سر تیتر خبرها
لیسیدنِ زنجیرهای بردگی (درباره ی انقلاب 57) + فایل صوتی

لیسیدنِ زنجیرهای بردگی (درباره ی انقلاب 57) + فایل صوتی

یک: شاید یکی از خسارتبارترین و نکبت بارترین انقلاب های تاریخ، انقلاب سال پنجاه و هفت ایران باشد. که مردمی گیج و منگ، به همان راهی در افتادند که زیرکترها، پیش پایشان واگشوده بودند. ما گیج و منگ های این سوی تاریخ، مشت ها را گره کردیم و دهن های پرخاشگرمان را واگشودیم و بُن مایه هایی را فرو ریختیم که: امروزه حسرتناکِ بسیاری از آنهاییم.

دو: ما مردمی بودیم بیهوش و منگ. که انگار دروازه های بینایی و شعوری ما را گِل گرفته بودند تا نه ببینیم و نه بفهمیم. و ما – همراهان و فداییانِ انقلاب – عجبا که چه غرور می ورزیدیم بر این گِل گرفتگی های بینایی و شعوری. جوری که هر یک از ما، بردگانِ حریصی شده بودیم سرشار از بدفهمی. که بر زنجیرهای دست و پای خویش بوسه می زدیم و زخم هایمان را می لیسیدیم برسم تبرّک.

سه: این که می گویم انقلاب پنجاه و هفت یکی از خسارتبارترین انقلاب های تاریخ است، نه از این روی که با بر آمدن جمهوری اسلامی، بسیاری از سرمایه های انسانی و پولی و بین المللی ما دود شد و بهوا رفت، نه، بل بجای این که ما با انقلاب، خیز برداریم به سمتِ دستاوردهای نوینِ بشری، به سمتِ دوردست هایِ بدویِ تاریخی خیز برداشتیم و تا توانستیم در همان دوردست ها، خود را و هستیِ خود را فدای گمگشتگی ها و عصبیت های هیچ درهیچ مذهبی کردیم.

چهار: یکی از بزرگترین بدفهمی های ما این بود که بجای فرا بردن و برنشاندنِ انسان های شایسته و نیک اندیش، دست بدامان مردی شدیم که: دنیا را نمی شناخت، و حسرتناک دوردست های تاریخی بود، و از مدارا و همزیستی هیچ نمی دانست، و از سوراخِ تنگِ تشیع، به هستی و به جهان و به بشریت می نگریست. او در دخمه های تاریک تاریخ، گم شده بود. انسانِ امروز را نمی شناخت. او آمد و مردم ایران را از امروزشان بِدَر برد و به دوردست های تلخ و تاریکِ تاریخ انداخت و در همانجا سرشان را با فرسودگی های مذهبی گرم کرد.

پنج: در سال پنجاه و هفت، فرش گونگی و گشاده دستیِ مذهبیِ ایرانیان، آنچنان با هیجان و التهاب آمیخت که مردمان منگ، دریچه های خردمندی را یکجا بر خود بستند و دروازه های خرافه را بر خود و بر نسل های خویش واگشودند و در این بدفهمیِ عمیق، کار را بدانجا رساندند که برای نفهمیدن، و برای مته زدن به عمق بدفهمی، ازهم سبقت گرفتند، و این هیاهویِ هیچ در هیچ را عین درستی انگاشتند و برایش جان فدا کردند.

شش: امروز که نم نمک، چهره ی مخوفِ بدفهمی آشکار می شود و پرده از باطن و ذاتِ ناجورش، کنار می رود، با مردمی مواجهیم که هم شرمگین اند و هم پاکباخته. هم بچشم خود می بینند که چه ساده لوحانه از سفره دارانِ مذهبی بازی خورده اند، و هم سر به سودای سرمایه های از کف رفته ی خویش دارند. به خانواده ای بنگرید که یکی و دو تا و چند فرزند خویش را فدای فریبکاران مذهبی کرده است و اکنون به پوزخند و دندان تیزِ همان فریبکاران مبتلاست.

هفت: بله، انقلاب پنجاه و هفت، انقلابِ زیرکترها از یک سوی، و مردمی گیج و منگ از دیگر سوی بود که سر به دیوار نکبت های تاریخی کوفتند و با دهن های گشوده، بر سرِ هرچه آداب انسانی فریاد کشیدند و رشته های شایستگی پنبه کردند. گندابِ فریبی که مردم ایران را بکام خود کشاند، این بود که: آخوند، آدم نمی کشد و دروغ نمی گوید و دزدی نمی کند! با فرو شدن به گندابِ این فریب بود که مردم منگ ایران، دروازه های ادب و احترام و آزادگی و شایستگی را بر خود بستند و دروازه ی عصبیت های زنگار بسته ی تاریخی را بر خود گشودند و در اعماقِ این زنگار بستگی، زنجیرهای بردگیِ خویش را لیسیدند و در قهقرای آوار و سرابی به اسمِ جمهوری اسلامی به پایکوبی پرداختند.

هشت: می دانم که ما برای خروج از بدفهمی های تاریخی و مذهبی، و برای واگشودنِ دروازه های فهم، راه درازی در پیش داریم. ما با فرسودگان و عتیقه هایی مواجهیم که برای نفهمی های هرچه عمیق ترِ ما فرش رنگین می گسترند، و داغ و درفش شان را برای خروج کنندگان از این دایره ی بسته و زنگ زده، برق می اندازند. این عتیقه ها، نان شان در نفهمی های هرچه عمیق ترِ ماست. ما را اما چاره ای دیگر مگر هست؟ ما ایرانیان، یا باید در اعماق این بدفهمیِ عمیق بپوسیم و دل به زنجیرهای پوسیدگی خویش بسپریم، یا با هر خسارت و زجر و زخم، ازاین تاریکی بدر شویم و پنجره ها و دروازه های روشنایی و فهم را به روی خود واگشاییم.

محمد نوری زاد
چهاردهم بهمن نود و شش – تهران

” لیسیدن زنجیرهای بردگی” با صدای محمد نوری زاد

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

362 نظر

  1. مش قاسم: تنها چیزی که در حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات ارزش نداره جون آدمیزاده.
    شرح وضعیت هواپیمای سقوط کرده یا دقیقتر بگم سقوط شده. تعجبه آیت الکرسی فایده نداشته، لابد مسافران همشون گناه کار بودن:
    چند بار دیگر این هواپیما ناچار به فرود اضطراری شد. دست های مهربان میهماندارش به مسافرهای بی حال شکلات تعارف کرده؟ چند بار مسافرها آیت الکرسی خوانده اند بین راه ؟ این 3704 لکنته قدیمی چند بار بین راه روی باند فرودگاه شیراز و اصفهان فرود آمده و اجازه خروج مسافرها را نداده اند مبادا خبرش را کسی ببرد بیرون آن تابوت فلزی ؟ آقای علی محسنیان، مدیر محترم فرودگاه یاسوج! شما که روز پنجم بهمن ماه تاکید کرده اید برگشت خلبان از فراز آسمان اصفهان به مهرآباد برای یک مورد جزیی بوده و هیچ امر نگران کننده ای در مورد این هواپیما وجود نداشته است، تمام این پروازهای ناایمن درست بغل گوش شما انجام شده، چطور ممکن است اعتراض آن همه مسافر را نشنیده باشید؟ چطور ممکن است برای پروازی با این مسافت طولانی که بلندترین ارتفاعات کشور ، کوه دنا و ارتفاعات سمیرم در مسیر آن قرار دارد چنین هواپیمای ناایمنی در نظر بگیرید؟ چطور نجابت مردم محروم منطقه کهگیلوییه و بویراحمد شما را تا این حد دلیر کرده که آنهمه حقایق آشکار را ندیده می گیرید؟

    آقای محمدتقی طباطبایی*! مدیر محترم روابط عمومی شرکت آسمان؛ چه منفعتی شما را وادار به انکار و سکوت کرده که نقص فنی هواپیما را انکار می کنید؟ خواهر من یک شاهد زنده و جان به در برده پروازهای شماست. راستی در این دقایق مرگزایی که کالبد 65 انسان بی گناه بر دامنه پربرف و باشکوه کوه دنا افتاده و 65 خانواده به انتهای دهشت و تلخی رسیده اند، شما چطور می خوابید؟*
    *: خیلی راحت. تعریف شغل شریف اینا هیچ ربطی به ایمنی پرواز و اینحرفها نداره. اینا کارشون ،ماستمالیه.

     
  2. روزنامه قانون: هفته آگاهی از مغز برگزار می شود.
    مش قاسم: توی حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات؟ لابد یه عده از خوش ژنها یه پولی از دولت (شما بخون جیب من و شما) به جیب زدن که هفته مغز راه بندازن. اصل مطلب: یه راه دیگه واسه دزدی!

     
  3. مشاور/* دبیر/* ستاد علوم: موزه و مرکز علمی مغز راه اندازی می شود.
    مش قاسم: ساعت خواب حاجی، ۴۰ ساله توی این مملکت مغز و علم به موزه سپرده شده.

     
  4. این دومی: در زمینه عدالت عقب مانده ایم.
    مش قاسم: تو کلا عقب مانده ای، اقتصاد، سیاست، فرهنگ، اجتماع،….. در تنها زمینه ای که عقب افتاده نیستی دزدی و آدمکشی و شکنجهگری!

     
  5. مرتضی از خارج

    با درود و خسته نباشید

    من فقط مشاهداتم را برای آگاهی شما میدهم

    همانطور که میدانید پس از اعلام بیانیه رفراندوم شما ، طوفانی در رسانه ها بویژه فضای مجازی بپا شده و

    رفراندوم پیش از سقوط رژیم را ترفندی برای ماندگاری رژیم و آوردن خاتمی بسر قدرت میدانند

    امروز شنیدم میگفتند آقای نوریزاد چندی پیش از سرنگونی رژیم حرف میزد و امروز سخن از رفراندومی میزند که

    اگر هم رخ بدهد برای آماده کردن سازمان بین المللی که انجام دهنده آن است چند سال وقت لازم دارد و این هم در

    صورتی است که رژیم به انجام آن رضایت بدهد که حتما نخواهد داد و بیشترین حمله را بشما میکردند که دیدید

    ما میگفتیم نوریزاد از خود رژیم است و برای استمرار آن کار میکند .شخص دیگری وجود کدیور معمم را نقشه ای

    برای آوردن او به سر قدرت میدانست . من نگران لوث شدن تمام زحمات و مرارت های گذشته شما هستم

    قربانت مرتضا
    ———————–
    نوری زاد:

    درود نازنین
    مگر من کیسه ای دوخته ام که نگران زحمت هایم باشم
    همین رفراندوم ببینید چه ولوله ای در میان اصلاح طلبان داخلی و خارجی انداخته و نگرانشان کرده
    ما می گوییم: در رفراندوم : جمهوری اسلامی آری یا نه، کمترین آسیب و هزینه پیش روی مردم نهاده می شود. وگرنه بفرمایند اول نظام اسلامی را براندازند بعدش هرچه خواستند بکنند. چگونه؟ من در این راه، مطلقا به حرف این و آن کاری ندارم. که اگر می داشتم تا کنون در گوشه ای دق کرده بودم.
    سپاس

    —————–

    مرتضی:

    برقرار باشی

    یکی از روشنفکران ایرانی که به پدافند از اعلامیه شما برخاسته پژوهشگر ارزنده علی میرفطروس است که یک تنه با اپوزسیون متوهم روبرو شده است

    من طی دو مقاله به دفاع از او و اعلامیه شما پرداخته ام که حتما مقاله او را در سایت گویا دیده اید . نوشته خودم را که میرفطروس را خیلی خوشجال کرد

    در زیر میبینید:

    با درود جناب…… گرامی – رفراندوم پس از سرنگونی یعنی چه؟ پس از سرنگونی که بطور اتوماتیک رفراندم انجام خواهد شد

    دوم اینکه ، اصلا چه کسی درحال سرنگون کردن رژیم است ؟ که رفراندم باید پس از آن انجام شود؟
    مثل اینکه دوباره اپوزسیون متوهم خیالباف با دیدن خیزش جوانان عصبانی در دیماه چمدانهایش را برای رفتن بسته است؟

    اپوزسیون ده تکه ی برونمرزی خواب دیده که دوباره جوانها بپا خواهند خاست ، رژیم را سرنگون وتحویل آنها خواهند داد !!ا

    اپوزسیون دایی جان ناپلئونی ما هنوز یک گام برای همبستگی برنداشته که مردم ایران با خیال راحت بجان بزنند و بپاخیزند

    کار ما شده ناسزا دادن به جمهوری اسلامی و تهمت زدن به همدیگر!!ا

    تفاوت دو رفراندم – رفراندم پس از واژگون شدن ، برای انتخاب نوع حکومت است ، که پادشاهی باشد یا جمهوری

    اما درخواست رفراندم پیش از واژگونی برای سست کردن پایه های رژیم و واژگون کردن آن است

    حتما خواهید گفت مگر رژیم اجازه چنین رفراندمی را میدهد؟البته که نخواهد داد چون میداند که بازنده می شود

    در هر دو صورت پذیرفتن یا نپذیرفتن این طرح رژیم را در مخمصه بزرگی قرار میدهد که رفتن رژیم را هموار میسازد

    طرح رفراندم پیش از سقوط رژیم طرحی حساب شده ، آگاهانه و مدبرانه است . و طراحان آن بخوبی میدانند که رژیم آنرا نمی پذیرد

    استاد گرامی ، به امید اپوزسیون بیرون چند سال دیگرباید نشست ؟ همه مردند و رفت. در بیرون که جز جنگ و دعوا و اختلاف خبری نیست

    جنب جوشی که اخیرا در بیرون دیده میشود بخاطر خیزش ناگهانی آن چند هزار جوان عاصی است اما کسی متوجه نشد مردم

    اصلا به آن خیزش اقبالی نشان ندادند و به آنها نپیوستند . اگر به فیلمها دقت کنید یک زن یا مرد سی سال ببالا در میان جوانان دیده نمیشود

    ده بار دیگر هم بپاخیزند به دلایل گوناگون مردم به آنها نخواهند پیوست که کوچکترین دلیل برای آن وجوداپوزسیون درب و داغان چند پارچه

    بیرون از ایران است . مردم مگر دیوانه شده اند بپا خیزند بدون اینکه مطمئن باشند در صورت بپاخاستن جنگی بین اپوزسیون

    نخواهد بود وندانند چه کسی یا کسانی بجا ی آخوندها به مسند قدرت خواهند رسید . هیچ گروهی هم به تنهایی توانایی اداره امروز ایران را ندارد

    پیش کشیدن رفراندم ، تنها راه بی اعتبار کردن و تضعیف رژیم آخوندی است و نیرومندتر شدن درخواستهای اپوزسیون . ما بعنوان اپوزسیون بیرون از کشور نیروی سرنگون کردن این رژیم جنایتکار را نداریم و باید با تاکتیکها و سیاست ها و پیشنهاد ها ی متفاوت وجدید اقدام کنیم

    اپوزسیون داخلی برای نخستین بار این سوراخ را در بدنه دیوار و سد رژیم ایجاد کرده است که مخالفت با آن راهی نمی گشاید

    ما نه خودمان کاری میکنیم و نه میگذاریم دیگران گامی بردارند. خیزش ناکام جوانها اپوزسیون متوهم را خوش گمان کرده که خبری است

    . برای وضع مغشوش اپوزسیون بیرون ازکشورطرح ارائه شده توسط آن پانزده نفر از هیچ کاری نکردن بهتر است

    ایکاش نام شاهزاده را در میان آن نامها میدیدیم که یقینا هم موثرترمیشد وهم برگشت خود او به ایران آسانتر و حتمی تر

    ارادتمند شما مرتضا …..ا

     
  6. هو ١١٠

    دوران به مراد صوفيان خواهد شد
    اسرار نهان جمله عيان خواهد شد
    چون مينگرم علی (ع) خدا ميبينم
    هم اوست كه صاحب الزمان خواهد شد

    ناد عليا مظهر العجائب تجده عونا لك فی النوائب
    كل هم و غم سينجلی بولايتك ياعلی يا علی يا علی
    ختم فتنه فقيهان آمين
    ظهور صاحب الزمان آمين

    با اخلاص درويشانه عرض كرديم هو

    سوال من از فقیهان سید ، علی الخصوص سید مرتضی که چند سال پیش کشکول درویش را وسیله ابراز تمسخر به اینجانب قرار داده بودند بی جواب ماند. گویا حضرات از مطرح شدن پیشگوئی شاه نعمت الله ولی وحشت دارند. آن بزرگوار با آنهمه تقرب به ذآت الهی و آل محمد، در دوران حیات خود هیچ ادعائی نداشتندو کسی را به دخالت در سیاست تشویق نکردند و اصولا همه واقفین به اسرارالهی گوشه عزلت را بر سریر قدرت ترجیح داده و میدهند. حال که به پرسش قبلی پاسخ نداده اید به این سوال پاسخ دهید که روح الله مصطفی هندی ملقب به خمینی بر اساس کدام روایت صحیح و متقن از محمد و آل محمد خود را مجاز و ذیحق به قیام جهت تاسیس حکومت اسلامی در ایران میدانست؟؟! آیا منکر این هستید که رسول خدا خمینی و اصحاب را بانیان فتنه فقیهان پیشگوئی فرمودند ؟ همانگونه که مولا امیرالمومنین ظهور تبهکاران داعش و نیز سقوط این درندگان خدا ناشناس را پیشگوئی فرمود.؟! آیا آل محمد موکد به شیعیان نفرمودند تا تا ظهور قائم ما هیچ اقدامی نکنید ؟؟!!!؟؟ یاد آوری میکنم جعل حدیث نکنید که عواقب اخروی دارد. ضمنا من اتکا به طبرزین دارم نه به کشکول که اگر گدا باشم تنها بردرگاه آل محمد رو می آورم و نه گروه یا سازمان یا دولتی و ملتی علی الخصوص ملت ابن الوقت ما. امیدوارم توان پاسخ منطقی داشته باشید و یا از حمایت جناب امام الفتن دست بردارید.

     
  7. این دومی: در زمینه عدالت باید از مردم عذرخواهی کنیم.
    مش قاسم: ملت عذرخواهی تو رو نمیخواد، بلکه عذر تو رو میخواد !

     
  8. این دومی: انتقاد مردم از رهبر، منافاتی با ایستادگی پای نظام ندارد.
    مش قاسم: برو این دام بر مرغ دگر نه! اینا همه شیره مالی به سر ملت که شاید از این ستون تا اون ستون فرجی واسش بشه.

     
  9. سقوط هواپیمای مسافربری؛‌ شرکت آسمان: همه سرنشینان کشته شدند.
    مش قاسم: پولی که باید خرج ایمنی پرواز در ایران بشه توی سوریه و لبنان و یمن خرج کارهایی که ناید به کار میشه. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
  10. وزوزیر/* سانسور ارتباطات: دولت اجازه انتشار هر مطلبی در فضای مجازی را نمی‌دهد.
    مش قاسم: شیکر زیادی میخوری حاجی! کار دولت اینه که وسیله باشه برای اجرای خواست ملت. ولکن توی حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات میان یه همچین موجودی رو میکنن وزوزیر/* که اینقده نادان و پررو باشه که بیاد همچین جفنگی بگه.

    /*: ک

     
  11. درود

    در ایران تنها دو جناح وجود دارند،یک جناح مردمی و دیگر یک جناح غیر مردمی و تروریست.
    مردم ایران ، شدیدا با نظام( دولت، سپاه، ولایت و بیت) مخالفند و به هیچ وجه آنها را قبول ندارند.
    نظام هم چهاردهه از ملت چون گاو شیرده استفاده کرده و می کند و در آخر نیز سلاخی پاداش اوبوده.
    حال چاره چیست؟
    ۱- مردم هیچ چاره ای ندارند جز اینکه داخل بازی های نظام چون “اصلاح طلب و اصولگرا” نشوند. باید همیشه بخاطر داشته باشند که هر دو طالب ولایت فقیه اند.
    ۲- رفراندم یک هدف عالی و برای تغییر نظام بسمت یک جامعه سکولارو قانونمنداست.
    ۳- بایکوت کردن نظام از جانب مردم از طریق نافرمانی های مدنی و گسترش اعتصابات تا تحقق نپذیرد، این نظام به قدرت مردم تمکین نخواهد کرد.و به سرکوبش ادامه خواهد داد.
    ۴- مردم اجازه سواستفاده اصلاح طلبی را که برای حفظ نظام می کوشد را ندهند، با مشخص و برجسته کردن رفراندم برای تغییر نظام .
    ۵- قدرت یک حکومت ،مردم آن حکومتند، وسایل سرکوب، قدرت اصلی نیستند. تنها این مردمند که قادربه حفظ حاکمیتند و قدرتمندو وحدت قدرت مردم نیز درهدف رفراندم برای تغییر نظام نهفته است.

     
  12. حاج رحیم تپه: با اینکه ایران در سوریه هزینه‌هایی کرده اما در حال حاضر از معادن فسفات سوریه در حال صادرات است .
    مش قاسم: …(سه نقطه از مش قاسم) شعر! جفنگ! فروشنده کیه؟ از کدوم بندر؟ به کجا؟ خریدار کیه؟ به چه مبلغ؟ قرارداد خرید و فروشش رو کی امضا کرده؟ هزینه‌ها چه مبلغ بوده و هنوز ادامه داره؟ این نادانا خیال میکنن هنوز سال ۵۷ که جنازه میدزدیدن و به اسم شهید به این ملت قالب میکردن.

    حاجی مخملباف از حومه پاریس: بعد از این که مملکت را «بپاچانیم»، و رضا پهلوی بیاید و حاکم شود، من دوباره «محسن چریک» خواهم شد.
    مش قاسم: …(سه نقطه از مش قاسم) میخوری!!!!! ای نادان، دفه قبل که چیریک شدی چه گلی به سر زدی که این دفه بزنی؟ خدا شاهده اون روزی که خدا عقل توی کله مردم میریخت این ///// چیا توی صفی واستاده بودن که پهن میریختن تو کله.

     
  13. متاسفانه شرایط پناهندگی سیاسی به کشورهای دیگه بسیار سخت تر شده البته اگه پول توی بساط یه پناهنده سیاسی باشه مطمئناً قید پناهنده بودن رو می زنه و بطریق دیگه ای اقدام می کنه ولی برای افرادی که پول کافی برای مثال سرمایه گذاری اونهم بدون سود در یکی از کشورهای پذیرنده رو ندارند اقامت به شکلهای دیگه خیلی سخته چه برسه به پناهندگی!
    سلسله مراتب جوری شده که اثبات کردن در خطر بودن جان فرد در ایران نیز بسادگی دوره هایی که خیلی ها از ایرون فرار کردن و پناهنده شدن نیست!
    من بعنوان فردی که با تیتر ضد انقلاب در بازداشت بودم و در زندانم هم هیچ عفوی شامل حالم نشد با بسیاری از موضوعات آشنایی دارم. مثل جناب نوری زاد هم سلول شخصی و امکانات نقاشی و کاردستی و … نداشتم! رفتارها هنجار شکنانه است! از همون روزهای اول عده ای به سرشون میزنه خودکشی کنند! غذای زندان تهوع آور وبد مزه هست! گاه اجازه دستشویی نمیدن و از فرط ادرار خودت رو خیس می کنی!!بدترین قسمت قضیه نماز و روزه های اجباری و دعاهای ندبه و کمیله که دستشویی شستن شرف داره به همه اینها که با کلی توهین و زوره!! اگر ببینن یه جا ولو شدی و شرکت نمی کنی (حتی اگه بگی مریضی که باید هفت خوان رو طی کنی تا ثابت کنی مریض هستی) با لگد یه سرباز چلغوز از جا بلندت می کنند و می برندت دعا!!!
    ما که سعادت نداشتیم در یه کشور متمدن و با فرهنگ زندگی کنیم حداقل من یکی آرزوم اینه که در یه کشور متمدن فقط و فقط بجز ایرون بمیرم و جسدم رو بجای مرده شوری یا بزک کردن با همون لباسهای تنم بسوزونن و خاکسترش رو بهوا بدن! در زمانه ای زندگی می کنیم که خواستن اینکه چه جوری بمیریم نیز سخته!! مدتی قبل یکی از پناهدگان اگر اشتباه نکنم در هلند بود که دست به خود سوزی زد و جالب اینکه مردم اون کشور چقدر تلاش کردن که حتی با کت و کاپشن های گران قیمت تنشون اون آتیش رو خاموش کنن اما در ایرون فعلی وقتی کسی دست به خودسوزی می زنه همه فیلم می گیرند یا ماکزیمم زنگ می زنند آتش نشانی و دریغ از یک کمک و شعور خشک و خالی و در نهایت می گن یارو مشکل روانی داشت!!!!!!

     
  14. سلام،

    با دلیل شما در این مورد موافقم!

     
  15. شاهنامه هم پراست از انواع فریب دشمن که نشانه نبوغ جنگی و از فضائل هر جنگاوریست.
    شگفت آور است که فهرست طولانی خدعه و فریب کسانیکه در عصر حاضر سبب قتل عام دهها میلیون انسان و آثار مدنی و فرهنگی شده نادیده میگیری و بطور هدفمند و موقتاً ستایشگر رسوم عرب جاهلی میشوی تا ستوده ترین جنگ دفاعی امام علی« ع »را ضایع و باژگونه کنی! عمربن عبدود با هدف قتل عام و کشتار مسلمانان و تجاوز به حریم شهرشان پرداخته بود، روی تشک کشتی با امام علی رودر رو نبود و به مهمانی هم نرفته بود. ضربت حکیمانه و تدافعی امام علی سبب تحسین دوست و دشمن بوده و هست و شورانگیزترین اشعار مولانا را به خود اختصاص داده است. این چگونه دیدن و ارزیابی ایست که هر چه در نظر بیش از یک میلیارد انسان خوب و ستودنیست در نظر شما زشت و ناجوانمردیست؟آیا لازم نیست انسان گاهی هم به خودش شک بکند؟
    …………
    جناب شفیعی مطالبی را بهم دوغ و دوشاب کرده اید و برای بکرسی نشاندن حرفتون اینجا آورده اید.کسی مدعی خدعه نکردن و فریب دشمن در جنگ در اینجا نبوده. در مورد اسلام و حکومت اسلامی که بنیانگذارش خود هم تیوریسن اش بوده و بعد به بنوبت به چهار تا از حواریون اولیه اش رسیده .بحث من در مورد علی و غلویست که شیعیان غالی در مورد شخصیت و طریقه حکومت اش کرده اند و کمونیستهای ایرانی و لبنانی دهه های گذشته او و فرزندش حسین را به نوعی رهبری مستضعفان و گرسنگان تاریخ و رهبر فکری از پا افتاده گان و زیر دستان بوده. ولی با کمی تعمق در نوشته ها و گفتار و رفتاریکه به علی و سایر رهبران اسلامی از محمد تا بعد نسبت داده شده براحتی دروغ بودن آنها درک می شود.شما نوشته اید که حتما من(مزدک1) مدارکی دراختیار دارم که شما ندارید.نه هموطن تفاوت من با شما نگاه بی تعصب من نسبت به آنچه خوانده ام است. اولا آنچه بنام نهج البلاغه به علی نسبت داده شده از علی نیست و هیچ مدرکی هم در مورد تحصیلات علی در هیچ جا نیست. درثانی اگر همین روایت سنتی از تاریخ اسلام را درست فرض کنیم مبانی فکری علی چیزی جز آنچه در قران و سنت محمد آمده نمی تواند باشد. خب بفرمائید کجای قران چنین عدالتی را که شما به علی یا محمد و یا هر فرمانروای اسلامی دیگر منتسب می کنید یافته اید؟ بقرض اینکه ما بگوئیم نهج البلاغه گفتار علیست شما که عربی را درحد مثلا انا دیک من الهنده بیشتر نمی دانید چگونه از بلاغت ان حرف می زنید؟در مورد خدعه در جنگ شما درست می فرمائید ولی ایا هیتلر و یا پهلوانان شاهنامه فردوسی و یا فلان کسیکه در جنگ خدعه کرده هم مثل محمد و علی(در باور شیعیان غالی) ادعای تقدس و پیامبری کرده اند؟ مسلما نه.آنها انسانهایی عادی و جنگاورانی بوده اند که برای پیروزی در جنگ خدعه هم کرده اند.ولی اسلامیان هم ادعای تقدس کرده اند و هم با بی شرمی و در نهایت دنائت و پستی به هر حربه ایی برای قدرت دست زده اند.نمونه اش همین پیری بقول صادق هدایت خنزرپنزی زیر درخت سیب در نوفل لوشاتو بود. از طرفی این چه عدالتیست که بجز مسلمان حق حیات برای نفس کشیدن به دیگران ندهند و در صورت مخالفت زن و بچه مردمی را که هیچ کاری با آنها ندارند به کنیزی و برده گی برده و اموالشان را بغارت ببرند و آنها را نابود کنند؟ علی و فرزندانش بارها بر ایرانیان تاخته اند و اموال و زن و فرزند ایرانیان را بغارت و برده گی و کنیزی برده اند و از کشته پشته ساخته اند.در ضمن مگر عمربن عبدود بود که جنگ با محمد و یارانش را اول شروع کرده بود ؟ایا محمد و یارانش بعد از قدرت گرفتن در مدینه نبودند که به غارت کاروانهای مکیان دست زدند و به کشتار یهودیان پرداختند؟ دید شما نسبت به حکومت محمد و یارانش با حرف سید مرتضی در مورد کشت و کشتار و غارت و ویرانی ایرانیان توسط خمینی و اراذل و اوباش حکومت اسلامی یکی است.چون او فرزندان دربند ایرانیان را که توسط مشتی آدمکش و جنایتکار بدستور خمینی قتل و عام شدند درست و عین عدالت اسلامی میداند.اسلامیان از اولین روزیکه محمد در مدینه قدرت و موقعیت یافت تا کنون کاری بجز کشت و کشتار و خونریزی و غارت و دزدی و کنیز و برده گرفتن زن و بچه های دیگران نه کاری مثبت برای جامعه ایی انجام داده اند و نه اصولا فکری مثبت بحال جوامع بشری ارایه داده اند.مبنای اقتصاد اسلامی دزدی و غارت و رواج گدایی و فقر و تبعیض و ویرانی در جوامع تحت کنترل آنها بوده.شما حتی یک استثنا هم در این مورد نمی یابید.

     
    • درود مزدک عزیز
      در مورد زرنگی یا محاسبه و شگردبرای دفع دشمن و تفاوتش با خدعه و دروغ و تقیه اسلامی که بوضوح ما در مثال خمینی شاهد بوده ایم ، مطلبی است که خواستم عرض کنم;
      ما در شاهنامه ، در تمامی جنگها،اول از صحبت و گفتگو وبا روشهای مشخص جنگی مواجهیم، زمانی که مبادله و گفتگوبه انجامی نرسید، جنگ آنهم با روش و آیین شروع می شود که ابتدا پهلوانند که در میان و صف مقدم با هم زورآزمایی می کنند و با کشتن سرکرده چون اسفندیار جنگ خاتمه یافته و لشکر تسلیم می شود.
      فرهنگ ایرانی بشدت با دروغ در تضاد است وآنرا بزرگترین گناه کبیره می داند. دروغ بمنزله آگاهانه راست را چپ و سیاه را سفید جلوه دادن است . اینکه در جنگ های قدیم از شگردهایی استفاده می شد تا از نقطه ضعف دشمن استفاده شود با ذات دروغ تفاوت دارد.
      دروغ را کانت مثال می زند به این عنوان که اعمال انسان باید آنگونه باشد که هر چه می کند بصورت یک قانون همگانی انجام پذیر باشد. این قانون همگانی برای برقرای روابط اجتماعی مهم و جزو ساختار جامعه است نمی توان دروغ گفت زیرا اگر همه دروغ بگویند، ساختار جامعه که روابط جامعه است بهم می ریزد.
      بدین خاطر آنچه خمینی انجام داد یک دروغ بود که نتایجش را تاکنون شاهدیم.تاکتیک جنگی بسیارمحدود و در یک شرایط خاص واز کمییت خاص خود برخوردار است و دروغ گفتن به ۶۰ میلیون و جهان را شامل نمی شود، جایی که یک تاکتیک قصددش فریب میلونها وبرای سلطه و غارت آنهاست تبدیل به دروغ می شود. مثال نیز دروغ در مورد خودکشی در زندانها و سرکوب مردم سوریه از جانب اسد وسپاه پاسداران است. دروغ برای مخدوش کردن حقیقت وواقعیت موجود بانی از هم پاشیدگی جامعه ونتیجه اش کشور سوریه می شود و ایران را به این روز سیاه می اندازد.

       
  16. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    تغییر استبداد سلطنتی در سال 1357 به جهت رهائی از استبداد سلطنتتی نوکر اجنبی و جایگزین ان با سیستم سیاسی دیگری به جهت نگهداشت ارزش های دینی و ملی وغربی با هم بود. اکثر ما ملت ایران غافل بوده ایم و هستیم که نگهداشت سه فاکتور دینی و ملی و غربی با هم در یک فرهنگ و سیستم سیاسی به دلیل همساز نبودن با یکدیگر غیر ممکن است. استبداد سلطنتی نوکر اجنبی دو فاکتور ملی و دینی را در سیاست کنار گذاشت دوام نیاورد. استبداد اخوندی دو فاکتور غربی و ملی را در سیاست کنار گذاشته که قطعا دوام پیدا نخواهد کرد. به عقیده اینجانب ما ملت ایران باید تکلیف خود را روشن کنیم. بدین معتا که فاکتور ملی را اصل در سیاست قرار دهیم و دو فکتور دیگر را ازاد بگذاریم تا هر فردی به روش و عقل خودش یک یا دوفاکتور دیگر را در زندگی خصوصیش دخیل دهد.
    امید وارم فرهنگ جهل و خرافت دینی و مذهبی جای خود را به فرهنگ عقل و خرد در فرهنگ اکثر ما ایرانیان بدهد.
    مهدی از تهران

     
  17. سلام و درود

    جناب سید مرتضی شما ظاهراً تعریف انقلاب را که «تغییر و تحولی بنیادین در اساس جامعه است»را قبول دارید، سؤالم از شما اینست که :بنیاد جامعه چیست و بر چه چیزی استوار است؟
    شما با تعصبی خشک تنها رأی و مشارکت 98 درصدی سال 58 را مرتب تکرار میکنی و ملاک میگیری، آیا بدون تغییر در روابط تولیدی و توزیعی و با تغییر مدیران جامعه انقلاب روی داده و دمکراسی ایجاد شده؟ شما منکر بگیر و ببندها و مصادره های سالهای اولیه تأسیس جمهوری اسلامی میشوی در حالیکه اگر طبق گفته خودتان متولد سال 1339 باشید باید سرکوب و اعدام و زندانی کردن افرادی چون القانیان و دستمالچی را بخوبی بیاد بیاورید که تحت عنوان طاغوتی هزاران چون آنان و مردم مرفهی که در جریان شورش بیطرف بودند را به خاطر بیاوری،آنانیکه تحت عنوان طاغوتی اعدام و زندانی شدند همه ساواکی و از اعضای گارد سلطنتی بودند؟ با توجه به اینکه مجموع افرادی که در رژیم شاهنشاهی به جرایم سیاسی و بر اندازانه اعدام شدند کمتر از 300 نفر بودند. «پس از پیروزی شورشیان اسامی همه آنها را در رادیو خواندند که دویست و هشتاد و اندی نفر بودند» مشخصاً بفرمایید طاغوتیها چه کسانی بودند و چکار کرده بودند که بسیاری از آنها اعدام و زندانی شدند و اموالشان مصادره شد ؟) لابد دستگیری و زندانی کردن پسر مرحوم آیت‌الله طالقانی و قهر کردن و مخفی شدن خود ایشان را خوب به خاطر میآوری. مسئله این نیست که حزب خلق مسلمان تا چه حد بر حق یا بر باطل بود، بلکه مسئله خود را معیار و ملاک حق گرفتن و دیگران را داوری و محاکمه و محکوم کردن است. هیچ بعید نیست که افرادی در حزب خلق مسلمان یا سایر احزاب و گروهها مجرم و توطئه گر و حتی کودتاچی هم بوده باشند،سؤال اینست که به ظن و بهانه چند نفر مجرم، که گناهشان در هیچ دادگاه صالحه و بیطرفی اثبات نشده بود آیا باید کل حزب و جریان را حذف و منحل و محکوم کرد؟ در یکجا مرا متهم کرده ای که قصد دارم با عنوان و تکثیر موارد قابل «بحث» مشروعیت نظام را زیر سؤال ببرم! باز جای شکرش باقیست که لااقل نوشته بنده را قابل بحث میدانی، اولاً مگر غیر از اینست که ما هم داریم بحث میکنیم؟ در ثانی، کلیت جمهوری اسلامی مثل هر نظام اجتماعی دیگری یکدست و یکپارچه نبوده و نیست. شما مسائل را سیاه و سفید، و حق و باطل میبینی،ظاهراً هر حرف و تئوریی که کارل مارکس دارد را رد میکنی، و محالست که بشود از عدالت عمر بن خطاب هم چیزی باشما گفت * در حالیکه در هیچ جامعه و فلسفه و تفکری نه حق مطلق وجود دارد و نه باطل مطلق،در نگاه یک جامعه شناس عدالت جو کوروش کبیر، مزدک ، عمر بن خطاب، علی بن ابیطالب، معاویة بن یزید، عمربن عبدالعزیز ، پرودون، کارل مارکس، ولادیمیر لنین، ارنستو چه گوارا و خسرو گلسرخی و…. در زمینه عدالت طلبی، در یک جبهه و در یک صف هستند . کارل مارکس بجز جمله معروف «دین افیون توده هاست» ابداً وقت خود را صرف مسائل دینی و مذهبی نکرده است. (با حاکمیت جمهوری اسلامی و ظهور طالبان و القاعده و داعش به مردم همه نقاطی که از برکت وجودشان برخوردار شدند این افیون مهلک چشانده شد. ) مذهبیون به ویژه روحانیون مذهبی بیشترین کینه و تنفر را از کارل مارکس دارند! مارکس دشمن جامعه طبقاتی و استثمار انسان از انسان بود، مارکس بود که این جمله انسانی را گفت : «تمام انسانها از یک نژادند و آن نژاد بشریت است». در تفکرات و آثار و تئوریهای مارکس صدها نکته خرد پذیر، علمی، منطقی و انسانی وجود دارد، در آثار بودایی و هندو و زرتشتی و مانوی و شیطان پرستها و حتی بت پرست ها هم رگه هایی از حقیقت و درستی وجود دارد، به این دو بیت از شیخ محمود شبستری توجه کنید :

    چو اشیائند هستی را مظاهر
    از آن جمله یکی بُت باشد آخر
    مسلمان گر بدانستی که بُت چیست
    یقین کردی که دین در بُت پرستیست.

    آنچه در تفکرات حزب الهی ها مصیبت بار است اینست که دین را به صورت یک ایده ئولوژی در آورده و از آن چماقی برای نفی دیگران ساخته و جامعه را در ظلمت خفقان و تک صدایی فرو برده اند. آنچه که بر منش و روش آخوندی حاکم است اینستکه :چون میتوانند حرف بزنند و بنویسند، راجع به هر چیزی میگویند و مینویسند و در جمیع احوال هم، همه چیز را با دین پیوند میزنند و با معیارهای دینی و شرعی میسنجند، به زعم و پندار شان هم همیشه حق با آنانست! اگر واقعاً در تفکرات منجمد و متحجر آخوندها حقیقتی و راستی ای هست، چرا علیرغم حاکمیت 40 ساله بر کشوری بسیار ثروتمند، جامعه به صورت تیمارستان و زندان بزرگی در آمده و مردمش روز بروز بیشتر در باتلاق تباهی و فقر و فلاکت و خرافات و فحشا وداعتیاد و نا امیدی فرو میغلطند؟ بطور مشخص شما به ردیه نوشتن خو گرفته ای، به عنوان مثال: تعاریف عام جامعه شناختی از طبقه و قشر و انقلاب و شورش و دمکراسی را، رد میکنی بدون آنکه خود تعریفی از إنها داشته باشی! آیا این به تعبیر خودتان «خود حق پنداری» نیست؟ شما مرتب طرف بحث را تخطئه و نفی میکنی، بدون آنکه بگویید موارد اثباتیتان چیست؟ یک جا با قاطعیت نوشته ای «دمکراسی میوه جامعه صنعتی نیست»اگر نیست، پس چیست؟ چرا تا قبل از حدوث صنعت و رشد و رسیدن نظام سرمایه داری به مرحله خاصی، در هیچ جا دمکراسی حاکم نشد؟ یونان باستان را مثال نیاورید زیرا، علیرغم اینکه چنین تفکری خاستگاهش یونان باستان است اما در آنجا نیز هرگز چیزی بنام دمکراسی حاکم نشد و عینیت نیافت چون، برده دارهای یونان اصولا اکثریت افراد جامعه را که بردگان بودند جزء انسانها و مردم ،به حساب نمیآوردند. (دمکراسی یونانی حکومت مردم بر مردم، بدون مشارکت و به رسمیت شناختن اکثریت مردم و دمکراسی برده دارها بود!!!)

    *کی توان با شیعه گفتن از عُمَر؟
    کی توان بربط زدن در پیش کَر؟

     
  18. کیهان ملاخور شده: در همه جای دنیا، مسایل امنیتی و بحث جاسوسی یک بحث تخصصی و معمولا جزو خطوط قرمز هر سیستم حکومتی است و در زمان مطرح شدن یک پرونده جاسوسی، حتی در همان کشورهایی که مدعی آزادی بی‌حد و مرز مطبوعات هستند، به شدت در اظهار نظر درخصوص چنین پرونده‌هایی محتاط عمل می‌کنند و زوایا و ابعاد این گونه پرونده‌ها معمولا سال‌ها بعد از روشن شدن ماهیت پرونده و توضیحات مسئولین امنیتی باز می‌شود.
    مش قاسم: نه حاجی! این کارا رو فقط توی حکومتهای دیکتاتوری انجام میدن که چند روز بیشتر بتونن زندگی نکبت بارشون رو ادامه بدن.

     
  19. اخبار: اصلاح‌طلبان منافع ملی را انتخاب کرده‌اند.
    ترجمه منافع ملی: جیب ما و مقام های ما.

     
  20. لحظه دستگیری، آخرین استوری چند ثانیه ای که اعظم جنگروی دختر جدید خیابان انقلاب در 26 بهمن 96 از ماشین پلیس آپلود کرده است:

    https://www.youtube.com/watch?v=hZV-u8P17Z4

     
  21. حمام کردن در آب لجن دستاورد ۴۰ سال استبداد مذهبی‌

    https://www.youtube.com/watch?v=1ZjK5TuvQ7c

     
  22. مراسم تریاک کشی یاران خمینی شب قبل از عروسی منزل آقا داماد…بجای مهر روی پیشانی این عزیزان جا برکف کن در مسیر حرکت دوربین کم و بیش دقت کنید!

    https://www.youtube.com/watch?v=KWB7BUxX97s

    جای هلالی ///// اینجا خالی!! آخی

     
  23. درود
    هسته نظام ، همان قوانین شرعی اند که نظام را با داعش و طالبان یکسان می سازند. نظام « ولایت فقیه و رهبری و دولت و سپاه » کارگزارانی برای این هسته اصلی اند و این هسته اصلی از یک طرف غارت و تجاوز و شکنجه و سرکوب می کند وگروگان می گیرد و جنگ منطقه را عامل بوده و پیش می برد و اسلحه گروههای تروریستی را تامین می کند و از طرفی نوچه های خود چون ظریف را اینور و آن ور می فرستد تا با جهان مبادله کند واز حقوق شهروند جهانی استفاده می کند که خود به هیچوجه بدان اعتقاد ندارد در داخل نیزوعده و وعید یک من جو صنار می دهد.

    حال آنکه هسته اصلی قوانین شرعی و ولایت خود مشکل اساسی اند، آنها به هیچ یک از قوانین شهروندی که دستآورد انسان مدرن کنونی است پایبند نیستند و حقوق انسانی ، شهروندی را پایمال می کنند، اما، درصحنه بین المللی سعی در اسنفاده از این حقوق می کنند.

    در حالی که طالبان در افغانستان مردم را برگبار می بندد، بدنبال مذاکره نیز است!
    این دوگانگی در ظاهر را باید اساس خدعه و تقیه این تروریستها دانست. تروریستهای بین المللی با استفاده از این ترفند در خیال خودبرای خود زمان ایجاد کرده تا اهداف خود را پیش ببرند.
    مهم برای نظام این است که هسته اصلی نظام داعشی طالبانی آخوندی که همان شریعت و ولایت است تغییر نکند، و ایران را غنیمت گرفته و از منابع آن برای ترور در دنیا استفاده می کنند، آیا مذاکره برای این گروهها و نظام سودی دارد؟ البته ، اما نه برای ملت ایران و مردم زیر سلطه آنان.

     
  24. آقای نوری زاد بسیاری از این مردم گیج ومنگ یکی دوسال پس از انقلاب 57 فهمیدند چه کلاهی سرشان رفته شما که تا سال 88 در موضع گیج ومنگی مانده بودی

     
  25. دستیار/* ویژه حسن/* در امور حقوق شهروندی خبر از تشکیل کمیته‌ای چهار نفره به دستور حسن/* برای رسیدگی به «حوادث ناخوشایند» در بازداشتگاه‌ها داد.
    مش قاسم: گزارش کمیته‌ای چهار نفره با امضای حسن/* ۷-۸ ماه دیگه: چندین نفر در زندانها یا خودکشی کردند یا خودکشی شدند! به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

    /*: ک

     
  26. ای که چه زبون و ذلیل هستند نامردانی که جلوی چشمشون عمله های ظلم منقلاب دختران خیابان انقلاب رو از بالای پست برق میکشن پایین و میربایند و جیکشون در نمیاد. شرمتان باد!

     
    • مش قاسم مسخره اگر خودت واقعا مردی و واقعا زبون و ذلیل نیستی بیا و مرادنگی کن و برو ایران و در همانجا از دختران دیگری که روسری از سر برمیدارند دفاع کن و “جیکت را در آر ” . شرمت باد اگر اینکار را نکنی . برو و از خودت و آن دختری که نجات میدهی یک عکس هم بگیر و این جا بگذار . نه این قدر مرد نیستی اشکالی نداره تو همان کشوری که زندگی میکنی برو در جایی که مردم جمعند برای حمایت از دختران ما یک روسری که روی سرت قبلا گذاسته بودی را از سر بردار و چند تا عکس هم از آن لحظات شیرین بگیر و برای ما این جا بگذار .

       
  27. درود
    بیانیه رفراندم شما عزیزان گرامی بسیار مهم است.
    ۱- مردم ایران صلح طلبند و خسته از هر انقلاب و جنگند، برعکس نظام داعشی /طالبانی که مردم را دایم کشتار و ترور و به جنگ ترغیب می کند.
    ۲-در مقایسه با سال ۵۷ خمینی از ترس بازگشت شاه و برای تثبیت خود رفراندم را با کمک نیروهای چپ و دموکراتیک برگزار کرد .و خدعه بزرگ او همان وعده ها برای رفراندم و حضور مردم در رفراندم بود که تاکنون ادامه دارد.

    ۳- این نظام ،متشکل ازیک باند مافیایی قابل خرید است، دین و ایمان اینان پول مفت است و بدین خاطر ،اکنون در ترس شدید بسر می برند آنها حاضرند برای حفظ مال و منالهای دزدیشان هزاران نفر را قتل عام کنند. پس مردم در مقابل جانیان تا دندان مسلح قرا ر دارند.شعاررفراندم در مقابل اقدامات این جانیان بازتابش مثبت خواهد بود .
    ۴-قرار نیست هر تغییر حکومتی شبیه به هم باشد، اگر چه در اصول که تغییر حاکمان و دستگاه قدرت است یکییند، اما، چگونگی رسیدن به مرحله تغییر نظام درهرزمانی و کشوری خاص خود است.در ایران ،پاشنه آشیل نظام داعشی همان باورمردم بوده است که شکستن باورها رخ داده و مردم به حق ،به این حاکمان بصورت تجاوزگر نگاه می کنند و بدین خاطر باید متحد و یکپارچه و دایم در صحنه باشند .
    ۵- نظام با قتل و کشتار مردم چندکشور دوست خود را نیز از دست خواهد داد وعاقبت این قتلها به نام (خودکشی ) بیانگر و نشاندهنده همان خودکشی نظام و فروریزی اوست.

     
  28. ضد جمهوری اسلامی

    جناب نوریزاد، چرا در سایت تون کوچکترین اشاره ای به بیانیه رفراندوم که شما و چهارده نفر از همفکرانتون زیرش را امضا کرده اید، نکرده اید؟

    درود دوست گرامی
    —————–
    من در سفر به پاوه و سرپل ذهاب هستم
    پوزش

     
    • ضد جمهوری اسلامی

      یعنی موضوع به این مهمی را نمی بایست با مردم خودتان در میان می گذاشتید؟ شما در هر کجای دنیا هم که باشید میتوانید از اینترنت استفاده کنید! و این کوتاهی نشانه بی صداقتی است نسبت به مردم خودم!

       
    • ضد جمهوری اسلامی

      هنوزم هم دیر نشده است!

       
  29. کیهان ملا خور شده: انتقام تروریست‌های اقتصادی از مردم/ مراکز امنیتی و قضایی ورود کنند؟
    مش قاسم: اولا اینا همهشون خودشون یه مشت تروریست هستن که ۴۰ ساله با پراکندن وحشت حکومت کردن. دوما، حاجی، ما کر و کور نیستیم، این مراکز امنیتی و قضایی خودشون هم هیچی نیستن غیر از یه مشت دزد و آدمکش و شکنجهگر، به کجا میخوان ورود کنن؟ به خونه و اتاق کار خودشون و تو؟ اونایی که ورود خواهند کرد از اینا نخواهند بود.

     
  30. پیام مخفیانه ابوالقاسم کاشانی به آیزنهاور
    کامبیز فتاحی
    بی‌بی‌سی، واشنگتن

    کاشانی در کارزار ملی شدن صنعت نفت متحد محمد مصدق بود، اما در دوره دوم نخست وزیری مصدق، به دشمن سرسختش تبدیل شد به حدی که بعد از کودتا مصدق را به خیانت در ‘جهاد’ متهم کرد و مستحق مرگ دانستحق نشر
    کاشانی در کارزار ملی شدن صنعت نفت متحد محمد مصدق بود، اما در دوره دوم نخست وزیری مصدق، به دشمن سرسختش تبدیل شد
    بنا بر اسناد آرشیو ملی آمریکا، ابوالقاسم کاشانی چند سال بعد از سرنگونی محمد مصدق در کودتای ۲۸ مرداد – در شرایطی که با حکومت پهلوی اختلاف پیدا کرده و خانه‌نشین شده بود – به دوایت آیزنهاور، رئیس جمهوری ایالات متحده نامه‎ای تظلم‌خواهانه نوشت و ابراز خرسندی کرد که “ایالات متحد آمریکا الگوی کشورهای امپریالیستی را دنبال نمی‌کند.”
    اسناد همچنین نشان می‎دهد که این روحانی متنفذ حدود سه سال پیش از کودتا، در یکی از دیدارهای خود با مقامات سفارت در تهران، خواهان کمک مالی سری آمریکا شده بود. بنا بر یک سند آرشیو ملی ایالات متحده، ابوالقاسم کاشانی در روز ۱۸ ژوئن سال ۱۹۵۰ میلادی (۲۸ خرداد ۱۳۲۹) طی دیداری با یک دیپلمات آمریکایی (جرالد دوهر) خواهان دریافت کمک سری آمریکا شده – کمکی که معتقد بود “می‎تواند او را به قوی‏ترین نیرو در خاورمیانه در برابر گسترش نفوذ شوروی کمونیستی تبدیل کند.”
    بنا بر سند مذکور، دیدار به درخواست ابوالقاسم کاشانی و از طریق یک کارمند ایرانی خبرگزاری آسوشیتدپرس (سلیمان شاملو) در منزل آقای کاشانی در تهران برگزار شد – حدود یک هفته بعد از بازگشت کاشانی از تبعید در لبنان؛ که جمعیت عظیمی برای استقبال از او به فرودگاه رفته بودند.
    ابوالقاسم کاشانی به مأمور سفارت گفت که یک برنامه دو مرحله‎ای را دنبال می‎کند. بنا بر سند، او ابتدا می‎خواست یک “دولت ملی” را در ایران به قدرت برساند و “تقریبا هیچ شکی باقی نگذاشت که آرزو دارد خودش در رأس دولت باشد” و سپس جهان اسلام را علیه کمونیسم متحد کند.
    ………
    ………

    دنباله مطلب را در آدرس زیر بخوانید :

    http://www.bbc.com/persian/iran-features-43053577

     
  31. ۲۶ دیماه ۵۷ روزی که وحشت بزرگ در ایران آغاز شد
    تیتر مقاله ای از کیهان لندن که به خواندنش می ارزد

     
  32. اخبار: پلیس (شما بخون رده اول عملههای ظلم) تهران ۹۰ دلال ارز را بازداشت و ۱۰ صرافی را مهروموم کرد.
    ترجمه: ۴۰ ساله که ر…(سه نقطه از مش قاسم)دیم به اقتصاد این مملکت، حالا که گندش توی قیمت ارز درآمده اونهایی که نقشی در این گ…(سه نقطه از مش قاسم) کاریهای ۴۰ ساله ما نداشتن میزنیم و میگیریم و میبندیم. به این میگن رافت اسلامی، به این میگن حکومت داری اسلامی، به کل این میگن حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات.

     
  33. تاثیر انحطاط اقتصادی کشور بر زندگی و معیشت ایرانیان را در ارزیابی دکتر مسعود نیلی: درآمد سرانه ما در حال حاضر هفتاد در صد در آمد سرانه در سال ۱۳۵۵ است. به بیان دیگر در آمد سرانه ایرانی‌ها طی چهل سال گذشته، در اوج پویایی اقتصادی و تکنولوژیک جهان، سی در صد سقوط کرده است («دنیای اقتصاد»، شانزده اسفند ماه ۱۳۹۵).
    مش قاسم: …(سه نقطه از مش قاسم) هم به این دنیا ر…(سه نقطه از مش قاسم)دن هم به به اون دنیا. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
  34. واکنش احمد خاتمی به پیشنهاد همه‌پرسی: می‌خواهند سفره ولایت فقیه را جمع کنند.
    مش قاسم: خوب فهمیدی، منظور از همه‌پرسی همینه که تو گفتی! استفاده از لغت “سفره”، عالی. اونهم سفره چرب واسه از ما بهتران حکومت/* اسلامی. هیچکی بهتر از این حکومت اسلامی رو تعریف نکرده بوده.

    /*: ک

     
  35. حسن/*: مردم باز هم به جمهوری اسلامی رای می‌دهند.
    مش قاسم: پس دیگه دردتون چیه؟

     
  36. تاریخ فراموش نشده

    ☆سرگذشت اعدام بابک خرمدین☆

    روز قبل از اعدام، خلیفه با بزرگانش مشورت کرد که چگونه بابک را در شهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.

    بنا بر نظر یکی از درباریان قرار بر آن شد که وی را سوار بر فیلی کرده در شهر بگردانند.

    فیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار بر آن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیار زننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و در شهر به گردش درآوردند.

    پس از آن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه بر فراز سکوی مخصوصی که برای این کار در بیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.

    برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد، این اسمِ دژخیم بود و همه او را میشناختند .
    ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه در کنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت در برابر مرگ چند است!

    بابک گفت: خواهید دید.

    چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است، چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود .

    به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک بر زمین غلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرند، پس از ساعاتی که این حالت بر بابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کنند.
    پس از آن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.

    آخرین گفتار بابک چنین بود :
    تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد
    من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود، تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !

    این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد، من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .

    من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند
    مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .

    اما تو ای افشین …
    و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
    ” پاینده ایران ”

    روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد

    برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.

    طبری مینویسد که وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابک را می‌بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.

    معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه دو سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار را که هر دو آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود، مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن ۲ بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هر بار ساعتی بعد برمی گشت.

    در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران پدر کشته این دو سردار تجاوز کرده است، و حاضران با او از این بابت به دعا ایستادند و خداوند را شکر گفتند.

     
    • با درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد.
      کلیپی از سرودهٔ بسیار زیبا ی مسعود سپند برای بابک خرمد ین را به دوستان عزیز و نگارندهٔ خوبِ تاریخ فراموش شده پیشکش مینمایم.
      https://www.youtube.com/watch?v=qqlxupxlZj4
      با آرزوی پذیرش و همچنین سفری راحت و بی درد سر برای استاد نوری زادِ ارجمند

       
  37. حجت‌ یه چیزی و یه کسانی طباطبایی: به‌نظرم آیت‌الله خامنه‌ای نه‌تنها مثل و مانند ندارد بلکه بی‌نظیر است.
    مش قاسم: خدا شاهده راست میگه. کسی که حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات راه انداخته معلومه که بینظیره.

    /*: ک

     
  38. فیروزآبادی: بسیاری از ایرانی‌های جاسوس، خودشان هم نمی‌دانند که در حال جاسوسی هستند.
    مش قاسم: بسیاری از نوکرهای آخوندا نادان و خودشان هم نمی‌دانند که در حال نادانی هستند

     
  39. رئیس/*(و) پلیس/*(و) و بی امنیتی استان کرمان حاج مم رضا پرواز(و) از ممنوعیت تبلیغ برای جشن ولنتاین خبر داده و گفته است با فروشگاه‌هایی که اجناسی با نام و علائم آن تبلیغ کنند برخورد می‌شود. :دشمنان” تلاش کرده‌اند با ترویج “فرهنگ منحط غرب” در میان نوجوانان و جوانان، ارزش‌های دینی را کمرنگ کرده یا از بین ببرند.

    مش قاسم: جوگیر شده طفلکی!
    ۱ – از اداره پلیس کرمان به جنگ با جشن ولنتاین رفته.
    ۲- فرهنگ منحط غرب و این حرفا: داستان پشه و جوب آب ………..
    ۳ – ارزش‌های دینی هم که چه عرض کنم، کمرنگ نشدن، بهشون …(سه نقطه از مش قاسم)یده شده. کلاهتو بزا بالاتر.
    ۴ – اگه جشن ولنتاین دنیاگیر شده واسه اینه که مردم بهش رغبت دارن، از حرفا و افکار تو انزجار، حالا کدوم منحطه ؟
    حاجی، تو اگه عرضه داری جلوی قاچاق تریاک رو بگیر.

    /*: ک

     
  40. مصاحبه امتداد با نرگس حسینی رو خوندین؟ این شیرزن ایرانی شهامتش و عقلش به تنهایی از همه این منقلابیون اسلامیچی بیشتر و بالاتره. شیر مادرت حلالت!

     
  41. حاج مم رضا عارف: خودکشی سید امامی در زندان: سوئیت خوبی دراختیارش بوده.
    مش قاسم: بضاعت عقلش بیش از این نیست. آبروی …(سه نقطه از مش قاسم) زاده خوش ژنش رو هم با این افاضات برد. تازه این از رده بالایی های منقلابیون اسلامیه ، ببینین رده پایینترشون چه …(سه نقطه از مش قاسم) هایی هستن.

     
  42. دانشگاهیان ایران خواستار توضیحات حسن روحانی دربارۀ مرگ کاووس سیدامامی در زندان شدند.
    مش قاسم: اینا اگه رگ توضیحات خواستنشون اون روزی که چپ و راست ملت رو میکشتن بالا آمده بود کار به اینجا نمیکشید.

     
  43. ۱- کسی میدونه کاووس سید امامی چکاره بوده؟ میگن استاد به اصطلاح دانشگاه …(سه نقطه از مش قاسم) صادق بوده، ماها هم میدونیم که قراره چی اونجا تربیت کنن. اونایی رو که به این به اصطلاح دانشگاه میبرن هزار سوراخشون رو بازرسی میکن که مطمئن شن از خودیها هستن، استادش که جای خود داره. ایشون اونجا چکاره بوده؟
    ۲- کاوه مدنی از انگلیس راه افتاده آمده اینجا که رئیس شه. برای چی این یکی؟

     
  44. نوری زاد اگر ذره ای شرف داری این نوشته را منتشر کن و این را بدان که دیگر حنایتان برای رفراندوم با وجود این رزیم و لابی های خارج نشینتان که در عکس مشاهده میشوند ، رنگی ندارد وشما ……..بودید و همگی شما ها در این عکس که این رزیم و جمهوری اسلامی را آوردید و در هر بزنگاهی که کلی ات رزیم و نظام بخطر افتاد ، با حیله و تزویر آنرا از سقوط و پرتگاه نجات دادید ، آیا شرم نمیکنید که با افرادی چون سازگارا و دیگرانی که بردن نامشان هم برایم درد آور است هم پیمان شده و در حالی که شب و روز جوانان داخل بخون میطپند و حماسه میآفرینند ، شما برایشان نسخه رفراندوم می پیچید ، در کدامیک از شعارهایشان شنیده اید که خواستار رفراندوم باشند که سنگ آن را به سینه میزنید ، گوش های شنوا خوب شنیدند و می شنوند که آنها سرنگونی کل نظام را فریاد می زنند و شعار اصلاح طلب ، اصول گرا ، دیگر تمامه ماجرا چه مفهومی برای شما و دیگران در این عکس آشکار می سازد ، متاسفم که عده ای در این سایت فریب شما و اصلاح طلبانی نخ ما همچون شما را که عده ای در داخل مانده و عده دیگری را بخارج فرستاده اید ، برای چنین روزهای مبادائی ، خورده اند . اما آنچه که مسلم است و خواست مردم ایران است ، یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی ، به یقین در آینده ای نزدیک شاهد آن خواهیم بود و مسلم بدانید که ما همگی شما را در دادگاهی علنی و در حضور ملت ایران بازخواست خواهیم کرد .
    رفراندوم بی رفراندوم ، تنها و تنها سرنگونی ، شیر فهم شد

    این نوشته را برای دو سایت دیگر هم ارسال میکنم تا برون مرزی ها بدانند که این نوری زاد تیتیش مامانی در ایران چه میکند .

    رفراندوم بازی با کارت افتخاری اوین ……؟؟؟
    رفراندوم سه محسن نخاله و رژیمی که درافساید مانده هم داستانی دارد…

    و حالا نمایش اسب ترویا ی
    اصلاح طلبان خوش خیم
    با سه محسن ( سازگاری – کدیور – مخملباف )
    بجای سریال تراژدی و انقلابی
    سه سعید بدخیم
    ( حجاریان – امامی – مرتضوی ) با لیستی پررنگ ازاوبن نشینها ی خوشتام کلید خورده…
    جالب اینکه ما هنوز
    پروژه کمپین ۶۰ میلیونی محسن سازگارا آن سوغاتی ارسالی رفورمیستهای خودی و دولتی را که رودست خود رژیم ماند
    ؛ را بیاد داریم …
    ظاهرا محسن نوفل شاتویی ؛ شاگرد محبوب دکتر یزدی ؛ دراین چند سال
    سوار کول میبدی و نوری زاده و چالنگی
    ‌پوست انداخت تا در نقش ابراهیم یزدی
    دیکر ؛ به موقع ظاهر شود … ا
    همانگونه که خود رژیم هم بعمد مشتی ناراضی سیاسی فتوشاپی را درگالری اوپوزیسیون جاانداز مهره چینی کرد ….
    این شوی رفراندوم باری هم یکی از آن شامورتی بازی های رژیمی است که حالا در افساید تاکتیکی مانده …
    شاید جعفرخان پناهی تیتر مطلب
    ملتی که درافساید ایستاده در مجله طپش درنابستان ۲۰۰۶ را بخاطر داشته باشندکه
    دران نوشتم؛؛ این ملت با نسل شیک از افسایدخارج خواهد شده و رژیم را در افساید خواهد گذاشت …
    به همین دلیل و باور بود که
    روحانی در بلوار پاستور جا نیافتاده
    در یک برنامه رادیویی گفتیم ؛
    اواخرین رییس جمهوری این رژیم
    خواهد بود …
    دریکی از برنامه های رادیویی زمزمه های شبانه
    علیرضا سپاسی نازنین ؛ با اشاره به چگونگی ترکیب دولت امنیتی – گرین کارتی روحانی
    گفتیم با ‌ پرزیدنسی مردمرموز پشت پرده رزیم ؛ پرونده نظام فاشیستی اسلامی
    هم بسته خواهد شد …

    شاید حالا باید به برخی از این چهره های به اصطلاح اصلاح چی خوش خیم درلیست گفت ؛
    حتما مراقب باشید که بازهم مفت نسوزید

     
  45. رخنه ی عوامل اطلاعاتی در تجمعات اعتراضی:

    حداقل 4 گروه در تجمعات اعتراضی رخنه میکنند
    1- گروهی که فقط کار شناسائی افراد و گرفتن فیلم و عکس را به عهده دارند برای برخورد ثانوی و پی گیری بعدی.
    2- گروهی که عوامل اصلی و سر دسته ها را شناسائی میکنند و با پیج کردن مشخصات آنها، به گروه عملیاتی در دستگیری آنها کمک میکنند.
    3- گروهی که غالباً مسلح هستند ( سلاح سرد و گرم ) و با انجام حرکات خشن، دادن شعارهای انحرافی و تند و همچنین حمله به اماکن و وسایل نقلیه و یا افراد چه از معترضین و چه از نیروی انتظامی، قصد تهیج مردم و منحرف کردن جریان اعتراضی را دارند و همچنین به مأموران آتو میدهند برای برخورد خشونت آمیز با معترضین.
    4- گروه چهارم هم عملیاتی هستند و کار تعقیب و شکار عوامل اصلی و سرشاخه ها را به عهده دارند.
    تمامی اعضای این چهار گروه نه ریشی دارند و نه تابلو هستند. همگی همرنگ جماعت میشوند و تشخیص آنها بسیار مشکل است. مردها گردنبد طلا می اندازند، موهای بلند دارند و لباس اسپرت و شلوار جین دارند. هر چه مد باشد آنها دارند. زن ها هم آرایش کرده با مانتوها و لباس های مد روز. ( مردم دیگر به چادری ها و افراد ریشو اعتماد ندارند )
    در جریان اعتراضات 88 من خود شاهد بودم که چگونه براحتی این 4 گروه با سوار شدن بر موج اعتراضات مردمی از آن به نفع نظام استفاده کردند و مؤفق هم شدند.
    این 4 گروه به شکل ضرب الاجلی و همزمان با آغاز اعتراضات اقدام میکنند و اینها جدای از گروه ها و افرادی هستند که از روزها یا ماه ها قبل به داخل گروه ها و دستجات رخنه کرده اند. همچنین افرادی خبرچین هم هستند که در طول مسیر، از داخل خودرو یا منازل و یا بالکن و پشت بام عکس میگیرند، فیلم میگیرند و یا شماره پلاک موتور و ماشین را یادداشت میکنند. امروز دیگر با این همه موبایل کار سختی نیست و همچنین دوربین ها و میکروفن هایی که داخل عینک و کلاه جاسازی شده و یا به شکل دگمه لباس است. در اکثر خیابانها و سر در منازل هم دوربین مدار بسته نصب است.
    یک حرکت اعتراضی زمانی پیروز میشود که بتواند در مقابل این گروه ها برتری داشته باشد. هم بتواند مزدوران را شناسایی کند، هم اجازۀ انحراف ندهد و هم با افراد خودسر برخورد کند که کاری بسیار دشوار است.
    بی شک در جریان اعتراضات اخیر هم وجود این افراد و گروه ها موجب انحراف و خنثی شدن اعتراضات شد. و تعداد دستگیر شده ها هم نشاندهندۀ مؤفقیت آنها بود.
    پس چه باید کرد؟
    راه پیروزی در سرنگونی نظام با حرکات فردی مانند شعار نویسی دیواری، پخش اعلامیه و شب نامه، حرکات و حملات نا منظم و چریکی به افراد، پایگاه ها و تأسیسات و در مجموع حرکات مخفیانه و زیر زمینی شروع میشود. در مرحلۀ بعدی هم حرکتهای تیمی و اعتراضات صنفی و اعتصابات و به این شکل از نفرات به جمع های کوچک و گروه و دسته های بزرگ میرسیم و تبدیل به سیلی بنیان کن میشویم. باید همدیگر را پیدا کنیم و در همه سازمانها و ادارات نیرو داشته باشیم و به مرور سازماندهی شویم. اگر امروز شروع کنیم تا یک یا دو سال دیگر مؤفقیت حتمی است.
    عامل اصلی هم در مؤفقیت داشتن ایمان راسخ به هدف که همان آزادی ایران عزیز و رهایی از دیکتاتوری موجود است و همزمان با از جان گذشتگی، اتحاد و زیرکی امکان پذیر میشود.

     
  46. نوری زاد اینکارای شما نه تنها باعث شرمندگی هستش بلکه آدم رو هزار بار به فکر فرو می بره که یه کاسه ای زیر نیم کاسه باید باشه!!! منظورم همین مطالب جنگ نرم و دلخوشکنک هم برای شما ها و هم برای آخوندا هست که می گم!! من دیشب در یه عملیات تک نفره برای کارای اطلاعاتی رفته بودم نتیجه خیلی خوب بود ولی بدلیل پرت شدن از بلندی از پهلو و پا بشدت آسیب دیدم اونوقت آدم وقتی اینجا می آد می بینه یه عده از صبح تا شب پای نت می شینند چرت و پرت می نویسند شرمش می شه!!! یا وقتی مچ روح الله زم رو می گیرن توی ماهواره که تو که گفتی از دختر اون رئیس قوه فیلم داری پس چرا جای دیگه می گی دختر اون رو تا حالا ندیدی می گه فیلم رو دارم ولی ندیدم چون رمز گذاری شده!!!!!!!! در یه جای دیگه هم گفته بوده من فیلم رو دارم ولی بدلیل لو نرفتن عاملم اون رو فعلاً افشا نمی کنم!! اگه جاسوس بهت اعتماد داره وفیلم رو برات فرستاده چرا رمز گذاری اون رو کرده؟!؟!؟ واقعاً باید گفت با یه مشت خل و دیوونه طرف هستیم!!!

     
  47. موسی
    درود نوریزاد گرامی
    ۱۵ فعال سیاسی و مدنی ایرانی خواستار برگزاری همه‌پرسی تحت نظارت سازمان ملل شدند:
    نسرین ستوده، شیرین عبادی، نرگس محمدی، پیام اخوان، جعفر پناهی، محسن سازگارا، محمد سیف‌زاده، حسن شریعتمداری، حشمت‌الله طبرزدی، ابوالفضل قدیانی، محسن کدیور، کاظم کردوانی، محسن مخملباف، محمد ملکی و محمد نوری‌زاد این بیانیه را امضا کرده اند.
    بنظر من تنها راه رسیدن به دموکراسی با در نظرگرفتن واقعیت رژیم سرکوبگر ولایت فقیه در ایران می باشد

     
  48. با درود خواندن این کتاب را بویژه سید گرامی پیشنهاد میدهم تا …
    https://mamnoe.files.wordpress.com/2011/06/quran-kalam-mohammad.pdf

     
    • سلام و تشکّر،این کتاب را از این لینکی که دادید دانلود کردم و مباحث مقدمه آنرا دیدم،بنظرم همین مقدمه کُميك بخوبي پرده از شَما و روح کلی کتاب پرده بر می دارد چون جدای لحن کمدی و طعن و طنزی که دارد و حکایت از روحیه خاص دین ستیزانه و اسلام ستیزانه نویسنده آن دارد،محتوای مطالب آن بخوبی نشان از بیسوادی یا کم سوادی یا بگو ضعف اطلاعات نویسنده آن است و غالبا با مسلّم پنداری برخی مطالب مغلوط و برداشت های نادرست و خلاف واقع اقدام به استنتاج های خاص نموده است،بنده فرصت وقت گذاری کامل برای مطالعه یکنواخت همه کتاب و نقد پیوسته آن را ندارم، اما پیشنهاد می کنم شما که احتمالا آنرا خوانده اید هر بخشی را که بنظرتان درست و دقیق می آید گزینش کنید و آنرا ببحث بگذارید.

       
  49. سلام آقای نوریزاد؛
    کلمات پر از ناامیدی و مایوسانه شما و تعبیرات شما بعد از مدتها با شکوفه زدن قدم های استوار و مبارک فرزندان نسل های تسلیم و خفقان بسی باعث تاسف و حیرت است. در کلمات ناامید کننده تان اگر وصل حال شما و آنانی که همراهانتان در زمان انقلاب بوده است به خود شما مربوط است. اما من مطلقا در بین هم میهنانم که سرافرازانه هیچ اردوگاهی مخصوصا طیف آنهاییکه وقتی در مقابل چوب بدستان و سرجوخه های نظام شامنشاهی مسلح به ژ ۳ که از چکاندن ماشه و به خاک نشاندن جوانان آنروز دریغ نداشتن خیلی جسورانه و با سرافرازی برای آزادی و استقلال قیام کرده بودندمبارزه می کردیم چنین احساسی نداشتیم. همآنهایی که روز ها و ماهها مزدوران رژیم را در خیابان شهر به ستوه آورده بودند و هیچ گاه قصد تقدیم ان پیروزی ها را به ان روبه مکار پس از انقلاب را نداشتن . اگر کشتار دسته جمعی این آخوندها و میر غضب های آنها همانطور که میدانید وحشیانه جوانان را در سرتاسر ایران به خاک و خون نمی انداختن ملت ما در این جایگاه نبودند و برعکس ناتوانانی در آنروز هاکه از ترس ژ ۳ آخوندها بر کولشان میگذاشتند تا از مهلکه فرار کنند و ملتی را به روباه های مکار واگذاردند .
    آقای نوریزاد اگر بازهم مثل گذشته تا مبارزه جدی شد در این زمان قصد کردید مثل گذشته عقب نشینی کنید ( یادتان است جمع آوری اشغال) و جوانان را افسرده و از میدان بدر کنید بهتر است در این سایت را ببندید یا برگردید به همان جهادسازندگی (ویرانگری) که بفکر تغییر رویه افتادید.
    این جوانان حمایت همه آنهایی را نیاز دارند که در اندرونی نظام فهمیده اند با این نظام فقط جز بدبختی نیست و از لایه های امنیتی انها آگاه هستندتا نوک تیز این سرکوب را کند یا خنثی کنند و این ننگ را ریشه کن کنند. تردید نداشته باشید هرکسی این ملت را از راهی که به پا خواسته ناامید کند در صف آخوند های ولایتی است. همت خودرا بکاربرید که از به بی راه کشاند قیام دوری جویید, دیگر مردم و مخصوصا جوانان این آگاهی را با هیچ فریبی عوض نخواهند کرد.

     
  50. سلام

    ظرف یک شب مسلما حوزه علمیه به حوزه جهلیه تبدیل نشده است؛ و ظرف یک شب هم نمیشود دوباره حوزه جهلیه را به حوزه علمیه تبدیل کرد؛
    چون جهل و جادو در کالبد فرهنگ و دین و مذهب عرفان رخنه کرده اند و از این طریق بر عقل مردم سوار شده اند و اختیار عقل ورزی مردم را بدست گرفته اند. چه با نظر مخالف و چه با نظر موافق!!
    اگر چه با دادن زیانهای هنگفت جانی و مالی و حیثیتی بعد از انقلاب 57 اندکی میخ اینان در روح و روان مردمان این سرزمین شل شده است؛ اما هنوز فراوانند آنهایی که بر سنگ و آهن و چوب ایجاد شده بر مقبره های گوناگون بوسه میزنند تا در بهشت حوریها و غلمانهای بیشتری تصاحب کنند و شراب بیشتری بنوشند و از آتش جهنم رهایی یابند!!
    من نمیدانم از چه زمانی و به وسیله کدام کشور این سرنوشت شوم برای ما رقم خورد و اولین کسانیکه حاضر شدند این مصیبت را بر سر ما بیاورند، چه کسانی و اهل کدام کشور بودند و به چه گناهی کمر به هلاکت ما بستند اما اکنون که نتیجه کارشان را میبینم باید اعتراف کنم که هم نقشه بسیار دقیق بوده و هم مجریان واقعا کاربلد بودند و موفق عمل کردند؛ چون به این سادگی نمیشود احمق ترین انسانها را واداشت که با مشت و قمه و زنجیر بر سر و بدن خود و فرزندانش بکوبد، برای چه؟!!
    برای اینکه فقط ثواب ببرند!!!!
    ما ملتی افسون شده ایم که افسونگران خود را میپرستیم و آنان را مقدس میدانیم .

    عمر بسیار بباید پدر پیر فلک را
    تا دگر مادر گیتی چو تو فر زند بزاید

     
  51. جناب نوری زاد درود به شما
    بارها به ما نوشتید و گفتید که ملا کارش چیز دیگر است و مملکت داری به تخصص نیاز دارد و از ملا جز خسارت ساخته نیست. این مقاله محصول درایت از یه طرف و بی خردی از طرف دیگه است

    ——–

    ✅ شعار ایران ” خشکسالی بزرگ می آید

    ❇️ *عربستان سعودی که همواره مورد تمسخر مدیران کشور ماست، رقم خیرکننده 500 میلیارد دلار برای إيجاد تكنولوژي هاي سبز نوين و پنل های خورشیدی در فضایی به وسعت 26 هزار کیلومتر مربع سرمایه گذاری کرده است تا جایگزین سوخت های فسیلی کند.*

    ❇️ *عربستان سعودی هم اکنون بزرگترین و مدرن ترین تاسیسات آب شیرین کنی منطقه را دارد و اخیرا قراردادی به ارزش 7.2 میلیارد دلار با BNP Paribas امضا کرده است تا 9 مرکز بزرگ دیگر را در کرانه دریای سرخ راه اندازی کند.*

    ⭕️ *امارات متحده عربی با تخصیص 163 میلیارد دلار سرمایه گذاری عظیمی انجام داده است تا سال 2050 میلادی بیش از 50 درصد نیاز انرژی اش را از منابع تجدیدپذیر تامین کند. سرمایه گذاری در منابع انرژی تجدیدپذیر یعنی هم کاستن از هزینه های انرژی های گران قیمت فسیلی و کاستن از آلودگی و اثرات هولناک تغییرات اقلیمی از جمله خشکسالی است که هستی کشورهای خاورمیانه را نشانه گرفته است. همچنین امارات تسهیلات ویژه ای برای استفاده از خودروهای الکتریکی و رسیدن به چشم انداز شهر carbon-freeبدون-کربن اعمال کرده است.*

    *در کره جنوبی تدوین و اجرای توسعه بدون کربن و سبز در سال 2008 هماهنک با دغدغه های زیست محیطی و با هدف کاهش وابستگی به سوخت های فسیلی و مقابله با چالش تغییرات اقلیمی تصویب و در دست اجرا قرار گرفت. براساس این طرح تا سال 2025 کره جنوبی جزو 5 کشور اول دنیا درصنایع و تکنولوژی های سبز قرار می گیرد و همزمان قراراست شغل های مرتبط با تکنولوژی های سبز ایجاد شود.*

    ‍ *سنگاپور نیز طرح مبارزه با تغییرات اقلیمی را از سال 2005 آغاز کرده است. تقریبا همه 1650 برج و ساختمان های بزرگی که از سال 2005 تا کنون ساخته شده اند براساس انرژی های سبز ساخته شده اند . براساس سند چشم انداز 2030 میلادی سنگاپور 35 درصد منبع انرژی هاي شهري و حمل و نقل باید انرژی های نو و تجدیدپذیر باشد و 80 درصد ساختمان ها باید گواهینامه سبز دریافت کنند*.

    *هلند، الگوی توسعه کشاورزی*

    *کشور هلند و مدیریت خیرکننده آن را می توان از عجایب دنیای مدرن نامید. کشور کوچک هلند 41 هزار کیلومتر مربع که فقط یک چهلم وسعت ایران است با بهره گیری از تکنولوژی فوق پیشرفته کشاورزی و صنعتی اش دومین صادرکننده مواد غذایی دنیا بعد از آمریکاست. راندمان تولید محصولات کشاورزی هلند فاصله خیره کننده ای با کشورهای پیشرفته حتی آلمان و آمریکا دارد ! هلندی ها در سال 2000 میلادی با شعار ” تولید محصول دوبرابر با استفاده از نصف منابع انرژی و آب” جنبشی را آغاز کردند که با بهره گیری از شرکت های دانش بنیان و start-up های کشاورزی صنایع غذایی پیشرفته خود را بسیار پیشرفت تر کردند. هلند سالانه 79 میلیارد دلار—تقریبا 2 برابر صادرات نفتی ایران— محصولات غذایی و کشاورزی صادر می کند و علی رغم وسعت بسیار کوچکش از آلمان و فرانسه و چین و ژاپن بسیار جلوتر است.*

    *کافی است راندمان تولید گوجه فرنکی در هلند را با چین مقایسه کنیم. هلند در هر مایل مربع 144000 تن گوجه فرنکی تولید می کند درحالیکه این رقم برای چین 3860 تن در هر مایل مربع است که 38 برابر بیشتر است.*

    *دانشگاه WUR هلند که مغز متفکر پشت نوآوری های کشاورزی است به ده ها کشور مشاوره ویژه ارایه می کند که البته کشور ما جزو آنها نیست!*

    ✔️ *بنابراین برای نجات ایران از خشکسالی حتی نیاز به توقف کشاورزی نیست و فقط کافی است از الگوی توسعه کشورهایی مثل هلند پیروی کرد*.

    *ایران امروز که در اختلافات سیاسی و جناحی غرق شده است از خطر واقعی که کیان و هستی اش را بیش از هر چالش داخلی و حتی خطر حمله نظامی خارجی بيشتر تهديد مي كند، عمیقا غفلت کرده است.*

    *ایران امروز باید شعار ” Big drought is coming” یعنی ” خشکسالی بزرگ می آید” را بر همه شعارهایش الویت دهد و همه امکانات کشور را با نگاهی آینده نگر معطوف دشمن بزرگ خشکسالی کند که از مرزهایش گذشته است و شهرهایش را یکی پس از دیگری با بی رحمی در می نوردد.

     
  52. تاریخ املاک اختصاصی رضاشاه در گرگان

    درباره اصلاحات آمرانه پهلوی اول در سال‌های اخیر زیاد گفته و نوشته شده است؛ برخی آن را لازمه جامعه‌ای به مختصات ایران می‌دانند و برخی دیگر آن را پرهزینه و پراشتباه ارزیابی می‌کنند اما همه متفق‌اند که برخی اقدامات سرسلسله جدید، با هیچ متر و معیاری در چارچوب اصلاحات آن دوره نمی‌گنجد و بیشتر با روحیات، طرز فکر و تلقی رضاخان از قدرت و قانون مرتبط است. از این جمله، رشته اقداماتی است که درجه‌دار دون‌پایه ارتش ایران در سال‌های نخست دهه 1290 شمسی را به یکی از بزرگ‌ترین ملاکان و زمین‌داران کشور در پایان دهه 1310 بدل کرد، چنان که لازم بود «اداره املاک اختصاصی» تأسیس شود تا حساب از دست کارگزاران شاه خارج نشود. کتاب حاضر، گزارشی است از عملکرد این اداره در گرگان و دشت و شرق مازندران؛ منطقه‌ای که «خانه شاه» هم به حساب می‌آمد و همین منظور کردن حق آب‌وگل برای رضاخان، سبب می‌شد که املاک مردم به سهولت بیشتری از چنگ‌شان دربیاید.

    اداره املاک اختصاصی از اوایل 1314 تشکیل شد. در این زمان، میزان املاک خریداری یا غصب یا مصادره شده توسط «ذات اقدس همایونی» آن‌قدری بود که لازم باشد برایش دفتر و دستک تهیه ببینند. در سال‌های پایانی دهه 20، این تشکیلات 7 کارپردازی داشت و توسط امرای ارتش اداره می‌شد و سرلشکر کریم بوذرجمهری، رئیس آن بود. گفته می‌شود فقط در نوار شمالی کشور، املاک رضاخان گستره‌ای از لاهیجان در غرب تا بجنورد در شرق را در برمی‌گرفت.

    طبیعی است که در چنین پهنه وسیعی، کارگزاران اداره املاک شاه، خود به شاهک‌های منطقه بدل شوند و برای خوش‌خدمتی، فشار بیشتری بر مالکین و زارعین و دهقانان و دیگر بهره‌برداران زمین‌های حاصل‌خیز شمال کشور بیاورند تا عایدات را به حداکثر ممکن برسانند. به این ترتیب، سرسلسه پهلوی توانست به یک منبع مالی قوی و دائمی دست پیدا کند که بی‌نیازی‌اش به قانون را فزونی می‌داد. برای نمونه، طبق گزارشی که در هفته پایانی تیر سال 20 به دربار ارسال شده بود املاک شاه عایداتی از کوره زغال، مرتع، غله‌کاری، سنگ، شن ماسه، صیفی‌کاری، نیشکر، بهدانه، آجر، آهک و… نصیب او می‌کرد.

    اطلاعات کتاب: نویسنده، که طبیب اداره فرهنگ گرگان بوده است، مشاهدات خود را از عملکرد کارمندان و گماشتگان اداره املاک، مدتی کوتاه پس از سقوط رضاشاه به رشته تحریر درآورد و در فاصله اردیبهشت تا آذر 1321 در روزنامه کوشش منتشر کرد. مصححان، این نوشته‌ها را به همراه چند گزارش مربوط دیگر، کنار هم جمع کرده‌اند تا نسل امروز، اطلاعاتی اندک درباره یکی از پیچیده‌ترین روندهای تثبیت قدرت رضا شاه و ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آن آشنا شوند. البته کاوه بیات در یادداشت کوتاهی، متذکر شده که اسناد آن دوره هنوز در دسترس پژوهش‌گران قرار نگرفته است تا ابعاد مصادره‌ها و مظالم و حق‌کشی‌های آن دوره به تمامی روشن شود. به این اعتبار، اثر سپهر گرگانی را باید یک فرصت مغتنم دانست برای شناخت بهتر تاریخ ایران و عملکرد پهلوی اول.

    http://ketabbaz.mihanblog.com/post/213

     
    • بر گرفته از(شجره نامه صوفیان املش ) نوشته دکتر دلکش املشی:
      “پس از كودتاي رضا خان پهلوي و جلوس وي به تخت سلطنت، فشار زيادي به صوفيان املش وارد آمد، بطوريكه رضا شاه توانست املاك و اراضي وسيعي از اين خاندان را در شرق گيلان متصرف شود و با تهديد و ارعاب ايادي وي، موجب گرديد قدرت مطلقه صوفيان در مناطق املش، رودسر و لنگرود كاهش يابد.

      صوفي‌ها هرگاه نسبت به اعمال و اقدامات رژيم شاه مبني بر استرداد املاك خود پافشاري مي‌كردند، پس از مدتي دستگير، شكنجه و زنداني مي‌گشتند. نصراله خان صوفي رييس وقت ايل صوفيان املش در اين زمان بعلت نافرماني و عدم اطاعت از رضا شاه، بجرم ارتباط محرمانه با آلماني‌ها جهت ساخت فرودگاهي در املاك شخصي وي در « مريدان» لنگرود، توسط عوامل رضاشاه دستگير و مدت هفده ماه در زندان‌هاي تحت نظارت انگليسي‌ها در رشت و اراك زنداني گرديد. پس از آزادي، نصراله خان از راه مسالمت آميزي با رضا خان كنار آمد و توانست تا حدودي املاك و اراضي خود و خاندانش را از وي باز پس گيرد. وي با خاتم رضا شاهي بار ديگر حاكم بلاعزل مردم املش شد”

       
  53. به مزدک 1

    اعراب ضرب المثلی دارند تحت عنوان
    « الحربُ خدعه »یعنی جنگ فریب است. فریب دشمن چه در قدیم و چه در عصر حاضر یکی از فنون نظامی و از جمله هنر و فضیلت جنگاوران و نظامیان اندیشمند بوده و هست و در دانشگاههای جنگ بطور رسمی تدریس میشود. به عنوان مثال:
    در جنگ جهانی دوم آمریکاییها برای فریب آلمانها چند شهر دروغین و هزاران هدف کاذب ساختند بطوریکه خلبانان لوفت وافه( نیروی هوایی آلمان نازی)هدف را گم میکردند . هیتلر برای فریب مردم آلمان دستور داد تا مجلس ملی آلمان« رایشتاگ »را آتش بزنند و به گردن اسپارتاکیستها( حزب کمونیست آلمان)بیندازند و به این دستاویز آنها را سرکوب و روانه اردوگاههای تربلینکا و داخائو و آشویتس و…. کرد.همچنین ورماخت( نیروی زمینی آلمان نازی)با پوشاندن لباس نظامیان لهستان به زندانیان سیاسی و اعدام آنها و پراکندن اجسادشان در اطراف ایستگاه رادیویی گلاویتس« شهری هم مرز با لهستان » و سر دادن شعار و رجز خوانی رادیویی به زبان لهستانی، مردم گول خور آلمان را قانع کرد که ارتش لهستان به خاک آلمان تجاوز کرده و با همین خدعه خود به لهستان تجاوز کرد و جنگ جهانی دوم آغاز شد. روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا برای فریب ژاپنیها، فرماندهان ناوگان قدیمی آمریکا مستقر در پرل هاربور را از حمله قریب الوقوع دریا سالار« یاماموتو » ی ژاپنی بیخبر گذاشت تا فریب یک پیروزی مقطعی را بخورند و ضمن آنکه توان نظامی و مکان ناوگان خود را لو بدهند سبب اتحاد مردم مست و نامتناجس آمریکا و اختصاص بودجه های نجومی پیشنهادی روزولت توسط کنگره شده و بهانه لازم برای شرکت علنی آمریکا در جنگ فراهم شود . اتحاد شوروی برای فریب آلمان هنگام تجاوز به فنلاند ضعیف ترین و نا کار آمدترین نظامیان خود را با تجهیزات ناقص روانه کرد که البته توسط مدافعین فنلاندی قتل عام شدند ولی سرانجام با برتری عددی و گسیل نیروهای دیگری اراده خود را به فنلاندیها تحمیل کرد، این نمایش غم انگیز سبب فریب هیتلر شد زیرا خود و رؤسای ستادش شورویها را بسیار دست کم گرفتند و سلاحهایشان را فرسوده و قدیمی به حساب آوردند . صدام حسین در جنگ با ایران و سپس با متحدین از دهها هزار هدف کاذب از جمله ماکت چوبی سایتهای پرتاب موشک و هزاران تانک کارتونی جهت به هدر دادن مهمات و تلاش رقبایش استفاده کرد. انگیسیها برای حمله به نرماندی و آزادسازی فرانسه ویشی از اشغال ارتش آلمان جبهه کاذبی گشوده و آلمانیها را فریب دادند.
    تازه اینها نمونه های اندکی از خدعه و فریب انسان عصر صنعت و بشر قرن بیستم است. در بوستان سعدی هم از چند نوع فریب کاری ایرانیها و غیر ایرانیها در جنگ با حریفان نام برده شد ازجمله :

    به تدبیر جنگ بد اندیش کوش
    مصالح بیندیش و نیت بپوش

    منه در میان راز با هر کسی
    که جاسوس همکاسه دیدم بسی

    سکندر که با شرقیان حرب داشت
    درخیمه گویند در غرب داشت

    چو بهمن به زاولستان خواست شد
    چپ آوازه افگند و از راست شد

    اگر جز تو داند که عزم تو چیست
    بر آن رای و دانش بباید گریست

    شاهنامه هم پراست از انواع فریب دشمن که نشانه نبوغ جنگی و از فضائل هر جنگاوریست.
    شگفت آور است که فهرست طولانی خدعه و فریب کسانیکه در عصر حاضر سبب قتل عام دهها میلیون انسان و آثار مدنی و فرهنگی شده نادیده میگیری و بطور هدفمند و موقتاً ستایشگر رسوم عرب جاهلی میشوی تا ستوده ترین جنگ دفاعی امام علی« ع »را ضایع و باژگونه کنی! عمربن عبدود با هدف قتل عام و کشتار مسلمانان و تجاوز به حریم شهرشان پرداخته بود، روی تشک کشتی با امام علی رودر رو نبود و به مهمانی هم نرفته بود. ضربت حکیمانه و تدافعی امام علی سبب تحسین دوست و دشمن بوده و هست و شورانگیزترین اشعار مولانا را به خود اختصاص داده است. این چگونه دیدن و ارزیابی ایست که هر چه در نظر بیش از یک میلیارد انسان خوب و ستودنیست در نظر شما زشت و ناجوانمردیست؟آیا لازم نیست انسان گاهی هم به خودش شک بکند؟

     
  54. نوری زاد می خوای آینده ایرون رو بدونی:

    این آینده نه بدست تو نه بدست روح الله زم و نه بدست سید محمد حسینی و نه به دست رجویها و نه بدست نوادگان خمینی و نه دست شاهزادگان رقم خواهد خورد!!! ظرفیت ملت ایران کم است وگرنه تا به این لحظه کار یکسره می شد!! البته این نکته را اضافه کنم در مرز جاسوس بودن افرادی چون تو نیز شکها بسیار است!! این آینده بدست آنانی رقم خواهد خورد که تاکنون مایل نبوده و نیستند در جایی اسمی از انان به صراحت برده شود!!!! جنبه ها ی کاربران این سایت نیز پایین است وگرنه اسم می بردم !!! بتازگی فیلمهایی از تو نیز بر روی اینترنت منتشر می شود که در میان مردم با عده ای که معلوم نیست چکاره هستند می پلکی و احساس قدرت می کنی!!! بعضی هایشان راه را برایت حتی باز می کنند!!!! تو تنها نیستی آن عده که اسم بردم نیز همین گونه اند!!!!! پیام همان است که دوستان قبل تر بعضاً در این سایت نیز به تو گوشزد کردند یعنی آتش زدن هر نقطه از این سرزمین تا اطلاع ثانوی!!!!! به شیو ه های پیروانی که من نیز یکی از انان پیروان هستم نیز اگر نگاهی بیندازی متوجه می شوی این پیروان گروهی هستند که نه فیلمی از خود منتشر می کنند و نه شیوه های عملکرد آنان به مانند گروههایی چون ری استارت نیز در این چند سال ابتدایی بوده است!!!!! آتشی زده نشده است مگر انکه خسارت جبران ناپذیر بوده است!!

    رمز تغییر رژیم در ظرفیت ملت نهفته است!!! این ظرفیت در پسرفت، حسادت، ضربه، چاپلوسی، شعور، خودخواهی، رذالت و … تاکنون رو به افول بوده است!!!!! باز می گویم ظرفیت و ظرفیت!!!!!!!!!!!! فهم آن کمی سخت است اما رسیدن به ان سخت تر!!!!!! اگر این ظرفیت شکل بگیرد شاید هدایت این مردم آسانتر باشد در عوض انکه گروهی بخواهد به انان وعده های چه بسا خام بدهد!!!!!!!!

     
    • نیازی به اطلاع رسانی فکر نمی کنم باشد چوناین مطالب را همین ها هم که در اینجا از اونها بخاری بلند نمی شود این مطالب را می دانند!!! درست مثه زلزله!!! یه جا دو جا نه اینکه همه ایرون رو ویبره باشد!!!! آتش سوزی هم یه جا دو جا به این وسعت نه صد جا!!!!!! در مجموع چالش آتش سد ممد حسینی نیز تقلیدی از رادمردان سرزمین آفتاب بود بهتر است مدتی دست نگه داریم ببینیم از اونها که آزادی غیر یواشکی می خواهند بخاری بلند می شود یا خیر!!! من به شخصه معتقدم اگر قرار بر این باشد که سیستمی اروپایی مانند فرانسه در ایران برقرار شود که مطمئنم چنین چیزی بدنبالش بوده اید آیا همین ملت مسبب نا آرامی و سلب آسایش بیشتر در اجتماع می شوند یا خیر که اگر بشوند دیکتاتوری حکومت بعدی در جهت کنترل اوضاع وخیم تر است مگر آنکه این مردم را آهسته آهسته با آزادی قانونمند مثه کشورهای غربی آشنا کرد نه یهویی!!!

       
  55. پس چرا اینطور /// شده یه ؟

     
    • جناب ناشناس این تو صحیفه /// امام نیومده !

       
      • مزدک گرامی آن وعده و وعید ها نور هایی بودند برای خیره کردن چشم ها در زمان خود و قرار نبود که در صحیفه نور امام هم بیایند . تقریبا میشه گفت که آنها مثل کرم پودر و رژ لب بودندبرای بزک کردن چهره عجوزه ای که قرار بود جای دختر چهار ده ساله جا زده شود . متوجه که هستید !

         
    • این سند جنایت فقیه است

       
      • بهتر است بگوئیم که این سند صداقت فقیه است دوست گرامی . اگر به آخوند های طرفدار نظام این ها را خاطر نشان کنید میگویند : ” بلی صحیح است حضرت اما م راحل این ها را فرموده بودند و میخواستند که جمهوری اسلامی اینطور باشد ولیکن ……… . کلمه ولیکن از اسماء آسمانیست و تا دلتان بخواهد مورد استعمال دارد چند مثال میزنم :
        – میخواستیم آب و برق را برای کم درآمد ها مجانی کنیم ولیکن کم درآمدی وجود نداشت
        – کمونیست ها آزاد بودند ولیکن توطئه و خیانت کردند
        – روحانیو ن نباید رییس جمهور شوند ولیکن به صلاح نظام است که بشوند
        – در حکومت اسلامی دیکتاتوری وجود ندارد ولیکن احکام الهی باید اجراء شوند و همه هم باید اطاعت کنند .
        – خانه نخرید ما همه شما را صاحب خانه میکنیم ولیکن باید از خود ما باشید

        در دین مبین اسلام راه های فرار بسیار است و به همین دلیل هم آن را دین سهل , آسان مینامند . تقریبا همه کاری جایز است . در طول قرن ها طرف هر کثافت کاری میخواست میکرد و بعد میرفت به زیارت کربلا و همه گناهانش پاک میشد , آنوقت فقط خل و چل ها بودند که پاک و منزه زندگی میکردند . قرن هاست که گنده آخوند ها از این نوع وعده ها داده اند و صحیفه نور امام تنها صحیفه نور نیست . همه آثار گنده آخوند ها صحیفه نور است . موجودات پلیدی هستند از دم .

         
  56. سالروز فاجعه 22 بهمن فرا رسید
    این روز را به تک تک ایرانیان، مردم خاورمیانه و نسلهای آینده تسلیت میگوییم و 22 بهمن روز عزای ملی ماست.

    چه از حکومت اسلامی ماند جز جنایت،سرقت، تبعیض وتحقیر؟
    وقتی خامنه ای و خمینی را با پینوشه شیلی و مارکوس فیلیپین مقایسه میکنیم دریافتمان اینست که هرسه دیکتاتور بوده اندوهست ودر حکومت هرچهار نفر جنایت بی حد ولی به عنوان مثال در دوره حکومت پینوشه اقتصاد شیلی شکوفا شد و آزادیهای فردی مورد احترام بود ولی در حکومت مورد تایید آخوند مرتضی بی شغل و مصرف کننده از جیب امت همه ستون های کشوری تخریب شده اند تنها دست آورد مردم شناخت آخوند جماعت و کم رنگ شدن اسلام غزیر تا جایی که ازین آخری گریزان شده اند، بیلان 39 سال این حکومت چیست؟

    وقتی آیت اله ها از معیشت مردم و وضع اقتصادی مردم صحبت میکنند کدام فرد بالغ و عاقلی نداند خود اینها مسئول این فلاکت هستند ،اینها چنین صحبت میکنند که بتازگی از کرات دیگر بزمین رسیده اند و وضعیت اسفبار مردم را کشف کرده اند، شرم وحیا هم حدی دارد.

    وضع بد اقتصادی بخاطر جنگ طلبی دائمی رژیم، سرقت های نجومی، اقتصاد دلالی بازار و واردات از خارج و نه تولید در کشور است، برداشت و حیف ومیل مال مردم بطور غیر قانونی و بی حساب کتاب برای برای امور مذهبی ودر واقع به جیب زدن و آخرش حجاب اجباری که مانع ورود توریست بکشور میشود و مردم و کشور را ازین در آمد سرشار محروم میکند.

    تغداد توریست سال 2017 چند کشور:

    فرانسه 88 تا 89 ملیون توریست رتبه اول را دارد

    ترکیه38 ملیون

    اسپانیا 82 ملیون در جهان دوم و آمریکا سوم

    یونان 30 ملیون

    در حالی که ایران بیش از هریک از این کشورها با تنوع آب وهوا و محلهای توریستی میتواند پذیرای توریست باشد.

    در نطر میگیریم که هر توریست بطور متوسط 1000 دلار در ایران هزینه کند اگر 30 ملیون توریست در سال داشته باشیم سالانه 30 ملیارد میشود و در کنار آن شغل ها تولید میگردد.، اگر مثل ترکیه شرکت هوایی معتبر باشد که به همه دنیا پرواز میکند آنهم داستان خودش را دارد

    اگر 22 بهمن فاجعه نبودی پس چه بوده؟

     
  57. درود
    تسلیت به همه ی مردم ایران برای ۲۲ بهمنی که سایه ی شومش هر لحظه با خون مردم ادامه می یابد.
    تسلیت به کشورهای منطقه و دور دست
    تسلیت به نسلهای کنونی و آینده
    تسلیت به مقام انسان در تاریخ
    این نظام اگر من و تو نبودیم هیچ می بود، این نظام چهار دهه با خدعه ی انتخابات انتصابی قلابی توانسته افکار خالی را راضی نگاه دارد و با ترور مردم ایران حکومت داعشی خود را گسترده تر کند.
    این نظام ، هیچگاه منافع ملی ایران برایش مطرح نبوده و نیست .بنابراین تسلیت به مردم ایران زمین باید گفت برای ماندن هرروزدیگر این نظام استکبار جهانی!

     
    • فریبا جون چرا دیگه تسلیت به نسل آینده ؟ اگه به حول و قوه الهی همین فردا این دم و دستگاه نازنین برچیده بشه باز باید به نسل آینده تسلیت گفت ؟ یه خورده فکر کردن هم بد نیست ها ! این تسلیت به مقام انسان دیگه چیه ؟ خواستی روغن داغش رو زیاد کنی اینطوری ؟ من و تو اگر نبودیم که اصلا هیچ نظامی لازم نبود فریبا , اصلا هیچ چیزی لازم نبود یه خورده لطفا توضیح بده تا ما هم مثل تو دانا بشیم . بد نیست راجع به “افکار خالی” هم یه توضیح مختصری بدی چون اینم کمی پیچیدست فهمش . این آخرین جمله ات : ” بنابراین تسلیت به مردم ایران زمین باید گفت برای ماندن هرروزدیگر این نظام استکبار جهانی!” هم راستش را بخواهی باز احتیاج به توضیح داره برای اینکه آدم مطمئن بشه که درست فهمیده . منظورت اینه که این نظام فزرتی به تنهایی خودش استکبار جهانیه ؟ پس آمریکا و بقیه مستکبرین پیش اینا هیچند ؟ یعنی تو میگی این قایق های بادی دزدان مسلح خودمان از ناو های آمریکایی بهترند ؟ این هواپیماهایی که در کشور های متمدن جوانان برای سرگرمی میسازند هم از جنگنده های آمریکایی بهترند ؟ پس گول خورده ای تو هم مثل این آخوند ها . عزیزم اینا رو یه عده آدم هفت خط و شارلاتان در سپاه جور کرده اند برای غارت مردم . میلیارد ها صرف تولید این اسباب بازی ها شده که فقط برای به هیجان در آوردن رهبر عظیم الشان ما درست شده . آخه همه باید یه جوری دل آقا رو شاد کنند و جیب مردم رو خالی تا آقا امام زمان خودش بیاد . اون موقع هم باز باید ما دل آقا امام زمان رو شاد کنیم چرا ؟ اینو دیگه باید اون کسی که کار ش تو این سایت جواب دادن به سئوالات نکرده دیگرانه و رفع ابهامات ؟؟؟؟ و دفاع از خرافات مبین است جواب بده . من خودم حدس میزنم که ما باید دل آقا را دائما شاد کنیم چون آنوقت دل امام زمان شاد میشه , دل امام زمان که شاد شد دل پدرش امام یازدهم شاد میشه ؛ حالا از این بگذریم که معاندین میگن اون یازدهمیه اصلا بچه دار نمیشد , و همینطور بگیر برو به عقب تا برسی به حضرت رسول . دل حضرت رسول که شاد شد دل الله شاد میشه . یعنی ما باید همه بدبختی ها رو بکشیم برای شاد کردن دل الله . یعنی الله ما رو ساخته برا اینکه دلش رو هی شاد کنیم . شده ایم کریم شیره ای بارگاه الله . آنوقت این آخوند ها میگن که خدا هیچ نیازی به بندگانش نداره . تو اینو باور میکنی فریبا جون ؟

       
  58. مباحثی که پیرامون فقه شیعه و یا سنی طرح مشود و دفاع روحانیون از آن بر اساس یک پیش فرض است که بعنوان حقیقت پذیرفته شده و آن اینکه مفاد فقه همان حرف خدا است. شما اگر ان حرف خدا بودن را از آن بگیرید میشود مانند سایر حرفهای دیگر.
    فقه در کلیت خود حرف خذا نیست و همه اش استناط فقیهان است که کاملا شخصی است. هیچ توافقی هم بر مبنای فقه مورد قبل همه وجود ندارد.
    دیگر اینکه عمده بحث فقه در مورد عبادات و معاملات است که با توجه به قوانین بخش خ
    معاملات آن تقریبا موضوعیتی ندارد و بخش عبادات هم کاملا شخصی است.
    نتیچه اینکه فقه و احکام ان بطور عمده استنباط شخصی فقیه است . نمی توان آنرا بخدا نسبت داد.

     
  59. سلام جناب نوریزاد
    این طنز در مورد غرق شدن دماوند و اعلام علت غرق شدنش که بخاطر موتور المانی بوده

     
  60. با درود به جناب نوری زاد
    لطفا خوب توجه فرمایید !!!
    …جلال‌الدین فارسی کاندیدای نخستین دوره انتخابات ریاست جمهوری در گفت‌وگو با خبرگزاری سپاه با تکرار ادعاهای قبلی خود دریاره امام موسی صدر گفت که از اینکه امام موسی صدر توسط ایرانیان کشته نشده ابراز ناراحتی کرده و گفته که ایشان باید به خاطر حرف‌هایش کشته می‌شد اما ما دیدیم که ارزشی ندارد هرچند قذافی او را کشت.
    این هم لینک خبر برای شکاکان قم نشین خیلی خیلی مسلمان شش آتشه !
    http://www.kaleme.com/1396/11/21/klm-265142/?theme
    و این است اسلام حکومت امام زمان ا

     
    • قدری عقل و تعقّل هم بد نیست! یعنی جلال الدین فارسی حکومت اسلامی امام زمانیست؟! خوب ایشان یک مزخرفی را بعنوان برداشت و نظر خودش ارائه کرده،حال چون ایشون طرفدار جمهوری اسلامی است هر مزخرفی که بعنوان نظر شخصی مطرح کرد می شود مبنا و مستمسک برای محکومیت حکومت دینی و جمهوری اسلامی که اکثریت مردم ایران آنرا تاسیس کرده اند؟! آیا از قدیم و ندیم نگفته اند شنونده باید عاقل باشد؟!

       
  61. جناب نوری زاد درود
    http://www.pyknet.net/1396/02bahman/21/page/omar.mp4 لطفا به این لینک سری بزنید !
    آیا خقیقت دارد یا نه ؟

    ———–

    بله دوست گرامی
    حضرات، در پشت پرده به هر کاری که بساط سفره داری شان را تضمین کند، داخل می شوند. هرچند یک روزی خبردار شویم اهالی بیت رهبری خود سعید طوسی را به کارهای آنچنانی ترغیب کرده اند.

    .

     
    • مهرداد گرامی اگر غیر از این بود باعث تعجب بود. اینها بانیان و بنیانگذاران و مروجین روش و منش و راه طالبانی و داعشی هستند. مگر جنایات این حرامیان و آنچه بر سر این ملک و مردم آوردند چیز غیر از انست که داعش و طالبان و …انجام می دهند. میلیاردها دلار از خزانه ملی ما در سراسر جهان خرج ترویج ترور و شیعه و اسلام گستری این /////////// گشته و به تبع ان ملیونها انسان آواره و سلاخی شده اند. درد ما ایرانیان هموطنان اسلام و ایدیولوژی انسان و تمدن و ایران ستیز و/////////و تروریست پرور اسلامی است. چگونه ما ایرانیان با فرهنگ ترور و /////و گدا پرور اسلامی مبارزه کنیم بستگی به همت تک تک ما و روش مبارزاتی ما دارد. ولی مهم ترین روش مبارزه با خرافات اسلامی از تقدس انداختن شان است.

       
  62. سلام و درود

    ناشناس گرامی، بنده نیز چون شما از دست آن انگلهای پلیدی که از دین تغذیه میکنند و نورانی ترین چهره های تاریخ بشری را به ابزار گدایی تبدیل کرده اند دلم خون است. خسارت آن شپش های نکبتبار تنها در لمپن بودن و مفتخوارگیشان نیست بلکه خاک به چهره اعلاترین آموزگاران نوع بشر میپاشند تا عزیزی چون شما را از آنان بیزار کنند. اما

    کی توان اندود این خورشید را
    با کفی گِل تو بگو آخر مرا
    هر که بر شمع خدا آرد پفو
    شمع کی میرد، بسوزد پوز او

    در ضمن به ابیات زیر هم اندکی عنایت بکنید.

    این حقیقت دان نه حق‌اند این همه
    نه به کلی گمرهانند این رمه

    زانک بی حق باطلی ناید پدید
    قلب را ابله به بوی زر خرید

    گر نبودی در جهان نقدی روان
    قلبها را خرج کردن کی توان

    تا نباشد راست کی باشد دروغ
    آن دروغ از راست می‌گیرد فروغ

    بر امید راست کژ را می‌خرند
    زهر در قندی رود آنگه خورند

    گر نباشد گندم محبوب‌نوش
    چه برد گندم‌نمای جو فروش

    پس مگو کین جمله دمها باطل‌اند
    باطلان بر بوی حق دام دل‌اند

    پس مگو جمله خیالست و ضلال
    بی‌حقیقت نیست در عالم خیال

    حق شب قدرست در شبها نهان
    تا کند جان هر شبی را امتحان

    نه همه شبها بود قدر ای جوان
    نه همه شبها بود خالی از آن

    آنکه گوید جمله حقند احمقیست
    آنکه گوید جمله باطل او شقیست.

    دوست ارجمند بی شک اسکناس تقلبی را به اعتبار اسکناس اصل جعل میکنند. تمام آن موجودات نفرت انگیزی که فهرست کردی همه سکه های تقلبی مطلا هستند که در نخستین آزمون روسیاهی و بی ارزشیشان آشکار میشود، چنانکه شده است. از ادب و نجابت قلمت پیداست باطن شریفی داری، فریب این کالاهای تقلبی دین فروش خرافه افکن منحوس را نخور. با اندک تحقیقی میتوانی این پیرایه های دروغین را کنار بزنی و چهره درخشان دهقان تنهای ینبع را باز بشناسی.
    پایدار و پیروز باشید.

     
    • یاران جان درود

      جناب آقای شفیعی برادر عزیز آخه تا کی شما اصرار بر آن داری که:

      چون فلان شاعر گفنته پس صحیح است.اگه مسلمانی خوب عزیزم تکلیفت معلومه

      الشعرا هم ال ال الکاذبون اگه به این چیزها اعتقادی نداری خوب کسی چیزی که ممکن

      است درست هم نباشد واز باب استفهام یا بخاطر قافیه ویا جیفه از حاکمان نباشد شانس

      درست بودن دارد آن هم اگر شاعر با حفظ سمت استاد در آنچه می گوید باشد.مولوی درچه

      علومی استاد بوده بجز عرفان وشعر آیا فرماندهی جنگی را داشته ؟ بابا خود ت وشاعرت میگید

      “آنکه گوید جمله حقند احمقیست” پس چرا همه حق را به علی یهوی دادی؟نکنه تو هم علی

      برات الله وشایدم بالاتر از اوست بهر روی دست ورداری به نفع خودت وعقلت است .

       
  63. با سلام و درود به نوریزاد گرامی غمخوار ستمدیگان و صدای خاموشان وطن

    اجرای سیاست اقتصادی / کشاورزی یا اجرای اقتصاد سیاسی- ایدولوژیکی- امنیتی ؟؟؟؟؟ یعنی‌ گماردن و سپردن معیشت ملتی یا امتی بدست کسی‌ که هیچ گونه سر رشته و تجربه در هدایت و مدیریت و و کارگردانی در آن صنعت ندارد.

    شهر گردانی و خانه گردانی و معیشت امروز ما همچون دیروز ماست با مگر اندکی تفاوت. فرهنگ دینی ما رونمایی از زیرساختار ملی‌ تاریخی ماست.

    9 فوریه 2018 – 20 بهمن 1396
    http://www.bbc.com/persian/iran-features-43010659/
    بنا بر یکی از اسناد آرشیو ملی آمریکا، سرتیپ اسماعیل ریاحی – رئیس رکن یک ارتش که شاه بعدها به وزارت کشاورزی منصوبش کرد تا برنامه اصلاحات ارضی را پیش ببرد – پیش از انتصاب به وزارت در گفتگوهای محرمانه‌ خود با مقامات نظامی آمریکا این برداشت را ایجاد کرد بود که “اگر اعلیحضرت اصلاحاتی که وی فکر می‌کند در نیروهای مسلح و سراسر کشور ضرورت دارد را انجام ندهد- آمادگی آن را دارد که در (کودتا برای) سرنگون کردن شاه شرکت کند”.
    هوووووورا , جاوید شاه

    ————————————————————————————-

    ۱۳۹۶/۱۱/۲۱ :: ۱۳:۵۲
    با حکم رهبر معظم انقلاب
    «سید رضا تقوی» به‌عنوان نماینده ولی‌فقیه در وزارت جهاد کشاورزی منصوب شد
    رهبر معظم انقلاب اسلامی در حکمی حجت‌الاسلام سیدرضا تقوی را به‌عنوان نماینده ولی‌فقیه در وزارت جهاد کشاورزی منصوب کردند.
    به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب
    اسلامی در حکمی حجت‌الاسلام سیدرضا تقوی را به‌عنوان نماینده ولی‌فقیه در وزارت جهاد کشاورزی منصوب کردند.

    امام خامنه ی، تکبییییییییییییییییییر،

     
  64. واقعیت چه بود ؟

    رضاشاه

    هامبلی نوشته است که رضاشاه، در بین ایرانیان، هم محبوب و هم منفور است. سال‌های ابتدایی پادشاهی او، اقدامات بسیار مهمی برای کشورش انجام داد، اما با گذشت زمان، همانند سایر حکومت‌های خودکامه، حرص و ولع، سوظن و عیب‌جویی او، فزونی یافت. مخالفان فکری‌اش، منتقدانش، یا کسانی که با او هم‌دل نبودند را، مورد حمله شخصیتی قرار داده، به زندان انداخت یا تبعید کرد یا اعدام کرد.[۳] استبداد او باعث تا مجالی برای شکوفایی استعداد مردمی رشد نکند و به هیچ ثمری ننشیند. این مردم، سهمی در فعالیت‌های سیاسی-اجتماعی نیافتند و هیچ مفری برای بروز توانایی‌های برخی از شهروندان خاص باقی نماند. در نتیجه، آدم‌های حساس و متفکر، کنج عزلت گزیدند؛ و بی‌کفایت‌ها، امور مملکتی را به دست گرفتند، مال و منال اندوختند و معیار اخلاقی، به سوی قهقرایی کشیده شد. با عزل او، رژیم توخالی او هم، از میان رخت بربست؛ رژیمی که خلاء معنوی داشت.[۴]
    ا. میلسپو دربارهٔ رضاشاه نوشت: «او روی هم رفته، مملکت را پاک دوشید؛ روستاییان، عشایر و زحمتکشان را بیچاره کرد و از زمین‌داران باج‌های هنگفت، گرفت. در عین آنکه اقداماتش طبقه جدید «سرمایه‌داران-تجار»، انحصارگران، پیمانکاران و مقربین سیاسی را غنی ساخت؛ تورم، مالیات‌های سنگین و دیگر عوامل، سطح زندگی مردم را کاهش دادند.»
    رضاشاه در دوران حکومتش، آن قدر ثروت تصاحب کرد که به ثروتمندترین فرد ایران تبدیل شد. بر اساس برآوردها، ثروت وی به هنگام مرگ سه میلیون پوند و حدود ۱٫۵ میلیون هکتار زمین بوده است. بیشتر این زمین‌ها در منطقه اجدادی اش مازندران قرار داشت. وی همچنین صاحب مزارع گندم در همدان، گرگان و ورامین بود. بخشی از این املاک با مصادره مستقیم، دیگری از طریق نقل و انتقال مشکوک اموال دولتی و بخشی دیگر از طرق آبیاری زمین‌های بایر و سرانجام بخشی نیز با مجبور کردن زمین داران بزرگ و کوچک برای فروش زمین هایشان به قیمت اسمی، به دست آمده بود.
    در همان اوایل سال ۱۹۳۲/۱۳۱۱، سفارت بریتانیا گزارش داد که رضاشاه حرص غریبی نسبت به زمین دارد، طوری که همه خانواده‌ها روانه زندان می‌کرد، مگر اینکه با فروش املاکشان به وی موافقت کنند: «اشتهای سیری ناپذیر وی به اندازه است که عجیب نخواهد بود اگر چند صباح دیگر کسی بپرسد چرا اعلا حضرت بی درنگ همه ایران را به نام خود به ثبت نمی‌رساند؟» این گزارش در ادامه می‌افزاید: «به رغم نارضایتی شمار چشمگیری از زمین داران، سایرین بر این باورند که صرفاً کاری را می‌کنند که دودمان‌های پیشین انجام داده بودند، و او بهتر از زمین بهره‌برداری می‌کند و به هر حال سراسر مملکت در واقع به وی تعلق دارد».
    وزیر مختار بریتانیا چنین نوشته است: «او همچنان در کار انباشت ثروت از راه‌های مشکوک است و فرماندهان ارشد نظامی خود را نیز در کار آزاد گذاشته است؛ و در عین حال، از هیچ فرصتی برای بی‌اعتبار کردن فرماندهان در صورت سوظن نسبت به قدرت گرفتن آنها از طریق اندوختن ثروت پرشمار برای بهره‌گیری شخصی، فروگذار نمی‌کند. البته اگر آنها سهم عمده‌ای از ثروت به دست آمده را به شاه بدهند، او نیز از دزدی‌های آنها چشم پوشی خواهد کرد.» وی می‌افزاید: «رضا شاه نسبت به ثروت حریص و طمعکار است و از دیدگاه او هر وسیله‌ای برای کسب پول و زمین مطلوب است… جاده جدید منتهی به چالوس با هزیه هنگفتی ایجاد شده، صرفاً برای ارضای هوس شخصی وی بوده است.»
    فرایند تملک این دهات و انباشتن ثروت حتی پیش از به سلطنت رسیدن رضاخان آغاز شده بود. وقتی محمدرضا به دنیا آمد، خانواده اش کماکان در منزل استیجاری زندگی می‌کرد. وقتی که او در مقام ولیعهدی به ایران بازگشت، پدرش رضاشاه بی شک ثروتمندترین مرد ایران بود. در آن زمان سفارت آمریکا در گزارشی از فعالیت‌های اقتصادی رضاشاه فراهم کرد که نوشته بود: «کمتر چیز ارزشمندی در این مملکت هست که رضاشاه، به آن نظر ندارد. حرص و آز او حدی نمی‌شناسد. علاوه بر تملک بخش عمده مازندران، در شهرها هم املاک متعددی خریده و در آنها هتل ساخته و کارخانه تأسیس کرده… هر زمین و ملکی را که به آن دل می‌بندد، با تهدید مستقیم یا تلویحی مالک آن، از آن خود می‌کند. معمولاً برای هر کدام از این املاک آنچه دلش می‌خواهد، می‌پردازد که اغلب یک دهم یا حتی یک بیستم قیمت واقعی آن ملک است.» وقتی بعد از استعفایش، مسئله ابعاد ثروت رضاشاه به مسئله روز مملکت بدل شد و مطبوعات با استفاده از آزادی تازه یاب خود در این زمینه مطالب مفصل و اغلب تندی می‌نوشتند، نخست وزیر وقت مملکت در جلسه مجلس اعلان کرد که «رضا شاه مبلغ باورنکردنی ۶۸ میلیون ریال (برابر با ۴٫۲۵ میلیون دلار) در حساب‌های شخصی اش در بانک‌های ایران داشت.» در آن زمان موجودی حساب‌های رضا شاه برابر ۴۶ درصد نقدینگی کل کشور (جمع کل پول صادر شده از بانک ملی ایران) بود. برخی محققان ادعا می‌کرده‌اند که موجودی حساب‌های رضاشاه در واقع به مبلغی به مراتب بیشتر از آنچه فروغی گفته بود، بالغ می‌شد. می‌گویند در واقع فروغی فقط موجودی حساب پس‌انداز رضاشاه را اعلام کرده بود. می‌گویند مبلغی نزدیک به ۸۵ میلیون ریال (یا ۵٫۳ میلیون دلار) هم در حساب چکی رضاشاه موجود بود. در هر حال، این مبلغ که دست کم ۴۶ درصد نقدینگی ایران بود، پس از امضای سند رسمی به محمدرضا پهلوی تعلق گرفت.
    https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C

     
    • مطلب اغراق آمیز است. اگر چنین بود در کشور نیمه مستعمره و نیمه فئودال ایران دستکم پس از فروپاشی رژیم صدها نفر شاکی میشدند و طلب اموال میکردند. حقیقت را در کتاب بسیار ارزشمند خاطرات و خطرات نوشته سیاستمدار دانشمد، شرافتمند،بزرگوار و میهنپرست ایرانی مرحوم مخبر السلطنه هدایت بخوانید. روان رضا شاه شاد که اگر او نبود ایرانی وجود نداشت و در ایرانستان اگر شما ساکن شمال بودید برای انتقال محموله وارداتیتان از خلیج عرب به جمهوری گیلانستان یا ترکستان میبایست ویزای دولت های کردستان و لرستان را اخذ میکردید تا به امارت عربستان تحت سیطره شیخ خزعل برسید آنهم مشررط بر اینکه شرطه های متعرب و نژاد پرست و عجم ستیز شیخ به شما ویزا بدهند . گویا ما لیاقت همین دستاربندان مقدسنما را داریم و بس

       
    • درود دوست گرامی و سپاس فراوان از شما , در مورد رضا خان مطلب زیاد هست . من با اجازه شما این مطلب را هم از منبعی که ذکر کرده ام به مطلب ارسالی شما اضافه میکنم .
      محمد قلي مجد ؛ پژوهشگر و مورخ :

      ….اسناد آمريكايي اين تصوّر را كه ساليان مديد در ميان ايرانيان وجود داشت تأييد و مستند مي كنند كه رضا شاه را انگليسي ها به قدرت رسانيدند، انگليسي ها حكومت او را حفظ كردند، و زماني كه تداوم قدرت او را غيرمفيد تشخيص دادند در سال 1941 رضا شاه را صحيح و سالم از ايران خارج كردند و پسرش را جايگزين او نمودند. درباره رضا شاه دروغ بزرگي رواج يافته كه گويا او هوادار آلمان بود. چنين نيست. اسناد آمريكايي ثابت مي كنند كه رضا خان ميرپنج را انگليسي ها به قدرت رسانيدند و از حكومت او حفاظت كردند و قطعاً او هيچگاه در برابر انگليسي ها سركشي نكرده و هوادار آلمان نشده است. دروغ بزرگ ديگر اين است كه گويا رضا شاه برخلاف پسرش اهل انتقال پول به خارج از كشور نبود و ثروت مهمي در خارج نيندوخت. اسناد آمريكايي نشان مي دهند كه رضا شاه حدود 200 ميليون دلار در بانك هاي خارج و معادل 50 ميليون دلار در ايران ذخيره پولي شخصي داشت. توجه كنيد كه اين رقم متعلق به سال 1941 ميلادي است و به پول امروز ثروت فوق را بايد با ارقام ميلياردي محاسبه كرد. به علاوه، ما مي دانيم كه “اعليحضرت پهلوي” در سال 1941 به هيئت نمايندگي انگليس در تهران پناهنده شد، به وسيله يك كشتي انگليسي از ايران خارج شد و تا پايان عمر در مناطق تحت سلطه انگليس زندگي كرد. به علاوه، ما مي دانيم كه انگليسي ها قصد داشتند رضا شاه را در اواخر عمرش از ژوهانسبورگ به كانادا انتقال دهند كه به دليل بيماري اش ميسر نشد……..

      منبع : http://www.ensani.ir/storage/Files/20101123191825-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%20%D9%88%20%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%20%DA%AF%D9%81%D8%AA%20%D9%88%20%DA%AF%D9%88%DB%8C%20%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%20%D8%B4%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%20%D9%82%D9%84%DB%8C%20%D9%85%D8%AC%D8%AF%D8%9B%20%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF%20%D8%B9%D9%84%D9%86%DB%8C%20%D8%B4%D8%AF%D9%87%20%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%20%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%8C%20%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%20%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%8C%20%D9%88.pdf

       
      • تاریخ فراموش نشده

        دوست گرامی “به گنجشک گفتند منار انجات ،گفت یک چیزی بگو بگنجد” اخه 250میلیون دلار در ان موقع کل در امد سرانه مملکت نبوده . او چگونه میتوانسته این همه دارایی شخصی داشته باشد؟ محمد رضا شاه که فروش نفت داشتیم و … همه میدانند که 65میلیون از ایران خارج کرده . کمی وجدان داشته باش و…

         
        • در باره رضا شاه و سقوطش بحث جالبی با شرکت آقایان عبدالله شهبازی , محمد قلی مجد , موسی حقانی روی یو تیوب هست که واقعا دیدن و شنیدن دارد . ما ناچاریم که با حقایق آشنا شویم برای اینکه دوباره در چاه نیفتیم وگرنه تا آخر زمان باید شاه برود و آخوند بیاید و آخوند برود شاه بیاید . شاه و آخوند دو چهره مختلف از استبدادند و هر دو هم به یک اندازه کریه برای غارت شدگان .

           
        • نه بیش از این ها دیگران را غارت کرد دوست گرامی .آقای مجد جایی در کتاب خود مستند مینویسد که پول حاصل از فروش نفت مستقیما به حساب رضا شاه در خارج میرفت و چیزی به داخل نمیامد . آ نچه که در زمان غارت او ساخته شد با پول مردم بود و کار مردم . وحشتناکه نه ؟ این که ما چیزی در باره این خیانت ها نمیدانستیم تا قبل از انقلاب ؛ عجیب نیست . انتظار داریم که پسر مثل خودش دزد و آدمکش در کتابهای تاریخ مدرسه هایش این ها را بما بگوید ؟ من میگویم زنده باد انقلاب , زنده باد انقلاب , زنده باد انقلاب که باعث شد ما کور از دنیا نرویم . اینکه انقلاب توسط خمینی و دارودسته اش ربوده شد مطلب دیگریست که دلیل بر نا دیده گرفتن خیانت های رضا شاه و پسرش نمیشود . وقاحت ببینید تا چه حد است در این خاندان که پسر محمد رضا که با پول دزدی خوب میخورد در رویای بازگشت است و دائما هم در باره “دوران طلایی پدر و جد” هر دو دزد و آدمکشش زر و زر میکند . اگر مردی توی نامرد اول بیا اموال غارتی پدر و پدر بزرگت را پس بده و عذرخواهی کن تا بعد ما اگر توی کودن حرف دیگری هم داری گوش کنیم . میگویند محمد رضا شاه در حدود ۵۰ , ۶۰ میلیون دلار بیشتر دزدی نکرد . حرف از چند میلیارد دلار بزن برادر . این گله بزرگ وارثین شاه در کشورهای اروپایی و آمریکا در بهترین مناطق صاحب خانه های باشکوه و خدمه و بریز و بپاش و همه هم بیکار و بیعار با ۵۶ میلیون که دو سال هم زندگی نمیتوانستند بکنند . چند سال است که خوب میخورند و ول میگردند ؟ جناب آقای رضا پهلوی لاشخور ما به اموال غارتی که با آن ها خوب میچرید احتیاج داریم , بچه های ما در مدارس نا امن درس میخوانند , بیمارستان های ما هشتاد درصدشان هم نا امن هستند , دختران ما از دوازده سالگی , برای گذران زندگی بدتر از مرگ ناشی از حکومت دزدان و آدمکشان و خائنینی مثل پدر و پدر بزرگت , تنفروشی میکنند بیا و مردانگی کن و اموال غارتی را برگردان !

           
          • سلام بر دوست گرامی
            می شود یکی دو مورد انقلابی را که سبب خیر بوده نام ببرید و بعد شعار چندباره زنده باد انقلاب بدهید.این تراوشات فکری مارکسیستی مدتهاست که به تجربه به فراموشی سپرده شده است.جالب است خود از ربودن انقلاب ایران می گویید و بعد از آن دفاع می کنید.تمام انقلابهای دنیا به همینجا ختم شده اند.اصولا ذات انقلاب عجین شده با فریب و نیرنگ و قتل و کشتار و استبداد است.اصولا فرآیندی که مستلزم دگرگونی همه جانبه و مدعی ارائه مدل کامل و ایده آل است پیشاپیش ضعف خود را به نمایش گذارده است.
            موفق باشید

             
      • اگر رضا شاه نبود این جناب محمد قلی مجد نه دبستان ،و دبیرستانی در ایران میدید تا در آن تحصیل کند و مدرک تحصیلی بگیرد، و نه پایش به امریکا میرسید که درجه آکادمیک داشته باشد و اینطور قمپز در کند و نه در سرزمین تقسیم شده مین روس و انگلیس اصلا ایرانی وجود داشت که او تابعیتی ایرانی و گذرنامه دولت مستقل ایران را داشته باشد، بلکه قبائی بر تن و کلاه نمدی برسر و گیوه بپا یا دنبال بزها در چراگاه میدوید یا دیگی بر سر و داد میزد آی لبو قندی یا نهایتا یک ملابنویس بود. وقتی فردوست جاسوس بیگانه باشد رضا شاه حق دارد به همه بدبین باشد. حق و حقوق رضا شاه بسیار بیش از آن بود که تصاحب کرد. ملتی که نود درصدش دروغگو ر یا کار است از هردو نفرش یکی مستقیم یا غیر مستقیم عامل بیگانه است. اگر او عامل انگلیس بود دولت علیه برای ساقط کردنش هزار ترفند بکار نمیبست که یکی از آنها طرح ترور ش توسط گروهی از بختیاری ها بود. علت اعدام سردار اسعد نیز آن بود که او از طرح ترور خبر داشت ولی نه مانع شد و نه رضا شاه را مطلع کرد. من سفرنامه مازندران او را بیشتر از کتبی قبول دارم که در باره او نوشته شده. ضمنا در پرونده دانشمند میهنپرست ایران مرحوم مخبر السلطنه هیچ نقطه تاریکی دیده نمیشودو در صد سال گذسته حتی یک رجل سیاسی فرهیخته چون مرحوم هدایت در ایران بوجود نیامده. او بدون ترس انتقاد کرده و بی مداهنه تحسین. امیدوارم که یکبار دیگر مردانی چنین سرنوشت ایران را بدست گیرند تا ایرانی بار دیگر عزت و آبروی ازدست رفته را بازیابد. تنها حرف درستی که از رضائی شدنیدم این بود که گفت ، ایران به یک رضا خان اسلامی نیاز دارد.

         
    • سلام بر جناب برزوی گرامی ! شما که منکر این نیستید که رضا شاه زمانی که از ایران رفت ثروتمندترین ایرانی بود و منکر این هم امیدوارم نباشید که او بلافاصله قبل از شاه شدنش اصلا ثروتمند نبود . شما بفرما آ ن ثروت از کجا آمد پس ؟ مرحوم مخبر السلطنه هدایت با توجه به مشاغل خود و موقعیت طبقاتیش نمیتوانست در این مورد صادق باشد .
      من منکر کارهای خوبی که در زمان او شد نیستم ,که در باره ان هاهم میتوان بحث کرد , ولی مطلب بالا در باره چیز دیگریست عزیزم . ما نمیتوانیم به کسی که خدمتی کرده بگویم که عالیجناب حالا شما دیگر اجازه زورگویی و غارت دیگران را داری , درست میگویم ؟ رضا شاه در کشوری که صاحب قانون بود حکومت میکرد نه در جنگل .

       
    • اسناد فراوانی نشان میدهند که رضا شاه و پسرش در زمره دزدترین و دیکتاتور ترین حاکمان ایران بودند . من خودم در یکی از سالنامه های شاهنشاهی داستان زیر را هنگامی که نوجوان بودم خواندم . ممکن است در اثر گذشت زمان , حدود پنجاه سال قبل من این ماجرا را خواندم , خطاهای کوچکی در نقل ماجرا باشد ولی در کل قبل اعتماد است شرح ماجرا . دوستانی که دسترسی به مبنع ذکر شده دارند میتوانند کنترل کنند .
      خلاصه ماجرا :
      در یکی از سفر های رضا شاه در یکی از محل های بازدید فرش بسیار نفیسی در سالنی بود . بار دیگر که رضا شاه برای بازدید به همان محل میرود به همان سالن هم میرود و گوشه فرش را بلند میکند و ته سیگاری را نشان دیگران میدهد و میگوید : ” این را بار قبل که اینجا بودم زیر فرش انداختم و تا به حال هنوز اینجاست و این نشان میدهد که از آ ن مرا قبت نمیشود و سالن نظافت نمیشود . شاه مال پناه دستور میدهد که فرش به یکی ازقصر هایش منتقل شود . این را هم بگویم که راوی ماجرا آن را به نشانه تیزهوشی و دلسوزی رضا شاه نقل کرده بود .

       
  65. آیا در میان فقیهان حاکم یکتن یافت میشود که ذره ای از جوانمردی مولا علی را داشته باشد.
    درود به روان پاک جلال الدین بلخی داناترین عارف توحید
    «قال رسول الله صل الله علیه و آله و سلم : عَلِيٌّ خَيْرُ الْبَشَرِ فَمَنْ أَبَى فَقَدْ كَفَرَ»[2].

    از عـلـی آمـوز اخـلاص عـمـل *** شــیـر حــق را دان مـنزه از دغـل

    در قـضـا بـر پهـلوانی دست یافت *** زود شمـشیری بـر آورد و شـتـافت

    او خـدو انـداخـت بر روی عـلـی *** افـتـخـار هــر ولـی و هــر وصـی

    او خدو انداخـت بر روی کـه ماه *** سـجـده آرد پیـش او در سـجده گاه

    در زمان انداخت شمشیر آن علی *** کــرد او انــدر قـضــایـش کـاهـلـی

    ای علـی ای آنـکه جـمـله دیده ای *** شـمـه ای وا گـو ازآنـچه دیــده ای

    تیغ حلمت جان ما را چـاک کرد *** آب عـلـمـت جان مـا راپـاک کـرد

    در شجاعـت شـیر ربـانـی اسـتی *** درمـروت خـود که دانـد کـیـسـتی

    تو به تاریـکـی علـی را دیـده ای *** زین سبب غیری بر او بگزیده ای

    راز بـگشـا ای عـلـی مـرتـضی *** ای پس از سوء القضا حسن القضا

    گفت من تیـغ از پی حق مـیزنم *** بـنـده حــقـم نـه مــامـور تــنـم

    شـیـر حقـم نـیستـم شیـر هـوی *** فـعل مـن بر قـول مـن بـاشـد گواه

    رخت خود را ازمیان برداشتم *** غـیـر حـق را مـن عـدم انـگاشـتم

    ما عـدمـهـاییم هـستی ها نما *** تـو وجـود مـطلـقـی هـسـتـی مـا

     
    • چناب ناشناس می دونی چرا عمربن عبدود تف به صورت ////// انداخت؟چون حضرت ایشان بر ضد جوانمردی و رسم پهلوانی در بین عرب با فریب باعث شد که عمربن عبدود به عقب نگاه کند تا ناجوانمردانه پایش را قطع کند. هموطن بنیان اسلام بر ناراستی و پستی و نادرستی و دروغ گذاشته شده و روایت شیعی در /////////////// و دروغ در جهان ادیان بی نظیراست و بدبختانه ساخته ذهن مریض مشتی///////////////////////////برای فریب و غارت مردم و رونق زندگی//// خود است. آنچه جامعه مریض امروز ما از ان رنج می برد دست پخت 500 سال پیش حکومت شیعه قزلباشان و آوردن مشتی مفتخور از عراق و لبنان است و شمشیر عریان قزلباش است. و الا /// و فرزندانش در نزد مردم عرب نه از جایگاهی برخوردار بودند و نه بیش از افراد معمولی ارزشی در بین عرب داشتند. شما کافیست کمی به این بیندیشید که چرا نه تنها /// در بین عرب هوادار و پایگاهی نداشت بلکه حتی خلیفه شدنش هم زوری و با کشت و کشتار و قتل و جنایت همراه بود و سرانجامش را هم همه میدانیم. اینکه فلان کمونیست ابله لبنانی دهه 60 اراجیفی بهم بافته تا دستاویزی برای گروهی دین خود و بی خرد شود خود گواهی بر بی اعتباری و دروغ بودن تمام تعاریف و ارزشهایی است که شیعیان به کسی نسبت داده اند که در حقیقت با تمام آنها بیگانه بوده.وقتی هموطن پایه و اساس /////بر ناراستی و دروغ و خرافات و روایات دروغ پایه ریزی شده جریان شیعه که با شمشیر قزلباش و دروغها و اراجیف مشتی اخوند //////////////// لبنانی و عراقی از دل دروغهای اسلامی بیرون زده اشکاره که چیست. راستی جالب که کسانی در این سایت دائما ما را متهم به توهین به مقدسات(چه کلمه ابلهانه و زشت و پلاشتی است که همزمان که بوی خون جنون و تعصب و آدمکشی و تجاوز می دهد بوی روئین تن کردن مشتی دزد و تجاوز گر و ادمکش و قاتل هم می دهد.) و باورهای مردم می کنند. من بارها در این سایت نوشتم ام که باور افراد تا زمانیکه در حریم خصوصی خودشان است به کسی مربوط نیست و جزئی از حقوق آنهاست ولی هر باوری مثل اسلام که ادعای رهبری و اداره جامعه و مردم را دارد چون به حریم خصوصی (مردم و جامعه) وارد شده از تقدس افتاده و با مردمی طرف است که زندگیشان را با چماق اسلام به مسلخ گاهها برده اند و هست و نیست شان را بنابودی کشیده اند. بنابراین احترام به باور مسلمین و یا هر باوریکه به حریم عمومی وارده شده گذاشتن بی معنی و بمعنی پوئن دادن به مشتی دزد و دروغگو و جنایت پیشه بوده و باعث فساد و تباهی و بی عدالتی در جامعه خواهد شد. مسلمین هم مثل هر گروهی در جامعه باید اماده به /// کشیده شده باور و مقدساتشان باشند.

       
      • سلام و درود

        اگر کسی از ایمان دینی و اعتقادات خود در هر موردی حرف میزد، حق با شما بود و میتوانستی بدون توهین به ایمان و مقدساتش بگویی :اعتقاداتت را برای خود نگه دار. بنده هیچی از مقامات معنوی امام علی( ع)نمیدانم، اما ایشان حکومتی تشکیل داد که از نظر اجرای عدالت اجتماعی نه قبل و نه بعد از ایشان نمونه و نظیری نداشته، پس ایشان به عنوان یک سیاستمدار مردم گرا در مدت کوتاه حکومتش موفق ترین انسان بوده است و از این نظر جامعه به تعالیم ایشان نیازمند است. همچنین از ایشان آثار مکتوبی به جای مانده که با آنکه در ترجمه به فارسی بیشتر فصاحت و بلاغت و زیبایی اش قابل ترجمه و انتقال نیست، آنچه میماند بقدری سرشار از معنا و زیباست که آثار بزرگترین ادبای فارس و غیر فارس و هیچ شاهکار ادبی دیگری با آن قابل قیاس نیست.
        آیا ما به فراگیری اجرای عدالت اجتماعی و ادبیات نیاز نداریم؟ آیا خردمندانه نیست که این دو را از عادلی حقیقی و ادیبی حقیقی فرا بگیریم؟ کل ادعای افرادی که با افکار نژاد پرستانه مسموم شده اند اینست:
        « من با آب منی شریفتر و مرغوبتری درست شده ام! »*آیا این درست است که تمام اقوام و ملل و نژادها به ستایش و پرستش خون و نژاد خود بپردازند؟ آیا چنین افکاری سبب نزاع و دشمنی پایان ناپذیر نمیشود؟ ممکن است یک اثر برجسته نژاد پرستان را معرفی کنی تا ما هم قانع شویم و به مرغوبیت جنسشان ایمان بیاوریم؟ دوست عزیز شما بدون توهین و زخم و زیلی کردن ایمان و روان مخاطب یک متن ده خطی نداری آنوقت توقع داری مخاطب نهج البلاغه را کنار بگذارد و فحش و ناسزا بخواند.
        اگر آن کلماتی که به مخاطب نثار میکنی خطاب به خودت بگویند آنها را میپسندی؟ شما ظاهراً به اسناد و تواریخی دسترسی داری که امثال بنده آنها را نخوانده و نمیشناسیم، ممکن است شما تاریخ ناجوانمردیها و ستمگریهای امام علی و خاندانش را معرفی کنی؟
        اگر علی دوستی و مسلمان بودن عرب پرستی است، پس تمام مسیحیانی که در اروپا و آمریکا و آسیا زندگی میکنند همه یهودی پرست و فلسطینی پرستند.
        زیرا حضرت مسیح( ع)یک نفر یهودی از شهر ناصره در فلسطین بود.

        *از بکار بردن کلمه« آب منی » از همه خوانندگان محترم و اعضای وبسایت پوزش میخواهم.

         
        • عالی بود شفیعی گرامی،ولی نرود میخ آهنین در سنگ،بحث با این شخص متعصّب و در عین حال بی ادب و تربیت بیفائده است،ضمن اینکه باور همه اشخاص همیشه در حریم خصوصی و قلب و جان آنهاست و از جهت همین اتحاد اعتقاد با معتقد مستوجب احترام و عدم توهین است و این نکته ایست که بارها به این شخص بی منطق تذکر داده شده است،این در مورد حریم خصوصی باور و اتحاد آن با باورمند،اما جدای از این بحث اسلام یک دین انفرادی و فردی و رابطه فردی بین انسان و خدا نیست، بلکه اسلام بعنوان یک پروگرام و ایدئولوژی احکامی فردی و اجتماعی جهت اعتلاء و سعادت دنیا و عقبای انسان به بشریت ارائه کرده است که برابر با استناد درست شما به سیره مولی علی بن ابیطالب ،ایشان در آن برهه کوتاه حکومت خویش (پنج سال و اندی) به آن عمل کرده است،بنابر این منحصر کردن دین اسلام به عبادات و اخلاق و رابطه فردی بین انسان و خدا و باور بقیامت،ناشی از سطحی نگری و عدم امعان دقیق در بافت اسلام است که در کتاب جاودان قرآن کریم و سیره معتبر پیامبر و عترت ایشان متبلور شده است.

           
  66. قطعه‌ای از کتاب

    ” تقدس گرایی سر منشاً دیكتاتورى و استبداد است
    هر چیزى كه مقدس نامیده شد
    یعنى اینكه شما دیگر حق ندارید به راحتى در باره آن اظهار نظر كنید
    و كوچك ترین انتقاد و مخالفتى با آن هزینه سنگینى به دنبال خواهد داشت. این مقدس مى تواند هر چیزى باشد:
    یك كتاب، یك دین، یك انسان، یك بنا و …
    با تقدیس گرایی مبارزه كنید
    هیچ كس و هیچ چیز آنقدر مقدس نیست كه نتوان آن را به نقد كشید. ”

    اگر تنِش، هزینه ئی ست که باید برای بصیرت پرداخت، بگذار چنین شود.

    چنین گفت زرتشت

    ✍️فردريش نيچه

     
  67. تماس آمریکا با یک گروه کودتاچی در ارتش شاه
    سلام داش محمد. عبارت بالا تیتر آخرین خبر امروز بی بی سیه ، تورو به جوونمردی قسم بخون. واقعا که سیاست بازیه کثیف و نفرت انگیزیه.وای که ما چه ملت خائنی هسیم. بیچاره محمدرضا شاه.

     
  68. سلام از دوستان مطلع می خواستم سوال کنم ضرب المثل باز وارد معقولات شدی یعنی چه؟

     
    • همین کاری که تو کردی عزیزم .

       
    • منظور این است که همه کار های ما بر اساس منقولات است و اگر کسی غیر ار این طلب کند با مشکل روبرو میشود. هر چند از یوز پلنگ پارسی دفاع کند.

       
    • ma’qul mobayyene daanesh va mabaahesse elmi ast va dar baraabare aan maqul ast ke mobayyene revaayat va hadis mibaashad ke serfan naqleqol ast bedune mabaaniye elmi va aqli.

       
  69. قابل توجه سید مرتضی

    از روزنامه شرق
    ✅چرا ایرانی‌ها عصبانی‌ترین مردم دنیا هستند؟

    «مؤسسۀ مطالعاتی «گالوپ» که سال پیش ایرانی‌ها را در کنار عراقی‌ها به عنوان عصبانی‌ترین مردم دنیا معرفی کرده بود، در تازه‌ترین گزارش خود رتبۀ مردم ایران را یک درجه ارتقا داده است. خیلی ها دوست دارند بدانند مؤسسۀ گالوپ چگونه محاسبه می کند؟

    هر قدر مردمی «تجربه های منفی روزانه» بیشتری داشته باشند «عصبانی» تر تلقی می‌شوند و میزان عصبانیت به تجربه های منفی روزانه بستگی دارد.

    شماری از مردم زندگی را عرصه «مسابقه با دیگران» می دانند و نه «مقایسه با دیروز خودشان». احساس رضایت شاید مهم تر از موفقیت باشد اما در مسابقه با دیگران به جای رضایت باید در اندیشه موفقیت باشی و ناکامی عصبانیت می آورد.

    از نزدیک به ۸۰ میلیون جمعیت ایران تنها ۲۲ میلیون نفر شاغل هستند. این سخن به معنی آن است که در بیشتر موارد یک نفر کار می کند تا هزینه‌های چند نفر دیگر را تامین کند و همین موجب فشارهای روزافزون به افراد شده است و بخشی از خشم اجتماعی را باید ناشی از مشکلات اقتصادی و معیشتی دانست.

    برخی از رسانه‌ها که اتفاقا به بودجه‌های فراوان متکی و از حمایت‌های خاص برخوردار هستند خشم و عصبیت را به عمد به جامعه تزریق می‌کنند. از نگاه اینان به جز خودشان که در بهترین حالت ۱۰ درصد مردم ایران را نمایندگی می‌کنند بقیه ره به خطا می پیمایند. هر روز تیتر سیاه می زنند و عجبا که دیگران را به سیاه‌نمایی متهم می‌کنند.

    بخشی از این خشم بی‌گمان ریشه در نوع رانندگی و فرهنگ آشفته ترافیکی ما خصوصا در کلان‌شهر‌ها دارد. این همه صدای بوق در خیابان‌ها به‌ خصوص در تهران علامت جدی فوران عصبیت و خشم است. در این از همین حالا تصمیم بگیریم کمتر بوق بزنیم. مطمئن باشیم کمتر عصبانی می کنیم و کمتر عصبانی می شویم.

    افزایش شدید نرخ تورم خصوصا در سال های اوج تحریم های هسته ای بسیاری از مردم را به کار دوم و حتی سوم واداشته است. در دنیای مدرن اما این تفکیک، شادی آور است که ۲۴ ساعت این گونه تقسیم شود: ۸ ساعت کار، ۸ ساعت امور شخصی و اوقات فراغت و ۸ ساعت خواب و استراحت. وقتی از دومی و سومی کم می کنیم و بر کار – آن هم کار صرفا به قصد تامین اجاره بها و نیازهای خانوار – می افزاییم و از جسم وروح و ذهن خود بیش از حد کار می کشیم آستانه تحمل افراد، پایین می آید و با کوچک ترین موضوعی عصبانی می‌شویم

    جامعه ایران، جوان است. وقتی جوانانی گرفتار در آتش غریزه و ناکام در بیان یا اطفای آن و ابراز احساس باشند از رفتارهای خردورزانه و عقل مدارانه نشانی نمی‌ماند. هنر مدیریت یک جامعه این است که این واقعیت را لحاظ کند. بحران جنسی در ایران از زمینه های بروز خشم است

    خشم، از هیجانات تخلیه نشده نیز نشات می‌گیرد.هنر این است که هیجانات در مکان‌های ورزشی یا هنری تخلیه شوند تا به صورت خشم بروز نکنند.

    بخشی از عصبانیت ناشی از سرعت زندگی ماشینی و شهری است. ریتم زندگی را بی دلیل تند کرده ایم.

    اعتراضات اخیر هم نشان داد یکی از نشانه های خشم احساس تبعیض است. تبعیض در نقطۀ مقابل عدالت قرار می گیرد و هیچ حسی آزار دهنده تر از تبعیض نیست. /عصرایران
    @sharghdaily

     
    • درود
      اینکه سعی می شود، معترضان خشمناک معرفی شوند یکی از خدعه ها ی نظام باید دانست.
      خشم و عصبانیت لحظه ای و زمانی است که فرد حرمت انسانی اش را در خطر و یا موردخدشه دیگری می یابد.
      حرمت انسانی، همان لزوم آزاد خود بودن بقول کانت است. توانایی خود بودن ، ربط مستقیم با آزادی و فردیت دارد،این دو عنصر به هم وابسته اند . اما جزو خصوصیات اخلاقی انسان خردمند نیز می توان تردید و شک را نام برد که بعد از هر خشم ،یا عصبانیت ،انسان متفکر با تردید و شکش به چاره جویی و چرا رو می کند .
      خشونت و عصبانیت را عاملان ترور ، با ایجاد ترس ووحشت می پرورانند ، اینان در واقع خود از مرحله خشم فراتر نرفته و به تردید و چرا نرسیده اند و خالی از تفکرند و این خشم دایمی خود را با کشتارمردم تخلیه می کنند .
      مردم ایران معترضند و آزرده خاطرند بخاطر بی حرمتی هاو ناروایی های نظام بر ایشان و این مردم خردمند می دانند که چه می خواهند و چه نمی خواهند .همین موضوع نظام داعشی را در خشم کور فرو برده است.

       
  70. درود جناب نوریزاد عزیز
    استاد ازمالو جان گذشته.امیدوارم حالتون خوب باشه .استاد در ارتباط با 4000نفری که دستگیر شدن ،ومقامات ابتدا خودشون همین تعدادرو اعلام کردن اما بعد با وقاحت صحبت از 400نفر میکردن ودر اخر صحبتشون رسید به 40و50نفر ایاشما نظر خاصی ندارید.من خیلی منتظر بودم ببینم وبشنوم از اخبار رژیم که چه تصمیماتی برای این تعداد ادم دارن اما انگار ن انگار که این تعداد ادم خانواده دارن ومنتظر روشن شدن وضعیت بچها و افراد خانوادشونن. واقعا قصدشون چیست ایا منتظرن تا ابها از اسیابها بیوفته ومطمعن بشن که حالا حالاها هستنو مردم هم سرکوب شدنو ،….بعد یواشکی و ارام ارام مثل دهه شصت خونوادها رو خبردار کنن که بیایید جنازهای بچهاتونو تحویل بگیرید. یا تعدادی رو در اعیاد زشتشون بفرمان رهبر دلسوز ازاد کنن و مابقی رو ب حبسهای طولانی مدت نگه دارن.ممنون میشویم که نظرتونو بشکلی که براتون مقدوره ببینیم یا بشنویم. استاد همچنان زحمت میکشید سفرمیکنید وهمچنان پیش قراول خیلی از موضوعاتی هستید که انسان دوستانه میباشد وچقدر هم دارای ارزش معنوی و انسانیست .اما قطعا کونح قضایا پربارتر خواهد بود،که من فهم تمام ان را ندارم .بشما خدا قوت میگویم ،ومیدانیم هر حرکت شما هرچند کوچک خار بزرگیست ب چشمان این پلیدان. استاد منو ببخش اگر بد مینویسم یا زیاد مینویسم ، وگاهی اونچه که یاد اوریش واقعا دردناکه عذر خواهی میکنم. در این شبهای اخیر شبکه منو تو برنامهایی داره راجب انقلاب 57 شاید شماهم دیده باشید .وقتی صورت اون ادمها رو نشون میده وبا چه پوششی ،ادمهایی که در طول اعتراضات یواش یواش ریششون بلند میشه و همین شباهت به روحانیون اون زمان چه قدرتی در اونها ایجاد میکنه وبا چه شهوتی حرکت میکنن .فریادمیزنن دستاشونو ب خون مثلا شهدا الوده میکنن وجری تر میکنن جسمو روحشونو ،اتش میزنند بی محابا بی انکه بداند برای کدام حقیقتی که تو درک کردی یا برای چه کسی که کار درستی انجام داده، جان مفتش را در کف خیابان فدای روحانیتی میکند که از صدر اسلام جز ناله برای میتان گذشته نکرده اند. بارها سران حکومتی در تلویزیون و رادیو صحبتهایی کردن پیشنهادهایی میدادن که واقعا ارزشمند بود برای مردم ایران ،وملایان وملی مذهبیها و چریکهای خلق ،که لعنت خدا برهمه انان باد ، برقهای محله های خیلی از شهر رو قطع میکردن که مردم پیشنهادهای اساسی رو پیشنهادهایی که میشد با کمی تعقیر در شکل حکومت میشد جلوی این فجایع چهل ساله رو گرفت.مردم ما نشنیدن نمیخاستن بشنون فقط با سرعتی باور نکردنی و گلو گلو وار اخوندهارو و رهبر دجال رو با چه زحمتی و ….وارد ایران کردن .بقول خودشون فرشته امدو دیو فرار کرد.استاد از نظرمن مردم ایران انزمان کمترین دانش سیاسی نداشتن .و ازهمه مهمتر باوجودیکه ما ایرانیها خیلی معرفیم ب اینکه ب بزرگان احترام میگذاریم ،ب تنها چیزی که مردم اعتنایی نداشتن همین موضوع بود بزرگترهای خیلی خونهایی بودن که میگفتن اخوند صدها سال است امتحانش را پس داده و…. اما کو گوش شنوا. بزرگ از نظر مردم کسی بود که عبا و قباو ریش داشت مخصوصا ریش.این مردم تاوان سختی را متحمل شده اند .هم بخودشان خیانت کردن وهم ب ایندگان .وجالب اینجاست تا سال 60 بغیر بچهای چپی و راستی که تو زندانها کشته شدن بلکه نیمی از جمعیت اون موقع یا همون گلو گلوها در جنگی که فقط خمینی باعثش بود کشته شدن.و این کمترین مزدی است که ب اغتشاشگر میدن .در این روزهای اخیر شلوغی مچ دستم اسیب دید و شب بعدش بخاطر جلوگیری از اینکه دختری بیشتر کتک نخوره وارد معرکه شدم یک ضربه ب پشت سرم خورد که باعث شد تو سرم خون جم شد هم سردرد زیادی داشتم وهم تعادلم بهم میخورد و یک ضربه با ته باتون روی صورتم زدن که باعث شد دندانم از وسط شکست.حالم بهتر شده اما بخاطر اسیب مچم حدود چهل روزی هست که نتونستم کاری انجام بدم. این کمترین اسیبه در مقابل خانواده هایی که چهل یا پنجاه روزه از بچهاشون بی خبرن،برای تمامی اون عزیزان ارزوی سلامتی دارم همینطور برای خونوادهاشون.سر افرازو پیروز باشید استاد. بهروز

     
  71. ‍ نظر شما را به گوشه ای از دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی طی 40سال جلب میکنیم:

    ▪️صنعت: تعطیل
    ▪️تجارت: تحریم
    ▪️صادرات: فقط نفت
    ▪️واردات: مستعمره چین
    ▪️معدن: بچه های بالا
    ▪️اقتصاد: ورشکسته
    ▪️بازار: رکود
    ▪️تورم: عادی
    ▪️مسئول: بی کفایت
    ▪️بازرس: شریک دزد
    ▪️مملکت: تو هوا
    ▪️حسرتمون: حال اعراب
    ▪️حال اعراب: 50سال پیش ما
    ▪️آب: خشک
    ▪️خاک: قاچاق
    ▪️جنگل: تخریب
    ▪️محیط زیست: ربع بودجه بسیج
    ▪️شمال: زمین خواری
    ▪️جنوب: ریزگرد
    ▪️غرب: کولبر
    ▪️شرق:محروم
    ▪️جوون: بیکار
    ▪️پیر: چندشغله
    ▪️کارخونه: گفتن نداره
    ▪️تولید ملی: پراید
    ▪️ریال: پشکل بز
    ▪️اعتیاد: بالا
    ▪️طلاق: بالا
    ▪️فقر: بالا
    ▪️جرم: بالا
    ▪️نشاط: کم
    ▪️ازدواج: کم
    ▪️رفاه: کم
    ▪️ورزش: سیاسی
    ▪️سیاست: رانتی
    ▪️رانت: عادی
    ▪️عادی: اختلاس
    ▪️اختلاس: بانک اسلامی
    ▪️بانک اسلامی: ربا و نزول
    ▪️سپاه: دولت
    ▪️دولت: وعده
    ▪️کارگر: زیرخط فقر
    ▪️خط فقر: بالای حقوق اداره کار
    ▪️بهداشت: شاکی
    ▪️آموزش و پرورش: شاکی
    ▪️فرهنگ: شاکی
    ▪️هنر: شاکی
    ▪️اجتماع: شاکی
    ▪️اسلام: آخوند
    ▪️آخوند: خدا
    ▪️خدا: فراموش

     
    • موندم چی بگم، دستون درد نکنه با این پژوهشتون. اما آیا وجدانا ما ملت لیاقت بیشتر ا اینو داریم. به جوونمردی قسم اگه ما ملت دروغگو و ریاکار نبودیم به این روز سیا نمی نشسیم. دلم بحال شمار اندک جوونمردای راستگو و ا جونگذشته مث داش محمد میسوزه که خودشونو فدا میکنن

       
  72. درود استاد نوریزاد گرامی

    در یکماه اخیر دو خبر بزرگ راجع به کِشتی و کشتیرانی داشتیم. یکی ماجرای انفجار و غرق شدن کشتی سانچی که گذشته از دهها اما و چرا و ابهام (از مقصد کشتی، چرایی انفجار، چرایی پول دادن مسئولان چینی به خبرنگاران و …) بیصبرانه منتظر نتیجه بازخوانی جعبه‌سیاه آن هستیم و نمی‌دانیم چرا کاری را که شاید در یکی-دو روز بتوان انجام داد، گفته‌اند یکماه یا چهل روز زمان می‌خواهد؟!

    و دیگری ماجرای کشتی طلای قرآنی که گویا قرار است روز سوم شعبان به حرم امام‌حسین برده شود.
    همان کشتی که کشتی‌ساز آن (آقای علی اصغر موسویان) در مراسم رونمایی از این اثر ارزنده فرمود : “بنا به توصیه مقام معظم رهبری مبنی بر داشتن نوآوری در آثار قرآنی توانستم بیست و سومین اثر هنری قرآنی که قرآن کشتی مطلا است را خلق کنم.” و بعد که با واکنش شدید مردم بویژه در فضای مجازی روبرو شد فرمود : ” یکسال قبل دو اثر خود را به حرم امام علی(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) اهدا کردم، در آن سفر هنگامی که به حرم امام حسین(ع) وارد شدم دیدم دستانم خالی است، از همان جا با امام پیمان بستم که در اولین فرصت بهترین اثرم را تولید و به حرم نورانی سیدالشهدا(ع) اهدا کنم”
    و همچنین فرمود : “برای ساخت این کشتی مطلا حدود ۴۰ میلیون تومان هزینه شده که همه این پول را خودم از اموال خودم پرداخت کرده‌ام و هیچ کمک دولتی و مردمی در این راستا دریافت نکرده‌ام. تمام محصولاتی(!) که من ساخته‌ام از روز اول یعنی از حدود ۲۶ سال قبل همه با هزینه‌های شخصی بوده و همه این آثار به حرم مطهر حضرات معصومین اهدا شده است و از هیچ یک از این آثار نفع مالی نداشته‌ام”.

    حالا باتوجه به آثار (یا بگفته خودشان “محصولات”) بسیار گرانقیمت و متعددی (۲۳ اثر تا کنون) که این هنرمند جوان و سخاوتمند در طول ۲۶ سال تولید و اهداء کرده‌اند، بنده از دولت محترم و سازمانهای بازرسی خواهشمندم منبع درآمد این هنرمند عالیقدر را یک بررسی بفرمایند ببینیم ممرّ و معاش این بزرگوار چگونه و از چه راهیست؟
    چون ایشان معمولا با عنوان “هنرمند خوشنویس” معرفی می‌شود.!
    شما (آقای نوریزاد ارجمند) که خوشنویس و هنرمند نقاش هستید، آیا در این هنرها چنین پولهایی هست؟

    سپاسگزارم و درود می‌فرستم به همه هنرمندان راستین

    و برای حُسن‌ختام عرایضم چند جمله دیگری از این هنرمند شایسته را تقدیم می‌کنم :

    “متأسفانه برخی از دوستان دانسته یا نادانسته هجمه‌های زیادی را بر علیه این کار انجام دادند در حالی که این یک اثر هنری است و شاید در تولید آثار مختلف هنری که برای قرآن و اهل بیت (ع) هم تولید نمی‌شوند هزینه‌های بسیار سنگین‌تر از این صرف شود که بسیاری از آن‌ها با بودجه‌های دولتی است. اما متأسفانه ساخت این اثر هنری با هزینه بسیار پایین آن هم با نیت و عشق به اهل بیت (ع) با هجمه‌های بسیاری روبه‌رو شد که کاملاً کذب، دروغ و بی‌اساس است.”
    منبع: farda.fr/003FJg
    و؛
    “بنده متحیرم چطور وقتی کسی در مسیر قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام هزینه‌ای می‌کند تمام هجمه‌های تبلیغات منفی به سویش برپا می‌شود که به جای چنین هزینه‌هایی به افراد حقیر(!) و نیازمند کمک شود. در این خصوص عرض می‌کنم این حرفها تازگی نداشته و تکراری است و یقینا چنین حرف‌هایی از سوی رسانه‌های تحت امر آمریکا و دولت‌های اروپایی حمایت شده و قصد تخریب ساحت مقدس قرآن اهل‌بیت و بزرگان دینی کشور را دارند.”
    منبع: تسنیم http://tn.ai/1631893

     
  73. رونمایی از قرآن ۱۰۰ کیلویی توسط آیت الله جوادی آملی و آیت الله مکارم شیرازی

     
  74. سلام اقای نوری زاد درخصوص مسئله کشته شدن زنده یاد سینا قنبری در زندان اوین ودیدار چند تن از نمایندگان مجلس از زندان ازجمله اقای الهیار ملکشاهی نماینده مردم بینوای کوهدشت ورئیس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس واظهارات ایشان دراین مورد که گفتن ما فیلم خودکشی سینا قنبری را دیدیم لازم میدانم خدمتتان عرض کنم که اقای ملکشاهی رئیس کمیسیون حقوقی مجلس خود پیش از نمایندگی یک نیروی امنیتی بوده همچنین سالها رئیس دادگاه انقلاب ومدیر کل دادگستری استانهای لرستان وکرمامشاه بوده است ودر طول ان سالهای سیاه خود حکم اعدام صدها نفرانسان بیگناه چون سینا قنبری ها را امضأ کرده اند حالا خودتام قضاوت کنید چه توقعی ازاین شخص وابسته وشریک جرم نطام میتوان داشت جز همراهی ودفاع از حکومت وقاتلان سینا قنبری و هزاران نفر از فرزندان ایران زمین. درود بر شما

     
  75. از جناب سیدمرتضی خواهش می کنم جواب بده
    یک روحانی در تلویزیون می گفت از هفت سالگی دختران را در آغوش نگیرید و نبوسید چون تحریک جنسی می شوند:

    پیامبر نمی خوابید مگر اینکه صورتش را بین دو پستان فاطمه قرار می داد و آنجا را می بوسید.

    مناقب آل ابی طالب از ابن شهر آشوب ج 3 ص 382

    ⁉️آیا چنین عمل شرم آوری در شان یک انسان است؟

     
    • در مورد مطلب اول،خیر این مطالب معمولا مطالبی سلیقه ایست، اولا دختر هفت ساله که شرعا دختر نابالغ است،ثانیا در آغوش گرفتن های عاطفی بین محارم مثل پدر و دختر یا برادر و خواهر و نظائر آن اموری عاطفی انسانی و ناشی از مهر و محبت و اظهار آن است خصوصا بوسیدن پدر دختر خویش را یا مادر پسر خویش را،اینها همه مصداق روابط عاطفی انسانی و محبت آمیز بین محارم است،بحث ارتباط با نامحرم و تربیت پوشش و حریم البته بحث جداگانه ایست،بنده آن مورد روحانی تلویزیون را ندیده ام اما احتمال می دهم بحث مربوط به روابط با اجنبی و نامحرم بوده است.

      در مورد مطلب دوم نیز توصیه می کنم پیش از آنکه بلحاظ سندی یا تحلیلی درک درستی از مطلب داشته باشید با تعبیراتی جزمی و ناشی از پیشداوری مثلا چیزی را به شرم آور بودن توصیف نکنید زیرا که قضاوت عجولانه یا ناشی از برخی ذهنیت ها خود مصداق عمل شرم آور است.
      با توجه به توضیحاتی که در مورد اول عرض شد روشن می شود که اظهار محبت و عاطفه پیامبر اکرم که درود خدا بر او باد نسبت به فاطمه که سلام خدا بر او باد مطلبی عاطفی انسانی و ناشی از علاقه انسانی و محبت آمیز و تکریم شخصیت است،عبارت منافب (با اینکه روایت روایت فاقد سند هست) اینطور است :
      “الْبَاقِرُ وَ الصَّادِقُ ع أَنَّهُ كَانَ ص لَا يَنَامُ حَتَّى يُقَبِّلَ عُرْضَ وَجْهِ فَاطِمَةَ وَ يَضَعَ وَجْهَهُ بَيْنَ ثَدْيَيْ فَاطِمَةَ وَ يَدْعُوَ لَهَا”
      مفاد این عبارت این است که پیامبر در پایان کار و امور روزانه و پیش از خواب،نمی خوابید مگر آنکه پیش از خواب برای اظهار محبت و دوستی پدرانه و تکریم فاطمه علیها سلام صورت ایشان را می بوسید و سر بر سینه ایشان می نهاد و او را دعا می کرد.
      در برخی روایت ها هم هست که گاهی پیامبر دست فاطمه را می بوسید و اوقاتی که برای اموری مثل جنگ و غیر جنگ به سفر می رفت آخرین خانه و آخرین کسی که مورد وداع ایشان بود فاطمه و خانه فاطمه بود و وقتی از سفر باز می گشت اولین خانه ای که می رفت خانه فاطمه و دیدار با فاطمه بود،اینها روشن است از نوع رابطه و پیوند پدر و فرزندی که پدری دختر خویش را تکریم و تبجیل می کند و نسبت به او اظهار عاطفه و محبت می کند حال چه از طریق در آغوش کشیدن و سر بسینه و شانه یکدیگر گذاشتن یا بوسیدن صورت و حتی در مواردی بوسیدن دستها،اینها مصداق روابط عاطفی پدر و فرزندی است.و جای تعجب است از کسانی که از یکطرف سخن سلیقه ای یک روحانی در بآغوش کشیدن یا بوسیدن طبیعی دختر یا محارم را مورد طعن و مناقشه قرار می دهند در عین حال بآغوش کشیدن و اظهار مهر و محبت پدرانه پیامبر نسبت به دختر خویش را مصداق اعمال شرم آور می دانند و کلام را بصورت شیطنت آمیز منصرف بمعانی می کنند که حتی ممکن است در مورد حیوانات نیز نسبت به فرزند خود مصداق نداشته باشد.

       
    • چناب ناشناس با شناختی که راویان اسلامی از /////بدست می دهند از ایشان هیچی بعید نبوده!و میشه گفت که اگر روایتی در مورد محمد درست باشه همین است!

       
  76. میردامادیان

    درودی صمیمانه به مقام آزادمردتان مقاله ای کوتاه و اثرمند در زمینه آگاهی تقدیمتان می کنم. خود بسیار آموختم. برداشتم این بود که بهر آموزگاری چون شما آموزه ای برای شاگردانی چون ماست. امید که سودمند افتد …

    آیا مردم ایران، مردمی «آگاه» هستند؟

    پاسخ این پرسش را در پاسخ به واژه ای چون آگاهی بیابیم.

    پس اینک آگاهی چیست؟

    در عرصه روانشناسی فرد آگاه خود پاسخگوی سه مبنای اساسی در جهت یافتن آگاهی است.

    1) چیستی … به معنای دانستن یا بدست آوردن اطلاعات پیرامون زمینه می باشد که در کشور ما نیز به لطف شبکه های اجتماعی و قلم بدستان آزاده این فرایند در حال گردش و رسانه ای شدن است.
    2) چرایی … که به زمینه های پیدایش یک جریان، تفسیر و بررسی رویدادهای پیش آمده و پیش بینی پیامدهای آینده بر اساس واقعیت و حقیقت می پردازد و این خود فرایندی است که نیازمند اندیشه‌ای ژرف و دانشی بالاست.
    3) چگونگی … پژوهشی که روند شکل گیری و راهکار تداوم یا برون رفت از این فرایند را جستجو می کند که این خود اندیشه ای فراتر از اندیشه چرایی را نیازمند است.

    فرایند نخستین بسته به یک روند بیرونی است و افراد همچون بستری پذیرای آنچه اند که به سویشان در جریان است.
    فرایند سومین برآمده از یک روند درونی است که وارون از فرایند نخست از فرد سرچشمه گرفته و در مسیر بیرونی به جریان می افتد.
    فرایند دومین را می توان از نگرش فرایند سومین به فرایند نخستین و برآیندی از ترکیب این دو دانست.

    حال آیا می توان مردم ایران را تنها به جهت وجود فرایند نخستین آگاه دانست و آیا چنانچه دو فرایند دیگر در زندگی و اندیشه ما جریان داشت، این روزگار با چنین رسوایی‌های گسترده خود پیش می رفت؟؟؟

    و آیا مردم ایران مردمی آگاه هستند؟؟؟

     
  77. مختار سنندجی

    سلام آقای نوری زاد

    در این مدت کوتاه کە همراه دوستانم “دپارتمان تخصصی املاک” را شروع کردەایم تقریبا تمام کسانی کە جهت خرید یا فروش ملک بە ما مراجعە نمودەاند بە صراحت پیشنهاد رشوە دادەاند.
    – اگر ملکم را با فلان قیمت بفروشید فلان مبلغ شیرینی خواهم داد.
    – اگر فلان ملک را با فلان مبلغ برایم بخرید فلان مبلغ شیرینی خواهم داد.
    انگار اگر بە جای کلمە رشوە از کلمە شیرینی استفادە کنند قباحتش از بین میرود. امر قبیح، قبیح است و بازی با کلمات قباحتش را از بین نمیبرد. وقتی هگل گفت: دین افیون تودەهاست، پرسش اساسی مارکس این بود. چرا این افیون(دین) اینقدر طرفدار دارد؟! اکنون پرسش من هم این است. چرا این امر قبیح(رشوە) اینقدر طرفدار دارد؟! تشخیص مارکس برهم زدن نظام طبقاتی بود و تشخیص من “شفافیت در معاملات”. رشوە قبیح است و باید آن را تقبیح کنیم. اینکە بگوییم همە این کار را میکنند دلیل مشروعیت و عدم قباحتش نیست. ما بە حوزەای وارد شدەایم کە بوی گند و کثافت میدهد. باورتان نمیشود اگر بگویم. مهندس و دکتر و وکیل و استاد دانشگاه و هنرمند و … همگی بە صراحت و بدون هیچ شرمی وعدە شیرینی میدهند. همان کسانی کە از فساد اداری و ناکارامدی حکومت بلبل زبانی میکنند. نە. برادر من. نە. خانە از پای بست ویران است. وقتی همە بە همدیگر وعدە رشوە میدهیم چطور انتظارداریم فساد اداری نباشد؟! چطور انتظارداریم مسئولان و حاکمان سالم باشند؟! تمام توان من و همکارانم انجام یک معاملە یا ساخت یک آپارتمان است وقتی شما مراجعە کنندگان بە ما وعدە رشوە میدهید هیچ وقت انتظار نداشتە باشید این مملکت آباد شود. اول از خودمان شروع کنیم انقلاب و براندازی پیشکش.
    https://t.me/muxtarzarei

     
  78. سلام هم وطن،،،
    من یک راننده ام
    اگر از احوالات من جویا باشید خوبم خدا راشکر ..‌‌گله ای نیست ….شکایتی هم ندارم …فقط درد دلی دارم با تویی که مرا نمیشناسی …مرا نمیبینی …مرا نمیفهمی …حالم را هم که اصلا نمیپرسی …
    اما عیب ندارد تو خودت رو ناراحت نکن من هوای تو را دارم …مهمان داری؟ نگران نباش! من شب نخواهم خوابید تا تو میوه تازه و گوشت و مرغ روز جلوی مهمانت بگذاری …

    زمستان است و سرما درپیش …..نگران من نباش …من خسته ام فدای سرت .
    من تمام تلاشم را خواهم کرد تا مصالح خانه ات زود و به موقع برسند وسر سیاه زمستان سرپناه خانواده ات تکمیل گردد .

    هم وطن عزیزم .آری من یه راننده ام که شغلم با عنایت مسولین تفریحی است و حالا حالا ها باید جاده ها را گز کنم و منتظر باشم تا وقتی آنهاصلاح دانستند، باز نشسته شوم و دمی ارام گیرم .
    وقتی تو شبهای زمستان در کنار خانواده ات چای داغ مینوشی و در خانه گرمت آرام خفته ای ، من در سرمای زیر صفر پیک نیکم را روشن کرده ام تا دستانم را که از بستن زنجیر چرخ آنهم در برف و بوران، یخ زده اند را کمی گرم کنم و به راهم ادامه دهم آخر قصد هایم رسیده اند . دوست من باید زودتر برسم و بار بعدی را که با کلی حق حساب دادن به باربری گرفته ام را بزنم آنهم به نصفه قیمت بارنامه .میگویی چرا ؟!! بخاطر اینکه کارخانه و باربری دست در دست هم داده اند تا حق من و زن و بچه ام را بین خود تقسیم کنند .
    باز میگویی چرا شکایت نمیکنی ؟!! چون هیچ مکان و هیچ جایی برای شکایت نداریم .هر صنفی اتحادیه ای دارند و تعزیزاتی .اما افسوس که آنهایی که میتوانند کاری بکنند تنها کارشان درست کردن حوضی از حناست واسه دستان خسته و پینه بسته ما .
    خلاصه اینکه داروغه و دزد و صاحب کاروان عقد اخوت بسته اند برا خانه خرابی ما.
    این آخرین قسط لاستیکم را بدهم ،مصادف است با آخرین نخی که زده و باید منتظر باشم پلیس مهربان و فداکارم من را جریمه کند
    خوب عیب ندارد بگذار چرخ زندگی اورا هم من بچرخانم .
    یادم باشد شب جای امنی بخوابم وگرنه چرخ زندگی دزدها را هم من باید بچرخانم .
    اری هم وطن من شغلم تفریحیست! دوست دارم ،تو گرمای ۵۰ درجه بندر بدوم دنبال بار .عرق ریزان چادر بکشم و شبها با پشه های مهربانش نون بیار کباب ببر بازی کنم .
    اخر تفریح دلچسبی است.پنچر کنی و عرق از پیشانی به چشمانت برود و تو نتوانی حتی پاکش کنی .نمیدانی روی تنور داغ اسفالت خوابیدن و گریس کاری کردن چه لذتی دارد ‌.
    چنان لذتی که تو از لم دادن جلوی کولر گازی خانه ات هم نخواهی برد .
    چه تفریحی از این بالاتر که بعد کلی زحمت و رساندن بار ساعتها توی ماشینت علاف باشی چون پول نقد ندارند و کارت خوانشان کار نمیکند و تو صبحانه و نهار و شامت را باید با هم بخوری آنهم وقتی که از شدت ضعف تازه یادت میآید از دیشب هیچ نخورده ای .
    تولد فرزندت بود، مبارک است من که نفهمیدم کودکم کی مرد شد و کی دخترم خانه بخت رفت .
    نفهمیدم همسرم کی در تنهایی پیر شد و هیچ نگفت از باری که بر شانه های زنانه اش سنگینی میکرد . فقط لبخندی زد و مرا بدرقه کرد ‌.
    حسرت یه روز تعطیل که با خاطر جمع و ارامش روح با فرزندان باشم، تا ابد بر دلم خواهد ماند ، اما تو خودت را ناراحت نکن آخر هفته هایت را خوش باش! آنها هم دیگر چنین نیازی را در درون خود خفه کرده اند، وقتی چشمان خسته و بیقرار مرا میبینند .

    اری هم وطن تو آسوده باش من تا آخرین جانم در رگهای کشورم حرکت خواهم کرد تا تو و مسولین در آرامش باشید .
    آخ که چقدر حرف دارم با تو بزنم اما باید بروم‌و ببینم امروز چه تعرفه ای برای بارم بسته اند آخربندر است و از پایتخت و مسول کاخ نشینش دور. آری اینجا بازار بی قانونی است و تو حکم آن گلادیاتوری را داری که باید برای زنده ماندن با هرچیزی که از دروازه بیرون میآید بحنگی چه انسان باشد چه اژدها .
    ما هم باید بار را بگیریم چه تعرفه اش عادلانه باشد چه ظالمانه وگر نه قصدهایمان عقب میماند و چک هایمان برگشت میخورند .آنوقت است که بانکِ عزیز نداشته هایمان را به حراج میگذارد . آری اینجا شهر بی قانون هاست و داروغه اش در پشت پستو خواب .

    اری هم وطن تو آسوده باش که بدان که ما یک عمر است داریم بار بی توجهی مسولین را بدوش میکشیم . حتما میگویی ندیدین یه روز رو به نامتون کردند؟چشون رو بگیره!!!!

     
    • دوست عزیز حالا سایت هایی درست شده اند که شما میتوانید مشتری خئدتان را بدون واسطه پیدا کنید. با تشکر از شما. حوب است شما رانندگان کامیون ها خود را به یک رسانه تبدیل کنید ودرد دل های خود را بصوزت شعر و کلمات پند آموز پشت آن بنویسید.

       
  79. آقای نوریزاد عزیزم

    سلام و درود

    لذت مضاعف من آن هنگامی بود که مقاله شما در خصوص لیسیدن زنجیرهای اسارت را با روانی هرچه تمامتر برای همسر و فرزندانم خواندم ، آن هنگامی که در اطرافم نشسته و سراپا گوش بودند !

    همگی شان لب به تحسین واگشودند ، از زیبایی متن و شاید هم از صدای پدرشان که در کنارشان نشسته بود !

    به ناگاه بیاد دکتر عبدالفتاح سلطانی و نرگس بانوی گرامی و دکتر ملکی عزیزمان افتادم که از دیدار و درآغوش کشیدن فرزندانشان محروم اند !

    حزن و اندوهی بی پایان بر قلبم فشار می آورد در حالی که هیچ از دستم نمی آید !

    چرا ما زندانیان سیاسی خودمان را ، همانانیکه برای عزت و شرف ایران و ایرانیان در بند اهریمن ضحاک صفت اسیر اند فراموش کرده ایم ؟!

    انصاف نیست که اولین خواسته ما آزادی ایشان نباشد .

    آرزوی توفیق برای شما دارم که از همه چیز تان گذشته اید .

    درود بر شما

     
  80. اقای نوریزادبادرود پیشنهادی دارم اگر به نظر شما درست وقابل احرا بود در سایت خود قرار دهید اگر نه حذف بفرمائید سایت شما بیشتر جنبه سیاسی پیدا کرده که با شرایط جامعه درست واگاه کننده هم است چون درصد قابل نوجهی از کامنت گذاران افراد ی با معلومات سیاسی وادبی میباشند اگر لطف کنند گاه در موردتغیر وازه های عربی به فارسی به صورت یک لغتنامه اقدام فرمایند ووازه های تغییر یافته در معرض نقدوویرایش قرار بگیرددرنهایت تبدیل به یک فرهنگ نامه کوچکی شودبا توجه به افراداماننداقای کوروش که متاسفانه مدتیست از نوشته های پر معنای ایشان حبری نیست و اقا مرتضای گرامی علی رغم احتلاف دیدگاهش در ایبیات فارسی وعربی دست بالائی دارند کار فرمنگی کنار کار سیاسی در سایت شما ایجاد میشود با احترام

    ———

    درود و سپاس از پیشنهاد خوب تان
    کننده اش کجاست اما؟

    .

     
    • واژه یاب

      لغتنامه دهخدا , عمید , معین / مترادف , متضاد , …..
      واژه مورد نظر خودتان را بنویسید و معنی آن و مترادف های با آن و متضاد های با آن را بیابید . خیلی قابل استفاده است .

      https://www.vajehyab.com/

       
  81. وقتی که ملتی به جای پیشرفت ، پسرفت را بر می گزیند .

    الهی که بگم چی ////////////

     
    • باید دید این عکس مربوط به جامعه ایران هست یا نیست،اما فرضا این عکس مربوط به آموزش و پرورش زمان شاهنشاه آریامهر باشد،صرف اینکه یک زن بی حجاب آموزگار شاگردان دبستان باشد یعنی پیشرفت؟! و اینکه پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران خانم معلم مینی ژوپ نپوشد و پر و پا و موی و محاسن خود را در معرض نگاه مردان قرار ندهد و تابع قوانین اسلام باشد می شود پسرفت؟! چه تعریف قشنگی کردی از پیشرفت و پسرفت هلیا!

       
      • تاریخ فراموش نشده

        سید گرامی شما چرا همه فکرت راجع به محاسن و… است ؟ ان موقع همه نوع ازادی بود بجز اینکه به شاه و مملکت خیانت کنی !!! اگرمجله توفیق به نخست وزیر گیر نمیداد از دفتر نخست وزیر میپرسیدند چرا ؟ حال تو به رهبر یا امامان جمعه یا … میتوانی بگو بالای چشمت ابرو ووووو
        ترا بجان عزیزت قسم میدهم برو و از بزرگتری که قبل از انقلاب سن قانونی داشته از ش بپرس که چه چیز نداشیم که حالا داریم و بعد طرفداری از رژیم بکن وکمی به خودت بیا !!! جوابی که بهت میدهند حتم بدان میگویند: اخوند و امامزاده

         
        • تاریخ جان،من فکرم اینکه شما گفتی نیست،مردان یا زنانی که پیشرفت را به برهنگی مطلق یا نسبی زنان در سطح جامعه می دانند باید مورد این خرده شما قرار گیرند،در حالیکه چنین رویکردی ربط ماهوی به پیشرفت های انسانی یا تکنولوژیک انسان و جامعه ندارد برای اینکه زن می تواند با حفظ عفت و حریم خویش و اینکه محاسن و زیبائی های خدا داد او مربوط به حریم خصوصی زناشوئی او باشد در رشد و پیشرفت و تعالی جامعه خویش ایفاء نقش کند و در معرض سوء استفاده قرار دادن این محاسن هیچ نسبتی با پیشرفت و کمال معنوی زن بعنوان یک انسان ندارد. بعد شما گفتید “آن موقع (زمان دو پهلوی) همه نوع آزادی بود”! شما وقتی این جمله را می نوشتید در حال شوخی با خوانندگان این سایت بودید یا اینکه
          در حال تصرّف معنایی در مفهوم آزادی بودید؟!

           
      • همین مینی ژوپ پوشها انقلاب کردند شما را سرکار آوزدند که اکنون بهشان ابنجوری اهانت میکنی!!

         
        • آقا یا خانم یکتا،شما در اظهار نظرها هم واقعا یکتائی!
          بنده که هنگام وقوع انقلاب جوانی بیست ساله بودم و در تظاهرات هم حضور داشتم قبول دارم که در میان تظاهر کنندگان انبوه انقلاب اعم از زن و مرد و اینکه غالب زنان زنان محجّبه بودند،زنان بدون حجاب یا با مانتو و شلوار روسری هم وجود داشتند که آگاهی و شرف انقلابی و میهنی خویش را نمایندگی می کردند،اما تاجایی که بیاد دارم و عکس ها و فیلم ها هم نشان می دهد که اکثریت مطلق با زنان دارای حجاب و چادر بود،اما مینی ژوپ بمعنای متعارف و رایج آن وجود نداشت،و مینی ژوپ های زمان شاه غالبا همان طبقه مرفّه بالاشهری تهران و جاهای دیگر بودند که کاری با انقلاب نداشتند،البته آنها اکنون یا مرده اند یا در ردیف سالخوردگان هستند اما اینهایی که الان مینی ژوپ خواهند یا با روی صندوق های برق خیابانها خود را انگشت نما می کنند احتمالا از اعقاب همان مینی ژوپ ها و مینی ژوپ خواه ها و بی بند و بارها هستند که ملتزم به اسلام و احکام اسلام و از جمله لزوم پوشش زن از نامحرمان نیستند،در هر حال بر خلاف تصور شما بنده نسبت به آن بی حجاب ها یا بد حجاب های انقلابی ابتدای انقلاب ادای احترام می کنم و توهینی به آنان نکرده و نمی کنم ،شما چه می دانید ای بسا همان معدود بی حجاب های اول انقلاب نیز بتدریج ملتزم به احکام اسلام و از جمله لزوم پوشش زن در سطح جامعه شده باشند.

           
      • وشما هم چه قشنگ اسلام رو معرفی کردی!!

         
    • هلیا شانس آورده ای که خدا به تو خیلی چیز ها را داده ولی یک چیز خیلی مهم را نداده . راحت زندگی میکنی خوش به حالت ! آدم وقتی به گذشته یک عده نگاه میکنه میتونه بفهمه چرا حالا این قدر ماشاالله فهمیده اند . خدا آن ها را برای ایران حفظ کنه .

       
  82. آقای ف.م. سخن خاطره جالبی نوشته در مورد چرایی به روز سیاه افتادن حکومت/* اسلامی. لب کلام، ایشان، در امتحان «امینی» نفر اول شد، و در استاندارد پرواز نیز به همچنین. رقابت در فیلد هوایی نفس گیر است و این که کسی «تاپ استیودنت» بشود آرزوی هر خلبانی ست. چند وقت بعد مرا به دفتر آموزش خواستند و سرکار خانم ده بزرگی که یکی از اساتید پرواز من بود، به من گفت که روز فلان ساعت فلان، با لباس خلبانی و با «رنک چهار»، در سالن سازمان هواپیمایی کشوری حاضر می شوی؛ در آن جا مراسمی برگزار خواهد شد که نفرات اول امتحانات را معرفی خواهند کرد و به آن ها هدایایی اهدا خواهد شد. درست روز قبل از مراسم به من تلفن زده شد و گفته شد که شما به این مراسم نروید. بعدا مشخص شد که قرار شده است یکی از «دانشجویان خودی» که در امتحان، رتبه ی خاصی هم به دست نیاورده بود به جای من روی صحنه برود و جایزه را دریافت کند. اتفاق جالبی که افتاد این بود که در مراسم، موقعی که باید این «آقازاده» روی صحنه می رفت نام مرا به جای نام او صدا کرده بودند، و این شخص با نام من یعنی «فرهاد مشرق زمینی» به روی صحنه رفته بود و جایزه را دریافت کرده بود!

    مش قاسم: در حکومت اسلامی سردار رانندگی و چوپان (با عرض معزرت از همه چوپانانی که به این شغل شریف مشغول هسنتد) که چهار روز توی اردوگاههای فلسطینیها مشق آدمکشی کرده بوده شد فرمانده سپاه. بیخود نیست که ۸ سال آزگار با ارتش ریقوی صدام جنگیدن تا رسید به جام زهر و حدود ۲۰ سال بعد به برجام بیفرجام! خیال میکنین بقیشون از این بهترن، نه همشون یه مشت نادان، که به هیچ عنوان صلاحیت مملکت داری ندارن. با یه همچین نادانانی میخواستید وضعیت مملکت از این بهتر باشه؟ هم میهنان عزیزم، اینا در قد و قواره چرخاندن چرخهای مملکت نیستن که نیستن.

    این وظیفه ماست که در ۲۲ بهمن امسال اینا رو از حکومت ساقط کنیم.

     
  83. سردار/* چوپان شکستخورده: فساد و هزینه‌های جشن‌های ۲۵۰۰ ساله برای ما قابل تحمل نبود.
    مش قاسم: ولکن هزینه‌های جنگ ۸ ساله برامون قابل تحمل نود. دزدیهای هزاران میلیارد تومانی برامون قابل تحمله. خدا شاهده این بجای مغز پ…(سه نقطه از مش قاسم)ن توی کله اشونه. ای که چه جو…(سه نقطه از مش قاسم) ورهایی بر ما حاکم شدن. منقلابیون ۵۷ این بود اون چیزی که واسش منقلاب کردین؟ شماها هم هیچ غیر از پ…(سه نقطه از مش قاسم)ن توی کله تون نبود.

    -آشنایی با امام از طریق رادیو بغداد!
    مش قاسم: صدامیان همینا بودن و …(سه نقطه از مش قاسم) مامشان!

    -ملاقات با امام نشئه بهشتی بود.
    مش قاسم: معادل مثل عقل و گ…(سه نقطه از مش قاسم)ش قاطی شده باشه.

    حاجی، ۲۲ بهمن امسال روز ملاقات من و تو!

    /*: ک

     
  84. درود
    ترور از لاتین گرفته شده و به معنای ترس و و وحشت است. این لغت مخصوص سیستمهای حکومتی قدیمی بکار گرفته می شده که با ایجاد رعب و ترس سعی در سرکوب مردم و قدرتگیری بیشتر داشته اند. توماس هابس ترس از مجازات قضایی قدرت دستگاه را متضمن قدرت حکومتی و آنرا ترور میداند .
    در انقلاب فرانسه ۱۷۸۹ ما شاهد ترورشدید هستیم.که روبسمپیر سردمدارش است وگذار مونارشی به دمکراسی را بدون قدرت ترورنمی داند. پس ترور، دستگاه کشتار و رعب و ترس برای برقرای حکومتی در قدیم است و این لغت در امروزه وسعت یافته و دلیل هم تعاریف جدید از فردیت است .
    دوران پسا دموکراسی اروپاست و فردیت در مقام بالاترین رتبه تاریخی خود در تاریخ است. آزادی در راس قرار دارد و بدین خاطر، ترور در پایین ترین درجه خود است. ترور دیگریک اعمال قدرت حکومتی نیست، بلکه بالاترین را هدف قرار داده است و آن آزادی و انسان است. بدینسان انواع ترور ، چون ترور شخصیتی، ترور روانی، ترور تلفنی، ترورفردی و…را ما شاهدیم. و این روشها در کشورهایی با حکومت تبعیضی مستبد چون ایران بر مردم اعمال می شود و علاوه بر آن پرونده سازی قلابی، شکنجه و زندان و اعدامها را باید جزو ترور نظام دانست.

    نظام با روشهای ترور بر مردم چهار دهه حاکم است.ترور نه از جانب مردم، یا گروهها بلکه سیستماتیک بر مردم از جانب نظام داعشی در ایران اعمال می شود.بنیان این نظام بر اساس قواعد شرعی اش است که نه ربطی به عدالت و نه قانون دارند. این قواعد شرعی قصاص،حدود،نهی از منکر و اعدام را هر کدام عامل ترور باید معنا کرد.
    اما، آیا اصولا ترورهای مختلف جایی درتعریف تاریخ دارند؟
    هر چه جوامع آگاهتر باشندومردم کنشگر، ترور بی اثر خواهد ماند، پس بدین خاطر مردم نقش اساسی بر ضد ترور را ایفا می کنند.در دمکراسی ترور حکومتی جایی ندارد و بنابراین ترور جایگاه تاریخی قدرت حکومتی را از دست داده و در گوشه و کنار فردی و گروهی اعمال قدرت می کند.رمز حل این مشکل نیزدر آگاهی و مسولییت پذیری انسان نوین است .

     
  85. ادامه حکومت بهرقیمتی ولی از کیسه مردم!

    عراقچی: برجام موفقیت‌آمیز باشد٬ درباره مسائل دیگر هم می‌توان مذاکره کرد

    یعنی نم نمک دارند پایین میکشند با این کلام مشخض است که به این زودی کمر بند باز شده

    بلی کره شمالی با دیکتاتور اداره میشود ولی از جنس دیکتاتورهای رنگ و وارنگ حکومت شیعه آخوندی ایران نیست ودر نظر دشمنانش هم احترامی دارد و تاکنون آمریکا به هیچ کشور اتمی حمله نکرده واین را کره شمالی نیک میداند واین بیشتر نتیجه دیکتاتوری منسجم ویک پارچه هست ولی درایران ده پارچه وهر دسته برای غارت اموال مردم با گروه دیگر در رقابت و ستیز ولی دریک عمل باهم توافق دارند و آنهم سرکوب ، قتل و کشتار وشکنجه و بدون مزز وحدود.

    چه خوبست مردم روز فاجعه 22 بهمن در خانه بمانند و به جنتی،علم الهدا،محمد یزدی،براذران همیشه جانی و هم پاکی هایشان نه بزرگی بگویند،نه گفتن مشگل نیست.

    ————

    درود شاهد گرامی
    هر حکومت جبارانه ای نیز جمعی از مردم را با خود همراه دارد. در بیست و دوم بهمن، هماره این جور بوده که مشتاقان و طرفداران و آورده شدگان و مجبوران حکومتی امکان حضور در خیابانها را داشته اند اما هرگز این امکان به مخالفان داده نشده است. بلافاصله نظام ولایی و آیت الله ها همان حضور خودی ها و مجبوران را ملاک بقای نظام مقدس قبولانده اند و همزمان پشت شان را به میلیون میلیون ایرانیِ مخالف و متنفری که خواهان حضوری آرام در خیابان ها هستند می کنند. این یعنی ذات مذهبی که حضرات از آن کاسب اند.

    .

     
    • اصل این انقلاب ربطی به امثال جنتی و علم الهدی و دیگران ندارد،اینها هم علیرغم نقدهایی که به برخی گفتار و رفتارهای آنان هست شهروندان و حامیانی برای نظام جمهوری اسلامی ایران هستند که آنرا 99 درصد مردم ایران تاسیس کردند و اکثریت و قاطبه مردم ایران نظام جمهوری اسلامی ایران را با شوق و اختیار خود و تحت رهبری رهبر بزرگ آن آیت الله روح الله خمینی تاسیس کرده اند و کاری بامثال این اسامی نداشتند حتی ممکن است در آن برهه کسی برخی از اینها یا همه اینها را نمی شناختند بنابر این گره زدن اصل این انقلاب و نظام بامثال این اسامی که در نوشته کامنت گذار شاهد دیده می شود ناشی از ناآگاهی نویسنده کامنت به سابقه تاریخی انقلاب اسلامی ایران و عدم شناخت از بافت جامعه ایران است از این جهت با خیال پردازی و ابراز آرزو و آمال در گوشه یک سایت گمان کرده است عموم ملت ایران گوش بفرمان امثال او هستند! خوب البته فردا مشخص خواهد شد که اینگونه آرزوها و آمال چه جایی در جامعه پویای ایران علیرغم تفاوت ها و کاستی ها و نقد ها دارد!
      اما نویسنده پانویس که خود از انقلابیون سابق و رای دادگان به این جمهوری بوده است کمی منطقی تر به قضیه نگریسته است چون بخوبی می داند که چگونه فردا صبح 22 بهمن چگونه سیل جمعیت اکثریت مردم ایران در خیابانهای همه شهرهای بزرگ و کوچک براه خواهد افتاد منتها الان که ایشان بموضع دیگری افتاده است مایل است با کمرنگ کردن چنین حرکت بزرگی از آن با عنوانهایی مثل “آورده شدگان” یا “مجبوران حکومتی”تعبیر کند و با گریز زدن به عدم حضور برخی مخالفان و متنفران! از آنها به “میلیون میلیون”! تعبیر کند،عجبا!میلیون میلیون ایرانی موافق نظام که در مواعیدی مثل 22 بهمن خیابانهای شهرهای بزرگ و کوچک را پر می کنند همه “آورده شدگان” و “جمعی از مردم”! و “مجبوران” نام دارند اما گروهی قلیل در جامعه مثل خود ایشان و بهائی ها و برخی دیگر که با آنها عکس می گیرند اینها میلیون میلیون!( نمیدانم این یعنی میلیون را ضربدر عدد میلیون کنیم! یا یک میلیون را با یک میلیون دیگر جمع کنیم؟!) نفر از مردم ایرانند چون آرزو و تنفر ایشان الان ملاک ارزیابی از واقعیت مردم ایران است،چنانکه قبلا گفته ام چنین رویکردی در جناب نوریزاد را جز به “محصوریت ذهنی ناشی از بمباران عناوینی مثل استاد و پدر و آزاده و چیزهایی از این قبیل که در سایت و کانال از سوی برخی ضد انقلاب،بی دین ،بد دین یا بهائی نثار می شود” یا به “ایده آلیسم و آرزو طلبی سیاسی شاید که آرزویم تحقق یابد”!نمی توان تعبیر کرد،در واقع باید بنحو تعبیر خود ایشان اینطور تعبیر کنیم که این یعنی ذات سیاست و خردورزی امروز محمد نوریزاد سابقا انقلابی است تا حال بعدی ایشان چه باشد.

       
      • یاران جان درود

        صید مرتضای عزیز بزرگی گفته “وای به صید مرتضایی که امروزش مث دیروزش

        یا چل سال پیشش باشد”.

        مث بقیه موارد اینم بزور دگنگ منتسب به یکی از بزرگای خودتون کردن .گر چه

        نوشته 8 قرن قبل از اونه.

         
      • مرتضی مرتضی
        حمایتت میکنیم
        مرگ بر انکارا
        درود بر مرتضی

         
  86. درود
    زمانی که سعید طوسی تبرعه می شود ، مرتضوی و….بسیاری از جانیان ول می گردندو یا چون لاریجانی ها و جنتی و …امثال دزد شان دررراس امورند،باید تف نظام بر صورت ملت ایران دانست.
    زمانی که هنوز مردم زلزله زده کرمانشاه، بی پناهند و هوای شهرها آلوده ، دریای خزر آلوده، دریاچه اورمیه و کارون و تالاب ها نفسهای آخر را می کشند، بی تفاوتی نظام را نسبت به مردم و کشور ایران باید دید.

    بی توجهی نظام داعشی/ طالبانی به وضعیت مردم و کشور در ذات ولایت فقیه و شریعت اسلامی نهفته است. این نظام بعلت جهل عمیقی که دارد تاکنون دست در جیب ملت داشته و داردو دزدی های کلان همه نشان دهنده بی فرهنگی عمیق همه دست اندرکاران حکومت است.وعده ها نیز برای سرکوب بیشتر ملت است. ترور این استبداد اسلامی شرعی ، را می توان مشاهده کرد که تاب و تحمل مردم صلح طلب و ناراضی را نداشته و به جای حمایت از معترضین و تظاهرات، آنها را زندانی و شکنجه و کشتار می کنند.

    یکی از روشهای ترور، زندانی و پرونده سازی و شکنجه وکشتار مردم بی پناه است که در نظام داعشی، سیستماتیک اجرا می شود.
    ترور را نظام داعشی/طالبانی (دولت، رهبر، ولایت، سپاه) به حد اعلای خود رسانده و می داند روزهای آخرش است و چون گرگ وحشی زخمی عمل می کند. این نظام، هیچگاه نفعی برای مردم نداشته و نخواهد داشت.
    خدعه خمینی هنوزادامه دارد و مردم نتیجه دروغ را با پوست و خونشان حس می کنند. بین نظام داعشی و تروریستی ولایت و مردم ایران هیچ آشتی وجود ندارد. چگونه می شود با دزدی که خانه را غارت کرده و خود را صاحبخانه می داند و اعضای خانه راشکنجه و کشتار می کند آشتی کرد؟

     
  87. دیدی سید مرتضی،! باز از کشتار ایرانیان بدست جانیان و پلیدان حمایت کردی؟ اگر به فرض خمینی هم آورنده آن اوجب الواجبات نبود که بوده، اما این دفاع تمام عیار شما از کشتار چندین هزار ‌ایرانی اسیر و زندانی و بی‌ دفاع به دست تبهکاران جانی سرشتی چون رئیسی و آمر وی، نیست مگر اینکه برای شما و امثال شما یک مقدس واجب اگر باشد آنهم حفظ نظام است و ما بقی کشک و پشم هم که باشند و گویا هستند از منظر شما اوجب الواجباتیانی ها، اهمیتی ندارند. اما تکلیف روشن کردن اینکه چی‌ اهمیت دارد و دارند را (دیگر) شما‌ها معلوم نخواهید کرد و روزی نیست که با نیروی بیداری و آگاهی‌ و خرد ورزی ایرانیان چکشی بر آخرین میخ‌های نشسته بر تابوت اوجب الواجبات شما نخورد.

     
    • در مورد لزوم عقلی حفظ نظام یا بتعبیری وجوب حفظ نظامی که اکثریت مردم ایران آنرا تاسیس کرده و خواهان تداوم آن هستند قبلا مشروحا توضیح داده شد،نیز در مورد اینکه چنین تعبیری از موسس جمهوری اسلامی ایران مرحوم آیت الله روح الله خمینی قدس سره صادر نشده است و هرجا ایشان سخن گفته است بحث از لزوم و وجوب عقلی حفظ نظام و اهمیت آن بوده است هم توضیح داده شد،همچنین بارها توضیح داده شد که اعدام منافقان و محاربان مسلّح سازمان مجاهدین خلق ایران و برخی گروههای محارب دیگر را خواه کشتار بنامیم یا ننامیم،مصداق عمل بقانون مجازات اسلامی و حکم محارب بوده است که می گوید همه اعضاء گروههای محارب بالفعل محکوم به اعدامند مگر کسانی که از موضع عضویت در این سازمانها بیرون آمده باشند که در صورت عدم ارتکاب قتل یا ترور آزاد شده بودند،الباقی این افراد که پرونده های آنها بدقت توسط هیئت های سه نفره در هر استان (حاکم شرع،نماینده دادستان و نماینده وزارت اطلاعات) بررسی و بازنگری شده است محکوم به اعدام شده بودند و این مجازات که در قانون شرع و قانون کشور هست ربطی به مساله حفظ نظام نداشته است اگرچه عمل قاطع بقوانین ضامن حفظ و بقاء نظام مردم سالار است،و در این جهت تفاوتی نیست که محارب و قیام کننده مسلح بالفعل یکنفر باشد یا ده نفر یا صد نفر یا هزاران نفر،باید به قانون و ارتکاب جرم و دلایل اثباتی جرم توجه کرد و از روضه خوانی های روشنفکری و مخالف خوانی های کلیشه ای پرهیز کرد.

       
  88. یاران جان درود

    بزرگی فرمود چنان کن که گر با تو کردند نیاشوبی و آخ ددم نگویی.

    وبی سوات نیز گوید چنان بنویس که ده یا سد سال بعد شرمنده نشویی.

    دوست جانی صید مرتضای مقیم سایت وهمفکرانش غافلند که همین سربازان

    گمنام امامشان همان ساواکی هایی هستند که بی آبرو ترین وشنیع ترین نام ها بود .

    سریه هم همان غارت ناگهانی است .سد رحمت به غارت که زنان ومردان را بی مال

    می گذاشتند ومی رفتند.فیلسوفان و پینه وصله گران فیلسوف نما گمان بردند با تغییر نام

    قبح وزشتی کار را برون کرده اند(حال نیز با تغییر نام ربا به کارمزد و زنا به متعه و..مشغولند)

    دربازار پولی به قرض الحسنه داده میشود بشرط خریدچوب کبریتی به میلیونها تومان البته با

    خالقی که نیمه شب با بیست آیه پشت سرهم قسم پستچی پیام را باطل وبسترش را بدان

    سان که او می خواسته گرم می کند یا به قبیله ای فخر چپاول مال وجان دیگر قبایل همسایه

    را می فروشد یا شاعری را ترور وسخنش را تیتر آیه اش می کند بعید نیستکلاه به این گشادی

    بر سرش نهاد.اما توجه داشته باشید هر آنچه می نویسید تا ابد خواهد ماند .بیندیشید به آنزمانی

    که از قدرت رانده وگرفتار سخنان خود شده اید.

     
  89. کارگران کارخانه هپکو شعار می دادند : “مرگ بر کارگر، درود بر ستمگر”
    با سلام و درود به نوریزاد گرامی غمخوار ستمدیگان و صدای خاموشان وطن
    باید به حال کشوری که ۴۰% جمعیت آن در خط فقر و ۳۰% آن زیر خط فقر زندگی میکند گریه کرد خصوصاً وقتی که “نخبگان” مسئول اما نادان آنها ناتوانند از درک مقدار و مقیاس و بیان و نوشتن ارقام نجومی اقتصاد مبتلا به تورم لجام گسیخته کشور.
    توجه دوستان را به قسمت بالای سمت راست تصویر ضمیمه که از صفحهٔ اول کیهان امروز گرفته شده جلب می‌کنم؛
    میزان نقدینگی کشور به یک تریلیون و ۴۴۵ هزار میلیارد تومن رسید؛ رقم در واقع ۱۴۴۵ هزار میلیارد تومن است.
    اما نویسنده نادان کیهان همچون کارشناسان حسابدار و ریاضی دان سازمان برنامه و بودجه که قبلا نیز همین اشتباه شرم‌آور
    و گریه آور را در توصیف ارقام مشابه در لایحه کلی‌ بودجه کشور که اخیرا به مجلس تسلیم شده، مرتکب شده بودند، تکرار مکرر کرده؛
    یک هزار میلیارد تومن (۹^۱۰*۱۰۰۰) برابر با یک تریلیون (۱۲^۱۰) تومن است؛ یعنی‌ طبق نوشته کیهان رقم نقدینگی یک تریلیون و ۴۴۵ هزار میلیارد (یا ۴۴۵ تریلیون) تومن در واقع میشود ۴۴۶=۱+۴۴۵ تریلیون تومن. اما رقم واقعی ۱۴۴۵ هزار میلیارد تومن یا ۱۴۴۵ تریلیون تومن، یک کوادریلیون و ۴۴۵ تریلیون تومن خوانده میشود؛ فرق بین این رقم و ۴۴۶ تریلیون یا هزار میلیارد تومن (۴۴۶-۱۴۴۵) یعنی‌ ۹۹۹ تریلیون یا هزار میلارد تومن است؛
    وقتی‌ که شیخ بنفش کلید دار صندوق جادو و جنبل “پاندورا” زعامت عموم امت همیشه در صحنه اما بی‌ خبر از پشت پرده، سکان کشتی نوح را در سال ۹۲ از مموتی چموش جفتک انداز تحویل گرفت موجودی نقدینگی کشور ۴۹۱ تریلیون (هزار میلیارد) تومن بود؛ شیخ دغلکار و مشاورین زیرک و طماع کارگزاران لیبرال‌اسلامیست در طی‌ ۵ سال این موجودی را به رقم ۱۴۴۵ تریلیون تومن افزایش دادند. این افزایش به معنای نرخ تورم پولی‌ متوسط سالانه ۳۱% بر گردهٔ بیکاران، کارگران پاره وقت شاغل، کارگران شاغل بی‌ حقوق یا با حقوق معوقه، کارمندان دون پایه کشوری و لشگری، مستمری بگیران و مال باختگان نظام بانکی‌، بازنشستگان، فرودستان و حاشیه نشینان فقیر کشور آوار شده.
    انباشت بدهی نجومی ۷۰۰ تریلیونی (هزار میلیاردی) یعنی‌ معادل نیمی (۵۰%) از تمام نقدینگی امروز کشور- البته با تخمین محافظه کارانه – توسط دولت و شرکتهای انگلی متضرر وابسته خصولتی متکی‌ به ۸۱۴ تریلیون (هزار میلیارد) بودجهٔ دولتی (در لایحه تسلیم شده سال ۹۷) یعنی‌ بیش از نیمی (۵۶%) نقدینگی کشور در واقع جهت تامین مخارج یا حفظ موجودیت شرکتهای رانت خواران رنگ وارنگ صرف میشود؛ البته دست دولت به شکل کاملا انحصاری برای افزایش درامد از طریق افزایش مالیات‌های گوناگون و افزایش هزینه خدمات و کالاهای خود از صدور شناسنامهٔ و کارت ملی‌ گرفته تا قیمت حامل‌های انرژی باز است و موانع مجلس همراه یا شبه مخالف نیز همواره قابل پرش جهشی یا پلّکانی بوده.
    با این وجود اشتهای سیری ناپذیر دولت و بنگاهای خصولتی در بلعیدن سپردهای مردم در نزد بانک‌های دولتی و خصولتی و از صندوقات بازنشتگی نهادهای گوناگون و ناتوانی‌ دولتیان و شرکای بدهکار در باز پرداختن اصل و سود بدهی نجومی خود (علئ‌‌رغم نرخ‌های خودی) دولت از طریق بانک مرکزی و شورای پول و اعتبارات به تحمیل کاهش سود بانکی که عمدتا خصولتی هستند اقدام می‌کند؛ دلیلش نیز ساده و واضح است؛ دولت و بنگاهای خصولتی بزرگترین مقروضان نظام مالی‌-پولی‌-بانکی‌ کشورند.
    راهکار اصلی‌ دولت برای باز پرداخت بدهی‌های نجومی و یا تامین کسری بودجه خود افزایش سی‌ درصدی نقدینگی (۳۰% در مقابل سود رایج ۲۰% بانکی که فقط به سپرده طولانی‌ مدت تعلق میگیرد، نه تمام نقدینگی موجود کشور) یعنی‌ تولید تورم پولی‌ یعنی‌ چاپ پول بدون پشتوانه تولید یا طلا یا به عبارتی دیگر انتقال بدهی نجومی خود بر دوش گروها و لایه‌های اجتماعی فرودست جامعه که منجر به کاهش قدرت خرید، کاهش کیفیت معیشت و سلامتی‌ و کاهش عمر مفید آنها میشود. یعنی‌ تولید تمام ناهنجاریهای اجتماعی‌اقتصادی یعنی‌ تولید فقر مطلق، یعنی‌ تولید کودکان کار، عضو فروشی، تن‌ فروشی، گور خوابی‌، ….یعنی‌ بدهی نجومی مستکبرین فاسد و رانت خوار حاکم با خون مستضعفین تصفیه میشود (تکبیر).
    یکی‌ دیگر از طرفند‌های دولت‌نامردان برای اخاذی از مردمان و باز پرداخت بخشی از بدهی‌های خود به نظام بانکی‌ افزایش قیمت ارز است که دولت و بانک مرکزی انحصارا بخشی از دلار‌های نفتی‌ حاصل از صادرات روزانه یک و نیم میلیون بشکه نفت را که عاجزانه توانسته اند بشکل نقد از چنگال تحریم بانکی‌-دلاری جهانی‌ عمو سام خارج کنند از طریق روش پیشرفته انقلابی‌ ابداع دکتر نوربخش – بابک زنجانی یعنی‌ حمل کیسه پر از ۱۰۰ دلاری بر ترک موتورسیکلت به سمت صرافان و دلالان خیابان فردوسی‌ (به یزدان اگر ما خرد داشتیم…) و صف بیصبرانه مشتاقان خرید دلارهای نفتی‌ عمو سام، صورت می‌پذیرد.
    غول خونخوار بدهی نجومی را رستم دستان نیز به بند نمی‌تواند کشید؛ کاهش تحمیلی سود بانکی، هجوم سپرده گذاران برای خروج نقدینگی خود از بانک‌ها و صف کشیدن در خیابان مقابل دکهٔ صرافان برای خریدن ارز خأرجی و دلار که لحظه به لحظه افزایش پیدا می‌کند فقط بخشی از کمبود بودجه یا در واقع امر بدهی‌های دولت را تامین می‌کند.
    دولتمردان تراز اول دکتر حجج الاسلام‌ها و مجتهدین فارغ التحصیل ‌قم و مشهد و نجف و مشاورین معزز فرنگ تحصیل کرده علارغم دلبستگیهای عقیدتی‌ و فرهنگی و ایدولوژیکی واقعی‌ و مجازی اسلامی- سلفی خود در عرصه مهار ناشیانه و مخرب نه هدایت مدبرانه و سازنده نظام مالی‌-پولی‌-اقتصادی کشور به سبک ایرانی “غازان خانی” مکتب اقتصادی دخالت دولت کینزی و مکتب مونتریسم میلتون فریدمن را الگوی “اقتصاد اسلامی بدون رباح” خود قرار داده با تکبیر و صلوات به سمت توسعه دستاوردهای انقلاب در دههٔ پنجم آن پیش میروند.

     
    • در بهار آزادی رانتخواران و اختلاصگران محترم تهران و تورنتو جای غواصان دست بسته با سیم کارون و اروند رود خالیست.
      ————————————————————————————————————————————-

      آقای جنتی دوشنبه گفت: “باید صدای مردم را شنید و با مردم همصدا شد و خود را از مردم جدا نکرد. وضعیت معیشتی مردم بسیار بد است. من وارد این مسائل نمی شوم زیرا کاری هم از دستم بر نمی آید ولی فقط غصه می خورم. ناراحتم وقتی غذا می خورم که چرا ما دستمان به دهانمان می رسد ولی برخی دستشان به دهانشان نمی رسد.”
      آقای جنتی پیشتر در روز پنجم بهمن ماه در اشاره به اعتراضات فضای مجازی را بلا و مشکلی خوانده بود که به جان کشور افتاده
      او در آن مورد هم از وضعیت اقتصادی در ایران انتقاد کرد و گفت “گرفتاری‌هایمان در مورد اقتصاد، کم نیست و بانک‌ها خود منشا فساد شده‌اند

      ادامه اعتراضات کارگری:

      این سخنان درحالی مطرح می شود که اعتراضات کارگری به وضع معیشت همچنان در ایران ادامه دارد.
      کارگران کارخانه هپکو روز دوشنبه راهپیمایی کردند که طی آن به طعنه شعار می دادند: “مرگ بر کارگر، درود بر ستمگر.”
      کارگران کارخانه ماشین آلات و راهسازی هپکو اراک در سالهای اخیر بارها نسبت به تعویق در پرداخت حقوق خود اعتراض و تجمع کردند و گاه
      با برخوردهای امنیتی روبرو شده اند

      روز یکشنبه هم بیش از ۳۰ نفر از کارگران کارخانه نیشکر هفت تپه در خوزستان دستگیر و پس از ساعاتی آزاد شدند. کارگران آن کارخانه هم مدت هاست به تاخیرهای طولانی در پرداخت حقوق خود اعتراض دارند.
      جعفر عظیم زاده، دبیر اتحادیه آزاد کارگران ایران، در ویدئویی که در شبکه های اجتماعی منتشر شده گفت که کارفرما از پرداخت حقوق کارگران این کارخانه خودداری می کند.
      به گفته او کارگران حداقل ۴ ماه است حقوق ماهانه خود که فقط یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان است را نگرفته اند. او می گوید وضع کارگران چنان وخیم است که نان را نسیه تهیه می کنند و بسیاری از نانوایی ها می گویند دیگر حاضر به فروش نان نسیه نیستند
      ——————————————————————————————————————————————————-
      حسین ذوالفقاری، دبیر شورای امنیت کشور و معاون امنیتی انتظامی وزارت کشور ایران، جزئیاتی از گزارش این وزارتخانه به رئیس جمهور درباره اعتراض های اخیر در شهرهای ایران ارایه کرده است.
      به گفته این مقام بلندپایه وزارت کشور ایران، در گزارش ارائه شده به حسن روحانی، رئیس جمهور، از سه موضوع “استمرار فعالیت دشمنان خارجی”، “کاهش اعتماد عمومی” و “مدیریت ناصحیح افکار عمومی” به عنوان دلایل اعتراضات مردمی ماه گذشته یاد شده است

      چشم نخوری – زهی بیشرمی و نادانی‌
      ——————————————————————————————————————————————————-
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13961110001252 / واقعیت داستان پول‌ نفت بعد از برجام و نرمش قهرمانانه آقا نظام

       
  90. درود
    اگر را کاشتند و ولایت فقیه سبز شد!
    مدارس ایران از ۳۶۵ روز فقط ۵ روزش آنهم نیمه باز اند . مثل اداره کردن کشور بدست نظام و بخصوص دولت نظام که در زنگ تفریح دایمی بسر می برد ،روحانی با سپاه و دستگاه امنیتی نیز ناظمان اداره کشوررا عهده دارند، حال از آنان بپرسند، پس شاگردان کجایند؟ و معلمان چرا در خیابانند؟ چندان مهم نیست. فقط این مهم است آنان در آنجایند،امت پا منبری که درس و دانش نیاز ندارند.
    دستور است که درخانه هایتان بمانید، مبادا سرطان بگیرید! انگار که هوای خانه مجزا تولید می شود.
    مردم هم گوش بفرمان در خانه هایشان می نشینند و جان می دهند، یکی پس از دیگری در آرامی و بدون اعتراض و دانش بر اینکه ،سالهاست نظام داعشی/ طالبانی سعی در خفه کردن آنها و مغزهایشان و بستن مدارس را دارد!
    وضعیت مخروبه ۹۰ درصد دبستانهای کشور و بی توجهی و سرکوب معلمان خود گواه روشنی اند که از رشد فکری ملت جلوگیری شود، واژگونی اتوبوسها و کشتار نخبگان را نباید فراموش کرد.اینها که در قدرتند نه ایرانی اند و نه علاقه ای به مردم دارند، هدفشان، فقط غارت و غارت است و همه اهدافشان نیز برای این است که مبادا در عنتر پروریشان خللی ایجاد شود.اگر تظام شاهنشاهی بود آیا اکنون کودکان در مدارس نبودند و معلمان در کلاسهایشان؟

     
  91. بعد از خیزش دیماه دشمنان دموکراسی و فرصت‌طلبان و عوامل استبداد از نوع سلطنت‌طلب و ساواکی دندان تیز کرده‌ و به امید بازگشت به قدرت حسابی به تکاپو افتاده‌اند. شاهان و سلاطین، هم در دوره اسلامی و هم پیش از آن، همواره شرکای سنتی سازمان تبهکاری روحانیت بوده و به آخوند و مذهب به عنوان بهترین ابزار مهار و کنترل و سرکوب جامعه شدیداً نیاز دارند. آخوندها نیز به خوبی واقفند که با وجود یک پادشاه دین پناه در قدرت، دکانشان بعد از جمهوری اسلامی محفوظ می ماند. هر دو نهاد سلطنت و نهاد دین ریشه در جادو و در مناسبات پیشامدرن داشته و محتاج و مکمل یکدیگرند. نهاد واپسگرای سلطنت به طور خودکار روابط و مناسبات ارتجاعی، عقب‌مانده و ضد تاریخی را در جامعه بازتولید می‌کند. خطر ساواکی ها را جدی بگیریم.

     
  92. سلام برادر من
    یک ارتشی هستم ناوشکن دماوند غرق شد آمدند از ناخدا و خدمه شکایت کردند این ناوچه تولید 1966 شرکت واسفر انگلیس بود سال 1370از رده خارج شد پیرو بازدید رهبر از نیرو دریایی دستور دادند ناوشکن بسازید این ناوچه و دوتای دیگر رو در حال بازسازی بود و مشکل تکنولوژی برای جوش اسکلت ناوچه داشت که واسه تحریم نمیدادند رهبر که دستور داد نمیدونم از کجا تکنولوژی اومد و معلوم نیست چجوری اسکلت رو که از فولاد و مولیبدن هست جوش دادند دماوند قبل رسیدن به اسکله دقیقا از همان محل جوش اسکله از زیر از هم درامد و ناخدا و خدمه کاره ای نبودند وضعیت جماران و سهند هم که سه تا واسفر 1966 هستند همینه حداکثر پنج میلیون دلار هر کدام خرجش شد پنجاه میلیون دلار صورت دادند.

     
  93. با سلام
    آقای نوریزاد دوست عزیز من یک پیشنهاد داشتم که شاید نتیجه آن جالب باشد.
    شما تقاضایی رسمی برای انجام یک راهپیمایی از وزارت کشور بکنید. در آن قید کنید که از آنجا که راهپیمایی غیر قانونی ، غیر قانونی است و نیروهای امنیتی با آن برخورد میکنند شما قصد دارید صداقت حرفهای وزارت کشور را به محک بگذارید و به همین دلیل میخواهید ببینید که ایا اصولا امکان تظاهرات برای مخالفان وجود دارد یا نه.
    در این تقاضا بنویسید که محل راهپیمایی و روز آن را با توافق کامل وزارت کشور انجام میدهید. در این راهپیمایی افراد فقط یک شعار خواهند داشت و آن هم تقاضای رفراندوم یا همان همه پرسی در مورد ادامه جمهوری اسلامی ست. چیزی که از نظر قانون اساسی این کشور کاملا قانونی ست.
    بعد ببینیم که وزارت کشور چه جوابی میدهید. بطور حتم آنها هیچ جوابی نخواهند داد ولی شما به فرستادن این نامه ادامه دهید و هر دفعه نامه هایتان را بصورت سر کشاده بنویسید که مشخص شود.
    همزمان یک کپی از این نامه هایتان را به دفتر سازمان ملل به مامور حقوق بشر که به اوضاع ایران رسیدگی میکند بفرستید. اینکار در دراز مدت تاثیرخواهد داشت و دُروغگویی رژیم جمهوری اسلامی را واضح تر نشان خواهد داد.
    همچنین میتوانید با همان قلم شیوایتان دوران چهل ساله جمهوری اسلامی را با دوران پهلوی مقایسه کرده و همان طور که در یکی از نامه هایتان هم نوشته بودید اشاره ای به مقایسه احترام ایرانیان قبل و بعد از انقلاب، قدرت منطقه ای ، اینکه مثلا سردمداران عربستان وقتی شاه به عربستان رفت به دست بوسی میآمدند، صنعت ایران، اقتصاد ، و خیلی موردهای دیگر که خودتان بهتر میدانید.
    همه اینها دلایلی خواهند بود که چرا این رفراندوم ضروری است.
    در دنیای امروز مسئله ثبت وقایع ارزش زیادی دارند و وقتی پای اثبات و مقایسه بمیان میاید اینکه شما همه مدت این وقایع و تلاش خودتون را برای انجام یک رفراندوم را ثبت کرده اید کمک میکند که این رژیم زود تر به پایان خودش برسد.
    به امید آنروز.
    امیدوارم که این پیشنهاد برایتان جالب باشد.
    خدا نگهدار شما
    دوست سوئدی شما

    ———-

    درود دوست گرامی

    گرچه ورق جوری برگشته که آخوندهایی چون جنتی هم سخن از : اعتراض حق مردم است و : باید صدای مردم را شنید می گویند، اما هرگز این جماعت(وزارت کشور) اجازه ی حضور مردم معترض هرچند : با شاخه گلی در دست، نمی دهند. حضور مردم معترض در خیابانها حتی در سکوت، یعنی مرگ این جماعت، و حال آنکه اینان برای عدم نمایش این حضور تا کنون هزاران بی گناه را زده اند و کشته اند و نابود کرده اند و …
    با احترام

    .

     
    • سلام بر نوریزاد گرامی
      ورق برنگشته که حوزویانی چون جنتی از سخن خویش برگشته باشند.این فرد همانست که می گفت مردم ما به یک وعده غذا قناعت کنند!مردم ما به گرسنگی عادت کرده اند و…البته این سخنان مشمئز کننده را در زمانی بر زبان می راند که با کودتای انتخاباتی در حال قلع و قمح معترضان برای به کرسی نشاندن مثلا جریان انحرافی بودند و تحریمها هر روز خفه کننده تر از قبل می شد!حوزویان بی چشم و روتر از آنند که شما دریافته اید.قدری مطالعه تاریخی در وضع و حال اسلاف ایشان از ابتدا تا کنون بکنید به همین نتیجه خواهید رسید.اما چه شده که مرتجعین به فکر حق اعتراض مردم و…افتاده اند.دلایل متعدد است.عدم تمایل به حضور باند روحانی در راس قدرت که هرچند این گروه خاصیتی برای مردم ندارند ولی قسمتی لز قدرت را برخلاف میل باطنی ایشان قبضه کرده اند،دادن کد اشتباهی به مردم مانند همیشه زیرا این بار با هیچ سطح از خرفتی نمی توان این اعتراضات را به مریم رجوی و رضاپهلوی و آنسوی آب ارتباط داد،ترس از شورش ویرانگر مردم به ستوه آمده و انتظار ایشان بر فرجام منتظر خود،از دست دادن کارایی جریان استمرار طلب که در شعار معترضین نمود داشت و…تنها بخشی از نگرانی حاکمیت مبتذل دینیست.ببینید آش چقدر شور شده که کیهان شریعتمداری هم اوپزیسیون شده است!هیچ دقت کرده اید که اگر در ۹ دیماه ۸۸ چند ده هزار نفر را حاکمیت بسیج کرد تا به دروغ کل ملت را در قالب این تعداد اقیل جا بزند این بار علی رغم تبلیغات بسیار از بسیج چندهزارنفر هم عاجز بوده که تبلیغی پیرامون آن نمی کند.حکومتی که تخصص خود را در فریب مردمان یافته تا بدانجا متخصص می گردد که خود را هم فریب خواهد داد.منتظر فرجام نافرجام حکومت دینی که هرگز گوش به نصایح صالحان نداد باشید.
      موفق باشید

       
    • درود
      بارها عرض نکردم شگرد محمد نوریزاد سابقا انقلابی سوار شدن بر الفاظ و تکرار مکرّرات و مبالغات کلامی است؟ شما برای خوانندگان سایت خود نوشتید هزاران بی گناه را زده اند و کشته اند و نابود کرده اند! ،لطفا بدون خلط مبحث ماجرای مجازات اعدامیان تروریست های مجاهد خلق و سایر گروههای مسلح محارب،این “هزاران” نفر بیگناه را که صرفا برای عدم نمایش حضور کشته و نابود شده اند مشخص کنید، ضمنا اگر از شمارش و مشخص کردن این”هزاران”نفر درماندید لطف کنید فقط 100 (صد نفر) را مشخص کنید که بیگناه و صرفا برای عدم نمایش حضور کشته و نابود شده اند…
      با احترام

      ————

      سید مرتضای گرامی
      یک بار پیش از این چیزکی برای شما نوشتم و شما مدتی قهر کردید و رفتید و زمانی دیگر باز آمدید. آن سخن این بود: سید مرتضای گرامی، به نانی که به خانه می برید نیک بنگرید. اگر این نان، در تنور دفاع جانانه ی شما از زندانیان بناحق کشته شده در سال 67 است، خواهش می کنم آن نان را به خانه مبرید. هلوکاست شیعی، حتما روزی به پر و پای عاملان آن کشتار سهمگین در خواهد پیچید. امروز نه، فردا حتماً. حالا هی بخودتان اعتماد بنفس تزریق کنید. آن کشتار، حیوانی و وحشیانه بود. تکلیف خودتان را با آن کشتار مشخص کنید. یعنی تکلیف میران آزادگی تان را.
      باشد؟

      .

       
      • نوریزاد گرامی
        من این تهمت را هم عطف به تهمت ها و بی تقوائی های دیگر شما در نسبت های ناروا به اشخاص می کنم،هیچ نیازی به دفاع از خود و توضیح اینکه نان من ربطی به بحث های اعتقادی سیاسی من ندارد ندارم،زیرا اکنون تهمت زدن و نسبت ناروا دادن به این و آن خوی و طبیعت ثانویه شما شده است که باید در خصوص انگیزه های روانی و غیر روانی آن در خویشتن خویش تفتیش کنید و بخود حسن ظن نداشته باشید ،من درک شما را از واقعیت مجازات درندگانی که بجان این ملت افتاده بودند قاصر می دانم،نیز چنانکه پیش از این گفتم آزادگی و آزاده بودن به برخی اداء و اطوار خاص و حمایت مطلق از مجرمان یا متهمان یا اقلیتی مخالف انقلاب موکول نیست،آزاده بودن و آزادگی به آزاد اندیشیدن و درست فهمیدن و کنش درست دنبال آن موکول است و گرنه در تعارف و لفظ آزادگی بهم تعارف کردن و برابر هنجارها و قوانین ایستادن هرگز آزادگی نام ندارد.شما تلاش کنید سخن مخالف دیگران را بر تابید و خویشتن خویش را عادت به ستایش های تصنعی و دروغ دیگران ندهید و تصور نکنید هرچه می اندیشید یا می نویسید و می کنید اندیشه و عمل درست است.باشد؟

        —————–

        درود سیدمرتضای گرامی
        بازهم می گویم: به مسیر لقمه ای که فرو می برید و لقمه ای که به خانه می برید نیک بنگرید. نه شما، خود من نیز، و همه، باید چنین باشیم. شما عجبا که مستقیم و بی اعوجاج کشتار شیعی و هولوکاستی زندانیان در سال 67 را مجازات درندگانی می دانید که بجان این ملت افتاده بودند. می پرسم: یک زندانی که با دادگاههای شما به سه سال و هفت سال زندان محکوم شده و داشته در آن زندانهای مخوف، دوران زندانش را می گذرانده، چه می توانسته بکند که ناگهان با چهار خط نوشته ی آقای خمینی، باید به سینه ی دیوار سپرده شود؟ این فاجعه ی خونین و وحشیانه، آنقدر بدیهی و آشکار و البته بدوی ست که نیازی به واکاوی ندارد. با شما موافقم و می گویم: همه ی آنانی که اسلحه دست گرفتند و جنگیدند و بقول شما مثل درندگان بجان ملت افتادند، درست، می گوییم حق شان بوده که اعدام شوند. آن هزار هزار زندانیانی که در تهران و شهرستان ها، و بی خبر از هر کجا، دوران زندان خود را می گذراندند، چرا باید اعدام شوند؟ این کشتار وحشیانه، هر نانی که به زندگی منِ نوری زاد بیندازد، از گوشت هر مرداری نجس تر و ناپاک تر است. خود دانید. این را گفتم که در گوشه ی ذهن مبارکتان جای بگیرد شاید یک روزی آن مختصر آزادگی ای که من برای شما آرزو می کنم، یک تکانی به شما بدهد.
        با احترام

        .

         
        • درود نوریزاد گرامی
          دهها بار به این سوال پاسخ داده ام و دیگر آنرا بتفصیل مکرّر نمی کنم که نگرش شما به این قضیه نگرشی بسیار ابتدائی و دگم هست و توجه نمی کنید نه بمتن قانون مجازات اسلامی مصوّب سال 61 و نه به اینکه در شرائط امنیتی حاکم بر حمله مرکزیت سازمان تروریست مجاهدین خلق ایران که اکنون فرزند شما با افتخار به تفاله های باقیمانده از آنان پیوسته است،در مورد آن زندانیان پرونده ها و فعالیت های اکتشافی جدیدی مطرح بوده است که با توجه بقانون مجازات اسلامی که می گوید مجازات صرف عضویت در سازمانها و گروهک های مسلح اعدام است و موارد جدید کشف شده ناشی از اقاریر و اصرار آنها بر عضویت و بینه و شواهد دیگر ،پرونده های اکتشافی آنان توسط هیئت های سه نفره (حاکم شرع-نماینده دادستان و نماینده وزارت اطلاعات) باز نگری و کسانی که با چنین جرم های اکتشافی اصرار بر بقاء عضویت در این سازمانها داشته اند محکوم به اعدام شده اند،و این مسائل غیر از صورت مساله ناشیانه و نا آگاهانه ایست که در ذهن شما فرو رفته است و بر اساس آن به دگماتیسم مبتلا شده اید یا بر این اساس خود را آزاده می دانید.بنده نیز متقابلا برای شما توفیق خروج از دگماتیسم را آرزو می کنم.
          با احترام

          ———–

          درود دوست گرامی
          من نقطه ی رنج شما را می فهمم و در محدوده ی ابراز نظر به همین رنج شما احترام می گذارم. با اطمینان می گویم: این نگرشی که شما اصرار بر درستی اش دارید، حتما دستش به خون همان زندانیان آغشته است. نوشته اید:
          ….. در مورد آن زندانیان پرونده ها و فعالیت های اکتشافی جدیدی مطرح بوده است…..
          می شود یک مورد برای ما بنویسید که یک زندانی در آن زندانهای مخوف، چه فعالیت هایی می توانسته داشته باشد که سه سال زندانش را به اعدام کوچاندند؟
          یک موردش را بنویسید.
          شما که در باره ی عمل شنبع سعید طوسی اصرار به این می ورزید که باید به پرونده اش دسترسی داشت تا بشود قضاوتش کرد، لطفا یک مورد از مواردی را که برای شما محرز شده بنویسید و سند بیاورید که این زندانیان در زندان های مخوف، چنین فعالیت های نادرستی داشته اند و فعالیت شان کشف شده. نوشته اید: آن زندانیان اصرار بر مواضع خود داشته اند. خب همین اکنون نیز بسیاری از زندانیان مجاهد که از زندان آزاد شده اند، یا آنانی که اکنون در زندان اند، همچنان بر موضع خود اصرار می ورزند. خانم و آقای اکبری منفرد با چهار اعدامی از برادران و خواهرشان، در زندان اند و محکم بر مواضع خود ایستاده اند. البته آقای اکبری منفرد هفته ی پیش آزاد شد. لابد این موارد اخیر به رآفت اسلامی ربط پیدا می کند. من می فهمم شما بر چه اصرار می ورزید. شما بر درستیِ خون های ریخته شده اصرار می ورزید. خون هایی که حتما بسیاری از آنها بی گناه بوده اند. و شما اگر بخواهید برگردید و بر بی گناهی شان تأکید کنید، با دست های خونینِ خود و با قلم خود و با گفته ها و تصمیم های سابق خود چه بکنید. مگر نه این که طبق آموزه های خودتان، تأیید یک رفتار، به مثابه شرکت در آن رفتار است؟ خیلی رقیق ترش، به بازگشت ناممکن یک آیت الله هشتاد ساله اشاره کنم که مطلقا نمی تواند رفتار و گفتار و فتواهای نادرست خود را نادرست اعتراف کند.
          به پسرم اشاره کردید. اجازه می دهید آدمها خودشان مسئولیت کارهایشان را بپذیرند؟ مرا با برادر گرامی شما چکار که فلان کاره است؟ من و شما دو تایی داریم سخن می گوییم و می شنویم. اخلاق ولایی، یکی از پلید ترین وجهش همین اخلاقی ست که شما بدان متصف اید. که برای منکوب یک نفر، پای دیگرانی را که به او مربوط نیست وسط می کشد.
          پس آن یکی دو موردی که کشف فرموده اید را برای ما سند می آورید؟
          سپاس از شما

          .

           
          • سلام بر شما
            اول در باره آنچه که در آخر فرمودید عرض می کنم،اشاره من به فرزند شما اشاره به وجود بقایا و تفاله های تروریست های مجاهد خلق بود که شاهد مواضع و رویکردهای خائنانه سیاسی آنان هستید نه طعن به شما یا فرزند شما و چنین اشاره ای در برابر طعن هاو تهمت های شما به نان و خانواده و نظائر آن امر ناچیزی است.
            من از چیزی در رنج نیستم جز از برخی تعابیر تند و طعن آلود و تمسخر آمیز شما نسبت به هنجارها و تاریخ انقلاب اسلامی ایران و عدم احترام و التزام به اکثریت مردم ایران و سنجه های دموکراسی و رویکرد جدیدتان از اصلاح طلبی به سرنگونی خواهی و هماهنگ شدن با دشمنان انقلاب اسلامی ایران و تکثیر قلیل ها و تقلیل کثیرها.
            نیز شما در همین جملات باز برسم سابق و در اثناء بحث سخن بتهمت آلودید در این جهت که دست بنده را آلوده بخون زندانیانی دانستید که شما برخلاف قانون و انصاف آنان را بیگناه می دانید،در حالیکه بارها عرض شد که بنده طلبه کوچکی هستم که هیچگاه در هیچ منصب حکومتی اعم از قضائی و اجرائی نبوده و نیستم و صرفا بعنوان یک شهروند معتقد بجمهوری اسلامی برداشت های خویش را نمایندگی می کنم.
            در مورد پرونده ها و جرم های اکتشافی زندانیان گروه های مسلح محارب،باز بدون توجه بمغزای سخن،فرمایش عجیبی کردید،اینکه زندانیان در ایام زندان چه جرمی مرتکب شده بودند،البته گزارش های مسئولین وقت و حتی اظهارات برخی از گریختگان همین افراد مثل رضا فانی و برخی دیگر که بخارج گریخته اند حاکی از نقشه و اصرار زندانیان برای پیوستن به محاربان مسلحی که از مرز عراق بسوی داخل ایران حرکت کرده بودندهست،اما جدای از این مگر بنده گفتم پرونده های اکتشافی جدید و جرم های کشف شده جدید آنها مربوط به اقامت در زندان بوده است؟! دقت کنید بنده عرض کردم با توجه به اظهارات دادستان و مقامات قضائی وقت،بازنگری در پرونده های آنها و تسلط یافتن بیشتر حکومت ایران بر خانه های تیمی و اسناد آنها حاکی از دست داشتن و دخالت اینان در امر ترور و امور مسلحانه مربوطه بوده است،بنابر این زندانی را بصرف زندانی مجاهد خلق بودن در رسیدگی جدید محکوم باعدام نکردند بلکه با توجه به جرم های اکتشافی جدید مرتبط با پیش از زمان حبس حکم آنان اعدام بوده است جدای از آنچه که بارها عرض شد و متن قانون مجازات اسلامی مصوب سال 61 ارائه شد مبنی بر اینکه مجازات نفس عضویت و اصرار بر آن اعدام بوده است.
            بعد شما از من درخواست می کنید یک مورد از فعالیت زندانی که عضو این سازمان تروریستی بوده است و اصرار بر عضویت داشته و علاوه بر آن جرمهای مستوجب اعدام دیگری پیش از زندان اکتشاف شده،ارائه کنم،در حالیکه می دانید بنده نه مقام قضائی این موارد بوده ام و نه مجری چنین احکامی،و نه چنین پرونده هایی در دست بنده است چنانکه در دست شما هم نیست جز ادعاهایی که می کنید،بنابر این آنچه بنده عرض می کنم مستند به اطلاعاتی است که مسئولان قضائی وقت ارائه کرده اند.منتها مشکلی که اینجا وجود دارد این است که الان عادت شما این است که بر گمان های خود بدون هیچ اشرافی بر اطلاعات پرونده های آن معدومان محکوم اصرار می ورزید، در حالیکه بنده بر اساس گزارش مقامات قضائی می گویم جرم هایی مربوط به پیش از حبس آنان اکتشاف شده است که حکم آنها اعدام بوده است،و معنا ندارد که بنای قضائی بر اعدام افراد بیگناه اینطور که شما بدون اشراف بر پرونده های قضائی وانمود می کنید بوده باشد.
            در مورد اصرار عده ای بر مواضع خود در حال حاضر،اولا توجه نمی کنید که زمان فعلی ما که می شود گفت این سازمان متلاشی شده است یا بتعبیر خودشان مبارزات خود را تبدیل به مبارزات سیاسی و دموکراتیک کرده اند با آن زمانی که آنان بالفعل مسلح بودند و در حال قیام مسلحانه و ترور بودند متفاوت است،و ثانیا چنین مواردی تصادفا احتجاجی بر مدعای خود شماست! یعنی نشان می دهد که پس اعدام آن زندانیان در آن شرائط امنیتی و عناد و لجاج بر ترور مردم و مسئولان و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی،صرفا برای اصرار بر عضویت و موضع سازمانی نبوده است اگرچه نصّ قانون می گوید نفس عضویت در این سازمانها مستوجب اعدام است،بنابر این معلوم می شود که جرایم اکتشافی دیگری جدای از اسباب مجازات حبس اینان در پرونده آنان بوده است.شما اگر از من مطالبه سند می کنید و سند را معیار درستی احتجاج می دانید بمن بگویید پس جناب شما چگونه بدون اشراف بر پرونده های جنایتکارانی که مورد مطالعه قضات و دادستانها و نماینده وزارت اطلاعات بوده است حکم به برائت و بیگناهی کسانی می کنید که بدون تردید عضو این سازمانها بوده اند؟! یعنی بدون سند سخن گفتن بر دیگران ممنوع و برای جناب شما رواست؟! اصرار من هم خوشحالی از ریخته شدن خون یا دفاع متعصبانه از خونریزی نیست،اصرار من بر اعتماد بر درستی رویّه قضائی و بررسی پرونده جنایتکارانی بوده است که بعد از پیروزی انقلاب وقتی مورد انتخاب مردم ایران واقع نشدند با وقاحت و پرروئی بیانیه رسمی بر قیام مسلحانه و لزوم سرنگونی نظام مردمی صادر کردند که 98 درصد ملت ایران آنرا تاسیس کرده بودند و چنین رویکردی را هم جنایتکارانه بفعلیت رساندند با کشتار حدود 13 هزار نفر از مردم بیگناه ایران و شما با اصرار بر این مواضع و ادعای معکوس درحقیقت اصرار بر درستی خونریزی این جنایتکاران و بجا بودن کشته شدن آن 13 هزار بیگناه می کنید و چنانکه خودتان اشاره کردید من رضی بفعل قوم فهو منهم.جدای از این نکات چرا شمایی که اکنون به شخصیت بزرگ و محترم عارف و فقیه بزرگی مثل مرحوم امام خمینی نسبت خونریزی و جنایت و بیرحمی می دهید،لختی در اندرون خلوت خویش در این نمی اندیشید که آن مرحوم اگر بنا بر اعدام بیگناهان و زندانیان بیگناه داشت چرا برای بررسی پرونده های آنان هیئت های سه نفره مرتبط با احکام قضائی و اطلاعات پرونده ای تشکیل داد؟ آیا ایشان نمی توانست بدون هیچ رویه قضائی در یک سطر حکم صادر کند که همه زندانیان آن سازمان را سرضرب اعدام کنید؟
            در این نکته اندکی بیندیشید.
            سپاس و احترام

            ———–

            سپاس دوست گرامی
            سپاس
            سپاس

            .

             
          • ‌‌منطق این سید یکی از ضعیفترین منطق هاست ،وی می گوید۰،اما جدای از این مگر بنده گفتم پرونده های اکتشافی جدید و جرم های کشف شده جدید آنها مربوط به اقامت در زندان بوده است؟! دقت کنید بنده عرض کردم با توجه به اظهارات دادستان و مقامات قضائی وقت،بازنگری در پرونده های آنها و تسلط یافتن بیشتر حکومت ایران بر خانه های تیمی و اسناد آنها حاکی از دست داشتن و دخالت اینان در امر ترور و امور مسلحانه مربوطه بوده است،بنابر این زندانی را بصرف زندانی مجاهد خلق بودن در رسیدگی جدید محکوم باعدام نکردند بلکه با توجه به جرم های اکتشافی جدید مرتبط با پیش از زمان حبس حکم آنان اعدام بوده است جدای از آنچه که بارها عرض شد و متن قانون مجازات اسلامی مصوب سال 61 ارائه شد مبنی بر اینکه مجازات نفس عضویت و اصرار بر آن اعدام بوده است.، خوب تا آنجائ که ما می دانیم فعالیت مسلحانه گروه مجاهدین در شهرها و در خانه های تیمی تا سال ۶۷ فاصله زیادی دارد یعنی هر ساله تعدادی خانه تیمی پیدا می کردند ولی رسیدگی مجددا پرونده ها را موکول به حمله مجاهدین از خاک عراق کردند!،
            بیش از یک کم غیر منطقی است. ثانیا با پیدا شدن مدارک جدید مبنی بر دخالت در ترور و اینجور چیزها ،چرا دادگاه مجددا تشکیل نشده که به این جنایات جدید رسیدگی کند ، به گفته خود این دوستان ،در حضور ۳ نفر پرسیده میشد آیا بر سر عقیده خود هستی یا خیر و در صورت تداوم بر نظر قبلی یا عدم تداوم آن حکم بر اعدام یا تبرئه داده می شد، آیا این روش از نظر یک انسان آزاده منطقی است؟

            یک مسئله دیگر حالا این آمریکائیها که در حال حاضر قویترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان را در اختیار دارند بیایند قانون مجازات آمریکائی تصویب کنند مبنی بر اینکه هر که با ما نیست باید معدوم شود،شما قبول میکردید و چون فعلا قدرت در دست آنها است به ایشان حق می دادید، این دیگر چه منطقی است الان قرن پنجم که نیست!

            ———

            اگر اینجور که سید مرتضی می فرمایند باشد، که مدارک تازه ای برای زندانیان مجاهد پیدا کردند و به اعدامشان محکوم کردند، پس نقش آن نامه ی چهار خطی آقای خمینی و تأکید بر اعدامهای هر چه سریعتر با دادگاههای سه نفره با سه پرسش و اعدام با شتاب چندین هزار نفر در تهران و شهرستانها چه می شود؟ این داغ ننگ با هیچ اما و اگر و مدرک تازه ای از پیشانی جمهوری اسلامی و سران بالقوه و بالفعلش پاک نمی شود.
            بقول جوونا: مقبره ی باشکوهتو برم!
            با احترام

            .

             
  94. مصطفی ملکیان درباب حرف مفت
    دلایل فردی یاوه‌سرایی:
    رفع تنهایی عمیق موجب حرف مفت است.
    آدم خود شیفته حرف مفت‌می‌زند.
    خودنمایی انگیزه فردی حرف مفت‌زدن است.
    آدم تنبل، حرف مفت می‌زند.
    مش قاسم: کسی رو در این حکومت/* میشناسین که حد اقل سه تا از اینا نباشه؟

    دلایل جمعی یاوه‌سرایی
    سیطره کمیت بر کیفیت علت حرف مفت‌زنی است.
    تقدم انک بر اخلاق دلیل حرف مفت زدن است.
    مش قاسم: نهادی رو در این حکومت/* میشناسین که دوتا بالایی شامل حالش نشه؟

     
  95. به یاد میهن دوست ایرانی:
    زیتون- مهسا محمدی: «آدمیزاده ام، آزاده‌ام، و دلیلش همین نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشیدن جام شوکران. بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.»

    این سطور واپسین جملات آخرین نامه سرگشاده‌ای است که علی اکبر سعیدی سیرجانی نویسنده و پژوهشگر خطاب به «جناب آقای خامنه ای» نوشت.

    او در همین نامه پیش‌بینی کرده بود که « حساب»اش را خواهند رسید.

    به اقرار یکی از همکاران سعید امامی، سعیدی سیرجانی کمتر از یک سال بعد ، در زندان توسط سعید امامی و با استعمال شیاف حاوی پتاسیم که منجر به سکته می‎شود، به قتل رسید.

    سیرجانی که صاحب آثاری مانند «شیخ صنعان»، «سیمای دو زن »، «ضحاک ماردوش» و««بیچاره اسفندیار» است

     
  96. برخی اساتید برجسته دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی دانشگاه علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد، از جمله صادق زیبا کلام، محمد علی بهمئی، ابراهیم بیگ زاده، محمد قاری سید فاطمه و میرقاسم جعفر زاده اخراج شده‌اند. براساس شنیده‌ها این اتفاق در تعداد دیگری از واحدهای دانشگاه آزاد رخ داده است و صدها استاد در واحدهای مختلف عملا اخراج شده‌اند.
    مش قاسم: آخر و عاقبت //// آخوندا رو کردن همینه دیگه.

     
  97. اخبار: دولت کره جنوبی که امسال میزبان المپیک زمستانی ۲۰۱۸ است، به هریک از ۶۲۰۰ ورزشکار شرکت‌کننده در این مسابقات، یک دستگاه تلفن هوشمند سامسونگ هدیه داد ولی به بهانه تحریم ایران از اعطای این هدیه به ۴ ورزشکار ایرانی که برای شرکت در المپیک ۲۰۱۸ به این کشور رفته بودند خودداری کرد!

    مش قاسم: بعله دیگه، حکومتی که اسمش به تروریسم جهانی گره خورده باشه ملتش یه همچین مزایایی بهش تعلوق میگیره. راه نجات سرنگونی این حکومت! ۲۲ بهمن در راه است، هرچه که توان داریم باید بزاریم که نشون بدیم این حکومت از ما نیست.

     
  98. سید مرتضی
    دروغ بس است. لا اقل از بسیجی ها و خودی هایی که نوشته هایتان را می خوانند خجالت بکشید. کیست که نداند رای مردم در ولایت فقیه جنبه زینتی و نمایشی و فرمایشی دارد. هر بسیجی و ذوب شده در ولایت سخن مرا تایید می کند که مبنای حق وباطل در نظام ولایی رای مردم نیست بلکه باید با ارعاب و ترساندن و تو سری زدن مردم را وادار کرد از ولی امر مسلمین تبعیت کنند. بازی پلیس خوب پلیس بد انتخاب بین بد و بد تر انتخاب بین لولو خورخوره و روباه مکار انتخاب بین رییسی و روحانی بازی کثیفی است که شما بر مردم تحمیل کرده اید تا چند صباحی بر عمر زیان بارتان بیافزایید. بازی که نقش اول آن را فریبکارانی همچون محمد خاتمی و دیگر اعوان و انصارش ایفا می کنند.
    شما آن چنان سخن از رای مردم می گویید که اگر کسی از اوضاع ایران بی اطلاع باشد تصور می کند در دمکراسی از سوییس سبقت گرفته ایم.
    جناب عالی دروغ می گویید همان گونه که خامنه ای دروغ می گوید و جنتی و یزدی و احمد و محمد خاتمی و شرم هم نمی کنید.
    من بر خلاف شما برای شعور خوانندگان احترام قایلم. حتی مطمین هستم ذوب شده ترین فرد در دستگاه ولایت این را می داند که اتکا به آرای مردم اگر صحت داشته باشد نیازمند پیش شرط ها و ساز و کار هایی است که در جمهوری اسلامی از آن ها خبری نیست.
    آزادی مطبوعات
    صدا و سیمای بی طرف و آزاد و راست گو
    آزادی تشکیل احزاب اعم از چپ و راست و میانه و مذهبی و غیر مذهبی
    وضع قوانین بی طرفانه که به سود گروه و دین و ایدولوژی خاصی نباشد بلکه بر مبنای حقوق ذاتی و غیر قابل نقض انسانی استوار باشد که چکیده آن در منشور حقوق بشر سازمان ملل آمده است.
    آزادی فعالان مدنی و حقوق بشری
    تضمین حقوق شهروندی و آزادی های مدنی
    فراهم آوردن زمینه گفتمان بدون ترس و واهمه ملی در تمامی زمینه های مربوط به زندگی مردم بخصوص عدم برخورد با معترضان و نقد کنندگان تا جایی که حتی اگر کسی اعتراضش نادرست باشد و نقدی که می کند غلط باشد باید اجازه سخن گفتن داشته باشد و حاکمان از خامنه ای گرفته تا هر مامور دولتی موظف به پاسخگویی باشند.
    این ها که خلاصه گفتم اگر نباشد آرای مردم فاقد ارزش است و شعبده بازی بیش نیست و تظاهراتش فرمایشی است چرا که از روی دانش و آگاهی نیست.
    این ساز و کار ها اگر نباشد مردم از حقایق آگاه نمی شوند و بدون آگاهی هر تصمیمی بگیرند بی ارزش است چرا که هر گاه به آگاهی دست یابند از کرده خود پشیمان می شوند.
    چگونه می توان باور کرد مردم داوطلبانه و آگاهانه و آزادانه به کسانی رای داده اند که چهل سال است کشور را به قهقرا کشانده اند. هرگز چنین نیست. شما منکر آمار و ارقام اقتصادی و تحلیل امور اجتماعی و معنوی کشورید که نشان می دهد ایران چگونه از دیگر کشور های فقیر تر از خود عقب افتاده کشور هایی که فاقد منابع طبیعی و انسانی سرشار ایران هستند.
    طبیعی است که مردم در حال کسب تجربه اند. طی سالیان متمادی با آزمون و خطا راه صحیح را می یابند. نمی بینید که جمهوری اسلامی با تمامی حیل و فریبکاری و بودجه های نجومی تبلیغاتی و بمباران شبانه روزی مردم با اخبار جعلی و دروغ نتوانسته نسل دوم و سومی که در دامانش بزرگ شده اند را فریب دهد و ساکت نگه دارد؟
    چقدر انسان باید کودک باشد که به جای درک و فهم عوامل نارضایتی مردم از فن آوری اطلاعات شکایت کند و خیال کند اگر اینترنت را تعطیل کرد مشکلات هم برطرف خواهد شد…..
    آری برخلاف میل نامیمون شما فن آوری اطلاعات روند آگاهی و رشد مردم به خصوص نسل های جوان را سرعت می بخشد و بر دسیسه شست و شوی مغزی از طریق انحصار اخبار و مهندسی اطلاعات خط بطلان می کشد لیک جنتی ها بدانند تحولات اجتماعی در طول تاریخ نیازی به فن آوری پیشرفته اطلاعات نداشته و هر گاه زمانش فرا رسد به وقوع می پیوندد خواستید اینترنت را قطع کنید یا نکنید.

     
    • ساسانم،چون شما “مطمین” به مطالبی که نوشتی هستی من دیگر بحثی نمی کنم،شما “مطمین” باش تا صبح دولت شاهنشاهی بدمد! اما اینرا دوستانه می گویم:”مطمین”باش که در ایران بعد از انقلاب دیگر جایی برای شاهنشاهی و ذوب شدگان در نظام شاهی وجود ندارد.

       
  99. چندتا از این آخوندی کت شلواری( به خودشون میگن نواندیشان دینی) ورداشتن یه چیزی نوشتن با عنوان بیانیه جمعی از نواندیشان دینی ایرانی در نقد «حجاب» اجباری. یه مشت صغرا کبرا، به زبونی که یه آدم بیسواتی مثل من حالیش نمیشه که اینا چی دارن میگن، مخالف یا موافق آزادی پوششن هستن یا نه. من کاری به موافق بودن یا نبودنشون ندارم، ملت راه خودشو میره. ولکن یه سوال ، آیا اینا سفات نوشتن ساده تر ندران؟ دارن! پس واسه چی یه همچین متن قلمبه سلمبه ای نوشتن، به زبون ساده فارسی نمیتونن بگن ملت آزاده لباسی که دوست داره بپوشه؟ نه، نمیتونن! چرا نمیتونن؟ چون هنوز ته دلشون غنج میزنه واسه وزوزارت و ول وکالت در حکومت/* اسلامی! هنوز منتظرن از تهرون بهشو زنگ بزنن که حاجی، حاجیه زود بیاین هوا پسه، این وزوزارت و این ول وکالت دست شماها، درستش کنین که ما چهار روز بیشتر بر سر قدرت باشیم. خدا شاهده که اینا بدو بدو از خارج برمیگردن. ای که مرده شور منقلابیون ۵۷ رو ببرن با اون منقلابشون. چه نادانانی رو بر این مملکت حاکم کردن!

     
  100. به نقل از سایت خبری دماوند:
    «حسین موسوی تبریزی» که گرچه داماد «آیت‌الله نوری همدانی» است، اما از اصلاحطلبان و اکنون عضو مجمع مدرسین حوزه علمیه قم، در سالهای نخستین انقلاب دادستان کل کشور بود و به زنا با یکی از زندانیان اوایل انقلاب متهم شد. ولی پرونده وی با سازوکاری شبیه پرونده همین آقای طوسی و البته بدون وجود تلگرام و شبکه‌های اجتماعی در آن زمان مختومه و منجر به صدور رای برائت شد. البته سال‌ها بعد در غیاب بنیانگذار جمهوری اسلامی که رای برائت به سفارش و تاکید او صادر شده بود، «علی رازینی» که از مطلعین پرونده بود و اکنون در جایگاه و جناح مخالف سیاسی آقای موسوی تبریزی قرار داشت، اندکی از پرده آن پرونده را بالا زد و نشان داد که جرمی اتفاق افتاده و به مصلحت نظام روی آن خاک پاشیده‌اند

    «حمید بقایی»هم به شهادت خیلی از موثقین و به دستور«خجسته» برادرهمسر رهبری نظام، سالها پیش با همین اتهام از رادیو اخراج شده بود.یعنی همین آقای بقایی که اکنون زبان درآورده و نظامی که ادعا می‌ کند آمریکاهیچ غلطی نمی‌ تواند بکند،حریف این الف معاون اجرایی احمدی نژاد نمی‌شود.

    به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
  101. نظرسنجی حکومتی: ۷۵ درصد ناراضی‌اند و ۳۱ درصد رژیم را اصلاح‌ناپذیر می‌دانند. (اینم از آمار دروغشون ۷۵+۳۱= ۱۰۶)؟؟!!!!
    مش قاسم: بر دروغگو نعلت! نظرسنجی مش قاسم: ۸۵ درصد رژیم را اصلاح‌ناپذیر می‌دانند، ۱۹ درصد حزباللهی، ۱ درصد حکومتگر آدمکش و دزد و شکنجه گر که تمام ثروت و مکنت این مملکت رو هر روز میچاپن.

     
    • ۱- در میان آن ۷۵ در صد ناراضی هستند کسانی که رژیم را اصلاح ناپذیر میدانند و هستند کسانی که آن را اصلاح پذیر میدانند . به عبارتی که توی بیسواد هم بفهمی عده ای از ناراضیان رژیم را اصلاح پذیر میدانند و عده ای اصلاح ناپذیر . آن عده ناراضی که رژیم را اصلاح ناپذیر میدانند در میان آن ۱۹ در صد هم حساب شده اند ای مسخره بی سواد . افتاد ؟
      ۲- اما در باره زر زر خودت : نظرسنجی مش قاسم: ۸۵ درصد رژیم را اصلاح‌ناپذیر می‌دانند، ۱۹ درصد حزباللهی ، ۱ درصد حکومتگر آدمکش و دزد و شکنجه گر که تمام ثروت و مکنت این مملکت رو هر روز میچاپن. ”

      مسخره جان آن ۸۵ در صد ی که زر و زر میکنی نمیتوانند در میان آن ۱۹ در صد و ۱ درصد باشند , درسته ؟ ما بهترین حالت برای شر و ور ترا در نظر میگیریم و فرض میکنیم که ان ۱ در صدی که زر و زر میکنی همه حزب اللهی باشند . در این صورت طبق زر و زر توی مسخره میشود ۸۵ % + ۱۹ % = ۱۰۴% . میبنی چقدر ///// ؟

       
  102. قسمتی از مقاله آقای مهدی جاامی سایت رادیو فردا: https://www.radiofarda.com/a/lessons-from-shah-era-values/29025198.html

    حسن/* توجه کند!: راه‌های ارتقای اجتماعی روشن بود. شما می‌توانستید آینده خود را رقم بزنید. رضاشاه ظرف ۱۵ تا ۲۰ سال ایران را دگرگون کرد و محمدرضاشاه ظرف ۲۵ سال (از ۳۲ تا ۵۷). اما انقلاب چهل سال است بر سر کار است و تحولی در خور پدید نیاورده سهل است آینده را هم از بین برده است.

    پیشنهادها از آقای خلجی:

    — دولت را از دولتخدایی سبکدوش کنیم و دولت را نماینده ملت کنیم. راه ارتقای اجتماعی را برای همه باز کنیم و دست الیگارشی حاکم را که شبیه مافیا عمل می‌کند کوتاه کنیم. مدیریت کشور را به کارشناس و صاحبنظر و متخصص بسپاریم.
    — به طبقه متوسط اجازه تکاپوی سیاسی بدهیم و بدون اینکه تلاش کنیم برایش رهبر بتراشیم بگذاریم رهبران متناسب خود را در یک فرآیند طبیعی پیدا کند. میدان رقابت را باز کنیم تا تنها مسابقه دهنده رضا پهلوی نباشد. ولی اگر مردم در رقابتی منصفانه باز هم او را انتخاب کردند باید میدان سیاسی آنقدر باز و پذیرا باشد که او به وطن خود بازگردد و مردم را رهبری کند. همان طور که آیت الله خمینی توانست به وطن بازگردد.
    — ایران آباد و آزاد و شاد باید محور هر سیاست ریز و درشتی قرار گیرد و هر کس به ایران خدمت می‌کند قدر بیند و بر صدر نشیند. هیچ مصلحتی بالاتر از ایران و زندگی صلح آمیز مردمان آن نیست و برای رسیدن به آن باید در سیاست‌های ناکامی که به هزینه مردم ایران اجرا شده تجدیدنظر شود.
    — قاعده‌ها و هنجارهای جهانی در مدیریت و کارشناسی امور پذیرفته و رعایت شود. طبعا از الزامات چنین رویکردی بازگشت ایران به جامعه جهانی است و پایان دادن به سیاست خودویرانگر انزواطلبی.
    — ایران باید بار دیگر به سوی جزیره ثبات و آرامش رهسپار شود. هر سیاست تنش‌زایی در داخل و خارج باید حذف شود و اساس صلح‌طلبی و همزیستی به جامعه ایرانی و سیاست ایران در منطقه بازگردد. برقراری روابط مسالمت آمیز با همه کشورهای جهان از جمله آمریکا طبعا بخشی از این تنش زدایی است.
    — باید اعتبار به ایران بازگردد. هم اعتبار روانی و هم اعتبار حقوقی و سیاسی و اعتبارات مالی. ایرانیان می‌خواهند و شایسته آن اند که با جهان در پیوند باشند و در جهان پذیرفته و محترم باشند و با جهان بده بستان کنند و از دام ستیز با جهان بیرون جهند.
    — مهاجران و رانده شدگان به وطن بازگردند. سرمایه انسانی عظیمی به خاطر انحصارطلبی و اقتدارگرایی حاکمیت و نخبه ستیزی‌اش از ایران خارج شده است. این سرمایه باید با اطمینان کامل به وطن بازگردد یا در بیرون هم که می‌ماند بتواند پیوند محکمی با ایران داشته باشد.

    اینها چه به معنی تغییر رژیم باشد چه تغییر رفتار و سیاست و بازنگری و جابجایی نیروهای سیاسی رژیم کنونی چیزهایی است که بدون آن ایران روی آرامش نخواهد دید. این رویکردی است که می‌تواند میان حاکمیت و مخالفان‌اش پل بزند پیش از آنکه همه پل‌ها شکسته شود. هر راهی جز این اختیار شود طرف پیروز قطعا مردم ایران خواهند بود نه حاکمیت.

    مش قاسم: کدوم یکی از این پیشنهادات را حکومت/* اسلامی قبول میکنه؟ هیچ کدام! چه راهی مونده: سرنگونی حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات!

     
  103. اخبار اقتصادی: مقایسه اسکناس سال ۵۷ و امروز: ۱۰۰۰ تومان سال برابر ۷۱.۵۰ دلار است و ارزش نوع انقلابی‌اش زیر یک دلار! به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید!

     
  104. درود یاران جان

    سنه 57 حقیر سراپای تقصیر سه سالی بودکه

    در یکی از دانشگاه های تهران آبدار بودم و هر کس زیر علمی جیغ وداد

    می کرد عده ای زیر بیرق اشی دهقان جماعتی های فیدلیتی و جمعی

    مااو مااو وپاره ای طرفدار علی شر و گروهی هم مجاهدفی سبیل مارکس

    بودندو الی آخر .فصل مشترک خواسته همه رفتن شاه بود . اما

    چون مابعد آن را نمی فهمیدند دلخوش به آن شدند که فرماندهی به

    پیری از جهان وارسته که باقی عمر چندانی ندارد به امانت بسپارند تا سر حوصله

    با هم کنار آمده و طرحی نو دراندازند. این بود که علم ها را پایین کشیدند وحدت

    کلمه پیشه کردند وآن شد که همه دیدند.به یزدان سوگند همان وقت گفتم اینان

    غارت شبانه را سریه وکشتن زندانی که جرمش را کشیده وتاخیر در آزادیش

    کرده اند را قانون مملکت (فرمایش صید مقیم سایت) و…. خواهند گفت.

    زیرکی اشاره کرد که از صفویه تا حال حاضر اینان دم از عدل علی وجامعه توحیدی

    بی طبقه(حتا طبقه هم کف ) زده اند وتا قرشان را نریزند محال است مردم

    قدر راستی ودرستی وآزادی را دریابند .پس ما نیز چون مردم گل(فرانسه)

    مجبوریم تا سه چهار جمهوری صبر کنیم تا روبسپیر ها وناپلیون ها بی سواد

    (با بی سوات فرق اساسی دارد) و بی قدر وبی مملکتی خود را به همه

    بنمایانند .پس هر کلمه این سید وهر عمل همپالگی هایش برای آینده این

    آب وخاک بسیار ارزشمند تر ازطلا ونفت وو است .باشد تا روزی که ایرانی

    کسی راکه از پوشیدن لباس وداشتن اسم ایرانی عار دارد را به دربانی موال هم نپذیرند.

    در چشم بهم زدنی خواهد آمد.

     
  105. تاریخ فراموش نشده

    دهه فجر مبارك!!!!

    ▪️صنعت: تعطیل
    ▪️تجارت: تحریم
    ▪️صادرات: فقط نفت
    ▪️واردات: مستعمره چین
    ▪️معدن: بچه های بالا
    ▪️اقتصاد: ورشکسته
    ▪️بازار: رکود
    ▪️تورم: عادی
    ▪️مسئول: بی کفایت
    ▪️بازرس: شریک دزد
    ▪️مملکت: تو هوا
    ▪️حسرتمون: حال اعراب
    ▪️حال اعراب: 50سال پیش ما
    ▪️آب: خشک
    ▪️خاک: قاچاق
    ▪️جنگل: تخریب
    ▪️محیط زیست: ربع بودجه بسیج
    ▪️شمال: زمین خواری
    ▪️جنوب: ریزگرد
    ▪️غرب: کولبر
    ▪️شرق:محروم
    ▪️جوون: بیکار
    ▪️پیر: چندشغله
    ▪️کارخونه: گفتن نداره
    ▪️تولید ملی: پراید
    ▪️ریال: پشکل بز
    ▪️اعتیاد: بالا
    ▪️طلاق: بالا
    ▪️فقر: بالا
    ▪️جرم: بالا
    ▪️نشاط: کم
    ▪️ازدواج: کم
    ▪️رفاه: کم
    ▪️ورزش: سیاسی
    ▪️سیاست: رانتی
    ▪️رانت: عادی
    ▪️عادی: اختلاس
    ▪️اختلاس: بانک اسلامی
    ▪️بانک اسلامی: ربا و نزول
    ▪️سپاه: دولت
    ▪️دولت: وعده
    ▪️کارگر: زیرخط فقر
    ▪️خط فقر: بالای حقوق اداره کار
    ▪️بهداشت: شاکی
    ▪️آموزش و پرورش: شاکی
    ▪️فرهنگ: شاکی
    ▪️هنر: شاکی
    ▪️اجتماع: شاکی
    ▪️اسلام: آخوند
    ▪️آخوند: خدا
    ▪️خدا: فراموش!!!!!!!

     
  106. از سید گرامی خواهش میکنم راجع به موضوع زیر قلمفرسایی کنند .

    آیه های قرآن چگونه بوجود آمدند

    (منابع در انتهای مطلب)

    حضرت محمد به ماريه علاقه شديدی داشت . چون ماريه کنيز او بود و حضرت محمد نمی توانست شب معينی را به ماريه اختصاص دهد ، گهگهاه در نيمه های شب به بهانه های مختلف از خانه زنان خود بيرون می آمد و در ميآن نخلستانی که اقامتگاه ماريه بود ، بديدن ماريه می رفت .

    روزی که نوبت “حفصه” دختر عمر بود ، حضرت محمد به خانه حفصه رفت . حفصه برای انجام کاری به خانه مادر خود رفته بود .
    حضرت محمد کس به دنبال ماريه فرستاد و ماريه در منزل حفصه پيش محمد آمد و مدتی با او بود .
    وقتی حفصه بازگشت ، حس کرد که حضرت محمد در خانه تنها نيست . بيرون منزل ماند تا ماريه از منزل خارج شد .

    حفصه گريه کنان نزد محمد آمد و گفت :
    ” کسی را که پيش تو بود ديدم . به خدا تو به من توهين کردی که در منزل من با ماريه گذراندی . اگر من از نظر تو خوار نبودم اين چنين با من نمی کردی .”
    حضرت محمد در صدد دلجوئی از حفصه برآمد و قسم يآد کرد که از آن پس ماريه بر او حرام باشد .
    از حفصه نيز خواست که درباره اين مطلب با ساير زنان محمد صحبتی نکند . ولی حسادت ، حفصه را برانگيخت تا داستان را با عايشه در ميان گذارد

    عايشه نيز روزی به کنايه به حضرت محمد فهماند که از جريان مطلع است .

    همين امر موجب پيدا شدن آيه 3 از سوره تحريم در قرآن گرديد :

    ” هنگامی که پيغمبر با بعضی از زنان خود سخنی محرمانه گفت و همين که ديگران را از آن خبر داد و الله پيغمبر را آگاه ساخت. قسمتی از آن را با زن خود گفت و از قسمت ديگر چشم پوشيد . و وقتی آن را به زن اطلاع داد گفت چه کسی آن را به تو خبر داد گفت دانای رازدان ” ( قرآن. سوره تحريم . آيه 3)
    چند روزی از اين جريان گذشت . حضرت محمد از فکر ماريه غافل نمی شد . ولی قسمی که خورده بود مانع از آن بود که نيم شبی بديدن ماريه برود .

    اين مشکل نيز با آيات 1 و 2 از سوره تحريم برطرف شد :

    “ای پيغمبر چرا برای جلب رضايت زن های خود آنچه را که خدا بر تو حلال نموده است بر خود حرام میکنی .”
    “همانا خداوند سوگندهای شما را بر شما حلال کرد و خدا صاحب اختيآر و مولای شماست . “( قرآن. سوره تحريم . آيه 1 . 2 )

    به دستور الله ، محمد سوگند خود را فراموش کرد و ديدارهای نيم شبانه از ماريه را کمافی السابق از سر گرفت .
    پس از آنکه ماريه فرزند پسری به نام ابراهيم برای محمد آورد ، ماريه نيز به جرگه زنان عقدی محمد درآمد و خانه ای مجاور مسجد و شبی به او اختصاص داده شد.( تفسیر جلالین ) (مجمع البیان‌، امین الاسلام طبرسی‌؛، جلد 10، صفحه 56 ) ( تفسیر نورالثقلین‌، ابن جمعة الحویزی‌، جلد 5، صفحه 367، اسماعیلیان‌)

     
    • “دوست” گرامی نیازی به قلمفرسایی نیست،قبلا در یکی از پست های این سایت در این مورد توضیح داده شد که شان نزول آیه 1 و 2 سوره تحریم به این موردی که شما اشاره کردی اختصاص ندارد و در منابع تفسیری شیعه و سنّی روایت های تاریخی دیگری در مورد آن نقل شده است که می توانید به تفسیر المیزان و تفسیر نمونه ذیل این آیه مراجعه کنید،برخی تعبیرات در این نوشته هم تعبیراتی نادرست و ناشی از ذهنیت های دین ستیزانه یا انکار وحی و رسالت پیامبر اسلام است،و بهرحال در مورد روابط عاطفی و خانوادگی پیامبر و ارتباط ایشان با همسران خویش که اموری حلال و مطابق احکام شریعت اسلام بوده است وارد شدن به این خصوصیات و چنین تعبیراتی نشان دهنده این است که بنای استفهام بر درک حقیقت استوار نیست بلکه مقصود طعن به رسالت یک پیامبر است در حالیکه بحث رسالت یک پیامبر و مفاد پیام او ربطی به روابط خانوادگی وی آنهم بر اساس گزارشاتی که متعارض است و قطعی نیست یا روایت های دیگری هم مطرح هست ندارد.اگر به همین منابعی که آورده اید هم مراجعه کنید در می یابید که روایات مربوط به شان نزول این آیه شریفه در کتب شیعه و سنی یکسان و متفق بر گزارش طرح شده شما نیست.

       
  107. جناب سید مرتضی..دیدم به واژه “کشتار” گه آقای نوریزاد بکار برد معترض هستید. بدون هیچ مجامله شما را به قرآن ارجاع میدهم که قتل یک بی گناه همان قتل و کشتار آدمیان است…البته از همین الان پاسخ شما را هم میدانم و به توجیه شما هم آشنا یم که خواهید فرمود” قرآن در مورد بی گناهان گفته..معترض به حاکم عادل بی گناهی نیست و کشته شدنش عین ثواب است”..
    امیدوارم که این پیش داوری غلط باشد.

     
    • جناب عثمان،چون دیدم لحن گفتار شما از طعن و کنایه همیشگی خالی بود فرمایش شما را قابل پاسخگوئی یافتم، بله در واقع پاسخ نوشته شما در خود نوشته اتان هست،آیه ای که مورد استناد شما هست و ارتباطی به گفتگوی من و جناب نوریزاد ندارد آیه 32 سوره مائده است :”مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعا”.
      ترجمه: از اين روى بر فرزندان اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس كسى را -جز به قصاص قتل، يا [به كيفر] فسادى در زمين- بكشد، چنان است كه گويى همه مردم را كشته باشد. و هر كس كسى را زنده بدارد، چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است‏.
      بی شک چنین آیه ای و چنین گفتمانی در قرآن کریم هست که هرکس یک انسان را در غیر مورد قصاص نفس یا فساد فی الارض و محاربه بکشد بتعبیر قرآن گویا همه مردم را کشته است،و این اشاره به کرامت انسان و نفس انسانی نزد قرآن است و اینکه حرام است ریخته شدن خون انسان بیگناه،در آیاتی دیگر که الان فرصت طرح و توضیح آنها نیست هم قرآن “قتل”را به دو قسم تقسیم فرموده است :قتل به “حق” و قتل به “ناحق”،قتل به حق در واقع همین دو مورد:یکی قصاص آنهم در صورت مطالبه صاحبان خون است،و دیگری مجازات محارب و فساد کننده در زمین(جامعه) و سلب کننده یا بخطر اندازنده امنیت جامعه است،که از این در نظام کیفری اسلامی قرآنی به مجازات یا قتل به “حق”تعبیر می شود و باید گفت کسانی که بدون توجه به مقررات قرآن و اسلام و با تکیه بر اندیشه های اومانیستی بطور مطلق دم از نفی اعدام (مجازات مجرمان و مفسدان و محاربان یا قاتلین به عمد) می زنند و با پزیشن های روشنفکری لگام تشکیل می دهند در حقیقت بر خلاف نصّ قرآن کریم سخن می گویند،اگر مسلمان نیستند که بحث دیگری است و اگر چنانچه خود را مسلمان میدانند باید گفت اسلام آنها ظاهری یا شناسنامه ای خواهد بود برای اینکه التزام به احکام مسلّم اسلامی قرآنی ندارند.
      یک قسم قتل هم از نظر قرآن قتل عمد به “غیر حق”است یعنی قتل انسان بیگناهی که جرمی مرتکب نشده است که این قتل ممنوع حرام و مستوجب قصاص است،البته قتل بیگناه گاهی بصورت غیر عمدی یا بتعبیری سهوی صورت می گیرد مثل تصادفات رانندگی و باعثیت ها و سببیت های غیر عمدی که از موضوع این گفتگو خارج است.
      بحثی که قبلا بود البته ربطی به این نکات نداشت،آن بحث ناظر به تعبیری مبالغه آمیز نظیر غالب تعبیرات مبالغه آمیز جناب مدیر این سایت بود که معمولا با چنین تعبیراتی ایشان می خواهند نقش آزادگی و آزاد منشی در این جامعه را ایفاء کنند،اشکال من به تعبیر عرفی “کشتار”بود،و اینکه ایشان گفته بود در اعتراضات دی ماه،حکومت جمهوری اسلامی “کشتاااار”!کرده بود! بعد هم ایشان ادعا کردند که حتی کشتن یک نفر هم مصداق عنوان کشتار است! بنده گفتم اولا تعبیر کشتار معمولا و عرفا در موارد قتل عام ها و موارد کثرت کشته شده ها بکار می رود و اگر جایی یک نفر کشته شد(بهر علتی) نمی توان اینرا کشتار نامید مثل اینکه شما خدای ناکرده با دوستتان دست بیقه شوید و بعمد یا سهو او را بقتل برسانید،در اینصورت هیچ عرفی نمی گوید شما کشتار کردید! یا فرض کنید اگر جایی کسی گوسفندی سر برید عرف نمی گوید کشتار کرد،آری اگر دهها گوسفند مثلا در کشتارگاه ذبح شدند عرف خاص قصاب ها و عرف مردم از آن تعبیر به کشتار می کنند و اصلا اطلاق کشتارگاه بر جایی که روزانه گوسفندان زیادی برای مصرف مردم ذبح می شوند روی همین نکته کثرت کشتار است.نتیجه این تحلیل و استشهاد عرفی این می شود که نمی توان در مورد یک قتل عرفا به “کشتار” تعبیر کرد و اگر کسی چنین تعبیری در گفته یا نوشته کرد راه مبالغه پیموده است.این بحث قطع نظر از ماهیت رخدادهای دی ماه است ؛بحث من این بود که ایشان روی عادت ثانوی تبلیغاتی که پیدا کرده است همینطور کیلوئی و بدون وارسی درست ماجرا و جزء جزء موارد باز تعبیر کشتار را به جمهوری اسلامی که الان ایشان متعصبانه با آن مخالف است و بر این اساس خود را متصف به وصف آزادگی و مخالف خود را به عدم آن موصوف می کند نسبت دادند،من گفتم اولا تعبیر کشتار در مورد برخی کشته های اخیر تعبیر درستی نیست،ثانیا نیروی انتظامی در آن ماجرا سلاحی بکار نبرد و برخی موارد کشته ها هم مستند به عمل زشت و آشوبگرانه برخی معترضان بود (مثل سوق دادن ماشین آتش نشانی و له کردن یک پدر و پسر داخل یک سمند) و برخی موارد هم موارد مشکوک و بقرائن مختلف مستند به ضد انقلاب بود،همانها که از بیرون مرزها و با شبکه های اجتماعی عده ای را تحریک کردند یا معترضان اقتصادی یا مالی را به آشوبگری و اغتشاش سوق می دادند،که طبعا این کشته ها کشته های بناحق بودند،بهرحال بحث من با ایشان در مورد تعبیر کشتار و اسناد کیلوئی آن به جمهوری اسلامی و بعد هم این ادعا بود که از نظر ایشان کشتن یک نفر می شود کشتار! و این بحث ها ارتباطی با آن آیه قرآن و قتل بیگناهان که قرآن می گوید نداشت.

       
  108. بدون هیچ تردیدی جمهوری اسلامی در پایان دوره 40 ساله خود در حال مواجه شدن با واقعیتهائی است که بنظر نمیرسد توان تحمل آنها را داشته باشد و چرخ روزگار اکنون در حال رونمائی از چهره دیگر خود است تا حاکمان ایران را بوحشت اندازد. وقتی شخصی چون جنتی که چه امیدها به این داشت که حکومت اسلامی مورد علاقه خود را که برایش هر خفت و خواری را بجان خرید ببیند بیاید و بگوید که از سال آینده سخت بیمناک است میتوان عمق وحشت سران حکومت را فهمید. بیانات نامفهوم روحانی هم در مورد شنیدن صدای انقلاب در آخرین لحظه که معلوم نیست خطابش به چه کسی بود نشان میدهد که علیرغم هر آنچه که شده هنوز سردمداران در خواب خرگوشی خود هستند. وقتی روحانی بعنوان رئیس جمهور مشکل ارز را نه اقتصاد و بلکه عامل روانی میداند و قادر به ارائه توضیح قابل فهمی از آنچه که اتفاق افتاده نیست میتونیم عمق بی سوادی و نادانی حاکم بر ارکان مدیریت کشور را لمس کنیم.
    جهانگیری از قول رهبر میگوید که خاتمی انسانی بسیار دست پاک و دارای سجایای اخلاقی است. این گفته در حالی است که تمام سخنگویان این نظام و جهره های مجاز آن غرق در فساد و بی آبروئی هستند. خوب وقتی رهبر چنین اعتفادی دارد و در عمل فاسدان طرف اطمینان اویند آیا نباید مانند جنتی از آخر و عاقبت امور بوحشت افتاد؟
    امروز جمهوری اسلامی در مجموع یعنی هم حاکمان و هم شهروندانش بخوبی در حال دیدن عواقب “دیکتاتوری” افسار گسیخته ای هستند که دارد دودمان همه را بباد میدهد.مشکل این مملکت نه اصول گرا است و نه اصلاح طلب. نه معتقدین به فقه و نه روشنفکران دینی ونه هر کس دیگر.
    این مملکت فقط یک مشکل اساسی دارد که همان “استبداد” و خودرائی و بزبان دیگر همان دیکتاتوری است.دیکتاتوری که بنام دین پای گرفت و متاسفانه همه دین مداران حوزوی را هم همراه خود کرد. امروز سقوط حکومت فقط محدود به حاکمان نیست بلکه تبعات و خسارات آن بیش از همه برای روحانیون خواهد بود.

     
  109. ناشناس آشنا

    سخنی دیگر با نوریزاد (1)

    پانوشت نوریزاد :

    گرچه باورم بر این است که جلوداران هر خیزشی را می شود برگزید یا برنتافت. در باره ی آقای خمینی، و اشتیاق ماورایی ای که مردم نسبت به وی بروز دادند و دروازه های تعقل را بر خود بستند، می شود گفت: اگر ذره ای هوش و حواس و دانایی در آن مردم سرتا بپا هیجان و ناشیگری بود، ای بسا از همان ابتدا می شد به انتهای راه نگریست و دانست که: این ملای نا آشنا با عرض و طول معادلات جهان بشری، هرگز توانایی اداره ی یک مدرسه را نیز ندارد چه برسد به اداره ی یک کشور. درست در زمان اوج و بلندای ………………….
    —————–
    با سلام
    ” جلوداران هر خیزشی را” بر خلاف تصورت نوریزاد جان نمیشود “برگزید یا بر نتافت” و در شرایطی هم که انقلاب بهمن ۵۷ روی داد نه این میشد و نه آن . نه بالا آمدن خمینی گمنام برای اکثریت مردم و از او رهبر ساختن را میشد کاری کرد و نه پس از تحمیل شدن او میشد از او و کارگزارانش روی برتافت و خودت این را به خوبی میدانی .
    آن ها که در واقع مبارزان اصیل و پیگیر راه استقلال و آزادی در دوران شاه دیکتاتور بودند پس از کودتای ۲۸ مرداد یا در زندانهای شاه بودند و یا در غربت در کشور های دیگر در تبعید . شاه مخالفی را تحمل نمیکرد حتی نق زدن های خمینی در سال ۴۲ را نتوانست تحمل کند . ستایندگان خمینی امروزه در باره آن غر و لند ها آن چنان تبلیغ میکنند که گویا او از همان وقت هدفش سرنگونی شاه بود . خمینی در آن وقت حتی فکر سرنگونی شاه را هم نکرد و نمیتوانست هم بکند . پس از کودتای ۲۸ مرداد و پس از یک دوره
    رکو د جریانات مبارزات چریکی در کشور شروع شدند و اگر یادتان باشد دائما از ” کشته شدن تروریست ها ” در رسانه های شاه با تفصیلات فراوان سخن میرفت . در زندانهای شاه دائما بودند جوانان دلیری که بر کف پایشان کابل فرد میامد . ظاهرا نفس کشی دیگر باقی نمانده بود تا برای شاه درد سری تولید کند . در آن شرایط خفقان کامل ناگهان مقاله ای در روزنامه اطلاعات چاپ شد که اول باعث تحریک آخوند ها در قم شد و کار به تظاهرات و کشته شدن عده ای کشید . به نظر من درج این مقاله برای تحریک آخوند ها بود و قصد هم این بود که پس از اعتراض آن ها گوشمالی بدهند تا عبرت دیگران هم بشود و مقداری از انرژی ذخیره شده اعتراضی را هم بگیرد , اما کار بزرگتر
    ازآ ن شد که بتوانند از عهده اش برآیند . غلام رفت که آب جوی آ رد – آب جوی آمد و غلام ببرد , چیزی نظیر همین اعتراضات اخیر که دارودسته مخالف روحانی خواستند به او گوشمالی بدهند ولی گوش همه شان را از بالا تا پایین مردم خوب مالاندند . چیزی قریب به این مضمون را چند بار خودت گفته ای که به نظر من کاملا درست است , اینکه گهگاه حاکمان خود اعتراضاتی بر پا میکنند برای تخلیه انرژی اعتراضی ذخیره شده در مردم . اگر شاه پایگاه وسیع مردمی داشت به راحتی به آن هدفش میرسید و آب هم از آب تکان نمیخورد ولی تکیه گاه رژیم او دائما در اثر دیکتاتوریش کوچکتر و کوچکتر شده بود درست مثل حاکمان مستبد فعلی خودمان . پس از آن ماجرا به تدریج نام “امام” خمینی این جا و آن جا آورده شد . خمینی در میان عده ای قلیل از دانشجویان و مذهبی ها شناخته شده بود و اکثریت مطلق مردم او را نمیشناختند , کسی نبود ولی او را کسی کردند در غیاب سازمان ها , احزاب , مبارزین قدیمی و بیخبری مردم از همه چیز . به روزنامه ها و مجلات آن دوران و برنامه های رادیویی و تلویزیونی و کتابهایی که اجازه انتشار میافتند نگاهی دوباره بکنید . من اگر بگویم که در صدا و سیمای فعلی و مطبوعات در همین نظام فعلی صد ها بار بیشتر و بهتر از آ ن زمان برنامه و بحث های سنگین در بسیاری زمینه ها پخش شده و میشود , فیلم ها و سریال هایی که صد ها بار کیفیت بالاتری از فیلمها و سریال هایی که در زمان شاه پخش شدند دارند حتما بسیاری از خوانندگان این متن بدترین ناسزاها را نثار من میکنند . بکنید اشکالی ندارد ولی بعد که آرام شدید به من نشان دهید که اشتباه کرده ام . بهترین سریالی که در آن زمان پخش شد ” دایی جان ناپلئون ” بود شما خود حساب بقیه را بکنید .
    اما برگردیم به موضوع اصلی که همان باور تو است نوریزاد جان ” که جلوداران هر خیزشی را می شود برگزید یا برنتافت ” پس از سرکوب معترضان قم بود که رفته رفته سر و کله امام خمینی نمایان شد , در کمال تعجب کسانی که در طول زمامداری شاه و پدرش مملکت را دوشیده بودند ناگهان بلند گو در اختیار “امام” قرار دادند و هر حرکت و گفته او را با جزئیات پخش جهانی کردند . حتما یادتان هست که BBC چطور پر شور بیانیه های امام را در برنامه های خود میخواند . یادم هست که آن زمان در شهری که خودم ساکن بودم سر ساعت تمان دکانداران با صدای بلند مطالب در ارتباط با رویداد های روز و بیانیه های اما را از رادیو های خود پخش میکردند .” امام ” به این ترتیب به دیگران شناسانده شد . علاوه بر این دم و دستگاه آخوندی پروار شده در زمان شاه که همیشه شامه تیزی داشته است فورا دید که کجا دارد کم کم سفره پهن میشود . اینکه خمینی حتی در میان دم و دستگاه آخوندی هم منزوی بود و تعداد بسیار اندکی طرفدار داشت امریست که همه میدانند . دستگاه روحانیت از همان قبل از کودتای ۲۸ مرداد توسط آخوندهایی نظر کاشانی فروخته شده بود و شاه هم از حق نگذریم بهاء را خوب میپرداخت .

     
  110. ناشناس آشنا

    سخنی دیگر با نوریزاد (2)

    این دستگاه روحانیت ما همیشه دیگران را از مال اندوزی منع کرد و خود مال اندوخت , همیشه گفت که با درماندگان است و پناه مستضعفان ولی همیشه سر در آخر قدرت و ثروت داشت . آن جا که کفه ترازوی حوادث به زیان حکومت بالا میرفت جانب مردم را میگرفت . هرگز و هیچ جا زمانی که حاکمان قوی بودند جانب مردم را نگرفتند , نشان دهید اگر موردی سراغ دارد خلاف این . خمینی با حمایت رسانه ای خارجی از جمله …. شد رهبر . من فکر میکنم که این دست کشیدن از حمایت شاهی که سالها فرمانبرداری مطیع برای آن ها بود را در از جمله نارضایتی ان ها از نحوه حکومت کردن او و اینکه با آن طرز نمیشود دیگر ادامه داد و شاه هم آمادگی نداشت که تغیر شیوه بدهد ( در واقع ان چنان در دشمنی با مخالفان بیداد کرده بود که میان خود و مخالفانش دریایی از خون بود و نمیشد از آن عبور کرد ) شرایط سالهای آخر شاه را کهنسالان به خوبی با یاد میاورند که چه ترسی حاکم بود .
    این لشگر آخوند ها که همیشه با طرف قوی ترند در زمانی که دیگر خمینی رهبر شده بود هم به خدمت او در آمدند . همه آنها را آن دوستان نمک نشناس خارجی به خوبی از پیش میدانستند . انگلیس از زمانی که پایش به این منطقه باز شد بسیار دقیق در اوضاع و احوال این کشور ها و مردمان بیخبر از همه چیزش تحقیق کرد و افراد بسیاری از دولتمردان , خان ها و روشنفکران و صد البته روحانیون را نمک پرورده خود کرد . آن ها به خوبی میدانستند که رضا شاه ,جلاد برای مردمش , را با اشاره ای میتوانند بردارند و بر هم داشتند , شاه را ساقط کنند و کردند . شاه دیگر نه در داخل طرفدارا ن قابل توجهی داشت و نه در خارج . در غیاب سازمان ها و احزاب میماند تنها “حزب” روحانیت با حدود صد و پنجاه هزار آخوند پروار شده و این را دوستان قبلی خارجی شاه به خوبی میدانستند و میدانستند که این دستگاه را به سادگی میتوانند در خدمت منافع خود در آورند هم به کمک عوامل خود در این دستگاه و هم به این خاطر که میدانستند جاه طلبی ” امام ” خود ساخته اشان و یارانش , کسانی مثل رفسنجانی که در سالهای اول انقلاب خدا را هم بنده نبود, پس از عربده کشی های مستانه میشوند گربه هایی که کارشان لابه کردن است , همینطور که داریم میبینیم .
    در واقع در ایران آن موقع تنها سازمان با رهبری واحد همین دستگاه آخوندی به دبیر کلی ” امام ” خمینی بود . میبینی نوریزاد که نه مردم میتوانستند برگزینند و نه میتوانستند روی برتابند . آدم از چیزی روی بر میتابد که انتخاب دیگری هم داشته باشد و الا اگر وجود چیزی ضروری باشد و شما انتخاب دیگری هم اجازه نداشته باشید , خمینی که سهل است به آخوند مصباح هم ناچارید رضایت دهید . اما اینکه خمینی از چیزی سر در نمیاورد و چه , و چه , برادر من تو خودت مگر سر در میاوردی ؟ پس چرا رفتی زیر علم آخوند ها اگر سر در میاوردی ؟ در آن خفقان بودند کسانی که که میدانستند کم و بیش ولی تعداد آن ها زیاد نبود . شاه نفس همه آن ها که میدانستند را گرفته بود و امکان نمیداد که کسی چیزی بداند , کدام رسانه جمعی آگاهی دهنده ؟ کجا کتاب و مجالس سخنرانی ؟ کجا جلسات سندیکایی و حزبی ؟ کجا یک فیلم خوب ؟ کجا یک سریال خوب ؟ کاملا تهی , هیچ . اگر هم بود مخفیانه و با خریدن ریسک شکنجه و زندان ( کتاب مادر ماکسیم گورکی ده سال زندان , برای مثال ) خلاصه کنم دوست عزیز من , از آن منجلاب چیزی بهتر از این در نمیامد . ادر اثر تاثیرات همان منجلاب است که وضع ما پس از گذشت چهل سال این است که میبینیم . این آقای خامنه ای هم در همان منجلاب رشد کرد و اگر صادق باشیم باید قبول کنیم که همه ما از آ ن منجلاب متاثریم . زیاد وراجی کردم مرا ببخشید .

    خواندن مطلبی که در ویکی پدیا در ارتباط با انقلاب ۵۷ آورده شده را به همه توصیه میکنم در آدرس زیر میتوانید آن را بیابید :
    https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8_%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B7_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

     
  111. چرند پراکنی امروز حسن/*:
    -افزاش قیمت دلار دلایل تجاری و اقتصادی ندارد.
    مش قاسم: قیمت ارزهای خارجی از سر شیکم رفته بالا. ما که بانکهامون ورشکسته نیست، دولت که ورشکسته نیست، شرکتها هم که هر روز دارن کارگر و مهندس و کارمند استخدام میکنن، نفت هم که الحمدلله داریم با تخفیف کلی میفروشیم، حالا پولش کجا میره دیگه از اسرار نظامه. اون اولی هم که گفت، اقتصاد مال خره (با لهجه نجف).

    -امسال کسری بودجه نداریم.
    مش قاسم: برادران و آیات عظام هرچی که بخوان بهشون دادیم، بودجه عمرانی هم امسال نداریم، خودش کلی صرفه جویی میشه. این دومی هم که پولشو هروقت میخواد از یه جا دیگه برمیداره خودش هم به هرکی دلش خواست میده که فشاری به بودجه بقیه مملکت نیاد.

    -افزایش نرخ ارز دلایل تبلیغاتی و روانی دارد.
    مش قاسم: یه مشت ملتی که کاغذ پاره بجای ریال بهشون دادیم دیوونه شدن و حالیشون نیست. چه مر…(سه نقطه از مش قاسم) شونه صف بستن واسه دلار و یورو؟ بیان تو محله ما، هنوز اسکناس قبول میکنن.

    -آینده ما از امروز حتما بهتر خواهد بود حتی در زمینه ارزی.
    مش قاسم: به سابقه ۴۰ ساله ما نیگا کنین میبینین ما چه کارها که نکردیم! حتما میزنیم و بقیش رو هم نابود میکنیم.

    -همه از جمله نیروهای مسلح باید بنگاه های خود را واگذار کنند
    مش قاسم: نه اینکه از این اجازه گرفتن بنگاه بزنن، حتما بهش کوش میدن و پس میدن و دیگه بنگاه نمیزن.

    -روزهای خوبی در راه است. ۳۰ میلیارد دلار فایننس خارجی در راه است.
    مش قاسم: اون روزی که این کشور به کشورهای خارجی فایننس میداد ما با منقلابمون ازش گذاشتیم. حالا همه دنیا صف بستن که به ما پول قرض بدن با بهره بالای بسیار عالی! دیگه از این بهتر؟

    به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

     
  112. نمردیم و فهمیدیم اصلاح طلبی یعنی چه!
    محمد سهیمی اصلاح طلبی را این گونه تعریف کرده اند:
    http://news.gooya.com/2018/02/post-11786.php
    “اصلاح طلب کسی‌ است که خواهان تغییر مسالمت آمیز تدریجی‌ نظام سیاسی و دمکراتیک نمودن آن از طریق اصلاح قوانین تبعیض آمیز، لغو قوانین ضدّ مردمی، انتخابات آزاد، مطبوعات آزاد، و در نهایت تجدید نظر در قانون اساسی‌ برای حذف اصول غیر دمکراتیک آن، بدون مداخله خارجی‌ میباشد تا مردم دارای نیرومند‌ترین صدا در تعیین سرنوشت خود و اداره کشور باشند. هر کسی‌ که این اصول فکری را قبول دارد اصلاح طلب است، حتی اگر خودرا اینچنین خطاب نکند.”
    از قدیم گفتند آرزو بر جوانان عیب نیست…
    جوانی نشسته با خودش فکر می کنه … خدایا میشه من هم روزی صاحب خونه و ماشین بشم زن بگیرم بچه دار بشم هر هفته مهمونی دید و بازدید سالی چند بار مسافرت … که یکهوی ضربه محکمی پشت گردنش اون رو از دنیای رویا ها به واقعیات باز می گردونه که : “… خل باز هم رفتی تو عالم خواب و خیال؟ مگه بهت نگفته بودم ماشین رو تا قبل از ظهر تمیز کنی؟ حیات رو هم که آب و جارو نکردی…. آفتابه مسی هم که توش آب نیست…. مستراح رو که برق نینداختی…..”
    آقای سهیمی شما اصلاح طلب ها واقعا از رو برو نیستید.
    ایشان بعد از کیلومتر ها آسمان و ریسمان بافتن مثل این که مقاله خود را چند بار مرور کرده باشد و احساس کرده باشد یک جای کار این مقاله ایراد دارد…. کجا؟ آهان! راه و روش رسیدن به این آرزو ها و آرمان ها چیست عزیز؟ به نا گاه با نگاهی نیمچه انتقادی به همرزمان اصلاح طلب می فرمایند:
    “به گمان نگارنده اصلاح طلبان و نیروهای معتدل کشور باید در روش مبارزاتی خود تجدید نظر کنند. شرایط کشور و منطقه تغییر کرده است، و بنا بر تغییر روش مبارزاتی نیز ضروری است. به گمان نگارنده، بعنوان قدم‌های اولیه تغییر روش، اصلاح طلبان باید از تمامی مبارزات صنفی معلمان، کارگران و دیگر لایه‌های آسیب پذیر جامعه با صدای رسا حمایت کنند. اصلاح طلبان همچنین باید نوک تیز انتقادها، روشنگری ها، و افشاگری‌های خود را متوجه شخص آقای خامنه‌ای و حامیان او کنند که مسول اصلی‌ شرایط کنونی کشور هستند. اصلاح طلبی فقط رأی دادن نیست، بلکه به این دلیل که مردم نتایج سیاست‌های شکست خورده آقای خامنه‌ای و حامیان ایشان را هر روز در زندگی‌ خود می‌بینند، نیاز به مبارزه مستمر و هر روزه دارد. البته برای نگارنده که در خارج از ایران زندگی‌ می‌کند بیان چنین خواسته‌هایی‌ بسیار سهل است، ولی‌ همه ایراندوستان واقعی‌ در هر کجای دنیا که باشند باز هم نگران ایران عزیز هستند”
    نمی دونم بخندم با بگریم.
    مگه راهی غیر از این هم وجود داره عزیز؟ شما تازه متوجه شدین؟
    آقای عزیز صف های طولانی رای دهندگان می دانید یعنی چه؟ یعنی دنیا خفه خوان بگیرد چرا که ایرانی ها خودشان می خواهند گوسفند وار سرنوشت خود را در اختیار جنتی و شرکا قرار دهند. دنیا هم می گوید وقتی ایرانی ها می خواهند داوطلبانه گوسفند قربانی باشند ما این وسط چکاره ایم؟ بگذار باشند. قرار داد های استعماری رو عشق است.
    خیانتی که شما اصلاح طلب ها به ایران کرده اید از خیانت خامنه ای سنگین تر است. خامنه ای رک و پوست کنده آمده و می گوید همین است که می بینید حرف بزنید زندان و شکنجه و گونی است. خوب تکلیف ما با ایشان مشخص است اما شماها آمده اید به مردمی که مصمم هستند از شر خامنه ای خلاص شوند می گویید نه! نه! اصلا! تنها راه رهایی رای دادن است…. بیایید رای بدهید نماینده به مجلس بفرستید خدا بزرگ است انشا الله کار ها درست می شود… بعد هم جنتی می آید همه کسانی که ذره ای در ابراز بندگی و بردگی نسبت به بت اعظم کوتاهی می کنند را رد صلاحیت می کند و علی می ماند و حوضش.
    بیست سالی است که داستان به این منوال ادامه داشته خجالت نمی کشید؟
    شما مردمی که دی ماه به خیابان ریختند را جنگ طلب معرفی کردید. واقعا که درود بر تمامی خیانتکاران. یعنی با وطن پرستانی همچون شما نیازی به خیانتکار احساس نمی شود….
    معترضان را محکوم می کنید ولی ناگهان پیشنهاد می فرمایید به حمایت از مبارزات صنفی؟ انتقاد به خامنه ای؟ مگر اعتراضات دی ماه غیر از این بود؟ آن موقع خفه خوان گرفتید حالا دهان باز می کنید؟ این پاراگراف آخر اصلا به مابقی مقاله جور در نمی آید. می دانم عزیز. مقاله را برای تخریب چهره مبارزان داخل و خارج تدارک دیده بودید ولی با مطالعه آن دیدید که کمی خنده دار به نظر می آید و تصمیم گرفتید این بخش را به آن بچسبانید تا منطقی و عقلانی به نظر آید.
    به هر حال یک قدم به جلو برداشته اید. باید تبریک عرض کنم. ولی سر و ته مقاله شما وارونه نیست؟ یعنی بهتر نبود این پاراگراف آخر را در اول مقاله می آوردید؟ کدام مهم تر است بد و بیراه گفتن به مبارزان راه آزادی ایران زمین و ایجاد تفرقه و شاد کردن دل جنتی و خامنه ای یا ارایه راهکار برون رفت از بن بست؟
    جناب سهیمی عزیز من معتقد به تیوری توطیه و از این حرف ها نیستم ولی به مردم حق دهید اگر احتمال دهند امثال شما با این گونه اظهارات دانسته یا ندانسته بخشی از پروژه مهندسی تمدید حیات ولایت مطلقه فقیه باشید.

     
  113. هر سال وقنی به 22 بهمن میرسیم همه یاد 21 بهمن می افتیم!!
    جنتی میگه وقت عذا خوردن یاد فقر مردم میافته و میگه مسئولین چیکار میکنن؟ راست میگه بنده خدا..مشکل اینه که ایشون روزی 3 ساعت غذا میخوره و فقط 3 ساعت یاد مردم فقیره!..ولی21 ساعت روز رو در خدمت اونائی هست که مرم را فقیر میکنند…بقیه هم مثل ایشون!!
    آقای رئیس جمهور می فرماید مشکل ارز اقتصادی نیست بلکه روانی است!..مثل همینکه میگن مشکل خانمهائی که حجاب رو به بیدق میزنند واقعا حجاب نیست ،روانی است!! دنبال شوهرند و یا مواد صنعتی زده اند و یا فریب خورده!!..
    آقای روحانی میگه همه تریبونها با دولت باشند تا سرمایه گذار خارجی بیاد!!..یعنی سرمایه گذار خارجی با کسی که فکر میکنه مشکل ایران روانی است و نه اقتصادی بیاد قرار داد ببنده!!..خوب فقط وقتی شدنیه که طرف واقعا روانی باشه!!
    آقای روحانی میگه ما نمیدونیم ترامپ میخواد چیکار کنه..مثل اروپائیها!..خوب شکسته نفسی هم حدی داره!..وقتی مقام رهبری هر هفته به دیدار آقا امام زمان میرن و دفتر ایشون هم در جمکران بر قراره، دیگه اینجور شکسته نفسی و رعایت زی طلبگی خوب نیست!..یعنی شما رهبر رو مثل کفار اروپائی میدونی؟!!
    نتیجه اخلاقی در فرا رسیدن یو الله 22 بهمن اینکه بقول خودشن فعلا حداقل 5 میلیون طرفدار اسرائیل و امریکا داریم، یه مشت زن و دختر روانی و ترشیده و مواد زده بی حجاب داریم، جند تا رئیس جمهور و نخست وزیر و رئیس مجلس و مرجع خائن داریم، مدرسه ها هم تعطیل چون هوای پایتخت ولائی برای بچه شیعه خطرناکه، سعید طوسی مهلت افزایش گناه داره و…
    دهه فجر مبارک باشد بر احمد خاتمی و علم الهدی و باقی کسانی که 8000 میلیارد پول بیت المال رو چون گوساله سامری بغل کردن!!

     
  114. حاج مم رضا بی هنر: بعضی نمایندگان ادوار مجلس در خرج روزانه خود مانده‌اند.
    مش قاسم: آخیش، حیوونیا چه فداکاریها که نمیکنن!

    اخبار: مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست/* جمهور/* گزارش مفصلی از سیاست‌های اعمال‌شده در عرصه حجاب در کشور منتشر کرد.
    مش قاسم: بازم موندن که چرا این مملکت ورشکسته شده و به این به این روز ناگوار افتاده؟ اینا از صبح تا شب اونجا نشستن چایی میخورن و در مورد حجاب تحقیق استراتیژیک میکنن. حکومت/* آخوندی همینه دیگه. توی همه دنیا دولتهای درست و حسابی بررسی‌های استراتژیک شون روی اینه که چگونه مملکتشون رو پیش ببرن و زندگی بهتری واسه ملتشون درست کنن، توی مملکت اسلام زده و آخوند زده پول مملکت رو هدر میدن که یه مشت نادان درباره چادر چاقور تحقیق کنن. اینا بضاعت عقلشون بیش از این نیست که نیست. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید!

     
  115. جانشین/* فرمانده/* سپاه/* شکست خورده: یک موشک بالستیک داریم که آمریکا و روسیه هم ندارند.
    مش قاسم:….و ادامه داد مخترع این موشک هم حاج سعید طوسی بوده و سوختش هم رو حاج مصطفی تهیه کرده.

     
  116. به نقل از مقاله علی افشاری:
    حل اساسی مشکلات کشور نیازمند مراجعه به افکار عمومی برای تعیین تکلیف ساختار حکمرانی است. تنها خامنه‌ای و حاملان کنونی نهاد ولایت فقیه مانع انتقال قدرت به مردم نیستند، بلکه گفتمان و نگرش به جا مانده از آیت الله خمینی سدی در برابر گذار به دمکراسی است. ازاینرو چه بسا ادامه منطقی نامه کروبی به خامنه ای در سطحی استعلایی نیازمند پرداختن وی به انتقاد از خود و گفتمان سیاسی و مذهبی آیت الله خمینی باشد.

     
  117. سلام و درود

    سید مرتضای گرامی حیرت میکنم که شما چطوری دم از مردمی میزنی که با عنوان «مشتی» از «بهایی» و «بی دین» و «بد دین» و «کمونیست» و «ضد انقلاب «و «درویش» و «صوفی» و «قرتی» و «بی حجاب» و «بد حجاب» از بخشهایی از آنها نام میبری و بعد مدعی مردم گرایی میشوی!؟ شاید از دید دیگران شما «بد دین» ارزیابی و داوری شوی، اقلیتی از علمای اهل سنت از مذهب شیعه به عنوان یک بدعت و ساخت دینی جدید و انحرافی در اسلام نامبرده، وشیعیان را مرتد، و حتی بعض افراطیون توبه شیعه را هم نمیپذیرند. آیا این داوری را در مورد مذهب شیعه میپذیری؟ اگر نه، پس چطور به خودت اجازه میدهی که آنان را بد دین خطاب کنی؟ آیا شما به شخصه معیار و مرجع سنجش باورهای دینی و قلبی مردمی؟آیا عادلانه و انسانی است که دیگران هم شما را بد دین خطاب کنند و از حقوق اجتماعی و سیاسی و انسانی محرومتان کنند؟ کلمه مردم یک مفهوم مجازی است و چیزی بنام مطلق مردم وجود ندارد، آنچه ما مردم مینامیم عبارت است از تک، تک افراد که در گروههای ریز و درشت اجتماعی شکل گرفته و تابع هنجارهای گوناگونند . همانطور که به گفته شما حتی در حوزه ها بعضی از فقها ولایت فقیه را قبول ندارند، در جامعه هم بسیاری از افراد اساساً هیچ دینی را قبول ندارند، یا اینکه فعلاً به دلایل و علل مختلف پیرو هیچ دینی نیستند و در حال تحقیقند ، یا پیرو ادیان و مذاهب و نحله های دیگر
    فکری و فلسفیند. شما در مقالاتتان گاهی به بعضی از آنها اشاره میکنی و نشان میدهی که شأنی همسنگ و همتراز خودتان برایشان قائل نیستی. «صحت و سقم احکام نظری باید در عمل اثبات شوند» آیا در عمل یک بهایی، یک درویش، یک کمونیست، یک اهل حق، یک بی دین، یک بودایی، یک هندو، یک براهمایی در پیشگاه قوانین مدنی ایران، و در فقه شیعه با یک مسلمان شیعی مذهب دارای حقوق برابرند؟ و…. میتوانند کاندیدای مجلس شوند؟ یا به ریاست جمهوری و رهبری جامعه برسند؟حتی یک مسلمان سُنی میتواند رئیس‌جمهور شود ؟ آنچه در عمل واقع میشود اینست که اگر یکی از افراد فوق بخواهند در آموزش و پرورش یا هر اداره دولتی دیگر به عنوان کارمند استخدام شود، نه تنها باید مسلمان، بلکه باید شیعه، ونه تنها شیعه، بلکه بایستی، شیعه جمکرانی و به ولایت مطلقه فقیه هم باور و التزام عملی داشته و در صورت ضرورت با تظاهرات و در موارد حاد تبدیل به گارد حکومتی شوند و سایر مردم را سرکوب کنند. نظامی که به اسلامی موسوم است حتی مدافع و سرباز فدا شده در راه دفاع از میهن بهایی را به عنوان شهید به حساب نمی آورد. حال چگونه من مردم گرایی را از شما باور کنم؟تعریف شما از مردم چیست و به چه کسانی مردم میگویید؟ میفرمایید مردم در تظاهرات و انتخابات شرکت میکنند! این مشارکت مشارکتی واقعی نیست، همانطور که رأی 99 در صدی مردم عراق و لیبی و آلمان هم به صدام و قذافی و هیتلر واقعی نبود و مردم از سر اجبار یا طمع یا ترس یا حماقت، همراه حکومت میشدند و میشوند . میفرمایید :مردم در 40 سال پیش به نظام رأی بالایی دادند، بله درست است، اما مردمی استبداد زده که فاقد هر گونه تربیت و آگاهی سیاسی بودند،در طغیانی کور و هیجانی به نظامی که ابداً شناختی و تجربه ای از عملکرد آن نداشتند رأی دادند، اما اگر به مطبوعات آن زمان مراجعه کنی آگاهان همان مردم از نظامی که به آن رأی دادند انتظار عدالت اجتماعی و آزادی سیاسی داشتند، انتظار ایجاد کار و رفاه و عزت داشتند، انتظار رفع تبعیض و برچیدن رشوه و دزدی و نظارت نمایندگان واقعی بر دخل و خرج مملکت و بر قوه قضائیه و قوه مجریه داشتند، اما در عمل با طغیان امواجی خونین و خفقان آور از اختناق سیاسی و کشتار زندانیان و بیدادگری و اعدام و اختلاس و دزدی و دروغ و ستم به زنان و اقلیتها و….دخالت در امور سایر کشورها مواجه شدند.« نظام مبتنی بر اندیشه ولایت فقیه چون پیرمردی مسن و متشرع دختر نابالغی را به حباله نکاح در آورد و در ابتدا اشعار عاشقانه بسیاری در گوش این نو عروس نگون بخت زمزمه کرد تا اورا فریفت ،اکنون از بخت بد داماد، هم دست بزن دارد، هم دزد است، هم قاچاقچی است، هم عروس را در خانه حبس میکند، هم نفقه و خرجی به او نمیدهد و هم او را برای کاسبی به امارات و شیخ نشینها میفرستد، هم در اختیار زوار عرب قرار میدهد. این عروس بد فرجام که اینک پیر شده باید بنا به اینکه روزی از خامی « بله » داده باید بسوزد و بسازد و حق طلاق گرفتن هم ندارد ». دامنه این تبعیض های ناروا حتی به میان حکومتگران هم رسید، علاوه بر حذف و فراری دادن اولین رئیس جمهور سایر مسئولان بلند پایه هم یا ممنوع الهمه چیزند یا در حصرند، یادر حبس. حتی فرزانه ای، با تقوا و مردم دوست و میهن دوست چون مرحوم آیت الله منتظری را نیز برنتابیدند. و بین خودی وغیر خودی فرق گذاشته میشود. حاکمیت پیله ای به دور خود تنیده که تنها افراد، خرد باخته و گوش به فرمان و آزمند را برای فرمانبری و بازی کردن نقش «امت همیشه در صحنه» و سیاهی لشگر و سرکوب معترضین به خود راه میدهد. اگر مداح کودنی ابلهانه ترین دلیل را در تأیید حاکمیت بیاورد با تمام دستگاه تبلیغاتی برجسته و هزاران بار به سمع و نظر مردم میرسد، اما اگر فیلسوف و متفکری چون دکتر سروش حرف حقی بزند و نظریه متفاوتی ارائه دهد، خانه اش سنگباران و خودش رانده و تبعید میشود.اگر کسی چون علامه برقعی تغییر مذهب بدهد ترور میشود، اگر مجتهدی چون کدیور نظریه تازه ای بدهد دربدر میشود، اگر کسی چون مرحوم آیت الله احمد قابل، با دلایل عقلی و دینی نظریه ولایت فقیه را رد کنند بر سر و سرنوشتش
    آن می آید که آمد. حاکمیت «یک نظریه» به معنای واقعی کلمه همانست که در فرهنگ سیاسی «فاشیزم» خوانده میشود. شما در بهترین حالت ممکن میتوانی مدعی گرایش و دفاع از قلیلی از شیعیان حکومتی و معتقد به ولایت فقیه بشوی، مردم گرایی حقیقی با آنچه شما مدعی آن هستی درست نقطه مقابل هم و جز تضاد و دشمنی هیچ نسبتی میان آنها وجود ندارد.

     
    • سلام و درود

      این کامنت و جوابیه از بنده است ولی با عرض پوزش در ارسال فراموش کردم که نامم را قید کنم.

       
    • شفیعی گرامی، بدی نوشته و ارزیابی شما این است که چیزهایی را به سخنان من می افزایی و با برداشت های یکسویه نتایج دیگری می گیری،ببین شما چه عناوینی بمن نسبت داده ای :”«مشتی» از «بهایی» و «بی دین» و «بد دین» و «کمونیست» و «ضد انقلاب «و «درویش» و «صوفی» و «قرتی» و «بی حجاب» و «بد حجاب» از بخشهایی از آنها نام میبری و بعد مدعی مردم گرایی میشوی!”
      در عبارت من نه “مشتی” بود نه کمونیست بود نه درویش بود نه قرتی بود نه بی حجاب و نه بدحجاب،چیزی که من به مدیر این سایت گفتم فقط این بود که ایشان تصور نادرستی از مردم ایران دارد و گمان می کند مردم فقط عبارتند از گروهی بهائی یا ضد انقلاب یا بی دین و یا بد دین،من این عناوین را بکار بردم و قرینه این سخن را این قرار دادم که معیار ایشان برای خوبی و فرهیختگی و انسانیت و ادب همین هایی هستند که با ایشان مرتبطند یا آنها با ایشان مرتبطند با این قید که با انقلاب اسلامی ایران یا جمهوری اسلامی مخالف باشد،الان بدون شک تلقی نادرست محمد نوریزاد سابقا انقلابی از مردم خوب با ادب خردمند و چیزهایی از این قبیل هر آن کسی هست که با جمهوری اسلامی مخالف باشد! می دانید دلیل این مدعا چیست؟ به متن نوشته این پست نگاه کنید،ایشان اینهمه کثرت میلیونی از ملت ایران را “گیج و منگ” نامید چرا؟ چون به جمهوری اسلامی رای دادند و جمهوری اسلامی را می خواهند،من این را با اجازه شما و ایشان یا غفلت و گیجی و منگی می دانم یا رندی و دروغگوئی، شما به من بگو در کجای از نوشته هایم گفتم بهائی و بد دین و بی دین و ضد انقلاب (و هر آنچه خود شما اضافه کردی) شهروند ایران نیستند یا مردم ایران نیستند؟!اینرا با عبارت بمن نشان بده،بله اینها از نظر من مردم ایرانند حتی مزدک دگم و فحاش این سایت از نظر من ایرانی و شهروند ایران است ،اما من گفتم ارزیابی ایشان از مردم غلط است،ایشان هم بعموم و اکثریت مردم ایران توهین می کنند و هم معیار مردم بودن را کسانی می داند که با آنها با ژست های مختلف عکس می گیرد،سخن من این بود.
      اما در مورد بد دین دانستن من،بسیار خوب آنها هم مرا بد دین بدانند،اینکه حقیقت دین چیست و چه ملاک هایی برای خوب دینی و بد دینی هست بحث هایی نظری است که باید در چهار چوبه استدلالی مطرح شود،من هیچوقت هم نگفتم اهل سنت بد دینند لطفا بمن تهمت نزن،از نظر من درویش و سنی هم مسلمانند،بحث از مذهب نیز بحثی قابل طرح است که نیاز ی به طرح آن نیست،اما حرف من با نوریزاد این است که مردم فقط این اقلیتی که شما آنها را بخاطر مخالفت با جمهوری اسلامی می ستائید یا به ملاقات آنها می روید یا با آنها عکس می گیرید یا به آنها تابلوی نقاشی می دهید نیستند،اینها هم البته مردمند اما موافقان جمهوری اسلامی در گذشته و حال اکثریت مردم ایران اعم از شیعه و سنی و غیره هستند حتی ممکن است بهائی یا کمونیست یا آتئیست هم رای بجمهوری اسلامی داده باشد،معیار الان این است که اکثریت مردم این نظام را قبول دارند و کسی که از این اکثریت فراری شد و به اقلیت مخالف جمهوری اسلامی که طیف های مختلفی هستند پیوست فقط می تواند خود یا آن اقلیت محدود را نمایندگی کند و حق ندارد توده اکثری مردم را گیج و منگ بداند،ایشان مختار است خود را گیج و منگ بخواند اما اگر اکثر مردم ایران را گیج و منگ بنامند من تا آخر اینرا برخ ایشان خواهم کشید مگر آنکه عذرخواهی کند.

       
      • سلام و درود

        بله درست است که شما بجز آن سه مورد چیز دیگری ننوشته بودی. اما شما وقتی از کلیت نظام دفاع میکنی، نظام را نمایندگی میکنی و دیگر در مقام فردی نیستید، همه میدانیم که دامنه حذف و دافعه نظام شامل فهرستی بسیار طولانی تر از آن چند موردی که شما نوشتی و آن چند موردی که بنده اضافه کردم میباشد. از فردای پیروزی شورش 57 تمام مردم خاموشی که بیطرف بودند و نه قدمی به سود شاه برداشته و نه گامی به نفع شورشیان برداشته بودند به عنوان قاعدین مورد بگیر و ببند و تنبیه قرار گرفتند. پس از انها شاگردان مرحوم آیت الله طالقانی را از خود راندند، سپس نوبت به پیروان آیت الله شریعتمداری رسید، بعد از آنها راندن هواداران مهندس بازرگان تحت عنوان لیبرالها آغاز شد،
        در قدم بعدی بنی صدر و هوادارانش دشمن تلقی شدند، پس از مدتی حزب توده و فدائیان ملحد اعلام و قلع و قمع شدند، همزمان و حتی قبل از آنها مجاهدین خلق منافق و مرتد اعلام شدند، در اواخر جنگ مرحوم آیت الله منتطری و شاگردانش نامحرم و دشمن به حساب آمدند، بهائیان که از بنیاد محکوم و حتی نجس تلقی میشدند. هر از چندی هم با تیغ ژیلت به جان بانوانی که آرایش کرده بودند می افتادند« هنوز اسید پاشی و زامبی سازی اختراع نشده بود »گاهی هم با قیچی کراوات، کراواتیها را میبریدند. نظام هرگز رفتاری برابر با اهل سنت نداشت و هنوز هم ندارد، چنانچه بزرگان اهل سنت را در هفته وحدت به مرکز دعوت میکنند ولی نه تنها اجازه داشتن مسجد به آنها نمیدهند بلکه درب نماز خانه هایشان را هم پلمپ و مانع عبادتشان میشوند. پس از آنها به حسینیه دراویش حمله ور شدند و در چند شهر از جمله قم حسینه هایشان را با خاک یکسان کردند. چون دیگر تهمتی نمانده و از نظر فرهنگی در مضیقه قرار گرفتند لغات« معلوم الحال »و« خودی و غیر خودی »جعل و بکار گرفته شد. هر سالی و هر فصلی گروهی مورد خشم و غضب قرار میگرفتند و دشمن تلقی میشدند. در حقیقت شما به عنوان نماینده و مدافع نظام، گویی همراه و تأیید کننده راندن و سرکوب همه آنها بوده ای و هستی، چه به این اعمال اعتراف بکنی و چه نکنی، زیرا وقتی مدافع کلیت نظامی در تمام اعمال نیک
        و بد همدست و همداستانی. اگر ممکن بود که از مجموع این افراد آمار گرفته شود، آنگاه نسبت افرادی که نظام را قبول دارند و جمعیتی که نظام را قبول ندارند مشخص میشد. همه میدانیم که
        افراد زیادی با استفاده از رانتها و امتیازات مالی و اطلاعاتی و قانونی و آشفته بازار کالاهای سهمیه بندی و کوپنی و چند نرخی شدن نرخ ارز پیرامون نظام پروار و بدون زحمت و شایستگی به ثروتهای کلانی دست یافتند، همچنین جمعیت انبوهی از مردم ایران فاقد حداقل دانش اجتماعی و بر اثر اعتقادات شکل گرفته پیرامون دین و مذهب و با بد آموزیهای روحانیت علاقه غریبی به آش نذری و مال مفت داشته و دارند، آنها گرداگرد هر کس که آش خیرات کند جمع میشوند و نه تنها برای سلامتی خودش، بلکه برای شادی ارواح امواتش هم پیاپی صلوات میفرستند.نه تنها رهبری چنین توده بیسواد و نا آگاه و گرسنه ای هیچ افتخاری ندارد، بلکه خدایی کردن بر آنها هم هیچ فضل و فصیلتی محسوب نمیشود. رنودی که این مردم را به دنبال خود میکشند هرچه با قاشق به آنها بدهند با ملاقه پس میگیرند و همیشه آنها را در فقر مادی و معنوی نگه میدارند تا حتی در بازی مضحک دمکراسی دینی منبع مشروعیتشان باشند. در کشورهایی که چنین توده نا آگاهی اکثریت جامعه را تشکیل میدهد، دیگر رأی معنا ندارد و در حقیقت باید به جای تعداد رأی ها، باید تعداد رأسها را شمرد، زیرا رأسها اساساً نه دمکراسی را میفهمند و نه از معنا و عملکرد رأی خود باخبرند، به همین دلیل عوامفریبان به سهولت آنها را میفریبند و با خود همراه میکنند.
        نظام دمکراسی میوه و نتیجه جامعه صنعتی است ولی در کشوریکه صنایع عقب مانده و نیمه جانی دارد و وزیر صنایعش خود از قاچاقچیان و وارد کنندگان کالاهای صنعتی باشد طبیعی است که صنایع ورشکسته و لنگ و بتدریج از گردونه رقابت خارج و حذف میشوند و هرگز زیربنای اقتصادی_اجتماعی حاکمیت دمکراسی محقق نخواهد شد. این بیماری عقب ماندگی تنها حاصل کار و کنش حاکمان نیست بلکه تک، تک افراد در پایداری و سخت جانی این ویروس دخیلند.در پایان دوران سیاه قرون وسطا در کشورهای اروپایی راه علاج را در کتابخوانی و ارتقای سطح دانش عمومی یافتند و توانستند از آن مهلکه نجات پیدا کنند، اما در ایران و تعدادی از کشورهای اسلامی نه تنها حاکمیت و مردم به زدودن غبار جهل و خرافه و ترویج دانش آموزی نپرداختند، بلکه حاکمیت با همدستی روحانیت بیش از پیش مردم را به ظلمات جهل و خرافه راندند. در جامعه ایران نه دمکراسی حقیقی ساری و جاری است و نه زیر بنای مادی نظام دمکراسی شکل گرفته
        است، به همین علت تمام تئوریهای علمی و تجربی نا کارآمد و پیش بینی فردای چنین جامعه و نظامی ناممکن شده است.

         
        • سلام و درود
          شما باز تعبیر شورش 57 را در مورد انقلاب عظیم مردم ایران و حرکت 98 درصدی آنان در تاسیس جمهوری اسلامی ایران بکار بردید،من این را یا ناشی از عناد و لجاج گفتاری شما می دانم،یا ناشی از درک ناقص جامعه شناسانه شما از جامعه ایران با اینکه ظاهرا بطور کلاسیک جامعه شناسی خوانده ای،شما به هر عرف یا هر مبنای جامعه شناختی که مراجعه کنید در هیچیک از اینها از یک انقلاب بزرگ سراسری و حرکت 98 درصدی در تاسیس یک حکومت به “شورش” تعبیر نمی شود،همین یک نکته کافیست در سخافت و سستی دیدگاه و ارزیابی های شما در ردیف کردن برخی مواردی که ارتباطی به حرکت عمومی مردم ایران ندارد مثل مساله اسید پاشی و زامبی سازی و کراوات قیچی و چیزهایی مثل اینها،من فرصت پرداختن و بررسی و واکاوی و سند خواهی و سند ارائه کردن بر یک یک مواردی که قطار می کنی و با تطویل این قطار می خواهی مشروعیت این نظام مردمی را زیر سوال ببرید ندارم اما این ادعاها نظیر “از فردای پیروزی شورش 57 تمام مردم خاموشی که بیطرف بودند و نه قدمی به سود شاه برداشته و نه گامی به نفع شورشیان برداشته بودند به عنوان قاعدین مورد بگیر و ببند و تنبیه قرار گرفتند..”سخنانی تبلیغاتی و جدلی و فاقد دلایل و شواهد قابل قبول است،فردای پیروزی شورش 57(بتعبیر نادرست شما) یعنی فردای روزی که مردم ایران 99 درصد به جمهوری اسلامی رای دادند،این یعنی اینکه یک درصد مردم ایران به جمهوری اسلامی ایران رای ندادند،فردای چنین روزی مورد بگیر و ببند و تنبیه قرار گرفتند! این یک دروغ واضح است برای اینکه در یک رای مخفی مشخص نیست چه کسی رای بجمهوری اسلامی داد و چه کسی رای نداد،بحث حرکت های مسلحانه ضد انقلابی و توطئه کردن و ارتکاب جرم و چیزهایی از این قبیل را نمی توان به بگیر و ببند افراد خاموش تعبیر کرد،مقصود شما از شاگردان مرحوم آقای طالقانی کیست؟! آقای طالقانی که تا آخر علیرغم برخی انتقادها بر عملکرد برخی ملتزم و مدافع رهبریت مرحوم آقای خمینی بود! پیروان آیت الله شریعتمداری! مقصود شما خلق مسلمان و توطئه های آنها در نفاق و تفرقه افکنی و کودتا است؟! آخر پیروان یک مرجع را که صرفا بخاطر پیروی و تقلید فقهی مورد بگیر و ببند قرار نمی دهند که عزیزم…من نیازی به بررسی جزء جزء شواهد قابل بحثی که مطرح می کنی نمی بینم چون فرصت پرداختن مستند به این جزئیات را ندارم،اما می گویم شگرد گفتاری شما همین است که موارد قابل بحثی را بدون ملاحظه کمّ و کیف آن موارد یا جریان ها مطرح می کنی و با مغالطه تکثیر موارد می خواهی از آن عدم مشروعیت جمهوری اسلامی تاسیسی 98 درصدی را نتیجه بگیری،بحث من البته تصحیح و درست دانستن همه سیاست ها و مدیریت ها و عملکردها در جمهوری اسلامی نیست،اما می گویم نمی توان با مغالطه و تکثیر موارد و نسبت دادن همه چیز به اصل جمهوری اسلامی و بیگناه یا بی تقصیر دانستن مطلق همه افراد یا جریانها،عدم مشروعیت جمهوری اسلامی را نتیجه گرفت یا با بی دقتی و عدم انصاف در تعبیر جنبش و حرکت انقلابی توده 98 درصدی مردم ایران را به “شورش” تعبیر کرد.
          ضمنا دموکراسی نتیجه و میوه جامعه صنعتی نیست،از شمای جامعه شناس و اهل مطالعه بسیار بعید است که چنین تعبیراتی کنی یا مثل نوشته قبلی زیر بنای همه انقلاب ها و جنبش ها را مثل مارکسیست ها مسائل اقتصادی بدانی،نادرستی های دیگری نیز در طرز تفکر شما و شواهدی که ارائه می کنی هست که فرصت پرداختن تفصیلی به آنها نیست،راستی این نوشته را صبح روز 23 بهمن می نویسم،آیا زین الدین یا شفیعی گرامی جامعه شناس ما هم مثل محمد نوریزاد سابقا انقلابی حرکت رفراندوم گونه دیروز مردم ایران را به “آورده شدگان” و “جمعی از مردم ایران” تعبیر می کند؟
          موفق باشید

           
  118. Doroud bar hameh,
    Rahpeymaei hamzaman 22 bahman marakez tv ,sugar sarkob nemytavanand bekonand
    ***hamzaman

     
  119. یاران جان درود

    یکی بود یکی نبود هم خدا بود وهم آدمایی تو یک مملکت که خیلی ام

    گل وبلبل نبود.یه روز همه از خواب پاشدن دیدن سوات دارا همه توده ای

    شدن .آخوندا وصیدا هوارشون در اومد که آی مسلمونا پاشین که دین خدا

    شیکس خورد رف پی کارش.یه عده گفتن خب اون دین خداس بما چه یه عده

    که ادای دین دارا رو در می اوردن جلدی کتاباشونو دوره کردن و از توش در آوردن

    خود خود خدا گفته من کتاب ودینمو خودم نیگه میدارم . اونام رفع تکلیف شدن

    موند یه جماعت سوات دار که شروع کردن عقب گرد و جز ولز کردن برا قدیما

    اسمش ام گذاشتن (نوستالوجی) شروع کردن به ساختن فیلمایی مث قیصر و طوقی و

    باباشمل وقصه هایی مث عنتری که لوطی اش مرده وخرمگس و خیلی از اینجور ادا اطوار

    نوستا لوجیک اصل حرفشونم این بود چون جونیا وبچگی ام خوش گذشته وخاطره داره پس

    گور بابای زمونه الانی که داریم و بیتر تره برگردیم همون وقتی که بابا بزرگمون روغن نباتی

    ندیده بود.جرمنای حروم زاده ام که اینو دیدن به سفارتشون تو تهرون دستور دادن این جماعت

    نویسنده وشاعر وفیلم سازو که بهر سازی زود میرقصن ازدست ندید وشبا جمعشون کنین یه جا

    تا از توش براتون شعبده در بیاریم .همین کارم کردنو از توش یه آنتیک آنتیک در آوردن وجلو انداختن

    حقه بازی آلمانی وتبلیغات فرانسوی وسیاست انگلیسی از این شامورتی بازی برامون امام سینزهم

    ساختن وعسکشم تو ماه انداختن .یکی از این سوات دارا که یه خورده عقلش سر جاش بود هرچی داد

    زد “یاوه یاوه مردمان مستند ” پر واضحه به مست بگی مستی که حالیش نیس بقول همین صاحاب

    سایت مستا شروع کردن به لیسیدن دس و زنجیر وچه میدونم دخترای سینزه ساله تن فروششون

    و لابد دختر هایی که نا رفیق دوسی برا عربا صادر می کرد وقتی ام بش گفتن این چه کاری بود کردی

    گفته شوما که افتخار می کنین دختر کسرا تونو اسیری بردن چرا به این افتخار نمی کنین .قصه ما به

    سر نرسید کلاغا ونسناس ها به قصراشون رسیدن .

     
  120. نماینده دماوند و فیروزکوه با انتقاد از این رویه کمک ها در دوران مدیریت سابق شهرداری تهران گفت: به طور مثال زیر امامزاده‌ای در ونک سونا و استخر و جکوزی ساخته شده و 30 میلیارد برای آن هزینه شده است.

    میرزایی نکو تاکید کرد: امام‌زاده چه نیازی به چنین تشکیلات و ساخت و سازی داشته است و از اساس ساخت یک استخر و جکوزی نباید این رقم هزینه بر می داشته است این دست از سوالات برای مجلس و مردم جدی است و انتظار داریم کلیه این موارد به صورت شفاف رسیدگی شود و جزییات آن مورد پیگیری اداری و حقوقی قرار بگیرد.

     
  121. آقای نوری زاد عزیز و گرامی،

    با سلام و امید که همواره در راستای مبارزه و اهداف خود کوشا و موفق باشید.

    من امیر صالحی ساکن خارج هستم.

    ۳۵ سال است که از زادگاهم بدلیل حاکمیت عدل دجالان و سالوسان دینی بدور هستم .

    دغدغه ایران و طبیعتا به تبع آن مبارزه با جمهوری اسلامی امکان بازگشت به ایران که خط سرخ هر فرد سیاسی می باشد را غیر ممکن نموده است .

    محمد نوری‌زاد عزیز ،

    من شخصاً ارادت خاصی به صداقت و حقانیت شما دارم، این امر البته پس از مدتی نسبتأ طولانی بدلیل حمایت شما از نظام جمهوری اسلامی در گذشته هموار شده است.

    محمد نوری زاد عزیز،

    حال من با شما هم رأی و عقیده هستم ، شما نه تنها با گذشته خود بسیار فاصله گرفته اید ، بلکه در راه درستی گام برداشته اید و آماده برای تقبل هزینه احتمالی ، شما را در زمره انسان های مورد اعتماد قرار داده است.

    برای من نحوه عمل و رویکرد شما در شرایط کنونی تعیین کننده است و اصالت را به گذشته شما نخواهم داد.

    هر چند از تجارب تاریخی آموختم که دیگر هیچگاه چک اعتماد سفید به هیچ بنی بشری ندهم !

    محمد نوری زاد عزیز ،

    بارها و بدفعات با اندوه و دغدغه شما از شرائط حاکم اندوهگین گشتم و اشگ ریختم.

    متأسفانه بدلیل رویکرد جنایتکارانه جمهوری اسلامی همواره عدم اعتماد معضلی بوده است که بر شما و همه کسانی که از آغاز جمهوری اسلامی با این نظام همراه بوده اند، سایه انداخته و مستولی گشته است.

    محمد نوری‌زاد عزیز،

    بارها از من پرسیده شده است که شما از لاجوردی در بحبوحه قتل‌عام های دهه شصت پس از ۳۰ خرداد حمایت کرده اید.

    سؤال من از شما این است که آیا شما در دهه تاریک و دهشتناک تاریخی ننگین جمهوری اسلامی از سال ۶۰ ، آیا از لاجوردی ، دستگاه عریض و طویل و کشتار سبعانه در زندان ها حمایت بعمل آورده اید ؟

    اگر نه ، مواضع شما در آن مقطع تاریخی چه بود؟

    سپاسگزار خواهم شد اگر پاسخ مرا بدهید.

    با آرزوی اتحاد و همبستگی مردم ایران برای مقابله با سهمگین ترین دشمن ایران و تحقق بهار آزادی در میهن ، ایران.

    برایتان آرزوی سلامتی و استمرار توان مبارزه را خواستارم.

    دوستدار شما

    امیر صالحی ، آخن

    ——————

    درود دوست گرامی
    نه تنها من بلکه بسیاری از مردم و دوستان نازنینی که در جنگ بودند و در جنگ از پای در آمدند و آدمهای بسیار مشهوری مثل سید محمد خاتمی و طرفداران امروزینش با این نظام همدل و همراه بودیم. من اگر پای خود را از دایره ی شقاوت های این نظام بدر برده ام، آقای سید محمد خاتمی و طرفدارانش همچنان در این دایره هستند و از آن دفاع می کنند. همین آقای سید محمد خاتمی را ببینید که در تجلیل از لاجوردی چه می گوید. صمیمانه می گویم: تا سال 88 من از جلادگری لاجوردی هیچ نمی دانستم. فضای مجازی و رواج آزاد اطلاعات و کشتار خونین سال 88 و عریان شدن باطن ملاها و هیولاهای اطلاعات و سپاه چشم بسیاری از ما را باز کرد. بله من نیز در آن دوره ی جهالت از اینجور خزعبلات در حمایت از نظام و افرادی ناجورش داشته ام.
    با احترام

     
  122. آیت الله جنتی نمیرالمؤمنین: نسبت به اوضاع ایران در سال آینده نگرانم!

    غصه نخور جنتی، گریه نکن زار زار/ میبرمت کربلا، میفروشمت چارزار

     
  123. حاج احمد خود جنتی* خوانده: قرار شده وزرا و مسئولان با مردم صحبت کنند و به مردم بگویند که چه کرده‌اند و چه می‌توانند بکنند تا مردم آرام شوند. باید مردم را قانع کرد تا متوجه شوند که به فکرشان هستیم و اگر هم نتوانسته‌ایم کاری کنیم تصمیم داشته‌ایم ولی موفق نشده‌ایم.
    مش قاسم: اولا، وزوزر/*ان و مسئولان ۴۰ ساله که هرچی میتونستن کردن. بیش از این در چنته شون نیست، شماها مرد این میدون نیستین، مملکت داری که چرخوندن مچت و تکیه و قبرستون نیست! ۴۰ ساله که هرچه گذشتگان ساختن و جمع کردن شماها بالا کشیدن یا نفله کردین. حالا که کفگیر به ته دیگ خورده و دیگه چیزی نمونده از خواب بیدار شدن که ای داد و بیداد چه خاکی به سرمون بریزیم.

    دوما، این حاجی بسیار مشعشع اسلامی میگه مردم رو باید قانع کرد ترجمه: یه جوری سرشون رو شیره بمالین دیگه! از این ستون تا اون ستون فرجه تا من بیفتم و بمیرم و بعد از من …(سه نقطه از مش قاسم) لق بقیه.

    سوما، تو خودت جرات داری بیایی یه جا وایستی بدون چارتا پاسدار ریشوی کلاش بدست که مردم کوچه و خیابون ازت سوال کنن؟ نداری! وزوزیر/*ان اسلامی هم به همین دلیل جرات نداره. ۴۰ سال دزدی و آدمکشی و شکنجه آخر و عاقبتش همینه که میبینی.

    چهارما، به فکرشان هستیم و اگر هم نتوانسته‌ایم کاری کنیم تصمیم داشته‌ایم ولی موفق نشده‌ایم ترجمه: در بین خوردن و …(سه نقطه از مش قاسم)، دن، صیغه و ضعیفه جدید پیدا کردن و دلار و لیره به خارج فرستادن و بوسنی و اینجور چیزا یه خواب و خیالهایی تو کله مون بود ولی فرصت نشد. شرمنده!

    به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید!

    *: در کشورهایی که حکومت درست و حسابی بپاست به این میگن جهنمی.

     
  124. جناب نوریزاد سابقا انقلابیِ مسلمان:
    “درود نازنین
    عجبا که بعد از کشتار دیماه، ریز و درشت حضرات می فرمایند: اعتراض و نقد حق مردم است. ردیف کنم برایتان چند هزار زن و مرد و جوانی را که صرفا نقد کرده اند و کارشان به داغ و درفش دم و دستگاههای امنیتی کشیده شده؟
    با حرف که نمی شود ساختمانی ساخت برای زندگی
    می شود؟
    با احترام”
    —–
    درود
    کشتار دیماه؟! شما وقتی الفاظ را استعمال می کنید ظاهرا مایلید با علاقات مجازی و استعارات آنها را از معنای حقیقی آن به اهداف تبلیغاتی و همیشگی خود سوق دهید،کشتار را معنایش را می فهمید؟! اعتراضاتی واقع شده بعد افرادی آنرا به آشوب کشانده و اموال عمومی و بانک ها را آتش زده اند بعد که ماموران آنها را بازداشته اند و برخی افراد بیگناه توسط همین آشوب طلبان و افراد مشکوک کشته اند یا برخی حمله به مرکز نیروی انتظامی کرده اند و آنرا آتش زده و قصد خلع سلاح مامور قانون را داشته اند ،چند نفر هم زخمی شده اند،جایی آشوبگران که شما نام آنها را “معترض”می نامید و ویدئوهای آشوب آنها را در کانال تلگرامی خود نشر می دادید که هنوز هست،راننده آتش نشانی را تهدید و فراری دادند و ماشین را حرکت دادند روی یک پدر و پسر در یک اتومبیل که بیگناه بودند و کشته شدند،شما اینها را “کشتار” حکومت می نامید؟ ندیدید و نشنیدید که اصلا نیروی انتظامی نه مسلّح بود و نه مامور به شلیک،همینطور خوشتان می آید تعبیری کنید به کشتار و دل برخی را بدست آورید؟
    بله اعتراض و نقد حق مردم است،قبلا هم این بوده،مگر در همین سایت خودتان ،خودتان و تابعین شما هرچه می خواهید نمی گویید و نمی نویسید،نقد که چه عرض کنم سایت و کانال شما آکنده است از فحش و ناسزا به بنیادهای اعتقادی مردم مسلمان ایران،و اشخاص و محترمین مردم،بعد دو قورت و نیمتان هم باقی است؟!
    ظاهرا هنوز قدرت تمییز بین محتوای نقد و محتوای فحش و توهین ندارید،اگر کسی در فضای مجازی یا فضای جامعه به مقدسات مردم توهین کرد شما نام اینرا نقد می گذارید؟! لابد اگر کسی رفت پرچم کشورتان را پاره کرد و با او برخورد قانونی کردند این می شود نقد؟! سوزاندن پرچم یعنی نقد؟! شکستن شیشه ها و تخریب اموال عمومی از نظر شما یعنی نقد؟ خوب پس چرا خودتان در آن ایام آنها را نصیحت می کردید که خشونت نکنند؟! بنابر این نزد هر عاقلی مقوله اعتراض معقول و بدون توهین و خشونت و بهم زدن نظم جامعه البته از حقوق شهروندی است،همینطور نقد،حال اگر آشوب کردند و نظم بهم خورد اگر بهم زنندگان نظم دستگیر شدند یا عناصر مشکوک کسانی را کشتند نمی شود اینجا مدعی شد که :”ردیف کنم برایتان چند هزار زن و مرد و جوانی را که صرفا نقد کرده اند و کارشان به داغ و درفش دم و دستگاههای امنیتی کشیده شده؟”
    برای اینکه پاسخش این است که بله ردیف کنید،چند هزار زن و مرد “صرفا نقد کرده اند” و با داغ و درفش روبرو شده اند،بله ردیف کنید لطفا این چند هزار را،اما روشن است که این مبالغه شما نیز مثل سائر مبالغات شما سخن بی مبنایی است برای اینکه عرض شد که نزد شما اعتراض و نقد با توهین و خشونت و اهانت به چیزهایی که مطابق قانون ممنوع است،هیچ تفاوتی ندارد،مشت نمونه خروار است نگاه کنید بوضعیت سایت و کانال خود،پس در قاموس شما اعتراض دامنه وسیعی دارد که شامل فحش و اهانت و تخریب و خشونت نیز می شود!
    با احترام

    ———–

    درود دوست گرامی
    من حس و حال شما را در دفاع تمام قد از جمهوری اسلامی می فهمم. با اطمینان می گویم: اگر یکی از عزیزانتان توسط هیولاهای امنیتی زیر و رو شده بود و شما صدای جیغ مظلومیتش را شنیده بودید، هرگز به این شکل – همینجوری – و البته از سرِ اشتیاق، از نظام مقدس دفاع نمی کردید. برایتان مختصری – مختصری آزادگی آرزو می کنم. من حتی به کشته شدن یک نفر بی گناه می گویم: کشتار.
    ای بگم چی بشی علم الهدی

    .

     
    • آقای سید مرتضا اگر بنده در جایی با شما قرار ملاقات بگذارم و در یک گفتگوی دو نفره به شما اثبات کنم که اساس این حکومت و تقریبا تمامی ارگان‌ها و نهادهای آن بر پایۀ بی مدیریتی, تاراج, شهوات جنسی, قدرت و ثروت پرستی, عدم تحمل, شکنجه و قتل استوار است, از ابتدا به همین صورت بوده, و دلیل اصلی آن اسلام و توجیه تمامی امیال ابلیسی بر پایۀ اسلام بوده و هست, آنگاه حاضرید در همینجا در یک نوشته به آن اعتراف کنید؟
      فراموش نکنید من یکی از بالاترین طرفداران نظام, روحانیت, ولایت فقیه, و سایر ارکان این نظام بوده‌ام, و هرگز به کوچکترین خیانتی به این نظام تن نداده‌ام, تا اینکه در همین اواخر (تاریخ دقیق ذکر نمیکنم) عمال حکومت دست به کشتن من بردند. آیا اصلا میتوانید چنین چیزی را باور کنید؟
      اگر با سخن و مدارک چنین چیزی را اتبات کردم شما به خواستۀ من تن میدهید؟
      آیا میدانید در واقعیت و عمل, حکم انواع ایجاد مشکلات و حتا مرگ در حکومت اسلامی نه تنها توسط ولی فقیه بلکه از هر مقام و مدیری صادر شده و همچنان میشود.
      مهمترین دلیل تمامی این مسایل چیزی مگر عدم التزام به قانون و تمسک به اسلام و احکام اسلامی و آیات قران و بخصوص حدایث نیست, این چیزی نیست که در حکومت اسلامی و حتا تبعیت افراد از اسلام (و البته سایر ادیان) اتفاق نیافتد و قابل پیشگیری باشد, حتا در هر حکومت سکولاری گروه‌های مذهبی و اخص اسلامی تمایل به فساد و خرابکاری و ترور افراد دارند, و دین مهمترین توجیه‌کنندۀ امیال شیطانی آنان است.

       
      • محمد گرامی،هیچ نیازی به ملاقات دو نفره نیست،شما وقتی در فضای عمومی با کسی گفتگو می کنید این گفتگویی دو نفره و در عین حال چندین و چند نفره است،اگر چنین درک مستندی دارید که: ” اساس این حکومت و تقریبا تمامی ارگان‌ها و نهادهای آن بر پایۀ بی مدیریتی, تاراج, شهوات جنسی, قدرت و ثروت پرستی, عدم تحمل, شکنجه و قتل استوار است”.
        اگر “یکی از بالاترین طرفداران نظام, روحانیت, ولایت فقیه, و سایر ارکان این نظام” بوده اید و بر اساس چنین خودشناسی و چنان درکی ضرورتی بر افشاء و اظهار آن حس می کنید نیازی به ملاقات دو نفره نیست،مطالب خود را نه فقط برای من بلکه در فضای عمومی این سایت برای همه بنویسید شما که اکنون با یک آی دی مجازی می نویسید،بنده چنانکه بارها گفته ام از نقد مستدل و مستند به اجزاء این نظام استقبال می کنم اگرچه با نفی کلیتی که مردم ایران خواسته اند و می خواهند و مطالب مبالغه آمیز،احساسی و نامستندی مثل مطالب مدیر این سایت مخالفم.

         
    • درود
      آزادگی هرگز بمعنای دفاع از متّهمان و مجرمان و ناقضین قوانین نیست،نیز همینطور که خودتان تعبیر کردید کشته شدن یک فرد (جدای از اینکه در هر مورد باید کشته شدن و علل و اسباب و مقصّر آن را بررسی کرد) فقط کشته شدن یک فرد است،و کشتار معمولا و عرفا بر در مورد کشته شدن جمعی کثیر استعمال می شود.بالاخره تفرمودید حمله به پاسگاه انتظامی و کشتن بیگناهان بوسیله ماشین آتش نشانی و تخریب اموال عمومی و شکستن شیشه و خود پرداز بانک ها و توهین به مسئولان ،از نظر شما محکوم هست یا نیست؟
      ای بگم چی بشی مریم رجوی و رضا پهلوی!
      با احترام

       
    • هنوز خیلی از افراد دوران ////خمینی در حوره نا علمیه قم زنده اند که چطور درسال 1342 مردم نا آگاه را بسر کردی همان لات ولوط های کودتای 28 مرداد1332 نظیر طیب حاج رضایی ودیگران را آخوندها تحریک و بهیجان و شورش واداشتند و چقدر سوزاندند وشکستند حالا آخوند مرتضی از شوزاندن و شکستن میگوید گویا کسیکه عمامه بسر دارد مرز ////////////////// ندارد، بلی تاریخ زنده است و میدانیم که بنیانگذار آتش زنی امکان عمومی و خرابی آنها از بلوای خرداد 1342 بهمت خمینی شروع شد و هرگز او از آن ماجرا انتقاد نکرد، قبل از فاجعه 22 بهمن هم به فتوای همین آخوند ها بیش از 400 نفر در سینما رکس جزغاله شدندتا خمینی رهبر شود، جان انسانها قیمتش قابل حساب نیست زیرا بوجود آوردننش ممکن نیست.

       
      • شاهد،لطفا مودب باش و حرف مفت هم نزن،شما گفتی بفتوای آخوندها 400 نفر در سینما رکس جزغاله شدند تا خمینی رهبر شود.
        من اینرا می گویم حرف مفت مثل غالب مطالب این سایت که حرف مفت است،اولا این “فتوای آخوندها” را اگر دلیل و مدرک و سندی بر آن داری نشان بده،ثانیا:خمینی رهبر این نهضت بود از همان سال 42 ،و در حقیقت خمینی تلاشی برای رهبر بودن خود نداشت،خمینی بتکلیفی که احساس می کرد عمل کرد و خودبخود و بطور اتوماتیک رهبر کاریزماتیک مردم ایران شد،بقول ما طلبه ها “متعیّن”شد،یعنی اینکه کسی او را به رهبری نصب نکرد بلکه سیل خروشان مردم ایران و همه نفی کنندگان مظالم شاه و نظام شاهی او را به رهبری برگزیدند حتی گیج و منگ هایی که اکنون مردم انقلابی ایران را گیج و منگ می نامند، برای اینکه او زبان گویای خواسته های مردم ایران در نفی نظام سلطه و نظام شاهنشاهی و آزادی و استقلال خواهی و بعد جمهوری اسلامی خواهی بود در ایامی که این روزها سالروز آن است و شماها گروهی قلیل هستید که یا از اول درک درستی از حرکت و خروش انقلابی مردم ایران نداشتید یا داشتید و اکنون میل و هواهای نفسانی و عدم درک درست از نسبت انقلاب اسلامی با جهان معاصر شماها را به یاوه گویی و اغلاط و تهمت های ناروا به این و آن کشانده است،من در نوشته های شاهد این سایت چیزی جز بی تربیتی و تهمت ندیدم.

         
      • همیشه وحتی در فاجعه 22 بهمن 57 آخوند ها با لات لوط ها وبازاریها ذر یک صف بودند این مثلث شوم چه ظلم ها که بر ایران وایرانی در طول تاریخ روا داشت باهم میزنند و میکشند ومیبرند و این هم تصویر شعبان جعفری ((معروف به شعبان بی مخ)) که آدم را بیاد ماه شعبان و رمضان می اندازذ، بلی او در محل پامنار در خانه آیت اله کاشانی است.

         
      • سلام و درود

        دو کتاب بنام« پشت پرده های انقلاب ایران »هست که هر دو بسیار افشاگر و قابل استفاده اند. یکی از آنها خاطرات جعفر شفیع زاده است و نحوه شکل گیری جریانهای انقلابی ضد سلطنت
        و سرباز گیری آنها و چگونگی آموزش افراد و دزدیدن نظامیان، بویژه همافران در حال آموزش را از کشورهای غربی و بردنشان به کشورهای سوریه و لیبی و لبنان و مجبور کردنشان به خیانت و همکاری جهت براندازی نظام شاهنشاهی را تشریح کرده است و سپس نقش آنها و همکاری تعدادی از مأموران c. I. A با کسانی چون صادق قطب زاده و دکتر یزدی و… در حوادث فروپاشی و سقوط نظام پادشاهی را نشان میدهد. کتاب دیگر اعترافات حسین بروجردی است که بُعدی دیگری از جریانات ضد سلطنتی را نشان میدهد. در بخشی از این اعترافات با تشریح تمام جزئیات و معرفی افراد نشان میدهد که فکر آتش زدن سینما رکس چگونه شکل گرفت و توسط چه کسانی ماشه فاجعه چکانده شد. در آن کتاب هیچ اشاره ای به دستور یا تأیید یا آگاهی داشتن آیت الله خمینی از طراحی و اجرای این جنایت نشده ولی طبق مستندات آن کتاب تعدادی از انقلابیون از جمله امام جمعه آبادان و موسوی تبریزی از طراحان اصلی بودند و پس از پیروزی شورش 57 تعدادی از مجریان دون پایه از جمله حسین کلبعلی زاده را محاکمه و اعدام و به اصطلاح آثار جرم را با کشتن دوستان و نوکران سابق خود پاک کردند.مشروح محاکمه عاملان در روزنامه های آنزمان درج شدو در کتابی که در مورد دولت موقت مهندس بازرگان نوشته شده و توسط انتشارات شباویز منتشر شده نیز مشروح محاکمات باز نشر شده است.
        ( متأسفانه اسم کتاب و نویسنده اش در خاطرم نمانده ).

         
  125. اخبار: تخفیف‌های ویژه‌ای که مسئولان ایران برای صادرات مواد خام در نظر گرفته‌اند، رقابت صنایع تولیدی کشور با صنایع کشورهای همسایه را ناممکن ساخته است. سیاست اقتصادی مخربی که در دوران روحانی تشدید شده است.
    مش قاسم: به این میگن اقتصاد منقلابی اسلامی.

     
  126. وزوزارت خارجکی اسلامی: عملیات ترکیه در سوریه باید متوقف شود.
    مش قاسم: عملیات سپاه/* در سوریه، عراق، لبنان، و یمن باید متوقف شود.

    /*: ک

     
  127. درود برنوریزاد گرامی وسایرهم میهنان ارجمند

    ایران تحت اشغال بیگانگان است
    اینها ایرانی نیستند
    ما ایران را از دست اشغالگران پس خواهیم گرفت

    جملات بالا را هر روز به انحاء مختلف در گفتگو ها بویژه در فضای مجازی از هم میهنان میشنویم ومیخوانیم. بنظر حقیر این نوع گفتارها چیزی جز نوعی جارو کردن زباله بزیر فرش و نوعی خود ارضایی مغزی نیست، گفتاری برای تسکین خاطر و خالی کردن شانه از زیر مسؤلیت است. این نوع تفکرمارا در أسیب شناسی به بیراهه میکشاند. بیایید با خودمان صادق باشیم و قبول کنیم که تمامی این ملایان حتی آن تعداد انگشت شماری که متولد عراق هستنتد همه وهمه ایرانی هستند

    یاران جان (با اجازه بی سوات عزیز) ما باید دریابیم در چه مرحله ای به کژی رفتیم که چنین عناصر ضد بشری را در دامان خود پرورانده و وارد جامعه کرده ایم بعبارت دیگر این نابخردان بهترین مبلغین، مروجین دینی ومردان خدا هستند که جامعه ما زحمت کشیده و بجهان عرضه کرده است. مردم ایران بمدت تقریبا چهار قرن تمامی الزامات معیشتی و راحتی اینان را برایشان فراهم کردند، احترامی بمراتب بالاتر از یک فرد معمولی جامعه برایشان قائل شدند و درعوض هیچ مسؤلیتی هم ازانان خواستار نبودند فقط اینکه بروند و باخیال آسوده کتابهای تذکرة الفلان و معارف البهمان بخوانند و بعد از کسب دستار وارد جامعه شوند و همه مارا بپاکدلی، راستی، معنویت الهی ومقام مرتفع انسانی هدایت نمایند و درنهایت اکثریت مردم ایران مهلکترین اشتباه را مرتکب شده وکشور را دودستی در توبره این جماعت عجیب الخلقه جای دادند

    درعجبم چنین مهارتی درارتکاب اینهمه دروغ، فساد، جنایت، غارت اموال مردم،بیشرمی، نامردی و بیوجدانی ازکجا سرچشمه میگیرد؟ مسلما این تبحر در عرض چهل سال گذشته کسب نشده است چنانکه رهبر انقلاب پیش ان نیز درزیر درخت سیب لم داده وبدون هیچگمنه دغدغه وبا خاطزی آسوده بتمامی جهانیان دروغ میگفت. این صفات غیرانسانی و اشمئزازآور ریشه ایست و بنظر این حقیر برای ریشه یابی این معضل باید برروی مذهب «امام خدایی» که از بدو تاسیس بر روی دروغ استوار شده است تمرکز نمود

    این گروه فاسد دردروغگویی چنان مهارتی کسب کرده اند که قادرند عده کثیری ازمردم ما را قانع کنند که اگردر c روز روشن وملاعام گِل بسر و صورت و سینه و شانه های خود بمالند و در خیابانها راه بروند صواب دارد

    ریشه کنی این وبای مرگ آور به آسانی ریشه کنی وبای طبیعی نخواهد بود. تا ببینیم چه شود

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
  128. کسانیکه ادعای طرفداری از این حکومت نکبتی دارند واقعن باید شرم کنند مهم نیست که در چه لباسی باشند وقتیکه قاری قرآن اعتراف به عمل حیوانی خود میکند. اعتراف یکی از سعید ها را مشاهده کنید.

    http://ettelaat.net/18-februari/news.asp?id=105153&sort=Majles

     
  129. آگهی فروش / مزایده

    بنده الا کبر و الاعظم , از آنجا که این امت حق نشناس دیگر وجهی نمیرسانند و با این مخارج زیاد و گرانی بی حساب سیر کردن شکم چند ضعیفه و یازده اولاد دیگر از محالات است با غم بسیار و از روی اجبار سند سیادت خود را به مزایده میگذارم , انشاالله که رضای حق تعالی در آن باشد , و اجداد مطهر ما هم بر ما ببخشایند ,انشاالله . ا ین گواهی توسط اساتید محترم آقایان آیت الله سید محمد حسین صفوی قمصری و آیت الله سید جواد اکبری همدانی شمیرانی و چند تن دیگر از اعاظم خدمتگزار دین مبین در سنه ۱۲۶۸ هجری قمری امضاء شده و صحت امضای آ ن بزرگواران هم همین هفته قبل به تایید حضرات آیات عظام رسیده و شرکت کنندگان در مزایده با اطمینان کامل از جعلی نبودن آ ن میتوانند پیشناد خرید بدهند . این سند , توسط جد اعلای ما حاج مصطفی پشم فروش از اهالی شهر مقدس مشهد در ازاء وقف زمینی مرغوب در جوا ر مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه گرفته شد و تضمین میشود که تمام واجبات شرعی هنگام انجام معامله رعایت شد در زمان خود یعنی در وقت واگذاری زمین و صدور گواهی سیادت ما . برای قیمت گذاری هم ما رعایت کامل انصاف را فرموده ایم و با توجه به قیمت زمین در حال حاضر که بر طبق برآ ورد کارشناسان محترم آستان مبارک قدس در حدود ۵۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان است , مزایده را با مبلغ ۴۵۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تو مان اگر شروع بکنیم کاملا منطبق بر انصاف است . شرکت کنندگان در مزایده باید ۲۵% این مبلغ را پیش پرداخت کنند . این مبلغ دوسال پس از خاتمه مزایده به آن ها عینا مسترد خواهد شد و نزول حاصل از گذاشتن کل سپرده ها در بانک هم به حساب آیت الله , الکبیر و العظیم و الجبار و المکار و المحو کننده هر عدالت و انصاف والمعلم الجاسوس و الطناز , حضرت صادق لاریجانی ریخته خواهد شد تا به مصرف خرید خانه در لندن برسانند . ما خودمان هم قصد مهاجرت به آن دیار بهشت آسا را داریم که خوش جاییست برای عبادت حق تعالی , پس از فروش گواهی سیادتمان , انشاالله . شاید بعضی اشخاص جاهل و مغرض برای توی سر قیمت زدن بگویند که سیدی دیگر بدرد نمیخورد و دیگر نون تویش نیست و مردم هم دیگر برای خود ائمه اطهار تره هم خرد نمیکنند چه برسد به ما سید ها , حالا چه واقعی مثل الایت الله العظمی ا لسید المرتضی , مصحح جلیل القدر خرافات الهی از علوم پلید مادی , و چه قلابی مثل همین سید احمد خاتمی کرگدن سیرک ولایت و شهادت . به این معاندان لعین و دشمنان حضرت رسول و ائمه اطهار (ص , ع , ر ,….) باید گفت که شما حقیر تر از ان هستید که ما جوابتان را بدهیم .
    شرکت کنندگان در مزایده با در دست داشتن مبلغ ذکر شده و توصیه نامه از چند وزیر و نماینده مجلس میتوانند روز جمعه ۲۵ بهمن در حسینیه غمکران واقع درسه راه داستان های عامیانه حضور بهم رسانند تا یکبار دیگر همه با هم مشت محکمی بر دهان دشمنان ولایت بکوبیم .

     
    • سید مشدد واصلی رضی

      من هم سابقا قصد داشم از ظریق همین سایت سیادتم را به مزایده بگدارم ولی بدلایلی از انجامش منصرف شدم- لازم بذکر است که سیادت بنده از جنس مشدد میباشد که کیفیت ان بسیار بالاست و تماما ساخت کشور انگیلیس از مواد مرغوب میباشد و بنده هم خیلی کم و فقط در موارد ضروری از ان استفاده کرده ام بطوریکه در حد صفر میتوان انرا غالب کرد- و حتی قبلا یکنفر حاضر شد انرا با چهار فقره سیادت طباطبایی خالص و اصل ساخت کشور انگلیس معاوضه کند که من نپذیرفتم – اینها را گفتم تا مفت نفروشی عزیز.

       
  130. سالروز فاجعه 22 بهمن نزدیک است بلی ،فاجعه بود فاجعه

    واین سخن دهاتی به قدرت و مال ومنال رسیده، حجت الاسلام آمده از دهکده اژه در کوهپایه اصفهان، دهاتی ها سادگی وضفا دارند ولی اثال او فریبکار و فاسد وسارق.
    محسنی اژه ای گروهی از معترضان به حجاب اجباری را به مصرف مواد مخدر صنعتی متهم کرد

    این عمامه داران مفت خور خود از عمامه بیزار و نا شغلی آنها را ملزم بسر بستن آن میکند و نمیتوانند ببینند خانم ها بدون چادر و چاقچور و مقنه باشند و آزاد چون خود آزاد نیستند و از گوشه دگر برادران موتلفه بمدت 40 سال از قبل چادر مشکی میلیارد ها بجیب زدهاند و مسلما حق وحساب آخوند های حامی حجاب را میپردازند.

    خانم هاباید بدانند که این جماعت بتمام دوز وکلک وترفند مجهزند و برای ادامه دوران ننگینشان اولین قر بانیانشان زنان بوده وهستند پس لازمست ازهمه فنون علیه ملایان وسیستم قرون وسطاییشان سود برد، ممکن نیست این چند روز قبل ازفاجعه 22 بهمن را انقلاب کرست ی کرد و کرستها را به بالکانها لب پنجره ها به ناودانها ها آویخت تا آخوند متحجر دق کند؟

    خب این روزها40 سال پیش بنیان گزار حکومت جهل،جنگ،جنایت، شکنجه، شرقت،فقر و تحقیر وارد ایران شده بود و حامی پا برهنگان بود و بعد از چهل سال میبینیم که در پا برهنه کردن مردم موفق بوده و آخوندهای تنبل و پلاس را به گنج ها رساند و ثروتمند کرد و تا آخر عمرشان بیمه کار وشغل شدند، ده سال او را مردم ما بیش از 76 سال عمر رفتهاش شناختند، مردم ما از 60 اولیه عمر خمینی هیچ نمیدانستند و اکنون هم نوشتار در باره او جمع بندی شده توسط اطرافیان اوست و مسلما خالی از حقیقت هست ، محققی و پژوهش گر وروزنامه نگاری نبود که گذشتهاو را مشخص کند که مثلا آیا او فتوای( دستور قتل) قتل زنده یاد احمد کسروی را داده است؟

    نه دذ قم آنروز و نه در نجف او میتوانست متحول شود و رشد کند وانسانها را دوست داشته باشد در فرانسه هم یکی دوماهی که بود با اتومبیل شیشه رنگی به خانهای برده شد وهرگز تا روز برگشت به فرودگاه به قصد ایران از آن خانه خارج نشد و وفتی هم میگفتند در حیاط خانه زیر درخت سیب نماز میگإاشت درخت سیب در ماه دسامبر سیب ندارد وتفاوتی نمیکند که کنار درخت باشد و یا زیر درخت،طبق برنامه او را خوب بما قالب کردند دوستان بی بی سی و سینه زنان داخلی و خارجی او و مردم هم گوسفند وار بحرکت درآمدند مرجع تقلید چوپان رمه را بهیجان در آورد.

     
  131. پس از انقلاب ۵۷ علما و فقهای اسلام و سازمان روحانیت شیعه با تشکیل حکومت اسلامی و با صرف تمامی ثروت‌ها و دارایی‌های ایران که به چنگشان افتاده بود و تلف کردن جان و عمر و زندگی هزاران انسان بیگناه، کوشیدند تا حاکمیت انسان و قوانین انسانی را نابود ساخته و به خدا و قوانین الهی بر روی زمین حاکمیت ببخشند. اما به علت مقاومت ملت ایران، این دسیسه و توطئه ضدبشری پس از چهار دهه تلاش مذبوحانه، به شکل خفت‌باری شکست خورده و حکومت اسلامی راه سقوط پیش گرفته ‌است. آخوندها و آیت‌الله‌ها و علما و فقهای اسلام امروز به چنان حقارتی دچار شده‌اند که از سر استیصال دست یک آفتابه دزد بیچاره را با گیوتین آهن‌بر قطع می‌کنند تا به وسیلۀ این نمایش مبتذل، نشان دهند که در اجرای دستورات الله و قرآن موفق بوده‌اند. در صورتی که اینبار اعتراض و تقبیح یکپارچه ملت ایران نسبت به این عمل وحشیانه، ثابت کرد که بریدن دست دزد با بریدن سر انسان‌ها توسط گروه داعش، ماهیت ضدبشری یگانه‌ای دارد و همگان از آن روی بر می‌تابند.
    خیزش دی ماه به اصطلاح عامیانه کمر جمهوری اسلامی را شکست و این نظام از این واقعه هرگز کمر راست نخواهد کرد و عاقبت زمینگیر شد. مردن یعنی آن فرایندی که در نهایت به مرگ منجر می‌شود، در مورد جمهوری اسلامی آغاز گردیده است. چنانچه خیزش دی‌ماه به قصد کفن و دفن جمهوری اسلامی باری دیگر اوج بگیرد، که بدون شک چنین خواهد بود، غیر قابل تصور نیست اگر آن زمان با یورش بی محابا به نمادهای مذهبی و اماکن مقدس اسلامی وَ هر آنچه نشانی از اسلام و آخوند دارد، آثار چهارده قرن تجاوز وحوش بیابان‌های عربستان به ایران را طی مدت کوتاهی بروبد و به زباله‌دان تاریخ بریزد.
    خیزش دیماه در عین حال شکست علمای اسلام،  شکست روحانیت شیعه، شکست حکومت اسلامی و شکست اسلام در همه ابعادِ عقیده و عبادت، شریعت و نظام وَ سلوک و اخلاق را با صدای بلند اعلام کرد. اشتباه است اگر تصور کنیم که با سقوط جمهوری اسلامی فقط اسلام سیاسی است که شکست خورده و نابود می‌شود. این تازه از نتایج سحر است… به محض فروپاشی جمهوری اسلامی، نمایش عظیمی از فروپاشی باورها و اعتقادات اسلامی در زندگی و زبان و گفتار و رفتار مردم به ظهور خواهد رسید که نفرت عمیق ایران و ایرانی را از هر آنچه به آموزۀ اهریمن و آیین ضد بشر اسلام تعلق دارد نشان خواهد داد. امروز می‌توان اعلام کرد که ۱۴۰۰ سال حاکمیت اسلام و قرآن در ایران به نقطۀ پایان و بدون بازگشت خود رسیده است.

     
  132. بقلم حامد صرافپور

    “ایران، سرزمین قدیسین!”
    پوزش بخاطر نقد حرکت اخیر #دراویش_گنابادی!. یادم رفته بود که در این سرزمین جاوید، همه تقدیس شده هستند. روزگاری شاه سایه خدا بود و کسی حق نقد نداشت. بعد از انقلاب فهمیدم که فقط شاه قداست نداشت، جامعه روحانیت هم تقدیس شده هستند. اما کار به اینجا ختم نشد.

    امروز مدام با جوامع جدیدی آشنا میشوم که قدیس شده اند. جامعه پزشکی را در برابر نقد مهران مدیری دیدیم. دولت مقدس، جامعه قضات که همیشه در جایگاه قداست بود. جامعه دانشگاهی و رسانه ای که هرگز نباید نقد شود بخصوص که “دانشجو مجرم نیست!”

    جایگاه رهبری مقدس، جامعه هنری و ورزشی مقدس، جامعه وکلا مقدس!. جامعه حقوق بشری ما که مقام خدایی دارد، زن مجرم هم نداریم و زنان هم قدیس هستند و هر ایرادی باشد به حکومت است. چه این زنان حامی گروهک تروریستی توحید و جهاد باشند چه قاتل فلان شخص!!

    از آن گذشته، اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم قداست مطلق دارد چون علیه رژیم است و هرچه بگوید وحی منزل است. بخصوص #مریم_رجوی! رهبر #فرقه #مجاهدین_خلق. البته شازده #پهلوی هم در صدر قدیسین است.

    امروز متوجه شدم که فرقه #نورعلی_تابنده هم قدیس هستند. بخصوص که ایشان حقوقدان هم تشریف دارند! مگر می شود به حقوقدانی که رهبر فرقه از نوع درویش گنابادی و علیه جمهوری اسلامی هم باشی نقد داشت!؟ نور علی نور!… راستی #مسعود_رجوی هم حقوقدان است! می دانستید؟

    روشنفکر-خبرنگار مملکت بخاطر نقد کردن یک عمل خرافی و خشونت آمیز توسط پیروان یک فرقه مرا “احمق” می خواند که “ای احمق می دانی دراویش گنابادی چه کسانی هستند؟”

    نه من احمق چه می دانم، تو روشنفکر محترم باید بدانی چون شغل تو هم قداستی است. من فقط مثل یابو باید نظاره گر جنگ قدیسین باشم!
    اینجا سرزمین مقدس است!

    در جامعه قدیسین حتی تصور #دمکراسی هم شوخی است. جامعه ای که همه مقدس باشند از فهم دمکراسی بسیار بسیار دور است!

     
  133. سلام و درود

    سید مرتضای گرامی، میدانی که به واسطه دانش، منطق و ادبیات فاخرتان احترام فوق العاده ای برایتان قائلم و علیرغم اختلاف در مبنا هرگز به خود اجازه اسائه ادب و خدای ناکرده جسارت یا بی حرمتی به شما بخود نداده و نمیدهم« همچنین به سایر
    اعضای محترم این وبسایت نیز » (جسارت به مش قاسم یک استثناست، چون به دین و اعتقادات و باورهای همه جسارت و توهین میکند و نوشته هایش هیچ بار مثبتی ندارد. ) بسیار متأسفم که نتایج آن همه مطالعه و دانشی که کسب کرده ای نصیب ستمگران و دشمنان مردم میشود. شما بهتر از من میدانی که قرآن کریم با نام خداوند آغاز و با نام مردم« ناس »خاتمه یافته است، در حقیقت توده مردم نماد و نمودی از خداوندند، مگر نه آنکه مساجد خانه خدا نامیده شده اند و اهالی و استفاده کنندگان از این خانه مردمند؟ عبارت« ید الله مع الجماعه » نشان میدهد که دست خداوند با مردم همراه است،« فیء »که اموال خداوند و حق خداوند خوانده شده مگر نه آنکه نصیب مردم میشود. ذکات نیز که حق خداوند در اموال است، مگر به بندگان خدا« مردم »اختصاص داده نمیشود؟ در بسیاری از آیات اگر به جای نام مبارک خداوند، نام مردم گذارده شود مفهوم عملی آیات خیلی تغییر نمیکند. بنده یک هزارم شما دانش دینی ندارم، در این خصوص ادعایی هم ندارم، ولی شک ندارم که شما دهها جمله و مضمون در حافظه نیرومندتان دارید که این معنا را تأیید میکند. حال چگونه است که از مردم« حق »روی بر میتابی و مصائب و رنجهایشان را میبینی و از زندگی دهشتبارشان آگاهی، ولی باز عالماً، عامداً جانب ظالمان مردم ستیز را میگیری؟ آیا این کفران نعمت و ناسپاسی نسبت به مردمی که در تربیت و کسب معارف و درجات شما نقش اساسی داشته اند نیست؟تا قبل از شورش 57 روحانیون حقیقی بویژه سادات روحانی، اغلب همراه و همدرد مردم بودند، و احترام و اعتبار ویژه ای هم داشتند، اما اکنون تناول لقمه هایی که حق گرسنگان و مستضعفان جامعه است گویی باطن و ذات اکثر آنان را بکلی دگرگون کرده و با توجیهات مذهبی و خود فریبی و پشت کردن به خداوند و وجدان، درست در جبهه باطل و رو در روی مردمی قرار گرفته اند که یگانه همه دورانها مولی الموحدین امام علی« ع » جان بر سر اجرای عدالت برای آنها نهاد. بنده نصیحت بلد نیستم و بعید میدانم شما نیز نیازمند نصیحت باشی، اما در خلوت و رو در روی وجدان خود، ببینید بینی و بین الله آنچه حاکمان به خود اختصاص داده و آن ارقامی که در بانکهای داخلی و خارجی و املاک و امکاناتی که در اختیار گرفته و اختصاصی خود و خاندان و بستگانشان کرده اند حق آنان است یا حق و حقوق مردم؟ آیا محروم کردن مردم از حقوقشان سبب فرو غلتیدنشان به فحشا و دزدی و اعتیاد و زنجیره ای از مصائب نشده و نمیشود ؟ آیا شما به این جمله از امام علی« ع » که فرموده است« هیچگاه ثروتی بر روی هم انباشته ندیدم مگر آنکه در کنار آن حقی از دیگران ضایع شده باشد » بر خورد کرده و آنرا خوانده ای؟ گویندهٔ آن جمله، راست گفته یا نه؟ دیگرانی که اشاره فرموده چه کسانیند؟ شما پیرو گوینده این جمله ای یا همچنان وظیفه شرعی خود میدانی که تمام قد از کلیت نظام دفاع کنی؟

    چندین چراغ دارد و بیراهه میرود
    بگذار بیفتد و ببیند سزای خویش.

     
    • استفاده از لفظ سادات به معنای علنی نژاد پرستی و اپارتاید است. پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد . دوستی داشتیم که هر زمان که بحث سادات پیش می امد بلافاصله میگفت : رئیس ساواک هم سید بود. اگر سادات در زمان پهلوی خوب بودند چه شد که حالا بد شده اند. دوست من اگر میخواهی کسی را بشناسی در زمان قدرت کردار وی را بسنج نه زمان ضعف و کم توانی. دوست را یا در سر سفره میشناسند یا در سفر، سادات محترم شما رفیق نیمه راه بودند و چشم تنگانی خسیس.
      مقدسین مذهبی تاریخ اگر امروزه روزی مقدس هستند نه از روی صفات والای انسانی خود بلکه بیشتر چون منبع درامد بوده اند مقدس شده اند. بت ساخته ایم و تمام محاسنات تاریخ را برای مقدس جلوه دادن آنان دزده ایم. در حالی که دویست سال پیش در تمدن های تاریخ نگار جهان در هاله ای از ابهام قرار دارد چنان به روشنی از شخصیت شخصی محترم یا نا محترم مربوط به هزار سال پیش در تمدنی بدوی که تعداد مردمان با سوادش از تعداد انگشتان دست بالاتر نمی رفته یاد می کنیم که تو گوئی به عینه دیده ایم. اگر تاریخ اسلام شخصیتی بر فرض محال مانند آنچه شما به نیکی یادش کرده اید به خود دیده اما همین تاریخ هزاران هزار از شخصیت هائی که ما می بینیم در خود داشته . از عمل کار براید به سخندانی نیست.

       
      • سلام و درود

        دوست گرامی، جامعه هنجاری خاص خود را دارد، تا قبل از انقلاب مردمی که در تداول عامه سادات نامیده میشوند، مردمانی اغلب صلح جو بودند و در رفع اختلافات میان مردم نقش مفیدی داشتند، حلال و حرام سرشان میشد و به ندرت اتفاق می افتاد که عملی زننده، یا قانون شکنی و مردم آزاری از آنها سر بزند، جامعه امروز و دیروز درست نشده و اگر خاندانی نیک کردار باشند، نژاد پرستی نیست. در سایر جوامع هم همینطور است، اگر شما به جامعه بسیار متکثر و رنگارنگ هند نگاه کنی در آنجا هم بسیاری از خاندانها و گروههای قومی احترام و حتی امتیازات ویژه ای دارند و جوامع آنجا این شیوه زیست را میپسندند و با آن خو گرفته اند. نژاد پرستی تعریف دیگری دارد که میتوانی به کتاب ارزشمند« مکتبهای سیاسی اثر داریوش آشوری »مراجعه کنید.

         
        • متاسفم که با شما هم عقیده نیستم دوست عزیز.من هر چه دزد و نوحه خوان مرده خوار و گدای کوچه و بازار و دعا نویس شیاد دیده ام شال سبز به کمر و عرق چینی سبز تر به سر داشتند و مدعی بودند که از اصل و نصب امامان هستند و شجره نامه هم دارند که البته هم بیشترشان دارند اما شجره نامه های صادره زمان ناصری که به پنج قران ( به کسر ق) میشد از هر شجره نامه نویسی خرید. مثل همین امازاده هائی که در حال حاضر مثل قارچ از هر جائی سر به در می اورند. البته قارچ های این زمانه بیشتر در مناطق خوش اب و هوا میرویند تا در اینده وقتی بساط مذهب فروشی جمع شد هتلی چیزی جایش را بگیرد . اما در رابطه با خاندان نیک کردار، صد در صد احترامشان واجب است به شرطی که حدود احترام با تقدس گرائی مشخص شود. احترامی که خواص از خود نشان میدهند در بین عوام تبدیل به تقدس میشود. اینکه در جامعه ای چنان میشود و یا چنین میشود الزامی برای فردی یا جامعه ای با استقلال و اعتدال فکری به دنبال ندارد که دنباله روی کنند. سینه به سینه و نسل به نسل انسان رو به تعالی فرهنگی و گذر از خطاهای پیشینیان خود بوده و هست. به جامعه هند اشاره کردید. اشاره به جائی بود. جامعه هند از فقیرترین جوامع بشری است و هر جا فقر و مکنت اقتصادی باشد تقدس در بالاترین سطح است به نوعی تناسب معکوس دارند. گاو از نظرشان موجودی مقدس است و دلایلشان هم به موازات دلایل شما است که هر جامعه ای حیوان مقدس دارد که ظاهری از خدایشان است. این همه تاریخ انقلابها و تحولات مختلف به خود دیده تا امتیازات ویژه قشری خاص حذف شود و گر نه پادشاهان و مغان و ملایان همه ادیان امتیازات ویژه خود را داشته اند. ممنون از معرفی کتاب. حتما خواهم خواندش .

           
    • شفیعی یا زین الدین عزیز،بحث من بحث دفاع از ظلم بما هو ظلم یا ظالم بما هو ظالم نیست،چرا تصور می کنید که بنده مدافع مردم نیستم؟ من اگر به تفاوت در مبنا اشاره می کنم (مبنای من حفظ و تقویت نظامی که مردم آنرا خواسته اند و مبنای شما نبودن یا سرنگونی جمهوری اسلامی،درست؟) همه بحثم بحث مردم است،همه مخالفت من با نوریزاد و شما و هرکس که تصریحا یا تلویحا بدنبال سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران است در همین مصادره “مردم” است،پس هم شما مدعی مردمید هم بنده مدعی مردم هستم،بعد می رسیم به اینکه تعریف مفهومی و مصداقی مردم چیست،خوب حرف من این است که چرا و به چه جهت شما یا هرکس دیگری صرفا بخاطر مخالفت با برخی اشخاص یا برخی مدیریت ها یا بقول شما اختلاس و ظلم و دزدیها یا حتی مخالفت با برخی قوانین ،بخود اجازه می دهید و اجازه می دهند که صحبت از سرنگونی جمهوری اسلامی کنند؟ آیا روی میزان دموکراسی کسانی مثل نوریزاد و شما و ساسانم یا هرکس دیگری نباید به خواست اکثریت مردم در تاسیس و ابقاء این نظام احترام بگذارید؟ من اگر از مجموعه و کلیت این نظام دفاع می کنم فی الواقع دفاعم دفاع از مردم است نه دفاع از اعتقاد،شما اصلا اعتقاد را بگذارید کنار (اگرچه من اینطور نیستم و دید و ارزیابی من از اسلام غیر از دید شماست) فرض کنید بنده بعنوان یک صاحبنظر دینی اصلا اعتقاد واقعی به بنیان ولایت فقیه ندارم،درست؟ بحثم با شما و امثال نوریزاد و دیگران این است که الان چهل سال است اکثریت قاطع مردم ایران خواهان این نظام اند و بقانون اساسی که یکی از اصول آن اصل ولایت فقیه است رای داده اند،در واقع ولایت فقیه و اصل 110 قانون اساسی صرفا یک اعتقاد نیست،این یک قانون است،و حتی در حوزه های علمیه نیز بلحاظ علمی و فقهی ممکن است فلان فقیه و فلان فقیه برحسب رای و نظر اجتهادی فقهی ولایت فقیه بمعنای حکومت داری و حاکمیت را قبول نداشته باشند اما همان مجتهد و فقیه ممکن است به نظام جمهوری اسلامی رای داده باشد،یا رای هم نداده باشد التزام و احترام داشته باشد نسبت به خواست اکثریت مردم،پس مشکل دقیقا همین جاست و من چند سال است نتوانسته ام به امثال نوریزاد و دوستان دیگر حالی کنم که اگر حتی اعتقاد و رای اجتهادی فقهی را هم کنار بگذاریم،اینجا بحث احترام بمردم مطرح است و خواست آنها که مغزای دموکراسی دقیقا همین است،من نمی گویم اقلیت های موجود در هر جامعه باید هنّاق بگیرند! و خفه شوند،اقلیت می توانند منتقد و معترض به اشخاص و مدیریت ها و حتی قوانین باشند و اینها را نقد کنند،اما روی میزان هیچ دموکراسی در هرجای دنیا اقلیت نمی توانند با پرروئی و پرمدّعائی لفظ و عنوان مردم را وسیله نفی خواست اکثریت همان “مردم”قرار دهند! به عرضم رسیدی؟ بنابر این پس همه دعوا عبارت از مصادره لفظ “مردم” است،نگاه کنید به ریخت و سرتاپای نوشته های یکسال اخیر دوستمان محمد نوریزاد سابقا جهادی و انقلابی که خود ایشان در بین همان اکثریت قاطع مردم رای به جمهوری اسلامی داده است،بعد الان بهر علتی صرفا بخاطر اینکه الان با جمهوری اسلامی مخالف است بخود اجازه می دهد اکثریت مردم ایران در گذشته و حال را “گیج و منگ” بنامد،بنظر من این نهایت عصبیت و بی احترامی به مردم است از سوی یک فرد یا حتی از سوی اقلیتی دیگر مثل ایشان و شما،و این نهایت پشت کردن شخص بمیزان دموکراسی است،پس می بینید بحث من با شماها این نیست که من دارم از یک اعتقاد دفاع می کنم و بمردم کاری ندارم،الان شما و امثال آقای نوریزاد جوری دم از مردم می زنید و امثال مرا متهم به پشت کردن بمردم می کنید که گویا “مردم” ایران عبارتند فقط از یک تعداد شهروند محترم بهائی،یا چند نفر روشنفکر که با آقای نوریزاد عکس می گیرند و با جمهوری اسلامی مخالفند،و عده ای دیگر،بعد بقیه مردم ایران در هر سطح از سواد و معرفت اعم از تحصیلکرده و بازاری و همه قشرهایی که موافق با جمهوری اسلامی هستند از نظر ایشان می شوند “گیج و منگ” و جمهوری اسلامی که میلیونها نفر از مردم ایران با آن موافقند می شود “خسارت بار ترین” و دهها ترین دیگر که ایشان بظن و گمان خود برای آن قطار می کنند،این چطور مردم محوری و مردم خواهی است که شما دارید؟ آیا این کثرت عظیم مردم و اکثریت مردم که در راه پیمائی ها و تظاهرات و انتخابات ها و در 22 بهمن ها بخیابانها می آیند و موافقت خود را با جمهوری اسلامی اعلام می کنند از نظر شما و ایشان و دیگرانی که مخالف نظامید مردم نیستند؟ مردم آیا فقط چند دختر یا زن هستند که می روند روی یک بلندی و روسری آویزان می کنند؟! بعد اینهمه زن در جامعه ما که موافق پوششند و پوشش دارند اعم از چادر یا مانتو روسری و با وزانت در اجتماع هم حضور دارند آیا اینها مردم ایران نیستند؟ این آیا خودخواهی و دیکتاتوری نیست که ما مردم را فقط در آینه اقل قلیلی ببینیم و اکثریت مردم را پیج و منگ بدانیم؟ بعد دائم از تربیت و بی تربیتی و ادب و بی ادبی،و انسان و انسانیت هم دم می زنند،خوب حرف من این است که اگر بقول شما معیار “مردم” یا “ناس”هستند و برای من آیه قرآن میاورید یا علی بن ابیطالب را مثال می زنید،آیا ما نباید مردم را فقط اقلیت ها بدانیم؟آیا علی بن ابیطالب با احترام به رای مردم بیست و چند سال در خانه ننشست؟ وآیا علی وقتی مردم خودشان آمدند با او بیعت کردند تا پای جان از حقوق مردم دفاع نکرد؟ شما می گوئی من انتقاد نمی کنم،شماها بیایید با موافقت با خواست اکثریت مردم با اصل این نظام مردمی موافق باشید بعد ما میاییم سراغ بحث در جزئیات که کجا نقد شما وارد است کجا خلاف قانون است و..،اما وقتی شما و امثال نوریزاد نقد و انتقاد را وسیله نفی اصل این نظام قرار می دهید بنده بدفاع از مردم ناچارم با شما مخالفت کنم،نگاه کنید این نوشته بالای این صفحه را،این آیا نقد نظام است یا نفی نظام؟این خواسته و حرف اقلیت از مردم است یا اکثریت؟ خود شما بعنوان یک جامعه شناس چطور از انقلاب عظیم مردم ایران به “شورش”تعبیر می کنی؟آیا با اینحال می شود بحث از نقد جزئیات کرد؟

       
      • سلام و درود

        انقلاب به تغییر و تحولی بنیادین گفته میشود که روابط تولیدی جامعه را عوض کند و ارتقا دهد. مثل گذار از جامعه برده داری به فئودالی، و از فئودالی به سرمایه داری. یا کسب استقلال ملی و آزاد شدن از سلطه کشوری استعمار گر. شورش 57 نه گذار از شکلی ارتجاعی و عقب مانده به شکلی مدرن و مترقی بود و نه ایران مستعمرهٔ کشوری متروپل بود که با انقلاب به استقلال دست یابد. بنا بر این تعریف درست حوادث سال 57 شورش کور و بی هدف است. مردم میدانستند که چه چیزی را نمیخواهند، ولی نمیدانستند که چه چیزی را میخواهند.

         
        • سلام
          اینطور نیست،آری انقلاب یعنی تغییر و تحول بنیادین،اما اینکه تغییر و تحول بنیادین را منحصر در تغییر روابط تولیدی جامعه کنیم،رای و نظر مارکسیست هاست که اقتصاد و مناسبات تولید را زیر بنای همه تحوّلات اجتماعی می دانند،من از شفیعی گرامی یا زین الدین جامعه شناس متعجب شدم که تعریفی مارکسیستی از انقلاب ارائه داد،اینجا الان البته فرصت نقد مارکسیسم و جبر تاریخ و زیربنا یا روبنا بودن اقتصاد نیست،فقط می گویم شما اشتباه می کنید نه تعریف مقوله رولوشن یا انقلاب اختصاصی به تحولات تولیدی و اقتصادی جامعه دارد و نه این ادعا که “مردم ایران می دانستند چه نمی خواهند ولی نمیدانستند چه می خواهند”،مردم ایران تحت رهبریت مرحوم آقای خمینی هم خوب میدانستند که چه نمی خواهند (نظام شاهی و سلطنتی) و هم می دانستند و در شعارهای انقلاب و در دو رفراندوم بزرگ 98 درصدی آری به جمهوری اسلامی و قانون اساسی بخوبی نشان دادند که چه می خواهند (جمهوری اسلامی و قانون اساسی)،بنابر این این ادعا که انقلاب بزرگ اسلامی مردم ایران که منشا تحولات زیادی در داخل و منطقه و جهان بوده و هست یک “شورش” بوده است سخنی بغایت نادرست و گزاف و ناشی از عصبیت قائلان آن است.

           
    • جناب شفیعی
      فقط نباید به اعتقادات شما احترام گذاشت مگر شما به اعتقادات دیگران بهایی میدهید و احترام میگذارید به اعتقادات کمونیست ها ((که بذم اسلامیان ملحد هستند)) به بهاییان، به مسیحیان، به یهودیان، اینهمه یزیذیها را مسلمانان رقیب جمهوری اسلامی کشتند،شکنجه و نجاوز بهشان کردند یک شیعه اعتراض کرد؟ چه تفاوتی بین انسان ایزدی عراقی با روهینگاهی بیرمانی هست؟ بس کنید اغتقادات ما! بیشتر آنچه شما بهش معتقدید ساختگی و خرافات است آیا خانه کعبه زایشگاه بود که علی درش بدنیا بیاید؟،انسان امروز تحصیل کرده بهتر از ///// بیسواد شما شما چیز میفهمد، اینها همه در غارها بدنیا آمدند ویا پیغمبر شدند و در چاه ها کم وگور شدند، مشت مرتضی برای منافع خودش چک وچونه میزند نه برای بهریستی بشر و دیوار شیعه بدور خودش کشیده، شریعتی جمله خوبی گفته که محمد باقر مجلسی ///// بوده که بر پشتش یک گاله کتاب بوده.

       
      • سلام و درود

        دوست محترم تا کنون چه بی ادبی یا بی حرمتی ای از قلم بنده نسبت به پیروان یک دین یا یک عقیده جاری شده که شما بخود اجازه توهین میدهی. بنده هم مثل میلیاردها انسان دیگر دارای عقاید و اعتقاداتی هستم، پیوسته هم در حال تحقیقم و خودرا به میخ طویله هیچ عقاید جزمی و جبری نمیبندم. اما پنهان نمیکنم که بسیار شیفته شخصیت ممتاز و بی همتای امام علی« ع »هستم. شما یا هر کس اگر چیزی بهتر از آموزه های امام علی دارید بفرمایید عرضه کنید تا به شما ایمان بیاورم.
        این را هم به شما بگویم که الاغی که بارش کتاب است به مراتب بهتر از الاغی است که کود بارش کرده اند و در گاله گشادش چیزی جز توهین و فحاشی حمل نمیکند.

         
        • شفیعی گرامی
          همینطور که گفته ای کامنت گذاری بنام شاهد در این سایت علاوه بر نادانی و اظهار سخنان بی ربط و جاهلانه فرد بی تربیت و بی معرفتی هم هست که اظهار نظر و گفتگو با مخالف را با توهین و بی ادبی نسبت به مخالف عوضی می گیرد،چنین اشخاصی شایسته تخاطب و گفتگوی نقادانه نیستند.رهایش کنید.

           
  134. ناشناس آشنا

    من البته برای نوریزاد در مجموع احترام دارم . به نظر من از ایشان نباید انتظار بیهوده داشت که در باره همه مسائل گوناگون سیاسی نظر درستی داشته باشد . انقلاب که شروع شد ایشان در حدود بیست سال داشتند و من در جایی هم از ایشان نخوانده ام که خانواده پدری او اهل سیاست بوده باشند و حدس میزنم که تا قبل از شروع انقلاب اگر هم چیزی از سیاست میدانستند بسیار محدود بود و این هم یکی از برکات حکومت دیکتاتوری شاه بود که بجز کسانی که در فامیلشان بودند کسانی که شلاق استبداد شاه را در زندانها هم خورده بودند و از دهان آنها چیزهایی شنیده بودند و یا اگر خیلی شانس داشتند از دوستی که میدانست شنیده بودند , کسی از سیاست چیزی نمیدانست . مردم آنقدر از سیاست تهی بودند که اگر با کسی دوست میشدند که مجاهد بود خود میشدند مجاهد و اگر با فدایی دوست میشدند , میشدند فدایی . اینطور بود فضای سیاسی مملکت در آن دوران . چند سال پس از کودتای ۲۸ مرداد بر سر مردم خاک مرده سیاست پاشیدند , کامل . نوریزاد ما هم در همین فضای سیاسی بیست ساله شد و از بخت بدش شد حزب اللهی . تا همین هشت سال پیش هم هنوز در همان جبهه بود تا این که وقایع سال ۸۸ بیدارش کرد . من فکر نمیکنم که او در سالهای پس از ۸۸ هم زیاد در باره دوران شاه مطلب خوانده باشد و اگر هم خوانده باشد از منابع گوناگون به احتمال زیاد نبوده . آنطور که من میبینم ایشان اطلاع درستی از ایران در دوران شاه ندارد .این که در خانواده پدری کسی از سیاست میدانست و معلومات خودش را به او منتقل کرد یا نه من چیزی در باره اش نمیدانم . اشکال بیشتر در این است که نوریزاد ما دوست دارد در باره خیلی از مسائل اظهار نظر کند حتی آ ن ها که در باره آنها زیاد نمیداند . همین که او یک انقلاب را با سودمند یا زیانمند بودن ان میسنجد ناشی از درک نادرست او از موضوع است . هیچوقت و در هیچ جایی خلقی اول حساب سود و زیان انقلابش را نکرد تا بعد انقلاب کند . نتیجه انقلاب را توازن نیروها در داخل و مساعد یا نامساعد بودن شرایط خارجی تعین میکند و از پیش هم نمیتوان آ ن را پیشبینی کرد . زمانی که انقلاب در ایران خیلی بااحتیاط شروع شد کسی خواب هم نمیدید که کمی بیش از یک سال بعد به پیروزی برسد . رژیم شاه دچار بحران های متعددی بود . عده ای از دوستان در این سایت نمیدانند که یکی از این بحرانها بحران اقتصادی بود . این ها فکر میکنند که همه در رفاه زندگی میکردند و همه یکباره دیوانه شدند . اینطور نبود دوستان که شما فکر میکنید . نوریزاد ما انسانی شریف است بی تردید اما این که او از روی احساسات و بیشتر کینه در باره امر بزرگی اینطور قضاوت میکند به نظر من تنها از اعتبار او نزد کسانی که آگاه بر این امرند میکاهد . شاید جوانان بیخبر از اوضاع آن زمان را نوشت های او خوش آید ولی آنها دردی را دوا نمیکنند و مریدان او را در انتخاب راه درست کمک نمیکند . شرایط انقلابی , فرا رسیدن زمان “وضع حمل “, را اینطور خلاصه میکنند : پایینی ها , خلق , نخواهند مثل سابق زندگی کنند و بالایی ها , حاکمان, نتوانند مثل سابق حکومت کنند . “پایینی ها نخواهند و بالایی ها نتوانند” . در انقلاب میلونها نفر با خواسته های مختلف , تخیلات مختلف , منافع مختلف , اعتقادات مختف , تعلق تشکیلاتی مختلف , تجربه های مبارزاتی مختلف , آگاهی در سطوح مختلف , و ….شرکت میکنند . بسیاری هم به جریان همینطوری کشیده میشوند و در واقع نمیدانند , لااقل در ابتدا که , موضوع چیست . در ان موقع کسی چرتکه نمی اندازد و نمیتواند هم بیندازد که حساب سود و زیان کند به خاطر این که صد ها عامل , داخلی و خارجی , دخیلند در این که انقلاب پس از پیروزی چه سمت و سعی بگیرد و نیتجه اش چه بشود . این را توازن نیروها تعین میکند , چیزی که هیچ کس , حزب و سازمانی نمیتواند از پیش برآورد دقیق کند تا ببیند به صرفه است یا نه جناب نوریزاد . قماریست که نتیجه آ ن میتواند بر سر پیروزمندان تاج گذارد یا اینکه سر از آنها بگیرد . خودت الان بیشتر از روی نفرتی که از این نظام داری داری عمل میکنی نه از روی حساب و کتاب . اگر اتفاقات سال ۸۸ روی نمیداد و خرفت های حاکم , که در واقع باید به گوسفند چرانی به کارشان گرفت , عاقلانه عمل میکردند تو هم حالا درست مثل همین سید مرتضی داشتی با تمام وجود هنوز از این نظام دفاع میکردی , اینطور نیست ؟ انقلاب ۵۷ بیش از هر چیز به نظر من نتیجه سرکوب شدید سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بود . همین راهی که گاو چرا ن های حا کم فعلی هم دارند میروند و بیشک به همان سر نوشت هم دچار خواهند شد . مردم با فقر میتوانند بسازند , مخصوصا مردمی که نسل اندر نسل در فقر زندگی کرده اند , اما هیچگاه نمیتوانند در بیعدالتی و ظلم زندگی کنند . یک چیزی در نهاد انسان هست که نمیگذارد که او در ستم زندگی کند , چیزی آزارش میدهد دائم وقتی ظلم میبیند , با سرشت او جور در نمیاید . خلاصه کنم نوریزاد “سودمند” یا “زیانمند” بودن چیزهایی نیستند که بتوان با آنها در باره یک انقلاب قضاوت کرد چون اصلا کسی برای سودمندی انقلاب نمیکند . اغلب نتیچه نارضایتی گسترده توده هاست . مردم آن چه که هست را نمیخواهند و در باره آنچه که میتواند بشود هم چیزی نمیتوانند از پیش بدانند . همین حالا اگر ما دوباره انقلاب کنیم , چه کسی میتواند تضمین بدهد که ما سود خواهیم کرد ؟ اگر شد مثل عراق و افغانستان و لیبی و سوریه چه ؟ امکانش هست نه ؟

    ————

    درود دوست گرامی
    چه نوشته ی متین و نمکینی
    سپاس از شما
    سپاس
    سپاس
    گرچه باورم بر این است که جلوداران هر خیزشی را می شود برگزید یا برنتافت. در باره ی آقای خمینی، و اشتیاق ماورایی ای که مردم نسبت به وی بروز دادند و دروازه های تعقل را بر خود بستند، می شود گفت: اگر ذره ای هوش و حواس و دانایی در آن مردم سرتا بپا هیجان و ناشیگری بود، ای بسا از همان ابتدا می شد به انتهای راه نگریست و دانست که: این ملای نا آشنا با عرض و طول معادلات جهان بشری، هرگز توانایی اداره ی یک مدرسه را نیز ندارد چه برسد به اداره ی یک کشور. درست در زمان اوج و بلندای سیطره ی این ملا بود که جانوری مثل لاجوردی در همین زندان اوین و زندانهای کل کشور، غرقابی از خون و نفرت و کینه ورزی بهم پیوست. درست در زمان اوج و بلندای سیطره ی آقای خمینی بود که دانشجویان نادان و بازی خورده از شوروی از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و خمینی برای آنکه از قافله عقب نماند این اشغال ابلهانه را انقلاب دوم نامید. یا فاجعه ی ورود به جنگ که کاملا با ندانم کاری ها و نشناختن دایره ی زیستی با دیگر کشورهای همین ملا پا گرفت. چرا می فرمایید انتهای یک حرکت اعتراضی را نمی شود دریافت. می گویم: اگر بن مایه های یک خیزش، درست و پاکیزه باشد، انتهایش اگر چه ناکامی، این یک پیروزی ست. نه مگر؟ بدبختی از آنجا بر می کشد که هم بن مایه و هم ته مایه ی انقلاب اسلامی به هیچ فایده ای جز برآمدن گرسنگان تاریخی بند نبوده و نیست.
    با احترام

    .

    .

     
    • من هم می گویم ناشناس آشنا مطلب خوبی نوشت هرچند در برخی جزئیات نمی توانم با او موافق باشم اما نقطه اصلی و مهم نوشته ناشناس آشنا این مطلب درست بود:”“سودمند” یا “زیانمند” بودن چیزهایی نیستند که بتوان با آنها در باره یک انقلاب قضاوت کرد”.این سخن درستی است اگرچه معمولا کنش های آحاد انسانها و طبعا مجموع افراد جامعه فطرتا برای نفع طلبی و اعتلاء مادی و معنوی است،اما همانطور که نویسنده گفت در شرائط وقوع انقلاب مجموعه فاکتورها و نیروها هستند که به یک انقلاب سمت و سو میدهند و یک چوب گز یا معیار مشخص برای اندازه گیری میزان سود دهی انقلابها نیست تا انقلاب کنندگان حرکت و مقصد خود را با آن تنظیم کنند.بعد مشاهده کنید این جناب نوریزاد را که یک نوشته را می خواند و بظاهر آنرا تایید می کند و آنرا نمکین می خواند که ظاهر قضیه پذیرش همه یا بخشی از نقدهای درونی آن به ایشان است،برای اینکه واضح است که ناشناس آشنا در این نوشته هم در مقام تایید و عذر آوری برای رویکردهای نادرست سیاسی نوریزاد است و هم در عین حال نقدهای بجایی به او وارد می کند،مع الاسف جناب ایشان بجای تغییر موضع یا تغییر محور تفکر خویش دوباره شروع به رجزخوانی و تکرار مکرّرات می کند از جمله با حمله به آقای خمینی و متهم کردن مجموعه انقلابیون و مردم به عدم تعقّل ،این بنظرم دگم بودن و نقد ناپذیری است،یعنی چه که چون الان ایشان خودش را در آن برهه فاقد عقلانیت می بیند پس مجاز است همه انقلابیونی که الان بر درستی حرکت خود هستند یا اصلا در این راه کشته و مجروح و معلول شدند را به فقدان تعقّل متهم کند؟! صریح بگویم این نحوه رفتارهای دگماتیک و لجوجانه ایشان مرا عصبانی می کند،بزبان جوانان باید به ایشان گفت بابا! شما الان احساس می کنی آنموقع تعقل نکردی یا گیج و منگ بودی چه حقی داری که همه مردم انقلابی ایران را فاقد تعقل و گیج و منگ بدانی؟! شما حق دارید بگویید من گیج بودم و منگ،دیگران می گویند نخیر ما گیج نبودیم شما الان گیج و منگ هستید! در مورد آقای خمینی نیز،نگاه کنید به تعبیرات دگم،عصبی و کینه جویانه ایشان:”این ملای نا آشنا با عرض و طول معادلات جهان بشری، هرگز توانایی اداره ی یک مدرسه را نیز ندارد چه برسد به اداره ی یک کشور..”
      ایشان ظاهرا اصلا توجه نمی کند که انقلاب اسلامی ایران یا ساختمان و سازه هست که مرحوم آیت الله خمینی یکی از پایه های اساسی حرکت و پیروزی آن است،حقیقتا بی انصافید،مگر می شود این انقلاب را بلحاظ اجتماعی بدون آقای خمینی ارزیابی و بررسی کرد؟مثلا میخواهید بگویید شما آشنا به طول و عرض معادلات جهان هستید؟!یا شما توانائی اداره یک مدرسه را دارید؟! آقای خمینی بعنوان یک رهبر و مرجع دینی بصورت اتوماتیک رهبر کاریزماتیک این ملت و زبان گویای آن شد،این یک ادعا نیست این شما هستید که الان پر از کینه و نفرت نسبت به این مرد شجاع و آگاه به سیاست هستید وگرنه شما ایشان را مقایسه کنید با نوع مراجع سنتی گذشته وحال،برخی اصلا روزنامه نمی خواندند،مشغول عبادت و تدریس خود بودند،خدا وکیلی آقای خمینی اینطور بود؟ کی بود که از سال 41 بحث وابستگی و کرنش شاه مقابل امریکا و اسرائیل را مطرح کرد؟کی بود که شجاعانه مقابل مظالم و استبداد شاه ایستاد و سینه سپر کرد و نترسید؟ اگر ایشان آنطور نبود و مطالعه در سیاست و اقتصاد و موقعیت حکومت شاه و معادلات جهانی نداشت که صد سال دیگر هم از حوزه ها کسی بر نمی خاست،شما همینطور الان روی نفرت و عدم درک برخی مسائل و قوانین قلمتان می چرخد و هرچه می خواهید می گویید،اداره یک کشور هم البته شئون مختلفی دارد و اینطور نیست که یک آخوند بما هو آخوند در همه جزئیات مسائل تخصصی دخالت کند،هی می گویید حکومت آخوندی! ده بار توضیح دادم که مطابق قانون سیاست های کلی این کشور از طریق کارشناسان خبره و دانشگاهیان و دیگران کارشناسی می شود و ابلاغ می شود،بعد کجای کشور آخوندی می شود؟! این مجلس است آزادانه روحانی و غیر روحانی بمجلس میروند،ریاست جمهوری هیچگاه مشروط به آخوند بودن نیست،اینهمه رده های مدیریتی خرد و کلان همه دست مکلّاها و دانشگاهیان است فرمانداران ،استانداران،معاونان،حتی قضات،همه اینها آخوندند؟! حال فرض کنید دو سه منصب مطابق قانون موکول به اجتهاد است آنهم موکول به اجتهاد است نه موکول به آخوند! بعد دائم ایشان و کسانی که عادت کرده اند هرچه ایشان بگوید برایش کف بزنند می گویند آخوند باید برگردد به حوزه! بابا عمده آخوند و روحانیت در حوزه اند و در کار ترویج دین و اخلاق و اعتقادند،تدریس فقه و فلسفه و چیزهای دیگر،پس مشکل شما با ولایت فقیه است دیگر! خوب من اینرا گفتم،ولایت فقیه یک قانون است و مردم به آن رای داده اند،شما مخالفی؟ مخالف باش اما حق نداری با نیش قلمت به مجموعه و اکثریت مردم ایران توهین کنی.غرقابی از خون و نفرت! چقدر اینرا تکرار می کنید شما؟ این تلقی شماست،باید دید قانون چیست،قانون کشور که قانون اسلام است می گوید خائنان مسلح و وطن فروش و تروریست ها ومحاربان محکوم به اعدامند،شما با اعدام مخالفید؟ باشید این نظر شماست ،نظر اکثریت مردم همان قانون اسلام است،شما می توانید البته انتقاد کنید اما حق توهین به مردم و توهین بموسس این نظام را ندارید،هرچیزی را هم باید در ظرف زمان و شرائط آن بررسی کرد،من و شما الان ممکن است به این نتیجه برسیم که اشغال سفارت امریکا کار نادرستی بوده است،اصلا فرض کنید ایشان اشتباه کرد که آن کار را تایید کرد،ما که نمی گوییم ایشان معصوم بود،بحث این است که شما حق ندارید به رهبر کاریزماتیک مردم ایران توهین کنید،نخیر بعکس تصور شما ایشان بسیار هم تیزهوش و با مطالعه بوده است،شما درکتان و تلقی تان را از یک روحانی تصحیح کنید الان روحانی خوب از نظر شما این است که فقط اهل ذکر باشد و هیچ چیز از سیاست و دنیای اطراف خود نداشته باشد،اینرا می گویید آخوند غیر ولائی! اصلا این تقسیم غلط است ،ولائی و غیر ولائی نداریم،روحانیت رسالتی دارد و بنای این انقلاب هم رای مردم بوده است.

       
    • درود
      ۱-از میان هزاران فیزیکدان، یکی انشتاین می شود . ارزش انسان در فردیت اوست و این فردیت ، ربط با خرد و بینش انسان دارد. این فردیت یگانه است و بی تشابه و ربطی نیز با ارزشهای heterogen /مختلف برونی ندارد بلکه باارزشهای Homogen /درونی و فردی دارد.
      آقای نوری زاد ، نوشته های سایتش از رساله دکترا بارزشتر است. سایت ایشان با کنکاوی و ایجاد فضای باز و دموکراتیک برای همه عقاید، آنهم در ایران کنونی ، کار بسیار یگانه و باارزشی است، کارهر کس نیست خرمن کوفتن…..
      هر چند انسان در رابطه با دیگران معنی می گیرد ولی برتری کسی بیشتر است که خود را دریافته است ، این خود یافتن خودبخود فرد را در صف مقدم انسانیت قرار می دهد.
      ۲- مدارک نشانگر انسان واقعی نیستند. فقط قسمتی کوچک از فرد را نشان می دهند .اما، هر انسان، بعنوان یک شهروند، چون جزوی از جامعه است، موظف است و مسولیت دارد که نسبت به مسایل سیاسی و اقتصادی و تربیتی و محیط زیستی فردی کنشگر باشد و مسولیت شهروندی خود را بر عهده گرفته و بی تفاوت نباشد. اصل دموکراسی نیز مسولیت پذیری افراد نسبت به اوضاع سیاسی و اقتصادی و…است.تنها دیکتاتورها حساب پس نمی دهند و جواب چرای آنها برمردم سرکوب است.
      ۳- اجتماع و جامعه مدنی ، تاروپودش از سیاست است، و هیچ کس مبرا نیست.

      ۴- آن چیزی که در انسان است و او را وادار به “راه راست”می کند همان بینش و خرد اوست . خرد ،انسان را به سوی زندگی و هستی سوق می دهد و چراغ راهنمای فرد است. ای کاش چون آقای نوری زاد عزیز بسیار بودند.

       
    • آقای نوریزاد ، شما که لاجوردی را جانور می نامی، کسانی را که سال 60 در 7 تیر و 8 شهریور و …… آن جنایت ها را انجام دادند و خود فرار کردند چرا از قلم می اندازی، کی اول در 28 خرداد اعلامیه شروع ترور و مبارزه مسلحانه را اعلام کرد ، لاجوردی و یا رجوی ؟ مخالفین فعلی مثل رجوی و چپها از سفارت گیری چقدر ذوق کردند ، خودت ذوق نکردی ؟ چرا تو حق داری تا سال 88 اشتباه کنی و در رکاب کیهان باشی اما کوچکترین اشتباه بقیه را در بوق و کرنا باید بانگ داد و صد برابر کنی مرد حسابی صدام به ایران حمله کرد یا ایران به عراق، سازمان ملل که گفته عراق پس تو چرا ناحق خلاف می گویی ، عراق با دولت شاه هم دشمن بود، نبود ؟، مگر صدام بعد به کویت حمله نکرد کویت هم شاید از نظر شما حتما متجاوز به عراق بود و صدام مظلوم بود، اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید حداقل در حد گذاشتن این جوابیه من، هر چند بعید است حذف نکنی چون از جان پسرت در اردوگاه رجوی حتمادمی ترسی که این جوابیه را منتشر کنی

       
      • عزیزم شما برو قدری مطالعه کن بعد بیا اینجا قلم فرسایی کن.همین سید مرتضی هم یه روزی اینجا فکر می کرد منبره هر چی گفت بی نقد رد می شه می ره تازه فهمیده نه بابا اون منبر رو لولو برد.ادعا می کرد خمینی کی و کجا عراقیا رو به شورش قبل از جنگ دعوت کرده که محکم پاسخ گرفت.شما هم برو اول پیرامون جنگ و مسایل اون دقیق بررسی کن بعد بیا بهت یه وقت بدم باهم چند کلمه ای صحبت کنیم.با حرفای صدمن یه غاز مثل اگه دین نداری آزاده باش و…چیزی عوض نمی شه عموجان!

         
        • اقای با مطالعه ظاهرا مطلب زیر را هنوز مطالعه نکرده ای پس بخوان سوادت بیشتر شود ناشناس، مصاحبه صلاح عمر علی نماینده عراق در سازمان ملل درباره آنچه صدام در همان روزهای اول پیروزی انقلاب و بعد از ملاقات با وزیر خارجه ایران ابراهیم یزدی ، به صلاح گفته، در ثانی اگر کسی حرفی بر علیه کشوری زد توجیه حمله نظامی به آن وحشتناکی است، برای اینست که میگویم اگر دین ندارید حداقل ازاده باشید و واقعییتها را لوث نکنید آنهم در باره جنایتکاری که هدفش تجزیه و نابودی ایران بود و صدها هزار جوان فداکار با جان و خونشان او را ناکام کردند و اکنون چون تویی پشت کامپیوتر لم داده ای و از امنیت ناشی از خون همان شهدا، خون و فداکاری آن مدافعان وطن را هم لوث می کتی ، کویت چه بدی به عراق کرده بود نابغه، میلیاردها دلار که به عراق کمک کرده بود ، نقل صلاح عمر علی پس از پایان دیدار خودش و صدام با ابراهیم یزدی :

          اهمیت راه‌حل مسالمت‌آمیز و انجام مذاکرات و دیدارها صحبت کردن و گفتم که ما دو کشور همسایه هستیم و هر کشوری نیاز به ساخت اقتصاد خود و ایجاد فرصت‌های آموزشی و علمی برای فرزندانش دارد و اضافه کردم که جنگ همیشه راهی برای حل مشکلات نیست. بلکه مشکلات را پیچیده‌تر و مضاعف‌تر می‌کند؛ به‌ویژه اگر پشت سر خود حساسیت‌های تاریخی هم داشته باشد. صدام به حرفم گوش می‌کرد. توانایی شنیدن از صفات او بود.
          وقتی که حرفم تمام شد، صدام شروع به صحبت کرد و گفت: «صلاح متوجه باش. این فرصت هر صد سال یک بار به وجود می‌آید. این فرصت امروز به وجود آمده است. سرهای ایرانی‌ها را می‌شکنیم و وجب‌به‌وجب خاکی که اشغال کرده‌اند را برمی‌گردانیم و شط العرب را بازمی‌گردانیم.»
          با چشمان از حدقه در آمده به او خیره نگاه می‌کردم و او اضافه کرد: «این حرف راه‌حل مسالمت‌آمیز و راه‌حل انسانی و حل مشکلات با ایران را نمی‌خواهم بار دیگر ابداً از زبانت بشنوم. خودت را برای سازمان ملل آماده کن. حرفی که به تو می‌زنم را گوش کن. سرهای ایرانی‌ها را می‌شکنم و وجب‌به‌وجب از خاک خرمشهر تا شط العرب را بر می‌گردانم.»
          حرف صدام کاملاً با فضای جلسه متفاوت بود. او خیلی وارد بود به اینکه آنچه فکر می‌کند را مخفی کند. فکر می‌کرد در برابرش فرصتی تاریخی به وجود آمده است تا بتواند ایران را ادب کند؛ ایرانی که درگیر مسائل داخلی‌اش بود و ارتشش در حال فروپاشی بود.
          با حرف صدام احساس خطر کردم، دیدم که لحن کورکورانه حمله دارد. حد و مرزهایم را می‌دانستم، من با مردی حرف می‌زدم که دو ماه قبل 54 نفر از رهبران و اعضای کادر حزبی را فردای گرفتن ریاست سربه نیست کرده بود. احساسی به من دست داد که به من می‌گفت امور به سمت یک فاجعه در حرکت است.
          روشن شده بود که صدام می‌خواهد تسویه‌حساب‌های تاریخی با ایران، قبل از آنکه خودش را بازیابد و باثبات شود، انجام دهد. کما اینکه آغاز جنگ با ایران در نظر صدام فرصتی برای اعلام ایجاد عراق قدرتمند به‌عنوان بازیگری اصلی در منطقه و اعلام اینکه صدام به قوی‌ترین بازیگر در آن تبدیل شده است، بود.

          http://defamoghaddas.ir/fa/news/حرف‌های-وحشتناک-صدام-بعد-از-دیدار-با-ابراهیم-یزدی

           
        • اقای با مطالعه ظاهرا مطلب زیر را هنوز مطالعه نکرده ای پس بخوان سوادت بیشتر شود ناشناس، مصاحبه صلاح عمر علی نماینده عراق در سازمان ملل درباره آنچه صدام در همان روزهای اول پیروزی انقلاب و بعد از ملاقات با وزیر خارجه ایران ابراهیم یزدی ، به صلاح گفته، در ثانی اگر کسی حرفی بر علیه کشوری زد توجیه حمله نظامی به آن وحشتناکی است، برای اینست که میگویم اگر دین ندارید حداقل ازاده باشید و واقعییتها را لوث نکنید آنهم در باره جنایتکاری که هدفش تجزیه و نابودی ایران بود و صدها هزار جوان فداکار با جان و خونشان او را ناکام کردند و اکنون چون تویی پشت کامپیوتر لم داده ای و از امنیت ناشی از خون همان شهدا، خون و فداکاری آن مدافعان وطن را هم لوث می کتی ، کویت چه بدی به عراق کرده بود نابغه، میلیاردها دلار که به عراق کمک کرده بود ، نقل صلاح عمر علی پس از پایان دیدار خودش و صدام با ابراهیم یزدی :

          در دیداری که میان صدام و یزدی انجام شد صحبت‌ها خیلی سازنده و ایجابی و مهم بودند. دیدار در حالی به پایان رسید که دو طرف توافق کردند که گفت‌وگوها را در سطوح عالی دنبال کنند. برای بدرقه وزیر امور خارجه ایران از محل خارج شدم و بعداً به مقر صدام بازگشتم ……

          اهمیت راه‌حل مسالمت‌آمیز و انجام مذاکرات و دیدارها صحبت کردن و گفتم که ما دو کشور همسایه هستیم و هر کشوری نیاز به ساخت اقتصاد خود و ایجاد فرصت‌های آموزشی و علمی برای فرزندانش دارد و اضافه کردم که جنگ همیشه راهی برای حل مشکلات نیست. بلکه مشکلات را پیچیده‌تر و مضاعف‌تر می‌کند؛ به‌ویژه اگر پشت سر خود حساسیت‌های تاریخی هم داشته باشد. صدام به حرفم گوش می‌کرد. توانایی شنیدن از صفات او بود.
          وقتی که حرفم تمام شد، صدام شروع به صحبت کرد و گفت: «صلاح متوجه باش. این فرصت هر صد سال یک بار به وجود می‌آید. این فرصت امروز به وجود آمده است. سرهای ایرانی‌ها را می‌شکنیم و وجب‌به‌وجب خاکی که اشغال کرده‌اند را برمی‌گردانیم و شط العرب را بازمی‌گردانیم.»
          با چشمان از حدقه در آمده به او خیره نگاه می‌کردم و او اضافه کرد: «این حرف راه‌حل مسالمت‌آمیز و راه‌حل انسانی و حل مشکلات با ایران را نمی‌خواهم بار دیگر ابداً از زبانت بشنوم. خودت را برای سازمان ملل آماده کن. حرفی که به تو می‌زنم را گوش کن. سرهای ایرانی‌ها را می‌شکنم و وجب‌به‌وجب از خاک خرمشهر تا شط العرب را بر می‌گردانم.»
          حرف صدام کاملاً با فضای جلسه متفاوت بود. او خیلی وارد بود به اینکه آنچه فکر می‌کند را مخفی کند. فکر می‌کرد در برابرش فرصتی تاریخی به وجود آمده است تا بتواند ایران را ادب کند؛ ایرانی که درگیر مسائل داخلی‌اش بود و ارتشش در حال فروپاشی بود.
          با حرف صدام احساس خطر کردم، دیدم که لحن کورکورانه حمله دارد. حد و مرزهایم را می‌دانستم، من با مردی حرف می‌زدم که دو ماه قبل 54 نفر از رهبران و اعضای کادر حزبی را فردای گرفتن ریاست سربه نیست کرده بود. احساسی به من دست داد که به من می‌گفت امور به سمت یک فاجعه در حرکت است.
          روشن شده بود که صدام می‌خواهد تسویه‌حساب‌های تاریخی با ایران، قبل از آنکه خودش را بازیابد و باثبات شود، انجام دهد. کما اینکه آغاز جنگ با ایران در نظر صدام فرصتی برای اعلام ایجاد عراق قدرتمند به‌عنوان بازیگری اصلی در منطقه و اعلام اینکه صدام به قوی‌ترین بازیگر در آن تبدیل شده است، بود.

          http://defamoghaddas.ir/fa/news/حرف‌های-وحشتناک-صدام-بعد-از-دیدار-با-ابراهیم-یزدی

           
          • عالی بود جناب محمد،این امتیاز عالی از این بنده بود،این اطلاعات جالبی بود در خصوص جنگ و تجاوز صدام حسین علیه کشور عزیز ما ایران،قبلا از اظهارات صلاح عمر علی بی اطلاع بودم،این مطالب شما اطلاعات فوق العاده ای بود در برابر کلیشه های غیر منصفانه در باره واقعیت جنگ ایران و عراق از سوی برخی در این سایت.آفرین بشما

             
      • محمد
        لاجوردی جانور بود چون بجای محاکمه ی عادلانه ی مقصران اصلی آن قضایا و به قول شما فراریان در دادگاه های بیطرف به قول گفتنی خر را ول کرد پالونش را چسبید و عده ی زیادی را بیگناه به شکنجه گاه فرستاد و یا فرمان مرگش را صادر کرد. سگی گازت میگیرد و تو هم که ادعای آدم بودن داری نه تنها گازش میگیری بلکه بابایش را هم در میاوری. این کار را یک جانور هم نمیکند.
        اشغال سفارت اگر کار چپی ها بود پس چرا خمینی وا داد و آن را انقلاب دوم نامید و بدین سان بخاطر یک پخمه گی و ندانم کاری جورش را نه که خودش تمام مردم ایران پس دادند.
        نوری زاد هم اگر در مدتی که در صف انقلابیون بود کسی را شکنجه کرده و یا آزار رسانده و یا کشته باشد. او هم باید جواب پس بدهد.
        ایران و عراق باهم مشکل داشتند. خوب که چه؟ مگر همین صدام حسین سالها از خمینی پذیرایی نکرد؟ سیاست پدر مادر ندارد. صدام هم یک بیمار روانی و یک دیکتاتور ابله بود مثل همین آقایان در ایران.
        اینکه شروع کننده ی جنگ چه کسی بود چه دردی دوا میکند؟ صدها هزار نفر کشته و مجروح شدند و بی خانمان. مقصر اصلی هم حاکمان هر دو طرف بودند. هم او که شروع کرد و هم او که ادامه داد. آخوندها هم مثل صدام طمع کارند و همین طمع بلای جانشان خواهد شد. کسی که به کمتر از همه چیز قانع نشود سرانجام حسرت بدل خواهد ماند.

         
        • با مطالعه ، آنها پالونش نبودند ، سربازانش بودند که بمب گذاری و ترور می کردند میخواستی در کشوری که در حال جنگ بود آن ترور کننده گان و اعضای سازمان را ناز کنند ، معلوم است در تمام دنیا اینها اعدام می کردند، در همه دنیا در شرایط جنگی مخالفت سیاسی ممنوع است چه رسد به مبارزه مسلحانه و جاسوسی برای دشمن ، اینها پالون نبودند بلکه طبق قوانین تمام کشورها چنین تروریستهایی که جاسوسی هم می کرد ند و و با افتخار هنوز جاسوسی می کنند خائن و حکمشان اعدام و مرگ است

           
  135. آقای نوریزاد سئوالی دارم! چرا به شما با وجود داشتن مدرک دیپلم دکتر اطلاق می شود؟؟؟؟؟ گور بابای حرفهای محمود عنتری ولی آیا شما هم مثل خاتمی دکتر قلابی تشریف دارین؟!؟

    ————

    درود دوست گرامی
    کسی که در راه اعتراض به ایرانخواری مستدام ملایان و سرداران ولایی، برای “برادران ولایی” هیچ راهی جز حذف فیزیکی خودش باقی نگذارده، درگیر القاب اینجوری نمی شود. گاه عزیزانی دوست دارند اینجوری مرا خطاب کنند. اوائل، کلی از نوشته های دکتر دار را پاکسازی می کردم. بعدش دیدم همین وسواس، خودش به ناکجا می انجامد. من دارای مدرک رسمی معادل دکتری در رشته نویسندگی و کارگردانی سینما هستم.
    با احترام

    .

     
    • آقای نوریزاد ممکن است تصویر این مدرک معادل دکترایتان را منتشر کنید؟
      آیا چه کسی, کدام نهاد علمیِ ایرانی یا خارجی آن را تایید یا معادل دکترا فرض کرده؟
      آیا شما اصلا تصوری از حدود هفت سال, بالاترین مشکلات و بدبختی‌ها برای کسب یک مدرک دکترا دارید؟
      آیا شما واقعا از میزان علم, آگاهی, تصورات, فهم, و اندیشه‌های یک دکتر آگاهید؟ یا صرفا از یک بیان یا تحلیل یا شیوۀ بیان از یک دکتر او را ارزیابی نموده و همسطح خود قلمداد میکنید؟
      آیا شما هنوز بی خبر هستید که تقریبا تمامی مطالبتان برگرفته از مطالب تحصیلکردگان یعنی تقلید و پروراندن مطالب و حتا الگوبرداری از سبک و سیاق آنهاست؟
      روی مورد آخر خوب و صادقانه تفکر کنید و ببینید واقعا چه چیز خلاقانه‌ایی از خودتان دارید؟
      آقای نوریزاد ما برخی دکترها اگر قیافه نمیگیریم و خاکی مسلک برخورد میکنیم و به پای مطالب شما میاییم این نه به دلیل بالا بودن سطح مطالب شماست, دلایل زیادی دارد که یکی از آنها دیدن تقلید شما از امثال ما است.
      فراموش نکنید شما از ابتدا در قید و بند “سانسور”, حرص قدرت, شهوت مقام, و مال‌اندوزی بوده و همچنان هستید, به سایت خود نگاه کنید, لود میزان زیادی از عکس و فیلم و غیرو که تمامی آنها فقط شما را نشان میدهد.
      شما آن انسان آزاده و در فکر دیگران نیستید, انگیزۀ اصلی شما مطرح شدن توسط جانبداری از انسان‌های آزاده و باسواد است, به نحوی که فرض و التزام آن حتما باید اشتهار و جلب نظرها به شما باشد.
      اثبات همۀ موارد ذکر شده با یک مناظرۀ کتبی در همینجا میسر است, اگر فرار نکنید, توجیه نکنید, سانسور نکنید, حذف نکنید و … بسادگی به همۀ خوانندگان و حتا خود شما اثبات میشود که مطلقا آزاده و در فکر دیگران و بخصوص انسان‌های آسیب دیده و در معرض خطر از سوی این حکومت نیستید.

       
  136. نمی دانم کدام فیلسوف بود که گفت ما حتی اگر ندانیم حقیقت چیست به طور حتم می دانیم قتل عام یهودیان توسط نازی ها کار بدی است
    آری سید مرتضی
    قتل عام سه هزار اسیر زن و مرد و دختر و پسر این مرز و بوم به حسب یک نامه سه خطی به طور حتم بدی است
    مردم را چهل سال با وعده اصلاحات فریب دادن بدان که حتما بدی است
    تقاضای اعدام برای مردم معترض کردن از پشت تریبون نماز جمعه بدی است
    از احساسات دینی سو استفاده کردن برای حفظ قدرت و سرقت اموال عمومی بدی است
    کشوری را ابتدا با تزویر و ریا و سپس با زور سرنیزه در اختیار گرفتن و آن را ویران کردن بدی است
    مدعی نمایندگی خدا روی زمین بودن و ادعای ولایت مطلقه داشتن بر مردم عاقل و بالغ و رشید بدی است
    آن چه دوستان شما در چهل سال گذشته بر سر ایران آوردند بدی است
    حفظ نظام از اوجب واجبات است گفتن بدی است
    یک بار با خود فکر کرده ای از چه نظامی و از چه ایدولوژی دفاع می کنی؟ مرتب می گویی: “با تمامی اشکالاتی که دارد و قابل نقد است” ولی من یک بار ندیدم این اشکالات را برایمان بر شمری. متوجه نیستی به خیال دفاع از اعتقادات خود در گردابی فرو رفته ای و در منجلابی فرو غلتیده ای که هوش و حواست را برده و فرصت تشخیص خوبی و بدی را از تو گرفته و به جسمی بی روح و بی عاطفه تبدیلت کرده که جوانان فریب خورده ای که ابراز پشیمانی کرده اند و توبه نامه امضا کرده اند و طبق دین و آیین خودت باید در پناه حاکم اسلامی قرار داشته باشند را حیوان می نامی و اعدامشان را تایید می کنی؟ و انسان ها را تنها بخاطر دشنام مستحق ریز ریز شدن می دانی؟

     
    • بله قتل عام یهودیان توسط یهودیان کار بدی بوده است چون آن یهودیان بیگناه بودند و قربانی نژاد پرستی هیتلر شدند.
      “قتل عام سه هزار نفر…” این قتل عام نبوده است،مجازات مجرمان و محاربان و تروریست هایی بوده است که مطابق آمار رسمی بیش از 13 هزار از هموطنان را ترور کرده بودند و با پیوستن به به صدام و کشوری که به ایران تجاوز کرده بود یعنی عراق،به کشور و مردم خود خیانت کردند و با یک قیام مسلحانه از مرز قصد سرنگونی نظامی را داشتند که مردم آنرا با رای خود تاسیس کرده بودند،اینها را مطابق قوانین موضوع کشور می گویند محارب و خائن و تروریست و گروه های مسلح که مجازات آنان و هر آنکسی که در عضویت آن باشد و از عضویت انصراف نداده باشد مطابق قانون حکم او اعدام بوده است،اینجا اسارت موضوعیتی نداشته و ندارد،در زندان نیز همزمان با حمله مهاجمان آنها در مرز نقشه پیوستن به آنان و اسقاط حکومت مطرح بوده است ضمن اینکه با بازنگری پرونده های آنان و اصرار بر موضع عضویت در آن گروهک جرمهای دیگری برای آنها کشف شده است،البته برخی نیز که جرم دیگری نداشتند و از کرده خود پشیمان شدند و بر سر موضع عضویت خویش نبودند آزاد شدند بنابر این ماجرای این مجاهدین خلق ماجرای یکسانی نبوده است،پس ماجرا ماجرای قتل عام اسیر نبوده است ماجرای اعدام و مجازات محاربان و اعضاء گروههای مسلح بوده است.آن چند خطی که به آن اشاره می کنید اعمال سلیقه شخصی نبوده است عمل بقانون مجازات اسلامی بوده است که در سال 61 تصویب شده بود.

      “مردم را چهل سال …”
      اینکه چهل سال مردم فریب بخورند یا فریب اصلاحات را خورده باشند بشما مربوط نیست،مردم حق رای دارند و رای می دهند،شما شاهیست ها و سلطنت طلبان نیز قصد فریب مردم و اعاده نظام سلطنتی را دارید،و این برآورده نخواهد شد و آرزویی است که چنانکه قبلا عرض شد مصداق ضرب المثل بزک نمیر بهار میاد… هست.

      “تقاضای اعدام کردن ….”
      بله تقاضای اعدام کردن اشخاص در نماز جمعه صحیح نیست،مجرا و مجری محاکمه و قضاوت و احیانا اعدام متخلفان از قانون،فقط دادگاه صالح است،اگر هم کسی در نماز جمعه اشاره ای کرده است اشاره او به قانون محارب مسلح بوده است وگرنه در هیچ قانونی نیامده که مجازات معترض معمولی که اهانتی بکسی هم نکرده باشد اعدام است،در واقع اعتراض مسالمت آمیز و بدون اهانت و نقض قانون،حق مردم است و در قانون اساسی بر آن تاکید شده است،متاسفانه شما خارج نشینان و سلطنت طلبان مایوس ،مسائل را مخلوط می کنید.

      “مذعی نماینده خدا بودن ..”
      اینها مزخرفات است هیچکس نمی گوید و در هیچ قانونی نیست که کی نماینده خداست،بحث این است که در اسلام به حکومت و اجرای عدالت و قوانین اسلام عنایت شده است،در اینجا وقتی شاه و شاهبانان با اردنگی از کشور بیرون انداخته شدند یا فلنگ را بستند،مردم حاکم بر سرنوشت خود شدند و به قانون رای دادند،شما اگر قانون مورد تصویب اکثریت مردم را نپذیرید یاغی و قانون شکن و دیکتاتور هستید.

      “حفظ نظام از اوجب…”

      اینرا در پیج قبل توضیح دادم،چنین تعبیری که نیست،اما بله حفظ نظامی که مردم به آن رای داده اند و هنوز بر آن باقی هستند واجب است عقلا،وگرنه پارادوکس خواهد بود زیرا عقلاء بنیادی را پی ریزی نمی کنند بعد آنرا بحال خود رها کنند،بله حفظ نظام تاسیسی مردم مادام که رای مردم باقیست واجب است عقلا زیرا که تاسیس نظام مقدمه عمل به قوانین و اجراء قانون اسلام است که مردم خواسته اند برای تحقق عدالت،و حفظ نظام تاسیسی مردم مقدمه چنین هدفی است،و عقل اگر حکم کرد به وجوب چیزی همان عقل حکم می کند به واجب بودن مقدمه آن واجب،این تحلیل معنایی وجوب حفظ نظام مردمی است و بقیه مطالب و اوجب اوجب کردن گزافه گوئی و نزاع لفظی است،الان در همه جهان همینطور است که هر نظامی خود را حفظ می کند،امریکا انگلیس روسیه و هرجا،عقل نظری همه آنها می گوید حفظ نظام واجب است عقلا،بله در داخل نظام دولت ها با ساز و کارهای قانونی و رای مردم تعویض می شوند،اما هیچ نظام مطابق نظر مارکسیستها ضد و نقیض خود را پرورش نمی دهد یعنی نمی گوید نظام را تاسیس کردم اما حفظ آن نظام وظیفه من نیست! اگر کسی چنین بگوید عقلاء به او می خندند! یا می گویند این شخص مخش پنج کار می کند! کسانی که با گیر دادن به تعبیر “حفظ نظام اوجب واجبات است” با اینکه تعبیر این نبوده است نزاع لفظی می کنند در واقع مصداق همینی هستند که عرض شد.
      من از اصل نظام دفاع می کنم چون به آن رای داده ام،و مردم نیز رای داده اند،در بحثی با دوست خوب شفیعی اینرا توضیح دادم،بحث اعتقاد بحث دیگری است،اینجا تفاوت مبنا هست بین من و تو،من نیز متقابلا می توانم بگویم ساسانم تو چرا و به چه حقی نظامی را که مردم تاسیس کرده اند می خواهی سرنگون کنی؟ پس در اینجا نقد به مسائل برای کسی که مبنای او بقاء این نظام است معنا پیدا می کند،اما کسی مثل ساسانم که در هرصورت مخالف اصل این نظام است نمی تواند بکسی که اعتقاد و رای به نظام دارد ایراد کند که تو چرا بنظام وفاداری،در واقع من از نظام دفاع می کنم و آنرا اصلاح می کنم اما کسی که رای بنظام نداده یا خواستار سرنگونی است نقد او برای اصلاح نظام نیست برای نفی نظام است مثل کاری که مدیر این سایت در پیش گرفته است،حالا ساسانم از همه این بحث ها گذشته شما و همفکران شما اگر مدعی مردم هستید همین 22 بهمن در پیش خوب گوش و چشم خود را باز کنید ببینید مردم ایران اینهایی هستند که میلیونی فضای خیابانها را پر می کنند و رفراندوم گونه رای دوباره به نظام می دهند یا چند نفر که با تحریک رسانه های خارجی میایند به این و آن توهین می کنند ،بانک آتش می زنند و اموال عمومی را نابود می کنند؟ماهواره و اینترنت که داری سعی کن اون روز تا لنگ ظهر نخوابی،بیدار باش و چشم ها را بمال و “مردم” را ببین،زنان و مردان و حتی پیران و جوانان و خردسالان،مردم اینهایند….

      ————-

      درود دوست گرامی
      کاش شما را مختصری آزادگی بود. کاش

      .

       
      • این //////// ، آخوند مرتضی، واقعا آخوند است. از کوزه همان تراود که در اوست.

         
      • جناب مرتضي , سلام
        تا آنجا كه به خاطر دارم شما خود را شاگرد و پيرو آيت اله منتظري معرفي ميكرديد و همواره
        از ايشان تجليل كرده ايد , حال ميشود لطف كرده و اين تناقض را توضيح دهيد كه در اين مقاله
        شما از كشتار سال 1367 كه در تمامي زندانهاي ايران صورت گرفت بشدت دفاع كرده ايد در
        حالي كه همين واقعه مورد اعتراض شديد ايشان قرار گرفت و باعث بركناري آقاي منتظري از
        جانشيني رهبري شد و خوب ميدانيد كه بر ايشان چه گذشت .
        اين چه پديده ايست در شما ؟ نان به نرخ روز خوردن است ؟ دنيا طلبي و چاپلوسي براي
        دريافت پست و مقام و رانت است ؟ نفاق است ؟ چيست ؟

         
        • بنده شاگرد کلاس فقه فقیه عالیقدر آیت الله منتظری طاب ثراه بوده ام و خود را از این جهت مدیون ایشان می دانم اما شاگرد یک فقیه بودن و فقه آموختن از او بمعنی تقلید و پیروی در همه مسائل فقهی و موضوعات و مسائل غیر فقهی ،یا پیروی مطلق و کورکورانه نیست.

          ——–

          یعنی اگر استاد فقه شما کشتار سال 67 را ناجوانمردانه و فاجعه می داند، شما با بهره گیری از زاویه ی دیگر فقه یا تشیع تان به این رسیده اید که: نخیر، آن کشتار درست بوده و آن چندین هزار نفر حق شان بوده که به سینه ی دیوار سپرده شوند؟

          با احترام

          .

           
          • نخیر بحث فقه و حکم شرعی نیست،چنانکه پیش از این گفته ام مساله حکم محارب و مجازات اعدام محارب مورد اتفاق علمای اسلامی و فقیهان شیعه است،شما اگر زحمت کمی مطالعه بخود می دادید و به کتابهای فقهی مرحوم استاد و فقیه عالیقدر آیت الله منتظری قدس سره مثل کتاب الحدود ایشان و رساله فقهی ایشان و کتاب شریف دراسات فی ولایه الفقیه ایشان که ترجمه هم شده است مراجعه می کردید در می یافتید که فتوا و نظر ایشان بلحاظ بحث استدلالی فقهی در این جهت که حکم محاربان مسلح و براندازان نظام دینی که مردم با آن بیعت کرده اند اعدام و مجازات شدید است و بر این اساس چنین حکمی در قانون مجازات اسلامی انعکاس یافته است هیچ تفاوتی با فتوا و حکم و نظر مرحوم آیت الله امام روح الله خمینی ره و سایر فقیهان امامیه ندارد،بنابر این بحث و اعتراضی که ایشان به مرحوم امام و نظام اسلامی داشتند بحث و اعتراض در مورد “حکم اعدام محارب اعم از زن و مرد”نبود و خود ایشان در کتاب الحدود و رساله فقهی مرقوم فرموده اند که حکم محاربی که قیام مسلحانه کرده است و در این جهت تشکیل دسته و گروه داده است بدون تردید اعدام است،بنابر این اعتراض ایشان به چه بود؟اعتراض ایشان باصطلاح فقهی اعتراض به موضوع و مصادیق این حکم بود،یعنی اینکه چرا کسانی از منافقین که در جمهوری اسلامی محاکمه و محکوم به حبس شده بودند بعد از حرکت براندازانه بقیه اعضاء این گروه از مرز محکوم به اعدام شدند،پس چنانکه قبلا عرض شد اشکال ایشان اشکال بمصادیق حکم بوده است نه اشکال به اصل حکم مرحوم امام (خوب دقت کنید تا دوباره به تکرار مکررات نیفتید)،پس اعتراض ایشان اعتراض موضوعی بود نه حکمی،منتها قبلا عرض شد اینکه ایشان در آن نوار می فرمایند چرا زنان و دختران عضو سازمان تروریستی منافقین اعدام شدند،اولا خلاف مبنای خود حضرت ایشان است که در فتوای فقهی در مورد محارب فرموده اند و نگاشته اند که در حکم اعدام محارب فرقی بین زن و مرد محارب نیست،ثانیا ایشان در آن نوار پس از ذکر نکات اعتراضی خویش اصلا فرصت توضیح به مسئولان بررسی حکم محاربان را ندادند،و ثالثا چنانکه بارها عرض شد هم نص صریح قانون مجازات اسلامی مصوب سال 61 که هنوز تا زمان اعدام آن محاربان باقی بوده است این است که “نفس عضویت در گروه هایی که اعلام قیام مسلحانه کنند و بالفعل محاربه کنند” اعدام است،و هم پرونده های همه این اعضاء اعم از محبوس و غیر محبوس توسط هیئت های سه نفره در هر استان (قاضی،نماینده دادستان و نماینده وزارت اطلاعات که اشراف بر پرونده های امنیتی اینان و اقاریر و اعترافات و بینه موجود در آن داشتند) مورد بازنگری قرار گرفته و جرایم اکتشافی دیگری غیر از آن در زمینه ترور یا حمل اسلحه یا کمک و معاونت در ترور و قتل و…در مورد آنها احراز شده است که با بقاء بر سر موضع و کشف جرایم دیگری سابق بر حبسشان محکوم باعدام شده اند که مرحوم استاد عالیقدر احاطه ای بر پرونده های اینان نداشته اند نه اینکه مخالفت ایشان مخالفت فتوائی با حکم محارب بوده است.
            با احترام

             
      • درود جناب نوریزاد،آزادگی هرگز بمعنای کنار گذاشتن هنجارهای دینی و اخلاقی و قانونی و تحریف تاریخ و تهمت زدن های نامستند به این و آن و دفاع مطلق از مجرمان و متهمان و دستگیر شدگان و مبالغه های گوناگون در سیاه نمائی و وارونه جلوه دادن مسائل و سوژه سازی علیه انقلاب اسلامی ایران و چیزهایی از این قبیل که در آنید نیست.

        ————-

        شیوه ی نخ نمای برادران ولایی در خودکشاندن معترضان:

        https://www.radiofarda.com/a/Iranian-environment-activist-died-in-jail-after-two-week-of-his-arrest/29032386.html

         
        • جناب نوریزاد،خیلی از افراد اعم از متهم یا مجرمی که در محاکم قضائی محکوم به حبس و مجازات شده اند،یا در دادگاهها حکم برائت آنان صادر می شود یا با تحمل مجازات حبس خود بسلامت از زندان آزاد می شوند مثل خود شما که مدتی حبس کشیدید و آزاد شدید و دهها و صدها نفر دیگر از محکومین به حبس،چرا شما و آنها کشته نشدید یا بقول شما خود کشانیده نشدید؟! ممکن است برخی از محبوسان هم در زندان در اثر بیماری یا خودکشی از دنیا بروند،چنانکه ممکن است اگر آزاد می بودند در خانه خود خودکشی می کردند یا به بیماری یا هر علت دیگری از دنیا می رفتند،الان تا دو سه نفر در حبس مردند یا خودکشی کردند باید فورا سوژه سازی کرد و سوژه “خودکشانی” را مطرح کرد؟! واقعا در شگفتم از این رویّه مخالف خوانی و تعجیل شما در قضاوت در مورد پدیده ها و افرادی که نه حضور در آنجاها دارید نه احاطه به پرونده های آنها بقول خودتان مایلید همینجوری یک مخالفتی بکنید و کینه و نفرت خویش را نسبت به این نظام آشکار کنید،من الان مثل شما قضاوت سریع و عجولانه و بی درنگی در مورد محتوای این لینک ندارم،بنده اگر بیشتر از شما نه لااقل مثل شما همه این اخبار را در رسانه های داخلی و سایت هایی مثل بی بی سی و رادیو فردا و گویا نیوز و دویچه وله و دیگران می بینم،این مورد اتهام برخی افراد از مدیران محیط زیستی الان دو روز است مطرح شده فردی بازداشت شده و گفته شده است که اتهام او جاسوسی بوده است و خودکشی کرده است،باید تامل کرد و توضیحات را دقیق تر دید، شایسته نیست همینطور کیلوئی و همینجوری در مورد مسائل قضاوت عجولانه کرد، طوری که گفته می شود چند نفر دیگر هم در این مورد دستگیر شده اند چطور آنها خودکشی نکرده اند؟! آن مورد خودکشی جوانی بنام قنبری را هم که بیاد دارید نمایندگان مجلس رفتند و فیلم را دیدند و تایید کردند،در آن مورد هم دوباره مثل عادت مالوفتان چه قشقرقی راه انداختید،لابد همه آن نمایندگان هم همه از نظر شما دروغگو و متهمند! این متاسفانه الان سجیّه شما شده است که سخن هر محکوم اعم از بهائی و غیر بهائی و ضد انقلاب را در مورد بیگناهی فورا و بلادرنگ و بدون احاطه بر پرونده ها و ادله قضائی می پذیرید چرا؟ چون آنها هم مثل شما “مخالف نظامند”! اما هرکس که موافق نظام است از نظر شما می شود دروغگو،حقه باز،نان بحرام خور،غیر آزاده،گیج و منگ و .. باز هم بگم آیا؟!

           
    • ساسانم گرامی ایشان از نوندونی خود و همفکرانش دفاع می کند.اصلا رژیم برای اخوند یعنی مال یا مفت و نودونی!

       
  137. به نقل از تاریخ جهانگشای در حمله ی مغول : ” آمدند و کندند و سوختند و کُشتند و بُردند و رفتند.”

    (باز گُلی به جمالشون که رفتند!!!)

     
    • این یک قیاس مع الفارق مزخرف است برای اینکه مغول اجنبی بود و به ایران تجاوز کرد و سوخت و کشت و برد و رفت،البته رفتن مغول هم رفتن اختیاری نبود کم کم مغول را از ایران اخراج کردند،این اجمالا قضیه مغول،اما الان در کشور ایران اسلامی اکثریت مردم ایران پس از قرنها فاصله زمانی از یک نزاع و برخورد نظامی متقابل،اسلام را نسل اندر نسل و خصوصا تشیع را بعنوان مذهب پذیرفته اند با آغوش باز،و بدنبال فجر انقلاب اسلامی ایران نیز با بیعت با یک مرجع تقلید و مجتهد جامع الشرائط،به تاسیس حکومت دینی رای اکثری قاطع دادند،و در این سیستم و حکومت مردمی اینهایی که مطابق رای مردم متصدی خدمت به مردم می شوند ایرانیانی هستند که ایفاء وظیفه می کنند بنابر این الان اجنبی در ایران حاکمیت ندارد و قیاس وضع فعلی ایران با وضع مغول از سوی دین ستیزان قیاسی ابلهانه و مفتضح است.
      هلیا خانوم! بقول مشهدی ها مدونوم کی هستی! حال دائم نقش بازی کن!

       
  138. هو ١١٠

    دوران به مراد صوفيان خواهد شد
    اسرار نهان جمله عيان خواهد شد
    چون مينگرم علی (ع) خدا ميبينم
    هم اوست كه صاحب الزمان خواهد شد

    ناد عليا مظهر العجائب تجده عونا لك فی النوائب
    كل هم و غم سينجلی بولايتك ياعلی يا علی يا علی
    ختم فتنه فقيهان آمين
    ظهور صاحب الزمان آمين

    با اخلاص درويشانه عرض كرديم هو

    سوالی داشتم از سید مرتضی و سید رضی و امثال این فقیهان مدعی:
    آقایان شما که مدعی حقانیت خمینی هستید ، چرا برای اثبات این حقانیت استناد به پیشگوئی های پیر ما شاه نعمت الله میکنید؟؟؟!! بی آنکه شرم کنید!! درویشان کاری بکار فقیهان حاکم و دنیای دنیا پرستان ندارند ، با این وجود تحت تعقیب و تحت ستم اند. چرا؟؟!

     
    • هلیای گرامی بیش از ۳۰ سال پیش من نوشتم که مغولان امدند و کشتند و سوختند و بردند ولی نماندند اما/////// اسلامی امدند و کشتند و سوختند و و خوردند و و از بخت بد ما باز تولید شدند و انچنان جاخوش کرده اند که یا ما باید همه قربانی شویم و یا این جرثومه های فساد دوالپا را بطور رادیکال از بین ببریم.منطور از رادیکال تنها جسم این ///// نیست بلکه باید اسلامشان را نیز به همان جایگاه اصلی اش برانیم.چون اسلام بعنوان یک اید یولوزی مخرب براحتی پرورشگاه این موجودات/////////////دروعگو وضد بشر و تمدن و راستی است که کاری جز ایران و انسان و تمدن ستیزی ندارند.برای رسیدن به پاک کردن ایران زمین از جرثومه های فساد باید از حرف زدن و بکار بردن‌کلمات و مبارزه فرهنگی همه جانبه بر ضد انچه به اسلام و اسلامیان تعلق دارد بپردازیم.و مسلما برای از قد‌‌‌رت انداختن ماشین سرکوب این حرامیان هر مبارزه موثری مجاز است.

      ———-

      درود دوست گرامی
      می شود بفرمایید گام به گام مثلاً چه بکنیم؟ شعار دادن خوب نیست مزدک گرامی. این که بر یک بلندی بنشینیم و به دیگران خط بدهیم و احساس کنیم با فوران نفرت و دمیدن بر آتش احساس مردمی که ناراضی اند، می شود سنگی را از پیش پای برداشت. هیجان ایرانیانی که در خارج اند و دمیدن این هیجان در دیماه اخیر از همین جنس است. بفرمایید گام به گام چه باید بکنیم؟
      یک:
      دو:
      سه:

      ؟؟؟؟

      .

       
    • جناب درویش با کمال تاسف شما از اخوند خرافی ترید.مرد حسابی علی اگر امروز در همین عربستان بود حداکثر در حد یک ادم‌متوسط عرب امروزی بود و نه بیشتر.شما دراویش در نهایت کج فهمی و تعصب دروعهای شاخداری را به فردی عادی منتسب کرده اید که خود انفرد در زمان حیاتش به چنین اراجیفی خود را نه نامید..علی پسر ابوطالب که در نزد محمد و درست زمانیکه محمد خود برای خدیجه /// میکرد به نوکری مشعول شد.علتش هم فقر و عیالوار بودن پدرش بود.چنین کاری هیچ عیبی هم نداشته و هنوز هم هیچ عیبی ندارد.بعد از جریان به اصطلاح بعثت محمد هم علی همیسه با او بوده و در رکابش ادمها کشته و//// کرده و هزاران خانواده عرب و عجم را داغدار کرده.بطوریکه در بین عرب نه تنها پایگاهی نداشت بلکه /////////////// بعد از قتلش شبانه دفن شد و هیچکس ندانست که قبرش در کجاست و انچه امروز در نجف بنام فبر علی معروف است دروغی بیش نیست و تنها قسمتی از دروغها و ناراستی هایی است که اخوند برای فریب مردم و رونق دکانش سر هم کرده.و شما دراویش نیز نا جوانمردانه و اگاهانه و یا بی خبرانه ///////////////////// و عیره واقعی و دروغ را هر چه گنده تر کرده و بخورد مشتی بی خردتر از خود می دهید.ولی همین شما دراویش در بهایی کشی و دگراندیش کشی دست کمی از اخوند نداشتید.نمونه کشتار بهایی ها از زبان کسرویست.آنچه شما در باره یک عرب عادی /////////////////// و متعصب غلو می کنید جز /////////// شما چیزی را نمی رساند.شما از انسانی عادی که نفس می کشیده و می خورده و می خوابیده و خون می ریخته و //// میکرده /////////// ماوای انسان می سازید.در اینکه مسلمان و بخصوص سران اولیه اسلام انچنان‌غرق ایدیولوزی خود و کشت و کشتار و غارت و تجاوز و ادمکشی بودند که از انسانیت بری شده بودند ولی شما با این ///// که درباره انها می گویید انها را از انسان بودن نیز بیرون می کنید.

       
  139. درود،از سخنگوی قوه قضائیه درباره دختران خیابان انقلاب سئوال شد.
    پاسخ ایشان، اژه ای این اشخاص را به سه گروه تقسیم بندی کرد و گفت: برخی از آنها احساساتی شده اند و به خاطر مسایل کودکان دست به این کار زده اند. برخی هم با استعمال مواد مخدر صنعتی، این قبیل اعمال را مرتکب می شوند و گروهی هم به صورت سازماندهی شده یا خودشان سازماندهی می کنند یا تحت سازماندهی دیگر این کارها را می کنند.

    وی افزود: به خانواده ها توصیه می کنیم مراقب فرزندان خود باشند. اگر آنها بخواهند فردا ازدواج کنند، می گویند اینها در زندان بوده اند، اگر بخواهند تحصیلاتشان را ادامه دهند یا سر کار بروند، سوءسابقه دارند.
    آیا مرد ملبس به لباس روحانی چرا این چنین دروغ وتهدید میکند.

     
  140. صادق زیبا کلام به مجری شبکه کلمه گفت : شما باید فردی را برای جلسه دعوت کنید که هم سنگ و هم سطح من باشد . منصور اسانلو از نقش زیبا کلام و سروش در انقلاب فرهنگی در دهه شصت سوال پرسید . صادق زیبا کلام به دفاع از جمهوری اسلامی پرداخت که دستاوردهایی بسیاری داشته ایم و منصور اسانلو به سن فحشا ، سطح بیکاری جوانان و فساد اقتصادی و حکومتی بودن روزنامه ها و دست چین بودن نمایندگاه مجلس پرداخت . صادق زیبا کلام پیش از پایان ، تلفن را قطع کرد.
    مش قاسم: این یکی دیگه توضیح نداره.

     
  141. به نقل از نجفی تهرانی @najafi_tehrani
    حاج یحیی بچه درکه شمیران و از طرفدارهای پروپا قرص روزنامه کیهان_شریعتمداری و از همرزمان جبهه و جنگ که هنوز زنده است تعریف میکرد زمان انقلاب۵۷ به زور جنازه ای از سردخانه بیمارستان تجریش گرفتیم و آوردیم در راهپیمایی به عنوان شهید جا زدیم و شعار میدادیم “این سند جنایت پهلوی است”

     
  142. حاج رضا علیجانی: انقلاب و جمهوری اسلامی را باید تفکیک کرد،
    مش قاسم: از این اسلامیچیا /// وجود نداره. از در بیرونشون میکنی از پنجره وارد میشن. ////////////! یه مشت //////!

     
    • ترجمه هاشور:
      ۱- /// به اونایی گفته میشه که گنجیشک رنگ شده به اسم قناری به یکی میندازن.
      ۲- ////////////! و //////! به اونایی گفته میشه که قوه تشخیص شون ضعیفه، و قوه تش خیس شون قوی.

       
  143. حسن/*: بر سر قدرت نظامی دفاعی مذاکره می‌کنیم.
    مش قاسم: اووه، نرمش قهرمانانه دیگری شروع شد! جلوی ملت ایران زارت و زورت بگیر و ببند میزن، به خارجیها که رسید …(سه نقطه از مش قاسم) دولا میشن! به این میگن منقلاب اسلامی.

    /*: ک

     
    • معمولا مطالب پوچ و اهانت آمیز خانم یا آقای مش قاسم را نمی خوانم مگر در مواردی با مرور سریع ،از این برداشت و هوچیگری مش قاسم معلوم می شود که غیر از تندی و پرخاشگری و فحاشی که ذیل اخبار نثار این و آن می کند،فقط رسانه های خارجی را می بیند و در مورد اخبار داخلی رسانه های داخلی را نمی بیند،این عبارتی که مش قاسم به جناب حسن روحانی رئیس جمهور منتخب مردم ایران نسبت می دهد و ذیل آن با ذکر مزخرفات بی ادبانه اهانت هایی می کند اصلا اینطور نبوده و نیست،در واقع این تیتر تیتر انتزاعی و جعلی رسانه هایی مثل رادیو زمانه و برخی دیگر است،در حالیکه اگر کسی بمتن اصلی اظهارات مراجعه کند در می یابد که اتفاقا آقای روحانی مذاکره در مورد مساله موشک های دفاعی را نفی کرده است و گفته است اگر سرانی چیزی گفتند یا سوالی داشتند پاسخ خواهیم داد که ظاهرا این مطلب با توجه به سفر قریب الوقوع رئیس جمهور فرانسه به ایران و مواضعی بوده است که وی قبلا داشته است،ببینید عبارت آقای روحانی در خبر گزاری های داخلی چه بوده که این رسانه های خارجی آن تیتر را از آن استخراج کرده اند و سر مش قاسم سایت نوریزاد شیره مالیده اند!:
      “روحانی: بر سر توان دفاعی، مذاکره نمی‌کنیم
      رئیس‌جمهور با اشاره به اینکه مسئولان کشور برای توانمندی دفاعی نیازی به مذاکره و توافق با هیچ قدرتی نخواهند داشت، گفت: اگر مقامی در این زمینه با ما صحبت کند، جواب او را قاطع، محکم و روشن می‌دهیم.
      خبرگزاری ایسنا: رئیس‌جمهور با اشاره به اینکه مسئولان کشور برای توانمندی دفاعی نیازی به مذاکره و توافق با هیچ قدرتی نخواهند داشت، گفت: اگر مقامی در این زمینه با ما صحبت کند، جواب او را قاطع، محکم و روشن می‌دهیم.

      حجت‌الاسلام و المسلمین حسن روحانی صبح امروز (یکشنبه) در مراسم افتتاح 10 موزه دفاع مقدس در استان‌های مختلف کشور اظهار کرد: “ما هر نوع سلاحی که برای دفاع از کشور نیاز داشته باشیم در چارچوب قوانین و فتاوای رهبر انقلاب تهیه می کنیم اما دنبال سلاح کشتار جمعی نیستیم.
      وی همچنین با بیان اینکه ما باید قدرت ملی خود را افزایش دهیم تصریح کرد: قدرت دفاعی جزئی از قدرت ملی است و قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دفاعی در کنار هم قدرت ملی را تشکیل می‌دهد که بدون هیچ کدام از آنها نمی توان کشور را اداره کرد….”
      http://www.bartarinha.ir/fa/news/672334/%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85
      ——-

      واکنش روحانی به احتمال مذاکره بر سر برنامه موشکی

      رئیس‌جمهور با اشاره به اینکه مسئولان کشور برای توانمندی دفاعی نیازی به مذاکره و توافق با هیچ قدرتی نخواهند داشت، گفت: “اگر مقامی در این زمینه با ما صحبت کند، جواب او را قاطع، محکم و روشن می‌دهیم.رئیس‌جمهور در واکنش به احتمال انجام مذاکره موشکی و با اشاره به اینکه مسئولان کشور برای توانمندی دفاعی نیازی به مذاکره و توافق با هیچ قدرتی نخواهند داشت، گفت: اگر مقامی در این زمینه با ما صحبت کند، جواب او را قاطع، محکم و روشن می‌دهیم…”
      http://www.ghatreh.com/news/nn41299079/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B4%DA%A9%DB%8C
      —–
      اینهم لینک اظهارات کمال خرازی در این مورد،تقدیم به خانم یا آقای مش قاسم:

      کمال خرازی در جمع خبرنگاران:ایران سر مسائل دفاعی با کسی مذاکره نخواهد کرد

      کمال خرازی گفت: اصلا چنین قراری نیست که ما برسر مسائل دفاعی مذاکره کنیم، صحبت ما با گروه‌های غربی فقط درباره برجام بوده و فراتر از آن نبوده و نخواهد بود.

      به گزارش خبرنگار مهر، کمال خرازی، رئیس شورای راهبردی روابط خارجی در جمع خبرنگاران درباره خواسته غرب و آمریکا مبنی بر مذاکره درخصوص توان دفاعی جمهوری اسلامی ایران گفت: اصلا چنین قراری نیست که ما برسر مسائل دفاعی مذاکره کنیم، صحبت ما با گروه های غربی فقط درباره برجام بوده و فراتر از آن نبوده و نخواهد بود، ما سر مسائل دفاعی با کسی مذاکره نخواهیم کرد.

      وی با بیان اینکه حتی بر سر حضور خود در منطقه هم مذاکره نمی کنیم تصریح کرد: این یک حضور طبیعی ماست که به کمک مردم منطقه شتافته تا در برابر توطئه ای که دیگران برای تجزیه این کشورها و به سقوط کشاندن آنها انجام دادند به ملت های منطقه کمک کنیم. انچه جمهوری اسلامی ایران انجام داده در جهت ثبات منطقه است و این را یک وظیفه طبیعی و ذاتی خود می داند…..
      https://www.mehrnews.com/news/4122458/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF

       
  144. حاجی قدیانی، شکنجه گر سازمان تروریستی مجاهدین منقلاب اسلامی: اصلاح‌طلبان بیش از این با خامنه‌ای مصالحه نکنند.
    مش قاسم: شیره مالی به سر ملت! اس…(سه نقطه از مش قاسم)ال طلبون هم همون خ…(سه نقطه از مش قاسم) هستن که اونوریها هستن، همشون سر و ته یه کرباسچی. حاجی قدیانی، فارغ التحصل مدارس تروریستی اینجوری میخواد دوباره همون مسخره بازیهایی رو شروع کنه که در دهه ۶۰ و ۷۰ انجام میدادن. ای نادان، نشنیدی نسل جوون این مملکت گفت دیگه تمومه ماجرا!

    ———-

    درود دوست گرامی
    این که آقای قدیانی شکنجه گر بوده یا نبوده، بر ما آشکار نیست. بر شما آشکار هست؟

    .

     
    • خانم یا آقای مش قاسم که کاری به آشکار یا ناآشکار بودن چیزی ندارد،هنر این خانم یا آقا فقط ذکر کردن ناقص اخبار و فحش دادن و سر و ته کردن آنهاست،البته خانم یا آقای مش قاسم (که شاید خانم بودن او بگمان نزدیکتر است) نشان می دهد که اخبار داخل کشور را کامل می بیند اما مشکل اساسی او تحریف خبر و تقطیع خبر و اضافه کردن فحش به اول و آخر آن و توهین به غالب مردم ایران است،کاری که هنر خیلی ها در این سایت است،بنابر این استناد خواستن از خانم یا آقای مش قاسم کار عبثی است.

       
    • من معذرت میخوام! هم ایشان و هم سازمانی که ایشان عضوش هستن به کار مدد کاری اجتماعی مشغول بودن و ایشان هم به عنوان یکی از سردمداران اون سازمان شخصا خیلی مدد کاری میکرده.

       
  145. سخنگوی/* قوه/** غذاییه: معترضان به حجاب اجباری، مواد صنعتی استعمال کرده‌اند.
    مش قاسم: جفنگ! تو و همپلکیهات برین پشت ///// خودتون.

    /*: ک

    **: همان جایی که در حکومتهای درست و حسابی بهش میگن قوه قضایه، ولکن در حکومتک اسلامی از آنجا که این قوه منبع بخور بخور یه مشت آخوند دزد شده اسمش رو عوض کردیم به قوه غذائیه

     
  146. حسن/*: راهبرد هسته‌ای جدید آمریکا را تهدیدی علیه روسیه دانست.
    مش قاسم: به تو چه؟ روسیه رئیس جمهور نداره؟ مجلس نداره؟ …(سه نقطه از مش قاسم) بچهای مردم که از زلزله جون سالم در بردن دارن از سرما میمیرن، تو نگران روسیه شدی؟ یه مشت نادان و نفهم شدن همه کاره این مملکت. اگه ما نگران آینده بچههامون هستیم اینا رو باید بندازم بیرون. مگه چند نفر میتونن برن امریکا و اوروپا؟ آیا ما میخواهیم تا ابد به بچههامون از ۲ سالگی دروغ گفتن یاد بدیم؟

    /*: ک

     
  147. با سلام،چون برخی دوستان خواستند مطالب متاسفانه گزاف جناب نوریزاد مورد نقد و اشاره قرار گیرد ،مختصرا به برخی تعبیرهای ایشان اشاره می کنم و دوباره تاکید می کنم که جناب ایشان بعنوان یک سابقا انقلابیِ مسلمان بجهت داغی شدید و افراطی که در آن قرار دارد و محصوریت فکری که بدان دچار شده است، اکیدا نیازمند نقد است،نقدی بیرحمانه و دقیق،و هرکس -هرچند در برخی وجوه با ایشان هماهنگ و همفکر باشد-این تندروی و بیراهه روی های ایشان را نقد نکند و ایشان را بجاده انصاف نکشاند و فقط او را تصدیق کند حقیقتا دوست او نیست و به او ستم کرده است:

    1-“شاید یکی از خسارتبارترین و نکبت بارترین انقلاب های تاریخ، انقلاب سال پنجاه و هفت ایران باشد. که مردمی گیج و منگ، به همان راهی در افتادند که زیرکترها، پیش پایشان واگشوده بودند. ما گیج و منگ های این سوی تاریخ، مشت ها را گره کردیم و دهن های پرخاشگرمان را واگشودیم و بُن مایه هایی را فرو ریختیم که: امروزه حسرتناکِ بسیاری از آنهاییم”.
    (پایان)

    اولا :یک ایراد لفظی واضح در این عبارت وجود دارد،ظاهرا “خسارت بارترین”نباید در رسم الخط بصورت سرهم نوشته شود و متداول نیست،از نویسنده ای که معمولا یکی دو محتوای خاص را با تعبیرات ادبی و تفنّن در عبارات بیان می کند و نویسنده خوبی است انتظار می رود در مفردات کلمات بکار رفته هم دقت کند.

    “شاید یکی از خسارتبارترین و نکبت بارترین انقلاب های تاریخ، انقلاب سال پنجاه و هفت ایران باشد..”

    ثانیا: یک ناقد و منتقد اجتماعی سیاسی ارزیابی ها را قرین “شاید و باید”نمی کند،ارزیابی باید منجّز،حساب شده،دقیق و متّکی بر شواهد روشن و قابل قبول باشد،جدای از این جهت،وقتی کسی اینطور فرادستانه و بهتر است بگوییم کینه جویانه و تبلیغاتی از “انقلاب های تاریخ”و مقایسه آنها برای تعیین “خسارت بارترین” و “نکبت بارترین”آنها دم می زند،از جهت معیارهای درست و پذیرفته شده “نقد” ملزم است به چند انقلاب از انقلاب های معاصر یا غیر معاصر (مثلا انقلاب اکتبر روسیه،انقلاب فرانسه،انقلاب مشروطه و..)اشاره کرده و باتعیین دقیق آمارها یا معیارها به وجوه خسارتی و نکبتی آنها اشاره کرده و بطور روشن و مستدل توضیح دهد که مثلا وجه یا وجوه نکبت در همه انقلاب های معاصر یا غیر معاصر چه بوده است و وجه یا وجوه نکبت در انقلاب اسلامی ایران چه بوده است و به چه وجهی انقلاب اسلامی ایران با دهها اثرگذاری و دستاورد داخلی و جهانی،”نکبت بارترین”و “خسارت بارترین”انقلاب در بین انقلاب های تاریخ است،بنظر من کسی که همینطور کیلوئی و کینه توزانه با تعبیری کلی حکم کلی صادر می کند -بدون هیچگونه اشاره مجمل یا مفصّل به انقلاب های دیگر،یا تعیین معیار برای دو مقوله “نکبت” یا “خسارت”-در باره یک انقلابی که ملت بزرگ ایران آنرا بوجود آورده اند،فقط مبتلا به کینه توزی،یا عدم آگاهی از کمّ و کیف انقلاب های دیگر تاریخ است.

    ثالثا:تعبیر”مردمی گیج و منگ”… “زیرکترها..”….”ما گیج و منگ های این سوی تاریخ..”

    مقصود ایشان از تعبیر “زیرکترها ” چیست؟ اصلا این کلمه فارسی است یا لغت دیگر؟! اگر مقصود این است که اشخاص یا دولتها و حکومتهایی زیرک تر از مردم ایران این انقلاب را بوجود آوردند،این یک تهمت جسورانه،زشت و خلاف ادب و اخلاق است،چه سند یا اسنادی دارند در این مورد که انقلاب اسلامی مردم بزرگ ایران،معلول و نتیجه زیرکان جهان بوده است؟ همینجور باید با پایمال کردن اخلاق،شرافت و انسانیت و بصرف کینه از این و آن،یک حرکت عظیم،شگفت آور و خودجوش از سوی ملت ایران با اتکاء به فرهنگ اسلامی را ولیده زیرکان جهان دانست؟!

    بعد ایشان چه حقّی دارد بصرف سلیقه شخصی کج و معوجّ خود با توهین و بی ادبی نسبت به مجموعه ملّت ایران که اکنون ایشان متکبّرانه و خود حق پندارانه از آنها جدا شده و با همسویی با دشمنان مردم ایران خود را بلحاظ فهم برتر از آنان می داند،به آنان توهین کرده و آنان را به “گیجی و منگی”توصیف کند؟ و بالاتر از آن خود را زبان ناطق همه ملت قرار داده با این تعبیر که “”ما گیج و منگ های این سوی تاریخ..”مجددا یک ملت بزرگ را گیج و منگ بخواند؟ تعبیر درستی که ایشان می توانسته اند داشته باشند این است که با جدا کردن خود و انتخاب خود از مجموعه مردم ایران بگوید”من گیج و منگ بودم که انتخابم جمهوری اسلامی بود یا انتخابم انقلاب اسلامی ایران”بود،این تنها حقّی است که ایشان بعنوان یک “منتقد” یا جدا شده از صفوف ملت”دارد ،نه اینکه مجموع مردم را گیج و منگ بخواند یا خود را زبان و تعبیر مجموعه مردم ایران بخواند،چنین حقی برای ایشان وجود ندارد،بله حق ایشان این است که بلحاظ حال فعلی خود و درک و دریافت های خاص خود از مجموعه رویدادهای بعد از انقلاب اسلامی ایران،خویشتن خویش را “گیج و منگ”بداند و البته ما نیز ایشان را در این اذعان تصدیق می کنیم.

    رابعا:تعبیر”دهن های پرخاشگرمان را واگشودیم..”

    چرا چنین تعبیری می کند ایشان؟ مگر پرخاش ملت ایران در انقلاب اسلامی ایران علیه “چه کسی” یا “چه کسانی” یا “چه چیزهایی” یا “چه حکومت هایی” بود؟
    آیا پرخاش علیه ظلم و تبعیض و اختناق نظام شاهی از نظر ایشان پرخاش نامبارکیست؟! آیا پرخاش و خروش علیه دخالت و دست اندازی امریکا و انگلیس و دیگر قدرت ها پرخاش نامقدّسیست؟!آیا پرخاش و خروش علیه اسرائیل جنایتکار در تضییع حقوق طبیعی و انسانی ملت مظلوم فلسطین پرخاش غیر اخلاقی و غیر انسانیست؟!
    آیا نخواستن شاه و شاهیسم و نظام سلطه پرخاش غیر منطقی بوده است؟ آیا شعار استقلال خواهی و جمهوریت خواهی و آزادی خواهی شعارهای پرخاشگرانه ای بوده است؟ کدامیک از شعارها و هنجارهای مورد درخواست مردم بزرگ ایران را پرخاش می نامند که همینطور قلم بدست می گیرند و برای رواج کسب اینترنتی و خوشایند گروه قلیلی ضدّ انقلاب،بی دین،بد دین،بهائی و…خروش انقلابی و نوای استقلال خواهی این مردم را “پرخاش” می نامند و به آنان برچسب “گیج و منگ”می زنند؟!
    ادامه دارد…

     
    • سلام و درود

      چون همیشه قلیلی « بی دین » و« بد دین » و« بهایی »محکومند، حتی اگر هیچ خطا و قانون شکنی و جرم و جنایتی مرتکب نشده باشند، حتی اگر کسی چیزی بگوید یا بنویسد و آنها در خلوت و توی دل خودشان خوشحال شوند که دیگر بدتر، هم گوینده و هم شنونده، هم نویسنده، هم خواننده، هم نوریزاد و هم بی دین و بد دین و بهایی محکومند! در قاموس این مجتهد نسبتاً جوان و امروزی منطق و پایبندی به دین و قانون و حقوق بشر را میبینید؟
      آیا کل این اقلیت ها یک در صد یا نیم درصد از جمعیت ایران هستند یا نه ؟ اگر آری به چه دلیل آن 99 در صد یا 99/5 درصد از این اقلیت ناچیز میترسند و اجازه داشتن یک روزنامه، مجله، هفته نامه، ماهنامه یا یک شبکه رادیوی و تلویزیونی به آنها نداده و نمیدهند ؟ حقیقت این است که سایر مجتهدین و فقها و قانونگذاران هم مثل جناب سید مرتضیای مجتهد فکر میکنند و ایده آلشان اینست که مسلمانان بطور اعم و ایرانیان بطور اخص مثل جوجه ماشینی یکدست و یکرنگ و صم و بکم بوده و با فدا کردن عزت نفس و شرافت انسانیشان، برای کسب ابتدایی ترین حقوق اجتماعی و انسانی و طبیعیشان، مدام چشمشان به دستان خشک و خسیس این حضرات باشد! ولتر بزرگ در نقد و داوری کشیشان مسیحی نوشته است :
      « کشیشان تنها زمانی از مردم و مؤمنین راضی میشوند که همه چهار دست و پا راه بروند و در طویله زندگی کنند و مدام مواعظ ایشان را نشخوار کنند! »ظاهراً این خو و خصال عموم روحانیون در همه ادیان است.

       
      • بحث من بحث محکومیت اقلیت و اینهایی که شما گفتی نبود جناب شفیعی،بنده عرض کردم که جناب نوریزاد گویا فقط اقلیتی ضد انقلاب، بهائی ، بی دین یا بد دین را مردم می دانند و اکثریت مردم ایران را که چیزی غیر از مطالب و خواسته های ایشان را می خواهند مردم نمی دانند،نگاه کند جناب زین الدین به عبارت من:
        “کدامیک از شعارها و هنجارهای مورد درخواست مردم بزرگ ایران را پرخاش می نامند که همینطور قلم بدست می گیرند و برای رواج کسب اینترنتی و خوشایند گروه قلیلی ضدّ انقلاب،بی دین،بد دین،بهائی و…خروش انقلابی و نوای استقلال خواهی این مردم را “پرخاش” می نامند و به آنان برچسب “گیج و منگ”می زنند؟!”
        —-
        مرحوم حاج مولی هادی سبزواری فیلسوف و شارح حکمت متعالیه صدرایی و صاحب کتاب فلسفی شرح المنظومه در کتاب حکمت فارسی خود یعنی “اسرار الحکم” فرموده است:فهمیدن سخن دیگران هنر است نه نقد و اشکال قبل از فهمیدن آن…

         
        • اقا مرتضي شما بر شيش و هشتت و گوش كن بابا.
          از عقل و انسانيت خيلي دوري. مطمئن باش تو قيامتي كه شك دارم بهش اعتقاد داري كارت گيره، اره بابا
          اگه اعتقاد داشتي از ترسش كمي از عقلت استفاده ميكردي نه اينكه مرتب تز صادر كني.
          خبر از دنيا و این که به چه سمتي علم داره ميره نداري.

           
      • جناب رهگذر

        من فکر میکنم که منظور شما این کلیپ بوده

        https://www.youtube.com/watch?v=AULC8Camgi0

         
      • تقریبا و نه دقیقا ولی کلیپ اصلیرو که من خواسم نشون بدم نتونسم چون زیر مجموعه بود، میدونی داشم خواسم صدای دلنشین بانوئی که ما ملت رو بخاطر ندونم کاریامون نفرین میکنه بگوش اونائی برسونم که بدیای ملت رو پای شاه مینویسن. میدونی داشم من اهل موسیقی نیسم نهایتش ضرب مرشدو یه یا علی، اما این ناله و آهنگش خیلی بدلم نشس . نه من که دل هر شنونده رو میلرزونه ایرونی رو ا خودش شرمسار میکنه. اما اون بالا زیر نوم ناشناس کلیپش اومده. شنیدنشو توصیه میکنم

         
    • آقا سید..دهان پرخاشگر یعنی همین که شما نوشتی:
      “کدامیک از شعارها و هنجارهای مورد درخواست مردم بزرگ ایران را پرخاش می نامند که همینطور قلم بدست می گیرند و برای رواج کسب اینترنتی و خوشایند گروه قلیلی ضدّ انقلاب،بی دین،بد دین،بهائی و…خروش انقلابی و نوای استقلال خواهی این مردم را “پرخاش” می نامند و به آنان برچسب “گیج و منگ”می زنند؟!”

       
    • سلام حاج آقا
      ميشود لطف كنيد و بفرمائيد چه اندازه و مقدار نابودي و تخريب در تمامي زمينه ها بايد به وقوع بپيوندد تا
      شما به اين نتيجه برسيد كه انقلاب براي ايران تباهي به بار آورد ؟
      حتما” بايد شما هم مانند آقاي مهدي كروبي هشت سال در حصر قرار بگيريد تا عينك منفعت پرستي را
      از چشم خود برداريد و آنچه را كه از روز روشن تر است ببينيد ؟

       
    • یاران جان درود

      حکمن تایید دیکتاتوری و آدم پرستی بسیار بسیار از دیکتاتوری

      احمقانه وناجوانمردانه تر است چه دیکتاتور میتواند بگوید برای

      منافعم که خیلی زیاد است دیکتاتور شده ام .اما تایید کنندگان

      که مانند این صید ریزه نانی میخورند(چه بسا با کار شرافتمندانه

      کمی کمتر گیرشان می آمد) ویا لباس شخصی های رژیم که

      به وامی یا موتورسیکلتی قسطی یا اندک امتیازی این کاره شده اند

      به درستی بیچاره وترحم انگیزند. مصداق همان تن فروش دو زاری اند

      وکوچک تر از آنی که لیاقت دلخوری شرافتمندان.

       
  148. نقل از جناب نوریزاد “شاید یکی از خسارتبارترین و نکبت بارترین انقلاب های تاریخ، انقلاب سال پنجاه و هفت ایران باشد. که …..” من نظرم با کلمه “شاید” که در ابتدا بکار رفته مخالف است و آنرا به “نه اینطور نیست که یکی از خسارتبارترین و نکبت بارترین…” تبدیل میکنم زیرا ادامه شرایط و وضعیتی که کشور در اواسط دهه 40 پیدا کرده بود و دائما تا زمان انقلاب57 ، تضاد بین طبقه متوسط در شهرها را با حکومت رشد میداد دیگر قابل دوام نبود و چاره ای جز شکستن پوسته حکومتی جامعه وجود نداشت. نمیشود که حکومت و حکومتیان را بافته ای جدا بافته از خلایق در طولانی مدت دانست ادامه رشد و توسعه همه جانبه ای که در دوران رضا شاه بوجود آمده بود میبایست در توسعه سیاسی و فضای باز آن ادامه مییافت که در اواخر سلطنت رضا شاه نیز همین نضاد بوجود آمد. بعد از تبعید رضا شاه در حدود 20 سالی در جاده سنگلاخ و پر دست انداز و پر دشمن توسعه سیاسی که مستلزم حداقلی از رشد فرهنگی توده مردم نیز بود لنگ لنگان قدم برداشتیم ولی نهایتا با وعده های خوب و شیرین انقلاب سفید شاه و مردم ، آن جاده را رها کردیم و شدیم بقول شما “مردمی بیهوش ومنگ که انگار دروازه های بینایی و شعوری ما را گِل گرفته بودند…”. شاید توسعه عمرانی و اقتصادی و … بدون توسعه سیاسی و تشکیل احزاب و نشریات آزاد و … مستلزم مردمی بیهوش و منگ باشد ؟ بهرصورت اگر قبلا نمیدانستیم و یا شک داشتیم اکنون با پوست و گوشتمان فهمیده ایم که حتی توسعه اقتصادی نیز بدون فضای باز سیاسی امکان پذیر نیست.انقلاب 57 ما را از فضای بسته و خفقان پیش از آن آزاد کرد اما دیو جهالت ما را نیز فعال کرد تا بر ما چیره گردد . این چیرگی نه ارزان بدست آمد و نه کامل است . ارزان نیست زیرا کم خون و هزینه نداده ایم .جنگ 8 ساله ، کشتار 67 ، قتلهای زنجیره ای ، زندانیهای سیاسی ، مطبوعات ،اعتیاد ، تنزل اخلاق ، و….. چیرگی هم کامل نیست زیرا کدام باورها و یا اداها یا بقول شما “خیز به سمت دوردست های بدوی تاریخی..” که حکومتیان برداشته اند مورد قبول عامه است ؟ با وجود بودجه های سنگین در دم دستگاه روحانیت برای تحمیل چنین باورهائی از مهد کودک گرفته تا دانشگاه بطوری که ضریت باصطلاح علوم اسلامی در کنکور 3 میباشد آیا شاهد نیستیم که چنین باورهائی توسط عامه مردم به مسخره گرفته میشود؟ بنابراین نه تنها کامل نیست بلکه بتدریج توسط بخش عظیمی از ملت رد میشود و یخش عظیمتری از ملت بدین باور میرسند که حکومت بایستی از دین جدا شده و سکولار گردد. انقلاب ما برای دمکراسی و حکومت مردم (راهی که کشورهای پیشرفته طی کرده اند) بوده است و همچنان ادامه دارد . مذهب و مدعیانش ممکنست در برهه ای با نشان دادان مدینه فاضله و سپس فریب مردم مانع ایجاد کنند اما خیلی زود چشم ملت باز خواهد شد که شده است. اکنون تضاد بین ملت و حکومت در حال رشد است این حکومت با دستاویز قرار دادن اعتقادات مذهبی مردم راهی بجز حکومت دیکتاتوری و فاشیستی ندارد. صدای شیادانی که شعار مردم سالاری دینی میدادند یا میدهند هر روز ضعیفتر میشود و اگر در برخی چنین توهمی وجود داشت اکنون اگر باز پافشاری کنند در شیادی آنها نبایست شک کرد. بنابراین از این پس تکیه گاه مذهبی حکومت در حال نابودی است. میماند پول نفت و جیب ملت که در دست حکومت چماق شود و با سرکوب شدید داخلی و حمایت خارجی ادامه دهد. ملت بایستی برای ادامه راهشان هنوز هزینه بپردازند. این ساده انگاری است که تصور کنیم اگر قدم 57 را برنمیداشتیم اکنون چنان که وعده میدادند به دروازه تمدن میرسیدیم. حکومتگران فعلی در همان دوران اقتدار شاه بار خود را بستند و تشکیلات و ساختار عظیم روحانیت را بنا نهادند و خدا را شکر که اکنون از آن تشکیلات و ساختار پوسته ای بیش نمانده است.

     
  149. بخش دوم
    …سپس فوزی نجار می گوید که فلاسفه در شیوه برخورد با فقها فرق داشتند نه در اهداف. شیوه برخورد آنها از هدف غایی بشر با فقها تفاوت دارد. فلاسفه(منظور متفکران فلسفه شناس مسلمان است) سیاست را به تبع افلاطون و ارسطو، شاخه ی مهمی از فلسفه می دانستند.بعد این جمله را در توضیح این عبارت می آورد«. بر طبق این باور، زندگی سیاسی می تواند مورد بررسی فلسفی قرار گیرد و اصول آن می تواند مستقل از فقه و کلام بر اساس عقل مقرر گردد». بنابرین وقتی فوزی نجار، شیوه فقاهتی را از شیوه فلسفی سیاست ورزی در جهان اسلام متمایز می کند، این باور را دارد که راه فلسفه عقل است و راه فقه شریعت و وحی. برای تایید این برداشت او می نویسد که«برداشت فارابی از سیاست به وضوح با برداشت فقها فرق دارد». چون اصول سیاست او از سیاست ارسطو گرفته شده نه از قرآن و سنت. به این ترتیب فارابی الگویی را در تحلیل و تبیین ماهیت سیاست، به وجود آورد که بعد ابن سینا و ابن رشد آن را دنبال کردند و گسترش دادند. این فلاسفه به طور کلی میان فلسفه نظری و عملی تمایز قائل اند و سیاست نظری را به چیزهایی مربوط می دانند که انسان قادر است بفهمد و فلسفه عملی مربوط به چیزهایی است که انسان قادر به دانستن وعمل کردن آنهاست. غایت فلسفه نظری حقیقت و غایت فلسفه عملی سعادت است. نزد فارابی فلسفه عملی، همان فلسفه سیاسی است. فلسفهه یا حکمت عملی یا سیاسی دو بخش دارد: اخلاق و حکومت. اخلاق به مطالعه افعال و فضائل یک یک افراد و سیاست به مطالعه فضائل اجتماع می پردازد. ابن سینا و ابن رشد همین خط فکری فارابی را دنبال می کنند-با تغیراتی در برخی تاکیدات.
    این خلاصه ای از مقاله ای بود که می تواند مبنایی برای مباحث ما در باره سیاست در اسلام باشد.
    پس اگر مطالب فرهنگ رجایی و فوزی نجار را مبنا قرار دهیم، دستکم دو شیوه متمایز سیاست ورزی در اسلام وجود دارد که یکی را فقها سامان داده اند و یکی دیگر را فلاسفه. آیا به راستی در متون و منابع موجود که از فاربی و ابن سینا و ابن رشد در اختیار داریم، می توانیم سیاستی را معرفی کنیم که زاده ی عقل(یا زاده ی عقل عملی) باشد و تمایز روشنی از رویکرد فقها در سیاست ورزی داشته باشد؟ اگر چنین تمایزی به دست نمی آید منشا آن چیست؟
    من برای اینکه پاسخ این پرسشها را دنبال کنم، مجبورم از کلمه فقه، سیاست، فلسفه، عقل و نظر نام ببرم که واژگان پایه ای دو دانش فلسفه و فقه اند. پس مجبورم کمی زمینه را پهن تر کنم و بپرسم فقه چیست که فقها از آن زاده می شوند؟ اگر این پرسش را دنبال کنم، نام«احکام» و «خطابات» فقهی به میان می آید پس مجبورم بپرسم، کلمه احکام چیست و چه اقسامی دارد و خطاب آیا همان«اصول» است که به تدریج«اصول فقه» نامگذاری شده است؟ اگر پاسخ مثبت است، این خطابات چیستند؟ پاسخی که به دستم می آید این است که آنها اوامر و نواهی قرآن هستند. سپس معنای امر و نهی را باید دنبال کنیم و از اینجا سر از عام و خاص و مبین و مجمل و بعد سنت و اجماع در می آوریم و بر محور همه این ها این پرسش خودنمایی می کند که: علم چیست و دانایی کدام است؟
    در نتیجه برای توضیح دادن مبانی و مباحث حکومت و حفظ نظام، می بایست به اجمال تاریخچه ای از اصول فقه و نحوه ی شکل گیری نحله ی فقها را پیش چشم داشت. ضرورت این بحث از اینجاست که دیدیم از دو رویکرد متمایز فقها و فلاسفه صحبت شده بود و تبیین این تمایز متوقف بر مقدمات ریشه ای تری است.
    اما بحث از تاریخچه اجمالی شکل گیری فقه و اصول فقه، بدون تکیه بر منابع مشخص، به سردرگمی می انجامد. پس تصمیم گرفتم دو سه اثر شاخص را محور قرار دهم. فعلا عده الاصول شیخ طوسی متعلق به قرن پنجم و نهایه الوصول مطهر حلی متعلق به قرن هشتم را از شیعه و المستصفی غزالی و یک اثر دیگر از اهل سنت را محور قرار خواهم داد برای توضیح برخی مبانی فقه و خطابات فقهی. سپس به درون منابع فقهی می رویم و دیدگاه احتمالی برخی از شاخص ترین فقهای شیعه و اهل سنت را بیرون می کشیم در باب سیاست و سپس در باب حکومت اسلامی.
    برنامه ریزی اجمال نشان می دهد که این سلسله مباحث به صد شماره بالغ می گردد. با این فهرست اجمال اولیه
    تاریخچه فقه و اصول فقه
    معنای حکم و خطاب
    بررسی عده الاصول طوسی
    بررسی المستصفی(یا یک اثر دیگر از) غزالی
    بررسی نهایه الوصول حلی
    بررسی برخی منابع متاخر

    معنای اصول
    بررسی عده الاصول طوسی
    بررسی المستصفی(یا یک اثر دیگر از) غزالی
    بررسی نهایه الوصول حلی
    بررسی برخی منابع متاخر

    معنای فقه بررسی عده الاصول طوسی
    بررسی المستصفی(یا یک اثر دیگر از) غزالی
    بررسی نهایه الوصول حلی
    بررسی برخی منابع متاخر
    اجرای احکام و شریعت
    بررسی نظریه فقهای شیعه
    بررسی نظریه فقهای اهل سنت
    بررسی نظریه متاخرین

    معنای سیاست
    معنای حکومت
    بررسی عده الاصول طوسی
    بررسی المستصفی(یا یک اثر دیگر از) غزالی
    بررسی نهایه الوصول حلی
    بررسی برخی منابع متاخر
    عقل(نیز تعریف فلسفه و تقسیم آن به نظری و عملی)
    بررسی آثار فارابی
    بررسی آثار ابن رشد
    بررسی فلاسفه متاخر
    فلسفه سیاسی
    بررسی آثار فارابی
    بررسی آثار ابن رشد
    بررسی فلاسفه متاخر

    حکومت اسلامی(دولت اسلامی و مانند آن)
    بررسی نظریات فقهای شیعه
    بررسی نظریات فقهای اهل سنت
    بررسی نظریات اندرزنویسان
    بررسی نظریات مورخان
    بررسی نظریات فیلسوفان
    حکومت فقها(ولایت فقیه
    بررسی نظریات فقهیان قبل از آیت الله خمینی
    نظریه نائینی در باب حکومت و دموکراسی
    بررسی نظریات آیت الله خمینی
    بررسی ادله آیت الله خمینی

    حفظ نظام
    کاربرد این کلمه در متون فقهی
    بررسی معنای و مصادیق حفظ نظام
    بررسی تعابیر آیت الله خمینی در باره حفظ نظام
    بررسی میزان سواد و آگاهی آیت الله خمینی و شاگردان او از انظا فقهای قبل
    بررسی میزان تحریف در گزارش انظار فقهای قبل

     
    • علی 1
      من که از همین حالا سردرگم شدم.
      شما خواننده را در پیچ و خم نام ها و نظرات سردرگم میکنید. مشکل اصلی مطلب شما تدوین بد و ترکیب مطالب کپی شده با انشای خودتان است.
      پرسش اینست که با این سری از مطالب به کجا میخواهید برسید؟ اینکه در گذشته و نظرات مردگان کنکاش کنید آیا به درد امروز ما میخورد؟ فیلسوف و مقتدای مذهبی هم تاریخ مصرف دارند و اندیشه ها و نظرات آنها بر گرفته از میزان شناخت و آگاهی آنها که محصور در زمان خودشان است میباشد. شاید اگر امروز بودند نظراتی متفاوت داشتند. مردم ایران بخوبی در این چهل سال از موهبت ترکیب سیاست و دین برخوردار شده اند و شاید نیازی به این مطالب گیج کنندۀ شما نباشد. من خودم با خواندن این مطلب انگار که در هزارتوی تاریخ فلسفه و دین سرک کشیدم و دست آخر نتوانستم جمع بندی کنم که شما میخواستید چه بگویید. اینگونه که شما نامها را ردیف کردید و مطلبی به آنها بستید آیا نباید خواننده در مورد آنها شناخت مختصری داشته باشد؟ چند درصد از خوانندگان این سایت یک کتاب فلسفی را خوانده اند و یا از نظرات بزرگان دین مطلع هستند؟ خود شما که کار تدوین و سرهم کردن این نوشته ها را به عهده دارید تا چه حد با آن افراد آشنا هستید؟
      با توجه به پیش گفتار شما میشود گفت این سلسله از نوشته های شما هیچ خط سیر مشخصی ندارد و خواننده را گیج و سر در گم میکند.نظرات مردگان و درگذشتگان چه فایده ای بحال امروز ما ایرانیان دارد؟ شما میخواهید به کجا برسید؟ به اینکه سیاست و دین دو امر ترکیب ناپذیرند و سیاست امری اجتماعی و دین یا اخلاق امری فردی ست. این را که شاید الان 90 درصد مردم حتی افراد بی سواد متوجه شده اند. آیا به این همه آسمان ریسمان کردن و از این شاخه به آن شاخه پریدن نیاز هست؟ یا اینکه میخواهید به یک راه میانه در ترکیب دین و سیاست برسید؟
      آنچه من تا امروز به آن رسیدم اینست که علم فلسفه و شناخت دین زاییدۀ فکر و اندیشه است که وابستگی تام به زمان دارد و میزان فهم و درک شخص از محیط پیرامون. ساده شده اش میشود اینکه بسیاری از نظرات فیلسوفان و دین شناسان تاریخ مصرف دارد. پذیرش بی چون و چرای اینکه فیلسوف یا فقیهی در گذشته های دور یا نزدیک چه میگفته و چه نظری داشته و یا چشم بسته نظرات آنها را قبول کردن فقط بدلیل حسن شهرتشان میشود همان حکایت تقلید کردن و پیرو بودن و فکر و اندیشه و استقلال و آزادی رای را در بند کردن. شایسته است که برای کمک گرفتن در برداشت های شخصی،نظرات مشاهیر گذشته و حال را مطالعه کنیم و با توجه به زمانی که در آن هستیم و محک زدن نظرات گذشته با یافته های حال خویش و دیگران، سرانجام آنچه خود باور داریم را به شکل مستقل بیان کنیم و منتشر نماییم.
      شما هم به نظر من آنچه خود دریافتید را به شکل قابل فهم همگان و ساده منتشر کنید بهتر است. با این روشی که پیش گرفتید آنچه سرانجام میماند جز سردرگمی نیست.

       
      • 1.بله من هم همین کاری که را شما گفتید می خواهم بکنم. پس با این ایده شما موافقم که« نظرات مشاهیر گذشته و حال را مطالعه کنیم و با توجه به زمانی که در آن هستیم و محک زدن نظرات گذشته با یافته های حال خویش و دیگران سرانجام آنچه خود باور داریم{را} به شکل مستقل بیان کنیم». شاید در بیان از مطلب دیگری و از کلمات دیگری کمک گرفته باشم، ولی حرفم و ته دلم همین است که گذشته را بخوانیم وآن را از روی دوشمان برداریم و خود به استقلال در اندیشیدن و تصمیم گرفتن برسیم.
        2. مطالبم نسبت به عبارات بسیاری از متخصصان تاریخ اندیشه در زبان فارسی ساده است و البته برای کسی که مطالعه ای در تاریخ اندیشه بشری ندارد، سخت است. بنده حتی عمدا اصطلاحات فقه و اصول را به کار نمی برم(در دو کامنت بالا تنها کلی ترین اصطلاحات فقه و اصول و گاه فلسفه را به کار بردم چون در مباحث آتی، همین اصطلاحات حد وسط استدلال واقع می شوند و البته تعریف شان می کنم) و حتی انگ بیسوادی از جانب متخصصان فقه و اصول را به جان می خرم، تا خواننده ی عام اینجا را در شبکه ی مفاهیم کاملا تخصصی فقه و حتی فلسفه
        گیر نیندازم. البته که توانم به شدت محدود است و البته که هیچ ادعایی ندارم ولی واقعا در ساده سازی مطالب تاریخ اندیشه حتی افراط کرده ام و تقریبا اصطلاحات مهم را نادیده گرفته ام که کار درستی نیست.
        3.این مفاهیم که در دو کامنت بالا به کار بردم و قرار است بدون افراط در تخصص گرایی، چارچوب هایشان را توضیح بدهم، الان تعیین گر سرنوشت تک تک ما و فرزندان ماست. کل زندگی ما ایرانیان وابسته به تصمیم اذهانی است که براساس همین واژگان، شکل می گیرد. اذهانی که( به تعبیر نوری زاد: از قیف تنگ فقه به دنیا نگاه می کند و) محدودیت شدید دارد و بر اساس همان محدودیت به تصمیم می رسد و قانون وضع می کند و حال و آینده ما را تعیین و مصادره می کند. زندگی ما و سرنوشت ما مصادره فقیهان شده است و البته ما از این مصادره خبر نداریم و آگاهی نداریم چون تصور می کنیم مردگان کسانی اند که تنها کارکردشان و هویت شان این است که مرده اند! در حالی که دستکم در فرهنگ ایرانی و اسلامی ما، مردگان بخش اعظم هستی اکنون و آتی ما زندگان را مصادره کرده اند.
        4.فلسفه و فقه و دیگر تاملات گذشتگان، بخشی از تاریخ اندیشه است که آآگاهی از آن ما را به رهایی از آن می رساند.
        5. نقد کردن این نیست که شما بگویید فلانی، تو بد می نویسی و یا مبهم می نویسی. نقد این است که بگویید در کدام بخش از نوشته من، یک عیب گنده خودنمایی می کند. بگویید که چه عبارتی از متنی که فرستادم، مبهم است و مانند این. به عبارت دیگر: نقد یعنی این: فلان عبارت متن مبهم است. غلط است. بی سند است. نابخردانه است و..
        حالا کدام یک از عبارات بنده در دو کامنت بالا چنین اوصافی دارد؟ شما با برجسته کردن آن نقطه مبهم، نقطه نابخردانه و نقطه معیوب، به من کمک کن که من هم در همکلامی با شما، اگر دفاع معقول و معتبری داشته باشم، در معرض دید شما و خواننده می گذارم و اگر دفاع معقولی نداشتم، سعی می کنم به دیدگاه شما برگردم و دیدگاه خودم را رها کنم.
        6. یک حرف نهایی هم عرض کنم: این حرف نامعقول و کلا بدی است که بگوییم ما چه کار داریم به حرفهای مردگان و گذشتگان. همین امروز و در عمده ی نحله های فلسفی و فکری دنیا، اهمیت زیادی به حرف گذشتگان می دهند زیرا معتقدند که «گذشته» غیر قابل انفکاک از «حال» و «آینده» است و حرفهای مردگان و گذشتگان هر قوم و هر فرهنگ، بر روان و رفتار و ذهن اکنونیان و آیندگان آن قوم و آن فرهنگ جاری است و در ناخودآگاه آن استمرار دارد و گاه بر روان تک تک هموندان آن فرهنگ مسلط است. برای رهایی از چنین وضعی چه باید بکنیم؟ هر چقدر بتوانیم حرفهای مردگان را بخوانیم و تحلیل،نقد و ارزیابی کنیم، نهایتا از آنها«رها» خواهیم شد و بر میزانِ امکاناتِ آزادیِ خود می افزاییم. فلسفه و فکر کردن یعنی بر امکانات آزادی خود افزودن. این یعنی همان استقلال که مطلوب ذاتی هر انسانی است که به اندیشیدن و به تشخص و به روی پای خود ایستادان اهمیت می دهد و ریزه خوار و بل برده ی فکر و تصمیم دیگران نیست.

         
  150. سیاست در اسلام. مقدمه
    بخش اول
    در نشریه معارف( دوره چهارم، شماره 3. آذر –اسنفدر 1366ش. صص68-92) فرهنگ رجایی مقاله ای ترجمه کرد با عنوان «سیاست در فلسفه سیاسی اسلامی» نوشته ی فوزی م. نجار، استاد علم سیاست و فلسفه سیاسی در اسلام در دانشگاه یالتی میشیگان(از1967 ببعد). غرضم از معرفی اجمالی این مقاله، افتتاح کردن بحث در باره حفظ نظام، حکومت، حکومت اسلامی و به طور کلی سیاست در اسلام است. در مقدمه مقاله، مترجم(فرهنگ رجایی) گفته که در اندیشه سیاسی در جهان اسلام، چهار شیوه وجود دارد:
    1. شیوه فقاهتی مانند اندیشه ابن قتیبه(276ق.)، الباقلانی(402ق.) ماوردی(450ق.) مطهر حلی(726ق.) ابن تیمیه(728ق.) و روزبهان خنجی(928).
    2. شیوه ادبا یا اندرزنامه نیسان مانند ابن مقفع(143ق.)، خواجه نظام الملک(479ق.)، خواجه نصیر طوسی(672ق.)، ضیاء الدین برنی(758ق.)،حاجی خلیفه(1068ق.)
    3. شیوه تاریخی متعلق به متفکرانی است که به مورخین معروف اند. مانند طبری(310ق.)، مسعودی(345ق.)، عطاملک جوینی(681ق.)، رشید الدین فضل الله(718ق.) و ابن خلدون(808ق.)
    4. شیوه فلسفی که منظور اندیشه فیلسوفان است مانند ابونصر فارابی(339ق.) ابن سینا(439ق.) ابن رشد(595ق.)، فخر رازی(606ق.)
    صرف نظر از مناقشه در اعتبار این تقسیم بندی و اینکه آیا شیوه ادبا، با شیوه تاریخی تفاوت نوعی محسوسی دارد و آیا هر دو شیوه با رویکرد فلاسفه(فلاسفه اسلامی نه فلاسفه یونان) تمایز بنیادینی دارند یا ادامه ی بیانگر یک کلیت چند مصداقه هستند و صرف نظر از اینکه افراد نام برده شده، آیا نماینده ی آن رویکرد هستند یا نه و صرف نظر از مناقشه در برخی مثال ها مانند جای دادن فخر رازی در جرگه فلاسفه؛، فعلا مماشات می کیم و همین تقسیم بندی را مبنا قرار می دهیم. بخصوص که هر دو نویسنده، هم رجایی و هم نجار، متخصص سیاست و فلسفه سیاسی اند و حرف شان اعتبار دارد، فرض را بر این می گذاریم که چهار شیوه ی فکری و رویکرد متمایز اندیشگی در برخورد با سیاست در اسلام وجود دارد.فرهنگ رجایی می گوید که نویسنده مقاله مذکور، تنها به«شیوه های فقاهتی و فلسفی پرداخته است».
    بگذارید برای داشتن یک چشم انداز اجمالی خلاصه ای از بحث فوزی نجار را هم بیاوریم و سپس زمینه ای فراهم کنیم از بحث در باره اینکه سیاست و حکومت در اسلام چه مولفه هایی دارد؟ چه تقسیم بندی مشخصی برای آن وجود دارد؟ چه منابع و متونی در باره آن وجود دارد؟ چه ادله و مبانی ویژه ای برای آن وجود دارد؟
    فوزی نجار ضمن تعریف سیاست، به نظریات فقها و فلاسفه می پردازد-اول فقها و بعد فلاسفه. پیداست که او به کلیات اکتفا کرده و رویکردها را نشکافته است. از فقها به نام ماوردی، غزالی و ابن تیمیه اکتفا کرده در حالی که غیر از ابن تیمیه، هر دو فرد قبلی را نمی توان فقیه به معنای مصطلح دانست.
    او می گوید پیش فرضهای فقها و فلاسفه در ضرورت حکومت(سازمان سیاسی) تفاوت محسوسی ندارد زیرا هر دو زندگی انفرادی و بیرون از اجتماع را مناسب حال انسان نمی دانند و به نظر آنها ادامه ی حیات نیازمند اجتماع و همکاری است و اگر مردم را به حال خود بگذاریم، اهداف شخصی محور خواهد شد و در نتیجه اجتماع به فساد و هرج و مرج دچار می گردد. فقها در تدوین نظریات خود علاوه بر منابع مذهبی، از واقعیت های سیاست در دولت اسلامی متاثر می شدند بخصوص که با رفتن پیامبر این سوال جدی شکل گرفت که جامعه چگونه می تواند یک جامعه الهی باقی بماند؟پاسخ به سوال، نظام خلافت بود یعنی نظامی که بر اساس قوانین الهی حکومت کند. مسلمانان سنی وسنتی خلیفه را کسی می دانستند که انتخابش می کردند تا امور زندگی شان را بر اساس قرآن واحادیث پیامبر اداره کند.
    از طرفی سیاست بادی اعمال می شد و ضروری بود تا مبهمات شریعت را روشن کند و آن را تفسیر کند و حتی از آن فراتر برود مشروط بر اینکه با آن مغایرتی پیدا نکند. پس گرچه شریعت غیر قابل انعطاف است اما سیاست انعطاف دارد و وابسته است به شرایط و احوال. بخصوص در امر شکایات و قضاوت ها. به این ترتیب فقها به طرح الگویی از سیاست شرعیه پرداختند که دستکم انعکاسی از جامعه ی آرمانی بود. فقها انحطاط دولت اسلامی را ناشی از قصور مجریان از احکام الهی می دانستند. القنوجی سیاست شرعیه را در مقابل سیاست ملکیه که او آن را سیاست کفریه می داند، قرار می دهد. القنوجی سیاست عادلانه را جزیی از شریعت می داند و یکی از ابواب فقه.(اکلیل الکرامه، ابوطیب القنوجی،بهوپال، انتشارات صدیقی، ص80). فوزی نجار ادامه می دهد که وظیفه تفسیر شریعت بر عهده ی فقها بوده و چیزی به نام علم حکومت یا سیاست عقلی جدا از فقه وجود خارجی نداشته است. سپس به نظر ماوردی اشاره می کند که از میزان استیلا و سلطه بحث می کند و می گوید امرا بر امور دنیایی دولت مسلط هستند و این استیلا تا جایی که خلیفه اجازه می دهد مقررات مذهبی اعمال شوند، مجاز است. خداوند سیاست را به جانشین پیامبر تفویض کرد تا تدابیر او بر مذهب بنا شود و به همین دلیل احکام شریعت باید بر تمام قواعدی که توسط آمریت دنیایی(حکم سلطان) اتخاذ می شود، ترجیح داده شود. در این بحث فوزی نجار، لازم نمی بیند به تفکیک سلطان و خلیفه نزد ماوردی بیشتر بپردازد و این بحث یکی از مهمترین مباحث سیاست در تاریخ اندیشه اسلامی است و به تدریج راه خود را تا دوران معاصر باز کرده است. صحبت ماوردی به طور خلاصه این است که حکم سلطان گاه معارض حکم خلیفه است (فرض او این است که حکم خلیفه همان حکم شرع است) در این موارد، جامعه به ابتلائاتی دچار می شود و ماوردی دست به تحقیق می زند که در مباحث آتی راهکار او را بازبینی و تحلیل می کنیم.
    سپس فوزی نجار به اختصار به نظر غزالی و ابن تیمیه هم اشاره می کند. وقتی به غزالی می رسیم سیاست با مذهب عجین می شود. زیرا دنیا مزرعه ی آخرت است. بنابرین نزد غزالی حکومت و مذهب همزادند. اما وقتی به ابن تیمیه می رسیم خلافت تهی از محتوا شده و او«به جای خلافت از اتحاد معنوی مسلمان یاد می کند»….

     
    • با سلام و احترام به استاد ارجمند جناب نوری زاد بزرگوار. عرض کوچکی داشتم. در پست های آتی سعی می کنم بحثی را که شروع کردم، تا شماره های متعدد ادامه دهم. عرضم این است که اگر شما متن ها را می خوانید، مختار هستید که هرجا غلط تایپی و املایی در نوشته بنده دیدید، اصلاح بفرمایید-در واقعا لطف می کنید اگر چنین کاری بکنید. این اختیار را دارید و البته مکلف نیستید بلکه «مختار» هستید. اگر هم متن ها را نمی خوانید که بحثی نیست. با این نوشته و عرض، نمی خواهم وقت شما را بگیرم بلکه تنها می خواهم بگویم، به هر دلیل ناتوانم از نهایی و ارسال کردن یک متن بدون غلط.
      البته سعی می کنم زیاد ننویسم و در هر پست یا دو پست شما، یک نوشته 5000حرفی بفرستم چون هم خواندن متون فقهی و فلسفی و اصولی، وقت زیادی می گیرد و هم کوتاه بحث کردن مفیدتر است.

      ———-

      درود دوست گرامی
      من گاه ریز به ریز مطالب را می خوانم. به برخی از نوشته ها – که مجاز به اصلاح آنها هستم – دست می برم و به خیلی ها نه. اگر شما نیز اجازه بدهید، تا جایی که سوادم یاری کند و مقدورم باشد: چشم.
      سپاس

      /

       
      • متشکرم.بله شما مختارید و استفاده می کنم از تاملات شما. گرچه نمی خواهم واقعا وقت شریف تان را خرج دقت در اصلاح این نوشته ها کنید ولی احیانا هر وقت فرصت و حوصله بود، باعث خشنودی است که اصلاح کنید.
        حرف دیگری هم داشتم خطاب به شما و خوانندگان ارجمند مخالف و موافق
        از آنجا که بنا دارم این بحث سیاست در اسلام و بحث: آیا حفظ نظام واجب یا اوجب واجبات است؟، را با بررسی زمینه های دورتر و ریشه ای تری و با بررسی بیشتر منابع-در حد مقدور و فرصت- دنبال کنم، اگر عزیران،نظری در چند و چون و کیفیت و تدوین و ترتیب بندی مباحث دارند، بگویند و بنویسند تا بحث را بهتر پیش ببرم. در واقع مشارکت دوستان و نقدشان، از میزان خطای احتمالی بنده می کاهد.

        ———

        درود نازنین
        من به سهم خودم خواهش می کنم از این که تراز قلم تان بلندی بگیرد پرهیز کنید. می دانم که نوشته هایی که به هرشکلی با فلسفه در می آمیزند، ضرورتاً سطح دانایی و آگاهی مخاطب را خود بر می گزینند. و کاری به این ندارند که طیف وسیعی از مردم بدان متمایل اند یا نه. بهمین خاطر از شما خواهش دارم به این طیف وسیع رحم آورید و جوری بنویسید که نوشته های ملیح تان، مثل قند در دل مخاطب آب شود. هم نمکین باشد و هم شیرین.
        سپاس

        .

         
  151. سلام و درود بر جناب نوری زاد گرامی
    از نثر بزرگانی چون سعدی و خواجه عبداالله و امثال اینها که بگدریم مدنها بود نثری به زیبایی متن بالا نخوانده بودمم. دست مریزاد

     
  152. نوری زاد تو از برکت آخوندها وضع مالی نسبتاً خوبی برای خود بهم زدی اما یه سئوال دارم اگر رژیم دیگه ای برای جاسوسی مثلاً اگر همین فردا یک میلیارد دلار به شما بدهند ، آیا حاضرید باز هم کار فعلی تان یعنی جاسوسی برای جمهوری اسلامی را ادامه دهید ؟ اگر در عوض موضوعات سیاسی بر روی شعور و درک اجتماعی مردم ما سخت گیری می شد نه به جاسوس هایی مثل شما نیاز بود و نه مردم ما ایتنقدر پر رو و پر مدعا می شدند آنهم در مملکتی که بالاترین مقامش ولی فقیهی است که مشحص نیست از کدام نا کجا آباد مثل سایرین آمده!!!!

     
  153. دوستان مسلمانان شیعیان آزادگان ای انسانها آخه ما تا کی باید شاهد اینجور صحنه ها باشیم؟

     
  154. ابراهیم
    کاش دوست ما آقای سیدمرتضی بجای رد کلی مطلب آقای نوری زاد که با قلم شیوایشان انقلاب 57 را تحلیل کرده اند می نشستند و یکی یکی برای ما می نوشتند که این انقلاب خوب بوده و خوب هم هست و باید نظام اسلامی ادامه داشته باشه

     
  155. مجذوبان نور

    آخرین خبرها از گلستان هفتم در خ پاسداران تهران

    دقایقی پیش تنی چند از #مقامات_امنیتی و #انتظامی با حضور در منطقه خواهان گفت و گو با #دراویش حاضر در #گلستان_هفتم شدند.
    به گزارش #مجذوبان_نور، در پی حضور چند تن از مقامات انتظامی و امنیتی از جمله #سردار_مصدق، رئیس پلیس منطقه دراویش مجددا نگرانی خود را از حضور #غیرقانونی و تحریک کننده نیروهای #سپاهی و #لباس#شخصی اعلام کرده و عنوان کردند ما از همان لحظات اول با پلیس 110 برای کنترل منطقه تماس گرفته و تصاویر و شماره پلاک های خودرو های مذکور را به جهت پیگیری و شناسایی این افراد تسلیم #ماموران_کلانتری کردیم اما نه تنها پیگیری خاصی صورت نگرفت بلکه تحریکات و تردد خودرو های حاوی افراد لباس شخصی مسلح تا صبح ادامه یافت.
    سردار مصدق پس از شنیدن نگرانی و گلایه های دراویش با ذکر این موضوع که با #منش_آرام_دراویش آشنایی دارد، قول پیگیری نیروهای مزاحم شب گذشته و موقف کردن دخالت نیروهای لباس شخصی و سپاهی در منطقه را به دراویش داد.
    وی همچنین بنا به خواست دراویش، قول داد در نیروهای #گارد و موتور سوار که در خیابان های اطراف حضور دارند، در اسرع وقت منطقه را ترک کنند.

    در پایان دراویش اعلام کردند تا بازگرداندن کامل آرامش به منطقه و تعهد متقن نسبت به جلوگیری از اقدام افراد خود سر بر حضور پر شمار خود در این محل ادامه خواهند داد.

    @MajzoobanNoor

     
  156. جناب نوری زاد این مطلب از آقای رضا بابایی را که خواندم دیدم انگ نوشته شماست که نوشته شما رو خیلی سحرانگیز یافتم

    معنویت در خدمت خشونت!

    مؤسسۀ مطالعاتی گالوپ که اعتبار جهانی دارد و نظرسنجی‌های آن در پژوهش‌های اجتماعی از جایگاهی ویژه برخوردار است، ایران را در سال ۲۰۱۷، عصبانی‌ترین کشور جهان معرفی کرده است. عراق و سودان جنوبی، رتبه‌های پس از ایران را دارند. آمارهای داخلی نیز بیش‌وکم نتیجۀ این پژوهش را تأیید می‌کنند و اگر بدانیم که خشونت پنهان در ایران بیش از خشونت آشکار است، نگران‌تر هم می‌شویم. آخرین آمار قتل در ایران در سال ۱۳۹۰ منتشر شد که خبر از ۱۱۰۰ کشته در آن سال می‌دهد. در ۹ ماه نخست امسال، روزانه ۱۶۰۰ پروندۀ ضرب‌وشتم حاد در پزشکی قانونی ایران ثبت شده است که تقریبا در دنیا بی‌مانند است. این آمار، در حالی است که در ایران فرهنگ شکایت(به‌ویژه در میان زنان) و امید به دادرسی، چندان نیست که بتوان با شمردن پرونده‌هایی که در دادگستری تشکیل می‌شود، به میزان واقعی جرایم پی برد.
    خشونت، عوامل بسیاری دارد که شاید مهم‌ترین آنها تلاطم‌های شدید و پی‌درپی سیاسی و اقتصادی در سطح ملی باشد. اما خشونت در کشور ما از عواملی خاص نیز نیرو می‌گیرد. به گمان من یکی از عامل‌های مهم در گسترش خشونت در ایران، ادبیات و عادت‌های گفتاری ائمۀ جمعه است. در ایران حدود ۹۰۰ نماز جمعه برگزار می‌شود که مهم‌ترین آنها از شبکه‌های سراسری و استانی صداوسیما پخش می‌شود. طبق آمار دفتر ائمۀ جمعه، در این ۹۰۰ اجتماع هفتگی، حدود ۳۰۰ هزار نفر شرکت می‌کنند؛ اما صدای خطبه‌های این مجالس مذهبی از طریق رسانه‌های گوناگون به گوش اکثر مردم ایران می‌رسد. بنابراین ادبیات کوبنده و گاه عصبانی امامان جمعه در فضای سیاسی کشور به‌شدت تأثیرگذارند؛ حتی در میان مخالفان نظام و تارکان نماز جمعه. خطبه‌های هفتۀ پیش نماز جمعۀ تهران نمونه‌ای از این دست فضاسازی‌ها و الهتاب‌آفرینی‌ها است.
    در خطبه‌های نماز جمعه به هیچ روی نیازی به تحلیل مسائل سیاسی روز نیست. اگر در روایات وارد شده است که خطیب جمعه باید به مسائل روز جامعه نیز اشاره کند، مربوط به زمانی است که جامعۀ اسلامی هیچ رسانۀ دیگری برای آگاهی از مسائل روز نداشت جز همین مجالس و محافل. اکنون که صدها رسانۀ گفتاری و نوشتاری و مجازی این مسئولیت را برعهده گرفته‌اند و دسترس روحانیت به این رسانه‌ها نیز بیشتر از دیگران است، چرا باید فرصت معنوی نماز جمعه را در آتش سیاست بسوزانیم؟ آیا بهتر نیست که امامان محترم جمعه، تحلیل مسائل روز کشور را به تحلیل‌گران زبده بسپارند و جمعه را به روزی مبارک برای همدلی و یادآوری خدا و تقوا تبدیل کنند؟
    به گمان من حتی کسانی مانند آیت الله طالقانی تناسبی با نماز جمعه نداشتند؛ زیرا آن شخصیت بزرگوار نیز بیش از آنکه چهره‌ای معنوی به شمار آید، شخصیت سیاسی محسوب می‌شد. نمازهای جمعه را باید کسانی برعهده بگیرند که نفوذ معنوی آنان بتواند فضای ملتهب کشور را آرام کند؛ نه آنکه بر آتش اضطراب‌ها و نگرانی‌ها بیفزاید. متأسفانه نمازهای جمعه در ایران، فرصت طلایی جمعه را نه تنها از دست می‌دهند، بلکه عبادتی سراسر معنوی را به عاملی برای افزایش فضای خشونت‌آمیز در کشور تبدیل کرده‌اند.

    رضا بابایی
    ۹۶/۱۱/۱۵
    @RezaBabaei43

     
    • اصلا نمازهای جمعه باید برچیده شوند . این آخوندها چه دانش و اطلاعاتی بیش از مردم دارند که می خواهند آنرا بگوش دیگران برسانند ؟؟؟ مسجد و منبر و نماز جمعه همیشه برای تحمیق و خرافه گستری دینی بوده که آخوندها در 40 سال اخیر با وقاحت، عربده کشی و لجن پراکنی سیاسی و تهدید مردم به اطاعت از حکام ظالم رژیم را هم به آن همه دروغ و جفنگیات همیشگی افزوده اند …

       
    • “در خطبه‌های نماز جمعه به هیچ روی نیازی به تحلیل مسائل سیاسی روز نیست. اگر در روایات وارد شده است که خطیب جمعه باید به مسائل روز جامعه نیز اشاره کند، مربوط به زمانی است که جامعۀ اسلامی هیچ رسانۀ دیگری برای آگاهی از مسائل روز نداشت جز همین مجالس و محافل..”
      (پایان)

      فارغ از ارزیابی کمّ و کیف خطب نماز های جمعه ،این برداشت برداشت نادرستی است،مگر وضع و تشریع نماز جمعه که متکی بر اسناد روشن در روایات است تابع میل و سلیقه این و آن است،همینطور که در این نوشته اشاره شده،لزوم اشاره به مسائل روز و مورد ابتلاء و احتیاج جامعه،متّکی بر روایات معتبر فراوانی است که بسیار بسیار مشکل است محتوای آنها را محدود به زمان و مکان خاص کنیم،برای اینکه معیاری که در روایات نماز جمعه مورد نظر شارع است مساله امر بمعروف و نهی از منکر است برای تثبیت هنجارهای دینی در جامعه و نفی فساد و ناهنجاریها از آن و این معیار و هدف گیری اختصاصی به عصر و مصر خاصی ندارد و فرضا اگر مقوله نماز جمعه را که یکی از شئونات حکومت در اسلام است از مصداق مقوله رسانه بدانیم،اما رسانه بودن نماز جمعه در بود و نبود و باید و نباید آن ارتباطی با کمّ و کیف مقوله رسانه در زمان های مختلف ندارد و این برداشت ربطی به روایات ندارد.ضمن اینکه اشارات سیاسی ناشی از بنیاد امر بمعروف و نهی از منکر هیچ منافاتی با پرداختن به مقوله اخلاق و اعتقادات و فرهنگ و تاریخ اسلامی ندارد.
      —-
      “به گمان من حتی کسانی مانند آیت الله طالقانی تناسبی با نماز جمعه نداشتند؛ زیرا آن شخصیت بزرگوار نیز بیش از آنکه چهره‌ای معنوی به شمار آید، شخصیت سیاسی محسوب می‌شد.”
      (پایان)
      البته پرداختن به شخصیت افراد و ارزیابی شخصیتی اشخاص،مصداق نقد بایسته نیست،اما این برداشت نویسنده نیز مطابق با واقع نیست،چه کسی گفته است وجهه سیاسی مرحوم آیت الله طالقانی بر وجهه معنوی ایشان ترجیح داشته است؟! اینطور نیست و مرحوم آقای طالقانی علاوه بر مبارز و سیاسی بودن ،یک شخصیت روحانی و معنوی و متخلّق به اخلاق اسلامی و دارای جایگاه عالی در تفسیر قرآن و بیان اخلاقیات بوده است اگر کسی دقیق زندگی فرهنگی و تبلیغاتی و تالیفات و خطب ایشان را وارسی کند.

       
  157. من مانده ام که تا به کی این ایرانیان خواهند فهمید که هیچ یک از عرب چه در قبل و چه بعد از غارت ایران نه مقدس بوده اند و نه بر دیگر ////////////////// در تاریخ ایران زمین برتری داشته اند. بنابراین گذاشتن این (ص) و یا (ع) در جلو اسم مشتی /////////////////// آیا چیزی جز پستی و خواری و تحقیر ما ایرانیان است؟ ما اگر درودی باید بر کسی گوئیم باید خاص بزرگان و کسانی باشد که به ایران و ایرانی و یا بشریت خدمت کرده اند نه به مشتی //////////////////// ایا ما نباید از رفتار خود نسبت به چنین موجوداتی در مقابل آنچه بر نیاکان ما و خود ما در این 1400 سال از این بیگانگان ////////////////////////////// رفته شرم کنیم؟ ایا پستی و حقارت از این بیشتر؟ایا تا ما چنین می اندیشیم نباید انتظار بدتر از اراذل و اوباش //// داشته باشیم؟

     
  158. جناب نوری زاد عزیز سلام مختصرخدمتتون عرض کنم بنده نظامی جانبازهستم بخاطر ظلم های متعدد که ازظرف حکومت اسلامی درحقم شده از خودم وانسان بودنم متنفرشده ام سوالی ازشما دارم خواهش میکنم بنده را راهنمایی بفرمائید بخواهم خودم را بسوزانم تا شایداین حکومت بفهمدچی به روز بنده وامثال بنده آورده است کجا وجلوی چه سازمانی اینکار رابکنم بهتر است آیا کسی راسراغ دارید که درباره من پس ازمرگم به جامعه اطلاع رسانی کند که این ازخدا بی خبرها جانبازی مرا با روانی بودنم به اذهان مردم معرفی نکنند وبدانند از ناامیدی واینکه هیچ سازمان دولت دستگاه رهبر مراجع قم و….به دادم نرسیدن به اینجاواین کار رسیدم ممنون میشم اگرمرا راهنمایی کنیدچون شما ازمن بیشتر میدانید میخواهم کارم اثرگذار باشد باتشکر ارادتمندشما ترکاشوند منتظرجواب هستم

    جناب نوریزاد سلام بنده ازشماچیز زیادی نخواستم درمقابل ظلم وستمی که به بنده شده از انسانیت وهرچه که شما ومخالفان وموافقان شما دم از آن میزنید بیزارم من که در زنده بودنم بجز زجرو ظلم چیزی ندیدم تنها جان بی ارزشی برایم مانده وخواستم با نثار آن بگویم که چه برسر من وخانواده ام آورده اند که به اینجارسیده ام وحاضرم خودم رابه آتش بکشم وازشمافقط خواستم که بنابه رسالتی که دارید صدای مرا به گوش مردم و مسئولین بی مسئولیت برسانید اما بعدازگذشت چندین روز خبری ازشما نشد ومرا ازخودتان ناامید کردید وحق دارید چون برای زندگی من مشکل پیش آمده نه برای شما فقط میترسم اگر روزی شماهم ترنج دردست بگیرید دستتان راببرید ویادتان رود که قرارتان بامردم چه بوده چون شما که بخودتان زحمت نمیدهید صدای بی عدالتی را با امکاناتی که دارید به گوش مردمی که به شما اعتمادکرده اند برسانید پس در آینده هم میتوانیدخیلی چیزها را نادیده بگیرید موفق باشید ارادتمند ترکاشوند

     
    • اوس کاظم بنا

      آقای ترکاشوند عزیز : با درود فراوان به شما
      اگر شما تصمیم گرفته اید که با آتش زدن جسم عزیز خودتان , صدای اعتراض تان
      را به گوش مسئولین جمهوری اسلامی برسانید , این یک راه و شیوه است .اما و آیا
      یک شیوه درستی است ؟. قطعا پاسخ آن یک نه بزرگ است .به جسم خودتان بها
      بدهید و از آن اسفاده بهینه بکنید .چرا که این جسم , هستی شماست . در مقابل
      ظلم و ستمی که شخصا به شما شده , منطق حکم می کند که بفهمیم که اعتراض
      شیوه های بسیار دارد که ساده ترین و آسانترین راه آن , همین نامه نوشتن است .
      اعتراض های مدنی به همراه دوستان …………تشکیل جمعی مثل خودتان که آنهاهم
      دارای موقعیت شما هستند و و و …….جسم و جان شما برای خودتان و اطرافیانتان
      و حتی ما و من به عنوان انسان عزیز است . برای همه بشریت روی زمین هم , جسم
      و جان تمامی آدمیان عزیز است .پس از آن به بهترین وجه ممکن باید نگهداری کنیم .
      قصدم نصیحت کردن شما نیست .برای شما آرزوی روحیه بهتری را دارم
      اوس کاظم بنا

       
    • جناب چرا نمی روید جلو ///// خبره گان بست بشینی؟نکند همانطور که به جبهه رفتن را بدون فکر و احساسات بجای بکارگیری خردت برگزیدی حالا هم راحت ترین راه یعنی خودکشی را بر می گزینی.هموطن این یعنی شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و بی خردی مطلق است.همیشه در زندگی محتاج دستگیری شدن بوده ای. اسلام را قبول کردی چون اماده و دم دست بود ولی حاصر نشدی که کمی درباره انچه می خوانی و بدون درک کردن تکرار می کنی بیندیشی.چون راه اندیشیدنت را اسلام بست و قدرت تفکر را در تو و امثال تو کشت. الان چون از اسلام بریده ایی در هوا معلقی وخیال می کنی که اخر دنیایت فرا رسیده.ولی باور کن‌چنین‌نیست.اکنون بهترین دوران زندگیت یعنی ازادی از بند ////// اسلام فرا رسیده.بنابراین بجای یاس و نومیوی به خرد خود پناه ببر و از خود موجودی ایستا و بی نیاز از تکیه گاه بساز. اسلا م انسانها را گدا و برده و بنده فکری می سازد چون اصولا خردورزی و تفکر بر ضد ایستایی است بهمین دلیل هم‌اسلام و همه ایدیولوزیهایی که برای فکر و خرد انسان چهار چوب تعیین می کند مخرب و در ضدیت با اندیشه اند و درنهایت به ستیز با انسان و خرد انسانیست.

       
  159. یک سری دروغ ها رو توی مدرسه به خورد ما دادن و اسمش رو گذاشتن تاریخ، ما هم باور کردیم. گفتن رضا خان زنان رو بی چادر کرد. دیگه نگفتن زن خونه نشین بود و عملا نیمی از جمعیت ایران اصلا به حساب نمی اومد که تحصیل کنه و توی اجتماع باشه. گفتن رضاخان رو انگلیسی ها آوردن ولی از اینکه با سقوط تزارها در روسیه، قاجارها حامی خودشون رو از دست دادن، حرفی نزدن. حرفی از سوزوندن قرارداد ننگین نفتی ایران با انگلیس که میراث قاجارها بود توسط رضاشاه نزدن. حرفی از راه اندازی اولین دانشگاه های کشور نزدن. حرفی از مدرسه و تحصیل رایگان برای ملت بی سواد ایران نزدن. نگفتن اگه رضاشاه رو انگلیس اورد پس چرا بعدش به خون رضاشاه تشنه بود! نگفتن چرا انگلیسا فشار اوردن که رضاشاه استعفا بده. راه آهن رو گفتن رضاشاه به خاطر رسوندن مهمات به شوروی کشیده! دیگه نگفتن کشور به هیچ عنوان جاده و راه نداشت و شمال و جنوب نیاز بود به هم وصل بشن و رضاشاه علم غیب نداشته که بتونه پیشگویی کنه بعدها هیتلر به متحد آلمان حمله میکنه و انگلیس و امریکا دشمنان سابق روسیه یک شبه متحد شورروی میشن و از این خط آهن استفاده میکنن. همین توهمات رو انقلاب اسلامی در باره ی محمدرضاشاه هم به اسم تاریخ کرده توی ذهن ما. شاه کشاورزی ایران رو نابود کرد. شاه با وجود این همه نفت ، سرمایه ی کشور رو خرج انرژی هسته ای کرد. با اسلام دشمن بود و به بهایی ها شغل میداد. شاه دیکتاتور بود و با ثروت کشور فقط اسلحه ی روز امریکایی می خرید. دیگه نگفتن بعدش که جمهوری اسلامی حامی کشاورزی شد، چه بلایی به سر منابع آب ایران اومد. نگفتن قیمت خودکفایی توی گندم چقدر گزاف بود! آب نسل های آینده رو به فنا داد و در کنارش قیمت تموم شده ی گندمش از خرید همین محصول از خارج بیشتر بود. نگفتن اگه نیروگاه هسته ای خیانت شاه بود، چرا بعدش شد حق مسلم ما!؟ نگفتن اگه شاه دیکتاتور بود و امریکا حامیش، پس چرا شاه زندانی های سیاسی غیرامنیتی رو با فشار حقوق بشری کارتر آزاد می کرد! چرا توی همین سیرجان امثال علی تهرانی داماد رهبر کنونی میرفتن منبر علیه شاه سخنرانی میکردن! دیگه نگفتن اسلحه های خریده شده توسط شاه بعدها توی جنگ ایران و عراق به دادمون رسید؟ میدونید چرا نگفتن؟ چون “تعصب” دشمنِ دانستن حقیقته. چون آزادی مذهبی زمان شاه در خور درک متعصبان نبوده و نیست. نمی تونستن درک کنن آدمی به حکم آدم بودنش حق کار و تحصیل و زندگی داره و مذهبش یه امر شخصیه. بنابراین کار دادن به بهایی ها میشه جرم شاه. می بایسته مثل الان آپارتاید مذهبی ایجاد کنه و تبعیض قائل بشه. می بایست زردشتی رو به خاطر مذهبش از شورای شهر بندازه بیرون تا آدم خوبی باشه.

     
  160. اوس کاظم بنا

    سلام آقای نوری زاد
    دیرگاهی است که من در هفته یکی دوبار به سایت شما سر می زنم و تقریبا تمام
    مطالب شمارا و بخشی از نظرات خوانندگانتان را هم می خوانم . با درود به شما که از
    مسیر انصاف و ادب تا به کنون خارج نشده اید. گوهری که امروز در ایران به کم مقدارترین
    مرحله ارزشی خودرسیده است .
    من این شانس را داشته ام که با کمک خانواده ام یک زبان دیگر , به غیر از زبان فارسی
    رایاد بگیرم و از این طریق خوشبختانه می توانم با بخشی از دنیای نوشتاری دیگر کشورها
    ارتباط برقرار سازم . زبانی را که تا حدودی می توانم با آن بخوانم و بنویسم , زبان فرانسوی
    است .
    در حین پرسه زدن به ترانه های قدیمی زبان فرانسه , به آهنگی برخوردم بنام ” متمرد ”
    و یا ” یاغی) ۱ (و در حقیقت معنای اصلی و درست ترجمه اش می شود :
    سرپیچی از رفتن به جنگ “. این شعر اولین بار و بوسیله بوریس ویان)۲ (نوشته و به
    وسیله خود اوخوانده و اجرا شده است . تا حدودی می توان گفت که بوریس ویان
    این شعررا با الهام از آرتور رامبو) ۳ (شاعر معروف فرانسه که درسن شانزده سالگی آنرا
    سروده بود , نوشته و به شکل یک آهنگ درآورده است .اما خواننده دیگری
    بنام سرج رجیانی ) ۴ ( و با اندکی تغیرات آنرا اجرا کرده است . من این ترانه را به سعی و
    شناخت خودم از زبان فرانسه ترجمه کردم .دلیل این کار را درگیری جنگی بخش عظیمی از
    مردم چندکشور اطراف میهن خودمان می دانم و غیرمستقیم نیز ثروتی بیشمار از نظر
    انسانی ومالی از ایران هم صرف این جنگ و خونریزی بیهوده میشود .متاسفانه باید گفت
    که سازنده گان زرادخانه های جنگی احتیاج به نابخردانی دارند برای کسب ثروت بیکران و بیچاره
    مردمی که از روی ساده گی و تا حدودی می توان گفت نادانی , در پی این نابخردان روانه
    می شوند و جان و مال و هستی خود ر از دست می دهنددر آرزوی بدست آوردن رویای
    بیهوده ای بنام بهشت .( از دید من )
    این ترانه چندین بار و حتی در مواقع جنگی در فرانسه هم سانسور شده است و از پخش
    آن جلوگیری کرده اند .

    آقای رئیس جمهور
    من برای شما نامه ای می نویسم که شاید وقت داشته باشید برای خواندن آن
    من همین حالا دریافت کرده ام برگ رفتن به خدمت ارتش را
    برای جنگیدن تا قبل از چهار شنبه شب

    آقای رئیس جمهور
    من نمی خواهم وارد جنگ بشوم
    من در روی زمین بدنیا نیامده ام برای کشتن انسانهای بیچاره
    نمی خواهم شما را عصبانی کنم
    اما باید به شما بگویم که من تصمیم را گرفته ام
    قصد دارم که از رفتن به خدمت سربازی سرپیچی کنم .

    زمانی که بدنیا آمدم
    دیدم که پدرم مرد
    دیدم که رفتند برادرهایم
    و گریه میکردند بچه هایم
    مادرم زجر کشید
    حالا او در قبر جای گرفته است
    مسخره می کند بمباران را
    مسخره می کند تهیج جنگی را

    وقتی که زندانی بودم
    همسرم را دزدیدند
    و روح و روانم را
    و گذشته های خوبم را

    فردا صبح زود
    درب منزلم را قفل خواهم کرد
    در این سالهای مرگبار
    به راه خواهم افتاد
    گدایی خواهم کرد
    در تمام جاده های فرانسه .
    خواهم گفت به مردم :
    سرپیچی کنید ازرفتن به جنگ
    آنرا قبول نکنید
    نروید به جنگ
    پرهیز کنید از رفتن به جنگ .

    آقای رئیس جمهور
    اگر خونی باید در راه جنگ داد
    لطفآ خودتان بدهید
    شما حراف و موعظه گر خوبی هستید

    اگر می خواهید مرا دستگیر کنید
    مطلع سازید ژاندارم هایتان را
    که من سلاح جنگی ندارم
    و آنها می توانند شلیک کنند

    تو ضیح : من به دلیل اینکه در این شعر نام رئیس جمهور آمده , قصد تداعی این نام را با
    موقعیت ریاست جمهوری در ایران را نداشتم و ندارم .چرا که رئیس جمهور در ایران به قول
    آقای خاتمی یک تدارک چی بیش نیست و بلکه این ولایت فقیه است که همه کاره است و
    بی پاسخگو به ملت ایران .

    اوس کاظم بنا -هشتم دی ماه سال نود و شش

    1- Desert
    2- Boris Vian
    3- Arthur Rimbaud
    4- Serge Reggiani – Deserteur

     
  161. با درود
    قوانین شرعی دراصل، قوانین ضد بشریند که نه تنها از وجه قانونی خارجند،بلکه،بشری نیزنیستد. پس باید به آنها معترض بود و نفی اشان کرد.
    قوانین زمانی قابلیت اجرایی به خود می گیرند که ضد انسانی و هستی نباشند. تمامی قوانین در پایه و اساس برای حفظ هستی وزندگیند و در مرکزشان انسان و روابط انسانی را حافظ و نگاهدارند و هیچ ربطی نیز با اخلاق ندارند. قوانین خط شریان جامعه اند. بدون قوانین بشر دوستانه این خط شریان ،سرطانی عمل می کد که نمونه اش نیز در احکام شرعی اسلامی/حدود،شلاق، اعدام، نهی از منکر و قصاص ما شاهدیم.
    زمانی که از بشری بودن قوانین صحبت می شود، بقول کانت;خرد و فردیت آزادد موردد نظر است کانت; “آنگونه با دیگری باید رفتار کرد که نه بعنوان وسیله و ابزار مورد استفاده گردد و آنگونه باید عمل کرد که هدف عمل یک قانون اجرایی همگانی شود.” یعنی نمی توان دروغ گفت . زیرا اگر همه دروغ بگویند کسی به کسی اعتماد نخواهد کرد و روابط جامعه در هم می ریزند و بقولی سنگ روی سنگ نمی ماند و چون خانه های مهر زلزله زدگان و چون وعده های توخالی نظام فرو می ریزند و مردم زیر سرما و فقر تلف شده و گروه گروه زندانی می شوند ، و دولتیان بجای اجرای آزادی فوری دستگیر شدگان ، عزم دیدار در زندانشان می کنن که گویی خانه ی خاله می روند و پز مصلحتی، اصلاحات حاکمیت نامصلح را می دهند.

    پس قوانین بشری مبدا و رگ و شریان جوامعند که نظام داعشی/طالبانی با آن در تضادند.چرا؟
    چون تنهاا با گرفتن آزادی که جزو خطور ناپذیر و اصول طبیعی انسان بودن است در تضادند. با گرفتن آزادی ، مردم همان بردگانند که از حق و حقوق محرومند و با آنها می توان هر کار کرد و ملتی را نابود کرد، نظام داعشی ایران چهار دهه با کمک قواعد ضد بشری شرعی اش نمونه بارزی است.
    قوانین تنها زمانی قانونند که حافظ و نگاهدار انسان و آزادی اویند. زمانی که از کرامت انسانی صحبت می شود مشخصه اش همان آزادی انسان است ; یک انسان باید بتواند خود باشد یعنی این خود بودن با جنسیت(زن ،مرد، دو جنسیتی)،اختیارات و انتخابات او همراهند، یک انسان چون انسان است ، آزاد است و قوانین برای حفظ آزادی های فردیند. این نظام با قوااعد شرعی اش غیر قانونی است چون ضد هستی و بشری عمل می کنند و بنابراین غیر قابل اجراییند مگر برای اجرای قتل و تجاوز وغارت و کشتار.

     
  162. یک //// اختلاس گر، چگونه در جمع می نشیند !؟

    وقتی حکومت در دست /// است !
    ایشون اختلاسگر معروف، حسین فریدون، برادر حسن روحانی در یکی از سخنرانی های برادرش می باشد که این چنین نشسته وبه نشانه احترام به برادرش و دیگر حضار، مثل /// پاهایش را بر روی میز قرار داده ….

    ببخشید //// عزیز، می دانم که تو هم این کار را نمی کنی، اما اصطلاح، اصلاح است دیگر ….

     
    • متاسفانه غالب مطالب متن و کامنت های این سایت ناشی از جهل یا تعصّب و کینه،یا تعمّد در کذب و تهمت زدن است، بد نیست همه پیش از قضاوت و سوژه سازی نادرست،تصاویر نامشخّص را در ایمجین گوگل سرچ کنند تا باشتباه در قضاوت یا باصطلاح رایج یکطرفه به قاضی رفتن نیفتند.

      …. اصل ماجرا چه بود؟
      سیتنا اضافه می کند: بررسی‌های صورت گرفته نشان می‌دهد تصویر فوق مربوط به سفر حسن روحانی به استان یزد در اردیبهشت سال 92 و پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری است.
      در تاریخ مذکور علت اصلی نشستن متفاوت حسین فریدون در هنگام سخنرانی روحانی مربوط می‌شود به آسیب‌دیدگی پای وی، در تصویر زیر همان‌طور که مشاهده می‌کنید برادر رئیس جمهور در همان سفر و در هنگام حضور در مسجد حظیره استان یزد از عصا استفاده کرده است.
      http://www.citna.ir/different/185428
      —–
      http://www.seratnews.com/fa/news/288697/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1
      —-
      http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13941216001638

       
      • غرض نجاست پراکنی است و بس سید ! روحانی دست روی بد جایی گذاشته و دزدان و غارتگران را بد جوری در تنگا قرارداده . این هادی هم …. آدم نمیداند چه بگوید سید , یا مزد بگیر همان دزد است یا یکی که بر سر شاخه نشسته و بن میبرد . خدا به این جور آدم ها آن چه که ندارند و به آن خیلی هم احتیاج دارند بدهد . آ مین .

         
  163. پیش درآمد: با سلام ،حال که در این سایت دائم صحبت از “سرنگونی” و “واژگونی جمهوری اسلامی” و “فحش و ناسزا و ناسپاسی” و “سخنان کلیشه ای و تعبیرات ادبی مثل لیسیدن و زنجیر” و چیزهایی از این قبیل در نفی و نفرت نسبت به حکومت انتخابی مردم است خصوصا از سوی سابقا انقلابی ها،بد نیست تکرار کنندگان این کلیشه ها اندکی چشم و فکر کلیشه ساز و منفی باف خویش را به افتتاح این طرحها و زحمات خادمان مردم ایران باز کنند..
    —-
    فرماندار: 77 طرح به مناسبت دهه فجر در اردکان افتتاح می شود

    یزد – ایرنا – فرماندار اردکان گفت: همزمان با ایام الله دهه فجر 77 طرح عمرانی، تولیدی و صنعتی با افزون بر 140 میلیارد ریال هزینه در این شهرستان افتتاح می شود.
    http://www.irna.ir/fa/News/82816490
    ———
    امروز بیش از 10 هزار میلیارد تومان طرح و پروژه در استان کرمان افتتاح می شود سياسي

    کرمان آنلاین – رییس جمهوری در دیدار با مردم سیرجان گفت: ما افتخار می کنیم تنها انقلابی را به سرانجام رساندیم که هیچ ابرقدرتی حامی آن نبود و امروز ملت ایران برای دفاع از استقلال، امنیت ملی، حاکمیت و پیشرفت و مقاومت در برابر دشمنان،از هر روزدیگر آماده تر هستند….
    http://www.kerman-online.ir/News/16436/%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-10-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF
    ——
    461 طرح همزمان با دهه فجر انقلاب در استان سمنان افتتاح شد

    سمنان – ایرنا – همزمان با اولین روز سی‌ونهمین دهه فجرانقلاب اسلامی، 461 طرح عمرانی و اقتصادی با سه هزار و 127 میلیارد ریال اعتبار، به‌طور همزمان در استان سمنان به بهره برداری رسید.
    سیدشهاب‌الدین چاوشی، استاندار سمنان، روز پنجشنبه در گفت‌وگو با ایرنا، گفت: از این تعداد 429 طرح با 2 هزار و 222 میلیارد ریال اعتبار عمرانی و 32 طرح با بیش از 904 میلیارد ریالی اقتصادی و تسهیلاتی است….
    http://www.irna.ir/fa/News/82816469
    —–
    افتتاح ۲۶۰ طرح و پروژه در کرمانشاه طی دهه فجر

    کرمانشاه- فرماندار کرمانشاه از افتتاح ۲۶۰ طرح و پروژه در این شهرستان طی دهه فجر خبر داد.
    فضل الله رنجبر در گفتگو با خبرنگار مهر، از افتتاح ۲۶۰ طرح وپروژه عمرانی و اقتصادی طی ایام الله دهه فجر در کرمانشاه خبر داد.
    فرماندار کرمانشاه، اعتبار هزینه شده برای طرح های مذکور را ۹۹ میلیارد تومان اعلام کرد.
    وی تصریح کرد: از این تعداد ۳۹ پروژه با اعتباری بالغ بر ۲۵ میلیارد تومان مربوط به بخش صنعت، معدن و کشاورزی بوده و ۲۲۰ فرصت شغلی ایجاد می‌کند….
    https://www.mehrnews.com/news/4213967/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%DB%B2%DB%B6%DB%B0-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%B7%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%81%D8%AC%D8%B1
    —–
    افتتاح دهها طرح عمرانی خدماتی به مناسبت دهه فجر در آذربایجان غربی

    در سومین روز از دهه مبارک فجر دهها طرح عمرانی و خدماتی برای توسعه عدالت و توزیع عادلانه امکانات در نقاط مختلف استان آذربایجان غربی به افتتاح رسید.
    به گزارش خبرگزای صدا و سیما مرکز آذربایجان غربی، در سومین روز از دهه فجر عملیات اجرایی و بهره برداری از چند طرح خدماتی عمرانی و تولیدی در نقاط مختلف استان آغاز شد.
    دراشنویه 19 طرح عمرانی وخدماتی شامل 7 طرح احداث وتعمیر مسکن نیازمندان ومددجویان کمیته امداد با اعتبار بالغ بر 130 میلیون تومان و همچنین 12 طرح توسعه برق رسانی شهری وروستایی بااعتبار 560 میلیون تومان به بهره برداری رسیدند.
    http://www.iribnews.ir/fa/news/2022848/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD-%D8%AF%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C
    ——
    https://www.aparat.com/result/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D8%AD_%D8%B7%D8%B1%D8%AD_%D8%AF%D9%87%D9%87_%D9%81%D8%AC%D8%B1
    …..
    مخالفان زیاد عصبانی نشوند و سخنان تکراری نگویند،کمی با جدا شدن از کلیشه های ذهنی نفرت انگیز به لینک ها و آمار و ارقام و خدمات توجه کنند..

    ————–

    درود دوست گرامی
    سپاس که لینک چند تا از کارهای انجام شده را برای ما به ارمغان آورده اید. باور می فرمایید هر آنچه که از صفر تا صد، به اسم ساختمان و جاده و دستگاههای خدماتی و پزشکی و فرهنگی و اجتماعی و پارک و …. در این کشور صورت پذیرفته:
    یک این که از ارث پدری شان نبوده و مال مردم بوده. صدتومان خورده شده تا یک تومان کار صورت پذیرد.
    و دو این که: همه ی این کارها، با یک دهم پول مملکت انجام یافته و نود در صد پولهای نقد ما توسط بیت رهبری و سپاه و حواریون شان بالا کشیده شده یا به دیگر کشورها برای شیعه گستری بخشیده شده است.
    می فرمایید بابت این یک دهم، سپاس مند باشیم؟
    نیز این بگویم که اگر ما بر زشتکاری های این نظام بر می آشوبیم، لابد زشتی ای هست و همان زشتی ها ما را بر این داشته که از آرامش خود و خانواده ی خود بگذریم و تن به مخاطره بسپریم و مختصری از این زشتی ها را برملا کنیم. صمیمانه می گویم: همه ی این اعتراض ها، وظیفه ی اولیه ی شما و همه ی آیت الله ها و شیعیان است. شما اما بنا بر سکوت نهاده اید و به زندگی متداول و بهره مند خویش سر فرو برده ایدو آسیب هایش را برای ما بجای نهاده اید.
    خوش باشید

    با احترام و سپاس

    .

     
    • آ ی گفتی نوریزاد جان ,” صد تومان خورده شده تا یک تومان کار صورت” داده شد . چه غارتی ! چه غارتی ! اگر وقت داشتید بروید با صاحبان شرکت هایی که ” این کارها را “صورت داده اند” با دادن تضمین که نامشان فاش نخواهد شد گفتگو کنید تا بدانید که چگونه زد و بند , قرارداد های قلابی , حق حساب دادن برای بستن قرارداد و نه یکبار و دو بار , فروختن یک قراداد چندین بار , شرکت های صوری برای گرفتن و فروختن قراردادها و , و , و …. توسط مافیای درون سپاه و آستان قدس و بنیاد مستضعفان و نظایر این ها بدون اینکه یک شاهی از مال دزدی مالیات داده باشند و همه هم تحت حمایت استبداد کشور را به نابودی کشاند و چرا در همین تهران خودمان کاخ هایی در همین “حکومت مستضعفان” ساختند و صاحب شدند که کاخ های شاه و اشرف در قیاس با آ ن ها کلبه درویشی بود . از دوستانی که از چنین زد و بند هایی اطلاع دارند خواهش میکنم که آ ن ها را در این سایت افشاء کنند بدون نام بردن از کسی که ایجاد مساله برای نوریزاد عزیز نشود , برای ثبت در تاریخ فعلا.

       
    • از آخوندی که از قبل این حکومت بدون هرگونه تخصصی /// شده بهتر از این انتظاری نیست ! ای شیخ قم نشین فکر میکنی حکومت ارث پدرش را خرج کرده ؟ راستی قرار شد یکی دوتا کار نیک آخوند هارا قلمی کنی نه آن که من آنم که رستم بود پهلوان ؟ واقعا که !!
      آن کس که نداند و نداند که نداند … درجهل مرکب ابد الدهر بماند

       
    • روحانیون حکومتی که در نهادهای انتصابی جای گرفته اند و یا کرسی های نماز جمعه را قبضه کرده اند، همچنان بر طبل گذشته می کوبند و نمی خواهند بپذیرند در جامعه چه اتفاقی افتاده و شورش دیماه زبان گویای چه خواست ها و مشکلاتی بود. اگر در گذشته فقط شاه باید بموقع حرف مردم را می شنید نه وقتی که مردم در خیابانها فریاد می زدند “مرگ بر شاه” حالا علاوه بر رهبر جمهوری اسلامی که خود به نوعی در اسارت این گروه از روحانیون است، همین روحانیون هم باید پنبه ها را از گوشها در آورده و صدای مردم را بشنوند که ظاهرا نمی خواهند بشنوند. همانطور که در سلطنت محمدعلشاه قاجار و در کودتای وی علیه مشروطه و مجلس صدای مردم را نشنیدند و زمانی که محمد علیشاه سقوط کرد و از ترس مردم به روسیه تزاری گریخت، سر برخی از آنها زینت بخش “دار” شد. از جمله آیت الله شیخ فضل الله نوری. اما در رجز خوانی های کم نفس و ترس زده این روحانیون، پس از شورش مردم گاه نکات قابل درنگی نیز مطرح می شود که نشان میدهد در آن پشت صحنه میان خودشان چه می گذرد. سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران و عضو هیات رئیسه مجلس خبرگان همین جمعه گفت:

      «در فقه ما کسی که علیه حاکم عادل اسلامی به خیابان بریزد، بزند، بکشد و آتش بزند، باغی است و حکم باغی اعدام است. می خواهد طلبه باشد و یا دانشجو.»

      جمله بالا نوعی اعتراف است و افشای بحث های پشت صحنه. اعتراف به نگرانی از تشدید بالا گرفتن شعار علیه آقای خامنه ای در خیابانها و بالا گرفتن اعتراض ها در حوزه های مذهبی و همسو و همراه شدن طلبه های حوزه های مذهبی با دانشجویان دانشگاهها و مردم.

       
    • سلام مرتضای گرامی،

      سفید و سیاه دیدن امور البته امر نادرستی است و بعید می دانم هیچ ایرانی ای از شنیدن افتتاح طرح های عمرانی که به ایجاد شغل برای جوانان بینجامد ناخرسند باشد. من لیست پروژه هایی که شما برشمردید نگاه کردم. مرتضای گرامی، کشوری که بیش از شش میلیون بیکار دارد، نیاز به اجرایی شدنِ طرح هایی دارد با ارزشی در سطح بیلیون دلار. طبق گفته وزیر کار، ایجاد هر شغل نیاز به سرمایه گذاری بین 70 تا 150 میلیون تومانی دارد