سر تیتر خبرها
بانوی کاهویی + مصاحبه(ایران فردا) + مصاحبه(رادیو فردا)

بانوی کاهویی + مصاحبه(ایران فردا) + مصاحبه(رادیو فردا)

دوستی به طعنه برایم نوشت: فریب این مردم دمدمی را نخور نوری زاد. این مردم، پگاه اگر با رگ های برآمده زنده بادت بگویند، شباهنگام با حنجره های پرخاشگر مرگت را خواهند خواست. و نوشت: با ریسمان این مردم به چاه مرو! برایش نوشتم: مرا با زنده باد و مرده باد مردم کاری نیست. که امروز اگر با کرشمه ای بلندم کردند، فردا با ناهمدلی برزمینم بکوبند. من آنچه را درست و انسانی می بینم، می نویسم و می گویم. خواه به دلِ جماعتی خوش بنشنید و خواه نه. و داستانِ “بانوی کاهویی” را برایش نوشتم. که: در خرمشهر، و در کناره ی اروند، به محله ای داخل شدم با خانه هایی ویلایی و اشرافی و مجلل که بضرب انقلاب از هم دریده و متلاشی شده بودند. سقف خانه ها یا سوراخ یا فرو ریخته بود و دیوارها چاک خورده. آب بارانِ سی و چند ساله، چرک آلود از ترک ها بیرون زده بود.علف های هرز از همه جا سر برآورده و خاکِ غم بر همه جای این محله نشسته بود. مردمی را دیدم که بعدِ جنگ، از حاشیه های محرومِ خرمشهر به این خانه های اشرافی اما پکیده و پژمرده کوچیده بودند.

آن روز، با سه جوان از طرفدارانِ سینه چاکِ خودم در همین محله قرارداشتم. سه جوانی که ندیده بودمشان اما در فضای مجازی صدای قربان صدقه هایشان تا کهکشان راه شیری می رفت. این سه جوان کهکشانی، هنوز نیامده بودند و من کمی به اطراف سر چرخاندم تا مگر سر برسند. به یکی از خانه های اشرافی اما در خود شکسته داخل شدم. پیرمردی را دیدم که خمیده و ژولیده بود و سنگ بر سرِ سه دانه بادامِ سفت می کوفت. با هر ضربه ی نا مطمئنِ سنگ، بادام ها به اطراف می پریدند. پیرمرد بر می خاست و به نرمی می رفت و می گشت و بادام ها را پیدا می کرد و می آورد و می نشست و باز سنگ بر سرشان می کوفت. بانویی نیز دیدم چهل و پنج ساله با چند خال جوهری بر چانه. که کیسه ای پُر از برگ کاهو در کنار داشت و یک لگنِ پُر آب، پیشِ رو. برگ های پیرِ کاهو را از کیسه بیرون می کشید و با آبِ چرکِ لگن می شست و در سبدی رنگباخته می نهاد.

جلو رفتم و به بانوی کاهویی گفتم: می خواهید آب تازه بیاورم برایتان؟ شاید از دژِ خاکی که دور تا دور محله ی اشرافی را بغل زده بود، بالا می رفتم و از آب اروند برایش می بردم. بی آن که نگاهم کند گفت: نه. و پرسید: اهل کجایی؟ گفتم: دهات شهریار. به زبان محلی چیزی گفت که من نفهمیدم. شاید این را گفت: مشکل دو تا شد. شهریار کجاست؟ کدام ده؟ چیز دیگری اما نگفت و به شستنِ کاهوها ادامه داد. برگِ کاهوها را لابد از کناره های یک مغازه جمع کرده بود.

همینجا بود که نعره ی مردی از بیرون به داخل دوید. که: بیا بیرون! پیرمرد و بانوی کاهویی بی هیچ واکنشی به کار خود ادامه دادند. نه انگار که شاید این نعره یکی از آنان را خوانده باشد. پس شاید با من است این نعره. بیرون رفتم. سه جوان قلدر و قوی هیکل دیدم که دوتایشان با کمی فاصله ایستاده و سیگار می کشیدند و گنده ترشان جلوتر با ترکه ای در دست به خروج من از خانه می نگریست. جوان با تکانِ ترکه اش به من اشاره کرد که جلو بروم. رفتم.

هر سه شاید سه ثانیه ای به کوله پشتی و سن و سال و ریخت و قیافه ام نگاه کردند. سه ثانیه که تمام شد، جوان ترکه ای، ترکه اش را رو به من تکان داد و با لهجه ای که به طعم گویشِ آبادانی آمیخته بود پرسید: برا چی اومدی اینجا؟ کمی خونسرد و حق بجانب گفتم: مملکتمه! هر سه خندیدند. غش غش! جوان ترکه ای گفت: مطمئنی اینجا مملکتته؟ با نگاه به ساختمان های اشرافیِ فرو ریخته گفتم: قرار نبود اینجور بشه اما بله، مطمئنم اینجا مملکتمه. یکی از جوان های سیگاری با تحقیر گفت: گمشو بیرون! گفتم: نمی رم. جوان ترکه ای، یکی دو بار دست راستش را پایین و بالا داد و قمه ای سه وجبی از آستینش بیرون خزاند.

سه جوان کهکشانی وارد محله شدند و از دور مرا دیدند و یکی شان داد زد: مخلصِ آقای نوری زاد. جوان قمه ای و دو جوان سیگاری سر به سمتِ کهکشانی ها چرخاندند. جوان قمه ای رفت و راه را بر آنان بست و با تکان قمه، ازشان پرسید: اینو می شناسید؟ و به من اشاره کرد. جوان ها کمی تردید کردند و خیلی زود دانستند که جای تعارف نیست. یکی شان گفت: نه. جوان قمه ای از جوان وسطی پرسید: تو چی؟ می شناسیش؟ او نیز گفت: نه. جوان سومی معطل نماند و خودش گفت: داشتیم از اینجا رد می شدیم. جوان قمه ای رو به هر سه گفت: گمشید برید بیرون! و هر سه برگشتند و رفتند. و همینجور که می رفتند، یکی دو بار برگشتند و به تنهاییِ من چشم دواندند.

این سه را نه مأمور اطلاعات یافتم نه اجیر سپاه و نه دزد. پریشان می نمودند هرسه تاشان. احتمالاً خرمشهری هایی بودند که رنجِ همه ی کاستی ها و بدبختی هایشان را در آزارِ من می جستند. جوان قمه ای منتظر ماند تا سه جوان کهکشانی بروند و دور شوند. یک باری هم که هر سه جوان کهکشانی ایستادند تا ببینند داستان از چه قرار است، جوان قمه ای چنان نعره زد که هر سه دویدند و رفتند. جوان قمه ای، بعدش برگشت طرف من و قمه اش را رو به شکمِ من گرفت. من نیز پیراهنم را بالا دادم. که یعنی: معطل چه هستی؟ بزن! یکی از جوان های سیگاری، سیگارش را زیر پا لِه کرد و تُفی انداخت و با مسخره گی گفت: بزن تو نافش! و جوان قمه ای، تیزیِ قمه اش را بر نافم نشاند و گفت: بفرستمش تو؟

چیزی نگفتم اما از تماشای چهره ی سرد و سرشار از نفرتِ جوان قمه ای و دوستان سیگاری اش، لقمه ی تلخِ تنهایی را به کامم فرو تپاند. طعمی گس گونه از ته کشیدن، که مرا از کناره های بی کسی به اعماقِ غریبانگی می انداخت و به من می گفت: ببین، نه چیزی از دیروزت داری و نه چیزی برای فردایت. تک و تنها به یک قدمیِ پایانِ پوچِ هیاهویت پرتاب شده ای. حتی صدای تنهایی ام را شنیدم که از من می پرسید: کجایند همراهان و دوستدارانت؟ و همین سه جوانِ کهکشانی که یک ریز قربان صدقه ات می رفتند و با سماجت از تو می خواستند پنج دقیقه ببینندت؟ تلخیِ تنهایی آنقدر بر مزه های دیگرم غلبه داشت که من دیدنی های اطراف را هیچ نمی دیدم. گویا در آن حوالی نه درختی بود و نه اروندی و نه جای خالیِ قیل و قالِ خانه های دلمرده ی اشرافی.

تیزی قمه بر گودیِ نافم نشسته بود و پنجه های تنهایی گریبانم می فشرد. گامِ ثانیه ها اما چه دیر می رمید. ناگهان صدایی در پیچید و قمه از نافم دور دوید. این بانوی کاهویی بود که با برگِ کاهویی بدست ازخانه ی پژمرده ی سابقاً اشرافی اش بیرون می آمد و بر سرِ جوان قمه ای جیغ می کشید. و همچنان که به گویش محلی چیزهایی بر سرِ او می بارید، آمد و میان و من و جوان قمه ای جا گرفت. که یعنی اگر می کشی نخست مرا بکش. در میان کلمه های پرخاشگرانه اش، من تنها معنای دو سه کلمه را دریافتم. و همان دوسه کلمه را بهم دوختم و دانستم که با اشاره به من می گوید: این پیرمرد مهمان من است. اگر می زنی اول مرا بزن! جوان قمه ای تیز و تند نگاهش کرد و تفِ گنده ای پیش پای بانوی کاهویی انداخت و قر و لندی کرد و چیزهایی بارش کرد و برگشت و با دوستان سیگاری اش دور شد.

اوج این قشنگیِ حیرت انگیز، آنجا به دلم نشست که بانوی کاهویی، بی هیچ نگاهی به من، و بی آنکه چشمی به من و سپاس من داشته باشد، آهوانه برگشت و رفت به خانه ی سابقاً اشرافی اش. و من این بار، گرچه بظاهر تنهاتر شده بودم، اما انگار خویشاوندی یافته بودم بزرگ. بسیار بزرگتر از دوستان کهکشانی ام.

این داستان را که برای آن دوستِ طعنه اندازم نوشتم، ادامه دادم: من – محمد نوری زاد – از آن بانوی کاهویی آموخته ام که هرچه که می کنم، و هر جان کندنی که بکار می اندازم، تقدیمش کنم به پیشگاه ادب و انسانیت. و هیچ نیز چشمداشتی از مردم و از دوستان کهکشانی ام نداشته باشم. اینجور که باشم، هرگز و هرگز احساسِ ورشکستگی به گام های رفته یِ من قفل نخواهد بست.

محمد نوری زاد
هفدهم اسفند نود و شش – مشهد


مصاحبه شبکه ی تلویزیونی ایران فردا با محمد نوری زاد (96/12/16)

مصاحبه رادیو فردا با محمد نوری زاد
این مصاحبه دوسه هفته پیش از صدور بیانیه ی 15 نفره انجام شده است:

https://www.radiofarda.com/a/b1-mohammad-nourizad-calling-for-referendum/28955173.html

https://www.radiofarda.com/a/28955334.htmlShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

302 نظر

  1. زن بایکدست جادرش رابه دختری که درکناراونشسته بود پیچیداما سوزسرما دخترک را بی قرار ، دردست دیگرزن دوجفت جوراب بود وبه رهگدران التماس میکرد تا شاید جورابی ازاوخریداری نمایند دربالاتراراو قنادی ……. قراردارد که صدها زن ومرد درنوبت خرید شرینی بودند شاید دخترک ازبوی شیرینی بی قراری میکرد وشاید مادر تنها سرمایه او دوجفت جوراب بود وسوزسرمایی که هردو را بی رمق کرده بود ………

     
  2. درود
    آزادی مهمترین بنای جامعه نوین است.بحث فلسفی به تفسیر آزادی می پردازد. بدین معنا که آزادی انسان را تعریف می کند که این انسان خردمند با دانش ، وسعت آزادی خود را گسترش می دهد و بدون آزادی مفهوم انسان نیمه تمام است.
    در جامعه شناسی و فلسفه سیاسی ، آزادی فردی دررابطه با دیگران و جامعه مطرح می شود. جامعه آزاد مدرن پسا دموکراتیک در مقابل جامعه زیر نفوذ دیکتاتوری قرار می گیرد ، اقتصاد و سیاست و چگونگی توزیع ثروتهای ملی یز بر نحوه آزدی استوارند.در اینجا اورگانها و سیستمهای اجتماعی و روابطشان با یکدیگر مطرح اند، اما این آزادی چیست که بدون آن جامعه مدرن شکل نمی گیرد. از یک طرف به معنی توانایی و خود- توانستن است و از طرف دیگر زمینه اجرایی برای آزادی را باید قانون تضمین کند ، و قانون نیز حکمی عملی و همگانی و برای روابط اجتماعی اجتناب ناپذیرند..

    وجود سیستمهای کاربردی اجتماعی بر اساس آزادی است نه برعکس. آزادی مهمترین پایه و اساس تعریف انسان مدرن است.انسان و آزادی بدون هم ناکاملند.
    در این رابطه ،مثال مشخصی که ما در جامعه تحت استبدادی ایران شاهدیم ، به زندان انداختن و تهمت زدن به کنشگران مدنی است که بخاطر کمک به فرزندان کار و بی تفاوت نماندن بعنوان یک انسان مسئول و خردمند عمل می کنند ولی در نظام داعشی زیر شکنجه دستگاه نظام استبدادی اند. این نظام داعشی/ طالبانی استبدادی،با انسان به معنای انسان خردمند و آزاد در تضاد است.
    نظام استبدادی ، در مقابل آزادی های فردی و اجتماعی قرار گرفته و بدین سان انسان را نادیده می گیرد.نظام استبدادی و تروریستی اسلامی حاکم ،با پرونده سازی دروغین و کشتار و زندان ضد بشری ، ضد آزادای های فردی و اجتماعی عمل می کند.
    در یک جامعه آزاد نظام موظف است به ملت حساب پس بدهد. وگرنه برکنار می شوند. زیرا یک جامعه آزاد ،کنشگر است زیرا انسان و مقام انسان در بالاترین رده قراردا د اجتماعی جامعه مدرن قرار دارد .

    در یک جامعه مدرن آزاد ،مهم این نیست که چه کسی چه انجام می دهد، و شغلی دارد، کارگر، کشاورز، پزشک، راننده، معلم….. است، مهم این است که هر کس هر کاری می کند ، آن کار را به بهترین نحو انجام دهد، روش کار ونتیجه کار مهم است و بدین خاطر کار های مختلف اختصاصی می شوند و این تخصصها همپای جامعه کامپیوتری نوین پیشرفته ودایم در تغییرند و نتیجه را تخصص و فردیت تعیین می کند یعنی در نهایت فرد است که تعیین کننده است و این فرد است که مهمترین است ، حفظ فردیت در اجتماع چون سلامتی سلولهای سالم بدن عمل کرده و هم برای خود و هم اجتماع مفید است .

    حامی آزادی های فردی و اجتماعی ،مردمند و حامی انسان خردمند نیز آزادی است. آزادی به معنای خود توانستن در درون خود اختیار و حقوق و عدالت و برابری را نهفته دارد. یک جامعه ی آزاد ، تنها با مردم خردمند آزاده امکان پذیر است.
    زندانیان بهایی، دراویش، مددکاران و کنشگران اجتماعی زندانی بدین دلیل در زندانند که با آزادی ، یعنی انسان سروکار دارند واز وجود آنان مستبدان در ترسند.آنان انسانهای خردمند و آزاده اند.
    مستبدان دزد و قاتلی که جایگاهشان در زندان باید باشد، در راس نظام ( ولایت و رهبری و دولت و سپاه)چون کرم در هم می لولند و زمانی چون انگل ایرانیان آنانرا دفع خواهد کرد.آنهااز انسان خردمند آزاد ترس دارند ، بی عقل و دانش و سرباری بر دوش ملتند .

    ما تا آزادی فردی و اجتماعی نداشته باشیم و قوانینی که آزادی ها ی فردی و اجتماعی را تضمین کنند هیچگاه به برابری و عدالت اجتماعی دست نخواهیم یافت.اینکه تلگرام و اینترنت را فیلترینگ کنند ، همان گرفتن حق دانستن مردم و آزادی مردم وترور مردم است .ایران احتیاج به دگرگونی دارد بهار ما را به کنش و بیداری فرا می خواند ، مقدم بهار نوین ایران مبارک باد.
    روزهایتان همیشه نوروز و شاد باد.

     
  3. این مملکت کلا //// خل خیز و کلاه بردار پروره. این نوری زاد هم یکی وسط بقیه. بابا برید ترساتونو حل کنید تا توی دو روز زندگیتون دنبال هیچ سر خری راه نیفتید. برید ترساتونو حل کنید.

     
  4. گزارشی که ذیل این تصویر در رسانه های داخلی آمده این است :

    “تبلیغ متفاوت دین در تخت جمشید +عکس

    مبلغان آشنا به تاریخ اسلام و ایران به خصوص دوره هخامنشی در ایام نوروز با حضور در پایگاه جهانی تخت جمشید به شبهات مطرح شده در این زمینه پاسخ می‌دهند.
    به گزارش مشرق، روحانیت از دیرباز برای تبلیغ دین راه‌های گوناگونی را انتخاب کرده است، با گذر زمان نه تنها این شور تبلیغ کاهش پیدا نکرده است، بلکه روش‌های جدیدی را امتحان کرده است، این بار نیز مبلغان پایگاه جهانی تخت جمشید را برای محیط تبلیغی خود برگزیده‌اند.
    این طرح با عنوان «خیمه معرفت آرامش بهاری» با همکاری اوقاف و اداره میراث شهرستان مرودشت با همت گروه تبلیغی میثم از 29 اسفند سال جاری شروع به کار می‌کند، روحانیون در بخش‌های مختلف نظیر غرفه کودک موضوعات دینی و اجتماعی را در قالب شعر، بازی و مسابقه به صورت غیر مستقیم در خدمت گردشگران کودک ارایه می‌دهند، همچنین بازدیدکنندگان در غرفه مشاوره می‌توانند در زمینه تربیت کودک، خانواده و پاسخ به سؤالات اعتقادی و شرعی بهره ببرند.
    همچنین مبلغان مسلط به زبان خارجی هم در غرفه توریست، آنان را با ایران و اسلام آشنا می‌سازند، در کنار این حضور، تبلیغ چهره به چهره نیز صورت می‌گیرد که مبلغان این بخش که مسلط به تاریخ ایران باستان به خصوص دوره هخامنشیان هستند، به سؤالات و شبهات پیرامون پاسخ می‌دهند، این خیمه تا روز 13 فروردین سال آتی در خدمت گردشگران است.
    =====
    جناب نوریزادِ مسلمان و البته سابقا انقلابی با انتشار این تصویر، ذیل آن اینطور فرموده اند:
    “محمد نوری زاد:
    کارهای ابلهانه (؟!)، به کارهایی گفته می شود که هم سود ندارد هم ضرر دارد هم ضایع کننده است.
    در پاسارگاد، دوستان روحانی، خود را برای ارشاد میهمانان نوروزی آماده می کنند!”.
    ——-
    یعنی از نظر یک مسلمان تبلیغ و ترویج دین کاری “ابلهانه” است؟! نکند خرابه و ویرانه های بجا مانده تاریخی نزد برخی مسلمانان رجحان بر دین و فرهنگ دینی و ترویج آن پیدا کرده است؟! یا شاید اهتمام به تاریخ باستانی ملازم با نفی فرهنگ دینی است؟!

     
  5. جناب نوریزاد با انتشار این تصویر در کانال تلگرام خود با اهانت بمردم ایران از زبان آنان اینطور نوشته اند:
    “همه الاغهای روی زمین به ما ایرانیان دهن کجی می کنند! الاغها با نگاه به آخوندها و سرداران دزد و آدمکشی که بر پشت ما سوارند، به ما دهن کجی می کنند ومی گویند :
    به الاغها چی میگید؟ نفهم؟!”
    —–
    خواستم بنویسم بدون شرح! ولی حیفم آمد نگویم که: شایسته نیست اگر کسی شخصا احساسی داشت آنرا تسرّی بعموم مردم داده خود را زبان ناطق مردمی بداند که او و احساس او را قبول ندارند.
    انصافا سوژه های اخیر کانال تلگرامی جناب نوریزاد عمیقا سطحی شده در حالیکه معمولا کانال تلگرام معرّف شخصیت و سطح تفکرات صاحب آن است.

     
  6. نقدی بر بیانیه‌ی «پانزده نفر»

    محمد برقعی

    بیانیه‌ای با امضای پانزده تن از مبارزان به‌نام داخل و خارج کشور، این روزها در فضای مجازی و در سطح سخن روز شده است، انگیزه طرح آن تظاهرات دی‌ماه ۹۶ در ۷۰ شهر با شعارهای تند بود. جان کلام بیانیه آن است که دوران اصلاح‌طلبی به سر آمده، مملکت در حال فروپاشی است و تنها راه نجات این حکومتِ غیرقابل اصلاح، سرنگونی آن است، پیش از آن‌که با جنگی وحشتناک تمام کشور به نابودی کشیده شود. راهکار هم یک رفراندم برای تعیین نظام کشور است و چون حکومت نشان داده که انتخاباتش مهندسی شده است، پس این کار به دست سازمان ملل باید انجام شود. این نوشته بر آن است که به بررسی این خواسته بپردازد و نشان دهد که اولا چه مقداراین خواسته از جنس خیال است و آرمان ، و چه اندازه مبتنی بر واقعیت و امکان. دوم آن‌که طرح آن تا چه اندازه مفید است یا آسیب‌رسان.

    زمانی که حکومتی چنان توان سرکوب دارد که اپوزیسیون هیچ میدانی برای فعالیت ندارد و هیچ امیدی برای بسیج مردم، ناگزیر از جهان واقعی به دنیای خیال پناه می‌برد. از سویی هیچ نوری در انتهای این تونل نمی‌بیند، و هر حرکتش، حتی در آرام‌ترین شکل آن، با قدرت سرکوب می‌شود. از سوی دیگر مردم ناامید حاضر به خطرکردن بی‌حاصل نمی‌شوند. از این روی اپوزیسیون دو راه بیشتر در پیش روی خود نمی‌بیند : تسلیم و خانه‌نشینی، یا ایثار و از جان گذشتگی. نه اولی را می‌پسندد و نه در دومی امیدی می‌بیند، لذا تنها راه ادامه حیاتش، پناه بردن به جهان خیالی و دنیای موهوم است…

    این تجربه را در دوران شاه و دهه پنجاه شاهد بودیم. جمعی کوچک، جانشان را برکف گذاشتند و راهی سیاهکل شدند. آن‌ها حتی تصور نمی‌کردند که روستائیان نه تنها به آنان نپیوندند، بلکه این جان برکفان آماده شهادت در راه خلق را، دستگیر کرده و به مقامات امنیتی تحویل بدهند. آنان در جهان خیالی‌شان گمان می‌کردند که ماجرای کوبا تکرار می‌شود و خلق‌ها به یاریشان می‌آیند و حکومت را سرنگون می‌کنند. گروهی دیگر، به رهبری احمدزاده‌ها، بر آن بودند با جان‌فشانیشان مردم هراسیده را به حرکت در می‌آورند…..

    بیانیه پانزده‌ نفری، خواستار آن شده بود که نظام جمهوری اسلامی، برای نجات خود، تا دیر نشده بپذیرد که سازمان ملل متحد رفراندمی انجام دهد تا این نظام بدون خون‌ریزی سرنگون شود . جالب است که بسیاری از آنان، با آن‌که حقوق‌دان بودند، متوجه نبودند که این خواسته چه اندازه بی‌معنا است. زیرا:

    ۱- سازمان ملل چنین حقی را ندارد، مگر آن که کشوری حکومت نداشته باشد و به اصطلاح حقوقی fail state، یا کشور بدون حکومت باشد. از این‌روی قبل از هر عملی جمهوری اسلامی باید به سازمان ملل بگوید، چون ایران حکومتی ندارد، شما وارد عمل شده و نوع حکومت آینده ایران را تعیین کنید. کاری که در تاریخ‌بی سابقه است و حتی خیال آن هم امریست محال.

    ۲- سخنان خود این جمع نشان می‌دهد که آنان متوجه رویایی بودن این پیشنهادشان هستند. خانم عبادی می‌گوید ما می‌دانیم این امر تا زمانی نامعلوم ناشدنی است. بعد هم آقای مخملباف می‌گوید زمانی که جامعه چنان بر پاخیزد که حکومت چاره‌ای جز تسلیم نداشته باشد، آن وقت این طرح امکان عمل پیدا می‌کند. که این سوال پیش می‌آید که اگر دولتی چنین ضعیف شود و مخالفان آن چنان نیرومند، که دیگر کسی منتظر رفراندوم نمی‌ماند. اینان شاید در خیال خود انقلاب سال ۵۷ را تصور کرده‌اند، اماحتی در آن زمان هم نه شاه پذیرفت و نه انقلابیون حاضر به قبول آن بودند.

    ۳- آقای ممبینی در نوشته‌ شان درسایت «ایران امروز»، نشان داده‌اند که فارغ از آن‌که امکان چنین رفراندمی در خیال هم نمی‌آید، برفرض محال هم اگر اتفاق بیفتد، در تضاد بنیانی با خواست امضاءکنندگان این بیانیه است. زیرا یکی از فرضیات هم آن است، که در این همه‌پرسی جمهوری اسلامی برنده شود. در آن صورت مدافعان رفراندم، باید نه تنها ولایت فقیه و حکومت شریعت و همه قوانین حکومت دینی را پذیرا شوند، بلکه دیگر سخن از حکومت سکولار دموکرات نگویند. و چون اینان، بر مبنای اصول اعتقادیشان، نمی‌توانند آن را بپذیرند، در این صورت رفراندوم معنی ندارد. در حقیقت، اینان از اول در ادعای رفراندوم خود صادق نیستند.

    ۴- چون در صداقت و وطن‌دوستی عموم امضاءکنندگان این بیانیه تردیدی نیست و این‌را در عمل و تحمل زندان و شکنجه‌های سنگین در طول سالیان نشان داده‌اند، منتقدانی چون من ناگزیر هستیم که صادقانه بپذیریم اینان از روی غفلت حرف‌های آقای ترامپ و ناتینیاهو را تکرار کرده‌اند. اینان با دیدن تظاهرات اخیر، بدون هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای، به این نتیجه رسیده‌اند که این نظام در حال سرنگونی است. بنابراین نظام دو راه بیشتر در پیش روی ندارد: سقوط از طریق جنگ و نابود کردن کشور به دست آمریکا و اسرائیل، یا تن دادن به رفراندم و نجات کشور از یک جنگ خانمان‌سوز. به عبارتی اینان آرزوی خود را حقیقت قطعی انگاشته‌اند و روی این پایه متکی بر خیال ، ساختمانی رفیع ساخته‌اند. آنان به امثال بنده نشان نمی‌دهند از کجا به این ثنویت جنگ و رفراندم رسیده‌اند؟!…

    اما در تظاهرات اخیر مردم به خیابان‌آمده، دم از بیکاری و فقر و گرسنگی می زدند ولی سیاسیونی که بلندگوی آن‌ها شده بودند، سخن از نادرستی حکومت دینی با تکیه بر ولایت فقیه و اصلاح‌ناپذیر بودن حکومت و غیر واقعی بودن انتخابات با بودن شورای نگهبان! به عبارتی مردم به خیابان آمده یک چیز را می‌گفتند و بلندگوهای آنان در داخل و خارج و فضای مجازی، مسایل دیگری را مطرح می‌کردند……
    http://zeitoons.com/47501

     
  7. میشود گفت‌ کسی‌ که چنین اراجیفی را بر زبان می‌‌آورد، به اندازهٔ سر سوزنی بویی از عقل و شعور و درک و فهم و شرافت…و شرافت و شرافت و باز هم شرافت و …برده است؟؟ حالا اگر چنین کسی‌ برای خود با هزار خدعه و حیله و نیرنگ و تزویر و ریا و معرکه گیری اسم و رسمی در بین عوام ساده دل بخت برگشته پیدا کرده تا چنین موجودی را مرجع هم بدانند، نباید به حال و روز جامعه‌ای که‌در قرن ۲۱گرفتار هیولا‌هایی‌ از این قماش هستند، خون گریه کرد؟ یعنی‌ یک لقمه نون پیدا کردن و خوردن تا این اندازه نشدنی‌ هست که برای خالی‌ کردن جیب مردم به این رذالت‌ها باید پناه ببرید ‌ای شیادها ؟
    ببینید :
    https://youtu.be/K8jAoKciRJo

     
  8. بی بی سی: معضل دایمی اقتصاد ایران: هدف عدالت، نتیجه غارت.
    مش قاسم: باز حاجی بی بی سی به مغالطه پرداخته. جمله درست اینه: معضل دایمی اقتصاد اسلامی: هدف غارت بهانه عدالت. آخه این اسلامیچیا از جد و آبادشون از ۱۴۰۰ سال پیش یاد گرفتن.

     
  9. گنجعلی شما ظاهرا روان شناس خوبی هستی،بنظرت با توجه به جمله شگفت انگیز فوق نباید روی مقوله “خود شیفتگی” که از مقولات پیچیده روان شناسی است بقول اصفهانی ها یوخده بیشتر متمرکز شد؟!
    …….
    سید مرتضی آنچه من گفته ام انعکاس یا بقول خارجیها فیدبک(feed back) دیگرانست نه گفته و یا تعریف خود من که تازه هم با خودشیفته گی و تعریف بیش از حد و منم زدنهای بی پایه و اساس که می تواند ریشه در ناهنجاری رفتاری( behavioral disorder) باشد فرق دارد. چون تا حدی تعریف و تمجید و منم زدن و بسیاری از رفتارهای دیگر طبیعی است. من به شما توصیه می کنم که شما دنبال همان علم لدنی خود را بگیرید و علم تجربی را بحال خود رهاکنید.چون شما تنها آنچه را از علم که می تواند توجیه گر باورهای خرافی و اراجیف دینی باشد و یا بتواند برای تندرستی و یا هم شنود و سرکوب و اسلحه و و…گرفته و مورد سوءاستفاده قرار می دهید.مردم را به دعا و طب صادق مراجعه می دهید خود بهترین متخصصین را آنهم در خارج و از جیب مردم برمی گزینید.شما حتی به پزشکانیکه در نظام خود پرورده اید اعتماد ندارید و هیچ آخوندی هم بجای دکتر تا بحال نشده دست بسوی رضا و علی و حسن و محمد و حسین و یا الله برای شفا دراز کند. در این چند جمله هم شما با سوء استفاده از علم روانشناسی مدرن به نظری نادرست و مغرضانه رسیده اید.ولی بخاطر اینکه تفاوت رفتارهای طبیعی را در همین مورد با ناهنجاری رفتاری درک کنید و کلمات را درست و بجا و نه سوء استفاده بکار گیرید لطف کرده و کلمه نارسیست (Narcissist) را جستجو کن. ما که بخیل نیستیم که شما چیزی یاد بگیرید ولی ای کاش یاد می گرفتید و بجای سوء استفاده از علم انرا در خدمت دیگران و نه دکان کید و ریا و دروغ و خرافات بکار می گرفتید.

     
    • باور به وحی و ایمان به غیب و علم لدنّی هیچ تنافی با علوم تجربی و حسی بشری ندارد مگر نزد کسانی که نه بهره ای از علوم انسانی تجربی و فلسفه علم دارند ،نه بهره ای از ایمان به غیب و مقتضای برهان عقلی.آنچه که در سابقا در نوشته ات رویت شد و از آن در روان شناسی به خود شیفتگی تعبیر می شود تعبیراتی بود که در نوشته خودت دیده شده بود،و برای مخاطبان این نوشته ها فید بک بودن آن نامعلوم و پذیرش این ادعا از کسی که فقط خود و نظرات خود را قبول دارد و در مورد دیگران و عقائد دیگران در حال لجن پراکندن است غیر قابل است،بنابر این اخلاق،فهم و عقلانیت اقتضاء می کند در فضای عمومی دم از “من آنم که رستم بود پهلوان”! نزد و فید بک و تعاریف از حسنات شخصی را به عهده و اختیار و ارزیابی دیگران گذاشت و فقط نماینده آراء و انظار خود بود نه فید بک حاکی از خودشیفتگی.

       
  10. استاد گرامی با درود ایا وقتی مطالب این سایت را میخوانی باید خندید یا گریست؟

    http://haghighatesighe.blogsky.com/1391/10/11/post-8/

     
  11. جناب گنجعلی با درود!
    اولا که من در هیچ جا خودم را نه دانشمند نامیده ام و نه ادعایی در مورد اسلام شناسی نموده ام.بنابراین دانشمند نامیدن من را بحساب تعارفات ابلهانه ایرانی میدانم.که القاب و جاه و مقام را بدون هیچ درک و تاملی مصرف می کنند و بهمین دلیل مرز بین تمسخر و واقعیت را مخدوش کرده و انسانها را فله ایی بالا و پائین می فرستند.آخوند دوزاری و بی سواد را عالم می نامند و سوزن زن را دکتر و …من تحصیلات دانشگاهی در حد دکترا دارم ولی اسلام و موضوعات سیاسی و تا حدودی مارکسیسم و مطالعات پراکنده در موضوعات بیشتر سیاسی را در حد علاقه و احساس مسئولیتی که نسبت به کشور و مردم ان حس می کنم فرا گرفته ام. ولی خود را حتی در رشته ائیکه تخصص دارم دانشمند نمی دانم هر چند تخصص دارم. چون من نه چیزی کشف کرده ام و نه چیزی به دانش بشری افزوده ام بلکه آنچه را دیگران تجربه کرده اند و نوشته اند آموخته ام و بکار گرفته ام .هرچند که تجربیاتم می تواند مفید باشد.دانشمند کسی مثل استفان هاوکینگ بود که همین هفته درگذشت.چون در مدت 40 سال پژوهش به بشریت راهی نوین برای تفکر نشان داد و بشر متفکر را از شر خرافات و تسلط الله و خدایان و ماورالاطبیعه ازاد نمود.مسلما افرادی را که درک دارند و واقعا می خواهند آزاد زندگی کنند. او بخوبی نشان داد که انسان تنهاست و جزئی از هستی است و هیچ خالقی هم ندارد و بجز خرد خود به چیزی نیازمند نیست و هیچ برتری هم نسبت به بقیه موجودات در هستی ندارد.
    در باب توهین به مقدسات دیگران من بارها نوشته ام و در همین سایت نیز دوکامنت گذاشته ام.بنابراین کسانی که ناراحت می شوند یا مثل سید مرتضی و همفکرانش نان ///// دینی را می خورند و یا اصولا درکی از فضای عمومی ندارند و یا خود را مالک فضای عمومی می دانند و حقی برای دیگران قائل نیستند.حرف من به مسلمین اینست که تقدس در حریم عمومی بی معنی است یا دین خود را از حریم عمومی بیرون برده و در خلوت خود با خدای خود راز و نیاز کنید و علنا از ارازل و اوباشی که باور شما را وسیله قدرت و شهوت و ثروت قرار داده اند برائت جوئید و یا اگر انرا وسیله ایی برای کسب موقعیت و ثروت و چاه و مقام و سرکوب دیگران قرار می دهید بدانید که به حریم عمومی وارد شده اید و در چنین فضایی تقدس بی معنی است و همه چیز به لچن کشیده می شود بدون هیچ استثنایی!
    در مورد کمک کردن به کسانیکه به اسم دین و ایدیولوژی گرفتارند نوشته اید. موضوع به این ساده گی نیست.چون تازمانیکه حکومت مشتی آدمخوار بر کشور حاکم است و به تولید چنین عناصری اقدام می کند امکانی برای برخورد انسانی با این افراد نیست .این افراد از نظر روحی انچنان شیفه لباس و قدرت خود شده اند که دیگران را ادم بحساب نمی اورند تا بشود با آنها برخوردی انسانی کرد.حرف شما زمانی درست است که حکومت دزدان و ادمکشان اسلامی ساقط شده و افرادی را که جنایتی نکرده اند از نظر روحی و فکری تحت درمان قرار داد. و اما این دیگر اتوپاست که مثلا مجازات را از بین ببریم! حتی در کشورهای بسیار پیشرفته هنوز چنین ادعایی حتی در حد ارزو هم نیامده تا چه رسد به واقعیت.من معتقدم تمام کسانیکه آدم کشته اند و به جامعه و مردم صدمه زده اند باید به اشد مجازات محکوم شوند مسلما اشد مجازات را قانون تعیین خواهد کرد.ومن مثل هر انسان دیگری تابع قانونی هستم که بر مبنای حقوق بشر باشد نه برگرفته شده از دینی وباوری و یا ایدیولوزیی خاصی!
    اینکه فقط محمد مسلمان بوده و دیگران نیستند را خود مسلمین قبول ندارند. ولی تقریبا همه چه سنی و چه شیعه قران را قبول دارند و بر مبنای دستورات آن آدم می کشند!
    در مورد کشتن آخوند و مسلمان و غیره.اولا من بارها گفته ام که به سیستمی سکولار و دمکراتیک و با قوانینی بر مبنای حقوق بشر باور دارم بنابراین در چنین سیستمی من آن قدرت را بدست نخواهم آورد که به چنین ارزویی برسم.چون پایه و اساس چنین حکومتی در تقسیم قدرت و ازادی بدون قید و شرط رسانه های ازاد است و حتی همین خامنه ایی هم بدون محاکمه در دادگاهی برطبق ضوابط بین المللی نمی تواند حکمی بگیرد تا چه رسد به کشت و کشتار مسلمین و آخوندها.بنابراین این در حد ارزویی می ماند و با کمال تاسف تقریبا عملی شدنش محالست!مسلما اگر جنایت و سفاکی این ارازل زمینه را برای بر خاستن منجی ایی با باورهای من اماده نکند!چون درانصورت چون حاکمی یکه تازم بدون هیچ ملاحظه ایی از شیرخوارگان انها هم نخوام گذشت!بهمین دلیل هم معتقدم که قدرت نباید در دست فرد و یا گروه و یا حزبی خاص قرار گیرد.
    در ضمن در غرب و کشورهای متمدن هم جریان به این ساده گی نیست.در بسیاری از این کشورها دفاع از دمکراسی و حکومت سکولار به این ساده گی نیست و نیروهای مذهبی و عقب افتاده و ضد دمکراتیک و فاشیست چه دینی و چه غیره دینی بطور خزنده و لی با قدرت سعی در تسخیر بسیاری از سنگرها هستند.کافیست مثلا به حقوق برابر زنان و مردان و سقط جنین و …نگاهی بیندازید. پیروزی ترامپ در امریکا تنها دخالت کا.گ.ب نبود.نیروهای فاشیست مذهبی مثل همین سید مرتضی و همفکرانش(از نوع مسیحی/یهودی…) در این پیروزی دستی بالا داشتند.بنابراین جناب گنجعلی بدست اوردن حکومتی سکولار و دمکراتیک چیزیست و نگه دارای از ان مبارزه ایی نفس گیر و دائمی است.این نیست که به محض بوجود آمدن سیستمی سکولار و دمکراتیک و برابری طلب با قانونی با زیر بنای حقوق بشر سید مرتضی ها هم می روند پی کارشان و دست از نوندونی می کشند.نه !تازه مبارزه با این عناصر فاسد و عقب افتاده و انسان ستیز شروع شده!

     
    • با درود به مزدک گرامی
      دوست عزیز در مصاحبه های من با شما هم شوخی هست و هم جدی . شما دوست گرامی با شوخی ها با بزرگواری و بردباری و شکیبایی برخورد کن و اگر جدی ها را هم درست میدانی به گوش جان آ نها را بپذیر تا بهتر از آن چه که حالا هستی بشوی .من آن شور آزادیخواهی و بیزاری از خرافات شما را واقعا میستایم و دوست دارم که از آ نها در مسیر درستی استفاده شود که فایده برساند و ضرر نرساند . با تشکر از شما که وقت گذاشتید و این مطلب بلند خوب را نوشتید . سال نو بر شما مبارک !

       
  12. سید مرتضی
    9:46 ب.ظ / مارس 12, 2018

    مردک، باز مطلبی نداشتی و دوش گرفتی اومدی اینجا به “مشتی فلان” و “مشتی بیسار” کردن؟! میگم دوباره گنجعلی بیاد سروقتت برای مصاحبه ها!
    ……….
    سید مرتضی ////////////////نداشته ات!مسلما از انسانیکه بزندگی //////////عادت کرده توقع بیش از این نیست!من حتی یکبار در طول این 5 سال نام تورا به بدی نبرده ام.اگر هم توهینی کرده ام به روش زندگی و زندگی /// ات بوده و به نماینده گی از مشتی آدمخوار و مفتخور بوده و نه شخص مرتضی!.. به مقدساتت که یک از یک ///////////////////!
    اصلا فکر نمی کردم که کسی مثل علی1 با شناختی که از حوزه دارد به کسی مثل تو رو می زد.باور کنید حاضرم در فقر و فلاکت و از گرسنگی بمیرم ولی دست پیش همچه /////////// مثل تو و همفکرانت دراز نکنم. اخه شما /// سید و در طول تاریخ و زندگی /// خود جز دست گرفتن نداشته اید.دیدم تعجب کرده ایی که تو و همفکرانت را آدمخوار نامیده اند؟ لابد درکت از آدمخواری گوشت آدمخوردنست؟ بفرمائید کشتن و غارت و از زندگی ساقط کردن و تجاوز به هست و نیست انسانها را شما چی می نامید؟/////// به دین و ائینهای انسان و ایران ستیزت! کاش نوریزاد هاشور نمی زد تا بلایی تو این سایت بسرت می آوردم که مظلومیت علی اصغر ////////////// به رحمت بتی بنام /// بود.

     
  13. نوری زاد از این سفرها امیدوارم خیری به کسی برسد چرا که از این سفرها من که چیز بدرد بخوری دستگیرم نشد جز اینکه همه اش اومدی و گفتی پول می خوای!!!! از طرفی نمی دونم چرا دوست داری هی بگی تو یه دهاتی بودی!!! راستش ما که توی تهرون این دهاتی ها رو از خود شهریمون شهری تر می بینیم و دهاتی و شهرستانی بودن فقط شده وسیله ای برای مظلوم نمایی!!! تهرون پر شده از دهاتی ها و شهرستانی ها ی پولدار!!! هر کس بقدر خودش بیشتر از اونچه که حقشه داره!!! چه جوری؟!؟!؟ من بهت می گم!!! ریسمون این افراد رو که دنبال کنی به سپاه و جاهای مشابه می رسی!!! توی مهمونیشون می بینی بی حجاب زن و مرد کنار هم هستند ولی دمب شوهرشون به سپاه بنده!!! (تعدادی فیلم در اختیار دارم) اون یکی فامیل امام جمعه ی دالغوز آباده و الی آخر!!!! اگر بگم اینهمه دهاتی و شهرستانی پولدار دهن هم تهرون و هم تهرونی رو سرویس کردن واسه ی توی نوعی که از اون قماش بودی (حالا رو نمی دونم) شاید بی معنا باشه!!! من موندم اصفهان و شیراز و مثل اون مگه چی کم داره که این دهاتی ها و شهرستانی های پولدار فقط تهرون رو انتخاب می کنند!!! اصفهان و شیراز و … هم درست مثل تهرون سپاه داره ، آخوند داره و … اونجا هم می تونین لختی پختی کنار هم خوش باشین و شوهراتون پول باد آورده براتون سر سفره بیارن!!! چرا اونجا ها رو امتحان نمی کنن من موندم!!!! طرف ترک و رشتی و اراکی و … اونم از نوع اصیلش هست بلند شده اومده تهرون!!!!! مگه حقوق و مزایای سپاه و … تو شهرستانها بیشتر نیست!!!!

     
  14. چند چیز نشون داده که رژیم جمهوری اسلامی در هیچ چیز حتی عمله و بنایی هم -علیرغم اینکه از سر پی ساختمون بلندشون کردند و پشت میز نشون دنشون- مهارت ندارد. مسکن مهر نشون داد حتی در عمله و بنایی هم مهارت ندارند!! حالا یکی بگه اینا مگه می تونن موشک درست کنن!!! حتی کار با دستگاههای نویز افکن روسی رو هم بلد نیستند و اونقدر شدت نویز هاشون بالا رفته و چپ و راست نویز می فرستند که سیستم هواشناسی آخوندی کم بود حالا گریبان رسانه دولتی خودشون در تلویزیون رو هم گرفته!!! رسانه دولتی خیلی به فن آوری دیجیتال علاقمند بود و صنعت رو بسمت دیجیتال پیش بردند و گفتند در ازای تحویل هر رسیور یک گیرنده دیجیتال مجانی بهتون می دیدم و عجبا که تصاویر تلویزیونی دیجیتالشون هم پر برفک پخش می شه!!!! فیلم مجلس و تلفظ موزه لوور هم اگر ندیدین ببینین و خاک بر سر همونهایی هم که تو مجلس به اون خندیدند آخه مگه ادم غیر گریگوری هم به مجلس می ره که شماها به اون می خندین!!! اگر این روسها و چینی ها (بخصوص روسها) نبودند معلوم نبود وزارت دفاعشون ممکن بود فرغون با یه آفتابه روش رو جای تانک کربلای 1 به همه غالب کنه!!! یادم نمی ره روزی رو که کا گ ب موضوع اموزش اینها رو رسانه ای کرد و نشون داد که روسها در شوروی سابق نیز چه نقش مهمی در این رویه برای آخوندها داشتند آخه می دونین چیه شوروی سابق کمونیستی بود و اینا از کمونیستها خیلی متنفر بودند!!! آخی

     
  15. سلام و درود کاوش گرامی

    سپاس و تشکر از پاسخگوئی و توضیحا اقتصادی نافع شما،البته من اجمالا از مطالب تخصصی اقتصادی شما بهره مند می شوم و در آنها می اندیشم گرچه بلحاظ عدم تخصص و آگاهی دقیق از بنیادهای مسائل مورد اشاره شما حظّ کاملی از پیچیدگی های مسائل و اصطلاحاتی که بکار می گیرید ندارم اما در عین حال باید پاس تلاش شما در فضای عمومی برای توضیح و نقد بنیان های اقتصادی مبتلا به کشورمان ایران را داشت و بگمانم اینگونه نوشته ها و ارائه اطلاعات در فضای اینترنت جهانی جاودان خواهد ماند و مبنای حرکت های علمی متکامل تر در آینده خواهد بود که ویژگی و حسن بزرگ این فضا اعم از این سایت و بیشمار سایت های گوناگون که در اینترنت وجود دارند همین جاودانگی و متکامل تر شدن اطلاعات،داده ها و اظهار نظرات کارشناسان مختلف در عرصه های مختلف معرفت بشری است.
    ضمن سپاس از شما فقط خواستم به نکته ای که در اثناء مطالعه نوشته شما بذهنم رسید اشاره کنم،من دیدم شما در لابلای بحث های محتوائی اقتصادی و اشاره به مکاتب و مشارب و اشخاص مختلف در عرصه اقتصاد،برخی تعابیر سیاسی و احیانا مذهبی را مورد اشاره و طعن قرار می دهید که بنظرم ربط محتوائی به بحث های فنی اقتصادی ندارد و این عیبی است که بنظرم در نوشتار شما وجود دارد،و موجب آسیب و خلل در تحلیل های کارشناسی شما می شود،که به برخی از آنها اشاره می کنم:
    شما با اشاره به شیخ دولت اعتدال و تعامل تعبیری داشتید در مورد “تورّم افسار گسیخته”البته بنده در جایگاه نقد و جدل اقتصادی با شما نیستم چون تخصص من تخصص اقتصادی نیست،اما بگمانم شما در این تعبیر ،هم گرایش خاص سیاسی خویش و نقدی که بنظام جمهوری اسلامی دارید را نشان می دهید،هم عدم اطلاع یا بی توجهی خود را نسبت به آمارهای مقایسه ای و تفاوت وضعیت دولت بنفش با دولت پوپولیست قبل را نشان می دهید،شما واقفید که دولت پیش از دولت بنفش تورمی بالای 40 درصد از خود بجا گذاشت با وضعیت تحریم هایی که ازسوی جامعه جهانی به ایران تحمیل شد و البته نوع تعامل آن دولت و سیره بد او نقش مهمی در تحمیل چنین شرائطی به ایران داشت،بعد از حرکت خردمندانه دیپلماتیک دولت بنفش و بوجود آمدن برجام و برداشته شدن بسیاری از تحریم ها و از جمله تحریم های مربوط به کشتیرانی و بیمه و واردات و صادرات و مبادلات بانکی عمده،و امکان بتعبیر شما خام فروشی نفت و کسب درآمد های مربوط به نفت و گاز،اینطور که آمارهای داخلی و آمارهای بانک جهانی و مراکز دیگر خارجی نشان می دهد دولت بنفش روحانی بخوبی موفق به کنترل تورم سرسام آور یا افسار گسیخته شد و یکی از حسنات دولت بنفش توفیق در تک رقمی کردن عدد تورم بوده است و پیشگری از گرانی رو به تزاید و سقوط ارزش پول، حال سوال انتقادی من از شما حتی بعنوان یک اقتصاد دان منتقد نظام جمهوری این است که با وجود چنین تحول و روند مثبتی که آمارهای داخلی و خارجی و گزارشات تحلیلی تصدیقی اقتصاد دانان داخلی نشان چطور شما تعبیر “تورم افسار گسیخته” را در مورد کارکرد دولت بنفش بکار می برید،این آیا خروج از انصاف و بی توجهی به آمارها و شاخص های رسمی داخلی و خارجی نیست؟ و آیا شما مگر شهادت و گزارش های تخصصی بانک جهانی که بطور رسمی منتشر می شود را قبول ندارید که اینطور تعبیر می کنید؟
    نقد دیگر من به شما در مورد کاربرد تعبیر گنگ “فیلسوف تدلیس”است،شما تصریحی نکردید به اینکه مرادتان از کاربرد این تعبیر کیست اما حدس بنده این است که مصداق این تعبیر نزد شما همانا سید گرامی سید محمد خاتمی است،شما به چه توضیح و استدلالی از سید محمد خاتمی به فیلسوف تدلیس تعبیر می کنید و مقصودتان از تدلیسی که بصورت وصفی برای ایشان بکار می برید چیست؟ آیا مدلّس دانستن رئیس یکی از دولت های موفق بعد از انقلاب در امر اقتصاد،از عناصر تحلیلی دیدگاه های اقتصادی شماست؟!
    شما ضمن اشاره ای مبهم به چیزی بنام رمز،تعبیر ترکیبی “اعراب ساسانی”را بکار بردید که من تصور دقیقی از آن ندارم،مقصود شما از “اعراب ساسانی” در میان یک بحث تحلیلی و کارشناسی اقتصادی چه بود؟
    و بالاخره در ذیل همان پاراگراف با اشاره به اسامی “عبدالملک مروان و حجاج بن یوسف و رسالت آخر الزمانی و امام زمانی” مطلبی گفتید که خیلی برای من مفهوم نبود،فقط اشاره می کنم اجمالا که رسالت آخر الزمانی و اندیشه و تز مهدویت در شیعه که متکی بر بیشمار روایت ماثور از طرق عامه و خاصه است هیچ ارتباطی با حکومت ها بلکه سلطنت های اموی و عباسی ندارد و در یک کلام از نظر دکترین مهدویت و شیعه،امثال عبدالملک مروان و حجاج بن یوسف ثقفی نمایندگان راستین اسلام نبوده و نیستند ،از شما انتظار می رود ضمن خلط نکردن بین بنیادهای تشیع و آنچه که بعنوان مذاهب اهل سنت در فقه و تاریخ و احکام رایج هست،تحلیل های اقتصادی را از عناصر غیر مرتبط انباشته نکنید.
    سپاس

     
  16. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ، نظر شما و دیگر دوستان در رابطه با این عکس چیست ؟ خواهش میکنم حتی یک جمله هم شده برایمان بنویس . پیشاپیش از شما تشکر میکنم .

    ———

    درود دوست گرامی
    من بارها نوشته و گفته ام که ملایان حکومتی و سرداران ایرانخوار اگر روزی بخواهند بقول جناب رهبر با تانک از روی مردم رد شوند، در ایران حمام خون به راه خواهند انداخت. یعنی در مرام اینان، خون مردم، چیزی ست ریختنی.
    با احترام

    .

     
  17. ( فاتحان قله‌ی اندیشه)

    اولین فاتح، شوپنهاور

    ”شوپنهاور معتقد بود: اگر قوه‌ی تعقل برای متافیزیک طراحی شده بود، و اگر قوه‌ای بود که ماده و محتوا فراهم می‌آورد و بنابراین اطلاعاتی ورای امکان تجربه به دست می‌داد،آن گاه در مورد موضوعات متافیزیکی و دینی (چون این چیزها یک چیزند) نیز مانند مسائل ریاضی، لزومآ بین انسان‌ها توافق وجود داشت. و هر کس که از حیث نظراتش درباره‌ی چنین موضوعاتی با دیگران فرق می‌کرد ، لاجرم فاقد سلامت عقلی کامل تلقی می‌شد. ولی ما کاملآ عکس این را می‌بینیم، و بشر در مورد هیچ موضوعی به قدر موضوعات متافیزیکی و دینی اختلاف‌ نظر و تفاوت وجود ندارد“. (ریشه چهارگانه اصل دلیل کافی)

    اما چه شد که ما از قوای ذهنی‌مان اینچنین استفاده‌ای کردیم؟
    عامل اصلی این وضعیت این بود که نوع بشر در دوره‌ای از تارخ تکامل و حیات خود، مجبور به تفکر شد؛ البته گریزی هم از آن نداشت؛ زیرا در آن مرحله هنوز برای گونه‌ی ما در برابر طبیعت بی‌رحم و دیگر جانوران درنده، هیچ سلاح دفاعی‌ای طراحی نشده بود و ما در ابتدا هیچ چاره‌ای نداشتیم جز اینکه تکه‌تکه شدن دیگر همنوعانمان را ببینیم و دم بر نیاوریم؛ اما این وضعیت نمی‌توانست ادامه پیدا کند. چاره ای نبود، باید گونه‌ی ما از ذهنش بیشتر از دیگر موجودات کار می‌کشید؛ در غیر این‌صورت از گردونه‌ی حیات برای همیشه حذف می‌شد. (که ای کاش شده بود)؛ اما ضرورت اندیشیدن، مانع این اتفاق شد. تلاش و فشار سنگین برای استفاده‌ی هر چه بیشتر از مغز در نژاد انسان با تولید ابتدایی‌ترین ابزار و سلاح‌ها آغاز شد و همین طور ادامه یافت و کم‌کم از مرزهای تعیین شده‌ی قوای ذهنی او خارج شد؛ اما چه شد که خارج شد؟ بشر دیگر نمی‌توانست بر اندیشه‌اش لگام بزند و محدوده‌ای خاص را برای او در نظر بگیرد و او را وادار کند که تنها تا این محدوده مجاز است بیاید. تخیل هم در این مرحله به کمک او آمد. تمامی ادیان، هنرها، ورزش‌ها، علوم و فنون مختلف، محصولات همین پروسه‌ی طاقت فرسای اندیشه‌ورزی است. البته پیش از برخورداری از این محصولات، یادمان باشد که صحنه‌ی نمایشی سترگ در عالم هستی راه افتاده بود و هر کس داشت نقشش را بازی می‌کرد؛ تا اینکه از میان این بازیگران، یکی که از قوای ذهنی‌اش بیش از بقیه کار کشیده بود و از محدوده‌ی تعیین شده‌ی طبیعی اندیشه‌‌ای که طبیعت برای گونه‌ی ما طراحی کرده، فراتر رفته بود، سئوالی پرسید که تا این‌لحظه هنوز کسی نتوانسته به آن پاسخ دهد. و آن سئوال این بود: کارگردان این نمایش کیست و کجاست؟ اینجا بود که نقش‌ها رها شد و هر کس شروع کرد حکایتی به تصور خویش درست کردن از این کارگردان. چه نمایش‌نامه‌ها که نوشته نشد، چه بازیگرانی که در راه اثبات بود یا نبود این کارگردان، خونشان بر صحنه‌ی این نمایش تراژیک ریخته نشد، چه آه‌ها و ناله‌ها که از نهاد آدمیان برنخاست، چه تاریکی‌ها که قرن‌ها روح بشر را در اسارت خویش نگرفت، و تنها به این خاطر که مبادا خاطر کارگردان از نوع بازی این بازیگران برنجد و مکدر شود! و شد آنچه که نباید می‌شد و چقدر زیبا سروده است این شاعر: مرا از چنگ گرگم در ربودی/ چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی!

    و شوپنهاور به درستی دریافته بود که قوای ذهنی ما برای متافیزیک طراحی نشده است؛ پس آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست.
    شوپنهاور یکی از بزرگترین فلاسفه‌ی اروپاست. کمتر فیلسوفی توانسته همچون او به خورشید واقعیت خیره شود. خواندن کتاب‌هایش در صورتی که آمادگی ذهنی نداشته باشیم، ممکن است به قول سهراب: ما را دچار ترسی شفاف کند؛ اما اگر ظرفیت گذشتن از جهنم اضطراب دانش و آگاهی را در خویش بپروریم دیری نخواهد پایید که بهشت حقیقت را به نظاره خواهیم نشست. این نوشته‌ی مختصر و کوتاه، ادای دینی بود به این اختر بی‌نظیر آسمان اندیشه.

    اختر دوم، خیام است. اعجوبه‌ای که عمیق‌ترین مفاهیم فلسفی را تنها در یک رباعی خلاصه می‌کرد، باور کنید مثل این است که یک کهکشان را در یک لیوان خالی بگنجانید.

     
  18. این دومی: مشکلات هست اما صبر داشته باشید.
    مش قاسم: در خواب غفلت!

     
  19. آیا نگاه کردن به عورت مسلمان فقط حرام است یا نگاه به عورت کافر هم حرام است؟(اشاره ای به نظر فقها با تکیه بر مصباح الهدی-با عجله بسیار چون والا بالله وقت ندارم و این آخرین نوشته من در اینجاست و لطفا دوست نادیده ی من هیچ از اینجا برای من نفرست ایمیلا. نیز لطفا سیدمرتضا از من مرنج و بدان که همچنان جوادی آملی را در کاربرد آن واژه خطاکار می دانم ولی به هر کس می پرستی توهین در میان نبوده و شما را هم فرد زحمتکشی می دانم و بی نهایت باسواد و دانشمند. خداوند شما را نگه دارد. خداوند رضا بابایی را نگه دارد. خداوند همه ی کسانی را که به من ستم کردند هم حفظ کند(این آخری شوخی بود!)).
    در مقاله ای که(از موسوی عقیقی .) در این پست آمد، کلی بحث و نظر طرح شد. در آن مقاله هفت هشت فرع وجود دارد و یکی همین است که بررسی اجمالی و سرپایی می کنیم. نیز یادمان نرود که جواز متعه و نکاح دائم طبق سنت قولی و عملی پیامبر و ائمه و طبق ضرورت مذهب شیعه، یک مستحب موکد است. مگر از کل روایات و مضامین آن(خنده دار است وقتی این مجموعه وسیع را با کلمه «مبالغه» کنار می زنیم ) و طبعا در مسئله نکاج وجوب معنا ندارد چون کلا عسر و حرج درست می کند و ناممکن است تحقق عملی آن. کسی مذاق فقها و قبل از آن مذاق روایات و مذاق شریعت را ببیند، می یابد که «جواز» در نکاح غیر از جواز معمولی و فراتر از اباحه ی مصطلح است.
    «در احکام تخلی
    مسئله 1: واجب است در حال تخلی بلکه در سایر احوال ستر عورت.
    مسئله 2:واجب است در حال تخلی بلکه در سایر احوال ستر عورت از ناظر محترم چه از محارم باشد یا نباشد، مرد باشد یا زن، حتی از مجنون و طفل ممیز. همانطور که حرام است بر ناظر، نگاه به عورت غیر و لو که مجنون یا طف ممیز باشد…
    در این مسئله چند چیز است: نخست اینکه واجب است ستر عورت از ناظر محترم در حال تخلی و دیگر احوال. ادعای اجماع بر آن شده است. در جواهر به «ضرورت دین» استناد داده شده است. و از کتاب(قرآن) این آیه: بگو به مومنان چشم بپوشانند و فرج نگاه دارند(قل للمومنین ان یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم). دلالت بر مطلب می کند و نیز(روایاتی که دلالت می کند مانند) آنچه در تفسیر آیه آمده مانند مرسله صدوق که از قول صادق(ع) پرسیده شده از آیه که فرمود:هرچه در کتاب خدا در باره حفظ فرج آمده، آن حفظ فرج از زناست الان این آیه که در باره حفظ نگاه به فرج است(آیه در باره مراقبت از نگاه به فرج و نگاه نکردن به فرج است نه حفظ فرج از زنا=زنا کردن)
    در سنت(قول وفعل و تقریر معصوم) حدیث نهی مروی از صادق(ع) از پدرانش از پیامبر که:وقتی یکی از شما در جایی غسل کرد، عورتش را محافظت کند(فلیحاذر علی عورته). نیز فرمود وارد حمام نشوید مگر با لنگ. در تحف العقول هم از پیامبر (ص): ای علی بپرهیز از حمام رفتن بدون لنگ، ملعون است نگاه کننده و شونده.
    برخی گفته اند نمی شود به این اخبار وجوب ستر(پوشاندن) به دست آورد چون سندا ضعیف و دلالتا کم بنیه اند یا با مواردی که حاوی لفظ کراهت است، معارض اند مانند حدیث موثق ابن ابی یعفور : پرسیدم ازابوعبدالله(صادق) که: ایتجرد الرجل عند صب الماء تری عورته او یصب علیه الماء او یری هو عوره الناس( آیا وقتی آب می ریزد روی خودش یا فرد می تواند برهنه شود، آب بریزند روی در حالی که عورت دیده می شود یا وقتی او آب می ریزد روی دیگران عورت آنها را می بیند.؟ فرمود ابی یکره ذلک من کل احد.(پدرم کراهت داشت از این از هر کسی که باشد)
    بنا بر اینکه لفظ کراهت، در کراهت مصطلح(کراهت در برابر حرمت)ظهور داشته باشد(یعنی حجیتش دارد در کراهت نه بیشتر چون ظاهر حجت است) یا بخاطر آنچه در تفسیر«حرمت عورت مومن بر مومن» با اظهار عیوب و فاش کردن سر او(که در خبر حذیفه آمده).. یا در صحیح ابن سنان که از حرمت عورت مومن بر مومن می پرسد….در هر دو مورد امام می فرماید چنین نیست که گفته اند. یعنی حرمت را رد می کند و سپس می گوید حفظ عورت برای این است که اظهار عیوب مخفی فرد وفاش کردن سر و راز او پیش نیاید.
    البته سند همه ی اینها ضعیف است. واینکه ضعف سند با عمل فقها به مفاد آنها جبران شده و وضوح دلالت برخی از آنها نه همه و عدم ظهور لفظ کراهت در اخبار مذکور در کراهت مصطلح بلکه در موارد بسیار حرمت از آن اراده شده به ویژه وقتی که قرینه ای بر اراده ی حرمت باشد، همانطور که اینجا هست چون نصوص پیشین حاوی قرینه ی اراده ی حرمت اند. و مواردی که موهم تعارض است، منحصر در حرمت عورت بر فاش کردن راز و اظهار عیوب نیست بلکه گاه از آن عورت به معنای متعارف شده…
    بهر حال اشکالی در باره اصل حکم بعد از آوردن اقامه اجماع و کتاب و سنت وجود ندارد.(یعنی از نظر او اصل پوشش در تخلی واجب است)
    مراد از ناظر محترم کسی است که نظر در عورتش حرام باشد پس پوشاندن عورت از همه ی آنهای که نظر به عورتشان حرام است،واجب است. چه از محارم باشند یا نباشند. مرد باشند یا زن. حتی مجنون و طفل ممیز. دلیل بر این عمومیت، حدیث نهی کننده« اذا اغتسل احدکم فی فضاء من الارض فلیحاذر علی عورته»…در ناظر فرقی بین مسلمان و کافر، مکلف و غیر مکلف، مانند مجنون و صبی ممیز نیست. نیز برای غیر ممیز اشکالی ندارد مانند سایر حیوانات. چون سیره قطعیه بر عدم تستر از آنهاست. و در موارد شک(بعد از عدم شمول ادله مذکور)، اصالت برائت جاری است چون از «حفظ نظر» مواردی به ذهن متبادر است که آگاهانه نگاه کرده باشد نه ناآگاه.
    دوم اینکه بر مکلف حرام است نظر به عورت غیر از موارد استثنا مانند زوجه و زوج و عبد و مولی. در نگاه شونده فرقی بین مسلمان و کافر و مکلف و غیر مکلف مانند مجنون و صبی ممیز و مرد و زن وجود ندارد –علی ما هو المشهور.

     
    • …برای این فتوا به عموم حدیث مناهی«اذا اغتسل…» استدلال کرده اند. اما اشکالش این است: حدیث از نظر کردن مرد به عورت برادر مسلمانش نهی کرد و فرمود هر کس عورت برادر مسلمانش را نگاه کند هفتاد هزار فرشته لعنتش می کنند. و فرمود هر کس به عورت برادر مسلمانش و یا غیر اهل خودش، آگاهانه(متعمدا) نگاه کند خدا او را داخل منافقان کند که عورات مردمان را دنبال می کنند و از دنیا نمی رود مگر که خدا رسوایش کند الا که توبه کند. نیز در سخن پیامبر که «یا علی و ایاک دخول الحمام بغیر مأزر.. ملعون الناظر و المنظور الیه» برادر مسلم مطلق است و هر دو شامل همه ی آنچه گفتیم می شود. به همراه اطلاق «ملعون الناظر و المنظور الیه». که البته اینکه غیر مکلف از حکم تکلیفی خارج است، این اطلاق را از بین نمی برد. و آنچه از ظاهر صدوق و محدث عاملی آمده، اختصاص حرمت نظر به عورت مسلمانان است پس نگاه به عورت کافران حرام نیست به دلیل آنچه در کتاب من لایحضره الفقیه آمده که امام صادق فرمود« اکره النظر الی عورة المسلم اما نظر به عورت غیر مسلمان مانند نظر به عورت الاغ است«. نیز حدیث حسنه ی ابن ابی عمیر از امام صادق که: النظر الی عورة من لیس بمسلم مثل النظر الی عورة الحمار. که موید اختصاص حرمت نظر به عورت مسلم است نه موید عموم بودن حرمت نظر.
      اقوی آن است که مشهور فتوا داده اند(یعنی حرمت نظر به عورت مسلمان و کافر نه مسلمان تنها) چون دو خبر منقول ضعیف اند چون مرسل اند و نیز از حجیت ساقط اند چون از آنها اعراض شده و نیز به سبب دلالت برخی روایات بر اینکه حرمت نظر ناشی از آن است که منجر به زنا می گردد که در این صورت تفاوتی بین مسلمان و کافر نیست.»
      مصباح الهدی فی شرح عروه الوثقی محمدتقی آملی ج3، ص5

      چند نکته:
      1. بحث از وجوب پوشاندن عورت در تخلی، گرچه در «تخلی» مطرح شده ولی فرقی ندارد و در همه جا و همه ی حالات پوشاندن واجب است. همانطور که مصنف اثر گفت.
      2. دو نفر یعنی صدوق و محدث عاملی در حرمت نگاه به عورت، بین مسلمان و کافر فرق گذاشته اند و طبق روایات، عورت کافر را مانند عورت الاغ دانسته اند.
      3. هم صدوق فقیه است و من لایحضره الفقیه او نشانگر فقاهت اوست و هم محدث عاملی با وسائل الشیعه گرچه این نافی بودن اقوائیت و غلبیت صبغه روایی این اثر نیست. نیز هم صدوق اخباری است و هم محدث عاملی ولی اخبارگری صدوق با اخباری گری محدث عاملی فرق هایی دارد. نی به صرف اخباری بودن، از مجتهد بودن نمی افتد و ادله ی وجوب تقلید، شامل آنها هم هست و …. یعنی صدوق نظرش برای خودش و مقلدانش جحت است و نیز محدث عاملی ولو که یک ملیون مجتهد دیگر نظر او را قبول نداشته باشند.
      4. صاحب مصباح الهدی، به سه وجه/قرینه برای اقوی بودن قول مشهور(عدم فرق بین حرمت نظر به عورت مسلمان و کافر) تکیه کرد که جای بررسی دارند یکی خبرها را ضعیف دانست چون مرسل اند. ولی می دانیم که صدوق اخبار مروی خودش را توثیق کرده و گفته که آنچه نقل می کند حجیتش نزد او ثابت شده و بنابرین چه بسا قرینه ای بر حجیت وجود داشته که نزد او بوده ولی الان موجود نیست. به این راحتی نمی توان سند را مخدوش اعلام کرد.(کاش فرصت می کردم همه ی متن صدوق و متون روایی قدیم را می دیدم و شاید به قرینه محتوایی دیگری می شد رسید نیز به ادله ی قابل اصطیاد از الفاظ آیات مرتبط) قرینه اعراض فقها که جای بررسی دارد و صرف هیمنه ی اصول گرایی فقهی نمی تواند ادله روایی که مصدر شریعت و محل ارتزاق فکری فقهایند، از صحنه خارج کند گرچه می فهمم اکنون به قاعده تبدیل شده و مانند شهرت عملی که جابر ضعف سند است، اعراض هم قدرت قویی در جهت مقابل دارد. قرینه سوم این فقیه انصافا ضعیف است چون هیچ بعید نیست که این بخش از روایات توضیح خود راوی باشدزیرا بسیاری روایات نقل به معنا شده و راوی ای بسا استحسانات خود را به دنباله ی روایت افزوده باشد. بخصوص که این قرینه خلاف واقعیت است. یعنی نظر به عورت، لزوما منجر به زنا نمی شود بلکه همواره خلاف این واقعیت دارد و حتی تلازم غیر بین میان نظر به عورت و منجر به زنا شدن وجود ندارد.
      دیگرانی هم که اجمالا دیدم، مثل محمدتقی آملی استدلال کرده اند و همچنان تنها دلیل بر اینکه حرمت نظر به عورت، اختصاص به عورت مسلمان دارد و نه عورت کافر چون عورت کافر چون عورت الاغ است، اعراض فقها از عمل به این روایت بوده. این هم چیزی است که جای بررسی دارد و اینکه آیا سبب اعراض این تندی در بیان روایت نبوده و اینکه آنها با مسکوت گذاشتن این روایات، خواسته اند زمینه وهن اسلام را حذف کنند؟ شاید. همین رویه را اگر فقها ادامه دهند و در جاهای دیگر هم موجبات وهن مسلمانی را از بین ببرند مانند آنجا که عالم و آدم می گویند فرقی در فحشاپروری میان این نظر که پول بدهیم تا شبی نزد زن اجنبیه بخوابیم با وقتی که آن اجنبیه با صیغه ای عربی، نزد ما بیاید وجود ندارد بخصوص که اینجا فقها می گویند تا هزار مورد هم می توانید همبستر شوید. این وهن اسلام است. اگر فقه و فقاهت سلامت خانواده برایش مهم است، این مضرترین مورد سلامت خانواده است و فرقی با مورد تن فروشی ندارد. اگر می خواهد دگم و آتشین مزاج بر نصوص بمانند، حرف این است: چرا صدوق و محدث عاملی را با قلدری و زور از میدان به در می کنید به این بهانه که اخباری اند؟
      فرصت نکردم رجال و روایات ابواب دیگر را ببینم و این متن و ترجمه اش و متن های دیگری که خواندم تا به انتخاب این متن رسیدم، خیلی وقت برد. باری دوست داشتم بحث کنم و نظر بدهم نه برای اثبات خودم که کوچکترین و همانطور که سیدمرتضا گفت اصغر طلاب و دانشجویان هم نیستم! واقعا و قلبا یک ذره در این دشت انسانی نیستم و اگر فکر می کنید این تخفیف ها دیگران را خفیف تر می کند، ادامه دهید و اگر بد است، بس کنید که این همه قواعد مسخره ی من درآوردی که چون تو به من ال گفتی پس من هم باید بل بگویم، همانا خودخواهی های ماست که نامش شده قاعده ی مقابله به مثل.

       
      • پاسخ به نکات ذکر شده:

        1- نکته 1 درست است یعنی وجوب پوشش عورت چه در فتوای فقهاء و چه در نص روایات،اطلاق دارد و اندراج روایات وجوب ستر در بحث تخلی از کتب روایی موجب اختصاص نیست،موید این است که در بحث های مربوط به نظر و روایات کتاب نکاح نیز چنین نکته ای وجود دارد.

        2-همینطور است،شهرت فقهی قدمائی و متاخر دلالت دارد بر اینکه در حرمت نظر به عورت فرقی بین عورت کافر و مسلم نیست،و مخالفان مشهور همین دو بزرگوار یعنی مرحوم صدوق پسر و مرحوم شیخ حرّ عاملی بوده اند که چنانکه گذشت مخالفت آنان- با وجود رای مشهور و اعراض قدما و متاخران از فقهاء از روایت مزبور-قابل اعتناء نیست بنابر این چنانکه قبلا گفته شد بصرف رای فقهی ناشی از اختلاف مبنا نمی توان رویکرد کلی فقه را مورد هجوم های دین ستیزانه یا فقه ستیزانه قرار داد بلکه باید در مبانی بحث کرد.

        3-عرض نشد که مرحومین صدوق و شیخ حر عاملی مطلقا فقیه نیستند،روشن است که هم صدوق صاحب فتواست و دو کتاب مهم او (المقنع و الهدایه)فتاوی فقهی او و از مصادر قدیمی منابع فقهی هستند،و هم تنظیم کتاب وسائل و عنوان های ابواب وسائل و گاه اظهار نظرات مرحوم شیخ حرّ دال بر فقاهت اوست،چیزی که عرض شد این بود که ایندو بزرگ از فقیهان اخباری مسلک اصحاب هستند مثل صاحب حدائق،و مثل مرحوم فیض کاشانی و برخی دیگر،حرف اساسی این بود که مخالفت ایندو بزرگ با رای مشهور ناشی از منش اخباری آنهاست (اینکه بین منش اخباری گری صدوق و شیخ حر تفکیک قائل شویم عهدته علی المدعی بیان کنید تفاوت اخباری گری صدوق و شیخ حر در چیست)در قبال رای مشهور قدمائی و متاخری که از روایت مورد نظر در مقام فتوا اعراض کرده اند.مرحوم صدوق البته در مقدمه من لایحضر فرموده است که :”نقل نمی کنم در این کتاب مگر روایاتی که به آنها فتوا می دهم”،بسیار خوب این نظر ایشان است،منتها موارد متعددی در همین کتاب هست که صدوق در کتب دیگر خود خلاف آنها را نقل کرده است همینطور مرحوم کلینی و شیخ طوسی،ما در همین کتاب بمرسلاتی برمی خوریم یا بمواردی که ایشان بضرس قاطع فرموده است قال الصادق علیه السلام،بحث مهمی است در رجال که آیا مرسلات صدوق مطلقا حجت است (بقرینه آنچه که در مقدمه گفت)یا تنها مرسلاتی از صدوق مقبول است که ذوالقرینه باشد یا مویداتی در کتب خود او و دیگران بر آن باشد،تحقیق این است که مرسلات صدوق بخودی خود مقبول نیست،مرحوم آقای خوئی و دیگران فرموده اند که صحیح مفتی به در اصطلاح قدماء و متاخران متفاوت است،ممکن است قرائنی بر صحت نقل برای صدوق وجود داشته که الان در دست ما نیست،و ما مقلد آن مرحوم نیستیم،اگر قرائن او را می دیدیم اجتهاد می کردیم در اجتهاد او در آن قرائن،برخی اسناد ضعیف هم در اسنادی که صدوق در مشیخه آورده است وجود دارد،بنابر این همینطور راحت نمی شود بر یک روایتی که او نقل کرده است و بر آن اتکاء کرده است در حالیکه سند مذکور همان روایت در کافی شریف ضعیف و مخدوش است و شهرت فتوائی بر آن وجود ندارد بلکه اعراض متحقق است تکیه کرد،آنهم تکیه کردن کسانی که فقه را بهم ریخته! یا موجب فحشاء می دانند!
        (کاش فرصت می کردم همه ی متن صدوق و متون روایی قدیم را می دیدم و شاید به قرینه محتوایی دیگری می شد رسید نیز به ادله ی قابل اصطیاد از الفاظ آیات مرتبط)
        (مشکل بزرگ شما همین است:اصدار رای جزمی و توهماتی در مورد خود در زمینه ها و چیزهایی که کسانی پیش از شما اینها را جسته اند و استخوان در آنهاپوک کرده اند.پرانتز بسته)

        4-اینکه سبب اعراض مشهور از این روایت تندی لحن روایت باشد یا اینکه تعبیر ذیل توضیح راوی باشد،احتمالی ضعیف است و قطعی در مورد آن وجود ندارد،درست است که جلّ روایات ما نقل بمعنا هستند(هرچند این مبنا محل بحث و جدال است) اما ظاهر منقول از یک راوی نقل لفظ یا معنای سخن امام است،بنابر این با تشکیک (چنانکه محور تفکر شماست)صرف نمی توان به منشا مقطوع به اعراض رسید،و ظاهر این است که اعراض مربوط به تضعیف راوی یا راویان حدیث است.اینهم که فقهاء خواسته باشند با مسکوت گذاشتن این روایت از وهن مانع شده باشند نیز سخن درستی نیست،با شاید که نمی شود مبنا درست کرد،و اساسا اینطور بحث ها که تعبیرات مربوط به کفار و احکام مربوط به آنها موهون باشد در ازمنه صدور روایات و فتوای فقیهان گذشته زمینه نداشته است و اینها سخنان و احتمالات روشنفکری متاخر است.

        در مورد نکاح موقت که نص قرآن کریم و روایات بیشمار است،هیچ عالم و آدمی اگر عاقل باشد و در ماهیت متعه و ماهیت فحشاء درست بیندیشد و حرف مفت نزند وجود ندارد که ماهیت متعه و فحشاء را یکی بداند مگر دین ستیزان یا ناآگاهانی که استاد ندیده اند یا مطالعات آنها دقیق نیست یا فرصت کافی برای مطالعه ندارند.بنابر این این وهن اسلام نیست وهن ناآگاهان به احکام اسلامی و شرائط و فلسفه احکام است.

        سلامت خانواده هم ربطی به حکم بجواز یک فعل برای پیشگیری از انتشار زنا و فحشاء در جامعه ندارد،عجیب این استکه چنین اشکال کنندگانی در باب روابط آزاد و آزادی جنسی بین زن و مرد تا جایی پیش می روند که گاه مثل چند سال قبل از “انقلاب جنسی” آنهم خطاب به یک کامنت گذار اسمی مونّث که واقعا هم ممکن است فردی سبیل کلفت بوده! دم زدند! وهن اینجاست نه وهن در حکم شریعت برای پاکسازی جامعه از فحشاء و زنا و روابط آزاد تحت عناوینی مثل بوی فریند اند گرل فریند و انقلاب جنسی!

        “فرصت نکردم رجال و روایات ابواب دیگر را ببینم …الخ”
        دقیقا مشکل همینجاست! فرصت نکردم یا فرصت نکرده ام! یا در بهار فرصت خواهم کرد،هستم برای مباحثه ،نیستم برای مباحثه با سوادم، بی سوادم و تناقضاتی از این قبیل و چیزهایی از نهاد ناآرام،ناشکیبا،متلاطم و بی ثبات و در عین حال گنده گوئی و تشکیک بی مبنا و پرهیز از استناد،با این اوصاف باز مایلم خود را از کبار بدانم!
        اما بدان اگر شما فرصت نکرده ای دیگران پیش از تو فرصت کرده اند پس در حد اطلاع باید سخن گفت و از گنده گوئی پرهیزید! تا در عداد اصاغر طلبه نبود،رحم الله رجلا عرف قدره.

         
    • آن مورد که گفتم در نکاح وجوب معنا ندارد منظورم کلیت بحث است نه موارد استثنا.
      اغلاط تایپی هم رنج آور است بخصوص روایت که اشتباه تایپ شد: آیا مجاز است برهنه شود زمانی که آب رویش می ریزند، بااینکه عورتش دیده می شود یا موردی که آب بریزد روی دیگران در حالی که عورتشان را می بیند؟

      اگر هم خطایی در فهم مطلب و محتوا دارم منکرش نیستم و دلیل اصلی عجله و نبود وقت است زیرا در حالی که باید بخوابم وقت گذاشتم در بیشترین حد برای خواندن چند متن و انتخاب و ترجمه و تحلیل اجمالی یکی از آنها- یعنی در حد یک ساعت.
      النهاییه:
      سیدمرتضا نقد نظر دیگران غیبت نیست. به هر کس تو می پرستی، نقد غیبت نیست والا باید فقه را باژگونه کرد اگر تصور می کند نقد، غیبت است. برادر من، آقای بابایی را نقد کردم و تا ابد نقد می کنم و آنارشیست هم که می خواست خامنه ای را بکشد و چاخان هایش به نام جوانمردی فروخته می شد، مرا نقد می کند و به نام ناشناس فلسفه می بافد که یک سر سوزن حق اگر دیدی، باید اگر فلان بودی، بپذیری. اگر جای خدا نشسته بیچاره. خلاصه او حق دارد تا دلش می خواهد ببافد ولی بداند که مزخرف می بافد . شما هیچ دلیلی از شریعت خودت نمی توانی بر مصداق غیبت بودن نقدهای من از آقای بابای و هر کس دیگر بیاورید و باور کنید هرگز نه مدیون او بوده ام و نه هیچ کس. از رنج تلاشم خورده ام. سیدمرتضا شما که آدم زحمتکشی هستی چرا این را نمی گیری؟ آقای مهریزی مقاله ای مانده بود روی دستش و کسی نبود به این راحتی انجامش دهد. من نوشتمش. البته در آن مقاله استعداد خاصی و مطلب خاصی نیست و تنها منابع باید دیده می شد و تحلیل و آسان نبود و حوصله می خواست والا محتوا را شما خیلی بهتر از من بلدی. منظورم نییروی آماده به کار است. آری بنده دو ماه کار کردم و اندک مبلغی دادند. آیا بابت این باید مدیون کسی باشم؟ حیرت آور است.
      باری
      حتی در سخت گیرانه ترین درک و فهم از ادله اعم از کتاب و روایات و اجماع و… نمی توانید نشان دهید که نقد بنده بر ایشان و هر کس دیگر مصداقی از غیبت است. بخش اعظم دریافت هایت از فقه اینجوری است. نص گرایی و دگم گرایی در خوانش متن و خروج از انصاف در برخورد با مخالف و… این قاعده ی فقه نباید باشد گرچه تا سیدشفتی ها هستند، همچنان تکفیر و تفسیق هست. سیدشفتی کسانی را تکفیر کرده و شهادت داده بود که اینها مشمول عذاب ابدی خواهند شد که بسیار از او عالم تر بودند در همان فقه.!

       
      • در مورد عروض احکام خمسه بر عنوان نکاح و ازدواج بحث مفصّل است،برخی برای اصل نکاح استحباب نفسی قائل شده اند،برخی برای کسی که نفس او اشتاقت الیه چنین استحبابی را مقیدا ثابت می دانند،برخی آنرا فی نفسه در زمره مباحات می دانند و با حیثیات مخلف معروض احکامی مثل وجوب یا استحباب یا کراهت،این بحث ها مفصل است و جای آنها اینجا و برای خودنمائی چیزی انداختن و رد شدن و پزیشن های وقت تفصیل ندارم یا فلان فصل فقط وقت دارم نیست،انسان متعهد و روشنفکر باید در اظهارات خویش متعهد باشد و پاس علم را بدارد و زائد بر علم و آگاهی و زحمت و استاد دیدن و مباحثه کردن و زحمت کشیدن خود وانمود نکند و علم هر فن را باهلش واگذارد و از جسارت کودکانه به بزرگان بپرهیزد تا بورطه افراط (فصل بهار هستم) و تفریط (من بیسواد و رفتم و این آخرین نوشته ام است) نیفتد:الجاهل اما مفرط او مفرّط چنانکه علی بن ابیطالب فرمود.
        غلط تایپی نداشتن و وقت گذاشتن در نوشتن احترام بمخاطب و پرهیز از تکبّر است،من حتی در این رویکرد نیز ترا متکبّر می دانم،اگر کسی یک ربع ساعت وقت می گذارد برای اندیشیدن و نوشتن چند دقیقه هم برای درست نویسی و ویرایش،این نشان بزرگی و بزرگواری است نه دائم پزیشن :وقت ندارم حتی ویرایش کنم! وقت نداری پس برو بکاری برس که برای آن وقت داری،اگر هم وقت داری و وانمود می کنی و اینرا مایه فضل می دانی پس وقت بگذار برسم احترام و ادب نسبت بمخاطب،نسبت به نور علم،و نسبت به بزرگان و عنان کلام را با حاشیه پردازی و سخنان خارج از موضوع منحرف نکن،مثل این تعبیر سطحی غیبت که چند بار تکرار کردید،مفهوم و مصداق غیبت و مفهوم و مصداق نقد برای همه روشن است حتی بر اصاغر طلبه و پژوهشگران،من گفتم سخن بابائی و ده بار بزرگتر از بابائی را می شود نقد محتوائی کرد بصورت جزئی:ایکس کلام او بد است یا نادرست به این دلیل و به این دلیل.. و ایگرگ کلام او و هکذا،اینکه انسان درغیاب کسی که خود روشنفکر دینی می داند همینجور چکّی و با تکبر بگوید روشنفکری دینی یعنی توهم،و فلانی غالبا از این مزخرفات می گوید و.. من اینها را می گویم ناسپاسی،عدم صداقت در دوستی و غیبت و تهمت،و گرنه نقد جزئی محتوای یک سخن رواست اینرا خوب بگیر و هی همانند کودکان بحث های علمی را با این حاشیه مخلوط نکن،من یک مورد ندیدم شما بتوانی در ماهیت یک سخنی چه در تصدیق و چه در نقد آن ورود کنی و از حاشیه روی و حرف های نامربوط مثل این ذیل و اینکه من چنین ام و چنان ام و فلانی چنین است و چنان است پرهیز کنی،این ضعف در شخصیت است برادر،این عدم ثبات و آرامش در شخصیت است،اینها خودنمائی و کیش شخصیت است بحکم اینکه از شما مسن ترم می گویم از این پرهیز کن و از افراط و تفریط بپرهیز.
        پس هیچ فرد دور از آبادی فهم نگفت نقد محتوائی و مستدل سخنان دیگران غیبت است،نیازی هم نیست در تقابل فکری در فضای مجازی بحث را به حاشیه ها و زندگی واقعی اشخاص بکشانیم،اینها باضافه لحن تند و عصبی و گزافه گوئی هایت و دگم هایی که مطرح می کنی حقیقتا آزار دهنده است و عیب بزرگ شخصیت ات وگرنه مرا دشمنی با هیچ انسانی و از جمله علی1 و نوشتن او در این سایت نیست،اینرا به پیر مرادت و ریش سفیدی که ترا پرهیز داد بگو.
        والسلام
        ————–

        درود سید مرتضای گرامی
        گرچه در باره ی “عروض احکام خمسه بر عنوان نکاح و ازدواج” اشاراتی مرقوم فرمودید – که موجب امتنان است – پرسش این که: آیا “تفخیذ”ی که آقای خمینی فتوا داده اند (که می شود حتی با دختران شیرخواره التذاذ جنسی داشت) در امتداد همین پنج وجه است یا نه این تفخیذ باب مجزایی برای خود دارد؟ در ضمن من فیلمی دیدم از یک طلبه ی جوان که خاطره ای از نویسنده ی یک کتاب (که از همراهان و مجاوران آقای خمینی در نجف بوده) نقل می کند که حضرت خمینی در سفری (و حضور در میان قبیله ای که وی را بسیار دوست می داشتند) شب تا به صبح با دختر بچه ی چهار پنج ساله ای مشغول تفخیذ بوده. سند این کتاب احتمالاً محکم است. آنگونه که یکی از کتابهای مرجع انتشارات آستانقدس است. فیلمش را دارم اگر خواسته باشید برایتان می فرستم. گرچه خود مراجع نیز معتقدند : فتوا که می دهی خودت باید عامل باشی! وگرنه می شوی واعظ غیر متعظ!
        سپاس

        .

         
      • علی 1 گرامی مسائلی در زدیف حرمت یه کراهت نگاه به عورت دیگران چه دردی را از خواننده های این سایت دوا میکند تعدادزیادی از مسائل اجتماعی در فقه چه شیعه وچه سنی وجود دارد که بحث وگفتگو در ان موارد اموزنده و موجب تفکر وکنکاش میگردد و فکر خوانندگان سایت را به کار وتحقیق وامیدارد بهتر نیست که در این موارد با اقا مرتضی وارد گفتگو شوید با احترام

         
    • با عجله بسیار یا کم نمی شود تفقّه کرد یا بمسائل فقهی طویل الذیل وارد شد آنهم از سوی کسانی که معلوم نیست رسم درست استاد دیدن و آموختن و ره چنان رو که رهروان رفتند را پیموده باشند،برای بنده فرق هم نمی کند کسی برای اولین بار یا آخرین بار بنویسد یا تظاهر به آن کند،اگر کسی مطلبی اینجا نوشت من یا دیگران حق داریم که بر آن نقد داشته باشیم یا نداشته باشیم منتها باید معیار مطلب نوشتن و نقد نویسی رعایت شود و از حاشیه روی و گنده گوئی پرهیز شود.
      این بخش اول نوشته شما مطلبی ندارد جزء طرح محل نزاع (اینکه نگاه به عورت کافر شرعا جایز است یا نیست)و مطلب خاصی در آن وجود ندارد جز واگویه متن رساله های عملیه.
      اما مطلبی مورد بحث بررسی این ادعا بود که :”ضمنا وجه مربوط به مستحب بودن تعدد زوجات و تا هزار متعه بودن را که اخباریان نگفته اند. عموم فقهای طراز اول که نامشان در نوشته ی آقای موسوی عقیقی آمد نشان می دهد که تعدد زوجات در مسلک فقها مستحب است”.
      این عبارت پیش گفته شما بود،من گفتم ” لطف کن بمن نشان بده که “عموم فقهاء طراز اول” حکم به “مستحب بودن تعدد زوجات” کرده اند،همینطور حکم به “استحباب تا هزار تا از متعه”.
      اینهم عبارت من بود،پس محل نزاع گفت یا نگفت “عموم فقهاء طراز اول”بود،گرفتی؟ همینطور گفت یا نگفت “عموم فقهاء طراز اول” در خصوص “استحباب تعدد زوجات” بود،ظاهر عبارت شما این است که عموم فقهاء گفته اند تعدد زوجات در اعم از نکاح دائم و موقت مستحب است،من گفتم اینرا از کتابهای عموم فقهاء نشان دهید،عرض من این بود که این فقط در عبارت مرحوم سید صاحب عروه است که مستند آن نامعلوم است،وجه سکوت محشّین عروه الوثقی عرض شد ،در مصباح الهدی مرحوم آملی نیز نقد شده است و در برخی حواشی حاشیه نویسان بر عروه.حالا شما بحث را برده اید روی روایات،روایات البته باب واسعی است اما کسی اگر در فقه استاد دیده باشد و شمّ فقهی داشته باشد می فهمد که خارج از اسلوب تسامح در ادله سنن،اثبات استحباب در جلّ احکام استحبابی مشکل است از جمله در اینجا،وضع در مورد تعدد زوجات در نکاح دائم که روشن تر است،نص قرآن نص بر جواز است نه فضل و استحباب تعدد زوجات،در مورد شمار روایات متعه هم همینجور نباید دهان باز کرد و گفت وقت مراجعه به سند و رجال و دلالت ها ندارم،شما اگر وقت نداشته ای و وقتت صرف خواندن ترجمه های موهوم و گنگ فلسفه غرب شده و می شود اما دیگران پنبه اینها را زده اند و حلاجی کرده اند،گفتم اثبات استحباب از بیشمار روایاتی که غالبا سند آنها فیه مافیه است مشکل است و در دلالت ها هم بحث وجود دارد روی همین جهات است که کسی که ادعا می کند و می نویسد: “”ضمنا وجه مربوط به مستحب بودن تعدد زوجات و تا هزار متعه بودن را که اخباریان نگفته اند. عموم فقهای طراز اول که نامشان در نوشته ی آقای موسوی عقیقی آمد نشان می دهد که تعدد زوجات در مسلک فقها مستحب است”.
      از آوردن شواهد متنی از منابع فقهی بر این ادعا عاجز است،از این جهت سخن طرف گفتگو در مورد مبالغه در جواز را فقط استهزاء می کند و بعد هم می رود سراغ حواشی و غیبت بابائی و توهین به جوادی آملی و بازیگوشی های دیگر! شما وقتی آن تعبیر را در باره جوادی آملی نمودی عنصر مادی و معنوی جرم در تصورت نبود؟! می توانی عبارت ایشان را ( اطلاق دیوث سیاسی در مورد کسانی که با وادادگی در برابر دشمنان این نظام و آب و خاک در سیاست ورزی خیانت می کنند) نادرست بدانی اما حق نداشتی و نداری برای مقابله بمثل خیالی در برابر یک جمله شرطی و کلی که فرد خاصی را هدف قرار نداده بود شخص خاصی را موصوف به آن کنی آنهم بنحو مطلق،نه مقید بقید سیاسی یا هر قید دیگر (می خواهی عبارتت را که هنوز روی این سایت هست و مضبوط دارم نقل کنم؟)پس زبان بکام بگیر و خبط گذشته را با تاکید های لوس مثل جوادی را دوست ندارم یا او را تخطئه می کنم توجیه نکن.
      “شما را هم فرد زحمتکشی می دانم و بی نهایت باسواد و دانشمند”.
      اساسا شما را معیار چنین قضاوت هایی نمیدانم که به نفی و اثبات اینها دلخوش کنم یا غمگین شوم،معیار من شهادت و آشنائی و آگاهی اساتیدم و دوستانم از سابقه و تحصیلات من است،و نیازی به تمجید فردی عادی که دائم در تناقض است ندارم،وقت و حوصله جمع آوری تناقضات در اظهاراتت در این مقوله را ندارم چون بحث شخصی است و شما هم چندان مهم نیستی چون حتی در نوشتن آیه قرآن دقت نداری تا چه رسد به مطالب دیگر :(قل للمومنین ان یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم).

      “نیز یادمان نرود که جواز متعه و نکاح دائم طبق سنت قولی و عملی پیامبر و ائمه و طبق ضرورت مذهب شیعه، یک مستحب موکد است. مگر از کل روایات و مضامین آن(خنده دار است وقتی این مجموعه وسیع را با کلمه «مبالغه» کنار می زنیم ) و طبعا در مسئله نکاج وجوب معنا ندارد چون کلا عسر و حرج درست می کند و ناممکن است تحقق عملی آن. کسی مذاق فقها و قبل از آن مذاق روایات و مذاق شریعت را ببیند، می یابد که «جواز» در نکاح غیر از جواز معمولی و فراتر از اباحه ی مصطلح است”.
      (پایان)
      جواز در نکاح غیر از جواز معمول است؟! چرا؟
      بنده در اصل استحباب تعدد زوجات و متعه تشکیک کردم،شما همینجوری حکم به “استحباب موکد”می کنی؟! استحباب مگر یکی از احکام خمسه تکلیفیه نیست؟ حکم باستحباب دلیل نمی خواهد؟! دلیل استحباب را بمن نشان بده دیگر! شما همینطور یک ضرورت فقه شیعه درست نکن و رد شو،ضرورت اگر هم باشد در خصوص اصل مساله نکاح است (البته آنهم عرض شد که مورد شک است استحباب نفسی) در حالیکه محل نزاع ما ” استحباب تعدد ازواج”بود نه استحباب اصل نکاح.
      بعد کی گفته که در مواردی که ازدواج واجب می شود(خوف از وقوع فی الحرام) وجوب مستلزم عسر و حرج است؟! ازدواج البته لوازم و مشقاتی دارد اما کی گفته است که وجوب عارضی در موارد خاصه معادل با عسر و حرج است؟
      نکات دیگر را ذیل نوشته توضیح دادم،کراهت بکار رفته در روایات هم غیر از کراهت اصطلاحی است که اصطلاح متاخر است،کان یکره الامام ،در عرف روایات یعنی حرمت،کاش استاد می داشتی.

       
  20. درود دوست گرامی
    بسلامت بر گردید،
    آمدن عید نوروز به همه عزیزان بدون استثنا ءتبریک می گویم ، برای سال جدید ، هوشمندی ورفاقت و همیاری را برای ساختن ایرانی مدرن و آزاد آرزومندم،ما همه باید با هم دست بدست دهیم تا بتوانیم ایرانی نیرومند ایجاد کنیم. روشی که نظام ولایت فقیه پیش برده ورشکسته و باطل است ، جدایی دین از حاکمیت به نفع همه وبرضرر دشمنان مردم ایران خواهد بود. باشد که بیهوشان نیز سر عقل بیایند.

     
  21. محمد نوری زاد

    درود دوستان خوبم
    من فردا صبح ( پنجشنبه) به سمت بندرعباس و میناب (استان هرمزگان) حرکت می کنم. چند روزی این سفر به درازا می انجامد. ای بسا نتوانم به شما سر بزنم. و به نوشته های خوب شما. و ای بسا توانستم. امید که سفری پر بار باشد با دستاوردهای درست و انسانی
    سپاس از همگی شما که همچنان همراه هم هستید و هستیم.
    سپاس

     
  22. (برتارک هفت اختر اندیشه)

    اختر اول، شوپنهاور

    ”شوپنهاور معتقد بود: اگر قوه‌ی تعقل برای متافیزیک طراحی شده بود، و اگر قوه‌ای بود که ماده و محتوا فراهم می‌آورد و بنابراین اطلاعاتی ورای امکان تجربه به دست می‌داد،آن گاه در مورد موضوعات متافیزیکی و دینی (چون این چیزها یک چیزند) نیز مانند مسائل ریاضی، لزومآ بین انسان‌ها توافق وجود داشت. و هر کس که از حیث نظراتش درباره‌ی چنین موضوعاتی با دیگران فرق می‌کرد ، لاجرم فاقد سلامت عقلی کامل تلقی می‌شد. ولی ما کاملآ عکس این را می‌بینیم، و بشر در مورد هیچ موضوعی به قدر موضوعات متافیزیکی و دینی اختلاف‌ نظر و تفاوت وجود ندارد“. (ریشه چهارگانه اصل دلیل کافی)

    اما چه شد که ما از قوای ذهنی‌مان اینچنین استفاده‌ای کردیم؟

    عامل اصلی این وضعیت این بود که نوع بشر در دوره‌ای از تارخ تکامل و حیات خود، مجبور به تفکر شد؛ البته گریزی هم از آن نداشت؛ زیرا در آن مرحله هنوز برای گونه‌ی ما در برابر طبیعت بی‌رحم و دیگر جانوران درنده، هیچ سلاح دفاعی‌ای طراحی نشده بود و ما در ابتدا هیچ چاره‌ای نداشتیم جز اینکه تکه‌تکه شدن دیگر همنوعانمان را ببینیم و دم بر نیاوریم؛ اما این وضعیت نمی‌توانست ادامه پیدا کند. چاره ای نبود، باید گونه‌ی ما از ذهنش بیشتر از دیگر موجودات کار می‌کشید؛ در غیر این‌صورت از گردونه‌ی حیات برای همیشه حذف می‌شد. (که ای کاش شده بود)؛ اما ضرورت اندیشیدن، مانع این اتفاق شد. تلاش و فشار سنگین برای استفاده‌ی هر چه بیشتر از مغز در نژاد انسان با تولید ابتدایی‌ترین ابزار و سلاح‌ها آغاز شد و همین طور ادامه یافت و کم‌کم از مرزهای تعیین شده‌ی قوای ذهنی او خارج شد؛ اما چه شد که خارج شد؟ بشر دیگر نمی‌توانست بر اندیشه‌اش لگام بزند و محدوده‌ای خاص را برای او در نظر بگیرد و او را وادار کند که تنها تا این محدوده مجاز است بیاید. تخیل هم در این مرحله به کمک او آمد. تمامی ادیان، هنرها، ورزش‌ها، علوم و فنون مختلف، محصولات همین پروسه‌ی طاقت فرسای اندیشه‌ورزی است. البته پیش از برخورداری از این محصولات، یادمان باشد که صحنه‌ی نمایشی سترگ در عالم هستی راه افتاده بود و هر کس داشت نقشش را بازی می‌کرد؛ تا اینکه از میان این بازیگران، یکی که از قوای ذهنی‌اش بیش از بقیه کار کشیده بود و از محدوده‌ی اندیشه‌اش فراتر رفته بود، یک‌لحظه ایستاد و به بالای سرش خیره شد و سئوالی پرسید که تا این‌لحظه هنوز کسی نتوانسته به آن پاسخ دهد. و آن سئوال این بود: کارگردان این نمایش کیست و کجاست؟ اینجا بود که نقش‌ها رها شد و هر کس شروع کرد حکایتی به تصور خویش درست کردن از این کارگردان. چه نمایش‌نامه‌ها که نوشته نشد، چه بازیگرانی که در راه اثبات بود یا نبود این کارگردان، خونشان بر صحنه‌ی این نمایش تراژیک ریخته نشد، چه آه‌ها و ناله‌ها که از نهاد آدمیان برنخاست، چه تاریکی‌ها که قرن‌ها روح بشر را در اسارت خویش نگرفت، و تنها به این خاطر که مبادا خاطر کارگردان از نوع بازی این بازیگران برنجد و کدر شود! و شد آنچه که نباید می‌شد و چقدر زیبا سروده است این شاعر: مرا از چنگ گرگم در ربودی/ چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی!
    و شوپنهاور به درستی دریافته بود که قوای ذهنی ما برای متافیزیک طراحی نشده است؛ پس آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست.

    شوپنهاور یکی از بزرگترین فلاسفه‌ی اروپاست. کمتر فیلسوفی توانسته همچون او به خورشید واقعیت، خیره شود. خواندن کتاب‌هایش در صورتی که آمادگی ذهنی نداشته باشیم، ممکن است به قول سهراب: ما را دچار ترسی شفاف کند؛ اما اگر ظرفیت گذشتن از جهنم اضطراب دانش و آگاهی را در خویش بپروریم دیری نخواهد پایید که بهشت حقیقت را به نظاره خواهیم نشست. این نوشته‌ی مختصر و کوتاه، ادای دینی بود به این اختر بی‌نظیر آسمان اندیشه.

    اختر دوم خیام است، اعجوبه‌ای که عمیق‌ترین مفاهیم فلسفی را تنها در یک رباعی خلاصه می‌کرد، باور کنید مثل این است که یک کهکشان را در یک لیوان خالی بگنجانید.

     
  23. سلام و درود

    سید مرتضای گرامی با تشکر از دنبال کردن کامنت‌های اینجانب و نقد و سوالات بجای شما من اینجا صریح تر مقولات اقتصادی را مختصراً توضیح میدم اگر چه در گذشته این توضیحات لابلای نقد‌های قبلی‌ تا حدوی داده شده؛

    دوست گرامی نقد‌های اقتصاد سیاسی اینجانب معطوف به رنگ و لاب این دولت‌ها از لیبرال اسلامی و اصلاح طلب، اصول گرا و اعتدال گرا گرفته و یا محافظه کار، میانه رو یا تندرو بودن آنها و یا تضاد و تقابل و اختلاف منافع فردی و گروهی و حزبی و باندی بین آنها نیست؛

    چون که همگی‌ این گرایشات سیاسی و احزاب فراوان نماینده این دستجات و گروه بندی‌ها خصوصا سیاست‌های انبساطی‌ تورمی و تعدیل اقتصادی و آزاد و رها سازی قیمت‌ها در دولت سازندگی و تورم لجام گسیخته دولت کنونی اعتدال با هدایت حزب کارگذاران و مشاورین اقتصاد لیبرالی همگی تابع بی‌ چون و چرای سیاست اقتصادی کٔج بنیاد نهاده متکی‌ بر خام فروشی انحصاری نفت و گاز و تجارت و بازرگانی خارجی‌ انحصاری خصولتی، هم چنین پیروی آنها از رهنمود‌ها و توصیه‌های بانک جهانی‌ و صندوق بن المللی پول در سیاستهای پولی‌ و مالی‌ خود و اجرای نسخهای هیٔتی- موتلفه ایی- اسلامی- ایرانی این نهاد هاست. بنابراین نقد اقتصاد سیاسی اینجانب معطوف به سامانه و زیر‌ساختار و مناسبات حاکم و مستقر شده است و فرا جنهایست.

    تضاد‌های بین دو جناح اصلی‌ حاکم (محافظه کاران اهل بیت و سپاهیان ولایی با نگاه یا گرایش شرقی‌ در مقابل محافظه کاران رفراندوم طلب و خواهان اصلاح نگاه و گرایش به غرب) و تقابل آن‌ها را به خوبی‌ و عریان تحلیل‌ها و نقطه نظرات سردار قلم کیهان و چریک پیر و فیلسوف تدلیس اصلاحات بنمأیش میگذارند؛

    سید گرامی ریشه اصلی‌ این تضاد در رازیست که شما و سایر اهالی حوزوی از عصر سلطه اعراب ساسانی بر ایران و حکومت عبدلملک مروان و حجاج ابن یوسف تاکنون با خود در سینه دارید و آن رسالت الهی آخر‌الزمانی و امام زمانی‌ برای تسخیر مجدد قبه الصخره است.

    ارز فیات یا آنچه به زبان ا‌نگلیسی Fiat Currency گفته می‌شد یک تعریف کلیست که به همهٔ ارز (پول)‌های چاپ بانک‌های مرکزی همه کشورهای جهان اتلاق میشود همچون ریال، درهم، لیر، دلار، یورو، ین، یوان و غیره: کلمه فیات (fiat) از عبارت لاتین (let it be done) به مفهوم دستور، فرمان یا قطعنامه گرفته شده؛ ویژگی ارز فیات این است که فاقد ارزش نهانیست و ارزش صورتی‌ آن توسط حکومت و بانک مرکزی صادر کننده آن ارز مستقر گردیده. حتا سکه پولی‌ که ارزش صورتی‌ آن از ارزش نهانی خود سکه بیشتر باشد پول فیات شناخته میشود. سابقه استفاده پول فیات برای اولین بار به هزار سال پیش در چین بر میگردد.

    سکهای طلا و نقره که داری ارزش نهانی هستند در طول تاریخ تا اوایل قرن ۱۹ نیز در در سطح جهان رایج بود. پول نماینده یا معتبر که پشتوانه طلا داشته و قابل تعویض با مقدار معینی از طلا بوده منجمله دلار آمریکا که تا سال ۱۹۷۱ نیز در اقتصاد و بازار‌های جهانی‌ از اعتبار خاصی‌ به عنوان ارز ذخیره جهانی‌ بر خورد دار بود.

    بدنبال ورشکستگی اقتصادی آمریکا در اوج جنگ ویتنام پشتوانه طلای دلار در پی‌ آنچه که به شوک نیکسون مشهور است حذف میگردد و سپس با دلار‌های موسوم به دلار‌های نفتی‌ جایگزین میگردد، برای آشنایی بهتر شما و سایر دوستان میتوانید به کامنتی که اینجانب در رابطه با سابقه تاریخی موافقت برتون وودز در سال ۱۹۴۴ و سیاست “طلا در مقابل دلار” و سپس جایگزینی آن با “نفت در مقابل دلار” نوشتم رجوع کنید. http://www.nurizad.info/blog/29700#comment-225835

    همین طور برای آشنایی بیشتر با نحوی عملکرد نظام بانکی‌ شما و دوستان را به کامنت مربوط به تاریخ تشکیل نظام بانکداری مبتنی ذخیره کسری رجوع می‌دهم. http://www.nurizad.info/blog/31428#comment-319112

    مونوتریسم مکتبی از اقتصاد سیاسیست که در آن نظام اقتصادی کشور با اعمال کنترل از طریق “محاسبات مستقل کامپیوتری” و اعمال ضریب خاصی‌ میزان عرضه پول (طبق نظریه پرداز شهیر این مکتب آقای میلتون فریدمن) بر مبنای رشد اقتصادی، بهره‌وری، و تقاضا برای نقدینگی تعیین و هم چنین نرخ بهره و لاجرم نرخ ارز‌های خارج را محاسبه می‌کند و یا به شکل کاملا اختیاری و مقطعی بر حسب ملاحظات، مقتضیات، و مصالح متولیان حکومت و اقتصاد عرضه پول (تولید نقدینگی)، نرخ بهره و نرخ ارز تعیین میگردد.

    مکتب اقتصاد سرمایه داری یا بنگاه داری دولتی آقای جان مینارد کینز انگلیسی دست دولت را در استقراض از نظام بانکی جهت تامین کسری بودجه – بیماری مزمن خود ساخته- و هزینهٔ سازی و سرمایه گذاری با تولید بدهی بر گردهٔ مالیات دهندگان باز گذاشته و در راستای منافع بخش خصوصی و توسعه سرمایه داری رفاقتی (crony capitalism) عمل کرده و با بسط اعتبارات یعنی‌ اعمال مالیات پنهان بر گرده اکثریت دستمزد بگیر و حقوق بگیر و بیکاران و بازنشستگان بدهی نا خواسته آوار کرده و سرانجام در طی‌ تداوم این سیاستها نظام اقتصادی و سیاسی (ساختار دولت) همواره مقروض در چنگال نظام بانکی اسیر و گروگان گرفته میشود.

    تفاوت در تکیه و تاکید‌های کینز بر با ثبات سازی ارزش ارز و یا فریدمن بر با ثبات سازی قیمت کالا از طریق عرضه پول را میشود در زمرهٔ‌ اختلافات دیدگاههای آکادمیک که در “علم اقتصاد” بسیار رایج است دید؛ این نظریه‌ها حاصل زمان‌های مختلف با شرایط تاریخی متفاوت در عرصه‌های سیاسی‌اقتصادی‌اجتماعی متفاوت جداگانه تجربه و تجزیه و تحلیل شده و نتایج متفاوتی را کسب و بر جسته کردند.

    از دیدگاه اهالی دستمزد بگیر دهکدهٔ جهانی‌ تورم از طریق کاهش ارزش ارز قالب جهانی‌ (دلار) یا افزایش قیمتها تفاوت ماهوی ندارد، نتیجه هردو این تغییرات یعنی کاهش قدرت خرید آنها یعنی‌ فقیر تر شدن انها یعنی‌ دستبرد مستدام به جیب آنها؛ [آقای کارل پوپر فیلسوف علوم، قدرتمند‌ترین دشمنان جامعهٔ آزاد آنهایی هستند که ماشین تولید انحصاری ارز فیات را در اختیار دارند، و عرضهٔ پول، نرخ بهره و قیمت ارز را تعیین می‌کنند]

     
    • از “نتایج مشعشع بر رسی‌‌های علمی‌ آقای فریدمن این هست که تورم همیشه و همه جا یک پدیدهٔ پولیست”، مثل این که برنده جایزه نوبل اقتصاد چشم بسته غیب گفتند. مسبب تورم پولی‌ در همهٔ اقتصاد‌های جهان بانک‌های مرکزی کشورهای مربوطه هستند؛ تورم پولی‌ موجب تورم قیمتی میگردد اما تورم قیمتی موجب تورم پولی‌ نمیگردد؛ احتکار یا کاهش عرضهٔ یک کالا در شرایطی خاص (مثلا وقوع خشک سالی‌، سیل و آتش سوزی و آفت در سطح وسیع و اثرات زیانبار کلان آن در تولید محصولات کشاورزی) موجب افزایش قیمت آن کالا میشود اما به حجم نقدینگی موجود در آن اقتصاد نمی‌‌انجامد. شرکت انگلیسی “ده‌ بییرز” بزرگترین تولید کننده و عرضه کننده الماس متعلق به شرکت غول آنگلو‌امریکن بزرگترین شرکت کشف و استخراج معادن فلزات گنبها ، سال‌ها با خرید و انباشت تولیدات الماس تولید کنندگان کوچک دنیا ، قیمت بازار جهانی‌ الماس را با تکیه به احتکار بالا نگاه میدارد.

       
    • کاوش گرامی درود و سپاس از پاسخ تان! راستش من زیاد از اقتصاد سر در نمی اورم بجز کمی بالا و پائین رفتن بورس با ببخشید باد در کردن ترامپ …ولی من نمی فهمم چرا پائین اوردن و یا امدن دلار اینچنین باعث نا ارامی بازار می شود ولی مثلا پول چین و زاپن که هر دو از غولهای اقتصادی هستند تا این حد پائین هستند؟ چرا بعضی از کشورها ارزش پول خود را پائین نگه میدارند مثل چین در صورتیکه اقتصاد خوبی دارند و از رشد بالایی هم برخوردارند ولی مثلا کشوری مثل انگلیس که همچه اقتصاد قویی ندارد ارزش پولش بالاست؟

       
  24. جناب کوری زاد تنها و بی سرو پا!
    سلام، چون سلام در برخورد با هر کس و ناکس واجبه و در مقابل جاهلون واجب تره.
    سال نو رو پیشاپیش یه همه بچه های بسیجی و دوستدارانشون تبریک می گم. اگه دوباره هوایی شدی و بسیجی شدی، این تبریک واسه تو هم هست!
    سال 96 توی اکثر پست هات دائم گیج می زدی و من و بچه ها دیدیم بهتره تو رو به حال خودت و آدم نماهای بدتر از خودت توی این سایت رهاتون کنیم و به کارهای اصلی و مهم برسیم.
    اما تو این پست اوضاع واقعا شیر تو شیر شده و همه تون زدین به تثپ هم و همه سبقت گرفتند که ماسک اون یکی رو بکنند و هویت واقعی همدیگر رو افشا کنن.
    به همه شیرنماهای پشت پستوهای مجازی و جوجه های لرزون و ترسو سلام می رسونم و عرض ادب می کنم که نیازی به افشا کردن هویت همدیگه نیست، خوب معلومه هر کی به این سایت گذرش می افته، تمام جیک و پیک کانکت و ایدیش پیش اونهایی که باید باشه هست و پیدا کردنش مثل آب خوردنه و خیلی هاتون رو هم می شناسیم و تیر و تبار دونه دونه تون که به نمایشگاه های نوری زاد اومدین یا اون گوشه موشه ها قایم شدین برامون روشنه! ولی خداییش ما کارهای خیلی مهمتری داریم و فعلا که تو کوری زاد و بقیه تون به صدقه سری شهید آوینی حق علافی و گل لگد کردن بهتون داده شده، با خیال راحت مشغول ساییدن کشکتون باشین! بالاخره ما هم قبول کرده ایم که توی یه کاروان پر تحرک و پیش رونده، طبعا وجود چند تا پوشکی که پشت سر هم گند میزنن هم اجتناب ناپذیره. چاره ای نیست، برکه زلال هم بدون آشغال نمیشه!
    همه می دونیم که فاضلاب فضای مجازی ظرفیتش میلیون ها برابر بیشتر از گنداب این سایته! ما هم وظیفه مون رو بموقع و دونه به دونه انجام می دیم و در این یک مورد با هم اتفاق نظر داریم که همه باید وظیفه مون رو انجام بدیم. جوجه رو هم آخر پاییز می شمرن!
    توی اروپای غربی و آمریکای شمالی خودمون کلی مزدک1 و 2 و … تا n تولید کردیم که همه با هم مشغول چنگ و دندونن، پس دلیلی نداره مثلا ـ مثلا جدی می گم ها ـ مزدک n ام توی فلان شهر هلند رو بریم سراغش! اصلن دیگه برای ما آُفت داره کمتر از سیا و موساد کار کنیم. بخیل نیستم، سال نو مبارک بشرطی که یه ذره ـ فقط یه ذره ـ آدم بشین!

     
    • //// اگه وجود داری به اربابات بگو که با استفاده از آیدی من منو پیدا کنن. ببینم چی توی چنته دارید.
      من قایم شدم ؟! اگه بلایی به سر شما نمی آریم بخاطر اینه که هنوز شما رو هموطن بدبخت خودمون میدونیم که برای گرفتن سهمیه در دانشگاه و آسون شدن سربازی و گرفتن شغل رفتین توی بسیج. یه مشت بدبخت آسمون جل که راهی پیدا کردن برای یه نوع زندگی //// راحت تر! شما فعلاً همون لباس فرم //// را بپوش و یه چفیه اتو شده و عطر زده بنداز دور گردنت و مثل ////به خودت برس تا شاید یه روزی رغبت کنیم شما رو یکی یکی ببریم کلاس قرآن خودمون. گفته باشم ما سراغ بسیجی هایی میریم که سابقه شرکت در کلاس های قرآن را نداشته باشند. اگه مشتاق زیارت ما هستی در هیچ کلاس قرآنی شرکت نکن تا روزی //////. ما دنبال بسیجی های پاک و مخ لس میگردیم.
      بسیجی یعنی ته سفره خوار سپاهی ها و /////////// آخوندها. بسیجی الان چیزی نیست جز یک مزدور /////
      //////////////////
      ////////////////////

       
    • آفرین.موش بخوردت که چقدر شبیه موساد ک سیایی!!

       
    • کاربر قدیمی

      جوجه بسیجی امام راحل تان یک حرفی زد که امروز همان حرف را به توی جوجه میزنم ! هیچ غلطی نمی توانید بکنید ! گرفتی یا نه ؟ شما جوجه ها فقط بلدید توی سر زن و بچه بی دفاع بزنید !

       
    • موسی
      سلام مرتضای گرامی کمی ادب اسلامی رو به این بسیجی یاد بدهید!

      جناب بسیجی پهلوان پنبه!!!
      اگر مفهوم سلام رو درک کرده بودی این همه جاهلوار سر محله هوار نمیکشدی و آبروی هر چه بسیجی رو نمیبردی!!!!
      (من و بچه ها دیدیم بهتره تو رو به حال خودت و آدم نماهای بدتر از خودت توی این سایت رهاتون کنیم و به کارهای اصلی و مهم برسیم.) و (اصلن دیگه برای ما آُفت داره کمتر از سیا و موساد کار کنیم.)
      واقعن کار به جائی رسیده که دست بدامان شعبان بی مخها میزنین؟
      خوبه برای اینکه به انتهای خط رسیدید که کارهای اصلی و مهم را به بسیج ئی میدهید که مفهوم سلامو درک نمیکنه واینهمه هارتو هورت میکنه!!!
      (خوب معلومه هر کی به این سایت گذرش می افته، تمام جیک و پیک کانکت و ایدیش پیش اونهایی که باید باشه هست و پیدا کردنش مثل آب خوردنه و خیلی هاتون رو هم می شناسیم و تیر و تبار دونه دونه تون که به نمایشگاه های نوری زاد اومدین یا اون گوشه موشه ها قایم شدین برامون روشنه! )
      کسی مرد زدن باشه گلو پاره نمیکنه که میزنم!!!

       
    • تو اگر شعوری داشتی چناب بسیچی ////////////////////////////////////////////////////////////////////////// در مقابل هموطنانت نمی ایستادی. اگر /// در مقابل مردم ایران ایستاده بخاطر نوندونی و دکان رزق و روزیش هست ولی تو چی؟

       
    • خطاب به یه بسیجی:

      ببین من هر چند به نوری زاد 99 درصد مشکوکم اما لازم می دونم بگم زمانی که سیا و موساد فعال بودند احتمالاً تو توی /////////// جفتک می انداختی!! حالا اومدی می گی افت داره کمتر از اونها کار کنیم؟!؟!؟ این پوتین نبود چه می کردین بدبختا یه روز هم می بینی همین پوتین که //////////////////// عقد موقتش شده ( از نوع اخوت!!!!! مثه …!!!!) دیگه /////////// نمی ده و از بس تحریم می شه اونم به گه خوردن می افته!!

       
  25. یاران جان درود

    گمانم سال 68 بود با همکاران (سر ولی عصر)چند قدمی بالاتر از میدان ولی عصر

    درحال رفتن بودیم که چند تا خانم بسیار جوان با غمزه از دوستم پرسیدند : سیمین کجاس؟

    منظورش کلاس زبان سیمین بود(آن زمان در بلوار کشاورز ) ایشان به تلمیح

    پاسخ داد زیر جلال آل احمده دوست.دیگرم گفت :نه آقاجلال آل احمد کجا سیمین کجا

    آدرسو درس بگو مردمو گیج نکن اینم شد اونی که ازت بلوار شیخ فضل الله نوریو خواس فرستادیش

    میدون اعدام بیس کیلومتر دورتر اون بیچاره شهرستونی چه میدونس تو کشته مرده تاریخ معاصری.

    دیرم شد سر امام حسین کاردارم باقیش تا بعد .

     
  26. بعنوان فردی که از خصومت و ستیز خود با بنیانگذاران ایران نوین بویژه شادروان رضا شاه سخت پشیمانم بجای تبریک بمناسبت فرارسیدن سال نو ندامتنامه زیر را به شمار اندک ستمدیگان میهنپرست ایرانی تقدیم میدارم:
    پرودگارا این حکام ظالم و خدا ناباوری را که اینک چهل سال است بر جان و مال و ناموس ملت خائن ، حق ناشناس و بظاهر ایرانی اما وطنفروش مسلط اند بر اریکه قدرت باقی بدار و این ملت را محروم تر کن. آفریدگارا اگر این متجاوزان غارتگر که روی چنگیز و هیتلر را سفید کرده اند به اراده لم یزلی ات نابود شدند، تبهکارانی ستمکار تر را بر این ملت بظاهر ایرانی و در باطن سدومی ، گمورائی ، بابلی مسلط گردان تا انتقام شمار اندک وفاداران به آئین و پیمان اهورائی این سرزمین آلوده شده به فساد اموی – عباسی شیعه نما را گرفته باشی ، هرچند وفاداران پیندار نیک، گفتار نیک ،کردار نیک بیشترین رنج دیدگان و خونین دلانند.

     
  27. سلام آقای نوری زاد عزیز به لطف شما مجددا در کانال تلگرامی تان داستان ودرواقع تفسیر داستان پرمحتوا وپرازهیجان و احساس موسی وشبان رااز زبان گویای خودتان شنیدم. انجا که به گفتگوی موسی وشبان پرداختید خیلی بااحساس سخن گفتید چنانکه من هم باشما بشدت گریه کردم. باید اعتراف کنم که مدتهاست دردی درسینه دارم ومن سخت به این گریه ازته دل نیاز داشتم ممنونم که به من این حس زیبا را هدیه دادید اما جناب نوری زاد عزیزم وقتی شما داشتید دران حال معنوی از اقای خامنه ای واقعا دلسوزانه خواهش میکردید التماس میکردید که برود واز مردم واقعا عذر خواهی بکند وبه اغوش مردم برگردد وبنظرم این بهترین نصیحتی بود که در عمرم من شاهدش بودم دقیقا دران لحظه من ناخداگاه به فکر فرو رفتم جالب است تصویری از سرهنگ قذافی رهبر سابق لیبی جلو چشمانم ظاهر شد وان لحظه که در چنگال مخالفینش گیرافتاده بود را مرور کردم وقتی به انها عاجزانه التماس میکرد ومیگفت من پدر شماهایم ازدشمنانش همانها که قبلا موشهای کثیف خطابشان کرده بود میخواست که احترامش را چون پدری نگه بدارند ،من زمانی که پا به پای شما دران حال معنوی بودم وگریه میکردم یکباره مروری کردم وباتمام وجودم درک کردم و دریافتم که خیر متاسفانه هیچ گوش شنوای دراین بابت نیست این جماعت هرگز گوش شنوای نداشته وندارند وتنها وقتی گوششان شنوا میشود که متأسفانه بسیار بسیار دیر است ،درودبر شما دوستتان دارم وقدردان زحمات شما برای ایران درزنجیرمان هستم من مدیون شمایم شما ازادگی وشهامت داشتن را به من آموختید بی تعارف شما این دین را تا ابد بر گردن من دارید منتظر تشریف فرمایی شما به لرستان مظلوم هستم سپاس

     
  28. جریان استیضاح وزرای روحانی در تاریخ ایران باید به یادکار بماند که حاکمیتی منفعل و بی لیاقت چگونه ملت بزرگ ایران را به فاجعه میکشاند. بر اساس اسنادی که فاش شد، آخوندی وزیر مسکن مبادرت به دادن رشوه به چند قاضی مامور رسیگی به پرونده های زمین خواری کرده که از قضا از معدود قضات پاک دست هستند. یعنی تلاش کرده چند تا قاضی سالم را هم فاسد کند!
    آقای ربیعی که هواپیمائی آسمان زیر مجموعه آن است آن چنان از مرحله پرت است که هواپیمای ساقط شده فاقد اولین و بدیهی ترین پوشش بیمه ای بوده است!..این دو مطلب ساده هر کدام به تنهائی برای برکناری هر دوی این آقایان کفایت میکرد.
    روحانی اگر واقعا می فهمید که مسئولیت رئیس جمهور بودن یعنی چی، باید خودش هر دوی این وزرای نا اهل و کار نابلد را قبل از این استیضاح افتضاح اخراج میکرد. همین دو نمونه نشان از عمق فاجعه فساد و نا کار آئی افسار گسیخته ای دارد که تیر خلاص را به این حکومت رانت خوار بی تدبیر خواهد زد.
    مجلس بی لیاقت که اضلا معلوم نیود دارد چکار میکند صرفا یک شوی مضحکی راه انداخت که گفته مشیود جندین میلیارد فقط هزینه اضافی روی دست این مردم بدبخت گذاشت.

     
  29. اخبار: خیابان نفت، “مصدق” شد.
    مش قاسم: شمه ای دیگر از شیادی حکومت/* اسلامی. یهویی بعد ۴۰ سال خیابون به اسم مصدق کردن بلافاصله بعد از تظاهرات دیماه؟ اسلامیچیا! خ…(سه نقطه از مش قاسم-با عرض معزرت از همه الاغ های دنیا، در مثل مناقشه نیست) خودتونین!
    ====================
    یونیسف: بیش از هزار کودک در عرض دو ماه در سوریه کشته شده‌اند.
    مش قاسم: منقلابیون ۵۷ شرمتان باد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از این ننگ بالاتر؟

     
  30. سر خط اخبار مملکت:
    ۱- آخوندی در وزارت راه ابقا شد. ۲-ثبت ازدواج دختران زیر ۱۵ سال غیرقانونی‌ است ۳ -دانشجویان دانشگاه تهران به قوه‌قضاییه فراخوانده شدند ۴ جنتی: با کسانی که می‌رقصند و روسری‌ برمی‌دارند محکم برخورد شود ۵-ربیعی در وزارت رفاه ابقا شد. ۶-جنتی رئیس مجلس خبرگان رهبری ماند. ۶- بازجویی در وزرا از دختربچه‌های رقصنده.
    مش قاسم: اینا در چه خیال هستن و دنیا در چه خیال! مرده شور این منقلابیون ۵۷ رو ببرن!
    =====================
    یکی از دستاربندان حکومتی: فرقی میان شیعه و سنی وجود ندارد و (اون اولی) هم هرگاه کسی به دنبال ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی بود با او برخورد می کرد.
    مش قاسم: اونجای جو…(سه نقطه از مش قاسم)ورهای اسلامی منقلابی! یه مشت شیاد.
    ======================
    یک مقام مسئول عراقی نسبت به قاچاق مواد مخدر از ایران به عراق با استفاده از پهباد هشدار داد و خواستار اقدامات کنترلی بیشتری بر مرزهای کشورش با ایران شد.
    مش قاسم: با این سپاه/* قاچاقچی میخوان برن به جنگ دنیا؟
    ===========================
    مدیرکل دفتر قرآن، عترت و نماز آموزش و پرورش از شروع فعالیت ۲۰ هزار روحانی برای اقامه نماز در مدارس خبر داد.
    مش قاسم: حالا فهمیدین دستور حسن/* برای اجرای نماز توی مدرسه ها واسه چی بود؟ ۲۰ هزار نادان و بیکاره که هیچ کار دیگری ازشون بر نمیاد اینجوری به نون و نوایی برسونن. به این میگن اشتغال زایی اسلامی، توی کشورهایی که حکومت درست و حسابی دارن به این میگن اشغال زایی.

     
  31. نوری زاد من به این مردک در رادیو فردا چند وقت پیش کلی لیچار بار کردم که چرا با نوری زاد مصاحبه کردی مگه نمی دونی طرف یه جاسوسه و بعد دیدم همه چیز قطع شد تا یه مدت نسبتاً طولانی که دوباره باز اومد سراغت!!! من الان کاری به این ندارم که نوری زاد جاسوسه دو جانبه … و یا حتی چند جانبه است مساله سر اینه که بقول معروف سگ زرد برادر شغاله!! فرض کنیم نوری زاد به درجه ای برسه که رئیس جمهور یه کشور مثه ایران اما کاملاً به لحاظ سیاسی باز بشه فک میکنی نوری زاد تو چکار می کنی؟؟؟؟ اولین کار تو این است که بگی عزیز باشی دوستی دوستی تا روز بهشتی!!!! متلک نمی گم راستش رو می گم اولین کارت اینه که همه دوستان خودت و هر چی آخوند در دور و بر هستند رو می بخشی بعدش می ری سراغ سردارها اما بجای اینکه سردارها سر دار برند اونها رو هم می بخشی بعد می ری سراغ خرده پاهای بسیجی و پاسدار و بعد باز همه اونها رو هم می بخشی بعد در نهایت می بینی چقدر عفو و بخشش کردی می مونه خودت که با این جیب وامانده چه بکنی!!! یه پاداش دو تا پاداش و الی آخر… در نهایت شوالیه های مکش مرگ ما اما قرون وسطایی قبلی از خاتمی و کروبی و موسوی دوباره سر از تخم در می آورند و بعد شوالیه سیاه دیگری بنام احمدی نژاد نیز از سر از تخم در می اورد و این داستان از نو تکرار می شود!!! هر کسی از این جماعت بگوید نه من اینگونه نیستم دروغ می گوید!!! اگر قرار به اعدام این عده باشد شخص قیام کننده بایستی در درون خود این جسارت را پیش از قیام داشته باشد وگرنه پس از قیام نیز این جسارت را ندارد و تو می دانی این جسارت در ضمیر حقیقی تو نیز وجود ندارد!!!!! بریدن سر فرزند که گفتی نیز به نظر من خیلی لوس و ننر بود یعنی جمهوری اسلامی فرزند توست و تو قرار است سر او را ببری و عجبا که بالعکس جمهوری اسلامی فکر می کند که تو فرزند او هستی!!!! هم تو می دانی و هم آن جمهوری اسلامی که این فرزند بی پدر و مادر است که اگر بی پدر و مادر نبود که رویه به اینجا ختم نمی شدکه هیچ مملکت نیز اینگونه نبود!!! هر کس بگوید این مملکت صاحب دارد گه زیادی می خورد!!!! پیش از اینکه دله دزدی های رویانیان رو شود من از اینکه او در پرسپولیس که بود و چه کرد نیز پرده برداشتم ولی در این مملکت بی پدر و مادر با وجودیکه عده ای نیز انتقادات زیادی بر او داشتند سر از بازرسی و آن مقامهای بالا در اورد!!! مملکتی که بازرسی آن بدست یک دزد باشد که از این بهتر نمی شود!!! آره عزیز جان زندگی قهقرایی همین است که می بینی! در برابر مردم مسخ شده امیدی به تغییر رژیم نیست و چه خوب صادق هدایت پیش از مرگش این موضوع را می دانست!!!!

     
  32. سلام دوستان

    وضعیت آشفته فرهنگی، که شیخ ( از فرقه ها و با عناوین گوناگون منتسب به اسلام ) و شاه؛ صرفا به قصد جمع کردن مال و مقام زیاد در قبال کمترین کار و تلاش و خلاقیت؛ پدید آورده اند، موجب شده است فرزندانی منطقی و معقول در این مملکت حاصل نشود.
    غربت مولانا و عطار که عقلای سایر ملل به آشناییشان مباهات میکنند، در این کشور گواه این ادعاست.
    تصور من بی عیب هستم و اگر ضعفی هست مربوط به دیگران است، خود گواه بر واقف نبودن مدعی، به نادانی خویش است، چرا که کمال پایان ناپذیر است و در هر مرحله کسی به دانایی خویش مفتخر شود، راه کمال را بر خود مسدود میکند!!
    و اما اکنون چاره چیست؟
    مشکل بزرگ اول:
    فرزندان و وابستگان باز مانده از شیخ و شاه هستند؛ چون هنوز مایلند به طریق نیاکان خود بروند و بسختی میشود از خواب چند هزار ساله بیدارشان کرد و به کار متعارف و عام المنفعه وادارشان کرد.
    مشکل بزرگ دوم:
    ستمدیدگانی هستند که به شکلهای گوناگون از این خودخواهان زیرک مزاج آسیب فراوان دیده یا به گونه ای متضرر شده اند؛ و به کمتر از انتقام رضایت نمیدهند.
    این دو دسته از میان جمعیت با ترفندهای گوناگون یار گیری میکنند و با توسل به دول بیگانه که فقط به منافع خود نظر دارند؛ بجان هم می آفتند..
    این بلبشو اگر برایش چاره ای اندیشیده نشود همچنان استمرار خواهد یافت و مانع ایجاد فضای متعارف و معقول برای تربیت و رشد فرزندان فردا خواهد بود .
    از مصلحان و خیرخواهان و آنان که قادرند برای رفع این از هم گسیختگی راهکاری بیابند، میخواهم دست در دست هم بگذارند و پیش از وارد شدن مملکت به جنگهای داخلی که باز عده ای بی گناه قربانیان آن خواهند بود، چاره ای بیندیشند.
    تا دریا طوفانی نشده ناخدا باید کشتی را برای مواجهه با طوفان آماده کند و گرنه در هنگام طوفان کاری از ناخدا بر نخواهد آمد.

    حق نگهدار
    ( محمدی )
    @soyebinahayat

     
  33. با نصب پنل‌های خورشیدی بر روی کانال کشاورزی گجرات هند ضمن تولید 1 مگاوات برق در کیلومتر مربع از تبخیر 10 میلیون لیتر آب در سال جلوگیری میشود. به این میگن علم و مدیریت. که ذره ای از آن در ایران نیست. ملا را چه به مدیریت

     
  34. با سلام و درود

    تمیز دادن منکرات بزرگ و کوچک و تاکید بر شدت و نرمش واکنش دستگاه شرع توسط دادستان کلّ کشور

    اهمیت “منکراتی” چون برگزاری جشن چهار شنبه سوری و مال اندوزی نامشروع مسئولین و دیوان سالاران رنگ و وارنگ از اموال عمومی‌ از آغاز انقلاب اسلامی تا کنون و تاکید دادستان شریعتمتدار کلّ کشور در این موارد قاعدتاً میبایست طبق “خطبه‌ها و دستور العمل‌های گرانقدر نهج البلاغه مرام نامه امام اول شیعیان و عدل حکومت اسلامی ” محک زده شود و بنا بر آن قطعاً اینجا اهمیت اعاده انباشت هزاران میلیارد تومن اموال نامشروع مسئولان و مدیران و رییسان ارزشی اگر همان مصداق خلخال ربوده شده از پای زن یهودی توسط یکی‌ از تازه مسلمین ناشی‌ نباشد، کمتر از آن نیست:
    دادستان کلّ کشور خود را نه تنها در قامت یک مجتهد، فقیه، دادستان و قاضی شرع می‌بیند بلکه در قامت یک قانون گذار هم می‌بیند و از قانون گذاران می‌خواهد که وی را به مجلس و کمیسیون مربوطه دعوت کرده تا به آنها رسم و روش قانون گذاری کارامد و موثر را در این مورد بیاموزد؛ در ذهن او چیزی بنام تفکیک و استقلال قوا جا نمیگیرد؛ مقام وی تجسم عینی اقتدار طلبی و تمامیت خواهی‌ و اعمال نفوذ در قانون گذاری و اجرای کاملا گزینشی عدالت است.

    دادستان کل کشور در پاسخ به سوالی درباره چهارشنبه آخر سال گفت: ما دلمان نمی‌خواهد شادی مردم در این مراسم با حوادث تلخی همراه شود‌، بنابراین از همه مردم و والدین عزیز می‌خواهیم که مراقب باشند و از فرزندان خود هم مراقبت کنند تا اتفاق ناگواری رخ ندهد.
    وی تصریح کرد: “دستگاه قضایی و ضابطین نیز قطعاً با متخلفان در این زمینه برخورد جدی خواهند کرد”.

    ‎دادستان کل کشور در پاسخ به سوالی مبنی بر اظهار نظر خود در رابطه با طرح اعاده اموال نامشروع مسئولان و جوسازی های صورت گرفته مبنی بر اینکه با کلیت این موضوع مخالف هستید، بیان داشت: با اصل قضیه مخالفتی نداریم و هرکسی در هر جایگاه و مقامی و هر زمانی اگر پول و مال نامشروعی به دست آورده باشد به لحاظ موازین شرعی و قانونی حتما باید آن را به بیت‌المال برگرداند.
    ‎وی تصریح کرد: هیچ فردی که معتقد به موازین قانونی است با اصل این قضیه مخالف نیست و بنده نیز مخالف نیستم منتها با طرحی که در مجلس مطرح است به لحاظ اشکالاتی که در آن دیده‌ام مخالف هستم آن هم نه با کل طرح بلکه با مواردی که عمدتا به اجرای این طرح برمی‌‌گردد.
    منتظری افزود: اگر این طرح با تغییرات مختصر یا بدون تغییرات تبدیل به قانون شود بنده به‌عنوان فردی که مسئولیتی در اجرای این قانون دارم عنوان می‌کنم که این قانون غیر قابل اجرا خواهد بود بنابراین این آمادگی را دارم که در مجلس یا کمیسیون مربوطه که طرح در آن مطرح شده حضور یافته و اشکالات وارده را تبیین نمایم

    سپاس

     
  35. سلام و درود

    استاد گرامی جناب دکتر نوری زاد عزیز

    دلم بسیار تنگ است از این همه ظلم !
    آیا مگر می شود که یک حکومتی جوانی شایسته و دانشجوی پزشکی را اینطور بکُشد و آب از آب تکان نخورد ؟!!!!

    می گویند بیائید جنازه اش را تحویل بگیرید ! همین ؟!
    ما چه مردمانی هستیم آقای دکتر نوریزاد ؟! ما کی هستیم ؟!

    مشتی بی غیرت ؟! ترسو ؟! بی وجود ؟!
    دیگر تمام است ! حداقل برای من یکی تمام است !
    این بی غیرتی و انفعال مربوط به ادوار استبدادهای گذشته نیست !
    مربوط است به بی وجودی آقای دکتر !
    تعارف را بگذاریم کنار !

    کدام بزرگی ، کدام فرهنگ ، کدام تاریخ ؟!
    همه اش به یک پول سیاه نمی ارزد وقتی مادری برای از دست رفتن پاره جگرش که شایسته ترین بوده است ناله ی خون بکند !
    واقعا برای من یکی کافی است .

     
  36. کسی تا بحال فکر کرده که می‌شود از تبریز به باکو و تفلیس و مسکو و دیاربکر و آنکارا و استانبول و اربیل و تهران و گیلان قطار سریع‌السیر گذاشت یا شرکت هواپیمایی ارزان قیمت مثل «رایان ایر» یا «ایزی جت» در منطقه درست کرد؟

    آخر هفته سوار قطار شد و دو ساعت دیگر در تفلیسی. ماه بعد می‌توان برای نهار به «دیاربکر» یا «طرابزون» رفت یا باکو مثلا.

    یک بار در سال می‌توان به استانبول رفت و بازی بشیکتاش منچستر را در ورزشگاه جدید بشیکتاش از نزدیک دید.

    و یا می‌توان دهکده‌ای سبز مثل آن‌هایی را که در سوئیس است در کوهپایه‌های سهند و سبلان و میشوو و اورین درست کرد و با تبلیغاتی که در «سی‌ان‌ا‌ن» و فوکس و الجزیره می‌شود سالانه حداقل ده میلیون توریست را در آذربایجان پذیرفت.

    به جای فرودگاه فعلی تبریز و اردبیل و …که دو ساعت باید مننظر باشی تا کیف صد نفر مسافر هواپیمایی … آتا توسط مامورین گمرگ بازرسی شود می‌توان فرودگاهی زد که سالانه پنجاه میلیون ظرفیت داشته باشد.

    سیستم ویزا را برای کشورهای منطقه کلا برداشت و اختلافات را به معامله و نفع همه‌گانی تبدیل کرد.

    می‌توان دانشجویان رشته اقتصاد را یک سال فرستاد کره جنوبی تا ببینند توسعه در این کشور چگونه رخ داد.

    یا برای دانشگاه زنجان یا اردبیل و اورمیه اساتید مدعو از «ام‌ای‌تی» یا «هاروارد» و «استفورد» و «کمبریج» آورد تا آرام ارام بفهمیم چگونه مسئله رقابت و بهتر شدن موضوع جهان توسعه یافته است.

    جشنواره انگور در مراغه، جشنواره سیب در زنوز، جشنواره آفتاب‌گردان در خوی، عسل در سرعین و زردآلو در مرند درست کرد. هم خرید و فروخت و هم شادی کرد و خندید.

    یا به روستائیان آموزش داد چگونه می‌توانند پنیرشان را کیلویی پنجاه دلار بفروشند. یا مثلا چگونه می‌شود نان اسکو را بسته‌ای بیست یورو در پاریس و یا خامه سراب را با بسته‌بندی خوب لندن کیلویی صد پوند فروخت.

    چقدر پروژه می‌توان تعریف کرد؟

    می‌توان از فرودگاهی در مغان هر روز صبح محصولات ارگانیک کشاورزی را به اروپا و کشورهای عرب همسایه صادر کرد.

    می‌توان مثلا به چرم‌فروش تبریزی آموزش داد با انرژی و مواد اولیه ارزان چگونه می‌تواند «کفش‌فروشی منوچهر و پسران شعبه دیگری ندارد» را به هزاران شعبه در جهان تبدیل کند.

    می‌توان بچه‌های ده ساله را سوار قطار کرد تا ببینند غذا و لباس و قیافه یک کرد، یا فارس، یک روس، یک گرجی و یا یک عرب و گیلکی عین ماست. آنها هم ببینند. ببینند که عین همیم و … و چنان مشغول خودیم که نمی‌دانیم چقدر پرتیم از عالم.

    می‌توان به جای اخبار جنایات … دائما این لیست سرانه تولید ناخالص را ورانداز کرد و راهی یافت که در طی پنجاه سال آینده یکی از این بیست کشور اول دنیا باشیم.

    می‌توان به جای شرمندگی و اضطراب و استرس خنده به خانه‌ها برد.
    می‌شود از صبح تا شب به حل یک مشکل نه بیشتر کردن آن فکر کرد.

    می‌شود؟
    نمی‌شود.

    ✍️ سیدعلی سیدرزاقی
    دانشجوی دکتری علوم سیاسی
    مدرسه اقتصاد لندن

     
    • اقای چگینی گرامی تمامی پیشتهادهاوراه کارهای ارائه شده شما روی کاغذ و برنامه نویسی بسیار خوب وعالی است مشگل اینجاست که حگومتی که از حل کوچکترین نابسامانی نا توان ویا عمدی در خل نکردن ان دارد توقع اجرای چنین برنامه ها ساده اندیشی است

       
    • مازیار وطن‌پرست

      متن خوبی است و من هم با آن موافقم اما نویسنده‌اش (سید علی سیدرزاقی) پانترک است و طرفدار پیوستن آذربایجان به اردوغان. مراقب باشیم و اسامی را بشناسیم و با خواندن یک متن خوب دربست بقیه‌ی حرف‌های یک نویسنده را نپذیریم.

       
  37. سپاسگزارم استاد
    هر چه از بنده بدست و اندیشه زیبای تان رسید صاحب اختیارید!

    کاش میشد مثل اصحاب کهف خوابید !!

    خیلی وقتها بحال خوش اصحاب کهف غبطه میخورم ! چه حالی کردن با آن خواب خوش و بیداری خوشتر !
    تصور کنید امروز وسط این ماتم سرای که روزگاری نامش ایران بود ، در میان اینهمه غم و‌درد و دروغ و فساد و هرزگی ، به یکباره غاری بیابی و در حالیکه سواره نظامی از سربازان گمنام آقا بدنبالت هستند تا به جرم « تبلیغ علیه شیطان و حمایت از یکتاپرستی » سر از تنت جدا کنند ، درون غار رفته و‌ بخوابی !!!
    خواب که کفاف نمی کند تا رفع خستگی کنیم ؛ چون نسل ما وارث چهل سال شکنجه و جنگ و سرکوب و تحقیرست !
    باید چون اصحاب کهف بیهوش و مدهوش شده و‌ بخواب مرگی سیصد ساله رویم . باور کنید برای بازگردان ایران به دوران پاکی و عقلانیت و آزادی گمان نکنم فقط با تغییر حاکمیت استبدادی چیزی خاصی اتفاق افتد !

    ایران وارث جهلی مرکب و تاریک است . جهلی بر آمده از خرافاتی سیاه که چون با ژن « باور » در آمیخته قادرست موروثی از نسلی به نسلی دیگر و یا حتی بصورت جهشی چند نسل بعد ظهور یابد !
    تنها راه خلاصی ازین تاریکی درونی، اصلاح ساختار ژنتیک ما ایرانیان است .‌باید در چیدمان کروموزم هایی که از پروتئین های رباخواری ، گرانفروشی و سنگدلی و حتی آدم فروشی، ساختار فراریختی شان در هم ریخته شده ، اصلاحات بنیادی انجام پذیرد.
    بله ….درین گیر و دار پر از درد، باید نژاد ایرانیان یکتاپرست و آزاده دوباره پاکسازی شود !
    شاید مردم عصر یاران غار نیز بهمین درد مبتلا شده بودند که آفریدگار دانا بندگان یکتاپرست اش را بیش از هفت نسل متوالی بخواب برد!!؟
    خلاصه آنکه کاش بشود آنگونه خوابید نه مثل این خوابهای مسخره ای که ذهن پریشان ما می سازند.‌
    هنوز دو ساعت نگذشته که ساعت شماته دار مغز پریشان زنگ بیداریش بصدا در آمد که برخیز و از هزاران هزار ناگفته ات بنویس که گذرگاه عافیت و آزادی تنگ است !!!!

    برخیز از غارت گسترده سرزمین ات بنویس که میتوانست با دارایی ها و ذخایرش هندوچین را سیر و غنی کند اما آنقدر مفلوک و بی مایه شده که از سیر کردن شکم میلیونها فرزند حاشیه نشین و مرز نشین فقیرش درمانده !!!
    از دربدری آن آوارگان کانال خوابی بنویس که برای فرار ازینهمه درد و بدبختی به افیون پناه بردن تا لااقل دمی و ساعتی در همان اوج نشئگی رویای رهایی را در اعماق اندیشه پر دود شده خویش نشخوار کنند!!!
    برخیز از مادرانی بنویس که از ترس فقر و ناتوانی در سیر کردن شکم کوچک بچه های نوزادشان آنانرا در سطل های زباله رها می کنند ! رها کردن اشرف مخلوقات و پاره تن در سطل آشغال !!؟
    بنویس از ایران خواران دزدی که شکم حرام خوار و فربه شان حتی از بلعیدن هزاران میلیارد هم سیرمانی ندارند !
    از آن پدر کارگر بیکار شده هم بنویس که هر شب وقتی با دستان خالی سوی خانه میرود ، تا رسیدن بخانه حداقل ده بار فکر خودکشی بسرش می زنذ .

    از مادران سرپرست خانواده بنویس ….از زنانی که از لحاظ فطری و عاطفی دوستدار تکیه کردن به مرد هستند. مردی که باید چون کوه مراقب او و فرزندانش باشد و او هم چون دریا درون خانه اش خانمی کند و غم لقمه ای نان خوش نداشته باشد !
    از بچه های همیشه آواره کار و خیابان بنویس که چطور دیو صفتان حتی به معصومیت آنان هم رحم نمی کنند و مورد تجاوز قرارشان می دهند !
    از دختران نوجوان تن فروش ،
    از هرزگی نسلی که دیگر حالش از نصیحت ریاکاران تسبیح بدست و عمامه بسر بهم خورده !
    از دستان پینه بسته کارگران بیکار شده و کشاورزان بی آب شده ای که هر روز مقابل ادارات و نهادها و مدیران پیشانی پینه بسته به صف میشوند و خوش خیالانه از ظالم طلب ذره ای شفقت دارند !!!
    اگر خواستی از بازی چماق و هویج حکومت هم بنویس که چگونه با مهره های اصلاحاتی و اصولگرایانه اش ،در نهایت « اعتدال » در پی قلع و قمع آخرین بارقه های امید یک ملت کمر همت بسته ،بنویس !

    بشکند این قلم دریده و خیره سر که از نوشتن اینهمه درد و رنج نمی میرد !!!
    این قلم مزدور بیگانه ، این قلم شروری که در پی بر هم زدن اقتدار نظام توانمند اسلامی است ، این قلم خود فروخته که از آستین ایادی استکبار بیرون زده تا با سیاه نمایی و نادیده گرفتن اینهمه خوشبختی ملی ، فتنه ایجاد کند ، همان بهتر سر به تنش نباشد !!!
    کاش غار اصحاب کهف تعطیل نمی شد تا در طول تاریخ هر وقت کسی از دست روزگارش خسته میشد بخوابی سیصد ساله فرو میرفت !
    با اینهمه، حقیقت از مجاز بسیار فاصله دارد.ما باید برای رهایی از شر حکومت تاریکی مشعل های دانایی را بیافروزیم . باید قلم ها بنویسند ، حنجره ها فریاد کنند ، مشتها گره شوند تا خواب رفتگان در غار ایران برخیزند و برای محو پلیدیها همتی کنند !
    این تنها راه رهایی است .

    ✍️پس ای قلم ، آزرده و خسته مشو ، بازهم بنویس شاید پیش از ترک این سرای فانی زیارت رخ ماه آزادی نصیبت گشت.

    ۲۲/ اسفند /۹۶____۰۳:۱۴ بامداد

     
  38. سلام جناب نوری زاد
    به تنگ آمدگان از یکنواختی !

    آری به تنگ آمده بودیم از زورگویی ها ، به جان آمده بودیم از چاپلوسی ها ، هراسی در دل هایمان بود از آنچه در زندانهای شاه بر جوانان شایسته این مرز و بوم می گذشت ، اما آنچه بر ترس مان غلبه مان داد شهادت بود و رو سپیدی در نزد سالار و سرور شهیدان که گریه هایمان برایش از ته دل بود . آنچه مخدر جسم و روح مان بود شهادت کسانی بود که عکس هایشان در حالی که مغزشان به بیرون پاشیده بود را در بهشت زهرا جستجو می کردیم !
    به یکباره هیمنه و جذابیت های مدرنیته یا همان تجدد پیش چشمانمان فرو ریخت و دیدن بزرگانی چون چمران و طالقانی ، ما را بسوی رویاهای انقلابی گری در کوه ها و جنگلهای لبنان و ارتفاعات جولان سوق داد .
    آیا همان روحیه و رویاها ما را بسوی جنگ و ادامه مسیر انقلابی گری ترغیب نکرد ؟!

    هر آنچه بود و نبود ، امروز واقعیت هایش ، رو نمایی از حقایقی تلخ می کند و آن اینکه مسیر مان مسیرِ نابودی ، روش مان روشِ کسادی و رکود ، و اما افکار مان افکاری پوچ و مضمحل و یکسره غلط و زحمات مان بر باد فنا بود .
    امروز اما مواجه ایم با کسانی که خود بر مسندشان نشاندیم و فلاکت ناشی از حضورشان ، همه دار و ندار مان ، همه اعتقادات مان و گذشته و حال و آینده مان را نابود کرده است .

    بگذارید حرف آخر را بزنم !
    هیچ راهی برای پائین کشیدن این قوم ظالم از اریکه قدرت نداریم بجز نبردی بی امان .
    مسلما این تنها راه برای به زیر کشیدن کسانی است که به دختر بچه های از نوزاد تا ۸-۹ ساله به چشم ابزاری برای اطفاء شهوت می نگرند !
    اینها از شخصیت انسانی بی بهره اند !
    اینها همان ارازل اوباش ۱۴۰۰ سال پیش هستند که مدنیت ایرانیان را از بین بردند و این سنگین ترین خسارتی بوده که تا کنون ملتی بابت ضعف و فتور اش پرداخته است !
    سستی کافی است ! اگر نیک بنگریم این بزرگترین فرصت برای به خاک مذلت درانداختن اهریمن است .

     
  39. وقتی حکومتی از صدر تا ذیلش در مورد موضوعی مثل “دختران میدان انقلاب” که به تعبیر رهبر کشور “حقیر” است اینگونه سخن میگویند که بر چوب زدن یک متر پارچه روسری مخالفت با قرآن و نظام و همدستی با دشمن و توطئه براندازی است و بعد هم رهبر میگوید تعدادی از دختران شیعه هم گول خورده اند و جرم این گول خوردن هم 2 سال زندان برای یک دختر جوان دست پرورده این نظام است باید یا بسلامت عقل این بزرگان شک کرد و یا نگاهمان به فرا سوی این حوادث باشد که همان عدم اقتدار و یا مقبولیت مردمی نظام است. یعنی ما با حکومتی طرف هستیم که بخشی از مردمش که انقدر هستند که مسئولین یک حکومت را به این واکنشها وادار کنند به قوانین و مقررات آن اهمیتی نمیدهند و حاضرند 2 سال هم زندان بروند ولی آن قوانین را اجرا نکنند.
    نظام اسلامی ما به تدریج با انتحاریها دارد مواجه میشود. ویزگی اصلی یک انتحاری این است که نابود کردن طرف مقابل برایش اهمیت بیشتری دارد تا حفظ جان و زندگی خودش. این دختران و طرفداران آنها هم با این خصوصیات به میدان امده اند که زندان جمهورس اسلامی برایشان بی اهمیت تر از مخالفت با قوانین آن است.
    اما در این بین بمیدان امدن افرادی مثل آیت الله جوادی آملی بیشتر تاثر انگیز است و انسان را به یاد دعای عاقبت بخیری می اندازد. آیا نتیجه این همه سال تحقیق و مطالعات حوزوی و قرآنی این است که بیایم بگوییم بر چوب زدن حجاب و یا روسری جنگ با قرآن و یا تعبیری شبیه آن است؟ آیا شمای آیت الله شیعه در سیره امام علی هیچگاه دیده اید که با این تعابیر حتی از خوارج مسلح هم یاد کند؟ اصلا مخالفت با قرآن چه معنائی دارد؟ ..البته از کسی که بیش از 40 سال است دارد قرآنی را که طی 23 سال نازل شده تفسیر میکند و هنوز به نیمه راه هم نرسیده نباید توقع بیشتری داشت. بخصوص اگر یاد آن صحنه کفتگوی معروف هاله نوری احمدی نژاد با ایشان بیفتیم که ایشان با سکوت به آن اراجیف گوش میکرد بیشتر قانع میشویم که نباید به ایشان امیدی داشت.
    به هر حال امروز بیش از هر زمانی بی اعتبار بودن فقه آقایان و تفکرات انها روشن شده. مشکل اساسی این دوستان این است که مسئله اخلاق و حقوق دیگران را به پشیزی نمیگیرند و برای خود در همان دنیای حوزه ای القاب عالم و ایت الله درست میکنند. اما این هم یک ترآژدی مضحک شده که وقتی سخنان و آرا این آقایان به مردم میرسد با ناباوری به ان نگاه میکنند و خنده ای هم بر ان می افزایند ولی فاجعه وقتی بدتر میشود که می بینند این افکار پریشان تا چه حد بر سرنوشت آنها و نسلهای بعدی تاثیر ویرانگر دارد.

     
    • جناب باصفا،شما اگر دغدغه اخلاق دارید مناسب است خودتان بیشتر،اخلاقیات را مراعات کنید و مطالب غیر مرتبط را داخل بحث های محتوائی نکنید،جنگ با قرآن بمعنای مخالفت با احکام قرآن است،اگر حکمی در قرآن هست و بر اساس آن در یک جامعه اکثریت مسلمان وضع قانون شده است،شایسته نیست از مخالفت و زیر پا گذاشتن قانون دفاع کنیم،نیز شایسته نیست مدافع و حامی قانون و مجتهدِ مفسرِ قرآن مجید را مورد تحقیر و اهانت قرار دهیم، نیز اگر کسی با نقض قانون پوشش در فضای عمومی و بدست گرفتن یک چوب و آویزان کردن روسری بر آن مطابق قانون مجازات شد نمی توان مجازات او را به چوب دست گرفتن و پارچه ای آویختن به آن تعبیر و تفسیر کرد،اینجا مساله این نیست که چوب بدست گرفتن و پارچه ای به آن آویختن جرم تلقی شده است،برای اینکه شما فرض کنید اگر بانوئی پوشش خود را داشته باشد و چنین کند قطعا نمی توان آنرا مصداق جرم و مجازات تلقی کرد،بنابر این خوب می دانید که مجازات در این موارد مربوط می شود به نقض قانون مصوب پوشش و هنجار شکنی و اشاعه و تشویق حرام،نه پارچه بر سر چوب نهادن.این سخن شما هم که تفسیر و توضیح آیات قرآن کریم لزوما نباید از مدت نزول قرآن (23 سال) بیشتر باشد سخن ناموجه و غیر مدلّلیست،چنانکه نمی توان به یک مفسر قرآن ایراد گرفت که چرا تفسیر مکتوب او در توضیح ابعاد و خصوصیات گوناگون قرآن مثلا در قالب ده،بیست یا کمتر و بیشتر مجلدات درآمده است،بنابر این سخن شما متاسفانه سخنی غیر مبرهن،طعن و غیر اخلاقی بود برای تخریب یک فقیه و مفسری که بر خلاف تمایلات شخصی شما حکم کرده است.
      در باب حقوق نیز شما می دانید که در تعارض حقوق فردی با مصالح عمومی جامعه و حقوق اکثریت،مصالح عمومی جامعه و حقوق اکثریت مقدم است بنابر این مطالب ناموجه شما نه منطبق بر برهان بود نه منطبق بر معیارهای حقوقی و اخلاقی،و جنابعالی صرفا خواستید حکمی از احکام قرآن مجید را مورد بی اعتنائی قرار دهید و هنجارهای جامعه اسلامی را مورد طعن قرار دهید و بر معیارهای فرهنگی جوامع لیبرال تاکید بگذارید.

       
    • جناب باصفا،فاجعه اینکه باید حکمی بنام نظر قطعی الله اجرا شود که قطعیت این نظر یا حکم هنوز بعد از ۱۴۰۰ سال از دهان هیچ کدام از هزاران مفسران قرآن که هزاران جلد کتاب تفسیر حاصل نان از جیب مردم ربودن آنهاست، بیرون نیامده و تا ابد هم از دهان این طایفه مفسران قرآن مفت خور بیرون نخواهد آمد که قادر باشند بگوید این است نظر و حکم قطعی الله در فلان مورد اما برای چیزی که نمی‌‌دانند و نمی فهمند باید مقدس باشند و همه عمر جیب مقلدان بخت برگشته نادان را خالی‌ کنند و منت سرشان بگذارند بخاطر چیز‌هایی‌ که خود نمی دانند چیست اما اسم آن مذهب یا شیعه هست و این یکی‌ هم در این سایت می‌‌آید از منطق و استدلال و حجت و موجت و برهان و از این چیز‌ها حرف می‌‌زند و لابد هم خیلی‌ دلخوش به این اراجیف.

       
  40. مصاحبه جدید با سید مبتلا

    باز خدمت سید مبتلا هستیم تا با ایشان در باره رویدادهای اخیر دکان نوریزاد گپی بزنیم و نظر ایشان را بپرسیم

    من : با تشکر از شما که باز هم ما را به حضور مبارکتان پذیرفتید . اخیرا در دکان جناب نوریزاد غوغایی بزرگ در گرفته بین شما از یکسو و فیلسوف بزرگ جناب دکارت ۱ و سیاهی لشگر او . بفرمایید ماجرا چیست ؟
    سید مبتلا : من هم از شما تشکر میکنم که رفع ابهامات مرا به اطلاع عموم مردم میرسانید تا راه را از چاه درست تشخیص دهند و در چاه نیفتند . اصل ماجرا این هست که این آقای دکارت ۱ پایش را در کفش ما میکند و گنده تر از دهانش میپراکند
    من توضیح بیشتری برای خواننده های ما بدهید لطفا
    سید مبتلا : در محدوده هایی که به ما اختصاص دارد تنها , وارد میشود و اظهار نظر میکند وقتی که ما در جای خود نظر خود را قبلا داده ایم
    من : منظورتان این است که این محدوده ها پس از نظر دادن شما دیگر محدوده ممنوعه شده اند برای دیگران ؟
    سید مبتلا : تقریبا همینطور است
    من : تقریبا ؟
    سید مبتلا : نخیر کاملا
    من : دیدم که برای مثال شما خیلی عصبانی شدید وقتی که دکارت ۱ به دیوث شناس مشهور کم لطفی کرده بود یا وقتی که راجع به طباطبایی و مطهری نظری داده بود
    سید مبتلا : بله آ ن بیسواد اینقدر وقیح شده که در باره فقهای مسلم عالم تشیع اظهار نظر کند . این ها محدوده های ممنوعه هستند دیگر .
    من : چه کسی این محدوده ها را تعین کرده است ؟
    سید مبتلا : در این جا البته این من هستم
    من : خوانندگان ما از ما خواسته اند که از شما بپرسیم که آ ن ها در چه زمینه هایی مجازند اظهار نظر کنند وقتی که شما متناسب با وسعت علم بیکرانتان دورش حصار کشیده اید و دیگران را از ورود به این محدوده میترسانید . ماشالله دانش شما انقدر وسیع است که همه چیز را شامل میشود و هیچ کس نمیتواند موضوعی پیداکند که شما در آ ن سر آمد دیگران نباشید تا جرات کند نظری بدهد
    سید مبتلا : این تقصیر من است به نظر شما که آدم با استعدادی زحمت کشیده و آموخته ؟ پس خوب است که آدم مثل این دکارت خودمان باشد که چهل بار کتابی را خوانده و نفهمیده هنوز ؟
    من : نمیدانم شاید مطلب, فهمش , مشکل باشد
    سید مبتلا : یعنی فهمش از جملات امام راحل هم مشکل تر است ؟
    من : من نمیدانم حضرت آیت الله , حرفهای امام را من که هیچ نفهمیدم . آن موقع یادم هست که به خودم میگفتم اشکالی ندارد که نمیفهمی گنجعلی امام آدم خوبیه و حتما حرفهای خوب هم میزنه . با همین رفتیم و افتادیم تو چاه
    سید مبتلا : بله این دکارت با این هوشش در باره بزرگان حوزه غلط های زیادی کرده که البته تو دهنی هم خورده
    من : این تودهنی های شما که باعث دندان درد های شدید شده برای بسیاری از کامنت گذاران مرتبا بیشتر و بیشتر اتفاق میافتند چرا ؟
    سید مبتلا : خوب شما ببینید که چه کسانی از دکارت پشتیبانی میکنند و ببینید که چه چرندیاتی در باره او میگو یند مثلا به اون کودن میگویند : اندیشمند بزرگ , ذخیره الهی برای روز های پس از سرنگونی . اقیانوس بیکران دانش , در حالی که خود دکارت بار ها گفته که پس از خواندن یکی از اثار دکارت , آن هم ساده ترینشان , برای بار چهلم تازه فهمیده که باید ان را برای بار چهل و یکم هم بخواند و خدا میداند که این کار را چند بر دیگر باید بکند تا متوجه شود که دود از ساقه نازک بر نمیخیزد . اینقدر با استعداد و آنوقت اقیانوس بیکران دانش . این ستایندگان دکارت آدم را یاد مورچه بیچاره ای میاندازند که تصادفا رهگذر پاکیزه ای آب دهانش را رویش انداخته و مورچه فکر میکند که
    اقیانوسی گرفتار آمده .
    من : مثال خوبی بود . من وقتی که به دعوای شما و دکارت ۱ و طرفدارانش نگاه میکنم به یاد شیر های نر , سگ های نر , گرگهای نر میافتم که دائما در حال جدال با یکدیگرند برای این که وارد محدوده هم میشوند . همانطور که حضرت آیت الله میدانند بعضی حیوانات مرزهای قلمرو خود را با ادرار خود علامت گذاری میکنند تا دیگران متوجه شوند و وارد نشوند . شما محدوده تان را ماشاالله اینقدر بزرگ علامتگذاری کرده اید که دیگر جایی برای دیگران نمانده . من کمتر دیده ام که شما کامنتی بر کامنت دیگران نگذاشته باشد , تا جایی که یکوقت دیدم کسی نوشته بود که سید کنتراتی مینویسد اینطور است ؟
    سید مبتلا : نخیر بنده بابت نوشته هایم چیزی از کسی نمیگیرم , خیالتان کاملا جمع باشد . بیشتر برای من سر گرمی و یا در واقع گرفتاریست که خودم برای خودم فراهم کرده ام و بارها هم تصمیم گرفتم که کنارش بگذارم ولی وقتی میبینم که از در و دیوار سایت یا بقول شما دکان آدم های شریفی مثل ساسانم و مزدک و فریبا ی دلربا و همین دکارت کودن میبارد نمیتوانم کنار بکشم .
    من : میفهمم چه میگو یید . من با یکی از آن ها مصاحبه هم کرده ام با امید به اینکه مصاحبه کمک کند که او خود را از دریچه چشم شخص دیگری هم ببیند . امیدوارم که او این کار را بکند
    سید مبتلا : بله این کارتان خوب است . به من هم کمک کرد در واقع مصاحبه ای که با من قبلا کردید
    من : خوشحالم کردید حضرت آیت الله با این گفته اتان . اگر اجازه بدهید خواهش دیگری هم بکنم
    سید مبتلا : بفرمایید

    دنباله در زیر

     
  41. دنباله مصاحبه با سید مبتلا

    من : بارها دیده ام که شما خطاب به صاحب دکان نوشته اید ” انقلابی سابق , مسلمان فلان , هوچی حاضر و نظایر این ها . به نظر شما این درست است ؟
    سید مبتلا : شما خودتان ببینید که او چه مینویسد و از چه کسانی جانبداری میکند
    من : من هم با شما هم عقیده ام , ایشان در واقع نباید بر کامنت دیگران کامنت بگذارد و باید کاملا بیطرف باشد . من هم فکر میکنم که گاهی صاحب دکان خود را خیلی جوان احساس میکند و فراموش میکند که ریشش سفید شده دیگر .
    سید مبتلا : بله دیگر من هم این را بارها به او گفته ام ولی چه فایده به قول معروف نرود میخ آهنین در سنگ . چه میشود کرد , هر کس به دردی مبتلاست دیگر .
    من : من فکر میکنم که او باید پس از خواندن مطالب دیگران و یاد داشت برداری از نکات قابل توجه آ نها اگر مایه لازم را دارد همه را در یک ” سر گفتار ” بیاورد نه مثل این رهبر خودمان که برای جزئی ترین چیزها دائم روی صحنه است و دائم هم پرت و پلا میگوید . خدا میداند هر کلمه از این حرفهای تکراری چند میلیارد از بیت المال خرجشان شده .
    سید مبتلا : ساعتتان چند است ؟
    من : ای داد چه زود وقت میگذرد , ببخشید که بیشتر از وقتی که به من دادید مزاحم شدم . امیدوارم که باز بتوانم مزاحم شوم
    سید مبتلا : شما هر وقت که بیایید خوشحال میشوم
    من : من هم از گفتگو با شما خوشحال میشوم . روزتان به خیر باشد
    سید مبتلا : روز شما هم به خیر باشد انشاالله

     
    • سید مبتلا:گنجعلی،مصاحبه گر خوب و با نمکی هستی و معلومه که نوشته های دیگران در این سایت را بدقت می خوانی و خصوصیات آنها را خوب ضبط می کنی و با بکار گیری صناعات مختلف ادبی آنها را منعکس می کنی،آفرین،سابقا یکی از کامنت گذاران پرکار سایت (بقول شما دکان!) همین ویژگی ها را داشت و مع الاسف مدتیست غیبت رمز آلودی دارد!
      موفق باشی گنجعلی

       
      • سیدجان چرا دو پهلو حرف می زنی؟!روشن بگو به نظرم این گنجعلی همون کامنت گذار پرکار سابقه غیبت رمزآلود دیگه چه صیغه ایه؟حالا یه سوال به نظرت این گنجعلی هنوزم روانشناس خوبیه؟

         
        • خیر گمان نمی کنم روان شناس اصطلاحی و تخصصی باشه اما خوب چنانکه قبلا گفتم ظاهرا همه نوشته ها را می بینه و با استفاده از خصوصیات نوشتاری نویسندگانی که اینجا با نام ثابتی می نویسند چیزهایی حدسی در مورد روحیات و خلقیات و عقائد آنها بدست میاره و چنین شناخت هایی اجمالی معمولی برای دیگران هم تاحدی ممکن است منتها هنر گنجعلی اینه که این خصوصیات رو در قالب نوشتاری و طنز بیان میکنه و باعث انبساط خاطر خوانندگان میشه،حالا بقول اصفهانی ها اگر در مورد بنده هم چیزهایی در قالب طنز و ریشخند بگه عیبی نداره ،اگر همین باعث انبساط خاطر ناشناس میشه عیبی نداره،حالا ناشناس من در مورد خودت خوب روان شناسی کردم؟!

           
          • خوب پس سید قبول کردی که واسه شماها مرگ خوبه واسه همسایه.یعنی اگه گنجعلی مزدک رو به ریشخند بگیره روانشناسه ولی اگه سید رو زیر سوال ببره روانشناس تخصصی نیست.یعنی قشر سیدیون اصطلاحا دودوزه بازن درسته؟!حالا من چطور خوب رواشناسیت کردم؟!

             
  42. سلام و درود

    جناب مزدک چرا نیت خوانی میکنی؟
    شما که ادعا میکنی به جمهوریت و سکولاریسم معتقدی، باید بدانی که جمهوریت تنها به برگزاری انتخابات نمایشی و فرمایشی نیست، جمهوریت حاصل خرد جمعی و انتخاب اکثریت مردم است شما در این جملات :

    مزدک1
    3:18 ب.ظ / مارس 11, 2018
    « جناب شفیعی لابد نسخه شما اینست که دوباره با وحدت کلمه همه زیر علم بقول مش قاسم این دومی جمع شویم و سینه بزنیم چون اون اولی کم…. »
    طوری نوشته ای که نقش فرد را برجسته و جامعه را نادیده گرفته ای مگر قرار است که باز هم یک نفر تنها گوینده و تصمیم گیرنده باشد؟ هیچ کدام از ماها علامه دهر نیستیم و با یکی دوقدم پس و پیش تقریباً همه در یک سطحیم، تبادل نظر و نوشتن مطالب مختلف برای اینست که هر کس حاصل مطالعات خود را به جمع حاظر عرضه کند تا در صورتیکه نوشته اش حاوی و حامل اندیشه و راهکاری قابل توجه بود توسط سایر دوستان نقد و انتقاد شود و به صورت برآیند کل آراء اعضا در آید. وحدت کلمه و وحدت کار و کنش در جامعه شناسی و سیاست
    جایگاه ویژه ای دارند و هیچ عاقلی از آنها صرف نظر نمیکند. وقتی خطری اساس استقلال کشور و امنیت ملی را تهدید کرد آنگاه بنده و شما و سید مرتضی و دکتر نوریزاد و کاوش و کوروس و نوید و مش قاسم و….
    باید تمام اختلاف نظرها و سلایق خود را کنار گذاشته و با وحدت کلمه و وحدت عمل به دفع خطر بپردازیم. اگر فرضاً از کلماتی سؤ استفاده شده، نمیتوان آنها را از فرهنگ سیاسی حذف کرد. یک جمهوریخواه حقیقی تمام تنوع نژادی و قومی و دینی و فرهنگی را به رسمیت میشناسد و برای همه احترامی یکسان قائل میشود و به حاصل خرد و انتخاب آنها تکیه میکند. نوشته های ما چون قدح و کوزه های کوچک آب در یک سبو یا حوض ریخته میشوند تا به هنگام انتخاب بشود تا جایی که امکان دارد آنرا تصفیه و از ناخالصی ها و مسمومیت ها پاک و به عنوان ماحصل اندیشه های جمع به جامعه و جمع بزرگتری عرضه کرد.
    شما که زحمت میکشی و مینویسی اگر مطالبت را زهر آلود نکنی هم زحمت منتقد کم میشود و هم به نکات مثبت آن توجه میشود. در مورد مثنوی و اندیشه های مولانا:واقعیت اینست که ادبیات فارسی بیشترش به صورت نظم و دواوین شعر است،با استناد کردن به اندوخته های فکری و فرهنگی ناگزیر باید عین آنها را که بصورت بیت است بکار برد. آثار منثور قابل اعتنا به زبان فارسی بسیار اندک است، همانطور که استاد مورد نظر شما هم ناچار شده
    به شاهنامه و آثار مولانا و احیاناً دیگر بزرگان ادب و عرفان و تاریخ و حماسه بپردازد.بنده خود بارها ناخواسته در برداشت و سؤبرداشت از واژه ها و اصطلاحات اجتماعی دچار خطا شده ام و فکر میکنم هیچ انسانی بری از خطا نیست، بنا بر این تذکر معنای لغوی کلمه« جمهوری »از روی کینه توزی و طعنه نبوده و نیست.( مگر من خطا نمیکنم که انتظار داشته باشم مخاطبم ابداً خطا نکند؟ ). در مورد آقای رضا
    پهلوی نکاتی گفته اید. ایشان هم یک نفر ایرانیست و به اندازه هر ایرانی دیگری ذیحق و وظیفه مند است. حتی اگر فرضا پدرش هم موجب نارضایتی
    مردم شده باشد به او مربوط نمیشود و حق شهروندی ایران را از او سلب نمیکند.( این استدلال شامل فرزندان و نوادگان آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای و هر شهروند و تابع کشور ایران هم میشود ). در یک جای نوشته ات هم به جای« زعم »« ذم » بکار برده ای. ذم یعنی مذمت، بدگویی، سعایت و زعم یعنی، قول، داوری، خود پنداشت، اعتقاد و ادعای اثبات نشده.
    بنده هر گاه در معنای کلمه ای در میمانم یا دچار تردید میشوم با یک سرچ ساده معنایش را مییابم، این روش برای من خوب و آسان بوده است.

     
    • جناب شفیعی شما گویا انچنان خود را در افکار مولوی و عرفان غرق کرده اید که درک درستی از جامعه ایران و سیاست مشتی ادمخوار و وحشی حاکم در ایران ندارید.هموطن کسانی که الآن بر ایران حاکمند مشتی مسلمان و آدمکش و دزد و قاتلند که نه تنها دستشان بخون هموطنان ما اغشته شده بلکه از ایران جز ویرانه ایی بجا نگذاشته اند..اینها افراد عادی نیستند که من و شما براحتی بتوانیم مثلا بخاطر در خطر بودن وطن با آنها همکاری کنیم.اینها مشتی وحشی و اشغالگرند و تنها چیزی که برایشان مهم نیست ایران و سرنوشت ایرانیان است. هموطن نه زبان این ارازل و نه دین و مقدسات و نه قبله و خواست و آرزو و امال این اوباشان دزد و ادمکش ایرانیست و یا با ایران و ایرانی مشترک نیست. در عجبم که شما من و تو و کورس و مش قاسم و …را با ////////////////////مثل سید مرتضی همراه می کنی؟هموطن این عنصر آخوند و /// خود اگر هم آدمی را نکشته ثناگوی آدمکشان و مدافع سیاست ایران و انسان ستیز و ادم خواران حکومتی است. مسلما من هم جمهوریخواهم و هم طرفدار نظامی سکولار و دمکراتیک و برابری افراد در برابر قوانینی بر مبنای حقوق بشرم و ولی ایا چنین قوانینی با قران و م////////////////////// سازگارست؟ شما چرا قران را بجای //////////// طباطبایی و مطهری و …نمی خوانید؟ اصلا تفسیر مگر جز برداشت فردی اینجا آخوندی ////////////// از یک نوشته است؟ ا گر قران گفتار الله و یا محمد است خب انسانها هم بندگان الله هستند و به اندازه کافی از هوشی جهت درک /////////////// منتسب به آنها برخوردارند. دیگر چه احتیاجی به سر /// دارند و دستگاه عریض و طویل /////////////////؟مشکل ما هموطن حکومت مشتی جنایتکار دزد و آدمخوارست نه تجاوز خارجی. تازه اگر هم تجاوزی به کشورماشود بخاطر تجاوزات و دخالتهای این ارازل اشغالگر برای شیعه گستری در منطقه است. از زمان روی کار امدن خمینی و ارازل و اوباش اسلامی درایران خاور میانه دراتش کینه و دشمنی و تندرویها و کشت و کشتار و قتل و جنایت و انفجار و …می سوزد. ایرانیان با آمدن خمینی در چشم دیگران در حد مشتی تروریسم و جنایتکار افت کردند و از جایگاه انسانی افتاده اند.بفرمائید ما ایرانیان را با اشغالگران و جنایتکاران و آدمکشان اسلامی چه وحدتی می تواند باشد؟ آیا مردم فرانسه و سایر ملل اروپا در زمان اشغال کشورشان بدست نازیها با آنها وحدت کردند؟ من دست هر خارجی را که با احترام به تمامیت ارضی ایران به ایرانیان برای رهایی از شر این اشغالگران آدمخوار نماید می فشارم.
      در ضمن من منظورم نه زم بوده و نه بزغم بلکه کلمه ظن بوده بمعنی گمان حالا چرا اشتباه شده نمی دانم.
      ..بقول مولوی در شعر مشهور بشنو از نی…
      من بهر جمعیتی نالان شدم ….جمع خوش حالان و بدحالان شدم
      هر کسی از ظن خود شد یار من…..از درون من نجبست اسرار من …

       
      • یکی از کلمات قصار تکراری و آشنای مزدک سایت نوریزاد:
        “من دست هر خارجی را که با احترام به تمامیت ارضی ایران به ایرانیان برای رهایی از شر این اشغالگران آدمخوار نماید می فشارم”!
        ———
        تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل! این حدّ میهن دوستی و وطن پرستی این خائن وطن فروشیست که هم حاضر است “هر دست خارجی”( با احترام به تمامیت ارضی ایران؟!)را بفشارد! ،هم مایل است “همه هموطنان مسلمانش در ایران”را نابود کرده یا بدریا بریزد!
        ضمنا بنگرند ناظران عرصه عمومی به سواد و عبارت کسی که مدعیست تحصیلات دانشگاهی در حدّ دکترا و تخصص دارد و آگاه بزبان خارجیست،در عین حال هنوز از تفاوت بین دو واژه “تروریسم” و “تروریست” و چگونگی کاربرد آن نمی داند!:
        قال المزدک:”ایرانیان با آمدن خمینی در چشم دیگران در حد مشتی تروریسم و جنایتکار افت کردند و از جایگاه انسانی افتاده اند”!

         
  43. آقا سید گرامی..من دلزده نشدم ولی خیلی تعجب زده شدم که چرا شما بجای دادن پاسخ صریح به مطلبی که ارائه شد و نشان دادن نقاط و نکات سست آن به قضاوت در مورد حقیر پرداخته ای.حالا من بد عالم و هرچی که شما هم بگوئی هستم،هم ضد دینم و هم میخواهم آبروی فقیه را ببرم و چیزی هم حالیم نیست و تخصص هم ندارم..خوب برادر جان آدم که هستم و دارم به هیمن منابعی که شما چاپ و در دسترس مردم قرار میدهیم نگاه میکنم. البته من نویسنده این تحلیل نیستم ولی بالاخره یکی مثل شما که معلوم است با این منابع آشنا است تحلیلی کرده ..خوب شما بجای اینکه من را مورد حمله قرار بدهی جواب بده نا همه روشن شویم.
    بنده فکر میکنم شما با این گونه مقالات یک اشکال اساسی دارید و آن اینکه وقتی با آنها به این صورت و خارج از حباب حوزه مواجه میشوید خودتان شرمنده میشوید و شاید خنده تان هم میگیرد. در عین حال باید اعترافات سختی هم بکنید.مثلا باید اعتراف کنید که شیخ صدوق که یکی از ارکان فقه شیعه است نگاهش غلط است واخباری است و اخباری هم بینش غلط دارد.
    نکته دیگر انکه نویسندهم نگفت که همه فقها اینرا میگویند بلکه گفت بعضی ها چنین نظری دارند.شما هم که تائید میکنید.پس الان اینهمه ناراحتی شما چیست؟
    اما سئوالی که برایم پیش آمده این است که آیا از دید شما نظر نویسنده در مورد فتوای لمس عورت درست است یا نه؟ دارم فکر میکنم که اگر درست باشد حال که شما حجاب را که ظاهرا چندان هم موضوع شرعی بودنش سفت نیست به این راحتی به قانون اجباری تبدیل کرده اید، شاید روزی هم قانون کنید که مردان و زنان میتوانند عورت همدیگر را لمس کنند . تجسم کنید مثلا در مترو این فتاوی دارند اجرا میشوند؟ نمیدام این را هم طعنه تلقی میکنید و یا جدی؟..
    شما اگر تکلیف آن و بفیه مطالب مندرج در مقاله را روشن کنید بهتر است..به من هم هرچه بگوئید به دل نمیگرم..ما که یک سید مرتضی بیشتر نداریم..

     
    • نه عثمان گرامی،ناراحتی نیست و بحث حباب حوزه نیست،حساسیت به تخریب است،بنده با اشرافی که بمسائل و منابع فقهی دارم و آشنائی با صدر و ساقه این نوشته ها و قرائن و لحن هایی که در آنها هست که اگر کسی دقیق تر باشد آنها را می بیند برایم انگیزه های تخریبی سیاسی یا ضد مذهبی کاملا واضح است و البته چنانکه لابد دیده اید بارها نامستند بودن اینطور ارجاع ها و دریافت های اشتباه از برخی منابع یا ایجاد ارتباطات بی معنا بین اجزاء آنها را نشان داده ام ،البته نقد فقهی مستند ممنوع نیست و اختلاف آراء خصوصا در فقه حتی بین حوزویان الی ماشاء الله است اما آن اختلافات اختلافات ناشی از مبانی تخصصی کارشناسی است نه انگیزه هایی دین ستیزانه برای تخریب ساحت فقه،حدیث،شریعت و مبانی که منطق دین است.
      در مورد استفتاء خاصی که از مرحوم آیت الله خوئی شده بود قبلا توضیح دادم که در پاسخ و پرسش های فقهی هم باید به مبانی مورد اتکاء یک فقیه توجه داشت و هم فرضیات و مفروضات سوال را مورد توجه قرار داد،یک فتوا ممکن است بلحاظ برخی مبانی مورد اختلاف باشد،اینجا نیاز به هو و جنجال نیست باید در مبانی بحث کرد.چیزی که در مورد آن سوال و جواب مذکور در صراط النجات مهم هست این است که بلااشکال تماس بدون حائل با عورت غیر مورد تحریم و حرمت شرعی است و مفروض سوال مورد نظر این نیست و فقیه به این استناد که در مورد مفروض سوال دلیلی بر حرمت وجود ندارد حکم بعدم حرمت می کند.
      در مورد مطالبی که نقل می کنید چنانکه ملاحظه کردید به برخی جهات پاسخ دادم،البته بجهت کثرت اشتغال کاری در محیط کار و همینطور که می بینید نوشته های متنوعی که در این سایت پیش می آید برای من امکان پرداختن کامل به همه جزئیات نیست،شما اگر در موردی برایتان سوالی مطرح است من در خدمت هستم.

       
  44. کاربر قدیمی

    قابل توجه جنابان ساسانم و علی1 و دیگر کاربران محترم این سایت

    حناب ساسانم در مورد آتش بیاری معرکه! توسط نوریزاد تحت عنوان ظاهر فریب بحث علی1 و مرتضی آنهم در شرایط ایران و کسی که داخل ایران است کاملا باشما موافقم و توصیه میکنم به علی1 به مطالب شما توجه کامل نمایند.

    شما کاربران قدیمی این سایت یادتان هست که یک روز همین مرتضی قرائت دروغ حکومت و تحریف واقعیت جنگ ایران و عراق را در این سایت مطرح و تبلیغ می کرد یکی از کاربران فرهیخته این سایت بنام”حامی” خطاب به مرتضی اعلام نمود من را ناچار کردی وقت بگذارم و واقعیت جنگ را در حد اطلاعاتم در اختیار هموطنانم بگذارم و شروع کرد طی سلسله کامنتهایی از ابتدای تحریک صدام بوسیله خمینی و بعد شروع جنگ و بعد نعمت دانستن جنگ و بعد مطالبی از حزب جمهوری اسلامی و خاطرات رفسنجانی تا حذف بنی صدر وسرکوب همه گروهها و مصادره کردن کامل انقلاب بوسیله آخوندها را تماما با ذکر دقیق سند از روزنامه های آنروز و خاطرات رفسنجانی و جلسات حزب جمهوری و اطلاعیه های گروهها و… را در طی بیش از 30 کامنت در این سایت درج نمود و مرتضی کاملا آچمز شده بود بقدری مطالب “حامی” دقیق بود مرتضی ناتوان تر ازاین بود بتواند سفسطه و مغلطه کند یکی از خصوصیات جناب حامی این بود که مودب بود و مرتضی به هیچوجه با ادبیات بی ادبانه عامدانه خود نمی توانست او را عصبی کند و به بیراهه بکشد و نهایتا مرتضی خودش را به کوچه علی چپ زد و از بحث با او خودش را کنار کشید ولی جناب حامی همچنان به انتشار کامنتهای روشنگرانه اش ادامه می داد تا اینکه یکروز جناب حامی به نمایشگاه نوریزاد می رود و از آنروز به بعد انگار این مرد مثل یخ آب شد و هیچ اثری دیگر در این سایت از او دیده نشد!! و وقتی پس از مدتی یکی از کاربران این سایت طی کامنتی جویای حال او شد و دلیل غیبت ناگهانی را در این سایت جویا شد یک مطلب مهم دیگری هم بوسیله کاربری بنام “مهرداد” فاش شد که همانروز در همان نمایشگاه جناب مهرداد، حامی را دیده است و خودشان را به هم معرفی کرده اند و حامی، ایمیل مهرداد را گرفته است و بنا شده بود با ایمیل با مهرداد تماس بگیرد ولی از آن روز به بعد با مهرداد هم تماسی نگرفته بود جناب مهرداد هنوز گاها در این سایت کامنت می گذارند میتوانند صدق عرایض بنده مورد گواهی قرار بدهند اتفاقا مهرداد هم از گذشته مورد غضب مرتضی فراوان قرار گرفته است وقتی این مطالب در این سایت فاش شد یک سایبری برای رد گم کنی به دروغ بنام “حامی” یک کامنت کوتاه گذاشت که کاری برایم پیش آمده و در آینده مجددا خواهم آمد و دیگر هیچ خبری از او نشد تنها کسی که از او خبر دارد شک نکن همین مرتضی است!!

    جناب ساسانم، حاشا به کرم ات که یادی از اقیانوس اندیشه استاد کورس بزرگوار نمودی تعجب می کنم از دیگر کاربران فرهیخته این سایت که چرا یادی از این جهان پهلوان عرصه آگاهی ایران نمی کنند این فرزند غیور خاک ایران با آن اطلاعات عمیق و ژرف اش که حاصل سالها زجر و ممارست و مطالعه، که اقیانوس در برابرش سر تعظیم فرو میآورد این مرد بزرگ ، بهتر است گفته شود این ابر مرد اندیشه حاصل یک عمر زحمت و مطالعه و رجوع به منابع اولیه با دانستن چندین زبان خارجی را در این سایت با بیش از 400 کامنت که هر کامنتش دریایی از اندیشه بود بی محابا در اختیار هموطنانش قرار میداد و تمامی نداشت کامنتهای پر از مطالب بدیعش و تازه خود بارها وعده داده بود که پس از این کامنتهای مقدماتی وارد عرصه فرهنگ مدرن می شود ولی افسوس که دولت مستعجل امانش نداد! راستی جناب ساسانم واقعا سرنوشت استاد کورس گرامی چه شد!؟ ای کاربران بی وفای این سایت سرنوشت استاد کورس عزیز چه شد!؟ این یل اندیشه و آگاهی ایران دست گذاشته بود روی ریشه درد ایران زمین و عنوان تمام کامنتهایش نیز یک کلمه بیش نبود و آنهم “ریشه ها”!!!!! میدانید چه کسی به ماموریت به پر و پای استاد می پیچید!؟ همان کسی که به پر و پای “حامی” پیچید و حریفش نشد و بعد “حامی” محو شد!! و همان کسی که امروز با این ادبیات چاله میدانی اش شمشیر از رو بسته است و علنا در این سایت بدون هیچ شرم و حیایی در جلوی چشم شما کاربران محترم این سایت در صدد حذف و محو علی1 برآمده است این شخص و سلفش یعنی “آخوند مصلح” وقتی خود را در مواجهه با استاد کورس ناتوان دیدند بارها به ادبیات آخوندی ملحد و انکار خدا، استاد کورس را متهم نمودند و استاد با طمانینه و ادب کامل پاسخ علمی به آنها می داد و آنها را خلع سلاح می کرد و آنها می فهمیدند با دم شیر نمی توانند بازی کنند!! ای مگس عرصه سیمرغ نه جولنگه توست!! یادتان هست استاد کورس شاهنامه فردوسی و دیوان حافظ را چه شیرین و مستدل تفسیر می کرد!؟ یادتان هست استاد تفکر قرون وسطایی ابن سینا را با استناد به نوشته های خود ابن سینا چگونه فاش می کرد!؟یادتان هست استاد انکار خدای عربستان را از منظر زکریای رازی با استناد به نوشته های خود رازی چگونه فاش می کرد و این مرتضی و مصلح از ناتوانی در مواجهه با استاد چه جلز و ولزی می کردند!؟ آخرین باری که مرتضی دل به دریا زد و به پای استاد پیچید در مورد فلسفه اسلامی!! بود که استاد دلائل متقن علمی و با رفرنس معتبر اثبات نمود که چیزی بنام فلسفه اسلامی نداریم در واقع فلسفه را مسلمانان از یونان سرقت کرده اند و دقیقا نشان داد که کجاهایش را دستکاری کرده اند و به دروغ نام آن را گذاشته اند فلسفه اسلامی!! در صورتی که مبدع فلسفه یونان خودش بت پرست بوده است مرتضی که در محاجه استاد ناتوان شد گیر داد که چه کسی گفته است ارسطو بت پرست بوده است؟ استاد نیز بلافاصله گفته خود ارسطو را در منظر مرتضی قرار داد که خودش گفته است به بتخانه می روم!! عزیزان خواننده و جناب ساسانم واقعا سرنوشت استاد چه شد!؟ یک سرنخ به شما میدهم و آن اینکه او هم به نمایشگاه نوریزاد رفت اگر ناپدید شدن “حامی” را “مهرداد” و رد وبدل شدن ایمیل افشا نمود نمایشگاه رفتن استاد کورس را خود جناب نوریزاد در یک پستش مطرح کرده است…ادامه

    —————

    درود و سپاس دوست قدیمیِ ما
    با قلم شیوایی که شما دارید، می شد این نوشته و این کامنت بلند، به اثری شیرین بدل شود. راه اما کمی به بیراهه برده اید دوست من. بجوری که: کمی پیازداغش را زیاد کرده اید. حیف این همه وقت و این قلم نیست؟ گرچه من بهمین غیرت مندی و نگرانی شما آفرین می گویم اما بهتر نبود به چیزی استناد می کردید که پای در هوا نباشد؟ خب برای حامی گرامی ممکن است یک میلیون احتمال پیش آمده باشد. چرا شما همان یک احتمال را – که مجادله با سید مرتضی – است برگزیده اید و حذف حامی توسط سید مرتضی؟ این ظنّ ناجور، زندگی را به انسان تلخ می کند. من خود اخیراً جناب کورس را دیدم که از دانشگاه تهران بیرون آمده بود. گفت: بخاطر تدریس سرش بسیار شلوغ شده و ناگزیر است که برای محتوای کلاس هایش وقت بگذارد. ظاهرا دوشنبه ی هر هفته. و به من قول داد که در اولین فرصت، و با پایان مباحثی که در دانشگاه بعهده گرفته، ریشه ها را پی بگیرد. خب، این از کورس گرامی.
    به من بفرمایید: حیف این همه وقت نبود که بنایی بلند ساخته اید با ملاتِ گمان؟ امید که جناب حامی نیز خودی نشان بدهند و خیال همه ی ما از جانب ایشان راحت شود.
    با احترام

    .

     
    • آرتین ایران

      سلام بر دوست گرامی
      بحث و جدل در یک سایت را در حد مسایل امنیتی ارتقا ندهید.ممکن است افرادی متعصبانه سخن برانند ولی این موید سایر مسایل نیست.بدگمانی ودیعه منحوسیست که حکومتهای مستبد و تک صدایی به مردمان خود به امانت می دهند و گویا این ودیعه نامیمون در ملت ما بس عمیق ریشه دوانده است.هرگاه توانستیم جانب انصاف را در برابر مخالف خود نگهداریم می توان به داشتن جامعه ای منصف و به همین طریق حکومتی با انصاف امیدوار بود.
      پاینده و سرفراز باشید

       
    • چه قلم شیوایی شما دارید!
      نوری زاد میمیره برای اینجور قلمها که حاکی از چاپلوسی، بزرگنمایی و توهم دشمن باشه. تنه اش به تنه سید علی خورده!
      بی گمان این شخص خود مهرداد است.
      نکنه غیب شدن حامی هم زیر سر خودش باشه؟
      به هر کس که پیاز داغ هر مطلب را زیاد میکنه و تند و تیز و بی حیا مینویسه باید شک کرد.
      مهرداد بس کن! حیا کن! دو به هم زنی در این سایت فقط کار توست.

       
  45. کاربر قدیمی

    ادامه کامنت قبل

    …عزیزان کاربر این سایت، مگر ایران زمین چند نفر همچون گنجینه اندیشه استاد کورس بزرگوار را میتواند در دامانش به وطن تقدیم کند!؟ چرا هیچ صدای اعتراضی از شما عزیزان بلند نمیشود!؟ پس وفای به مام میهن و فرزندانش چه شد!؟ شک نکنید بعد از این کامنت یک سایبری، کامنتی از جانب استاد کورس در این سایت خواهد گذاشت که بله پروژه ای در دست دارم و مشغول هستم و در آینده حتما خدمت می رسم! ولی شما عزیزان یقین داشته باشید این کامنت دروغ است با شناختی که از استاد داشته ایم این مرد با ادب ، محال است اینگونه بدون اطلاع، ما و این سایت را ترک کند و دیگر هیچ مراجعه ای به این سایت نکند او عادت داشت علاوه بر سلسله کامنتهای “ریشه ها” کامنتهای متفرقه در مورد مسائل روز نیز می گذاشت ولی الآن انگار این مرد بزرگ همانند “حامی” آب شده است و در زمین فرو رفته است!! فراموش نکنید این دو نفر کسی بودند که مرتضی به هیچوجه نمی توانست با آنها هماوردی کند و با توهین و ادبیات چاله میدانی با آنها برخورد کند.

    جناب ساسانم و علی1 گرامی، “سید رضی” را یادتان می آبد؟ این کاربر با سواد و اهل مطالعه با قلم شیرین و شیوایش اعتقادات اسلامی را مثلا در سفر تمثیلی به بهشت یا عبور از صحرای محشر و یا اعتقاد به جن! را طی کامنتهای متعدد با هدف روشنگری و به تفکر واداشتن ما در این سایت درج مینمود تمام کامنتهایش نیز بدون هیچ توهینی با استناد به احادیث و روایات اسلامی بود و بقدری شیرین بهشت و حوری و مشخصات حوری و شکل و شمایل او را مستند به احادیث در منظر کاربران قرار میداد که حاصل آن دریایی از آگاهی و رسوا شدن خرافات اعتقادی ما کاربران می بود میدانید با او چه برخوردی در این سایت شد!؟ از یک طرف مرتضی بود که طبق ماموریتش به مقابله با سید رضی بر می خواست ولی او نمی توانست چون کامنتهای سید رضی مستند به احادیث و روایات بود مرتضی نمیتوانست انکار کند ولی از طرف دیگر جناب نوریزاد بود که تمام کامنتهای سید رضی را هاشور باران می کرد و مدعی می شد که کامنتهای شما هجو!!!!! است وقتی ناتوانی مرتضی در مصاف با سیدرضی با هاشورهای نوریزاد جبران میشد به نظر شما مرتضی چه قندی در دلش آب میشد!!؟ همانطور که از قلم “حامی” و استاد کورس محروم شدیم این دو لبه قیچی موفق شدند ما را از قلم سید رضی نیز محروم کنند!؟

    جناب ساسانم و علی1 گرامی، بانوی محترم سرکار خانم آنیتا را یادتان می آید او الآن کجاست؟ قلم شیوایش چه شد؟ شکسته شد!؟ در زیر اکثر کامنتهای بانو آنیتا فی الفور و به ماموریت، ولگرد سایت یعنی مرتضی ظاهر میشد! و او را تحقیر می کرد و بی ادبانه به یک بانوی فرهیخته مکرر می گفت تو آقا هستی یا خانم!؟ بدون هیچ شرم و حیایی در منظر کاربران این سایت با ادبیات چارواداری با این بانوی فرهیخته برخورد می کرد میدانید چرا او با این ادبیات سخیف بعنوان یک نشانه خدای عربستان با کاربران برخورد می کند؟ او میداند کاربران فرهیخته با ادبیات سخیف نه تنها با او مقابله نمی کنند بلکه از ادبیات او آزرده هم میشوند و ناچارا سایت را ترک می کنند اینجاست که او به هدف ماموریتش می رسد و آنهم محروم کردن این سایت از کاربران استخواندار و با سواد برای جلوگیری از تاثیر گذاری آنها می باشد.

    جناب ساسانم و علی1 گرامی، من میتوانم دهها مورد دیگر را نیز نام ببرم که این دست آموز مصباح یزدی که با گروهش در این سایت مشغول انجام ماموریت است با رفتارهای بی ادبانه اش همه را از این سایت حذف کرده است علی1 گرامی ، از زمان استاد کورس این مرتضی بارها با زبان تحقیر آمیز درکامنتهایش در صدد شناسایی شما برآمده بود و الآن بواسطه خیانت دوست دوجانبه شما یعنی بابایی موفق شده است شما را شناسایی کند او یک آدمخوار است در این هیچ شکی نکن پیشنهاد می کنم برای در امان ماندن از گزند این آدمخوار هر چه سریعتر خانه ات را جا به جا کن به بابایی خائن هم دیگر هیچ اعتماد نکن یادت می آید وقتی می گفتی برای تامین معاش خانواده در ساختمانها کارگری می کنی استاد کورس به شما توصیه کرد یک زبان خارجی را فرابگیر و از راه ترجمه کتب خارجی مخارج خانواده ات را تامین کن حالا معلوم نیست خود استاد به چه سرنوشتی دچار شده است که این آدمخوار به سراغ شما آمده است از کاربران گرامی این سایت تقاضا می کنم خودتان بروید هم در این پست و هم در پست قبلی ادبیات این آدمخوار را در پاسخ به مزدک و علی1 گرامی ببینید تا متوجه شوید یک متخلق به تربیت خدای عربستان چه هیولای بی ادب و وحشتناکی میشود که یک محیط عمومی که زن و مرد در آن به فراگیری آگاهی مشغولند با محیط خانه اش و حوزه جهلیه اشتباه گرفته است که گویی با پدرش دارد صحبت می کند علی 1 گرامی اولا او با شما مباحثه نخواهد کرد چون حاصل مباحثه شما آگاهی خواهد بود و ماموریت او خاموش کردن چراغ آگاهی در این سایت است دوما عرصه مباحثه برابر نیست یعنی شما چون در ایران هستی و شناسایی نیز شده ای ناچاری خودت را برای در امان ماندن از دست این آدمخوار، سانسور کنی سوما اگر کاربران ناشناس بخواهند به کمک شما بیایند و آزادانه پاسخ او را بدهند نوریزاد با چنگک به کمک مرتضی می آید و پاسحها را عقیم می کند مثل همین رفتاری که با مزدک می کند مرتضی چون هیچ تریبونی ندارد برای نشر خرافات صد در صد آزاد است و مزدک چون دهها تریبون و مسجد در اختیارش است از این تریبون محروم و چنگک باران میشود آنهم تحت عنوان ناسزا!!!! بارها مزدک گفته است این کلمات چنگکی ناسزا نیست ولی کو گوش شنوا!؟ در پایان علی1 گرامی، من با نظر ساسانم موافقم و با نظر نوریزاد مخالف هستم من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم، تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال. از تمام کاربران فرهیخته این سایت بخاطر تندی در ادبیاتم عذر خواهی مینمایم این هیولای آدمخوار هزار چهره مستحق بدترین ادبیات است که از عهده چون منی بر نمی آید. بدرود

    ————

    دوست قدیمیِ ما
    گرچه احتیاط شرط عقل است اما بیش از اندازه ترسیدن، خود باعث خرابیِ افزون تر می شود. اگر علی 1 خوب ما لو رفته، خب خودِ حناب سید مرتضی هم برای ما لو رفته است. چرا باید برای هیچ آشوب در انداخت. با این همه، من گرچه استدلال های شما را کمرنگ می بینم، سخن پیشین خود را به این شکل اصلاح می کنم که: هم علی1 و هم سید مرتضی صاحب قلم اند و صاحب سخن. خودشان در تشخیصِ این که بحثی و جدلی داشته باشند، محق ترند. بفرض اگر سید مرتضی در دفاع از ولایت مطلقه ی فقیه چیزی بنویسد، از خودش می نویسد؟ حتما با استناد به سوابق و مدارک تاریخی. و اگر علی 1 بخواهد پاسخش را بدهد آیا سخنی پای در هوا می گوید؟ حتما استناد می کند به کتابها و مدارک و آثار قدما. خب ، تمامی دایرة المعارف ها سرشارند از ضد و نقیض ها. که این دانشمند به این باور داشت و دانشمند مجاورش به سخن مخالفش. این کجایش جرم است؟ شما از کورس گرامی سخن فراوان گفتید. کورس مگر چه می کرد؟ با استناد به آثار قدما، ریشه ی بسیاری از خرافه ها و نامربوط ها را هم بیرون می کشاند و هم مفتضح می کرد و هم می سوزاند. اما با سخنِ معتدل و مستند. و با کنار هم گذاردن مشاهدات و مستندات تاریخی. این جرم است؟ و باید هراسید؟
    با احترام

    .

     
    • جناب نوریزاد،بنده هم بخودم تبریک می گویم هم بشما! تبریک بخودم می گویم از این جهت که چون در سایت شما نوشته ام و می نویسم همه چیز بودم الا “آدمخوار”! حالا آدمخوار هم شدم! تبریک می گویم بشما که ظاهرا از نظر این کامنت گذار (کاربر قدیمی) برگزاری هربار نمایشگاه نقاشی جناب شما بقول حکماء علیت تامه یا علیت ناقصه دارد در غیب شدن آدم های این سایت! یعنی بنده و جنابعالی با اینهمه تفاوت نظر در مسائل گوناگون سیاسی اجتماعی و..هردو مسئول غیب شدن و ناپدید شدن کامنت گذارانی هستیم که در این سایت تحت یک نام می نوشتند و حالا مثلا مایلند بعنوان ناشناس بنویسند یا تحت یک نام دیگر بنویسند! واقعا عجب برهانهای ساطعی ارائه کرد این کامنت گذار قدیمی که معلوم نیست حال چرا خود به همان نام قدیمی ننوشت! واقعا عجب خاصیت هایی دارد این سایت شما و آن نمایشگاه شما! من نمیدانم روی احتجاجات قاطع این دوستمان چطور آنهمه افرادی که در نمایشگاه شما شرکت کرده اند و حتی عکس و تصاویر آنها در سایت منتشر شده هنوز در حال نفس کشیدن در ایران هستند؟! فقط اینجا یک حامی نامی که تصادفا فرد مودبی بود و من با او دوست بودم در عین اختلاف نظر احیانا بحث هایی اینجا داشته و اکنون ترجیح داده است (بهر علتی ننویسد) یا احیانا با نام دیگری بنویسد ،مسئول اینکه او اینجا با نام مجازی حامی نمی نویسد منِ سید یک لاقبا هستم که با نوشتن با دیگران گفتگو می کنم،لابد مسئول غیبت نام های فراوان دیگر مثل بردیا و آنیتا و سید ابوالفضل و عرفانیان و کاوه و دانشجو و آنارشیست و بیشمار اسامی دیگر که ممکن است نخواهند اینجا بنویسند یا اصلا الان با نام دیگری در حال نوشتن هستند بنده آدمخوار! هستم و شمائی که نمایشگاه نقاشی ترتیب می دهید! اما فقط می گویم والله بنده نه آدمخوارم و نه اطلاع خاصی از اسامی فوق مثل حامی و غیر حامی دارم و خیلی هم مشتاق هستم که این دوستان خوب (علیرغم تفاوت عقیده) خصوصا کورس و سید ابوالفضل و بی نهایت یا آنارشیست حامی و بردیا و آنیتا بنویسند،خیلی صریح بگویم منطق من و مقصود من هیچگاه ننوشتن هیچ اسمی نیست،چون اصلا معیار من اسامی مجازی نیست ،بنده با تفکراتی که ذیل یک نام عرضه می شود کار دارم،گفتگو می کنم،تبادل اطلاعات می کنم یا یاد می گیرم،بنده حتی مایلم افلاطون که بسیار هم بمن دشنام می داد یا مهرداد که خیلی هم بمن خوشبین است! و اسامی یدکی هم داشت هم بنویسند،حامی هم دوباره بیاید از جنگ بنویسد من که در گوشه ای از شهر قم هستم که نمی توانم مانع نوشتن این و آن شوم،این دوستمان هم که اخیرا شلوغ می کند و بنده او را فقط ده دقیقه در یکی از موسساتی که همکاری پژوهشی داشتم و الان ندارم دیده ام هرچه می خواهد بنویسد،بحث من نوشتن اختیاری اشخاص نیست،من بحث خودم را می کنم پاسخ سوال و شبهه می دهم بکسانی انتقاد می کنم،حرف من ننوشتن اشخاص یا ورود به زندگی واقعی آنها نیست،در مورد این دوست پرمدعا هم این بنده نبودم که به حیطه زندگی واقعی او ورود کرده باشم،تصادفا خود او ابتدا نشان داد مرا می شناسد چون در آن ملاقات با واسطه آن دوست بنده در حضور او گفتم که در سایت نوریزاد می نویسم و سید مرتضای سایت بنده هستم،هیچ باکی هم ندارم که کی مرا بشناسد و کی مرا نشناسد چون بنده بر اساس برداشت ها و اعتقادات دینی خودم اینجا می نویسم و اجیر کسی هم نیستم،حتی اینجا بدرخواست کسی عکسم را گذاشتم،منتها اعتقادم این است که در فضای مجازی تقابل اندیشه ها حتما باید باشد با حفظ احترام و پرهیز از اهانت به اعتقادات دیگر و پرهیز از اهانت و تحقیر بزرگان علم و معرفت و ابراز آراء و انظار شخصی،و اینها هیچ استلزامی با این ندارد که بنده اینجا لازم ببینم به دیگران اثبات کنم در زندگی واقعی چند دکترا دارم،چند کتاب و مقاله نوشته ام و فلان و فلان کار کرده ام و با تحقیر دیگران و نفی آنان دنبال اثبات خود و فضل خود باشم،اینجا هرکس هرچه هست هست،می نویسد و بنویسد و مستدل بنویسد،اینکه با گریز به طرز زندگی و موقعیت اجتماعی اشخاص بخواهیم برهان سخنان او در اینجا را سست کنیم حکایت خوبی از تهیدستی و ضعف ماست،از این جهت چنانکه می بینید بنده وقتی بحثی مطلبی مطرح می شود بحث خودم را می کنم هیچ وعده سرخرمنی هم لازم نیست هرکس خواست اینجا می نویسد نقد می کند پرسش می کند و پاسخ می دهد و می گیرد،مع الاسف برخی هنری جز بیراهه روی،ورود به حواشی و طعن بزندگی حقیقی اشخاص ،اینکه من چه هستم و تو نیستی،تو چه هستی و من نیستم و چیزهایی از این قبیل هستند،آنجا که موسم و موعد بحث های محتوائی می رسد طفره می روند،سکوت می کنند،بنقد شخصیت می پردازند و چیزهایی از این قبیل ،درست مثل همین مطالبی که این دوست کامنت گذار قدیمی نشسته است از فرط بیکاری و بدبینی خودش را با نوشتن این مهملات خسته کرده است،و فکر خود را آلوده به بدبینی و آشفتگی کرده است،فقط می گویم:بجدّم نه من آدمخوارم ،نه موجب غیب شدن دیگرانم و نه مایل به ننوشتن کسی هستم ،همه بنویسید و بنویسیم،منتها مطلب فکر شده بنویسیم نه هو و جنجال و مزخرف گوئی و توهین و تحقیر به این و آن.

      ———–

      درود سید مرتضای گرامی
      من با روح و شاکله ی کلی سخن شما در این نوشته ی بلند موافقم. با این همه با دلی پر افسوس می گویم: دوست من، این اخلاقِ نیت خوانی و احتمالگرایی و توهم های آمیخته به توطئه و رعب و وحشت و نگرانی و اضطرابی که بجان دوستان این سایت و کلیت مردمان ایران داخل شده، یک واقعیت حتمی جامعه ی ماست. همین که دوستانی با اسم ناشناس و اسم های عاریتی می نویسند، نشانه ی اضطراب و خوف شان است. این، بسیار درد آور است. کاش می شد بی هیچ واهمه سخن گفت و شنود. یادم است یک بار – سالها پیش – از سرِ شوق و ذوق، به دوستان نویسنده در سایت پیشنهاد کردم در جایی مثل کوه همدیگر را ببینیم. ناگهان اضطرابی در دوستان بهم پیوست و یکی یکی نوشتند که: نمی شود. و من، آنجا بود که دانستم میان شوقِ من و واقعیت درونی دوستانم چقدر فاصله است و من این فاصله را واقف نبودم. بهر روی، امیدوارم زمانی فرا برسد که با احترام و ادب و تحمل دیگرانی که با ما موافق نیستند، به نقد باورهای همدیگر بپردازیم. منتها، نقد باوری که به ترازوی دستگاه قضا دست یافته، و به امضاهای مملکتی، با باوری مثل گاوپرستان هندی که برکنار از زد و بندهای حکومتی اند، متفاورت است.
      با احترام و سپاس

      .

       
  46. در کجای دنیا سراغ دارید که رهبر یک مملکت بیاد و عده ای از مردم را اعم از خواص و عوام اینگونه معرفی کنه:
    عده ای حقیر، بدبخت، فریب خورده، خام، مزدور دشمن و ده ها عنوان دیگه.
    و دست آخر هم بیاد با وقاهت تمام و نیشخند بگه ( شتر در خواب بیند پنبه دانه )
    یعنی شما مردم حقیر هیچ پ خ ی نمیتونید بخورید!
    براستی که اینهمه تحقیر حقمان است.
    وقتی دختران را و زنان را در مراسم روز زن می زنند و میبرند و مردان خاموش به نظاره مینشینند دیگر چه انتظاری از رهبر داریم. باید هم ما را شتر بداند.
    این اتفاقات اگر توی هر کشور دیگه ای میافتاد شهر را بر سر شهربان خراب میکردند.
    با یکی بحث میکردم میگفت ما ایرانی ها ال بودیم بل بودیم.
    من گفتم ما ایرانی ها هر پ خ ی بودیم مربوط به گذشته بود. الان چه گ ه ی هستیم! امروز ما درست همان است که دیروز بودیم. تمام دنیا تغییر کرد ما ایرانی ها هنوز همان هستیم که بودیم. هنوز بدنبال مغ و موبد و امام و ولی فقیه و آخوند و روحانی! هنوز بدنبال سعادت اخروی! به قیمت خواری و خفت در زندگی دنیوی! بزک نمیر بهار میاد.
    در حماقت تاریخی ما ایرانی ها همین بس که هزاران سال است که مردان دین، آخوند یا روحانی بر ما حکومت میکنند و به نوعی در سرنوشت ما دخیل هستند. مگر بی رضایت من ایرانی میشود روحانی و آخوند کولی بگیرد؟
    حال و هوای امروز من ایرانی اینگونه است:
    پست تر و زبون تر و حقیرتر از من در دنیا نیست چرا که خودم به اختیار خودم خواهان اسارت و حقارت هستم و از آن استقبال میکنم. ترسوتر از من در دنیا نیست چرا که هر بلایی سرم می آورند دم نمیزنم. بی شعورتر از من در دنیا نیست چرا که حکومت دینی زندگی را بر من حرام کرده ولی باز میروم به زیارت امام زاده و نذر و خیرات میکنم. خرتر از من در دنیا نیست چرا که حکومت هر چهار سال یکبار با عوض کردن پالون من، دوباره از من به روشی نو سواری می گیره.
    بالاترین خفت اینست که در سرزمین آبا و اجدادی خودت احساس یک بیگانه را داشته باشی، در خانه خودت غریبه باشی.

    توی این اعتراض های اخیر کارگران شعار میدادند:
    اگر مدیر نداریم بریم قبرس بیاریم!
    یعنی چی؟ یعنی مدیر ایرانی از خر قبرسی کمتر میفهمد! خوب اگه میفهمید که وضعیت کشور اینگونه نبود.
    از مدیریت کلان حکومت جناب رهبر بگیر بیا پایین. همه از خر کمترند.
    خر اگر مدیریت نمی فهمد حداقل سرش بکار خودش است و جز خدمت به انسانها نمی کند و به کسی آزاری نمیرساند. پس بدرستی که یک مدیر ایرانی از خر قبرسی کمتر میفهمد چرا که نه تنها سرش بکار خودش نیست، بلکه خدمت هم نمیکند و مشغول آزار و اذیت دیگران است.
    شاعر این ابیات را در وصف ما ایرانی ها سروده:
    خور و خواب و خشم و شهوت
    شغب است و جهل و ظلمت
    حیوان خبر ندارد
    ز جهان آدمیت

     
    • جناب ناشناس درود بر شما

      اجازه بفرمایید که سؤال شما را بشکل دیگری مطرح کنم. بغیر از کره شمالی در کجای گیتی شما مملکتی را سراغ دارید که درآن موجودی بنام رهبر وجود داشته باشد؟

      البته تفاوت این دو مملکت دراین است که در کره شمالی آن موجود از رهبرزادگی بمقام رهبری رسیده و هرگز روضه خوان نبوده است

      پاینده ایران بزرگ
      رسول

       
      • جناب رسول،پیشاپیش نوروز مبارک،در همه کشورهای جهان و همه سیستم های حکومتی فردی که در راس سیاست گذاری و سیاستگزاری یا نظارت بر اجرای سیاست های کلی و عمل بقانون دارد سمت رهبری آن کشور یا جامعه را بعهده دارد حال او را رئیس جمهور بنامند،یا رهبر یا سلطان یا نخست وزیر یا پادشاه،همه اینها و حتی در نظام های سلطنتی هرکدام مطابق قانون اختیارات یا وظائفی برای آنان تعریف شده است،و معیار اصلی این است که رهبریت یک جامعه و هرآنچه از نهادهای قدرت که از او ناشی می شود و بازوان و اهرمهای تنفیذ قدرت قانونی او هستند بر آمده از خواست،اراده و انتخاب همه یا اکثریت مردم آن جامعه باشد،در نظام جمهوری اسلامی ایران نیز علیرغم نقدهایی که به قانون انتخابات و عمل به آن وجود دارد اما جهت کلی این است که نهادهای این سیستم از رهبری گرفته تا ریاست جمهور و سمت های دیگر مستقیم یا غیر مستقیم برآمده از انتخاب اکثریت مردم باشند هرچند اقلیتی مثل شما اصل سیستم یا ماهیت آنرا قبول نداشته باشید.

         
  47. یاران جان درود

    عاقلی فرمود :دیکتاتور دیکتاتوه به هیچ عنوان خوب ومهربان و…ندارد آخر وعاقبت

    هممشونم عین همه مث قذافی که از تو لوله فاضلاب یا صدام که از چاه فاضلاب پیداشون کردن.

    چن تایی کشورم هستن که مردمش عقلشون به تفاوتا قد نمیده .یکیش روسا یا همان شوروی چیا

    که چن وقته (پوتین یک)( پوتین یک )(پوتین به ظاهر دو) (پوتین یک)(پوتین یک) دارن دلشونم خوشه

    نمیدونن با این آبرویی که پوتین تو دنیا براشون ساخته چه عاقبت بخیری میشن .حالام این چینیا که

    همه دنیا رو نادون میدونن وگفتن این چه کاریه که اوباما بیا بیمه درس کنه برجام بسازه ترامپ

    بهمش بزنه این شد کار؟ مث ما که همه حقیقت وعقل انحصار خودمونه چینی هام ریس جمهورشونو

    مادام العمر کردن نمی ترسن اگه طرف الزایمر وزوال عقل وچه میدونم بگیره چی .تازه تند روهای حزب

    میکن یک دونگ ونیم آدمای رو زمین چینی اند بنابراین ایشون مقام خدایی دارن وبا یه درجه ترفیع میتونن

    در آینده نزدیک فوق الله هم بشن .چه میدونم توهر کله ای مخ هست حتا توسر گوسپندا.

     
  48. سلام. به دعوت یكی از دوستان، گفت‌وگوهای این صفحه را خواندم و بسیار متأسف شدم. هم جناب سید مرتضی و هم آقای علی1 از دوستان و استادان بنده هستند و من به هر دو بزرگوار ارادت دارم؛ اما تا آنجا كه به یاد دارم، جمله‌ای كه من گفتم، شبیه این بود كه «حق ایشان(علی) به دلیل برخی جفاها ضایع شده و همین تضییع حقوق، مشكلاتی برای ایشان فراهم آورده است.» من به یادم ندارم از كلمۀ فلاكت استفاده كرده باشم، ولی اگر این كلمه را به كار برده‌ام، اولا اشتباه كرده‌ام و از ایشان پوزش می‌طلبم، و ثانیا كیست كه درجه‌ای از مراتب فلاكت را نصیب نبرده باشد؟ امیدوارم این بحث ادامه پیدا نكند و دوستان فاضل كمافی‌السابق به مباحث نظری و علمی بپردازند. اگر ما نتوانیم همدلانه و برادرانه با یك‌دیگر هم‌كلام شویم، از دیگران و خشونت‌طلبان چه توقعی است؟ رضا بابایی

     
    • مرحبا به معرفت و مرام و جوانمردی ات!
      به این میگن دوست. بجای دو به هم زنی قصد دو به هم رسانی دارد. زنده باشی.
      باید سید مرتضی و علی 1 به داشتن همچین دوستی افتخار کنند. بابا از خر شیطان بیاید پایین!

      حالا به سبک نویسنده ای بنام ( آشنای قدیمی ) در همین صفحه من هم یک کالبد شکافی شخصیتی میکنم ولی کمی عمیق تر و شاید هم به راستی و درستی نزدیک تر ( این متن نوعی طنز سیاه است ) :

      افرادی معدود در این سایت هستند که البته به نوری زاد هم میشود انگ زد. این افراد اگر چه در حرف ادعای وحدت دارند ولی در عمل و به روش های زیرکانه تنها هدفشان جدایی و تفرقه بین کاربران این سایت است.
      خود همین نوری زاد هم در عمل بارها به روش های مختلف باعث کوچاندن نویسندگان سایت شده. با طرفداری از یک طرف یا متلک پرانی یا اتهام زنی و برچسب زدن. خود همین نوری زاد بعضی مواقع طوری مینویسد که میتوان تجسم کرد هنگام نوشتن دارد به ریش من و شما میخندد. نوری زاد من به تو شک دارم!
      نه برای وصل کردن آمدی بل برای فصل کردن آمدی
      نفر بعدی مزدک 1 است
      دیگری مهرداد
      علی 1 و سید مرتضی هم به دام این افراد افتاده اند و کم کم دارند به جرگه فصل کنندگان وارد میشوند.
      دقت کنید تمام نویسندگانی که هدفشان وحدت بین افراد در این سایت بود رفتند! و یا خیلی کم مینویسند و یا رمقی برایشان نمانده. بیشترین تقصیر متوجه نوری زاد است و سوء مدیریت او و یا شاید همانگونه که شک کردم این یک موفقیت در ماموریت محوله به او باشد. خدا عالم است!
      ولی من با بررسی میدانی سخنان نوری زاد بود که به او شک کردم. مزدک 1 و مهرداد هم که هر منگلی میتواند بفهمد چه در سر دارند. این دو نفر فقط به دیگران انگ میزنند.
      این مهرداد هم که استاد تغییر چهره و تغییر نام است و یک هفت خط به تمام معنی. شاید هم بین نوری زاد و مهرداد یک توافقی پشت پرده باشد!
      اگر در این سایت نویسندگان فهیم و نه مغرض به جان هم بیافتند فقط و فقط نوری زاد و حکومت است که منتفع میشود. شاید هم هدف غایی نوری زاد تخریب ته مانده اتحاد بین نویسندگان در این سایت باشد. همین تناقضات و همین چسبیدن نوری زاد به جزئیات بی اهمیت و همین آتش بیاری و همین هاشور زنی ها و همین آزاد گذاشتن به روش جنگ خروس جنگی ها. نوری زاد من به تو مشکوکم! در سال جدید پیش رو بیا و برای رفع شک من و همچنین تعداد دیگری که کم هم نیستند و اگر واقعا بدنبال اتحاد و ساختن جبهه ای محکم در برابر این رژیم تمامیت خواه هستی اولین قدمت این باشد که هر گونه توهین و ناسزا گویی واضح با بکار بردن کلمات سخیف را ممنوع اعلام کنی چه به اشخاص چه به اعتقادات چه به حاکمان. میتوانی از مزدک 1 و مهرداد ( هزار چهره ) و مش قاسم و دیگر دو به هم زنان اصلی شروع کنی. این گونه افراد نشان داده اند که بعد از اینهمه سال قابل تغییر نیستند. فقط آّیه یاس میخوانند و فقط منفی فکر میکنند. پس باید تو آنها را مجبور به تغییر کنی باید تربیت شان کنی.
      قدم بعدی تو این باشد که عینک بدبینی را برداشته و از نگاه سیاه و سفید بر حذر باشی و به دیگران هم آموزش دهی. بیا و مرد و مردانه آنچه که خوبی و نیکی ست هر چند کم باشد را که میبنی چه از افراد حکومتی و چه مردم عادی اینجا قرار بدی و تشویق کنی.
      نوری زاد کار تو شده دیدن رذالت ها و پلیدی ها و دیدن فقط سیاهی ها. اینگونه نگاه هیچگاه ره گشا نیست. باید خوبی ها هر چند میکرو باشند را ماکرو جلوه دهی و تشویق کنی و بدیها هر چند ماکرو باشند را میکرو جلوه دهی و تحقیر کنی.
      آره والله

      جناب نوری زاد یه تعریف هم از این نوشته بفرمایید بلکه من هم شنگول بشم و برم برا خودم. ( آ ماشالله )

       
    • سلام و درود به دوست گرانقدر رضا بابائی گرامی استاد مسلّم ادبیات و زبان فارسی و ویرایش و زیبا نویسی فارسی،مدتیست شما را زیارت نکردم که از این جهت دلتنگم،ضمن تایید آنچه که اینجا مرقوم فرمودید که حاکی از صداقت،درویشی و سلامت نفس شماست،همینطور که گفته اید کیست که در زمانه ما از درجه ای از فلاکت بی نصیب باشد؟بنده نیز در اثناء برخی تنش های گفتاری و شخصیتی که با دوست مشترک پیش آمد و متاسفانه معمولا ایشان هست که عاشق بحث های روشی و نقد شخصیت و طعن و تکیه کلام های نادرست است،و بحث را بفضا و محیط کار و اشتغال پژوهشی کشاند و چیزهایی بمن نسبت داد، بنده عرض کردم که نمک خوردن و نمک دان شکستن سیره و سنت انسانی نیست و از آنجایی که در پیج های گذشته چیزهایی در نقد محتوای نوشته های شما گفته بود بنده فقط عرض کردم شایسته نیست پاس کسانی که ولو بطور مقطعی اسباب ادامه معاش شما را فراهم کرده اند ندارید،و ضمن اشاره به این نکته اشاره کردم به نکته ای که در مورد این دوست مشترک گفته بودید :اینکه بتعبیر شما ایشان راه به برخی مراکز آموزشی یا دانشگاهی نیافته است یا مانعیت برای او درست شده است و بتعبیر شما حقوق ایشان پایمال شده است و طبعا از نظر معیشتی مبتلا به دشواری هایی بوده و هست و چه خوب است دستگیری افراد در این شرائط،البته بعد خود ایشان در برخی نوشته ها نیز از سختی معیشت خود و ضیق وقت سخن گفته بود،بنده روی مجموع این نکات از اینها تعبیر به فلاکت معیشتی ایشان کردم و مقصود من این نبود که شما چنین تعبیری در مورد ایشان نموده اید،البته از نیکوکاری و حسن نیت شما سخن گفتم و عرض کردم که مجموع ملاقات مشترک بنده و شما با ایشان مجموعا از یکربع ساعت بیشتر نبود از پارکینگ آن موسسه که تصادفا یکدیگر را دیدیم تا اتاق مشترک بنده و جنابعالی و معیت حدود یکساله و گفتگوهای علمی که یادش بخیر.آنجا هم بیاد دارید که بنده ایشان را تعارف و احترام کردم چون بنظرم جوان اخلاقی و مودبی رسید (لااقل در رفتارهای رایج مواجهه و معاشرت) بعد شما به اتاق مدیرمان رفتید برای تمهید مقدمه دیدار و دادن برخی کارها به ایشان و در این فرصت این دوستمان چند دقیقه با من معاشر بود از محیط های کاری و وظائف پژوهشی من در آنجا و در موسسه مرحوم امام گفته شد و حیطه کارهای فقهی فلسفی عرفانی که بعهده بنده بوده است،خوب بیاد دارم وقتی رایانه را بکار انداختم و شروع بکار کردم این دوستمان از من اجازه خواست برای نگاه کردن به چند کتاب موجود در آنجا،یکی دو دقیقه هم با حضور شمابحثی سیاسی شد و اشاره ای به منش اصلاح طلبی بنده و جنابعالی و بعد بحثی از سایت آقا محمد نوریزاد و اینکه آنجا بحث هایی هست و بنده گفتم من هم گاه آنجا می نویسم بعد ایشان از دوستمان کورس گفت،وصفی عاشقانه و چیزهایی گفت که بنده بفراست حدس زدم که دوستمان همین علی1 اینجا باشد،البته شما انکار می کردید..اما بعد که خود ایشان چیزهایی در مدح ناچیز و تسلطم بر فقه نوشت و بعد هم تعبیرات و بحثهایی ظن من بیقین مبدل شد،که همه اینها از نظر من اهمیت چندانی ندارد و در معاشرت ها و دوست یابی ها اموری عادیست،یکی دو بار هم در اوانی که کم کم ضربان قلب و گفتار و تعبیرات دوست مان که بنظرم فردی احساساتی و متلاطم است بالا رفت ضمن بحث هایی ایشان بنده را به لقب داعش مفتخر فرمودند! که برای من که حتی احتمال دیدار و دوستی بیشتری را می دادم غیر قابل باور بود تندی های ایشان و برخی گزافه گوئی ها علیرغم تمجیدها و فراز و فرود هایی که در تحلیل شخصیت من داشت،بیاد دارم که از داعش خوانده شدن من با اینکه شما مرا خوب می شناسید بخنده افتادید! اخیرا هم معظم له بنده ای را که لااقل ده پانزده سال مسن تر از او هستم و عمری در تحصیل و شاگردی بزرگان و تحقیق و نوشتن گذرانده ام را به لقب زیبای “پاورقی جمع کن امام راحل”ملقّب فرمودند،البته بحث های خوبی بین من و او وجود داشته و گاهی مطالب خوبی رد و بدل شده است که من حاصل آن گفتارها و تلاش مطالعاتی خود را ضبط کرده ام،می دانید بنده در باب گرایش سیاسی افراد فردی متساهل و منعطف هستم و گرایش سیاسی چپ یا راست یا حتی ضدیت با جمهوری اسلامی ایران را معیار ازیابی شخصیت حقیقی اشخاص قرار نمی دهم،و اساسا هیچ تمایلی نداشتم که بقول شما تقابل فکری در عالم مجازی بین دو نام مجازی را به زندگی واقعی و شغل و کار و کسب اشخاص بکشانم یا بتعبیر برخی کار اطلاعاتی کنم و دنبال راپورت دادن و معرفی کردن اشخاص باشم،زندگی من و عشقم زن و فرزندم و کتابهایم و مطالعاتم و کارهای تحقیقی و رجوعم بمنابع است و رفع مشکل معیشت از طریق کارهای پژوهشی،مطالعه،ارزیابی مقالات و چیزهایی از این قبیل حال دوستمان از اینها تعبیر به پاورقی جمع کن کند باکی نیست،مهم دارایی علمی انسان،علم آموزی او و شوق به علم و مطالعه و پژوهش است،مع الاسف این دوست مشترک با بد بینی بمن و اینکه چرا اینجا می نویسم،چرا پاسخ بشبهات می دهم و چرا ارجاع بمنابع می دهم هر چند یکبار مایل است شخصیت بنده را تحقیر کند،روی این جهات و روان شناسی رفتاری که از او بدست آوردم بنا گذاشتم بر بی اعتنایی و اینکه من کار خود کنم و وظیفه ای را که خودم می فهمم انجام دهم،مع الاسف در این دور از طعن دیدم بنحو تحقیر آمیز و در عین حال نخوت آلود ارزیابی نابجایی از دو بزرگ علم و ادب و معرفت معاصر یعنی مرحومین آقایان علامه طباطبائی و مطهری کرد که خشم مرا بر انگیخت،البته چنانکه مکرر گفته ام از نظر بنده نقد محتوای مطالب این بزرگان و بزرگان دیگر بلااشکال بلکه لازم است،منتها بنظرم این دوستمان بواسطه تعلّقات خاصی که به فرهنگ و فلسفه غرب پیدا کرده است مایل است بزرگان علم و فلسفه و پهنه اندیشه و تفکر دینی را با تعبیراتی تحقیر و آثار و تاثیرات شگرف این بزرگان را با تعبیراتی نادرست و گنده گوئی های زائد بر فهم و درک تخفیف کند،حالا این دوست مشترک در این صفحه چنانکه می بینید چه جنجال و فراز و فرودی بپا کرده است که مهم هم نیست.
      سپاس از تذکر شما

       
      • ضمنا فراموشم شد برای دوستان بنویسم که دوست گرامی من رضا بابائی نویسنده ای نغز و زیبا نویس است که در وبلاگ خود تحت عنوان “سفینه”مطالب اجتماعی،فرهنگی و سیاسی مفیدی را عرضه کرده و عرضه می کند که قابل مراجعه و تامل است،برای استاد رضا بابائی عزیز آرزوی توفیق مدام دارم.
        دوستدارت و دوستدار همه انسانهای فروتن و نیک اندیش، سید مرتضی سید ابراهیمی

         
  49. سلام و درود

    سید مرتضای گرامی، از پاسخگویی شما بسیار سپاسگزارم.
    در پاسخ به پرسش2 فرموده اید که نمیشود برای دفع و رفع یک فعل منکر، مرتکب فعل منکر دیگری شد، اما در پاسخ به پرسش شماره3 از این نظریه (حکم) عدول کرده اید زیرا با ذکر مثال بحث مهم و اهم پیش آورده و پاسخ قبلی را نقض کرده اید.
    اما غرض از طرح سؤالات اینبود که به نظر میرسد برای مبارزه با بی حجابی و بد حجابی،شارع با سلب آزادی و اختیار از زنان مرتکب منکر بزرگتری شده است! .بنا به نظر حضرت مولانا در ابیات ذیل، نه تنها رعایت حدود شرع، بلکه انجام تمام عبادات و نوافل هم به اجبار هیچ ارزش و فضیلتی ندارد :

    اختیار آمد عبادت را نمک
    ورنه می‌گردد بناخواه این فلک

    گردش او را نه اجر و نه عقاب
    که اختیار آمد هنر وقت حساب

    جمله عالم خود مسبح آمدند
    نیست آن تسبیح جبری مزدمند

    تیغ در دستش نه از عجزش بکن
    تا که غازی گردد او یا راهزن

    زانک کرمنا شد آدم ز اختیار
    نیم زنبور عسل شد نیم مار………

    بنا براین بنده اینطور نتیجه میگیرم که سلب آزادی و اختیار خود منکر به مراتب بزرگتری از عدم رعایت حجاب است ولی چون اقویا و طبقه حاکم قدرت مطلق را در اختیار دارند، کسی نمیتواند به این جرم آنها را محاکمه و مجازات کند .

    در مورد نظام سرمایه داری هم اولین کسی که گفت : «سرمایه حق دزدیده و انباشته شده کارگران است که توسط کارفرما غصب و سرقت شده، فیلسوف سوسیالست و انقلابی فرانسوی
    «پرودون» بود، فیلسوفان و مصلحین و انقلابیون بسیاری هم به درجات متفاوتی این گفته «پرودون» را قبول و حتی جان بر سر مبارزه با نظام سرمایه داری گذاشته اند . بنا بر این کسب و کار با حاصل استثمار و اموال دزدیده شده از کارگر خود اساساً بزرگترین گناه و منکر اجتماعیست که گاه با قاچاق و رانت خواری و احتکار و تنزیل و اختلاس هم آلوده تر میشود، (فقر و بیکاری و گرسنگی و فحشا و گور خوابی و قریب به اتمام انواع جرائم و ناهنجاریهای اجتماعی ناشی از ماهیت ظالمانه نظام سرمایه داریست که بطور مدام فقر و فاصله طبقاتی تولید میکند. )
    سؤال اینست که :

    1_چرا شارع به چنین منکر بزرگی نه تنها توجه نمیکند، بلکه با تقنین، قوانین و مقررات، ضمن صحه گذاشتن بر آن در جهت امنیت و ابقای آن کل قوای قضائیه و مجریه را هم به پاسداری آن گمارده و ملتزم میکند؟

    2_ چرا شارع فقط به اعمال و جرائم کوچک غیر شرعی(مثل عدم رعایت حجابب و مصرف خوردنی و نوشیدنی حرام ) و محکوم کردن ضعیفان به رعایت حدود شرعی میپردازد و به دفع منکرات بسیار بزرگتر سلب اختیار و آزادی اجتماعی و استثمار و تصرف حقوق کارگران و مبارزه با نظامی که بطور مدام و سیستماتیک، استثمار و دزدی میکند، توجه و اهتمامی ندارد؟(در اینجا بحث مهم و اهم، معکوس شده و به جای مبارزه با منکرات بزرگ به مبارزه با منکرات کوچک پرداخته شده است! ).

    3_آیا دلیلش آن نیست که شارعین خود بر کشیده و به نوعی مستخدم همین نظام « استثمار انسان از انسان» بوده و از ساپورت مالی و اخذ وجوه شرعی از آنان برخوردارند و هر دو مثل یکی از بازوهای حافظ نظام ستمگرانه سرمایه داری عمل میکنند ؟

     
    • دیدی گفتم شما خودت پاسخ را میدانی.
      آفرین !
      البته شما از منظر اجتماعی و عملیاتی و به روز پاسخ دادید و سید مرتضی از منظر شرع اسلام و فقه شیعه آنهم به شکل نوشتاری و زمانی که فقه شیعه قدرت را در دست نگرفته و هنوز به آن بلوغ سیاسی ( شگردهای دغل بازی ) آلوده نشده.
      هر دو درست پاسخ دادید. ولی با نگرشهای متفاوت.
      اینکه من به همه پرسش های شما “بله” گفتم چون متوجه نوع نگاه شما شدم ولی شما پرسش را درست مطرح نکردید.
      شاید پاسخ درست تر اگر مبنا اصل پرسش شما باشد متعلق به سید مرتضی باشد. ولی اگر مبنا حقایق جامعه و انحراف موجود فقه شیعه باشد ( انحراف از شعارها و آلوده شدن بعد از بدست گرفتن قدرت ) پاسخ درست متعلق به شما باشد.
      جناب شفیعی پس نتیجه اینکه شما بهتر بود پرسش خود را منطبق با پاسخی که داده اید همسو میکردید و بطور مشخص حاکمان مدعی اسلام و شیعه گری حال حاضر در ایران را مبنا قرار میدادید.

      در مورد انباشت ثروت باید عرض کنم کسی که با نبوغ خود و تغییر مثبت در جامعه ثروتمند میشود حقش است و دزد نبوده. بطور مثال بیل گیتس ویندوز، جف بزوس آمازون،مارک زاکربرگ فیس بوک، لری پیج گوگل، لری آلیسون اوراکل، و دیگرانی که نه تنها دزد نبوده اند بلکه ایده آنها و نبوغ آنها برای هزاران بلکه میلیونها نفر کار آفرینی کرده.

      با احترام

       
    • سلام شفیعی گرامی لطفا بساعت ارسال نگاه کنید بنده این پیام را الان برای شما ارسال می کنم و فقط عرض می کنم که پاسخ سوالات شما را فردا خواهم داد،حدود یک ماه هست که خرده بنّائی و تعمیرات ساختمانی دارم که عمده وقت مرا اشغال کرده است روی همین جهت است که مراجعه بنده به این سایت کمی نامنظم شده است عادت بنده این است که نوشته ها را از بالای صفحه به پایین دنبال می کنم تا این ساعت که از بالای صفحه شروع بخواندن و نوشتن کردم به نوشته شما رسیدم مع الاسف بجهت خستگی باید استراحت کنم.بدرود تا فردا

       
      • سلام و درود

        بسیار مشتاق پاسخ شما بودم، با این امید که عدم پاسخگویی شما ناشی از خرده کاری بنایی و انجام مقدمات پیشواز از سال نو بوده باشد، باز هم انتظار پاسختان را میکشم.

         
    • باسلام برجناب شفيعي گرامي

      سوآلهاي جناب عالي كه خلاصه اش اين بود كه آيادفع منكر بامنكري ديگر آياشرعا جايز است ياخير؟ جوابش يك جمله است =خير نمي شود منكري رابامنكرديگر ي دفع يارفع شود. همانطوركه خودتان مثال حجاب اختياري رابا الزام حجاب اجباري يعني سلب آزادي شخص كه الآن مبتلابه جامعه امروزي درخيابان و ميدان واقعي درگير هستيم وهم درفضاي مجازي ازهردوطرف موافق ومخالف برآن پرداخته اند وخودتان هم درهمين كامنت فوق تشريح وتوضيح فرموده ايد.

      ومن مسكين تصريح مي كنم كه نظام ستم پيشه وستمگر عاغائي دين رابه استخدام خويش گرفته است وازهمين طريق آزادي را نه تنها اززنان بل ازعموم ملت سلب كرده است ، مفاسد دزدي واختلاس ورانتخواري ورباخواري ورياكاري وحبس وحصر وكشتار وشكنجه را واينهم فسادرا قوه قضائيه رها كرده است فقط برايش چندتارموي زنان ودختران فسادعمده شده است ومبارزه مي كند كه به اعتراف جناب احمدتوكلي وعلي مطهري فساددرنظام “عاغائي” سيستماتيك شده است ونظام راتهديد مي كند وتنها چيزي كه نظام را ازبين مي برد همين فساداقتصادي اداري سيتماتيك است.

      خوداصل دين درپذيرشش اكراهي نيست به نص وصراحت آيه شريفه:” لااكراه في الدين …” چگونه درفرعي ازفروعاتش كه حجاب باشد ،اجباري باشد؟هرگز اجباري درآن نيست ويك تكليف شرعي همانند نماز وديگرفروعات مي باشد.
      هرچند درميان فقها محقق اردبيلي درپوشش سر وموهاي سررا داخل درحجاب واجب ترديد كرده اند به دليل :”الاماظهرمنها…”كه سرومويش داخل استثناي حكم مي باشد.

      ودراين مورد كه حجاب امري واجب ولي اختياري است صاحب نظران ازقبيل جناب ايازي قرآن پژوه و جناب محمدتقي فاضل ميبدي هردو ازاعضاي جامعه محققين ومدرسين حوزه علميه وجناب احمدحيدري نويسنده حوزوي مقالاتي دررسانه ها وفضاي مجازي مبني براختياري بودن حجاب نوشته اند.

      به نظراين حقير اين نظام اصلاح شدني نيست چاره رهائي ازظلم شاهخدائي عاغائي وحاميانش فقط ترويج رفراندوم وهمه پرسي بين مردم است براي تعيين نوع حكومتي دموكراتيك مبني برآرائ اكثريت اگر بازهم جمهوري اسلامي بااين متد ولايت فقيهي راي اكثريت را آوردفبها .

      واگر نوع ديگري ازنحوه حكومت كردن مثلا ازنوع دموكراتيك رأي اكثريت را آورد همين را پايه ريزي كنند وقانون را هم اصلاح كنند تاهرمسئول منتخبي پاسخگوي اعمال ورفتارش باشد واينهمه دزدي واختلاس ورانتخواري وآدمكشي واينهمه قتل هاي زنجيره اي وحبس وحصر وشكنجه وخودي وناخودي نباشد.

      وتجربه چهل ساله نشان داد كه حكومت ولايت فردي هواپرستانه آنهم بطورمطلقه اش سودي كه نداشت هيچ ،مضرات فراواني ببارآورد وخلاصي ازاين ظلم ولائي هواپرستانه ويابقول كورس عزيز “حكومت شاهخدائي “فقط جا اندختن دراذهان عموم مساله رفراندم است . قلم بدستان اين مساله راجابيندازند واگرهمت كنندمي توانند. والسلام علي عبادالله الصالحين .
      مصلح

       
      • سلام و درود

        جناب مصلح گرامی، انجام رفراندم تنها یک رفرم است و اصلاح معایب
        بنیادی نظام« آغا خدایی » با رفرم ممکن نیست، مردم ما و حتی جمع زیادی از روشنفکران و قلم بدستانهم تعریف واحدی از نظام دمکراتیک ندارند و هر کس تحقق امیال خود را با آن تفسیر میکند. چند دهه است که نظام تمام بنیه اقتصادی کشور را مکیده و صد در را به یک دیگ محتاج کرده است، اکثریت مردم چنان در منگنه معاش فشرده شده اند که توجه چندانی به مطالعه ندارند و رفع و تأمین گرسنگی شکم رمقی برایشان
        نگذارده تا به گرسنگی فکری هم توجه کنند، چند دهه است که نظام مقدس
        « آغا خدایی »با کشتن و در بدر کردن مصلحان و روشنفکران حقیقی و زندانی وتبعید کردن نویسندگان و روزنامه نگاران، چشمان انتقاد گر جامعه را کور کرده، و زبان انتقاد گر را بریده و قلم نویسندگان را شکسته است. وقتی جامعه از منابع آگاهی بخشش محروم شود سطح دانش مردم متناسب با رشد جمعیت و پیشرفتهای اقتصادی و تحولات سریع جهانی پیش نمیرود، فرض بفرمایید کسی گاری یا درشکه بسیار مرغوب و کار نکرده ای داشته باشد، بدیهیست که در دنیای امروز بجز تعداد محدودی، جهت نگهداری در موزه ها، گاری و درشکه ولو مرغوب و تازه باشند جایی ندارند. واقعیت اینست که صنایع کشور کهنه و فرسوده شده اند و نه از نظر کمی و نه از نظر کیفی قدرت رقابت ندارند و دارند به سرعت از گردونه تولید کالاهای استاندارد و بهای رقابتی خارج میشوند. تجارت خارجی به صورت تیول اختصاصی وابستگان حاکمیت در آمده و با وارد کردن سیل عظیم کالاهای صنعتی خارجی، نفس و رمق تولید کنندگان داخلی را بریده و کشیده اند. توزیع ثروت به حد تأسف ٱور و یکجانبه ای تنها منافع طبقه ثروتمند را لحاظ میکند، وقتی کارگران خود قادر به خرید تولیدات خود نباشند حیات اقتصادی جامعه منجمد میشود، بحران اقتصادی و بحران اجتماعی و اخلاقی گریبان جامعه را میگیرد، با خشکیدن سرچشمه و زیر بنای حیات اقتصادی اجتماع، سطح دانش و آگاهی توده مردم تنزل میکند و منجمد میشود. بی تردید میدانی که در دنیای امروز کلیه علوم به هم وابسته شده و از هم تغذیه میکنند، وقتی علوم انسانی به هیچ گرفته میشود،و از نظام آموزشی کشور حذف میشود، در چرخه حیات علمی کشور گسست غیر قابل جبرانی روی میدهد و سبب تشتت و ایستایی و انحراف در افکار عمومی میگردد و مردم در مواجهه با مسائل جدید به دنبال راه کارهای قدیم میروند. نکبت نظامهای دیکتاتوری و تک صدایی تنها در حاکمیت جابرانه آنها نیست، آنها قبل از هر چیز جامعه را به ابتذال میکشند و با حذف و کشتار و حبس روشنفکران و مصلحان و انقلابیون راستین، و جامعه شناسان صاحب ابتکار و اندیشه جامعه را دچار اختناق میکنند. در کشور انگلستان که مادر نظامهای استعماری و امپریالیستی و سیستم سرمایه داریست، بین ثروت شخصی فرد و ثروت و سرمایه اش فرق اساسی گذاشته میشود و یک کارخانه دار نمیتواند بجز سهمی که قانوناً برایش لحاظ شده به میزان دلخواه از سرمایه اش را صرف امور شخصی کند، گر چه او صاحب کارخانه است، تنها اختیار سهم معینی از درآمد حاصله را دارد. جالب است که بیش از 70 درصد از ارث ثروتمندانی که تا حد معینی ثروت دارند، هم قانوناً توسط دولت تصرف و صرف امور اجتماعی میشود، بنا براین فرزندان همان کارخانه دار مفروض از میلیاردها پوند میراث، سهم اندکی میبرند، سرمایه داری انگلستان به این ترتیب با تصویب قوانین عادلانه و خردمندانه، در جامعه تعدیل ثروت میکند و ضمن پیش گیری از فاصله نا محدود طبقاتی زندگی قابل تحملی برای مردم و اتباع خود تأمین کرده است. هم انگلستان و هم اغلب کشورهای توسعه یافته ، حتی ایالات متحده آمریکا، به احزاب مخالف خود و حتی حزب کمونیست کشورشان هم کمک مالی میکنند و هم امنیتشان را تأمین میکنند، گاهی هم با آنان همکاری و هم اندیشی میکنند، تا سیاست مداران خبره و تحصیلکرده، به جای مدیران ارشد، معایب جامعه را ببینند و به جای سیاستمداران فکر کنند یا لااقل فکر خود را هم ضمیمه افکار حاکمیت کنند. معایب نظام « آغا خدایی »با رفرم و رفراندم مرتفع نمیشود، گرچه انتخابات کم هزینه ترین کار مقدماتیست ولی هدف و راه علاج نیست. کشور به اصلاحات عمیق ساختاری نیاز دارد،شیوه فعلی اداره کشور دارای تمام معایب نظامهای سرمایه داری و کمونیستی است بدون آنکه محاسن هیچکدام از آنها را داشته باشد. نظام اصلاح نا پذیر است.

         
  50. خطابه به «اقیانوس بی کران دانایی»: «محمد» و«ناشناس» و….

    با دوستی بزرگتر و ریش سفیدتر که اکثرا می شناسیدش، صحبت می کردم در باره اینجا نوشتن که براستی گفت برو و ننویس زیرا… سالهای دورتر خواهم خواست از او که ماوقع را شهادت دهد اینجا.
    پس آن مناظره که سیدمرتضا اعلام موافقت نکرد منتفی و در اینجا نوشتن هم منتفی. نمی خواهم سبب آزار درونی دیگران شوم تا برایم مشکل درست کنند. می گوید به جوادی آملی توهین کرده ام. در حالی که هر توهین باید حاوی عنصر مادی و معنوی باشد که هر دو مفقود است در اینجا. نه بیانم مفادش توهین بوده و نه نیتم توهین کردن بوده. جمله ای حدود شش ماه پیش در باره او نوشتم که به دنبال آن صحبت های خاص که در فضای عمومی کرد، نوشتم که با آن کلمه شناخته می شود و این برای یک عالم بد است و نباید چنین می گفت. گفتم با این کلمه شناخته می شود زیرا این کلمه را به کار برده و در جای بدی از آن استفاده کرده. این گرچه ظاهرش ناجور است ولی نه مفادش و نه نیت گوینده توهین نبوده. نیز می خواهد مرا به عنوان ضد روحانیت جا بزند و کار تمام!
    حالا هم سیدمرتضا فعلا شلاق را به میان آورده بی آنکه حتی اعلام مناظره و مباحثه کند!

    در مورد فقه سیدمرتضا که دوستی نوشت که قبول داری که ایشان فقیه است و..من از باب مماشات گفته ام او فقه بلد است والا این به معنای این نیست که من قلبا در باره او اعتقاد سواد محکم علمی داشته باشم. نه داوری به عالم بودن می کنم و نه به عالم نبودن نسبت به فقه.

    بنابرین دوستان عزیزم
    نه خودم را مهم دانسته ام و نه اگر کسی مهم بداندم، در جا از جایم، جابجا می شوم!
    وقتی اگورا اشاره به «حلقه اشک در چشمانش کرد»، من هم با خواندن این حس او، چنین حسی دریافت کردم که-دقت کنید- چطور عزیزی که مرا نمی شناسد، دوست دارد با من وداع کند با اینکه به قول او و به تصور او، اینجا بودنم به نفع اوست. به نظر او، من اینجا به او آموخته ام و دلش می خواهد باشم ولی باز می گوید برو. این جا من حس عجیبی انسانی دریافت کردم و اشک در چشمانم حلقه زد. از این جهت بود که گفتم حسم شبیه حس تو بود. یعنی او حسی انسانی از وجود من گرفت و برایم در حد اشک احساس نشان داد و من هم واقعا حسی انسانی از این برخورد او گرفتم. اینکه تصورش در باره من که مفید فایده بوده ام؟،در دل آن را نفی می کنم تا غرور کاذب دچارم نشود.
    یادتان باشد که در جا به دنبال جملات بالا اضافه می کنم که:
    بنابرین من ترسوتریم جناب سیدمرتضا و امیدوارم آرام بگیری و تصور نکنی که با تو و یا آقای جوادی آملی دشمنی دارم. شما باسوادی و من اعتراف می کنم که بیسوادم چون راه معقول دیگری که بتوانم نشان دهم حق اظهار نظر دارم و حق دفاع از حیثیتم را ندارم بنابرین ضمن تاکید بر اینکه هرگز به جوادی آملی توهین نکرده ام، اعتراف می کنم که بیسوادم!

    قبلا هم نوشته ام که اگر بتوانم مثلا یک نظام فلسفی درست کنم، آن وقت حق می دهم به خودم که خودم را هیچ ندانم(شما باهوشید و منظور را می گیرید که اگر به آن حد رسیدم طبعا خودم را هیچ تر خواهم دانست) ولی اکنون به غرور احتمالی درونم چنین نوید می دهم که ای آزارگر، اگر زمانی توانستم مثل کانت و هگل و هایدگر(یا خواجه نصیر طوسی بزرگ خودمان) یک نظام فکری/منطقی/معرفتی درست کنم یا خراب کنم، آنگاه به تو حق می دهم به میان آیی و خودت را کسی بدانی والا تا آن موقع شک نکن به هیج بودنت. اما یادتان باشد این تصورات درونی به معنای تحقیر کردن خود نیست بلکه خندیدن به خود آزارگری است که در قالب غرور ممکن است به میان چشم تو آید.

    این را هم بخوانید که «ناشناس» نوشت و در پایین دنبال کنیدش:
    «جناب علی 1
    برای اینکه نترسی خودت را ثابت کنی مثل سید مرتضی یه عکس خوگشل موگشل از
    خودت بفرست بلکه ببینیم این علی 1 به قیافش میخوره این حرفهای گنده گنده. شما که پته همو دارید رو آب میریزید و رو در روی هم غیبت همو میکنید!…»
    «..در عالم واقعیت هنوز مشغول کارآموزی هستی پس بیجا میکنی به اساتید مسلم حالا چه درست گفته باشند چه نادرست نقد توهین آمیز مینویسی آنهم در فضای مجازی…»
    قبلا هرگز در باره هیچ کس اشاره نکرده ام که با حکومت ارتباطی دارد. در باره تو چه بگویم؟ تو که رفته بودی …
    دوست عزیز، تو واقعا شخصیت حیرت انگیزی داری و من مانده ام چگونه با خودت آرام می گیری در تنهایی. انواع اسم ها را عوض می کنی. الان هم پیش گویی می کنی که اگر هم در آن مباحثه مثلا ثابت کنم بیسواد نیستم، نه تنها بیسوادم که پیشاپیش دروغگو و ترسو و هزار رذیلت دیگر هم هستم. . وقتی آدمی به خودش رحم نکند من او را به چه اصلی فرابخوانم؟ فقط بدرود می گویم و عذر از اینکه –صادقانه می گویم-شاید موجب ناراحتی ات شده باشم. اگر هم این نقد را به عنوان باور درونیت نوشتی، آن را بر چشم می گذارم گرچه متاسفانه قرائن و شواهد در متن موید این نیست .
    گفتم برای ضرورت زندگی آثاری برای دیگران نوشته ام(ضرورت می فهمی یعنی چی؟ همان فقه می گوید در وقت خوف تلف شدن، می توانی مردار بخوری. بسیاری چنین کرده اند. باری آنها نوشته اند در حالی که لیافت دارند و بی لیاقتان در مصدر کارند در حالی که هیچ نوشته واقعی ندارند-در اکثر جاها).
    به نام واقعی ام هم دستکم صد مقاله دائره المعارفی دارم که برای همان ضرورت نوشته شده اند.
    در بالا هم نه به مرحوم طباطبایی توهین کردم و نه به مرحوم مطهری واتفاقا هر دو را دوست دارم برخلاف جوادی آملی که مطلقا دوستش ندارم. گفتم طباطبایی انسانی شریف بود زیرا هیچ وقت آزار نداد و آزارگری نکرد و خود را از هیچ کس-با تاکید بر هیچ کس- بالاتر ندانست و بالاتر ننشست.(به شهادت کل زندگی و آثارش) همین برای من نشان می دهد که همیشه به او فکر کنم. اما متفکر بودن شاخص های سخت تری دارد که با احترام نمی توانم به راحتی در باره بزرگواری چون او به کار ببرم حتی اگر زیر گیوتین بروم.

     
    • چیز‌هایی که باید گفته بشه گفته شده, من هم به مانند برخی دیگر از دوستان بخصوص در وضعیت کشور ما نیاز چندانی به مباحثه نمیبینم, بخصوص اینکه هر چقدر شما بخواهید ادله و استنتاجِ جدید مطرح کنید طرف مقابل فقط بر روی داشته‌های کهنه متمرکز خواهد بود, پس بحث جنبۀ فرسایشی خواهد داشت, چنانچه واقعا کسی قادر به ارائۀ مسایلی جدید باشد خوب این متفاوت است, در تایید سخنان برخی دوستان عرض میکنم سال گذشته عده‌ایی مرد و زن مرتب در تعقیب من بودند, بارها مرا مسموم کردند که در چند نوبت تا حد مرگ پیش رفته و چندین هفته بستری شدم, و در نهایت مرا زندان انداختند, زندانی که یک کثافتخانه, همجنس‌بازی خانه, شیره‌کش خانه, دزدی خانه, و با تراکمی در حد جهنم بود, حتا برای چند ساعت خواب در شب میبایست پول (سیگار) پرداخت, آنهم تنگ یکدیگر بصورت کتابی, و مامورانی که اصرار میکردند به آغوش یکدیگر بروید, و …., اینکه چرا وضعیت نظام به این حد رسیده و باید تعویض شود را من یکی دیگر بخوبی میدانم, فقط توجه داشته باشید این اعمال و فجایع و بسیار دیگر که فقط نظام اینده قصد دادخواهی دارم بر کسی (من) انجام شده که یک بسیجی است, یک پزشک است, یک پدر , من کسی بودم که به شرفم سوگند یاد میکنم برای دفاع از انقلاب و روحانیت گلو چاک میدادم, در سال 68 زمانیکه یکی از برادران خانواده‌های شهدا که فرزند یکی از مسئولان کشور بود و به شوخی گفت دهۀ زجر, کم مانده بود یک کشیده از من دریافت کند, تمام سوابق انقلابی و کاری من برای این نظام مثبت بوده, حال مثل آب خوردن و توسط باند مافیائی برادران لاریجانی قصد کشتن مرا داشتند, یعنی در عمل بارها مرتکب قتل من شده‌اند, من فرزند جبهه و جنگ هستم و هراسی از مرگ ندارم و بیش از 80% دوستان من بسیجی و سپاهی هستند, حال دریابید وضعیت اسفبار کشور را. در ضمن مهران مدیری جزو عوامل امنیتی نظام محسوب میشود, متاسفانه عادل فردوسی پور هم, دقت داشته باشید انتقادات این افراد فقط بر علیه دولت است نه حق, نه حقوق مردم, عوامل باند لاریجانی‌ها بشدت موذیانه عمل میکنند و از قتل هم هیچ ابائی ندارند که جناب سید مرتضی باید پاسخ دهد چگونه حکم مرگ به این سادگی از طرف هر فردی صادر میشود؟

       
      • جناب محمد،با سلام به شما،حیف است که شما با این سابقه ای که توصیف می کنید بورطه بدبینی و بدگوئی به همه چیز در غلتید،من دیدم شما در نوشته اتان براحتی از یک مجری و هنرمند محبوب این کشور نام بردید و به آنها اتهام زدید،بصرف اینکه آنها فقط منتقد دولتند،می شود البته نقد به اشخاص داشت و سخنان آنها را تحلیل کرد یا نپذیرفت اما انگ زدن و تهمت زدن بخاطر ناراحتی های فرضی که داریم خلاف اخلاق و منطق است،شما اینطور که می گویید سابقه انقلابی داشته اید و پزشک و تحصیلکرده هستید،نوشته های شما را هم من معمولا دیده ام نوشته های خوب و مفیدی است برای من واقعا جای سوال است که اتهام شما چه بوده که اینطور در فضای عمومی از توابع دردناک آن می گویید.در مورد حکم مرگ هم بگمانم گفته شما درست نیست،حکم اعدام در قوانین ایران مربوط به برخی جرائم و موکول به رای دادگاه صالح است و نمی توان هر مرگ حتی خودکشی برخی اشخاص را براحتی بقتل عمد از ناحیه دیگران نسبت داد خصوصا کسانی که بناست مجری قانون و عدالت باشند.

         
      • شیخ مرتضی قم نشین عملگی مرگ ؟ نه نمیشه ! به همین سوی چراغ شیخ قم نشین فقط برای یک موسسه (خصوصی) تحقیق میکنه ویا هزار بدبختی یک لقمه نان بخور و نمبر به منزل سرا میبره . مفهوم بود ؟

         
    • علی 1
      نقد را بپذیر حتی از دشمنت.
      دشمن دانا از هزار دوست نادان بهتر است.
      اینجا باز نتوانستی خود دار باشی و خواستی در پاسخ به من انگ بزنی.
      هنوز کودک درونت طغیانگر و بیش فعال است.
      درخت هر چه بارورتر ادعایش کمتر و سر به زیر تر.
      اینقدر منم منم نکن بعد بیا بگو غلط کردم.
      تعادل در گفتار و عمل از نشانه های رشد عقلی و فکری ست. اینهمه تناقض و عدم تعادل در گفتار نشانه چیست؟
      از سوابقت گفتی ولی حیف که اینهمه آثار نوشته شده نتوانسته تو را به آنچه بدنبالش هستی برساند.
      امید که دست از لجاجت بچه گانه برداری و به نوشتن ادامه دهی.
      پاسخ من در همین صفحه و زیر متن دوست مشترکت با سید مرتضی ( رضا بابایی ) را بخوان اگر نوری زاد سانسور نکند.
      اینجا یک زندگی مجازی داریم. زیاد جدی نگیر. شاید این فضا برای بعضی قسمتی از من دیگر آنها باشد که در فضای حقیقی مجالی برای عرض اندام نیافته و یا برای بعضی دیگر خود واقعی شان. عده ای انگشت شمار هم که چه مجازی و چه حقیقی یک شخصیت دارند.
      هر کس شاید در رفت و برگشت خود دلایلی داشته باشد و نیاز به توضیح به دیگران نباشد.
      آیا تو که در مورد من اینگونه قضاوت میکنی به یقین میخواهی بروی و دیگر برنگردی؟ شاید تو هم بیایی ولی با نامی دیگر؟
      پس دست از شعار دادن بکش و در کنار آب مسح کشیدن روی دستان خودت هنگام وضو ساختن تلاش کن قطره ای آب هم به تشنه ای مشتاق برسانی که اثر باقیمانده از آن حکایت از کمال تو دارد پس نیاز به معرفی خودت نیست. عملکرد و نتیجه مهم است و نیازی به تعریف از خود نیست. از علامه طباطبایی که دوستش داری کمی بیاموز.
      من هر چه نقد کردم از آثار بجا مانده از خودت و بر مبنای کلمات خودت در این فضای مجازی بود و همه باور درونی. پس اگر بر چشم بگذاری بر من منت میگذاری و اگر زیر پا له کنی هیچ حرجی بر تو نیست و حق داری که من اینگونه راحت ترم .
      من شناخت واقعی و حقیقی از تو ندارم پس مرا در همین حد مجازی بپذیر و یا اصلن منکر وجود من باش که راحت تری.
      من از تو یا هیچ کس دیگر کینه ای بدل ندارم و هر آنچه باور دارم طبق آنچه در این فضای مجازی حس میکنم میگویم و به یقین گفته های من است. من یک نفر است و این نمیتواند نظر جمعی باشد پس اگر نقدی از من برایت زیاد برخورنده بود شاید به اندازه سر سوزنی حق با من باشد. چرا که انسان منطقی در مقابل نقد درست عکس العمل نشان میدهد و نه در مقابل نقد نادرست. امید که واکنشها به سوی اصلاح باشد و نه لج بازی و تکرار.
      خودت را زیاد اذیت نکن.

      ————–

      درود دوست گرامی
      من این نوشته ی شما را چه دوستانه و سرشار از سلامت و دوستی یافتم.
      سپاس

      .

       
  51. علی 1 گرامی، خواهش می‌کنم از این ورطه رخت خویش بیرون بکش. دوست عزیزمان ساسان درست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید، اگر فردا به هر دلیل اتفاقی برای شما افتاد، من چگونه می‌توانم خودم را ببخشم. من که حتی شهامت نوشتن نام اصلی‌ام را ندارم به چه حقی شما را تشویق می‌کنم وارد این میدان شوی!؟ نه نه نه، خواهش می‌کنم همین جا تمامش کن. البته من نمی‌دانستم تا این حد فضای گفت و گو در این دیار می‌تواند بلاخیز باشد؛ اما آن نکته را که ساسان در مورد کورس گفت، مرا نگران کرد. بی‌خیال دوست من، بگذر…
    شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است/ کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد.

     
  52. یک لباس سفید و یک حجله
    آخر فیلم های ایرانی
    بی تمایل به ماجرای فیلم
    اشتیاق سکانس پایانی
    .
    جشن جفت گیری دو تا انسان
    در میان جانواران مست
    فستیوالی برای یک پرده
    پرده ی بعد سال ها بعد است..
    .
    2
    صبح ها وقت چای نوشیدن
    زیر لب از خدا گله داری
    این که باید چرا تن لختت
    را به مردی غریبه بسپاری؟
    .
    این که ده سال پیرتر شدی و
    پایبندی به ترکمان چایت
    دیگر حتی سکس با رویا
    این اواخر نکرد ارضایت
    .
    مرزهایت مدام کوچک شد
    تا رسیده به چارچوب تنت
    حس تلخ شکنجه و تسلیم
    میله ی سفت و داغ در بدنت…
    .
    عکس یک سایه روی یک دیوار
    عرق سرد بعد یک کابوس
    مثل زندانی توی بند باز
    روز ای کاش و باز شب افسوس
    .
    در گلستان وارث سرطان
    تا گلو غرق توی مردابی
    بعد بوییدن لجن هایش
    با دو تا قرص خواب میخوابی
    .
    بازی با یک عروسک مرده**
    خاله بازی درون چادرشب
    حبس در یک اتاق بی روزن
    نصف شب نیش میزند عقرب
    .
    زندگی تووی کوچه بن بست
    در خیابان تنگ یک طرفه
    خانه بخت تو درست اینجاست
    زیر پله کان نمور و خفه
    .
    هر شب جمعه روی قبر خودت
    تا خود صبح فاتحه خواندی
    صبح عکس خودت در آینه را
    نشناختی و لحظه ای ماندی
    .
    “این زمستان روی موهایم
    این چروک کنار چشمانم
    ارمغان کدام فصلم بود؟
    یا کدام حادثه؟ نمیدانم”
    .
    بوی گند خیانتت به خودت
    فاضلابی به وسعت روحت
    سردردهای وحشی هر شب
    مکث کوتاه …، نقطه ای، سر خط
    .
    3
    با صدای بریده می خندید
    استکان اسیر در چنگش
    و فقط چند قطره ی خون داشت
    پیکر نیمه جان و بی رنگش
    .
    جسدی تکه تکه نقش زمین
    انعکاس صدای قهقهه ها
    دعوتش میکند به خون بازی
    باز سردرد و باز قرص و دوا
    .
    آخر شاهنامه اش خوش نیست
    قبل پاییز جوجه ها مردند
    آخرین ذره های مغزش را
    لحظه ای قبل کرم ها خوردند
    .
    با طمانینه قرص ها را خورد
    قصه را جور دیگری میخواست
    هوس یک سفر به جایی دور…
    شاید از رخوتش کمی میکاست
    .
    تکه ای شیشه از زمین برداشت
    هی به ذهنش فشار می آورد
    هیچ طرحی بلد نبود و فقط
    روی مچ هاش خط خطی میکرد
    .
    17 اسفند 96
    تقدیم به آنان که تیغ حجب و مصلحت، دست های تقدیرشان را برید…
    روز زن مبارک

     
  53. دلنوشته های پوران ناظمی

    روزی” خاک” به” خونخواهی” قیام.!!! خواهد کرد وآنچه از پلیدی وپاکی در خود مستور نموده را به شهادت خواهد گرفت .
    از خونِ هابیل که نقشِ بیگناهی برخاک زد ،تا خون عیسی که سربلند در سراشیبِ صلیب زمین را سرا فکنده کرد .
    از روزی که خونِ برآمده از فرقِ شکافته عدالت، خاکِ محراب را سرشکسته نمود .
    از خون خدا وخاک کربلا
    از خون ناپاک ظالم تا پاکی خون مظلوم…
    از فریاد خونین برده ها
    و سکوت خونبار برده داری
    از خونِ شهید تا خونِ شقی همه بر “خاک” ریختند.
    تا هم صدای” آزادگی” و هم
    غُرش “استبداد” تا روز خونخواهی در دل خاک به امانت ماند.
    از رگِ غیرتِ “مجاهدان” و از
    عِرقِ خیانتِ منافقان
    خونی که جوشید همیشه “یکرنگ” بود
    تا آدمِ از “خاک بر آمده” را “خونخواهی “و”خونریزی” تشخیص به سختی باشد ‌.
    وشگفتا که نمیدانم چه حکمتی است که نه از جای خونِ “شقی یان” خار رویید ونه از خونِ” شهیدان” لاله !!!
    و تا “خون” بر “خاک” رسید هر دو آلوده ونجس میشوند.
    وحتی بر تربتِ سرخ، از “خونِ آزادگی” هم،نماز”سیاه وباطل” است
    شاید به این دلیل که زمین وزمان از “خونریزی” بیزار…!!!!! است .
    و ارزش “خاک از خون ” بیشتر است.
    چشم آسمان وکاینات بر زمین است تا این پیوندِ خاک وخون کی بگسلد؟ تا نوای صور بشارت دادگاه “عدل الهی” را بدهد.
    آنگاه از دلِ خاک میلیونها سند وشاهد بر “فخر فروشی” انسان بر انسان و از “ظلم” خون بر خون بر آید .
    “”روز خونخواهی بزرگ خواهد رسید”””
    اما تا آن روز ..!!!!
    آیا وقت آن نرسیده که انسان به “خونخواهی” قیام کند نه” خونریزی”؟
    که نماز را برخاکِ پاک از “خون” بپا دارد ؟
    تا زمین مطهر بماند ومطهر سازد ؟..
    نگذاریم خونی دیگر زمین را آلوده ونمازی را حرام سازد .
    پوران ناظمی
    شام غریبان
    عاشورای ۹۶
    دردنوشته ای تقدیم به مادر سهیل عربی

     
  54. جناب نوریزاد نازنین با درود و خسته نباشید واقعا فکر نکنید این متن افراطی و تند باشه . باور کنید مغز فندقی برادران بسیجی همینقدر ناقص و معیوبه که حتی ممکنه با بنر جلوی تلویزیون خونشون بایستند تا مشت محکمی بر دهان آمریکا زده باشند .
    نه بابا اینا همه شر و وره . کوروش کیلویی چنده آخه ….. کوروش همجنسگرا بوده و خشایار هفدهم برادر یزدگرد ششم پسرخاله اردشیر پنجاه و دوم ، تو بچگی از خجالت کورش در اومده بود …. کلا ما هیچیییییییییییی نبودیم تا اینکه اسلام به داد ما رسید و ما رو از قهقرا به عرش رسوند . مرگ بر آمریکا …. اینا همه نقشه استکبار جهانیه . من مطمئنم یه پای آمریکا وسطه . وگرنه چجوری باید باور کنیم مسی بیاد اسم کوروش رو بزاره روی بچه ش بدون فشار آمریکا . اینا میخوان تاریخ 1400 ساله ی ما رو زیر سوال ببرن . اصلا از مسی هم دیگه بدم اومد ….. فردا میرم تو پیجش کلی فحش نثار خودش و خونواده ش میکنم تا بفهمه با کی طرفه . میرم تو دایرکتش تهدیدش میکنم یا اسم بچه شو عوض کنه یا رو بچه ش تو راه مدرسه اسید میپاشم . مهدور الدم مفسد فی الارض محارب با خدا . من برم ، برم بچه ها رو هماهنگ کنم فردا بیایم توی خیابون ها با موتور هامون یه خوفی بندازیم تا آمریکا و مسی و نخست وزیر انگلیس و صدر اعظم آلمان و نتانیاهو و کل دنیا بفهمن ما با کسی شوخی نداریم . از این به بعد هم موقع پخش بازیهای بارسلونا و تیم ملی آرژانتین به همراه خانواده ( البته با حجاب کامل ) جلوی تلویزیون می ایستیم و بنر ” مرگ بر ضد ولایت فقیه ” رو میگیریم جلوی سینه مون تا دنیا بدونه ما تا آخرین نفس پشت این نظام و رهبری هستیم .

     
  55. ملیحه کریم الدینی

    سلام آقای نوری زاد
    صادقانه هرچه را که در روز هشت مارس دیدم برایتان می نویسم

    اما خاطره ام از روز جهانی زن
    8 مارس 2018 = ۱۷ اسفند ۱۳۹۶:
    ساعت ۱۰ ظاهرا خبری از تجمع ( که من فکر می کردم ۱۰ تا ۱۱ هست) نبود چون پلیس و نیروهای لباس شخصی طبق معمول قبل از تجمعات، فراوان بودن.
    من که می خواستم به مراسم عقد ساغر خانم دختر آقای بهزاد همایونی بروم، خانمی نزدیک مترو شادمان بعد از اینکه روزش را تبریک گفتم، گفت تجمع ۱۱ تا ۱۲ هست. با دختر خانمی هم که معلوم بود برای تجمع آمده بخاطر لباس شخصی ها که زیر نظرمون داشتن از خیابانی همان نزدیک رفتیم بالا و بعد از چند دقیقه که او به دوستش تلفنی خبر داد که پلاکاردها رو بیرون نیاره، برگشتیم و من که جلوتر بودم رفتم در ایستگاه اتوبوس نشستم، آقای جوانی که کنارم بود به نحوی من رو متوجه لباس شخصی ها کرد که مواظب باشم.
    آنطرفتر سر و صدای چند خانم با پلیس آمد و بعد هم پلیس همه کسانی رو که در ایستگاه نشسته بودن، متفرق کرد و گفت ایستگاه تعطیله و اتوبوس نمی ایسته.
    رفتیم سر پیچ که یکی با کمال پررویی مرتب فیلم می گرفت، جمعیت کمی که بود با تکرار شعار بی شرف، اعتراض کردن که حمله شروع شد و جوانی را که با لگد زدن، لباس شخصی ها دستگیر کرده بودن با فشار جمعیت و گفتن ولش کن، مردم از دستشون بیرون آوردن و چون راه پیاده رو را بستن، ما به داخل کوچه هدایت شدیم و داشتیم می رفتیم که موتور سوارها پشت هم آمدند داخل کوچه و چند نفر دنبال جوانی که همراه خانمی داشت می رفت کردند و او را دستگیر کردن و خانم همراهش هم که تلاش داشت از چنگشون درش آورد، خودش را هم دستگیر کردن و من را هم که دنبالشون راه افتادم تا آزادشون کنن یکیشون گفت اینم بگیرین و یکی بازوی چپم رو آنچنان گرفت که هنوز جای دستش کبود مانده و به سرعت می کشاند با اینکه من گفتم پام درد می کنه و بخاطر اینکه با سر زمین نخورم بازوی یکی دیگه شون را گرفتم و او گفت چرا منو گرفتی؟
    تا رسیدیم به ون که سر کوچه نگه داشته بودن و ۲ نفر خانمی که کنار ون ایستاده بودن من را تحویل گرفتن و داخل ون به بقیه اضافه کردن و ون که پر شد خودشان هم سوار شدن و راننده بعد از ساعتی، راه افتاد.

    جناب همایونی بزرگوار سلام و عرض معذرت که نگذاشتند در جشن عقد ساغر خانم شرکت کنم و در ادامه خاطره ام؛
    داخل ون اول موبایل های همه را گرفتند و خوشبختانه من تبلتم را نیاورده بودم.
    یک خانم التماس می کرد که من بی شوهر با ۲تا بچه راننده اسنپ بودم و پول ندارم که ماشینم رو از تو پارکینگ در بیارم و کارت ملی و مدارک ماشینم توی ماشینند که نگذاشتن درش را ببندم، بگذارین به پسرم زنگ بزنم تا بره مدارک را از توی ماشین که درش بازه برداره و اینقدر گریه کرد و سر وصدا داد تا تونست تماس بگیره.
    اول بردنمون جایی که اسمش یادم نمونده و آنجا مشخصاتمون رو یک آقا و بعد یک خانم در راهرو که ۵_۶ صندلی داشت و یک نفر در داخل اطاق بکمک هم یادداشت کردن و بعد در ماشین مخصوصی که پنجره آهنی و دوربین داشت ۹ نفرمون را جا دادن و یکی از خانمها اعتراض کرد این چه توهینی در روز زن هست که ما رو با ماشینی که برای حمل گوشت خوبه، می برین؟
    داخل ماشین سن هامون را به هم گفتیم و مسن ترینمان خانم معلم ۷۰ ساله ای بود.
    همان خانمی که اعتراض کرد ازمون خواست که انکار نکنیم که بخاطر روز جهانی زن و برای احقاق حقوق برابر با مردان آمده ایم. بعد از مسافت زیادی رسیدیم به پلیس امنیت اخلاقی وزرا و به مرور همه ۶۰ صندلی آنجا پر شد.
    یک خانم مسن آرایش کرده که شال قرمزش رو دور گردنش انداخته بود در جواب پلیسی که بهش تذکر داد حجابش را رعایت کند با انداختن شالش سر عصایش گفت تو که جای نوه منی به من تذکر میدی؟
    یک خانم جوان دختر بچه حدود ۹ ساله اش را که در جشن برج میلاد جلو شهردار آقای نجفی رقصیده بود همراهش بود و می گفت وقتی داشته تو میدان انقلاب شیرینی پخش می کرده لباس شخصی ها با زیر نظر گرفتن بهم پاسش می دادن تا بالاخره گرفتنش.
    یک دختر دانش آموز که آستین مانتوش را پاره کرده بودن و بازویش پیدا بود گریه می کرد، گفت با ۲تا از دوستام داشتیم می رفتیم کلاس که جلو مترو شریف مارو گرفتن و ۴ نفر مرد من را بلند کردن و انداختن توی ون.
    آنجا یکی یکی را در اتاقکی صدا میزدن و مشخصات رو می پرسیدن و عکس می گرفتن و بازدید بدنی می کردن و من که علاوه بر روسری سبزم شال سفیدی داشتم قبلش آنرا در کیفم گذاشتم ولی موقع گشتن کیفم آنرا برداشتند و دادند دور گردنم انداختم و دوباره ازم عکس گرفتن.
    در سالن روی میزی فرمهایی را گذاشته بودن که باید جواب میدادیم و امضا می کردیم و اثر انگشت می زدیم که متاسفانه سوالاتشون یادم نمونده، من همه را بعد از خط کشیدن نوشتم ندارم.
    یکی یکی را با گفتن خانم جلو اسممون صدا میزدند تا در اطاقک دیگری ۳ نفر مرد باز در کامپیوتر مشخصاتمون را تطبیق می دادن، اول که من را با شال سفید روی سرم دید، گفت این که شال سفید هم داره. و چون باید با مشخصاتم در کامپیوتر مطابقت داشت اسم شناسنامه ای ام را که صغری بود، گفتم. آخرش گفت کاندیدای شورای شهر هم که بودی؟
    یکی از خانمهای جوان رو که گفت معترضم، فرمانده پلیس بهش گفت درست بنشین و او گفت نمی تونم. بازویم رو باطوم زدین و حتی انگشتانش ورم کرده بود پلیس چند بار با صدای بلند گفت معترض چی هستی؟ و به فیلمبردار گفت قیافه اش را بنداز، او نام پلیس را پرسید و پلیس با عصبانیت فامیلش رو گفت، دوباره خانم جوان گفت اسم کوچکتونم بگین و پلیس مجبور شد اسم کوچکش را هم بگوید که من متاسفانه یادم نیست.
    یک دختر جوان هم گیر داده بود به خانم پلیسی که داد می زد و بهش می گفت آروم باش و خانم پلیس باز بلند تهدیدش می کرد اگر بی صدا نشی تو را زندان می کنم تا دوستان ازش خواستن که از آنجا بلند بشه و بره کنار اونها.
    نهار شوید پلو خوشمزه با یک بطری آب دادن و من بلند شدم و ظرفها رو داخل هم جا دادم و در نایلونی گذاشتم و هرچه غذا ته ظرفها مانده بود یکجا در ۴ ظرف پر کردم تا برای گربه ها ببرم.
    برای دستشویی رفتن حتما باید یک خانم پلیس همراهمان در حیاط پایین پله ها می آمد که ازش پرسیدم از شغلتون راضی هستین و شبها آروم می خوابین؟ گفت بله .
    برای نماز خوندن با یک خانم پلیس به زیر زمینی رفتم که آنجا هم از پشت پنجره کوچکی اطلاع داد که درب را باز کنن و با آب شلنگ کوتاهی که متصل به شیر بود وضو گرفنم و چون برای هر قسمت شیر را می بستم گفت می خوای بیام شیر را باز کنم گفتم نه، نباید بیشتر از یک لیوان آب مصرف کنیم.گفت حواسم باشه که آنجا فیلم می گیرن.گفتم پس من که برای مسح سر روسری ام را عقب زدم چی؟ گفت فقط خانمها فیلم را می بینن.
    با اینکه همانجا مهر نمازی روی میز بود ولی از مهر خودم استفاده کردم .
    بعد از اینکه گفتن بیایید پس ورد موبایل هاتون را بگین تا نامتون را روی موبایلاتون بزنیم، اجازه دادن که هرکس می خواهد با خانواده اش تماس بگیرد، بیاید زنگ بزند.
    عصر یک خانم جوان بلند شد و با صدای بلند گفت یکی بیاید پاسخ دهد و تکلیف ما رو روشن کند.
    قاضی هرجا بود حالا دیگه باید می آمد.
    یکی از پلیس های مسن قول داد تا نیم ساعت دیگه قاضی می آید و از یکی یکی علت شرکتشان در تجمع
    را می پرسد و حکممان

    را صادر می کند. نیم ساعت گذشت ولی قاضی نیامد.
    پنجره را که باز کردن چند نفر رفتند پشت پنجره و خبر دادن که خانواده ها پشت دیوار جمع شدن.
    بعضی از خانمها صبحانه و چای نخورده بودن و سردرد شدن، چند بار با هم گفتیم چایی چایی ولی محلمون ندادن و گفتن ساکت باشین. و اول پنجره ها رو بستن و بعدش چون هوا گرم بود، باز کردن و پرده ها رو کشیدن.
    برای اینکه حوصله مون سر نره چند نفر صندلی هامون را برگرداندیم و دور هم بازی هپ را کردیم که با شمردن اعداد، به ۴ یا مضربی از ۴ می رسیدیم، باید هپ می گفتیم و جالب بود که من با اینکه ۶۴ سالم بود و از همبازی ها مسن تر بودم و برای اولین بار بازی را یادم دادند، برنده شدم، وقتی تعجب کردند، گفتم آخه معلمم و برایم دست زدند.
    منهم شماره ام را نوشتم و برای جشن چهارشنبه سوری سه شنبه شب ۲۲ (شب چهارشنبه ۲۳ ) اسفند به سیرجان دعوتشون کردم.
    برای شام که ماکارونی دادن دلمون لرزید که نکنه ماندنی شدیم و می خوان ببرمون اوین؟
    سربازی موکتی با چند مهر نماز آورد و روی سکوی جلو کنار خانم پلیسی که روبروی ما و مواظب از جا برنخواستنمون بود، پهن کرد. و من هم صندلی ای را کنار سکو رو به قبله گذاشتم و نمازم رو خوندم. یکی از خانمهای جوان هم آمد و روی موکت دراز کشید.
    بالاخره حدود ساعت ۹ صدامون می زدند تا بریم پیش قاضی.
    من را که صدا زدند به دوستانم وصیت کردم غذا ها را برای گربه ها ببرن.
    بعد از راهرو، در سالن بزرگی، از در که وارد می شدی سمت راست آخوندی نشسته بود که من رفتم پیش یکی که سمت چپ بود و بعد از نشستن و سلام کردنم پرسید خوبی؟
    بیشتر سوالات طبق برگه ای که قبلش پر کرده بودم مثل نام و نام خانوادگی و نام پدر، سن و مدرک تحصیلی و شغل و متاهل یا مجرد بودن و محل سکونت و تابعیت و مذهب و منبع درآمد و اموال ( که گفتم بازنشسته ام و خانه ای هم دارم )، تکراری بودن.
    وقتی انگیزه ام را پرسید گفتم باید از آنها که دستگیرمون کردن انگیزه شون را پرسید و پاکت و اسکناسی را که برای کادوی عقد دوستم داخلش بود، نشان دادم.
    برگه را داد امضا کردم بعد یک چیزی بالای امضایم نوشت که من گفتم چی نوشتین؟ ایشان نشانم داد که نوشته بود آزاد است. و بلند شدم که بروم گفتم ولی من تا تمام بازداشتی ها آزاد نشوند نمیرم و ایشان به آخوند همکارش حرف من را تکرار کرد و آخوند هم خنده اش گرفت و من گفتم بله، ما احساس مسولیت می کنیم و برگشتم و به دوستانم گفتم من آزاد شده ام ولی تا همه آزاد نشن نمی رم، یکی از خانمها ۴ ظرف غذا رو با ۲تا دست نخورده، آورد و چند نفری گفتن برو و چون معلوم نمی شد کدامها رو آزاد کرده اند یا نگهداشته اند، من به راهرو سالن قبلی رفتم و در اطاق دیگری پلیسی نامم را پرسید و نایلون بزرگ دسته داری برای ظرفهای غذا داد و چون آدرس خانه ام در سیرجان را داده بودم گفت کسی آمده دنبالت؟ کمک نمی خوای گفتم نه فقط بگین تا میدون آزادی چطور برم و او گفت از در که بیرون شدی روبرو میری تا به بیهقی برسی و به سرباز دم در گفت این آزاد هست.
    از در که رفتم بیرون جمعیت زیادی آنطرف خیابون برایم سوت و دست زدن و دو سه نفر از خانواده ها سراغ بچه هاشون رو گرفتن که من فقط گفتم یک دختر خانم جوان وقتی که ۲ نفر ۲نفر جلو ۲تا دستشویی بودیم حالت تهوع داشت و می گفت نهار و شام نتونسته بخوره و شکلاتی را هم که یکی از خانمها بهش داده بود داشت بالا میاورد ولی کم عقلی کردم که نامش را نپرسیدم.
    آنطرف خیابون هم خانمی شماره ام را سیو کرد.
    چون می ترسیدم به مترو نرسم، با شخصی ای که وقتی فهمید از بازداشتگاه وزرا آمدم، کرایه نگرفت و گفت تا میدان ۷ تیر مسیر خودش بوده، و بعد با تاکسی تا ایستگاه مترو میدان ولی عصر رفتم.
    داخل سالن مترو دیدم ۵ کودک کار با هم آمدند، گفتم غذا دارم و هنوز می خواستم بگم که فقط ۲تاشون دست نخورده اند که یکی شون گفت برای خانه می خوام ببرم و من کیسه نایلونی را که ۲تا تهش مانده بود به او دادم و مترو که رسید داخل مترو یکی شون با دختر بچه ای آمد و گفت خاله به اینهم بده که گفتم تمام شدن.
    ملیحه ( صغری ) کریم الدینی

    تهران ۱۳۹۶/۱۲/۱۹

     
  56. درود
    چند وقتیه خیلی تابوها داره میشکنه
    حجاب
    رودرویی با اسرائیلیها
    و….
    رسول خادم کسی بود که مثل کشتی هاش, مثل اصالتش, مثل مردونگیش ,مردونگی کرد و تابو رودررویی با اسرائیلیها رو شکست و مردونه استعفاء داد
    چیزی که به عنوان یه اصل مدیریتی تو مسئولیتی که قبول کردی و موفق نیستی, توی همه جای دنیا میبینی
    اما نکته مهم اینه که از تمام بزرگان ورزش و هنر و…(از سیاسیون انتظاری نیست) کی حمایت کرد؟
    در این چند روزه نه خبری از علی دایی هست نه از علی کریمی نه از عادل فردوسی نه علی پروین نه از مهران مدیری و نه از خیلی از بزرگان هنر و ورزش و دیگر فعالیون مملکت ما
    چرا؟
    چرا؟
    چرا؟
    ما منتظریم
    همانطور که رسول خادم گفت سیاسیون پشت مردم جامعه پنهان نشوند
    همراه باشد…..

     
  57. سلام روز بخیر
    به امید اینکه نوشتارم ممکن است حرف تازه ای داشته باشند برایتان میفرستم اگر چنین نیست تا نفرستم
    متصدیان دین با وارونه تدریس کردن اسلام؛ بجای ترویج خدا پرستی خودپرستی که موجب کور اندیشی است را رواج میدهند.
    در اصل، دین بنا شد که در سایه توحید؛ عقل آدمیان متبلور و خلاق شود؛ اما در اثر رواج خود و دیگر اشیاء از قبیل مقبره های گوناگون فریبنده مزین به طلا و آینه کاری شده عقل بسوی زمین تنزل میکند که در اثر آن خلاقیت و ابتکار خود را از دست میدهد و انسانهایی ناتوان و عاجز پدید میآیند.
    خود روحانیان که کار مولد را ظاهرا برای خود عیب میدانند و مخارجشان به جامعه تحمیل میشود که هیچ؛ بقیه را هم از خلاقیت و ابتکار ساقط میکنند.
    قرآنی که برای ابلاغ آن خداوند پیامبر اعظم را از دریافت هر گونه وجهی باز داشته؛ اینان معارف آنرا به مردم ساده به شکلی گنگ، برعکس و نامفهوم و نامعقول میفروشند..
    اثرات این عمل خطا را در تنزل فرهنگ و اخلاق و صنعت و آشفتگی و مشکلات گوناگون همه جانبه مملکت طی هزار سال گذشته تا کنون بوضوح میتوان مشاهده کرد.
    البته عمدی هم میتواند نباشد؛ چون اینان هم بر اساس آموخته های خود عمل میکنند.اما به هر دلیل که باشد مهم اثرات مخرب عملکرد اشتباهاتشان است؛ ضمن اینکه راه ورود اجانب در این فرهنگ آشفته بی سروته که بر مبنای علم دقیق استوار نیست بسیار هموار است. که بوضوح میتوان دید ایران تقریبا در همه اعصار بصورت مستعمره بوده؛ البته این استعمار گاه پیدا مثل زمان شاه و گاه ناپیدا مثل هم اکنون بوده است..

    حق نگهدار
    ( محمدی )

     
  58. جناب نوری زاد
    این مقاله کوتاه را به شما و دوستان این سایت تقدیم می کنم:

    —-

    …”خردجمعی”!…نوشته”جميزسورويس کی” :
    دریک روزپائیزی درسال1906دانشمندانگلیسی”فرانسیس گالتون”-خانه خودرادرشهر”پلیموت”بمقصدیک”بازارمکاره”درخارج شهرترک کرد!…گالتون85ساله آثارکهولت سنی رارفته‌رفته درخوداحساس میکرد-اماهنوزازذهنی پویا-خلاق وکنجکاوبرخورداربود-چیزیکه درطول عمرش بوی کمک کرده بودتابشهرت برسد-مربوط ميشدبه یافته‌های علميش درمورددانشِ”وراثت”که درعینحال درآنزمان موافقان ومخالفان سرسختی هم داشت!!…درآنروزخاص”گالتون”میخواست درموردعملکرد”احشام”مطالعه وکاوش نماید-مقصدگالتون”بازارمکاره”سالیانه‌ای بوددرغرب انگلستان-جائیکه زارعین احشام خودرا(ازگوسفند-اسب وخوک وغیره)برای ارزشیابی وقیمت‌گذاری میبردند!…حضوردانشمندی مانندگالتون درچنان جمعی غیرعادی بنظرمیرسید-امابایدتوجه داشت که گالتون به دوچیزبسیارعلاقه‌ مندبود : یکی سنجش پارامترهای فیزیکی وذهنی ودیگری مطالعه درخصوص پرورش نسل!!…گالتون که درعینحال پسرخاله”داروین”هم بودوسخت براین پندارایستائی میکردکه دریک جامعه-تنهاتعداداندکی ازانسانهاپتانسيلهای لازمه برای هدایت سالم آن جامعه رادارندوازهمین رومطالعه مربوط به مسائل وراثت ونیزپرورش نسل موردتوجهش قرارمیگرفت-اوبخش زیادی ازعمرخویش رابرای اثبات این نظریه مصروف داشت-که اکثریت افرادیک جامعه-برای اداره آن جامعه-فاقدظرفیتهای لازمند!!…
    آنروزاودرحالیکه درمیان غرفه‌های نمایشگاه مشغول قدم زدن بود-بجائی رسیدکه درآن مسابقه‌ای ترتیب داده شده بودودرجریان این آزمون تجربی یک گاونرفربه وچاقو-چله انتخاب ودرمعرض دیدعموم قرارداده شده بودوهرکسکه تمایل داشت درمسابقه شرکت جویدمیبایست 6 پنس پرداخت وهمزمان یک ورقه‌ای مهرشده اي رادریافت میکرد-که درآن ورقه بایدوزن”گاونر”راتخمین وسپس آنراروی آن ورقه مینوشت ونزدیک‌ترین تخمین بواقعیت-برندمسابقه قلمدادمیشدوجوائزی هم بصاحب آن نیزتعلق میگرفت-800نفردرمسابقه شرکت جستند-تاشانس خویش رابیازمایند-افرادزیادی آمده بودندازهرتیپ وطبقه‌ای(ازقصاب گرفته که قاعدتابایدبهترین ونزدیک‌ترین نظررابواقعیت میداد-تاکشاورزومردم عامی بی تخصص)!…گالتون اینگروه افرادرادرمقاله‌ایکه بعدهادرمجله علمی”Nature”منتشرکرد-بکسانی تشبیه کردکه درمسابقات اسب دوانی-بدون کمترین دانشی درموردِاسب هاومسابقه وتنهابراساس شنیده‌هائی ازدوستان-روزنامه‌هاواینطرف وآنطرف برروی”اسبها”شرط میبستند!!…امایک چیزبرای گالتون جالب بود : اینکه میانگینِ نظرافرادچیست?!…اومیخواست اثبات کندکه چگونه تفکرافراد(وقتیکه نظریاتشان باهم جمع شده ومعدل گرفته میشود-درصورتیکه متخصص نباشند)ازواقعیت بدورست!!…درحقیقت اوآن مسابقه رابه یک تحقیق علمی مبدل کرد!…پس ازاینکه مسابقه به انتها رسيدوجوایزپرداخت شد-ورقه‌هائی راکه افرادبرروی آن نظرات خودرادرخصوص وزن”گاونر”منعکس کرده بودند-ازمسئولین مسابقه بعاریت گرفت تامطالعات آماری خودرابرروی آنهاانجام بدهد!…مجموعاازسوی شرکت کنندگان 787نظربیان شده بود!…گالتون بغیرازتهیه یکسری منحنیهای آماری ومیانگینِ نظرات گوناگون رامحاسبه نمود-اومیخواست دریابد”عقل جمعی”مردم پلیموت درموردمقوله ای بنام”قضاوت”کردن چگونه است?!…بدون ترديدتصوراواین بود : که عددمحاسبه شده فرسنگ‌هاازعددواقعی فاصله دارد!…چراکه ازدیدگاه وی افراد”خنگ”و”عقب مانده ذهنی”درآن جمع -اکثریت قاطع راتشکیل میدادند-به این مفهوم که میانگینِ نظرات جمعیت این بود : که گاونر1197پوندوزن دارد-ووزن واقعی گاوکه درروزمسابقه وزن کشی شد1198 پوندشده بود-درحقیقت گالتون اشتباه میکردودراين میان تخمینِ جمع بسیاربه واقعیت نزدیک بود!…گالتون نوشت : نتایج نشان میدهدکه قضاوتهای”جمعی”و”دموکراتیک”که انتظارداشتم ازاعتباربیشتری برخورداربودند(نسبت به آنچهکه من میپنداشتم)واین حداقل چیزی بودکه گالتون میتوانست گفته باشد!!…
    درخصوص قضاوت”خردجمعی”ذکراین مطلب ضروریستکه نظرهرفرددو”عنصر”رادردرون خوداطلاعات صحیح وغلطی رادارند!…اطلاعات صحیح ازآنروکه درستندکه هم‌جهتندوبرروی یکدیگرانباشته میشوند-درحالیکه مواردخطادرجهات مختلف وغیرهمسوعمل میکنندوبهمین خاطراین غیرهمسوئیها بیشتربه حذف یکدیگرتمایل دارندودرنهایت نتیجه به اینجاختم میشودکه پس ازجمع نظرات آنچهکه پابرجاميماند-اطلاعات صحیح ودرست تريست!!…مقصودنگارنده ازاینهمه شاید”روده درازی”این بودکه براي اخذنتيجه مطلوب ازهرحرکت ورخدادی(که طبيعتا”طیف گسترده ای”رادربطن پوشش میدهد!)بطورگريزناپذيري باید”خردجمعی”رابکاربست وبقول نویسنده اصلی این کتاب ارزشمندکه حقیراین نوشتاررازآن استخراج کردم!… مقوله :
    “The principles of propriety”
    رابایستی”مدنظر”قراردهیم وانجام کنشهابدقت موردتجزيه وتحلیل قرارگيرندتاکه خطابحداقل برسد!…امیدآنکه حاکمان کشوروهمینطورمن وشمانیزدرهراموری”خرد جمعی”ر،بکارگیریم تاکه شویم عاقبت بخیر!!…

     
  59. سلام اقای نوری زاد عزیز سالها جمهوری اسلامی با موسیقی مبارزه کرد سازها را شکست وحنجرها را زخمی کرد اما نتوانست به حدفش برسد .من میخواهم دراینجا بمناسبت نزدیک شدنمان به بهار وجشن باستانی نوروز چهار ویژگی رقص دسته جمعی لرها وکردها معروف به (حل پرکی یا چوپی) را برای جنابعالی و احیانا برای هموطنان عزیزمان شرح بدهم رقص لری وکردی بااصالترین رقص دنیا است چون دارای ویژگی‌های منحصربفردی است ۱چرخاندن دستمال درآسمان نشان آزادی و .آزادگی آنها است۲کوبیدن پاها برروی زمین نشانه وطن دوستی ووابستگی انها به خاک وطن خویش است ۳یکی درمیان قرارگرفتن زن ومرد درصفوف رقص نشانه تساوی حقوق بین زن ومرد واحترام به جایگاه والای زن درمیان ایرانیان است۴ودرآخر دست دردست هم داشتن نشانه اتحاد ومهر ودوستی انهاست که هرگز شما در هیچ رقصی در دنیا ندیده اید ، رقص جمعی لرها وکردهای سرزمینم به ما می اموزد که فرهنگ ایرانی بزرگتراز ان است که بتوان با روضه خوانی به زیرش کشید .به امید روزهای خوب وخوش .درود برشما❤️

     
  60. ایران دوست واقعی

    استاد گرانقدر با درود از دوست داران رژیم میخواهم خواهش کنم بدون اینکه تهمت شاه پرستی و … به من بدهند ، ببیند که کجای این مطلب واقعیت ندارد .

    اگرسر بسر تن به کشتن دهی
    مبادا که کشور به دشمن دهیم

    ندادیم ؟!!!

    کدام دشمن می توانست در عرض ۴۰ سال :

    جنگلهایمان را نابود
    رودخانه هایمان را بی آب
    دریاچه هایمان را باتلاق
    تالاب هایمان را خشک
    مزارع مان را ویران
    دشتهایمان را کویر
    آثار باستانی مان را تخریب
    صنایع مان را ورشکسته
    فرهنگمان را نابود
    هویتمان را تحقیر
    کشاورزمان را دربدر
    معلمانمان را بیچاره
    کاسبانمان را دزد
    پزشکانمان را بی و جدان
    جوانانمان را معتاد
    زنان مان را منزوی
    نخبه هایمان را فراری
    دانشگاه هایمان را بی خاصیت
    دانشجویان مان را کم سواد
    استاتیدمان را منفعل
    بازنشستگانمان را محتاج
    کارمندان مان را بیکار
    کارگران مان را گرسنه
    کارآفرینان مان را بدهکار
    بانکهایمان را کم رمق
    مسئولانمان را اختلاس گر
    مدیرانمان را رانتی
    پاسپورتمان را بی اعتبار
    و پول ملی مان را چهار هزار برابر بی ارزش کند ؟؟؟!!

    واقعا کدام دشمن می تونه !!!

     
  61. نوری زاد گرامی
    هر کاری حساب و کتابی دارد. هر کاری.
    بدون حساب و کتاب می شود اتلاف وقت و نیرو و اتلاف انسان ها.
    هنوز بر ما روشن نشده که کسی در حد کورس چرا به ناگاه تصمیم به ترک جمع می کند بدون خداحافظی و بدون توضیح. ما که نمی خواهیم خدای ناکرده ماجرای نرگس محمدی تکرار شود. بیخود و بی جهت که انسان با زنگی مست چاقو به دست طرف نمی شود که. مگر نمی بینی بی وجدان تر از امثال مرتضی ها نداریم. مگر نمی بینی این ها در دنیای مالیخولیایی خود به قول خلخالی آمده اند حجت شرعی را بر خودشان تمام کنند و آن کنند که چنگیز و مغول در تاریخ هزاران ساله ایران نکرد. اینجا مسیله ترس نیست. مسیله هدر رفتن است. چرا افرادی که هویت و آدرسشان به هر دلیل سهوی یا عمدی یا سهل انگاری یا ساده لوحی لو رفته را بی جهت به خطر اندازیم.
    بنده و جناب عالی که می دانیم انتهای گفت و گوی علی یک و مرتضی به کجا می انجامد. این اگر با ضمانت امنیت علی یک بود اشکالی نداشت لیک شما چنین ضمانتی می دهید؟ اصلا می توانید چنین ضمانتی بدهید؟

     
    • مفهوم این مطالب این است که ساسانم سلطنت طلب همانطور که از ریسمان سیاه و سفید خوف داره به نوریزاد هم اعتماد نداره و بدیده شک به او نگاه میکنه و همه این اظهار دوستی ها و قربان صدقه نوریزاد رفتن او در این چند ساله فریب و بمقتضای منفعت طلبی سلطنت طلبانه اش بوده برای اینکه مگر نوریزاد در ذیل یکی دو نوشته ننوشت کورس را دیده و از زندگی عادی و بدون مشکل او خبر داره؟ خوب چرا ساسانم اینو از نوریزاد نمی پذیره اگر نوریزادو راستگو می دونه؟! حالا دیدی ساسانم چه کسی بی وجدان و دروغگوست،پس شما در اظهار دوستی با نوریزاد صداقت نداشتی ،من فکر می کنم جناب نوریزاد نباید از اینطور مسائل براحتی عبور کند،معلوم میشه اینطور دوستی ها از قبیل دوستی خاله خرسه است و افراد سلطنت طلبی مثل ساسانم تنها برایشان “جقّه همایونی” مهمّه نه نوریزاد،اینها نوریزاد رو وسیله و تریبون امیال و اهداف خود قرار داده اند که دم خروس این از اینجور اظهارات کاملا روشنه.

       
  62. بچّه جوادیه

    فیلمها و سریالهای ایرانی و خارجی بعضا یک نکته مشترک دارند: در هردو شوهر با یک زن دیگر رابطه دارد..خارجی ها بهش میگن خیانت و خیلی بده و آبروی طرف هم میره!..ایرانی ها بهش میگن عقد شرعی و خدا پسندانه ولی بازهم افشایش باعث آبرور ریزی میشه!!زن صیغه ای و بچه صیغه ای از صد تا فحش هم بدتره!!
    اما دیروز یک فحش جدید یاد گرفتم!..دیدم به یکی میگفتنتد: معلم شهیر قرآن!!..طرف از خجالت آب شد و میگفت حیا هم خوب چیزی است؟ چطور به یه مسلمون همچین تهمت زشتی میزنید؟!!

     
  63. توانمندی و قضاوت:
    تصور نمیکنم تعریف از جناب علی1 باعث غرور و تغییر روش ایشان شود چه ایشان بخوبی با روانشناسی و اینگونه مسایل آشنایی ذهنی بصورت تحلیلی و تجربه دارد, باری یکی از بزرگترین مشکلات در کشور ما در سطح عمومی و در ج.ا بصورت عملی, کمبود یا عدم بها به افراد متفکر و تحلیل‌گری مانند ایشان بوده است, مهمترین ویژگی و در واقع یک تخصص منحصر بفرد در این شخص که علاوه بر تلاش و مطالعه جنبۀ هوشی و وراثتی دارد, نقدها و تحلیل‌های قوی و واقعی و بیانِ رسا و بسیار ساده است, عموم مردم و نخبگان هنوز درک صحیحی از “بیان ساده” ندارند, این روشِ بیان علاوه بر ویژگی‌های گفته شده نشانگر اشراف کامل بر فیلد کاری خود است, که این فیلد در مورد ایشان بنظر بسیار وسیع است, همچنین دایرۀ واژگان, ترکیب‌ها و مفاهیم در ذهن این فرد در حدی بالاست که به جرات میتوان گفت در کشور انگشت شمار هستند, تصور نکنید بنده یک فرد ساده لوح و مجیزگو هستم, میزان تحصیلات و تجربیات و تفکرات و تحلیل‌های من در حد کفایت برای تشخیص چنین افرادی است, به عنوان مثال زمانیکه ایشان در مورد طباطبائی و بخصوص مطهری نظر دادند از آن جهت که سالها تدریس در دبیرستان و دانشگاه داشته‌ام بخوبی پی بردم که تحلیل او کاملا صحیح است, تا زمانیکه بوضوح در مورد سخنان و آثار یک مدرس تحقیقِ دقیق و مقایسه‌ایی نشود هرگز نمیتوان او را متفکر یا ابداع کننده یا خلاق برشمرد, زیرا جنس کار تدریس به گونه‌ای است که فرد با ناخوداگاه با انواع روش‌ها و واژگان و مکاتب و دانستنی‌ها آشنا میشود, و برخی مدرسین در این کار تنها بصورت یک پخش صوت یا گرامافون عمل میکنند و در اینجا کوچکترین تفاوت فردی در بیان و پروراندن مطالب (با اکثریت) و بخصوص فن بیانِ خوب باعث توهمِ خلاقیت, نوآوری و اندیشمندی در مستمعین خواهد بود, اکنون حدود چهل سال است که از افرادی مانند جوادی آملی و امثالهم بعنوان فیلسوف و انواع صفات دهان پرکن نامبرده شده, در حالیکه بجز مطالعه و نگارش و بعبارت صحیح تقلید و ترجمه هیچ چیز مفیدی و در هیچ زمینه‌ایی از این افراد دیده نشده, اینکه معلومات این افراد بیش از سایرین باشد که حیرت آور نیست, شغلشان این بوده, و جالب است از بندۀ مدرس بدانید که یک استاد فقط یک شب از دانشجویانش جلو است, یعنی شبی که مشغول حفظ کردن درس فردای خود است.

    جناب علی1 مطمئن باشید بسیاری از مردم و بخصوص صاحبان فهم و اندیشه وضعت مالی و زندگی شما را هرگز بدیدۀ تحقیر ننگریسته و هیچگاه یک وجب از زندگی شما و امثال شما را با تمام ثروت و مکنت بی‌خردان تعویض نمیکنند, و چنین مسایلی را که در این کشور بسیار زیاد است فقط یک شرم و ننگ ابدی برای مسببین و کارگزاران کشور میدانند. اگر ظرف این چهل سال فقط چند تن نظیر شما در کشور موجود بود و امکان بروز و ظهور داشتند وضعیت فرهنگی و نوآوری در تمامی رشته‌ها حتا علمی به حد اغنا برای تمامی دانشجویان و خواسته‌گان میرسید. متاسفانه وضعیت منابع علمی در کشور نیز به همین گونه یعنی ترجمه و تقلید است, نه از ابتدا افراد هوشمند و خلاق گزینش شده‌اند و نه بدانان امکاناتی داده شده بلکه اکثرا حذف و خانه‌نشین یا به کارهایی دیگری سوق داده شده‌اند, و منابع علمی ما در مقایسه با غرب حقیر و ضعیف مانده, و یکی از مهمترین نکات در این پروسه عدم وجود روش و اخلاق در شناسائی و برخورد با صاحبان اندیشه و علم و خلاقیت است که اکثرا به تمسخر با آثار و نوشته‌های اینان برخورد میکنند و در واقع کشور ما هنوز در سطحی نیست که بتواند از روی نوشته‌ها و سخنان هر چند اندک این افراد به ذهن فعال و مغز پیچیدۀ آنان پی برده و از شارلاتان‌ها و زبانبازها تمیز دهد, هنوز قدر و منزلت در مقادیر فله‌ایی از کتب و سخنرانی‌ها و نمایش‌های افراد مستطر است, کسانی که پول‌ها و امکانات فراوان کشور را تصرف میکنند و عمر و تمام کارشان هیچ‌گونه منفعتی ندارد. و فقط سد راه پیشرفت و ابداع هستند.

    من خاطرم هست زمانیکه سیدمرتضی تازه به این سایت آمده بود چقدر فروتن و با ظرفیت بود, نه صرفا بدلیل تازگی و غریبی, ایشان اکثر نویسندگان را در سطح چندان بالایی نیافته بود (البته برخی بودند ولی نادر) و براحتی قادر به چیرگی و قلم‌دوانی بود, خوب کار و رشته و شغلش بود, به مانند ملایانی که در روستاها بسر میبرند بر سر همگان دست نوازشگر و پرمهر میکشید, و وجود کم‌سوادان و عدم بهرۀ علمی و تحلیلِ قوی را نعتی خدارسانده میدانست, ولی ببینید با ورود علی1 و احساس خطر چگونه مبدل به یک یوزپلنگ با چنگال‌های بلند و تیزشده گشته است, حال آنکه در نوشته‌های علی1 اصلا رگه‌هایی از تعصب و خشونت دیده نمیشود, و بجز سادگی و اتفاقا طنز و البته یکسره آگاهی و تجربه من ندیده‌ام, اصلا نوع استدلال و بیان و ترکیب‌های کلامی ایشان بنحوی است که کمتر کسی قادر به آن است, واقعا با منطق کسی قادر به بحث و استدلال در مقابل ایشان نیست مگر قلم‌فرسائی و تکرار مکررات و سفسطه, و این تولید خشونت در ملایان و کسانی که خویش را مالک و قیم دیگران میدانند میکند.

     
    • جناب محمد،این شیفتگی که شما نسبت به مطالب بی محتوا،ناقص و غیر مستند دوستمان نشان می دهید کاملا حاکی از عدم وقوف شما به بنیان های معارف اسلامی و اندیشه دینی است همینطور ارزیابی سطحی که در خصوص دو پهلوان اندیشه دینی
      معاصر یعنی مرحوم علامه طبا طبائی ومرحوم مطهری بروز دادید،در نوشته ای هم خود را پزشک معرفی کردید،از این جهتمی توان گفت ما با علی 1 دیگری از حیث عدم اعتقاد و کج فهمی از معارف دینی و شیفتگی نسبت به آراء و اندیشه های غربی مواجه هستیم.
      من هنوز و همچنان آماده گفتگوی خردمندانه و بدون حاشیه و تندروی با کامنت گذاران این سایت هستم و بنای تندی با کسی را هم ندارم، شما اینطور که اظهارمی کنید از همان چند سال پیش که تازه دراین سایت می نوشتم شما هم بوده اید پس از کامنت گذاران قدیمی این سایت هستید! و با روحیات بنده آشنا هستید و می دانید که مادامی که بحث اشخاص در مسائل بنیادین بحث مستدل و بدور از حاشیه روی،افراط و توهین به اعتقادات و بزرگان دینی و معارف دینی باشد بنده بقول شما فروتنی و ظرفیت را حفظ می کنم و فقط بحث می کنم،در مورد این دوست متلاطم و احساساتی هم که شما در صدد باد کردن و مطلق کردن او هستید چون ظاهرا به استنتاج های هجو و پادر هوای او در باب معارف دینی معتقدید،چنانکه می گویید از اول ورود من بسایت شاهد بحث های من بوده اید،بنده بارها بحث های مستند و مستدل با او در زمینه های مختلف داشته ام و پاسخ مطالب دفعی،ناگهانی و بنداز در روی او را مستند داده ام مثل همین بحث های اخیر در مورد نهج البلاغه در یکی دو پیج قبل،دیدید که ادعاهایی مطرح شد بصورت برف انبار ،وقتی پاسخ مستدل و مفصل دریافت شد شروع شد به استهزاء و حاشیه روی و گریز به زندگی واقعی و من چه هستم و تو چه هستی و ادعاهای گزاف،این سیره و سنت این دوست متلاطم شما بوده است که البته من در اکثر موارد با او مدارا کرده ام،در این مورد اخیر هم از گزافه گوئی و حرف مفت در مورد دو بزرگ اندیشه اسلامی بخشم آمدم و از آن تعبیر به لوس بازی و اثبات خود در پوشش نفی بزرگان تعبیر کردم،فرقی هم نمی کرد قائل آن گزافه گوئی های کلی او باشد یا شما یا هرکس دیگر،حرف من این بود و هست که هرکس بتعبیر مولی علی حدّ خود و حدّ معرفت خویش را بشناسد و از گنده گوئی و تصغیر بزرگان معرفت و علم بپرهیزد چنانکه علی فرمود :رحم الله امرء عرف قدره،بنابر این با احترام بشما ،بر خلاف تلقی شما بنده احساس خطری از ناحیه هیچ فردی نکرده ام تا سیره و سنت گفتگوی اندیشمندانه را ترک کنم و با تندی در صدد حذف حریف باشم برای اینکه برای من حد اطلاعات و روش گفتگوی طرف روشن بوده و هست،اگر کسی جایی لازم باظهار مطلب مستدلی باشد و پای اظهارات خود و اثبات آن ایستاده است هیچ نیازی به فراز و فرود و تلاطم و وعده سر خرمن و اظهار ابهت و ناگهان پاپس گذاشتن نیست،اگر کسی جایی فرصت بحث مستدل داشته باشد بدون هیاهو پای حرف خویش می ایستد،اگر فرصت ندارد،از اظهار لحیه و گنده گوئی و بنداز در رو می پرهیزد اگر متعهد به علم و اندیشه است،بنابر این اینکه تظاهر به علم و اطلاع کنیم و چیزهایی بگوییم و در عین حال از ادامه بحث پا پس گذاریم نشان از جاه طلبی ماست و اینکه مایلیم صرفا برخی آرزوهای جاه طلبانه خویش را در جلب توجه و فریب اذهان ساده و کم مطالعه محقق کنیم،البته بحث خشونت و لحن کلام هم که مورد تاکید شماست غیر از مستدل و پایدار سخن گفتن است،اکنون سوال من از محمدی که خود را پزشک معرفی می کند و اظهار می کند که مطالب مرا از اول ورود من به این سایت تعقیب کرده است این است که توضیح دهد دست یک پزشک متخصص تا چه حد باز است که راحت و و دگماتیک در مورد دو دیدگاه از اندیشه و معارف دینی داوری کند؟

       
  64. دوست عزیز، به نظر شما، علی1 در جامعه ای که میانگین مطالعه‌ی مردم آن در سال، دو سطر است، اقیانوس نیست؟ به نظر من، بزرگترین از خود گذشتگی با توجه به نظام آموزشی ویران و ناکارآمد ما این است که کسانی آزاد از همه‌ی بایستن‌های ابلهانه‌ مردم روزگار، به دنبال معنای راستین علم، آگاهی و دانش‌اندوزی باشند؛ البته دانایی را نباید تنها در مطالعه خلاصه کرد. تفکر و تآمل شخصی، گاه بسیار بیشتر از مطالعه به دانایی منجر می‌شود. به نظر من، علی1، همگام با مطالعات وسیع، توان تجزیه و تحلیل اندوخته‌هایش را از راه تآمل و تفکر نیز به خوبی آموخته است؛ این را از نوشته‌هایش می‌شود فهمید. در هر صورت، من نه تنها علی1؛ بلکه بسیاری ار نویسندگان این سایت را اقیانوس دانایی می‌دانم و برایش هم دلیل دارم و دلیلم هم مطالبی است که به لطف مدیر محترم سایت، اینجا درج می‌شود. در هر صورت اگر شما ایشان را اقیانوس دانایی نمی‌دانید، این نظر شماست و برای من محترم.
    سید مرتضی هم از نظر من اقیانوس است دوست من؛ اما اقیانوسی که فقط یک نوع ماهی می‌توان در آن یافت، ماهی فقه؛ برای همین می‌دانم اگر با علی وارد بحث شود شکستش حتمی است؛ چرا که علی، امکان‌های دیگری در اقیانوسش دارد. البته این نظر شخصی من است.
    سید مرتضای گرامی، منظور مرا از شلاق درنیافتید؛ همانگونه که آن دوست محترم، منظور مرا از آن دختر 12 ساله‌ی فیلیپینی.
    آن دختر فاحشه نبوده و نیست؛ بلکه از نظر من مقدس‌ترین موجود روی زمین است. دوست خوبم، این نکات را دریاب دریاب دریاب

     
  65. مناظره بهترین فرصت
    به نقطه بسیار حساسی رسیده ایم . من هیچگاه ندیده بودم جناب سید مرتضی تا این حد که در جواب علی1 نوشته بود برآشفته شده باشد. پرخاش از تک تک جملات متن ایشان در جواب و دفاع از مقام رفیع دو عالم اندیشه میبارید. چرا ؟ . هیچ توهین یا استخفافی در متن علی1 در مورد علامه طباطبائی و مطهری نبود بجز اینکه ایشان مدعی بودند این دو را نمیتوان در مجموعه متفکرین برجسته و اثرگذار قلمداد کرد. پس اینهمه عصبیت چرا ؟. میشود حدس زد که اگر علی1 همین مطالب را در مورد دو متفق القول متفکر مثلا مانند دکارت و کانت میزد و مدعی میشد این دو در مجموعه متفکرین قرار نمیگیرند، جناب سید مرتضی اینقدر عصبانی نمیشد. تنها دلیلی که این عصبیت را توجیه میکند تعصب دینی است که پنداشته میشود کوچکترین شائبه نسبت به این دو بزرگوار، حمله به عمود خیمه دین است. و از دیدگاهی حق هم چنین است . تا صد سال پیش ، بعد از حملات مغول و قزلباشهای صفویه و جنگهای متعدد و سپس بلای قاجارها که مملکت را به روش تیول داری اداره میکردند وقتی نوبت به رضاشاه رسید جمعیت ایران از حدود 10 ملیون اکثرا بی سواد و کچل و مریض و قحطی زده (بخصوص بعد از جنگ جهانی اول ) تجاوز نمیکرد. دین تریاک توده ها بود. برایشان به نقل از حلیه المتقین و روایات و..، از منبرها وعده میرسید که چشم به آن دنیا داشته باشند و در این دنیا راضی به رضایت اله باشند که چنین تقدیرشان است . از صد سال پیش تا کنون دنیا در کشور ما عوض شده و میشود. تعداد با سوادها بسیار بیشتر شده. نوشته های مجلسی و کافی و .. قانع کننده که هیچ ، مسخره بنظر میرسد. اکنون متولیان دین یا روحانیت از جنبه ای بنظر من چند بخش شده اند. بخشی که اکثریت نیز هستند بهمان روش سابق ادامه میدهند. اینان از مخاطبان خود تعبد و ایمان صرف انتظار دارند و بهمین جهت همواره بر معجزات و کرامات اهل بیت میافزایند . اما بخشی کوچکی نیز عقیده به ارکان دین داشته و با مهملاتی که توسط بخش نخست گفته میشود نمیدانند چه کنند. بهرجهت همین مهملات عده کثیری را متدین نگهداشته و میدارد. این بخش جلودار جبهه دین در مقابل صف انبوه شک کنندگان و معاندان کنونی دین قرار دارند. فشار معاندین اکنون بسیار بیشتر شده است زیرا بخشی از احکام دین اکنون قانون هستند و همه را مانند قانون حجاب مجبور به تمکین دارند. در دفاع از جبهه دین اشخاصی مانند شریعتی ، سروش ، پیمان ، ملی مذهبی ها که در زمره قشر روحانیت نبودند قلمفرسائی کردند که مورد تائید روحانیت قرار نگرفتند و بتدریج نیز در جامعه و خود نیز خاموش شدند. میماند نوشته ها و افکار دو عالم بزرگ تشیع علامه طباطبائی و مطهری که هم روحانی بودند و هم مورد تائید روحانیت. اکنون با قبول مناظره بین علی1 و سید مرتضی بهترین فرصت است تا کسانی مانند من جهنمی گمراه هم بفهمم که متفکران دینی هم با توجه به واقعیت های محسوس (لابد روش رآلیسم) نظرات و حرفهائی دارند که پیغمبر و دین را نمیشود نفی کرد. اگر افکار و نظرات این دو از حقانیتی برخودار است در اینصورت وظیفه پیروان آنها ست که منادی نظرات آنها باشند.

     
    • جناب جهنمی! شما که بارها نشان داده اید دنبال “حقانیت” نیستید! شما پیش از این بحث ها موضع جهنمی خویش را اختیار کرده اید،ضمن اینکه می گویم دین هیچگاه افیون توده ها نبوده و نیست و اساس این سخن بر یک تصور چرت استوار است چون دین محرّک و انگیزاننده همیشگی توده ها و انسانها در طول تاریخ بوده است،بشما عرض می کنم راه رسیدن به حقانیت ها چه در باب اعتقادات و چه در باب اشخاص،اظهار نظرهای کلی و تهی مغز در باب اندیشه دینی و اندیشمندان دین نیست،راه منحصر است در مطالعه دقیق اندیشه دینی و آثار اندیشمندان دینی و نقد جزئی مطالب آنها،حال شما اگر اهل فکر و پویش حقانیت اندیشه های دو بزرگ مورد اشاره هستید اظهار نظرهای سطحی و احساسی را کنارگذاشته و مطالب اینها را بصورت مشخص و جزئی طرح و نقد کنید تادریابیدکه پهنه اندیشه و تفکر دینی منحصر در حلیه المتقین وبرخی کتب حدیثی نیست اگر شما یک جهنمی رئالیست باشید.

       
  66. درود

    آیا صیغه عملی آزادانه است؟ یا دوستی؟آیا مردان که صیغه می گیرند مثلا چهار زن صیغه ،حاضرند زنهایشان نیز صیغه مرد بگیرند؟هر کدام چهار مرد صیغه؟

    آزادی را باید تعریف کرد که چیست؟

    آزادی به معنی توانایی ، خود-توانستن و یک حق طبیعی انسان است . انسان دارای حقوقی طبیعی یعنی گره خورده با وجود و بودن انسان و حقوقی ایجاد شده توسط بشر (مثبت) است.
    آزادی یک تعریف مدرن است و با خود برابری و عدالت و اختیار وکرامت انسانی را همراه دارد. بدون آزادی نمی توان به آن دیگران رسید.

    آزادی (توانستن) انسان به خردمندی اونیزربط مستقیم دارد. جامعه ی مدرن بر اساس آزادی فردی بنیان شده . یعنی همه افراد قانونان با هم برابرند.و هر کسی در خود- توانستن کوشاست به معنی پرورش استعدادها و خواسته ها(البته سیستم اجتماعی نیز کمک کننده است که بحث دیگری است)ی فردی توانایی فردی و آزادی عمل خود را وسعت می دهد.
    حال در جامعه اسلامی با احکام شرعی که قانونان زن با مرد برابر نیست. از سن ازدواج زنان تا اختیارات ،نابرابری کامل است. دیگر از آزادی نمی توان گفت. آزادی وجود ندارد طبق قوانین شرعی زن ، نه یک انسان برابر با مرد بلکه برده و در اختیار اوست.

    درجایی که دختر بچه ۱۳ ساله ازدواج می کند. آزادی مفهومی ندارد زیرا این کودک هنوز شریط رشد طبیعی و بلوغ خود را طی نکرده است و حق آزادی یعنی خود- توانستن از او گرفته شده است.
    دیگر دوران عهد قدیم سپری شده که آزادی را با میزان دارایی فرد محک می زدند. آزادی تعریف مدرن با تعریف انسان شروع می شود.انسان مدرن ، انسانی خردمند، مسئول وفردی آزاد تعریف می شود که خود میزان آزادی ، توانایی خود را تعریف می کند.

    صیغه یک توهین بزرگ به زن است و ربطی به رابطه آزاد بین دونفر ندارد. صیغه نیز نوعی خودفروشی شرعی است. در جامعه مدرن روابط چون بر اساس آزادی و برابری اند. حق انتخاب و رعایت حقوق برابر دیگری جزوی لاینفکند. انسان تعریفی خاص خود دارد، بدین صورت که حقوق کودک و نوجوان وجوان با هم فرق دارند. انسان خردمند کامل احتیاج به پرورش دارد و مراحل رشد و نمو خود را باید در سلامت اجتماعی طی کند و مورد حمایت جامعه آزاد قرار گیرد .رابطه جنسی با کودک و نوجوان جرم محسوب می شود .

    مسئولیت فردی و اجتماعی در نابرابری اجتماعی حذف و هزل می شود. بدین صورت که چون مقام انسان بودن تهی و فقط در مرد بودن خلاصه می شود،زنان بی هویت شده و جزوی از هویت مردان می شوند چون غلامان شیخی .
    پس ما در نگاهی کوتاه می بینیم که در نهایت نبود آزادی به بی عدالتی و فساد جامعه منجر می شود. اینکه عده ای علت فساد را جستجو می کنند، باید نگاهی به قوانین بیاندازند و میزان و نوع آزادی را جستجو کنند. تبعیض جنسی همان تبعیض در عدالت است. نبود عدالت نیز بسته به نبود آزادی و نبود آزادی همان انسان برده است.

     
    • سلام و درود

      شاخص آزادی:
      در هر جامعه ای که« فقر »و« جهل »و
      « ترس »نباشد، آن جامعه آزاد است.

       
    • این اظهارات چیزی جز جهل و عدم آگاهی از احکام دینی نیست چنانکه قبلا اشاره شد چیزی بنام صیغه در اسلام وجود ندارد در اسلام ازدواج و نکاح مطرح است که بر دو قسم دائم و موقت است و هردو نوع نکاح نیز دارای صیغه هایی برای ابراز تعهد و انشاء آن در عالم اعتبار است و هردو نوع ازدواج نیز کاملا اختیاری ،آزادانه و منتج به برخی تعهدات است و اساسا “اختیار”یکی از شروط عامه صحت عقد است و هر عقدی که با اکراه و اجبار بوجود آید از اساس باطل است و عقد نیست.
      دوستی هم اگر با اجبار و اکراه همراه نباشد امر اختیاری است،اما بحث اینجا در ارزیابی احکام شرعی در شریعت است،در منطق شریعت و دین دوستی مقوله جدایی است و ازدواج و نکاح مقوله دیگر و بر اساس احکام درون دینی هیچ دو مرد و زنی که بعقد ازدواج اختیاری با یکدیگر رضا نداده اند مجاز به رابطه های نزدیک که مستلزم نقض محرّمات شرعی است نیستند.

      “آیا مردان که صیغه می گیرند مثلا چهار زن صیغه ،حاضرند زنهایشان نیز صیغه مرد بگیرند؟”.

      چنانکه اشاره شد چیزی بنام صیغه وجود ندارد و تعبیر صیغه تعبیری عرفی و عوامانه است،در اسلام فقط نکاح و ازدواج هست که بر دو قسم است :دائم و موقت که هردو بر اساس اختیار و تمایل طرفینی و نیازمند اجراء صیغه انشاء تعهد و التزام بمفاد عقد است.اینکه مرد می تواند (یعنی مجاز است نه اینکه تعدد ازواج امری واجب باشد) تا چهار زن بعقد دائم داشته باشد یا بیشمار نکاح موقت داشته باشد اولا امر جایز است نه واجب ثانیا باز این حکم حکمی شرعی و دینی و از احکام درون دینی است که کسانی که کافرند و خارج از شریعت اسلام هستند نمی توانند در مورد حکمی درون دینی با فلسفه ای که دارد چون و چرا کنند،کسانی که بیرون از حوزه احکام شریعت هستند البته ممکن است به فحشاء و رابطه آزاد خارج از چهارچوبه ازدواج زن و مرد و سیستم گرل فریند و بوی فریند! ملتزم باشند اما منطق دین آزادی بی درب و پیکر روابط نیست و روابط خاص و عاطفی و نزدیک بین زن و مرد نیازمند به چهار چوبه نکاح و ازدواح و تعهد به لوازم آن باشد وگرنه طبیعت اینگونه روابط منجر شدن ماجرا به سقط جنین یا آبستنی زن و فرار مرد و عدم التزام به پدر و فرزندی و چیزهایی از این قبیل است.
      بنابر این جواز تعدد ازواج برای مرد و عدم جواز تعدد شوهر بالفعل (بدون فاصله طلاق یا مرگ شوهر) برای زن یکی از احکام داخلی شریعت است وگرنه خارج از چهارچوبه حلال و حرام شرعی که البته ممکن است- زن چنانکه در غرب آزاد است- با هرکس خواست بخوابد اما منادیان آزادی مطلق حتی آزادی جنسی خارج از چهار چوبه ازدواج باید بدانند که حتی در جوامع آزاد و غیر دینی نیز هیچکس به “جواز تعدد شوهر و چند شوهری در قالب سنت ازدواج” برای زنان قائل نشده است! باید بقول فردوسی پور اینطور گفت که :چه میکنه این فمینیسم کور و بی حد و مرز و چه می کنی این آزادیخواهی و لیبرالیسم بی درب و پیکر! البته معمولا در غرب هم پیاز داغ آزادی و فمینیسم اینقدر داغ نیست،این داغ کردن پیاز تا این حد از ویژگی های سکولارها و غرب زدگان وطنی بانگیزه مخالفت سیاسی با حکومت دینی است.

       
  67. درود جناب نوریزاد
    ممنون که فرمودید نوشته قبلی مرا منتشر کردید .
    نوشته دیگری در مورد نظام قضایی استرالیا نوشتم که میترسم انتشارش براتون دردسر ساز باشه اما صاحب اختیارید.

    نفهم بودم کمی فهمیدم.
    سی سال پیش در شهر سیدنی استرالیا به نماینده گی از همکارانم در شرکتی که مشغول بکار بودیم در دادگاه صنعتی ويژه اعتصابات حاضر شدم. تمام افرادی که وارد دادگاه می شدند هنگام ورود تعظیم میکردند اما من پر مدعا از نگاه چپی سطحی و بی اعتنا به تمام ارزشهای سرمایه داری یکراست وارد دادگاه شدم. بخیالم هر که وارد میشود به قاضی تعظیم میکند. اندکی گذشت تا پس از آنتراک برای ناهار خود قاضی نیز هنگام ورود مانند دیگران تعظیم کرد. با خودم فکر کردم که حتما تعظیم او معطوف به حضار است. مدتی گذشت و من بیشتر به استقلال نظام قضایی در استرالیا آگاه شدم. فهمیدم که در نظام قضایی استرالیا مهم نیست که جایگاه هر یک از دوسوی مجادله چه باشد. وزیر باشد یا رئیس کارگر باشد یا دکتر. فقیر باشد یا ثروتمند. دولت باشد یا شهروند. خارجی باشد یا تبعه. هیچکدام در کیفیت قضاوت بر هم مزیتی ندارند. دادگاه نه طرفدار حاکمیت است و نه حتی منافع ملی. بلکه وظیفه دادگاه تنها کشف حقیقت بر مبنای قانون است و بس. آنگاه دریافتم که ای دل غافل. مردم به هنگام ورود به دادگاه به درگاه عدالت تعظیم میکردند نه به شخص قاضی. از آن پس من نیز آموختم.
    با خودم فکر میکنم که آیا من اگر به صحن دادگاه جمهوری اسلامی وارد شوم ایا تعظیم خواهم کرد؟ به نظام قضایی که فساد در آن نهادینه گشته است .به نظام قضایی که گماشته رهبر و زیر مجموعه رهبر و حاکمیت است. به نظام قضایی که رئیس و سخنگویش نه در موضع بیطرف بلکه در مقام جانبداری از حکومت و حکومتیان در مقابل معترضان و شاکیان بی محابا ایفای نقش میکند. در مقابل نظام قضایی حاکمیتی که نه رهبرش مفهوم استقلال قضایی را میداند و نه حاکمیت درکی از حق دارد و نه اعاده حق بسود آنهاست. به نظام قضایی که تمام مناصب کلیدی آن توسط یک باند مافیایی اشغال شده است چگونه میتوان تعظیم کرد!

    عباسعلی فتاح بیست اسفند ۱۳۹۶

     
  68. درود جناب نوریزاد . نقدی بر بیانیه رفراندوم خدمت شما هموطنان بزرگوارم.

    رفراندوم
    ضمن ارج نهادن به تمام دمکراسی خواهانی که هر یک به فراخور برداشت ها و نگرش خود می کوشند تا فتح بابی برای کشتی به گل نشسته جامعه ایران بگشایند و سپاس از پانزده نفر از هموطنان نام آشنا که برای نضج گرفتن جنبشی در پناه مطالبه رفراندمی که وضع مشروعیت رژیم را برای خود رژیم و ناراضیان از وضع موجود مشخص کند نکاتی در نقد رویکرد رفراندوم بیان میکنم. با این تاکید که این نکات برداشت من است و بهیچ وجه آنرا معیار کلی نمیدانم. بر این باورم که نظر هر یک از ما یک پرسپکتیو از واقعیت موجود است و امیدوارم دیگر هموطنان نیز پرسپکتیو خودشان از واقعیت موجود را وحی منزل تلقی نکنند و پذیرای نقد رویکرد و اندیشه خود باشند.
    رفراندوم برای چی؟
    ۱.هم حاکمیت و هم مخالفان حاکمیت میدانند که حق حاکمیت ملی با محدود شدن حق انتخاب زایل شده است. دستگاه ولی فقیه و زیر مجموعه های آن بطور سلیقه ای و تحکم گرایانه تنها به موافقان خود امکان کاندیداتوری میدهند آنچنان مضحک شده است که در برخی از حوزه های انتخاباتی مجلس “شورا” و هم مجلس خبرگان
    تنها یک کاندید به میدان رقابت میرود. با این وضعیت عدم مشروعیت رژیم کاملا آشکار شده است بنا بر این نظر خواهی از ملت در اینکه حکومت را میخواهند یا نه بی مورد است . حاکمیت نامشروع است نیازی به نظر خواهی نیست. خود حاکمیت نیز بدان واقف است.

    ۲. بانیان بیانیه رفراندم بر این امید به صدور این بیانیه مبادرت کرده اند که بتواند زمینه ای برای رشد نیروی بلفعل اجتماعی شود که البته احتمال آنرا نمیتوان نفی کرد اما بفرض اینکه چنین چنبشی بر مبنای این مطالبه شکل بگیرد آنگاه با چالشی در برابر حقه بازی های حکومت قرار میگیرد و چه بسا آنرا منحرف کند. فرض دیگر اینکه رفراندوم برگزارشود و جوابش دست رد به جمهوری اسلامی باشد آنگاه با خدعه ها و نارو زدن های حاکمان روبرو میشود لذا جنبش با چالشی دیگر روبرو خواهد شد و چه بسا در این مرحله شکست بخورد.

    ۳. ما اگر به رشد نیروی اجتماعی بلفعل امید داریم چرا برای روندی برگشت ناپذیر نکوشیم! چرا خواستار انتخاب شورایی ملی بجای مقام نامشروع ولایت فقیه نباشیم! برخی ممکن است بگویند اصلا چه نیازی به این مقام است در دراز مدت سخنشان درست است قوای سه گانه حکومت چنانچه آنگونه که باید فرم بگیرد و امور مملکت تنها بر قانون پویا شود البته که نیازی به شورایی که اشاره کردم نیست. اما برای گذار از حاکمیتی استبدادی که راس هرم تمام امکانات قانونی و فراقانونی را در اختیار دارد حذف چنین نهادی به سربرآوردن نهادی های سرکش دیگر خواهد انجامید لذا برای سر وسامان دادن به قوای سه گانه حکومیت و خارج کردن آن از بی قانونی و وابستگی و همیچنین خارج کردن آن از شبکه مافیایی که سرتاسر مناصب کلیدی این سه قوه را در برگرفته است یک شورای موقت و قابل تعویض بنظر اینجانب ضروری است.

    مطالب فوق نقشه راه پیشنهادی اینجانت برای گذار مسالمت آمیز است که بدون فشار نیروی اجتماعی بدون اعتصابات و اعتراضات فراگیر و پیوسته ممکن نخواهد شد. هنگامی که چنین جنبشی شکل بگیرد چنانچه با سرسختی استبداد مواجه شود پایین کشیدن کلیت حاکمیت در برنامه اش قرار میگیرد و ناچار دست به جراحی بزرگ میزند به عبارتی دیگر حاکمیت بخاطر سرسختی در پذیرش حق حاکمیت ملت سرنگونی خودش را بر ملت تحمیل میکند.

     
  69. پس افتاده موسوی لاری وزوزری/* کشور: بزرگان و ریش‌سفیدان منطقه ما، پدرم را در سن 25 سالگی به عنوان نماینده لارستان، راهی مجلس اول کردند. بزرگتر هم بزرگترهای قدیم!»
    مش قاسم: این همون مجلس/*یه که شالوده حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات رو ریخت. حاجی، من جای تو بودم صداشو در نمیآوردم.
    ================================
    حسن/*: روحانی: امسال کسری بودجه نداریم.
    مش قاسم: از این اسلامیچیا شیاد تر تو دنیا وجود نداره. حاجی اگه کسری بودجه نداری واسه چی ارزهای خارجی گرون شده؟ در حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات جفنگ کنتور نداره.
    ================================
    اخبار: ده‌ها هزار تن گوجه فرنگی هرمزگان در معرض نابودی است.
    مش قاسم: اخه نه اینکه اینا سخت مشغول رتق و فتق مسائل سوریه و یمن و لبنان و عراق هستن این یکی از زیر دستشون در رفته. ولکن،داستان اصلی، وارد کنندگان قاچاق گوجه فرنگی (برادران قاچاقچی خودشون) دارن داستانی جور میکنن که اسکلهای نامریی بیکار نباشن.
    ================================
    نامطهری: چرا در طرح اعاده اموال نامشروع مسئولان به فرماندهان سپاهی، ارتشی و دفتر رهبری اشاره نشده است؟
    مش قاسم: واسه اینکه وحی به پیغمبر عظیمآلشان اسلام ابلاغ شد که در مورد زنان پیامبر عظیمآلشان اسلام کسی سوال نکنه.
    ================================
    حاج اکبر جنگی از امریکا مقاله نوشته بر علیه حرکت دموکراسی خواهی ملت ایران. یکی از کارایی که اینا میکنن که خودشون رو در خود-روشنفکر خواندن موجه نشون بدن اینه که معمولا در پاراگراف اول یا دوم یه مشت اسمهای “متفکرانی” غیر ایرانی رو ردیف میکنن. حاج اکبر این دفعه آلکسی دوتوکویل، میلوان جیلاس، کارل پوپر، هانا آرنت، آنتونی گیدنز، اریک هابسبام رو ردیف کرده. حرف اولش رو هم در آخر جفنگ نامه مینویسه: اما برای سرنگونی رژیم، این متغیر به تنهایی کفایت نمی کرد. روشنفکران و مخالفان نیز می بایست گفتمانی را بر می ساختند تا سرنگونی رژیم امکان پذیر شود.
    ترجمه: ای ملت ایران، شعار اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا اصلا حرف درستی نیست. شماها به ما احتیاج دارین! دلیل این جفنگیات چیه؟ بعضیها یه ماه پیش یه جاییشون با این شعار آتیش گرفته.

    /*: ک

     
  70. یاران جان درود

    بقول افرنگیان یه چیزی بوی ماهی میده (1) خومونم که میگیم کاسه ای زیر

    این نیم بادیه(کاسه) است دو تیاره تو یک بادیه سقوط می فرمایند (بافاصله

    هوایی ده دقیقه) اون منطقه هم همش مناطق حفاظت شده است وعجب آنکه

    این کاره ها هم یا تو زندونن یا اونجا جاسوس کش شدن بقیه هم یا مسافر همون

    تیاره بودن یا دو تا دوتا باماشین میرن زیر تریلی یا ….. خود شخص خدا یا نمایندگان

    رو زمینش بفریاد بقیه برسه.چه میدو.نم واللا اینم عاقبت المحطیین ما .

    (1) =something smell fishy

     
  71. در مورد بائیت و بهائیگری باید توجه داشت که این ائین و یا هرچه که اسمش را بگذاریم از نا کجا آباد ظهور نکرده بلکه خواستگاه اصلی اش همین شیعه دوازده امامی خودمان است. اصل ادعای سید علیمحمد شیرازی (باب) هم این بود که او همان نائب اصلی امام زمان است و یا بزبان امروزی همان ولی فقیه مطلق است که باید از حرفش اطاعت کرد. او در ابتدا نه ادعای پیغمبری داشت و نه میگفت دین جدیدی آورده. سید علیمحمد دست پروده تفکرشیخ احمد احسابی رئیس مکتب شیخیه است که از شاخه های شیعه دوازده امامی و از منتظران ظهور حضرت میباشند.بعد از فوت وی سید کاظم رشتی رئیس این فرقه شد که ماموریتش گشتن بدنبال قائم موعود بود. نهایتا بعد ار ماجراهائی مریدان شیخیه قانع میشوند که علیمحمد باب همان قائم موعود است.
    اما بابیانی که در تاریخ ایران ظهور کردند از نام وی استفاده کردند ولی اکثر انها هیچ تماسی با او نداشتند. باب هم اول ادعای نیابت امام زمان را کرد ولی بعدا حرفهای دیگری میزد.
    آنچه که از تاریخ دستگیر مان میشود این مقدارش مفید است که بهائیگری محصول شیعه اثنی عشری است…باور به وجود قائمی که باید بیاید مقدمه واجب بابیگیری و بذنبال آن بهائیگری شد…همانطور که از دل این باور ولایت فقیه سر بر آورد و حرکت انحرافی احمدی نژاد…

     
  72. نوری زاد من عکس خودم و رفیقم را اینجا می ذارم و هر دو مون به حیونهای خونگی علاقه داریم طرف اروند اومدی با ما باشی کسی کاری به کارت نداره!

     
  73. آقا سید..اول فکر کردم میخواهی از عثمان سایت تشکر کنی که ین مطالب سست را می آورم که شما فرصتی پیدا کنی تا مطالب محکم را بیان کنی..من اگر این حرفها مطالب را برایت پیدا نکنم که شما به چه چیزی میحواهی جواب بدهی؟ مگر نمیگوئی قرائتهای مختلف یعنی همین حرفها؟..خوب شما قرائت خودت را بیاور..اینکه اینها را رد کنی که نمیتوانی چون نشدنی است…این حرفها اسنادش معلوم است. فوقش بگوئی ضعیف است..خوب مگر مطالب شما مستندش قوی است؟ میبنی سید جان..مشکل اساسی داری..آن حرفها همانقدر خوب است که حرف تو..شما به هر حال استدلال خودت را بکن تا همه استفاده کنیم..عثمان کی باشد حرف شما را تائید و یا تکذیب کند..ما حد اکثر سئوال بپرسیم..اجازه داریم؟..بعد هم چرا طعن؟مگر سئوال با قدری نمک پرسیدن اسمش طعن است؟…از سید سایت توقع نداشتم..

     
    • عثمان گرامی،دلزده نشو،بله اینها قرائت است،اما هر قرائتی بصرف قرائت بودن درست نیست ،یعنی با پلورالیسم و تکثیر قرائت نمی شود واقعیت هایی را بصرف قرائت بودن انکار کرد،قلب کرد و چیزهای دیگر،حرف من دقیقا در همین جمله نا آگاهانه شماست :”این حرفها اسنادش معلوم است”،دقیقا بحث من همین است که این حرفها فقط سرو صورت دادن ظاهری به ریفرنس های شکلی است برای کلاهبرداری معرفتی،شما حتما اجازه داری البته نه از جانب من بلکه از ناحیه تفکر،اندیشه و حق نقد و از جانب مدیریت این سایت،اما بحث من همین اشتباه اصلی است اینکه یک سلسله مغالطات و ظاهر سازی های مغلوط را پیش روی یک مجتهد که عمرش را صرف مراجعه به این منابع و آموختن از بزرگان از علماء کرده است بگذری و بگوئی بله اینها قرائت دیگری است و قرائت درستی است چون اسنادش معلوم است،من اتفاقا می خواهم بگویم اسنادش برای شما معلوم نیست،بلکه شما فقط با تکیه بر اهداف و اغراض سیاسی که کاملا بی ربط به مسائل تخصصی است با تکثیر قرائت ها و شلوغ کردن ،حقیقت مسائل فقهی را پایمال کنی،زیر سوال ببری،و گاهی حتی تمسخر کنید ،اگر کمی هوشیار باشید اصلا لحن گزارشی اینگونه جمع آوری ها و استنتاج ها لحن تمسخر و طعن است ،پس بحث من این نیست که شما از متخصص هر رشته پرسش نکنید بحثم این است که ساحت مسائل تخصصی را مبتذل نکنید با دخالت ها و اظهار نظرات غیر تخصصی،من واقعا نمیدانم تخصص و تحصیلات عثمان این سایت چیست،اگر بدانم شما در چه حیطه ای تخصص و مدرک داری اگر آن حیطه حیطه تخصص من نباشد با احترام بشما در آن حیطه ای که خارج از تخصص من است از شما پرسش می کنم و یاد می گیرم و استفاده می کنم و اما اگر تخصص شما تخصص من یعنی فقه و فلسفه و معارف اسلامی و مقدمات آنهاست خوب بگویید بجای طعن و نیش و کنایه با یکدیگر گفتگو کنیم.بحث من و نقد من بشما فقط این بود که یا ذیل مطالب من مزه پراکنی می کنید بی آنکه ذره ای در مطالب من وارد شوید ،یا اینکه مطالب دیگران را بدون برداشت خود همینطور اینجا تخلیه می کنید و این دور از شان فهم و دور از شان شماست،الان شما در مورد بخشی از پاسخ من فقط نوشتید که من گفته ام روایت مستمسک مرحوم صدوق و مرحوم شیخ حر عاملی که اخباری هستند ضعیف است،خیلی خوب بله من چنین گفتم الان پاسخ شما چطور می شد منطقی و استدلالی باشد :اینکه بیایید اثبات کنید نخیر آن روایت ضعیف نیست،یا قول مشهور و رایج بین فقیهان اینکه من گفتم نیست،و… اینکه شما بیایی فقط بنویسی سخنان توی سید هم و مستندات ضعیف است،من با این رویکرد مشکل دارم و اینرا لجاجت در فهم و از فهم می دانم و لجاجت برابر متخصص یک فن در حالیکه شما ظاهرا متخصص این فن نیستی و صرفا مایلی قرائت شهوری فقهی و سخن بنده ناچیز را تمسخر کنی یا رد بلادلیل کنی،من آماده ام شما هرجا ضعفی در گفتار من و مستندات من می بینی مطرح کنی یا بپرسی اما کلی گوئی در نفی گفتار حریف یا کنایه و تمسخر و مزه پرانی،ارتباطی با علم،فهم،پژوهش و تحقیق ندارد….

       
  74. با درود و سلام

    مزدک گرامی،
    سؤال شما – شاید به دلیل اشتباه تایپی – کنگ بنظر میاید:
    اگر سؤال این است: “منافع این کار برای رژیمی‌ که به ارز محتاج است چیست”؟
    در آنصورت پاسخ اولیه و ساده به سؤال شما این است که این ترفند مالی‌ یعنی‌ صدور و فروش اوراق قرضه به منظور تامین کسری بودجه – بیماری یا اعتیاد مزمن و خود ساخته نظام سرمایه داری انگلی خصولتی متکی به دولت – و باز پرداخت بخشی از اصل و بهره‌ بدهی‌های از قبل
    انباشت شده دولت به پیمانکاران و نظام بانکی‌ و تامین کسری منابع مالی‌ برای پرداخت حقوق و مزایای کارمندان و بخشیدن امتیازات خاص و
    حقوق‌های نجومی به دیوان سالاران خودی، هزینه‌های جاری دولت، و یا حتا خرید ارز از بانک مرکزی بشکل مستدام انجام میگیرد.

    اما باتوجه به اینکه دولت ، بانک مرکزی و شورای پول و اعتبار انحصاراً سیاست‌های مربوط به بسط اعتبارات، یا تولید پول یا در اصل تولید بدهی، تعیین نرخ ارز و نرخ بهره بانکی‌ را بر عهده دارند با تکیه به این ابزار تمام اقتصاد را در کنترل یا در واقع امر تحت تاثیر سیاستهای مخرب خود قرار میدهند.
    دولت از این طریق اشتهای سیری ناپذیر دیوان سالاری خود را برای تامین منابع مالی‌-پولی‌ ریالی با چاپ پول بدون پشتوانه تولید یا طلا یعنی‌ با تولید تورم پولی‌ یا اعمال مالیات پنهان و اجباری و در اصل با دستبرد به سپرده‌ها و نقدینگی مردم تامین می‌کند.
    دولتهای ولایی برای تامین کلان ارز خارجی‌ چاره‌ی بغیر از خام فروشی نفت و گاز و پذیرش تحمیلی فعلی‌ تحریمات دلاری و بانکی‌ عمو سام (طبق توافق برجام مجاز به انتقال فقط ماهیانه ۷۰۰ میلیون دلار نقد از عواید فروش نفت به کشور است) که مالک انحصاری نه تنها ماشین چاپ دلار‌های نفتی‌ بلکه نقل و انتقالات فیزیکی‌ و الکترونیکی آن را هم در سراسر شبکه پولی‌-بانکی جهانی‌ تحت مالکیت یا هدایت و کنترل خود یا شرکا یا دوستان مطیع دارد و کسی‌ نیز جرات انجام عمل خلاف دستور و یا انتظار وی را ندارد مگر این که حاضر به تحمل و پرداخت جریمه‌های عمو سام باشد.

    صادر گنندگان کالا‌های سنتی و محصولات کشاورزی و محصولات پتروشیمی نیزکه دلار‌های حاصل از فروش کالا‌های خود را در بانک‌های کشورهای دیگر عمد‌تاً در دوبی‌ قفل شده تحویل میگرند بناچار – اما بسیار رضایتمند از وضع موجود به دلیل کاهش فاحش عرضه ارز توسط بانک مرکزی منبع اصلی‌ تامین ارز و نتیجتا افزایش قیمت ارز نقدی در بازار داخل – از طریق صرافان و بانک‌های آنجا با وارد کنندگان کشور که نیازمند به ارز خارجی‌ برای تهیه مواد اولیه، کالا‌های سرمایه ی و ماشین آلات نیم یا تمام ساخته یا واردات کالاهای مصرفی هستند معاوضه می‌کنند (تحویل یا انتقال ارز خارجی‌ در خارج به خریدار در مقابل تحویل ریال در داخل)؛

    افزایش قیمت ارز خارجی‌ یا دلار برای صادر کننده بی‌نیاز یا کم نیاز به کالای وارداتی سود بخش و برای وارد کننده که دسترسی‌ به دلار‌های با “نرخ خودی” ندارد رضایت بخش نیست. اما در این مکاره بازار ارز و تجارت بازرگانان و دیوان سالاران و رانتخواران رنگ وارنگ خصولتی که دسترسی‌ به دلار‌های خودی دارند از سود هنگفت بواسطهٔ اختلاف قیمت فاحش با نرخ آزاد در تجارت بهره مند میشوند؛ خریداران نقدی بازار ارز نیز عمد‌تاً نیازمندانی از قبیل امت شهید پرور توریست، بیمار، دانشجو، خریدار خُرد و خرده فروش دلال هستند، که بخش کوچکی از مکاره بازار تجارت و ارز خارجیست. البته نقدینگی‌های نسبتا بزرگ و سرگردان که مترصد شکار همین ارزهای قطره چکانی بانک مرکزیست نیز در این بازار حضور دارد، حضور خورده دلالانی همچون “جمشید بسم الاه” و برادران قاچاقچی‌ نیز برای پولشویی از این مجرا تکه‌های تشکیل دهنده این پازل بازار آشفته متولیان ارزی پولی‌ و اقتصادی انقلاب مستضعفین هستند.

    تورم پولی‌ در این زمانه مصداق کیماگری سودجویان حریص اما ابله عهد باستانند که با هدف تولید یا افزایش وزن فلزات گران بها مثل طلا تلاش میکردند با ترکیب فلزات ارزانتر ثروت بی‌ زحمت کسب کنند؛ ترکیب نقره با طلا، مس‌ با نقره، روی با مس‌ را دولت‌ها و امپراتوریهای گذشته تجربه کردند؛ سکه نقره دینار امپراطوری روم در آغاز تاسیس خالص بود، اما بتدریج و بعد از گذشت تقریبا ۱۷۰ سال در عصر مارکوس الریوس به ۷۵% و در پایان امپراطوری در عصر گالینیوس به ۵% خلوص رسیده بود؛

    امپراطوری روم آن زمان که دسترسی‌ به منابع کافی‌ طلا و نقره برای پرداخت حقوق به لشگریان خود نداشت سرانجام سقوط کرد؛
    http://money.visualcapitalist.com/currency-and-the-collapse-of-the-roman-empire/
    ———————————————

    در پایان چونکه بی‌ ارتباط نیست مقتضی میبینم که به شفیع گرامی که اینجانب را در نقد کامنت اخیر به عوض کردن جای کالا با انسان متهم کردند بگویم قصد من در آن کامنت تشریح و تحلیل ساز و کار و عملکرد ابزار پولی‌ و شیوهٔ مهار اقتصاد در نظام اقتصادی مونوتریسم متکی‌ به ارز فیات بود و تشریح نظامی که در آن بی‌ عدالتی اقتصادی و اجتماعی تعمداً و به شکل ساختاری در راستای منافع الیگارشی نفتی‌ تجاری امنیتی نظامی حاکم انجام میگیرد.

    و نیز بگویم که اینجانب بنا بر کنجکاوی علمی‌ و تاریخی و فلسفی‌ خود فرق این کیمیا گری (کالایی) را با کیمیا گری (انسانی‌) عارفانه آنطور که حافظ بیان می‌کند نیز از همدیگر تمیز داده و درک می‌کنم؛

    آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
    آیا بود که گوشه‌ی چشمی به ما کنند

    در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
    خدایا منعمم گردن به درویشی و خرسندی

    سپاس

     
    • کاوش گرامی
      با سلام و احترام به تخصص اقتصادی شما،مطالب شما را معمولا می بینم و بخش هایی از آن برایم روشن است،البته در بخش هایی از اصطلاحاتی خاص و تبیین نشده بهره می گیرید که برای خواننده غیر متخصص نامفهوم است،و علیرغم وسعت اطلاعات و آگاهی شما از مسائل اقتصادی و اقتصاد سیاسی و جغرافیای اقتصاد،با عرض پوزش عیب مهم نوشته های شما کاربرد اصطلاحات فنی تبیین نشده و استنتاج از آنهاست،مثلا شما فی الجمله این تعبیر “نظام اقتصادی مونوتریسم متکی‌ به ارز فیات”را زیاد بکار می برید ممکن است کمی توضیح دهید که مقصود شما از این تعبیر چیست؟
      و نکته دیگر اینکه بدون تردید شما از مخالفان سیاسی نظام جمهوری اسلامی ایران هستید که طبیعتا به ایده ها و سیاست های کلی اقتصادی یا حتی تصمیمات جزئی و مدیریتی این حکومت و دولت های برآمده از این نظام ایراد و انتقاد دارید که البته حق انسانی شماست،چیزی که برای من کمی ناخوشایند هست این است که شما صرفا با در نظر گرفتن یک سلسله ایده آل های مطلق اقتصادی و کمال مطلوب ها،بطور مطلق همه دولت های برخاسته از نهاد جمهوری اسلامی را مورد هجوم و طعن قرار می دهید و دست به یک ارزیابی نسبی بین دولت های مختلف و سیاست گذاری های مختلف نمی زنید فی المثل با اینکه بین دولت آقای شیخ حسن روحانی و دولت رئیس جمهور پوپولیست قبلی در هشت سال پیش از آن تفاوت های فراوانی از حیث عقلانیت در سیاست ،اقتصاد،فرهنگ و اعتقاد به آزادی های اجتماعی وجود دارد شما دائما بدون موازنه و مقایسه منطقی بین افراد و دولتها تعبیر ناخوشایند شیخ بنفش فریبکار را بکار می برید که دور از شان و تخصص شماست،الان البته بحث من با شما در مورد موازنه و مقایسه دولت بنفش شیخ حسن روحانی در زمینه رویکردهای اقتصادی و تعامل اقتصادی با جهان متمدن و پیشرفته است ،سوال این است شما آیا هیچ تفاوت نگرش و ایده و سیاست گزاری بین دولت بنفش و دولت پوپولیست قبل نمی بینید که اینگونه رئیس جمهور بنفش منتخب مردم کشورتان ایران را مورد طعن و کنایه قرار می دهید؟
      با اهداء احترام

       
  75. جناب علی‌ ۱،با درود
    یکی‌ اینکه لطفا مرا هم به عنوان خوشه چین مزرعه دانش خویش لحاظ کن پیش از آنکه خوشایند یا ناخوشایندی و تهدید سید مرتضی را جدی بگیری ( مگر سر گردنه هست که یا باج میدهی‌ یا تهدید کننده در نقش امیر دزدان وحشت آفرینی می‌‌کند ؟) و دوم اینکه مدیونی اگر اطلاع رسانی نکنی‌ آنگاه که حتی کمترین اثر یا نشانه‌ای از هر حرکت مذبوحانه محتملی را در هر شکل و شیوه‌ای در راستای آن تهدید مشاهده کردی که اینها اگر میدان را خالی‌ از حمایت و توجه دیگران دیدند کم هم به شیوهٔ داعشی شیعی خویش دلبستگی ندارند.

     
    • نوید،شما خیلی زیاده روی می کنی هم در مورد مخاطب خود هم در مورد من وهم در مورد چیزهایی که می نویسی،اینجا اگر دانشی هم مطرح باشد و شما بخواهی فرضا حظی از آن داشته باشی بحث دانش آموزی غیر از بحث گرایشات سیاسی است،شما بحث گرایش سیاسی را با بحث های علمی فلسفی یا امور مربوط بمنابع دین عوضی نگیر،هیچ سر گردنه ای در کار نیست معمولا که شماها و از جمله مشار الیه اینجا فحش و ناسزا و ایده های فاشیستی مثل لزوم بیرون کردن روحانیون به سیبری (که ایده فرد مخاطب شماست که مایلی خوش چین مزرعه او باشی) یا کشتن و بدریا ریختن همه مسلمانان ایران (که ایده مزدک فاشیست و بد اخلاق این سایت بود) را براحتی طرح می کنید و حرف خود را در پوشش آی دی مجازی می زنید پس دیگر این تعبیر لوس سر گردنه دیگر چیست؟ در واقع رویکرد سرگردنه ای رویکرد شما و افرادی مثل شماست.این از سر گردنه. اما باج،اینجا کی و کجا بحث باج مطرح شد؟ شما وقتی می خواهی مطلب بنویسی و اهداف سیاسی خویش را دنبال کنی اندکی هم به اخلاق و انسانیت هم بیندیش ،شما شاید دزد یا امیر دزدان باشی اما بنده صرفا یک روحانی هستم که اینجا مطلب می نویسم نه دزدم و نه امیر دزذان لطفا وقتی چیزی می خواهی بگویی یا بنویسی کمی مضمضه کن.گذشته از همه اینها اصلا بشما چه مربوط که در دعوای دو نفر آنهم در زمینه های علمی و پژوهشی دخالت می کنی؟خود اون بنده خدا هم میدونه که دعوای من با او چیست،بنده نه اطلاعاتی ام نه دنبال چنین زمینه هایی هستم طرز نوشتن و بحث من اینرا نشان می دهد،بحث من از تخلّف از شرع و قانون و بی ادبی و جسارت ببزرگان و اصرار بر آن بود،هیچ زمینه دیگری اینجا وجود ندارد من فقط بفرد مورد نظر گفتم وقتی ترس از عواقب سوء توهین و اهانت به بزرگی مثل آیت الله جوادی آملی حفظه الله داری پس زبان و قلمت را کنترل کن و مزخرف نگو،او خود می داند من چه می گویم ،البته اگر اصرار و تکرار بر اهانت باشد بنده نه بعنوان یک صاحب منصب بلکه بعنوان یک شهروند و شاگرد علاقمند به یک استاد فرهیخته،والا و انسان که سالها از او فلسفه و تفسیر آموخته ام از فرد مورد نظر شکایت خواهم کرد چون او را می شناسم و حوزه کاری او را می دانم و در یک مدت کوتاهی هم او با بخشی از یکی از موسسات که بنده همکاری داشته ام همکاری حاشیه ای پژوهشی داشته است.همه بحث من این بود والا در بحث های کلامی عقیدتی فلسفی و دینی هرکس هر بحثی می خواهد مطرح می کند و مطرح کند و بحث هم خوب است و خواهد بود اما همه تغیّر و ناراحتی من از گنده گوئی و خودناشناسی و وانمود متظاهرانه در ارزیابی بزرگان علم و اندیشه است،بنده هیچ تعصبی روی مرحومین مطهری و طباطبائی ندارم اما مایلم هم سپاسگزار خدمات آن بزرگان باشم هم از خودنمائی در قالب تحقیر بزرگان تنفّر دارم،البته بحث نقد محتوایی مطالب بزرگان علم غیر از مزخرف گوئی و کسر شان شخصیتی آنان است و بده بستان فرادستانه “شرف و شرافت” چیزی که باید عیار آن در خود شخص باشد.حالا این حرفها اصلا بشما مربوط نیست،شما فرض کن در مورد این شخص تخلف از قوانین کرد و بنده شاکی او شدم،حالا مثلا اگر او اطلاع رسانی کرد شما چه غلطی می خواهی بکنی که اینجور می گوئی؟ حمایت تو از یک خاطی و توهین کننده به بزرگان و محترمین مردم این است که بصورت ناشناس یا با یک نام مجازی اینجا مزخرف بنویسی و داعش صفتانه دیگران را داعش بخوانی؟ پس حد خود نگه دار و در چیزهایی که مربوط بشما نیست دخالت نامربوط نکن.

       
      • سید مرتضی روح واکنش شما، جوابی که نوشتهٔ من جویای آن بود را بخوبی داده است و آن بیان غرور چه غلطی خواهی کرد اگر علی‌ ۱ اطلاع رسانی کرد را صرفاً به حساب این می‌‌گذارم که از غرگی سعید مرتضوی گونه بیان کرده ای. او نیز روزی خیال می‌‌کرد پشتش به کوه قاف است و در خواب هم نمی دید که خون زهرا کاظمی‌ها گریبانش را رها نکند، مگر اینکه حال و روز این روز‌های این خونخوار موجب عبرت سرمستان امروزی شود. شما بی‌ خود کرده ای که علی‌ ۱ را تهدید کرده‌ای و حالا خود را وکیل و وصی‌ آنانی میدانی‌ که تصور کرده‌ای بیان علی‌ ۱ به بال قبای آنها بر می‌‌خورد.

         
  76. علی زین الدین( شفیعی)

    سلام و درود

    چهار پرسش از جناب سید مرتضای مجتهد، از منظر شرع اسلام و مشخصتر، فقه شیعه :

    1_آیا منکرات هم چون گناهان صغیره و کبیره دارند؟
    2_آیا میشود برای دفع یک منکر، از منکری دیگر استفاده کرد؟

    3_آیا میشود برای دفع یک منکر بزرگ، از یک منکر کوچکتر استفاده کرد؟

    4_آیا برای دفع یک منکر کوچک میشود منکر بزرگتری بکار برد؟

     
    • جناب شفیعی علی زین الدین اگه بخوای در آینده اسمتو باز عوض کنی حتمن به این سه تا اضافه میشه.
      این یک نوع تمایل به دیده شدن و به چشم آمدن نیست؟ همون شفیعی کافی نیست؟

      پاسخ تمام پرسش های شما با اجازه از جناب سید مرتضی:
      بله.بله.بله.بله
      یعنی شما پاسخ را نمیدانستید یا سوژه پیدا نکردی برای سر کار گذاشتن؟

       
      • علی زین الدین( شفیعی)

        سلام و درود

        شفیعی اسم نویسندگی منه. اگر میخواستم دیده شوم، اسم اصلی که خیلی بهتره. چون مدتی در این وبسایت مطالبی در خصوص مثنوی نوشتم، هر مطلبی مینوشتم، ذهن مخاطب پیش داوری میکرد، انگار که اگر کسی در یک مورد خاص مطالب زیادی نوشت دیگر حق ندارد در موارد دیگری چیزی بنویسد.به همین دلیل وقتی سید مرتضی نوشت که شفیعی و علی زین الدین یک نفرند، وانمود نکردم که اشتباه میکند. کسی که از دیگران انتظار راست گویی و رو راستی دارد
        در وحله اول باید خودش رو راست باشد، نوشته های سابق من طوری بر دید و داوری خواننده اثر گذاشته بود که مصلحت ایجاب میکرد که موقتاً از اسم نویسندگی استفاده کنم.
        ضمن تشکر از پاسخ گویی شما، در مورد سؤالها عجله نکن و اجازه بده که کسی جواب دهد که مجتهد است و صلاحیتش را دارد.

         
    • سلام و درود زین الدین گرامی

      1-تامل در نصوص و منابع دینی از کتاب (قرآن کریم) و سنت محمد و آل او که درود خدا بر آنان باد نشان می دهد که “منکر”در اصطلاح شرع عبارت از همان معاصی و گناهان است،بنابر این بحکم این اتحاد چنانکه روشن است که معاصی یا گناهان بلحاظ درجه اهتمام شارع مقدس به آن منقسم به “کبائر و صغائر”می شود،اصطلاح منکر در کتاب امر بمعروف و نهی از منکر که یکی از کتابها یا ابواب فقهی است نیز منقسم به کبیره و صغیره می شود چنانکه در کتاب شرائع الاسلام -که بتعبیر شیخنا الاستاد بنقل از مرحوم آیت الله بروجردی قرآن فقه شیعه است-منکر را اینطور تعریف فرموده است که :”و المنكر كل فعل قبيح عرف فاعله قبحه أو دل عليه”. یعنی منکر در اصطلاح فقه و شریعت عبارت از هر فعل قبیحی است که فاعل آن قبح آنرا درک می کند یا به دلالت شرعی بر قبح آن آگاهی دارد.،علاوه بر این یکی از شواهد روشن بر اینکه منکر در اصطلاح شرعی معادل مصداقی گناه یا معصیت است کاربر “نهی” در همه یا بیشتر موارد آیات قرآن و در روایات است،اشاره می کنم به برخی آیات مرتبط با امر بمعروف و نهی از منکر و برای پرهیز از تطویل ترجمه آنرا محوّل بمراجعه خود شما می کنم:
      “إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ‏ …… وَ يَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ” النحل/ 90
      ” إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ” العنكبوت/ 45
      “الذین انْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ”الحج/41
      ” وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ”.آل عمران/104
      ” كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّه‏”.آل عمران/110
      “وَ الْمُؤْمِنونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر”التوبه/71
      و..
      اینها و آیاتی دیگر در این سیاق نشان می دهند که مقوله و عنوان “منکر” مورد نهی الهی یا امر به نهی از آنهاست و در علم اصول تحقیق شده است که نهی ظهور در حرمت دارد مگر آنکه قرینه بر کراهت متعلّق نهی داشته باشیم یعنی که متعلّق نهی بطور معمول از محرّمات شرعی است،بنابر این اجمالا شکی در این نیست که عنوان “منکر”که موضوع حکم در کتاب امر بمعروف و نهی از منکر فقهی است عبارت اخرای از همان معاصی یا گناهان است از این جهت پاسخ سوال اول این است که آری منکرات نیز بلحاظ اهتمام شارع به آنها یا نوع هشدار و عقاب وعده داده شده در مورد آن به دو قسم صغیره و کبیره تقسیم می شوند فی المثل هم بلحاظ عقلی و هم بلحاظ شرعی مثلا شراب خوردن نمی تواند در درجه اهمیت یا قبح عقلی و شرعی قتل به ناحق یک انسان باشد. .

      2- پاسخ پرسش دوم بطور کلی منفی است زیرا فلسفه تشریع نهی از منکر ریشه کردن معاصی و قبایح از ساحت جامعه و انسان است ،و دفع منکر با ارتکاب منکر دیگری از سوی ناهی از منکر مستلزم تناقض و نقض غرض است.

      3-پاسخ این پرسش بطور اجمال مثبت است،زیرا دفع و رفع منکر بزرگتر که نزد شارع و عقل اهمیت قطعی و روشنی دارد با استعانت از منکر دیگری که از نظر اهمیت پایین تر از آن است و یقین داریم که شارع بهیچوجه راضی بتحقق منکر بزرگتر نیست،مصداق قاعده عقلی و شرعی “تزاحم اهمّ و مهمّ” است،که طبق این قاعده عقل و بالملازمه شریعت مطهر قاطع است به لزوم تقدم و ترجیح اهم در فرض تعارض با مهم،فرض کنید الان بنا هست انسان بیگناهی را بقتل برسانند ،اینجا در مقام دفع و تحقق چنین منکر بزرگی جایز است که مثلا با زدن یا چیزهایی از این قبیل مانع تحقق قتل بیگناه شوند.

      4-بهیچوجه.

       
  77. مزدک گرامی،

    سؤال شما – شاید به دلیل اشتباه تایپی – کنگ بنظر میاید:

    اگر سؤال این است: “منافع این کار برای رژیمی‌ که به ارز محتاج است چیست”؟

    در آنصورت پاسخ اولیه و ساده به سؤال شما این است که این ترفند مالی‌ یعنی‌ صدور و فروش اوراق قرضه به منظور تامین کسری بودجه – بیماری یا اعتیاد مزمن و خود ساخته نظام سرمایه داری انگلی خصولتی متکی به دولت – و باز پرداخت بخشی از اصل و بهره‌ بدهی‌های از قبل انباشت شده دولت به پیمانکاران و نظام بانکی‌ و تامین کسری منابع مالی‌ برای پرداخت حقوق و مزایای کارمندان و بخشیدن امتیازات خاص و حقوق‌های نجومی به دیوان سالاران خودی، تامین بخشی از هزینه‌های جاری دولت، و یا حتا خرید ارز از بانک مرکزی بشکل مستدام انجام میگیرد.

    اما باتوجه به اینکه دولت ، بانک مرکزی و شورای پول و اعتبار انحصاراً سیاست‌های مربوط به بسط اعتبارات، یا تولید پول یا در اصل تولید بدهی، تعیین نرخ ارز و نرخ بهره بانکی‌ را بر عهده دارند با تکیه به این ابزار تمام اقتصاد را در کنترل یا در واقع امر تحت تاثیر سیاستهای مخرب خود قرار میدند.

    دولت از این طریق اشتهای سیری ناپذیر دیوان سالاری خود را برای تامین منابع مالی‌-پولی‌ ریالی با چاپ پول بدون پشتوانه تولید یا طلا یعنی‌ با تولید تورم پولی‌ یا اعمال مالیات پنهان و اجباری و در اصل با دستبرد به سپرده‌ها و نقدینگی مردم تامین می‌کند.

    دولتهای ولایی برای تامین کلان ارز خارجی‌ چاره‌ی بغیر از خام فروشی نفت و گاز و پذیرش تحمیلی فعلی‌ اراده عمو سام (طبق توافق برجام مجاز به انتقال فقط ماهیانه ۷۰۰$ میلیون نقد به کشور است) که مالک انحصاری نه تنها ماشین چاپ دلار‌های نفتی‌ بلکه نقل و انتقالات فیزیکی‌ و الکترونیکی آن را هم در سراسر شبکه پولی‌-بانکی جهانی‌ تحت مالکیت یا هدایت و کنترل خود یا شرکا یا دوستان مطیع دارد و کسی‌ نیز جرات انجام عمل خلاف دستور و یا انتظار وی را ندارد مگر این که حاضر به تحمل و پرداخت جریمه‌های عمو سام باشد.

    صادر گنندگان کالا‌های سنتی و محصولات کشاورزی و محصولات پتروشیمی که دلار‌های حاصل از فروش کالا‌های خود را در بانک‌های کشورهای دیگر عمد‌تاً در دوبی‌ قفل شده تحویل میگرند بناچار – اما بسیار رضایتمند از وضع موجود به دلیل کاهش فاحش عرضه توسط بانک مرکزی منبع اصلی‌ تامین ارز و نتیجتا افزایش قیمت ارز نقدی در بازار داخل – از طریق صرافان و بانک‌های آنجا با وارد کنندگان کشور که نیازمند به ارز خارجی‌ برای تهیه مواد اولیه، کالا‌های سرمایه ی و ماشین آلات نیم یا تمام ساخته یا واردات کالاهای مصرفی هستند معاوضه می‌کنند (تحویل یا انتقال ارز خارجی‌ در خارج به خریدار در مقابل تحویل ریال در داخل)؛

    افزایش قیمت ارز خارجی‌ یا دلار برای صادر کننده بی‌نیاز یا کم نیاز به کالای وارداتی سود بخش و برای وارد کننده که دسترسی‌ به دلار‌های با “نرخ خودی” ندارد رضایت بخش نیست. اما در این مکاره بازار ارز و تجارت بازرگانان و دیوان سالاران و رانتخواران رنگ وارنگ خصولتی که دسترسی‌ به دلار‌های خودی دارند از سود هنگفت بواسطهٔ اختلاف قیمت فاحش با نرخ آزاد در تجارت بهره مند میشوند؛ خریداران نقدی بازار ارز نیز عمد‌تاً نیازمندانی از قبیل امت شهید پرور توریست، بیمار، دانشجو، خریدار خُرد و خرده فروش دلال هستند، که بخش کوچکی از مکاره بازار تجارت و ارز خارجیست. البته نقدینگی‌های نسبتا بزرگ و سرگردان که مترصد شکار همین ارزهای قطره چکانی بانک مرکزیست نیز در این بازار حضور دارد، حضور خورده دلالانی همچون “جمشید بسم الاه” و برادران قاچاقچی‌ نیز برای پولشویی از این مجرا تکه‌های این پازل بازار آشفته متولیان ارزی پولی‌ و اقتصادی انقلاب مستضعفین هستند.

    تورم پولی‌ در این زمانه مصداق کیماگری سودجویان حریص اما ابله عهد باستانند که با هدف تولید یا افزایش وزن فلزات گران بها مثل طلا تلاش میکردند با ترکیب فلزات ارزانتر ثروت بی‌ زحمت کسب کنند؛ ترکیب نقره با طلا، مس‌ با نقره، روی با مس‌ را دولت‌ها و امپراتوریهای گذشته تجربه کردند؛ سکه نقره دینار امپراطوری روم در آغاز تاسیس خالص بود، اما بتدریج و بعد از گذشت تقریبا ۱۷۰ سال در عصر مارکوس الریوس به ۷۵% و در پایان امپراطوری در عصر گالینیوس به ۵% خلوص رسیده بود؛

    امپراطوری روم آن زمان که دسترسی‌ به منابع کافی‌ طلا و نقره برای پرداخت حقوق به لشگریان خود نداشت سرانجام سقوط کرد؛
    http://money.visualcapitalist.com/currency-and-the-collapse-of-the-roman-empire/
    ———————————————

    چونکه بی‌ ارتباط نیست در پایان مقتضی میبینم که به شفیع گرامی که اینجانب را در نقد کامنت اخیر به عوض کردن کالا با انسان متهم کردند بگویم که اینجانب بنا بر کجکاوی علمی‌ و تاریخی و فلسفی‌ خود فرق این کیمیا گری (کالایی) را با کیمیا گری (انسانی‌) عارفانه آنطور که حافظ بیان می‌کند نیز درک می‌کنم؛

    آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

    آیا بود که گوشه‌ی چشمی به ما کنند

    در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است

    خدایا منعمم گردن به درویشی و خرسندی

     
  78. 17 – بهائيان مي گويند که بايد از حکومت اطاعت کرد و تغيير اجتماعي از طريق تعليم و تربيت است, نه انقلاب مسلّح و ترور کردن افراد. و مجاز نمي دانند بر عليه حکومت ظالم قيام مسلّحانه کرد. و حال آنکه در دين مبين اسلام قيام بر عليه طاغوت و پادشاهان جور وظيفه هر مسلمان است تا احکام اسلام توسعه يابد و غالب و قاهر گردد. بهايان بي چاره مفلوک گويا دوچار سؤ تفاهمي قرار گرفته اند زيرا اطاعت بي شرط و قيد فقط از مقام معظم رهبري و حکومت اسلامي واجب است. و هر نوع مخالفت با آن به هر نحو که باشد به مثابه ضربه به نظم الهي و تضعيف سلطه اسلامي و توهين به اعتقادات مردم مي باشد و کساني را که ايجاد شورش مي کنند بايد في الفور اعدام نمود. ولي اين اصل ابداً به دوتلهاي ظالم و نظمهاي فاسد تعلق نمي گيرد..

    18 – بهائيان اعتقاد به وجود امام دوازدهم محمد بن حسن عسکري (عج) که بيش از هزار سال است در غيبت به سر ميبرد و با شمشيري برّان ظاهر خواهد شد تا سيلي از خون کافران راه بياندازد و فرقه ناجيه را بر ساير ملل و مذاهب کافره باغيه ضالهّ پيروز سازد, – نعوذ بالله – خرافات مي نامند و مانند سنّي ها مي گويند که اصلاً امام يازدهم (ص) پسري نداشته و او را «قائم موهوم» مي خوانند.

    19 – از همه مهمتر بهاءالله با اعلام اين که به زعم خود قدرت از پادشاهان و از روحانيون گرفته و به دست ملت داده خواهد شد, کاملاّ منکر مشروعيت ولايت علماي اعلام بر انام کالاغنام شده و ضربه اي به ارکان نظام الهي که مبني بر اجتهاد روحانيون و فقها و تقليد عوامّ جهلاء مي باشد, وارد ساخته. بنابرين مخالفت هر مسلمان مطيع غيور و مخصوصاً هر روحاني عالم صالح با اين فرقه ضالّه مُضله اکيداً واجب مي باشد.

    والسلام.

    حجّة الاسلام عبدالکريم کوثري, نجف الاشرف

     
  79. 7 – حسين علي بهاء مي گويد که چيزي نجس نيست و بايد با پيروان همه اديان و مذاهب معاشرت نمود. از اين گذشته آن مرد سعي نموده که با تأکيد بيش از حدّ بر نظافت و تميزي و با دستور شستن دست و پا و حمام کردن, توجّه مؤمنين را از اصل مهمّ قرآني «انّما المشرکون نجس» و از صدها روايت صحيح و متواتر معصومان و رساله هاي بي شمار علماي اعلام و بزرگان اسلاف در باره نجاست ذاتي کفّارِ سنّي , يهودي و عيسوي و زرتشتي منحرف سازد تا مرز بين پيروان فرقه ناجيه و کفار باغيه برداشته خلل در نظام اسلامي ايجاد کرده نهايتاً منجر به عدم تمييز بين حقّ و باطل و هرج و مرج گردد.

    8 – بهاء اجازه داده که پيروان خود با پيروان همه اديان ازدواج کنند و هر نوع محدوديت در اين باره را لغو کرده. ولي در اسلام ازدواج با کفار محدود به موارد خاص است و زن مسلمان هرگز نمي تواند با کافر ازدواج کند. و اين بدين سبب است که مبادا نعوذ بالله دست کافر نجسي دوشيزگان عفيف مسلمين و ناموس پاک مؤمنين را لمس کند.

    9 – به همين نحو بچه هاي بهائي نيز در انتخاب دين و مذهب خود آزادند. در صورتي که طبق روايات متواتر, اسلام دين فطرت است و اگر طفلي از پدر و مادر مسلمان زاده شود اکيداً مسلمان محسوب مي شود و اگر در سنّ بلوغ بخواهد تغيير مذهب بدهد و نسبت به اين نعمت الهي که مسلمان زاده شده, ناسپاسگزاري به جا آورد, حکم ارتداد وي ثابت مي گردد و فرض عين و وظيفه همه مسلمين است که او را به سزاي آن عمل شنيعش برسانند.

    10 – بهائيان گاهي مدعي مي شوند که زن و مرد داراي حقوق مساوي هستند و اين با موارد متعدّد شريعت انور دين شريف اسلام در تضادّ است. مسلّماً زنها داراي قدرت بدني و نيز هوش و عقل کمتري مي باشند. در عين حال احساساتي هستند و غريزه جنسيشان به مراتب شديدتر مي باشد و تمايل بيش از حدّ به گناه و فساد دارند. بنابرين طبق آيه شريفه «الرجال قوامون علي النساء» نياز به قيّم و کفيل دارند و با آزادي بي قيد و حدود به فحشا کشيده مي شوند. به همين دليل شارع اقدس حکم حجاب و چادر را نازل فرموده تا جلو گيري از فساد اخلاقي شود و خانم ها عفت و عصمت خود را حفظ نمايند و به ناموس مسلمين محفوظ بماند. ولي بهائيان حکم حجاب را منسوخ مي دانند و به خانم ها اجازه شرکت در جلسات عمومي مي دهند و حتي با ايشان مشورت هم مي کنند و براي شرايط محرم و غير محرم هيچ اهميتي قائل نيستند!

    11 – بهائيان گويا معتقدند که دخترها را بايد به مدرسه و دانشگاه فرستاد و حقّ انتخاب همسر نيز با خودشان باشد. حتي به زنها حق رأي و انتخاب در محاقلشان هم مي دهند. البته براي هر شخص عاقل و عارفي بسي واضح و مبرهن است که با همين مشارکت زنان در روابط عمومي و اداريِ يک مذهب, تخم فساد و کساد آن کاشته شده است.مسلماً چنين اعتقادي سبب خلل در نظام اجتماعي خواهد شد و زنان را به بي شرمي و بي حيائي تحريک نموده آنها را از اطاعت شوهران و پدران و برادران خود باز ميدارد.

    12 – در همين منوال است که بهاء سنّ بلوغ دوشيزگان را پانزده سالگي تعيين کرده و مدعي است که قبل از آن نبايد آنها را به نکاح در آورد (و تازه آن هم فقط با اراده خود دختر!) در صورتي که طبق امر شارع مقدّس اسلام و مطابق سنت اسلاف مؤمنين و سيره عقلاء و طبق رفتار «أسوة حسنه» و الگوي کامل مسلمين حضرت محمد مصطفي (ص), سنّ بلوغ دختر نه سالگي مي باشد. هدف بهائيان از اين امر بي خردانه و غير انساني اين است که دختر وقتي به سنّ معيني مي رسد اگر زير سلطه شوهر خود قرار نگيرد به عصيان و لجام گسيختگي کشيده مي شود و دست از اطاعت پدر خود و خداوند متعال هر دو برداشته مرتکب فسق و فجور خواهد شد. بنابرين ازدواج هرچه زودتر بهترين حفظ و حمايت از براي عصمت و عفّت آنها و ناموس مؤمنين صالحين است.

    13– در بهائيت جزاي زنا و فحشاء پرداخت مبلغي طلا تعيين شده است و از اين گذشته عذاب شخص زاني به خداوند در آخرت محوّل گشته. در صورتي که در کتاب خدا قرآن مجيد حدّ زنا به 80 ضربه شلاق در ملاء عامّ تعيين گرديده و در روايات متواتر صحيح طبق رأي متفق همه مذاهب و مکاتب براي زناي محصنه حکم سنگسار وضع شده است.. پس بنابرين جزاي زنا بايد دنيوي باشد و اگر کسي قرار باشد با پرداخت مبلغي پول بخواهد قريزه جنسي خود ارضاء نمايد بايد از طريق شرعي يعني مطعه و صيغه و زواج المِسيَر اقدام نمايد تا از اين ثواب محروم نگشته مبلغي نيز نصيب راعيان شريعت مبين اسلام شود تا علماي اعلام صرف مساکين و يتيمان و امور مسلمين نمايند و جهت هدايت ملل کافره به دين مبين اسلام مصروف بدارند.

    14 – بهاءالله برده داري را ممنوع کرده و حال آنکه در فقه مبارک دين مبين اسلام و در کلام الله مجيد بارها و بارها به لزوم و شرايط برده داري براي حفظ نظام و سلطه اسلام تأکيد گرديده و صدها حکم شرعي در ارتباط با ديّه و نکاح و معامله و … تعيين گرديده. پس وظيفه اين احکام چه مي شود؟ آيا بايد گفت که اين علماي اعلام و خادمين اسلام و خدمت گذاران امت مسلمين و پايه گذاران فرهنگ واقعي ايران نعوذ بالله حرف بي هوده زده اند؟ سبحان الله! ربّ اللهمّ. لا تجمع بيننا و بين هؤلاء الملحدين المشرکين يوم الحشر ابداً.

    15 – بهائيان اعمال شنيعه فاسده مفسده را مانند موسيقي و رقص و شعر به زعم خود «هنر برجسته» مي نامند و از طريق آن ترويج فسق و فجور مي نمايند. دين مبين اسلام اين اعمال را منع کرده زيرا نهايتاً منجر به لجام گسيختگي مي شود و مانند «نارُ جحيم و ماءٌ حميم» نوع بشر را از درون خود به عاقبت وخيم و خسران مبين مي کشد.

    16 – بهائيان پوشيدن لباس ابريشم و مصرف طلا و نقره را بر خلاف شارع اقدس اسلام حلال مي دانند.

    17

     
  80. سلام بر دوستان عزیز و گرامی این سایت
    من مدت‌هاست که خواننده‌ی مطالب این سایت و نقدهای شما هستم و از نظرات شما بسیار استفاده برده و می‌برم. در این مدت نه چندان کوتاه، کمتر به مطلبی برخورده‌ام که به نیش توهین و تحقیر آلوده نباشد. در بعضی از این مطالب، آنچنان زبان توهین آلوده است که دامن خواننده را هم آلوده می‌کند چه برسد به مخاطب اصلی آن.
    اما حقیقتآ عامل این فضای به وجود آمده را دوستان متدینی همچون سید مرتضی می‌دانم، چرا؟ به این خاطر که سید مرتضی را مدافع تفکر و ایدئولوژی‌ای می‌دانم که زخم‌ها و جراحات بسیار بر روح و روان و جسم دگراندیشان و آزادی‌خواهان جامعه‌ی ما وارد کرده است و بعد از این همه آسیب و زخم، وقتی فریادی و بدوبی‍راهی از قربانیان بر‌می‌خیزد، باز هم این سید مرتضی‌است که به جای مرهم، شلاق به دست می‌گیرد! می‌گویند پاپ در دیداری که با مردم بدبخت فیلیپین داشت و قرار بود در جمع آنان سخنرانی کند، وقتی به طرف محل سخنرانی می‌رفت دختری 12 ساله راه را بر او بست و با چشمانی اشک‌بار از او پرسید: من با تن فروشی دارم خانواده‌ی خود را تآمین می‌کنم، پس این خدای تو کجاست؟ چرا به داد ما نمی‌رسد؟ می‌گویند پاپ نشست و آن دختر را در آغوش گرفت و گریست، سخنرانی‌اش را کنسل کرد و گفت: هر که می‌تواند پاسخ این دختر را بدهد.
    سید مرتضای گرامی، بیشتر مخاطبان تو در اینجا همان دختر 12 ساله‌اند، شلاقت را زمین بگذار و دستهای مهربانت را در آغوششان حلقه کن، این کمترین کاری است که از شمایان انتظار داریم.
    عاشق شو ار نه روزی کار جهان سرآید/ ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی.

     
    • اگورای گرامی
      اولین بار است که با چنین نامی در این سایت مواجه می شوم،اگر از دوستان قدیمی این سایت هستی و نام جدیدی اختیار کرده ای خوب با رویه بحث ها و نوشته های من آشنا هستی و می دانی که بنای من بر توهین ابتدائی و تحقیر کسی نیست و با همه دوستان (هرکس بقدر اطلاعات و لحن گفتارش) گفتگوی مستدل می کنم،مگر آنکه کسی بدون بیان مطلب قابل توجهی اقدام به شمشیر کشی و اهانت به بستگی های اعتقادی من کند که در اینصورت در حد لیاقت او خطاب می کنم.اگر هم وارد جدیدی به این سایت هستی خوب همین توضیح کفایت می کند،فقط اضافه می کنم من شلاقی بدست ندارم،فقط گفتگو می کنم،اما خردمندان پاسخ به شبهات یا سوالات یا فریب ها را هرگز شلاق کشیدن تعبیر نمی کنند .

       
    • (بیشتر مخاطبان تو در اینجا همان دختر 12 ساله‌اند)
      خدا شفات بده!
      باشه تو همون دختر 12 ساله باش که بدنبال خداست و تن فروشی میکنه و در ضمن منتظره که آخوندها هم بغلش کنن و فیضی ببرن و گریه و نوازشی هم چاشنی بشود و الخ. ولی دیگران را مثل خودت ندون.
      ما اینجا برای گدایی محبت از طرف آخوندها جمع نشدیم. وقتی کار از کار بگذره دیگه نوازش و گریه به چه کاری میاد؟
      ///

       
      • دختر تن فروش!؟ دنبال خدا بود!؟ گدایی محبت!؟ باور کن منظورت را متوجه نمی‌شوم؛ اما دوست عزیز، خودت و نویسندگان این سایت را ملاک باروری فکری و فرهنگی جامعه‌ات قرار نده، ما تا طلوع آفتاب روشنگری راهی بس طولانی در پیش داریم. من با بی‌دین‌ترین افراد در زندگی‌ام حشر و نشر داشته و دارم، جالب است بدانی در اعماق ضمیر ناخودآگاهشان چنان باورهایی جا خوش کرده که اگر جای خدا بودم هیچکدامشان را به جرم انجام ندادن اعمال مذهبی مؤاخذه نمی‌کردم. باز هم به یقین خدمتت عرض می‌کنم اگر همین فردا حکومت عوض شود و یک نظام سکولار و دموکراتیک امور را به دست گیرد، شک ندارم که دوامی نخواهد داشت؛ چرا که به قول آن متفکر و یا نویسنده‌ای که نامش یادم رفته، در جوامعی که فرهنگ، آگاهی و اندیشه رشد نکرده باشد؛ حتی اگر یک جریان خردگرا شکل بگیرد، بسیار زودتر از آنچه که فکرش را بکنی دوباره از گردونه‌ی نظام سیاسی حذف خواهد شد.

         
        • همینه دیگه!
          یه چیزایی رو سرهم میکنی بعد هم آلزایمر میگیری و میگی منظورت را متوجه نمیشوم.
          مثل اینکه گنده گویی و درشت گویی توی سایت مد شده و هر ننه قمری میخواد ادای روشنفکران را در بیاره. کلاغه اومد راه رفتن کبک را یاد بگیره راه رفتن خودش را هم از یاد برد.
          تو که نمیتونی منظور دیگران در نقد نوشته های خودت را درک کنی . ولش کن!
          شجریان میگفت تفنگت را زمین بگذار!
          تو هم میگی ای آخوند شلاغت را زمین بگذار!
          بعد چی؟ بعد بیا دختر تن فروش 12 ساله و شاکی از خدا را بغل کن و نوازش کن و به دیگران بگو یکی جواب این را بده؟! یعنی بجای اینکه برخورد قهری بکنی با او همدردی کن و بعد راه خودت را بگیر و برو! انگار نه انگار که او دختری 12 ساله است. تن فروشی میکند. از خدا کینه به دل داره و روزگارش سیاهه. باز نفهمیدی منظورم چیه؟
          یعنی اینکه نوشدارو بعد مرگ سهراب چه فایده داره!
          فکر کنم ایندفعه دیگه فهمیده باشی منظور منو.
          چی بگم از این همه نبوغ در نوشتن و نو آوری روشنفکرانه جنابعالی!

           
  81. هشدار به تمام هموطنان ايراني

    «بهائيان 150 سال است که قصد دارند احکام شرعي اسلام را

    ملغي سازند و قدرت را براي هميشه از دست علماي اعلام بگيرند»

    «بهائيان دشمنان سرسخت اصل و پايه فلسفه نظم ولائي هستند»

    آخرين اظهار نظر حجت الاسلام کوثري درباره فرقه ضالّه

    سخني در تأييد بعضي از مطالب جزوه «چهره واقعي بهائيّت»

    بسم الله الرّحمن الرّحيم. السّلام علي محمّد عبد الله و رسوله و علي آله الطاهرين المعصومين کلّهم اجمعين. و به نستعين.

    اما بعد: در جزوه يک صفحه اي که اخيراً در اينترنت پخش شده ادّعا مي شود که «فلسفه وجودي بهائيت منحرف کردن مسلمانان از مسير اصلي» است و توسط بهائيت «هرچه دين اسلام به آن اعتقاد دارد بي ارزش جلوه داده شده» و طبق اعتقاد بهائيان «با ظهور باب و بهاء شريعت اسلام الغا گرديده و دوره رسالت محمد مصطفي (ص) سپري شده است».

    سپس در آن جزوه به چند مورد از تعاليم بهائيان اشاره مي شود که همه دالّ بر منسوخ دانستن احکام شريعت انور دين مبين اسلام مي باشند. اين موارد عبارتند از: ادّعاي ميرزا حسين علي بهاء که نماينده مطلق خدا است, نسخ شريعت محمدي, منع دخالت در سياست و نهي از قيام بر عليه نظام ظلم و جور, وضع تقويم جديد با 19 ماه, تفاوت احکام روزه و نماز و حجّ بهائيان با احکام شرعي دين مبين اسلام (منجمله تغيير قبله و احکام وضوء و منع از نماز دست جمعي), اختلاف احکام زناشوئي بهائيان با شريعت مبين اسلام و لغو احکام نجاست.

    از آنجائي که در جزوه نام برده فقط به اختصار سخن رفته و از طرفي ديگر آگاهي مردم ايران و کلّ امّت مسلمين در سر تا سر جهان بر انحراف بهائيان از راه راست و صراط مستقيم لازم و ضروري است, بنا برين در زير به مواردي ديگر از تعاليم آن فرقه ضالّه اشاره مي شود که في الواقع هر کدام تنها به حقّ خود دليل کافي شافي بر جدائي آنها از دين شريف اسلام و شريعت مبين محمدي (ص) و تضادّ با روايات معصومان مطهّران (ع) مي باشد.

    1 – در احکام نماز نه تنها اداي نماز دست جمعي منع گرديده و نماز ديگري به جاي نماز اسلام گزارده شده است, بلکه صعود علماي اعلام و پيشنمازان بر منبر نيز حرام گرديده و بنابرين خواندن خطبه ممکن نيست. با اين حکم مردم بي سواد از هدايت رهبران رشيد و دانا محروم گشته, نهايتاً به گمراهي و ضلالت کشيده مي شوند و به «بئس المئوي و بئس المصير» راجع خواهند شد.

    2 – صدور فتواي قتل و تکفير حرام گشته است. بنابرين اگر کسي ادّعائي بي اساس نمايد يا بر عليه نظام اسلامي قيام نمايد يا علماي اعلام را مورد طعن و سبّ و لعن قرار دهد و يا در شريعت دين شريف اسلام تصرّفاتي نمايد و به بدعت گذاري بپردازد و بدين سبب ايجاد فتنه و فساد نمايد, ديگر نمي توان او را به سزاي عملش رساند و با صدور فتوي توسّط علماي اعلام و راعيان اغنام به دار البوارش فرستاد. اين حکم باعث سستي سلطه روحانيون در حفظ و حمايت امّت مسلمين و تمييز بين حقّ و باطل خواهد گشت.

    3 – علاوه بر منع فتواي قتل و تکفير, بهائيان برگشت از دينشان را مجاز مي دانند و مرتدّ را به قتل نميرسانند. حتّي در بعضي از موارد که شخص مرتدّ به مخالفت و دشمني شديد پردخته با سستي و بي غيرتانه نسبت به او عمل نموده اند و حدّ اکثر او را «ناقض عهد» ناميده ترک معاشرت با او نموده اند. و حال آنکه چنين رفتاري موجب خلل در افکار عمومي مي گردد و اصل و پايه اعتقادات عوامّ کالاغنام را در خطر مي اندازد. بنابرين طبق ده ها روايت متواتر از معصومان (ع) و صحابه رسول اکرم (ره) به دلالت «من بّدل دينه فاقتلوه البتّة» جزاي مرتدّ قتل است, و همه مذاهب امّت اسلامي در اين مورد متّفق الرأي مي باشند.

    4 – بهائيان مانند بعضي از منافقين و «اصلاح طلبان» مي گويند که در شريعت انور اسلام احکامي «خشن» و «وحشي» موجود است و بنابرين با قطع کردن دست دزد و صليب زدن و بريدن دست و پا و سنگسار کردن و گردن زدن موافق نيستند. به اعتقاد آنها مثلاً اگر دزدي دو بار تنبيه شده ولي باز دزدي نمايد کافي است که او را از شهر بيرون کنند و يا علامتي بر روي پيشاني اش بگذارند تا سارق بودنش معلوم گردد. و حال آنکه اين مخالف احکام شريعت دين مبين اسلام مي باشد که طبق دستورات شارع اقدس بريدن دست هر دزد واجب است و همچنين طبق آيه 33 سوره مبارکه مائده صليب کشيدن و بريدن دست و پاي محاربين با خدا و پيامبر ضروري است تا سبب تنبّه اراذل و اوباش گردد.

    5 – بهائيان احکامي مانند شلاق و تعزير را «شکنجه» و غير قانوني مي نامند و با اشاره به «حقوق بشر» که لفظي بي محتوي و خلاف اسلام است, مانع جلوگيري از فتنه و فساد مي شوند تا اشاعه فحشاء نموده امّت عفيف و معصوم مسلمين را از راه راست منحرف کنند.

    6 – بهائيان با اعلام صلح و دوستي و معاشرت با همه ملل و مذاهب صرف نظر از دين و ايمان و اعتقاد افراد, حکم قِتال و جهاد را لغو مي دانند و تعبير معنوي از جهاد ارائه مي دهند. و حال آنکه ده ها آيه در قرآن کريم نازل شده مانند آيه 191 از سوره بقره «فاقتلوهم حيثما ثقفتموهم» و آيه 39 از سوره الانفال «قاتلوهم حتي لا تکون فتنة و يکون الدين کله لله» و همانطور روايت متواتر از نبي اعظم (ص) «اُمرتُ ان اقاتل الناسَ حتّي يقولوا ان لا اله الاّ الله» دالّ بر آن که دين مبين اسلام بايد با قدرت شمشير و سفک دمّ مشرکان ريختن خون کافران بر ساير مذاهب غالب گردد. البته بسي واضح و مبرهن است که هدف بهائيان از تعبير معنوي از جهاد و منع از خشونت نسبت به منافقان و قتل عامّ کفّار, کاستن از قدرت امّت اسلام و گرفتن غيرت مسلمين است, لا غير.

    ادامه دارد

     
  82. دمه مدّ شمه مشنانه چی‌ شد؟ داره باور میکنه که یه روزی هم میمیره این داعشی وحشی خونخوار چاپلوس درگاه خونخوار تر از خودش، که هیچ آثار و علائم و نشانه‌ای از رحم و انسانیت و نگاه انسانی‌ و بشری در او ،وجود خارجی نداشت؟ اینقدر پست و رذل و بی‌ همه چیز بوده و این نظام پلید نیز همه فرصت‌ها را به او داد تا معرف وجودخونخوار و نابکار و طاعونی خود شود که انسان اکراه دارد اسم پلید او را هم بیاورد.

     
  83. علی یک گرامی
    نکته بعدی این که جمهوری آدمخواران دیر یا زود از صحنه روزگار محو خواهد شد. کار اصلی امثال شما تازه اینجاست که آغاز می شود. با رها شدن ایران از چنگ ضحاک زمان (حیف فرعون) نیاز مبرمی به نیرو های فکری آزاد اندیش و توان مند به وجود خواهد آمد تا قضیه فقاهت و ولایت به صورت اساسی و بنیادی برای مردم تبیین شود. شما بار سنگینی در دوران رنسانس ایرانی بر دوش خواهید داشت. لازم است که خود را به خطر نیاندازید و بهانه به ارازل و اوباش ندهید. مطمین باشید به زودی آنقدر سرتان شلوغ خواهد شد و روزنامه ها و ناشران و صدا و سیما به امثال شما نیازمند خواهند بود که فرصت سر خواراندن نخواهید داشت.
    این ها را که می نویسم اشک در چشمانم حلقه زده دوست عزیز. احساس می کنم با عزیزی وداع می گویم.

     
    • علی زین الدین( شفیعی)

      سلام و درود

      ثروت اصلی جامعه همانا متفکران و اندیشمندان آن جامعه است. خوشبختانه دوست گرامی علی1 از توان و استعداد فلسفی خاص و خوبی
      بر خوردار است. متفکران و فیلسوفان اروپایی محصول چندین انقلابند، زیرا تجارب ارزشمند انقلاب اجتماعی، انقلاب صنعتی، و تکنیکی و اتمی و فضایی و دیجیتال و اینترنت و…..
      را در پیشینه خود دارند به همین دلیل اکثر علاقه مندان به فلسفه به یک یا چند تن از آنان گرایش پیدا میکنند. زمانی که آفتاب رنسانس در غرب طلوع کرد، اغلب کشورهای شرقی از جمله کشور ما در جنگ و جدالهای عصر فئودالیسم و کابوسهای قرون وسطایی گرفتار بود. در نهایت هم اجباراً، لنگ لنگان و مردد به دنبال غرب رفت. بیشتر روشنفکران ما دنباله رو فیلسوفان غربی شدند، به همین علت اصطلاحات و ایسم های خاص آنها را بکار میبرند. فلسفه متألهیه که در دوران معاصر با شرح و بسط علامه طباطبایی و استاد مطهری و….. جانی تازه گرفت، افکار جوشیده از بطن و متن جامعه ایران است و تنها به همین دلیل اعتبار عظیمی دارد. علی1 گرامی هم از خود فکر تازه دارد و نشان داده که اگر مثل اغلب ماها تلاشِ معاش تمام وقت او را نگیرد میشود به او امید بست. چون او کپی نمیکند و خود فکر تازه تولید
      میکند، قاعدتاً باید بیشتر قدردان کسانی باشد که محقق بوده اند، نه مقلد. وجود ایشان و هر متفکر دیگری برای ما و جامعه بسیار مغتنم است.
      برایش آرزوی موفقیت دارم.

       
    • این نوشته از من است

       
  84. علی 1 گرامی،با خواندن نوشته ات و دعوت کردن سید مرتضی به بحث، یاد فیلم افسانه 1900 افتادم. آنجا که مسابقه ای ترتیب داده بودند و افسانه 1900 نمیخواست طعم تلخ شکست را به حریفش بچشاند؛ اما وقتی جسارت بیش از حد او را دید، فقط یک جمله به او گفت و رفت پشت پیانو نشست، و آن جمله این بود: خودت خواستی.
    الان دیگر متوجه شدم که اقیانوسی از دانایی هستی. مگر می شود کسی در این جامعه و فرهنگ خردگریز و دانایی ستیز، به دنبال علم و دانش راستین باشد و فقیر نشود؟ این کمترین بهایی است که روندگان راه دانایی باید بپردازند و صد البته که در این راه پرفراز و نشیب، فقر حقیرتر از آن است که مانع رفتن چون تویی بشود.
    بس تجربه کردیم در این دیر مکافات/ با دردکشان هر که درافتاد ور افتاد

     
    • اقیانوس بیکران دانایی

      آگورای گرامی لطفا برای ما توضیح بدهید چطوری میشود فهمید که کسی ” اقیانوسی از دانایی ” هست ؟ “اقیانوس دانایی” خود شما باید منطقا بزرگتر از “اقیانوس دانایی” علی آقا باشد تا متوجه اقیانوس بودن دانایی او بشوید . امیدوارم که هندوانه زیر بغل علی آقا نیفته یهو .

       
    • عزیزم اگورا، شایسته ی این همه لطف نیستم. من هم حسی از نوشته شما گرفتم عین حس خودت. ممنون.

       
      • اقیانوس بیکران دانایی

        علی آقا : ” من هم حسی از نوشته شما گرفتم عین حس خودت”
        ترجمه : تو هم مثل خودم اقیانوسی از دانایی هستی !

        نه بابا هندوانه حسابی جا خوش کرده زیر بغل علی آقا . ما که حسود نیستیم بذار باشه !

         
  85. تو سید جز مشتی دروغ و روایات بی سند و مدرک و//////////// و مشتی آیه از/////////////// که در این 5 سال اینجا خروار خروار واریز کرده ایی حتی یک حرف علمی و درست نزده ایی مسلما بجز آنچه از ویکی…جمع آوری کرده ایی و یا حرف دیگران را تکرار کرده ایی.تازه بسیاری از کلمات مثل همین کلمه روتین در همین نوشته ات را از بچه های سایت دزدیده ایی و برای پز روشنفکری آورده ایی بدون درک معنی آنها در بسیاری موارد.تنها شاید بتوانی دیگران را قانع کنی که مثلا افکاری مدرن داری ولی نه تنها تو بلکه هیچ یک از همفکرانت نمی توانند چنین ادعایی را بمردم بقبولانند.تو از همه بد دهن تر و چاله میدونی تری و بارها به افراد دراین سایت بدون اینکه بهت توهینی شخصی کرده باشند توهین کرده ای.در همین کامنت هر انسان با شرفی براحتی حقارت و برخورد لمپنی ات را می بیند. دلیل اش هم ناتوانی و ضعف فکری توست.طباطبایی و مطهری و سایر امامان و پیشوایان دینی ات از محمد تا علی و بقیه شاید در نزد شما مسلمین و بزرگ و مورد احترام باشند ولی شما نمی توانید با بوجود آوردن حلقه های تقدس راه نقد کسانی را که ادعاهای بزرگی و رهبری فکری و علمی جامعه را دارند ببندید. من قبلا در این سایت بارها بتو و همپالیکی هایت یاد آور شده ام که پا گذاشتن در حریم عمومی یعنی دیگر نحله های فکری را بمصاف خواندن و این با تقدس خواندن افکار انسان و تمدن ستیز همخوانی ندارد.محمد و موسی و بودا و علی و مارکس و رسو و ناپلئون …و هر انسان دیگری که به دنیا پا گذاشته و نوشته و گفته ایی دارد متعلق به تمام بشر است و در تملک هیچ گروه و فردی نیست. و هر فردی درست به همان روشی که خود تشخیص می دهد می تواند با شخصیت و افکار و نوشته هایشان برخورد کند.ولی شما آخوندها برای ادامه زندگی ///////////////////// نه تنها افکار گروهی را در تملک خود درآورده اید بلکه با کشیدن هاله تقدس دور/////////// هر منتقدی را به مسلخ کشیده اید. شما حتی با/////////////////// حریم عمومی را که متعلق به تمام انسانها بدون در نظر گرفتن اختلافات فکری نژادی …را با زور و تهمت و لجن پراکندن …به تسخیر خود درآورده اید.ولی دیگر دوران تقدس و تقدس گرایی و سوء استفاده از قدرت تودهای نا آگاه به پایان رسیده.بهمین دلیل روز بروز بیشتر شما و افکارتان برای مردم روشن می شود و این یعنی سست و متزلزل شدن پایه های حکومت پوشالی و بی اثر شدن دروغها و روایات و تقدس سازی شما.علت عصبانی و برخورد چاله میدنی تو با علی1 و سایر منتقدین دینت(دکان و ناندونی) هم همین است.

     
    • درود مزدک گرامی
      کمی انصاف هم باید داشت،سید مرتضی (بی تشدید) اگر فقط کپی می کند، پس چرا همه بدنبال او راه افتاده و نظرش را جویایند؟ ایشان خود را یک فقیه معرفی کرده و سعی می کند از دید یک فقیه به سولات جواب دهد، البته بابد فردیت او را هم توجه داشت و آن چگونگی بیان مطالب ایشان است. بهتر است حقوق برابر برای او نیز قایل باشیم و دلایل او را با دلایل جواب دهیم.
      مسولیت هرفرد را نیز باید در نظر بگیریم، یعنی این پامنبریان و بسیجیان اگر نبودند منبری نبود.

       
    • مردک، باز مطلبی نداشتی و دوش گرفتی اومدی اینجا به “مشتی فلان” و “مشتی بیسار” کردن؟! میگم دوباره گنجعلی بیاد سروقتت برای مصاحبه ها!

       
  86. علی یک گرامی
    امیدوارم متوجه باشید مرتضی دارد شما را به نقطه ای معلوم می کشاند با ترفند ترسو بودن. اینجا مسیله ترسو بودن نیست. جناب عالی از اصحاب قلم هستید و بودنتان مهم تر است. لطف کنید مصالح فردی و جمعی را مد نظر داشته باشید و در دامی که سید مرتضی برایتان پهن کرده وارد نشوید.
    از نوریزاد هم متعجبم که آتش بیار معرکه شده و طوری رفتار می کند که انگار ما در سوییس یا آلمان و انگلیس و فرانسه زندگی می کنیم و جمهوری آدمخواران مهد آزادی بیان و تضارب افکار است.
    اگر چه دوستی دورادور با جنابعالی برای من مایه افتخار است و در حد یک شاگرد کوچک درس ها از شما آموختم ولی راضی نیستم خود را بیش از این به خطر اندازید. دوری کورس اگر چه برای من سخت است لیک همین اندازه که بدانم در امنیت است احساس خوشحالی می کنم. شما هم همان رویه کورس را در پیش بگیرید و از خیر این وبگاه در گذرید و برای خود و خانواده محترم به خصوص فرزندان دلبند دردسر ایجاد نکنید. این به هیچ وجه نشانه ترسو بودن نیست.
    امثال بنده مثل ریگ کنار دریا فراوانند و کسی اهمیتی به بود و نبود ما ها نمی دهد در مورد شما قضیه متفاوت است.

    ———

    نوری زاد آتش بیار معرکه؟
    از خیر این وبگاه در گذرید.
    برای خود و خویشانتان دردسر ایجاد نکنید.
    بیش از این خود را به خطر نیندازید.
    رویه کورس را در پیش بگیرید.
    در دامی که سیدمرتضی( و احتمالاً نوری زاد) پهن کرده وارد نشوید.

    .

    اینجوری می خواهیم پای به آینده بگذاریم ساسانم گرامی؟

     
    • عزیزم ساسانم و مزدک، ممنون از بزرگواریتان.

       
    • نوری زاد
      داداش
      عزیز
      تو که می دونی منظورم چیچی یس
      به هر حال علی یک خودش باید تصمیم بگیره.
      یه بار دیگه سعی می کنم به زبون مادری اصفهونی ساده تر توضیح بدم
      این آدمخور ها به امثال من گیر نمیدن چرا؟ چون ما ماهی های کوچولویی هستیم و ارزش زیادی نداریم. یکیمون که گم و گور بشه جاش هزار تا سبز میشه. به امثال نوری زاد هم گیر نمیدن چرا؟ چون ماهی خیلی گنده ای یس. هزینه اش زیادس. این وسط می مونه امثال علی یک که اهل تحقیق و مطالعه و صاحب نظر و صاحب اثرس. واسه ادمخور ها خیلی آسونس. علی یک رو بهتره نگه داریم برا بعد آخوندا. اون موقع به وجود افراد محقق خیلی بیشتر نیازس. حیفس. جون آدمیزاد تو مملکت آدمخور ها ارزونس ولی نه دیگه مفتکی مفتکی.

      ———-

      نازنین
      قرار بر این است که مثلا دو دوست حوزوی ما راجع به فقه و اصالتش و قابلیت هایش بنویسند. یکی به نقد یکی به همدلی. این نوشته ها خطر آفرین است؟
      بهر روی
      به خودِ این عزیزان مربوط است.
      من هرگز آتش بیار هیچ فتنه ای و جریانی و ماجرایی نبوده و نیستم.
      آتش بیار؟

      .

       
      • ساسانم گرامی بقول شما اصفهانی ها یوخده به هذیان گوئی افتاده ای و بیجا هندوانه زیر بغل افراد عادی می گذاری،شما همچین از بقاء یک کامنت گذار و دام گذاشتن و آتش بیار معرکه بودن سخن می گوئی که گویا اینجا الان در بحث و کامنت گذاری و اظهار نظر امر دائر است بین “مرگ و زندگی” کسی،و همه هم مثل شما شاهیست ها ترسو و بزدل و فراری هستند،این وعده ها هم که بضرس قاطع و بقول خودت “مطمین”! به این آن می دهی مصداق ضرب المثل بزک نمیر بهار میاد هست،نه بابا جان اشتباه کردی من نه دشمنی خاصی با دوست مورد نظر دارم ،نه در کمین و کمین گاه اویم برای اینکه انظار او اهمیت علمی چندانی ندارد و شما هم بهره ای از مسائل مورد نزاع ندارید منتها اینجا چون چوب گز و معیار ارزیابی و دوستی و دشمنی شماها مخالفت و موافقت با جمهوری اسلامی و مسائل سیاسیست گمان می کنید چون رفیقتان مخالف جمهوری اسلامی است و یکی از ایده آل های فاشیستی او که در ریپورت شجاعانه دی ماه او از خیابان صدوق قم بر آن تصریح کرد اخراج و تبعید روحانیون به مناطق سردسیر سیبری است (که نمونه همفکرانه و فاشیستی آن ایده ریختن همه مسلمانان ایران به دریا از سوی مزدک بدبخت بود) بنابر این حتما رفیقتان در همه مسائل فکری قابل بحث مصیب به واقع است و یکی از ذخائر علمی جمهوری سکولار (البته از نظر شما شاهیست عاشق جقّه همایونی حکومت سلطنت مشروطه پادشاهی بقیادت بقیه السف آقا رضا پهلوی!) آتی خواهد بود!

         
  87. مصاحبه ( قسمت سوم )

    مقدمه : پس از انتشار بخش دوم از مصاحبه با دانشمند محترم جناب مزدک ایشان باز هم تماس گرفتند و خبر سلامت روان خود را هم دادند که باعث خوشحالی دوچندان شد و ما امیدواریم که این سلامت روان به سلامت اندیشه هم کمک کند تا خوشحالی ما سه چندان شود . از طر ف دیگر ایشان گله کردند که ما سئوالات عمیقی مطرح نمیکنیم و جواب های عمیق هم که ایشان در طول این سالها داده اند به ابهامات دیگران ( با ابهاماتی که دانشمند محترم دیگری به آ نها پاسخ میدهند یکی گرفته نشود که یکی نیستند اینها ) . راستش
    میگو یند که : ” مهم این نیست که تو در باره خودت چه فکر میکنی بلکه مهم این است که دیگران در باره تو چه فکر میکنند , چون بر مبنای آنست که با تو رفتار میکنند ” . ما بر پایه آنچه که تاکنون , تا آنجا که حوصله و تحمل داشتیم , از کامنت های جناب دانشمند محترم خوانده ایم سئوالات خود را تنظیم کرده و میکنیم و نه چیز دیگر . امیدواریم که در آینده مطالب عمیقتری , نه فحش های عمیقتری , از خود اینشان , نه از مشیری و نظایر او , بخوانیم تا بتوانیم صادقانه سئوالات عمیقتری هم بکنیم . و اما دنباله مصاحبه با امید این که سلامت روانی حاصل است و این حرفهای نه چندان سالم ریشه در روان بیمار ندارند .

    من : استاد شما را دیدم که خیلی ناراحت شدید از یاد آوری این که به شما فاشیست و وطنفروش گفته اند . فکر نمیکنید که مخاطبین شما هم به همان اندازه از این که شما گفته اید که باید ان ها و بچه هایشان را کشت یا وقتی که دائما به آ نها ناسزا میگویید نا راحت میشوند
    دانشمند محترم : هر چه که من در باره آن ها و بچه هایشان گفته ام کاملا عادلانه است همانطور که آ نها بچه ها و ما را کشتند و ایران را غارت کردند . شما میدانید که وقتی هر کس مالیات خود را میآورد تا بدهد عرب های //// یک پس گردنی هم برای تحقیر او به او میزدند ؟
    من: نه نمیدانستم
    دانشمند محترم : یا میدانستید که اگر عرب /////پیاده میرفت جایی و یک ایرانی سوار بر خری , قاطری , اسبی بود باید پیاده میشد و مرکب خود را به او تقدیم میکرد ؟
    من : نه نمیدانستم
    دانشمند محترم : اوه , اینقدر از این چیزها زیاد در کتاب های تارخ آمده که آدم دیوانه میشود
    من : حق با شماست خیلی ناراحت کنند هستند این چیز ها ولی همانطور که گفتم مردمی که در ایران زندگی میکنند حالا آ نها نیستند و اکنون دیگر تقریبا همه آ نها به اندازه شما از اخوند ها و عرب ها متنفرند و این باید بتواند شما را تشویق کند که از کشتن آنها صرف نظر کنید
    دانشمند محترم : بله یک مقدری شاید من زیاده روی کرده باشم در مواردی ولی این که آ نها به سم اسلام آلوده اند که جای هیچ تردیدی نیست .
    من : من فکر میکنم تنها کسی که صد در صد مسلمان بود خود پیامبر بود , بقیه با در صد های متفاوتی مسلمان بودند و هستند . مثلا شما حتی دو تا آیت الله چه عظما و چه غیر عظما را نمیتوانید پیدا کنید که دقیقا یک اندازه مسلمان باشند . یکی از مرض قند حاد رنج میبرد و یکی هم در زندان خانگی درس شرف و مردانگی میدهد , مادر بزرگ من هم مسلمان است و آیت الله شصت وسه حساب بانکی و دحتر جاسوسه اش هم مسلمان هستند .
    دانشمند محترم : منظورتان را بگویید
    من : منظورم این است که ما باید اعتقادات اشخاص برای اینکه در مورد آ نها قضاوت کنیم را کنار بگذاریم و رفتار اجتماعی آ نها را مورد قضاوت قرار دهیم . نه مسلمان بودن یک مزیت است و نه بهایی بودن و نه اعتقاد دیگری داشتن . عمل خوب آ ن مسلمان , بهایی ,و …..یک مزیت است و به نظر من این رفتار ها چندان متاثر از اعتقادات آ ن ها نیست .
    دانشمند محترم : ادامه بدهید
    من : منظورم این است که گفتن این که آدم ها به قول شما مسموم به سم اسلام یا بهائیت , یا یهودیت و غیره هستند پس باید با ان ها فلان معامله را کرد کاملاغلط است .
    دانشمند محترم : پس باید با ان ها چه کرد به نظر شما
    من : به نظر من باید اگر به کمک احتیاج دارند کمکشان کرد نه مجازاتشان و این را در مورد هر خطا کاری باید انجام داد . ما باید اساسا هدفما ن لغو مجازات باشد و به جایش به آدم ها کمک کنیم که نیازی به انجام عمل خطا نداشته باشند . کسی که به اندازه دارد که زندگی مناسب کند که دنبال دزدی نمیرود , کسی که از آموزش درست منطبق با سطح علمی حاضر بشر برخوردار باشد که نمیرود نامه در چاه بیندازد . ما مردمانمان را تقریبا از همه چیز جز خرافات و فقر محروم کرده ایم و بعد شکایت میکنیم که چرا از مرده ها طلب کمک می کنند .
    دانشمند محترم : خوب من هم همین را گفته ام این آخوند های ///// را باید نابود کرد تا این کشور درست شود .
    من : در کشور های متمدن کسی آخوند , کشیش , خاخام و نظائر این موجودات مفید را نکشته. در آ نجا ها بسیاری از کلیسا ها تبدیل شده اند به سالن براگزاری کنسرت , نمایشگاه چیز های مختلف , چون دیگر کسی به آنجا برای انجام مراسم دینی نمیرود , کمتر کسی دیگر به این افسانه ها اعتقاد دارد . شما از هر بچه مدرسه ای بپرسید که آیا فکر میکند که خدا وجود دارد یا نه فقط به شما میخندد . منظورم این است که دین نه با کشتن آخوندها , کشیش ها بلکه با گسترش علم بین مردمان است که دین میمیرد .
    دانشمند محترم : من هم مثل شما به این معتقدم ولی با ید برای این آخوند های ///// و کلاش و /////هم در حال حاضر که مردم نا آگاهند کاری کرد یا نه .
    من : بله این دستگاه نگهبان این وضع موجود است و در کار بدتر کردن آن هم هست . بود و نبودش بستگی به همین خرافات دارد دیگر . در واقع این ها از فروش همین خرافات است که نان میخورند . عرق ریختن زیر آفتاب سوزان و کاشتن به امید اینکه بارانی ببارد و رزقی برسد یا ذره ذره تباه کردن سلامتی خود در پای ماشین آلات کارخانه ها و معادن عهد بوق کجا و فرو کردن موهومات شیرین در کله کجا .

    ادامه دارد

    تصحیح : سال ۶۷ درست است در بخش قبلی مصاحبه

     
  88. علی1 گرامی شما چرا ساده انگارانه به چنین موجوداتی به این راحتی اعتماد می کنید؟ این سید و همفکرانش نان همین خرافاتی را می خوردند که شما برملا می کنید. از بین بردن شما برای این موجودات بی رحم و سفاکی که بقدرت وابسته اند براحتی خوردن یک لیوان آب است هموطن. شما گویا به تاثیر انچه می نویسید واقف نیستی ؟ آنچه شما می گوئید و برملا می کنید تیریست که بر کیسه رزق این///////// می نشیند. و این یعنی به خطر انداختن منافع مفت و بدون زحمت این //////////////////////////. من همینجا اعلام می کنم که از امروز هر بلایی که سر علی1 و کورس و سایر کاربران منتقد در این سایت بیفتد مسئولش همین سید مرتضی بقول مهرداد گرامی شیخ قم نشین است.

    ———

    این چه حرف نادرستی ست مزدک گرامی؟
    یعنی چه که هر اتفاقی افتاد به سید مرتضی مربوط است؟ مگر قرار است اتفاقی بیفتد؟ نکند جدل های کلامی قرار است به جدال تن به تن منجر شود؟ دوست گرامی، عصبیت ما نباید ما را از اعتدال گفتاری و رفتاری خارج کند. شما قدری از دوزِ عصبیت خود اگر بکاهید، ای بسا دنیا را زیباتر ببینید.
    سپاس

    .

     
    • نوری زاد باز می گویم چه می زنید اینهمه شاد میزنید؟ من همچنان بدنبال عصاره شاد زن تو و دوستانی از مردم سرزمین توام!! نگو هیچ می زنید که باور ندارم به هیچ زدن تو و دوستانی از مردم سرزمین تو!!

       
  89. درود
    عفاف نظام ترور چگونه است؟
    چگونه می شود که شلاق زدن بی عفتی نیست و بی حجابی بی عفتی است؟
    عفت را اگر شرم و حیا ترجمه کنیم ، فردیت آنرا هم باید بازگو کنیم، حال این نظام با قواعد من در آوردیش آنرا عمومیت داد ه و ازعفت عمومی نام می برد. چگونه است که عفت و شرم فردی یک مرتبه یک خطرعمومی محسوب می شود؟
    عفاف با قواعد شریعت یعنی حد وتعزیر و اعدام و نهی از منکر و قصاص ربط مستقیم دارد. این قواعد خشونت زا و ضد بشری اند و نوعی از شکنجه روحی و جسمی انسان بشمار می آیند.زیرا که عفاف در لوای خود تبعیض را پنهان دارد.

    هر مسئله ای مربوط به زنان را آخوندان دستگاه به عفاف ربط می دهند و با این کلمه زنان را به خاموشی مجبور می کنند. زیرا هیچ دلیل واضح و روشن و علمی برای توجیهات غلط شرعی و قانونی خود ندارند.
    در جامعه ایران کلمه شرم با عفاف گره خورده و مثبت تلقی می شود. مثلا، اگر کسی هنگام صحب به چشم دیگری مستقیم نگاه نکند با عفت خوانده می شود. حال آنکه نگاه نکردن به طرف مقابل در اصل به علت دروغ، ترس، و در ایران علامت تبعیض نیز است.در جامعه مدرن منسوخ و بی ادبی است.در جامعه آخوندی ،انسان در این رابطه یک انسان آزاد خردمند وبرابر نیست. فرهنگ آخوندی احتیاج به انسان خردمند آزاد وبرابر ندارد، این فرد مسلمان احتیاجی به فکرکردن ندارد، جایی که آخوند است .

    از آنجا که در شریعت اسلام ،زن با مرد برابر نیست. باید این تبعیض حفظ شود و حفظ این تبعیض به مثابه حفظ نظام تلقی می شود و بدین خاطر نیزحفظ حجاب حفظ عفاف و شرم عمومی می شود ولی شلاق و بریدن دست و اعدام در ملا عام و…..چون جزودستورات دینی اند شامل بی عفتی عمومی نمی شوند .
    حال ما پی می بریم که عفاف معنای خاصی در عمل جز تبعیض برای زنان ندارد و معنای شرم و حیا ی فردی که به علت ناآگاهی، دروغگویی، ترس است را نظام سعی در نگاهداریش دارد تا بدین ترتیب ، انسان بودن زنان را از آنان گرفته و تبدیل به ضعیفه صیغه ای کند.نظام آخوندی ولایی بر همان عفاف استوار است به معنای: ترس و دروغ و تبعیض و ناآگاه بودن مردم .

     
    • عفاف نظام؟!
      نظام ترور؟!
      عفت=شرم و حیا؟!
      عفاف با قواعد شریعت یعنی حد وتعزیر و اعدام و نهی از منکر و قصاص ربط مستقیم دارد؟!!
      عفاف در لوای خود تبعیض را پنهان دارد؟!!
      آخوندان؟!

      صد رحمت به نوشته های بی سوات!

       
      • سید بی تشدید ، اگر خوب خوانده باشید قصد من تفسیر بود و نه ترجمه! در ضمن یک جوری ناخودآگاه نمی دونم چرا یهو همیشه آخوندها به آخوندان تبدیل می شود؟؟؟
        اینهم تفسیر ترجمه عفت ;
        عفت به عربی معنی لکنت زبان را می دهد و شکستگی چیزی. حال این لغت عربی کی و چگونه به خویشتن داری و پرهیزکاری و پارسایی عرفان ایرانی تبدیل شده را باید جستجو کرد. اما همین کلمه نشان دهنده برخورد دو طرز تفکر قدیم است. یک طرز تفکر، تعریفی مشخص وواقعی است یعنی در زبان عربی چون لکنت زبان و شکسستن دست است .در فرهنگ ایرانی و عرفانی ما با پارسایی و زهد و تقوا و خویشتن داری ، عاملی ذهنی و درونی مواجهیم . از درهم آمیختگی این دو زبان آش شلم شوربایی بوجود آمده. به نام عفاف . وعفت( لکنت زبان خانم شکسته نفس ) تبدیل به عفاف شده و در خود ناموس و شرم و اخلاق و شرف را چون جعبه پاندورا پنهان دارد و حجاب حافظ این جعبه است اگر زنان حجاب را مراعات نکنند این جعبه عفاف باز شده و ناموس و وو… بر باد می رود. اگر چماق تبعیض بر علیه زنان نیست ، پس چیست؟

        اولا.شکسته نفسی و پرهیزکاری و خودداری در مذهب آخوندها ، خودداری از شهوت جنسی معنی می دهد!؟ (البته صیغه را جدا می دانند و دختران ۱۳ ساله را هم بچه بازی نمی دانند) .
        دوما.شهوت جنسی ،شخصی است و همگانی نیست و معنی شهوت، باری منفی و بیمارگونه می دهد ، در حالی که تمایل داشتن این بار منفی را ندارد. مثلا می توان گفت با دیدن زنی زیبا همه به او جلب شده وبه او تمایل پیدا می کنند ، اما اگر فردی مدام با دیدن زنان ،دچار شهوت جنسی شود ، باید به روانشناس مراجعه کند. اینکه فردی بیماردچار (شهوت جنسی ) است چه ربطی به دیگران دارد . زمانی که کسی بیمار است باید او را معالجه کرد نه افراد سالم را .
        این بحث از هر سو طولانی است.اما، چرا در ترجمه بجای تمایل از شهوت استفاده شده است؟ غرضی در کار بوده؟
        عفت به معنی ،پارسایی، پاکدامنی، پاکی، شرافت، شرف، عصمت، عفاف، ناموس، نجابت را اگر یک رشته در نظر بگیریم یک سرش زنانند و سر دیگرش شهوت جنسی به آنان است.. عفاف ، کلمه ای موهوم و عامل تبعیض جنسی بر علیه زنان بیش نیست.زمانی که این کلمه چند چهره جزوی از مواد قانون برای اجرای عدالت می شود، تبدیل به وسیله سرکوب زنا ن و عامل تبعیض در جامعه پدرسالاری می شود.

         
  90. مردم عجیبی هستیم، حتی هندوانه را به شرط چاقو می‌خریم که مبادا کال باشد و کلاه سرمان برود، اما در افکار و عقایدی که خانواده و جامعه از بدو تولد به ما تحمیل کرده‌اند، ذره‌ای تأمل و تحقیق نمی‌کنیم و همچون هندوانه‌ای دربسته با ایمان به شیرین و سرخ بودنش می‌پذیریم.

    در حالی که هندوانه کال و نارس آسیبی به ما نمی‌زند و در بدترین حالت چند هزار تومان زیان مالی می‌بینیم، ولی افکار و عقایدی که از خانواده و محیط جغرافیایی که در آن زاده و رشد کرده‌ایم به ارث برده‌ایم، در صورت اشتباه بودن، زندگی و عمرمان را تباه خواهند کرد.

     
    • چه ضمانتی وجود دارد که افکار و عقائد شما درست باشد؟! و از کجا معلوم که افکار فعلی شما هندوانه دربسته و بدون شرط چاقو نباشد؟! معیار درستی عقائد فقط هیاهو کردن و هو کردن کلی عقائد دیگران است؟خود شما افکار و عقائدتان را از کجا و کدام محیط جغرافیائی گرفته اید و از کجا معلوم آراء و عقائد خود شما زندگی و عمرتان را تباه نکند؟ می بینید که همین سوالات بعینه متوجه ذهنیات خود شما هم هست،بنابر این می خواهم بگویم همینطور تیراندازی هوائی و برگبار گرفتن عقائد دیگران معیار درستی ظن و گمان شما نیست،بلکه آراء و عقائد و بنیادهای فکری باید با معیارهای عقلی،فطری،حسی و تجربی آزموده و ببحث کشیده شود و هیچکس نمی تواند همینجوری و کلی آراء و افکار دیگران را رمی به بطلان؛نادرستی و مغایرت با واقع کند.

       
    • مهران گرامی
      انتقاد شما برعلیه پیروی از افکار و عقائد کهن و آسیبی که پیروی از چنین عقائدی، بدون اندیشه و کنکاش در آنها، به جامعه و انسان امروزی وارد میکند، بسیار درست و شایستۀ توجه ویژه است. اگر اصل تغییر را در همه چیز بپذیریم، بازگشت به الگوهای گذشته و راهکار قرار دادن آنها میتواند بدرستی تحجر و ارتجاع تلقی شود. واقعیت آنست که هنوز مردم ما از آثار روانی ناشی از 1400 سال اسلامزدگی و تبعات آن که منجر به نزول شخصیت و از دست دادن هویت ایرانی ما شد، رهائی نیافته است. مردم ما هنوز از تبعات ناگوار حاکمیت مغولان و ترکان آسیائی بر این سرزمین و تبعات ناگوار ناشی از کشت و کشتار آنها که سبب تنزل روحیه و ازدست دادن هویت مردم شده و تا برهۀ حاضر ادامه داشته است، نجات نیافته است. چنان وضعیت اجتماعی سبب تولید ادبیات و روابط انسانی بخصوصی شده که هنوز هم دست از گریبان اجتماع و مردم ما برنمیدارند. به همۀ اینها، باید روابط ارباب-رعیتی و ادبیات و روابط انسانی مولود آن نیز افزوده شود. ضرب المثلها و استعاره ها و باری به هر جهت بودنها و حتی پیشه کردن درویشی و دنیاگریزی و سنتها را بجای خِرَد برگزیدن و فقر اندیشه، منجر به حقارت در سطح ملی شده و همچون بختکی بر پیکر مردم فرو افتاده و تحرک را از آنها سلب کرده است.

      بنابراین، لازمست که به یک انقلاب اجتماعی که گسست از روابط انسانی پیش گفته را مورد هجوم و تغییر قرار میدهد، دست بزنیم. چنین گسستی نمیتواند در یک سیستم مصرفی براساس روابطی که حاجی بازاریهای مدافع ملاها بر جامعه تحمیل میکنند، بوجود آید. این حاجیهای بازاری بعلت اینکه بند نافشان به خارج از کشور وصل است، همین حکومتی را بر کشور و مردم آوار میکنند که اکنون بر کلیۀ ارکان جامعه چنگ انداخته است. اما درحالی که مبارزان راه آزادی حکومت ملاها و سپاه و بسیج را هدف حمله قرارداده اند، از نقش اساسی حاجی بازاریها در حمایت از آخوند و حکومت متکی بر حکمرانی ملاها غافلند. تجزیه و تحلیلی که دوست عزیز ما کاوش ارائه داده است، بدرستی گویای وجود روابط اقتصادی چرتکه ای حاجی بازاریهاست. حاجیهای بازاری متحد بلامنازع ملاها هستند و یکی از وظائف مبارزان راه آزادی، کوتاه کردن دستهای حاجی بازاریها از اقتصاد کشور و سپردن آن به متخصصین آگاه ملی و کاردان است. این جماعت مردم و کشور را تیول خود کرده اند و اتحاد ناگسستنی اینان با ملاها یکی از اسباب عمدۀ ترمز بهسازی اقتصاد مملکت است. این جمع لااقل در تاریخ صد سالۀ اخیر ایران نقش عمده ای را در هدایت اقتصاد ایران در جهت وابستگی به خارج به عهده داشته اند. این حاجی بازاریها همان سرمایه داری وابسته اند که من آنرا سرمایه داری حرامزاده می نامم. علت آنست که بعلت وابستگی اینها به تولیدات خارجی، همگی تمام قد درمقابل سرمایه داری ملی ایستاده اند. رکود کلیۀ تولیدات داخلی و ورشکستگی و تخته شدن درهای کارخانجات براثر دخالت اینها در اقتصاد و سرمایه گذاری آنها در واردات بجای تولید و صادرات است. در این بین، حکومت ملاها که واضع قوانین و مقررات کشوریست، با سهیم کردن گنده ملاها با حاجی بازاریها، اقتصاد کشور را بکل زمینگیر کرده است.

      از طرف دیگر، اتحاد حاجی بازاریها و ملاها، اتحادی ضد ملی و برعلیه روابط اقتصادی سالم است. چنین روابط اقتصاد ناسالمی سبب بوجود آمدن مناسبات انسانی نا سالم شده و حاصل آن جز فقر و ارتشاء و فحشاء و کلاهبرداری و حتی دستبرد به خزانۀ ملی نیست و این واقعیت همانیست که درمقابل دیدگان حیرت زدۀ ما هر روز خودنمائی میکند. به منظور تحکیم و تداوم روابط ناسالم اقتصادی، حکومت ملاها اقدام به تقسیم دوگانۀ اقشار وسیعی از مردم در سطح ملی کرده است. به این ترتیب که با همگانی کردن فقر و مسکنت، عدۀ زیادی که مناسب برای سرکوبی و کاربرد مشت آهنین هستند، را با جذب آنها به سپاه و بسیج و سایر نیروهای سرکوب، برعلیه اقشار وسیع دیگر مردمان بی پشت و مشت برای حمایت از حکومت ملاها و در حمایت از ملاها و حاجی بازاریها بکار گرفته است.

      نتیجه آنکه، برای نجات کشور و مردم، میبایستی هم از ملاها و هم از حاجی بازاریها خلع ید کرده و به هیچ کدام از آنها اجازه نداد که در حکومت، مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دخالت کنند.

       
      • جناب علی کبیری با بیشتر سخنان شما موافقم. ولی یک جور تناقض گویی هم در سخنان شما بود. آنجا که رو به سوی اندیشه های پان فارسیسم و نژاد پرستی پوسیده می آورید و نژاد ایرانیان را فقط از یک برهه از تاریخ و فقط متعلق به فارسها میدانید از شما تعجب میکنم.
        شما چگونه میتوانید ثابت کنید که نژاد خود شما چقدر خالص است؟
        آیا ایرانیان و یا بطور مشخص فارسها در طول تاریخ به سرزمین های دیگر تجاوز نکرده اند؟
        آیا بیش از 90 درصد تاریخ گذشته در لشگر کشی و جنگها به هدف تصاحب سرزمین های بهتر خلاصه نمیشود؟
        از کجا مطمئن هستید که نژاد فارس از دیگر نژادها برتر است؟
        چه محدوده جغرافیایی را باید برای یک نژاد تعریف کرد؟ یک دهات، یک شهر، یک جزیره، یک فلات یا یک کشور امروزی؟
        از 1400 سال قبل به اینطرف را مقیاس تاریخ ایران قرار میدهید و لکه دار شدن نژاد فارس را به حمله اعراب،مغولان و ترکان آسیایی نسبت میدهید؟!
        هویت ایران منظور شما نیست بلکه هویت فارسها منظور شماست. مردمی که دم از آن میزنید فقط فارسها هستند و دیگر اقوام همه متجاوزند و ایرانی نیستند؟
        شما که ایرانی ها را ( که خلاصه میشود فقط در فارسها ) قوم مظلوم تاریخ میدانید، یا از تاریخ هیچ نمیدانید و یا عمداً خود را به فراموشی زده اید.
        قوم آریایی و یا همان فارسهای ایران از اولین اقوام متجاوز بوده اند. حال آنکه کمتر قرابتی بین زبان فارسی امروز با زبان باستانی میخی و سیخی است.
        تا زمانی که امثال شما افراد پر مدعا تاریخ را همانگونه که میخواهند به نفع خودشان تفسیر میکنند نباید امیدی به آینده ای نیکوتر داشت. مظلوم جلوه دادن خود و ظالم جلوه دادن دیگران.
        گذشته را با تمام خوبی ها و بدیها رها کنید و به فکر امروز و چاره اندیشی برای آینده باشید. هر چه بگویید دیگر نمیتوانید تاریخ گذشته را تغییر دهید ولی میتوانید امروز را تغییر داده و آینده ای بهتر بسازید. ایران متعلق به تمام اقوام موجود در آن است و متعلق به تمام کسانی است که در آن متولد شده اند. چگونه است که در دنیای امروز شما اگر در اروپا و امریکا متولد میشوید شهروند آن کشورها محسوب میشوید ولی امثال جنابعالی ایران را فقط متعلق به فارسها میداند آنهم تا قبل از 1400 سال پیش. بی خبر از اینکه رومیان نیم قرن در ایران حاکم بودند آنهم قبل از 1400 سال پیش.
        تصور کن در این 500 سال چه بر سر نژاد خالص تو آوردند؟ ایران متعلق به همه است از کسی که صد پشتش در ایران بوده تا یک افغانستانی مهاجر که امروز در کشور بدنیا آمده. تو هم یک کهنه پرست هستی با افکاری ارتجاعی. تو هم بدنبال این هستی که حماقتهای تاریخی ایرانیان را به گردن دیگران بیاندازی. من به شما توصیه میکنم این افکار پوسیده که جایش در زباله دانی تاریخ است را به حال خود رها کنی و هر جا لغت کم می آوری آن آشغال دونی را بهم نزنی. همانقدر که دیگران در حق ما جفا کردند همانقدر هم ما در حق دیگران جفا کرده ایم.
        ایران امروز متعلق به تمامی نژادهای ساکن در آن است و هیچکس را بر دیگری رجحانی نیست.
        ایران عرب دارد، ترک دارد، کرد دارد، بلوچ دارد، ترکمن دارد، تالشی دارد، فارس هم دارد. همانقدر که آنها ایرانی هستند فارسها هم هستند. پس ایران را فقط متعلق به فارسها ندان و از آنها مظلوم نساز. کمی تفکرات خود را آپدیت کن و حداقل از آمریکا و استرالیا و آفریقای جنوبی و دیگر کشورهای چند نژادی که سابقه آنها بسیار کمتر از ایران است یاد بگیر.
        حقارت ملی ایران امروز مربوط به مردم ایران امروز است و ربطی به تاریخ سانسور شدۀ شما ندارد. من و تو باید گذشته را وا نهیم و امروز را در یابیم تا آینده ای بهتر بسازیم. درک این مطلب نباید سخت باشد که در دنیای امروز صحبت از نژاد کردن و بحث های نژادی دیگر منسوخ شده و هیچ شنوده ای ندارد. تاریخ همانگونه که باید باشد امروز هست و دیگر نمیتوان تغییرش داد مگر اینکه بخواهی بروی دنبال تست ژنتیک و خلوص نژادی و اندیشه های فاشیسم و نازیسم ولی مطمئن باش به تعداد انگشتهای دستت هم نژاد خالص پیدا نمیکنی. چرا؟ چون ازدواج های فامیلی بدلیل مشکلات ژنتیکی هیچگاه تا چند صد سال دوام نمی آورد چه رسد به چند هزار سال. در دنیای امروز کینه های گذشته و نفرت نسبت به دیگر نژادها حاکی از ضعف و کمبود و یا بهتر بگویم نبود خرد است. همان خردی که تو دم از آن میزنی.

         
        • دوست محترم ناشناس…شما مرا به پان فارسیسم و نژادپرستی متهم کرده اید. لطفاً با ارائۀ نمونه ای از نوشته ام، ادعای خود را ثابت کنید.

          اما اینکه شما به اندیشه های پان فارسیسم اشاره کرده اید، پیش از همه باید وجود نژاد فارس را به اثبات رسانده و سپس بر اساس آن به بررسی اندیشه های پان فارسیسم بپردازید.. تا آنجائی که از تاریخ برمیآید، حتی نمیتوان اقوام مهاجر 6 یا 7 هزار سال پیش به این سرزمین را از نژاد فارس بشمار آورد. آیا همچه نژادی در تمام این سرزمین وجود داشته و دارد؟ نه تنها من بلکه هیچ نژاد شناس یا آنتروپولوژیستی قادر نیست وجود همچه نژاد جعلی و ساختگی را در ایران باستان و کنونی نشان دهد. اگر شما واقعاً به وجود نژاد فارس در هر نقطه ای از ایران پی برده اید، خواهشمندم هرچه زودتر ما را هم از این کشف بزرگ خود آگاه کنید تا از این کابوس وحشتناک نژاد فارس پرستی نجات یابیم. اما متهم نمودن من به پان فارسیسم بدون ارائۀ مدرک و شاهد معتبراز نوشته ام، متقابلاً از گرایش جدائی طلبانۀ شما و همفکرانتان حکایت میکند که چند سالیست با وارد آوردن اتهام بی اساس پان فارسیسم به مردمی که فقط به زبان فارسی تکلم کرده و این زبان حتی در دربار ایلخانان حاکم مغول وحکمرانان ترک نیزهمواره مورد پشتیبانی آنها قرارداشته، قصد جدائی افکندن میان مردم ایران و ازبین بردن تمامیت ارضی آن را دارید.

          از طرف دیگر، اشارۀ من در نوشتۀ پیش گفته، برمبنای شواهد تاریخی و نه بقول شما نژادپرستانه است. ضمن اینکه تاخت وتازهای حکمرانان پیشین این سرزمین به سرزمینهای دیگرو کشت و کشتارمردمان آنها نمیتواند مورد تأئید و پشتیبانی هر انسان با شرف و مدعی انسانیت باشد، تهاجم آنها به سرزمین ما نیز نمیتواند مورد تأئید ما باشد. درواقع، اینها دو موضوع کاملاً متفاوت ازهم هستند که شما با خلط آنها به نتیجه ای بر ضد موجودیت و هویت خودتان رسیده اید. غرض از نوشتۀ من اشاره به تأثیرات روانی مهاجمین برمردم این سرزمین است که سبب خمودگی و بی تفاوتی اکثر آنها نسبت به سرنوشت کنونیشان شده است و چنین واقعیتی مولد فرهنگ و ادبیاتی شده که هویت و شخصیت مردمان کنونی ایران را تحت تأثیر قرارداده است. بنابراین، توجه داشته باشید که من دارم راجع به این مردم صحبت میکنم و بحث راجع به مردمان دیگری که از سوی حکمرانان ما مورد هجوم قرارگرفته اند، موضوع این بحث نیست و پیش کشیدن آن از جانب شما خلط مبحث محسوب میشود.

          امیدوارم متوجه خطای ارزیابی خودتان شده باشید که تحت تأثیر احساساتی که ریشه درنژادپرستی شما دارد، مرا نیزدرسلک خودتان نژادپرست و پان فارسیست بشمار آورده اید.

           
          • (واقعیت آنست که هنوز مردم ما از آثار روانی ناشی از 1400 سال اسلامزدگی و تبعات آن که منجر به نزول شخصیت و از دست دادن هویت ایرانی ما شد، رهائی نیافته است. مردم ما هنوز از تبعات ناگوار حاکمیت مغولان و ترکان آسیائی بر این سرزمین و تبعات ناگوار ناشی از کشت و کشتار آنها که سبب تنزل روحیه و ازدست دادن هویت مردم شده و تا برهۀ حاضر ادامه داشته است، نجات نیافته است.)

            حرف من اینست که مراد شما از ایرانیان چه نژادیست؟ و اینکه تاریخ ثبت ایران از نظر شما چه تاریخی است و ایرانیان مورد نظر شما مربوط میشود به چه سالهایی؟
            یعنی ایرانیان اینقدر منفعل بودند که دیگر قومیتها بر آنها برتری یافته اند؟
            از کجا اینقدر مطمئن هستی که یکی از اجداد شما هم از کسانی نباشد که به ایران تاخت و تاز کرده؟
            تأثیر پذیری ایرانیان از بیگانگان آیا تقصیر بیگانگان است یا خودشان؟
            روزی روزگاری قومیتهای مختلف به بهانه های مختلف برای دسترسی به مزارع بهتر، زمین های آبادتر و آب و منابع بیشتر به سرزمینهای دیگر کوچ میکردند که یا مسالمت آمیز بود و یا همراه با جنگ. اینگونه اشاره به تهاجم اعراب و مغولان و ترکان فقط از ذهنی آلوده به اندیشه های نژاد پرستانه تراوش میکند. انگاری که آنموقع سرزمینی بنام ایران بوده و در دنیا طول و عرض جغرافیایی آن ثبت شده بود. آنموقع روش زندگی اینگونه بود. یا مهاجرات یا تهاجم.
            شما وقتی برای شروع سخن علت بدبختی و بی هویتی ایرانیان را ( حال نگرفتم منظور شما از ایرانیان چه کسانی بودند ) تهاجم بیگانگان میدانید پس نوعی نگاه بیگانه ستیزی باستانی در دل دارید و دل چرکین هستید. انگاری که اجداد شما مورد هجوم واقع شده بودند. از کجا معلوم شاید اجداد شما از مهاجمان بوده باشند؟ این هم میشود یک راه شناخت افراد نژادپرست و از خود راضی.
            نازی ها هم با اینگونه افکار بیگانه ستیز و اینکه آنها را مسئول حقارت خود میدانستند سر به آشوب برداشتند و دنیا را به آتش کشیدند.
            شما بفرمایید چگونه میخواهید ثابت کنید امروز در ایران چند نفر ایرانی هستند؟ و باز هم میگویم ایرانی از نظر شما یعنی چه کسانی و یا چه اقوامی هستند؟ و مربوط به چه سالی میشود؟ (با توجه به اینکه در سرزمین ایران آن زمان صدها قومیت زندگی میکرده اند از نژادهای مختلف) یعنی قبل از 1400 سال پیش؟ من که گفتم سلوکیان 500 سال بر ایران حاکم بودند آنهم قبل از حمله اعراب، مغولان و ترکان. چطور از آنها یادی نکردید؟ مطلب را نگرفتید؟ این اواخر هم ایران مورد تهاجم پرتغالی ها، انگلیسی ها و روسها بوده. از آفریقا، هند و دیگر جاها هم به ایران مهاجرت کرده اند. چگونه میشود ثابت کرد که ایرانیهای اصیل چه کسانی بوده اند؟ در هر قسمتی از ایران اقوام متفاوتی ساکن بوده اند. وقتی کسی از تهاجم ترکان یاد میکنه بدون شک خودش را فارس میدونه و ایرانی اصیل که قبل از تهاجم ترکان نیاکانش در ایران ساکن بوده اند.در صورتیکه الان نصف ایران ترک هستند و چندین سلسله از شاهان ایرانزمین ترک بوده اند.
            بله شما از نظر من یک نژادپرست هستید و بدتر از همه نوعی از آنها که خودش هم نمیداند نژادش چیست؟ میگه ایرانیان ولی نمیتونه بگه منظورش از ایرانیان چه اقوامی هستند؟ آیا منظورش نه فارسها که آریایی ها هستند؟ یعنی در ایران فقط آریایی ها ساکن بودند؟ خوب این آریایی ها چه کسانی هستند؟ و آیا از هزاران سال قبل در این سرزمین بوده اند؟ یعنی هر کس نیاکانش برگشت به ساکنان مثلاً 5 هزار سال قبل میشود ایرانی و یکی دیگه که مال 1000 سال قبل بود دو رگه؟ خوب اون آریایی از کجا اومده بوده؟ آیا مهاجمان یا مهاجران 5000 سال پیش میشوند ایرانی و آنها که بعد از آن آمدند میشوند خارجی؟
            این قوم حمله کرد آن قوم حمله کرد. ما ایرانیها خودمون یک زمان بدترین مهاجمان بودیم و الان هم میبینید که داریم توی کشورهای دیگه چکار میکنیم؟ چرا سرمون به کار خودمون نیست و مثل فنلاند نشدیم؟ چرا هی دنبال کربلا و قدس و شام و یمن و هرات و لبنان هستیم؟
            در پایان این شما بودید که خلط مبحث کردید و تهاجم اعراب و مغولان و ترکان را وصل کردی به حاجی بازاری.

             
  91. عباس واحدیان

    ✅ دغدغه نوریزادها چیست ؟! ✅

    ✍️ عباس واحدیان شاهرودی

    چهارشنبه شب طبق قراری که با دوست عزیزم دکتر نوریزاد داشتم در جلوی هتل با ایشان ملاقات کردم.‌
    من که نمی خواستم این ملاقات اسباب شری دیگر برای ایشان شود تماس گرفتم تا موقعیت شان را بپرسم .‌وقتی شنیدن جلوی هتل هستم شرمنده کرده و بیرون آمدند تا با هم وارد شویم.‌
    همدیگر را به آغوش کشیدیم تا درد تنهایی خود و غربت روزگار را با انرژی یکدیگر خنثی نماییم . چون از بنده برای ملاقات مان یک کیلو خنده ناب خواسته بودند پس از احوالپرسی گفتم : « استاد به کشور مستقل ما، خراسان خوشآمدید … امپراطور و مردم ما بشما سلام می رسانند!»
    با لبخند وارد لابی هتل شدیم. یکی از کتابهای خودم را به رسم پیشکش ، تقدیم اندیشه زلال ایشان نمودم و در گوشه ای از لابی بزرگ هتل که خلوت می نمود ( البته من و جناب نوری زاد سعی کردیم تصور کنیم کسی حواسش بما نیست ) نشستیم .

    دکتر نوریزاد از سفر خانوادگی شان گفتند و از من شرح حال سالهای پر درد گذشته را پرسیدند. در میانه گفتگوی دو نفره بودیم که همسر گرامی شان قدم رنجه فرمودند و چند دقیقه ای افتخار داده و کنار ما نشستند.
    پس از رفتن ایشان دوباره گفتیم و شنیدیم . ساعتی بعد دو تن از دوستان مشهدی دیگرمان سر رسیدند و همزمان دوست سوم هم رسید و جمع مان پنج نفره شد.
    اما ماحصل سخنان و محفل آنشب ما که نزدیک به دو ساعت طول کشید و برداشتی که من کردم اینست:

    محمد نوریزاد همانند بسیاری از ما دارای گذشته ایست .او دوره اول گذشته اش را بخاطر تعصبات و‌شور انقلابی اش تاریک می داند و دوره دوم زندگیش که همراه با روشن بینی و روشنگری است، متفاوت !
    در دوران اول تمام قد کمر بخدمت حکومتی بسته بود که متولیانش را صادق ترین و لایق ترین رهبران جهان میدانست و پس از آگاهی و رهایی اندیشه از بندها ، به مقابله تمام قد با همان نظامی پرداخت که الحق نالایق ترین رهبران جهان را دارد!
    باور کنید« نوری زاد » بودن آسان نیست .
    آسان نیست هر روز و‌هر شب جان عزیزت را کف دست بگیری و مثلا زندگی کنی!!
    آسان نیست هر روز که از خواب بلند میشوی با تهدیدات مزدوران چشمانت باز شود و شب هم با تهدیدات جدیدترشان بخوابی ! آسان نیست نتوانی در کشور خودت بدون مقابله با نیروهای امنیتی از شهری بشهری دیگر بروی!!

    چند وقت پیش دختر شادروان حسین پناهی حرفی بسیار زیبا در پاسخ مجری تلوزیونی داد که از او پرسید:
    « آیا حسین پناهی پدر خوبی بود ؟!»
    خانم پناهی گفت :
    « بعضی از آدمها را نمی شود در یک قالب خاص و یک نقش محدود تعریف کرد ….حسین پناهی ، اگر می خواست محدود به خانواده اش شود نمی توانست آن حسین پناهی شود که امروز مردم پس از مرگش با او زندگی می کنند !!!!»
    بنظرم این تعریف شامل حال همه کسانی میشود که دردشان مردم است. آنان از خانواده و عزیزشان و حتی جان خود عبور می کنند تا مبادا ظالمین بیش از حد خوش بحالشان شود و در کمال امنیت خاطر به غارتگری و قتل و سرکوب مردم بپردازند.
    باور کنید کسی چون دکتر نوریزاد بهتر از ما معنی استراحت و رفاه را می فهمد و بهتر از ما میتواند اوقاتش را به خوشگذرانی سر کند.
    امثال ایشان اگر دهان را ببندند و دست از افشاگری بردارند نظام حاضرست هر چه بخواهند تقدیم شان کنند.

    اما واقعا شرم آورست وقتی که چنین کسانی به یاری ما نیاز دارند فقط تماشاگر هستیم. محمد نوری زادی که درد روستا نشینان مرزی خواب راحت از چشمانش ربوده ،
    او که با فقر کودکان ایرانی، فلاکت زنان بی سرپرست تیره روزی گور خوابها بارها گریسته است ،
    او که خواب راحت از چشمان غارتگران ربوده و حاضل تلاش های بی وقفه اش آگاهی ملی ماست ،
    او که بارها و بارها بخاطر من و ما توهین ها شنیده ، شکنجه ها دیده ، حبس ها کشیده ، میدانید دغدغه بزرگش چیست؟!
    آنشب در پاسخ سوالم گفت : هنوز بسیاری از مردم ما در مقام لاف زدن باقی ماندند ! هنوز من و ما تنهاییم و چون تنهاییم هر بلایی را راحت سرمان در می آورند.

    اکثر ما ،شجاعان در پستوها هستیم . آنجا که نیازست از یکدیگر دفاع کنیم حتی از یک پیام کوچک هم دریغ می ورزیم تا مبادا آن لقمه نانی که با فلاکت نصیب مان میشود از ما بگیرند!!!
    مگر چند نفر مثل نوریزاد داخل ایران ماندند و داریم ؟
    او هرگز دعوت به شورش نمی کند ، هرگز طالب خشونت نبوده و نیست بلکه مدافع سرسخت گفتگو و ادب و احترام است.
    آیا چنین انسانی سزاوار نیست تا مورد حمایت مان قرار گیرد؟!
    مایی که همیشه بهانه می کنیم رهبری نیست تا از او پیروی کرده و خط مبارزه با ظلم بگیریم ، با نوریزادها چگونه رفتار کردیم؟!
    چه کسی حاضرست خودش را فدای چنین مردمی کند؟
    اما نوریزاد و نوری زادهای راستین بی منت از همه خود گذشتند ، چه کسی حامی شان باشد یا نباشد!
    همین ✋️
    ۱۸ / اسفند ۹۶

     
  92. سهراب معلمی از مشهد

    آقای خامنه ای شهر ها پر از مردمان معترض است عده زیادی بیکارند عده زیادی گرسنه اند فساد مالی در دستگاه ها بیداد می کند فساد اخلاقی و تن فروشی عادی شده است اعتیاد دیگر جرم تلقی نمی شود قوه قضاییه بیشترین معترض را دارد روسای سابق دولت ها یکی به طور مشکوک مرده است یکی ممنوع الهمه چیز است یکی سالهاست در زندان خانگی است یکی رد صلاحیت است و هر روز بر علیه شما و دولت مستقر حرف میزند موسسات پول مردم را نمی دهند بیشتر دول خارجی که سرشان به تنشان می ارزد با ما دشمنند و و و و ….آیا کمی. فقط کمی فکر نمی کنید. تمام اینها حاصل بیش از بیست سال مدیریت شماست حتی برای استقرار همین نظام که مدعی هستید جانتان را برایش می دهید حاضر نیستید داوطلبانه جای خود را به شخص دیگری بدهید شاید کمی اوضاع تغییر کند جدا چرا فکر می کنید از همه بیشتر میفهمید
    سهراب معلمی از مشهد

     
  93. دکتر خدادادی

    درود بر جناب نوری زاد مبارز نستوه
    خدا قوت
    مستدعی ست جهت اطلاع اعضاء محترم کانال و آشنایی ایشان با اندیشه وطرز تفکر یکی از گماشتگان رهبری در پایتخت فرهنگی جهان اسلام (شهر مشهد) قرار دهید.

    ۲۵ جمله‌ی‌ قصار از سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه‌ی‌ شهر مشهد مقدس.

    ۱. در این جشن [برج میلاد] با رقص یک عده نوجوان و جوان نشان دادند که الگوی جامعه حضرت زهرا(س) نیست، بلکه سوفیا لورن است…!!!!
    [نمازجمعه‌ی‌ مشهد ۱۸ اسفند ۹۶]

    ۲. خبرگان، ناظر عملکرد رهبری نیستند. این نظارت بر بقای شرایط است، نه نظارت بر عملکرد…!!! یعنی باید مراقب باشیم اگر در این شرایط رهبر سقوط کرد، من بیعت‌ام را برنداشته‌ام از این رهبر. این کار خبرگان است!

    ۳. میرزاتقی‌ خان امیر کبیر یکی از افرادی بود که باعث ایجاد تفکر سکولاریسم در کشور ما شد و با ایجاد و تاسیس مدرسه‌ی‌ دارالفنون و به‌کار گماشتن آخوندزاده و میرزا ملکم خان بی‌دین و سکولار سعی کرد اجازه ندهند دین به‌دارالفنون نفوذ کند!

    ۴. از آن‌جایی که مقام معظم رهبری، امام است، امام‌ جمعه‌ی‌ هر شهر امام‌زاده‌ی‌ زنده‌ی‌ آن شهر است و بقعه و بارگاه هم همان دستگاه نمازجمعه است، بنابراین شما باید از امام جمعه‌ی‌ شهرتان محافظت کنید!

    ۵. انتصاب زن برای سخنگویی وزارت خارجه خلاف قرآن است…!!!

    ۶. انتخابات آزاد فقط در ایران برگزار می‌شود!

    ۷. به‌غیرت نیروی انتظامی آفرین می‌گویم که جلوی سینماها را گرفت!
    [در تقدیر از‌ ممانعت از پخش رقابت‌های یورو ۲۰۱۲ در سینماهای مشهد]

    ۸. کسانی که بلیت ۷۰ هزار تومانی کنسرت می‌خرند یک اقلیت هوس‌باز شهوتران هستند!
    [جلسه‌‌ی‌ تفسیر سوره محمد(ص)]

    ۹. حدود ۶۲ درصد مردم به‌خاطر «سید بودن» به‌خاتمی رأی دادند!

    ۱۰. فاجعه‌ی‌ منا مقدمه‌ی‌ ظهور امام زمان (عج) است!

    ۱۱. وقتی در شهر مشهد مکان‌های تفریحی و تجاری شکل می‌گیرد، هویت امام رضا(ع) از بین می‌رود…!

    ۱۲. به‌جهنم که سعودی‌ها از ایران می‌روند.
    [موضع‌گیری علم‌الهدی در باره‌ی‌ قطع روابط دیپلماتیک عربستان و ایران بعد از ماجرای حمله به‌سفارت این کشور]

    ۱۳. فردی که در انتخابات مجلس خبرگان شرکت نمی‌کند، تکلیف امام زمانش را ترک کرده است!

    ۱۴. نابکارترین توطئه‌های دشمن در انتخابات از طریق تلگرام صورت گرفت!!!

    ۱۵. احمدی‌نژاد عزیز ماست، به‌صلاحیتش رأی داده‌ایم و پای رأی‌مان هم ایستاده‌ایم!

    ۱۶. در ماه رمضان دخترانِ دانشگاه را وادار به‌رقص کردند!

    ۱۷. مسائل ایران و غرب، منجر به‌تفاهم نخواهد شد.[در مخالفت با برجام]

    ۱۸. آمریکا در حال مرگ تدریجی است.

    ۱۹. الگوی دولت هاشمی غرب بود، نه امام!

    ۲۰. مردم مصر به‌سراغ نظام دینی رفتند و به‌اخوان‌المسلمین روی آوردند و رأی خود را به‌یک حزب اسلامی دادند، اما این حزب اسلامی خلاف کرد و اصول را زیر پا گذاشت و مردم دینی را ناامید کرد!

    ۲۱. کسانی که به‌دنبال برگزاری کنسرت هستند بدانند که حامی و طرفدار آنان آلمانی است که به‌صدام، تجهیزات شیمیایی داد تا رزمندگان ما را بکشد و اکنون همان آلمان از برگزاری کنسرت موسیقی در مشهد حمایت می‌کند. کنسرت موسیقی، مطرب‌بازی است و چون تمام شهر مشهد حرم امام رضا(ع) است لذا برگزاری کنسرت در مشهد، مطرب‌بازی در حرم آن حضرت است!

    ۲۲. بی‌حجابی عامل فساد اقتصادی است. وقتی زن و دختر جوانی با کشف حجاب و انواع آرایش و موی پریشان خود را در اختیار نگاه های زهرآلود مردهای هرزه می‌گذارد، فساد اقتصادی توسعه می‌یابد و با این امر انسان‌هایی که می‌خواهند این شهوترانی تحریک‌شده و این عیاشی‌های به‌ظهوررسیده را عملی کنند، راهی جز آلوده شدن به‌دزدی‌ها، اختلاس‌ها و جنایت‌های اقتصادی ندارند…!

    ۲۳. يك مشت بزغاله و‌ گوساله به‌ولايت فقيه توهين می‌کنند…!

    ۲۴. تو کنسرت می‌خواهی، مشهدی نباش، برو یک شهر دیگر زندگی کن. نباید برای لغو یک کنسرت در مشهد لازم باشد با مسئولان و مردم چانه بزنیم.

    ۲۵. چرا هر فکری که به‌ذهن یک مدیر یا دولت می‌رسد برای جذب توریست، آن هم توریست فاسق و فاجر و خوشگذران، می‌خواهد آن را در شهر امام رضا پیاده کند؟!!!

     
    • دکتر جان لطفا وقتی به این محفل درویشی وارد میشوی کفش های خودت را درآورد و با کفش وارد نشو ! این ” دکتر ” مقابل اسم مبارکت برای این است که به خواننده اطمینان بدهی که مطلب را هر بیسر و پایی مثل ما نفرستاده ؟ یا منظور این بوده که ما متوجه باشیم که مطلب مهم است و حتما بخوانیم ؟ یا این که انتظار داری ما پس از خواندن بگیم چه مطلب پر محتوایی اگر چه در کل مزخرف باشد ؟ این دکتر بازی ها یک زمانی خریدار داشت نه حالا که هفتاد درصد مردم فوق دکترا دارند . محسن رضایی هم دکتر است و تا حالا کسی یک کلمه حرف درست از او نشنیده . قالیباف هم دکتر است و به همچنین , معجزه قرن هم دکتر است و به همچنین . کی میخواهیم دست از تحت تاثیر گذاشتن دیگران به این شیوه ارزان بر داریم ؟ کفش هایت را در آور و بیا تو !

       
  94. سلام به نوری زاد عزیز
    فتوای آقای منتظری را در باره رفراندوم براتون گیر آوردم

    —-

    «پاسخ آیت الله منتظری به پرسشهايی پيرامون رفراندوم»

    آقای آيت الله العظمی منتظری
    در حال حاضر با تجربه ای كه مردم ايران طی ۲۲ سال گذشته از حكومت جمهوری اسلامی كسب كرده اند علاقه مند هستم كه نظر شما را درباره پرسشهای ذيل بدانم.

    ۱. آيا مردم ايران حق دارند كه از طريق رفراندوم قانونی و عادلانه، نوع حكومتی را كه می‎خواهند انتخاب كنند؟
    ۲. آيا بايد محدوديتی در پيشنهاد انواع ديگری از حكومت به غير از جمهوری اسلامی وجود داشته باشد؟
    پيشاپيش از پاسخ شما سپاسگزارم .
    ارادتمند شما – اردلان پيروزی

    بسمه تعالی

    پس از سلام و تحيت؛ خداوند انسانها را مختار و آزاد خلق كرده است و به حسب اصل اولی هيچ كس بر ديگری حق سلطه و حاكميت ندارد، مولا اميرالمؤمنين(ع) در نامه ۳۱ نهج البلاغه به فرزند خويش امام حسن(ع) فرموده اند: “لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا” بنده غير مباش در حالی كه خدا تو را آزاد قرار داده است. فقط خداوند كه خالق ذات ما و مالک تاروپود وجود ماست حق حاكميت و فرماندهی بر ما دارد و به حكم عقل و وجدان دستور او بر ما نافذ و اطاعت او واجب است.

    همان گونه كه انسانها در اختيار دين و مذهب آزادند (لا اكراه في الدين) در انتخاب نوع حاكميت نيز طبعا آزادند؛ نه دين قابل تحميل است و نه حاكميت؛ و حكومت تحميلی حركتی است قسری و دوام ندارد، به ويژه در جهان توسعه يافته و ارتباطات مدرن امروز. ولی آزادی انسان در انتخاب دين يا حاكميت دليل بر حق بودن هر دين و مذهب يا هر نحو حكومتی نخواهد بود، بلكه حق بودن ضوابطی دارد كه از راه تفكر و تعقل صحيح به دست می‎آيد. و به اعتقاد ما مسلمانان دين اسلام دين حق است كه از ناحيه عقل پذيرفتن آن بر ما لازم است و خاتم اديان الهی می‎باشد؛ و از تتبع در آيات كتاب و سنت پيامبر و ائمه معصومين(ع) به دست می‎آيد كه دستورات اسلامی منحصر در مسائل عبادی و اخلاقی محض نيست، بلكه نسبت به همه نيازهای بشر و از جمله مسائل اجتماعی، سياسی، اقتصادی، جزايی، حكومت و شرايط حاكم، اسلام دستور و برنامه دارد.

    و خدای متعال حق حاكميت خويش را به خود انسانها واگذار نموده كه برای اداره امور سياسی و اجتماعی خويش كسانی را كه صلاحيت دارند با رعايت شرايط و موازين اسلامی انتخاب نمايند. و حاكم منتخب از نظر مدت حكومت و حدود اختيارات تابع انتخاب آنان می‎باشد و او در مرحله عمل حق استبداد و تكروی ندارد؛ او بايد با مشورت، مصالح ملت را با رعايت ضوابط اسلامی در نظر گرفته و انجام دهد، و هر كاری را به متخصص آن واگذار نمايد، و مردم حق نظارت و انتقاد دارند و جلوی انحرافات را بايد بگيرند.

    و بالاخره متصديان امور قيم و آقابالاسر مردم نيستند بلكه خدمتگزار آنان می‎باشند؛ و حتی پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين(ع) هرچند در زمان خود اصلح ناس بودند برای حاكميت، ولی حكومت ظاهری آن بزرگواران برحسب انتخاب و بيعت مردم با آنان تشكيل شد. ليكن اگر -از باب فرض- مردم اسلام و حكومت دينی را به هر دليل نخواستند و نپذيرفتند ما نمی توانيم به آنان تحميل كنيم، فقط حق ارشاد و تبليغ و استدلال برای اثبات حقانيت دين و موازين دينی و حاكميت آن خواهيم داشت؛ و تفصيل مسائل در نامه نمی گنجد.

    ان شاءالله موفق باشيد.
    ‏۱۳۷۹/۱۲/۲۰ – حسينعلی منتظری

    #روزشمار

    کتاب « #دیدگاهها » جلد اول، صفحه ۳۸۷

    کانال تلگرام آیت الله منتظری
    @Ayatollah_Montazeri

     
    • نوریزاد به واژه های سگ زرد و شغال آلرژی دارد وگرنه می گفتم سگ زرد برادر شغال است!!!! در مورد مطهری و رفسنجانی هم نوشتم نظر رو سانسور کرد حالا می بینی همین مطهری چه جفتکی دارد می اندازد!!! وقتی طرف در نماز جمعه می گه تو خواب ببینین رفراندم بشه و جمهوری اسلامی سرنگون بشه یعنی خودش می دونه اوضاع از چه خبره و با دیکتاتوری داره حکومت رو پیش می بره!!!

       
      • خود شما حالا کدامیک از ایندو که نام بردی هستی؟سگ زرد یا شغال؟

         
        • هیچکدام! من از قشر همان کافری هستم که بزرگتر تو به عورت او عورت خر را نسبت داده است!!! متن حکیمانه عثمان را مگر در اینجا نخواندی!!! باز که حساب نبردید!!! (نوری زاد سانسور نکن چون عین حرفی است که عثمان در تفاسیر مر تبط با بزرگتر این شیخ/// اینجا آورده است)

           
  95. گیتی پورفاضل

    پژواک خوش محمدبن سلمان برای زنان سرزمین اش عربستان

    روزی و روزگاری نه چندان دور زنان عرب در ناگوارترین شرایط زندگی به سر می بردند ؛ هنگام آمار گیری از جمعیت کشور انان سر شماری نمی شدند وتا دهه پیش برای زنان شناسنامه صادر نشده بود ؛ دختران در رده فرزندان خانواده به شمار نمی امدند ، از مرد عرب که پرسیده می شدچندفرزندداردتنها پسرانش را میشمرد زن دختر زا نه تنها از هیچ اعتباری برخور دار نبوده و نیست که بسیارهم تحقیر می شود ؛ پدر و مادر دختر در جشن اّروسی دخترشان شرکت نمی کنند نوه های دختری جزء خانواده مادر به شمار نمی ایند و ارث از خانواده مادری نمی برند ؛ چند همسری به شدت در عربستان رواج دارد ؛ درهیچ کجای جهان مانند عربستان زنان توهین وتحقیر نمی شوند اسلام هم نتوانست برباورهای جاهلیت تاثیر بگذارد ؛ عقاید زن ستیزی یهودی ریشه در فرهنگ نیمی از جهان گذاشته به ویژه در باورهای مسلمانان ونیز در برخی از باورهای فرهنگ ایرانی پس از ازادی ازبندبردگی بابلیان در درازای زمات به ویژه دردوران ساسانیان که یک دین از سه دینی که درایران پیروانی داشت رسمیت پیدا کرد مانند نجس بودن زن دشتان(زن حائض) در دوره ساسانیان . یکی دوسده است زنان به تنگ امده از ستم جامعه مردسالار برای بدست آوردن حقوق انسانی خویش به پاخاسته پیکار را آغاز کرده اند ؛ این نسیم آزادی ازغرب وزیدن گرفت ودر حال نوردیدن همه سر زمینهاست ؛ حقوق انسانی درتمدن غرب با الغاء قانون بردگی آغاز شد وبه نوشتن اساسنامه سازمان ملل در۱۹۴۵ واعلامیه جهانی حقوق بشر در ۱۹۴۸ انجامید واز چند دهه پیش نیز با قانون رفع تبعیض حقوق زنان تاکنون دنباله داشته است .
    زندگی زنان در کشورهای واپسگرا از نگاه حقوق انسانی بسیار غم انگیزاست به ویژه درکشورهای آسیایی و افریقایی ودرشهرهای کوچک ونیز روستاها ؛ رسم ختنه دختران خردسال که بادردشدید هم راه است یکی از بزرگترین ستمیهاییست که به زنان بارمیشود ؛خودسوزی زنان در خانواد ه های سنتی وفراردختران از ظلم مردان خانواده رایج ومعظل دولتهاست .
    فروش دختران خردسال در افریقا و اسیا همچنان انجام می شود ؛ شوهر دادن دختران بدون رضایت شان نیز از دیگر ستمهایی است که به زنان رواداشته می شود ؛ دراین میان تبعیض حقوق زنان در کشورهای واپس مانده خاور میانه نیز یکی از علت های ناخشنودی انان است که ازسوی حاکمیت های واپسگرا تقویت می شود .
    امروز درعربستان نسیم خنک دلپروری برای زنان میوزدوچنین مینماید که زنان عربستان روزوشب برای تندرستی و دیر زیوی محمدبن سلمان دست بدعایند. امااز سویی دیگرتندبادی سخت در بنیاد های دیرپای روحانیت کشورهای اسلامی افتاده وهر فریادی که از گلوی زنان برای بدست اوردن حقوق برابر با مردان درهوا می پیچد چون خنجری بر سینه مردان پیورز به ویژه روحانیان سنتی می نشیند .
    همه دینها که متولی پیدا کردندزن ستیز بوده اند به ویژه دین های ابراهیمی که دیگر نیازی به گفتن ندارند .
    بی گمان روزی تندیس محمدبن سلمان با دست یک زن هنرمند عرب ساخته ودر میدانهای شهرهای عربستان گذاشته خواهد شد ؛ باید به زنان عربستان شادباش گفت وبرایشان خواند :
    روزگارغم سرامد دست افشانی کنید
    نوبهاران را به دستان خودارزانی کنید
    گیتی پورفاضل
    هژدهم اسپند ۹۶

     
    • “همه دینها که متولی پیدا کردندزن ستیز بوده اند به ویژه دین های ابراهیمی که دیگر نیازی به گفتن ندارند “.
      —–
      این گزاره (اینکه همه ادیان خصوصا ادیان ابراهیمی “زن ستیز”بوده اند) گزاره ای خلاف واقع و ادعایی نادرست است که منشا آن یا عدم معرفت کامل به فلسفه و احکام و تاریخ ادیان الهی خصوصا ادیان ابراهیمی است ،یا منشا آن دین ستیزی افراطی و مخالفت با ادیان است،و در فضای عمومی ادعاهای کلی نامستند غیر قابل قبول است مگر آنکه گوینده اینطور گزاره های کلی بتواند در مورد اینگونه محتواها تبیین تاریخی و درون دینی دقیقی بکند و صرفا دیدگاه های فمینیستی یا لیبرال رایج در غرب را نمایندگی نکند..

       
  96. سلام

    خوب بودن لازم است اما برای انسان کافی نیست!!
    خوب بودن برای گاو، دادن شیر است به کس و ناکس
    خوب بودن برای الاغ، بردن بار است برای کس و ناکس
    خوب بودن برای سگ، حفاظت کردن است از کس و ناکس
    و اما خوب بودن برای انسان، فریب ندادن دیگران و درست نکردن دردسر برای کس و ناکس، که هر کس چنین باشد عمر بدون دردسری به پایان میبرد و انسانهای دیگر با احترام به خاکش میسپارند که این برای آدمیان شایسته نیست!!

    تن آدمی شریف است به جان آدمیت
    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
    (سعدی شیراز)
    انسانی که ظلمی را ببیند و دم فرو بندد که دیگران بگویند فلانی خوب است، هیچ تفاوتی با احشام ندارد.
    انسانی که در جامعه نسبت به رفتار انسانهای خوب و بد بی اثر باشد با احشام تفاوت ندارد.
    در هر جامعه هستند کسانی که در آداب و رسوم و دین و عرفان با زیرکی خود را جا میدهند و اندک اندک با ریاکاری و بیان افسانه های مرتبط با مرام و مسلک عوام عقل آنان را افسون کرده و می فریبند و جامعه را مضمحل میکنند؛ اگر نباشند روشن ضمیران روشن اندیش که جلو ویرانگری اینان را بگیرند، اندک اندک جامعه از نظر معنوی و مادی دچار سقوط میشود؛ و تر و خشک با هم میسوزند و عوامل ویرانی باز با زیرکی گناه را به گردن عوامل گوناگون و خدا می اندازند تا نظرها را از خود دور کنند..
    بله برای بنی آدم خوب بودن لازم است اما کافی نیست!!

    حق نگهدار
    ( محمدی )

     
  97. سایت چوپان سردار/* شکست خورده: تحلیل … (این دومی) از علت ایجاد جنگ هشت ساله علیه ایران/ نسل جوان امروز برای عقب‌راندن دشمن از نسل اول آماده‌تر است/ تحریم اقتصادی حرکت عظیم ملت را متوقف نمی‌کند.
    مش قاسم: بعد از زدن مواد ارسالی حاج قاسم از کرمان اینا رو گفته. به خودت نگیر!

     
  98. پدر پریسا رفیعی دانشجوی بازداشت شده عکاسی دانشگاه تهران : او یک دانشجو است و فعالیت‌های صنفی و مدنی او آشکار است، نه خدای ناکرده جنایت کرده و نه اختلاس کرده است که او رو بی ارسال هرگونه احضاریه‌ای، دفعتی بازداشت کرده‌اند.
    مش قاسم: جناب آقای رفیعی،مشکل فرزند شما همین بوده است که نه شما و نه ایشان جنایت کرده و نه اختلاس. اینجا رو یه مشت دزد و جنایتکار و شکنجه گر و گروگانگیر میچرخون، نه افراد سالمی مثل شما. اگه شما هم از جنس این دولت-دزدان بودید شما هم الان توی خونه ۲۰۰۰ متری توی نیاوران زندگی میکردی و هیچکی هم کاری به کارتون نداشت که هیچ رتبه و مقام هم میگرفتید. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.
    ===================================
    خواهر مری گروگانگیر در مصاحبه با بلومبرگ: ما به یک گفت‌وگوی ملی و گفت‌وگوی میان نسل‌ها احتیاج داریم. لازم است صدای آنها را بشنویم.
    مش قاسم: شیره مالی به سر ملت. تو برو گروگانت بگیر!
    ===================================
    یی از راه یافتگان به اون طویله: طرف می‌گوید من قبل از انقلاب در قم مستاجر بوده‌ام اما الان در نیاوران خانه 2000 متری دارد،‌این را از کجا آورده است؟
    مش قاسم: از همونجایی که تو رو نشونده روی صندلیت توی اون طویله. همهشون سر و ته یه کرباسچی هستن.
    ==================================
    حاج بهنزاد نبوی: اصلاح‌طلبان، اصولگرایان و همه کسانی که اصل نظام را قبول دارند باید به فکر منافع ملی باشند.
    مش قاسم: مبتکر نهخودی و بیخودی و نخودی کردن ملت ایران دوباره به صدا در آمد و چه بد صدا میباشد این ج…(سه نقطه از مش قاسم)ور تروریست.
    ==================================
    ۱۰ روز پیش این دومی آمد و گفت تو این مملکت عدالت وجود نداره. بعد از اون حرف حتی یه خبر در آمد که چکار میخواد بکنه که عدالت برگرده؟ هیچ! شیره مالی به سر ملت طبق عادت ۴۰ ساله. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.
    =================================
    چرا این دومی به جای زنان غربی، برای نوجوانانی که سعید طوسی به آنها تجاوز کرد دلسوزی نمی‌کند؟
    مش قاسم: سرود حاج سعید و گروهش: دومی طرفدار ماست پسرش همکار ماست! واسه اینه که دلسوزی نشد.
    =================================
    اخبار: «خوش‌رقصی» دادستان و وزارت اطلاعات برای صادق لاريجانی در پرونده هنگامه شهيدی.
    مش قاسم: بچههای ۸ ساله رو بخاطر رقاص میگیرن و اینا رو آزاد میزارن. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.
    =================================
    فرزندان کاووس سید امامی: ماموران همه چیزما را ضبط کردند. مادرم در این فاصله مکرراً دچار حملات عصبی شد و بارها به بیمارستان منتقل شد. من و برادرم هر جا می‌رویم ما را دنبال می‌کنند و زیر نظر دارند. مقام‌ها از طریق وکلا این پیام را رسانده‌اند که “یا خفه شوید یا کاری می‌کنیم خفه شوید”.
    مش قاسم: ابوی ایشان سالها در نادانشگاهی که عملههای ظلم حکومت/* رو تربیت میکنه به تدریس اشتغال داشته. هرکی که عمله ظلم این حکومت شد آخر و عاقبت خوشی نخواهد داشت. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.
    ==============================
    سایت حاجی چوپون سردار/*: برخی از واحد‌های صنفی برای فروش تخم مرغ‌های تنظیم بازاری ۱۲ هزار و ۶۰۰ تومانی شرط و شروط گذاشتند.
    مش قاسم: اینا توی تخم مرغ فروشی موندن میخوان منقلاب صادر کنن.

    /*: ک
    ================================
    سایت حاجی چوپون سردار/*: آخرین اخبار از افزایش تعداد نمایندگان مجلس.
    مش قاسم: طبق آمار بدست آمده تعداد زدایی //// در کشور بیکارن میخوان ببرنشون اونجا نرخ بیکاری رو پایین بیارن! به این میگن اشتغال زایی در حکومت/* اسلامی!
    /*: ک

     
    • ترجمه تعداد زدایی ////: تعداد زیادی چارپا (با عرض معزرت از همه چارپایان به خصوص الاغ ها)……

       
  99. مرزبندی بهزاد نبوی با براندازان: چاره‌ای جز راه‌حل‌های اصلاح‌طلبانه وجود ندارد

    نخیرشخ بهزاد تنها چاره از ریشه زدن این رژیم ضد انسانیست، وشما اصلاح طلب نیستید و بفرمایید در 8 حکومت خاتمی و 5 شال روحانی چه اصلاحی که حقوق مردم را احترام گذارد انجام شده هرچند آنرا یدک میکشید، نه شما ،نه میر حسین موسوی ،نه کروبی و نه محمد خاتمی و…… هیچ یک اصلا طلب نیستید واین نظام با آخوند وحوزه قابل اصلاح نیست ابذا والا شما اول باید مثل همین محمد نوریزاد خود را اصلاح کنید تا در صف مردم بایستید، میر حسین موسوی بگفته خودش دوران طلایی امام را میخواست بر پا کند، کجای دوران فرعونی خمینی طلایی بوده؟

    اعدام ها؟
    مصادره اموال مردم وتقسیم آنها بین اطرافیان ؟
    تقسیم اراضی ملی بین اصحاب؟
    8 سال جنگ؟
    اغدامهای 60 و قتل غام 67 زندانیان(جوانان)؟
    غارت منافع مردمی ودر آمدها وبهدر دادن آنها؟
    گروگان گیری و مصیبت های آن تا کنون برای ایران وایرانی؟
    بی آیروکردن کردن ایران وایرانی در جهان بجز کره شمالی و ونزوئلا؟
    بلوای مکه بفرمان دیکتاتورکه باعث کشتار ایرانیان و ناپدید شدن زنان بسیاری شد؟
    این لیست میتواند خیلی طولانی باشد، فقط بیان دارید کجایش طلایی بود ، آیا صداقت وشجاعت دارید که بگویید دوران امام ذغالی بود و اثراتش این روزها پدیدارست.

    بلی ما هم اگر کروبی وموسوی همچون نوریزاد نظام را نقد کند و آنچه علیه مردم وکشور شده محکوم کند ودر صف مردم بستوه آمده،کارمند،کار گر،کشاورز، کاسب،دانشجو ودانش آموز قرار گیرد او را گرامی خواهیم داشت وحمایت خواهیم کرد،البته نقد ومحکوم کردم 40 ساله رفتار رژیم و هم زمان معذرت خواهی از خانم ها و آقایان یعنی مردم ایران.

    واما خانم رهنورد اگر هم لچک گل مگلی را از سر بر نمیگیرد ودلبسته آن برای رفتن به بهشت با آنست حد اقل حجاب اجباری را محکوم کند وهرچیز اجباری دیگر ازین نمونه تا مردم دریابند که در فکر اصلاحند هرچند درهنگام اقتدار در فکر اجبار بودند.

    همه میدانیم که نظام دوسر است و اصولگرا و اصلاح طلب بمدت 40 سال آزمایش شده اند وذر تمام نا بسامانی ها شریک و شیخ بهزاد نبوعی خود نیک داند و تغییر امکان پذیر نیست و مردم باید رژیم را تغییر بدهند چون این امامزادگان قلابی معجزه ندارند.

     
  100. شعری جدید از بیداد تقدیم به دوستی که چند روز پیش از ایشان یادی کرده بود.

    https://www.youtube.com/watch?v=cQiN8kqCLao

    سروده ای از بیداد: بیایید با هم قراری کنیم، برون گشته از خویش و کاری کنیم. چنان نسل من سربداری کنیم

     
  101. شخصاً محبت‌های صادقانه و بی‌ هیچ شائبه‌ای که از عزیزان هموطن خوزستانی دیده‌ام را نه‌ هرگز فراموش می‌‌کنم و نه‌ در قدردانی فروگذار. و نظام بیشترین جنایات را نسبت به این استان تا کنون روا داشته است،

    اوضاع مملکت مثل وضعیت کشتی تایتانیک در حال غرق شدن را دارد، و در این میان سید مرتضی و شفیعی کار آن نوازدگان مذهبی‌ را بعهده دارند و و تازه میخواهند یک باب دکان شیعه دو نبش فرد اعلای‌ نو نو که نمونه در تاریخ هیچ قوم و ملتی ندارد باز کنند و روز بازگشایی عنقریب را هی‌ مرتب وعده می‌‌دهند. این ایدئولوژی چه که به روز صاحب ایدئولوژی نمی‌‌آورد، چشم و گوش و حس و درک و انصاف و حق گویی و حق خویی همه و همه را در چه کسانی که بکلی تعطیل نکرده و از کارایی‌ معاف نکرده. آقا تازه حالا آمده از مطهری شروع کرده خیال کرده شهری است همه کور و اوست یگانه بینا و شاهدش هم یک دنبالچه.
    او از اون تعریف میکنه و اون از او تمجید و اصلا حال نذار کشتی و مسافران را هم که نمی‌‌بینند. شما دیگه کی‌ هستید؟
    ۴۰ سال اراجیف بافی‌ که یک ملت و مملکت را به روز سیاه نشانده و تا لبه پرتگاه برده، خودتان را هم هنوز خسته نکرده؟ داشتن یک حداقل‌هایی‌ از یک سری صفات غریزی انسانی‌ هم بد نیست ها. برین با این باور‌های شخصی خودتون هر چی‌ میخواین شبانه روز پیشانی سیاه کنید و از سر و کول امثال مکارم و نوری همدانی و مصباح یزدی و تتلو بالا و پایین بپرین تا خسته بشین.

     
  102. این بانو در عکس که کاهو ندارد!!!!

    ————-

    این عکس انتخابی ست از زنان سوسنگرد. وگرنه من از بانوی کاهویی عکسی ندارم. گرچه از آن محله( کوی آریا) در همان سال 93 بهمراه گزارش ها، عکسهایی نیز منتشر کرده ام.
    با احترام

     
    • یعنی یه ابله فقط می تونه از اینهمه مطلب و بحث بگرده دنبال اینکه اون بانو تو عکس کاهو داره یا نه!!!همون ابلهی که تنها هنرش اینه که بیاد زیر مطالب مختلف فحش بار این و اون کنه!!!

      ———-

      توهین نکنیم.

      .

       
      • تو همونی نیستی که یه فیلمنامه زپرتی برای نوری زاد از مطلب او اینجا نوشتی کاکو؟!؟!؟!؟ کاکو نوری زاد یه فیلم از زندان رفتنش بازی کرد سرش رو زد شکوند حالا تو باز بدون اباذر برایش فیلمنامه نوشتی!! این داستان نوریزاد بو می ده کاکو مگر اینکه بقول دوستان عکس نافش را اینجا بذاره بررسی کنیم ببینیم جای قمه ای کنارش باقی مونده یا نه؟؟ ما حالا گفتیم نگین نگفتیم!!

         
  103. با سلام و درود

    جنابان کبیری، شفیعی و مهرداد عزیز

    پدران داغدار و دلسوخته فقدان و فراق و غم جانکاه از دست دادن فرزندانتان را تسلیت عرض کرده و برای همه شما و سائرین اعضای خانواده محترم صبر و آرامش آرزو می‌کنم، روح همگیشان شاد و در قلبتان مستدام باد.

    جهان سست است و بی‌ بنیاد، از این فرهاد کش فریاد

    که کرد نیرنگ و افسونش معلول از جان شیرینم

     
    • جناب کاوش عزیز و گرامی از لطف سرکار عالی سپاس مندم و امید دارم که سلامت جان و تن پایدار داشته باشید و چراغ روشنگریهای تان همواره پایدار باشد .با احترام مهرداد.

       
    • دوست محترم کاوش عزیز، از لطف و محبت شما سپاسگزارم.
      با آرزوی سلامتی برای شما و خانوادۀ گرامیتان.
      علی کبیری

       
    • علی زین الدین( شفیعی)

      سلام و درود

      از مرحمت شما اندیشمند گرامی نهایت سپاس و امتنان را دارم. گر چه داغ دل من داغی کهنه و پس از 6 سال بیمار داری در حد ایزوله، فرزندم در خورد سالی در گذشت، اما گاه، ذهن و روان به گذشته گریز میزند و عاطفه به جوش میآید و علیرغم آنکه اعتقادی به مرگ ندارم و مرگ را تولدی دیگر میفهمم، اما دل بی اعتنا به عقل و ایمان و تفکرات فلسفی و عرفانی، کار خود را میکند و احساس را در بیراهه ای بن بست به اسارت میگیرد.
      دوست ارجمند و انسان متعالی جناب علی کبیری با همان مهر و عاطفه و خوی خردمندانه ای که در خون و نژاد ایرانیان هست، و همانطور که از چنان کسی انتظار میرفت در چنین تنگنایی به یاد میهن مجروح و بیاد چوبه های داری افتاده که در این سالهای شوم و سربی میوه داده اند و هنوز هم میوه میدهند، و با به یاد آوردن آن گلوهای گلوله خورده و خشک و خونین و سیاه و ساکت و کبود و کباب شده و عینکهای فرورفته در ذلال چشمان
      و دهانهای پر خاکی که تا دیر زمانی کف و حباب بیرون میدادند، و با ذکر و یاد آن شقایق های پرپر شده،و فاجعه شقه شدن و شهادت انقلاب ایران، در سرزمینی بیگانه افتاده، و با تجسم و توصیف صف ساکن هزاران مسافر خاموش و جسدهای جوان و خونین و لسانهای لگد مال شده از بیداد ستمگران، رنج و عزا و فرزند جوان و گرامی خود را فراموش کرده و در پیشگاه مردمانی غریب مرثیه خوان میهنی شده که در آن تابستان منحوس 67، انقلاب ایران، پیشاپیش آن پرندگان خونین پر و شکسته بال ،خفه و به خون کشیده و جوانمرگ شد و آخرین آثار، در گورهای گم و غریب و بی نام و نشان در دره های گمنام و عمق جنگلها و در دل کویرها و در ژرفای دریاها دفن شد و مردم و میهن را به سوگ نشاند. براستی که هر کس انسانی را بکشد که مستحق کشتن نبوده، گویی همه انسانها را کشته و قبل از ارتکاب قتل، ابتدا انسانیت را در وجود خود کشته است. حوادثی تلختر از شوکران بر مردم و میهن ما گذشته است که در حقیقت عقوبت آگاهی و ایمان بوده است. در آستانه جشن نوروز و سال نو امیدوارم همه ما بیش از پیش به کسب دانش اجتماعی و آگاهی سیاسی، ارزش و اهمیت بدهیم و دانسته های خود را به نسل آتی منتقل کنیم و به آنان بگوییم که هیچ جنایتی چون آدمکشی و عزا دار کردن خانواده ها نیست و هیچ چیزی گرامی تر از میهن و مردم هموطن نیست و استقلال و امنیت کیان کشور پیش از سنگرهای نظامی و استحکامات جغرافیایی و ادوات دفاعی به مردم کشور بستگی دارد و این مردم، همین تک، تک انسانهایی هستند که در زندگی عادی در پیرامون ما هستند و بکوشیم که ننگ قوانین اعدام و زمینه های آدمکشی را، چون میراثی منحوس و شقاوتی شوم به آیندگان منتقل نکنیم.تاریخ، جغرافیا، ادبیات، ادیان، اساطیر، افسانه های مشترک، واحساس انسانی ما رشته هاییست که همه ما را به هم پیوند میزند و از ما یک ملت میسازد و امنیت و استقلال و آزادی و هویت و رفاه و اعتبار و توان ملی ما میسازند و تضمین میکنند و همه اینها زمانی محقق میشود که مردمانی آگاه باشیم و همدیگر را دوست بداریم.

       
  104. درود
    بدبختی که یکی دو تا نیست، مغز فندقیان حکومتی و منبریان همه را چون خویش پندارند. بردگی جنسی زنان را اسمش صیغه گذاشته و زن را ضعیفه دانستن ، همان حد فکری این مغز فندقیان است. آخر به این اصحاب بی هوش یکی نیست بگوید، دوران بردگی بیش از سیصد سال است که بپایان رسیده و انقلاب فرانسه ۱۷۸۹نیز با آوردن قانون برابری همه ی انسانها به تبعیض بین انسانها رسما پایان داد.
    این فشفشه سازان و تروریستهای بی مغز حکومتی هنوز پی نبرده اند که اعتبار جهانی و روابط جهانی دنیای مدرن بر اساس برابری انسانها است.برابری این نیست که با موگرینی عکس بگیری و زنت را اجازه ندهی از خانه بیرون بیاید ، چه برسد به عکس گرفتن با مردان؟و یا به کشوری بیگانه سفر کند..جامعه مدرن بشدت بر ضد تبعیض بهر شکلی تبعیض جنسی، قوی، دینی، عقیدتی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است.

    البته زنان باید بر ضد ستم بپاخیزند و آزادی، برابری را خواستار شوند. قایق حکومت فاسد را زنان ایرانی غرقه خواهند کرد، اکنون زمان رستاخیز زنان ایران است تا حقوق گرفته شده خوددرطول تاریخ و اکنون را بازپس بگیرند.

     
    • چیزی بنام صیغه در اسلام وجود ندارد،در اسلام ازدواج بر دو قسم است :ازدواجی که زن و مرد برای آن مدت زمانی خاصی تعیین نمی کنند (ازدواج دائم) و ازدواجی که با اختیار و رضایت طرفین مدت زمان خاصی (کوتاه یا بلند)برای آن تعیین می شود،هردو ازدواج هم دارای آثار خاص و تعهدات خاص هست و هیچگاه هیچ زن یا هیچ مردی نمی تواند دیگری را وادار به یک ازدواج موقت کند مگر آنکه خود مرد و زن راضی به پیوند باشند..اگر فرزندی هم از ازدواج موقت پدید آید فرزند شرعی و قانونی زن و مرد است و بین آنها توارث و سایر احکام پدر و مادر و فرزندی مترتب است.بنابر این ازدواج خواه دائم و خواه موقت هیچگاه بمعنای اسارت نیست و ماهیتا خیلی بهتر از فحشاء و تجارت سکس و روابط بدون چهار چوب گرل فریندی و بوی فریندی است که در غرب رایج است و کانون خانواده را مورد تهدید و تلاشی قرار داده است،بسیار موجب شگفتی است که برخی غرب گرایان و مقلدان فرهنگ غرب به فحشاء و تجارت سکس و اختلاط میاه و از بین رفتن نسل و روابط غیر اخلاقی گرل فریندی و بوی فریندی،نه که اعتراضی ندارند بلکه به آن التزام دارند و در عین حال به این انحرافات رضا دارند اما بنیاد مقدس ازدواج در اسلام را اسارت می نامند! باید تامل کرد که حقیقتا اسارت چیست و کجاست.

       
      • سید مرتضی، ازدواج اسلامی را “مقدس” میداند. با توجه به صیغۀ عقد که همان قرارداد ازدواج میباشد، به علت اینکه مفاد قرارداد به زبان عربی که زبانی نامفهوم برای هر دو طرف و بخصوص زن بوده و زن را مکلف میکند تا درمقابل دریافت مهریه، مورد استفادۀ جنسی طرف مقابل قرار بگیرد، از نظر منطقی و براساس مبانی حقوقی کشورهای پیشرفته، یک فریبکاریست و چنین قراردادی از جنبۀ حقوق مدنی باطل است.

        براین مبنا، هیچگونه تقدسی در چنین ازدواجی که متن قرارداد آن برای طرفین مفهوم نیست، وجود ندارد.

         
    • فریبا خانم درود زنان ما با برداشتن روسری وبر سر چوب نهادن وحرکت دادنش شروع کرده اند اصولن زنان در مقابل حجاب اجباری از یکی دوسال بعد از انقلاب با بیرون گذاشتن قسمتی از موهای سر در قسمت جلو وبی اعتنائی به سر خوردن روسری ونمایان شدن قسمت بیشتری از موهایشان محالفت خود را با دستور حکومتی نشان داده اند ونسبت به مردان که بلا فاصله بعد از انقلاب قالبشان کراواتها را باز کردند شجاعت بیشتری داشتند طنز قضیه نیت خوانی کسی است که اول به ساپورت پوشی خانم ها معترض شد وچند سال است که مشاهده میکند که زنها اعتنائی به گفته ایشان نکرده وکما کان از ساپورت استفاده میکنند حال فرموده است که انهائی که روسری را برداشتند میخواهند بعد از موفق شدن در این مورد به دنبال برهنگی باشند با احترام

       
  105. مصاحبه ( قسمت دوم )

    بخش اول از مصاحبه با دانشمند محترم جناب مزدک که منتشر شد ایشان تماس گرفتند و اطمینان دادند که قرص مصرف نمیکنند و اعصابشان کاملا آرام است و از آ نهم خوشحال کننده تر ورزش هم هر روز میکنند . من از این خبر خوشحال شدم و امیدوارم که خوانندگان ما هم خوشحال شوند . امیدوارم که این سلامت جسم به سلامت روح هم کمک کند . ما اگر مطلبی نوشتیم که با واقعیت زندگی استاد وفق نداشت پوزش میخواهیم و اشتباه خود را تصحیح میکنیم . راستش تقصیر از خودشان بود که راجع به ایام کودکیشان مطلبی نگفتند تا ما به خطا نرویم . خلخالی مرحوم را میگویند که از همان کودکی گربه کش بود , راست یا دروغ , و بعد هم کارش به آدم کشی ختم شد . امام راحل را میدانیم که دلرحم بود گاهی , مثلا نقل میکنند که زمانی که امام راحل در نجف تشریف داشتند , روزی کسی به خانه ایشان میرود و اتاقی که امام در آن مشغول کار بودند را پر از مگس میبند و مگس کشی برمیدارد تا مگس ها را بکشد . امام میفرمایند چرا موجودی که مخلوق خداست را میخواهید بکشید , پنجره را باز کنید و بیرونشان کنید . چه خوب بود اگر امام راحلمان هم در سال ۶۸ میفرمودند که چرا میخواهید مخلوقات خدا را بکشید , پنجره را باز کنید تا بروند . ولی امام راحلمان این کار را نکردند. , شاید اونجایی که اون مخلوقات خدا بودند پنجره نداشت , نمیدانم ! . این مقدمه را نوشتم تا بدانید که دانشمند محترم ما قرصی نیست . و حالا دنباله مصاحبه با تغییراتی ناشی از قرصی نبودن ایشان :

    من : استاد بفرمایید که چرا شما گاهی میتوانید بدون هاشور بنویسید ولی اکثرا نمیتوانید ؟
    دانشمند محترم : ببینید این ها همگی بستگی دارند به این که که من قبل از نوشتن چه خوانده باشم , شنید ه باشم یا چه دیده باشم , ولی یادتان باشد که این صاحب سایت است که از قدرتش سوء استفاده میکند و نوشته های مرا خراب میکند . مسلمانست دیگر ! جان به جانشان بکنید داعشی هستند , این ها کشور ما را غارت کردند و دخترا ن ما را بردند و ما را کشتند و حالا هم مطالب مرا خراب میکنند . کار این ها از همان ابتدا سانسور کردن حقایق بود . مثلا شما میدانید که محمد سواد هم داشت ؟
    من : نه نمیدانستم ولی لطفا طوری جواب بدهید که قابل هم چاپ باشد
    دانشمند محترم : برای من ذره ای اهمیت ندارد که چاپ بشود یا نه , کسی بخواند یا نه , صاحب داعشی سایت سانسور کند یا نه , این شفیعی توده ای تواب یا اون آخوند مرتضی //// یا اون ناشناس آشنا //// لیس خوششان بیاید یا نه , اخ اگه اون گنجعلی ///////////////////// دم دست من بود حالا !
    من : بفرمایید که چه مهم است برایتان پس
    دانشمند محترم : کلیک
    من : متوجه نمیشوم
    دانشمند محترم : کلیک دیگر , اون حال خوشی که به من دست میده وقتی که نوشته ام ارسال میشه و وقتی میبینم که مش قسم جای دیگران چند بار لایک میکنه این به من یک کلیک روحی میده , مثل شیشه که به معتاد ها کلیک میده
    من : متوجه شدم , پس خواننده برای شما مهم نیست اصلا
    دانشمند محترم : معلومه که نیست , این داعشی های //////// کشور من را خراب کردند , داشت درست میشد ها ولی افسوس که نگذاشتند ترامپ کارش را بکند
    من : من مرتبا نوشته های شما را دنبال کرده ام . گاهی اصلا نمیشود فهمید چه میخواسته اید بگوئید به علت هاشور های خیلی زیاد که احتمالا برای حذف کلمات نامناسبی که انتخاب کرده بودید بکار رفته بودند . از طرف دیگر شما دیگران را متهم میکنید که ان ها بودند که اول به شما فحش دادند , واقعا اینطوره ؟
    دانشمند محترم : معلومه که اینطوره ! آنها فحش نمیدهند ولی جاهایی دست میگذارند که خیلی درد آور است و من هم دیگر دست خودم نیست
    من : ممکن است بفرماید چه جاهایی
    دانشمند محترم : مثلا من یکوقتی نوشتم که خیلی خوبه که شانس به ما رو کرده و ترامپ شده پرزیدنت و میخواهد کشورمان را آزاد کند یا وقتی مینویسم که باید همه مسلمانان را و بچه هایشان را کشت یا ……
    من : چه میشود بعد
    دانشمند محترم : چه میخواهید بشود از چپ و راست شروع میکنند به وطنفروش و فاشیست گفتن به من ! به من که دلم برای وطنم اینقدر میسوزد
    من : میبینم که ….
    دانشمند محترم : هیچ کس دلش برای من نمیسوزد , هیچ کس با من یکبار هم با مهربانی حرف نزده , هیچ کس …..
    من : خودتان را ناراحت نکنید استاد
    گفتگو با استاد را به علت ناراحتی روحی شدیدی که به استاد دست داده بود به روز بعد موکول کردیم

    دنباله دارد

     
    • گنجعلی جان هر که دوست داری گذرت به حوزه نیفتاده؟ اخه //// وقتی دیدی که جریان قرصت به تیر خورد حالا به مشکلات روحی پرداختی؟ گنجعلی من انسان شاد و سرحال و امیدوار و مثبت و اهل رقص و دوستی و مروت و جوانمردی و نمک شناسم. می دانم که باور نمی کنی گنجعلی که افراد زیادی در محل کار و زندگی من تنها با یکی دو جلسه که با من برخورد کرده اند و تا حدودی مرا شناخته اند بشدت تحت تاثیر من قرار گرفته اند! میدانی چرا چون اولا من در آنچه که می گویم صداقت دارم و آنطور که فکر می کنم و می گویم زندگی می کنم. جناب گنجعلی من نه اهل قرص و مواد و این مزخرفاتم و نه خوشبختانه از نظر روحی مشکلی دارم و نه از مصاحبه با تو ناراحت شده و یا می شوم. تازه بنظرم جالب هم هست ولی سعی کن کمی پرسشها و جوابها را عمیق تر و بدون پیش داوری و روش آخوند مرتضی و همپالکیهایش مطرح کن. در ضمن من برای دارنده سایت نهایت احترام را قائلم و بخود هیچ اجازه توهین به ایشان نداده و نخواهم داد. من از کسانی بوده ام که دراین 5 سالی که با ایشان و افکار شان از طریق نوشته ها و سایتشان اشنا شده ام همیشه در برابر کسانیکه به ایشان تهمتی زده اند در همین سایت ایستاده ام. من نوریزاد را چشم و گوش جنبش ضد استبدادی و یکی از صادق ترین و پرکار ترین و شجاع ترین مبارزان راه ازادی ایران می دانم و بارها نوشته ام که حتی اگر هیچ یک از کامنتهایم را نوریزاد در سایت نگذارد بخود هرگز اجازه اهانت به ایشان نمی دهم. من او را از صمیم قلب و بدون هیچ چشم داشتی دوست دارم.

       
    • زیبا بود گنجعلی،امتیاز عالی از من است،طرف مصاحبه بقید علامت شگفتی و تعجب (از خود!) فرمودند :”گنجعلی من انسان شاد و سرحال و امیدوار و مثبت و اهل رقص و دوستی و مروت و جوانمردی و نمک شناسم. می دانم که باور نمی کنی گنجعلی که افراد زیادی در محل کار و زندگی من تنها با یکی دو جلسه که با من برخورد کرده اند و تا حدودی مرا شناخته اند بشدت تحت تاثیر من قرار گرفته اند!”.
      (انتهی کلامه رفع مقامه!)
      گنجعلی شما ظاهرا روان شناس خوبی هستی،بنظرت با توجه به جمله شگفت انگیز فوق نباید روی مقوله “خود شیفتگی” که از مقولات پیچیده روان شناسی است بقول اصفهانی ها یوخده بیشتر متمرکز شد؟!

       
      • سید جان تو پست قبلی هم مصاحبه با سید مبتلا داشته.اونجا هم روانشناس خوبی بوده نه؟!چرا اونجا جیکت در نیومد سید مبتلا؟!

         
  106. با سلام و درود به نوری‌زاد، شفیع و ساسان گرامی

    شفیعی گرامی با سپاس از نقد دوستانه شما من نیز با آرمان خواهی‌ عدالت طلبانه و مفهوم عدالت اجتماعی که در نوشته‌های خود به انحای گوناگون بدان اشاره می‌کنید بمانند بسیاری دیگر در کلییت اعتقاد دارم. من در این نوشته حتا یک بار اشاره به واژه “برابری” به عنوان ملاک ارزش گذاری در عرصه اجرای عدالت اجتماعی یا اقتصادی نکردم؛ بنابرین نقد شما مبنی بر همسنگ دانستن برابری و عدالت اجتماعی از دیدگاه اینجانب ناراوست.

    دوست گرامی سلسله نقد‌ها و پست‌های گذشته من در این سایت در زمینه اقتصاد سیاسی و نظام سرمایه داری متکی‌ بر تولید در مقابل سرمایه داری متکی‌ بر مونوتوریسم در ارتباط با تحلیل و نقد سازو کار (مکانیسم) این دو شاخه اصلی‌ نظام سرمایه داری و نقد آنها از دیدگاه مکتب اقتصادی اتریش کارل منگر (نظام پولی‌ متکی‌ بر استاندارد طلا و نهی نظام بانکی ذخیره کسری) در تقابل با مکاتب اقتصادی شیکاگو میلتون فریدمن (متکی‌ بر تولید بدهی – مونوتریسم) و سرمایه داری لجام گسیخته دولتی بر گرفته از مکتب تولید بدهی اقتصاد کینزی، ساختار نظام پولی‌ فیات و بانکداری ذخیره کسری و تکثیر چندین برابری بدهی در این ساختار است.

    دوست گرامی تلاش من این بوده که این سامانه و ساختار‌های مربوطه را در مقیاس ملی‌ و جهانی‌ در حد توان و با تکیه به داده‌های میدانی موجود از منابع نسبتا معتبر برسی‌ کنم. فکر می‌کنم که بسیاری با مفهوم اجرای عدالت اجتماعی آن گونه که شما مبتنی‌ بر استعداد، خلاقیت و توان فکری و فیزیکی‌ افراد میدانید، موافق باشند، کما اینکه این بحث را دوست گرامی “اگورا” با شما داشت که شیوه بحث ایشان من را حتا بیاد دوست گرامی کم پیدا کورس انداخت. این ارزش گذاری در مکتب و نظام سوسیالیستی نیز مطرح شده کما اینکه شما نیز از مارکس نقل می‌کنید که در مرحلهٔ جامه سوسیالیستی تقسیم ثروت بر مبنای توانایی و استعداد و نقش فرد در تولید است.

    بحث من در این نقدها ناظر بر مکانیزم عادلانه‌ یا غیر عادلانه‌ نیست بلکه ناظر به دستبرد تعمدی و تبهکارانه به دسترنج زحمتکشان دهکدهٔ جهانی‌ بوده که از طریق مکانیسم تورم پولی‌ که به آن مالیات پنهان نیز گفته میشود از طریق ساختاری بنام بانک مرکزی و مکانیسم تولید انحصاری ارز فیات (دلار، یورو، یوان، درهم، لیره، ریال و غیر) انجام میگیرد. نمونه آشکار آن در نقد اخیر بیان شده؛ در صدر این لیست جهانی‌ عمو سام با بدهی بیش از۲۰ تریلیون دلار و کسری بودجه بیش از یک تریلیون دلاری قرار دارد؛ منتهی عمو سام بدهی خود را به خاطر نقش جهانی‌ ارز دلار بر دوش اهالی دهکده جهانی‌ آوار می‌کند، اما روحانی و دولتهای ولایی فقط میتوانند بار بدهی را بر دوش امت شهید پرور فرودست آوار کند. تولید ناخالص اقتصاد جهانی‌ طبق آخرین آمار‌های بانک جهانی‌ و صندوق پول بین المللی ۸۰ تریلیون محاسبه شده اما میزان بدهی کلی در نظام پولی‌ جهانی‌ بیش از ۳۰۰ تریلیون تخمین زده می‌شه؛ خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل

    صحبت بر سر تقسیم عادلانه‌ ثروت نیست چه برسد به تقسیم برابر؛ در این ساختار که برخی‌ از منتقدین لیبرالیسم آنرا به “سوسیالیسم برای نخبگان حاکم و کاپیتایسم برای دوزخیان محکوم” تعبیر می‌کنند بدین معناست که اصل بنیادین خطر و پاداش (Risk & Reward) در کاپیتالیسم کاملا مخدوش و با طراحی‌ از هم جدا شده و نخبگان حاکم پاداش را برای خود و خطر ورشکستگی و فقر را برسر اهالی دهکده جهانی‌ فرو ریخته اند. نظام مونوتوریسم دغل کارانه برای پوشش دستبرد خود بحث بسط اعتبارات (credit expansion) را به عنوان روغن روان سازی ماشین سرمایه داری در این نظام “اوجب واجبات” میداند. خوب اگر این طور است چرا همه اهالی دهکدهٔ جهانی‌ نباید یک ماشین پرینتر چاپ پول در خانه داشت باشند؟ چرا انجام این کار برای اهالی دهکده جرم محسوب میشود و کیفر بدنبال دارد اما برای کدخدای جهانی‌ و سایر کدخدا‌های بومی عملی‌ نیک و و البته بسیار سودمند است؟ این “علم اقتصاد” است یا ارادهٔ انحصاری سود جویانه قدرتمندان حاکم؟

    پدیدهٔ تورم پولی‌ مانند پدیده‌ی طبیعی همچون زلزله‌، طوفان، کولاک و سیل و غیره نیست که مستقل از ارادهٔ بشری وقوع یابد بلکه کاملا ارادی و تعمدی توسط الیگارشی حاکم بر نظام پولی‌- مالی‌-بانکی‌ در درجه اول در راستای منافع گروها و باندهای قدرت و ثروت حاکم انجام میگیرد، معهذا سایر اقشار و لایه‌های میانی اجتماع یعنی‌ صاحبان دارای کالا‌های سرمایه‌ای و مستغلات و دارایهای غیره پولی‌ نیز از ارزش افزوده کاذب تورمی دارایهای خود سودمند شده یا حداقل موجب کاش ارزش واقعی داریهای آنها نخواهد شد اما درست در جبهه مقابل خیل عظیم دستمزد بگیران، حقوق بگیران، مستمری بگیران و سایر اقشار فرودست جامه اثرات مخرب این سیاست‌های پولی‌ را در افزایش فقر، کاهش سطح معیشت و کاهش سلامتی و عمر خویش می‌بینند.

    تفاسیر و تحلیل‌های سیاسی رایج که مفهومی‌ بسیار کلی‌ و همگون و لزوما بیک میزان ذینفع بودن را از واژه “مردم” و نقش آنها در این فرایند‌ها بدست میدهد فاقد دقت و ظرافت لازم در تبیین و پیشبینی‌ فرایند‌های اجتماعی سیاسیست. انبوه اخبار مربوط به اعتراضات و میتینگ‌ها و نشستها و تحصن‌های مربوط به کارگران بنگاهای خوصولتی در سراسر کشور و اعتراضات مال باختگان نظام بانکی و صندوق‌های سپرده گذاری و اعتراضات خشونت بار و خونین اخیر جوانان تحصیل کرده و بیکار اقشار فرودست نشان دهندهٔ این تضاد عمیق در این ساختار تک هرمیست؛ شما در این اعتراضات نشانی‌ از اعتصاب کسبه بازار و تجّار (غیر از مالکین مال باخته و معترضین ساختمان فرو ریخته پلاسکو ) و همراهی روحانیت معترض به وضعیت کنونی بر خلاف دوران انقلاب نمی‌بینید؛ برای درک و شناخت و دیدن بهتر نور سفید میبایست از منشور عبور کند تا طیف رنگارنگ نهان خود را که خواص و توان متفاوتی نسبت بیک دیگر دارند، عیان کند.

     
    • (ادامهٔ بالا)

      شفیعی دوست گرامی موضوع نقد من مرتبط با فلسفه و دین، و آموزش‌های اخلاقی‌ و تربیت و ارزش‌های انسانی‌ بر آماده از کتاب‌های جلیله قران و نجل البلاغه و مثنوی نبود. نکته من این بود که مفاهیم و عملکرد اقتصاد سیاسی، لیبرالیسم، مونوتوریسم، بانکداری مدرن، نظام پولی‌ فیات و تولید بدهی، بازار بورس و غیر از کتاب‌های مقدس نامبرده استخراج نمیکردد، اگرچه مفهوم عدالت فردی و اجتماعی ریشه‌ی بسیار عمیق نه تنها انسانی‌ و در دین و فلسفه انسان ساز آنطور که شما باور دارید که بلکه در نهاد بعضی‌ حیوانات نزدیک به انسان نیز وجود دارد؛ در یک ازمایش جانور شناسی‌ ۲ شامپانزه را در دو قفس مجزا در کنار هم گذاشته و با تشویق آنها به انجام کارهای ساده مشابه واداشته در مقابل از مربی‌ خود پاداش مشابه در یافت میکردند؛ مربی‌ یک بار به یکی‌ از آنها پاداش کوچک تری داد؛ این شامپانزه در واکنش به این اقدام مربی‌ که با حس و فکر حیوانی‌ خود آنرا نا عادلانه تلقی‌ کردبا دادو هوار و جیغ خودش را به دیوار قفس میزد و از مربی‌ خود اجرای عدالت را مطالبه میکرد.

      ساقی به جام عدل بده باده

      تا گدا غیرت نیاورد که جهان پر بالا کند

      ————————————————————————————————————————–

      ساسان گرامی با سپاس از نقد شما من آمارهای اقتصادی را با وسواس کارشناسی و دقت ریاضی و ملاحظات احتمالات و آماری و از منابع گوناگون استخراج می‌کنم و با پذیرش درصد کمی‌ خطای آنها را تقریبا معتبر می‌‌دانم و برای بیان بحث و نقد کلی‌ سامانه و ساختار و سازو کار نظام در اینجا کافی‌ میبینم؛ ارقام مربوط به بودجه ۹۷ را از روی نسخه اصلی‌ که در فرمت پی‌دی‌اف قابل دسترسیست از فضای مجازی گرفتم و در محیط excel پیاده کردم.

      من در این سایت تا به حال نظرات و نقدهای اقتصاد سیاسی خود را در مورد اقتصاد ملی‌ و جهانی‌ سعی‌ کرده ام در حد بضاعت هم در چهارچوب مکتبها و سیتمهای قالب و هم مکتب معتبر جایگزین با تحلیل و تفسیر داده‌های میدانی بیان کنم. آنچه که در مورد درک و شناخت و واکنش مردم سپرده گذار در مورد نظام پولی‌ – بانکی‌ و ترفند فریب سود بالا و ظاهرا غفلت نا‌اگاهانه آنها از کاهش فاحش سپردهای خود در پایان سال میشود گفت این است که بواسطهٔ اجتناب ناپذیر نیازمندی این مردمان برای تامین کسری درآمد و هزینه‌های روز افزون زندگی خود و مقابله با “غول لجام گسیخته گرانی” چاره دیگری جز افتادن در این تور تبهکارانه تورم پولی‌ طراحی شده توسط بانک مرکزی با هدایت شورای پول و اعتبار، ندارند.

      و آن هائیکه نیازمند به سود ماهانه سپرده نیستند ممکن است که پس انداز خود را با طلا یا دلار یا ارز معتبر خارجی‌ دیگری معاوضه کند؛ آن دسته که درآمدهای هنگفتری دارند پول خود را بشکل مستغلات و دارییهای غیر پولی‌ که بتواند ارزش خود را حفظ کند تبدیل می‌کنند.
      بسیاری از برجهای آپارتمانی خالی‌ در تهران در واقع نقش بانک و سپرده گذاری برای مالک بازی می‌کند. جایی برای خواباندن مطمئن دارایی پولی‌؛ این ترفند جهانیست، و لندن پایتخت انگلستان با قیمت‌های نجومی مسکن همین نقش را برای سرمایه‌گذاری یا در واقع سپرده گذاری بانکی بازی می‌کند.

      ——————————————-

      نوریزاد گرامی‌ راز فقر و فلاکت و واماندگی اکثریت اهالی خوزستان و شهروندانش از هر قومی، در این اصل تحمیلی حاکمین پایتخت نشین از گذشته‌های دور به جای مانده که منابع زیرزمینی و رو زمینی‌ (آب) آنها ملی‌ (بخوانید در انحصار حاکمین پایتخت) ولی‌ منابع زمینی‌ شمیرانت خصوصی بوده (فرمان فرمایان و پهلویها هم ثروت نفت را برای خود میخواستند هم باغ‌های سبزو آبدار دامنه البرز را) – البته از میراث داران خانواده برمکیان کمتر از این انتظاری نمیرود؛

      قطعا خوزستانیها و بوشهریها و جنوبیهای سواحل خلیج فارس از خود می‌‌پرسند چرا وضع ما اینگونه فلاکت بار است و چرا اینجا همچون کویت، ابوظبی، قطار، دوبی‌ یا مسقط نیست؟ نفت و گازمان را که ۱۰۰ سال است شمیرانت نشینان عمدتا بردند و خوردند، ما بودیم و کارون، آن هم برادران سد ساز دارند از ما میگیرند؟ ما ماندیم و طوفان شن و خاک. برادران قاچاق چی‌ اعلام امادگی برای باز سازی عراق میکنند، اما در هوای خرمشهر همچنان بوی باروت به همراه خاک‌و غبار فضا را پر می‌کند. ممد همون بهتر که نیستی ببینی‌.

       
  107. امثال فاطمه اردشیر لاریجانی ها چطور به امریکا می روند؟!؛ ف. م. سخن

    امروز عکس و مشخصات فاطمه اردشیر لاریجانی، دختر علی لاریجانی در مرکز پزشکی دانشگاه کلیولند آمریکا منتشر شد.
    کشور بزرگ آزادی که باید مقدم آزادی خواهان ایرانی را گرامی بدارد، نه تنها مانع سفر حتی کوتاه مدت آن ها می شود بلکه محل استقرار و زندگی فرزندان سران ضد آزادی و ضد امریکایی جمهوری اسلامی شده است. اتخاذ چنین سیاستی جای تاسف بسیار دارد.
    کسانی که اقدام به دریافت ویزای توریستی و تحصیلی از امریکا کرده اند می دانند که مسوولان سفارت خانه ها و مراکز صدور ویزا، به طرز تحقیر آمیزی موی سوابق شخص درخواست کننده را از ماست بیرون می کشند به گونه ای که بسیاری از آزادی خواهان با پرنسیپ، تن به این تحقیر ها نمی دهند و از سفر به امریکا منصرف می شوند.
    آن گاه ما شاهد سفر «آقاها و خانم ها»ی «آقازاده» به امریکا هستیم که نه به عنوان توریست بلکه به عنوان کسانی که از امکانات کاری و تحصیلی امریکا برخوردارند، اجازه ی اقامت و زندگی در این کشور پیدا می کنند.

    کاش لااقل این آقازاده ها، برائت خود را از ایدئولوژی تروریستی و وابستگی به افکار جهانْ ستیز جمهوری اسلامی اعلام می کردند ولی حداقل یک نگاه به تصاویر این موجودات کافی ست به شخص بی طرف نشان دهد که این ها تا خرخره در کثافت جمهوری اسلامی غرق هستند و با افتخار هم از توبره می خورند و هم از آخور.
    اگر از اپوزیسیون بدلی ارسالی جمهوری اسلامی به امریکا هم یاد کنیم دفتر قطور نام هایی که از سفارت خانه های امریکا اجازه ی اقامت در امریکا گرفته اند بیش از پیش قطور خواهد شد. جالب اینجاست که غیر از فرزندان سران آزادی ستیز و تروریست پرور جمهوری اسلامی فرزندان کسی که اشغال گر سفارت امریکا بوده و حتی تهدید به کشتن امریکایی ها کرده در امریکا به زندگی زالو وار شان ادامه می دهند؛ زالو هایی که از خون مردم آزادی خواه ایران تغذیه می کنند.
    ضربه ی مهلک حضور کسانی مثل دختر علی لاریجانی در امریکا به خود امریکا خواهد خورد. آزادی خواهان ایران که انتظار و توقع عملکرد صحیح از کشور آزاد و طرفدار آزادی امریکا دارند، نمی توانند باور کنند که اعطای این گونه اجازه ی سفرها بدون آگاهی مسوولان بلند مرتبه ی امریکایی ست.
    نمونه ی آخر انصراف از سفر به امریکا مربوط به امیر صادقی کنجانی آهنگساز فیلم برنده ی اسکار امسال یعنی «کودک خاموش» است که علت عدم سفرش به امریکا را چنین ذکر کرده است:
    بنا به تعهدم با کمپانی انگلیسی، دعوت اسکار را پذیرفتم و درخواست ویزا را انجام دادم و روز مصاحبه به سفارت آمریکا رفتم. در آنجا شاهد برخوردهای بسیار بسیار تحقیرآمیز و زننده ای با هم وطنانم بودم که عمیقا من را غمگین کرد. صف‌های بی مورد و طولانی، بی نظمی و انتظار و …
    برخوردی که با من انجام شد برخورد متفاوتی بود البته.
    بعد از مصاحبه، ایمیلی از سفارت دریافت کردم که بسیار برای من توهین آمیز بود.
    پرسیدن نام و مشخصات و جزئیات خانواده و اطرافیان نزدیکم. «یوزرنیم» های تمام صفحات اجتماعی خودم (سوشال مدیا)، مشخصات ریز به ریزِ تمام سفرهای من در ١۵ سال اخیر و غیره.
    دریافت این ایمیل، راه را برای من روشن کرد. من به قیمت سرک کشیدن در خصوصی ترین مسائل زندگی ام، برخورد زننده و غیر انسانى با هم وطن هایم و توهین های مستقیم و غیر مستقیم حاضر به ادامه راه نشدم.
    امروز من با وجود داشتن ویزای ورود به کشور آمریکا برای حضور در مراسم اسکار به عنوان آهنگساز فیلم «کودک خاموش» نامزد جایزه اسکار، از رفتن به این مراسم خودداری کردم.

     
  108. حقیر کیست؟ کسیکه دروع میگوید واقعیت ها را کتمان میکند.
    علی خامنه ای اعلب از لغاتی مرکب استفاده میکند چون فتنه،حقیر، آشوب و….. که این در حوزه وبین آخوند ها مرسوم است چون دروغ را میخواهند سربسته بیان کنند مثلا کویند زین العابدین بیمار ولی نوع بیماری مشخص نیست که اگر باشد طرز معالجه ومدت معالجه ویا غیر قابل علاج بودنش مشخص میشود ولی او سرطان نداشته زیرا بیش از 80 سال زنده بود و در جنگ فامیلی کربلا در حدود سی سالی بوده، بیماری ادز هم جدید است.
    حقیر کسیست که دروع میگوید همانند خامنه ای، کسی حقیر است که نتواند مردم وحقوقشان را درک کند واحترام گذارد ، حقیر کسیست که فران خوان قصرش طوسی بکودکان تجاوز کند و رهبر سکوت وکتمان و ماست مالی کند و گوید در غرب بی بندوباری وجود دارد مگر او در غرب زندگی کرده؟ نه پس دروغ میگوید، حقیر کسیست که دختران ایرانی ،مسلمان، مستنمد که دختران خودش بجساب می آیند در کشور های همجوار مسلمان برای امرار معاش خود فروشی و میکنند و مورد تجاور قرار بگیرند، حقیر کسیست که نیرو های تحت فرمانش(سپاه) عربده مبارزه با کالای قاچاق همین دیروز سر داده ولی خودشان اولین قاچاقچیان با اسکله خصوصی وبا انذاز هستند حقیر کسیست که مجلس خبرگان را به آسایشگاه سالمندان معلول دهنی تبدیل کرده و چنان ترتیب دادهاند که یک استاد دانشگاه، یک حقوقدان، یک پزشک ونمایندگانی از قشرهای دیگر کشوردران نباشند، شما که از تبعیض گویید بذم شما این تبعیض نیست که فقط فرقه ای غمامه دار سکان یک کشور 80 ملیونی را در دست نه بر زیر نغلنگ داشته باشند، حقیر کسیست که قدرت روبرویی با دشمن ومخالف را نداشته باشد مگر محمد با یهودیان مذاکره نمیکرد وپیمان نمی بست مگر اغلب کشورهای مسلمان و فلسظینیان با اسراییل گفتگو ویا مسابقه نمیدهد،حقیر کسیست که قادر بکشورداری نیست و برای ادامه زورکی آن به ضرب وشتم، شکنجه و اسید پاشی شهروندان توشط مزدورانی که سربازان امام زمان ویا نیروهای خود رهبر و غیرهنامیده میشوند،حقیر کسیست که مردمش در فقر و فلاکت بسر میبرند وملیاردها برای قران خوانی یعنی بجیب ریزی تخصیص میدهند و آنها که قران هم میخوانند معنی کلمات را نمیدانند کتابی ک اغلب خوانندگانش چیزی از آن درک نمیکنند فقط فریب خوردهاند که ثواب دارد و آنهم به روایت مثلا میرزا حسن گندوز آبادی وغیره، حقیر کسیست که در جوامع جهانی و انسانی بی آبروست ،غلی باور کن و خودت هم جلو آینه به ایست و مشاهده کن خود حقیرترین در نزد مردم ایرانی ولی کاسه لیسان،دزدان و آدمکشان شمارا در قصر و بیرون ارج نهند و شمار خود سرکرده مفسدین هست و همین کلمه فساد ذر ذستگاه شما بگستردگی اقیانوسیست.

    یکی از زنان بزرگ این ایام صدر اعظم آلمان است که در خانواده کشیشی بدنیا آمد و پدر از غرب آلمان به شرق آن بعد از جنگ مهاجرت کرد و آنجلا مرکل از جوانی به حرب کمونیست آلمان شرقی پیوست و در ادمه تحصیل پیانامه دکترای فیزیک خود را دریافت کردو هنگام اتحاد دو آلمان به حزب سی دی یو پیوست و هلموت کولن نبوغ اورا یافت و با تلاش و پشتکار و صداقت ودرستکاری وساذه زیستی امروز 13 سال صدر اعظمیش را شروع میکند، شوهرش شیمیدانست و حاضز بهزیستن در کاخ نشد بلکه در آپارتمان خودشان زندگی میکنند،زندگی اورا مطالعه کن قیافه ولباس پوشیدنش را مد نطر داشته باش و تماشا کن تا شطح یادگیری خود را ارتقاع دهی.

    زنی دیگر الیزابت بدنتر در پاریس است با زن محجبه خودت وروحانی وذیگر همپالکی ها نگاه و مقایسه کن تا متوجه شوی شما زنداری وزندگی نمیکنید بلکه مشعول بردهداری هستید و زن در زنگی شما ها حضور مجازی دارد.

    “حضرت آیت الله خامنه‌ای گفتند: کار حرام، بزرگ و کوچک ندارد و آنچه حرام شرعی است، نباید به صورت آشکار انجام شود، زیرا شارع اسلامی بر حکومت تکلیف کرده مانع انجام حرام علنی شود.”
    جمله بالا را رهبر چماقیون گفتهاند حال باید پرسید دزدی های مشئولین کشوری فساد و حرام نیست، سپردگان مردم در بانک ها که به دلار و یور تبدیل شده ودر بانک های غربی بحساب سارقان حکومت اسلامی سپرده شده ومردم هرروزه جلو بانکها ی قارچی پدیدار شده آه وفغان دارند حرام نیست، لواطات طوسی اگر پنهانی ودر خفا بوده حلال بوده که شما سکوت کردید شاید اگر در ملاء عام اتفاق می افتاد جرم بحساب می آمد ذر سخن بالا ی شما اینگونه تعبیر میشود، در زندان ها هم کشتن افراد چون علنی نیت پس حرام نیست، واقعا دیگه ادبیات سخن گفتنت به ورشکستگی گراییده بس کن بیسوادی وتنگ نظری و شاید اثرات شیمی ذرمانی شما را به هذیان گویی واداشت و پدال را گم کردهاید

    اینهم یکی دیگرشان: ای بقربان چوپان ده مان
    حجت‌الاسلام صدیقی در خطبه‌های نمازجمعه تهران:
    سپردن مسئولیت‌های سیاسی به افراد خائن از نشانه‌های نفاق است/ ملت ایران زیر بار تحمیل بی‌حجابی نمی‌رود

     
  109. شیخنا سید مرتضی که مدتیست برای نوریزاد شمشیر را به رو بسته چونکه او “عادت لجبازی در سیاست ورزی …. و پشت کردن به کیفیت های مطلوب” دارد (که لابد کیفیت مطلوب همانا سر سپردگی بلاشرط به نظام مقدس است) دیگر حتی آنجا که نوریزاد تلویحا میگوید زورگویی و قمه کشی تنها مختص سپاه و اطلاعات نیست از انتقاد و ایرادگیری به نوشته ایشان دست برنمیدارد. سید میفرماید یادآوری رفتار انسانی یک بانوی هموطن و دو رویی و جبن بسیاری دیگر “مطلب خوب” نیست و همزمان از بیخ و بن منکر حقیقت ماجرا میشود و آنرا “رمان” مینامد . بگذریم از اینکه ایشان که از هر اشتباه کوچک املائی یا انشایی دیگران کوهی برای تحقیر طرف میسازد گویا نمیداند که به یک نوشته چند سطری – حتی تخیلی – نمیتوان عنوان رمان داد .

    من که امروز صحبت در باره دردها ، عقب ماندگی ها و فساد مالی و اخلاقی این ملت را در سایه حکومت ملایان (که اینرا هم سید دوست ندارد بشنود) مهمتر از هر گفتگویی میدانم به گذشته برگشتم و بسیاری از نوشته های طولانی و تکراری سید را مرور کردم که شاید “مطلب خوبی” بجز سفسطه بازی و حدیث و روایت گوئی در پاسخ دیگران بیابم که متاسفانه چیزی عایدم نشد و منتظر میمانم تا خودش آدرس یک – بله فقط یک – مطلب خوب را که ایشان در این سایت نوشته جهت راهنمائی بما بدهد تا شاید همگی ، از جمله آقای نوریزاد ، معنی “مطلب خوب” را درک کنیم و بهتر بنویسیم.

    و اما در پاسخ جناب نوریزاد ، دوست عزیز ، من سالهاست به این اعتقاد رسیده ام که بیش از هر زیان اقتصادی ، مالی ، سیاسی ، علمی و … و… و ، آنچه که حکومت ملایان با اخلاقیات و روابط اجتماعی ایرانیان کرده عواقبی طولانی و جبران ناپذیر خواهد داشت . زشت ترین رفتارها چون دروغگوئی ، خیانت ، دورویی و کلاهبرداری قبح خود را از دست داده و جزو رفتارهای عادی مردم شده . بی حیایی ، کلاشی و دروغ ، دروغ (یا تقیه به روایت اسلام ناب آقایان) سکه رایج کشور ما شده و بندرت میتوان از کسی جز این گونه رفتار را انتظار داشت . پس خوشا به حال اندک افرادی چون شما که بی اعتنا به گفتار و رفتار سایرین راه خود را میروید و امید آنکه به سر منزل مقصود برسید شاید نواده های ما در جامعه ای سالمتر و انسانی تر از آنچه که ما امروز میبینیم زندگی کنند.

     
    • آنیتا خانم کم پیدائید؟! من شمشیری برای دوستمان آقای نوریزاد نبسته ام نه از رو و نه از زیر،فقط برخی مطالب و استنادات و الحان ایشان را نقد می کنم و ایشان بر خلاف شما که ترشروئی می کنید با بشاشت و ادب گفتگو می کنند،برخلاف شما که فقط هرچند یکبار با نام فوق آلرژی های پیشین خویش را نسبت بمطالب بنده نشان می دهید تا جایی که قبول زحمت کرده و به مطالب بقول شما طولانی و گذشته مرا مرور می کنید.،من کجا گفتم کیفیت مطلوب در نوشتار یعنی سرسپردگی نسبت به نظام اسلامی؟! عبارت من اینطور بود :”از جناب نوریزاد انتظار می رود این نوشته زیبا و خوش شاکله را نقطه آغازی برای خوب نوشتن و نوشتن خوب قرار دهد و ترک عادتِ لجبازی در سیاست ورزی و گرایش به کمّیّت ها و پشت کردن به کیفیت های مطلوب کند.”.
      در این عبارت من ضمن زیبا و خوش شاکله تلقی کردن نوشته ایشان نقدی داشتم به نوشته های یکساله اخیر ایشان که مشحون از تندی ها یا بتعبیر من لجبازی ها در سیاست ورزی و بزرگ یا کوچک کردن مسائل و استنادات مخدوش و گرایشات کمّی و عدول از کیفیت های مطلوب در سیاست ورزی بود،این یک نقد کلی بود که من بطور جزئی هم در موارد مختلف آنرا نشان داده ام مثل برخی نمونه ها که در کانال تلگرام ایشان دیده ام و آنرا در سایت نقد کرده ام.بنابر این نه نقد محترمانه عبارت از شمشیر از رو بستن است و نه عبارت مورد نظر من ربطی به تفسیر شما داشت.حال اینکه دعوت کسی به “مطلب خوب” نوشتن علاوه بر خوب مطلب نوشتن،بمعنای این ادعا باشد که خود من خوب مطلب نوشته ام یا مطلب خوب نوشته ام یا خیر مطلب دیگری است که ربط به نقد ایشان ندارد، چون اینجا مطلب نوشتن آزاد است و سقف کاراکتر های نوشته ها هم محدود و مشخص است،اینکه شما همینجوری و کلی مطالب مرا خوب ندانید یا بد بدانید مربوط بسلیقه خاص شماست اما معمولا خردمندان از کلی گوئی اقناع نمی شوند و هرکس نقدی بر مطلبی دارد چه خوب است آنرا بوقت خود و ذیل هر نوشته ابراز دارد.،مطالب شعاری،تکراری و تند ذیل نوشته شما هم مطلب جدیدی از شما و اهالی این سایت نیست چون اینها حاصل عینک های خاصی است که بر چشم می زنید.

       
      • سید محترم … اگر تا بحال در اطلاعاتچی بودن شما شک داشتم دید خاصی که در این نوشته از خود بروز دادید آنرا بر طرف کرد. آنچنان با قاطعیت اسم واقعی مرا از نظر خودتان اعلام کرده اید که گویا یا باید آنچه را میگویید تایید کنم و یا تسلیم سرنوشت شوم! این شگرد را بارها در مورد سایرین بکار برده اید و من همیشه فکر میکردم شاید استعداد عجیبی در شناخت طرز نوشتن افراد دارید و بر ان اساس اینطور مطمئن پرده از چهره شان برمیدارد. امروز برایم مسلم شد که در واقع از شگرد بازجویان کارکشته رژیم استفاده میکنید و منتظرید طرف به هول و ولا بیفتد که شاید رد پایی از او دارید. با نهایت احترام به آنیتا خانم و همه بانوان باید خدمتتان عرض کنم من نه تنها آنیتا نیستم بلکه در صورت نیاز میتوانم مرد بودنم را به جنابتان ثابت کنم. میبینید که حکومت ملایان آنچنان دروغگویی را همه گیر کرده که شما نمیتوانید باور کنید که کسانی هم هستند که دروغ نمیگویند و کلاشی نمیکنند.
        گفت آفتاب آمد دلیل آفتاب!

         
        • نیازی به اثبات نیست ،شما یک پارچه مردید! و البته هرچند یکبار که از پس پرده مخدّرات فی الحجال خارج می شوید و عفونت هایی بروز می دهید مرد بودن و مردانگی خود را اثبات می کنید.! آفتاب آمد دلیل آفتاب!

          ———–

          توهین نکنیم و کنایه های تلخ بکار نبریم.
          باشد؟

          سپاس
          .

           
  110. سلام برادر نوری زاد ای ” خاک کاهو ” بر سر این سرمداران نظام که چنان نفرتی در جان تن مردم انداخته اند که رفتارِ هر شهر وند ایرانی ، رفتارِ آن ” بانوی کاهویی ” نخواهد شد و همه ی مردم شده اند تماشاگر صحنه های فلاکت و پلشت و خباثت بارِ جامعه ی امروزی ! آقای نوری زاد بنگرید به این بازماندگان مقتول ” کاووس سید امامی ” که در حصر و سجن و بند نظام اسلامی مرگ را به او درکشانیدند و فرزندان این مرحوم در برابر مرگ پدرشان نتوانستند هیچگونه و حداقل و کمترین عکس العمل ” بانوی کاهویی ” را در قبال مرگ پدر از دست رفته اشان داشته باشند ! بگذریم که مادر ستار بهشتی با آن هیکل نحیف اش و پیگیری قتل فرزند از دست رفته اش ، عقرب و اژدها به تنبان آن قوی هیکلان و قوی شوکتان بادکنکی نظام انداخته تا با ” وول وولک عقرب ” در تنبانِ از صدر تا ذیل مسئولان نظام اسلامی ، اینان شب ها نتوانند در نزد زن و همسر خود دقایقی را بخوابند و آسایش داشته باشند .

     
  111. درود مزدک گرامی
    صرف نظر از سلیقه فردی، من موسیقی ایرانی را بخصوص آن قسمت که موسیقی اصیل نامیده می شود ، غمگین و پر از نوحه و زاری میبینم. تنها موسیقی های محلی با رزم و شادمانی همراهند که چرای تاریخی آن باید تحقیق شود.
    در مورد اصیل و اصالت من عرضم این بود که چرا باید موسیقی سبک نوحه و زاری را اصیل بدانیم؟ در حالی که درفرهنگ اصیل و قدیمی ایرانیان شادمانی جزوی مهم از آن بوده است . مثال :در سنگنبشته داریوش در ستایش از اهورامزا بیان می کند که انسان را آفرید، شادمانی را آفرید.و…
    من موسیقی محلی را نیز موسیقی اصیل می دانم و اصییل بودنش چون ربطی به فرهنگ باستانی ایران دارد را بیشتر از موسیقی هایی بدین نام می دانم.وگرنه استاد شجریان و دیگران گرامیند وهر یک بنوبه خود در غنی شدن فرهنگ موسیقی ایرانی سهمی بسزا داشته اند .
    استاد گرامی سیما بینا را باید نگین بارزش و یگانه دانست و از او به خاطر خدماتش بخصوص تجلیل کرد، او جایگاه بزرگی در فرهنگ ایرانی داشته و خواهد داشت.

     
    • فریبای گرامی درست این همان باوریست که من دارم. موسیقی مثل غذا برای روح انسانست. جامعه شاد بخودی خود موسیقی شاد و سر زنده و امید دهنده دارد. و بر عکس ان هم درست است. اگر به جوامع متمدن و پیشرفته بنگرید خواهید دید که برای هر مراسمی و حتی سلیقه ایی یک نوع موزیک و یا موسیقی هست. موزیک راک و کلاسیک و پاپ و جاز و موسیقی محلی و کانتری …ولی در ایران ما چون ایدیولوژی اسلامی تمام زوایای جامعه را آلوده کرده و در ضدیت با شادی و امید و روشنایی است موسیقی هم یا به چس ناله های عزا تبدیل شده و یا در پستوها و زیر زمینها رانده شده.چنین چیزی را در موسیقی کلاسیک غرب هم تا حدودی بخصوص هر چه به عقب و تسلط دوران سیاه کلیسای کاتولیک برگردیم می بینیم. ولی موسیقی کلاسیک غرب همزمان که جامعه خود را از تسلط کلیسا بیرون آورد شادتر و امید زا تر شد و بعبارتی از کلیسا و قبرستان به زندگی واقعی برگشت و موسیقی رقض و شادی شد. در 2/یا 3 دهه پیش من از همین جناب شجریان و یا دیگری؟ حرفی به این مزمون شنیدم که.. سرکوب و منع موسیقی های غیر به اصطلاح سنتی توسط ارازل و اوباش ///////// بنفع موسیقی سنتی ماست! موسیقی محلی در ایران بسیار متنوع و بنظر من از افتخارات و منبع بسیار مهمی برا جلب توریست و درامد مهمی برای کشور است و بعلت تنوع قومی و فرهنگی تنوع این موسیقی بسیار است. شما در بین لرها از ممسنی تا بختیاری و تا خرم آباد تنوع زیادی در موسیقی مردمی که همه با رقص و آواز و ساز و نقاره و لباسهای شاد و رنگ رنگ و مراسم متنوع و شادی بخش و امید دهند است بوفور می بنید.در کردستان با رقصهای شاد و گروهای مردمی از زن و مرد و جوان و پیر با لباسهای رنگا رنگ و سیمای شاد و خرم برمی خورید.در سیستان و بلوچستان میان دو قوم بلوچ و سیستانی انواع رقصها و آوازها و لباسهای رنگا رنگ و زیبا و موسیقی و رقص شادی آور و برانگیزانده و بهمین نحو در خراسان و آذربایجان موسیقی مردمی و شاد آذری ترکی و رقصهایی شمالی مثل قاسم ابادی و …و رقصهای عرب خوزستان و رقصهای زیبا انسان را به شور و شوق می اورد. در بین مردمان فارسی زبان در گوشه هایی از ایران رقصهای محلی با لباسهای متنوع و شادی آور می رساند که جمله ایران و ایرانی را با اسلام و ائین اسلامی که در ضدیت با موسیقی و شادی و شاد زیستن و شادخواریست هر چند بر زبان ولی در نهان هیچ تعلقی نیست.

       
      • این مطالب باز چیزی جز مزخرف گوئی های دو طرفه ناشی از اغراض سیاسی یا ضد دینی نیست،خصوص از ناحیه کسی که هنوز املاء “مضمون”را نمی داند که “مزمون”! نیست.
        من تخصصی در موسیقی ندارم اما فقط می گویم موسیقی اصیل ایرانی ربطی به پیش یا پس از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران ندارد،و دستگاههای گوناگون موسیقی ایران از صدها سال قبل در ایران وجود داشته و دارد و اختصاصی هم به استاد محترم موسیقی وآواز ایران یعنیجناب شجریان ندارد،موسیقی هم البته همه جا الحان و انواع متنوعی دارد چه در ایران چه در سائر نقاط جهان،یعنی هم موسیقی غم انگیز وجود دارد و هم موسیقی های شاد ،اینکه کسی سلیقه خاصی داشته باشد و مثلا فلان موسیقی را در فلان دستگاه یا فلان مضمون شعری را نپسندد توجیه کننده این نیست که با بی شعوری و جسارت، از یک سبک خاص موسیقی به …ناله تعبیر کند،بالاخره مزاج ها و سلایق انسانها متفاوتند برخی موسیقی های آرام همراه محتواهای عالی عرفانی را می پسندند،برخی موسیقی های تند موجب رقص و نشاط را می پسندند برخی هم جازهای کر کننده و بزن و بکوب های غربی را می پسندند،بالاخره هم موسیقی و ابزارهای آن متنوع است هم انسانها و سلایق آنها متفاوت است و هم عرفیات و عادات و فرهنگ ها در شکل گیری موسیقی های مختلف موثرند،چیزی که هست این است که هرکس می تواند از سلیقه و احساس خاص خود نسبت به نوعی از موسیقی سخن گوید اما اینکه موسیقی مورد علاقه خود را بهترین موسیقی معرفی کند و برخی دیگر از انواع آنرا با تعبیرات زشت و غیر انسانی وصف کند از چیزی جز بی ادبی گوینده آن حکایت نمی کند.

         
  112. درود
    حرام ، کلمه ای احمق پرور است . زیرا جلوی چرا را می گیرد. تعریف انسان با خرد و زبان شروع می شود که این انسان خردمند به دلیل فکر کردن از حیوان تابع غریزه جدا می شود.
    حال ، این حرام کردن چیزی ، دستوری است که انسان را از چرا باز می دارد.
    جنبه خطرناک و وحشی گری قواعد شرعی دینی زمانی عریان و ضد بشری می شوند که جایگزین قوانین بشری می شوند.
    قوانین بشری از گفتگو و دلیل و برهان و چرا برخاسته اند و از اساس با قواعد شرعی متفاوتند.

    چرا اصولا فردی باید از انجام کاری بیدلیل ممنوع شود؟ چرا باید اصولا چیزی و یا انجام کاری ممنوع شود؟
    یک خیابان یک طرفه، در یک سرش ورود ممنوع را دارد. رانندگان می دانند که ورود از جهت ممنوع باعث تصادف و صدمه رسیدن می شود.
    اینکه کسی نباید دروغ بگوید به دلیل برقراری و ثابت نگاه داشتن روابط اجتماعی است تا انسانها بتوانند با اطمینان به هم زندگی و روابط سالم برقرار کنند.
    اینکه زنان نیز انسانند و باید حقوقی برابر مردان بدون استثنا داشته باشند و هیچ چیز آنان حرام نیست.
    حال دیدن موی زن چرا حرام است؟ سروته داستان به ممنوعیت دیدن موی زنان (نه دختران)در
    یهودیت می رسد بکنار. حرام بودن بمنزله عفاف را حفظ کردن باید تعریف کرد. که شرم و حجاب و عفاف چیست.
    یک حرف بی منطق چون حرام ، وسیله چماق برای سرکوب نیمی از جامعه می شود. را باید جدی گرفت. حرام نیز چون مقدس و تکفیر وآیت الله و بسیاری از کلمات موهوم دیگر تهی ترین کلمات و خطرناکترینها درطول تاریخ بشریند. با این کلمات اذهان تحمیق شده و خونهای فراوانی ریخته شده اند.این کلمات ، وجود خارجی ندارند و زمانی که منسوب یه چیزی می شوند آنرا از ظاهر و درون تهی می کنند.
    تاریخ بشر را باید نه تنها در اعمال بشر ،در زبان و کلمات بشر نیز جستجو کرد.کلمات تاریخ ساز بوده اند و این کلماتند که بیانگر طرز تفکر نسلهایند. اگر چیزی ممنوع است باید دلیل آنرا جستجو کرد.ممنوعیت نیز یک اخطار است . چون علامت ورودممنوع خیابان،تصمیم عمل را قانون به انسان خردورز می سپارد.

    حرام بودن دیدن اندام و موههای زنان با بهانه حفظ عفاف را باید در اساس به نابرابر بودن زنان با مردان و آزادی و اختیار حقوقی جستجو کرد.
    شرم وعفاف کلمه ای است که وجود خارجی ندارد و چون حرام به اسمی منتصب می شود آنرا از معنای وجودی تهی می کند. حال ممکن است حالتی درونی معنا شود.اما این حالت درونی قابل اندازه گیری و عینی نیست .و چون فردی است، نمی تواند شامل کلیت جامعه شود. پس خود کلمه عفاف ،بازگو کننده خود نیست فقط بیانگر احساسی ناشناخته است و مستقیما به ناآگاهی و ندانستن فرد ی ختم می شود.
    «بگفته آخوندها:شرم و عفاف جامعه را بر باد دادن »به معنی نا آگاهی جامعه را برباد دادن و به شناخت رسیدن است. شناخت همان ترسی است که عنتر پروران دارند.زیرا شناخت و رسیدن به آن تهور و شجاعت می خواهد، زیرا،انسان آگاه اجازه یاوه گویی و تحمیق را به کسی نمی دهد، زیرا انسان خردورز در جستجو تلاش مدام است، انسان تا از منجلاب کلمات مسخ کننده وبی معنی و فاسدی چون حرام و کافر و آیت الله و … خود را رها نکند به مقام انسان خردمند نخواهد رسید.

    جامعه ایران باید فرهنگ زبانی خود را از بسیاری کلمات خانه تکانی کند.باید عمق و تاریخ کلمات ضد بشری و از درون تهی را بررسی کرده و به همان گور تاریخ بسپارد این کلمات (جهنمی) تنها بر ناآگاهی بشر استوارند و چون جهنم نابود کننده انسان و انسانیتند.
    اینکه دیدن موی و اندام زنان که انسانند نه تنها جرم نیست و ربطی به قوانین بشری ندارد و ربطی به هیچ قاعده و دین و مسلکی ندارد مرتبه والای انسان در جامعه مدرن را نشان می دهد.

     
  113. موسوی عقیقی

    فحشای مشروع / فحشای نامشروع
    (قسمت دوم : بدن غیر محترم)

    فقه رسمی گاهی موضوعی را منجر به فحشا دانسته ولی در مقابل نظراتی را تولید می کند که یا همان فحشا را درباره غیرخودی ها جایز می داند یا جامعه آن را یک ناهنجاری اخلاقی تلقی می کند. اگر ما اخلاق و علوم اجتماعی و روانشناسی را ساحت های مجزایی از فقه بدانیم، قطعاً فقه در مقابل موارد نامبرده بوده و در مواردی جواز ناهنجاری های اخلاقی و روانشناسانه و اجتماعی را تجویز می کند.

    این یادداشت در ادامه نگاشته فقه پژوه معاصر، امیرحسین ترکاشوند به نام «تبلیغ فحشا(کدامیک از این دو، تبلیغ فحشاست)» است. ترکاشوند در نگاشته کوتاهِ خود از جواز و بلکه استحباب هزار زنی متعه ای یا تحلیلی آن در فقه رسمی نوشته است. در قسمت قبل یادداشتم، مروری فقهی – روایی بر فتوای مورد استناد ترکاشوند داشتیم. اینک مورد دیگری را به شما نشان می دهم که به مراتب ناهنجاری عیان تری را برداشت می کنید.

    فقه رسمی در مورد رابطه زن – مرد عقیده دارد که زن باید تمامی بدن خود را بپوشاند. آنها معتقدند حجاب زن ضرورت دینی بوده و باید همه اعضای زن به جز گردی صورت و دو دست زن(از مچ به پایین) پوشانده شود.(۱) اسحاق فیاض تصریح می کند که اگر زن صورت و دستانش را هم بپوشاند مطلوب است.(۲)

    اما در مورد رابطه مرد – زن تفاوت می گذارد، به عبارتی در فقه رسمی پوشش زن واجب است ولی پوششی برای مرد واجب نیست.(۳) طباطبایی یزدی عقیده دارد حتی اگر زن در مقابل مردِ نابینا باشد باز باید حجابش را رعایت کند.(۴)

    مرعشی نجفی به کراهت هم سفره شدن با زن، کراهت اختلاط زن و مرد، کراهت سلام دادن به زن(مرد اول سلام کند) اشاره کرده و سپس بیان می کند پوشاندن اندامی از زن که مرد حرام است به آن نگاه کند واجب بوده ولی پوشاندن اندامی از مرد که زن حرام است به آن نگاه کند، واجب نیست.(۵)

    نتیجه فقه رسمی:
    الف) مرد حرام است که به اندام زن (مانند عورت) نگاه کند، پس واجب است زن اندامش را از مرد بپوشاند.
    ب) زن حرام است که به اندام مرد (مانند عورت) نگاه کند، ولی واجب نیست مرد اندامش را از زن بپوشاند.

    فقیهان سنتی عقیده دارند که نگاه مرد و زن مسلمان به اندام برهنه مرد یا زن نامسلمان اگر شهوت انگیز نباشد، حرام نیست. اکثریت فقهای سنتی معتقدند که این حکم شامل عورت نشده ولی تمامی اندام نامسلمان را می شود نگاه کرد.(۶) سید خمینی معتقد است نگاه به اندامی که کافر به پوشاندنش عادت ندارد و مواضعی که ظاهرشدن را عیب نمی داند اشکال ندارد.(۷)

    اما بعضی از فقها گفته اند چون عورت کافر هم شأن با عورت الاغ است(۸)، نگاه مسلمان به عورت کافر جایز است.(۹) شبّر دلالت آیه ۳۱ نور در پوشش عورت را مختص به مسلمانان دانسته(۱۰) و حائری روایات نهی از نگاه به عورت را شامل کافران نمی داند.(۱۱)

    اما یک مورد از فتاوای ناهنجار فقه سنتی جواز لمس عورت به عنوان مزاح یا به هر عنوان دیگر ولی بدون شهوت است. فرض کنید در جمعی افرادی به مزاح و یا به هر عنوان غیرشهوانی عورت یکدیگر را بگیرند، آیا این ناهنجاری رفتاری و اخلاقی محسوب نخواهد شد؟.

    سرآغاز این فتوا ابوالقاسم خوئی زعیم بلامنازع حوزه نجف است. ظاهراً وحید خراسانی در چاپ قدیم «منهاج الصالحین» این نوع رفتار را جایز دانسته است.

    او در مقابل پرسش:
    «آیا جایز است که مردی عورت مرد دیگر، و زنی عورت زن دیگری را تنها برای شوخی و خندیدن (با فرض عدم شهوت) لمس کند؟» فتوا می دهد «لا يحرم في الفرض : با توجه به فرض ذکر شده جایز است». جواد تبریزی از شاگردان ارشد خوئی جواز چنین رفتاری را تأیید می کند.(۱۲)

    محمد سعید حکیم (زعیم فعلی حوزه نجف) نیز بر این فتوا مهر تأیید می زند.(۱۳) یکی از بزرگترین موسسات عقیدتی شیعی در توجیه فتوای خوئی می گوید «بنابر ادله شرعی لمس عورت بدون ساتر(پوشش) حرام است ولی زمانی که پوششی وجود داشت حرام بودنش تنها به جهت شهوانی است و روایات در خصوص لمس غیرشهوانی عورت ساکت اند».(۱۴)

    پرسش:
    اگر موی زن می تواند برای مرد شهوت آفرینی کند و به همین دلیل آن را در موضوعات اجتماعی گنجانده و اجباری اش کرده اند چطور همین فقه با همان نوع استدلال ها در موضوع حجاب، لمس عورت را جایز می داند؟
    _________
    پی نوشت:
    ۱. منهاج الصالحین(للروحانی)،ج۲،ص۴۹۳
    ۲. منهاج الصالحین،ج۳،ص۱۳
    ۳. منهاج الصالحین(للوحید)،کتاب النکاح
    ۴. العروة الوثقی(المحشی)،ج۵،ص۳۹۴
    ۵. منهاج المؤمنین،ج۲،ص۲۰۵
    ۶. هدایة العباد،ج۲،ص۳۹۹
    ۷. تحریرالوسیله،ج۲،ص۲۴۴
    ۸. الکافی،ج۲،ص۳۵۹
    ۹. مصباح الهدی(الآملی)،ج۳،ص۷
    ۱۰. العمل الابقی،ج۲،ص۳
    ۱۱. مدارک العروة،ج۲،ص۳۹۲
    ۱۲. صراط النجاة(المحشى للخوئي)،ج۳،ص۲۶۱
    ۱۳. فقه العلاقات الاجتماعية،ج۱،ص۱۱۳
    ۱۴. موسوعة الأسئلة العقائدیة،ج۵،ص۵۸۳
    _________

    ✖️موسوی عقیقی

    ——————-

    درود عثمان گرامی
    گمانم بر این است که: اینجور نوشته ها کمی دور از علاقه مندی اغلب دوستان است. بیشتر به کار یک سایت تحقیقاتی می خورد. ما اینجا هم خودمان معلقیم و هم مطالب مان. سطح سواد ما را هم در نظر بگیر نازنین.
    با احترام

    .

     
    • خطاب به عثمان:

      ” بعضی از فقها گفته اند چون عورت کافر هم شأن با عورت الاغ است”

      پس باعث تعجبه که چرا حساب نمی برید و همچنان پر رو تشریف دارید!!! بهتر از هر کس می دونی با این توصیفی که داشتی این عورت هر عورتی نیست!!!!!!!!! جنتی هم وقتی در اشعارش به یه چیزای اینجوری اشاره می کرد بعد جوری به سرفه می افتاد1!!!

       
      • من همین موردی را که شما بطنز مورد اشاره قرار دادید را ارزیابی می کنم تا بمیزان وثاقت و درستی این سنخ نوشته های جاهلانه و مغرضانه اینترنتی از ناحیه دشمنان دین و دشمنان فقه و شریعت اسلامی پی ببرید که واقعیت این است که با ارائه اینگونه اطلاعات غلط و ناموزون فقط خویشتن خویش را رسوا می کنند،البته سبب فریفته شدن برخی ساده لوحان و افراد کم سواد نیز می شوند و اساسا هدف اصلی آنها نیز همین است وگرنه اینگونه افراد اگر در حضور متخصصان و آگاهان به مسائل فقهی اظهار لحیه کنند چیزی نمی گذرد که زبانشان بلکنت می افتد.
        ببینید این کتاب “مصباح الهدی”که به آن ارجاع شده است کتابی فقهی است در شرح عروه الوثقای فقیه نامور مرحوم سید محمد کاظم طباطبائی،مصباح الهدی فی شرح العروه الوثقی تالیف حکیم و فقیه عالیقدر مرحوم شیخ محمد تقی آملی استاد اساتید ماست،عبارت عروه الوثقی و عبارت مرحوم آیت الله آملی در بحث احکام تخلی اینطور است:
        لا فرق في الحرمة بين عورة المسلم و الكافر على الأقوى‏]
        مسألة (2) لا فرق في الحرمة بين عورة المسلم و الكافر على الأقوى.
        (1) خلافا لظاهر الصدوق و المحدث العاملي من اختصاص الحرمة بعورة المسلم، و قد تقدم وجهه مع ما فيه.
        مرحوم یزدی در متن عروه فتوا داده است که “بنابر اقوی در حرمت نظر کردن به عورت غیر،تفاوتی نیست بین عورت مسلمان و عورت کافر”.این صریح فتوا و عبارت عروه الوثقی است.مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی آملی در توضیح این عبارت مرقوم فرموده است،این نظر عموم فقیهان امامیه است برخلاف مرحوم شیخ صدوق و مرحوم محدث عاملی صاحب کتاب وسائل الشیعه که هردو از محدثین و اخباریین از اصحاب امامیه هستند،که ایندو با توجه به مسلک اخباری خویش و لزوم عمل بروایات حتی روایت های ضعیف،بر خلاف این نظر رایج فتوا داده اند و استناد آنها هم همان روایت ضعیفی است که در پاورقی به کتاب کافی مرحوم کلینی ارجاع شده است.مرحوم آملی در نقد این گرایش فرموده است :و قد تقدم وجهه مع مافیه.یعنی وجه نظر شاذ مرحوم صدوق و مرحوم شیخ حرّ عاملی صاحب وسائل و اشکالی که به آن وارد است گذشت.چیزی که مرحوم شیخ اساتیدنا آقای آملی به آن اشاره می کند همان است که عرض شد یعنی روایتی ضعیف با توجه به مسلک اخباریگری ایندو محدث عالیقدر شیعه که مسلکی مخدوش و مورد نقد اصولیون از اصحاب ماست.
        خوب این واقعیت یک نظر رایج و مشهور فقهی و قول شاذ بر خلاف آن و وجه فقهی آن است حال ملاحظه کنید به عبارات کودکانه ،جاهلانه و مغرضانه ای نظیر :” بعضی از فقها گفته اند چون عورت کافر هم شأن با عورت الاغ است”که چگونه در فضای عمومی تبلیغ و ترویج می شود و به خورد ساده لوحان نا آگاه داده می شود روی اغراض دین ستیزانه کلیشه ای.

         
        • عیسی، موسی و هر چی که بود رو اسکول کردین گفتین کتابشون تحریف شده حالا این همه حدیث را با چه دلایل قابل قبولی مستند و غیر مستند می کنید(ارواح باباتون) حال قرآنتون که بجای خود!!!

          ——–

          دوست گرامی
          توهین نکنیم
          احساس مان این باشد که یکی دارد با همین ادبیات با خود ما صحبت می کند.
          خوشمان می آید؟
          سپاس

          .

           
        • مگر نویسنده چه گفته بود؟ گفته بود«بعضی از فقهاء» چنین نظری داده اند. اینکه ایجا صدوق و محدث عاملی فقیه محسوب نمی شوند، چون با خواسته ی شما همراه نیستند که رد حرف گوینده نیست. گوینده می گوید مجموعه ی روایات مربوط به متعه، فحشاپرور است. شما وقتی می توانید نظر او را رد کنید که کل روایات متعه را از فقه شیعه بیرون اندازید. ضمنا وجه مربوط به مستحب بودن تعدد زوجات و تا هزار متعه بودن را که اخباریان نگفته اند. عموم فقهای طراز اول که نامشان در نوشته ی آقای موسوی عقیقی آمد نشان می دهد که تعدد زوجات در مسلک فقها مستحب است یعنی اگر معیار سلامت اجتماع است، این نظر فقهی آنها مخل سلامت اجتماع است همانطور که ارتباط با تن فروشان مخل سلامت اجتماع است. اگر مرد میدانی اصل مطلب را بگیر و تصور نکن با یک توهین و تحقیر، می توانی فقه بهم ریخته و فحشاپرور را نجات بدهی

           
          • زود بمیدان آمدی نوجوان! هنوز که موعد بهار نرسیده!بگذریم.

            بله نویسنده نوشته بود “برخی از فقهاء” البته گذشته از اینکه دقت نکردی که مرحوم صدق و مرحوم حرّ عاملی از رده محدّثان شیعه هستند نه از رده فقیهان ،اما روح کلی نوشته مسموم او بلکه تصریحات مکرّر او کلیت “فقه سنتی”را هدف تیرهای مسموم خویش قرار داده بود و من توضیح دادم که این رای رای فقه سنتی نیست بلکه رای دو محدث اخباری است،باید بهارها بگذرد و استادها ببینی تا به این ظرافت ها باریابی و نشوی ریشخند روستا!
            —-
            “گوینده می گوید مجموعه ی روایات مربوط به متعه، فحشاپرور است شما وقتی می توانید نظر او را رد کنید که کل روایات متعه را از فقه شیعه بیرون اندازید”.

            هم گوینده بیجا کرد چنین مزخرفی گفت برای اینکه متعه ماهیتا غیر از فحشاء است هم شما بیجا گفتی که روایات متعه را باید از فقه شیعه بیرون انداخت،شما البته اگر مایلید بیرون بیندازید اما ما اگر بیرون بیندازیم چیزی را بیرون نمی اندازیم جز شما را و مزخرفات شما را.
            —-
            “ضمنا وجه مربوط به مستحب بودن تعدد زوجات و تا هزار متعه بودن را که اخباریان نگفته اند. عموم فقهای طراز اول که نامشان در نوشته ی آقای موسوی عقیقی آمد نشان می دهد که تعدد زوجات در مسلک فقها مستحب است”

            عجب!پس در فقه هم مثل سایر موارد (فلسفه و کلام و تاریخ و سیاست)” همینجوری”و جزمی حکم می کنی؟ لطف کن بمن نشان بده که “عموم فقهاء طراز اول” حکم به “مستحب بودن تعدد زوجات” کرده اند،همینطور حکم به “استحباب تا هزار تا از متعه”،اینها را کتابی بمن نشان می دهی یا وقت نداری و موکول به اوایل بهار می کنی؟! حالا بحساب ترکاشوند کم دقت و استناد به عروه الوثقی هم می رسیم:
            اولا عموم فقهاء حکم به “استحباب تعدد زوجات در ازدواج دائم” نکرده ند این فقط در عبارت مرحوم صاحب عروه است و آنچه که منصوص در قرآن و روایات است و مفتی به فقهاء است این است که “یجوز التعدد الی الاربع”یعنی مرد می تواند (نه اینکه مستحب است) در ازدواج دائم تا چهار زن بگیرد و مازاد بر آن جمعا لایجوز.همینطور در ازدواج موقت (متعه)نیز بحث از استحباب تعدد نیست بلکه بحث از “جواز”است ولو الی الالف،یعنی اینکه در موقت تا هزار تا هم جایز است و این تعبیری است که در روایت واقع شده برای مبالغه در جواز.
            پس عموم فقهائی در عبارت عقیقی نبود الا اینکه فقیهانی که بر عروه حاشیه می زنند ذیل این مساله را مسکوت گذاشته اند و این کافی در عمومیت نیست چرا؟چون معمولا داب محشّین عروه این است که ذیل احکام استحبابی عروه حاشیه نزنند برای اینکه یا اسناد روایی آن مستحبات نزد آنان مخدوش است یا اساس تسامح در ادله سنن را برای اثبات استحباب کافی نمی دانند و احتمالا مبنای مرحوم سید در حکم باستحباب همین تسامح در ادله سنن بوده است،بنابر این حکم به اینکه “تعدد زوجات در مسلک فقهاء مستحب است”سخن کسی است که فقط جزمی اما شکمی حکم صادر می کند چون روشن شد که بحث از تعدد زوجات چه در دائم (که حد آن 4 تاست) و چه در موقت (که حدی ندارد حتی تا هزار تا) بحث از جواز است نه بحث از استحباب و تفاوت ما بین جواز و استحباب مخفی نیست بر اصاغر طلبه.
            اما ترکاشوند ،اول می گویم این ترکاشوند که الان بت و غایت آمال مخالفان حجاب شده است بسیار فرد کم دقتی است،من بطور کامل کتاب مربوط به حجاب او را نخوانده ام اما هر مورد نقل قولی از فقهاء در کلام او برای من نقل شد دیدم رطب و یابس بهم بافته در فهم کلمات فقهاء! غالبا منظور فقهاء را نفهمیده و از پیش خود مثل تو تفسیرهایی بهم بافته بگمانم او هم مثل شما تسلط دقیقی بر عبارات عربی یا فهم کلمات فقهاء ندارد.،البته نقل قول او از سید اینجا صحیح است اما چنانکه گذشت این فقط سخن سید است در حالیکه مبنای سخن او واضح نیست چون روایتی دال بر استحباب تعدد نکاح چه در دائم و چه در موقت نداریم بلکه روایات فقط دال بر جوازند و سکوت فقهاء متاخر ذیل عبارت سید دال بر موافقت با فتوای ایشان نیست بدلیلی که گذشت.
            بحث سلامت اجتماع نیز ربطی به این مساله ندارد،زیرا چنانکه گذشت دلیلی بر استحباب وجود ندارد و آنچه که هست بحث جواز است نه استحباب یا وجوب که مخل سلامت جامعه باشد..

            اگر مثل همیشه از عبارات نخوت آلود و خو حق پندارانه ای مثل :”اگر مرد میدانی اصل مطلب را بگیر و تصور نکن با یک توهین و تحقیر، می توانی فقه بهم ریخته و فحشاپرور را نجات بدهی”.استفاده نمی کردی محترمانه و عادی پرده از نقاب جهلت بر می داشتم اما چون باز از اعتدال خارج شدی ناچار به برخی تعبیرات شدم.

            ————-

            درود دوستان خوبم
            من می توانستم برسم مألوف، برخی از واژگان نازیبا و ناسزا گونِ سید مرتضی را حذف کنم. اما بهتر دیدم ما که تماشاگر این مجادله ی فقهی هستیم، با نوع ادبیات و کل کل های دوسوی مجادله آشنا شویم. که هر نوشته، می تواند معرف شخصیت افراد باشد.
            با احترام

            .

             
      • آدم پنچری قطار بگیره ولی فقیه و دین پژوه حوزوی نشه!..بدجوری بهم ریختی!…

         
        • بنابر این شما بروید پنچری قطار بگیرید چون حظّی از فهم این مسائل برای شما نیست هرچند یگانه و یکتا باشید،ضمنا مواظب باشید وقتی رفتید زیر قطار برای پنچر گیری قطار راه نیفتد و زیر چرخ آنه له یا ریز ریز نشوید!

           
    • جناب نوریزاد آین چه اشکالیست که شما به عثمان سایت اتان می کنید؟! آخر عثمان سایت شما اقدام به کپی پیست مطالب سست و بی پایه سایت های دین ستیز و فقه ستیز نکند که کار دیگری بلد نیست جز دو خط طعن زدن به منِ سید! بالاخره قرائت های دیگر از اسلام و فقه همین هاست که ملاحظه می کنید،حال اگر بنده با کمی وقت گذاشتن سستی و بی پایگی اینطور قرائت ها و استنادها را نشان دهم آیا عثمان جان سایت شما بر مغلوط بودن چنین قرائت های ناشیانه و غرض آلود صحه خواهد گذاشت؟ اگر بپذیرد که صحه بگذارد من آماده هستم سستی این استنادها و برداشت ها را بخوبی آفتابی کنم تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد.

       
    • آقای نوریزاد عزیز…همین فقه الان در همه جای مملکت حکم میراند..چرا ابعاد فاسد آن روشن نشود؟ بالاخره چکار کنیم؟ اگر این حرفها را زمان شاه میشنیدید عمرا طرف انقلاب میرفتید؟ حالا یک عده ای دارند این جعبه سیاه را بازخوانی میکنند..مگر این جناب سید مرتضی خودش از کتابهای دیگر کپی پیست نمیکند؟

       
      • عثمان! چنانکه قبلا گذشت من اگر کپی پیستی کنم تفاوتم با شمایان این است که قدرت مراجعه،توضیح و تحلیل مطالب و منابع را دارم برخلاف شما که فقط به صورت ظاهر یک نوشته فقه ستیز و نتایج ظاهری که در آن بصورت مغالطه ذکر می شود اکتفاء می کنید،بگمانم یا اصلا بمتن و منابع داده شده مراجعه نمی کنید چون غالب آنها هم عربیست یا اگر مراجعه ای کنید و متن هم ترجمه شده باشد یا بزبان عربی آگاهی داشته باشید متن ها متن هایی تخصصی و لازم البررسی و نیازمند به تحصیلات مقدماتی فقهی و ممارست های خاص و استادن دیدن هاست زیرا خود فهم کلمات فقهاء و موازنه و مقایسه و جمع بندی بین آنها کار هر تازه واردی نیست و معمولا به چیزی جز افتضاح نویسندگان و خود شیرینی کنندگان منتهی نمی شود،لطفا اگر در واقعیت جامعه ما مبتلا به شکست های سیاسی و نومیدی های مترتب بر آن هستید بروید این ناکامی ها را از راههای دیگری جبران کنید نه اینکه بچگانه وارد امور فنی و تخصصی شده و خود ریشخند روستا کنید!

         
  114. فحشای مشروع / فحشای نامشروع

    موسوی عقیقی

    اکنون با وجود جنبش دختران خیابان انقلاب و نفوذ آنها در میان جامعه و همراهی مردم با آنان، کسانی که معتقدند حجاب زن خاستگاه عفت عمومی و پاکی زن است چنین جنبشی را نامشروع و منجر به فحشا می دانند. در ساختار حکومتی که برای حجاب به هر دلیلی (امر به معروف و نهی از منکر یا فقه اجباری) قانون معین کرده و با بی حجابی برخورد می کند، حجاب نداشتن قطعاً چیزی جز اشاعه فحشا تلقی نخواهد شد چه اینکه در بین عموم دینداران سنتی هم چنین کاری مساوی با بی عفتی است.

    امیر حسین ترکاشوند به فتوایی اشاره می کند که شاید کمتر خوانده اید و شنیده اید. فتوایی که در توضیح المسائل های فارسی سانسور شده ولی در توضیح المسائل های عربی آمده است. هدف مطلب به هیچ وجه همسان پنداری میان زنا (رابطه نامشروع جنسی) و نکاح (رابطه مشروع جنسی) چه به صورت دائم و چه موقت، نیست بلکه نشان دادن نوع پیشنهاد فقه رسمی برای جامعه ای است که می خواهد از فحشا دور شود ولی باز منجر به فحشا خواهد شد.

    مرور فتوا در فقه سنتی:
    در روایات شیعی نقل شده تا زمانی که مؤمنی متعه نکند، به بلوغ و رشد دینی نمی رسد.(الفقیه،ج۵،ص۱۲۹،ح۴۶۱۳) از همین رو عقیده بر این بوده که متعه یکی از سنت ها و خصلت های پیامبراسلام بوده است.(الفقیه،ج۵،ص۱۳۰،ح۴۶۱۵) امام صادق در روایتی توضیح می دهد که چون زن موقت به عنوان کنیز است، تعداد مشخصی ندارد که مرد به آن اکتفا کند(گزیده کافی،ج۵،ص۹۷،ح۳۰۴۲) همچنانکه در روایت دیگری تصریح می کند که اگر فردی هزار زن موقت داشته باشد کار خلاف شرعی انجام نداده زیرا زن موقت برای کامجویی استخدام می شود.(گزیده کافی،ج۵،ص۹۷،ح۳۰۴۶)

    فقه رسمی شیعی بنابر همین روایات نه تنها کامجویی از هزاران زن را جایز می شمارد بلکه به آن تشویق و ترغیب می کند. همانطور که ترکاشوند نوشته است، طباطبایی یزدی معتقد است که تعدد زوجات به صورت دائمی، کنیز یا متعه ای مستحب است.(العروة الوثقى،ج۲،ص۷۹۷) او در آخر می گوید:

    «و أما في الملك و التحليل فيجوز و لو إلى ألف و كذا في العقد الانقطاعي : کامجویی مرد از زن ملکی یا تحلیل شده جایز است هرچند اگر تعدادشان به هزار زن برسد».(العروة الوثقى،ج۲،ص۸۱۴)

    در کتاب عروة الوثقی(المحشی) این فتوا را فقیهانی چون علی جواهری، محمد فیروزآبادی، حسین نائینی، عبدالکریم حائری، ضیاءالدین عراقی، ابوالحسن اصفهانی، محمدرضا آل یاسین، محمد حسین کاشف الغطاء، حسین بروجردی، عبدالهادی شیرازی، محسن حکیم، احمد خوانساری، ابوالقاسم خوئی، محمد رضا گلپایگانی پذیرفته اند. سید خمینی که قوانین جمهوری اسلامی بنابر فتاوی او تنظیم شده است، این مسأله بدون هیچ کم و کاستی تأیید می کند(العروة الوثقى مع تعاليق الإمام الخميني،ص۹۷۵).

    محسن حکیم جواز کامجویی از هزار زن را فتوایی می داند که در آن بین مسلمانان هیچ مخالفی ندارد و به فاضل هندی و شهید دوم استناد می کند.(مستمسك العروة الوثقى،ج۱۴،ص۹۷) سند بحرانی بر این فتوا مهر اجماع می زند و به روایاتی اشاره می کند که می گوید زن صیغه شده اجاره ای و به عنوان کنیز است.(سند العروة الوثقى؛كتاب النكاح،ج۱،ص۱۵۴) سبزواری به این اجماع اینگونه تصریح کرده است: «نصا و إجماعا من المسلمین»، به عبارتی او هزارزنی را بنابر نصوص دینی و اجماع می داند.(مهذب الاحکام،ج۲۴،ص۸۱)

    در کلیپ ویدیویی معروفی، عبدالکریم حائری(فقیه و رئیس فعلی حوزه علمیه کربلا) به شیعیان توصیه می کند کنیزهای زیادی گرفته تا وقتی دیگران به منزلشان می آیند، آنان را به نوبت در اختیار مردان مهمان خود بگذارند تا از آنان کامجویی کنند.

    فحشا زمانی اتفاق می افتد که رابطه های جنسی به صورت افسار گریخته در جامعه پدیدار شود. هزارزنی یکی از انواع گسترش فحشاست که فقیهان به اشتباه آن را پذیرفته اند. اینکه مردی پی در پی به دنبال زن گرفتن و کامجویی از او باشد با کسی که دختران زیادی را به بستر خود آورده است، تفاوتی ندارد. چه اینکه اگر یکی را حلال بدانیم و دیگری را حرام، ساختار این نوع رفتار به گونه ای است که فحشا پرور است ولی فقیهان میان جواز شرعی و کُنش و سلامت اجتماعی فرقی نگذاشته و از این جهت عقیده دارند هر آنچه که شرعی است ضامن سلامت جامعه است. به لحاظ جامعه شناختی تفاوت میان دختری صیغه شده که با فرد مؤمنی همبستر می شود و دختری که رابطه ای به عنوان زنا را تجربه می کند نبوده و هر دو در ذیل رابطه جنسی افسار گسیخته قرار می گیرند.

    در یادداشت بعدی فقیهانی که به جواز نگاهِ بدن برهنه و لمس و شوخی عورت فتوا داده اند به عنوان بخش دوم این موضوع بررسی خواهند شد.

     
  115. سلام و درود

    در داستان کوتاه خاندان اسکندر و فرزندان دوقلوی حسینقلی اسکندری( آریا منش) متأسفانه یک جا خطا کرده ام، زیرا حدود 50 سال از آنزمان میگذرد و من اسم یکی از آنها را
    اشتباه نوشته ام. اسامی درستشان اینست :بهزاد، موسوم به بد ذات.
    بهدین، موسوم به بد دین. که اشتباهاً
    بهدین را بهداد بیاد میآوردم. انتشار این
    داستان، ابتدا در وب سایت دکتر نوریزاد، سپس باز نشر در فضای مجازی سبب شد تا یکی از همشهریان یا درستتر بگویم یکی از همروستائیانم آنرا بخواند و اسامی درست را بیادم بیاورد. از آرش گرامی سپاسگزارم.

     
  116. بیاد دختران انقلاب این کاریکاتور را از آرشیوم آنقدر گشتم تا پیدایش کردم!!! بیاد دوران انتخابات و دختران /// رژیم که حضورشان در رسانه های رژیم در آنزمان خودنمایی می کند!!!!

     
  117. جناب کبیری گرانمایه من نیز همچون شما در سالیان نه چندان دور فرزندم را از دست دادم و درد جنابعالی برایم کاملا آشنا هست . امید که گذر زمان درد فراغ فرزند که چون کوه بردوش سنگینی میکند قابل تحمل شود .پایدار باشید . با احترام مهرداد .

     
    • مهرداد عزیز…خواهشمندم عذر تقصیر مرا از یادآوری مرگ فرزند دلبندتان پذیرا شوید. ضمن ابراز همدردی با آن دوست ارجمند، از اظهار لطف و محبت شما از درگذشت دخترم سپاسگزارم. با آرزوی سلامتی و عمر با عزت برای شما و خانوادۀ محترمتان. با احترام، علی کبیری

       
  118. آرتین ایران

    سلام بر نوریزاد گرامی
    این نگارنده که سالهای آغازین عمر خویش را به سبب شغل مرحوم پدرم در آن شهر گذرانده ام و خاطراتی چند از والدین خود در باب مردم آن دیار طاوس سابق و ویرانه امروزی دارم چه بسیار احساس قرابت با این بانوی کاهویی می کنم.با تفسیری که از چهره و وضعیت این بانو کردید محتمل می دانم از اعراب خوزستان باشد.به عنوان مشتی از خروار مادرم تعریف می کرد که روزی یکی از برادران حین بازی با سنگ سر یکی از بچه های محل را که از عربهای منطقه بودند شکست.هیاهویی در کوچه برخاست.مادر آن طفل بیرون آمده و فرزند خود را با سری خونین دید.فریاد زد چه شده برارش بوده.برید پی کارتون.آنچه تعریف به من رسیده تماما از خونگرمی و خوبی مردم عرب زبان منطقه بوده است.واقعا این نظام با مردم ما چه کرده که آنها را چنان به جان یکدیگر انداخته است که قسمتی از آنها بدون اینکه بدانند بخشی از تاریخ این سرزمین قومیت آن بوده و عربها بخشی از این قومیتند به نفرت از اعراب ایران پرداخته اند.آری نوریزاد گرامی.عرب مهمان را چنان عزیز می دارد که جان خود را هم به پای او می ریزد.آنچه آن بانوی کاهویی کرد نه یک حماسه که بخشی از فرهنگ اوست و این فرهنگ به او می گوید دفاع از میهمان وظیفه توست پس انتظار و چشمداشتی نداشته باش.
    پاینده و پیروز باشید

    ———–

    بله آرتین گرامی
    در شادگان یک روز میهمان عرب های شیعه ی آن دیار بودم. آنچنان خونگرم و شایسته و دوست داشتنی هستند که من هنوز پس از گذشت سه سال و نیم طعم قشنگی های انسانی شان را به یادگار در خود حفظ کرده ام. گرچه همین عرب های شیعه، در کانون نفرت مأموران نظام قرار دارند و هر از گاه به اعتراضی و درخواستی، آنان را به تنگنا در می اندازند. در سالهای جنگ نیز بچه های عرب خوزستان کانونی از شایستگی ها را نشان ما دادند. در سال 93 که شهر به شهر خوزستان را در نوردیدم، اوج نابرخورداری ها را در سوسنگرد دیدم. که انگار، نظام، آنجا و شادگان و جاهایی مثل بستان وهویزه و دهلاویه را رها کرده به حال خودشان. این رها کردگی را در بعضی از استانها و شهرهای دیگر نیز می شود پی گرفت. مثل گیلانغرب و سنقر و بسیاری ازشهرهای کردستان و سیستان و بلوچستان. مثلا در سوسنگرد، می شود راز رهاکردگیِ این شهر را در این دید که مردمی از این شهر به استقبال سربازان صدام رفته بودند. یا سنقر که بیشترین اعدامی را داشته. امروز بیشترین بیکارهای استان خوزستان با جوانان عربِ خوزستان است. که عمدتآ شیعه نیز هستند. در سوسنگرد با جوانی به اسم جاسم آشنا شدم که بهرکجا که توانسته بود سر زده بود تا مگر سراغی از کار بگیرد. بعدها برای من نوشتند که جاسم دیوانه شده و در خانه او را به تخت بسته اند. من یک روز با جاسم سوسنگرد و شهرهای اطرافش را گشتم و سوز این جوان را هنوز که هنوز است با خود دارم. که برایم گفت: به دختری از همسایگانم علاقه داشتم. پدرش گفت: کار گیر بیار و بیا دخترم را ببر. دختر را سه سالی به هوای من نگه داشتند و بعد که از کار خبری نشد، شوهرش دادند. این دختر چون همسایه ی روبرویی ما بود، جلوی چشم من با جوانی دیگر عروسی کرد و جلوی چشم من شکمش بالا آمد و بچه دار شد و من بیکارماندم که ماندم. می گفت: نفت را از زیر پای ما بیرون می کشند و من هرچه به این جاها سر می زنم حتی برای کارگری می گویند نیاز نداریم. و می گفت: حتی آبدارچی را این شرکت ها از یزد و اصفهان با خود آورده اند. در سفر به خوزستان و به سوسنگرد، عکس جاسم را منتشر کرده و گزارشی از سفر به آن منطقه را منتشر کرده ام در سال 93
    با احترام

    .

     
    • آیا اگر عرب زبان سنی بود فرق میکرد.؟

       
    • “گرچه همین عرب های شیعه، در کانون نفرت مأموران نظام قرار دارند و هر از گاه به اعتراضی و درخواستی، آنان را به تنگنا در می اندازند”.
      (پایان)
      ——
      درود جناب نوریزاد،شما چرا هرگاه می خواهید از چیزی یا اشخاصی هم ستایش کنید تلاش می کنید پشت بند یک تقابل بین مردم و حاکمیت جمهوری اسلامی درست کنید؟! این عادت پسندیده و کار جوانمردانه ای نیست دوست عزیز،خوب بله مردم خوزستان چه شیعه و چه سنی مردم خونگرم ،میهمان دوست و با مرامی هستند،حالا که اینطور شد باید فوری پشت بندش یک تقابل دروغین بین این مردم و حکومت درست کرد؟! یا شاید خیال می کنید مردم خونگرم آن سامان فقط آن چند نفری هستند که با شما دوست اند و فرضا مخالف یا منتقدند و چیزهایی بشخص شما می گویند؟! از کجا یکدفعه با حشر و نشر با چند نفر شیعه یا سنی خاص در آنجا یکدفعه نتیجه می گیرید همه با حکومت مخالفند و حکومت هم با همه مخالف است؟! اینرا باصطلاح منطق می گویند استقراء ناقص و طن غیر معتبر،شما غالبا دچار این توهم هستید،و این اشتباه بزرگی است از سوی شما که ارزیابی های اجتماعی شما را دچار آسیب و اشتباه می کند،بالاخره غالب مردم خوزستان با هر ویژگی قومی و خصلت های ذاتی و اخلاقیات فردی و گروهی،و علیرغم انتقاد به برخی امور با کلیت جمهوری اسلامی موافقند،و از آن دفاع می کنند شاهد آنهم حضور آنها در صحنه های عمومی دفاع از انقلاب یا انتخابات و چیزهایی از این قبیل است،متاسفانه شما می خواهید جوری وانمود کنید که مردم و طوائف گوناگون ساکن در کشور همه مثل امروز شما ضد انقلاب و خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی هستند،دوست گرامی اندکی این دید یا عینک خاص را تصحیح کنید.
      با احترام

      ————-

      درود سید مرتضای گرامی
      من در میان عرب های شیعه زیسته ام. با اطمینان می گویم: شما نیز اگر چند روزی در آن حوالی: شادگان، سوسنگرد، بستان، دهلاویه، بمانید و از نزدیک با عرب های این مناطق دمخور شوید، حتما با من در این رویکرد همراه خواهید شد. تحقیق میدانی را قدر بدانید دوست من.
      با احترام

      .

       
    • شما چرا همه اش در شادگان و اینجور جاها هستین بی جهت نیست می گن شاد می زنین!!!

       
    • آرتین گرامی مردمان عرب قبل از اسلام مردمانی غیور و جنگجو و دلیر و میهمان نواز و جوانمرد بودند. بهمین جهت //////را که بر ضد فتوت و جوانمردی و میهمان نوازی عرب و باورهای عرب بود براحتی نپذیرفتند و داستان مدینه و راهزنان بیرون رانده شده از مکه و پناه بردن به مدینه و کشت و کشتار و نمک ناشناسی در مدینه در برابر مردمیکه به آنها پناه داده بودند و رواج ائینهای نا جوانمردی و پستی مثل زن کشی و کشتن انسانهای بی پناه و کشتار و غارت مال و عیال مردم مدینه و فتح مکه و مجبور کرد ن اهالی مکه و سایر عرب به باور به اسلام تاثیر شگرفی اما منفی در خلقیات و آئین و سنت عرب بر جای گذاشت. ولی من با وجود چنین تاثیر منفی چون به خوبی انسانها باور دارم با شما با کمی احتیاط در همه گانی کردن آن موافقم!

       
      • یعنی یک درجه از فاشیسم را تخفیف دادی؟! ضمنا عرب قبل و بعد از اسلام غیور،جنگجو،میهمان نواز و دلیر و جوانمرد بودند و این خصلت های خصلت های ذاتی یا اکتسابی آنان بود،در عین حال عرب جاهلی خصلت های نادرست و ناجوری داشتند که در پناه فرهنگ غنی اسلامی زایل و هدایت شدند،بعد وقتی این دین و فرهنگ همه شبه جزیره وسیع عربستان را درنوردید تا جایی که کثرت مومنان و مسلمانان بحدی رسید که هنگام بازگشت پیامبر به مکه آن گروه قلیل مشرکان تسلیم شدند و به خانه ابوسفیان پناهنده شدند و تاکنون که نزدیک دو میلیارد مسلمان در سرتاسر جهان از جمله ایران اسلامی فعلی بکوری چشم تو مجذوب فرهنگ غنی اسلام و تعلیمات محمد بن عبدالله رسول گرامی الهی که درود خدا بر او باد شده اند،حال شمای نابینای از واقعیات پس از قرنها آمده ای با تکیه بر ویژگیهای قومی و نژادی در صدد تفرقه بین مسلمانان و اعراب هستی؟عجبا که بی شرافتی انسان و قلب واقعیات و نابینائی فرهنگی تا کجا پیش می رود که یک گریخته از وطن،با پشت کردن به هموطنانش هم راضی به حمله و تسلط بیگانگان بر آب و خاک و هموطنانش می شود هم با دید و گرایشی فاشیستی حکم بلزوم کشتن یا بدریا ریختن همه هموطنان مسلمانش می کند،شرمت باد مزدک! من ایندو اعوجاجت را همیشه برخت خواهم کشید تا مگر عذرخواهی کنی از هموطنانت و از انسانیت.

         
  119. سلام و درود

    به مزدک1
    ( امیدوارم همانطور که با تهمت زدن مرا وادار کردی قدری خود را صادقانه معرفی کنم، تو هم خود را به اعضای
    محترم وبسایت بشناسانی)

    آخر انسان! قدری کله ات را بکار بنداز، بنده در زمینه های مختلفی در حدود آنچه آموخته و مطالعه کرده ام، قلم زده و میزنم، قدری ادبیات و جامعه شناسی، کمی تاریخ علم، مقداری اخترشناسی، طب سنتی ،اسلام شناسی، بیشتر آثار دکتر شریعتی، اکثر رمانهای مطرح و برجسته، تا حدودی آثار کلاسیک مارکسیسم،( همه را به صورت یک آماتور علاقه مند خوانده ام وابداً به شغل و حرفه ام مربوط نبوده اند چون کار آزاد، و بیشتر بیکاری آزاد داشته ام و با مطالعه اوقات بیکاری را پر کرده ام. )33 سالست که با مثنوی مأنوسم و یک زمانی هم حدود 70/ از کل مثنوی حفظم بود، لابد اگر فقط تفسیر مثنویهایم را میدیدی مرا به صوفی گری و لو دادن دراویش متهم میکردی. اندکی مطالعات تاریخی هم دارم، ( بیشتر تاریخ اجتماعی ایران و تاریخ قرن نوزدهم اروپا بویژه فرانسه و ظهور و سقوط رایش سوم یا از ابتدا تا انتهای نازیسم )لابد اگر فقط اشارات و مقالات تاریخیم را هم میخواندی مرا به کمونارهای پاریس و گرایش به حزب ژاکوبنها متهم میکردی.( چون بنده در حدی که میفهمم آراء کسی را ضعیف عنوان نمیکنم ) در خصوص هندوئیسم هم کمکی مطالعه دارم و مقاله ای در آن مورد نوشتم که مزدک رسمی( نه مزدک اسمی) مرا به بودایی مسلکی متهم کرد. 26 جلد کتاب هم که شامل یک رمان 12 جلدی که 4 جلدش نوشته شده،داستانهای کوتاه، نمایشنامه، تفسیر مثنوی، مقالاتی در طب سنتی، مقالات سیاسی و اجتماعی، یک دیوان شعر
    « معر »چونکه شعر نو است! و…. آماده چاپ دارم،( هر چند ارشاد بدون سانسور مجوز نمیدهد و ناشر منصف و مناسب هم گیرم نیامده و چاپ منتشر نشده اند، بدتر از همه کتاب خوانش هم نیست. ) خودم میکوشم درک درستی از اسلام داشته و مسلمان باشم، ولی به حقیقت نمیدانم تعریف مسلمان شامل من هم میشود یا نه؟ کل مطالعات مرا به یک نتیجه گیری نهایی نرسانده که تنها یک ایده را درست ترین بدانم، اصولاً هیچ عقیده ای را هم به تنهایی درست ترین نمیدانم، ولی آن رگه هایی از حقیقت که در هر ایده، فلسفه، و نحله فکری هست را میبینم و آنرا برای نشستن در کنار هم، دریک سطح، با پیروان فلسفه ها و ادیان مختلف کافی میدانم .(فکر میکنم دیدن رگه هایی از حقیقت در هر نظام فکری نتیجه گیری نهایی منست، هر چند که این نتیجه گیری نامی و عنوانی ندارد . ) گاهی فکر میکنم داشتن نگرش جامد ایده ئولوژیک خودش نعمت بزرگی است زیرا تکلیف افراد با خودشان و پیرامونیان روشن میشود.( در آن صورت میشود به سادگی افکار و آراء دیگران را ضعیف عنوان، و قوی رد کرد و به خود امتیازهای عالی داد!! .) تهمتهایی که تا حالا خورده ام : مسلمان متعصب، توده ای، مارکسیست، صوفی، درویش، بودایی، ناسیونالیست، ایده آلیست، ضددین، سُنی، شیعه غالی، آریامهری، و….. بوده است، زیرا فکر میکنم آن هندویی که به گاو پرستی متهم میشود، در درجه اول انسان است و آنقدر خر نیست که گاو را بپرستد، وقتی فلسفه اش را میخوانم رگه هایی از حقیقت را در آن کشف میکنم و میبینم که درک و دریافتش از موضوع به قدری هست تا او ابتدا وجدان انسانی خود را و تا حدی هم مرا قانع کند که احترام گذاردن به گاو( نه پرستش گاو )کار درستیست و فکرش به این خنکی و بیمزگی که ما تصور میکنیم نیست، مجموع اینها باعث میشود تا بتوانم او را و پیروان سایر ادیان و فلسفه ها را،( حتی آنها که اندامهای مردانه و زنانه را میپرستند!! ) همسنگ و همتراز خود بدانم و فرض کنم. در حقیقت بنده وجوه اشتراک خود را با مردم و انسانها میبینم و تو وجوه اختلاف را میبینی.فکر من، مرا با همه دوست و فکر تو، ترا با همه دشمن میکند. اگر فکر میکنی موفقیتت در عصبی کردن مخاطب است،( همانطور که به هم ذاتت مش قاسم سفارش کردی)ابداً کاری ندارد،و هنری هم نمیخواهد، به همه فحش بده، همه فحشت میدهند، طبق رویه ای که داری به همه توهین کن، همه بهت توهین میکنند، تا فحش دان و توهین دانت پر شود .
    این جهان کوهست و فعل ما ندا
    سوی ما آید نداها را صدا

    ادامه بده، چه بسا به رهبری فحاشان عالم هم برسی. اما بنده :

    محال است اگر تیغ بر سر خورم
    که دندان به پای…. اندر برم.

     
    • سلام و درود

      پنج اختراع ثبت شده هم که لااقل کپی دو تایشان را جناب دکتر نوریزاد گرامی دیده اند به فهرست فوق اضافه کن!
      ( میکنم ).

       
    • یاران جان درود

      استاد ارجمند جناب آقای شفیعی گرامی

      بقول شاعری “من هماندم زفرهاد طمع ببریدم //که عنان دل شیدا به لب مجنون داد”

      اگر خواننده دقیقی باشد از همان (سلام ودرود )یا سلام وسلام ویا درود و درود میتوانست

      مدا قه جناب عالی را دریابد ( بجزحقیر که بربی سواتی مقرم) بهر روی رزومه بدی نبود گر چه

      میتوان دریافت شما اهم را ذکر فرموده اید اما متن را با ارزش متن می سنجند نه رزومه وسابقه

      شما که قبل از اینها وضعیت خود وانتخابت که همانا ام الکتاب است و…روشن کرده ای دیگر دنبال

      چه بودی مگر غیر شما وداعش ووهابیان وو و جملگی در جهل وگمراهی نیستند مگر با رفتن جوان متدین

      به دانشگاه ها بی دین برنمی گردند.به همان راهت وگزینشی خواندن هر آنچه خوشایند ودر تاییدت

      است بپردازی بهترجواب می گیری (از مولوی هم چرا ورودش به شهر در ماتم عاشور راخوانده ای) .

      دریک کلام اگر بهترین مخ دنیا در ساخت بمب اتمی شریک یا تایید کننده باشد بسیار احمق تر از

      آنی که از دیوانگی به زنجیر است تا به خود ودیگران آسیب نرساند است .بقول شاعری که از پسر بچه

      ها هم بدش نمی آمد .تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که …….. اگر فقط انسان مطالعه گر است

      پس شرط نخست که بنده وخیلی ها زیر سبیلی نادیده اش میگیریم را نداریم پس رزومه مان الکشک است.

       
    • تو را بحق همون عربها//// 1400 سال قیل دست از سر اخوند مولوی بردار. غصه منو نخور. در ضمن وقتی پرسشی ازت میشه در همان حد جواب بده و از روده درازی مثال آخوندها//// بپرهیز. زندگی خصوصی هر کسی بخودش مربوطه تا آنجایی که بدیگران ضربه نمی زنند. اگر دراین سایت می بینی که دیگران به آخوند و سید مرتضی می پرند بخاطر اینه که اولا این سید نماینده قشری /////////////////////////////درایران است درثانی از بانیان و مدافاعان مشتی جنایکار و ارازل و اوباش در حکومتی است که زندگی را بر مردم زهر مار کرده و قاتل هزاران هزار از ایرانیان است و در ستیز ایران و ایرانی و فرهنگ و تاریخ و هستی ایرانیانست. برخورد من و دیگران با اسلام هم درست بهمین علت است که اسلام بعنوان یک ایدیولوژی حکومتی در خصوصی ترین امور زندگی افراد وارد شده و تاثیر گذاشته و فرهنگ و تاریخ و تمام زوایای زندگی ما را آلوده کرده بهمین دلیل هم هر ایرانی حق //////////////// آنرا دارد. در ضمن اسلام قسمتی از فرهنگ عرب هست ولی کل آن نیست و اینکه تو و امثال تو فرصت طلبانه از مخالفان اسلام و حکومت اسلامی عرب ستیز و نژاد پرست می سازی درست نیست. فراموش نکن که بسیاری از مردم عرب مسلمان نیستند و سرنوشتی هم چون ما ایرانیان و موضع گیریی همچون ما در مقابل اسلام و مسلمین دارند. بنابراین بجای پاسخ به پرسش مثل آخوندها /// نباف. گفته بودی که هر کسی فکری تازه ارایه میدهد من(مزدک1) با آن مخالفم و لابد منظور هرکسی خودت بودی! بفرمائید فکر جدید شما چیست؟ مشتی اراجیف و دروغی که از آل احمد تا شریعتی و بازرگان و بنی صدر ..(آخوندهای کراواتی) و آخوندهای حرافی ملا محمد باقر مجلسی و سبزواری کلینی و …تا این اواخر مطهری و طباطبایی و طالقانی و منتظری … نوشته اند تو خوانده ایی و با اشعار مولوی رنگ امیزی کرده ایی و برای خود نمایی در این سایت خروار خروار می ریزی. بفرمائید خود آنها که تو از منبر و دستک و دفترشان مستفیض شده اید چه گلی بر سر ایرانیان زده اند و چه نفعی برای ایرانیان داشته که تو و امثال تو //// آنها را بعنوان فکری نو و یافته ایی نو و مدرن با کلمات پر طمطراق عدالت و سوسیالیسم و …دراین سایت تریلی تریلی واریز می کنید؟ لابد مارکس و انگلس چون از اسلام بی خبر بوده اند حکومت عدل علی را نادیده گرفته اند.ای برپدرشون لعنت! واقعا که این اعچوبه عالم برکننده در خیبر و صاحب ذوالفقار(البته از شمشیر منتسب به او معلومه که چه نابغه ایی بوده) و دارنده 35 فرزند از تعداد زیادی زن و کنیز با وچود مشغله لشکری و حکومتی با نان چاه کنی نه غارت و و راهزنی و آدمکشی را که حتی عرب چاهلی و وحشی 1400 سال پیش و با وحودیکه پسر عم محمد بنیانگذار حکومت////// اسلامی بود نپذیرفتند را نادیده گرفتند!ولی گویا کمونیستها انو بالاخره کشف کردند و افتخار اولین بنیانگذار حکومت عدل در دنیا معرفی کردند و گویا مارکس و انگلس هم به گه خوردن افتادند و توبه کردند!

      حناب شفیعی تو یا فردی نا آگاه و ایزوله و دور از جریانات فکری در جامعه هستید یا فرصت طلبی که خیال می کند براحتی در فقدان جریانات فکری از اب گل آلود ماهی بگیرد و یا هم توابی سرگشته و از هویت و فکر تهی شده و حیرانی که براثر فشار شکنچه شیفته شکنجه گرانش گشته. والا چگونه انسان با خردی با سواد نسبتا خوب و هوش متوسطی مثل تو آنهم بعد از 40 سال حکومت علی وار////////// اسلامی و با اینهمه جنایت و ویرانی و کشت و کشتار به چنین ///// می رسد؟ لابد خیال می کنی که حکومت این ارازل به حکومت علی و محمد ربطی ندارد؟ بعله توسل به همان ///// مسلمین که اسلام خوبست ولی ما و حکومتهای اسلامی و مسلمین بدند! ولی از بخت بد شما مسلمین باید بگویم که همین حکومت داعشیان شیعه و سنی کنونی بمراتب بهتر از حکومت /////// بودند. درپایان جناب شفیعی من انسانی واقع گرا و عملگرام و کار و زندگی و بودن و نبودنم را طبیعی و جزیی از نظام طبیعی میدانم و به چیزی ماورای این زندگی و غیب و ///// دینی و مذهبی باوری ندارم. من بخوبی میدانم که اگر در دنیای امروز پولی در بساط نداشتم نانی هم گیرم نمی آید و به ////// چون هر که دندان دهد نان دهد و الله می رساند و انشالله درست و این ///// باوری ندارم. بهمین دلیل برای افراد تا جایی احترام قائلم که اهل کار و زندگی اند و نسبت بخود و جامعه ایکه درآن زندگی می کنند احساس مسئولیت می کنند و تا توانی دارند انگلوار از جامعه سوءاستفاده نمی کنند.درست همانطور که از جامعه توقع یاری دارند خود به جامعه ایکه درآن زندگی می کنند خدمت می کنند و سعی می کنند که فردی مفید برای خود و جامعه باشند. بهمین دلیل از انسانهای //// متنفرم و آخوند نمونه چنین آدمهایی است. چون نه تنها کاری برای جامعه نمی کنند بلکه//// بیش از اکثریت زحمتکش جامعه از خزانه ملی و جیب گرسنه گان جامعه استفاده می کنند. شما شعار انسانی و درست نظام سوسیالیستی را می آورید ولی می چسبانید به ک…کسیکه جز آدمکشی و غارت و راهزنی و کشت و کشتار طبق تاریخ خود مسلمین کار مثبتی برای جامعه همان عرب انجام نداده. مسلما تو دراین راه تنها نبوده ای و //// بسیاری بوده اند بنابراین تمام ///// که تو بهم بافته ایی چیز جدیدی نیست هموطن زوری! مسلما از کسیکه کیلویی افتخار برای آخوند طباطبایی و مطهری پخش می کند بیش از این نیز انتظاری نیست. ولی هموطن زوری خرد همان عربیکه هم محمد را نپذیرفتند و کشته شدند و هم به علی و حکومتش نه گفتند از تو و امثال تو بیشتر است. من اگر جای تو بودم بجای خواندن به تفکر می پرداختم.

      ————

      مزدک گرامی
      مدیون من و وقت من هستی که از من می گیری با هر کامنت.
      .

       
    • عزیز من مش قاسم به شما که توهین نمی کنه ،بلکه به یکنفری که در حال دروغ گفتن هست و شما و دیگران وما را خر فرض کرده توهین میکنه شاید شما و سید آقا صد بار بهش توهین کردید ولی او یکبار هم به شما ها توهین نکرده اون میگه لعنت به اون کسایی که ما را در این وضعیت قرار دادند مثلا انقلابیون ۵۷ این نباید شما را ناراحت بکنه به این دلیل ساده که یا شما جز انقلابیون هستی که واقعا باید بیایی و جبران بکنی و عذرخواهی بکنی و بری فعالیت بکنی این مشکلی رو که ایجاد کردید و شما هم در آن سهم داشتید را اصلاح کنید، یا دخالتی نداشتید که این توهینها به شما نمی رسد،شق دوم اینست که موافق این وضع هم علیرغم آسیب بیشمار به مردم هستید، که خوب حق شما فقط فحش نیست شما باید منتظر عقوبت سخت تری باشید فحش که قابل دار نیست ، فرض کنید کسی زده بچه یکنفر رو کشته راست راست میگرده قلدری هم میکنه ،حالا بستگان مقتول یک توهینی به قاتل که مجازات نشده کرده اند ،این از نظر شما قابل پیگیری هست ولی قاتل نه ؟ شما با چنین استدلالهایی هزار برابر این کتابها که خوانده اید بخوانید فرقی نمی کنید نمونه آن کامپیوترهایی هستند که کل مطالب را در حافظه دارند ولی دریغ از برون داد.
      اینها را ول کن شما بیا بگو چرا یکنفر باید به فحش متوسل بشه تا حالا فکر کردی ، در امریکا یک نابغه رفته امتیاز تولید دارویی را خریده و قیمت آنرا ضد برابر افزایش داده ،اگه شما به این دارو نیاز داشته باشی می گویید حقش هست زورش می رسه قانون هم ازش پشتیبانی میکنه کار غیر قانونی هم نمی کند پس یا شما باید قیمتش را بدهید ویا بروید بمیرید ،حتی حق اعتراض هم بهتون نمی دهند ،حالا اگه شما یک فحاشی نثار این نابغه بکنید هم باید مورد شماتت واقع شوید ،حالا فرد دیگری به این دارو نیاز ندارد بیاید معترض شما بشود که کار وی قانونی است برا چه فحش میدهید!! این موضوع قابل تعمیم به موارد دیگر نیز هست خانمی از اینکه یک پارچه رو کلش باشه حساسیت پیدا کرده شما میگی قانون اینو میگه ،خوب برو قانون رو عوض کن ! اون یکی میگه که این باعث تحریک جنسی میشه خوب به مرده بگو عینکها سیاه بزنه نبینه یا تربیت ش رو اصلاح بکنه چرا فقط تو کشورهای مسلمان اینقدر مشکل جنسی وجود داره چرا تو سوئد مردها اینقدر منحرف نیستند ادامه دارد…

       
      • سلام و درود

        سال 77 بطور اتفاقی با یک نفر توریست ایتالیایی که دانشجوی انصرافی زبان و ادبیات فارسی، یکی از دانشگاههای ایتالیا بود آشنا شدم و دیدم که چقدر مسلط و به جا، و تا حدود زیادی بدون لهجه، اشعاری از شیخ عطار و مولانا و شیخ محمود شبستری میخواند و تفسیر میکند. ابتدا خوشحال شدم که همصحبتی پیدا کرده ام و میتوانیم در باره مولانا با هم صحبت کنیم، در ادامه او وارد چنان ریزه کاریهایی از مشاهیر و بزرگان عرفان ایرانی شد که مصلحت را فقط در خاموش بودن دیدم و ترسیدم دهان باز کنم و پی به بیسوادیم ببرد . او در بخشی از گفته هایش گفت : ایرانیان قدر زبان و ادبیات فارسی را نمیدانند، و هیچ وجه تشابهی بین ایرانیان کنونی با گذشته پر بار و پر افتخارشان نمیبینم،انسانی که بتواند آثار عرفای ایرانی و ادبیات فارسی را به زبان اصلی بخواند و بفهمد باید خیلی سعادتمند باشد.هیچ کشوری در دنیا به اندازه ایران شاهکارهایش را، در دواوین شعر به نظم در نیاورده! چند تک بیت را مثال زد و ادعا کرد که هر یک به اندازه یک کتاب مفهوم دارند.( براستی هم دارند )
        جناب مزدک و جناب مش قاسم زحمت میکشند، اگر منطقشان هم درست باشد با کلمات موهن زهر آلودش میکنند. مزدک نمیداند که با توهین کردن به دین و پیامبر،.و امام علی چه حالی به مخاطب معتقدش دست میدهد . در خصوص آنچه که انقلاب اسلامی نامیده میشود و بنده از منظر جامعه شناسی آن را انقلاب نمیدانم، اما حقایقی و دقایقی و نکاتی هست که همه ما از آنها سخت غفلت میکنیم. میدانی که در هر دو جنگ جهانی کشورمان علیرغم آنکه کشوری مستقل و عضو جامعه ملل بود و اعلام بیطرفی هم کرد،به علت ضعفش و به علت آنکه نظام شاهنشاهی ریشه در درون جامعه نداشت، ارتشیان ایران به جای دفاع و مقاومت از پادگانها فراری و در مواردی به غارت مردم و دولت پرداختند. اشغالگران به اعلام بیطرفی هیچ اعتنایی نکردند و کشورمان اشغال و نظامیان بیگانه بدون مقاومت خاصی، در بدترین لحظات تاریخ بر کشور مسلط شدند و اول کاری که کردند سیلوهای گندم و ارزاق عمومی را برای مصرف خودشان مصادره کردند.مردم دچار قحطی شدند، در حین جنگ جهانی اول بقدری ایرانی از قحطی تلف شد که به هلوکاست ایرانی معروف، و هنوز هم مستنداتش بجز اندکی منتشر نشده است. رضا شاه هم درست در لحظه اشغال کشور، نه تنها فرمان مقاومت نداد و فرماندهی مقاومت را به عهده نگرفت، بلکه مثل یک سرجوخه مطیع به فرمان انگلیسی ها گردن نهاد و تحت حمایت انگلیسی ها تبعید شد. فرض کنید بار دیگر حوادثی آنچنانی یا برخوردی بین قدرتهای بزرگ پیش بیاید، و باز هم ایران را عرصه تاخت و تاز و کشمکش خود کنند، در صورتیکه نظام همچنان شاهنشاهی باشد ، چه تضمینی وجود دارد که مثل دوبار پیشین،کشور و مردم را تحویل بیگانگان ندهند؟ بنا به آمارهای مختلف در جنگ اول حدود نیمی و در جنگ دوم حدود یک ثلث از جمعیت ایران از بین رفتند. برای بار سوم چه جمعیتی از میان میرفت؟ آیا انقلابیون 57 حق نداشتند برای الغای شاهنشاهی تلاش کنند؟ بر چیدن نظام شاهنشاهی یک نیاز و ضرورت حیاتی بود. انقلابیون زیادی فداکاریهای بسیاری کردند تا توانستند راه را برای تأسیس نظام جمهوری فراهم کنند. اگر آنچه میخواستیم محقق نشده، نتیجه نادانی و ناکاردانی ماست، حتی مزدک هم با تمام ادعایش معنای لغوی جمهوری را نمیدانست چه رسد به محتوای جمهوریت! و تشابه اسمی کلمه جمهوری را با عشایر کوچ رو دام دار که« جمیر »خوانده میشود به اشتباه یکی میگرفت، خودش را سکولار و جمهوریخواه هم میداند! ما هنوز حتی در فضای مجازی هم قادر به تعامل فرهنگی نیستیم و میخواهیم صدای مخالف را خاموش کنیم، معلوم است که برآیند تفکرات و آزادی خواهی ما هم در نهایت چیزی شبیه افکارمان خواهد بود.
        فحش دادن و لعنت فرستادن هیچ بار مثبتی ندارند و چنان واکنش منفی ای هم ایجاد میکند که انسان رغبت به خواندن نوشته هایشان نمیکند، اگر احیاناً حرف درست و منطقی هم بکار ببرند، نا خوانده از آنان در میگذریم. چنانچه به جای تعامل منطقی و فرهنگی به باتلاق فحش و توهین بیفتیم، نشانه آنست که با اینهمه حوادث و هزینه، ما هیچ تکاملی پیدا نکرده و هیچ درسی نگرفته و همچنان در جا میزنیم و با دوران قجر فرقی نکرده ایم.
        هیچ کس مانع و مزاحم افکار و نوشته های مستدل و منطقی آنان نیست.

         
        • جناب شفیعی شما هم فکر می کنید با زیاد نوشتن کمکی به حل مشکل می کنید این سنت نا میمون زیاده نویسی را فراموش بکنید هی دم از استدلال هم نزنید شما با اینگونه نگارش فقط فحش نمی دهید ولی بسیار توهین می کنید.شما فرض کنید یک کامپیوتر پنتیوم ۴۸۶ با هارد ۱۲۸ و رم ۲ دارید میشه از این کامپیوتر قدرت مناسباتی دیپ بلو (کامپیوتر شطرنجباز) را داشت.
          موضوع توریست و صحبتهای یک شخص چه ارزشی برای موضوع امروز ما داشت من نمی دونم چرا این افرادی هم که به تور شما می خورند هم مثل خود شما مذهبی هستند و اشعار شیخ محمود شبستری را می خوانند ولی اشعار خیام ریاضیدان را که به چندین زبان زنده دنیا ترجمه شده نمی خوانند برای مزاح می گویم نکنه این توریست از همشهری های آبادانی بوده خواسته خودش را ایتالیایی جا بزنه بخصوص که می گویید الحجه خوبی داشت!
          حالا برگردیم به استدلال شما ۱- سازمان ملل پس از جنگ دوم تاسیس شد و جامعه ملل هم پس از جنگ اول جهانی ۲- رضا شاه خودش رو مثل سرجوخه مطیع تسلیم نکرد بلکه با جواهرات سلطنتی در مسیر اصفهان در حال گریز بود ،ایشان خودش نیروی نظامی و انتظامی ایران را بنا نهاده بود و از قدرت مقاومت این نیرو ها در مقابل انگلیس و امریکا آگاه بود و عقلش می رسید که سربازان ایرانی را مقابل نیروهای هندی انگلیسی قرار ندهد چون نتیجه ای نداشت،یک استدلال دیگر شما که به قول مش قاسم منقلابیون ۵۷ که به کمک خدا و پیغمبر و اسلحه های آمریکائی ۸ سال با صدام حسین جنگیدید و مجبور به نوشیدن جام زهر شدید فکر نکردید چگونه دو بار عراق آنهم ظرف مدت کوتاهی بدون کمک اجنه و شیطان و… اشغال شد فکر می کنید اگه آمریکا به ایران حمله کرده بود جمهوری اسلامی بیشتر از رضا شاه در مقابل نیروهای خارجی دوام می آورد، تو رو خدا این استدلال احمقانه را نکنید که همه کشورهای عربی پشتیبان عراق بودند زیرا ما لشکرهای به مراتب بزرگتر از عراق داشتیم و اسلحه هم از بازار آزاد البته با قیمت بیشتر می خریدیم ضمنا مگر کشورهای غربی حاضر نشده بودند خسارت ایران را بدهند وقتی قبول نشد باید حساب می کردند که عربها به طرف مقابل کمک خواهند کرد،ادامه دارد…

           
        • جناب شفیعی لابد نسخه شما اینست که دوباره با وحدت کلمه همه زیر علم بقول مش قاسم این دومی جمع شویم و سینه بزنیم چون اون اولی کم دروغ و خدعه کرده و آدم کشته و این دومی هم همانراه را ادامه نداده. هموطن اگر تفکری خوب و مدرن باشد خود راه ورود به اذهان را می یابد و مثل دین /////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
          در ضمن برای اینکه آیا این انقلاب ضرورت داشت یا نه بهتره به گفتار اولین نخست وزیر خمینی و از پایدارترین دشمنان حکومت پهلویها زنده یاد بازرگان مراجعه کنید. این انقلاب هیچ ضرورتی برای ما ایرانیان نداشت و چون مسلمین و نیروهای چپ هر یک به ذم خویش برای کسب قدر