مانند داعش بلکه برای نیروهای ابر قدرتی مانند امریکا هم موجود نیست.
      امروز فقط دو نیروی مسلح در تمای دنیا وجود دارد که میتوانند ایران را بطور موقت وادار به شکست نظامی نمایند و اینها امریکا و روسیه هستند ولی حتی این دو غول تسلیحات نیز قادر بتصرف ایران نخواهند بود. عراق یک کشور ۳ شهری هست (باقی ان قصبه ها مثل کوفه و نجف و اینها شهر بحساب نمیایند) با این احوال امریکا هشت سال بد بختی کشید، هزاران کشته داد و یک و نیم تریلیون (هزارمیلیارد) پول خرج کرد و باز نتوانست عراق را بطور کامل متصرف شود و در آخر از خیرش گذشت

      ایران هزار تا شهر دارد و وابستگی ایرانیان به ملک و ملت دارای شهرت جهانیست. کلک هراساندن ایرانیان از داعش و سوریه شدن تلاشی بس مذبوحانه و بیفایده است. این مُلک سرفراز بدون دلیل ۳۰۰۰سال دوام نیاورده است و اینکه چگونه با حکومت ناتوان فعلی برخورد خواهد کرد امری داخلی و به تصمیم مردم ایران بستگی دارد

      در پایان یکبار دیگر تکرار میکنم خودتان رادرمعرض تمسخر عام و خاص قرارندهید و دست از این شایعات احمقانه بردارید. نه داعشی خواهد بود و نه ایران سوریه میشود. همین امروز سدها هزار ایرانی در داخل ایران حضور دارند که قادرند در صورت لزوم کشور را بنحو احسن و بمراتب با تدبیرتر از یک عده آخوند اصحاب کهفی اداره کنند. دیگران را نمیدانم ولی بنده بشخصه دلواپس نیستم

      پاینده و سربلند باد ایران بزرگ
      رسول

       
      • جناب رسول،نوشته بالا که البته معلوم است نوشته ای جعلی است و سخنانی با این جزئیات از رهبر ایران صادر نشده است،با این بخشهایی از نوشته شما هم که اشاره به حمیّت ایرانیان و اصالت آنها کردید موافقم،بنابر این نهایتا ابر قدرت هایی که شما در قلب یکی از آنها ادامه حیات می دهیدو وضعیت استیصالشان را هم در امثال دریوزگی هایی که امروز در قالب پرتاب چند موشک به یک کشور مستقل با بهانه های واهی و مضحک نشان دادند می بینید و می بینیم،هیچ غلطی نخواهند کرد مادامی که ایرانیان متحد باشند یا عده ای خیانت نکنند،منتها در چیزی که با شما موافق نیستم همین ساده لوحی یا ساده اندیشی شما در تخیل کنار نشستن و ساکت ماندن دشمنان این مرز و بوم است،بسیار خوب اینها نتوانند یا نشود که اینجا را مثل سوریه محل جولان گروههای مختلف تروریستی کنند،اما خیال می کنید آنها بصرف استیصال از این نوع می نشینند مثل شما هاج و واج ایران را نظاره کنند؟! اگر اینطور خیال می کنید یا ساده لوحید یا از اخبار جهان و اظهارات خبیثانه و عملکردهای خبیث تر اینها بی اطلاعید؟ شما مگر شبانه روز سم بزمین زدن های امثال نتانیاهو و ترامپ و بولتون و برخی مسئولان کشورهای خودفروخته عربی مثل وزیر خارجه کشور گاو نه من شیر ده یعنی عربستان را ندیده یا نمی بینید؟! همین وزیر خارجه ابله عربستان و برخی مقامات امنیتی آنها مگر چند بار بصراحت نگفتند یا نمی گویند باید جنگ و نزاع و اختلاف را به داخل ایران کشید؟! شما گمان می کنید اینها فقط حرف و شعار و لفّاظی است؟! بقول خودتان :نه عامو! هم امریکای خبیث هزینه می کند،هم اسرائیل،هم عربستان و هم دنباله های آنها،اینها برنامه های خودشونو دارند و هزینه هم می کنند،البته شما که اونجا ینگه دنیا زندگی می کنید طبعا بلحاظ شخصی نباید دلواپسی داشته باشید چون جایتان امن و گرم است،ولی عقل و شمّ سیاسی خودبخود و فارغ از اظهارات این خبیث ها می فهمه که اینها بدون برنامه و هزینه برای بهم ریختن ایران و ساقط کردن نظامی که مردم اونو تاسیس کرده اند و علیرغم کاستی ها پاش ایستادن نیستند، شما اگر می خواهید خیلی دور از دلواپسی نباشید قدری در اظهارات و رفتارهای ترامپ و بولتون و عربستان و نتانیاهو دقیق شوید و خوب فکر کنید که معنای کشاندن جنگ و جدال و تفرقه و سلب امنیت به داخل ایران که در اظهارات وزیر ابله خارجه عربستان بوده و هست معنایش همین هزینه هایی است که می کنند تا در سرحدّات و شهرهای مرزی ایران و اقوام نفوذ کنند و اونها رو ببهانه های مختلف بجون هم بندازند،بله پاینده و سربلند ایران بزرگ اما ایران بزرگی که اکثر مردم ایران در تعیین سرنوشت آن نقش داشته باشند نه کسانی که کشورشونو ترک می کنند و اونطرف و در ینگه دنیا پا روی پا می اندازند و شعارسربلندی ایرانو می دهند! شما واقعیت و ماهیت خبیث امریکا و عمو سامو در همین رفتارهای متکبرانه امروز اونها ببینید، اینهادم از حقوق بشر و لزوم منع از کاربرد سلاح های شیمیائی و ناراحتی برای کشته شدن بیگناهان می زنند،در عین حال به با چراغ سبز دادن به گاوهای نه من شیر دهی مثل عربستان به او اجازه می دهند روزانه چند برابر همین ها که در سوریه کشته شدند کشته شوند! یا اینقدر متمدن و ملتزم بقانون نیستند که بقول خودشون اجازه دهند مسئولان سازمان ملل در مورد یک ماجرای مشکوک تحقیق کنند،درست همون روزی که بناست تحقیق بشه شروع می کنند به فرستادن بمب و موشک به سمت یک کشور مستقل.در این سایت زیاد از آزادگی و اصالت صحبت میشه ببینیم آزاده ای پیدا میشه جنایت امروز این بی تمدن های مدعی رو محکوم کنه؟!

         
        • جناب سید مرتضی
          سلام
          هر چند روش مخاطب قرار دادن و درخواست نظرخواهی شما کمی توهین آمیز بود؛ ولی اگر شما با شنیدن پاسخ من به هل من ناصر خود خوشنود میشوید؛ عرض شود:
          من به نوبۀ خودم این حمله را محکوم میکنم ( هر چند که هیچ ارزش جهانی نداشته باشه و فقط نظر شخصی خودم محسوب بشه )
          در شکل کلی و به سبب نادیده گرفتن معاهدات بین المللی و ادعای آقایی جهان را کردن این کشورها و عملکرد خودسرانه. بازهم تکرار میکنم که: بله، محکوم میکنم.
          این کشورها با توجه به این حمله، حرفشان اینست:
          بله، چون ما سه کشور عضو دائمی شورای امنیت هستیم، پس حق داریم هر زمان حال کردیم، علی رغم تایید نشدن یا تصویب نشدن حکمی بین المللی و با نادیده گرفتن نظرات نزدیک به دویست کشور دیگر و همچنین دیگر اعضای شورای امنیت، همینطوری عشقی، یه حالی به رژیم جنایتکار اسد بدیم. تازه سوریه که الان صاحب نداره و هر کی میخواد حال یکی دیگه رو جا بیاره میره سوریه و اونجا سر مردم سوریه تلافی میکنه، یعنی دیواری کوتاهتر از سوریه نیست که حتی به اندازۀ داعش هم قدرت مقابل به مثل نداره…پس بزن بریم سوریه! و یه چند تا موشک را امتحان کنیم تا از روسیه عقب نمونیم!
          و دیگر اینکه جای تأسف خواهد داشت که شاهد باشیم از این ببعد هر کدام از اعضای شورای امنیت با توجه به داشتن حق وتو، اگر دید اوضاع آنطوری که میخواد نیست، سرخود و آقا منشانه و یا با متحد شدن با کشوری دیگر در بلوک خود، بخواد هر غلطی خواست بکنه و دنیا را از این وضعیتی که هست متلاطم تر بکنه و شاید این آغازی باشه بر شروع یک جنگ جهانی دیگر… یعنی دو روز دیگه اگه چین و روسیه هم همچین کاری کردند نباید اعتراضی بشه و به همین ترتیب تا آغاز یک دوره دیگر از بی نظمی جهانی…

          اما از طرف دیگر موافق این حمله هستم چرا که هم بجا بود، هم حساب شده بود و هم کمترین آسیبی هم به غیرنظامیان نرساند. به اسد هم فهماند که همچین زیاد پشتش به حمایت روسیه گرم نباشه! که هر غلطی خواست بکنه و شهروندان و کودکان کشورش را مورد حملات شیمیایی قرار بده.

          و یک مختصر اشاره و توضیح:
          اسد مانند صدام، که علی رغم اختلاف نظرهای کوچک در مرام حزبی، هر دو از نظر ایدئولوژیک یک مرام دارند و هر دو هم از اعضای رده بالای حزب بعث. به همین دلیل در خوی وحشی گری آنها هیچ بحثی نیست. حزب بعث یعنی یک ورژن عربی از مجاهدین خلق ایران و یک بینش التقاطی و بسیار خطرناک.
          یک مثال ساده برای روشن شدن موضوع:
          تصور کنید استالین در عین کمونیست بودن مسلمان هم بود. آنوقت تعداد کسانی که فرمان نابودی آنها را داد از بیست میلیون به یکصد میلیون میرسید و یا همتای چینی او مائو که بجای 45 میلیون شاید دویست میلیون نفر را قتل عام میکرد.
          تصور کنید هیتلر هم فاشیست بود و هم مسلمان! که در اینصورت تعداد کشته های یهودیان بیشتر و خسارات جانی و مالی که در طول جنگ جهانی به دنیا زد نیز بیشتر بود.

          انقلابی دو آتشه: ( شاید بی ربط به موضوع باشه. ولی منشأ و عامل اکثر جنایات در طول تاریخ، اندیشۀ انقلابی و جهادی بوده )
          انقلابی دو آتشه یعنی یک کمونیست مسلمان و یا یک مسلمان کمونیست
          انقلابی دو آتشه یعنی یک فاشیست مسلمان و یا یک مسلمان فاشیست
          انقلابی دو آتشه یعنی علی خامنه ای و مریم رجوی!
          انقلابی دو آتشه یعنی صدام حسین، معمر قزافی، اسد و …
          یعنی، وقتی دو تفکر انقلابی و جهادی باهم متحد شوند، ببینید چه به روز دنیا می آورند!
          اسد، مانند صدام و مانند سید علی فکر میکند کشورش ملک شخصی اوست و هر بلایی خواست میتواند سر رعایا بیاورد. کسی که به هموطنان خود رحم نکند دیگران نیز به او رحم نخواهند کرد.
          در انتها و در جمع بندی:
          هم مخالف حملۀ اخیر سه کشور آمریکا، انگلیس و فرانسه هستم و هم موافق.
          چرا مخالف؟ که توضیح کافی دادم.
          چرا موافق؟ که باز توضیح دادم ولی اضافه میکنم که:
          عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

          خونِ تمامی بیگناهان و کودکان و بی پناهان که در سوریه ریخته میشود؛ همه بدلیل بی خردی و خودخواهی و منفعت طلبی ست و تنها موضوعی که مهم نیست کشور سوریه و منافع مردم سوریه است. جناح حاکم سوریه و تمامی کشورهای مدعی، در این جنایات سهم دارند. از اسد و حزب بعث بگیر تا برسی به ایران، روسیه و آمریکا! وقتی دنیا در دست جماعتی نادان باشد؛ یکی میشود ترامپ، یکی پوتین، یکی ناتانیاهو و یکی هم سید علی! پس بجنگ تا بجنگیم! این وسط، بیچاره مردم سوریه!

           
          • جناب ناشناس
            سلام
            ممنون از پاسخ به هل من ناصر بنده!با کلیات نوشته شما موافقم.
            البته هل من ناصر بنده نه حاوی نکته توهین آمیزی بود،و نه با توجه به مذاقی که از شما می شناسم مقصودم شما بودید،مقصود بنده بی پیرایه یکی دوست محترم جناب نوریزاد بود که که مدام تاکید بر عنصر آزادگی در رفتار و گفتار می کند،و در عین حال در سایت و کانال خویش به شیر مرغ تا جان آدمیزاد می پردازد اما شما هیچ موضعگیری (نه در سطح مقاله نوشتن یا توئیت یا تلگرام مع العکس و…بلکه حتی یک اشاره کوتاه لفظی) از این فعال مسلمان انسان گرای حقوق بشر نمی بینید،سهل است نه که محکومیتی از ایشان نمی بینید بلکه شاهد تداوم نسبت دادن هرچه جرم و جنایت و نقض حقوق بشر و قتل و غارت است به جمهوری اسلامی از جانب ایشان هستید.
            نیز مقصود من کسانی بودند و هستند که در این سایت غالبا از تمدن،انسانیت،فرهنگ،التزام بقوانین بین الملل و حقوق بشر و در یک کلام آزادگی،می گویند اما در چنین وقایعی مهر سکوت بکام می زنند.
            حال از شما سپاسگزارم (با اینکه در اصل مخاطب هل من ناصر ینصرنی بنده نبودید) که بصراحت این حرکت وحشیانه و ناقض قواعد بین الملل و عجولانه و فاقد منطق را محکوم کردید،اما در عین حال رخصت دهید شما را در محکوم کردن و در عین حال موافق بودن با این عمل متناقض بدانم،برای اینکه شما در توجیه این رویکرد متناقض اینطور نوشتید :
            “چرا که هم بجا بود، هم حساب شده بود و هم کمترین آسیبی هم به غیرنظامیان نرساند. به اسد هم فهماند که همچین زیاد پشتش به حمایت روسیه گرم نباشه! که هر غلطی خواست بکنه و شهروندان و کودکان کشورش را مورد حملات شیمیایی قرار بده”.
            اینکه آسیب به غیر نظامیان رسانده شد یا نشد موضوع بحث نیست (گرچه در برخی گزارش ها مجروح شدن چند نفر بود) اما چگونه می گوئید عملی هم غیر قانونی و خلاف قوانین و عرف بین الملل و بدون مجوّز سازمان ملل متحد است در عین حال نفس عمل را به “بجا بودن” و “حساب شده بودن” می ستائید؟! این بدون تعارف یک تناقض در حکم است،برای اینکه عمل جنگلی و غیر قانونی بر منطق لزوم عقلانیت در رفتار نمی تواند “بجا” و “حساب شده” باشد،بله البته بر منطق زورگویان بین المللی یعنی سه کشور مهاجم البته بجا و حساب شده و در جهت تامین منافع آنان بوده است اما در نظر شما بعنوان یک داور آزاده از منطق زور و جنگل جای تعجب است از این داوری،ضمن اینکه در مساله مورد نزاع،باصطلاح در اول نزاع هستیم که این عمل صادر از اسد بود یا نبود؟چطور شما و چطور آن یاغیان بین المللی در حالیکه هنوز تحقیقات رسمی بین المللی بانجام نرسیده حکم به بجا و مناسب بودن آن حمله می کنید و می کنند؟! بنابر این ضمن ادای احترام بنظر شما نمی توانم با آن موافق باشم و اینرا مصداق تناقض در داوری می دانم.
            در مورد بشار اسد نیز بحث من دفاع از شخص یا شخصیت نیست،البته بشار نیز رهبر حزب بعث در سوریه است اما برخلاف شما تلقی من از ارزیابی شخصیتی او،مشابهت تام او با صدام حسین نیست،حال صرفنظر از این نکته،بحث من بحث استقلال کشورها و لزوم احترام به آن خصوصا از ناحیه مدعیان حقوق بشر بود.
            در این نکته هم که همه اطراف وقایع سوریه (از حیثیات گوناگون نظیر بی تدبیری،اشتباه در استراتژی،ظلم،قتل،نقض حاکمیت یک کشور مستقل،و…)هریک بنوعی مقصرند با شما موافقم.

             
  83. سلام
    سوال؟
    جناب نوری زاد
    بنده امروز برای گرفتن معاینه فنی خودرو به مرکز معاینه فنی رباط کریم رفتم تمام ایراداتی را که گرفتند را برطرف کردم حدود ۲۷۰هزار تومان هزینه کردن منتها هر ایرادی که میگرفتند من میامدم وبیرون هزینه میکردم چراکه مکانیک های اونها رو قبول ندارم
    وقتی برای بار سوم مراجعه کردم در کمال ناباوری دیدم ایراد آلایندگی سه برابر حد مجاز شده
    در صورتی که هیچ ایرادی نداشت.
    یکی از کار مندای اونجا اومد من را به کناری کشید گفت یه چیز میگم قول بده برام شر نشه
    گفتم بگو
    او هم گفت بجای هزینه الکی بیا بیست هزار تومن بده تا مشکلت حل بشه وگرنه اوضاع همینه چراکه اینجا هیچکس نمیتونه قبول بشه چراکه دستگاه ها تنظیم شده اند که حدا اقل یک ایراد از خودرو گرفته بشند
    ماشین صفر هم اینجا مردود میشه منهم مجبور شدم علی رغم میل باطنی وهمه خرجها یی که انجام داده بودم و واقعا ماشینم هیچ ایرادی نداشت. بیست هزار تومن را بعنوان رشوه یا باج بدهم تا معاینه فنی را بگیرم
    حالا آیا من مجرمم؟؟؟؟
    آیا کار من توجیه شدنی است؟؟؟
    این که یک معاینه فنی ساده است
    وای به حال کسانی که کارهای مهمتری دارند وبا این سیستم مجبور به احقاق حق میشوند

     
    • جناب ناشناس باید گفت صحت خواب ! تازه متوجه شدید که مملکت امام زمان قائم به رشوه هست ؟ یعنی فقط گرفتن معاینه فنی دروغین شما را از خواب بیدار کرد ؟ همه باید بدانند که آخوند جماعت به خاطر ذات چپاول گر ی که که دارد به این لباس خود را ملبس نموده و مدعی هست که واسطه میان حق و بنده گان خداست و از این کار نان به منزل میبرد که در تمام جهان این قشر فقط این کار را بلد هستند . ولی متاسفانه در این مملکت به قول فردوسی ! تخت با منبر ! برابر شده ! و آخوند جماعت در کلیه شئون مملکت دخالت و فرمانروایی میکند و مردم هم که میبینند این جماعت چطور با دروغ و فریب روزگارشان را سیاه کرده اند و مدعی هم هستند که اوضاع بسیار خوب هست کمی هم خوی آخوند جماعت به خود گرفته و.به رشوه خواری و غش در معاملات روی می آورند و به خود میگویند این جماعت که مدعی تدین و ترس از حق هستند و خداوند را بهانه به خفت کشیدن این مملکت کرده اند چه عقابی چه صاعقه ای و دریافت کردند ؟ خوب ما هم از این جسد ( مردم گرفتار ) اگر رشوه بگیریم چه میشود؟ بله آخوند جماعت مردم را به اجساد سرگردان تبدیل کرده . ولی زمان زیادی برای این قشر پر دروغ و دغل باقی نمانده و بزودی از کرده خود نتایج درخشانی دریافت خواهند نمود . خواهید دید .

       
    • گذشته از صحت ادعای شما در مورد دریافت معاینه فنی، باید عرض کنم که خودروی صفر تا 4 یا 5 سال از گرفتن معاینه فنی معاف است؛ هر چند که هزار تا مشکل داشته باشد. مخصوصاً خودروی تولید داخل که هر تیکه را از کشوری گرفته و سرهم کرده اند. خودروی ملی یعنی خودروی هرجایی و بی اصل و نصب!

       
  84. قابل توجه کلیه ی :
    مسلمانان

    شماهایی که یه تریلی با خودتون حدیث حمل میکنید ! چرا این احادیث رو یواشکی بایگانی میکنید!؟

    “بارش باران” !!

    ✳️در مملکتی که دستگاه “قضا”
    فاسد باشد،خداوند نزول باران
    از آن سرزمین را برمیدارد!
    [حضرت رسول(ص)،نهج الفصاحه

    ✳️هرگاه حاکمان دروغ بگویند،
    باران نمی بارد!
    [امام رضا(ع)،میزان الحکمه،
    جلد 3 ص 286]

    ✳️در سرزمینی که ابرها میگذرند
    بی آنکه ببارند،بی شک ظلمِ
    عظیمی صورت گرفته است!

    در “کانادا” پیرمردی را به خاطر
    دزدیدن نان به دادگاه احضار
    کردند.
    پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد و
    کار خودش را اینگونه توجیه کرد:
    خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود
    بمیرم.
    قاضی گفت:
    تو خودت می‌دانی که دزد هستی
    و من ده دلار تو را جریمه میکنم
    و میدانم که توانایی پرداخت آنرا
    نداری،به همین خاطر من جای تو
    جریمه را پرداخت میکنم.
    در آن لحظه همه سکوت کرده
    بودند و دیدند که قاضی ده دلار
    از جیب خود در آورد و درخواست
    کرد تا به خزانه بابت حکم پیرمرد
    پرداخت شود.
    سپس ایستاد و به حاضرین در
    جلسه گفت:
    همهٔ شما محکوم هستید و باید
    هر کدام ده دلار جریمه پرداخت
    کنید،چون شما در شهری زندگی
    میکنید که فقیر مجبور می‌شود
    تکه ای نان دزدی کند!
    در آن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار
    جمع شد و قاضی آن را به
    پیرمرد بخشید!

    حضرت علی(ع)میفرمایند:
    اگر در شهر مسلمانان فقیری دیدی،
    بدان که دولتمردان آن شهر
    مال آنها را میدزدند!!!

     
    • اگر بکشوری رفتی و دیدی که عکس دولتمردان آن کشور از اندازه جلد یک مجّله معمولی بزرگتر است مطمئن باش که حکومت مستقر در آن کشور دیکتاتوریست

      پاینده ایران
      رسول

       
  85. این نوشته ام تقدیم به سایت نوری زاد و دوستانش

    حکایت شاکیان ومجرمان
    شاکیان همان حاکمان امروزی جمهوری اسلامی ایران که توسط مردم از زندان ها ودخمه ها ازاد شدند واخوند های حوزه علمیه که از حجره های تنگ وتاریک پرواز کردند ودر لابلای سو راخ وسمبه های ادراجات وارگانهای مملکت لانه کردند وکمک حمله کردند به تصرف
    میز ومسند وریاست ودخالت مستقیم در امور مملکت اموری که هیچگونه علم واطلاعی نداشتند
    واز طرفی حمل بی رحمانه وناجوانمردانه اقدام به دستگیری
    وزندانی واعدام ومصادره وتخلیه کارمندان مجرب وکاردان وبعضا تا اخراج خدمتگزار وسریدار اداره
    ونا به هنگام بدست گرفتن همه امورات اقتصادی سیاسی واجتماعی وفرهنگی همچنان مانند لودر پاک سازی میکردند حالا فرقی نمیکرد بی گناه با گناه
    خبره دلسوز مفید غیر مفید. فله ای با بیل لودر جلو میرفتند
    وصد لعنت بر من که خوشحال بودم وهورا میکشیدم وکف میزدم
    خوشحال از اینکه مملکت دارد از دست طاغوت ازاد می شود ودر سایه پر مهر وپر عطوفت اسلام زندگی میکنیم خدایا صد هزار مرتبه شکر نمردیم وماندیم ودر سایه اسلام زندگی میگنیم ایران را در اینده بالاتر از بهشت میدانستیم
    ودر این فکر که از اقصا نقاط دنیا واز اطراف واکناف به ایران سفر میگنند
    بلاخره در پوست نمیگنجیدیم
    سخن به دراز کشید
    شاکیان که معلوم شد چه کسانی بودند
    اما. واما از مجرمان
    یکی شاهنشاه اریامهر بود که ما را در دنیا خوار وذلیل کرده بود واصلا به ایرانی ارزش قایل نمی شدند. پاسپورت ما ارزش نداشت
    دام با طالبان والقاعده وداعش در گیر بودیم
    مدام با طالبان والقا عده وداعش درگیر بودیم خلیج فارس را ژندار منطقه کرده بود پول نفت را میداد یمن وسوریه وعراق ولبنان ووو
    در دنیا ما را منزوی کرده بود
    تمام همسایه های منطقه از ما باج میگرفتند.
    به شوروی محل نمی داد ورئیس جمهور مسکو ایران نمی امد
    ارتش قوی کرده بود
    پول مملگت را خرج استادیوم ازادی ساخت دانشگاه وبیمارستان وووو نمدانم بی رویه خرج میکرد
    نمی گذشت دلار بالا برود ودلالان بیکار میشدند
    اینقدر جرمش زیاده که نمی توانم بشمارم گریه ام میگیره که بگم
    مجرم دیگر این امیر عباس هویدا
    چه خیانتی کردم. واقعا شرمنده ام بگم فقط به یکی دو جرمش اشاره میکنم. اولا نگذاشت دلا ر در طول ده سال بالا بره همان در هفت تومان ماند خوب معلومه مردم ناراحت میشند
    بعدش قیمت اجناس را درمملکت سیزده سال یکسان نگهداشت
    از همه بدتر اینقدر ایجاد اشتغال کرده بود جوان ایرانی در انتخاب شغل سر در گم مبشد که خدا یا کدامشو انتخاب کنم
    خود من از سربازی که امدم شرکت ملی گاز می خواست بانک ملی برایم دعوتنامه فرستاد کارخانه ایران یاسا التماس میکرد. بلاخره رفتم کارخانه خصوصی شرکت دورال در جاده قدیم
    ویس از دو سال کا ر یک وانت مزدا بمبلغ پانزده هزار تومان خریدم پنج هزار تومان پبش پرداخت ده هزار تومان اقساط ماهی هزار تومان
    خوب جرم هویدا هم تا اندازه ای معلوم شد وباید هادی غفاری کلاش تیر خلاص میزد
    واما جرم شهر دار شاه اقای نیک پی هوای تهران را الوده کرده بود
    وباغات ونگ وپونگ وولنجک را سالم نگهداشته بود وشمیران واوین ودرکه وکند وسولاغون
    شده بود محل تعریفگاه مردم
    در تهران یک خط ویژه وطرح ترافیک درست نکرده بود که برای شهرداری درامد زا باشد معلوم باید کشته میشد
    وزیر اموزش وپرورش شاه همان خانم فرخرو پارسا
    خوب ان وضع مدارس بود میز ونیمکت سالم اصلا لباسی به میخ میز گیر نمی کرد شیر وموز ومیوه وکتاب رایگان چه معنی داشت
    اصلا هنگام ثبت نام دانش اموزان پول نمی گرفت خوب چرا؟
    باید می کشتند وگشتند
    واما سرداران وافسران نظام
    همگی بفرمان شاه بودند
    وشدیدا از مرز وبوم کشور پاسداری میکردند
    در سرتاسر کشور ه. دختری وزنی می توانست بدون ترس .وحشت از این سر کشور تا اون سر کشور سفر کند انوقت کسی هم نتواند تعرض کند اینکه نمی شه اینهمه امنیت
    پس جرمشان اعدام بود وانهم فله ای
    هر کسی از جلوی منزل یا محل اقامت شاه عبور کرده بود حکمش اعدام بود
    یک نفر به یک دختر تجاوز کرد بنام ایاز. تمام ملت وهنرمندان قیام کردند تا او. محکوم کنند وهمه به سازمان قضایی کشور انتقاد کردند
    اخه چرا باید برای جوانان کاخ دانش وکاخ جوانان درست میکردن
    جرم وجنایت زیاد است وقابل شمارش نیست
    ولی. و. ولی امروز جای شاکی ومجرم عوض شده
    امروز اگر شاکیان از مجرمان سوال
    ای مجرمان هستند که شاکیان را زندانی میکنند

    حکایت کالای ایرانی
    سال حمایت از کالای ایرانی
    فرض میگیریم شعار نیست و یک واقعیت است اما داروی بیهوشی پس از کشته شدن سهراب
    شما که با تدبیر نیمی از شرکت های بزرگ تولیدی را ورشکسته کردید
    تعدادی هم بنیاد مستضعفان بر باد داد
    تعدادی هم مصادره وبعدا چپاول شد ودرش بسته شد
    شرکت های بزرگی چون روغن نباتی جهان چیت سازی ری پارچه بافی مقدم شرکت ارج کفش شادانپور کفش بلا شرکت الیاف کاغذ سازی نوظهور کمپوت سازی جوراب اسیا بر شکست شدند
    نیمی هم توسط بانک صنعت ومعدن به تعطیلی کشید
    گاور داری وبزرگترین تولید شیر جانسپار راغارت کردند
    گاوداری بزرگ شرکت جانسپار را فلج کردند باغ های تولیدی کهپوت را در شهریار از بین بردند سازندگان ماشین برادران گلپایکانی را فراری دادند تمام سرمایه گذاران دلسوز را با ترس وتهدید بیرون کردید
    تولید کنند گان جوان وخلاق را هم که میدان ندادید
    نیمی از شرکت های تولید را هم که چوب حراج زدید وبه وابستگان خود واگذار کردید با اندک قیمت
    انها هم مفت خوردند ونابود کردند
    حالا هم اگر راست بگوئید مانند گاندی رهبر فقید پاکستان که یک پارچه وطنی بعنوان لباسی دور خود پیچید وجلو افتاد ومردم هم پشت سرش
    حال فرمان شما فقط در بنر های شهر وانهم از طریق فرمانداران وشهرداران وادارجات از ترس موقیت وپست ومقام خود سرتاسر شهر را پوشانده است ودنبال ان هم گردهمایی وسمینار وپوستر تبلیغات. وبعد فاکتور های هزینه از جیب ملت چونکه اساسا خود هیچ اعتقادی بر این گفته ها ندارند
    فقط یک خوراک وسوژه ای شده برای ائمه جمعه وجماعت که حرفهای رهبر را با اب وتاب توضیح دهند وبعد هم در صندوقچه انقلاب بایگانی شود تا سالی دیگر ونامی دیگر
    میگید نه منتظر باشید تا پایان سال ونتجه ان را ببینید

    آقای نوری زاد
    گاوداری دوم منظورم گاوداری هژبر یزدانی بود که انهم غارتگران بی رحم حکومت چپاول کردند

     
  86. مردی از آران

    رسیده‌ام به خدایی كه اقتباسی نیست
    شریعتی كه در آن حكم ‌ها قیاسی نیست

    خدا كسی ست كه باید به دیدنش بروی
    خدا كسی كه از آن سخت می‌هراسی نیست

    به «عیب پوشی » و « بخشایش» خدا سوگند
    خطا نكردن ما غیر ناسپاسی نیست

    به فکر هیچ کسی جز خودت مباش ای دل
    كه خودشناسی تو جز خدا شناسی نیست

    دل از سیاست اهل ریا بكن، خود باش
    هوای مملكت عاشقان سیاسی نیست

    #فاضل_نظری

     
  87. رضا ملک، زندانی سیاسی محبوس در بند ۴ زندان اوین از سوی قاضی مقیسه، ریاست شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب در دادگاهی که زمان برگزاری آن تنها ۹۰ ثانیه به طول انجامید، به اتهامات تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به ده سال حبس تعزیزی محکوم شد.

    به گزارش رادیو فرهنگ و به نقل از کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، روز گذشته ۲۰ فروردین ۱۳۹۷ رضا ملک، زندانی سیاسی محبوس در بند ۴ زندان اوین با ضرب و شتم و خشونت از سوی ضابطان و ماموران زندان اوین به دادگاه انقلاب شعبه ۲۸ منتقل و از سوی قاضی مقیسه در دادگاهی که زمان آن تنها ۹۰ ثانیه به طول انجامید، به اتهامات تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به ده سال حبس تعزیزی محکوم شد.

    محمد نوی‌زاد فعال سیاسی، با تایید این خبر در صفحه تلگرامی‌اش نوشت:« رضا ملک از داخل زندان اوین با من تماس گرفت و گفت: چند بار از من خواسته بودند که به دادگاه بروم اما چون دادگاه وکیل من (خانم نسرین ستوده) را نمی پذیرفت، من نیز از رفتن به دادگاه سر باز می زدم. تا این که امروز (بیستم فروردین ۹۷) مآموران ریختند به بند ۴ و مرا با ضرب و زور بیرون بردند. هر چه همبند من آقای عبدالفتاح سلطانی با آنان به نرمی صحبت کرد که کارشان قانونی نیست اما مآموران با توهین و ضرب و شتم مرا با سر و وضعی آشفته و لباسهای پاره به دادگاه انقلاب بردند. در آنجا قاضی مقیسه با چهار پرسش و در دادگاهی یک و نیم دقیقه ای مرا بجرم تشویش و تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری، به ده سال زندان محکوم کرد!»
    http://www.radiofarhang.nu/archive/15454.htm
    @raadiofarhang

     
  88. ‏تو مراسم ترحیم یه بنده خدائی گفتن مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشید.
    یکی بلند شد گفت مرحوم گه خورده، ما به احترامش سیاه میپوشیم
    ‏حالا حکایت ایران و فلسطینه.
    خود فلسطینیا به صلح با اسرائیل راضی اند ولى ایران ول کن ماجرا نیست!
    ‏بابا مملکت خودت رو آباد کن. اقتصاد خودت رو نجات بده.
    به داد مردم خودت برس!

     
  89. دیشب یه خواب بدی دیدم.خواب دیدم داعش اومده.ایران اشغال شده بود.
    تصورش هم سخته.تنم لرزید
    خواب دیدم داعش اومده تمام سرمایه های ملی زیر زمینی و رو زمینی داشت تاراج میشد.دریای خزرو به روسیه فروخته بود و تمام منابع نفت و گاز خلیج فارس داشت توسط خلیج نشینها غارت میشد.
    حجاب اجباری شده بود.گشت های داعشی تو خیابانها به دختران گیر میدادن.نیروهای خودسر داعش رو دخترها اسید می پاشیدن.
    آزادی بیان ممنوع شده بود و روزنامه نگارها و وبلاگ نویس ها زندان بودن.مخالفین ترور میشدن.
    فعالین مدنی همه تو اعتصاب غذا بودن در زندانهای داعش.تو زندان به زندانیها تجاوز میشد.تو اعدام رتبه نخست جهان رو داشتیم.ماهواره ممنوع شده بود و داعشیها از روی ساختمونها دیش پرت میکردن پایین.آب بازی تو پارک ممنوع شده بود و هرکی آب بازی میکرد بازداشت میشد.مردم به جرم روزه خواری تو خیابونها شلاق میخوردن.ابوبکر بغدادی تمام پول ایران رو میفرستاد برای نیروهای داعش تو سوریه و عراق.گشت های داعش به مو و لباس جوانان گیر میدادن.کارخانه ها تعطیل شده بود.معدن ها ریزش کرده بود.ساختمانها آتش میگرفت و مردم میموندن زیرآوار.در سیستان مردم آب نداشتن.تو کردستان از گرسنگی کولبری میکردن.مردم خوزستان خاک میخوردن.ارومیه و زاینده رود خشک شده بود.کارگرها حقوق نمیگرفتن.تمام خیابانها پر شده بود از کودکان کار و زنان تن فروش.همه جا کارتن خواب بود و گورخواب.شهردارها دزد شده بودن
    وزیران ابوبکر بغدادی اختلاس میکردن.موسسات مالی داعش پول مردم رو خورده بودن.اقازاده ها ایران رو چپاول میکردن.دکل ها غیب شده بودن.ترقه بازی مد شده بود و ابوبکر بغدادی دستور آتش به اختیار داده بود و نیروهای خودسر داعشی تو همه چیز دخالت میکردن.
    خواب بدی بود
    بدنم عرق سردی کرده بود و از خواب پریدم.وقتی فهمیدم همش یه کابوس بود از ته دل خوشحال شدم که رهبر فرزانه هنوز سایه ش رو سر مردم هست و به لطف جان فشانیهای سربازان گمنام امام زمان و مدافعین حرم که در سوریه و عراق دارن میجنگن هیچوقت داعش پاش به ایران نمیرسه.

     
    • احتمالا پُر خورده بودی،راهش اینه که شبها سنگین نخوری،اگر سنگین نخوری قول میدم خواب سوئیس و هلند و اینجور قبله گاههارو می بینی!

       
      • تو هم زیادی ///سید مرتضی. آنهمه را که ناشناس گفت، نبود آنکه در مثل معروف است به یاسین.

         
        • من چیزی از ..خوردن یا یاسین بگوش حمار خواندن در باره ات نمی گویم اما سعی کن فضول نباشی اگر ناشناسی غیر از ناشناس اولی،و سعی کن مودب و نقد پذیر باشی اگر همان ناشناس اولی.

           
  90. جناب نوری زاد
    تقدیم به شما
    مرگ من بخونش

    دکتر فرخی:
    این متن نه به اسلام توهین میکنه نه به عقاید کسی .

    دو تا سوال :

    میخوام برگردیم به ۱۴۰۰سال پیش .

    تو خونت ، کنار خانوادت هستی که خبر میرسه که به کشورت حمله شده ، و طبق نظر پیامبر و کتاب مقدسشون ، اگه مسلمون ها بتونن یه شهر رو اشغال کنن ،

    خواهرت ، مادرت ، همسرت و دخترت رو میدزدن و تا آخر عمرشان باید به عنوان کنیز به آنها خدمت کنن ،

    و برادر ، پدر و پسرت را اگر بدن و دندان سالمی داشته باشند به غلامی و‌بردگی میبرند .

    و هر که مخالفت کند سر از تنش جدا میشود البته به دستور خدا ( در قرآن ) . درست شبیه داعش .

    فکر کن به مردم آذربایجان که مرد هایشان را دسته دسته در زنجیر میکنند و در جلوی چشمان آنها به همسر و دخترشان تجاوز میکنند و بعد از ار……. شدن ، آن مرد هایی که حاظر به غلامی و بردگی نشدند رو گردن میزنند . ( تاریخ ایران : ج ۳ ، ص ۳۵۹ ، ش۱۹۰ )

    به مهر بانوهای ۱۵ سالهٔ خراسانی فکر کن که به فاحشه خانه های شام بردنشان ، تا قبل از هر حملهٔ لشکریان خدا برای جهاد ، به آن دخترک ها برای گرفتن روحیه تجاوز کنند . ( تاریخ طبری : ج ۴، ش ۲۴ص ۱۴ )

    فکر کن اگر شهرت را بگیرند و اسیر شوی ، اربابت مشغول نکاح با دختر ۹ ساله ایست که معلوم نیست از کدام جهاد فی سبیل الله به پاداش گرفته ، و تو باید به اندازه ده گاو کار کنی ، بار بیاوری و ببری وگرنه شلاق میخوری و صد البته آن دنیا به جهنم میروی چون طبق قرآن کنیز و غلام باید مطیع اربابشان باشند ، و وقتی شهوت اربابت بالا زد ، دختران برده را میبرن که با او نکاح کند ، و تو صدای ناله های آنها را میشنوی .

    در زیر بدن یک عرب که از صحابه است .

    و اون صحابه حتماً به بهشت میرود چون جهاد در راه خدا کرده !!!

    و خبر هایی میشنوی از اینکه هم وطنت یعنی بابک خرمدین و هفتاد یارش را مسلمین در راه خدا زنده زنده سوزاندند .

    یا میشنوی سفید رود را که به خاطر قطع گردن هزاران هم وطنت به رنگ قرمز درآمده . ( تاریخ ۶۳۰۰ساله ایران : رابرتن . ون ، ص ۲۵۰ /// تاریخ طبری : ج ۴ ، ص ۳۱۰ )

    حال ۲ سوالم را میپرسم :

    یک :

    اگر ۱۴۰۰ سال پیش وجود داشتی ، به جنگ این وحشی ها میرفتی ؟

    دو :

    اگر تو از شهیدان یا اسیران در راه دفاع از وطن در مقابل حمله مسلمانان بودی ،

    آیا باور میکردی ۱۴۰۰ سال بعد یک عده بگویند ، ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند ؟؟؟

    باز هم میتونی خودت را گول بزنی ؟؟؟؟؟؟

    اندیشه کنید و دیگران را هم به اندیشیدن وادارید لطفاً .

    زادروز بابک خرمدين است‌ .

    محل تولد : كليبر بلال آباد .

    علت مرگ : بريده شدن دست و پايش .

    آرامگاه : ندارد .

    مليت : ايرانی .

    شناخته شده : مبارزه برضد اشغال گری اعراب پس از حملهٔ اعراب به ایران .

    جنبش : رهبر انقلابی جنبش سرخ جامگان .

    مخالفان : خلیفه عباسی ، مامون و معتصم .

    خلیفه : اگر توبه کنی ، میبخشمت !

    بابک : گنهکاران توبه میکنند نه وطن پرستان .

    خلیفه : تو اکنون در چنگ ما هستی !

    بابک : جسمم آری ولی روحم نه ، دژ آرمان من تسخیر ناپذیر است .

    خلیفه : جلاد قطعه قطعه اش کن تا با زجر بمیرد ! جلاد با یک ضربت دست راست بابک را قطع کرد .

    بابک به زمین نشست و با خون کتفش صورتش را غرق خون کرد .

    خلیفه : کافر ! این چه بازیست !

    بابک: پیش نامرد باید مردانه مرد . با رفتن خون از تنم رخسارم زرد می شود و تو گمان میکنی از ترس است ! اما مرا ترسی از گلهٔ روباهان نیست . با قطع هر عضوم بابکی در این سرزمین متولد میشود .

    با هر جمله ای که بابک میگفت عضوی از بدنش بر زمین میافتاد .

    خلیفه : جلاااااااااااد ببر صدایش را !

    و شمشیر فرود آمد .

    و سر ، سری که پیش هیچ ظالمی خم نشده بود به زمین افتاد .

    به یاد بابک خرمدین ، غیور مرد ایران زمین .

    ﺯﻧﺪﻩ باد هر شهیدی که به عشق مردم و وطن با جان خویش عشق بازی میکند .

    زنده باد ایران و اسطوره های ایران زمین

     
    • بابک که بود؟

      محقق عالیقدر مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب “دو قرن سکوت”خود می نویسد:

      “بیشتر مطالبی که در منابع موجود در باره او آورده اند غرض آلود و افسانه آمیز است،از این رو به دشواری می توان از ورای غبار افسانه ها سیمای واقعی او را دید…نهضت او ظاهرا در بین عامّه طرفدارانی داشت اما مورد علاقه دهقانان و بزرگان (ایرانی) نبود و چون وی در صدد احیاء عقائد مزدکی بود ناچار مسلمانان نیز نمی توانستند آن را تحمل کنند”.
      (دو قرن سکوت،عبد الحسین زرین کوب،ص 178)

      از این عبارت مرحوم زرین کوب اینطور دریافت می شود که:
      اولا:نهضت یا قیام بابک نهضتی عام و فراگیر در سطح ایرانیان نبود.

      و ثانیا:برخلاف وانمودهایی که تاکنون شده و می شود انگیزه اصلی بابک و امثال و اتباع او انگیزه ای “ناسیونالیستی” و ملی گرایانه برای نفی اسلام یا حکومت اسلامی نبود،بلکه قیام او قیام نحله ای عقیدتی و مذهبی بود.
      —-
      نیز زرین کوب می نویسد:”مسعودی می گوید:در طی این بیست و دو سالی که قیام بابک بطول انجامید به کمترین قول پانصد هزار تن از امراء و روساء و سایر طبقا مردم بقتل رسیدند. و در جوامع الحکایات از تاریخ مقدسی نقل شده است که :حساب کردند کشتگان او (بابک) را،هزار هزار مسلمان را کشته بود”،و نظام الملک می نویسد:از جلّادان او (بابک) یک جلّاد گرفتار آمده بود از او پرسیدند که تو چند کس کشته ای؟ گفت :او را جلادان بسیار بوده است اما آنچه من کشته ام سی و شش هزار مسلمان است بیرون از جلادان دیگرو آنچه در حربها کشته اند”…..آنچه مسلّم است این است که نهضت بابک در میان روستائیان و کشاورزان کوهستانهای عراق و آذربایجان هواخواهان بسیار داشته است….بدین گونه بود که بابک در سال 200 هجری بنام “آیین خرمدینان” و برای ادامه نهضت جاویدان مزدکی برخاست؛بزودی پیروان او بسیار شدند و عده زیادی از کشاورزان و روستائیان بیاری او برخاستند…”
      (دو قرن سکوت،عبد الحسین زرین کوب،ص 179-180)

      مرحوم زرین کوب به این نکته که قیام بابک و خرمدینان ،نه یک قیام ناسیونالیستی با خاستگاه ملیت و تقابل با قومیت عرب یا اسلام ،بلکه خاستگاهی مذهبی و نحله ای داشته است در کتاب متاخرتر خود یعنی “کارنامه اسلام”نیز اشاره کرده است:

      “واقعه صاحب الزنج بيش از آنكه شورش بردگان باشد يك توطئه قرمطى بود چنانكه قيام خرمدينان،سرخ علمان،سپيد جامگان و امثال آنها نيز بيش از آنكه نهضت قومى را تحريك كنند،نهضت هاى مذهبى را تبليغ مى كردند..”
      (کارنامه اسلام،عبدالحسین زرین کوب،ص 135،فصل اوضاع سیاسی اجتماعی و اداری)
      —-
      مرحوم استاد مرتضی مطهری نیز در این زمینه می نویسد:
      “بديهى است كه جنبشهايى كه داعيه اصلاح داشته ‏اند، يكسان نبوده ‏اند. برخى داعيه اصلاح داشته و واقعاً هم مصلح بوده ‏اند. برخى برعكس، اصلاح را بهانه قرار داده و افساد كرده ‏اند. برخى ديگر در آغاز جنبه اصلاحى داشته و سرانجام از مسير اصلاحى منحرف شده ‏اند قيامهاى علويين در دوره اموى و عباسى غالباً قيامهاى اصلاحى بوده است.
      برعكس، جنبش بابك خرّمدين و چند جنبش ديگر از اين قبيل آنقدر آلوده و پليد بود كه براى جهان اسلام نتيجه معكوس داد، يعنى از تنفر مردم و خشم مردم نسبت به دستگاه جور خلفاى عباسى- كه اين نهضتها عليه آن بپا شده بود- كاست. شايد علت اصلى دوام نسبى حكومت عباسيان قيامهاى امثال بابك بود. در حقيقت اين قيامها را بايد شانس حكومت عباسى به شمار آورد. قيام شعوبيه در آغاز، ماهيت اصلاحى داشت زيرا عليه تبعيض اموى بود و با شعار:
      يا ايُّهَا النّاسُ انّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ انْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفوا انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقيكُمْ .
      آغاز شد. شعوبيه چون عليه تبعيض قيام كرده بودند «اهل التسويه» خوانده شدند و چون آيه كريمه فوق را شعار خود قرار داده بودند «شعوبيه» ناميده شدند. اما متأسفانه خود شعوبيه در همان مسير انحرافى افتادند كه عليه آن بپا خاسته بودند يعنى مسير افكار و احساسات نژادپرستانه و قوميت گرايانه، و به همين دليل تنفر عناصر مؤمن حقيقتجو و عدالتخواه اسلامى را عليه خود برانگيختند. در حقيقت، انحراف شعوبيه از مسير اصلاحى اوّلى را نيز بايد به حساب شانس عباسيان گذاشت، و شايد خود عباسيان دست داشتند در اينكه ايرانيان را از شاهراه شعارهاى عدالتخواهانه اسلامى به بيراهه شعارهاى نژادپرستانه ايرانى منحرف سازند. حمايت شديد خلفاى عباسى از شعوبيان افراطى كه در تاريخ به وضوح‏ پیداست موید این فرضیه است..”.
      (مجموعه آثار استاد مطهری،ج24 ص 28-29،از مقاله نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر)
      —-
      مجموعه این تحقیقات و کنکاش های تاریخی چنانکه قبلا اشاره شد نشان می دهد:قیامهایی امثال قیام بابک،نه قیامهای عام و عمومی در بین مردم ایران بود و نه جنبه ناسیونالیستی و ملت گرایی و تقابل با قومیت عربی یا اسلامی،بلکه آنچه خاستگاه امثال مزدک و بابک و دیگران بود تلاش برای استقرار یک نحله یا مذهب خاص بود و اینها هیچگاه نماینده اعراض مردم ایران از دین اسلام نبوده است،و نکته دیگر اینکه این قیام ها علیرغم ترویج های نژاد پرستانه و ناسیونالیستی و پان ایرانیستی که در مورد آنها می شود نه تنها نفعی برای مردم ایران زمین نداشت بلکه موجب قتل و خونریزی فراوان از دو طرف شد.

       
  91. توجه …..توجه ….توجه…
    مردم عزیز هموطن ، با روحی مطمئن و خاطری شاد و آرام گرانی یورو و دلار و در کنار آن راهکار های کاملا احمقانه‌ و ابلهانه اخوند های دزد و بیسواد را در سال نو به فال نیک میگیریم و همگی در کنار هم فروپاشی و نابودی و به خاک فرو شدن این رژیم تبهکار و فاسد را پس از چهههل سال ننگ و ذلت وتباهی …در کنار هم ،دختر و پسر ، زن و مرد ، پیر و جوان در سراسر میهن عزیزمان جشن میگیریم و در پایکوبی و شادی رقص…خواهیم گذراند

     
  92. با درود
    از دخالت هاي جمهوري اسلامي در سوريه بيزاريم و معتقديم انجا باتلاقي است كه سران رژيم ايران را به كام خود فرو خواهد برد. اما از شانتاژ هاي تبليغاتي امريكا وحاميانش نبايد غافل بود. امريكا و ترامپ صادق نيستند. انها به دنبال فروش اسلحه هاي خود هستند. ترامپ يك تاجر است و تيم همراهش هم جنگ طلب. جان بولتن سابقه تاريكي دارد دائم بر طبل جنگ مي كوبد و مسلماً به دنبال بهانه هستند تا شعله هاي جنگ را در منطقه بيفروزند. بايد روشنفكران سراسر دنيا ترفندهاي انها را نقش بر اب كنند. مردم خاورميانه براي تاجران حاكم امريكا بي ارزشند وحاضرند براي رسيدن به مطامع شان منطقه را به اتش بكشند. بايد هوشيار باشيم و صرف اشتباهات و دخالت هاي ايران و روسيه با جنايتكاران كاخ سفيد همراهي نكنيم. اروپا هم با امريكا هماهنگ شد. فرانسه و انگليس از فروشندگان بزرگ اسلحه اند. سابقه ي استعمار گري انها كاملاً روشن است. خوي برتري خواهي انها بر كسي پوشيده نيست. امروز روشنفكران امريكا و اروپا مخالف سياست بازي هاي سرانشان هستند.

     
  93. جناب نوری زاد درود

    من ساکن پایتخت نیستم ،پس بمن چه که نجفی را وادار به استعفا کردند!!!

    بنظر بنده مهمترین هنر نظام فعلی اینست که علیرغم بیچاره نمودن یک ملت بزرگ آنقدر آنانرا نسبت به سرنوشت یکدیگر بی تفاوت نمودند که هرگز نسبت به معضلات اساسی متحد نمی شوند !
    بعنوان مثال همین حوادث اخیر را مرور کنیم :

    دراویش ایران سالهاست مثل همه پیروان فرقه های دیگر مورد ظلم و اجحاف قرار دارند . زمانیکه حکومت در پی متلاشی نمودن و دستگیری رهبر این فرقه بر آمد ، فریادهای آنان را شنیدیم ولی یاری شان نکردیم چون خود را درویش نمی دیدیم !
    وقتی که سپنتا نیکنام را هم از شورای شهر یزد بیرون انداختند خود را یزدی ندانستیم !
    همانگونه که در مورد مشکل اهوازیها و ریزگردها ،
    مشکل کارگران اخراج شده و حقوق نگرفته ،
    مشکل موسسات مالی _ اعتباری و تحصن مالباختگان ،
    مشکل اختلاسهای کلان ،
    مشکل زندانیان سیاسی و اعتصاب غذای آنان ،
    و اینک مشکل استعفای اجباری محمد علی نجفی از شهرداری تهران ، خود را ذینفع نمی دانیم .
    حتی میلیونها پایتخت نشین هم از کنار این مسئله بی تفاوت می گذرند و میگویند: به درک !!! بما چه ؟

    بله، ما نسبت به سرنوشت ملی مان بی تفاوت شدیم !
    اکنون وقاحت استبدادیون بحدی رسیده که دادستان علنا وسط میدان آمده و با دخالت در کاری که اصلا به او ربط ندارد و با همان رویه همیشگی « پاپوش درست کردن » ،شهردار را مچاله نموده و بصورت مردم ایران کوبید!!!

    حال درین بی تفاوتی مجامع و ارگانهای حکومتی و دولتی چکاری از دست ما مردم بر می آید؟
    بنظرم ما باید با اتخاذ چند روش قانونی و مدنی از حقوق شهروندی خود دفاع کنیم !
    مرحله و اقدام اول : نگارش نامه ای با دهها هزار امضای شهروندان پایتخت خطاب به اعضای شورای شهر جهت مقابله با این اقدامات فراقانونی دادستان تهران است!
    باید از شورای شهر بخواهیم جهت صیانت از آرای مردم پایتخت و همه ایران ،از شخص رهبر بخواهند نسبت به عزل دادستان تهران و ابقای مجدد نجفی بعنوان شهردار منتخب شورا که منتخب مردم تهران هستند، اقدام فوری نماید.
    چنانچه ظرف ۴۸ ساعت از سوی بیت رهبری مداخله ای به نفع ملت انجام نپذیرفت کل اعضای شورا با استعفای خود در همراهی با رای دهندگان و حفاظت از رای و مطالبه بحق شان بکوشند .

    مرحله بعد : چنانچه شورای شهر تهران بجای همراهی با مردم به حفظ کرسی ها و مدارا با جبهه استبداد پرداخت درین نامه قید شود که مردم برای همیشه از اصلاحطلبان بی خاصیت اعلام بیزاری خواهند نمود و با تحریم صندوق های رای دیگر فریب این دم و دستگاه پر از تزویر را نخواهند خورد .

    در مرحله آخر که از همه مهمترست، باید فعالان سیاسی و مدنی جهت رهایی ازین حقارت ملی و با استفاده از همین فضاهای مجازی و برگزاری جلسات حضوری به ایجاد حزبی مردمی متشکل از چهره های خوشنام بپردازند تا در مقابله با فتنه های تمامیت خواهان و عافیت طلبان، تشکیلاتی منسجم جهت مطالبات ملی داشته باشند .
    اگر بخواهیم هر کدام بنا بر سلایق سیاسی و باورهای دینی و مذهبی و قومی بسویی رویم بازهم نظام مثل همیشه پیروز میدان است .
    من ،تو ، او، ‌بسادگی حذف خواهیم شد مگر آنکه« ما» شویم . در چنین شرایطی هر جریان و حزبی که بخواهد بر مبنای علایق مذهبی و یا تمایلات جانبدارانه سیاسی از احزاب داخلی و خارجی به جذب نیرو اقدام کند بطور حتم خود را محدود به قشری خاص نمودند.

    اینجانب بعنوان فرزند کوچک ایران از همه سروران و فعالان داخل و خارج کشور تمنا میکنم فعلا با رها کردن آرمانهای شخصی و حزبی برای نجات ایران از فروپاشی و افتادن در گرداب جنگهای ویرانگر ،بیاییم حزب « ایران » را تشکیل دهیم .
    اگر مام وطن، ایران، فصل مشترک مان باشد آنگاه چه من دیندار و یا اوی سکولار و آن دوست ملی گرا از عقایدمان چماق نفرت و جدایی نخواهیم ساخت .
    چرا که وطن دوستی تنها فصل مشترک میان همه ایرانیان است.
    منظورم این نیست که همه ملی گرا شویم ، بلکه با اولویت بخشیدن به رهایی ایران به ایجاد حزبی فراجناحی و «شورای راهبری ملی» متشکل از همه احزاب بپردازیم .
    پس از رهایی دوباره به گسترش احزاب مورد علاقه خود اقدام کنیم.

    وقایع اخیر به منزله تیر خلاصی بود که نظام سلطه گر بر شقیقه نیمه جان اصلاح طلبان و بر پیکره نحیف مردم دردمند ایران نشاند!
    با ایجاد چنین حزبی بطور حتم همه فرزندان ایران در داخل و خارج کشور اعم از اصلاح طلب و اصولگرا ، سلطنت طلب و خلقی ، اپوزیسیونی و ملی گرا ، دستاویزی گرانمایه برای یکی شدن دارند.
    دشمن مشترک و قدر ما، فقط با جبهه ای مشترک و قوی نابود میشود.
    نباید بیش ازین فرصتها بسوزند و اگر همچنان بی تفاوت نسبت به مسائل مهم مملکتی باشیم جنگ و هر مصیبت دیگری که ممکن است در آینده نصیب مان شود ، حق ما خواهد بود.
    بامید رهایی از استبداد کبیر ✋️

    ✍️ عباس واحدیان شاهرودی
    ۲۳/ فروردین /۹۷

     
  94. سیاست جالبی است اقای نوری زاد ! نه ؟!

    یک روز می گویند تلگرام را می بندیم ، حتی ساعت و روز و همه چیز اش را هم معلوم می کنند !

    فردا یکی دیگه میاد میگه ، نه آقا کی گفت ؟! نباید روبروی مردم قرار گرفت ! ( انگار که تا حالا روبروی این مردم بخت برگشته نبودن ) !

    خلاصه هر روز همین داستانه یکی میگه تا دو روز دیگه میبندیم اون یکی میگه خیر آقا جان اصلا نمی بندیم !

    ملت هم مثل توپ پینگ پنگ سرشان را بین دهان این مسئول و آن یکی ، می چرخانند !
    تکلیف ملت روشن نیست ! بمانند بروند ؟!!!

    یکی نیست بگه شما لیاقت کشور داری اگر داشتین و اگر اصلا برای این اومده بودین ، دلمون نمی سوخت می گفتیم نمی فهمند ، بلد نیستند ، بالاخره شعور شون سرجاش میاد و یاد میگیرن !

    اما مثل اینکه داستان ورای اینهاست و هدف پیچوندن و بقول جونا ” دو دره کردن ملته ” .
    در هر صورت ، حضرات اگه چیزی نمی فهمن ، بهتره اینو بفهمن که این روشها هم دیگه کار نمی کنه براشون !
    بقول معروف ؛

    ای که به روی ماه چنگ زدی
    باش تا صبح دولتت بدمد

     
  95. مختار سنندجی

    از مصدق تا نجفی
    ماشینی از ناصرخسرو به سمت بالا میرفته و مردم همراه آن شعار «زنده باد مصدق» سرمیدادند و همان ماشین و آدمها در مسیر بازگشت شعار «مرگ بر مصدق» را فریاد میکردند.
    شصت و پنج سال از کودتای بیست وهشت مرداد سی و دو گذشت اما انگار در بر همان پاشنە میچرخد. شورای شهر با یک دستور دادستان چرخش یکصد و هشتاد درجەای میکنند با این تفاوت کە مصدق تسلیم نشد و در جواب کاشانی نوشت؛
    «بنده مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم».
    اما نجفی کە گفت چشم.

     
  96. سیدیحیی رحیم صفوی:
    دستور دادیم تا هیچ کالای خارجی در نیروهای مسلح خریداری نشود!
    اگه دراین مورد یه سوال بپرسیم دچار معصیت نمیشویم؟
    میشه بگید پس چرا تا الان دستورات این چنینی نمیدادید؟
    قبلا در صدا و سیما در این مورد اینهمه تبلیغ میکردید همشون دروغ،کذب و مسخره بود؟
    چرا بعد از 40سال به این بصیرت رسیدید؟
    شرم و حیا خوب چیزی ها !
    فقط از این به بعد مواظب باشید وقتی از این جور حرفهای قشنگ میزنید لااقل عینک آفتابی رو چشاتون نباشه.

     
  97. آیا سمیع الله خان مامور پاکسازی است؟

    امروز که سمیع الله حسینی مکارم بعنوان سرپرست شهرداری تهران توسط شورای شهر تاييد شد یاد اين حکایت افتادم. معلمی با خواهر فراش مدرسه ازدواج کرد گاهی اوقات که معلم غیبت می کرد از فراش که برادرزنش بود می خواست بجایش به کلاس برود اینقدر این کار تکرار شد که فراش تقریبا شده بود معلم مدرسه بعد از مدتی آقا معلم شد رئیس آموزش و پرورش برادر خانمش را به مدیریت مدرسه منصوب کرد بعداز مدتی معلم داستان ما شد مدیرکل استان و برادر خانمش را به ریاست آموزش و پرورش منصوب کرد چندی گذشت و از مقام مدیرکلی شد وزیر آموزش و پرورش و باز برادرخانمش را به مدیر کلی منصوب کرد چندی گذشت و وزیر دستور تحقیق و تفحص درباره مدارک تحصیلی کارکنان و مدیران را صادر کرد. فراش که مدرک تحصیلی ابتدایی بیشتر نداشت آشفته به شوهرخواهرش زنگ زد و گفت: چکار می کنی تو که میدانی من چند کلاس ابتدایی بیشتر ندارم اگر این دستور را اجرا کنی بدبخت می شوم. شوهر خواهر گفت: نگران نباش من شما را به ریاست هیئت تحقیق و تفحص منصوب کردم.

    نام سمیع الله حسینی مکارم در لیست افرادیست که املاک نجومی گرفته و جالب اینجاست که سمیع الله خان همواره با آقای قالیباف در حال چانه زنی بود تا بیش از پنجاه درصد بابت ملک اهدایی تخفیف بگیرد.(670 میلیون تومان تخفیف گرفتند) غیر ممکن است اعضای اصلاح طلب شورای شهر از سابقه این سرپرست محترم بی اطلاع باشند، شاید هم آدم مناسبی برای همکاری های آتی خود پیدا کرده اند.

    احتمالا برخی از دوستان فراموش کردند که یکی از مانورهای سنگین اصلاح طلبان در انتخابات شوراهای شهر همین املاک نجومی بود که با آب و تاب فراوان به آن می پرداختند. علاوه بر این، نامزدهای اصلاح طلب برای نشان دادن صداقت خود در رقابت های انتخاباتی وعده اتاق شیشه ای می دادند که نمادی از شفافیت کامل بود. از این حربه و وعده، آقای روحانی نيز در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری بخوبی استفاده برد و وعده دولت شیشه ای داد. اما هم شورای شهر و دولت با نجومی بگیران ملکی و فیشی همکاری تام دارند و هم دولت اعتدال آقای روحانی و جهانگیری کماکان از دو برادر محترم و غیر شفاف خود مشاوره می گيرند. پس از پیروزی در انتخابات اتاق شیشه ای و دولت شیشه ای به دلیل عدم سنخيت با معماری اسلامی به دست فراموشی سپرده شد.

    خلاصه کلام، کافیست فقط یک هفته سمیع الله خان بعنوان سرپرست در شهرداری تهران انجام وظیفه کند تا کل شهرداری را از تمام اسناد مشکوک پاک و مثل اولین روز تاسيس بلدیه آنرا منزه تحویل دهد.
    آقایان، اتاق های شیشه ای پیشکش تان، لطف بفرمائید و از دزدان در پست های حساس استفاده نکنید.

     
  98. يه روز احمدی نژاد راه افتاد
    هلک و هلک رفت آمريكا!

    وضعيت اونجا رو كه ديد
    توي دلش گفت: عجب پيشرفتی!
    عجب كشوري
    چه رفاهی
    چه نظمی
    چه سيستم اداري منظمی
    چه تشكيلاتی……
    آخ ؛ راستی
    مرگ بر امریکا

    بعد رفت پيش اوباما و ازش پرسيد:
    بابا دمتون گرم!
    شما چكار كردين كه اينقدر پيشرفت كردين؟ البته مرگ بر آمريكا!

    اوباما گفت:
    ببين!
    كارهاي ما مثل كارهاي شما هرتی پرتی نيست!
    ما وقتی مي خوايم وزير انتخاب كنيم
    از همشون تست هوش می گيريم
    باهوش ترين و به درد بخورترين اونها رو انتخاب می كنيم
    نه هر ننه قمری رو بياريم بكنيم وزير!
    الان برات تست می كنم حالشو ببر

    اوباما زنگ زد به هيلاری كلينتون گفت:
    هيلاری جان!
    عزيزم يه نوک پا بيا دفتر من، كارت دارم

    از اونجا كه اوباما مثل احمدی نژاد نبود
    هيلاری با آرامش و سر فرصت رفت پيش اوباما

    نه اينكه هول كنه و آب دستشه بذاره زمين!

    اوباما به هيلاری گفت:
    يه سوال ازت می پرسم ، 30 ثانيه زمان داری كه جواب بدی؟

    اون كيه كه زاده ي پدر و مادرته، اما برادرو خواهرت نيست؟!!

    احمدی نژاد خودش هم هنگ كرد
    و توی جواب موند
    كه يهو هيلاری گفت:
    خوب معلومه؛ خودمم ديگه!

    احمدی نژاد كف كرد و سريع برگشت ايران
    و مرگ برآمریکا گویان زنگ زد به متكی وزير خارجه
    و گفت: آب دستته بذار زمين بيا اينجا كارت دارم!

    وقتی متكی اومد احمدی نژاد كلی داد و هوار راه انداخت و حنجره پاره كرد كه:
    خاك بر سرت!

    آخه اين چه وضع مملكته؟
    اين چه وضعيه!؟
    مثلا تو وزير امور خارجه اي؟!
    خجالت بكش!
    يه سوال ازت می پرسم
    سه روز فرصت داری جواب بدي
    وگرنه می فرستمت سنگال!!

    بعد پرسيد :
    اون كيه كه زاده ی پدر و مادرت هست، اما برادر و خواهرت نيست؟

    متكی عزا گرفت كه عجب سوال خفنی!
    خلاصه رفت و هر چی فكر كرد چيزی به ذهنش نرسيد

    يهو يادش افتاد بره پيش حجاريان
    از نخبه هايی كه چند سال قبل بازنشسته اش كردن!!
    و از اون بپرسه

    وقتی حجاريان رو ديد گفت:
    ای بدبخت غربزده
    بگو ببينم
    اون كيه كه زاده ی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نيست؟

    حجاريان سريع گفت: خوب معلومه، خودمم ديگه!

    متكی كلی حال كرد
    و از ذوقش سريع رفت پيش احمدی نژاد
    و گفت: كجايي محمود من كه جواب رو پيدا كردم

    احمدی نژاد گفت: خوب بگو ببينم اون كيه كه زاده ی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نيست؟
    وزير خارجه گفت: خوب معلومه
    اون حجاريانه ديگه!!!!
    احمدی نژاد عصبانی شد و داد زد:
    نه احمقِ خاک برسر!!
    نه گيجعلی منگل!!
    اون هيلاری كلينتونه!!!!
    هيلاری كلينتون!!!!
    آره خلاصه
    این بود وضعیت مملکت ما و هنوز هم هست

     
  99. دداستان در کل ساختگیست ولی نکاتی دارد که قابل بر رسی و بحث است،آدم وحوا گویند از بهشت بخاطر خوردن سیب اخراج شدند مگر خوردن سیب در بهشت حرام بوده؟ ولی ممکن است داستان خوردن موز و یا هویج و آنهم زیر درختان تنومند بهشتی بوده باشد و بزمین که رسیدند و مزاحمی چون خدا نداشتند مشغول تولید وتکثیر شدند و در زایمان اول قابیل واقلیما ودر وهله بعدی هابیل و لیوذا بر زمین پا نهادند و آنزمان برادر و خواهر هم میتوانستند ازدواج کنند کویا بد دوره ای نبوده و آدم را بیاد چراغی که بخانه رواست بمسجد حرام است.

    و آفای فابیل زیر بار کلام خدا و بابا آدم نرفته وپا در کفش کرده که من باید با همزادم اقلیما ازدواج کنم، بده وبستان فامیلی بوده و حرام که نبوده از گوشت گوسند شیری هم حلالتر بوده و آیه و پیامی ممنوعیتی هم از طرف خدای یکتا ارسال نشده زیرا فکر کرده بگذاریم خودشان انتخاب کنند وآزاد باشند، در اروپا که بقول حوزویان نا هنجاری فراوان است دختر و پسر بعد از 12 سالگی باید اطاقشان جدا باشد زیرا شیطان قسمنی از بدن است که کنترلش در بعضی مواقع مشکل.

    آنچه در ذیل آمده از سایت باشگاه خبر نگاران جوان است و این هم آدرس: https://www.yjc.ir/fa/print/6287089

    ماجرای ازدواج هابیل و قابیل

    قرآن کریم، یکی از بزرگترین منابع تاریخی است که، این هفته شما می‌توانید، ماجرای ازدواج فرزندان حضرت آدم (ع) و حوا (ع) را در اینجا بخوانید.

    فرزندان آدم و ازدواج آنها ////اصلاح میشهبه گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ یکی از مورخین و تاریخ نگاران بزرگ بشریت، پروردگار عالم و کتاب مقدس قرآن کریم است که با بیان روایت های مختلف، تاریخ اسلام را ورق می زند.

    حضرت آدم (ع) و حوا (ع) وقتی که در زمین قرار گرفتند، خداوند اراده کرد که نسل آن‌ها را پدید آورده و در سراسر زمین منتشر گرداند. پس از مدتی حضرت حوا (ع) باردار شد و در این وضع حمل، از او دو فرزند دو قلو، یکی دختر و دیگری پسر به دنیا آمدند.

    نام پسر را «قابیل» و نام دختر را «اقلیما» گذاشتند. مدتی بعد که حضرت حوا (ع) بار دیگر وضع حمل نمود، باز دو قلو به دنیا آورد که مانند گذشته یکی از آن‌ها پسر و دیگری دختر به نام‌های پسر «هابیل» و دختر «لیوذا» گذاشتند.

    فرزندان بزرگ شدند تا به حد رشد و بلوغ رسیدند. برای تامین معاش، قابیل شغل کشاورزی را انتخاب کرد، و «هابیل» به دامداری مشغول شد. وقتی که آن‌ها به سن ازدواج رسیدند، خداوند به آدم (ع) وحی کرد که قابیل را با «لیوذا» هم قلوی «هابیل» ازدواج کند.

    حضرت آدم (ع) فرمان خدا را به فرزندانش ابلاغ کرد، ولی هواپرستی باعث شد که قابیل از انجام این فرمان سرپیچی کند، زیرا «اقلیما» هم قلویش زیباتر از «لیوذا» بود، حرص و حسد انچنان قابیل را گرفتار کرده بود که به پدرش تهمت زد و با تندی گفت: «خداوند چنین فرمانی نداده است، بلکه این تو هستی که چنین انتخاب کرده ای؟».

    اما حضرت آدم (ع) برای اینکه به فرزندانش ثابت کند که فرمان ازدواج از طرف خدا است، به «هابیل» و «قابیل» فرمود: «هرکدام چیزی را در راه خدا قربانی کنید، اگر قربانی هر یک از شما قبول شد او به آنچه میل دارد سزاوارتر و راستگوتر است.»

    فرزندان این پیشنهاد پدر را قبول کردند، و «هابیل» که گوسفند چران بود، از بهترین گوسفندانش یکی را چاق و شیرده بود برگزید، ولی «قابیل» که کشاورز بود، از بدترین قسمت زراعت خود خوشه‌ای ناچیز برداشت. سپس هر دو بالای کوه رتند و قربانی‌های خود را بالای کوه نهادند، طولی نکشید صاعقه‌ای از آسمان آمد و گوسفند را سوزاند، ولی خوشه زراعت باقی ماند. به این ترتیب قربانی هابیل پذیرفته شد، و روشن گردید که «هابیل» مطیع فرمان خداست، ولی «قابیل» از فرمان خدا سرپیچی می‌کند.

    انتهای پیام/

     
  100. اخبار: بشار اسد با سلاح شیمیایی مردم سوریه رو میکشه از جمله کودکان.
    مش قاسم: تبریک و تهنیت به رهبر مسلمین جهان. علی شیمیایی دومی شدی. تبریک و تهنیت به قبیله هندیها، اینا همه میوه افکار و کردار اون خدعهگر تاریخ میباشد. تبریک و تهنیت به همه استمرار طلبان. از گروگان گیری به شیمیائی کردن ملت سوریه رسیدن. تبریک و تهنیت به حاج ممد فریبا، از شیادی به شیمیائی گری رسیدی. تبریک و تهنیت به به کلیه افراد نهضت آزادی، عجب آزادیی آوردن. تبریک و تهنیت به ملی مذهبی ها، نه این شدن نه اون ولکن چوب دو سر طلا شدن. تبریک و تهنیت به قبیله هاشمی رفسن جانی، از تحویل دادن اسلحه برای کشتن منصور رسیدن به فرمان مرگ صادر کردن افراد داخل و خارج ایران و دزدیهای بیکران رسیدن به شیمیایی کردن ملت سوریه. تبریک و تهنیت به سردارکان شکست خورده، در سوریه هم ر…(سه نقطه از مش قاسم)دن، با گردن برافراخته جلوی زن بچشون میگن در مدافعات از حرم از دستشون در رفت و ملت سوریه رو شیمیائی کردن. تبریک و تهنیت به کلیه منقلابیون ۵۷، مرده شور خودتون و اون منقلابتون رو ببرن که غیر از فقر و مرگ و خونریزی و نکبت هیچی نیاوردن، نه تنها برای این ملت بلکه برای همه منطقه.

     
    • خیلی بی منطق و بی تربیتی مش قاسم!
      اولا اینها همه ادعاست و حمله شیمیائی کار تروریست های مزدور قدرت های منطقه ایست که شما مجیز گوی اونها هستی.
      ثانیا بنده بنمایندگی از انقلابیون 57 خدمت مش قاسم عرض می کنم :مش قاسم مرده شور خودت و تحلیل هایت را ببرد که چیزی جز مزخرف گوئی بلد نیستی.

       
      • تو موقع انقلاب چند سالت بود که نماینده ی انقلابی های 57 شدی ؟

         
        • بنده متولد 1339 هستم،اگر حساب بلدی بنشین حساب کن،بعد بگو تو چند سالته و غیر از سنّ و سال،قدر و قیمت اطلاعات و شعورت نسبت به انقلاب 57 چقدر است.

           
    • وزیر دفاع آمریکا: نمی‌توانم بگویم مستنداتی برای حمله شیمیایی دوما داریم
      1 ساعت پیش

      جیمز ماتیس، وزیر دفاع آمریکا، می‌گوید آمریکا مستنداتی که مستقیما نشان دهد دولت سوریه در شهر دوما حمله‌ای شیمیایی انجام داده در اختیار ندارد.
      آقای ماتیس در یک جلسه کنگره آمریکا گفت: “ما آنجا حضور نظامی نداریم و درگیر نیستیم. به همین دلیل نمی‌توانم به شما بگویم که مستنداتی داریم، هرچند که شواهد بسیاری در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی وجود دارد که حاکی از استفاده گاز کلر یا سارین است.”
      وزیر دفاع آمریکا گفت: “به باور من حمله‌ای شیمیایی انجام شد و ما مشغول جستجو برای مستندات واقعی هستیم.”
      دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، پیش از این از قصد حمله موشکی به مواضعی در سوریه خبر داده بود، اما روز پنجشنبه گفت زمان دقیقی برای این حمله اعلام نکرده و ممکن است چنین حمله‌ای “چندان زود” انجام نشود.
      سازمان بهداشت جهانی می‌گوید حدود ۵۰۰ نفر از کسانی که پس از حمله مذکور در دوما به بیمارستان برده شدند، علائم مصدومیت با سلاح شیمیایی را داشتند.
      سوریه می‌گوید آماده همکاری با بازرسان سازمان ملل است.
      جیمز ماتیس، وزیر دفاع آمریکا، گفته است اطمینان ندارد که بازرسان سازمان منع تسلیحات شیمیایی چه زمانی به محل حمله شیمیایی ادعایی برسند.
      او گفته است با دسترسی بازرسان “نخواهیم دانست که کار چه کسی بوده. آنها فقط می‌توانند بگویند که مستنداتی [از وقوع حمله شیمیایی ] یافته‌اند یا نه. هر روزی که می‌گذرد هم تایید آن سخت‌تر می‌شود، چرا که با گازی فرّار طرف هستیم…..”
      http://www.bbc.com/persian/world-43747061

       
  101. اخبار: میخوان حاج قاسم رو بکنن رییس/* جمهور/*.
    مش قاسم: حتما بهش بگین بیاد. بیاد جواب بده توی سوریه و عراق چه دسته گلی به آب داده و خرجش چند بوده؟ بیاد جواب بده به چه حساب ملیون میلیون دلار و یورو داده به مموتی؟ چه مقدار پول به اشخاص دیگه داده؟ منبع پول کجا بوده؟

    اخبار: دیدار محرمانه فرستاده پوتین با شمخانی، بازگشت بی‎سر و صدای مستشاران ارشد سپاه به ایران.
    مش قاسم: والله چی بگم؟ حکومت آخوندی شده آلت دست روسیه. اینا دست شاهان قاجار رو از پشت بستن.

    به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

    /*: ک

     
  102. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود خواهش میکنم به این مطلب توجه کن و اندیشه کن که باید چکار کرد تا کوه های اطراف مشهد ناپدید نشوند که قابل برگشت نباشد .

    https://plus.google.com/+MohsenMoossavi/posts/4qLMvhHpHxF

     
  103. سایت آخوند فتوای مرگ بده (فرارو): جنگ قدرت میان روحانی و دولت در سایه.
    مش قاسم: جنگ زرگری! حسن/* و دولت در سایه سگ زرد و برادر شغال.

     
    • یادمه مدتی قبل جناب نوریزاد وعده تاسیس حزب “مودّبان”را داده بود،پیشنهاد می کنم حالا که ادب از همه جای این سایت فرو می باره -نمونه اش ادب و ادبیات مستمر مش قاسم سایت ایشان- جناب نوریزاد وقتی این حزب رو برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی ایران تاسیس کردند، این مش قاسم با ادبیات فرهیخته سگ و شغال گونه اش را به دبیر کلی حزب مودّبان منصوب کنند!

       
  104. ژئو پلیتیک چیست؟ رقابتی بین قدرتها برای کسب قدرت و گسترش آن در جعرافیائی مشخص. این قدرت میتواند در زمینه انرژی باشد و یا سایر زمینه ها. قدرتها به معنای کشورها نیستند. افغانستان یک کشور است ولی قدرت نیست. اتحادیه اروپا یک قدرت است ولی کشور نیست. آمریکا هم قدرت است و هم کشور.
    جغرافیای خاص هم می تواند برای بعضی در یک منطقه خاص باشد و برای آمریکا منطقه خاص تمام کره زمین است. مجموع میزان توان هر رقیب قلمرو رقابت او را هم تعریف میکند. نکته ای که باید در نظر داشت این است که موقعیت ژئوپلیتیکی خلق شدنی است نه ذاتی و یا مزایای جغرافیای یک کشور. برای مثال در دوران شاه، ایران همان نفتی را که امروز دارد داشت ولی با مجموعه رفتاره و برنامه ریزهای خاص، ایران تبدیل به یک قدرت منطقه ای شده بود و چون منطقه تامین کننده اصلی انرژی جهان بود، شاه تبدیل به یک بازیگر جهانی شد. روسای جمهور کشورها و پادشاهان برای تعیین سیاست خود در انرژی می باید خود را با شاه هماهنگ میکردند. یعنی هنر شاه این بود که از یک کشور اشغال شده در جنگ جهانی دوم توانست یک موقعیت برای ایران ایجاد کند و بشود قدرت. اما شاه بدلایل ساختاری نمیتوانست این موقعیت را حفظ کند و از سوی دیگر سایر قدرتها و یا کسانی که میخواستند از قدرت او خلاص شوند هم نمی توانستند او را تحمل کنند. مجموعه سیاستهای نا مناسب و واقعیتهای رقابت قدرت ،او را سرنگون کرد.
    اما انقلابیون که آمدند،مقوله قدرت و حد و اندازه خود را نفهمیده و نتوانستند تحلیلی از اوضاع داشته باشند و موقعیتی را برای حکومت جدید تعریف کنند. مجموعه انقلابی گری و تقسیم بندی ساده و در عین حال شبه مارکسیستی چپگونه “حق ” و “باطل” بتدریج بنیانهای موقعیت ژئو پلیتیک ایران را از بین برد و قدرتهای دیگری مثل سعودی در منطقه و هند در شبه قاره بتدریج جایگزین آن شدند. امروز دیگر ایران هیچ مزیت نسبی که به او قدرت بدهد ندارد. اثز گذاریش در انرژی جهانی بحدی است که گفته میشود ایالت تکزاس میتواند براحتی کمبود نفت ایران در بازارها را جبران کند. طی چند سال تحریم ویرانگر دوره اوباما، با نبودن ایران نه تنها قیمت نفت بالا نرفت بلکه پائین هم آمد.
    امروز ایران سعی میکند از طریق دخالت نظامی برای خود موقعیت درست کند و حمایت از حزب الله و سایر گروههای بی قدرت هم با این هدف است. از سوی دیگر بحران بی کفایتی هرروز بیشتر این نظام را به قهقرا میبرد و میتوان شاهد روزی بود که اصولا برای وجود ایران به شکل کنونی منفعتی برای کسی نباشد.
    سقوط و اضمحلال قدرتها امری تاریخی است و هیچ شوخی هم ندارد. همانطور که امپراطور ایران باستان و روم سقوط کردند و همانطور که خلافت اسلامی سرنگون شد همتنطور هم آلمان در اروپا و یا امپراطوری انگلیس نابود شدند.
    شرایط طوری است که خیلی اتفاقات در ایران میتواند بوقوع بپیوندند. وقتی در اوج بحران سایسی و اقتصادی تمام دغدغه حاکمیت بجای تجدید نظر در روشها و سیاستها و بکار گرفتن انسانهای فهمیم، فیلترینگ تلگرام باشد، باید جدا ترسید!

     
    • سلام و درود
      ببخشید دو سوال:
      یک اینکه فرض کنیم این شمایل قدرت بلامنازع منطقه ای که برای رژیم شاه تصویر می کنید حتما واقعیت داشته است،شما در ادامه بعد از اینکه ایران قبل از انقلاب را با تکیه بر دیپلماسی و اقتدار نفت، یک “قدرت” تلقی کردید و متقابلا ایران بعد از انقلاب را – بجهت مخالفت کلیشه ای که با آن دارید-هرچه خواستید خوار و خفیف کردید و از باب مثال همان معیار اقتدار منطقه ای شاه -یعنی نفت و مدیریت نفت -را اینجا بر خلاف مورد قبل مایه اقتدار و قدرت منطقه ای بودن ندانستید! چرا که بتلقی شما چون “گفته میشود ایالت تکزاس میتواند براحتی کمبود نفت ایران در بازارها را جبران کند”!
      اینکه حالا کی و کجا و چه کسی روی چه تحلیل و برآوردهایی قائل این “گفته می شود”است مهم نیست،اما سوال اصلی این است که این قابلیت اینکه ایالت تگزاس بتواند براحتی کمبود نفت ایران را جبران کند در بازارها را جبران کند فقط بعد از انقلاب اسلامی وجود دارد و قبل از انقلاب اسلامی و در زمان شاه چنین قابلیتی وجود نداشت؟! چطور شد این قابلیت بعد از انقلاب پیدا شد و زمان شاه نبود؟! ضمن اینکه وجدانا آیا وقتی تحریم نفتی ظالمانه علیه ایران در جریان بود این ایالت تگزاس امریکا بود که جبران کمبود نفت ناشی از غیبت ایران را می کرد یا روزی ده هزار بشکه تولید نفت نوکران منطقه ای امریکا امثال عربستان و کویت و برخی دیگر؟!

      سوال دوم باز می گردد به تعریف جالب شما از ژئو پولیتیک! قبول کردیم که همه کشورها قدرت نیستند مثل افغانستان که کشور است و قدرت نیست،و همه قدرت ها هم کشور نیستند مثل اتحادیه اروپا (بگذریم از این مناقشه که بالاخره اتحادیه اروپا نیز کلکسیونی از حدود بیست و چند کشور است)،و پذیرفتیم که امریکا نیز یک قدرت برتر د جهان بلکه یک ابر قدرت است،اما چه کسی گفته است که جغرافیای خاص “برای آمریکا منطقه خاص تمام کره زمین است”؟! اینکه شد همان منطق زور و جنگل! چون امریکا قدرت است یا قدرت برتر است بنابر قلمرو او تمام کره زمین است؟! این منطق را شما از کدام نظریه یا تئوری در باب ژئوپولیتیک درآوردید؟! متوجه فرمایشتان هستید؟ برای اینکه بهتر به لوازم بیان خود توجه کنید می گویم شما در واقع با این تعبیرات و تعلیل های سست اتان در حال فرموله کردن همان ادبیات تکبر و سلطه تاریخی عمو سام و توجیه امپریالیسم با رنگ و لعاب جدید هستید! و اینکه همه کشورهای جهان که قدرت نیستند باید تیول امریکا و اراده تاریخی عموسام باشند! بعد در اینجا دیگر نظم جدید بین الملل در عصر جدید و عصر تدوین حقوق بشر و استقلال کشورها دیگر شد باد هوا! این لازمه فرمایش شماست که می گویید “منطقه خاص منافع امریکا تمام کره زمین است! آیا چنین تصویری از حاکمیت زور و بسط قدرت چیزی جز همان منطق جنگل و النصر لمن غلب است؟!

       
  105. سلام و درود

    در پاسخ به این نوشته جناب آرتین:
    آرتین ایران
    6:07 ق.ظ / آوریل 11, 2018
    سلام بر شفیعی گرامی
    قبلا پرسیدم طفره رفتید.باز می پرسم لطفا مستندات خود را از پذیرش تمام و کمال و با رضا و رغبت تمام یا اکثر مردم ایران از دین جدید بیان کنید.حتی معتقد ترین و محافظه کارترین مورخین و پژوهشگران تاریخ هم مانند شما جرات نمی کنند به صراحت رای دهند که تمام مردم باطنا و با میل و رغبت دین جدید را پذیرفتند و حداقل دلایل دیگری نظیر دلایل اقتصادی و منافع حاصل از آن را هم دخیل می دانند و بسیاری از آنها بر این عقیده اند که حتی خود اعراب هم میلی به گسترش دین خود نداشته آن را دینی عربی می دانستند برای همین بیشتر تمایل به دریافت جزیه داشتند و…تناقض گفتار شما در جاییست که ما شاهد حمله اعراب به روم و اروپا هستیم اما اتفاقی که شما می گویید رخ نمی دهد و آنها همچنان بر دین مسیحیت استوار هستند علی رغم طی کردن دوران سیاه قرون وسطی!با بیان مطالبی احساسی نظیر اینکه پدران ما مگر بی ناموس بودند و …در مورد یک واقعه تاریخی قضاوت نمی شود دوست عزیز!
    موفق باشید.

    در مسائل قضای اصلی هست که بنا به آن تمام انسانها بیگناهند مگر آنکه خلافش ثابت شود، به عبارتی دیگر بیگناهی نیاز به اثبات ندارد. فرض بر اینست که پس از شکست ارتش بی رغبت و بی انگیزه ساسانی، مردم ایران یا لااقل اکثریت مردم ایران خود آزادانه اسلام را پذیرفته اند، حال اگر شما میتوانی خلاف آنرا ثابت کن!
    نیاکان ما هم انسان بوده اند، همانطور که سختگیریهای زیاد نسبت به بهائیان آنان را از کیش و آیین خود منصرف نکرده، نیاکان ما هم با زور تغییر دین نداده اند، اگر هم به زور وادار به پذیرش دین اسلام میشدند، پس از بر طرف شدن عامل جبر به دین خود برمیگشتند. محالست که بشود عقاید دینی را با زور به کسی تحمیل کرد.
    برخوردهای نظامی بسیاری در طول چند قرن در سرزمین ایران روی داده و قطعاً با تلفات و در بعضی دوره ها با جنایت و کشتار بی دلیلهم در میان نظامیان مغلوب همراه بوده، ولی در هیچ تاریخی قتل عام توده مردم یا تحمیل دین گزارش نشده است. همین حالا هم اگر خود شما را مخیر کنند که ابتدا کتابهای دینی« اوستا »و« تورات »و « انجیل »و« قرآن »را بخوانی و هر کدام را با خرد و عقل متناسب دیدی انتخاب کنی، شک ندارم که یا اسلام را انتخاب میکنی، یا هیچکدام را انتخاب نمیکنی، یعنی بقدری افسانه و عقاید غیر عقلی و خرافی حول ادیان پیش از اسلام پیچیده شده که دست کمی از عقاید شیعیان غالی ندارد و همانطور که عقل هیچ عاقلی قبول نمیکند که اعتقاد به امام حسین( ع)و سینه زنی و زنجیر زنی،آثار و سزای گناهان و جنایات ما را در پیشگاه خداوند خنثی کند و تازه بدون هیچ کردار شایسته ای پاداش بزرگی هم بگیریم، عقل هیچ عاقلی هم قبول نمیکند که« اردویسور آناهیتا » هفتاد هزار گوسفند و ده هزار گاو نذر اهورا مزدا کند تا بر دشمنش غلبه کند، یا اینکه یکی از پیامبران بنی اسرائیل با خدا کشتی بگیرد و خدا را به زمین بزند، یا اینکه خدا سه تا و در عین حال یکی باشد و عمر زمین و آغاز خلقت از شش هزار سال پیش شروع شده باشد.
    عقل نمیپذیرد که این ترس از شمشیر است که کثیری از قریب 1/5میلیارد مسلمان در آسیا و افریقا و اروپا و خاور دور را با اینهمه تنوع نژادی و فرهنگی که هر یک با کیفیت متفاوتی اسلام آورده اند و هنوز هم سبب شود که در کوره دهات کشورهای مختلف مسلمانان با دقت و وسواس وضو بگیرند و سعی کنند که قرأت قرآن و تجویدشان درست باشد و از گرمترین نقاط خط استوا تا کناره های قطب شمال در ماه رمضان روزه بگیرند. زور و اجبار و تحمیل در هیچ کجای جهان و در هیچ مقطع تاریخی اینهمه دامنه دار و ادامه دار و پایدار نبوده و نیست، حتی یک نمونه هم در هیچ تاریخی نیست. از نظر بنده هیچ اشکالی ندارد که شما غیر مذهبی و حتی ضداسلام باشید.( اتفاقاً فکر میکنم تا مدتی از کل ادیان فاصله نگیری نمیتوانی خود را از شر عقاید خرافی و آموزه های غلط محیطی و خانوادگی نجات بدهی و یک دوره ضد دین بودن به ایجاد ایمان راستین کمک فوق‌العاده ای میکند ) فقط به دلایل سست و غیرقابل پذیرش تکیه نکن،
    حتی اگر میتوانی جزء به جزء آیات قرآن و اصول و فروع را نقد کن و مورد بحث قرار بده، اما استناد به تاریخ و تراشیدن جنایاتی که هرگز روی نداده اند مبحثی کشدار و بسیار مناقشه برانگیز است و هرگز هم هیچ کس به نتیجه نمیرسد، زیرا هرگز به یقین قطعی در خصوص تاریخ نخواهیم رسید، اما اصول و فروع دین و کتاب اصلی مسلمانان دراختیار ماست و میتوانیم به آنها استناد و رد یا قبول کنیم.

     
    • سلام بر شفیعی گرامی
      فرمودید”در مسائل قضای اصلی هست که بنا به آن تمام انسانها بیگناهند مگر آنکه خلافش ثابت شود، به عبارتی دیگر بیگناهی نیاز به اثبات ندارد. فرض بر اینست که پس از شکست ارتش بی رغبت و بی انگیزه ساسانی، مردم ایران یا لااقل اکثریت مردم ایران خود آزادانه اسلام را پذیرفته اند، حال اگر شما میتوانی خلاف آنرا ثابت کن!”
      این استدلال شما مرا به یاد داستان معروف ملانصرالدین انداخت که گفت مرکز زمین همینجاییست که من ایستاده ام قبول ندارید اندازه بگیرید!دوست گرامی شما ادعایی کرده اید و در بحث مدعی باید دلیل بیاورد نه اینکه شنونده دلیل نقض مدعا را بیاورد.بزرگوار شما ادعایی می کنید من می گویم دلیلش کجاست می روید سراغ فطرت پاک انسان و …بعد نتیجه می گیرید که این نگارنده در صورت مخیر بودن در بین ادیان اسلام را با عقل سازگار دیده و می پذیرم که معلوم نیست از این فرض مبهم چگونه نتیجه بعدی استنتاج شده است؟!مجددا می پرسم دلایل و مستندات شما مبنی بر پذیرش دین اسلام از سوی تمام یا اکثر ایرانیان با رضا و رغبت کجاست؟!دوست گرامی قبلا هم به شما گفتم اگر مایل به ارائه مستندات نیستید لااقل بیندیشید چه شد که ایران سنی مذهب بعد از گذشت چندین قرن شیعی مسلک شد؟!لابد باز هم عقلانیت و رضای باطن و صلح و صفا بوده؟!خیر عزیز من.شمشیر برنده شاه اسماعیل صفوی و فتواهای بی در و پیکر امثال مجلسیها چاشنی کار بوده است. اما باب عقلانیت اسلام و پذیرش آن به این دلیل فرمودید!اولا اینکه در همان عربستان پس از رحلت پیامبر ما شاهد مرتد شدن بسیاری از مردم شبه جزیره و به تبع آن جنگهای رده هستیم که به زور شمشیر از دین برگشتگان را به دین قبلی وارد کردند.پس این چه عقلانیتی بوده که خود مردم شبه جزیره به عنوان مهد اسلام با درگذشت پیامبر از آن روی تافتند؟!از سویی دیگر ابنا بشر بیش از پذیرش محققانه هر دینی بیشتر تابع دین و مذهب نیاکان خود هستند.مثلا جنابعالی اگر از پدر و مادری بهایی یا زرتشتی یا مسیحی یا بودایی و…متولد شده بودید الان یحتمل بر دین آنها بودید و آن دین را برگزیده بودید و از آن دفاع می کردید.در انتها یادآور می شوم که من هرگز نگفتم به زور شمشیر اسلام در ایران جاری شد که شما این مورد را مردود دانستید اماباز می پرسم شما بر چه مبنایی می فرمایید تمام یا اکثر ایرانیان از روی رضا و رغبت اسلام را پذیرفتند در حالیکه در همان زمان پیامبر در همان مهد اسلام ما سنتی را تحت عنوان تالیف قلوب شاهدیم که اصولا بسیاری از نو مسلمانان نه از روی رضا و میل باطنی بل به خاطر مسایل مادی پذیرای اسلام شدند.در مورد فوج دین گریزی امروز ایرانیان چه می فرمایید؟!
      پاینده و پیروز باشید

       
  106. جهت اطلاع سید مرتضی حکومت پناه:
    ریال ایران در لیست بی‌ارزش‌ترین پول‌های جهان: http://bit.ly/2qmQaMK

     
  107. با درود
    از دخالت هاي جمهوري اسلامي در سوريه بيزاريم و معتقديم انجا باتلاقي است كه سران رژيم ايران را به كام خود فرو خواهد برد. اما از شانتاژ هاي تبليغاتي امريكا وحاميانش نبايد غافل بود. امريكا و ترامپ صادق نيستند. انها به دنبال فروش اسلحه هاي خود هستند. ترامپ يك تاجر است و تيم همراهش هم جنگ طلب. جان بولتن سابقه تاريكي دارد دائم بر طبل جنگ مي كوبد و مسلماً به دنبال بهانه هستند تا شعله هاي جنگ را در منطقه بيفروزند. بايد روشنفكران سراسر دنيا ترفندهاي انها را نقش بر اب كنند. مردم خاورميانه براي تاجران حاكم امريكا بي ارزشند وحاضرند براي رسيدن به مطامع شان منطقه را به اتش بكشند. بايد هوشيار باشيم و صرف اشتباهات و دخالت هاي ايران و روسيه با جنايتكاران كاخ سفيد همراهي نكنيم. اروپا هم با امريكا هماهنگ شد. فرانسه و انگليس از فروشندگان بزرگ اسلحه اند. سابقه ي استعمار گري انها كاملاً روشن است. خوي برتري خواهي انها بر كسي پوشيده نيست. امروز روشنفكران امريكا و اروپا مخالف سياست بازي هاي سرانشان هستند.

     
  108. معلمی با خواهر فراش مدرسه ازدواج کرد گاهی اوقات معلم غیبت می کرد از فراش که برادر زنش بود می خواست بجایش به کلاس برود اینقدر این کار تکرار شد که فراش تقریبا شده بود معلم مدرسه بعد از مدتی آقا معلم شد رئیس آموزش و پرورش برادر خانمش را به مدیریت مدرسه منصوب کرد بعداز مدتی معلم داستان ما شد مدیرکل استان برادر خانمش را به ریاست آموزش و پرورش منصوب کرد چندی گذشت و از مقام مدیرکلی شد وزیر آموزش و پرورش برادرخانمش را به مدیر کلی منصوب کرد چندی گذشت و وزیر دستور تحقیق و تفحص در باره مدارک تحصیلی کارکنان و مدیران را صادر کرد فراش که مدرک تحصیلی ابتدایی بیشتر نداشت آشفته شد و زنگ به شوهرخواهرش زد و گفت چکار می کنی تو که میدونی من چند کلاس ابتدایی بیشتر ندارم بدبخت میشم اگر این دستور را اجرا کنی شوهر خواهر گفت احمق نگران نباش من شما را به ریاست هیئت تحقیق و تفحص منصوب کردم..این حکایت خیلی آشناست

     
  109. با درود بیکران بر استادگرامی جناب نوریزاد عزیز.

    لطفاً از دولت به اصطلاح تدبیر و امید بپرسید: حال که کشتی تدبیر وامیدتان به گِل نشسته و مجبورید برای جبران کسری بودجه تسمه از گرده مردم بستوه آمده بکشید و عوارض خروج را چندین برابر کنید ، آیا فکر کرده اید کارگران زحمتکش و آواره مقیم کشورهای حوزه خلیج فارس که همگی از مناطق محروم کشور هستند و بناچار برای لقمه نانی جلای وطن و ترک خانواده کرده اند، پول چنین عوارض سنگینی را از کجا و چگونه تهیه کنند؟!….این اگر ظلم نیست ، پس چیست؟.
    چرا درآمد کارگران آواره و سرگردان در کشورهای حاشیه خلیج فارس را با حقوق و درامد خودتان مقایسه میکنید؟.
    آنهم کارگرانی که درآمد ماهیانه آنها معادل یک روزحقوق نجومی شما و همکارانتان که نه !، بلکه معادل مزایای تعلق گرفته بفرزندانتان در فیشهای حقوقتان نمیشود.
    همان کارگرانی که به فراموشی سپرده شده اند وبدون هیچگونه حمایتی از طرف دولت ایران در کشورهای عربی به امان خدا رهاگشته و دراین کشورها مورد ظلم و استثمار قرارمیگیرند، حق و حقوقشان توسط کارفرما و کفیل پایمال میشود. درحالیکه سفیران شما نشستن در دیوانیه ها و ارتباط با ثروتمندان عرب و صاحبان شرکت ها را بر ارتباط با آنها و نشستن پای درددل و رسیدگی به شکایات و رفع مشکلاتشان ترجیح میدهند.
    همان کارگرانی که هرکدام با خروج خود برای دولت وامانده در گِل شما از حل مشکل بیکاری، یک فرصت شغلی ایجاد کرده اند ولی حقوق و مزایای بازنشستگی ندارند ، از کلیه امکانات و امتیازات کشور خود بی بهره اند، هیچ ارزی از کشور خارج نمیکنند ، ارز به کشور وارد میکنند و در نهایت بعضاً در غربت میمیرند ، امابابت انتقال جنازه آنها بداخل ایران ۱۱ برابر کرایه مسافران عادی از خانواده آنها پول بلیط هواپیما دریافت میکنند!.

    جناب رئیس دولت خیلی باتدبیرو امید!؛
    کارگران زحمتکش و محروم از حقوق و امکانات مملکت خود، نه آقازاده اند که با پارو کردن پول ملت برای تجارت و خوشگذرانی به کشورهای امریکا و اروپا سفرکنند و نه وزیر و مدیر ونماینده مجلس که برای سفر بخارج و اقامت در هتلهای گرانقیمت حق مأموریت کلان دریافت کنند. بلکه کارگرانی تهیدستی هستند که نه در غربت دلشان شاد است و نه بخاطر فقر و نداری روی در وطن دارند. اکثر انها هنگام خروج از ایران کرایه هواپیمای خود را از دیگران قرض میکنند که دولت بی تدبیر شما عوارض خروج را بربار قرضشان نیز افزوده است.
    آیا این بود همان دفاع و حمایت از حقوق قشر آسیب پذیر و محروم جامعه که وعده اش میدادید؟!!….. یعنی شما حتی ازکورهم عصامیدزدند؟!.

    جناب روحانی؛ این شیوه ایی که شما مملکت را اداره میکنی از عهده هر ننه قمری بر میاد و نیاز به شما با عناوین دروغین چون دکتر ومهندس و آیت الله ندارد. اگر توان اداره کردن مملکت را ندارید لطف کرده شرتان را از سر ملت کم کنید ،حکومت را به اهلش واگذا ید و بیش ازاین نان مردم را آجر نکنید.
    چه!. ای بسا کارگرانی که بخاطر تنگدستی و عدم توانایی پرداخت عوارض سنگین خروج ، اقامت و کار خود را از دست میدهند.
    شما را به وجدان نداشته تان اگر از روی کارگران ستم کشیده و محروم جامعه شرم و حیا ندارید لااقل از آه فرزندان چشم براه پدر وخانواده های چشم براه نان آور خانه بترسید، ظلم را بس کنید و نان زن وبچه کارگران غربت نشین را پیش از خروج از کشور تحت عنوان عوارض خروج از گلوی آنها وانگیرید.آخر ما کارگران آواره سالهاست که در ایران ازحق حقوق خودگذشته ایم،مملکت را با تمام ثروت و امکاناتش یکجا به شما از ما بهتران واگذارده و رفته ایم، پس دیگر عوارض خروج چه صیغه ایست؟.!!

    ” درد دل یک کارگر آواره درکشورهای حوزه خلیج فارس”

    .امیدوارم که توانسته باشم ادای مقصود کرده باشم . با این حال سپاسگزارمیشوم چنانچه از نظر دستوری و نگارش و یا غلط املایی و انشایی نیاز به اصلاح و تغییر بود زحمت کشیده انجام بدهید.

     
  110. بحرانی که نیست!

    رحیم قمیشی

    قریب به هشت ماه متوالی را در موسسات اینترنتی کرایه خودرو تهران، به عنوان راننده مشغول بودم.
    تجربه ای کم نظیر که امکان ارتباط با بدنه اجتماع و اطلاع از نظرات اقشار مختلف مردم را برای کسی که درس خوانده رشته علوم سیاسی بود، مهیا ساخت. اگر چه باید بگویم تجربه ای تکاندهنده بود.

    پیش از این، گاه در خلوتِ خودم، تحلیل می کردم هیأت حاکمه نظام از مردم فاصله گرفته اند. گاه مردم را بیش از حد ناامید از آینده تصور می کردم. گاه نارضایتی اجتماعی را به بیش از 50 درصد مردم تسری می دادم.
    همه اینها مربوط به قبل از ورودم به متن اجتماع و مصاحبه حضوری ام با تعداد زیادی از طبقه متوسط اجتماع، در تهران بود.
    با کمال تعجب مشاهدات من، وضع را بسیار بدتر از تصور قبلی ام نشان داد.
    عده ای ممکن است ناراحت شوند. اما واقعیات، چه بپذیریم چه نپذیریم وجود دارند. انکار آنها تنها به افزایش بحران ها منجر خواهد شد.

    – مردم تهران و به خصوص نسل جوان همچنان به شدت سیاسی هستند و اخبار را به خوبی دنبال می کنند. اگر چه ترجیح می دهند عکس العمل فوری و هیجانی نداشته باشند.
    گاه ما تصور می کنیم نسل جوان و جدید سیاسی نیست!

    – بیشتر از 90 درصد مردمی که با آنها گفتگو کردم به شدت از وضعیت جاری ناراضی بودند و مسئولان کشور را در مدیریت جامعه ناکارامد ارزیابی می کردند. (درست یا غلط)

    – اخبار دزدی های کلان و افشاگری های مداوم مقامات سابق باعث نومیدی شدید از بهبود شرایط در آینده شده است، و همه گروه های شریک در حاکمیت امروز از نظر عامه مردم متهم هستند.

    – روحانیت در نظر اکثر مردم (خواسته یا ناخواسته) مسئولیت بسیاری از ناکارآمدی ها و ضعف های بنیادین کشور را طی 40 سال گذشته به عهده دارد.

    – اعتقادات بسیاری از مردم طبقه متوسط تهران به طرز قابل ملاحظه ای دچار خدشه شده و عده قابل ملاحظه ای به صراحت خود را از قرائت دینی حاضر در کشور جدا می کنند، متاسفانه انکار بسیاری از ضروریات دین عادی شده است.

    به اعتقاد من وضعیت از بحرانی بودن فراتر رفته و جامعه آماده مشتعل شدن است. بی اعتمادی بالاتر از حد تصور مسئولان و یا تحلیلگرانی است که در اتاق های دربسته تحلیل می کنند. حاکمیت تا اطلاع ثانوی ناگزیر از دادن باج به مردم بوده و هر گونه طرح و برنامه ای که اندکی فشار به مردم وارد آورد (مانند قطع یارانه و یا گران کردن برخی اقلام ضروری) ممکن است به واکنش منفی و تند مردم منتهی شود.
    و این یعنی زیاد شدن روزانه بحران ها!

    هنوز هم آرزو می کنم دریافت های من اشتباه بوده باشند، اما بیان آن دِینی بود به گردنم که افراد تصمیم گیر در کشور را از وضعیت بدِ جاری مطلع سازم.
    من بسیاری ازدوستان نزدیکم را برای به ثمر رسیدن انقلاب و تثبیت آن از دست داده‌ام و بدیهی است نتیجه گیری برای خود من هم سخت و ناباورانه بوده است.
    فرصت زیادی برای جلب اعتماد مردم و عذرخواهی از آنها و تعهد جبران گذشته ها از سوی مسئولان بالای نظام باقی نمانده.
    با شرایط فعلی در برابر خطرات خارجی و یا ریاضت های ناگزیر داخلی به هیچ عنوان نمی توانیم روی حمایت اقشار متوسط مردم حساب باز کنیم.

    این زنگ خطر جدی ای برای مسئولان تصمیم گیر است.
    اقدامات ناشیانه ای شبیه محدود کردن فضای مجازی و یا انکار بحران و یا توسعه بی توجهی به مطالبات به حق مردم، جز افزایش بحران ثمری نخواهد داشت.

    حال خود دانند. می توانند برداشت سیاه نمایی کنند، و یا القای بحرانی که نیست!

    پانزدهم فروردین 1397

    کانال:
    @ghomeishi3

     
  111. درودبرآقای نوریزاد؛حتماصحبتهای آقای روحانی راشنیدی که ادعاکرده دردوران چهارساله اول ریاست جمهوری خود2500000استخدامی داشته است یعنی اینکه پانصدپروژه پنج هزارنفری درحال راه اندازی ویابهره برداری رسیده است که البته در دو استانی که من زندگی میکنم بی وجدان یکی از این پروژه ها رااینجانزده نمیدونم چه دشمنی بااستانهای ماداره اگردراستان شما پروژه ای احداث شده استخدامی داشت هوای مارو هم داشته باش،ولی اگر میخواهی موردادعای ایشان رابدانی که جریان چیست من دقیقامیدانم چون ازطبقه پایین هستم وبامستخدمین موردادعای رییس جمهورهرروزسروکاردارم درواقع این افراد اکثراشغل ازادویاکارگرساختمانی هستند که در ازای پرداخت هفتاد هزارتومان خودرا بیمه کرده اند که جالب هست بیمه تعهد چندانی هم در ازای این پرداخت برای پرداخت کنندگان در نظر ندارد باورکن این تحلیل من نیست یک واقعیت هست اینهادر اصل به شکلی قبلا هم سرکار بوده اند که البته نه یکماه کامل بلکه چند روزی در ماه حتی بعضی هاهم اصلا سرکار نبوده اند وازپول یارانه بیمه خودرا پرداخت کنندکه تاشاید برای آینده خودچیزی داشته باشند

     
  112. سلام اقای نوری زاد عربستان سعودی که همواره مورد تمسخر مدیران شیرین عقل کشور ماست، رقم خیره کننده 500 میلیارد دلار برای ايجاد تکنولوژی هاي سبز نوين و پنل های خورشیدی در فضایی به وسعت 26 هزار کیلومتر مربع سرمایه گذاری کرده است تا جایگزین سوخت های فسیلی کند عربستان هم اکنون بزرگترین و مدرن ترین تأسیسات اب شیرین کنی منطقه را دارد.ایا کسی نیست به اقایان ایت اله وسرداران بگوید اهای ایرانخواران شما که این همه دشمن دشمن می‌کنید چشمانتان را بازکنید وببینید چون بقول خودتان دشمن خیلی از شما جلو زده فکر نکنم بهش برسید . باسپاس

     
  113. دوستان دقت کرده اید تاریخ دوباره تکرار می شود…!!!

    این روزهای حکومت دقیقا روزهای آخر حکومت پهلوی را به ذهن می آورد…حکومت پهلوی برای جلوگیری از فروپاشی حکومت روی به یک دولت نظامی آورد و ژنرال ازهاری را رییس حکومت کرد و سخت ترین قوانین دولت نظامی را در کشور اجرا کرد…
    اما آیا این کار از سقوط حکومت پهلوی جلوگیری کرد…؟همه ما جوابش را می دانیم…خیر…
    چون خواسته توده مردم هر چه باشد همان خواهد شد…

    این حکومت دیکتاتوری فاشیستی نیز دارد همان اشتباه را انجام می دهد و به فکر کودتا و روی کار آوردن یک دولت نظامی به رهبری قاسم سلیمانی کودک کش می باشد…

    از همین حالا نتیجه مشخص است…
    مردم به پاخیزید که مرگ این حکومت نزدیک است…

    میثم اهوازی
    22فروردین 1397

     
  114. در کشورهای متمدن، زمانی که چیزی ارزان می شود مردم آن را خریداری می کنند؛ در ایران وقتی گران می شود برای خرید آن صف می کشند! مطمئن باشید اگر همین فردا، قیمت دلار 10 ریال شود، هیچکس نخواهد خرید!

     
  115. در حاشیه انتشار صوتی نیایش های تان با خدا.
    درود بر استاد قلم
    دست مریزاد به شما بابت خلق این اثر!
    اما خدایی، خوب نماز بی وضو و پشت به قبله ای خواندید. بی وقت و به زبان فارسی! ظاهر امر گله و شکایت اما چه روشن تا توانستید چارقش دوخته، و چه شانه ها که بر سرش نکشیدید☺️ بلبشویی از اخم و لبخند برپا بود❤️
    اما جان استاد شما که به بهانه شیر تا پیش آن محتشم رفتید خوب شپش هایش هم را دست کم می روفتید!
    خلاصه اینکه زیبا بود هر چند فسیل مغزان بینی شان را از گندی که به گفته شان جهان را گنده کرد، گرفته باشند.
    برقرار باشید انشاالله

     
  116. آقای نوری زاد
    من #دهه_پنجاهی هستم!

    من پیتِ حلبی هم قد و قواره خودم را روی یخها به سوی شعبه نفت هُل داده ام !
    من از صدای ضد هوایی ها نترسیده ام، به وجد آمده ام و بیخیال روی پشتِ بام آبشاری از گلوله های نورانی را در آسمان تماشا کرده ام !
    من مدادِ سیاهِ “سوسمار”نشانم را آنقدر تراشیده ام که توی مُشتِ کوچکم جا شده و باز هم دست از سرش بر نداشته ام !
    من توی دفترِ کاهی مشق نوشته ام !
    من شبهایِ “وفات”ِ زیادی به عکسِ سیاه و سفیدِ آن منارهِ مسجد (توی تلویزیون) زُل زده ام و ناله تکرار شونده نِیِ عزا را تا آخرِ شب گوش داده ام !
    من خیلی از شبها که برق رفته است شمع روشن کرده ام! و دزدکی اشکِ شمع را توی پیاله آب چکانده ام تا “بِسیرَد ” !
    من در سرمایِ زمستان لرزیده ام ,توی حیاطِ مدرسه وقتی آن قرآنِ جلد آبی با عکسِ یک مرغِ دریایی توی دستم بود و آیه ها را روی آن خط “بُرده ام”!
    من “پاترولِ” کمیته را دیده ام !
    من رنگ زدنِ دستها را دیده ام به جُرمِ پوشیدنِ پیراهنِ آستین کوتاه !
    من هم مدرسه ای ام را توی یک جعبه نئوپانی “تشییع ” کرده ام !
    من به زور به نمازِ جمعه برده شده ام !
    من بارها “گیرِ” پاسدارهای لباس سبز افتاده ام که پرسیده اند :اینجا چه کار میکنی؟! . آنجا که خیابان بود و من مجبور بوده ام از آن بگذرم!
    من ویدئو را “قایمکی” دیده ام !
    من نوارِ کاست را جاسازی کرده ام ! نواری که صدایِ”معین” رویَش ضبط شده بود ,با کلی خش خش و تق و توق !
    من در عزایی چهل روزِه بوده ام ! چهل روز قرآن شنیده ام ! مدام
    من کارتونِ سانسور شده دیده ام بارها و بارها !
    من مدتها فکر کرده ام آن جوانِ عینکی با سِبیل کوچک,خودِ شیطان است که همه از کتابهایی که عکسِ او روی جلدش باشد میترسند !
    من خیلی شبها جلویِ تلویزیون خوابم برده در انتظارِ تمام شدن سخنرانیهاِی پر از جمله هایِ بی سر و ته , تا فیلمِ سینمایی ببینم !
    من “ریش قرمز ” را بیشتر از خودِ “کوروساوا” دیده ام !
    من ” آهنگِ برنادت” را از بَرَم !
    من با جنگ , ترس, تحریم , غم , شعار , سخنرانی , کمبود , عقده , چادر, زور , ریا, بلندگو , ریش , کوپن , دروغ و حسرت بزرگ شده ام و دارم پیر میشوم !

     
    • در همراهی با مردی از اران ، مرد، من نیز مثل تو تا توان فهم و درک خود را یافتم در صف نفت و اذوقه و قوت لایموت بودم وبعد در میان اتش جنگی کور و ابلهانه که بسیاری از دوستان و همکلاسی هایم را با خود به زیر خاک برد افتادم وسالهای از جوانی ام را در ان به هدر دادم وبعد از ان که سالهای خاکستری توهم اصلاحات و رودررویی با دژخیم حاکم اغاز شد و قتلهای زنجیره ای و حوادث تلخ کوی دانشگاه و خیانت مدعیان اصلاحات بوقوع پیوست واستیلا و عربده کشی های ولی فقیه حاکم ،منجر به تقلب سال ۸۴و تقلب بسیار بزرگتربعد از ان در سال ۸۸ شدوسرکوب های دلخراش مرتبط به اعتراضات مردمی و غارت و چپاول های دوران احمدی نژادرا بهمراه اورد اینک در دوران میانسالی مشرف به پیری ، خسته و درمانده در اتبوه مشکلات ، همچنان شاهد تداوم دروغ و ظلم وجورولی فقیه حاکم و مشتی اخوند بیمقدارهستم که جز دروغ وریا و نفرت پراکنی و خرافه پروری ،هیچ چیز در چنته ندارند و به خاطر تداوم موجودیت ذلت بار خود ،حاضرند تارپود کشور را به نابودی و تباهی بکشانند و میکشانند .من درد تو را که درد مشترک همه ماست فریاد می کشم وبا تمامی وجود در ان شریکم

       
  117. سلام استاد نوری زاد عزیز و بزرگوار.فایل صوتی امروز چهارشنبه ۲۳ فروردین شما رو گوش کردم . امیدوارم که برنامه فیلترینگ تلگرام بهم بخوره و یا زودتر آمریکا برنامه اینترنت آزاد را برای مردم ایران فعال کنه اما چیزی که لازم دیدم به شما بزرگوار یاد آوری کنم اینه که شما الان در دل و جان میلیون‌ها ایرانی هستید و سخنان شما در داخل و خارج از ایران بازتاب داره بنابراین سیاستی در جهت اتحاد مردم داخل ایران با همکاری دیگر فرهیختگان میهنم انجام دهید تا سریعتر از دست این رژیم غاصب و ضد بشری راحت بشیم . متاسفانه اینها اینقدر به این مملکت ضربه زدند که دست رو هر جا و هر چی بزارید بجز ویرانی هیچ چیزی به بار نیاوردند .تنها با رهایی از این سیستم استبدادی و استقرار یک نظام دموکراتیک و مردمی و تشکیل سپاه دانش و بهداشت و امثالهم میتوانیم ظرف چند سال اوضاع کشور را بهتر کنیم . متاسفانه شاه مرحوم خزانه مملکت رو پر تحویل داد ورفت و این ابلهان مملکت رو به این وضعیت در آوردند حالا مجسم کنید این جماعت دزد تا دینار آخر مملکت رو به جیب بزنند و با کلی خرابی و ویرانه کشور را ترک کنند و برند به جهنم . واقعاً چند سال طول می‌کشه که کشور به حالت نرمال ۱۰ سال پیش خودش برگرده که این بستگی به همت ایرانیان داخل و خارج داره

     
    • میشه توضیح بدهید که از کجا فهمیدید که مخاطب شما الان در دل و جان “میلیونها ایرانی” هست و سخنان او در داخل و خارج ایران بازتاب داره؟! شما وجدان یا زبان میلیونها ایرانی هستید؟

       
      • از همون جایی که توی آخوند مدام سفسطه میکنی ! فهمید ؟ آخوند مدعی ! اگر اتفاقی افتاد ریش هایت//
        //
        //
        ——————–
        نوشته ی شما بخاطر توهین حذف شد
        با احترام

        .

         
      • از آنجا که مردم فهم و درک و قدر شناسی دارند و آخوند جماعت ( منهای استثنا‌هایشان و خانهٔ پر آن، منهای اقلیتی بسیار محدود و ناچیز) از این ویژه گیهای انسانی‌ بویی نبرده ا‌ند آسید بخیل و حسود،

         
        • بنده بخل و حسدی نسبت به ایشان ندارم،بحثم اینه که کسی حرف مفت بدون دلیل و بینه و شاهد نزنه و هندونه زیر بغل کسی نگذاره بصرف اینکه هم عقیده کسی در سمت گیری سیاسیست ،اینجا اگر کسی علاقه به کسی یا چیزی داره مجازه که فقط علاقه خاص خودشو نمایندگی کنه و بگه فلانی تو در قلب منی،مثل آن بانوئی که از هلند اینجا کامنت زده بود!.

           
  118. حیاتی از شیراز

    از آقا سید مرتضی می پرسم:
    حالا نمیشه برای ارزان شدن دلار “نماز دلار” خواند؟!
    مثل نماز باران، که توی بیابان میخوانند و بلافاصله شر و شر باران میاد ، توی چهارراه استامبول و خیابان فردوسی “نماز دلار” بخوانند تا یه خورده ارزان بشه. پس آن همه معجزه و کرامات علمای اسلام که میگفتند چی شد؟
    آقاجان توی مفاتیح الجنان بگردید ببینید شاید دعایی برای ارزان شدن دلار پیدا بشه. بالاخره اهمیت دلار از درد قلنج مومن بیشتر باید باشد.

    یعنی توی این حوزه های علمیه قم و مشهد و تهران که اینهمه آیت الله باتقوا و زاهد و نماز شب خوان دارند، یکنفر پیدا نمیشه که صاحب کرامات باشه و یک دعایی بخونه تا دلار ارزون شه؟
    پس چطور باور کنیم آن همه روایاتی که طرف با توسل به ائمه یکروز از خواب بیدار میشد و زیر بالش چند کیسه دینار و درهم پیدا میکرد؟

     
    • حیاتی جون،شما با این لحن و طعن هیچ نیازی به باور داشتن به چیزی نداری،چون با این طرز نوشتن و سوال،نوع باور خود (بی باوری و عدم ایمان به غیب و قدرت خدا و..) را بنمایش گذاشته ای،اما خدمتت عرض شود جدای از بحث امامت و اتصال امام با مبدا جهان و صدور خوارق عادات و جدای از اینکه ما الان در عصر حضور امام نیستیم،چیزها و مقولاتی مثل “نماز” و اقسام آن مثل نماز استسقاء یا طلب باران که ماهیتا نوعی دعا و درخواست از خداست وراء اسباب طبیعی و روال عادی،اسباب و اموری شرعی هستند که اصطلاحا توقیفی هستند یعنی منوط و مربوط به بیان و جعل و تشریع شارع مقدسند،یعنی نماز و نوع آن شکمی و باختیار من و شما نیست،از این جهت نمازی بنام “نماز دلار” نداریم مگر در کابوس یا رویای کسانی که شب و روز خواب دلار و یورو و چیزهایی از این قبیل می بینند! در واقع امور عادی و اجتماعی و اقتصادی (از جمله مساله نوسانات پولی) تابع علل و عوامل عادی خویش و نحوه تعامل و رفتارهای خود ما و پایبندی به قواعد و اصول اجتماعی اقتصادی مربوط بخود است و شارع مقدس نیز هرگز نگفته و نمی گوید که اسباب و علل طبیعی رها شوند و یکسره دلخوش به دعا یا عوامل غیر طبیعی دیگر شویم،و دعا (که مشکل اساسی نارسائی عقیدتی شما در عدم درک درست از چیستی و چرائی آن است) جایگاه خاص خود را دارد و توسل به دعا نیز هیچ تنافی با لزوم تبعیت از اسباب و علل طبیعی پدیده ها در جهان طبیعت ندارد.بنابر این نیازی به ورد خوانی و این قبیل امور نیست چون اساس اولی جریان امور در عالم طبیعت حرکت بر وفق علل و اسباب طبیعی است ،و در این مورد خاص نیز بهرحال مسئولان و متخصصان مربوطه راههای طبیعی حل بحران های احتمالی را می یابند شما زیاد خودشو با خلط مبحث کردن و طعن زدن به بنیان های عقیدتی راحت نکن.

       
  119. قابل توجه جناب سید مرتضی که عاشق امنیت در این کشور است:

    امنیت چیست؟

    امنیت به این نیست که داعش سرت را نمیبرد، امنیت به این نیست که نصف شب بمباران نمیشوی، اینها یعنی جنگ نیست.

    عدم امنیت یعنی نرخ دلار امروز و فردایت مشخص نیست، عدم امنیت یعنی نرخ سکه و تورم امروز و فردایت مشخص نیست!
    عدم امنیت یعنی نمیدانی فردا سر کار خواهی بود یا نه، عدم امنیت یعنی از غذایی که می خوری می ترسی مبادا تقلبی باشد!
    عدم امنیت یعنی تا صبح ده بار به ماشین و درب خانه سرک میکشی تا مبادا سرقت کنند.
    عدم امنیت یعنی پس اندازت را از این بانک به اون بانک میبری مبادا ورشکسته شود!
    عدم امنیت یعنی به مسافرت راحت نمیتوانی بروی مبادا پس اندازت تمام شود.
    عدم امنیت یعنی نمیتوانی ازدواج کنی مبادا فردا در مخارج زندگی مشکل داشته باشی
    عدم امنیت یعنی با شروع مهر استرس بگیری.
    عدم امنیت یعنی با هر مراسم جشن و عزا استرس دخل و خرج بگیری
    عدم امنیت یعنی در عید هم استرس مهمانی بگیری
    عدم امنیت یعنی نتوانی به راحتی چیزی را بنویسی
    عدم امنیت یعنی نتوانی عکس دلخواهت را در پروفایلت بگذاری
    عدم امنیت یعنی میترسی گلی را بو کنی که مبادا به تو بگویند دیوانه!

    *و ما ملتی هستیم که در اوج نا امنی، “توهم امنیت” داریم*
    ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

     
    • سلام بنده توجه دارم که امنیت یک مقوله کشدار و مقول به تشکیک یا مضاف است یعنی امنیت فقط اختصاصی به امنیت نظامی و مصونیت از ترور،قتل،تسلط فیزیکی و نظامی دشمن خارجی بر یک جامعه نیست و ابعاد گوناگونی دارد از جمله مصادیقی که شما ردیف کردی که عمدتا بازگشت به امنیت اقتصادی می کند،و امنیت غیر از امنیت نظامی،امنیت اقتصادی هست امنیت اجتماعی هست امنیت فرهنگی و دهها مقوله اجتماعی که می تواند مضاف الیه برای مقوله امنیت باشد،منتها ایرادم به بی توجهی یا قلّت انصاف شما و امثال شماست که صرفا ایده آلها و کمال مطلوب های صد درصدی را در ذهن خود ترسیم می کنید و به نسبیت مقولات مختلف و مقایسه آنها با کشورهای منطقه یا جهان سوم توجه نمی کنید،در واقع کسی مشکلات اقتصادی را انکار نمی کند منتها ارزیابی ها باید منصفانه ،فراگیر و با در نظر گرفتن همه عوامل و شرائط داخلی و خارجی باید باشد نه اینکه ما صرفا یک بهشت ذهنی دنیائی برای خود و کشور خود در نظر بگیریم یا آنرا با عالیترین و پیشرو ترین اقتصادها مقایسه کنیم و چیزهایی مثل اینها که شما ردیف کنیم را ردیف کنیم،برای من مقدور هست که به جزء جزء اینهایی که ردیف کردید و شاکله کلی همه اینها بحث امنیت اقتصادیست بپردازم اما فی المثل وقتی شما با کار شکلی تبلیغاتی در مورد کشور خود اشاره به نگرانی در مورد سرقت اتومبیل مردم می کنید نمی توانم به عدم واقع بینی و مخالف خوانی کلیشه ای شما علیه نظام جمهوری اسلامی اشاره نکنم،من بحثی ندارم که مثلا سرقت اتومبیل در کشور ما هم فی الجمله وجود دارد همانطور که حتی در کشورهای پیشرفته مثل امریکا و انگلیس و فرانسه و جاهای دیگر ممکن است وجود داشته باشد و وجود هم دارد،در واقع روشن است وقتی شما این مورد و چیزهایی دیگر را پشت سرهم ردیف می کنید نرفته اید مثلا آمار مقایسه ای سرقت اتومبیل یا خوف طبیعی از وقوع چنین پدیده ای را در کشورهای همسایه و غیر همسایه بررسی کنید و بفهمید که وقوع یک جرم یا بزه در همه نقاط جهان ممکن است و اتفاق هم میفتد و اختصاصی به کشورما ایران هم ندارد،در اینجا شما در همین یک مورد با کمال بی انصافی از زحمات نیروی انتظامی و پلیس در پیشگیری از وقوع جرم و استقرار نظم یا کشف جرم و ممانعت از تخلفات می گذرید و صرفا به یک وهم یا توهم مالکین در مورد مایملک خود استناد می کنید برای کوبیدن نظامی که بهر دلیل با آن مخالفید،یا بدون اینکه همین نعمت امنیت از همان جهت مصونیت از ترور،قتل ،آدم ربائی،سرقت ،حمله یا طمع حمله اجانب و چیزهایی از این قبیل را پاس بدارید و مقایسه کنید کشور ما را و امنیت ما را با کشورهای دور و نزدیک از این جهات،این البته بمعنای ادعای عدم وقوع جرم بطور کلی در این جامعه و بهشت بودن آن نیست،برای اینکه چنین چیزی حتی در همان کشورهایی که قبله گاه شماست یا ایده آل های مطلوب خود را در آنها می جویید نیز وجود ندارد،بلکه بحث از انصاف دادن و بررسی مقایسه ای در ارزیابی اینگونه مسائل است.

       
  120. درود خوبان

    نه ؛دیگر کنعان را فراموش خواهم کرد ،.کنعان را به تو خواهم بخشید بنیامن ،ای کوچکترین برادر تنی من، کنعان که سهل دیگر جان و جهان را نیز به تو خواهم داد و خودم خود را بس و زلیخایی که به دزدیدن همه دلم متهمش مینمودمی!همه آن دلی که حیفم می آمد تو را در گوشه ای از آن جایی نباشد!
    من سرگرم مبارزه با اهریمن بودم و خدعه برادران را عامل ناکامی خویش میدانستم ،خدعه ای که تو را ای معتمدترین و عاشق ترین برادر ساده لوح و کوچکتر خودم از آن برحذرت مینمودم،. زیرا که تو را عاشقترین برادر خود در اجرای حکم عشق در این قلمروی سوخته از حسد (یهوداها)برای پیغامبر پیر پس از خود میدانستم!! و خوب یادم هست که تو تنها برادری بودی که خواب خوش خود را ز شوق برایت تعریف کردم و بجز پدر تو تنها محرم اسرار نهانی بودی که پدر مرا از واگویه شان به برادران مهتر زینهار داده بود، زینهاری که تو را شامل نمیگشت بنیامینم!، چرا که ما دوقلوهای عاشق و لایق پیامبریش بر این سرزمین قحطی زده و سوخته از حسد برادرانمان بودیم،، و پدر آن بارقه امید را در چشمان هر دوی ما به مساوات دریافته بود،، من پس از برخاستن از آن خواب خوش کذایی تو را در کنار بستر خویش یافتم (چنان که همیشه بودی) یافتم و خوب یادم هست تو را در آن تنهایی و دور از چشم برادران حتی پیش از پدر در خوشی آن شریک نمودم و من از خوشی و شادمانی هر آنچه برخودم میگذشت تو را نیز دوقلو میخواستم و همچنان که تو هم بودی….پس از آن کتک کاریهای ظالمانه و تکراری پر بغض در صحرای تفتیده گرگ انباشته کنعان که پدر هیچ به آن فکر نمیکرد و من از وحشت افتادنشان از چشمش ،هیچ زمانی لبم اقرار نکرد و دوباره روز تکراری فردایش و فرداها جبر این وحشت اضدادی من و آن صورت سرخی که ز سیلی زردیده، به امیدی گنگ از رحم دلی که ننالیدنهایم بل به دل سنگ یهوداها داده رهسپار صحرای حسد میگشتم و دوباره من و بغض و همه گرگهایی کمین کرده به دور گله و چوب بی عشقی مرموز برادرهایم که به هر روز شگفتا بتر از دیروز است!! و امید عبثی که به یک شب به سحر، باز تصمیم مرا در طلب عشق برادرهایم بر تلخی دیروز که رفت،هی مصمم میساخت!! ….آری خوب یادم هست ،تو هنوز کوچک و ناپخته تر از آن بودی که به صحرا بروی ،آنهم آن صحرا آه… ‌،و هنوز پای نحیفت باب دندان شن داغ نبود، صورتت نازتر از آنی بود که زسیلی بشود زرد و کبود ! یا اگر هم میبود ،شاید البته چه سود…چون پدر را به جگرسوزترین درد نهانی که خدایش تنها آن تحمل را داشت ،از سر سادگیت باخبر میکردی….وآن تف سربالا بدتر از این در دیست که کنون من دارم ..شایدم نه ،که قیاسی ست فارغ از هر فارق
    آری، بنیامینم ؛حال بشنو سخنی را که معمایی بود تا کنون و تورا حتی من ،درمیان ننمودم! !
    از خدا پنهان نیست ،که زمانی که دگر آخرین شعبده تکراری (حس من آزاری) از همه حتی خود آخر آزادم کرد ،در میانگاه چاه در دل تاریکی برق دندان مرا کاش شمعون ب ندید، راز لبخندم را که سرانجام برهم ،کاش نمی فهمید ،چون یهودا را او به بریدن ترغیب ، و آخرین رشته مهر ببرید که ببرید…..من به چاه افتادم ،گفتم این پایا ن است ،. اما افسوس و دریغ که شروع داستان است، . درد من گشت شروع ، گوش کن درد آنست؛ …چندو چندی بگذشت ،چشم من باز شد و آن تن کال و نحیف ، (که اجل مشتری نیست) به تفکر بشتافت ….غور شد در ظلمت، در ته وهم چاه ،
    تا جوابش بیافت ..آن جوابی که نه خود میدانست ،نه پدر هیچ شناخت…‌! نکند مهر پدر بر من از آن خوابیست که به او واگفتم ، ! لااقل بخشی از آن…!! خود نمیدانست او که پسرهاش کی اند؟ صورت زرد مرا ازچه تشخیص نداد ؟! او که او که با وحی ببود! او که از جمله افراد زمین بود گزین ،، او که از قول خودش” آگهی داشت ز اسرار نهان! .بود پیغمبر دین …پس چطور است که زخمان مرا ، راز چشمان غم آلوده ترم ، تا شدنهای مدام کمرم ، اینهمه معجزه هارا به وضوح ، هر سحرگاه که من میرفتم ، تا سر شب که بر میگشتم، من نمی گفتمش ار ،او چه شد می نشناخت؟! …دلخوش ازان بزرگ است پسرم!!! این چه مهر پدری بود که بر من میکرد؟! وین چه ظلمیست که پدر هم میکرد!!

    آری ای بنیامین ؛ ای تو تنها کسم و کوچکتر ،، این شروع غم تاریخ جهان بر من بود..این غم از هر چه غمم بدتر بود!! این غمی بود که مرا هیچ دگر حتی مرگ، به تسلی اثری هیچ نداشت..از همین بود که مرا مرگ نخواست.
    دیدم ایداد پدر نیز مرا ، کرده ابزار برای هدفش…هدفی که خودشم آن را داشت ، از طمع باز به میراث بخواست!! ..وانگهی کاش که سودی میداشت ،، چون که شمعون خودش باشد هنوز و یهودا هم هنوز یهوداست….!! پس پدر این میدید ، یوسفش را این سرانجام بخواست!! جهل خود خواسته او پنداشت….آه از دست پدر ، آه این عاشق فرزند نواز،، باز خواهان من است و لابد،،، میسپارد به برادرها باز!!
    دیگر از برگشتن سخت سرخورده شدم ،، چونکه هیچ واژه مرا بار نکرد ، بار معنا شده خود مرده شدم ،. مهر بر لب زده بادم میبرد، ،یوسف اما سالخورده شدم …محنت هجر پدر ، داغ تو بر دل بود ،فکر فردای یهودا حتا، ..جمع اضداد متقابل بود…..من دگر جز با خود ،از خود خود با خود ، گله از دست جمادی نکنم …تا که سی سال گذشت ، حال تنها تو و معصومیتت از برایم بودی ، آنهم از مزیت کهتریت ،مر مرا آسودی… تا که امروز که قحطی زده اند ،و برادرها همه آمده اند ،گندمت را ببرند….حال تو پرسیدم ، دیدم ای واااای که من شیطانم ،دشمنم با جانم ،جان که بستانم ،؟
    و تو خود میدانی ؛ ای یگانه سپر یوسف خود
    تو یگانه سپر مانده بجایی بودی
    که اگر شایدها ، مگر و بایدها ،دست به دستی میداد، که به خانه آیم ،حافظ صورت زردم باشی ، که بروزی نتراود به نگاه همه ، اهل آن خانه که شاید رازم ، درد این زخم سراسر نمکین ، عشق سرد و سنگین ، جمع اضداد جهنم وش من ، در پناه تو برادر شاید ، یاد ایام هم آغوشیمان ،بزم شبهای فراموشیمان ، راز های هم در گوشیمان….اندکی امید میداد فقط وهم مرا…….
    آنهم از دست بشد …
    پس تو بودی عاشق!.
    آنکه در دایره بچگیم بچه تراز من بودی.
    آنکه در سادگی از من جلوتر بودی
    آنکه از عشق همش فرمودی
    آنکه اهریمن ،دشمن بودی
    در صداقت سمبل من بودی
    خم که گشتم تو هم خم بودی
    غم و غم خواره و مرهم بودی
    در شب تار کنارم بودی
    خواسته و هر چه که خواهم بودی
    در شب شعر سرودم بودی

    لایق باده نابم بودی
    ذره ای بودم و بادم بودی
    تو توان و تو پناهم بودی
    الغرض ای گل نشکفته ترم
    تو یکی سنگر آخر بودی
    آن یکی مانده برادر بودی
    جرعه ای مانده به ساغر بودی
    همه شعرهای ترم بر بودی
    بگمانم که تویی تنها یار
    ولی تو ضربه آخر بودی
    ای مسلمانترو مسلم از من
    پس تو هم یاور کافر بودی
    آخرین خیر بجا مانده من
    اولین فدایی شر بود
    ای رفیق دل و ای تنها یار
    تو که از اهرمنان سر بودی
    جان من هیچ نگو نادانی
    صد هزار بار مخیر بودی
    نقشه شوم شیاطین دیدی
    این دژ دل مرا در بودی
    ظلم اهریمن از آن شد افزون
    که تواش رهبر و یاور بودی
    لیک از سود تو زین کار پلید
    بار از اهریمن و تو خر بودی
    بی کس و تیر و سپاهم کردی
    پیش خویشم روسیاهم کردی
    آه سرد همه عشاق جهان
    شد گوارا و تباهم کردی
    آه ای خنجر نامریی دون
    کردیم عاقبت زخمی خون
    لیک از هجر تو العفو و امان
    ما که رفتیم ولیکن تو بمان

     
  121. سلام آقای دکتر نوری زاد عزیز امروز ایت اله مکارم شیرازی شکر فروش فتوا دادند که با مفسدان اقتصادی با قاطعیت برخورد شود ایشان فتوا دادند که چند نفر دلال اقتصادی را اعدام کنید من بنام یک هموطن در گوشه ای از ایران غارت شده توسط ایت اله هایی امثال اقای مکارم شیرازی با قاطعیت تمام وبه پیروی از فتوای این مرجع تقلید فتوا میدهم حتما مفسدان اقتصادی دزد را اعدام کنید وبرای نشان دادن قاطعیت تان از شخص ایت اله مکارم شروع کنید فراموش نکنید که ایشان سالهاست تجارت شکر این کشور را در انحصار خود دارد وبی شک یک مفسد اقتصادی بسیار بزرگ و زیرک وکارکشته است ،باسپای

     
    • ناصر مکارم شکر خوار و نابود کننده صنعت نیشکر ایران است و نه شکر فروش جناب منوچهر. وی یک خائن و یک غارتگر و ملای درباری هست.

       
    • یکی از دوستان بالا سر نوشته شما در مورد ابعاد مقوله “امنیت” نوشته بود و در تمثیل هایی که مطرح کرده بود از جمله نوشته بود :”عدم امنیت یعنی نتوانی به راحتی چیزی را بنویسی”.
      حالا بنده با توجه بمحتوای نوشته شما می گویم آن امنیت از حیث نوشتن که مورد نظر آن دوست ناشناس یا شماست همین رویکردهاست؟! یعنی امنیت در نوشتن به این است که من تیغ قلمم را علیه هرکس خواستم بکشم و بصرف اینکه از فلان شخص بدم می آید هرچه دلم خواست به او نسبت دهم؟! این یا سوء استفاده از آزادی بیان یا نوشتن و توقع نادرست در باب امنیت از این حیث نیست؟ حال اگر منوچهر نامی را مجریان قانون پیگرد کنند و از او بپرسند شما که اینجا قلم بدست می گیری و هر تهمتی را به هرکس و از جمله یک عالم می دهی آیا در مورد آن غیر از همین اشتهارهای کاذب و تکرار رسانه ها و افراد ضد انقلاب سند و مدرک مشخصی داری و با شما برخورد قانونی کنند در مورد نشر یک دروغ و تهمت و تشویش اذهان دیگران،آیا جای این هست که مثل آن دوست اتان هی شکوه کنید که بله “عدم امنیت یعنی نتوانی به راحتی چیزی را بنویسی”؟! خوب امنیت نوشتن یعنی اینکه بتوانی تهمت بزنی بدون ارائه سند و مدرک قابل قبول؟!
      شما اینجا نوشتید “ایت اله مکارم شیرازی شکر فروش فتوا دادند”،مطمئن هستید که ایشان شکر فروش است و شکر فروخته است؟! سند شما بر این تهمت و مزخرف گوئی چیست؟ تکرار تهمت ها از جانب مدیر این سایت؟! خوب بنده در یکی از پست ها با خود ایشان احتجاج کردم،سر آخر حرف ایشان چه بود؟ فردی ضد انقلاب در مصاحبه با وی او ای اینرا گفته! این شد سند قابل پذیرش؟! دهها بار دفتر این مرجع رسما اعلام کرده که دامادی به آن اسمی که ادعا می شود مربوط به ایشان است و تاجر است ندارد،و کسی با آن مشخصات ربطی به ایشان ندارد،بعد شماها دائم این مزخرف را دنبال می کنید بدون ارائه یک سند مشخص یا قابل قبول،من بحثم صرفا دفاع از یک مرجع یا عالم نیست و ممکن است در برخی مواضع سیاسی با این مرجع موافق نباشم،اما آیا عدم موفقت سیاسی با کسی مساوق با این است که اخلاق و انسانیت و انصاف را زیر پا گذاشته هرچه خواستیم به او نسبت دهیم؟یک مرجعی که تصادفا مقلدان زیادی در ایران دارد و وجوهات زیادی دریافت می کند که آنها را صرف مصارف شرعی معین می کند،کرسی درس و بحث و ارشاد دارد،چه نیازی دارد برود دنبال تجارت شکر؟! کمی عقل و خرد اینجا نباید چاشنی سیاست ورزی ما باشد؟
      شما اینجا با وقاحت و بیشرمی تمام و با تکیه بر آزادی بی حد و حساب در این سایت و کف و سوت چند نفر ادعا کردید :
      “فراموش نکنید که ایشان سالهاست تجارت شکر این کشور را در انحصار خود دارد وبی شک یک مفسد اقتصادی بسیار بزرگ و زیرک وکارکشته است”.
      الان به بحث محکمه و دادگاه و اینکه در دادگاه چه سند و مدرکی بینه شرعی یا قانونی معتبر است نداریم،شما وقتی ادعای “انحصار تجارت شکر” در دست یک عالم و مرجع تقلید می کنید و او را با بی تقوائی،بی اخلاقی و وقاحت،یک مفسد بسیار بزرگ و کارکشته” معرفی می کنید چه سند و مدرک مشخصی برای این هذیان گوئی خود دارید؟ حال اگر کسی متوسل به دروغ و تهمت برای کوبیدن خصم سیاسی خود شد آی پی او را مثلا دنبال کردند و او را محاکمه کردن و محکوم کردند به تهمت و افتراء و تشویش اذهان در جامعه و بهم زدن امنیت اجتماعی و هتک حیثیت دیگران،شروع می کنید به ننه من غریبم بازی و اینکه در ایران امنیت نوشتن و آزادی بیان و چه و چه نیست.اندکی شرم کنید.

       
      • شیخ قم نشین ! میشود شرم را معنا کنی ؟ شما حوزویان که به لطف جمهوری جهل بودجه های آنچنانی که در اصل از جان.مردم کنده شده را به خود اختصاص داده اید و هیچ کار ی که به درد این دنیا و حتی آن دنیای مردم بخورد از خود بجا نمی‌گذارید ! شرم می کنید یا نه ؟ سالها به سفسطه و.مغلطه و تحمیق افکار مردم گردانیده اید و دست در جیب مردم کردن را حق خود میدانید . به عنوان مثال توی قم نشین به ما بگو. خروجی حدود هشتاد آیت الله که مرجع تقلید هستند چه هست چه گرفتاری و چه معضلی از این مملکت را رفع کرده اند؟ آیا کاری به جز تایید حکومت دارند ؟ و ما در جای جای این مملکت شاهد دفتر فلان مرجع عالی قدر ! هستیم آیا جز این است که این دفاتر کارشان دوشیدن مقلدان آن آیات عظام!؟و احیانا سؤالات شرعی هست. ؟ این دفاتر چه باری از دوش مردم برداشته اند توی قم نشین میدانی که در زندان ساحلی قم چه میگذرد ؟ یک بار از تو خواستم که بروی و تحقیق کنی ولی چون برایت صرفه اقتصادی نداشت نرفتی ! آیت الله کاظمی بروجردی هم لباس خودت !چرا به زندان فوق افتاده ؟ آیا همین مکارم جانت امر به این کار نکرد ؟ واقعا شرم چیز خوبی هست ولی افسوس ! که راه سفسطه باز و جاده مغلطه دراز هست اگر جرئت این تحقیق را نداری به شیخ مصلح بگو.که برود و ببیند بیخ گوش شما قم نشینان چه میگذرد . تا بعد .

         
  122. اقای نوریزاد گرامی من یکسال ونیم پیش هم که این نوشته شما را خواندم اشگ در چشمانم خلقه زد علت هم همسانی حدای شما وخدای چوپان مو لوی با خدای خودم بود دلیل دیگر تعبیر وتفسیر غیر منطقی دین باوران هفتاد دوملت واما من روزی نیست که شعر موسی وشبان مولوی را زمزمه نکنم نوشته شما تلفیقی از موسی وشبان مولوی و ایات ونماد خداوند در طبیعت و افریدگان است بگزریم که اقا مرتضی این را که هر کس خداوند را انچنان که خود میپسندد نیایش کند قبول ندارد بر قرار باشید

     
    • امی گرامی راستشو بگو،این احساس همسانی که موجب سرازیر شدن اشک شما از این توصیفات در باره خدا شده واقعا مربوط به جنبه احساس همسانی و وحدت در درک از خدای جهان آفرین است یا مربوط به خرده شیشه های سیاسی لابلای آن؟! راستشو بگو!
      اما گذشته از شوخی،این نوشته آقای نوریزاد که بقول خودشان در توجیه لزوم باز نشر آن، باعث افتخار و مباهات ایشان و نه خود پسندی و از خود راضی بودن است،آنقدر اغلاط و نادرستی های اعتقادی و فقهی و کلامی و فلسفی و حتی اخلاقی در آن وجود دارد که اگر بخواهم یک یک آنها و منشا غلط یا مغالطه در آنها را وارسی کنم و بنویسم که شاید یک متن چند برابر خود این متن مطوّل بوجود آید.
      اما گذشته از این با وجود احترام به احساسات شما و ایشان فقط می گویم غیر از ابراز احساسات و احساس این همانی سیاسی با ایشان،در یک تعبیر، ارزش گذاری اخلاقی و واقعی روی اینطور متن ها از ایشان این است که باید گفت ایشان از هیچکس و هیچ چیز و هیچ مفهومی در عرصه زندگی بشری فروگذار نمی کند -حتی از اندیشه مقدس خدا و اسماء و صفات متعالیه او- جز اینکه آنرا مثل مارکسیستها باستخدام اهداف و اوهام سیاسی خویش و کوبیدن آنانکه امروز از آنها احساس کینه و ناراحتی می کند در می آورد حتی خدا! نگاه کنید در یکی از فرازها چند فحش آبدار و خارج از ادب را به مخالف سیاسی خود می دهد با این تکیه کلام که :نه خدا من بر خلاف تو که فحش می دهی! من به کسی فحش نمی دهم! یا حتی خدای ادیان و خدای قرآن کریم را هم متهم می کند به دشنام گوئی و اینکه فهم او و درک او از خدای قرآن هم فهیمانه تر است! و.. و بنده هنوز برایم توجیه نمی شود چطور کسی هم مدعی اعتقاد بعثت انبیاء و اعتقاد به خدای ادیان و خدای نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و سائر انبیاء بزرگ الهی و بالاخره خدای واحد احد قرآنی باشد و در عین حال بخود اجازه دهد با خروج از گفتمان ادب و گفتمان و رسم عبودیت و بندگی و لزوم تنزیه و قدوسیت خدای سبحان، هرچه دل تنگش می خواهد بگوید در قالب “کارسیاسی و جلب توجه سیاسی”! یا بهانه “موسی و شبان و خدای شبان”مثنوی مولوی که یک کتاب شعر است و تراوشات ذهن یک انسان غیر معصوم مثل جلال الدین رومی عارف عالیقدر و ترجیح آن بر کتابهای آسمانی و از جمله قرآن؟! یعنی بصرف کپی برداری از یک شعر در یک مجموعه شعری عارفانه که قابل نقد است و حدّ و حدودی هم برای آن وجود دارد ،بخود اجازه نسبت دادن هر رطب و یابسی به خدای جهان آفرین دهند! در یکی از روایات ما نیز از امام باقر -که درود خدا بر او باد- در توضیح همین رویکرد اینطور نقل شده است :
      ” «كلّ ما ميّزتموه بأوهامكم في أدقّ معانيه فهو مخلوق مصنوع مثلكم، مردود إليكم، ولعلّ النمل الصغار تتوهّم أنّ للَّه‏ تعالى زُبانيين فإنّ ذلك كمالها، وتتوهّم أنّ عدمهما نقصان لمَن لا يتّصف بهما”.
      یعنی هر آن تصویر و تصوّر مفهومی،در ظریف ترین و دقیق ترین معنای آن که در اوهام و عقول خود از خدا تصور می کنید،آن مفهوم و آن تصور مخلوق و مصنوع و ساخته ذهن شماست که بخود شما و تراوشات ذهن شما باز می گردد (کنایه از اینکه خدای جهان آفرین و هستی بخش ماهیت و حد وجودی ندارد که ذهن های محدود شما احاطه مفهومی بر آن پیدا کند)،بعد از باب تمثیل و اینکه هرکسی بر اساس وزن فهم و درک خود دریافتی از هستی بخش دارد فرمود:و شاید حتی این مورچه ها و مورهای کوچک نیز روی آن حسّ خود پسندی و خود برتر بینی و انانیت و عشق بخود که مفطور همه موجودات است گمان می کند (از این باب که دو شاخکی که روی سر دارد کمال وجودی اوست!) که برای خداوند متعالی جهان و آفریننده او نیز دو شاخک است که روی سر اوست! چون تصور می کند (روی خودخواهی و عشق بخود) نبود دو شاخک شنوائی روی سر موجودات دیگری غیر او اسباب نقص و نقصان آنان است!
      این زیباترین توضیح معرفتی است که از پیشوای معصوم ما امام باقر سلام الله علیه در باب معرفت الله و امتناع احاطه ادراکی و مفهومی بر واقعیت نفس الامری خدای جهان آفرین وارد شده است که عرفاء و بزرگانی از آن بهره برده و آنرا بسط داده اند که موضوع بحث گسترده دیگریست.
      همچنین شما بردارید مقایسه ای کنید دستاوردهای عرفانی و معرفت اللهی که قرآن کریم در باب توحید احدی صمدی و اول و آخر و ظاهر و باطن بودن خدای جهان و معیت قیومیه و احاطه سِعي و نوريت او برای بشریت بارمغان آورده است،یا توصیفاتی که امیر بیان مولی علی علیه السلام در خطبه های معرفتی و توحیدی و بلند خود ارائه کرده است که منشا پدید آمدن خرمن خرمن خوشه های معرفتی در کلمات بزرگان از اولیاء امثال ابن عربی و جندی و قونویی و قیصری و ملا عبدالرزاق کاشانی و مولوی و صدرای شیرازی و دیگر اهل معرفت شده است با اوصافی از این قبیل که کسی رویکردها و تصورات کودکانه دوران ختنه سوران! خویش در کودکی را دستمایه منّت گذاشتن بر خدای جهان و توصیف او به مطالب سخیف و شرم آوری می کند که کم انصاف ترین موحّدان و مودبان به آداب شریعت از رویت آن احساس شرم می کنند!….بگذارم و بگذرم…

       
      • اقا مرتضی گرامی من راستش را میگویم ازدوران جوانی (پنجاه سال پیش) خدا را انچنانکه در کتب مذهبی نوشته شده بود قبول نداشتم ومعتقد بودم افریدگار به انسان عقل داده که به کار گیرد وبا دعا کردن خداوند از خط و مشیی که برای کاءنات قرار داده تغییری نخواهد داد این ارتباطی نه به نوشته نوزیزاد دازد ونه به انتقاداتی که به جمهوری اسلامی وارد است با اخترام

         
        • امی گرامی ممنون از توضیحت ،همانطور که بارها نوشته ام یک عبارت زیبائی دارد مرحوم شیخ الرئیس ابن سینا ،اینکه هرکس چیزی را بدون دلیل تصدیق کند یا چیزی را بدون دلیل نفی کند،از فطرت انسانی خارج شده است،این عبارت کنایه از این است که پذیرش و عدم پذیرش انسان نسبت به هر چیزی فطرتا باید تابع علت باشد چون کنجکاوی و پذیرش قانون علیت از فطریات و ارتکازیات انسان بما هو انسان است،شما وقتی می گوئید خدا را آنچنانکه در کتب مذهبی نوشته قبول ندارم،همانطور که باید پذیرش شما نسبت به خدایی که غیر از آن چیزی است که معرفی قرآن یا کتب دیگر است،پذیرشی مبتنی بر دلیل و برهان و اقناع نفسانی باشد،باید عدم پذیرش شما نسبت به خدایی که مثلا قرآن معرفی می کند نیز مبتنی بر استدلال و دلیل و برهان صحیح و واقعی باشد،در اینجا و خصوصا در بحث خدا و عقائد که انسان ساز و سرنوشت ساز است بحث احساسات و اشک و آه محلّی از اعراب ندارد و نباید داشته باشد،در واقع در بحث بود یا نبود خدا،یا چگونگی اوصاف و افعال او فقط و فقط تابع برهان بدون خلل است نه تمایلات و احساسات انسانی که البته محترم است.
          با احترام

           
          • اقا مرتض گرامی اتفاقن در موردایمان به حدا به قول مولانا پای استدلالیون چوبین است وجود حدا دقیقن با اخساس لطیف انسانی قابل باورو شناخت می باشد با برهان ودلیل نه میتوان وجود خدا رانفی کرد ونه میتوان ثابت کرد خداوند را فقط بااخساس زیبائی گل وتفکر در کل کائنات میتوان درک کرد با احترام

             
          • اقا مرتض گرامی اتفاقن در موردایمان به حدا به قول مولانا پای استدلالیون چوبین است وجود حدا دقیقن با اخساس لطیف انسانی قابل باورو شناخت می باشد با برهان ودلیل نه میتوان وجود خدا رانفی کرد ونه میتوان ثابت کرد خداوند را فقط بااخساس زیبائی گل وتفکر در کل کائنات میتوان درک کرد با احترام ,

             
  123. حکم اعدام رامین حسین پناهی فعال سیاسی و عضو حزب کومله در شعبه 39 دیوان عالی کشور در قم تایید شد . نظر سید مرتضی در باره این حکم ضد بشری چیست ؟؟؟ یا اینکه خودش در این دیوان عالی دستی دارد ؟؟؟؟؟؟

     
    • نفهمیدم،حکم اعدام حکم ضد بشری است یا حکم اعدام این فرد خاص ضد بشری است؟ هردویش را پاسخ دهید،چرا حکم اعدام بطور کلی ضد بشری است و چرا حکم اعدام این فرد خاص ضد بشری است؟ شما مگر از اتهام و جرم و ادله محکومیت و جریان دادگاه و خصوصیات پرونده او با خبرید؟ فعال سیاسی؟! آنهم در عضویت یک گروهکی که رسما اعلام قیام مسلحانه کرده است؟! قیام مسلحانه در ادبیات سیاسی شما یعنی فعالیت سیاسی؟! من قضاوتی در مورد پرونده قضائی که آنرا ندیده ام نمی کنم اما اجمالا بدانید اگر کسی از اعضاء و مرتبطین یک گروهک مسلّح باشد که فعالیت های خویش را متمرکز در کار مسلحانه و ترور و قتل کرده باشد مطابق قوانین حکم او اعدام است و در هیچ عرف سیاسی کار مسلحانه بقصد ترور و براندازی را تعبیر به فعالیت سیاسی نمی کنند.
      این سابقه حزب کومله:
      https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%88%D9%85%D9%84%D9%87_%28%D8%AD%D8%B2%D8%A8%29
      —-
      اینهم گزارش خبرگزاری هرانا از سابقه این شخص:
      http://news.gooya.com/2018/01/post-11436.php
      ——
      خبرگزاری هرانا – رامین حسین پناهی، از اعضای یکی از احزاب کردی است که در پی تبادل آتش با نیروهای سپاه پاسداران به صورت زخمی به اسارت این نیروها درآمده است. نیروهای سپاه پس از بازداشت وی به منزل پدری وی مراجعه کرده و دست به بازداشت تنی از اعضای خانواده وی زده اند. خانواده حسین پناهی در بیم از سرنوشت رامین حسین پناهی و با خواست آزادی سایر اعضای خانواده که ارتباطی با فعالیت های این فعال سیاسی نداشته اند نامه ای به گزاشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل نوشته اند که عینا در پی می آید.

      به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز جمعه مورخ اول تیرماه چهار تن از اعضای یک حزب سیاسی در کمین نیروهای قرارگاه حمزه سپاه پاسداران افتادند. طی تبادل آتش صورت گرفته سه تن از اعضای این حزب به نامهای حامد سیف پناهی، بهزاد نوری و صباح حسین پناهی جان باختند و نفر چهارم به نام رامین حسین پناهی در حالی که از ناحیه کمر و پا مورد اصابت سه گلوله قرار گرفته بود، دستگیر شد…..
      https://www.hra-news.org/letters/a-366/
      —-
      بنظر شما آیا کسی که عضو رسمی یک گروهک مسلّح است و در جریان یک تبادل آتش با ماموران قانون،همراهانش کشته و خود او زخمی و دستگیر می شود،از فعالان سیاسی و در حال فعالیت سیاسی است؟!

       
      • بابا جان به کی قسم بخورم که من فقط یک شیخ عمامه سیاه قم.نشین ! هستم و اطلاعاتی نیستم ولی در مورد هر کسی که خواستم انواع اطلاعات فرد اعلا که برادران ! ایمانی به من گزارش میکنند کپی اند پیست میکنم ولی در مورد هرکس که مورد ظلم وستم برادران ایمانی خودم اعم حکومتی و خصولتی قرار میگیرد مدعی میشوم که پرونده آنها دسترسی ندارم چه و چه و تمام این ها از جانب شیاطین است و افترا هست .
        شیخ قم نشین ! خدا وکیلی سنگ پای قزوین را روسفید کردی تو ! راستی بادیگارد ت ! چطوره ؟ این طفل را از راه بدر نکن ! گناه داره .!

         
        • مهرداد! به موت قسم! پرونده های قضائی که در دست من نیست چون سمتی در این موارد ندارم، اما مطالبی رو که مثلا در مورد امثال رامین حسین پناهی و نظائر او مورد سوال قرار می گیرم همه را از همین نت و ویکی پدیا و گوگل که جلوی چشم تو و دیگران هست می بینم،لابد چشم داری و می بینی که رفرنس اینها غالبا از ویکی پدیا و هرانا و اخبار رسمی سایت ها و حتی سایت هایی مثل وی او ای و دویچوله و نظائر آن است،منتها چه میشه کرد،فرق من و تو در دو چیز است :یکی مطالعه و تعقیب مسائل که تو اصلا اهل آن نیستی،دیگری تعصب کلیشه ای برای مخالفت با جمهوری اسلامی که تو حتما اهل آن هستی! وگرنه تو اگر تعصب نداشتی و به قوانین پایبند بودی می فهمیدی که وقتی طرف،عضو رسمی یک گروهکی بنام کومله است که رسما قیام مسلحانه کرده و این آقا اسلحه واقعی (نه اسباب بازی!) بدست گرفته و در یک درگیری مسلحانه با ماموران قانون چند تا مثل او کشته شده اند و او زخمی و اسیر شده،مطابق قانون این بابا فردی “محارب” یا “باغی”محسوب میشه که حکمش در قانون اعدامه،اینو هیچ جای دنیا (حتی اونجاها که قبله گاه شماهاست)بهش نمیگن “فعال سیاسی” و شماها چون تعصب بر مخالفت با جمهوری اسلامی دارین هیاهو می کنید که ای بابا حقوق بشر! ای بابا طرفو بیگناه کشتن! ای بابا طرف زندانی سیاسیه! و میدونین که دارین دروغ می گین ولی متاسفانه خو کردین به دروغگوئی و هیاهو! حالا باز این طرف جربزه داشته رفته اسلحه برداشته و جنگیده بعد هم اعدام میشه،اما توی بی عُرضه! هيچ عُرضه ای نداری جز مخفی شدن پشت یک اسم مجازی گوشه یک سایت و نق زدن!
          بازم میخواهی نوازشت کنم؟! خوب فهمیدی ماجرا چیه ؟!

           
  124. ممد جان من از تو راضی هستم توتلاشت را کرده ای. بیش از این انتظاری از تو ندارم. تو خودت را جای من بگذار. اگر میخواستم در کار شما بندگان دخالت کنم پس جرا بشما عقل یدادم و بشما اختیار دادم. من از زمانی که آدم را از بهشت اخراج کردم به او گفتم که او را با عقلش تنها میگذارم. او باید خودش راه خودش را پیدا کند. اگر هم میخواستم فرستاده ای بفرستم او را در میان عرب های بی عقل نمیفرستادم. در میان مردمان فرهیخته و عاقل مثل سویس و هلند میفرستم.تا دین مرا خراب نکنند. ویا الان که اینترنت در اختیار همه مردم دنیا هست. یک ایمیل برای همه مردم دنیا میفرستادم و میگفتم چکار کنند. موفق باشی خرد نگهدار

     
    • شما چه جوری با خدا تماس گرفتی و خدا چه جوری بشما اینها رو و گفت به 124 هزار پیامبر نگفت؟!
      —-
      “اگر میخواستم در کار شما بندگان دخالت کنم پس جرا بشما عقل یدادم و بشما اختیار دادم”.
      (پایان نقل قول)
      کی گفته (چه در کتابهای آسمانی و چه در دیگر کتب) که عقل دادن خدا به بشر بمعنی عدم دخالت خدا در امر سعادت یا شقاوت بشر و مطلق العنان بودن اوست؟! این دو تلازم چه جوری اثبات می شه که عقل داشتن بشر منافات با دخالت خدا در هدایت بشر در باب سعادت و شقاوت دنیائی و اخروی او دارد یا عقل داشتن بشر بمعنی اختیار داری مطلق اوست بطوری که از هدایت انبیاء و شرایع بی نیاز باشه؟! خدا خودش به شما گفت یا شاید خود شما خدائی و بجای سخن گفتن با بشر از طریق احکام عقل یا فرستادن انبیاء از جنس بشر ترجیح داده ای با کامنت گذاری در سایت محمد نوریزاد با بشر سخن بگوئی؟!
      —-
      “من از زمانی که آدم را از بهشت اخراج کردم به او گفتم که او را با عقلش تنها میگذارم. او باید خودش راه خودش را پیدا کند.”
      (پایان نقل قول)

      خدا خودش بشما گفت برو توی فلان سایت اینو بنویس؟! چه جوری بهت گفت؟! یا شاید شما خودِ خودِ خدائی و حالا ترجیح داده ای برخلاف همه کتاب های آسمانی که فرستاده ای و در آن بشر را در هر دوره زمانی بتناسب درک و فهم دعوت به شریعت و رعایت بایدها و نبایدهایی کرده بودی به این سایت بیائی و با کامنت گذاری برخلاف گفته های پیشین که گفته بودی و عهد کردی بودی با آدم و فرزندان آدم که هرگاه پیامبری و آیاتی از من بسوی شما آمد از او تبعیت کنید و نقض عهد عبودیت و فطرت نکنید؟! خدا مگر خودت در کتاب آخرین فرستاده ات نفرموده بودی :

      “قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون‏”.البقره/38
      فرموديم: «جملگى از آن (بهشت) فرود آييد. پس اگر از جانب من شما را هدايتى رسد ، آنان كه هدايتم را پيروى كنند بر ايشان بيمى نيست و غمگين نخواهند شد.
      —-
      یا مگر در سوره اعراف از قرآنت نفرموده بودی :
      “يا بَني‏ آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي‏ فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ “.الاعراف/35
      اى فرزندان آدم، چون پيامبرانى از خودتان براى شما بيايند و آيات مرا بر شما بخوانند، پس هر كس به پرهيزگارى و صلاح گرايد، نه بيمى بر آنان خواهد بود و نه اندوهگين مى‏ شوند.

      یا مگر خودت در سوره طه از قرآنت نفرموده بودی:
      “قالَ اهْبِطا مِنْها جَميعاً بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى‏”.طه/123
      فرمود: «همگى از آن [مقام‏] فرود آييد، در حالى كه بعضى از شما دشمن بعضى ديگر است، پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسد، هر كس از هدايتم پيروى كند نه گمراه مى‏ شود و نه تيره ‏بخت.»
      —–
      “اگر هم میخواستم فرستاده ای بفرستم او را در میان عرب های بی عقل نمیفرستادم. در میان مردمان فرهیخته و عاقل مثل سویس و هلند میفرستم”.
      (پایان نقل قول)

      خوب تو چه خدایی هستی که با اینکه به عقل تکیه می کنی و عقل تبعیض نژادی رو تقبیح می کنه و همه انسانها رو (از جمله عربها رو) دارای عقل و فطرت می دونه اینجور بی معرفتی می کنی و با پشت کردن باحکام عقد برخی اقوام رو دارای عقل می دونی و برخی رو بدون عقل؟! این طرز نوشتن تو خودش عین بی عقلی نیست؟! بعد چطور اینقدر عقلت نمی رسه که بفهمی وقتی پیامبری رو بین قومی امّی و پست فرهنگ نازل می کردی اونوقت هنوز سوئیس و هلند و اتو کشیده های فعلی اونجا وجود نداشتن که پیامبرش را اونجا بفرسته،گذشته از اینکه خود بر انگیختن یک پیامبر امّی در بین امّیّین عرب حکایت اعجاز و حکمت تو بوده؟! بعد خدا چطور متوجه نیستی که خباثت منکران پیامبرانت اینقدر غلیظه که در عدم اطاعت از پیامبران و پیروی از میثاق فطرت براشون فرقی نمی کنه یک پیامبر توی صحراهای دور و گرم شبه جزیره عربستان مبعوث بشه یا توی اقوام بقول تو اتو کشیده؟!برای کسی که دنبال قرتی بازی و پشت کردن به دعوت و هدایت تست چه فرقی می کنه که پیامبرت توی سوئیس مبعوث بشه یا توی صحرای عربستان،خدایی که اومدی اینجا زیر نیایش های همینجوری متنی اینجا کامنت می زنی چطور اینها رو نمی فهمی؟!
      بعد خدای کامنت گذار! چطور اینو نمی فهمی که اگر ایمیلی در فضای اینترنت ول کنی،مردم از کجا بفهمن این ایمیل از توست؟!
      موفق باشی خدا که حتی معمولی ترین چیزایی که عقل بشر عادی هم اونو می فهمه نمی فهمی!
      خردمند باش خدا!

      ————

      درود سیدمرتضای گرامی
      شما را به اباالفضل قسم می دهم برای ما روشن بفرمایید که شما این رقم 124 هزار پیغمبر را از کجا آورده اید؟ و بفرمایید ما از کجا به این ارقام شما اعتماد کنیم؟
      می شود؟
      سپاس

      .

       
      • آیا من که خدا هستم بهتر میدانم یا شما. من گفتم شما نگاه کنیدآنجایی که شما میکویید من 1240000 پیامبر فرستادم ظرف چند سال از هز 20 نفرشان یکی کشته شده است. یعنی 124000 پیامبر من نتوانسته است آنها را آدم کند. 10 میلیون بوده اند همه همه را کشته اند ولی در چین که من یک نماینده نفرستادم 2 میلیارد انسان در کنار هم با صلح و دوستی زندگی میکنند. حالا شما که خودت هم عقل ذلری و هم هدایت شده ای بگو بهتر نبود 1000 نفر از همین چینی ها بیایند و در همان مناطق مدرسه و دانشگاه درست کنند و تمام این جهالت ها و جنگ ها تمام بشود تا نه ترامپ برود عربستان رقض شمشیر کند و پانصد میلیارد اسلحه بفروشد و پوتین بیاید ایران نزد رهبر و شما نمیدانید رفته است سینه هم زده است.من میدانم و او هم به ایران و کشور های منطقه اسلحه بفروشد. اصلا بی خیال آن 124000 پیامبر من از این به بعد دستوراتم را از طریق سایت نوری زاد ابلاغ میکنم چون او در حال حاضر راستگو ترین بنده من در آن کشور است. من هیچ چیز از شما نمیخواهم غیر از کاربرد عقلتان. اصلن من خدا هستم یا تو من میگویم فرض کن وسط کویر لوت هستی و هیچ کتابی نداری حالا با استفاده از عقلت بگو آیا آن 124000 پیغمبر بهتر بود و یا آن 1000نفر چینی. این یک امتحان الهی است گردن بنه. تو مگر نگفتی من باید برای هر ملتی بزبان خودشان سخن بگویم. پس دیگر کلمات عربی در این سایت بکار نبر چون بندگان من در این کشور عربی نمیدانند. اگر من در عربستان عرب هستم در ایران ایرانی هستم. دیگر برای من کلمات عربی نیار. اگر خواستی از زردشت چیزی بگو.

         
        • خدا! من از کجا بفهمم که زرتشت از جانب تو اومده؟! عجب خدای قلّابی هستی تو! یکبار می گی به پیامبر نیازی نیست! یکبار میگی از زردشت (همون زرتشت!)بگو! خداجون یادت باشه اینو توی یک کامنت گفتی ها نه توی دو کامنت! پس تو خدایی هستی که متناقضی! و تناقض از عاقل صادر نمیشه! پس تو چه خدای عقل گرایی هستی؟! زیاد خودشو ناراحت نکن خدا کسی به تو کاری نداره تو خودتو فقط برای نوریزاد لوس کن همین خوبه برات!
          عزّت زیاد خدا!

           
          • زرتشت را به عنوان انسانی پاک نهاد مثا ل زدم اما ذهن یک بعدی تو نتوانست درک کند. او که با نیکی آغاز کرد و هرگز خود را به زشتی نیالود. یک همسر داشت و چشم طمع ب نه به مال و نه دختر و همسر دیگران نداشت.

             
          • بالاخره من فهمیدم کسی که بالای کامنتش نام مبارک خدا رو نوشته بود و لاطائلات و حرفهای بی منطقی می زد و ادعاهایی می کرد خدای واقعی نبود! چون هرچه براش استدلال کردند یا هر پرسشی متوجه مطالب بی اساسش کردند هرچی جلوتر رفتیم این خدا هم بی منطق تر شد هم بی ادب تر و اینها اوصاف خدای متعالی که جهان و انسان آفرین است نبود،و معلوم شد این خدا خدای قلّابی بود چون مطالبش هم سر از تناقض درآورد که مورد نفی حکم عقل است،هم هرچه گذشت از اصل مطلب دور شد و به فقدان ادب نزدیکتر شد،بله این خدای قلّابی از خود راضی را باید بحال خود گذاشت چون نه چیزی بلد بود و نه شیفته حقیقت و سخن مستدلّ.
            پس بدرود خدای قلّابی!

             
      • درود جناب نوریزاد
        نیازی به قسم دادن نیست! من اشاره به یک نقل روائی کردم نه تکیه برآن ،خواستم به این خدای جدید سایت اتان حالی کنم که مضمون دعوت انبیاء که زیاد هم بوده اند چه بوده و اینطور نیست که ادعا کنیم خدا اکتفاء به عقل بشر کرد و او را از هدایت تشریعی از طریق وحی و انبیاء مهمل گذاشت ! و قبلا در این سایت نوشته بودم که عدد معروف 124 هزار پیامبر در قرآن نیست و عدد قطعی هم نیست و این میزان در یک خبر واحد آمده است (روایتی نبوی و گفتگوئی بین ابوذر و پیامبر که مفصّل است) که سند آن قطعی و صحیح نیست ،در برخی اخبار واحد هم مثلا عدد 8 هزار یا 4 هزار وارد شده ، ممکن است اینها اشاره به کثرت باشد و ممکن است مضمون اینها صادر شده باشد یا نشده باشد و در هر حال خبر واحد در مسائل اعتقادی جزم آور نیست و ما در بحث اعتقادات مکلّف به اعتقاد بمضمون خبر واحد نیستیم،آنچه که مسلّم است این است که عدد انبیاء در ازمنه طولانی زیاد بوده است و این استبعادی ندارد و در یک تعبیر قرآنی هم که حتما دیده اید قرآن در مورد قوم یهود با کاربرد فعل مضارع که نشان دوام و استمرار هم هست تعبیر به “ِ وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ ” کرده است یا تعبیر :”كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّين‏”که باصطلاح ماضی استمراری مفید کثرت و تداوم قتل انبیاء بوده است،البته در قرآن آنچه از اسامی انبیاء آمده است بیش از سی اسم نیست ،در عین حال همین قرآن می گوید :”وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْك‏..”(غافر/78)
        یعنی:و مسلّماً پيش از تو فرستادگانى را روانه كرديم. برخى از آنان را [ماجرايشان را] بر تو حكايت كرده ‏ايم و برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرده ‏ايم‏.پس بسیاری از انبیاء هم بوده اند که ذکری از آنان در قرآن نیامده است.
        با احترام

         
  125. جناب محمد خاور
    داستان خاورمیانه عجیب و عمگین است زیرا همه حقه بازی و خرافات درین خطه اتفاق افتاده و عزیز خدا هم همانطور که اشاره فرمودید خانواده ابراهیم بوده و این چند پیغمبر مطرح هم اولاد اویند و اما شما از خدایت نپرسیدی که مگر مثل دلار امروز قحطی و فقدان فرد داری که 1400 است دیگر پیامبر ارسال نداشته ای در آن دوران که جمغیت جهان ناچیز و انسانها با 100 کیلومتر فاصله از هم دور بودند و بی تماس و چنین جنگ های مخرب و ناهنجاری کنونی وجود نداشت هراز گاهی بیسوادی را برای هدایت مردم انتخاب و روانه میکردی تا با خونریزی عدالتد را برقرار کنند امروز که بهتر میتوانی بین اینهمه دانشمند یکی را گزینش کنی تا حرف آخر را بیان کند.

    آن زمانها مردم برشد صنعتی ،تمدنی،فکری وعلمی نرسیده بودند ومجبور میشدی چوپان ،نجار ویا ساربان را برسولی برگزینی ولی امروز افرادی در علم انفورماتیک هستند که میتوانند حتی مشکلات شما را رتق و فتق کنند، همین احمدی نژاد یا مصباح یزدی را هم اگر بفرستی بیش از آن اولو لعزم ها درک وفهم دارند هرچند نسبت بزمان خودشان تاخیر دارند.

    اگر با خود صادق باشیم باید قبول کنیم که خدا عمری بیش از 5یا6 هزار سال ندارد ولی انسان همو ساپینس جد بزرگمان در حدوذ 200000 دویست هزار سال پیش در آفریقا حضور داشته ودر عربستان هم چند روز پیش گفتند استخوان بند انگشت یافته اند که80 هزار شال پیش درین سرزمین وجود داشته، آیا آن مواقع خدا نبوده که کسی را روانه کند که کار های ابتدایی و خطرات را به آنها نشان بدهند؟
    خدا ساخت تفکر انسان ناقلا وقدرت طلب بوده وهست و نسلها از بودن این خدای نبود که تابلو فریب و سرقت و جنایت گروهی بوده سود برده اند و اکثریتی زیان بردهاند، برای بشر اولیه آفتاب پرستیدنی بود زیرا با طلوع آن از وحشت تاریکی وسرما رها میشد، آب شیرین همه جا نبود آب دریا قابل شرب نبود آنها دم رودخانه های آب شیرین و محسط های گرم چون لب نیل و دجله وفرات و…..اقامت میکردند و آب وطبیعت و آفتاب را می پرستیدن ومی ستودند و آتش هم در دست رس بشر قرار گرفت از برق امروز بیشتر احتیاجات آن مردمان را پر کرد.
    شهر ها که پدیدار شدند پلیس و دروبین واینها نبود ولی خلافکاری وتجاوزو تعدی هم آشکار شد، آنکه زور وقدرت داشت تفکرش غالب بود و لی درین میان زیرکانی بودن که ریش سفیدی میکردند و چون آنهم بیرنگ شد همانها طرح ها را بروز کردند بت و بتخانه و با بیرنگ شدن این یکی ها خدای یکتا را تولید نمودند که جاندار وبیجان را تولید گرده و قابل دیدن وملاقات نیست و از حضور ناپیدایش باید مردم را ترساند و هرچه مردم آگاهتر شدند مذهب داران وناقلا هم حجم فرمانهایی خدایی و منزلت او را بالا بردند و ترسناکترش کردند تا به امروز که جنتی ، علم الهدا و محمد یزدی مالک لاستیک دنا او را نمایندگی میکنند.

     
  126. حاج سعید لیلاز: فتنه دلار ادامه فتنه ۹۶ است، رضا پهلوی حداکثر می‌تواند سازمان توزیع آرد را اداره کند.
    مش قاسم: اولا که خود حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات سر منبر فتنه از سال ۵۹ بوده. خودت هم توش شریک بودی حالا شماها میخواهین با فتنه سال ۹۶ و ۸۸، ۷۶ ……. و این حرفا تو سر هم بزنین، بزنین تا جونتون در آد.
    دوما، ترجمه رضا پهلوی حداکثر می‌تواند سازمان توزیع آرد را اداره کند: ما تونستیم سازمان آرد رو اداره کنیم.

    …(سه نقطه از مش قاسم)ها شماها که حتی نتونستین سازمان توزیع آرد رو درست اداره کنین. به این چیزایی که توی نونوایی میفروشن میگین نون؟ خدا شاهده از این منقلابیون شیادتر کسی در تاریخ این مملکت نبوده.

    /*: ک

     
  127. dorud: in naghmeh raa bebinid ke ba mazmune neveshteye shomaa raabete khubi daare
    Koodake Faghr
    https://www.youtube.com/watch?v=5CuiNWUdq7s

    paayedaar bashid

     
  128. درود
    دوران کودکی و نوجوانی فرزندان کنونی ایران چه زود پرپر می شود . کودکان کار، نوجوانان و جوانان درمانده از خانه و جامعه بیمار، جوابشان چیست؟ آینده ایران چیست؟
    ملت ایران را قدرت قهری تقسیم کرده و سعی در ایجاد دشمنی با هم و برادرکشی دارد. ملت ایران (تمامی اقوام کرد و ترکمن و فارس و عرب و بلوچ و لر ووووو)باید متحد بپا خیزند. هیچکس جدا از جامعه نیست، همه جزوی از آنیم، جامعه زنده ، پیکری زنده ، در تغییر و تحول است .جامعه مرده و بیمار ولایت فقیه ، مرده پرستی را رواج داده و گورستانها را آباد کرده است و مانعی بر رشد طبیعی انسانها و جامعه سالم است.

    مردم اغلب می پرسند، پس از جنبش دی چه خواهد شد؟ حال آنکه باید پرسید چه باید بکنم. دولتی که هنوز در فریب مردم کوشاست و سعی دارد آخرین پس انداز مردم را در چاه ویلش بریزد.ملت این ره -برخودخوانده و چهل دزد سپاهی بسیجی اش را تاکی پذیرا خواهد بود؟

    قدرت در دست همه مردم است و این کهنترین ملت (از اقوام مختلف) باید از خواب ۱۴۰۰ ساله بیدار شده و جواب دهد که چرا امپراطوری بزرگ ایران از هم پاشید؟
    بخاطر اسکندر و یا روم و یا هجوم شمشیر اسلام ؟
    آن امپراطوری چه بود؟
    جز سیستم پیشرفته آن زمان که درنگهداری شهرها و آبادی روستاها و حفظ مردم و اقوام وسرزمینشان و در عین حال آزادی و برابری همه اقوام ایرانی در برابر هم می کوشید .
    آیا بزرگی امپراطوری ایران در اتحاد اقوام نبود؟

    اما شکست امپراطوری ایران،
    دل به خرافات و سرنوشت سپردن نبود؟
    آیا پذیرش و دادن اختیار خود به دیگری نبود؟
    آیا تسلیم و بیفکری و جهالت نبود؟

    آیندگان بیش از ما خواهند دانست، و بر من و ما قضاوت خواهند کرد .مهم این است که ما در اکنون چه می کنیم؟

     
  129. سلام بر ناظران گرامی
    “فقر و اقتصاد ضعیف فقط و فقط دو دلیل دارند.یا حاکمان احمقند یا احمقها حاکمند.جنگ و خشکسالی فقط بهانه اند”
    http://www.bbc.com/persian/business-43709196
    موفق باشید

     
  130. این دومی: تعرض به امنیت و حریم مردم در پیام‌رسان‌های داخلی “حرام شرعی” است.
    مش قاسم:اولا، جون عمه ات. انگار ما تازه به هم رسیدیم! دوما، توی این مملکت حرام شرعی یه شبه میشه حلال شرعی. سوما، تو که همین پریروز راست راست تو چش ملت نگاه کردی و یه مشت دروغ آبدار به شیکم شون بستی امروز میخواهی این حرفتو باور کنیم؟ چهارما، قسم حضرت عباس تو باور کنیم یا دمب خروس رو؟ پنجما، همه مگه قرار نبود توی این مملکت آزاد باشن حتی کمونیستا؟ اون به کجا رسید؟ ششما، چرا دماغت اینقده درازه؟ هفتما……….هشتما،…….. دیگه حوصلهم سر رفت. ای ///، این دام بر مرغ دگر نه. انگار مصرف////////////////// حاج قاسم از کرمان حسابی رفته بالا، ////////////////

    این روزینامه های منقلابی استمرار طلب هم دوباره از حول حلیم افتادن تو دیگ. اینا اینقده خ…(سه نقطه از مش قاسم)ن که اگه هزار بر هم از یه سولاخ گزیده بشن باز هم برمیگردن به همون سولاخ. عقل که نباشه …(سه نقطه از مش قاسم) در عذابه.

     
  131. استاد گرامی با درود از سید مرتضی گرامی خواهش میکنم که این عکس را تفسیر کند .یاداوری کنم که ربطی به شاه دوستی ندارد و با سفسطه ربطش ندهد که شما شاه دوست هستید و … .راجع به ارزش ها قلم فرسایی کند .

     
    • چون سید حرفی برای گفتن ندارد که بگوید من میگویم که چون زمان شاه هر پولی که خرج میشد چه برای سازندگی و چه برای جنگ و جه برای هرچیزدیگری ، برای ایران هزینه میشد و ارزش داشت ولی حالا چون برای سوریه و فلسطین و … حتی روسیه و چین ، برکتش رفته و بقول فدیمی ها دیگی که قرار است برای ما نجوشد چه بهتر که کله خر داخلش بجوشد .

      راستی این سید مزدور و بی معرفت و بی وجدان (با پوزش از دیگران) بگوید که سران رژِیم منفور که این همه پول به کشورهای خارج میبرند ، چون هیچ ظلمی پایدار نیست وقتی رژیم سرنگون شد تکلیف این پولها چه میشود؟ ایا مثل همان تریلی پر از طلا و دلار که رژیم ترکیه را از ورشکستکی نجات داد میشود ؟ …

       
    • جناب ایران دوست درود
      چرا شیخ قم نشین ! را مجبور به سفسطه و ماست مالی میکنید ؟ چیزی که عیان است … چه حاجت به بیان است
      در ضمن خوب توجه بفرمائید ایشان که در پست قبل ظاهرا از خداوند که به نفرین های وی توجه نمیفرماید ناامید شده و بنده را به گوش مالی ! توسط فرزند برادرش تهدید کرد را به حال بگذارید تا با خیالات خود شادمان باشد درضمن اگر وقت کردید به عکس تمام قد این موجود در پست قبل ( در انتهای پست ) بنگرید راز های بسیاری از شخصیت این شیخ قم نشین ! دستگیرتان میشود ! که !
      گوش اگر گوش وی و ناله اگر ناله ما آنچه البته به جایی نرسد فریاد است .

       
      • چند تا عتیقه دلشونو خوش کردن به چه چیزایی! اینا ظاهرا گذشت زمان و تفاوت ارزش همه پولها رو هنوز نمی فهمن! اقلا برین پول کشورهای دیگر رو هم ببینین آیا ارزش پولشون بعد از چهل سال همونه که چهل سال قبل بود؟! واقعا که! چی بگم خصوصا با این آخ و ناله های پسر شجاع این سایت! آره مهردادو می گم!

         
        • سید چرا مغلطه میکنی در همین امریکا جهانخوار 36 سال پیش که من امدم مرغ پوندی تقریبا 4دلار بود و حالا شده کمتر از 6دلار . در روز روشن و ریا کاری و دروغ . تو که راست میگی ////// بر جد و اباد ادم دروغگو .

           
  132. تاریخ فراموش نشده

    استاد گرامی با درود

    نادانی تا کجا و چقدر

     
  133. درود بر اشجاری،
    طناب این یکی‌ ( منتظری، تحت نام غلام بارگی دادستان کل…) را کدام ولگرد اینگونه باز کرده و او را طوری رها کرده که پشت پرده‌های بیت را چنان بی‌ مهابا رسوا کرد که حتی بر پخمگان هم معلوم شد فرمان عزل شهردار تهران را خود رهبر موقتی صادر کرده است؟ تمام آثار و علائم و نشانه‌های بخت برگشتگی در رأس حرم قدرت این ننگین خیمه خون و جنون و جنایت و غارت و ایران فروشی و مزدوری دشمنان ایران و ایرانی، روز به روز بیشتر عریان و برملا می‌‌شود و درست از این رو ی هست که اول خونخوار با فرار به جلو خود را در مرحله اقتدار روز افزون معرفی‌ می‌کند این ننگ پلیدترین دیکتاتور‌های تاریخ تا دلی و جرأتی در دل گماشته جلاد‌های خود گذاشته باشد و تبسم پوتین پلید را ارمغان جنایات بیشتر خود بیابد. اما کور خواندی ملخه، اینبار به دستی‌ و دنیا ازت رویگردان حتی همین حماس مواجب بگیر از هر اربابی نیز و از هر کجای دنیا.

     
  134. (متن ویرایش شده)

    از خیابان کریمخان که وارد خیابان حافظ شدم، در تقاطع انقلاب پل کالج، تابلوی بزرگی جلب توجه کرد که یکی از سخنان سید علی در آن نقش بسته بود با نورپردازی و زلم زیمبوی چشمگیر.
    متن این بود:

    ” فلسفه ی وجود ما خدمت به مردم است ”
    دیگه ندیدم امام خامنه ای بود…مقام معظم رهبری بود … یا یه چی دیگه.فقط عکس نیم رخی از سید علی با چهره ای نورانی به کمک نورافکنهای جدید ال ای دی، بسیار قوی تر از آنها که در ماشین مخصوص خود جاساز کرده اند برای نمایش صورت بی سیرت وی!
    پاسخ من به سید علی:
    “هزار درود و رحمت بر آنکس که منکر این گفته است.”
    حالا نمیدانم این ” ما” منظورش خودش بوده که به حکم شاهان خود را “ما” خطاب میکند و یا اینکه منظورش جمع آخوندها بوده. ولی هر چه باشد منظور اصلی او خدمت به مردم ایران نبوده. چون عامداً و به شکلی موزیانه نگفته “مردم ایران”.

    این جناب آیت اله خود خوانده ، هنوز نمرده، چندتا بزرگراه و خیابان هم به نام خود زده! و همه جای ایران عکسش با اون لبخند ژُکوندی هست، حتی توی سرویس های بهداشتی! یک موجود خود شیفته، متوهّم، خود بزرگ بین و مستبد.

    این نوع آخوندهای قدرت طلب، از همان روزهای اول انقلاب وقتی عکسهاشون بین مردم دست بدست میشد کلی حال میکردن و وقتی که عکس آنها بجای عکس شاه قرار گرفت، ما باید فکر امروزمان را میکردیم؛ چرا که هیچ تفاوتی بین شاه و خمینی و خامنه ای نیست در القاء، پرورش، تبلیغ و گسترش “کیش شخصیت” و “شخصیت پرستی در ایران.
    جناب سید علی خادم مردم که نان بی نمک و سبوس دار با گوشت بلدرچین بدون چربی قوت لایموت توست! هیچ آیا میدانی که چقدر از پول بیت المال صرف این تابلوها، بنرها، عکسها و مزخرفات تو میشود؟ البته که میدانی!
    یعنی باید در آینده ای نزدیک منتظر نشر اسکناس جدید با رخ سید علی هم باشیم؟ مثلاً اسکناس 1 میلیارد ریالی که باهاش بشه 3 تا دونه تخم مرغ خرید ( یعنی به ارزش واقعی 1000 تومن… حیف 1000 تومن! )
    در پایان تصویری از کاخ شاه، پس از انقلاب که خیلی حرفها برای گفتن داره. که اولین تفاوت آن در عکس روی دیوار شاه که بدون قاب است و عکس جدید خمینی که با قاب درجه یک! از همین یک فقره باید ما مردم باهوش! حدس میزدیم آخوندها چه خوابی برای ما دیدند!
    آمممممما حدس نزدیم!

     
  135. نقد یک دوست از سید مرتضی؛

    متوجه شدید که سید مرتضی با مصلح قهر کرده!؟
    جناب سید مرتضی، سلام

    چرا تا زمانی که مصلح همسو با شما نظر میداد و یا از شما حمایت میکرد، با عبارات زیبا او را خطاب قرار داده و از او قدردانی میکردید؛ ولی در این چند پست اخیر حتی زمانی که شما را مورد خطاب قرار داد، به او بی محلی کردید؟!

    – پرسش ها:
    آیا در مورد روحانیونی که با شما در بعضی موارد مخصوصاً این حکومت مستبد، هم عقیده نیستند، مانند این گفته رفتار میکنید که : هرکس با ما نیست، دشمن ماست!
    آیا این دقیقاً همان رویه ی آیت اله خمینی و سید علی نیست که با مخالفان خود قطع رابطه کردند، آنها را حبس کردند، آزار و شکنجه کردند، از اعتبار انداختند و بی آبرو کردند و یا دست آخر فرمان قتل آنها را صادر کردند!
    شما به اندازۀ خمینی یا سید علی قدرت ندارید و شاید در این فضای مجازی بدترین نوع حمله همین قهر کردن و قطع رابطه باشد. آیا اگر فرض کنیم، بله فرض کنیم، شما روزی بجای خمینی یا سید علی بر سریر قدرت تکیه میزدید، ممکن بود با مخالفانِ هم مسلک خود، به گونه ای دیگر رفتار کنید؟ ممکن بود از آنها نظر بخواهید و به نظرات آنها هر چند مخالف با شما باشد احترام بگذارید؟ خود شما چند درصد احتمال میدهید؟ این یک پرسش مهم است که میخواهم صادقانه پاسخ دهید.
    من منتظر بودم ببینم در این چند پست اخیر شما چگونه با هم مسلک خود رفتار میکنید؛ با توجه به این واکنش ادامه دار شما، باید به عنوان یک دوست دلسوز به شما توصیه کنم که : برای قضاوت در مورد سخن یا رفتار دیگران و خود، بهتر نیست که نه از نگاه خود، که از نگاه یک بیطرف بنگرید؟! بهتر نیست از نگاه یک شخص سوم بنگرید؟
    یه مثال :
    فرض کنید شما آیت اله خمینی و مصلح هم آیت اله منتظری و یا شریعتمداری؛ دوست داشتید خمینی با آنها چگونه رفتار میکرد؟ آیا رفتار خمینی با آنها را تأیید میکنید؟ شما که اینهمه از منتظری با القاب زیبا یاد میکنید چگونه است که هیچگاه بطور مستقیم رفتار خمینی با مراجع مخالف خود را محکوم نکرده اید؟ چگونه است که همیشه به شکل “فناتیک” از خمینی حمایت کردید؛ ( یاد برخورد شما در فقره ی سخنرانی اخیر خمینی در نجف افتادم ).
    آیا منافع شما به خطر میافتد؟ آیا از عواقب نقد مستقیم و بی پرده از عملکرد یا سخنان خمینی و خامنه ای میترسید؟ برای یک زندگی مطلوب و راحت و بی خطر دنیوی، در نظر شما باید چقدر هزینه پرداخت؟
    حال که خود را در این سایت معرفی کردید، نام کامل و محل کار خود را لو دادید و عکس از خودتان گذاشتید؛ میشود نتیجه گرفت که این شجاعت شما یعنی اینکه شما همیشه تمام و کمال از تمامی اقدامات این حکومت فاسد و مستبد حمایت کرده اید و میکنید و هیچ ترسی ندارید!؟ میشود نتیجه گرفت که اگر سید مرتضی قبل ترها اگر کمی در لفافه و به شکل کلی از حکومت انتقاد میکرد، از این پس دیگر هیچگاه لب به نقد نخواهد گشود؟
    تا آنجا که من اطلاع دارم در این سایت دو نفر شخصیت حقیقی دارند؛ یکی جناب نوری زاد و یکی هم شما، جناب سید مرتضی. خوب، با توجه به این حقیقت، بفرمایید که اگر بخواهید در مورد نوری زاد و خودتان صادقانه نظر بدهید، چه امتیازی به آزادی قلم میدهید؟ فقط آزادی قلم و نه چیز دیگری.
    اگر قرار باشد کسی مثل سید مرتضی، همیشه سنگ حکومت را به سینه بزند و مدافع و حامی تمام قد حاکمان باشد، پس شاید آیا معرفی خود و خروج از وادی مجازی به حقیقی، آیا برای امتیاز گیری از حاکمان نیست؟ آیا نمیخواهد به حاکم جور زمان سید علی بگوید که : ای رهبر فرزانه. آماده ام آماده! ببین! در این سایت مملو از مخالفان حکومت، من یک تنه مدافع خمینی، سید علی و اهل حرم و آل عبایش هستم؟! پس اگر امکان دارد نیم نگاهی از سر لطف به بنده بفرمایید!

    سخن پایانی:
    رسم آزادگی و مرام جوانمردی شاید سخت ترین و والاترین خصوصیت از خصائص انسانی باشد؛ یعنی در عین بی طرفی حامی حق و حقیقت بودن! و دیگری قضاوت صادقانه در مورد خود است که این هم بسیار سخت است.
    با توجه به اینکه مرگ هیچگاه خبر نمیکند، جناب سید مرتضی؛ زبانم لال، اگر یکی از همین روزها نوبت شما شود، آیا از عملکرد خود در دفاع تمام قد از حکومت مستبد آخوندی راضی هستید؟ آیا اگر مولا علی که به شجاعتش،عدالتش و قضاوتش ایمان دارید و یا امام حسین که به قیام، فداکاری و آزادگی اش، و البته با توجه به اینکه از اجداد شما هم هستند، از شما بپرسند: مرتضی چه کردی؟ پاسخ شما چیست؟

    شاید یک روزی من هم عکسم را در این سایت قرار دادم. بستگی داره!

    با پوزش از نقد پوست کنده.
    خود به خوبی میدانید که با تمام اختلافات موجود فی مابین، به شما ارادت دارم.
    با احترام

     
    • “اجتنبوا کثیرا من الظن،ان بعض الظنّ اثم”.الحجرات/12
      از بسيارى از گمانها بپرهيزيد كه پاره‏اى از گمانها گناه است‏.
      —-
      پاسخ به نقد یک دوست به سیدمرتضی
      سلام بر دوست ناشناس
      ضمن تشکر از نقد پوست کنده به احوالات شخصی و تعمیم آن به مسائل دلبخواه! عرض میکنم:شما، هم گمان بد بردید در حق یک دوست،هم با پایه قرار دادن یک گمان بد آنرا مبنای برخی گمانی زنی های شخصی و شخصیتی یا حتی اتهام ها قرار دادید،و اگر چنین سوالاتی و چنین تعمیم هایی در مورد مسائل شخصی در فضای عمومی روا باشد طبعا پَر آن دامن خود شما را هم خواهد گرفت،و چنین سوالاتی نظیر اینکه:خود شما چرا وقتی بارها برادر محترم جناب آقا مصلح سلامهایی و سوالاتی یا خطاب هایی متوجه شما (چه زمانی که با عنوان های مجازی بی نهایت و آتش سوار و آنارشیست می نوشتید و چه اکنون که با عنوان مجازی تر ناشناس) کرده است پاسخی به نوشته های ایشان ندادید؟ (نمونه آخرش هنوز در همین پست قبل هست)،آیا اگر بنا باشد کسی از نحوه پاسخگوئی به دیگران یا حتی امتناع او از پاسخگوئی به آنها (بهر دلیل و حجتی) چنین نتیجه یا چنان نتایجی بگیرد که شما گرفته اید،تصدیق می کنید که بنده یا دیگران نیز تصوراتی در باره شما کنیم و اینکه مثلا در حال قهر با کسی هستید یا رویکردهای سیاسی اتان در مورد برخی مسائل را نتیجه بگیریم یا به حدس و گمانه زنی در مورد نحوه زندگی شخصی شما بپردازیم؟ یا فرض کنید اصرار کنیم در این نکته که چرا با اینکه هرگز هویت واقعی خویش را افشاء نکرده اید (الا اینکه از بسیجیان قدیم جبهه و جنگ بوده اید که بعد بجهت عملکردهای برخی از انقلاب و اسلام و اساسا ادیان بریده اید) و با نامی مجازی شروع بنوشتن کردید چرا باید هرچند یکبار نامی عوض کنید و سر آخر در عین خداحافظی از نوشتن در سایت ابتدا با ناشناس نویسی دیگران را باشتباه بیندازید و بعد که بقرائنی هویت قبلی و حضور شما احراز شد با تصدیق گمانه زنی دیگران باز به ناشناس نویسی ادامه دهید؟ و دهها سوال و مساله شخصی که می توان بر اساس گمانه زنی های خوب و بد چیزهایی را بر آن تفریع کرد،آیا شما چنین روش هایی را روش هایی درست،فهیمانه و اخلاقی می دانید؟
      بنده البته این روش ها را درست نمیدانم و قبلا هم در بحث هایی که با دوست از دست رفته! علی1 داشتم بارها گفته ام بنظر من بحث و گفتگوهای مفهومی یا بررسی در موضوعات سیاسی و فرهنگی و تاریخی و علمی و..تحت نامهای مجازی در یک سایت هیچ استلزامی با فرو رفتن در بحث های شخصی،و گمانه زنی های خاص،یا چیزی که من بحث های “روشی” می نامم و آن دوست خیلی به آن علاقه داشت! یعنی اینکه من چنینم،تو چنانی،تو باید اینطوری بنویسی،آنطوری ننویسی،تو در زندگی شخصی حقیقی اینطوری و آنطور نیستی و چیزهایی از این قبیل،نداشته و ندارد.اما اگر این روش ها مورد پسند شماست طبیعتا پرسش هایی نظیر اینها متوجه خود شما و مبنای شما نیز هست.این از نقد به روش شما در این نوشته.
      اما در پاسخ به اصل نقد و سوالتان که آنرا مبنا برای گمانه زنی و تفتیش و سوال در دهها مورد دیگر قرار دادید خدمت شما می گویم:نخیر بنده با دوست چند سال مسن تر و محترمم جناب آقا مصلح گرامی علیرغم برخی اختلاف برداشت ها بهیچوجه قهر نبوده و نیستم و شما در اینمورد بدگمانی کردید و به برادر دینی سوء ظن بردید،نخیر دوستی ما برقرار است و بنده سه چهار بار بمنزل ایشان رفته ام که آخرین آن باز می گردد به سه چهار ماه قبل که بخاطر عدم تسلط ایشان بر برخی امور رایانه ای یا بکارگیری برخی نرم افزارها خدمت ایشان بودیم،مبنای دوستی بنده با ایشان نیز همین سایت بوده است و اتحاد نظری که در خصوص لزوم دفاع از مبانی عقیدتی دینی و مذهبی وجود داشته و زمینه هایی سیاسی در اصلاح طلبی و لزوم انتقاد بر برخی شیوه ها و عملکردها در عرصه سیاست،منتها از مقطعی قبل که ایشان حضورا یا با نوشتن در اینجا اصلاح طلبی را نیز بهمراه اصولگرائی مورد طعن و نقد قرار داد و تمایل به حکومت سکولار از خود نشان می دهد که مرضی نظر شما و امثال شماست،نخیر بی پرده پوشی بنده در این جهت با ایشان وفاقی ندارم،چون از نظر من معیار درست (بر اساس دلائلی که دارم و باید جداگانه به آن پرداخت) سیاست ورزی در این زمان نقد صحیح و محترمانه و تداوم پروژه اصلاح و نا امید نشدن در عین لزوم حفظ اصل نظام جمهوری اسلامی و نلغزیدن در ورطه براندازی و براندازان نظام و همراه نشدن با کسانی است که سنجه اول آنان هدف قرار دادن دین اسلام و مذهب تشیع و سنجه دوم آنان بهم زدن نظم یا نابود کردن نظامی است که خون ها بپای تاسیس آن ریخته شده و پیش و پس از انقلاب جانفشانیها و حبس ها و شکنجه ها برای آن شده از جانب همه مبارزین اعم از چپ و راست و ملی و کمونیست و توده ای و غیر اینها،بله این مبنای بنده است و روی همین جهت هم با کسانی همچون محمد نوریزاد سابقا جهادی انقلابی از مقطعی که نقد و سیاست ورزی اصلاح گرایانه را با دلایل موهونی کنار گذاشته و بحث سقوط و اسقاط نظام را طرح می کند مخالف بوده و هستم و امثال او را مورد نقد قرار می دهم.بنابر این بحث قهر و آشتی یا چیزهایی از قبیل منافع یا مسائل غیر مرتبطی که مطرح کردید مطرح نیست،ایشان در نوشته ای با کسی موافقت کرده و اظهار نظر کرده است که از نظر ایشان دیگر اصلاح طلبی در عین لزوم حفظ اصل نظام کارآیی ندارد و باید در پی تثبیت حکومتی سکولار بود،خوب این نظر ایشان بوده و نظر ایشان محترم است اما بنده اینرا درست نمیدانم،حال اینکه بحث در این موارد بین دو روحانی حتما لازم است لابلای بگو مگوهای هردمبیل سیاسی در این سایت مطرح شود،خوب من چنین روشی را درست نمیدانم و ترجیح می دهم اختلاف نظرم با ایشان را بصورت حضوری و خصوصی طرح و بحث کنم،پس نه بحث قهر و آشتی مطرح است و نه نیازی به مخلوط کردن دهها بحث و سوال جداگانه بوده است و بنده در پایان این نقد را بخود شما دارم که چه لزومی دارد دهها سوال را بهم پیچاند در یک کامنت و بسمت مقابل پرتاب کرد؟!
      سپاس از نقد و توجه شما

       
      • جناب سید مرتضی
        سلام
        سپاس از پاسخ شما.
        البته رسم پاسخ به نقد و پرسش، این نیست که سریع جبهه بگیرید، دست به اسلحه ببرید، مقابله به مثل کنید و از پاسخ به پرسشهای مهم طفره بروید! شایسته بود ابتدا به پرسشهای من پاسخی هر چند خلاصه میدادید، حداقل آنها که شخصی نبود، و بعد در پایان به طرح پرسشهای خود از من می پرداختید….بماند
        شاید نقد من بیرحمانه بود و پرسشهای من قدری شخصی؛ ولی اگر سر سوزنی شما را قلقلک داده باشد، من به مقصود خود رسیده ام. هر چند که به هیچکدام از پرسشها پاسخ ندادید و فقط به فقرۀ جناب مصلح پرداختید. با توجه به اینکه برایم بسیار اهمیت داشت تا برای شناختِ بیشتر، شما این پرسشها را پاسخ دهید.

        شما هر زمان هر پرسشی خواستید از من بپرسید، حتی پرسشهایی که فکر میکنید شخصی ست و من یا پاسخ میدهم و یا میگویم موضوع شخصی ست، ولی نه در قالب پاسخ به نقد من. تمام این پرسشهایی که دارید، اگر پاسخ براستی برایتان مهم است، مستقل بپرسید و پاسخ بگیرید. من هیچگاه از دست شما ناراحت نخواهم شد. برای آشنایی بیشتر و شناخت یکدیگر در این فضای مجازی، خودِ شما تصدیق میکنید که بهترین شیوه، پرسش و نقد است و پاسخ های طرف مقابل است که راه گشا خواهد بود. من که سعادت دیدار شما و یا مصلح را نداشته ام و افتخار هم صحبتی و هم نشینی با شما عزیزان فراهم نشده، پس چگونه و از چه راهی میشود شناخت را بیشتر کرد؟
        این پرسشها اتمام حجتی با خودم بود. کافی بود این پرسشها را با حُسن ظن تلاشی در امر به معروف و نهی از منکر ( آنچه که در نظر من معروف و یا منکر است، درست یا غلط ) میدانستید. آیا امر به معروف و نهی از منکر، ورود به حوزه های شخصی/اجتماعی افراد نیست؟ شما تا زمانی که با کسی ارتباطی ندارید و در اجتماع نیستید میتوانید ادعای حریم خصوصی بکنید، ولی به محض ورود به اجتماع و به اشتراک گذاشتن عقاید خود، نظرات خود یا روش زندگی خود، حال از هر نوعش باشد مجازی یا حقیقی، دیگر بسیاری از حریمهای صرفاً شخصی برداشته خواهد شد.
        سخن پایانی:
        اصلاً چرا من باید اینهمه وقت بزارم و از شما چیزی را بپرسم؟ یا اینکه هدف از پرسش چیست؟
        اول اینکه، آیا کسی که شما او را دوست خود خطاب کرده اید( تعارف اومد نیومد داره )، با نیّتی مسموم قصد آزار شما را دارد و یا اینکه میخواهد نکاتی مبهم و تاریک را برای خودش روشن کند و قابل درک و فهم؟ کافی بود بجای اینهمه آسمون ریسمون میگفتید تمایل به پاسخ ندارید و پرسشها را ورود به حریم شخصی خود میدانید.
        ما برون را ننگریم و قال را ……. ما درون را بنگریم و حال را
        در ثانی، هر کس شخصیتی منحصر به فرد دارد و نه شما میتوانید جای من باشید و نه من بجای شما، و این در مقولۀ پاسخ به پرسشها هم معتبر است. یعنی نیازی نبود که مرا به روش خودم ( به باور خویش ) مورد پرسش و نقد قرار دهید، چون بی شک خود شما صاحب سبک هستید.
        خوب، من حد خود را شناختم و دیگر یا هیچ پرسشی از شما نخواهم پرسید و یا حداقل پرسشی از این دست. میگن… دوری و دوستی!
        من هیچ ظن و گمانی نداشتم فقط پرسیدم. همین!

        اصلاً به من چه مربوط!
        با پوزش از شما!

        برقرار و سرفراز باشید

         
        • جناب ناشناس
          سلام و درود
          از لحن گفتار اینطور می فهمم که کمی ناراحت شدید،در حالیکه مقصود من ناراحت کردن کسی نبود،من به سوال اصلی که عنوان گفتار شما بود و بنای آن بر یک ظنّ نادرست بود پاسخ دادم و متقابلا پرسش هایی از سنخ پرسش هایی که از من کردید و بیشتر صبغه شخصی داشت از شما کردم،چیزی که علاوه تر گفتم این بود که چرا بر مبنای یک گمان یا سوال خاص گمانه زنی های دیگری می کنید و سوالات را تکثیر می کنید؟پس بحث من نه سوال نکردن بود نه آن چیزی که از آن تعبیر به امر بمعروف و نهی از منکر کردید،در واقع باید ابتدا موضوع را مح