سر تیتر خبرها
رازِ درویش ستیزیِ حضرتِ رهبر + مصاحبه و مناظره

رازِ درویش ستیزیِ حضرتِ رهبر + مصاحبه و مناظره

سالهاست که با دراویش آشنایم. درشهرستانها به خانه هایشان رفته ام و با سوز و داغ شان گداخته ام. آنان را باورمندانی متین و انسان و اهل مدارا یافته ام. تا توانسته اند خوش خلقی کرده اند اما درعوض بدخلقی دیده اند. خود شاهد بودم که جوانان درویش، درهشت سال جنگ، چه جانانه از وطن خویش دفاع کردند و از پای نیز در آمدند. گیرِ نظام ولایی اما با دراویش در کجاست که اینان را بر نمی تابد؟

راستی چرا رسانه های حکومتی حتی از بکار بردنِ واژه ی “درویش” پرهیز می کنند؟ می گویم: درویش، برای خودش یک عنوان و تیتر و هویت مستقل است. نظامی که استخوانبندی اش با ملات دروغ بهم پیوسته، ازهمجواران فکری اش می خواهد که اگر می خواهند در سایه اش بنشینند، در گام نخست باید تیتر و عنوان خود را کنار گذارند. بعدش هویتِ فکریِ خود را. و به رنگ او در آیند. تا از میوه ی همان درختی که در سایه اش نشسته اند، تناول کنند.

یک دانش آموز بهایی می تواند بر برگه ی کنکورش بنویسد من شیعه ام، ودر دانشگاه به تحصیلش ادامه دهد. یک درویش در برگه ی استخدامی اش اگر بنویسد من شیعه ام، راه برایش گشوده می شود. پس گرچه راه بر دروغگویان گشوده است، بر راستگویان بسته است. یک درویش پیدا کنید که در دستگاههای دولتی استخدام شده باشد. یا یک دانشجوی درویش نشان من بدهید که مشغول تحصیل باشد. دراویش مثل بهاییان و حتی مثل شاگردان محمد علی طاهری، یک ” تیتر” اند. که می توانند بدرخشند. این درخشش مستقل، در نظام ولایی تحمل نمی شود. بل باید گم بود. گم که باشی می توانی بهره مند نیزباشی.

اجازه بدهید به راز کهیرزدگیِ نظام ولایی از اسم درویش اشاره کنم. و این، چیزی ست که من شخصاً به آن رسیده ام. وگرنه همه ی هیاهوهایی که حکومت اسلامی، و هیجانی که در تقبیح مخالفان دارد، باد هواست. دراویش، همین که می گویند: ما، هستیم و هویت داریم، از بدنه ی آماریِ نظام ولایی کنده می شوند. تجسم کنید ناگهان هشت تا ده میلیون درویش گنابادی و یارسانی و… بگویند: ما درویشیم. چه می شود؟ بلافاصله ده میلیون نفر از جمعیت آماری شیعیان ایران کاسته می شود.

یعنی نظامی که این همه بر نفر به نفر جمعیت شیعه ی خود تأکید کرده و خانواده ها را به زاد و ولد و فرزندآوری تهییج کرده، ناگهان با یک کسریِ ده میلیون نفری در جمعیت آماری شیعیانش مواجه می شود. تا کنون همه ی دراویش در سرشماری ها و در آمارهای مملکتی، در ردیف شیعیان (مذهب رسمی) جای داده شده اند. دراویش اما می گویند: ما گرچه شیعه ایم اما برای خود هویت مستقلی داریم و درویشیم. این هویت مستقل، یعنی تیتر. یعنی کنده شدن از جمعیتِ آماریِ شیعیان. و یعنی: یک شکاف بزرگ در بساط پرهزینه ی شیعه گستری حضرت رهبر. سکوت رهبر و چراغی که وی در درویش آزاری سبز کرده، بهمین مهم بند است. این که: دراویش باید در بدنه ی شیعه گم باشند!

محمد نوری زاد
یکم اسفند نود و شش – تهران

مصاحبه یا مناظره در باره ی رفراندوم پخش شده از کانال یک

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

355 نظر

  1. مصاحبه

    هفته قبل بالاخره پس از مدتها تلاش برای گرفتن وقت جهت مصاحبه با حضرت آیت الله العظمی السید المبتلا موفق به دیدارشان شدیم و حضرت آیات الله لطف فرمودند و به سئوالات ما پاسخ دادند . مفتخریم که اینک متن این مصاحبه , که از اهمیت بالایی برخوردار است , را به خوانندگان تقدیم میکنیم :

    من : حضرت آیت الله خیلی سپاسگزارم که با وجود مشغله فراوانی که دارید ما را به حضور مبارکتان پذیرفتید . اجازه دهید با این سئوال , که در واقع سئوال اغلب خواننده های ماست شروع کنیم . بفرمایید شما زمانی که انقلاب به پیروزی رسید چند سال داشتید ؟
    سید مبتلا : بنده بیست سالم دیگر تمام شده بود آنوقت .
    من : قبل از انقلاب با امام آشنا بودید ؟
    سید مبتلا : نخیر آشنایی چندانی نداشتیم و سرمان به کار خودمان بود
    من : بفرمایید به چه کارهایی بیشتر
    سید مبتلا : بنده زیاد روی هست و است تمرین میکردم ان موقع
    من : متوجه منظورتان نمیشوم , ممکن است کمی توضیح بدهید ؟
    سید مبتلا : بله خوب ما از همان طفولیت در بکار بردن است و هست مشکل داشتیم خوب
    من : چه مشکلی حاج آقا ؟
    سید مبتلا : مثلا ما میگفتیم حاج رسو ل اینجا آمده هست و دوستان می خندیدند و تصحیح میکردند و یا میگفتیم که آقا حسن این جا برای شما هم جا است و دوستان باز میخندیدند و تصحیح میکردند . همین حالا هم هنوز اشکال دارم و همه جا هست به کار میبرم , گاهی درست از آب در میاید و گاهی هم نه .
    من : جالب بود حاج آقا . این روزها ما به هرکس برمیخوریم خواهان حکومت دیگری غیر از این است که داریم . مردم به اشکال مختلف مخالفتشان را نشان میدهند , چه باید بکنیم به نظر شما ؟
    سید مبتلا : مردم وقتی بیش از نود و هشت در صد به این نظام رای دادند که دیگر این دو در صد که مخالفند که به حساب نمیایند
    من : بله حاج آقا ولی این دو در صد ان دو در صد چهل سال قبل نیستند ها
    سید مبتلا : بله ولی فرقی نمیکند . بلالخره اینطور هست که نود و هشت در صد این نظام را خوستند یا نه ؟
    من : بله حاج آقا درست میفرمایید ولی اکثر آن نود و نه در صد به رحمت خدا رفته اند حالا تا در آن دنیا مکافات عملشان را ببینند و حالا اولاد آنها هستند که حکومت دیگری میخواهند
    سید مبتلا : ببینید یک مسلمان که در همه چیز حق انتخاب ندارد , درست هست ؟
    من : نمیدانم شما بگویید حاج آقا
    سید مبتلا : نه دیگر ندارد . مثلا شما خودتان خواستید که ختنه بشوید ؟
    من : نه حاج آقا , پدر و مادرمان خواستند و کردند
    سید مبتلا : رحمت به شیر پاکی که خوردید , این هم مثل همان هست دیگر . این هم پدرتان برای شما خواست دیگر .
    من : ولی حاج آقا مردم میگویند که نمیخواهند ….
    سید مبتلا : د نشد دیگر , ببینم شما اگر حالا بخواهید که دوباره چیزتان به شکل اول برگردد میتوانید ؟
    من : نه حاج آقا معلومه که نمیشه , بریدن رفت !
    سید مبتلا : اینم مثل همونه دیگه نمیشه .

     
  2. خوشبختانه زنان پس از دستگیری آزاد می‌شوند!(علیرضا رضائی )

    در جریان بازی پرسپولیس همیشه قهرمان و تیم ناچاراً استقلال، تعدادی زن‌نمای ورزش‌دوست‌نما که طرفدار پرسپولیس همیشه قهرمان و ناچاراً استقلال بودند، جهت تماشای مسابقه به ورزشگگاه رفتند که بلافاصله مورد رهگیری، شناسائی، اقدام و عمل نیروی همیشه انتظامی قرار گرفتند.

    فرمانده نیروی همیشه انتظامی با تائید این خبر افزود: البته می‌توانستیم زن‌ها را با آر پی جی بزنیم که ولی با چماق زدیم. همچنین سخنگوی ستاد جنگ سپاه همیشه پاسداران موسوم به خبرگزاری فارس با درج خبری اعلام کرد: این خواهران از مقابل ورزشگاه به محل مناسبی منتقل شدند.

    بلافاصله پس از درج این خبر خانواده‌های این افراد با تجمع مقابل اردوگاه اسراء جنگی وزرا، خوشحالی خود را از اینکه فرزندان‌شان در محل امنی به‌سر می‌برند ابراز کردند. گفته می‌شود در حال حاضر ایران پس از چین، کره شمالی و سیبری دارای امن‌ترین محل‌ها برای نگهداری افراد است.

    سه ساعت بعد طیبه سیاوشی نماینده تهران در فلان اعلام کرد “خوشبختانه تمام زنان دستگیر شده آزاد شدند”. این خبر که موجی از مکزیکی در جامعه ایجاد کرد گام مهمی در احقاق حقوق زنان کشور که این حق را دارند که پس از دستگیری، آزاد هم بشوند افزود. این چندمین موردی است که زنان کشور پس از دستگیری و انتقال به محل امن، آزاد می‌شوند که ناظران تعجب کنند.

    همچنین معصومه ابتکار که هر لحظه دست به ابتکارات بیشتری می‌زند، درحالیکه دندان‌های جلویش را به خبرنگاران نشان می‌داد اعلام کرد: باید در موضوع‌هائی مانند حجاب، حرف جوانان را بشنویم. به همین مناسبت تعدای از جوانان که قبلاً هر کاری می‌کردند حرف‌شان شنیده نمی‌شد، با انتقال خود به محل امنی در وزراء، حرف‌شان توسط بازجوی‌شان شنیده شد.

     
  3. پشت پرده دستگیری وحید حقانیان، از مقامات دفتر خامنه‌ای

    در مبحث لواط در حکوومت اسلامی

    http://news.gooya.com/2018/02/post-12482.php

     
  4. درود
    برای دولتهایی چون انگلیس و روسیه که در تاریخ استعماری ایران ید طولانی دارند، بهترین گزینه همان نظام ولایت اسلامی است.
    یک نظام ارتجاعی بنا بر خرافات عهد بوق ، خواه و ناخواه دست نشانده است.
    ضعف ایران از طریق داخل کردنش در جنگهای تروریستی تنها از یک نظام مرتجع ولایتی امکان پذیر بوده واست.
    سیاست خارجی تروریستی از یک طرف و سیاست ترور در داخل بموازات هم پیش می روند.
    نکته مهم این است که تا آنجا که می توانند ایرانی زدایی کنند.
    مگر کشتی یکی از ورزشهای باستانی ایرانی نیست؟ مگر تابه حال کشتی ایران باعث غرور ایران نبوده و مدالهای فراوان برنده نشده است؟
    منابع طبیعی ایران چه بلایی سرش آورده شده؟
    محیط زیست ایران چرا باید نابود شود؟
    مشتی مزدور و کلاش و وطن فروش چرا باید درراس باشند و مردم در فقر مطلق؟
    نظام(بیت و ولایت و دولت و سپاه ) همه دست نشانده اند .
    مستعمره امروزی دیگر چون قدیم نیست که جایی نظامی تصرف و غارت شود. هر چند نتیجه کارهمان است.
    زمانی که پولهای ایران دربانک انگلیس اند و چهار هزار آقازاده در انگلیس تحصیل می کنند(هزینه دانشجویی و زندگی در انگلیس بسیار بالا ،ماهانه تابیش از ۱۰ هزار پوند است).
    زمانی که اختیار جنگ و صلح و استفاده منابع طبیعی ایران دست روسیه است.
    به معنای مستعمرگی ایران بشکل نوین است.
    این مستعمره گی ضد وطن و ایراندوستی است و تا می تواند سعی در نابودی اتحاد و پیوستگی مردم با ارعاب و ترور دارد.

     
  5. – شباهت افراد و گروهها در جمهوری اسلامی با آلمان نازی

    (شوتس شتافل) Schutzstaffel : به معنی گردان حفاظتی ( سپاه پاسدار )
    Schutz : حفاظت، پاسداری
    : staffel سپاه، گروه، گردان
    یا به اختصار اِس‌اِس SS
    اس اس در آلمانی مخفف «گردان حفاظتی حزب نازی است» یکی از سازمان‌های شبه نظامی تحت نظارت آدولف هیتلر و حزب نازی بود. این سازمان بر اساس ایدئولوژی حزب نازی شکل گرفت. نیروهای اس‌اس مسئول بسیاری از جرایم در طول جنگ جهانی دوم شناخته شدند. پس از سال ۱۹۴۵ میلادی، اس‌اس نیز بهمراه حزب نازی تحت عنوان یک سازمان جنایتکار شناخته شد و فعالیت آنها در آلمان غیر قانونی اعلام شد.
    اس‌اس از یک واحد کوچک نگهبانی (حفاظت) دائمی از داوطلبان نشأت گرفت که وظیفه تأمین امنیت جلسات حزب نازی در شهر مونیخ را برعهده داشت. این گروه در اواخر سال ۱۹۲۰ شکل گرفت و تحت عنوان سال-شوتز شناخته می‌شد. بعدها بین سال‌های ۱۹۲۹ تا ۱۹۴۵،شوتز- استافل به اس‌اس تغییر نام پیدا کرد و ضمن رشد و گسترش، از یک گروه شبه‌نظامی کوچک به یکی از بزرگترین و قدرتمندترین سازمان‌ها در آلمان نازی تبدیل شد.
    اس‌اس در سال ۱۹۲۵ به عنوان محافظ شخصی آدولف هیتلر تشکیل شد.
    وافن اس‌اس از زیرشاخه‌های اصلی اس‌اس است.

    پیدایش، ظهور و قدرت گیری سپاه پاسداران شباهت زیادی با اس اس در آلمان نازی دارد.
    حتی ترکیب نام هم دقیقاً همان است یعنی سپاه پاسداران به فارسی دقیقا! میشود Schutzstaffel یا SS به آلمانی.
    سپاه = staffel
    پاسداران = Schutz
    سپاه پاسداران = اس اس
    بسیج = وافن اس اس Waffen SS ( اس اس مسلح )
    (یکی از شاخه‌های نظامی آلمان در جنگ جهانی دوم بود. گرچه این تشکیلات از امکانات کمی بهره می‌بردند اما با استفاده از همین امکانات کم، وحشت را در دل دشمنان می‌انداختند.)
    همانگونه که بسیج زیر نظر سپاه پاسداران است نیروهای وافن اس اس هم زیر نظر اس اس بودند.
    آدولف هیتلر = علی خامنه ای ( علی خامنه ای عضو رسمی سپاه و به مدت سه ماه هم از آبان تا بهمن 1358 سرپرست کل سپاه پاسداران بود و در سازماندهی این نهاد بسیار کمک کرد و چون کاندید نمایندگی مجلس شد استعفاء داد. به نظر من نقش آیت اله خمینی در شکل گیری و سازماندهی سپاه ناچیز بود و بیشتر نظارت میکرد بنابراین علی خامنه ای به هیتلر بیشتر شبیه است تا آیت اله خمینی.
    فعالیت اولیه و ابتدایی اعضای سپاه پاسداران هم درست مانند اس اس که تا امروز هم ادامه دارد حفاظت و تأمین امنیت اشخاص و جلسات بوده است.
    همچنین سپاه پاسداران در دوران رهبری پنهان و آشکار علی خامنه ای ضمن رشد و گسترش، از یک گروه شبه‌نظامی کوچک به یکی از بزرگترین و قدرتمندترین سازمان‌ها در جمهوری اسلامی تبدیل شد.
    یک گروه دیگر هم در آلمان نازی قبل از به قدرت رسیدن هیتلر بود به نام Sturmabteilung یا SA که به فارسی میشود (گردان طوفان یا گروه ضربت ). که بعد از به قدرت رسیدن هیتلر تمامی فرماندهان آن اعدام شدند بدلیل مخالفتهایی که با هیتلر داشتند و گروه منحل شد.
    میتوان نیروهای کمیته انقلاب اسلامی را با گردان طوفان مقایسه کرد و اینکه بعد از به قدرت رسیدن علی خامنه ای این گروه به همراه شهربانی و ژاندارمری در هم ادغام شدند و به نوعی کمیته بی کمیته و سپاه شد همه کاره. ولی کمیته چی ها خوش شانس بودند که به سرنوشت همتای آلمانی خود دچار نشدند.
    تشابهات دیگری نیز وجود دارد که مهمترین آن :
    حزب نازی = حزب اله
    گشتاپو = اطلاعات سپاه
    اندیشه های نازیسم = اندیشه های شیعه گستر
    البته چند وقتی هست که نیروهای لباس شخصی یا خودسر دارند مانند SA در آلمان نازی رفتار میکنند با همان شعار “دفاع از آرمانهای حزب اله” در ایران که همان شعار “دفاع از آرمانهای حزب نازی” توسط گروه ضربت را تداعی میکند.
    خود قضاوت کنید که ایران نزدیک 40 سال است که گرفتار این گروهها شده و نشانه ها حاکی از آن است که متأسفانه سرنوشت این گروهها هم با دخالت قوای متفقین رقم خواهد خورد و خسارات زیادی به سرزمین ایران و مردم ایران وارد خواهد شد. درست همان بلایی که سر آلمان نازی آمد.

     
  6. سید بابا ایوالله !!
    ما تا حالا فکر میکردیم تو فقط متخصص حدیث و روایتی ولی حالا معلوم شد ماشالله نه تنها سیر تا پیاز بمب اتم ساختن رو بلدی بلکه تمام قوانین و قراردادهای بین المللی رو هم فوت و ابی ! این حوزه انصافا چقدر علم بشماها یاد میده و آنوقت یک مشت کافرضد دین خدا میگن ملاها بیسوادن. والله هرچی حقوق بهت بدن کمه .

     
  7. کلامی با شفیعی فعلی

    شفیعی جان نه آن حرفهای در ستایش سیدت با کمالاتت میخواند و نه این حرفهای بدت به من با سن و سالت جور در میآید . شما عزیز که میگویید که یک /// دویست سیصد هزار نفری آخوند که با خانوادهشان میشوند چیزی در حدود یک , یک و نیم میلیون نفر , کاملا منطقی و موجه است که کار نکنند چون به قول شما دیگر وقتی برای آ ن ندارند , بفرمایید که خرج زندگی آن ها را که باید بدهد . ملت گدای ایران ؟ از جیب چه کسانی میبخشید وقتی میگویید که ” انبوه پرسشها از سید مرتضی و شبهه افکنی و استنادات خطای بعضی از اعضا که جناب سید مرتضی به همه یا اکثر آنان پاسخهای مستدل و منطقی داده و میدهد، بنده را قانع کرد که علیرغم پندار پیشین، دین اسلام به عالمانی آگاه و زحمت کش نیاز دارد که بطور حرفه ای عمر خود را صرف مطالعه در خصوص اسلام کنند. کسی که به کار دیگری مشغول و ضمن مطالعه و تحقیق مدام دغدغه تأمین معاش و امورات زندگیش را داشته باشد نمیتواند، انبوهی کتاب در زمینه های مختلف بخواند و به شبهات پاسخ دهد. اعتراف میکنم که وجود عالمان دین واجب و ضروریست.
    خاضعانه از خداوند طلب بخشش میکنم. ” ؟ از وجود این دم و دستگاه انگلی چه چیزی نصیب ملت در طول این چند قرن شده است که به اندازی سر سوزنی ارزش داشته باشد ؟
    همین دوست جدیدت سید مرتضی بیاید شرح دهد چه کاری در همه زندگیش کرده که یک شاهی ارزش داشته است ؟ ترویج خرافات و تبلیغ برای عده ای مرده , که در زمان حیات خود هم افراد سودمندی برای دیگران نبوده اند و چیزی در حد و حدود همین آیت الله های بد نام امروزی خودمان بوده اند , که اسمش ” پاسخ به شبهات ” نیست عزیز من . اصولا این شبهات چه هستند ؟ امروزه که دیگر به برکت نظام پرنکبت حاکم که دیگر برای کسی شبهه ای باقی نمانده و همه اسراری که جماعت مفتخور خود را در آنها قرنها پوشانده بودند که فاش شده اند . در گذشته هم جز عده ای کلاش بازاری و ملاک و حا کم و خلاصه کسانی که شیره مردم را میمکیدند کسی دچار “شبهه ” نمیشد . آن زارع بینوا و آ ن گوسفند چران مفلوک و ان کارگر همیشه گرسنه که سال به سال هم یادی از خدا نمیکرد چه برسد به اینکه دچار “شبهه” شود . ان دینی که دیندارش دچار شبهه میشد دین خواص بود نه دین عوام . در هیچ جای تاریخ نیامده که کشاورز فقیری , کارگر بینوایی , گوسفند چرانی ژنده پوشی در مسئله ای که به دینش مربوط میشده دچار شبهه شده باشد و پیش آخوندی رفته باشد . این ها مسائل مفتخوران دینفروش از یک سو و غارتگران از دیگر سو بوده عزیز من .
    حال تو اگر به این خرافات اعتقاد داری و بزرگانت در میان همان مرده ها هستند , این به خودت مربوط است تا زمانی که با دیگران در باره آن ها بحث و جدل نکنی . اما اگر وارد این میدان شدی باید هم مایه لازم را داشته باشی و هم طاقت لازم را . در این که چاپلوسی و تملق سید را کردی که هیچ شکی نیست . حالا اگر از گردو مثال آوردن من بدت آمد , من آن را پس میگیرم و به جایش میگویم که : دست از چاپلوسی بردار و خرافاتی هم که به آن اعتقاد داری دیگر کسی در هیچ مورد مربوط به آن دچار شبهه نیست .
    من قبلا یکبار وقتی که با حجاب زین الدین وارد شده بودی با تو کلنجار رفته ام و آنوقت هم قضیه به همین خرافه پراکنی تو مربوط میشد . پس از غیبت صغرایت یکی دوبار ازت دلجویی کردم و عذر خواهی و حالا هم قصد ندارم که آزارت دهم ولی همان که در بالا گفتم برای من اعتبار دارد و آن این که اگر به میدان میایی باید طاقت داشته باشی عزیز . واضح است که بعضی اوقات خواننده مطلبت کاملا کلافه میشود از آن همه خرافات نهفته در نوشته ات و از کوره در میرود نمیتواند کلماتش را کاملا مناسب انتخاب کند . پیشنهاد من به تو این است که دین و مذهب و امام و نظایر این ها را برای خودت نگهداری و این جا برای ما از ادبیات و شعر بگویی . اشعار جانانه پیامبران خودمان را انتخاب کن و اینجا بگذار , کاری که گهگاه هم میکنی . من هم مثل خودت دیوانه اشعار پارسی گویانم و به مولوی هم سوای آلودگی های خرافیش عشق میورزم . با آرزوی سلامتی برایت .

     
  8. زمین معلوم است که گرگ های طماع را به خود جلب می کند.
    جوون ها حالت انقلابی داشتند و در تب و تاب دیکتاتوری پرولتاریا می سوختند. فداییان اقلیت و اکثریت و مجاهدین خلق و پیکار و ….. نتیجه شست و شوی مغزی ما ایرونی ها بود. توی دانشگاه مگه میشد طرفدار سلطنت باشی. البته من اون موقع ها سیاسی نبودم سرم تو کار خودم بود (خدا رو شکر چرا که هر کی “سیاسی” بود سر از یکی از این گروه های چپ یا اسلامی در می آورد غیر از این نمی شد یعنی مد روز بود)
    جمهوری اسلامی تمامی تجارب اشتباهات مهلک شاه رو در اختیار داره و از همین رو است که محکم دست گذاشته روی صدا و سیما چرا که تاثیر این نهاد رو روی افکار مردم و شست و شوی مغزی مردم میدونه.
    این هایی که می گویند بسته بودن فضای سیاسی منجر به شورش پنجاه و هفت شد اتفاقا بر عکس. شورش زمانی کلید خورد و شتاب گرفت که شاه سعی کرد فضای سیاسی رو کمی باز کنه. اگر فضا بسته می موند و سران فتنه دستگیر می شدند شورش در نطفه خفه می شد. البته قبل تر هم گفته ام شورش پنجاه و هفت سرنوشت محتوم ما ملت ملا زده ایران بود. کسروی چه خوب این روز را پیش گویی کرد که گفت ما یک حکومت اسلامی به این ملایان بدهکاریم. بهتر است بگویم شاه هر کار که می کرد چه این ها را سرکوب می کرد چه نمی کرد منتهی به حکومت ملایان می شد. سرکوب می کرد می شدند قدیس و شهید. مردم خیال می کردند این ها فرشته اند و اگر قدرت را به دست گیرند دیگر خبری از خلاف کاری در دستگاه حکومتی نخواهد بود و ایران بهشت خواهد شد….
    حقیقت امر قصد داشتم دیگه وارد گفت و گوی شاه و مصدق و جمهوری و پادشاهی نشم ولی بعضی صحبت ها که اینجا میخونم من رو نگران می کنه. چرا دوستان متوجه نیستند بزرگترین ترس مرتضی ها وحدت بین جناح های سیاسی مخالف ولایت فقیه است.
    همه میگن چرا اعتراض های دی ماه ادامه نیافت. یک نگاهی به خودتون بیاندازین. مردم وقتی میبینند رهبران اپوزیسیون با هم درگیر هستند در حالی که اون ها توی خیابون دست خالی جلوی گلوله آدمخواران سینه سپر کرده اند و اپوزیسیون واقعی که در خارج از کشور است دچار چند دستگی است خوب این مردم چه فکر می کنند؟
    به فرض شاه مرتکب خطا شده و گناه کار است. خوب این چه ربطی داره با مجموعه نظام پادشاهی مشروطه که ثمره انقلاب بزرگ مشروطه است. حد اکثر این بود که شاه باید می رفت و پسرش جانشینش می شد. اگر او هم مستبد از آب در می اومد شورای سلطنت فرد مناسبی رو انتخاب می کرد و به رای عمومی می گذاشت. وحشتناک است که مصدقی ها و مابقی روشنفکر ها جلوی الغای نظام پادشاهی و جایگزین شدن اون به حکومت قرون وسطایی رو نایستادند. همه خوشحال که انتقام خودشون رو از شاه گرفتند…….. و ثابت کردند حق با شاه بود و مابقی فریب خورده بودند…..

     
    • “رهبران اپوزیسیون”؟! از کی تا حالا ساسانم گمنام تحت یک نام مجازی در گوشه یک سایت شده یکی از رهبران اپوزیسیون؟!
      بعد حرف عمده ساسانم اینجا دوباره اینه که آهای مخالفان جمهوری اسلامی که توی این سایت تحت نامهای مجازی و عجیب و غریب و تکراری و ناشناس می نویسید اولا به خود شناسی برسید! شما رهبران اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستید! قدر خودتونو بدونید!
      من ساسانم هم از رهبران اپوزیسیون هستم! حالا راه حل خروج از افسردگی و روز مرّگی چیه؟! نیاین هی به شاه معدوم بیچاره و نظام شاهنشاهی که با اردنگی ملت ایران به زباله دانی تاریخ رفت حمله کنید،بیایید مثل من معتقد به سلطنت مشروطه پادشاهی باشید تا مردم نگن رهبران ما توی سایت نوریزاد با هم اختلاف دارند! پس رهبری رهبران اپوزیسیون که در سایت نوریزاد در حال مبارزات سیاسی عمیقی هستند منم :ساسانم! چرا هی از دکتر مصدق دفاع متعصبانه می کنید؟! چرا شاه و شاهیسم رو لایق زباله دونی تاریخ قلمداد می کنید؟ بیاین همه ما رهبران اپوزیسیون در این سایت متحد شویم پیرامون نظام مشروطه سلطنتی،راه چاره عملیاتی همینه که من (ساسانم) رهبر رهبران اپوزیسیون بهتون گفتم فهمیدین؟! حالا فهمیدین چه جوری حق با منه؟! فهمیدین چه جوری حق با شاه بوده و سلطان ظلّ الله بوده؟!…نگین ساسانم نگفته بودها،یقه همتونو توی قیامت می چسبم! البته اگر قیامتی در کار باشه!

       
  9. آیزنهاور سی و چهارمین رییس جمهور آمریکا در کتاب خاطراتش مصدق رو یک فرد ساده لوح توصیف کرد.)
    بعد از این حوادث شاه تغییر رویه داد. جبهه ملی به دلیل خطاهای نابخشودنی مصدق از درجه اعتبار ساقط شد. توده ای ها که در ارکان ارتش نفوذ کرده بودند پاکسازی شدند. دیدید شوروی با افغانستان چه کرد؟ عین همین برنامه رو برای ایران تدارک دیده بودند. کودتای کمونیستی بعد هم تقاضای کمک از رفقای شوروی و سرازیر شدن تانک های روسی به بهانه حمایت از “دولت قانونی” ایران. خیلی شانس آوردیم وگرنه ایران شده بود آلمان شرقی. جناب مرتضی آیت الله کاشانی بر خلاف تصور شما فرد کارکشته ای بود و این خطر رو احساس می کرد و به همین دلیل جانب شاه رو گرفت. اسلامیون افراطی هم فکر شیخ فضل الله نوری هم که در پی قتل شاه بودند و همون موقع اگه زورشون می رسید حکومت امام زمان تشکیل میدادند. شاه یک تنه در چندین جبهه داخلی و خارجی درگیر دشمنان و خاینین بود. از یک طرف سر پر شور و عشق به ایران و ایرانی و سعی در آبادانی و رفاه مردم از طرف دیگر فشار های داخلی و خارجی.
    همینطوری نشستید و خیال می کنید مفت مفت میشه مملکت داری کرد. خیال می کنید ایران که بعد از جنگ جهانی در اشغال شوروی و انگلیس بود همینطوری الکی نجات پیدا کرد. محمد علی فروغی که روحش قرین رحمت باد همراه با دیگر وطن پرستان در خطرناک ترین برهه تاریخ شاه را به عنوان سنبل وحدت ملی بالا بردند و بر خلاف میل شوروی و انگلیس که می خواستند ایران تجزیه شود و قرار دادش رو هم امضا کرده بودند (قرار داد تجزیه ایران رو لطف کنید در اینترنت جست و جو کنید ) کشور رو نجات دادند. البته نقش ترومن رییس جمهور آمریکا رو هم نباید از نظر دور داشت. وی دکترین سیاست خارجی آمریکا رو بر اساس جلوگیری از توسعه نفوذ شوروی بنا نهاد که این خیلی به نفع ایران تموم شد. این ها هر کدوم مقاله ها میشه راجع بهش نوشت. من سر نخ بهتون میدم. خودتون برید جست و جو کنید. این مزخرفات رو فراموش کنید که انگلیس رضا شاه رو آورد و برد و محمد رضا شاه رو آورد و برد. رضا شاه و محمد رضا شاه هردو در عمل نشون دادند که در پی خدمت به ایران هستند. این شایعه ها رو توده ای ها و ملا های متحجر سیلی خورده از رضا شاه و مصدقیون که با شاه پدر کشتگی داشتند اختراع کردند و دامن زدند. واقعا الان بعد چهل سال از حکومت ننگین اسلامی که با حمایت توده ای ها و مصدقی ها روی کار اومد هنوز شما ها متوجه ماجرا نشده اید؟

    خطای نابخشودنی مصدق ضربه مهلکی به نظام پادشاهی مشروطه زد. شاه چاره دیگری ندید به غیر از محدود کردن فضای سیاسی. آری فضای سیاسی کشور محدود شد ولی شاه از این طربق تونست به آبادانی کشور دست بزند. نشون داد که وطن پرست واقعی است . وضعیت اقتصادی مردم رو به بهبود گذاشت. انصاف داشته باشیم. چه وضعی داشتیم و به چه وضعی رسیدیم. خودتون برید مقایسه کنید. آمار ها هست. از پیر مرد ها بپرسید. از شاهدان عینی بپرسید. مملکتی گرسنه قحطی زده تحت اشغال خارجی تبدیل شد به اقتصادی پویا.
    در عین حال توطیه ها متوقف نشد. روسیه از پطر کبیر دکترین سیاست خارجی اش دستیابی به آب های گرم است. تا روسیه است سیاست خارجی اش بر همین منوال است.
    من از آقای مشیری باید تشکر کنم که نکته بسیار مهمی را برایم روشن کرد چیزی که همواره ذهنم را به خود مشغول میکرد و آن هم وارد شدن امیر هوشنگ ابتهاج به رادیوی ملی ایران است. من روی این موضوع حساس نبودم ولی با توضیحات ایشون متوجه شدم چه خطای بزرگی از سوی محمد رضا شاه رخ داده که یک فرد طرفدار و مرید حزب توده (ابتهاج می گوید هرگز عضو این حزب نبوده ولی دوستدارش بوده) در یک پست حساس رادیو نصب می شود. وی بلا فاصله جمعی از اساتید و هنرمندان و بزرگان موسیقی را از رادیو اخراج می کند و همفکران خودش رو که از طرفداران حزب توده بودند وارد رادیو می کند . هم سن و سال های من می دونند که در دوره محمد رضا شاه موجی از اشعار و آهنگ های محزون و غم آلود و مایوس کننده کشور رو فرا گرفته بود. شجریان شعر معروفی از ابتهاج (ه.ا.سایه) رو می خوند که خشک آمد کشت من در کنار کشت همسایه که اشاره به خشکی ایران و آبادانی شوروی است. جالب است سرنوشت برخی از این ها که سر از رادیوی دوران کمونیستی افغانستان درآوردند و وقتی شوروی شکست خورد دچار چه وضع فلاکت باری شدند (در جست و جوی خورشید دختر سیاوش کسرایی یوتیوب) کشور داشت رو به جلو حرکت می کرد و دستگاه تبلیغاتی درست و حسابی نداشتیم که این پیشرفت را به مردم گوشزد کند. رادیو و تلویزیون ما در خدمت دشمنان ایران بود…..
    دوستان شورش پنجاه و هفت یک شبه رخ نداد. سالیان متمادی روی مغز من و شما کار کرده اند. روسیه و انگلیس هرگز از قرار داد تجزیه ایران دست بر نداشتند و هم اکنون هم دارند روی آن کار می کنند. ثروت بی کران ایران زمین معلوم است که گرگ های طماع را به خود جلب می کند.

     
    • ساسانم شاهدوست ودشمن مصدق خوبه ادم مثل شماعقده خود عقل بینی داشته باشه وفکر کنه اینهم مردم که در دوران شاه زندگی کزدند هم بیشعور بودند و نفهمیدند فقط ساسانم عقل کل هست وکارشناس ارشد سیاست

       
  10. ببینید آ مرتضی
    ما تازه با کلی ارفاق شما ها رو با فاشیست ها مقایسه کردیم. فاشیست ها کی قوانین عهد دقیانوس سنگسار و دست و پا بریدن و چشم در آوردن و بیضه چپ مرد قد خونبهای زن است و زن ها باید بروند تو گونی و قسامه!!!! و دیگر آبرو ریزی های وحشیانه غیر انسانی به مردمشان تحمیل کردند.
    خواستم نقطه ضعف شما ها رو نشون بدم. شما ها مثل فاشیست ها گرفتار ایدیولوژی منحطی هستید که باعث نابودیتون میشه. خواستم بگم این همه بدبختی که چهل ساله دچارش هستید ریشه اش در خودتونه و حالیتون نیست. دست از ایدولوژیتون نمیتونین بردارین چرا که به معنی شکست و نابودیتون است. روش پافشاری کنید هم که بد از بد تر. نه مردم ایران تحملتون خواهند کرد نه جامعه جهانی. ولایت فقیه رو نمیشه با هیچ یک از پدیده های دوران مدرن یکی دونست. ملغمه ای است از تیوکراسی و دیکتاتوری و فاشیسم عصر حجری و اصلاح پذیر نیست چون اصلاح اون یعنی مرگش.
    خوشحال خوشحال استدلال من رو بهانه کردید که ثابت کنید نظام پادشاهی فاشیست بود. خیر عزیز. هزار بار گفتم مسایل رو باید تجزیه و تحلیل کرد. فاشیسم در ذات ولایت فقیه نهادینه است. البته نظام های پادشاهی یا جمهوری فرقی نمی کنه هر کدام می تونه دچار استبداد بشه. ولی نمیشه گفت این ها ذاتا فاشیست هستند. یا ذاتا مستبد هستند. بستگی به شرایط سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داره.
    رضا شاه و محمد رضا شاه فقید برای وطنشون کار کردند. کشور رو از منجلاب در آوردند. اون هم تحت سخت ترین شرایط. در کشوری که ملاهای بی سواد تا اعماق عقل و شعور مردم نفوذ داشتند. روشنفکرها هم به کمتر از دیکتاتوری پرولتاریا رضایت نمیدادند. ته مونده اش هم مصدقی بودند که دیدیم دو سال مملکت دستشون بود فقط شورش و بلوا و حالت فوق العاده و اختیارات فراقانونی نخست وزیر و خزانه خالی و استقراض از بانک های آمریکایی. در سیاست خارجی هم بلند پروازی های ناشدنی. میگن آمریکا به مصدق خیانت کرد! بابا آمریکا که تو ماجرای نفت طرف ایران رو گرفت و سهم ایران رو به پنجاه درصد افزایش داد. چیزی که اون موقع متداول بود. میخواست سر و ته ماجرا رو زود هم بیاره و ایران که موقعیت سوق الجیشی بالایی داره رو از خطر نفوذ شوروی محفوظ کنه. مصدق راضی نشد. به خیال خام که میتونه صنعت نفت رو بدون انگلیس ها بچرخونه. نتیجه اش که همه دیدیم. تحریم نفتی خشک شدن مهمترین منبع درآمد دولت. این ها ثبت تاریخ است. بعد گفتند مصدق در دادگاه لاهه پیروز شد! چه پیروزی بزرگی….. از دست رفتن درآمد نفت رو میگن پیروزی….

    میگن چرا مصدق روز موسوم به کودتا نرفت تو رادیو از مردم تقاضای کمک کنه. خوب واسه این که میدونست مردم ازش روی گردانده بودند. چون غیر از حرف و وعده و وعید ازش چیزی ندیده بودند.
    دوستان منصف باشید. تا قبل قایله مصدق درکل مشکل عمده ای در اداره کشور نداشتیم. خواهش می کنم وارد جزییات نشید. تصویر کلی رو از دست ندید. جزییات رو بدون ارتباط با تصویر کلی نمیشه درک کرد. نخست وزیر کابینه تعیین می کرد شاه هم بدون اعتراض امضا می کرد. مجلس هم رای اعتماد می داد. بعضی وقت ها هم نمی داد و دولت استعفا می کرد و شاه یکی دیگر رو منصوب می کرد و روز از نو و روزی از نو. در حالی که طبق قانون اساسی مشروطه شاه حق اظهار نظر در باره وزرا داشت و میتونست یکی رو قبول ویکی رو رد کنه. فقط یک قلم وزیر جنگ رو گفت بزارید این یک نفر با نظر من تعیین بشه که مصدق بهانه کرد گفت نه. همه بد بختی ها از همینجا شروع شد.
    بعد از قایله مصدق شما خودتون رو بزارین جای شاه. داخل مملکت در هرج و مرجه. روابط بین المللی هم که بحرانی شده. جنگ سرد ابرقدرت ها از ایران شروع شد. در یک همیچین فضایی ارتش وارد عمل شد البته مردم هم حمایت کردند. کودتایی نبود. زاهدی رفت و حکم نخست وزیری که از شاه گرفته بود رو به مردم ابلاغ کرد. همین.
    چرا زاهدی چرا یک فرد نظامی؟ چون مصدق ستاد ارتش دستش بود. حرف زور میزد. دیدید که نصیری رو که حکم خلع مصدق رو ابلاغ می کرد دستگیر کردند. شاه هنوز شاه بود. هیچ ساز و کار قانونی برای عزل شاه راه نیافتاده بود. حق داشت نخست وزیر رو خلع کنه.
    مصدق هم که بعد از شکست در انتخابات مجلس همون انتخاباتی که تحت نظر خودش برگزار شد ولی به شکست جبهه ملی منجر شد و اکثریت آرا رو از دست داد با برگزاری رفراندم غیر قانونی که در قانون اساسی اصلا پیش بینی نشده بود و منحل کردن مجلس در عمل خودش رو از نخست وزیری خلع کرده بود. (طبق قانون اساسی مشروطه انحلال مجلس به معنی انحلال دولت و انتخابات زود رس است). رفراندمی که در اون صندوق آری و نه از هم جدا بود و همه میدیدند کی موافق و کی مخالف رای میده که مغایر ابتدایی ترین اصول رای گیری است که باید مخفی باشد. یعنی رفراندمی که غیر قانونی و باطل بود.
    ( President Eisenhower wrote angrily about Mosaddegh in his memoirs, describing him as impractical and naive.(U.S President January 20, 1953 – January 20, 1961)
    آیزنهاور سی و چهارمین رییس جمهور آمریکا در کتاب خاطراتش مصدق رو یک فرد ساده لوح توصیف کرد.)

     
    • آساسانم،اول اصلاح املائی کنید،غائله صحیح است نه “قایله”که چند بار تکرار شد،بعد من واقعا متاسفم و هنوز ناباورانه این نوشته های آساسانم رو میخونم،باورم نمیاد آساسانمی که چهار سال قبل با من بحث از علم و علوم تجربی و دموکراسی و رای مردم و آزادی و چیزهایی از این قبیل می کرد یک “شاهیست”،”شاهدوست” و “سلطنت طلب” باشه،اینو واقعا و بدون شوخی میگم،البته اصل گرایش آزاده،ساسانم اصلا اگر میخاد یک نازیست یا فاشیست هم باشه من اونو در اصل حق انتخاب آزاد میدونم هرچند نازیسم یا فاشیسم رو نادرست میدونم،اما حقیقتا باورم نبود که ساسانم اینجور متعصب یک شاهیست باشه،و تصورم اینه که ساسانم اهالی سایتو سر کار گذاشته! اما در هر حال من از این رهبر متصلّب اپوزیسیون که مایله همه رهبران اپوزیسیون ساکن در این سایت به او بپیوندند و دنبال سرنخ ها و کدها و اکتشافات تاریخی! او بروند فقط یک سوال دارم،اصلا فرض کن که جمهوری اسلامی یعنی یک نظام فاشیستی،و وتئوری فقهی ولایت فقیه هم یعنی یک تئوری فاشیستی، اما این تن بمیره بمن بگو آیا عقل شما حکم می کنه نظام سلطنتی موروثی در یک سلسله که پدری بمیره و پسرش بعد از او تاجگذاری کنه و همینطور یتسلسل الی یوم القیامه (البته اگر قیامتی باشه!) و مردم فقط رعایایی باشند که شاه رو ظل الله بدونن و هیچ نقشی در انتخاب ارکان حکومت نداشته باشن این به فاشیسم و زور گوئی نزدیکتره یا جمهوری اسلامی که با رای مردم تاسیس شده و قانون اساسی آن به رای گذاشته شده و همه ارکان آن از رهبر گرفته تا مقامات دیگر با انتخاب مستقیم یا مع الواسطه مردم سر کار میان؟ آساسانم شما چطور جمهوریت و حکومت انتخابی رو فاشیستی میدونی و حکومت شاهی سلطنتی موروثی نسل اندر نسلی رو مترقی؟! واقعا که!

       
  11. سلام و درود

    گنجعلی خان پیرشی الهی از امتیاز بخشیدنت. توصیه اکید میکنم هنگام نوشتن نه خودت با گردوهات بازی کن و نه به دیگران اجازه بده با آنها بازی کنند،( حتی اقوام و خویشان دور و نزدیک و همبازیها و همکلاسیها ی دوران کودکی ) وگرنه چون همیشه نوشته هایت با پوست گردو رنگ گرفته و سیاه و قهوه ای و غیر قابل خواندن میشوند و خیال خواهی کرد که هر گردی گردو است.

     
  12. زکریای ناراضی

    جناب یاران

    توجیه شماره 5 شما با واقعیت میدانی نمیخواند. در این توجیه چنین گفته اید:

    «دلیل راه انداری تاسیسات آب سنگین در حالی که راکتور مربوطه وجود خارجی ندارد چیست؟ البته این سئوال بیشتر تحقیر امیز است تا فنی..مثل اینکه شما ماشین نداشته باشی و بنزین تولید کنی.»

    در صورتی که تأسیسات آب سنگین اصفهان در حال تولید آب سنگین بود و رآکتور آب سنگین در اراک نیز به بهره برداری رسیده بود. پس حکومت اسلامی هم ماشین (رآکتور آب سنگین) را درست کرده بود و هم بنزین (اورانیوم خام با درجه خلوص 3.5 درصد از ساغند یزد و آب سنگین از اصفهان) آنرا تولید کرده بود. این نوع رآکتور برخلاف رآکتورهای دیگر، نیازی به اورانیوم با درجه ی تخلیص بالا ندارد و با اورانیومی که از معدن استخراج میشود، بدون غنی سازی کار میکند و محصول خروجی آن هم پلوتونیوم است که برای ساختن بمب اتم مورد مصرف دارد. جناب دکتر محمد سهیمی لابی و مشاور اتمی حکومت اسلامی بطور مرتب در نشریات آمریکائی مقاله پشت مقاله مینوشت که حکومت اسلامی به دنبال پروژه ی بمب سازی نیست. اما موقعی که بازرسان آژانس اتمی ثابت کردند که رآکتور آب سنگین اراک پلوتونیوم بولید میکند و پلوتونیوم هم فقط مورد استعمالش درساخت بمب اتمیست و درپی آن جناب صالحی متخصص اتمی حکومت، به نمایندگی از حکومت ملاها نتوانست از نظر فنی و تکنیکی از آن پروژه دفاع کند، حکومت اسلامی را وادارکردند قلب رآکتور اراک را با بتون پر کند. حکومت اسلامی به دست و پا افتاد که پس این چند میلیاردی که صرف ساخت رآکتور اراک شده را چگونه برای مردم توجیه کنیم؟ نشستند و مطالعه کردند و طرح جانشین برای بهانه ی ایزوتوپ سازی آقایان تهیه نمودند (البته از کیسه ی پر سخاوت مردم نادان ایران) که طبق آن ساختمان ظاهری رآکتور اراک سر جایش می ماند، ولی قلب رآکتور با بتون 5000 پرمیشد، و قرار شد چین برای ایزوتوپ سازی آقایان، آنرا به مرحله ی اجرا برساند.

    حکومت اسلامی به رهبری آقا نائب امام زمان، از دو طریق در پی ساخت بمب اتم بود که جلویش را گرفتند. یکی از اونها رآکتور آب سنگین اراک که با اورانیوم خام کار میکرد و محصول خروجیش پلوتونیوم بود، دیگری تخلیص اورانیوم با درجه ی خلوص بالا از طریق عنی سازی توسط سانتریفیوژ که بیش از 20 سال طول کشید و معلوم نیست چقدر پول تو جیب پاکستانیها و کره شمالی برای آن ریختند. البته روشهای دیگری هم برای ساختن بمب اتمی وجود دارند که خیلی سریع هستند و باید از رآکتورهای نوع دیگر استفاده کرد و جواز ساخت آنها در تمام دنیا در اختیار شرکتهای جنرال الکتریک و وستینگهاوس آمریکاست. شرکت وستینگهاوس بعداز ورشکستگی که علتش هم سرمایه گذاری هنگفت در رآکتورهای تحت فشار بود، توسط زیمنس آلمان خریداری شد و اکنون جزئی از زیمنس شعبه آمریکاست.

    بقیه دفاعیات ملامرتضای طلبه هم جز مشتی حرف مفت چیز دیگری نیست. این مرد از حکومت اسلامی مواجب میگیرد تا مردم را تحمیق کند. کار ملاهای این حکومت هم جز این نیست.

     
    • زکریا جان از خود راضی ظاهرا مشق و تکلیف شبت از روی لینکی که توضیه کردم را انجام ندادی،در آن لینک در مورد رادیو ایزوتوپ ها و اینکه مصرف راکتورهای آب سنگین منحصر در تولید سلاح هسته ای نیست توضیح داده شده بود و اینها را صالحی متخصص فیزیک هسته ای بارها توضیح داده بود،منتها شما چون اهل خوب مشق کردن نیستی همینطور شلوغش می کنی،شلوغ نکن پسرجان!

       
    • نه دوست عزیز..اطلاعات شما دقیق نیست…نه در اصفهان آب سنگینی بود و نه در اراک راکتوری عملیاتی بود..تاسیسات تولید آب سنگین در نزدیکی محل احداث راکتور در حال ساخت بود که نهایتا متوقف شد..آب سنگین در حالی تولید شد که راکتوری در کار نبود..

       
      • زکریای ناراضی

        دوست عزیز…شما بحث اینکه اول مرغ بوده یا تخم مرغ را مطرح کرده اید که از نظر فلسفی بحث تسلسل و باطل است. میفرمائید: «آب سنگین در حالی تولید شد که راکتوری در کار نبود.» پس بنا به روایت شما، حکومت اسلامی اول آب سنگین را تولید کرد و سپس رآکتور آب سنگین را ساخت. من هم اضافه میکنم که مقادیر زیادی اورانیوم هم از معدن ساغند یزد در اختیار داشت. پس رآکتور آب سنگین و مواد آن از قبیل آب سنگین و اورانیوم طبیعی دردسترس حکومت اسلامی بود. بنابراین، رآکتور آب سنگین اراک از هر نظر آماده ی کار بود.

        متقابلن شما با طرح چنین گزاره ای، واقعیت امکان تولید پلوتونیوم در رآکتور آب سنگین اراک را به حاشیه برده اید.

         
    • جناب رکریا بنده کاری به بحث شما ندارم ولی فکر نمیکنید که اشتباه فرموده اید که نوشته اید که “این نوع رآکتور برخلاف رآکتورهای دیگر، نیازی به اورانیوم با درجه ی تخلیص بالا ندارد و با اورانیومی که از معدن استخراج میشود، بدون غنی سازی کار میکند” . لطفا منبعی که از آ ن این مطلب را گرفه اید را ذکر کنید . در کجا آمده که با اورانیومی که از معدن استخراج شده میتوان راکتوری را کار انداخت ؟

       
      • زکریای ناراضی

        با سپاس از سوآل اساسی شما. برای اطلاع از کاربرد اورانیوم خام (اورانیوم طبیعی) به سایت زیرکه رآکتورهای آب سنگین را مورد مطالعه قرارداده است، مراجعه کنید:

        It is now known that only three practical moderators can be used to construct a reactor using unenriched uranium: heavy water, graphite, and beryllium

        https://www.atomicheritage.org/history/heavy-water-reactors

         
  13. درود
    بدبختی ایران را ببین;
    سپاه اعلام کرده در پرونده های جاسوسی ورود می کند.
    حال از دستگاه غذا و بی مطلع شننجه گرارتجاعی غیر بشری که بگذریم، کار ملت به جایی رسیده که جاسوسان دست نشانده روسیه رسما سرکوب ملت را اعلام می کنند.
    مش قاسم کجایی؟ تا نابودی ایران آآآ

     
  14. استعفای اعتراضی رئیس فدراسیون و همه اعضای شورای فنی کشتی ایران

    چه ها کشیدن بمدت 39 سال هنرمندان ، ورزشکاران،خانمها ومردم ایران از نفهمی وعقب افتادگی آخوند و نظامشان؟

    هنرمندانمان آواره شدند ویا خانه نشین و اغلب در گوشه عزلت وفقر بدرود گفتند وما راترک کردند زیرا که آخوند ها داعیه حکومت وسروری در اوج بیسوادی ونابخردی داشتهاند.
    کمی فکر کنیم که جوانی از عنفوان جوانی بورزش کشتی علاقه مند بوده و سالها تلاس وزحمت کشیده تا ورزشکاری در خور وشایسته باشد ودر تمام عمرش اگر شماره یک در ایران شد بتواند در رقابت های جهانی شرکت کند واگر دربین رقیبان فنی تر، قویتر و با تجربه تر باشد و از وزن کشی قبل از مسابفه درست بگذرد و زخمی و صربهای ذریافت نکرده ودر سلامت کامل باشد وشانس همراه او ممکن است مدالی برای کشور وخود،فامیل، مربیان و دست اندرکاران به ارمغان بیاورد و سبب افتخار ایران شده و بر سکوی قهرمانی به ایستد و اگر نائل بقهرمانی شد زنگ مدال چه باشد و آیا ممکن است او تکرار دوم ویا سومی داشته باشد ،اغلب کشتی گیران بین 28 تا 30 دوره بازنشستگی آنها فرا میرسدو باید ازچند سالی که میتوانند مطرح باشند استفادهکنند و با کسب مدال برای خود وکشور آیندهای لرزان برای خود ذخیره نمایند، حال چگونه است که آخوندی ویا آخوند بی ریش وعمامه ای برای کشتی گیر تصمیم میگیرد که با کی کشتی بگیرد و با چه کسی نگیرد و درینجاست که عمر ورزشی یک کشتی گیر را هدف قرار میدهند و نابود میکنند، سیاست و مذهب نباید چهره ورزش را خدشه دار گنند وکسانیکه از ورزش نمیدانند جوان کشتی گیر را نابود کنند آنها که تخصصشان در گفتن اذان در گوش کودک در بدو تولد بوده و نماز میت بر مرده و تمام عمر چنین امرار معاش کردهاند وامروز که مملکت را زیر نعلنگ های حود می سابانند وله میکنند نمیدانند که دروغ و فریب و حکایات شاختگی بر منبر و شنوایی مستعمین چندان تاثیری بر زنگی مردم نداشت جز هدر دادن وقت وفرصت ولی در کشورداری این سخنان کشور را به پرتگاه رسانده و جز ضرر وزیان سودی نصیب ملت نکرده ونخواهد کرد، منادی مذهب از دین ومذهب خودش گوید ولی کشوردار باید با همه مذهب ها ، سلیقه ها،افکارو قومیت ها دمساز و هم آهنگ باشد ودوست داشتن همه و همه بدو تبعیض شرط مملکتداریست که علمای اعلام از آن بی بهره اند و افکار وسلولهای بر پا کنند آنها از نوع نفرتی است.

    آیا ممکن نیست کشتیگیر ایرانی بطور آزاد بدون پرچم حکومت اسلامی به مصا ف کشتی گیر اسراییلی برود ؟

    تمام کشتیگیران و ورزشکاران ایران لازمست اعلام همبستگی با فدراسیون کشتی کنند وتا غقب نشینی ولغو این مانع تراشی ورزش را تحریم کنند تا صدایشان شنیده شود.

     
  15. درود
    زمانی که گفته می شود ایران مستعمره روس است.
    ۱- استفاده از آبهای خزر.
    ۲-هزینه ایجاد پایگاههای اتمی بیمصرف و زاید ، تفاله های اتمی را چه بسرش می آورند ،پلیدان امروزی و آیندگان میدانند.
    ۳-پایگاه هوایی روسیه در ایران (همدان)
    ۴- تضعیف ایران از طریق جنگ دایمی و کشاندن سپاه بی مغز برای دخالت در امور دیگر کشورها
    ۵- استفاده گوشت دم توپی سپاه بی مغز و دست نشانده اشان و به عنوان کمک به آنان وحمایت از جنگ دایمی در منطقه (حداقل دوران تزاری جاسوسان و دست نشاندگانشان از روسیه حقوق می گرفتند)
    ۶- فروش اسلحه
    ۷- با تشویق ادامه جنگ و ضعیف کردن کشورهای نفت خیز آن، بهره برداری روسیه و فروش نفت و گاز به اروپا و جهان
    ۸- تربیت آدمکشان و روشهای شکنجه و آزار.
    مستعمرگی مگر شاخ و دم دارد ، همینها کافی نیستند؟
    خیمه شب باز یهای مضحک نظام ، برای پوشاندن ارتجاع خود و دروغهایش ،همان مزرعه حیوانات (مش قاسم) بیش نیست.

     
  16. آرتین ایران

    سلام بر نوریزاد گرامی
    بنده به عنوان سوال از یکنفر مطلع از شما می پرسم دلیل حمله اخیر حکومت دینی به رهبر دراویش ایران چه بود؟اگر مقدور است دلیل اصلی و دلیل حکومتی آن را بیان فرمایید.
    سپاس

    ————–

    درود آرتین گرامی
    دراویش یک هویت مستقل از شیعه دارند. جمهوری اسلامی می گوید: نخیر، شما شیعه هستید. دراویش می خواهند درویش باشند اما حکومت می گوید: شما شیعه اید. خروج دراویش ده میلیون نفر از آمار شیعیان ایران می کاهد. جمهوری اسلامی با فشردن دراویش در تنگناهای تحصیلی و استخدامی فیلتری در میان نهاده تا مگر جمعی از اینان خود را شیعه بنامند تا بتوانند ادامه تحصیل دهند یا در جایی استخدام شوند. من از جناب سید مرتضی خواهش کردم که به عنوان نمونه یک درویش به ما معرفی کند که گفته باشد من درویشم اما توانسته باشد در دانشگاه تحصیل کند یا در اداره ای استخدام شده باشد. خبری نشده تا کنون البته. داستان همین است که نوشتم. دراویش می خواهند هویت خود را ابراز کنند اما جمهوری اسلامی می گوید: هویت شما شیعه است. می زنند و مجامع دراویش را می سوزانند و تخریب می کنند و بهم می زنند….
    سپاس

    .

     
    • آرتین ایران

      سلام مجدد خدمت نوریزاد گرامی
      منظور این نگارنده به بیان ساده اینست که دلیل یورش اخیر به خیابان گلستم هفتم پاسداران چیست؟این را جدا سوال می پرسم.چون به یکباره یورشی اتفاق افتاد و دراویش از در دفاع برآمدند و حکومت به مظلوم نمایی به سنت مالوف پرداخت.می خواهم بدانم دستاویز حکومت دینی برای دستگیری قطب دراویش چه بود؟اینکه این چندساله یکی از اقدامات این نظام برای فریب افکار عمومی ارسال کد اشتباهی به ملت بوده به جای خود که این مورد و همینطور ممنوعیت مضحک اخیر سید محمد خاتمی از این دست است و پس از قیام دیماه مردم به ستوه آمده بنابر سبقه نظام دینی می شد اقداماتی از این دست را به انتظار نشست ولی واقعا برای این نگارنده پوشیده است که دستاویز این یورش چه بوده است زیرا اخباری که ما داریم تماما بعد از شروع حادثه است.
      سپاس مجدد از پاسخ شما

      ———

      درود دوست من
      مگر آن روز که حسینیه ی دراویش را در قم و اصفهان و… و جلوی چشم آیت الله به آتش کشیدند و با لودر دیوارهایش را خواباندند، دلیلی یا حکمی درکار بود؟ “عشق” حضرات بیت رهبری و سپاه به این کشید که عرصه را بر دراویش تنگ کنند تا مبادا مردمی بخاطر نفرت از نظام ولایی متوجه ی جاذبه ی دراویش شوند.
      با احترام

      .

       
    • درود
      دوست گرامی
      چرا دستفروشان با شدت از جانب اوباشان نظام جمع می شوند؟
      چرا سرقفلی منابع طبیعی ایران دست سپاه مزدورروسیه است؟
      چرا جوانان بیکارند؟
      چرا دزدی پشت دزدی؟
      چرا دراویش از لحاظ اقتصادی “نه چندان “غیر وابسته به نظامند؟
      چرا ایران مستعمره روسیه است؟

       
  17. نوری زاد///////////
    مادر////////// رفراندوم
    کاندوم////
    فقط براندازی با قیام مردمی. با مبارزان خیابانی. خانه به خانه
    فردا اگه در رفراندوم اسم جمهوری اسلامی دراومد چی؟

    ————
    دوست گرامی درود
    یک این که فحش ندهیم
    و دو این که: رفراندوم پایانی ترین مرحله مبارزه در ایران یا در هرکجا که با شورش های داخلی همراه اند است. شیوه ای عقلانی که به ما می گوید: تا زمانی که گزینه های کم هزینه در دسترس است بسمت اسلحه و خون خیز بر نداریم.
    شیوه ی شما جز مبارزه خیابانی و خانه به خانه را نمی پسندد.
    و سه: خب این مبارزان چند نفرند و چند نفر را نمایندگی می کنند؟ اگر مثلا مثلا پنج میلیون نفرند، چند نفرشان پای کارند؟ دو میلیون؟ یک میلیون؟ دو نفر از این دوستان – پای کار – را نشان من بدهید. اگر فردا بنا به اراده و خواست و آرزوی شما مثلا مبارزان پیروز شدند آیا فرصتی برای مخالفان خود قائل خواهند شد؟ ما چاره ای نداریم که به خواست اکثریت احترام بگذاریم. نخبگان باید بسوزند و بسوزند تا امر پسندیده ای را نهادینه کنند. پسندیدگی هایی که فارغ از تربیت و خواست مردم باشند راه به جایی نمی برند. بازهم رور؟ ما به جمعیت براندازان نظام مطمئنیم اما اگر بفرض طرفدارانش افزون تر بودند باید همه را جارو کرد؟

     
  18. جناب نور یزاد نکته ای را می خواستم برای شما بفرستم امیدوارم در حد یک گزارش صادقانه از یک کتاب که سعی کرده در بررسی شخصیت حضرت فاطمه بی طرف باشد سعه صدر داشته باشیم و سخن دوسوی اغراق و صدق را بشنویم و بخوانیم. دوستتان داریم بخاطر سعه صدرتان و سعه صدر دوستان و بویژه جناب سید مرتضی پژوهشتگر عزیزمان

    —————–

    بسّام الجمل، فاطمة من التاریخ الی المتخیّل، المؤمنون بلاحدود، 25 ژانویه، 2018

    بسّام الجمل، اسلام‌شناس تونسی، در پژوهشی تازه، تصویری تاریخی از فاطمه، دختر محمد، پیامبر اسلام، به دست می‌دهد و روند تحوّل آن را به شخیتی اسطوره‌ای و ایدئولوژیک را وامی‌کاود.
    این پژوهش در آغاز به بررسی سرگذشتِ تاریخی فاطمه می‌پردازد و آن‌گاه چگونگیِ گذارِ آن را از تاریخ به خیال‌خانه یا امر خیالی (l’imaginaire) تبیین می‌نماید.

    بسّام الجمل استدلال می‌کند که در روایت‌های تاریخی مربوط به سرگذشت فاطمه، چه در عصر پیامبر و چه پس از وی، تصویر چندان شگفت‌آوری از فاطمه نقش نبسته است: او دختری است که جوانان مکه برای خواستگاری‌اش پیش‌قدم نمی‌شوند، علی، همسرش و سپس ابوبکر خلیفه اول، با وی بدرفتاری می‌کنند، بدون آن‌که نقش ویژه‌ای در شکل‌گیری تحوّلات اسلامِ نوظهور داشته باشد.
    بررسی تاریخی، فاطمه را دختر معمولی و بدون ویژگی‌های خاصی تصویر می‌کند که بعدها مؤرخان و متکلمان اسلامی به ویژه شیعی به وی نسبت دادند. هم‌چنین، در روایت رسمی شیعی و سنّی تأکید می‌شود که علی بن ابیطالب نه پیش از فاطمه ازدواج کرد، و نه همزمان با وی همسر دیگری برگزید و نه پس از درگذشت فاطمه ازدواج دیگری نمود. ولی گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهند که علی، زمانی که همسر فاطمه بود با زنان دیگری هم رابطه داشته و حتی پیش از فاطمه نیز همسرانی اختیار کرده بود. در روایت‌های رسمی روابط علی و فاطمه را به صورتی آرمانی می‌بینیم، ولی در گزارش‌های تاریخی، نزاع‌ها و دلخوری‌هایی میان آن دو گزارش شده است. «از بررسی سرگذشت فاطمه نتیجه می‌گیریم که او چه در زمان حیات پیامبر و چه پس از او شخصیتی کاملاً عادی بوده و نه در میان خانواده و نه در محیط اجتماعی قبیله‌ای مکه، و سپس مدینه، از مقامِ ویژه‌ای برخوردار نبوده است.»

    به نظر الجمل، همین امر، توجیه‌های تاریخی و جدلی و فرقه‌ای کافی برای بدل کردنِ فاطمه تاریخی به فاطمه خیالی به دست داد، یعنی فاطمه از شخصیتی تاریخی (personne historique) به شخصیتی خیال‌انگیخته (personage imaginaire) تحول یافت و کم‌کم سیره فاطمه نه بر اساس اسناد تاریخی که بر پایه تصویر خیالی-جمعی آن نوشته شد و روز به روز از واقعیتِ تاریخی فاصله بیشتری گرفت. به عبارت دیگر، از آن‌جا که تصویر تاریخی فاطمه برای علمای شیعه و سنی اسلام رضایت‌بخش نبوده، چارچوب سیره‌نویسی رسمی خاصی تأسیس شده و رویدادهای زندگی فاطمه از خلال آن روایت شده است. تأسیس گفتمانِ رسمی در سیره فاطمه، پاسخی به نیازهای قدرت‌های مذهبی و فرقه‌ای تاریخی بوده است.

    بسّام الجمل به تفصیل، ترفندها و تکنیک‌هایی را شرح می‌دهد که سیره‌نویسان مسلمان برای بدل کردن شخصیت تاریخی فاطمه به شخصیتی افسانه‌ای و خیال‌انگیخته به کار برده‌اند. نکته مهم آن است که تا نیمه قرن سوم هجری هیچ گزارشی درباره فاطمه یافت نمی‌شود، جز درباره حوادثی کلی مانند ولادت، ازدواج و رفتار شوهرش با وی، بیماری و درگذشت وی. ظاهراً از نیمه قرن چهارم به بعد است که سیل موادّ تاریخی جدید به سیره‌‌نویسی‌های مربوط به او افزوده می‌شود، موادّی که با معیارها و اسناد تاریخی قابل اثبات نیست و تنها مبنای پذیرش آن، ایمان مذهبی می‌تواند باشد. گذار از تاریخ به تخیل در سخن از فاطمه، در قرن چهارم هجری، نخست در آثار شیعی و سپس در آثار سنّی رخ می‌دهد. از نظر بسّام الجمل، یکی از اهداف شیعیان از ساختن فاطمه خیالی، شکل دادن به اسوه و اقتداری دینی زنانه شیعی در برابر «عایشه»، همسر پیامبر، و مورد احترام اهل سنّت، بوده تا در رقابت با سنّیان، رمزگان دینی و سرمایه‌های نمادین خاص خود را خلق کنند.

    از بسام الجمل کتاب زیر به فارسی درآمده است:
    بسام الجمل، پژوهشی نو در باب اسباب نزول قرآن، ترجمه حسین سیدی، تهران، سخن 1389

    Short URL:https://ghal.us/VE7Cr

     
    • سلام ، ممنون از گزارش شما ،البته من این کتاب را هنوز نخوانده ام،اما این تفکیکی که مطابق این گزارش بین وجهه تاریخی شخصیت فاطمه سلام الله علیها و بین آنچه که این گزارش آنرا شخصیت تخیّلی می نامد مستلزم این است که در موارد اختلاف دقیقا به استنادهای تاریخی تصریح شود،البته کسانی هم که بتعبیر این گزارش شخصیت تخیّلی برای دختر گرامی پیامبر اسلام پرداخته اند اولا از دختر گرامی پیامبر نه یک مافوق انسان و فرشته بلکه یک انسان متعالی در ابعاد گوناگون فردی و معنوی و سیاسی تعبیر کرده اند، و ثانیا استناد آنان نیز به تاریخ و نقل و روایات نبوی و غیر نبوی است و هیچکس نمی تواند بر اساس تخیّل یا ضوابط از پیش ساخته در مورد فاطمه علیها سلام و تبار شخصیتی ایشان و نقش معنوی و تاریخی و منزلت ایشان نزد پیامبر و مسلمین شخصیت سازی کند.حال بعد بنده فرصت کنم یا فرصت نکنم مایل هستم و آمادگی دارم که شما بتدریج و یک به یک بموارد پیش گفته و مورد ادعای این نویسنده تونسی و استنادات او اشاره کنید تا با هم آنها را بسنجه تحقیق و مراجعه بمنابع ارزیابی کنیم چون در همین گزارش ادعاها و مطالبی هست که تاجایی که بنده دیده ام مابازاء تاریخی برای آنها وجود ندارد.
      موفق باشید

      ———

      درود دوست گرامی
      شوربختانه شخصیت حضرت فاطمه را نه حوزویان و دانشمندان و مورخان، بل مداحان اند که تعریف می کنند. چهره و سیره ای که مداحان از این بانوی گرامی بر ملاج مخاطبان فرو می کوبند مثل تزریق میکروب در بدنی سالم است. بیت رهبری و سپاه نیز به مداحان پروبال می دهند تا در مواقع حساس بتوانند از عربده هایشان سود ببرند. وگرنه، چرا حوزویان بر نمی خروشند برای پاکسازی های صنفی و بخاطر فساد مداحان؟

      .

       
      • با سلام , آقای نوریزاد , اولا بفرمایید که شما از کجا میدانید که توصیف درست شخصیت فاطمه همان توصیف حوزویان است ؟ ثانیا بفرمایید از کجا میدانید که توصیف دانشمندان و مورخان منطبق بر توصیف حوزویان است , ثالثا بفرمایید که توصیف مداحان مگر چیزی غیر از توصیفی است که همین حوزویان کرده اند و به دیگران باورانده اند ؟
        رابعا این حوزویانی که باید پاکسازی صنفی بکنند کیانند ؟ غیر از این است که ایت الله های گنده باید اینکار را بکنند ؟ این ها همه که در کار تجارتند و هرگز نمیخواهند که وضع
        حوزه جز این بشود که هست . به مصاحبه دکتر ابراهیم فیاض مراجعه کنید تا بفهمید وضع از چه قرار است .

        http://fararu.com/fa/news/323607/%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%88%D9%82%D9%88%D8%B9-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%8

         
  19. بادرود بر جناب نوریزاد عزیز
    به رئیس جمهور رژیم بگوئید :
    آقای‌ روحانی؛ درست میگوئید که پول نه تنها عراق، بلکه لبنان ، فلسطین ، سوریه خیلی از کشورهای عربی دیگر و حتی غیر عرب را شما تأمین کردید. اما میدانید به چه قیمتی ؟

    *بقیمت فقر فلاکت مردم ایران.

    * بقیمت بازسازی نشدن شهرهای ویران شده بدست همان برادران عراقی که تا دیروز صدامیان کافر بودند و امروز شما آنهارا برادران عراقی خطاب مینمائید، برایشان دل میسوزانید و تأمینشان میکنید.

    *به قیمت بیکارشدن کارگران کارخانه های از کار افتاده و ورشکسته از تحریماتی که شما به آنها تحمیل‌ کردید تا اسرائیل و امریکا را نابود کنید و ملت فلسطین را نجات بخشید . زهی خیال باطل.

    * به قیمت تن فروشی زنان و دختران فقیر ایرانی که شما پولشان را گرفته اید و با ان خرج ومخارج برادران عراقیتان را تأمين میکنید.
    معنی اینکار را میدانید یعنی چه ؟. یعنی اینکه پول تأمین برادران عراقیتان را از راه فروش ناموستان بدست می آورید. البته اگر خودتان را ایرانی بدانید و ناموسی داشته باشید!. واقعاً که لغاتها عاجزند از اینکه وقاحت و بیشرمی شماها را به نمایش بگذارند.

    * جناب روحانی ؛ راستی شما با کدامین مجوز شرعی و عرفی اموال ملت بفقر کشیده شده ایران را حاتم بخشی میکنید؟. مگر شما رساله عملیه مراجع تقلید که مردم را توصیه عمل بدان میکنید نخوانده اید که میگویند بدون اذن صاحب مال دخل و تصرف درمال او حرامست؟ . پس شما به کدام عقیده پایبندید؟.

    * اگر یکی از همین زنان تنفروش در زندان و یا یکی از جوانان دزد و معتاد در حبس روز محاکمه در محضرقاضی که از او پرسیده میشود چرا زنا و یا دزدی کردی بگوید بدلیل فقر و تنگدستی که حسن روحانی رئیس جمهور کشورم با فرستادن پول من به عراق و سوریه و لبنان و فلسطین بر من مستولی کرد، شما چه جوابی برای او خواهید داشت؟.
    به تمام مقدسات قسم که اگر ذرة المثقال شرف در وجود شماها وجود داشت پس از این سخنرانی همه شماهای دست اندرکاران رژیم دچار ایست قلبی میشدید. اما چه میشود کرد که دلیل زنده بودن شما بی غیرتی شماست .

     
  20. آقا معلم شما تو انتخابات مجلس رای دادین؟
    بله
    شما موافق دست و پا بریدن هستین؟
    نه
    پس حتما به کسی رای دادین که قانون دست و پا بریدن رو لغو کنه….
    نه
    پس به کسی رای دادین که قانون دست و پا بریدن رو تصویب کنه؟
    بله
    یعنی شما مخالف دست و پا بریدنید ولی به کسی رای دادین که موافق دست و پا بریدنه؟
    بله
    میشه بگین چرا؟

     
  21. چرا میشود ادعا کرد ایران بدنبال سلاح هسته ای بود؟ از نظر آژانس و اعضای آن دلایل ذیل این احتمال را تقویت میکرد:
    1- در حالی که ایران دارای ذخائر بسیار محدود اورانیوم است،چه توجیهی برای غنی سازی اورانیوم وجود دارد؟
    2- در حالیکه ایران دارای راکتور اتمی نیست جه دلیلی برای تولید سوخت آن وجود دارد؟ توضیح آنکه سوخت راکتور بوشهر بطور کامل از روسیه خریداری شده و برای یکدوره 10 ساله دیگر هم قرار داد معتبر وجود دارد.
    3- اگر ایران بدنبال سلاح هسته ای نبود، دلیل وجود پروژه هائی چون نمک سبز، طراحی و تراش کلاهک اتمی به چه دلیل بخشی از طرحهای سازمان انرژی اتمی ایران است؟
    4- در حایکه بلحاظ زلزله خیز بودن ایران معلوم نیست اصلا بشود نیروگاههای بیشتری ساخت،چرا باید بدنبال سوخت اتمی رفت؟
    5- دلیل راه انداری تاسیسات آب سنگین در حالی که راکتور مربوطه وجود خارجی ندارد چیست؟ البته این سئوال بیشتر تحقیر امیز است تا فنی..مثل اینکه شما ماشین نداشته باشی و بنزین تولید کنی.
    6- چرا راکتور امیر آباد برای توجیه این پروزه باید به میان بیاید؟ مشکل این راکتور چیست؟ مگر نیازهای داروهای هسته ای چقدر است؟ حاکثر یکمیلیون دلار..آیا برای این میزان دارو که بی هیج مشکلی هم تحویل میشده، باید میلیاردها دلار هزینه کرد؟
    7- بر فرض نیاز به راکتور تحقیقاتی جدید، آیا مانند سابق نباید ایران برابر مقررات آژانس درخواست مجوز و همکاری میکرد؟ آیا پروژه اراک که بدون هیچ گزارش به آژانس و بدون هیج نظارت بین المللی شروع شده ربطی به داروهای هسته ای داشت؟
    8- آیا وجود 7 تن اورانیوم غنی شده 3.5% برای سوخت یک راکتور کافی است؟ پاسخ منفی است. بوشهر سالانه حدود 30 تن اورانیوم غنی شده نیاز دارد.پس با علم به این مطلب این همه سرمایه گذاری برای چیست؟
    اینها بخشی از سئوالاتی بود که اکثرا هم پاسخی از سوی ایران نداشت! آزانس چون بعد از چندین سال نتوانست جواب درستی از ایران بگیرد پرونده را به شورای امنیت فرستاد.

     
    • همینطور که خودتان تعبیر کردید،این موارد منتج به چیزی جز احتمال و ظن و گمان نبوده است،تحقیقات و بازرسی های دقیق تر آژانس حتی از برخی مراکز مهم نظامی ایران همچون پارچین هم نشان داد که این سوالات و ابهامات مابازائی در داخل ایران نداشته است و صرفا فشارهایی بوده است که بعد از جعلیات و مزخرفات سازمان خائن و بی آبروی مجاهدین خلق علیه ایران از سوی امریکا و اسرائیل به آژانس وارد می شد درست مثل تهمت داشتن سلاح هسته ای به عراق و صدام که بعد از سقوط کامل صدام معلوم شد و خود امریکائی ها هم تصریح کردند که گمانه هایی بیش نبود و الان هم گاهی منازعاتی بین دموکرات ها و جمهوری خواه ها در این زمینه در می گیرد،و ایران بر اساس قوانین آژانس در حال تحقیق و مطالعه روی پروژه های مختلف کاربرد صنعت صلح آمیز هسته ای بوده است و اصل غنی سازی مطابق مقررات آژانس و ان پی تی حق قانونی و طبیعی ایران بوده است و انگیزه اساسی ایران آینده مساله انرژی و سوخت هسته ای بوده است.البته چنانکه عرض شد پنهان کاری در امر غنی سازی سیاست درستی نبوده است ولی اساس آن مخالفت و دشمنی های امریکا و اسرائیل و اقمار آنان بوده است که هم اکنون هم حتی با تاییدات آژانس و امضاء یک قرار رسمی بین المللی ادامه دارد،من تصورم این است که پنهان کاری از این جهت بوده است ولی بعد از افشای اصل پروژه در زمان آقای خاتمی ایران با آژانس همکاری داشته است و هم بازدیدها و نظارت ها وجود داشته و هم بسیاری از ابهامات پاسخ داده شده است و برخی موارد طنیات مربوط به خریدهایی بوده است برای مطالعات بیشتر که آلودگی های مربوط به برخی دستگاهها که مثلا از پاکستان خریداری شده بود منشا بدگمانی شده بود وگرنه چنانکه بعدها تاکنون در کنترل ها و نظارت های آژانس ملاحظه شده است و در گزارش های آژانس منعکس شده است هیچ دلیل قاطعی بر اینکه ایران در صدد تولید سلاح هسته ای بوده است در دست نیست و همینطور که شما ردیف کرده اید بسیاری از موارد طنی و ابهامات صرفا سوالاتی بوده است که با توجه به امکانات بالفعل در ایران طبیعی بوده است،که پاسخ بسیاری از این سوالات این است که مسیر مطالعه و پیشرفت در اصل صنعت هسته ای نیازمند وجود بالفعل راکتورها و نیروگاههای بالفعل نبوده است و اساس حرکت صرفا برای تکمیل چرخه سوخت و تامین سوخت برای آینده ای بوده است که سوخت های فسیلی رو باتمام است.در واقع برخی از این مطالبی که شما بعینه از دشمنان پیشزفت جمهوری اسلامی کپی کردید چیزی جز ایراد و انتقاد به سیاست گذاری های ایران در این امر و مساله پنهان کاری احتیاطی برای احتراز از حمله یا ممانعت امریکا و دیگران نبوده است که با توجه به شعارهای ایران برای آنان منشا سوء ظن شده است وگرنه خود شما بخوبی می دانید که ایران عضو رسمی آژانس بوده است و مطالعه و حرکت بسمت خودکفائی در صنعت هسته ای و تکمیل چرخه سوخت نه تنها برای ایران ممنوع نبوده است بلکه مطابق قوانین آژانس مکلّف به کمک های فنی در این زمینه نسبت به اعضاء خویش هست،ضمن اینکه کشورهایی دیگری غیر از ایران در زمینه تولید سوخت هسته ای حتی با درصد بیشتر از ایران بوده و هستند چطور آنها مورد ایراد قرار نگرفتند؟! این رویکرد نشان می دهد که بدگمانی های فوق صرفا اموری سیاسی ناشی از فشارهای امریکا و اسرائیل و دیگران بوده است وگرنه بعدها تاکنون خود آژانس مکرر در بیانیه های خود بر “عدم انحراف”برنامه هسته ای ایران تاکید کرده است و لابد شمای ایرانی موافق با منافع کشورتان (قطع نظر از نوع حکومت) باید ملتزم به بیانیه های فنی آژانس بوده باشید.در مورد تولید آب سنگین اراک چنانکه قبلا اشاره شد تولید پلوتونیوم و آب سنگین تنها مصرف منحصر آن تولید سلاح هسته ای نیست این مورد و بقیه موارد همه اموری دوگانه بوده است و مسئولان فنی ایران بارها در مورد رادیو ایزوتوپ ها توضیح داده اند.بنابر این ایرادات فوق چیزی جز ایراد به سیاست گذاری های گذشته ومساله پنهان کاری احتیاطی نیست وایران نیز مثل سائر اعضای آژانس حق غنی سازی تحت نظارت آژانس داشته و دارد،و نکته آخر اینکه برای شمای سیاسی هیچگاه این سوال مطرح نبوده است که چطور اسرائیل با اینکه نه ملتزم به قوانین و نظارت های آژانس هست و نه هیچگونه نظارتی را نمی پذیرد چطور اینطور که گفته می شود 200 کلاهک هسته ای دارد و این کشور و حامیان پرروی آن چه حقی داشته یا دارند که در مورد یک حق طبیعی و قانونی ایران اینهمه هیاهو کنند؟ این سوال هیچگاه برای شمای ایرانی دوستدار منافع و رشد و پیشرفت ایران مطرح نبوده است؟

       
      • دوست عزیز..سئوالاتی که ملاحظه فرمودید هیچگاه از سوی ایران پاسخ داده نشد و لذا ابهام را جدی تر کرد. اگر یادتان باشد شعارهای عامیانه ای که داده میشد مبنی بر این بود که میخواهند ما را از انرژی هسته ای صلح امیز ممانعت کنند.خوب این تبلیغات دروغ بود. حق غنی سازی اورانیوم برای همه اعضا آزانس هست ولی با رعایت مقررات. پروژه نمک سبر و تراش کلاهک اورانیوم اعلام خود دولت ایران بودو اینها در مورد ساححهای هسته ای است نه استفاده صلح آمیز. خرید قاچاقی قطعات و تجهیزات نقض مقررات آژانس است که آقای روحانی در کتاب خود هم به آنها اشاره میکند. همه مواد سئوال برانگیز گزارش مستند خود حکومت بود..همین آزانس که شما به گزارش آن اسناد میکنید همان نتیجه گیری را داشت. مشروح را در سایت آژانس میتونید ببینید.
        چرا برای من ایرانی وضعیت اسرائیل قابل قبول نیست. برای خیلی های دیگر هم نیست ولی اسرائیل همراه با پاکستان و هند متعهد به ان پی تی نیستند و به این پیمان متعهد نیستند و حمایت قدرتهای جهانی را هم دارند ولی ایران رسما ان پی تی را امضا کرده و قبول دارد و عضو آن است و باید به مقررات آن پایبند باشد و کشوزی منزوی است. شمای ایرانی هم باید از حکومت بخواهید به مقرراتی که تعهد کرده پایبند باشد. اگر دوست ندارد از آن خارج شود مثل کره شمالی..اینکه عضویک پیمان جمعی باشید و بخواهید با آن ساز مخالفت بزنید نتیجه اش همین است..
        حالا اجازه بدهید یک نکته دردناکتر را برایتان عرض کنم..تجهیزات غنی سازی قاچاق شده توسط خود آمریکائیها به ایران فروخته شد و همه استادش هم پیش خودشان بود و ما در بازی ماهرانه آنها و اسرائیلی ها افتادیم..امیدوارم یادتان نرفته باشد بیانیه معروف احمدی نژاد را که بعد از یکی از خبرهای خوش هسته ای گفت که ما جرء کلوپ هسته ای هستیم و ادبیات دنیا با ما باید تغییر کند! آقایان واقعا باور داشتند که دارند امنیت و دوام حکومت را تضمین میکنند..

         
        • جناب یاران، متاسفانه شما اطلاعات نادرست یا ناقص را با انگیزه ها و مولّفه های سیاسی بکار می گیرید برای محکوم کردن کشور خودتان،مذاکراتی طولانی صورت گرفته و ایران با تاکید و پافشاری بر حقوق مسلّم خود ابهامات آژانس را رفع کرده و در انتها قرار دادی بنام برجام امضاء شده و آژانس بارها بر عدم انحراف برنامه هسته ای ایران از قوانین آژانس تاکید کرده،بعد شما با خلاف گوئی و اشاره بمسائلی که خارج از حیطه تخصص شماست بدنبال محکوم کردن کشور خود هستید،ببینید من در پاسخ قبلی هم گفتم سوالات شما باز می گردد به نقد سیاست گذاری و سیاست گزاری هسته ای در ایران نه آن چیزهایی که جزء حقوق مسلم ایران است،مثلا اینکه می پرسید”در حالی که ایران دارای ذخائر بسیار محدود اورانیوم است،چه توجیهی برای غنی سازی اورانیوم وجود دارد؟” سوالی نیست که از سوی آژانس مطرح شده باشد این نقد باصل حرکت ایران است نه اینکه حرکت ایران قطعا بسمت سلاح و بمب هسته ای باشد قبلا هم در بحث ها گفتم نه شما بلکه متخصصان فن مثل دکتر شیرزاد اصلاح طلب نیز چنین نقدی را مطرح کرده اند،این یک نقد است به اصل حرکت و سیاست گذاری هسته ای ایران نه اینکه چون ایران معادن کافی اورانیوم ندارد پس لزوما حرکت غنی سازی در ایران بسمت تولید سلاح هسته ای بوده است (دقت کنید).همینطور سوال بعدی :”در حالیکه ایران دارای راکتور اتمی نیست جه دلیلی برای تولید سوخت آن وجود دارد؟ ”
          جدای از اینکه این سوالات پاسخ دارد یعنی حرکت بسمت تکنولوژی و توانائی تکمیل چرخه سوخت بخاطر نگرانی هایی که برای آینده انرژی و اتمام سوخت های فسیلی وجود داشته،نمی توان با طرح این سوال لزوما نتیجه گرفت پس چون ایران رآکتور نداشته یا نیروگاه نداشته پس حتما هدف او از غنی سازی تولید سلاح بوده است! این اگر دقت کنید همان استدلالی است که اسرائیل و نتانیاهو و امریکا میکنند در حالیکه آژانس معیارها و نظارت هایی داشته و دارد و با بازرسی ها حتی از مراکز نظامی ایران خودشان گفتند که نشانه ای از چنین حرکتی وجود نداشته بعد شما بعینه حرف دشمنان غدّار ایران را تکرار می کنید صرفا روی انگیزه های مخالف سیاسی که با جمهوری اسلامی پیدا کرده اید.
          پروژه نمک سبز نیز هیاهویی بیش نبود که پاسخ داده شد و مطابق گزارش رئیس وقت سازمان انرژی اتمی آقازاده تمام شده بعد شما هنوز آنرا تکرار می کنید،به این لینک ها توجه کنید:
          حل موضوع نمک سبز طبق نامه رسمی آژانس
          تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۵
          به گزارش مهر، رضا آقازاده ، معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی در حاشیه همایش “نیروگاههای هسته ای، محیط زیست و توسعه پایدار” در جمع خبرنگاران در مورد آخرین وضعیت نیروگاه بوشهر و تعداد کارکنان شرکت روسی در این نیروگاه گفت: در یکماه اخیر شرکت روسی نیروهای نصّاب خود را به ۷۵۰ نفر رسانده است که این تعداد به جز نیروهای ‍پشتیبانی این شرکت است که از پیش در نیروگاه بوشهر فعالیت می کردند.وی افزود: در حال حاضر فعالیت شرکت روسی از نظر نیروی انسانی قابل قبول شده است.رئیس سازمان انرژی اتمی در خصوص پروژه نمک سبز به عنوان یکی از موارد مطالعات ادعایی به همراه آزمایشات موشکی گفت: آژانس عدم ارتباط موضوع نمک سبز با مطالعات ادعایی را بطور مکتوب اعلام کرده است و ما از آژانس در این مورد یک نامه رسمی داریم و این پروژه به طور کامل حل شده است.
          http://old.alef.ir/vdcbfsbf.rhbs0piuur.html?3txt
          “نمک سبز” پروژه جنجال تازه عليه ايران
          روز پنجشنبه در وین، مقر آژانس بینالمللی انرژی اتمی مرحله تازه ای از فشار های تبلیغاتی علیه برنامه هسته ای جمهوری اسلامی کلید خورد و آن زمنی بود که برخی دیپلمات ها ادعا کردند، جمهوری اسلامی اطلاعاتی را در اختیار آژانس قرار داده است..
          http://jamejamonline.ir/online/669296757693647960/%D9%86%D9%85%DA%A9-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86

          https://www.radiofarda.com/a/475148.html

          تعبیر تراش کلاهک اتمی را اولین بار است که می شنوم و چیزی در مورد آن نیافتم،اگر توضیحی دارید بگویید.
          خرید قاچاقی قطعات از بیم ممانعت قدرت های بزرگ و دشمنی آنان چه دلالتی دارد بر اینکه حتما ایران بدنبال سلاح بوده؟! بله خرید قاچاقی نقض مقررات آژانس بوده اما بحث ما در این بود که هدف ایران از غنی سازی تولید سلاح باشد و این سوالات و ابهامات شما دلالتی بر این معنا ندارد گذشته از اینکه متخصصین آژانس آمدند بازدید کردند و چیزی نیافتند بعد شما دائم مطالب اسرائیل را می خواهید تکرار کنید؟! من ایرانی می گویم بله ایران باید تابع مقررات باشد حال بعد از برجام شما هنوز با این ظنیات سست می خواهید انحراف برنامه هسته ای کشور خود را القاء کنید؟ خبر خوش هسته ای از ورود به کلوپ هسته ای یعنی لزوما داشتن سلاح هسته ای؟!عجب استدلال محکمی فرمودید! مقصود از ورود به باشگاه هسته ای توانائی تکمیل چرخه سوخت بوده است نه بمب،ببینید شما چطور به هر امر سست و موهونی تمسک می کنید روی اغراض سیاسی.بعد شما گفتید تجهیزات قاچاق توسط خود امریکا فروخته شد به ایران.
          اولا :سند شما بر این ادعا چیست؟
          ثانیا :در صورت صحت ادعا پس خودتان ذات خبیث امریکائی ها را بهتر بشناسید،امریکا غلط کرد اگر این کار را کرد بعد خواست ایران را تحت فشار قرار دهد.
          ثالثا:فرض کنیم ادعای شما صحیح است بحث این است که آیا صرف خرید تجهیزات غنی سازی برای تکمیل چرخه سوخت و تامین انرژی آتی برای نیروگاههای محتمل آتی لزوما بمعنای این بوده است که ایران قصد خلاف و قصد تولید سلاح اتمی داشته است؟! این سوالات و ادعاها که ربطی به محل نزاع ما یعنی انحراف برنامه هسته ای ایران از مصارف صلح آمیز هسته ای نداشت.

           
          • دوست عزیز…در این گفتگو تنها کسی که هدف سیاسی دارد خود حضرت عالی هستید..با تشکر

             
  22. با پوزش ، چرا که هر آخوندی ، در پست بالا صحیح است .
    با سپاس

     
  23. فیلم: روحانی از کمک های مالی و نظامی به عراق و سوریه در بدترین شرائط اقتصادی کشور صحبت میکند

    حسن روحانی می گوید: تمام پول اسلحه و حقوق سربازان عراق و سوریه را دولت ایران تأمین می کند!
    این اقرار رئیس جمهور رژیم فاسد جمهوری اسلامی در شرایطی بازگو می شود که این رژیم از پرداخت حقوق ماهانه ی بسیاری از کارکنان خود و تأمین حداقل امکانات زندگی ده ها میلیون شهروند ایرانی به بهانه ی نداشتن بودجه سر باز می زند.

    این هم لینک سخنان روباه بنفش دوست و یاور روباه مکار یا سبز ، خودتان بشنوید و قضاوت کنید و اگر سید آمد و چیزی گفت نادیده بگیرید چرا که هیچ آخوندی درس مامولک بودن را خوب یاد گرفته است و اینان سرا پا یک قماش اند .
    https://www.youtube.com/watch?v=LDwJaQsSz8M&feature=share

     
    • این سخنان مربوط است به تاریخ 20 تیرماه سال 96 یعنی روزی که حکومت عراق بکمک ایران موفق شد بندر بصره را از لوث وجود داعشیان تروریست پاک کند،فضای این سخنرانی احتجاج و استدلال برابر امریکا و اذناب اوست که ایران را به تروریزم و بی ثبات کردن منطقه متهم می کنند در حالیکه خود آنان داعش را بوجود آوردند و از طریق متحدان و اذناب خود آنان را بهمراه سلاح ها و تجهیزات مدرن به سوریه ترانزیت کردند و این ویرانی و مصیبت را در آنجا پدید آوردند و اکنون با پرروئی دو قورت و نیمشان باقی است و طلبکار هم هستند (مراجعه کنید به سخنان دونالد ترامپ در رقابت انتخاباتی و سخنان خانم کلینتون که اذعان می کنند که داعش را خود ما بوجود آوردیم) در چنین فضائی رئیس جمهور منتخب مردم ایران می گوید آیا ما مدافع تروریسم هستیم و سبب بی ثباتی منطقه شده ایم در حالیکه عمده مخارج تسلیحاتی مبارزان در عراق را تامین کردیم برای دفع داعش تروریست یا شمائی که داعش را بوجود آوردید و به منطقه ترانزیت کردید؟! ببینید گزارش رادیو فردا را :

      حسن روحانی می گوید: پول تمام سلاحی را که عراق برای مبارزه با داعش نیاز داشت، ایران تأمین کرد

      ۲۰/تیر/۱۳۹۶
      در پی آزاد شدن موصل از دست داعش، مقامات جمهوری اسلامی ایران، از بخشی از کمک‌های ایران در این مدت به عراق پرده برداشتند.
      حسن روحانی، رئیس جمهوری اسلامی ایران، روز سه شنبه گفت: دولت در سخت‌ترین شرایط اقتصادیش، پول تمام سلاحی را که عراق برای مبارزه با داعش نیاز داشت تأمین کرد. آقای روحانی همچنین گفت پول نیازهایی را که مردم سوریه داشتند در شرایط تحریم ، دولت جمهوری اسلامی ایران تأمین کرد.

      از سوی دیگر، قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه، روز دوشنبه در مراسم چهلم یکی از فرماندهان پیشین سپاه که در موصل کشته شد گفت: «براساس تأکید آیت الله خامنه ای، وزارت دفاع ایران بصورت سه شیفته برای عراق اسلحه تولید می کرد و به آنجا می فرستاد». به گفته قاسم سلیمانی، کمک‌های ایران در حدی بود که «فرمانده حشدالشعبی عراق توانست کلید انبارهای تسلحیاتی جمهوری اسلامی را در خدمت بگیرد».
      این اظهارات در حالی صورت می گیرد که کشورهای غربی و منطقه، ایران را متهم می کنند که به تنش های قومی در منطقه دامن می زند”.
      https://www.radiofarda.com/a/28610361.html
      ——
      بقول آذری زبانها : خجالت چک هلیا!

       
  24. زکریای ناراضی

    ملاها جمعی /////// ملاها که نتیجۀ برداشته شدن ترمز پیشرفت و شکوفائی اجتماع است، موجب خواهد شد تا اجتماع در جهت تزقی و تعالی حرکت کند،
    آیا مردم احتیاج به یک مشت عمامه بسرهای عبا به دوش دارند تا به نمایندگی از جانب خدا، نه تنها با دروغ و دغل اندیشه و مغز آنها را زائل کنند، بلکه هرآنچه اعمال غیر انسانی مربوط به دوران پیشا سنگی نظیر سنگسار، قطع اعضای بدن، شلاق، شکنجه، کشتار انسانها و غیره را بنام و امر خدا در اجتماع انجام دهند. حال سوآل اینست که مدرک نمایندگی خدا از کدام دفتر اسناد رسمی الهی به اینها داده شده است که بنام خدا به چنین اعمال وحشیانه ای مبادرت میورزند؟ واقعیت اینست که این جمع هیچ گونه سند و مدرکی از محضر الهی نداشته و فقط مدعی هستند که نمایندگان خدا برروی زمین هستند و چنین ادعائی جز دروغ شاخداری نیست.

     
    • زکریای ناراضی

      جناب نوریزاد

      شما هزاران برابر بدتر از مقدمه ی مطلب بالا به ملاها گفته و از آنها بسیار بدتر میگوئید و حتی به سید علی خامنه ای و فرماندهان سپاه و غیره…اما وقتی در مقدمه ی نوشته بالا ملاها را سزبار جامعه خطاب میکنم و نقش آنها را در اجتماع ترمز کننده بشمار میآورم، بجای ویراستاری نوشته، آنرا بکل حذف و مخدوش میکنید. فی الواقع اینگونه تناقض در اعمال شما سوآل برانگیزاند!! میدانم که این تذکر مختصر را منعکس خواهید کرد، چون برادران را از این کار شما خوش خواهد آمد. منتها وضع انقدر قاراشمیش است که بزودی برادران و بخصوص برادر بزرگتر و شرکاء هم باید بار سفر را بسته و تشریف ببرند همانجاهائی که دلارهای صغیر و کبیر و پیرزن و بیوه زن و یتیم و درمانده را از گلویشان زده و دربانکهایشان پس انداز کرده اند. امیدوارم که چنین کاری سهواً صورت گرفته باشد.

       
  25. دو جنایتکار در خرابه های سوریه !

    قاسم سلیمانی فرماندە سپاە قدس ھمراە با فرماندە روسی در خرابه هایی که از سوریە ساخته اند، قدم می زنند.
    دنیا جنایات و کشتار مردم بی گناه سوریه برای حفظ تاج و تخت بشار اسد را فراموش نخواهد کرد

     
    • درود
      حفظ اسد به حفظ پوتین و حفظنظام ارتجاعی و بی عقل ایران پیوند دارد.
      بدون جنگ دایمی در خاورمیانه، پوتین مجبور می شد که اوکراین راهم تخلیه کند، گرفتن بخشی که نفت و گاز تولید می کندآیا بی دلیل است؟

       
  26. با درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد

    افاضات محسن چریک در میزگردی که بیت عمّه جان آخوندها( الیزابت ) توسط آیت الله بی بی سی ترتیب داده بود را احتمالاً از سمع و نظر گذرانده ویا مطالبی راجع به آن شنیده اید. اجازه میخواهم که مقدمتاً برای وا شکافی مطلب، با جنابعالی کمی بگذشته بازگردیم و سپس به اصل موضوع، یا بقول جوانها: جان کلام.
    بکار بردن عبارت: « مواضع خا ئنانه » توسط جنابعالی در موردِ استمرار طلبان را که قریب به ده روز پیش عنوان فرمودید را می ستایم و گامی به پیش میدانم در جهت ناامیدی از امامزاده ای که چون سایرین جیب را خالی کرده و شفا نمیدهد..
    •بیاد دارم که سه سال جلوتر، در موردی که نوشتم: شیادی بنام خاتمی، شما کلمه شیاد را سیاه و مطلب را درج فرمودیدآیا بار منفی مواضع خائنانه که از شیاد سر میزند کمتر از شیاد است؟
    •شما نیک میدانید که درج نامهائی چون کدیور، مخملباف، قدیانی و سازگارا در کنار بزرگان و آزادگانی چون جنابعالی٬نسرین بانو و نرگس بانویِ محبوس توهین به انساها و انسانیت است.
    •آیا کدیور پس از تحریف شعار : نه غزّه، نه لبنان، جانم فدای ایران و افتادن طشت رسوائیش از بام معذرت خواهی کرده؟
    اینان ترسِ از دست دادن گوهر گرانبهایشان یعنی جمهوری ملایان را در لفاف شاهزاده ستیزی وضدیت با مشروطه خواهی پنهان مینمایند.
    چون قلم توانائی همانند شما را ندارم نظر گرامی جنابعالی و دوستان عزیز رابه مطلب ذیل درخواست دارم
    https://kayhan.london/fa/1396/12/09/%d8%af%d9%85%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%86%d8%b1%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%86%d9%82%d8%a7%d8%a8-%d8%b1%d9%81%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%88%d9%85%d8%9b-%d9%85%d8%ae%d9%85

     
    • رفیع حرف دهانت را بفهم! به کسانی که اصل کیان نظام جمهوری اسلامی را قبول دارند و به آن رای داده اند و خواستار اصلاح کجی ها و اشتباهات هستند نمی توان “شیاد” گفت،شیاد را باید بکسانی اطلاق کرد که علیرغم ادعای ایرانیت و طالب منافع ایران بودن شب و روز بدنبال براندازی و بهم ریختن نظم نظام تثبیت شده جمهوری اسلامی ایران هستند که اکثریت مردم ایران هنوز خواهان آنند هرچند گروه قلیلی با ادعای گزاف خود را نماینده مردم ایران می دانند و از جانب آنان سخن می گویند و خواهان سرنگونی نظام تثبیت شده جمهوری اسلامی ایران هستند،بگمانم کسانی اشباه رفیع نه موقعیت زمان و مکان و جایگاه جمهوری اسلامی در جهان معاصر را درک می کنند و نه درکی از منافع امروز مردم ایران دارند و نه تعلّقی به آن،صرفا روی کینه،نفرن،حسودی،خودپسندی و هوای نفس چیزهایی سرهم می کنید و فهم اینرا ندارید که بهم ریختن نظم اجتماعی ایران در موقعیتی که هنوز اکثر مردم ایران خواهان تداوم و بقاء جمهوری اسلامی هستند هم حرکت بر خلاف جریان خروشان آب است و هم بنفع هیچکس نیست.ضمن اینکه هیچ عاقلی که واقعا شمّ و درک سیاسی درستی داشته باشد هیچگاه رفورم و اصلاح از طریق نقد و پایداری بر نقد را بر هنجار شکنی،هرج و مرج،براندازی،اتکاء بر بیگانگان و حرکت بسمت وضعیت مجهول ترجیح نمی دهد،این لازمه عقلانیت و خردمندی سیاسی است برای کسانی که درکی از منافع ملی ایران داشته باشند،امثال شما که قطعا ندارید.

       
      • عبارت “هیچگاه هنجار شکنی،هرج و مرج،براندازی،اتکاء بر بیگانگان و حرکت بسمت وضعیت مجهول را بر رفورم و اصلاح از طریق نقد و پایداری بر نقد ترجیح نمی دهد”.
        مقصود بود

         
      • با درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد.
        با مزدور و حقوق بگیری چون تو که اهل انکار هستی و هویتی جعلی چون سید را افتخار میدانی صحبتی ندارم. بکاری که گمارده شدی ادامه بده تا حق و وقّت بموقع برسد.
        یک تار موی مش قاسم عزیزبه لشگری وطن فروش چون تو میارزد.

         
  27. سلام و درود

    مذهبی که امروزه بنام شیعه
    در ایران رسمیت دارد شاید 2 درصد هم به عقاید و تعالیم پیامبر و ائمه بزرگوار شیعه شبیه نباشد و بیشتر شعائری آلوده به مبالغه و اغراق و خرافات است که توسط آخوندها و بویژه روضه خوانان حرفه ای و آماتور و مداحان بی تقوا و آزمند ساخته و پرداخته شده و به چیزی شبیه به حمام سونا برای پاک کردن آثار روانی جرم و جنایت و پاک کردن گناهان و فریفتن وجدان فردی تبدیل شده است. لذا تنها پوسته و پیرایه ای و اسمی بی مسما از آن باقی مانده. نباید فریب این مذهب پوچ و دروغین و خرافی را خورد.هر کس علاقه مند به کشف حقیقت است باید خودش رنج تحقیق را بکشد. بیشتر کلمات یا جملات قصار امام علی( ع)به اندازه یک رمان چند جلدی یا حتی کتابهای کلاسیک و مرجع جامعه شناسی و مردم شناسی و روانشناسی و انسان شناسی مطلب و معنا و مفهوم دارد، نادیده انگاشتن و نخواندن و فکر نکردن در باره آنها اصلاً با خرد همخوانی ندارد. هر کس به درکی نزدیک به درک امام علی( ع)از حقیقت رسیده، آثارش را منتشر کند بنده با افتخار پیرو او خواهم شد. اینکه افرادی میگویند چون علی و خاندانش عرب بوده اند و چون اجداد ما در دفاع از پادشاهان بوزینه صفت ساسانی* کوتاهی کرده و از اعراب شکست خورده اند و اکنون نباید حتی حقیقت را هم از زبان و قلم عرب و عرب نژاد پذیرفت، خود نه تنها هیچ اثر قابل خواندنی ندارند بلکه بجز فحاشی به اعراب هیچ هنری هم ندارند. بنده این نوع خون و نژاد پرستی را مغایر عقل و خرد و تفکری ارتجاعی و غیر انسانی میدانم و از آن پرهیز میکنم.
    *پادشاهان ساسانی در سالهای آخر عمر سلسله، به زن بارگی بسیار افراط آمیزی گراییده بودند، بطوریکه به گفته حکیم طوس تنها در حرمسرای خسرو پرویز در حدود 12000زن اسیر بوده اند.شاهزادگان، اسپهبدان (فرماندهان نظامی) دبیران، مؤبدان و کدخدایان نیز هریک تعدادی زن و دختر را به خود اختصاص و در اندرونیهای خود حبس کرده بودند. افراد ویژه ای در آن امپراطوری وسیع میگشتند و هر جا زن و دختر زیبایی میدیدند، میربودند و به حرمسرای یکی از اعضای طبقه حاکم میفرستادند.(ریشه حجاب اجباری و ساخت دیوارهای بلند در اطراف خانه ها و سبک اندرونی و بیرونی در معماری سنتی ایرانی از اینجاست) تجملات شاهانه فراتر از همه اینها بود بطوریکه :

    سگ و يوز و بازش ده و دو هزار
    که با زنگ و زرند و با گوشوار

    ( به گوش و گردن سگهای شکاریشان هم به قیمت غارت و چپاول و به فقر و مسکنت کشیدن دهگانان ایرانی گوشواره و زنگ طلا میبسته اند!!)
    دهقانان ایران به حالتی نیمه برده رنج میبردند و کار میکردند تا هزینه تجملات و زندگی فوق اشرافی خاندان سلطنتی را تأمین کنند.کریستن سن مورخ دانمارکی و مینورسکی مورخ روس با استناد به قدیمی ترین تواریخ گوشه ای از هزینه هنگفت دربار ساسانی را گزارش کرده اند و آن مصرف روزانه 2 من مروارید بوده که مثل نمک ساییده و نرم میشد تا برای خوشمزگی به کباب بپاشند. ( رجوع کنید به تاریخ اجتماعی ایران_مرتضی راوندی)
    در همان دوران مزدک رهبر قیام دهقانی در واکنش به بیدادگری ساسانیان در به انحصار خود درآوردن ثروت و زن رهبری قیام را به عهده گرفت و با شعار:

    همی‌گفت هر کو توانگر بود
    تهیدست با او برابر بود

    نباید که باشد کسی برفزود
    توانگر بود تار و درویش پود

    جهان راست باید که باشد به چیز
    فزونی توانگر چرا جست نیز

    زن و خانه و چیز بخشیدنیست
    تهی دست کس با توانگر یکیست

    من این را کنم راست با دین پاک
    شود ویژه پیدا بلند از مغاک

    هران کس که او جز برین دین بود
    ز یزدان وز منش نفرین بود

    ببُد هرکه درویش با او یکی
    اگر مرد بودند اگر کودکی

    ازین بستدی چیز و دادی بدان
    فرو مانده بد زان سخن بخردان

    چو بشنید در دین او شد قباد
    ز گیتی به گفتار او بود شاد

    ورا شاه بنشاند بر دست راست
    ندانست لشکر که موبد کجاست

    بر او شد آنکس که درویش بود
    وگر نانش از کوشش خویش بود

    به گرد جهان تازه شد دین او
    نیارست جستن کسی کین او

    توانگر همی سر ز تنگی نگاشت
    سپردی بدرویش چیزی که داشت

    چنان بد که یک روز مزدک پگاه
    ز خانه بیامد به نزدیک شاه

    چنین گفت کز دین پرستان ما
    همان پاکدل زیردستان ما

    فراوان ز گیتی سران بردرند
    فرود آوری گر ز در بگذرند

    ز مزدک شنید این سخنها قباد
    بسالار فرمود تا بار داد

    چنین گفت مزدک به پرمایه شاه
    که این جای تنگست و چندان سپاه

    همان نگنجند در پیش شاه
    به هامون خرامد کندشان نگاه

    بفرمود تا تخت بیرون برند
    ز ایوان شاهی به هامون برند

    به دشت آمد از مزدکی صدهزار
    برفتند شادان بر شهریار

    چنین گفت مزدک به شاه زمین
    که ای برتر از دانش به آفرین

    چنان دان که کسری نه بر دین ماست
    ز دین سر کشیدن وراکی سزاست

    یکی خط دستش بباید ستد
    که سر بازگرداند از راه بد

    به پیچاند از راستی پنج چیز
    که دانا برین پنج نفزود نیز

    کجا رشک و کینست و خشم و نیاز
    به پنجم که گردد برو چیزه آز

    تو چون چیره باشی برین پنج دیو
    پدید آیدت راه کیهان خدیو

    ازین پنج ما را زن و خواستست
    که دین بهی در جهان کاستست

    زن و خواسته باشد اندر میان
    چو دین بهی را نخواهی زیان

    کزین دو بود رشک و آز و نیاز
    که با خشم و کین اندر آید براز

    همی دیو پیچد سر بخردان
    بباید نهاد این دو اندر میان

    چو این گفته شد دست کسری گرفت
    بدو مانده بد شاه ایران شگفت

    خواسته=ثروت

    گرچه مزدک با توطئه و خدعه انوشیروان بطرز ناجوانمردانه ای خود و یارانش قتل عام شدند اما اندیشه زیست برابر و اشتراکی را به بشر آموخت.ظهور اسلام درست پس از سرکوب و قتل عام مزدکیان صورت گرفت.

     
    • خوب پس معلوم است شما از آن 98 درصد بقیه تعالیم واقعی اسلام و اهل بیت مطلع هستی که میگویئ این فقط 2% است..شما بعنوان یک شیعه آن 98% را اعلام بفرمائید تا همه ارشاد شوند..بسم الله..

       
      • سلام و درود

        جناب علوی گرامی منظور شما را از 98/ و 2/ نفهمیدم. بنده در حد و اندازه ارشاد دیگران نیستم و خود بیشتر به ارشاد نیازمندم. آنچه تقدیم دوستان میشود، دریافت و نتیجه مطالعات بنده است که بیشتر جهت آموختن و تبادل نظر با اعضای محترم این سایت در میان گذاشته میشود. چه بسا عزیزی در زمینه هایی که بنده مطالعه کرده ام، مطالعات کاملتری داشته باشد و با نگاه انتقادی و معرفی منابع بهتر و معتبرتر به ارتقا سطح آگاهی همه ما کمک کند.

         
  28. برخی منابع قدیمی از کلمات علی علیه السلام در نهج البلاغه

    سید بزرگوار مرحوم سید هبه الدین شهرستانی در کتاب “در پیرامون نهج البلاغه” می نویسد:

    “منابع قديمى خطبه هاى نهج البلاغه
    مهمترين دليلى كه مى تواند ابرهاى ترديدها و اوهام را از افق اين مجموعه نفيس (نهج البلاغه) كه مشتمل بر خطبه ها و نامه ها و سخنان امام (عليه السّلام) است، برطرف سازد، و ثابت كند كه سيد رضى چيزى از خود بر آن نيفزوده است، موضوعى است كه هم اكنون آن را بيان مى داريم. زيرا ما گروهى از بزرگانى را كه صاحبان تأليف و تصنيف مى باشند براى شما خواننده مى شماريم، كه خطبه ها و نامه ها امير مؤمنان (عليه السّلام) را پيش از تولد سيد رضى و پيدايش او در كتابهاى خود آورده اند، و اين فصل را نيز بر فصل گذشته كه اسامى گرد آورندگان خطبه ها و نامه ها و سخنان آن حضرت را نگاشتيم، اضافه مى كنيم: ما بر كتابهاى بسيار قديمى دست يافتيم كه مشتمل بر بسيارى از خطبه هاى امام امير المؤمنين (عليه السّلام) است، و هيچ خطبه اى بدون سند يا اسناد مختلف فرو نگذاشته، تا آنجا كه موجب اعتماد نفس گشته است، اين كتابها به قرار زير است:

    (1) كتاب «كافى» تأليف محمد بن يعقوب كلينى، متوفاى سال 328 مخصوصا «روضه كافى» كه در آن ده ها خطبه از خطبه هاى امام (عليه السّلام) را بطور روشن و با اسناد پيوسته آورده است، و همچنين در نامه ها از آن حضرت روايت كرده است.

    (2) كتاب «التوحيد» تأليف شيخ صدوق محمد بن بابويه قمى، متوفاى سال 381، در اين كتاب خطبه هاى زيادى راجع به توحيد و آنچه با توحيد بارى تعالى مناسبت دارد، آمده است، و همچنين در ساير كتابهايش، از قبيل: «من لا يحضره الفقيه» و «امالى» و «مدينة العلم»، و «الخصال» و «علل الشرائع»، و «معانى الاخبار» و… بسيارى از خطبه هاى آن حضرت را نقل كرده است.

    (3) كتاب «ارشاد» تأليف شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان، متوفاى سال 413 در ابواب فضائل على (عليه السّلام) قسمت زيادى از بهترين خطبه هاى آن حضرت را در فصول مخصوص به ترتيب، نقل كرده است كه در حدود چهل صفحه مى باشد، ولى بعضى از خطبه هاى آن با نسخه نهج البلاغه كمى اختلاف دارد.

    (4) كتاب «العقد الفريد» تأليف مورخ مشهور عصر دولت اموى اندلس (اسپانيا) احمد بن عبد ربه متوفى سال 327 هجرى.

    (5) كتاب «نزهة الاديب» و همچنين «نثر الدرر» تأليف وزير آبى، ابو سعيد منصور، متوفى بسال 422 در هفت جلد، اين كتاب نفيس خطى است و به خط بسيار قديمى در بعضى از خزائن نجف اشرف موجود است.

    (6) كتاب «تحف العقول» تأليف حسن بن شعبه حرانى، از علماى قرن سوم هجرى.

    (7) كتاب «روضة الواعظين» تأليف فتال نيشابورى.

    (8) كتاب «تاريخ الملوك و الامم» تأليف «محمد بن جرير طبرى» متوفاى سال 310

    (9) كتاب «المسترشد فى الامامة» تأليف محمد بن جرير ابن رستم طبرى آملى شيعى، معاصر و هم نام معاصر خود محمد بن جرير طبرى سنى ياد شده ووو… بيهوده است اگر بخواهيم در اين باره ارقامى به طور پراكنده بياوريم كه به حساب نيايد. زيرا كمتر كتاب ادبى، دينى و تاريخى يافت مى شود كه از خطبه هاى امام و سخنان او خالى باشد.

    استاد «احمد زكى» استاد برگزيده تاريخ دانشگاه مصر در كتاب «على بن ابي طالب» (صفحه 125) مى نويسد: «ادباء و مورخانى كه پيش از سيد رضى مى زيسته اند بطور جزم معتقد بودند كه خطبه هاى امام (عليه السّلام) بالغ بر چند صد خطبه مى باشد.

    «مسعودى» متوفاى سال 346 هجرى مى نويسد: «خطبه هائى كه از على امير المؤمنين (عليه السّلام) رسيده است چهار صد و هشتاد و اند خطبه است» اين مورخ موثق دوازده سيزده سال پيش از تولد سيد رضى درگذشته است.

    بارى چند كتاب ديگر را به كتابهاى ياد شده اضافه مى كنيم:
    (1) كتابهاى «محمد بن سائب كلبى» متوفاى سال 146 هجرى.
    (2) كتابهاى «محمد بن عمر واقدى» متوفاى سال 207 ه.
    (3) كتابهاى «عبد الملك بن هشام» متوفاى سال 213 ه
    (4) كتابهاى «احمد بن يحيى بلاذرى» متوفاى سال 279 ه
    (5) كتابهاى «ابو الفرج على بن حسين اصفهانى» مروانى متوفاى سال 356 ه
    (6) كتابهاى «احمد بن محمد برقى» متوفاى سال 274 ه ووو…

    كسانى كه بعد از سيد رضى خطبه هاى امام (عليه السّلام) را نقل كرده اند بيرون از حد و احصاء مى باشد. از قبيل:
    (1) «قاضى قضاعى» در كتاب «دستور الحكم».
    (2) «اخطب خوارزم موفق بن ا حمد» در كتاب «المناقب».
    (3) «گنجى شافعى» در كتاب «كفاية الطالب».
    (4) «كمال الدين ابن طلحه شافعى» در كتاب «مطالب السئول».
    (5) «ابن جوزى» در كتاب «المدهش».
    (6) «شيخ ابو الفتح كراجكى» در كتاب «كنز الفوائد».
    و غير اينان در ساير كتابها.

    (در پیرامون نهج البلاغه،سید هبه الدین شهرستانی،ص 5)
    ——
    متاسفانه برخی توی این سایت در عین شکمی سخن گفتن مایلند با پزیشن تحقیق بخود گرفتن حدّ مطالعات ضعیف خودشان را نشان دهند،همینجور خیال می کنند با گفتن اینکه منابع قدیمی کجاست یا جرج جرداق مسیحی مستشرق بن مستشرق منابع استنادات خود را از کجاش در آورده و مزخرفاتی از این قبیل ادی محققین را در بیاورند،آخه گفتن اینکه آخرین نسخه یافت شده از نهج 80 سال بعد از رضی پیدا شده چیزی را اثبات می کند؟! نسخه که هرجا و هر زمان ممکن است پیدا شود،بحث از نسخه و نسخه شناسی البته مجال فحص و بحث بیشتری می طلبد ولی وقتی اکثر ارباب تذکره و تذکره نویسان و کتاب شناسان بر استناد نهج البلاغه به سید رضی صحه گذاشته اند همه اینها از روی شکم حرف زده اند و شما با نیمچه تحقیق درست می گوئی؟! این عبرت افندی در ریاض العلماء است،جایی با اشاره به دختر سید مرتضی ره می گوید:
    بنت السيد المرتضى‏ ره كانت فاضلة جليلة، و تروي عن عمّها السيد الرضي‏ كتاب نهج‏ البلاغة..
    (ریاض العلماء،افندی،ج 5 ص 409)

    این یعنی اینکه علماء حدیث برسم دیرین در مورد نهج البلاغه و روایت آن اجازه نقل صادر می کردند،وقتی دختر سید مرتضی از عموی معاصر خود نقل ادحادیث نهج را می کند چه جای این دارد که مشکّکین نسخه 80 سال بعد از سید رضی را برخ بکشند؟!
    عبارت دیگری از افندی صاحب ریاض:

     
    • “مؤلف گويد: اختلاف مذكور كه آيا كتاب نهج‏ البلاغة از آثار سيد مرتضى يا سيد رضى‏ است، بى ‏پايه است. و بطور يقين بايد گفت كتاب نهج‏ البلاغة از آثار سيد رضى‏ برادر سيد مرتضى است زيرا بطور متواتر و قولى كه جملگى برآنند، اعلام شيعه كتاب نهج‏ البلاغة را از آثار سيد رضى‏ برشمرده ‏اند. و كتاب نهج البلاغة به همان شكلى كه در حال حاضر در دست انتفاع ما قرار گرفته است داخل در اجازات علماى اماميه بوده و در همگى كتابهاى رجال هم به اين انتساب اعتراف شده است. گذشته از اين در آغاز همان كتاب مى‏ نويسد: پيش از تأليف نهج البلاغة به تأليف كتاب خصائص الائمه اقدام كرده است و همگى ارباب بصيرت بالبداهه مى‏ دانند كه كتاب خصائص الائمه از آثار سيد
      رياض العلماء و حياض الفضلاء رضى است دلايل ديگر هم ثابت مى‏كند كتاب نهج البلاغة از آثار سيد رضى مى‏ باشد.
      ديگر آنكه اختلاف مردم در اينكه آيا خطبه‏ هاى نهج البلاغة از منشئات حضرت مولا عليه السّلام است يا سيد رضى آنها را به دروغ به آن حضرت نسبت داده است، اختلاف بى‏ اساسى است كه بر پايه دروغ قرار گرفته زيرا موقعيت و مقام دين‏دارى سيد رضى بالاتر از آن است كه خطبه‏ هايى انشا كرده و به دروغ به جدّش نسبت داده باشد و نيازى هم به چنين انتسابى نبوده است؛ زيرا مقام عظيم حضرت مولى و فصاحت آن بزرگوار كه دوست و دشمن بر آن اقرار دارند. خطبه‏ هاى فصيح و بليغ آن جناب كه در آثار ديگران آمده است، بى‏نياز از آن است كه سيد رضى را بر آن دارد كه خطبه‏ هايى را به نام آن حضرت جعل كند. گذشته از اين شيعه كذب در روايت و حديث را هرچند هم نيازمند به آن باشد تجويز نمى ‏كند تا گفتار دروغين را جزء روايات اساسى خويش قرار ندهد.
      آرى برخى از عامّه كه از مشايخ گوينده حاضر بشمار مى ‏آيد به جهاتى كه خود مى ‏پندارد، اخبارى جعل مى‏ كنند و آنها را سرلوحه مقصود خود قرار مى‏ دهند ،آنچه ما را به اين حقيقت رهبرى مى‏ كند كه نهج البلاغة از منشئات سيد رضى نبوده است و دامن او از لوث چنين نسبتى منزه است آن است كه اكثر خطبه‏ هاى نهج البلاغة بلكه همگى آنها در كتابهاى معتبر عامّه به‏ ويژه در كتابهايى كه چندين سال پيش از تولد سيد رضى تأليف شده است موجود مى ‏باشد و اكثر لغات غير معمول آن را لغوى‏ها در آثار خود آورده‏ اند و به توضيح و تفسير آنها پرداخته‏ اند. از قبيل لفظ “شقشقه” كه در كتاب قاموس فيروزآبادى لغوى سنّى شافعى و در “نهايه” ابن اثير جزرى حنبلى آمده است و به تفسير آن اشاره كرده ‏اند..
      ______________________________
      فيروزآبادى در كتاب قاموس در باب القاب اوله الشين ذيل كلمه (شقه) مى‏ نويسد: “شقشقه” به كسر شين چيزى است مانند شش كه شتر در هنگام هيجان و مستى از دهان خود بيرون مى ‏آورد. پس از اين نوشته است «الخطبة الشقشقية العلوية» تا آنجا كه در جواب ابن عباس كه درخواست كرد به خطبه ادامه دهد فرمود: «تلك شقشقة هدرت ثم قرّت». و ابن اثير جزرى در جلد دوم النهاية در باب الشين مع القاف ذيل كلمه «شقشق» حديثى از حضرت مولا على عليه السّلام نقل كرده است كه فرمود: «ان الخطب من شقاشق الشيطان» و معناى شقشقه را تقريبا به نحوى كه از قاموس نقل كرديم نوشته و معناى حديث را متعرض شده است مى‏ نويسد :و منه حديث على فى خطبة له «تلك شقشقة هدرت ثم قرت»‏”
      (ریاض العلماء،افندی (ترجمه) ج 4 ص 49-50)

       
      • یکی از اوهامی که امام المشکّکین این سایت در تشکیک استناد کتاب شریف نهج البلاغه به سید رضی قدس سره مطرح کرده بود عبارت ابن خلّکان در وفیات الاعیان بود،در این جهت که ابن خلکان گفته بود برخی از ناس اختلاف کردند که جامع مجموعه متشکّل از کلمات امیر المومنین علی علیه السلام سید مرتضی بوده است یا سید رضی،چنانکه گذشت جدای از شهادت تذکره نویسان و فهرست نویسان به استناد نهج به سید رضی،و اینکه دختر سید مرتضی خود اجازه نقل روایت نهج از عموی خویش را داشته و قرائن دیگر،یک نکته اساسی تر این است که خود سید رضی ره در سه کتاب مسلّم الاستناد به خود یعنی “المجازات النبویه” و “حقائق التاویل” و “خصائص الائمه” در چند موضع اشاره به کتاب خود نهج البلاغه فرموده است،بنده برای رفع نقاب از توهمات امام المشکّکین فقط به دو نمونه عبارت از کتاب “المجازات النبویه” اشاره می کنم ،باقی موارد را اهل تحقیق می توانند در کتاب “مصادر نهج البلاغه و اسانیده”تالیف سید بزرگوار عبدالزهراء حسینی خطیب تعقیب کنند:سید رضی در کتاب المجازات النبویه دو جا اینطور فرموده است :

        1-عند كلامه على قوله صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم: «أغبط الناس عندي مؤمن خفيف الحاذ«»، ذو حظ من صلاة»:.: قال (یعنی سید رضی): و يبيّن ذلك قول أمير المؤمنين علي عليه السّلام في كلام له: «تخففوا تلحقوا» و قد ذكرنا ذلك في كتابنا الموسوم ب «نهج البلاغة» الذي أوردنا فيه مختار جميع كلامه صلى اللَّه عليه و على الطاهرين من أولاده.

        2- في كلامه على الحديث «اسرعكنّ لحاقا بي، اطولكنّ يدا».
        قال (یعنی سید رضی): و مثل ذلك قول امير المؤمنين عليه السّلام: «من يعط باليد القصيرة يعط باليد الطويلة»… و قد ذكرنا ذلك في كتابنا الموسوم ب «نهج البلاغة»«».
        (مصادر نهج البلاغه و اسانیده،السید عبد الزهراء الحسینی،ج1 ص 132.
        والحمدلله.

         
        • “..نیز ادعا کردم که هنوز یکی پیدا نشده متن کامل یک خطبه را نشان دهد که در فلان منبع و در فلان تاریخ پیش از سید رضی نقل شده باشد….”
          (امام المشکّکین)

          اینهم یکی از ادعاهای گزاف کسانی است که گوششان به تحقیق و حرف مستند بدهکار نیست و صرفا اوهام خود را تکرار می کنند،چنانکه قبلا مکرّر عرض شده است فلسفه وجودی تالیف کتاب نهج البلاغه توسط سید رضی گزینش و جمع آوری قطعاتی از خطبه ها و جملات مولا علیست که از نظر ایشان دارای محسّنات و زیبائیهای کلام و فصاحت و بلاغت بوده است و بنای سید بر ذکر همه یک خطبه نبوده است،فوقا با نقل عبارت مرحوم شهرستانی اشاره به کتابهایی قبل از سید رضی که مشتمل بر کلمات و خطبه های علی بوده شد،اگر کسی اهل گزافه گوئی و خودنمائی در عرصه عمومی نباشد می تواند زائد بر خودشیرینی و اظهار اطلاع کمر به مقایسه و تعقیب و جمع آوری جملاتی که سید بخشهایی از آنها را که حسن ادبی داشته در نهج البلاغه آورده است ببندد،این کتابها و خطبه ها البته هست و خود بنده در ایامی که در دروس نهج مرحوم استاد آیت الله منتظری حضور می یافتم مواردی از آنها را با اشارات ایشان در کافی کلینی و توحید صدوق و کتب دیگر یافته ام،مواردی را هم برخی اهل تحقیق یافته اند،اینها کار می خواهد و زحمت دارد،اینجور نیست که کسی برود روی پر قو بخوابد و همینجور دهان و قلمش را باز کند بادعاهای کلی،باید دنبال کتاب رفت،جمع آوری کرد و با مقایسه این قطعات آنها را گرد آورد ،اینکه من تنبلم یا مبتلا به پیش داوری در مورد علی بن ابیطالب هستم توجیه کننده حرف مفت زدن نیست،حالا بنده اینجا اسامی کتابهایی را که پیش از سید رضی حتی در قرن اول و دوم و توسط برخی تابعین به گردآوری سخنان و خطبه های مولی علی در جمعه ها و اعیاد پرداخته اند را از کتاب مصادر نهج البلاغه سید عبدالزهراء حسینی لیست می کنم شاید خودنمایان اینترنتی اندکی خجالت بکشند و دست از ادعاهای میان تهی بردارند:

          1-خطب أمير المؤمنين على المنابر في الجمع والاعياد وغيرهما،تالیف زید بن وهب الجهنی،متوفی به سال 96 هجری

          2- خطب امير المؤمنين المروية عن الامام الصادق عليه السلام،این کتاب را ابو روح فرج بن فروه از مسعده بن صدقه از صادق علیه السلام نقل کرده است و سید بن طاوس و برخی دیگر مطالب آنرا در کتب خود نقل کرده اند.

          3-خطب امیر المومنین،تالیف مسعده بن صدقه العبدی که از علماء عامه است که خطبه های منقول در آنرا از امام صادق و امام کاظم علیهما السلام نقل کرده است و اصل این کتاب نزد سید هاشم بحرانی صاحب تفسیر البرهان بوده است که در موارد زیادی آنها را در تفسیر خود نقل کرده است.

          4- كتاب الخطبة الزهراء لامير المؤمنين،تالیف ابی مخنف لوط بن یحیی متوفای سال 157 هجری از امام صادق علیه السلام نقل کرده است.

          5-خطب امير المؤمنين،تالیف اسماعيل بن مهران بن ابي النصر زيد السكوني الكوفي .

          6- خطب امير المؤمنين عليه السّلام،تالیف عبد العظيم بن عبد اللَّه بن علي بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي ابن أبي طالب عليهم السلام (اواخر قرن دوم)

          7-خطب علي عليه السّلام،تالیف ابراهيم بن الحكم بن ظهير الفزاري (180 هجری)

          8- خطب امير المؤمنين عليه السّلام تالیف ابي عبد اللَّه محمد بن عمر بن واقدی المدني المتوفى سنة ( 207 )

          9-خطب علي عليه السّلام تالیف ابي الفضل نصر بن مزاحم المنقري الكوفي العطار (اواخر قرن دوم بتصریح ابن ندیم)

          10-خطب علي كرم اللَّه وجهه تالیف ابو المنذر هشام بن محمد بن السائب الكلبي (متوفی در سال 146 هجری)

          11-خطب على وكتبه الى عماله،تالیف ابي الحسن علي بن محمد المدائني (متوفی در سال 202 هجری)

          12-خطب أمير المؤمنين عليهم السّلام،تالیف صالح بن حمّاد رازی (مصاحب امام عسکری و از علماء قرن سوم)

          13-مائة كلمة لامير المؤمنين علي بن ابي طالب،تالیف ابوعثمان عمرو بن بحر الجاحظ (255 هجری)

          14- رسائل أمير المؤمنين عليه السّلام واخباره وحروبه،تالیف ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال بن عاصم بن مسعود الثقفي الكوفی (283 یعنی اواخر قرن سوم هجری)

          15-الخطب المعربات،تالیف ابراهیم ثقفی پیش گفته.

          16- خطب امير المؤمنين عليه السّلام تالیف ابي إسحق إبراهيم بن سليمان بن عبيد اللَّه بن خالد الخزّاز الكوفي النهمي (اواخر قرن سوم)

          17-خطب امير المؤمنين عليه السّلام مع شرحها تالیف القاضي النعمان المصري (متوفی به سال 363 هجری)

          18 – خطب أمير المؤمنين عليه السّلام
          19 – مواعظ علي عليه السّلام
          20 – رسائل علي عليه السّلام
          21 – كلام علي عليه السّلام
          22 – الملاحم
          هرچهار کتاب تالیف شيخ عبد العزيز بن يحيى الجلودي البصري (متوفی به سال 332 هجری یعنی اوایل قرن چهارم)

          اینها کتابهایی است که پیش از تالیف نهج البلاغه و در مواردی پیش از حتی متولد شدن سید رضی توسط مولفان آنها جمع و تالیف شده است و موضوع آنها گردآوری خطبه ها و کلمات مولی امیر المومنین علی علیه السلام است،بعد در زمان ما مشکّکانی که ولع به خواندن ترجمه های گنگ و نارسای متفلسفان غربی دارند بخود اجازه می دهند ریشی بجنبانند و ادعاهایی فاقد سند و مدرک حواله ساده لوحان و بی خبران کنند تا شاید ولو لحظه ای کام آنها از نفرت نسبت به اسلام و بزرگان اسلام شیرین گردد.نکته مهمی هم که باید به آن توجه کرد این است که اینهمه کلمات و خطب و فضائل برای مولی علی بن ابیطالب در گذشته جمع آوری شده که امویان و دشمنان کینه جوی مولا علی در پی خاموش کردن نام و فضائل علی بودند،باید به نوباوگان عرصه تحقیق گفت :و ما ادراک من هو علی بن ابیطالب؟!

           
          • جناب سید مرتضی معظم یا آقای شفیعی میشود این خطبه 75 نهج البلاعه را که راجع به اوصاف زنان یا مادران ما است و میگوید موجوداتی ناقص هستند (دلیل هم میاورد ، چون دوران قاعدگی دارند) و به خوب آنها هم نباید اعتماد کرد. برای من ساده اندیش ظاهر بین تفسیر بفرمائید؟

             
    • آقا سید..برای اینکه شائبه شکمی گفتن کم شود توجه فرمائید که این کتب حدیثی که شما بعنوان سند می آوری خودشان پر از حدیثهای جعلی، ضعیف و بی اعبار هستند…لیست کردن این کتابها هیچ دردی را از شما دوا نمیکند..شما بهتر است بروید و دقیقتر مطالعه و ارائه سند کنید تا شکمیات به اقل برسد..

       
      • عثمان گرامی،من دردی ندارم،تلاشم این است که مرض انکار و تکذیب بی سند و دلیل که شما و برخی به آن مبتلا هستید درمان شود،حقیقتا این یک مرض روحی روانی است منتها فرق امراض روحی با جسمی یکی در همین است که مبتلایان بامراض روحی مثل شما و نظائر شما،امراض خود را چیزی از سنخ کمال و رشد می پندارند،اینکه حدیث ضعیف در برخی از کتب روایی باشد مورد انکار من نیست،بحث من این بود که نشان دهم خطبه ها و سخنان مولا امیرمومنان علی بن ابیطالب در بسیاری از کتب روایی کهن تر از نهج البلاغه اعم از منابع شیعی و اهل سنت نقل شده و برخی مثل شما و امام المشککین گمان می کنید با پوزیشن انکار و روشنفکری متاعی به بازار اهل علم و معرفت عرضه می کنید،من خواستم بگویم هم کار مرحوم سید رضی کار گزینشی و تقطیع ادبی بوده است نه نقل همه خطبه ها و سخنان مولا علی،هم بسیاری از این سخنان در منابع روایی عامه و خاصه و کتب تاریخی هست،و بسیاری از آنها بصورت مسند یعنی سند دار در کتب روایی هست منتها بنای سید چنانکه عرض شد بر گزارش سند نبوده بلکه آن بخش هایی از سخنان مولا را که از نظر ادبی زیبا می دیده گزینش می کرده است،من نمیدانم حال اینکه انسان نام خود را عثمان بگذارد و روش عثمانیان در نفی و طرد علی و علویان دنبال کند چه دردی از شما و دیگران دوا می کند،علی بیشمار کلمات نقل شده در عقلیات و معنویات و اخلاقیات و سیاست و حکومت دارد،و هیچ داعی هرچند قوی باشد اینقدر قوی نیست که صدها کلمه و عبارت جعل کند و آنرا به علی نسبت دهد در حالیکه بسیاری از این کلمات حتی در منابع عنود ترین و لجوج ترین دشمنان علی آمده است.واقعا خنده دار است کسی که شما را مخاطب قرار داد خودش می گوید :من ادعا می کنم کذا و من ادعا می کنم کذا و کذا، بی آنکه سندی بر ادعای خویش ارائه کند بعد می گوید تو ادعای بی سند مرا ابطال کن! این عقلانیت برخی در قرن ماست! سخنی مزخرف تر و بی سند تر از این نیست که بگوید عرب در صدر اسلام عنایتی به مقوله “سجع” نداشت! خوب سند این مزخرف گوئی چیست؟ هرچه احمد امین گفت شما باید آنرا قرقره کنید؟! این مطالب بیشتر در سخنان احمد امین مصری است که پنبه آنرا زده اند،اولا کی گفته عرب صدر اسلام سجع گوئی و گرایش به سجع نداشت؟شواهدتان چیست؟ اینهمه شعر و نثر عربی در جاهلیت و پس از آن هست در سجع،ثانیا کی گفته است که همه سخنان علی علیه السلام چیزی از سنخ سجع بوده است؟! این یک مزخرف گوئی از امام المشککین این سایت.
        بعد می گوید غالب خطب توحیدی مولی علی در ذات و صفات و افعال الهی برگرفته از واردات فلسفی کلامی از یونان و بحث های کلامی بوده است! عبارت “نفی الصفات عنه” را هم شاهد آورده است بر اینکه اینها مطالب معتزله است! اولا مقصود از این عبارت نفی صفات زائده ای بوده است که اشاعره قائل بودند،ثانیا مدعی کلام و فلسفه! مگر در کلام ندیدی که معتزله در باب صفات الهی قائل به نیابت بودند و در برابر افراط اشاعره در اثبات صفات زائد بر ذات ،به تفریط نفی صفات افتادند؟ ثالثا مگر مولی در همین خطبه پیش از این فراز اثبات صفات غیر محدود برای ذات نکرد:الذی لیس لصفته حد محدود یعنی چه؟ این مگر اثبات صفات برای ذات نیست؟ پس مقصود از نفی الصفات که در فراز بعد کمال توحید تلقی شدهه نفی صفات زائد بر ذات است نه نفی اصل صفات از ذات الهی! رابعا:معتزله که هیچ حتی یونانیان کجا و این معارف عمیق الهی که در کلام امیر بیان هست کجا؟! کجائید شما خوابها یا غافلها؟! این کتابهای یونانیان از ارسطو و افلاطون گرفته تا کتب فلوطین و نو افلاطونیان و امثال اثولوجیای فلوطین،زیباترین کلمات آنچیزهایی است که در اثولوجیای همین فلوطین است،بیایید عبارات اثولوجیا را با خطبه های توحیدی مولی علی مقایسه کنیم اهل مقایسه و بحث هستید یا فقط اهل ادعاهای گزاف ،میان تهی و بی سند هستید؟ کتابهای معتزله هم اینقدری که امثال المغنی و اصول خمسه و برخی کتب دیگر آنها هست اینها در دست ماست و با آنها انس داشته ایم،بروید مقایسه کنید کدامیک از نفائس کلمات عبدالجبار و ابوهاشم معتزلی حاوی کلماتی مثل کلمات علی است،بعد شما که مدعی هستید معارف توحیدی مولی در نهج ولیده معتزلیان است خوب آنها را در کتب اینها نشان دهید دیگر،مگر ابن ابی الحدید معتزلی نیست،مطالعات تو از ابن ابی الحدید در مآثر معتزله و کلمات آنها بیشتر است؟! این ابن ابی الحدید معتزلی است که جدای از بحث های تاریخی عالی شرح او در جلّ مباحث توحیدی جلوی علی لنگ می اندازد و خضوع دارد،معتزله کجا و این معارف؟! یونانیان کجا و این معارف؟! بعد مزخرفی در باره معارف قرآن گفته است که قرآن علی العرش استوی گفته است! خوب کمیت ات در درک معارف قرآن لنگ است دیگر که معرفتی هم نسبت به علی شاگرد قرآن و پیامبر نداری!
        معارف قرآن منحصر شد در “علی العرش استوی”؟! هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن” معرفت قرآنی نیست؟! “الله نور السموات و الارض” معرفت قرآنی نیست؟ “نحن اقرب الیکم من حبل الورید
        معرفت قرآنی نیست؟اینها را کی حقیقتش را می فهمد جز علی و محمد؟ کی باید اینها را باز کند جز علی؟ ملاصدراها هم وقتی بفهم شمه ای از این معارف مباهات می کنند خود را مدیون کلمات توحیدی علی و امثال علی می دانند شما کجائی؟ این معارف کجا و ره آورد یونانی ها و مکتب اعتزال کجا؟! همینطور یک سری ادعاها را مطرح کنم و تشکیک کنم در قبال اینهمه سند و شهادت ارباب کتب و تراجم و ارباب حدیث،این میشود فرهمندی و فهم؟! بعد بمن تهمت می زند که من دنبال مباهته و چیزهایی از این قبیل هستم،من اینهمه مطلب و سند در مقابل گزافه گوئی های شما میاورم من اهل مباهته ام؟! زهی انصاف! زهی عقل!
        عثمان جان حالا این مطالب در حقیقت خطاب بمدعی تماشاگه راز بود ظاهرا شما چون کاتالیزور این بحث ها شدی اینها را خطاب بتو نوشتم وگرنه مع الاسف شما که جز طعن وکنایه زدن حظی از این بحث ها نداری! از اینکه کاتالیزور شدی مرا ببخش!

         
    • جناب سید مرتضی بنده چیری به نهج البلاغه نیفزوده ام و نیز از ان نکاسته ام – شما با اطمینان از این موضوع به سیر امور دین بپرداز – باشد که روز جزا کارنامه ات را به دست راستت بدهند.

       
      • رضی جان اشتراک لفظ رهزن نشود،تو کجا و سید شریف رضی اعلی الله مقامه کجا؟! شما همچنان با معقولات و مقولات جنّیّه خویش همدوش باش تا رسد روز جزاء الذی لاریب فیه،این خود شیرینی ها در محضر و منظر اهل دنیا هم پایان خواهد پذیرفت و لیس للانسان الا ما سعی،وَ أَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَيَقُولُ يا لَيْتَني‏ لَمْ أُوتَ كِتابِيَه‏..
        صدق الله العلی العظیم.

         
  29. تاریخ فراموش نشده

    ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ !
    ﺑﺮﻭﻳﺪ ،ﻣﺜﻞ ﺁﺩﻡ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻴﺪ ،
    ﺍﻳﻨﻘﺪﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﮑﻨﻴﺪ .
    ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ میخواهید ﺳﺮ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﮐﻼﻩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ ، ﭼﺮﺍ ﭘﺎی ﻣﻦ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﻣﯽ ﮐﺸﻴﺪ؟
    ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺧﺪﺍﻳﻢ ﭼﺮﺍ موسی ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ ﺗﺎ ﺷﻨﺒﻪ ﺭﺍ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﮐﻨﺪ ، عیسی ﺭﺍ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻳﮏﺷﻨﺒﻪ ﻭ به مسلمانها ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺟﻤﻌﻪ ﺭﺍ؟

    ﭼﺮﺍ ﮐﺎﺭی ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﻋﻴﺴﻮی ﺷﺮﺍﺑﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ یعنی خانه خدا راحت ﺑﻨﻮﺷﺪ! ﻭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎی ﺷﺮﺍﺏ، ﺷﻼﻕ ﺑﺨﻮﺭﺩ؟
    چرا باسم دین مخلوقم از هم جدا بشود؟
    ﭼﺮﺍ ﯾﮑﯽ ﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻫﯿﭻ ﻧﭙﻮﺷﺪ؟
    ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺧﺪﺍئی که شما میگوئید ﺑﻮﺩﻡ، ﭼﺮﺍ باید بگذارم به اسم من ﮐﻠﻴﺪ ﺑﻬﺸﺖ بفرﻭﺷﻨﺪ ؟!
    ﻳﺎ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﻣﻦ ﺟﻬﻨﻢ کنند ؟
    ﺧﺪﺍیی ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺧﺪﺍیی ﮐﻪ ﻗﺴﻢ ﺑﺨﻮﺭﺩ ﺟﻬﻨﻤﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﺎﻓﺮﻣﺎﻧﺎﻥ ﭘﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ،!!
    ﺧﺪﺍیی ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁنﭼﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺣﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩﻩ ، ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﻋﺪﻩ ﻣﯽﺩﻫﺪ…!!!
    اون ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺘﻢ !
    ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ايد !!!!!!!!
    اگر به دنبال من میگردید مرا در عشق، مهربانی، بخشش ،آگاهی، گذشت، راستگوئی و انسانیت پیدا کنید
    البته اگر …. به دنبال من میگردید !

     
  30. اخبار: حاج ناصادق …(سه نقطه از مش قاسم)کلام از دانشگاه آزاد اخراج شد. وی گفت من فکر می‌کنم که اگر در این 25 سال در دامداری و مرغداری کار می‌کردم الآن شأن بیشتری برایم قائل می‌شدند.
    مش قاسم: در حکومت اسلامی مزرعه حیوانات وقتی یکی رو از دایره میندازن بیرون طرف دوزارش میفته که کجا و برای کی کار میکرده. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
    • مش قاسم جان ، اگر می خواهید با آقای نوری زاد قهر بکنید و یا سرسنگین باشید ، باشید اما با ما قهر نکنید . به شما عادت کرده ایم . از نیش های کوتاه شما خصوصا که خار چشم امثال سید مرتضاست خوشم می آید . دلسرد نشوید . نمی دانم چرا آقای نوری زاد به سید مرتضی بخاطر تکرار مطالب طولانی و سری نویسی های قلمبه سلمبه دینی سرگیجه آورش که نمیدانم به درد کجای این زمانه میخورد تذکر نمی دهد ؟؟؟

      ————

      من نیز از مش قاسم گرامی خواهش می کنم که به نوشته های نمکین و نافذش ادامه بدهد.
      باشد مش قاسم؟

      .

       
  31. درود
    مطلبی است که مایلم عرض کنم، من پوزش می خواهم که یکبار جناب روح الله زم را تایید کردم.راستش مدتهاست که به ایشان و آمد نیوز توجهی ندارم ، دلیل آن هم نارسا بودن و وهم انگیز بودن و غیر علمی و مستند بودن حرفهای ایشان است.
    در هر حال،
    دروغ پراکنی ، یکی از روشهای صدمه زدن به اپوزیسیون وبه رسانه های شفاف خارج از کشور است.وظیفه رسانه های شفاف است که جلوی دروغ پراکنی دیگررسانه هاا را بگیرند و آنها را برملا کنند.

     
  32. دیدم فرد مغرض و کم ارزشی برسم عادت و انکار بی دلیل،در مورد توانائی خواندن و نوشتن مولی علی بن ابیطالب روحی له الفداء تشکیک کرده بود،….(سید مرتضی)

    آقا سید ما که تو کار تو ماند ایم!..در وجود خدا میشود شک کرد و کماکان خدا به ما روزی بدهد و برایمان پیفمبر بفرستد ولی تا چنین سئوالی طرح شود میشویم آنکه تو میگوئی؟!…یاللعجب!

     
    • مقصود من از تعبیر فوق ،مزدک کافر و ملحد این سایت بود که مزخرفاتی در مورد سواد خواندن و نوشتن علی علیه السلام ابراز کرده بود،البته تکلیف مزدک این سایت و امام المشککین سایت که روشن است اما خوانندگان سایت بتدریج در این چند ساله ملتفت شده اند که چند نفر در این سایت هستند که هیچ مطلبی در چنته ندارند جز مزه پراکنی و طعن و کنایه و خودشیرینی و شکمی سخن گفتن،فعلا سه نفر در نظرم هستند:جنابان سید رضی و علوی و عثمان سایت.

       
  33. به آقای نوری زاد عزیز سلام دارم. من صداقت شما رو می ستایم. به شما اعتماد دارم برای این که تا کنون یک حرف کج و خلاف عقل از شما نشنیدم. یاد یه داستان افتادم که دوست دارم شخصیت خودتون و خانواده محترمتون را در این داستان پیدا کنید و بقول خودتون بیت رهبری را

    ———

    مرد فقیرى بود که همسرش از ماست کره مى گرفت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت، آن زن کره ها را به صورت توپ های یک کیلویى در می آورد. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و‌ سرش را پایین انداخت و گفت: ما ترازویی نداریم، بنابراین یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر شما را به عنوان وزنه قرار دادیم. مرد بقال از شرمندگی نمیدانست چه بگوید.

    یقین داشته باش که: به اندازه خودت برای تو اندازه گرفته می شود.

     
  34. درود

    ای وای برمن؛ وای برتو؛ وای بر ما
    هم میهنان ماندند در سیلاب و سرما

    آگاهیی از حالِ این یاران نداریم
    هرشب به راحت سر به بالین میگذاریم

    غافل که بررنجیدگان احوال چون است
    درباد ودرباران… که ازطاقت برون است

    اینان برادرها وخواهرهای مایند
    آن مُشتهای آسمان فرسا کجایند؟

    از پیرمردانی چومن کاری نیاید
    تنها همین ؛ کز سوزِ دل ؛ شعری سُراید

    یک سو فقط دردوغمِ آنان حجاب است
    گویا همه دنیایشان از آن خراب است

    سوی دگر کارش تقابل شد برین کار
    با پَرتِ یک دختر به خشم از روی دیوار

    آن سو هواپیمای یاسوج و عزایَش
    دلهای این ملت پُراست ازخون برایش

    سوی دگر درویش ونادرویش را بین
    بر هیچیک؛ قانون ندارد جای تمکین

    انگار ؛ آن هم میهنان ؛ از رنجِ زلزال
    راحت شدند وشادمان هستند وخوشحال

    هان! پهلوان ! کآن سان بر آن دختر بتازی
    با آن شجاعت؛ بعد؛ بر مردم بنازی

    هَل مِن مبارز گویی و در دل بخندی
    گویا که رستم را فکندی از بلندی!

    میدان رزم اینجاست؛ این رنجِ گران بین
    هم میهنان را خسته و بی خان ومان بین

    گر پهلوانی؛ صحنهء جنگت دراینجاست
    این معرکه درپیشِ رو گسترده برپاست

    ای وای برمن؛ وای برتو؛ وای بر ما
    داریم راهی جز روا داری ؛ مگر؛ ما ؟

    ایرانِ ما برپای از ملیّتِ ماست
    ملیّت و فرهنگِ ما حیثیّتِ ماست
    محمود ناظران پور

     
  35. فیروزآبادی و اعتراف به عدم بصیرت

    من به عنوان یک شهروند از مدعی العموم تقاضا دارم بعلت توهین غیر مستقیم سردار فیروز آبادی ( ژنرال ژکوف نظام ) به رهبر معظم بر علیه ایشان کیفر خواست صادر کنه و ایشان رو تحویل دادگاه نظامی دهد

    سردار فیروز آبادی در افاضاتی فرمودند که مهندس موسوی جنس احمدی نژاد رو بهتر از ما می شناخت و بقولی طرفداران احمدی نژاد و کسانی که نظرشان به ایشان نزدیکتر بود به عدم بصیرت متهم کردند ، ما امت همیشه در صحنه این توهین رو تاب نیاورده و خواهان اجرای عدالت در مورد ایشان هستیم .

    روزبه اکرادی

    نهم اسفند 96

     
    • درود
      تکلیف خودتان را روشن کنید.
      شهروند یا امت!
      شهروند بودن به معنای فردیت با هر عقیده ومسلک و فرهنگ و ملیت است، حال آنکه ، امت، مسلمان است وبس . بدون فردیت و فرهنگ و ملیت !

       
  36. نوريزاد عزيز
    سلام
    خيلي دلم گرفته ، بمباران سوريه خوابم را ربوده ، از انسان بودنم متنفر شده ام . هر چه فكر ميكنم قساوت وسنگدلي بشر را تحمل نميتوانم .
    آيه :
    أولئك كالانعام بل هم اضل
    به ياد مياورم .
    سكوت آدم ها در برابر اين همه ظلم بيشتر آزار دهنده است .
    راستي اگر موفق به ديدن استاد شجريان شديد سلام مرا هم برسانيد و به ايشان بگوييد صدايت خيلي شيرين و دلنشين است ولي انسانيت و شرافتت با ارزش تر ، حيف كه مردم اين زمانه انسانهاي كامل اطراف خود را نمي بينند ، و به دو روز دنيا دل خوش كرده اند.
    موفق باشي و استوار نوريزاد عزيز
    دوستدارتان – محمد از كانادا

     
    • با درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد
      اگر تشریف بردید٬ سعی کنید که برای ثبت در تاریخ٬ استادگلپایگانی را نیز راضی بعیادت و پوزشخواهی از مقام والای استاد شجریان همراه سازید.
      فرصت کم٬ حال استاد شجریان نه چندان رضایتبخش٬حملهٔ آقای گلپا بیمورد و نا بجا٬ حریف در بستر بیماری و قضاوت تاریخ بسیار بیرحمانه است
      تندرست و بهروز باشید.

       
  37. تقديم به برادر رزمنده ي سالهاي جنگ
    به تصويرت كه نگاه ميكنم صداقت و پاكي در ذهنم متبادر ميشود
    چشماهيت اميد را در دلم زنده ميكند
    حرفهايت بوي شجاعت ميدهد و زبونان را شرمنده ميكند
    گذشته ات با دنيايي از ارزوهاي خوب براي مردم كشورت توام بود
    حاضر شدي جانت را در كف دست بگيري وبراي دفاع از ارمانهايت لباس غواصي بپوشي وبه دل دشمن بزني
    ان زماني كه راحت طلبان در رختخواب گرم و نرم ارميده بودند.
    تو هيچ ادعايي نداشتي و نداري
    تنها سربلندي وطنت را مي خواهي
    تو از مكتب انسانيت درس گرفتي وبراي رواجش به رنج در افتادي
    باور داريم تلاشت بيهوده نيست و بزودي اثار پر ثمر ان را خواهيم ديد
    هميشه و در همه حال در دل مايي
    هرگز فراموشت نمي كنيم
    ما امروز در اقيانوس پهناور وجودت غواصي مي كنيم ودر صدف وجودت گوهر گرانبهاي شجاعت و صبر و دانايي را صيد ميكنيم.
    صبر داشته باش برادر صبح نزديك است و دو باره وجود گرمت گرمابخش محفلها ميشود.
    دوستت داريم برادر مهدوي فر نازنين

     
  38. تف به شرافتتان که بچه های معصوم را به کشتن میدهید

    http://www.youtube.com/watch?v=W5tZzPvVciU

     
    • اگر آقای نوری زاد نوشته ام را حذف نکند ، در مورد این فیلم بایستی بگویم که این دختر بچه را برای دفاع از حرم نبرده اند ، بلکه برای نکاح و خوشگذرانی خودشان بدانجا کشانده اند ، خدا میداند که چه اسمی روی این بی نا…..ها میشود گذاشت .

       
  39. سلام و درود

    در اینکه در جامعه ما فقر هست،بی عدالتی هست، گور خوابی هست، کارتن خوابی، بیکاری، گرسنگی، بزهکاری، عضو فروشی، فحشا، جلای وطن، فرارمغزها و…. هست، تقریباً همگی توافق داریم. میشود هر روز اینها را عنوان کنیم و اشک همدیگر را درآوریم ولی راه درست و اصولی این نیست. اصل مسئله اینست که چکار میشود کرد که جامعه ای برخوردار از عدالت اجتماعی داشته باشیم؟ گزینه های پیش رو زیاد نیستند که مثلاً 2 یا 3 یا 10 گزینه داشته باشیم. گزینه اول ایجاد جامعه ای سوسیالیستی است که حتی مطابق ارزیابی مارکسیستهای باسواد با چنین رشد صنایع و رقیبان قَدَری که سلطان صنایع جهانند جامعه و اقتصاد ایران ظرفیت و توان ایجاد سوسیالیسم را ندارد، اگر هم میداشت و بسوی سوسیالیسم میرفت بلافاصله با حمله و هجوم کشورهای امپریالیستی مواجه میشد و هر هزینه ای که باید خرج فقر زدایی میشد، هزینه تسلیحات دفاعی میگردید و کشور ناگزیر به باتلاق میلیتاریسم و نظامیگری در می غلطید و در عمل بجز شعارهای پوچ چیزی نصیب فقرا و تهی دستان نمیشد. از اعضای محترم وبسایت و هر صاحب اندیشه ای که در خود توان ارائه راه کاری جهت ایجاد جامعه ای عادلانه و انسانی میبیند دعوت میکنم، راه حل پیشنهادی خود را با سایر دوستان در میان بگذارند.
    به امیدی که بتوانیم راهی عملی و خرد مندانه بیابیم.

     
    • شفیعی عزیز ؛

      ما باید اول رفتار و کردارمان راه منطبق بر عدالت و یک جامعه انسانی (شما بنامید سوسیالیستی) کنیم. ما اول خود و خانواده مان را آگاه کنیم رابطه دورنی بین خودمان را اصلاح کنیم ودیگران را به همینکار تشویق کنیم. تا حد مقدور از محله و همسایه های خود شروع کنیم افراد حکومتی را شناسایی کنیم سعی کنیم اعمال آنها را بعد از آماده کردن تمامی آدم های خوب و اصلاح شده محدود کنیم, و عوامل رژیم را با مدا را وبا بکارگرفتن ابتکار عمل های مدنی و مردم پسندو خستگی نا پذیر از میدان خسونت حذف کنیم . به میدان فعالیت های محل خود بشتابیم وبا دعوت اهالی محل این فعالیت را گسترش دهیم و چشم مان را برروی فقر و بدبختی های محلمان نبندیم و تمامی آدم های خوب را بصورت متشکل به میدان بیاو ریم و با کج دار و مریض از هرگونه تند شدن جریانات اصلاحی جلوگیری کنیم. این ملت در همه محله ها و شهر آماده این ابتکارند. وحدت و اصلاح نزدیک است داستان بلدرچین و برزگر یادتان هست؟
      لطفا توجه کنید مردم را به میدان باید آورد. باید فعالیتمان را بدون چشمداشت شخصی باید گسترش دهیم به اسم و نمایش نباید بسط دهیم شما هم اگر پیشنهاد میدهید باید هر نوع راه حل عملی که بنظرتان میرسد بیان کنید تا نقد شود به نام سوسیالیست و ایست های دیگر نباید حساسیت بخرج داد عمل کنیم پیشنهاد عملی را ارائه دهیم و در نقد دیگران قرار دهیم در حوزه کوچک اختیارات خود , خانواده و فامیل, محله و هرانچه هزینه ای ندارد بکار بنیدیم. ما میدانیم که در خانوادهام چه کسی بسیجی, حزب اللهی, پاسدار, شکنجه گر و………هست آنها را هرروز با بهترین و مودب ترین راه اصلاح کنیم و تحت فشار ها و محذورات اجتماعی قرار دهیم , خسارت سرکوب رژیم را کاهش دهیم. مقامت مدنی کنیم و از رفتن به مجامع نمایشی رژیم خوداری کنیم (نمایش اعدام خیابانی, راه پیمایی های نمایشی, انتخابات مهندسی شده,…….)
      آزاده

       
    • باسلام برجناب شفيعي

      راه اصلاح امور كشورمان ووطنمان همان اجماع همگاني ملت بررفراندوم وتعيين نوع حكومت است بنحودموكراتيك باشدواينهم تتمه بيانيه 15نفره كه درذيل مي آيد:

      #اعلامیه
      خلاصه

      گذار مسالمت آمیز از نظام اصلاح ناپذیر

      ابوالفضل قدیانی و محسن کدیور

      این اطلاعیه قدمی در جهت ایضاح بیشتر متن موجز بیانیه پانزده امضائی فراخوان برگزاری #رفراندم جهت تعیین نوع حکومت آینده ایران مورخ ۲۲ بهمن ۱۳۹۶ است.

      هر تغییر و تحولی در ایران می باید درونزا، با حاکمیت ملت ایران بر سرنوشت خود، و بدست و با سرمایه ایرانی صورت گیرد.

      محور اول. اصلاح ناپذیری جمهوری اسلامی:

      مراد ما از اصلاحاتِ ضروری در رژیم «اقتدارگرای انتخاباتی» جمهوری اسلامی، «اصلاحات ساختاری» با هفت مشخصه زیر است:

      اول. حذف نهاد ولایت فقیه.

      دوم. پذیرش اصل «جدایی نهاد دین از حکومت»: حذف اصل چهارم قانون اساسی و فروع آن فقهای شورای نگهبان، نظارت استصوابی، و دخالت حکومت در زندگی خصوصی مردم.

      سوم. پذیرش تساوی حقوقی همه شهروندان ایران بدون توجه به جنسیت، قومیت، دین و مذهب.

      چهارم. پایان دادن به قضاوت سیاسی در جمهوری اسلامی.

      پنجم. آزادی مطبوعات، أحزاب و نهادهای مدنی و اتحادیه های صنفی.

      ششم. پایان دادن به صدور انقلاب، تقدم منافع ملت ایران بر مصالح شیعیان و مسلمانان غیرایرانی، و تحت نظارت مجلس آوردن بودجه نظامی خارج از کشور.

      هفتم. اجرای عدالت، پایان دادن به فساد و تبعیضهای نهادینه اقتصادی، و رسیدگی عاجل به وضعیت زحمتکشان.

      إصلاح اصول چهارم تا هفتم فوق الذکر بدون إصلاح اصول اول تا سوم ممکن نیست.

      نظام نمی تواند از سه رکن خیمه خود (ولایت فقیه، دینی بودن حکومت، و تبعیضهای ساختاری) دست بردارد، و به همین دلیل ساده اصلاح ناپذیر است.

      اقدامات اصلاح طلبان محترم به دلیل ترس از فروپاشی و سوریه ای شدن ایران به دفاع از جمهوری اسلامی، شرکت بی قید و شرط در انتخابات آن، و رای به بد برای جلوگیری از انتخاب بدتر تبدیل شده است.

      محور دوم. گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی:

      ما براندازی مبتنی بر دخالت نیروی خارجی یا روش مسلحانه را مطلقا غیرقابل دفاع می دانیم.

      در گذار مسالمت آمیز از نظامی که تمامی طرق قانونی نظارت و تحول و تغییر را مسدود کرده است، ما بر مقاومت و نافرمانی مدنی و پیش گرفتن روشهای حتی الامکان مسالمت آمیز پافشاری می کنیم.

      مقصد گذار از جمهوری اسلامی به «جمهوری پارلمانی دموکراتیک سکولار» است.

      محور سوم طریق گذار: رفراندم

      اگر مخالفان قوی و از پشتوانه بالای مردمی برخوردار باشد رژیم چاره ای جز اجابت افکار عمومی و برگزاری همه پرسی ندارد.

      این همه پرسی توسط شهروندان ایران برگزار می شود.

      نظارت سازمان ملل متحد، با به رسمیت شناختن کمیته مرکزی ایرانی برگزار کننده انتخابات و توافق بر سر معیارهای همه پرسی معتبر محقق می شود.

      ما اصراری بر نظارت سازمان ملل متحد ندارند، مهم استقلال و سلامت همه پرسی و عدم دخالت نظام متقلب در همه پرسی است.

      مطرح کردن همه پرسی آماده کردن زمینه ذهنی عمومی برای تحقق آن است.

      بعد از اعتراضات مهم دی ۱۳۹۶ شرایط ذهنی و عینی جامعه بیش از هر زمان دیگری آماده پذیرش همه پرسی است.

      این اعتراضات نشان میدهد جناحهای داخلی حکومت (اعم از اصولگرا و اصلاح طلب) دیگر بازتابدهنده خواسته ها و مطالبات اکثر مردم نیستند، و گفتمان و راهبرد سیاسی جدیدی لازم است.

      اراده ملی قوی تنها اکسیر تبدیل آرمانها به امکان عملی است.

      ما از هر طریق دیگری که گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی را به یک نظام جمهوری پارلمانی دموکراتیک سکولار تسریع و تسهیل کند استقبال می کنیم، و هیچ تصلبی بر همه پرسی نداریم.

      همه پرسی بعد از مجلس موسسان فرجام هر اصلاحات ساختاری در ایران است.

      http://kadivar.com/?p=16457
      @Mohsen_Kadivar_Official

       
  40. محسن رضایی: فرصت فرار به نتانیاهو نخواهیم داد، تلاویو را با خاک یکسان خواهیم کرد
    دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: در مورد حرف های نابخردانه نتانیاهو باید بگویم که اگر کوچکترین اقدام احمقانه علیه ایران صورت دهند، ما تلاویو را با خاک یکسان خواهیم کرد و فرصت فرار را به نتانیاهو نخواهیم داد.

    به گزارش ایسنا، محسن رضایی در گفت‌وگو با شبکه عربی المنار، با اشاره به سابقه هفتاد ساله ناامنی‌ها در منطقه با ظهور اسرائیل در منطقه گفت: دشمنان می‌خواهند جهان اسلام به وحدت، پیشرفت و مجد و عظمت گذشته خود نرسد.

    رضایی در خصوص تهدیدات نخست وزیر اسرائیل گفت: در مورد حرف های نابخردانه نتانیاهو باید بگویم که اگر کوچکترین اقدام احمقانه علیه ایران صورت دهند، ما تلاویو را با خاک یکسان خواهیم کرد و فرصت فرار را به نتانیاهو نخواهیم داد. نمایش و شعبده بازی های او در سازمان ملل وکنفرانس مونیخ در حد بازی و سرگرمی کودکان هم ارزش ندارد. سردمداران آمریکا و اسرائیل، ایران را نمی شناسند و قدرت مقاومت را نمی فهمند برای همین مداوم با شکست روبرو می شوند. آمریکایی ها بعد از فروپاشی شوروی گمان می کردند که قدرت بلامنازع جهان هستند، ولی روز بروز امریکا ضعیف تر شده است و وضعیت امروز آمریکا و اسرائیل گویای ترس و رعب آنها از فروپاشی اسرائیل و افول امریکا است.

    من هرچه فکر کردم که چرا زمین میلرزد برایم معما شده بود تا اینکه مطالب بالا مرا وا داشت که فکر کنم که آمریکا و اسراییل از ترس فروپاشی در حال لرزیدن هستند و این لرزه به اینجا هم که هزاران کیلومتر تا آن سرزمین فاصله دارد هم در حال لرزیدن است

     
  41. حمایت یک بازیگر سینما، از سرکوب مردم ایران به دست جمهوری اسلامی!

    جدیدترین واکنش به حرف‌های لیلا حاتمی در جشنواره برلین درباره معترضان در ایران از سوی پروانه معصومی بازیگر قدیمی سینما و تلویزیون ابراز شده است. او با انتقاد از حاتمی، حرف‌های او را «کوچک کردن ایران» دانسته و خطاب به او گفته مگر در کشورهای دیگر اعتراض را با بوسه جواب می‌دهند؟!

    معصومی در گفتگو با راه دانا در مورد صحبت های لیلا حاتمی در نشست خبری فیلم «خوک» در جشنواره برلین خطاب به او گفته است: «خانم لیلا حاتمی! مگر در کشورهای دیگر اعتراض را با بوسه جواب می دهند؟ اینجا که در اعتراضات 4 نفر از نیروی انتظامی را شهید کردند، این چه اعتراضی است؟ جاهای دیگر وقتی که مردم اعتراض می کنند خیلی به مردمشان احترام می گذارند؟ آنها که مردم را به مسلسل می بندند. خانم حاتمی عجب حرفی زده اند.»

    بازیگر فیلم‌های «رگبار» و «کلاغ» انتقاد از موضعگیری حاتمی را این‌طور ادامه داده است: «خانم حاتمی، شما برای فیلم «خوک» رفته اید به این چیز ها چه کاری دارید؟ چرا سعی می کنید در هر چیزی دخالت کنید؟ من که از این کار ایشان خوشم نیامد. کاش هرگز از این کارشان با خبر نمی شدم. خواهش می کنم کسانی که حرفی می خواهند بزنند و خارج از ایران هستند، بدانند که در ایران زندگی می کنند و ایرانی هستند. کوچک کردن ایران به این شکل که این خانم گفتند باعث کوچک کردن خودشان است. اگر دوست ندارند بروند جای دیگر زندگی کنند.»

    لیلا حاتمی در برلین از شیوه برخورد با معترضان در ایران انتقاد کرده بود.

    منبع: آی سینما

     
    • سلام بر هلیای گرامی
      این روش منحوس که از حوزه های اعتقادی به جامعه ایرانی سرایت کرده را به خود ایشان واگذاریم.پروانه معصومی در بدترین حالت کج فکری می کند.با گذاشتن تصویر و…نباید او را ترور شخصیت کرد.نه یک بانوی مینی ژوپ پوش پلید است نه یک بانوی محجبه مقدس.ملاک را تفکر افراد گرفته و با آن مبارزه کنیم نه با به لجن کشیدن شخصیت افراد که تخصص اصلی حوزویان است.به امید روزی که هر ایرانی خود واقعی باشد نه یک چهره در پشت نقاب تظاهر!
      موفق باشید

       
      • آقای آرتین، انگار خبر ندارید و یا فیلم و عکسهای مربوط به ملاقات پروانه معصومی را با خامنه ای ندیده اید ( یوتیوب ) این زن بدون توجه به ستمی که بدست این آخوند بر هم میهنانش رفته و میرود می گوید« رهبرمه ، شدیدا بهش علاقه دارم » و یا « آقا یک جوری هستند که آدم وقتی کنارشونه احساس راحتی میکنه !» !!! بحث بر سر حاتمی و یا ابراز یک عقیده نیست . این زن در حالی که هزاران نفر در تظاهرات اخیر دستگیر و حدود 27 نفر کشته شده اند با وقاحتی ضد انسانی میگوید هرکس تحملش را ندارد از ایران برودجای دیگری زندگی بکند !! خواهیم دید اگر ورق برگردد این خودفروشان داخلی که به بقای این رژیم کمک و کار را بر مبارزان داخل و خارج دشوار کرده اند چگونه باز هم تغییر رنگ و روش میدهند و ساز دیگری میزنند .

         
        • آرتین ایران

          سلام بر دوست ناشناس
          چرا اطلاع دارم بیش از شما نباشد کمتر نیست.سخن من اینست که اول باید تنوع عقاید را پذیرا بود.خوب چه اشکالی دارد بگذارید عاشق رهبرش باشد ما ثابت می کنیم عشق او درست نیست.یاد بگیریم در خود دیکتاتورهای کوچک نپرورانیم و به سنتی که شوربختانه ودیعه حوزه های اعتقادی در این سالها در جامعه است پشت کنیم.این ودیعه منحوس ترور شخصیت افراد است.خانم معصومی اگر بدلایلی تظاهر نمی کند از نظر این نگارنده اشتباه می کند همین و بس.
          موفق باشید

           
          • جناب آرتین ، مخالفت با جیره خواران سفره ظلم و جنایت ، معنایش دیکتاتوری کوچک و یا سلب آزادی بیان نیست بلکه این بخشی از یک مبارزه و مقاومت مردمیست در برابر تائید جنایت و دزدی . چقدر زمختی و سنگدلی می خواهد که امثال معصومی ، کشتار و حبس و خفقان را نادیده بگیرند و رو درروی مردم با وقاحت تمام نه فقط ازاین سیستم مردم کش ضد ایرانی دفاع بکنند بلکه به مردم هم تکلیف بدهند که بروید جای دیگری زندگی کنید .فکر می کنید در بقای 40 ساله این رژیم چه کسانی مؤثر بوده اند ؟؟ خائنین مسلح و غیرمسلح در لباس هنرمند و فرهنگی و دانشجو و کارمند و پزشک و غیره که خامنه ای را تقدس بخشیدند و لقب رهبر معظم دادند . معصومی که در گذشته ، جوانیش را در آزادی و رفاه و امنیت گذرانده و با تغییر رنگ و روش ( تملق و چادر چاقچور ) این امتیازات را حالا هم در رژیم فعلی دارد ( والا ممنوع الکار و تصویر میشد و نانش را مثل بقیه آجر می کردند )، چرا این مزایا و حقوق بدیهی را برای نسل فعلی که دررا ه بدست آوردنش در کف خیابان و زندانها جان میدهد نمی پسندد ؟؟؟ چون اینها آبستن سفره رژیمند و درادامه جنایتهای آخوندی بشکلی سهیم . معصومی ها باید بخاطر تایید جنایت ، طعم نفرت و تحقیر و سرزنش افکار عمومی را بچشند . هنوز کفن کشته شدگان اخیر خشک نشده که این زن در مقام فردی معروف با وقاحتی عجیب نمک روی زخم دل مادران عزادار می ریزد .متاسفم که نظر شمارا تایید نمی کنم و نمی توانم مزدوری و خودشیرینی و خودفروختگی را تا حد یک عقیده ساده فردی ، تعدیل و تعبیر بکنم.

             
  42. من تعجب مبکنم که چرا از جاسوس محیط زیست بودن کارشناسان محیط زیست اینهمه تعجب میکنیم! اتفاقا جای جاسوسی همین جا است..حالا چند تا از خبرهای اطلاعاتی را ملاحضه کنید تا فریب دشمن را تخورید!
    یوز ایرانی دمش درازه!..یعنی موشک شهاب 3 درازه!
    یوز ایرانی پشکلش سفت شده!..یعنی اورانیوم غنی شده داریم!!
    با حرف نمیشه مشکلو حل کرد!…یعنی اینجا جای آخوند نیست!

    لعنت به آنکه پاک آبروی یوز ایرانی را برده!!

     
  43. مخملباف قسمت 5 با رضا پهلوی

    چه حوب است که بین مخملباف وزضا پهلوی یک مناظره تلویزیونی مستقیم بدون دیکته شده از طرف خبرنگاران بر گزار شود تا مردم نقطه نظرها را جویا شوند و شناختی بیابند،سال 57 هیچ خبرنگار ایرانی به خمینی نزدیک نشد واگر میشد قدرت تکلم نداشد چون خمینی لب می بست و سریع قهر مینمود، خبرنگار مستقل غنیمت است ولی سر سپرده و مزدور سرطان.

    http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-90905.html

    سيمرغ ايرانى، نه سلطنت موروثى!
    مردم ايران يك گروه سلطنت طلب نيستند. گروه هاى فكرى و دينى و قومى و نسلى و طبقاتى آنها از خود سخنگويان و نمايندگانى دارند كه نماينده درد و روياهاى ايشان است. اجازه دهيم در فرداى ايران، سيمرغ ايرانى كه از نمايندگان آنان شكل مى گيرد، مجلس موسسان را تشكيل دهد و اداره كند، نه تنها هواداران رضا پهلوى.

    سلطنت اگر بى قدرت است، چه كارى براى فرداى ايران خواهد كرد؟ شاهى كه مثل ولى فقيه به هيچ نهادى پاسخگو نيست، چگونه قرار است خود مانع از استبداد بعدى ديگران شود؟ ما به قدرتمندانى در فرداى ايران نيازمنديم كه در مقابل قوه قضاييه مستقل پاسخگو باشند و موقت باشند و در صورت آگاهى مردم از خطاهايشان، با اولين راى گيرى از قدرت عزل شوند، نه چون ولى فقيه و شاه كه با راى مردم عزل نمى شوند.

    رضاى عزيز! از دو گانگى خارج شو!
    براى چند هزار طرفدار سلطنت كه بيشترشان تنها نوستالژى طبقاتى دوران گذشته خود را دارند و خيلى هايشان در پايان عمر خود به سر مى برند، مردم را دچار دوگانگى نكن. با آزادگى اعلام كن، سلطنتى كه جز تعصب به تئورى غير علمى ژن برتر مبنايى ندارد، براى تو بى ارزش است.

    با احترام و دوستى
    محسن مخملباف
    ٢٥ فوريه ٢٠١٨

     
  44. قسمت 4 نامه مخملباف به رضا خان دوم

    كدام رضا؟ پهلوى يا پسر شاه؟
    استراتژى تخم مرغها در دو سبد، به دوگانگى شخصيت و رفتار شما منجر شده. در نتيجه ما با دو رضا پهلوى روبروييم. يكى آن كه در غرب بزرگ شده و دمكرات است و علاقمند به هنراست و در مصاحبه با راديو فردا مى گويد اگر دوباره به دنيا مى آمدم، دوست داشتم يك كارگردان سينما باشم. يعنى هنرمندى و خلق يك فيلم را به بودن در سياست ترجيح مى دهد.

    همين آقاى رضا پهلوى است كه از آينده ايران دمكراتيك، سكولار، هماهنگ با موازين حقوق بشر حرف مى زند و مى گويد در خون من ژن سلطنت نيست و بر گذشته پدرش انتقاد دارد و مى پذيرد كه اگر پدرم و رژيم پدرم ايراد نداشت، كه انقلاب نمى شد. اين همان رضا پهلوى است كه اعلام مى كند ميلى به قدرت ندارد و برايش تنها رفتن استبداد و آزادى مردم ايران مهم است. از اين نظر رضا پهلوى شبيه تمامى هشتاد ميليون ايرانى است با حقوق برابر شهروندى. با اين رضا پهلوى حتى من كه زندانى سياسى پدرش بوده ام، احساس هم مسير بودن مى كنم.
    اما ما با رضا پهلوى ديگرى هم روبرو هستيم. كسى كه هم نام شماست، اما بيش از هر چيزى پسر شاه سابق ايران است. وارث سلطنت اوست. براى ادامه پادشاهى ايران قسم خورده. و حاضر نيست قسم اش را به حفظ تاج و تخت پس بگيرد. و در مقابل انتقادهايى كه به پدرش مى شود، تنها با گفتن اين جمله كه “اما پدرم ايران را دوست داشت” پنجاه سال پيامد وابستگى پدرش به انگليس و آمريكا را ناديده مى گيرد. هزاران اعدامى و شهيد و دهها هزار زندانى سياسى شكنجه شده را ناديده مى گيرد. كودتاى آمريكايى ٢٨ مرداد سال ٣٢ را در حمايت از پدرش، عليه مصدق و مليون، ناديده مى گيرد. فساد و ناكارآمدى سيستم پادشاهى پدرش را كه منجر به انقلاب شد را ناديده مى گيرد و تنها با يك جمله كليشه اى احساسى كه “اما پدرم ايران را دوست داشت” از پاسخ دادن طفره مى رود.

    پدر ايراندوست شما طبق اسناد منتشر شده اخير آمريكا، حتى به اصرار كندى رييس جمهور آمريكا هم حاضر نبود فقط سلطنت كند و قدرت را در اختيار نخست وزير موقت آقاى امينى قرار دهد. شاه پدر شما با قدرت طلبى مستبدانه و اينكه فكر مى كرد او چون از ژن رضا شاه است، شعورش از همه مردم ايران بالاتر است، حتى به يك روزنامه و حزب آزاد اجازه فعاليت نداد، تا آنجا كه براى مردم ايران راهى جز انقلاب باقى نماند.
    اما شما حداقل دو راه در پيش رو داريد. يا رسما پايان سلطنت را اعلام كنيد و به همه شبهه ها پايان دهيد كه ژن خود را چون پدرتان برتر از ايرانيان ديگر نمى دانيد، تا همه در كنار هم بايستيم.
    يا پشت سلطنت بايستيد و همانطور كه قرار است از مزايايش استفاده كنيد، هزينه هايش از جمله پاسخگويى به ژن برتر و ظلم هاى نظام سلطنت پهلوى كه شما وارث آنيد را هم بپردازيد.

    مگر غير از اين است كه شما با امتياز همين پسر شاه بودن، در صفوف مخالفين ظاهر شده ايد و دست از سلطنت بر نمى داريد تا در رقابت هاى سياسى قد بلندتر از سياسيون ديگر بنماييد؟
    آن رضا پهلوى دوست داشتنى و خوش سخن كه در بعضى مصاحبه ها خود را مى نمايد، هم چون ما يك شهروند است و كسى بر او ايرادى نمى بيند. اما آن رضا پهلوى كه پسر شاه است، به محض تظاهرات مردمى كه رهبرى نشده در بيش از هفتاد شهر به خيابان ها ريختند، در تلويزيون ظاهر مى شود و چون رهبر يگانه انقلاب با مردم حرف مى زند و مى فرمايد شما ادامه دهيد! (گويى آنها با فرمان او به خيابان آمده اند كه با فرمان او بمانند. او سوار بر موج هاى خودجوش ايجاد شده مى شود، كه نتيجه اش مصادره جنبش مردم ايران به نفع سلطنت موروثى و سرخوردگى همه مخالفين است.)
    پسر شاه به مردم حاضر در خيابان مى گويد در خيابان بمانيد، من با خارجى ها صحبت مى كنم.
    اين حرف او ما شنوندگان را به اين نتيجه مى رساند كه وى راهى جز راه پدر بزرگ و پدرش كه تكيه بر حمايت خارجى بود را نمى شناسد و مى خواهد آزموده ناموفق وابستگى به خارجى را دوباره بيازمايد. و از همينجا معلوم مى شود در آينده، او از دو رضا پهلوى موجود و نامعلوم، به يك رضا پهلوى معلوم، كه تنها پسر شاه است و وارث تاج و تخت موروثى و وابسته به خارجى تبديل خواهد شد و ميل قدرت و سلطنت، ديگر جايى براى آن رضا كه به ظاهر مهربان و آزادى خواه است نخواهد گذاشت.

    ما مى دانيم، و شما بهتر از همه ما مى دانيد كه تلويزيون هاى حامى شما، با بودجه هاى سرى سالهاست با پخش برنامه هاى غير سياسى سرگرم كننده، مشغول كار شده اند، تا در روز صفر سياسى شوند و پسر شاه را با تبليغات گسترده بر تخت سلطنت بنشانند. آنها مدتهاست با نمايش صحنه هاى تبليغاتى از آرشيو تلويزيونى دوران شاه، بخشى از نسل جديدى را كه بدبختى هاى زمان شاه را تجربه نكرده اند را به اين نتيجه مى رسانند كه زمان شاه گويى دوران گل و بلبل بوده و نسل قبلى همگى ديوانه بوده اند كه عليه منافع خودشان انقلاب كرده اند. حال آن كه اين تصاوير همان تصاويرى است كه وقتى ما زندانيان سياسى زير شكنجه بوديم و اكثريت مردم در فقر مى زيستند، از تلويزيون هاى حكومتى شاه پخش مى شد. كار اين تلويزيونها مثل اين مى ماند كه چهل سال بعد، تصاوير تبليغاتى جمهورى اسلامى را كه هم اكنون از رسانه هاى حكومتى پخش مى شود، براى اثبات خوبى رژيم آخوندى نمايش دهند. آيا استفاده از تصاوير تبليغاتى دوران شاه به عنوان واقعيت هاى آن دوران، تحريف تاريخ براى بازگشت سلطنت شما نيست؟
    در دوران شاه نسل ما و مردمى كه در ايران فقر زده و استبداد زده مى زيستند، به دروغ بودن آن تصاوير تبليغاتى تلويزيون شاه مى خنديدند. همانگونه كه مردم ايران امروزه به تصاوير تبليغاتى جمهورى اسلامى از رسانه هايش مى خندند.

    http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-90905.html

     
  45. http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-90905.html

    محملباف به رضا پهلوی قسمت سوم
    تخم مرغهايت را در يك سبد بگذار!
    آقاى پهلوى عزيز!
    تاجران تخم مرغهايشان را در يك سبد نمى گذارند، تا اگر يكى از سبدها افتاد و تخم مرغها شكست، در سبد ديگر، تعدادى تخم مرغ سالم برايشان باقى بماند. اما مبارز آزادى، تاجر مابانه رفتار نمى كند تا تخم مرغهاى قدرت را در دو سبد قدرت احتمالى آتى بگذارد. شما بخشى از تخم مرغهاى شانس تان را در سبد سلطنت موروثى گذاشته ايد، بخشى از تخم مرغها را هم در سبد جمهورى خواهى مبتنى بر راى مردم قرار داده ايد. يك مبارز واقعى، راهى را كه غلط مى داند به هيچ قيمتى نمى رود، حتى در صورت اصرار طرفدارانش. شما دو نوع نظام را به راى آينده مردم حواله مى كنيد، يكى نظام سلطنت، كه برنده اش فقط شما هستيد؛ يكى هم نظام جمهورى، كه خودتان را با اين گفته كه پدر بزرگم از جمهورى هم بدش نمى آمد، در نبود شانس سلطنت، كانديدايش مى دانيد.
    از عملكردتان عليرغم ادعايتان به نظر مى رسد شما به جاى رهايى مردم، روى دو اسب محتمل قدرت شرط بسته ايد و به پيامدهاى غير شفاف و تفرقه بر انگيزش بى اعتنا هستيد.

    حزب سلطنت
    چرا از هم اكنون حزب سلطنت تشكيل نمى دهيد؟ تا هم سودش را ببريد و هم هزينه اش را بپردازيد. در آن صورت مردم مى توانند وزن سياسى شما را از تعداد واقعى هوادارانتان اندازه گيرى كنند. شما حتما با اين همه تبليغات از تلويزيون هاى حامى تان، تعدادى طرفدار داريد. تاسيس حزب سلطنت خواه، قدمى واقع بينانه براى تعداد هواداران شما و صندلى هايى است كه احتمالا در مجلس آينده خواهيد داشت و نه بيشتر. سلطنت طلبان حداكثر يك حزب هستند در كنار احزاب ديگر، نه همه حاكميت فرداى ايران.

    تكرار كودتاى ٢٨ مرداد ممنوع!
    واقعيت تاريخى اين است كه پدربزرگ شما رضا شاه، چه او را خوب بدانيم و چه بد، با انتخاب و راى مردم به قدرت نرسيد. او با كودتاى انگليسى بر سر كار آمد و زمانى كه براى خارجى ها بى فايده شد، با يك نامه سه خطى از سوى انگليس از كار بر كنار شد. آن نامه اين بود:

    “اعليحضرت لطفا از سلطنت كناره گيرى كرده، تخت را به پسر ارشد وليعهد واگذار نمايند. ما نسبت به وليعهد نظر مساعدى داريم و از سلطنتش حمايت خواهيم كرد. مبادا اعليحضرت تصور كنند كه راه حل ديگرى وجود دارد!”

    آقاى رضا پهلوى!
    مى بينيد چگونه يك قدرت خارجى(انگليس)، با يك نامه سه خطى، پدر بزرگ شما را از سلطنت بر كنار كرد و پدرتان را به جايش گذاشت. بى جهت نيست كه پدر شما هم كه با راى مردم بر سر كار نيامده بود، اعتماد به نفس لازم را نداشت و در زمان بحران فرار را بر قرار ترجيح داد. او در بحران سال ٣٢ به محض احساس خطر، سوار هواپيماى شخصى اش شد و با همسر و سگش از ايران گريخت. آمريكا با كودتاى خونين ٢٨ مرداد، مصدق را به زندان فرستاد و پدر شما را دوباره بر سر كار آورد. ٢٥ سال بعد وقتى انقلاب شد، شاه باز هم منتظر راى مردم نماند. كه مى دانست در نظام سلطنت، شاه را مردم با راى خود نياورده اند تا با راى خود حفظ كنند. لذا به سراغ حامى خارجى خود رفت و از سوليوان سفير وقت آمريكا پرسيد:” من چه وقتى بايد ايران را ترك كنم؟” سوليوان هم جواب او را نداد و تنها به ساعتش نگاه كرد و شاه در خاطراتش مى نويسد:” در اين لحظه فهميدم كه وقت رفتن من فرا رسيده است.”

    صحبت هايى كه از بى بى سى پخش نشد!
    در برنامه ٥٢ دقيقه اى صفحه دو بى بى سى فارسى كه در مورد رفراندوم و ناممكن بودن اصلاحات در حكومت دينى بود، سخنان ما دو سه دقيقه اى نيز به حاشيه بحث سلطنت كشيد. مجريان، اعلام كردند به دلايل حقوقى و عدم حضور آقاى رضا پهلوى در برنامه براى پاسخگويى، ادامه بحث در اين باره ممكن نيست. من به آنها حق دادم. در پخش برنامه قسمتى از گفته هاى من حذف شد. در اين صورت ايكاش يا اجازه ادامه بحث داده مى شد تا منظور من روشن شود، و يا همه اين دو سه دقيقه بحث حاشيه اى نيز حذف مى شد. نه اين كه تنها چند جمله پايانى بحث من باقى بماند، و ناخواسته اين سوتفاهم ايجاد شود كه من با حضور آقاى رضا پهلوى در هر صورتى مخالفم، حتى اگر بخواهد از طريق مبارزات دمكراتيك براى دوره اى موقت در قدرت باشد.

    در اينجا آنچه را گفتن اش در بى بى سى ميسر نشد را مى گويم. در تاريخ خوانده ايم كه در چه شرايطى مظفرالدينشاه بيمار به پارلمان خواهى ايرانيان رضايت داد و چندى بعد در گذشت. وليعهد او محمد عليشاه، كه نژاد پرستانه ژن پدرش را دليل برترى خود بر ديگر ايرانيان مى دانست، با تكيه به دولت خارجى (روسيه آن زمان) و به همراه گزمه هاى خود، مجلس را به توپ بست و پارلمان را تعطيل كرد. در برابر او چريك هاى ايرانى، از تبريز به همراه ستارخان و باقرخان چريك به تهران آمدند و مجلس را از استبداد پس گرفتند.

    جناب پهلوى! با درس آموزى از تجربه هاى گذشته و آنچه بر پدر و پدر بزرگتان رفت، نپذيريد كه افراد، هواداران و از همه بدتر، سيستم هايى شما را به عنوان شاه، وارث آن گذشته غير قابل دفاع و شكننده قرار دهند و ناخواسته در برابر نسلى قرار بگيريد كه در تجربه عملى، دوران پدر شما را ديكتاتورى وابسته به خارجى ها مى دانند. رك بگويم اجازه ندهيد آمريكاى ترامپ و حكومت عربستان با قرار دادن يك تيم و بودجه اختصاصى از رضا پهلوى خوش سخن و مدرن، شاه مستبد ديگرى بسازند كه مردم به جاى همراهى با او در برابرش قرار بگيرند. معلوم است كه اگر گذار ايران از استبداد دينى، به دخالت خارجى و نابودى ايران براى احياى سلطنت منجر شود، ايرانيان بى شمارى چون ستارخان و باقرخان چريك در مقابل آن خواهند ايستاد.

     
  46. نامه مخملباف به شازده سابق(( قسمت دوم نامه))

    سلطنت موروثى يا همان ژن برتر!
    اگر مى خواهيد در كنار هم بايستيم، دست از سلطنت كه اصرار بر برترى ژن خانواده شاه، بر ژن همه ايرانيان ديگر دارد، برداريد. (لطفا واژه ژن را توهين قلمداد نكنيد، كه من هر چه مى انديشم، دليل ديگرى براى اين كه تنها شما مى توانيد شاه بشويد و هيچيك از هشتاد ميليون ايرانى ديگر نمى توانند، نمى يابم. سلطنت موروثى، مبنايى جز توهم ژن برتر خاندان سلطنتى ندارد.)

    از افغانستان بياموزيم
    به نظرم شما فراموش می کنيد که حتا در جامعه غير مدرنى مثل افغانستان، با آن مناسبت های قبیله ای اش، دیگر براى بازگشت دوباره ظاهر شاه به سلطنت جايى نداشت و مردم افغانستان به فراخوان شاه مخلوع و سلطنت طلبان به هيجان آمده، قاطعانه نه گفتند و در اجلاس بزرگان (لویه جرگه) با تمام قدرت، علیه برقراری نظام سلطنتی ایستادند. آنها كه در آن اجلاس حضور داشتند دیدند که واکنش های مردم چنان تند بود که پیرمرد (ظاهر شاه) با تواضع اعلام کرد احیای سلطنت منتفی است و هرگز خودش را برتر از سایر افراد جامعه نمی داند.

    آقاى رضا پهلوى عزيز!
    فراموش نكنيد كه سلطنت پدر و پدر بزرگ شما، محصول كودتاهاى خارجى بود و نه برخاسته از راى مردم. پس براى آنچه با كودتا بر مردم تحميل شد و در آزمايشى پنجاه ساله، ناكارآمدى اش در ايجاد دمكراسى و حقوق بشر اثبات شد، اصرار نكنيد.

    چرا شما هم چون اصلاح طلبان بر تكرار آزمايش هاى ناموفق گذشته اصرار داريد؟! اگر شما واقعا به اتحاد مردم و مخالفين براى سرنگونى استبداد فكر مى كنيد، يكى از بزرگترين معضلات آن را كه سلطنت استبدادى آزمايش شده است، خود از سر راه برداريد.

    هشتاد ميليون ايرانى مثل هم فكر نمى كنند. از ايرانيان كسانى از خمينى بيزارند، كسانى از شاه. كسانى هم از هر دو. اگر طرفداران اين و آن، با احياى گذشته، زخم هاى كهنه يكديگر را فشار دهند، در صفوف مردم تفرقه انداخته اند. اين گروه چه اصلاح طلبان باشند، چه سلطنت طلبان فرقى نمى كند، و متاسفانه اكنون هر دو چنين اند. ما تنها يك راه گريز به آزادى داريم و آن رفتن به سوى آينده است و نه بازگشت به گذشته.

    تبعيض نه!
    بخشى از مردم مى گويند “رای گیری در مورد حکومت پادشاهی، تبعیض آشکار میان شهروندان است. این رای گیری فقط یکبار، برای همیشه و فقط برای به قدرت رسیدن یک فرد، یعنی رضا پهلوی صورت مى گیرد. حقی که بقیه شهروندان از آن محروم خواهند بود. این رای گیری یک تبعیض آشکار است. در واقع قانونی کردن تبعیض و به رسمیت شناختن یک ژن برتر است. همانطور که ضدیت با محتوی اعلامیه حقوق بشر را نمى شود به رای گذاشت، همانطور که بی عدالتی، شکنجه و نابرابری حقوقی میان شهروندان را نباید به رای گذاشت، حکومت پادشاهی که یک مقام موروثی، مادام العمر، غیرانتخابی و تبعیض آمیز است را هم نمى شود به رای گذاشت!

    قدرت در هر شکلش باید دوره ای و چرخشی باشد. اینکه در جاهای دیگر دنیا اینطور بوده یا هست نیز دلیل به رای گذاشتن این موضوع در آینده ایران نیست.”
    هواداران سلطنت مثال مى آورند كه بعضى جاها مثل انگليس و سوئد مشروطه پادشاهى دارند و به دمكراسى رسيده اند. غافل از اين كه در همین کشورها، حتى در برنامه هاى راديويى روزانه، زمزمه هاى فراوانى بلند است که چرا ملت از ماليات خود بايد خرج زندگى پر زرق و برق یک خانواده سلطنتى كه فکر می کنند نسبت به دیگران برتری دارند را بپردازند؟ و بعيد نيست با رفراندوم روزى سلطنت در اين كشورها هم ملغى شود. هر چند همين امروز هم، هيچيك از موافقين سلطنت در انگليس و سوئد، مخالفين خود را چون هوادارن سلطنت موروثى شما، مورد اتهام و تهديد و ناسزاهاى ركيك كه در شان شما نيست قرار نمى دهند. و اين خود دليل ديگرى است براى اينكه چگونه سلطنت موروثى در ايران، به فوريت به فرد پرستى و كيش شخصيت منجر خواهد شد.

    در عين حال فراموش نكنيد كه انگليس و سوئد و امثال آنها در تجربه تاريخى خود موفق شده اند زنگوله را به گردن استبداد بيندازند و شاه و ملكه را به سمبل بى قدرتى تبديل كرده اند. ما در تجربه تاريخى خود در اين زمينه موفق نبوده ايم. و هرگز در شرايط تاريخى و جغرافيايى آنها نيستيم. ما در قرون وسطاى خاورميانه به سر مى بريم و همسايگان ما اروپايى هاى به دمكراسى رسيده نيستند. ما همسايه تركيه اى هستيم كه عليرغم ميراث آتاتورك، اردوغانى كه با قطار دمكراسى آمده بود را، در يك بزنگاه با يكبار راى مردم هيجانزده، در ايستگاه استبداد پياده كرد.
    بعد هم چرا بايد نظام پادشاهى را كه يكبار با انقلابى خونين از كار انداخته ايم، دوباره با راى خودمان بر قدرت بنشانيم؟ و بعد شاه را در حد يك سمبل، با قوانين و نظارت كنترل كنيم تا مبادا دوباره ديكتاتور شود؟ آن هم سمبلى كه از همين امروز باعث اختلاف در اپوزيسيون ايران است و نه باعث وحدت آنها.

    واضح سخن بگوييد!
    آقاى پهلوى! لطفا مشخص کنيد آیا به خاطر شاه كه پدرتان بود، تصور می کنيد دارای ژنی برتر از دیگران هستيد؟ با ابهام نمی شود به سمت آینده قدم برداشت. واضح سخن بگوييد.

    آيا شما مى پذيريد ٤٠ سال ديگر در صورت نارضايتى مردم، يكى از فرزندان خامنه اى، حتى اگر فرشته اى باشد، بگويد دوباره نظام ولايت فقيه را به راى مى گذاريم، اگر مردم به ولايت فقيه راى دادند، دوباره عمامه بر سر مى گذارد و حكومت دينى به راه مى اندازد؟
    در آن صورت آیا شما وظیفه خود نمی دانید که به یاد مردم بیاورید که این نظام و صندلى قدرتش بارها دیکتاتور پروراند، تا مردم بار ديگر این صندلی را با تغییر آدم رویش به آزمایش نگذارند؟

    تخم مرغهايت را در يك سبد بگذار!

     
  47. نامه سرگشاده محسن مخملباف به رضا پهلوی؛ سيمرغ ايرانى، نه سلطنت موروثى!
    محسن مخملباف

    جناب آقاى رضا پهلوى عزيز!
    با سلام و احترام
    محسن مخملباف هستم. شهروند ايرانى كه مدت چهار سال و نيم براى مبارزه با استبداد شاه در زندان پدر شما بوده ام. هنگام دستگيرى گلوله خوردم و براى مداوا تنها دو هفته در بيمارستان ماندم، اما در زندان شاه در ١٧سالگى چنان شكنجه شدم كه براى آنكه بتوانم دوباره روى پاى خودم راه بروم، چهار بار جراحى شدم و مدت صد روز در بيمارستان بسترى شدم. اكنون بعد از ٤٣ سال هنوز به اندازه ٢٠ سانت در ٢٠ سانت، يادگارهاى شكنجه دوران شاه بر بدنم باقى مانده است.

    اين ها را نمى گويم كه رضا پهلوى را برنجانم يا شرمنده سازم، كه گناه پدر بر پسر نمى نويسند. از آن بالاتر برخورد من با خانواده شما از پشت عينك رنج هاى آن دورانم نيست. شاهد بوده ايد كه پس از درگذشت برادرتان، چنان از داغ مادرتان متاثر شدم كه نامه اى براى تسلى ايشان به اين مضمون فرستادم:
    “دخترى كه در روز عروسى اش پرندگان را از قفس آزاد كرد، امروز پرنده ديگرش از قفس آزاد شد…”

    ساعتى بعد، خانم فرح تلفن مرا يافتند و روى پيغام گير تلفن خانه ما اين پيام را گذاشتند:
    “آقاى مخملباف! از بين تسليت هايى كه برايم ارسال شده، تنها حرفهاى شما مرا آرام كرد و تحمل اين شرايط جانكاه را برايم ممكن مى كند تا بتوانم روى پاى خودم بايستم. الان دارم براى به خاك سپردن پسرم به آمريكا مى روم. خيلى دوست دارم بعد از برگشتنم از آمريكا شما را ملاقات كنم…”

    اگر امروز آن نامه را به يادتان مى آورم، قصدم اين است كه بگويم هرگز به آينده از عينك رنج هايى كه شخصا از نظام پادشاهى ديده ام، نگاه نمى كنم. و همواره خود را همدرد رنج هاى انسانى، از جمله خانواده شما مى دانم. در عين حال يكسره تاريخ ستمبار ايران را به فراموشى نمى سپارم، تا مبادا دوباره دچارش شويم. متاسفانه پدر شما همه قصه ها را براى شما نگفته است. من بخشى از آنها را به زودى در كتاب “شاه اين قصه را براى پسرش نگفت” بازگو خواهم كرد.

    با انتقام مخالفم! براى همين وقتى در حوالى انقلاب ٥٧ آزاد مى شدم، قبل از خروج از زندان، لحظه اى جلوى در ايستادم و به پشت سرم نگاه كردم و آنچه از شكنجه در چهار سال و نيم زندان شاه بر من وارد شده بود را بخشيدم و سپس از زندان خارج شدم.
    وقتى بعضى از بازجويانم، مثل “تهرانى” و “آرش” در دادگاه بعد از انقلاب محاكمه مى شدند، با آن كه دوستان دوران زندانم بسيار اصرار داشتند، هرگز براى شهادت دادن عليه شكنجه گران و نشان دادن آثار شكنجه بر بدنم، به دادگاه نرفتم، و گفتم گذشته را بخشيده ام.

    اگر متقاعد شده ايد كه سخن من با شما از سر درد و رنج گذشته اى كه در نظام سلطنتى پدر شما كشيده ام نيست، اكنون مى خواهم شما را به يك بحث ملى دعوت كنم كه فراتر از رنج هاى شخصى من و روياهاى شخصى شماست.

    اينك این نامه را مى نويسم چون فکر می کنم اصل گفتگو ارزشمند است. همانطور که از اصلاح طلبان درخواست کردم که واضح سخن بگویند، و در درون سكولار نباشند، و در بيرون از حكومت دينى سخن بگويند. از شما هم مى خواهم شفاف باشيد و در درون سلطنت طلب نباشيد و اما در بيرون از دمكراسى و راى مردم سخن بگوييد. بياييد دور از تهمت و جو سازى و ترور شخصيتى از سوى طرفدارانتان، با رعایت اصول مذاکره و از روش استدلال با هم گفتگو کنیم. که در همين گفتگوها بايد تمرين دمكراسى كرد. با طفره رفتن و ضد و نقیض حرف زدن، باعث گيجى مردم نشويد.

    گذشته نه، رو به آينده!
    انقلاب ايران گذر از استبداد سلطنتى بود به قصد آزادى، اما چون به رهبرى يك فرد اعتماد كرد و به دنبال او رفت، به استبدادى ديگر كه اين بار دينى بود، رسيد. پنجاه سال طول كشيد تا ايرانيان از شر استبداد سلطنت بعد از مشروطه رها شوند، و چهل سال هم طول كشيد تا آماده براندازى استبداد دينى شوند. اكنون اگر هر كدام از جريانات اپوزيسيون، به جاى يافتن راهى براى رسيدن به آينده اى روشن، رو به سوى گذشته تاريك كنند؛ چه اين گذشته مثل اصلاح طلبان، بازگشت به دوران امام راحل باشد، چه اين گذشته بازگشت به دوران شاه راحل، هر دو يك نتيجه خواهد داشت و آن نرسيدن به آزادى و تفرقه در صفوف مبارزه است.
    امروزه هم اصلاح طلبان و هم سلطنت طلبان از باورهاى خود يك ايدئولوژى ساخته اند و ما براى رسيدن به آزادى از ايدئولوژى حكومت دينى، با موانع دو خرده ايدئولوژى ديگر هم روبرو هستيم. متاسفانه شخص شما هم با آنكه ادعاى اتحاد بين مخالفين را داريد، با رد نكردن ايده احياى سلطنت، خود علت اصلى اختلاف بين مخالفين جمهورى اسلامى هستيد. جلوه اين اختلافات از هم اكنون در بين ايرانيان قابل مشاهده است. هواداران كامنت نويس شما، هنوز به قدرت نرسيده با كلمات ركيك، تهمت، توهين، تهديد، عده اى را كه وقت و ادبيات كامنت نويسان شما را ندارند، به سكوت كشانده اند. عده اى هم از ترس اين كه مبادا اختلاف بين مخالفين به سود جمهورى اسلامى تمام شود، هنوز ساكت اند. اما اين سكوت ديرى نمى پايد و استدلال و گفتگو و روشنگرى، جاى هياهوى هواداران سلطنت را خواهد گرفت. شما خود ديده ايد كه در همه بزنگاه های تاریخی، برخى از مخالفین جمهوری اسلامی بر سر دو راهی جمهوری یا پادشاهی گیر کردند و متفرق شدند. بارها نشست هاى اپوزوسیون مثل نشست پاریس، لندن و… بی نتیجه بر سر این دوراهی از هم پاشید.

    سلطنت موروثى يا همان ژن برتر!
    اگر مى خواهيد در كنار هم بايستيم، دست از سلطنت كه اصرار بر برترى ژن خانواده شاه، بر ژن همه ايرانيان ديگر دارد، برداريد. (لطفا واژه ژن را توهين قلمداد نكنيد، كه من هر چه مى انديشم، دليل ديگرى براى اين كه تنها شما مى توانيد شاه بشويد و هيچيك از هشتاد ميليون ايرانى ديگر نمى توانند، نمى يابم. سلطنت موروثى، مبنايى جز توهم ژن برتر خاندان سلطنتى ندارد.)

     
  48. درود مش قاسم عزیز
    روش نقد کوتاهتان بسیار جالب است و اغلب حرفهای ناگفته است و دیگر مورد مهم ، نظرات به عنوان مش قاسم همان تحلیل و کنش فردی است که باید هرفرد در خود بپرورد، حاکمان مستبد اغلب سعی می کنند، نظرات فردی را خوار بشمرند، زیرا اگر هر کسی هر چیز را بررسی و استدلال کند که دیگر استبداد ی نخواهد ماند و سعی می کنند به مردم بقبولانند که احمقند و نادان و دخالت در مسایل سیاسی کار آنان نیست.تا باقی بمانند.
    با احترام

    ———–

    درود بانوی گرامی
    من نیز در نوشته های کوتاه مش قاسم، نکته پردازی ها و ظریف گویی ها و نازنک نگری های فراوانی دیده ام. دریغ که پهنای سایت و فضای کامنت ها پذیرای همه ی نوشته های فراوان یک نویسنده نمی تواند باشد. یادم هست به دوستی به نام زین الدین که نوشته های فراوانش را در بخش کامنت ها سرازیر می کرد، همین نکته را یادآوری کردم که رفت و دیگر بر نگشت. مش قاسم از این روی که بزرگوارانه تقاضای مرا پذیرفت که کمتر و گزیده تر بنویسد، سپاس مرا پذیرا باشد

     
    • درود بر شما دوست گرامی
      اختیار سایت ،دست شماست و زحمتی که برای آن می کشید قابل تقدیر است.
      در زمینه گفتاری جامعه ایران از یک طرف تعارفات دروغین ;من چاکرتم، نوکرتم و… و یک طرف توهین به شخصیت دیگری رایج است.هر دو زاییده استبدادند،زمانی که هرکس اجازه ندارد آنچه است و فکر می کند را بیان کند و مورد تحقیر و ضرب و شتم قرار می گیرد خشمی نهانی را در خود ذخیره می کند. این خشم گاهی با فحش بروز کرده و گاهی تبدیل به اسلحه می شود و یا خودکشی.
      من در نوشته های مش قاسم بیان واقعییت را می بینم، برعکس در گفتار سید مرتضی بی احترامی به افراد ، شخصی شدن را.در هر حال اینکه نظرات افرادمختلف در سایت اند حاصل زحمات شماست . برای اینکه یاد بگیریم هر دیگری را تحمل کنیم و هر کس را آنگونه که هست بپذیریم.
      با احترام

       
  49. marg bar maa ke goftim marg bar shaah

     
    • درود
      از مرگ گفتن خسته نشدید؟ حرف شما را که خمینی و نظام تاکنون انجام می دهند! دوست گرامی ، نگاه به گذشته تا به کی؟ دریافتن حال رو به آینده دارد، توجه ما باید فردای ایران باشد و این فردا و حال با دیدن واقعییات و بدست تک تک افراد بسود مردم تغییر خواهد کرد، جایی که مردم ارزش خود را دریابند به هیچ نظامی اجازه سواستفاده رانخواهند داد ، هر چه باشد.

       
      • یکی محض رضای شازده رضا پهلوی متن بالا را به فارسی برگرداند ببینیم فریبا/ ایراندوست واقعی / غیر واقعی / بابک جان ایرانزمین چی میخواسته بگوید . واقعا مشکله فهمیدن مطلبی که یک “اونور آب بزرگ شده” مینویسد . سلطنت طلبان که بطور سنتی کم سواد تشریف دارند , این به جای خود , ولی مشکل دو چندان میشود وقتی که سلطنت طلب ما فارسی هم کم بداند . فریبا جان کمی هم به خودت برسی بد نیست ها ! منظورم کمالات معنویتان است البته . شده ای مثل مش قاسم مسخره که دائم مثل چینی ها بنجل تولید میکند و صادر میکند.

         
    • بله شما بتنهایی می توانی در این مورد مرگ بر خود نثار کنید اما حق ندارید از جانب عموم مردم ایران مرگ نثار آنها کنید.

       
    • این فریاد داروی مسکنی است بر درد های ما و تیری کشنده است به دل سنگ آنها

       
  50. زکریای ناراضی

    مدتیست ملا مرتضای طلبه به نوریزاد بند کرده که:

    «…اثبات کنید که جمهوری اسلامی ایران در پی ساخت بمب هسته ای بوده است و در این مورد به جامعه جهانی دروغ گفته است،شما این دروغ را اثبات کنید…»

    ملا مرتضا جون…تو که هنوز کتاب //////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////آخه تورو چه به این سوآلای بالاتر از دیپلم؟ اما بذار یه بار برات در سطح اکابر توضیح بدم ملاجون. رآکتور اتمی اراک از نوع رآکتور آب سنگین بود و محصول رآکتور آب سنگین پلوتونیوم هست که فقط برای ساختن بمب اتم مصرف داره. برهمین اساس بود که حکومت اسلامی تحت فشار بین المللی حاضر شد که قلب رآکتور را با بتون پرکنه. حالا پسر خوب، برو تو ویکیپدیا بگرد و به بین چه جوری براثر فعل و انفعالات زنجیره ای در رآکتور آب سنگین، پلو تونیوم تولید میشه. اما یه دفه خیال نکنی که این نوع رآکتور پلو هم درست میکنه و بری دنبال خورشت تونیوم و هوس پلوخوری مفتکی بسرت بزنه. برو پسر جون مشق شب ات عقب نیفته.

     
    • اگرچه پاسخ بی ادبان سکوت است،اما چون کامنت گذار ناراحت زکریای از خود راضی، اشاراتی به راکتور آب سنگین و مصارف آن کرد فقط یک لینک و توضیح را در پاسخ بی ادبی های او ارائه می کنم که حاوی این توضیح ساده است که کاربرد راکتور آب سنگین و خود آب سنگین مصارف دیگری غیر از ساخت و کاربرد سلاح هسته ای دارد و بسیاری از کشورها هم با نظارت آژانس بین المللی اتمی از آن در مصارف صنعتی و غیر هسته ای بهره می گیرند:

      ” آب سنگين چيست؟
      آب سنگين نوع خاصي از مولکول‌هاي آب است که در آن ايزوتوپ‌هاي هيدروژن وجود دارد. اين نوع از آب کليد اصلي تهيه پلوتونيوم از اورانيوم طبيعي‌است و به همين علت توليد و تجارت آن با نظر قوانين بين‌المللي انجام و به شدت کنترل مي‌شود.
      با کمک اين نوع آب مي‌توان پلوتونيوم لازم را براي سلاح‌هاي اتمي بدون نياز به غني‌سازي بالاي اورانيوم تهيه کرد.
      از کاربردهاي ديگر اين آب مي‌توان به استفاده از آن در رآکتورهاي هسته‌اي با سوخت اورانيوم، به عنوان متعادل‌کننده (Moderator) به جاي گرافيت و نيز عامل انتقال گرماي رآکتور نام برد.
      آب سنگين واژه‌اي‌است که معمولاً به اکسيد هيدروژن سنگين D2O يا 2H2O اطلاق مي‌شود. هيدروژن سنگين يا دوتريوم (Deuterium) ايزوتوپي پايدار از هيدروژن است که به نسبت يک به 6400 از اتم‌هاي هيدروژن در طبيعت وجود دارد و خواص فيزيکي و شيميايي آن به نوعي مشابه آب سبک H2O است.
      اتم‌هاي دوتريوم ايزوتوپ‌هاي سنگيني هستند که برخلاف هيدروژن معمولي، هسته آنها شامل نوترون نيز هست. جانشيني هيدروژن با دوتريوم در مولکول‌هاي آب، سطح انرژي پيوندهاي مولکولي را تغيير مي‌دهد و به‌طور طبيعي خواص متفاوت فيزيکي، شيميايي و بيولوژيکي را موجب مي‌شود، به‌طوري که اين خواص را در کمتر اکسيد ايزوتوپي مي‌توان مشاهده کرد.
      براي مثال، ويسکوزيته (Viscosity) يا به زبان ساده‌تر چسبندگي آب سنگين به مراتب بيش از آب معمولي است.
      آب نيمه سنگين چنانچه در اکسيد هيدروژن تنها يکي از اتم‌هاي هيدروژن به ايزوتوپ دوتريوم تبديل شود نتيجه را آب نيمه سنگين (HDO) مي‌گويند.
      در مواردي که ترکيب مساوي از هيدروژن و دوتريوم در تشکيل مولکول‌هاي آب وجود داشته باشند، آب نيمه سنگين تهيه مي‌شود، علت اين کار تبديل سريع اتم‌هاي هيدروژن و دوتريوم بين مولکول‌هاي آب است.
      مولکول آبي که از 50 درصد هيدروژن معمولي (H) و 50 درصد هيدروژن سنگين(D) تشکيل شده‌است، در موازنه شيميايي حدود 50 درصد HDO و 25 درصد آب (H2O) و 25 درصد D2O خواهد داشت.
      نکته مهم آن است که آب سنگين را نبايد با با آب سخت که اغلب شامل املاح زياد است و يا يا آب تريتيوم (T2O or 3H2O) که از ايزوتوپ ديگر هيدروژن تشکيل شده‌است، اشتباه گرفت.
      تريتيوم، ايزوتوپ ديگري از هيدروژن است که خاصيت راديواکتيو دارد و بيشتر براي ساخت موادي به کار برده مي‌شود که از خود نور منتشر مي‌کنند.

      آب با اکسيژن سنگين

      آب یا اکسيژن سنگين، در حالت معمول H218O است که به صورت تجارتي در دسترس است و بيشتر براي رديابي به کار برده مي‌شود. براي مثال، با جانشين کردن اين آب (با نوشيدن يا تزريق) در يکي از عضوهاي بدن مي‌توان در طول زمان ميزان تغيير در مقدار آب اين عضو را بررسي کرد. اين نوع از آب به ندرت حاوي دوتريوم است و به همين علت خواص شيميايي و بيولوژيکي خاصي ندارد براي همين، به آن آب سنگين گفته نمي‌شود. ممکن است اکسيژن در آنها به صورت ايزوتوپ‌هاي O17 نيز موجود باشد، در هر صورت تفاوت فيزيکي اين آب با آب معمولي، فقط چگالي بيشتر آن است.

      تاريخچه توليد آب سنگين

      والتر راسل در سال ???? با استفاده از جدول تناوبي مارپيچ وجود دو تريم را پيش بيني كرد. هارولد يوري يكي از شيميدانان دانشگاه كلمبيا در سال ???? توانست آن را كشف كند. گيلبرت نيوتن لوئيس هم در سال ???? توانست اولين نمونه از آب سنگين خالص را با استفاده از روش الكتروليز تهيه كند. هوسي و هافر نيز در سال ???? از آب سنگين استفاده كردند و با انجام اولين آزمون هاي رديابي زيست شناختي به بررسي سرعت گردش آب در بدن انسان پرداختند.

      کاربرد آب سنگين در راکتورهاي هسته اي

      آب سنگين يکي از مواد اصلي در راه اندازي راکتورهاي توليد انرژي و تحقيقاتي موسوم به راکتورهاي آب سنگين به شمار مي رود.
      راکتورهاي آب سنگين نيازي به اورانيوم غني شده ندارد و از اکسيد اورانيوم طبيعي به عنوان سوخت استفاده مي کند.
      اين فرايند، نياز به اورانيوم غني شده را مرتفع مي کند اما طراحي اين راکتورها پيچيده و توليد آب سنگين نيز هزينه بر است.

      آب سنگين از جدا سازي نوعي از مولکول هاي آب با غلظت 1 در هر 7000 مولکول به دست مي آيد که هيدروژن آن يک نوترون بيشتر از هيدروژن عادي دارد.

      اين نوترون اضافه موجب مي شود تا عمل کند کنندگي نوترون هاي پر سرعت به اندازه اي برسد که واکنش هاي زنجيره اي توليد انرژي از ميله هاي سوخت آغاز شود در حالي که در راکتورهاي قدرت آب سبک , اورانيوم غني شده درحد سه و نيم درصد و بيش از آن براي انجام واکنش مورد نياز است.

      در راکتورهاي آب سنگين، اين ماده وظيفه خنک کردن ميله هاي سوخت، همزمان با کند کردن نوترون هاي پر انرژي را به عهده دارد.

      با نزديک شدن راکتور تحقيقاتي تهران، که حدود چهل سال پيش و با قدرت 5 مگاوات راه اندازي شده است، به پايان عمر کاري خود و نياز روز افزون کشور به انواع راديو ايزوتوپ هاي صنعتي و همچنين راديو داروها ،راکتور تحقيقاتي آب سنگين اراک با قدرت 40 مگاوات طراحي و مکان آن در نزديکي شهر خنداب در شمال غربي شهرستان اراک تعيين شد.
      http://www.study1000.com/10415/sec_41/p_6.aspx?lang=Fa
      —-
      زکریا جون یادت نره شب که رفتی خونه فقط هم سرچی در گوگل با عنوان آب سنگین و راکتور آب سنگین کنی و هم برای اینکه دست ات بهتر راه بیفته ده بار (فقط ده بار) از روی این لینک مشق کنی!

       
      • زکریای ناراضی

        پیش از آنکه اصغرقاتل را اعدام کنند، ازش خواستند اگه وصیتی داره بیان کنه.

        گفت: حیف که منو زود اعدام میکنین، وگرنه نسل همه بچه پرروها را از روی زمین ور میداشتم.

         
        • پس شانس آوردی هم اصغر قاتل زود اعدام شد،هم تو دم دستش نبودی! حالا برای اینکه زیاد دچار زحمت نشی بهت تخفیف دادم،فقط از عبارت کاربرد کاربرد آب سنگین ببعد این لینک رو ده بار بنویس و جداگانه رادیو ایزوتوپ رو هم ده بار تکرار کنی بد نیست!

           
      • زکریای ناراضی

        یادم رفت به ملامرتضای طلبه یادآوری کنم که لابی اعظم ملاها بنام دکتر محمد سهیمی که استاد شیمی در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی و مشاور اتمی ملاها در آمریکاست، مدتها تلاش ملاها برای دستیابی به بمب اتمی را انکار میکرد. تا اینکه دوستی به او یادآور شد: « ما از استادی دانشگاه جناب سهیمی اطلاع نداشتیم تا آنکه ایشان درمقاله های مختلف به معرفی تخصص خود در رشته ی شیمی و به انکار بمب اتم سازی آخوندها پرداخته و آنها را درمطبوعات آمریکائی تبرئه فرمودند. اما هنگامی که ادعای ایشان با رونمائیِ رآکتور اتمی آب سنگین اراک، نقش برآب شد و همگان متوجه شدند که هدف از تأسیس آن رآکتور از سوی ملاها تولید پلوتونیوم برای بمب اتمسازی بوده است، از آن منبعد ایشان دیگر چاره ای جز سکوت ندیدند . ما هم به حق متوجه شدیم که استاد محترم از مبحث شیمی هسته ای در ارتباط با تولید پلوتونیوم در آن رآکتور آب سنگین بی اطلاع بوده اند…» پس از آن بود که جناب دکتر سهیمی بقول معروف دُمش را روی کولش گذاشت و غیبش زد. لابد متوجه شد که مسجد جای گو…دن نیست.

        اما…درنوشته قبلی یک سوآل تخصصی از ملامرتضای طلبه کرده بودم که آقای نوریزاد به ناحق آنرا از صفحه اینترنت به دیار عدم روانه ساخت. حال این سوال را خطاب به آملا که قبلن به گفته خودش دیپلمه ی برق است، جزئی تر مطرح میکنم: آملا مرتضای طلبه، شما که بقول خودتان تکنسین برق هستید حتمن از ریزه کاریهای سیم کشی هوائی هم با اطلاعید. لطفن ما را ارشاد فرمائید که گره های اتصال سیمهای هوائی بر چند نوع است؟ مراجعه به ویکیپدیای اینترنت آزاد بوده و ورود در مبحث انواع رآکتورها و کارآئی آنها پیشکش.

         
  51. جناب نوریزاد حرفهای بسیار …(سه نقطه از مش قاسم) آملی لاری جانی درباره شکست پروژه اسلامی کردن ریاضی، شیمی و فیزیک…….. کلی سوژه بهم داده بود که بنویسم. گفتین ننویس، ننوشتم. ولکن اگه شما سخن روز رو حالا هر روز نه یکی دو روز در میون مینبشتین مش قاسم به دردسر نمیوفتاد. با عرض ارادت.

     
    • دوست عزیز
      خود را سانسور نکنید، این کار را بدیگران بسپارید.

       
    • دچار توهمی مسخره , تولیدات فکریت مثل جنس چینی میمانند زیادند ولی خرابند و فقط به درد /// میخورند .

       
    • مشق قاسم تو که صغیر و کبیر رو در این سایت با دهها کامنت تکراری،هجو و خسته کننده از دم تیغ می گذرونی،چرا اینقدر نازک نارنجی هستی و انتقاد ناپذیر؟! مدیر محترم سایت و چند نفر دیگه چند بار گفتند بابا خسته شدیم از این سوژه سازی و تندی و فحاشی صریح یا بالکنایه به این و آن،بجای اینکه نقد پذیر باشی شروع می کنی به ناز کردن؟! اگه اونایی که دم بساعت مورد هجو و طعن و کنایه قرار می دهی روحیه ترا داشتند که لحظه ای دوام نمی آوردند.بعد مش قاسم طعّان لعّان ما اشاره کرده به “سخن روز”! بابا جان! سخن روز یک یا دو خبر مهم و خاص و نقد و بررسی پیرامون اون هست،این روشی که تو داری معنایش این است که هر روز پنجاه سخن روز داشته باشیم که! شما همه هنرت این است که اخبار را خوب می بینی اما بیشمار اخبار رو مایلی با نقل ناقص یا تحریف تبدیل کنی به سوژه فحش و طعن و کنایه،بعد که مورد نقد واقع میشی اینجور ناز می کنی و مظلوم نمائی؟!

       
  52. منصور سبحانی

    سلام به شما عزیزان
    بانام ویاد خدای منتقم
    دوزخیان روی زمین!!!
    عنوان فوق نام کتابی ازیک نویسنده فرانسوی بنام فرانتس فانون است که مرحوم دکترعلی شریعتی آن رابه زبان فارسی برگردانده است این اثر پرده ازمستند قشری محروم ورنج دیده از جامعه برمیدارد که حکایت ازستم قلیلی براکثریت آن است.
    درادبیات دینی دوزخ محلی وحشتناک و ماوای بندگان عاصی وبدکردار ونافرمان خدای متعال است
    اما هرازچند گاهی ستم گران وخون آشامانی ازجنس بشر درگوشه ای از این سرزمین دوزخی می سازند تا عده ای زیادازهمنوعان خودرابه خاطر دست یابی به آمال وآرزوهای خود درآن دوزخ بسوزانند.
    قریب یک دهه است کشورسوریه به دنبال بهارعربی جولانگاه قدرت های ستمگرو توسعه طلب گردیده و چنگ ودندان خودرا برای گازگرفتن از نعش این مردار تیز وتیزتر میکنند
    جناب آنتنیوگوتریش دبیر کل سازمان ملل متحد باوقاحت وبی شرمی غوطه شرقی درحومه دمشق را جهنم روی زمین نام نهاده
    برکسی ازفعالان سیاسی پوشیده نیست که نقش نهادهای ببن المللی ازجمله سازمان ملل وشورای امنیت آن ابزاری برای پیشبرد اهداف قدرت های بزرگ بیش نیستند.
    جهانیان درروزهای اخیر جینوساید مذهبی حکومت خون آشام بشاراسد خبیث را درغوطه شرقی رصد میکنند آنچه امروزه دراین نقطه ازخاک سوریه به وقوع پیوسته نمونه اش را در کمترین نسل کشی الا دربوسنی وروهینگیای میانماربه چشم ندیده ودرتاریخ مطالعه نکرده ایم.
    جناب ترامپ کاسب کار وتسلیحات فروش وجنگ افروز این کشتارراشرم آور تعبیر می نماید درحالیکه این پروسه از سوی اربابان یهودش طراحی وایشان وروسای جمهور ماقبلش مجری این عملیات شرم آورند.
    اگرسازمان ملل وشورای امنیت ابزار آمریکای اهریمن وروسیه وبریتانیا وفرانسه وچین نبودند خیلی پیش وقبل ازتبدیل شدن غوطه شرقی به جهنم روی زمین با اعمال منطقه پرواز ممنوع پیش گیری به عمل می آمد وغیرنظامیان در آتش خشم اسد طعمه حریق نمی شدند.
    آنچه به اذهان جهانیان متبادر می شود اینست راستی بشاراسد ازکدام سیاره پابه عرصه زمین نهاده که این چنین بیش از یک میلیون انسان برای بقای ریاستش قربانی و معلول شده اند.
    آیاسزاوار است برای ابقای فردی به ریاست جمهوری مادام العمر بسان پدرملعونش دریای خون راه انداخت
    آقایان ترامپ و گوتریش مگرازسوریه چه چیزی باقی گذاشته ای وهنوزهم دست بردار نیستی؟ جغرافیای سرسبز و درختان زیتون ومنازل مسکونیش رابه تلی ازخاکستر تبدیل کرده اید کارخانه ها ومراکز اقتصادی وزیر ساخت هایش را نابود کرده اید جوانانش را با فراخوانی به جبهه های نبرد درزیر غرش اسکادران میک واف های پیشرفته وتوپ وتانک ودیگرسلاح های مخرب در خاک وخون غلطانده اید منابع ملی را غارت نموده اید
    چرابس نمی کنی؟ چرا حیا نمی کنی؟ بانیروی استعمارگری این کشور را به آزمایشگاهی جهت امتحان ابزار وادوات پیشرفته جنگی وفروش دیگرسلاح های مانده در ذرات خانه هایتان کرده اید. شمال وجنوب وشرق وغرب آن را پیاپی آماج حملات گوناگون نموده ای وبرای فریب افکار عموم خون ریزی درغوطه را جهنم روی زمین وشرم آور میدانید
    امیدواریم ستمگران وآدم کشان درسوریه وجای جای سرزمین به سزای اعمالشان نائل وخدای منتقم شمارادردوزخ ابدی عذاب وعتاب دهد.
    منصورسبحانی- دوریسان- پاوه
    96/12/6

     
    • درود
      سپاه در سوریه چه می کند؟ نقل و نبات پخش می کند یا با ابزار مدرن پزشکی به مجروحین کمک می کند! همانگونه که بدرد مردم زلزله زده کرمانشاه رسید؟
      لا پوشانی اقدامات نظام ایران (رهبر، ولایت فقیه، دولت و سپاه)امکان پذیر نیست. سالی ۶ میلیارد دلار برای کمک به جنگ اسد برعلیه مردم سوریه برای چه است؟
      ۱- برای جهانگشایی شیعی
      ۲- برای نابودی ایرانی و فرهنگ ایرانی است.
      ممکن است که تصور شود هر یک نتیجه دیگری است. این تصور نیز دور از واقعیت نیست، نظام امت پرور تنها چیزی که برایش مطرح نیست ، ملیت و فرهنگهاست. زبان ااو عربی دین اوجایگزین فرهنگ و عادات و آداب است و شریعت او میزان عدل خدایی اش.

      ارتجاع نظام را در برابر برخوردش با زنان ضد حجاب، درویشان، کارگران و روزنامه نگاران و ورزشکاران و همه اقشارمشاهده می کنیم.
      نظام تروریست که مردم را درهر جا ترور می کند ( این ترور اشکال مختلف دارد،زندانی و شکنجه و قتل و پرونده سازی و تهدید و آزارو…)ثابت کرده که ضددملیت ایرانی است و فرهنگ زدایی او نه تنها با مخالفت با موسیقی ایرانی است، بلکه در همه زمینه هاست، چون ورزش و آداب ایرانی جشنهای ایرانی است.

      در طول این چهار دهه، در حالی که بسرعت جهان مدرن در فرهنگ پیشرفته داشته، نظام ،عامل ترمزی برعلم و دانش در ایران بوده است.کتابها و نشریات ،سانسور و محکمه و تخته شده اند و حال و روز فرهنگ باقی نیز نزار و از رمق افتاده است. مصیبتهای نظام را بر فرهنگ ایرانی باید با وضعیت سوریه کنونی یکی دانست و صدماتش راحتا بیشتر، چه آوار را می توان سریع بنا کرد ، اما، ترمیم فرهنگی جامعه از آسیبهای وارد بر آن کار نسلهاست.
      هر روزی که سپاه ضد ایرانی در سوریه است ، را باید مردم ایران ضد خود و جنگ بر علیه خود تصور کنند. این سپاه نه مردمی که ضد مردمی است. هدف تشکیل آن نیز فرامردمی و ملی بوده و تا کنون نیز وسیله و ابزار روسی تبدیل شده است و روسیه از آن برای اعمال نفوذ در منطقه استفاده می کند.
      بدین خاطر دست نشاندگان روسی سپاهی تا می توانند شعار مرگ بر این و آن را از قلم نمی اندازند ، در حالی که با اسلحه های روسی مردم بیگناه سوریه را قتل عام و در زندان ها، آزادگان و ایراندوستان را با روشهای روسی کشتارمی کنند.

      تنها سود درمنطقه را از دخالتهای سپاه ابزاری، روسیه داشته است .استعمارگری که این منطقه را صاحبش می داند.

       
  53. با درود به دوستان وبزرگواران
    اکنون همه می فهمیم ومی بینیم که وضع مملکت به کجا رسیده . چون نتایج عینی را مشاهده می کنیم .
    در سی ونه سال پیش اشخاصی ، وضع امروز را ، با روی کار آمدن عده ای وقبیله ای خاص وتاخت وتاز ، این جاهلان رابر خردمندان این سرزمین ، پیش بینی می کردند ونتایج این یورش وحشیانه واین نوع حکومت را برای مردم وکشور شوم می دانستند .
    با دید وسیع وعلمی که داشتند می دانستند ، آینده چه خواهد شد .
    با وجودی که آن زمان هنوز نتایج عینی قابل مشاهده ی همگانی نبود .
    این افراد قبل از بروز نتایج عینی آن سیاستهای عقب مانده ی آن زمان ، این سوی زمان را می دیدند .
    این افراد واین طرز فکر خیلی برایمان وبرای کشورمان غنیمت بودند ومهم .
    اگر مردم در تمام انتخابات این سالها آزادی عمل داشتند، مسلما این افراد که فکر پیشرو داشتند واز زمان خودشان جلوتر بودند مصدر کار بودند .
    آنهاانسانهایی وابسته به یک قبیله نبودند .
    مدرن وعلمی فکر می کردند .
    حقیقت جایگاه خودشان وجامعه شان را در جهان می فهمیدند .
    از اینکه چگونه وبه چه روشی ، خود ومردم باید شهر وند جهانی باشند اطلاعات داشتند .
    بنابر این می دانستند خود ومردم چگونه باید در این دنیا زندگی وزیست کنند که برای خودشان ومردم دیگر کشورها مزاحمت ایجاد نکنند .
    برای خود شخصیتی تعریف کرده بودند .
    چون این شخصیت ومرام در تجربه ی جهانی جواب داده بود می دانستند که خودشان وجامعه شان تنها راهشان همین است .
    این مسیر را قابل بحث ونقد برای اصلاح مداوم می دانستند .
    به جهان از بالای گلدسته ی مسجد نگاه نمی کردند که وسعت دید شان اندک باشد .
    آنها به جهان به جای نگاه از بالای گلدسته از بلندای خرد واندیشه وعلم بشر نگاه می کردند .
    به مقطع خاصی از تاریخ ایران نگاه نمی کردند .بلکه به قول دوستمان که در مورد رقابت بین شرق وغرب قبل از اسلام پرداخته بودندونشان داده بودند که چگونه وبا چه ترفندی ما را به ورطه ی اسلام کشاندند ، تا امپراتوری پر قدرت ایران را زمین گیر کنند . ودر اولین المپیک ورزشی شکست قدرت ایران را در مقابل غرب جشن گرفتند . به عمق تاریخ وبه قبل از اسلام هم نظر می کردند .
    آنها می فهمیدند که چه طیف فکری صدها سال با سفسطه ومغالطه چه فضای غبار آلود ی ایجاد کرده اند . هوایی تیره وتار که باعث شده مردم ، حتی جلوی پای خود را نمی بینند . وبراحتی مردم جای علم وشبه علم ، جای خردمندان واندیشمندان واندیشه ورزان واندشه سازان را با معتقدان جامد به یک قبیله ،جای دشمنان مردم را با دوستان مردم و……….قادر نیستند تشخیص دهند
    اکنون نیز اگر این چنین افرادی مصدر کار نباشند همین انحراف هنوز هم ادامه پیدا می کند .
    افرادی وطرز فکری که در این سالها مافیا و باند قدرت را تشکیل داده اند ، حتی آنها را کوتوله های سیاسی هم نمی توان به حساب آورد تا چه رسد به سر آمدان یک مملکت .
    آشپزهای ناجوانمردی هستند که غذای دست پخت خودشان را سمی دانسته ونمی خورند وبه فرزندان خودشان نیز نمی خورانند .
    زیرا آنها را برای تربیت وتحصیل به کشورهای اروپایی وآمریکا وکانادا می فرستند .
    بنابراین با همه ی کاستی های شان از خوی رذیلانه ی منافقانه هم بر خوردارند .
    بنابراین روی طیفهای فکری سرمایه گزاری کنیم و هزینه بدهیم(اتلاف عمر ) که در اکنون ، سالها از زمان خود جلوتر می اندیشند والزامات زندگی در جهان را می فهمند .
    در این سوی زمان آن سوی آنرا درک می کنند . همه ی نیروی خودمان را در جهت یک طرز فکر جهانی متمرکز کنیم .

     
  54. یاران جان درود

    خدا وکیل وقتی تو تلوزیون یا هرجایی دیگه می بینید کسی که از سرتا پایش

    دادمیزند (من فقیر مادی و معنوی ام) و سد ها کیلومتر راه مال رو را در حالیکه هرقدم

    دراز به دراز روی زمین می خوابدم دستانش را روی سر گذاشته بعد بلند شده دو قدم میرود

    دوباره دراز کشیده ودستان ووووو کوه ها ودره ها ودشت های زیادی

    را به این روش طی کرده تابه قبله اش و دالایی لامامش برسد وچند تا قوطی را بچرخواند تا

    چرخه زندگی بچرخد وبا شور تمام در پی اثبات خود وانکار دیگران به ویژه آنان که به عقل بها

    میدهند باشدچه میتوان گفت ؟تو ی این سایت هم یک آقای دانشمند جرجی زیدان بلد ویک فقره

    صید هم مو به مومشغول به همان عملند .در جایی که همه دانسته اند فراز هایی که در کتاب

    مقدسشان است(وسخت بدان میبالیدند) سروده فلان بانوی شاعر یا بهمان شاعر عرب نابینا بوده

    که ترور و مصادره شده.ومی دانند برای صواب کل مسلمین وبه ویژه غالیان(شیعیان)هر دروغی را

    می گویند وبدان افتخار هم می کنند می فرمایند(بجز از علی که گوید چنین سخنانی )برادران فراموش

    می کنند که بسیاری از اشعار منتسب به حافظ یا فردوسی که گاهی از بسیاری جهات بهتر از اصل

    فرمایش شاعرند را به دلایل نسخ دیگر وقدیم تر باطل اعلام می کنند .حال کیست آنکه با حافظ بزرگ

    هماوردی کرده جواب عقل وخبرگی ونازکی خیال جمعی است بدان سان که پی درپی اصلاح شده و

    حاصل پا به پای حافظ رسیده. جالب تر آنست که مکتب علی وآموزگارش را خدیجه گفته اند که اگر می

    می توانست شوی امی را باسواد می کرد که محتاج کاتبان وحی نباشدوقلم وقرطاس خواستنش حمل

    بر هذیان نگردد. استدلال این جماعت و زایر دالایی لاما یکی است.اونیز می پندارد خدای روی زمین

    همان است وچرخاندن چند قوطی ضامن چرخش گردون وعاقبت به خیری اش خواهد شد. ایزد به

    راه راست (همان خرد که ایزد داده ) هدایتشان کندچه اگر بنا برتسلیم و اسلام بود به

    عقل ووووو نیازی نبود.

     
    • سلام و درود

      آیا همان زحمات زائر بودایی که برای چرخاندن گردونه عبادت آنهمه رنج را بر خود هموار میکند، شما را کنجکاو نمیکند که این یک نیاز روحی به ستایش و پرستش در اعماق روان اوست که اورا وادار به چنان حرکاتی میکند؟ به مراسم حج نگاه کن که چگونه از تمام نژادهای انسانی به صورت خمیری انسانی حول یک محور میچرخند و هرگونه تفاخرات و امتیازات نژادی را پایمال میکنند.
      مولانا شمس تبریزی« قدس سره » فرموده است :
      « چون کعبه را از میان برداری، مردمان را میبینی که به هم سجده میکنند. »
      کجا سراغ داری نوع و نژادهای بشری به چنین اتحاد و یگانگی ای برسند؟
      وقتی از دین به عنوان معنویت هم نام برده میشود، یعنی باید معناهای نهفته در عبادات و زیارات و مناسک را درک و دریافت کنیم.

       
  55. سلام و درود

    انبوه پرسشها از سید مرتضی و شبهه افکنی و استنادات خطای بعضی از اعضا که جناب سید مرتضی به همه یا اکثر آنان پاسخهای مستدل و منطقی داده و میدهد، بنده را قانع کرد که علیرغم پندار پیشین، دین اسلام به عالمانی آگاه و زحمت کش نیاز دارد که بطور حرفه ای عمر خود را صرف مطالعه در خصوص اسلام کنند. کسی که به کار دیگری مشغول و ضمن مطالعه و تحقیق مدام دغدغه تأمین معاش و امورات زندگیش را داشته باشد نمیتواند، انبوهی کتاب در زمینه های مختلف بخواند و به شبهات پاسخ دهد. اعتراف میکنم که وجود عالمان دین واجب و ضروریست.
    خاضعانه از خداوند طلب بخشش میکنم.

     
    • پندار پیشین شما چه بود که با حرفهای سید مرتضی ناگهان دچار انقلاب شدید؟ یعنی باور داشتید که آخوند جماعت مفتخور است؟ نقش تخریبی در جامعه دارد؟ اشاعه فساد دینی میکند؟ به خدا و رسول دروغ میبندد؟ ..و حالا باور دارید که نخیر اینها دزست نیست..آخوندها برای توسعه اقتصادی و فرهنگی جامعه مورد نیازند و بدون انها که باید بدون دغدغه مالی به بررسی اصول کافی بپردازند این مملکت تورم و بیماریش حل نمیشود..درست فهمیدم؟!

       
      • سلام و درود

        علوی گرامی صرفنظر از اینکه یک جامعه شناس یا یک سیاستمدار یا یک فعال سیاسی و اجتماعی شخصاً به دینی باورمند باشد یا نباشد ، میداند که نهاد دین در اجتماع جایگاه و عملکرد خاص خود را دارد که صرفنظر از آن هزینه های گزافی به جامعه تحمیل میکند.مثلا اگر نیمی از جمعیت، یا هر درصدی از جمعیت یک کشور مؤمن به دینی باشند که بنا به اصول و فروع آن دین از دروغگویی و حرام خواری و تجاوز جنسی و سایر جرایم پرهیز کنند، به همان نسبت به دستگاه قضایی اعم از کلانتریها، زندانها، پلیس و ضابطین قضایی کمتری نیاز هست. پس از رنسانس اروپائیان براحتی میتوانستند کل آثار مسیحیت را از میان ببرند، ولی دانشمندان جامعه شناس با آزمون و خطا متوجه شدند که وجود دین، بویژه عالمان دینی باسواد و بی تعصب میتواند نقش مثبتی در ثبات و قوام اجتماع داشته باشد.لذا آنرا در حد معینی حفظ و حتی به پاپ اجازه دادند که دولتی مینیاتوری و رسمی در واتیکان داشته باشد. اگر امروز ترامپ و سایر رؤسای جمهور کشورهای مسیحی به کلیسا میروند و در مقابل پدر روحانی خضوعی نشان میدهند و نان و شرابی میخورند، به خاطر اعتقادات مذهبی آنها نیست، ممکن است بعضی از آنها ابداً باور و احساسات مذهبی نداشته باشند، ولی بنا به مصلحت و حفظ منافع اجتماع به ایمان تظاهر میکنند. اما در مورد شخص سید مرتضی:میدانی که علوم دینی هیچ شباهتی به سایر علوم ندارد که سایرین هم نتایجش را بپذیرند یا تفسیری یکسان از یک آیه یا حدیث یا یک حادثه تاریخی داشته باشند، یا بشود با آزمایش و تکرار آزمایش درستی و نادرستی آنها را اثبات کرد ، یافتن، خواندن و بررسی آنهمه اسناد که هر یک در کتابی و در صفحه ای است براستی بسیار وقت گیر است. بنده امتحان کردم که اسناد دو موضوع را بیابم، ضمن صرف وقت بسیار جهت یافتن اسناد، تازه متوجه شدم که فِرَق مختلف چه اختلافاتی در خصوص آنها دارند و هریک تفسیر خاص خودش را دارد که مورد قبول دیگران نیست. گاهی جمله ای از نظر شیعه حدیث و از نظر یک ادیب زبان عرب ضرب المثل محسوب میشود. انبوه احادیث و روایات اصلی و جعلی طوری با هم مخلوطند که هر کس میتواند جهت تأیید حرف و عمل خود به یکی از آنها تمسک جوید. استنادات دینی براستی به کسانی نیاز دارد که انبوه عظیمی از آن همه کتاب بخوانند و بتوانند سره و ناسره و اصلی و جعلی را از هم تشخیص بدهند و در کار خود عالم باشند. مشکل اینجاست که از میان صدها و بلکه هزاران نفر کودن و بیکاره تعداد اندکی عالم حقیقی تربیت میشوند و سایرین به همان مضحکه های خرافه سازی تبدیل میشوند که با مداحان و روضه خوانان حرفه ای، همکار و مخلوطند و از عالم بودن تنها عمامه و ریشی و اشتهای وافری دارند. اگر مسیر کار و تحقیقات و یافتن اسناد و مستندات را توسط سید مرتضی تحقیق و تعقیب و تکرار کنی، متوجه میشوی که زحمت بسیاری میکشد و اوقاتی بیشتر از یک کارگر یا معلم صرف خواندن و تحقیق میکند.انکار کار و زحمت ایشان دور از انصاف است.

         
    • ای سید نمک نشناس , ای سید خودخواه و مغرور و بی اعتنا به علم غیر الهی , نمیشد یه امتیاز عالی , حالا عالی نشد خوب , خوب هم نه معمولی به این زین الدین سابق و شفیعی حاضر بدهی ؟ چیزی ازت کم میشد ؟ نوزده نفر , منظورم شتر نیست البته , به این بیچاره فقط به خاطر اینکه احساساتش را صادقانه بیان کرده امتیاز خیلی بد داده اند تو چرا مرد و مردانه به دفاع از او بر نخاسته ای ؟ شفیعی جان من با اینکه از گردو مالی بدم میاید , فقط برای اینکه زیاد غمگین نشوی یه امتیاز عالی به نوشته ات , که در واقع پرت و پلاست دادم . قابل شما را نداره !

       
      • گنجعلی،اولا شما فرد بی تربیتی هستی که با مخاطب خود با این لحن و ادبیات سخن می گوئی.

        ثانیا بنده جداگانه از ابراز لطف و محبت و انصاف جناب شفیعی نسبت ببنده حقیر تشکر می کنم،در بسیاری از مطالب محتوائی هم وقتی با او موافق هستم نه تنها امتیاز خوب داده ام بلکه تشویق و تایید مضمونی نیز کرده ام ،اما در خصوص ابراز نظر نسبت به شخص خودم ،دیدم خود پسندی است که مدح و ستایش نسبت به این کمترین را با امتیاز دادن مورد تایید قرار دهم.

        ثالثا:این نحو امتیاز دادن های سطحی،و قومی قبیله ای در این سایت نشان می دهد که مبنای بسیاری از موارد امتیاز مثبت یا منفی دادن در این سایت واقع بینی،درک درست مطلب،انصاف دادن و چیزهایی از این قبیل نیست ،من این نحو ابراز احساسات در این سایت را شعار دادن هاید پارکی تعبیر می کنم،نوعی تعصب و فقدان عقلانیت و خردمندی و صرفا ابراز احساسات کینه جویانه،نگاه کنید یکی از نشانه های آنرا :با اینکه بنده با دوست محترم جامعه شناس و پرمطالعه شفیعی گرامی اختلاف نظرهای عمیقی در سیاست،فرهنگ،اقتصاد و چیزهایی از این قبیل دارم ،از زمانی که ایشان در یک جهت خاص یعنی علی شناسی با بنده همسو شد،شروع کردند و شروع کردید به حمله و هجوم به این دوست نادیده و ملا و صاحب عمامه خواندن وی! اینها بنظر من سطحی نگری و دوری از خرد و انصاف است و مادامی که ما در عرصه تفکر و تبادل نظرات در عرصه عمومی مبتلا به چنین سطحی نگری هایی هستیم بجایی نخواهیم رسید.

        رابعا بارها عرض شد که بنده در مباحث فکری و بنیانی هیچ ارزش و اهمیتی برای تعداد کم یا زیاد منفی و مثبت ها قائل نیستم،برای اینکه تعداد مثبت و منفی ها در مباحث بنیانی و اعتقادی و حریم اسناد و استدلال معیار درستی یا نادرستی نظرات نیست،و در این عرصه آنچه که محور است استدلال های درست بنیانی،اقامه شواهد دقیق و درست و توسل به اسناد و دلایل متقن و قابل قبول تاریخی است ،باقی ماجرا چیزی جز احساسات قومی قبیله ای پوچ و دلخوش کنک و لذات وهمی و آنی نیست.

         
    • عزیز من جناب شفیعی خود شما که معترفی سواد پاسخ به شبهات را نداری از کجا فهمیدی سید مرتضی پاسخ شبهات را می دهد و خودش شبهه ایجاد نمی کند،یعنی شما با اینهمه عدالت عدالت کردن از اول تصمیم خودت را گرفته ای که ا… حرف حق میزند و دیگران شبهه پراکنی ،خودت هم که باید بری سر کار و نمی توانی بشینی همه کتابها را مطالعه بکنی تا بتوانی پاسخ این شبهه پراکنان را بدهی ،البته اگر اینها رو که نوشتی رزومه درخواست استخدام از کارفرمای سید مرتضی هست تا اینجا رو خوب اومدی،لطفا ادامه بدید ما هم کم کم یاد بگیریم « منظورم نحوه استخدام در دوایر دولتی از ما بهترون با حقوق مکفی»

       
  56. سلام و درود

    دوستانی که به پرستش نژاد آریایی و تنفر از نژاد عرب روی آورده اند، نادانسته و ناخواسته زشت ترین توهینها و جسارتها را به مردم ایران میکنند.آنان چون اندیشه خلاقی برای امروز و فردای ایران ندارند به باستان گرایی پرداخته و در پندارهای ایده آلیستی خود در اندیشه احیای گذشته اند و خیال میکنند که فتوحات ایرانیان
    در قبل از اسلام با تقدیم گل و شیرینی و جشن و سرور و سلام وصلوات، مللی که مورد حمله قرار میگرفته اند صورت گرفته!لشگر کشی خشایارشاه به یونان و آتش زدن آتن سبب شده که مورخین یونانی کلمه آریایی را معادل وحشی و متجاوز بگیرند ، لشگرکشی کمبوجیه به مصر، مصر را به ویرانی کشید. جنگهای پایان ناپذیر ایران و روم در عصر ساسانی قرنهای متوالی زندگی را به ایرانیان و رومیان به جهنم تبدیل کرده بود. تاریخ فتوحات نادرشاه و تجاوز به کشور بی آزار هند و قتل عام و غارت مردم بیگناهش یکی ازمخوف ترین ورعب انگیزترین صفحات حیات آدمیست!تاریخ ایران سرشار است از این قبیل قتل و کشتار و تحمیل باج و خراجها. اگرقرار بود فقط نظرمان معطوف به گذاشته باشد،باید چشمانمان در پشت سرمان قرار میگرفت و پیوسته به گذشته نگاه میکردیم !تاریخ برای دانش آموزی و پرهیز از تکرار خطاهای نسلهای گذشته خوب است،نه برای احیای جنگ و نفرت و بهانه ای برای ارتکاب جنایات جدید!
    اگر تصورمان این باشد که دین اسلام به مردم ما تحمیل شد،باید به این نکته هم توجه کنیم که مردمی که برای حفظ مالشان و از ترس جانشان دست از دین و ملیت و فرهنگ خود میکشند، و دین و فرهنگ متجاوزان را میپذیرند، پفیوزترین و بی ارزشترین ملت عالمند. ( با عرض پوزش از همه هموطنان فهیم )آنگاه به سؤالات و ابهامات زیادی هم باید پاسخ بگوییم مثلاً چه عاملی سبب پذیرش دین اسلام برای مردم اندونزی و مالزی و پاکستان و بخشی از هند و فیلیپین و قوم چچن و مردم بوسنی و هرزگوین و مردم کشورهای افریقایی شد؟آیا دین اسلام به آنها هم با شمشیر تحمیل شد؟چرا سایر شمشیرها چنین اثر ماندگاری نداشته اند؟ آیا دین و فرهنگ را میشود طوری با شمشیر تحمیل کرد که مردم و اعقابشان، قریب 50 نسل متوالی در اوقات معینی از ترس نماز بخوانند و در ظهر گرما خیز تابستان کویر لب از آب و غذا فروبندند و به اختیار روزه بگیرند؟یعنی همه اینها به خاطر ترس موهوم از اعرابیست که قریب 1400 سال پیش میزیسته اند؟ آیا دین و آیین تحمیلی ماندگار است؟پس چرا آیین شمنی(دین و آیین چنگیرخان مغول)نه تنها پا نگرفت و ماندگار نشد بلکه هیچ اثری از آن باقی نمانده است ؟به نظر میرسد مورخین بعد از مشروطیت با نگرشی ایدئولوژیک و هدفمند تاریخ نگاری کرده اند!بیشتر شاهکارهای فرهنگ و ادب پارسی حول معارف اسلامی بوجود آمده اند!با زور و اجبار نه تنها شاهکار، بلکه هیچ اثر قابل اعتنایی پدید نمی آید !بنده فکر میکنم که لااقل اکثریت قاطع مردم ایران بامیل و رضا و رغبت دین اسلام را پذیرفته اند و فرق پیامبر اسلام( ص) را با خسرو پرویز، و علی
    ( ع) را با تنسر میدانسته اند.

     
    • جناب ملا شفیعی، شما همچنان نان از سفرهٔ ایرانیان می‌‌خورید یا می‌‌ربایید برمبنای آموزه‌های آورندهٔ موهومات امضایی و حواریون وی، آنگاه از ایرانیان می‌‌خواهید تا منکر هویت خویش باشند و به بربرت سلام کنند چون شما‌ها را هنری و توانی دیگر جز بلعیدن حاصل دسترنج ایرانیان نبوده و نیست و اسباب و ابزارتان نیز رجوع به اجسادی است که تاریخ و محل دفنی نیز بر آنها معلوم نمی‌‌باشد؟

       
      • سلام و درود

        اگر تبار مرا میشناختی اعتراف میکردی که در ایرانی بودنم شکی نیست، گرچه دیگران ما را اصیل ترین آریایی ها میدانند، اما بنده آریایی و غیر آریایی بودن را ملاک انسانیت نمیدانم. در همه عمر هم با رنج بازو و عرق جبین نان خود و خانواده ام را تأمین کرده و میکنم. بجز خداوند کسی هم منتی بر من ندارد. اگر نادانسته و ناخواسته از آن لقمه هایی که مثال زده ای بخورم، جراحی هم بکنم بیرون میآورم و دور میاندازم.

        دربساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست
        یا سخن دانسته گو ای مرد بخرد یا خموش.

         
    • عالی بود جناب شفیعی،استفاده کردم و مطلب را یادداشت کردم،این نوشته شما مرا بیاد دو کتاب خوب محقق عالیقدر مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب انداخت،آن مرحوم همین عصاره ای که شما بدان اشاره کردید در بامداد اسلام و کارنامه اسلام آورده است همینطور در کتاب پرفروغ تاریخ ایران بعد از اسلام،و حتی در بخش هایی از کتاب دوقرن سکوت خود با اینکه بعد از بسیاری از مطالب این کتاب عدول موافق تحقیق نمود چون ظاهرا آنرا در سنین جوانی گرد آورده بود،حقیقت هم همین است که شما به آن اشاره کردید ،اینکه اساسا دین که عقد قلبی انسان و ایمان و باور انسان به یک حقیقت است غیر قابل تحمیل است،یعنی تحمیل نهایتا مربوط به جسم و بدن انسان است نه جان او،جان را فقط عشق و شوق و اراده موکّد به یک سمت می برد و لذا جان با نفرت و زور و تحمیل رابطه ای ندارد. حقیقت این است که نژاد پرستان یا پان ایرانیست ها یا کسانی هم که در قرون متاخر از تحمیل دین اسلام بضرب زور و شمشیر سخن گفته اند حجت و برهان تاریخی بر مدعای خویش ندارند و صرفا ادعاهای برخی افراد را تکرار می کنند،البته واقعیت برخورد نظامی اعراب با ایرانیان و اسباب و علل و زمینه های آن و درگیری های مرزی متمادی در حیره و نواحی آنرا نیز باید دقیق بررسی کرد،بنده غالب این ادعاها و اسناد مبالغه آمیز را چه در این سایت و چه در موارد دیگر وقتی دنبال کرده ام یا مطالبی بکلی دروغ و غیر قابل استناد تاریخی بوده است یا مسائل را تحریف و کم و زیاد کرده اند یا به اسناد تاریخی ضعیف یا متعارض استناد کرده اند،بقول شما اگر پیشرفت دین اسلام بضرب شمشیر بود نه جاذبه های گوناگون ایمانی در تعالیم اسلام،چگونه است پیشرفت اسلام در اندونزی و مالزی و پاکستان و هندوستان و فیلیپین و قسمتی از اروپا؟بنابر این واقع این است که کسانی که ورود اسلام به ایران را رهین شمشیر و زور می دانند نه اطلاع درستی از تاریخ ایران زمین و تحولات فرهنگی آن دارند،نه مطالعه درستی در مورد نظام های شاهنشاهی و از جمله ساسانیان و مظالم آنها دارند،و نه مهمتر اینکه مطالعه عمیقی در کتاب و سنت و فرهنگ اسلام و جاذبه های آن دارند،آنها موضوع تحولات و دگردیسی های فرهنگی اجتماعی را خلاصه می کنند در تقابل بین نژاد عرب و عجم و یک تقابل نظامی و ملزومات آن در گذشته های بسیار دور،یک مورد مبالغه تاریخی این نژاد پرستان اسلام ستیز را بنگرید:یک سند درست تاریخی در مورد کتابسوزی ایران و مصر وقت فتوحات اسلامی وجود ندارد،در حالیکه دین ستیزان و تظاهر کنندگان به ملیت،چه مبالغاتی در این باب کرده اند! گفته اند تا چند ماه کتابهای موجود در کتابخانه های ایران سوخت حمام ها و خزینه ها بوده است! دروغ شاخداری که هیچ سندی بر آن نیست،علاوه اینکه اگر فرضا بزرگترین کتابخانه های جهان اسیر حریق شوند چه مدت زمانی طول می کشد تا همه کتابهای آن بکام آتش رود؟! شش ماه؟! همینطور که شما هم گفتی حقیقتا چنین مطالب گزافی چیزی جز توهین بمردم گذشته و حال ایران و چیزی جز توهین به فرهنگ و عقل نیست.

       
      • سلام و درود

        ابتدا باید دید جنس کتابها از چی بوده، که قابل سوختن و اشتعال بوده، بطور مسلم کاغذی که ما امروز میشناسیم نبوده، اگر جنس کتابها را پوست و چرم بدانیم که به احتمال قوی هم پوست و چرم بوده، پوست هرگز به این سادگیها بویژه مثل کاغذ نمیسوزد، مگر آنکه آنها را در کوره ذغال سنگ بیفکنیم، آنهم به شرطی که دمنده ای مدام اکسیژن رسانی کند. در ثانی آیا منطقی تر نیست که به جای کتابهای مثلاً کفر آمیز و شرک آلود باید خود بت ها را میشکستند؟ مثلاً به چه علت کتاب را سوزانده و بت بامیان و آثار باستانی ایران و روم و مصر را که پر از مجسمه بوده آسیب نزده اند؟ از اینها گذشته نظام اجتماعی ایران ساسانی بر اساس
        کاست طبقاتی بوده و اکثریت مطلق مردم ایران که دهگانان بوده اند اجازه سواد آموزی نداشته اند و داستان کفشگری که در زمان انوشه روان( انوشیروان)ساسانی در اواخر شاهنامه معروف خاص و عام است. آن کتاب خانه های افسانه ای با آن آمار مبالغه آمیز برای چه تعداد از جمعیت بوده؟
        مگر شهرهای آنزمان چقدر جمعیت و وسعت داشته اند؟
        دوستانی که مدام طلب سند میکنند و سند را هم قبول نمیکنند، توجه کنند که عقل و استدلال کمتر از سایر اسناد نیست.

         
        • سلام ضمن تایید مطالب شما،بله بنظر می رسد کتابها در زمان خلیفه دوم و سوم که دوران برخورد نظامی بین اعراب و ایرانیان بوده است هنوز بصورت طومارهایی از پوست حیوانات یا چرم بوده است،البته غیر از استبعادهای درستی که شما داشتی و پذیرندگان چنین شایعاتی باید پاسخگوی آن باشند،مرحوم شهید استاد مطهری در کتاب کتابسوزی ایران و مصر که بخشی از کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام است می گوید هیچ استناد تاریخی در این مورد در تواریخ قدیم و مهم نیست و اینها برخی پان ایرانیست های زمان ما ساخته و پرداخته اند و اساسا با اینهمه تبلیغ و ترویج و تشویق به علم در قرآن و روایات اسلامی چگونه ممکن است پیروان آیین پیامبر اسلام همینطور بدون بررسی دقیق اقدام به سوزاندن کتابخانه ها بطور عام کنند،بنده هربار از هرکسی که چنین ادعای گزاف و دروغی را مطرح کرد درخواست ریفرنس و استناد دادم چیزی مشاهده نکردم.

           
    • سلام بر شفیعی گرامی
      دوست عزیز فرموده اید:”بنده فکر میکنم که لااقل اکثریت قاطع مردم ایران بامیل و رضا و رغبت دین اسلام را پذیرفته اند و فرق پیامبر اسلام( ص) را با خسرو پرویز، و علی
      ( ع) را با تنسر میدانسته اند.”
      دوست گرامی در مباحث هیچوقت بنای بحث را بر اینکه بنده چه فکر می کنم نمی گذارند بلکه ملاک مستندات است.شما اینهمه دیگران را به مطالعه و استناد دعوت کردید رسید به اینجا که چه فکر می کنید؟!فکر نکنید بزرگوار مستند بیاورید.
      موفق باشید

       
      • سلام و درود

        واقعیات موجود از هر سندی گویاترند، پیش نهاد میکنم نقشه اقلیم کردستان عراق را تهیه کنی و مکان زیست اقوام ایزدی، بادینان
        ( بهدینان)که پیرو ادیانی کهنتر از آیین زرتشتند، شیطان پرستها و اهل حق ها را بخوبی ببینی، این اقوام بیش از 13 قرن است که درست در محاصره مسلمانان اهل تسنن کورد و تورک هستند و با امنیت زندگی میکنند، بجز مزدوران داعش که به شیعه و سنی و ایزدی و…. حمله میکردند، نه کسی دین به آنها تحمیل کرده، ونه کسی آنان را وادار کرده دست از آیین خود بردارند. همین الآن هم در قلب اهل تسنن با حفظ تمام باورهای خود زندگی میکنند. با یکی از رؤسایشان آشنا شدم که مرا به مراسم مذهبیشان دعوت کرد، رفتم، در میان بحث های ارشادی به مریدان به عنوان تفاخر از قوت ایمان خود گفت :
        28 سالست غسل نکرده ام!( آلوده نکردن آب و خاک و باد و آتش از اصول دینشان است و او حفظ حرمت آب را اینطور میفهمید! )گر چه بوی گوسفند میداد ولی کسی به واسطه دینش مزاحمش نشده بود.

         
        • آرتین ایران

          سلام بر شفیعی گرامی
          پیشنهاد نکنید من چه بکنم یا نکنم دوست عزیز.پاسخ من این نیست.لطفا مستندات.شما فرمودید بنده فکر می کنم لااقل اکثریت مردم ایران ….اولا این جمله بندی اشنباه است زیرا وقتی می گویید لااقل اکثریت یعنی حدبالای آن تمامیت است که این تناقض با این نوشته جدید است که می گویید دیگرانی بر دین خویش ماندند و چه که البته این ادعای جدید هم خود محل بحث است.ثانیا لطفا دوست گرامی طفره نروید بنده بر این ادعای شما طلب ادله کردم که از ارائه آن با کلی گوییهای دیگری خودداری فرمودید!وقتی چنین ادعای شگرفی دارید باید حتما بر پشتوانه مستندات محکمی باشد.حال یک پیشنهاد هم دوستانه به شما می کنم.قدری بیندیشید(چون اصولا نوشته های شما بیشتر نشان می دهد که تمایلی به مراجعه به مستندات ندارید و صرفا به اینکه چه فکر می کنید و چه برداشت می کنید تمایل دارید)چگونه شد که ایران سنی مذهب پس از چندسال شیعی مسلک شد تا یکی از دلایل اصلی پذیرش ادیان و مذاهب را بیشتر درک کنید.
          پاینده و پیروز باشید

           
          • آرتین ایران

            ضم

             
          • آرتین ایران

            ضمنا معنی این جمله شما را هم درک نمی کنم که یعنی چه واقعیات موجود از هر سندی گویاتر است؟!شما از بیش از یکهزارسال پیش ادعایی مطرح می کنید و برای اثبات آن به واقعیات موجود پناه می برید؟!واقعیات موجود بسیاری از چیزهاست.مثلا داعش یک واقعیت امروزیست.جمهوری اسلامی که غیر خود دیگرانی را قبول ندارد یک واقعیت امروزیست.حکومت سعودی یک واقعیت امروزیست.اینگونه استدلال کردن را واقعا نمی دانم چگونه باید پاسخ گفت.

             
    • جناب شفیعی مثل اینکه شما عمامه خود را جائی جا گذاشتی اگهی بده وبه یابنده مزدگانی عطا کن

       
      • امی گرامی این خیلی عادت بدیه توی این سایت که تا کسی بر خلاف عقائد کلیشه ای مالوف و تکراری و موهوم ساکنین این سایت سخن گفت عموما شمشیر توهین و تهمت و افتراء بر او را می گشائید،اگر مطلبی بر خلاف گفتار کسی دارید آنرا مودبانه و مستدل ابراز کنید،و گرنه تهمت و اهانت و کنایه نسبت به یک طرز تفکر مصداف تفکر و استدلال نیست،خیلی جالب هم هست که کسی مطلبی گفته و لابلای آن به شواهد و قرائن مختلفی اشاره کرده بعد کسانی که تظاهر به تفکر و استدلال می کنند بدون پرداختن به نفی یا اثبات آن شواهد با جمود و خود پسندی روی یک تعبیر فکر می کنم (یعنی حاصل بررسی من این است) و با چشم پوشی از اشارات طرف مقابل مانور می دهند.

         
      • سلام و درود

        گفت: آگه نيستي کز سر در افتادت کلاه
        گفت: در سر عقل بايد، بي کلاهي عار نيست.

        « جاودانه پروین اعتصامی »

         
    • جناب شفیعی
      شما در ابتدای سخن اشاراتی خوب از تاریخ داشتید ولی با این جمله که : ( مردمی که برای حفظ مالشان و از ترس جانشان دست از دین و ملیت و فرهنگ خود میکشند، و دین و فرهنگ متجاوزان را میپذیرند، پفیوزترین و بی ارزشترین ملت عالمند. )
      از ارزش کلام و شخصیت خود بشدت کاستید. اینکه خود را صاحب نظر بدانید دلیل نمیشود که کج فهمی و برداشت ناقص خود از متون تاریخی و دینی را به این شکل به خواننده نشان دهید. بی ارزش و پفیوز کسی است که فهم و درک خود را ورای فهم و درک دیگران بداند و خود را کامل و دیگران را ناقص بشمارد. براستی چنین شخصی بی ارزش و پفیوز است.
      اول اینکه بسیار انسانها بودند، هستند و خواهند بود که از ترس جان خود و خانواده شان دین و فرهنگ متجاوزان غالب را به اجبار قبول کردند، قبول میکنند و قبول خواهند کرد. ولی ملیت انسانها ربطی به دین و فرهنگ ندارد و به علم پزشکی و جغرافیا و ژنتیک مربوط میشود و نه به دین و مذهب.
      در مورد چگونگی انتشار اسلام در اکثر کتب تاریخی عنوان شده که در دهه ها و سده های اول صدور اسلام با زور شمشیر، تجاوز و قتل و کشتار همراه بوده و بیگناهان بسیاری را به نام دین به خاک و خون کشیده اند. بر منکرش لعنت!
      خداوند مگر خودش عاجز است از اینکه به بندگان خود راه و چاه را نشان دهد آنهم با توسل به انواع و اقسام راههای مسالمت آمیز و بدون خون ریزی. مگر نمیتواند به تمامی آدمیان بفهماند که ” من این را میگویم و این انتظار را از شما بندگان خود دارم و همه از سر دلسوزی برای شماست “. حال که خود خداوند نمیخواهد و یا نمیتواند تمامی بندگان خود را به یک راه هدایت کند آیا دلیلش این نیست که میشود از بسیاری از راه ها به خدا رسید و وجود او را درک کرد. چگونه انسانی باید دم از انسانیت بزند و بعد برای اینکه حرفش را به کرسی بنشاند که ” همین که من میگم “، با هزار ترفند و آیه و حدیث دست به تجاوز، کشتار و قتل عام دیگر انسانها بزند. پرسش اینجاست که پس خداوند چه کاره است و چرا در این صدها هزار سال نخواسته و یا نتوانسته تمامی انسانها را بر یک مدار جمع کند؟ چگونه انسانی باید دم از انسانیت بزند و بعد بیاید انسانها را بر طبق دین و آئین شان طبقه بندی کند؟ مگر خداوند عاجز بود از اینکه دین، اعتقاد و تفکر را هم مانند دیگر نشانه های انسانیت در کالبد او بچپاند و به شکل ژنتیک و زنجیره های ژن که رنگ و نژاد و غیره در آن هست، دین را هم در آن زنجیره زور چپان کند؟ چگونه است که خداوند نخواست و یا نتوانست که نژاد انسان را یکی قرار دهد؟ اینهمه تنوع نژادی در انسان و دیگر موجودات نشانۀ چیست؟ آیا نمیشود گفت که خود خداوند هم اینگونه میخواسته و همانطور که انسانها در تمامی زمینه ها رو به پیشرفت هستند در زمینۀ شناخت او هم به آهستگی پیشرفت کنند؟ آیا خود خداوند هم نمیخواسته که انسان با توجه به درک و هوش بالایی که دارد به صورت علمی به وجود او پی ببرد؟
      جناب شفیعی. درک و فهم انسان محدود به زمان و مکان است و او نتوانسته از این تنگنا تا امروز خود را رها کند. درک و فهم شما هم محدود به زمان و مکان است و حق ندارید به صرف اینکه خود را محق میدانید به دیگران توهین کنید.
      تا به امروز هیچ نشانه و گزارش مستندی از دخالت مستقیم خداوند در زندگی و حیات زمینی به ثبت نرسیده. تمام آنچه انسانها به او و قدرت او حواله میدهند مبنای متا فیزیکی و معجزه وار دارد و شاید یکی از دلایل اصلی آن هم نقص در علم و آگاهی و درک انسان باشد که هنوز بسیاری از ابعاد علوم و فنون و همچنین نیروهای موجود در عالم را کشف نکرده.
      تا آنجا که من میدانم تمامی ادیان روی زمین دامنشان به خون آلوده است. به امید روزی که انسانها تمامی نشانه های ادیان جمعی را از دل و جان خود پاک کنند و به قولی به تنظیم کارخانه برگردند و سپس هر کس هر گونه که میخواهد و مایل است دینی اختیار کند و یا اینکه بی دین بماند. شاید پیامبران و کسانی که خود را پیامبر میدانستند در ابتدا نیتشان خیر بوده ولی یا خود و یا پیروانشان پس از مدتی به کج راهه رفتند.
      بر هیچکس پوشیده نیست که بسیاری از تجاوزات و کشتارها فقط به بهانۀ دین بوده و مهمترین این ادیان هم مسیحیت و اسلام هستند که در طول تاریخ بیشترین جنایات به نام این دو دین ثبت شده.
      جناب شفیعی چگونه است که مسیحیتی که با زور شمشیر صلیبیون گسترش یافت امروز همچنان پابرجاست. شما در تاریخ گسترش ادیان مغلطه میکنی. همانگونه که مسیحیت به کمک مسیونرهای صلح جو به اقصی نقاط دنیا گسترش یافت دین اسلام هم توسط روحانیون و مهاجرت آنها به دیگر مناطق گسترش یافت. در هر زمان باید طبق همان زمان عمل کرد، این را دیگر همه میدانند حتی کشیش ها و آخوندها. شما چرا نمیدانی جای بحث دارد!
      یک روز به زور شمشیر، روز دیگر توسط مبلغان صلح جو. دیگر روز به وسیلۀ کمکهای مالی و رفاه یا تطمیع.
      آنچه که در تمامی این روش ها مشترک است، ناچاری انسانها ست از پذیرش دین. انسانهایی که یا از ترس مرگ به زور شمشیر یا از ترس تجاوز یا از ترس گرسنگی و یا بی پناهی به دین گرایش پیدا میکنند. همه از سر ناچاری ست. این در مورد اکثریت انسانهاست. اقلیتی هم که بخاطر کسب مال و مقام و شهرت و خاص بودن گرایش به دینی پیدا میکنند که سودمند باشد. دین جمعی و اجباری بیش از اینکه منفعت داشته باشد خسارت ببار آورده.
      پس به امید اینکه روزی فرا برسد که انسان به آن درجه از اعتلا و درک برسد که خودش دین و آئین خودش را انتخاب کند بی هیچ اجبار و بی هیچ ترسی.
      جناب شفیعی، دین هم مانند دیگر ابزار محدود کنندۀ انسانِ آزاد در حکم یک قانون است آنهم از نوع الهی توسط نمایندگان زمینی! هر قانونی چه زمینی و چه فرا زمینی چون محدود کننده است پس باید ابتدا به اجبار و زور همه گیر شود. در مرحلۀ بعدی جریمه و تشویق است و همینطور پیش میرود تا به عادت تبدیل شود و رفته رفته در ناخودآگاه ضمیر انسان ثبت شود. همراه با اجبار و ترس همیشگی از تنبیه و اشتیاق همیشگی به تشویق زمینی و آسمانی! انسان شرطی و نه آزاد

       
  57. در المثلث القائم الزاویه ع، المربع وتر برابر است با المربع ذوضلعین دیگر ” هندسهٔ اسلامی”

     
  58. نوری زاد گرامی
    ماجرا محدود به دراویش نمی شود.
    این ها با هر تفکر غیر خودی در ستیزه اند.
    به این نوع حکومت می گویند فاشیسم.
    فاشیسم در فرهنگ لغات میریام وبستر:
    نوعی سازماندهی جامعه که در آن حکومت به رهبری یک دیکتاتور زندگی مردم را تحت کنترل دارد و در آن مردم اجازه مخالفت با حکومت را ندارند.
    https://www.merriam-webster.com/dictionary/fascism
    Definition of fascism for English Language Learners
    : a way of organizing a society in which a government ruled by a dictator controls the lives of the people and in which people are not allowed to disagree with the government
    فاشیسم با طبیعت بشری در تضاد است و بنا بر ماهیت و ذات خود در نهایت به جنگ و انهدام و نابودی منتهی می شود.

     
    • ساسانم! ویژگیهایی که از فرهنگ لغت میربام وبستر نقل کردید دقیقا بر سلطنت پادشاهی و نظام فاشیستی شاه منطبق هست،و بجهت همین تضادی که رژیم شاهنشاهی پهلوی با طبیعت بشری داشت مردم ایران تماما شاه و شاه پرستان را با اردنگی از کشور ایران اخراج کردند و بعد از اردنگی به شاهیست ها با رای چشمگیر 98 درصدی نظام جمهوری اسلامی ایران را تاسیس کردند که همه ارکان آن با رای مستقیم و غیر مستقیم مردم تعیین می شوند و شما مع الاسف نظام فاشیستی سلطنتی را که چهل سال قبل مردم با اردنگی سمبل آنرا فراری دادند بر می تابید اما جمهوری متکی بر رای مردم را فاشیستی قلمداد می کنید،گمان می کنم اگر از صاحب این دیکشنری بپرسید قطعا خطای تحلیلی شما را مورد تاکید قرار خواهد داد.

       
      • پس من میتونم حزبی تشکیل بدم که مخالف ولایت فقیه باشه؟ میتونم فردی که مخالف ولایت فقیه است رو نامزد نمایندگی مجلس کنم؟

         
        • زمان شاهنشاه آریامهر غیر از حزب رستاخیز حزبی وجود داشت؟! چطور رژیم شاه را شما روی همین معیاری که از دیکسیونر میربام فاشیست نمی دانید و هنوز ترویج نظام شاهنشاهی می کنید؟!
          چطور شما همین اشکال را به نظام شاهنشاهی وارد نمی کنید و دربست آنرا قبول دارید و هنوز راه حل سیاسی مردم ایران را بازگشت به نظام مشروطه پادشاهی میدانید؟!
          اما پاسخ سوال شما این است که شما می توانید حزب تشکیل بدهید در چهارچوبه قوانین کشور،همه جای دنیا هم همین است،تشکیل احزاب قانون و مقررات دارد،و نمی شود یک حزب مبنا و اساسنامه خود را نقض یکی از قوانین اساسی یا عادی قرار دهد و این البته غیر از نقد قانون است،بحث این نیست که نمی شود مخالفت نظری با ولایت فقیه بعنوان یک تئوری فقهی کرد،بدیهی است که حتی در بین فقیهان امامیه هستند فقهائی که ولایت فقیه بمعنای ولایت تاسیس و تشکیل حکومت را نمی پذیرند،اما در یک جامعه وقتی عموم مردم آن یا اکثریت قاطع آن با فقیهی که بلحاظ تئوریک و فتوائی معتقد به ولایت فقهاء بر تاسیس حکومت و اجرای قوانین اسلام در عصر غیبت هست بیعت کردند و ولایت فقیه و لزوم تعیین انتخابی ولی فقیه شد یک قانونی که مردم به آن رای دادند دیگر فقیه دیگری که معتقد بولایت فقیه نیست شرعا و قانونا مجاز به این نیست که سدّ راه فقیهی شود که مردم با او بیعت کرده اند البته بحث امر بمعروف و نهی از منکر مطلب جداییست،این یک مبنای شرعی و در عین حال مبنائی عقلائی است که با سنجه دموکراسی نیز ناسازگار نیست.پس مخالفت نظری غیر از توطئه برای براندازی یک قانون یا یک نظام است ،همه جا هم همینطور است،یعنی مثلا نمی شود کسی در دموکرات ترین کشورهای جهان حزبی تاسیس کند که مبنای آن مخالفت عملی و براندازی یکی از اصول اساسی یا هنجارهای دموکراتیک در دموکراسی هاست.
          در مورد انتخاب نماینده هم نخیر نمی توانید چون یکی از قوانین انتخابات لزوم التزام به ولایت فقیه یعنی لزوم التزام به یکی از قوانینی است که مردم به آن رای داده اند و خود قانون انتخابات را نیز نمایندگان منتخب مردم وضع کرده اند.

           
  59. درود
    یک انساان شهرنشین کنونی یک شهروند و بدین خاطر یک فرد سیاسی است چه بخواهد و چه نخواهد.
    خواستن به عنوان یک عضو فعال جامعه و دانستن به رفتارهای حاکمان از رهبر تا شهردارش و تصمیم گیری و جبهه بندی خود نسبت به رفتارهای حاکمان، چه بصورت عقیده شخصی و چه بصورت فعالتربا شرکت درگروهها و تشکلها و حزبهاست.

    یک جامعه آزاد، بدلیل قانونمندی بودنش ، احتیاج به افراد آگاه نسبت به حقوق ا ولیه خود و اجرای وظایف حقوقی خود دارد.
    اغلب مردم ، اغلب از سیاست متنفرند و سعی می کنند خود را با اکراه یک فرد سیاسی بنامند. درحالی که همیشه یک فرد سیاسی اند چون در جامعه زندگی می کنند و حقوق پایه ای که آزادی، عدالت، برابری هستند همان حقوق مدنی/ سیاسی اویند .

    مثال:برای یک فرد که تک و تنها چون راببینسون کروزه آزادی و عدالت و برابری بی معناست. اما تا فرد یا افراد دیگری به جزیره او پا می گذارند فورا آزادی او محدود شده و در کنارش با رابطه بیشتر و نزدیک شدن عدالت و برابری هم مطرح می شوند.
    حال در یک جامعه شهری انسان مدام با حقوق اولیه خود در تماس است. انسان امروزی باید بپذیرد که یک فرد سیاسی فعال نیز باید باشد یعنی یک فرد کنشگر و نه فقط محدود سیاسی در انتخابات باشد، بلکه دخالت درامورو تصمیمات حاکمان و تصمیم گیریهایشان را وظیفه خود بداند و خود را وسیله قرار ندهد.
    بهتر است افراد خود را گول نزنند، و از یک منفعل سیاسی به یک کنشگر سیاسی تبدیل شوند زیرا هر حق مدنی در اصل رابطه مستقیم بامیزان آزادی، عدالت، برابری دارند .و این میزان را انسانها معین می کنند و نه حاکمان وظیف حاکمان اجرای خواسته های مردم است ونه بلعکس.

     
  60. بحثی در اسناد نهج البلاغه

    تشکیکاتی در مورد اسناد نهج البلاغه و انتساب آن به سید رضی شد، ظاهرا برخی خیال می کنند اینکه تکیه کنند بر اینکه سیدرضی در قرن سوم یا چهارم می زیست یا من نوعی اشرافی بر اسناد کسانی که در قرن دوم و سوم ببعد چیزی به علی نسبت داده اند ندارم هنری در عالم تحقیق است! بالاخره سید رضی هم عالمی بوده،اسنادی برای مطالب خود داشته و مهمتر آنکه مثل برخی بی تقوا نبوده که هرچه دلش خواست جعل کند یا بکسی نسبت دهد، مگر بسیاری از این کلمات در نهج البلاغه را که سید روی ذوق ادبی تقطیع کرد و بخشهایی از آنها را نقل کرد در کتابهای جاحظ (قرن دوم و قبل از سید رضی) و مسعودی (قرن سوم و یک قرن پیش از سید) و ابن واضح (یعقوبی قرن سوم) و دیگران نقل نشده؟ این بزرگان همینجوری مطلب اسناد داده اند؟! بسیار خوب،حالا مگر در دسترس شما نبودن اسناد آن پیش از قرن اول بمعنای نبودن سلسله سند و نبودن راوی و نقل و کتاب است ؟ الان مشکل شما سند است؟
    اینرا می دانید که در مورد این کتاب (یعنی نهج البلاغه که گرد آوری برخی از سخنان و نامه های علی توسط سید رضی است)یک بحث بحث متن و محتواست و یک بحث بحث سند است ،آیا چنین سخنان والایی از انسان معمولی حتی فصیحترین فصحاء صادر می شود؟ مطالب علی در نهج و غیر نهج باصطلاح از قبیل قضایا قیاساتها معهاست ،و همه قابل استدلال و استناد و موشکافیست ،اخلاقیات است معارف توحیدی است ،توضیح مقاصد قرآن است و هکذا ،کی جز علی می تواند شقشقیه و قاصعه و خطب توحیدی و خطبه همام و دیگر خطب انشاء کند؟ اگر کسی غیر علی اینها را انشاء کرده بود بیل بکمرش خورده بود آنرا بعنوان افتخار برای خود ثبت کند و نام خود در تاریخ جاودانه کند؟! مع کل شی لا بالمقارنه ،و غیر کلشی لا بالمزایله ،الحمدلله الذی لیس لصفته حد محدود و لا نعت موجود ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ:
    أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ 73 وَ مَنْ‏ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ: كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَ الْآلَةِ ….
    این فقرات و دهها نظیر اینها از کی غیر علی صادر می شود و کدام کم عقلی است که آنرا بتواند انشاء کند و افتخار آنرا بنام خود ثبت نکند؟!پس مطالب و محتوای گفتارهای علی معارفی است قابل احتجاج و از قبیل قضایا قیاساتها معها،و حرف این است که سنخ مطالب یک متن شهادت بر عمق معارف گوینده و انشاء کننده آن می دهد.
    اما بحث سند،ما اولا در تلقی معارف نهج و غیر نهج در بحث فقهی نیستیم ،و چنانکه عرض شد بحث های فقهی نهج و کلمات علی بسیار کم و ناچیز است ،در عین حال اگر معيارهاى حجيّت سند را براى نهج البلاغه بخواهيم، از اين نظر نيز مشكلى در كار نيست، زيرا براى پذيرش حديث و روايت- آن گونه كه در علم اصول تحقيق شده- معيار اصلى وثوق و اعتماد و اطمينان به روايت است كه از طرق مختلف ممكن است به وجود آيد، گاه سلسله سند با راويان مورد اعتماد، سبب وثوق به روايت مى‏ شود و گاه كثرت و تعدّد روايت- آن هم در كتب معتبر و مشهور- چنين اعتمادى را حاصل مى‏ كند و گاه محتوا آن قدر بلند و عميق و والاست كه گواهى مى‏ دهد تنها از فكر پيامبر (ص) يا امام معصومى تراوش كرده است و همين سبب اعتماد ما به چنين روايتى مى‏ شود.
    نظير اين مسأله را در باره صحيفه سجّاديه (علاوه بر اسناد معتبرى كه براى آن ذكر كرده ‏اند) يعنى دعاهاى بسيار بلند، با برترين محتوا و عاليترين مضمون كه از امام سجاد على بن الحسين زين العابدين (ع) نقل شده است، نيز گفته ‏اند.
    بى‏ شك هر كس در خطبه‏ هاى نهج البلاغه و ساير محتويات آن دقّت كند و در مضامين آن دقيق شود و به گوشه‏ اى از اسرار آن پى برد اعتراف خواهد كرد كه اينها كلمات يك انسان عادى نيست اينها سخنانى است كه حتما از پيامبر (ص) يا امام معصومى بايد صادر شده باشد و به تعبير بزرگان علماى شيعه و اهل سنّت برتر از كلام مخلوق و پايين‏تر از كلام خالق است.
    بنا بر اين به مقتضاى “آفتاب آمد دليل آفتاب” محتواى نهج البلاغه دليلى بر اعتبار سند آن و صادر شدن معصوم (ع) است و چون تنها معصومى كه به او نسبت داده شده على (ع) است يقين داريم كلام اوست.این یک جهت.
    علاوه بر اين با شناختى كه از سيّد رضى و شخصيت و وثاقت و بزرگى مقام او داريم مى‏ دانيم تا در منابع معتبرى آن را نديده باشد اين گونه قاطعانه به على (ع) نسبت نمى‏ دهد. او هرگز نمى‏ گويد از امير مؤمنان (ع) روايت شده بلكه به طور قطع مى‏ گويد از خطبه ‏هاى آن حضرت، از نامه‏ هاى آن حضرت، از كلمات قصار آن حضرت است….

     
    • چگونه ممكن است دانشمندى با اين قاطعيّت سخنانى را به پيشواى معصومش نسبت دهد بى‏ آن كه اسناد معتبرى براى آن پيدا كرده باشد؟!
      از اين گذشته كتابهاى زيادى قبل از سيّد رضى نوشته شده است كه بسيارى از خطبه‏ ها و نامه ‏ها و كلمات قصار نهج البلاغه يا غالب آنها در آن كتب آمده است و اين به خوبى نشان مى‏ دهد كه اين كلمات قبل از سيّد رضى نيز در ميان دانشمندان و راويان حديث و گاه در ميان توده‏ هاى مردم مشهور و معروف بوده‏ و اين شهرت مى ‏تواند ما را بى ‏نياز از اسناد متّصل كند. حتّى بعضى از بزرگان از مورّخان نوشته‏ اند، خطبه‏ هاى نهج البلاغه كه در ميان مردم شهرت داشته بسيار بيش از آن مقدارى بوده است كه سيّد رضى در نهج البلاغه آورده است و در واقع نهج البلاغه گلچينى از آن خطبه‏ هاست.
      مثلا مورّخ معروف مسعودى كه حدود يك قرن قبل از سيّد رضى مى‏ زيسته در مروج الذهب در باره خطبه ‏هاى امام (ع) مى‏ گويد: “و الّذى حفظ النّاس عنه من خطبه فى سائر مقاماته أربع مأئة و نيّف و ثمانون خطبة”،یعنی آنچه مردم از خطبه ‏هاى امام در موارد مختلف حفظ كرده‏ اند چهارصد و هشتاد و چند خطبه است در حالى كه خطبه ‏هاى نهج البلاغه كه اكنون در دست ماست حدود دويست و چهل خطبه است.

      یا سبط بن جوزى در كتاب تذكرة الخواص از سيد مرتضى نقل مى ‏كند : “چهارصد خطبه از خطبه‏ هاى امام به دست من رسيده است”!

      جاحظ ادیب و متکلم معروف معتزلي (قرن دوّم هجری و پیش از سید رضی) در كتاب البيان و التبيين مى‏ گويد: “خطبه‏ هاى على (ع) مدوّن و محفوظ و مشهور بوده است”.

      ادیب و متکلّم سنّی و معتزلی و متوفای پیش از سید چه داعی دارد چنین سخنی بگوید؟! یعنی جاحظ همینطور بی سند از علی نقل کلام می کند؟! نمی توانست با نسبت دادن این کلمات بخود افتخارش را برای خود ثبت کند؟

      احمد بن ابی یعقوب معروف به یعقوبی و ابن واضح (متوفّای 284 یعنی قرن سوم) در كتاب مشاكلة الناس لزمانهم مى‏ گويد: “مردم از امام على (ع) خطبه‏ هاى فراوانى حفظ كرده‏ اند، او چهارصد خطبه خوانده و مردم آنها را حفظ نموده و همانهاست كه در ميان ما رايج است و در سخنرانيها از آن استفاده مى ‏كنند..
      یعقوبی محقق و مورّخ پیش از سید رضی همینجور مثل حرف مفت زنان زمان ما سخن می گفته و می نوشته؟!
      الان كتابهايى هم در دست است به عنوان مصادر و اسناد نهج البلاغه از سوى جمعى از فضلا و بزرگان معاصر که اسناد اين خطبه‏ ها را در كتابهايى كه قبل ازسيّد رضى نگاشته شده به دست آورده و در مجموعه‏ هاى جالبى منتشر کرده اند كه يكى از آنها كتاب خوب مصادر نهج البلاغة و أسانيده تأليف سيد عبد الزهراء الحسينى الخطيب است كه مراجعه به آن هر جستجوگرى را بر اين حقيقت آگاه می کند كه سيّد رضى در نقل اين خطبه‏ ها هرگز تنها نيست.اين نكته هم قابل ذكر است كه شخص سيّد رضى در لا به لاى كلمات خود در نهج البلاغه كه احيانا در توضيح خطبه‏ ها گفته از 15 كتاب نام مى ‏برد كه او در گردآورى نهج البلاغه از آنها استفاده كرده است. از مجموع آنچه گفته شد معلوم شد كه جايى براى وسوسه در اسناد نهج البلاغه وجود ندارد و کسی نه می تواند چنین مجموعه معارف و حکمت را از غیر علی بداند و نه کسی غیر علی تاب و توشه انشاء چنین معارفی با چنان فصاحتی داشته است.

      در مورد مطلبی که ابن خلّکان در وفیات الاعیان نوشته است،عبارت ابن خلّکان در وفیات در شرح احوال سیّد مرتضی است و اینکه برخی جمع آوری نهج البلاغه را به سید مرتضی نسبت داده اند و اینکه “قیل”یعنی برخی گفته اند اینها کلام علی نبوده است،عبارت ابن خلّکان اینطور است :

      “و قد اختلف الناس في كتاب «نهج البلاغة» المجموع من كلام الإمام علي بن أبي طالب، رضي اللّه عنه، هل هو جمعه أم جمع أخيه الرضي؟ و قد قيل: إنه ليس من كلام علي، و إنما الذي جمعه و نسبه إليه هو الذي وضعه، و اللّه أعلم‏.
      (وفیات الاعیان،ج 3 ص 313)

      ببینید عبارت ابن خلکان چه می گوید بعد برخی که شاید حتی تسلّط به صزف و نحو و زبان عربی ندارند از آن چه برداشتی کردند.ابن خلکان تردیدی در اینکه آنچه در نهج البلاغه جمع شده است کلام علی علیه السلام است ندارد،بلکه می گوید مردم اختلاف کردند در اینکه آن کسی که نهج البلاغه جمع شده و حاکی از کلام علی را جمع کرده است سید مرتضی ره بوده است یا سید رضی،البته برخی هم گفته اند اصلا این کلام علی نبوده است،بلکه کسی که اینها را جمع کرده و به علی نسبت داده خود او واضع اینها بوده! ولی خدا داناتر است که این نسبت صحیح است یا خیر.
      این کل کلام ابن خلکان تذکره نویس متوفای قرن هفتم است،جالب است که امام المشکّکین این سایت به سخن یک تذکره نویس در قرن هفتم استناد آنهم از نوع ناقص آن می کند برای نفی انتساب کلمات نهج البلاغه به مولی علی،ولی شهادت مسعودی و یعقوبی و جاحظ در قرنهای دوم و سوم و پیش از سید رضی در باره کلمات و خطب علی را نادیده می گیرد! بعد ابن خلکان اینجا مگر چه گفت؟ او مطابق نظر مشهور خواست بگوید نهج البلاغه کلمات علی است،بحثی که هست این است که جامع این کلمات در قرن چهارم کدامیک از این دو برادر بوده اند:سید مرتضی یا سید رضی؟ بعد با قیل (برخی گفته اند) که بقول طلبه ها مشعر بر ضعف و سستی قول قائل است می گوید برخی هم خواسته اند به سید تهمت بزنند که خود او این کلمات را وضع کرده و به علی نسبت داده! ولی خدا عالمتر بحقیقت است،این سخن ابن خلکان است بعد برخی برای اظهار لحیه روی سخن ابن خلکان متوفای قرن هفتم مانور می دهند برای جهالت ها و تشکیکات خود در فهم و شناخت مولی علی،اینقدر توجه هم ندارند کجا سید رضی و مرتضی می توانستند این کلمات زیبا و پرمعنا و معارف را انشاء کنند؟! بعد هم مگر نمی توانستند اینها را بخود نسبت دهند؟! اینکه افتخار بیشتری بود که چنین خطبه های توحیدی و معارف را بخود نسبت دهند!

       
      • جناب مرتضی، لطفن نهج ال// ات را بردار و برو عربستان و با اونا بحث کن. اهالی این سایت بارها به تو نمره رفوزه داده اند. منظورم اینست که تو رفوزه شده ای و حق شرکت در اینجا را نداری. برو پی کارت عموجون و دست از سر کچل ما وردار.

        ————–

        دوست گرامی
        قرار نیست کسی از اینجا(سایت و ایران) برود. در محدوده ی نوشتن و سخن گفتن، مادام که توهینی و سخن زشتی بر قلم و زبان جاری نشده، همگان آزادند که هر چه می خواهند بگویند و بنویسند. اما آنانی که از موضع مذهب و اسلام بر سر مردم ایران و منطقه آوار شده اند، خواهند رفت. یعنی خودمان می فرستیمشان به خانه هایشان.
        بااحترام

        .

         
        • اگر دچار کچلی یا ریختگی مو هستید امروزه تکنیک های پیشرفته ای برای درمان آن وجود دارد،مرا با کچلی کلّه مبارک شما کاری نیست،اینجا کسانی در سندیت و استناد نهج البلاغه به مولی علی علیه السلام مطالبی گفتند بنده نیز بقدر وسع اطلاعات و مطالعاتم پاسخ دادم،شما اگر مایلی از کچلی نجات پیدا کنی به پزشک و کاشت مو مراجعه کن ولی اگر در کچلی پایدار هستی و مطالب بنده را با آن معارض می بینی لطف کن وقتی به نام من برخوردی از کنار آن عبور کن و با مزخرفات مزدک و امثال او مانوس باش،شخصیت مولی علی علیه السلام روحی له الفداء نیز شخصیتی فراملّی و فراعربی است و تجلی شخصیت او حجاب های زمان و مکان را دریده است و تنها خفافیش هستند که تاب نگریستن به نور را ندارند.
          از عثمان سایت نیز انتظار می رود بجای کنایه های تهی اگر مطلبی و استدلالی در موضوع بحث دارد آنرا ببحث عمومی بگذارد.

          ———-

          درود سیدمرتضای گرامی
          هم به خودم هم به شما پیشنهاد می کنم به نوشته ای که تلخ و تند و سرشار از کنایه است، با استدلال پاسخ دهیم و کنایه های حریف را وا گذاریم و اصلا نبینیمشان. یعنی کنایه را با کنایه ای محکمتر پاسخ نگوییم. کوباندن یک کنایه به کنایه ی حریف، بیش از آن که راهگشا باشد، راه جدل های کور و سرشار از نفرت را وا می کند.
          با احترام

          .

           
          • سلام نوریزاد گرامی

            ممنون از توصیه اخلاقیتان،درست می گوئید و اگر دقت کنید نوشته کوتاه بنده نوشته ای استدلالی است حول تعبیری (کچلی) که خود مخاطب بکار برده است که بنده در این استدلال هم بوجه تمثیلی این لفظ اشاره کرده ام و هم بوجه واقعی آن، و در مورد رابطه این تعبیر با نوشته های خودم توضیح داده ام و راه کاری هم برای رهایی از کچلی واقعی و تمثیلی مخاطب ارائه کرده ام و هیچ تعبیر زشت و ناخوشایند – آنچنان که برخی کامنت گذاران شما از سوی شما اجازه می یابند در باره من بکار برند – بکار نبرده ام.جای دوست جوانمرد مان آنارشیست خیلی خالیست که در این موارد داوری عادلانه کند.
            سپاس از داوری و توصیه شما

             
    • آقا سید..خدا وکیلی اینهم شد استدلال و سند و مدرک؟!

       
      • عثمان گرامی

        در نوشته ای خطاب به مزدک، به صراحت چندین ادعا در باره نهج البلاغه کردم تا // تصور نکنند تنها سوال می کنم و از ادعای مطالب فنی تر فرار می کنم. اگر این ادعاها، سطحی باشند، به راحتی میشد و می شود سطحی بودنشان را نشان داد. آنجا نوشتم هنوز آخرین نسخه ای که از نهج البلاغه یافت شده مربوط به هشتاد سال بعد از سیدرضی(406ق.) است و این یعنی خود نهج نسبتش با سیدرضی مشکوک است چه رسد به علی. اگر این حرف غلط بود، الان می توانستند نشان دهند که حرفی زده ام که واقعیت ندارد. باز هم تلاش کنند.
        نیز ادعا کردم که هنوز یکی پیدا نشده متن کامل یک خطبه را نشان دهد که در فلان منبع و در فلان تاریخ پیش از سید رضی نقل شده باشد. اگر این حرف سطحی باشد، چندین موسسه برای پاسداری از نهج البلاغه درست شده و ملیاردها تومن بودجه می گیرند و می توانستند، یک مورد نشان دهند که مثلا در کتاب های قرن دوم هجری خطبه کاملی از خطب نهج البلاغه را نقل کرده باشد. من مدعی ام چنین کتابی وجود ندارد و تازه در مواردی هم که به خطبه داشتن علی اشاره کرده اند، کاملا کلی گویی است و نام خطبه را نیاورده اند یا کتابی که چنین حرفی زده و بخشی از یک خطبه را آورده، سندیت ندارد و خلاصه از همه جای «ادعای وجود خطبه های علی قبل از سید رضی»، آب می چکد و از نم دادن گذشته است!
        نیز ادعا کردم که فکر«کمال توحید در نفی صفات از اوست» که قطعه ای از خطبه اول نهج است و مجموع حرفهایی که در این خطبه ها در باره توحید زده شده، فکری است که بعد از چالش های بسیار معتزلیان و اشاعره به وجود آمده، فکری که آشناست با فلسفه یونان که از اواخر قرن دوم در بغداد ترجمه شد و… حدود سیصد سال دعوای معتزلیان و اشاعره را پشت سر خود دارد. و ادعا کردم گوینده این خطبه ها، بر تاریخ بلندی از نظریات فلسفی که دویست سال بعد از علی در میان مسلمانان ترجمه شد، آگاهی دارد توضیح بیشتر اینکه: وقتی در قرآن در باره خدا حرف زده می شود، خدا یک ذات نیست که صفاتی دارد. بلکه حتی مکان و محل استقرار به خدا نسبت داده می شود. یعنی خدا را هنوز توی کانتکست(متن)«مادی و مجردی» که از یونان وارد فرهنگ مسلمانان شد، نبود و شنونده قرآن، هیچ سوالی برایش ایجاد نمی شد وقتی گفته می شد که خدا روی عرش نشست. اما بعدها خدا به«مجردی» تبدیل شد که ورای مادیات و طبیعت است و ذاتی ازلی دارد که صفاتی به او ملحق می شود. این نگاه ذات و صفات کاملا برگرفته از فرهنگ فلسفی یونانی است. چگونه؟ آنها نظریه جوهر و عرض را داشتند و موضوع و محمول و.. نظریه ذات و صفات، بر قیاس نظریه جوهر و عرض ساخته شد و برای عرب کاملا ناشناخته بود و به همین دلیل دو سه قرن دعوای فیلسوفان و متکلمان را پدیدار کرد و …
        نیز ادعا می کنم که در قرن اول تا اواخر قرن دوم هنوز فن سجع گویی به عنوان یک فرم ادبی در میان عرب ها خریدار نداشت و گوینده سجعیات طرد می شد و به تدریج از اواخر قرن سوم یعنی سیصد بعد از علی، سجع گویی در میان عرب ها به یک فن مقبول تبدیل یافت. بنابرین اینکه خطبه ها و کلمات نهج البلاغه پر از سجع گویی اند، به احتمال قوی مربوط به اواخر قرن سوم و قرن چهارم ببعد است
        می گویند از این مطالب عالی که در نهح هست غیر از علی نمی تواند بگوید؟ یعنی استدلال به چیزی که هنوز مشکوک است! بگذریم که هنوز خطبه های مهم در میان عرب ها را نخوانده اند والا می دانستند که از این خطبه ها قوی تر بسیار است. همین الان هم خطبه گویی در میان قهرمانان و جنگ جویان و گویندگان عرب در سطح بسیار بالایی است. مدعی چون عربی نمی داند و به حوزویات اکتفا کرده، دنیا را به اندازه قیف تنگ ذهن خود می بیند.
        هر کس می تواند یک یک این مدعیات بنده را نقد کند و نشان دهد کاملا خطا می کنم. اما با تهمت زدن و بی تقوا دانستن دیگری، استدلال ما قوی نمی شود.
        بنابرین نام بردن از مسعودی و یعقوبی، فقط خنده ی مرا نسبت به وضع و حال پاسخ دهنده ی نامربوط گو، بیشتر می کند. می دانید چرا؟ چون وقتی یکی حرف فقهی می زند، صد تا چشم دارد برای دیدن عیوب استدلال ها ولی اینجا در باره مطالب تاریخی و حدیثی، به کوری مطلق دچار می شود و به نامربوط گویی. ده تا ایراد در استناد به مسعودی و یعقوبی به چشم می خورد و نمی گویم تا کمی چشمش را بمالد و ببیند اگر می تواند.
        خلاصه:
        همان طور که شما به درستی اشاره کردید، این هایی که این مدعی که فقط به نام اسلام و با استناد به حدیث معروف شیعیان به دشمن خود و به مخالف فکری خود « تهمت بزنید» تهمت می زند و فحش می دهد، استدلال نیست، این ها نامربوط گویی است.(اگر هم مدعی است آن حدیث دال بر تهمت زدن نیست، می توانم شیرفهمش کنم و نشان دهم که او به سنت سنیه پیشینیان خود عمل می کند)

         
  61. اخبار: این دومی «دشمنان» را به «تحریک کارگران» متهم کرد.
    اخبار: ایران به طور متوسط “سالی ۶ میلیارد دلار” (معادل ۲۲ هزار میلیارد تومان با نرخ دلار بانک مرکزی) در سوریه هزینه می‌کند. برای مقایسه، این برآورد به معنی آن است که ایران، سالانه حدودا به اندازه نصف بودجه پرداختی یارانه‌های نقدی به سوریه کمک کرده است
    مش قاسم: راست میگه دیگه. کارگران شهید پرور عاشق این دومی که برای نون شب و اینجور چیزای غربی نمیان داد و بیداد کنن. در فرهنگ عظیم اسلامی-فقاهتی کارگر گشنه میگه حقوق سال آینده من رو هم بفرستین به سوریه و عراق و یمن.

     
  62. درود دوستان،

    من فکر می‌کنم که آقای سید امامی و دوستانش راز خیلی‌ مهمی‌ که خیلی خیلی‌ مهمتر از فعالیتهای اتمی‌ و موشکی سپاه هست پی‌ برده بودند، و اون هم میتونه عمدی بودن از بین بردن محیط زیست ایران مخصوصاً در جنوب و تهران میتونه باشه. ظاهراً دشمنان قسم خورده ایران که در رأس آن‌ عراقیها و سعودیا هستند با جنگ نتونستند کردن خوزستان را جدا کنند، میخواهند مردم ایران را مجبور کنند از خوزستان کوچ کنند. الان در خوزستان گروه گروه از عراق بدون ویزا میان و بعضیهاشون هم ملک و خونه می‌خرند. بعضی‌ از ایرانیا هم که از خوزستان دارند کوچ میکنند به جاهای دیگه مثلا شیراز و اصفهان. خطر واقعا جدیست. هوای خوزستان رو مخصوصاً دارند از بین میبرند تا ایرانیها کوچ کنند. وقتی‌ خوزستان عربی‌ شد، آنوقت سعودیا میان و با پول درستش میکنند. خیانت از این بالاتر نمیشه. اگر کمی‌ غیرت در سپاهیا هست باید جلوی این عراقیا که ایران را یا برای عرب‌ها یا ویران میخوان بایستند. ایران ما در خطر هست. آیا به آیندگانمون جواب گوی خواهیم بود؟

     
  63. جناب شفیعی
    پیامبر یکنفر بود و یک دین آورد و آنهم اسلام بود نه فرقه های گمراه
    نوشته های من طبق قرآن است که پیامبر آورده
    سوره شورا آیه 13: آنچه را که در باره آن به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم که دین خود را برپا دارید و در آن تفرقه اندازی نکنید .
    سوره انعام آیه 159 : کسانیکه دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند کارشان فقط با خدا است و آنگاه به آنچه انجام میدهند آگاهشان خواهد کرد
    سوره روم آیه 32 : از کسانی نباشید که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدندو هر فرقه ای بدانچه پیش آنها است دلخوش اند
    سوره انبیاء آیات 92 و 93 : این است امت شما که امتی یگانه است و منم پروردگار شما و مرا بپرستید —و کسانیکه دینشان را قطعه قطعه کردند همه بسوی ما باز میگردند
    سوره المومنون آیات 52 و 53 و 54 : در حقیقت این امت شما است که امتی یگانه است و من خدای شما هستم — و این امت دین را میان خود قطعه قطعه کردند و هر دسته ای بدان خوشحال هستند — پس آنها را در ورطه گمراهیشان واگذار .
    آل عمران آیه 19 : در حقیقت دین نزد خدا همان اسلام است و کسانیکه کتاب آسمانی به آنها داده شده با یکدیگر به اختلاف نپردازند و هر کس به آیات خدا کفر ورزد بداند که حسابش با خدا است
    آل عمران آیه 100 : ای کسانیکه ایمان آورده اید اگر از فرقه ای فرمان برید شما را پس از ایمانتان به حالت کفر بر میگردانند .
    آت عمران آیه 85 : هر کس جز اسلام دین دیگری جوید هرگز از او پذیرفته نخواهد شد و و در آخرت از زیانکاران است .

     
    • سلام و درود

      ضمن سپاس از ارسال ترجمه چند آیه از مصحف مجید، متوجه ربطش به خود نشدم. کاش قدری توضیح میفرمودی، اگر قصد ارشاد داشته ای که سپاسگزارم، ولی اگر قصد روشنگری داشته ای، لطفاً با توضیح و دلیل هموار کردن این زحمت بخود بفرما که معانی آیات به کجای نوشته های بنده مربوط است؟

       
      • جناب شفیعی

        در تاید نوشته های شما آن مطالب را نوشتم و شما فرموده بودید ( اسلام یعنی تسلیم در برابر حق . نه تسلیم در برابر افکار عمومی یا تسلیم در برابر روضه خوان و مداح جاهل ) و عرض من این بود که پیامبر خدا یک دین آورد و آنهم اسلام و نه فرقه های گمراه
        در ضمن آن آیات قرآن مجید برای روشنگری فرق بود نا گفته نماند که در مثل مناقشه نیست به در گفتم که دیوار گوش بگیرد . با عذر خواهی برای این مثل

         
  64. مازیار وطن‌پرست

    آقای نوریزاد عزیز
    با سلام
    پیشنهاد می‌کنم برای خود و چند نفر خواننده‌ی مطالبتان یک وب سایت جدید ایجاد کنید تا احیانا مزاحم مشقاسم و بقیه‌ی ابواب جمعی خاندان سلطنت نشوید.

    درست است که هنوز اعتراضی نکرده ولی شما انصافت کجا رفته؟

     
    • مازیار جان
      کم پیدایی؟
      شاید هم به خودت ارتقای مقام دادی و ناظر کل سایت شدی که هر از گاهی اظهار نظر میکنی؟!

      نوری زاد عزیز
      در سایت شما دیگه از وجود نویسنده های منتقد و خیرخواه خبری نیست. همانها که خیلی پیشتر ترها به شما در مورد همین مش قاسم هشدار داده بودند. شما هم مثل ذوب شدگان ولایت بصیرت را از دست دادی. آره والله
      این سایت شده یا محل رد و بدل تحلیل هایی در باب تاریخ 1400 ساله در اسلام و بحث و جدل در مورد خلیفه و امام و کی و کی اک با مستندات محکم! و یا جفنگیات امثال مش قاسم. یک عده هم که برای شما سلام و صلوات میفرستند.
      رفتار شما هم که با سرسخترین منتقدتان سید مرتضی کم از لیچار گفتن های ادیبانه نیست.
      اینکه غیر مستقیم میگویی و اعتقاد داری ” همین که من میگم ” و کوبیدن منتقد با انواع ترفندهای مودبانه هم نشان از عدم توازن اخلاقی و همچنین عدم بلوغ شما در جدل سیاسی و آداب مجادله است. آره والله
      سفر هم زیاد میری ولی من نمیدونم چرا بجای پخته شدن به سمت پ خ م ه شدن میری.
      شاعر میگه : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

       
  65. درود بر شیر زنان ودختران ایرانی که حکومت و آخوند ها را از لجاجت ویک دندگی یکبار به عقل گرایی سوق دادند و موفق به باز شدن درهای ورزشگاه بروی خود شدند، البته رقابت با دیکتاتوری خانواده سعود هم نقشی در کوتاه آمدن دولت داشت ولی تصور نکنم طباطبایی نژاذ ،جنتی و علم الهدا در تابوت هم رضایت بدهند، بیچاره ایم باید بنگریم و بیبینیم در عربستان چه میکنند و آنهم برای اولین بار درتاریخشان و ما تقلید کنیم و هرگز عقب افتاده ها ی حکومتی به سوئد، چکی وفرانسه نطر ندارند هرچند از مسافرت به فرنگ لذت میبرند و زاد ولدشان هم در بیمارستانهای هم ینگه دنیاست و اموال بسرقت رفته هم درین فرنگ بحساب ریخته شده ومیشود،

     
  66. دیدم فرد مغرض و کم ارزشی برسم عادت و انکار بی دلیل،در مورد توانائی خواندن و نوشتن مولی علی بن ابیطالب روحی له الفداء تشکیک کرده بود،هرچند سابقا در این مورد نوشته بودم اما لازم دیدم آن نوشته
    پاسخ این است که آری امام علی علیه السلام ،سواد خواندن و نوشتن داشت ،و بر این مطلب شواهد تاریخی متقنی وجود دارد:

    1- اینکه ایشان از کاتبان و نویسندگان وحی بوده است که سیره نویسان به آن تصریح کرده اند ، مثلا یعقوبی می نویسد : “و نويسندگانش كه وحى و نامه ‏ها و قراردادها را مى‏ نوشتند عبارت بودند از: على بن ابى طالب، و عثمان بن عفان، و عمرو بن عاص بن اميه، و معاوية بن ابى سفيان، و شرحبيل بن حسنه، و عبد الله بن سعد بن ابى سرح، و مغيرة بن شعبه، و معاذ بن جبل، و زيد بن ثابت، و حنظلة ابن ربيع، و ابى بن كعب، و جهيم بن صلت، و حصين نميرى”.
    (تاریخ یعقوبی/ترجمه ،ج1 ص 446)

    2- اینکه نامه های فراوانی از ایشان خصوصا در عهد خلافت ایشان نقل شده است.ابن ابی الحدید معتزلی می‌گوید: “محقّقان سیره نویس بر آنند که وحی را، علی ‏بن ابی طالب، زید بن ثابت و زید بن ارقم می‌نوشتند”.
    (شرح نهج البلاغه ،ابن ابی الحدید،ج1 ص 338) .

    3-اینکه در جریان صلح حدیبیه ایشان نویسنده متن صلحنامه بودند که جریان محو “رسول الله”از متن آن صلحنامه که خواسته مشرکان بود معروف است که ایشان زیر بار این نمی رفتند که اسم پیامبر را بعنوان رسول الله از متن صلحنامه حدیبیه محو کنند ،و خود پیامبر که امی بود و خط نمی نوشت به علی فرمود انگشت مرا روی نامم قرار بده تا خود آنرا محو کنم ،این جریان معروفی است که همه مورخان و سیره نویسان آنرا نقل کرده اند.
    (ارشاد مفید ص 60 ، اعلام الوری ص 106 ، زندگانی حضرت محمد(ص) ص 490،رسولی محلاتی، فروغ ابدیت،جعفر سبحانی ج 2 ص 194).

    4-اینکه در جریان صلحنامه ای که بنا بود بعد از صفین بین ایشان و معاویه نوشته شود برخی گفتند یا علی خودت بنویس ،ایشان امتناع کردند و ماجرای نویسندگی خود در جریان صلح حدیبیه را یاد آوری کردند و به یکی از اصحاب خود که بنا شد آنرا مکتوب کند گفتند تو هم بهمان کراهتی که من در ماجرای صلح حدیبیه مبتلا شدم مبتلا خواهی شد.
    ( وقعة صفین، ص 509، پیکار صفین (ترجمه وقعة الصفین)، ص 703 – 704).

    5-اینکه در بسیاری از تواریخ اسلامی معتبر تعبیر “کتب علی بن ابیطالب”:نوشت علی بن ابیطالب فراوان بچشم می خورد .

    6- اینکه بخشی از نهج البلاغه که سید رضی ره آنرا جمع آوری نموده است اختصاص به نامه های مولی علی دارد که اسناد تاریخی آن در بسیاری از کتابها وجود دارد.
    (الاخبار الطوال،ابن قتیبه ،ص141،انساب الاشراف ،ج2 ص 116)

    7- اینکه بلاذری در فتوح البلدان می نویسد که هنگام ظهور اسلام در میان قریش 17 نفر خواندن و نوشتن می دانستند که یکی از آنها علی بن ابیطالب علیه السلام بود(فتوح البلدان/ترجمه ،ص 656،متن عربی فتوح البلدان ،ص 453)
    ——-
    اینها قرائن روشن تاریخی بر این است که علی علیه السلام خواندن و نوشتن می دانست،باصطلاح بهترین دلیل امکان یک چیز وقوع آن است ،وقتی تصریحات فراوان تاریخی بر کتابت و کاتب بودن علی وجود دارد و نامه هایی از ایشان نقل شده است چه جای این است که کسی تشکیک در سواد خواندن و نوشتن ایشان کند؟! اینکه کی و چه زمانی ایشان خواندن و نوشتن آموخت مساله مهمی نیست ،علی تصادفا فرزند یکی از اشراف قریش بنام ابوطالب بود ،و در خشکسالی سختی که بوجود آمد چون ابوطالب عیالوار بود پیامبر علی را و عباس جعفر را بخانه خود بردند برای تخفیف فشار بر ابوطالب ،ممکن است علی علیه السلام پیش از رفتن به خانه پیامبر خواندن و نوشتن یاد گرفته باشد و ممکن است بعد از رفتن به خانه پیامبر ،اما در خانه پیامبر بودن ملازم با این نبوده که او از پیامبری که امی بوده یاد گرفته باشد ،ممکن است کوتاه مدتی نزد یکی از کسانی که در مکه سواد خواندن و نوشتن داشته اند فراگرفته باشد و ممکن هم هست که خدیجه که زن ثروتمندی بوده سواد داشته و به او یاد داده ،البته اینها احتمالات است و تصریح تاریخی ندارد ،امّی بودن پیامبر هم ربطی به سواد خدیجه ندارد ،اصلا امّی بودن او باراده خدا و بتصریح قرآن یکی از معجزات اوست،در هر حال اشخاصی در مکه و اطراف بوده اند و اهل کتاب با سواد نیز در مکه و مدینه تردد داشتند ،بنابر این امکان فراگیری خواندن و نوشتن در کودکی وجود داشته است.

     
    • بازم دروغ پشت دروغ از این شیخ خجالت نکش. مکه در زمان محمد ده کوره هم نبوده، چه رسد به این ادعاها و حرفهای صد تا یه غاز تو. برو باباجون مشق شب ات عقب افتاد.

       
  67. یک روز روحانیان ما خواهند فهمید که بحاطر منقولات چند نفر عرب سرتوشت بشر تغیر نمیکند. نمیتوان نام این منقولات را علم گذاشت و آنرا به سرتا سر جهان صادر کرد. سپس از همه بشریت خواست وارد معقولات نشوند. اگر بشوند با توسری و چماق و موشک و بمب اتم روبرو می شوند.
    بشر علم خود را دارد. و مرتب وارد معقولات می شود. یک آخوند اگر کتاب خل المسایل خود را گم کند. دیگر آخوند نیست. اما بشر امروز عقل خود را دارد.

     
  68. استاد گرانقدر با درود ایا این موضوع حقیقت دارد؟:
    رضا شاه رفته بود حرم عبدالعظیم برای زیارت ،
    یهو میبینه صدای هیاهو بلند شده میگه ؛ چه خبره …؟!
    بهش میگن یه کورمادرزاد شفا پیدا کرده …
    دستور میده طرف رو بیارن ، وقتی مرد رو میارن رضاشاه بهش میگه تو کورمادرزاد بودی…؟
    مرد جواب میده بله من کورمادرزاد بودم …!
    از ته دل از حضرت خواستم اونم من و شفا داد الان میبینم … رضاشاه میگه این شالی که من به کمرم بستم چه رنگیه …؟
    مرد جواب میده ؛ سبز …!
    رضاشاه فریاد میزنه …!

    ۱۰۰ ضربه شلاق به این پدرسوخته متقلب بزنید …!
    مامور کناریش میگه قربان اینکه رنگ رو درست گفت ،
    رضاشاه میگه ؛ بخاطر همینم میگم که شلاق بزنید ،
    چون کسی که کورمادرزاد بوده چطور رنگها رو تشخیص میده
    که این الان داره تشخیص میده …!

     
  69. صدیقی: کسانی که امنیت جامعه را به هم می‌زنند، یا باید اعدام شوند یا دست و پایشان قطع شود/مقابله با ولی فقیه حکم اعدام دارد

    نوری زاد به چی این رژیم می نازیدی که می گی گول خوردی؟؟؟؟!! اینا مگه از همون اول از این زرهای مفت نمی زدنند تازه الان که می گن متعادل هم شدند خیر سر پدرشون!!!! کسی که می گه گول اینا رو خورده بود فرد متعادلی نمی تونه باشه و یه چیزیش می شه درست مثل جنابعالی که مثل شتر مرغ هنوز رفتار می کنی!! بهت بگن بپر می گی شترم اگر هم بگن بار ببر می گی عزیز باشی من مرغم!!!

     
  70. همه شما ها را باید به یک گاری بست دکتر (!) ، مخصوصا اخوندهای کت شلواری مثل شما،سگ زرد برادر شغال است!

     
  71. ماجرای خیابان دربند

    راستش قلم هم مثل ماست میمونه , اگه ازش استفاده نشه سفت میشه , منظورم اینه که روانیش رو از دست میده . تو فکر بودم که قلم را دوباره روان کنم ولی هر چه فکر کردم چه بنویسم فکرم به جایی نرسید . به خود گفتم برو یه سری به دکان نوریزاد بزن حتما این دفعه اگه خدا بخواد یه چیز به درد بخوری پیدا میشه اونجا و از شانس خوب اینطور هم شد . از آنجا که شما هر جای این دکان پا میگذارید تو ذوقتان میخوره فورا و چشمتان میخوره به اسم نازنینی که اسمش هم ناز نازیه و آدم رو به یاد اون روزهای خوب زمان شاه میاندازه , البته همین جا بیدرنگ بگم که اون روزها خوب بودند فقط به این خاطر که آخوند ها نبودند و نه به خاطر اینکه چون شاه بود خوب بود ,نه . خلاصه همینطور که هی اسم ا ین نازنین رو میدیدم و هی حرفهای خوب نثارش میکردم و میگذشتم رسیدم به ماجرای رضا شاه و شهردار به حضور رسیده اش . دیدم , نه نمیشود این یکی را نادیده گرفت و فقط حرفهای خوب نثار کرد . راستش را بخواهید دیدم که داستان نمیتواند درست نقل شده باشد , اگر واقعا چنین دیداری رخداده باشد . با توجه به شناختی که از رضا شاه و اوضاع آ ن زمان دارم دیدم که نقل زیر به واقعیت میتواند نزدیکتر باشد :

    میگویند روزی ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ بزرگ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ تهران ﺭﺍ اﺣﻀﺎﺭ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ مردک پدر سوخته قرمساق مگر به تو نگفتم که هر چه زودتر در آن طرفهای دربند که تمام باغات و زمینهایش به ما اهداء شده راه بکش مگر نمیدانی که عنقریب گردو ها و آلوچه ها میرسند و دیگر نمیشود با الاغ هایی مثل تو آن ها را به شهر حمل کرد پس چرا خبری نشده هنوز ؟
    ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ که سنگینی چیزی را در شلوار خود احساس کرده بود که در حال سریدن به پایین بود با لکنت زبان به عرض رساند که قربان ما همه حساب ها را کرده ایم فقط مانده بودجه اش که نمیدانیم از کجا باید تامین کنیم . یکی از راه های تامین بودجه این است که بکشیم روی مالیات گوشت و نان ولی اول میخواستیم نظر حضرت اشرف را بدانیم .
    رضا شاه برافروخت و به فراش باشی فرمود که : ” پوتین های مرا بیاور مرتیکه پدر سوخته” . شهردار نفس راحتی کشید و به خود گفت آخیش اعلاحضرت حتما کار مهمی دارند و میخواهند تشریف ببرند و منم باید خودم را زود برسانم به دستشویی . فراش باشی با چکمه های رضاشاه وارد شد و آن ها را به پای حضرت اشرف که روی صندلی لم داده بود کرد . شهردار که زیر چشمی شاه را میپایید احساس کرد که شاه آرام است . کار فراش باشی که تمام شد رضا شاه روکرد به شهردار و غرید : “پدر سوخته قرمساق حالا دیگر در انجام دستوری که به توی دیوث میدهم اهمال میکنی ؟” شهردار که دیگر قبض روح شده بود هیچ متوجه سنگینتر شدن محتویات شلوار خود نشد و چهار دست و پا به سمت شاه خزید تا به پایش بیفتد و همنیطور مرتب تکرار میکرد , گه خوردم عفو بفرمایید , عفو بفرمایید . رضا شاه که همه چیز بلد بود غیر از بخشیدن پس از آنکه با پوتین های قزاقیش چند بار ماتحت شهردار را مورد مرحمت شاهانه قرار داد و چند فحش دیگر نثار کرد گفت ؛ “پدر سوخته قرمساق اگر مالیات بر نان و گوشت بکشی که دیگر پولی برای مردم باقی نمیماند که بیایند گردو ها و آلوچه های باغات مرا بخرند , میخواهی بار ها رودست ما بماند بیشرف ؟” شهردار دیگر با مرده فرقی نداشت پایین خراب , بالا خرابتر از پایین و رضا شاه هم که تازه سر کیف آمده بود . از شهردار فقط ناله ای برخاست که شما بفرمایید از کجا پول بیاوریم ما همان خواهیم کرد . شاه غرید : ” ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﮑﺸﯿﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ عرق ﻋﺮﻕ ﺧﻮﺭها که هروقت عرق میخورند به ما فحش میدن و بطری که خالی شد اونو حواله آن جای ما میکنن .
    ﻋﺮﻕ ﺭﻭ ﮔﺮﻭﻥ ﮐﻦ ﻫﺮﮐﺲ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻧﺨﻮﺭﻩ. بطریش رو هم بما حواله نده .
    ﭼﺮﺍ میخواهی مال ما رو دستمان بمانه دیوث ! ”
    ﻫﻤﯿﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭﺑﻨﺪ ﺑﺎﭘﻮﻟﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﺸﺮﻭﺑﺎﺕ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪ ﺳﺎخته شد.
    درود بر درایت و اندیشه والایش
    الهی نور به قبرت بباره . اگه این آخوند ها مثل تو بودند ما چی کم داشتیم ؟ هیچ ! عرقمون رو میخوردیم و بطریش رو هم حواله میکردیم .

     
  72. مطهری: اجبار جدی راجع به حجاب در کشور ما نیست.
    مش قاسم: ……و ادامه داد اینهمه سال قانوونک از مجلس گذروندن و تحقیر زنان ایرانی و گرفتنشون و زندان همه این حرفها واسه حجاب فقط شوخی بوده. ای که نعلت خدا بر حداقل هفت جد و آباد منقلابیون ۵۷.

     
  73. نیروی انتظامی!
    سرکوب گر مزد بگیر!
    از این شغل کثیف خودت رو نجات بده!
    برو دستفروشی کن برو مسافرکشی کن هزار راه هست برای رزق و روزی حلال. بیخودی جانت رو به خطر انداخته ای و تف و لعنت ملت را خریدار شده ای برای چه؟ که یک مشت مفت خور خیانتکار چند صباحی بیشتر بدزدند و غارت کنند؟
    این ها بار خودشون رو بسته اند و به ریش ما و شما می خندند.
    سند می خواهی؟ اتهام اصلی بقایی چی است؟ قاسم سلیمانی شکایت کرده که پول هایی که قرار بود به تروریست های آفریقایی هدیه شود کجاست!
    بقایی رو میگم. رفیق احمدی نژاد.
    فکر می کنی واسه چی سلیمانی و شرکا خدا تومان پول بی صاحب ملت گرسنه و بخت برگشته ایران رو تقدیم آفریقاییان می کنند؟ صندوق صندوق دلار به مالزی می فرستند؟
    سرکوب گر کثیف که دستت به خون مردم جان به لب رسیده آلوده است احمق نباش.
    این ها شما ها رو انداخته اند جلو واسه این که چند صباحی وقت برا خودشون بخرند. دارند با جان شما ها قمار می کنند. شاید شد شاید مردم سرکوب شدند و چند صباحی ساکت شدند. اگه شد که شد. اگه نشد جهنم چند تا نیروی انتظامی نفله بشن چه اشکالی داره. مردم که جای خود داره. جون انسان که واسه این آدم خواران ارزشی نداره.
    خلاصه این که شما ها رو انداخته اند جلو وحشی گری کنید. هر وقت هم کار به جای باریک کشید یکی یکی از صفحه روزگار محو میشن. یکدفعه ناپدید میشن و سر از موزامبیک و نیجریه و زامبیا و مالزی در می آرند. معلومه که باید ناراحت باشن پول ها کجا رفته. خدای نکرده اگه رفتند گینه بیسایو حق حساب نرسیده باشه گرفتار آدمخواران آفریقایی میشند. البته گوشتشون که مزه نمیده می اندازندشون جلوی سگ ها زنده زنده بخورندشون.
    توی اروپا و آمریکا و دنیای متمدن که جایگاهی ندارند. جایی واسه قایم شدن ندارند. زود شناسایی میشند و تحویل ملت ایران میشند. باید برند به آدمخواران آفریقا و مالزی و اندونزی پناه ببرند با پرداخت حق حساب های نجومی البته. سوراخ موش اگه ارزون بود صدام نمیرفت توی چاله خودش رو قایم کنه.
    شما نیروی انتظامی رده پایین حسابت رو از روسا و فرماندهان جدا کنید. به فکر آینده و زن و بچه تون باشید. ننگ و نفرت ابدی برا خودتون نخرید. با یک ملت طرفید. هشتاد میلیون نفر. دستاتون به خون آلوده شده و از این به بعد راه بازگشتی نیست. لباس های نظامی تون رو در آرید فرار کنید بخت برگشته ها. برید جایی که کسی پیداتون نکنه.

     
    • این ساسانم سایت نوریزاد که بقول مازیار خان وطن پرست یکی از “ابواب جمعی سلطنت” در این سایت است ظاهرا هنوز اخلاق سلطنتی و نگاه دگم و از بالا به جامعه ایران پس از اردنگی خوردن و اخراج شاه و شاهیسم از ایران را از دست نداده،نمیدانم کجاست،چه در خارج و اروپا یا امریکا و چه در داخل ایران،همچین می نشیند پشت رایانه و با نیروی انتظامی ایران خطاب می کند و برای آنها امریه صادر می کند توگوئی همه نیروی انتظامی شب و روز به سایت محمد نوریزاد فیلمساز و انقلابی سابق و منتقد تند بی رویّه فعلی،سرک می کشند و علاوه بر آن همه آنها گردن کشیده اند و منتظرند ببینند یک شاهیست یا بقول مازیار جان گرامی “ابواب جمعی” سلطنت شاهنشاه آریامهر و رضای باقیمانده از سلطنت معدوم چه امریه ای برای آنها صادر می کند! بقول فردوسی پور گزارش گر محبوب ورزشی :واقعا چه می کنه این منش و اخلاق سلطنتی و تفرعن و توهّم!

       
  74. محسن هاشمی رفسن جانی: نمی‌توان به اسم انتخاب آزاد ساختار نظام را مخدوش کرد.
    مش قاسم: مواد رادیو اکتیو چه معجزها که نمیکنه!

     
  75. جناب شفیعی

    من به سهم خود اجازه نمی دهم شما یا هر چون شمایی، یک باب درب مغازه جدید شیعه با این ادعا که از نوع اعلایش را قول می‌‌دهید، باز کنید برای آنچه میخواهید به عنوان راه حل حقنه کنید.

    پرسش را با پرسش جواب میدهی‌ که انتخاب شماست اما اگر برای فقر و فاقه‌ای که در جامعه بیداد می‌‌کند، شما راه حّل را در تبلیغ افرادی با پشتوند ( ع) و ( ص) یافته‌ای ،مگر کل جامعه سربار و مفت خور ملاهای ریز و درشت در طول تاریخ ادعایی جز این داشته اند که شما دارید؟

     
    • سلام و درود

      بنده در این معما در مانده ام که پس چرا اعراب نژاد پرست که هدف اصلیشان ذلیل و زبون کردن نژاد پاک آریا بوده، چرا در نیمه راه پشیمان شده و ابوحنیفه دینوری( از دینه ور کرمانشاه)و احمد حنیل مروزی( از مرو خراسان )را امام مذهب خود کردند و نه تنها در زمان حیات بلکه هنوز هم دو مذهب از چهار مذهب اهل سنت پیرو فقه این دو موالی ایرانیند؟

       
      • سلام و درود

        این پاسخ برای جناب ناشناس بود که با آوردن نامه ای مجعول و مجهول مبنی بر توصیه معاویه جهت تحقیر و سرکوب ایرانیان آورده است. در اینکه بیشتر امویان نژاد پرست بوده اند اسناد فراوانی هست و یکی از دلایل قیام امام حسین( ع)مبارزه با انحرافاتی از این دست بوده است. اما با همه آنها جاذبه و حقانیت اسلام اکثریت مطلق مسلمانان ایران را همچنان مؤمن و معتقد نگاه داشت.

         
        • ادعا می کنی:«یکی از دلایل قیام امام حسین(ع) مبارزه با انحرافاتی از این دست بوده است» یعنی مبارزه با نژاد پرستی بنی امیه .
          می فرمایید در باره نژادپرستی بنی امیه اسناد فراوانی هست و لابد در باره اینکه یکی از دلایل قیام حسین-درود بر او باد- این بوده که بنی امیه نژاد پرست بوده اند و نژادپرستی شان هم این بوده که نژاد ایرانی را تحقیر می کرده اند، اسناد فراوانی هست.
          پس لابد باید اسنادی داشته باشی که نشان دهد حسین برای برخورد با این نژادپرستی بنی امیه(یعنی تحقیر نژاد ایرانی) قیام(این تعبیر مرسوم شما ) کرد؟
          باور کنی وقتی یک بار به جناب نوری زاد در باره مراقبت از کاربرد واژگان سخن گفتی و به او-گرچه کمی بیش از حد تندگویانه-گفتی که نباید اصطلاحات جامعه شناسی را بی هوا مثل امام راحل به این و آن اطلاق کرد و در کاربرد تعبیر طبقه دقت کردی(گرچه باز مشخص نکردی که طبقه به چه گفته می شود و به چه گفته نمی شود- دستکم نزد مارکس)در دل آفرینت گفتم ولی الان که می بینم سیر قهقهرایی می پیمایی به سمت نامربوط گویی و ضد حرف خودت عمل می کنی و هدف حرکت حسین-درود بر او باد- را مبارزه با نژادپرستی بنی امیه می دانی، حیرتم زیاد می شود از این همه ناسازگاری خودت با خودت!.
          خلاصه دوست عزیز نادیده هیچ سندی در باره اینکه حرکت حسین برای مبارزه با نژادپرستی بنی امیه بوده در دست نیست. مجموع روضه هایی که از عصر صفوی به این سمت، سند تلقی شده، تنها روضه است نه چیز دیگری گرچه ادعای مبارزه با نژاد پرستی بنی امیه از کتب عهد انقلاب تجاوز نمی کند- به احتمال قوی.
          کاش دستکم در این یک ادعایت همت کنی و به همراه پاورقی جمع کن های امام راحل، سندی خردپسند(نمی گویم محکمه پسند که در باره اسناد تاریخی ملزم نیستیم به دادن چنین سندی)جور کنی در این باب.اگر نیافتی، حق بده که به شدت نهیبت بزنیم که چرا اینقدر نامربوط گویی و توهم پراکنی؟
          حتی منبعی مثل تاریخ بلعمی که فاصله زمانی زیاد و فاصله مکانی زیادی از واقعه شهادت حسین دارد و با اینکه استثنائا نکاتی به حرکت حسین نسبت داده که در تاریخ طبری و منابع دیگر نیست، مثلا گفته که شورش اهل حره مدینه متاثر از حرکت حسین بود، باز چنین عجایبی که تو می سازی ادعا نکرده است. از کجا اینها را بیرون می آوری رفیق؟
          اگر می خواهی خیالت را راحت کنی که دارم چیزی می پرانم و می روم و حرفم از روی تحقیق نیست، فقط دامنه ی خطایت را زیادتر می کنی چون تا تحقیق نکنم دلیلی ندارد ادعایی کنم و آبروی خود را ببرم.
          البته که هرجا تحقیق منصفانه فردی دیگری، خطایم را آشکار کند، بر می گردم از ادعا و سپاسش می گویم. گرچه این سخنان ناچیز من شاید نشانگر خوبی برای من نباید و تواضع گوینده را زیر سوال ببرد ولی برای آنچه به یقین می توانم ادعا کنم این است که: برای حقیقت جویی ارزش فراوان قائلم. در واقع حقیقت جویی را ارزشی مطلقا مطلق می بینم. برای همین پیجویی از منابع دعویات دیگران را دنبال می کنم.

           
    • سلام و درود

      نگفته ای چطور اجازه نمیدهی؟
      پیشنهاد میکنم آثار جاودانه خودتان را منتشر کنید، اگر بهتر از اسلام و نهج البلاغه و تعالیم امام علی( ع)بود، بنده ضمن فرستادن درودهای دوقلو در مقابل اسمت دو عدد( ص) و دو عدد( ع)قرار میدهم.

       
  76. وزیر دفاع و سفره ۱۵میلیارد دلاری پتروشیمی
    رضا حقیقت‌نژاد, سایت ایران وایر

    ۳۰دی ماه امسال وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح در گفتگو با روزنامه ایران از پیگیری واگذاری بنگاه‌های اقتصادی در ارتش و سپاه خبر داد. خبری که بازتاب بسیار گسترده ای داشت، به خصوص اینکه امیر حاتمی گفته بود این دستور از سوی ستادکل نیروهای مسلح پیگیری می شود و تا پایان سال هم اجرایی می شود. او به فعالیت های وزارت دفاع هم اشاره کرد و گفت: «آن چیزی که حداقل در حوزه وزارت دفاع است و باید واگذار شود، عمدتاً مربوط به بازار سرمایه است که ما باید از مدیریت آنها خارج شویم.» نکته مهم حرف هایش اما این بود که سپاه و ارتش و وزارت دفاع از کارهای اقتصادی غیرمرتبط خارج می شوند.

    درباره کارهای اقتصادی غیرمرتبط گمانه زنی بسیار شد ولی وزیر دفاع امروز به این گمانه زنی ها پاسخ شفاف تری داد و مشخص شد منظورش از کارهای مرتبط با وزارت دفاع و نیروهای مسلح چیست؛ سرمایه گذاری در پتروشیمی.

    امیر حاتمی که به همایش سرمایه‌گذاری و توسعه پایدار سواحل مکران رفته بود، گفت: « این سواحل در دولت یازده و دوازده به اوج خود رسید و امروز کارهای قابل توجهی هم از سوی دولت و هم نهادهای غیردولتی و بخش خصوصی در حال احداث است» و در این زمینه به «طرح نگین مکران» به عنوان که یکی از «مهمترین طرح‌های در دست اجرا» اشاره کرد.

    متولی طرح نگین مکران، «شرکت توسعه پتروشیمی نگین مکران» است که سال ۹۱ منطقه چابهار به ثبت رسیده است. «این شرکت بعنوان متولی توسعه و ایجاد سومین قطب صنعت پتروشیمی کشور» محسوب می شود،‌ پروژه ای به ارزش ۱۵ میلیارد دلار. بخش مهم سهام این شرکت متعلق سرمایه گذاری سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح (ساتا) است.

    شرکت نگین مکران از ابتدای تاسیس حاشیه دار بود. حدفاصل آبان ۹۲ تا فروردین۹۳ محمدرضا نعمت زاده، وزیر وقت صنایع و معادن عضو هیات مدیره این شرکت بود و بعد از افشاگری های رسانه ای از این شرکت کنار رفت. در همین حال، مهرماه ۹۴ هم حسین دهقان، وزیر دفاع به همراه سه وزیر دیگر (اقتصاد، کار و صنعت) نامه ای به حسن روحانی نوشتند که یک درخواست مهم آنها قيمت خوراك گاز واحدهاي پتروشيمي بود، درخواستی که به شرکت توسعه نگین مکران هم ربط داشت. آنها طرح های متعددی در سواحل مکران داشتند و پایین بودن قمیت خوراک گاز کمک می کرد بتوانند در مرحله توسعه سود بیشتری داشته باشند؛ دلالی وزرا برای ساتا و شستان.

    محمدرضا نعمت زاده هم کماکان دور و بر پروژه مکران می چرخد. او که اکنون مشاور صنعتی وزیر نفت شده و می گویند پدر پتروشیمی ایران است، آبان امسال همراه با ابراهیم محمودزاده، مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح از شهرک پتروشیمی مکران که ۱۲۰۰ هکتار وسعت دارد، بازدید کرد و به رتق و فتق امور مشغول است.

    شرکت نگین مکران طبق معمول از معافیت های مهمی هم برخوردار است. بر اساس گزارش روزنامه جهان صنعت، «معافیت ۲۰ تا ۲۵ درصدی نرخ خوراک به دلیل قرارگیری در منطقه آزاد و منطقه محروم»، «معافیت ۲۰ ساله مالیاتی به دلیل قرارگیری در منطقه آزاد» و «معافیت ۳۰درصدی نرخ خوراک مجتمع‌های دارای GTPP» از جمله امتیازهایی اعلام شده ای است که این شرکت دارد.

    اما برگردیم به سرمایه گذار اصلی یعنی سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح. طبق اساسنامه سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح که مجوز آیت الله خامنه ای را هم همراه دارد، این موسسه از ادغام سازمان بیمه و بازنشستگی ارتش، سپاه و نیروی انتظامی و سازمان خدمات درمانی نیروهای مسلح ایجاد شده است. در شورای عالی این سازمان وزیر دفاع به عنوان رئیس شورا فعال است و رییس ستاد کل نیروهای مسلح یا معاون وی، فرمانده کل ارتش یا معاون وی، فرمانده کل سپاه یا معاون وی، فرمانده نیروی انتظامی یا جانشین وی، وزیر رفاه و تأمین اجتماعی، وزیر بهداشت، وزیر اقتصاد و رئیس سازمان برنامه و بودجه نیز حضور دارند، یک ساختار کاملا دولتی و نظامی. احکام اعضای هیات مدیره هم توسط وزیر دفاع صادر می شود. این سازمان سرمایه گذاری ها را توسط شرکت سرمایه‌گذاری شستان انجام می دهد. حضور آنها در سال ۹۱ با مصوبه هیات وزیران دولت احمدی نژاد آغاز شد ولی در دولت روحانی هم ادامه یافت. مدیران این شرکت ها به طور طبیعی با نظر مقام های ارشد نظامی تعیین و منصوب می شوند ولی اسم شان را گذاشته اند بخش خصوصی.

    سه عضو اصلی هیات مدیره شرکت شستان طبق آگهی مورخ ۱۲ مهرماه۹۵، عبارتند از نمایندگان صندوق بازنشستگی نیروهای مسلح، شرکت توسعه نگین مکران و صندوق بیمه نیروهای مسلح. نکته جالب اینکه نماینده صندوق بیمه نیروهای مسلح کسی نیست جز غلامرضا کردزنگنه، رئیس سابق سازمان خصوصی سازی. شبکه جذابی است، مقام های سابق دولتی به عنوان عضو هیات مدیره و مشاور به شرکت های وابسته به نهادهای نظامی و دولتی می روند و اسم خودشان را می گذارند بخش خصوصی و مقام های دولتی هم از حضور آنها در مهم ترین بخش های اقتصادی دفاع می کنند. در هیات مدیره شستان نام دو شرکت دیگر هم به چشم می خورد: «شرکت سرمایه گذاری مهرگان تامین پارس» و «شرکت سمت و سوی توسعه ایرانیان». اسامی این شرکت ها در نگاه اول فریبنده است ولی این شرکت ها هم متعلق به ساتا هستند و یک شبکه دومرحله ای سهامداری ایجاد شده تا همه بر سر یک سفره جمع شوند؛ سفره انقلاب.

     
  77. اخبار: تخریب گورستان تاریخی امامزاده عبدالله؛ تجارت قبر به اسم ساماندهی.
    مش قاسم: فقط در حکومت اسلامی اینجور اتفاقات میفته. حکومتگران اسلامی از قبرستون هم واسه زمین خوری نمیگذرن. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه یهوانات خوش آمدید.

    —————

    مش قاسم گرامی
    شما بیا برای خودت مثلا یک رقمی از کامنت انتخاب کن که اعتدال داشته باشد. مثلا هفت کامنت. ده کامنت. زیاده روی خوب نیست . در هرکاری
    سپاس

    .

     
    • بروی چشم آقای نوریزاد.

       
      • مش قاسم! پسر یا دختر خوب،حالا که به نوریزاد گفتی :چشم! نگفتی چه عددی رو برای نوشتن انتخاب کردی؟هفت؟ ده؟ یا هفتاد؟ یا کمتر یا بیشتر؟ اشتهای ماشین طعن و لعن و نفرت پراکنی مش قاسمی چه عددیه؟!

         
    • آقای نوری زاد این هم شد کار ؟یعنی چه که میگویید زیاده روی خوب نیست ؟ بدون راهنمایی های مش قاسم عزیز ما چطوری بتوانیم بفهمیم چه درست است و چه نادرست ؟ مش قاسم برای ما مثل مرجع تقلید میماند و جهت درست را نشانمان میدهد . شما از ما انتظار دارید که دنبال سید مرتضی و شفیعی راه بیفتیم ؟ هرگز که ما این کار را نخواهیم کرد و شما هم تا حالش /// داده اید از این بعد هم بدهید .

       
  78. فدراسیون بسکتبال در آستانه دیدار تیم ملی ایران و عراق، ورود زنان به ورزشگاه آزادی را مجاز اعلام کرد.
    مش قاسم: اینا توی پشتک و وارو زدنشون هم یه مشت نادان هستن. مجاز اعلام شد؟ ای نادان، شیرزنان ایران زمین آزادی از دست تو همپلکیات میخوان تو وارونه مجاز و غیر مجاز میزانی؟ شیاد!

     
  79. آیا اسلامی‌کردن علوم شکست خورده؟ گفتگویی با حسن یوسفی اشکوری
    مش قاسم: به این میگن آبروریزی یه دین. سوالی که شده صحه میزاره بر این باور عمومی که یه عده نادان به حکومت رسیدن که نمیدونن علم چیه. خیال میکنن علم همونه که در دخمههای قم و مشهد و نجف و کربلا و سامره….. یه عده ۱۴۰۰ ساله نوشخوار میکنن.

     
  80. مطهری (همهچیز هست الا مطهر-بوی گند افکار خودشو ابویش سرتاسر ایرانزمین رو گرفته): وزارت کشور باید دست نیروی انتظامی را در حادثه پاسداران باز می‌گذاشت تا سریع‌تر این غائله جمع شود.
    ترجمه: همانند هزار سال پیش و همسطح اعمال امروزه داعش بگیرین و ببندین و شکنجه کنین و بکشین! النصر بلرعب. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
  81. مولاوردی توسل به زور ماموران انتظامی در برخورد با اعتراضات مدنی را محکوم کرد.
    مش قاسم: شامورتی بازی دولت-دزدان حکومتی! حاجیه، توی این ۴۰ سال کجا بودی؟ به حکومت اسلامی هم رای دادی؟ یا روسری یا توسری هم توی خیابونا فریاد کردی؟ جزو کمیته هم بودی؟ در رد گزینش دانشجویان کم-اسلامی هم دست داشتی؟ دزدیها و ظلم حکومتی رو هم پوشش دادی؟ حاج آقاتون چکاره هست؟………. اینا هیچکدومشون پشتک و وارو زدنه واسه اینکه دو روز بیشتر در قدرت بمونن.

     
  82. حاجی وزوزیر/* بهداشت:”طب ایرانی” داریم، اما چیزی به نام “طب اسلامی” نداریم.
    مش قاسم: عجب کشف مششعانه ای کرده این وزوزیر/* بعد ۴۰-۵۰ سال کار پزشکی و دو سه هزار سال تاریخ پزشکی! موش بخوردت حاجی، تو چه باهوش و دانا هستی! خدا رو شکر که خداوند متعال نعمت حکومت اسلامی رو بر ما ارزانی داشت که یه همچین دانشمندی اینچنین کشفی در سایه اسلام بکنه، تاریخ پزشکی دنیا رو زیر و رو کرد. حتما یادتون نره سمینار جهانی بگذارید و این کشف رو به جامعه پزشکی دنیا عرضه کنید در راستای مدیریت جهانی!

    /*: ک

     
  83. نامه معاویه به زیاد و روش عمر در مورد عجم

    سلیم ابن قیس گوید: زیاد ابن سمیه نویسنده اى داشت که شیعه و با من دوست بود، نوشته اى را برایم خواند که از جانب معاویه در جواب نامه زیاد بود، معاویه در این نامه پس از بیان مطالبى در کیفیت فریب مردم و اداره قبائل به زیاد مى گوید:
    با موالى و کسانى از عجمها که اسلام آورده اند به روش عمر ابن خطاب عمل کن ! چرا که ، این روش موجب خوارى و ذلت آنان است .
    ۱ – عربها مى توانند با زنان و دختران عجم و موالى ازدواج کنند، اما آنها حق ازدواج با زنان عرب را ندارند.
    ۲ – عربها از عجم ارث مى برند ولى عجم از عرب ارث نمى برد. (۶۴)
    ۳ – حقوق و سهمیه کسانى که از عرب نیستند کم شود.
    ۴ – در جنگها، عجم در صف مقدم (سپر بلا) باشند.
    ۵ – عجم را به (کارهاى سخت مثل ) کندن درخت و هموار کردن راهها بگمار.
    ۶ – در نماز جماعت هیچگاه نباید عجم پیش نماز عرب شود.
    ۷ – در نماز جماعت تا یک عرب هست ، نباید عجم در صف اول باشد.
    ۸ – نباید عجم را در گوشه اى از مرزهاى مسلمانان ، یا شهرى از شهرهاى آنها فرماندار کنى .
    ۹ – هیچکدام از عجم نباید قاضى مسلمانان و یا مجتهد و فتوى دهنده باشد.
    سپس معاویه ادامه مى دهد که : این همه روش عمر ابن خطاب نسبت به عجم و موالى بود،
    حقا که او با این خدمتى که به امت محمد عموما و به بنى امیه خصوصا نمود، شایسته برترین پاداش است ،
    به جانم سوگند، اگر آنچه او و رفیقش ابوبکر، و قوت و صلابت آنها در دین خدا نبود، ما و تمام این امت زیردست بنى هاشم (حضرت على و خاندان او) بودیم و یکى پس از دیگرى خلافت را همانند خاندان کسرى و قیصر به ارث مى بردند، ولى خداوند آن را از بنى هاشم خارج کرد و در عمر و ابوبکر نهاد، با اینکه در میان قبائل قریش پست تر از قبیله ایندو قبیله اى نیست ، به همین جهت ما در خلافت طمع کردیم ، چرا که ما از ایندو و اولاد این دو بخاطر ثروت و جنگ و نزدیکى به پیامبر، سزاوارتریم و…
    اى زیاد: وقتى نامه من به دست تو رسید، عجم را خوار کن ، در تحقیر و تبعید آنان بکوش ، و در هیچ کارى از عجم کمک مگیر و هیچگاه هیچ کارى براى آنها انجام مده …
    اى زیاد: ابن ابى معیط به من خبر داد که تو نامه عمر را به ابوموسى اشعرى استاندار عمر در بصره ، خوانده بودى که در آن عمر ریسمانى به طول پنچ وجب براى ابوموسى فرستاد و به او پیغام داد:
    اى ابا موسى ، از اهل بصره از موالى و از مسلمانان عجم هر کدام که قد او به پنج وجب رسید، گردن بزن !!
    ابوموسى با تو مشورت کرد، ولى تو او را از عاقبت این کار برحذر داشتى ، و با مشورت تو، آن نامه را برگرداند، و تو آن را به نزد عمر بازگرداندى و آنقدر اصرار کردى تا عمر را از این تصمیم بازداشتى و به او هشدار دادى که : این تصمیم مى تواند سبب شورش و اختلاف گردد و مردم به طرف على گرایش پیدا کنند و حکومت تو را از بین ببرند، تا اینکه او را منصرف کردى .
    آنچه آن روز کردى از روى تعصب نسبت به موالى بود، چون آن زمان مى پنداشتى که خودت فرد گمنام و بى پدر و مولاى قبیله ثقیف هستى .
    ولى اى برادر فکر نمى کنم در اولاد ابوسفیان فرزندى شومتر از تو باشد، وقتى که عمر را از تصمیم او منصرف کردى !
    و در ادامه این نامه آمده است که معاویه گفت :
    عمر به تو گفت : که تصمیم داشته فرمانى مبنى بر قتل عام اعاجم و موالى به سایر بلاد نیز بنویسد، اما تو به او گفتى : این کار را نکن ، زیرا بیم دارم که على آنها را که تعدادشان زیاد هم هست به یارى خود بخواند، و خودت مى دانى دلاورى على و خاندان او و دشمنى او را با تو و رفیقت ، بدین گونه بو که عمر را از تصمیمش بازداشتى ، …
    اى برادر! اگر عمر را از تصمیمش منصرف نمى کردى ، سنت عجم کشى امروز رایج بود، و خداوند ریشه اعاجم و موالى را بر مى کند، خلفاى بعدى هم به او اقتدا مى کردند تا اینکه از آن ها در هیچ جا نام و نشانى بر جاى نمى ماند، این اعاجم آفت دین هستند.
    چه بسیار بود سنتهائى که عمر در این امت برخلاف سنت پیامبر برقرار کرد و مردم متابعت کردند، این هم مثل یکى از اینها مى شد. و سپس بعد از برشمردن پاره اى از سنتهاى عمر ادامه داد که : بزرگترین و محبوبترین آنها که چشم ما را روشن کرد، گرفتن خلافت از بنى هاشم و از اهل آن و معدن آن بود، چرا که خلافت جز براى آنها شایسته نیست و زمین نیز جز به آنها آباد نشود، این نامه را پس از خواندن ، پنهان کن و پاره نما
    نویسنده زیاد گوید: زیاد پس از خواندن نامه معاویه آن را به زمین انداخت و به من گفت : واى بر من که از شیعیان آل محمد بودم ولى از پیروان شیطان شدم ، از شیعیان کسى که مثل این نامه را مى نویسد، بخدا مثل من ، همانند شیطان است که از سجده بر آدم بخاطر تکبر و کفر و حسد امتناع ورزید.
    راوى گوید: شب نشده ، از روى نوشته ، نسخه بردارى کردم ، شب که شد، نامه را گرفت و پاره کرد و گفت : کسى از مضمون نامه مطلع نشود، ولى نمى دانست که من نسخه بردارى کرده ام . (۶۵)
    و مسعودى در مروج الذهب آورده است که عمر ابن خطاب فرمان داد که : فقط کنیزان عجم را به مدینه راه دهید نه مردان را.

     
    • سلام بر ناشناس گرامی
      در مورد این نامه جعلی از معاویه بحثهای زیادی شده است در همین سایت.ما در بحثهای تاریخی علاوه بر اینکه باید بهدمنابع رجوع کنیم اندیشیدن در برخی به ظاهر نقل قولهای تاریخی بوکی نیست.اولا منبع نامه را نیاورده اید.ثانیا این نامه سراسر تناقض است
      اول معاویه می گوید عمر می خواسته همه عجم را بکشد و اگر تو گذاشته بودی علی هم از سنت او پیروی می کرد از سوی دیگر گفته علی عجم را به یاری می گرفت!بالاخره علی سنت عجم کشی به راه می انداخت یا آنها را یاری می کرد؟!ثالثا ظاهر این متن مشخص است که به مانند سایر موارد از دروغ پردازیهای شبعیان است چون نتیجه گیری تمام آن به اینجا ختم می شود که علی و خاندانش خوب بودند و متقابل آن هرچه بوده پلید!این نتیجه گیری در آخر کار آورده شده البته مثلا از زبان زیاد که پشیمان است!اینگونه دروغ پردازیها را با حضور شخصی به نام جابر انصاری به عنوان قهرمان حدیث شیعیان زیاد به کار برده اند و آخر اینکه حسن ابن علی خلافت را در قبال وجه فروخت چنانکه شیعیان او را شماتت می کردند دیگر این بازیها چیست که در آورده اند؟!نقل قولی که از عمر آورده اید فارغ از هر گونه درستی یا غیر آن مشابهتی از سوی حسین ابن علی برای آن آورده شده است.ضمت اینکه با منابع تاریخی برای سرکوب خونین شورش ایرانیان توسط عمال علی ابن ابیطالب چه می کنید؟!
      موفق باشید

       
      • ضمنا نکته ای که ازقلم افتاد این بود که زیاد ابن ابیه به همراه ابن عباس و ابوموسی اشعری سه تن عمال علی ابن ابیطالب هستند که نامشان به عنوان سرکوبگر در تاریخ ذکر شده است و هیچ نشانه ای از زیاد در سرکوب در زمان معاویه دیده نمی شود.دلیل اینکه دگرکیشان چون مسیحیان طرفدار معاویه بودند همین خوی مداراگر او در برابر سایرین یا به قول امروزیان سکولار بودن او بود.
        پاینده و پیروز باشید

         
  84. ماموران امنیتی مانع حضور محمد خاتمی در مراسم سالگرد افتتاح کتابخانه ملی شدند.
    مش قاسم: برنامه مقبول سازی گنگجیشکک حاج ممد فریبا به قناری دست آموز کلید خورد. اینا همش شامورتی بازیه که دوباره با این یکی شیره به سر ملت بمالن. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
  85. روابط ایران و هند؛ دوستی بی‌خطر یا فرصت اقتصادی؟
    مش قاسم: هیچکدوم! حسن/* رفته اونجا پولی که هندیها بالا کشیدن یه مقدارشو برگردونه بریزه توی جیب خودش و همپلهیهای دزدش.

    /*: ک

     
  86. حاج مم باقر نوبخت خوشبخت شده در منقلاب: قصد داریم و ۱۲ برنامه داریم که در سال ۹۷، بیش از یک میلیون و ۳۳۳ هزار فرصت شغلی ایجاد کنیم که پاسخی به انتظارات جوانان ما باشد. پیش بینی ما این است که ۸۳۸ هزار نفر در سال ۹۷ وارد بازار کار شوند. از این تعداد بیش از ۷۰ درصد فارغ التحصیلان دانشگاه‌ها هستند.
    مش قاسم: بهش فقط بخندین. بعد ۴۰ سال وضعیت مملکت رو به اینجا رسوندن این یکی میخواد ما حرفشو باور کنیم که قصد داره ((اونم قصد، نه قول)…(سه نقطه از مش قاسم)) با ۱۲ برنامه (اونم لابد واسه تبرک ۱۲ امام، حالا چرا نه ۱۳ از خودش بپرسین) فلان بکنه و بهمان ملیونها شغل ایجاد کنه. کجا، چه جوری، لام تا کام زبونش بسته است. چرا؟ واسه اینکه بضات عقلش بیش از این نیست که بفهمه برای ایجاد این تعداد شغل چه کارهایی و در کجا باید انجام بشه. حالش نیست، از سر شیکم میاد یه جفنگی میگه تا از این ستون تا اون ستون بلکه فرجی بشه. حاجی! با انشاالله و ماشاالله هیچ کاری پیش نمیره. تو و همپلکیات هم در حدی نیستین که بتونین یه مملکت رو در این دوره و زمونه بچرخونین. تو رو هم واسه دانش و بینش ت اونجا نذاشتن، چونکه نداری، تو رو اونجا گذاشتن واسه دانش و بینشت در گرفتن و بستن و آدمکشی و شکنجه. در مازندران خوب نشون دادی که چهگونه در این موارد دستت خوب پیش میره. حاجی از من به تو، راه بیفت برو، کار به بیرون کردنت برسه وضعیتت خرابه، برو و اسم فامیل برو بچهها رو هم عوض کن!

     
  87. سلام و درود

    دوست عزیز
    در اینکه همه آنها انسان بوده و دارای حب و بغض و احساسات انسانی بوده اند شکی نیست، گاهی بر صواب و گاهی بر خطا، گاهی در نهایت مهربانی و گاهی هم برافروخته میشده اند. اختلافات سیاسی هم داشته اند. بنده به آن بعد از شخصیت آنان که سبب عدالت اجتماعی میشد کار دارم. آن مرد براستی بسیار عادل بوده، ما چون مدام با تعصبات مذهبی شیعی بمباران شده ایم به مرور بدون دلیل نسبت به هر سه خلیفه قبل از امام علی( ع)تفکر و قضاوتی منفی و کینه ای بدون دلیل پیدا کرده ایم، این گونه تفاسیر از خطبه های نهج‌البلاغه در میان شیعه رواج دارد و بیشتر توسط روضه خوانها و مداحان به آن دامن زده شده است، آنان ابداً اشاره ای به خویشاوندی، دلسوزی، مشاوره، همکاری و همدلی و هم دینی در میان آنان نمیکنند و تنها اختلافاتشان را بزرگ، و گاهی برای اثبات ظالم بودن خلفای قبل از امام علی، خود امام علی را خوار و ذلیل میکنند بطوریکه حتی از ترس جانش نتوانسته از ناموسش دفاع کند!!!! . امیرالمؤمنین
    علی کسی نبود که ستم بپذیرد، کسی نبود که بترسد، کسی نبود که در برابر ظلم سکوت کند یا منفعل باشد. مداحان بیسواد و روضه خوانهای حرفه ای خیال میکنند علی هم خودشان ذلیل و زبون بوده! حاشا که این تهمتها از ساحت شهسوار اسلام و یگانه همه دورانها بدور بوده است. میدانی که بعضی از جهال شیعه به این خیال که علی را از خود خوشنود کنند حتی به ناموس نبی( عایشه)هم توهین میکنند. من چکار به اختلافاتشان دارم؟ نه قصد داوری دارم و نه در حد داوری به آنان هستم، بنده قصد فراگیری اجرای عدالت اجتماعی دارم و از هرکسی که توانسته باشد در عمل عدالت اجرا کند می آموزم.
    کاش هر کسی کتاب« امام علی صدای عدالت انسانی »را میخواند تا در ضمن صدای عدالت عُمَر را هم میشنید.
    اسلام یعنی تسلیم در برابر حق،نه تسلیم در برابر افکار عمومی، یا تسلیم در برابر روضه خوان و مداح جاهل.

     
    • سلام و درود

      این پاسخی بود به جناب ناشناس که بنده را از نام بردن خلیفه دوم بر حذر داشته است.

       
  88. ازمرگ گریزی نیست جناب رهبر

    دیر یا زود این شتر بر در خانه خواهد خوابید پس ضرورت دارد نظری بر 40 سال وزارت جنگ ((اندازه یک گروهبان سه ژاندارمری هم از فنون نظامی نمیدانستی وتحصیلات دانشگاهی هم نداشتی))ریاست جمهوری ورهبری خود بیندازی و بیلان این سالهای سیاه مردم وایران را اعلام کنی نا گفته نماند که مردم بیلان را خود در مغز،قلب و بر گاغذ ودر رایانه به ثبت دارند ولی مقصود ازین تقاضا و توصیه آنست که خود ملتفت آنچه بر مردم وایران رفته وکردی شوی و تا چشم برهم نگذاشتی پایان ذیکتاتوری مذهبی را اغلام کنی و حقوق بغارت شده مردم توسط همپالکیهای آخوندنت را بهشان با چند کلمه برگردانی، آیا هوشیاری ، بصیرت وشجاعت آنرا داری که پایان حکومت اسلامی را اغلام کنی و همانند پینوشه که تسلیم انتخابات آزاد و برچیذه شدن دیکتاتوری خود شد، ژنرالی که شما با او فابل مقایسه نیستی زیرا او با حقوق فردی اقراد حجاب وپوشاک وموسیقی سنی، ذرویش،بهایی و جهود و…. مسکلی نداشت و اقتصاد شیلی را هم شکوفا کرد.

    اگر گوش شنوا درین حکومت قزون وشطایی نباشد پایان این ذیکتاتوری میتواند انفجاری بزرگ در ایران باشد زیرا تمام ستونها ی کشوری فرسوده و پوسیده و در ریزش و نا کار آمدان بر سر کار وغارت تا انجا که غلی خامنه ای از فساد وتبعیض وبیعدالتی میگوید و خود را در نقش مخالف یا اپوزیسیون قرار میدهد همچون احمذی نژاد ولی هیچکدام از رل خود درین سیه روزی کلمه ای نمیگویند و نمیدانند در دنیا اتو کریتیک یا انتقاد از خود جایگاه ویژهای دارد، اما ما با جماعتی از ما بهتران طرفیم که نماینده خدای خود ساخته بر زمینند و دست اندرکار آن دنیا و تعیین کنند دو مقصد آخر ما که انتخاب ما نیست مثل حجاب اجبار ا به جهنم و یا بهشت نمیدانم اگر نخواستیم به بهشت برویم راه سومی هم هست؟

    روح اله خمینی در دم آخر بتقل از حواریون گقت “چزاغ یا چراغها را خاموش کنید تا با خدای خودم نجوا کنم” بنده آنرا دروغ میدانم که باداشتن سرطان و وضغیت وخیم بتوانسته از چند روز قبل کلمه ای بیان کند ولی گیریم که این بند را اداء کردهاست حال باید پرسید چه زیر لب با خدایش میگفته آیا به او هشت سال حکومتش را حکایت کرده و گفته چقدر جوانان تحصیل کرده را چون مثل او فکر نمیکردند بدستور او اغدام کردهاند آیا نجوا کرده که با یکدندگی ولجبازی وغربده کشی ورفتن از کربلا بقدس صدها هزار جوان ایرانی و عراقی را بکشتن داده ،ایا گفته مایه سیه روزی ملیونها ایرانی شده وتخم دشمنی را در خاورمیانه کاشته که ده ها سال مردم این خطه دنیا خونشان جاری و جان بدهند وابر قدرتها واشلحه فروشها سود برند وشادی کنند، چه خوب بود امامخمینی در خواست روشنایی بیشتر در دم آخر میکرد و چشمها را بیشتر باز میکرد تا واقعیت ها را ببیند و با چند کلمه با مردم نجوایی داشت و میگفت شما اشتباه کردید من در قواره رهبر نبودم ودر 15 سالی که در عراق بودم مرا بیشتر درتاریخ گذشته غرق نموده بود و با روزگار 1357 ایران و سیاست بیگانه بودم، ولی امروز که نوری همدانی و مکارم شیرازی بعد از 30 که خمینی با بیلان ورشکشتی رفت حکم قصاص دراویش را میدهند در حالی که سمتی در قوه قضاییه ندارند میتوانیم بگوییم که ایران را هم به 50 سال پیش عراق برگرداندهاند این دو مدام مفت خور وعربده کش دردم مرگ هم ذست از شرارت فرمان قتل بر نمیدارند.

     
  89. چند دکتر خیراندیش در ایران آمادگی خودشان را برای کمکهای داروئی و مالی به بیماران سرطانی اعلام کرده اند. لطفاً اطلاع رسانی کنید.

    https://www.facebook.com/profile.php?id=100008563697809&hc_ref=ARRGn3Xy0T2_VfP8oRS98qnL70wyEoyEAO2yfxB7j126pHmyLskNUBo6uIXy3yC-O6c&fref=nf

     
  90. آقای نوری زاد
    این آقا سیدمرتضی خبری نیست کجاست. فکری ام رفته یه دانشجوی درویش پیدا کنه و یه کارمند درویش. اگه دست خالی برگشت من یکی از گل بالاتر بهش نمیگم. عزت زیاد

     
    • ایشون یا درخط مقدم جبهه مقدس در سوریه / لبنان/ یمن/ عراق ….اند و یا در حال خریدن کت و شلوار!

       
  91. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ایا تا بحال قانون قسامه را شنیده ای ؟ خواهش میکنم این را ببین و ببین میتوانی این جوان را از مرگ نجات دهی ؟ پیشاپیش ازت سپاسگزاری میکنم

    http://www.bbc.com/persian/iran-43185482

     
  92. سلام برنوري زادگرامي

    وسلام برهمه نيك انديشان عدالتخواه ومنتقدين ازحكومت شاهخدائي عاغا بقول جناب” كورس” يادش بخير؛ مي بينم كه مباحثات انتقادي بيشترآقايان فهيمانه وآزادانديشانه شده است ومبري ازفحاشي ،مخصوصا مقاله سيدجلال مدبر كه دوست مرحوم چمران بوده اند درتتميم مصاحبه شماواولين كامنت اين پست بود، نوشته بود، عالي ومتين ومعقول وخردورزانه بود؛ وبرخي هم كلا آخوند وفقه وفقاهت رازيرسوآل برده بودند وبرخي هم ازمعامله غشي بحثي جالب مطرح كرده بودند. دركل كامنت گزاران مباحث خوبي طرح كرده اند كه رفراندوم به نظر من مسكين سوژه خوبي است كه بايد همه عدالتخواهان ودموكراسي طلبان مصلح درجستجوي حكومتي سالم وصالح هستند همين رفراندوم را پي گيري كنندكه هرنوع حكومتي را اكثريت مردم انتخاب كردند وخردمندان جامعه قانون آن را بنويسند وبه رفراندوم بگذارند مورد پسند هرذومسكه ايست ،يعني موردقبول همه عقلاي دموكراسي خواه مي باشد. اميداست كه تلاشگران اين هدف موفق باشند والسلام.
    مصلح

     
  93. دوستان و هموطنان من فیلم زیر گرفتن تعدادی از نیروهای سرکوبگر ///// را دیدم ولی نمی دانم چرا بجای خوشحالی افسرده و ناراحت شدم! دوستان هموطن نان چه دراویش و چه بسیج و چه پاسدار و چه ارتشی همه ایرانیند و هموطن ما.راستی چرا ما برای بقای حکومت مشتی لاشه خور و انگل بجان هم بیفتیم و کشور خود و هم وطن نان خود را خوار و آزرده کنیم؟ من چه دشمنی با هموطن پاسدار و بسیجی خود دارم ؟ هموطن پاسدار و بیسجی شما ابزار سرکوب مشتی جنایتکار و مفتخورو بیکاره و انگلی شده ایی که با دروغ و پستی و پلاشتی و خدعه و نیرنگ من و شما را در مقابل یکدیگر قرار داده و اصلا برایش مرگ من و شما و یا ملیونها ایرانی ارزشی ندارد؟این درندگان و خونخواران نه به ایران می اندیشد و نه برای مرگ ایرانی اهمیتی قایل هستنذ.چرا من ایرانی برای مرگ رقت بار تو خوشحال شوم؟ وقتی سردار ابله و بی شعوری با افتخار از بکار نبردن آر پی جی در مقابله با دراویشی که بطور مسالمت آمیز حقوق انسانی خود را طلب کرده اند حرف می زند بنظرت من انسان سکولار و دمکرات چه باید به چنین درنده و حشی بگویم؟ هموطن انسان تنها بخاطر انسان بودنش دارای حقوقی است درست همانطور که توی شیعی دارای حقوقی در حریم خصوصی خود و با پذیرفتن قوانین سکولار و دمکرات از جمله شیعی بودن دارید دراویش نیز دارای حق درویش بودن در حریم خصوصی خود هستند .

     
    • جناب مزدک
      تا خودت تو صحنه نباشی نمیتونی وضع مردم رو درک کنی.
      از راه دور نمیشه واسه مردم جان به لب رسیده نسخه پیچید. یعنی فایده نداره.

       
      • مزدک هر بدی داشته باشه (ازجمله فحّاشی و توهین نسبت به دین و مقدّسات و عدم آگاهی از واقعیات جامعه اسلامی ایران) اما خوبیش اینه که هم با عقب ماندن از زمان ،دائم نسخه سلطنت و شاهیسم برای ایرانیان نمی پیچه و صرفا دنبال حکومت سکولاره،هم اینقدر بر خلاف “ابواب جمعی سلطنت” انصاف داره که از له شدن چند جوان مردم ایران زیر اتوبوس و در لباس نیروی انتظامی توسط اوباش آشوبگر متاثر بشه،باریک الله مزدک! نه باریک الله ساسانم شاهیست!

         
  94. عکس را یادم رفت بگذارم!!!

     
    • نوری زاد عکس رو گذاشتی پیام رو نذاشتی!!!!!!! چی می زنی؟!؟!؟ الان با این عکس همه فکر می کنند از تو و علایی و یه مشت خل و چل دیگه تعریف کرده بودم!!!!!

      ——–

      دوست گرامی
      شما هرچه که فرستاده اید من همان را منتشر کرده ام. مشکلی اگر هست از جانب شما بوده

      .

       
  95. بگذریم ار اینکه سخنان نوریزاد و تقی زاده جدا از هم پخش می شوند و اصولا بحثی بمعنی واقعی بین ایندو صورت نمی گیرد ولی برداشت و انتظار خانم مصاحبه کننده و شخض تقی زاده از جناب نوریزاد واقعا ابلهانه و در عین حال باعث تعجب است. در پایان انها از اینکه مثلا جناب نوریزاد به ثنا گویی از رضا پهلوی نپرداخته گله مندند! فرض کنید در تظاهرات چند هفته پیش و یا در تظاهرا اینده گروهی هم از رضا شاه و محمد رضا شاه اعاده حیثیت کرده و عذر خواهی کنند خب بفرمائید این چه ربطی به جناب رضا پهلوی کنونی که هیچ نقشی در جریانات سیاسی ایران در این 40 سال نداشته دارد؟ هموطنان چرا ما مردم ایران باید به این آسانی و از روی بی خردی افسار خود را به دیگران بسپاریم؟ هموطن شما برای خرید یک کفش یا یک پیرهن چندین مغازه را زیر پا می گذاری چرا برای سرنوشت و حاکمیت کشورت افسار خود را بدون تفکر به دیگران می سپاری؟ اخه چرا و بر چه مبنایی من جمهوریخواه و سکولار باید به حاکمیت رضا پهلو ی و یا هر کس دیگر بدون تفکر گردن نهم؟ من بعنوان یک فرد دمکرات و جمهوریخواه و سکولار به رضا پهلوی و هر ایرانی دیگر حق وارد شدن به ایران و شرکت در انتخابات آزاد و رقابت سالم و بدون تقلب و مهندسی شدن را میدهم اما هیچوقت حا ضر نیستم که از حق خود بنفع دیگران در هیچ شرایطی بگذرم. بنابراین رضا پهلوی مثل هر فرد دیگر در ایران آزاد و سکولار و دمکراتیک ازاد است که در رقابت انتخاباتی شرکت کند ! همین و نه بیشتر!

     
  96. حاج عباس گروگانگیر: سکوت در برابر احمدی‌نژاد خیانت است……
    …….و ادامه داد گروگانگیری ۴۴۴ روزی و امضای قراداد الجزایر نیایش بود….

    حاج عباس، تو و همپلکیات چیزی از این کم ندارین. همهتون سر و ته یه کرباسچی هستین و …(سه نقطه از مش قاسم) برادر …(سه نقطه از مش قاسم)!

     
  97. اخبار: شمار قربانیان غوطه شرقی ‘از ۵۰۰ نفر گذشت.
    مش قاسم: تعداد زیادی از این ۵۰۰ نفر بچه بودن. خدا میدونه از اول این جنگ تا بحال چندین هزار کودک کشته شدن، بیش از صدهزار. ای سردار/* که باد به غبغب میندازی، این ارقام و اعداد نشانه شکست توست! تو ممکنه تونسته باشی در چندتا در درگیری داعشهای عربی رو پس نشونده باشی، ولکن جنگ رو باختی. ای منقلابیون ۵۷، این جنگ شکست شماهاست. بخود آیید و تا دیر نشده از این حکومت غدار برائت بجویید.

    /*: ک

     
  98. حسن/*: نه خودروی اسلامی داریم و نه فیزیک و شیمی اسلامی.
    مش قاسم: ای که همه این شیادای منقلابی-اسلامی طبق برنامه شروع کردن جلوی ملت پشتک و وارو زدن. حسن/* منقلابی! صابون تو و امثال تو ۴۰ ساله به تن ما خورده، برو این دام بر مرغ دگر نه.

     
  99. هو ١١٠

    دوران به مراد صوفيان خواهد شد
    اسرار نهان جمله عيان خواهد شد
    چون مينگرم علی (ع) خدا ميبينم
    هم اوست كه صاحب الزمان خواهد شد

    ناد عليا مظهر العجائب تجده عونا لك فی النوائب
    كل هم و غم سينجلی بولايتك ياعلی يا علی يا علی
    ختم فتنه فقيهان آمين
    ظهور صاحب الزمان آمين

    با اخلاص درويشانه عرض كرديم هو

    جناب سید مرتضی فقیه والامقام، چرا پاسخ پرسش مرا نمیدهید؟؟!! بجای انشای ادیبانه و بازی با کلمات و نقل قول های بیربط پاسخ دهید خمینی و اصحاب، متکی به کدام روایت صحیح از آل محمد فتنه برپا کرده و حق حاکمیت آل محد را غصب کردند ؟؟؟؟؟؟؟؟!!

     
    • اى درويش! پادشاهى و پيشوايى و شغل و عمل در عالم بوده است و در عالم خواهد بود. امروز ازين صورت ظاهر شده است، و فردا از صورت ديگر ظاهر مى‏ شود.
      تو امروز وقت خود را به غنيمت دار، و به جمعيّت و فراغت بگذران، و تا امكان است آزار به هيچ‏ چيز و هيچ‏كس مرسان، كه معصيت نيست الا آزار رسانيدن؛ و تا امكان است راحت به همه چيز و به همه كس مى ‏رسان، كه طاعت نيست الا راحت رسانيدن. و به يقين بدانكه هركه هرچه مى ‏كند، با خود مى‏ كند؛ اگر آزار مى ‏رساند، به خود مى‏ رساند، و اگر راحت مى‏ رساند، به خود مى‏ رساند، از آن جهت كه اين وجود خاصيّت‏هاى بسيار دارد، و يكى از خاصيّت‏هاى اين وجود آن است كه مكافات در وى واجب است «المكافاة فى الطبيعة واجبة» و آن عزيز از سر همين نظر گفته است.
      شعر
      چو بد كردى مباش ايمن ز آفات كه واجب شد طبيعت را مكافات‏

      (الانسان الکامل،عزیز الدین نسفی ،ص 218)

       
  100. جناب شفیعی، اینکه مردم جهان خسته از بی عدالتی هستند، درست. اینکه هستند کسانی که بسیار بیشتر از حق خود سهم می‌برند، درست. اینکه ای کاش همه‌ی‌ امکانات و فرصت‌های مادی و معنوی در جهت رشد و بالندگی، بدون هیچ تبعیضی، تقسیم می‌شد، درست. اینکه…
    اما همه‌ی این اینکه‌های به حق، در ساختار و نظام جهان هستی که دیگر همه‌ی ما کم و بیش می‌شناسیمش، بسیار ایده‌آل‌نگرانه و دور از واقعیت است؛ چرا که چنین برابری و مساواتی حتی در مورد ظرفیت‌های ذهنی، استعداد‌ها، محیط خانوادگی و ساختار ژنتیکی ما آدمیان در هنگام تولد هم اتفاق نیفتاده است؛ پس وقتی ذات و سرشت هستی، اینگونه برابرستیزانه عمل می‌کند و به قول شاعر: یکی را می‌هد صد گونه نعمت/ یکی را نان جو آلوده در خون، از ما آدمیان عجیبه‌الخلقه، دیگر چه انتظاری می‌توان داشت؟ اینکه فرزندان دیگران را هم مثل فرزندان خودمان دوست بداریم!؟ و یا پزشکان و متخصصان در هر زمینه‌ای به حداقل‌ها اکتفا کنند تا دیگران هم بتوانند از مواهب زندگی و حیات، بهره‌مند شوند!؟ البته ای کاش می‌شد؛ اما با توجه به شناختی که از نوع بشر داریم به نظرت چنین چیزی ممکن است؟ مثلآ به نظر شما چند نفر حاضراست که پا بر حس لذتمند فرزنددوستی خود بگذارند و به جای اینکه بر جمعیت این سیاره‌ی خاکی بیفزایند، سرپرستی کودکانی را به عهده بگیرند که طبق گزارش مرکز آمار، هزاران نفر از آنان روزانه از گرسنگی و بیماری می‌میرند. حتی اگر این هم نشد، به نظرت چند نفر حاضرند تا دارایی‌های خود را به طور یکسان (درست مانند علی) با دیگران قسمت کنند؟ نه دوست من، باور کن آنچه که ما در خیال می‌پروریم با آنچه که واقعیت است فرسنگ‌ها فاصله دارد.
    من حتی اگر بپذیرم که تمام این چیزهایی که درباره‌ی علی می‌گویند درست باشد، سئوالم این است که چرا تا کنون هیچ جامعه‌ای نتوانسته به فرامین او جامه‌ی عمل بپوشاند؟ اصلا چرا خود ما، که این همه سنگ او را به سینه می‌زنیم و تشنه‌ی عدالت او هستیم، حاضر نمی‌شویم حتی یک جرعه از جام عدالتش بنوشیم؟ می‌دانید چرا دوست عزیز؟ چون از نظر من، شیوه‌ی زیست علی (اگر چنین بوده باشد) بسیار منحصر به فرد بوده است و قابل تعمیم به دیگری نبوده و نیست. همه‌ی ما درعالم خیال او را تحسین می‌کنیم و آن قسمت از روحمان را که تشنه‌ی عدالت است، سیراب می‌کنیم؛ اما در میدان عمل همه می‌دانیم که تن دادن به شیوه‌ی زیست او شرط اولش بی‌نصیب ماندن از بیشتر لذت‌ها و خودخواهی‌ها و محروم شدن از حس قدرت طلبی‌یی است که مشخصه‌ی بارز گونه‌ی ماست.
    پس دوست من، آنچه که ما باید به دنبالش باشیم شیوه‌ی زندگی منحصر به فرد علی و عدالت محوری او نباید باشد؛ چرا که در عمل و بعد از گذشت این همه قرن اگر این شیوه عملی بود تا کنون شده بود و شاید انقلاب اسلامی آخرین تلاش برای به وجود آمدن این مدینه‌ی فاضله بود که همه دیدیم چه شد. پس تنها راهی که باقی می‌ماند این است که تلاش کنیم تا استعدادها تا آنجا که ممکن است هدر نرود و هر کسی بتواند بر اساس استعدادهایی که طبیعت در وجود او نهاده است ببالد و ثمر دهد تا هم خود و هم دیگران از ثمراتش بهره‌مند شوند و این ممکن نیست مگر؟…. دوست دارم این را دیگران و شما پاسخ دهید.

     
    • سلام و درود

      دوست ارجمند اگر بیشتر دقت میکردی متوجه میشدی که بنده ابداً پیشنهاد نکرده ام که شیوه زندگی امام علی
      ( ع)را در پیش بگیریم، عرضم این بود که خوشبختی فرد در خوشبختی اجتماع نهفته است و جامعه به عدالت اجتماعی نیاز دارد. کارل مارکس از کسانیکه نزدیک به عصرما بوده و جهت عدالت اجتماعی راه کار علمی و جامعه شناختی ارائه داده اند از همه معروفتر بوده، جهت رسیدن به جامعه ایده آل پیشنهادی مارکس افراد زیادی قربانی شده اند ولی در عمل به کشیدن کار برده سان و کشتار انسانها در مقیاس وسیع توسط استالین و مائو و پل پُت و پرستش و کیش شخصیت منجر شده، امام علی( ع)به عنوان یک سیاستمدار و حاکم عدالت جو و عدالت خو، بطور نسبی در اجرای عدالت موفق بوده و تا کنون موفقترین هم مانده، در حد توان میشود، روش و مُتد اجرای عدالت اجتماعی را از او آموخت. او چنان تعالیمی دارد که با حفظ حیات و حرمت وشرافت انسانها میشود زودتر از هر روشی دیگر که تا کنون بشر کشف کرده به عدالت اجتماعی دست یافت.(چه روشی از این بهتر و نتیجه بخش تر که توانگران بطور داوطلبانه و بدون اجبار، اموال خود را صرف امور خیر کنند. حتی در زمان تاریکی که زندگی میکنیم، از این دست افراد بنام خیّر هستند، شک ندارم شما و سایر دوستان از این قبیل افراد را دیده و میشناسید. یکیش بیل گیتس). فرض بفرمایید که همه یا اکثر افراد ثروتمند و خلاق برای کسب یک اجر اخروی، یا رسیدن به یک کمال اخلاقی یا هر انگیزه دیگری از روش امام علی و بیل گیتس پیروی کنند.( البته فرق روش امام علی با شیوه بزرگان دیگر در اینست که روش او منجر به عدالت فراگیر و ماندگار میشود، ولی شیوه دیگران بسته به طول حیات و مقدار ثروتشان دارد. )در ضمن در جملات آخر کامنتتان راه کار بسیار خوبی ارائه داده اید که جای سپاس فراوان دارد. بنده هم فرمایش شما را تأیید و تحسین میکنم و قبول دارم.

      پاینده باشید .

       
    • سلام و درود

      دوست ارجمند اگر بیشتر دقت میکردی متوجه میشدی که بنده ابداً پیشنهاد نکرده ام که شیوه زندگی امام علی
      ( ع)را در پیش بگیریم، عرضم این بود که خوشبختی فرد در خوشبختی اجتماع نهفته است و جامعه به عدالت اجتماعی نیاز دارد. کارل مارکس از کسانیکه نزدیک به عصرما بوده و جهت عدالت اجتماعی راه کار علمی و جامعه شناختی ارائه داده اند از همه معروفتر بوده، جهت رسیدن به جامعه ایده آل پیشنهادی مارکس افراد زیادی قربانی شده اند ولی در عمل به کشیدن کار برده سان و کشتار انسانها در مقیاس وسیع توسط استالین و مائو و پل پُت و پرستش و کیش شخصیت منجر شده، امام علی( ع)به عنوان یک سیاستمدار و حاکم عدالت جو و عدالت خو، بطور نسبی در اجرای عدالت موفق بوده و تا کنون موفقترین هم مانده، در حد توان میشود، روش و مُتد اجرای عدالت اجتماعی را از او آموخت. او چنان تعالیمی دارد که با حفظ حیات و حرمت وشرافت انسانها میشود زودتر از هر روشی دیگر که تا کنون بشر کشف کرده به عدالت اجتماعی دست یافت.(چه روشی از این بهتر و نتیجه بخش تر که توانگران بطور داوطلبانه و بدون اجبار، اموال خود را صرف امور خیر کنند. حتی در همین زمان تاریکی که زندگی میکنیم، از این دست افراد بنام خیّر هستند، شک ندارم شما و سایر دوستان از این قبیل افراد را دیده و میشناسید. یکیش بیل گیتس). فرض بفرمایید که همه یا اکثر افراد ثروتمند و خلاق برای کسب یک اجر اخروی، یا رسیدن به یک کمال اخلاقی یا هر انگیزه دیگری از روش امام علی و بیل گیتس پیروی کنند.( البته فرق روش امام علی با شیوه بزرگان دیگر در اینست که روش او منجر به عدالت فراگیر و ماندگار میشود، ولی شیوه دیگران بسته به طول حیات و مقدار ثروتشان دارد. )در ضمن در جملات آخر کامنتتان راه کار بسیار خوبی ارائه داده اید که جای سپاس فراوان دارد. بنده هم فرمایش شما را تأیید و تحسین میکنم و قبول دارم.

      پاینده باشید .

       
  101. استاد گرامی با درود
    اگر از همین فردا اعلام شود که هیچ روحانی اجازه ی پول گرفتن ندارد و سخن خدا را باید مجانی در اختیار مردم بگذارد می خواهم ببینم چند نفر روحانی باقی می مانند که این لباس را حفظ کنن!؟

     
    • استاد گرامی؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ یه کوچولو از حرفهای این استاد رو من علنی زده بودم چوب تو آستینم کرده بودند!!!! یعنی باور کنیم این همه آزادی توی جمهوری اسلامی وجود داره!! خاک بر سر خرتون!!!

       
  102. مجلس/* لایحه/* نبودجه سال آینده را تصویب کرد. وضعیت یارانه‌های نقدی همچنان مبهم ماند، بودجه نهادهای نظامی افزایش یافت و بودجه عمرانی کاهش.
    مش قاسم:. اینا بضاعت عقلشون بیش از این نیست.

     
  103. نیروی انتظامی تهران، جمعه ۴ اسفند اعلام کرد که تشویق زنان به نداشتن حجاب مشمول بند دوم ماده ۶۳۹ قانون تعزیرات خواهد بود که یک تا ۱۰ سال حبس دارد و قابل تبدیل به مجازات جایگزین حبس نیست.
    مش قاسم: فقط در حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات این جور چیزا جرات همچین شکر خوری دارن. بساطتون رو همین شیر زنان ایرانی جمع خواهند کرد.

     
  104. رئیس/* ستاد/* کل نیروهای مسلح: با قاطعیت با آشوبگران برخورد می‌کنیم.
    مش قاسم: ملت ایران با قاطعیت با دزدان و آدمکشان و شکنجهگران برخورد میکند.

     
  105. علم‌یه چیزی: فرقه دراویش ساخته انگلیس است.
    مش قاسم: حتما حرفش درسته! این میدونه که چه جوری یکی ساخت اینگیلیس میشه.

     
  106. در عصر پهلوی به زور ساواک برای غلط نوشتن کلمات توده و منقل و وافور در دیکته شب روزی ۱۰۰۰بار جاوید شاه گفتیم.
    ‫طنز

    من بهرام مشیری را نمیشناختم! تا اینکه به لطف یکی از لینک گذاران گرامی که چو میرزا قلم نویسان زمان قاجار خط به خط و کلمه به کلمه گفته های استاد را مینویسد و در اختیار خلق قهرمان قرار میدهد ، متوجه مسائل افشا نشده ای از زمان پهلوی ها شدم. اینکه عده ای دانش آموز را به جرم انشاء بر ضد شاه زندانی کرده بودند و شکنجه کرده بودند مرا بر آن داشت تا موضوع دیگری را که تا امروز جایی گفته نشده است را افشا کنم .« ساواک» نه تنها قهرمانان ملی ما چو کیانوری و خامنه ای و خمینی و رفسنجانی و مخملباف و … را دستگیر میکرده است بلکه این فعالان حقوق بشر را که با مبارزات مدنی بدون خشونت سعی در بر قراری جمهوری دموکرات اسلامی داشتند را وادار میکرده است به بچه هایشان دیکته ساواکی بگویند و اگر هر روز صبح کودکان آنها ۱۰۰۰ بار جاوید شاه نمینوشتند، پدران صلح جویشان را اعدام میکردند.
    یکی از جنایت های افشا نشده دوران پهلوی، سیستم آمریکایی و انگلیسی « تغذیه رایگان » بود. آن زمان همانند امروز نبود که شیرهای پر چرب و موزهای زرد و رسیده به کودکانمان بدهند! شیرهای ۳ گوش آبی که شبیه ستاره داوود اسراییل بود و یک جور توطئه بر علیه فلسطین عزیز به حساب می آمد، همه کم چرب بود و از گاوهای اسراییلی گرفته شده بود! جنایت های پهلوی به اینجا ختم نمیشد! به کودکان ما در مدرسه «موز» رایگان میدادند آن هم موزهای سبز و کال که معلوم نبود چرا شبیه آلت تناسلی بود !
    خدا لعنت کند باعث و بانی تغذیه رایگان را در زمان پهلوی ها! همیشه پدر بزرگم که توده ای بود و مجاهد فی سبیل الله
    میگفت آخر چرا موز! اینها میخواهند شرم و حیای بچه را در مدارس غرب زده بریزند! موز میوه ای مذکر و کافر است و باید چو مولا علی سرور سوسیالیست های جهان ، به بچه ها خرما میدادند تا خدای ناکرده فکرشان بعد از موز به گوجه فرنگی و طالبی نرود و فساد نکنند

    دشمنی من با شاه بیشتر بخاطر رایگان کردن « تریاک» برای پیرمردان و بیماران بود. روزی که این طرح‌در ایران‌آزاد شد باور نمیکنید چقدر ساقی های شریف چو پدر بزرگ مرحوم من بیکار شدند. بیکاری در زمان شاه پس از این طرح بیداد کرد.
    خدا را شاکر باشیم که امام و چپ عزیز بساط تریاک سلطنتی را جمع کردند و امروز به لطف متخصصان داخلی‌در زمینه تولید کراک و شیشه خودکفا شده ایم.
    یادم میآید به پدربزرگم حقه وافور میگفتند و همیشه ناپدری ام که از ساواکی های بنام بود جلوی مادرم به پدربزرگ قهرمانم میخندید. آن بی شرف با خطاب کردن پدر بزرگم با اسم «دون کیشوت»‌باعث مرگش شد و من از آن روز تا به امروز قسم خوردم نگذارم وافور بابا بزرگ زمین بماند و تا زنده ام از توطئه های آن خاندان غیر دموکراتیک خواهم گفت!

     
    • تاریخ فراموش نشده

      دوست گرامی با درود ، استاد بهرام مشیری محقق تاریخی است ولی رابطه خوبی با پهلوی ها ندارد چون اجداد پدری اش “خان”بودند ورضا شاه انها را به پایین کشید . خان ها را برانداخت و ….

       
      • اولا این مطلب مضحک دزدیست که این مسخره از بالاترین سرقت کرده , ثانیا رضا شاه خان ها را بر نینداخت که هیچ , خود با گرفتن املاک دیگران که به نوبه خود دزدان و غارتگران قدیمی این سرزمین بودند , شد بزرگترین خان ایران بلکه همه جهان . تو باید این را بتوانی بفهی جناب ” تاریخ فراموش نشده ” که از تاریخ هیچ نمیدانی . قصه های بابا بزرگت که اسمشان تاریخ نیست جانم .

         
    • مش قاسم این مردکه رو ولش طرف آدم نیس عقده خودکم بینی داره واسه همین دائم پرت و پلا میگه و آسمونو به ریسمون میبافه تا ا بعضی کسا مث خودش به به چهچه بگیره

       
  107. خنده کنیم یا گریه ؟
    احمد خاتمی:
    مردم ایران غلط کرده اند قصد انقلاب یا رفراندم داشته باشند این حکومت متعلق به امام زمان است هرکسی خود را ایرانی میداند برود گورش را گم کند این خاک مال ما پیروان امام زمان و امت ولایتمدار است . نام کشور را طاغوت ها انتخاب کرده اند ، ایران اسم تحریک کننده ای است .این نام طاغوتی باید به یک نام ولایی تعغیر (تغییر) کند . تا بیگانگان تحریک نشوند احمد خاتمی در جلسه محرمانه با علماء قم گفته است این کشور ولایی متعلق به تمام شیعه های جهان است کسی خود را ایرانی بداند باید نابود شود یا خاک ما را ترک کند . امت ولایتمدار .سوریه .یمن .بحرین .عراق ،لبنان به منابع مالی سرزمین امام که متعلق به آنها است احتیاج دارند ، در پایان احمد خاتمی خواهان تعغیر (تغییر) نام ایران به کشور .ولایت . شد .
    منبع : محرمانه
    بزودی ایرانیان را از ایران بیرون خواهند کرد و ایرانی همچنان خواب است.

    ——————-

    درود دوست گرامی
    بعید می دانم چنین حرفهایی زده باشد.
    راستش خیلی “رو” است.

    /

     
    • خیر نوریزاد
      بقایی پته همشون رو ریخته رو آب.
      کسی که پول بی صاحب ملت رو میلیون میلیون بزل و بخشش میکنه و ناراحته که چرا به دست گیرنده اش تو آفریقا نرسیده اگه یک وطن فروش خیانتکار نیست پس چیست؟
      تا حالا مدرک و سند میخواستند این هم سند. خودشون خودشون رو رسوا کردند.
      معلومه که ایرونی رو آدم حساب نمی کنن. معلومه که اومدند ما ها رو به خاک سیاه بنشونند. عین خیالشون هم نیست. دارند واسه جهان اسلام خرج می کنن. ایرونی بره تو سطل آشغال دنبال استخون بگرده.

       
    • این ممکنه این حرفها رو نزده باشه، ولی اینگونه حرف زدن ازش بر میاد.

       
  108. تا قبل از رضا شاه، ایرانیان شناسنامه نداشتند. نام فامیلی مرسوم نبود بلکه افراد سرشناس القاب سلطنتی داشتند و مردم عادی که از داشتن چنین القابی محروم بودند به اسم پدر مشخص میشدند مثلا احمد پسر عباس خمیرگیر و مشابه آن.
    رضا شاه داشتن شناسنامه را اجباری کرد و از مردم خواست با مراجعه به شهربانی (آن موقع ثبت احوال هنوز تشکیل نشده بوده) برای خودشان اسم خانوادگی انتخاب کنند و شناسنامه بگیرند.
    بسیاری از مردم از این کار استقبال کردند ولی آخوندها آنرا تحریم کردند!
    استدلال آخوندا این بود که ما نمی خواهیم نامحرم ها اسم همسر یا دختران مان را بدانند!
    پدرم تعریف میکرد که تا همین اواخر دوره رضا شاه بسیاری از خانم ها شناسنامه نداشتند. گاهی بعضی از مردها برای دختران شان شناسنامه با اسم پسرانه میگرفتند!
    یعنی من اگر جای رضا شاه بودم از دست این مردم سرم را می کوبیدم به دیوار!

     
  109. میگویند روزی ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ بزرگ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ تهران ﺭﺍ اﺣﻀﺎﺭ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﭘﺎﯼ ﮐﻮﻩ رفتم ﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺮﺍﻱﺗﻔﺮﯾﺢ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﻭﺍﺯﻃﺒﯿﻌﺖ ﺁﻧﺠﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﻨﺪ. ﻓﮑﺮﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﺳﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ ﮐرده وﻃﺮﯾﻘﻪ ﺗﻬﯿﻪ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﮐﻨﯿﺪ.

    ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ۲ﻫﻔﺘﻪ ﻣﻬﻠﺖ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ۲ﻫﻔﺘﻪ ﺑﺎﻣﺪﺍﺭﮎ ﻭ ﻧﻘﺸﻪ ﻧﺰﺩ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﮔﻔﺖﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﯾﺰﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ-ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﻓﻼﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩﮐﺎﺭﮔﺮ-ﻓﻼﻥ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻟﻮﺍﺯﻡ ﻭ…ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺍست

    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﭘﻮﻟﺶ ﭼﯽ؟

    ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﮔﻔﺖ ﻗﺮﺑﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﺁﻧﺮﺍ ﻫﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻗﺮﺍﺭﺷﺪ ﺍﺯ ﻣﺠﻠﺲ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﭼﻨﺪﺷﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻧﺎﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ کندﺗﺎﺑﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻭ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻋﻤﺮﺍﻧﯽ ﻣﺪ ﻧﻈﺮ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﻢ.

    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﺑﺮﺍﻓﺮﻭﺧﺖ ﻭ ﺯﯾﺮﭘﺮﻭﻧﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺩﺳﺖ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭ ﺯﺩﻭ ﮔﻔﺖ:ﻣﺮﺩﮎ ﻓﻼﻥ ﻓﻼﻥ ﺷﺪﻩ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻢ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﮑﻦ ﮐﻪﺁﺳﺎﯾﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﻨﯽ ، ﺗﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽﺍﺭﺯﺍﻗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﺍﻥ ﮐﻨﯽ؟!
    ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﯽ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺑﮑﺸﯿﺪﺭﻭﯼ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻋﺮﻕ ﺧﻮﺭها ﻣﻦ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺟﻮﺍﻧﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﻋﺎﺭ ﭼﻄﻮﺭ ﻋﺮﻕ ﺧﻮﺭﯼ
    ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ .
    ﻋﺮﻕ ﺭﻭ ﮔﺮﻭﻥ ﮐﻦ ﻫﺮﮐﺲ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻧﺨﻮﺭﻩ. ﮐﻮﻓﺖﺑﺨﻮﺭﻩ-
    ﭼﺮﺍ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮔﺮﻭﻧﯽ ﻣﺎﯾﺤﺘﺎﺝ ﻣﻠﺖ ﺭﻭﻣﯿﺪهی؟

    ﻫﻤﯿﻨﮑﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥﺩﺭﺑﻨﺪ ﺑﺎﭘﻮﻟﯽﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﺸﺮﻭﺑﺎﺕ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪ ﺳﺎخته شد.
    درود بر درایت و اندیشه والایش

     
    • نور به قبرش بباره. اطمینون دارم جاش بهشته

       
      • برایت دعا میکنم که با او در بهشت محشور شوی رهگذر عزیز . فقط موظب باش که رضا جان سند ویلایی که خدا به تو داده به خاطر کامنت های پر مایه ات که اینجا گذاشتی ای را از دستت در نیاورد . آخر ترک عادت موجب مرض است , این را که حتما شنیده ای .

         
    • خیلی خنده دار بود مش قاسم , بیشتر از این چیز ها بگذار کمی بخندیم . بودجه ساخت دانشگاه تهران و راه آهن و آرامگاه فردوسی و تجهیز ارتش و بقیه کارهای بزرگ او چطور تامین شدند ؟ فکر نمیکنم که او از جیب مبارکشان یک شاهی هم خرج کرد , شاید هم کرد و ما نمیدانیم . ول کن این منقلابیون و مزرعه حیوانات و کره شمالی و این حرفهای تکراریت را و بچسب به تاریخ دوران رضا شاه . اگر همت کنی و اینکار را بکنی , میدانی چه خدمتی به میهنت میکنی ؟ نامت میره تو تاریخ ایران در کنار رضا شاه .

       
  110. سلام و درود

    دو پرسش از جناب سید مرتضی:
    1_دوست مطلعی ادعا میکرد که پیامبر اسلام( ص)حکومت اسلامی تشکیل نداده و به غیر مسلمانان مدینه فرموده:
    « هر حقوقی ما داریم، شما هم دارید، هر وظیفه ای، ما داریم شما هم دارید. »( نقل به مضمون )ولی حکومت اسلامی به معنای حاکمیت شرع اسلامی در دوره های بعد تشکیل شد.
    ( ادعای آن دوست )
    2_یهودیان ادعا میکنند که کشتار بنی قریظه اتفاق نیفتاده و در تواریخشان هم فقط به کوچاندنشان بعد از پیمان شکنی اشاره شده نه به اعدام آنها.( با توجه به اینکه کتاب تورات بیشترش تاریخ یهود در دوره های مختلف و حوادث عمده ایست که بر آنان گذشته، و مقداری هم تاریخ عصر هخامنشی در ایرانست و در آن به چنان ریزه کاریهایی توجه شده که خواننده شگفت زده میشود،چون هیچ خبر و اشاره ای به کشتار صدها تن از مردان بنی قریظه نشده، به نظر میرسد که اعراب بنا به خوی خشن خود، در دوره های بعد این خبر را جعل کرده اند و چیزی در حد رجز خوانیست! )
    نظر شما در خصوص هر دو پرسش چیست؟ اگر کشتار بنی قریظه روی داده، در چه کتاب معتبر تاریخی ذکر شده است؟

     
    • جناب شفیعی

      کتاب تورات یا عهد عتیق مربوط به پیغمبران یهودیان عصر حجر و ماقبل قرون وسطی و تا دانیال در حدود 1200 سال قبل از ظهور محمد ختم شده و به زمان او نمیرسد.

       
      • سلام و درود

        منظورم این بود که مردم یهود خیلی به تاریخشان اهمیت میدهند، تورات را هم به عنوان مثال این ارزش و اهمیت دادن آوردم نه آنکه انتظار داشته باشم وقایع عصر ظهور اسلام هم باید در تورات میبود.

         
        • جناب شفیعی

          شما دارید جعل واقع میکنید که مایه ی شگفتی بسیار است. ردیف 2 نوشته ی خود را مرور کنید. تاریخنویسی پیغمبران تورات تا دوره ی پیغمبری دانیال در 1200 سال قبل از ظهور اسلام است و به زمان محمد و بنی قریظه نمیرسد. لطفن مثال نامربوط نزنید.

           
    • سلام و درود شفیعی گرامی

      1- بنظر می رسد خاستگاه کسانی که می گویند “دین از سیاست جداست” یا “پیامبر اسلام تشکیل حکومت ندادند”،یا اغراض و منافع سیاسی است،یا اطلاع عمیقی از محتوای اسلام ندارند یا تاریخ و سنت پیامبر اسلام را دقیق مطالعه نکرده اند،در حالیکه از تتبّع در آیات قرآن و سنّت رسولخدا و ائمه اطهار علیهم السلام بدست می آید که دستورات اسلام منحصر در مسائل عبادی و اخلاقی و معنویات شخصی نیست بلکه دین اسلام -هرچند بنحو کلی-نسبت به همه نیازهای مادی و معنوی انسان از آغاز ولادت او تا مرگ و پس از مرگ -و از جمله مسائل اجتماعی،سیاسی،اقتصادی،فرهنگی،جزائی،معاشرت ها،حاکمیت،شرائط و وظائف حاکمان و روش حکومت آنان-رهنمود،دستور و برنامه دارد.
      مطلبی که به آن اشاره شد ملخّص یکی از فرمایشات مرحوم استاد و فقیه عالیقدر آیت الله منتظری طهّر الله رمسه بود.
      علاوه بر این بیان کلی و درست، باید توجه کرد که اساسا ماهیت و سرشت حکومت چیزی جز “تقنین”،”اجرای قوانین”،و “اجرای جزائیات”و تلاش برای برقراری قسط و عدل و رفاه عامّه نیست،و سیر اجمالی در قرآن و سنت و تاریخ زندگی پیامبر -همینطور که مرحوم استاد بدان اشاره کرد- هم حاکی از وجود همین عناصر اصلی حکومت در قرآن و احادیث و سنت رسول الله است،تدبر در قرآن حاکی از وجود کلیات قوانین و دستورات فردی و اجتماعی و جزائیات و مطلوبیت و ضرورت عدالت،نظم و رفاه عمومی در جامعه مسلمان است،همینطور در روایات فراوانی این معانی کلی و اجمالی قرآنی بتفصیل تبیین و تشریح شده است،و این خمیره کلی حکومت در همه ادوار است،البته شکل حکومت و روش های اجراء و مدیریت ممکن است در طول زمان و با تکامل و رشد ابزارها و علوم و تکنولوژی متحوّل و متدرّج باشد.
      در این باب بحث و اقامه شواهد از قرآن و روایات و تحلیل سیره پیامبر اسلام،گسترده است و در این مجالها نمی گنجد،در این زمینه می توانید به کتاب شریف “دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه”مرحوم استاد عالیقدر منتظری قدس سره که بزبان عربی است یا ترجمه آن تحت عنوان “مبانی حکومت اسلامی” که در سایت ایشان قابل دریافت و مطالعه است مراجعه فرمایید.

      2-در مورد ماجرای یهود بنی قریظه،اولین بار است که در باره انکار یهودیان در باره آنرا می شنوم، تصادفا چیزی که تاکنون بوده و هست این بوده که دشمنان اسلام و پیامبر و خصوصا یهود در مورد این ماجرا زیاد مانور تبلیغاتی داده اند و پیامبر را متهم به کشتار وسیع و نسل کشی مخالفان خود کرده اند! در حالیکه واقع ماجرا چنانکه بارها عرض شد و در تواریخ معتبر اسلامی مثل واقدی و طبری و برخی کتب دیگر وارد شده این است که پیامبر در بدو ورود به مدینه با یهود و نصارای آنجا پیمان دوستی منعقد کرد و آنها را در بقاء بر دین خویش آزاد گذشت -متن این معاهده در تواریخ اسلامی هست-منتها در ادامه آنان بر پیمان خویش ثابت قدم نماندند،ابتدا یهود بنی النضیر و بنی قینقاع به این پیمان خیانت کردند و با دشمنان اسلام علیه مسلمانان همکاری کردند که در نتیجه پیامبر با ارفاق (با اینکه در متن قرار داد مورد امضاء، هدر بودن خون خیانتکار مورد تصریح واقع شده است) آنان را از مدینه اخراج کردند و این ماجرا در برخی از سور قرآن مثل سوره حشر و احزاب مورد اشاره واقع شده است،اما خیانت بنی قریظه رذیلانه تر و سخت تر بود،آنها در جنگ احزاب (خندق) که همه مشرکان علیه مسلمانان متحد شده بودند نه تنها با آنها همکاری کردند بلکه بگزارش تواریخ محرّک اصلی اتحاد و حمله احزاب (همه قبائل مشرک و مخالف پیامبر در جزیره العرب) به مدینه بقصد نابودی پیامبر و مسلمانان بودند و این خیانت بزرگ و غلیظی بود،بنابر این پیامبر نمی توانست بعد از پیروزی در جنگ احزاب بنی قریظه را بحال خود رها کند چون آنان پیمان شکنی و نقض قرار داد خود را نشان داده بودند و نزدیک بود که خیانت آنان سبب کشته شدن پیامبر و نابودی اسلام و مسلمانان شود.بنابر این آنها را محاصره کردند و همه مردان جنگجوی آنان را مجازات کردند و زنان و فرزندان آنان نیز مطابق رسم جنگهای قدیم اسیر کردند.اجمالا این ماجرا در گزارش های تاریخی هست چیزی که هست مبالغاتی است که در مورد عدد کشتگان آنها تا هفتصد و هشتصد نفر وجود دارد،که در مورد آن تردیدهای جدی وجود دارد ( مثلا اگر هفتصد نفر از آنان یکجا در یک روز اعدام شوند قهرا لااقل باید چند هزار نفر مجموع آن قبیله باشند و این مستبعد است و یهود آنجا قبیله های کوچکی بودند هرچند متموّل و ثروتمند بودند) در حالیکه در گزارش کتاب “الاموال” ابن زنجویه که از کتب سیره قدیمی اسلامی است عدد “اربعون رجلا”یعنی 40 مرد در مورد کشتگان آنها وجود دارد نه 400 نفر که برخی دیگر گفتند و تصحیف 40 به 400 (اربعمائه رجل و اربعون رجلا درفقدان طبع و نشر بعید نیست)،این است که بتعبیر برخی از مورّخان متبحّر معاصر (مرحوم آقای سید جعفر شهیدی) دور نیست که اعداد بیشمار دیگر ساخته مبالغه و گزافه گوئی یهود و مظلوم نمائی آنها بوده باشد (رجوع کنید به تاریخ تحلیلی اسلام،دکتر سید جعفر شهیدی ره).
      در مورد عدم ذکر این واقعه در تورات،روشن است که ماجرای فوق الذکر بعد از ظهور اسلام و بدنبال جنگ احزاب (خندق) واقع شده است و بطور طبیعی در تورات (هرچند که اصل تورات دچار دسیسه و تحریف واقع شده است) که چند هزار سال پیش از ظهور اسلام نازل شده است نمی بایستی ذکری از این ماجرا در آن باشد مگر بنحو اعجاز و پیشگوئی که با توجه به تحریف تورات وثوقی به نفی یا اثبات این مطلب نیست.
      در مورد اصل واقعه یهود بنی قریظه رجوع کنید به :السیره النبویه،ابن هشام ج3 ص 720،الکامل فی التاریخ ج 2 ص 185،المغازی،واقدی،ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی،ج 2 ص 375،ترجمه تاریخ طبری،ج 3 ص 1077 و…

       
      • بازهم دروغ پردازی از طرف سید مرتضی. میگه «متن این معاهده [معاهده صلح محمد با بنی قریظه] در تواریخ اسلامی هست» و سپس به واقدی اشاره میکند که ازجانب فقهای اسلامی به عنوان بزرگترین دروغگوها شناخته شده است. اما اگر چنین معاهده ای هم وجود داشته باشد، کجاست آن معاهده؟! دروغ پشت دروغ. اینست اسلام…ای مردم…کی از این خواب سنگین بیدار خواهید شد؟

         
        • دروغی در کار نیست،متن این معاهده در سیره ابن هشام و کتابهای سیره نقل شده،متن را دقیق مطالعه کنید و بر اساس میل نفس یا پیش فرض دیگران را بدروغ متهم نکنید،عبارت عربی این معاهده در سیره ابن هشام اینطور است:

          “” (كتابه صلى الله عليه و سلم بين المهاجرين و الأنصار و موادعة يهود):
          قال ابن إسحاق: و كتب رسول الله صلى الله عليه و سلم كتابا بين المهاجرين و الأنصار، وادع فيه يهود و عاهدهم، و أقرّهم على دينهم و أموالهم، و شرط لهم، و اشترط عليهم:
          بسم الله الرحمن الرحيم، هذا كتاب من محمد النبيّ صلى الله عليه و سلم، بين المؤمنين و المسلمين من قريش و يثرب، و من تبعهم، فلحق بهم، و جاهد معهم، إنهم أمة واحدة من دون الناس، المهاجرون من قريش على ربعتهم [2] يتعاقلون،
          بينهم، و هم يفدون عانيهم [1] بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو عوف على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم [2] الأولى، كلّ طائفة تفدي عانيها [1] بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو ساعدة على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو الحارث على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو جشم على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو النجّار على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو عمرو بن عوف على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو النّبيت على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و بنو الأوس على ربعتهم يتعاقلون معاقلهم الأولى، و كلّ طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و القسط بين المؤمنين، و إن المؤمنين لا يتركون مفرحا [3] بينهم أن يعطوه بالمعروف في فداء أو عقل. و أن لا يحالف مؤمن مولى مؤمن دونه، و إن المؤمنين المتقين على من بغى منهم، أو ابتغى دسيعة [5] ظلم، أو إثم، أو عدوان، أو فساد بين المؤمنين، و إن أيديهم عليه جميعا، و لو كان ولد أحدهم، و لا يقتل مؤمن مؤمنا في كافر، و لا ينصر كافرا على مؤمن، و إن ذمة الله واحدة، يجير عليهم أدناهم، و إن المؤمنين بعضهم‏ موالي بعض دون الناس، و إنه من تبعنا من يهود فان له النصر و الأسوة، غير مظلومين و لا متناصرين عليهم، و إنّ سلم المؤمنين واحدة، لا يسالم مؤمن دون مؤمن في قتال في سبيل الله، إلا على سواء و عدل بينهم، و إن كلّ غازية غزت معنا يعقب بعضها بعضا، و إن المؤمنين يبي‏ء بعضهم على بعض بما نال دماءهم في سبيل الله، و إن المؤمنين المتقين على أحسن هدى و أقومه، و إنه لا يجير مشرك مالا لقريش و لا نفسا، و لا يحول دونه على مؤمن، و إنه من اعتبط [1] مؤمنا قتلا عن بيّنة فإنه قود به إلا أن يرضى ولىّ المقتول، و إن المؤمنين عليه كافة، و لا يحلّ لهم إلا قيام عليه، و إنه لا يحلّ لمؤمن أقرّ بما في هذه الصحيفة، و آمن باللَّه و اليوم الآخر، أن ينصر محدثا و لا يؤويه، و أنه من نصره أو آواه، فان عليه لعنة الله و غضبه يوم القيامة، و لا يؤخذ منه صرف و لا عدل، و إنكم مهما اختلفتم فيه من شي‏ء، فان مردّه إلى الله عزّ و جلّ، و إلى محمد صلى الله عليه و سلم، و إن اليهود ينفقون مع المؤمنين ما داموا محاربين، و إن يهود بنى عوف أمّة مع المؤمنين، لليهود دينهم، و للمسلمين دينهم، مواليهم و أنفسهم، إلا من ظلم و أثم، فإنه لا يوتغ [2] إلا نفسه، و أهل بيته، و إن ليهود بنى النجّار مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى الحارث مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى ساعدة مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى جشم مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى الأوس مثل ما ليهود بنى عوف، و إن ليهود بنى ثعلبة مثل ما ليهود بنى عوف، إلا من ظلم و أثم، فإنه لا يوتغ إلا نفسه و أهل بيته، و إن جفنة بطن من ثعلبة كأنفسهم، و إن لبني الشّطيبة مثل ما ليهود بنى عوف، و إن البرّ دون الإثم، و إن موالي ثعلبة كأنفسهم، و إن بطانة [3] يهود كأنفسهم، و إنه لا يخرج منهم أحد إلا بإذن محمد صلى الله عليه و سلم، و إنه لا ينحجز على ثار جرح، و إنه من فتك فبنفسه فتك، و أهل بيته، إلا من ظلم، و إن الله على أبرّ هذا [4]، و إن على اليهود نفقتهم‏ و على المسلمين نفقتهم، و إن بينهم النصر على من حارب أهل هذه الصحيفة، و إن بينهم النصح و النصيحة، و البرّ دون الإثم، و إنه لم يأثم امرؤ بحليفه، و إن النصر للمظلوم، و إن اليهود ينفقون مع المؤمنين ما داموا محاربين، و إن يثرب حرام جوفها لأهل هذه الصحيفة، و إن الجار كالنفس غير مضارّ و لا آثم، و إنه لا تجار حرمة إلا باذن أهلها، و إنه ما كان بين أهل هذه الصحيفة من حدث أو اشتجار يخاف فساده، فانّ مردّه إلى الله عزّ و جلّ، و إلى محمد رسول الله صلى الله عليه و سلم، و إن الله على أتقى ما في هذه الصحيفة و أبرّه [1]، و إنه لا تجار قريش و لا من نصرها، و إن بينهم النصر على من دهم يثرب، و إذا دعوا إلى صلح يصالحونه و يلبسونه، فإنهم يصالحونه و يلبسونه، و إنهم إذا دعوا إلى مثل ذلك فإنه لهم على المؤمنين، إلا من حارب في الدين، على كلّ أناس حصّتهم من جانبهم الّذي قبلهم، و إن يهود الأوس، مواليهم و أنفسهم، على مثل ما لأهل هذه الصحيفة. مع البر المحض؟ من أهل هذه الصحيفة. قال ابن هشام: و يقال: مع البرّ المحسن من أهل هذه الصحيفة. [2] و إن الله على أصدق ما في هذه الصحيفة و أبرّه، و إنه لا يحول هذا الكتاب دون ظالم و آثم، و إنه من خرج آمن، و من قعد آمن بالمدينة، إلا من ظلم أو أثم، و إن الله جار لمن برّ و اتقى، و محمد رسول الله صلى الله عليه و سلم “”.
          (السیره النبویه/لابن هشام ج 1 ص 501-504)
          —-
          ترجمه:
          و اين قرارداد را رسول خدا صلى الله عليه و آله براى مهاجر و انصار تدوين فرمود كه در آن پيمانى هم با يهود بسته و آنها را در دين خود آزاد گذارد و اموالشان را محترم دانسته شرائطى براى آنها مقرر فرمود..

           
          • بنام خداوند بخشاينده مهربان، اين نامه‏ايست از محمّد پيامبر خدا ميان مؤمنان و مسلمانان قريش و يثرب و كسانيكه از آنان پيروى كرده و بآنها پيوستند و با آنان كارزار ميكنند: كه اينان همگى امت واحدى هستند، و مانند ساير مردم نيستند مهاجرين قريش بر رسوم خويش باقى بمانند و ميان خود خونبهائى كه بدانها تعلق ميگيرد بپردازند، و فديه اسيران خود را به نيكى و برابرى ميان مؤمنان تقسيم كنند، و بنى عوف نيز رسم خود را در خونبها و فديه حفظ كنند و هر طائفه فديه اسيران خود را بين مؤمنان به نيكى و برابرى تقسيم كنند، و هم چنين بنو ساعدة و بنو حارث، و بنو جشم و بنو نجار و بنو عمرو بن عوف و بنو النبيت و بنو أوس بايد رسم خود را حفظ كرده و خونبهاى خود را بپردازند و فديه اسيران خود را به نيكى و برابرى بين مؤمنان تقسيم كنند.
            مؤمنان نبايد شخص عيالمند و قرض‏دارى را بحال خويش واگذارند و بنيكى فديه و خونبهاى او را ميان خويش بپردازند.
            مؤمنان نبايد با مؤمن ديگرى كه برده است بدون اطلاع مولايش پيمانى ببندند.
            مؤمنان پرهيزكار بايد بر ضد آن كس كه طغيان كند يا بر عليه ايشان دسيسه كند يا در صدد ظلم و تعدى برآيد، يا ميان مؤمنان فتنه و فسادى كند قواى خود را بطور دسته جمعى بكار برند اگر چه آن شخص از فرزندان خود ايشان باشد.
            هيچ مؤمنى نبايد مؤمن ديگرى را بجاى شخص كافرى بكشد يا كافرى را بر ضد مؤمنى يارى كند.
            عهد و پيمان خدا يكى است و كوچكترين فرد مسلمان ميتواند چيزى را از جانب ساير مسلمانان تعهد كند. مؤمنان همه با هم دوستند و كارى بديگران ندارند از يهود نيز هر كس پيروى ما را بكند از يارى و همراهى و برابرى ما برخوردار خواهد شد، نه بدو ظلم شود و نه مسلمانان بر ضد او كسى را يارى كنند.
            صلح و سازش مؤمنان يكى است، و هيچ مؤمنى بدون موافقت مؤمن ديگرى وارد صلح نشود جز بر اساس مساوات و عدالت. و جنگجويان هر طائفه‏اى كه بكمك ما وارد جنگ شوند بايد تمام افراد جنگجوى آنان وارد شوند (و چنان نباشد كه جنگ را بعهده يك دسته خاصى از خود بگذارند) مؤمنان در خونى كه از ايشان در راه ميريزد ذمه‏دار يك ديگرند.
            بهترين راه و محكمترين طريقه همان است كه مؤمنان پرهيزكار برآنند و هيچيك از مشركان حق ندارد مالى يا شخصى از قريش را در پناه خود گيرد و از تسلط مؤمنى بر آن جلوگيرى كند، هر كه مؤمنى را بى‏جهت بكشد و قتل بر او ثابت شود بايد كشته شود مگر آنكه اولياء مقتول (بگرفتن ديه) راضى شوند و مؤمنان همگى بر ضد او هستند، و جز قيام بر ضد او كارى برايشان روا نيست.
            هر مؤمنى كه بمندرجات اين پيمان‏نامه اقرار كرد و بخدا و روز جزا ايمان دارد نبايد شخص خلاف‏كار و بدعتگذارى را يارى كند و يا او را پناه دهد، و چنانچه او را يارى كند و يا پناه دهد در روز قيامت مورد لعنت و غضب خدا واقع شود و توبه و فديه از او پذيرفته نخواهد شد.
            و هر گاه شما در امرى اختلاف پيدا كرديد بايد بدانيد كه مرجعتان در حل آن اختلاف خدا و رسول او محمّد صلى الله عليه و آله ميباشد.
            هر گاه يهود بيارى مؤمنان در جنگى داخل شدند بايد مخارج جنگ را نسبت بسهم خود بپردازند.
            يهود بنى عوف با مؤمنان مانند يك ملت و امت هستند، (با اين تفاوت) كه يهود پيرو دين خود و مسلمانان هم تابع دين خود باشند، و در اين حكم تفاوتى ميان خودشان و بندگانشان نيست مگر آن كس كه ستم كند و مرتكب جرم و گناهى شود كه در اين صورت خود و خانواده‏اش را بهلاكت خواهد انداخت.
            يهود بنى النجار و بنى حارث و بنى ساعدة و بنى جشم و بنى اوس و بنى ثعلبة همه مانند يهود بنى عوف در حكم يك امتند مگر آن كس كه ظلم كند و يا مرتكب جرم و گناهى شود كه در اين صورت خود و خاندانش را بهلاكت انداخته.
            طائفة جفنة نيز كه تيره‏اى از ثعلبة هستند در حكم آنها هستند.
            يهود بنى شطيبة نيز مانند يهود بنى عوفند و با آنها بنيكى رفتار شود و همانا نيكى غير از بدى است.
            غلامان بنى ثعلبة نيز در حكم خود آنهايند. نزديكان و خاندان يهود نيز در حكم خود آنها هستند و هيچكس از زمره ايشان خارج نشود جز با اذن و اجازه محمّد صلى الله عليه و آله و خون كسى (بى‏جهت) پايمال نشود، و هر كه ديگرى را غافلگير كرده و خونش بريزد و بالش دامنگير خود و خانواده‏اش خواهد شد مگر آن كس كه ستمديده باشد كه در اين صورت خدا بدان رضايت خواهد داد.
            يهود و مسلمانان هر كدام در جنگ عهده‏دار مخارج خود هستند، و كسانيكه بر ضد نامبردگان در اين عهد نامه بجنگ برخيزد هر يك از يهود و مسلمانان بايد ديگرى را در جنگ با آنان كمك و يارى دهند، و فيما بين آنها نصيحت و خير خواهى برقرار باشد، و بجاى بدى و گناه نيكى باشد، و هيچكس بهم سوگند خود بدى نكند و همه يار و مددكار مظلوم باشند.
            يهوديان تا زمانى كه بكمك مسلمانان در جنگند مخارج جنگ را با هم بپردازند. براى پيروان اين قرارداد شهر يثرب (مدينه) منطقه امن و حرم ميباشد همسايه هر كس مانند خود اوست زيان و بدى نبايد باو برسد، و هيچكس را جز با اجازه كسانش نمى‏توان پناه داد، و اگر ميان پيروان اين قرارداد مشاجره و نزاعى روى دهد كه ترس آن باشد مبادا منجر بفساد گردد مرجع حل آن خداى عز وجل و محمّد پيامبر اوست، و خدا بمندرجات اين قرارداد راضى و خوشنود است.
            بقريش و يارانشان نبايد پناه داد، پيروان اين قرارداد بايد در دفع كسى‏ كه بشهر يثرب حمله كند يار و مددكار هم باشند، اگر مؤمنين آنها را بصلح دعوت كنند و آنان بپذيرند مسلمانان نيز بر طبق آن عمل كنند، و اگر آنان مسلمانان را بصلح دعوت نمايند مؤمنين هر كدام بسهم خود آنرا بپذيرند مگر آن كس كه در باره دين جنگ كند.
            يهود اوس و غلامانشان نيز از حقوق و مزاياى نامبردگان در اين قرارداد بهره‏مند خواهند بود و با آنان به نيكى رفتار خواهد شد، و هر كه كارى انجام دهد نتيجه‏اش عايد خود او خواهد شد، و خدا بدرست‏ترين وجهى بمندرجات اين قرار داد راضى و خوشنود است.
            اين قرارداد از ستمكار و مجرم حمايت نمى‏كند، هر كس (از نامبردگان در اين قرارداد) كه از شهر مدينه خارج شود و يا در شهر بماند در امان است مگر ستمكار و جنايتكار..

             
          • و خدا و محمّد پيامبر او پناه نيكوكاران و پرهيزكاران ميباشند””.

            (زندگانی محمد/ترجمه سیره ابن هشام ج 1 ص 334-337).

             
        • ناشناس! ضمنا فراموش کردم بپرسم،کدامیک از فقیهان اسلامی،واقدی را موصوف به “دروغگوی بزرگ” کرده اند؟

           
  111. سید مرتضی
    10:41 ق.ظ / فوریه 23, 2018

    شما گفتید :”گویی خدا خود قادر به دفاع از حقانیتش نیست”
    کمی توضیح می دهید که خدا خودش چگونه قادر به دفاع از حقانیت خویش است؟
    …………………….
    جناب سید اگر الله شما قادر به دفاع از حقانیت خویش است پس شما ها چه کاره اید؟ تمام حرف ما مرتدها و کافران با شما مسلمین همین است که ای مسلمین مگر شما نمی گوئید که الله قادر و عالم و چه و چه …است و دین و احکام خود را حفظ می کند؟ پس جناب آخوند /////////////////شما چکاره اید؟ تو نه سنه؟ اصلا شماها کی هستید که بنام الله زندگی را بر مردم جهنم کرده اید؟ یا الله خودش قادر به نگه داری و ترویج ///////////////// هست یا نیست. اگر هست خب چشمش کور خودش هر کاریکه لازم میداند برای ترویج و حفاظت از دینش بکند اگر توانایی چنین کاری را ندارد خب از اقتدار افتاده و نه بدرد خود و نه بدرد مردم می خورد. من مانده ام که شما ///////////////// دراین بین چکاره اید؟

     
  112. جناب شفیعی می‌‌گویند:
    ” چرا علیرغم سوابق بد مذهبیهای حاکم در ایجاد عدالت اجتماعی و ذهنیت منفی اکثریت مردم از حکومت دینی باز هم به تعالیم امام علی (ع) نیازمندیم؟ ”

    پرسش: شما از طرف کسی‌ یا کسانی غیر از خودت هم حرف میزنی؟
    لطفا مرا در حصار تنگ و تاریک و خوفناک این علامت جمع “نیازمندیم ” قرار نده.
    زیاده عرضی نیست و این راه رفته شریعتی‌ گونه‌ها و مجاهدین شیوه‌ها و بشمار؛ چیز جدیدی نیست که شما تلاش در عرضه آن دارید و سند وکالت جمع (نیازمندیم!!!) را نیز زیر بغل که به نام آنها و برای آنها نسخه بپیچی. هم بالاتون را دیدیم و هم پایین تون را.

     
    • سلام و درود

      آیا قبول داری که جمعیت زیادی از مردم کشورمان به درجات مختلفی دچار فقر و فاقه هستند؟ اگر پاسختان مثبت است و دوست داری مردم کشورمان زندگی آبرومندانه ای داشته باشند، چکار بکنیم بهتر است؟

       
      • شاگرد: من بگم آقا؟
        معلم: بگو به بینیم.
        شاگرد: آخوندارو با تریلی به عرستان صادر کنین تا مردم زندگی آبرومندانه ای پیدا کنن.

         
  113. تبدیل امامزاده ساخته شده در فیلم مجید مجیدی به امامزاده واقعی و دارای شجره نامه!

    مجید مجیدی در خاطراتش چنین نوشته :جهت تهیه قسمتی از فیلم به روستایی رفتیم بخاطر اینکه نخواهیم مسافتی را تا امامزاده های اطراف طی کنیم وبچه ها اذیت نشوند یک اتاقک کوچک شبیه امامزاده بنا کردیم و چند بازیگر نقش های خود را در آن قسمت ایفا کردند
    بعد از اتمام فیلمبرداری چون یک بنای معمولی بود آن را جهت لانه گزینی پرندگان سالم رها کردیم و رفتیم . بعد حدود دو سال خبردارشدم که امامزاده ساختگیمان تبدیل به زیارتگاه مهمی شده اول باور نکردم جهت حصول اطمینان به آن روستا سفر کردم دیدم واقعیت دارد برای روشنگری بااهالی صحبت کردم وگفتم که این اتاقک را ما بخاطر تهیه فیلم شبیه امامزاده درست کرده ایم اما دیدم مردم خصوصا پیران وبزرگان محل به شدت ناراحت شدند و حرف مرا توهین تلقی کردند و به گونه ای افراطی و احساساتی آن اتاقک را یک امامزاده شفا دهنده می دانند . دیدم اگر بیشتر پافشاری کنم احتمال دارد صدمه ببینم
    مصلحت دیدم که با اداره اوقاف آن منطقه صحبت کنم تا از آن طریق مردم را از این جهل برهانم به اداره اوقاف مراجعه کردم و موضوع را بیان کردم که ناگهان مسوول اوقاف برآشفته شد وگفت این حرفها چیست می زنی این امامزاده شجره نامه دارد و بعد شجره نامه اش را به من نشان داد
    من هم مات و مبهوت بدون خدا حافظی از آن محل خارج شدم که دم درب یکی از کارکنان اوقاف که آدم منطقی تری بود به من گفت دوست عزیز برای خودت دردسر درست نکن
    مردم این بنا را مقدس میدانند حالا هر چه تو می خواهی دست وپا بزن
    بعد تازه فهمیدم ریشه جهل وخرافات در مردم چقدر عمیق است

    مجید مجیدی کارگردان فیلم رنگ خدا

     
  114. زیتون-احسان مهرابی:«پای محمدجوادباهنر،عضو شورای انقلاب هنوز روی پلکان هواپیما بود که امیرعباس بحرینیان، رئیس کمیته انقلاب اصفهان با حکم قضایی فتح الله امید نجف آبادی ترور شد».

    این روایت کاظم موسوی بجنوردی، استاندار وقت اصفهان، از ترور امیرعباس بحرینیان، فرمانده کمیته انقلاب اصفهان، است؛ تروری که نه از سوی گروه‌های مسلح مخالف جمهوری اسلامی بلکه توسط نیروهای اطلاعات سپاه پاسداران انجام شد.

    تروری که بر اساس قرائت رسمی حکومت با دستور مهدی هاشمی، برادر داماد آیت‌الله منتظری، انجام شده اما برخی حاضران در آن اتفاقات محمد عطریان‌فر، فرمانده وقت اطلاعات سپاه پاسداران، را آمر این ترور معرفی می‌کنند.

    در قرائت رسمی حکومت ترور امیر عباس بحرینیان جزو اتهامات مهدی هاشمی است اما برخی از حاضران در آن اتفاقات محمد عطریانفر، فرمانده وقت اطلاعات سپاه پاسداران، را آمر این ترور معرفی می‌کنند.

    براساس کتاب «واقعیت‌ها و قضاوت‌ها»که در دفتر آیت الله منتظری نوشته شده، این ترور توسط واحد اطلاعات سپاه اصفهان انجام شده است. درآن زمان محمد عطریان‌فر، عضو فعلی حزب کارگزاران سازندگی و فعال سیاسی، فرمانده این واحد بوده است.

    براساس این کتاب احمد سالک، فرمانده وقت سپاه اصفهان و نماینده فعلی مجلس و آیت‌الله جلال الدین طاهری، امام جمعه اصفهان، نیز از تصمیم برای این ترور«آگاه بودند».

     
  115. حاج عیسی سحرخیز: ضرورت گذار از اصلاح‌طلبی به تحول‌خواهی.
    مش قاسم: باز اینا یه شامورتی بازی جدید با الفاظ و ابداعات لغوی جدید، با یه تیتر دیگه شروع شده. میخوان دوباره شیره به سر ملت بمالن، یه گنجشک رنگ شده به اسم قناری به ملت قالب کنن. اینا میخوان دوباره از یه سوراخ دیگه وارد بشن. از در بیرونشون میکنیم از پنجره میخوان بیان تو. به اینا به هیچ عنوان نباید اعتماد کرد. از این منقلابیون ۵۷ شیادتر در تاریخ این مملکت نبوده.

     
  116. وزوزیر/* تعاون، کار و رفاه اجتماعی: کاهش حقوق بازنشستگی در راه است.
    مش قاسم: دیروز گفته ۲۰ درصد افزایش حقوق کارمندان، و امروز از کاهش حقوق بازنشستگی. حکومتی که ورشکسته باشه اینجوری عقل و گ…(سه نقطه از مش قاسم)ش قاطی میشه.

     
  117. پلیس: تشویق به بی‌حجابی یک تا ۱۰ سال حبس دارد.
    مش قاسم: ای پلیسها با طناف آخوندا به ته چاه نرین. خودتون رو در مقابل ملت قرار ندین. از ما گفتن.

     
  118. سلام جناب نوریزاد عزیز.سرکوب اعتراضات سال ۸۸ گذشت و هشت سال سکوت اجباری جامعه در ایران را شاهد بودیم اعتراض دی ماه ۹۶ و سرکوب دراویش در بهمن ماه هم از سر ما گذشت و به لطف خدا شما و من و ماها همگی سالم و سالم مشغولیم به روزمره گی خودمان و جوابی که در مقابل پرسش جوانان و دراویش که پس شما کجای کار بوده اید همچنان بی پاسخ خواهد ماند از همه بدتر در پی مطرح شدن رفراندم از جانب روحانی پانزده تن از فعالین داخل و خارج کشور از جمله شما این ساز را کوک کردید و مانده ام ان واکنشهای تند شما را کجا می توان دید موضع گیری محکم و قاطع از شما در قبال این همه سرکوب و کشتار ندیدم .
    استاد ترس برم داشت نکند شما که خودتان و نوشته هایتان و موضع گیریهایتان و نامه ها یت قوت قلبم در این برهوت ترسناک بود نکند تنهایمان گذاشته باشید ٬ نکند چیز خورتان کرده باشند ٬ اگر حدسم خدای نکرده درست از اب در بیاد انوقت ماهایی که چشم به قلم و دستان پرتوان و عصیانگرتیم چه کنم ٬ استاد ایستاده مردن بهتر است از زانو زده به زندگی ادامه دهیم پایدار باشید نه پای دار

     
  119. درود برجناب نوریزاد عزیز و گرامی .
    خواهشمندم در صورت تمایل به این پرسش که ممکنست برای بسیار از هموطنان مطرح باشد پاسخ دهید. البته ناگفته نماند که روشن است پاسخ این پرسش را مسئولین باید بدهند ، نه شخص جنابعالی. ولی بهرحال أگاهید که نه مردم به مسئولین دسترسی دارند و نه مسئولین مطلقاً پاسخگو خواهند بود. لذا برآن شدم از روی کنجکاوی هم که شده نظرحضرتعالی را نیز جویا شوم…..واما سؤال.

    بارها از مسئولین شنیده شده که با تهدیدات شدید و غلاظ اعلام میکنندکه
    اگر امریکا ‌به مفاد برجام پایبند نماند، جمهوری اسلامی از برجام خارج شده و به مواضع هسته ایی خود پیش از برجام برمیگردد.
    حال پرسش اینست که :
    آیا بازگشت جمهوری اسلامی به احیای و روند برنامه های هسته ای پیش از برجام ، میتواند تحریمات بین المللی را بی اثر و خنثی نماید بگونه ایی که دستاورد آن مًلک و ملتِ گرفتار آمده در بند تحریمات را از فلاکت و بدبختی برهاند و آنها را به سمت و سوی پیشرفت، سعادت و رفاه پایدار سوق دهد؟.
    اگر جواب مثبت است ، چرا جمهوری اسلامی زیر یوغ خفتبار برجام رفت و یا اساساً چه نیازی به برجام داشت ؟.
    در ضمن؛ اگر همین فردا برادران ذوب شده در ولایت مانند گذسته دور مراکز هسته ایی حلقه بزنند و شعار سردهند که: “انرژی هسته ایی حق مسلم ماست” حکومت ولایت مطلقه فقیه با آنان چه برخوردی خواهد داشت؟.
    بسیار سپاسگزارم .

     
  120. سلام استادنوریزادعزیز
    دخترم نوشته سوم دبیرستانه
    پاییز بی صروصدایی بود؛ارام و بی هیاهو قدم میزد و به پایان میرسید،خش خش کنان رد پایش هیچ کجای شهر به گوش نمیرسید؛سوز نفس هایش احساس نمیشد،قاصدک هایش در شهر نمیرقصیدن…
    تنهاچیزی که از پاییز مانده بود کوچ پرستوهایش بود…
    کسی را چتر به دست درشهر نمیدیدی هیچکس به باران امید نداشت..
    دلم برای شال گردنی یشمی رنگم،چترگل دارم تنگ شده بود؛دلم برای پاییز تنگ شده…
    اخرین هفته اذرماه شدوهنوز پاییز نیامده است!گویی باشهر قهر کرده است یا راهش را گم کرده است…
    برای پیدا کردن پاییز تمام شهر را قدم زدم،ساعتش را نمیدانم اما هوا گرگ و میش بود که ابتدای شکستگی پل برگ نارنجی رنگی را دیدم؛چند قدم بعد برگ دیگری…
    کم کم به پستوی کوچکی رسیدم…
    پاییز در پستو قایم شدهوبود؛پاییزو برگ هایش،پاییزو قاصدک هایش؛سوز نفسش به مغز استخوان میرسید.لبخند ذوقی روی لب هایم جوانه زد…
    بغض پاییز ترکید!هق هق کنان گلویش مردم شهررا بهت زده کرده بود اشک هایش جاری شد
    اشک هایش ماندو مردم بی چتر و کلاه….
    اری؛من زمانه ای را دیدم که پادشاه فصل هایش از چشمان چرک الود و مغز های خونریزی کرده سرزمینش ترسیده بود!!!

     
    • سلام و درود

      آفرین به هنر نو گل تازه شکفته تان.
      تشویقش کن بیشتر بخواند تا قلم و ذهنش قوت بگیرد. جامعه ما بیشتر از هر چیز به نویسندگان متفکر نیاز دارد.
      امیدوارم به زبان مردمش تبدیل و نویسنده بزرگی شود. پیداست که اگر بخواهد میتواند.

       
  121. سپاه/* محافظ آخوندا یه شرکت جدید پر درآمد تاسیس کرد. این شرکت مسئولیت جوشکاری صفحات فلزی شیروانی بر روی همه جعبه هایی که ملت توی خیابون میتونه روشون وایسه و حجاب برداره بر عهده گرفته. منقلابیون ۵۷ چشتون روشن با این منقلابتون!

     
  122. امام/* جمعه تهران خواستار برخورد با ‘حریم‌شکنان’ خیابان پاسداران شد.
    مش قاسم: …(سه نقطه از مش قاسم)بابایی خودتون و حریمتون!

    /*: ک

     
  123. اخبار: مقامات آرژانتینی ماجرای کشف ۴٠٠ کیلو کوکائین در سفارت روسیه را تشریح کردند.
    توصیه مش قاسم به مقامات آرژانتینی: یه هم سری هم به سفارت حکومت/* اسلامی بزنین!

    /*: ک

     
  124. به علی 1
    بخش دوم (پایان)

    بنده خود این راه را بدرستی و تمام و کمال نمیشناسم اما در مطالعاتم متوجه شده ام که کسانی چون پیامبر اسلام (ص) و عمربن خطاب *و علی بن ابیطالب و امام حسین این راه را میشناخته اند و در حیات شریف خود نمونه هایی را با چنان موفقیتی اجرا کرده اند که هر انسان عدالت جو، اعم از دین دار و بی دین و کمونیست و سوسیالیست را به وجد و هیجان میآورد. شما «علی 1» عزیز میتوانی به کتابهای احکام باب «عتق» مراجعه کنی و با چشم خود ببینی که آن احکام حاصل کار فقیه یا نویسنده ای امروزی چون دکتر جرج جورداق نیست و از قدیم از ابواب فقه اسلامی بوده است. مردمان گذشته چون ما قادر به تعاملات فکری و مبادلات فرهنگی نبودند و نمیتوانستند به همان سهولتی که ما میتوانیم افکار و اندیشه های خود را با هم در میان میگذاریم، با هم هم اندیشی کنند. (نه ممکن است و نه مطلوب است که تنها یک یا چند نفر زحمت کار و تحقیق در چگونگی ایجاد عدالت اجتماعی را با استفاده از تاریخ و منابع و سنت و سیره پیامبر و خلفا و ائمه و سایر انقلابیون و مصلحان اجتماعی بکشند. هر کس طالب و دوستدار عدالت اجتماعیست میتواند یافته های خود از تاریخ و دین و سنت گذشتگان و فیلسوفان و مصلحان و ابتکارات و تفکرات خود را با دیگران در میان بگذارد که بتوان به برداشت و توافقی جمعی رسید. خطا و صواب نسلهای گذشته به خودشان مربوط است، ما باید خود نشان دهیم که چکارهایی میتوانیم انجام دهیم و مسئول فکر و عمل خودمان هستیم. ) ، در دوران پیامبر و جانشینانش هم نظام سرمایه داری وجود نداشته، کارل مارکس به عنوان یک جامعه شناس عالیترین و علمی ترین، تجزیه و تحلیل را از ماهیت و عملکرد نظام ظالمانه سرمایه داری دارد، یک انسان عدالت جو کارل مارکس را دشمن پیامبر و امام عمر و امام علی و امام حسین نمیداند، بلکه از منظر اجرای عدالت همه را در یک صف و در یک جبهه رو در روی ستمگران و استثمار گران میبیند. جنگ طبقاتی و دیکتاتوری پرولتاریا در عمل نتایج بسیار مخربی ببار آورده، بشر با راه پیشنهادی کارل مارکس نتوانست به عدالت اجتماعی دست یابد، پیداست که او گرچه در تجزیه و تحلیل کاپیتالیسم موفق بوده، در چگونگی ایجاد جامعه سوسیالیستی موفق نبوده، وتفکرات معقولی نداشته است. نگاهی به تأثیر تعالیم پیامبران بویژه پیامبر اسلام (ص) در عمل نشان میدهد که بعضی از افراد طبقه سرمایه دار، اموال خود را وقف کارهای خیر و عام المنفعه میکنند، عبادتگاه، پل، مدرسه، مرده شویخانه، بیمارستان، کودکستان، شیرخوارگاه، زایشگاه، تیمارستان، دانشگاه و…… میسازند، بعضی از آنها اجازه نمیدهند حتی نامشان هم ذکر شود، اگر تعالیم پیامبر توسط اکثریت افراد جامعه همانطور فهم شود که بسیاری از خیرین فهمیده اند، و افراد توانگر به جای حرص و آز و انباشت سرمایه و به فقر و گرسنگی کشاندن توده های کارگر و زحمتکش،و فسق و فجور و سؤاستفاده از مال و ثروت، به صورت داوطلبانه دست به چنین اعمال نیکی بزنند، اگر فقر ریشه کن نشود، از فشار و نتایج مخربش کاسته و اکثریت افراد میتوانند از رفاه نسبی و زندگی شرافتمندانه بر خوردار شوند، بدون آنکه با جنگ طبقاتی پیشنهادی مارکس دمار از روزگار هم در آورند و سرمایه داران کارگران شجاع را و کارگران هم سرمایه داران خلاق را بکشند و در بهترین حالت هم اگر زحمتکشان پیروز شوند، انگیزه ای برای کار وتلاش و سخت کوشی و صرفه جویی نماند و انسانها چون درندگان به هم بنگرند.
    بهتر است بجای مجادله با هم تعامل فکری داشته و ضعفهای یکدیگر را اصلاح و یافته های خود را با هم در میان بگذاریم.

     
    • جناب شفیعی، میفرمائید:

      «اما رسول گرامی اسلام (ص) نگه داری برده را مشروط به شرایطی کرد، ازجمله : «هرچه میخوری به برده ات هم بخورانی، هرچه میپوشی به او هم بپوشانی، در هر مسکنی که زندگی میکنی او را هم سکنی بدهی، هنگام ازدواجش، کمک کنی و شرایط ازدواجش را فراهم کنی.» این دستورات ساده سبب شد که اصولاً نگه داری برده صرفه اقتصادی نداشته باشد…»

      لطفاً مدرک مستند گفته ی خودتان را ذکر کنید.

       
    • یاران جان درود

      آقای بزرگوار ودانشمند ومحقق این آقایانی که ردیف کردید بجز تقسیم اموال تولید

      شده توسط دیگران (محمد اموال خدیجه وسپس از محل سریه ها وغزوات ) باقی

      هم با تاراج اموال ایران و… عدلیدند)این شد عدل ؟چند قبیله را که از بی گوشتی

      ملخ وسوسمار خور بودندرا با اموال کشور ی مثل ایران سیر کردن وخودحتا به کار

      وتولید یک هزارم قتل وکشتن سفارش نکردن چه برسد به انجام دادن کار نامش

      عدل است یا تقسیم غناییم وزنان جوان و حتامردان کارگر ؟ تا کی شما فقط باید از

      دید کشندگان به قضایا نظر کنی ؟یک بار هم خودت رابه جای جان بدر برده فلان قبیله

      که تمام آشنایانش توسط همان یدالله وسیف الله وخنجر الله وگیوتین الله سلاخی

      شده اند وهمان شب با زنان آنان در راه خدا همبستر شده اند بگذاری بد نیست .

      اگر از این جماعت کار مفید وتولیدی سراغ داشتی بقیه راهم خبرکن . شاید من وشما

      هم بتوانیم با تمام دارایی های مادی ومعنوی کشوری غنی چند سالی بهنر از آنان مردم

      یکی دو استان راسیر وصاحب همه چیز و راضی وتاخرخره از عدل پرکنیم.

       
    • جناب شفیعی ، استدعا دارم که پسر خطاب را از تمامی مقالات خود بهر عنوان حذف کنید که اگر آن ////////////////// نبود اسلام و حتی جهان سرنوشت دیگری میداشت. یاداتان باشد که علی در یکی از خطابه ها با دلی پر خون و درد مندانه از او و دستنشانده اش بعنوان سامری و گوساله اش یاد کرده

       
      • سلام بر ناشناس گرامی
        می شود بفرمایید علی کی و کجا از عمر و جانشینش به عنوان سامری و گوساله اش یاد کرده است؟!خود را درگیر شامورتی بازی حوزویان نکنید.جهت تنویر افکار شما را ارجاع می دهم به نامه ۶ نهج البلاغه تا مشخص شود نظر خلفا نسبت به هم چه بوده است.ضمنا در جهت اطلاع دوستانی که سنگ علی ابن ابیطالب را بدون مطالعات تاریخی بر سینه می کوبند عارضم یکی از خونبارترین سرکوبهای ایرانیان در دوره زعامت ایشان و توسط عمال او و البته با دستور او صادر شده است.مشکل ما ایرانیان این است که قسمتی از تاریخ را به نادرستی مقدس کرده ایم و تاریخ را سیاه و سفید می بینیم.معاویه بر خلاف سخن دروغ شیعیان بسیار باتجربه تر و پخته تر از علی ابن ابیطالب حکومتداری کرد.شکوفایی اعراب دقیقا از زمان او و به تقلید از ساسانیان شکل گرفت.ما وظیفه داریم تاریخ را چنانکه هست بخوانیم و با خاکستری دیدن همه چیز و دوری از قدیس سازی خوبی و بدی را در کنار یکدیگر ببینیم.علی ابن ابیطالب یقینا به عنوان یک انسان علاوه بر محاسن دارای ضعفهای بسیاری هم بوده است.
        موفق باشید

         
        • آرتین ایران گرامی
          منابع این گونه اخبار و روایات گوهر افشانی های سید مرتضی ها بر سر منابر است. از مداحی پرسیدم این دروغ ها و خزعبلات چیست که سر هم می بافی و به خوردجماعت می دهی خندید وگفت از آیات عظام سوال کرده ام گفته اند اشکالی ندارد. گفتن هر چه باعث حب الائمه شیعه در دل مردم شود بلا مانع است.
          مردم ما آنقدر عوام زده اند که الان اگر سید مرتضی بگوید خواب نما شده ام مزدک را امام حسین بخشیده و به بهشت برده همه باور می کنند و آن را نشانه معجزه اسلام می دانند و خدا نکند آدرس مزدک را کسی منتشر کند لباس هایش را از تنش می درند و به تبرک بر سر و صورت می مالند……

           
  125. سلام و درود

    به علی 1

    علی گرامی. بنده در نوشته هایم یک هدف مشخص را دنبال میکنم و آن اینست : «جامعه و کشور ما به عدالت اجتماعی نیاز دارد و زندگی در چنان جامعه ای را زندگی انسانی میدانم و در حد تون برای تحققش میکوشم. » بنا براین هر چیزی که در راستای بسط و فراگیری و اجرای عملی عدالت اجتماعی باشد مورد توجهم قرار میگیرد و به آن ارج مینهم. اما پاسخ روشن به پرسش روشن شما :در آثار زنده یاد دکتر علی شریعتی به مطلبی برخوردم که در انتقاد از فقیهان نوشته بود که چرا در قرن بیستم هنوز بابی از فقه را به احکام «عتق=بردگی» اختصاص داده اند و هنوز در مورد حقوق ارباب بر بنده و حقوق بنده بر ارباب،و وظایف متقابل آنها بحث میکنند و این شائبه را ایجاد میکنند که دین اسلام با برده داری موافق و سازگار است. به برداشتهای دکتر شریعتی بسنده نکردم، ناگزیر دست به تحقیق کوتاهی زدم،رساله توضیح المسائل چند فقیه جدید و قدیم را تهیه و مطالعه کردم و دیدم که درست است و بابی بنام
    «عتق» وجود دارد و احکام برده داری را بیان میکند. گاهی خود را جای ارباب و گاهی جای برده و گاهی هم در موضع یک داور بیطرف قرار دادم و به جزئیاتش فکر کردم . فرض کردم که در کودکی از سرزمینی ناشناس ربوده شده و به بردگی گرفته شده ام یا برده به دنیا آمده ام و بخشی از بهترین سالهای عمرم را به بردگی سپری کرده ام و هم اکنون هم در اوج جوانی و توانایی هستم و نه بیمارم، نه پیرم ولی هیچی از خودم ندارم. (این فرض بهترین حالت ممکن برای برده بوده و گرنه در میان بردگان هم افراد پیر و هم بیمار و هم خوردسال و هم زنان وجود داشته اند، بدیهیست که بجز افرادی استثایی و نادر کسی از چنان آزادی ای سود نمیدید) . ناگهان خبر آورده اند که پیامبر آخر زمان ظهور کرده و احکامی از جانب خداوند برای رهایی و نجات بشریت آورده، اولین انتظار من به عنوان یک انسان که آزادیش را گرفته اند اینست که پیامبر خدا به صراحت بگوید برده داری عملی شیطانی و غیر انسانی و حرامست و از هم اکنون پیروان من تمام بردگان خود را آزاد کنند . فرض میکردم که اربابم هم انسان مسلمان و معتقدی بوده و با شنیدن این فرمان قاطع میآید و فوراً مرا آزاد میکند و میگوید بفرما، آزادی! رو به هر جا که میخواهی برو.در این حالت منِ بدون خانه، بدون خانواده، بدون سرمایه، بدون وطن، بدون آنکه موطن اصلی وزبان مردم محل تولد خود را بیاد بیاورم، بدون آنکه بستگان خود را بشناسم و بدانم تا چه حد آنان تمایل و توان پذیرش مرا دارند، رو به کجا میتوانستم بروم؟ اما رسول گرامی اسلام (ص) نگه داری برده را مشروط به شرایطی کرد، ازجمله : «هرچه میخوری به برده ات هم بخورانی، هرچه میپوشی به او هم بپوشانی، در هر مسکنی که زندگی میکنی او را هم سکنی بدهی، هنگام ازدواجش، کمک کنی و شرایط ازدواجش را فراهم کنی.» این دستورات ساده سبب شد که اصولاً نگه داری برده صرفه اقتصادی نداشته باشد(فرضاً اگر من برده دار بودم با خود میگفتم در این صورت من به برده برده هایم تبدیل میشوم) از طرفی هم کفاره بسیاری از گناهان و خطاها را آزاد کردن یک یا چند برده قرار داد، بدین ترتیب در مدتی کوتاه بدون جنگ و درگیری طبقاتی و تلفات انسانی و ایجاد کینه و نفرت فی مابین ارباب و برده، برده داری در میان مسلمانان برافتاد. از همه جالبتر اینکه در میان بردگان و برده داران گذشته ایجاد محبت و الفت و خویشاوندی شد، بطوریکه در مراحل بعدی بعضی از آن بردگان به مقامات عالیه و بلندی رسیدند بدون آنکه در صدد انتقام گیری از ارباب سابق بر آیند و یا ارتباط انسانیشان خدشه ای ببیند. یکی از این بردگان سابق طارق ابن زیاد فاتح اندلس(اسپانیا) بود.(انسان چون موجودی مختار است میتواند مثل ناصرالدین شاه و ابن سعود، این طور هم استنباط کند که باید برده داری وجود داشته باشد تا من به کفاره گناهانم یا برای کسب اجر اُخروی آنها را آزاد کنم.

    به قول حضرت مولانا :

    از خدا میخواه تا زین نکته ها
    در نلغزی و رسی در منتها
    زانکه از قرآن بسی گمره شدند
    زان رسن قومی درون چه شدند
    مر رسن را نیست جرمی ای عنود
    چون تو را سودای سر بالا نبود.

    این دیگر به این سودا و نیت پیشین انسان بستگی دارد که چگونه این حقیقت را تفسیر کند. امام علی (ع) میفرماید : «الاعمال بالنیات». )
    بنده که به عدالت اجتماعی معتقد و شیفته آنم، فکر میکنم که وقتی نظام غیر انسانی و خشن برده داری با همین روش ساده بر افتاد و دیگر هرگز به مثابه یک شکل اقتصادی_اجتماعی نتوانست در میان مسلمانان به حیات ننگین خود ادامه دهد، پس راه و روشی دینی و انسانی وجود دارد و میشود بدون جنگ طبقاتی و کشت، کشتار و ایجاد کینه و نفرت در میان انسانها و به خطر انداختن تمدن بشری و کشتن انسانهای خلاق و از میان بردن انگیزه فردی، به زیاده خواهی ها و استثمار بیرحمانه و غیر انسانی نظام سرمایه داری هم خاتمه داد.

    ادامه در بخش دوم

     
    • جناب شفیعی من خیال میکردم که حماقت 40 سال پیش پیشینیان نتیجه اش هر چند نا گوار ولی چون باعث باز شدن چشم و گوش ایرانیان و نسل های بعد از ان شده قابل اغماض است ولی با کمال تاسف می بینم که لاقل در مورد شخص شما این موضوع نه تنها کمکی به درک شما از اسلام و اخوند و حکومت اسلامی نکرده بلکه برعکس از شما موجودی ایده الیستی و رویایی ساخته. هموطن برداشت شما از اسلام با اسلام و بخصوص با شیعیگری در تناقض و دشمنی است. عدالت در اسلام با انچه ما از عدالت می دانیم هیچ همخوانی ندارد.در اسلام برای غیره مسلمان اصلا جایی برای زندگی نیست تا چه رسد به حقوق انسانی. هموطن بجای رفتن به سراغ این و ان منبع اگر روایت سنتی از اسلام را قبول داری وقت خود را تنها صرف خواندن و درک بی طرف و بدون پیش داوری و تعصب قران کن. اگر چنین عدالتی که شما در نظر دارید در قران یافتید با کلمات خود در این سایت بما نیز برای فهم بهتر یاد آور شوید.

       
    • معذرت می خواهم شفیعی جان. قرار بود پاسخ مربوط بدهیم. آیا نام بردن از شریعتی و باب العتق فقه اسلامی پاسخ سوال من است؟ من یاد دوشیدن گوسفند نر افتادم در حالی که در زیر آن قیافه سیدمرتضا را مجسم می کردم و شما را که عرق می کردید و زور می زدید که گوسفند نر، بدوشید!

       
      • سلام و درود

        صد تاَسند و مدرک معرفی کنم محال است به یکیش مراجعه کنی. گغتم به کتاب« امام علی صدای عدالت انسانی »مراجعه کن! کردی؟ کامل هر 5 جلدش را خواندی؟

        سؤالت هم فقط به درد کل، کل کردن و متلک پردان میخورد که من اهلش نیستم. سؤال باید عالمانه باشد که پاسخ عالمانه ایجاب کند.

         
        • شفیعی گرامی،بنده که قبلا عرض کردم این جناب مشکل که نه “مشکلات روحی متعدّدی” دارد که بتدریج آنرا در نوشته ها و رویکردهای خود نشان داده است برای اینکه نویسنده معمولا روحیات خویش را در نوشته های خویش بروز می دهد،ببینید روحیات مشار الیه را : نری گوسفند! ،پستان گوسفند! دوشیدن شیر با توسّل به نری گوسفند! و چیزهایی از این قبیل مفاهیم روستائی که اکنون با چاشنی ادب نیز همراه شده است،پیش از این هم خود ایشان اذعان کرده بود که در ایام صباوت و در دشت و روستا و ایام چوپانی وقتی در انزوای دوستان واقع می شد چوب شبانی را دور سر مبارک می چرخاند و به دوستان حمله ور می شد! این کودکی و صباوت،حال ممکن است گاه در سِمَتِ “خود کانت شناسی اتومات”! با پشت بند تجدید و تمدید زبان در یک سایت سیاسی بروز و ظهور یابد،گاه در استارت بحث های طولانی که هرگز فعلیت نخواهد یافت! گاه نیز در کل کل کردن ها در مباحث تاریخی با این و آن در عین ژست های خود حق پندارانه:وقت ندارم! یا “پول نفت بمن نمی رسد”! و اعتذارات خنده داری از این قبیل! واقفید که روان شناسان بحث ها و مقالات طولانی پیرامون ” ویژگیها و خصوصیات کودک درون” پرداخته اند!
          بقول مولوی:هرکه گیرد پیشه ای بی اوستا ریشخندی شد بشهر و روستا!
          شما با شعر آشنائید،درست گفتم؟ این بیت از مولویست؟

           
          • عذر خواهی می کنم، ظاهرا تعبیر درست این بیت اینطور است :
            هرکه گیرد پیشه ٔ بی اوستا ریشخندی شد بشهر و روستا!

            حال حکایت دوست ماست که تمایل دارد بدون زحمت استاد و استادها دیدن،زانو زدن نزد استاد،مطالعه و مباحثه دقیق،و تعمیم دامنه مطالعه و در یک تعبیر خون جگر خوردن های متمادی،چهار ساله اشراف و احاطه بر علوم و فنون اسلامی از صرف و نحو و لغت و اشتقاق و معانی و بیان و منطق و کلام و فقه و حدیث و رجال و درایه حدیث و فلسفه الهی با همه طول و عرض مشائی و اشراقی و حکمت متعالیه صدرایی و قرآن و تفسیر قرآن پیدا کند و بعد بادعای خود همه روحانیون را از این کشور اخراج کرده راهی نواحی سیبری کند! اینرا در آن ریپورت شجاعانه از بالای پنجره های یکی از خانه های مشرف بر خیابان صدوق قم ابراز کرده بود:

            “علی1
            6:06 ب.ظ / دسامبر 29, 2017
            تظاهرات خودجوش شماری از جوانان قم در خیابان سراسری 45متری صدوق(زنبیل آباد) به سمت صفاییه را گزارش می کنم…..”
            “…دیر نیست آن روز که لاشه جمهوری اسلامی را بر دوش عمامه بسران روانه سرزمین های زمهریرگون روسیه کنیم و مطلقا هیچ راهی به هیچ عمامه بسری ندهیم. آنها باید به جایی بروند که به آن تعلق دارند. حتی یک روحانی در این سرزمین نباید بماند مگر مثل الباقی بشر ایرانی لباس بپوشد. ما جور دوران کشیده ایم و نباید به هیچ ستمگری رحم کنیم..”.
            انتهی کلامه رفع فی جنات الفاشیسم مقامه!
            باید گفت:بزک نمیر بهار میاد!…

            آنوقت شما متوقعید با چنین طرز تفکّر فاشیستی مفاهمه و گفتگوی خردمندانه کنید؟!

             
        • سوال کردم منابعی که جرق جرداق استفاده کرده چه بوده؟ گفتم و صراحت کلامم خودم را کلافه کرد که: منابع معاصر متکی اند بر منابع قدیم تر والا معر و شعرند. بگو آن منابع قدیم تر چیست؟ از آن علوم فیزیک و شیمی که در مولوی سراغ می گرفتی، به امام علی هم سرایت کرد؟ دست بردار دوست من که شما یک استعدادی و یک استعداد حیف است اینقدر بی محابا به نامربوط گویی دچار شود. هر جا نامربوط از نوشته ی من دیدی، تذکر بده که کار یک نقاد همین است.
          اینکه میگویی«صد تا سند و مدرک معرفی کنم محال است به یکیش معراجعه کنی» فقط یک پیشگویی از نوع آن نامربوط گویی های قبلی است. دو شرط را باهم بگذاریم دوست مستعد و نادیده ی من. یکی نامربوط نگوییم و یکی از سوال طفره نرویم.
          مطلقا شخصیت شما و استعداد شما را زیر سوال نمی برم و مطلقا پتلک نمی پرانم ولی داشتم نحوه ی پاسخ دادنت را تبیین می کردم که گفتم این نحوه پاسخ دادن شبیه شیر از گوسفند نر بیرون کشیدن است. اینکه این تشبیه شما را ناراحت می کند چون به مورد تشبیه توجه نمی کنی. مورد تشبیه پاسخ شماست نه شخصیت شما. استعداد شما وا دارم کرد که نقدت کنم و دلم سوخت والا نامربوط گویان فت و فراوان اند و ما را به آنها کاری نیست. کاش من و شما کمی از استاد کم نظیری مانند کورس می آموختیم که چگونه با منابع برخورد کنیم. یکبار در باره نظریه اعتبارات طباطبایی چیزی نوشتم و بحث سعادت را به عنوان مطلوب نهایی بشر به میان آوردم و … استاد کم نظیر نادیده، جناب کورس غیر مستقیم آن مطالب را«پنداربافی» توصیف کرد و من از خوشحالی پر می زدم زیرا او زودتر نقصم را دید و تذکر کرد و من اگر بخواهم لج باز باشم به حرف او اهمیت نمی دهم و نمی دادم ولی اگر بفهمم که او خوبی مرا خواسته، مراقب نوشتنم خواهم بود. برخی که ما را نقد می کنند ولو با عبارات تند، گاه حتما خوبی ما را می خواهند. شک نکن شخصیت شما برای من عزیز است چون باسوادی و اهل مطالعه اما پاسخ ها و مطالبت سرشار از نامربوط گویی است که صراحتا برایت نوشتم و می توانستم بی خیال از کنارت رد شوم و هیچ نگویم اما نوشتم تا بلکه به خود بیایی و مراقب استعدادت باشی.

           
  126. شفیعی گرامی،زیاد فرد مورد نظر را جدّی نگیرید،این شخص غیر از مشکلات روحی و تناقضات فکری و عدم تعادل در رفتار ( یکی از نشانه های عدم تعادل و عصبیت او این است که گاه اکیدا بسمت اخلاق و درویشی و اینکه “تندی های قبلی ام را حمل بر حماقت کنید” و اینکه “دیگر بهیچوجه تندی را با تندی پاسخ نخواهم داد” و ادعاهایی از این قبیل می رود،گاه دوباره خشمگین و افراطی و باصطلاح افشاگر و غلیظ در گفتار به این و آن می پرد و..) فردی بلند پرواز،پرمدّعا و در عین حال کم سواد و سطحی است،ادعاها و گنده گوئی هایی زائد بر معلومات خویش دارد که مایل است با تکیه بر آنها و برخی مجادلات بیهوده خود را در فضای عمومی و این سایت جا کند،یکی از نشانه های روشن کم عمقی و ضعف شخصیت او همین است که مکرّرا با گنده گوئی سررشته بحثهایی را در این سایت آغازیده ،بعد که بحث های مخلوط و بی بنیان او مورد توجه واقع نشده و مخاطبی نیافته آنها را به بهانه هایی مثل “وقت ندارم” یا “فرصت تفصیل ندارم” رها کرده! نمونه اش بحث های مدتی قبل کانتی اوست!(کتابی که مثل شیخ الرئیس که ما بعد الطبیعه ارسطو را چهل بار خوانده و چیزی نفهمیده بود بادعای خودش چهل بار آنرا خوانده در عین حال محصول خوانش و دریافت او را می توانید در ذیل پست های قبل این سایت ببینید که با یک نقد به روش گفتار ناگهان از جا در رفت و ادامه بحث را موکول به “وقت” و “فراگیری زبان” کرد!)مبهماتی را بعنوان برداشت از یکی از متون کانت اینجا خالی کرد ،بعد که مخاطبی نیافت و ایراد به نحوه ترجمه و تفسیر او شد تازه رفت سراغ اینکه زبان بیاموزد! نه آگاه به فلسفه است جز خوانش ترجمه های مخدوش و مبهم از متون فلسفه غرب و نه احاطه ای بر متون دینی و شریعت دارد،بقول مدیر این سایت “همینجوری” مایل است خود را نخود هر آش معرفتی کند! چند سال قبل هم مدعی شد سرتاسر پهنه شریعت و متون تخصصی علوم اسلامی را می توان چهارساله آموخت و از روحانی و روحانیت بی نیاز شد! چیزهایی را سرهم می کند و گمان می کند امثال او با خواندن چند کتاب و اغراض ضد اسلامی می توانند براحتی در باره معارف دینی و بزرگان از علماء قضاوت نهائی داشته باشند( از باب نمونه جایی هم در همان ایام عدم تعادل و تندی سخن هجو و فحش گونه ای نثار استاد عالیقدر آیت الله جوادی آملی که افتخاری بر حوزه و معارف شیعی است کرد که استحقاق تعزیر دارد)، یکی دیگر از خصوصیات اخیر این آقا هم این بود اخیرا در ماجرای اغتشاشات تلگرامی دی ماه گذشته نقش “رپورتر شجاع ساکن قم و از بالای پنجره یکی از خانه ها در خیابان صدوق قم”را بعهده گرفته بود و با ذوق زدگی و شجاعت تمام از بالای یکی از پنجره های مشرف بر خیابان صدوق سه بار گفته بود:مرگ بر دیکتاتور! و بوسه هایی از راه دور دریافت کرده بود!
    حالا چون بحث و ردیف کردن اسامی خاص در بحث اخیرش مورد توجه واقع نشد ترجیح داده که کل کلی با شما کند در خصوص سندیت سخنان منسوب به مولی علی بن ابیطالب سلام الله علیه و اینکه نهج البلاغه چنین است و چنان است یا برخی سخنان منتسب به علی مربوط به دیگران است و چیزهایی تکراری از این قبیل که قبلا طرح و پاسخ گرفته است…

     
    • با سلام.

      برادر سید مرتضی زیاد نگران شفیعی یا به قول خودتان علی زین الدین نباش، من در گروهی عضو هستم که او هم قبلاً عضو فعالش بود، بخوبی میدیدم که او با رندی از افراد سطحی به عنوان تخته سیاه استفاده میکرد تا سایرین نوشته هایش را بخوانند.
      افسوس که از گروه رنجید و رفت.

       
      • سلام و درود

        اگر به مخاطب احترام بگذارم و پاسخش را بدهم رند م، اگر جواب ندهم متکبر و خود پسندم، دقیقاً چکار کنم مورد رضایت شماست؟
        دیگر چرا افسوس میخوری که رفت، آدم رندی که دیگران را تخته سیاه میکند، همان بهتر که زحمتش را کم کند.

         
      • من با شما موافق هستم معمولا افراد شیاد با آرامش بیشتری دروغ سر هم می کنند

         
      • گیتی خانم قدیمی،با سلام امیدوارم شما نه در آن گروه نه در این سایت نقش تخته سیاه شفیعی را بازی نکرده و نکنید و بتوانیم جدای از نخود هر آش شدن با همین عنوان از مطالب غیر سطحی شما برخوردار شویم،من در بسیاری از مسائل با دوستمان شفیعی اختلاف نظرهای اساسی دارم و بحث و گفتگوی آزاد او با دیگران بمن مربوط نیست،فقط خواستم در مورد شخصیت نامتعادل و بی ثبات فرد مورد نظر و اینکه معمولا بحث و گفتگو با او به تشنّج کشیده می شود و بی فائده است به شفیعی هشدار داده باشم و اینکه فرد بی قرار مزبور را برای خودنمائی و این طرف و آنطرف زدن های لاطائل بحال خود واگذارد.

         
    • سید تو خوت هم خوب میدانی که علی1 لاقل هم از نظر فلسفی و هم از نظر علوم حوزه ایی دهها بی سواد و پر مدعای ///////////////////////سفسطه گر مثل تو و امثال تو را چون نوچه گانی میداند. بنابراین بجای توهین و //////////// گویی اگر انتقادی از سخنان ایشان داری بیاور. هر چند که دراین چند سال تو هرگز نتوانسته ایی چز مشتی /////////////////////////////// ببافی که خوشبختانه دراین سایت همیشه موجب شرمساری بوده ای هر چند همه ما میدانیم که آخوند از آنچنان///////////////////////////// برخوردار است که /////////////////////// را قی و می کند.

       
    • سلام و درود

      اگر نوشته های کامنت گذاران را ملاک بگیریم، شما نه دغدغه عدالت داری و نه دغدغه اجتماع. اگر فکر بهتری داری بفرما، و گرنه تخطئه و فحاشی و توهین از هر /// بر میآید.

       
  127. حاجی عراقچی در انگلیستان: اگر برجام را از دست دهیم با بحران اتمی دیگری مواجه می‌شویم.
    مش قاسم: ای بیچاره، اگه میتونست که نرمش نمیکرد! اون روزی که سر هر بوم داد میزدن که ما قصد بمبی نداریم آنچنان بهشون فشار آمد که از ترس از دست دادن قدرت به نرمش و …(سه نقطه از مش قاسم) خوردن افتادن. حالا تو میگی میخواهی دوباره از اول شروع کنی؟ من میگم تو حتما این کار رو بکن، بجنب!

     
  128. چوپان-سردار/*: کساني كه در مصادر امور هستند و يا بوده‌اند، ابتدا باید پاسخگوی عملکرد خود باشند و از اشتباهات خود عذرخواهی کنند.
    مش قاسم: اول از خودت شروع کن حاجی!

    چوپان-سردار/*: راه نجات فقط راه شهداست
    ترجمه: باز میخواد کربلای ۱ تا بینهایت راه بندازه و جوانان این مملکت رو به کشتن بده. واسه چی؟ خود …(سه نقطه از مش قاسم)رش هم نمیدونه.

     
  129. اخرین دهه‌های حکومت قاجار که شاه هرامتیازی را که به انگلیسی‌ها میداد، امتیاز مشابهی را هم به روس‌ها میداد.
    برابر اصل یکصد و چهل و هفتم قانون اساسی ۱۳۶۹، دولت باید از افراد و تجهیزات “نیروهای مسلح” کشور در زمان صلح برای کارهای “امداد، اموزشی، تولیدی و جهاد سازندگی” استفاده کند. تصادفا این اصل با اصرار آقای هاشمی و توافق مرحوم آیت الله خمینی در قانون گنجانده شد تا در پایان جنگ با عراق برای این نیروها مشغله‌ای ایجاد کرده باشند. ورود این نیروها در کارهای سازندگی بعد از جنگ دلیل دیگری هم داشت: در غیاب شرکت‌های قدرتمند خارجی و بخش خصوصی توانمند ایرانی، سپاه تنها گزینه دولت برای اجرای طرح‌های عظیم زیربنائی نظیر باز سازی شهرهای اسیب دیده از جنگ، سد سازی، راه سازی، تولید نفت و فعالیت‌های عظیم دیگر شد. شما شرکتی به عظمت خاتم الانبیا را در بخش خصوصی کشور میشناسید؟

    مش قاسم: ای که چه نادانانی بودند این منقلابیون ۵۷. سردمدارانشون چه …(سه نقطه از مش قاسم) که دیگه گماشته هاشون باشن. سردار چاپندگی خیال میکرد مملکت سازی و مملکت گردونه انگار کردوندن یه تیکه زمین توی نوقه.

     
  130. شفیعی گرامی

    خدا بگم چکارت کند که وقتی داشتم مطالب بحث حکومت و سیاست در اسلام با دو رویکرد فقیهان و فیلسوفان را پی می گرفتم و می خواستم چیزکی بخوانم و به تدریج بنویسم -همچنان به عنوان مقدمه تا برویم سر بحث های جزیی و ریز، اما یک دفعه یک سری به اینجا زدم و در فرصت کمی که داشتم تنها چشمم را دواندم بر نوشته های بلند و دیدم اینجا کولاک کرده ای و ذهنم را از آن بحث دور کردی و به خودت مشغول. مطالبت سرشار شده بود از مدعیات حیرت انگیز. دوست عزیز بگذار یک چیز کوچک از جنابت بپرسم و فعلا نمی روم سر مدعیاتت بلکه از منابعت خبر می گیرم و بعد سر مدعیات هم می روم- تک به تک. فعلا منابعت.: آیا برای حرف زدن و ادعا کردن قائل به سند هستی یا نه؟
    اگر پاسخت مثبت است، بگو برای حرف زدن در باره «علی بن ابی طالب» این همه نوشته را از کجا بیرون آورده ای رفیق؟ لطفا قدم به قدم پاسخ مرا بده و حوالت به جرداق و کی و ناکی نده. خودت بگو اگر من بخواهم علی بن ابیطالب که اکنون بیش از 1430 سال قمری از آخرین روزهای زندگی او می گذرد، چگونه می توانم بک جمله درست در باره اش پیدا کنم.. گرفتی سوال را؟ بنابرین گور پدر مستشرق بن استشرق. فقط سوالم را دنبال کن و اگر بخواهی شعر ببافی، لعنت می فرستم بر روزگار که چرا به من اجازه داد که اینجا بیایم و بنشینم و این همه عجایب غرایب به قلم«شفیعی» اندر باب فضائل حکومت علی را بخوانم.
    پس همه چیز خلاصه شد در یک سوال: منبع شما چیست برای آگاهی از مردی که حدود چهارده قرن پیش وجود داشته(اینجا مزدک به ظهور نیاید که «وجودش مشکوک است»! و بلا و مصیبت را مضاعف نکند جان مادرش که اندر این همه بلای نازله از جانبین، جانی نیست بهر نجات مرا)؟ هر منبعی داری و فکر می کنی مستند است معرفی کن فقط یادت باشد که کتابی که الان نوشته شده مال الان است و ربطی به چهارده قرن قبل ندارد و لابد اگر معر و شعرش را حذف کنیم یک ته مانده ای می ماند که آن هم حتما باید سندی و سندیتی داشته باشدوالا باد هواست و لابد آن سندیت را باید در کتاب های قبل تر دید و یافت. آها. بگو یک مورد از آن کتاب های قدیم تر را؟ آن وقت من می آیم سراغ یک یک مدعیات حیرت انگیزت ببینم در کدام یک از آن کتاب های قدیم تر هست. فقط خواهش می کنم دو چیز را با هم طی کنیم. یکی از سوال طفره نرویم و دوم مطالب بی ربط ننویسیم. فقط چیزی بنویسیم که مستقیما مربوط به سوال است. من هم هر سوال شما را پاسخ می دهم و اگر پاسخی نداشته باشم، می گویم پاسخ ندارم و اگر پاسخ بی ربط دادم حق می دهم به شما به حدی که از دوشیدن یک گوسفند نر خنده ات می گیرد به پاسخ بی ربط من بخندی و پاسخ دهنده را در دل و زبان به سخره گیری. حق می دهمت چونان که همه ی خلق حق می دهند چنین فردی را.

    النهایه:
    دوستان
    نازنین
    در باره حکومت و سیاست در اسلام من تصمیم به یک نوشته بلند در حد پست های یک ساله جناب نوری زاد دارم بنابرین می خواهم شماری از منابع مقدماتی را با فرصتی که به تدریج به دست بیاورم بخوانم و اینجا به تدریج تقدیم شما کنم. فقط با این هدف که نقد شوم و کمی چارچوب اسلام را در باب چیزی که همه ما را به عقب ماندگی دچار کرده، بشناسیم.
    بنابرین هیچ از نقد تند حتی، نمی رنجم بل بر چشم می گذارم. منتظر باشید بخصوص در آغازه های سال آتی یعنی از نیمه دوم فروردین که اتفاقا کمی فراغت بال و حالم بیشتر در آن زمان است-بشرط حیات.

     
    • علی1 گرامی در مواردی که نوشته اید اینها هیچ مدرکی بجز قال باقر و صادق ندارند.اصلا آنچه به علی منتسب شده 400 سال بعد توسط شخصی بنام رضی جمع آوری شده. هیچ مدرکی دال بر با سواد بودن علی نیست. راستی مگر محمد بقول مسلمین امی (بی سواد )نبوده پس علی که در دامن محمد پرورش یافته از کی سواد یاد گرفته در کدام مکتب درس خوانده؟ دوست ارجمند همه آنچه به علی و و سایر رهبران اسلام و خود محمد نسبت می دهند جز مشتی دروغ و ناراستی نیست. جناب شفیعی حتی نمی خواهد به این موضوع ساده پی ببرد که غربیان بیشتر از روی دست مسلمین نوشته اند تا خود به تحقیق پرداخته باشند. از طرفی گروهایی از همین غربیان الان با پزوهشهای بنیادی کل اسلام و وجود شخصی بنام محمد را به پرسش گرفته اند. آخه جالبست که جناب شفیعی ادعا می کند که نوشته های نهج البلاغه در بلاغت در زبان عرب بی همتاست ولی من بجرئت می توانم بگویم که سواد عربی ایشان در حد ابتدایی هم نیست! تازه اگر همین روایت سنتی از اسلام را هم قبول کنیم باز می بینیم که کاتب اولیه وحی که تصحیح گفتار محمد می پرداخته سرانجام بر محمد عاصی شده.این جناب شفیعی که گویا دیدگاه مارکسیستی هم دارد حتی افکار مارکس را هم همچون مارکسیتهای ایرانی و خاور میانه ایی و جهان سومی درست درک نکرده. گل سرخی حسین بن علی را سمبل مبارزات طبقاتی و نماینده مستضعفین می دانست.وهمین طرز تفکر باعث شد که اکثریت گروهای مارکسیستی در ایران بخاطر تنفر از شاه و آمریکا بعنوان نماد امپریالیسم ///////////////////// خمینی را باور کنند و او را نماد مبارزه با امپریالیسم و هوادار طبقه پائین جامعه به خورد مردم دهند. در صورتیکه اگر داستان و روایات دروغین و جعلی شیعه های غالی در مورد حسین را نیز قبول کنیم از لابلای همین ////////////////////// بخوبی در می یابیم که جنگ حسین و یزید درست مثل جنگ علی و معاویه بر سر قدرت بوده و نه حقوق مردم. چون اصولا حقوق مردم اگر هم زمانی در حکومتهای 1500 تا 2000 سال پیش مطرح شده اصلا بصورت امروزی نبوده.مثلا در دمکراسی یونان باستان اصلا اکثریت توده مردم بحساب نمی آمده اند و زمان پادشاهان سلسله های هخامنشی و سلوکیان و اشکانی و ساسانی بجز قیام مزدک که به خواست توده ها تا حدودی توجه شده انهم نه از طرف حاکمان که از طرف نو زرتشتی و در مخالفت با دین سیاسی شده زرتشتی هیچ اثری از حقوق توده مردم نمی یابیم. علی بر طبق روایات سنتی خود مسلمین مردی متعصب زود رنج و خشمگین و بی رحم و بدون هیچ تیز هوشی و تدبیر و سیاست بوده که براحتی و بدون هیچ عذاب وجدانی ادم می کشته و باورمند به رسالت محمد و دستورات قرآن بوده. و در این راه تا آنجا پیش رفته که نه تنها از مسلمین کشتار کرده بلکه به برادر فقیر و عیالوار خود نیز رحم نکرده. اگر امروزه نماینده علی را بخواهیم بیابیم کسی جز ابوبکر بغدادی و یا ملا عمر نمی تواند باشد.چون لاقل آنها در انچه باور داشتند راست بودند ولی خمینی و سایر کسانیکه خود را پیرو علی میدانند جز مشتی ////////////////////////نیستند. حالا با چنین احوالی باید از جناب شفیعی پرسید راستی حکومت داعش و طالبان چه نفعی برای مستضعفین و یا بقول چپولها پرولتاریا داشته که حکومت ////// نیز؟ دوست ارجمند درمانده گی چپ امروز تنها درایران نیست بلکه در سراسر جهان چپها با انداختن تمام معضلات جامعه بگردن امپریالیسم و سرمایه داری به توجیگران ترور و جنایات اسلامیان تبدیل شده اند.

       
      • سلام بر تو مزدک. از منابع مربوط به علی و محمد بی خبر نیستم دوست نادیده ی نازنین. فقط می خواهم نسبت این مدعیات حیرت انگیز که دوست مان طرح کرد با منابع احتمالی که در دسترس دارد، بسنجم و ببینم می تواند مدعیاتش را تا دویست سال قبل امتداد دهد و نشانی بگیرد یا نه. والا اگر خودخواهی نباشد، بی اطلاع نیستم از منابع کهن. یک وقت کسی ادعا کرد که نهج البلاغه سند دارد برایش نوشتم که اکنون کتاب شناسی های مختلفی از نهج البلاغه درآمده و کلی هزینه شده تا سندیت خطبه ها را به عقب برگردانند ولی هنوز یکی پیدا نشده با این همه تلاش و هزینه، سابقه یک خطبه را به حتی دویست سال بعد از علی هم برگرداند. یعنی عموم خطبه ها هیچ سابقه ای ندارند و فطعاتی کمی از خطبه ها در منابع نزدیک به سیدرضی نقل شده و نه مثلا در سال های مربوط به دهه اول و دوم قرن دوم که متون حدیثی به تدریج شکل گرفتند.(بگذریم که هنوز اخرین نسخه ای که از نهج البلاغه پیدا شده مربوط به هشتاد سال بعد از خود سیدرضی است! و کسانی در آن عصر و نزدیک به آن عصر، نمی دانستند که سیدرضی گردآورنده نهج است و سیدمرتضا را مولف آن می دانستند و… یعنی حتی انتساب نهج به سیدرضی قطعیت ندارد چه رسد به علی!) اما در باره خطبه های نهج گفتم که آخرین حد تاریخی که یافته اند، مربوط به کتاب الامامه و السیاسه است که به ابن قتیبه منسوب است یعنی کتابی است که به غلط به ابن قتیبه منسوب شده و این کتاب پدر و مادر ندارد و حداقل دویست سال بعد از علی نوشته شده و برخی از خطبه ها(نه تعداد زیاد ونه یک خطبه کامل) را به علی نسبت داده است و بعد از آن دیگر خبری نیست تا حدود صد سال بعد و … هنوز یکی پیدا نشده متن کامل یک خطبه را نشان دهد که در فلان منبع و در فلان تاریخ پیش از سید رضی.
        این از لحاظ سند
        از لحاظ محتوا هم می توان به راحتی نشان داد که خطبه های نهج البلاغه از دو جا ناشی می شوند یکی از پندارهای عدالت خواهانه ایرانیان و نشانی این پندارها در متون منسوب به زرتشت و دینداران ایرانی یافت شدنی است و یک منبع دیگر نگاه فیلسوفانه ای است که گویندگان این خطبه ها بعد از انتقال فلسفه یونانی به سرزمین های اسلامی، آن را آموختند و درونی کردند و در کلمات و خطبه ها و نظرات خود جاری ساختند. همان خطبه اول نهج البلاغه را که نگاه کنید، پی می برید که گویند از نظریه جوهر و عرض مطلع است. جوهر و عرض در ساده ترین حالتش، این است که دو چیز داشته باشیم که یکی در زیر دیگر واقع شود و دومی نتواند بدون آن مستقلا ادامه دهد. مثال: هوا سرد است. هوا جوهر است و سردی عرض. سردی نمی تواند بدون هوا وجود داشته باشد اما هوا می تواند مستقل از سردی و گرمی وجود داشته باشد. این نگاه که همان نگاه منطقی موضوع و محمول است، در خداشناسی مسلمانان هم به کار گرفته شد و گفتند نسبت میان خدا و قدرت و علم و حیات، مانند نسبت جوهر و عرض است. البته در موارد بسیاری این نگاه را متکلمان که قائل به عدم استقلال ذاتی جواهر(در نزد آنها: اتم ها و ذرات) بودند، نقد می شد ولی نگاه فلاسفه بر استقلال ذاتی جواهر بود و همین را به تدریج به الهیات بردند و خدا داناست و خدا قادر است و خدا زنده است، از ان بیرون کشیدند و گفتند خدا ذات است و قدرت و علم و حیات، صفات او. نسبت بین ذات و صفات شبیه نسبت جوهر با عرض است(گفتم منتقدین متکلم هم این نگرش را نقد کردند ولی در کل جا گرفت و رواج یافت) از این رو مسلمانان سیصد سال بعد از محمد و علی میان خدا و صفات او تمایز می دیدند و برخی که این تمایز را نقص بر توحید تلقی می کردند، قول به عینیت صفات و ذات را برگزیدند. خلاصه این وضع در خطبه اول نهج البلاغه متجلی است. یعنی این خطبه تاریخ بلندی از چالش های معتزلیان و اشاعره در باره نسبت ذات خدا و صفات خدا را پشت سر خود دارد و البته گویند خطبه قائل است که باید صفات را از خدا نفی کنیم(کمال توحیده نفی الصفات عنه) والا توحید زیر سوال می رود یعنی نگوییم خدا قادر است و خدا عالم است زیرا گفتن این مانند تصور کردن دو ذات متمایز است بلکه بگوییم خدا در قدرت دارد در قادریت خود و خدا علم دارد در علمیت خود…. البته برخی این ذهنیت را به کرامیه نسبت داده اند ولی بهر حال چیزی که جای انکار ندارد این است که خطبه های نهج البلاغه بیانگر چالش های کلامی و فنی و فلسفی هستند که دویست سیصد سال بعد از دوره اولیه اسلام در میان مسلمانان شکل گرفته است.
        ببخشید به سرعت نوشتم و اگر غلط و غلوط املایی داشت به بزرگی خودتان ببخشید.

         
  131. اخبار: حاج مم جفت تیتیش مامانی شده به دست آخوندا: منطقه خلیج فارس نیازمند یک معماری امنیتی جدید منطقه‌ای است. ما پیشنهاد ایجاد یک منطقه قدرتمند را داده‌ایم که در آن ملت‌های کوچک و بزرگ و حتی ‌آن‌هایی که رقابت تاریخی با یکدیگر دارند، در برقراری ثبات مشارکت می‌کنند.
    مش قاسم: حاج مم جفات انگار از پای …(سه نقطه از مش قاسم)نقل اون چیزایی که حاج قاسم از کرمان میفرسته یهو پا شده و سخنچرانی کرده. اولا، حاجی تو به کشورهای منطقه خلیج فارس میگی که تو و مرشدت میخواهی واسشون معماری امنیتی جدید منطقه‌ای بکنی؟ همون کشورهایی که از کله سحر تا بوق شب مرشدت بهشون فحش میده و دری وری میگه؟ دوما، توی مملکت ایران کم پیدا میشن آدمهایی که در مورد داخل ایران به جفنگیات تو و مرشدت اعتماد کنن، تو میخواهی کشورهای دیگه امنیتشون رو بدن دست تو و مرشدت؟ سوما، تو از اونچه من فکر میکردم نادانتر و نابلد هستی. اگه یه حکومت درست و حسابی توی این مملکت بود تو حداکثر آبدارچی وزارت خارجه میشدی. اینا دیگه کسی رو غیر از یه بچه بازاری اسلامیچی ندارن که بزارانش اون تو که همچین جفنگیاتی بگه. این مزخرفات رو تو تهرون توی اون جمع بسته ای که تو توش نشو و نما کردی خریدار داره اونم واسه اینکه اونا هم نادانهایی مثل خودت هستن، بیرون از اونجا واسه این حرفهای تو تره هم خورد نمیشه.

     
  132. سلام
    بازهم مطالب بی اساسی در این سایت مطرح شده است،آیا نظام جمهوری اسلامی ایران واقعیتی اجتماعی بنام “دراویش”یا “متصوّفه”را بر نمی تابد؟ اینطور نیست،دراویش پیش و پس از انقلاب یک واقعیت اجتماعی بوده اند و هستند،مسلمانانی که شاید بیشتر آنان خود را شیعه امامی یا شیعه دوازده امامی می دانسته اند،روش ها و سبک هایی در تشکیل مجالس ذکر و توسل و شعرخوانی داشته اند،اماکنی مثل خانقاه برای ذکر و ریاضت و تمرکز معنوی داشته و دارند،کسی آیا با ذکر گفتن و یاهو گفتن و توسّل به علی علیه السلام و مراقبت نفسانی و چلّه نشینی و انزوا مخالف است؟ اینطور نیست،اساس درویشی نیز بر انکسار و تواضع و ذکر و توکل و خودداری از آزار و اذیت دیگران استوار است این در کتب سلوک نظری و عملی بزرگان دراویش مثل شاه نعمت الله و ملاسلطانعلی گنابادی و دیگران هست، معمول بین دراویش هم کناره گیری از سیاست و اشتغال به ذکر و انزواست ،مخالفتی با اینها وجود ندارد،اگر بحث و تعارضی پیش می آید آنجاست که کسانی دخالت در سیاست می کنند،چیزهایی می گویند کسانی را تحریک می کنند و در مواردی آشوب و بلوا ایجاد میکنند مثل ماجرای خونین اخیر که موجب کشته شدن مظلومانه چند نفر از ماموران قانون شد،درویش را چه به چاقوکشی و دشنه کشی و قلدری و عربده جوئی؟درویش را چه با کپی پیست رفتارهای داعشی؟آیا می شود عده ای برابر قوانین و نظامات اجتماعی و حکومت مردمی بایستند قلدری کنند بعد که با آنها مقابله قانونی شد کسانی مثل مدیر این سایت بنفع آنها روضه خوانی کنند و با موج سواری دنبال مخالفت های رایج خود با نظام جمهوری اسلامی باشند؟ ماموران قانون در تعقیب سارق یا سارقینی بوده اند که منتسب به دراویش بوده اند و جایی پناه برده اند،اینجا نعصب درویشی باید حکم کند که خاطی از قانون را خط قرمز خود قلمداد کند و اجتماع کنند و آشوب کنند بعد که مامورین قانون برای ایجاد نظم آمدند به آنها حمله کنند و چند نفر مظلوم را بکشند؟! این می شود منش درویشی؟! بنده در پست قبل عبارتهایی را از کتاب یکی از اهل الله و دراویش باسواد و خاکسار یعنی عزیز الدین نسفی نقل کردم،بعد هم نقل خواهم کرد عمده تاکید او بر “آزار نرساندن دراویش مر خلق الله را”ست،آنوقت چاقوکشی و دشنه کشی و حمله اتوبوسی می شود درویشی؟! برخی هم که متاسفانه دنبال سوژه سازی از هر مقوله ای در اجتماع هستند! نظام درویشی و تصوف را بر نمی تابد! تا آنها آشوب و بلوا نکنند یا معارضه با حکومتی که اکثریت مردم ایران خواهان آنند نکنند کسی چکار دارد با ذکر گفتن و ورد گفتن و شعرخوانی و چلّه نشینی آنها؟

    “راستی چرا رسانه های حکومتی حتی از بکار بردنِ واژه ی “درویش” پرهیز می کنند؟”
    این سخنی خلاف واقع است،معلوم می شود نویسنده آن اصلا کاری به رسانه های داخلی ندارد! برای اینکه عمده وقت او با رسانه های خارجی می گذرد! نخیر من خودم چند بار در اخبار سیما و سخنان وزیر کشور و دیگر مسئولان دیدم که اشاره به دراویش کردند بلکه بروشنی گفتند کسی با تنوع فکری و اعتقادی بنام درویشی معارضه ندارد،و گروهی که منتسب به دراویشند فساد و آشوب کردند و خود دراویش باید خود را از اینگونه افراد جدا بدانند. عجبا! حال چون درویشی عنوان مستقل است آنها می توانند قوانین و نظم جامعه را بهم بزنند و بمامورین قانون حمله کنند؟!

    “نظامی که استخوانبندی اش با ملات دروغ بهم پیوسته..”

    این یک دروغ و تهمت نارواست آنهم از جانب کسی که خود را موسس حزب مودبان می داند،یعنی چه که استخوان بندی یک نظام مردمی با ملات دروغ پیوسته؟ چون یک فرد سابقا انقلابی اکنون از گذشته خویش پشیمان است و برداشت ها و تعابیر نادرستی از مسائل جامعه پیرامون خود دارد،مجوّز این می شود که این نظام ملاتش دروغ باشد؟!

    “در گام نخست باید تیتر و عنوان خود را کنار گذارند. بعدش هویتِ فکریِ خود را. و به رنگ او در آیند.”

    این جملات دروغها و تهمت هایی واضح است،در کشوری که در قانون اساسی آن یهود و نصارا و زرتشتی و سنّی و شیعه بجهت کثرت عددی برسمیت شناخته شده اند،کسی طالب این است که شهروندان این کشور تیتر و عنوان خود را کنار گذارند؟! این چه سخن دروغ و ناروایی است که بقلم میاورید؟

    “یک درویش پیدا کنید که در دستگاههای دولتی استخدام شده باشد”.

    شما از کجا می دانید که استخدام نشده باشند؟! آمار دارید؟ مگر اگر درویشی جایی استخدام شد باید شما را خبر کند؟! بعد شما نشان دهید در کدامیک از قوانین یا قانون استخدامی کشوری ،استخدام اشخاص مشروط به “درویش نبودن”شده است؟!

    “دراویش، همین که می گویند: ما، هستیم…بلافاصله ده میلیون نفر از جمعیت آماری شیعیان ایران کاسته می شود”!

    عجب فرمایشاتی! من بحث در کثرت یا عدم کثرت یک طائفه ندارم،اما اولا مگر شما آمار دقیقی از دراویش این کشور دارید؟استناد آماری شما چیست؟ ثانیا یعنی چه که با گفتن “ما هستیم..” بلافاصله ده میلیون شیعه از آمار شیعیان ایران کم می شود؟! خیلی عجیب است،من آمار ندارم اما شما عدد “ده میلیون” را برسم همیشگی کیلوئی فرمودید یا واقعا آمار آنها اینقدر است؟! بعد فرض کنیم اینها “ده میلیون”باشند،خوب اگر اینها گفتند (که وجود واقعی و حضور آنها در جامعه بمعنای بودن و ما هستیم آنان است) “ما هستیم” چطور از “شیعه بودن” خارج می شوند؟! یعنی با یک ما هستیم گفتن،اعتقاد آنها عوض می شود؟! یا خودشان درگوشی بشما گفته اند ما الکی شیعه بودیم! یا حالا دیگر مثل برخی از شیعه بودن راست و حسینی دست کشیده ایم؟!
    عجب حکایتی است! اینها کتاب دارند،قطب دارند،سابقه دارند و مدعی تشیّعند بعد کسی که برای مخالفت با نظام اسلامی دنبال سوژه سازی است از جانب آنها یکطرفه عدم تشیّع آنها را اعلام کند؟!
    ثالثا فرض کنید ده میلیون شیعه ارتداد از تشیع پیدا کردند،آنوقت چه می شود؟ اکثریت و غالبت تشیع و مذهب رسمی ایران میفتد و نظامی که مردم آنرا تاسیس کرده اند و خواهان آنند می شود نامشروع؟!
    رابعا چه کسی گفته فقط شیعیان خواهان جمهوری اسلامی هستند؟!…
    ادامه دارد…

    ————

    سلام سید مرتضای گرامی
    این بند نافی که هر یک از ما را به جاهایی وصل می کند، در مورد شما و نظام جمهوری اسلامی عجیب به استحکام انجامیده. تک به تک پاسخ هایتان “همینجوری ست”. در باره ی استخوانبندیِ جمهوری اسلامی که با دروغ بهم پیوسته، تنها به یک نمونه اشاره می کنم که رهبر مسلمانان جهان و شیعه ی اثنی عشری مگر زل نزد به چشم میلیاردها مردم جهان و گفت ما در پی دستیابی به سلاح هسته ای نبوده و نیستیم؟ این دروغ آشکار و مفتضانه گرچه در قاموس مفاد احکامی شیعه می تواند به تقیه ی اضطرای بدیل یابد، اما پیش لوطی که نمی شود معلق بازی در آورد. ریز به ریز تآسیسات هسته ای و میلیاردها پول نقد دود شده مگر برای ساخت بمب هسته ای نبوده؟ دنیا می آید با کلی نشست و بحث و تهدید و مجادله، به قلب رآکتور هسته ای حضرت رهبری بتن بریزد که وی نتواند از انرژی هسته ای در کشاورزی و پزشکی بهره ببرد؟ که اگر شما بگویید جمهوری اسلامی در پی ساخت بمب اتمی نبوده، من خودم را از طبقه ی هفتم یک ساختمان به آغوش خود شما می اندازم تا هر دوتایی برویم آنجایی که احتمالا راستی ها و ناراستی ها آزموده می شود.

    نوشته اید:
    ….. شما از کجا می دانید که استخدام نشده باشند؟! آمار دارید؟ مگر اگر درویشی جایی استخدام شد باید شما را خبر کند؟! بعد شما نشان دهید در کدامیک از قوانین یا قانون استخدامی کشوری ،استخدام اشخاص مشروط به “درویش نبودن”شده است؟!

    دوست گرامی، دراویش درست مثل بهاییان اگر بگویند و بنویسند ما درویشیم، نه امکان استخدام دارند و نه امکان تحصیل در دانشگاهها. باید حتما بنویسند: شیعه. این را من در سفرهایی که به کرمانشاه و صحنه و کرند و اسلام آباد غرب در تهران و در دیداری که با قطب دراویش گنابادی همین آقای دکتر تابنده داشته ام، از خود دراویش و از بزرگانشان رخ در رخ شنیده ام. به سستی دیگر سخنانتان در همین باب کاری ندارم. شما بیایید و یک گشتی در دوایر استخدامی بزنید و یک تحقیقی بکنید تا یک درویش – تنها یک درویش – برای من پیدا کنید که در دستگاههای دولتی استخدام شده باشد و در پرونده اش نوشته شده باشد که وی درویش گنابادی یا یارسانی و یا درویش…. است. من به شما قول می دهم که چهل روز درِ خانه ی شما را قربة الی الله جارو کنم مجانی! باشد؟

    با احترام

    .

     
    • سلام،ارزیابی این جوابیه شما با خوانندگان،فقط این سه سوال را پاسخ دهید:

      1-فرض کنیم تهمت بدنبال سلاح هسته ای بودن به نظام جمهوری اسلامی صحیح باشد،و رهبر جمهوری اسلامی ایران در این زمینه دروغ گفته باشد،چگونه دروغ یک فرد باعث صدق گزاره “نظامی که استخوانبندی اش با ملات دروغ بهم پیوسته..”خواهد بود؟ مثالی می زنم،فرض کنید الان شمای هنرمند فیلمساز دروغی سرهم کنید و به خورد جامعه و نسل جدید کنید،آیا می توان باستناد دروغ شما حکم به این کرد که “جامعه هنری استخوان بندی اش با ملات دروغ بهم پیوسته؟!

      2- ممکن است بگویید اکنون بند ناف حضرتعالی به کجا وصل شده؟

      3-چگونه اگر ده میلیون درویش -که خود خود را شیعه می دانند-ابراز عنوان درویشی و ما دراویش هستیم کنند از شیعه بودن خارج می شوند؟

      با احترام

      ———-

      درود دوست گرامی
      چقدر راحت، چقدر راحت، چقدر راحت از کنار دروغگویی های حضرت رهبری عبور می کنید. آقا سیدعلی با همین دروغ مفتضحانه ی هسته ای، کلا از حوزه ی رهبری که نه از حوزه ی سیاسی که نه، از حوزه یک مسئول که اطوارش موجب نکبت های بسیاری برای ایرانیان شده، دربست خارج است. شما این را وا می نهید و سرضرب ازش در می گذرید به دروغگویی یک آدم معمولی می پردازید؟ مگر نه این که افتضاح یک مسئول شعاع تأثیرش افزون تر از یک فرد با وسعت نفوذ کمتر است؟

      راستی قرار شد یک درویش پیدا کنید که گفته باشد من درویشم و همو توانسته باشد در جایی استخدام شده باشد یا دردانشگاهی به تحصیل پردازد.
      یادتان هست یکبار از شما خواهش کردم یکی یکی یکی یکی یکی تنها یکی از برکات جمهوری اسلامی را برای ما بر بشمارید؟ که رفتید تا آن یک مورد را برای ما شاهد آورید. این داستان پیدا کردن یک درویش در یک دستگاه دولتی یا یک دانشگاه هم به گمانم رفت به بایگانی تقاضاهای من. اینطور نیست؟
      اگر به جاذبه ی جاروکشی جلوی خانه تان توسط نوری زاد بیندیشید شاید یک تلاشی بکنید تا آن یک درویش را پیدا کنید.
      برقرار باشید و درسایه ی رهبر دروغگوی مسلمین جهان شادکام باشید
      با احترام

      .

       
      • سلام دوست گرامی

        جوابیه شما را الان دیدم،مایه تاسّف است که کسی (خصوصا با سابقه انقلابی و اسلامی) در دهه ششم یا هفتم از عمر خویش که معمولا زمان کوچ از جهان فانی و همدوشی با ابدیت است با چنین ادبیات و تکرارها و مجادلات بی محتوا در فضای عمومی مدعی آزادی و آزادگی باشد،شایسته بود شما بسوالات مبنائی بنده پاسخ گوئید که پاسخ ندادید،اما روشن است که در خصوص ماجرای دروغ هسته ای بنده بر فرض شما پیش آمدم،من گفتم فرض کنیم فردی در این نظام دروغی گفته باشد،به چه وجهی بخود اجازه می دهیذ با خروج از عدالت و انصاف استخوان بندی یک نظام تاسیسی مردمی را با ملات دروغ بهم پیوسته بدانید در حالیکه نوع مطالب و استنادات شما دروغ یا متکی بر حدس و ظنیات بی اساس است و در واقع باید گفت استخوان بندی تفکر فعلی حضرتعالی با ملات دروغ پیوسته و شب و روز گمان می کنید با این دروغها و حدسیات فاقد سند در وادی “آزادگی”قدم نهاده اید،وگرنه بنده برخلاف شما هیچ قرینه و سندی نمی بینم که در باب پرونده هسته ای نظام یا کسی دروغ گفته باشد ،شما اگر بجز تکرار دروغهای منافقین و دشمنان نظام اسلامی سند و مدرک وجیهی بر قصد تولید سلاح هسته ای در ایران دارید بلادرنگ آنرا افشاء کنید،و می دانیم که ادعا و تهمت دروغ تلاش برای ساختن سلاح هسته ای که الان سکه رایج گفتمان شماست چیزی نیست جز ادعای سازمان بی آبروی مجاهدین خلق و صهیونیست های متجاوز و امریکای ظالم،بنابر این باید گفت بند ناف حضرتعالی اکنون با تکرار این تهمت به نظام جمهوری اسلامی به منافقان و صهیونیست ها و امریکائی ها وصل شده است،وگرنه اهل مطالعه می دانند که ایران با غنی سازی صنعتی بدنبال تامین انرژی برق و کاربرد مصارف صلح آمیز هسته ای در بخش طب و کشاورزی بوده است،و چیزی که بدنبال دروغ های منافقین از زمان آقای خاتمی مطرح شد یک سلسله سوالات و ابهامات فنی در مورد غنی سازی در ایران بوده است که بتدریج این ابهامات مرتفع شد،البته امریکا و اسرائیل و منافقین و متابعان آنها در هر حال دایره خویش را زده و هنوز هم می بینید که می زنند! شما مگر الان مشاهده نمی کنید که با وجود تایید های مکرّر آژانس بین المللی اتمی در مورد صداقت ایران و رفع ابهامات،بازهم دشمنان ایران مطالب دروغ خود را بخورد رسانه ها می دهند؟ بنابر این ایران اسلامی هیچگاه نه قصد تولید سلاح هسته ای داشته است و نه دروغی بکسی گفته است،اینکه نحوه سیاست گذاری و اجراء و تعامل با جامعه جهانی و بهره گیری از حق طبیعی بهره مندی از کاربرد صنعت هسته ای ،سیاست گذاری یا اجراء مطلوبی نبوده و ایران در اثر فشار تحریم ها ناچار شده است تعامل بیشتری با آژانس و جامعه بین الملل داشته باشد و در عین تدبیر برای رفع تحریم ها، اصل مطالعه و برخورداری از استفاده صلح آمیز هسته ای در صنایع و برق و پزشکی و کشاورزی را ادامه دهد نه بمعنای دروغ و دروغگوئی در باب تولید سلاح هسته ای است و نه باید برای کسانی مثل شما که مدعی ایرانیت و رشد و کمال ایران هستید ناخوشایند باشد،ضمنا بنده هیچ نیازی به جاروب کش یا جاروب کشی ندارم چون برای جاروب کشی کوچه و خیابانها و معابر مامورین محترم شهرداری هستند ،و جاروب کشی جنابعالی جاذبه خاصی برای بنده ندارد مگر اینکه این تعبیرات تبلیغاتی شگردهای تو دل بروی امروز شما باشد در فضای مجازی.
        شادکام باشید

        ———–

        درود نازنین
        حالا می فرمایید با دروغ درشت حضرت رهبری که زل زد به چشم مردم جهان و به دروغ گفت: ما در پی ساخت بمب هسته ای نبوده و نیستیم، چه بکنیم؟
        قرار بود یک درویش که در دانشگاه به تحصیل مشغول است برای ما سند بیاورید
        یا یک درویش که در اداره ای با اسم درویش استخدام شده
        یا یک مسیحی که با دین خود در یک اداره استخدام شده
        یا یک یهودی که با دین خود در یک اداره استخدام شده باشد
        یا یک زرتشتی که با دین خود در یک اداره استخدام شده باشد
        زحمت می کشید
        با دروغ رهبر چه بکنیم؟
        تقیه بوده؟
        تقیه کجاها حلال است؟
        حلال است؟
        قرآن مگر نگفته : راست بگویید اگر چه به زیان شما تمام شود؟
        می شود آیات قرآن را دور زد؟
        کجاها؟

         
        • درود بر شما
          عرض شد شما که مدعی راستی و صداقت هستید بروشنی و مستند اثبات کنید که جمهوری اسلامی ایران در پی ساخت بمب هسته ای بوده است و در این مورد به جامعه جهانی دروغ گفته است،شما این دروغ را اثبات کنید تا برسیم بمطالب بعد.

          ———-

          درود دوست گرامی
          شما راه دشواری پیش گرفته اید. من شما را درک می کنم. مجبورید هر فضاحت نظام مطلوب خود را یا توجیه کنید یا ماله کشی. کاش آدمی را آزادگی ای بود که پشت می کرد به این جور زندگی. هیاهوی برجام برای اقدامات صلح آمیز هسته ای است؟ تمامی کشورها آیا اقدامات صلح آمیز هسته ای ندارند؟ بیست سی متر زیر زمین؟
          برقرار باشید

          .

           
          • درود بر نوریزاد آزاده

            فکر می کنم تصادفا راهی که شما بعد از سال 88 پیش گرفته اید بسیار دشوارتر از راه همراهی با اکثریت مردم ایران باشد که راه من است، ظاهرا شما نیز متاسّفانه مجبورید بخاطر کینه و نفرت هایی که اکنون به آن دچارید و من چرائی آنرا درست نمیدانم،هر مقوله قابل بحثی را سوژه حمله به نظام جمهوری اسلامی ایران کنید،و در این جهت خیلی تلاش می کنید که با تند کردن لحن و لفّاظی های خارج از متعارف،شما را دستگیر کنند و به یک قهرمان ملّی تبدیل شوید! البته حقیقتا من برداشت خودم را خدمتتان عرض می کنم و واقعا نمیدانم چرا با اینکه غالب مطالب شما مصداق توهین،تهمت،تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت جمهوری اسلامی است با شما برخوردی نمی شود، متاسفم که لحن و تعبیر خود حق پندارانه جنابعالی مرا به بیان یک حقیقت تلخ وا می دارد :شاید شاید شاید (اینرا واقعا روی عدم اطلاع از تصمیمات مرکزیت حکومت و صرف احتمال می گویم) بهترین مجازات برای شما را همین کم محلّی بشما دانسته اند.
            نیز چنانکه قبلا عرض شد تندی و تکیه بر اطلاعات دروغ یا ناقص و اصرار بر آن و تیز کردن زبان مخالفان اسلامی و کرنش برابر بهائی ها و بوسیدن پای آنها و عکس با این و آن گرفتن و بدبینی و سوء ظن مطلق، هرگز ربطی به “آزادگی”در اندیشه و عمل ندارد،اینها صرفا احساساتی است که بروز می دهید تا برخی برای شما کف بزنند، بنظرم هنوز فرصت دارید که از راه کج رفته بازگردید بدامان ملت و با تعقیب اصلاح طلبی معقول و انسانی ایفاء نقش اصلاحی کنید.
            سوالاتی مطرح فرمودید،شما فارغ از تخّیلات و سخنان عوامانه بگویید هیاهوی برجام برای چیست؟ بنده که بعکس شما بیشتر توجّهم به هیاهوی ماقبل از برجام است:فشار سیاسی قدرت های بزرگ برای اینکه ایران اسلامی ما از حق طبیعی استفاده صلح آمیز هسته ای برخوردار نشود،اینکه آنان برخلاف قوانین بین المللی ،اخلاق و وجدان، هیاهو کنند و فشار بیاورند تا برجامی پدید آید توضیحی است که شما اکنون لازم است بدهید اما از نظر من فارغ از هیاهو و فشار آنها،برجام یک حرکت معقول،صلح طلبانه و در عین حال زیرکانه دیپلماتیک از سوی جمهوری اسلامی ایران بود که هنوز هم بدنبال آن نامردیها و عدم وفای امریکائی ها را می بینید در حالیکه بشهادت آژانس ایران کاملا بر تعهدات خویش پایبند بوده است،عجبا که جنابعالی بجای محکوم کرذن ظالم اینجا مظلوم را محکوم می کنید و چیزهایی بدون ربط می گویید.
            در مورد دو سوال اخیرتان تصور من این است که در صورت آشکار بودن اولیه روند غنی سازی در ایران ،دشمنان ایران اسلامی یعنی امریکا و اسرائیل و اذنابشان آنرا تحمل نمی کردند،نکته سی متر زیر زمین و نظائر آن همین بوده است،نمیدانستم یکی از دلائل متقن جنابعالی بر انحراف برنامه هسته ای ایران و اراده ساخت سلاح اتمی این برهان بوده است که :ایران برای ایمنی و حفاظت از تاسیسات مهم و گرانقیمت خود آنها را در بیست سی متری زیر زمین مخفی کرده است! شما غیر از پیامها و نامه های فدایت شوم در سایت و کانالتان مگر اخبار سیاسی جهان را نمی بینید که همین اکنون که جامعه بین الملل با ایران اسلامی تحت عنوان برجام قرار داد امضاء کرده است بازهم اسرائیل و امریکا با سم بر زمین زدن ایران را تهدید به نابودی می کنند؟! شما تلاش کنید جدای از بد بینی فعلی که الان در آنید واقعیات را هم ببینید.
            موفق باشید

             
    • یاران جان درود

      چند وقت پیش بود که بزرگشان در جماران که دروایش گرد آمده بودندفرمود .”

      (((( اگر شما علی را حق می دانید ما هم علی را حق می دانیم ))))”

      طنز کلام این است که علی را حق می دانید اول به معنای علی را خود خود حق می دانید .

      وما هم علی را حق می دانیم به معنای ما هم علی را بر حق می دانیم است .این رسم

      جای دوری هم نرفته اگر شیعیان جماعتی غالیند (بسیار غلو کننده ) **خوب این ها هم تا

      جایی فعلن رسیده اند که “علی خدا نیست اما ولی از خدا هم جدا نیست ” شاید مثل

      دوقلوهای بهم چسبیده احتمال هم دارد بعدها ترفیع یافته از خدا بلاتر هم برود .(آنچه اندر وهم ناید)

      **مسلمانان غیر شیعه (نود وسه از سد نفرمسلمان) شیعیان را بسیار غلو کننده می دانند .

       
  133. پنج نفر از مزدوران رژیم در حمله به دراویش که معلوم نیست به چه صورت و بوسیله چه کسی هدف قرار گرفته اند سه روز و سه شب است تمام رسانه ها اعم از جراید،صدا و سیما و فضای مجازی واحسرتا سرداده اند ولی از خود نمیپرسند که آن وطن پرستانی که توسط جیره خواران بخاک خون کشیده میشنوند پدر و مادر یا زن و فرزندی ندارند که حتی اجازه هیچ مراسم یادبودی را هم ندارند؟بترسید از عدالت خداوند .چادر نشینان زلزله زده تا کمر در آب فرورفته اند ما فکر فلسطین،لبنان،یمن،و……هستیم که در حال حاضر وضعیتشان بهتر از زلزله زدگان است‌ .حضرات قضات،سپاه، بسیج،پلیس و خود فروختگان رژیم بدانید نزدیک به اخر خط رسیده اید اوضاع روز بروز سختتر میشود از خشم خدا نه بلکه از عدالتش بترسید که مو را از ماست میکشد وبا دو رکعت نماز صوری و پیشانی داغ شده نمیتوان سرش را کلاه گذاشت .

     
    • فصل سوّم در بيان نصيحت‏

      (19) بدانكه احوال عالم بر يك حال نمى‏ ماند، هميشه در گردش است، هر زمانى صورتى مى ‏گيرد، و هر زمانى نقشى پيدا مى‏ آيد. صورت اول هنوز هم تمام نشده، و استقامت نيافته كه صورت ديگر آيد، و آن صورت اوّل را محو مى ‏گرداند.

      (20) اى درويش! به عينه به موج دريا مى‏ ماند، يا خود موج درياست. و عاقل هرگز بر موج دريا عمارت نسازد، و نيّت اقامت نكند، و به يقين بدانكه مسافرانيم، و احوال عالم هم مسافر است. اگر دولت است مى‏ گذرد، و اگر محنت است، مى‏ گذرد. پس اگر دولت دارى، اعتماد بر دولت مكن، كه معلوم نيست كه ساعت ديگر چون باشد؛ و اگر محنت دارى، دلتنگ مشو، كه معلوم نيست كه ساعت ديگر چون باشد. و دربند آن باش كه راحت مى ‏رسانى و آزار نرسانى. و الحمد للّه رب العالمين.
      (الانسان الکامل،درویش عزیز الدین نسفی،ص 211)

       
  134. سلام جناب نوری زاد

    خوبین؟

    شما فیلم (وکیل مدافع شیطان)رو دیدید؟
    یه سوالی داشتم
    میخواستم بدونم شما جوابش رو میدونید؟

    برایم سوال است :
    که همه مسلمانان یکصدا ادعا بر این دارند که تنها دینی که نه خودش نه کتابش تحریف شده است،اسلام است و بس.
    اما کودک ۱۰ ساله نیز به راحتی میتواند تشخیص دهد که : داعشی ها می گویند اسلام ناب اسلامی است که ما داریم.عرب زبانهای سوری میگویند اسلام ناب از آن ماست.حکومت جمهوری اسلامی میگوید اسلام ناب محمدی فقط در جمهوری اسلامی.سنی های عربستان بر خالص بودن و اصل بودن نوع اسلامشان مصرند.و و و ….
    و جالبتر آنکه همگیشان یکصدا برای دفاع از اسلام نابشان میکشند،میروفند،می بندند،می زنند،میبرند،میشکنند،و در یک کلام دلها خون میکنند.
    از همه چی جالبتر آن است،
    که تمام اسلام مداران و مدافعان مسلمان مذهب،
    از خدا دفاع می کنند
    در برابر کسانی که قبول ندارند این دین و آیین را.در برابر کسانی که نقد می کنند این مسلک را.در برابر کسانی که می پرسند از حقانیت این اسلوب.
    چقدر خنده دار است،اینان،از خدا دارند دفاع میکنند؟گویی خدا خود قادر به دفاع از حقانیتش نیست،گویی خدا (نعوذ بالله)(استغفر الله) ناتوان و یا کم توان است نیاز به ناجی یا مدافع حقوق دارد!
    به خدا توهین میکنی؟!!!
    به دین خدا توهین میکنی؟!!!
    به مقدسات توهین میکنی؟!!!
    پس تو محاربی و باید گردن زده شوی،چرا که به خدا ضرر رسانده ای و برای حقانیتش مضر هستی..!!!
    چقدر آشناست این رفتار
    زمانی که حیدر زمانه مان بت ها را یکی یکی می شکست فرمود : خدایی که نمیتواند از خودش دفاع کند چگونه قادر است برای شما خدایی کند و شما را از درد و رنج رهایی بخشاید.
    گویی یادشان رفته
    خدای ما،خدای ایشان و خدای تمام هستی
    بت های کوفه نیست
    که نیاز به ناجی و وکیل مدافع داشته باشد…
    پر واضح است که خدای بزرگ ما وکیل مدافع نه میخواهد و نه نیازی به آن دارد.
    پس این اسلام مداران زمانه ما از چه چیزی دفاع می کنند؟
    پس اگرخدای توانایی که ما و (حتی خودشان،خود اسلام داران حکومتهای زمان ما) و همه می پرستیم نیازی به وکیل مدافع ندارد،پس،
    اینها وکیل مدافع چه چیزی هستند؟
    وکیل مدافعه …. ؟
    نمی دانم.

     
    • شما گفتید :”گویی خدا خود قادر به دفاع از حقانیتش نیست”
      کمی توضیح می دهید که خدا خودش چگونه قادر به دفاع از حقانیت خویش است؟

       
      • سید مرتضی جان شما اول بفرمائید که خدا برای چه کس , کسانی باید حقانیت خود را ثابت کند تا بعدا ما در باره چگونگی آن گفتگو کنیم . اصلا “حقانیت” خدا برای خود خدا میتواند مطرح باشد ؟ به عبارت دیگر اتفاق افتاده که خدا در باره ” حقانیت ” خود ” فکر” کند ” ؟ اصلا خدا فکر هم میکند و محتاج فکر کردن است ؟ آیا خدا محتاج از جمله این است که مخلوقاتش از ” حقانیت ” او دفاع کنند و “دین او” را بپراکنند و از آن نگهبانی کنند ؟ شاید بفرمائید که خدا احتیاجی ندارد ولی از آنجا که مخلوقاتش را دوست دارد میخواهد که آ ن ها با پیروی از دین او در این دنیا و آن دنیا رستگار شوند انجام این ها را از آنها انتظار دارد . اگر در طول هزار و چهار صد سال معلوم شده باشد که “دین خدا” نتوانسته گرهی از کار فروبسته پیروانش بگشاید تکلیف چیست ؟ حال و روز مسلمانان را میبینید که چه است؟
        جواب خود من به همه این سئوالات منفی است سید . من فکر میکنم موضوعاتی مثل “حقانیت” خدا , ” خواست” خدا , عقوبت الهی , پاداش الهی , مشیت الهی , دین الهی و نظایر اینها همه و همه ساخته ذهن بشر است . بیشتر هم فکر میکنم این مخلوقات فکری ما انسانها تولید شدند برای اینکه عده ای از راه تولید و طرح این مطالب نان خورده اند و میخورند . منظورم این است که تولید و پیش کشیدن این مطالب سبب شده است که در طول سالهای بسیار عده ای به سروری برسند و سرمایه شده است برای گذران زندگی آنها . مایلم که نظر شما را بدانم . با سپاس از شما .

         
        • سلام،بحث از دین خدا و حقانیت دین خدا و نقش تاریخی دین در زندگی بشر بحثی است جدای از آنچه که مطرح کرده بودید،مقصود از حقانیت خدا اولا ثبوت و وجود خدا یعنی حقیقتی است که جهان را پدید آورده است و هستی جهان و انسان قائم به اوست،این همان چیزی است که شما آنرا با تعبیر “من فکر می کنم..”بیان می کنید و از کنار آن عبور می کنید،در حالیکه نزد عقل و عقلاء،اکتفاء بر ذکر برخی دعاوی با تعبیر “من فکر می کنم”کافی برای درستی و حقانیت گزاره ها و ادعاها نیست،در واقع تعبیر “من فکر می کنم” هیچ برهانی بر هیچ ادعایی نیست.
          جهت دیگر بحث از حقانیت خدا،تنزّه و قداست ذات الهی از استناد قبایح،ظلم،عبث و چیزهایی از این قبیل به اوست.
          این بحث ها نیز همه جنبه عقلی و برهانی دارد و در هیچیک از طرفین نفی یا اثبات،نمی توان با تعابیری مثل “من فکر می کنم”از موضوع گفتگو خارج شد و صرفا به نقش تاریخی دینی پرداخت،که نقش تاریخی دین و منشا تفکر در باره خدا و فلسفه ادیان البته بحث های مجزّایی است.
          حالا بحث من و نقد من به یک عبارتی بود که در نوشته شما وجود داشت،اینکه “خود خدا قادر بر دفاع از حقانیت (بمعنایی که عرض شد) خود هست یا نیست” و اینکه آیا قادر بودن خدا بر دفاع از حقانیت ذاتی و صفاتی و افعالی خود ،رافع مسئولیت انسانهای موحّد در برابر آتئیست ها یا شبهه کنندگان و کسانی که باغراض گوناگون سیاسی و دنیائی چنین تعبیراتی را مطرح می کنند هست یا نیست؟ این است که من از شما که طرح چنین سوالی کردید پرسیدم،اگر توانائی خدا بر دفاع از وجود خود و تنزّه صفاتی و فعلی خود،بردارنده مسئولیت های الهیون و معتقدین به خدا و ادیان هست،شما که چنین جایگزینی را مطرح می کنید توضیح دهید که خدای جهان (بر فرض ثبوت و وجود او) چگونه باید از حقانیت خود دفاع کند؟ شما به این پرسش پاسخ دهید و بحث را با طرح مطالب دیگر منحرف نکنید.

           
  135. دکتر حسن زاده

    سلام دوست عزیز
    خوبید؟
    آیا میدانستید چندین نفر از سرنشینان هواپیما از فعالان محیط زیست بوده اند؟
    آیا میدانستید سید امامی بخاطر تحقیقاتش که منتج به خیانت سپاه در تخریب محیط زیست بوده است به او انگ جاسوسی زده و با داروی تیوپنتال بقتل رسیده است؟
    دوست عزیز دارند ما را تک تک به مسلخ میبرند. اگر کاری نکنید چیزی از ملت نخواهد ماند که در مقابل زیادی خواهی این ولایتمداران ایستادگی کنند. و ما برادری بنام المان غربی نداریم که روزی دست ما را بگیرد. و زمان مرگ این نابکاران ایران تیکه تیکه شده و اثری از ان در نقشه جغرافیا نخواهد بود. همانطور که از اخبار پشت پرده گزارش میشود که غرب ایران را با این وسعت قابل پذیرش نمیداند.

     
  136. درود و سلام بر شما خسته نباشید و پاینده باشید و استوار

    جناب آقای نوریزاد گرامی من بعضی درویشان را می شناسم مرحوم پدرم دوستانی داشتن از دراویش کرمانشاه مردمی عالی بودند درست کار و اندیشمند و هنر مندان بی نظیری هم بودند ودر این زمان هم تعدادی افرادی را میشناسم که درویشند و چقدر خوب و راستگو درست کار من بهایی هایی را میشناسم بغایت خوب وراستگو ودرستکار ومهربان و زحمتکش دوستانی دارم بهایی که در خوبی بی همتایند و با مردمی خویشاوندم اهل حق که هر چه از خوبیشان بگویم کم گفته ام و راستگویی اولین خصیصه ایشان است و درستکاری شان مثال زدنی است من دوستانی دارم مسیحی که واقعا در کنارشان آرامش دارم و از خوبیشان متحیرم واز ایمانشان شگفت زده و من یهودیانی اندک را هم شناخته ام که انها هم بسیار خوب و فهمیده و محترم و دارای رفتاری عالی بوده اند و من منِ شیعه و شیعه زاده شیعیانی را می شناسم بغایت دروعگو و زشت کردار و دارای اندیشه ای بسیار پست و فرو مایه خود خواه و از خود راضی و ظالم در حق دیگران و حتی خویشان و دوستان خود شیعیان بد خلق بد زبان و ریا کار و چاپلوس ونان به نرخ روز خور و شرافت و عزت نفس را بدور انداخته شیعیانی که خدا را فراموش کرده و بندگان خدا را میپرستند خدا در مذهب شیعه جایگاهی بسیار پایین تر از ائمه و حتی امامزاده ها دارد وتوجیه غلط واسطه گری انها برای وصل بخدا بسیار پر رنگ تبلیغ میشود آقای دکتر من هیچ چیز ربانی در مذهب شیعه نمی یابم و هیچ چیز خوبی در این شریعت نیست شریعتی که دروغ مصلحتی و مکر و خدعه و نیرنگ از ارکان ان است این شیعه گری آخر مارا به ورطه نابودی کشاند حال ما یا باید انر را بدرون مساجد بکشانیم و محدودش کنیم و مقداری عقلانیت بهش تزریق کنیم ویا منتظر فروپاشی همه جانبه میهنمان باشیم آقای نوریزاد من تحلیل گر مسائل سیاسی و مذهبی نیستم و سواد چندانی هم ندارم اما غریزه ای قوی دارم و چنان از این مذهب زدگی سیاسیون و مردم کشورم میترسم که حد ند رد

    نمیگویم همه شیعیان بدند ودارای خصلتهای ناروا چون هر چیزی ن۳سبی است اما این نسبت در ما شیعیان بسیار نا متعادل است یعنی اکثریت مردم خوبی نیستیم ومن اینرا از چشم روحانیون شیعه وعلمای شیعه می بینم

    علمای شیعه الان کجای این ماجراهای تلخ ایستاده اند کار به حکومتی ها ندارم انها که مثلا مستقل هستند و ادعای برائت می کنند الان کجا هستند در برابر این همه ظلم و بیدادو جنایت و دزدی و چپاول و قتل وغارت چه کرده اند چپیده اند توی بیتهایشان و ورد میخوانند این روحانیت شیعه منبع ایجاد انسانهای رذل و بدرد نخور نادان و نابخرد دروعگو و حیله گر وریا کار وهزاران صفت زشت دیگر که از حوصله این نوشته بیرون است هستند

    و همین مختصات شیعه گر هاست که میگوید دراویش بمیرند بهایی ها بمیرند اهل حق ها بمیرند ومسیحی ها ویهود هم بمیرند زرتشتی ها که دیگر هیچ از مرده هم بدتر صاحبخانه هایی که غریبانه در خانه خویش روزگار می گذرانند چرا چون شیعه علی هستیم و تاج سر کائنات و زور داریم و پول داریم و تفنگ داریم و فهم و شعور هم نداریم و از انسانیت هم بویی نبرده ایم پس همگی بمیرند تا ما چپاول کنیم و جنایت کنیم چون ما شیعه علی هستیم و حق داریم هر جنایتی بکنیم چون عالم شبعه این فرمان را می دهد چون تعالیم شیعه این است دشمنی دشمنی و دشمنی علمای شیعه از صحابه پیامبر شروع میشود نا برسد به هر دین و مذهب و اندیشه و فرهنگ دیگری غیر از خودش و مسخره ترین اصل شیعه که اصلا رکن اصلی ان هست تقلید است تقلید از شیعیان بوزینه هایی ساخته بسیار نادان و نابخرد هیچ اندیشه پویایی در این مذهب بوجود نمی اید اصلا نا ممکن است شما فقط مقلدی دیگر خبر از اندیشه و تفکر و عقل نیست چون مرجع بجای تو اینکارها می کند و تز شیعه فقط دو چیز میخواهند اطاعت و وجوهات بی قید و شرط در عوض به شبعه چه می دهند بهشت اخرت که چند تا حوری و شیر و عسل و شراب ببینید چقدر محقر است این تفکر شیعه که لااقل من میشناسم وبخاطر همین حقارت در تفکر و اندیشه است که باعث میشود خون همه دیگرانی که این مذهب شان نیست را مباح کنند و مال وجان و ناموسشان را حلال

    ببخشید که این همه بدرازا کشید این نوشته میخواستم چند سطری در باب دراویش بنویسم که رشته سخن از دستم رفت و بدرازا کشید مرا ببخشید بعد خواستم پاکش کنم که هم وقت شما نگیرد و هم ویرایشش کنم و خلاصه ش کنم اما دیدم گویا نمی شود انرا از پیج شما پاک کرد

    دوباره پوزش خواهی میکنم

     
    • دروغ گفتن،بد اندیشی،و بد کرداری در همه طوائف و نحله ها کمابیش وجود دارد،چون این انسانها هستند که گاه دروغ می گویند و گاه راست می گویند،گاه بد اندیشی دارند و گاه نیک اندیشی،نه می شود دروغگوئی یک مسلمان را دلیل بطلان اسلام دانست و نه می توان راست گوئی یک بهائی را دلیل حقانیت و درستی مرام و اعتقاد او دانست،چون راست گوئی واقعا و ذاتا حسن است و دروغگوئی واقعا و ذاتا قبیح است،نیز غیر واقعی است که همه افراد یک مرام را تماما راستگو و نیک اندیش بدانیم یا بعکس همه افراد یک مرام را تماما دروغگو و بد اندیش بدانیم،اینها خلط مبحث است و در مواردی موذیگری و شیطنت است.

       
      • درود
        دروغ را همه می توانند بگویند اما ترویج دروغ در زیر پوشش تقیه مگر روش اسلامی نیست؟
        شریعت مگر عادات و آداب شرعی نیستند که ازجانب حکومت بر جامعه بزور تزریق می شوند؟
        زمانی رفتاری فردی است و این رفتار می تواند هر ارزشی داشته باشد زمانی رفتاری جمعی است و زمانی رفتارهای از جانب حکومت به دیگران تحمیل می شوند، در این هنگام در کل باید دید که این رفتار جمعی بزیان هستی است و یا نه؟ همانگونه که انسانها در تغییرند رفتارهایشان نیز در تغییرندو همین رفتارهاست که فرهنگ و اخلاق مردمی را تشکیل می دهند، بدین خاطر، رفتارها خاصه و ساخته انسانهاست و با احکام شرعی درتضادند، زیرا پایه ی رفتار انسانی بر خرد و آزادی و نه غریزه است. حال آنکه احکام شرعی ، دینی و تغییر ناپذیرند .
        فرق بسیار بین یک فرد که به هر دلیلی دروغ می گوید با مرامی /دینی که دروغ را مروج است وجود دارد.

         
        • بانو فریبای گرامی، بدرستی فرموده اید:

          «فرق بسیار بین یک فرد که به هر دلیلی دروغ می گوید با مرامی /دینی که دروغ را مروج است وجود دارد.»

          واقعاً حق مطلب را به نحو احسن ادا کرده اید. این جناب سید مرتضی به عنوان نمایندۀ الله بر روی زمین، در هر مناسبتی همواره دروغ میگوید و به عنوان مروج دینی، دروغ پرداز هم است. نتیجه اینکه حکومت اسلامی از بیت المال مردم به ایشان مواجب میدهد تا مسلمانان را در اسرع وقت نامسلمان کند.

           
      • جناب سید حرف شما درست ولی وقتی بنیان یک باور بر دروغ باشد شما لانرا چه می نامید؟ باور ////////////////// بر دروغ و ناراستی بنیان گذاشته شده بهمین جهت حتی اگر مسلمانی در موردی راستی بگوید سخن راستش بخاط باورهای نادرست و دروغینش دروغ پنداشته می شود.

         
      • دروغگو تر و پست تر و بی شرم تر از ///// هیچ گروهی نیست و اینهم بخاطر مفت خوری و زندگی انگلی ////////////////است.

         
  137. گاهي قلمم در دستانم ميشكند از زماني كه بياد دارم در طي حكومت جمهوري اسلامي هرروز صبح به جاي لبخند خداوند چهره ي غمگين او را ميبينم كه با نگاهش ميگويد (زماني كه شما ايرانيان هر يك از لخطه خوني قلبتان به موجوديت انسان تبديل ميشويد روحي به شما ميدمم كه (عقل و شعور شهامت و مقاومت از همان لحظه اول هديه من به شماهاست و حال ميبينم تنها ملتي هستيد كه بيخردي و ترس تمام وجودتان را تا لحظه مرگ باخود داريد ؛ من آفريدگارجهانيانم پس چرا تنها ملتي هستيد كه خود را با ديگرملتها جدا بافته ميدانيد ! من از تمام ملت ايران ناراحتم ستم را ميبينيد و خاموشيد) زياد دور نميشويم ( مسجد را به نام من ميسازيد اما محل تجارت با مردگان است و زندگان در سرما لبهايشان بسته است ،كوه را مبشكافيد و تجارت ميكنيد بيگناهان زير آوار معدن جان ميدهند،قطاري از ريل رد ميشود بدون تحقق واقعيت ميگوييد خدا رحمتشان كند ، ساختماني را به آتش ميكشيد و ميگوييد روحشان شاد خدا بيامرزتشان ، كشتي را بهر فريب دادن به تجارت دعوت ميكنيد و دروغ ميگوييد سر سفره ائمه اطهار مورد لطف خداوند قرار بگيرند ، اشياء ساخته شده بدست انسان كه ديگر قابل استفاده نيست انسانهاي بيگناه را براي افكار مسمومتان ميكشيد و ميگوييد خلبان كور آني شد خورد به كوه همه رفتن پيش خدا )پس كو آن عقل و شعوري كه من هديه دادم به شما و تا كي !!!!! من از كبك توقع ندارم شما ها انسانيد انسان خورشيدي

     
  138. بیشمار درود و آفرین بر دست و قلم و ذهن توانای استاد گرانقدرم جناب نوری زاد بزرگ

    استاد این مطلب شما را اگر به منصفین همین حوزه کذایی آخوندی ارائه کنیم من به جرأت میگم که مهر تأیید بر آن میزنند اما شاید از ترس سرنیزه پاسخی ندهند اما در لابلای محاورات و مراودات حوزوی چه بسیارند که خود ذاتأ معتقد و متلزم به بعضی از معارف این دراویش بینوا هستند و بعضی را می شناسم.

     
  139. «در قم يک انقلاب مذهبي رخ خواهد داد. به عقيدة من رنسانس اسلامي از آن‌جا آغاز مي‌شود؛ رنسانسي که اولين تحول آن در علم کلام است. من در حال حاضر، به‌ويژه در ميان طلبه‌ها، ارتداد زيادي مي‌بينم؛ ارتداد به معناي از دست دادن امور تعبدی و ايمان. وقتي ايمان از دست برود، به طور خودکار مناسک هم از ميان مي‌رود. تصور من این است که در آينده، ارتداد از خود طلبه‌ها آغاز مي‌شود و اين همان اتفاقي است که در غرب هم براي کشيش‌ها رخ داد و منجر به رنسانس شد…»

     
    • مزخرف گوئی های فردی است بنام ابراهیم فیّاض،ارتداد از نظر فقهی تعریف و موضوع خود را دارد،و تحوّل خواهی،نگاه خاص به دلایل شرعی و موضوعات ربطی به عنوان ارتداد فقهی ندارد،این شخص کابوس ها و رویاهای شخصی خود را وقایع آتی پنداشته است!

       
  140. محمد حسین کریمی پور

    خميني و علّامه
    دو تجربه روحاني

    محمّد حسين كريمي پور

    ايران صفوي بر دو ستون ايرانيت و تشيع استوار بود. عنصر “مدرنيته”، بعدها، جاي خود را گشود و سومين پايه مُقوّم “ماهيت ايران” شد.
    برخورد روحانيت ايراني با دنياي نو ، سلبي و منفعلانه بود. رقيب را نمي شناخت . هنوز هم نمي شناسد. امروز هم، دنيايي كه روحانيت ترسيم و نقد مي كند، دنيايي خياليست كه با جهان واقع ، فرق دارد. چالش بزرگ روحانيت، همچنان، شناختِ جهان نو و ايجاد تعادلي مطلوب بين دين و مدرنيته است.

    روحانياني چون موسي و باقر صدر ، بهشتي و علامه طباطبايي كه توانستند به شناختي معتبر – ولو نسبي- از دنياي نو دست يابند، بس كم شمارند.

    امروز برايتان، از مجتهدي معاصرِ امام خميني مي گويم كه دنيا را جوري متفاوت از امام ديد و در قبال چالش مدرنيته ، راهي دگر پيمود.

    مرحوم علي اصغر كرباسچيان، شاگرد بارز و محبوب آيت الله بروجردي بود. آقا به او لقب”علّامه” داد. در قم دهه ٣٠، مجتهدي توانا و صاحب حلقه درسي پر رونق بود. او آينده فقاهتي درخشاني داشت.

    حديثي نبوي ص، مرد روحاني را متحول كرد. ” اگر خداوند به دست تو يك انسان را هدايت كند، برايت از تمام آنچه خورشيد بر آن بتابد، بهترست…” تصميم گرفت عمرش را صرف تربيت نسلي از مسلمانان روزآمد كند. او با دنياي جديد، بيش از ديگر معممين، آشنايي نداشت . امّا انتخابي هوشمندانه كرد.

    سال ٣٤، علّامه همه چيز را رها كرد و به تهران شتافت. ساختمان كوچكي اجاره و مدرسه “علوي” را تاسيس كرد. فقير بود و خدمتكار نداشت. قبل از اذان صبح، از سرچشمه آب مي آورد و خودش مدرسه را نظافت مي كرد. خيلي طول كشيد تا بفهمند كه نظافتچي غيبي، خود آقا است.
    رضا روزبه فيزيكدان و عالم ديني بدو پيوست و اداره امورِ علمي مدرسه را به دست گرفت. روزبه در كمالات نفساني، نادره بود.

    “علوي” در تعليم ديني و علمي، درخشيد. ساختمان مناسب، لابراتورها، امكانات ورزشي، آموزش مدرن انگليسي و عربي و معلمين خبره، فراهم آمد. امّا علّامه تا آخر عمر، در همان دو اتاق گلي موروثي، زيست. بچه هاي علوي در مجامع علمي و دانشكده هاي برتر، نامي بلند يافتند. دهها مدرسه پسرانه و دخترانه اسلامي، از حركت او ريشه گرفت.

    راهكار او ، برسميت شناختن تعليم و تربيت به عنوان اولويتِ اصلي جامعه اسلامي بود!
    فتح اله گولن و برخي ديگر از متفكران جهان اسلام، به همين راه رفتند.

    كرامت- آزاد انديشي – عقل محوري- گريز از مريد بازي -پركاري -اخلاق مداري – حساسيتِ به حقّ الناس- تعادل روحي- سلامت جسم و دسترسي به بالاترين مرزهاي آموزش، اهداف مدرسه بود. او شيعه را صاحب كرامت و به دور از مريد بازي و غلام صفتي مي خواست. اگر زنده بود، يقينا گوش شاگرد نام آورش محمد جواد ظريف را كه سر پيري، هوس مشق مريدي كرده، مي پيچاند. در علوي، توجه به حقوق ديگران و فرهنگ “حق الناس” ، فراگير بود.

    دين او، دين تعقل و پرسش بود. قرار نبود تو عقلت را تسليم كسي (ولو خود علّامه) كني. اين بود كه خيلي از شاگردانش – به تشخيصِ خودشان- به نهضت خميني پيوستند.
    او غايت تربيت را “باور به معاد” و “عظمت روح” مي دانست. مي گفت اعمال خيلي ها- معمّم و مكلّا- نشان مي دهد حتّي احتمال هم نمي دهيم معادي در كار باشد. راست مي گفت.

    مثل بروجردي محبوبش، باوري به حركات انقلابي و تشكيل حكومت نداشت. انقلاب او ، نهضت آدم سازي بود.

    بستر تربيت و رشد امام و علّامه، بسيار شبيه بود. هر دو آدم هاي برجسته و كميابي بودند. امّا “جهان بيني” و “اولويت” شان، فرق داشت .

    هر دو پيروزي و شكست هايي داشتند. امّا بسيار فراتر از انسانهاي معمولي بر جهانِ پيرامونشان اثر گذاشتند. “تجربه خميني” ، جهان شيعه و ايران را دگرگون كرد و تاريخ دنياي اسلام را ورق زد. “تجربه علّامه” حيطه اثر بس محدودتر، امّا از جنبه هايي، عمق انساني بيشتري داشت. موضوع كار امام، توده ها، ايران ومنطقه بود. امّا علّامه اصلاح جهان را در گرو احياء و هدايت ” انسان” مي ديد .
    ” هر كس يك نفر را زنده دارد، مثل آن است كه تمام انسانها را احياء كرده است. – الآية”

    سالهاست، نادانان- آدمهايِ تربيت نشده- ارواح كوچك و دين بازان، آسيب ها به “ميراثِ خميني” زده و مي زنند. شيعه ايراني، در عرصه حكمراني، سرافكنده و خجلت زده است.
    وضع امروز ما، گوياي ضرورت توجه بيشتر به “تجربه علّامه” است. تجربه انقلاب ما اثبات كرد كه تلاش براي ساختن دين باورانه دنيا، بدون تربيت آدم هاي دين باور و دانا، توهمي است كه تبديل به كابوس مي شود!

    مي گويند وقتي در زمستان ٥٧ علامه ، امام را زيارت كرد، پرسيد: “من حساب كرده ام كه براي اداره حكومت اسلامي به چند صد نفر مسئول اصلي نياز داريد. اينها را تربيت و آماده كرده ايد؟”

    سير تحولّات انقلاب ، نشان داد، نگراني علّامه بجا بوده است .

    https://t.me/M_H_Karimipour

     
    • سلام بر دوست ناشناس
      نگفتم خریدار در معامله گیج و منگ است!شاهد از غیب رسید.
      موفق باشید

       
  141. آرزومند روزی هستم که در سرزمین من یک دموکراسی مانند هندوستان بر پا شود و احزاب و نهادهای مدنی با هر تفکر و عقیده و روش و مسلکی که دارند همگی فعال باشند و هر کدام محترمانه و بدون توهین و تهدید و مرعوب کردن دیگران به تبلیغ راه و روش خود مشغول باشند و همه چیز را به رای مردم و صندوق آراء بسپارند. در مجامع علمی و دانشگاهی و کانال های تلوزیونی صاحبان مکاتب و اندیشه های مختلف فکری. اجتماعی. سیاسی. فرهنکی و علمی و اعتقادی و مذهبی و ……. آزادانه و بدون توهین و مرعوب شدن مشغول گفت و شنود و ارائه نظرات خود باشند. مجلسی داشته باشیم که در آن نمایندگان مختلف از طبقات و تفکرات مختلف فکری جامعه حضور داشته باشند و در فضایی آزاد توسط مردم انتخاب شده باشند و برای آینده میهن و منافع ملی بحث و جدل ها بکنند. نظامی های ما کاملا در خدمت میهن و به دور از دخالت در سیسات بازی ها باشند و در خدمت منتخبان ملت باشند و از سرکوب مردم دست بردارند و همه و همه در دست هم در خدمت منافع ملی و ساختن میهن باشند و بس. پاینده ایران

     
  142. درود بر استاد عزیز و فرزانه. استاد وقت شما را نمیگیرم اگر لطف کنید و پاسخی بر این سوال که، زمانیکه عکس شما و چهارده نفر دیگر را سایت خودتان قرار دادید و همان شب هم از طریق کانالهای برون مرزی هم چهره شما و سایر مبارزان را در تصویر تلویزیون دیدیم ، اما سوال چرا فقط همین تعداد مگر سایر مبارزان در ایران وخارج از ایران در این حرکت با ارزش شرکت نکردن .ایا بیخبر از کار شماها بودنند ،یا برای ورود ب این حرکت میبایستی امتحانی میدادنند و یا بطور کلی ایا کسانی هستند که شماها فقط قبول کردن. ممنون میشوم استاد بهر شکلی که برایتان مقدور میباشد توضیحی در این باب بفرمایید چون نه تنها بنده که مطمعنم این سوالی است در ذهن خیلی از دوستان. قصد بدی ندارم بطور مسال افرادی چون اقای شله سعدی اقای خز علی وخیلی از بانوانی هستند که چهره و صدای اشنایی دارند برای مردم از جمله خود رژیم. ممنون میشوم اگر توضییحی دهید که چگونه این افراد که سالها در زندان و زیر شکنجه بوده اند و تا حدودی کمتر ای بیشتر از شما در این صف قرار داشتند چرا وچکونه شده که انها با شماها نامو تصویرشان وجود ندارد موفقییت وسلامتی رابرای تمامی ازادگان ایرانی خواستارم دوست شما بهروز

    ————-

    درود بهروز گرامی
    در خارج از کشور شاید افراد بیشتری خواهان مشارکت در امضاء چنین بیانیه هایی باشند. گرچه در آنجا هم آنانی که به ایران رفت و آمد می کنند، نگران این اند که با ورود به ایران، ممنوع الخروج شوند. اما در داخل آمادگی فراوانی در کار نیست. امضاء بیانیه ای که در آن بر عبور از جمهوری اسلامی تأکید شده، حتما می تواند خطرناک باشد.
    با احترام

    .

     
  143. دوستان عزیز و گرامی
    در خصوص اینکه هر انسانی در هر کیش و مسلکی که باشه، میتونه، اشتباه کنه، به نظرم همه ما قبول داریم که اشتباهو به پای همه افراد نوشتن، کار درستی نیست.
    اما در باره دراویش نعمت الهی گنابادی..
    در اینکه کشتن انسانها کار بدیه، شکی ندارم، اما من با این گروه، مسلکشون، و خصلتشون، آشنایی کامل دارم.
    انساندوستی، آرامش، غریب نوازی، و هزاران خصلت خوب انسانی در این افراد موج میزند. اینکه الان فیلم مرتازها، یا گروههای علی اللهی کردستان و یا داستانهای مشابه این کلیپ را به اینان نسبت میدهند، من همه شمارو به هوشیاری و انصاف دعوت میکنم.
    مظلومترین و شاید آرامترین گروه های مذهبی که در عمرم دیدمو محشور بودم، اینانند و کم لطفی بسیار است که اینقدر برایشان پرونده سازی کنیم.
    همه مصاحبه اون راننده اتوبوس را و اعترافاتش را دیده ایم، اما یکنفر نگفت، این آقا با اتوبوس، به جمعیت پلیسها زده، به کوه که نخورده، چرا اینقدر سرو صورتش داغون و بستری در بیمارستانه. لابد او را انقدر زده اند که به این روز افتاده.
    این حکومت از ضرب و جرح و نمایش آثارش در تلوزیون هم هیچ ابایی ندارد.
    ۹۶۱۲۰۳

     
  144. در قرآن که سند اصلی اسلام وتاکید در پایان اکثر آیات به تامل تدبر تعقل تفکرو…
    چرا آقایان مراجع علما اصرار دارند ما دین را سربسته بدون سوال وپرسشگری بپذیریم
    و قوه عقل که بالاترین نعمت بشریت را تعطیل کنیم
    و هزاران پرسشگر را یا با زور یا با قوه قهریه مجبور کرده اند به سکوت یا مرگ

     
    • ادعای شما درست نیست،کلی گوئی نکنید،نشان دهید کدامیک از مراجع و علماء اینهایی که شما به آنها نسبت دادید را گفته اند.

       
  145. اخبار: ایران قصد ساخت پیشران هسته‌ای دریایی را ‘به آژانس اطلاع داده.
    مش قاسم: پیشران هسته‌ای دریایی حق مسلم ماست! با ناموسی سازی این هم دولت دزدان حکومت/* اسلامی کیسه جدیدی ساختن واسه خالی کردن جیب ملت. برادران قاچاقچی خودشون میخوان با این فیل هوا کردن ملت رو بدوشن در چند سال آینده.

     
  146. اخبار: نمایندگ/*ان مجلس/* روز گذشته در جهت خواسته دولت/* تصویب کردند که میزان حقوق کارکنان دولت تا سقف ۲۰ درصد افرایش یابد.
    مش قاسم: به این میگن شیره ملی به سر کارمندان دولت/*. اولا میگه تا سقف ۲۰ درصد، نه ۲۰ درصد. دوما، پول بی ارزش حکومت/* اسلامی که هر روز خدا یکی دو درصد از ارزشش بخاطر ندانمکاریها که سهله، ناتوانی دولت/* در چرخش اقتصادی مملکت از دست میره ۲۰ درصد که هیچ اگه صد در صد هم اضافه بکنن به هیچی نمیرسه. سوما، دولت/* اسلامی ورشکسته. از کجا میخوان این پول رو در بیارن؟ مالیات بگیران؟ دیگه کسی پولی نداره که ازش مالیات بگیرن، شرکتها هم که همه خوابیدن، اونائی هم که ته رمقی واسشون مونده باشه اوناهم ورشکست میشن.

    لب کلام، تا وقتی که این حکومت/* برقراره هیچ چی درست نمیشه و هر روز بدتر هم میشه. سابقه ۴۰ ساله اینا جلوی چشمونه.

    /*: ک

     
  147. سلام و درود

    چرا علیرغم سوابق بد مذهبیهای حاکم در ایجاد عدالت اجتماعی و ذهنیت منفی اکثریت مردم از حکومت دینی باز هم به تعالیم امام علی (ع) نیازمندیم؟

    بشر بنا به فطرت خود عدالت را دوست دارد، حتی ستمگران هم به اعمال خود رنگ و لعاب عادلانه میدهند. هیچ انسانی نمیتواند به تنهایی تمام نیازهای خود را تأمین کرده و بی نیاز از سایر انسانها باشد. در یک جامعه نا عادلانه که بنیادش بر بهره کشی انسان از انسان گذاشته شده، به موازات انباشت ثروت و سرمایه در یک قطب اجتماع، در قطب دیگر پیوسته فقر و فساد تولید و تکثیر میشود ، فرد هر قدر زیرک و پرهیزگار باشد، خواه نا خواه فساد عمومی جامعه طبقاتی گریبانگیر او و خانواده اش نیز خواهد شد. پس خوشبختی فرد وابسته به خوشبختی اجتماع است و کسی نمیتواند به تنهایی از خوشبختی حقیقی و مداوم برخوردار شود . در طول تاریخ بشر، انسانهای مختلفی چه به صورت فردی و چه به صورت اجتماعی کوشیده اند تا به اجرای عدالت بپردازند. گرایش به عدالت در ذات انسان گرچه فطریست اما نیکان طبقه مرفه و برخوردار، تصوری انتزاعی از عدالت دارند و آنرا در ادبیات و هنر ستایش میکنند بدون آنکه ضرورتی جبری آنان را به تلاش و فداکاری برای ایجاد عدالت وادارد. ولی در افراد طبقه و اقشار فرودست، عدالت معنای واقعی تر و ملموس تری دارد، آنان که علیرغم کار و کوشش و قناعت، حقوقشان نادیده گرفته، و تمام و کمال به آنان پرداخت نمیشود، به حکم ضرورت زندگی گرایشی بسیار قویتر و واقعی تر و انتظارات عملی بیشتری از ایجاد عدالت دارند، زیرا قناعت، و محرومیت اجباری از نیازهای زندگی، و پیوسته نگران، و در تشویش آینده خود و خانواده بودن، از یک سو و مشاهده و مقایسه امکانات زندگی محقر مادی خود با رفاه و برخورداری از مواهب زیست، و گاه اسراف وتبذیر های آنچنانی، طبقه و اقشار فرادستی که نه از ماحصل رنج بازوی خود، بلکه از سود سرمایه، و استثمار کارگران و زحمتکشان پروار، و روز بروز فربه تر میشوند و قیاس سهمی که از تولید اجتماعی ثروت و کالا که به هر طبقه تعلق میگیرد ، آنان را وامیدارد که تصور و تعریفی دیگر از عدالت اجتماعی داشته باشند. چون طبقه زحمتکشان محروم اکثریت مطلق افراد جامعه را تشکیل میدهند، لذا میشود نتیجه گرفت که اکثریت جامعه خواهان و در جستجوی عدالتند. قیام بردگان به رهبری اسپارتاکوس و ایجاد حکومت کوتاه« کمون پاریس » دو نمونه از تلاشهای ناموفق بشر در ایجاد عدالت اجتماعی بوده اند. انقلاب اکتبر 1917 روسیه از نظر وسعت جغرافیایی و تعداد افراد شرکت کننده، در آن، سپس انقلاب کمونیستی چین در سال 1948 بزرگترین تلاش و کوششهای جمعی بشر برای ایجاد عدالت اجتماعی و سوسیالیسم بوده اند که علیرغم تلفات و تلاش جمعی و بکار گیری نبوغ و رنج و عرق و خون صدها میلیون انسان، اولی به دیکتاتوری مخوف و هولناک و استیلای استالینیسم منجر، و در عمل برده داری نوینی احیا شد که میلیونها نفر را به کار برده سان در اردوگاههای کار اجباری محکوم کردند و در حالیکه شب و روز با تبلیغات کاذب «برادری و برابری» و جامعه بی طبقه سوسیالیستی را در بوق و کرنا میکردند میلیونها خانواده دهقان و کارگر و سایر اقشار بینابینی از هم پاشیدند و میلیونها نفر هم در اردوگاههای کار اجباری بر اثر فشار بیگاری و گرسنگی نابود شدند. دوستانی که کتابهای : «مجمع الجزایر گولاگ» اثر آلکساندر سولژنیتسین و « سیمای زنده بگوران» اثر آناتولی مارچنکو و «خاطرات سیاسی خروشچف»
    « جانشین بلا فصل استالین» و خاطرات «بوریس باژانف منشی پولیت بورو » و کتاب «در ماگادان کسی پیر نمیشود» و «زیر آسمان کالیما» و سایر آثار مشابه را مطالعه کرده باشند با گوشه هایی از ماهیت سوسیالیسم و عدالت دروغین استالین آشنا هستند. چین و سایر جوامع و کشورهایی که به علل مختلف از جمله جنگ جهانی دوم و شکست و تلاشی نازیسم هیتلری به زیر چتر و یوغ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی!! کشیده شدند نیز به درجات مختلف به کشور مادر «اتحاد جماهیر شوروی، سوسیالیسم واقعاً موجود!!!!!» شبیه بودند و تنها حزب حاکم چرخ گوشت عظیمی را بنام « دیکتاتوری پرولتاریا » راه اندازی و به بهانه های مختلف، گاه کُند و گاه تند مردم تحت حاکمیت خود را در پای ایده ئولوژی غیر انسانی خود قربانی میکردند( باز ماندگان هنوز هم