سر تیتر خبرها
چرا اصلاح طلبان از رفراندوم می هراسند؟

چرا اصلاح طلبان از رفراندوم می هراسند؟

در این سالهای ناجور و ویرانگر ولایی، اصلاح طلبان، هماره بر بقای نظام جمهوری اسلامی اصرار ورزیده اند. و البته: با چاشنیِ اصلاحات تدریجی اش. تا یک جاهایی می شد اداء و اطوار اصلاح طلبان را باور کرد. اما از آن روزی که آشکارا دار و ندار پولی و اعتباریِ کشور در چرخ گوشتِ ولایی لهیده و بلعیده شد، و از روزی که آشکارا خودِ اصلاح طلبان از زندان های ولایی که بیرون آمدند ترجیح بر این بستند که بیش از پیش بترسند و سکوت اختیار کنند و لب وا نکنند، و از روزی که آشکارا در کنار جان و مال و آبروی مردم ظاهر نشدند و تنها در پای صندوق های رأی به بقای نظام، خود را نشان مردم دادند، من – محمد نوری زاد – تلاش کردم رازِ پایداری شان بر بقای همه جوره ی جمهوری اسلامی را پیدا کنم. در این فیلم، شتابزده و گزیده، بر علت هایِ وادادگیِ اصلاح طلبان اشاره کرده ام.

شاید انگیزه ی اصلی من بر انتشارِ این سخن، فیلم کوتاهی ست که آقای سید مصطفی تاجزاده در همین روزهای تعطیل نوروزی منتشر کرده و در آن بر رفراندوم ( جمهوری اسلامی آری یا نه؟) خط کشیده و آن را بجوری تقبیح کرده است. من در سخن خود، بر یکی از چند پاره گی های سخن جناب تاجزاده تأکید ورزیده و از ورود به نادرستی های صنفیِ سخن ایشان پرهیز کرده ام. گرچه دوست دارم شما خوبان هم فیلم سخنان جناب تاجزاده را ببینید و هم فیلم سخنان مرا، با این همه برای دوستان کم حوصله، می نویسم که من هراس اصلاح طلبان از رفراندوم را در این چهار عامل دیده ام:

یک: ترس،
دو: منافع،
سه: سهمی که در فجایع نظام داشته اند،
چهار: و حسادتشان از برآمدن چهره های تازه ای که اصلاح طلبان را از سفره ی مداوم شان پس می رانند.

من در اینجا، هم سخنان جناب تاجزاده را برای شما منتشر کرده ام و هم سخن کوتاه خود را.


محمد نوری زاد

هفدهم فروردین نود و هفت – تهران

سخنان آقای سید مصطفی تاجزاده

سخنان محمد نوری زاد

یازده پرسش از اصلاح طلبان با صدای محمد نوری زاد

“رهبر در مشهد زل زد به چشم مردم و دروغ گفت” با صدای محمد نوری زاد

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

63 نظر

  1. ////
    معنی //// یعنی پشم و پیل — روی منبرها همه در قال و قیل
    فکر و ذکرش یکسره پایین تنه — بشکلی جامانده از عهد فسیل
    در میان بحث و فحص و گفتگو — ناکهان حاضر شده چون دسته بیل
    بسته نافش از تولد با دروغ — حل مشکل میکند او با دخیل
    عاشق خمس و ذکات حقه باز — مرجع تقلید با آن فکر علیل
    پول پارو میکنند در ایران ما — زیر چتر دین و مذهب بی بدیل
    یا تجاوز یا دهد فتوای مرگ — تحت عنوان خدای جمیل
    روبهی مکار باشد چهره اش — گم شده در صدمن از ریش و سبیل
    در سرزمینی که سایه آدم های کوچک بزرگ شد در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است

     
  2. سلام.

    نانشان که آجر می شود. اقای تاج زاده با این که چند سال زندان بوده ، هنوز حقوق دولتی می گیرد بنا به حرف خودش در مصاحبه با اعتماد.

    از شرکت در فجایع گذشته هم می ترسند ،

     
  3. Dear Sayed Morteza ,hi, try to follow these QUOTES , just try a good boy, little by little baby

    Faith means not wanting to know what is true. — Friedrich Nietzsch
    Religion is regarded by the common people as true, by the wise as false, and by the rulers as useful. — Edward Gibbon
    The hands that help are better far than lips that pray. – Robert Green Ingersoll
    Eskimo:”If I did not know about God and sin, would I go to hell?” Priest: “No, not if you did not know.” Eskimo: “Then why did you tell me?”
    Without religion, we’d have good people doing good things, and evil people doing evil things. But for good people to do evil things, that takes religion. – Stephen Weinburg
    This would be the best of all possible worlds, if there were no religion in it. – John Adams

     
  4. این استمرار طلبان هروقت ازشون سوال کنید که چه کردید و چرا (از منقلابشون بگیرین تا این شامورتی بازیهای فعلیشون) فقط دو جواب میدن: ۱- ما یه حکومت با چندین قرن سابقه در رو منحل کردیم. ۲- شاه هیچ راه دیگرن نگذاشته بود غیر از منقلاب. هر دو دروغ. از اینا نادانتر و شیادتر در تاریخ این مملکت وجود نداشته.

    اولا، …(سه نقطه از مش قاسم)ها، اون حکومت قبلی اگه سابقه چند قرنی دشت حداقل در قرن بیستم که قرار داشت! شماها میخواستین برشگردونیش به ۱۴۰۰ سال قبل، اینقده …(سه نقطه از مش قاسم) بودن. خ…(سه نقطه از مش قاسم)یت کامل، تادانی محض. دوما، اینا وقتی میگن که محمد رضا شاه هیچ راه دیگری نگذاشته بود منظورشون اینه: شاه مخالف نخست وزیری یه عقب افتاده نادانی بود مثل حاج میتی، مخالف وزیر شدن یه آدمکشی بود مثل گیلانی، مخالف دادستان کشور شدن یه جلادی بود مثل لاجوردی، مخالف وزیر شدن یه جنایتکاری بود مثل محتشمی پور، مخالف معاون وزیر شدن یه بچه نادان بود مثل حاج مصطفی، مخالف قاضی شدن یه مریض روانی بود مثل خلخالی، مخالف وزیر شدن یه خرابکاری بود مثل حاج بهنزاد………… به لیست اینایی که در این حکومت/* مصدر کار شدن نگاه کنین غیر از دزد و آدمکش و شکنجهگر و نادان کسی رو نمیبین. چیه که در حکومت شاه قاضی دادگستری میتونست بدون ترس حکم بر علیه خواهر و برادر شاه بده و اون حکم اجرا بشه ولی توی حکومت/* اینا به خر یه آخوند بگین یابو تو زندونین و زیر شکنجه بدست یه مشت اسلامیچی؟

    مرده شور همشون رو ببرن و اون منقلابشون!

    /*: ک

     
  5. سلام برادر نوری زاد با توجه به دیکتاتوری و خفقان به مردم ایران توسط شاهنشاه آریامهر در قبل از انقلاب و شورش یکباره ی مردم ظرف حداکثر یک سال و در پی آن سرنگونی شاهنشاه آریامهر ، یک شعار جالب در قبل از انقلاب یادم اقتاد که این شعار آن زمان ، هم اکنون نیز می تواند مورد توافق باشد و آن شعار این بود که : تا شاه کفن نشود ، این وطن، وطن نشود . فکر میکنم که این مشکلات بسیار بغرنج در جامعه که کار را بجایی رسانده مستلزم این است که رهبری باشد عنقریب می بایست کفن شده و به دیار به شتابد تا مردم بتوانند آسوده تر زندگی کنند . بماند که جدیداً حدود 300 نفر حزب الهی ” دِبش ” هم نامه به رهبری جهت بیدار کردن ایشان از فلاکت جامعه نوشته اند که ظاهراً و باطناً اصلاً ایشان سواد خواندن و گوش شنوا هم ندارند!

     
  6. اصلاح طلب، اصولگرا…دیگه تمومه ماجرا
    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2018/04/blog-post.html

     
  7. من از نیمه دوم ریاست جمهوری رفسنجانی تا امروز دیگه توی هیچ رأی گیری شرکت نکردم.

    اعتقاد من اینست:
    خیانتی که اصلاح طلبان یا میانه روها یا محافظه کاران یا… به مردم ایران و اعتماد آنها کردند، منجر به این شد که این حکومت ارتجاعی و تمامیت خواه تا امروز ادامه داشته باشد؛ این گروه به خمینی وصل بودند و در مقابل آنها اصولگرایان یا تندروها یا بنیاد گراها یا … که با خامنه ای بیعت کردند قرار دارند.
    اینها نه اصلاح طلبند و نه اصولگرا!
    اینها نه حزب هستند و نه از خواستگاه مردمی برخوردارند.
    اینها همگی شخصیت پرست یا بت پرستند؛ یک گروه خمینی را بت کردند و پرستیدند و گروه دیگر خامنه ای را.
    یک گروه با پشتوانۀ خمینی جنایت کردند و غارت کردند و گروه دیگر به پشتوانۀ خامنه ای.
    عناصر فراموش شده، یعنی مردم و وطن، فقط بر روی ورقه و فقط در مرامنامه ی این احزاب از آنها یاد میشود و بس.
    همینها بودند که راه انتقاد از خمینی و خامنه ای را بستند و همینها بودند که خود یا باعث و بانی فساد بودند و یا رابط. اینها یا خود به خودی گل زدند و یا خود گل ساز بودند برای دیگری! در هر دو حالت قصد و غرض و یا کِرم و مرض اینها حمایت و همراهی با سردمداران نظام مستبد و تمامیت خواه آخوندی بود تا خود نیز از این سفرۀ پر برکت سهمی ببرند.
    تک تک اعضای اصلی این به اصطلاح احزاب یا گروه های سیاسی، قانون گذاران و یا مجریانی بودند که شرط اصلی و شعار اصلی آنها التزام به ولایت مطلق فقیه بوده و هست؛ یعنی هدف اصلی، رضایت مقتدا و سرورشان است و نه مردم.

    برگردم به گذشته ای نه چندان دور:
    از همان موقع که چشم و گوش این آخوندها باز شد و آنها که بیشترشان از دهات پشت کوه و به دلیل دریافت نان و آب و جای خواب به حوزه ها مهاجرت میکردند تا نه تنها مفت و مجانی درس منبر بخوانند بلکه خور و خواب و مسکن هم داشته باشند. بله این گروه با این عقبه، به یکباره خود را در داخل محوطۀ کاخ ها و ویلاهای آنچنانی شاه و دیگر وابستگان یافتند، آنجا بود که از فرط هیجان به ناگاه بند تنبان بدریدند! از خود بیخود شده و حمام واجب شدند!
    آخوندها با آن عبا و عمامۀ چند صد بار شسته شده، رنگ و رو رفته و نخ نما شده و وصله و پینه دار، بناگاه خود را وسط بهشت برین حس کردند و بقول معروف: کور از خدا چی میخواد؟!
    هر چه میکشیم از جماعت آخوند ندید بدید و خسیس و نرگدا و ناخن خشک میکشیم و براستی منشأ فساد در ایران اینان بودند. فقط عدۀ معدودی بودند و هستند که از مردم بودند، با مردم ماندند و خود را جزئی از مردم میدانند.
    اما همچنان حکایت چپاول آخوندهای تازه بدوران رسیده تا امروز هم ادامه دارد.
    آنها نه خود، که هر کسی در اطراف خودشان بود و تمام ایل و تبار و هم دهاتی ها را هم که مشتاق دخول در حزب بودند را از این خوان گسترده بهره مند کردند. این داستان احزاب هم ساخته و پرداختۀ آنهاست. از حزب جمهوری شروع شد تا امروز که یک دوجین اسم های رنگارنگ دارند. هدف اصلی هم در تشکیل و هدایت تمامی این احزاب، فقط گسترش فعالیت های چپاولگرایانه بود آنهم با گرفتن اطلاعات از اقصی نقاط ایران و توسط هم حزبی ها که بیشتر مهره ای بودند برای خبر رسانی.
    اصولگرا و اصلاح طلب همگی یه پ خ هستند! و هدف آنها یک چیز است: حفظ نظام!
    مهم حفظ نظام و بیعت با رهبر است. مردم هم که باید سربازانی باشند گوش بفرمان.
    ( ما همه سرباز توئیم خمینی/ خامنه ای … گوش به فرمان توئیم خمینی/خامنه ای )
    همانقدر که سرباز حق اظهار نظر و دخالت در امور نظامی را دارد؛ همانقدر هم مردم حق دارند در امور کشور دخالت کنند.
    نقش مردم در حکومت آخوندی و با وجود احزاب سرسپرده، بواقع نقش یک سرباز در پادگان است.
    سرباز موظف است و باید که سر ببازد، باید رنج و سختی را تحمل کند، باید از دل و جان مایه بگذارد و … در حالی که پول توجیبی و جیره ای بخور و نمیر دارد. او حق هیچ پرسش، نقد یا اظهار نظری ندارد؛ سرباز باید فقط اطاعت کند و بس.
    شکوه و جبروت سرباز هم، فقط در مراسم رژه دیده میشود و فقط آن موقع است که حضورش چشمگیر است؛ نمایشی از وفاداری و اطاعت قابل تقدیر. حکایت ما مردم که میرویم تظاهرات حکومتی و یا پای صندوق های رأی، درست شبیه اینست که سربازیم، رژه میرویم و خوش رقصی میکنیم تا تنها دلخوشی و امید ما گرفتن یک ” آفرین” از زبان فرمانده باشد، تا همگی پاداشکی بگیریم یا برویم مرخصی و یا چند روزی نفس راحت بکشیم. ولی فقط در حد چند روز و بعد بازهم روز از نو و روزی از نو!
    آری ما مردم فقط در حکم سربازانی هستیم که مزدور نبوده و اجباری رفتیم ( با جیره و مواجب بخور و نمیر ) آنهم نه در نهایت 2 سال که 40 سال. مردم ایران نزدیک به 40 سال است که دارند خدمت میکنند و تو سری میخورند…از سرجوخه بگیر تا گروهبان و استوار، از ستوان سوراخی بگیر تا سرگرد و سرهنگ. از سرتیپ بگیر تا سردار و سرلشگر تا که برسی به رهبر.
    هر کسی که یک پله از سرباز به رهبر نزدیکتر باشه به فراخور درجه ای که داره توی سر سرباز میزنه. هرکسی به فراخور پستی که داره و سرش تو آخور رهبر و نظام بندِ به فرخور پست و مقامش، خون مردم را در شیشه میکنه و از مردم بیگاری میکشه و دست آخر توی سر مردم میزنه.
    هر دم از این باغ پسی میرسد! ( پسی = پس گردنی )
    مشکل اینه که ما مردم هنوز تو عوالم سربازی طی طریق میکنیم؛
    یه تو سری خور، یه پس گردنی خور و یه الکی خوش! اونهم نه 2 سال که نزدیک به چهل سال!
    بنازم به شکیبایی تو ای ایرانی!

     
  8. شفیعی
    2:22 ق.ظ / آوریل 3, 2018

    سلام و درود
    درفرانسه شهری هست بنام استراسبورگ، که شهری نسبتاً تمیز، خلوت، ارزان و محل زندگی اساتید باز نشسته دانشگاه است,البته بیشر این اساتید در رشته های باستانشناسی و تاریخ کار و فعالیت کرده اند,پس از بازنشستگی، گاهی دولتها یا شرکتهای بزرگ اسلحه سازی به آنان سفارش نوشتن رمان و تاریخهایی راجع به کشورهای شرقی بخصوص اسلامی میدهند و توسط مترجمهای مشهور و موجه آنها را در کشورهای هدف منتشر
    میکنند.
    ……………..
    اسمش زین العابدین و ملقب به شفیعی ! زین العابدین در روایات است که مریض بوده و اخوندهای ما هم از پشت ایشانند.بهمین دلیل همانطور که حضرتشان /// جامعه بودند حضرات ایات و حجه الاسام و ثقه الاسلام …همه //////////////////////////.مسلما کسانیکه با بازوی خود نانی میخورند اگر هم لباس اینان را بر تن کنند از انچنان شرافتی برخوردارند که نان بازوی خود خورند و دین را ابزاری برای زندگی /////خود صرف نمی کنند.ولی در این بین چرا شفیعی به چنین اراجیفی دست یازیده؟ نوشته ایشان مرا از طرفی به توهمات دژمن دژمن خامنه ایی ولی مهمتر از او به سوی توابان معروف توده ایی مثل ناصر پورپیرا و عبدالله شهبازی کشاند.شهبازی که تاریخ نویس ولایت و از توابان توده ایی است و لی جناب پورپیرا از اساتید دانشگاه ولایت و از توده ایهای تواب که مدتی پیش به پیش گاه الله ماتریالیست خود رخت بربست. از ادعاهای مشهور حضرت پورپیرا دامه الفضولاته اینست که ایشان با بررسیهای دقیق نشان داده اند که در ایران 1200 سال قبل از اسلام هیچ تمدنی وجود نداشته و هخامنشیان مشتی غارتگر و بربر اسلاو بوده اند که توسط قوم یهود اجیر شده برای از بین بردن مردم متمدن خاور میانه در روزهایی که پوریم نام نهاده شده و توسط یهود جشن گرفته می شود و بعد از کشتار انها و نابودی حکومت آنها به اروپا برگشته اند.تمام نوشته ها و گفته ها و اثار و سکه ها و همه آنچه امروز ما در باره هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و تا دوره صفویان داریم همه ساخته انگلیس است!و ما حتی یک خط و یا نوشته و یا اثاری قبل از این دوران مربوط به تمدن ایران نداریم و هر چه هست ساخته شده توسط انگلیس در هند است! این جناب پورپیرا کتب متعدد دراینباره دارد و فیلم تخت جمشید تختگاه هیچکس او هم در یوتیوب هست.بهمین دلیل هم من باور دارم که این زین العابدین شفیعی یکی از دست پروردگان همین پورپیرا و یا عبدالله شهبازی و یا خود از توابان توده ایست که با کوشش و جدیت تمام برای گمراهی ایران و ادرس غلط دادن در خدمت حکومت ترور و شکنجه و پیام اور فقر و عقب افتاده گی و ویرانی ایران است.. این عناصر ایران ستیز با افکار مالیخولیایی و توهم زا مهمترین وظیفه شان تمسخر مبارزان و وطن پرستان ایرانی و پراکندن تخم یاس و نا امیدی و بیهوده بودن مبارزه ایرانیان برای استقلال و سربلندی و آزادی و داشتن حکومتی سکولار و دمکراتیک بر مبنای حقوق بشر است.اساسی ترین ترفند اینها برای سرخورده کردن ایرانیان بزرگ جلوه دادن نقش عوامل خارجی در عقب افتاده گی و ویرانی ایران است. و از عجایب روزگار نیز که اغلب مطالعات بسیاری در فرهنگ و تاریخ و ادبیات ایران بخصوص عرفان ایرانی دارند!ولی تمام شواهد بروشنی می رساند که مشکل اصلی ما حکومت مشتی ادمخوار و جنایت پیشه و وحشی ///// است که ایران را ملک مشاع خویش دانسته و برای ویرانی اش از هیچ کوششی فرو گذار نیستند.هموطن دشمن ما در خانه است و اصلا با ما و با ایران ما بیگانه نیست.همین ارازل و اوباش//// که در بیت رهبری و سپاه و مجلس و اصولگرا و اصلاح طلب و … بر ایران ما آوار شده اند دشمنان اصلی ایران و مانع پیشرفت و ترقی و ازادی ما هستند.بنابراین هر فرد و گروهی که بخواهد حتی برای یک لحظه افکار ایرانیان را از چنین دشمن غدار و خونخوار دور کند بر ضد منافع ملی ایرانیان عمل کرده و خائن به ایران و ایرانیست.بگذار مغز معیوب مشتی تواب توده ایی خود را به اراجیفی که تنها زاده توهم انهاست دلخوش کنند. در دنیای امروز هر ادعایی را مدارک مستند و معتبر اعتبار می دهد نه اراجیف و مزخرفات یاوه سرایان.بنابراین کسیکه چنین بی شرمانه ادعای فریفتن ملیونها انسان توسط جمعی در شهری در کشوریکه ازاد ترین رسانه های جمعی را دارد می کند باید بتوان برای چنین اراجیفی که توهین به ایرانیان و ازادگان در دنیا و بخصوص در فرانسه است مدارک کافی ارایه دهد.

     
    • “زین الدین” نه زین العابدین!

      “پور پیرار” نه پورپیرا!

      الله ماتریالیست؟! از قبیل کوسه و ریش پهن؟!

      “دامت فضولاته” نه دامه الفضولاته!

      “در این مورد” نه دراینباره!

      “”هموطن دشمن ما در خانه است و اصلا با ما و با ایران ما بیگانه نیست””.
      خوب دشمن در خانه است تو چرا بیرون ز خانه ای؟!

      “اراذل” جمع “رذل” نه ارازل!

      فرض کن کسی “توّاب” باشد یعنی از گذشته خویش پشیمان و به گرایش دیگری عدول کرده باشد،توّاب بودن مگر چه ایرادی دارد؟! و چرا خود تو از گذشته انقلابی خود عدول کرده و اینطور دگم و عصبی “توّاب”شده ای؟!

      “در دنیای امروز هر ادعایی را مدارک مستند و معتبر اعتبار می دهد نه اراجیف و مزخرفات یاوه سرایان”!

      خوب بهمین جهت که غالب ادعاهای مزدک در دین و تاریخ و فرهنگ و سیاست و.. بدون مدارک مستند و معتبر است،پس مزدک نیز هرچه می گوید و می نویسد اراجیف و مزخرفات است!

       
    • خَسَن و خُسَین هر سه دختران معاویهٔ بن خطاب دینوری ثم الهندی بودند!

      حیف از وقت و اعصاب که صرف پاسخگویی به این هذیان تب آلود
      که حاصل بنگ و باده است بشود.

       
  9. نوریزاد گرامی حیف از لگد که حروم مردگان سیاسی کنی!

     
  10. آقای نوری زاد طولانیه اما لطفا بخونید

    «تمدن» !

    قبلا شنیده اید که یک ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪ ﺭﺥ ﻛﺸﻴﺪﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﯼ ﺧﻮﺩ، ﺳﻴﻤﯽ ﺑﻪ ﺿﺨﺎﻣﺖ یکﻫﺰﺍﺭﻡ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﯼ ﺍﻧﺴﺎﻥ تولید و ﺑﺮﺍﯼ ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﺭﻗﻴﺒﺶ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ. ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻛﻤﭙﺎﻧﯽ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﻴﻢ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﺳﻴﻢ ﺑﻪ ﻓﻮﺍﺻﻞ ﻣﻨﻈﻢ ﺳﻮﺭﺍﺥ و سه سیم نازک تر از داخل آن رد ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ! شگفت انگیز بود، نه؟!!!

    ﺍﻣﺎ ﺁﻧﻬﺎیی ﻛﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ ﺷﻜﻮﻩ ﺗﻤﺪﻥ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊیک ﺁﻥ ﺑﺮﻣﯽﺧﻴﺰﺩ، ﺩﭼﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩﺍﻧﺪﻳﺸﯽ ﻭ ﺳﻄﺤﯽﻧﮕﺮﯼﺍﻧﺪ. ﺗﻤﺪﻥ، ﻳﮕﺎﻧﻪ ﻛﺎﻻﻳﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺒﺎﺩﻟﻪ ﻧﻤﯽﭘﺬﻳﺮﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ یک ﻣﻠﺖ ‏«ﺗﻮﻟﻴﺪ‏» ﺷﻮﺩ. ﺍگر ﺁﻥ ﻃﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻠﺖﻫﺎ ﺑﺎ ﺧﺮﻳﺪ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﻣﺘﻤﺪﻥ ﻣﯽﺷﺪﻧﺪ. ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻣﺪﻝ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎﯼ ژاپنی ﺑﺎ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ.

    ﻗﺪﺭﺕ ﻓﻨﺎﻭﺭﯼ ﺧﻴﺮﻩ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﭼﺸﻢ بادامی های ﮊﺍپنی، ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﻫﻤﻪ ﺟﻼﻝ ﻭ ﺷﻜﻮﻫﺶ، ﯾﮏ ‏«ﻓﺮﻉ» ﻛﻮچک ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺗﻤﺪﻧﯽ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻠﺖ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
    ‏«اصلِ» ﺍﻳﻦ ﺗﻤﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﻣﻌﻈﻢ ﺍﻳﺎﻟﺖ ﺍﻭﺯﺍﻛﺎ ﺑﺘﻮﺍﻥ ﻳﺎﻓﺖ، ﺩﺭ ﻭﻳﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺩﻟﺨﺮﺍﺵ ﺍﻳﺎﻟﺖ ﻓﻮﮐﻮﺷﻴﻤﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺩﻳﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺘﻤﺪﻧﺎﻧﻪ ﺁﻭﺍﺭﮔﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻣﺨﻮﻑﺗﺮﻳﻦ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻗﺮﻥ، ﻣﻨﻈﻢ ﻭ ﺗﻤﻴﺰ ﺩﺭ ﺻﻒ آﺏ ﻣﯽﺍﻳﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﯽﺟﻨﺠﺎﻝ ﻭ ﻫﻴﺎﻫﻮ ﻭ ﻧﺎﺳﺰﺍ، ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺼﺮﻑ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺩ، ﺁﺏ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽﻛﻨﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭِ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ یک ﻛﺸﻮﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ، ﺩﺭ ﺷﺮﺍﻳﻄﯽ ﻛﺎﻣﻼ ﻋﺎﺩﯼ، ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻣﯽﻛﻨﻴﻢ، ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺗﻤﺪﻥ ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ.

    ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻓﻴﻠﻢﻫﺎ ﻭ ﻋﻜﺲﻫﺎﯼ ﺧﺒﺮﯼ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻭ ﺳﻮﻧﺎﻣﯽ ﻭﻳﺮﺍﻧﮕﺮ ﮊﺍﭘﻦ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ، یک ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺭﮔﻴﺮﯼ، ﺍﺯﺩﺣﺎﻡ، ﻫﺠﻮﻡ، ﻏﺎﺭﺕ
    ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ، ﻭَﻟَﻊ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ کمک‌های ﺍﻋﻄﺎﻳﯽ، ﺑﯽﻧﻈﻤﯽ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻭ ﺟَﺰَﻉ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﺪ.

    ﻳﻜﯽ ﺍﺯ ﺧﺒﺮﮔﺰﺍﺭﯼﻫﺎ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪﺍﺕ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺩﺍﺩ:

    ۱ – ﺻﻔﻮﻑ ﻣﻨﻈﻢ ﺁﺏ ﻭ ﻏﺬﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﻴﭻ ﺣﺮﻑِ ﺯﻧﻨﺪﻩ ﻳﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺧﺸﻦ.

    ۲ – ﻫﻴﭻ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺯﻟﺰﻟﻪ ۹ ﺭﻳﺸﺘﺮﯼ ﺁﺳﻴﺐ ﻧﺪﻳﺪ، ﻫﻤﻪ ﺧﺴﺎﺭﺕﻫﺎ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺳﻮﻧﺎﻣﯽ ﻭ ﻭﺭﻭﺩ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺑﻮﺩ. (مدیریت پیشگیری)

    ۳ – ﻏﺎﺭﺗﮕﺮﯼ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﺸﺪ. ﺯﻭﺭﮔﻮﻳﯽ ﻳﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺑﻮﺩﻥ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﺸﺪ. ﻓﻘﻂ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺑﻮﺩ. (مدیریت انتظامی)

    ۴ – ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻧﻴﺮﻭﮔﺎﻩ ﺍﺗﻤﯽ ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﻧﺸﺖ ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍﺩﻳﻮ ﺍﻛﺘﻴﻮ، ﺑﺎ اﺯ ﺟﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﮕﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ خنک ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩﻫﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﻨﺪ. (مدیریت بحران)

    ۵ – ﺣﺘﯽ یک ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮﮔﻮﺍﺭﯼ ﺷﺪﻳﺪ ﻳﺎ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻭ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﻳﺪﻩ ﻧﻤﯽﺷﺪ. ﻣﺼﻴﺒﺖ ﻭ ﻏﻢ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻃﻤﺄﻧﻴﻨﻪ ﺑﻮﺩ. (مدیریت روانپزشکی)

    ۶ – ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﺍﻗﻼﻡ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻴﺎﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﻬﻴﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﺏ ﻭ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺑﺮﺳﺪ. (مدیریت تدارکات)

    ۷ – ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﻭ ﭘﻴﺮ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮﯼ ﻣﯽﻛﺮﺩﻧﺪ. ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥﻫﺎ ﻗﻴﻤﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﻛﺎﻫﺶ ﺩﺍﺩﻧﺪ. ﺧﻮﺩﭘﺮﺩﺍﺯﻫﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ!(مدیریت اجتماعی)

    ۸ – ﻫﻤﻪ ﺩﻗﻴﻘﺎً ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ. ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻣﯽ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ! (مدیریت مانورهای عملیاتی)

    ۹ – ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻣﺤﺘﺎﻁ ﻭ ﺩﻗﻴﻖ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﮔﺰﺍﺭﺵﻫﺎﯼ اﻟﺘﻬﺎﺏﺁﻓﺮﻳﻦ ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁﺭﺍﻡﺑﺨﺶ ﭘﺨﺶ ﻣﯽﺷﺪ. (مدیریت ارتباطات و رسانه ها)

    ۱۰ – ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ یک ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺑﺮﻕ ﺭﻓﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺟﻨﺎﺱ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ ﺳﺮﺟﺎﻳﺸﺎﻥ ﻭ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﺭﺍ ترک ﻛﺮﺩﻧﺪ. (مدیریت اجتماعی)

    “ﺍﻳﻦ “ﻫﻤﺎﻥ “ﺗﻤﺪﻧﯽ” ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﻭ ﻣﺼﻨﻮﻋﺎﺕ ﺗﻤﺪﻧﯽ، ﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺳﻮﻧﯽ ﻭ ﭘﺎﻧﺎﺳﻮنیک ﻭ ﻫﻴﺘﺎﭼﯽ ﻭ ﺗﻮﻳﻮﺗﺎ ﻭ ﻫﻮﻧﺪﺍ ﻭ ﻧﻴﺴﺎﻥ ﻣﻮﺗﻮﺭﺯ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺗﻤﺪﻥ ﺑﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺪﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻋﺮﺻﻪﻫﺎ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
    ﺯﻳﺮﺑﻨﺎی ﻧﺎﺏ ﺗﻤﺪﻥ یک ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺩﻳﺪ. ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺴﻴﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻋﺎﺩﯼ ﻭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﯽ ﻭ ﺛﺒﺎﺕ، ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺭﺍ.

    ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﻭﻳﺮﺍﻧﮕﺮ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻭ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﻭ ﺑﻤﺐ ﺍﺗﻤﯽ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﺵ، ﻛﺎﺭﮔﺮﺍﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺎﻥ ﺧﺎﻟﯽ می‌خوردند ﻭ ﻫﺮ یک ‏«ﺳﻨﺖ‏»ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ‏«ﻳﻦ‏» ﺗﺒﺪﻳﻞ میﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ، ﺑﺎ ﻗﺸﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻣﯽ ﻛﻪ ﻫﺮ یک ‏«ﻭﺍﺣﺪ ﭘﻮﻝ ﻣﻠﯽ‏» ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻻﺭ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻣﯽﻛﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻏﺮﺏ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻛﻨﻨﺪ.

    ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﻛﺮﺩ: ﺳﺎﻟﻴﺎﻥ ﭘﻴﺶ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭼﻨﺪ ﻫﻤﻮﻃﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﮊﺍﭘﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺍﺗﺎﻕ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﻢ. ﺍﺗﺎﻕﻫﺎ ﻗﻔﻞ ﻭ ﺑﺴﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﭼﺮﺍ ﻗﻔﻞ ﻭ ﻛﻠﻴﺪ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﮔﻔﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﻴﺪ؟ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺍﻣﻦ ﺍﺳﺖ! ﻛﺴﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﮕﺮﺍﻧﻴﻢ!

    ﺑﻪ ﻫﺮﺣﺎﻝ، ﺗﻤﺪﻥ ﺭﺍ ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺧﺮﻳﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺷﻌﺎﺭ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ. « ﺗﻤﺪﻥ‏» ﻣﺤﺼﻮﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪﯼ ﻋﺎﻗﻼﻧﻪ، ﻣﺘﻌﻬﺪﺍﻧﻪ، هوﺷﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻏﺎﻳﺖ ﻣﻨﻈﻢ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺷﻮﺩ. ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺗﻤﺪﻥ، ﻧﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭ نه ﻛﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﻭﺯﺍﺭﺗﺨﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﻭﻟﺖ، ﻛﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ‏ ﻭ ‏آﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ‏ ﺍﺳﺖ.

     
  11. این هیچ فرقی قائل نشدن بین اصول گرای تند رو و اصلاح طلب امروزی و چپ تند یا افراطی دیروز هم از اون حرفهایی‌ هست که نتیجه اعلام شده روی هیچ مبنای اصولی و منطقی و روش شناسی علمی‌ بنا نشده است. این چه منطقی است که هیچ فرقی‌ بین تاجزاده و علم الهدی، و بین ابراهیم رئیسی و ابوالفضل قدیانی نیست؟ این خود تند روی نیست و طیف رنگها را منکر شدن و انسان‌ها را در دو دسته کلی خلاصه کردن؟

     
    • ناشناس درست گفتی،هیچ منطقی پشت این ابراز احساسات نیست جز بی منطقی،منطق این بی منطقی هم چیزی نیست جز :هرکه با این نظام خوبه بده! هرکه با این نظام بده خوبه!

      ——-

      سید مرتضای گرامی
      این نظام چه دارد که مردم مشتاقش باشند؟ بارها از شما خواسته ام خوبی های این نظام را بر بشمرید تا ما نیز مشتاقش شویم. می شود شماره کنید برای ما؟ همت کنید. نشان بدهید که مردم بر سرکار نیستند و توسط فقها بر سراب جمهوری اسلامی خیمه نبسته اند. نشان بدهید که فقها در آن سه گانه ی زر و زور و تزویر، نقش خاموش کردن و آرام کردن و تحمیق مردم را ندارند با بهشت و جهنمی که در احکامشان قایم کرده اند!

      یاد این سخن برترندراسل افتادم که می گوید: علم اگر اشتباه کند اشتباهش را می پذیرد، اما مذهبیون مردم را می کشند تا ثابت کنند دین هرگز اشتباه نمی‌کند..!

      با احترام

      .

       
      • سلام
        شما در آن نوشته انتقاد به اصلاح طلبان نوشته بودید فقط و فقط یک دستاورد برای انقلاب اسلامی ایران ذکر کنید تا ما به آن زل بزنیم و با زل زدن به آن تلاش کنیم دستاوردهای دیگر را ببینیم! (نقل مضمون)
        بنده دستاورد “استقلال سیاسی” جمهوری اسلامی را متذکّر شدم، شما و برخی دیگر کمی تا قسمتی در مورد آن خلط مبحث فرمودید! اما بعد از توضیحات قرار شد به همین یک دستاورد بقول خودتان “زل بزنید” و نیک در آن بیندیشید،مگر نگفته اند حرف مرد یکیست؟!
        پس فعلا به استقلال سیاسی زل بزنید.
        باشد؟!
        با احترام

        ———
        درود دوست گرامی
        من هم بارها برایتان نوشتم که این استقلال سیاسی ای که شما بدان دخیل بسته اید، همان آبِ بینیِ بُز است. لطفا با این آب بینیِ بز زندگی را ترسیم کنید. خب، قلم بعدی؟ چیزی در چنته هست آیا؟
        سپاس

        .

         
        • اقامرتضی از کدام استقلال صخبت میفرمائید از استقلالی که همه سیاست های کشورما هم جهت سیاستهای پوتین است که اجبارن قسمت زیادی از سهم دریای خزر ما به کشورهای اقماری روسیه واگذار شده

           
        • استقلال سیاسی؟؟؟ دلتون را به چه چیز خوش کرده اید مرتضی عزیز؟ از چاله به چاه افتادن استقلال سیاسی هست؟ روسیه و چین ماتریالیست عاشق چشم و آبروی مذهبیون ایران هستند؟ اگر فقط یکماه این دو حمایت خود را از ایران صلب کنند چه بلایی سر این استقلال میاد؟

           
        • دوست گرامی خواهش میکنم کمی بخود بیا !! ایا جمهوری اسلامی بدون پوتین اب میخورد؟ ایا میدانی ایران چقدر خرج کرد که دوباره پوتین بماند . چین و انگلیس که جای خود دارد . اسقلال سیاسی را اگر نمیدانی چیست ، بهتر است از ان که استخدامت کرده بپرسی تا اینها را بنویسی از قدیم گفته اند دیکته ننوشته غلط ندارد .

           
          • در پاسخ به هر سه :
            در پاسخ به امی :استقلال سیاسی منافاتی با هم جهت بودن و اشتراک منافع با روسیه یا هر کشور دیگری ندارد و امروزه زوسیه دیگر هرگز نقش سرسلسله بلوک شرق یعنی شوروی سابق را بازی نمی کند،اختلافات در باب دریای خزر بعد از فرو پاشی شوروی سابق و تغییرات جغرافیائی اختلافی حقوقی ناشی از بحث حقوق دریاهاست که هنوز ادامه دارد و ایران در مورد حقوق خود بحث دارد بنابر این بحث رژیم حقوقی دریای خزر ارتباطی با استقلال سیاسی از روسیه یا هرکشور دیگری ندارد زیرا طرف این نزاع حقوقی فقط روسیه نیست بلکه چند کشور مستقل در این مورد بحث دارند.
            ——-
            در پاسخ به امید:کلمه “صلب” را اصلاح کنید،سلب را به سین بنویسید بعد در مفاهیم سیاسی اظهار نظر کنید،وقتی در املاء فارسی اینطور کم دقتید طبیعتا نمی توانید بدرستی دریابید که جهان امروز جهان تبادلات و اشتراکات منافع سیاسی و اقتصادی است و نیازی نیست چین و روسیه یا هر کشور دیگری روابط اقتصادی یا سیاسی یا اشتراک منافع منطقه ای خویش را بر اساس عشق به چشم و ابرو تنظیم کنند،چین و روسیه هم مثل دیگر کشورها با ایران دوستی و مبادلات اقتصادی و سیاسی دارند و اینگونه روابط بمعنای عدم استقلال سیاسی نیست.

            در پاسخ به ایران دوست:
            بنده نیز از ایران دوست (و در واقع سلطنت و شاه دوست) می خواهم بخود آید و مناسبات خیالی دوران رژیم شاه را فراموش کند،بله ایران کشور مستقلی است و بی و با پوتین هم آب می خورد،من نمی دانم ایران -بادعای شما -چقدر برای پوتین خرج کرد بماند! پوتین در کشور خود در انتخاباتی دموکراتیک بوسیله مردم روسیه دوباره انتخاب شد،انتخابات داخلی روسیه چه ربطی به ایران داشت؟! لطفا هذیان نگویید و بدانید که در دنیای امروز فقط بادعاها نگاه نمی کنند،بلکه مدعاها را با دلایل و اسناد قابل قبول می پذیرند یا رد می کنند،من در استخدام عقل و درک و فهم خویش هستم، نمی گویم شما با این ادعای ایران دوستی -و در واقع شاه دوستی- اگر در استخدام دنباله های پهلوی هستی به آنها بگو آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت و کسانی که با اردنگی ملت ایران رفتند دیگر با هذیان گوئی باز نخواهند گشت!

             
          • سید گرامی حق داری و مجبوری که با گفتن بقول خودت چرندیات و…. بجواهی ذهنها را منحرف کنی .حق با شماست که ایران اسلامی گلستان روی زمین است . امروز دلار بالای شش هزار تومان معامله شد و قیمت ها اجناس هم پلکانی بالا رفت و افرادی امثال شما که از اخور رهبر و اسلام تغذیه میکنید فرقی بحالتان نمیکند و خوشحال هم میشوید که مردم بدبخت تر از دیروز شوند .
            راجع به شاه دوست خواندن من بارها گفتم که فامیل من اسلام دوست بوده و به دلیل بیزاری از ان ، ان را به ایراندوست تغییر دادم . ونه تنها من بلکه 70میلیون ایرانی که هرروز بجای پیشرفت ،پشرفت دارند خاک پای شاه را سورمه میکنند و به چشم میکشند . در 13 سال نخست وزیری هویدا دلار هفتاد ریال بود .حالا شما و حکومت اسلامی فقط 13 ساعت توانایی ثابت نگه داشتن هیچ چیزی را ندارید . بس کن و متاسفم که ناچارا به اینگونه صبحت کردم و از استاد گرامی نوریزاد و خواننده گان واقغی این سایت پوزش میطلبم .

             
          • جناب نوریزاد
            همفکران امروز شما اینهایند (امثال ایران دوست مزخرف گو) خوش باشید و دلخوش با چنین همفکران مزخرف گوئی که خاک پای شاه را توتیای چشم می کنند! بنده می پرسم استنادت به اینکه ایران هزینه کرد تا پوتین بماند چیست؟! پاسخ همفکر شما این است که : 70 میلیون خاک پای شاه را توتیای چشم می کنند! البته با چنین همفکرانی حتما هم باید جنابعالی تخیّل کنید که اکثریت ملت ایران همراه و همفکر شمایند!
            با احترام

             
    • هر کس به نوائی صفت و نعت تو گوید/ بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

       
    • دوست عزیز یک فرق داره یکیشان با شمشیر سر میبره دگری با پنبه

       
  12. درود استاد نوریزاد گرامی.
    خیلی خلاصه به نطر بنده ؛ نامه ۳۰۰ تن از فعالان بسیج دانشگاههای به رهبر حاوی این پیام است که دیگر کودنترین افراد هم پی به ماهیت ایران برباد ده نظام تحت رهبری سیدعلی آقا برده اند و حاضرنیستند بیش ازین‌ بازیچه امیال و آلت دست او و همدستانش در به ویران کشیدن آب و خاک خود شوند. و اگر تا دیروز بیت رهبری روی کودنی و خوی سرکوبگری و تعصب آنان حساب باز کرده و پایه های حکومتش را روی دوش آنان استوارکرده بود، این شانه ها دیگر تاب تحمل بارننگ نظام و نیز نگاه آلوده به کینه ونفرت جامعه را ندارند و سیدعلی آقا روی حمایت آنها حساب نکند .
    این نامه نشان داد که پس ازچهار دهه ویرانی و دود کردن هستی و نیستی ملت و عقب ماندگی و تکیه برروسیه و انزوای جهانی ، سخن از استقلال، آزادی و پیشرفت حرف مفتی است که حتی کودکان پیش دبستانی را هم نمیتواند بفریبد . بقول معروف آش آنقدر شورشده که آشپز هم حالش بهم خورده. مضمون این نامه اینست که ای رهبر؛! اگر تا کنون از سرنوشت صدام و قذافی و میلاسوویچ و چائوشسکو و امثالهم که همگی بنوعی مورد حمایت شوروی گنده تر از روس بودند عبرت نگرفته ایی و سر در زیر برف فرو برده، چشم بروی همه تباهیها و فسادها بسته بودی ، ما ترا آگاه کردیم . خواه از سخنان ما پند گیر ، خواه ملال!.
    مخلص کلام اینکه ، ما دیگه نیستیم !!.

    آیا درست فکرکردم ، اینطور نیست؟.

     
  13. موسی
    سلام دوست عزیز و گرامی نوری زاد
    قسمت دوم
    با استفاده از گزارش‌های کلمه و رادیو فردا؛ ب.ب/س.ن

    آقای قدیانی، بهمن‌ماه ۹۶ نیز آیت‌الله علی خامنه‌ای را «مستبد امروز ایران» نامیده و از چهره‌های جریان اصلاح‌طلب در ایران خواسته بود «بیش از این» بر «سر حقوق ملت» با رهبر جمهوری اسلامی «مصالحه» نکنند.

    وی از جریان اصلاح‌طلب خواسته بود همچون مهدی کروبی، «باب نقد صریح کارنامه شخص مستبد را بگشایند.»

    اشاره وی به نامه سرگشاده مهدی کروبی، از رهبران معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به رهبر جمهوری اسلامی است که وی را مسئول وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی امروز ایران دانسته بود.

    آقای کروبی در این نامه خطاب به خامنه‌ای نوشته بود که «با توجه به میزان حضور و نفوذ‌تان در بالاترین لایه قدرت نظام باید بپذیرید که وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی امروز کشور نتیجه مستقیم سیاست‌های راهبردی و اجرایی شماست».

    ابوالفضل قدیانی همچنین یکی از ۱۵ فعال سیاسی و مدنی ایرانی است که اخیرا در بیانیه‌ای خواستار برگزاری رفراندوم به منظور گذار مسالمت‌آميز از نظام جمهورى اسلامى به يك دموكراسى سکولار پارلمانى شده بود.

    پایان

     
  14. موسی
    قسمت اول
    با استفاده از گزارش‌های کلمه و رادیو فردا؛ ب.ب/س.ن
    قدیانی: خامنه‌ای همچون گوبلز دروغ‌های بزرگ می‌گوید
    ابوالفضل قدیانی، از اعضای ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای را با یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات هیتلر مقایسه کرده که «می‌پنداشت دروغ را هرچه بزرگ‌تر بگویند راست‌نماتر می‌شود.»
    آقای قدیانی در بیانیه‌ای که در وب‌سایت کلمه منتشر شده، رهبر جمهوری اسلامی را از آن رو با وزیر تبلیغات هیتلر مقایسه کرده که به گفته وی، «در سرزمینی که…آشکار …حق آزادی بیان و عقیده منکوب و سرکوب شده…مدعی وجود آزادی و حق انتخاب برای مردم می‌شود و ادعا می‌کند حکومت او متعرض منتقدانش نمی‌شود.»
    وی اضافه کرده باید از آقای خامنه‌ای و «متصدیان دستگاه‌های امنیتی و قضایی‌اش» پرسید که «فهرست بلندبالای زندانیانی که جرمشان تبلیغ علیه نظام (بخوانید نقد دستگاه حکومت ایشان) بوده است از کجا آمده است؟»
    قدیانی در ادامه این پرسش‌ها را مطرح کرده که «آزادی انتخاب با وجود نظارت غیرقانونی استصوابی و سلب حق قانونی انتخاب شدن و انتخاب کردن چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ آزادی انتخاب در سرزمینی که شورای نگهبان استبداد دینی با دستچین کردن کاندیداها مجلس خبرگانی تشکیل می‌دهد که کارش مجیزگویی مستبد به جای نظارت بر اوست، چگونه متحقق شده است؟»
    این عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، از علی خامنه‌ای خواسته «اگر صادق است بیاید و خود را در معرض انتخاب عمومی بگذارد و یا لااقل اجازه انتخاباتی برای مجلس خبرگان بدهد که کاندیداهایش بازتاب‌دهنده سلایق سیاسی متنوع موجود در کشور باشند.»
    وی در پاسخ به خواسته خود نیز نوشته که «صد البته که مستبد چنین کاری نخواهد کرد…چنین دروغ‌هایی از دهان مستبد تنها نشانگر اصلاح ناپذیر بودن نظام و عقیم بودن اصلاح‌طلبی تسلیم‌طلبانه است.»
    قدیانی همچنین افزوده که شیوه رهبر جمهوری اسلامی، «برای رژیم‌های دیکتاتوری اوایل و اواسط سده بیستم با انحصار مطلق رسانه‌ای جوابگو می‌بود اما حاشا و کلا که در دنیای رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی چنین جعل و تحریفی اساساً ممکن شود.»
    به نوشته این فعال سیاسی، «دایره خودی‌های نظام ولایت فقیه چنان تنگ شده است که حبس و بند شامل نزدیکان» محمود احمدی‌نژاد که با «تقلب و کودتای انتخاباتی سال ۸۸ به فرمان آقای خامنه‌ای و به دست سپاه بر سر کار ماند و خود در بستن فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همدست استبداد بوده… نیز شده است.»
    قدیانی اضافه کرده که همه می‌دانند «سزای مقاومت در برابر آقای خامنه‌ای و نقد و سنجش کارنامه تباه او» چیست، «کیفر این جرم نابخشودنی‌ همانا پرونده‌سازی‌های دستگاه‌های امنیتی و نهایتا حبس و زندان و … از سوی دستگاه بیداد است.»
    وی در بخش دیگری از بیانیه خود، مشکل اصلی اقتصاد ایران را «فساد نهادمند، ویژه‌خواری و چنبره بنگاه‌های اقتصادی تحت تیول مستبد و استبداد» معرفی کرده و از اینکه در چنین وضعیتی، «آقای خامنه‌ای دست پیش را می‌گیرد و شعار حمایت از تولید داخلی را سر می‌دهد»، ابراز تعجب کرده است.
    این فعال سیاسی افزوده که «اگر قرار به تولید است او اولا باید دست بنگاه‌های اقتصادی وابسته به خود، بیت و سپاه را از اقتصاد کوتاه کند… اگر قرار به ایجاد شغل است باید بنگاه‌های اقتصادی ناکارآمدی که با زور اسلحه و رانت مانع رقابت‌اند تحت تکفل دولت برآمده از مردم و تحت نظارت رسانه‌های جمعی آزاد و مستقل قرار بگیرند.»
    وی افزوده که رهبر جمهوری اسلامی نه تنها چنین اجازه‌ای نخواهد داد، بلکه اجازه «نظارت دستگاه‌های نظارتی و بازرسی مستق» بر «خود و بنگاه‌های اقتصادی وابسته‌اش» را نیز نخواهد داد.
    اشاره قدیانی به نام‌گذاری سال ۹۷ با عنوان سال «حمایت از کالای ایرانی» از سوی رهبر جمهوری اسلامی است.
    آیت‌الله خامنه‌ای در یک پیام ویدیویی مساله اصلی امسال ایران را اقتصاد و معیشت مردم دانست و گفت که اگر محور، تولید ملی باشد، بسیاری از مشکلات اقتصادی و معیشتیِ مردم و مسئله‌ اشتغال و سرمایه‌گذاری حل خواهد شد.
    عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ادامه بیانیه خود، به شرایط جهانی و منطقه‌ای علیه ایران اشاره و اصلاح‌طلبان را نیز متهم کرده که بدلیل «تسلیم‌طلبی»، «نقشی ناخواسته در گسترش سایه جنگ بر این سرزمین» دارند.
    قدیانی نوشته است:‌ «کسانی که با عقب‌نشینی‌های پی در پی خود کشتی اصلاحات را به گل نشاندند، کسانی که برای آقای خامنه‌ای با آوردن مردم بر سر صندوق‌های انتخابات عقیم شده با تیغ نظارت استصوابی و بی‌اثر در ساخت قدرت، مشرعیت‌زایی کرده‌اند، به نوعی شریک ناخواسته جرم آقای خامنه‌ای در به خطر انداختن استقلال و تمامیت ارضی این سرزمین کهن» هستند.
    وی با اشاره به چند واقعه تاریخی پس از انقلاب از جمله حوادث سال ۷۸ و ۸۸ ، نوشته که «تجربه تاریخی نشان داده است که شخص مستبد…هرگاه نیروهای سیاسی را منفعل یافته بیشتر تاخته و عرصه را بر مردم فعالین فرهنگی، سیاسی و اجتماعی تنگ‌تر کرده است.»
    این فعال سیاسی از اینکه شماری از «اصلاح‌طلبان که در انتخابات گذشته توجیه‌گر تسلیم شدن به نظارت ناصواب استصوابی بوده‌اند و حتی اعتراضات دی ماه سال ۹۶ را طرد و نفی می‌کردند، بالاخره شوک و پیام اعتراضات جان به لب‌رسیدگان را دریافته‌اند»، ابراز خرسندی کرده است.
    وی نوشته که «این دوستان به این نتیجه رسیده‌اند که نوک نقدها باید به سمت سکاندار استبداد، یعنی شخص آقای خامنه‌ای باشد. چندی است این دوستان خواهان شکستن سد نظارت استصوابی و انتخابات آزاد شده‌اند که این تغییر گامی به پیش است.»
    ادامه دارد

     
  15. بقلم شاهد علوی

    همه اعضاى افتخارى هيات مرگ كشتار ٦٧
    سعید حجاریان، مصطفی تاجزاده و محمد خاتمی و حسن روحانی چه فرقی با اشراقی، رئیسی، پورمحمدی و نیری دارند؟

    هنوز عکس امام راحل در هال پذیرایی منازلشان آویزان است. در سال‌های حیات امام‌شان، سرسپرده اوامر و عاشق بی‌ پرسش او بودند و برای دستبوسی‌اش صف می‌بستند. آن‌ها اکنون هم بی هیچ شرم و پرده‌پوشی از عشق و باور تام و تمام‌شان به آن امام همام می‌گویند.

    حالا فرض کنید زمان صدور دستور کشتار بزرگ 67:

    به جای مصطفی پورمحمدی، یکی دیگر از معاونان وقت وزارت اطلاعات مثلا سعید حجاریان یا محمد رضا تاجیک یا علی ربیعی یا احمد پورنجاتی برای عضویت در هیات مرگ انتخاب می‌شد.

    به جای حسنعلی نیری یا ابراهیم رئیسی حاکم شرع یا معاون دادستان وقت، سید محمد موسوی خوئینی‌ها، سید محمد خاتمی، مهدی کروبی، عبدالله نوری، علی‌اکبر محتشمی، هادی خامنه‌ای، موسوی لاری، مجید انصاری، رسول منتجب‌نیا، محمدعلی ابطحی، حسن روحانی و یا محمود دعایی حاکم شرع و یا معاون دادستان بودند و عضو هیات مرگ می‌شدند.

    و به جای مرتضی اشراقی، مصطفی تاج‌زاده، محسن میردامادی، محسن آرمین، بهزاد نبوی، فیض‌الله عرب‌سرخی، عباس عبدی، حمیدرضا جلایی‌پور محسن صفایی فراهانی یا مصطفی معین دادستان وقت بود و عضو هیات مرگ می‌شد.

    فکر می‌کنید ایشان از دستور امام‌شان برای “اشد علی الکفار” تخطی می‌کردند؟ تعداد سربداران کشتار 67 کمتر می‌شد؟ از نظر اینان دستور امام‌ عظیم‌الشانشان اولویت داشت یا قانون و جان زندانیان بی‌پناه؟ این‌ها آن زمان و اکنون در مورد “منافقین” و “چپ‌های مرتد” به گونه دیگری می‌اندیشیدند؟

    بهتر است با خودمان صادق باشیم:
    برخی از این افراد مدعی هستند تغییر کرده‌اند، هرچند یا دروغ می‌گویند و یا فهمی از تغییر ندارند و نمی‌دانند تغییر با قبول مسئولیت رفتار گذشته و پاسخگویی در قبال آن رفتارها و اعلام موضع صریح درباره گذشته و میزان نقششان در آن گذشته معنا می‌یابد.

    در نهایت برای من و امثال من که نمی‌خواهند فراموش کنند تا دوباره تجربه‌اش نکنند، فرق رئیسی و نیری و اشراقی با حجاریان، تاجزاده، خاتمی و همه نام‌های دیگر آن بالا در بحث کشتار 67 تنها در یک چیز است: این‌ها بر حسب اتفاق در آن روزهای سیاه مرگ؛ دادستان، حاکم شرع یا نماینده منتخب وزارت اطلاعات نبودند، که اگر بودند همان کاری را می‌کردند که امام‌شان از آن‌ها خواسته بود. آنها در سنگری دیگر مشغول خدمت به انقلاب و امام‌شان بودند.
    @AlaviShahed

     
    • “هنوز عکس امام راحل در هال پذیرایی منازلشان آویزان است. در سال‌های حیات امام‌شان، سرسپرده اوامر و عاشق بی‌ پرسش او بودند و برای دستبوسی‌اش صف می‌بستند. آن‌ها اکنون هم بی هیچ شرم و پرده‌پوشی از عشق و باور تام و تمام‌شان به آن امام همام می‌گویند…”.
      (پایان نقل قول)

      بله همینطور است،مگر چه چیزی تغییر کرده است جز برداشت و طرز تفکر شما از واقعیت؟ اینکه شما طرز تفکّرت عوض شده یا برداشت دیگری از واقعیت های گذشته داری موجب این است که کسانی که طرز تفکّر شما را قبول ندارند یا واقعیت را جور دیگری می بینند محکوم باشند؟!
      در سال 67 و یک دهه پیش از آن گروهک هایی از آزادی سیاسی سوء استفاده کردند، قلدری کردند و مایل بودند چون مورد رای و انتخاب و علاقه عموم مردم نبودند اراده سیاسی خویش و قدرت خواهی خویش را با زور اسلحه و ترور (آنهم نه فقط ترور مقامات و مسئولان بل ترور عموم مردم و بیگناهان) به مردم و حاکمیتی که مردم با رای و بیعت خود بوجود آورده بودند تحمیل کنند،وقتی هم در داخل نتیجه ای نگرفتند جز قتل و ترور حدود 13 هزار از مردم بیگناه،با تبه کاری و خیانت و بی شرفی به دشمنان متجاوز به این سرزمین پیوستند،خیانت کردند،اطلاعات مملکت را به دشمنان دادند،دشمنان را تحریک به تجاوز بیشتر به خاک ایران کردند و در نهایت نیز با وقاحت و بیشرمی همچون دشمن مسلّح به شهرهای ایران حمله کردند و قصد داشتند با زور اسلحه شهرها را تصرّف کنند و به پایتخت برسند و با زور فاتحه حکومتی که اکثریت مردم ایران آنرا تاسیس کرده بودند را بخوانند،بله آنان قیام مسلحانه کردند علیه حکومت مردمی که مردم پشتوانه آن بودند و هستند،حکم قیام مسلحانه نزد عقلاء و قانون شرع و قانون کشور چه بوده است؟ ناز و نوازش؟! نازی نازی گل پیازی؟! در همه دنیا با قیام مسلحانه و تحمیل اراده سیاسی از طریق زور چه می کنند؟! در ایران نیز چنین کردند،با آنها مقابله کردند،خانه های تیمی و تجمعات آنها و مراکز اسلحه آنها را کشف کردند و مطابق تصریح قانون کشور حکم همه آنها اعدام بوده است،اینکه مقابل این وحوش که نه احترامی برای مردم قائل بودند و نه به دموکراسی ملتزم بودند و به رای مردم احترام می گذاشتند قاطعانه ایستادند از نظر شما کار قبیحی کردند؟! بله آنها مجازات شدند و باید هم می شدند چون به هیچ منطقی پایبند نبودند مگر منطق زور،و زور و زورگوئی را تنها می توان با زور خنثی کرد وقتی همه مراحل نصیحت و مدارا طی شده است،بله ماجرای سال 67 یک کشتار بود ،اما کشتار و مجازات قانونی کسانی که به قانون،دموکراسی و اراده سیاسی عموم مردم ملتزم نبودند،مشکل شما این است که نمی خواهید ذهن و فکر خود را درست با واقعیت تطبیق دهید از این جهت فقط می گویید :سال 67 کشتار شد بی آنکه آنرا درست تحلیل کنید،و حقیقت این است که خود شما نیز اگر دستتان برسد و قدرت داشته باشید همچون آن زورگویان خائن عمل خواهید کرد،بله مشکل شما دلسوزی برای مجازات عده ای خائن زورگو و متکی بر سلاح نیست مشکل شما نسبت اتان با واقعیت خارجی است و ….

       
  16. دامپینگ چیست؟!

    خیانت بزرگی بنام دامپینگ در جامعه در حال وقوع است . هوشیار باشید .
    یک فروشگاه زنجیره ای را تجسم کنید. بسیار بزرگ. بسیار شیک. وارد محله ای می شود. محله ای با مردمانی از طبقه متوسط. نبش اصلی ترین چهار راه محله، زمینی به وسعت 10 هزار مترمربع را می خرد. آن را در هفت طبقه می سازد. با پله برقی، آینه ها و لامپ های زیبا.
    خوشحالید نه؟
    فروشگاه شروع به کار می کند. تعداد زیادی از اهالی محل را هم استخدام می کند. ولی فقط چند ساعت در هفته. مثلا روزی یکی دو ساعت. چه خاصیتی دارد؟ روشن است که وقتی خانم خانه دو ساعت در فروشگاهی که با آن همه زلم زیمبو و رعایت قواعد مارکتینگ چیده شده کار می کند، خرید روزانه اش را هم از همانجا انجام خواهد داد. بخصوص که قیمت ها هم پائین تر از عباس آقای میوه فروش و حسین آقای پارچه فروش است. حتی پائین تر از قیمت تمام شده! به این می گویند دامپینگ! جالب اینکه خانم عباس آقا هم میوه اش را تازه از همان فروشگاه می خرد. چرا؟ چون عباس آقا سالها هرچه میوه بد داشته که کسی نخریده بوده به منزل آورده. الان خانم عباس آقا خودش دارد کار می کند. با حقوق خودش حسرت سالیان را از دلش در می آورد.
    چند ماهی گذشته. کار و بار عباس آقا و حسین آقا خراب است. درآمدشان اجاره مغازه شان را هم در نمی آورد. شاگرد مغازه اخراج می شود و می رود در فروشگاه زنجیره ای استخدام می شود. هفته ای 10 ساعت. ولی حقوق ساعتی اش بالاست. این حقوق ساعتی آنچنان توقع او را بالا برده که جای دیگری نمی تواند کار پیدا کند.
    دو سال گذشته. عباس آقا در شرف ورشکستگی است. آخرین مقاومت ها را کنار می گذارد و مغازه را تعطیل می کند. او نیز به فروشگاه زنجیره ای می رود و زیر دست شاگرد سابقش که حالا یکی از انباردارهای فروشگاه است استخدام می شود. همسرش اما اخراج شده است. چون انتظار داشته بعد از دو سال حقوقش یا دست کم ساعت کارش اضافه شود.
    چهار سال گذشته است. صاحب مغازه عباس آقا دو سال است اجاره ای نگرفته است. از وقتی عباس آقا مغازه اش را خالی کرده یکی دو مستاجر عوض کرده که هیچکدام بیش از یکی دو ماه دوام نیاورده اند. کاسبی نیست. مغازه ها را به قیمت ارزانی می فروشد به یک بساز و بفروش.

    سال پنجم دیگر محله مردمانی از طبقه متوسط ندارد. حسین آقا و شاگردش هر دو کارگر ساختمانی هستند. قیمت های فروشگاه زنجیره ای بالاست. سود هشتصد درصدی روی قیمت تمام شده کالا عادی است. فروشگاه حقوق ساعتی را کم کرده. تعداد بیشتری را با ساعت های کمتر استخدام کرده است.
    سال هفتم. فروشگاه محله را به خاک سیاه نشانده. کسی دیگر در آن محله پس اندازی ندارد. فروشگاه کالاهایش را به سایر شعبه ها انتقال می دهد. این شعبه تعطیل است. مردم فقیر منطقه قدرت خرید از چنین فروشگاه باکلاسی را ندارند!
    این اتفاقی است که هر روز در آمریکا می افتد. صاحب فروشگاه همان یک درصد است و ساکنین محله همان 99 درصد. فقرا فقیرتر و پولدارها پولدارتر می شوند. شهردارهای مناطق و شهرهای کوچک هر روز با التماس از مردم می خواهند که به جای خرید از فروشگاه های عظیم، از بیزینس های محلی (عباس آقا و حسین آقا) خرید کنند. ولی اغلب مردم با همین طرز فکر شما خریدشان را از غول های بزرگ انجام می دهند. شیک. ارزان!
    از خودتان بپرسید چرا اروپا غول های آمریکایی مثل والمارت را محدود کرده؟ جالب اینکه به دلیل همین محدودیت متهم به کمونیست بودن و مخالفت با تجارت آزاد هم می شود.
    نه دوست عزیز. هرکه ارزان می فروشد برای رضای خدا ارزان نمی فروشد!
    اگر چین سیب و پرتقالش را با ضرر وارد کشورتان می کند و ارزانتر از باغدار شما ميفروشد برای این است که می خواهد باغدار باغش را نابود کند و ویلا بسازد. اگر چین پیراهن مردانه را در تهران می فروشد 5000 تومن و شما برای دوختن همان پیراهن باید 10 هزار تومن مزد بدهی، فقط به دلیل ارزانی نیروی کار چینی نیست! بلکه دارد دامپینگ می کند! قضیه خیلی ساده است .
    این قضیه متاسفانه دلیل اصلی تعطیلی کارخانجات اخیر است.

    برگرفته از پژوهش استاد جامعه شناسی دکتر جمالو

     
  17. نازاختر(نازَک) نیک‌اختر، حقوق‌دان ۴۴ساله ایرانی، روز سه‌شنبه(۳اپریل-۱۴ فروردین) به عنوان معاون جدید صنعت، تحلیل و بررسی وزارت بازرگانی امریکا سوگند یاد کرد

    اگه ایران بود داشت ظرف میشست:))

     
    • نه اینطور نیست،مگر حقوق دانان زن در ایران نیستند؟ یا مگر حقوقدانان زن شاغل در جاهای مختلف جامعه اعم از دانشگاه و پست های اجرائی نیستند؟ مگر حقوق دانان زن وکالت در مجلس نداشته اند؟ مگر حقوق دانان زن در ادوار مختلف مشاور رئیس جمهور نبوده یا نیستند؟
      اما حقیقت این است که امثال شما واداده اید و طرز تفکرتان وادادگی در برابر اجانب و فرشته و بی نقص تصور کردن آنان و توهین و تحقیر کردن به کشور و خواست و اراده ملی مردم ایران است،در یک کلام عیب بزرگ شما :شیفتگی به غرب است که دنبال آن خودباختگی و در عین حال غرور است،راه درست، علاقمندی به کشور و علاقمندی حقیقی بعموم مردم ایران و تلاش برای اصلاح از طریق نقد مصلحانه است نه نیش و کنایه و ساختار شکنی و نق زدن و خود برتر بینی.

       
  18. درود جناب آقای نوری زاد

    مهندسی اطلاعات در راستای مهندسی غارت است.

    دیر زمانی ایست که چماق ائمه جمعه بر سر فضای مجازی ايست و به تازگی فيلتر تلگرام نیز بر آن مبحث افزوده شد. موضوعی که به دلیل تریبون های یک سویه هرگز مورد نقد منصفانه قرار نگرفته است. در هر کشوری وقتی دولتها قصد اصلاحی داشته باشند ابتدا مزایا و معایب طرح توسط کارشناسانی زبده مورد بررسی قرار می گيرد، اما در ایران هر تصميمى صرفا در راستای حفظ منافع حکومت اتخاذ می شود. سانسور رسانه‌ها و فیلتر تلگرام نیز از این قانون مستثنی نیست.

    کند کردن روند اطلاع رسانی برای کشوری که رسانه‌های آن زیر تیغ سانسور است، قطعا به زیان جامعه خواهد بود. اگر به کارنامه چندساله اخیر فضای مجازی، فقط در ابعاد سیاسی توجه کنيم متوجه تاثیرات مثبت و بیشماری خواهیم شد که ذکر همه آنها امکان پذیر نیست. فضای مجازی ابتدا اجازه داد هر کس هر آنچه در چنته دارد ارائه دهد بعد همانند یک الک قوی اندیشه های مسموم و معیوب را بخوبی پالایش نمود و ادله سست هر علم و مدعی را در کوره گداخت تا عيار هر کدام بخوبی نمایان شود.
    احزاب اصولگرا که قبلا بازيچه رهبران افراطی خود بودند و با نسخه های تهی از تعقل چون اسید پاشی های اصفهان، خانه های فساد مشهد، همکاری با تتلو، فساد مالی آیت الله ها ، املاک نجومی، کهریزک، سعيد طوسی و سکوت در برابر مظالم ملت ماهیت قدرت طلبی آنان آشکار گردید و اخلاق مداری و پاک دستی اين طیف زیر سؤال رفت.
    شکاف در جبهه اصلاح طلبان بصورت دیگری دهان باز کرد. اصلاح طلبان که قبلا خود را یگانه خردمندان مصلح می دانستند و تصور می کردند از حمایت 90 درصدی ملت برخوردند، با اشتباهاتی چون لیست امید، دفاع از روحانی، برجام، جاسوسان و حقوق های نجومی شکست سختی ديدند و باعث سرخوردگی ملت شدند.
    اپوزیسیون نيز از امواج فضای مجازی بی بهره نماند. عملکرد ماضی ، تشویق مردم به تخريب کشور، اتحاد با دشمن و تز براندازی، سواد سیاسی اپوزیسیون رابا چالش‌ جدی مواجه ساخت.
    در بخش کانال های اطلاع رسانی نیز با روشن شدن بهتر موضوعات، برخی از ادعاهای پیشین مدیران با پارادوکس مواجه شد و کانال هایی که قبلا از حامیان پروپا قرص خمینی و رفسنجانی و ستاد تبلیغاتی روحانی بشمار می رفتند، به یکباره هندی بودن خمینی و عقد کودک 5 ساله عراقی برای امام و جنگیری آیت الله بهجت را درج کردند و باعث حيرت مخاطبان شدند.
    تجزیه طلبان نیز ضربات هولناکی از فضای مجازی خوردند. مردم با اخبار دقيق و رصد کشورهای کوچکی چون قطر، اقلیم ، عراق و سوریه متوجه مصیبت ها و معایب کشورهای کوچک و محاسن کشور قدرتمند خود شدند، تجزیه طلبی نیز جایگاه خود را در بین نخبگان اقوام از دست داد.
    افرادی که از اصلاح طلبان، اصولگرایان و اپوزیسیون ریزش کرده بودند چون خردمندانه و با تأمل جدا شده بودند جذب احزاب و طیف های سالمتری با گرایشات ملی شدند.
    ملی گرایان نیز از باران رحمت فضای مجازی بی نصیب نماند. اگر سالهای پيش اوج فعالیت ملی‌گرایان خلاصه می شد در تجمعات هفت آبان و مناسبت های ملی، امروزه با اتحاد و نفوذ در بالاترین سطوح حکومت از منافع ملی دفاع می کنند. بعبارت دیگر فضای مجازی سم مهلکی برای افراطیون تمام طیف های سیاسی بود و به مردم آموخت تا بجای هواداری از احزاب قدرت طلب، خود تفکر کنند و به میدان آیند.

    بیشترین دستاورد فضای مجازی برای خود حاکمیت بود. به لطف فضای مجازی مجلس، دولت و قوه قضائیه راهکارهای سازنده‌ای از مردم دریافت می‌کنند. با فضای مجازی اولویت‌های کشور بهتر دیده شد و حجم اختلاس ها و رانتخواری کمتر شد. مطالبات مردمی جدی تر طرح، اجرا و پیگیری می‌شود و ملت بجای سرنگونی نظام به اصلاح و تغییرات گام به گام رو آورند.
    فضای مجازی باعث شد تا مردم مدیران کارآمد و شایسته‌ای مانند محمود صادقی، حاجی دليگانى، رحمت الله حافظی و پروانه سلحشور که برای دفاع از حقوق ملت در برابر احزاب خود ایستادگی کردند، شناسایی کنند.

    بزرگترین اشتباه حاکمیت در طول اين چهل سال، از دست دادن اعتماد ملی بود. خطا و خيانتی راهبردی که باعث خسارات جبران ناپذیری گرديد. سیاست سانسور رسانه ها همراه با اخبار کذب، برنامه‌های سخیف، مهندسی فرهنگی و عدم توجه به سلائق مردم باعث شد تا مخاطبان ایرانی به رایگان در اختیار شبکه‌های ماهواره‌ای قرار گيرند.
    باید با فضای مجازی کنار آمد. حذف و سانسور رسانه‌ها فقط در راستای مهندسی چپاول است. سامانه ملی اینترنت پروژه ای موفق نخواهد بود چون به دليل ترس مردم از رصد اطلاعات خود نمی توانند آزادانه نقد کنند و جذب این سامانه نخواهند شد.
    ♥️
    @j_sh_sammonjezi

     
  19. می گویند منبر را از چوب درخت گردو می سازند
    که بسیار محکم و با کیفیت است.
    درخت گردو علاوه بر چوب مرغوب،
    سایه و بار خوبی هم دارد.
    اما درخت چنار میوه ندارد، سایه درست و حسابی
    هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.
    دعوای این دو درخت در شعر استاد شهريار
    شنیدنی ست!

    *گفت با طعنه منبری به چنار:
    سرفرازی چه میکنی؟ بی بار!
    نه مگر ننگ هر درختی تو؟
    کز شما ساختند چوبه دار!

    *پس بر آشفت آن درخت دلیر،
    رو به منبر چنین نمود اخطار؛
    گفت: گر منبر تو فایده داشت،
    کـار مردم نمی کشید به دار !

     
  20. آقای نوری زاد
    این شعر را تقدیمتان می کنم
    و به دوستان شما

    “همیشه خوشحال”

    از مجموعه شعر طنز #نیشدارو

    ما در ایران از صدای باد لذّت می بریم
    از زمین افتادنِ افراد لذت می بریم

    بس که بی تفریح ماندیم و بدونِ دلخوشی
    از تماشای وَنِ ارشاد لذت می بریم!

    سیصد و پنجاه روز از سالِمان روزِ عزاست
    چند روزِ باقی از اعیاد لذت می بریم!

    مُشکلاتِ مملکت چون سوژه ی جوکهای ماست
    مشکلی چون می شود ایجاد لذت می بریم

    از وقوعِ اختلاسِ تازه تا شش هفت ماه
    با لبی خندان و قلبی شاد لذت می بریم!

    نُخبه هامان رهسپارِ آن ورِ آبَند و ما
    از فرارِ مغز و استعداد لذت می بریم

    عده ای دائم علیهِ هم سند رو می کنند
    ما هم از رو کردنِ اسناد لذت می بریم!

    چون که مورد دار شد کاهو به جُرم رنگ سبز
    ما فقط از گوجه ی سالاد لذت می بریم!

    مردمِ هر کشور از تحریم شاکی می شوند
    ما ولیکن از همین رُخداد لذت می بریم

    تا عروسِ دولتِ این مُلک بختش وا شود
    هر عزیزی می شود داماد لذت می بریم!

    بس که مرگ از زندگی در این وطن شیرین تر است
    زیرِ تیغ از خنده ی جلاد لذت می بریم!

    موقعِ فریاد کردن مثل جُلبک ساکتیم
    توی حمام از همین فریاد لذت می بریم!

    هر کسی دوزاری اش کج بود صافش می کنیم
    هرکه هم دوزاری اش افتاد لذت می بریم!

    #شروین_سلیمانی
    Shervin Soleimani

     
    • در میان این همه بیچارگی و نکبت و اندوه و غم
      ما هم از طبع لطیف شعرت ای شروین لذت می‌بریم

       
  21. سلام
    جناب نوریزاد بزرگوار
    با سلام و دعای خیر
    اصولگرا ها به اصلاح طلبان می تازند!
    اپوزیسیون خارج هم به اصلاح طلبان می تازد!!
    احمدی نژادی ها هم میتازند!!؟
    شما و دوستان هم که کلی سوال مطرح کردید!!؟
    اعتدالیون هم که در حال کنار گذاشتن اصلاحاتی ها هستند!!؟
    من متوجه نیستم که الان اصلاح طلبان کمترین سهم را در قدرت دارند و چندان موثر در سیاست گذاری نبودند و نیستند چرا باعث و بانی همه مشکلات اند!!؟
    و چرا اینهمه باید پاسخگو باشند!!؟
    در این برهه که معجزه هزاره سوم در حال نمایش های ناب ولایت مداری و قانون دوستی و آزادی است چرا خیلی ها سکوت کرده اند!!؟

     
    • اینا همه از سر تا پا یه کرباسچی هستن، به عبارتی سگ زرد برادر شغال.

       
    • بله بقول معروف دیواری کوتاهتر از اصلاح طلبان وجود ندارد! چون اصلاح طلب ها عاقلانه تر رفتار می کنند و مصالح نظام را بر خواست قدرت و قدرت طلبی ترجیح می دهند،التزام بیشتری به قوانین دارند،به اصل نظام وفادارند و با رفتارها و گفتارهای خود پایه های نظام را متزلزل نمی کنند و مهمتر از همه اینکه چون مایل نیستند با براندازهای فاقد منطق و عقلانیت همراهی کنند و…از این جهات معمولا از همه طرف مورد حمله و هجوم واقع می شوند! فی المثل شما نگاه به رویکرد همین نوریزاد محترم سابقا انقلابی و جهادی،که در بحث رفراندوم با اینکه ممکن است اصولگرایان نیز با آن مخالف باشند اما ایشان لازم می بیند اصلاح طلبان و سید مظلوم را مورد شماتت و حمله قرار دهد می دانید چرا؟ چون امثال آقای نوریزاد و دیگر براندازان از میزان محبوبیت و تاثیر اصلاح طلبان و نقش حیاتی آنها در شکل دادن به افکار عمومی در انتخابات ها بخوبی آگاهند! و بتعبیر دیگر اصلاح طلبان خار راه براندازان هستند..

       
    • آرتین ایران

      سلام بر دوست گرامی
      توصیه می کنم مطلب چند پست پیش نوریزاد در مورد خواجگان سیاسی را بخوانید به پاسخ برخی از سوالات خود می رسید.اما سوال این نگارنده اینست که شما بفرمایید این خود اصلاح طلبان انگار چه کرده اند که باید از آنان ممنون بود؟چندین سال از کیسه آقای خمینی خوردن و سیاه ترین دوران تاریخی یکی از حکومتهای ایدئولوگ را پدید آوردن،یا هشت سال بر گرده مردم سوار شدن و رسیدن به احمدی نژاد و خود را تدارکاتچی نامیدن،یا پس از کشته و زندانی و مضروب شدن مردم به دست بوس آقای خامنه ای رفتن با بی مایگی تمام یا اعتراضات مردمی را با نشان دادن چهره اصلی خود به بیگانه ربط دادن و…اگر این فرومایگیها موجب امتنان است ما هم سپاس خواهیم گفت.اگر کسانی چون عباس عبدی و سعید حجاریان و خاتمی و مهاجرانی و… بخواهند ژست اصلاح طلبی به خود بگیرند همان اصولگرایی بهتر خواهد بود که حداقل راه آن مشخص است نه اینکه هر زمان به فراخور حال به رنگی دربیایند.
      موفق باشید

       
  22. از هانس لیپشیس تا عبدالکریم سروش!

    15 ساله بودم. در دانشسرای شبانه روزی تربیت معلم تبریز دوره آموزش معلمی را میگذراندم. زندگی و مرگ صمد بهرنگی من را به این مسیر کشانده بود.

    یکی از شبها، در خوابگاه 70 نفره که محل خوابمان بود، در کنار تختم و زیر نور یک چراغ قوه کتاب “قیام در اردوگاه تربلینکا” (یکی از اردوگاههای مرگ مخوف نازیها) را میخواندم. از تجسم ابعاد جنایت مو بر تنم سیخ میشد. اما در عین حال از تجسم قدرت شگرف انسانها برای زندگی و نجات زندگیشان افق زیبایی از امید در مقابل چشمانم باز میشد: قیام در اردوگاه مرگ نازیها!

    بعدا با اردوگاه مرگ “آشویتز” آشنا شدم. اردوگاهی حتی مخوفتر و خونبارتر از اردوگاه تربلینکا. آشویتس بزرگترین اردوگاه مرگ نازی ها بود و بیش از یک میلیون و ۱۰۰ هزار انسان در آنجا به قتل رسیدند!

    مدتی پیش خبری خواندم: دستگیری ‘نگهبان سابق اردوگاه مرگ آشویتس’! مردی ۹۳ ساله به نام هانس لیپشیس. مردی که مدعی بود به عنوان عضو تیم اس اس نگهبان نبوده است، بلکه آشپز بوده است! از این “آشپز” به عنوان فرد شماره چهار از بزرگترین فراریهای نازی نام برده شده است که مستقیما در قتل عام غیر نظامیان نقش داشته است. ایشان اولین کسی از حدود ۵۰ نگهبان آشویتس بود که هنوز زنده بودند و بازداشت شد.

    و این ما را میرساند به عبدالکریم سروش که امروز دستان خون آلودش در هولوکاست اسلامی را پشت دستکش مخملی “فیلسوف نواندیش دینی” پنهان میکند و با کمال بیشرمی اندر باب “طریقت عشق” سخنرانی میگذارد!

    جناب دکتر عبدالکریم دباغ سروش هنگام هولوکاست اسلامی در پاکسازی شریفترین دانشجویان و معلمان و استادان جامعه ایران، البته نه نگهبان بود و نه آشپز. ایشان سخنگو بود. سخنگوی “ستاد انقلاب فرهنگی”! (اسم درستش البته ستاد ضد انقلاب اسلامی برای پاکسازی شریف ترین و پیشروترین انسانها از صحنه دانشگاهها است.)

    امروز سروش در باب نقش خود در سلاخی دانشگاهها به سفسطه چندش آوری پناه میبرد. میگوید مردم نمیدانند که “انقلاب فرهنگی” یک چیز بود و “ستاد انقلاب فرهنگی” چیز دیگری. اولی برای بستن دانشگاهها بود و دومی برای بازگشایی دانشگاهها! و ایشان فعال دومی بود نه اولی. ای سفسطه سخیف فقط شایسته ریشخند است. ایشان هم گویا مثل هانس لیپشیس نگهبان نبود بلکه آشپز بود!

    عبدالکریم سروش در ستاد ضد انقلاب فرهنگی که به فرمان خمینی و به ریاست علی خامنه ای تشکیل شده بود، سه سال تمام از ۱۵ خرداد ۱۳۵۹ تا مهرماه ۱۳۶۲ مسئول مستقیم اخراج و پاکسازی بیش از ۵۸ هزار دانشجو و ۸۶۰۰ استاد دانشگاه بود. و درست در این سالها دهها هزار انسان در زندانها قتل عام میشدند. لاجوردیها در زندانها و عبدالکریم سروشها در خارج از زندانها، به یک هدف خدمت میکردند: تثبیت حکومت اسلامی.

    فریادهای دهن کف کرده جناب “نو اندیش دینی” در آن سالها را کسی فراموش نکرده است:

    “لازم است در دانشگاه ها پاکسازی و تصفیه صورت گیرد تا اثرش در همه جامعه آشکار گردد”!

    “دانشگاه ها باید عطر و بوی اندیشه اسلامی به خود بگیرند و این گلستان، گلستان معطری باشد که هر کس وارد آن می‌شود، از همان ابتدا مشامش به این بوی دلنواز عطرآگین شود”!

    “گلستان معطر” جناب سروش، همان مرداب متعفنی است که اسمش حکومت اسلامی است. مردابی که عبدالکریم سروش در راه انداختنش نقش بسزایی داشت. مردابی که قلع و قمع دانشجویان و استادان پیشرو یک شرط مهم بوجود آمدنش بود. مردابی که در آن نه تنها زندگی فکری و سیاسی و خلاقیت فرهنگی نسلها پایمال شد بلکه حیات فیزیکی نسلهایی از انسانها هم نابود شد.

    به این اعتبار، عبدالکریم سروش حتی مجرمتر از هانس لیپشیس نگهبان یا آشپز است. هانسن لیپیشس آشپز یا نگهبان هولوکاست فاشیستی بود. عبدالکریم سروش یکی از سرکردگان فکری و “فرهنگی” هولوکاست اسلامی است.

    بعد از بیش از نیم قرن، به یمن پیگیری بشریت شریف و انساندوست همچنان جانیان هولوکاست فاشیستی هیتلری تحت تعقیب هستند. سرنوشت فاشیتسهای هیتلری آینه تمام نمای سرنوشت جانیان اسلامی است و باید باشد.

    همه دیکتاتورها در اوج توهم به ثبات جاودانه خودشان سرنگون شده اند. همه همکاران دیکتاتورها در اوج توهمشان از گریز از تعقیب و دستگیری و محاکمه به سوراخهایی در کشورهای مختلف خزیده اند. اما تلاش برای آزادی و برابری هرگز این جانیان را راحت نگذاشته است و نخواهد گذاشت.

    در معماری، استقرار و تثبیت نظام فاشیستی طیفی از اساتید و پرفسورها و ایدئولوگها نقش برجسته ای داشته اند. آنها یک ستون مهم تسلط فاشیسم هیتلری بودند. آنها شریک جرم جنایت سازمانیافته فاشیستی و نابودی زندگی نسلهای زیادی از انسانها بودند. مهندسی و استقرار و تثبیت حکومت اسلامی هم به درجات زیادی مدیون جهاد تاریک فکرانی از نوع سروش است.

    از تلاشهای عبدالکریم سروش در تعرض به زندگی هزاران دانشجو و استاد دانشگاه اسلامی سالها گذشته است. اما آثار تلخ و غم انگیز زخمی که یورش مغول وار “ستاد (ضد) انقلاب فرهنگی” بر روح و روان هزاران انسان از هستی ساقط شده گذاشته است همچنان در خاطره ها زنده است.

    بیشرمی فوق العادی میخواهد که سلاخ ضد انقلاب فرهنگی امروز در دنیا بچرخد و در باره “طریقت عشق” وراجی کند.

    طریقت عشق؟! شوخی میفرمایید؟ کسی که داس مرگ بر دست در قلع و قمع عشق و شور زندگی در دانشگاهها نقش اصلی داشته است؛ کسی که از تازیانه بدستان اصلی حکومتی بود که 39 سال تمام “عشق را در کنار تیرک راه بند تازیانه” زده است، واقعا لیاقت سخن گفتن از عشق را دارد؟

    عبدالکریم سروش ابلهانه تصور میکند میتواند در اوج نفرت از هر چه اسلام و سیاست و فلسفه اسلامی است، در لحظاتی که حکومت اسلامی با همه خرافاتش در محاصره مردمی خشمگین است، عبای “فیلسوف نو اندیش دینی” بر دوش بیاندازد و دور دنیا بچرخد و در باب “طریقت عشق” وراجی کند و کسی هم سراغش نرود.

    نه خیر، تا زمانیکه کمونیستها، آزادیخواهان و برابری طلبان پیگیر و خستگی ناپذیر هستند، سرنوشت جانیانی مثل هانس لیپشیس بالای سر جانیان دیروز و سفسطه گران امروز خواهد چرخید.

    هزاران درود بر همه انسانهای شریفی که در تورنتوی کانادا اجازه ندادند این فیلسوف اسلامی شارلاتان چنگالهای خونینش را پشت دستکش “طریقت عشق” پنهان کند.

    محسن ابراهیمی

     
    • دوست عزیز
      شما و دوستان همفکر تان هم در قبال مخالفان تان همان شیوه و راهی را انتخاب کرده اید که طبق نوشته شما سروش و یارانش در اوایل انقلاب در برخورد با مخالفان گرفته بودند‌. چه فرقی است بین شما و آنان و فقط جایتان در دو طرف میز عوض شده است. اگر آن شیوه محکوم است( که شکی هم در محکومیت آن نیست) باید در هر حالتی آن را محکوم کرد.
      با سپاس و احترام

       
  23. تاریخ فراموش نشده

    استاد گرامی با درود من شوربختانه این مطلب را خواندم میخواستم خواهش کنم سید گرامی نظرش را بنویسد .

    تبریک به مسئولین دولت اسلامی و ملت شهید پرور وهمیشه در؟صحنه ولی خواب:

    فلسطین هم به قطعنامه عربستان رای مثبت داد

    فلسطین نیزچون دیگرکشورهای عربی به قطعنامه عربستان رای مثبت داد واعلام کرد مانیز چون برادران درکنار عربستان پدرکشورهای عرب ومسلمان می ایستیم وباایران قطع رابطه کرده وایران راعامل تروریست ودخالت درکشورهای منطقه میدانیم !!!
    هموطن روز قدس یادت نره
    *
    در پی بیانیه تمام ضد ایرانی اتحادیه عرب آنچه بیش از هر چیز نفرت بر انگیز است رای نماینده عراق در محکومیت ایران است کشوری که جان صدها هزار نفر از هموطنانمان را گرفت دهها هزار نفر را در گیر عوارض پس از جنگ کرد و از همه مهمتر بعد از جنگ هم به جای آنکه ما از آنها غرامت بگیریم سالانه میلیونها دلار بابت بازسازی و… به آن کشور پولی که هم وطن خودمان نیاز دارد میدهیم، آن وقت در اتحادیه عرب علیه ما رای میدهد و از همه سخیف تر اینکه تلویزیون ما از خبری شدن این خیانت عراق جلو گیری میکند.

     
    • تاریخ گرامی،از کدام قطعنامه صحبت می کنید،چنین خبری در رسانه ها ندیدم،ممکن است لینک این خبر را در یکی از رسانه های معتبر ارائه کنی و در مورد مضمون آن توضیح دهی؟

       
      • تاریخ فراموش نشده

        دوست گرامی اگر واقعیت ندارد و شایعه بوده از شما و دیگر دوستان پوزش میخواهم .

         
  24. سلام
    نوشته یک ایرانی سر خورده و….سالخورده…

    اولین باری که من پرچم آمریکا را در دست گرفتم و تکان تکانش دادم، بچه دبستانی بودم. ما را سوار اتوبوسی کردند و به خیابانی به نام “آیزنهاور” رفتیم…. بیاد میاورم که مرد کچلی از درون اتومبیل بزرگ و سفید رنگی برای من دست تکان میداد و من پرچم آمریکا را برایش تکان تکان میدادم!
    از آن روز بود که من وارد سیاست شدم… چند سالی گذشت. سالهای اول دبیرستان بودم. صبح که بمدرسه میرفتم شاهد گریه کردن مردم بودم پرسیدم چه شده است؟ گفتند کندی، رئیس جمهورآمریکا را ترور کرده اند… او مرده است و منهم گریه کردم.
    در همان سالها کم کم فهمیدم هر اتفاقی در قاره آمریکا بیفتد، به من ایرانی ربط دارد و این دومین آشنائی من با سیاست بود.
    دانشجو بودم، نیکسون رئیس جمهور آمریکا به ایران آمده بود تا در آرامگاه رضا شاه گل بگذارد. تروریستهای هموطن، دو آمریکائی را ترور کردند و چند جا بمب گذاشتند. نیکسون گل را گذاشت و از ایران فرار کرد.
    من بزرگتر شدم. جرالد فورد به شاه گفت: “کمکم کن من رئیس جمهور دوباره آمریکا بشوم وگرنه تو رفتنی هستی” شاه خندید و گفت:
    “من؟ بچه شدی، میخوای با پول نفت کاخ سفید رو یکجا بخرم تا تو توش بمونی؟”
    شاه نصف درآمد یک روز نفت ایران را یعنی چیزی نزدیک به، 40 میلیون دلار، به ستاد انتخاباتی پرزیدنت فورد کمک کرد که او بماند و او ماند ولی نه بعنوان رئیس جمهور آمریکا.
    20 مارس 1975 شاه در سر راه خود به مکزیک برای افزایش دادن دوباره قیمت نفت، در فرودگاه اورلی پاریس به “ژاک شامان دلماس” نخست وزیر فرانسه و “ژاک شیراک” شهردار پاریس گفت:
    “از قول من به ژیسکاردستن، رئیس‌ جمهور فرانسه، بگوئید دوران مو بورها و چشم آبی ها تمام شده، فقط با چند روز فروش نفت ایران… پاریس و برج ایفل رو یکجا میخرم”
    شاه 18 درصد قیمت نفت را افزایش داد و در عوض با تب خفیفی به ایران بازگشت. همان تب خفیفی که پایانش در بیمارستانی در مصر بود.
    تب شاه قطع نشد. پزشکانی به بالینش آمدند و بعدها فاش شد این تب مربوط به تب مالاریا که شاه در کودکی گرفته بود نیست، شاه را بگفته ای سرطانی کرده بودند… تا تقاص افزایش قیمت نفت و در افتادن با مو بورها را بدهد. اما این پایان کار نبود.
    کسی باخبر نشد که هویدا، با گزارشی که از طرف “اداره تحلیل و بررسی” های سازمان امنیت ایران تهیه شده بود، به دیدار شاه رفت وگفت: “قربان، با مو بورها و چشم آبی ها چکار دارید؟ با دم شیر بازی نکنید” شاه پاسخ داده بود : “آنها پدرم را از خاکش بیرون کردند، تا پدرشان را در نیاورم از پا نمی نشینم. می ترسی کنار برو، من نخست وزیر ترسو نمی خواهم”
    هویدا برکنار شد و آموزگار کار آزموده نخست وزیر شد. شاه تا به خودش بیاید، “صدای پای انقلاب” را برایش به صدا در آورده بودند تا بداند… در افتادن با مو بورها چه قیمتی دارد.
    شاه ملت فریب خورده و بازیچه مو بورها را قتل عام نکرد، آنها را به خدا سپرد و با چشمانی گریان ازایران رفت.
    و…چشم آبی ها…”او را”…. زیر درخت سیب در پاریس کاشتند تا با آن ادعای “آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند” پدر ملت را در بیاورند و…. سوغاتی بزرگ را وارد کردند .
    بعد ما را از دیوار سفارتشان بالا بردند تا میلیاردها دلار پس انداز ایران و سهام کارخانه هایشان را که شاه برایمان خریده بود همراه با سپرده های میلیارد دلاری ایران را… یک شبه بالا بکشند.
    بعد جنگ راه انداختند ، با یک میلیون کشته و هشت سال کشتارو دربدریِ میلیون ها ایرانی… تا از “راه کربلا به قدس مان برسانند”
    بعد از جنگ، تحریم شدیم و بعد از تحریم حواله مند 5+1
    فعلا هم مشخص است کی، دست نشانده چشم آبی ها ست، تا آخرین قطرات خون پیکر بی جان مملکتی را که می رفت تا به “دروازه های تمدن بزرگ” برسد را بمکند… تا از پیکر بی جان آنهم چیزی باقی نماند.
    اما من پرچم به دست، 70 سال است… سرگردانِ طی کردن عرض و طول خیابان های “انقلاب” تا “میدان آزادی” ام !

    آری، این است داستان کهن دیار منِ !

     
  25. بدرودفراوان بر جناب نوریزاد گرامی
    در خصوص توصیه ودر خواست دوستان کوروش وسیاوش عزیز،مبنی بر پخش و افشاگری کلیپ وغیره از اعمال انچنانی ملایان وسردمداران ولایی،خواستم بگویم،دوستان دیگر نیازی بدین قبیل کارها نیست.انها خود بدست خویش انچنان بر طبل رسوایی خود کوبیده ومیکوبند که بزرگترین دشمنانشان را هرگز چنین یارایی وتوانی در وجود نبود .
    شعر حضرت حافظ را،نیز امروز در مورد این به قول شما دوزیستان دگرگونه شده.چرا که این بیت شعر حافظ در روزگارانی به طعنه سروده شد،که زاهد حداقل بر منابر جلوه ای ازنیک کرداری مینمود و انگاه به خلوت ان کار دیگر…
    امروز اما ان جلوه را به مسلخ برد وسرش گوش تا گوش برید و سقف خلوت را بر جسمش اوار،وان کار خلوتگاه را وقیحانه بر منبر برد وفتوای حلالش را صادر کرد.
    دوستان عزیز نگران نباشید انان طشت رسوایی خویش از بلندترین بام بر سنگفرش کوچه وخیابان کوبیده اند.
    جناب اقای نوریزاد درست فرمودند،که اگر انان با بی ادبی به زندگی خصوصی مردم سرک میکشند،مرا اخلاق وانسانیت وادب،مانع ازعمل مشابه است.
    پیامبر هندوستان حضرت گاندی می فرماید،اگر بخواهیم قانون چشم در مقابل چشم را اجرا کنیم،جهان اینده جهان کوران خواهد بود..بدرود.

     
    • بدرود فراوان!

      “بدرود” در پایان نوشته و به معنای خدانگهدار و خداحافظی ست.
      “درود” در آغاز نوشته و به معنای سلام است.
      یاد یکی از اساتید حزبی افتادم که دکترا هم داشت و هنگام شروع سخن، همیشه پس از سلام میگفت “خداحافظ شما”!
      و ما اوایل فکر میکردیم که حرفی نداره. با دیدن این “بدرود” یاد او افتادم که به نوعی برگردان خداحافظ خودمون میشه!

       
    • سلام
      بدرود یعنی وداع، خداحافظ. کلامت را با وداع گشوده ای و همین از ابتدا تمام نکته پردازی ادیبانه ات را خراب کرده است.

       
  26. آقای نوریزاد ، رفراندوم یعنی بزک و اصلاح رژیم فعلی .، یعنی بازهم تمدید عمر نظام با وصله و پینه و گریم . آیا خامنه ای حاضر است کنار برود و دفتر ننگین ولایت فقیه را ببند ؟؟ آیا آخوندها و نظامی ها و سایر چپاولگران حاضرند کنار بروند ؟؟؟ آیا حکومت فاشسیت دینی حاضر است جایش را به یک جمهوری ایرانی لائیک بدهد ؟؟؟ رفراندوم بشود که چه کسانی بیایند ؟؟؟ اتفاقا بنظر من اطلاح طلبان دلشان می خواهد رفراندو م بشود تا آنرا به نفع خود مصادره بکنند.چرا که با تقلب گسترده ، همچنان که شیوه رژیم است نام شوم جمهوری اسلامی از صندوقها بیرون می آید و روحانی مزور با اجازه رهبری دوباره قدرت را بدست میگیرد و نیش کریهش را برای مردم باز میکند . اینهائی که رفراندو م می خواهند یا خیلی ساده اند یا از عوامل اصلاح طلبان هستند که می خواهند عده ای از پیش تعیین شده را مصدر کارها بکنند و دهان مردم را ببندند که بفرمائید رفراندو م خواستید اینهم رفراندوم پس برای همیشه خفه بشوید !! اینها با خشونت آمده اند و فقط یا با خشونت متقابل گورشان را گم می کنند یا متاسفانه با کمک یک کشور خارجی ( حال مردم چه بهائی برای این کمک می پردازند معلوم نیست اما گمان نمی کنم بهایش سنگین تر از ادامه رژیم فعلی باشد ) . دزد آدمکش متجاوز را باید با بیل و کنگ و هرچه در دست داری از خانه ات بیرون بکنی نه با رای و خواهش و تمنا …کار ما با این رژیم ، حساب گرگ و بره است . در مقابل گرگ باید چنگ و دندان تیزدرنده داشته باشی والا باید منتظردوام 40 سال بعدی اینها باشیم …

     
    • ناشناس گرامی‌، وقتی‌ قیاس نادرست شد، نتیجه و راه حل هم نادرست می‌‌شود. کینه و کشت و کشتار و روش‌های حذفی قهر آمیز خود، خشونت آفرینی میکنند و هیچ مشکلی حل نمیشود.

       
  27. این نوشته دردفاع یا عدم دفاع از رفراندوم نیست. در این باره بسیاری از هم میهنان و کارشناسان سیاسی و اجتماعی، درموافقت یا مخالفت با رفراندوم بسیار نوشته وگفته اند. در اینجا بحث بر سرِ ظهور جبهۀ تازه ای بنام “اصلاح طلبان” و بررسی بازیهای سیاسی دست اندرکاران حکومت اسلامی است که از سال 76 تا کنون در سپهر سیاسی کشور خودنمائی کرده و بمدت 20 سال سدی درمقابل حرکت مردم برای تعیین سرنوشت خود، ایجاد کرده اند. جبهۀ اصلاح طلبی با اجرای یک بازی سیاسی از جانب حکومت و به منظور فرونشاندن آتش خشم مردمی که از سیاستها و اعمال نابخردانۀ حاکمان اسلامی بجان آمده و امکان داشت به یک بحران گستردۀ اجتماعی و حتی تغییر حکومت منجر شود، بی مقدمه و بطورناگهانی ظاهر شد. چنین ظهور ناگهانی جبهۀ اصلاح طلبی، موجب شد تا بسیاری از آزادیخواهان و مدافعان حقوق مردم با شک و حتی تا بدبینی مطلق با چنین جبهه ای برخورد کنند. علت چنین برخورد مخالفت آمیز آزادیخواهان و مدافعان حقوق مردم آن بود که جبهۀ تازه بدون هیچ پیش زمینۀ قبلی و بطور ناگهانی تشکیل شده و مهمتر از آن، توسط همان کسانی بوجود آمده بود که بمدت 20 سال در انواع و اقسام پستهای حکومتی به خدمت اشتغال داشته و تا آن زمان کمترین و کوچکترین عکس العمل اعتراضی نسبت به سیاستهای ناکارآمد حکومت اسلامی، نشان نداده بودند. این شک و بدبینی پس از نشاندن جناب محمد خاتمی اصلاح طلب بر اریکۀ ریاست جمهوری بمدت 8 سال و دادن اکثریت به مدعیان اصلاح طلب در مجلس شورای اسلامی ششم، هنگامی به اوج خود رسید که نه وعده و وعیدهای خاتمی عملی شد و نه قول و قرارهای انتخاباتی نماینده های اصلاح طلب که اکثریت مجلس ششم را داشتند، به وقوع پیوست. این بود اجرای فاز اول بازی سیاسی حکومت برای تداوم نظام اسلامی.

    در فاز دوم بازی سیاسی حکومتی، حکومت با وارد کردن احمدی نژاد و یاران اصولگرا و با پخش پول و کیسه های پر از سیب زمینی در میان مردم ناآگاه و خریدن رأی آنها و نیز قراردادن خودیهای اصلاح طلب در مقابل جریان احمدی نژاد و حتی فتوای پشتیبانی برخی از فقهاء، نه تنها توانست احمدی نژاد را وارد کاخ ریاست جمهوری کند، بلکه مجلسی یکدست از بله قربانگویان حکومتی هم بوجود آورد. در این مرحله، حکومت با گشاده دستی بشدت در داخل به سرکوبی هر معترضی پرداخته و در خارج با دست زدن به جنگهای نیابتی و دخالتهای نظامی در کشورهای منطقه، به هل من مبارز و در واقع به اجرای سیاست مشت آهنین درداخل و خارج پرداخت. در انتهای این مرحله، بعلت گشادبازیهای اتمی و پاسخ شدید غرب به آن از طریق اعمال تحریمهای اقتصادی و در نتیجه پاسخ مردم از طریق شورش وعکس العملهای طبیعی اجتماعی، حکومت تصمیم به وادادن گرفت. این وادادگی، با وارد کردن یکی دیگر از عمال حکومتی ناشناخته موجب فریب اکثریت مردم در جهت برآوردن خواست حکومت شد.

    در فاز سوم، مردم ناآگاه برخلاف اخطارهای مکرر مصلحان اجتماعی دائر بر دست داشتن حسن روحانی در کلیۀ بدکاریهای 40 سال گذشتۀ حکومت اسلامی، فریب این شیخ را خورده و شیفتۀ کلید پلاستیکی تدبیر و امید او شدند. در واقع، این کلید فریبندۀ تدبیر و امید، چیزی جز همان کلید پلاستیکی دروازۀ بهشت نبود که خمینی هنگام جنگ ایران و عراق و با دادن آن به کودکان خردسال با وعده های بهشتی، آن طفلان معصوم را بر روی مین های عراقی فرستاد. کلید قلابی تدبیر و امید حسن روحانی نیز چیزی جز بی تدبیری و بی برنامگی دولتمردان حکومت اسلامی نبوده و با همین کلید قلابیست که اکنون مردم به امید رسیدن به بهشت موعود آخوندها، بر روی جادۀ مین گذاری شدۀ بهشت گام نهاده اند. در این مرحله، نه از اصلاح طلبان برای حکومت امیدی متصور است و نه دستی از غیب و از جانب پروردگار عالم هستی. اکنون، همۀ مردم بخوبی آگاه شده اند که در عرض 40 سال گذشته بارها و بارها فریب انواع و اقسام نیرنگهای حکومت اسلامی را خورده اند و کشورهای منطقه و اکثر کشورهای دنیا نیز بخوبی دریافته اند که این حکومت به هیچ وجه من الوجوهی قابل اطمینان نیست. دراین میان فقط و فقط کشورهای متظاهر به دفاع از حقوق پرولتاریا و فرو دستان جهان هستند که بخاطر حفظ منافع ملی خود، پرولتاریا و فرودستان ایرانی را لگدمال کرده و در جبهۀ ظلم و ستم بر علیه آنان صف آرائی کرده اند.

    سخن آخر اینکه ملت ایران جز دست گذاشتن بر زانو و همت از خود در براندازی این حکومت فریبکار و پایمال کنندۀ حقوق مردم، راه دیگری برای نجات از این مهلکه ندارد.

     
  28. اولا: این دلائل برای محکوم کردن یا توجیه موافقت اصلاح طلبان با نظام مخدوش است،و ثانیا: چنین چیزهایی بصورت نقض به گذشته خود شما تا پیش از سال بشکه (88) وارد است:
    اما اینکه مخدوش است،برای اینکه حصری که شما بین این چهار فرض قائل شده اید باصطلاح حصر عقلی نیست،چون ممکن است اصلاح طلبان مساله “اعتقاد”به اصل جمهوری اسلامی و لزوم وفاداری به آن بر اساس همین اعتقاد قائل باشند،چرا می خواهید بگویید حتما این حصر حاصر است به این چهار ضلع؟!

    اما اینها بصورت نقض بگذشته خود شما وارد است برای اینکه اگر حتما ترس مبنای باقی ماندن و وفاداری به اصل نظام باشد پس خود شما هم لابد از اول انقلاب تا سال بشکه از روی ترس به نظام وفادار بوده اید! آیا چنین الزامی را می پذیرید؟!

    منافع؟! پس خود شما نیز لابد تا سال 88 چون منافعتان و درآمدهایتان تامین بوده است به نظام وفادار بوده اید،آیا چنین الزامی رامی پذیرید؟!

    شراکت در فجایع؟! اول باید فجایع را مشخص کرد که منظور چیست،اما با فرض وجود فجایع،پس خود شما نیز لابد تا پیش از سال بشکه چون در فجایع جمهوری اسلامی شراکت داشته اید به نظام وفادار بوده اید! آیا چنین الزامی را می پذیرید؟!

    حسادت؟! پس لابد الان که خود شما با نظام اسلامی مخالف شده اید نسبت به کسانی که بر شما پیش دستی کرده اند یا برخلاف شما به نظام وفادار مانده اند حسادت می ورزید! آیا چنین الزامی را از سوی مخالفان خود می پذیرید؟!

    می گویید:نخیر من-محمد نوریزاد جهادی و انقلابی سابق-کاملا از خویشتن خویش مطمئن هستم که تا پیش از سال بشکه (88) نه که بر اساس ترس از کسی،نه که بر اساس منافع دنیائی،نه که بر اساس دخالت داشتن در هیچ فاجعه و فجائعی،و نه که بر اساس حسادت به کسی در گذشته و حال،بلکه فقط و فقط و فقط بر اساس اعتقادم و عشقم به اصل نظام جمهوری اسلامی به آن وفادار بودم؟

    بسیار خوب اصلاح طلبان نیز متقابلا بشما می گویند:چرا تهمت می زنید آقا؟ و چرا به برادران دینی سوء ظن می برید؟ ما نیز با اعتقاد به اصل جمهوری اسلامی وفاداریم و نشانه این وفاداری نیز این است که هر زمان امر دائر بوده بین نبودن ما در قدرت و بقاء نظام اسلامی ،کنار ماندن مان از قدرت را ترجیح داده ایم برای حفظ اصل نظام.

     
  29. امسال: احمد خاتمی: اسرائیل تا ۲۵ سال دیگر وجود ندارد.
    پارسال: این دومی وعده داد: اسرائیل تا ۲۵ سال دیگر وجود ندارد.
    پیرار سال: فرمانده/* شکست خورده: اسرائیل تا ۲۵ سال دیگر وجود ندارد.
    پس پیرار سال: اون یکی: اسرائیل تا ۲۵ سال دیگر وجود ندارد.
    پس پس پیرار سال یه اسلامیچی دیگه: اسرائیل تا ۲۵ سال دیگر وجود ندارد.
    .
    .
    .
    .
    ۱۳۵۸: اسرائیل تا ۲۵ سال دیگر وجود ندارد.

    مش قاسم: یکی توی آب دریا ماست میریخت………..ولی اگه بشه چه دوغی میشه. ۴۰ ساله به جایی اینکه به فکر این ملک و ملت باشن هم و غمشون شده به ۲۵ سالی که هی کش میاد. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

    /*: ک

     
  30. جریان فیلترینگ تلگرام آدم را یاد یک جک میاندازد. دوره شاه دو نفر بچه با هم صحبت میکردن. یکی گفت بابای تو چکارست .گفت سناتور است ماهی 20 هزار تومان میگیرد قانون وضع میکند. آن یکی گفت بابای من گروهبان است 2 تومان میگیردمی شاشد به قانون پدر تو. حالا یک وزیر ماهی 20 میلیون میگیرد فیلر درست میکند. شما میروید یک مغازه کامپیوتری 2000 تومان میدهید.. یک فیلترشکن تصب میکند میشاشد به فیلتر وزیر. این را میگویند مبارزه مدنی با استفاده از تکنیک خرس را به رقص آوردیم.

     
  31. استدلال تاجزاده بر دومبنا قرار دارد.اول آنکه بر اساس یک نظر سنجی معلوم شده اکثریت مردم هنوز جمهوری اسلامی را می خواهند و دیگر اینکه اگر این نظام را نخواهند طرح جایگزینی وجود ندارد که بخواهند. او بعد سئوال میکند که چطور میشود این نطام بخواهد بر علیه خودش رفراندوم بگذارد؟
    پاسخ به ابهامات ایشان این است که وقتی می فرمائید که این نظام اجازه رفراندوم بر علیه خودش را نمیدهد ،چگونه میتوان تصور کرد که اجازه یک نظر خواهی سراسری را داده باشد که یکی از احتمالات هم مقبول نبودن نظام در افکار عمومی است. یعنی بعبارت دیگر باید در اصالت و صحت چنین نظر سنجی گسترده ای هم شک کرد و نمیشود چنین فرضی را پایه استدلال گرفت.
    در مورد نظام جایگزین خیلی از موارد روشن است و نمیشود حرکت تاریخی مردم ایران را ندیده گرفت.بی تردید نظام سلطنت موروثی در ایران جائی نداشته و صرفا یک تاریخ است. واقعیتهای جامعه هم همه ناشی از نا کار امدی اصول سیاسی نظم فعلی است که در نهایت به رانت و فساد و تباهی کشیده شده. پس نظام بعدی جمهوری بر مبنای اصول انقلاب مشروطیت و انقلاب 57با اصلاحاتی است از جمله حذف نقش روحانیون در امور حکومتی به هر طریق.
    اگر به زعم تاجزاده حاکمیت به رفراندوم بر علیه خودش تن نمیدهد،چطور می توان تصور کرد به اصلاحاتی که نهایتا به براندازیش منجر میشود تن بدهد؟ پس تصور اصلاحات هم در مورد حاکمیتی که هیچ بندی از قدرت را حاظر نیست شل کند بی مورد است.

    نکته دیگر اینکه بنظر نمیرسد ارکان حاکمیت فعلی در مورد وفاداری مردم به نظام موجود با تاجزاده هم عقیده باشند.بهترین دلیل آن هم ادامه حصر موسوی و کروبی و رهنورد است و یا زندانی بر رحمانه نرگس محمدی. اگر حاکمیت فعلی مطمئن است که 70% مردم با او هستند جرا باید از دو زن و دو مرد بی تشکیلات و بی لشگر این میزان وحشت داشته باشد؟ چرا نمیتواند از کنار بر چوب کردن چند روسری به ارامی بگذرد و از ترس آنرا تبدیل به یک بحران میکند؟ چرا نمیتواند اعلام کند که چه سیاستهائی تا کنون اشتباه بوده و بابت انها عذر خواهی کند؟ چرا رهبر حتی چند روز هم نمیتواند بر سر حرف خود که بی عدالتی جامعه را فرا گرفته باقی بماند؟ وچرا باید حق و باطل را جابجا کرد و آنهمه ذلت دروغگوئی را به جان خرید و بازهم دروغ آشکار در حرم رضوی گفت؟
    اینها همه یعنی وحشت و اثبات اینکه پیش فرض تاجزاده از علاقه مردم به حکومت درست نیست وخود حاکمیت هم چنین باوری ندارد.
    مشکل اصلاح طالبان نداشتن قدرت تجسم دنیائی دیگر سوای این وضع است و شاید افزایش سن و محافظه کاری طبیعی نوع انسان آنها را به تولید نظریاتی سوق میدهد که نهایتا به تثبیت وضع موجود می انجامد. بهترین کار اصلاح طلبان کنار کشیدن رسمی و اعلام شده از سیاست و کنار گذاردن تلاش برای نقش آفرینی است.
    ما نمیدانیم اگر آقای خاتمی از ترس و زیر فشار دستور شکستن پلمپ تاسیسات غنی سازی را نمیداد پرونده هسته ای چه مسیری را طی میکرد؟ ما نمیدانیم اگر همین آقایان در زمان اشغال سفارت همرام مرحوم بازرگان میشدند که گفت دانشجویان خط امام در حقیقت دانشچویان خط شیطان هستند مملکت چه سرنوشتی پیدا میکرد.
    اصلاح طلبان چون نه حاضرند از گذشته خود انتقاد کنند و نه حاضرند از قدرت بگذرند، بطور طبیعی جریان بی خاصیت و مزاحمی هستند که فضائی را هم اشغال کرده اند. استعفای رسمی از سیاست و اعلام قطع امید از تلاشهای اصلاح طلبانه و باز کردن میدان برای سایر تفکرات و محروم کردن حاکمیت زورگو از یک مخالف بی عمل بهترین هدیه به ایران و ایرانی است.

     
    • اگر اصلاح طلبان جریان بی خاصیتی هستند چرا علیه آنها اینهمه تبلیغ می شود؟! بعد جمع کردن بین “بی خاصیت” و “مزاحم” تناقض نیست؟! اگر بی خاصیتند خوب رهایشان کنید و بکار خود (براندازی) برسید،چطور می شود گروهی هم بی خاصیت باشند هم مزاحم؟! و بالاخره اینکه آیا در سیاست ورزی هم نباید هنجارهای اخلاقی را رعایت کرد؟! چون زورتان به اصولگرایان نمی رسد باید به اصلاح طلبان پرخاش کنید؟ بسیار خوب حال فرض کنید اصلاح طلبان استعفای رسمی از سیاست دادند ،با استعفای اصلاح طلبان مشکل براندازها حل می شود؟!
      و بالاخره همه این بالا و پایین رفتن ها و نکوهش و تخطئه و تهدید و در مواردی التماس به اصلاح طلبان؛همه نشان از جایگاه والای اصلاح طلبان در شکل دادن به افکار عمومی است! و نکته هجوم و حمله براندازان و ناامیدها به اصلاح طلبان همین است،در واقع التماس دعای براندازان از اصلاح طلبان این است:بابا شما هیچ نیستید ولی لااقل بما هیچ ترها بپیوندید برای خواندن فاتحه این نظام!

       
      • اصلاح طلبان بی خاصیتهای مزاحم هستند. مثل مگس که خاصیتی نداره ولی مدام وزوز میکنه و تو چشم و چار مردم میره و مزاحم استراحت اونا میشه. ولش کنیم یا امشی بزنیم؟ منتظر دستور می مانیم.

         
        • قیاس اصلاح طلبان با مگس که قیاس خنک و مع الفارقیست،شما مگس را که امشی کن،اما اصلاح طلبان نه از نظر خودشان و نه از نظر کثیری از مردم ایران نه بی خاصیّتند و نه مزاحم،و این تعبیرات و تناقضات، صادر از درک و فهم و تعصب خاص براندازان این سایت است مثل شما که چون کاری از شما براندازان بر نمی آید (چون لازمه براندازی جربزه و شجاعت داشتن و توی میدان براندازی بودن است نه توی سوراخ موش یا پشت نقاب های مجازی یا ناشناس) طبعا بکسانی که وسط میدان سیاست هستند،مبنا و استراتژی دارند و با خون جگر کار خود را دنبال می کنند و مورد رای و علاقه کثیری از مردم ایران هستند (بدلیل واضح رای گرفتن یا نقش آفرینی در همه انتخابات ها) نق می زنید و ایراد می گیرید و نهایتِ کار شجاعانه سیاسی شما شعار قلیلی و متوهمانه”اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجراست”.بنابر این دستور این است که معقول و واقع گرا باشید و توهم نزنید با قیاس هایی که مصداق این ضرب المثل است :از قیاسش خنده آمد خلق را.

           
  32. یاران جان درود

    ازاین آقای تاج زاده فقط یک سوال ساده دارم .{{{ چرا آن 62/7درسدی

    که شما اشاره می کنید طرفدار محدویت برای خودشان هستند در حالیکه

    شما وآنان می دانید و بارها گفته شده در یک حکومت آزاد اگر از نصف رای

    دهندگان بعلاوه یک رای بیشتر داشته باشند همه قدرت در اختیارشان خواهد بود.}}}}

    چون که سد آمد نود هم پیش ماست.آخه کدام خری طرفدار آن است که طنابی

    که حرکت او را محدود می کند کوتاه وکوتاه تر باشد؟اگر هم در فکر جنت وحوری و..

    هستی تازمانی که امکان واختیار گناه را نداشته باشی وگناهی نکنی از عجز است

    نه اختیار بلی برادر با بودن می خانه می نخوردن ممکن است صواب یا ثوابی داشته باشد

    وگرنه بی آب در بیابان بودن روزه داری نیست .لطفن یک دلیل که ذلیل ولی مطلقه بودن

    (رکن اصلی این رژیم) بیاورید تا بجای 62/7 در سدی دروغی 100 در 100 راستی راستی شوید.

     
  33. با درود به جناب نوری زاد عزیز
    روح الله زم اعلام کرد که پس از توافق پنهانی میان آمریکا و ایران بر سر دخالت نکردن ایران در حمله آمریکا به صدام و عراق موجودی بانک مرکزی عراق توسط نیروهای ایران با پشتیبانی چند هلی کوپتر، به کرمانشاه منتقل و از آنجا به پادگان حر انتقال یافت و چون از قبل هم صدام تعداد معتنابهی هوا پیما به ایران منتقل کرده بود از هر جهت نظر ولی امر ! تامین شد و ایران از درخواست غرامت چشم پوشی کرد . و این ارز های منتقل شده از عراق ! مقداری در بازار فروخته و مقدار معتنابهی به حساب ولی امر مسلمین جهان برای کارسازی منویات ایشان مورد استفاده قرار میگیرد . میماند دل های سوخته و شهدای بر باد رفته و ویرانی های توام با فقر و درماندگی که نصیب مردم شد و گردن کلفت هایی که در پناه مولایمان ! هر روز گوش مردم را به نوعی میبرند تا ذخیره آخرت ! و روزی حلال به منزل سرا ببرند. و آخرت را به ما حواله بدهند . با حوریان شوخ چشم .

     
    • روح الله زم فرد بی منطق و حرّاف و دروغگوئیست که معمولا از این چرندیات زیاد میگه و افراد زیادی از جمله فرستنده این متن رو که غرض و مرض دارند و سرشان برای این مزخرفات درد میکنه سرکار گذاشته! من برخی مصاحبه های این حرّاف رو دیده ام،جوری دیگران رو با اخبار باصطلاح امنیتی بی اساس سر کار گذاشته که حتی دیدم پدرش هم از او اظهار برائت کرده بود!

       
  34. سید مرتضی همان شعر ،اینجاهایی هم دارد:

    شما که جایی‌ ،جدا از انسانیت خویش ایستاده ای
    با گوش‌هایی‌ چسبیده به دیوار
    منتظر ،تا صدایت کنند
    میتوانی‌ مرا درک کنی؟
    قلبت را باز کن
    تا ورودم به خانه ناگزیر شود
    نگو که هیچ امیدی نیست
    با هم، استوار و جدا از هم فرو ریخته ایم،
    بنابرین دیوار حایل را رها کن و ایران و ایرانی را به فرمان مشاهدات ناشی‌ از چشم و گوش و خرد و ندای وجدان و شرف خویش ببین و آزادگی را تجربه کن.

     
    • :!oh yes navid i say you too
      Hey you (navid!) with you ear against the wall
      Waiting for someone to call out
      !?Can you feel me
      !?Hey you (navid!), would you help me to carry the stone
      …Open your heart, I’m coming

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

92 queries in 2713 seconds.