سر تیتر خبرها
فرو ریزیِ بیتِ رهبری + سخن روز + مصاحبه + عکس

فرو ریزیِ بیتِ رهبری + سخن روز + مصاحبه + عکس

اشاره: با یادی از نرگس محمدی که به تحمل شانزده سال زندان محکوم است، نوشته ی خودم را با عنوان: “مشابهت های نرگس محمدی و سیدعلی خامنه ای” باز نشر می دهم: نرگس محمدی قرار است شانزده سال آینده را در زندان بماند. ظاهراً او در بیرون از زندان عنصری مزاحم و تحمل نشدنی تشخیص داده شده. اگر خدا وکیلی اینجور است، ما حرفی نداریم. نرگس در زندان بماند تا حضرت رهبری شب ها راحت بخوابد. گرچه ایشان و همراهانشان مشکلی در خوابِ راحت ندارند. آن کسی به فرسودن و نهیبِ هرازگاهِ وجدان دچار می شود که چیزکی از آن برایش مانده باشد هنوز. جناب شیخ مصطفی پورمحمدی مگرهمین چند وقت پیش نگفت: من از این که چند هزار نورچشم مردم را در سال شصت و هفت زده ام و کشته ام شان همینجوری، شبها راحت می خوابم تخت! با این همه، نه که مزاج آدمها متفاوت است و شیشه های دل شان نازک، ممکن است یکی که هم آدم کشته وهم در نمازشب اشک ریخته، از شنیدنِ صدای آه یک مادرِ بی نوا عذاب بکشد. می گویم: شاید برادران دستگاه قضای رهبری ترجیح داده اند نرگس را بجایی بفرستند که صدای آه هایش به گوش جناب رهبر نرسد تا مبادا کدورتی در خلقیات حضرتش پدید آید. امروز بخود گفتم بگرد و ببین چه مشابهت هایی میان جناب سیدعلی خامنه ای و بانو نرگس محمدی است که این باید در زندان باشد صرفاً بخاطر این که می گوید: من انسانم و حقوقی دارم که شما – آقای خامنه ای – این حقوق را از من و مردم ربوده اید. و آن دیگری، که می گوید: همینی که هست. می خواهی بخواه، نمی خواهی برو زندان. زور دارم می توانم.

یک: نخستین مشابهتی که برگمانِ من نشست این بود که دیدم نرگس و آقا سیدعلی هر دو در آسمان و زمین اشتراکاتی دارند. منتها نرگس از بس زمینی است، آسمانی می نماید، و آقا سیدعلی آنقدر آسمانی است که زمینش ناپیداست. زمین این هردو را “مردم” اشغال کرده اند. با این تفاوت که درزمین نرگس این مردم اند که به توپ می زنند، و در زمین سیدعلی مردم همان توپ اند که باید بدان پای کوفت و شوتیدشان. آسمان نرگس، با چشم مردم هویت پیدا می کند و”دیده” می شود. همین آسمان، به آقا سیدعلی که می رسد، باید به وی نگاه کند تا خود هویت پیدا کند.

دو: نرگس نفس می کشد و آقا سیدعلی نیز. اکسیژن نرگس مردم اند با همه ی حق و حقوقی که دارند. عجبا که اکسیژن سیدعلی نیز مردم اند منتها بی آنکه حق و حقوقی داشته باشند.

سه: نرگس بصیرت دارد و آقا سیدعلی نیز. بصیرت نرگس در این است که آدمها را با خروجیِ رفتارشان می سنجد و پیش بینی می کند و به شان نمره می دهد. آقا سیدعلی نیز دقیقاً همین گونه است با مختصری تفاوت اما. این که آقا سیدعلی با خروجی رفتار مردم کاری ندارد. او برای خودش یک خروجیِ مخصوص آراسته که مردم باید همت کنند و خود را با اندازه و مختصات آن خروجی مطابق کنند. و گرنه از همان خروجی به جایی ناپیدا خارج می شوند.

چهار: دوستان نرگس از دیوار کسی بالا نمی روند. دوستان آقا سیدعلی اما دیواری نبوده که از آن بالا نرفته باشند. خب، این که نشد مشابهت که! چرا، اگر خوب نگاه کنید، می بینید در این دو عبارت، آنچه که مشترک است “دیوار” است. نرگس اکنون بهمین خاطر زندانی است. صدایی در حوالیِ زندان می پیچد که: می خواستی تو هم از این دیوار مشترک بالا بروی تا زندانی نشوی. مگر شیخ علی فلاحیان با آنهمه آدمکشی زندانی است اکنون؟ یا مرتضوی با آنهمه دزدی و نقشی که در کشتار سال هشتاد و هشت داشته؟ یا مجتبی خامنه ای با میلیاردها پولی که بالا کشیده و فرماندهی کشتار سال هشتاد و هشت نیز با وی بوده؟

پنج: نرگس بچه دارد و آقا سیدعلی نیز. اصرار نرگس بر واخواهیِ حقوق تباه شده ی مردم بچه هایش را “آواره” کرده، آقا سیدعلی اما نگران این است که نکند بچه هایش در آینده آواره شوند.

شش: نرگس، می خورد و آقا سیدعلی نیز. نرگس – اگر که بتواند – حق خودش را، آقا سیدعلی اما…… کاش یکی پیدا می شد و از آقا سیدعلی می پرسید: آقا جان، شما با این همه پولی که از سفره ی نداری مردم بر می دارید و به هرکجا که دلتان می خواهد هبه می فرمایید، هیچ از مردم اجازه می گیرید آیا؟ شما با اموال مردم چندچندید؟ یعنی سهم مردم در اجازه دادن ها و اجازه ندادن هایشان در این برداشت های همینجوری چقدر است خدا وکیلی؟

هفت: نرگس نگران است و آقا سیدعلی نیز. نرگس نگران دختران و بانوانی است که از نداری تن به تن فروشیِ ناگزیر می سپرند. و نگران جوانانی است که جوانی شان “آب” می شود بی هیچ دستاوردی. و یا نگران است بخاطر ریخت کشورمان که بد ریخت شده و حالِ بسیاری را بهم می زند و می هراساند و سرنوشتش نیزمعلوم نیست. نگرانیِ آقا سیدعلی از جنس دیگر است. این یکی را می گذارم بعهده ی شمایی که این مطلب را می خوانید. که اگر من بگویم کار بجاهای باریک می کشد. شما نگرانی های حضرت رهبری را یک به یک شماره کنید. اگر که مایلید.

هشت: نرگس در زندان است و آقا سیدعلی نیز. دیوار زندان نرگس را خود آقا سیدعلی بالا برده، و دیوار زندان آقا سیدعلی را خودش. نرگس حتماً یک روز از زندان آقا سیدعلی بیرون می آید. آقا سیدعلی اینجور که از قرائن پیداست، در زندان خود ساخته اش ماندنی است الی الابد.

نه: در رگهای نرگس و رگهای آقا سیدعلی خون جاری است. جنس خونِ جاری در رگهای نرگس، خون دلی است که می خورد از بی کسی و بی پناهیِ مردمی که در تنگنای نظام مقدس گرفتارند و فریاد رسی ندارند. جنس خون رگهای آقا سیدعلی را باید از مردمانِ خون بدل پرسید.

ده: نرگس “فردا” دارد و آقا سیدعلی نیز. فردای نرگس رو به روشنایی است و فردای آقا سیدعلی رو به ماهیتی است که سهمی از روشنایی ندارد. چرا؟ چون کسی که روشنایی را زندانی می کند، حتماً به تاریکی دلبستگی دارد.

یازده: نرگس و آقا سیدعلی هردو فریاد می کشند. این برای نداشته ها، آن برای حفظ داشته ها.

دوازده: نرگس و آقا سیدعلی هر دو نظرشان به کسانی نزدیک است. نرگس به مردم، و آقا سیدعلی به بعضی ها. گور پدر مردم.

سیزده: نرگس و آقا سیدعلی هردو گریه می کنند. گریه ی نرگس بخاطر جوانی ها و فرصت ها و سرمایه ها و عاطفه های روفته شده ی مردم است، و گریه ی آقا سیدعلی بخاطر “حال” خوشی است که درنماز شب پیدا می کند.

چهارده: نرگس و آقا سیدعلی هردو از پتانسیل “دوست داشتن و دوست نداشتن” برخوردارند. نرگس مردم را بخاطر این که مردم اند و صاحب حق، دوست دارد، و آقا سیدعلی تنها مردمی را دوست دارد که در راه اسلام دود شوند. نرگس حجاب اجباری را دوست ندارد اما سیدعلی چفیه را دوست دارد. البته آقا سیدعلی مردم را دوست دارد بشرطی که این مردم شانه هایشان را بدهند زیر بارهای بیت رهبری و جوانانشان را بفرستند برای دفاع ازحرم همینجوری.

پانزده: آقا سیدعلی را دوستانی است و نرگس را نیز. دوستان نرگس از بس با ادب اند، همیشه از درِ اصلی سفارتخانه ها داخل می شوند. دوستان آقا سیدعلی اما به دیوار سفارتخانه ها اشتیاق فراوان تری دارند.

شانزده: نرگس و آقا سیدعلی هردو به قاچاق علاقه مندند. دوستان نرگس نوشته هایی را قاچاقی به داخل زندان می برند و نوشته هایی را نیز قاچاقی از داخل زندان بدرمی آورند. جنس قاچاق دوستان آقا سیدعلی کمی متفاوت است. دوستان ولایی درجابجاییِ تریلی ها و کانتینرهای تریاک و هروئین و جنس های جوربجور و دلار و شمش های طلا تخصص دارند. و البته خیلی چیزهای دیگری که فهرستشان را می شود از شیرمرغ آراست تا….. جان آدمیزاد. اسکله های قاچاقِ “برادران” کوه یخی است که تنها قسمتِ بیرونی اش را ما شنیده ام. دیدنش که کار ما نیست.

هفده: هم نرگس هم آقا سیدعلی “دشمن” را می شناسند. منتها دشمن در نظام فکری نرگس به هرآنکسی گفته می شود که به حقوق بدیهی و قانونیِ مردم تجاوز کند، آقا سیدعلی اما نگران این است که مبادا دشمنی به اسم “مردمِ” به تنگ آمده ی ایران، دست برکنده ی زانوی خود گذارند و برخیزند و بعضی ها را بگیرند و محاکمه کنند و به زندان بیفکنند. در همین راستا، ودر نظام فکری نرگس، آدمکشی و اعدام مطلقاً مقبول نیست اما در نظام مقدسِ آقا سیدعلی، هم آدمکشی و هم اعدام، بالاستقلال صاحبِ وجاهت و اعتباری اند حتماً و نیزاسلامی البته.

درپایان:
نرگس را نظام مقدسی زندانی کرده که خود می داند، نیک نیز می داند، که این بانو را هیچ خطایی در پرونده نیست الا واخواهیِ حقوق قانونی و بدیهیِ مردم. ایرادی ندارد. مردم ایران به این “بندیان بی دلیل” نیازمندند. این نیاز، در آینده ای نزدیک کار خودش را آشکار می کند و راههای بسته را می گشاید. حالا نه این که مردم در آینده ای نزدیک بیرون می ریزند و شیشه ها را می شکنند و ملاکُشی و سردار کشی راه می اندازند. نخیر، در قاموس ما آدمکشی راه ندارد. ما اهل گفتگوییم. اهل مداراییم. اهل ادبیم. آدمکشی را می گذاریم برای اهل ولا دربست. که در تخصصشان است مبسوط. این “بندیان بی دلیل” و کشته های بی دلیل، آبی خواهند بود که نرم و بی صدا به سمت قلعه و برج و باروی نافرسودنیِ حضرات می خزند و به نرمی بلندای این بلندی ها را فرو می ریزند. بله، ما به این بندیان بی دلیل و کشته های بی دلیل محتاجیم. این مشابهت ها که برشمردم، و دیگر مشابهت هایی که گفتنی نیست، این را می گویند.

فیس بوکfacebook.com/m.nourizad
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل جدید: mnoorizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
نهم مهرماه نود و پنج – تهران

سخن روز بخش یک

سخن روز بخش دو

مصاحبه با شبکه ی تلویزیونی ایران فردا

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

112 نظر

  1. یاران جان درود

    این دفه دیگه وقت ادا اصول نبود .یه راست مش ظریف چپید تنگ دل

    سرور خودکامگان دنیا الپوتین (دامت وتو) . ایشان که عنهو کودکان ترسیده با شیرجه ای

    بغل مامان جونش رو مال خودش کرده بود نمی دونس ممه ی مامانو لولو گرون کرده و

    باباش باهاس سر کیسه رو بیشترشل کنه.این بود که لاو روف نه گذاشت نه ورداش

    جلو اون همه خبرنگارای چش دریده گف” دیگه از این خبرا نیس بازی تمومه میری به اون یارو

    مش قاسمتون میگی دفه دیگه از این گنده گوییا کردی تنتو برا مشتمال چرب کن .این اسی

    (اسراییل)کلی کارای فنی مارو را میندازه .دفه دیگه اگه از این شیکرا خوردین کسی رو برا قایم شدن

    پشتش پیدا کنین خوش اومدی”ظریف رو میگی کاردش میزدی خون در نمی اومد پرید هتل

    زیر دوش سفارش چن تا شورت وشلوار نوداد بیارن دم اتاق. زنگم زد بیت که “قیمتو خیلی خیلی

    بالابرده فک کرده مارم میتونه قزافی یاصدام کنه اگه شد بگین مث قرتی بازیای تو دریا که دیدیم هوا پسه

    تعطیل کردیم سردار مردارا هم مدتی دس نگه دارن هیشکی نمی فهمه “دس بوس شوما ظریف.
    —————————————————————-
    جواب رسید :چن دفعه گفتیم به شوما ها درس رو کامل یاد ندادن همون کلاس اول گفتن بابا نان داد

    اما نگفتن در مقابل چه خدماتی باباهه نون داده .اینام لابد تا از ما///وخوا//مون خدمات نگیرن تفم

    تو دسمون نمیندازن .مام باهاس یه جوری به مام جونمون بگیم هول نکنه.حالیت شد؟

    صاحاب بیت وایضن مملکت

     
  2. 0
    سلام و درود

    پاسخی به چند دوست.قسمت 2
    (پایان)

    سیره دادگرانه امام علی را دوست و دشمن ذکر کرده و دانشمند و ادیب و سیاستمدار انقلابی لبنان دکتر جرج جورداق گزارشی بسیار کامل و دایرة المعارف بزرگی از اسناد تاریخی و آثار و مستندات مکتوب از دید دوست و دشمن و افراد بیطرف پدید آورده است بدون آنکه خود دکتر جرداق لزوماً مسلمان و اصولاً پیرو هیچ دین خاصی بوده باشد.جالب است که ایشان در تحقیق جامع خود بیشتر به تحقیقات مستشرقینی استناد کرده است که هیچ کدام مسلمان نبوده اند و ستایش آنها از نظام عادلانه علوی ریشه دینی و اعتقادی ندارد. (هیچ ایرانی، و هیچ انسانی از اینکه از سقراط و افلاطون و ارسطوی یونانی، فلسفه و حکمت بیاموزد و از کپرنیک و گالیله و نیوتون، اروپایی اختر شناسی بیاموزد، و از پوشکین و تولستوی و ویکتور هوگو و شکسپیر و تاگور و…. ادب بیاموزد ، نه تنها ننگ ندارد بلکه افتخار هم میکند، چرا باید فرا گیری، دین و دانش و ادب و داوری و اجرای عدالت اجتماعی از امام علی(ع) ننگ و عار باشد؟)

    سر زشکر دین از آن بر تافتی
    کز پدر میراث مفتش یافتی.

     
    • یاران جان درود

      جناب آقای برادر شفیعی دلبند این همه حاشیه چرا؟

      مامیگیم نره شوما میگی بدوشش .بابا جان بجز عده ای علی اللهی که اونام

      بیچاره ها بخشی از ما غالیان (غلو کنندگان) محترم تشریف دارن بقیه میگن علی هم

      بنده ای از بندگان الله هستش همونی که عزای بقیه قبایل سریه شده وغزا شده که هم

      مالشون هم زناشون وهم هویتشون رو با یورش از دس دادن رو نمی بینه وفقط ایل قریش

      خودشو که حالا فربه شده ونه غم نان ونه ترس دشمن ونه زن زیبا و جون رودارن می بینه و

      سرشون کلی منت میذاره(لایلاف قریش رحله السیف….) شومام خودتو به اون راه نزن بعد دویست

      سال سال کسی برات کتاب بنویسه یا بعد هزار واندی یه لبنانی مجیزتو بگه فک میکنی حسابه ؟

      بابا راس ومستقیم بگو علی نوجوان چه می کرد علی جوان چه میکرد ودر پایان علی خلیفه چه کرده

      عرض صاف وپوس کنده من این بود ((((مردم جنوب غرب ایران که به شمشیر مسلمان شده وسهم

      مالکانه شان به علی میرسید وچن بار برآشفتند وحمام ونونوایی با خونشون را افتاد چه عدلی دیدند؟

      یادت نره که در مقیاس ارتش وچن لشکر تاکتیک وفریب دشمن درس است اما اما در رسم جنگ تن به تن

      پهلوان پهلوانان برای نشان دادن زور وپایمردی(نه پایزنی)به میدان می رفتند مثل کشتی در المپیک بعد

      جناب عالی می فرمایید(کل الکشتی کلاه برداری وایضن دوپینگ ) بابا جان لازم است درمورد رجز خوانی

      ورسوم جنگ ونوع تن به تن که همیشه قبل از هنگامه نبرد بوده تورقی بفرمایین .اگه موضوعات همه با

      بیتی شعر اثبات می شوند کدام شاعر است که عشق را جنون وتیپا زدن به عقل ندانسته است .گمانم

      آنست که شما نیز به عشق علی می بالی پس تکلیفت روشن روشن است چرا دیگر دم از معقولات واثبات

      و… میزنی؟مگر نه این که لیلی گوید “گفت خامش چون تومجنون نیستی” حرف نزدن تو دیوانه یا آقای مجنون

      نیستی بعبارت دیگه اگه عاشقی عیب را نمی بینی اگه دیوانه ای بازهم عیب را نمی بینی وشما عاشقی چون

      آن جماعتی که خمینی رندانه در جوابشان گفت {ما هم علی را حق می دانیم} دوستانتان خوشحال که گفتند

      ما هم علی را الله میدانیم واوهم خوشحال که گفته بود ما هم علی را برحق می دانیم.بابا جان خود مولانا هم

      شمس رانور مطلق می دید اما شاگردانش موجودی شبه راسپوتین .کنجکاوم شما هم از دیدحکومت شدگانی که

      به معاویه پیوستند وآنانی که پس از جنگ با معاویه از او برگشتند ودهقانان جنوب غرب ایران که خونشان کارون را

      سرخ کردویایهودیانی که سرنوشت بنی قریظه ویا سگ دوستان بنو کلب ( گویا نود وهشت از سد سگان مکه را

      حضرت ایشان کشته اند) هم ببینید وهم غش وریسه رفتن مولانا برای سه خلیفه دیگر را هم ببینید ضرر ندارد.

      راستی برش فرش بهارستان به ابعاد ده سانت در ده سانت هم از عجایب معجزات میدانید که دیگر خلفا نتوانستند.

      پاره ای این سگ کشی ایشان را بنا بردستور در تین ایجری بخاطرآنکه هم سریه های آتی لو نرود

      وهم بتوان پشت دیوار مسلمان شده ها گوش ایستاد دانسته اند.(روایاتی که اشاره ضمنی دارند)
      —————————————————————————
      برمبنای محاسبات سهم مالکانه علی از استانهای بوشهر و فارس وخوزستان سالانه معادل 60000 کیلو زر

      بوده است وایشان در زمان وفات سومین یا دومین پولدار عرب وبه احتمال زیاد دنیا بوده است .

       
      • سلام و درود

        از جوابیه طولانی شما چیزی نفهمیدم، کاش در حد فهم بنده و امثال بنده مینوشتی.

         
        • شفیعی گرامی،غصّه نخور جانم،دیگران هم از نوشته های پروفسور گونه با سوات! چیزی نمی فهمند! فقط خود پروفسور با سوات می فهمه چی میگه! البته دوست خوب و باسوادی بنام آنارشیست که جاش واقعا توی این سایت خالیه و امیدوارم با هر اسمی که مایله دوباره بنویسه و سایت از نوشته های او برخوردار بشه، گاهی زحمت ترجمه مطالب پروفسور گونه این پروفسور رو بعهده می گرفت ،اینهم از خصوصیات سایت و طرز مدیریت مجازی جناب نوریزاده که باعث پریدن و رفتن نویسندگان خوب و فهیم این سایت میشه، بذار پروفسور با سوات همینایی که میگه بگه،مهم نیست.

           
  3. محمد نوری زاد:

    دوستان روحانی،
    دوستان طلبه،
    دوستان آیت الله،
    خودتان قضاوت کنید!
    بد می گویم: تا زمانی که بچه های ما سقفی بر سر ندارند،
    حرام است بر شما نشستن زیر سقف های اشرافیِ مذهبی؟
    ——
    سلام معمولا اینطور پرسش یا بگو اینطور فتوا دادن و حکم به حلال یا حرام بودن فلان کار یا فلان چیز در نوشته های آقای نوریزاد دیده می شود،با پوزش باید گفت این ریتم ریتمی عوامانه یا سیاسی و ناشی از نا آگاهی نسبت نحوه ثبوت یا اثبات احکام شرعی در اسلام است، مجملا می گویم اگر کسی مختصر تحصیلاتی در علوم دینی و اصطلاحات شرعی در فقه یا اصول فقه داشته باشد می داند که حکم به حلال یا حرام یا مستحب یا مکروه یا مباح بودن کارها یا اشیاء تابع میل و سلایق شخصی نیست،اولا که حکم به حلال یا حرام بودن فلان کار یا فلان چیز در صلاحیت مجتهد دینی یا بتعبیری کارشناس واجد شرائط اجتهاد است نه توده مردم نا آشنا به موازین شرعی،در واقع حلال یا حرام،واجب یا مستحب،مکروه یا مباح که اصطلاحا از آنها به “احکام خمسه تکلیفی”تعبیر می شود تابع دلایلی اثباتی است که در شرع وجود دارد،یعنی در قرآن مثلا گفته باشد شراب حرام است،نماز واجب است،زکات واجب است و نظائر آن،یا در روایت یا روایات معتبر تصریح به حلال یا حرام و احکام دیگر شده باشد یا اجماع فقهی مدرک یک حکم باشد همینطور دلیل عقل،پس حکم به حلال و حرام تابع ذوق و سلیقه شخصی اشخاص غیر متخصص نیست.
    ثانیا هر حکمی در شرع اسلام می رود روی موضوع عرفی خاص یعنی موضوعی که برای عرف یا مخاطب شناخته شده باشد عرفا یا شناخته شده باشد شرعا،فرض کنید اگر گفتیم خون شرعا نجس است اینجا خون موضوع عرفی شناخته شده است که حکم نجاست به دلیل شرعی (و نه به ذوق و استحسان و سلیقه و مقایسه) بر آن بار می شود،یا فرض کنید اگر گفتیم “نماز واجب است”اینجا حکم وجوب حمل شده است بر موضوعی شرعی نه عرفی یعنی موضوعی که شرع کمّ و کیف آنرا مشخص فرموده است.
    ثالثا ثبوت و اثبات احکام بر موضوعات متوقف بر وجود موضوع عرفی یا شرعی معهود و دلیل حاوی حکم شرعی است و حکم یک موضوع هیچگاه از مقایسه با شی دیگر یا عمل دیگر ثابت نمی شود،در واقع هر حکمی طبق دستور شرع بر موضوع خود تعلق می گیرد و تعلق حکم بر یک موضوع توقفی بر موضوع یا حکم دیگر ندارد.
    حال باز می گردیم به اصل ماجرا، فعلا اصالت این عکس را مفروض می گیریم و از احتمالات دیگر مثل اینکه مثلا در مناطق عشائری ممکن است از باب تنوع آب و هوا ترجیح داده باشند در یک مدتی در فضایی آزاد تشکیل کلاس داده باشند صرفنظر می کنیم، الان جناب نوریزاد تصویری از چند کودک یا نوجوان منتشر کرده اند و خواسته اند بگویند با توجه به این موضوع و این تصویر مثلا فلان مورد که مورد نظر ایشان است (مثلا اشرافی بودن فلان مدرسه یا بتعبیر ایشان فلان سقف حرام یا بفتوای ایشان که یک کارگردان و نویسنده و نقاش و فعال سیاسی هستند حرام اندر حرام! است) این همان مقایسه نادرستی است که به آن اشاره شد،چون عرض شد که هر حکم شرعی تابع موضوع خاص خود است و تابع دلیلی که دلالت دارد نه سلایق افراد،در واقع باید ایندو موضوع را جداگانه مورد بررسی حکمی قرار داد،نه اینکه از یک موضوع خارجی جداگانه حکم موضوع دیگری را نتیجه نگرفت،اینکه ملاک اشرافیت چیست،و فلان مدرسه اگر تجهیزاتی داشت یا تشریفاتی داشت آیا موضوع یک عمل حرام هست یا نیست ربطی به موضوع دیگر ندارد،بتعبیر دیگر:ممکن است اعمال تزئینات و تشریفات در جایی مدرسه ای دینی یا هرجا مورد کراهت شرعی باشد یا حتی مورد حرمت شرعی،اما حکم مربوط به آن فقط تابع موضوع آن و دلیل آن است نه تابع فلان موضوع خارجی دیگر،مثلا فرض کنید اگر مدرسه ای را از پول غضب و حرام فراهم آورند اینجا حرمت مربوط به آن مربوط و معلول و مصداق حکم حرمت غصب است نه اینکه حرمت یا کراهت آن تابع وضعیت مدارس فلان جا و فلان جا باشد.و این خلط مبحثی است که غالبا در سخنان تبلیغاتی و نادرست ایشان تکرار می شود،من نمی گویم یک منتقد اجتماعی یا مصلح اجتماعی نیاید مثلا از وضعیت ناهنجار مدارس فلان روستا و فلان شهر نگوید و خواستار اصلاح نباشد،می گویم خوب است هر شخص حدّ سواد و معلومات و تخصص خویش را بشناسد و ورود به اصطلاحات و عناوینی که مرتبط به تخصص او نیست نکند،بدون شک تاسیس مدرسه برای همه شهرها و روستاها و مناطق دور و نزدیک واجب و لازم است و حکومت و دولتها در بخش آموزش و پرورش نیز در این مورد مساعی دارند و بودجه هایی هم تخصیص می دهند،و جدای از دولت خیّرین جامعه هم همیشه چنین کوششی داشته اند،وضعیت آموزش و پرورش و مدرسه سازی ما پس از انقلاب هم با وضعیت پیش از انقلاب قابل مقایسه نیست،پس این عادت ناپسندی است که فرد بصرف مخالفت با یک نظام چشم خود را از کرده ها و کوشش ها فرو بندد و صرفا با سوژه سازی از طریق تصویر و چیزهای دیگر فقط کمبودها را پررنگ کند،باید منصف هم بود بالاخره روستاها ومناطق دور دست در هرکشور الی ماشاء الله است شما هرچه هم مدرسه بسازید باز تا مطلوبیت کامل فاصله هست اینکه اولا انسان هی سوژه سازی کند و تلاش ها و زحمات دیگران را کلا نادیده بگیرد کاری نادرست و غیر منصفانه است و ثانیا با ورود به مسائل شرعی و تخصصی دائم با تعبیراتی خاص سخن از حلال و حرام خدا کند و از فلان موضوع حرمت موضوع دیگر را نتیجه بگیرد،اینهم خروج از مسلک عقلاء هست در اینکه تخصص هر چیزی را به صاحبان آن تخصص ارجاع می دهند.

     
    • سید مرتضا اولا یک نگاه به هم‌جامگانت در قرن اخیر بخوبی حاکی از انواع و اقسام احکام دلخواه و احساسی و ضد و نقیض و همگی با پشتوانۀ فقه و دین درست به مانند همین چند جملۀ فوق است.
      ثانیا مگر هر جمله‌ایی با افعال حرام است یا گناه است و.. الزاما میبایست از دالان تنگِ دین و فقه بیرون امده باشد, ما قانون داریم, عقل داریم, علم داریم, و اتفاقا برخلاف روحانیون حرام و حلال و گناه را بخوبی تشخیص میدهیم.

      سوما با فرض مطروحه از جانب شما که میبایست درب امربه معرف و نهی از منکر بسته شود.

       
      • آیتم “اولا”شما که یک عنوان و ادعای کلی است،در بحث های تخصصی دینی آنچه که معیار است استدلال های درون دینی است،اجتهاد هم البته معنا و شاخصه هایی دارد،بحث من این بود که تعبیر به حلال یا حرام دینی در عهده مجتهد یا کارشناس دین است و دیگر کارشناسان همه در رشته های تخصصی خویش محترمند اما دخالت غیر کارشناسی غیر متخصص دینی امری نامعقول و خلاف سیره عقلاء است.
        آیتم دوم:بله تعبیر به حلال و حرام یا گناه،تعابیری درون دینی و شرعی است،لااقل موضوع گفتگوی ما با جناب نوریزاد و تعبیرات ایشان حلال و حرام در نطاق دین است،اگر اصطلاح و فضای دیگری باشد آنرا باید جداگانه معنا کرد،حیطه قانون غیر از حیطه حلال و حرام شرعی است،یعنی باید و نباید قانونی را حلال و حرام نمی گویند هرچند که ممکن است مبنای قانون حلال و حرام ها در شرع باشد چنانکه غالب قوانین کیفری و مدنی ما مبانی شرعی دارند ولی ارتکاز رایج این است که حلال و حرام یعنی آنچه که در متن کتاب و سنت تحلیل یا تحریم شده است.بله عقل داریم ،علم داریم به اجناس گوناگون و اینها همه محترمند اما ربطی به حلال و حرام شرعی ندارند،البته در باب موضوع شناسی احکام شرعی،علم و عقل کاشفیت و سندیت دارند اما جعل حکم بر موضوع فعل شارع است که متن کتاب و سنت حاکی از آن فعل و اراده تشریعی است،و موضوع شناسی فقط بخشی از فهم حلال یا حرام شرعی است.
        آیتم سوم:چنین استلزامی وجود ندارد،من گفتم آقای محمد نوریزاد کارگردان فیلمساز نقاش و محترم اما غیر مجتهد حق فتوا دادن و حلال و حرام دانستن چیزها را ندارد،عرض نکردم ایشان حق نهی از منکر ندارد،اگر عبارات ذیل نقد مرا بازخوانی کنید این تفکیک در آن ظاهر است.

         
    • موسی
      سلام آقای نوریزاد
      اقای سید مرتضی
      لطفا کدام فتوا یا احکام شرعی یا در قرآن ادم خوای وجود دارد ؟
      تاریخ نگاران به دسته ای از خادمان شاهان صفوی اشاره میکنند که مجرمین را زند زنده می خوردند. همچنین ایشان روش های دیگری برای مجازا ت بکار می بردند همچون انداختن مجرمین جلوی سگا نی که ادم خوار بودند. همچنین ذکر شده که بسیاری ازاین مجازات وشکنجه ها در رسوم قبایل چادر نشین ترک اسیای میانه ای داشت، که حامیان شاه اسماعیل صفوی بودند که او را در به قدرت رسیدن یاری کردند! از جمله این رسوم حامیان وارد نمودند، زنده خواری دشمنان و استفاده از جمجمه دشمنان بعنوان جام! در دوران حکومت صفویان دسته ای جلاد خام خوار وجود داشته است به فرمان شاه، مقصرین را زنده زنده می خوردند. این دسته ادم خواران که در دربار شاه عباس نگهداری می شدند چیک (چگیین) نام داشتند. گفته می شود که لشکر چهلنفری ادم خوران شاه عباس همه جا او را همراهی می کردن و قربانیان را می خوردند.
      کریم نجفی برزگر، استاد تاریخ صفوی، عنوان می کند که بسیاری از این اعمال تحت عنوان گسترش شیعه و اسلام توجیه می شد.

       
      • خوردن گوشت انسان از محرّمات شرعی است و بهیچوجه خوردن گوشت انسان جایز نیست و میته یکی از نجاسات شرعی است که خوردن آن قطعا حرام است بدلایل مختلف از قرآن و روایات و اجماع.
        مطالب دیگر تاریخی شما مطالبی نامستند است،این ادعاها را باید در متون تاریخی و شواهد و قرائن آن جستجو کرد، نیز هرکس هر ادعای تحلیلی بر مبنای داده های تاریخی نامستند کرد نمی توان آنرا پذیرفت و مسائل فقهی تنها تابع دلایل شرعی است.
        موفق باشید

         
        • سلام دوست گرامی نوریزاد

          جناب آقای سید مرتضی شما نوشتید:
          “نیز هرکس هر ادعای تحلیلی بر مبنای داده های تاریخی نامستند کرد نمی توان آنرا پذیرفت و مسائل فقهی تنها تابع دلایل شرعی است”.

          ولی مسائل فقهی شما تنها تابع دلایل شرعی است احتیاج سند تاریخی ندارد!
          موضوعاتی را که من نوشتم تاریخ نویسان مطرح کرده اند اگر شما مدرک وسندی دراختیار دارید که ثابت کند تاریخ نویسان اشتباه کرده اند لطفا مطرح کنید!
          دو اگر سند تاریخی دارید در مورد: خدا، شیطان ، جن، فرشته ، ادم و حوا را ثابت کند لطفا مطرح کنید
          مثلی ست در اروپا: کسی نمیداند ونمی تواند ثابت کند متوسل به باور و مذهب و خرافات میشود!

           
          • سلام بر دوستان
            موسای گرامی،اگر طالب بحث و گفتگوی مفید هستید طعن نزنید و از حریم گفتگو خارج نشوید،پرسیدید چه مستنداتی بر حرمت “آدم خواری” در قرآن و حدیث وجود دارد،عرض شد که حرمت آدمخواری در اسلام از بدیهیات مسائل فقهی است،هم در قرآن کریم تصریح بر حرمت خوردن میته (اعم از میته انسانی و غیر انسانی) شده است،هم در روایات بر این مطلب تاکید شده است و هم حرمت خوردن گوشت میته انسانی و غیر انسانی مورد “اجماع”فقهای شیعه بلکه فقهای همه مذاهب اسلامی است،و خوردن گوشت میته بنصّ قرآن فقط در موردی که جان انسان از گرسنگی در خطر است تجویز شده آنهم در حد رفع اضطرار.
            در مورد مسائل تاریخی شما باز ادعای تاریخی خویش را فقط تکرار کردید،من پرسیدم چه استنادات تاریخی در مورد فتوای فقیهان شیعه به جائز بودن خوردن گوشت مخالفان وجود دارد،پاسخ این سوال تکرار مدعا نیست،پاسخ این است که فقط استنادات خود را در این مورد ارائه کنید که نکردید.
            مطالب دیگر شما در خصوص خدا ،شیطان ،جن،فرشته،آدم و حوا…خروج از حریم بحث بود،بحث در اینها مجال جداگانه ای می طلبد،ضمن اینکه بحث از بود یا نبود خدای آفریننده جهان هستی،بحثی عقلی است نه بحثی تاریخی،بحث های مربوط به مقولاتی مثل جن و شیطان و فرشته هم بحث هایی درون دینی و ناشی از معارف وحی است نه بحثهایی تاریخی،و نفی چنین مقولاتی ناشی از حس گرایی شما و نفی متافیزیک و احتمالا نفی خدای آفریننده جهان و نفی وحی است،اینها بحث هایی است در اصول اعتقادات که مجال جداگانه می طلبد و نباید آنها را وارد بحث و ادعای تاریخی یا فقهی “آدمخواری” کرد! ضمن اینکه لسان علوم تجربی در باب مفاهیم وحیانی خدا،شیطان،جن،فرشته و …اثبات نبودن اینها نیست،بلکه لسان علم این است که من اینها را نیافته ام یا تاجایی که با معیارهای حسی یافته ام این بوده است..
            ضرب المثل اروپائیان را هم بخودشان واگذار کنید،ما همه سخنان اروپائیان در فلسفه و اخلاق و معارف را نمی پذیریم و بر بسیاری از مدعاهای آنان نقد داریم تا چه رسد به ضرب المثل های آنان!

             
        • من بعنوان انسان قرن بیست و یکم به هر نحوی ادم خواری را دور از انسانیت میدانم و انرا محکوم می کنم!

          سلام دوست گرامی نوریزاد
          سلام مرتضا ی گرامی
          در ویکی پدیا امده است که در زمان حکومت شیعه صفویان ادم خواران وجود داشتند که بدستور انها مخالفانش را می خوردند! چون یک حکومت شیعی بودند وشما در بحث های تخصصی دینی وارد هستید از شما سئوال کردم:
          “اقای سید مرتضی
          لطفا کدام فتوا یا احکام شرعی یا در قرآن ادم خوای وجود دارد ؟”
          جواب شما:
          پرسیدید چه مستنداتی بر حرمت “آدم خواری” در قرآن و حدیث وجود دارد،عرض شد که حرمت آدمخواری در اسلام از بدیهیات مسائل فقهی است،هم در قرآن کریم تصریح بر حرمت خوردن میته (اعم از میته انسانی و غیر انسانی) شده است،هم در روایات بر این مطلب تاکید شده است و هم حرمت خوردن گوشت میته انسانی و غیر انسانی مورد “اجماع”فقهای شیعه بلکه فقهای همه مذاهب اسلامی است،و خوردن گوشت میته بنصّ قرآن فقط در موردی که جان انسان از گرسنگی در خطر است تجویز شده آنهم در حد رفع اضطرار.
          شکنجه های دوره صفوی
          از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
          شکنجههای دورهٔ صفوی در دورهٔ صفوی شکنجههایی اعمال میشده که بسياری از آنها حتی در مقياس زمان خود وحشتناک
          بودهاست.[ ١] تاریخنگاران به دستهای از خادمان شاهان صفوی اشاره میکنند که مجرمان را زندهزنده میخوردند، یا نمونههای
          دیگری از مجازاتها مانند انداختن مجرمين جلوی سگان آدمخوار. چنين آمدهاست که بسياری از این مجازاتها ریشه در سنن اقوام
          چادرنشينی دارد که در رکاب شاهان صفوی درآمدهبودند.
          [ شکنجههای دوران صفوی شامل انواع متفاوتی بود. در بعضی مواقع شکنجههای وحشيانهای درمورد مخالفين اعمال میشد.[ ٢
          تاریخنگاران به دستهای از خادمان شاهان صفوی اشاره میکنند که مجرمان را زندهزنده میخوردند، یا نمونههای دیگری از
          مجازاتها مانند انداختن مجرمين جلوی سگان آدمخوار. چنين آمدهاست که بسياری از این شکنجهها و مجازاتها ریشه در رسوم
          قبایل چادرنشين ترک آسيایميانهای داشت که از حاميان شاه اسماعيل صفوی بودند و او را در به قدرت رساندن یاری نمودند.[ ١] از
          جملهٔ این رسوم که این حاميان وارد نمودند، زندهخواری دشمنان و استفاده از جمجمهٔ دشمنان بهعنوان جام بود.[ ١] در دوران
          ٣] گاهی شاهان ][ حکومت صفویان دستهٔ جلاد خامخوار وجود داشتهاست که به فرمان شاه، مقصرین را زندهزنده میخوردند.[ ٢
          صفوی آنان را احضار کرده و دستور میدادند تا مجرمان را در جلوی چشمانش بدرند.[ ٢] این دسته از آدمخواران که در دربار شاه
          نام داشتند.[ ۴] نقل است که لشکر چهلنفری آدمخواران شاه عباس همه جا او را همراهی « چيک » عباس نگهداری میشدند
          میکردند و قربانيان را میخوردند.[ ۵] کریم نجفی برزگر، استاد تاریخ صفوی، عنوان میکند که بسياری از این اعمال تحت عنوان
          گسترش شيعه و اسلام توجيه میشد (بهطورکلی صفویان تمایل داشتند که مشروعيت فرمانروایی خود و جانشينانشان را با
          [ اسلام توجيه کنند.[ ٢
          از دیگر شکنجهها و مجازاتهای دوران صفوی زندهزنده کندن پوست مجرمان و مخالفان و پُرکردن پوست آنان با کاه یا آویزان کردن
          مخالفان و انداختن آنان جلوی سگهای آدمخوار بود. همچنين کندن اعضای بدن مخالفين، ریختن سرب داغ در گلوی مجرمين،
          [ جوشاندن مجرمين در روغن جوشان، ریختن باروت در لباس مجرم و منفجرکردن آن از دیگر شکنجههای رایج در آن دوران بود.[ ٢
          [۶][٢]
          شاردَن،[ ٧] جهانگرد فرانسوی، اینگونه نقل کردهاست: روزی چند نفر را در نزد شاه صفی شمشير میزدند. محمدتقی، از اهالی
          گناباد، که منجم دربار بود، حضور داشت و برای اینکه وحشيگریها را نبيند چشمانش را بسته بود. شاه صفی متوجه این موضوع
          [ شد و بلافاصله دستور داد تا چشمان محمدتقی را از حدقه درآورند.[ ٨
          پيرقلیبيگ، فرستادهٔ شاه عباس به روسيه، پس از بازگشت به ایران، به دستور شاه زبان از حلقش بيرون آورده شد و چشمانش
          از حدقه بيرون آمد.[ ٩] نقل شدهاست که به فرمان شاه اسماعيل دوم، بيشتر کسانی که در مراسم مذهبیِ سَب شرکت داشتند،
          بهعنوان مجازات قطعهقطعه شدند.[ ١٠ ] همچنين، با رعيت بهمانند بردگان رفتار میشد و مطابق سياستِ رسمی، آنها حق ترک
          زمينهای کشاورزی را نداشتند. زمينداران بزرگ شامل علما، افرادی معمولا بًرای بازگرداندن کشاورزان فراری دست به دامان
          [ دولت میشدند و رعایایی که فرار میکردند مجازات میشدند.[ ١١
          Stewart R. Sutherland (1998). The World’s Religions,
          Published by G.K. Hall, Original from the University of
          California, Digitized 8 Apr 2008, ISBN 0-8161-8978-1,
          9780816189786, p. 362
          ۱.
          Karim Najafi Barzegar, Mughal-Iranian Relations:
          During Sixteenth Century, Published by Indian
          Bibliographies Bureau, 2000, p. 211
          ۲.
          The Crowned Cannibals: Writings on Repression in Iran,
          p. 22 by Reza Baraheni, Political Science, 1977, 279
          pages
          ۳.
          ۴. A Persian Odyssey: Iran Revisited By Rami Yelda
          Edition: illustrated Published by A. Pankovich
          Publishers, 2005 Original from the University of
          Michigan Digitized Aug 29, 2008 ISBN 0-9672101-5-1,
          9780967210155 , Page 325
          Behind Iranian Lines: Dispatches from Khomeini’s
          Revolution, p. 309 by John Simpson, 1988
          ۵.
          William Spencer (1995) “Islamic Fundamentalism in
          the Modern World” Page” Twenty-First Century Books,
          Page 89
          ۶.
          ۷. Chardin
          ۸. تاریخ و جغرافیای گناباد، سلطان حسین تابندهٔ گنابادی، چاپ اول: ۱۳۴۸
          مجازاتها و شکنجهها
          منابع
          شکنجههای دوره صفوی – ويکیپديا، دانشنامهٔ آزاد https://fa.wikipedia.org/wiki/ شکنجههای_دوره_صفوی
          1 von 2 25.02.2018, 18:40

           
          • سلام موسای گرامی
            ممنون از زحمتی که متحمّل شدید،چنانکه در ابتدای بحث اشاره کردم و پاسخ دادم،عرض شد که خوردن گوشت میته (اعم از گوشت انسان یا حیوان) یا خوردن گوشت زنده (اعم از انسان و حیوان) بدلیل قرآن و روایات معتبر و اجماع فقیهان اسلامی حرام است بدون تردید،آری آنچه که در قرآن و روایات هست استثناء خوردن گوشت میته (اعم از مرده انسان و مرده حیوان) از حرمت است در حال اضطرار،یعنی اینکه خوردن گوشت مرده در حال اضطرار و اینکه انسان اگر نخورد خواهد مرد،بقدر رفع اضطرار گرسنگی و هلاکت حلال است و بعد از رفع اضطرار حرمت خوردن میته دوباره باز می گردد.
            این دیدگاه مورد اتفاق و اجماع فقهی است.
            در مورد مساله تاریخی و اینکه آیا در زمان صفویه آدمخواری رواج داشته یا نداشته،باز دو جهت مطرح بود:اینکه آیا فقیهی از فقیهان شیعه فتوا به جواز خوردن گوشت یک سنّی یا مخالف داده اند یا خیر؟ پاسخ این است که تتبع فقهی نشان می دهد چنین فتوائی وجود ندارد و همانظور که عرض شد در حال اختیار باجماع فقیهان اسلامی خوردن گوشت میته انسان و حیوان جایز نیست تا چه رسد به خوردن گوشت زندگان،عرض شد که اگر کسی در این زمینه فتوائی از فقیهی (چه در عصر صفوی و چه در غیر عصر صفوی) سراغ دارد ارائه کند.
            جهت دوم این گزاره تاریخی است که آیا در عصر صفوی و بحکم شاهان و سلاطین دستور خوردن انسان های مخالف (مخالف مذهبی یا سیاسی) صادر شده و جامه عمل هم پوشیده است یا خیر؟
            عرض شد بنده قضاوتی جازمانه در این گزاره تاریخی ندارم،ممکن است گزارشاتی در این باب وجود داشته باشد که کاذب باشد یا صادق باشد،این بحثی تاریخی است و نمی توان صرفا به گزارش یک کتاب یا یک مقاله یا یک مورّخ اکتفاء کرد،ای بسا گزارشاتی بر خلاف این ادعا هم وجود داشته باشد که باید بررسی شود ،چیزی که مورد نظر بنده بود این بود که بر فرض وجود چنین سیره ای در بین همه یا برخی پادشاهان صفوی،اینرا نمی توان بصرف اعتقاد ظاهری آن شاهان به تشیّع،به فقه شیعه یا فقیهان شیعه نسبت داد یا آنرا مصداق دینی شیعه گستری بحساب آورد.
            موفق باشید

             
          • موسای گرامی ضمنا فراموشم شد عرض کنم بنده نیز سوای اینکه خوردن گوشت انسان (زنده یا مرده) در حال اختیار را مطابق ادله معتبر شرعی حرام می دانم،آنرا بر خلاف فطرت و طبیعت انسان می دانم و آنرا محکوم می کنم.

             
  4. سلام و درود

    پاسخ به چند دوست(1)

    انسان موجود متحولی است و مدام بر یک اندیشه نیست. هیچکدام از ما هم از ابتدا افکار و عقاید امروزمان را نداشته ایم، بدون تردید اگر در حال کنکاش و مطالعه و جستجوی حقیقت باشیم و منافع مادی مانع پذیرش آنچه درست میپنداریم نشود، بر افکار و عقاید کنونی نیز نخواهیم ماند. زیبایی زندگی انسانی در همین تنوع و رنگارنگیست. اگر همه مثل هم اندیشه کنیم، امکانی برای فراگیری از هم نخواهد ماند و پس از مدتی کوتاه چون ظروف مرتبطه همه در یک سطح قرار خواهیم گرفت. انسان مرغ ماشینی نیست که تنها به صرف بودن آب و دانه خود را نیکبخت و همرنگ جماعت بداند. جوامع انسانی در ذات خود رنگین کمانی از همه رنگهاست. آنچه به حال جامعه مضر و زیانبخش است، غلبه یکی از رنگها و نفی سایر رنگهای رنگین کمان است. گاهی دوستان در باره نحوه اسلام آوردن ایرانیان مطالبی مینویسند که بسیار اغراق آمیز و از دید یک مورخ محقق سؤال برانگیز و ناپذیرفتنی است. مثلاً براحتی ادعا میشود که میلیونها نفر ایرانی به بردگی گرفته و روانه شبه جزیره عربستان شده اند!
    فاصله جغرافیایی نواحی مرکزی ایران در عصر ساسانی با مدینه و مکه و ظهران و نجد هزاران کیلومتر بوده، چطور اینهمه جمعیت را که مرکب از زنان و کودکان بوده اند انتقال داده اند؟ آیا این افراد به غذا و مایحتاج زندگی نیاز نداشته اند؟ در مسیر آنها عوارضی چون رودخانه، دره، کوه، کویر و…. بوده که اگر گذر از آنها برای جنگجویان ممکن بوده، برای زن و کودک بسیار دشوار و محال مینماید. گذشته از آن اعراب به چه منظوری آنهمه جمعیت را اسیر کرده و با خود میبردند؟ میدانیم که شبه جزیره عربستان استعداد کشاورزی و دامپروری چندانی نداشته و ندارد و مشکل آب آشامیدنی در آن سرزمین خسیس و خشک همیشه مشکل اصلی بوده چه رسد به آنکه دارای چنان رودها و منابع آبی برای کشاورزی پر رونقی باشد که نیاز به میلیونها برده داشته باشد. تصور عامیانه بر اینست که زنان و دختران زیادی جهت بهره برداری و تمتع جنسی به اسارت رفته اند! فرض کنیم آن میلیونها نفر فقط روزی 2 وعده نان خالی میخورده اند، زمینهایی که آنهمه گندم و جو تولید میکرده اند در کجای عربستان بوده و هستند؟ اگر ازجایی دیگر ارزاق انتقال میداده اند، حداقل باید جاده ای مالرو به عظمت جاده ابریشم پدید می آمد. وقتی رجز خوانیهای فلان جنگجو در تاریخ ثبت شده، چطور ممکنست هیچ اسم و اثری از چنان جاده یا پلها و رودخانه هایی در مسیرش نباشد؟ آسیابهایی که گندم و جو را آرد میکرده اند در چه جاهایی واقع شده و با چه نیرویی میچرخیده اند؟آثار شهرها و مسکن و سپس قبور آنهمه انسان کجاست؟ چطور وجود میلیونها زن و دختر قابل تمتع جنسی سبب رشد و انفجار جمعیت و اختلاط نژادی اعراب با ایرانیان نشده و دورگه عرب ایرانی قابل توجهی بوجود نیامده است ؟ یا ادعا میشود که هر سال فلان مقدار
    « زر سرخ» و طلای ناب و چند برابرش نقره از فلان ناحیه و نواحی ایران استحصال و روانه مرکز خلافت میشده است ! معادن آن طلاها دقیقاً درکجای ایران بوده و چرا هیچ آثاری از آنها باقی نمانده؟ آیا ممکنست که با وسایل آنزمان کارگران معدن چنان به عمق رگه های طلا و نقره فرو رفته باشند که همه را تبدیل به خروارها شمش و سکه کرده و دو دستی تقدیم اعراب کرده و هیچ اثری از آنها هم باقی نگذارده باشند؟ خود آن کارگران نیازمند غذا و لباس و مسکن بوده اند، چرا در اطراف آن معادن مجهول و موهوم هیچ آثاری از شهرها باقی نمانده است؟یک صنعتگر و معدن کاو و کانی شناس خوب میداند که حتی امروز هم با اینهمه وسایل و تکنیک هر معدن طلایی صرفه اقتصادی ندارد و هیچ معدنی آنقدر غنی و خالص نیست که بشود تصور کرد، جمعیت اندکی از کارگران در قرن ششم میلادی صدها برابر کارگران امروزی طلا استخراج کنند. از اینها گذشته سرازیر شدن ناگهانی آن مقدار طلا به مرکز خلافت باعث تورم و بحران اقتصادی و قحطی میشد، زیرا مقدار نقدینه طلا بسیار بیشتر از تولید مایحتاج بود و سبب گرانی بی قاعده، مواد غذایی و البسه و مسکن و…. میشد، ولی در هیچ تاریخی هیچ خبری از چنان بحرانهایی نیست. در بسیاری از تواریخ رسمی هم چنان بی دقتیهای شگفت آوری هست که انگار حتی مورخان معتبر و مرجع هم چندان به آمار و ارقام توجه نکرده اند، مثلاً مورخان یونانی شمار لشگریان خشایارشاه را در حدود یک میلیون نفر سوار و پیاده ذکر کرده اند! در حالیکه تأمین خوراک و آذوقه افراد و علیق اسبها حتی برای ربع چنین ارتشی در مسیر حرکت، محال بوده است. ایرانیان هم در مورد تعداد ارتش اسکندر مقدونی مبالغه های بسیاری کرده اند.(به علت همین غیر قابل اعتماد بودن آمار و ارقام در تواریخ، کتب تاریخی با نگاهی انتقادی باز نشر میشوند.)
    در مورد اجرای عدالت اجتماعی و سیره و روش امام علی (ع) هم عرض میکنم که اجرای عدالت امری نسبی بوده و هست و در هیچ تاریخی در هیچ جامعهٔ آزادی کسی موفق نشده همه افراد را در یک سطح قرار دهد. (برابری آنچنانی تنها در زندانها و سربازخانه ها و اردوگاههای اسارت امکانپذیر است) میدانیم که در دوره امام علی(ع) شیوه تولید اجتماعی ثروت و کالا و مایحتاج زندگی، با روشی که مخلوطی از برده داری و فئودالی بود ، بطور عمده در تولید محصولات کشاورزی و فراورده های
    دامی صورت میگرفته است، هنر شگفت آور امام علی(ع) در اینست که توانست در چنان جامعه ای با اقتصادی ضعیف و با ابزارهای ابتدایی تولید، طوری اجرای عدالت اجتماعی و اقتصادی و قضایی کند که نه فقیری ماند و نه ستمکار گردنکشی توانست حقوق ضعیفان را پایمال کند.فارغ از باورهای دینی و مذهبی،تا هر زمانیکه قلیلی از پرخوری میترکند و کثیری رنج مسکنت و تهی دستی و درماندگی میکشند راه و روش ایشان، چون چراغی فرا راه بشر میدرخشد…..

    ادامه دارد.

     
  5. حاج صادق لاری جانی در جواب احمدی‌نژاد، او را به “دنیاطلبی و قدرت طلبی” متهم کرد و گفت “به جای طی کردن طریق قانونی اعتراض به آرا و احکام، مسیر نادرست تبلیغات رسانه ای و شانتاژ را در پیش گرفته” است.
    مش قاسم: چیه ذرت و پرت میکنی حاجی؟ مموتی هم مثل خودت دست پرورده همین مسخره بازیه که تو بهش میگی جمهوری اسلامی. همهتون سر و ته یه کرباسچی هستین.

     
  6. در 31 اکتبر 1994 پرواز American Eagle Flight 4184 از ایندیانا به مقصد شیکاگو پرواز کرد. این پرواز با پرواز 3704 شرکت آسمان 3 مشابهت دارد: 1- هر دو پرواز از هواپیمای ATR72 استفاده کرده اند،2- هر دو در شرایط یخبندان قرار گرفته بودند، 3- و هر دو سقوط کزده و تعداد مشابهی تلفات داشته اند.
    بذنبال این سانحه و بررسی های گسترده معلوم شد که سیستم های ضد یخ که De Icer Boots نامیده میشوند دارای نقص جدی هستند و نمیتوانند مانع یخ زدگی سطوح فرامین شوند. سازمان هوانوردی آمریکا از تمامی شرکتهای هوائی خواست تا اصلاح سیستم از پروزا در مناطق یخبندان خود داری کنند و شرکت سازنده را مکلف به رفع نقص کرد. سازنده هم جنین کرد ولی بازهم مشاهده شد که کار آئی مورد نظر وجود ندارد و لرا در حال حاضر در خاک امریکا این هواپیماها فقط در مناطق گرمسیری مورد استفاده هستند.این هواپیما در سالهای 2016 و 2017 هم بدلیل مشابه دچار حادثه شد که خوشبختانه تلفات نداشت.
    در طی این بررسیها معلوم شد که اینگونه سوانح برای این هواپیما سابقه قبلی داشته و دولت فرانسه هم با لاپوشانی سوانح مذکور را ناشی از خطای خلبان ذکر کرده است.
    هواپیمای ای تی آر 72 آسمان هم از همان تکنولوژی قدیمی است و اگر مسئولین سازمان هواپیمائی کشوری و آسمان حتی تا حد متوسط هم از وظایف خود مطلع بودند و از اداره امور پرواز سر رشته ای داشتند، اولا مباردت به بروز کردن تجهیزات ضد یخ آن میکردند و دیگر آنکه هواپیما را برای پرواز در مناطقی که تا -50 درجه در ارتفاع هم میرسد انتخاب نمیکردند. جالبتر آنکه شرکت سازنده با آگاهی از حساسیت موضوع یخ زدگی دستور العمل ویژه ای برای پرواز در شرایط یخبندان تدوین کرده که معلوم نیست اصلا مود استفاده شرکت آسمان باشد. بنظر میرسد احتمال یخ زدگی شدید در سطوح فرامین هواپیما و عدم کار آئی سیستم ضد یخ دلیل اصلی سقوط این هواپیما باشد.
    نکته دیگر آنکه رئیس فعلی هواپیمائی کشوری قبلا مدیرعامل شرکت آسمان بوده و او کسی است که این هواپیما را وارد بازار ایران کرده و امروز هم از بی نقص بودن ان داد سخن میدهد.
    این سانحه تاسف بار بخوبی از بی برنامگی و آشفتگی در امر صنعت هوائی ایران حکایت دارد. در شرایطی که بسیاری از مدیران و کارشناسان متبحر و خوشنامی که در شرایط سخت این صنعت را علیرغم همه مشکلات بخوبی اداره می کردند از کار بر کنار شده اند و افرادی با رانتهای حکومتی و باندی بر سر کار آمده اند نباید هیج امیدی به آینده ای روشنتر در صنعت هوائی کشور داشت.

     
  7. حرکت دراویش گنابادی===> خوب

    رهبری گروه====> نامعین، ضعیف و گاه بزدلانه

    اهداف ===> شخصی (غیر جمعی)

    سرانجام:

    ش
    ک
    س
    ت

     
  8. جناب نوریزاد این مطلب خصوصی میباشد جهت اطلاع

    مشاور صنعتی احمدی نژاد فردی به نام نیکوخصال میبوده که از کارخانه داران نساج ایران میباشد او کویا وامی 750 میلیاردی در دوره ریاست احمدی نژاد دریافت کرده ولی آنچه مشکوک بنظر میرسد مرگ ناگهانی فرزند جوان((30 تا40)) او و ظاهرا بر اثر سکته قلبی ولی ممکن است قتل بوده باشد اگر وام صحت داشته باشد و گیرنده آن فرزند باشد ، فرزند در آلمان بخاک سپرده شد در حالی که با 3 هزار یورو میتوانست جسد به ایران برسد و مخارج قبرستان هم در آلمان چون قبر اجاره ای ایست وگرانترست برای یک سال ،5 سال،10 سال و هنگام پایان قرارداد بازمانده را حذف و چاله را بدیگری اجاره میدهند و به همین علت اغلب سوزاندن را ترجیح میدهند زیرا اجاره برای زنده ها کافی، مراسم وختمی هم در آلمان نبوده در صورتیکه ویلا ودستک دفتر در آلمان بر قرار، ممکن است او هم قربانی طمع پدر و خشونت سیستم شده باشد و آنچه می بایست تقسیم شود نشده،
    روز و روزگاری شاد داشته باشید

     
  9. درویش
    11:00 ب.ظ / فوریه 18, 2018

    هو ١١٠

    دوران به مراد صوفيان خواهد شد
    اسرار نهان جمله عيان خواهد شد
    چون مينگرم علی (ع) خدا ميبينم
    هم اوست كه صاحب الزمان خواهد شد

    ناد عليا مظهر العجائب تجده عونا لك فی النوائب
    كل هم و غم سينجلی بولايتك ياعلی يا علی يا علی
    ختم فتنه فقيهان آمين
    ظهور صاحب الزمان آمين

    با اخلاص درويشانه عرض كرديم هو

    سوال من از فقیهان سید ، علی الخصوص سید مرتضی که چند سال پیش کشکول درویش را وسیله ابراز تمسخر به اینجانب قرار داده بودند بی جواب ماند. گویا حضرات از مطرح شدن پیشگوئی شاه نعمت الله ولی وحشت دارند. آن بزرگوار با آنهمه تقرب به ذآت الهی و آل محمد، در دوران حیات خود هیچ ادعائی نداشتندو کسی را به دخالت در سیاست تشویق نکردند و اصولا همه واقفین به اسرارالهی گوشه عزلت را بر سریر قدرت ترجیح داده و میدهند. حال که به پرسش قبلی پاسخ نداده اید به این سوال پاسخ دهید که روح الله مصطفی هندی ملقب به خمینی بر اساس کدام روایت صحیح و متقن از محمد و آل محمد خود را مجاز و ذیحق به قیام جهت تاسیس حکومت اسلامی در ایران میدانست؟؟! آیا منکر این هستید که رسول خدا خمینی و اصحاب را بانیان فتنه فقیهان پیشگوئی فرمودند ؟ همانگونه که مولا امیرالمومنین ظهور تبهکاران داعش و نیز سقوط این درندگان خدا ناشناس را پیشگوئی فرمود.؟! آیا آل محمد موکد به شیعیان نفرمودند تا تا ظهور قائم ما هیچ اقدامی نکنید ؟؟!!!؟؟ یاد آوری میکنم جعل حدیث نکنید که عواقب اخروی دارد. ضمنا من اتکا به طبرزین دارم نه به کشکول که اگر گدا باشم تنها بردرگاه آل محمد رو می آورم و نه گروه یا سازمان یا دولتی و ملتی علی الخصوص ملت ابن الوقت ما. امیدوارم توان پاسخ منطقی داشته باشید و یا از حمایت جناب امام الفتن دست بردارید.

     
    • اى درويش! انسان كامل هيچ طاعتى بهتر از آن نديد كه عالم را راست كند و راستى در ميان خلق پيدا كند. و عادات و رسوم بد از ميان خلق بردارد، و قاعده و قانون نيك در ميان مردم بنهد، و مردم را به خداى خواند و از عظمت و بزرگوارى و يگانگى خداى مردم را خبر دهد، و مدح آخرت بسيار گويد و از بقا و ثبات آخرت خبر دهد، و مذمّت دنيا بسيار كند، و از تغيّر و بى‏ثباتى دنيا حكايت كند و منفعت درويشى و خمول با مردم بگويد، تا درويشى و خمول بر دل مردم شيرين شود و مضرت توانگرى و شهرت بگويد تا مردم را از توانگرى و شهرت نفرت پيدا آيد و نيكان را در آخرت به بهشت وعده دهد و بدان را در آخرت از دوزخ و عيد كند و از خوشى بهشت و ناخوشى دوزخ و دشوارى حساب حكايت كند، و به مبالغت حكايت كند و مردم را محبّ و مشفق يكديگر إ 46 گرداند، تا آزار به يكديگر نرسانند و راحت از يكديگر دريغ ندارند….

      (الانسان الکامل،عزیز الدین نسفی ص 76)

       
  10. نگذاریم عوام زدگی در تعیین سرنوشت کشور حاکم شود.
    بد ترین خیانت جمهوری اسلامی وولایت مطلقه فقیه فراگیر شدن و تسلط عوام زدگی در فرهنگ ما است.
    حقیقت امر ملایان در طول تاریخ هزار ساله آنقدر دروغ و افسانه و سفسطه و مغلطه بار فرهنگ ما کرده اند که من نمی دانم چند سال یا چند صد سال طول می کشد از شر عوام زدگی خلاص شویم. چه انسان های شریف و صاحب فکر و اندیشه که در طول تاریخ به دست ملایان جنایتکار نابود شدند. چه ضربات زیان باری که تمدن بشری از این طریق متحمل شده است. هر تمدنی که خود را از شر دین مغلطه گر و دروغ گو نجات داد توانست به پیشرفت و بهبود وضع مردم دست یابد.
    اکنون هم هر انسان بی سواد و نا دان و فاقد تخصص در تلوزیون های داخل و خارج ظاهر می شود و در مورد کار های بزرگ اظهار نظر می کند. کار هایی که تشخیص آن نیازمند افراد دانا و کارشناس است.
    نظر افراد محترم است و هر کسی حق دارد نظری مخالف من و شما داشته باشد مادامی که دیگری را تهدید نمی کنیم و حق دیگری را نیز محترم می شمریم. مردم باید مواظب باشند فریب نخورند از نظرات گوناگونی که در رسانه ها منتشر می شود و فاقد کارشناسی است.
    اگر در باره تاریخ معاصر است باید جست و جو کنیم کارشناسان بی طرف و منصف چه می گویند. باید دید انگیزه فرد حقیقت جویی است یا انتقام کشی. آیا طرف از ایدولوژی خاصی دفاع می کند یا در پی راستگویی است. آیا تحت تاثیر انگیزه های دون صفتانه نیست از قبیل حسد و آز و طمع و امثالهم ؟
    درک مسایل مهم و بزرگ نیازمند تجزیه و تحلیل کارشناسانه است. متاسفانه در فضا های مجازی افراد گوناگونی ظاهر می شوند بعضا با ادبیاتی فصیح و ظاهر فریب. خوب که دقت می کنیم دارد از فامیل خود که وابسته به فلان شخصیت تاریخی است دفاع می کند. من کاری ندارم با آن هایی که با فحاشی و بد و بیراه گفتنطرفدار این و آن هستند که این گونه ادبیات نشانه بی سوادی و نادانی فرد است. انسان های دانا برای استدلال خود نیازی به فحاشی و عصبانی شدن و بی ادبی یا تهدید دیگران ندارند. البته هر کس هم که با ادب بود دلیل نمی شود حتما باسواد باشد.
    راه چاره چیست؟
    در مقطع کنونی ضرورت دارد از چند دستگی خود داری کنیم. من جمهوری خواهم یا طرفدار پادشاهی ام یا حتی کمونیست هستم و اسلامی ام باشد ولی الان زمان بزرگ کردن خود و کوچک کردن دیگران نیست. اکنون زمان نجات است. زمان بر اندازی است. بگذارید کشور را از شر آدمخواران نجات دهیم. ما همه اعضای یک خانواده بزرگیم. همه با هم خویشاوندیم.
    بعد از نجات وارد مرحله آرامش می شویم. با تمام توان باید آرامش را در دل ها وارد کرد. آرامش را بر کشور حاکم کرد. نکند خدای ناکرده از این سو و آن سو عده ای به بهانه حق تعیین سرنوشت و آزادی و امثالهم تمامیت ارضی و حاکمیت ملی را تهدید کنند. این ها بدانند خودشان اولین قربانیان آتشی خواهند بود که به پا می کنند. حق همه محفوظ است. قرار نیست به کسی ظلم شود. نظام آینده دمکراسی است . نظارت استصوابی و ولایت فقیهی نیست. هر مطالبه ای که داریم از راه دمکراتیک و گذراندن مراحل قانونی باید باشد.
    در مرحله آرامش صاحب نظران و کارشناسان فرصت اظهار نظر خواهند داشت. دیگر کسی نیست که بگوید فلان حرف خلاف اسلام است پس گوینده باید خفه شود. گفتمان ملی برای تعیین نظام آینده کشور آغاز خواهد شد. پس از مدت لازم به تشخیص ریش سفید ها و معتمدان کشور یا همان مجلس موسسان مقدمات رفراندم تعیین نوع حکومت فراهم می شود. رفراندمی که در آن افراد با آگاهی و مطالعه و بررسی نظرات کارشناسان رای خود را به صندوق ها می اندازند. رفرندمی که زیر زور سرنیزه نیست.
    با آرامش کامل. طوری که دنیا سطح فرهنگ و شعور و دانش ایرانیان را تحسین کند.
    جوان هایی که در پی ساختن آینده درخشانی برای خود هستند بدانند ساختن تنها در آرامش و صلح ممکن است. اقوام گوناگون ایرانی بدانند هر اندازه کشور آرام و با ثبات باشد اعتبار جهانی اش افزوده می شود و سرمایه و فن آوری بیشتر و بهتری جذب خواهد کرد و باز سازی اش شتاب افزون تری خواهد داشت. طوری خواهد شد که نه تنها اقوام داخلی به فکر جدایی از ایران نیستند بلکه اقوام خارج ایران هم آرزو خواهند کرد زیر پرچم سه رنگ شیر و خورشید قرار گیرند.
    در حکومت آینده همه چیز با صلح و دوستی و برادری پیش خواهد رفت. ابر قدرتی به زور سلاح و لشکر کشی نیست. ابر قدرت آنی است که برای درد مردم درمانی داشته باشد. برای مردم صلح و دوستی به ارمغان آورد. مشکلات و اختلافات را صلح آمیز حل کند.

     
  11. خداحافظی آیت‌الله جنتی از نماز جمعه تهران؟
    خوب بود یک 15 سال دیگه میماند بهتر بیکاریه ،خب در حالی که باعصا هم توان 50 متر راه رفتن ندارد و جملاتش بی سر و ته و ناکامل و لکنت زبان موجب نفهمیدن کلام او میشود بازهم تا این سن خواسته بمردمش خدمت کند یعنی به 5 نسل جوانتر از خودش امر ونهی کند و اجحاف به حقوقشان ، گوییم که با این خدا حافظی بیکار شد؟ امیدواریم بتواند از حقوق بیکاری یا یارانه سود برد، خب فیزیک وجثه کار وشغهای دیگر را دارد و بعد ازین خدا حافظی بر کرسیهای مجالس خفتگان و شورای شکار کاندیدا و امر بمعروف ونهی از منکر جوش خورده و گوید یا مرگ یا ریاست.

    جناب رهبری با اینکه از دنیای دمکراسی وآزادی وحقوق زنان بلحاظ تحصیلات حوزوی به بهره هست ولی در دو سخن رانی آخری به چند نکته که قبلا دیگران را از گفتن آنها منع وسرزنش و متهم به بدون عوامل غرب و صهیونیسم میکرد اذعان کرده : بله خامنه ای غلی گفته در حکومت ولایت فقیه به رهبری 28 ساله او تبعیض وفساد غوغا میکند و در برابر نظامیان گفته این حقیر بیعدالتی در کشور را درک میکنم که البته فراموش کرده مسبب که خود اوست و علتهای آنرا بیان کند.

    برای اولین بار به اسمهایی بنام امامزاده عینعلی وزینعلی در پونک تهران برخورد کردم و اندیشیدم باید صد درصد این دو ایرانی باشند مثل همان امامزاده بهروز یا بیژن زیرا دربین عرب ها غلامعلی(( مثل حداد بی عادل خودمان))، حسینعلی، رینغلی وعینعلی چنین اسمایی وجود ندارد ومختص ایرانیان شیعه هست، میگویند این دو امامزاده افرادی که مشکل بیخوابی دارند را شفا میدهند.

     
  12. بادرود به جناب نوری زاد
    رفراندوم..
    رفراندوم بدون انتخاب نوع حکومت آتی هیچ دردی را دوا نمیکند و همگی نیکمیدانیم و آخوند ها هم میدانند که دیگر جمهوری اسلامی هوا خواه ندارد و.در صورت برگذاری رفراندوم کارش تمام است . ولی هیچ جایگزینی برایش نداریم این همان کلکی بود که خمینی به ملت زد و از نا آگاهی مردم استفاده کرد و منویات خود را تحمیل کرد که هنوز گرفتار هستیم . جناب نوری زاد ابتدا باید قانون اساسی حکومت بعدی به نظر سنجی عمومی گذاشته شود و پس از جمع بندی بین آن قانون اساسی جدیدو حکومت ج اسلامی رفراندوم برگذار شود والا آب در هاون کوبیدن است زیرا به محض عدم رای به ج اسلامی افراد شیاد به زور و ترفند حکومت را قبضه و منویات خود را به مردم تحمیل خواهند کرد درست مانند خمینی

     
  13. درود
    مردم باید تصمیم بگیرند!
    آنهادر هر حال ازجانب نظام داعشی ترور خواهند شد تک تک و در کنج خانه هایشان .
    تنها راه نجات مردم ریختن در خیابانهاست .چیزی که نظام از آن وحشت دارد.

     
  14. عبدالحمید ضیایی

    در خصوص اتهام آقای محمد شیرازی فرزند بهاءالدین، ملقّب به خواجه حافظ و لِسانُ الغیب، دائر بر فعالیت فکری و تبلیغی علیه مقدسات و مقدسین، بدین شرح اعلام می گردد که حسب گزارش واصله از اداره‌ی مبارزه با شِبه‌عرفان‌هایِ کاذب و نیز حسب شهادت داروغه‌ی محترم حوزه‌ی استحفاظی مزبور، نامبرده مبادرت به تشویش اذهان عمومی علیه جناب مُحتسب، زُهّاد، وعّاظ، صوفیه و دیگر کسَبه ی بازار سیاست و فرهنگ نموده است
    مطابق نظر کارشناسیِ شاعران مُعتمَدِ عدلیه، وی با سوءاستفاده از عناصر بیانی و بدیعی و استعاره‌های مُستهجن، غیر مشروع، نامتعارَف و خارج از چارچوب بخشنامه های رسمی، از قبیل مَی، مُطرب و خُمخانه، تظاهر به ملامتیگری و تجاهُر به فِسق نموده و با تمسُّک به حُسنِ اِشتهار خود، نه تنها در اقلیم فارس، بلکه وِفقِ شهادت و اعتراف شخص متهم، باعث ایجادِ حرکاتِ موزون، در بین سیه‌چشمانِ کشمیری و تُرکان زیبارویِ سمرقندی شده است
    در بازرسی از منزل مشارالیه، چندین کاغذ حاوی ابیاتی دالّ بر تشکیک در معاد و نیز ضرورت تعویض نسیه‌ی رستاخیز با نقد باده‌ی امروزین، طعنه به فقیه عالیقدر جهان اسلام جناب امام محمد غزالی و نیز مدح اُمَرایِ معدوم، کشف و ضبط گردیده است.
    از دیگر اتهامات نامبرده، تلاش مذبوحانه در جهت تدوین مانیفیست جامعه مدنی و ارائه “طرحی نو”از طريق سه راهكار: «گل افشانی»، «می در ساغر اندازی» و «سقف فلك شكافی» به مثابه تفكری براندازانه بوده که در کنار افکار شوم و اومانیستی ایشان مثل تسامح و مدارا با مخالفان، نقد اقتدارگرایی و تقبیحِ حرام‌خواری، به تغيير ساختاری وضع موجود منجر خواهد شد.

    مضافا این که متهم، بدون گذراندن دروس حوزوی و اجازه ی افتاء، مبادرت به صدور فتوا نموده و معتقد است مواردی از قبیل دروغگویی، مردم آزاری، ریاکاری و تزویر، از گناهِ شنیع شرابخواری مهم تر است!

    مطابق اعترافات داوطلبانه‌ی متهم، ایشان لااقل دو عنوان ازمصادیق مجرمانه‌ی اشعار خود، شامل:
    الف- تشکیک در مبانی عقیدتی و
    ب- دعوت به شرابخواری
    را از یکی از نوابغ غربزده‌ی داخلی به نام عُمَرخیّام فرزند ابراهیم نیشابوری اخذ و اقتباس کرده است.
    پس از ورود و تفحص نیروهای مجرب عدلیه و نیز بنا به گواهی اداره ثبت احوال شهرستان مغولزده و شهیدپرور نیشابور، برای مظنون مزبور – عمر خیام فرزند ابراهیم – به دلیل فوت در چند قرن قبل، با یک درجه تخفیف، قرار منع تعقیب صادر می گردد.

    متهم ردیف اول نیز، از بابت اتهام توهین به مقدسات و دیگر اتهامات غیر قابل ذکر در دادنامه، برای مدت نامعلوم، ممنوع‌الخروج بوده و به تحمل مقدار سی و پنج سال حبس تعزیری غیر قابل تبدیل به جزای نقدی محکوم می گردد. حکم صادره، قطعی و غیر قابل استیناف در محاکم دیگر یا بالاتر است.

    پارافِ مدیرِ دایره‌ی اجرای احکام: متهم، متخلص به حافظ، تحت الحفظ، فعلا به بند عمومی منتقل و در راستای ممانعت از سرایت عقاید مشکوک نامبرده به سایر زندانیان، تا پایان وقت اداری یوم جاری، به سلول انفرادی هدایت گردد.

    عبدالحمید ضیایی
    ولگردی در ملکوت

     
  15. مسلمان محترم

    چرا شما به دینی اعتقاد داری که حقوق اولیه هر انسانی را نقض می کند

    به مفهوم انسان بطور خاص اعتقادی ندارد آنها را به برده و آزاد مومن و کافر زن و مرد تقسیم می کند

    برابری حقوق انسانی در این دین وجود ندارد

    کشور شما توسط خلفای مسلمان اشغال شد هزاران ایرانی کشته و یا در بازارهای دارالخلافه فروخته شدند

    همه خلفا از جمله علی آزادی خواهان ایرانی را بارها سرکوب و شهر های ایران را ویران کردند

    مذهب شیعه و سنت دستاوردی بجز نابودی ایران مبارزه با تجدد و دانش آزادی و تحمیق توده ها نداشته

    آیا ویرانی ایران بر اساس اعتقادات شما کافی نیست آیا برای انسان‌های زنده ایرانی به اندازه اموات عرب گریه می کنید آیا برای کشور خود به اندازه مدینه و کربلا ارزش قائل هستید

    آیا خانه و سرپناه هموطنان شما به اندازه قبرهای عراق ارزشمند است ایا مدرسه و بهداشت و آسایش و آینده فرزندان ایران به اندازه اعراب منطقه برای شما مهم است

    ایا نمی بینید دستاورد این دین بعد از ۱۴۰۰ سال در دنیا جز نابودی سیاهی کشتار تجاوز به کودکان خرید و فروش انسان بمب گذاری تعصب چیز دیگری نبوده

    آیا پاکستان ایران افغانستان سوریه لیبی و…….. نمونه های بارز و دستاورد اسلام در هزاره سوم نیستند

    آیا در حالی که بشر خود را برای اسکان در دیگر سیارات آماده می کند شما بزرگواران به دنبال سنگسار قصاص تعداد زوجین رویت ماه توسط اخوند خون ریزی در راه خدا هستید

    تازه بسیاری هنوز منتظر آمدن منجی هستند که باید میلیاردها انسان را بکشد و زنان و کودکان و اموال آنان را بین مومنان تقسیم نماید

    تقریبا بسیاری از شما عزیزان تصوری از دین خود. دارید که در هیچ کجای دنیا وجود ندارد

    آیا وقت آن نرسیده واقع بین باشید انسان دوست باشید مهربان باشید به دانش روی آورید از سیاره خود حفاظت کنید

    اگر پاسخی دارید در دفاع از دین خود در هزاره سوم آماده شنیدن آن هستیم

     
    • همه این گزاره ها قابل بحث و جواب و توضیح است،ضمن اینکه محتوای این گزاره ها چیزی جز یک سلسله ادعاهای اثبات نشده نیست،در واقع نفی و اثبات کردن در باره یک مقوله،یک محتوا،یک فرهنگ و چیزهایی از این قبیل صرفا این نیست که ادعاهایی را مطرح کنند بعد بجای اثبات محتوای ادعاها، از طرف مقابل مطالبه و درخواست دلیل و استدلال بر نفی ادعاهای مطرح شده کنند! ببیان دیگر بیّنه بر ادعا چه در مسائل قضائی و چه در مسائل قضائی حکما بعهده مدعی است نه مدّعا علیه،و ممکن است کسی یا کسانی هم دهها عنوان علیه چیزهایی که شما به آن تعلّق دارید مطرح کنند بعد از شما بخواهند در هزاره سوم از خود دفاع کنید و ادعاهای ما را رد کنید! شما دلیلی بر مدعاهای خود اقامه نکرده اید تا دست اتان باز باشد و از مدعا علیه بخواهید خلاف آنرا اثبات کند!

      حال جدای از این اشکال بنیانی که متوجه طعن های فاقد دلیل شما هست،بنده برای اینکه معلوم شود این مطالب انشاء خود شماست و در مورد آن اندیشیده اید یا اینکه بروش متداول دین ستیزان که یک مرکزیتی جاهلانه و مغرضانه مطالبی را علیه دین و مذهب طرح می کنند و برخی دیگر در فضای عمومی مقلّدانه و بدون تامل آنها را کپی و تکثیر می کنند،سوالی را متوجه یکی از این گزاره ها می کنم ،شما در این مطلبی که در هزاره سوم نوشته اید یا از جایی تقلیدی کپی کرده اید ادعایی علیه علی بن ابیطالب سلام الله علیه که امام شیعیان و برحسب ظاهر خلیفه چهارم بوده است مطرح کرده اید :

      “..از جمله علی آزادی خواهان ایرانی را بارها سرکوب و شهر های ایران را ویران کردند”(پایان)

      این یک ادعا و گزاره تاریخی است که در باره آن می توان مطالبه به سند تاریخی کرد برای اینکه واسطه دریافت و تحلیل گزارش های تاریخی اسنادی است که در تاریخ مکتوب وجود دارد،ممکن است در هزاره سوم از سخن نامستند و فاقد دلیل اعراض کرده و با اسناد روشن تاریخی اثبات کنید که چگونه و کجا و بر اساس کدام اسناد تاریخی علی علیه السلام امام اول شیعیان و داماد پیامبر اسلام “بارها” آزادی خواهان ایرانی را سرکوب و “بارها”شهرهای ایران را ویران کرده اند؟
      در هزاره سوم آماده شنیدن استدلال های شما بر این مدعا هستیم.

       
  16. جناب نوریزاد بنده باگوشهای خودم شنیدم وباچشمانم دیدم آیت الله سید احمدخاتمی امام جمعه تهران فرمودند اگرمسلمانی درهرجای دنیا بگوید مسلمانان به دادم برسید برما واجب میشود به دادش برسیم وخواهیم رسید الان بندا به عنوان یک مسلمان ایرانی میگویم مسلمانان بدادم برسید آیا ایشان سرحرف خود هستند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  17. آقای نوری زاد
    بابت همه‌چی ازت عذر میخوام
    شما منا یادت نمیاد
    چند ساعتی باهم یه جا بازداشت بودیم
    و من فقط به شما مشکوک بودم
    حلالم‌کنید

     
  18. دلنوشته یکی از بچه های رزمنده

    وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم

    از همون دیروز دلم گرفته، دست خودم که نیست! روی دیوار دبیرستان پارچه ای رو آویزون کرده بودن برا تبریک دهه فجر، اونقدر تا خورده بود، اونقدر بی ریخت، اونقدر کهنه، شمام بودین دلتون می گرفت. مطمئنم.
    تبریک زورکی دهه فجر… تبریک الکی!
    اصلا این ایام که میشه، بیشتر دلگیر میشم!
    بیشتر یادتون می افتم، بیشتر دلم می خواد تنها باشم
    نمی خوام ناراحتتون کنم، اما ناراحتم بچه ها…
    یادتونه که! بهترین ناهارمون کنسرو ماهی بود، مرخصی هم داشتیم لغوش می کردیم از دستمون نره
    حالا بیاین ببینین چه سفره هایی می ندازن در حالی که خیلیا سفره شون خالیه تو کشور!
    می گفتیم جنگ نذاشت مردم طعم انقلاب رو بچشن!
    حالا بچه ها!
    30 ساله که دیگه جنگ نیست، نمی دونیم چی بگیم!
    میگیم سال به سال دریغ از پارسال.
    می دونین! اگه فیلم فجر و موسیقی فجر و تاتر فجر نبود، نمی دونم چطوری می فهمیدیم سالگرد شد؟ چطوری؟؟ با همون پارچه های کهنه که هی جمعش می کنن برا سال دیگه؟
    باورتون میشه، هنوز مسئولین امروز ما، همون مسئولایِ موقعِ شما هستن، جز چن تاشون که به زور عزراییل رفتن!
    به هیچکی از نسل جدید اعتماد نکردن.
    باورتون میشه الان دیگه جان خیلی عزیز شده برا همون پیرمردا
    نمی دونین چقدر می ترسن از مرگ، فقط به روشون نمیارن…
    یادتونه اعتبار کارت رو می زدیم برا شش ماه، می خندیدین کی تا شش ماه دیگه هستش… حالا دیگه اونجوری نیست.
    یادتونه مسابقه داشتیم برا کار، برا خدمت، برا خدا
    حالا همه چی عوض شده، همه چی…
    یادتونه می گفتیم انقلابمون؟ حالا دیگه نمی گیم!
    رفت به کام یه عده، حالا همه مون بدهکار همونا هم شدیم… یعنی همه مردم…
    حالا ما از جوونهامون خجالت می کشیم!
    نمی دونیم کجای کارمون اشکال داشت، اما داشت… خیلی هم داشت
    بچه ها! ما حس می کنیم زیادی شدیم، شاید اگه شمام بودین این روزا زیادی می شدین، و دل تون بیشتر از ما می گرفت، این روزا بیشتر اذیت بودین…
    هر دزدی ای که می دیدین، هر دروغی که می شنیدین، هر اختلاسی که می فهمیدین، هر معتادی که می دیدین، هر جوون ناامید و بیکاری که می دیدین، هر پیر کم سواد مسئولی که می دیدین، هر فقر و بدبختی ای… حتما مثل ما آرزوی مرگ می کردین
    احساس می کردین عمرتون رو دزدیدن
    جوونی تون رو دزدیدن
    کلاه سرتون رفت

    بچه ها! برین برسین به کارهاتون
    فقط بگم
    نشد… چیزی که خواستین نشد
    چیزی که خواستیم نشد
    برا همین خیلی دلتنگ میشیم
    خیلی تنها میشیم

    می دونین!
    وقتی که تنها میشیم و همراه تنهایی میریم
    داغ دلمون تازه میشه…

     
  19. سلام سلام

    اقای روحانی درمورد الودگی وریزگردها فقط حرف پوچ میزند
    برای ریزگردها باید گاه ازمنفعت برای حفظ جان میلونها انسان گذشت
    چرا فوری دراحیاء دریاچه ارومیه وتالابها با رهاکردن اب سدهای خسارت بار که ایران را به ویرانه تبدیل وبا پوشاندن خاک حاصلخیز مملکت را بفلاکت افکنده اقدام نمیشود
    چرا باتوجه بمرگ هزاران شهروند فقط درتهران بسبب الودگی هوا اقدام به تغییر ناوگان بنزین وگازوییل سوز به برقی وباطری یعنی هیبریدی نمیکنند
    همه ما باید بدانیم ودیگرچه باید بکنند تا مطمن شویم این حضرات هیچ ارزشی نه برای جان ایرانی ونه برای سرزمین ایران قایل نیستند وجز بحفظ قدرت وبلعیدن سرموایه هایمان بچیزی نمی اندیشند. ایا درطول چهل سال جز قتل وغارت وچپاول وتجااوز وشکنجه وحبس واعدام کارمثبتی از اخوند دیده شده؟؟؟؟
    ماجز تغییر نظام بهر قیمت چاره دیگر نداریم واینکه روحانی میگوید صدای مردم را شنیده ایم ودیدیم که چگونه شنیدند با کشتن جوانان ما وحبس انها وشکنجه های قرون وسطایی .ماچگونه بپذیریم وقتی دختران وزنانمان با شکنجه در زندان هم روبرویند وامثال اقای احمد رضا جلالی ومحمد علی طاهری وسهیل ها و ارش های بسیاری درحبس وشرف اعدامند ،جزدروغ هیچ نمیگویند.
    تغییر تنها راه برون رفت است.
    استاد
    بس که ددروغ پایه واساس اعمال وگفتار مسولین نظام شده بعید نیست اتش سوزی در ساختمان وزارت نیرو یا بخاطر نابودی اسناد هژاران هزار میلیارد دزدی است ویا درپی ان کاری که مسلم بنفع ملت نیست درشرف انجام است ، کشتی سانچی وپلاسکو وزلزله کرمانشاه همه دست ساخت روسیه وچین وایران بوده وبنظر زلزله های پی درپی که اکثرا قبل از ان با مشاهده نودها وصداهای غیرعادی دراسمانست کار روسیه با موافقت ایرانست ،
    این دولت واین نظام اگر برای ازمودن سلاحی مخرب قرارباشد نصف ایرانیان کشته شوند برایشان هیچ مهم نیست مطمن باشید. چرا اجازه ندادند کارشناسان وحتی خبرنگاران خارجی جهت بازدید ازمناطق زلزله زده وارد ایران شوند چون میترسیدند درمیانشان کارشناس باشد وعکسهایشان مشخص کند سلاحی باعث ان شده.
    بیادمان بماند که وقتی موشکی درمحل پرتاب که حفره ای متصل به انبار موشکهای بالستیک انهم درتونلی طولانی درنزدیک سرپل وکرمانشاه بود
    منفجرشد واحتمال سرایت اتش بسیارشدید وغیر قابل کنترلش بدیگر موشکها وانفجار انبار ونابودی کرمانشاه پیش امد سردارجعفری حاضرشد تمام مردم کرمانشاه واطرافش نابودشوند بااین فرض که درصورت تخلیه شهر امریکا واسراییل ازمحل دپو موشکها باخبرشده وانجارا سریع میزنند اجازه تخلیه مردم زلزله زده ومصیبت دیده را نداد .
    فردا که پرده ها کناررود وهمه بفهمند زلزله ها توسط سلاحی سری توسط روسها انجام شده پاسخ مسولین بتاریخ تشیع چیست؟؟
    اینان غیر ایرانی اند وهیچ ارزشی برای ما ووطنمان قایل نیستند.لعنت بر روسیه .نه شرقیشان که تبدیل شده به فقط شرق وغربشان هم دم خروسشون پیداست که ازسال 42خمینی خود به انها هزارجوروعده میداده است و……

     
  20. مردم ایران اگر بخواهند در رسیدن به ازادی و دموکراسی مطلوب موفق باشند محکم به ادامه دادن به اعتراضات و کسترش ان در تمام ایران هستند و ایجاد یک اتحاد واحد در مبارزات ،زیرا حاکمیت اگر بتواند این اعتراضات را در روزهای اینده بطور کامل سرکوب کند به اهداف خود میرسد یکی این اهداف دستگیری فعالان این جنبش در سراسر ایران و زندان کردن انها برای سالهای طولانی ، چون با این کار ضمانت امنیتی برای چند سال اینده حکومت خود فراهم میکند و در این ارامش دست به تقویت ماشین سرکوب خود کرده و فرصت اموزش بیشتر و اماده کردن نیروهای خود برای خطرات بعدی میکند. همان کاری که سالیان گذشته در بعد اعتراضات انجام داد. هدف بعدی حاکمیت بعد از رسیدن به ارامش نسبی تعقیرات در سطوح بالای رهبری و ان شاید انتخاب مجتبی خامنه ای برای پست رهبریت نظام باشد ، که اگر این اتفاق در ایران بیوفتد فاجعه جدید را ایران باید در اینده شاهد باشد. پس ای ملت بزرگ ایران اشتباهات گذشته خود را که منجر به طولانی شدن عمر دیکتاتور شده را تکرار نکنیم زیرا این دیکتاتور جدید هم جوان است و هم بی رحمتر. پس نه باید فریب ازادیهای کوچک را بخوریم و قانع به انها باشیم زیرا ایران ما نیاز به ازادی دارد که حق مسلم اوست. پاینده ایران

     
  21. سلام جناب نوریزاد!
    باتشکراز شما
    خسارت وگمراهی ونامردی که رهبرکبیر(آیت الله خمینی) درحق ایران وایرانی کرده ازغارت چنگیزوتیمورلنگ بیشتربوده!
    به این خاطره بنده توجه بفرمایید:
    حدود هشت سال پیش بایکی از عناصر انقلابی اوایل انقلاب که یک پیرمرده روبه موته وحالاتوبه کرده ومدام اظهارپشیمانی وندامت میکنه و به خودش لعنت میفرسته همصحبت شدیم…
    یارومیگفت همون موقع که خمینی دایما”صحبت جمهوری اسلامی میکرد یکی از افراد عضو ستادش که دکترای علوم اسلامی داشته علنا” بهش گفت علی
    توی نهج البلاغه گفته من سعی کردم حکومت اسلامی عادلانه تشکیل بدم ولی بجز شکست وفسادوسردرگمی بیشترمردم چیزی عایدمان نشد
    وای برشمااگر دوباره دراین مسیر خطا قدم بگذارید!
    باورکنید میگه خمینی با تهدیدحرفشو قطع میکنه ومیگه نه خیر!
    شرایط امروزبا اون زمان فرق میکنه ومردم انقلابی ما کاملا” آماده وپذیرای این کارند وکسی حق کارشکنی نداره!
    بعدش مخفیانه با سوإستفاده از داغی کله وشورانقلابی خرکی ملت دستور میده تمام نهج البلاغه ها رو در سطح کشور جمع کنن وبفرستن تهران و نسخه های جدید چاپ و راهی مساجد وکتابخونه ها میکنند!
    وبه همین خاطر شما هیچ نهج البلاغه چاپ قبل از انقلاب نمیتونید پیدا کنید!
    خواستم ببینم شما هم اطلاعتی در این مورد دارین یانه!

     
  22. مسئولان چگونه زمین های ایرانیان را صاحب شدند.
    ۱- بالابردن سودهای بانکی و سپرده ها
    ۲-فروش املاک توسط مردم و سپرده گذاری با سودهای تضمینی مدت دار در نزد بانکها وموسسات پولی
    ۳-خرید املاک مردم توسط بانکها و موسسات مالی
    ۴-بالابردن نرخ زمین و ملک
    ۵-ورشکستگی مردم
    ۶-راکد شدن قیمت مسکن و عدم پرداخت سود و اصل پول توسط موسسات پولی
    نتیجه :صاحب شدن املاک مردم توسط موسسات پولی و اعلام ظاهری ورشکستگی موسسات پولی
    .
    مرگ بر اسراییل
    رهبر ایران بخوبی می داند که مسیر توسعه ی ایران از غرب می گذرد
    ولی این را هم خوب می داند که تیغ غرب دولبه است و ممکن است بلایی بر سرایران بیاوردکه سال ۵۷ آورد.
    و میداند که تاوقتی برای مصالح کشور ومردم قدمی بر ندارد کسی پاپیچش نمی شود.
    .
    شجاعت از شروط رهبریست که خامنه ای فاقد آن است.
    این ترس می تواند ناشی از کهولت سن باشد که رهبر را بجای عملگرایی صرفا”به دادن شعار محدود می کند.

     
  23. داعش چیه؟! ما خودمون داعش‌مذگان داریم

    چند سالی‌ست که برای مردم ما، ناکارآمدی مسوولان کشور ثابت شده اما رمز مانگاری همین مسوولان ناکارآمد ترساندن مردم از داعش و سوریه شدن است. این ترساندن نیرنگ همه‌ی طرفداران وضع موجود از اقتدارگرا تا استمرارطلبان مثلا اصلاح‌طلب است. اما خب دوستان یه سوال ساده از خودتون بپرسید. داعش چه کار میکنه که اینا نمی‌کنن؟ داعش سر می‌بره. اینا اعدام می‌کنن. داعش با تاریخ باستان و فرهنگ ملی مخالفه، اینا هم. داعش دست آفتابه دزد رو قطع میکنه، اینا هم. داعش با موسیقی و شادی مخالفه، اینا هم. داعش با غرب سر ستیز داره، اینا هم. داعش با آزادی‌های اجتماعی و سیاسی مخالفه و معتقده همه باید گوش به فرمان خلیفه باشن، اینا هم و… بابا لامصب داعش همینان.

     
  24. مختار سنندجی

    جناب نوری زاد عزیز
    عادلانەترین واکنش بە قانون ناعادلانە عدم رعایت آن است.
    شنیدم مجددا بازداشت شدە است. دخترکی متین، نجیب، باوقار و البتە جسور و با شهامت. اینبار بە کدام اتهام؟ مهم نیست. وقتی هم متن نارسای قانون و هم تفسیر ناروا و اعمال نابەجای آن کارد را بە استخوان رساندە است تلاش برای دفاع قانونی از یک شهروند معترض بە شوخی شبیە است. شیما را بازداشت کردەاند چون بە حجاب اجباری معترض است. من هم معترضم. برخی از فقهای اسلامی معتقدند حجاب در اسلام واجب است البتە آیات حجاب (سی و یکم سورە نور و پنجاه و نهم سورە احزاب) بە هیچ عنوان حجاب را اجباری ننمودەاند و در واجب بودنشان هم تفات رای وجود دارد اما اجباری بودنشان بیگمان مردود است. در اسلام احکام و دستورات زیادی وجود دارند کە در یک تقسیم بندی بە حق اللە و حق الناس تقسیم میشوند. حجاب حتی اگر واجب هم باشد صرفا حق اللە است و هیچ انسانی حق ندارد از بابت عدم رعایت آن توسط انسان دیگر معترض و شاکی باشد. من مسلمان حتی در بدبینانەترین تفسیر از اسلام در صورت عدم رعایت حجاب مرتکب گناه شدەام و نە مرتکب جرم. و فقط این خداوند است کە میتواند گناهم را ببخشد یا نە. واجب با اجبار تفاوت بنیادی دارد.اولا در مورد حجاب و واجب بودنش اتفاق نظر وجود ندارد. ثانیا گیرم کە واجب باشد هیچ حاکمی نمیتواند واجبات دینی را اجباری کند چرا کە خود دین این اجازە را ندادە است( لا اکراه فی الدین) چون اجباری نمودن واجبات دینی آن را بی معنی میکند. شما تصور کنید بە قصد قربت الهی نماز بخوانید اما حاکمی بیاید و بگوید نماز خواندن اجباری است. مسخرە نیست؟! اگرچە مطمئنم آزادی پوشش در آیندەای نزدیک در ایران حتمی است اما آیندگان بە ما خواهند خندید کە در یک برهە تاریخی حاکمانی بودند کە معتقد بودند اولا حجاب واجب است و از آنجا کە هیچ تفاوتی میان واجب و اجبار قائل نبودند همە مردم را مجبور میکردند کە محجب باشند و البتە افتخار برای شیما و شیماهاست کە بە این اجبار احمقانە نە گفتند. اجباری نمودن حجاب( حتی اگر واجب هم باشد) ناعدالانە است و اعتراض شیما بە این قانون ناعادلانە عین عدالت است.

     
  25. تقدیم به نوری زاد و دوستان این سایت

    ﯾﮏ ﻣﺸﺖ ﮔﺪﺍزاده، ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ.
    ﺩﺭ ﻣﯿﻬﻦ ﭘﺮ ﺭﻭﻧﻖ ﻣﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﮔﺰیدند

    ﺑﺎ ﺭﻭﺿﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔـل.
    ﭼﻮﻥ ﮔﺎﻭ ﺩﻭﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﭼﺮﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺧﺰﯾﺪﻧـﺪ

    ﺑﺎ ﭼﻮﺏ ﻭ ﭼﻤﺎﻕ و ﻗﻤﻪ ﻭ ﺩﺷﻨﻪ ﻭ ﭼﺎﻗﻮ.
    ﺳﺮ ﻫﺎ ﺑﺸﮑﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺷﮑﻤﻬﺎ ﺑﺪﺭﯾﺪﻧﺪ

    ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻖ ﺍﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰ ﺍﺳﺖ.
    ﺍﯾﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺳﯿﻪ ﮐﺎﺭﺗﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺮ ﻭ ﯾﺰﯾﺪﻧـﺪ

    ﺑﺴﺘﻨﺪ ﺯ ﻧﻔﺮﺕ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮑـﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ.
    ﺍستاﺩ ﻭ ﻣﺒﺎﺭﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ

    ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺻﺤﻦ ﭼﻤﻦ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ.
    ﻫﺮ ﺟﻤﻌﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﮔﻠﻪ بزﻏﺎﻟﻪ ﭼﺮﯾﺪﻧـﺪ

    ﺑﺎ ﭼﺮﮎ ﻭ ﺷﭙﺶ ﻟﺸﮕﺮ ﺟﺮﺍﺭ ﮔﺪﺍیاﻥ.
    ﺍﺯ ﺳﺎﻣﺮﻩ ﻭ ﮐﻮﻓﻪ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﺕ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ

    ﺭﻭﺯی که ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﻭﻃﻦ ﺩﺭ ﺻﻒ ﭘﯿﮑﺎﺭ.
    ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺯﻧﺎﻥ ﺫﺍﺋﻘﻪ ﻣﺮﮒ ﭼﺸﯿﺪﻧﺪ

    ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﺮﺍﻓﺮﺷﺘﻪ ﺩﺭﻋﯿﻦ ﻭﻗﺎﺣﺖ.
    ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺧﻮﺭﺍﻥ ﻣﺪﻋﯽ ﺧﻮﻥ ﺷﻬﯿﺪﻧﺪ

    ﺍﯾﻨﮏ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻏﺎﺭﺕ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺪﺑﺨﺖ.
    ﮔﻮﯾﯽ ﺷﺮﻑ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﺧﺮﯾﺪﻧﺪ

    ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﻭ ﺭﯾﺎﮐﺎﺭﯼ ﻭ ﺩﺯﺩﯼ ﻭ ﺗﻘﻠﺐ.
    ﺑﺮ ﻗﺎﻣﺖ ﺩﯾﻦ ﺟﺎﻣﻪی ﺗﺰﻭﯾﺮ ﺑﺮﯾﺪﻧﺪ.

    ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺷﺎﻥ ﺷﯿﻮﻥ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﺪﺍﯾﯽ.
    ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺭﺩﻻﻥ ﺩﺷﻤﻦ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺍﻣﯿﺪﻧﺪ!

    ﮐﻮﺗﻪ ﻧﻈﺮﺍﻥ ﻗﺎﺻﺪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺗﻮﺣﺶ.
    ﺑﺮ ﺳﻘﻒ ﺟﻬﺎﻥ ﺗﺎﺭ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﺗﻨﯿﺪﻧﺪ

    ﺟﺰ ﻣﻔﺖ ﺧﻮﺭﯼ، ﻣﺮﺩﻩ ﺧﻮﺭﯼ، ﻧﻮﺣﻪ ﺳﺮﺍیی.
    ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻨﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﻧﺪﯾﺪند.

     
  26. سید امیر جواد

    سلام آقای نوریزاد خسته نباشین

    سوالی داشتم برایم مبهم است:
    مگر دانشجو به دانشگاه نمی رود تا که دانش بجوید و کسب علم کند تا شغلی پیدا کند و کسب درآمد کند مفید فایده شود؟ پس او را به سیاست و حکومت و عملکرد مسوولین چه کار ؟به نظر شما نه گفتن به حجاب اجباری توطئه‌ صهیونیستی نیست؟

    ————————–
    درود سید گرامی
    به خواست آن مردمی که حجاب را اجباری نمی خواهند، احترام بگذاریم.

    .

     
    • سلام بر آقا امیر جواد گرامی
      شما نه دانشگاه را می شناسید نه از حجاب اطلاعی دارید نه معنای احترام به حریم خصوصی افراد را می دانید و نه از فلسفه ادیان بهره ای برده اید و فقط به حرف چهارنفر منبری و حوزوی دلخوش کرده اید.دوست گرامی اولا به جز دانشگاههای تهی شده از دانش ما در هیچ کجای دنیا گفته نمی شود که حجاب اجباریست و عدم حجاب توطئه صهیونیست است.اینگونه لاطائلات را فثط در حکومتهای ایدئولوگ باید جستجو کردثانیا دانشجو فقط در کشورهایی نظیر ایران است که صرفا به دانشگاه می رود برای شغل!!در بسیاری از کشورها بحث دانشگاه رفتن جهت یافتن شغل نیست.این سخیف ترین تعریفی بود که می شد برای دانشگاه متصور بود.ثالثا در کشورهای پیشرفته نظیر کره جنوبی و ژاپن و حتی در کشورهای اروپایی و آمریکایی دانشجویان با سیاست درگیرند یعنی چه به حکومت و سیاست چه کار دارند؟!ولی در آن کشورها با وجود احزاب مستقل دیگر بحث سیاست بصورت اصولی و حرفه ای نه در کوچه و خیابان و دانشگاه بلکه در محل این احزاب پیگیری می شود و آخر اینکه اگر شما مسلمانید و اگر معتقد باید بدانید در همان احادیث وارده اتان این مکررا گفته شده که کلهم راع و کلهم مسول!پس این چه حرف بی بنیان و منطقیست که دانشجویان چه کار به عملکرد مسولین دارند!همه حتی آن دستفروش کنار خیابان هم به عنوان جزیی از حقوق شهروندی حق به چالش کشیدن عملکرد مسولان را دارد.
      موفق باشید

       
  27. محمد نوری زاد

    رسم نکبتی!

    بقلم: محمد نوری زاد

    از بس که دسیسه ها و ترفندهای نکبت بار و ناجوانمردانه ی “برادران”، بر اعتمادِ جاری مردم خراش انداخته، ناگزیر می شود خبرهای حکومتی را وارونه قضاوت کرد، و یا لااقل باورشان نکرد.

    خودکشاندنِ معترضانِ زندانی – همچون: دکتر کاووس سید امامی – از این دست است. یا حتی ترور چند نفر به اسم دانشمند هسته ای. یا بمب گذاری در حرم امام رضا توسط برادران. یا کشتنِ کشیشانِ مسیحی با طرح و برنامه ی خود برادران. یا کشتن احمد خمینی به مدیریت برادران و شرکای روسی. یا قتل های زنجیره ای با طراحی و اجرای برادران. یا کشتن هاشمی رفسنجانی و پشت بندش آتش سوزی مشکوک در ساختمان پلاسکو. و….

    من – محمد نوری زاد – بارها نوشته و گفته ام که: ترور دانشمندان هسته ای، حتماً و مطلقاً کار سپاه بوده است. راستی چرا در گفتگوهای طولانی برجام، طرفین، نه سخنی و نه حتی یک خط در باره ی این ترورها نگفتند و ننوشتند؟

    از این مقدمه می خواهم به این سخن فرو شوم که: در نظام مقدس و در قاموسِ حضرات ولایی، از دروغ و فریب و دزدی رایج است تا…آدمکشی های همینجوری!

    آنجا که شخص رهبر، مثلاً با پرده کشیدن بر تأسیساتِ بمب اتمی اش، و در بزنگاه ورشکستگی های هسته ای اش، زل می زند به چشم میلیاردها مردم جهان و با آن سر و ریش شیعی اش به دروغ می گوید: ما هرگز در پیِ دستیابی به سلاح هسته ای نبوده و نیستیم بل آن را تقبیح نیز می کنیم، چرا نباید “برادران” خودشان بزنند و چند نفر را بکشند و اسمش را بگذارند ترور دانشمندان هسته ای، تا مگر جلیلیِ زبان بسته را از بن بستِ مذاکرات هسته ای بدر ببرند!؟

    در بساط ولایی، تقیه ها و دروغ ها و آدمکشی هایی که به بقای نظام تعبیر شوند، عین عبادت اند. شما یک نگاهی به رهبر بیندازید که بر می خیزد و بهمراه قاتلان، به خانه ی کشته های هسته ای می رود و دستی به سر بچه هایشان می کشد و با کلماتی مثلآ آسمانی، این کشته ها را در امتداد شهدای کربلا جای می دهد.

    هنوز این ها را که آورده ام، مقدمه ای است برای این سخن که: در این غرقاب بحران های پی در پی، عصر امروز (دوشنبه سی بهمن) سر به سر دراویش گنابادی نهادن و حتی زدن و کشتن چند مأمور نیروی انتظامی، ای بسا ترفند فرسوده ای باشد از جانب “برادران” برای بحاشیه راندن فاجعه ی سقوط و گم شدنِ هواپیمای آسمان با بیش از شصت سر نشین!

    من از این در حیرتم که اگر به احتمال یک درصد، چند نفری از مسافران این هواپیما زنده مانده باشند، “برادران” همان چند نفر را می زنند و می کشندشان تا تسلیتِ زودهنگام رهبر پای در هوا نماند یک وقت! مگر در بازجویی تلخ و رقت بار از همسر سعید امامی، اصرار بازجوها بر این نبود که مبادا سخن رهبر پای در هوا بماند؟

    سی ام بهمن نود و شش – تهران

    @nooriZADmohammad1331

     
    • گذشته از نوشته های رایج و تکراری و سستِ كامنت گذاران این سایت،این نحو نوشته های خود جناب نوریزاد هم حاکی از ایده آلیسم سیاسی و عدم تعمیق در مسائل و روزمرّگی و بتعبیری توهمات سیاسی ایشان است،نگاه کنید به ریخت این نوشته و کنار هم گذاشته شدن یک سلسله ادعاهای نامستند،گزاف و بی پایه که حتی در رادیوی اسرائیل و اردوکس ترین و بی منطق ترین اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم وجود ندارد! و مع الاسف این مطالب سست در نوشته و سخنان یک انقلابی و جهادی و اصلاح طلب سابق که اکنون افتخار خویش را در مطالبه “سرنگونی یا واژگونی” متوهمانه نظامی می داند که خونها و زحماتی برای برپائی آن نثار شده است و با رای عموم مردم ایران تاسیس شده است:خودکشاندنِ معترضان زندانی و اخیرا کاووس سید امامی متهم به جاسوسی! کسی نیست بگوید اینهمه افراد متهم یا مجرم در این سالها بازداشت شده اند،محاکمه شده اند،تبرئه شده اند،محکوم به حبس شده اند و بعد آزاد شده اند از جمله خود ایشان،چطور شد اینها کشته نشدند؟! و چطور شد خودکشانیده نشدند؟! خوب مردن یک انسان یا خودکشی یک انسان همانطور که می شود در بیرون از محیط زندان اتفاق بیفتد ممکن است در زندان اتفاق بیفتد،تا کسی در زندان مُرد یا بهر علتی خودکشی کرد باید گفت نظام او را کشت یا خودکُشانید؟!

      “ترور دانشمندان هسته ای، حتماً و مطلقاً کار سپاه بوده است”!
      خوب سند این گزافه گوئی تکراری چیست؟ مرکزیت سپاه یا فرماندهان آن مگر احمقند که دانشمندان هسته ای کشور خویش را ترور کنند؟! و فارغ از بحث فقدان سند و گزافه گوئی شما،روی چه مبنای تحلیلی سپاه باید چنین کند و چه منفعتی در اینکار است؟ و گذشته از اینکه چنین نگرشی یک ساده لوحی یا بدبینی بیمار گونه است ،گوینده چنین سخن نامستند و گزافی نمی اندیشد در دشمنی اسرائیل و موساد با منافع ایران و تصریح به اینکه ما چنین و چنان می کنیم و عملا هم دست به ترور در کشورهای مخالف اسرائیل می زنند؟

      آقای نوریزاد می گوید:”بمب گذاری در حرم امام رضا توسط برادران. یا کشتنِ کشیشانِ مسیحی با طرح و برنامه ی خود برادران. یا کشتن احمد خمینی به مدیریت برادران و شرکای روسی”
      (پایان)
      قرآن فرمود :هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین،خوب سند و مدرک و برهان شما بر این ادعاهای گزاف و حدسهای خلاف واقع چیست؟ بقول خودتان باید “همینجوری” و “کیلوئی” بذر مخالفت پراکند؟ آیا مخالفت سیاسی یک مخالف سیاسی نباید دارای مبنا و منطق درست باشد؟ برخی از این ادعاها البته پیش از شما از سوی برخی دشمنان متوهم جمهوری اسلامی ابراز شده یا می شود اما شمای مسلمان سابقا انقلابی هم باید همینجوری سخنان دروغ و بی سند ضد انقلاب را تکرار کنید؟ سخن نامستند چه افتخاری برای شما دارد و حاوی چه بارمعنایی یا شجاعت است؟ آیا قرآنی که می گویید بحکم مسلمانی قبول دارم بشما نیاموخت که بی دلیل سخن نگوئید و بی دلیل سخنی نپذیرید و عدل و انصاف را در قول و فعل مراعات کنید؟
      “قتل های زنجیره ای با طراحی و اجرای برادران”
      دهها بار این تهمت را تکرار کرده اید،در حالیکه ماجرای قتل های زنجیره ای زمان صدارت آقای خاتمی روشن شد که عمل خودسرانه گروهی نابخرد در وزارت اطلاعات بود که بحمدالله رسوا شدند و محکوم،تکرار یک سخن دروغ و نسبت دادن مکرر آن به برادران دینی چه نسبتی با اخلاق،ادب و ارزش های انسانی که از آن دم می زنید دارد؟

      “کشتن هاشمی رفسنجانی و پشت بندش آتش سوزی مشکوک در ساختمان پلاسکو. و….”
      البته مرگ مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی فرد امین مرحوم امام خمینی و خادم دلسوز مردم ایران مایه تاسف و خسارت است،اما شما به چه دلیل قاطعی حکم به کشته شدن ایشان می کنید؟ بعد این آیا شما نبوده اید که در این سالیان چپه کردن عقیدتی بعد از سال 88 بارها آن مرحوم را مورد حمله،طعن،و تهمت قرار داده اید؟ چطور شد الان شدید عزادار کشته شدن ایشان؟!
      “آتش سوزی مشکوک”! خوب خودتان می گویید مشکوک! پس بنیان سیاست ورزی فعلی شما الان این است که هرچیزی در نظر شما مشکوک بود بشود مایه جزم های کلیشه ای شما در نسبت های نادرست؟!

      “من – محمد نوری زاد – بارها نوشته و گفته ام که: ترور دانشمندان هسته ای، حتماً و مطلقاً کار سپاه بوده است. راستی چرا در گفتگوهای طولانی برجام، طرفین، نه سخنی و نه حتی یک خط در باره ی این ترورها نگفتند و ننوشتند؟”
      (پایان)
      آری شما بارها چنین گفته و نوشته اید،اما آیا لختی نباید بیندیشید که اگر چنین جزم و تهمت به برادران دینی نادرست باشد در حساب و کتاب قیامت مسئولید؟ و لختی نباید بیندیشید که آیا تکرار و تکرار نامستند یک گزاره گزاف و نامستند سبب درستی و واقع نمائی آن نخواهد بود؟ کسانی که براحتی چنین سخنان دگم و نامستند را از محمد نوریزاد سابقا انقلابی می پذیرند خوب تامل کند در استدلال ضمیمه ایشان:چون در متن برجام و در جریان گفتگوهای طولانی هسته ای سخنی از ترور دانشمندان هسته ای ایران بمیان نیامده است پس اتهام استناد ترور آنها به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی یعنی یکی از نهادهای رسمی و تحت امر این نظام “حتما”درست است!
      اولا معاهده برجام یک معاهده هسته ای بین ایران و آژانس و جامعه بین الملل بنمایندگی اعضای ثابت شورای امنیت بوده است برای حل و فصل نحوه فعالیت های هسته ای ایران و نظارت بر آن و رفع تحریم های هسته ای و نه امر دیگری،چه ربطی دارد که در متن این معاهده گزارش سلبی یا ایجابی از چند عملیات ترور شود؟!
      ثانیا:شما با این سخنتان جناب ظریف و دیگر دیپلمات های ایران را متهم به همراهی با سپاه در پرده پوشی ترور می کنید.
      ثالثا:ایران که بارها ادعای ترور توسط اسرائیل را با شواهد آن مطرح کرده است،و زائد بر این شما از کجا می دانید که در گفتگوهای طولانی بین آنها چنین مساله ای طرح نشده است؟!
      بالاخره خود این گزافه گوئی ها و ادعاهای تو در تو و پوچ شما حاکی از تهیدستی شما از ارائه سند بر مدعاهای چشم پرکن شماست،واقعا چه افتخاری برای یک جهادی سابقا انقلابی است که بر مدعاهای گزافی ابرام کند که دگم ترین دشمنان هم آنرا نمی گویند؟

       
      • با پوزش ” اعضای ثابت شورای امنیت بنمایندگی از جامعه بین الملل ”
        صحیح و مراد بوده است.

         
  28. نقطه ضعف و ترس شدید رژیم در برابر واژه #رفراندوم!!

    حسن روحانی دیروز در کمال وقاحت صحبت از رفراندوم میکنه…. در صورتی که در کل شهر های ایران حدود دو درصد جمعیت کشور هم برای مراسم ۲۲ بهمن حضور نداشتند!!
    .
    چند هفته پیش اقای #مهدی_مهدوی_فر ( فعالی سیاسی و جانباز جنگ ) درخواستی در مورد #رفراندوم برای تعیین نوع حکومت داشتند که بعد از اون جریان توسط مامورین رژیم دستگیر و تا این لحظه از سرنوشت ایشون هیچ اطلاعی نیست !!
    .

    دیروز #بهزاد_همایونی جانباز و آزاده جنگ به همراه پسرش در روز ۲۲بهمن‌ماه، در حالی که عکس #محمد_مهدوی‌فر و #نرگس_محمدی را در دست داشتند توسط مامورین بازداشت شدند!!
    .

    صادقانه بگم در این برهه از زمان بزرگترین ترس و هراس رژیم از واژه #رفراندوم است و بس.!!
    .

    #رفراندوم #رفراندوم این است شعار مردم ✌️

     
    • اشتباه می کنید،وقاحت این نیست که رئیس جمهور منتخب مردم اشاره به یکی از اصول قانون اساسی بکند و اجرای آنرا مورد تاکید قرار دهد،وقاحت در این است که کسانی خود را به “کوری” بزنند و انبوه میلیونی اکثریت مردم ایران در 22 بهمن را “حدود دو درصد جمعیت کشور”! قلمداد کنند و در مقابل درخواست رفراندوم تغییر نوع حکومت از سوی اقلّ قلیلی از مخالفان را در خواست لابد 98 درصد مردم ایران بپندارند!
      شما مطمئن باش اقلّ قلیلی که خود را زبان مردم ایران می پندارند و در مورد نتیجه رفراندوم 98 درصدی مردم ایران در 40 سال قبل جرزنی می کنند ،اگر رفراندوم دیگری برگزار شود و باز نتیجه آن تایید سیستم جمهوری اسلامی باشد شروع می کنند به انواع و اقسام جرزنی ها،روی همین جهت هم هست که می بینید زبان اپوزیسیون در مورد رفراندوم یکنواخت نیست،چند نفر بیانیه ای را امضاء می کنند در عین حال دهها مقاله در مورد نفی رفراندوم خواهی تحت جمهوری اسلامی می نویسند..

       
  29. سلام به جناب نوریزاد عزیز
    از اینکه درصدد حمایت مالی برای عزیزان زندانی شدید متشکرم من هم به سهم خودم کمکی به این عزیزان کردم جناب نوریزاد عزیز خواستم بگم اگه امکانش هست ترتیبی اتخاذ شود تا تجمعاتی درخصوص اعتراض به کشتن این عزیزان در زندانهای جمهوری اسلامی توسط مردم صورت گیرد مگر میشود انسانی با این همه تحصیلات و این همه تلاش برای بقای زندگی ومحیط زیست ظرف چند روز آنهم در زندان خودکشی کند یا اون جوانان سر شار از امید به زندگی و فردای کشور بیایند خیابان و در زندان خودکشی کنند نه جناب نوریزاد واقعیت این است که این عزیزان زیر بار ظلم واعترافات دروغین این بی شرمها نرفتن و جانشان را دادن از شما خواهش میکنم پی گیر رایزنی باسایر آزادی خواهان سر شناس هنر مندان و…. داشته باشید تا صرفاً به احترام این عزیزان تجمعاتی بر پا شود تا بلکه بقیه عزیزان در بند به سلامت آزاد شوند

     
  30. دوست و خوب قدیمی ام نوری زاد سلام

    ✍️چه آینده ای در پبش رو داریم:

    بیش از یکماه که از اعتراضات گسترده ی ده روزه در دیماه که با شعار” مرگ بر گرانی ” درشهر مشهد کلید خورد و طی دو روز به بیش از یکصد شهر با شعارهای ساختارشکنانه به سرعت به پیش رفت و کل کشوراز آن خبر دار شد میگذرد

    که در آن حرکت اعتراضی مهمترین مشی و استراتژی مرحله ای که معترضین برگزیدن که سران نظام را در خود فرو برد، همان شعار عبور از اصولگرا و اصلاح طلب و اعتدالیونی بود، که با گفتگوی محسن رضایی دبیرشورای مصلحت نظام در صدا و سیما مهر تائیدی بر آن زد که دوران عمر جناحین و بازی با کارت آنها در حاکمیت به پایان رسیده است.
    که به گمانم نقطه نظرات محسن رضایی صحبتی نیست که اتفاقی روزی از خواب بیدار شده باشد و این چنین گویا و شفاف زبان به سخن باز نماید
    بلکه نتیجه و ماحصل بحث و جدل و گفتگوهایی میباشد که سران نظام اکثرا متفق القول شده اند که عمر جناحین در سپهر سیاسی و اجتماعی این سرزمین به پایان رسیده، که محسن رضایی پیام آور آن بوده است

    حالیه در این شرایط بحرانی داخلی و منطقه ای و جهانی و همچنین پشت سر گذاشتن آن اعتراضات در دیماه در پس ذهن مسئولین بلند پایه که ماحصل آن جلسات بوده، چه طرح و برنامه ای برای آینده ی کشور نهفته است تا بدون خدشه به نظام و ساختارهای آن بر عمر آنها افزوده و کمترین هزینه در بر داشته باشد:

    1-با شعارهای معترضین و عبور از جناحین حکومتی چندان عقلانی نمیباشد که از مهره هایی چون مهندس میر حسین موسوی و…در این شرایط استفاده شود، مگر اینکه موقعیت و تعادل قوای فعلی بین جو حاکم بر جامعه ملتهب و نظام به نفع حاکمیت بر هم خورد.

    2-احتمال اینکه از مهره یا مهره هایی که در شکل نه در ماهیت درداخل یا خارج کشور تحت عنوان اپوزسیون با نظام سالیان سال سر مخالفت داشته اند استفاده و بهره برداری شود،

    3-یا اینکه از داخل نظام تغییر و تحولاتی بنیادین درامر جابجایی یا حذف به وقوع بپیوندد، که آنهم شرایط خاص دیگری میطلبد

    لذا باید منتظر بود که کدامیک از گزینه های ذکرشده که هر کدام از آن شرایط خاص خود را دارد، از جانب تصمیم گیران حکومتی با فرض بر اینکه اعتراضات به سکوت یا به حرکت دوباره درآید عملی خواهد شد.ابراهیم گدسنی.

     
  31. درود استاد گرامی

    جهت هدر ندادن وقت ارزشمندتان به اختصار می‌گویم

    یک) سپاسگزار شما هستم برای بیانیه شجاعانه درخواست رفراندوم

    دو) سپاس ویژه دیگری دارم برای برداشتن گام ارزشمندی در حمایت از خانواده دلاوران زندانی.
    بنده رقم ناچیز صدهزارتومان توانستم واریز کنم و از بابت بضاعت اندکم شرمنده‌ام. ولی پیامهای مربوط به این حرکت وظیفه‌مندانه را یکروز در میان در گروههایی که هستم فوروارد می‌کنم و خوشحالم که متوجه شدم چندتن از دوستان به آن پاسخ داده و مبلغی واریز کردند.
    از شما هم می‌خواهم این نکته را به اعضای کانال و سایت یادآوری بفرمایید که پیام دارای شماره‌کارت را در گروههایشان مکرر بازنشر کنند. حتما وظیفه‌شناسانی در بین هموطنان هستند که اگر از این کار انسانی مطلع شوند، از تقدیم مبالغی دریغ نخواهند داشت.

    سه) همدردی مرا برای درگذشت خانم جهانگیری بپذیرید.
    نام و راه این بانوی شرافتمند، گرامی و پوینده باد.
    ای کاش در شهر تهران یک میدان یا خیابانی بنام او نامگذاری میشد.
    بی‌شک آن بانوی حقگو و حقجو که الگوی راستینی برای همه زنان خاورمیانه و جهان هستند، سزاوارتر از تروریست‌هایی همچون نواب‌صفوی اند برای این پاسداشت.

    درود و سپاس

     
  32. اساتید دانشگاه خردمندان نویسندگان اهالی قلم و منتقدین

    آنچه امروز برای جناب کاووس سیدامامی اتفاق افتاد هر لحظه ممکن است برای آن حضرات اتفاق بیفتد
    حکومت بی خردان به دنبال از بین بردن اسطوره ها و بزرگان این سرزمین است و اگر سکوت امروز شما اینان را وقیح تر نکند مطمئن باشید روزهای آینده نوبت تک به تک شما عزیزان خواهد شد
    حکومتی که فقط بقای خود را در کشتار و خونریزی میبیند
    جرم جناب سیدامامی چه بود
    چقدر از علت بازداشت ایشان خبر دارید
    هرکس جرمی مرتکب شود باید ابتدا تفهیم اتهام شود و پس از اختیار کردن وکیل دادگاهی شود
    در جنگل زندگی نمیکنیم
    حکومت ننگین اسلامی جنایت به این وضوح مرتکب میشود سکوت شما بررگترین خیانت به خودتان در ابتدا و سپس به دانشگاه و ایران است

     
  33. درود بر دکتر

    دیگر وقت سکوت نیست این ادم نماها در نهایت گردن کلفتی ادم میکشنداهل قلم . اساتید دانشگاه .هنرمندان . ورزشکاران و هرکس که در دل این مردم جای دارد و محبوب مردم است بخاطر خودش و همین مردم سکوت را بشکنند و فریاد براورند جنایت جنایت جنایت
    عده ای آدمکش هرروز مردم را میکشند دکتر جانمان به لب رسیده
    امروز مادر و خواهر آتنا دائمی را بازداشت کردند

    مراجع تقلید . روحانیان . امامان جمعه
    اینان سکوتشان منطقیست چون سر در ///// حکومت دارند
    ولی صاحب نظران روشنفکران کجایند چرا نعره نمیزنند که نکشید نکشید نکشید

    دکتر آخرتی اگر در کار بود مراجع تقلید اینقدر در قبال این آدمکشیها و جنایات سکوت نمیکردند اینان به اسم آخرت دنیای ما را سیاه کردند
    اگر خون جناب سیدامامی هم مثل ستاربهشتی عزیزمان و دیگر عزیزان بخواهد پایمال شود از انسانیت روی گردان میشوم و مثل خود اینان دست به اعمال حیوانی میزنم

     
  34. شما به اصفهان رفتید شهری که من نیز ۴۰ سال ساکن انجا بوده ام و

    درچه و قهدریحان باصفا ترین و ثروتمند ترین شهر های اطراف بودند به خاطر اب و زمینهای هموار و خاک ابرفتی کشاورزی پر رونق باعهای عالی داشتند و مردم که گردن بخدا کج نمی کردند

    من از کودکی دراین منطقه بوده ام زمانی که از لرستان وارد ابتدای نجف اباد میشدیم سر سبز خنک و بوی درختان چنار و سپیدار و نارون و صنوبر کنار خیابانها که قد برافراشته بودند و باغهای بزرگ کوچه باغهای بسیار زیبا که جویهای آب در دو طرف جریان داشت انسان را مست میکرد مست از زیبایی و طراوت و البته ثروت

    تا از انجا وارد راهی می شدیم که فلاورجان می رسید و به آریا شهر که برادر من انجا ساکن بود و رئیس تدارکات ذوب آهن بود تمام راه را عین جاده چالوس تصور کنید پر از درختان تنومند و سر سبز و بوی آب و سبزه مشام جان را نوازش میکرد

    اریا شهر چه بگویم ،این شهر ساخته شده توسط شورویها منظم مرتب زیبا و سرسبز و بسیار تمیز و خانه ها کارگری و کارمندی بود ولی آراسته شیک و زیبا دارای همه نوع امکانات رفاهی برای همه یکسان ولی سرسبزی و طراوت انجا هم مثال زدنی بود و بامردمی که بانشاط و سرحال روزها سر کار بودند وعصرها همه بیرون با خانواده ها هرکس تفریح سالم مخصوص خود راداشت یعنی اصفهان بهشتی بود زمینی ودر طی چهل سال تبدیل شد به جهنمی زمینی من دوسال پیش برای اینکه سبزه عید را به اب بیندازم در همان منطقه قهدریجان ساعتها دنبال جوی آبی گشتیم و نبود و اثری از آنهمه زیبایی و طراوت ونشاط نیست برای کسی مثل من که از گودکی در ان مناطق رفت و امد کرده ام بسیار تاسف بار و اندوهناک است این روزها را دیدن و مردمی که آزرده و فقیر و بدبخت شده اند

    آقای نوریزاد عزیزم برادری که من گفتم رئیس تدارکات ذوب آهن بود یعنی جایی که تمام ثروت ذوب آهن زیر دستش بود و خریدهایی برای ذوب آهن میکرد انزمان میلیونی هنگام مرگ نابهنگام در ۵۲ سالگی فقط یک خانه داشت که زیر وام بانکی داشت مصادره میشد زیرا دزد نبود وزیر بار دزدی و مدارا با دزدان نمی شد اول اورا به کارمندی زیر وستان خودش در اوردند و آزارش دادند تا باز خرید کرد و آمد بیرون و انقدر تحت فشار روحی وجسمی و مالی قرار گرفت تا در حالیکه ۵۲ سال داشت سکته کرد و جان به جان آفرین داد

    ببخشید از این خاطرات دور ودراز من ولی چنان تحت تاثیر سفر شما قرار گرفتم که نا خودآگاه فکر کردم باید برای شما بگویم قطره ای از دریای بیکران انچه بر مردمان آنجا رفته است ومن شاهد ذره ای از ان بوده ام و اکنون که غربتم چقدر در روح و روانم اثر گذاشته

    لحظه ای ایران بیرون نیستم جانم انجاست و جسمم اینجا

    به امید پیروزی و بهروزی

    آقای نوریزاد گرامی رفتید الیگودرز

    انجا زادگاه من است

    و چه بگویم از دردهایی که در دل من است

    شهری که در انجا بدنیا امدم تا ۸ سالگی انجا بودم و سپس اصفهان خانه دیگر ماشد وسالها بین اصفهان والیگودرز زندگی کردیم سالهایی اصفهان و سالهایی الیگودرز والیگودرز تنها جای در جهان است که من با آرامش شب را بخواب میروم و تا صبح بیدار نمی شوم کاری که هیج جای دیگر از پس آن بر نمی ایم الان که دور وطنم تا ۶ صبح بیدارم و هیچ شبی خواب ندارم

    الیگودرز روزگاری رودخانه داشت جویهای اب زلال در جدولهای کنار خیابا ن جاری بود خانه های بزرگ پر از دارو درخت

    و تپه ماهور های زیبا

    و غروب خورشید شگفت انگیزی که در هیج جای دیگر نخواهید دید

    الیگودرز ما معادن سنگ چینی سفید و درجه یکی در تپه ماهور هایش پیدا شد و نتیجه انست که دیدید کارخانه های سنگ مثل قارچ روییدند و بی هیچ کارشناسی موافقت اصولی میدادند برای احداث کارخانه تا اشباع شد و بعد سنگ از چین وارد کردند و همه ان کارخانه داران و کارگرانشان به روز سیاه نشستند حالا شهر بی صاحب ما نه محیط زیست دارد نه کارخانه هایش کار دارند و بعد سدهایی ساخته اند در اطرافش که دهات بسیاری را نابود کرده و مردمش به الیگودرز هجوم اورده اند و تازگی سدی در ورکدی الیگودرز ساخته اند سد خاکی که اگر حادثه ای برایش رخ دهد نصف بیشتر مردم و شهر را آب خواهد برد

     
  35. دکتر حسن زاده

    سلام دوست عزیز:

    اخیرا دلواپسان برای ترساندن روحانی که اسمی از رفراندوم نیاورد حملات بی امانی بر او شروع کرده اند.
    چه نیکوست ما صدایمان را در حمایت از آقای روحانی با جواب به این مغلطه کاران؛ که روی هر سیاه روی تاریخ را سفید کرده اند؛ بلند کنیم.
    برای نمونه

    بفرمایید رفراندوم!
    ✍️ آقای روحانی دیروز بر خلاف وحدت ملی و درحالیکه ملت برای انقلاب به خیابان آمده بودند،بی مورد و بی مناسبت، ساز رفراندوم کوک کرد!

    بااینکه روحانی یکبار در رفراندوم حذف یارانه ها از مردم جواب سختی گرفت و با 97 درصد رای منفی مواجه شد، بازهم دنبال رفراندوم است !؟
    رفراندوم برای یک موضوع مستحدثه و محل تردید است، آیا روحانی در چیزی تردید دارد؟
    مردم به او رای داده اند تا در خدمتشان باشد و خدمتگزاری کند،در این تردید دارد!؟
    با این حال برای اینکه یکساعت سخنرانی ضد وحدت رئیس جمهور را بی جواب نگذاشته باشیم، چند موضوع رفراندومی پیشنهاد میکنم ،باشد که جرات برگزاری یک رفراندوم آزاد داشته باشد .
    1-رفراندوم کنیم که در یک دولت چند جاسوس می‌توانند در سطوح عالی نفوذ کنند!؟
    2-رفراندوم کنیم که برادر رئیس جمهور و برادر معاون اول تو تا چقدر حق دست درازی به بیت المال دارند!؟
    3-رفراندوم کنیم که در یک کابینه باید چند وزیر چند هزار میلیارد تومانی داشته باشیم؟
    4-رفراندوم کنیم که در یک دولت چند دروغ می شود گفت!؟
    5-رفراندوم کنیم که اگر کسی هسته ای را داد و هیچ به دست نیاورد،کفایت سیاسی دارد یا نه؟!
    6-رفراندوم کنیم که مردم موافق دلار 4800تومانی هستند!؟
    7-رفراندوم کنیم که مردم موافق مرغ 8600 تومانی هستند!؟
    8-رفراندوم کنیم که آیا مردم موافق دست داشتن دولتی ها در واردات یا قاچاق کالا هستند!؟
    9-رفراندوم کنیم که 15هزار میلیارد دزدی از صندوق ذخیره فرهنگیان کافی است یا هنوز جای دزدی وجود دارد!؟
    10-رفراندوم کنیم که آیا انحراف هشتاد درصدی از قانون بودجه کافی است یا دولت می تواند برای همیشه «بودجه میلی» اجرا کند!؟
    11-رفراندوم کنیم که حقوق نجومی مدیران خدمتگراز ماهانه750میلیون تومان کافی است یا باید بیشتر شود!؟
    12-رفراندوم کنیم که رئیس جمهور برای دیدار با کارگران داغدار و گرسنه معدن و کارخانه و… همپای آنها باشد یا مثل فراعنه به تخت روان سوار شود!؟

    13-….می توان به این فهرست ،دهها عنوان دیگر برای رفراندوم اضافه کرد.

    شما هم می توانید ،بسم الله…

    دست نگهدارید ✋️✋️✋️✋️✋️✋️✋️
    ✋️✋️✋️✋️✋️✋️✋️
    دز پاسخ
    اقابان دلواپس چرا مغلطه میکنید؟
    و نمیدانم چرا فرهیختگان چیزی نمیگویند؟
    چقدر از رفراندوم میترسید؟
    خیر ما رفراندوم را برای مسائل پیش پا افتاده نمی خواهیم بلکه همانطور که در اول انقلاب رفراندوم کردیم جمهوری اسلامی آری یا نه؟
    یکبار دیگر میخواهیم تکرار کنیم جمهوری اسلامی آری یا نه؟
    مگر امام خمینی نگفت پدران ما حق تعیین سرنوشت ما را ندارند اکنون کسانی که به جمهوری اسلامی رای دادند در جامعه اقلیت بسیار کمی هستند و جامعه کاملا عوض شده چه نیکوست سخن امام خمینی را سرلوحه عمل خویش قرار دهیم و آنرا عملی سازیم.
    اگر روش امام خوب است و در دنیا جمهوری اسلامی بدون نام او کسی نمیشناسد پس چرا در این زمینه شما تعلل و تمارض و تغافل میکنید ای گروه فریبکاران؟

     
  36. درود جناب نوریزاد
    در مورد مطلبی ک دوستی در نقد شما که به الیگودرز رفته بودید راجع به معادن الیگودرز و اشتغالزایی و گردش مالی شهرستان نوشت که در حقیقت وجود ندارد.
    بنده ب عنوان یک شهروند الیگودرزی و کسی ک با تمام وجود مشکلات را دیده و لمس کرده عرض کنم که وجود این گونه معادن کمکی ب رونق اقتاد نکرده که هیچ فقط شبیه نظام سرمایه داری افراد وابسته ای را به اوج رسانده که علاوه بر اینکه پولهای کلان خود را در جاهای دیگر سرمایه گزاری کرده اند باعث ترویج بی فرهنگی و بی بند و باری ناشی از غرور و خودبزرگ بینی این گونه افراد تنها ب پشتوانه پولهای کلانشان شده است ک نمونه کارهای کثیفشان بر همگان اشکار است.
    علاوه بر ان در مورد اشتغالزایی بهتر است بگویم اینان افرادی را به بیگاری گرفته اند
    افراد نیازمندی که با کار زیاد درامد کم ب انها میدهند و اکثر انها بدون بیمه و حتی ب مدت چند ماه حقوقشان را پرداخت نکرده اند و اکنون اخراج شده و دستشان بجایی بند نیست سو استفاده های دیگرشان بماند….
    لازم ب ذکر است که سنگ الیگودرز حتی برای استفاده خود همشهریان بکار گرفته نمیشود و این سنگ مرغوب را برای دلالی ب پایتخت یا خارج از کشور صادر میکنند و همشهریان ما ک بر روی این نعمت خدادادی قرار دارند برای ساخت و ساز از شهرهای اطراف ب ویژه اصفهان خرید میکنند که تبعات ان نیز از باب کیفیت و قیمت بر کسی پوشیده نیست.
    با سپاس

     
  37. درود برشما جناب آقای نوریزاد عزیز،
    با عرض پوزش، از اینکه این کانال را سنگ صبور خود یافته ایم تا در این وانفسا، درد دلهای خود را برای شما بیان کنیم،
    در این قریب چهل سالی که از عمر ما و این انقلاب میگذرد، جملات فریبنده بسیاری از مسئولان و مبلغین شنیده ایم! جملاتی مثل کلهم راء، کلهم مسئول!!
    ولی به ندرت عمل دیده ایم، زیرا توانایی عمل ندارند، فقط مبلغان خوبی هستند، وبسیار خوب و فریبنده سخن میگویند. جناب دکتر نوریزاد، امروز عابرو وشرف مردم تهدید میشود، امروز غرور ایرانیان لگد مال میشود!
    وقتی مسئولی از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکند، ومیگوید مسئول فلان کار من یا ما نیستیم!!
    صنعتگری هستم، ۱۵سال از عمر و جوانی وسرمایه ام را برای اعتلای کشورم، عاشقانه داده ام، ومطمئنم در برابر ایرانسازانی که این مملکت را بنا و پرآوازه کرده اند، هیچ نکرده ام، ولی این روزها، زندگی برایم همچون جهنمی شده و آتش به خرمنم افتاده، اگر سکوت کنیم، میگویند ازتو حرکت از خدا برکت! ولی دیگر تحرکات ما برکت ندارد! زیرا دزدان و مفسدان و اختلاسگران، مثل غده سرطان در تمام دستگاهها ریشه دوانده اند،اگر اعتراض مسالمت آمیز میکنیم، منقش به اغتشاشگر و چه وچه میشویم!!
    اگر پیگیر کارهای خود مبشویم، مثل توپ فوتبال پاسکاری میشویم!!
    نمیدانم چرا هیچ مسئولی به جمله صدرالذکر عمل نمیکند، مگر نمیبینند، مردم با چه فلاکتی زندگی میکنند؟!
    آیا قیامت! عذاب الهی! سئوالات نکیر ومنکر مختص گذشتگان وظالمان قرآن است؟؟؟ چهل سال روفته اند، برده اند و خورده اند!!! پس کی! کجا! وچگونه میخواهند، دین خود را بر این خاک ادا کنند؟ قراربود مارا به مقام والای انسانیت برسانند!! خمینی میگفت :آی علما، اسلام در خطر است!! من هم میگویم! :آی مسئولین مردم در خطر است………
    مجددا از محضر جنابعالی پوزش میطلبم،
    دیگر یارای بیان سخنم را هم ندارم.
    پاینده باشید و برقرار
    ارادتمند شما هادی.

     
  38. درود برشما جناب آقای نوریزاد عزیز و گرامی، این شعر رو داشتم میخوندم، ناخودآگاه به یاد زندانیان سیاسی وشمایانی که میتوانستید در خوان ملایان روزی خوار باشید، ولی همچون عقاب این داستان، نقطه بودن را ترجیح داده اید، ارادتمند شما هادی. ✌️

    گشت غمناک دل و جان عقاب

    چو ازو دور شد ايام شباب

    ديد کشِ دور به انجام رسيد

    آفتابش به لب بام رسيد

    بايد از هستي دل بر گيرد

    ره سوي کشور ديگر گيرد

    خواست تا چاره ناچار کند

    دارويي جويد و در کار کند

    صبحگاهي ز پي چاره کار

    گشت بر باد سبک سير سوار

    گله کاهنگه چرا داشت به دشت

    ناگه از وحشت پر ولوله گشت

    و ان شبان بيم زده، دل نگران

    شد پي بره‌ ی نوزاد دوان
    کبک در دامن خاري آويخت

    مار پيچيد و به سوراخ گريخت

    آهو استاد و نگه کرد و رميد

    دشت را خط غباري بکشيد

    ليک صياد سر ديگر داشت
    صيد را فارغ و آزاد گذاشت

    چاره مرگ نه کاريست حقير

    زنده را دل نشود از جان سير

    صيد هر روزه به چنگ آمد زود

    مگر آن روز که صياد نبود

    آشيان داشت در آن دامن دشت

    زاغکي زشت و بد اندام و پلشت

    سنگها از کف طفلان خورده

    جان ز صد گونه بلا در برده

    سال‌ها زيسته افزون زشمار

    شکم آکنده ز گند و مردار

    بر سر شاخ ورا ديد عقاب

    ز آسمان سوي زمين شد به شتاب

    گفت که اي ديده ز ما بس بيداد

    با تو امروز مرا کار افتاد

    مشکلي دارم اگر بگشايی

    بکنم آنچه تو مي‌فرمیاي

    گفت: ما بنده درگاه توایم

    تا که هستيم هوا خواه توايم

    بنده آماده بود فرمان چيست؟

    جان به راه تو سپارم، جان چيست؟

    دل چو در خدمت تو شاد کنم

    ننگم آيد که زجان ياد کنم

    اين همه گفت ولي در دل خويش

    گفتگويي دگر آورد به پيش

    کاين ستمکار قوي پنجه کنون

    از نيازست چنين زار و زبون

    ليک ناگه چو غضبناک شود

    زو حساب من و جان پاک شود

    دوستي را چو نباشد بنياد

    حزم را بايدت از دست نداد

    در دل خويش چو اين راي گزيد

    پر زد و دور ترک جاي گزيد

    زار و افسرده چنين گفت عقاب

    که مرا عمر حبابیست بر آب

    راست است اين که مرا تيز پرست

    ليک پرواز زمان تيز تر است

    من گذشتم به شتاب از در و دشت

    به شتاب ايام از من بگذشت

    ارچه از عمر دل سيري نيست

    مرگ مي‌آيد و تدبيري نيست

    من و اين شهپر و اين شوکت و جاه

    عمرم از چيست بدين حد کوتاه؟

    تو بدين قامت و بال ناساز

    به چه فن يافته‌اي عمر دراز؟

    پدرم از پدر خويش شنيد

    که يکي زاغ سيه روي پليد

    با دو صد حيله به هنگام شکار

    صد ره از چنگش کردست فرار

    پدرم نيز به تو دست نيافت

    تا به منزلگه جاويد شتافت

    ليک هنگام دم باز پسين

    چون تو بر شاخ شدي جايگزين

    از سر حسرت با من فرمود

    کاين همان زاغ پليدست که بود

    عمر من نيز به يغما رفته است

    يک گل از صد گل تو نشکفته است

    چيست سرمايه اين عمر دراز؟

    رازي اينجاست تو بگشا اين راز

    زاغ گفت : گر تو درين تدبيری

    عهد کن تا سخنم بپذيري

    عمرتان گر که پذيرد کم و کاست

    ديگران را چه گنه کاين ز شماست

    زآسمان هيچ نياييد فرود

    آخر از اين همه پرواز چه سود؟

    پدر من که پس از سيصد و اند

    کان اندرز بد و دانش و پند

    بارها گفت که بر چرخ اثير

    بادها راست فراوان تاثير

    بادها کز زبر خاک وزند

    تن و جان را نرسانند گزند

    هر چه از خاک شوي بالاتر

    باد را بيش گزندست و ضرر

    تا به جايي که بر اوج افلاک

    آيت مرگ شود پيک هلاک

    ما از آن سال بسي يافته‌ايم

    کز بلندي رخ بر تافته‌ايم

    زاغ را ميل کند دل به نشيب

    عمر بسيارش از آن گشته نصيب

    ديگر اين خاصيت مردار است

    عمر مردار خوران بسيار است

    گند و مردار بهين درمانست

    چاره رنج تو زان آسانست

    خيز و زين بيش ره چرخ مپوی

    طعمه خويش بر افلاک مجوي

    آسمان جايگهي سخت نکوست

    به از آن کنج حياط و لب جوست

    من که بس نکته نيکو دانم

    راه هر برزن و هر کو دانم

    آشيان در پس باغي دارم

    وندر آن باغ سراغي دارم

    خوان گسترده الواني هست

    خوردني‌های فراوانی هست

    آنچه زان زاغ و را داد سرا

    گند زاري بود اندر پس باغ

    بوي بد رفته از آن تا ره دور

    معدن پشّه، مقام زنبور

    نفرتش گشته بلاي دل و جان

    سوزش و کوري دو ديده از آن

    آن دو همراه رسيدند از راه

    زاغ بر سفره خود کرد نگاه

    گفت :خواني که چنين الوانست

    لايق حضرت اين مهمانست

    مي‌کنم شکر که درويش نيم

    خجل از ما حضر خويش نيم

    گفت و بنشست و بخورد از آن گند

    تا بياموزد از و مهمان پند

    عمر در اوج فلک برده به سر

    دم زده در نفس باد سحر

    ابر را ديده به زير پر خويش

    حيوان را همه فرمانبر خويش

    بارها آمده شادان ز سفر

    به رهش بسته فلک طاق ظفر

    سينه کبک و تذرو و تيهو

    تازه و گرم شده طعمه او

    اينک افتاده بر اين لاشه و گند

    بايد از زاغ بياموزد پند؟

    بوي گندش دل و جان تافته بود

    حال بيماري دق يافته بود

    گيج شد، بست دمي ديده خويش

    دلش از نفرت و بيزاري ريش

    يادش آمد که بر آن اوج سپهر

    هست پيروزي و زيبايي و مهر

    فرّ و آزادي و فتح و ظفرست

    نفس خرّم باد سحرست

    ديده بگشود و به هر سو نگريست

    ديد گردش اثري زينها نيست

    آنچه بود از همه سو خواري بود

    وحشت و نفرت و بيزاري بود

    بال بر هم زد و برجست از جا

    گفت : کاي يار ببخشاي مرا

    سال‌ها باش و بدين عيش بناز

    تو و مردار تو عمر دراز

     
  39. اکبر کریمیان(بخش سوم- پایانی)

    ادامه

    دان تاریخ بسپارند، استناد کنند. به کلام دیگر؛ مطرح کنندگان ” رفراندوم” از مردم که میخواهند که از مقام و مسند “ولایت فقیه” که نامشروع میدانند و خواهان برچیدنش هستند، استناد و از او درخواست کنند که منسبش را به زباله دان تاریخ بسپارد!! آیا خامنه ای این مستبد متکبر که خود را دی “مقام خدائی” میبیند، اینچنین خواهد کرد؟
    مشکل دیگر این طرح در خود رفتار اجتماعی مردم کشور نهفته است. طراحان رفراندوم اساسا توجهی به این اصل که نهادهائی که اساسا مورد اعتماد مردم نیستند. همانطور که همه ما ، مجری این طرح، دولت و در نهایت نظام خواهد بود ملاحظه کردیم، مردم در زلزله کرمانشاه به نهادهای نظام اعتماد نداشتند. آنها حتی یک پتوی ناقابل را به نهادهای دولتی نسپارند تا از طریق آنها بدست هموطنان کرمانشاهی شان برسانند. چگونه انتظار دارند که مردم زندگی و آینده خود و فرزندانشان را در صندوقهای رای بدست نظامی که اعتمادی به آن ندارند بسپارند؟ اینان یا آنچنان خوشبینند که گویی در سرزمین “رویاهائی والت دیسنی” هستند. یا آنکه خواسته ها و شرایط مردم و کشور را بخوبی میدانند ولی بنوعی تلاش در حفظ نظام را دارند و به اینکه مردم از این نظام گذاشته اند یا توجه ندارند یا برایشان اصلا مطرح نبوده است.
    تن به این همه پرسی ، بیائیم فقط برای اثبات بیهوده و نابجا بودن طرح رفراندوم تصور کنیم که هم ولی فقیه و هم مردم دادند! اینانی که مطرح کننده این طرح هستند، چه زمانی را برای اجراي این طرح در نظر گرفته اند؟ شش ماه یا یک مردم را قلع و قمع نکنند؟ چه ،سال یا شاید بیشتر؟ چه تظمینی هست که در پرسه اجرای این طرح صاحبان قدرت آیت الله خمینی بعد از سرکوب مردم نگوید که “من خدعه ،تظمینی وجود دارد که رهبران کنونی نظام بمانند رهبرشان کردم. برای دفع شر از مومئنین و حفظ نظام دروغ را جایز دانستم”؟ تمام این وعده های به حقیقت نپیوسته و دوباره به اینها اعتماد ، دروغگوئیهای اسلامی، همه و همه را مگر میشود فراموش کرد و بی اعتنا به اینهمه تجربه تلخ کرد و با طناب آنها به چاه “رفراندوم” رفت؟ مگر همین نظام نبود که در انتخابات ریاست جمهوری ها که خودشان کاندیدهای آنها را منسوب میکرد تقلب نکرد؟ مردم هر چه بیشتر به پای صندوق های رای بروند و رای هم بدهند، آنچه آن نخواهد بود که مردم در صندوقهای رای انداخته اند. ،از درون صندوقهای رای بیرون خواهد آمد و اعلام خواهد شد این نظام و شخص ولی فقیه تحمل آقای هاشمی رفسنجانی، که در واقع او بو که خامنه ای را “جانشینی خدا” در ایران کرد را نداشت و حتی صلاحیت کاندید ریاست جمهوریش رد کرد .حال چگونه میتوان به خامنه ای و دولت پنهان و آشکار او اعتماد کرد که رای واقعی مردم را از صندوقهای رفراندوم بیرون بیآورد؟ چرا طراحان رفراندوم این تصور را میخواهند به مردم القا کنند که نظام و رهبری میتوان تحمل رای نابودی نظامش را بپذیرد؟
    اجازه دهید ما هم برای یک لحظه خودمان را درسرزمین والت دیسنى مطرح کننده گان این رفراندوم ببینم و از آنجا این طرح را مورد بررسی قرار دهیم. بیائید فرض کنیم که تمام این مشکلات حل شده است وسازمانها و نهادهای بین المللی برگزاری این رفراندم گرفته و نظام هم با “صداقت” کامل تن به این برگزاری رفراندوم توسط این نهادها داده است . بیاید فرض کنیم که احزاب و فعالیت سیاسی ملی و دموکرات آزادانه توانسته اند در صدا و سیمای جمهوری اسلامی از خیانتها و جنایت نظام صحبت کنند و دلایل خودشان که چرا این نظام باید برود را برای مردم بصورت روشن مطرح بکنند!! اگر شما و من در یک چنین شرایط باشیم؛ آیا این بدین معنی نیست که جمهوری اسلامی در گورش خوابیده و با در چنان شرایطی بمعنی تنفس ، دست خود سنگ قبرش را برسرش میکشد؟ ایا طرح رفراندوم توسط این طراحان مصنوعی مرده دادند نخواهد بود؟ آیا این به این معنی نخواهد بود که طراحان این طرح درصدد گرفتن اجازه دفن نظام از نظام مرده نیست؟
    آخر این چه تصوریست که به نا حق و یا ناآگاهانه مطرح کنندگان رفراندوم تلاش دارند به خورد مردم بدهند و از این طرح انجام میشد بسیار عالی و مفید بود! ٧٦چیزی صحبت کنند که تاریح مصرف آن گذشته است. بله اگر در سال یکی از پیشنهاد کننده گان ٨٩ این طرح مطرح میشد قابل درک میبود. شخصا در ٨٨ اگر بعد از رویدادهای ،بله رفراندوم بودم و راهپیمائی “رفراندوم” را در لندن سازماندهی و هماهنگ کردم. اما حالا که مردم با عمل و دیگر این راهکار تاریخ مصرف گذشته نه سودی به حال مردم ایران ،شعارهایشان رای داده و به روشنی سخن گفتند دارد و هم برای رسیدن به آزادی و دموکراسی سمی است کشنده، پس چرا باید مطرح شود، آنهم در این شرایط؟
    بیایید همسو با مردم و در جهت همکاری و همراهی برای سازمان دهی مردم تلاش کنیم تا اعتصابات سراسری زمینه مادی خودش را پیدا کند. پیروزی ملت بزرگ ایران در افزایش فشار بر روی استبداد دینی است، فشاری که توان ادامه سرکوب را از اوخواهد گرفت و موجب فروپاشیش خواهد شد.
    4 Karimian.akbar@gmail.com Telegram: https://t.me/Karimian_Akbar
    پاینده ایران سر بلند باد ملت بزرگ ایران
    با مهر

     
  40. اکبر کریمیان (بخش دو)

    ادامه

    همه بدون هیچ شک و تردیدی آقا یا خانم “رهبر” رابرسمیت میشناسند، سخت در توهم و رویا خواهند بود. رهبران مردم، در یک پروسه شناخته و انتخاب میشوند. شرط اول رهبر، اعتماد مردم به اوست. به فردی که قادر است کشتی در طوفان گرفتار شده کشور را به ساحل آرامش هدایت کند. چنین اعتمادی یک شبه و یا در یک خیزش، بوجود نخواهد آمد. رهبری و تصمیمی گیری بجا “آقا یا خانم” رهبر است که او را رهبر مردمی خواهد کرد و آنها در طول جنبش آزادی بخش مردم است که مشخص خواهد شد. در اینکه خیزش مردمی، سازمان دهی منظمی منسجمی ندارد شکی نیست. ولی چگونه انتظار باید داشت که مردم در اولین مرحله از مبارزه گسترده شان که از فراز “سوپاپهای اصلاح طلبان” عبور کرده و برخط رد نظام جمهوری اسلامی پا گذاشتند بتوانند برای این مرحله خود را سازمان دهند. مثل تمام جنبش های آزادی بخش، مردم و رهبرانشان برای سازمان دهی خود و هماهنگی با نیروهای همسویشان نیازمند زمان هستند. این گونه منتقدین مردم را بمانند “ارتش” ترسیم و معرفی میکنند که در هر لحظه میتوانند یک کودتا منظم و مرتب را سازمان دهند. مردم برای انسجام و ساماندهی خود در جهت بدست گرفتن قدرت نیازمند زمان و طی مراحل مختلف اند که میآموزند و قادر به سازماندهی میشوند.
    همانطور که گفتم، اینها ضعفهای این خیزش ملی است. اما فعالین و آزاد اندیشان با درایت این ضعفها مورد برسی قرار نه با بزرگ نمائی آنها مردم را خانه نشین کنند. راه حلهای بسیاری عنوان ، میدهند و بدنبال راه حلی برای آنها هستند شده است ولی این یاداشت بر آن نیست که راه حلهای مطرح شده را یادآوری و تکرار کند بلکه قصد ادارد که به مسئله اصلی اش بپردازد، یعنی مطرح کردن بیراهه ای بنام” رفراندوم” در این شرایط.
    افراد مختلفی در حال حاضر ” رفراندوم” را مطرح کرده و برای آن دلایلی نیز میآورند. که من لازم میبینم در همین ابتدا از آن دسته از فعالین که با باور به مردم و از روی احساس مسئولیت و حتی به عنوان یکی از راهکارهای عبور از خطرات بسیار بزرگ همچون فروپاشی کشور، این راه کار را پیشنهاد داده اند سپاسگزاری کنم. اما بدلایلی که در زیر تقدیم میکنم این طرح را نه مثبت میدانم و نه حتی مطرح کردن آنرا مفید میدانم.
    در ابتداد این است که طراحان این طرح مشخص نکردند که چه چیزی را به ،” رفراندوم” ،نکته گم شده این طرح از مرد خواهند پرسید که “جمهوری اسلامی آری یا نه؟ چه نهادهائی ٥٨ رفراندوم خواهند گذاشت. آیا بمانند رفراندوم مسئولیت برگزاری رفراندوم را بر عهده خواهند داشت؟ چه کسی رایهای های مردم را خواهند شمارد؟ چگونه برگزاری یک رفراندوم واقعی امکان پذیر است، وقتی که فعالین و اندیشمندان ملت در زندانها اسیرند؟ چگونه مردم از خواهند داشت؟ و سوالات مهمتر دیگر.اجازه دهید ،اطلاعات کافی و روشن نسبت به آنچه که میخواهند به آن رای دهند با نگاه دیگر، نه به آنهائی که از روی حسن نیت این طرح را مطرح کرده اند بپردازم.
    اساس این طرح میتوان توسط استمرار طلبانی که همیشه تلاش داشته و دارند مردم را در بیراهه های که راهی بجایی ندارد بیاندازند و با خسته و مأیوس کردن آنها توان ادامه راه را از آنها بگیرند، تهیه شده است. فلسفه رفراندوم بر اساس قانون اساسی است که اختیار برگزاری همه پرسی را به رهبر داده است، مطرح شده است. اینان، مطرح ١١٠اصل کنندگان این طرح، بر این باور هستند که آقای خامنه ای بنا بر شرایط موجود و دلسوزی به حال ملت و کشور و رفع تن به یک همه پرسی خواهد داد! فلسفه این طرح در همان استراتژی شکست خورده استمرار ،بن بست سیاسی موجود طلبان است که ادا داشتند، نظام مستبد و متکبر جمهوری اسلامی را میتوان توسط قانون اساسی اش اصلاح کرد، استوار به اجرا درآمد و تا کنون جز شکست و سوزاندن فرصتهای طلائی مردم نتیجه ١٣٧٦شده است. استراتژی که از سال دیگری نداشته است.
    بیائیم برای چند لحظه تصور کنیم که این پیشنهاد بصورت جدی توسط رهبران جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار گرفته شده، آیا آنها که میخواهند این قانون اساسی را بدون هیچ کم و کاستی به اجرا در آورند، میتوانند بر “قانون اساسی” رفراندوم “مفهوم داری” را برگزار کنند؟ یا فقط ایجاد یک توهم که برای خسته کردن مردم و کنترل مردم است، تلاش مذبوحانه دیگری نظام استبدادی را حفظ کنند؟
    قانون اساسی که برگرفته از اختیارات رهبر است، خواهانه برگزاری ١١٠مطرح کنندگان این طرح با استناد به اصل همه پرسی هستند. در واقع با استناد به اختیارات رهبر، بصورت اتوماتیک، جایگاه رهبر و تاییدی او را برسمیت شناخته اند. اینان توجه ی به خواسته مردم که خواهان گذار از جمهوری اسلامی هستند نداشته اند. این خواسته مردم در واقع هیچ مشروعیتی برای رهبر و سیستم حاکم بر مردم قائل نیست که جائی برای تاییدی گرفتن از “رهبر” باقی بگذارد. در واقع مطرح کننده گان رفراندوم، از مردم میخواهند که به استناد اختیارات “چیزی” که میخواهند به زباله

     
  41. اکبر کریمیان (بخش یک)

    با درود،این مقاله است که پاسخ به انهائی که رفرادوم را مطرح میکنند.این اگر یک تاکتیک اشتباه فقط نباشد،میتواند اثر سوء بر روی جنبش سکولار و آزادیخواه ملت بگذارد.لطفا در پخش ان کوشا باشید. با مهر

    ——————

    پس چرا حالا، نباید برگ “سوخت رفراندوم”، را مطرح کرد!
    پس از خیزش ملی و اعتراض ها و تظاهرات دلیرانه مردم در گوشه و کنار کشور، دو مطلب اساسی بر همگان روشنتر شد، یکی اینکه استمرارطلبان نظام، (اصلاح طلبان)، بصورت مشخص و روشن موضع شان را در قبال سرکوب و استبداد نشان دادند و دیگر آنکه بدون هیچ شکی ملت عبورشان از جمهوری اسلامیرا اعلام کردند. این نکته را مردم در یک ” رفراندوم ” عملی در مصیبت زلزله کرمانشاه بخوبی و روشنی نشان دادند. ملت ایران چنان به یاری یکدیگر شتافتند كه جای قدردانی و افتخار برای تمامی هموطنان شد. ولی در این مصیبت ملی، مردم حتی حاضر نشدند که کمک هایشان را از طریق سازمانهای دولتی و یا نهادهای وابسته به نظام به منطقه زلزله زده ارسال کنند.
    از سوی دیگر، مردم شاهد بی کفایتی و بی لیاقتی رهبران، مسئولین و جناحهای سیاسی درون نظامی جمهوری اسلامی هستند. مردم شاهد سقوط روزبروز کشور و نابودی سرمایه های انسانی و ملی شان و به هدر رفتن امکانات و فرصتهای اقتصادی, سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شان بودند و هستند. مردم شاهد جنایتها، اختلاسها، فساد اجتماعی، اعتیاد، بیکاری، فقر، نابودی محیط زیست، نابودی میراث فرهنگی و غیره بودند و هستند.
    اینها زمینه های خیزش ملی را فراهم کرد. خیزشی که باور و اعتماد بنفس از دست رفته ملت را برای تحولات و حق حاکمیتش تا حد زیادی بازگرداند. امید بدست آمده و شجاعتهای قابل تحسین مردم در مقابل نظام سرکوبگر چنان بود که جهانیان را متوجه حرکت و جنبش دمکراتیک آنها کرده و از هر سوئی نهادهای دموکراتیک و انسان دوست اعلام یاری و همبستگی کردند. تحولی بزرگ در حال شکل گیریست؛ این را تمامی جناحهای نظام بخوبی درک و حس کردند. در ابتدا سرکوب را مثل همیشه چاره کار خود دانسته و در این راه استمرار طلبان نظام اولین قدم را برداشتند و . ، اثر گذار نخواهد بود٨٨خواستار سرکوب “شورشها” شدند. چندی نکشید که آنها هم متوجه شدند که سرکوبها، بمانند
    تلاش دیگری در جهت کنترل خیزش مردمی به عمل آوردند و آن مخدوش کردن خواسته های مردم بود. سعی بسیاری در مطرح کردن این خیزش ملی مردم را تحت عنوان درخواستها و اعتراضات “صنفی” معرفی کردند. اما طولی نکشید که شعارهای مردم، خواستهای آنها را بصورت روشنتری بیان کرد؛ “ما جمهوری اسلامی نمیخوایم، نمیخوایم”، ” استقلال، آزادی جمهوری ایرانی”، “اصلاح طلب، اصولگرا این ماجرا تمومه”، “مرگ بر دیکتاتور”، “ایران که شاه نداره، حساب کتاب نداره” و شعارهای دیگر که تمامی آنها نشاندهنده عبور مردم از نظام و رهبران آن بود، خیزش ملی خط بطلانی بر تمامی جناحهای نظام بود.
    جناحهای درون نظامی و سازمانهای خارج از کشور که همیشه خودشان را در کنار استمرار طلبان قرار میدادند، در جهت انحراف این خیزش، گروه هایي از بسیجیانشان و ارازل و اوباش را برای تخریب اموال عمومی و خصوصی مردم اجیر کردند تا زمینه سرکوب وحشیانه آنرا در داخل و توجیه آن در خارج از کشور را فراهم کنند. خوشبختانه با درایت ملت ، این ترفند به نتیجه نرسید. در کنار این ترفند، انگشته اشاره بر روی ضعفهای جنبش تازه شکل گرفته گذاشته و با استفاده از آنها سعی به ناامید کردن مردم به ادامه حرکتشان داشتند. آنها چنین عنوان میکردند که؛
    . – اهداف و آرمانها ی “شورش مردم” مشخص نیست 1
    . – این حرکت رهبری ندارد و نمیتواند به نتیجه برسد 2
    . – سازمانی ندارد و در نتیجه به راحتی کنترل خواهد شد 3
    البته اینها ضعفهای این خیزش بود، اما اینها مشکلی نیست که مردم نتوانند آنها را حل کنند! برای مثال، اهداف و آرمانها، شاید برای تشکیل نظام سیاسی آینده چندان روشن نباشد، ولی برای آنچه که نمیخواهد بسیار مشخص است. در خصوص رهبری، هیچ جنبشی از “آسمان” رهبرش را وارد نکرده است. حتی آیت الله خمینی که در “ماه” نشسته بود و شاید هم دورتر از ان توسط شبکه وسیع امام جماعتهای مساجد و نهادهای 1340 در یک پروسه چندین ساله از سال مذهبی و دستگاه ها و خبر گزاری های بین المللی به عنوان رهبر مطرح شد. مردم در طول مبارزه و افت و خیزهایشان رهبران خودشان را ساخته و در نهایت رهبری حرکت آزادی بخش خودشان را انتخاب خواهند کرد. اگر تصور کسی بر این است که در یک روز آفتابی/بارانی مردم ایران چشمانشان را از خواب صبحگاهی باز میکنند و

     
  42. 30 سال نخبگان ما رو دادگاهی کردن و از کشور فراری دادن و گفتن اشکال نداره به جاش آقا که راس مملکته، ساده زیسته! محیط زیست مون رو با کشاورزی نابخردانه و جنگل‌خواری و معدنکاری بی‌رویه نابود کردن، گفتن به جاش عروسی پسر مقام معظم رهبری ساده برگزار شده! قتل‌های زنجیره‌ای راه انداختن و گفتن به جاش مقام معظم رهبری زیلو نشینه! سرمایه‌های مالی و فرهنگی کشور رو نابود کردن و گفتن به جاش خامنه‌ای خمینی دیگر است و ولایتش ولایت حیدر! آزادی مردم رو گرفتن و گفتن به جاش منویات فرهنگی امام خامنه‌ای اجرا شده! هنر مملکت و دانشگاه مملکت رو پوچ و توخالی کردن، گفتن به جاش رهبری از اسلامی کردن این امور راضی‌ان! اعتراض مردم رو سرکوب کردن و نمایشی گریه کردن و گفتن مقام معظم رهبری جسم ناقصی داره! حالا هم فعال محیط زیست رو می‌کشن و مسوولان قضاییِ همین رهبری مدعی میشن که این پیرمرد هم مثل اون جوون‌های زندانی خودکشی کرده! میگیم سندت؟ میگن فیلمش هست. بعد نماینده‌های مجلس توییت میذارن که آی ملت فیلمی از خودکشی وجود نداره و اینا الکی میگن. اون وقت بازم ارزشی‌ها مدعی‌ان مشکلات مملکت تقصیر همه هست الا خود مقام معظم رهبری و ایشون هم دلش خونه! شما باشی باور می‌کنی؟

     
  43. به دوست قدیمی ام نوری زاد سلام می گویم

    “آیا تابلوی دادخواهی بلند کردن وجاهت شرعی و قانونی دارد؟”

    اتفاقات مشمئزکننده در تابستان سال 1367که بعد از بیست و هشت سال با افشای فایل صوتی مرحوم آیت الله منتظری که در فضای مجازی توسط فرزندش منتشر گردید، دیری نگذشت که جنبشی تحت عنوان جنبش دادخواهی دردستورکار خانواده ها قرارگرفت،که مورد تحقیق افکار عمومی در داخل و جوامع بین المللی قرار بگیرد، که آن بستگی به تحقیق و تفحض و تحلیل و نهایتا قضاوت صحیح و بی طرفانه در مورد این اتفاق تاریخی لحاظ گردد تا مشخص شود علت العلل آن چه بود تا عوامل کشف، و ادعا کنیم که به درستی به قضاوت نشسته ایم یا نه.

    بطور کلی این اتفاق مهم تاریخی منهای خاستگاه طبقاتی از هر دو طرف، باید اذعان نمود که زائیده ی دو نوع برداشت و قرائت از دین مبین اسلام خاصه از تشیع علوی میباشد،که آن دو نوع برداشت و نگرش، اولین آن از حوزه ها درشکل و محتوای رادیکال آن به نمایندگی شخص مرحوم آیت الله خمینی، و دومین برداشت توسط بخشی از روشنفکران دانشگاهی و فرهنگی و کارگری که بصورت سازمان یافته با فعالیت چریکی و مشی مسلحانه با تشکیلات سانترالیزم و دموکراتیک در رژیم گذشته داشته اند،که با اختلاف در قرائتها، تضادها شروع و در اوج آن برمیگردد بعد از پائیز سال 1354 دردرون زندانهای رژیم گذشته بین روحانیون محافظه کار و غیره، با اعضاء و هوادران بازمانده از آن سازمان و تشکیلات که تنها پس ضربه اپورتونیستها و با سرکوب و اعدامهایی که در حاکمیت پهلوی انجام گردید، فقط حدود ده درصد از آنها باقی مانده بودند.

    که نهایتا پس از پیروزی انقلاب درسال1357 آن تضادهای آشتی ناپذیر از محفل سران مطرح در هر دو طرف در زندانها به جامعه انقلاب شده کشانده شد.
    واین شروعی بود بر تسویه حسابهای ایدئولوژی و عقیدتی و تشکیلاتی،که آن جناح براو مهر منافق زد،ودیگری بر او مهرارتجاع و واپسگرایی نهاد،آن دیگری ولایت فقیه و قانون قصاص ودیات و تعزیرات و غیره ذالک به تصویب مجلس خبرگان رساند،و آن دیگری با اعتراض به محتوای قانون اساسی در رفراندم، فراخوان تحریم صادر کرد.
    با انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری که برصلاحیت بنی صدر صحه گذاشتند،ولی دیگر کاندیدا بعلت عدم رای به قانون اساسی شب قبل از انتخابات توسط شخص رهبری ردصلاحیت گردید.

    بعد از انتخابات دور اول ریاست جمهوری زمان چندانی نگذشت که کشمش بین بنی صدر با جناح غالب که در شکل حزب جمهوری اسلامی و موتلفه و غیره فعالیت و مسئولیت کلان کشوری عهده دار بودند،بر سر مسائل مختلف مملکتی به خصوص جبهه و جنگ در گرفت، تا اینکه بنی صدر به جبهه اصلی که مخالف جناح حاکم بود پیوست، که بدنبال آن با عدم کفایت بنی صدر از طرف مجلس،ناگهان آن ائتلاف جدید که همان پیوند”لیبرال امروز” به گفته جناح مخالف با “انقلابیون دیروز” ناگهان جهشی غیرمترقبه شکل گرفت که محتوا و خروجی آن تغییر تاکتیک از فازسیاسی به فاز نظامی و جنگ مسلحانه و فتوای مراجع ذیصلاح قضایی برای پاکسازی و حذف فیزیکی آنها تحت عنوان معاند و…

    واین انتظار چندین ساله ی جناح محافظه کار بود که اقدام به یک تسویه حساب قطعی ونهایی با رقیب یا بهتر بگویم با دشمن آشتی ناپذیر خود پرداخت، و آنها هم متقابلا دست به ترور و بمب گذاری نمودند، که نهایتا ضربه آخر همان تابستان سال 1367 بود که پس ازعملیات فروغ جاویدان و یا همان عملیات مرساد با چند خط نوشته شده توسط آیت الله خمینی تحت عنوان حکم حکومتی زندانیان در بند را حال چه تر و چه خشک را به طناب دار آویخته شدند،
    واین دشمنی آشتی ناپذیر همچنان ادامه داشته و دارد.
    که این برعهده ی تاریخ و وجدانهای بیدار و پاک است که به قضاوت در این چهار دهه بپردازند که کدامیک از آن دو طرف در جاده ی نسبتا حق و حقیقت بوده و با کدام ملاک و معیار انسانی و اسلامی هر دو طرف دست به آن خشونتها زدند؟
    حالیه این دشمنی تا کی و تا به کجا باید ادامه داشته باشد؟
    آیا مرجع و بزرگانی در این روزگار داوطلبانه حاضرنیستند که حداقل بر روی ایرانی بودن طرفین دست گذاشته و در این راه پای همت گذارند، و از دشمنی های چندین دهه که چیزی جز خسارت مالی و معنوی و انسانی و میهنی که در سطح داخلی و جهانی که تا بحال طرفین متحمل شده اند، پیشگیری نمایند.

    آیا خلاء و شکاف این دشمنی عاملی نشده که پس مانده های ادوار گذشته که دست در دست استعمارگران داشته اند، امروز مدعی پیشتازی دارند.
    دلنوشته ی حقیر نه از بابت دلخوشی به این طرف یا آنطرف مورد دعوی، بلکه مهمتراز آن حفظ تمامیت ارضی کشور، حفظ منافع ملی و میهنی و مردمی، پایدار بودن امنیت ملی و حفظ غرور و کرامت ایرانی در سطح منطقه و جهان، و رشد و پیشرفت و پیشتاری کشور عزیزمان ایران در عرصه ی جهانی،به امید آن روز.والسلام.ابراهیم گدسنی.

     
  44. استاد درودم را بپذیرید .
    ننگ تاریخ به این حکومت سراپا جنایت و فساد .
    استاد مردم ایران تاوان کدامین گناه ویا ندانم کاری خود را میدهد ؟
    این چه طاعونی بود که مدت 40سال است به جان ملت و کشور ایران ریخته و رها بکن هم نیست ؟
    استاد من همه این بدبختیها را زیر سر دین کثیف تازی میدانم ونه چیز دیگری .
    حاکمیت سراپا جنایت بار و خونبار آخوندی آنچنان غرق در فساد و بی لیاقتی شده که با هیچ دارویی درمان پذیر نیست .
    استاد سپاه پاسداران که روزگاری ناجی و حامی کشور و ملت بود ، هم اکنون تبدیل به بزرگترین بلای کشور وملت شده و بقدری غرق در جنایت و فساد گردیده که روی ساواک و دیگر سازمانهای اطلاعاتی و جاسوسی را سفید نموده است .
    در حال حاضر سپاه در اذهان عمومی ایران منفورترین تشکیلات نظامی و سیاسی شناخته شده و ملت ایران هر لحظه آرزوی نابودی آن را دارند .
    استاد مملکت کاملن از هم پاشیده و هر کسی که دستش میرسد در حال غارت ثروت این کشور است .
    آیا همه این پلشتیها دست آورد این دین مزخرف نیست ؟
    ملت ایران بزرگترین اشتباه تاریخ خود را در سال 57 نمود که مثلن انقلاب کرد و بزرگتر از آن این بود که کلید کشور و سرنوشت خود و فرزندانش را تحویل این قاتلان عمامه به سر داد وگول ظاهر آرام و مظلوم ودینداری آنها را خورد غافل از اینکه اینان فقط بدرد گدایی و خوشه چینی سر خرمن میخوردند و نه حکومت .
    ملتی که تاریخ خود را به درستی نخواند و مطالعه ننماید اینچنین در قعر چاه 1400سال قبل فرو می افتد که بیرون آمدنش کار حضرت فیل است .
    استاد اگر ما تاریخ را خوب فهمیده بودیم و به خاطر سپرده بودیم اینگونه عمل نمیکردیم .
    افسوس که در راهی قدم گذاشتیم که هر روز که از آن میگذرد بیشتر وبیشتر به سوی تباهی ونابودی جلو رفته و این شب تیره را سفیدی در پی نخواهد بود .
    ما مردم ایران تاریخ طبری و کتاب المغازی و ابن اثیر ودیگر سیرت رسول الله ودیگر کتب تاریخی صدر اسلام را یا ابه کل مطالعه نکردیم ویا اگر هم مطالعه کردیم به حقیقت آنها پی نبردیم !!
    زیرا اگر جنایتها و قتلهایی را که رسول در 13سالی که به قدرت رسید را با چشم واقع بین مطالعه میکردیم شاید تن به چنین خطایی نمیدادیم .
    اگر قتل 700یا به عبارتی900نفر از مردان و جوانان بالاتر از بلوغ قبیله بنی قریظه را در یک روز به دست علی و زبیر و به دستور رسول را با شعور و عقلانیت خوانده بودیم به راحتی حاکمیت را تقدیم این قاتلان نمیدادیم که هم اکنون شاهد این همه جنایت باشیم !؟
    مردم از فرط گرسنگی ،بی کاری و بدبختی به خیابان آمدند و صدا به اعتراض بلند کردند اما نمایندگان الله مدینه آنها را جاسوس و فریب خورده و ضد دین و خدا معرفی کردند !؟!
    ملت ایران این دین و خدا را نمیخواهند با چنین نمایندگانی ؟!شکایت خود را به کجا برند که ما شما را نمیخواهیم ؟
    استاد هر روز که از خواب بر میخیزیم با استرس و بحران جدیدی که ناشی از خباثت سپاه وآخوند میباشد روبرو میشویم ، آخر تا کی وتا به کجا وضع کشور باید چنین آشفته باشد ؟ ای کاش قلم پایت شکسته بود و ای کاش هواپیمایت سقط کرده بود .
    ایکاش ، ای کاش،ای کاش …

     
    • “دین کثیف تازی” ،”دین مزخرف”،”جنایتها و قتلهای رسول (پیامبر اسلام) در 13سالی که به قدرت رسید”،”قتل 700یا به عبارتی900نفر از مردان و جوانان بالاتر از بلوغ قبیله بنی قریظه را در یک روز به دست علی و زبیر و به دستور رسول” و…

      واقعا مایه تاسف و تالّم است ،اینها تعبیرات باصطلاح کامنت گذاران مودّب و فرهیخته است در سایت یک مسلمان که با چنین جسارت ها و دروغ هایی به ایشان اظهار ارادت می کنند! و مجال می یابند بصرف برداشت هایی سیاسی و با ادعای حق نوشتن آزاد هر سخن زشت،سست و جسورانه نسبت به دین و مقدسات این مردم پرتاب کنند.

      اما در پاسخ به نویسنده مزخرف گو و پلشت این مطالب می گویم:مزخرف و کثیف ذات و جان شماست که نه بهره ای از دیانت دارید،نه بهره ای از عقلانیت و انسانیت و انصاف،و نه ظرفیتی برای مراعات ادب و انصاف در اظهار نظر،برای اینکه بصرف یک سلسله برداشت های سیاسی نادرست بخود اجازه می دهید به دیانت اکثریت مردم این سرزمین و پیامبر آنان جسارت و اهانت کنید،در حالیکه حتی روی مبنای دموکراسی و آزادی عقیده (اگر واقعا با آن ملتزم باشید) حق فحاشی،جسارت و بی ادبی ندارید،ضمن اینکه چنین تعبیراتی نشان از نافهمی و جهالت شما هم هست برای اینکه یکی از اصول اولیه دیانت اسلام نفی تبعیض نژادی و عرب و عجم کردن است،و اینکه دین اسلام دین جهانی است نه دین تازی،پس این شما هستید که نژاد پرستید و دین و فرهنگ پیامبران را از عینک محدود نژاد و نژاد پرستی نگاه می کنید و همین نکته مایه مزخرف گوئی های شما با سوء استفاده از آزادی در یک سایت است پس دین اسلام مزخرف نیست،بلکه بنیاد شما و جان پلشت درشت گوی و درشت خوی و نژاد پرست شماست که مزخرف است.
      نیز پیامبر بزرگوار اسلام نیز که امروزه پیامبر بیش از یک و نیم میلیارد از گروندگان به ایشان در جهان و از جمله در ایران اسلامی امروز است قتل و جنایتی مرتکب نشده است جز اینکه در جنگ و قتال با جانوران و افرادی که مثل شما خار راه توحید و استقرار عدل در جامعه هستند جنگیده است وگرنه پیامبر بتعبیر قرآن کریم “رحمه للعالمین”است یعنی رحمت خاصّه برای جهانیان که آنان را از عمق جهالت و شرک و ظلم رهایی بخشد و هیچ عقل و عاقلی،جنگ و قتال و دفاع از حریم توحید در برابر تجاوز متجاوزان یا کسانی که مانع تبلیغ پیامبر هستند را “جنایت و قتل” نمی نامند،پس لطفا خجالت بکشید از این تعبیرات زشت و فاقد ادب،و البته بدانید که جسارت و سوء ادب به ساحت پیامبر اسلام مطابق قانون شرع و قوانین این مملکت مجازات سنگینی دارد.

      در مورد ماجرای یهود خائن بنی قریظه هم بارها بطور مستند در این سایت بحث کرده ایم که پیامبر هرگز یهود و نصارا را اجبار به پذیرش اسلام نفرمود،بلکه در آن ده سالی که در مدینه تشریف داشت و حکومت اسلامی تشکیل داد،از همان ابتدا با یهود و نصارای مدینه پیمان دوستی و برادری و حمایت خونی منعقد فرمود،و این یهود خائن قبیله بنی قریظه بودند که دست بخیانت زدند و با مشرکان جزیره العرب بر سر کشتن پیامبر و نابودی اسلام هم قسم شدند و قرار داد و پیمان را نقض کردند و مطابق متن آن پیمان و قرار که در تاریخ ضبط است مجازات خائن پیمان شکن و کسانی که توطئه براندازی اسلام و پیامبر را داشتند بامضاء خود یهود مرگ بود و یهود بنی قریظه مطابق پیمانی که امضاء کرده بودند و حکمیتی که پذیرفتند مجازات شدند و کسانی که عقل دارند و مطالعه در متن تاریخ داشته باشند می فهمند که مجازات خائن پیمان شکن هرگز قتل و جنایت نابحق نام ندارد،بقول نویسنده این متن (خلیل) ای کاش ای کاش،ذره ای خرد و فهم و مطالعه و انصاف در کار بود،ای کاش..

       
  45. با سلام و احترام و پوزش از جسارت
    سعی میکنم مختصر عرض نمایم
    – نوشته های چند سال پیش شما را که میخواندم بسیار تحلیلی عمیق و تاثیر گذار بود متاسفانه برخی مطالب اخیر شما را که میخوانم اینچنین نیست
    – بیشتر نوشته ها و گفتار شما مرا یاد سازمان منافقین می اندازد
    – در بیشتر آنها یک نوع خشم و انزجار و نا آرامی موج میزند بروز این روحیه از عامه مردم میتواند عادی باشد اما از بزرگان انتظار این است که آرامتر و با تامل و تفکر و تحلیل سخن بگویند . صرفا برانگیختن احساسات افراد و تهییج آنها کافی نیست .
    – نیاز جامعه امروز ما بالا بردن آگاهی ؛ تحلیل ؛ درک ؛آینده نگری ؛ همدلی ؛ انسانیت ؛ دوری از دروغ ؛ دوری از خشم ؛ دوری از خود دوستی و … است
    – بعنوان مثال نامه ای امضا کرده اید و خواهان نوعی از حکومت سکولار پارلمانی شده اید . واژه سکولار هنوز در جامعه ما جا نیافتاده ؛ عموم از آن ابا دارند . پارلمانی یعنی چه ؟ اینها نیاز جامعه ماست
    – همه مردم وضعیت فعلی را میدانند و میدانند که چه نمیخواهند اما چه میخواهند را نمیدانند
    – تقاضای من از شما ارائه تحلیل ؛ آگاهی عمیق ؛ صبر و آرامش است . انتظار اینکه یک شبه همه چیز متحول شود به نظر من انتظار درست و امکان پذیری نیست و اگر تحول اتفاق بیافتد همان مسیری را خواهیم رفت که چندین قرن است داریم می رویم و صرفا آنان که سوارمان شده اند؛ عوض میشود.

     
  46. درود برشما جناب آقای نوریزاد عزیز،
    با عرض پوزش، از اینکه این کانال را سنگ صبور خود یافته ایم تا در این وانفسا، درد دلهای خود را برای شما بیان کنیم،
    در این قریب چهل سالی که از عمر ما و این انقلاب میگذرد، جملات فریبنده بسیاری از مسئولان و مبلغین شنیده ایم! جملاتی مثل کلهم راء، کلهم مسئول!!
    ولی به ندرت عمل دیده ایم، زیرا توانایی عمل ندارند، فقط مبلغان خوبی هستند، وبسیار خوب و فریبنده سخن میگویند. جناب دکتر نوریزاد، امروز عابرو وشرف مردم تهدید میشود، امروز غرور ایرانیان لگد مال میشود!
    وقتی مسئولی از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکند، ومیگوید مسئول فلان کار من یا ما نیستیم!!
    صنعتگری هستم، ۱۵سال از عمر و جوانی وسرمایه ام را برای اعتلای کشورم، عاشقانه داده ام، ومطمئنم در برابر ایرانسازانی که این مملکت را بنا و پرآوازه کرده اند، هیچ نکرده ام، ولی این روزها، زندگی برایم همچون جهنمی شده و آتش به خرمنم افتاده، اگر سکوت کنیم، میگویند ازتو حرکت از خدا برکت! ولی دیگر تحرکات ما برکت ندارد! زیرا دزدان و مفسدان و اختلاسگران، مثل غده سرطان در تمام دستگاهها ریشه دوانده اند،اگر اعتراض مسالمت آمیز میکنیم، منقش به اغتشاشگر و چه وچه میشویم!!
    اگر پیگیر کارهای خود مبشویم، مثل توپ فوتبال پاسکاری میشویم!!
    نمیدانم چرا هیچ مسئولی به جمله صدرالذکر عمل نمیکند، مگر نمیبینند، مردم با چه فلاکتی زندگی میکنند؟!
    آیا قیامت! عذاب الهی! سئوالات نکیر ومنکر مختص گذشتگان وظالمان قرآن است؟؟؟ چهل سال روفته اند، برده اند و خورده اند!!! پس کی! کجا! وچگونه میخواهند، دین خود را بر این خاک ادا کنند؟ قراربود مارا به مقام والای انسانیت برسانند!! خمینی میگفت :آی علما، اسلام در خطر است!! من هم میگویم! :آی مسئولین مردم در خطر است………
    مجددا از محضر جنابعالی پوزش میطلبم،
    دیگر یارای بیان سخنم را هم ندارم.
    پاینده باشید و برقرار
    ارادتمند شما هادی.

     
  47. رفراندوم، در حد وحشت از انقلاب

    خیزش انقلابی دیماه که می رفت کلیت جامعه ایران را در مقابل سوال انقلاب آری یا نه؟ قرار بدهد برای جنگ نهایی با رژیم اسلامی در حال آماده سازیهای بعدی است، نقاط قوت و ضعفش را نگاه میکند تا این بار با نیروی صدچندان پا به میدان بگذارد. در این میان بورژوازی نگران از ضمانتی برای ادامه ولو چند صباحی، سود و سرمایه از داخل و خارج ایران هم سرگردان است، مدام در تلاشند سر این غول بیرون آمده از شیشه را شیره بمالند. از چفیه پوشان قبلی طویله رهبری که حالا روشنفکر و تحلیلگر و کارشناس اندازه گیری تفاوت تیم سمپات و نزدیکان خامنه ای با سبزپوشان تیم اصلاح هیولا، شده اند، گرفته تا تعدادی به اصطلاح شخصیت سیاسی که از راه دور زیر عبای “رهبر” مشغول جویدن ناخن هستند، تا رسانه های بعضا مخفی و گاها علنی وابسته و صد البته درمانده ی معطوف به بنفش پوشان بعضا سبز، همه و همه کار و کاسبی را کنار گذاشته اند تا فکری به حال نظام لب گور بکنند.
    درست چند ماه پیش از خیزش توده ای و سراسری در دیماه بود که بخش اعظم این تیم در اتحادی نانوشته پیشنهاد “مدل جدید اقتصاد” به رژیم میدادند. میگفتند اقتصاد رژیم اسلامی “نیمه سوسیالیستی” است و میگفتند باید یکی از قطعات رژیم عوض شود، اخوندی را هم گورباچف کنند، بگویند گورباچف را که میشناسید این ورژن اخوندیش است. خوب حق داریم بپرسیم چی شد؟ مگر از نظر شما “تعویض مدل اقتصادی راه حل خروج از بحران رژیم نبود؟”. اکنون چگونه است که “راه حل خروج از بحران رژیم رفراندوم است؟”
    از طرفی دیگر گروه رسانه‌ای «اکونومیست» در رده‌بندی سالانه خود رژیم اسلامی را ولو در “قعر” جدول اما بلاخره در رده دمکراسی معیوب جا داده بودند. کارگر، معلم، دانشجو، پرستار، بازنشسته، ازادی، برابری معیشت و علل بیکاری و گرانی و فلاکت اقتصادی، به درست در این بررسی از وضعیت دمکراسی محلی از اعِراب نداشت و شامل شاخصهای دمکراسی معرفی نشده بودند، درستش هم همین است. دمکراسی برای تنظیم روابط بالاییها است که ثروت جامعه را بین خودشان تقسیم کنند. 40 سال است که رژیم اسلامی با پرچم داعش رسما آدمکشی میکند و همزمان 40 سال است که این اهالی اردوگاه ابلهان، خنده اخوند بنفش را با طعم “حقوق شهروندی و تمدنها” با متر دمکراسی میسنجند و زمانی از ادمکشان اسلامی حرفی به میان می آورند با تیزبینی تئوریک و نظری به مزاج “اقا” و سرطان پرستات مربوطش میکنند. لشکری از عوضیهای بیمار نزدیک 40 سال است برای این اراجیف، ارقام نجومی را سرمایه گذاری کرده بودند و هر بخشی از اینها سهمی در این سرمایه گذاری داشتند. تمام این دارو دسته مجیزه گوی وقتی که به اسلام میرسیدند تماما زیر عبای “رهبر” قایم میشدند، وقتی که به خواسته ها و مطالبات زنان میرسیدند از روایتی دیگر از اسلام برای حقوق زنان در چارچوب رژیم، صحبت میکردند. یک لشکر شکست خورده از کارنشناسان آویزان به منافع سرمایه داری در ایران که یک سرش در طویله رهبری و بنگاهای اقتصادی سپاه پاسداران و روحانی و بقیه اوباش رژیم است و سر دیگرش در بی بی سی و رادیو فردا و صدای امریکا و البته در فضای مجازی.

    خیزش توده ای و سراسری در دیماه خط بطلانی بود بر 4 دهه مهمل بافی های به ظاهر کارشناسانه این طیف، خیزش توده ای دیماه تو دهنی در خوری است به این یاوه گوییهای این همه به اصطلاح اقتصاد دان و سیاست مدار و کاربلد. خیزش توده ای اخیر یک مسئله دیگر را جلوی چشم همگان روشن کرد. آنهم اینکه، از روحانی جنایت پیشه که وقیحانه تلاش میکند از اعتراضات اخیر برای جنگ و جدال جناحی و البته نجات رژیم از سرنگونی، استفاده کند تا فیلم ساز و به اصطلاح فعال مدنی و سیاسی که مخترع اوهام اصلاح پذیری هیولای اسلامی بودند اکنون “یک شبه” گلو پاره میکنند که رژیم اصلاح پذیر نیست. “یک هویی” همگی در مقابل مردم معترض در سراسر ایران یک صف پوشالی کشیده اند، و متحد شده اند که باید رفراندوم برگزار شود. “یک شبه” گلو پاره میکنند که رفراندوم مسالمت امیز است، و اینها را طیفی میگوید که هنوز حاظر نیستند پرده از اعمال” مسالمت آمیز” پروژه قبلیشان که اصلاح پذیری هیولای اسلامی بود، بردارند. سوال اینجاست؟ چرا رفراندوم، و چرا سرنگونی نه؟ ما میخواهیم این رژیم را سرنگون کنیم و یک ذره هم عقب نمی نشینیم. فرضا و محالا، رفراندوم، چرا شما؟ مگر شماها نبودید که با پروژه “اصلاح پذیری” هیولای اسلامی چند دهه برای این بساط جنایت عمر خریدید؟ توسل به رفراندوم که یک شبه هم نیست برای ترس از سرنگونی است، از نظر ما همانطور که سیاست کثیف اصلاح پذیری رژیم تلاشی برای بقاء این ماشین کشتار جمعی بود رفراندوم هم همین کار را در دستور خود قرار داده، با این تفاوت که دیگر دست همگی شما رو شده است. مردم ایران طی خیزش اخیر پاسخ همه شما را دادند، پاسخ شما روی در و دیوارهای شهر هنوز هم هست، اگر چرخی در شهرها بزنید در پس هر شعاری که بر دیوارها نوشته شده پاسخی کوبنده نهفته است.
    سید علی ببخشید دیگه باید بلند شید
    ببخشید همتون باید بلند شید.
    از صفحه فیس بوک :سمکو نوری

     
  48. من دامادی دارم از اهالی کرمانشاه وکرند و از روستاهای آنجا از خوانین قدیمی و خانواده های اصیل انجا و اهل حق هستند این جوان فوق لیسانس فیزیک کوانتوم با معدل بسیار بالا گرفته و چند اختراع خوب دارد سه تارا ثبت کرده و بقیه را نه و همچنین خواهر زاده ای دارد با همین مشخصات باهوش تحصیل کرده ولی چون کرد هستند و اهل حق بیکار ند و هیج جا به اینها کار نمی دهند

    میدانی این جوان اکنون چه میکند مقاله مینویسد ترجمه میکند برای اساتید بی سواد و درمانده که با پارتی و ریاکاری بر مسند استادی نشسته اند

    ناچار است زجر می کشد که بیکار است وهمسرس باید سر کار برود وهزینه زندگیشان را بدهد

    وانها هم در تلاش هستند تا به یک کشور اروپایی مثل آلمان مهاجرت کنند

    آقای نوریزاد ببخشید که اینها را برای شما مینویسم اما خودم هم نمیدانم چرا فقط فکر میکنم که گوش شنوا دارید برای درد دل ها و گرفتاریها

    برایتان آرزوی پیروزی و بهروزی روز افزون دادم انرژی و نیرویتان همیشگی باد

     
  49. آقای نوری زاد عزیز سلام

    عرض ادب
    لینک پیوست مربوط به گزارش من درباره بیانیه فراخوان و گفتگوی من با شما و خانم ستوده است.
    http://damavand.news/?p=12403

     
  50. نوشته یی از جنس اعتراف؛

    بی تعارف می گویم انسان ناشادی ام و به دلیل نوع کودکی ام که در فقر و کار گذشت و نوع زندگی ام بیشتر تلخی ها را می بینم و از تمنای شاد زیستن بی خبرم. البته سعی بر آن داشتم با دراز کردن انگشت اشاره به سمت تلخی ها راه درمان آنها را هموار کنم. ولی انسان ناشاد نمی تواند طرف شادی مردم بیایستد . اگر روی غارت و غارتگر متمرکز شدم از یاد بردم غارت امکان شادی مردم هم کمتر از غارت اموال آنها نیست و فاجعه وقتی سهمگین است که این دو غارت در هم گره بخورد . یادم رفت جامعه تلخ و خسته نمی تواند فاعل توسعه و پیشرفت باشد..
    خیلی اهل سفر نیستم و چون خودم تا مجبور نباشم تن به سفر نمی دهم فراموش ام شد خیلی از مردم بخاطر تنگنای معیشتی نمی توانند به سفر بروند .اگر به پارک می روم برای قدم زدن ، بیشتر در درونم رها می شوم و نمی توانم کمبودهایی را ببینم که مردم را را در حسرت ساعتی متفاوت له می کند
    من مردمانم را بسیار دوست دارم ولی آنقدر دغدغه فردای آنها را دارم که مطلقا امروزشان را از یاد برده ام ، اصلا توجه نداشتم آنها همین الان هم باید زندگی کنند . نسلی که یا باید درس بخوانند و یا در کافه ها پرسه بزنند و ببینند جامعه فراموش شان کرده است و تنها زمانی به یادشان می آورد که اعتراضی بکنند و یا حدس بزند ممکن است اعتراضی داشته باشند و من نمی دیدم این وضعیت اسف بار را . نسل بی امروز بی فردا هم می شود..

    من از درد و رنج های زنان کشورم بی خبر بودم ، بخاطر شرم شرقی که از کودکی در من تنیده شد و هرگز هم رهایم نکرد هیچوقت با هیچکدام از آنها وارد یک گفت و گوی جدی نشدم . اصلا بلد نیستم با آنها چطور حرف بزنم و اگر حرفی زدم نصحیت گرانه بود و آنها را بیشتر رنجانده ام ، به همین دلیل همیشه سعی کردم از آنها فاصله بگیرم و این روزها که موضوع آنها بر سر زبانهاست احساس لال بودن می کنم . می شنوم و می خوانم و بر بی خبری خودم نفرین می فرستم .

    “فقط میتوانم بگویم شرمنده ام از روی مردم ”

    مهمتر از همه آنها، من از اختیار آدمی و حقی که بر خود دارد هرگز دفاع نکردم و اصلا راه این کار را بلد نیستم . می دانم این اعتراف ها خود زنی است و آنهم توسط کسی که مدعی روشنگری است ولی می دانم تا بی پروا خود را نقد نکنیم نخواهیم توانست با تغییری که از اعماق جامعه که می خواهد پوسته تاریخ رابشکند و خود رامحقق کند همراه شویم

    نمی دانم چرا صاحب نامان همیشه می خواهند نقش هدایتگر و پیش رو را بازی کنند . وقت آن رسیده است بازی را بدست بی نامان و گمنام ها بدهیم تا راه بلد ما شوند و در آینه آنها یکبار همه ساخت های ذهنی مان را در هم بریزیم و دوباره بسازیم . سهم ما از تحولات فعلی هیچ است و اگر این حقیقت تلخ را نپذیریم از مسیر صعب تاریخ برای همیشه بیرون پرتاب می شویم . در این مورد بیشتر می نویسم . بیائید خود را حذف کنیم و صدای بی صداها شویم
    @pooyesh_farhikhtegan

     
  51. سلام دوست قدیم من آقای نوری زاد
    به کجا میرود این قافله؟

    ” باید صداهای معترضین شنیده شود” & “این حق مردم است که بر علیه گرانی اعتراض کنند ” & ” نباید اعتراضات مردم بر علیه تورم و گرانی به عوامل خارجی منتسب نمود” و…

    این جملات کوتاه و مختصر که حالت دستوری و قیم مآبانه دارد، برگرفته از سخنان بخشی از مسئولین بلند پایه ی مملکتی میباشد، که گویا موقعیت و منصب نشسته برآن از طریق یک کارزار انتخاباتی آزاد و دموکراتیک و بدون واسطه و در فضایی کاملا شفاف کسب کرده اند، که برای دلداری قیام کنندگان خود را همدرد آنها به حساب آورده تا نکند از این قافله ی جهتدار و ساختارشکنانه دنبال افتاده باشند.
    فرصت طلبی و نان را به نرخ روز خوردن چندان هزینه ای که توام با صدق و فداکاری و از خودگذشتی، و رها شدن از تن و جان و حضور در صحنه هایی که برگشتنش به خانه ی فقر زده با کرام الکاتبین میباشد، نداشته و ندارد.

    آنها بخوبی و بیشتراز هر انسان دردمندی میدانند که کسب موقعیت های بدست آورده در این روزگار نه با حساب و کتاب و بر اساس لیاقت و پاکی و پاکدامنی و پاکدستی و وطن دوستی و تخصص و تعهد، بلکه با توسل به ظاهر سازیهای مشمئزکننده ای به آب و علوفه ای رسیده اند.

    آنها با این مشخصه تناقضاتشان در قول و عمل به آن، همبشه زبانزد خاص و عام بوده، و برای نمونه کافیست به شعارها و وعده و وعیدهای قبل و بعد از انقلاب توجه کرد، تا ثابت شود که عدم تعهد و پایبندی به اصول اولیه انقلاب از جانب مردم فسخ و لگدمال شد، یا از جانب بازماندگان همان تفکر که امروز برای مردم بینوا و به تنگ آمده دایه ی بهتر از مادر شعار خود قرار داده اند.

    باشد که روزی پرده ها بیشتر از گذشته بیافتد و برای همیشه به تاریخ بپیوند، تا بخش دیگری از مردم که در توهم و شک و تردید و بر سر دو راهی سرنوشت ساز با روحی آزرده قرار گرفته اند، راه و رسم واقعی و حقیقی خود را انتخاب، و بر خواسته ها و مطالبات بر گرفته از انتخابشان اصرار و پافشاری نمایند.انشااله.والسلام.ابراهیم گدسنی.

     
  52. حجاریان با اشاره به اینکه در همین برهه زمانی، جمع ١٦نفره‌ای که چند حقوق‌دان نیز در آن حاضر بودند، متني حقوقی-سیاسی را انتشار دادند و از انجام همه‌پرسی برای تغییر ماهیت نظام -زیر نظر سازمان ملل- سخن گفتند، نوشته است: «فارغ از محتوای متن مذکور، باید گفت خمیر این قبیل خواست‌‌اندیشی‌ها که مایه سیاسی ندارند، فطیر است و به تنور نمی‌چسبد. اساسا هر طرحی دقیق مطرح نشود، جز سرگشتگی دستاوردی به همراه ندارد و در بایگانی طرح‌های ناکام خاک خواهد خورد.

     
  53. جناب نوری زاد
    با این جواب خام ناپخته که از شما انتظار نداشتم پاک نا امیدم کردید!!!
    انگار نظام فاشیستی ولایت وقیح آنقدر احمق و هالو هست که با فراخوان شما به رفراندوم تن بده!!! زهی خیال باطل !!!
    جناب نوری زاد من به چشم های خودم اطیمنان نداشتم به شما ایمان واعتماد داشتم حتی زمانیکه در جلو وزارت اطلاعات قدم میزدید از شهرستان با بسته نقلی به دست بوسی شما آمدم و بر این بوسه افتخار میکردم
    راستی جناب نوری زاد تا کی می‌خواهید با آیه یاس خواندن از ظلم وجنایت وفساد رژیم آخوندی که بچه دبستانی ها هم به برکت فضای مجازی به آن واقفندبه بقای عمر رژیم بیافزایید؟!!! دیگر بازگویی ظلم وجنایت وفساد هنر ومبارزه نیست و برای مردم عادی شده حالا وقت چه بایدکرد و ارائه راهکار برای براندازی نیاز واقعی مردم است که از شما ومدعیان آزادی دموکراسی انتظار می رفت اگر این توان اراده را در خودتان احساس نمیکنید لااقل با آیه یاس خواندن رعشه و واهمه بجان مخاطبان خود نیندازید و دچار افسردگی نکنید دیگر برشمردن نا کار آمدی وظلم وجنایت وفساد رژیم شجاعت ومردانگی نیست بلکه ظلمی مضاعف و نابخشودنی بر مخاطبان است بعنوان برادر وکسیکه با موهای سپید بر دستتان بوسه زده توصیه میکنم اگر دنبال راه حل واتحاد همبستگی با احزاب وگروه های اپوزوسیونیستید نمک بر زخم دوستداران ومخاطبان خود نریزید با عرض پوزش بساطتان را جمع کنید اجازه دهید مردم با درد بی درمان خود بمیرند
    اگر واقعن معتقد به آزادگی وشهامت هستید این مطلب را در کانالتان برای قضاوت مخاطبان خود قرار دهید .
    باتشکر وسپاس دوست نا امید

     
  54. با درود بر شما نوریزاد بزرگوار

    حمله آقای مخلباف به شاهزاده رضا پهلوی در بی بی سی مرا به یاد حکومت خلفای عباسی می اندازد که قریب پانصد سال با همین اختلافات بین مخالفین توانستند بر مسند قدرت باقی بمانند. امثال بابک خرمدین، مازیار، سنباد مجوسی، افشین، یعقوب لیث و….نتوانستند در برابر تازیان به پیروزی برسند بدلیل همین خودخواهیها و فرقه گرایی ها بود و از اینکه آقای مخبلباف از این همه مستندات تاریخی درس عبرت نگرفته و تجربه نیندوخته اند بسیار متاسفم!!!
    با سپاس

     
  55. با درود خدمت استاد عزیزو مهربان و از جان گذشته ام .
    استاد از روزهای اول انقلاب که بسیاری از مردم در زیر پوست خودشان نمیگنجیدن و مشغول شادمانی و رویا سازی برای روزهای اینده ای که پول نفتشان ب درب خانهایشان برسد که چها خاهند کرد! دژخیمان گذشته از اینکه سعی داشتند جلوی پوز خندشان را بگیرند ، در همان حال مشغول کشتار و سلاخی بودند، اول از همه هم از کسانی شروع کردن که سالها بدانها رحم کرده بودند چون قادر ب دیدن چشمهای این افراد نبودن .دیدن انها چیزی جز تحقیر برایشان نداشت،همان گونه که هویدا را از پشت مورد هدف قرار دادن انهم دروست زمان انتراک بین دادرسیش. قتل و کشتار را از روز نخستی که اسلحه بدستشان رسید شروع کردن انگار هیچ کاری مهمتر از اینکه خون گرم را بروی زمین جاری کنن نداشتن. هیهات ای هیهات که مردمانی در خواب بودیم حتی در خواب قیام کردیمو سالهاست همچنان ان خواب ادامه دارد و خیلی از ماها هرشب کابوس میبینیم ،کابوسی چون کشتار فرزندان ایرانی و هزاران هزار وحشی گریهای دیگر که پایانی نیست! . اصلا جالب کسانی که درابتدا همراهی کردند با این گرگان و درندگان وشاهدی بودند از نزدیک ،انها هم در خواب خلصه بودند و روان گشتن خون گرم را حس کردند از زیر کفششان .باور دارم دور کردن چنین تصاویری همانند دور کردن بختکی بوده وهست ،باچشمان باز میبینند و با خردشان میفهمند که در این مدت با چه امامانی بوده اند اما برای بدور انداختن ان بختک زشتو زنا کار و نامرد باید کاملا بیدار بود ،و نگران از اینکه نکند دوباره ما را خابی گران پیش امد کند. استاد این دجالان با کشتارو تهدید نطفه اشان بسته شده و همینطور بقایشان ، سخنان نرم و دوستداشتنی و توام با کمک و هم دردی از جانب اینان برای مردم ما و دنیا کاملا روشن شده است بخدا قسم هیچگونه جایی تاریک از گفتارو کردار انها وجود ندارد. ما مردم بهتراز هرکسی قدر این بیدار شدن و بیرون راندن ان بختک سیاه و سنگین را از روح و جسممان را میدانیم ،میدانیم سالها سکوتمان چ برسر ما و ایرانی اورده . ما قدر دان تمامی بیدار شدگان را باید بهتر بدانیم. منتظریم منتظر زمان فرمان حرکت . سالمو تندرست باشید. دوستار شما بهروز.

     
  56. آقای نوری زاد و دوستان این سایت خواهش می کنم سه دقیقه وقت بگذارید و این مقاله را بخوانید که من خودم خیلی استفاده کردم:

    —————–

    مقاله ای از گراهام الیسون برای نشریه آتلانتیک
    دهه ها مذاکرات کنترل تسلیحات موید هشدار فیلسوف است: «معمول ترین شکل حماقت بشر فراموش کردن چیزی است که کسی سعی می کند انجام دهد.»
    دیپلمات ها مذاکرات هسته ای ایران را به وقت اضافه کشانده اند و قانونگذاران آمریکایی هم آماده بررسی یک توافق احتمالی اند. نمایندگان کنگره در حالی که تصمیم می گیرند رای موافق یا مخالف به توافق بدهند باید توصیه خرمندانه فردریش نیچه، فیلسوف آلمانی، را به یاد داشته باشند: «معمول ترین شکل حماقت بشر فراموش کردن چیزی است که کسی سعی می کند انجام دهد.» من این نقل قول را قاب کرده و به دیوار دفترم آویخته ام و هر روز به آن فکر کنم.
    آمریکا در مورد برنامه هسته ای ایران تلاش می کند چه کند؟ در یک جمله: «ممانعت از دسترسی ایران به یک بمب هسته ای به شکلی قابل تایید و بی وقفه.» هیچ توافقی، هیچ حمله هوایی، و نه هیچ گزینه مطرح دیگری نمی تواند اطمینان صد در صدی بدهد که ایران به بمب دست نخواهد یافت. آمریکا حتی صد در صد یقین ندارد که ایران پیشاپیش یک بمب اتم درست نکرده یا از کره شمالی نگرفته باشد (ایران یقینا موشک هایش را از پیونگ یانگ خرید.) پرسشی که قانونگذاران باید پاسخ دهند این است: آیا احتمال جلوگیری از دستیابی ایران به بمب طی زمان عمل به موافقتنامه بیشتر است یا در طول هر سناریوی محتمل دیگری؟
    قانونگذاران منتقدانی را می بینند که پیشاپیش جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، را مورد حمله قرار داده اند. نمایندگان کنگره مشخصا پنج ادعای آشنا که در مخالفت جدی با هر توافق کنترل تسلیحات مطرح می شود را خواهند شنید. هر یک از این ادعاها درست به نظر می رسد اما اگر تاریخ را بررسی کنیم تمام این ادعاها رد می شود. این ادعاها، در یک جمله، اصرار دارند که «آمریکا به هیچ عنوان نمی تواند به یک توافق سودمند با ایران دست یابد…»
    ادعای نخست: «توافق مذاکره شده توان آمریکا را برای استفاده از نیروی نظامی کاهش می دهد»
    تاریخ مذاکرات آمریکا با قدرت های دشمن بر سر کنترل تسلیحات کشتار جمعی و موافقتنامه های امضا شده پس از پایان جنگ جهانی دوم نشان می دهد که توافق های کاهش جنگ افزار هسته ای آلترناتیوی برای گزینه های نظامی، اقتصادی، سیاسی، و کارهای مخفی در رقابت های ژئوپولتیک نبوده اند. در عوض، آن ها بخشی از یک استراتژی جامع و فراگیر در راستای حمایت و پیشبرد منافع ملی آمریکا بوده اند.
    یک توافق مذاکره شده با ایران قابلیت آمریکا را در به کار گیری قوه قهریه در صورت نقض توافق از سوی ایران یا پس از انقضای آن کاهش نمی دهد. حتی اثرگذاری چنین گزینه ای را کم هم نمی کند.
    این نتیجه گیری من نیست. آموس یادلین، افسر جوان نیروی هوایی اسرائیل، یکی از خلبان هایی بود که در انداختن بمب و نابود کردن رآکتور اوسیراک عراق در سال ۱۹۸۱ نقش داشت. یادلین در مقام رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل حمله به نیروگاه هسته ای در حال ساخت سوریه را طراحی و عملیاتی کرد و برنامه ریزی برای حمله احتمالی به سایت های ایران زیر نظر او صورت گرفت. یادلین در ارزیابی پارامترهای چارچوب تفاهم هسته ای با ایران در سیزدهم فروردین ماه نوشت: «اقدام نظامی علیه برنامه هسته ای ایران در سال ۲۰۲۵، با در نظر گرفتن تمام احتمالات، خیلی پیچیده تر یا دشوارتر از اقدام نظامی در سال ۲۰۱۵ نخواهد بود. برنامه هسته ای ایران نسبت به آنچه امروز هست محدودتر خواهد شد، اطلاعات بهتری در مورد آن در دسترس خواهد بود، و مصونیت کمتری نسبت به امروز خواهد داشت.»
    اعای دوم: «ایران رژیمی شیطانی است»
    استفاده از واژه «شیطان» در این ادعا تحریک آمیز است –و حتی توجیه شده است- اما ربطی به پرسش مطرح ندارد. هیچ رهبری در قرن بیستم بیش از وینستون چرچیل در سخن گفتن از شیطان آلمان نازی صراحت استراتژیک نشان نداد؛ و هیچ رهبری در قرن بیستم صریح تر از وینستون چرچیل تصویری روشن از اتحاد جماهیر شوروی در دستان استالین کمونیست ارائه نکرد. اما این رویکرد مانع این امر نشد که چرچیل با استالین که او را تهدید اصلی می دانست برای شکست هیتلر هم پیمان شود. وقتی منتقدان چرچیل را به توافق کردن با شیطان متهم کردند پاسخ داد: «اگر هیتلر ساکن جهنم شد من در نشست مجلس عوام دست کم اشاره مطلوبی به شیطان می کنم.»
    هیچ رئیس جمهوری در آمریکا مصمم تر از رونالد ریگان به دفن کمونیسم و مشتاق تر از او برای مذاکره و رسیدن به توافق با آن چه که او به درستی امپراتوری شیطان می خواند نبود. آنطور که ریگان در خاطراتش نوشت: «من باور چندانی به کمونیست ها نداشتم و ارزش چندانی هم برای حرف هایشان قائل نبودم. با این وجود، ادامه رو در رویی هسته ای شرق و غرب کاری پر خطر بود و من تصمیم گرفتم که اگر روس ها قدم اول را برنمی دارند من باید چنین کنم.»
    ادعای سوم: «به ایران نمی شود اعتماد کرد»

    این شاید قویترین ادعای مخالفان توافق باشد. مخالفان به درستی به تاریخ فریبکاری و ابهام آفرینی ایران اشاره می کنند: ساخت تاسیسات مخفی غنی سازی شامل فردو که در اعماق کوهها ساخته شد؛ تحقیقات مشکوک به ساخت جنگ افزار هسته ای که در باره آن هنوز جواب درستی داده نشده است؛ و فریب بازرسان درباره ماهیت واقعی فعالیت ها. این پیشینه ی پر از کج روی اتفاقا وجود مقرراتی برای آشکار کردن چنین فریبکاری های را ضرورت می بخشد.
    تاریخ واشنگتن و مسکو در این مورد هم روشنگر است. اتحاد جماهیر شوروی سابقه خوبی در درستکاری در روابط بین الملل نداشت. بر مبنای کدهای عملیاتی لنین، وظیفه رهبر شوروی فریب دادن کاپیتالیست ها بود. در راستای همین ویژگی شخصیتی، مسکو برای نمونه در استقرار رادارها در مناطق ممنوع اعلام شده در قرارداد ضد موشک های بالستیک فریبکاری کرد. اما با بررسی تاریخ دشوار بتوان از این واقعیت فرار کرد که فریبکاری های شوروی حاشیه ای بود نه محوری. زمانی هم که واشنگتن فریبکاری های شوروی را کشف می کرد آن ها را با مسکو در میان می گذاشت و می کوشید با فشار اهداف آمریکا را تامین کند.
    ادعای چهارم: «تهران در تروریسم و فعالیت های نظامی علیه آمریکا دست داشته است»
    استفاده ایران از تروریسم علیه آمریکایی ها و متحدانش به خوبی مستند شده است. ماموران ایرانی و گروههای مورد حمایت ایران چون حزب الله، حماس، و شبه نظامیان شیعه در عراق مستقیما مسئول کشتن نیروهای آمریکایی و متحدان ما از جمله اسرائیل هستند. مذاکره با چنین دشمنی به درستی دردآور است. اما سابقه ی تاریخی استفاده از ادعای چهارم برای نرسیدن به توافق با ایران را رد می کند. جایی که ضرورت های استراتژیک ایجاب کرده دولت آمریکا نشان داده است که می تواند تواما راه برود و آدامس بجود. برای نمونه، در جریان جنگ ویتنام، در حالی که موشک های زمین به هوای تحت کنترل نیروهای شوروی خلبان های آمریکا را بر فراز ویتنام سرنگون می کرد و آمریکایی ها واحدهای دفاع هوایی شوروی را بمباران می کردند، ریچارد نیکسون، رئیس جمهوری وقت آمریکا، نخستین قرارداد محدودیت تسلیحات استراتژیک (سالت یک) را مذاکره و به انجام رساند. آن قرارداد محدودیت هایی بر موشک های آمریکا و شوروی اعمال می کرد. به گفته هنری کیسینجر این قرارداد «یک فضای همزیستی» پدید آورد.
    ادعای پنجم: «آمریکا به دنبال مهار، تضعیف، و یا حتی سرنگون کردن رژیم ایران است»
    بعضی استدلال می کنند که امضای یک توافق کنترل تسلیحات منحرف شدن از هدف اصلی واشنگتن یعنی تغییر رژیم ایران است. اعضای کنگره در اندیشه این ادعا باید هسته اصلی استراتژی امنیت ملی دولت ریگان را مطالعه کنند. این استراتژی که از وضعیت طبقه بندی شده خارج شده است می گوید «سیاست آمریکا در برابر شوروی شامل سه عنصر است: مقاومت خارجی در برابر امپریالیسم شوروی؛ فشار داخلی بر اتحاد جماهیر شوروی در جهت تضعیف منابع امپریالیسم شوروی؛ و تعامل با اتحاد شوروی از طریق مذاکرات در راستای رسیدن به توافق هایی که به حفظ و پیشبرد منافع آمریکا می انجامد و با اصول عمل متقابل و منافع مشترک سازگار است.» پس در حالی که دولت ریگان در حال مذاکره و امضای توافق بود تلاش هایش برای تضعیف اتحاد شوروری را دو چندان می کرد؛ و در ۱۹۹۱ اتحاد شوروی ناپدید شد.
    بد نیست به یاد آوریم که استراتژی ریگان بخش هایی از محافظه کاران را به شدت ناخشنود کرد. جرج ویل، ستون نویس واشنگتن پست، ریگان را به «خلع سلاح اخلاقی شتاب زده» متهم و پیش بینی کرد که «خلع سلاح واقعی در پی آن اتفاق خواهد افتاد.» ویلیام باکلی در «نشنال ریویو» پیمان ریگان در باره موشک های میان برد با کلاهک هسته ای را یک «معاهده انتحاری» توصیف کرد. آن طور که جرج شولتز، وزیر امور خارجه دولت ریگان، در خاطراتش عنوان کرده است «ریگان به برخورداری از قدرت کافی برای دفاع از منافع خود اعتقاد داشت اما به آن قدرت به عنوان یک ابزار می نگریست نه به عنوان امری محتوم. ریگان آماده مذاکره با دشمنانش بود. در آن آمادگی او با تمام حامیان محافظه کارش به شدت اختلاف داشت؛ آنهایی که طرفدار قدرت مداری آمریکا بودند اما نمی خواستند از آن قدرت برای بده بستان های ناگزیر در پروسه مذاکرات استفاده شود.»
    بده بستان با دشمنان کار سختی است. از این رو تردیدی نیست که انتقادات بی رحمانه ای را از توافق با ایران خواهیم شنید. وقتی منتقدان جان کری را با نویل چمبرلین مقایسه می کنند گویی سال ۱۹۳۸ تنها سال مفید تاریخ است. هفت دهه دوران هسته ای پر از درس هایی است که برجسته ترین آن موید نظر نیچه است: به یاد داشته باش آمریکا دارد چه می کند.

     
  57. مردی که دیروز بی‌محابا سانتریفیوژ اضافه می‌کرد، یک قهرمان هسته‌ای بود…

    مردی هم که امروز سانتریقیوژها را برچید، یک قهرمان هسته‌ای است…

    اما «قهرمان واقعی» من هستم!
    که هزینه هر دو قهرمان دیروز و امروز را با جوانی ام پرداخت می‌کنم!!!!!!!!

     
  58. ‏ضیا نبوی
    بهاره هدایت
    مجید توکلی
    ۳دانشجویی که در مجموع بیش از ۲۰سال زندان را تحمل کردند و حالا آزادند

     
  59. اشتباه یک مدیر شاید قابل بخشش باشد ولی یک رهبر هرگز
    رهبر حکم قطب نما را دارد و اگه اشتباه کند باید کنار گذاشته شود
    این مسئله اجتناب ناپذیر است.

     
  60. درود من به استاد و پیشوای خودم و هزاران ایرانی وطن پرست
    صدای زیبای شما رو در نشست با آقایان چالنگی، شریعتمداری و اعتمادی شنیدم.
    پیشوای من، من بهتون قول میدم شما هزاران عاشق و سرباز دارید که یکیش خود منم.
    تمام فرمايشات شما واقعا درست بود.من حاضرم بعنوان عضو کوچکی از این دریا اون بیانیه رو مورد تایید و امضا قرار بدم.
    اما من فقط جنابعالی رو بعنوان آلترناتيوی کارآمد، سالم، حق گو، منصف،عادل و انسانی وارسته قبول دارم و حاضرم با اشاره شما لشگری براتون فراهم کنم.خواهش میکنم اجازه بدید هدایت بوسیله شما انجام بشه.کسانی که خارج از وطن هستن هيچوقت نميتونن مثل شما دلسوزي واقعی برای وطن و مردم باشن.البته چون دوست و همراه شما هستن پس من کسی نیستم که همراهان استادم رو قبول نداشته باشم.استاد این نظام نامرد مثل آب خوردن با زندگی جوونها بازی میکنه نمونش خودم که وقتی در بانک قبول شدم جای منو با کس دگ عوض کردن و دادن به آقازاده ها که من الان با 36 سال نتونم ازدواج کنم و با لیسانس حقوق قضایی، املاک کار کنم.البته مهم اينه انسان هرکجا هست سالم زندگی کنه.من حتی 4 سال از طرف مردم بعنوان شورای روستا انتخاب شدم و تاجایی که ازم براومد کوتاهی نکردم برای محلم.اما استاد اینها دلشون برای هیچکس نمیسوزه و به هیچکس رحم نمیکنن.بنابراین من فقط دنبال عدالت و انصاف هستم و سرلوحه من استادم جناب دکتر نوريزاد بزرگوار هستن.امیدوارم مزاحم اوقات شریفتون نشده باشم.
    به امید پیروزی ✊️

     
  61. حاج رحیم تپه: با اینکه ایران در سوریه هزینه‌هایی کرده اما در حال حاضر از معادن فسفات سوریه در حال صادرات است .
    مش قاسم: …(سه نقطه از مش قاسم) شعر! جفنگ! فروشنده کیه؟ از کدوم بندر؟ به کجا؟ خریدار کیه؟ به چه مبلغ؟ قرارداد خرید و فروشش رو کی امضا کرده؟ هزینه‌ها چه مبلغ بوده و هنوز ادامه داره؟ این نادانا خیال میکنن هنوز سال ۵۷ که جنازه میدزدیدن و به اسم شهید به این ملت قالب میکردن.

    حاجی مخملباف از حومه پاریس: بعد از این که مملکت را «بپاچانیم»، و رضا پهلوی بیاید و حاکم شود، من دوباره «محسن چریک» خواهم شد.
    مش قاسم: …(سه نقطه از مش قاسم) میخوری!!!!! ای نادان، دفه قبل که چیریک شدی چه گلی به سر زدی که این دفه بزنی؟ خدا شاهده اون روزی که خدا عقل توی کله مردم میریخت این منقلابیون توی صفی واستاده بودن که پهن میریختن تو کله شون.

     
  62. این دومی: در زمینه عدالت باید از مردم عذرخواهی کنیم.
    مش قاسم: ملت عذرخواهی تو رو نمیخواد، بلکه عذر تو رو میخواد !

     
  63. این داستانها کار دراویش نیست. کار اوناییه که ۴۰ سال سابقه این کارا رو دارن.

     
  64. اگر گفتید کی از محمود هم محمودتره؟!؟!؟!؟!

    https://www.youtube.com/watch?v=NhCj8rXOyZ4

     
  65. اندر احوالات دیوانگان این سرزمین بگویید از چه رو در باتلاق روزمرگی های خود شادمانه شاد می زنند؟ ما دیوانه یم یا اینان که شاد می زنند؟ ما مانده ایم اندر دیوانه بودن خویش یا اینان که شاد می زنند؟

     
  66. سلام آقای نوریزاد
    لطفا شفاف پاسخ دهید؟!

    صحبت‌های مهدی جلالی‌ تهرانی‌ – یکشنبه‌ ۱۸ فوریه

    https://www.youtube.com/watch?v=Fys2Yqid4L8

     
  67. آش خالته بخوری پاته ‘ نخوری پاته ‘ نود و هشت درصد مردم ایران در سال پنجاه و هفت به جمهوری اسلامی رای دادند که نمونه ای در دنیا نداشت ‘ و تعریف آن در انحصار آخوند جماعت بود ‘ در اصل اینجا اصلا انتخابی در میان نبود و آنچه اتفاق افتاد این بود که مردم به جناب خمینی و آخوند جماعت اعتماد کردند .
    مردم ما به این دو واژه جمهوری اسلامی رای ندادند بلکه به محتوائ آن رای دادند ‘ و محتوای آن را هم همصنفان شما اینگونه معنا کرده بودند .
    جمهوری اسلامی یعنی جامعه بدون تبعیض
    جمهوری اسلامی یعنی آزادی اندیشه بدون داغ و درفش
    جمهوری اسلامی یعنی صداقت حاکمان با مردم
    جمهوری اسلامی یعنی جامعه‌ای بدون پارتی بازی
    جمهوری اسلامی یعنی نداشتن زندانی سیاسی
    جمهوری اسلامی یعنی پیشرفت و رفاه مادی و معنوی
    جمهوری اسلامی یعنی ریختن پول نفت به جیب مردم و آب و برق مجانی و خلاصه جمهوری اسلامی یعنی حکومتی که تمام حسنهای مکاتب دیگر را بدون معایب آنها داراست ‘ خلاصه قرار بود بهشتی در روی زمین بسازند که با بهشت خدا در آسمان رقابت میکرد ‘ مردم ما به جمهوری اسلامی رای ندادند که عده‌ای هر غلطی دلشان خواست انجام دهند
    حال شما با انصاف آخوندی خود به ما بگوید که آیا این حکومت آخوندی شباهتی با آنچه به مردم ایران وعده داده شده بود دارد ؟
    البته بنده و به گمانم بیشتر بچه های این سایت امیدی به اعتراف شما مبنی بر تضاد آشکار میان آنچه به مردم وعده داده شد و آنچه ما شاهد آن هستیم ‘ نداریم ‘ و علت آن هم بسیار روشن است .
    شما هیچ حرفی را نمیتوانید’ بدون در نظر گرفتن مصالح اسلام و مسلمین به میان آورید حتی اگر حقیقتی مسلّم باشد .
    مثلا چنانچه آخوندی به کودک یتیمی تجاوز کند و شما از آن مطلع باشید ‘ ولی برملا کردن آن را مخالف منافع اسلام بدانید ‘ باید سکوت پیشه کنید و خلاصه اینکه هیچ حقیقتی نیست که شما بتوانید بدون در نظر گرفتن مصالح اسلام آن را به میان آورید ‘و بدتر از آن این است که هیچ دروغی را هم قبیح نمیدانید ‘ چنانچه آن را موافق مصالح اسلام و مسلمین بدانید ‘ اینجا دگر بحث سند نیست که بخواهید حاشا کنید ‘ بگذریم از اینکه تمام روایات و احادیث هم بر همین مبنا استوارند ‘
    تازه اصل فاجعه در اینجاست که از منافع مادی شما آخوندها گرفته تا جان و مال و ناموستان به سرنوشت این حکومت گره خورده ‘ اینجا دیگر صحبت از حق و عدالت فقط یک شوخی بیمزه است .‌
    فقط کافیست به یک نمونه غیر قابل انکار اشاره کنم که از دهان نماینده ولی فقیه در قم خارج شد و ادعا کرد که جناب خامنه‌ای یا علی گویان به دنیا آمده ‘ آقا مرتضی ملت خر نیست .
    ما میتوانیم از عکس العمل روحانیت در چنین مواردی به طرز فکر مسموم آنها پی ببریم ‘ و باطن داستان را در یابیم.
    ترویج اسلام به هر قیمت ‘
    این است که میگویم به هیچ سندی نمیتوان اعتماد کرد ‘
    فردی که روایتی جعل میکند حتما نباید سو نیتی داشته باشد ‘ اینجا روش است که از بیخ و بن خطاست
    ‘ شما فرض کنید به توسط همین آقا که هنوز در لباس روحانیت است در اوایل انقلاب بر حسب جهالت و سهل انگاری و بی تجربگی خسارات و جنایات زیادی پدید آمده باشد’ و عده زیادی معترض به حقوق پایمال شده خود باشند ‘ولی تشخیص روحانیت چنین باشد که هر گونه اعتراضی به این روحانی در شرایط حاضر تضعیف اسلام و مسلمین است و خلاصه اینکه اسلام در خطر است.
    به طور کلی این جمله جواز هر گونه جنایت و دزدی را صادر میکند ‘
    این به این معناست که هیچ ملاکی برای مردم در دسترس نیست .
    به وضوح مشخص است که در اسلام نوع حکومت امری عرضی بوده و پیامبرانی که در این امور دخالت کردند منظوری جز بسط عدالت در اجتماع را نداشتند’ و تمام هدف آنها در اصل بسط عدالت در جامعه بوده و آنها هیچ اصراری به نوع شریعتی نداشتند و قسمت اعظم تمام احکام در میان مردمان آن زمان جاری بوده ‘ اگر در زمان آنها ماشین بود آنها به طور حتم از این وسیله استفاده میکردند ‘ و اگر سطح شعور مردم آنچنان حیوانی نبود آنها جرائم دیگری وضع میکردند و همینطور اگر شیوه های دیگری برای حکومت معمول بود آنها به طور حتم برای بسط عدالت از آنها استفاده میکردند
    یا به طور مثال اگر چاپ کردن بلد بودند کتابهای آسمانی خود را به جای خط نویس کردن بر روی برگهای درختان ‘ روی کاغذ چاپ میکردند و جلوی این همه فتنه های گوناگون را می گرفتند .
    ای عزیز گرامی
    اگر میخواهی خدا باشی یا به خدا نزدیک باشی مُبلغ حکومتی باش که گبر و یهود و مسیحی در کنار هم زندگی کنند ‘ همانگونه که خدا دنیایی آفریده که گبر و یهود و مسیحی به اندازه فهم و همتشان از آن بهره میبرند.
    ای بسا هندو و ترک همزبان/ای بسا دو ترک چون بیگانگان
    پس زبان محرمی خود دیگرست/همدلی از همزبانی بهترست
    ولی ای هات
    کسی که قدرت و شوکت و درآمد و ناموس و خواهر و مادرش و از همه مهمتر هویتش ‘ در صورت تغییر عقیده’ بر باد فنا خواهد بود ‘ هیچگاه نمی تواند از چهار چوب دانسته های تلقینی خود خارج شود و ادعای انصاف داشته باشد.
    خدا همه ما را شفا دهد

     
    • سلام بر عرفانیان گرامی
      این مغلطه آشکار حکومت و طرفداران آن گویا در شما هم اثر داشته است.لطفا به حای واژه غلط ۹۸ درصد مردم ایران بگوییم ۹۸ درصد رای دهندگان البته بر فرض صحت.در جامعه جوان ایران در آن روزگار بیش از نیمی از جامعه هنوز به سن رای دادن نرسیده بودند.همانها که در حوادث سال ۷۸ و ۸۸ از مخالفان سرسخت نظام شدند.
      موفق باشید

       
    • عرفانیان گرامی
      ممنون از نصایح و مواعظ شما،در مورد ادعای آن امام جمعه قبلا عرض شد که آن حرف مزخرف و نادرستی بوده است که ایشان گفته است و روشن است که برخلاف مبانی کلامی شیعه هم هست،نمیدانم چرا شما دست از اشتباه یا هر انگیزه نادرست یک امام جمعه بر نمی دارید،خوب آن امام جمعه حرف نادرستی گفته و خطا کرده و آقای سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی نیز چنین ادعایی ندارد و مطابق قواعد کلامی شیعه اعجاز و کرامت نیز مخصوص انبیاء و اولیاء الهی است،افرادی هم اعتراض به این سخن کرده اند،نمیدانم چرا حال شما چرا برای اداء هر مطلبی این اشتباه فردی یک فرد را دستمایه مطالب خود می کنید،نمی شود اگر کسی خطائی در گفتار کرد بیایند فورا او را از فلان منصب اخراج کنند یا او را حبس کنند نمی دانم توقع شما چیست؟
      در مورد اهداف پیامبران و اینکه گفتید آنان دنبال بسط قسط و عدل بودند سخن درستی گفتید،البته اگر بر اساس آنچه که از متن شریعت استفاده می شود سخن می گوئی از متن اینطور استفاده می شود که در زمان حضور معصومین علیهم السلام اوامر آنان و حاکمیت آنها مطاع است اما اگر بحث از زمان غیبت و عدم حضور معصوم است بله درست است که نوع حکومت ممکن است تابع خواست مردم و موازین رایج روز باشد در عین حفظ محتوای آن خطوط کلی که مورد امر و نهی شرع است،خوب این چیزی است که در مورد تاسیس جمهوری اسلامی مراعات شده است :یعنی اسلامیت محتوای حکومت دینی و جمهوریت قالب و شکل این محتواست،و چنین قالب و محتوائی به رفراندوم نهاده شده و اکثریت مردم به آن رای داده اند اینکه اقلیتی مثل شما رای نداده باشند یا داده باشند ولی بعد از رای خود پشیمان شده باشید موجب این نیست که اقلیت رای و نظر خاص خود را به اکثریت تحمیل کنند و این میزان رایجی در دموکراسی هاست،حال یکوقت شما اصلا دین اسلام را قبول ندارید خوب اکثر مردم برخلاف شما قبول داشته اند و دارند و از کارشناس دین تبعیت عملی کرده اند،حال چرا شما سرو صدا می کنید که چرا رای اکثر مردم بر خلاف رای من است؟! اگر هم اسلام را قبول دارید یا قرائت دیگری دارید اولا باید قرائت خودتان از اسلام را مستدل توضیح دهید شاید مردم از شما تبعیت کردند و ثانیا حال شمای اقلیت یک قرائتی دارید بر خلاف قرائت اکثریت مردم چرا می خواهید با این غرو لندها رای خود را به اکثریت تحمیل کنید؟

       
  68. چه روز‌ها و روزگارانی که مردم از سر همهٔ ناچاری‌ها و ناگزیری‌ها (؟؟؟!!!) تبدیل به اعداد و شماره‌های بالای شصت در صدی بخاطر کورسوی امید به اصلاح چی‌‌ها نشدند و چه فرصت‌هایی‌ که از دست نرفت و چه بی‌ شرمی‌ها و چه بی‌ وجدانی‌ها و چه ناسپاسی‌ها و چه فرصت سوزی‌هایی‌ که از ناحیه اصلاح چی‌‌های زبون و اخته متوجه خودشان و ملت و مملکت نشد، حالا جهانگیری تازه در رویای حمایت شصت درصدی مردم از اصلاح چی‌‌ها بادهٔ بد مستی سر کشیده و می‌‌خواهد آن را تقدیم رهبر فلان خود هم بکند. مرد ناحساب روی پیشانی خودت مهر ” دیگه تموم شد ماجرا ” خورده و باطل شدی و تازه می‌‌خواهی مردم را در یک عدد شصت در صدی ببینی و آن را هم دودستی تقدیم آن موقتی کینه توز قدرت پرست و غارتگر همیشه متوهم بکنی؟
    ببین وقاحت تا کجا و یک اصلاح چی‌ نیز تا چه اندازه می‌‌تواند گوی سبقت را از جنتی جا و مصباح ‌ها و مکارم شیرازی‌ها و نوری همدانی‌ها و تتلو‌ها بگیرد تا دیو را خوشنود سازد و غلام بارگی خود را را تضمین و مردم هم فقط تا حد بیان در صدی قابل طرحند و وجود دارند؟
    مصاحبه اسحاق جهانگیری با فاینشنال تایمز

     
    • لطفا مغالطه نکنید،شعار اصلاح طلب! اصول گرا! دیگه تمومه ماجرا شعار اکثریت مردم ایران نبوده و نیست برای اینکه همین مردم در انتخابات هایی حتی تا حدود 80 درصد شرکت می کنند و با درصدهای متفاوت به اصولگرا و اصلاح طلب رای می دهند چون اینها اصل نظام جمهوری اسلامی را قبول دارند،و به مخالفان اصل نظام یا طالبان براندازی و سرنگونی و رفراندوم خواهان التفاتی ندارند و به آنها رای نمی دهند،پس این شعار شعار عموم مردم نبود ،بله در دیماه گذشته این شعار بطور محدود از زبان چند نفر جوان که تحت تاثیر شبکه های اجتماعی و برخی فراخوان های ضد انقلابیون واقع شده بودند سر داده شد اما شعار یک عدد قلیل که نهایتا گفته شد چهل هزار نفر یا صد هزار نفر در سراسر کشور بودند و بمدد تکنولوژی تلگرام بخیابان آمده بودند شعار عموم مردم ایران نبوده و نیست،اگر مایلید بدانید شعار عموم مردم ایران چه بوده و هست چشم و گوش خود را باز کنید و اخبار و وفیلم ها و گزارشات رسانه ای حرکت بزرگ مردم ایران در همین 22 بهمن گذشته را خوب مطالعه کنید و به توجیهات خنک برخی افراد در این مورد توجه نکنید،بالاخره اصلاح طلب و اصولگرا یا هر اسم عنوانی ،در هر جهتی اعم از مدیریت ها یا برداشت از قوانین با هم اختلاف داشته باشند در لزوم حفظ و پاسداری از اصل انقلاب اسلامی ایران و نظام تاسیس شده توسط اکثریت هیچ اختلافی ندارند و همین نکته باعث خشم اقلیتی ضد انقلاب و صدور شعار متوهمانه “اصلاح طلب اصولگر دیگه تمومه ماجرا!” شده است.

       
  69. به نقل از بالاترین:

    ‫اون عزیزان باسواد و با بصیرتی که انقلاب ۵۷ رو رقم زدند و با هفت تیر دزدی از پاسبان‌های دنبال نجات بشریت بودن اگر یک مدت اقدام به نجات کشور نکنند نسل جوان که بهای ماجراجویی این بهائم را میپردازد خودش راه خودش را بلد است

     
  70. اون سالی که آمریکا ارتشش رو به عراق فرستاد و صدام رو ساقط کرد آخوندا داد و بیداد میکردن که عراق یه ویتنام و باتلاق دیگه میشه واسه امریکا. نشد.

    گذشت و گذشت تا اینکه رسیدیم به بحران سوریه. آخوندا نصیحت خودشونو به امریکا فراموش کردن و پا پتی پریدن توی سوریه.

    امروز حاج مم جفات وزوزیر/* خارجکی که در دست آخوندا خیلی ظریف مامانی شده بدو بدو رفته روسیه و گفته: آمریکا در مسیر تجزیه سوریه گام برمی‌دارد. ترجمه این جمله: آنچنان در سوریه غرق شدیم که نه راه پیش داریم نه راه پس. مخارج سر به آسمون زده، دولت ورشکسته، و آمریکا هم خوب فهمیده که چهگونه با چند صد سربازش در سوریه مدافعان حرم رو سالها اونجا پاشون رو توی این باتلاق گیر بندازه. حالا سردارک شکست خورده میخواد چه خاکی به سرش بزنه؟ چند روز پیش آمریکاییها ۳۰۰ تا مزدور روسی رو که مستخدم حکومت بشار اسد هستن تا پاشون رو به منطقه حفاظتی سربازان آمریکایی گذاشتن دود کردن و فرستادنشون هوا. شما میگی روسیه چی گفت؟ هیچ! جیکش هم در نیومد.

    احمق اونایی که راه میفتن میرن سوریه که از حرم دفاع کنن. بیچارهها هیچ نمیدونن که همون کلاهی به سرشون رفته که به سر اونایی که گوشت دم توپ آخوندا شدن در جنگ با عراق.

    /*: ک

     
  71. salam hamvatan nazaretun chiie

     
  72. مش قاسم: کشتار درمانی در حکومت اسلامی هنوز قربانی میگیره. سید امامی هم مشمول همین طرح شد. فعالان محیط زیست از سودی که به جیب سپاه می‎رود خبردار شدند. علاوه بر آن، کثافت کاریهای محیط زیستی حکومت و سپاه را نیز کشف کردند.

    – در شهریور سال ۱۳۹۵ محمد مهدی جوادیان‌زاده مدیر مرکز تحقیقات و مطالعات باروری ابرها در مورد پرخرج بودن مراحل این پروژه ادعا کرد که پیش بردن بخشی از عملیات «در یک منطقه هدف» در یک دوره شش ماهه اعتبار ۹.۵ میلیارد تومانی لازم دارد. در حالی که یک سال قبل گفته بود «هر پرواز باروری» با احتساب اجاره هواپیما، سوخت، بیمه و هزینه‌های دیگر بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان هزینه دارد. هدف از بارورسازی ابرها افزایش ۱۰ تا ۱۵ درصدی بارش در یک منطقه معین است که معمولاً دامنه‎ای به وسعت ۲۰۰ کیلومتر دارد. طبق یک اعلام در سال ۹۴ به طور میانگین سالانه ۸۰ پرواز برای بارورسازی ابرها صورت می‌گیرد؛ با یک حساب ساده مشخص می‎شود که در سال ۹۴ عملیات بارورسازی ابرها ۱۲۰ میلیارد تومان گردش مالی به همراه داشته است.

    – محمدحسن ابوترابی فرد نایب رییس پیشین مجلس شورای اسلامی که به‌تازگی با حکمی از سوی علی خامنه‎ای امام جمعه موقت تهران شده یکی از بنیانگذاران کلانِ شرکت خودکفایی آزادگان است. این هلدینگ اواخر سال ۱۳۹۳ با تراز مالی ۱۶۰ هزار میلیارد تومان به بازار سرمایه وارد شد و از شرکت‎هایی است که بیشترین سودها را از تحریم‎های جمهوری اسلامی به جیب می‌زد.
    – شرکت خدمات هوایی صافات که صد در صد آن متعلق به موسسه مرکزی شرکتهای احرار می باشد در سال ۱۳۷۴ تحت شماره ۱۰۱۹۱۹ تاسیس گردید که با داشتن دو فروند هواپیمای آنتونف ۲۶ در زمینه باروری ابرها در طی ده سال گذشته با وزارت نیرو فعالیت نموده است.
    – شرکت اقتصادی و خودکفایی آزادگان، صافات، احرار، همه با هم مرتبط و در بعضی مواقع یکی هستند و بده و بستان‎های زیادی با یکدیگر دارند.
    – وزارت نیرو برای بارورسازی ابرها با شرکتی قرارداد بسته به اسم «صافات» (تهران ایر) که صد درصد آن متعلق به «موسسه مرکزی شرکت‎های احرار» است که خود این موسسه با هلدینگ آزادگان در ارتباط است و یک سر آنها به فرماندهان سپاه می‎رسد.
    – در شهریور سال ۱۳۹۵ محمد مهدی جوادیان‌زاده مدیر مرکز تحقیقات و مطالعات باروری ابرها در مورد پرخرج بودن مراحل این پروژه ادعا کرد که پیش بردن بخشی از عملیات «در یک منطقه هدف» در یک دوره شش ماهه اعتبار ۹.۵ میلیارد تومانی لازم دارد. در حالی که یک سال قبل گفته بود «هر پرواز باروری» با احتساب اجاره هواپیما، سوخت، بیمه و هزینه‌های دیگر بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان هزینه دارد. هدف از بارورسازی ابرها افزایش ۱۰ تا ۱۵ درصدی بارش در یک منطقه معین است که معمولاً دامنه‎ای به وسعت ۲۰۰ کیلومتر دارد. طبق یک اعلام در سال ۹۴ به طور میانگین سالانه ۸۰ پرواز برای بارورسازی ابرها صورت می‌گیرد؛ با یک حساب ساده مشخص می‎شود که در سال ۹۴ عملیات بارورسازی ابرها ۱۲۰ میلیارد تومان گردش مالی به همراه داشته است.

    مش قاسم: این متن خلاصه شده مقاله ای در سایت که لندن و به قلم آقای برزو فارسی میباشد.

     
  73. آقای نوریزاد گرامی…اعلامیۀ دعوت حکومتگران به رفراندوم از طرف شما و 14 نفر دیگر از فعالان سیاسی و اجتماعی، غیرقابل اجرا و غیر عملیست. چنین اعلامیه ای موجب انحراف توجه مردم از مبارزه شده و امکانتحقق آن چیزی جز “هیچ” نیست. محال و غیر ممکنست که این حکومت تن به خواستۀ امضاء کنندگان این اعلامیه بدهد و امضاء کنندگان آن نیز به چنین واقعیتی بخوبی آگاهند. از طرف دیگر، مردم ناآگاهی که به امید عملی شدن مفاد این اعلامیه نشسته یا خواهند نشست، از اقدام به هرنوع مبارزۀ دیگری خودداری خواهند کرد. شک نیست که این اعلامیۀ دعوت به رفراندوم برای تغییر حکومت و پیشنهاد تشکیل حزب با ادبان از جانب شما، نه تنها کارساز نیست بلکه در جهت کندکردن حرکت رو بجلوی مردم است.

    اینکه به مخالفان اعلامیۀ رفراندوم ایراد گرفته اید که در غیر این صورت هزینۀ براندازی را بپذیرند، چیزی جز عدم درک موقعیت سیاسی کشور نیست و شما و دوستان شما چه بخواهید و چه نخواهید با سد سدیدی که حکومت حاضربا اعمال نابخردانه درمقابل مردم بوجود آورده، در واقع مردم ایران هیچگونه راهی بجز تخریب این سد ندارند. این سد باید شکسته و خورد و داغان شود. سدی که مصالح آن با ظلم و ستم و داغ و درفش مردم، فقر و ادبار، دزدی و غارت منابع و ثروتهای ملی است، باید از بیخ و بن کنده شود تا ملت بتواند با ارادۀ خود حکومتی را بر پاکند که هیچیک از این عوامل و اسباب غیر انسانی در آن وجود نداشته باشند.

    بهتراست به این واقعیت هم توجه داشته باشید که این حکومت ارتجاعی و غارتگر، فقر را در مقیاس و معیار وسیعی در کشور همگانی کرده و از این طریق مردم تنگدست را به دودسته تقسیم نموده است. از بین این دو دسته، یک دسته را که شایستگی برای اغواء و سرکوبی مردم دارند را به عنوان مزدوران و جاسوسان و خبر چینها در اطلاعات و سپاه و بسیج و امثالهم جا داده و با تأمین معاششان به سرکوبی دستۀ دیگرکه فقراء باشند واداشته است. اینست سیاست کلی این حکومت برای ماندن در عرصۀ فرمانروائی.

    ولی کشورهای منطقه و سایر کشورهای درگیر درسیاستهای منطقه، اکنون یک پارچه برعلیه حکومت اسلامی تمامیت خواه به آرایش و تجهیز قوا پرداخته اند و بنظر میرسد که تا خوراندن جام زهر به دست اندرکاران این حکومت نابکار از پای نخواهند نشست. درحالی که مردم ایران در جبهه گیری مزبور هیچگونه نقشی ندارند، ولی باید با تشخیص موقعیت و با همبستگی و حفظ تمامیت کشور، در آن هنگام که کشتی نظام به گل خواهد نشست، کار آنرا یکسره کرده و حکومتی مردمی که درآن دین و مذهب از حکومت جدا بوده، مدافع حقوق مردم بوده و حقوق همۀ مردم بطور یکسان رعایت شود، برپا دارند. حکومت آینده باید به کمک افراد شایسته و فرهیخته با توجه به اینکه مصدران امور کسانی جز خدمتگزاران مردم نیستند، اداره شود و مردم باید حق نظارت داشته باشند.

    خلاصه آنکه، اگر در غم مردم و کشور هستید، بیآئید و این بازی رفراندوم و حزب مؤدبانتان را به کناری گذاشته و در راه روشنگری و همبستگی مردم بکوشید تا در روز مبادا همان کنند که مد نظر رفراندوم و حزب با ادبان پیشنهادی شماست.

     
    • درود دوست گرامی
      این کار را یکسره کردن را باید توضیح دادد که چیست و چگونه؟
      شما می دانید که این دزدان تا دندان مسلح زمانی که پای برچیدنشان در میان باشد با تعارف و بفرما کنار نمی روند .مگر اینکه در محاصره قدرت توده مردم قرار بگیرند.بگذارید چند نکته مشخص شود.
      ۱-این نظام در افکار اکثریت مردم فرو ریخته.
      ۲- این نظام قادر به جوابگویی عملی به خواسته های مردم نیست.
      ۳- این نظام ۴۰ سال تجربه قتل و دروغ و غارت دارد و مسلح است.
      حال این نظام چگونه کارش یکسره خواهد شد؟
      ترور را که او استادش است و همچنان پیش می برد.اینرا همه می دانند که یکی از خونبارترین سرنگونها در تاریخ به انجام خواهد رسید و این کشتار از جانب حکومت بشدت اجرا می شود و هم اکنون با کشتن نخبه ها ادامه دارد. اما، این نظام پاشنه آشیلش توده مردم در خیابانهاست.
      حضورمردم در خیابانها ازهر طرف چه داخلی و خارجی لطمه به نظام است.مردم باید بدانند که این نظام آنها را در سکوتشان دانه دانه می کشد و حال آنکه از تجمع این دانه ها ترس دارد.
      تنها راه مردم ریختن در خیابانهاو در زیر یک شعار همگانی است. این حضور مردم در صحنه باید زیر شعار رفراندم یک هدف عالی و دمکراتیک است و۱-درمقابل تروردائمی و مستمر نظام علیه مردم قرار دارد و ۲-بازگو کننده یک خواسته مهم است و آن نه به ولایت فقیه است.۳- وخشونت پرهیز ی است. در هر حال اعمال نظام خشونت زاست و مردم در نهایت باید از خوددفاع کنند، هر چند حضور در خیابان نیز دفاع بزرگ از خود است.

      ما شاهدیم که نظام از هر طرف به وعده و وعیدروکرده تا مردم را از صحنه خیابانها بیرون کشد، و لی خود به مردم در خانه هجوم می بردو آنها را سربه نیست می کند.مردم باید بدانند که پاشنه آشیل نظام در حضور دایمی مردم در خیابانهاست.
      شعار رفراندم چرامهم است ، زیرا دقیقا برخلاف خواسته و عملکرد تروریستی نظام است.قشرمتوسط که اغلب نیز سردرگمند و حفظ منافع خود را اول درنظرمی گیرند بایدبه خیابان بیایند.
      پس ;نظام در افکار مردم واژگون شده است.فقط باید این واژگونی واقعییت پذیرد و اتحاد همه ی مردم را می طلبد..شعار براندازی جزو اصلی و هدف رفراندم است، ورفراندم راهی است که بدون حضور مردم در صحنه خیابانهانیز قابل اجرا نیست.

       
  74. در پست قبلی توی نظرات در مورد شرایط دشوار پناهندگی منم موافقم! سخت بودنش که خیلی سخته ولی یه راه حل داره که عده ای هم با وجودیکه بطور سیاسی برای اون اقدام کرده بودند ولی نتیجه ای نگرفته بودند و به این طریق اقدام کرده اند! مثلاً روح الله زم هم این مورد رو امتحان کرده ولی در مورد اینکه آیا با این روش پناهنده شد یا خیر یا تونست بطور سیاسی اقدام کنه دیگه خبر ندارم ولی می دونم این روش رو امتحان کرده!! تنها راهش اینه که بطور صوری و ظاهری وانمود کنین هم جنس باز هستید و یه ازدواج صوری با یه فرد انجام بدید!!! قوانین هم جنس بازی در ایرون اعدامه و مثلاً در کشورهایی که این قانون در اونها آزاده در خطر بودن جان و انجام پناهندگی می تونه انجام پذیر باشه! البته این ازدواج حتماً باید در اون کشور ثبت بشه و تابع قوانین هم جنس بازها باشید ولی خب چون صوری هستش ولی بعد می تونید جدا بشید البته این رو بگم زوج شما می تونه حتی یه ایرونی باشه و چون در ایرون این ازدواج ثبت نمی شه ثبت اون در کشوری که تقاضای پناهندگی دادید عملیه و چاره ای جز ثبت اون هم نیست یعنی ثبت نکنید از پناهندگی نیز خبری نیست!!

     
  75. نقدى بر “فرو ريزى بيت رهبرى”
    و ” نرگس نامه ” نورى زاد !*️

    جناب نورى زاد ، هيچ ايرانى وطن پرستى درشجاعت نرگس بانوى ستمديده و رذالت خامنه اى ستمگر ترديدى ندارد كه يكى همچو ضحاك است و ديگرى گردآفريد ، ولى شما گرچه تلاش كرده ايد كه در هفده بند رهبر را مانند نامه هاى گذشته تكرارى خود از ستمگرى كاسته نشده او ، و نرگس بانو را بافرداى روشن پيوند داده و خامنه اى را درفرداى تاريك نگاشته ايد، اما ايكاش در بند سوم از بصيرت نرگس نامى نبرده بوديد كه به گمان من افسوس از اين بانوى ستمديده و شجاع كه بصيرت خود را زير ديدگاه و پرسش ميليونها ايرانى وطن پرست گذاشت و ستمى بخود كرد كه بايد نخست از ساير زندانيان سياسى ، خانواده هاى آنها و ميليونها ايرانى كه در انتخابات شركت نكردند، پوزش خواسته و همچنين از هزاران ايرانى كه فريب او را خوردند و به روحانى راى دادند!
    دومين مورد كه شايد مرا بر نتابيد اينكه نرگس بانو با تاييد رفراندوم قبل از سرنگونى رژيم و همراهى با شما و ديگران بزرگترين اشتباه را كرده و شما بصيرت نرگس و خود را زير ذره بين ميليونها ايرانى گذاشته ايد كه در آينده بيشتر بزرگنمايى خواهد شد!

    سينا چهراز

     
  76. سلام .مربوط به حادثه بروجرد

     
  77. در نقد شباهتهای جمهوری اسلامی ایران و آلمان نازی نیز بنویسید!! بقول فرخزاد (یادش گرامی):

    مردم آلمان خجالت می کشیدند بگویند رهرشان هیلتر است حال من نیز شرمم می آید بگویم مقام اول کشورم در ایران فردی بنام خمینی است!!

    فرخزاد تنها به یک مورد اشاره می کند!!! حزب نازی را با حزب الله و اهداف سلطه جویانه آن، که خود را برتر از دیگران می داند نیز می توان مقایسه کرد!!! فاشیسم اسلامی عیناً مصداق بارز فاشیسم در دولت هیلتر است!!! سپاه پاسداران بی شباهت به رهروان حزب نازی نیست که خروجی آن اطلاعات در شکل و شمایلی نظیر گشتاپو در دوران هیلتر است!!!!! شباهتها را ریز به ریز می توان جستجو کرد!!!!

    حال نیز نئونازیها در آلمان به این نتیجه رسیده اند که عیناً چنین است!! حمایت همه‌جانبه حزب نئونازی آلمان از جمهوری اسلامی ایران را نیز در خبرها اگر دنبال نکرده اید بهتر است دنبال کنید!!!

     
  78. با سلام و درود به نوریزاد گرامی غمخوار ستمدیگان و صدای خاموشان وطن

    شیخ ریش بنفش دغلکار کلید کٔج و خالیبند چنان از آرای ۲۰ میلیونی انتخابات ریاست جمهوری دور دوم خود مست است که خودرا در نقش “بزرگ حقوقدان” حامی‌ حقوق شهروندان و متکلف به رعایت و اجرای تمام و کمال قانون اساسی‌ و حتا در صورت لزوم نه تنها موظف و مقیّد بلکه مشفق به برگزاری همه پرسی‌ جهت حل اختلافات و تضاد کلان سیاسی و راهبردی بین خود و دولت در سایه (متکی به بیت آقا نظام) معرفی‌ می‌کند.
    دکتر حسن روباهی انگار در ۴۰ سال گذشته در پاریس در مقام معاونت دکتر کریم لاهیجی عمر مفید حرفه‌‌ای و شخصی‌ خود را صادقانه و بی‌ اجرو مواجب صرف فعالیتهای حقوق بشری ملی‌ و بین المللی کرده نه در سمت معاونت “کوسه شاه” که در استخر قبض روحش کردند.
    تفاوت حجت السلام ریا کار عمامه‌ سفید با حجت السّلام اعدام‌کار عمامه‌ سیاه در دغل کاری وی به همرا لبخند‌های ملیح و دروغین در مقابل چهره عبوس و چشمان خونخوار و بی‌ اعتنا ی رقیب منصب خود است. رقیب اعدام کار نه تنها گذشتهٔ خود را انکار و پنهان نمیکند بلکه بدان نیز مباهات می‌کند. ولی‌ حسن روباه ریا کارانه میگوید من یک سرهنگ نیستم من یک حقوق دانم؛

    صوت و فیلم/ سرلشکر فیروزآبادی: روحانی از سرهنگ هم سرهنگ‌تر است
    http://www.farsnews.com/MediaDisplay.aspx?nn=13961129001555

    حال ببینیم که سردبیر نشریه ولایی نظامی جوان در مورد سابقه شیخ دغل کار خالیبند چه میگوید؛

    تشویق خلخالی به اعدام

    عبد‌الله گنجی در سرمقاله روزنامه جوان در انتقاد از سخنان رییس جمهور روحانی در مراسم ۲۲ بهمن به آن بخش پرداخته که گفته بود: «برخي را از قطار انقلاب پياده كرديم كه مي‌توانستيم نكنيم.»
    “در فضاي پسا انقلاب‌ها معمولاً افراط و تفريط وجود دارد و علماي علم سیاست [واعظان ماکیاولی] نيز آن را اجتناب‌ناپذير مي‌دانند و ممكن است درصدي از حرف روحاني درست باشد.”
    مدیر روزنامه نزدیک به سپاه پاسداران در خصوص روحاني كه خود را جدا از صف پياده‌كنند‌‌گان القا مي‌كند نوشته: بايد گفت ايشان فراتر از پياده كردن كه دنبال حذف فيزيكي و اعدام بود و در اوج بحران و تجزيه‌طلبي، درخواست اعدام ارتشيان را داشت كه با مخالفت جدي مردي مواجه شد (شهيد چمران) كه خود را «خداي عشق و پرستش مي‌دانست.»
    در نهایت جوان نوشته: داستان عجيبي است! متقاضيان اعدام كه باتري خلخاني را شارژ مي‌كردند، امروز به پياده‌كنندگان خيالي از قطار انقلاب حمله مي‌كنند. گلايه روحاني از پياده كردن همانقدر چندش‌آور است كه هادي غفاري و خلخاني اصلاح‌طلب باشند و سخنان گل و بلبلي آنان را در رسانه كار كنيم.

    فیلسوف تدلیسکار اصلاح طلبان هم جداگانه در نقد افاضات اخیر شیخ ریاست ریاکاری میگوید؛ روحانی متوهم شده و گمان میبرد یا بر این باور است که میتواند اختلافات استراتژیک و کلان سیاسی حکومتی را از سنخ اختلافات حقوقی قانونی جا زده و با تکیه بر اصل ۵۹ قانون اساسی‌ دست مخالفین قدرتمند و اقتدار طلب و وابسته به بیت معظم آقا نظام را از پشت دستبند بزند؛ گویا حسن روباه به مانند اکبر کوسه تصور دارد که منصب ریاست بدین وسیله قابل تعمیم از نوع مبارکی‌صدامی‌قزافیست؛ اما در واقع کور خونده چون چنین تصمیمی موکول به رای موافق دو سوم نمایندگان مجلس، پرش از سد شورای نگهبان و بالاتر از این‌ها مقام معظم بیت رهبریست؛ در اصل تصمیم برگزاری همه پرسی‌ فقط از اختیارات انحصاری حضرت آقا نظام است؛

    در ساختار تک هرمی در رأس آن فقط جای یک فرعون است، موسی‌ و اصحاب اگر ناراضیند ناچارند بروند در اقلیمی دیگر هرم خود را بنا کنند
    البته تدارکاتچی چموش سابق که او را با اردنگی از در دیوان بیرون انداختند دائم سعی‌ دارد که با هوچی گری از دوکش بازم بیاد به اندرونی نظام.

    سپاس

     
  79. تاریخ فراموش نشده

    استاد گرامی با درود ، اینهایی که شما شمردید که خیلی در برابر ظلمهایی که رهبر و نظام اسلامی بر سر مردم اورده کم است و همه میدانند !! ولی نگفتی راهکار چیست و باید چه کرد که رژیم منفور نابود شود . اگر رژیم نابود شود افرادی مانند نرگس گرامی روی چشم مردم ایران قرار میگیرند .ولی باید چه کرد که زودتر مردم ایران از اختلاس ، دزدی، قتل، ادم کشی ،…. رژیم اسوده شود و نفس راحتی بکشد؟

     
  80. یاران جان درود

    جناب آقای شفیعی لطف کرده همین عدل علی که فرموده اید را بیشتر شرح دهید.

    آیا مردم وکشاورزان استانهای جنوب غربی ایران (خوزستان بوشهر فارس ووو )که سهم

    مالکانه ای به ارزش سالی شش هزار کیلو زر سرخ به شخص ایشان می دادند ومیدانیم

    با اعتراض چه برسرشان آمد هم مشمول عدل ایشان شدند .؟ ارث بجا مانده از ایشان

    چه مقدار بوده شاید همان زرهی که پشت نداشته است وشاید هم چنان ثروتی که نگین

    پادشاهی (شام) را به گدا می داده؟ برادرم جلو داربودن ومستقل بودن سخت است وبه این

    دلیل خیلی از انسان ها افسانه ای می بافند ودر پی اش روان .من در مرز کردستان ولرستان

    دیدم عده ای علی اللهی را که چنان سزشان را تکان می دادند که سر گیجه گرفته گمان داشتند

    بی وزن شده در آسمان ها می لولند وبه بالا بالا ها می روند.همان گونه که عرض شد اشعار

    هر شاعری نظر اوست که ممکن است درست یا غلط باشد وبه هیچ روی دلیل نمی شود .شما

    چرا شعر مولانا درمناقب عمر عثمان و… را ذکر نمی کنی ؟ نگرانی من آنست که از این چاله بدر

    شده ودر چاهی دیگر بغلطیم نه نفی افکار شما که با هر بهانه ای به تبلیغ آن مشغول ومشعوفی.

    امیدوارم به من وشما وهمه این فهم رسیده باشد که در آزادی واقعی اگر هر گروه حتا دشمنان خونی

    ما برسر کاربیایند دیری نخواهد پایید که برافتند ودیگری با رای مردم برخیزد .موفق باشید.

     
  81. احسان خواجه امیری در سفر خود به اسپانیا و از برکت دلارهایی، که قبل از روی کار آمدن ترامپ مثه بنیامینِ لوس و تو آب نمک خوابونده آخوندا، در لوس انجلس به جیب زده بوده می نویسه:

    بي عشق عمر آدم بي اعتقاد ميره
    هفتاد سال عبادت يک شب به باد ميره

    یکی نیست بگه آخه فلان فلان شده درست این شعر اینه:

    بی پول عمر آدم بی اعتقاد میره
    هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره

    این شعر رو برای آزاده نامداری هم بعد از آبجو خوری و روسری برداشتنش در یه کنسرت (البته به شوخی) مطرح کرده!! آخی

    شهرام شبپره در یه مصاحبه اشاره به این موضوع می کنه و می گه:

    من پسر ایرج رو دوست دارم ولی اگه قراره اینا بیان لوس آنجلس که شهر فعلی منه با مجوز ارشادشون بین این همه دختر که حجابی هم ندارند آواز بخونن به من هم اجازه بدن بیام ایرون توی کشورم آواز بخونم!! البته به شرطی که اعدامم نکنن! حرفش درسته چون بعد می گه من که اجازه نمی دم اینا بیان اینجا و دلارها رو به جیب بزنن و ببرن به جیب اونایی که بهشون این مجوز رو دادند تو ایرون بریزند!! بعضی ها مشخص نیست که چرا مثه امثال حبیب آنقدر خاک بر سر شدند که ترجیح میدن بیان تو ایرون بمیرند! البته حبیب که محمود بهش وعده ها هم داده بود!!! اسم محمود اومد دیدم بد نیست اینو بگم که محمود بخور بخور داشت اما دو زار از این بخور بخورش نصیب ملت شد با اومدن روحانی بخور بخورها با حقوق های نجومی که هنوز هم هست و کسی جیکش در نمی آد همچنان ادامه پیدا کرد با این تفاوت که از اون دو زاری که محمود جلوی ملت انداخت هم دیگه خبری نیست!!! عجب بخور بخوریه اینجا!! هیچ می دونید گوشی موبایل ظریف بیش از 5 میلیون تومان قیمتشه!!!!!

     
  82. یاران جان درود

    اون قدیما رو دیفال بالاسر کارمندا نوشته بودن ” اگه ازمن

    خطایی سر زد بحساب خودم بذار نه مکتبم “حرف از این مفت تر

    تا اون وقت نشنفته بودم آخه هم بخاطر ادا اطوار مکتبی بازی مث

    ریش و اورکت چه میدونم بستن دکمه زیر گلو واین حرفا کارمندش کرده بودن

    هم انگیزه هاشم از همون مکتبش می اومد.حالام که یارو دیده مردم جمهوری ایرانی و

    دموکراسی میخوان خودشو زده کوجه علی چپ وهی میگه “از وزارتخونه ودولت دلخورن

    وگرنه خیلی خیلی از ما (همون من بیچاره فقیرا) ومکتبمون وهرچی داریم خرج

    چل پنجاه هزار طلبه افریقایی عین هتل های هف هش ستاره وشهریه دلاری(شهریه

    گرفتنی نه دادنی) میکنیم باقیشم برادر اسد و برادرنصرالله و هوتی ها ببرن از ته ته دل راضیین

    براشونم مهم نیس کارگرا وکارمندا وبازنشسته ها از گشنگی بمیرن یا هم وطناشون مجبور

    به تن فروشی بشن اونم از زیر پونزده سال.نمیدونم چرا یاد داد و هوار برادر هیتلر تو آخرین

    سنگرش می افتم که هی میگفت این سردارا(ژنرال ها) خراب کردن وگرنه هم روسا هم

    بقیه پخی نیستن که بیان منو خود کشی کننlمن هزارسال رایش بازی طلبکارم.

    چه میدونم شایدم راس میگفت .

     
  83. درود
    بر خانم نرگس محمدی و “نرگس های “بسیار دیگر
    ۱-جنبش مردمی ، هنوز ادامه دارد ونقش زنان را بخوبی نشان داده است، دختران، مادران، خواهران وهمسرانی که بوضوح نیستی فرزندان و خانواده اشان را شاهد بوده و هستنند، غمگینترین سرنوشت انسانهای دوران جدیدند.بانوان ایرانی یکی از رنج دیده ترین انسانهای روی زمینند، اینان از هر طرف مورد آزار و تبیعض جنسی، از طرف احکام شرعی قرار گرفته و از اولین حقوق انسانی خود ، آزادی و اختیار محرومند، ارزش زنان از حیوانات نیزدر حاکمیت قوانین شرعی کمتر است و با این حال بانوان ایرانی همیشه مبارزه کرده و آگاهانه حقوق خود را مطالبه کرده اند.

    ۲-مسئله مهمی که باید توجه داشت،اینروزها از عدالت زیاد صحبت می شود، عدالت یکی از زایشهای آزادی است. پایه ی عدالت و در کنارش برابری و اختیار و استقلال ، آزادی است. آزادی فردی نیز پایه جامعه مدرن است.بدون آزادی فردی واجتماعی عدالت برقرار نخواهد شد.
    پس تا نظام ولایت فقیه و قواعد شرعی حاکمند ، عدالت و برابری و اختیار و استقلال و آزادی خوابی بیش نخواهد بود.

    چرا عدالت بدون آزادی غیر ممکن است؟ بهترین نمونه مثال وضعییت زنان ایرانی در استبداد دینی ایران کنونی است.

     
  84. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    سه گفتگو با سه نفر در سه مورد

    1- پاسخ هاشم خواستار، فعال صنفي معلمان، به فراخوان دهندگان رفراندم

    https://radio-neda.blogspot.com/2018/02/blog-post_18.html

    2- بابا نان ندارد ؛ حديث پردرد داود رفيعي كارگر اخراجي پارس خودرو

    https://radio-neda.blogspot.com/2018/02/blog-post_16.html

    3- يك نمونه واقعي از شعار مردم : ” آقا خدائي مي كند، ملت گدائي مي كند” !
    گفتگوي راديو ندا با شهروندي (مجروح جنگ) كه براي خلاصي خانواده اش از گرفتاري ها همه اعضاي بدنش را بفروش مي رساند!
    جهت ياري و كمك : شماره 6037997293429727 بانك ملي – محمدحسن پورسادات

    https://radio-neda.blogspot.com/2018/02/blog-post_11.html

     
  85. دکتر مهدی منصوری

    درود دوستان
    در داستان هملت، كه با چيره دستى توسط شكسپير نگاشته شده، چيزى هست كه بعد از قرنها ما ايرانيان و هملت، شاهزاده دانمارك، را با هم در يك تقارن و تشابه قرار داده.
    داستان هملت با مرگ مشكوك پدرش و جانشينى عمويش آغاز مى شود. تقريبا بلافاصله بعد از مرگ پدر، عموى هملت بدون احترام به رسوم و تشريفات با مادر هملت ازدواج مى كند. داستان ما هم با زمين كوفتن شاه و به قدرت رسيدن خمينى به يكباره شروع شد. مردمى را به خاطر بياوريد كه با وعده هاى دروغين آب و برق مجانى دنبال روشنفكرانى افتادند كه خمينى به آنها وعده دروغين يك جمهورى مثل فرانسه داده بود. حالا خمينى را به ياد بياوريد كه اعدامهاى انقلابى را شروع كرده و به خلخالى اختيارات تام و تمام داده براى كشتار به نام دين و براى ترويج ولايت بر جان و مال و البته ناموس مردم. روشنفكران و دانايان كه حاضر به سرسپردگى نبودند يا اعدام يا حذف شدند. و عده اى كه باقى ماندند يا محافظه كار بودند يا فرصت طلبانى بودند چون اصلاح طلبان. از خواص و نخبگان چيزى جز يك سايه باقى نماند همانطور كه از مادر هملت چيزى جز يك خبرچين بر جاى نماند.
    مخاطب و بيننده داستان هملت حتى قبل از اين كه داستان به اوج خودش برسد، در همان ابتدا، مى داند كه هملت چه بايد بكند. هملت بايد انتقام پدر را از عمويش بگيرد و خود بر جايگاهى كه اصلا و اصالتا متعلق به اوست تكيه بزند. مساله خيلى ساده است. اما از نظر هملت مساله، به اشتباه، خيلى ساده نيست. بودن يا نبودن، مساله اين است. دقت كنيد: بودن يا نبودن، مساله اين است. در يكى از شاهكارهاى ادبيات جهان يك مساله ساده، كشتن قاتل پدر، تبديل به يك سوال بى مورد فلسفى شده. ببينندگان بيرونى انقلاب ايران هم به زودى به اشتباهى كه ايرانيان مرتكب شدند پى بردند. ميشل فوكو، روشنفكر برجسته فرانسوى كه اوايل حامى انقلاب ايران بود، بعد از اعدامهاى انقلابى فضاى زيادى براى توجيه اشتباه خود در حمايت از انقلاب ايران نداشت. اجازه بدهيد كه من بى پرده بگويم كه من فكر مى كنم مردم در همان چند سال اول بعد از انقلاب به درستى انتخاب خود شك كردند. كافى است شما تعداد روحانيون در مجلس اول و دوم را مقايسه كنيد. از اين جا به بعد مردم مثل هملت دچار يك تزلزل فلسفى مى شوند.
    يك خواب و رويا كه در آن پادشاه مقتول به هملت مى گويد كه به دست عمو و با همدستى همسرش به قتل رسيده، هملت را از ترديد بيرون مى آورد. هملت قصد خود براى انتقام را با مادرش در ميان مى گذارد. شاهكار هنر نمايى شكسپر نمايش يك نمايشنامه در نمايشنامه است. هملت نحوه قتل پدر را به صورت نمايش در جلو عمويش به نمايش در مى آورد. از اين جاى داستان به بعد، هملت و عمويش وارد يك رقص فريبكارانه با هم مى شوند. هملت خود را به ديوانگى مى زند و عمويش در حال تحليل حرفها و حركتهاى هملت است. هملت به دنبال كشتن عمويش است و عمويش كه از محبوبيت هملت خبر دارد در صدد فرصت مناسب براى سر به نيست كردن هملت است. جالب اينجاست كه يك بار هملت در يك موقعيت عالى براى قتل عمويش است ولى تعلل بى مورد، ترديد نابجا، شك فلسفى و يا ملاحظات اخلاقى بى مورد هملت را از اجراى برنامه خودش باز مى دارد. از سال ٧٦ به بعد مردم از ترديد از نظر فكرى از شك بيرون مى آيند. اما اين فكرها قبلا از طريق نظام كاناليزه مى شوند. اصلاحات يك نمايش در نمايشى بود كه خانواده خمينى و خامنه اى بازيگران اصلى آن بودند. تنها محرمان احساس درونى مردم اصلاح طلبانى مى شوند كه با رهبر نظام همبستر هستند. مردم به دنبال نابودى نظام هستند و حكومت به دنبال نمدمال كردن مردم. جالب اينجاست كه در اين مدت مردم يك يا دو بار فرصت خوبى داشتند در سال ٨٨ و حتى سال ٩٦ براى سرنگونى نظام. ولى ترديدِ بى جاى مردم فرصت سوزى كرد.
    داستان هملت همانگونه كه شنيده ايم، يك تراژدى واقعى مى شود. اما داستان هملت مى توانست يك حماسه غرور آفرين هم بشود اگر و تنها اگر هملت در همان ابتداى داستان انتقام پدر را بى درنگ گرفته بود. هملت يك تراژى خلق كرد چون دير به جنگى رفت كه از آن گريزى نمى توانست داشته باشد. در آخر داستان، هملت، مادرش و عمويش همگى كشته شدند. اما چرا؟ چون هملت در كشمكشى بى پايان با خود بود. هملت به خوبى در همان اوايل داستان دريافت كه بايد انتخاب كند. او دير اما دست به انتخاب و اجراى انتخاب خودش زد. او سوال را درست فهميده بود: “بودن، یا نبودن، مساله اين است. آیا شایسته تر آن است که به تیر و تازیانهٔ تقدیرِ جفاپیشه تن دردهیم، و یا تیغ برکشیده و با دریایی از مصائب بجنگیم و به آنان پایان دهیم؟” هملت حتى جواب به سوال را هم درست پيدا كرد. اما او دير اقدام كرد.
    گاهى بايد تصميم درست به سرعت، بى هيچ ترسى و بى هيچ ترديدى اجرا شود چرا كه متاسفانه فرق زيادى بين تصميم درست و غلط وجود ندارد اگر تصميم درست دير اجرا شود.
    دكتر مهدى منصورى
    مترجم و پژوهشگر تاريخ معاصر ايران

     
  86. سلام
    جناب نوری در تاریکی ایران
    نظر من درمورد سقوط یاسوج

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

93 queries in 1739 seconds.