سر تیتر خبرها
هشت ایرانی و یازده پرسش از اصلاح طلبان + فایل صوتیِ این نوشته

هشت ایرانی و یازده پرسش از اصلاح طلبان + فایل صوتیِ این نوشته

پیشا پرسش:
در این چهل سالگیِ جمهوری اسلامی ایران، بخش وسیعی از مردم ایران به این رسیده اند که رهبر و سپاه و تفکرِ حوزویِ حاکم بر ایران، همه ی فرصت های ملی و بین المللی را بلعیده اند و فرسوده اند. و “باید” بروند. که این “باید”، روی به بسیاری از ما و شما نیز دارد. شاید شما سران اصلاح طلب بگویید: نخیر، ما جور دیگریم. و بگویید: ما خیال داریم با خزیدن به کانون قدرت، نرم نرم، بیت رهبری و سپاه و آخوندهای مداخله گر را پس برانیم و ایران را به سمت بایستگی های ملی و بین المللی سوق دهیم. ما اما می گوییم: شما با همین رویکرد تکراری و تکراری و تکراری، سنگِ بزرگی نیستید آیا بر سرِ راهِ رهایی این سرزمین؟ سهم خشت های شما در ساختمانِ جمهوری اسلامی، به ماندگاری اش انجامیده. تکلیفِ خشت های خود را روشن می کنید؟

خشتِ نخست: ما وشما، از آقای خمینی، اسطوره ای برآورده بودیم بی بدیل. گرچه وی با زیرکی یک به یکِ رقبا را ازهستی ساقط کرد و به حاشیه راند، اما جمهوری اسلامی را همو بنا نهاد. به ما می گویید: نقش آقای خمینی در نهادینه کردنِ خسارت های مملکتی و آسیب های منطقه ای چه وزنی دارد؟ ما و شما و بسیاری دیگر، گویا کودکانی بودیم که دنیای خودمان و دنیای دیگران را به او سپرده بودیم تا برایمان نقاشی کند. گرچه اگر نیک با همان چشم کودکانه به اطوار آقای خمینی می نگریستیم، می دیدیم که وی، نه انسان را می شناسد و نه مردم را و نه جهان را. ذهن او بر رواج مذهب شخصی اش قفل بسته بود و همه ی مقدرات هستی را به دایره ی بسته و محدود همان مذهب شخصی فرو می فشرد. او با بیرقِ مذهبی که افراخته بود، هیچ رقیب و مخالفی را تحمل نکرد. بسیاری از نخبگان و وطن دوستان و شایستگان را ذلیل مذهبش فرمود، و داد و دانش و مهر را پیش پای مذهبش سر برید. و ما و شما، در تمام سالهای اسطورگی اش، شاهدی همراه و مطیع و دوستدار وی بودیم. پرسش این که: شما اصلاح طلبان از بلندای امروز اگر به شاکله ی اطوار او بنگرید، با چه واژگانی این خشتِ بنیادین را تحلیل و تعریف می کنید؟

خشت دوم: بزرگان اصلاح طلب، به ما و به هوادارن خود پاسخ دهند که آیا اعدام های خلخالی و شیوه های بدویِ دادگاه های وی را بعنوان یک ضرورتِ انقلابی تآیید می کنند؟ مگر نه این که خلخالی تا روزهای پایانی عمرش، عضوی از جریان اصلاح طلبی بود؟ و اگر تأیید نمی کنید، به ما بگویید: سهم اصلاح طلبان در این سکوت عمیقِ آمیخته به تأیید، و بویژه سهم آقای خمینی که در سخنی آشکار، دادگاهها و کشتارهای خلخالی را تأیید کرد، چه اندازه است؟ شما آیا خیال ندارید خشتِ خلخالی را از این ساختمان بیرون بکشید؟

خشتِ سوم: بزرگان و نامداران اصلاح طلب، بالا رفتن از سفارت آمریکا و خسارت های بعدی اش را – که از جیب مردم پرداخت شده و می شود – درست می دانند یا نادرست؟ چرا اصلاح طلبان، آشکارا، به تأیید یا تقبیح این کنشِ خسارت بار و آبرو بَر نپرداخته اند؟ و این اکه اگر امروز– آری همین امروز – اصلاح طلبان بخواهند تسخیر سفارت آمریکا را نقد کنند، و شانه های خود را از حمل این خسارت بزرگ بِدَر ببرند، تکلیف خسارت های پولی و اعتباریِ مردم ایران در این سالهای اشغالگری چه می شود؟

خشتِ چهارم: در سال 1367، آقای خمینی با چهار خط نوشته، و با شیوه ای شتاب زده و سلاخانه، چندین هزار زندانی را بکام مرگ فرستاد. کشتاری که می شود از آن به “هولوکاستِ شیعی” اسم برد. مردم اگر از فجایع پسِ پرده بی خبر بودند، شما که با خبر بودید، چرا دم فرو بستید و بر این کشتار داعش گون بر نخروشیدید؟ گذشته را به گذشته می سپاریم. همه ی ما در این بی خبری ها و کج بینی ها سهیمیم. اما: اکنون – آری اکنون – چرا پای از لخته های خونِ مظلومان آن کشتار دلخراش بِدَر نمی برید؟ و چرا رسماً آن را محکوم نمی کنید؟

خشتِ پنجم: چرا تا کنون هیچگاه در کنار آنانی که هست و نیست شان به تیغ جمهوری اسلامی جارو شده – حتی بقصد دلجویی – دیده نشده اید؟ در کنار مادری که تنها فرزند چهارده ساله ی روزنامه فروشش را به سینه ی دیوار سپردند؟ و در کنارهمسر و فرزندِ آن کارگری که بخاطر گفتن: حقوق ماهیانه ی من چه شد، شلاقش زدند؟ چرا شهروندانی چون بهاییان و دیگرانی چون آنان، در کانون معاشرت های فکری و سیاسیِ شما جا ندارند؟

خشتِ ششم: خوف شما از آقای خامنه ای و سردارانش، در نسبتِ با کدامین “امید به آینده” استمرار یافته؟ دراین سالهای مخوف، شما مرتب بفکر این بوده اید که جای پایی برای بقای خود پیدا کنید. پرسش این که تا کِی می خواهید درسایه ی این ترسِ مستمر، هوادارانِ خود را به صحنه آورید؟ آیا می شود روزی را تجسم کرد که شما نترسید، و در کنار مردم به تنگ آمده، اعتراضکی بکنید و مثلاً بخروشید و عمامه بر زمین بکوبید و گریبان چاک زنید؟

خشتِ هفتم: فضاحتِ قمارهسته ای و میلیاردها پول دود شده ی مردم، آیا ارزش این را نداشت که سران اصلاح طلب، نوشته ای نرم و مشفقانه و بی ضرر به رهبر و به مجامع بین المللی بنویسند و به صد کرشمه و ناز، مخالفت خود را با ساخت بمب هسته ای و پولها و آبروهای رفته ی مردم ایران ابراز کنند؟

خشت هشتم: ازدستگاه قضای رهبری و از نمایندگان همیشه ترسیده ی همه دوره های مجلس و حتی از اسید پاشی به صورت بانوان چیزی نمی پرسیم. اما به ما بگویید: آیا این ریخت ناجوری که از کشور بجا مانده، و این ریختِ هولناکی که از جمهوری اسلامی به جهان مخابره می شود، تا چند سالِ دیگر در تأیید شمایان است؟ اگر عمرِ این ریخت و این هیولاگونگی ادامه یابد، شما آیا همچنان طرفدار جمهوری اسلامی باقی خواهید ماند؟ روشن تر بپرسیم: بیت رهبری و سپاه، چه دیگر اگر بکنند، در شما جوششی و همتی و اعتراضکی بر می جنبد؟ مثلاً آیا زبانمان لال، دست به ناموس تان ببرند؟ مگر ناموسِ مردم، ناموس شمایان نیست؟ کم آیا هیولاهای سپاه و اطلاعات دست به ناموس مردم برده اند؟

خشت نهم: شما با سکوتِ مستمرتان، دست شخصِ رهبر و سردارانش را در ویرانگری های داخلی و خارجی واگشوده اید. چرا تا کنون به حضور نظامی و تسلیحاتی و پولی جمهوری اسلامی در کشتار مردمان سوریه و شخم زدنِ شهرها و روستاهای سوریه اعتراض نکرده اید؟ به ما می فرمایید فردا اگر مردمان تکه تکه شده ی سوریه، در مجامع بین المللی، ایران را به پرداخت غرامتی هنگفت و مادام العمر محکوم کنند، این غرامت هنگفت و مادام العمر، چرا باید از جیبِ مردمِ بی نوای ایران و نسل های بدنیا نیامده اش بیرون کشیده شود؟ مردمی که هیچ نقشی در شیعه گستری های بیت رهبری و آیت الله ها و سپاه نداشته اند، بل نیز از این سیاستِ زشت، متنفر بوده اند!؟

خشت دهم: می شود بگردید و بگردید و تنها و تنها یک مورد – و نه بیش – بله یک مورد از درستی ها و شایستگی های جمهوری اسلامی را برای ما شماره کنید؟ یک مورد. و نه بیش. می شود؟ اگر شما این یک مورد را برای ما وابگویید، ما آنقدر به همان یک مورد خیره خواهیم ماند تا مگر در آن، هموزنی برای همه ی فاجعه ها و زشتکاری ها و فریب ها و دروغ ها و بی خردی های جمهوری اسلامی پیدا کنیم و بخود بقبولانیم که: ای بسا این همه خسارت و هستی روبی های نظام برای این بوده که همین یک مورد برآورده شود! این یک مورد را برای ما بر می شمرید؟

خشتِ یازدهم: اگر اعتراض های مردم به کارنامه ی مردودِ جمهوری اسلامی به سقوطش انجامد، شما آیا مردم معترض را برانداز خواهید نامید؟ اگر بله، پس این جمعیتِ برانداز، برنامه ها دارد برای گام های پیش رو. که با فرو شدن به اعتصاب های چند بچند و سراسری، و با پشت کردن به صندوق های رأی، و با نه گفتن به همه ی اطوار روحانیان و آیت الله و شخصیت ها و مناسبت های جمهوری اسلامی، و با حضورِ بی خشونتِ میلیونی در خیابان ها، و با بهره مندی از ظرفیت های مجامع حقوق بشری جهانی، از جمهوری اسلامی عبور کند. شما اصلاح طلبان در مواجهه با این خواستِ بزرگ، آیا در “کنارِ” این مردم خواهید ایستاد یا در “مقابل” شان؟

پسا پرسش:
بر این پایه، جمعیتی از مردم ایران، اراده بر این بسته اند که بی هیچ خشونتی، و با نافرمانی های مدنی و پذیرشِ هر خسارت و آسیب، از جمهوری اسلامی عبور کنند. و ساختمانی بسازند که ملاتِ آجرهایش از خردمندی و آزادی و مدارا و همدلی و همزیستی ست . شما سرانِ اصلاح طلب اما، پیوسته مردم را به سمت صندوق های رأی و به سمتِ بقای جمهوری اسلامی متمایل کرده اید. مطرح شدنِ این یازده پرسش، ای بسا بتواند تکلیفِ هواداران شما را در ترسیمِ آینده ی کشورمان آشکار سازد. آیا اصلاح طلبان اهل پاسخگویی هستند؟ هستند آیا؟ اگر نیستند که هیچ، اما اگر هستند، یکی شان به نمایندگی از همه، پاسخگوی این یازده پرسشِ ما باشد. باشد؟

امضاء کنندگان:
– دکتر مصطفی بادکوبه ای ( مولانا پژوه و شاعر – تهران)
– گیتی پور فاضل ( وکیل – نویسنده و منتقد – وکیل خانواده ستار بهشتی – تهران)
– محمد کریم بیگی و شهناز اکملی ( پدر و مادر مصطفی کریم بیگی که در عاشورای سال 88 به ضرب تیر مستقیم مآموران از پای در آمد – تهران)
– گوهرعشقی – مادر ستار بهشتی ( کارگر وبلاگ نویسی که در زندان بدست مأموران کشته شد – تهران – رباط کریم)
– دکتر محمد ملکی (نخستین رییس دانشگاه تهران و فعال مدنی – تهران)
– محمد نوری زاد ( نویسنده و کارگردان و فعال مدنی – تهران)
– مجتبی واحدی ( روزنامه نگار – آمریکا)

فایل صوتی همین نوشته:

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

340 نظر

  1. درود ساسانم عزیز…..امیدوارم جسارت منو بدل نگرید به نظر این حقیر من شما و همه صاحب نظرانی که من میبینم همه سر کاریم لا اقل تا زمانیکه سایه شوم هیولایی بنام مذهب با ان بهشت موهومش بر سر این ملت و مملکت باقیست رنگ ارامش اسایش و پیشرفت ابادانی را نخواهیم دید و سر منشا ان همان قدرتهای پنهانی هستند که سرنوشت ملتهای عقب افتاده و مسخ شده را رقم میزنند آری دوست عزیز رضا شاه و محمد رضا شاه باید میرفتند چون کمر به عمران آبادانی و پیشرفت فرهنگ این ملت بسته بودند ارتش ایران باید نابود میشد چون جزو منظم ترین وقدرتمند ترین ارتشهای جهان بود و جایگزین ان غارتگران بنام سپاهی شکل میگرفت که سینه هموطنانش را هدف بگیرد و مایع بد نامی و سرشکستگی این مملکت در دنیا باشد سران قیور و وطن پرست با غیرت ارتش که سرشان به تنشان میارزید فی الفور باید نابود میشدند ..بهائیان باید از مملکت میرفتند و تار و مار میشدند چون مایع عمران و ابادانی این کشور بودند . تمام روشنفکران و نویسندگان و هنرمندانی که خود فروخته نبودند باید سلاخی میشدند در هر کجای دنیا که بودند ..دوست عزیز محیط زیست معادن صنایع که دوران شکوفایی خود را طی میکردند میبایست بدست همین دست نشاندگان نابود میشد که شد .فقر و نکبت و اعتیا و تن فروشی سوغات این…….. برای مابود . و حالا منتقدین و مفسرین و اپوزسیون ما چه کسانی هستند و چه قدم مثبتی توانسته اند بردارند ؟ چون آنها هم سه دسته هستن 1-یک عده که فقط حرف میزنند و تاثیر گذار نیستند 2- تعداد کثثیری نفوذیها و جاسوسان خود رژیم هستند تا کنترل هر گونه حرکتی را تحت کنترل داشته باشند 3- یکعده دیگر هم که گماشتگان اربابا ن و حامیان رژیم هستند و ماموریت دارند تا اگر روزی کارد به استخوان مردم رسید و آتش زیر خاکستری شعله ور شد اینها بشن جلو دار و مسیر را به سمت و سوی تایین شده سوق دهند…درد دل زیاد و وقت خوانندگان با ارزش .باورش خیلی سخته یک عده ایرانی در لباس بسیج و سباه و لباس شخصی و قاضی و نیروی انتظامی و بازجو و وزیر و وکیل و غیره این همه ظلم و جور نسبت به هموطنانشان روا دارند

     
    • امید گرامی
      اینطور ها هم نیست
      دست های پنهانی هم اگر باشد برای دیگران هم بوده برای دیگر ملت ها هم بوده. همانطور که آن ها به سر منزل مقصود رسیدند ما نیز خواهیم رسید. مفت و مجانی نمی شود. چند سال پیش فکرش را هم نمی کردیم که ده ها هزار جوان در سراسر کشور بیایند خیابان و فریاد مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای سر دهند. کار یکدفعه نمی شود. قدم به قدم. مرحله به مرحله. ما از مرحله ترس عبور کرده ایم. هاله قدسی که ملایان دور سر خود کشیده بودند فرو ریخته و چراقش خاموش شده. جام های زهر است که نوشیده اند و بیش از این نیز پی در پی خواهند نوشید. قیام دیماه سیلی محکمی بود که نوش جان کردند.
      خدمت دوستان عارضم عجیب است این قیام در حساس ترین لحظه رخ داد. زمان وقوع آن بسیار حساس و سرنوشت ساز بود. لابی های خوش خط و خال نظام ولایی زمینه رفت و آمد ها و مبادلات صمیمانه ای را با دنیای غرب فراهم کرده بودند که همگی نقش بر آب شد.
      نظام آبرویش و اعتبارش را از دست داده و در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. مردم از مرحله صبر و تحمل اصلاح طلبی عبور کرده اند و به مرحله عمل وارد شده اند.
      نسل جدیدی پای به عرصه گذاشته که برای پدرانش هیچ اعتباری قایل نیست و به حرف هم دوره ای های دکتر ملکی و نوریزاد گوش نمی دهد. در واقع این ها را مسول فاجعه پنجاه و هفت می داند و از لحاظ سیاسی قابل اعتماد نمی داند. عذر خواهی شان را پذیرفته لیک تصمیم گرفته راه درست را خودش پیدا کند.
      این ها مثل گذشتگان کور کورانه دنبال این و آن نمی روند. ذهنشان از پیش داوری ها و اسطوره سازی ها و بت تراشی ها رها است. تنها به نتیجه بخش بودن سیاست ها می نگرند. نگاه می کنند چه کسانی در تاریخ معاصر به کشور خدمت کرده اند و چه کسانی به زیان کشور عمل کرده اند. منابع تحقیقی و مطالعاتی هم در دستشان است و هر کدام مایل باشد می تواند دانش خود را عمیق تر کند.
      نکته مهم تر این که ما منبعد دنبال انسان کامل نیستیم. فرضیه انسان کامل که ما را به بیراهه فاجعه پنجاه و هفت کشاند از برنامه کاریمان پاک شده است. نسل جدید دریافته است که رهبران آینده انسان های معمولی هستند و نیازی نیست قدیسین بر ما رهبری کنند. یعنی با این قدیسینی که دیده اند صد رحمت به گناهکاران و خطا کاران! چرا که انسان وقتی قبول کرد خطاکار است این احتمال می رود برای رفع خطایش تلاش کند. لیک کسی که خطاکاری اش را قبول نداشته باشد و خودش را مقدس بشمارد تا ابد در جهل مرکب باقی خواهد ماند و در همین حال هم از دنیا خواهد رفت.
      در ضمن امثال بنده به هیچ وجه صاحب نظر نیستیم. صاحب نظر این وبگاه کورس بود که هر جا هست سرش سلامت. جایش خیلی خالی است و یادش از دل من هرگز بیرون نمی رود.

       
  2. جناب کبیری

    تسلیت عرض میکنم مراهم در غم و اندوهتان شریک بدارید روحشان شاد
    با آرزوی سلامتی برای شما و بازماندگان

     
    • ضمن تشکر و امتنان از تسلیت دوست گرامی، امیدوارم شما و بستگان عزیزتان همواره سلامت و پاینده باشید.

      با تقدیم احترام و سپاس

       
  3. یاران جان درود

    واج شناسی باکمک دوستان یا همان شخصیت وکارکرد مفاهیم وسو استفاده از آن .

    مسن تر از 50 ساله ها خوب یادشان است زمانی که بنی صدر ازچشم تمامیت خواهان

    افتاد رادیو تلوزیون ومطبوعات روزانه هزاران بار نامش را بعنوان فحش وناسزا بنی صدر لیبرال

    به معنای بنی صدر خاین و بد وفلک زده ذکر می کردند .این حکایت تا جایی پیش رفت که

    یکی از بزرگان اسهال طلب که ریس وعضو چند کمیسون فرهنگی یا مرتبط با فرهنگ بود و درس خوانده

    خارجه فرمودند.اگر این بنی صدر کافر یاجاسوس بیگانگان ویا تروریست ومنافق بود شاید میشد تحمل

    شود اما با این ننگ لیبرالی…. .مدت های مدید رکورد بد ترین وزشت ترین لقب ها همین لیبرال بود

    که اشخاص به همدیگر حواله می کردندو این در حالی بود که در فرهنگ های لغتی که در هرخانه ای هست

    liberal را روشن فکر -آزادی خواه_ بخشنده وو.معنا شده است . (liberty ,)و liberty of press) را هم به ترتیب

    اختیار -آزادی -..و آزادی مطبوعات معنا ومعادل کرده اند.خوب است خودتان را جای کسی که معنای

    دقیق کلمات را می دانست وبعنوان ناسزا به کارش می برد بگذاریدوشعور عامه را از منظر او بسنجید.

    شاید نایاب بودن مطبوعات دهه های 60 و70 یکی از دلایلش این ها باشد.(با کمک یاران ادامه دارد)
    بنی

     
  4. امیدورارم آقای نوریزاد از ما ملت راضی باشد. ما در مدت 40 سال موفق شدیم همه توهمات تاریخی در مورد مذهب را که سابقه 1400 ساله داشته است از اذهان پاک کنیم. بطوریکه هم اکنون آگاه ترین ملت خاور میانه ایم. حالا مانده است که 4 تا آخوند و و آدم پرت از خر شیطان پایین بیایند. و یا حودمان پایینشا ن می اوریم. نگران نباشید کار دیر وزود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. سال نو بر شما مبارک.

     
  5. جناب ناشناس اشنا شما اگر توهین نکنی توهین لاقل از نمی شنوی .در مورد هموطن بودن نه من و نه شما و نه دیگر زادگان در ایران نمی توانند تصمیپی بگیرند. بنابراین حرف شما بیهوده است.من چه بخواهم و یا نه با مشتی////////////////// اسلامی وطن مشترک دارم در چهار چوبی بنام ایران .
    و اما پن
    مشکل من مسلمین که بارها در این سایت توضیح داده ام به زیاده خواهی و جنابت پیشه گی پیروان و باور مندان به اسلام بعنوان یک ایدیولوزی مخرب حکومتی است. تاریخچه اسلام و نوشته های قران بعنوان مانیفست حکومت اسلامی که بنیانگدارش خود تیوریسین ان بوده بخوبی نشان می وهد که اسلام و مسلمین اصولا نمی توانند به درکی دمکراتیک و مداراجویانه با دیگران برسند.بهمین دلیل به محص قدرت گرفتن به سرکوب و غارت و کشتار دیگران دست می زنند.شما جتی یک استثنا هم در تاریخ خونبار اسلام نمی یابید.
    بنابراین باورمندان به اسلام نمی توانند به دمکراسی و حکومتی سکولار و حقوق بشر و برابری همه انسانها در برابر قانونی بر مبنای جقوق بشر داشته باشند.چون چنین چیزی در تصاد با اسلام است. هر مسلمان معتقدی باید از حکومت اسلامی دفاع کند والا مسلمان نیست. تنها راه باقیمانده برای ایرانیانی که به حکومتی سکولار و دمکراتیک و برابری همه انسانها در مقابل قانونی بر مبنای جقوق بشر
    باور دارمد نه در ماله کشی جنایات و قوانین ۱۴۰۰ سال پیش مردمی وحشی و عارتگرست بلکه نه گفتن به چنین قوانینی است.بنابر این هر گروهی چه مسلمان و چه عیر مسلمان هم که مقابل چنین خواستی بایستد باید سرکوب شود. ولی اگر کسانی با حلط باور خود به چنین امری کمک کنند دیگر در صف دشمن نیستند. اما همانطور که بالا گفته ام چنین افرادی دیگر مسلمان نیستند حتی اگر حود را مسلمان بدانند. از طرفی چون اسلام تمام فرهنگ و جامعه و سیاست را در ایران الوده و ادعای رهبری دارد و زندگی را بر ایرانبان تنگ کرده حود بخود به حریم عمومی وارد شده و در سیاست هم‌تقدس لی معنی و پون دادن است.بنابراین به لجن کشیدن چنین الوده کننده ایی وطیعه هر ایرانی است.

     
  6. 1400دوره سال منقوالات بپایان رسیده است. حتی احمدی نژاد هم وارد معقولات شده است. دانش آموزان و دانشجویان عزیز زمانه زمانه شماست. شما هم میتوانید وارد معقولات شوید و چیستی هر چیز را پرسش کنید. سپس خو درا آشکار کنید. بگویید که هستید در کلاس بردگان فکری معلمان نباشید. برای خود عقل مستقلی دست و پا کنید. یک زبان خارجی را بخوبی یاد بگیرید. هم اکنون دروس درسی بهترین دانشگاه ها در اینتر نت در دسترس است. از دانش جهانی استفاده کنید. آنها میخواهند علم راتولید کنند و در مخازن دهن های شما خال کنند. بگویید علم کالا نیست علم را نمیتوان تولید کرد. هر کس دانش خود را به انتخاب خود و با عقل خود میآموزد. دانش اموزا خوب آن است که بر علیه معلم خود بشورد.

     
  7. جناب نوریزادِ مسلمان با انتشار این تصویر در کانال تلگرامی خویش مدعی شده اند که :
    “آخوندهای تبهکار محسن امیراصلانی‌ را اعدام کردند! جرمش این بود که باور نداشت
    (حضرت) “یونس” در شکم ماهی زنده مانده است…!!
    (پایان)
    —-
    آیا واقعا محسن امیر اصلانی به صرف اینکه “باور نداشت حضرت یونس (بنصّ قرآن مجید کتاب مسلمانان) پیامبر علیه السلام به اعجاز الهی در شکم ماهی زنده مانده است” اعدام شد؟! با هم به چند لینک از سایت های موافق و مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران نگاه می کنیم تا به میزان سطحی نگری و غوغا سالاری جناب نوریزاد وقوف یابیم:

    اولا :مطابق با اظهارات مقامات قضائی این فرد مفسد فی الارض بوده و در پرونده او چندین اتهام اخلاقی و امنیتی و از جمله تجاوز به عنف به شاگردان دختر خویش و ادعای ارتباط با امام زمان علیه السلام دیده می شود و اتهام “توهین و ریشخند” به یونس پیامبر و قرآن کریم و نه “عدم اعتقاد به اعجاز زنده ماندن حضرت یونس در شکم ماهی”و..اعدام شده است در حالیکه جناب نوریزاد به دروغ یا صرفا از روی ناآگاهی و سطحی نگری نسبت بمسائل قضائی و قانونی اعدام این فرد را مستند به عدم اعتقاد به یک فاکت قرآنی یا تفسیر متفاوت از قرآن می کند:
    “.. غلامحسین اسماعیلی (رئیس کل دادگستری استان تهران) گفت: اخبار منتشر شده رسانه‌های ضد انقلاب از حیث عنوان اتهامی و عمل مجرمانه ارتکابی از سوی آقای محسن امیر اصلانی خلاف واقعیت است.
    به گزارش فرهنگ نیوز، غلامحسین اسماعیلی در گفت وگو با میزان اظهار کرد: عمل مجرمانه محسن امیر اصلانی با عنوان اتهامی ارتکاب زنای به عنف و اکراه بوده است و اینکه رسانه های ضد انقلاب اعلام می کنند که وی به جرم موضوع انحرافی و تفسیرو روان درمانی قرآن اعدام شده است کذب و خلاف واقعیت است.وی گفت: این فرد پرونده ای با شکات متعدد داشته است که جمعی از خانم ها را در قالب کلاس های مختلف روان درمانی و بحث های دیگر دعوت می کرده و در این کلاس ها برخی از خانم ها را متاسفانه مورد تجاوز به عنف قرار داده که در این خصوص محاکمه و محکوم و حکمش نیز اجرا شده است.
    این مسئول عالی قضایی همچنین افزود: نوع اتهام و مسائل دیگری که سایت های ضد انقلاب پرداخته اند در محتوای پرونده قضایی اش متفاوت است.
    بنا بر این گزارش ، محسن امیر اصلانی متولد 1356 ساکن تهران به اتهام زنای به عنف صبح امروز چهارشنبه دوم مهرماه در زندان رجایی شهر کرج اعدام شد.
    http://www.farhangnews.ir/content/91800
    —-
    ثانیا:در مصاحبه هایی که اقوام نزدیک این اعدام شده و از جمله همسر با رسانه های ضد جمهوری اسلامی مثل روز آنلاین کرده اند خود اینها گفته اند که مساله مربوط به حضرت یونس سنگ بنای اصلی پرونده و اتهامات این فرد نبوده است بلکه در جریان محاکمه و بحث های دادگاه ایشان تمثیلی در مورد حضرت یونس پیامبر بکار برده است (پدر ژپتو) که از آن انتزاع توهین به پیامبران و ریشخند بقرآن شده است نه اینکه او بصرف عدم اعتقاد به یک گزارش قرآنی از اعجاز در مورد حضرت یونس اعدام شده باشد که جناب نوریزاد مسلمان بدروغ اینطور به خورد مخاطبان خویش می دهد،نگاه کنید به عبارت همسر این اعدامی در مصاحبه با “روز آنلاین”:
    “….لیلا، همسر محسن امیراصلانی اما توضیحات مفصل تری ارائه می دهد. او می گوید که حسادت و خصومت برخی شاگردان همسرش به دادگاه کشید و بعد وزارت اطلاعات پرونده را در دست گرفت و در نهایت به اتهام تجاوز به عنف و بدعت در دین همسرش اعدام شد.او درباره اتهام توهین به حضرت یونس که در دادنامه ای که به عنوان دادنامه همسرش منتشر شده می گوید: این دادنامه قدیمی است و منتفی شده اما مساله توهین به حضرت یونس به یکی از جلسات دادگاه همسرم برمیگردد که در دادگاه تمثیلی آورده بود و برداشت توهین به حضرت یونس از آن کردند..”

    فرشته قاضی :اصلا این قضیه توهین به حضرت یونس چیست؟
    ظاهرا در یکی از جلسات بازپرسی محسن داستانی را تعریف می کند و نمی دانم آنها چگونه برداشت می کنند که توهین تلقی می کنند به حضرت یونس. اصلا من نمی دانم تا آن موقع حضرت یونس را می شناختند و اسمش را شنیده بودند یا نه؟ این را گذاشتند روی پرونده و یکی از رزومه هایی که در سربرگ زندان محسن است همین داستان است که می گفت هر دادستانی که می آمد زندان و سربرگ مرا می دید اولین سوالی که می کرد این بود که توهین به حضرت یونس یعنی چی؟ می گفت ما خودمان هم نمی دانیم که این سوبرداشت شان چگونه بوده..”
    http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-8b144d1e74.html
    —–
    حال نگاه کنید به گزارشات رسانه های مخالف جمهوری اسلامی مثل رادیو فردا و برخی دیگر :
    “به گزارش سایت‌های خبری، محسن امیراصلانی، زندانی عقیدتی، به دلیل اتهاماتی چون «ارائه تفسیر جدید از قرآن، توهین به حضرت یوسف، فساد فی الارض و بدعت در دین» روز چهارشنبه دوم مهر ماه در زندان رجایی شهر اعدام شده است.غلامحسین اسماعیلی، رئیس کل دادگستری استان تهران، ضمن تائید خبر اعدام آقای امیر اصلانی، عنوان اتهامی منتشر شده درباره وی در رسانه‌هایی که او آنها را «ضد انقلاب» خواند را«خلاف واقعیت» ذکر کرد…
    https://www.radiofarda.com/a/f5-iranian-hanged-for-interpretation-of-koran/26606238.html
    —–
    اینهم گزارشی حقوقی و مفصّل در بی بی سی در مورد تنوّع و پیچیدگیهای پرونده این اعدامی که جناب نوریزاد مایلند بقول خودشان “همینجوری” مسائل را ساده سازی و محکوم کنند:
    “اعدام محسن امیراصلانی و دو روایت متفاوت
    کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر

    محسن امیر اصلانی صبح چهارشنبه، دوم مهرماه ۹۳ در زندان رجایی شهر کرج اعدام شد. تنها یک شب پیش از اعدامش خبر انتقال او به سلول انفرادی و جزییاتی از پرونده‌اش منتشر شد. گزارش‌ها حاکی از آن بود که وی در سال ۸۵ توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شده و پس از متهم شدن به مواردی از قبیل…«توهین به حضرت یونس»و..
    http://www.bbc.com/persian/blogs/2014/10/141021_l44_nazeran_amiraslani_execution

     
  8. سید مرتضی نه‌ فقط آقای نوریزاد تنها که ما نیز منتظریم شما جواب پرسش‌های آقای نوریزاد را پس از ما‌ها بدهید تا ببینیم از انصاف و وجدان و انسانیت و حق گویی و حق جویی‌ و حق پویی ولو در مقام بیان چی‌ در چنته داری و در کردار همه پیشکش. ردیف کنیم چه پرسش‌هایی‌ را آقای نوریزاد مکرر اندر مکرر اندر مکرر ماهاست که حتی با خواهش از شما خواسته پاسخ گویید و شما همچنان طفره می‌‌روید و فرار می‌کنید؟ طلبکار هم داری میشی‌؟ حقا که آخوندی!! یعنی‌ سرشار از داشته‌ها و نداشته‌هایی‌ که ویژه شما ملا هاست.

     
  9. گنجعلی من هر روز که از خواب بیدار می شوم بعد از چاشت و مسواک …چیزی حدود ۳۰ دقیقه تا محل کارم راه می روم.تقریبا هیچوقت با ماشین سر کار نرفته ام مگر اینکه محل کارم زیاد دور لوده خیای وقت پیش. از ساعت ۱۲ تا ۲۳ هم نیم ساعت نهار میخورم و حتما نیم ساعت راه می روم.بعد از کار هم ۱.۵ تا ۲ ساعت ورزش می کنم مثلا می دوم راه می روم و …بع هم دوشی میگیرم و به مطالعه و بعد هم خواب.در عمرم بجز گاهی انتی بیوتیک قرصی مصرف نکرده ام. و کارم هم مستقیم ودرد خدمت پروم و جامعه است ک در انهم کاپلا موفقم.بنابراین //// را که تو امثال تو در این سایت می نویسید تجربه خودتان است چون پن حتی سیگار هم نمی کشم. شما بهتره در همان //// اسلامی دست و پا بزنید و بین د///////////////خود را مقید به انتخاب کنید وبگدارید که پشتی مردارخوار برایتان تعین و تکلیف کنند.

     
  10. فریبای گرامی من شهرام ناظری را درست بهمین دلیل مثال زدم ولی در مورد خانم سیما بینا ایشان خواننده ترانه های محلی است چیزی که در اروپا و یا عرب به فلک موزیک یا همان‌موسیقی مردمی مشهوریت. بنابراین نوع این موزیک با انچه بنام موسیقی سنتی مشهور شده فرق دارد. چون این موسیقی همان زوزها و ///// مداحان و اخوندهای روًه خون است که با سوز و گداز سالیان سال استیش دا از مردم گرفته اند. اشعارشان هم همه مدهبی و تاثر اور و فرساینده روح ادمی است.متاسفانه چون ایرانیان به عم و درد و رنج از برکت فرهنگ عقب افتاده و مخرب و روان پریشان اسلامی شده اند از چنین موسیقی ایی لدت می برند.ولی اگر همین موسیقی را فردی شاد و ازاد فکر گوش کند اولین پرسش از شما این خواهد بود که ایا چنین موسیقی را شما در مراسم عزاداری می نوازید؟ متاسفانه///همه چیز پا را به لجن کشیده و از ما پردپی عبوس و غمگین و غم دوست .ما بجای عبور از چنین افاتی همیسه در صدد ترمیم ان لوده ایم چیزیکه محالست و از ما مردمانی شتر گاوپلنگی ساخته.

    ———

    جناب مزدک گرامی
    این چند کامنت اخیرت بسیار غلط املایی داشت و من تلاش کردم یک چندتایی از غلط ها را اصلاح کنم اما کار کار خودتان است. به احترام خوانندگان نوشته هایتان یکی دو بار نوشته های خویش را دوباره خوانی کنید. من خودم گاه بیست بار یک نوشته را چندباره خوانی می کنم
    سپاس

    .

     
  11. محمد نوری زاد:
    آخوندها با استناد به قرآن، بانوانِ معترض به حجاب اجباری را زندانی می کنند.
    می گویم:
    همین عکس کافیست که زیر و بالای احکام فقهی و قوانین و عمامه هایتان را در لجنِ دروغ فرو بریم!
    (پایان)
    ——–
    جناب نوریزادِ مسلمان،واقعا درست می اندیشید که چه می گویید و چه می نویسید؟ این دروغ بافی ها و استناد به مطالب بی ربط آیا مصداق سیاست ورزی خردمندانه و واقع گراست؟! یعنی چه که این عکس کافیست ….؟! این که چیزی جز یک استناد مضحک و عوامانه نیست،شما که بمقتضای تحصیلات و تخصصتان درکی از چهارچوبه های مسائل فقهی و استنادات و استدلال های مربوطه ندارید چرا بقول خودتان “همینجوری” بنقد این سنخ مسائل می پردازید؟ ره آورد سفرهای شما گذاشتن چنین مسائل بی ربط و مضحک در کانال تلگرامی است؟زیر و بالای احکام فقهی بشمایی که دانشی جز فیلمسازی و کارگردانی و اخیرا نقاشی ندارید چه مربوط؟! نیز آیا ادعای فرو بردن قوانین مصوّب کشور یا عمامه های علماءدر لجن، معنایی جز لمپنیسم و آشوب طلبی و عدم عقلانیت دارد؟ شما با چنین رویکردهایی چگونه در سایت خود دیگران را موعظه به “ادب”، “انسانیت”، “عقلانیت و خردمندی” و “پرهیز از خشونیت و تندی”می کنید؟
    بعد ،این چه استناد ناجور و عوامانه ایست به عمل یک فرد نامتعادل و لمپن و رفتارهای شخصی او که مورد نقد و انتقاد علماء بوده و هست؟ اینکه این فرد نامتعادل جایی با تماس با بدن زن نامحرم عمل نادرستی انجام دهد می شود سند بطلان احکام فقهی و قوانین مصوّب کشور؟! قدری بیندیشید و با استنادات نامربوط ،گذشته انقلابی خود و عقلانیت و خردمندی خود را زیر سوال نبرید،چون چنین استناداتی حتی از دشمنان عنود انقلاب و غیر مسلمانان مخالف با احکام قرآن هم دیده نشده است.

    ———–

    درود دوست گرامی
    شما آیا شش آیت الله گنده نام اسم می برید که با دیدن این عکس – که در آن احمدی نژاد رییس جمهور صورت به صورت مادر چاوز ساییده – عمامه هایشان را بر زمین کوبیده باشندو وااسلاما سر داده باشند؟
    یا خودتان چه؟ در عوض می خواهید شصت آیت الله گنده نام اسم ببرم که در باره ی تارموی بیرون افتاده ی بانوان چه ها که نگفته اند؟

    با احترام

    .

     
    • سلام دوست گرامی
      شما در مورد ادعایی که می کنید شصت آیت اللهی که در مورد ادعای شما سخن گفته اند را نام ببرید،اما در مورد عمل خلاف فرد مورد نظر،این عمل مورد محکومیت همه آیت الله و هرکس که آگاه بفقه شیعه و ملتزم باحکام مسلّم قرآن است قرار گرفته است،و نیازی به تعبیر کلیشه ای و دور از عقلانیت همیشگی شما یعنی عمامه بزمین کوفتن نیست،فقیهان اسلامی و از جمله فقهاء شیعی در کتب استدلالی و رساله های عملیه خویش ،هم در خصوص لزوم مراعات پوشش بانوان فتوا و توضیح داده اند،هم در مورد لزوم اجتناب از تماس با زن نامحرم،و بیان فتوا برای عمل بوظائف اسلامی مقلدان و ملتزمان به احکام اسلامی قرآنی نیازی به هیاهو و غوغای افراطی هیاهوگران ندارد،البته حکومت اسلامی نیز در برابر هنجار شکنی نسبت به احکام مسلّم اسلام و محرّمات شرعی و عمل بقانون بوظیفه خویش عمل می کند.

      ————

      درود دوست گرامی
      قرار شد شش آیت الله اسم ببرید. این که یک مسئله ی فقهی در کتابها آمده باشد فرق می کند به این که همان آیت الله ها برای موی بانوان هوار بکشند و برای بوسیدن روی مادر هوگو چاوز جیک نزنند و شما به نمایندگی از آنان به ما بگویید: در کتابها نوشته اند بروید و به کتابها مراجعه کنید. بانوان ما بخاطر چند تار مویشان به زندان می روند و آنکه صورت به صورت مادر چاوز ساییده، جلوی چشم آیت الله های رساله نویس راه می رود.
      با احترام

      .

       
      • درود
        بارها عرض نکردم بیشتر اظهارات و مطالب شما مبتنی بر مطالبی فاقد سند و استناد و مبالغات و گزافه کوئی های گفتاریست؟ شما مگر در مورد ادعایی که کردید شصت (60) آیت الله بما نشان دادید که بقول شما در مورد تار موی بانوان “هوار” کشیده باشند؟! متاسفانه باید صریح بگویم هوار کشیدن و هیاهو و غوغا سالاری روش گفتاری و رفتاری امروز شماست چون از سال 88 مبتلا به یک تندروی در ارزیابی مسائل شدید و استارتی زده اید که قدرت نفسانی بر کنترل آنرا ندارید،عرض من این بود که بیان احکام و مسائل شرعی هیچ نیازی به غوغا سالاری و هیاهو و تعبیرات یا رفتارهای عوامانه ای مثل عمامه زمین زدن نیست،و هیچ عاقل و متعادلی از عملکرد ناصواب یک فرد لمپن و کم مایه در بیرون از مرزهای جمهوری اسلامی ایران اینطور استنتاج نمی کند که :” باید زیر و بالای احکام فقهی و قوانین و عمامه ها را در لجنِ دروغ فرو بریم!”
        این سخن نیز که گفتید :
        “بانوان ما بخاطر چند تار مویشان به زندان می روند و آنکه صورت به صورت مادر چاوز ساییده، جلوی چشم آیت الله های رساله نویس راه می رود”.

        باز از همین نوع سخنان مبالغه آمیز و تکراری و خلاف واقع شماست،کجا در این کشور یک زن را صرفا بخاطر بیرون گذاشتن چند تار مو بزندان می برند؟! آنچه که الان مطرح است این است که کسانی با نقض قانون پوشش، تظاهر به بی حجابی کرده و با بهم زدن نظم اجتماع دیگران را تشویق به فساد و گناه کنند،بله این مطابق قانون مجازات اسلامی مجازات جریمه و حبس دارد.
        بالاخره نفرمودید کدام شصت (60) آیت الله در تبیین حکم پوشش در اسلام هوار زده اند،می گویید آیا؟
        با احترام

        ————

        تمامی امام جمعه هایی که تا دیروز حجت الاسلام بودند و بضرب بیت رهبری ناگهان به کسوت آیت اللهی فرو شدند. مثل علم الهدی و سیداحمد خاتمی و جنتی و صدیقی و آیت الله های صاحب نامی مثل ناصر مکارم شیرازی و نوری همدانی و صافی گلپایگانی و … و تک تک آیت الله هایی که امام جمعه اند و حجت الاسلام بودند اما رسما این روزها از آنان به آیت الله اسم برده می شود. فکر می کنم تعدادشان از شصت تا بیشتر شد. شما بهتر نیست همان شش تا آیت اللهی که صورت به صورت چسباندن احمدی نژاد و مادر هوگو چاوز را هوار کشیدند اسم ببرید؟

        .

         
        • من عاشق اینجور شصت تا آیت الله درست کردن شما هستم! حالا از شصت تا آیت الله درست کردن شما عبور می کنیم،شما گفتید :”در عوض می خواهید شصت آیت الله گنده نام اسم ببرم که در باره ی تارموی بیرون افتاده ی بانوان چه ها که نگفته اند؟”
          خوب نگفتید این شصت تا چه گفته بودند؟! حالا گذشته از همه اینها شما محمد نوریزاد مسلمان مگر حکم ضروری پوشش که در نصّ کتاب آسمانی اتان هست را قبول ندارید؟! آیا اگر بقول شما آیت الله هایی حکم خدا را بیان کرده باشند یا از عدم توجه کسانی به آن انتقاد کرده باشند و هشدار داده باشند از این هشدار ناراحت می شوید؟ اما در مورد کاری که آن لمپن در خارج از کشور انجام داد فرض کنید هیچکس چیزی نگفت،اما من آیت الله همانموقع هم گفتم و هم نوشتم الان هم آنرا محکوم می کنم،اما شما بمن بگو به چه حقّی یک نویسنده و کارگردان هنری بخود اجازه می دهد “باید زیر و بالای احکام فقهی و قوانین و عمامه ها را در لجنِ دروغ فرو بریم!”این ادبیات مناسب با منصب موسس حزب مودبان است؟!

          ———-

          درود دوست گرامی
          پرسش درستی مطرح فرمودید. چرا باید زیر و بالای احکام فقهی جاری در ایران را در لجن فرو تپاند؟ به این خاطر که این احکام از کتابها و محافل حوزوی بیرون خزیده و به دستگاههای حکومتی و احتماعات مردمی راه یافته و به اسم قانون از جانب خدا برای مردم تعیین تکلیف می کنند. دوست گرامی، من حتی ظلم بالسویه را پذیرفتنی تر می دانم از هرج و مرج فقهی و شیعی ای که در این سرزمین به یک دزد درشت نام و درشتکار می گوید نوش جان و دست دله دزدی دیگر را به حکم الهی قطع می کند. من مخلص احکام فقهی شما بودم اگر مثلا همچنان که به تار موی بیرون افتاده ی بانوان ایراد می گیرند همان احکام، بی هیچ واهمه ای و ویژه نگری ای، پوست از تن رهبر می درید. رهبری که در یک قلم، در یک قلم، در یک قلم دست به جیب مردم می برد و بی اجازه ی مردمی که به همان پول جیبی شان در داخل محتاج اند و خودشان بخاطر جیب بری های رهبر و اعوانش به دریوزگی افتاده اند، بله همین رهبر پول شان را بیرون می کشد و بر سر بشار اسد می افشاند و همان پول مردم ایران را بمب می کند و بر سر مردمان بی نوای سوریه می کوبد، یا احکامی که بچشم خود پلیدی ها و زشتکاری های حکومتی را در هر کجا بویژه در دستگاه قضایی و مجلس می بینند و همه را زیر سبیلی و شتر دیدی ندیدی رد می کنند و ریخت این کشور را بضرت احکام فقهی و تقیه و حفظ نظام و مصلحت و خزعبلاتی از این دست، به گند آلوده اند، این احکام را نباید به لجن آلود؟.
          با احترام

          .

           
          • سلام
            سخن شما سخن بی پایه ایست و تنها بر یک تعصّب کور مبتنی بر مخالفت با آخوندی و روحانیت استوار است ،مگر احکام شریعت و احکام دینی باید از جاهای دیگر،مثلا غرب،یا ذهن خاص غیر متخصص روشنفکران و مواردی از این قبیل بما حقنه شوند؟! بالاخره استنباط احکام شرعی (اگر کسی معتقد به شریعت و لزوم عمل به احکام آن باشد یعنی مسلمان اسمی و شناسنامه ای نباشد) مربوط به حوزه تخصص دینی است.بعد این احکام مستنبطه بخواست اکثریت مردم (نه شمای فعلی) قانون شده است،و نهایت استبداد و بی منطقی است اینکه کسی ادعا کند احکام شریعت (مثلا لزوم پوشش بانوان که نص قرآن کریم است) را باید در لجن تپاند،این دیگر خروج از مسلمانی و خروج از الزام باحکام دینی است هرچند گوینده آن بدروغ ادعا کند من مخلص احکام دینی هستم،مطالب دیگری نیز که می گویید بی ربط است،نمی شود التزام و مخلص احکام دینی (از جمله پوشش بانوان)را موکول به اموری قابل بحث کرد،اینکه می گویید رهبر پول مردم را صرف دفاع از سوریه و امنیت منطقه ای ایران کرده است این از اختیارات یا وظائف رهبر منتخب مردم است و اینرا نمی توان تعبیر به جیب بری کرد، چون این تلقی و درک نادرست شما از مسائل منطقه ای و امنیتی است که شما را وادار به این سخنان متناقض می کند وگرنه صرف هزینه برای حفظ امنیت منطقه ای ایران و دفع شر تروریزم و کمک به متحد استراتژیک بنفع ملت ایران است و عاقلان چنین رویکردی را به دزدی یا جیب بری تعبیر نمی کنند.بنابر این این احکام شریعت نیست که باید به لجن تپانده شود بلکه افکار و برداشت های نادرست است که شایسته بلجن فرو رفتن است.
            با احترام

             
    • ناشناس آشنا

      یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

      نوریزاد , برادر , داری عقلت را کم , کم از دست میدهی . شده ای مزدک ۲ و مش قاسم ۲ . چرا اصرار داری که خودت را خراب کنی و ما را نا امید ؟ این مطالب تلگرامی و سبک که مناسب شما نیست ! نویسنده ” تراژدی شلر ” که نباید تا این سطح خود را پایین بکشد برادر من . لطفا بس کن و ما را بیش از این نگران سلامت عقلت نکن . حرفی که مناسب شأنت است اگر نداری که بزنی خاموش باشی که به صلاح نزدیکتر است ! یادت باشد که دیگ تاریخ درجه حرارت خود را با دمای تن تو تنظیم نمیکند . اگر فکر میکنی که با این حرفها انقلاب بعدی را جلو میاندازی سخت در اشتباهی . من به تو پیشنهاد میکنم که دوباره دوربینت را روی دوش بگذاری و بروی درون زاغه و حاشیه نشین ها که اگر قرار است مصیبت دیگری از راه برسد حاملانش بی تردید همین محرومانند که تنها توانا در خراب کردنند و انتخاب غلط . همین ها نقش زیادی در به قدرت رساندن آخوند ها داشتند متاسفانه و همانها , بقول خمینی کوخ نشینان , سابقند که حالا بر سر دیگران میزنند . قصدم تحقیر آن بخش از هموطنانم نیست که آن ها همانقدر صاحب این کشورند که دیگران ولی محروم از همه چیزند . اگر روزی دوباره آن ها خانه های دیگران را بر سرشان خراب کنند و آ ن ها را بکشند قابل سر زنش نیستند چرا که خانه آنها , نان آنها , تحصیل آنها , بهداشت آ نها , …. همه و همه توسط همین مرفهین امروز سرقت شده . برو با دوستانت در میان آن ها . گروهایی در همه شهر ها تشکیل بده که تا به میان این محرومین بروند و به آ ن ها کمک کنند تا راه و چاه را بشناسند و دشمنان واقعیشان را بشناسند و آماده اشان کن برای آ ن که دوباره آلت دست نشوند . این است کار درست تاثیر گذار . میدانیم که حاکمیت مستبد از میان جوانان همین بخش از هموطنانمان خوب سر بازگیری کرده و میکند . نمونه سردار همدانی که یادتان هست که برای سرکوب مردم این ها را بخدمت گرفته بود . من تردید ندارم که بسیاری از “اراذ ل و اوباش” دستگیر شده در جریان “طرح ارتقاء امنیت ” حالا در لباس اونیفورم در خدمت استبدادند و در سرکوب مردم از گروه های اصلی استبداد هستند . با درود به توی عزیز !

       
    • سید وقتی این اسناد که به سراسر جهان مخابره شده مضحک است ///////// شما اخوندها و مسلمین را درباره اسلام و //////////// اسلامی که چیزی جز مشتی قصه و داستان و //////// و روایتهایی چون قال باقر و صادق نیست چه باید نامید؟/// از حد که بگدرد به رسوایی و پریشانی و/// گویی می رسد.

       
    • سلام و درود

      همه در فیلم دیدیم که مادر عزادار هوگوچاوز خود را به آغوش آقای احمدی نژاد انداخت و صورتش را به صورت او چسپاند. آقای احمدی نژاد چه کاری میکرد بهتر بود؟ باید جا خالی میداد؟ فرار میکرد؟ مادر چاوز را به عقب هٍُل میداد؟
      آقای نوریزاد اگر شما بودی چکار میکردی؟

      ———–

      درود نازنین
      پرسش من چیز دیگر است.
      دقت نمی کنید چرا؟

      .

       
      • جناب نوریزاد اتفاقا جنابعالی از پاسخ به پرسش و تامل در سخن مخاطب طفره می روید،بنظرم زاویه دید دوستمان شفیعی زاویه قابل توجهی است،این فرد در مراسم تدفین دوستش چاوز شرکت کرده،دوان دوان و باختیار خود نرفته مادر چاوز را در آغوش گرفته صورت بصورت او بچسباند بلکه جلو رفته برسم عرف به او تسلیت گوید،حال مادر چاوز بهر انگیزه ای (مثلا استرحام و جلب عاطفه یا اصلا لوس کردن خود!) خود را بآغوش این خوشگل دوران! انداخته و صورت بصورت مبارک او دوخته،بقول دوستمان فرد مورد نظر چه کند در یک مراسم رسمی و با حضور آنهمه آدم؟! برگردد و رم کند و دوان دوان و عربده کشان فرار کند و بگوید:نه! نه! مرا نبوس برای آخرین بار؟! یا او را بعقب هل دهد؟! یا مثل ظریف ژست هندی کرداهه بگیرد؟! بابا یکی که طبق مرام و مذهبش مقید به حریم بین مرد و زن نامحرم نیست ناگهان خود را بآغوش کسی پرتاب کرده! بقول خودتان آذری زبانها : اَدَ ویلّه داي!
        پس می بینید این وسط شما هستید که هم از پاسخ درست به پرسش طفره می روید و هم برسم عادت تبلیغاتی مایلید از آب گل آلود ماهی گرفته و لجنی نثار فقه و فقیهان شیعه کنید،این درست نیست قارداش جان.
        بحث با شما در این زمینه قوتاردی!

         
  12. عکس مربوط به کامنت پیشین است

    (محمد نوری زاد:

    این عکس،
    و جنازه هایی که در زیر این آوارها پنهان اند،
    یعنی: امضای آخوندهای ولایی پای برگه هویت خودشان.
    و یعنی:
    ما وحشی ایم،
    درنده ایم،
    دزدیم،
    دروغگوییم.
    ویعنی:
    شیعه خودِ ما را عشق است!)

     
  13. محمد نوری زاد (سابقا واقع بين و انقلابي و ايده آلیست سیاسی و هیاهوگر فعلی):

    (سیدمرتضی):
    این عکس،و جنازه هایی که در زیر این آوارها (در سوریه) پنهان اند،یعنی: امضای (مدعیان حقوق بشر و انسانیت در هرجای جهان) پای برگه هویت خودشان.
    و یعنی:ما (مدعیان حقوق بشر و انسانیت در امریکا و اروپا و هرجای جهان) وحشی ایم،درّنده ایم،دزدیم،دروغگوییم.
    ویعنی:
    حقوق بشر و انسانیتِ خودِ ما را عشق است!

     
    • توضیح : تعبیر پرانتزی (سید مرتضی) یا سهوا ارسال شده است یا اینکه جناب نوریزاد با عدم رعایت امانت آنرا به کامنت بنده اضافه کرده است،مقصود من از تصرف در عبارت اصلی ایشان در کانال ذیل این تصویر این بود که :خوب بود ایشان چنین عبارتی ذیل این تصویر می پرداختند نه اینکه با دروغ بافی ،جنایات و ویرانی و آواره کردن مردم سوریه را که معلول دخالت ها و فضولیهای قدرت های بزرگ و دنباله روها و مزدوران منطقه ای آنها بوده است به جمهوری اسلامی و آخوندها و مذهب تشیع نسبت دهند.

       
  14. ره آورد سفرهای غیر اعانه ای آقای نوریزاد!
    الان دیدم جناب نوریزاد حین سفر به مشهد الرضا علیه السلام با انتشار این تصویر ذیل آن نوشته اند:
    “محمد نوری زاد:
    امنیت ولایی، یعنی همین عکس!
    که نابینایی، از خوف هموطنان دزدش،
    به ترازوی خود زنجیر بسته!
    همین اکنون
    اطراف حرم امام هشتم!”!
    (پایان)
    —-
    اولا:منیت ولایی یعنی چه؟! عزیز من آیا باید بخاطر مخالفتی کلیشه ای و خاص با ولایت فقیه،اقدام به جعل اصطلاحات عجیب و غریب و مطالب فاقد انسجام و عقلانیت سیاسی کرد؟! مقوله امنیت در جامعه مقوله ای است که جزء وظائف حاکمیت ها و حقوق مردم هر جامعه است،امنیت که دیگر ولائی و غیر ولائی ندارد!

    ثانیا:دستبرد و دزدی چه در زمینه متاع جزئی یا متاع مهمتر و گرانبهاتر در همه جوامع با کم و زیادش وجود داشته و دارد و نمی توان بصرف وجود دزدی خرد یا کلان در جامعه که حرکتی فردی و متخلفانه از قانون است امنیت کلی یک جامعه را زیر سوال برد.

    ثالثا:پس چرا وقتی با دزدها برخورد می شود و مجازات می شوند پزیشن روشنفکری گرفته و با مجازات دردان مخالفت می کنید؟

    رابعا:اینکه نابینائی بسلیقه خود و برای مراقبت از مال خود زنجیری به مایملک خود ببندد اینرا به مقوله امنیت ربط داده و امنیت را به دو قسم ولایی و غیر ولایی تقسیم می کنید؟!

    خامسا:چرا وقتی حتی در جوامع پیشرفته و مرفّه مثل امریکا و اروپا،ناهنجاری دزدی های مسلحانه و غیر مسلحانه به منازل یا بانک ها صورت می گیرد امنیت آن جوامع را مورد سوال قرار نداده و آنرا به دو قسم یا چند قسم تقسیم نمی کنید؟!
    و بالاخره اینکه جناب نوریزاد سابقا انقلابی دو آتشه و مخالف فعلی دو آتشه،نباید در سیاست ورزی یا نقد مسائل اجتماعی اندکی خرد و عقلانیت را ضمیمه نقدهای خود کنند؟ فی المثل اینجا آیا نمی شد با گریز نزدن بی ربط به مقوله امنیت کلی جامعه و تقسیم نکردن بی ربط امنیت به ولائی و غیر ولائی،صرفا با انتشار این عکس نقدی به رفتارهای ناهنجار اجتماعی برخی از متخلفان از قانون نقد و گلایه داشته باشند؟ و باصطلاح،آیا بهتر نیست در نقد پدیده ها و آسیب ها و ناهنجاری های اجتماعی بجای ربط دادن ماست به دروازه ،به علل و عوامل گوناگون اجتماعی،اخلاقی،تربیتی و..آن پدیده ها و آسیب ها و ناهنجاری ها بپردازیم؟

     
    • اولا:امنیت ولایی یعنی چه؟!
      مقصود بود

       
    • موسی
      مشتی از نمونه خروار
      چند نمونه از تربیت آخوندی اسلامی!!!
      مثلی ست : ادب را از که آموختی? از آقای سید? مرتضای گرامی:
      [من در لزوم مدارا و گفتگوی مودبانه و مستدل هیچ لزومی به تظاهر نمی بینم و اهل تظاهر نیستم و واقعا معتقد به گفتگوی عقلانی هستم،اما وقتی شما و همپالکی هایت و خصوصا همپالکی فحاش عنود جهول یعنی مزدک سایت، بخاطر فقدان استدلال و استحکام در قول با فحش پراکنی و جسارت اسائه ادب به اسلام و مسلمین و مظاهر آن می کنید چرا نباید یکبار بدهان های آلوده تان کوبید؟!]
      [جناب نوریزادِ مسلمان،واقعا درست می اندیشید که چه می گویید و چه می نویسید؟ این دروغ بافی ها و استناد به مطالب بی ربط آیا مصداق سیاست ورزی خردمندانه و واقع گراست؟! یعنی چه که این عکس کافیست ….؟! این که چیزی جز یک استناد مضحک و عوامانه نیست،]
      [بعد ،این چه استناد ناجور و عوامانه ایست به عمل یک فرد نامتعادل و لمپن و رفتارهای شخصی او که مورد نقد و انتقاد علماء بوده و هست؟]
      [بارها عرض نکردم بیشتر اظهارات و مطالب شما مبتنی بر مطالبی فاقد سند و استناد و مبالغات و گزافه کوئی های گفتاریست؟]
      [سخن شما سخن بی پایه ایست و تنها بر یک تعصّب کور مبتنی بر مخالفت با آخوندی و روحانیت استوار است
      کافر همه را به کیش خود پندارد!
      خصوصا کافری که به درجه ای از حماقت و فقدان شعور رسیده باشد]
      [شماها که اینقدر داد و فغان آزادی و لزوم آزادی بیان می کنید چرا نمی توانید در یک سایت آنهم با این تنوع و تندی ها و لحن های عجیب و غریب،یک مخالف را تحمل کنید و دائم بدنبال نیش و کنایه و مزخرف گوئی هستید؟]
      [با این ادبیات قاجاری و نامفهوم این است که تو هم چون هم عقیده با مزخرفات دوستت هستی طبعا از کنار الفاظ درشت،خشن،بی ادبانه و دور از منطق او را با سهل انگاری عبور می کنی و حتی کوری و نمی بینی که دوست فاشیست ات با وقاحت تمام آرزوی مرگ و قتل همه مسلمانان را می کند و شماها وقیحانه از کنار چنین اعجوبه های فاقد ادبی گذر می کنید]
      [اساسا تعبیر “حکومت ملایان” که ظاهرا اول بار از سوی رادیو امریکا و رادیو اسرائیل ندا داده شد و اکنون توسط یک انقلابی سابق (محمد نوریزاد جهادی سابق و فیلمساز و فیلمنامه نویس) تکرار می شود سخنی ناصواب و مهمل است.]
      [،فردیست منزوی،بدبخت،بی خاصیت و ترسو که تمایلی به عمل بمدعاها و مزخرفات خود در عالم واقع ندارد بلکه هنر او فقط اشتلم پرانی،خشونت کلامی و خودنمائی از طریق کلمات تند و منحصر بفرد است.آزادی هم زیبا و مقدس است مادامی که آنرا خودخواهانه بگند نکشند.]
      [یک واقعیت پلشت و در عین حال منحصر است،شما بعنوان یک انقلابی سابق که قبلا مدافع این نظام هم بودید چند نفر مثل این آدم حرّاف و زشت گو تا این حد را دیده اید؟ من واقعا ابلهی نادان و در عین حال متعصب تا این حد ندیده ام]
      [،ولی من از هیچکس از مخالفان جوان و غیر جوان تاکنون اینهمه عصبیت،درشتی،پلشتی و درشت گوئی ندیده ام،من حتی گاهی در عقلانیت و استقلمت عقلی این آدم شک می کنم]
      [او فرضا با دین اسلام مخالف،اما گه می خورد اینجا در سایت یک مسلمان گه خوری کند و زبان به دشنام پیامبر]
      [شما در اجازه و نشر این چرندیات خطاست و شما اینجا هم بهر علتی مورد تعقیب قانونی قرار نگیرید اما در برزخ و قیامت و حساب و کتاب مسئولید،آیا باید هر واقعیتی ولو مبتذل ولو فحش ولو فحشاء و ترویج فحشاء باید نشر داد؟]
      [این فرد بنظر می رسد یک فرد نامتعادل عقده ای و فراری است،مخالف نظام است بسیار خوب به درک!]
      [چرا اینج گه خوری می کند در هتک اصل اسلام و بی احترامی می کند؟]
      [حتی در این حد مش قاسم را هم قبول دارم اگرچه مطالبش را و لحنش را غلط می دانم اما چرا کسی که هیچ منطقی ندارد جز فحش و فحاشی،چرا سخن او منعکس شود؟غلط کرده،گه خورده اگر جسارت می کند،شما خودتان شاهدید یک مطلب ندارد این ملعون که حرف معقول و مستند باشد همش چرند و فحش است،و شما با درز گرفتن یکی دو کلمه عصاره توهین او را در فضای عمومی نشر می دهید،این برای شما مسئولیت دارد،فرضا اگر از حبس و محاکمه و چیزهایی از این قبیل هم خوفی نداشته باشید نداشته باشید اما مسئولیت انسانی و معنوی شما چه می شود؟]
      [خوب این فرد شرور خبیث را حذف کنید از این سایت چه آسیبی بشما می رسد؟]
      [،بگذارید برود جای دیگر سایتی بزند یا هرجا هست اینقدر عربده بکشد تا بترکد آخر سخن معقولی ندارد این شخص که نبود او خسارتی برای سایت شما باشد،یک فرد بیسواد و بی مطالعه که من حاضرم قسم بخورم یکبار در عمرش قرآن را نخوانده و مطالعه نکرده همینطور فقط گه خوری می کند و توهین بقرآن می کند]

       
  15. درود
    این مغز فندقی ان تروریست حکومتی، وحشی ان ماقبل تاریخند که تمام ملت ایران و فرهیختگان را گروگان گرفته اند. این وحشیان ، چیزی بنام قانون وحقوق انسان نمی شناسند، و در کمال بی اخلاقی و بچه بازی که دختران ۹ساله را عقد پیران می کنند دم از عفت می زنند.
    عفت و شرم و حیا را انسان آزاده دارد و این انسان ،احترام به حقوق دیگری را درباید و جزو حقوق خود می داند، عفت زبان و فکر و کردار، آزادگی و انسان دوستی و همیاری است.نه افکارروانپریش تجاوزگران و قاتلان حکومتی (ولایت فقیه، بیت، دولت، سپاه).
    حقوق انسان با آزادی شروع می شود که حق طبیعی اوست. آزادی ، مبنای تمامی دیگر حق هاست. بدون آزادی، نه برابری و نه عدالت برقرار خواهد شد. اینرا تاریخ دنیا ثابت کرده است.

    تا آزادی برقرار نشودو این تنها با سکولاریسم و دمکراسی امکان پذیر است. اوضاع ایران بهتر نخواهدشد. نه عدالتی برقرار خواهد شد و نه شکم مردم سیر.

     
  16. یه عضو کمیسیون/* قضایی/* و حقوقی/* اون طویله.: افشای جزئیات قرارداد بوئینگ نقض فاحش برجام است. ایران این اجازه را دارد تا درصورت افشای جزییات قرارداد بوئینگ به دیوان کیفری بین المللی شکایت کند.
    مش قاسم: توی این مملکت هر ناکسی که پشت یه میز میشینه اولین کاری که میخواد بکنه/یا مجبوره بکنه اینه که هر اطلاعتی رو که دم دستشه محرمانه کنه بلاخص قراردادهای خرید خارجی رو. واسه چی؟ الله و اعلم ولکن همون فکر اولتون درسته. در مورد نقض فاحش برجام بودن یا نبودنش، به دیوان کیفری بین المللی رفتن و نرفتنش هیچ وقت اتفاق نمیفته. چرا؟ واسه اینکه حکومتی که تو توش فعلا میز داری جرات اینکه بره دادگاه بین المللی نداره چون میدونه اگه پاش اونجا باز شه هزاران مورد درباره خودش وجود داره که هرکدومشون آبرویی واسش نمیزاره. بیخود نیسته که اینو گذاشتنش اونجا، یه آدم حسابی که قضا و حقوق حالش بود یه همچین جفنگی نمیگفت.
    /*: ک
    =================================
    اخبار: یارانه نان از بودجه سال ۹۷ حذف نشده است.
    مش قاسم: حکومتی که قرار بود هم این دنیامون رو درست کنه هم اون دنیامون رو ۴۰ ساله در مساله نون گیر کرده و نمیتونه معاش مردم رو تامین کنه که دستوشون برای یارانه جلوی هر کس و ناکسی دراز نباشه. یارانه یک ابزار کنترله در مزرعه حیوانات! اینا معاش ملت رو نمیتونن راه بندازن یکی که توی اون طویله راهش داده بودن حرف از ژاپون اسلامی میزد. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.
    =================================
    یکی از سردار/*ان شکست خورده: تولیدات موشکی ایران به نسبت گذشته “سه برابر” شده است.
    مش قاسم: نون مردمو نمیتونن تامین کنن واسشون سه برابر فشفشه درست میکنن که از هر ده تاش ۸ توی راه میفته دو تاشون هم به هدف نمیخورن. از من میشنفین اینا همش خالی بندیه.
    ================================
    رئیس/* سازمان/* بی برنامگی: تشکیک رسانه‌ها در آمار اقتصادی دولت قابل تعقیب است.
    مش قاسم: بدو برو تعقیب کن. آفتابه دستته بزا زمین و برو این کار رو بکن. توی این مملکت ثروت عملهای ظلم محرمانه و قابل تعقیب، آمار درست اعلام کردن قابل تعقیب، قراردادهای خارجی محرمانه قابل تعقیب. تنها چیزی که توی این مملکت قابل تعقیب نیست گرفتن دزدهای ۱۰۰۰ میلیاردی، آدمکش های حکومتی و شکنجهگرها.
    به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.
    /*: ک
    ================================
    حاج بهروز کمالوندی (این از اون اسمهاست از قبیل به کچل بگن زلفعلی) سخنگوی/* سازمان/* انرژی اتمی تهدید نموده است که ایران می‌تواند فعالیت‌های هسته‌ای را چند برابر جلوتر‌ از قبل برجام از سر بگیرد و ظرف ۴۸ ساعت غنی‌سازی ۲۰ درصدی را از سر بگیرد.
    مش قاسم: اینا یه روز درمیون اینو میگن، حاجی شنیدیم! چرا معطلی حاجی، آفتابه دستته بزا زمین و این کار رو بکن، اینهمه گفتن نداره، یه وقت همه خیال میکنن خالیبندی میکنی.
    ===============================
    پس افتاده اونکه بهش میگفتن تئوریسین منقلاب اسلامی و حالا راهش دادن توی اون طویله: اگر جمهوری اسلامی بر پوشش اسلامی تاکید دارد گذشته از اینکه دستور اسلام است، بدین علت است که خیر دنیا و آخرت مردم خود را می‌خواهد و نسبت به سعادت اخلاقی و روحی مردم خود نیز احساس مسوولیت می‌کند و مانند یک حکومت سکولار نسبت به اخلاق و عقاید مردم بی‌تفاوت نیست و خود را تنها متعهد به تامین معاش مردم نمی‌داند.
    مش قاسم: حاجی به کدوم سازت بسازم؟ دنیا و اخرتمون رو که اون اولی و این دومی ر…(سه نقطه از مش قاسم)دن توش، سعادت اخلاقی و روحی مردم رو هم اگه توی خیابون راه بری دقیقا میبینی مخصوصا هوا تاریک اونجاهایی که سطل آشغالا رو میزارن، احساس مسئولیت هم که اون اولی گفت مسئول به وظیفه است نه به نتیجه و این دومی هم ادامه داده، نسبت به اخلاق و عقاید هم که چه عرض کنم، چهار قدم توی خیابونا راه بری روح اخلاق رو نسبت به خودت و هفت جد و آبادت میشنفی، تامین معاش هم که با ۷-۸-۱۰ ملیون بیکار و کمکار اگه من جای تو بودن اصلا راجع بهش صحبت نمیکردم. منقلابیون ۵۷، مرده شور خودتون و اون منقلابتون رو ببرن.
    ==================================
    کسی خبر داره تندیسی که به حاج مم جفات زبر و خشن وزوزیر/* خارجکی توی فرودگاه بعد از امضای برجام بیفرجام دادن کجاست؟ میگن گذاشتنش دم آبدارخونه وزوزارت/*ش.
    /*: ک
    =================================
    حسن/*: غده‌های سرطانی را از نظام بانکی خارج کردیم.
    مش قاسم:…..و ادامه داد:
    برای کشت مجدد فرستادیمشون به سنگرهای دیگر که در آنجاها نشو و نما کنند. افراد دیگری رو هم آوردیم به نظام بانکی که کارآموزی غده‌های سرطانی برای آینده بانکهای کانادایی.
    =================================
    سخنگوی/* ارشد (حالا ببینین غیر ارشداشون چه گ…(سه نقطه از مش قاسم)وهایی هستن) نیروهای مسلح آخوندی: شرط مذاکره درباره موشک‌های ایرانی، نابودی موشک‌های برد بلند آمریکا و اروپاست.
    مش قاسم: این بینوا اینقده باسفاته که مثل شیرین فارسی رو نشنیده که میگه سنگ بزرگ علامت نزدنه. یه مشت نادان نابلد ابله!
    ================================
    فائق الشیخ علی كه یکی از اعضای پارلمان عراق که وابسته به جنبش مدنی است در روز ۱۷ فوریه (مصادف با سخنرانی ولایتی ) در فیس بوک نوشت: سخنان ولایتی نشان از تحقیر و نادیده گرفتن عراقی‌ها دارد!
    مش قاسم: ای فائق الشیخ علی! اینا ما ایرانیها رو ۴۰ ساله دارن تحقیر و نادیده میگیرن، تو که دیگه جای خود داری.
    ===============================
    این دومی: به زودی نماز جماعت را در قدس خواهید خواند.
    مش قاسم: به این میگن شاگرد اول مدرسه گوبلز. اون بیچارهها رو باش، این یارو خودش یه لنگش هواست، از من میشنوین راه خودتون رو از این جدا کنین.
    ===============================
    طبق آمارهای رسمی گمرک در ده ماهه اول امسال بیش از ۴۴ هزار دلار سنگ‌پا به کشورهای مختلف صادر شده است.
    به این میگن اقتصاد مقاومتی.

     
    • ناشناس ناشناس

      ‌عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.ما قبلا می خواستیم نوشته های مش قاسم رو بخونیم باید هی لابلای نوشته های بسیار طولانی بعضی دوستان می گشتیم یک خط نوشته مش قاسم پیدا بکنیم حالا شده پکیج سریعا میشه همه نقد ها شو یکجا خواند و اینقدر گرفتار زیاده گوییهای صد من یک غاز نشد به قول شاعر کم گوی و گزیده گوی چون در بازم ممنون مش قاسم

       
  17. یاران جان درود

    روزی روزگاری دریکی از روستاهای استان لرستان جوان ورزیده و رشیدی بود.

    او تنها کسی بود که می توانست شبانه از سلسله کوه های بین ده وشهر که

    فاصله ای20 کیلومتری داشت عبور کند بارها جان بیماران و به ویژه مادران

    را با این کارش نجات داده بود.

    برخورد هایش با خرس وگرگ ودیگر حیوانات را بدون اغراق بیان می کردجوری که

    شنونده بلافاصله به صمیمیت وراستی گفته هایش بیشتر از اصل قصه توجه می کرد.

    کم کم مردم نامی به او دادند که معنی اش به فارسی باد پا یا تیز پا است .

    بخشی مثلثی از کشتزاری آبی ارتفاعش از جوی آب ده متری بالاتر بود و آبی تصیبش

    نمی شد.صاحب زمین پمپ آبی گازوییلی خریده بود که بعد چندسال اوراق شد.

    این دوست تیز پای ما با مبلغی کم آن قسمت لچکی (مثلثی) مرتفع زمین را اجاره یا

    خریده بود. و خودش تنهایی و یا باخرش وچند تا پیت حلبی بیست لیتری به کشت زار

    تشنه اش در بهار وتابستان که بیشتر وقت ها یا کدو تنبل برای تخمه اش که آنروزها

    رایج بود ویا دیگر صیفی جات که لابلایش توتون هم قاچاقی کاشته شده بود را آبرسانی

    می کردوعرق می ریخت.در جواب کسانی هم که پیشنهاد تعمیر پمپ آب را می کردند

    با همان صفای همیشگی می گفت (من خودم پیمب تر از همه ام وسط کارم خرابم نمیشم)

    این بود که یواش یواش تغییر نام یافت وسد البته با رضایت خودش همه به او کریم پیمپ می گفتند.

    منم تا وقتی که کلاس هشتم شدم وکلمه *pimp را توی فرهنگ واژه های انگلیسی ندیده بودم هم

    شاید گفته بودم اما بعد که علت خنده بعضی ها که میدانستند را فهمیدم کوشیدم آن دوست عزیز را

    فقط بانام کریم باد پا به خاطر بیاورم اگر بتوانم .
    ==================
    سعی کنیم تا زمانی که معنی دقیق واژ های بیگانه مثل “نکاح “را نمیدانیم نه تنها استفاده نکنیم

    بلکه دیگران را هم آگاه سازیم .درآینده تعدادی از این دست واج های بیگانه به ویژه عربی را خواهیم

    آورد تانشان دهیم چگونه با نقشه ای حساب شده سخنانی میگوییم که در شان هیچ انسانی بجز

    بیابان گردان راهزن قرن هاپیش نیست و مانمیدانسته ایم .

    *به دیکشنری مراجعه فرمایید.

     
    • بی سوات جان ساعتت چند سالی عقب است گویا . هنوز ساعت بابا بزرگت را رو دستت داری عزیز جان ؟ به نظر میرسه که چند سالیست خوابیده و هنوز متوجه نشده ای .
      این مطلب که مال چهار سال قبله ! قبل از تو نازنینی با اسمهای بابک ایرانزمین و , و , و اخیرا هم آزیتا , آناهیتا , رزیتا , فریبا , این مطلب را بارها روی این سایت گذاشته , تو عزیز زحمت نکش و به جایش ساعتت را جلو بکش , باشه ؟

       
  18. آهای جامعه شناس این توحش است نه سنت!
    چه گفتمانی در گرفته بین یکی دو باصطلاح جامعه شناس بر سر تحول اجتماعی در ایران و این که وزنه مدرنیته بر سنت می چربد یا نه و طرفداران مدرنیته چرا دست به خشونت زده اند یا نزده اند انسان حیرت زده می شود!
    وقتی میگویید سنت یعنی در جامعه ما مسبوق به سابقه بوده است. بفرمایید در چه زمانی دست و پا بریدن در جامعه ایرانی سنت بوده؟ سنگسار؟ قسامه؟ تخم چپ مرد و خونبهای زن؟ و دیگر مزخرفاتی از “فقه ما” که انسان استفراقش می گیرد. آقای جامعه شناس این بدبختی ها لااقل از زمان رضا شاه فقید منسوخ شد و تا فاجعه پنجاه و هفت کسی به فکرش خطور نمی کرد یک مشت بیمار روانی از سوراخ هایشان بیرون خزند و آن را بار ملت کنند.
    درگیری ما با سنت نیست آقای محترم! کجای کارید؟ خوابید یا بیدار؟ چرا هزیان می گویید!
    ایران با یک مشت آدمخوار وحشی طرف شده که با وعده بهشت مردم را فریب دادند و الان جناب عالی آن ها را تحت نام “سنتی” یا “سنت گرا” محترمانه لای کاغذ کادو پیچیده اید و به خورد ما می دهید. چه زمانی دست درازی جنسی به نوزاد شیرخواره در ایران سنت بوده؟ کاری که حتمن این آدم خواران مرتکبش شده اند نه یک بار نه دو بار وگرنه آن را چنین گستاخانه در کتب “فقه ما” وارد نمی کردند. کی در جامعه معاصر ما ازدواج پیر کفتار ها با کودکان سنت بوده که اکنون بگوییم مدرنیته دارد بر سنت غلبه می کند یا خیر؟
    جامعه ایران دیرپایی است از این وحشی گری ها مبری بوده و هرگز چنین سنت هایی نداشته و اگر هم در گذشته های دور استثناهایی مشاهده شده به تحریک همین آدمخواران بوده و ربطی به جامعه ایرانی نداشته است.
    مدرنیته هیچ مشکلی با سنت در چهار چوب متمدن و انسانی اش نداشته و نخواهد داشت و تمامی جوامع مدرن امروزی دارای بخش های متجدد و سنتی هستند و این ها با کمال دوستی در کنار یکدیگر زندگی می کنند و هر یک از دیگری می آموزد. جنگی بین سنت و مدرنیته نداریم و این از مشخصه های دنیای مدرن است که داشتن سلایق گوناگون را در یک قالب عرفی حق انسان ها می داند.
    اتفاقی که دارد می افتد آن است که ایرانیان به ذات این ضحاکان ماردوش و آدمخواران دو رو و دروغ گو و منافق پی برده اند و فریادشان بلند شده و با اهدای جان و مال و سلامتی و زندگی مصمم به رهایی از چنگال آنان اند تا ایران را برای همیشه از لوث وجود کثیفشان پاک کنند.

     
  19. جناب علی کبیری بشما بزرگوار درود می فرستم

    استدعا دارم این ناچیز را نیز در اندوه جانسخت خود همدم و شریک بدانید

    پاینده ایران بزرگ (اگر بماند)
    رسول

     
    • مرهون محبت ات هستم رسول عزیز. پاینده و برقرار باشید.

      با سپاس و احترام به تو دوست گرامی

       
  20. رامین صوفیوند

    آقای نوریزاد باسلام، توسط دوست خوبم آقای محمد رضا فدوی با سایت شما آشنا شدم و خواننده کامنت های نویسندگان خوب سایتتان هستم و از نوشته های آنها لذت میبرم.خیلی از آنها هم کپی میکنم و در گرو خانوادگی و در گرو های که عضو هستم اشتراک میزارم. متعسفانه در چند روز گذشته یکی دونفر از آنها زده ان به سیم آخر، انگار از تیمارستان فرار کردن و طوری فحش و بد و بیرا میدهن که اولش فکر کردم سایتت هک شده.
    برادر عزیز باغ خوبی پرورش دادید ، ولی یک جفت سگ هار هم در آن ول کردی که پاچه مردم را بگیرند.
    من بلد نیستم خوب بنویسم ولی خدا وکیلی این رسمش نیست.

     
  21. مصاحبه

    توضیح : دیدم که جنگی تازه بین دانشمند اسلام شناس و میهنپرست نامی مزدک و دیگران در دکان نوریزاد در گرفته و هر کس تلاش میکند که کالای خود را قالب کند . در آن هیاهو توانستیم از دانشمند پرآوازه جناب مزدک وقت بگیریم تا با ایشان مصاحبه ای داشته باشیم . دیروز این مهم انجام شد و اینک متن آن را در چند شماره خدمتتان تقدیم میکنیم :

    من : با تشکر فراوان از شما لطفا شمه ای از کودکی خود و اینکه در کجا تحصیل کردید و چه شد که از ایران مهاجرت کردید برای خوانندگان ما شرح بدهید
    دانشمند محترم : با لعنت زیاد به هر چه مسلمان است و با نام خودم , باید بفرمایم که من احتیاج به رفتن به مدرسه نداشم چون از همان بدو تولد همه چیز را میدانستم .
    از ایران هم خارج شدم چون متوجه شدم که مردمانش خراب شده اند . ما هیچ وقت هم بزرگ نشدیم که حالا بخواهیم از کودکی خود بگوییم
    من : ببخشید قصدم جسارت نبود , منظورم این بود که بفرمایید این همه دانش که شما مخصوصا در باره اسلام و پیامبر و امامان دارید را چه وقت حاصل کردید
    دانشمند محترم : از دیگران , مخصوصا از مشیری شنیده ام و چند تایی کتاب هم تا نصفه خوانده ام و بیشتر همانطور که گفتم مادر زادی است . من کامل به دنیا آمدم
    من : چه عالی , بله خداوند هر چه خواهد به هر که خواهد دهد
    دانشمند محترم : البته ما به خدا و این جور ///// که این آخوند های /////// میگویند نداریم و اصلا این /////// همین ها را گفته اند که این مسلمانان //////// و از جمله شمای /////// هم میگویید .
    من : معذرت میخواهم استاد قصد عصبی کردن شما را نداشتم , میخواهید کمی آب خنک میل بفرمایید قبیل از این که ادامه بدهیم ؟
    دانشمند محترم : خوب شد گفتی , یادم نبود قرص امروزم را صبح بخورم
    من : میل بفرماید تا ادامه بدهیم

    //چند دقیقه بعد پس از آنکه دانشمند اسلام شناس بزرگ کمی حالت عا دی پیدا کردند

    من : خوانندگان ما از ما خواسته اند از شما بپرسیم که به نظرتان درست است که شما گاهی میگویید که قرآن همه جعلیات خود محمد و بیشتر آن هم داستانهایی هستند از قم یهود که محمد از دیگران شنیده و حتی خوانندگان از شما شنیده اند که گفته اید که خود محمد اصلا جهود بود و از طرف دیگر همین قرآ ن را شما منبع معتبری که از آسمان نازل شده میگیرید برای آنکه بگویید که پیامبر عقیم بود ؟
    دانشمند محترم : من هیچ گاه نگفته ام که قرآن از آسمان آمده , ولی در قران آمده که محمد ابتر بود
    من : پس به نظر شما قران کار کی بود ؟
    دانشمند محترم : کار خود محمد
    من : یعنی پیامبر از طرفی چند بچه را مال خودش جا میزند و از طرف دیگر خودش , خودش را در قران که به قول شما کار خودش است لو میدهد ؟

    // چند دقیقه استراحت میکنیم تا دانشمند بزرگ مجددا قرص دیگری میل بفرمایند

    من : میخواهید سئوال را تکرار کنم ؟
    دانشمند محترم : شما بروید قرآن را بخوانید , دقیقا همین در آن هست , این که حرف من نیست , کاملا معتبر است . این آخوند های مفتخور و ////// که کارشان /////// است به ما که راستش را نگفته اند . همه اش ////// و //////// بوده .
    من : بله ولی سئوال من چیز دیگری بود
    دانشمند محترم : در این که محمد جهود بود که امروزه جای هیچ تردیدی نیست و قرآن تقریبا همه اش از روی همان تورات کپی شده که جای تردید نیست . محمد هم از دستش در رفته بود که در آنجا اعتراف کرده
    من : خوب فرض کنیم که شما درست میگویید و پیامبر از دستش در رفته بود . پس از او دیگران متوجه نشدند تا این قسمت را حذف کنند که به قول جوان ها سه نشود ؟
    دانشمند محترم : همه که به تیزی ما نیستند که
    من : خوانندگان ما خواسته اند که از شما بپرسیم که چرا شما با آن ها اینقدر دشمنید و مرتب میخواهید همه آ ن ها , حتی بچه هایشان , را بکشید ؟
    دانشمند محترم : این ها آلوده به ویروس اسلامند و باید همه شان را کشت . یک مسلمان که //////// را باید ///////////////////////////////////////////////// و جهان را از وجود ///////////////////// پاک کرد . من اگر جای هیتلر بودم به جای جهود ها مسلمانان را نابود میکردم .
    من : فکر نمیکنید که اغراق میکنید
    دانشمند محترم : معلوم است که نه , ببینید , محمد بچه باز بود , عرب ها دختران و زنان ما را اسیر کردند و فروختند . کشور ما را غارت کردند
    من : درست ولی سئوال من چیز دیگری بود و مربوط میشد به نفرت شما از مردم مسلمان کشورمان
    دانشمند محترم : شما میگویید که من از مسلمانان که دختران و پسران ما را به بردگی بردند و کشورمان را غارت کردند خوشم بیاید ؟
    من : ولی این ها که در ایرانند که آن ها نیستند که کشتند و غارت کردند و به اسیری بردند
    دانشمند محترم : فرقی نمیکند این ها هم مسلمانند و اگر از ترس امریکا نبود حتما دوباره همان کار را میکردند
    من : یعنی خودشان , خودشان را اسیر میکردند و غارت میکردند و میکشتند ؟
    دانشمند محترم : حتما میکردند اگر ا ین آمریکائی های دوست ما نبودند . از ترس آنهاست که نمیکنند . این ها همه داعشی هستند .
    من : استاد کمی دچار دلهره شده ام و با اجازه شما احتیاج دارم کمی استراحت کنم
    دانشمند محترم : من هم قرص دیگری لازم دارم

    دنباله دارد

     
  22. سلام و درود

    معروف است که آب چاله، وضمیر مرجع خود را مییابد. بنا بر این نیازی به نام بردن از اشخاص نمیبینم.

    چون کسی را خار در پایش جهد
    پای خود را بر سر زانو نهد

    وز سر سوزن همی جوید سرش
    ور نیابد می‌کند با لب ترش

    خار در پا شد چنین دشواریاب
    خار در دل چون بود وا ده جواب

    خار در دل گر بدیدی هر خسی
    دست کی بودی غمان را بر کسی

    کس به زیر دم خر خاری نهد
    خر نداند دفع آن بر می‌جهد

    بر جهد وان خار محکم‌تر زند
    عاقلی باید که خاری برکند( برچَنَد)

    خر ز بهر دفع خار از سوز و درد
    جفته می‌انداخت صد جا زخم کرد

    از بزرگی شنیدم که گفت :
    رسول اکرم ( ص)فرموده است :« بنی آدم، بنی عادت است. »
    خو گرفتن بعضی افراد به توهین و فحاشی و تهمت نهادن بر مخاطب، و ادبیات خشن و هذیانی بنده را، از سمتی بیشتر به درستی این جمله که به پیامبرعظیم الشأن اسلام( ص)نسبت داده شده، معتقد میکند و از سویی بیاد داستانهای مثنوی می اندازد، بویژه داستان آن شاگرد دباغی که داستانش با این بیت آغاز شده است :

    آن یکی افتاد بیهوش و خمید
    چونکه در بازار عطاران رسید…….

    تنها وجود بوی خوش عطر و اُدکلن
    کافی نیست، ابتدا بایستی شامه ای وجود داشته باشد که آنرا استشمام کند و سلسله اعصابی که آنرا منتقل و روح وروانی که آن را ادراک کند. چه میتوان گفت به کسی یا کسانی که تبدیل به مانع و حجاب خود شده اند؟

    مانع خویشند جمله کافران
    از شعاع جوهر پیغمبران

    چه میتوان کرد با کسانی که به عمد چشم خود را میبندد؟

    دو سر انگشت بر دو چشم نِه
    هیچ بینی از جهان؟ انصاف دِه

    گر نبینی این جهان، معدوم نیست
    عیب جز ز انگشت نفس شوم نیست

    تو ز چشم انگشت را بر دار هین
    وانگهانی هر چه میخواهی ببین.

    آن ابلیس از خمر خوردن دور بود
    پر بود او از تکبر و ز جحود

    خمر تنها نیست سر مستی هوش
    هر چه نفسانیست بندد چشم و گوش.

    ابلیس پلید، نیمی از وجود ماست، نیک بختانی که سعادت مهار و سرکوب این نیمه تاریک را داشته اند، در نور نیمه آن « نور سماوات و الارض »طوری انسان ها و هستی را میبینند که به خود اجازه هیچ گونه آزاری، چه جسمی، چه کلامی ، چه جانی و چه اخلاقی به کسی نمیدهند، اگر با کسانی هم مخالف باشند به خاطر اینست که حق حرمت انسانها را رعایت نمیکنند و انسان آزار و مردم ستیز و خرد گریزند. زیرا انسان خلیفة الله است، زیرا مردمان نمادی و نمودی از خداوندند، زیرا عقل، رسول الله، جبرائیل و رسول باطنی است.

    درخت دوستی بنشان که کام دل ببار
    آرد.
    نهال دشمنی بر کن که رنج بیشمار
    آرد.

    شفیعی( علی زین الدین)

     
    • شفیعی جان حالا که به تواب توده ایی بودن خود اقرار کردی بخاطر لاقل سبک شدن بار وجدان (البته اگر داری) خوت بگو چند نفرو لو دادی تا زیر شکنجه سلاخان اسلامی کشته شوند؟بیچاره مولوی اگر میدانست که ////////// مثل تو و سروش و بفیه اشعارش را برای باد روشنفکری در کر ن مورد سوء استفاده قرار می دهید شعر نمی گفت هر چند او نیز اخون ی حراف بود.

       
      • کافر همه را به کیش خود پندارد!
        خصوصا کافری که به درجه ای از حماقت و فقدان شعور رسیده باشد که آرزو کند بیگانگان به وطن و هموطنانش حمله کنند یاآرزو کند که همه هموطنان مسلمان ایرانیش (یعنی اکثریت قاطع مردم ایران) به دریا ریخته شوند یا کشته شوند.

         
  23. ناشناس آشنا

    سخنی دیگر با مزدک

    مزدک :
    ” ناشناس اشنا گویا بتوهم برحورد .خب هموطن /////////////////// که دیگه مبارک توهم باشه.”
    …………………
    من هموطن تو نیستم . آن وطنی که من دارم تنها کوه و دشت و دریا نیست . مردمی که تو مدام به آن ها توهین میکنی و به طور بیمارگونه ای از آن ها تنها به خاطر اعتقاداتشان , درست یا نادرست , خود برگزیده و یا به آنها تحمیل شده , دانسته و فهمیده یا از روی عادت و تقلید , با نفرت سیاه خود یاد میکنی بیش از آب و خاک آن برای من وطن منست . پس میبینی که من هموطن تو نیستم . تو اما برای همان آب و خاک هم هیچ حرمتی نداری که اگر داشتی در همین گذشته نه چندان دور به آن شکل نفرت آور از خوشحالی اینکه عنقریب به سوی ” وطنت ” آتش ویران کننده جنگ سرازیر میشود در پست خود نمیگنجیدی . تو نه از انسان ها درک درستی داری و نه از سرزمینی که محل زیست آنهاست چیزی میفهمی . تو همانطور که بارها گفته ام بی عقلی هستی مبتلا به بیماری روانی با سوادی کم و ادعایی بسیار . همان شخصیت احمدی نزاد را داری و نادرست نیست اگر ترا احمدی نژاد سایت بنامیم .
    به آنچه که از مغز معیوب تو تاکنون به این سایت صادر شده که بنگریم چیزی جز تکرار مطالبی نیست که اصل آ نها به وفور روی اینترنت قرار دارد و بیشک دوستان ما قبل از تو آن ها را شنیده , دیده و خوانده اند . تفاوت تو با دوستان عاقل این است که ان ها مثل تو که مانند بچه چهار ساله ای که اسباب بازی کوچکی پیدا میکند و خیال میکند که گنج همه عالم را یافته و به هوا میپرد و با جیغ و قال خود دنیایی را خبردار میکند , اندیشه میکنند و دانسته خود را در کنجی که دانسته های دیگر را هم گذاشته اند میگذارند و در وقتی مناسب از دانسته خود برای آنکه سودی نصیب خود و دیگران کنند استفاده میکنند . تو اما با دانسته خود در کار تفرقه انداختن و ایجاد نفرتی و به دیگران زیان میرسانی . همان ها که در کار نجات میهنند و زیر شلاق ستم استبداد حاکم همه چیز خود را سپر بلای وطن کرده اند هدف نفرت تواند و تو به آنها آسیب میرسانی . این مردم با هر اعتقادی که دارند بدون آنکه با هم متحد شوند , بدون آنکه از لجن پراکنی به هم دست بردارند , بدون این که خطاهای گذشته یکدیگر را ببخشند و از آن دائم چماقی برای کوبدن یکدیگر نسازند , موفق به رهایی خود نمیشوند . بیشک استبداد حاکم , مثل هر استبداد دیگری شب و روز در کار ایجاد شکاف بین مخالفین خود است و در کار عمیقتر کردن شکاف های قبلی . برای این کار هم از اشخاصی مثل تو استفاده میکند بی تردید . تو کارت شده همان که یک مامور امنیتی میکند , بی هیچ تردید . آن مسلمان معتقدی که تا مغز استخوان با استبداد مخالف است و شلاق ستم به پشت او به اشکال مختلف فرود آمده وقتی ترا با این حرفهای جنون آمیزت میبیند هرگز با تو متحد نمیشود برای اینکه با هم استبداد را سرنگون کنید . آ ن توده ای , فدایی , پیکاری , راه کارگری , حزب اللهی که در خدمت استبداد نیست , آن مشارکتی , آ ن طرفدار جبهه ملی و , و , و …… وقتی توی فاشیست را میبیند که حاضری حتی زن و بچه آن مسلمان , آن توده ای , آن ….را بکشی هرگز تن به ننگ اتحاد با تو نخواهد داد . مطلب به همین سادگیست که میگویم و خوب هم میدانم که تو آمادگی قبول آن را نداری . از طرف دیگر این لجن پراکنی های تو بین خود مردمی که با استبداد میستیزند هم ایجاد تردید میکند . چه وقت آن مسلمان استبداد ستیز میتواند با اطمینان با فردی که مارکسیست است یا اعتقاد دیگری دارد نزدیک شود وقتی ترا میبیند ؟ نگاه کن که چطور در اثر نفرت پراکنی همین ملا ها مردمانی که برادر هم هستند , هموطن هم هستند , قرن ها در کنار هم از این سرزمی ن دفاع کرده اند شده اند بیگانه و بدتر از بیگانه با هم , آنچنان این زهر در جان مردم نشسته که به محض این که یک شیعه مسلمان با یک هموطن سنی مذهب خود , زرتشتی خود , بهایی خود , بی دین خود , ….بر خورد میکند , خود به خود احساس جدایی میکند که گویا آن فرد برادر و هموطن و درست مثل خود او نیست , تو هم همینکار را میکنی , تو هم ایجاد فاصله میکنی , تو هم در کار نابود کردن وطن منی . برای همین هم هست که من در مقابل توام نه در کنار تو . این مطالبی که در باره پیامبر اسلام و امامان و دین اسلام حالا تو میگی ما قبل از اینکه تو پستانک به دهان بگذاری میدانستیم ولی مثل تو به هوا نپریدیم و قیل و قال نکردیم , چرا ؟ برای اینکه نمیخواستیم مردم را از هم دور کنیم .
    دیدم که به مشابه خودت نوشته ای که : ” مش قاسم گرامی گویا خوب بهدف می زنیم!چون بد جوری اب تو لانه اراذل و اوباش و /////// لیس و تواب توده ایی و //////////////////////// از گنجعلی تا ناشناس و ناشناس اشنا و… انداخته ایم.بنابراین اهمیتی به //////////////////////// و ادم فروشان برده و منفور نده و براهت ادامه بده. ”
    میبینی چقدر کودکی و خامی در همین نوشته ات انبار شده است ؟ چقدر بی مسولیتی و بیخبری در آن هست ؟ من دوست دارم که تو و همزادت با هم برای ما شرح دهید که با چه کسانی میخواهید میهن نداشته اتان را آزاد کنید ؟ تو و این همزادت چه کسانی را قبول دارید ؟ همزادت که در بست در خدمت شازده رضاست و تو هم که گفته ای با سلطنت میانه ای نداری و هر دوی شما هم که کس دیگری را قبول ندارید . بفرمایید با چه کسانی میخواهید وطن نداشته اتان را آزاد کنید ؟
    میدانیم که نه مایه لازم برای پاسخ دادن به این سئوال من را دارید و نه آنقدر جدی هستید که به این چیز ها فکر کنید . سنگ مفت و گنجشک مفت به قول ما ایرانی ها . سایت مجانی و وقت هم بسیار و روان بیمار هم دائم در جنب و جوش . غیر از این است ؟

     
    • ناشناس آشنا

      جمله ” تفاوت تو با دوستان عاقل این است که ان ,,,,,,, ” به شکل زیر صحیح است با پوزش از دوستان.
      تفاوت تو با دوستان عاقل این است که ان ها مثل تو که مانند بچه چهار ساله ای که اسباب بازی کوچکی پیدا میکند و خیال میکند که گنج همه عالم را یافته و به هوا میپرد و با جیغ و قال خود دنیایی را خبردار میکند نیستند و در عوض اندیشه میکنند و دانسته خود را در کنجی که دانسته های دیگر را هم گذاشته اند میگذارند و در وقتی مناسب از دانسته خود برای آنکه سودی نصیب خود و دیگران کنند استفاده میکنند .

       
    • سلام و درود

      دست مریزاد، هزاران آفرین بر شما که به این زیبایی نقاب از چهره این فرد را کنار زدی و قدری معنای حقیقی مردم و میهن را بازگو کردی. مزدک ناخواسته سبب شد که چنین متن فهیمانه و درستی بنگاری .
      براستی که تحسینت میکنم. بسیار امیدوارم که مزدک سایت را ترک نکند و لی بدون هتاکی و فحاشی بنویسد،
      نوشتار خوب شما ضمن آنکه آثار دشنامهای مزدک را زدود، بنده را به این نتیجه رساند که وجود مزدک و فعالیت مزدک و امثال مزدک لازمند تا شما و امثال شما، یک چنین متن پر باری بنویسی. این متن با همه سادگیش، دقیقاً همان چیزیست که جامعه استبداد زده و مردم پراکنده و به ستوه آمده ما نیاز دارند. مزدک ناخواسته اسیر و آلت دست نظام و تفکر فاشیستی حزب الهی هاست و بر خلاف این هیاهو ها در خدمت ابقا و نهادینه شدن استبداد است. مثلاً او با همان چشمی یک مسلمان ضد استبداد و یک توده ای و یک کمونیست و یک مذهبی را نگاه و ارزیابی میکند که دلخواه و انتظار حاکمیت است. ( اتاق فکرهای حاکمیت با اسم گذاشتن و انگ چسپاندن بر روی جریانات فکری و سیاسی و نحله های اعتقادی و انقلابیون و مصلحان راستین و تکرار و باز تکرار و انتشار آنها، طوری بر افکار عمومی اثر گذاشته که افراد نا آگاه بدون آنکه از محتوا و مظروف، اطلاع داشته باشند تنها، به صرف شنیدن نام کمونیست، سوسیالیست، توده ای، فدایی، جبهه ملی، ملی مذهبی و… خود به خود قضاوتی منفی میکنند. حاکمیت با سوق دادن و اسیر کردن مردم بسوی فقر و مسکنت، مردم را به استضعاف فکری هم مبتلا کرده و علاوه بر بهره کشی مادی، بهره کشی معنوی هم میکند. از سویی مردم و جریانها را دچار تشتت و اختناقکرده و از سمتی به قضاوت اجتماعی شکل و جهت داده است. آن اندکی که چون مزدک فکر میکنند،قربانی، و پیشتر از هر چیزی قابل ترحمند زیرا دقیقاً تیر حاکمیت در وجودشان به آماج نشسته و توانسته با سؤاستفاده از حس خودنمایی و خود بزرگ بینی که به درجات مختلف در جان و روان همه ما هست، آنها را به توهم دانایی و
      آموزگاری و رهبری اجتماع دچار کند
      و با نشان دادن آنها، مردم ناآگاه را به
      این نتیجه برساند که :باز هم صد رحمت به جمهوری اسلامی.

       
    • دوستان گرامی که در این سایت مطلب مینویسید بارها تجربه شده که نصایح وخواهش های نوربزاد ودیگران روی مزدک اثری نداشته وندارد چون به روش خود بی اعتنا به دیگران وانتقادهای متعدد به گفتار ونوشتار توهین امیز خویش ادامه میدهد لذا بهتر است مزدک و اعتقاداتش را نادیده وماخوانده گرفت با احترام

       
  24. آیا سید مرتضی جواب دیگری در دفاع از حکومت اسلامی معروف به حکومت عدل علی دارد؟
    دفاع از همچه حکومتی مایۀ ننگ و خجالت است.

    نگاه کنید:

    تظاهرات سکوت مالباختگان مؤسسه های اعتباری

    چسب بر دهان…با پلاکاردهائی دردست:

    شانزده ماه دویدیم/ فقط تهدید شنیدیم
    دادستان ما قاضیه/ با دزدا همبازیه
    گرفتن حقمون را منع کردند/ مارا تهدید به زندان کردند
    عربها را رها کنید/ فکری بحال ما کنید
    کشور ما دزدخونه است/ توی جهان نمونه است
    صداهامون در بیاد/ پلیس بازداشت میاد
    شما مجرم هستید: پولهای شما اونور دنیاست/ آزادی برای دزدهاست
    دادستان، ما مال باخته ایم، نه اوباش
    درکشور شیعه عدل علی (ع) دزدها آزادند/ غارت شدگان، تهدید، بازداشت، زندانی و دادگاهی
    هیس! شما مجرم هستید. سود شما ربا بود.
    مالباخته ها را تهدید به بازداشت کردند
    ما را با تهدید و زندان مجبور به سکوت میکنند
    https://www.facebook.com/tavaana/videos/1735092236536782

     
  25. آرتین ایران

    سلام بر کبیری گرامی
    از نوشته های مکرر دیگر کاربران به مصیبت وارده به شما آگاهی یافتم.امیدوارم با صبر بتوانید این غم را تخفیف دهید.هرچند صبر در عین زیبایی فرساینده صابر است.
    با آرزوی سلامتی و بهروزی شما

     
    • بازآورد دوستی شما و سایر دوستان عزیز این سایت مایۀ افتخار و سرفرازیست.

      از لطف و مرحمت شما دوست گرامی سپاسگزارم. به امید آینده ای پربار برای همۀ دوستان و بخصوص برای ایران و ایرانی.

       
  26. جناب کبیری….به شما دوست عزیز تسلیت میگویم..بسیار سخت است و در عین حال به غیر از صبر هم راهی نیست..

     
  27. کبیر ما جناب آقای کبیری

    از غصه شما من نیز غمگین شدم گرچه میدانم پرورده شما بسیار بیشتر

    از سن شناسنامه ای اش زندگی همراه با شناخت دنیا داشته اما مهر نشسته بردل

    در طول روزگاران ///بیرون نمی توان کرد الی به روزگاران لذا از خداوند صبوری وتحمل

    برای شما ونزدیکان درخواست می کنم غم آخرین باشد. بیسوات

     
  28. یاران جان درود

    این بار مردک سفسطه گر سایت از ماسک دروغین روا داری و لبخند ظاهری

    بیرون جهید و ذات چاله میدانی وبی منطقی اش رادر حالیکه ازغضب عرق پیشانی

    به میان ریشش می رفت خون از زیر آن بیرون می امد با دهنی کف کرده زوزه

    بگیرند بکشند سرداد قصه از آنجا آغاز شد که کسی به حکم زاد آوری حیوانات

    در عنفوان جوانی فرزند دارنشده وبا وجود داشتن چند زن زیر بیست سال از پیر

    زنی بالای پنجاه سال فرزند آوری کرده بود که حتا اقوام خودش به وی لقب ابتر

    دادند و /////////// هم بجای اعطای ده بیست قلو ی پسر بدو برایش سوره

    ارسال نمود(لابدسوره نازل کردن از بچه دادن هم ساده تر وهم اقناع کننده تر است

    که بعد این همه سال باز مدعی اقناع نشده داریم )بهر روی این مردک ما با جواب

    دوگزینه ای روم پیروز یا ایران ادعای معجزه وعلم غیب می کنند در حالیکه میدانیم

    این علم غیب دان جنگ هایی را باخت وشانس اگر نبود جان هم واز آن مهم تر حکم

    می کنند که لازم نیست هر سال گرده نخل نر را برنخل ماده (خرما ده) بپاشید.نتیجه

    آن شد که خرما همان قوت لایموت قوم سال بعد نایاب شد وایشان فرمودند همان

    سان که روش زندگی روی زمین را شما میشناسیدوآسمانیش را نمی دانید من هم

    به کار آسمان ها واردم و نا آشنا ازکار زمینی . سد البته کشاورزی وجنگ وصلح وکار

    طاقت فرسای گارگر زمینی است ///

    این یک نمونه خوب از تعصب کور وسفسطه وداعشی گری بودکه درکامنت یاران میتوانید

    ببینید.(یک مورد اتفاقی که شانس 50 در 50 آن است نشانه علم الغیب ولی اقرار صریح

    از نداشتن کمترین وپیش پا افتاده ترین روش زندگی مخفی میشود ومیتوان داعشی وار

    بر این مقوله خواستار اعدام ووووو شد . قضاوت باشما

     
    • آخر بیسوات جان کاملا بیسواد با این ادبیات زمان قاجار و مطالب بی محتوا و میان تهی،من به تو چه بگویم؟ ادبیات من داعشی و فاشیستی است یا ادبیات تو و آنکه از او در حال دفاع کردن هستی؟! عقده گشائی و کینه و عدم تحمل یک مخالف در این سایت تا چه حد؟ شماها که اینقدر داد و فغان آزادی و لزوم آزادی بیان می کنید چرا نمی توانید در یک سایت آنهم با این تنوع و تندی ها و لحن های عجیب و غریب،یک مخالف را تحمل کنید و دائم بدنبال نیش و کنایه و مزخرف گوئی هستید؟ فقط در پاسخ به عمق بیسوادی یا بقول خودت بیسواتی ات می گویم : من در لزوم مدارا و گفتگوی مودبانه و مستدل هیچ لزومی به تظاهر نمی بینم و اهل تظاهر نیستم و واقعا معتقد به گفتگوی عقلانی هستم،اما وقتی شما و همپالکی هایت و خصوصا همپالکی فحاش عنود جهول یعنی مزدک سایت، بخاطر فقدان استدلال و استحکام در قول با فحش پراکنی و جسارت اسائه ادب به اسلام و مسلمین و مظاهر آن می کنید چرا نباید یکبار بدهان های آلوده تان کوبید؟! شمای بیسواد تاکنون دیده ای بنده ابتدائا بکسی فحاشی کنم یا الفاظ ناخوشایند در باره مخالف ترین مخالف عقیدتی بکار گیرم،اندکی چشمان خود را باز کن و به مزخرفات همپالکی نادانت نظر کن که چه الفاظ ناشایست چنگکی نثار مومنان و مسلمانان و پیامبران و ادیان قرآن می کند،منتها مشکل شمای کاملا بیسوات با این ادبیات قاجاری و نامفهوم این است که تو هم چون هم عقیده با مزخرفات دوستت هستی طبعا از کنار الفاظ درشت،خشن،بی ادبانه و دور از منطق او را با سهل انگاری عبور می کنی و حتی کوری و نمی بینی که دوست فاشیست ات با وقاحت تمام آرزوی مرگ و قتل همه مسلمانان را می کند و شماها وقیحانه از کنار چنین اعجوبه های فاقد ادبی گذر می کنید و بکسی که به او واکنش نشان داده انگ و تهمت عدم تحمل می زنید،ترا با ادبیات قاجاری ات و سوات فوق العاده ات و دوست و همپالکی ات تنها می گذارم،خوش باشید به دنیای پوچ و بی معنای خود.

       
  29. سلام و درود

    جناب مصلح گرامی از ابراز لطفت بینهایت سپاسگزارم. بسیار خوشحال شدم که جنابعالی هم از مرحوم آیت‌الله منتظری« رحمت الله علیه » به عنوان« شیخنا الاستاد »نام بردی. بنده هم با نگاه از بُعدی دیگر، به شخصیت آیت‌الله منتظری، یکی از ستایشگران آن نادره فرزانه بوده و هستم. مدتها پیش در تجلیل از آن عالم بزرگوار نوشته کوتاهی تقدیم جناب دکتر نوریزاد کردم که ایشان لطف کردند و در کانالشان گذاشتند. به عنوان ذکر و ستایشی کوچک، از فضائل مردی بزرگ ، « هر چند تجلیل از آن عزیز در توان دانش نازل و قلم نازک بنده نبوده و نیست»اینک آن را به عنوان هدیه ای کوچک به شما و به تمام دوستانی که حرمت بزرگان دین و دانش را پاس میدارند و با عرض پوزش از دکتر نوریزاد گرامی مجدداً تقدیم میکنم :

    حضرت علی (ع ) میفرماید: « بزرگان بعد از مرگ زنده میشوند.»
    این جمله به تمام و کمال در باره مرحوم آیت الله منتظری (رحمت الله علیه) صدق میکند.آن مرد در شرایطی با فرمان کشتار آیت الله خمینی مخالفت کرد و به صراحت گفت که اگر فرمان اعدام زندانیان اجرا شود تاریخ او را سفاک خواهد خواند، که بیشتر آن زندانیان اعضا و هوادار سازمانی بودند که پسرش را کشته بودند و خودش هم قائم مقام رهبری بود.آن مخالفت در آن شرایط دل و شجاعت شیر میخواست که چنین دلی و چنین شجاعتی در سینه و ذات « رستم صولتی » بسان آیت الله منتظری وجود داشت. همچنین به تقوایی نیاز داشت که از بالاترین مقام کشور بگذرد، امکان کشته شدنش هم بود یا خطر اینکه تا پایان عمر، چه بسا زندانی بشود یا در حصر بماند، ولی این مرد شجاع و با تقوا پا بر روی خودش و مزه شیرین قدرت و رفاه و امنیت و عزت گذاشت و بدون تردید و تزلزل پا بر روی حق نگذاشت .گذشتن از خون پسر عزیز به بخششی مسیح وار نیاز داشت و بالاتر از آن او خود را سپر بلای قاتل فرزندش کرد و در شرایطی که میتوانست با دست دیگران انتقام بگیرد ،گویی مسیحی مهربان و بیدار در وجودش و در سینه بی کینه اش نشسته بود که جز به مهر،جز به محبت ،جز به گذشت و انسانیت نیندیشید.او در صفحات تاریخ درسی از تقوا و شجاعت و گذشت داد که او را جاودانه کرد.آیت الله منتظری اگر در تاریخ ایران بی نظیر نباشد ،باری کم نظیر،و از نادره مردانی بود که فراتر از افسانه ها و مبالغه ها بزرگ شده بود و با این عمل به اوج عظمت انسانی خود رسید و در همان اوج هم ماند تا به ملکوت پر کشید!!!.
    خدایش رحمت کناد.

     
  30. یک خواننده گمنام این سایت

    جناب علی کبیری

    بعنوان یک خواننده مطالب شما و نیز بعنوان یک پدر که پسر بیست ساله نابغه اش وقتی یک روز صبح به دانشگاه رفت دیگر برنگشت! بعد از هشت روز قبری در بهشت زهرا تحویلش دادند. با جگری پرخون و قلبی شرحه شرحه ، خواهش می کنم تسلیت این پدر داغدیده را نیز بپذیر برایت آرزوی صبر و تحمل و برای کشور ایران آرزوی خدمتگذاری هموطنانی چون شما را مینمایم پایدار و مانا باشی عزیز.

    —————

    ما نیز به شما دوست گرامی آرامباش می گوییم. دلتان به نوری که از آفتاب همان بیست سالگی فرزندتان بر می تابد، گرم. سربلند باشید.
    با احترام

    .

     
    • ای دوست عزیز نادیده…در مراسمی به مناسبت یادبود دخترم که از سوی جمعی از دوستان و بستگان نزدیک برپا شده بود، از من خواستند تا سخنانی با میهمانان حاضر داشته باشم. اجابت چنین خواسته ای بسیار کار دشواری بود. با دیدگانی اشک آلود شروع کردم به گفتن خاطراتی چند از او و بی اختیار بیاد آن غنچه های نشکفتۀ وطن، جوانان به خاک و خون خفتۀ ایران، برایشان گفتم و به روزگار دژم و غمناک بستگانشان و بخصوص پدر و مادرهایشان پرداختم که سخنی بس طولانی بود و بیشتر آن جمع غیر ایرانی با شگفتی و کنجکاوی به مرثیۀ جوانان وطن گوش فرا داده بودند. غم من در این روزها در مقابل غمی که سالیان دراز با سلاخی آن همه جوانان برومند که به بستگان و پدر و مادرهای در سوک نشسته شان تحمیل کردند، هیچ است. واقعاً عرض میکنم، غم من درمقابل غم و اندوه شما مادران و پدران ایرانی که جگر گوشه های دلبندتان را دژخیمان انیرانی سلاخی کردند، هیچ است. باور کن عزیز من، اندوه من در مقابل اندوه شما بس اندک و هیچ است. از شما چه پنهان که هر روز با قرصهای آرامش بخش روز را به شب میرسانم. وای که شما و امثال شما چه ها کشیده و چه ها میکشید. بدرستی آگاهم که درد از دست دادن فرزند و بخصوص فرزند برومندی که با هزاران آرزو پرورش داده اید، آسان نیست و خاطرۀ دردناکش تا آخرین نفس و لحظه های زندگی روح و جسم را آزار خواهد داد.

      برای شما هم میهن ایرانی آرامش و بردباری آرزو میکنم.

       
  31. علی۱ گرامی شما انچه را درست میدانید بنویسید. در سایت در این مدت ۵ سال ما هم شما را خوب می شماسیم و هم این اخوند ///////////////را. شما از کسیکه ///////////////دروغ و فریب را می خورد و در عمرش تن به کاری مثبت برای جامعه نداده چه توفعی دارید.شما دوست ارجمند بنویسید و باور کنید که این ////////////////////////// خود خواهند رسید. مهمنرین وظیفه شما دوست گرامی اگاهی بخشیدن است. شما هم‌سوادش را دارید و هم‌ احساس مسئولیت می کنید. بنابراین وقعی به حرافیهای ///////// ننهید.

     
  32. کبیری گرامی مرا هم در غم تان شریک بدانید.روح فرزندتان شاد و غم اخرتون باشه. با امید تندرستی و عمر زیاد برای خود و زن و فرزندانتان.

     
  33. مش قاسم گرامی گویا خوب بهدف می زنیم!چون بد جوری اب تو لانه اراذل و اوباش و /////// لیس و تواب توده ایی و //////////////////////// از گنجعلی تا ناشناس و ناشناس اشنا و… انداخته ایم.بنابراین اهمیتی به //////////////////////// و ادم فروشان برده و منفور نده و براهت ادامه بده.

     
    • اگر فرضا تهمت توّاب توده ای به فرد مورد نظر درست هم باشد ،معرفت،ادب،انسانیت و میهن دوستی همان توّاب توده ای از توی خائن فراری از وطن که مایلی برای دشمنان ایران اسلامی فرش قرمز پهن کنی و حتی یک بار بصراحت گفتی که با حمله ترامپ به ایران موافقی،و اخیرا هم با وقاحت و فاشیستی تمام از لزوم کشتن و به دریا ریختن همه مسلمانان ایران (یعنی اکثریت مردم عزیز ایران اسلامی) سخن گفتی بهتر است.خجالت بکش ای رذل پست.

       
  34. استاد گرامی با درود نظر شما چیست؟

    *تبدیل امامزاده ساخته شده در فیلم مجید مجیدی به امامزاده واقعی و دارای شجره نامه!*

    مجید مجیدی در خاطراتش چنین نوشته :جهت تهیه قسمتی از فیلم به روستایی رفتیم بخاطر اینکه نخواهیم مسافتی را تا امامزاده های اطراف طی کنیم وبچه ها اذیت نشوند یک اتاقک کوچک شبیه امامزاده بنا کردیم و چند بازیگر نقش های خود را در آن قسمت ایفا کردند
    بعد از اتمام فیلمبرداری چون یک بنای معمولی بود آن را جهت لانه گزینی پرندگان سالم رها کردیم و رفتیم . بعد حدود

    دو سال خبردارشدم که امامزاده ساختگیمان تبدیل به زیارتگاه مهمی شده اول باور نکردم جهت حصول اطمینان به آن روستا سفر کردم دیدم واقعیت دارد برای روشنگری بااهالی صحبت کردم وگفتم که این اتاقک را ما بخاطر تهیه فیلم شبیه امامزاده درست کرده ایم اما دیدم مردم خصوصا پیران وبزرگان محل به شدت ناراحت شدند و حرف مرا توهین تلقی کردند و به گونه ای افراطی و احساساتی آن اتاقک را یک امامزاده شفا دهنده می دانند . دیدم اگر بیشتر پافشاری کنم احتمال دارد صدمه ببینم
    مصلحت دیدم که با اداره اوقاف آن منطقه صحبت کنم تا از

    از آن طریق مردم را از این جهل برهانم به اداره اوقاف مراجعه کردم و موضوع را بیان کردم که ناگهان مسوول اوقاف برآشفته شد وگفت این حرفها چیست می زنی این امامزاده شجره نامه دارد و بعد شجره نامه اش را به من نشان داد
    من هم مات و مبهوت بدون خدا حافظی از آن محل خارج شدم که دم درب یکی از کارکنان اوقاف که آدم منطقی تری بود به من گفت دوست عزیز برای خودت دردسر درست نکن
    مردم این بنا را مقدس میدانند حالا هر چه تو می خواهی دست وپا بزن
    بعد تازه فهمیدم ریشه جهل وخرافات در مردم چقدر عمیق است.

     
    • حکایت کل مقدسات چیزی جز خریت و نااگاهی مردم و جهل پروری و دروع مشتی //////////////////////////////////// نیست. تنها کافیست به قطر شکم و گردن مفتحوران و /////////////////////////////////////بیندازید.راستی چرا این ///////// از چنین موقعیت و ناندونی با چنگ و دندان دفاع نکنند؟

       
      • متن فوق ساختگی و دروغ است.

         
        • دوست گرامی حتمن میخواهید بگید که امامزاده ای که بتازگی در کنار تخت جمشید ساخته شده هم از قدیم بوده . نفرین بر کسانی که میخواهند جهل پروری کنند .

           
  35. یاران جان درود

    درحسابداری و حسابرسی بخشی وجود دارد به نام حسابداری اسناد ناقص که

    با روش هایی میتوان تا حد بسیار زیادی جبران نقص کرد .فرض کنید به شما تعداد

    زیادی فاکتور خرید بنزین یکی از اتومبیل های موسسه داده شود می دانید این نوع

    اتومبیل هر سد کیلومتر درشهر 15 لیتر مصرف دارد خوب جمع لیترسوخت بخش بر 150

    تعداد چند هزارتای مسیری را که پیموده شده نشان می دهد اگر هر سه هزار کیلومتر روغن

    هم هزینه شده باشد و هر بیست هزار کیلومتر سیاهه لنت ترمز ودیگر موارد مصرفی هم موجود باشد

    آنگاه با کیلومتر شمار دستگاه وحتا با ساعات کار واضافه کار راننده وووو مطابق باشد میتوان گفت

    این مقدار بنزین مصرف شده است واشکالی مشاهده نمی شود.بهر روی حساب سازی خوب

    بسیار نزدیک به غیر ممکن است .تفاوت پرداختی بهای نفت فروخته شده گل پسری که عقایدش

    به آغا نزدیک تربود با دریافتی بانک مرکزی وشرکت نفت بالغ بر دویست میلیارد ناقابل کسری دارد.

    گل پسری دیگر که دوستان وشرکایش در حال بازجویی بابت قاچاق کوکایین در مقیاس دهها میلیاردی

    بودند سراسیمه اعلام فرمود کل هزینه های خوراک(حتا دسر) وپوشاک(حتا زیر پوش) ومهمات

    (حتاجنگی وبنگی) ما را مردم سال به سال حقوق نگرفته ایران می پردازند.خوب چرا حالا که

    ولی نعمتش از هر سو زیر فشار داخلی وخارجی است؟ وچرا یک فقره ناقابل کپی ارسال وجه

    ضمیمه گفتارش نکرد؟.غلط نکنم فلانی که سر راهش به کاراکاس آلمانی ها کلی چک وحواله

    از کیف مبارکشان در آوردند دستی برده اما چرا کاراکاس وچاوز یکهو فکر منطقه و کوکا یین

    توسر آدم می افته .اینه که به عنوان یک میرزا بازار(لقب حسابداران در قدیم) بلافاصله یاد

    بگیر ببند اف آی تی اف وپیگیری شماره سریال دلارا که از کجا میاد وبه کجا میره می افتم

    به ویژه وقتی آدم می بینه نمیر و سلطنه تو نماز جمعه کلی زور میزنه بگه اف تی آ ب ها

    خیلی بده (با آفتابه فرق دارد) یا اون دیگه ای با گردن کلفت ودهن کف کرده عربده میزنه

    اسرارمون رو براشون رو نمی کنیم چه با آ ف ت ب ا ب ه چه بی اون. الاحقر شرط می بندد

    که بازده همان دویست میلیارد در بازار بین المللی پس از کسر زیان های لو رفتن مساوی

    است با متوسط هزینه هر نفر ضربدر کل افراد بعلاوه هزینه های ادراری واردونانس وغیر مترقبه

    بنا براین به جناب آقای بگم بگم بفرمایید ما خودمون چیزهایی را که هی گفتی بگم بگم از تو

    با جزییات بهتر وبیشتری میدونیم اونقدر نگفتی که باطل شد آقای باطله.

    نتیجه این که بجای پرداختی ها گاه به گاه چرا سر مایه ای ندهیم که تا ابد از درآمدش

    هزینه ها پرداخت شود وسربازان خط نگران دیرشدن مزد ومهمات نباشند و از دگر سو با یک

    بار پرداخت کلان ریسک گیر افتادن ولو رفتن بسیار بسیار کمتر می شود.از این ورهم

    ممکن است کسی بیاید که افکارش به ما (نه من) نزدیک تر نباشد..تازه بسیارهم

    صواب و ثواب هم داره چون پیامبر ما مگه یکی از آرزوهاش ریختن هیمنه ایرانیا ی مجوس

    نبود که جرقه کلنگ را کنیزی دختر ای کسرا تفسیر می کرد جانم .

     
  36. با سلام و درود آقای نوری زاد. تا کی باید شاهد کشته شدن عزيزانمان در سراسر کشور باشیم. اموال مردم می خورند، فرزندان شان را می کشند، و آخر سر آنها را هم می ترسانند .تا کی؟ اینها روز به روز وحشی تر می شوند. شما دیدید که امروز هم مانع اجتماع 14 اسفند ماه شدند. هر چه سکوت بیشتر شود این جلادان وحشی تر می شوند. تا کی منتظر باشیم و هر روز شاهد دزدی اموال و کشتن عزيزان باشیم. آقای نوری زاد کاش تمام صنفهای اقتصادی اعتصاب می کردند مثل جامعه کشتی به حمایت از آقای خادم. اصلا دیگر دوست ندارم اخبار گوش بدم. به خاطر کشتار این جلادان وحشی و اینکه نشستیم تماشا می کنیم و کاری از دستمان بر نمی آید

     
  37. آقای نوری زاد عزیز
    شما در ذهن من نقش این فرد دانا در این داستان را دارید. پس زیاد برای این مردم خودت را به زحمت نینداز رفیق

    ميگویند روزی مردی بازرگان خری را به زور ميكشيد، تا به دانايی رسيد
    دانا پرسيد چه بر دوش خَر داری كه سنگين است و راه نمی رود؟
    مرد بازرگان پاسخ داد يك طرف گندم و طرف ديگر ماسه

    دانا پرسيد به جايی كه ميروی ماسه كمياب است؟
    بازرگان پاسخ داد خير، به منظور حفظ تعادل طرف ديگر ماسه ريختم

    دانا ماسه را خالی كرد و گندم را به دوقسمت تقسيم نمود و به بازرگان گفت حال خود نيز سوار شو و برو به سلامت
    بازرگان وقتی چند قدمی به راحتی با خَر خود رفت، برگشت و از دانا پرسيد با اين همه دانش چقدر ثروت داری؟

    دانا گفت هيچ
    بازرگان شرايط را به شكل اول باز گرداند و گفت من با نادانی خيلی بيشتر از تو دارم، پس علم تو مال خودت و شروع كرد به كشيدن خَر و رفت

    اين واقعيت جامعه ماست

     
  38. آقای نوری زاد
    برای من نوشتید که نوشته های من تنده. نوشته من تنده یا رفتار وحوش ولایی ؟!
    بالاخره روزی خواهد رسید که بنده تاوان سنگینی را برای نوشته هایم در فضای مجازی پرداخت کنم .
    ناگفته نماند ، این حقیر کمترین در جبهه های جنگ دوره های ویژه دیده بودم و تا معاونت فرماندهی گردان های عملیاتی قرارگاه حمزه سیدالشهدا پیش رفته بودم .
    زمانی که با بهزاد همایونی بازداشت شدم سخت گریستم ، چون دستان مرا از پشت بسته بودند و روی سرم تا انتهای گردن کلاه کشیده بودند و جایی را نمی دیدم و یک مشت بچه به من اُردنگی میزدند .

    گریستم چون هیچ نداشتم که از خودم دفاع کنم .
    اما اگر داشتم یک نفرشان را زنده نمی گذاشتم .

    آقای دکتر در ضمن باید عرض کنم که علی خامنه ای کارش به جایی رسیده که فرماندهان جنگ را می کشد و زورگیران و باج خورها و قاچاق چیان موارد مخدر را برای انجام این کار استخدام کرده است . اگر رزمندگان واقعی کشور برنخیزند ملت ایران اسیر قماشی خواهند شد که نه ناموسی برایش باقی می ماند و نه حیثیت و آبرویی !

     
  39. میردامادیان

    استاد ارجمند جناب نوریزاد
    با درود و شادباش
    آرزومند سلامتی و سربلندی ایران و ایرانیان آزاد اندیش هستم. پیش از این خواستم یادداشتی به مقامتان تقدیم دارم که از کوچکی خود و بزرگی شما شرم کردم. ولیک شاید گفته ای را از نگاه دانش و پژوهش بر اندیشه ای ژرف و پر ارزش همگام و همراه آید …
    در آغاز با پوزش و فروتنی تمام از مقام بزرگوارانه شما.

    چندی پیش از عزیزانی در اسارت اندیشه ستیزان نام بردید که اگر چه همه انسان، آزاد در باور و بیان، دردمند و آزرده از سیره ستمگران و … اما گویا اندیشه و نگاهشان درست و بجا … و این به دیگر عزیزان دربند چه در زندان و چه در ایران نیز راه یافت. و همچنین چندی پیش که از وله دیدار با استاد آواز جناب شجریان سخن گفتید، آنچنان که گویی در انسانیت، کمال را و در هنر، جمال را و در اندیشه، زلال را بر تارک ایران خواندید.

    نخست آنکه شما خود عزیز و ره یافته اید و با هر ایده و هر عقیده در مقام انسانیت یگانه خود. با این تفاوت که اندیشه تان جلودار اندیشه گران و اندیشه جویانی است که از قافله دانش و پرورش فکری بنابر موقعیت و یا مدیریت جامعه جا مانده و چون شمایی را دنباله راهند …

    دوم که تمامی این بزرگان و هر فردی دیگر حتی در خطه فکری حکومت که اندیشه شان بر مبنای انسانیت استوار گشته به یقین از ارزش و شایستگی برخوردارند. هر چند با من یا ما و یا دیگران ناهمگون و وارون باشند.

    اما سوم که گفته اش برخاسته از دو گفته پیشین است. یعنی «یک فرد با هر اندیشه‌ای در قاب یک اندیشه از هر فردی قرار گرفتن»!!!!!!
    اینجاست که روی سخن از مقام انسانی به گستره اندیشه می لغزد و فرد را در جایگاه یک اندیشمند قرار می دهد و هر گفتار، پندار و کرداری از او الگوی انسانیت، آزادگی و خردمندی می سازد … همانی که از رهبر پیشین ایران یک اسطوره همه چیز تمام ساخت.

    عزیزانی چون آقای طاهری که یک انسانی با یک باور و آزادی در اندیشه را حقی است که از او دریغ گشته و مورد عتاب تفکر خودخواهانه حکومتی است. هر چند که گلوگیری و جان ستانی از او را بی عدالتی و بی خردی می دانیم، اما از اندیشه کج و نافهم او که بسیاری را چه در تهران و چه در اصفهان و هر گوشه ایران به جرگه کج اندیشان و انسان نمایان کشاند، نمی توان گذشت و چه زمانی می باید که خشت کج فهمی او را در زندگی بسیارانی که هم اینک چندی از آنان را در روند درمانی همراهی می کنم، ساخته و پرداخته نمود …
    یا استادی که دم از انسانیت و آزادگی می زند، هم اینک مدت هاست که تفکر مافیایی هنر او بر پهنه هنرمندی ایران زمین سایه افکنده و هیچکس را نباید که غیر از راه او بر این عرصه گذار افتد. حال واویلتا که چنین فردی در مقام قدرت ایستد و … رسم ناانسانی او را می توان در نامه چندی پیش همسر نخست او که تمام سختی های استاد شدنش را بجان خرید تا او در آستانه یگانگی دیگری را بر عیش و نوشش برگزیند. هیچگاه از زبان ایشان ستایشگری از هنرمندان هم کیش و آثار جاودان شان را نشنیدم و دیگران هم …

    خواستم در این های و هوی آزادی خواهی و آزاداندیشی گوشه نگاه تان را هم له ورای این اندیشه گذر دهم تا راه تان از مبارزه با مستکبران عیان به مستبدان نهان گرایش نیابد. اگر چه چون شمایی را سودای رهایی ز لغزه های هوایی اثری نگیرد.

    با تمام کوچکی و نبودم از شما صمیمانه پوزش می خواهم که اینگونه سخن راندن را نه کار چون من شیداییست …
    همواره پایدار و ماندگار باشید.

     
  40. محمد نوری زاد

    محمد نوری زاد:

    ملاهای حکومتی بسیارتلاش کردند با بی آبرو کردن مصدق، آیت الله کاشانی را علم کنند.چندی پیش اما اسناد جاسوسی کاشانی منتشر شد.

    منتظرباشیم اسناد جاسوسی حضرات ولایی خودمان کی منتشر شود!؟

     
    • اگر نویسنده این نظر تاریخ زندگانی کاشانی را خوانده باشد باید از شرکت شخص کاشانی در جنگ با استعمار انگلیس در کشورهای خاورمیانه و همراهی او با مرحوم مصدق در ملی شدن نفت آگاه باشد، چنین فردی نمی تواند جاسوس باشد، او مذاکره با خارجی ها در جهت آنچه برای کشورش درست می دانست را به درستی عیب و نقص نمی دانست، مدعیان جاسوسی وی یک مورد از آنچه ایشان جاسوسی کرده را ذکر کنند ممنون می شدیم.

      ———–

      درود دوست گرامی
      هم عکس های ارتباط ایشان با اجانب منتشر شده و هم این که یک چمدان دلار برای حضرت آیت الله می فرستند. در این اتاق حضرت آیت الله با رابط خارجی صحبت می کرده در اتاق مجاور طلبه های آیت الله دلارها را می شمرده اند تا مگر کم نباشد. اینها همه در گزارش اسناد منتشر شده آمده است. تجسم کنید همین اسناد در باره ی مصدق اگر منتشر شده بود ببین حضرات بیت رهبری چه الم شنگه ای که به پا نمی کردند!!!
      کافی ست؟

      .

       
      • جناب نوریزاد ، کسی که موقعیکه مجتهد شده بود خود اسلحه به دست با انگلیس در عراق می جنگید و در قضییه نفت یاور اصلی مصدق بود و در نهایت کم تجربه گی سیاسی او و مصدق و دسایس استعمار آنها را دشمن هم کرد، با عقل سلیم و معمولی نباید جاسوس باشد، مگر او چه دسترسی به اطلاعات سری کشور داشته که جاسوس باشد آنهم در کشوری که تمام ارکان اصلی سلطنت و مقامات امنیت آن بعضا مهره همان خارجی ها بودند چطور با عقل جور می آید که نیاز به یک آیت الله برای جاسوسی باشد ، البته مراجع شیعه به قول آقای کروبی در طول تاریخ هر کسی به آنها پول دهد برای حقوق طلبه ها و ….. می گیرند و خیلی پیگیر منبع پول نمی شوند مگر اینکه مورد آشکارا فساد و رشوه باشد که مورد دیگری است، در مورد ادعای شما ممکن است که فردی با عنوان سهم امام و ….. به او پول را داده باشد ، شما توضییح دهید اگر هم اسناد مورد اشاره شما دقیق باشد آیا ذکر نکرده اند در ازای چه کاری به او پول دادند؟ البته قطعا ایشان هم مثل خود مصدق اشتباهات سیاسی بزرگی داشته همانطور که مصدق با اشتباهی بزرگ مجلس را منحل کرد و دست شاه را بازگذاشت تا در غیاب مجلس عزل غیر قانونی مصدق را که در واقع خواست و برنامه روباه پیر و بانکی ها در پاسخ به ملی شدن نفت بود را قانونی جلوه دهد.

         
        • کمال گرامی اولن کسانی که سهم امام یاحمس میدهند با پول رایج کشوری پرداخت میکنند نه بادلار دوم شما درست میفرماییدمجتهدی مانند اقای کاشانی از احتیلج به دریافت پول از خارجی هاندارد ایشان پول را برای خودشان مصرف نکردند برای تقسیم کردن بین دارو دسته شعبان بی مخ وهمپالگی های او جهت تخریب دکتر مصدق استفاده نمودند

           
          • دکتر محمود کاشانی فرزند ایت الله کاشانی طی نامه ای سرگشاده به شبکه صدای آمریکا نوشت:
            جناب آقای مهدی فلاحتی (V.O.A.) اجرا کننده محترم برنامة «صفحه آخر» در تلویزیون صدای امریکا

            با سلام روز جمعه 11 مرداد برابر با 2 آگست 2013 به مناسبت شصتمین سالگرد رویدادهای مرداد ماه سال 1332 در ایران……آقای محمد امینی در ادامه این برنامه برای جا انداختن اندیشه دروغین «کودتا علیه مصدق» راه ترور شخصیت آیت الله کاشانی را پیش گرفته و در گفته های خود افزوده است:

            « در گزارش سیا آمده که 10 هزار دلار در بامداد 28 مرداد از طریق آرامش به کاشانی پرداخت شده که هیچ سندی در این باره در دست نداریم جز گفته های دو نفر مأمورین سی آی اِی، که با یکی از آن ها یکی از پژوهشگران به نام امریکایی به نام آقای گازیورسکی دیدار و گفتگو کرده است».

            در این ادعا یک تناقض آشکار وجود دارد. از یک سو ایشان مدعی هستند چنین اتهام بی پایه ای « در گزارش سیا آمده » ولی بی درنگ افزوده اند « که هیچ سندی در این باره در دست نداریم ». اگر در حقیقت چنین گزارشی از سازمان سیا وجود دارد چرا این گزارش را که یک سازمان دولتی ایالات متحد امریکا منتشر کرده است در اختیار بینندگان تلویزیون صدای امریکا نمی گذارید و بی درنگ می گویید که هیچ سندی در این باره در دست نداریم؟ با وجود گزارش سازمان سیا دیگر به دنبال چه سندی برای اثبات این اتهام سنگین هستید؟ آقای محمد امینی که از خلاف واقع بودن گفته های خود آگاه است و می داند چنین گزارشی از سازمان سیا وجود ندارد در نهایت این ادعای بی پایه را به یکی از مأموران سیا نسبت می دهد که او هم مجهول الهویه است! آقای امینی که برای اثبات این اتهام سنگین درمانده و در تنگناست دست به دامان شخصی به نام «گازیورسکی» زده و او را یک «پژوهشگر به نام امریکایی» بر شمرده است. برای شناختن مقام این شخص در پژوهش های تاریخی ایرانی یادآور می شوم که او در سال 1987 یعنی بیش از 25 سال پیش، یک مقاله زیر عنوان «کودتای 19 اوت 1953 در ایران» نوشته که دارای انبوهی از اشتباهات تاریخی است. وی هر از چند گاهی با دستکاری در این مقاله آن را در کنفرانس های گوناگون ارائه می دهد. هیچ روشن نیست کسی که با زبان پارسی ناآشنا است و نمی تواند دربارة رویدادهای دوران نهضت ملی ایران که از پیچیده ترین رویدادهای تاریخ جهان بشمار می آیند از منابع ایرانی بهره گیرد چگونه به خود اجازه داده است وارد عرصة تاریخ نگاری دوران نهضت ملی ایران شود. برای شناخت میزان صداقت این شخص نیز به نقل یک شهادت تاریخی دربارة وی بسنده می کنم. در کنفرانسی که در سال 1381 خورشیدی برابر با 2002 میلادی از سوی آقای مَلکُم بِرن و همین آقای گازیورسکی در دانشگاه آکسفورد کالج سنت آنتونی، در زمینه رویدادهای تیر و مرداد سال 1332 برگزار شد و من نیز در آن حضور داشتم و مقاله ای ارائه دادم، آقای گازیورسکی کوتاه شده ای از همان مقاله کهنه خود را تکرار کرد ولی به خود اجازه نداد درباره ادعای خود به نقل از یک مأمور مجهول الهویه سیا، دربارة پرداخت 10 هزار دلار به احمد آرامش سخنی به میان آورد. ولی آقای مجید تفرشی که برای بینندگان تلویزیون صدای امریکا نامی آشناست و در آن کنفرانس حضور داشت شرم حضور را کنار گذارد و پس از پایان ارائه مقاله گازیورسکی پرسشی را از وی مطرح کرد که متن این پرسش و پاسخ سپس در روزنامه شرق 25 اردیبهشت 1384 چنین آمده است:

            «در تابستان سال 1381/ ٢٠٠٢ همایشی با همت آقای گازیورسكی در كالج سنت آنتونی دانشگاه آكسفورد برگزار شد كه من نیز به عنوان مستمع در آن حضور داشتم. مقالة ارائه شده توسط آقای گازیورسكی در این همایش نسخة كم و بیش مشابهی از همان مقاله قدیمی او بود. در آن نشست عمومی، من سئوال بسیار ساده و مدرسه ای را به طور علنی و در حضور همه از منظر آكادمیك و به عنوان یك كنجكاوی تاریخی از آقای گازیورسكی پرسیدم. سئوال من كه هنوز یادداشت مكتوب آن را دارم دقیقاً این بود: مطالب امروز شما تقریباً مشابه مقاله ای بود كه ١٥ سال پیش ‌منتشر كرده‌اید. فرض كنید یك دانشجوی شما تحقیق ساده ای را به عنوان تكلیف درسی به شما ارائه كند و طی آن افراد مختلفی را به ارتكاب اعمال منفی گوناگونی متهم سازد و ضمناً بگوید كه این اتهامات بر اساس منابع مهمی است ولی این منابع قابل شناسایی و پیگیری نبوده و او نمی تواند رفرانس های مقاله‌اش را به شما نشان دهد و شما مجبورید این ادعا‌ها را بدون ارائه اسناد و مدارك بپذیرید. آیا ممكن است شما این مقاله را پذیرفته و نه نمره عالی بلكه حتی نمرة حداقلِ قبولی بدهید؟ آقای گازیورسكی! ادعای مالی و سیاسی كه شما در مورد برخی از چهره های سیاسی ایران مطرح كرده اید اگر در مورد هموطنان آمریكایی شما بود تاكنون موجب افتتاح دهها پرونده قضایی علیه شما و منابع ناشناخته شما می شد و احتمالاً به حیات حرفه ای شما خاتمه می داد . شما ١٥ سال است ‌كه این ادعاها را بدون ارائه مدرك دقیق مطرح می كنید فكر نمی كنید كه اكنون وقت آن رسیده یا ادعاهای خود را پس بگیرید و یا منابع سری شفاهی یا مكتوب خود را افشاء كنید؟ آقای گازیورسكی از این سئوال به خصوص از جانب یك دوست، شدیداً ناراحت شدند ولی در نهایت بدون هر گونه پاسخگویی صریح و حتی غیر مستقیم، تنها به من فرمودند: بله حرف شما از نظر حرفه ای و متدلوژیك درست است و این از مشكلات و نقاط ضعف تاریخ نویسی براساس اسناد و منابع امنیتی است. این گونه منابع قابل افشاء نیستند و البته كاری هم نمی شود كرد».

            گازیورسكی با اعتراف به اینكه كار او خطاست برای موجّه جلوه دادن اقدام مجرمانه خود ، آن را «تاریخ نویسی بر اساس اسناد و منابع امنیتی» بر می شمرد. این به معنی آن است كه اشخاص بتوانند هر گونه تهمت و افترا را به دیگران نسبت دهند و در دفاع از خود بگویند كار من تاریخ نویسی امنیتی است! از چنین اشخاص بی‌مایه‌ای كه از اخلاق انسانی و ارزش‌های والای تاریخ نگاری بهره‌ای نبرده اند انتظار پای بندی به اخلاق و رعایت ا

             
          • گازیورسكی با اعتراف به اینكه كار او خطاست برای موجّه جلوه دادن اقدام مجرمانه خود ، آن را «تاریخ نویسی بر اساس اسناد و منابع امنیتی» بر می شمرد. این به معنی آن است كه اشخاص بتوانند هر گونه تهمت و افترا را به دیگران نسبت دهند و در دفاع از خود بگویند كار من تاریخ نویسی امنیتی است! از چنین اشخاص بی‌مایه‌ای كه از اخلاق انسانی و ارزش‌های والای تاریخ نگاری بهره‌ای نبرده اند انتظار پای بندی به اخلاق و رعایت احترام قلم بیهوده است. ولی از رسانه دولتی صدای امریکا انتظار نمی رفت پس از آشکار شدن این حقیقت که هیچ سند و مدرک معتبر تاریخی، وقوع یک کودتا علیه مصدق را در مرداد ماه 1332 پشتیبانی نمی کند، رهبران سیاسی و مذهبی بلند پایه ایرانی را متهم به پشتیبانی از یک کودتای موهوم کند و سپس ادعای پوچ و بی پایة گازیورسکی را که خود او از اثبات آن ناتوان است از زبان آقای محمد امینی در این رسانه تکرار کنید. نقل و انتشار این گونه تهمت و افترا از سوی آقای محمد امینی بر پایه قوانین کیفری ایران و دیگر کشورها بی تردید جرم و قابل پیگرد است و من حق خود را در باب اقدام قانونی دربارة ایشان محفوظ می دارم. اگر چه از گفتگو با رسانه های فارسی زبان خارجی پرهیز می کنم و ترجیح می دهم نظرها و برداشت های تاریخی خود را در رسانه های ایرانی و سایت ها مطرح کنم ولی اکنون ناگزیرم برای آن که سخنان افترا آمیز آقای محمد امینی بی پاسخ نماند از جنابعالی درخواست کنم این پاسخ را در تلویزیون صدای امریکا و در همان برنامة «صفحه آخر» پخش نمایید.

            با احترام – دکتر محمود کاشانی

             
  41. محمد نوری زاد

    محمد نوری زاد:

    دیشب سخنگوی وزارت بهداشت را در تلویزیون دیدم که شخصآ اعلام می کرد: ایرانیان بطور میانگین نفری یکصد هزار تومان لوازم آرایش و… مصرف می کنند. و گفت: بیش از نود در صد لوازم آرایش بصورت قاچاق وارد کشور می شود که نود در صد اینها آلوده و بیماری زا هستند. و از مردم خواست دقت کنند!

    اصلآ نه انگار خودش و دم و دستگاهش باید دقت کنند و گریبان بدرند از دست سرداران قاچاقچی که همه لوازم آرایش مصرفی کشور را همین برادران نماز شبخوان وارد می کنند. طرف مثل یک مجری و خبرنگار آمد و خبری داد و رفت!

    96/12/15

    @nooriZADmohammad1331

     
  42. جناب آقای روحانی…

    سلام علیکم
    احتراما باستحضار حضرتعالی میرساند که شما آنقدر ملت ایران را گاو فرض میکنید که در صحبتهای اخیر خود فرموده اید بهای بنزین نسبت به کشورهای حوزه خلیج فارس 1200تومان ارزانتر است یعنی مبلغ بنزین مصرفی در کشورهای عربی 2200تومان است لازم به ذکر است بدانی که برادر عزیز و فرهیخته و رییس جمهور دانا و کاردان که خود را عقل کل و بقیه ملت ایران را گاو حساب میکنی قیمت یک دستگاه سانتافه فول آپشن در کشورهای حوزه خلیج فارس 34میلیون تومان است و در کشور عزیز ما 280میلیون تومان .حقوق یک کارگر ساده 6 ملیون تومن است ولی در کشور عزیز ما 900 هزارتومن..
    پس برادر عزیر شما هم ماشین خوب و درامد6 ملیونی اختیار مردم قرار بده بنزین را 3000تومان کن…
    جمعی از گاوهای ایران زمین :-/
    باتشکر .

     
  43. جناب کبیری گرامی‌، با بهترین درود ها، در این سوگ اندوهناک شکیبایی برایتان آرزو می‌کنم. شریک اندوه شمایم و جز بردباری و مدارا با این کوزه گر‌ دهر رهی دگر ندانیم تا سقف فقدان و آسیب را فرو بکاهیم و شکفتن‌ها مجالی برای تسلا‌هایی‌ که از راه می‌‌رساند و امید‌ها به ارمغان می‌‌آورند، پیدا کنند.

     
    • نوید گرامی…از اظهار لطف و توجه شما دوست محترم بسیار سپاسگزارم. غم ازدست دادن فرزند غم بسیار بزرگیست. با امید روزهائی پربار برای شما، همۀ دوستان و هم میهنان دربند.

      با احترام

      علی کبیری

       
  44. آرتین ایران

    سلام بر ناظران گرامی

    “علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می‌خواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را هم می‌خواهیم مرفه باشد. شما به معنویات احتیاج دارید. معنویات ما را بردند اینها. دلخوش نباشید که مسکن فقط می‌سازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم ، اتوبوس را مجانی می‌کنیم ، دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دهیم؛ شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم…”

    http://bankemardom.ir/1396/12/14/89379/
    گاهی گفتن و نوشتن هم تسکین دهنده آنچه می بینیم و می شنویم نیست.
    پاینده و سرفراز باشید

     
    • به نظر من وعده مادی امام خمینی فقط این بخش از متن گفته اوست “علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می‌خواهیم مرفه بشود؛ و آنچه در انتهای جمله در مورد آب وبرق و اتوبوس امده منظور اصلی و قولی از او نیست بلکه هدف اصلی جمله او این بوده که ؛ مردم فقط فکر مادیات را نکنید ؛.
      کسانیکه از هزاران سخنرانی او چند جمله را به حساب خودشان پیدا می کنند، یا واقعا فکر می کنند انسانی در دنیا وجود دارد که اشتباه در کلام و یا گفتار و یا در تصور اینکه وعده هایش حتما عملی هست نداشته باشد، که این نشانه دوری این افراد از بدیهیات در شناخت انسان است .
      یا این بدیهیات را می دانند و اینرا هم می دانند که منظور امام آنچه اینها ادعا می کنند یعنی اب و برق مجانی، نبوده و فقط با غرض به این قبیل تبلیغات متوسل می شوند که امیداورم شما گروه دوم نباشید و فقط برداشتی اشتباه از جمله امام داشته اید، چون مرحوم امام مثل خیلی از اقوام کشور، به خاطر سالهای طولانی کتابت و زندگی در یک کشور عربی ، فارسی را به طور گرامری روان و کلاسیک به کار نمی برد

       
      • آرتین ایران

        سلام بر کمال گرامی
        لابد معنویاتیکه ایشان به دنبال آن بودند که ما را به مقام انسانیت برسانند یعنی افزایش آمار خودکشی،افسردگی،رسیدن به مقام بالا در عصبانی بودن جامعه در بین جوامع،بالا بودن رتبه ایران در فساد،عدم شفافیت و….بس کنید دوست گرامی.من نه به زبان آقای خمینی کار دارم و نه شخصیت او را به سخره گرفته ام.بلکه با وعده های دروغین فردی این نگارنده را سر و کار است که ملتی را بدان دلخوش کرد تا تفکر خود را بر آنها غالب کند.شما و امثال شما حق دارید به آقای خمینی ارادتمند باشید ولی حق ندارید تاریخ را به سخره گرفته راه قلب آن را در پیش گیرید.روزی منکر این سخنان شوید ،روز دیگر با اضافه کردن لغت مستمند به این عبارت راه جعل آن را در پیش گیرید و دگر روز به تفسیر آن روی بیاورید.واقعیات عینی که مردم ما با آن مواجهند سوای این سخنان شماست که تنها خاک بر چهره آفتاب پاشیدن است.
        موفق باشید

         
  45. علی کبیری عزیز به شما تسلیت می گویم بابت از دست رفتن دختر نازنین تان. ما را در غمتان شریک بدانید.گفتنش آسان است ولی حقیقتا خیلی سخت است تحمل چنین رنج و دردی. شما تجربه تلخ و شیرین روزگار چشیده اید و حتما شکیبایی دارید. امید می برم که آرام شوید به تدریج.

     
    • علی جان…از اظهار لطف و مرحمت شما دوست ارجمند بسیار سپاسگزارم. درست میفرمائید، باید صبور و شکیبا بود. او که دیگر در کنار ما نیست.

      با عرض احترام و سپاس

      علی کبیری

       
  46. روز جهانی زن

    در خانه نمی‌مانیم

    هشتم مارس (۱۷ اسفند) روز ماست. روزی که هزاران خیابان، در هزاران شهر جهان تن به گام‌های زنان می‌سپارد. در خیابانی شادی و در خیابانی دیگر مشت‌های گره کرده زنان است که خود را در خاطره شهر ثبت می‌کند. زنان هنوز باید برای کوچک‌ترین حقوق خود بجنگند و هشتم مارس فرصتی است تا به یاد آریم راه‌مان تا رسیدن به جهان برابر چه قدر دشوار است.

    امروز در هفدهم اسفند ۱۳۹۶ ما زنان دیگر نمی‌دانیم کدام مطالبه و کدام حق به ناحق گرفته شده‌مان را فریاد بزنیم. در انباشت مطالباتی که ۴۰ سال شنیده نشد، سرکوب شد و به حاشیه رانده شده امروز کدام را فریاد بزنیم؟

    از حذف و به حاشیه راندن خود در فضاهای عمومی بگوییم یا از این حق بدیهی که باید بتوانیم خود پوششمان را انتخاب کنیم؟ از قوانین تبعیض‌آمیز بگوییم یا از فرهنگ رسمی که می‌‌خواهد با ستایش مادری، زنان را به ماشین فرزندآوری و فرزندپروری تقلیل دهد؟ از بازار کاری بگوییم که زنان در آن جایی ندارند، یا از نظام سیاسی که جایی برای زنان و سیاست زنانه ندارد؟ ما از اسفند ۵۷ تا اسفند ۹۶ هر بار به شکلی یکی از این نقدها را بیان کرده و این خواسته‌ها را پی گرفته‌ایم.

    هر قدر نقد و مبارزه ما در دگرگونی جامعه ایران و تغییر باورهای آن موفق بوده، سیاست رسمی در برابر بدیهی‌ترین خواسته‌هایمان مقاومت کرده و کار را به جایی رسانده که امروز رسیدن ما به هر خواسته کوچک به معنی پرداخت هزینه سنگینی است که ناعادلانه بر ما تحمیل شده است.

    امروز ما فقط یک چیز می‌خواهیم: می‌خواهیم همین یک روز از سال را از خانه‌هایمان بیرون بیاییم و در خیابان بمانیم. ما در همین خیابان‌ها مبارزه کردیم، در همین خیابان‌ها انقلاب کردیم، در همین شهرها بمباران شدیم، در همین خیابان‌ها حق‌مان را خواستیم و سرکوب شدیم، در همین خیابان‌ها بر صورت‌های ما اسید پاشیدند، در همین خیابان‌ها به جرم بدحجابی بازداشت شدیم، در همین خیابان‌ها روی سکوها ایستادیم و با استخوان خرد شده به زندان رفتیم، از همین خیابان‌ها گذر کردیم به وزرشگاه رفتیم و سر از بازداشتگاه درآوردیم و… ما در همین شهرها زندگی می‌کنیم٬ و می‌خواهیم روزمان را در خیابان‌های شهرهامان بگذرانیم.

    ما از هر حرکت فردی و گروهی که در روز پنجشنبه و در گرامی‌داشت روز جهانی زن صورت گیرد حمایت می‌کنیم.
    باید بتوانیم دست کم این یک روز از سال، شهر را مال خود بدانیم، در خیابان بمانیم و بی آنکه استخوان‌مان بشکند به خانه‌هایمان بازگردیم.

     
  47. بنام اووباسلام برنيك انديشان

    باتوجه به ظلم وستم وهتاكي وسفاكي وغارت اموال عمومي بوسيله دزدان واختلاسگران تربيت شده حكومت شاهخدائي حضرت عاغا وكشتار بي رحمانه مخالفان ومنتقدان وياحبس ودرحبس زيرشكنجه كشتن منتقدان مصلح بخصوص زنداني كردن معترضان دهه اول دي ماه وكشتار زيرشكنجه دربازجوئي يك درويش گنابادي فعلا كشاورزفعال ونمونهو رزمنده وفرمانده هشت سال جنگ تحميلي باصداميان وحبس ناجوانمردانه وزيرشكنجه بيش ازصددرويش درزندان فشافويه واعتنانكردن حكومت جور به پيشنهادمصلحان وفرهيخته گان وطن برمبارزه برمفاسد اقتصادي واجتماعي وفرهنگي وسياسي ،اين بحرانها حل شدني واصلاح پذيرنيست مگر؛

    راه چاره بررهائي ازظلم وبيدادعاغا وسرداران آدمخوارواقتصادلجن كن، فقط عزم واجماع ملي بر گذر ازاين بحران ها ي كشور اتحادوهمدلي وحضور همه ملت عزيز بررفراندوم وهمه پرسي براي تعيين نوع حكومت است وان هم يك حكومت دموكراتيك كه پايه اش اكثريت آراي مردم باشد وهمه مسئولين باراي مردم وبه مدت محدود باشدودرهررده اي مسئول بايدپاسخگوباشدواصل ولايت فقيه ازقانون اساسي بامتعلقاتش حذف شود،اصلاح امور كشوربه تدريج امكان پذيراست . همچنانكه آن پانزده نفراطلاعيه براينگونه رفراندوم داده اند واينك بيانيه كه جناب محسن كديور-زيدعزه- دراين رابطه تاكيدوايرادكرده اند ذيلا ارائه مي شودوالسلام علي عبادالله الصالحين:

    بيانات جناب محسن کدیور، ۱۰ اسفند ۱۳۹۶

    ایران با ابَربحرانهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و زیست محیطی مواجه است. اکثر مردم و اغلب قریب به اتفاق نخبگان مسئولان نظام جمهوری اسلامی را از حل این ابربحرانها عاجز می دانند. عامل این ابربحرانها حداقل چهار امر است.

    اول. جهل مرکب: مسئولان ارشد نظام خصوصا مقام رهبری نمی دانند و نمی دانند که نمی دانند. برعکس متوهمانه می پندارند بهتر از همه کس می دانند. زمامدارانی که ستیز با علوم انسانی و اجتماعی را پیشه خود کرده اند چگونه شعور حل ابربحرانها را دارند؟ آنها در هر ابربحرانی به دنبال توطئه دشمن هستند و بی خبرند که دشمن اصلی جهالت مفرط خود آنهاست.

    دوم. ولایت مطلقه فقیه: ام الفساد و ام المصائب جمهوری اسلامی استبداد دینی است، اینکه مقدرات کشور در دست یک نفر با اختیارت مطلقه، مادام العمر نظارت ناپذیر، و غیرپاسخگو است. حذف اصل ولایت فقیه شرط لازم و البته غیرکافی رفع مشکلات کشور است. هیچ اصلاحاتی در کشور با وجود این ام الفساد محقق نمی شود.

    سوم. نقض اصل جدایی نهاد دین از حکومت، و شریعت (فتاوای مقلدانه فقهای ماضی) را مبنای قانون پنداشتن از عوامل اصلی ابربحرانهای کشور است. تقدم تعهد بر تخصص و دخالت حکومت دینی در زندگی خصوصی مردم از جلوه های این امر است. کم نیستند متشرعانی که به ولایت فقیه باور ندارند اما به شریعت به مثابه قانون ایمان دارند. مشکلات این امر عمیق تر از امر قبلی است.

    چهارم. تبعیض ساختاری جنسیتی، دینی و مذهبی: جمهوری اسلامی نظامی برپایه تبعیض است، عدم تساوی حقوقی زن و مرد، عدم تساوی حقوقی مسلمان و غیرمسلمان، عدم تساوی حقوقی شیعه و سنی، عدم تساوی حقوقی فقیه و غیر فقیه. بر اساس چنین فهم بیماری برداشتن روسری اجباری معادل «فساد» تعبیر می شود. آیا زمامداران جمهوری اسلامی و مراجع تقلید مدافع حجاب اجباری معنای شرعی نسبت دادن جمع کثیری از زنان کشور را به «فساد» می فهمند؟ بعید است.

    جمهوری اسلامی توان حل مشکلات اساسی خود را ندارد. هر چقدر از اصلاح پذیری نظام ناامیدم به اینکه مردم ایران به کمک نخبگان خود توان حل مشکلات را دارند امیدوارم. اگر ملت مقاومت مدنی را به شکل حتی الامکان مسالمت آمیز در پیش بگیرد ولایت جائر و زمامداران ناکارآمد جاهل ساقط خواهد شد. افکار عمومی به سمت اجماع ملی بر ناکارآمدی نظام جمهوری اسلامی پیش می رود.

     
  48. درود
    در نظام ولایت داعشی ،چیزی بعنوان قانون وجود ندارد، زیرا که حقی وجود ندارد. زیرا که تعریف انسان وجود ندارد. انسان و حق و حقوق تعریفی مدرن اند.
    نظام(بیت ولایت و دولت و رهبر و سپاه) نه تنها دزد و قاتل بلکه مجموعه ای تروریست و نوکر روسیه اند.
    زندانها نشانگر چهره واقعی نظامند، گروگانگیری مردم آزاده و فرهیخته و کشتار آنها در زندانها، و یا منفجر کردن هواپیمایی قراضه راکه ۱۴ سرنشین محیط زیستی می بایست نابود شوند. حمله ودستگیری و کشتار دراویش ، نشان دهنده ترور منظم افراد از جانب سپاه است.
    چرا سپاه؟ وزارت اطلاعات و غذا هر دو نیز جزوی از این مجموعه اند. زمانی که هواپیمایی قراضه را منفجر می کنند، بایدددست نیرویی در آن باشد که هم فکری چریکی و هم قدرت مالی دارد .ودست سپاه را ما در آن مشاهده می کنیم.

    این نظام تروریستی و نوکر اجانب ، یک واحد و دستگاه کشتار است. اینگونه وانمود می شود که من نبودم دستم بود، حال آنکه همه دست اندر کارند با سرکوب و ترور دایمی مردم.

     
  49. سلام و درود

    انشاء و ادبیات و ادب خوبی داری، کاش اسم مناسبی هم انتخاب میکردی راستش برای من سخت دشوار است شما را با این اسم خطاب کنم .
    دوست گرامی اگر به نقد آثار ادیبان و متفکران توسط منتقدین و نقادان غربی توجه کنیم، متوجه ریزه کاریها و دقتهایی میشویم که برای خواننده شرقی بویژه ایرانی، شگفت آور است. مثلاً جهت نقد آثار یک نویسنده، ضمن آنکه کل آثار و مصاحبه هایش را میخوانند، بلکه نامه های خصوصی و هر اثر مکتوب او را هم با دقتی موشکافانه، تجزیه و تحلیل و مطالعه میکنند.مرحوم علامه طباطبایی تأثیری شگرف بر افکار متفکران عصر خود داشت، و هنوز هم دارد. در مورد آثار ایشان بخصوص اثر شگفت آوری چون( اصول فلسفه و روش رئالیسم )که مزین به شرح و پاورقیهای مرحوم استاد مطهری است به آسانی نمیتوان سخن گفت.( شما یا هر کس که توانایی نقد آثار او را داشته باشد و آنها را با نگرشی انتقادی نقد کند، براستی کار، کارستانی میکند. )یک اثر از نویسنده پرکاری چون مرحوم استاد مطهری به هیچ وجه معرف کل افکار و شخصیت علمی و فلسفی او نیست، در مورد شخصیت علامه طباطبایی که«تفسیر المیزان » یکی از آثار اوست نیز به همچنین.( ژان ژاک روسو فیلسوف بزرگ فرانسوی با آنکه اولین بار فکر آموزش و پرورش عمومی و اجباری، و تفکیک قوای سه گانه را جهت اداره امور کشور به بشر آموخت، همه افکارش مترقی نبود، مثلاً او پیشنهاد میکرد مردم به زندگی آزاد در طبیعت روی بیاورند و از شهرسازی دست بکشند و از مدنیت پرهیز کنند، بدیهی است که تنها این افکار مرتجعانه معرف
    کل شخصیت و افکار آن خردمند و فیلسوف بزرگ نیست.« ویل دورانت در کتاب تاریخ فلسفه نقد جانانه ای از روسو دارد، این کتاب با ترجمه مرحوم دکتر عباس زریاب خویی با زیبایی و توان فوق العاده ای ترجمه شده است ». )منظورم آنست که در داوری نسبت به مرحوم استاد مطهری تنها یک یا چند کتابش ملاک و معرف کلیت شخصیت او نیست. از نوشته شما، چون آثار اغلب نویسندگان و روشنفکران معاصر، به حق، بیشتر بیزاری از عملکرد و آموزه های خرافی آخوندها استنباط میشود که برای آنکه خود به بهشت بروند زندگی را به ایرانی و عراقی و سوری و یمنی و لبنانی جهنم کرده اند. براستی تصویر و تصوری که از بهشت توسط آخوندهای جاهل مجسم و تبلیغ میشود، چیزی نیست بجز آخوری پر علف و فاحشه خانه ای عریض و طویل برای مبتلایان به جنون جنسی، که هیچ انسان خردمند و با وجدانی به اختیار خود وارد چنان مکانی که پاتق و جولانگاه ابلهان و بیخردان است نمیشود.بهشت آخوندها درست شبیه است به محتویات نفسانی، و خواهشهای شکمی و زیر شکمی همان آخوندها! اما بحث بهشت و جهنم و برخوردار شدن از نتیجه اعمال نیک، و دیدن سزای کردارهای بد، در بیشتر ادیان قبل از اسلام هم بوده و تنها مسلمین چنین اعتقادی ندارند. حیف است شما تعریف کودکانه و ابلهانه آخوند و مداح را ملاک بگیری و به تصور و تعریفی عامیانه بسنده کنی یا فریفته شوی، بد نیست نگاهی هم به آثار عرفانی بویژه مثنوی معنوی بیفکنی و تعریف و تفسیر عارفانه از توحید، مبدأ و معاد، و رسالت را در آنجا هم ببینی. شاید تعجب کنی که حضرت مولانا هم با استناد به یکی از احادیث نبوی* بهشت را جایگاه ابلهان میداند :

    « بیشتر اهل بهشت ابلهند
    تا ز شرّ فیلسوفی وارهند…….»
    یا:
    «اکثر اهل الجنه البله ای پسر
    بهر این گفتست سلطان البشر….. »

    * « حديثي از وجود مقدس نبي مكرم اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده است كه در متون روايي ما هم آمده است عبارت روايت اين است: «دَخَلْتُ الجنةَ فاذا اكثر اهلِها البُله» داخل بهشت شدم و اكثر اهل بهشت ابلهان بودند. »

     
  50. جناب شفیعی تو همان تواب توده ایی و از //////// ایدیولوزیکی توده ایی اسلامی هستی که فعلا بین زمین و اسمان گیر کرده ایی.
    من وقتی گفتم نوع موسیقی شجریان و اصولا موسیقی سنتی ایران را همان ///// ناله های اخوندها و مسلمین می دانم دلیلم ریشه چنین موسیقی است. هر چه به عقب برگردید بیشتر این رابطه هویداست.بهمین دلیل هم بجز انگشت شماری از این اوازها همه عمگین و رنج اورست.آن انگشت شمار کسانی مثل شهرام ناظری که تا حدودی شادتر می نوازند بعلت تاثیر گرفتن از موسیقی کردی ایست.چون خود شهرام کردست.بنابراین موضوع اینکه نوع موسیقی تخصصی وپیچیده و غیره نیست بلکه تاثیر چنین موسیقی ایی بر مردم است.پزمرده گی و رنجوری مردم ما تنها از ///// ناله های دینداران (نماز و روزه و ادان و شیون و خاک برسری و ///// و روًضه ..)نیست بلکه موسیقی سنتی ما هم از همین //// ناله هاست و مثل کارد روانها را می ازارد. درست به همان نحو که این تنها ////// اسلامی نیستند که زنده گی را بر ما حرام کرده اند بلکه فرصت طلبان و تودهای نا اگاه بیش از ////////// که دین را دکانی برای///////////// یافته اند به این تنگنا دامن می زنند موسیقی سنتی هم نقشی مخرب در رنج و افسردگی مردم ما داشته و دارد.

     
    • ناشناس آشنا

      باز این مزدک روانی افتاده رو دور . تا حالا به اسلام و سید گیر داده بود حالا هم به شفیعی و توده ایها . بابا تو مشکلت نه اسلام و سید است و نه توده ایها و شفیعی . مشکل تو کم عقلیست جانم . کم عقلی , بیسوادی , پر مدعایی , فاشیستی و البته همان وطنفروش که بودی . اگر دوباره شروع کنی دوباره هم توسری خواهی خورد . تو پوست کوچکت بتمرگ و زیادتر از مایه کمی که داری زر و زر نکن . یادت هم باشد که قرص هایت را به موقع بخوری تا دیوهای روان بیمارت کمتر ترا تحریک کنند .

      ———–

      چه می شد اگر نیک می نوشتیم و نیک می گفتیم و نیک می شنیدیم و نیک می زیستیم. شاید نوشته ی بالا خروجیِ ادبیات تلخ و بی ادبانه ی روحانی و رهبر و بسیجیان و آیت الله جوادی آملی و … باشد.
      با احترام

       
      • حکایت کل مقدسات چیزی جز خریت و نااگاهی مردم و جهل پروری و دروع مشتی شارلاتانی که نان جهل و خریت مر م را می خورند نیست. تنها کافیست به //////////////////////////////////// مثل همین سید مرتضی بیندازید.راستی چرا این /////////////////////////////از چنین موقعیت و ناندونی با چنگ و دندان دفاع نکنند؟

         
      • ناشناس اشنا گویا بتوهم برحورد .خب هموطن /////////////////// که دیگه مبارک توهم باشه.

         
      • ناشناس آشنا

        نوریزاد گرامی , حتما شنیده ای که گفته اند ” کلوخ انداز را پاداش سنگ است ” .البته و صدالبته آنچه که شما میگویید درست است اما سئوال من این است که نیک برای که بنویسیم , نیک به که بگویم وقتی که نیک میگوییم و بد میشنو یم ؟ شما به همین جمله کوتاه این فرد روانی توجه کن , خطاب به سید مرتضی مینویسد : ” سید مرتصی انچه ////////////// گعتی ( گفتی ) و توهین کردی به حساب /////////////////////////////////////////////////////////// چسبانده اید سرازیر می شود.از این ببعد هم هر چه توهین و بدگویی کنید همه بحسابشان ریخته خواهد شد ” . ببینید که چه کسی چه میگوید ! آدم واقعا حیرت میکند . من تنها احتمالی که میدهم وقتی میخوانم که مزدک پس از این همه ماجرا این را مینویسد این است که طرف از نظر روانی سالم نیست و اصلا متوجه رفتارش نیست . به احتمال زیاد همان مشکل را دارد که موجزه قرن خودمان دارد . مدتی کوتاه ما شاهد فروکش کردن بیماری او بودیم و مطالب کمتر هاشور خورده و گاهگداری هم بدون هاشور از او میآمد . گویا آن وقت دوز داروهایش را دکترش زیاد کرده بود ولی این کار دنیای واقعی و دوست داشتنی مزدک را از او دور میکرد و این ابدا خواسته مزدک نبود و نیست و در نتیجه او سر خود داروهایش را کنار گذاشته است . من فعلا بیشتر نمینویسم دوست گرامی تا ببینم عکس العمل او چیست .واقعا باید گریست به حال و روزمان .آنطرف آنها و اینطرف اینها . با احترام به شما !

        ———–

        سپاس نازنین
        سپاس
        سپاس

        .

         
    • سلام و درود

      جناب مزدک، فرض کنیم تمام حدسیاتت درست است و من هم تواب توده ای هستم، هیچ میدانی بزرگان و شجاعان و فهیمان حزب توده و سایر کمونیست ها و سوسیالیست ها و عدالت خواهان به شدت به امام علی
      ( ع)عشق میورزیدند؟ چطور ممکن است کسی انسان باشد و علی دوست نباشد؟ آیا کلمات مشمئز کننده و فحاشیهایت، و ادبیات رماننده و بیزاری آورت ناشی از مسلمان و مجتهد بودن سید مرتضی، یا توده ای تواب بودن منست؟ با راهکاری که جهت قتل عام مسلمانان پیشنهاد کردی ، بیش از 90 درصد جمعیت ایران یکجا نابود میشوند، اهل حق ها از شیعه و سنی علی دوست ترند، لابد حکم قتل عام آنها را هم صادر میکنی؟ کمونیست ها و سوسیالیست ها هم در خفا ستایشگر علی اند، پس اگر آنها را در دل کویر نسوزانی، حداقل و با تخفیف مزدکانه آنها را به حال خود رها میکنی تا دزدکی علی را ستایش کنند و از تشنگی بمیرند. تکلیف استاد شجریان و هنرمندان هم روشن و سرنوشتشان تاریک است، در این کابوسی که دیده ای تنها خودت میمانی و به قول دوست خوش ذوق، جناب گنجعلی گردوهایت.
      توهین به ادیان و نژادها و افراد مختلف هیچ فضل و فضیلتی ندارد و جز تنفر و بیزاری و بی اعتباری تو، هیچ دستاوردی برایت ندارد. اینطور که ایران، ایران میکنی،لابد خود را تنها ایرانی اصیل میدانی؟! چطور و با استناد و تکیه به چه چیزی ایرانی بودنت را ثابت میکنی؟ کشور ما با تاریخ طولانیش گذرگاه آریاییان اشغالگری که از سرمای سیبری گریخته و احتمالاً و عقلاً سرزمین بومیان فلات قاره ایران را اشغال کردند و آنها را تا کرانه های خلیج فارس راندند، و مقدونیها، و اعراب و مغول و افغانی و روسی و انگلیسی بوده، و هرگاه ایمان مردمش سست شده بیگانگان بر آنها حاکم شده اند، من و تو و سایر ایرانیان چطور میتوانیم ادعا کنیم و ادعایمان را هم ثابت کنیم که علیرغم آنهمه حوادث، خلوص نژادی خود را حفظ کرده ایم؟ اگر نیاکان ما هم شبیه به تو بوده اند که ابداً شخصیت و عقل و اخلاق درستی نداشته و روان پریش و غیر قابل تحمل بوده اند، اگرهم شبیه به تو نبوده اند، پس تو دروغ میگویی و خود را به آنها نسبت میدهی.
      قبل از توده ای شدنم میدانستم، و بعد از توبه کردنم هم بیش از پیش مطمئن شدم که تا کسی مبتلا به غضب خدا نشود، دشمن علی نمیشود.

      «گفت رنج احمقی قهر خداست
      رنج و کوری نیست قهر آن ابتلاست
      ابتلا رنجیست کان رحم آورد
      احمقی، رنجیست کان زخم آورد
      آنچ داغ اوست مهر او کرده است
      چاره‌ای بر وی نیارد برد دست
      ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت
      صحبت احمق بسی خونها که ریخت
      اندک اندک آب را دزدد هوا
      دین چنین دزدد هم احمق از شما…. »

       
    • مزدک عزیزدرود
      موسیقی اصیل ایرانی ، شادی زا بوده ، چون شاد بودن جزوی از عبادات و غم گناه بوده. حال این موسیقی در طی قرنهاهجوم بیگانگان با نوحه در آمیخته شده . وفرهنگ ایرانی تنیده شده با فرهنگهای دیگراست. ما در دنیا هیچ فرهنگ خالصی نداریم.و شما درست می فرمایید، اینکه سعی می شود گفته شود نوع موسیقی ،استاددشجریان اصییل ایرانی است. چندان درست نیست.چون اصیل بودن با فرهنگ قدیم پیوند دارد.در این میان ،استاد سیما بینا توانسته موسیقی اصیل را زنده کند .

       
  51. پیشنهاد

    در این یکی دو پست اخیر توانستیم بدون اینکه لازم باشد که دائم مراقب باشیم که پایمان روی دسته گل های مش قاسم که معمولا در همه جای کف دکان عمو نوریزاد گله , گله میگذاشت نرود خریدی بکنیم . لازم است که از عمو نوریزاد و خود مش قاسم تشکر کنیم که حالا میکنیم . مش قاسم جان کار خوبی کرده ای که شروع کرده ای همه دسته گلهایت را در یک گلدان بگذاری . هر کس خواست میرود سراغ گلدانت از این به بعد و ما هم ناچار نیستیم که مراقب باشیم پایمان رو دسته گلهایت نرود . به نظر من لازم است که برای عزیز دلهایمان مزدک جان هم فکری بکنیم . از آنجا که دسته گلهای مزدک جان شدیدا معطرند و گذاشتن آن ها در یک گلدان سر را بیش از پیش به درد میاورد و کسی را آنوقت یارای حتی وارد شدن به دکان نخواهد بود , پیشنهاد میشود که عمو نوریزاد عزیز بخش تازه ای در یکی از پستو های دکان به کامنت های مزدک جان و بقیه معطر نویسان اختصاص دهد و اسم این قسمت را بگذارد “دو آتشه ها” . برای جادو جنبلی ها و مرده پرست ها هم بخشی به اسم “پرت و پلا نویسان” داشته باشیم هم بدنیست که هر که خواست دود و دمی بگیرد و نشئه بشود میتواند برود سراغ آن . دوستانی که فکر میکنند این پیشنهاد خوبیست امتیاز خیلی خوب بدهند , مزدک و هم جنسانش هم امتیاز “خیلی بد” بدهند و دود و دمی ها هم امتیاز “معمولی” بدهند .

     
  52. سید مرتصی انچه ////////////// گعتی و توهین کردی به حساب /////////////////////////////////////////////////////////// چسبانده اید سرازیر می شود.از این ببعد هم هر چه توهین و بدگویی کنید همه بحسابشان ریخته خواهد شد. اخوند ////////// که هیچ کار مثبتی برای مردم و جامعه نمی کند حق تعیین حریم هم برای دیگران ندارد.مردم مسلمان //// زبادی می خورند که برای بهشت رفتن خود در مورد زندگی شخصی و حریم خصوصی و عمومی همه مردم تصمیم می گیرند.فرص کنید ۹۰% مردم در ایران مسلمان باشند مگر حریم عمومی فقط مربوط به اکثریت ۹۰ در صدیست تا دیگران را از پوشیدن لباس دلخواه و یا نوشیدن و عشق ورزیدن و رقص و شادی و سرخوشی و زندگی کردن باز دارند؟ر…تو اومقدسات شما مسلمین که جز ///// ناله و درد و رنج و بدبختی و فقر و فحشا و کشت وکشتار و غارت برای مردم ارمغانی نداشته اید. شما مشتی ///////// هستید درست مثل همان غارتگران وحشی ////// سال پیش که پیام اوران تباهی و درد و رنج و غارت و تجاوز بودند.نفع اسلام و////// اسلامی مثل شما و مومنین به اسلام برای بشریت و ما ایرانیان در این ۱۴۰۰ سال چه بوده؟ مگر من بارها بتو/////// نگفته ام که یک نیم ایه از قران در مورد کار مثبت در جامعه و برای مردم بیاور.چون //////////////// مانده ایی به اراجیف و توهین به محمد و علی و الش می پردازی.
    مگر معنی صیغه عقد چیزی جز فروش زن در برابر وجهی معلوم برای سپوختن هست ؟ایا این چیزی غیر از فحشاست؟ ایا وقتی قران خود محمد را عقیم(ابتر در سوره کوثر) میداند و تمام شواهد هم دال بر عقیم بودن چنین فردی دارد ما باید حرف /////////////////////// مثل تورا باور کنیم و خرد خود را به فاسدانی دزد و دروغگویانی راهزن و ///////////// ////////////// طماع و پست و بی شرمانی بی شرافت ////////////////////// بدهیم؟ تا بدروع و در نهایت بی شرمی کسیرا که زیبا ترین زنان جوان را در اختیار داشته و از دختر ۹ ساله هم بخاطر شهوت در نگدشته ولی نتوانسته فرزندی داشته باشد را از کنیزی که طرف از زور شهوت و بی صبری و با عجله مورد تجاو ز قرار داده بچه دار کنید و کسی را که بقول خود شما///////////سقط کرده برایش نام بگذار ید؟

     
  53. حاج مصطفی عمامه زاده مصاحبه کرده با اعتماد. در آغاز مصاحبهگر از حاجی میپرسه که آیا پشیمان هستید از این افتضاحی (نقل به مضمون) که که در این مملکت با منقلابتون راه انداختین؟ حاجی جواب میده نه، و ادامه میده که چون شاه “هیچ راهی جز انقلاب برای ملتمون نذاشت…..”. این سخن از اساس بی پایه و دروغی بزرگ مثل بقیه حرفهاشونه. در حقیقت، حاج مصطفی طبق عادت قدیمه سعی به شیره مالی به سر ملت کرده.

    مشکل شما با شاه چی بود؟ که اون اولی بیاد ملت ایران رو امت کنه و به ۱۴۰۰ سال پیش برگردوندشون؟ میبایست دولتی رو سر کار بزاره که لاجوردی بشه وزیر دادگستری؟ خلخالی بشه قاضی القضات این مملکت؟ حاج ابرام بشه وزیر خارجه (همون که قبله امالش فیدل (دلباخته حاجی فیدل که در زمان حکومتش بیشترین درآمد ارز خارجی کوبا از جیب توریستهای اروپایی در پرداخت به روسپیهای کوبایی در میامد) ؟ حاج میتی (همونکه ۲۰ سال عمرشو صرف کرد که از تو قران قانون ترمودینامیک در بیاره و ۲۰ سال بعدش قوانین حقوق بشر و آخر عمرش خودش گفت خسر الدنیا ولآخرت شد) بشه نخست وزیرش که بینشش این بود که همه دختر بچههای کودکستانی و دبستانی رو چادر سرشون کنه؟ یا حاج محسنی که هزاران هزار بچه و جوانان ایرانی رو روی زمینهای مین گزاری شده دووند (تاکتیک نظامی کره شمالی در جنگ کره) بشه وزیر دفاع؟ یا اونایی که توی خیابونا پاسبانها و ماموران راهنمایی رانندگی رو میکشتن (یکیشون فقط در عرض چند ساعت در یه روز ۷ پاسبان و افسر راهنمایی و رانندگی رو با مسلسل کشت) بشن وزیر و وکیل؟ یا اونی که فهمش از حقوق شهروندی مدینه النبی ۱۴۰۰ سال پیش وسط صحرای عربستان بود بشه وزیر فرهنگ؟ یا اونی که لقب دکتری به خودش چسبونده بود و شاپور بختیار رو از گروهش انداخت بیرون (اون بیچاره نفهمید بوی کباب نبود که به دماغش خورده بود، بوی خر داغ کردن بود) و به امید آینکه وزیر خارجه بشه روزها پشت در اتاق اون اولی تو پاریس کلاه بدست وایستاد و خا…(سه نقطه از مش قاسم)ه یه مشت آخوند رو مالید که شرفیاب بشه که بکنش وزیر خارجه و همینکه خرشون از پل گذاشت مثل دستمال یه بار مصرف انداختنش بیرون؟ یا خود تو که دست چپ و راستتو نمیشناختی بشی معاون وزیر؟ یا اون خویش ضعیفه خودت بشه وزیر داخله و دادستان که از هیچ ظلم و رذالتی رو گردان نبود؟ گروگانگیر بشه وزیر خارجه؟ همه تروریستها بشن وزیر و وکیل؟ یا اونکه در داخله خودش از هیچ فسق و فجوری روگردان نبود بشه معلم اخلاق ملت؟ و صدها نمونه دیگر.

    معلومه که شاه با همچین گروهی نمیتونست راه بره. ولکن وی اینقدر بینش داشت که دید تنها چاره اینست اون قابلمه ای که منقلابیون براش هوار هوار میکردن سرش باز شه. همون قابلمه ای که تا سرش بسته بود شماها میگفتین پر از نقل و نباته و همینکه باز شد بوی گند اون چیزی که توش بود نه تنها که این مملکت رو بلکه دنیا رو برداشت. خود تو هم در این مصاحبه گفتی که تا وقتی که شماها دستتون به حکومت نرسیده بود و این گندکاری رو توی توی این مملکت راه نیانداخته بودین حالیتون نبود که دنبال خر دجال راه افتاده بودین. اگه شاه نمیرفت ما به اینجا نمیرسیدیم که نسل جوون مملکت ببینه که اون قابلمه پر از گ…(سه نقطه از مش قاسم) بود نه نقل و نبات. دروغهای ۱۴۰۰ ساله همه رو شدند.

    ای نادان! دستتون رو شده. همه جنایات و دزدیها و شکنجهگریهاتون در طول این ۴۰ سال پیش چشم ملته. تو و همپلکیات که به خودتون میگین چریک (ترجمه فارسی=خرابکار، وحشت پراکن) میخواهین دوباره با دروغ و تزویر شیره به سر این ملت بمالین. خندم میگیره که اون سرچریک که ۳۰ سال گرفت و بست و خراب و نابود کرد و کشت و یا چش رو به کشتنها بست، همون که میگه قرص سیانور خورد و نمرد اینقده جربزه و شهامت شرافتی و فکری نداره که به دور و ور خودش نگاه کنه بره یه پرچم سفید دستش بگیره و روی یه سکو وایسته. خودکشی پیشکشش.

    نکته ای دیگر و بس مهم. حاجی در این مصاحبه میگه باید نافرمانی مدنی کنیم. این حرف نافرمانی مدنی را سالها پیش اونایی که میهنپرست بودند و هستند به ملت پیشنهاد کردند. حالا که کار به اینجا رسیده حاجی صحبت از نافرمانی مدنی میکنه. منظور اینا از گفتن این حرف اینه که از حالا میخوان نافرمانی مدنی ملت رو ملاخور کنن و بهش بر…(سه نقطه از مش قاسم)نن، مسخش کنن مثل سال ۷۶. چه داستانها که به ما نگفتند (مهاجرانی شد وزوزیر/* ارشاد، و حاج سعید قاضی مطبوعات) تا رسیدیم به اینجا که حسن/* سپاه رو گذاشته مسئول مبارزه با قاچاق در خلیج فارس.

    به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید!

     
  54. آرتین ایران

    سلام بر ناظران گرامی
    حکمت:
    بزرگی گوید هیچگاه با یک خوک در لجنزار گلاویز نشو.زیرا وجود تو لجن آلود گردد و خوک سرشار از خوشی باشد.
    پاینده و پیروز باشید

     
    • کسی که خوک را و ذات او را میشناسد پس آگاه به این است که خوک نوع زندگی اش همانگونه است و تغییر ناپذیر. پس مشکل در خوک نیست بلکه در کسی است که با شناخت قبلی بخواهد با خوک گلاویز شود. در ضمن یک فرد عاقل و بالغ در لجنزار آنهم کنار خوک چه میکند و اینکه چگونه به لجنزار وارد شده و گیر کرده که هنوز وجودش تمیز و پاک است و با گلاویز شدن لجن آلود میشود؟ اگر در لجنزار گیر افتادی پس بدان لجن آلود هستی. تو به میل خودت وارد شدی همچنین در حریم خوک هستی و باید حرمت او را نگهداری. در اینصورت دیگر نیاز به گلاویز شدن نخواهد بود. اگر خوک را به حال خودش بگذاری و نخواهی به محدوده او تجاوز کنی در امان خواهی بود. خوک هم مثل دیگر حیوانات با متجاوز درگیر خواهد شد.
      این نکته ای که گفتی حکمتی در آن نبود و راوی فقط ادعای فهم و درک داشته و همینطور یه چیزی پرانده دهن پر کن باشه و رد شده رفته بدون اینکه درک کنه چی داره میگه. شاید راوی خودش خالی از خصلت و شعور انسانی باشد. حیوانی دوپا در کالبدی انسانی مثل همان خوک. شاید هم سگی هار باشد و پاچه گیر که خواسته به حریم خوک تجاوز کند و تنها ترسش لجن آلود شدن بوده مثل گربه که از آب بدش میاد. پس کسی که دانسته به حریم خوک وارد میشود متجاوزی است که پست تر از خوک است. کسی که پاک و بحق باشد ترسی از لجن آلود شدن ندارد و با خوک گلاویز میشود. مگر اینکه کاسه ای زیر نیم کاسه اش باشد. آره والله.
      خصلت راوی این سخن بیشتر به تبع زنانه نزدیک است. کسی که میترسد رازش برملا شود و از درگیری رو در رو میترسد.
      اوا لجنی شدم. حالا چیکار کنم؟

      انسان و آدم باشید

       
      • آرتین ایران

        سلام بر دوست گرامی
        سخت نگیرید.در امثال و حکم مثال بسیار از حیوانات زده می شود.اصولا راز حکمتها و تمثیلها اینست که حس قرابت و ملموس بودن را به خواننده داده و او را به برخی امور پند یا پرهیز دهد.به هر حال از زحمتی که برای این نوشته کشیدید سپاسگزارم.
        موفق باشید

         
  55. عمادالدین باقی

    مرگ در بازداشت

    ✅پس از خبرهای کشته شدن چندتن از بازداشتی‌های دیماه ۹۶ و نیز مرگ دکتر سیدامامی در دوره‌ی بازداشت موقت و تحقیقات، خبر درگذشت یکی از دراویش بازداشتی به نام «محمد راجی» در دوره‌ی بازجویی فاجعه‌ای است که نشان می‌دهد بازداشتگاه‌ها از کنترل خارج شده‌اند. راجی یکی از فرماندهان دوره‌ی جنگ و نیز جانباز بود. او یک انسان و دارای تمام حقوق مصرحه‌ی قانونی بود. او چه در بیمارستان و چه در بازداشتگاه درگذشته باشد یک بازداشتی به شمار می‌رفت.

    ✅مدعیان عدالت کجا هستند؟ مسئول قتل او همه‌ی کسانی هستند که در روزهای گذشته با وجود انتشار اخبار و تصاویر تکان‌دهنده‌ی مربوط به نحوه‌ی نگهداری و رفتار با بازداشتی‌ها، سکوت کردند. کسانی که در برابر شانتاژهای رسانه‌ها و برخی عناصر وابسته به قدرت و برخی ائمه جمعه سکوت کردند و آن دسته‌ی اندک از علمایی که از سال‌ها پیش بسترساز تنش میان حکومت با دراویش شده و آتش‌بیار معرکه بودند و نیز شانتاژکارانی که با هیاهوی خود نقش لباس‌شخصی‌ها را که عامل اصلی غائله‌ی خیابان پاسداران بودند، پنهان ساختند.

    ✅بدون شک همان عوامل به‌زودی راه افتاده و دوباره توطئه‌ی دشمن برای بدنام کردن نظام و توطئه برای جلوگیری از برخورد با دروایش را مطرح می‌کنند. عامل اصلی این فجایع نیز دقیقاً همین توطئه‌اندیشانِ خطرساز هستند.

    ✅چرا نمایندگان مجلس برخلاف وظیفه‌ی قانونی خود در طرح تحقیق و تفحص از زندان‌ها و مرگ‌های در زندان اهمال کردند؟ اکنون نگرانی خانواده‌ها به زندانیان همه‌ی بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها سرایت کرده است. این احساس ناامنی پیامدهای بزرگی خواهد داشت. چند روز پیش خانواده‌ی یک بازداشتی عادی در تماسی که با من داشتند از اینکه عزیزشان در کهریزک است داشتند قالب تهی می‌کردند. چرا هیچ مقام قضایی و پلیسی و امنیتی استعفا نمی‌کند؟ چرا هیچکس متهم نمی‌شود؟ آیا همین خود دلیل بر تداوم این وضعیت وحشتناک نیست؟ آیا باید چند انسان دیگر قربانی این وضعیت شوند تا موضوع اهمیت ریشه‌کنی پیدا کند؟

    ✅باید یک عزم ملی برای مقابله با این فجایع شکل بگیرد. دستگاه‌های ذیربط، نمایندگان مجلس و دولت و شورای امنیت باید به صورت چندفوریتی به این مسأله‌ی بزرگ رسیدگی کنند و عوامل مرگ‌های در زندان را شناسایی و مجازات کنند تا جلوی تکرار آن گرفته شود. اصلاح‌طلبان و اصولگرایان اگر به اصول انسانی و اخلاقی پایبند هستند نباید سکوت کنند. اگر از آمار مرگ‌های پنهان‌مانده و بی‌صدای در زندان‌ها در سال‌های گذشته اطلاع داشتید، می‌دانستید که قربانی بعدی ممکن است هر یک از شما باشید. شما نمی‌توانید درک کنید مرگ عزیز یک خانواده در زندان چقدر دردناک است! اینکه کسی در دست قانون، قربانی بی‌قانونی شود! این شرایط اسفبار کی پایان می‌گیرد؟

     
    • بادرود به جناب نوری زاد و جناب باقی
      جناب آقای عمادالدین باقی سوال هایی مطرح کردند که اگر ایشان را از نزدیک ندیده بودم ویا سوابق ایشان نمی‌دانستم سوال های ایشان برایم عادی بود..لیکن باید به ایشان گفت شما چرا ؟ شما که سوابق مشعشع حضرات ولایت مدار ! را نیک میدانید چرا سوال میکنید؟ جناب آقای باقی مگر شما نبودید که در مرکز اسناد انقلاب اسلامی پی به دروغ های گزاف آقای خمینی بردید و افشا نمودید که ایشان درمورد اعدام های قبل از انقلاب چطور میگفت و آمار دروغ به ملت تحویل داد که حکومت قبل را بیشتر بد نام کند . حال شما از نماینده گان مجلس که عموما ولایت مدار و نان به نرخ روز خور هستند توقع پشتیبانی از مردم در رنج را دارید ؟ یعنی شما نمی دانید که این ها فقط بوق های حکومتی ! هستند ؟ و فقط به فکر جیب های گشاد خود و لابی گری هستند که از این مسند امکانات بیشتری به چنگ آورند . همین روز پیش که قرار بود در مورد حیف میل املاک شهرداری که این رایگان به مفت به چنگ آوردند تحقیق و تفحص شود و همین بنده گان مومن خدا لایحه را رد کردند که مسکوت بماند همین ها مگر قرار نبود که به زندان اوین بروند و حال باز داشتی های اخیر را بپرسند ؟ پس چه شد ؟جناب باقی لطفا چشم هایتان را خوب باز کنید . با پوزش

       
    • آقا میفرماید ما همه چیز داریم جز عدالت
      او نمفهمد کسیکه عادل نیست و عدالت ندارد شرف و آبرو و انسانیت هم ندارد

       
  56. حدود یک‌سوم زندانیان بند ۱۰ زندان رجایی شهر کرج را محکومین به اعدام تشکیل می‌دهند. تعداد زندانیان این بند ۲۶۴نفر است که از این تعداد ۸۶نفر محکوم به اعدام هستند.
    ۵۷ تن از محکومین به اعدام در بند ۱۰ زندان رجایی شهر کرج هم اکنون زیر حکم اعدام قرار دارند…

    برایتان متاسفم که نامتان ایرانیست ، برایتان متاسفم که ما حصل تلاشهایتان زندانهای پروپیمان و فقرهای زیرپوستیست ، برایتان متاسفم که کل ایران تبدیل به دزد و قاچاقچی و فاحشه های زود هنگام تر از سن شده اند ، در این چهل سالی که تو دم از اسلام و قرآن می زدی خیلی از مردمان کشورت که به تو رای داده بودند و تو را انتخاب کرده بودند آرزوهای محالی نداشتند…
    مستوجب فقر و فساد و فحشا و دزدیها و هزار کثافت کاری تک به تک مردم ایران تو هستی ، تویی که قول دادی با معادن و ذخایر نفتی و سرمایه ها و بیت المال برایشان ایرانی آباد و سربلند بسازی اما …چه کارنامه ی زشت و سیاهی دارید نمایندگان و روسای زالو صفتی که از اعلام انباشت حکم های حصر و حبس و اعدام مردمانتان ، کارنامه ی تان را به رخ کشانده اید ، به والله که هیچ کس مجرم تر و مستحق تر از شما به شلاق و زندان و اعدام نیست ، چه کردید با این مردم و ذهن هایشان ؟ چه کردید با سفره ها و قلبهایشان ؟ چه کردید با اعتمادهای بی غل و غش مردمانیکه بی ریا بودند و هر بار زخمی بر تنشان ماند از ریاکاریتان ، مردمانم از تو می ترسند ، مردمانم تا یک پلیس ساده می بینند راهشان را کج می کنند بسکه از شما ترسیده اند ، اف بر شما ، شما از سرمایه های ملی یک دزد ساختید و بعد که در دام افتاد دستانش را قطع کردید اما یادتان نبود دزدی که دستانش را ستاندید مفلوکی بود که از گرسنگی و بیکاری به دزدی پناهنده اش کرده بودید
    کاش بتوانید جواب آنان که اعدامشان می کنید را در آن دنیا بدهید ، کاش آن دنیا بفهمید چه بر سرمان آوردید ! کاش که بمیرید و شرتان از سر هر ایرانی که در دام تارهایتان محکوم به فناست کم شود ،کاش تخم و ترکه ی تان و فرزندان ناخلفتان به میراث ایران نمانند، کاش تمام ثروتی را که خوردید و کورکورانه قلم به دست گرفتید و حکم به نابودی نقاشی های خداوند گرفتید خرمن آتشی شود و جانتان را رهایی نبخشد
    دزدان بی آبرو و چپاولگرانی که قد علم کرده اید و گستاختر و وقیح تر از قد تاریخ شده اید و گناهتان را مردمانی به گردن می گیرند که از درد و ترس فقر به دزدی و فساد و هزار جرم دیگر پناه آورده اند که این رو سیاهی توست که کل کشور با بی عرضگی هایتان به توالتی تبدیل شده که پر از مدفوع و تاپاله هایی است که تویی که مسئولیتی بر دوش داشتی مقصر و متهم و این حکم ها در حکم استحقاق توست…
    خیانتهایتان جانمان را به لب آورده و دیگر آرزویی در سر نداریم غیر از رهایی ایران از چنگال شمایی که ملتی را به زیر چوبه های دار می کشانید و به خود غره اید و افتخار چهل ساله ی تان انبارهاییست که نامش را زندان گذاشته اید و در آن مردم را در انتظار مرگ به انتظار زجر کش کرده اید ، مرگتان باد که هر برگی از تاریخ رد پای سیاه و چرکتان ننگی بر ابدیت ایران است ، بی عرضگان شکم پاره ی شکم دریده ایی که چونان گال در پوست و گوشت و خون این ملت نفوذ کرده اید و صندلی پست و مقامتان فرسوده است از تن خوفناکتان ، این اسامی پنجاه و هفت نفریست که تو بله ،تو حکم اعدامشان را صادر کرده ایی طنابی که بر گردن اینان سنگینی می کند شبها کابوس خیانتها و هرزگیها و فسادهای توست ، کاش طناب نامرئی خدایم بر گردنت آویزان شود و در خواب صبح فردای ظالمیت را نبینی و ایران از نکبت نکبتهای تو رها شود.

    آزاد اردوخانی
    علی عوض زاده
    براتعلی رحیمی
    حسین روشن بخت
    ابراهیم بخشی
    علیرضا غربالی
    علیرضا افشار
    حسین اصلی
    سهراب عاصفی
    مصطفی غفوریان
    قهرمان صالحی
    قاسم امیری
    علی نصرتی
    غلامعلی علیراده
    حیدر حسینی
    فتح الله بختیاری
    عظیم کفینی صفا
    امیر شیرخوانی
    بیژن حسین زاده
    محمدصالح دولت ابادی
    اکبر نوری
    میثم حسین زاده
    امیر شیرازی
    مجید حسن نژاد
    علی عبدی
    خشایار جودت
    یاسین چگینی
    ارمان عبدالعالی
    امیر دردورلی
    محمد حلاوت
    اسماعیل صفری
    اسماعیل زنده جان
    رحیم ساعد
    محمدمهدی حبیبی
    محمد وقایی
    حمید وفایی
    روح الله قلی زاده
    احمد تورنگ
    حوتی روز بیانی
    علیرضا بنده پور
    خلیل شاه حسینی
    علی امین دخت
    حاج علی گورچی
    احمد نوروزی
    محمد رضا حسن زاده
    جواد امیر خانی
    رضا حمیدی
    شمس علی عبدلی
    حسین رضایی
    معین علی محمدی
    مجید ارتفاع
    زین العابدین شجاع
    مجید عابدی
    بهزاد دین پرور
    علی علوی
    فرشاد داوودی
    سعید رنجبر

     
  57. سلام و درود

    آقای نوری زاد گرامی

    سخنی با شما دارم که امیدوارم از طرف شما نه تنها خوانده شود بلکه جدی گرفته شود !

    بردار گرامی ؛
    متاسفانه رژیم علی خامنه ای هیچ راهی را بجز قیام مسلحانه برای ملت ایران باز نگذاشته است !
    این رژیم کثیف با بوجود آوردن انواع و اقسام گروه های شبه نظامی و داعش گون ، خود را برای نبردی همه جانبه و برای ماندن و غارت در ابعاد یک گروه یاغی بسیار بزرگ ، آماده کرده و با پول هایی که در دوره احمدی نژاد و به کمک او و با هم فکری روس های زشت کردار از اموال ملت ایران غارت کرده است ، خود را در هیمنه اهریمنی بزرگ و در ابعاد یک هیتلری دیگر رو نمایی کرده است .

    تمامی این روزها را این حقیر از چندین سال پیش و آن هنگامی که خواهران ما را در زندانهای خود مورد تعرض قرار داده و اعدام می کردند و با جعبه شیرینی و گل جناب داماد را به درب خانه پدر و مادر بیچاره ، برای دریافت پول تیر می فرستادند ، پیش بینی کرده بودم!

    حقارت امروز ، نتیجه بی غیرتی دیروز ماست ! و بی غیرتی و عافیت طلبی امروز ، آواری صدها برابر بر سرمان خراب خواهد کرد .

    بعضی از آقایان که بنده برای ایشان احترام زیادی دارم مانند جناب ابوالفضل قدیانی عزیز ، راهی را پیشنهاد می کنند که خسارت های جبران ناپذیری برای جان های پاک مردم ما دارد ، با روشی که ایشان پیشنهاد می کنند مردم باید اینقدر جان بدهند که قاتلین ازکشتن خسته شده و خجالت بکشند !!!

    اما راه و روشی که بنده پیشنهاد می کنم راه دیگری است !

    تمامی ملت ایران باید مسلح شوند و به رژیم کثیف باید اعلام کنیم که مسلح هستیم ولی خاموشیم اما بر نمی تابیم تان !

    باید از ملت حساب ببرند وقتی مسلح باشیم و در جای خود از جانهای خود دفاع کنیم ، رژیم کثیف محتاط تر خواهد شد و حساب کار خود را خواهد کرد .
    منتظر نظر شما هستم . درود بر شما

     
    • همانطور که بارها اشاره شد نفی و طرد رفورم و اصلاح طلبی به چیزی جز همین مهملاتی که کامنت گذار فرزاد نوشته است یعنی قیام مسلحانه کور نمی انجامد،مهملاتی که هیچگاه صورت عینی نخواهند یافت و صاحبان این مهملات جز خودنمائی،و تیر در تاریکی و اظهار شجاعت های دروغین نصیبی از آن ندارند،باید از اینگونه افراد شعاری پرسید تدبیر عملی شما غیر از اینگونه گزافه گوئی های شعاری در فضای مجازی چیست؟! خواهید دید که در ادامه به جایی جز سوراخ موش فرو نخواهند رفت!

       
  58. به كدام دلدار سلام مي دهي/ روزنوشت
    #رضا رئیسی
    بعضي‌ سوگند خورده‌اند این خانه را با خود ساقط كنند، زیرا جايگاهي در آن ندارند و جایی هم برای دیگران نمی خواهند. به نظر مي‌رسد انتقام محروميت‌هاي گذشته‌شان را مي‌كشند. نام‌ها و نان‌هاي نداشته را. جبران مافات و عقده ها و آرزوهای بلندپروازانه دوران محرومیت ها، یا صورت بخشیدن به توهمات خودخواهانه زمان نوجواني و جواني شان را. حال به چه قیمت، برای شان اهمیت ندارد. اینان وجدان جهان را با وجدان خود مي‌سنجند و آن را با انديشه‌ي كوتاه خود تفسير مي‌كنند. اگر فرصت يابند جهان را به حالت اوليه خود باز خواهند گرداند و آن چه را که نسل‌ها با علم و انديشه و هنر ساخته‌اند، با حرص و طمع يا از سر حسادت و غرور ويران خواهند كرد. به قانون دل‌خوش‌اند، اما به گريز از آن دل‌خوش‌تر. خواهان عدل و عدالت‌اند، اما درمانده‌ي توجه اند یا ‌پول‌ و پست و مقام. طوري حرف مي‌زنند، مثل اين كه دين و ايمان دارند، در حالي كه ندارند زيرا جز براي خود حريمي قائل نيستند. بيمناك از اعتراف‌اند و معترض به اعتراض. به ندرت درباره‌ي معناي زندگي از خود سؤال می کنند. پيوسته در فكر جنگ‌اند و حذف. حتی واژه های عاطفی شان نیز جنگی است. از جنگ هیچ نمی دانند. خود در جنگ نبوده اند. اما با جنگیدن دلخوش اند.
    براستي كدام شاعر شعر خود را با آرامش در برابر چنين مردماني خواهد خواند؟ كدام چوپان گوسفندان خود را در زمين‌هاي اطراف خانه‌ي اين‌ها به چرا مي‌برد؟ كدام مادر در داد و قال و هياهوي‌ همیشه گی شان مي‌تواند كودك شيرخوار خود را بخواباند؟ كدام عارف بي محابا در اين فضای ناامن و ميدان هميشه جنگ خواهد رقصيد؟ در اين بيابان سياه و سفيد كه تا افق در آن يك آبادي هم ديده نمي‌شود كدام مسافر مانده در راه به آب و غذا خواهد رسيد؟ در اين كوچه‌هاي پر غبار و مه‌گرفته كدام عاشق به خانه‌ي وصال راه خواهد برد؟ و سرانجام در این شهر بی دادگاه کدام دزدزده می تواند فریاد دادخواهی اش را به گوش قضا و عدالت برساند.
    اگر مسئله‌ي تسویه و تصفيه در بين نيست، چه نیاز است به اين همه تحکم و تهدید و قلدری و سماجت؟ اگر پای بندی به قانون در میان است، چرا حبس و حصر و حذف خودسرانه؟ اگر مدعی خیرخواهی مردم هستید، چرا این همه گریز از احقاق حقوق مردم و به هیچ گرفتن خواست و آراء آنان؟ روزگاری یکی از این جماعت مدعی که مدتی بر مسند وزارت فرهنگ و ارشاد نشسته بود و از سر سواد و بصیرت بیش از اندازه اش همه چیز را شخم زد و رفت، می گفت این مردم زیاد سرشان نمی شود. ما باید به آنها خط بدهیم. اگر شما خواهان خط دهی به مردم هستید، پس چگونه است که خود به آخر خط رسیده اید؟
    براي آن كه بگويي سلام، بايد دلي‌خوش، زلال و درست مهيا كني. چيزي كه ما خواستارش بوديم و هستیم، اما براستي در اين شهر تیره و تاریک و پر از ترس‌ و ريا و ناامن، و ناسازگار و پر از دروغ و تظاهر که پاک ترین حاکمان جهان با بصیرت تمام و از دلواپسی مدام ساختند و پرداختند به كدام دلدار سلام مي‌دهی؟

     
  59. محمد نوری زاد

    محمد نوری زاد:

    در مصاحبه ی زیر یکی از کارشناسان خاورمیانه دلایل سقوط جمهوری اسلامی را در سه بخش خلاصه کرده که من “حکومت ملایان” را نیز بدان می افزایم. ملایان حکومتی، بخاطر دانشی که در مملکت داری ندارند، و بخاطر وطنی که جز اسلام نمی شناسند، و بخاطر ادب و انصاف و قانونی که بدان پایبند نیستند، و بخاطر گرسنگی تاریخی شان، یکی از اصلی ترین علت های فروپاشی جمهوری اسلامی اند.

    ——–

    گفتگوی اختصاصی و بی پرده!
    بکی اندرسون ،تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در سی ان ان، بارها به ایران سفر کرده است. وی در این گفتگو به سه اشتباه استراتژیک جمهوری اسلامی که منجر به سقوطش خواهد شد را ارزیابی نموده است.

    بکی اندرسن می گوید: اگر فردای سقوط نظام جمهوری اسلامی کسی از من بپرسد دلیل سقوط این حکومت چه بود؟ من سه اشتباه را از دلایل اصلی سقوط این حکومت بیان می کنم:

    ۱ – تقلب در انتخابات بخاطر احمدی نژاد و سرکوب مردم عادی در سال ۲۰۰۹ (۸۸) ، درست است که جمهوری اسلامی سابقه سرکوبهای خونبارتر از این را هم داشته ولی سرکوب مردم عادی در آن سال از جنس دیگری بود. کینه ای که از رفتار وحشیانه سپاه و بسیج در خیابانهای تهران ،نظیر با وانت از روی مردم رد شدن و یا پرتاب کردن معترضان از روی پل و ….از آن دوران در دل مردم باقی مانده بی نظیر است. شعاع و گستره کینه مردم از خامنه ای در سرکوبهای ۲۰۰۹ (۸۸) به همه سطوح جامعه سرایت کرد. رهبر ایران با دستور مستقیم شلیک به مردم بی دفاع عملآ فاتحه جمهوری اسلامی را خواند و از آن به بعد نظام بطور جدی از سایه خود هم وحشت دارد.

    ۲ – یکی دیگر از اشتباهات استراتژیک سکانداران نظام جمهوری اسلامی تلاش برای دستیابی به بمب اتم بود. شما ببینید این فعالیتهای مخفیانه اتمی چقدر برای ایران گران تمام شد. میلیاردها دلار صرف مراکزی شد که نهایتآ هم به نتیجه نرسید و مجبور شدند بتن روی آنها بریزند. غیر از اینها بیش از ده سال مذاکره و تحریمهایی که بخاطر فعالیتهای هسته ای اعمال شد، ایران را سالها به عقب برد. چرخهای کارخانه ها از حرکت ایستاد و مراکز صنعتی یکی یکی تعطیل شدند. بطوریکه در حال حاضر چرخه های تولید و کارآفرینی در ایران تبدیل به یک فرآیند ضررده شده است. بیکاری در جامعه ایران بیداد می کند تبعات آن افزایش سرسام آور میزان جرم و جنایت در کشور است. حال اگر آمریکا توافق هسته ای را بر هم بزند دوباره تحریمهای سابق برمی گردند و اوضاع بسیار بدتر از سابق خواهد شد. اصولآ رفتن این کشور به سمت فعالیتهای هسته ای از ابتدا اشتباه محض بود و هرچه جلوتر می رود هزینه اش بیش از پیش سنگین تر شده بطوریکه کشور در حال فلج شدن است.

    ۳- ۰اشتباه بسیار بزرگ استراتژیک جمهوری اسلامی حضور در جنگ سوریه است. هزینه پشتیبانی و تدارکات شصت هزار نیروی افغان و عراقی و پاکستانی و لبنانی و سپاهی در سوریه شوخی نیست. این هزینه سرسام آور هر کشور ثروتمندی را از پای در می آورد چه برسد به اقتصاد پوسیده و مملو از اختلاس و فساد رژیم جمهوری اسلامی. جلوگیری از سقوط بشار اسد برای مردم ایران بسیار پر هزینه بوده است. بانکهای ایران یکی پس از دیگری ورشکسته شده اند و صورتشان را با سیلی سرخ نگه می دارند. اوضاع بطور غیر قابل تصوری آن قدر خراب است که کارمندان و بازنشستگان آه در بساط ندارند. سپاه مدتهاست که برای تآمین بخشی از مخارج خود به ترانزیت مواد مخدر روی آورده است. خبر دستگیری یکی از مسئولان یا وابستگان به جرم دزدی و اختلاس به امری عادی مبدل شده و تعجب کسی را برنمی انگیزد. کارگران ماههاست حقوق نگرفته اند. وضعیت بقدری خراب است که حتی در زمان جنگ ایران و عراق هم اینطور نبود. دخالت در سوریه باتلاقی است به مراتب بدتر از فعالیتهای هسته ای. رژیم شیره درآمدهای مردم را میمکد. تا زمانی که حزب الله مانند زالو از درآمدهای ملی ایران ارتزاق می کند وضعیت رفاهی و اجتماعی مردم ایران روز به روز بدتر خواهد شد. این سه اشتباه بزرگ پایه و اساس رژیم جمهوری اسلامی را مانند موریانه خورده است و با تکانی فرو خواهد ریخت.

    @nooriZADmohammad1331

     
    • هر سه شاخصه که در سخن این باصطلاح کارشناس هست ،نیز آنچه که جناب نوریزاد به آن اضافه کرد چیزی جز مهملات نیستند،هم دخالت منطقه ای ایران در سوریه قابل توضیح و توجیه است،هم ایران در غنی سازی و تحقیقات هسته ای هرگز بدنبال سلاح اتمی نبوده است و اینرا آژانس و نظارت های آن پیشا و پسا برجام ثابت کرد و هم در انتخابات جنجالی سال 88 علیرغم وقوع تخلفات تقلب وسیع محرز نیست. نیز بارها عرض شد که تعبیر حکومت ملایان اساسا سخن مهمل و نادرستی هست برای اینکه مطابق قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران نظامی مردمیست که همه ارکان و نهادهای قدرت در آن با انتخاب مستقیم یا غیر مستقیم تعیین می شوند و بجز چند منصب خاص که باقتضای تئوری نظام دینی که مورد رای مردم واقع شده است مشروط به اجتهاد متصدی آن است (رهبر،ریاست قضائی فقهاء شورای نگهبان و اعضاء خبرگان) باقی مناصب در این جمهوری از ریاست جمهور و نمایندگی مجلس و استانداران و فرمانداران و بقیه مدیریت های خرد و کلان ،هیچکدام مشروط به ملایی یا آخوندی نیست ،هرچند یک روحانی هم می تواند خود در معرض رای مردم قرار دهد،بنابر این اساسا تعبیر “حکومت ملایان” که ظاهرا اول بار از سوی رادیو امریکا و رادیو اسرائیل ندا داده شد و اکنون توسط یک انقلابی سابق (محمد نوریزاد جهادی سابق و فیلمساز و فیلمنامه نویس) تکرار می شود سخنی ناصواب و مهمل است.

       
      • اگر بگوییم سخن شما هم مهمل است ناراحت میشوید یا خوشحال؟..اصلا متوجه بحث شد ه اید یا طبق معمول چوابهای کلیشه ای می فرمائید…شما که نباید راه عثمان را بروید!..استدلال کن سید جان..اهانت خوب نیست..حرف عثمان را بشنو

         
        • اگر سخنی را به مهمل بودن وصف کردم برای مهمل بودن آن استدلال کردم،شما نیز اگر سخن مرا مهمل می دانی سخنم بشنو و فقط برای مهمل بودن سخن من استدلال کن که استدلالی در این نوشته نیست،کاری که اینجا عثمان کرد چیزی جز هنر همیشگی نبود:مزه پرانی و خود شیرینی!

           
      • سید .. همه خوانندگان این سایت میدانند که انبار مهملات مطالبی است که تو در اینجا بخاطر شغلت مینویسی. ایکاش ادب را رعایت میکردی و به افرادی که بمراتب بیش از تو سوادو اگاهی و انسانیت دارند توهین نمیکردی اگر چه گویا بی ادبی و فحاشی لازمه ارتقاء به مقام آخوندیست.

         
  60. پیشواز دروغ ۱۳

    در کشور ما بس که خوشی هست،عزا نیست
    آنقدر که اخلاصِ عمل هست ریا نیست

    بر سفره ی گسترده ی دولت همه جمعند
    این سفره فقط سهم وزیر و وزرا نیست

    از برکتِ تقسیمِ درآمد به عدالت
    در کوچه و پس کوچه ترافیکِ گدا نیست

    از لطفِ مدیریتِ مطلوبِ مدیران
    وضعیتِ بازار زمین، روی هوا نیست

    چون عدل و عدالت همه جا ریشه دوانده
    از ظلم و ستم دست کسی رو به خدا نیست

    تحریم، نه بر دولتِ تدبیر، نه مردم
    المنة لِلَّه، اثراتش بسزا نیست

    هل دادنِ یک عده میانِ صفِ نذری
    یادآوری از مستندِ راز بقا نیست

    در غرب اگر دزدی و فحشا و فساد است
    در کشورِ ما مطلقاً از این «خبرا» نیست

    تعریف زیاد است و وطن غرقِ محاسن
    افسوس در این شعر برای همه جا نیست!!

     
  61. مصاحبه با حسین زمان

    کارد به استخوانم رسیده است؛ در مقابل وزارت ارشاد دردم را فریاد خواهم کرد

    امتداد – گروه سیاسی: حسین زمان هنرمند نام‌آشنای کشورمان پیش از 15 سال است که ممنوع الکار شده است. او به هرنهاد مربوط و غیر مربوطی که مراجعه کرده پاسخ درستی نگرفته و هنوز نمی‌تواند که بخواند. از این رو او تصمیم گرفته تا یکی از این روزها در مقابل وزارت ارشاد حضور یابد و دردش را فریاد کند، دردی که هیچ گوش شنوایی تاکنون نداشته است.

    حسین زمان در گفت و گو با امتداد در این باره می‌گوید: من همه‌ی تلاش خود را کردم تا بتوانم محرومیت 15 سال خود را از بین ببرم و حق خود را مطالبه کنم تا بتوانم در عرصه هنر فعالیت داشته باشم. اما متاسفانه این مساله نه در دولت اول روحانی و نه در دولت‌های قبلی حل نشد.

    وی می‌افزاید: 15 سال محرومیت زمان کمی برای یک هنرمند نیست. لحظه لحظه‌ی این سالها را از دست داده‌ام و هیچ کدام دیگر قابل بازگشت نیست. گوش شنوایی وجود ندارد و به جرات بگویم که کسی همت جدی برای حل این مشکل تا کنون نداشته است. انتظار داشتم در دولت حسن روحانی اتفاق مثبتی رخ دهد و بتوانم حق خود را بگیرم. از ابتدا که مراجعه کردم، هربار وعده‌ی آینده را دادند و مسوولیت را گردن دیگری ‌انداختند. نهایتا مقامات وزارت ارشاد گفتند تصمیم ممنوع الکاری اینجانب دستور از بالا بوده است و پس از پیگیری‌های مکرر من را به نماینده وزارت اطلاعات ارجاع دادند. در دفتر حراست وزارت ارشاد نمایندگان وزارت اطلاعات با من صحبت کردند که بیشتر شبیه به بازجویی بود تا گفت و گو. آنها در مورد 88 و اینکه نظر من در مورد آقای میرحسین موسوی و به اصطلاح خودشان “فتنه گرا” چیست سوال هایی کردند که البته من با صراحت و شفافیت جواب دادم اما پس از آخرین صحبت با وزارت اطلاعات اتفاقی نیافتاد.

    حسین زمان تاکید می‌کند: برای حل مشکل خود سراغ افراد دیگر از جمله خانم ملاوردی دستیار حقوق شهروندی رییس جمهور رفتم تا در جایگاه دستیار حقوق شهروندی بتواند یاری به من رساند، در عین حال که ایشان نزدیک به رییس جمهور و دولت نیز هستند. دو سه بار هم گفتند که پیگیری میکنند اما هیچ کاری نکرده و جواب نداده‌اند که آیا پیگیری کرده یا خیر و انگار هیچ سوالی من نکرده بودم. من از این ادمها انتظار پیش از این داشتم، انتظار داشتم تا همدردی کنند و بگویند مشکل را فهمیده و درک می کنند نه اینکه سکوت کنند و حرف نزنند، این نوع رفتارها از هرچیز دیگری درد آورتر است.

    زمان می‌گوید: نهایتا فکر نمی کنم کسی باقی نمانده باشد که برای احقاق حق خود به او مراجعه نکرده باشم. مشکل من در کنار مشکلات دیگرانی که حقی از آنها ضایع شده شاید چندان بزرگ نباشد، اما قبول کنید که گوشه نشینی اجباری برای هنرمند و اینکه نتواند فعالیت کند بسیار دردآور است. در این 15 سال که به زور و اجبار فعالیت نکردم به اندازه 150 سال پیر شدم. برای هنرمند سخت، درد آور و ناراحت کننده است که نتواند کار خود را نجام دهد. اخرین کاری که تصمیم دارم انجام دهم این است که در مقابل وزارت ارشاد بایستم و با فریاد و یا سکوت حق خود را مطالبه کنم. صدایم را به گوش عده‌ای بیشتر که می‌شنود و نمی‌شنوند برسانم تا یک اقدامی کرده باشم که تاثیر تاریخی داشته باشد. در نظام جمهوری اسلامی متاسفانه برخلاف چیزی که مدعی هستند که عدالت و حقوق مردم را رعایت میکند حتی برای یک هنرمند کمترین حقی قایل نیستند.

    این هنرمند می افزاید: در این 15 سال کسی شجاعت نداشت که بگوید به چه دلیل نمی‌توانم بخوانم و کنسرت داشته و آلبومی بیرون دهم. اگر می گفتند یه این جرم و گناه نمی توانی دلم نمی سوخت، اما متاسفانه وقتی سکوت می کنند، حرفی نمیزنند و پشت دیوار قایم می‌شوند، این ظلم و بی عدالتی فرد را مجبور می کند که عکس العمل نشان دهد و دست این افرادی که خیلی تظاهر میکنند را روکند تا واقعیت روشن شود.

    زمان در پایان تاکید میکند: حقیقتا دیگر از کسی توقعی ندارم. برای آرمانمان هرچه داشتم را در حد توان هزینه کردم اما حتی از دوستان نیز حرکت و کمکی ندیدم. هیچ کس جلو نیامد و کمکی نکرد، همدلی و همدردی نکردند. حساب آنها را جدا واگذار میکنم به خودشان. حداقل در زندگی درست تصمیم بگیرند و وقتی مردم و جامعه را فرا می خوانند برای یک حرکت، هنگامیکه به مقصد رسیدند مردم را فراموش نکنند و آدمها فقط ابزار و وسیله‌ی رشد خودشان نشود.

     
  62. جانباز 70 درصد

    با درود، توجه.توجه. جانبازانی که نیاز به درمان در خارج از کشور دارند،به هیچ وجهی در داخل کشور بستری نشوند،مخصوصا جانبازان منتقد وناراضی حال به موضوعی می پردازم که
    خودتان قضاوت کنید بعداز ۱۰ سال تقاضای درمان با ۷۰% جانبازی در خارج از ایران را داشتم چند هفته پیش بنده را
    به پرفسوری معرفی کرده اند که تخصصش به هیچ یک از عارضه های جنگی من نمی خورد!؟در ضمن در جا دستور بستری شدنم را صادر نمودند که من نیز خودداری نمودم هر گونه اتفاقی برایم پیش آید مسئولیتش به گردن نظام جمهوری اسلامی می باشد!!! برای آگاهی عموم اطلاع رسانی بفرمائید

     
  63. دزدی به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت، اما چیزی نیافت که قابل دزدی باشد.

    خواست که نا امید بازگردد که ناگهان احمد، او را صدا زد و گفت:
    ای جوان! سطل را بردار و از چاه، آب بکش و وضو بساز و به نماز مشغول شو تا اگر چیزی از راه رسید، به تو بدهم؛ مبادا که تو از این خانه با دستان خالی بیرون روی!

    دزد جوان، آبی از چاه بیرون در آورد، وضو ساخت و نماز خواند.

    روز شد، کسی در خانه احمد را زد.
    داخل آمد و ۱۵۰ دینار نزد شیخ گذاشت و گفت این هدیه، به جناب شیخ است.

    احمد رو به دزد کرد و گفت: دینارها را بردار و برو؛ این پاداش یک شبی است که در آن نماز خواندی.

    حال دزد، دگرگون شد و لرزه بر اندامش افتاد.

    گریان به شیخ نزدیک شد و گفت: تاکنون به راه خطا می‌رفتم، یک شب را برای خدا گذراندم و نماز خواندم، خداوند مرا این چنین اکرام کرد و بی‌نیاز ساخت.
    مرا بپذیر تا نزد تو باشم و راه ثواب را بیاموزم.

    کیسه زر را برگرداند و از مریدان شیخ احمد گشت و تا حدی رسید که شیخ تمام دارایی‌اش را که سه هزار کیسه زر بود به وی سپارد.

    دزد هم که از اول دنبال چنین فرصتی بود و در واقع چشم طمع به همه دارایی شیخ احمد داشت از موقعیت استفاده نموده و با برداشتن سه هزار کیسه زر و خندیدن به ریش شیخ احمد و ما، که فکر کردیم داریم داستان آموزنده می‌خوانیم و ایشان متحول شده، به کانادا گریخت و جزء جامعه اختلاسگران کاناداى آن زمان گشت و داستان آموزنده ما را به باد فنا داد.

    باشد که همگی به راه راست هدایت بشویم.

    برگرفته از تذکره الاختلاس

     
    • آرتین ایران

      سلام بر دوست گرامی
      این داستان که چند صباحی پیش در فضای مجازی هم دیدم یک اشتباه فاحش تاریخی دارد.هیچ شبخی حتی یک ریال هم به دیگری نمی سپارد چه رسد به سه هزار دینار!به قول شیخ قرائتی که صرفا موعظه گری می داند و این نگارنده سخصا از او شنیدم که گفت شما یک یک تومنی در جیب یک آخوند بیندازید اگر توانستید آن را پیدا کنید!
      موفق باشید

       
  64. نامه یک بازنشسته لشگری به رییس جمهور :

    به نام خدا.

    خدمت ریاست جمهور محترم جمهوری اسلامی ایران جناب دکتر روحانی.

    جناب آقای دکتر روحانی چندروز قبل در سخنرانی خود لب به سخن و انتقاد گشودید و از نقد لایحه بودجه سال آینده نیز استقبال کردید؛ بر خود لازم دانستیم مطالبی را جهت احقاق حقوق به حق ملت ایران بعرض برسانیم.

    ۱- شما به عنوان رئیس دولت و مقام اول اجرایی کشور حق انتقاد به وضع موجود ندارید بلکه خودتان باید پاسخگوي وضع موجود باشید.

    ۲- لایحه بودجه را نه نهاد رهبری و نه حوزه های علمیه و نه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می نویسد بلکه سازمان منحله برنامه و بودجه که در دوران آقای احمدی نژاد آنرا منحل و شما آنرا با مدیریت آقای نوبخت احیا نمودید می نویسد و کماکان خشت کجی که در اساس کج نهاده شده را مجددا با شدت بیشتری ادامه میدهید.

    این دیوار کج بی عدالتی را باید نهایتاً فرو بریزید .

    ۳- در جهت اجرای عدالت و پاسخ به ندای حق طلبی ملت ایران شجاع باشید و این لایحه بودجه را از مجلس پس بگیرید که این بودجه ملت ایران نیست بلکه تقسیم بیت المال مابین چندین خانواده و موسسه ي غیر دولتی که می بایست بدون ارتزاق از بودجه دولتي و وابستگي به دولت اداره شوند!! در واقع شما ما کارکنان دولت را صدقه بگیر پنداشته اید در صورتیکه باید حق و حقوق واقعی ما را بدهید و ما به عنوان ملت خودمان یاد گرفته ایم و آموخته ایم که چگونه وبه چه كساني صدقه بدهیم.

    ۴- جناب آقای رئیس جمهور در لایحه بودجه شما جای ملت با صدقه بگیران عوض شده و ما بازنشستگان لشگری و کشوری و تامین اجتماعی و سایر مردم این کشور به شما اعلام می داریم که ما حق و حقوق واقعی خودمان را میخواهیم و احتیاجی به صدقه و یارانه چهل و پنج تومانی دولت شما (با هزار سركوفت و تحقير) نداریم. ولی شما به چه حقی از حق و حقوق ما میزنید و ردیف های بودجه برای حورهای علمیه و عتبات عالیات و سایر ملت ها و کشورها در نظر میگیرد؟؟؟؟!!!!

    ۵- ختم کلام جناب آقای رئیس جمهور لطفا این دیوار کج بودجه نویسی را فرو بریزید و دستان نهان و پیداي بی عدالتی و رانت و ويژه خواري ي آشکار از بیت المال را قطع کنید مصداق همان کاری که حضرت علي (ع) با برادرش عقیل کرد و بجای سهم از بیت المال مسلمین آتش بر کف دستش نهاد؛ فراموش نكنيد ملت بدین امید به شما رای داد که حق و حقیقت و عدالت را به جامعه ي اسلامی برگردانید آخه شما دولت خود را دولت تدبير و اميد ناميديد !

    جناب آقای روحانی به تعهد و عهدی که با ملت ایران بستدید لطفاً پایبند بمانید و به فرياد حق طلبی و عدالت خواهی ملت گوش فرا دهيد و سايه ي شوم ظلم و ستمی را که سالیان سال است بر این ملت زجر کشیده بويژه بازنشستگان کشور روا گشته و میگردد و در شان این پيشكسوتان نظامی مدافع کشور و معلمانيکه در آموزش و پرورش أمثال شما ودولتمردانتان نقش داشته اند و این کارگرانی که چرخ اقتصاد این کشور را به کام شما و امثالهم چرخانده اند نيست ! از سرشان برداريد .

    ملت از این همه ظلم و ستم و بی عدالتی به ستوه آمده و کارد به استخوانش رسیده.

    بترسید از آه و خشم این همه مظلوم که میتواند با قدرت و اراده الهی کاخ ظلم و فساد و تبعیض هر ظالمی را ویران کند.

    وعده های خداوند در قرآن غیر قابل انکار و همگی تحقق خواهد یافت.

    امیدواریم که این سخنان بحق ملت ایران را بخوانید و بدان عمل کنید.

    لطفا اگر با مطالب این نامه هم نظر و خواسته به حق شما هم هست آنقدر کپی و در کانال و گروه هايتان به اشتراک بگذارید که ما ملت ایران به صدقه و حواله نان شب دفتر امام جمعه نیازی نداریم !!!

    حق و حقوق واقعی خودمان را بدهید آنموقع خودمان به صدها نفر مثل اینها صدقه خواهیم داد.عزت زیاد ‌.

    به نمایندگی از هزاران بازنشسته لشگری و کشوری که در روز نوزده آذر ماه در جلوی مجلس فریاد زدیم ولی حتی یک نماینده مجلس شورای اسلامی جرات و شهامت حضور و پاسخگویی را نداشت!!!ا

     
  65. اینکه سوره روم را بعنوان ارتباط پیغمبر با عالم غیب عنوان کنیم به چه منظور است؟ آیا به این معنا است که بعد از 40 سال داشتن حاکمیت سیاسی ودر دست داشتن قدرت و قرنها تبلیغ دین و شیعه اکنون به وضعی افتاده ایم که مردم دیگر هیچ باوری به این حرفها ندارند وباید با یاری گرفتن از افکار و عقاید اعراب جاهلی برای پیغمبر اسلام مشروعیت دست و پا کنیم؟ و آیا در این تلاش واقعا دلمان برای اسلام میسوزد و یا اینکه حرف حقی است با نیت باطل؟ که ای مردم چون پیامبر اسلام خبر از غیب آورد یعنی امروز جنتی و رهبر و خمینی و مکارم و چند میلیون طلبه حاضر بر سر سفره اقتصادی و اعتقادی شما هم حرف راست میزنند؟
    اما ناقل این بیان که خود را محقق دینی هم میداند و آشکارا رای و نظر عالمان بیسواد و عقب مانده اعراب جاهلی را دلیل بی دین و یا بت پرستی و شرک آبا و اجداد خود میداند انچنان از مرحله پرت است که یادش نمی آید همین اسلام و همان پیامبر متصل به غیب و همان اهل بیت معصومین زرتشت را پیامبری آسمانی و زرتشتیان را در زمره اهل کتاب دانسته اند. اما بنظر میرسد قافیه چنان تنگ شده که حال باید ایرانیان وضع آبا و اجداد خود را از زبان ابن عباس و اعراب جاهلی دیکر بشنوند که میزان فهم و شعورشان از همین حرفشان معلوم است. مثل اینکه از نظر آقایان علوم اسلامی یعنی همین مراجعه به کودنان جاهلی برای فهم تاریخ یک تمدن بزرگ بشری.
    اما تشت رسوائی این حرفها مدتها است که از پشت بام افتاده.. مردم ایران نیازی به افکار و عقاید اعراب جاهلی برای پیدا کردن راه سعادت خود ندارند..فقه و فقاهتی که اساس و بنیانش تفکرات پوسیده عراب جاهلی باشند بدرد همان جنتی و مکارم و رهبر خودتان میخورد..40 سال تجربه کمی نیست!

     
  66. مقاله معاد
    بخش دوم (پایانی)

    جنین تمایل به زندگی جاودانه در رحم مادر دارد اما لطف خداوند او را به سوی جهانهای مجهول و ناشناخته سوق میدهد:

    چون جنین کَش می‌کشد بیرون کرم
    می‌گریزد او سپس سوی شکم

    لطف رویش سوی مصدر می‌کند
    او مقر *در پشت مادر می‌کند

    که اگر بیرون فتم زین شهر و کام
    ای عجب بینم بدیده این مقام

    یا دری بودی در آن شهر وَخِم*
    که نظاره کردمی اندر رحم

    یا چو چشمهٔ سوزنی راهم بدی
    که ز بیرونم رحم دیده شدی

    آن جنین هم غافلست از عالمی
    همچو جالینوس* او نامحرمی

    اونداند کن رطوباتی* که

    هست
    آن مدد از عالم بیرونیست

    آنچنانکه چار عنصر در جهان
    صد مدد آرد ز شهر لامکان

    عرش معدن گاه داد و معدلت
    چار جو در زیر او پر مغفرت

    جوی شیر و جوی شهد جاودان
    جوی خمر و دجلهٔ آب روان

    پس ز عرش اندر بهشتستان رود
    در جهان هم چیزکی ظاهر شود

    گرچه آلوده‌ست اینجا آن چهار*
    از چه؟ از زهر فنا و ناگوار*

    جرعه‌ای بر خاک تیره ریختند
    زان چهار و فتنه‌ای انگیختند

    تا بجویند اصل آن را این خسان
    خود برین قانع شدند این ناکسان

    شیر داد و پرورش اطفال را
    چشمه کرده سینهٔ هر زال را

    خمر دفع غصه و اندیشه را
    چشمه کرده از عنب در اجترا*

    انگبین داروی تن رنجور را
    چشمه کرده باطن زنبور را

    آب دادی عام اصل و فرع را
    از برای طُهر *و بهر کرع *را

    تا ازینها پی بری سوی اصول
    تو برین قانع شدی ای بوالفضول.

    *مقرَ=محل استقرار
    *وخم=مکان آلوده وتنگ و تاریک.
    *جالینوس=فیلسوف و طبیب عالیقدر یونان که به دنیای پس
    از مرگ معتقد نبود بنا بر این میگفت: من راضیم پس از مرگ مرا در شکم” یابو”یی قرار دهند به شرطی که نیمه جانی داشته باشم تا همچنان از مقعد “یابو” دنیا را بنگرم.
    *رطوبات=نم و آثاری که از جهان دیگر به این دنیا ترشح میشود مثل
    غذاهایی که مادر حامله میخورد، اما
    جنین چون از منشأ آنها بیخبر است، فکر میکند آن غذاها در همانجا
    تولید میشود و منشأش هم همان رحم
    مادر است.
    *آلوده بودن خوردنی های این دنیا=غذاهایی که مصرف میکنیم
    جذب دارند,دفع هم دارند,غذاهای معنوی جذب دارد ولی دفع ندارند
    مثل علم آموزی یا فراگیری هنر، که
    چیزهایی از جنس معنا به انسان
    افزوده میشود بدون آنکه بخشی از
    آن دفع شود یا بتوان وجود آن افزونی را نشان داد .
    *زهر فنا و ناگوار=کسی که گرسنه میشود گرچه با خوردن غذا سیر میشود
    ولی این سیری موقتی و فناپذیر است
    ناگوار بودنش هم همان دفع شدنش
    است.
    *اجترا=درجریان؛جاری
    *طَهر=پاکی,طهارت
    *کُرع=شستشو
    همانطور که سر چشمه غذاهایی که جنین میخورد، مبدل شدهٔ غذاهایی است که
    مادرش میخورد,سرچشمه خوردنی
    های این دنیایی که زندگی میکنیم هم
    عالم بعد است. بنا به استنباط بنده از معانی اشعار، آنچه برای اهالی آن
    جهان تخصیص داده شده در هنگام
    حمل مقداری بر روی زمین میریزد و این غذاها در اصل از چهار جنسند :
    ۱_شیر= کنایه است از آنچه میخوریم!زیرا بر اساس تعریف و اصطلاح طب سنتی، خوراکیها سرانجام به صورت صفرا و سودا و خون و بلغم (کیموس)
    در می آیند و جذب جسم میشوند، همه حالتی سیال و شیر
    مانند دارند.
    ۲_شهد=غذاهای نیروزا که قدرت کافی برای فعالیت به ما میدهند.(شهد کنایه ازتمام نیرو بخشهاست)
    ۳_خمر= هر آنچه باعث شادی و خوشنودی ما و نشاط آور محسوب میشوند، نیز کنایه ای از شراب شادی آفرین دارند.خمر دو بخش است یکی مادی و دیگری معنوی .خمر مادی عبارتست از آنچه وجودی ملموس و مادی دارد مثل انواع خوردنی و نوشیدنیها، ولی خمر معنوی وجود مادی ندارد و حالتیست که به علل مختلف بر طبع عارض میشود و شخص احساس شادی میکند حالاتی مثل کسب مقام,
    موقعیت اجتماعی,اثر ثروت بر روح و روان ,کسب احترام و عزت در مقام فردی و اجتماعی همه خمر محسوب میشوند.

    « خمر تنها نیست سر مستی هوش
    هر چه شهوانیست بندد چشم و گوش»

    ۴_انگبین=عسل؛عسل تنها غذاییست که اگر به مقدار لازم خورده شود و جسم توان جذبش را داشته باشد، از نوک زبان شروع به جذب شدن میکند و همه اش هم جذب جسم میشود بنا بر این انگبین در این اشعار، یعنی هر آنچه که جذب جسم میشود و تن رنجور از آن قوت میگیرد.

     
    • باز این جناب زین الدین قدیم و شفیعی جدید زد به جاده مولانا.
      اینهمه صغرا کبرا کرد که باز بره سر خونه اولش که همان تشریح مثنوی معنوی مولاناست.
      یه رفیق داشتیم دائره المعارف جک بود. هر کلمه که میگفتیم یه جک تو آستین داشت. این جناب شفیعی هم هر کلمه که بگی یه مثنوی از مولانا تحویلت میده و تازه ادعا داره که مدرکی معتبرتر از مثنوی معنوی نیست.
      جناب شفیعی در مورد مرگ مگر آیا مولانا خودش تجربه داشته؟ آنچه مولانا میگوید جز اندیشه های فلسفی و صوفی گرایانه نیست. او نظرات خودش را در غالب شعر و نظم بیان کرده. شما چگونه اشعار یک شاعر صوفی مسلک را مدرک قرار دادی؟ هیچکس تا بحال آنگونه که باید نمرده و سپس برنگشته که از دنیای دیگر خبر دهد. هر آنچه تا کنون به ثبت رسیده سفری کوتاه پس از مرگ در حد چند ساعت بوده که تجربه های مرگ در اتاق عمل نمونه آن است. پس نه مولانا و نه هیچکس دیگر پس از چندین روز یا چندین ماه مرگ بازنگشته تا دیگران را خبر دار کند. چرا که جسد و کالبد جسمانی سالم نمیماند و میپوسد و یا زیر خروارها خاک گرفتار است. روح دیگر بدون کالبد است و دیگر کار از کار گذشته.
      این جهانگردی در عولم مختلف هم دیگر از آن حرف هاست!

       
  67. سلام و درود

    مقاله معاد بخش اول

    تقدیم به دوستان ماتریالیستی که به دنبال کشف حقایقند و عقایدشان بر اساس تحقیق است نه تقلید. و هدیهٔ آشتی کنان به جناب «گنجعلی» و اطاعت امر ایشان.

    بنا به آنچه از مثنوی معنوی استنباط میشود، ما جنین هایی هستیم که در رحم دنیا زندگی میکنیم و مرگ متولد شدن است در فازی دیگر، و با کیفیتی دیگر، که چند و چونش برایمان قابل تصور و تجسم نیست!و اصولاً چیزی هم بنام مرگ وجود ندارد و آنچه روی میدهد تولدهای مستمر و مکرر است:

    «تن چو مادر طفل جان را حامله
    مرگ درد زادنست و زلزله

    ظاهرش مرگ و به باطن زندگیست
    ظاهر ابتر در نهان پایندگیست

    از رحم زادن جنین را رفتنست
    در جهان او را ز نو بشکفتنست.»

    چرا و به دلایلی به چنین دنیایی باور داریم (دارم) و چطور میشود با دلائل عقلی وجودش را درک یا اثبات کرد؟
    اگر ممکن بود با جنین گفتگو کرد و زبان مشترکی میداشتیم و به او گفته میشد که خارج از محدوده شکم مادر، زمینی وسیع و آفتابی نورانی و آسمانی بلند و پر از ستاره و دریاهایی عظیم و درختانی پر از میوه که هر یک رنگ و مزه و بوی متفاوتی دارند و…..(یعنی همین دنیا را برایش توصیف میکردیم) آن جنین باور نمیکرد زیرا جنس چیزهایی که برایش تشریح وتوصیف میکنیم را در دنیای خودش ندیده و خیال میکند که کل دنیا همانست که او درک کرده و میفهمد.او بنا به حس حُب زیست، دوست دارد عمر جاودانه داشته باشد و همچنان در رحم مادر بماند!پیامبران الهی کسانیند که دنیای پس از رحم طبیعت را دیده و به آنها نشان اند و آنجا را تا حدودی که ممکن بوده توصیف و تشریح کرده اند بی باور بودن ما به خاطر آنست که همچون آن جنین مثالی، نمونه و جنس آن دنیا را ندیده و تجربه نکرده ایم بنا بر این باور کردنش دشوار است.بنا به فرموده حضرت مولانا دنیای پس از مرگ آخرت نهایی نیست و صدها هزار دنیای دیگر وجود دارد که نهایتاً انسان همه آنها را تجربه میکند و با دیدن و فهمیدن و تجربه کردن آنها بیش از پیش به عظمت و دانایی و توانایی خداوند پی میبرد.مرحله کنونی حیات انسانی مرحله چهارم است که در آن هستیم:
    ۱_عالم جمادات۲_عالم گیاهان۳_عالم جانوران و حیوانات۴_عالم انسانی.
    البته جمادات تنها یک نوع نیستند همانطور که گیاهان و جانوران هم یک نوع نیستند برای رسیدن به عالم انسانی خداوند ما را در تمام زندگیهای پیشین درعالم جمادی و نباتی و حیوانی گردش داده و مادر گذشته در قالب تمام جمادات و نباتات و حیوانات زندگی کرده ایم! علت اینکه گاهی کسی علاقه زیادی به یک نوع گیاه یا حیوان نشان میدهد به خاطر آنست که در ضمیر ناخودآگاه خود، مثلاً زندگی کبوتری یا سگ یا طوطی بودن خود را بیاد می آورد!و با آن حیوان احساس خویشاوندی میکند!احتمالاً علاقه به جواهرات و سنگهای قیمتی هم تنها به علت بهای مادی آنها نیست و حسی مرموز علاقه انسان را بسوی آنها
    جلب و جذب میکند. (در قبایل بدوی که اصولاً چیزی بنام پول رایج نیست نیز این علاقه ها، در انسانها هست)
    به اشعار زیر توجه فرمایید که حضرت مولانا چه اسرار شگفت آوری را افشا فرموده!

    تو از آن روزی که در هست آمدی
    آتشی یا بادی یا خاکی بدی

    گر بر آن حالت ترا بودی بقا
    کی رسیدی مر ترا این ارتقا؟

    از مبدل هستی اول نماند
    هستی بهتر به جای آن نشاند

    هم‌چنین تا صد هزاران هستها
    بعد یکدیگر، دوم به ز ابتدا

    از مبدل بین وسایط را بمان
    کز وسایط دور گردی ز اصل آن

    واسطه هر جا فزون شد وصل جست
    واسطه کم ذوق وصل افزونترست

    از سبب‌دانی شود کم حیرتت
    حیرت تو ره دهد در حضرتت

    این بقاها از فناها یافتی
    از فنااش رو چرا برتافتی

    زان فناها چه زیان بودت که تا
    بر بقا چفسیده‌ای ای نافقا*

    چون دوم از اولینت بهترست
    پس فنا جو و مبدل را پرست

    صد هزاران حشر دیدی ای عنود
    تاکنون هر لحظه از بدو وجود

    از جماد بی‌خبر سوی نما
    وز نما سوی حیات و ابتلا

    باز سوی عقل و تمییزات خوش
    باز سوی خارج این پنج و شش*

    دنیاهای مختلف چون قدم زدن است همانطور که عالم گیاهی برتر از عالم جمادی؛و عالم حیوانی برتر و بهتر از عالم گیاهی، و عالم انسانی برتر از عالم حیوانیست، عالم پس از مرگ بسیار برتر از عالم کنونیست و کسانیکه مردم را از مرگ و دنیای پس از مرگ میترسانند، چیزی درمورد آن دنیا نمیدانند و بعضی از آنها اراجیف میبافند!همانطور که حضرت مولانا فرمودند دوم از اول و سوم از دوم و چهارم از سوم برتر ند، به همین قیاس هر قدم جدید از قدم قبلی بهتر است. ما با مرگ بسوی دنیاهای بسیار زیبایی حرکت میکنیم!
    *نا فقا=بی دانش. فقه =دانش
    *پنج، اشاره به حواس پنجگانه و شش اشاره به شش جهت است.مرگ رَستن و رهیدن از محدودیت های دنیاییست که همچون زندان با پنج میله ی حواس پنجگانه و شش میله ی جهات ششگانه محدود شده است !
    (حواس پنجگانه=بینایی؛شنوایی؛بویایی؛چشایی؛بساوایی”لامسه”)
    (شش جهت=عقب؛جلو؛چپ؛راست؛بالا؛پایین)
    ادامه دارد…

     
  68. ملاها ماهرترین دلالهای معاملات ملکی هستند.
    آنها بهشت را دراین دنیا پیش فروش کرده و سندش را درآن دنیا تحویل خریدار میدهند!

     
  69. مصاحبه با سید مبتلا( دنباله)

    من : اجازه بدهید موضوع را عوض کنیم حاج آقا . این روزها اتفاقات نگران کننده ای در کشور افتاده است . به نظر شما این ها که اعتراض میکنند کیا هستند ؟
    سید مبتلا : در این که اینها فریب خورده هستند و عوامل دشمنان اسلام که دیگر کسی در آن شک ندارد . این جریانات در حدیث های معتبرما پیش بینی هم شده اند , این ها همان دو در صدی ها هستند که رای ندادند .
    من : حاج آقا آن دو در صد که دیگر رفتند پی کارشان . آن دو در صدی که میفرمایید که همه زنده نیستند و از آ نها هم که زنده اند که همه تو کشور نیستند
    سید مبتلا . بله خوب درست میفرمایید شما ولی بلاخره دو در صد هستند یا نه ؟
    من : منظورتان این ها هستند که حالا اعتراض میکنند ؟
    سید مبتلا : بله دیگر
    من : والا حاج آقا خودشان که میگویند نود و پنج در صد , کم , کم , هستند
    سید مبتلا : حرف آن ها که دلیل نمیشود , نود و هشت در صد مردم رای دادند و باقی میماند همان دو در صد که عرض کردم و به قول شما اکثر آنها هم به جهنم رفته اند و این ها باید چیزی در حدود نیم در صد مردم باشند
    من : اجازه بدهید سئوال دیگری بکنم حاج آقا , به نظر شما برخورد نیروهای انتظامی و بسیج و لباس شخصی ها و دیگران با معترضین درست بود ؟
    سید مبتلا : بله کاملا درست بود و مطابق با موازین شرع انور و سیره رسول الله صلوات اله علیه بود . مسؤلین هم مطابق با موازین قانونی که مطابق با موازین شرعند حکم میکنند
    من : یعنی هیچ اشکالی در کار ماموران نبود ؟
    سید مبتلا : بنده تا آنجا که در جریان کار توسط برادران گمنام قرار گرفتم اشکالی نبود , حالا ممکن هم هست که که کسی چند دقیقه ای بیش از حد مجازی که شرع انورتعیین کرده در بازداشت بوده و یا کمی دیربه آنها نهار داده باشند ولی در کل هیچ نقصی در کار نبوده و همه اقدامات دفاعی مطابق با دستورات شرع بوده اند
    من : شما خودتان هم مستقیما وارد ماجرا شده بودید ؟
    سید مبتلا : وظیفه هر مسلمانی هست که از نظام دفاع کند . ما هم تا ان جا که توانستیم به وظیفه دینی خودمان عمل کردیم
    من : حاج آقا آینده نظام را چگونه میبینید شما ؟
    سید مبتلا : روز به روز بهتر میشود انشالله و دشمنان ما نا امیدتر میشوند به خواست خدا
    من : این را شما بر چه اساسی میگویید حاج آقا
    سید مبتلا : ما در احادیث فراوانی داریم که نقل شده هست که از قم مردی ظهور میکند که حکومت میکند تا ظهور امام زمان روحي و ارواح العالمين له الفدا و ما خیالمان از هر حیث راحت هست
    من : نظرتان راجع به رفراندم که عده ای اخیرا مطرح کرده اند چیست حاج آقا ؟
    سید مبتلا : مانعی ندارد به نظر من همانطور که شورای محترم نگهبان هم اعلام کرده ما آماده ایم . نود و هشت در صد از مردم رای به جمهوری اسلامی دادند و همان ها هم , بلکم بیشتر دوبار به جمهوری اسلامی بلاشک رای خواهند داد .
    من : و اگر ندادند ؟
    سید مبتلا : آنش دیگر با ما شما نگران آن نباشید ! در حدیثی معتبر داریم که در این رفراندم هم نود و هشت در صد به جمهوری اسلامی رای میدهند . از معجزات اسلام و مذهب شریف یکی هم احادیث معتبر هست که نمیگذارند مومنین در تنگنا قرار گیرند
    من : حاج آقا با تشکر از شما که ما را به حضور پذیرفتید , وقتتان را زیاد گرفتیم ما را عفو کنید . امیدوارم که در آینده هم بتوانیم باز مزاحم شما شویم
    سید مبتلا : بله خب , شما خوب هم هست که نظرات ما را برای دیگران شرح میدهید تا آن نیم در صد هم انشاالله به راه راست هدایت شوند .

     
  70. چرا جهنمی هستم
    یکبار جناب سید مرتضی در پاسخی بمن فرمودند
    “جناب جهنمی شما بحق نام جهنمی بر خود گذاشته ای چون گفتار شما سنخیت خوبی با جهنمیان دارد،و طبیعی است که جهنمیان حظ و بهره و معرفتی از این دو بزرگ عالم اندیشه و تفکر فلسفی و دینی نداشته باشند”
    مقصود ایشان از دو بزرگ عالم اندیشه ،علامه طباطبائی و مرتضی مطهری بود. ضمن تشکر از (حسن!) ظن ایشان. اگر پس از مرگ جهنم و بهشتی باشد من حتما داوطلب جهنم هستم مگر آنکه باریتعالی بعدا تصمیم بگیرد اسم این دو محل را با هم عوض فرماید.40 سال پیش یکی از آن بزرگ بهشتیان فرمود “دلخوش نباشید فقط به اینکه آب و برق شما را مجانی میکنیم آن دنیای شما را هم درست میکنیم “. من و امثالهم “ما” آنموقع ساده بودیم اما حالا از آن بهشت موعود ترسیده ایم که مانند آب و برق چیزهای دیگر باشد. ما عوام الناس که مانند آن دو عالم اندیشه فیلسوف نیستیم. به دور و برمان نگاه میکنیم میبینیم این داوطلبین و مبلغین بهشت برای ما در این دنیا جهنمی (ببخشید بهشتی) ساخته اند که دیگر قابل تحمل نیست. لابد از شرایط بهشتی شدن دروغ ، اختلاس ، رانت خواری ، استبداد (ببخشید مردم سالاری دینی) ، اسیر کشی ، قتلهای زنجیره ای ، … و اما راجع به آن دو عالم بزرگ اندیشه. یادم است در حدود 35 یا 36 سال پیش در یکی از کلاسهای درس آقای مصباح یزدی ، ایشان روی تخته خطی کشید بالای خط را نوشت بهشتیان پائین خط را نوشت جهنمیان و توضیح داد که هیچ غیر مسلمانی نمیتواند بالای خط یعنی بهشت برود. ممکنست اشخاصی مانند پاستور یا ادیسون از آن پائین خط به خط نزدیک شوند اما بالای خط ابدا. همان زمان یعنی 3 یا 4 سال بعد از انقلاب کسانی که اصلا مثل و مانند مصباح یزدی نبودند و مثل او حرف نمیزدند و عمامه هم نداشتند. میگفتند این حکومت دینی مسبوق به سابقه است و در قرون وسطی در اروپا برقرار بوده و جنایت و خباثت بسیار میکرده برای همین قرون تاریک لقب گرفته میگفتند به تدریج کسانی مانند دکارت ، ولتر، کانت ، جان لاک و…پیدا شدند و گفتند آن بالا هیچ خبری نیست و کم کم به اینجا رسیدند که از آن بالا هیچ دستورالعملی ، فرستاده ای نیامده و در این کره خاکی ، هرچه هست همین بشر است و عقلش برای اداره خودش. در واقع این حرفها و صداها از آن پائین خطیهای مصباح یزدی بگوش ما عوام الناس میرسید. اگر پیش از انقلاب که هنوز بالا خطیها خودشان را نشان نداده بودند و ما حرفشان را باور میکردیم بعد از انقلاب که آنها را دیدیم به شک افتادیم و گذشت تا این زمان که به نا درستی صدا و کردار بالا خطیها کاملا مطمئن شدیم. حالا اندیشه های آن دو عالم اندیشه که بالای خط هستند و ما را به توهم و هپروت آن دنیای ندیده دعوت میکنند دیگر چه ارزشی دارد.؟ یکی از کتابهای آنها در مورد حجاب است. به نقل از این کتاب، بی حجابی منتج به فساد میشود. خوب فساد چیست ؟ محظوظ شدن از طفلی که از خود اراده ای ندارد و احکام آن در رسالات مفسرین و نمایندگان آن بالا آمده است فساد نیست ؟ اگر صاحب رساله ساکن غرب شود و رساله اش را منتشر کند به جرم اشاعه فساد دستگیر میشود. آنوقت دیدن موی زن فساد است ؟. شرایط نکاح با زنان آزاد و کنیز در کتاب دستورالعمل آمده است. اجاره دادن یا کرایه کردن کنیز بیچاره فساد نیست ؟. دلم برای پاستور و ادیسون و… میسوزد که نزدیک خط شده اند. ما همان پائین خط میمانیم.

     
  71. جوک اسلامی از زبان سید

    عبد الرحمان سیوطی در تفسیر روایی خود “الدرّ المنثور” اینطور آورده است كه: احمد بن حنبل، ترمذى- وى حديث را حسن دانسته- نسايى، ابن منذر، ابن ابى حاتم، طبرانى- در كتاب تفسير كبير-، حاكم نیشابوری- وى حديث را صحيح شمرده- ابن مردويه، بيهقى، (در كتاب دلائل النبوه)،و ضياء از “ابن عباس” روايت كرده ‏اند كه در باره” الم غُلِبَتِ الرُّومُ” گفت: هم” غُلِبَت” و هم” غَلَبَت”.
    بعد در توضيحش گفته كه (در برخورد نظامی طولانی ایرانیان و رومیان) مشركين حجاز و مخالفان پیامبر ميل داشتند فارس به روم غلبه كند، چون فارسيان نيز مانند ايشان مشرك بودند، ولى مسلمانان دلشان مى ‏خواست كه روم بر فارس غلبه كند، براى اينكه روميان اهل كتاب و موحّد بودند، جريان به گوش ابى بكر رسيد، و او خدمت رسول خدا (ص) معروض داشت، رسول خدا (ص) به وى فرمود: آگاه باشيد كه ايشان (رومیان) به زودى غلبه مى‏ كنند، ابو بكر پاسخ آن جناب را به مردم رسانيد، مشركين گفتند مدتى براى اين پيشگويى مقرّر كن، اگر در اين مدت فارسيان غلبه كردند، شما فلان مقدار … به ما بدهيد، و اگر روميان غلبه كردند ما فلان مقدار … مى ‏دهيم، ابو بكر مدت پنج سال معين كرد، و در اين مدت امپراطورى روم بر ديگرى غلبه نكرد، ابو بكر جريان را به عرض رسول خدا (ص) رسانيد، حضرت فرمود: چرا- يادم مى ‏آيد فرمود- كمتر از ده سال معين نكردى، آن گاه چيزى نگذشت كه روم بر فارس غلبه كرد، و در اين باره آيه شريفه قرآن مى‏ فرمايد:” الم غُلِبَتِ الرُّومُ” پس روميان هم مغلوب شدند، و هم غلبه كردند.
    خداى تعالى مى‏ فرمايد:” لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ” سفيان گفته: شنيده ‏ام كه در روز جنگ بدر روميان غلبه كردند و مسلمين خوشحال شدند.
    (تفسیر الدرّ المنثور،سیوطی،ج 5 ص 150)

    از این روایت استفاده می شود که وجه فرح و شادی مومنان به پیروزی روم بر فارس،مجانست مشرکان حجاز با ایرانیان مجوس در شرک و نفی خدا واحد ادیان و تفاّلی بود که مشرکان حجاز در برابر مسلمانان به پیروزی ابتدایی ایرانیان بر رومیان زده بودند در جهت پیروزی خود بر پیامبر و مسلمانان،در واقع فضائی روانی و تبلیغاتی بر علیه مسلمانان ایجاد کرده بودند و خدای متعال با خبری غیبی که خود از دلایل صدق و حقانیت وحی و پیامبر بود از طریق وحی و پیروزی رومیان اهل کتاب بر فارسیان مجوس قائل به دو مبدا،این فضای روانی را شکست.

     
  72. سلام و درود

    در منطقه ای که زادگاه نگارنده است، خاندانی زندگی میکردند که با افتخار تا هفت پشت خود را نام میبردند، به علت جدّ هفتم مشترکشان «اسکندر»، آنطور که معروف بود، مردی جنگجو و زور گو و ظالم بوده و در دوران حیات شریف و زندگی پر برکتش!!! سر ودست زیادی از هر کس که ضعیفتر از خودش بود، شکسته و خیلی مردم آزاری کرده بود،آنها هم بسیار متکبر و خود شیفته بودند و با غروری خاص خود را فرزندان «اسکندر» مینامیدند. مردم محل هم، آنها را بنام «خاندان اسکندر» نام میبردند و میشناختند. فامیلیشان هم اسکندری بود و بعد ها به آریا منش تغییر دادند . یکی از کارهای تبار اسکندر اینبود که با غیر خودی ازدواج نمیکردند، زیرا با تعصبی بیمارگون کسی را هم شأن، و لایق سر و همسری خود نمیدانستند.
    سرانجام ازدواج های درون گروهی مکرر، آثار مخربی ظاهر کرده و کار دست نوادگان و نسل اسکندر داده بود، بطوریکه هنگام کودکی نگارنده بیشتر بچه هایشان ناقص الخلقه و عقب مانده به دنیا می آمدند. حسینقلی یکی از نوادگان اسکندر، دو پسر دو قلو بنامهای بهزاد و بهداد داشت که حدوداً 3 سال از ‌راقم این سطور بزرگتر، و هر دو هم کَر و گنگ بودند. این نقص ژنتیک و انتظار بیش از حد خانواده، از این دو دردانهٔ نسل اسکندر، آنها را به حد شگفت آوری عقده ای بار آورده بود بطوریکه هر کس هر کاری میکرد که آنها از انجامش عاجز بودند، او را تف باران میکردند (البته هر یک سبک تف انداختنش با دیگری متفاوت و منحصر به خودش بود و میشود گفت که هر دو در فن تف اندازی صاحب سبک بودند، از بس به هر کس که فضل و فضیلت و هنری داشت، یا خود احساس میکردند که بر آنها برتری دارد، تف انداخته بودند بذاق دهانشان بیشتر از دیگران ترشح میکرد و همیشه بیش از نیاز، تف ذخیره داشتند بطوریکه همیشه مایع لزجی از لبشان می چکید . ) مردم خوش ذوق محل هم بهزاد را « بد ذات» و بهداد را «بیداد» مینامیدند .

    نحوه نگارش و توهین های مکرر و فحاشیهای مستمر « مزدک» و «مش قاسم» به دین و ایمان و بزرگان دین و دانشِ مردم ایران، و خودِ مردم ایران، و حتی نویسندگان مستقل و مبتکری که اهل کپی رایت و از روی دست دیگران نوشتن، نیستند، نگارنده را بیاد «بد ذات» و «بیداد» انداخت و با اعجاب متوجه وجوه مشترک قابل توجهی در بین آنان شدم.
    مزدک و مش قاسم، هیچکدام اهل فکر کردن و نوشتن نیستند و هیچیک هم دارای ایده و اعتقاد روشنی نیستند و تقریباً بجز تف انداختن به نوشته ها و آثار دیگران، و با هر نوشته و تفکری مخالفت کردن و توهین به همه بزرگان دین و دانش، «حتی وهن و خوار شماری کسی چون هنرمند و نابغه بی بدیل موسیقی سنتی ایران، استاد شجریان، که شیفتگان و علاقه مندان بیشماری دارد» آن دو فقط همچون همزادهایشان بدذات و بیداد کمین میکنند و انتظار میکشند، کافیست کسی مطلبی تازه و برداشت نوینی از دین و آیین و عرفان و فرهنگ و ادبیات کهن داشته باشد و مکتوب کند ، تا هر یک عقده های روانیشان تحریک شده و با زشت ترین کلمات و جمله های ممکن واکنش نشان داده و ، حقارت و بی مایگی ذاتی خود را که ناگزیرشان به واکنش میکند آشکار کنند، زیرا مدح هر ذو فضیلتی و اثر هر صاحب هنری به روان تیره آنها فشار میآورد، به همین علت برای تسکین رنج حقارت و پوچی جبلی خود با سخیف ترین ادبیات، نفسانیات مبتذل و عقده های گلوله شده خود را، جمع ، سپس در منظر و در محضر اعضای محترم وبسایت تخلیه کرده و در فضای مجازی شلیک، و هر یک به سبک و سیاق مألوف و معتاد خود، به توهین و فحاشی پرداخته و تف باران میکنند.(خو گرفتن به فحاشی طوری بر منش و روح ظلمانی آنان اثر گذاشته که همواره مقادیر نا معتنابهی فحشهای، ابتکاری و انحصاری و کلمات رکیک و غیر قابل انتشار، آماده شلیک و نثار به این و آن در چنته دارند! حتی اگر مدیر محترم این وبسایت هم با ادب و خواهش منعشان کند که زمینه و فضای وبسایت را کمی کمتر بیالایید، «بد ذات» ظاهراً گوش میکند و «چشم»هم تحویل میدهد اما به سبک خود به جای یکصد تف قبلی، تفی به اندازه دویست تف تخلیه میکند! بیداد هم برای آنکه از همپالکی عاری از خرد و فضل و فضیلت خود جا نماند و کم نیاورد، یکبار از صدر، به ترتیب خدا و پیامبر و قرآن و ائمه و دین و ایمان و مؤمن را به باد ناسزا میگیرد و یکبار هم بطور معکوس، از ذیل، یعنی از مؤمن گرفته تا خدا را فحش باران میکند. یکی جامعه عارف و ادیب پرور ایران را «مزرعه حیوانات» و دیگری آواز ملکوتی، سلطان آواز ایران را «چس ناله» مینامد. البته در قاموس دو قلوهای «بدذات» و «بیداد» این وبسایت فخیمه، مزرعه حیوانات نامیدن جامعه ایران و لعنت فرستادن به انقلابیون و شهیدان راه آزادی، و چس ناله نامیدن آوای آسمانی استاد شجریان و توهین مستقیم به پیامبر اکرم (ص) و امام علی (ع) نه تنها توهین نیست، چه بسا نوعی تجلیل و بزرگداشت هم محسوب میشود! زیرا تأکید میفرمایند که :چس ناله نامیدن آواز استاد شجریان توهین نیست! «لابد تجلیل و تشویق و بزرگداشت است»!!!! ).

     
    • صد بوسه بر دستت شفیعی , دست مریزاد , مرحبا !

       
    • به نقل از کیهان ملاخور شده:
      ادبیات حسن/*: «بی‌سواد، بی‌شناسنامه، مزدور، کاسب‌تحریم‌، کودک‌صفت، حسود، بزدل، ترسو، جیب‌بر، بی‌قانون، مستضعف‌‌فکری، بیکار، متوهم، غوطه‌ور در فساد، سوءاستفاده‌گر، خرابکار، عقب‌مانده، تازه به دوران رسیده، عصر حجری، هوچی‌باز، منفی‌باف، یأس‌آفرین، ناشکر، باید به جهنم بروند، انقلابیون نفهم، یک مشت لات، صابون بیاوریم رویتان را بشوئید»… «کم عقل»

      اینا چیزایه که حاج حسن/* پشت میکروفن گفته، وقتی که میکروفون نیست حاجی از الفاظی خیلی کمتر اعتدالی هم استفاده میکنه.

      نوار ویدوئی از رفسن جانی موجود میباشد که به خبرنگار آمریکایی مایک والاس گفت مادر فلان. نوار صوتی از همین موجود است که به یکی میگه پیر فلان.

      نواری از حاج احمد موجود است که به یکی میگه میمون فلان شده.

      اینگونه طرز صحبت دربین حکومتگران اسلامی رواج کامل دارد.

       
    • با تمام اختلافاتی که با شما در باب مولانا شناسی دارم. ولی این یکی از بهترین نوشته های شما بود.
      بحق که مزدک و مش قاسم را بهتر از این نمیشد توصیف کرد.
      مطمئن باشید این دو نفر در زندگی حقیقی هم اینگونه هستند. افرادی منزوی و بدبخت که در هیچ جمعی جایی ندارند. در صورتی که یکماه در این سایت ننویسند دق مرگ خواهند شد.
      سپاس از نوری زاد که فرصتی به اینگونه بیماران میدهد تا مگر شاید روزی معالجه شوند.

       
    • باسلام ودرود برجناب شفيعي نازنين ومكرم

      دانشمندگرامي وفاضل ارجمند چه نيكو اين دو بدذات وبيداد اين سايت را باقلم شيوا معرفي فرموديد؛دست مريزادگويانم وخسته نباشيد عرض مي كنم ؛انصافا اين دوبدذات راچه نيكو تنطيربرآن دوبدذات اسكندري فرموديد ولي اينان به اين زودي ازرونمي روندوخجالت هم نمي كشند چون اصل بدنيكو نگردد چونكه بنيادش بداست .
      مدت چهار سال است كه بنده مسكين بااين سايت آشناهستم به تعداد اين بدذات ها گاهي افزوده مي شود وقشون كشي مي كنند عليه دوست مكرمم جناب آقاسيدمرتضي -زيدعزه- كه ازنزديك هم باايشان آشناشده ام وارتباط داريم ومن مي دانم وبادوچشم خويش ديده ام كه ايشان دردوموئسسه تحقيقاتي كارمي كنند وعالمي انديشمند واهل فضل وپژوهشگري توانا هستند ؛بدذات هاي اين سايت باايشان مخالفت هاي سختي درپيش گرفته بودند وهنوزهم ادامه دارد وحتي پارسال بخاطر يكي ازاين بدذات هاي دهن مزبول ايشان قهركرده بود ديگر كامنتي نمي نوشت ديدم نوري زادمجمع الاضدادازدوريش دل تنگ شده وازفراقش مي ناليد ؛من ازايشان ايميل آقاسيدمرتضي را گرفتم وبه جنابشان يك ايميل زدم وآدرس گرفتم ورفتم به همان موئسسه اي كه براي آنجا كارتحقيقي مي كرد وازنزديك هم آشنا شديم ورفت وآمدداريم؛وبنده دعوتش كردم بازبنويسند وايشان اجابت فرمودند؛ ولي اين راقم مسكين ازبرخي نوشتار مستهجن نوري زاد ناراحت شدم وسايت را ترك كردم وگهگاهي سرمي زنم . تهمتي كه اكثر بدذاتان وفحاشان اين سايت به ايشان مي زنند اينست كه مي گويند او مزدبگير اطلاعات رژيم است بااينكه من مسكين اطلاع موثق دارم چنين نيست وحاضرم قسم بخورم كه چنين نيست . اودرون خويش را دراينجا بيرون نمي ريزد وبنحوكلي مي گويد ماهم به حكومت منتقد هستيم. بهتر بگويم كه ايشان شاگرد مرحوم استادنا آيت الله منتظري- قدس سره- هستند درفقه وفلسفه وكلام وحديث ودرايه ورجال شناسي وتاريخ يدطولائي دارندوخودشان استادند به علاوه اطلاعات روز وازخبرهاي روز باخبرهستند وقلم شيوائي دارندكه مي بينيد . نوشتارش دراين سايت برايش تفريح وتفرج است ودربرخي مواردهم زحمت زيادي مي كشند تاطرف معاند مكابررا بابرهان مات ومبهوت و=فبهت الذي كفر = كنند.
      چندروزي است كه به اين سايت نگاه مي كنم وازنوشتار جنابتان كه عالمانه وفاضلانه وازهمه مهمتر منصفانه وآموزنده است استفاده مي كنم واين مقاله اخيرتان هم خيلي جالب وجذاب بود كه ذات وروش ومنش اين بدذات وبيداد را خوب تحليل روانشناسانه كرديد ولي بقول آن مهندس نيك انديش واديب بيداد خراساني : گيرم گلاب شما ناب قمصر است ؛كه هست ،اما چه سود حاصل افكار جنا ب نوري زاد خيلي پرپر است.ما بارها اعتراض كرديم كه اين فحاشان زشت گوي وبدگهررا براي چه اجازه مي دهيد فضاي سايت رابه لجن بكشند،نقدوانتقادچيز ديگرومطلوب است اما لجن پراكني لايق اين سايتي كه نقدهاي كوبنده وافشاگرانه برمظالم حكومت فاسدرا خودنوري زاد واحيانا ديگرعزيزان دارند،چيز ديگري است ونبايد سطح فضاي سايت آلوده به لجن باشد وازوزانت خاص خودش برخوردار باشد. اما نوري زاد به اعتراض ماگوش ندادندوگفتند بگذارخودشان راخالي كنند وگاهي هم خودش روش هم اينان راپيمود گويا ازاينان متاثرشدند . وازاين رو اين مسكين ديگرعلاقه مند برنوشتن مطلبي دراين سايت نبوده ام ونيستم واين مقوله را بمحض تقدير وتشكر ازحضرتعالي نوشتم .بدرودمي گويم.
      مصلح

       
      • فکر میکنم اگه چهارتا تا آدم حسابی بی غرض و مرض تو این سایت باشند دو تاش همین مردک و مش قاسم باشند اونطرف طیف هم سید و شفیعی هستند بنده خدا کامنت گزار فوق هم باید آی کیو شو یکنفر محاسبه بکنه ببینه چنده به حد نصاب میرسه؟

         
    • حرمت امامزاده با متولی امامزاده هست. متولیان امامزاده های شما حرمتی برای پیغمبر و امام و دینتان باقی نگذاشته اند. به جای شکوه از مزدک و یا ان یکی ( البته شخصا خواننده کامنت هایشان نیستم) که بیشتر ناشی از تعصب شما نسبت به دینتان است نه اعتراض به سیاه نمائی ، بهتر است تا نگاهی به کارنامه متولیان دینتان بیاندازید تا متوجه چرائی بد دهنی بد هنان بشوید. ” چون خوب نگه کرد و پر خویش در آن دید… گفتا زچه نالیم که از ماست که بر ماست.
      *کلیپی از دلقک سخنران نماز جمعه تهران “صدیقی” میدیدم در مورد گردن زدن پهلوی به دست خمینی . ایا تا به حال به خود زحمت داده و نسبت به این اباطیل معترض شده اید؟

       
  73. پیمان روشن ضمیر

    اشاره:
    این نوشته را پیمان روشن ضمیر در سال نود برای من فرستاد و من در همان سال در همین سایت منتشرش کردم. اکنون پیمان در زندان کلینیک یا مرکزیِ اهواز زندانی ست. بجرمی تکراری مثل تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام و خزعبلاتی از این دست. به یاد او نوشته ی پیشینش را منتشر می کنم:
    محمد نوری زاد

    نگاهی به فیلم زندگی دیگران / سرودی برای انسان نیک

    زندگی دیگران فیلم خوبیست . در مورد این فیلم جمله ای فراتر از “ارزش دیدن دارد” را باید گفت .
    سرودی برای انسان نیک . تقدیم به محمد نوری زاد

    پیمان روشن ضمیر: بازجو در کلاس دانشکده افسری اداره امنیت برای دانشجویان جوان ، صدای ضبط شده از جلسه بازجویی متهم را پخش می کند . متهمی که ساعتهاست بازجویی می دهد . او به دانشجویانی که قرار است در اداره امنیت استخدام شوند نشان می دهد ادعای متهم که همراه با گریه و التماس می گوید چیزی را پنهان نکرده و از ماجرا اطلاع ندارد غیر واقعیست . بازجو در نقش استاد دانشگاه شواهدی در رفتار و گفتار متهم در جلسه بازجویی که حکایت از دروغگویی او دارد را به دانشجویان نشان می دهد و با استناد به آن شواهد بی خوابی دادن به متهم برای تحت فشار قرار دادن او را، توجیح می کند . او همچنین کنار اسم دانشجویی که با سوال پرسیدن نشان می دهد تحت تاثیر گریه متهم واقع شده علامت می زند . کلاس درس با اعتراف متهم و اثبات حقانیت بازجو به پایان می رسد . رئیس اداره امنیت وارد می شود و برای تدریس خوب استاد دست می زند .

    “زندگی دیگران” داستان خوش ساختی از زندگی مردمیست که کشورشان توسط یک نظام استبدادی فاشیستی اداره می شود . فیلم با روایت زندگی یک هنر مند حامی نظام و دیگر هنرمندان کشور که نامشان در لیست سیاه قرار دارد و یک بازجو اداره امنیت که مسئولیت زیر نظر گرفتن هنر مند حامی نظام را بر عهده دارد ، ما را به دوران حکومت فاشیستی آلمان شرقی قبل از فروپاشی دیوار برلین می برد . زندگی دیگران از محدود فیلم هایی است که در لحظه لحظه دیدنش این احساس با من بود که در حال حاضر کاری در دنیا بهتر از دیدن این فیلم وجود ندارد . اگر از دیدن فیلمی تا این حد لذت ببرید و بعد نقطه اوج فیلم سکانس پایانی اش باشد احتمالا با من هم عقیده خواهید بود که ، لذت دیدن آن را زمان بسیار بیشتری حمل می کنید . چند فیلم را سراغ دارید که سکانس پایانی نقطه اوج فیلم ، تاثیر گذار ترین بخش اثر و از همه مهمتر تا این حد غیر قابل تغییر باشد . درست مثل شعر حافظ که هرچه زور می زنید تغییرش دهید بدتر می شود . بهترین اثرهای سینمایی جهان اغلب پایانی دارند که می توان پیشنهادهای بسیار برای بهتر شدنشان داد یا آنقدر سکانس پایانی اهمیت ندارد که بخواهید به بهتر شدنش فکر کنید .زندگی دیگران پایانی دارد که تنها می توانید تحسینش کنید. پایانی که شما را در انتهای دیدن یک فیلم خوب به اوج می برد . چنان که بدون توجه به تمام شدن فیلم من را وادار کرد 20 ثانیه برای سکانس پایانی و دیالوگ کوتاه آن دست بزنم .

    زندگی دیگران داستان بازجویان اداره امنیت و اطلاعات است که وظیفه زیر نظر گرفتن دیگران یعنی همه مردم شهر را بر عهده دارند . دیگران زندگیشان با میکروفن ها و دوربین ها و گزارش خبرچین ها شنود می شود و ماموران اداره اطلاعات شنودها را به همراه تحلیل های خود مکتوب می کنند و برای دیگران پرونده می سازند . در حکومت فاشیستی که همه باید یک صدا را بشنوند ، به یک تلویزیون نگاه کنند ، یک رادیو را گوش کنند ، یک دیدگاه را بخوانند و یک جور فکر کنند ، هنرمندان و نویسندگان خطرناک ترین موجودات هستند چون هر لحظه ممکن است جور دیگری فکر کنند و ویروس خطرناک حقانیت اندیشه ها و صداهای دیگر را با نشر افکارشان همه گیر کنند . آنهایی که کمی جور دیگر فکر می کنند به لیست سیاه می روند لیست سیاهی که حکومت وجودش را انکار می کند . افرادی که در این لیست قرار دارند ممنوع کار می شوند کتابهایشان چاپ نمی شوند و نمایش هایشان به روی صحنه نمی رود و اگر بخواهند این ممنوعیت ها را دور بزنند سر و کارشان با زندان و بازجویان اداره امنیت است . در این فضا هنرمندان و نویسندگان مورد اعتماد بسیار کمی باقی مانده اند . رئیس اداره اطلاعات هنرمند مورد تایید و حامی حکومت را نشان می دهد و می گوید اگر همه مثل او بودند من بیکار می شدم . اما هیچکس آنقدر مورد تایید نیست که زیر نظر گرفته نشود .
    استبداد فساد آور است . هرجا خفقان وجود دارد فسادی در حال شکل گیری است . در فضای خفقان و استبداد زمینه برای سو استفاده از قدرت و موقعیت فراهم می شود تا با بهانه قرار دادن حفظ نظام و ارزش ها و با شعار آرمان ها ، زیاده خواهی انسان های در قدرت که در ظاهر مسئول هدایت امور به سمت آرمان ها هستند برآورده شود . اینجاست که هنرمند حامی نظام نیز با سوظن غیر واقعی وزیر فرهنگ و هنر که از افراد رده بالای حزب حاکم است با هدف پیدا کردن افکار ضد سوسیالیستی و رفتار ضد حکومتی زیر نظر می رود مبادا که در زیر این ظاهر حامی نظام جریان انحرافی پنهان باشد .

    داستان داستان آن است که اگر نخواهی مخالف باشی هم به زور تو را مخالف می کنند . ماجرایی که هزار مثالش را در ایران خودمان می توان دید . یک نمونه کوچکش که من با آن سر و کار دارم سایتها و فروشگاه های اینترنتی است . اگر یک فروشگاه اینترنتی یا یک سایت خبری غیر سیاسی داشته باشی و سرت در کار خودت باشد هم باز با بهانه قرار دادن یک محصول یا خبر مرتبط با روز والنتاین فیلتر می شوی تا طعم نظام استبدادی را بچشی . به تالار گفتگو وب مسترها بروید و ببینید صدها وبلاگ نویس و وب نگار غیر سیاسی چه عذابی از این فیلترینگ .ناعادلانه می کشند . آن زن خانه دار غیر سیاسی که در تمام انتخابات ها رای داده و به نظام عشق می ورزد اما بخشی از اوقات فراغت را با سریال های فارسی 1 و برنامه های شبک منوتو می گذراند ، آنگاه که ماموران برای جمع آوری دیش ماهواره به خانه هجوم می آورند استبداد را حس خواهد کرد .

    اگر بی توجه از دستی که گلوی دیگران را می فشارد و آزادیشان را سلب می کند در رویارویی با خبرنگاران غربی مدعی شوی که “کشور من آزاد ترین کشور جهان است” ، زیاد طول نمی کشد که یکی یکی سایتهای خودت و حامیانت نیز فیلتر شوند و خودت و نزدیک ترین یارانت را جریان انحرافی بخوانند . اینجاست که می توان گفت استبداد دوست و دشمن نمی شناسد همه به ناچار باید چهره زشت استبداد را از نزدیک ببینند.

    سعی هنرمند حامی نظام نیز برای چشم پوشاندن بر روی واقعیت ها با خودکشی نزدیک ترین دوستش که در اثر سالها ممنوعیت نتوانسته بود نوشته ای را منتشر کند یا نمایشی را بر روی پرده ببرد پایان می یابد . او تصمیم می گیرد که نوشته ای را در مورد آمار خودکشی ها در آلمان شرقی بنویسد و برای انتشار به خارج بفرستد . در آلمان شرقی دولت آمار همه چیز را دارد اما هرگز در مورد آمار خودکشی که نشان از ناامیدی مردم است صحبت نمی شود و این در حالیست که کشور آلمان شرقی بعد از لهستان بالاترین آمار خودکشی در اروپا را دارد .

    هنرمند حامی نظام باور دارد که نظام نیز به او اطمینان دارد و خانه او تنها خانه امن در کل آلمان شرقی است اما خبر ندارد که لحظه لحظه زندگیش شنود می شود و ماموران اطلاعات حتی سرو صدای سکس او با همخانه دخترش را مکتوب کرده گزارش می کنند .

    مسئول پرونده محرمانه او ، بازجو خبره اداره امنیت و اطلاعات آلمان شرقی ، وایسلر است . وایسلر بر خلاف اکثر بازجویان اداره امنیت به دلیل بهره مندی از منافع همراهی استبداد نیست که این شغل را برگزیده است . او واقعا به سوسیالیست باور دارد . او یک انسان نیک است که به دلیل باورهایش نظام حاکم را همراهی می کند . حتی من معتقدم رایسلر بعد از آنکه تمام منافع شغلی را از دست می دهد و به پست ترین کار یعنی کارمند بخش نامه ها گماشته می شود و حتی بعد از فروپاشی دیوار برلین باز تفکرات سوسیالیستیش تغییر نکرده است . هیچ شاهدی در این مورد در فیلم وجود ندارد . نباید نیک بودن او را با تغییر تفکراتش اشتباه بگیریم . حتی در بعضی صحنه ها زمانی که پنهانی به مخالفان در مقام افسر اداره امنیت و اطلاعات کمک می کند باز تعصب به حکومت و اداره ای که برای آن کار می کند را مشاهده می کنیم بخصوص آنجا که مخالفان در ساختمان زیرین از ضعف توانایی اداره امنیت صحبت می کنند و به رایسلر که به آنها کمک کرده بر می خورد و می گوید : “خواهید دید”
    رایسلر یک انسان نیک است و وجودش در هر جامعه ای که زندگی کند برکت است حال در هر تفکر و هر جبهه ای که باشد .

    فیلم تا قبل از فرو ریختن دیوار برلین روایت گیرا و خوش ساختی دارد . دقایق کوتاه باقی مانده تا پایان فیلم بعد از فرو ریختن دیوار برلین نیز دو صحنه بسیار زیبا دارد که بر ارزش فیلم افزوده است . یکی آخرین سکانس که رایسلر به کتاب فروشی می رود و کتابی که درایمان برای او امضا کرده است را می خرد . سرودی برای انسان نیک . فروشنده می پرسد کتاب را کادو کنم . رایسلر می گوید نه این برای خودم است . او البته برای این هدیه که به او تقدیم شده است نیز پول می دهد . هرگز کسی او را نمی شناسد . در امضا کتاب هم تنها به نام رمز او در اداره امنیت اشاره می شود و نه نام واقعی او .

    صحنه دیگر فیلم بعد از فروپاشی دیوار برلین ، صحنه رویارویی وزیر فرهنگ کسی که دستور زیر نظر گرفتن درایمان(هنرمند حامی نظام ) را داد با درایمان است . انتقامی در کار نیست . دو سال گذشته است و سران حکومت قبلی در کنار مخالفان سابق در حکومت دموکراتیک جدید به دیدن تئاتر می روند . البته سیستم قبلی با همه فسادی که داشت نشانه های آشکار از نظم و قانون و نظارت در آن به چشم می خورد و همین امر در عدم انتقام مخالفان موثر است . در سیستم استبدادی قبلی برای ورود به منازل مخالفان نیاز به حکم کتبی بود . بعد از بازرسی منزل رسیدی تحویل می شد که اگر شکایتی بابت آسیب رسیدن به اموال دارید بنویسید . فقط به استناد مخالف بودن کسی دستگیر نمی شد ماموران تلاش می کردند مدارک محکمه پسندی تهیه کنند . اداره اطلاعات همه جا بود اما حکومت قدرت بی سر و ته ای به ایشان برای برخورد با مخالفان نداده بود تا تبدیل به هیوالا نشوند . نمونه دیگرش را در آن سکانس فیلم می بینید که مخالفان با یک گفتگوی غیر واقعی قصد دارند اداره امنیت را تست کنند . به دروغ قرار است کسی از مرز رد شود تا ببینید در نتیجه صحبت کردن از رد کردن فردی خاص از مرز ماشین مورد نظر توسط ماموران بازرسی می شود یا نه . اگر زیر صندلی را گشتن معلوم می شود در خانه میکروفن کار گذاشته اند . مخالفان خیالشان راحت است تنها به صرف گفتگو کردن از رد کردن فردی از مرز دستگیر نخواهند شد بلکه حتما باید آن فرد در ماشین توسط ماموران مرزی پیدا شود و اینگونه نیست که ایشان را بگیرن و شکنجه کنند که آن فردی که قرار بود رد کنید پس چه شد و الان کجا است یا ما میدانیم که شما چنین نقشه ای دارید . اداره امنیت و اطلاعات بازوی یک حکومت استبدادی است اما با نظارتی که توسط همین سیستم استبدادی بر آن وجود دارد مانع از تبدیل شدن اداره امنیت به هیولایی بی مهار شده است که سر خود بتواند هر بلایی که خواست سر مخالفان بیاورد . حتی آن مامور اطلاعات که در مورد رئیس حکومت جک می گوید نه زندانی می شود و نه بیکار . فقط به پایین ترین شغل در اداره گماشته می شود . کارمند بخش نامه ها. با چنین وضعی عدم انتقام بعد از تغییر حکومت چندان عجیب نیست .
    زندگی دیگران فیلم خوبیست . در مورد این فیلم جمله ای فراتر از “ارزش دیدن دارد” را باید گفت .

    پیمان روشن ضمیر / اهواز / 24 آذر 90

     
  74. همسر یک زندانی

    سلام
    وقتتون بخیر
    همسرم پیمان روشن ضمیر که سال 89 بازداشت شده بود بعد از اعتراضات اخیر مجددن بازداشت شده و 2 ماهه که هرچقدر پیگیری کردیم نتیجه ای نداشت
    نامه ای از زندان داده و از شما خواهش کرده منتشر کنید
    فایلش رو ارسال میکنم
    ممنون

    ——————

    مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای

    ;با سلام و احترام
    ما به زندان تو ماندیم در ایامی چند حال باید بفرستم به تو پیغامی چند
    ما بدان همت عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
    قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست بوسه ای چند برآمیز به دشنامی چند
    همانطور که مطلع هستید ، اینجانب پیمان روشن ضمیر به دنبال نوشتن چند مقاله انتقادی در مورد جنابعالی از جمله مقاله (طرق قانونی تغییر رهبر) و نوشتن یک نامه سرگشاده بعد از مرگ یک وبلاگ نویس زندانی خطاب به حضرتعالی به اتهام توهین به رهبر و تبلیغ علیه نظام بازداشت و بر خلاف قانون اساسی در یک دادگاه غیرعلنی و بدون حضور هیت منصفه محاکمه و به هفده ماه زندان محکوم شدم.
    برداشت من این بود ، آنچه من نوشتم در یک رویه عادلانه قضایی فرقی با نوشته آن کس که میگوید وزیر کشاورزی ، وزیر کشور یا استاندار خوزستان باید تغییر کند ندارد و اگر اضهارات و مقالات فراوان در انتقاد از فلان وزیر توهین نیست و پیگرد قانونی ندارد انتقاد از حضرتعالی یا درخواست تغییر رهبر از مجلس خبرگان قابل پیگرد نیست و پیگرد قانونی ندارد.
    اما در نهایت با نتیجه ای متفاوت روبرو شدم و بابت انتقاد از حضرتعالی 31 روز را با چشم بند در سلول انفرادی گذراندم و اکنون نیز در زندان مرکزی اهواز باقی حبس را میگذرانم و تمام پیگیری های حقوقی من و تمام مذاکرات با بازجوها و مسوولین قضایی اهواز برای آزادی با دادن تعهد یا آزادی مشروط بی فایده بود و گفتم که حاظرم در صورت عدم اجرای حکم هیچوقت کوچکترین انتقادی را در مورد رهبر منتشر نکنم و به رهبر از گل نازک تر نگویم اما این تعهد نیز منجر به آزاد کردن من در اولین و تنها سابقه بازداشت نشد.
    از طرفی بعد از حظور در زندان هم اگر مساعدت های قانونی در مورد من انجام میشد یا با پذیرش جواب در خواست اعمال ماده 134 ، میتوانستم تا امروز از آزادی مشروط استفاده کنم و آزاد شوم که آنهم به سبک رویه غیر منطقی و بی سر و سامان اجرای احکام دادگاه انقلاب اهواز که با اکثر درخواست های به حق و قانونی برای زندانیان سیاسی مخالفت میشود انجام نشد.
    از طرفی کسب و کارم بابت حظور من در زندان با خطر نابودی روبروست و این موضوع بارها به اطلاع دادستان اهواز و اجرای احکام رسید حاکمیتی که هیچگاه در کار آفرینی به من کمک نکرد و سال ها قبل با فیلتر کردن اشتباه سایتم که در رتبه 95 پربیننده ترین سایت های ایران قرار داشت خسارت فراوان به من وارد کرد امروز نیز با زندانی کردن من موجبات بیکار شدن همکارانم و ضرر اقتصادی سنگین به من را فراهم کرده است.
    خلاصه وضعیت بهرانی برای من به آنجا کشید که چون گوش شنوایی نیست دست به اعتصاب غذا زدم و یقین این اعتصاب را تا مرگ یا آزادی ادامه میدهم و هیچ شرایطی برای پایان آن بغیر از آزادی از زندان نمیشناسم.

    حال امروز 12 اسفند 96 در چهارمین روز اعتصاب خود خدمت شما دو پیشنهاد دارم :
    1 –
    برگیر شراب طرب انگیز و بیا
    پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا
    مشنو سخن خصم که بنشین و مرو
    بشنو سخن بنده که برخیز و بیا

    پیشنهاد اولم که صدای آقای احمدی نژاد را بشنوید و تمام محکومانی که بابت انتقاد و حتی توهین به حضرتعالی در زندان هستند را آزاد کنید.
    تضمین میدهم اینکار به سلاح حضرتعالی بسیار نزدیک تر است تا در زندان بودن امثال بنده.

    2 –
    دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه سود جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید.

    پیشنهاد دوم آنکه اگر بر در زندان ماندن منتقدان ، حتی آنهایی که حاظرند تعهد دهند که هرگز در انتقاد از حضرتعالی سخنی نگویند اصرار دارید پس باز صدای آقای احمدی نژاد را بشنوید و این خواست خود را در برابر پیشنهاد های آقای احمدی نژاد به رای مردم بگذارید و دستور برگزاری همه پرسی دهید.
    در حال حاظر تمام روسای جمهور 20 سال اخیر نظام ، که منتخب مستقیم مردم ایران بودند یا هستند از شما همین درخواست را دارند که دستور برگزاری همه پرسی دهید ، حتی میتوان این نظرسنجی و همه پرسی را با اعلام رسمی در یک برنامه تلویزیونی به وسیله پیامک انجام دهید و ترتیبی دهید با معیار شماره ملی سیمکارتهای تکراری حذف شوند ، در اینصورت میتوان اطمینان داشت 98 درصد ، نتیجه ای نزدیک به سبد رای واقعی به دست آید به هر حال انجامش بسیار ساده و کم هزینه است.
    بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی فرصتی دان که ز لب تا به دهان اینهمه نیست.

    پیمان روشن ضمیر
    12/12/96
    زندان مرکزی اهواز

     
  75. توهم اصلاح و امید
    نوشته زندانی شدن مرتضوی یعنی امکان اصلاحات ولی ننوشته جای مرتضوی، قاضی صلواتی آمده، جای شاهرودی مفسد، لاریجانی فاسد نشسته، خودکشی جایگزین قتل های زنجیره ای شده، پلیس جای سپاه کتک می زند و‌ اطلاعات سپاه قوه قضاییه را تصرف کرده و وضع زندان ها کماکان فاجعه است.

    | رضا حقيقت نژاد |

     
  76. مناظره تلویزیونی!
    (منتشر شده در سایت طنز حلزون / جمعه 11 اسفند 1396/ شراگیم زند)
    @sharagimzand

    پژوهشگر ارجمند جناب حجه الاسلام حمید رسایی در صفحه توییتر خود پیشنهاد داده بودند که معترضین به حجاب اجباری موسوم به دختران انقلاب را بیاورند توی تلویزیون و با آنها مناظره کنند تا مشخص شود که چقدر کارشان بی منطق و غلط است. این بزرگوار پیشنهاد داده بودند که از این زنان و دختران فقط یک سوال پرسیده شود و آن این است که اگر فردا عده دیگری بروند روی سکو و کلا به لباس اجباری معترض باشند و کلیه لباس‌های خود را سر چوب بزنند، آیا به نظر شما این کار درست است و به آنها حق می‌دهید این‌گونه به پوشش اجباری اعتراض کنند یا نه؟

    واقعا وجود یک آدم باهوش در میان نیروهای ارزشی که در بحث منطقی حریف را مانند یک شطرنجباز ماهر در موقعیت کیش و مات قرار دهد نعمت است. تصور کنید که چقدر این پیشنهاد هوشمندانه است. اگر پاسخ به این سوال منفی باشد و فرد مورد سوال قرار گرفته بگوید که خیر چه معنی دارد یک نفر لخت مادرزاد برود روی سکو و به لباس اجباری اعتراض کند خب پرسش کننده هم می‌گوید هااااا…مچتو گرفتم… کار تو هم مثل همان است و چرا تو خودت را آزادیخواه و خواسته‌ات را مشروع می‌دانی اما آن شخص را یک آدم لاابالی و چندش؟ اگر هم بگوید که مشکلی با این قضیه ندارد خب خودش را رسوا می‌کند و معلوم می‌شود که یک فرد لاابالی و فاسد است که احتمالا می‌خواهد از روسری شروع کند و تا شورت و سوتین هم پیش برود.

    ما ضمن استقبال از این پیشنهاد هوشمندانه و این سوال زیرکانه که قطعا باعث آچمز شدن و ان شاء الله متنبه شدن مخالفین حجاب اجباری خواهد شد، پیشنهاد می‌کنیم در سایر مسائل و مشکلات اجتماعی هم به این پیشنهاد عمل شود و با معترضین به همین سبک و سیاق مناظره تلویزیونی برگزار شود.

    مثلا کارگرانی که برای رسیدگی به وضعیت معیشتی و اعتراض به نگرفتن حقوق خود دست به تحصن و برپایی تجمعات اعتراضی زده‌اند به صدا و سیما دعوت شوند و در یک مناظره مورد سوال قرار بگیرند و توضیح دهند اگر با خواسته‌شان موافقت شود و مثلا حقوق‌های معوقه‌شان پرداخت شود، چه تضمینی وجود دارد که فردا کارگران دیگری تجمع نکنند و خواستار ویلای دوبلکس و ماشین شاسی بلند و ماساژ تایلندی همراه با هپی اندینگ نشوند؟ باید در این مناظره از آنها خواسته شود که به طور مشخص و بدون حاشیه رفتن بگویند آیا شما به کارگرانی که جمع شده‌اند و مثلا شعار می‌دهند «ویلا می‌خوایم با ژیلا با مشروب و تکیلا» حق می‌دهید که چنین درخواست‌هایی از کارفرما داشته باشند یا خیر؟ قطعا پاسخ منفی‌ست و این که کارگران از کارفرمای خود با عرض معذرت توقع جاکشی هم داشته باشند با هیچ عقل سلیمی جور نیست. بدیهی ست که با این برهان و استدلال کارگران متوجه غلط بودن خواسته‌های خود شده و نادم و شرمنده به سر کارهایشان برخواهند گشت.

    واقعا وقتی به این سادگی با منطق و با یک مناظره رو در رو می‌شود معترضین را قانع و متنبه کرد چرا برخورد فیزیکی؟

    یا اصلا چرا راه دور برویم…؟ همین دراویش گنابادی را بیاورند تلویزیون و دعوتشان کنند به مناظره… از آنها فقط یک سوال بپرسند… بگویند اگر ما حسینیه های شما را خراب نکنیم و شما را به بهانه‌های مختلف دستگیر و زندانی ننمائیم و به قطب‌تان هم کاری نداشته باشیم، آیا فردا روزی طرفداران محمد علی طاهری هم نمی‌آیند بگویند با ما هم کاری نداشته باشید و قطب ما را هم آزاد کنید؟ یا بعدها پیروان آئین بهائیت هم شاخ نمی‌شوند و نمی‌گویند ما هم حق زندگی داریم؟ به نظر شما این درست است؟ وجدان شما قبول می‌کند؟

    البته…اممممم… یک لحظه اجازه بدهید… نه…این سوال را در مناظره اینجور نباید مطرح کنیم… چون به هر حال افراد مناظره شونده هم ممکن است بگویند مشکلی نیست و دلیل و برهان بیاورند که خیلی هم خوب است هرکس آزادانه به دین و آئین خودش باشد. نه نه نه… فعلا دراویش را برای مناظره دعوت نکنید… اینجور فرقه‌های ضاله را باید زد بالا پائین‌شان را یکی کرد… اینها لیاقت دعوت به تلویزیون و انجام مناظره و بحث منطقی را ندارند!

     
  77. سلام بر جناب نوریزاد
    شما با دوستانتان نامه ای به اصلاحطلبان نوشته اید و خواهان پاسخ هستید
    اینجانب به عنوان سرباز اسلام و ولایت به یک پرسش شما درباره پیشرفت کشور پاسخ میدهم و تعجب دارم از سوال شما!!!
    جمهوری اسلامی در این 39سال در این زمینه ها پیشرفت غیر قابل توصیفی داشته:
    1-تورم
    2-بی ارزش کردن پول ملی
    3-فاسد کردن جامعه
    4-از بین بردن دین،اخلاق و فرهنگ
    5-پاشیدن بنیاد خانواده
    6-دزدی و اختلاس و تبهکاری
    7-رشد چشمگیر در اعتیاد و طلاق وبیکاری وتن فروشی زنان و دختران
    8-بالا بردن آمار مرگ و میر و سرطان و سکته و خودکشی
    9-اجرای گسترده قانون احمق سالاری و نخبه کشی
    10-رشد همه جانبه آمار زندانیان و پرونده های دادگاه
    11-پیشرفت قابل ملاحظه در عقب نگه داشتن کشور و رکود
    12-چندبرابر شدن واردات اجناس بنجل و بی کیفیت از هر کجای جهان بخصوص چین و ترکیه

    13-لشکر کشی به سوریه و شرکت در کشتار بیرحمانه نیم میلیون سوری بیگناه وآواره کردن چند میلیون از آنها
    و خیلی موارد دیگر ازین دست..
    و به عنوان یک ذوب در ولایت برای شما متاسفم که اینهمه پیشرفت را نمی بینید و فریب تبلیغات دشمنان نظام را خورده اید
    و توصیه میکنم دست بردارید از این حرفهایتان و به راه راست برگردید و پشت سر ولی فقیه باشید تا کشور اسلامی ایران همچنان به پیشرفت خود ادامه دهد.

     
  78. محمد نوری زاد

    سید مرتضای گرامی
    من تا جایی که مقدورم است نوشته های مزدک و دیگرانی چون وی را از زشتگویی ها پاکسازی می کنم. از توهین ها و فحش ها و … و اگر دفت کرده باشید، گاه از نوشته های مزدک چیزی باقی نمی ماند جز پوسته ای از یک سخن تکراری. من خود به چارچوبی از بایست ها باور دارم که در آن توهین و تهمت و بی احترامی بهر شکلش بر نتافتنی ست. نوشته های مزدک بسیار وقت مرا می گیرد. اما چه می شود کرد؟ افرادی چون مزدک، واقعیت های تند و تلخ و منزجر در جامعه ی مایند. یا باید ریختشان بیرون یا به سینه دیوارشان سپرد یا بر دهان و قلمشان قفل بست. یا باید از موضعی دماوندگون، نشست و درشتگویی های اینان را شنید و خم به ابرو نیاورد تا جایی که تهمتی و زشتی ای در سخن شان باشد. من اما شما را یک مجتهد در لباس روحانی تجسم می کنم که گاه در مواجهه با مزدک ها، الفاظ بسیار تندی را با چهره ای بر افروخته بر زبان می آورد. این چهره و این الفاظ اگر از هر کس دیگری بر آید، از یک پژوهشگر شایسته نیست. اگر جناب شما شخص عامل و فعال و کارگزار دینی بودید مثل خلخالی و پورمحمدی و روح الله حسینیان، بله، غلیظ تر از این الفاظ را نیز می شد بیرون ریخت. خود من هم گاه از تلخی یک نوشته پریشان می شوم و احساس می کنم چیزی غیر از مدارای فهیمانه در من پای می کوبد و مرا به درشتگویی و چزاندن طرف فرا می خواند. به خودم و به شما پیشنهاد می کنم به ذات سخن و به ذات رفتار مخالفان بپردازیم. و از حاشیه های احساسی بکاهیم و پرهیز کنیم. باشد؟ راستی قرار شد شما یک دانشجو و یک کارمند درویش برای ما پیدا کنید که در دانشگاه مشغول تحصیل باشد یا در اداره ای استخدام شده باشد. اگر پیدا نشد، یک بهایی که نه، یک مسیحی یک زرتشتی یک یهودی پیدا کنید که پس از انقلاب در ادارات دولتی استخدام شده باشد. اگر پیدا کردید که امتنان مرا بر انگیخته اید. وگرنه می شود دلیلش را برای ما بفرمایید که چرا نباید هموطنانی چون اینان استخدام شوند و در دانشگاهها تحصیل کنند؟
    با احترام

    ———

    این نوشته را ، هم چون شما پای یکی از نوشته های مزدک آورده ام و هم بشکل مستقل در اینجا. تا نه تنها برای شما بل برای خودم هشداری باشد که: ما مجاز به این نیستیم اگر مزدک و خلخالی در مقابلمان اند و ما با اینان سخت مخالفت و منزجر، دقیقا شبیه همانان رفتار کنیم. پس ما را چه تفاوت؟

     
    • درود بر شما
      مزدک جریان فکری طیفی از جامعه است ، و باید گذاشت که حرفشان را بزنند و اگر کسی برضد آن عقاید است ، انتقاد کند، اما، سعی نکند، آنرا نادیده بگیرد،و یا حذف کند. درهر سخنی حقیقتی نهفته است .باید یادگرفت هر دگر را تحمل کرد.

       
      • مزدک با مشخصات دگم بودن،فحاشی به یک دیانت و متدینان آن دیانت و سخنان هرزه و بدون منطق و برهان،نه یک جریان بلکه فردی منحصر و منزوی و دارای مشکلات روحی روانی و فاقد سیاست ورزی خردمندانه است،وگرنه انکار ادیان و کتابهای آسمانی و حتی انکار خدای جهان آفرین و ماتریالیسم فلسفی هیچ تلازمی با فحاشی به ادیان و توهین به محتوای ادیان و کتب آسمانی و تمایل به کشتار مسلمانان و عالمان دینی ندارد،از این جهت چنانکه اشاره شد مزدک با ویژگیهایی که بمدد آزادی بی درب و پیکر در این سایت از خود ارائه می دهد یک “جریان” نیست ،فردیست منزوی،بدبخت،بی خاصیت و ترسو که تمایلی به عمل بمدعاها و مزخرفات خود در عالم واقع ندارد بلکه هنر او فقط اشتلم پرانی،خشونت کلامی و خودنمائی از طریق کلمات تند و منحصر بفرد است.آزادی هم زیبا و مقدس است مادامی که آنرا خودخواهانه بگند نکشند.

         
    • ببینید آقای نوریزاد من چهار چوبه این بیان شما را مخدوش می بینم،بحث من این نیست که فرد مورد نظر واقعیتی از واقعیات امروز جامعه ماست،البته خود این فرد اینطور که می گوید من ایرانیم در حدّ یک هموطن و واقعیت وجود دارد،اما بنظرم -و شاید مرا در این گمان تصدیق کنید-یک واقعیت پلشت و در عین حال منحصر است،شما بعنوان یک انقلابی سابق که قبلا مدافع این نظام هم بودید چند نفر مثل این آدم حرّاف و زشت گو تا این حد را دیده اید؟ من واقعا ابلهی نادان و در عین حال متعصب تا این حد ندیده ام بنده از همان نوجوانی و در زمان دبیرستان و هنرستان حتی با مارکسیستها و توده ای هایی با معرفت حشر و نشر و مباحثه و گفتگو داشته ام حتی یکی از دوستان نزدیک من در هنرستان یکی از ارامنه خوب و درستکار بود که اگر پایش در میان میامد برای یکدیگر جان هم می دادیم،با یک دوست مارکسیست توده ای هم که بعد متاسفانه به امریکا رفت بحث های طولانی تئوریک داشتیم،آنها هم مثل الان شما با انقلاب مخالف بودند،ولی من از هیچکس از مخالفان جوان و غیر جوان تاکنون اینهمه عصبیت،درشتی،پلشتی و درشت گوئی ندیده ام،من حتی گاهی در عقلانیت و استقلمت عقلی این آدم شک می کنم،آخر چه نیازی دارد که کسی برای صرف مخالفت اول و آخر و بالا و پایین طرف مقابل را هدف قرار دهد؟بله این خبیث یک واقعیت است ولی این واقعیت تابع خیلی از فاکتورهای شخصی و خانوادگی و تربیتی است و نباید هر هرزگی و بی ادبی او را ما پای نظامی که مردم تاسیس کرده اند و فرضا ما الان با آن مخالفیم بگذاریم،شما هم مخالفید چرا زبان شما بفحش نمی گردد؟ ما فرضا مخالف شدن شما را بپای کاستی های مختلف نظام بگذاریم اما زبان فحش یا زبان ادب که دیگر امر اختیاری انسان است،متاسفم اینطور تعبیر می کنم ولی شما خودتان در اشتباه هستید و گمان می کنید هر گه کاری و هرزگی از هر شخصی را باید بپای دین و آیین و نظام سیاسی گذاشت؟ خوب حالا قبول کردیم این فرد پلید یک واقعیت است خوب واقعیت است که واقعیت است به درک برود،بما چه که او کافر شده یا فرضا فرزند حلال نبوده یا تربیت فاسدی داشته،الان او فرضا با دین اسلام مخالف،اما گه می خورد اینجا در سایت یک مسلمان گه خوری کند و زبان به دشنام پیامبر من و شما و کتاب آسمانی ما باز کند،واقعیت است؟بیاید در اصول و فروع اسلام با من محاجّه کند من آماده ام تاکنون هم که اینطور بوده و هر مزخرفی این عوضی بافته پاسخ گرفته،پس چرا فحش می دهد؟ فایده فحش به پیامبر و ناموس پیامبر و قرآن من و شما چیست؟ من و شما می توانیم با یک مخالف گفتگوی مستدل کنیم و من آماده ام،اما شما به چه استناد یا توجیهی اصلا مطالب او را نشر می دهید والله بالله اگر اندکی مرا در شناخت اصول و فروع اسلام قبول دارید می گویم رویکرد شما در اجازه و نشر این چرندیات خطاست و شما اینجا هم بهر علتی مورد تعقیب قانونی قرار نگیرید اما در برزخ و قیامت و حساب و کتاب مسئولید،آیا باید هر واقعیتی ولو مبتذل ولو فحش ولو فحشاء و ترویج فحشاء باید نشر داد؟شما اگر چنین بگویید که باید در اسلام شما هم شک کرد،مگر قرآن نفرمود تشییع فاحشه و ابتذال در جامعه حرام است؟قرآن را قبول دارید یا نه؟ کسی که رسما پیامبر شما را نعوذ بالله کودک باز معرفی میکند باید سخن او را نشر داد؟کسی که قرآن را مسخره می کند شما باید بعنوان واقعیت آنرا نشر دهید؟من بحثم والله اصلا بحث طرح اشکال مودبانه و با اخلاق نیست،اینجا خیلی افراد هستند که مخالفند اما حد و حدودی از احترام بطرف مقابل و عقائد او را مراعات می کنند،این فرد بنظر می رسد یک فرد نامتعادل عقده ای و فراری است،مخالف نظام است بسیار خوب به درک! اما مخالف نظام باشد برود دسته درست کند علیه نظام قیام سیاسی کند یا حتی اگر جربزه دارد اقدام نظامی کند،چرا اینج گه خوری می کند در هتک اصل اسلام و بی احترامی می کند؟ شما اینجا هرکس مخالف سیاسی نظام است نظراتش را منعکس کن من حتی در این حد مش قاسم را هم قبول دارم اگرچه مطالبش را و لحنش را غلط می دانم اما چرا کسی که هیچ منطقی ندارد جز فحش و فحاشی،چرا سخن او منعکس شود؟غلط کرده،گه خورده اگر جسارت می کند،شما خودتان شاهدید یک مطلب ندارد این ملعون که حرف معقول و مستند باشد همش چرند و فحش است،و شما با درز گرفتن یکی دو کلمه عصاره توهین او را در فضای عمومی نشر می دهید،این برای شما مسئولیت دارد،فرضا اگر از حبس و محاکمه و چیزهایی از این قبیل هم خوفی نداشته باشید نداشته باشید اما مسئولیت انسانی و معنوی شما چه می شود؟ این استدلال ضعیف شما مثل این است که بگوییم فردی که شراب خورده و عقلش زایل شده و بدمستی می کند و فحش رکیک و ناموسی نثار من و شما می کند “یک واقعیت در جامعه است”! پس چون واقعیت است بیاییم فحش های او را انعکاس دهیم! این عصاره استدلال ضعیف شماست دیگر،اینهمه افراد اینجا با خوشایند شما بنظام اسلامی حمله می کنند توهین می کنند من چرا به آنها و انعکاس سخن آنها گیر نمی دهم؟ خوب این فرد شرور خبیث را حذف کنید از این سایت چه آسیبی بشما می رسد؟بگذارید در آنجایی که هست،هر جهنم دره ای که هست اینقدر عرق شراب بخورد و مست کند و عربده بکشد تا به درک برود،این چه ربطی دارد به فعالیت سیاسی که شما دارید؟ اگر او نباشد کار شما تعطیل می شود؟ نه،بگذارید برود جای دیگر سایتی بزند یا هرجا هست اینقدر عربده بکشد تا بترکد آخر سخن معقولی ندارد این شخص که نبود او خسارتی برای سایت شما باشد،یک فرد بیسواد و بی مطالعه که من حاضرم قسم بخورم یکبار در عمرش قرآن را نخوانده و مطالعه نکرده همینطور فقط گه خوری می کند و توهین بقرآن می کند،شما می گویید من توهین نکنم،بمن بگویید چرا او باید توهین کند؟ و بالاتر از این شما چه تعهد و التزامی دارید که توهین و جسارت های او را منعکس کنید،بقول خودتان اصلا و رسما برخی نظرات او تفاوتی با داعش ندارد که! کسی که رسما می گوید یک صنف یا دسته از هموطنانش را مایل است بکشد باید مجال هرزه گویی داد؟ توهین نکند تا توهین نشنود.

      —————

      درود دوست گرامی
      من با بخش فراوانی از نوشته ی شما موافقم الا آنجا که عصبی می شوید و اراده ی کلام و الفاظ را رها می کنید. باور کنید سیدمرتضای نیک سخن و خوش اخلاق و صبوری که سخن درشت می شنود اما با تبسم و بی اعتنا به ناسزاهایی که به او روا می دارند، سخن به زیبایی و متانت می راند، خواستنی تر است تا سید مرتضایی که کم نمی آورد و مطابق حریف درشت بار طرف می کند.
      با احترام و سپاس

      .

       
      • ۱- اصل بر آزادی گفتار است. بر له یا علیه هرکس که در امور دینی، مذهبی، دولتی و برای بقیه نخسه میپیچه باید خودشو برای هرگونه نقدی آماده کنه. اگه این آمادگی رو نداره وارد این گونه مقولات نشه. دوران داغ و درفش و زندان و سربریدن و کور کردن شکنجه کردن منتقدان سپری شده. هرآنکس که اینو نفهمیده روزگارش به سختی میگذاره.

        خوشا خیام و شراب ناب خیامی:

        ای که میگوی مسلمان باش و می خواری مکن
        ای که خود گفتی مکن می خوارگی ،اری مکن

        هرچه میخواهی بکن , اما ریا کاری مکن
        می بخور منبر بسوزان ،مردم آزاری مکن

        مردمان را غرق اندوهی که خود داری مکن
        خود گرفتاری و مردم را گرفتار ،گرفتاری مکن

        گر نمی خواهد پریشان باشد ،اصراری مکن
        من خوشم، شادم نمی خواهم، جز این کاری کنم

        من نمی خواهم بجای خوش بودن ،زاری کنم
        سر خوشم ،تا مهربانی در دلم ،جاری کنم

        زاهدا خوش باش و خندان , پیش ما زاری مکن
        می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن

         
        • پاسخ شما فقط 1 داشت؟ بقیه چی شد؟
          شما خودتو منتقد حساب میکنی؟
          کسی که در فضای مجازی از فرصت بدست آمده سوء استفاده کرده و به عالم و آدم دری وری میگه نباید به خودش برچسب منتقد بزنه. امثال تو را در عالم واقعیت چوب توی آستینت بکنند هم جیک نمیزنی. قرار بر نقد است و نه عقده گشایی و توهین و ناسزا. فرض کن کسی تو را خطاب قرار دهد و همانگونه که تو با دیگران رفتار میکنی رفتار کند. مطالب تو و مزدک و یه چند نفر دیگه رو که خطاب به دیگران مینویسند باید جای نامها اسم خودتان را بگذارند. با خواندن اینگونه نقدها چه حالی به شما دست میدهد. شعور اکتسابی است پس تلاش کنید به مرور بر شعورتان بیفزایید.
          تو هم یک ریاکار بیش نیستی که دو رو یا چند رو داری. در بهترین حالت در واقعیت یک رو و در اینجا رویی دیگر داری. پس تفاوتی بین تو و دیگر ریاکاران نیست.
          حالا هی مثل قاطر لج بازی کن تا صبح دولتت بدمد.

           
      • ونتیجه تربیت عالی سید ،برداشتی از گفتار بالا;ابلهی نادان. این خبیث -این فرد پلید- بما چه که او کافر شده یا فرضا فرزند حلال نبوده یا تربیت فاسدی داشته.اما گه می خورد اینجا در سایت یک مسلمان گه خوری کند و- غلط کرده،گه خورده خوب این فرد شرور خبیث را حذف کنید از این سایت چه آسیبی بشما می رسد؟

        —-
        آسیبش می شود نظام ولایت هردم بیلی داعشی.

         
        • کاملا با مش قاسم موافقم و تنها می توانم به عبارت دیگر حرف ناب او را تکرار کنم که: بربریت یعنی کلام یک نفر را قطع کن چون توهین می کند. این بدترین نوع بربریت است چون خالی از عمق است و بربریت یعنی بی عمق بودن و همه چیز را در قطع کردن دانستن. قطع دست یا قطع کلام. کلام اگر لجن هم باشد در صورتی که در یک جامعه نسبتا آزاد جاری شود، هیچ خریداری ندارد. گفتم نسبتا آزاد چون فایده ای ندارد در خاورمیانه دنبال جامعه آزاد بگردیم. اگر جامعه نسبتا آزادی داشتیم که باورها را حقنه نمی کردند به روح و درون آدم ها، طرف مقابل هم برای تلافی باورها را به لجن نمی کشید زیرا خریداری نداشت. الان به لجن کشیدن باورها و نام های قدیمی خردیدار دارد زیرا این باورها با زور وارد روح فرد خریدار لجن شده اند و او راهی ندارد جز متوسل شدن به لجن پراکنی.
          من از مزدک و دیگر عزیزان معذرت می خواهم که کلام شان را با کلمه«لجن» توصیف کردم ولی خواستم طرف نگوید که من فرض را بر این گذاشته اکه کلامی که در توهین به دین و باور و مقدسات به میان آورده می شود، مثلا کلام خوبی است. نه فرض می کنم لجن است. چرا مردم خریدار لجن اند؟ چون لجن به خورد آنها داده شده و آنها در مقام تلافی اند. بارها گفته ام به عنوان شخص ایکس، مطلقا نه همراه و نه مدافع این راه نیستم و اگر در ناف اروپا و آمریکا هم زندگی کنم رو به توهین کردن به باورها و اشخاص قدیمی نمی آورم ولی می فهمم چرا دیگران چنین می کنند و می فهمم این کارشان از روی مرض دورنی نیست چون مرض چنین نشانه هایی ندارد. مرض آنجایی است که تو که در شهر قم زندگی می کنی، مدام یک همشهری ات را با تهدید مواجه کنی و خواب و خوراک را بر او تلخ. این بدترین نوع مرض است.

           
    • آقای نوریزاد ، متاسفم که مزدک را در ردیف خلخالی قرار داده اید و از او بعنوان واقعیتی منزجر یاد می کنید . گاه از شما خیلی سر میخورم . جدیست این نظرات شما یا شوخی ؟؟؟؟ فکر می کنید چند در صد مردم خشم و کینه ای مشابه مزدک ، نسبت به رژیم و اسلام و آخوند دارند ؟؟؟ شما که در آن جامعه هستید بهتر می دانید که مزدکها در اقلیت نیستند !!

       
  79. _ آقای خمینی بزرگترین حرکتهای مردمی علیه یک دیکتاتور را با روشی مسالمت‌آمیز با موفقییت به پیروزی رساند و به زیر کشیدن یک شاهنشاهی 2500 ساله کار بزرگی بود، در همان ایام بسیاری از روشنفکران و مخالفین امروزی آقای خمینی روشهای وحشیانه ترور را برگزیده بودند که البته همه بازنده و شکست خورده و دستگیر شده بودند. و به بن بست رسیده بودند.

    _ اولا بعضی از اعدام های خلخالی به حق بود و عده ای جنایتکار را کشت، دوما تعداد کسانی از هواداران و جلادان شاهنشاه که توسط او اعدام شدند از اعدام های تمام انقلاب های مشابه در قرن گذشته ناچیز بود چون در قرن گذشته هر انقلابی معمولا با سرکوب و اعدام گسترده نیروهای رژیم گذشته همراه بود. در ضمن بسیاری از مخالفین امروزی مثل چریکهای کمونیست و مسلمان مجاهد به خصوص، خود در دادستانی اوایل انقلاب و یا در روزنامه ها اعدام ها را تشویق می کردند و خود اقای خمینی و بهشتی و بازرگان جلوی موج اعدام ها را گرفتند که کاهش اعدام ها به شدت مورد حمله خیلی از خارج نشينان امروز قرار گرفت.

    _حمله به سفارت آمریکا را تمام نیروهای چپ آن روز مثل چریکهای فدایی و مجاهد خلق، حزب توده و تقریبا همه احزاب روز کشور غیر از دولت بازرگان حمایت کردند، مثلا گروه رجوی حتی زمان آزادی گروگانها هم مخالف آزادی آنها بود و شهید بهشتی را متخصص زدو بند با آمریکا و عامل آزادی آنها معرفی کرد.

    _اعدام های سال 67 نتایج جنایت های مخالفین در ترورهای زنجیره ای و بی رحمانه سران حکومت در چند سال اول حکومت بود ، تنها کسی می تواند در مورد سال 67 نظر بدهد که از همانموقع جنایات مخالفین رژیم را قاطعانه محکوم کرده باشد ، نه بنی صدر و یا قاسملو و …کسانی که خود جزو شورای مقاومت تروريستها بودند و یا مثل محم ملکی با سکوت خود از آنها حمایت کرده و می کنند.

    خشت پنجم شما دروغ است و هیچ گروهی از مخالفین رسما چنین ادعایی در مورد یک پسر 14 ساله که به خاطر روزنامه اعدام شده باشد نکرده است ، اگر گروهی از مخالفین این ادعا را کرده با مدرک ادعای آن گروه را ذکر کنید

    _اصلاحطلب ها نمی ترسند بلکه حافظه تاریخی دارند و چشم دارند ، سرنوشت در هم ریخته کشور خود بعد از آخرین انقلاب را که در سردرگمی ناشی از آن و شعار های اتشین بعضی از مخالفین امروز نظام حتی در انحلال ارتش را فراموش نکرده اند، عواملی که باعث تضعیف ارتش شدند و فرصت تجاوز به صدام حسین فرصت طلب را دادند تجاوزی که آن همه عواقب ایجاد کرد را فراموش نکرده اند و چیزی نمانده بود که خوزستان منبع ثروت ایران را جدا کند، چشم دارند و وضع امروز کشورهای خاورمیانه شعله ور در آتش را می بیند و عاقلانه از آتش پرهیز می کنند و از هول حلیم در دیگ نمی افتند

    _پروژه هسته ای به علت جاسوسی و خیانت بعضی از خائنین به ایران از بین مخالفین حکومت لو رفت ، در منطقه ای که پاکستان و روسیه دو همسایه و اسراییل و هند دو کشور دیگر منطقه سلاح هسته ای دارند اصل داشتن سلاح هسته ای اشتباه نیست ولی سیاست های مرموز دولت احمدی نژاد پروژه هسته ای را مسله دار کرد و دولت روحانی آبرومندانه حق هسته ای را حفظ کرد، مخالفتهای ترامپ و اسراییل و دولتهای وابسته ای مثل عربستان موید امتیازات ایران در برجام است .

    _ سوریه یکی از دو کشوری در جهان بود که طی تجاوز ظالمانه صدام و موشک باران شهرهای بی دفاع ایران در مقابل سلاحهای روز فرانسه و ….اهدایی به عراق ، مردانه از قومیت عربی خود جدا شد و به ایران کمک نظامی کرد، الان هم در سوریه فقط ایران درگیر نیست چرا مخالفانی مثل شما از مداخله عربستان و آمریکا و ترکیه و قطر و امارات در سوریه و یا یمن حرفی نمی زنید، اگر مداخله بد است برای همه بد است.

    _یک مورد از درستی جمهوری اسلامی اینست که مثل حکومت پهلوی سفارت های آمریکا و انگلیس شاه تعیین نمی کنند و یا مثل 28 مرداد کودتا نمی توانند بکنند .

    _شما نماینده و وکیل کل مردم نیستید ، در آخرین انتخاباتهای ایران بیشتر از 40 میلیون نفر مشارکت کرد که ثابت می کند مردم فقط چند هزار نفری که مسجد آتش زدند و شماها نیستند.

     
    • آرتین ایران

      سلام بر کمال گرامی
      -فرمودید:”
      _ آقای خمینی بزرگترین حرکتهای مردمی علیه یک دیکتاتور را با روشی مسالمت‌آمیز با موفقییت به پیروزی رساند …”
      حتما شوخی می فرمایید!شاید آتش زدن سینما ها و ترور برخی افراد جزیی از روش مسالمت آمیز بود؟!یا شاید چنانکه امثال رفیق دوست معترفند کشتن افسر شهربانی حتما به ذم شما نشانه محبت و تسامح با حکومت بوده؟!البته درست می فرمایید ایشان پس از صدارت منسبی که مسالمت آمیز به دست آمده بود فرمودند باید انقلابی عمل کرد و چوبه های دار برپا کرد و قلمها شکست و…و صدالبته جبران مافات هم فرمودند.
      فرمودید:”اولا بعضی از اعدام های خلخالی به حق بود و عده ای جنایتکار را کشت، دوما تعداد کسانی از هواداران و جلادان شاهنشاه که توسط او اعدام شدند از اعدام های تمام انقلاب های مشابه در قرن گذشته ناچیز بود چون در قرن گذشته هر انقلابی معمولا با سرکوب و اعدام گسترده نیروهای رژیم گذشته همراه بود. ..”نمی دانم باید خوشحال باشیم که اعدام کمتر از سایر انقلابها بوده؟!معلوم است چه می فرمایید؟!ضمنا می شود بگویید همکاری با یک تروریست جهت ترور شاه مخلوع در خارج از ایران مطابق با کدام عرف بین المللی است؟!بس کنید گرامی تاریخ را به سخره نگیرید.در ادامه فرمودید خود آقای خمینی جلوی اعدامها را گرفت؟!!می شود سند ارائه کنید از سخنان خود او.تا جاییکه اسناد موجود نشان می دهد ایشان نگران بودند که رسول الله ۷۰۰نفر از بنی قریضه را کشت چرا ما نکنیم؟!و در جای دیگر می گفت اینها که کشته شدند مجرمند مجرم جرمش ثابت است برای متهم دادگاه می گذارند!!
      -فرمودید:”_حمله به سفارت آمریکا را تمام نیروهای چپ آن روز مثل چریکهای فدایی و مجاهد خلق، حزب توده و تقریبا همه احزاب روز کشور غیر از دولت بازرگان حمایت کردند، مثلا گروه رجوی حتی زمان آزادی گروگانها هم مخالف آزادی آنها بود و ….”یاللعجب!!!معصومه ابتکار مجاهد است یا عباس عبدی؟!!این مگر انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نبود؟!کوتاه بیایید اینگونه سخن گفتن نامش استناد نیست استهزا است!اگر نمی دانید بدانید تصرف کنندگان سفارت آمریکا بعدا به خط امامی معروف شدند تا به امروز.
      -فرمودید:”_اعدام های سال 67 نتایج جنایت های مخالفین در ترورهای زنجیره ای و بی رحمانه سران حکومت در چند سال اول حکومت بود ، تنها کسی می تواند در مورد سال 67 نظر بدهد که از همانموقع جنایات مخالفین رژیم را قاطعانه محکوم کرده باشد ، نه بنی صدر و یا قاسملو و …کسانی که خود جزو شورای مقاومت تروريستها بودند و یا مثل محم ملکی با سکوت خود از آنها حمایت کرده و می کنند”نه عزیز برادر!هر آزادیحواهی باید اینگونه فله ای کشتن زندانیان را محکوم کند.هر ایرانی حق دارد بپرسد اگر این اقدام صحیح بوده چرا سالیان سال مخفی نگهداشته شده.هر کسی اگر ذره ای وجدان در خود احساس کند باید بپرسد در چنین اقدام شگرفی دادگاه چگونه برگزار شده و وکیل و دادستان چه کسانی بودند و..
      -فرمودید:”خشت پنجم شما دروغ است و هیچ گروهی از مخالفین رسما چنین ادعایی در مورد یک پسر 14 ساله که به خاطر روزنامه اعدام شده باشد نکرده است ، اگر گروهی از مخالفین این ادعا را کرده با مدرک ادعای آن گروه را ذکر کنی”
      چرا دوست گرامی گفته اند بسیار هم گفته اند گویا شما و امثال شما گوش شنوایی ندارید.
      http://emameshgh.blogfa.com/post/18
      -فرمایش شما در مورد اصلاح طلبان فعلی نظر شخص شماست.بسیاری غیر از این می اندیشند و البته دلایل محکمی هم دارند.
      -در مورد پروژه هسته ای یا به بیان بهتر ساخت سلاح اتمی که لو رفتن آن را به مخالفین یا احتمالا سازمان مجاهدین خلق منسوب کردید هم باز چنان مخدوش است که ارزش استناد تاریخی ندارد.دوست گرامی پرونده هسته ای بسیار پیش تر از بحث فردو توسط غرب باز شده بود.مگر می شود در جهان امروز چنین امری دور از دید جهان باقی بماند؟!
      -می گویند هیچ گربه ای قربه الی الله موش نمی گیرد.منافع مالی سوریه از قبل ایران با یک حمایت نیم بند در جنگ با کشته شدن جوانان ایرانی برای حفظ یک دیکتاتور برابری نمی کند.همینطور با حضور نیروهای حزب الله لبنان برای سرکوب ایرانیان در اعتراضات سنخیت ندارد.ضمن اینکه هیچ وجدان ایرانی پذیرای این نیست که خوزستان ویران بماند و سوریه و جنوب لبنان با پول مردم ایران آباد گردد.لطفا عینک نگرش خود را عوض کنید.
      -فرمودید:”یک مورد از درستی جمهوری اسلامی اینست که مثل حکومت پهلوی سفارت های آمریکا و انگلیس شاه تعیین نمی کنند و یا مثل 28 مرداد کودتا نمی توانند بکنند .”
      هر چند این سخن محل بحث است ولی از کنار هزاران مورد بدی جمهوری اسلامی با مثلا این یک خوبی گذر می کنید؟چندپاره شدن جامعه ایرانی با خودی و غیر خودی کردن آنها،نقض حقوق دگر اندیشان،به باد دادن سرمایه های ملی بابت پروژ ه های نابجایی چون ساخت سلاح اتمی،گسترش فساد سیستماتیک در بسیاری از بخشها علی الخصوص قوه قضاییه،بی ارزش کردن پول ملی و بسیاری موارد دیگر تنها گوشه ای از سیاهیهای این نظام دینیست.
      -فرمودید:”_شما نماینده و وکیل کل مردم نیستید ، در آخرین انتخاباتهای ایران بیشتر از 40 میلیون نفر مشارکت کرد که ثابت می کند مردم فقط چند هزار نفری که مسجد آتش زدند و شماها نیست”
      اولا حضور به قول شما ۴۰ ملیونی بیش از اینکه نشانه طرفداری از نظام باشد نشانه نارضایتی عمومیست که تا فردی چون روحانی با زیرکی برخی از آنها را مطرح می کند مردم درمانده به او رجوع می کنند.شرکت در انتخابات در دوره صدام و قذافی و همین کره شمالی فعلی هم بوده و هست.فقط زمانی امثال شما می توانید چنین مغالطه ای نکنید که در یک رفراندوم بشود از کلیت این نظام دفاع کرد.
      در پایان عارضم ما در تاریخ معاصر زندگی می کنیم.بحث مربوط به یک هزار سال پیش نیست که شما دوستان اصلاح طلب به همین راحتی قلب تاریخ می کنید.به قول تاجزاده در زمان شاه ما همه گونه آزادی داشتیم فقط آزادی سیاسی نداشتیم که الان آن را هم نداربم.
      موفق باشید

       
      • سلام آقای آرتین
        در اثبات گفته من در نقش امام خمینی در کنترل جو انقلابی، نخستین اقدام٬ تعطیل موقت محاکمات و محدود کردن
        اختیارات دادگاه ها بود که در اطلاعیه 25 اسفند 57 امام خمینی (ره) ذکر شده بود. متن اطلاعیه به قرار
        زیر است:
        بسم ال الرحمن الرحیم
        نظر به اینکه تسریع درمحاکمات و اجرای احکام درباره جنایتکاران ـ فی الجمله ـ منتفی شده
        است٬ لازم است ازاین پس محاـکمات زیر نظر شورای انقلاب اسلامی و دولت انقلاب اسلامی
        صورت گیرد. و به همین منظور دستور داده شده است که شورای انقلاب اسلامی آیـین نامه
        جدیدی تنظیم و تصویب نماید. از این رو لازم است دادگاه مرکزی تهران٬ از این تـاریخ تـا
        تصویب آیین نامه جدید٬محاکمات را متوقف کند ودادگاه های شهرستان ها به کار بازپرسی و
        محاکمه ادامه دهند؛ ولی اجرای احکام این دادگاه ها از این پس موقوف به تأییددادگاه مرکزی
        خواهد بود که طبق آیین نامه جدید صورت خواهد گرفت.
        تذکر این نکته بجاست که تمامی دادگاه های انقلابی بجزرسیدگی به جرایم ضد انقلابی حـق
        هیچ گونه دخالت در امور دیگر ازقبیل دزدی و سایر اموری که موجب حد می شود را ندارند؛
        زیرادادگاه های فوق العاده انقلاب اسلامی فقط مربوط به رسیدگی به امورضدانقلابی درحال
        حاضر و دوران رژیم اختناق می باشد.
        روح الله الموسوی الخمینی
        روزنامه کیهان 26/12/57 صفحات 4 و 1 و صحیفه امام ص 379 ، جلد 6

        همچنین در 23 اردیبهشت ماه ٬1358 فرمان مهمی از سوی امام خمینی(ره) صادر شد که مـوجب کـاهش
        احکام اعدام دادگاه های انقلب گردید. متن فرمان چنین است:

        بسم ال الرحمن الرحیم

        آقای دادستان دادگاه انقلاب اسلامی
        در غیر از دو مورد زیر:

        1ـ کسی که ثابت شود آدم کشته است؛
        2ـ کسی که فرمان کشتار عمومی داده است و یا مرتکب شکنجه ای شده که منجربه مرگ شده
        باشد
        ٬هیچ دادگاهی حق نداردحکم اعدام صادرکند ونبایداشخاص در غیر ازدو موردمذکور
        اعدام شوند تخلف از این امر جرم است و موجب ثبوت قصاص.

        روح ال الموسوی الخمینی
        صحیفه امام جلد هفت ، ص 274 ، کیهان مورخه 28/2/58، صص 1_2

        در ضمن بعد از اینکه عوامل مجاهدین خلق و چپ ها در همان دو سه ماه اول از دادستانی به علت تندروی پاکسازی شدند روزنامه مجاهد محور حمله اش به دادگاه های انقلاب عدول از وضعیت پیشین و کمتر شدن اعدام ها و مصادره ها بود.
        نشریه ارگان سازمان٬ در مقاله ای ضمن انتقاد به حکم حبس ابد وزیر بهداری کابینه «هویدا» و اعـدام
        نکردن وی٬ می نویسد:

        – …..این زمزمه که دیگردادگاه انقلاب اسلامی ایران نقش و رسالت خود را ازدست داده است٬ کم
        کم آشکارترمی شود…دادگاه های انقلاب٬ که باچندسری اعدام انقلابی کارش را شروع کرد٬ از
        تأیید وحمایت گسترده ترین اقشارخلق ما برخورداربود… به تدریج سمت وجهت دادگاه های
        انقلاب تغییر کرد… ابتدا در سطوح بازپرسی تصفیه هایی صورت گرفت که ً دقیقاهدف آن طرد
        حقوقدانان ورزیده وبخصوص مؤمن وصدیق وسازش ناپذیری بودکه بدون هیچ چشمداشتی
        شبانه روز مشغول خدمت بودند. در آن زمان پرونده مزدوران جنایتکار رژیم شاه توسط ایـن
        افرادصالح و مؤمن پیگیری و تکمیل می شد… این گروه تاآنجا که می توانست درمقابل فشار
        متنفذین و ُ عزیزدردانه ها٬ که می خواستندجانیان شاه را «در ببرند» مقاومت می کرد. از این رو
        کارها آن طور هم که مرتجعین می خواستند٬ پیش نـمی رفت. حـداقـل در مـورد دادگـاه ها و
        بازپرسی های انقلاب این طور بود. تا اینکه آنها راه حل قضیه را به زعم خودپیدا کردند و آن
        طرد و تصفیه همان افرادهشیار و مؤمنی بود که «سازش پذیر» هم نبودند!! [ در] کـمتر از یک
        هفته عذر افراد مزبور راخواستند….مجدداتأکید می کنیم که دادگاه های انقلاب از مسیر اصولی و درست خودخارج شده…._

        1.نشریه مجاهد٬ ش 3 :صص 7 ـ 8 و 11.

        در صورت علاقه می تواتید جزییات وقایع فوق با نام بازپرسها ی وابسته به سازمان های چپگرا را در بخش گفتار سیزدهم ( نفوذ و خیانت )کتاب سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام ، که به صورت پی دی اف در اینترنت وجود دارد بخوانید .

         
        • آرتین ایران

          سلام بر کمال گرامی
          ضمن تشکر از پاسخ شما و ابراز خرسندی ازاینکه مواضع قبلی خود را قدری تخفیف دادید پاسخ هر قسمت از مطالب شما را ذیل همان مطلب می نویسم و البته به این مطلب هم اشاره می کنم که کماکان مطالبی را بیان و استنتاجاتی فرموده اید که خلف آن محرز است:
          -فرموده اید(از قول آقای خمینی):”تذکر این نکته بجاست که تمامی دادگاه های انقلابی بجزرسیدگی به جرایم ضد انقلابی حـق هیچ گونه دخالت در امور دیگر ازقبیل دزدی و سایر اموری که موجب حد می شود را ندارند”خوب دوست عزیز این همان کلی گویی است که در تمام این چهل سال شاهد آن بوده ایم.اولا آقای خمینی زحمت اعدام ضد انقلاب را همچنان بر دوش دادگاههای انقلاب نهاده اند!اعتراضات هم دقیق حول و حوش همین موضوع است وگرنه کسی کار به مجازات جرمهای عمومی هرچند در چند و چون آن محل گفتار است ندارد در ثانی این عبارت ضد انقلاب از لحاظ حقوقی یعنی چه؟حد و حدود آن چیست و شامل چه کسانی می شود؟معیار ضد انقلاب بودن چیست؟چون از لحاظ دادگاههای شرعی از امیر انتظام و آیت الله شریعتمداری گرفته تا مسعود رجوی ضدانقلاب بودند!تا چه میزان ضد انقلاب می توان یافت و این اعدامها باید تا کجا ادامه داشته باشد.مرجع تشخیص این موارد کیست؟آیا کسانی چون خلخالی و لاجوردی و ری شهری و امثالهم مرجع مناسبی برای تشخیص این موضوع بودند که کار با اختیارات تام به ایشان سپرده شد؟و صدها پرسش بی جواب دیگر که آقای خمینی به مانند پیش از صدارت خود به آنها پاسخی نداد.چون اصولا کسی را یارای نقد و پرسشگری از او نبود.
          -فرموده اید(بازهم از قول آقای خمینی):”به غیر از کسی که فرمان کشتار عمومی داده است و یا مرتکب شکنجه ای شده که منجربه مرگ شده باشد
          هیچ دادگاهی حق نداردحکم اعدام صادرکند ونبایداشخاص در غیر ازدو موردمذکور اعدام شوند”خوب عزیز برادر این نقص هم همچنان مشهود است.حد و حدود این حکم و مرجع تصمیم گیری آن چیست؟یعنی باز آقای خمینی دست قاضیان شرع را بر کشتن افراد با بستن اتهاماتی نظیر این باز گذاشته است.این حکم مانند احکام کلی فعلی نظیر برانداز و تشویش اذهان عمومی و برهم زننده نظم عمومی و سایر مواردی از این دست که باگناه و بی گناه بر افراد بسته می شود و قاضیان را بر بستن احکام سنگین با استناد به این لاطائلات تحریص می کند چنان کلی و مبهم است که فاقد هرگونه ارزش جزایی و حقوقیست.
          -فرمودید:”در ضمن بعد از اینکه عوامل مجاهدین خلق و چپ ها در همان دو سه ماه اول از دادستانی به علت تندروی پاکسازی شدند روزنامه مجاهد محور حمله اش به دادگاه های انقلاب عدول از وضعیت پیشین و کمتر شدن اعدام ها و مصادره ها بود….”
          دوست عزیز مجاهدین پاکسازی شدند ولی امثال خلخالی و لاجوردی و ری شهری ماندند که بسیار به اعتدال معرو ف بودند و البته در این اعتدال امثال رییسی و پورمحمدی هم بدانها اضافه شدند!دوست گرامی اگر می خواستید مزاحی کرده باشید بهتر از این نمی شد.اگر نوشته های پیشین مرا دیده بودید با نظراتم در ارتباط با سازمان مجاهدین آشنا بودید و می دانستید که همواره از این سازمان به عنوان برادر دوقلوی نظام دینی یاد کرده ام.این سازمان کاملا در مشی خود با نظام دینی همفکر وهم عقیده بود.تا پیش از انقلاب آنچه بود به به و چه چه بود ولی چون منصبی پیش آمد ضدیتها هم بوقوع پیوستند.پس لطفا در استناد خود مدام از این سازمان منحوس برای این نگارنده مطلب ارائه نکنید.
          اما در مورد امام و ضدیت او با اعدامها به دو نقل قول از شاگرد و مرید او خلخالی می پردازم و قضاوت را به خوانندگان می سپارم:
          1-“خدا شاهد است که ما برای تصدی این مقام کوچکترین تلاشی نکردیم و حتی تا زمانی که به من ابلاغ شد از آن اطلاعی نداشتم. آقا سید روح‌الله خمینی با شناختی که از روحیه انقلابی من داشتند عصر روز ۲۴ بهمن ۵۷ مرا به دفترشان احضار کردند و فرمودند: این حکم را به نام شما نوشته‌ام. حقیر پس از دیدن حکم به حضورشان عرض کردم: آقا این حکم سنگین است. فرمودند: برای شما سنگین نیست. گفتم مخالفین و وابستگان به طاغوتیان علیه من تبلیغ می‌کنند. آقا فرمود: من پشتیبان شما هستم و بالاخره این حکم را به کسی بدهم که به او اطمینان داشته باشم”ایسنا 6 آذر 95
          2-در جواب مخالفت با اعدامها از قول آقای خمینی:”هرکس در مقابل شما ایستاد همین‌طور یقه‌اش را می‌گیری و کنارش می‌اندازی. من با اتکاء به همین حمایت‌های جدی کار خودم را ادامه می‌دادم و به آنها می‌گفتم امام فهمیده حکم را به چه کسی بدهد و من یک قدم از انجام وظیفه‌ام عقب‌نشینی نمی‌کنم”بی بی سی فارسی 27 نوامبر 2003
          طرز تفکراتی امثال شما که می گویند آقای خمینی با اعدامها مخالف بود هرگز به این سوال پاسخ نمی دهند پس چرا هرگز او را از این سمت برکنار نکرد؟!

           
      • ادامه پاسخ به آرتین:
        در مورد مسالمت آمیز بودن انقلاب، منظور انقلابی غیر مسلحانه و بدون استفاده از جنگ های چریکی و یا ترور بوده که تمام دنیا این موضوع در مورد انقلاب 57 را قبول دارد که مردم با دست خالی حکومت پهلوی با آن ارتش و ساواک مجهز را به زیر کشیدند.
        اما سینما رکس، ضمن اینکه اولا ثابت نشده کار انقلابیون بوده یا نه، حتی آنها که این ادعا را کرده اند خود معترفند که جوانهایی که اینکار را کردند هدفشان سینما رکس نبوده و سینمای دیگری هدف بوده ولی چون مامور پلیس محافظ داشته، در مسیر بازگشت خود بطور ناگهانی و بدون برنامه سینما رکس را سوزاندند ، بدون آنکه بدانند چه فاجعه ای رخ می دهد فقط هدفشان سوختن یک سینما بوده و نه ایجاد آن فاجعه، وقتی شماها اشتباه در هدف گیری یک ایر باس پر از مسافر ایران به جای یک جنگنده ، توسط آمریکا را احتمالا قبول می کنید ، اشتباه چند جوان را نباید پیراهن عثمان کنید.

        در مورد اعدام پسر 16 ساله شما یک مرجع و سند بیاور که مخالفین حتی مثلا خود مجاهدین خلق چنین موردی را تایید کرده باشد، چون من این موضوع را قبلا خوانده بودم ولی چنین ادعایی کاملا مشکوک و ثابت نشده است و منبع آن مصاحبه با خلخالی در اواخر عمر است که فراموشی ذهن داشته بنابراین غیر معتبر است و مرجع دیگری برای آن وجود ندارد.

        در مورد هسته ای ضمن اینکه خیانت مخالفین جاسوس حکومت را در پخش اطلاعات سری کشور محکوم نکردید گفتید مگر ممکنست فعالییت هسته ای پوشیده می ماند، بله اگر خیانت گروهی از مخالفین نبود ممکن بود همانطور که در مورد پاکستان و کره شمالی همه دنیا بعد از آزمایش هسته ای این دو کشور موضوع را فهمیدند.

        من یک مورد را گفتم چون امضا کننده گان نامه فوق گفتند : بگردید و بگردید و تنها و تنها یک مورد – و نه بیش – بله یک مورد _ و هدف من فقط بی اساس نشان دادن ادعای آنها بود، مورد دیگر که به احترام شما می گویم : وقتی شاپوربختیار و دوستانش در سال 56 نامه ای خیلی خیلی محترمانه تر از نامه این هشت تن به شاه نوشتند ، چنان بختیار را کتک زدند که دستش شکست و قطعا قصد کشتن او را داشتند ولی با نویسندگان نامه فوق که بار اولشان هم نبوده و همین آقای نوریزاد سالهاست به بقیه فحاشی و تهمت می زند تاکنون در جمهوری اسلامی به خاطر نوشتن این قبیل نامه ها گزندی نرسیده است. البته سیر به شرایط ایده آل در مورد آزادی های سیاسی روندی طولانی نیازمند است وگرنه آنچه یک روزه بیاید یک روزه هم می تواند برود، چنانچه آزادیهای فراوان پس از انقلاب تا حدی به خاطر سو استفاده ها ی مخالفین و عدم وجود فرهنگ مورد نظر در جامعه ، کم نمانده بود در سالهای بعد به جنگ داخلی منتهی شود

        در مورد سوریه ضمن اینکه من مثل خیلی از موارد دیگر همه سیاست ها به خصوص عدم مدیریت درگیری ها که به سود اسراییل بوده را تایید نمی کنم ، یک چیز را می دانم که اگر ترس از موشکهای حزب الله نبود احتمال اینکه اسراییل به ایران در ماجرای هسته ای حمله کرده بود خیلی بیشتر می شد. کمک به حزب الله منافاتی با بازسازی خوزستان و …. ندارد، بیشتر کشورهای دنیا به هم مهمانان خود در کشورهای دیگر علنا کمک می کنند.

        حکومت های صدام حسین و یا قذافی حکومتهای فردی و توتالیر بودند و مقایسه این سبک حکومت ها با ایرانی که ریس جمهور منتخب مکررا فرد مورد نظر رهبر کشور نبوده ، اگر از کم آگاهی مدعیان نباشد از عمق عداوت و کینه و دوری آنها از واقعییت است.

         
        • آرتین ایران

          -فرموده اید:”در مورد مسالمت آمیز بودن انقلاب، منظور انقلابی غیر مسلحانه و بدون استفاده از جنگ های چریکی و یا ترور بوده که تمام دنیا این موضوع در مورد انقلاب 57 را قبول دارد که مردم با دست خالی حکومت پهلوی با آن ارتش و ساواک مجهز را به زیر کشیدند.”مطمئنید؟!آیا سازمانهایی نظیر حزب توده و مجاهدین خلق جزو انقلابیون بودند یا خیر؟اندرزگو را می شناسید؟ضمنا گویا از تاریخ انقلاب کاملا بی اطلاعید.با باز شدن پادگانها اسلحه به دست انقلابیون افتاد و جنگ مسلحانه آغازیدن گرفت.فردی که خود از مطلعین و حاضرین انقلاب بود برای من تعریف می کرد که در جریان انقلاب با بازشدن پادگانها به هر نفر یک قبضه اسلحه و تعداد 6 فشنگ داده می شد که خود او هم تحویل گرفته بود!اقدامی که تا مدتها پس از انقلاب موجب نگرانی حکومت بوده چندین بار فراخوان جهت تحویل اسلحه ها داده بود.
          در ادامه در مورد سینما رکس و آتش گرفتن آن به عنوان تنها سینما سوزی یاد فرمودید که بیش از پیش سبب اطمینان این نگارنده از بی اطلاعی شما از وقایع انقلاب می گردد.جهت اطلاع شما در برخی مکانها سوزاندن سینماها حتی به اعتراف سازمانهایی نظیر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بوقوع پیوسته که ناشی از مخالفت صریح مذهبیون با اینگونه مکانها که به زعم ایشان محل لهو و لعب بوده بوقوع پیوسته است.در مورد سینما رکس چون وسعت فاجعه بسیار بوده بدان پرداخته شده است.
          -در مورد مصاحبه با خلخالی فرموده اید.عجیب است که مدرک خواستید ارائه شد راه دیگری جستید؟!دوست گرامی خلخالی بدون فشار و تهدید و کاملا آزاد و در سلامت عقل با یک خبرنگار که در حال حاضر عضو جناح تندروی حاکم است مصاحبه کرده و به این مورد اعتراف داشته انوقت شما به راحتی می گویی هذیان گفته؟!!امثال خلخالی معمولا بیتی دارند که در هنگام مصاحبه اطراف او هستند و اگر چنین باشد که شما می گویید هرگز اجازه مصاحبه را نخواهند داد.اینگونه باشد هر که هر چه گفت می شود مردود کرد به همین راحتی که شما کردید.
          -فرمودید:”در مورد هسته ای ضمن اینکه خیانت مخالفین جاسوس حکومت را در پخش اطلاعات سری کشور محکوم نکردید گفتید مگر ممکنست فعالییت هسته ای پوشیده می ماند، بله اگر خیانت گروهی از مخالفین نبود ممکن بود همانطور که در مورد پاکستان و کره شمالی همه دنیا بعد از آزمایش هسته ای این دو کشور موضوع را فهمیدند.”
          اولا شما ثابت کنید ادعای اولتان جهت لو رفتن دقیق و مستند است بعد ان چشم من هم جاسوسی را محکوم می کنم.نه عزیزم در مورد پاکستان و هندوستان هم اطلاعات شما دقیق نیست.اگر تمام دنیا نمی دانستند که این دو یکی پس از دیگری برای رقابت با هم مجهز به سلاح هسته ای نمی شدند.حال شما به جای انتظار به محکوم کردن از سوی من پاسخ دهید از کجا به این اطلاعات رسیده اید که جاسوسان داخلی عامل لو رفتن بودند؟!مگر تمام تجهیزات اتمی تولید داخلی است و خرید خارجی ندارد تا دیگرانی بدانند داخل ایران چه خبر است؟!
          فرمودید:”چنان بختیار را کتک زدند که دستش شکست و قطعا قصد کشتن او را داشتند ولی با نویسندگان نامه فوق که بار اولشان هم نبوده و همین آقای نوریزاد سالهاست به بقیه فحاشی و تهمت می زند”
          اولا خدا پدر شاه را بیامرزد که فقط زنده یاد بختیار را کتک زد!ایشان که همت به قتل فجیع او بستند و بی شرمانه از تروریست قاتل او در رسانه میلی ایران تقدیر کردند!فقط به عنوان یک مورد بی اطلاعی شما و نقض این ادعا شما را به برخی از خاطرات دکتر محمد ملکی که هرگز نه اسلحه به دست گرفته و نه توهین و هتاکی کرده ارجاع می دهم تا ببینید با این مرد شریف چه کرده اند.لابد انتظار دارید در هشتاد و چند سالگی هم نظام دینی دست از او برندارد!در جمع این هشت پیر زنی است که فرزندش وبلاگ نویسی بوده که اگر کشته نمی شد کسی حتی نام او را هم نشنیده بود.دیگر استبداد چگونه باید باشد که بشود آن را استبداد نامید.در همان زمان شاه سابق بودند از همین انقلابیونی که به زندان رفتند و بازگشتند و به کار مشغول شدند.امروزه اگر کسی به زندان بیفتد خود که از تمام حقوق خویش محروم می گردد دودمانش هم انگهای مختلفی را باید تحمل نمایدمثال بسیار است.اگر خواستید ارائه کنم از هر دو دوره.
          -در مورد حزب الله و لبنان و ایران نگویید اگر موشک حزب الله نبود چنین و چنان می شد که اگر این موشکها کاری بودند آنچنان که شما می گویید حداقل حسن نصرالله را کسی به جز مخفیگاه و لانه موش خویش کسی در انظار عمومی مشاهده می کرد.بهتر بود می فرمودید اگر شیعه گستری و ایدئولوژی سالاری حکومت دینی ایران نبود ما هرگز چنین تهدیدهایی را که شما می فرمایید نداشتیم تا به بهانه آن ثروت ایرانیان را خرج بلند پروازیهای مذهبی خود نماییم.
          فرمودید:”حکومت های صدام حسین و یا قذافی حکومتهای فردی و توتالیر بودند و مقایسه این سبک حکومت ها با ایرانی که ریس جمهور منتخب مکررا فرد مورد نظر رهبر کشور نبوده ، اگر از کم آگاهی مدعیان نباشد از عمق عداوت و کینه و دوری آنها از واقعییت است.”
          تا زمانیکه شورای نگهبان رهبری(قانون اساسی برازنده این شورا به سبب عملکرد جانبدارانه او نیست)منصوب رهبریست و وظیفه دستچین کردن کاندیداها را دارد این حرف شما فاقد اعتبار است.
          با آرزوی سلامتی و سرفرازی شما

           
          • در مورد مسالمت امیز بودن روند اصلی انقلاب همه چیز آشکار است و مسلح شدن عده ای بعد از فروپاشی پادگانها و چند درگیری مختصر اصل هزاران راهپیمایی بدون سلاح و مسالمت امیز را عوض نمی کند.
            سینما هم من هرگز ننوشتم که سینما رکس تنها مورد بوده ، چون در اکثر سینماها فیلمهایی دارای فساد اخلاقی پخش میشد و مردم حکومت را بانی و پشتیبان این سیاست فرهنگی میدانستند بسیاری از خود توده مردم آنها را آتش می زدند.
            طبق قوانین ایران و اسلامی ، هر کس آدم کشته باید کشته شود و امام خمینی آشکارا دادگاه انقلاب را برای صدور حکم مرگ محدود به این موارد کرده ، دیگر چه باید می گفت ؟ مگر تخلف از این را تهدید به قصاص نکرده، این حکم و نامه او اکنون هم کاملا قابل دفاع و حقوقی است. اگر خلخالی در بلبشوی بعد از انقلاب و کف زدن های بسیاری از مردم و حتی اپوزیسیون امروزی مواردی را تندروی کرده و خلاف این دستور عمل کرده این گردن خودش و مشوقین اوست و تازه او تا اخر عمر مسول دادگاه انقلاب نبود و برکنار شد .مورد اعدام پسر 14 ساله به خاطر روزنامه فروشی شایعه و بی اساس است و کاملا زیرسوال است، چون منبع پخش آن آدم معتبری نیست و اگر متن کامل این مصاحبه را پیدا کنی و بخوانی ، خود خبرنگار هم که آدمی هست که هر روز به یک رنگ در می آید واضح گفته که خلخالی موقع مصاحبه بیمار بوده و فراموشی داشته معلوم است شما متن کامل را نخواندی، ضمن اینکه خبرنگار فوق هم فردی است که ثابت کرده فقط دنبال مطرح شدن خود بوده و راوی معتبری نیست ، مهمتر اینکه شما پاسخ ندادید چرا خود مجاهدین خلق و اینهمه سازمان حقوق بشری مخالف حکومت تاکنون بعد از سالها در اینمورد هیچ ادعایی نکرده اند و منبع خبر فقط آن خبرنگار سابقا اصلاحاتی و اکنون همکار کیهان است که این هم خود از عجایب است و سابقه نداشته که یک اصلاحاتی همکار کیهان شود.

            در مورد قتل بختیار اولا که ایران رسما نپذیرفته که مسبب قتل او بوده و فرد فوق را که عامل مرگ معرفی کردید بی گناه می داند، شاه به خاطر یک نامه قصد کشتن بختيار را داشت ( که بختیار از روی دیوار فرار کرد و جان سالم بدر برد ) ولی بختیار بعد از انقلاب از رهبران اصلی کودتای نوژه بود که در صورت اجرا هزاران نفر منجمله رهبران وقت کشور کشته می شدند و کودتاچیان به اقرار خودشان آماده بودند تا چند میلیون آدم بیگناه را بکشند ، غیر از این بختیار طبق اسناد آزاد شده سازمانهای جاسوسی انگلیس و دوستانش که همه در اینترنت موجود هستند میلیونها دلار از صدام حسین و عربستان پول گرفته بود و حتی در فریب صدام برای حمله به ایران نقش داشت و قرار بود هفته اول در اهواز حکومت آزاد اعلام کند که این جز خیانت به کشور تفسیر دیگری ندارد ، شاهیانی که برای یک نامه به قصد کشت بختیار را زده بودند اگر بختیار اقدامات پس از انقلابی را که گفتم انجام می داد آیا فقط دستش را می شکستد، برای مثال پسر عموی وی تیمور بختیار را که فقط به عراق فرار کرده و هیچ غلطی هم نکرده بود مگر ساواک شاه نکشت.

            شما که تصور می کنید که از همه چیز بیشتر از حداقل من اطلاع دارید چگونه خبر ندارید که نماینده شورای مجاهدین در آمریکا هر مدتی یک مصاحبه آشکار مطبوعاتی در مورد افشای برنامه هسته ای ایران برگزار می کند و خود آنها هم مفتخرند که برنامه هسته ای را افشا کردند حالا چرا شما حاشا می کنید عجیب است.

             
          • مورد دیگری که بی اساس بودن اعدام فرد 14 ساله به خاطر روزنامه فروشی به دست خود خلخالی را تایید می کند اینست که در قسمتی از همان مصاحبه خلخالی گفته که هرگز کسی را در طول زندگیش مستقیما نکشته و این موضوع در کتاب خاطرات خلخالی هم وجود دارد ، ولی مصاحبه گر بی استعداد متوجه این تناقض در مصاحبه خود نشده است .

             
          • آرتین ایران

            سلام بر کمال گرامی
            دوست عزیز شما دچار نقض غرض شده اید.اول می گویید انقلاب مسالمت آمیز بوده بعدا سینماسوزی را به زیر سوال می برید بعد که به شما شواهد نشان داده شد می گویید سینما سوزی کار مردم و توده بوده تیر اندازی هم پس از فروپاشی پادگانها بوده ست؟!معلوم است چه می فرمایید؟!مگر انقلاب را جز توده مردم کرده اند که عملکرد آنها را باید جدای از انقلاب در هنگام سینما سوزی دید؟!کاملا مشخص است که صرفا علاقه به تکرار گفتار خود بدون نیاز به استناد دارید.مگر آقای خمینی که مخالف اعدام بوده دست خلخالی را با نصبش به عنوان حاکم شرع در قتل و اعدام بازنگذاشته چگونه می توان عملکرد این دو را از هم تفکیک کرد؟عزیز برادر مگر حکومت دینی تروریست بودن خود را در قضایایی نظیر میکونوس و امثالهم قبول کرده که می باید صرفا به استناد چنین نظام فریبکاری گوش فرا دهیم؟!وقتی از قاتل بختیار چون یک قهرمان در فرودگاه استقبال شده و در رسانه میلی از عملکرد قاتل دیگر تمجید می شود شما دیگر کجای این ادعا قرار دارید؟! یکبار به شما یادآور شدم که بازی با تاریخ معاصر را به دلیل نزدیک بودن و ملموس بودن آن رها کنید ولی کو گوش شنوا و…
            دوست نادیده.بنده هر زمان با طیف فکری مشابه شما برخورد می نمایم بحث به همینجا ختم می شود و اینگونه بحثها و نتایج برای این نگارنده تکراری شده است.تفاوت تفکرات شما با جناح به اصطلاح اصولگرا تفاوت مابین احمد خاتمی و محمد خاتمیست.احمد صراحتا می گوید مردم حقی ندارند.صراحتا می گوید فقه ما چنین و چنان است و مخالفت با ولی فقیه یعنی محارب و حکم قتل جایز.احمد خاتمی درون سیاه خود را بی رودربایستی عریان نشان می دهد.ولی محمد خود را طرفدار مردم سالاری نشان می دهد ولی نسخه ای که نهایتا نشان می دهد معجونی به نام مردمسالاری دینیست.محمد دم از مردمی بودن می زند و در هنگامه خود اعتراضات مردمی را عامل بیگانه می نامد! و وقتی مردم پی به ذات فریبکار او می برند سراسیمه مجددا می گوید اعتراضات حق مردم است و همه مسولین در این زمینه مقصرند!احمد عبوس جام زهر را به کام مردم می ریزد و محمد خنده رو همینکار را می کند.احمد می گوید آش کشک خالست خواستی میل کن نخواستی برو دنبال کار خود.محمد می گوید نه تو محقی هر چه خواستی بخوری ولی فعلا همین را میل کن بهتر از این غذایی یافت نمی شود.تکلیف مردم با احمد مشخص است ولی محمد بازیچه ایست که وظیفه اصلی آن اینست که مردم را در چهارچوب نظام نگاهداشته و هرگاه لازم شد به دفاع پرداخته و هر زمان نشد و تیغه او کند بود نظام با یک محدودیت نامربوط برای او نقش مظلوم را ایجاد نماید.هر دو دو روی یک سکه هستند مانند بازجوی خوب و بازجوی بد که هر دو یک هدف را دنبال می کنند ولی احمد در رفتار خود صادق است ولی محمد که همان نقش را ایفا می کند مردم را بلاتکلیف نگاهداشته است.
            موفق و پاینده باشید

             
          • آقای آرتین ،
            شماها یعنی بسیاری از مخالفین موجود در این سایت هر وقت ما خیانت های منافقین و بختیار و یا پهلوی و یا رهبری بنی صدر و شراکت قاسملو در شورای تروریستی مقاومت و خیانتهای اینها و یا هواداری شدید محمد ملکی از اینها و همکاری او با فرقان را ذکر می کنیم از همه خود را مبرا می کنید ، از نظر شما خاتمی ها با هر عقیده و عملکردی یکی هستند و مستوجب تحقیر و بازیچه خواندن آنها ( ولی ندیدم مخالفین فوق را نقدی جدی کرده باشید ) ، برادر جان انتقادکردن و منفی دیدن همه چیز و همه کس کاری ندارد و در کلام میشود کشوری بی عیب را هم در دو ثانیه در تخیلات ساخت ولی در عمل مشکلات فروان است و به ساده گی انتقاد کردن نیست، واقعییتی تلخ اینست که بسیاری از منتقدین خود توانایی اداره یک نانوایی با دو تا سه کارگر را هم ندارند و فقط حرافی بلدند، بی جهت نگفته اند ” عده ای حرف می زنند و عده ای کار می کنند ” ، دوست داشتم شما یک حزب و یا گروهی ایرانی که در عمل بی خطا و یا کم خطا بوده به ما معرفی می کردی که بدانیم ایده آل های شما حداقل در حد یک گروه کوچک سیاسی هم به اجرا درآمده بلکه ما هم در مورد آن تفحص و تحقیق و یا انتقاد می کردیم، اگر چنین گروهی را نمی توانید معرفی کنید متاسفانه در رده همانها هستید که فقط انتقاد می کنید و هیچ جا تخیلات شما حتی در یک گروه کوچک سیاسی هم عملی نشده، اما در مورد آقای خاتمی بدان که اگر در خاورمیانه شعله ور در آتش و نکبت زده امروز ( که این نکبت البته با حمله کعبه آمال بسیاری از مخالفین یعنی قدرتهای غربی به عراق آغاز شد )اگر ” ایرانی مستقل و آرام از جنگ ” هنوز این ثبات را دارد بیشتر آن مرهون سیاست ورزی معتدل افراد سالمی مثل محمد خاتمی و حسن روحانی است، درست بر عکس نقش خیانتکار بختیار و یا اعمال تروریستی و جنگ مسلحانه مخالفینی مثل بنی صدر و قاسملو در کشوری در حال دفاع از تجاوز عراق متجاوز، و یا جاسوسی منافقین و همکاری بسیاری از اینها با آمریکا و اسراییل و دولت سرسپرده عربستان ، دولتی که همیشه در منطقه سرسپرده استعمار بوده.

             
    • احسنت جناب کمال،اما متاسفانه این حقائق در این سایت خریدار ندارد،این سایت محل تکرار و القاء و تلقین کلیشه مخالفت با جمهوری اسلامیست.

      ————–

      سید مرتضای گرامی
      من شخصا هرگز مخالف جمهوری اسلامی – بعنوان یک نظام فکری – نیستم. من وقتی به گاوپرستان هندو احترام می گذارم، چرا باید مشکلی با مرامی دیگر داشته باشم؟ مشکل در آدمکشی ها و حرامخواری ها و زشتکاری های مدنی و انسانی جمهوری اسلامی ست. که اگر بت پرستان و و کمونیست ها و لیبرالها و خداپرستانی دیگر بر ایران حاکم بودند و کارشان دزدی و آدمکشی و فریبکاری و سوزاندان بضاعت های زیست محیطی و انسانی بود، همین مخالفت ها بدانان نیز ابراز می شد و تلاش می کردیم ریشه اشان را در آوریم. نکبت های جمهوری اسلامی در هر حوزه ای که شما بفرمایید آنچنان فزونی گرفته که از در و دیوار – بجز در و دیوار حوزه های حکومتی – اعتراض و نفرت بر می جهد. ما با شما یک قراری داشتیم. که یک دانشجو و یک کارمند درویش به ما معرفی کنید. و البته از قدیم هم یک قرار دیگر داشتیم که آن: معرفی یک کار پسندیده ی جمهوری اسلامی ست.
      خبری نشد که؟

      با احترام

      .

       
      • درود بر شما
        شما با نظام جمهوری اسلامی ایران که در سال 57 تاسیس شد و 98 درصد مردم ایران به آن رای دادند مخالفتی ندارید؟ بفرمایید که پس چند پست قبل چه کسی بود که دو سه پست در لزوم واژگونی نظام جمهوری اسلامی ایران و واژگونی آن نوشت؟! نیز آیا این شما نبوده و نیستید که در اکثر مصاحبه های خود با رسانه های فرامرزی خواستار سرنگونی این نظام می شوید؟! اینرا پاسخ دهید تا برسیم به این سوالات تکراری که بارها پاسخ داده شده ولی ظاهرا آنرا فراموش کرده اید،البته وقتی کسی دو سه پست قبل در باره سرنگونی جمهوری اسلامی می نویسد و دو سه پست بعد آنرا فراموش می کند طبیعتا باید مطالب دیگران را نیز فراموش کند.
        با احترام

        ———-

        درود دوست گرامی
        کاش نوشته ی مرا نیک تر می خواندید. من نوشته ام: من با نظام فکری جمهوری اسلامی مشکلی ندارم. وقتی گاو پرستان….
        منظور این که من با آدمهای جمهوری اسلامی مشکل دارم. با آدمکشی ها و دزدی ها و فریبکاری هایش و با…. حالا اگر این آدمها نه از اسلام بل از مسیحیت لباس می پوشیدند نیز من با آنان مشکل داشتم.
        مفهوم؟

        با احترام

        .

         
        • سلام دوست گرامی
          شما با نظام فکری جمهوری اسلامی مشکلی ندارید،بالاخره نگفتید با خود نظام جمهوری اسلامی که اکثریت مردم ایران آنرا با رای خود تاسیس کرده اند مشکل دارید یا ندارید؟ حال مقصود از نظام فکری جمهوری اسلامی هرچه می خواهد باشد و بقول شما چیزی در ردیف گاو پرستی و گاو پرستان باشد،وقتی این نظام فکری مبدّل به یک ایده شد و در عالم واقع مورد تایید اکثر مردم واقع شد شما باید بیایید از سرنگونی آن سخن بگویید؟! چطور از سرنگونی گاوپرستی و گاو پرستان سخن نمی گویید؟!
          حال می رویم سراغ مدعای دوم شما: شما با آدمهای جمهوری اسلامی مشکل دارید؟ پس چه حقی دارید که از سقوط و سرنگونی خود جمهوری اسلامی سخن می گویید و اذهان عده ای را مغشوش می کنید؟! بعد وقتی عده ای قلیل و ساده لوح رفتند در خیابان و شعار “دیگه تمومه ماجر”! دادند و خشونت کردند،آدم کشتند ،به اموال عمومی و شخصی آسیب زدند شروع می کنید به موعظه و نصیحت آنان؟! این نشان از تناقض در تفکر و رفتار شما نیست؟! اگر اصلاح طلبید و با برخی آدم های جمهوری اسلامی مشکل دارید،چرا بحث سرنگونی نظام را مطرح می کنید؟! و اگر سرنگونی طلب هستید و مشکل داشتن با برخی آدم های جمهوری اسلامی درد شماست و بر این اساس خواستار سرنگونی نظام (نه سرنگونی آدمهایی که با آنها مشکل دارید) هستید چرا وقتی عده ای از جوانان اقدام به سرنگونی و شعار “دیگه تمومه ماجرا” می دهند میروید روی منبر وعظ و موعظه؟! آیا چنین رویکردی چیزی جز تنافض است؟
          مفهوم بود؟
          با احترام

          ————————

          درود نازنین
          فلاحیان است که در قامت وزیری اطلاعات و با آدمکشی ها و قاچاق مواد مخدرش این نظام را بر پا داشته. سید علی خامنه ای است که میلیاردها پول ما را دود کرده. شیخ روح الله حسینیان است که از دستانش خون می چکد. اینها که بروند و سرنگون شوند، ترتیب نظام هم داده می شود. آدمها هستند که یک قاعده ای را بپا می دارند و قاعده ای را بر می چینند. جمهوری اسلامی در هوا که معلق نیست بل با آدمهایش معنا پیدا می کند. در اطراف این موضوع نچرخید. تلاش کنید برگفته ی ناراست پیشین خودتان شاهد بیاورید. مگر نگفتید که دراویش هم استخدام می شوند و هم به دانشگاه می روند؟ من اکنون هم مسیحیان و هم یهودیان و هم زرتشتیان را نیز به دراویش افزودم. خودتان بگویید: نظامی که این همه هموطن را صاحب وجاهت شهروندی نمی داند و آنان را از حقوق دم دستی شان باز می دارد، چرا باید بماند؟ خلاصه تلاش کنید دست یک نفر را بگیرید و نشان ما بدهید. باشد؟ من تا قیامت این پرسش را با شما تکرار خواهم کرد تا مگر مثل یک انسان مخالف اما آزاده به ما بگویید که در این خصوص اشتباه کرده اید و نظام به هیچیک از اینها اجازه ی استخدام و تحصیل در دانشگاهها نمی دهد.
          با احترام

          .

           
          • سلام بر شما
            این صفحه آنقدر طولانیست که برخی مطالب را با فاصله می شود دید،تا این تناقضی که به آن دچار هستید حل نشود بحث در جزئیات چه معنایی پیدا می کند؟ بالاخره شما با همه آدمهای جمهوری اسلامی یا برخی آدمهای جمهوری اسلامی یا با خود جمهوری اسلامی مساله دارید؟ از کسانی نام می برید آیا معقول است که کل یک نظام و سیستم را در قامت یک فرد دید؟ شما اگر با نظام فکری جمهوری اسلامی مشکلی ندارید چگونه بحث از “ترتیب نظام را دادن”می کنید؟! این آیا فریب و دروغگوئی و دوگانگی نیست؟ چرا جدال لفظی می کنید و دم بدم سخن عوض می کنید؟ پرسیدم شما مگر نبودید که برای رونق کسب اینترنتی مدتی قبل چند نوشته با عنوان سرنگونی و واژگونی نظامی که اکثر مردم ایران تاسیس کردند نوشتید؟ نوشتید یا ننوشتید؟ خوب پس چرا وقتی عده ای تحریک شده در دی ماه برای تحقق این سرنگونی بمیدان آمدند بخانه خزیدید و گویندگان “دیگه تمومه ماجرا” را باشتباه نسبت دادید و آنها را نصیحت بمدارا کردید؟! و مگر شمائی که سخن از سرنگونی نظام و لزوم آن بمیان آوردید مدتها قبل سخن از رهبری سید محمد خاتمی بمیان نیاوردید؟! این رویکردها حاکی از کمال روزمرّگی و تحیر شماست،و شما هنوز تکلیف خود را با خود روشن نکرده اید که آیا اصلاح خواهید (لا مشاحه فی الاسم و الاصطلاح)یا سرنگونی طلب،می دانید معنای این واقعیت تلخ چیست؟ معنایش این است که شما بعد از سال 88 هنوز نمیدانید می خواهید چه کنید،آنچه که مهم است بقول عارفان یا صوفیان “دم غنیمت داشتن” است در رونق کار و کسب اینترنتی! یعنی هر نوبت چیزی بگوییم که به به و چه چهی سرازیر شود!…
            اما تا قیام قیامت نه من هستم و نه شما ،،بحث من مدافعه از حقوق اقلیت و دفاع از حقوق شهروندی شهروندان نیست،بحثم مخلوط کردن مسائل از جانب شماست و مبالغات و تکرار مکررات،آیا فرضا جایی نقض حقوق شهروندی یا نقض قانون شود باید فی الفور عدم مشروعیت کل سیستم و لزوم سرنگونی آنرا نتیجه گرفت؟ حال چرا مایلید با طرح بحث های مصداقی و در عین حال مبهم اثبات درستی اوهام خود کنید؟شما بحث از حقوق گروهی بنام دراویش می کنید،و از من طالبید که بروم درویشی پیدا کنم که در استخدام جایی مثلا دولتی است،الان نه من باصطلاح استقراء تام کرده ام در مورد دراویش نه شما،شما آیا رفته اید بقول خودتان ده میلیون درویش در ایران را دیده اید و همه آنها بشما گفته اند که در گزینش های مربوط به استخدام های دولتی مردود شده اند؟!چنین استقرائی وجود ندارد،نهایت اینکه چند نفر درویش خاص بشما چنین گفتند این مثبت ادعای کلی شماست؟! شما از کجا یقین پیدا کردید که حتی یک درویش هم در امور دولتی و مشاغل وجود ندارد؟! علم غیب دارید یا استقراء ده میلیونی کردید؟ اصلا عنوان درویشی مگر جزء معیارهای استخدامی کشور است؟! ممکن است جایی از کسی بپرسند دین او چیست یا مذهب او چیست؟ آیا می پرسند تو درویشی؟! یا خود کسی که مرام درویشی دارد وقتی در مقام معرفی خود هست می نویسد من درویشم؟! خوب ممکن است کسی درویش باشد در عین حال جایی استخدام باشد و درویشی خود را بروز هم ندهد..
            شما می گویید دست یک درویش را بگیرید بیاورید که اسخدام شده باشد! خوب من هم می گویم شما دست همه دراویش را بگیرید بیاورید بمن نشان دهید که هیچیک از آنها در مشاغل دولتی نیست.دیگر اینکه در امر استخدام و گزینش ،معیارهای استخدامی زسمی کشور را بیاورید با هم بازخوانی کنیم،هرجا حقو شهروندی صنفی یا گروهی پایمال شده بود من با شما همراه می شوم در مدافعه از آن،البته بنده بر خلاف شما بجای تلاش برای رفع ظلم و تبعیض و کوشش برای نقد مصلحانه و اصلاح یکراست نمی روم مقاله برای سرنگونی و واژگونی نظامی که مردم آنرا می خواهند نسخه بپیچم و با شعار دهندگان “دیگه تمومه ماجرا”هماهنگ شوم اما وقتی هوا پس شد و مردم ریختند نشان دادند هنوز ماجرا ادامه دارد پشت آن شعار دهندگان را خالی کنم و بروم روی منبر وعظ و توصیه!
            با احترام

            ———–

            سید مرتضای گرامی
            کاش ریسمان آزادگی را بدست می گرفتید و راضی به این نمی شدید که “همینجوری” از جمهوری اسلامی و همه ی کارهایش دفاع کنید. آدمهای آزاده سخن درست می گویند اگر چه به زیانشان تمام شود. راستی چرا این آیه ی قرآن در میان شما طرفدار ندارد؟
            در ضمن قرار شد دو تا درویش یکی در دانشگاه یکی در ادارات نشان ما بدهید که گفته باشند ما درویشیم و مشکلی برایشان ایجاد نکرده باشند.
            راستی بلحاظ شرعی و اسلامی و انسانی، لقمه ای که طرفداران جمهوری اسلامی فرو می برند، چه کیفیتی دارد؟ آنجا که مثلا هموطنان مسیحی ما مطلقا بعد از انقلاب در اداره ای استخدام نشده اند؟

            .

             
          • نوری زاد گرامی
            متاسفم که فقط مدعای خویش را مکرّر می کنید و در سخن مقابل تامل نمی کنید و در عین حال حدیث تکراری آزادگی را تکرار می کنید،من همینجوری از جمهوری اسلامی دفاع نمی کنم،البته جمهوری اسلامی را فوق حد انتقاد نمی دانم،اما این شما هستید که مایلید همینجوری با ادعاهایی، نظامی را که توده های میلیونی ملت ایران آنرا تاسیس کرده اند و خونها بپای برپائی آن و بقاء آن علیرغم همه کاستی ها و نقص ها ریخته شده را محکوم یا تخریب کنید،اشتباه بزرگ شما این است که نظام و مردم را به اشخاص فرو می کاهید،در حالیکه از نظر من نظام نه خمینی است نه خامنه ای و نه دهها فرد مثل اینها،والله دفاع من از شخص یا اشخاص نیست،ما باید یاد بگیریم به مجموعه مردم ایران در هر سطح احترام گذاریم و مردم را فقط معادل عده ای باصطلاح روشنفکر،بی دین،بد دین،بهائی،زرتشتی،درویش و اینطور عناوین ندانیم بعد بخاطر اینها دنیا و آخرت خویش را با تعبیرات موهوم و کشدار و قابل بحثی مثل آزادگی بسوزانیم و هرکس منتقد ما بود و در درستی رفتار و گفتار ما تشکیک کرد را با چماق عدم آزادگی بکوبیم،و هی مطالبی را تکرار کنیم.شما اینرا بدانید که لزوما هرکس گفتار و رفتاری داشت که بزیان او تمام می شود مصداق آزاده نیست باید دید مدعای او و قول و فعل او تا چه حد منطبق بر هنجارهای شرعی،عقلی،قانونی و عرفیست،شما بخوبی می دانید که نه میسور من است و نه میسور شما که برویم دنبال شخصی یا اشخاصی بگردیم که در دانشگاه یا ادارات است و مثلا درویش هم هست،همچنانکه عاقلانه نیست که شما همینجوری ادعایی کلی کنید که هیچ درویشی در مشاغل دولتی یا ادارات یا دانشگاه وجود ندارد،چون در اینمورد چنانکه گذشت استقراء تام و تمامی نکرده اید و فقط یک ظن و گمان را برای کوتاه نیامدن از ادعاهای گذشته تکرار می کنید،در این جامعه هیچ نیازی هم نیست که کسی برود داد بزند من درویشم و می خواهم در فلان اداره استخدام شوم یا هرجای دیگری! چون درویشی بمنش و باطن انسان است و نه تظاهر بدرویشی و سبیل بناگوش کردن و چیزهایی از این قبیل،و چنانکه قبلا عرض شد ممکن است دهها و صدها نفر باشند که بلحاظ اعتقاد بمبانی درویشی معتقد باشند و حتی در مناسک و مجالس آنان بروند در عین حال هیچ نیازی نداشته باشند که در مقام مشارکت های اجتماعی و شغلی اظهار درویشی کنند! و اساسا درویش بودن یا نبودن چنانکه گذشت از شاخصه های سلبی یا ایجابی استخدامی نیست بر حسب قانون.این است که متاسفانه شما فقط لجاجت و تکرار مدعا می کنید،گذشته از اینکه همانطور که عرض شد،تلاش برای احیاء و احقاق حقوق افراد نیازی به تندی ها و تعبیراتی که شما در سیاست ورزی خویش بکار می برید و استنادات موهوم و نادرستی که بمسائل می کنید یا اهانت به افراد یا صنف هایی می کنید و می روید دنبال سرنگونی نظام و ادعای گزاف عدم مشروعیت نظام ندارد.
            موفق باشید

            ———-

            درود دوست گرامی
            پیشنهاد می کنم به میان مردم بروید و با درد و داغ آنان بی واسطه آشنا شوید. مثلا یک سفر بروید شرق اصفهان منطقه ی ورزنه ببینید مأموران با تفنگهای وینچستر و با گلوله های ساچمه ای جمعی از کشاورزان را که خواستار حق آبه ی خویش اند چگونه لت و پار می کنند. همین که از نزدیک ببینید، احتمال می دهم همان آزادگی مورد نظر به جنبش در آید و از آنان جانبداری کنید. یا مثلا به میان دراویش بروید و از سوز دردهای آنان خبر بگیرید. من در میان اینان که بر می شمرم زیسته ام که می گویم. باور بفرمایید با زیستن در کنار این هموطنان بی پناه، کل نگرش شما تغییر خواهد کرد و از زاویه ای دیگر به جمهوری اسلامی خواهید نگریست. یک شب پشت در خانه ی گوهر عشقی شب زنده داری بفرمایید و صدای ضجه های شبانه ی او را بشنوید که چه با سوز زیر و بالای دم و دستگاه بیت رهبری و حضرات آیت الله ها را ریز به ریز به کهکشانهای سرگردان پیوند می دهد.
            باشد؟
            این پیشنهادی که من به شما تقدیم کردم، قیمتی ست.
            قدرش را بدانید.
            معمولا تغذیه ی مکرر از یک محدوده ی مشخص، کام انسان را به همان سو اشتها می دهد.
            سپاس

            .

             
      • متشکر آقا سید،
        ولی خیلی از این بنده خداها نمی دانند که مثلا همین محمد ملکی زمانی با آدمهایی مثل رهبر فرقان همکاری داشته و جزوه های او را چاپ می کرد و او را به پاکستان می فرستاده و یا ایشان از هواداران شدید گروههای تروریستی بوده و 5 سال به خاطر ارتباط با آنها زندان بوده و اگر الان ادعای حقوق بشری می کند قضییه آن کسی است که ” آب نمی بیند وگرنه شناگر ماهری هست

         
  80. جدائی تا نپفتد دوست قدر دوست کی داند؟/ شکسته استخوان داند بهای مومیائی را

    دوستان گرامی…سایتهائی نظیر این سایت مربوط به درد دلها و طرح مسائل شخصی نیست. ولی چون سید مرتضی به غیبت طولانی من اشاره کرده است، همین قدر میگویم که سبب آن درگذشت ناگهانی دختر بسیار مهربان و غمخوار هر روزه ام بود. او به ناگهان از میان ما رفت و ما را با کوهی از غم تنها گذاشت. این خاطرۀ تلخ هرگز از خاطرم نخواهد رفت. برای همه آرزوی عمر طولانی همراه با سلامتی و سربلندی دارم.

    ———-

    درود جناب کبیری گرامی
    همدلی و همراهی ما را در این اندوه درونسوز پذیرا باشید. برای دخترتان آرامشی ابدی آرزو می کنم. گاه از اصل حادثه ها و از چهره ی رویین شان باید گذر کرد و به آنسوی حادثه ها نظر انداخت. صبوری شاید چشم ما وا کند. او را روانشاد تجسم کنید. که در آغوش خدای مهربان هستی، به خوابی خوش فرو شده.
    با مهر

    .

     
    • دوست گرامی ، صمیمانه به شما تسلیت میگویم،

       
      • دوست محترم…از لطف و محبت شما سپاسگزارم. چاره ای جز صبوری نیست. چه میشود کرد؟

        با تقدیم احترام

        علی کبیری

         
    • درود
      دوست گرامی بشما صمیمانه تسلیت عرض می کنم.

       
    • فرزند ایران

      علی کبیری گرامی،

      اندوهتان بیش مباد. همدردی قلبی من را پذیرا باشید.

      فرزند ایران

       
    • علیرغم مخالفت مبنائی و عقیدتی با علی کبیری،مصیبت درگذشت فرزندش را به ایشان تسلیت می گویم

       
      • سید مرتضای گرامی…درست میفرمائید. علیرغم همۀ اختلافات مسلکی و عقیدتی، هردوی ما در یک مورد مشترکیم و آن فرزندانمان و نگرانی از آیندۀ آنان است. با سپاس از لطف و مرحمت شما.

        با عرض احترام

        علی کبیری

         
    • تسلیت به شما انسان وارسته، ما را در غم خود شریک بدانید.

       
    • مرا در غم خود شریک بدانید. درد فقدان عزیزان بسیار جانکاه و زجر آور است.
      اگر امکان دارد علت مرگ ایشان و اینکه همسر یا فرزندی داشتند و یا مجرد بودند را هم بفرمایید. یا اینکه خاطره ای از ایشان بیان کنید تا کمی تنها کمی التیام یابید.

       
    • سلام و درود

      دوست ارجمند و دانشمند جناب آقای کبیری گرامی ، از خبر ناگوار فقدان دختر گرامیتان متأثر و متأسف شدم، بنده خود تجربه تلخ از دست دادن پسرم را دارم و میدانم که چنین اندوه طاقت سوزی چه اندازه تلخ و جانکاه است.برای شما از خداوند سبحان طلب سلامتی و شکیبایی و برای آن عزیز سفر کرده رحمت و مغفرت و رضوان رحمانی مسئلت مینمایم. تسلیتم را پذیرا باشید.

       
      • جناب شفیعی گرامی…چه نیکو سخنی. با تشکر از اظهار لطف شما؛ متقابلاً برایتان صبر و شکیبائی آرزو میکنم.

        با تقدیم احترام

        علی کبیری

         
    • هرگز مباد پدر و مادری فرزند به خاک سپارند
      علی کبیری گرامی تسلیت

       
    • از همۀ دوستان عالیقدری که این کوچکترین را در غم ازدست دادن فرزند تسلی داده اند، از صمیم قلب سپاسگزارم.
      اما مادران و پدرانی را بیاد آوریم که حکومت ضد مردمی ملایان تمامیت خواه سالهاست نه تنها فرزندان دلبندشان را ناجوانمردانه از نعمت هستی ساقط کرده است، بلکه حتی خانواده هایشان هنوز هم خبر ندارند که آن جانهای عزیزتر از جانشان در گوشۀ کدام گورستان گمنامی غریبانه در ژرفنای زمین غنوده اند. همواره بیادآن گلهای پرپر شده هستم و در سوک بازماندگانشان شریکم.

       
    • متاسفم جناب کبیری، عمیقا متاسف.

       
    • بادرود به جناب نوری زاد و جناب باقی
      جناب آقای عمادالدین باقی سوال هایی مطرح کردند که اگر ایشان را از نزدیک ندیده بودم ویا سوابق ایشان نمی‌دانستم سوال های ایشان برایم عادی بود..لیکن باید به ایشان گفت شما چرا ؟ شما که سوابق مشعشع حضرات ولایت مدار ! را نیک میدانید چرا سوال میکنید؟ جناب آقای باقی مگر شما نبودید که در مرکز اسناد انقلاب اسلامی پی به دروغ های گزاف آقای خمینی بردید و افشا نمودید که ایشان درمورد اعدام های قبل از انقلاب چطور میگفت و آمار دروغ به ملت تحویل داد که حکومت قبل را بیشتر بد نام کند . حال شما از نماینده گان مجلس که عموما ولایت مدار و نان به نرخ روز خور هستند توقع پشتیبانی از مردم در رنج را دارید ؟ یعنی شما نمی دانید که این ها فقط بوق های حکومتی ! هستند ؟ و فقط به فکر جیب های گشاد خود و لابی گری هستند که از این مسند امکانات بیشتری به چنگ آورند . همین روز پیش که قرار بود در مورد حیف میل املاک شهرداری که این رایگان به مفت به چنگ آوردند تحقیق و تفحص شود و همین بنده گان مومن خدا لایحه را رد کردند که مسکوت بماند همین ها مگر قرار نبود که به زندان اوین بروند و حال باز داشتی های اخیر را بپرسند ؟ پس چه شد ؟
      جناب باقی لطفا چشم هایتان را خوب باز کنید . با پوزش

       
    • درگذشت فرزند سخت است. میفهمم. تسلیت می گویم.

       
      • مش قاسم ارجمند…از ابراز لطف شما دوست گرامی سپاسگزارم. پاینده و سرفراز باشید.

         
    • نوریزاد عزیز

      از اظهار لطف و محبت شما دوست گرامی و غمخوار همۀ مردمان ایران، سپاسگزارم. با آرزوی روزهای بهتر برای شما و هم میهنان در بند.

      با تجدید مودت و تقدیم احترام

      علی کبیری

       
  81. آقای نوری زاد سلام
    چه حوصله ای دارید شما که با مخالفان خود به مدارا می نویسید و با مدارا رفتار می کنید من جای شما بودم راه گلوم بسته می شد تا چن تا فحش آبدار نثارشون نمی کردم نفسم بالا نیم آمد

     
  82. درود
    “گوتلیب فیشته ۱۷۶۲-۱۸۱۴;خودشناسی به شناخت آزادی بستگی دارد.”و برای شناخت آزادی انسان احتیاج به دانستن حقوق طبیعی و انجام وظایف و مسولییت قبول کردن دارد.حال این آزادی طبیعی درونی و عملکردبرونی است. برای روابط بین انسانها آزادی به خرد بستگی دارد ، خرد نیز احتیاج به دانستن و دانش و هر چه دانش فرد نسبت به آنچه می کند بیشتر باشد به همان اندازه نیز آزادی خود را بیشتر وسعت داده است. مثال; کسی که در یک کشور انگلیسی زبان انگلیسی آموخته ، آزادتراز کسی است که زبانی در آنجا نمی داند.
    خودشناسی زمانی پدید می آید که یک انسان به محدودیتها و آزادی های خود واقف است.
    متاسفانه انسان جامعه ما ،چنان تربیت شده که چون میوه های کالی نرسیده معدوم می شوند. طوری به ملت خورانده اند که با خدایی همه چیز است و این همه چیز فقط در اسلام و آنهم مدل آخوندی است که انسان را از جزو مهم انسان بودنش یعنی خردمندیش جدا کرده و در جهل مطلق فرو برده اند.
    غرض و مقصود در نهایت ، یک مثال واضح است.
    کشتی گیری که هدفش برنده شدن است و توانایی خود را پرورش داده ، زمانی که بجای آزاد عمل کردن ، به شکست دروغین تن می دهد که با روحیه آزادی ورزش و خودبودن ورزشکاردر تناقص است. نه تنها کار نابخردانه کرده بلکه آزادی خود را به زنجیر کشیده است.
    انسانی که نتواند برای خود تصمیم بگیرد یک وسیله و ابزاری بیش نیست.هدف آخوندان نیز همین است و گذشته از اینکه کشتی که یکی از ورزشهای باستانی و غرور ملی است و تاکنون باعث سرافرازی ایرانیان بوده باید شک کرد که چه عوامل و دستانی برای نابودی غرور ملی ایرانیان دست اندرکارند؟ چه کسانی ایرانیان را ضعیف و درمانده و بدبخت می خواهند؟

     
  83. اعجاز قرآن از دريچه علم غيب‏

    يكى از طرق اثبات اعجاز قرآن خبرهاى غيبى قرآن است كه يك نمونه روشن آن آيات اوایل سوره “الروم” است، در طى چند آيه با انواع تاكيدات از پيروزى بزرگ يك ارتش شكست خورده در چند سال بعد خبر مى ‏دهد، و آن را به عنوان يك وعده تخلف ناپذير الهى معرفى مى‏ كند،از يك سو خبر از اصل پيروزى مى‏ دهد (وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ)،از سوى ديگر خبر از پيروزى ديگرى براى مسلمانان بر كفار مقارن همان زمان (وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ)،و از سوى سوم تصريح مى‏ كند كه اين امر در چند سال آينده به وقوع خواهد پيوست (فِي بِضْعِ سِنِينَ)، از سوى چهارم با دو بار تاكيد، قطعى بودن اين وعده الهى را مسجّل مى‏ كند (وَعْدَ اللَّهِ- لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ).
    تاريخ نیز به ما مى ‏گويد كه هنوز نه سال نگذشته بود كه اين دو حادثه انجام يافت. روميان در نبرد جديدى بر ايرانيان پيروز شدند، و مقارن همان زمان مسلمانان با صلح حديبيه (و طبق روايتى در جنگ بدر) پيروزى چشمگيرى بر دشمنان پيدا كردند.
    اكنون اين سؤال مطرح است كه آيا يك انسان با علم عادى مى‏ تواند اين چنين قاطعانه از حادثه‏ اى به اين مهمّى خبر دهد؟ حتى فرضا اگر قابل پيش ‏بينى سياسى هم باشد- كه نبود- بايد با قيد احتياط و ذكر احتمال بگويد، نه اين چنين با صراحت و قاطعيت كه اگر تخلّف آن ظاهر گردد بهترين سند براى ابطال دعوى نبوت به دست دشمنان خواهد افتاد.واقع اين است كه مسائلى از قبيل پيش‏ بينى پيروزى يك كشور بزرگ همچون كشور روم به خوبى نشان مى‏ دهد كه پيامبر اسلام ص بجاى ديگرى غیر از مجاری طبیعی مادی بسته بود، و پشت‏گرمى از جاى ديگر داشت، و گرنه هيچكس در شرائط عادى توانايى و جرأت بر چنين امورى ندارد،بخصوص اينكه مطالعه در حال پيامبر اسلام نشان مى‏ دهد كه او از كسانى نبود كه بى‏ گدار به آب بزند، بلكه كارهايش حساب شده بود، چنين ادعايى از چنين كسى نشان مى‏ دهد كه او تكيه بر جهان ما وراى طبيعت، و بر وحى الهى و علم بى پايان خداوند داشته است‏.

    بلحاظ تاریخی نیز در تواريخ مکتوب موجود مربوط به دوران خسروپرويز، به يك دوران جنگ طولانى ميان ايرانيان و روميان برخورد مى‏ كنيم كه بيست و چهار سال دوام يافت، و از 604 ميلادى تا 628 به طول انجاميد.
    در حدود سنه 616 ميلادى دو سردار معروف ايرانى بنام” شهربراز” و” شاهين” به قلمرو روم شرقى حمله كردند، آنها را شكست سختى دادند، و منطقه شامات و مصر وآسياى صغير را مورد تاخت و تاز قرار دادند، دولت روم شرقى كه گرفتار شكست سختى شده بود تا آستانه انقراض پيش رفت و دولت ايران تمام متصرّفات آسيايى او را با مصر تسخير كرد و اين در حدود سال هفتم بعثت پيامبر ص بود.ولى پادشاه روم” هرقل” از سال 622 ميلادى تهاجم خود را به ايران شروع كرد و شكست‏هاى پى در پى به سپاه خسروپرويز وارد ساخت، و تا سال 628 ميلادى اين جنگهايى كه به نفع روميان بود ادامه يافت،” خسروپرويز” شكست سختى خورد و مردم ايران او را از سلطنت خلع كرده و پسرش” شيرويه” را بجاى او نشاندند.
    با توجه به اينكه ميلاد پيامبر ص در سال 571 و بعثت پيامبر ص در سال 610 ميلادى واقع شد شكست روميان منطبق بر سال هفتم بعثت و پايان پيروزى روميان و شكست خسروپرويز بر سال پنجم تا ششم هجرت منطبق مى‏ شود، و مى‏ دانيم در سال پنجم فتح خندق اتفاق افتاد و در سال ششم صلح حديبيه اتفاق افتاد، البته انتقال اخبار جنگ ايران و روم به منطقه حجاز و مكه نيز معمولا مقدارى از زمان را اشغال مى‏ كرده است و به اين ترتيب تطبيق تاريخى اين خبر قرآنى روشن مى‏ شود.
    (تلخیصی از آنچه که در تفسیر نمونه ج 16 ص 367-370 در ذیل آیات اول سوره الروم آمده است).

     
    • عبد الرحمان سیوطی در تفسیر روایی خود “الدرّ المنثور” اینطور آورده است كه: احمد بن حنبل، ترمذى- وى حديث را حسن دانسته- نسايى، ابن منذر، ابن ابى حاتم، طبرانى- در كتاب تفسير كبير-، حاكم نیشابوری- وى حديث را صحيح شمرده- ابن مردويه، بيهقى، (در كتاب دلائل النبوه)،و ضياء از “ابن عباس” روايت كرده ‏اند كه در باره” الم غُلِبَتِ الرُّومُ” گفت: هم” غُلِبَت” و هم” غَلَبَت”.
      بعد در توضيحش گفته كه (در برخورد نظامی طولانی ایرانیان و رومیان) مشركين حجاز و مخالفان پیامبر ميل داشتند فارس به روم غلبه كند، چون فارسيان نيز مانند ايشان مشرك بودند، ولى مسلمانان دلشان مى ‏خواست كه روم بر فارس غلبه كند، براى اينكه روميان اهل كتاب و موحّد بودند، جريان به گوش ابى بكر رسيد، و او خدمت رسول خدا (ص) معروض داشت، رسول خدا (ص) به وى فرمود: آگاه باشيد كه ايشان (رومیان) به زودى غلبه مى‏ كنند، ابو بكر پاسخ آن جناب را به مردم رسانيد، مشركين گفتند مدتى براى اين پيشگويى مقرّر كن، اگر در اين مدت فارسيان غلبه كردند، شما فلان مقدار … به ما بدهيد، و اگر روميان غلبه كردند ما فلان مقدار … مى ‏دهيم، ابو بكر مدت پنج سال معين كرد، و در اين مدت امپراطورى روم بر ديگرى غلبه نكرد، ابو بكر جريان را به عرض رسول خدا (ص) رسانيد، حضرت فرمود: چرا- يادم مى ‏آيد فرمود- كمتر از ده سال معين نكردى، آن گاه چيزى نگذشت كه روم بر فارس غلبه كرد، و در اين باره آيه شريفه قرآن مى‏ فرمايد:” الم غُلِبَتِ الرُّومُ” پس روميان هم مغلوب شدند، و هم غلبه كردند.
      خداى تعالى مى‏ فرمايد:” لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ” سفيان گفته: شنيده ‏ام كه در روز جنگ بدر روميان غلبه كردند و مسلمين خوشحال شدند.
      (تفسیر الدرّ المنثور،سیوطی،ج 5 ص 150)

      از این روایت استفاده می شود که وجه فرح و شادی مومنان به پیروزی روم بر فارس،مجانست مشرکان حجاز با ایرانیان مجوس در شرک و نفی خدا واحد ادیان و تفاّلی بود که مشرکان حجاز در برابر مسلمانان به پیروزی ابتدایی ایرانیان بر رومیان زده بودند در جهت پیروزی خود بر پیامبر و مسلمانان،در واقع فضائی روانی و تبلیغاتی بر علیه مسلمانان ایجاد کرده بودند و خدای متعال با خبری غیبی که خود از دلایل صدق و حقانیت وحی و پیامبر بود از طریق وحی و پیروزی رومیان اهل کتاب بر فارسیان مجوس قائل به دو مبدا،این فضای روانی را شکست.

       
      • بادرود به جناب نوری زاد
        از شیخ قم نشین ! باید سوال کرد که دلیل این که ایرانیان را که وحشیانه مورد تاخت و تاز اعراب وحشی آن هم به دلیل ضعف حکومت که دلیل عمده آن دخالت آخوند های درباری ویا مغ ها و نصب مستقیم پادشاهان توسط این قشر فاسد بود ! را چرا غیر موحد دانسته و مشرک خوانده را پاسخ گوبا شد وبدون مدرک و شکمی مردم یکتا پرست را مورد اتهام قرار ندهد .

         
  84. توضیح : متوجه نشده بودم که نوریزاد جنس تازه ای در دکان خود گذاشته و یاران به قصد خرید و احیانا فروش کالای خود به دکانش روی آورده اند . نوشته زیر را من در اثر بیخبری در پست قبلی گذاشته بودم که حالا با اجازه صاحب دکان این را برای فروش در این جا هم عرضه میکنم . دیدم که شفیعی بزرگوار هم در این پست حاضر مطلبی خطاب به من گذاشته . با تشکر از او , من این مطلبم را به او تقدیم میکنم .
    ……..

    مصاحبه

    هفته قبل بالاخره پس از مدتها تلاش برای گرفتن وقت جهت مصاحبه با حضرت آیت الله العظمی السید المبتلا موفق به دیدارشان شدیم و حضرت آیات الله لطف فرمودند و به سئوالات ما پاسخ دادند . مفتخریم که اینک متن این مصاحبه , که از اهمیت بالایی برخوردار است , را به خوانندگان تقدیم میکنیم :

    من : حضرت آیت الله خیلی سپاسگزارم که با وجود مشغله فراوانی که دارید ما را به حضور مبارکتان پذیرفتید . اجازه دهید با این سئوال , که در واقع سئوال اغلب خواننده های ماست شروع کنیم . بفرمایید شما زمانی که انقلاب به پیروزی رسید چند سال داشتید ؟
    سید مبتلا : بنده بیست سالم دیگر تمام شده بود آنوقت .
    من : قبل از انقلاب با امام آشنا بودید ؟
    سید مبتلا : نخیر آشنایی چندانی نداشتیم و سرمان به کار خودمان بود
    من : بفرمایید به چه کارهایی بیشتر
    سید مبتلا : بنده زیاد روی هست و است تمرین میکردم آن موقع
    من : متوجه منظورتان نمیشوم , ممکن است کمی توضیح بدهید ؟
    سید مبتلا : بله خوب ما از همان طفولیت در بکار بردن است و هست مشکل داشتیم خوب
    من : چه مشکلی حاج آقا ؟
    سید مبتلا : مثلا ما میگفتیم حاج رسو ل اینجا آمده “هست ” و دوستان می خندیدند و تصحیح میکردند و یا میگفتیم که آقا حسن این جا برای شما هم جا “است ” و دوستان باز میخندیدند و تصحیح میکردند . همین حالا هم هنوز اشکال داریم و همه جا هست به کار میبریم , گاهی درست از آب در میاید و گاهی هم نه .
    من : جالب بود حاج آقا . این روزها ما به هرکس برمیخوریم خواهان حکومت دیگری غیر از این است که داریم . مردم به اشکال مختلف مخالفتشان را نشان میدهند , چه باید بکنیم به نظر شما ؟
    سید مبتلا : مردم وقتی بیش از نود و هشت در صد به این نظام رای دادند که دیگر این دو در صد که مخالفند که به حساب نمیایند
    من : بله حاج آقا ولی این دو در صدی که شما میفرماید آن دو در صد چهل سال قبل نیستند ها
    سید مبتلا : بله ولی فرقی نمیکند . بالاخره اینطور هست که نود و هشت در صد این نظام را خوستند یا نه ؟
    من : بله حاج آقا درست میفرمایید ولی اکثر آن نود و هشت در صد به رحمت خدا رفته اند حالا تا در آن دنیا مکافات عملشان را ببینند . حالا اولاد آنها هستند که حکومت دیگری میخواهند
    سید مبتلا : ببینید یک مسلمان که در همه چیز حق انتخاب ندارد , درست هست ؟
    من : نمیدانم شما بگویید حاج آقا
    سید مبتلا : نه دیگر ندارد . مثلا شما خودتان خواستید که ختنه بشوید ؟
    من : نه حاج آقا , پدر و مادرمان خواستند و کردند
    سید مبتلا : رحمت به شیر پاکی که خوردید , این هم مثل همان هست دیگر . این هم پدرتان برای شما خواست دیگر .
    من : ولی حاج آقا مردم میگویند که نمیخواهند که ….
    سید مبتلا : د نشد دیگر , ببینم شما اگر حالا بخواهید که دوباره چیزتان به شکل اول برگردانید میتوانید ؟
    من : نه حاج آقا معلومه که نمیشه , بریدن رفت !
    سید مبتلا : اینم مثل همونه دیگه ! نمیشه !

     
  85. دوستان علاقمند میتوانند کتاب “درسهائی دربارۀ اسلام” نوشتۀ ایگناتس گلدزیهر را در نشانی زیر بدست آورند. ضمن آنکه اشاره به مکانهای جزیرة العرب در صدر اسلام باید به روز شده و استناد به روایتهای اسلامی نیز میبایستی با سایر اسناد تاریخی مقابله شود، خواندن این کتاب ممکنست دریچۀ تازه ای را بروی خوانندۀ کنجکاو باز کند. این کتاب به فارسی است.

    http://ketabnak.com/book/53883/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85

     
  86. ضربه ای که علی شریعتی به فرهنگ ما زد دویست سال طول میکشد تا جبران شود. او نگران بود گله گو سفندان با بحران هویت روبرو شوند. وقتی گله گو سهندان چوپان حود را از دست میدهند چه میکنند: بازگشت به خویشتن حویش.
    در حالی است که در همه کشور ها وقتی میخواهند پیشرفت کنند راه میافتند دور دنیا تا هر چه چیز خوب هر کس بلد است یاد بگیرند. ما هم باز گشتیم به خویشتن حویش به دخمه های جهالت های تاریخی خود به دخمه های چرک آلود فکری ایت الله ///

     
  87. تاریخ فراموش نشده

    ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻓﯿﻠﻢ : ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺛﺮ ﻣﺠﯿﺪ ﻣﺠﯿﺪﯼ

    ﺧﻮﺍﻫﺸﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ ﻧﺮﻭﯾﺪ. ﺗﻬﯿﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺎ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺳﺮ ﺳﺎﻡ ﺁﻭﺭ
    ﺣﺪﻭﺩ 100 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﺗﻮﻣﺎﻥ
    ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ
    ﺯﻧﺎﻥ ﺷﻮﻫﺮﺩﺍﺭ ﻭ ﻓﺮﻭﺵ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﭙﺎﻩ اعراب
    ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﻨﺪ،

    ﻗﺮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﺸﺘﺎﺭ ﻭ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪﻥ ايرانيان توسط اعراب ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﻨﺪ،وحشیگری اعراب را نشان نمی دهند

    در اين فيلم نشان نميدهند كه مردم غيور و وطن پرست ايراني براي دفاع از خود به جنگ اعراب بيرحم و سنگدل رفتند اعرابي كه به بهانه گسترش اسلام به ناموس ايراني تجاوز كردند و دختران ايراني را به كنيزي بردند

    ﻫﻤﻪ ﺟنگ ها در اين فيلم تدافعي نشان داده شده

    زمانيكه اعراب با چنان خوي وحشي گري و بخاطر هوس راني به ايران حمله كردند ايرانيان يكتا پرست بودند در اين فيلم چيزي نشان داده نميشود غير از ستايش تاريخ عرب!!!!
    چه آمده بر سر ما!!!’

    ﭘﻮﻝ ﺑﻠﯿﻂ ﺍﯾﻦ ﻓﯿﻠﻢ 10 ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ است ﭼﺸﻢ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺟﯿﺐ
    ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
    ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﺮﺍﺏ
    ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﺧﺪﻣﺘﯽ
    ﺑﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺗﻤﺪﻥ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺪﺍﺷﺖ ﺍﺟﺪﺍﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.یک باربرای تاریخ ایران هزینه نکرده اند.يك فيلم از فرهنگ قبل از اسلام وتمدن ايرانى نساختند.حداقل كارى كه از دست ما بر مياد اين كه اين فيلم رو تحريم كنيم،دوست داشتى به ديگران هم اطلاع رسانى كن.
    ایرانی…،ايرانى باش.

     
  88. درود
    مگر نبودند مردمی که گروه گروه به نام دمکراسی و در خیال انتخابات رفتند و رای دادند؟
    این افراد چه کسانی بودند؟
    این افراد، همان زلزله زدگان،مالباختگان، بیکاران، زنان و ورزشکاران و هنرمندان و … بودند. این مردم تا زمانی که مفهوم آزاداندیشی و مسولیت خود را درنیافته اند ، همچنان آزادانه به سلاخی می روند.
    این مردم، هنوز ترس دارند که انگ سیاسی به آنها زده شود.حال آنکه ، هر چه با آزادی و برابری و عدالت سر کار دارد سیاسی است. مستبدان قرنهاست به مردم قبولانده اند که سیاست ربطی به آنان ندارد.شکست فاجعه آمیز قرنهای طولانی ایرانیان در دخالت نکردن در حقوق اولیه و طبیعی خود و سپاردن برده وار خود به دست نظامهای استبدادی بوده است، اینکه نباید در کار دولتمردان دخالت کرد ، دولتمردانی که نوکر بیگانه بوده و پادشاهانی زنباره و بی تدبیر و یا چون شاه آخر مخالف هر گروه و حزب بغییر از حزب رستاخیزبوده اند و اکنون نیز همان روشها ادامه دارد، خواستن مستدان چون خمینی برای جلوگیری آزادی ها یک طرف و نقش مردم طرف دیگر و مهم ماجرا است.
    مردم عادت کرده اند که بی مسئولیت نسبت به خود باشند. در اینراه اسلام آخوندی بسیار ضد بشری رفتار کرده است.
    تربیت توده ، نه بعنوان اینکه فردی آزاد و مستقل بیاندیشند ،انتخاب و قضاوت کنند ،بلکه بعنوان یک موجود برده بوده چنان که نیمی از جامعه زنان ، بدون حق و موجودی نیمه انسان بشمار میآیند و حقوق آزادی فردی و اجتماعی از آنان گرفته می شود.مردم ، خود مستبد پرورند. زمانی که ارزش خود را بدانند، هیچگاه اجازه سواستفاده به دیگری و دیگران نخواهند داد.

    نظام (بیت و ولایت و دولت و سپاه )هر چند هر یک چو گرگانی برای سهم بیشتر در دعوایند، در نهایت درولایت فقیه نقطه مشترک دارند.این نظام داعشی/طالبانی ، چیزی که برایش مطرح نبوده و نیست انسان است. از امکانات انسان مدرن استفاده می کند و انسان را نادیده می گیرد. بخاطر اینکه با موازین و اهداف او در تضاد است، زیرا باید حقوق انسان را تایید کند و آزادی و برابری و عدالت باموازین شرعی بردگی او در تضاد ذاتی اند. نظام احتیاج به عنترانی بی مغز و خرد دارد.
    این نظام داعشی مرتجع باید کنار برود،هر چه زودتر به نفع مردم خواهد بود. و اینکار تنها بدست توده های آگاه امکان پذیر است.

     
  89. آرتین ایران

    سلام دوست گرامی
    اولا چرا اینقدر ترشرویی با آیدی ناشناس؟!ثانیا از کجا دانستید من ثروتمند هستم؟اگر منظورتان الزام من به سفرهای خارجیست هرچند به شما ربطی نخواهد نداشت ولی صرفا جهت اطلاع بگویم هزینه سفر پیش رو حدود ۸ملیون برآورد می شود که تماما توسط میزبان پرداخت خواهد شد هرچند اگر خودم هم متقبل چنین هرینه ای شوم رقم چندانی نیست.در ارتباط با سرمایه هم کل سرمایه من یکدستگاه آپارنمان به متراژ ۹۰متر و یکدستگاه پژو ۲۰۶ می باشد که حاصل بیش از ۲۰سال کار من و بیش از ۱۶ سال کار همسرم می باشد.کاش می دانستید در این لجن زاری که برای ارز به راه انداختند چه ثروتهایی یک شبه اندوخته می شود و چه کسانی از حکومت و همین بانک مرکزی در آن دخیلند آنوقت به جای حمله به شخصیت من نگاه خود را به جای دیگری معطوف کرده و در این نقد با من و امثال من همصدا می شدید. ثالثا من جهت آگاهی شما شغلی دارم که تخصص آن شدیدا مورد نیاز شرکت مطبوع من است و لازمه آن سفر به سایر کشورها و برخی مذاکرات با برخی شرکتهای دیگر است و اگر شما هم دارای چنین تخصصی باشید یقینا چنین شرایطی خواهید داشت.لازمه این تخصص حدود بیست سال حضور در صنعت کشور در بخشهای مختلف و آشنایی کامل با زبان انگلیسی و دارا بودن فن مذاکره و عقد قرارداد و اطلاعات مکفی فنی و مهندسی است اگر شما هم چنین هستید بسم الله.این دیگر اینهمه تهمت و افترا نداردضمنا این شرکت خصوصی است و من از بیت المال مانند برخی دیگر ارتزاق نمی کنم تا وقت خود را صرف مثلا تحقیق و تفحص کرده باشم.رابعا به صفهای همان صرافیها بروید شده محل دلالی و خباثت.برخی ارز می خرند چهار قدم آن طرفتر هر دلار را چندصد تومان گران تر می فروشند.در همین صفها کسانی هستند که نیازمند ارز برای بسیاری از کارهای دیگر نظیر خرج تحصیل فرزند و بیمار و…هستند.زود قضاوت نکرده به میان گود بروید.این وضعیت اسفبار را در هیچ کجایی حتی در شرایط تحریم هم شاهد نیستیم.در اوج تحریم روسیه توسط غرب در آن کشور بودم ارزش پول ملی ایشان نصف شده بود ولی صرافیها و سایر مراکز بسیار عادی به کار خود مشغول بودندخامسا گیریم من ثروتمند.آیا این اشکالی به ذات خود دارد؟!این سخنان پوچ را حوزویان و توده ایها برای به حاشیه راندن سرمایه داران به کار بستند و خود پس از سوار شدن بر خر مراد شاهدیم و شاهد بودیم که چه ها کردند و می کنند!مطالعه ای اجمالی در تاریخ نشان می دهد سرمنشا اگر نگوییم تمام بل اکثر اقدامات مثمر ثمر و مفید برای جامعه ثروتمندان بوده اند.توده فقیر به قول شما چون درگیر غم نان به عنوان نیاز اولیه است هرگز به نیازهای ثانویه فکر هم نمی کند چه برسد به اینکه منشا حرکتی باشد.سادسا اگر به مغز مطلب نه اینگونه سطحی می نگریستید مطالب دیگری دستگیرتان می شد.آیا تمام مردم کشورهای دیگر که با سایر ممالک در ارتباطند و از همینگونه کارتهای تمسخر آمیز به قول شما دارند الزاما باید ثروتمند باشند؟!به مغز مطلب بنگرید.شکواییه اصلی ما اینست که چرا در این کشور با این حجم از سرمایه و با موقعیت بسیار عالی بین المللی در عرصه استراتژیک باید چنان منزوی باشیم که در چنین مواقعی به فکر فرو برویم.صادقانه بگویم تا قبل از این موضوع اخیر هرگز به این مساله فکر نکرده بودم و آخر اینکه بسیاری از دوستان من و اطرافیانم از این کشور بدلیل عملکرد ناصواب مسولان و استبداد موجود رفتند ولی هرگز علی رغم اصرار دیگران و وجود شرایط با خود کنار نیامده ام که سرزمین مادری خود را که پدرم و برادرم و برخی از عریزانم در خاک عزیز آن آرمیده اند ترک کنم.مثبت شما آنهم با آیدی ناشناس نه سبب خوشحالی من است و نه مرا کیفور می کند.کاش به جای این مثبت نقدی تند و تیز بدون ترور شخصیتی می کردید که این نقد بیشتر امثال مرا خوش آید.
    پاینده و پیروز باشید

     
    • شما متاسفانه با این مطلب خود ناشیانه درصدد ماسمالی کردن مطلب قبلی برآمدی.
      مغز سخن شما این بود:
      نگرانی و اندیشه و پریشان حالی برای گرفتن ارز آنهم برای خودت و نه بیماران – نبود امکان فرار در زمان جنگ – نداشتن کردیت کارت.
      حالا هم آمدی و از کرامات خود مطلبی به هم بافتی. خوشا به حالت.
      اگر فقرا نباشند پولدار چگونه ثروت اندوزی میکند؟ آیا دلیل فقر اکثریت چپاولگری اقلیت ثروت مند نیست؟ وقتی خرید و مصرف نباشد آیا پول و ثروت ارزشی دارد؟ آیا تولید و ساخت و ساز ارزشی دارد؟ پس از صدقه سر اکثریت فقیر است که اقلیتی ناچیز به نان و نوا میرسند.
      مطلب دیگری که در اینجا اشاره کردی:
      ( مطالعه ای اجمالی در تاریخ نشان می دهد سرمنشا اگر نگوییم تمام بل اکثر اقدامات مثمر ثمر و مفید برای جامعه ثروتمندان بوده اند.توده فقیر به قول شما چون درگیر غم نان به عنوان نیاز اولیه است هرگز به نیازهای ثانویه فکر هم نمی کند چه برسد به اینکه منشا حرکتی باشد. )
      خوش بحال تو و از تو بهتران که به فکر نیاز ثانویه هستید. ولی درک نمیکنی که علت العلل نیاز ثانویه چیستند یا کیستند.
      یکبار دیگر مطلب خود را بخوان ببین چی سرهم کردی. بله ثروتمندان فی سبیل الله اقدامات مثمر ثمر انجام میدهند. اگر اینگونه بود که الان فقیری نداشتیم. خیلی پرتی بابا! آره والله! تو هم یک ابزار هستی برای ثروتمند و کارفرما. تو هم یک وسیله هستی. به تو نیاز دارند و عاشق چشم و ابرویت نیستند. تو را فقط برای تخصصی که داری میخواهند و انسانیت تو پشیزی برایشان نمی ارزد. ثروتمند با نیروی کار و بازار فقیر و یا متخصص اجیر ثروت اندوزی میکند و چون به وجود این دو گروه وابسته است پس باید شرایطی را برقرار کند که نیاز اولیه و ثانویه مرتفع شود چرا که بدون نیاز و در نبود نیاز هیچ ثروتی اندوخته نخواهد شد.

      مغز سخن را به یقین گوینده بهتر میداند. آره والله! هر چه گوینده خبره تر و متخصص تر پیچش سخن بیشتر.
      من نوشته قبلی را چندین بار خواندم ولی این مغزی که شما دم از آن زدی نیافتم!
      ( به مغز مطلب بنگرید.شکواییه اصلی ما اینست که چرا در این کشور با این حجم از سرمایه و با موقعیت بسیار عالی بین المللی در عرصه استراتژیک باید چنان منزوی باشیم که در چنین مواقعی به فکر فرو برویم. )
      خوب از اول مغز سخن را بیرون میریختی که نیاز به تپانچه من نباشد.
      من نقد میکنم و بدنبال خوش آمد یا بد آمد شما نیستم. ترور شخصیت نیست چونکه خودت شخصیت خود را معرفی کردی و من فقط توضیح بیشتر دادم تا از زاویه ای بیرون از درون به خودت بنگری.
      این نوشته شما هم در تکمیل نوشته قبلی نمایشی بود از اندیشه ها و دغدغه های جناب آرتین ایران.
      حالا باید بگردیم دنبال مغز سخن!
      نقد من تند و تیز بود.
      هیچ چیز از شما و زندگی شما به من مربوط نمیشود تا زمانی که اینجا مطرح نشود. ولی وقتی در اینجا مطرح شد به همه خوانندگان و من مربوط است. درک موضوع نباید سخت باشد. از نگرانی هایت گفتی و یک نقد تند و تیز گرفتی دیگر چرا جرزنی میکنی.
      من دیگر حرفی ندارم.

       
  90. نوریزاد گرامی مبارک است!

    http://news.gooya.com/2018/03/post-12569.php

    کدخدایی: شورای نگهبان موافق همه‌پرسی است

     
  91. شفیعی گرامی

    در مورد ابوحنیفه (نعمان بن ثابت) که امام مذهب حنفیه بوده است حق با امام المشکّکین سایت است،ابوحنیفه معروف که امام مذهب حنفیست ،کوفی بوده است نه اهل دینور،و آنکه شما به او اشاره کردی “ابو حنیفه دینوری” احمد بن داود ونند دینوری است و اشتراک ایندو فقط در همین کنیه ابو حنیفه است،احمد بن داود ونند دینوری ادیب و منجّم و مهندس و صاحب کتاب معروف الاخبار الطوال است:

    أبو حنيفة الدينوري‏
    أحمد بن داود بن ونند أبو حنيفة الدّينوري، أخذ عن البصريين و الكوفيين و أكثر عن ابن السكّيت و كان نحويّا لغويّا مهندسا منجّما حاسبا راوية ثقة فيما يرويه و يحكيه، و توفي في جمادى الأولى سنة اثنين و ثمانين و مائتين و قيل سنة تسعين و قيل سنة إحدى و ثمانين‏.
    (الوافی بالوفیات،ج 6 ص 377)

    أبو حنيفة الدينورى‏
    و هو أحمد بن داود من أهل الدينور أخذ عن البصريين و الكوفيين و أكثر أخذه من السكيت و ابنه و كان مفننا فى علوم كثيرة منها النحو و اللغة و الهندسة و الحساب و علوم الهند و ثقة فيما يرويه معروف بالصدق و له من الكتب كتاب النبات يفضله العلماء فى تاليفه كتاب الفصاحة كتاب الانواء كتاب القبلة و الزوال كتاب حساب الدور كتاب الرد على رصد الاصفهانى كتاب البحث فى حساب الهند كتاب البلدان كتاب كبير كتاب الجمع و التفريق كتاب الجبر و المقابلة كتاب الاخبار الطوال كتاب الوصايا كتاب نوادر الجبر كتاب الشعر و الشعراء كتاب ما يلحن فيه العامة
    (فهرست ابن ندیم ص 116)
    ——
    الإمام أبو حنيفة
    أبو حنيفة النعمان‏ بن‏ ثابت‏ بن زوطى بن ماه الفقيه الكوفي، مولى تيم اللّه ابن ثعلبة، و هو من رهط حمزة الزيات؛ كان خزازا يبيع الخز، و جدّه زوطى من أهل كابل، و قيل من أهل بابل، و قيل من أهل الأنبار، و قيل من أهل نسا، و قيل من أهل ترمذ، و هو الذي مسّه الرق فأعتق، و ولد ثابت على الإسلام.
    (وفیات الاعیان ج5 ص 405)

    سخن حق و درست را باید پذیرفت از هرکسی حتی امام المشکّکین نامربوط گوی این سایت،و باید اشتباه را تصحیح کرد هرچند ایراد کننده خود نامربوط گوی قهّاری باشد،گفتم او نامربوط گوی و نامربوط خوی است برای اینکه اینهمه نامربوط از مدیر این سایت و کامنت گذاران در زمینه های مختلف سیاسی تاریخی و …می بیند و غمض عین کرده تنها بمخالف سیاسی خود یا کسانی که در زمینه ای با مخالف سیاسی او دوستی کرده اند می پردازد ،این همان غرض و مرض و احیانا حسادت یا خودنمائی است که او را وا می دارد به خرده گیری.
    اما در خصوص مخالفت سالار شهیدان حسین بن علی -که درود خدا بر او- با ظلم و تبعیض و ناراستی امویان و معاویه و یزید و متابعات آنها حق با شماست و نه با امام المشککین نا مربوط گو،اگر کسی دنبال حقیقت و واقعیت امری باشد بهترین سنجه و سند برای کشف حقیقت سخنان خود حسین بن علی که درود خدا بر او باد است،مولی سید الشهداء وقتی از او درخواست بیعت با یزید شد فرمود :”علی الاسلام اذ قد بلیت الامّه براع مثل یزید” یعنی فاتحه اسلام را باید خواند وقتی مثل یزید راعی و پیشوای مسلمانان باشد،اساس کار معاویه نیز بر نقض عهد و پیمان بود در این جهت که مطابق معاهده با حسن بن علی که درود خدا بر او،بنا نبود که بعد از خود کسی را بعنوان زعیم و خلیفه معرفی کند و نقض عهد کرد و حسین از این جهات و اینکه سرشت امویان بر ظلم و نقض احکام اسلام استوار بود از بیعت با یزید امتناع کرد و بدعوت کوفیان به کوفه رفت. در بیان دیگری در توضیح ماهیت قیام خویش فرمود :ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره ابی و جدّی” فرمود فلسفه امتناع و قیام و حرکت من امر بمعروف و نهی از منکر است و اینکه سیره خویش را سیره و روش و منش پدرم و جدّم پیامبر نهم،پس قیام و امتناع حسین از بیعت با امویان و یزید نهی از منکر بود و واژه “منکر”واژه ای عام است برای نفی همه ویژگی های نامیمون امویان از جمله مساله ظلم و تبعیض بین انسانها اعم از ایرانی و غیر ایرانی در پهنه سرزمین های اسلامی،بنابر این کوته نظری و نامربوط گوئی است که کسی بدون مراجعه به گفتارهای ماثور از خود سید الشهداء بدنبال واژه و کلمه “تبعیض نژادی” در اسناد تاریخی باشد! و غفلت کند از اینکه عنوان “منکر” در این کلام امام حسین و سایر کلماتی از ایشان که توضیح فلسفه قیام و امتناع ایشان از بیعت با ظلمه است عنوانی است جامع که همه زشتیها و قبایح و حرام ها را فرا می گیرد.

     
    • عبارت”علی الاسلام السلام اِذ بُليت الامّه براع مثل یزید”
      مقصود بود

       
    • الف: نمی خواستم دیگر باهات بحث کنم و این حقیقت خواهیت مرا کشت سیدمرتضا!. اینقدر تو حقیقت خواهی و ما نمی دانستیم؟ فکر نمی کنی اینکه می گویی حق با علی1 است، یک رکورد عجیب از آزادگی ات را نمایان کردی؟ ولی چه فایده وقتی حسادت و خودنمایی را به مخالف فکری ات نسبت می دهی در همان خطوط. در واقع اگر آزاده بودی، نباید این پرت و پلا را می گفتی چون این دو حرف در آن واحد از دهن یک نفر بیرون نمی آیند مگر گوینده نداند چه می گوید.
      ب: فهمیدم از کجا آب می خورد این همه توهینت به من. از اینجا که به مطالب خلاف دین و آیین و اخلاق دیگران پاسخ نمی دهم و «غمض عین» می کنم. خب یک نشانی بده؟ ببین پدر آمرزیده حالا که شدم امام المشککین و هر توهین دیگری که دلت خواست در صفحات قبل کردی از روانی و عصبی و فاشیست و… تا مستحق تعزیر(نرو دنبال معنا کردن واژه ی مربوط به امام فخر رازی. ول کن جان مادرت . اینقدر خوانندگان را پیاده فرض نکن.)، حالا می خواهم هم یکی یکی جلو برویم و هم اگر طفره بروی، با شدیدترین کلمات در چاله ات اندازم. در واقع مطلقا توهین نمی کنم و مطلقا کاری به امور خصوصی ات ندارم و مطلقا مثل خودت انگ نمی زنم ولی با پرسش دقیق مشخص می کنم که آیا نامربوط گویی کرده ام یا نه و آیا کسی که این نسبت را به من می دهد، خود مبرا از نامربوط گویی است یا نه؟
      می گویی امام حسین مخالف تبعیض نژادی بوده چون او مخالف«منکر» بوده(به استناد سخنی که در قالب روایتی به او نسبت دادی)
      1. باید ثابت کنی حسین قیام کرده. اگر مجموع گزارشها در باره حرکت حسین(ولو که شصت و سپس سال و پنجاه سال بعد این گزارشها ثبت شده و تاکنون شاخ و برگ یافته) را کنار هم بگذاریم دو دیدگاه به دست می آید یک دیدگاه قائل به قیام حسین علیه یزید است و دیدگاه دیگر، قائل نیست به قیام. حسین فقط نخواست با یزید بیعت کند و تا آخر هم اعلام جنگ نکرد. قرائن و شواهد زیاد موید این دیدگاه دوم است ولی اگر هم فرض کنیم که هر دو دیدگاه مثل هم و در یک سطح اند، استدلال به هر کدام از بین می رود و موضوع نامعلوم می ماند(یعنی همان اذا جاء الاِحتمال بَطَلَ الاِستدلال) دیگر جایی برای استدلال نیست که حسین قیام کرد برای… و دیگر جایی برای تعیین اهداف فیام حسین نمی ماند. هر نوع لانه سازی روی این محل مبهم و نامعلوم، تنها خسارت به بار می آورد زیرا لانه کردن روی وَهم است. این نوعی توهم پراکنی است که تو و شفیعی یدطولایی دارید در آن.
      2. گیرم ثابت کردی که حسین قیام کرد تا یزید را براندازد. اهداف قیام را از کجا به دست آورده ای؟ از روایات شیعه؟ روایات شیعه سراسر باور و عقیده اند نه گزارش واقعیت. یعنی شیعیان باور داشته اند به امام و هرچه خوبی و حسن بود به او بسته اند و این در هر عقیده ای رخ می دهد ولی شنونده باید عاقل باشد و تاریخ را با عقیده قاطی نکند. یعنی نسبت دادن یک هدف مشخص تاریخی به قیام حسین، باید در گزارش تاریخ های مورخان آمده باشد و طبعا مورخان بسیاری که هیچ دشمنی با حسین نداشته، انگیزه ای برای پنهان کردن هدف قیام او نداشته اند ولی می بینیم نگفته اند هدف قیام حسین مبارزه با تبعیض نژادی بنی امیه(آن هم علیه ایرانیان) بوده. بنابرین گفتن این حرف که حسین برای این هدف فیام کرد یک وهم است و توهم و تو و شفیعی یدطولایی دارید در آن.
      3. گیرم حسین قیام کرد و گیرم هدف او مشخصا علیه تبعیض نژادی بنی امیه بود. منبع؟ حدیث«ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره ابی و جدّی ». این حدیث مگر سند دارد؟اگر سند صحیح هم داشته باشد مگر بالاتر از مستفیض است؟ در امور مهم مانند هدف قیام نباید روی آن تکیه کرد. به مبحث تسامح در ادله سنن نرو که هم آن تسامح مخدوش است و هم موردش اینجا نیست و هم تاریخ و امور مهم از امور «سُنَن»نیستند.
      4. گیرم استناد کردید به این خبر واحد. ولی محتوا و دلالت را درست معنا کرده ای؟ کلمه «منکر» ربطی به تبعیض نژادی ندارد چون اگر اینجوری باشد باید حسین مخالف«فاشیسم هیتلری» هم بوده باشد چون فاشیسم یک منکر بود که در قرن بیستم جهانیان را آزار داد. راستی اگر کسی نظام مقدس را بدتر از فاشیسم دانست می تواند بگوید امام حسین هدف قیام از بین بردن منکری مانند حکومت خمینی بود؟ چرا نمی تواند؟ آیا می تواند بگوید امام حسین قیام گر علیه امام خامنه ای بوده ؟ اگر آری آیا مگر امام خامنه ای همان امامی نیست که نباید اهل کوفه تنهایش بگذارند؟ اینجا کی با کی وارد کوفه شده واصلا بگویم: خدا شفایت بدهد سیدمرتضا بهتر نیست؟ مثال های دیگر: آیا حجاب اجباری یک منکر است یا نه؟ آیا حق داریم از فردا تیتر بزنیم: امام حسین همراه دختران میدان انقلاب است زیرا او با حجاب اجباری مخالف بود؟ چرا نمی توانیم؟ یعنی سیدمرتضا معتقد است که با زور باید چادر سر مردم کرد؟ مگر امام حسین با زور مقابله نکرد پس چرا امام حسین همراه دختران میدان انقلاب نباشد؟ پس یزید اینجا کیست؟
      5. گیرم حرفت درست و حسین عزیز« ناهی از منکر» بود. بفرمایید ناهی از منکر بودن مطابق قیام کردن است؟ با تحقق کدام منکر، اجازه ی قیام داریم؟ حال کجا گفته اند برای مبارزه با تعبیض نژادی می توان قیام کرد؟ رسیدیم به سر مطلب اصلی. شما می فرمایید امام حسین برای این هدف قیام کرد. برویم همه ی انظار را ببینیم.آیا کسی برای منکری به نام تبعیض نژادی اجازه قیام علیه یک حکومت داده؟ اگر نداده آیا فقها کور بوده اند که هدف قیام حسین را ندیده اند؟ مگر نمی گویید و نکند می خواهی بگویی همه فقهای سنی و شیعه نفهمیده اند وسیدمرتضای نامربوط گو فهمیده. (ضمنا این نامربوط گویی وصفی است که من به تو و شفیعی داده ام و لطفا حرف مردم را سرقت نکن در روز روشن که حد دارد!)

       
    • نخیر سیدمرتضا ابوحنیفه کوفی نبوده اهل این مناطق نبوده و کلا زوطی را اشتباه فهمیده اند و ایشان به مناطقی از افغانستان نسبت دارد. تحقیقا ابوحنیفه ی موسس مذهب حنفیه اهل کوفه نیست ولو که در منابع قدیم کلمه«الکوفی» آمده. در اینجا الکوفی بودن به معنای نسیت مولدی نیست یعنی او متولد و زاده و پرورده در کوفه نیست بلکه مدتی در آنجا بوده و عالم آنجا بوده مثل مثلا سیدکاظم شریعتمداری که لر بوده ولی چون در آذربایجان بوده و زبان آذری می دانسته بیشتر او را به سمت می شناسند
      در مورد سوال آقای شفیعی که اعراب نژاد پرست چرا به چنین عالمانی مکان و جا داده اند تا دانش بیاموزند و بنویسند و…؟ سوالش از بنیاد غلط است و موضوع را بدتقریر کرده یعنی این نسبت عرب و عجم که یکی پول و فضا بدهد و دیگری دانش و کتاب تولید کند و.. این تصور از بنیاد غلط است. کمی به موضوع نزدیک شوید تا به تدریج توضیح دهم چرا غلط است. اینکه از اول خودتان را با چهار تا کتاب جامعه شناسی و چهار تا کتاب فقهی دانای بر همه چیز می دانید، فقط توهم شما را زیاد می کند. کمی توبه کنید از مزخرف گفتن، آنوقت چشم حتما توضیح خواهم داد که چرا ما ایرانیان مشارکت داشته ایم در آثار به زبان عربی. اگر از این ادعاهای متوهمان دست کشیدید آنگاه مراد حاصل شده و البته پاسخ من هم یکی از پاسخ هاست و هر کس حق دارد بهترش را بیاورد و آن را نقد کند و به این طریق مرا رهین منت خود کند. اما با توهم پراکنی و هپروت بافنی نمی توانم هیچ وقت سیدمرتضا و شفیعی را مدافع علم و دانایی تصور کنم. ببینیم در آینده چه می شود.

      ———

      علی خوبم
      درود بر شما
      نمی دانم چرا من شخصا شما را آنگاه که عصبانی می شوید و اراده ی کلام به ضربان تند کلامتان می سپارید، بجوری دیگر تصور می کنم. آنجور که خودم دوست دارم . این شاید عیب من باشد که شما را آنگونه دوست می دارم که از عصبیت های کلامی و قلمی کم بهره باشید. علتش شاید در شأن علمی شما باشد. من شما را دوستی اهل مطالعه و صاحب سخن می دانم که ای بسا اینجور عصبیت ها شأن شما را به حاشیه براند. قلمی به این قشنگی چرا باید راه به توهین ببرد؟ از سید مرتضی مرنجید. او همینی هست که هست. از قلمش و از کنایه هایش مرنجید. و بی این که به او نشان بدهید که کنایه هایش در شما اثر کرده، با استحکام، پاسخ ایرادهایش را بدهید. این اشاره نه به شما بل به خودم نیز هست. به دوستان خوب مان نیز هست. به سید مرتضی نیز هست. گرچه کنایه های تند و تیز بحث ها را داغ می کند و دوستانی احتمالا لذت ببرند اما حتما هر چه که تندی غلبه پیدا کند زورقِ سخنِ درست به گِل می نشیندو راه صلح و اصلاح بسته تر می گردد.
      با احترام

      .

       
      • باور کنید در هنگام نوشتن این مطالب لبخند بر لب داشته ام! شما که خود با استعارات و کوبندگی کلام آشنایید و استاد چنین نوشتنی هستید، حتما می دانید، قاطعیت در کلام نشانه ی عصبانیت نیست نشانه ی مشخص کردن و معین کردن چارچوب کلام و دایره ای دور آن کشیدن با روشن ترین علامت است. وقتی به سیدمرتضا و شفیعی عزیز می گویم از مزخرف گفتن توبه کنید یعنی پاسخ هایی مانند پاسخ«حق با شماست» که خطای در باره ابوحینفه را تذکر دادید، ریاکارانه است زیرا در همین صفحه، هم سیدمرتضا به دنبال این سخن افزود که: فبهت الذی کفر. یعنی کفر به من نسبت داد حضرت مجتهد دهر در حالی که کلامش این مقدمه را داشت که حق با من است. این یعنی مزخرف گفتن. نیز شفیعی عزیز در حالی که صراحتا نوشت در این فقره حق با من است، در همین صفحه مجموع وسیعی از نمونه های مشابه این مورد را در باره مثنوی معنوی مولانا و قضیه مرگ بی هیچ فاصله ای نوشت. یعنی او اصلا به مفاد سخن خود آگاه نیست. مفاد سخن او این بود: بله من در باره ابوحنیفه اشتباه کردم و معلوم است که دیگر باید مراقبت کنم که بی مدرک حرف نزم و وهم سازی نکنم. اما این مفاد را در جا نقض کرد و تصور کرد که من منتقد نیازمند«اشتباه کردم» او هستم. تصور کودکانه هر دو این بود که من منتقد باید با این حرفشان احساس خشنودی کنم که پیروز شده ام! به قول مش قاسم این تصورات تنها در مزعه حیوانات خیلی رواج دارد و خریدار دارد.
        باری
        مزخرف گفتن یعنی کلام ما بخشی اش بخش دیگر را نقض کند و به بی معنایی بکشاند. بارها صراحتا نوشتم اگر سیدمرتضا و شفیعی و هر عزیز دیگری، نمونه هایی از کلام بنده را با همین بیان که بخش اول بخش دوم را نقض می کند و بی معناست و مزخرف است، نشان دهند، بر من منت گذاشته اند و به جهان نقد کمک کرده اند. البته اگر دفاع معقولی داشته باشم ارائه می دهم ولی هیچ وقت کودکانه نمی نویسم، حق با شماست و در جا هم اضافه نمی کنم که: فبهت الذی کفر.

        ————

        سپاس دوست گرامی
        سپاس
        سپاس

        .

         
  92. اینهم تقدیم به شاه الهی ها یی مثل ساسانم و رهگذر و علت بدبختی ما ایرانیان!

    https://www.youtube.com/watch?v=LZFmE1JMuns

    علي دشتي « کتاب ۲۳ سال ـ جهش محمد به قدرت

     
  93. از دقیقه 26 نگاه کنید تا بفهمید که خدعه و دروغ و فریب و ترور از زمان اولیه اسلام شروع شده و آنچه اراذل و اوباش ///// انجام داده و می دهند الگو برداری از زمان محمد است.

    https://www.youtube.com/watch?v=mFFyMmSpmcQ

    بهرام چوبينه « جهش محمد به قدرت ـ ۲۳ سال

     
  94. بسم الله

    گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است(بیداد خراسانی)

    غزل مثنوی بسیار زیبا از شاعر خوب ايراني ؛ «امیرحسین خوشنویسان سبزواری» متخلص به بیداد خراسانی پنج سال پیش (۹۱/۴/۲۸) این غزل مثنوی را در انجمن ادبی امیرکبیر تهران خواند و پس از آن گویی غزلش را خواندند و ناپدید شد. اميدواريم كه زنده باشند وبسلامت .

    بسم الله

    گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است
    اما چه سود حاصل گل های پر پر است
    شرم از نگاه بلبل بی دل نمی کنید
    کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است
    از آن زمان که آینه گردان شب شدید
    آیینه دل از دم دوران مکدر است
    فردایتان چکیده امروززندگی است
    امروزتان طلیعه فردای محشر است
    وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید
    وقتی حدیث درد برایم مکرر است
    وقتی زچنگ شوم زمان مرگ می چکد
    وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است
    وقتی بهار وصله ناجور فصل هاست
    وقتی تبر مدافع حق صنوبر است
    وقتی به دادگاه عدالت طناب دار
    بر صدر می نشیند و قاضی و داور است
    وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست
    وقتی که نقش خون به دل ما مصور است
    وقتی که نوح کشتی خود را به خون نشاند
    وقتی که مار معجزه ی یک پیامبر است
    وقتی که برخلاف تمام فسانه ها
    امروز شعله، مسلخ سرخ سمندر است
    از من مخواه شعر تر، ای بی خبر ز درد
    شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است
    ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم
    تیغ زبان برنده تر از تیغ خنجر است
    این تخته پارها که با آن چنگ می زنید
    ته مانده های زورق بر خون شناور است
    حرص جهان نزن که در عهد بی ثبات
    روز نخست موقع مرگت مقرر است
    هرگزحدیث دردت به پایان نمی رسد
    گرچه خطابه غزلم رو به آخر است
    اما هوای شور رجزدر قلم گرفت
    سردار مثنوی به کف خود علم گرفت
    در عرصه ستیز رجز خوان حق شدم
    بر فرق شام تیره عمود فلق شدم
    مغموم و دل شکسته و رنجور و خسته ام
    در ژرفنای درد عمیقی نشسته ام
    پاییز بی کسی نفسم را گرفته است
    بغضی گلوگه جرسم را گرفته است
    دیگر بس است هرچه دوپهلو سورده ام
    من ریزه خوار سفره ناکس نبوده ام
    من وام دار حکمت اسرارم ای عزیز
    من در طریق حیدر کرارم ای عزیز
    من از دیار بیهقم از نسل سر بدار
    شمشیر آبدیده میدان کارزار
    ای بیستون فاجعه فرهاد میشوم
    قبضه به دست تیشه فریاد میشوم
    تا برزنم به کوه سکوت و فغان کنم
    رازی هزار از پس پرده عیان کنم
    دادی چنان کشم که جهان را خبر شود
    گوش فلک ز ناله بیداد کر شود
    در شهر هرچه می نگرم غیر درد نیست
    حتی به شاخ خشک دلم برگ زرد نیست
    اینجا نفس به حنجره انکار میشود
    با صد زبان به کفر من اقرار میشود
    با هر اذان صبح به گلدسته های شهر
    هر روز دیو فاجعه بیدار میشود
    اینجا زخوف خشم خدا در دل زمین
    دیوار خانه روی تو آوار میشود
    با ازدحام این همه شمشیر تشنه لب
    هر روز روز واقعه تکرار میشود
    آخر چگونه زار نگریم برای عشق
    وقتی نبود آنچه که دیدم سزای عشق
    دیدم در انزوای خزان باغ عشق را
    دیدم به قلب خون غزل داغ عشق را
    دیدم به حکم خار به گل ها کتک زدند
    مهر سکوت بر دهن قاصدک زدند
    دیدم لگد به ساقه امید می زنند
    شلاقه شب به گرده خورشید می زنند
    دیدم که گرگ بره ما را دریده است
    دیدم خروس دهکده را سر بریده است
    دیدم هبل به جای خدا تکیه کرده بود
    دیدم دوباره رونق بازار برده بود
    دیدم خدا به غربت خود زار می گریست
    در سوگ دین به پهنه رخسار می گریست
    دیدم هر آنچه دیدنش اندوه و ماتم است
    باز این چه شورش است که در خلق عالم است
    از بس سرودم و نشنیدید خسته ام
    من از نگاه سرد شما دل شکسته ام
    ای از تبار هر چه سیاهی سرشتتان
    رنگ جهنم است تمام بهشتتان
    شمشیر های کهنه خود را رها کنید
    از ذوالفقار شاه ولایت حیا کنید
    بی شک اگر که تیغ شما ذوالفقار بود
    هر چار فصل سال همیشه بهار بود
    اما به حکم سفسته بیداد کرده اید
    ابلیس را ز اشک خدا شاد کرده اید
    مردم در این سرا چه به جز باد سرد نیست
    هر که لاف مردی خود زد که مرد نیست
    مردم حدیث خوردن شرم و حیاست
    صحبت ز هتک حرمت والای کبریاست
    مردم خدا نکرده مگر کور گشته اید
    یا از اصالت خودتان دور گشته اید
    تا کی‌ برای لقمه نان بندگی کنید
    تا کی‌ به زیر منتشان زندگی‌ کنید
    اشعار صیقلی شده تقدیم کس نکن
    گل را فدای رویش خاشاک و خس نکن
    دل را اسیر دلبر مشکوک کرده ای
    دره دری نثار ره خوک کرده ای
    آزاده باش هرچه که هستی عزیز من
    حتی اگر که بت بپرستی عزیز من
    اینان که از قبیله شوم سیاهیند
    بیرق بدست شام قریب تباهیند
    گویند این عجوزه شب راه چاره است
    آبستن سپیده صبحی دوباره است
    ای خلق این عجوزه شب پا به ماه نیست
    آبستن سپیده صبح پگاه نیست
    مردم به سحر شعبده به خواب رفته اید
    در این کویر تشنه پی‌ آب رفته اید
    تا کی‌ در انتظار مسیح دوباره اید
    در جستجوی نور کدامین ستاره اید
    مردم برای هیبت مان آبرو نماند!!!
    فریاد داد خواهیمان در گلو نماند
    اینان تمام هستی ما را گرفته اند
    شور و نشاطی و مستی ما را گرفته اند
    در موج خیز حادثه کشتی شکسته است
    در ما غمی به وسعت دریا نشسته است
    در زیر بار غصه رمق ناله می کند
    از حجم این سروده ورق ناله می کند
    اندوه این حدیث دلم را به خون کشید
    عقل مرا دوباره به طرف جنون کشید
    هل من مبارز، از بن دندان بر آورم
    رخش غزل دوباره به جولان در آورم
    برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم
    از عمق جان خدای جهان را صداكنيم

    با ازدحام این همه بت در حریم حق
    فکری به حال غربت دین خدا کنیم
    در سوگ صبح همدم مرغ سحر شویم
    در صبر غم به سرو بلند اقتدا کنیم
    باید دوباره قبله خود را عوض کنیم
    با خشت عشق کعبه یی از نو بنا کنیم
    جای طواف و سجده برای فریب خلق
    یک کار خیر محض رضای خدا کنیم
    در انتهای کوچه بن بست حسرتیم
    باید که فکر عاقبت از ابتدا کنیم
    با این یقین که از پس یلدا سحر شود
    بر خیز که تا به حرمت قرآن دعا کنیم

    تقديم به نيك انديشان ازجمله جناب آقاي شفيعي گرامي انديشمند آزادانديش ومنصف ودانشمند كه ازنوشته هاي دلنشين ومستدلشان مستفيد مي شوم . ارادتمندهمه نيكان نيك انديش وآزادانديش هستم.
    مصلح

     
  95. – شباهت افراد و گروهها در جمهوری اسلامی با آلمان نازی

    (شوتس شتافل) Schutzstaffel : به معنی گردان حفاظتی ( سپاه پاسدار )
    Schutz : حفاظت، پاسداری
    : staffel سپاه، گروه، گردان
    یا به اختصار اِس‌اِس SS
    اس اس در آلمانی مخفف «گردان حفاظتی حزب نازی است» یکی از سازمان‌های شبه نظامی تحت نظارت آدولف هیتلر و حزب نازی بود. این سازمان بر اساس ایدئولوژی حزب نازی شکل گرفت. نیروهای اس‌اس مسئول بسیاری از جرایم در طول جنگ جهانی دوم شناخته شدند. پس از سال ۱۹۴۵ میلادی، اس‌اس نیز بهمراه حزب نازی تحت عنوان یک سازمان جنایتکار شناخته شد و فعالیت آنها در آلمان غیر قانونی اعلام شد.
    اس‌اس از یک واحد کوچک نگهبانی (حفاظت) دائمی از داوطلبان نشأت گرفت که وظیفه تأمین امنیت جلسات حزب نازی در شهر مونیخ را برعهده داشت. این گروه در اواخر سال ۱۹۲۰ شکل گرفت و تحت عنوان سال-شوتز شناخته می‌شد. بعدها بین سال‌های ۱۹۲۹ تا ۱۹۴۵،شوتز- استافل به اس‌اس تغییر نام پیدا کرد و ضمن رشد و گسترش، از یک گروه شبه‌نظامی کوچک به یکی از بزرگترین و قدرتمندترین سازمان‌ها در آلمان نازی تبدیل شد.
    اس‌اس در سال ۱۹۲۵ به عنوان محافظ شخصی آدولف هیتلر تشکیل شد.
    وافن اس‌اس از زیرشاخه‌های اصلی اس‌اس است.

    پیدایش، ظهور و قدرت گیری سپاه پاسداران شباهت زیادی با اس اس در آلمان نازی دارد.
    حتی ترکیب نام هم دقیقاً همان است یعنی سپاه پاسداران به فارسی دقیقا! میشود Schutzstaffel یا SS به آلمانی.
    سپاه = staffel
    پاسداران = Schutz
    سپاه پاسداران = اس اس
    بسیج = وافن اس اس Waffen SS ( اس اس مسلح )
    (یکی از شاخه‌های نظامی آلمان در جنگ جهانی دوم بود. گرچه این تشکیلات از امکانات کمی بهره می‌بردند اما با استفاده از همین امکانات کم، وحشت را در دل دشمنان می‌انداختند.)
    همانگونه که بسیج زیر نظر سپاه پاسداران است نیروهای وافن اس اس هم زیر نظر اس اس بودند.
    آدولف هیتلر = علی خامنه ای ( علی خامنه ای عضو رسمی سپاه و به مدت سه ماه هم از آبان تا بهمن 1358 سرپرست کل سپاه پاسداران بود و در سازماندهی این نهاد بسیار کمک کرد و چون کاندید نمایندگی مجلس شد استعفاء داد. به نظر من نقش آیت اله خمینی در شکل گیری و سازماندهی سپاه ناچیز بود و بیشتر نظارت میکرد بنابراین علی خامنه ای به هیتلر بیشتر شبیه است تا آیت اله خمینی.
    فعالیت اولیه و ابتدایی اعضای سپاه پاسداران هم درست مانند اس اس که تا امروز هم ادامه دارد حفاظت و تأمین امنیت اشخاص و جلسات بوده است.
    همچنین سپاه پاسداران در دوران رهبری پنهان و آشکار علی خامنه ای ضمن رشد و گسترش، از یک گروه شبه‌نظامی کوچک به یکی از بزرگترین و قدرتمندترین سازمان‌ها در جمهوری اسلامی تبدیل شد.
    یک گروه دیگر هم در آلمان نازی قبل از به قدرت رسیدن هیتلر بود به نام Sturmabteilung یا SA که به فارسی میشود (گردان طوفان یا گروه ضربت ). که بعد از به قدرت رسیدن هیتلر تمامی فرماندهان آن اعدام شدند بدلیل مخالفتهایی که با هیتلر داشتند و گروه منحل شد.
    میتوان نیروهای کمیته انقلاب اسلامی را با گردان طوفان مقایسه کرد و اینکه بعد از به قدرت رسیدن علی خامنه ای این گروه به همراه شهربانی و ژاندارمری در هم ادغام شدند و به نوعی کمیته بی کمیته و سپاه شد همه کاره. ولی کمیته چی ها خوش شانس بودند که به سرنوشت همتای آلمانی خود دچار نشدند.
    تشابهات دیگری نیز وجود دارد که مهمترین آن :
    حزب نازی = حزب اله
    گشتاپو = اطلاعات سپاه
    اندیشه های نازیسم = اندیشه های شیعه گستر
    البته چند وقتی هست که نیروهای لباس شخصی یا خودسر دارند مانند SA در آلمان نازی رفتار میکنند با همان شعار “دفاع از آرمانهای حزب اله” در ایران که همان شعار “دفاع از آرمانهای حزب نازی” توسط گروه ضربت را تداعی میکند.
    خود قضاوت کنید که ایران نزدیک 40 سال است که گرفتار این گروهها شده و نشانه ها حاکی از آن است که متأسفانه سرنوشت این گروهها هم با دخالت قوای متفقین رقم خواهد خورد و خسارات زیادی به سرزمین ایران و مردم ایران وارد خواهد شد. درست همان بلایی که سر آلمان نازی آمد.

     
  96. سلام و درود

    همینکه جهت دفاع از عقایدش منطق بکار میبرد و توهین و تکفیر نمیکند نکته بسیار ارزشمند و مثبتی است. مگر همه ما در جمیع آرا و داوریها شبیه به هم فکر میکنیم؟ اگر قرار باشد به هر کس که دارای عقایدی متفاوت و متضاد با ما باشد، با ادبیاتی کینه توزانه و موهن گفتگو کنیم، باید 24 ساعته دهانمان پر از فحش و ناسزا باشد. ولتر بزرگ با روسوی بزرگ صد در صد مخالف بود، ولی زمانی که روسوی پیر و بیمار و فقیر مورد حمله حکومت و اراذل و اوباشی که ادای نویسنده و دانشمندان را در میآوردند و
    ابتدا دستگاه لویی پانزدهم و سپس لویی شانزدهم قرار گرفت ، نامه ای به او نوشت و از او پشتیبانی و حمایت کرد. آن نامه و محتوایش در تاریخ تمدن بشری کم نظیر و بلکه بی نظیر است.
    ایشان خطاب به روسو نوشته است :
    آقای من تا کنون هیچ کس چون تو اینهمه نبوغ و منطق بکار نبرده که نوع بشر را قانع کند تا چهار دست و پا راه بروند و چون حیوانات در طویله زندگی کنند، من با تمام آنچه میگویی مخالفم، ولی تا جان و توان دارم میکوشم و از تو حمایت میکنم تا بتوانی عقایدت و کتابهایت را آزادانه منتشر و در امنیت کامل از عقایدت دفاع کنی. « نقل به مضمون از روی کتاب تاریخ فلسفه اثر ویل دورانت و با ترجمه مرحوم دکتر عباس زریاب خویی. بخش ولتر »چنین نامه ای قبل از سال 1789 یعنی سال پیروزی انقلاب کبیر فرانسه، در اواخر قرن 18 میلادی نوشته شده، حال آن روحیه دمکرات منشی و روا داری را با حال و روحیه خودمان در ابتدای قرن 21 مقایسه کن و ببین که به هر طریق شده میخواهیم مانع حرف زدن و نوشتن طرف مقابل شویم و او را خفه کنیم . آزادی اجتماعی و آزاد اندیشی تنها مربوط به اجازه دادن
    و ندادن حکومتها نمیشود، بلکه این خود مردم و بویژه متفکران و نویسندگانند که باید چنان متمدنانه و از روی فرهنگ و انصاف با هم گفتگو کنند که سایرین هم بیاموزند.
    میشود با سید مرتضی یا هر کس دیگر مخالف بود و نقدش کرد و به انتقادش کشید و حتی با سلاح طنز به پیکارش رفت، اما توهین و فحاشی و کینه ورزی، کاری انسانی نیست.

     
  97. آن‌ها شدیداً با مرجعیت زاویه دارند و البته علما و مراجع هم با این‌ها زاویه دارند. آن‌ها حتی می‌خواستند جامعة مدرسان قم را هم زمین بزنند. در این فضا، مرجعیت سنتی و فقهی که من همه‌شان را در چهارچوب دین اسقفی و کاردینالی می‌بینیم و در اقلیت قرار می‌گیرند و طلبه‌های جوان به مردم می‌پیوندند و به عرفی شدن دین دامن می‌زنند. مراد من از لائیسیته همین است.

    در این شرایط، حتی حاکمیت هم تحول پیدا می‌کند و نسلی که در انتخابات‌ها و مجلس خبرگان حضور پیدا می‌کنند، نسل جوانی هستند که با نسل قبلی تفاوت‌های اساسی دارند. هر شخص یا نهادی هم تلاش کند جلوی این روند را بگیرد، نمی‌تواند. حتی اگر همین الان هم این کار را بکنند، در قم نهادی قوی شکل می‌گیرد که برای رسیدن به ساختار سیاسی تلاش می‌کند و قم دارای ساختار سیاسی می‌شود. آن زمان، اعتبار مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی و… زیر سؤال می‌رود و روند مذکور در سطوح سیاسی دنبال می‌شود.

    وقتی در قم به زن و مرد و دختر پسری که با هم راه می روند زیاد نگاه می‌کنند به این دلیل نیست که مخالف باشند، در واقع موافقند، فقط در حسرتند! یعنی مسئله این است که حسرت می‌خورند. امروزه هم که همه از طریق اینترنت ارتباط برقرار می‌کنند و ارتباطات بسیار زیاد شده است. سالانه میلیون‌ها عراقی به ایران می‌آیند و من خبر دارم که برای آن‌ها هم این ارتباطات زیاد است. در مشهد هم این پدیده زیاد است. »

    منبع:
    http://fararu.com/fa/news/323607/%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%88%D9%82%D9%88%D8%B9-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%8

     
  98. «قم شهری است که سال‌ها در وضعیت سنتی باقی مانده بود، اما با انقلاب به جریان جهانی وارد شد. تقریباً 197 قومیت مختلف وارد قم شده‌اند. برای مثال، ترک‌ها به قم آمدند و هم‌اکنون بخش عظیمی از جمعیت قم را تشکیل می‌دهند. همین‌طور خارجی‌هایی که به قم وارد شده‌اند، چهرة یک شهر جهانی‌شده را به آن می‌دهند. قم همچنان به این سمت در حال حرکت است و این موضوع در آینده، بیش از این، خود را نشان خواهد داد. ما امروز سیاه‌ پوستان، اروپایی‌ها و آمریکایی‌هایی را در قم می‌بینیم که به لهجة قمی صحبت می‌کنند. یعنی خارجی‌هایی در قم حضور دارند، که در حال رفت و آمد به شهر و کشور خودشان هستند و در عین حال قمی نیز شده‌اند که به نظر من این پدیده روزبه‌روز عمق و گستردگی بیشتری هم پیدا خواهد کرد. به همین دلیل باید آماده بود؛ باید جهانی شدن قم را پذیرفت، نه این‌که با آن مقابله کرد، چرا که هر مقابله‌ای به عقب‌ماندگی بیش از پیش قم می‌انجامد. مسئولان هنوز هم نخواسته‌اند باور کنند که شهرشان جهانی شده و این اتفاق بسیار هم مهم است.
    البته بگویم که بسیاری، نه‌تنها این جهانی‌شدن را پذیرفته‌اند، بلکه به عوارضی از آن تن داده‌اند که عجیب است. الان مراجع روشنفکر تجارت‌های بین‌المللی دارند. یکی از دوستان قمی ما می‌گفت: «دفتر مراجع شده دفتر تجارت بین‌الملل!» برخی از آقازاده‌های مراجع از بزرگترین تاجرهای شکر هستند. من یقین دارم نیروهایی که در قم هستند در آینده‌ای نزدیک کار تجارت جهانی را در همة کشورها شروع خواهند کرد. تجارت و اقتصاد که رونق بگیرد، همة معادلات تغییر می‌کند، مسائل فکری و فرهنگی هم تغییر می‌کند. هیچ کدام از مراجع نیستند که فعالیت‌هایشان جنبة اقتصادی نداشته باشد. ساختار حوزه و تشیع نیز، که مستقل از حکومت است، اصولاً به واسطة همین امر، یعنی استقلال اقتصادی از حکومت، شکل گرفته است.
    آقازاده‌های مراجع به اروپا و آمریکا رفت و آمد دارند و تجارت می‌کنند و از اخبار اقتصادی و تجاری به‌خوبی مطلع هستند. سهامداران مراکز اقتصادی و تجاری قم آقازاده ها هستند.همین امروز نوه‌ها و نتیجه‌های مراجع مهم، حتی مراجع مرحوم، در دانشگاه‌های مهم لندن تحصیل کرده و می‌کنند. در قم با جوانان طبقة متوسطی روبه‌رو هستیم که بینش‌ها و ارزش‌های خاص خود را دارند. در کنار این رشد مادی و اقتصادی آقازاده‌ها، نه مناسبات و جایگاه اقتصادی ویژه‌ای دارند و نه از آزادی بهرة کافی دارند.مشکل امروز قم همین اختلاف‌هاست؛ مسئله‌ای که منجر به نوعی تقابل و حتی شورش می‌شود. بدانید که آیندة این وضعیت چیزی جز شورش نیست. همین امروز در شهر قم، آثار این شورش آشکار شده است؛ از تلگرام و اینستاگرام و… می‌توان این آثار را دید. برای مثال، در روز عاشورا بیشترین آمار بازدید از سایت‌های پورنوگرافی مربوط به شهر قم است. رواج روابط جنسی خارج از خانواده، زنای محصنه و روابط جنسی متقاطع و… در قم در حال افزایش است و به نظر من این‌ها اصلاً بی‌معنا نیست. علت اصلی این پدیده‌ها فاصلة طبقاتی است.
    در قم یک انقلاب مذهبی رخ خواهد داد. به عقیدة من رنسانس اسلامی از آن‌جا آغاز می‌شود؛ رنسانسی که اولین تحول آن در علم کلام است. من در حال حاضر، به‌ویژه در میان طلبه‌ها، ارتداد زیادی می‌بینم؛ ارتداد به معنای از دست دادن امور تعبدی و ایمان. وقتی ایمان از دست برود، به طور خودکار مناسک هم از میان می‌رود. تصور من این است که در آینده، ارتداد از خود طلبه‌ها آغاز می‌شود و این همان اتفاقی است که در غرب هم برای کشیش‌ها رخ داد و منجر به رنسانس شد.
    چند وقت پیش در فرودگاه، وقتی که از سفر مشهد بازمی‌گشتم، طلبة موجهی را دیدم که از متدین‌ها «سهم سادات» می‌خواست. واقعاً از دیدن آن صحنه شوکه شده بودم؛ این اتفاق یعنی این‌که دیگر سهم امام را به حوزه ندهید، به من که نیازمندم کمک کنید. شک نکنید که این اتفاق نشانگر یک شکاف عمیق است. این طلبه‌ها به مردم می‌پیوندند و در نهایت، یک نوع عرفی‌گری یا «لائیسیته» رخ خواهد داد. خیلی هم طول نمی‌کشد و در حدود 2 سال آینده این اتفاق می‌افتد. همین امروز هم در قم لائیسیته در حال رخ دادن است، فقط تلاش می‌شود پنهان بماند. موجی که در مشهد ایجاد می‌شود سکولاریسم است. زیرا در مشهد تعداد دانش‌آموختگان دانشگاهی بیشتر از قم است. در قم قضیه حادتر است، اما در مشهد به شدت و حدت آن‌جا نخواهد بود. البته فاصلة طبقاتی‌ای که آستان قدس رضوی بین نزدیکان خود و مردم ایجاد کرده، به‌شدت مسئله را حاد کرده است و آثار این فاصلة طبقاتی را به‌وضوح می‌توان در مشهد دید. اما مسئلة مهم این است که آن‌چه در انتظار قم است، لائیسیته است ولی آن‌چه در انتظار مشهد است سکولاریسم است. در تاریخ تحولات اروپا هم ما دو شهر مهم پاریس و لندن را داریم که در پاریس لائیسیته و در لندن سکولاریسم رخ داد . تأکید من بر لائیسیته خیلی مهم و ظریف است؛ دقت کنید که در پاریس هم کشیش‌ها لائیسیته را آغاز کردند. لائیسیته در این معنا می‌گوید که دین و آیین موجود، برای اشراف است و در نتیجه، هر کس باید دین خود را داشته باشد! در این صورت، دین مردم یک دین عرفی خواهد شد، یعنی همان چیزی که الان مداحان در قم دنبال می‌کنند.
    در قم مداح‌محوری رخ داده است، یعنی یک دین عرفی ساده در حال ترویج و محوریت یافتن است، نه آن دین پیچیدة فقهی آخوندی، اسقفی و کاردینالی. در حال حاضر، مداحان در قم قدم اول را برای این کار برداشته‌اند و یک دین عرفی ساده را با صدای خوش، در قالب دستگاه‌های موسیقی ارائه می‌کنند که پذیرش زیادی هم داشته است.
    موج جدیدی از روحانیان جوان‌تر هم هستند که به هر شکل مردمی‌تر و اجتماعی‌ترند. به نوعی از سیستم مرجعیت سنتی فاصله گرفته‌اندو کار خودشان را می‌کنند. این‌ها هم در همین جایگاه تعریف می‌شوند؟
    همة این افراد شاخه‌های لائیسیته را نمایندگی می‌کنند، هرچند که خودشان منکر چنین چیزی باشند و نسبت به این جریان خودآگاهی نداشته باشند. اما باید ادعاها را رها کرد و معنا را دید. این لائیسی

     
  99. درود و سلام به جناب نوری زاد گرانمایه
    در اسفند نود و یک شما یک نوشته کوتاهی دارین با عنوان آقای خاتمی از دراویش مان بیاموزید
    که من خیلی از این نوشته بخاطر زمانسنجی اش لذت می برم . امروز که نامه هشت ایرانی را به اصلاح طلبان دیدم دانستم شما بر ترس از یک طرف و بهره مندی از طرف دیگر را برای اصلاح طلبان قالب بسته اید که درست هم است. نوشته شما را به خود شما تقدیم می کنم:

    ————

    آقای خاتمی، از دراویش مان بیاموزیم!

    آقای خاتمی و هم پیمانان وی و سایرمعترضان اگر از زندان رفتن مهراسند و اتفاقاً از آن استقبال کنند، بزرگترین سنگها را از پیش پای این سرزمین بلازده برخواهند داشت. و البته همان سنگها را پیش پای کسانی خواهند انداخت که باید جایشان را با برگزیدگان مردم عوض کنند.
    چندی پیش عده ای از دراویشِ فهیم ما، ساک به دست، به دمِ درِ زندان اوین می روند و می گویند: یا تکلیف همکیشانِ بی گناه ما را روشن کنید یا ما را نیزبه زندان بیاندازید. که “برادران” بی معطلی درخواستشان را اجابت می کنند و همه ی آنان را به زندان می اندازند. من وقتی یک چنین خبری را شنیدم، به احترام دراویشمان از جا برخاستم و روبه سوی زندان اوین ایستادم و سلام و آفرینشان گفتم.

    این همان راهکاری است که من بارها برای برون رفت از نکبتی که بدان گرفتار آمده ایم، پیشنهاد داده ام. منتها در این راه، ابتدا باید بزرگان و معترضان و فعالان نامدار سیاسی پیشقدم شوند. اینان باید: در هر کجا و به هر مناسبت بی واهمه سخن بگویند و اعتراض کنند و فریاد بزنند و از هیچ مترسند. مطلقاً نیز نگران عاقبت نظام نباشند. امروز شاید تنها راه مسالمت آمیز و تنها شیوه ی مدنیِ کم هزینه ای که می تواند در دیوارها و بن بست های حائل شکاف اندازد و راههای بسته را بگشاید، همین است. چه؟ استقبال از: به زندان رفتنِ جمعی.

    من به سلامت و نتایج حتمی و درخشان این راهکار ایمان دارم. اگر آقای خاتمی و هم پیمانان وی و سایرینی که از روند کنونی دل ناخوشند و از مسند نشینیِ ناجوانمردان دل خون، باید همگی و یک به یک داد سخن در دهند و در سایت ها بنویسند و در هر فرصت ممکن اعتراض کنند و در هر محفل فریاد بکشند. با این اطمینان که همان فردا “برادران” به خانه هایشان یورش می برند و یک به یکشان را می گیرند و می برند و به زندان می افکنند. آقای خاتمی و هم پیمانان وی و سایرمعترضان اگر از زندان رفتن مهراسند و اتفاقاً از آن استقبال کنند، بزرگترین سنگها را از پیش پای این سرزمین بلازده برخواهند داشت. و البته همان سنگها را پیش پای کسانی خواهند انداخت که باید جایشان را با برگزیدگان مردم عوض کنند.

    با اطمینان می گویم: امروز کُرک و پرِ حاکمیتِ پرخاشگر ریخته است. نمی تواند این همه سیاستمدار و نام آشنای معترض را یکجا در زندان نگه دارد. نتیجه این که فضا برای اعتراض های مدنیِ مردم گشوده تر می شود. بهتربگویم: اعتراض های مردم توسط حاکمیت “دیده” خواهد شد. و حاکمیت، ناگزیر به خواسته های مردم تن درخواهد داد. اگر که دیر نشده باشد. و سخن آخر این که: زنده باد دراویش فهیم و غیرت مند ما.

    محمد نوری زاد
    ششم اسفند ماه سال نود و یک

     
  100. جناب نوریزاد عزیز سلام
    خواهشا” انتشار بدید از،بستگانه وبدون
    هیچ دلیلی خونش ریخته شده
    گشت نیروی انتظامی در اهواز حادثه آفرید.

    متاسفانه ماشین گشت نیروی انتظامی در اهواز خیابان رسالت ۸ جمعه شب ۱۱ اسفند به جوانی بنام رشید رمضانی زراسواند ۲۵ساله که دم درب منزلش ایستاده بوده…بدون هیچ تذکری شلیک کرد و جوان را به کام مرگ فرستاد..

    این چندمین حادثه است که در اهواز رخ میدهد و نیروی انتظامی بدون هیچ تذکری به سمت جوانان شلیک میکند….

    چه کسی باید پاسخگو باشد .
    انتظار میرود نمایندگان اهواز در مجلس این قضیه را با جدیت پیگیری و با متخلفین برخورد قانونی شود.
    تا دیگر شاهد بروز چنین حوادث تلخی در جامعه نباشیم…

    خانواده داغدار رمضانی با طرح شکایت از نیروی انتظامی به مراجع قضایی و امنیتی پیگیر برخورد و اشدمجازات با مسببین قتل بی گناه فرزندشان شدند…

     
  101. هم میهنان گرامی…شما بر چه اساسی از ملاهای حاکم توقع خدمتگزاری دارید؟ این جمع در آغاز منجلاب دشمنی خود را با ایران و ایرانی آشکار کردند. مگر خمینی در زیر درخت سیب نوفل لوشاتو به خبرنگاران غربی با صراحت و روشنی نگفت که حکومت اسلامی حکومتی نظیر همین حکومت جمهوری فرانسه است؟ اما وقتی بر اریکۀ فرمانروائی نشست، با فریب مردم نادان و حتی روشنفکرنماهای چپ و راست، حکومتی رابرقرار کرد که روابط انسانی آن برمبنای حکومتهای قبیاه ای پیش از عهد حجر بود. ولی مگر پیغمبر اسلام و خلفای راشدین نیز با مردمان همۀ سرزمینهای غارت شده در صدر اسلام و منجمله سرزمین ما، چنین نکردند؟

    پیش از این ازجمع شمای مسلمان و نامسلمان ولی معتقد به هویت ایرانی، دعوت کرده بودم تا با مروری از یکی از تفسیرهای صدر اسلام که ازسوی ابن عباس عموی پیغمبر اسلام که در تفسیر قرآن دارای مقام بلندی درمیان مسلمانان است، با دیدگان خود به درستی مشاهده کنید که شخص پیغمبر براساس تفسیر سورۀ الروم از طرف یکی از دست پروردگانش همچون ابن عباس، چگونه نفرت و بیزاری خود را نسبت به نیاکان ایرانی ما نشان داده و در آرزوی ذلت و بدبختی آنان بوده است.

    حال چگونه از ملاهائی که ملیت ایرانی خودشان را درگروی اسلامیت گذاشته اند، توقع خدمت به ایرانیان و این سرزمین را دارید؟ در محافل درسی اینان هر روز و هر روز سورۀ الروم و تفسیر ابن عباس بازگو شده و پیام دشمنی پیغمبر اسلام در جسم و جان آنها رسوخ کرده و درنتیجه روح آنان را مسخ نموده و ازآنها موجوداتی ساخته که بظاهر مثل ما در اجتماع ظاهرمیشوند، ولی وجودشان مملو از دشمنی و کینه نسبت به ایران و ایرانی است.

    اگر حرف مرا قبول ندارید، به سایت زیر سر بزنید و تفسیر سورۀ الروم را با استناد به مدارک تاریخی، ملاحظه نمائید. ناگفته نماند که ابن عباس به فرمان علی بن ابیطالب چنان خونریزی در این سرزمین راه انداخت که درمقام مقایسه، نسل کشی مغولها جنایتهای کوچکی بشمار میآیند. ملاها به هوش باشند که علی کبیری از افشاگری اعمال نابکارانۀ آنها هرگز کوتاه نخواهد آمد.

    محمّد ابن عبدالله و ملایان، دشمنان ایران و ایرانی!!
    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2017/10/blog-post.html

     
    • باز این علی آقای کبیری پس از مدتی مرخصی اجباری یا اختیاری به خود دوباره با زنبیلی از مطالب نادرست و فاقد دلیل و با انبوهی از الفاظ دگم مبتنی بر پان ایرانیسم و تعصبات قومی و نژادی مربوط به هزاران سال قبل باز آمد و دوباره با ارجاع به یک سایت یا وبلاگ منزوی که کسی در فضای مجازی نه به آن توجهی دارد و نه صاحب آنرا می شناسد خود را مطرح کرد،بنده معمولا مطالب سست و بی پایه این وبلاگ نویس متعصب پان ایرانیست را در اینجا پاسخ داده ام و در غالب موارد دوستان ملاحظه کرده اند که علی آقای کبیری متعصب و دگم وقتی در انتهای بحث ها و ارائه استدلال و شواهد قابل قبول دچار لکنت در استدلال می شود شروع به تندی و تغیّر و فحّاشی می کند! یا به وبلاگی بنام سخن روز ارجاع می دهد که وبلاگی منزوی است و نویسنده و خواننده آن تنها خود علی کبیری است یا احیانا دوستی از این سایت که از باب کنجکاوی سری به لینک های ملتمسانه این فرد متعصب پان ایرانیست می زند که با ارائه لینک عاجزانه و ملتمسانه می گوید:ترا بخدا مراجعه ای هم به سایت من کنید! و مرا تنها نگذارید! آخه نوشته های من خواننده ندارد! خوانندگان این سایت برای اثبات انزوای وبلاگ سخن روز ملاحظه کنند بنده معمولا بجهت بدی سابقه و اخلاق این فرد و سستی احتجاجات او معمولا مراجعه به لینکهای او نمی کنم حال این بار دیروز و امروز به لینک مورد نظر رفتم از دیروز که این نوشته مغلوط و سرتاپا مغالطه و اطلاعات ناقص را آنجا گذاشته دریغ از یک نفر که به سایت او رفته باشد و کامنتی یا نظریه ای ارائه کرده باشد:”هیچ نظری موجود نیست”! در بالای محل کامنت گذاری سایت او هست!
      حالا این آقا آمده با صغری کبراهای مخدوش و اطلاعات جعلی و باصطلاح خود برای مخالفت با ملاها در ایران اشاره به یک سوره از سور مکّی قرآن نموده که تصادفا یکی از موارد اخبار غیبی قرآن است در مکه مشرّفه،که در عهدی که مسافت های طولانی بین آن سامان با ایران و روم و محل برخورد نظامی ایرانیان قدیم با رومی ها بوده است باعجاز وحی و خبر غیبی خدای متعال به پیامبر اسلام خبر از شکست ابتدائی رومی ها از ایرانیان می دهد و با تعیین “بضع سنین” خبر از پیروزی آتی رومی ها بر ایرانیان می دهد.مفسرین بزرگ اتفاق دارند كه آيات نخستين اين سوره (روم) بدين سبب نازل شد كه در آن هنگام كه پيامبر ص در مكه بود، و مؤمنان در اقليت قرار داشتند، جنگى ميان ايرانيان و روميان در گرفت، و در اين نبرد ايرانيان پيروز شدند.مشركان مكه اين را به فال نيك گرفتند و دليل بر حقانيت شرك خود دانستند! و گفتند: ايرانيان مجوسى هستند و مشرك (دوگانه ‏پرست) اما روميان مسيحيند و اهل كتاب، همانگونه كه” ايرانيان” بر” روميان” غلبه كردند پيروزى نهايى از آن شرك است و طومار اسلام به زودى پيچيده خواهد شد و ما پيروز مى‏ شويم!گرچه اينگونه نتيجه‏ گيريها پايه و مايه‏ اى نداشت اما در آن جو و محيط براى تبليغ در ميان مردم جاهل خالى از تاثير نبود،لذا این امر بر مسلمین گران آمد و آيات فوق نازل شد و قاطعانه گفت: گرچه ايرانيان در اين نبرد پيروز شدند اما چيزى نخواهد گذشت كه از روميان شكست خواهند خورد و حتى حدود زمان اين پيشگويى را نيز بيان داشت و گفت اين امر فقط در طول چند سال (بضع سنین=سه تا نه سال) به وقوع مى ‏پيوندد.اين پيشگويى قاطع قرآن كه از يك سو نشانه اعجاز اين كتاب آسمانى و اتكاء آورنده آن به علم بى پايان پروردگار به عالم غيب است، و از سوى ديگر نقطه مقابل تفاّل مشركان بود، مسلمانان را طورى دلگرم ساخت كه حتى مى‏ گويند بعضى از آنان با مشركان روى اين مساله شرطبندى مهمّى كردند.یکی از پایه های موهوم مطالب این آقا انکار اصل وجود آیات مکی در قرآن کریم و بالاتر و شگفت انگیزتر از آن انکار اصل بودن 13 ساله پیامبر در شهر مکه است! به چه استنادی؟! باستناد اینکه منطقه مکه فاقد آب بوده است! حال خود این ادعاها بلحاظ علمی و تاریخی بر چه پایه ای استوار است بماند،اما سرّ مطلب انکار خبر غیبی قرآن از پیروزی قریب الوقوع رومی ها بر ایرانیان قدیم بوده است،بعد اینهمه تاریخ مکه و کتاب های تاریخی در مورد مکه و ما قبل و بعد آن و آثار باقی مانده از دوران تولد و حضور پیامبر و مسلمانان در آنجا،همه اینها مورد انکار قرار می گیرد بصرف ادعای خشکی یا کم آبی در مکه بلکه کل شبه جزیره عربستان! اینها اطلاعات و پایه های پوچ این نوشته است همه برای محکوم کردن مرحوم آقای خمینی که روی مذاق عرفانی و عمل به تکلیف الهی وقتی از ایشان سوال از احساسات شد گفت از جنبه احساسات هیچ احساسی ندارم جز عمل بوظیفه دینی و ملی در رهاندن ایرانیان مسلمان از یوغ نظام شاهنشاهی و سلطنتی،بنگرید که همه مقدّمه و موخّره نوشته این پان ایرانیست متعصب (علی آقای کبیری را می گویم!) تکیه بر احساسات ناسیونالیستی کور و تهییج عواطف ایرانیان برای کوبیدن نظامی دینی است که خود آنان چهل سال قبل آنرا با رای خویش تاسیس کردند و اردنگی بزرگی به شاهان و شاهیسم و نظام های شاهنشاهی زدند.مطلب مربوط به کشتار ایرانیان توسط عمّال علی علیه السلام نیز از جعلیات و مزخرفات فاقد سند تاریخی است که جداگانه به آن خواهم پرداخت.

       
      • یاران جان درود

        کسی گفت “ایرانیان مجوسی هستند ومشرک”

        جناب ناسیدی که ایرانیان قبل از هجوم اعراب را مشرک خواندی

        گرچه میدانم با هزار ترفند فرار از جواب میکنی واز املا وانشا متن

        تا قهر و….. اما آیا در دین زرتشت خدای واحد بزرگترین ) نه بزرگتر

        (الله اکبر شما) و روز واپسین (قیامت شما) وچینود پل (پل صراط شما )

        وخیل امشابمندان (ملایک مقرب ) وکتاب اوستا وجود دارد یا نه شریک

        خداوند که بوده که زرتشتیان را با کمال پر رویی وبی منطقی مشرک

        نامیدی .البته زرتشت نه با عروسش (نکاح) گایش کرد ونه هیچ امتیازی

        مادی ومنعوی خواست ونه در نماز پنج گانه خواستار نام بردن از خود بیش از

        خداوند را خواست .{سوال قبلی من که نامه بر سهمش از پیام چرا باید

        بدان حد باشد که مسلمان را به واقع محمدین (محمد خدا) بنامند ؟آیا

        برای انسان هاهم درست است که در هر خط از نامه اش مجیزی از نامه رسان

        باشد ؟یا قول سروش که قران گفته محمد است را بپذیر ویا کل نام ومجیز نامه رسان

        را از دفترت بشوی چه در زمان اوچیزی که زیاد بود انواع پیامبر بود گویا مسلمیه

        نامی تا پای معامله پنجاه پنجاه رسالت هم رسیده از آن گذشته مگر خدایت

        چه اندازه محتاج کسی برای پیام رسانی بوده که این همه امتیاز بدهد آن هم

        امتیازاتی که دون شان او همچون پاکدامنی زن سیزده ساله مرد 55 ساله ای در

        17 آیه پشت سرهم اگر شما خدای خردمندی بودی سوره ابتر را نازل می کردی یا

        یا 7 قلوی پسر می دادی زمانی که نامه رسانت را ابتر خواندند؟ چه راست گفت که

        {{اگر دین جلو آزادی انسان را بگیرد از بین می رود چه میدانست این وصله پینه هزار

        ساله در مقابل اندک منطق وانصافی فرو می ریزد بجز نزد داعشی اندیشان بی منطق.

         
  102. رسول خادم، رئیس مستعفی فدراسیون کشتی ایران، با انتشار نامه‌ای از اظهارنظرهای مقام‌های سیاسی و نظامی درباره مساله مسابقه با ورزشکاران اسرائیلی انتقاد کرده و گفته است آنها نباید پشت ورزشکاران پنهان شوند……….نکته دیگر اینکه، در این چند روز، در مواجه با برخی از اظهار نظرهای مقامات محترم وابسته به نهادهای سیاسی و بعضا ً نظامی………اگر به آنچه می گویید به عنوان یک اصل در مواضع نظام سیاسی کشور اعتقاد دارید، به شهید مصطفی چمران و سردار قاسم سلیمانی تاسی نمایید، سلاح بردارید و پیشاپیش ورزشکاران ملی پوش حرکت کنید……………………………..در تعاملات دیپلماتیک خود از فضای یکطرفه امروز که متاثر از لابی آمریکا و رژیم اشغالگر قدس…………..

    مش قاسم:
    رسول خادم به نقطه ای رسید که دیگه تحمل مسخره بازیهای حکومتی براش قابل تحمل نبود. ولکن….
    ۱- چرا رسول خادم باید نگران این باشه که مقام‌های سیاسی و نظامی درباره مساله مسابقهاظهار نظر میکنن؟ اصلا به اونا چه ربطی داره؟ ورزش جائیه که افراد فقط و فقط با استفاده از قوه بدنی و فکریشون به رقابت میپردازند. توی این مملکت بسکه خر تو خره حکومتگران نادان توی هر چیزی باید یه جفنگی بگن. مقامهای سیاسی و نظامی همه مشکلات خودشون رو حل کردن که میخوان ورزش رو درست کنن اونهم در سطح جهانی؟ برین پی کارتون ای نادانان!
    ۲- آقای خادم از حاج مصطفی چمران (دلباخته حاجی فیدل که در زمان حکومتش بیشترین درآمد ارز خارجی کوبا از جیب توریستهای اروپایی در پرداخت به روسپیهای کوبایی در میامد) و سردار/* شکست خورده حاج قاسم سلاخ کودکان سوریه (خودتون بچه دارید؟) اسم میاره. ورزش چه ربطی به اینا داره؟ متاسفانه رسول خادم در محیطی زندگی کرده که احساس کرده برای رسوندن پیام اصلی باید ازهمچین چیزایی اسم بیاره. باعث تاسف.
    ۳- نوشته: سلاح بردارید و پیشاپیش ورزشکاران ملی پوش حرکت کنید……. درباره ورزش صحبت کردن چه ربطی به سلاح بردارشتن و پیشاپیش ورزشکاران ملی حرکت کردن داره؟ شما حداقل باید بدونین که بازیهای المپیک به چه دلیل شروع شد. اگه میدونی که دیگه این نوع صحبت کردن چیه؟ اگه که نمیدونین باعث کلی تاسف.
    ۴- لابی آمریکا و رژیم اشغالگر قدس و این حرفها دیگه واسه چی؟ امید این است که شما و دیگر ورزشکاران بالاتر از جفنگیات یه مشت دزد و آدمکش و شکنجهگر بایستید. امیدوارم که اینگونه باشد والا چه توفیری هست بین شما و عملهای ظلم حکومتی؟
    ۵- فقط در حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات ورزشکاران باید عمق تفکر و بینششون اینقده پایین بیاد که میدان جنگ رو با میدان رقابت ورزشی قاطی کنن. مرده شور منقلابیون ۵۷ و افکار و اعمالشون رو ببرن. …(سه نقطه از مش قاسم) تپه ای بوده که اینا بهش نر…(سه نقطه از مش قاسم)ده باشن؟ نعلت بر خودشون و حداقل هفت جد و آبادشون.

    /*: ک

     
  103. جناب نوری زاد درود بر شرفت
    من عاقبت خونینی برای شما می بینم
    نمی دانم چرا
    احساسم این را می گوید
    یاد حکایتی از ناصر خسرو افتادم
    برایتان تعریف می کنم شاید علت احساس مرا دانستید

    حکایت کوتاه

    «وقتی ناصرخسرو قبادیانی وارد
    نیشابور شد. ناشناس به دکّان پینه‌دوزی رفت تا وصله‌ای به پای‌افزارش زند. ناگهان سروصدایی از بیرون برخاست. پینه‌دوز کار را رهاکرد، مشتری را به انتظار گذاشت و به تماشای غوغا رفت.

    ساعتی بعد بازگشت. لختی گوشت خونین بر سر درفش پینه‌دوزی‌اش بود.

    ناصرخسرو پرسید:
    – “برادر، چه خبر بود؟”

    پینه‌دوز پاسخ داد:
    – “در مدرسه‌ی انتهای بازار، مُلحدی شعری از ناصرخسروِ را خوانده بود. علما فتوای قتلش را دادند و خلایق تکه‌تکه‌اش کردند. هر کس به نیّت ثواب، زخمی زد و پاره‌‌ای از بدنش را جدا کرد. نصیب من نیز همین‌قدر شد.”

    ناصرخسرو چون این شنید، گیوه‌اش را از دست پینه‌دوز گرفت و به سرعت راه خروج از شهر در پیش گرفت… ».

     
    • جواهر کلام گرامی ناصر خسرو خود از متعصبین اسماعیلی بود و شیعیان اسماعیلی از اولین گروهای متعصب و سازمان یافته ایی بودند که به ترورهای سیاسی دست بردند! دوست گرامی درد و رنج و بدبختی ما ایرانیان از اسلام و مسلمین است .ما باید با پاک کردن ایران از این جرثومه های فساد و تباهی حتی به قیمت قتل و عام مسلمین و معتقدان به اسلام و از بن بر کندن نسل آخوند در ایران به این مانع پیشرفت و ترقی و عامل مهم عقب افتاده گی خود پایان دهیم.

      ———-

      مزدک گرامی
      این تفکر شما یک تفکر داعشی ست. داعش مگر چه می گفت و چه می گوید و چه کرد؟
      با پوزش

      .

       
      • با جناب نوریزاد کاملا موافقم،تفکر این کامنت گذار دشنام گو چیزی جز همان تفکر داعش نیست،نگاه کنید به عبارتش ،نمی گوید من با اسلام بعنوان یک ایدئولوژی مخالفم،حرفش این است که باید “مسلمین” را که جرثومه های فساد هستند هرچند با قتل عام از میان برد! میدانید معنای این سخن چیست؟! معنایش این است که باید تقریبا همه مردم مسلمان ایران را که اکثریت قاطع آنها مسلمانند و دین اسلام را بعنوان دین خود پذیرفته اند اعم از شیعه و سنی باید نابود کرد! آیا همینطور که دوستمان نوریزاد گفت نباید چنین فرد و چنین تفکری را داعش و داعشیسم،هیتلر و هیتلریسم و فاشیست و فاشیسم نامید؟! نمیدانم چنین تفکر خطرناک و فاشیست و داعشی چرا به این سایت راه می یابد و با فحاشی و بی تربیتی خود خوانندگان این سایت را مورد آزار قرار می دهد؟!

         
      • نه جناب نوری زاد
        مزدک داعشی نیست چون داعشی باید دین دار باشه و شهادتین هم بگه.
        مزدک یک بی دین فاشیست دو آتشه و منزوی. خطرناک ترین نوع موجود زنده. نگفتم انسان چون ممکنه به بقیه انسانها بر بخوره. چرا منزوی چون که فقط خودش را قبول داره.
        اگه به مزدک باشه که برای هر کسی که بخواد چیزکی پیدا میکنه تا برای پاک کردنش بهانه داشته باشه. خودش هم نمیفهمه که با این طرز فکر انگاری توی برزخ زندگی میکنه. درخود بودن و گرفتار خود بودن.
        قیافه ش وقتی داشته این جملات را مینوشته و احتمالن دکلمه میکرده باید دیدنی باشه
        ( ما باید با پاک کردن ایران از این جرثومه های فساد و تباهی حتی به قیمت قتل و عام مسلمین و معتقدان به اسلام و از بن بر کندن نسل آخوند در ایران به این مانع پیشرفت و ترقی و عامل مهم عقب افتاده گی خود پایان دهیم ) مثل موسیلینی و هیتلر ولی با این تفاوت که آنها میلیونها حامی داشتند و جلوی روی انها سخنرانی میکردند و باید باید میکردند ولی این منزوی باشی فقط برای خودش و رو به دیوار باید باید میکنه و یه جایی پیدا کرده مثل سایت نوری زاد که خطابه های آتشین خودش را ایراد کنه.
        با پوزش!

         
      • این حرفت یعنی خونریزی در ایران را مجاز می دانی. یک آزادی خواه مدافع خونریزی؟به تناقض درونی کلامت اهمیت نمی دهی؟ آزادی خواه یعنی مدافع حقوق بشر یعنی مدافع نبود تبعیض و مدافع آزادی انتخاب دین و عقیده و لباس و شغل و تبلیغ و بیان آن بدون خوف و خطر. آخوند باید لباس شهرت و امتیاز از تن در آورد والا سمبل تبعیض است و تبعیض در پوشش از انواع تبعیضات خطرناک است. راستی چرا یک عده باید لباس مخصوص داشته باشند بدون اینکه این لباس جایی در نظام کشور تعریف شده باشد؟ آیا این لباس قومیت معینی است؟ نه. پس چیست؟ لباس تبعیض است. مهم نبودن تبعیض است به وسیله لباس یا نژاد و مذهب و قومیت و جنسیت.

         
    • … و گفت خدا را شکر که من به مذهب ناصر خسرو نیستم

       
  104. در کشورهای جهان اول زندگی بصورت سیال از غم به شادی ، به تفریح ، مطالعه ، استراحت ، کشف ، اختراع ، دانش ، خانواده ، دوستان ، هنر ، شعر ، ادبیات و . . . سفر جریان داره .
    اما اینجا زندگی در غم و رنج و بیکاری و تورم و حوادثِ مرگ آلود و . . . شرمندگی توقف کرده .
    اینجا زندگی مساوی ست با فسیل شدن استعدادها و فنا شدن رویاها ، مساوی ست با آه و حسرت .
    ۱۳۹۶ / ۱۲ / ۱۱
    عبدالله فیض اللهی کاسینی .

     
  105. سلام،

    با این پرسش موافقم و آن را در تلگرامم منتشر کردم. اما چه خوب است این هشت نفر یکبار بنشینند دور هم و بگویند در زمانه ای که هوادار جمهوری اسلامی بوده اند چه کارها کرده اند!

    یادم هم که آقای دکتر ملکی یکبار شروع کردند به نوشتن خاطراتشان. اما متوقف شد! در همان قسمت نکات جالبی از انتخابات و فرهنگ انتخاباتی مطرح کردند اما ادامه پیدا نکرد. شما آقای نوری زاد یکبار نگفته اند چه کرده اید! لطفن از خودتان شروع کنید تا بقیه هم یاد بگیرند.

     
  106. کسی نیست از این سروش و سایر مسلمین بپرسد پدر بیامرز اصلا تاریخ عرب بدوی 1400 سال پیش بمن ایرانی که جز بدبختی و کشت و کشتار از این تفکر و ایدیولوزی اسلامی ندیده ام چی؟ تا آنجا که کشته و غارت شده ایم می شود گفت که جزئی از تاریخ ماست و لی بعد چی/اصلا جنگ حسین و یزید بما چی؟ هموطن آخوند از تحقیر و بدبختی اجداد ما در برابر مشتی عرب بدوی دکانی برای زندگی انگلی خود ساخته اند. چرا ما باید تاریخ و زندگی خود را به چنین اراجیفی پیوند بزنیم؟ مگر انگلیس و روس در سیاست 200& 300 سال کشور ما دخالتهای مخرب نگذاشتند؟ آیا ما باید تاریخ تجاوزات و ستمگریها و جنایات آنها در ایران و بر ایرانی و تسلط بر ایران و تحقیر ایرانیان را مقدس بشماریم؟

    https://www.youtube.com/watch?v=CTqdW-X9Jzs

    بهرام مشيري « نقد دکتر سروش »

     
  107. جناب سید مرتضی موضع و واکنش شما نسبت به هر موضوع و مطلبی پیشاپیش معلوم است و جدید و قدیم نمی‌‌شناسد، چرا که شما برای واکنش، یک قالب ثابتی داری یا بهتر بگویم یک قالب ثابتی برای شما درست کرده اند بنام قالب حفظ دائم منافع کلان ملاهای حاکم و حکومتی که اسمش ” اوجب واجبات”است و ما هم همیشه می‌‌گوییم ننگ و نفرین ابدی بر آن شیاد خونخوار بیگانه پرست و در عمل دشمن ایران و ‌ایرانی که چنین اصل پلید همزاد با سرشت ذاتی خود را بنا نهاد تا استیلای غارت و جنایت و جهل و جنون و تجاوز و فقر و فلاکت را پس از هلاکت خویش نیز همچنان برقرار کرده باشد ;و الا این چیزی‌هایی‌ که شما می‌‌نویسی نه‌ واکنش هستند و نه‌ ربطی‌ به دفاع اصولی و منطقی و انسانی‌ و شرافتمندانه دارند ،اینها همه خروجی قالب معبود شما که یعنی‌ یک چیز بیشتر وجود خارجی ندارد و مقدس نیست و آنهم حفظ و تسلط خونبار و جهنمی نظام است و دیگر هیچ و کشک و پشم.ولی‌ تا کی‌؟

     
    • جناب نوید موضع و واکنش شما نسبت به هر موضوع و مطلبی پیشاپیش معلوم است و جدید و قدیم نمی‌‌شناسد، چرا که شما برای واکنش، یک قالب ثابتی داری یا بهتر بگویم یک قالب ثابتی برای شما درست کرده اند بنام قالب مخالفت با یک نظام مردمی که توده 98 درصدی مردم ایران آنرا تاسیس کرده اند و تاکنون علیرغم اقلیت ضعیف و قلیلی مثل شما که منافع بندی و سیاسی خود را منافع ملت ایران قلمداد می کنید، خواهان تداوم آن هستند.
      در مورد اوجب واجبات نیز بارها توضیح داده شد که چنین عبارتی در کلام موسس جمهوری اسلامی ایران نبوده و آنچه ایشان بر آن انگشت تاکید گذاشته است لزوم و وجوب حفظ نظام مردمی است که مردم با رای خود آنرا تاسیس کرده اند و این یک واجب عقلی و عقلائی مقدّمی برای اجراء قوانین اسلام و ایجاد و بسط عدالت اجتماعی است.

       
  108. یاران جان درود

    حقیر سراپا تقصیر نمی داند نمازی که درخفا خوانده شود با آنی که در چارسوق

    ویا کربلا ومدینه ومکه خوانده شود نرخ صواب و ثواب وسوابشان چه اندازه تفاوت

    دارد . اما می داند نماز در قبله متروکه (اول) مسلمانان ممکن است مهم باشد

    اما نه به اندازه تکنولوجی از کویر باغات ومیوه جات خوب (همانی که الله در بهشت

    وعده کرده) باشد. شاید برای تشنگان مسلمان این نقد تر وبهنر باشد اگر هم وغممان

    کویر شدن جیب ودل و آبادی های مسلمان نشین باشد .واز دارنده آن اسراییل

    خواسته باشیم.

     
  109. سلام بر شما و تشکر از افشاگری شما . آقای نوریزاد خودتان بهتر از همه میدانید که همه این بلاها که بر سر ایران و انقلاب مردم ایران آوردند بخاطر کودتایی بود که اصلاح طلبان با همراهی اصولگرایان علیه اولین منتخب مردم ایران کودتا کردند و انقلاب را به ضد انقلاب تبدیل کردند ولی نمیدانم که چرا شما تلاش دارید که حتی اسم آقای بنی صدر را از تاریخ انقلاب سانسور کنید . مگر این حرفهایی را که شماها امروز میزندید ، آقای بنی صدر در 36 سال پیش نگفت ؟ چرا آنروز از ایشان حمایت نکردید و امروز هم با اینکه همه پیشگویی های ایشان بوقوع پیوست ، سانسورش میکنید ، چرا ؟ . لطفا از مردم بخواهید که در گردهمایی 14 اسفند شرکت کنند تا به رژیم و جهانیان نشان بدهند که قدر ایستادگان بر استقلال و زادی را ارج می نهند.

     
    • جناب بنی صدر یکی از مهره های مهم تشکیل حکومت اسلامی حاضر بوده است. ایشان قبل از وقوع منجلاب 57 (ن ک به کتاب “خیانت به امید” خطاب به همسرش عذرا خانم، ص 9: «به شرحى که خواهى خواند، به پیشنهاد من، [خمینی]درباره حکومت اسلامى درس گفت. این درس را در کتابى تحت عنوان حکومت اسلامى چاپ کردند. تو خود در ترجمه این کتاب به فرانسه شرکت کردى» )، بعداز به حکومت رساندن آخوندها (انتشار روزنامۀ انقلاب اسلامی) و حتی بعد از فرار از ایران (انتشار روزنامۀ انقلاب اسلامی در هجرت). بنابراین، بنی صدر هم درتشکیل حکومت اسلامی کنونی دست داشته و هم بعد از تشکیل آن به محکم کاری ارکان آن پرداخته و حتی پس از فرار به پاریس، از آن موقع تاکنون در کار انتشار روزنامۀ انقلاب اسلامی بوده و در رؤیای یک انقلاب اسلامی دیگر است. نتیجه اینکه این فرد هنوز هم به دنبال انقلاب اسلامی است. در حالیکه انقلاب اسلامی در این 40 سال نه تنها عدم کارآئی خود را به ثبوت رسانده، بلکه با برقراری احکام اسلام، مردم و کشور را بخاک سیاه نشانده است. بنابراین، بنی صدر و بنی صدریون در میان ملت ایران جائی ندارند.

       
  110. هموطنان باعث فقر و بدبختی و رنج و فاحشه گی و اعتیاد و بیکاری و …ایران و ایرانیان کیست؟ خود قضاوت کنید. ما ایرانیان چاره ایی جز از بین بردن این /// نداریم بهر و سیله ایی!

    https://www.youtube.com/watch?v=4_ib1aXsV6E

    صفحه آخر صدای آمریکا جمعه 11 اسفند 1396 – 2 مارچ 2018 (با حضور حسن داعی)

     
  111. آقای نوریزاد اگر ممکن است به صراحت بیان کنید چرا بقیۀ آن 15 نفر از این نوشته و پرسش‌ها حمایت نکرده‌اند, در واقع این پرسش‌ها بسیار مهم و اساسی بوده و برای مردم و بسیاری از متفکران بصورت یک کابوس مطرح است, تصور خود من بر تدلیس اصلاح‌طلبان بر این پرسش‌ها و برخی دیگر استوار است که تا زمانیکه بوضوح و شفاف پاسخ ندهند هیچ جایی بجز فریبکاری و نفاق در ذهن من نخواهند داشت, شما زمانیکه گروهی کاری انجام میدهید از همان ابتدا که نمیشود دچار تفرقه و عدم همدلی و یکزبانی باشید, آخر طرح یا مهر امضاء این سئولات چقدر برای سایرین سخت و آزاردهنده بوده؟! از همین ابتدا سیاسی کاری و نان بنرخ روز خوردن؟ میبینید آقای نوریزاد این تفاوت شما (راست) با افراد جناح چپ است, آنان تحت هر شرایطی میل عدم شفافیت و حفظ خویش در جایی دارند.

     
  112. شخصی از آخوندی پرسید که: حاج آقا آیا از تو ///تر هم در دنیا کسی هست؟ آخوند جواب داد که؛ بله جانم، و آن کسی است که تا به من میرسد میگویدک حاج آقا، التماس دعا. حکایت ما است و این اصلاح طلبان حکومتی و یا از با حکومت باز مانده که با لبخندی بر لب و بر عکس اصول گرایان با موهای شانه زده نوید روزهای بهتر را میدهند و مرا همیشه به یاد اخوان ثالث مرحوم که چه خالیست جایش در این روزها می اندازند که چه زیبا سرود؛
    سیاهی از درون كاهدود پشت دریاها
    بر آمد ، با نگاهی حیله گر ، با اشكی آویزان
    به دنبالش سیاهیهای دیگر آمده اند از راه
    بگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامان
    سیاهی گفت
    اینك من ، بهین فرزند دریاها
    شما را ، ای گروه تشنگان ، سیراب خواهم كرد
    چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران
    پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم كرد
    بپوشد هر درختی میوه اش را در پناه من
    ز خورشیدی كه دایم می مكد خون و طراوت را
    نبینم … وای … این شاخك چه بی جان است و پژمرده
    سیاهی با چنین افسون مسلط گشت بر صحرا
    زبردستی كه دایم می مكد خون و طراوت را
    نهان در پشت این ابر دروغین بود و می خندید
    مه از قعر محاقش پوزخندی زد بر این تزویر
    نگه می كرد غار تیره با خمیازه ی جاوید
    گروه تشنگان در پچ پچ افتادند
    دیگر این
    همان ابر است كاندر پی هزاران روشنی دارد
    ولی پیر دروگر با لبخندی افسرده
    فضا را تیره می دارد ، ولی هرگز نمی بارد
    خروش رعد غوغا كرد ، با فریاد غول آسا
    غریو از تشنگانم برخاست
    باران است … هی ! باران
    پس از هرگز … خدا را شكر … چندان بد نشد آخر
    ز شادی گرم شد خون در عروق سرد بیماران
    به زیر ناودانها تشنگان ، با چهره های مات
    فشرده بین كفها كاسه های بی قراری را
    تحمل كن پدر … باید تحمل كرد
    می دانم
    تحمل می كنم این حسرت و چشم انتظاری را
    ولی باران نیامد
    پس چرا باران نمی آید ؟
    نمی دانم ولی این ابر بارانی ست ، می دانم
    ببار ای ابر بارانی ! ببار ای ابر بارانی
    شكایت می كنند از من لبان خشك عطشانم
    شما را ، ای گروه تشنگان ! سیراب خواهم كرد
    صدای رعد آمد باز ، با فریاد غول آسا
    ولی باران نیامد
    پس چرا باران نمی آید ؟
    سر آمد روزها با تشنگی بر مردم صحرا
    گروه تشنگان در پچ پچ افتادند
    آیا این
    همان ابر است كاندر پی هزاران روشنی دارد ؟
    و آن پیر دورگر گفت با لبخند زهر آگین
    فضا را تیره می دارد ، ولی هرگز نمی بارد.
    چند وقت پیش برایتان با مختصر سواد و معلوماتم نوشتم که؛ چه بیچاره و بی پناه است ملتی که گیر کرده در منگنه نادانی و خشک مغزی عده ای به نام اصول گرا و خر مرد رندی عده ای به نام اصلاح طلب. شخصا مبارزه به هر شکلش رو با اصولگرایان ترجیح میدهم به مذاکره به هر شکلش رو با اصلاح طلبان. کارنامه گریموری اصلاح طلبان بسیار سنگینتر از کارنامه جنایتکاری اصولگرایان است . اساسا جسارت به ویرانگری اصولگرایان تا به این حد نمیرسید اگر هنر گریموری اصلاح طلبان نبود .
    اما در ارتباط با پسا پرسشی که طرح فرموده اید مبنی بر اینکه عده ای از هموندان گرامی عزم خود جزم کرده اند تا بدون هیچ گونه خشونتی مسیر گذر از جمهوری اسلامی را هموار سازند، لازم می دانم ضمن قدر دانی از پویش و احترام به امیدتان عرض کنم که متاسفانه شما نمی توانید با کسی که فکر میکند با کشتن شما به بهشت خواهد رفت مذاکره و مباحثه داشته باشید.
    با احترام.

     
  113. درود
    وابستگی سپاه و دستگاه اطلاعات به روسیه تا چه حد است؟
    چرا یکمرتبه پوتین حرف از متحدینش چون سوریه و ایران می زند؟
    برای روسیه این دو نظام برای بی ثباتی منطقه مهم است.
    ایران هیچگاه نباید یک ایران قوی شود ، زیرا به معنی کوتاه شدن دستان روسیه در منطقه است.
    اکنون هم ما شاهدیم انگلیس و روس بموازات هم چون دوران تزاری برای تضعیف ایران کوشش می کنند و فرقش این است که دوران تزاری، برای تضعیف دولت مرکزی سعی در بر پا کردن جنگهای محلی داشتند و اکنون با وجود حکومت دستنشانده اشان سعی در تضعیف جنبش مردمی دارند.
    آنچه مسلم است ، ملت باید تکلیف خود را ا با نظام وابسته و دست نشانده و مرتجع روشن کند. و نگذارد چون دستمالی در دست روسها استفاده شوند.

     
  114. سلام و درود

    ( تعریف و تصور بنده از جمهوریت)
    لطفاً دوستان مطلع و دانشمند در صورت تمایل نواقص احتمالی را تکمیل و به کسب فهم مشترکی از جمهوریت کمک کنند )

    جمهوری واژه ای عربی و به تمام اهالی یک کشور یا کلیتی از یک جمع که در میهن یا نژاد، یا دین مشترک بوده و یا دارای منافع مشترک، امنیت مشترک، یا عقاید مشترک باشند گفته میشود . همگانی شدن دانش و تکامل علوم که به تکثیر افکار متنوع و سیال* منجر شده اتلاق لفظ جمهوری به دارندگان عقاید دینی و فلسفی را تا حدود زیادی از شمول تعریف جمهوریت خارج کرده و در روزگار ما لفظ جمهوری شامل افرادی میشود که در یک جغرافیای مشخص و تابع یک قانون اساسی معین که رؤسایش با رأی اکثریت مردم برای مدتی معین انتخاب میگردند اتلاق میشود. آنچه جمهور اهالی را با هم به توافق میرساند، علاوه بر زاد بوم مشترک، منافع اقتصادی مشترک و امنیت جمعی مشترک است. آنچه رأی اکثریت نامیده میشود داشتن حداقل نیم به علاوه یک از آرای مردم است. بدیهیست که هیچ جامعه ای از چنان یکپارچگی و یکسانی ای برخوردار نیست که صد در صد آراء مردم جامعه را متوجه یک فرد یا جریان یا حزب سیاسی کند. تنوع و تکثر هم در کشورهایی که تاریخی طولانی دارند وجود دارد،(ایران، عراق، مصر، هند) هم در کشورهای نوپدید نظیر ایالات متحده آمریکا. بیگمان در هر یک از این کشورها گروههای قومی، فرهنگی، یا دینی بزرگی وجود دارند که در یک یا چند مورد محدود دارای اشتراکاتی هستند (مثلاً دارای نژاد، دین و زبان مشترکند) ، اما تنوع درونی آنها سبب میشود که به گروههای کوچکتری تقسیم و با سایر گروهها اشتراکات کم اهمیت یا پر اهمیت تری داشته باشند. (اشتراک منافع، کارگر سفید پوست انگلیسی زبان مسیحی را با کارگر سیاه پوست آفریقایی عرب زبان مسلمان در یک طبقه و یک صف مینشاند و تعریف میکند).جمهوریت بدون کاندیداتوری و انتخابات آزاد اسمی بدون مسماست، جمهوری دمکراتیک سوسیالیستی کره شمالی علیرغم اسم و عنوانش رژیمی دست راستی سلطنتی است، بالعکس نظام سلطنتی هلند یا سؤئد، نظامی جمهوری هستند. این اسم نیست که ماهیت نظام سیاسی را تعریف میکند، بلکه محتوا و عملکرد نظام در سازماندهی انتخابات آزاد(انتخاب شونده و انتخاب کننده) است که به اسم آن معنای ویژه ای میبخشد. (گر چه دمکراسی مبتنی بر جمهوریت است اما جمهوریت، دمکراسی نیست، در یک نظام طبقاتی دمکراسی دست به دست شدن قدرت سیاسی بین جناح های طبقه حاکم است و هرگز کارگری یا انتخاب نمیشود، یا، اگر هم انتخاب شود باید سخنگوی طیف و جناحی از طبقه حاکم باشد. (وقتی که فرد کم مایه و بیسوادی چون جورج دبلیو بوش در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا، اعلام کرد که بین 300 الی 400 میلیارد دلار را به هزینه های تبلیغاتی انتخابات اختصاص میدهد، بدیهی است که یک کارگر هر چند لایق و دانشمند هم باشد نمیتواند حتی یک هزارم درصد از چنین مبلغ گزافی را هزینه کند و خود بخود راهش مسدود و از گردونه رقابتها حذف میشود. در دمکراسی طبقاتی همزمان منافع اقتصادی و سیاسی طبقه حاکم منظور و لحاظ میشود .) اما جمهوریت به معنای انتخاب اکثریت جهت حفظ منافع و هنجارهای اجتماعی سیاسی کل اهالی یک کشور است و طبقات متضاد در امنیت اجتماعی و رعایت قانون منافع مشترک دارند لذا همه به امنیت و حاکمیت قانون نیاز دارند. چنانچه امنیت اقلیتهای قومی و دینی و فرهنگی و…. در هر جمهوری ای رعایت نشود یا چتر قانون تک، تک اعضا را مورد حمایت و پوشش خود قرار ندهد، جمهوری نقض و از مسیر خود منحرف شده است. در اینحال وظیفه تمام مردم است که اعتراض کنند و حکام سرکش را به رعایت قانون ملزم یا آنها را بر کنار و تعویض کنند. در صورتیکه مردم از این وظیفه همگانی سر بپیچند و اجازه بدهند حکام حقوق یک یا چند اقلیت را نقض و پایمال کنند مردم باید بدانند که حاکمیت قانون شکن تنها به حذف چند اقلیت بسنده نخواهد کرد و بزودی و به ترتیب اقلیتهای دیگری در اکثریت کشف و به جریان حذف ادامه خواهد داد تا سرانجام جز خودش و نامی از جمهوریت باقی نماند.مردم جمهوری را میسازند و حفظ میکنند، مردمی که نه قادر به ایجاد جمهوری باشند و نه بتوانند جمهوری را حفظ کنند، لایق داشتن نظام جمهوری نیستند.
    *مقصود از سیال بودن تعریف علم اینست که علوم از جمله علوم اجتماعی پابپای رشد و تکامل خود تعریفی نوین پیدا میکنند که تابع شرایط زمانی و مکانی خاص هستند و با کشفیات جدید به تعریفی تازه تر نیازمندند.

     
    • و هرگز کارگری یا انتخاب نمیشود، یا، اگر هم انتخاب شود باید سخنگوی طیف و جناحی از طبقه حاکم باشد.
      ………….
      نخست وزیر سوئد یک کارگر است و خود همزمان رهبر حزب سوسایل دمکرات این کشور است. تو جناب مغزتو به سید مرتضی و آخوند اجاره داهده ایی و هر چرت و پرتی اونا بارت کرده اند در این سایت می افشانی!

       
    • جناب شفیعی همینطور که گفته اید لغت “جمهور” در عرف زبان عربی بر مردم و توده مردم اطلاق می شود،البته فارغ از این معنا ی یا اطلاق و ریشه یابی لفظی،عنوان “جمهوریت” یا “جمهوری” واژه و اطلاقی سیاسی است که در عرف سیاست بر نوعی یا سیستمی از حکومت اطلاق می شود که برآمدن ارکان قدرت در آن متکی بر رای و انتخاب جمهور مردم یک جغرافیا است که البته در مواردی که شما بدان اشاره کردید اشتراکاتی دارند،البته این جهت که جمهوریت یعنی برآمدن نهادهای قدرت از طریق رای مستقیم یا غیر مستقیم مردم هیچ ارتباطی با عقائد دینی و فلسفی مردم آن جغرافیا ندارد تا اگر در جمهوریتی مبنای سمت گیری های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و غیره،یک دین یا یک ایدئولوژی یا یک فلسفه خاص قرار گرفت بتوان ادعا کرد چنین رویکردی آن سیستم را از شمول اطلاق عنوان جمهوریت خارج می کند،در واقع این همان نکته ایست که مرحوم موسس جمهوری اسلامی در پاریس بدان اشاره می کرد و مع الاسف مخالفین امروزی جمهوری اسلامی واقع آنرا درک نمی کنند و ایشان را متهم به خلاف گوئی می کنند،در حالیکه آنچه ایشان در پاریس گفت این بود که در قالب،جمهوری مقید به وصف اسلامی هیچ تفاوتی با جمهوری های متعارف در دنیا ندارد در اینکه جمهوری یعنی اینکه همه ارکان قدرت در آن از رهبر ایدئولوژیک گرفته تا رئیس جمهور و نمایندگان پارلمان و وزرا و مقامات دیگر از رای مستقیم یا غیر مستقیم مردم ناشی می شوند چیزی که در جمهوری های متعارف دنیا رایج است منتها تفاوتی که وجود دارد تفاوت بین “قالب و “محتوا”است،که اینرا مرحوم شهید مطهری طهّر الله رمسه در مصاحبه ای در ابتدای انقلاب که اکنون تحت عنوان “انقلاب اسلامی” بطبع رسیده است بخوبی تحلیل و تبیین نمود که قالب جمهوریت یعنی صورت و شکل ظاهری جمهوری اسلامی با سایر جمهوری ها تفاوتی ندارد اما محتوائی که بعنوان ایدئولوژی محتوا و مبنای این سیستم قرار می گیرد متکی بر کلیات قوانین اسلامی است که در کتاب و سنت وارد شده و در موضوعات جزئی جامعه نیز بر اساس همین مبانی قوانین موضوعه جزئی با قاعده قرآنی شور و کارشناسی تخصصی توسط منتخبان مستقیم مردم ایران بتصویب می رسد.مثل اینکه فرض کنید در یک کشور کمونیستی یا سوسیالیتی با انتخاب و رای مردم سیستم سیستم جمهوری مبتنی بر ایدئولوژی مارکسیسم یا سوسیالیسم ایجاد شود،یا در کشورهای غربی که محتوای جمهوری های سکولار بر لیبرالیسم و هرچه را مردم قانون کردند فارغ از ایدئولوژی مذهبی یا دینی استوار است،بنابر این تفاوت در محتواها و ابتناء سیستم های جمهوری بر ایدئولوژی خاص اعم از یک فلسفه یا دین یا هر مبنای دیگری موجب این نیست که اگر مبنائی مورد تایید و تصدیق ما نبود بتوانیم بگوییم اطلاق جمهوری و جمهوریت بر سیستمی که بر ایدئولوژی استوار است که من آنرا قبول ندارم روا نیست.

       
    • جمهوری واژه ای عربی…
      ……

      جناب شفیعی من شک دارم که کلمه جمهور عربی باشد.چون در بعضی از گویشهای محلی کلمه جمهور بمعنی گروه یا گروهی هست .بهمین دلیل این کلمه نمی تواند عربی باشد.امیدوارم دوستان زبان شناس در درست یا نادرست بودن این موضوع بیشتر بنویسند.
      در ضمن نمی دانم که چرا بجای مثال آمریکا و کره شمالی از مزرعه حیوانان(بقول مش قاسم) اسلامی در ایران چیزی نمی گوئید.لابد شما این همه صغرا و کبرا را برای مردم آمریکا و کره شمالی می نویسید.نکند شما هم مثل الله /// بزبانی عربی برای ما ایرانیان پیغمبر می فرستی؟ یا بقولی بدر می گوئید که دیوار بشنود؟

       
      • الجمهور،واژه ای عربی است که در اصل بر رمل و سنگریزه های مجتمع و یکجا جمع شده و انبوه اطلاق می شده است و روی همین جهت تجمع و کثرت بر عموم مردم یکجا یا یک سرزمین اطلاق می شود، طریحی صاحب لعت نامه مجمع البحرین می گوید :”الجمهور من الناس کعصفور:جلّهم و اکثرهم،و جَمهَرتُ الشي: اَي جمعته. جمهور از مردم که بر وزن عُصفور هست یعنی اکثریت قریب باتفاق آنها و جمهرت الشی یعنی آن شی پراکنده را جمع کردم.
        پس اصل لغت جمهور لغت عربی است که مبدا اشتقاق فعل هایی در باب های گوناگون زبان عربی شده است مثل “جَمهَرَ يُجَمهِرُ جَمهَره” در فعلل.و تجمهر در باب تفعلل …بنابر این می توان بر اساس این ریشه یابی لغوی و دز مقام تعریف اصطلاحی و سیاسی این لغت همین معنای ارتکازی را بیان کرد که سیستم جمهوری یعنی سیستمی که اجزاء و ارکان قدرت در آن بر آمده از خواست و اراده توده مردم یعنی اکثریت آنها یا تمام آنهاست.این واژه البته بعد در فارسی بکار رفته است و در زبان های رایج دیگر جهان مثل فرانسه و انگلیسی نیز معادل های آن در فرهنگ سیاسی کاربرد دارند مثل پابلیک و رپابلیک

         
      • سلام و درود

        احتمالاً کلمه ای که با جمهور اشتباه گرفته ای کلمه« جُمیر »است که در غرب کشور به بخشی از عشایر کوچ رو، دامپرور گفته میشود. این کلمه اسم خاص است و چون بسیاری از اسامی خاص معنایش مشخص نیست، یا بی معناست و یا اگر در گذشته های دور معنایی داشته فراموش شده.
        مثلاً اسامی خاص تیره های نژادی مثل، پارس، تورک، کورد، بلوچ، ترکمن، و زیر مجموعه های عشایری چون :مُکری، کلهر، جاف
        و…. دارای معنی خاصی نیستند، یا اگر زمانی بوده اینک نیستند.

         
  115. من برای بار چندمه سایت “محمد نوری زاد” رو می بینم! بعنوان یک هکر باید بگم این سایت را آسان می شود هک کرد اما به نظر می رسد تحت حملات دیداس شدید قرار می گیرید تا سرور دان کند!!! این را بگویم حملات دیداس کار دشواری نیست زیرا یک بچه نیز که وجهه مادی باباش بالا باشد نیز می تواند با خریداری کردن حجم این کار را انجام دهد و هر چند صد در صد اصولی انجام نمی شود اما گاه بیش از ۶۰ درصد نیز می تواند جوابگو باشد!‌ بن کردن آدرسهایی که با اونها تحت حمله قرار می گیرید و یا ریفیوز کردن آنها در مدت زمانی معین باید توسط سرور انجام شود اما به نظر می رسد بعنوان فردی که تحت ساب این سرور را خریداری کرده اید توجهی به این موضوع ندارند!!! (همه جا مایه تیله حرف اول را می زند) این را نیز بگویم من علاقه ای به هک کردن این سایت ندارم هر چند دیگر هک بطور اساسی بیشتر به منظور مردم آزاری مورد استفاده قرا می گیرد تا کسب درآمد!!! هکرهای واقعی می دانند هیچ راه صد در صد امنی برای کسب درآمد از این راه وجود ندارد و از این رو بیش از هر چیز بر جنبه آزار و اذیت متمرکزند! مثلاْ‌من اگر سایت شما را هک کنم شما حالتان گرفته می شود به همین سادگی!! اما گفتم علاقمند به اینجور امور نیستم مگر …. (در این مگر که گفتم خودنمایی برایم معنی ندارد چون آن کسی که مغزش از زباله انباشته شده باشد بر خودنمایی فرد متمرکز نیست که از او حساب ببرد یعنی اصلاْ بر دیوانه حرجی نیست مگر فرار اگر امکانش باشد و تنبیه بر دیوانه بی اثر)

     
  116. دوستان این حضرات یک الف مبالغه میکنند
    به واقع اینان “صلاح طلب” هستند اگر باهوش باشیم و آن الف مبالغه فریبکارانه را برداریم
    پیشنهاد میکنم من بعد اینان را بدین نام بخوانید.

     
  117. ساسانم
    1:29 ق.ظ / مارس 2, 2018

    آیزنهاور سی و چهارمین رییس جمهور آمریکا در کتاب خاطراتش مصدق رو یک فرد ساده لوح توصیف کرد.)
    …………….
    ساسانم گرامی ایزنهاور /// خورد! دوست گرامی هموطن شاه و مصدق دورانشان گذشته شما شاه اللهی ها و مصدقیان باید روزی به این اختلافت خاتمه دهید. دوست گرامی شاه و مصدق تاریخ است. در حال حاضر ما با درندگانی بی شرم و خونخوارانی بی پروا و ////// سرو کار داریم. مصدق یک حقوق دان و نماینده مردم ایران درآنزمان بود ولی محمد رضاشاه نه نماینده مردم بود و نه طرفدار مردم . نتیجه سیاستهای خاندان پهلوی هم در 50 سال همین درندگان و خونخواران ///ند. حالا شما شاه الهی ها می خواهید این نتیجه را به چپ و مصدق و …حواله دهید ولی این دوست گرامی با واقعیت جور در نمی آید. چون همین کار را هم اراذل و اوباش /// می توانند به تاسی از شماها به شما بگویند!

     
  118. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    يكي از كشاورزان ورزنه در گفت و گو با راديو ندا با بيان شمه اي از روزگار سياه 200 – 300 هزار خانوار شرق اصفهان و اعتراض كشاورزان با شعار كنايه آميز ” مرگ بر كشاورز، درود بر ستمگر”، گفت : ” نه آب داريم نه غذا ؛ در كوير غرق شده ايم!”

    http://radio-neda.blogspot.com/2018/03/blog-post.html

     
  119. مقام رهبری به رئیس اوقاف بعثی-روسی سوریه فرمود ه اند که انشالله روزی در قدس نماز بخوانید..البته که نماز ایشان آنجا شکسته خواهد بود چون ایشان اهل قدس نیست..اما در همین تهران سنی داریم که مسجد ندارد نماز بخواند و درویش داریم که از ترسش مجبور است پنهانی بیاید و برود!..شما این مشکل را حل کن..قدس پیش کش!..

     
  120. آقای نوری زاد
    این موضوع که تاکنون فیلسوفان هیچ روحانی را نکشتند و روحانیون فلاسفۀ زیادی را به قتل رسانده‌اند شما را اصلا به فکر فرو نمی‌برد ؟

    برتراند راسل

     
    • آرتین ایران

      سلام بر امید گرامی
      دلیل این سوال که مدتها قبل شاید یکسال و اندی پیش بنده آن را مطرح کرده ام تفاوت مابین اعتقاد و عقلانیت است.اعتقاد در فضایی بسته صرفا آنچه را خود باور می دارد پذیراست و به درستی و نادرستی آن کاری نداشته تمام همت خود را فارغ از هر شیوه ای که به کار می بندد بر اثبات بآنچه خود باور دارد می گذارد حال اینکه کار فلاسفه برخورد با مسایل با مراجعه به آنچه مورد پذیرش چهارچوب عقل و منطق است می باشد.در برخی موارد خواه ناخواه این تصادم ما بین این دوشیوه پدید آمده باورمندان که باور خویش را در معرض بی اعتبار شدن دیده و از سویی باکی از به کار بردن هر شیوه ای برای حفظ باور خود ندارند حتی به قتل و غارت و کشتار هم پناهنده می گردند.ما اینگونه برخوردها را برای فلاسفه اسلامی نظیر ابن سینا و سهروردی و ملاصدرا هم شاهدیم که به تیر تکفیر فقها و اعتقادیون مبتلا شدند.اصولا بسیاری از اشخاصی که ناجوانمردانه در طول تاریخ با عناوینی نظیر زندقه یا امثالهم به فجیع ترین وجهی توسط اعتقادیون به عدم سپرده شدند فلاسفه ای بودند که بیانات و استنتاجات آنها مورد خوشایند باورمندان بالاخص مذهبیون واقع نشده است.
      پاینده و پیروز باشید

       
    • با مغالطه و ایهام و دروغ پراکنی اذهان را فریب ندهید،اولا نشان دهید این جمله از برتراند راسل صادر شده است ،ثانیا این جمله خبری یا هر جمله ای اعم از خبری و تحلیلی از راسل و غیر راسل فرضا هم صادر شده باشد بصرف نام راسل و غیر راسل مبنای درستی محتوای آن نیست و اگر هم از برتراند راسل صادر شده باشد بنظر می رسد مربوط است به کارکرد کلیسا و زوحانیون مسیحی در قرون وسطی و دوران تفتیش عقائد نه روحانیت مربوط به اسلام اعم از شیعه و سنّی،اگر چنین نیست بجای گزافه گوئی و خودنمائی این “فلاسفه زیادی” که توسط روحانیون بقتل رسیده اند را احصاء کنید،و در صورتی که نتوانستید استناد این جمله به راسل را اثبات کنید یا ما بازاء های “فلاسفه زیادی”را نشان دهید اخلاق و انسانیت اقتضاء می کند از این 13 نفری که تا این لحظه امتیاز عالی! بشما داده اند عذر خواهی کنید و این عالی دهندگان نیز بدانند که تایید یا پذیرش کورکورانه و تقلیدی مزخرفات انسان را از فطرت انسانی خویش خارج می کند ،مرحوم میر داماد در کتاب “تقویم الایمان”نیز تلمیذ ایشان مرحوم صدر المتاهین ملاصدرا در کتاب شریف ” الا سفار الاربعه فی الحکمه المتعالیه” خود از مرحوم شیخ الرئیس ابوعلی سینا نقل می کنند:”من تعوّد أن يصدّق من غير دليل فقد انسلخ عن الفطرة الإنسانيه”یعنی “هر انسانی عادت به تصدیق بدون دلیل سخن دیگران کند تحقیقا از فطرت انسانی خویش خارج شده است”.
      البته در جانب تکذیب نیز چنین است، و فطرتا انسان نباید بدون دلیل و برهان و سند چیزی را تکذیب کند.سرّ این سخن شیخ الرئیس رحمه الله علیه نیز این است که دلیل و علت خواهی فطری بشریت است و اینکه انسان ذاتا و فطرتا و ارتکازا علیت را می پذیرد و بر این اساس انسان بما هو انسان مادامی که اعوجاج از فطرت پیدا نکرده است فقط سخن بدلیل را می پذیرد .

       
      • یاران جان درود

        جناب سید سیدان مرتضا خان:

        آفرین بر آن کلک شما حبذا ومرحبا چرا چون “(هیچ فیلسوفی

        هیچ فیلسوفی نمی توانست به این خالصی ونابی سفسطه را

        نمایان کند راسل که جای خود دارد)” تنها نفرمودید کی گفته اول باید

        اولن گفته شود وسپس ثانین هنوز کسی ثابت نکرده است یک باید قبل

        از دو باشد واین فقط قراری است بین ریاضی دانان وماهم ریاضی دان نیستیم

        وبحث هم دو دوتا نیست.

         
      • پس تایید مطالب بدون سند وبا سندهای تاریخی غیر عقلانی نیز تائید کننده را از فطرت انسانی خارج میکند

         
        • سند که غیر عقلانی نمی شود،سند یا درست است یا درست نیست، بله محتواها ممکن است عقلانی باشند یا نباشند،تایید مطلب بدون سند هم البته مصداق تصدیق بدون دلیل است که همان است که مرحوم شیخ الرئیس فرمود.

           
    • امید گرامی تفاوت بین مزخرف گویی و دفاع از نان دونی و خرد ورزیست هیچ مز خرف گویی که برای زندگی انگلی و مفتخوری خود حاضرست دست به هر دروغ و جنایت و تجاوزی بزند تاب تحمل انسانی با خرد را ندارد چون بخوبی از خالی بودن چنته خود در مقابل خردورزان اگاهست. دلیل مرتد و کافر و بی دین خواندن خردمندان توسط مشتی انگل و مفتخور /// هم چیزی جز این نیست.

       
  121. ‍ آقای نوری زاد درود بر شما هشت نفر
    عکس متعلق به سال ۵۹ و زمانی است که نورعلی تابنده وکالت امیرانتظام ( عضو دولت موقت بازرگان، متهم به جاسوسی ) را برعهده داشت.

     
  122. درود جناب نوریزاد عزیز شما که بهتر ازمن باید شجریان رو بشناسی ایشون خودشون بیشترین سو استفاده رو از مذهب کردن هم رقبا رو از میدون بیرون کردن و بهترین خواننده هامون رو با سد وزارت ارشاد خونه نشین کردن و هم کیسه ی خودش رو پر کرد خاطره ی بدی از سواستفاده ی همین جناب شجریان دارم که سر صبر براتون تعریف میکنم که بهتر بشناسید این اخوند اواز ایران رو

     
    • جناب اشکان من هیچوقت از اواز شجریان خوشم نیامد و می تونم بگم جز یکی دوبار سالها پیش به آوازش گوش نداده ام.صدای خوبی دارد ولی اصولا از طریقه خواندنش من خوشم نمیاد.

       
      • دوستانیکه و هموطنانیکه به این کامنت من منفی داده اید مگر من بجز احساسم نسبت به آواز شجریان چیزی گفته ام؟من اصولا از چنین نوع آواز خوانی چون شبیه چس ناله های متدینین است خوشم نمی آید. قصد من هیچ توهین به این چسناله خون نبوده که!

         
        • از موزیک و دانگ‌های صدا و ردیف‌های موسیقی‌ ‌ایرانی و سنتی و نشانه‌ها و علائمی که فریاد می‌‌زنند کسی‌ تا چه میزان به این موارد اشراف دارد، نمی دانم چه مایه‌هایی‌ داری جناب مزدک که در مورد شجریان به چنین قضاوت زشتی رسیده ای؟ و جناب اشکان مگر همین شجریان چند بار باید ثابت کند که اگر چون اویی نبود، چی‌ از موزیک اصیلی ‌ایرانی باقی‌ مانده بود و مقلدان بی‌ هنر و دلقک نماهای دنیای موزیک چه ابتذال‌هایی‌ که بنام موزیک بر سر هر کوی و برزنی آویزان نمی کردند.

           
        • مزدک احساس تو هم چیزی جز یک …ناله در فضای عمومی نبود،احساس یا ….ناله ات را بگذار درب کوزه آبش را بخور، اگر اطلاق …ناله به صوت یکی از استادان محبوب موسیقی ایرانی توهین به او نیست پس اینهایی هم که من برایت می نویسم توهین بتو نخواهد بود،تو در همان ناف اروپا که هستی دمخور باش با ….ناله های جازها و بزن و بکوب های ناهنجار و عصبی خاص غربیها،ترا چه به موسیقی اصیل ایرانی و صوت زیبای حنجره استاد شجریان،ای دوست نازنین نادیده نامربوط گوی برخی نامربوط گویان این سایت!

           
          • خباثثت باعث شده سیدمرتضا مجبور به پاسخ گویی شوم. مگر اگر کسی دوست نازنین نادیده خطابش کنم یعنی هرچه بگوید مورد تایید من است؟من و مزدک در بسیاری چیزها باهم اختلاف داریم ولی شک ندارم او انسان شریفی است ولی تو خیلی مانده که به الفبای انسانیت پایبند باشی. او بی دلیل با هرچه دین و دینداری است مخالف است ولی این باور خودش است. او بی دلیل به باورها توهین نمی کند و دلیل دارد ولی دلیلش مورد قبول من نیست و دلیلش اتفاقا معقول است چون اگر معقول نبود، مدافع نداشت.
            بگذار اینجوری بگویم. اگر ذهن مستیقمی داشته باشیم، باید مدافع آزادی مطلق در بیان باشیم. آن وقت توهین گران چه؟ اگر به فرد معین توهین کردند، دادگاه برای همین است. اگر به باور توهین کردند چه؟ مگر آدمی هست که خودش را خسته کند و شب و روز به باورهای مبهم توی ذهن دیگران توهین کند یا به اشخاص قدیمی توهین کند؟
            در پاسخ باید گفت که فقط در یک جامعه و حکومت بیمار این چنین وضعی مشاهده می شود یعنی در حکومت ما که مردم را به خاطر باورشان شکنجه می کند. یک نفر هم مثل مزدک معقولانه و دقیق و اتفاقا از روی دقت می گوید حالا که شما مرا و ما را شکنجه می کنید من هم شما را شکنجه می کنم با توهین به باورهایتان. آیا این توهین کردن مخالف آزادی بیان نیست؟ نه. نیست چون هیچ آدم فهمیده ای موافق توهین نیست و بنابرین مزدک در یک جامعه آزاد چهار روز هم نمی تواند به کارش ادامه دهد و هیچ کس خریدار حرف او نیست ولی -این مهم است-چون در جامعه ای و حکومتی واقع است که باور را حقنه می کند، توهینهایش به باورها، خریدار دارد! اینجاست که او چند سال می تواند ادامه دهد و اتفاقا از همه هم امتیاز بیشتر یعنی مدافع بیشتر داشته باشد در این سایت. زیرا مدافعین دل چرکین اند و با اینکه می دانند این کار بد اتس ولی عصبانی اند. بنابرین نه مزدک مریض است و نه آزادی مطلق بیان چیزی بدی است. کافی است که حکومت باور حقنه نکند آنوقت توهین کردن مزدک به باورها، مانند سر بی مو را تراشیدن است که مایه ی خنده ی بیننده می گردد. !
            پس اینقدر شما سیدمرتصا هم خباثت به خرج نده و هم شما و جناب نوری زاد تصور نکنید مزدک مریض است. مزدک یک آدم باهوش دقیق بین است که سایت نوری زاد را بهترین جایی می بیند برای مقابله به مثل با حکومت ایران. من از اول هم اعلام کردم با هر نوع مقابله به مثلی مخالفم و شخصیتم از روز اول سایت تا الان تغییر نکرده ولی این به آن معنا نیست که در دوستی، مزدک را بر خیلیها از جمله سیدمرتضا ترجیح ندهم. چرا او اگر همسایه من می شد به او اطمینان می کردم ولی مطلقا به سیدمرتضا اطمینان ندارم و الان برای کی لقمه نان در شهر قم، یک دلهره ی بزرگم همین خیاثت های سیدمرتضاست زیرا هم مرا می شناسد و هم بارها تهدید کرده است و روان من در ناآرامی مطلق است برای درآوردن یک لقمه نان از راه قلم برای فرزندانم و مسبب اصلی این نارآمی چند ساله هم آیت الله پاورقی جمع کن امام سیدمرتضاست. آیا حالا مزدک کارش ناانسانی تر است یا سیدمرتضا؟

            ———

            من از سید مرتضای گرامی خواهش می کنم که بر تنور این آتش هیزم نیندازند.
            باشد؟
            خواهش می کنم.
            برای من همه ی شما عزیزان هموطنانی خواستنی هستید. من کجا مزدک را مریض دانسته ام علی گرامی؟
            با هر اختلافی که با هم داریم، در وادی سخن و قلم به هم احترام بگذاریم. این، کفِ یک مدارای مدنی ست.
            سپاس

            .

             
        • مزدک و احساس!
          احساس تو هم درست مثل بقیه مطالبت باد اندرونی متعفن و از جنس /// است.
          کسی که هیچ هنری نداره تنها هنرش فحاشی کردن برای جلب توجه و یا امتیاز گرفتنه.

           
      • آهنگ اصیل شما را سوار میکند و به جاهای بسیاری میبرد

        آهنگهای دیگر را شما سوار نمیشوی و تا جایی که میخواهی میروی

        … هرکدام خاصیتی دارند. اصیل نه تنها جا تنگ کن نیست بلکه میزبانی میکند فرزندان بازیگوش را

         
    • نکتۀ بسیار درست و مهمی را مطرح کرده‌اید, این نکته خود یک معضل این نظام و انواع سواستفاده توسط افراد زرنگ و به ظاهر مردمی بوده است.

       
  123. سید امیر جواد

    سلام جناب نوریزاد وقتتون بخیر آیا درست است وقتیکه سرمایه های نقد و دارایی‌های مملکت و هست و نیست مردم دارد به یغما میرود ما بیاییم مدام شعار دهیم که با حجاب اجباری مخالفیم و دختران روسری از سر بردارند و کشف حجاب کنند و…
    آیا این عمل انحراف از مسیر اصلی نیست؟
    آیا اساسا فایده ای برای مردم و جوانها و بیکاریشان و دختران و بلاتکلیفیشان و صدها معضل دیگر خواهد داشت یا خیر؟
    آیا روحانیت و رژیم آخوندی را از چشم مردم می اندازد یا عزیزترشان میکند ؟

    ————–

    سید امیر جواد گرامی
    هر اعتراض بی خشونتی که بتواند به گوشه ای از ریخت خوفناک جمهوری اسلامی اشارت دهد و همانجا را به رخ جهانیان بکشد و نگاه جهانیان را به زشتی هایی که از همان گوشه بر می خیزد متوجه کند، کار شایسته ای ست در مسیر رهایی کشور

    با احترام

    .

     
    • ملت بی پرنسیپ به جایی ره نخواهد برد
      مهم ترین پرنسیپ آزادگی ؛ اختیار در امور شخصی از جمله پوشش است
      اگر کسی به خودش و اصولش احترام نگذارد بیجاست که از دیگران انتظار احترام داشته باشد
      اعنراض به آنچه که درباره چه پو شیدن و چه خوردن و چه دیدن و چه خواندن به فرد تحمیل میکنند و انجام دادن آنچه که خود در این امور درست میپندارد و واداشتن آن دیگران به این حق انتخاب نخستین و بدیهی ترین قدم در راه آزادی و آزادگی است و کسی که از این مقولات درگذرد صلاحیت اینکه درباره امور به ظاهر مهم دیگر را ندارد.
      اگر به من بگویی که از این بگذریم و به فلان موضوع مهمتر بپردازیم به تو خواهم گفت تو این صلاحیت را نداری چون اجازه میدهی بدیهی ترین حقوق ترا پامال کنند.

       
      • پرنسیپ به این نیست که برخی از بانوان که بقوانین اسلام پایبند نیستند لخت و عریان یا با هر وضعیتی که منافی با شان مراعات عفت در سطح جامعه است در جامعه ظاهر شوند،البته در حریم خصوصی خود می توانند هرطور خواستند بپوشند یا نپوشند یا مقید به قانون اسلام باشند یا نباشند اما در سطح اجتماع در تعارض حق شخصی و آزادی شخصی با حق و حقوق جامعه و اکثریت و مصالح مورد نظر در منطق دین،مصالح جامعه و اکثریت بر آزادی و حقوق شخصی اشخاص مقدم است و بافت جامعه اسلامی ما نیز اکنون چنین است که اکثریت قاطع زنان ایران متعبّد و مقیّد به قانون قرآنی پوشش هستند و آنرا مراعات می کنند،و اقلیت ناچیزی که بخواهند چنین قانون و هنجاری که مبنای آن عفت جامعه و مصالح اجتماعی است نادیده بگیرند و قانون مورد خواست اکثریت را نقض کنند طبعا با آنان مطابق قانون برخورد خواهد شد،حال اگر این اقلیت خیلی تمایل به در معرض دید هوسبازان و مردان اجنبی قرار دادن محاسن و زیبائی های زنانه خویش هستند می توانند در اوقاتی به سواحل آنتالیا و مناطق دیگر اروپا و امریکا بروند و با استفاده از این پرنسیپ، خود را در معرض دید مردان دیگری غیر از همسر و محارم خویش قرار دهند.این پرنسیپ ارزانی اقلیتی که بارزشهای اسلامی اکثریت مردم ایران ملتزم نیستند باد.

         
    • جناب سید( با ///////// عرب دانستن خود خود را بر دیگران سرور می دانی) امیر جواد کسیکه اجازه داد دیگری برایش در مورد خصوصی ترین امر زندگیش تصمیم بگیرد چگونه می تواند از داشتن حقوق دیگرش دفاع کند؟ اسلام و مسلمین مشتی جنایتکار و متجاوز به ابتدایی ترین حقوق انسانها هستند. اگر زنان و مردان در حریم خصوصی خود مثل لباس پوشیدن ازاد نباشند چگونه می توانند دفاع از خقوق اجتماعی و سیاسی خود کنند؟ اسلام همچون طاعونی تمام زندگی انسانها را الوده کرده و انسانها را از انسان بودن تهی کرده و به بردهایی بی حقوق و تابع تبدیل کرده. مگر معنی اسلام چیزی جز تسلیم هست؟ دنیای امروز دنیای فرد گرایی و رعایت حقوق انسانی است نه تابعیت از قوانین قوم و قبیله ایی 1400 سال پیش. هموطن برای ازادی و حقوق فردی ملیونها انسان شرافتنمد زندگی و هستی خود را فدا کرده اند. شما بفرمائید چرا خواهر و مادر و زن و دختر ما باید بخاطر مشتی بچ تر و هوسباز و زنباره و پست و حقیری که توانایی مقاومت در برابر شهوت خود ندارند باید خود را در پیچه بپوشانند و به هر پستی و حقارتی تن دهند تا مشتی انگل و مفتخور براحتی آنها را مورد تجاوزات جنسی و تحقیر قرار دهند؟ بفرمائید اگر ازدواج اسلامی چیزی جز فاحشه گی هست پس چرا صیغه عقدش زن را بعنوان کالایی به مرد عرضه می کند؟ هموطن /////////////////////// (سید) ایا تا بحال صیغه عقد را خوانده ایی و یا درآن اندیشیده اید؟ این جماعت ما را برد گان خود و سرزمین ایران را تنها برای غارت و چپاول برگزیده اند. این اراذل و اوباش//////// که شما از تخمه آنها بودن افتخار می کنی نه درد ایران دارند و نه ایرانیند. این اراذل و اوباش مشتی غارتگر وحشی و درنده ایی هستند که با پراکندن خرافات و دروغ مشتی عرب وحشی را در 1400 سال که خود همدیگر را برای کسب قدرت دریده اند با زور و دروغ و فریب بر فکر و ذهن ما مسلط کرده اند و از این راه دکانی پر منفعت برای مفتخوری خود و بر نا آگاهی و خریت ما ساخته اند. ما چرا در دام این حرامیان و دزدان و آدمکشان بیفتیم؟

       
      • آخر مردک یاوه سرای بیشعور،صحنه اجتماع و حقوق اکثریت مردم که حریم خصوصی نیست،پوشش مطابق قانون اسلام بر زنان مسلمان واجب است،کسی نمی رود ببیند یک زن مسلمان در حریم خصوصی خود آیا حدّ پوشش را رعایت می کند یا نمی کند،بحث پوشش و حجاب و قانونی که وضع شده است مربوط است به حریم عمومی مردم نه حریم خصوصی آنها، شما اینقدر فهم و شعور ندارید که تفاوت بین حریم خصوصی و حریم عمومی و تقابل بین حق فردی و حقوق اکثریت جامعه را درست درک کنی؟ همینطور دهان نجس و نامیمونت را باز می کنی و هرچه دری وری هست در این سایت خالی می کنی؟ بعد این عنصر فراری و فاقد شعور چقدر به حریم خانواده و نهاد مقدس ازدواج در اسلام جسارت کند و فحشاء و گرل فریند و بوی فریند و در آغوش فواحش رفتن آن انگلها در غرب که این انگل انگل آنهاست را مصداق آزادی و رشد و پیشرفت بداند و شما او را نگاه کنید؟ چقدر ما تحمّل اراجیف و فحش ترا کنیم؟ خفه شو دیگر مردک بیشعور،من از آقای نوریزاد و خوانندگان این نوشته هم عذر خواهی می کنم و هم از ایشان گله مند هستم که تحت عنوان مقدس آزادی و آزادی بیان اجازه می دهید این فرد بیشرف و هرزه هرچه دلش می خواهد اینجا جسارت و الفاظ کثیف را نثار مقدسات دینی من و شما کند،آخر برادر غیرت و مسلمانی شما کجا رفته که بخود اجازه می دهی با کشیدن چند خط روی برخی الفاظ نجس تر این فرد بیشعور که بقرائن بر دیگران مخفی نیست هرچه هجو و جسارت و فحش هست نثار دین اسلام و پیامبر اسلام و قرآن کریم و مسلمانان کند،یک قدری روان شناسانه تر عمل کنید در مدیریت اتان و بفهمید که گاهی این فرد جسور و نابخرد ممکن است اصلا مست و لایعقل یا مواد زده پشت رایانه بنشیند و هرچه می خواهد نثار مردم ایران و دین اکثریت مردم ایران کند و شما دلتان را خوش کرده اید به اینکه این آزادی یا آزادگیست،حقیقتا اگر بیش از این برابر این موجود مزخرف و بیشعور بی غیرتی نشان دهید من بخود شما و اسلام شما هم شک خواهم کرد،حال مایلید این ابراز نظر مرا منعکس کنید یا نکنید.

         
  124. من که این چند خط را برای شما می‌نویسم انسان بی‌‌دینی هستم و به هیچ خدا و مذهبی باور ندارم اما شما تجسم کنید برای مثال مسلمان معتقدی را بنشانند و به زور به او شراب یا گوشت خوک بخورانند. او چه احساسی خواهد داشت؟

    فرض کنید هندوی معتقدی را به زور مجبورش کنند که گوشت بخورد، این فرد چه حسی خواهد داشت؟

    حالا به دراویش فکر کنید. در همه این سال‌ها از حق داشتن شغل محروم بوده‌اند. از دانشگاه اخراج شدند و از شغل‌های دولتی.

    بسیاری از این جماعت را به زور نشاندند و سبیل‌های‌شان را تراشیدند تا به باورهای‌شان توهین کرده باشند و تحقیرشان کرده باشند.

    حالا هم چیزی نمی‌خواهند. می‌خواهند مانند شیعیان در یک نظام اسلامی حق زندگی داشته باشند و به ستمی که به آن‌ها می‌شود به صورت مسالمت‌آمیز بارها اعتراض کرده‌اند و هر بار با خشونت سرکوب شده‌اند.

    حکومتی که برای پوشش زنان برقع‌پوش در فرانسه، که چند ده نفر هم نیستند، این‌گونه گریبان چاک می‌کند چگونه است حق پیروان سایر ادیان را به رسمیت نمی‌شناسد؟!

     
  125. سلام دوستان سلام جناب نوری زاد

    الف – ایران ما !

    به نظر میرسد نقطه عطفی که در فرهنگ ایرانیان دچار تغییرات شگرف و یا به معنای دقیق تر نزول نموده و روبه اضمحلال نهاده است مربوط به پیش از هجوم ارازل و اوباش///// است !

    بر محققین تاریخ پوشیده نیست که شکست ایرانیان از اعراب در یک زمان خاص روی نداده ، بلکه در باره زمانی ( طی ده سال ) طولانی اتفاق افتاده است ! چنانچه بن مایع های یک حکومت مستحکم بوده باشد نمی بایستی از یک مشت اعراب بیابانی شکستی سنگین خورده و به درکات تاریک تاریخ سقوط کند !

    ضعف در حکومت مرکزی و مظالم بسیار اسباب سقوط این تمدن کهن را فراهم کرد و آنچنان غیظ و کینه ای در قلوب ملت ایران برجای گذاشته بود که هیچ تعلق خاطری نسبت به ملیت و کشور در دل ها برجای نگذاشته بود!

    پر واضح است که ساسانیان ، آنچه امروز ما از هخامنشیان می دانیم ، نمی دانستند ! و از آنجائیکه ساسانیان تمامی نمادها و بنیادهایی را که از اشکانیان برجای مانده بود از بین برده بودند ، ارتباط تاریخی ایرانیان با پدران خود بطور کل منقطع گردیده بود !

    و این شکاف تاریخی و عدم ستایش از دستاوردهای پدران و گذشتگان خود باعث بوجود آمدن احساس بی ریشگی و بی مایع گی شده و از آنجائیکه انسان بطور طبیعی موجودی عاقل و هوشمند است ، هیچگاه خرافه های موبدان زرتشتی برای ملت ایران باعث بوجود آمدن باور دینی صحیح نگردید ، سهل است که هیچ بدیلی برای احساس غرور ملی و ریشه دار بودن در تاریخ نیز نگردیده بود !

    در کتابی که سالها پیش مطالعه کرده بودم و در مورد تاریخ ایران بود ( چاپ سال ۱۳۴۱) به نکته ای جالب اشاره رفته ، و آن اینکه ؛ هرگاه در طول تاریخِ ایرانیان مظالم بیشتر بوده ، نهاد دین یکی از ارکان و تشکیلاتِ حکومت بشمار بوده است ! چه به این ترتیب تحمل مظالم برای آحاد جامعه با دین و دین بازی سهل تر می گردیده است .
    در دوره اشکانیان که مجلس مهستان برقرار بوده ؛ عدالت تا حدود بسیاری برقرار و پادشاهان ، بسیار مورد ارزیابی و حتی پاسخگوی تصمیمات خود می بوده اند !

    اما امروز ایران می رود تا مجددا به اضمحلالی عظیم دچار گردد ! چه ، دین بار دیگر اهریمنانه بر پیکر او کوفتن را آغاز نموده است !

    آیا ایرانیان امروز می توانند از اضمحلال کشور و ملک و ملت خویش جلوگیری و یک بار برای همیشه شاه و شاهنشاه بازی و دین و دین بازی را ” همان نهادهایی که بیش از دوهزار سال است باعث عدم خوشبختی و شادکامی اش شده ” به گورستان تاریخ سپرده ، طرحی نوین دراندازد و پایه گذار ایرانی پیشرفته ، آزاد و دارای تامین اجتماعی قوی گرداند؟!

    درایت ، دانش ، بینش و تجربه اگر به ما ایرانیان نیاموخته باشد ، راهی تا اضمحلال و از بین رفتن همگی مان باقی نمانده است !

    ب – سپاه اهریمنی پاسداران

    امروز در کشور ایران همه کاره شده !
    از سال ۸۸ که احمدی نژاد را به این ملت تحمیل کردند ، دستان کثیف شان را تا کتف در اموال عمومی فرو برده و هر آنچه خواستند برداشتند ( به یاری امام زمان ) .
    متعاقب آن مثل قارچ بانک های خصوصی با شعبات زیاد سر از خیابان ها درآورد ! پول هایی را که از خزانه کشور دزدیده بودند و متعلق به ملت بود ، مجددا به همان مردم نزول دادند ( با بهره های بسیار بالاتر از عرف نزول خورها ) .
    نتیجه آن غارت و چپاولگری ها علیرغم چاپ اسکناس بدون پشتوانه ، از بین رفتن نقدینگی ها و متعاقب آن ورشکستگی کارخانه ها و شرکتها و از دست رفتن مشاغل و در دست انداز افتادن جابجایی های مالی است .

    اقتصاد چیست ؟
    اقتصاد یعنی زمین ! بله همین زمین زیر پای مان . از این زمین منابع و معادن اش را استخراج می کنیم و یا کشت و زرع می کنیم و حاصل و محصول آن را براساس میزان تجربه و علم و دانش مان با جایی دیگر از روی کره خاکی که دارای منابع و معادن دیگری است مبادله می کنیم.
    مثلا ما از زمین سنگ آهن استخراج کرده ، تبدیل به فولاد اش می ‌کنیم و براساس دانش و تجربه مان آهن را تبدیل به پراید می کنیم ولی آلمانی ها چون دانش و تجربه بالاتری دارند همان آهن را به بنز و ب ام و تبدیل می کنند .
    اینجاست که دانش و تجربه تبدیل به پول شده و ارزش بدست می آورد .
    آهن همان آهن است اما دانش و تجربه همان دانش و تجربه نیست در صنعت خودرو تفاوتهای اش قابلیت مشاهده دارد و آن تفاوت ، تفاوت پراید است با بنز !
    در جاهای دیگر و عرضه های متفاوتی که ما اساسا وارد نشده ایم تفاوت از زمین تا آسمان است !

    همین تفاوت علم و تکنولوژی بود که باعث شکست ایران از روسیه شد و نزدیک بر ششصدهزار کیلومتر مربع از حاصلخیز ترین زمینهای ما از خاک ایران جدا شد !
    سئوال اینجاست ؛ آنچه باعث رشد و شکوفایی علم و دانش و تکنولوژی میشود چیست ؟! پاسخ اش ساده است ؛
    آزادی ، آزادی ؛ آزادی .

    با وجود جمهوری اسلامی و ولایت فقیه ما هیچگاه نمی توانیم به آزادی برسیم و متعاقب آن به دانش و تکنولوژی و متعاقب آن به تامین اجتماعی !

    سپاه اهریمنی پاسداران ملت ایران را به گروگان گرفته و دزدی می کند ، به عنوان یک نیروی نظامی زندان دارد ، در دادگاهها دخالت کرده حکم قضایی صادر می کند در تمامی نهاد های حاکمیتی نفوذ کرده سطح تعاملات ملت را به مسائل امنیتی فروکاهیده و جلوگیری از رشد کشور و در نهایت برقراری تامین اجتماعی می کند . کشور و دولت و حکومت را بصورت فاضلابی از تنگ نظری ها تبدیل می کند و باعث فرار مغزها می شود !
    و همه و همه ی این کثافت کاری ها را به پشتیبانی ولایت فقیه به انجام می رساند .
    آیا آینده ای برای خود و فرزندانتان در این گنداب متصور هستید ؟!
    بدون شک ، بدون هر گونه شک و تردیدی نوبت به تک تک افراد و آحاد جامعه خواهد رسید تا تاوان سنگین تمامی این کثافت کاری ها و جنایت ها را بپردازد.
    شاید امروز جای بعضی از ما گرم باشد ولی دیری نخواهد پائید که جیب خالی و ناتوانی توامان از راه می رسند و برای ما رقصیدن آغاز می کنند !
    فقط نگوئیم کسی نبود که به ما بگوید. وظیفه شنیدن اش با ماست . نه اینکه گوینده طوری بگوید که صدای او را عالمیان بشنوند.
    خامنه ای در دیدار با مردم تبریز اعتراف به ضعف نیروهای نظامی کشور کرد !
    آری ! اینها فقط برای ما بلد بودند که چهل سال اخم کنند و قیافه های حق به جانب بگیرند و پوز بدهند که ما به خدا نزدیک تریم و هرچه ما می گوئیم باید بشود .

     
  126. نوری زاد خائن

    “پانزده خائنِ رفراندُميست”

    پانزده بلاهت با طرح رفراندُم، مرتکب فجیع‌ترین خطای تاریخی شدند. سیزده خیانت هر چه را که از جمهوری اسلامی کش رفته‌ بودند، یک‌شبه تحویل دادند اما جعفر پناهی چرا!؟ نسرین ستوده مگر لنگرودی نبود!؟چرا یک‌عده عمد دارند بی‌خود و بی‌جهت خودشان را به گُه بزنند! در حالی‌که پارتیزان‌های دی‌ماه هنوز زندانی‌اند، در حالی که شیون هنوز سی و پنج مادر را ول نکرده پانزده خرمهره سرِ سی‌و‌پنج خون شاشیده‌اند و با بوی این کثافت‌کاری توی مدیا سگ‌مستی هم می‌کنند! لعنتى ها طی قیام فرودستان همه کار کردند اما نشد! خودشان را با طرح سوریه‌ای شدنِ ایران، به شاخ گاو زدند اما نتوانستند، با توطئه‌ى جنگ داخلی و تکه‌پاره‌شدنِ ایران، سرِ مردم را بردند اما نتوانستند! حالا هم با طرح سرِکاریِ رفراندمِ و علم کردن ِ پانزده گاگولِ خوشنام قصد دارند دوباره استمرارطلبان را به صحنه برگردانند اما سیک‌تیر! همه می‌دانند که زامبی رفتنی‌ست، این پانزده شیرین‌عقل را هم علم کرده‌اند تا برای چگونه رفتن‌شان زمان بخرند!
    لعنت به کشوری که زندان را دانشگاه کرده‌ و تعداد روزهای حبس شهروندانش ملاکِ آزادگی‌ست! مادرسیّد که فقط حزب‌اللهی نیست! کاش گاوها در هیچ کشوری معروف نبودند

    @aliabdolrezaie

     
    • قطعآ این نوع سخن گفتن ، فقط از افراد لومپن ( اراذل و اوباش ) برمی آید ،و نعل وارونه میزند ، یعنی خودش از جیره خواران رژیم است و برای رد گم کردن ، فحش و ناسزايی هم به رژیم میدهد .

       
    • نمیدانم تو که و از چه مرام و مسلکی هستی اما
      تا نیاموزیم بجای غر زدن به دیگرانی که کاری کرده اند کار خود را پیش ببریم بجایی ره نمیبریم
      خودم مدتهاست غر زنندگان به دیگران را نه دنبال میکنم و نه مهم میدانم

       
  127. یک زندانی بی گناه

    “فشار قبر در زندان”

    به احتمال ۹۹ درصدی روز قیامتی وجود نخواهد داشت، ولی اگر می‌خواهید در همین دنیا قیامت را تجربه کنید کافیست سری به بند۵ زندان وکیل‌آباد مشهد بزنید.
    جایی که به گفته‌ی خود زندانیان آخر دنیاست! جایی که خانه آخر بسیاری از زندانیان آنجاست. کسانی که بیشتر آن‌ها به جرم قتل آنجا هستند و در انتظار اجرای حکم(قصاص)سال‌هاست که روزگار می‌گذرانند.
    بند۵ به بند چهارگانه معروف است که خود به ۴ بند دیگر تقسیم می‌شود (۱۰۱ ، ۱۰۲ ، ۱۰۳ ، ۱۰۴) و در هر یک از این بندها که فقط گنجایش۱۵۰ نفر را دارد به طور میانگین حدود ۵۰۰ نفر نگهداری می‌شوند.
    هر یک از این بندها دارای ۱۰ اتاق است که در هر اتاق ۱۵ تخت دارد، ولی چند برابر ظرفیت استاندارد خود (۴۵ نفر) در هر اتاق هستند، به طوری که موقع آمارگیری به صورت فشرده می‌نشینند و با این حال باز چند نفر جا نمی‌شوند و مجبور هستند که بایستند.
    روزانه سه مرتبه سرشماری انجام می‌شود(صبح و ظهر و شب) که هر بار زندانیان مجبورند به مدت یک ساعت داخل اتاق بمانند تا آمارگیری انجام شود.
    صبح‌ها قبل از آمار از بلندگوهای بند مناجات پخش می‌شود و پس از آمار در صورتی که هواخوری شیفت صبح باشد به مدت ۱۰ دقیقه ورزش اجباری انجام می‌شود.
    هر چند مدت یک‌بار نیروهای گارد زندان با سر و صدای زیاد به داخل بند هجوم می‌آورند و در جستجوی وسایل ممنوعه همه‌‌ی وسایل زندانی‌ها را به هم می‌ریزند و ایجاد رعب و وحشت می‌کنند.
    فشار قبر را می‌توانید با یک شب خوابیدن در این بند تجربه کنید!
    زندانیان هنگام خواب به چند دسته تقسیم می‌شوند :
    تخت‌خواب‌ها
    کف‌خواب‌ها(کسانی که در کف اتاق می‌خوابند)
    کولیدورخواب‌ها(کسانی که در سالن می‌خوابند)
    و مسجدخواب‌ها(تازه ورودها)
    زندانیان تازه‌وارد برای اینکه صاحب تخت بشوند باید حدود دو الی سه سال صبر بکنند تا صاحب تخت‌های قبلی یا آزاد بشوند یا اعدامشان کنند. تا آن زمان جای ثابت و مشخصی ندارند و درست همچون یک کارتون‌خواب آواره و خانه‌ به دوش هستند.
    شب‌ها حدود ۱۰۰ نفر داخل مسجد می‌خوابند و داخل کولیدور نیز حدود ۲۰۰ نفر، و بقیه یا کف‌خواب هستند یا روی تخت خود می‌خوابند.
    هنگام خواب فضا به قدری محدود و تنگ است که زندانی احساس می‌کند در قبر خوابیده و اکثر آن‌ها مجبورند به صورت کتابی(یک وری) بخوابند، وگرنه فشار را از سمت چپ و راست تحمل می‌کنند.
    محیط نیز بسیار آلوده است طوریکه انواع جک و جانورها از قبیل شپش و ساس و سوسک‌های ریز آنجا مشاهده می‌شود.
    وضعیت لباس شستن بسیار اسفناک است و کسانی که پول ندارند مجبورند لباس‌ها را در هواخوری با دست بشورند و به خصوص در فصل زمستان که مصیبتی است لباس شستن و اگر آفتاب نتابد خشک شدن یک لباس ممکن است دو سه روز طول بکشد.
    آشپزخانه‌‌ی بند نیز اکثر اوقات شلوغ می‌باشد و دارای ۱۰ اجاق گاز است. یعنی به طور همزمان از هر اتاق ۴۵ نفره فقط یک نفر اجازه‌ی استفاده از گاز را دارد و سایر افراد باید قابلمه به دست در صف بایستند تا نوبتشان بشود.
    برای یک تماس تلفنی یا خرید از بوفه هم اکثر اوقات باید حدود نیم ساعت الی ۲ ساعت در صف ایستاد…

    دوستان و عزیزان خبرنگار! اگر گذرتان به زندان وکیل‌آباد مشهد افتاد لطف کنید سری هم به یکی از بندهای چهارگانه‌ی ۵ بزنید تا نقض حقوق بشر را به چشم مشاهده بفرمایید.
    به امید اینکه گذر دشمن آدم هم به آنجا نیفتد!

     
    • تمامی زندان‌های کشور با به همین صورت است یا بسیار بدتر , من تمامی این چیزها را به اضافۀ پخش مواد مخدر, شلوغی بیشتر, توصیه و اجبار به مسائل کثیف و غیراخلاقی, و چاپیدن زندانیان, فرستادن آدم برای کشتن یا آسیب رساندن, با چشم خود در زندان دیده و چشیده‌ام, همین امسال.
      برادران یهودی لاریجانی که بدستور علی خامنه‌ایی مامور ویرانی و فساد ایران هستند.

       
  128. نوری زاد اگه بتونی این گنده بک را جابجاکنی من یه جایزه برات کنار می گذارم
    //////////
    ///////

    /////////////

    //

    ————-

    درود دوست گرامی
    به قیافه و هیکل و وضع مالی و روستایی و شهری بودن و پیرو جوان و زشتی و زیبایی کسی بها ندهیم. رفتار و گفتار و کنش آدمهاست که می تواند مورد ارزیابی قرار بگیرد. ای بسا چاقی که انسان شایسته ای باشد و لاغری که ناجور باشد. کاش بجای فحش به یک آدم چاق که چاقی اش در اختیار خودش نیست، به رفتار و کنش هایش متمرکز می شدید و نقدشان می کردید.

     
    • نوریزاد گرامی دراینجا بدگویی و توهین به فردی چاق و چله و خپله و یا توهین به افراد چاق نیست بلکه مزدوریست که با قیافه ایکه حتی نمی تواند شلوار خودشو بالا بکشه در سطح رهبری نیروهای نظامی یک کشور قرار گرفته. اینها مشتی مزدور و ادمکشند که ایران را به ویرانی کشانده اند. اصلا قیافه این /// که گویا دامپزشک هم هست ولی خودش به //// بیشتر شبیه است در راس نیروهای نظامی کشور توهین به آنهاست.باور کنید اگر من نظامی بودم و این خمره //// زباندراز مسلمون فرمانده ام می شد پی اعدام را به تن می کشیدم و استعفا می دادم. در تاریخ ما حتی افراد الکلی در ردهای بالای نظامی داشته ایم ولی همانها لااقل باعث پیروزیهایی شده اند. نمونه اش فرمانده ارتش روسیه تزاری مارشال کوتوزوف مقابل ناپلئون بناپارت که با تاکتیکهای زمین سوخته باعث شکست ناپلئون شد.ولی بفرمائید این سرداران اوباش و دزد و مفتخور و قاتل مردم ایران چه نفعی برای ایرانیان داشته اند.این اراذل با سرکوب ازادیخواهان ایران و جنگ افروزی باعث ویرانی ایران شده اند.

       
    • آقای نوریزاد اتفاقا مسئلۀ مهم همین دهاتی بودن و خشونت ذاتی یا اکتسابی یا تربیتی آنهاست که تمامی مدیریت‌ها, قوای کشور و رهبریت و بیت و غیرو را در تسخیر خویش دراورده‌اند, شما سعی کاذبی در کنار گذاشتن برخی مسائل ریشه‌ایی دارید, سعی کنید به صرف ویژگی‌های خود صورت برخی ریشه‌های مهم را حذف نکنید, این دقیقا همان کاریست که اصلاح طلبان انجام میدهند.

       
  129. سلام بر نوری زاد عزیز من بنام یک ایرانی بدون تعارف خدمتتان عرض میکنم که مردم ایران برچیده شدن لکنت ها وفروریختن ترس ها وگویا شدن زبانها وتیز شدن قلم ها وکنار زدن پردهای شرمش را مدیون فریادهای شجاعانه واز خودگذشتگی ها وهزینه های بسیار زیادی میداندکه فرزندانش شیرزنان وشیر مردانی چون شما محمد نوری زاد ومحمد ملکی وبانونرگس محمدی خانم نسرین ستوده وعبدالفتاح سلطانی ومحمد مهدوی فر ووودیگر عزیزان پرداخت کرده اند است »به شما نوید میدهم که اندک اندک جمع مستان می‌رسد. ✌️

     
  130. سلام
    اونایی که از خلخالی و سلاخی سال 67 و سرمایه گذاری روی بمب هسته ای و جنایت در سوریه دفاع می کنند بدون شک امتداد سفره هایشان به سفره نظام ربط پیدا می کنه. این نامه یعنی به چالش کشیدن اصلاح طلبانی که چه خلخالی رو قبول داشته باشند چه نه. مهم این است که چرا سکوت کردن؟ و چرا از نکبت تصرف سفارت آمریکا پا پس نکشیدن. مهم این نیست که آقا مرتضی میگوید این نامه را مادر ستار بهشتی متوجه نیست. مگر 98 درصدی که به جمهوری اسلامی رأی دادند خبر داشتند که این جانور چه در سر دارد؟ روح این نامه بر پرسشگری است. بارها گوهر عشقی گفته به من جواب بدین. من به سید مرتضی پیشنهاد می کنم مگراین دنیا چه ارزشی داره که آدم بخاطر لباسی که پوشیده پای هر جنایتی را امضا کنه. من راستش خودم را جای سید مرتضا که می گذرم می بینم ایشون حق دارند. دل کندن از سفره نظام خیلی سخته. بعدش باید بره کار بکنه

     
    • بارها بانو عشقی گفته بمن جواب بدین در مورد مرگ پسرم،البته مرگ فرزند کارگر ایشان بتشخیص دادگاه قتلی غیر عمد بوده که مرتکب آن نیز مطابق قانون مجازات و حبس شده،جواب را باید کسانی بدهند که مایلند از احساسات یک مادر داغدیده بنفع مطامع سیاسی خویش بهره بگیرند و در حالیکه معلوم نیست آن مادر اصلا سواد خواندن یا نوشتن یا تحلیل مسائل سیاسی که در اینطور بیانیه ها درج می شود را دارد یا ندارد،نام این مادر را ذیل بیانیه خویش درج می کنند و در واقع از او سوء استفاده می کنند،ضمنا نظام برای بنده سفره ای پهن نکرده که من بخواهم از آن دل کنم یا نه،من از نظامی که مردم آنرا خواسته اند و به آن رای داده اند و هنوز اکثریت خواهان آن هستند دفاع می کنم نه از کجی یا انحراف.

      ———-

      درود سید مرتضای گرامی
      من و دوستانم در همراهی با دادخواهی بانو گوهر عشقی هرچه در توان داشتیم بکار بستیم. بویژه بانو گیتی پورفاضل وکیل خانواده ی ستار بهشتی که می گوید: در اتاق قاضی، من بودم و خانواده ی ستار و مأموری که ستار را کشته بود و.. گوهر عشقی از قاتل پرسید: چی شد که زدی پسرم را کشتی؟ قاتل جلوی قاضی پاسخ می دهد: من هرچه می زدمش، او می خندید. و این خنده های ستار، لجِ من را در می آورد و من با شدت بیشتر می زدمش. آنقدر زدمش که دیگر نخندید. خب این اقرار قاتل است در حضور قاضی و وکیل و خانواده ی ستار. اگر حرف مرا باور ندارید، از خانم گیتی پورفاضل بپرسید. در گوگل هم می شود پیدایش کرد. شما آیا خبر دارید که مآمور در زندان است؟ سه سال زندان یعنی همسنگ جزای یک قاتل؟ و شبه عمد؟ آزادگی را می شود برای ما معنا کنید؟ تا کجا قرار است شما خون مردم را ببینید و دل از سفره ی این نظام بر نکشید؟ من از شما جناب سید مرتضی خواهش می کنم، خواهش می کنم، خواهش می کنم، با دو سه نفر از دوستان روحانی خود، از باب دلجویی به خانه ی گوهر عشقی بروید و مطلقا مثل ما از احساسات این بانو بهره برداری نکنید و از باب رضایت خدا و همراهی با یک مظلوم که صدایش بجایی نمی رسد، تلاش کنید صدای مظلومیت او را به آیت الله ها و هم لباسان خود برسانید. من هر کاری بتوانم برای این ملاقات انجام می دهم. بی هیچ عکسی و مطلبی. با چراغ خاموش بروید و برگردید. ظاهرا در نظام شیعی و فقهی و ایمانی شما نشنیدنِ صدای مظلومی که صدایش بجایی نمی رسد، یکجور دهن کجی به ساحت مسلمانی ست. نه اینجور است آیا؟

      .

       
      • نوریزاد گرامی چه توقعی از یک ///////////////////// دارید که در دفاع از نوندونی خود حاضر به هر جنایتی است؟

         
      • سلام نوریزاد گرامی
        مطالب شما تکراری است و بحث با شما بیفائده،پرسش من این بود که بانو گوهر عشقی چه حظّ و بهره و دخالتی در این بیانیه داشته است؟ و شما به چه حقّی و بصرف دلسوزی برای فرزند ایشان از نام ایشان سوء استفاده سیاسی می کنید؟ بعد شما مغلطه می کنید و بجای پاسخ سوال من مطالب تکراری می گویید،افراد دیگر این بیانیه افرادی تحصیلکرده اند و اگر از باب رو در بایستی بیانیه انشائی شما را امضاء نکرده باشند اما خود آنان سواد دارند و تحلیل دارند و ممکن است از محتوای یک بیانیه دفاع کنند یا لوازم سیاسی و قانونی آنرا بپذیرند اما یک زن کهنسال داغدیده که بطور معمول حظّ و بهره ای از سواد یا تحلیل سیاسی ندارد و از بسیاری از مسائل بیخبر است شما اخلاقا چگونه بخود اجازه می دهید که از نام او سوء استفاده سیاسی کنید؟ در مورد وکیلی که سخنی از او نقل می کنید آن وکیل هم مثل شما موضعگیری سیاسی و اغراض سیاسی دارد از کجا بدانم سخن او صحیح است یا شما از کجا دانستید؟ همین خانم وکیل را مگر مواضع سیاسی اش و اظهار نظرهایش در این سایت را ندیده ایم؟! بعد شما بسخن او استناد می کنید برای محکوم کردن محکمه و قانون،ا