سر تیتر خبرها

هرکه با عقل درافتاد ورافتاد !

این که می گویند امام زمان (ع) اگر بیایند بسیاری از علمای برجسته و صاحب نام شیعه و غیر شیعه با  او و دینی که آورده به مخالفت برمی خیزند ، شاید معطوف به همین معنا باشد . که حضرت ، بی درنگ  قوانین و تحکم های غیر عقلانی نهادینه شده – به اسم اسلام را – به دور خواهند ریخت و فضای تنفس را برای مسلمین و مردمان جهان فراهم خواهند آورد . مثل مسیح (ع) که غبار از چهره دین موسی (ع) کنار زد و علمای هم عصرش (بنابه گفته مسیجیان) تا  پای چوبه دار بر مرگ او اصرار ورزیدند و او را به صلیب کشیدند .

تاکید فراوان و اعجاب آور قرآن و رسولان الهی و امامان شیعه برعقل و عقل گرایی ، و دعوت مردمان  و مسلمین همه اعصار به اندیشه و تعقل ، درعین حال که همواره در محاجات فقهی علمای شیعه مورد اعتنا بوده است ، اما حق عقل ، درهمین وادی فقه و اصول نیز که سخت مورد علاقه علمای ماست ادا نشده  یا در واحه های دوری رها مانده است . علمای دینی ما ، درمناسبات فقهی بسیاری ، عقل را درجعبه ای زنگ زده نهاده اند و بردرآن قفل بسته اند و همچون عتیقه ای که هرچه کهنه تر ، ناب تر ومقبول تر ، از آن صیانت کرده ومی کنند و به وقت ضرورت ، درآن را می گشایند و یک نگاهی به درون آن می اندازند .

عالمانی که آوازه آیت اللهی شان همه جا رفته ، به عقل که می رسند ، با تردید به او می نگرند . حال آنکه بشر امروز ، به محض مواجهه با امری غیر عقلانی ، از آن روی می گرداند و  آن را با همه ارزش تاریخی اش به دور می اندازد. این روزها ، مفسران و قانونگذاران امور شرعی ما ، مثل سربازانی امین و دقیق و فعال و مراقب ، از گنجینه حجیمی که درآن مناسبات دینی فرسوده و غیر عقلانی نهاده شده ، با مجاهدت تام محافظت می فرمایند و بیرون کشیدن یک میخ کوچک را نیز از تابوت آن برنمی تابند . درس اصول فقه ، که از دیرباز ، وجه محوری تعلیم و تعلم برای علمای شیعه بوده است ، برچهار رکن : کتاب (قرآن) – سنت – عقل – و استنباط ، استواراست . این دو رکن آخری ، دربسیاری از امور شرعی ما ، دربست به کناری گذارده شده یا بجای آنها،  روایات و احادیث و سیره امامان شیعه اقبال فراوانتری یافته است .

به عنوان مثال ، مسئله زن ، قضاوت ، ارث ، اقتصاد ، برده داری ، از اموری هستند که عقل و استنباط علمای ما و مخصوصا علمای اهل سنت ، دربسیاری از آنها کاملا به تعطیلی گراییده است . بسیاری از علمای برجسته امروزما ، درحوالی مکه و مدینه هزارو چهارصد سال پیش و در اطراف خانه پیامبراکرم (ص) و امامان شیعه (ع) پرسه می زنند وتلاش دارند مستقیما از دهان مبارک آن عزیزان ارتزاق علمی کنند و دراین مجاهدت بزرگ ، اصلاهم به این مهم توجهی ندارند که بسیاری از سخنان آن بزرگواران می تواند متعلق به همان دوران باشد . اگرچه این سخن حق ، از دهان رسولخدا جاری شده  ، یا از سیره زندگی امام علی (ع) گرفته شده  ، یا مستقیما از آیات قرآن مستفاد شده باشد . ارجاع حقوقی و مدنی مسایلی از قبیل  زنان به هرآنچه که درعصر پیامبراکرم صورت می پذیرفته ، و اصرار علمای ما برآیاتی از قرآن که محدودیت هایی را مثلا برای زنان ترسیم کرده است ، نشان می دهد که آنان – علمای ما – بلحاظ عقلی ، درهمان دوره تاریخی زیست می کنند و برای آوردنشان به این عصر ، مشقات ناممکنی را باید پیش روی آورد .

شما اگر به یک عالم شیعی که قوانین مربوط به  ارث زنان و  قضاوت و معاملات اقتصادی و مراودات خانوادگی واجتماعی و مدنی و برده داری  را درصندوق امانات فهم خود گذارده و با مجاهدت تمام از آن صیانت می کند ، بگویید : حضرت آیت الله ، اگر مثلا حقوق زنان و ارث و شهادت و قضاوتشان ، همشان و همسنگ مردان باشد ، چه سلمه و صدمه و خسارتی به ساحت دین خدا می نشیند ، در پاسخ با تغیر می شنوید که : این قوانین ، مستقیما برگرفته از نص صریح قرآن و سیره پیامبر و ائمه معصومین است . تغییر دراین قوانین ، یعنی بدعت در اسلام . و یعنی الهاد و کفر و محاربه با خدا . هرکس چنین کند ، خونش تباه و مباح است . وشما درمقام عقل ، هرچه به این بزرگوار بگویید : ای عزیز ، سیره پیامبر ، درحوزه های حقوقی و مدنی ، در بسیاری موارد ، محدود به همان عربیت بی تربیت  است . و نه برای همه اعصار ، و بسیاری از آیات قرآن ، اصرار بر موازین همان دوران دور دارد نه این عصر ، مگر می توانید ذره ای او را از صیانت این مفاهیم مطرود و کهنه و عتیقه باز بدارید ؟

نتیجه و محصول یک چنین نگرش فرسوده ای ، و پرهیز از عقلگرایی علمای ما ، این شده است که چهره ای زمخت و کهنه و بدوی از اسلام عزیز درجهان به نمایش درآید و مسلمین درنگاه جهانیان ، جاماندگان تاریخ تمدن بشری بحساب آیند . تصور این که علما و مراجع گرانقدر ما همچون جوادی آملی ومکارم شیرازی و نوری همدانی و وحید خراسانی و مصباح و سیستانی و همه روحانیان حوزه های علمیه ، با شمشیر قلم و حنجره های فعال خود ، برسر صندوق هایی به نگهبانی ایستاده اند که درهرکدام آنها مفهومی و قانونی از گذشته ای دور اسلام نهاده شده ، بسیار نگران کننده است .

مثلا درحوزه اقتصاد ، به ضرب حاکمیت جمهوری نوپای اسلامی ایران ، برخی از همین قوانین فرسوده ، به سیستم بانکداری ما تزریق شد و فرصت های فراوانی از بالندگی اقتصادی را از کشور ما گرفت . در دستگاه قضایی ما ، مواردی مقبولیت قضایی یافته اند که هر عقل سلیمی از تسری و اجرایی شدن آن می هراسد . زن تحصیلکرده و دانشگاهی که درهمان دانشگاه خود بر مردان و دانشجویان فراوانی برتری علمی دارد ، به امر قضاوت که می رسد ، طبق قوانین قضایی فرسوده ما ، به دور رانده می شود . به حقوق اجتماعی و خانوادگی و مدنی که می رسد باید به خیلی ها و به همسر بی کفایت خود تمکین کند . به ارث که می رسد از گردونه اعتنا به دور انداخته می شود . این قوانین ، عین بی عقلی است و حتما محدود به دوره ای است که زن درآن اجتماع ، فرصتی برای تحصیل نداشته و درهمه امور اجتماعی به هیچ گرفته می شده و حتی همچون کالا دست به دست می شده است .

این که می گویند امام زمان (ع) اگر بیایند بسیاری از علما با دین او به مخالفت برمی خیزند شاید معطوف به همین معنا باشد . که حضرت ، بی درنگ این قوانین و تحکم های غیر عقلانی را به دور خواهند ریخت و فضای تنفس برای مسلمین و مردمان جهان فراهم خواهند آورد . هنوز که هنوز است ، همه مراجع و بزرگان دینی ما ، چه آنانی که با مراتب علمی فراوان خود به قرآن و روایات معصومین می نگریستند – همچون مرحوم علامه طباطبایی – و چه مراجع فعلی ، همچنان در مقوله برده داری گرفتار مانده اند و نمی دانند با این اصل قرآنی و تاریخی چه بکنند .  متاسفانه ، مراجع وعلمای امروزما ، گنجینه ای از قوانین برده داری را درمکتوبات و محفوظات خود دارند و هرگز راضی نمی شوند آنها را به دور اندازند .

به امید روزگاری که وقتی به چهره ناب اسلام می نگریم ، از جزجز آن ، زیبایی و عقل و لبخند و عدالت و نظافت و انصاف و درستی و فداکاری و محبت و تلاش و جاذبه های دنیایی و ماورایی دریافت کنیم و از این که مسلمانی به جهانیان فخر بفروشیم .

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

19 نظر

  1. سلام و عرض ارادت . جناب نوري زاد عزيز . با اينكه مطلبتان بسيار زيبا و نسبتا جامع بود اما در همين متن آثار عقل گريزي در نوشته تان مشهود است . زنجير هاي بزرگي هنوز به پايتان است كه گاه زلال كلامتان را گل الود مي كند . اگر مايل باشيد از طريق ايميل مطلب را برايتان باز تر كنم . دوستتان دارم .

     
  2. تو را به خدای احد و واحد سوگند شما اول بر اساس روایت صحیح وجود امام زمان را به ما ثابت کنید بقیه اش را حودمان بلدیم

     
    • سلام رضا جان . چقدر صريح و راحت سراغ ريشه رفتي . به قول قدما يك كلوخ 100كلاغ را مي پراند . اينقدر در سطح با هم كلنجار مي رويم غافل از اينكه مشكل ما بسيار عميق تر از اينهاست . درود بر شما . ضمنا يك كامنت هم براي مطلب گذاشتم مبني بر زنجيرهاي كه هنوز به پاي دوستمان نوري زاد است .

       
  3. سید ضیاء مرتضوی-قم

    جناب آقای نوری دام عزه
    سلام علیکم
    در جمله «چنانکه تردیدی در بی سرانجامی اینگونه نقد به روش فقها و منابع فقه نیز دارم» کلمه درست «ندارم» است که در تایپ اشتباه شده است. لطفا اصلاح شود. کاش نام آن دوست محترم را نیز حذف کرده بودید! با احترام – مرتضوی

     
  4. جناب دکتر نوریزاد گرامی، آیا نمی بینید که با توسل به خطاب برگرفته از گفتمان مذهبی کار خود را بسی سخت و بلکه ناممکن ساخته اید؟

    توسل به گفتمان مذهبی برای اثبات حقانیت برابری زن و مرد، حقوق بشر و دمکراسی راه به شهر که هیچ راه به هیچ دیهی نیز نخواهد برد.

    شما از منظر عقل بشری وانسانیت و با نگاهی فرا دینی از این مفاهیم عالیه (آزادی، برابری، حق حیات و…)دفاع کنید حتما موفق خواهید بود، در غیر این صورت فقط خودتان را خسته می کنید و گفتمان ناکارآمد مذهبیون را بازتولید.

    اگر برابری بشر ، حق حیات، آزادی بیان و دیگر اصول اساسی گفتمان حقوق بشر و دمکراسی به عنوان اصول اساسی فرا دینی، نژادی، قومیتی مورد توجه و قبول عموم ایرانیان قرار گیرد آنگاه مطمئنا دینمداران ایرانی نیز برای عقب نماندن از قافله خود را به روز خواهند کرد. در غیر اینصورت آنها لزومی برای تغییر درخود نخواهند دید. خلاصه بشریت که نباید تا ابد معطل دینمداران بماند.

    در آخر به عنوان یک تذکر تاریخی عرض میکنم که نظیر استدلالهای شما در مورد ” عربیت بی تربیت” را میرزا آقاخان کرمانی صد سال پیش از این بکار برد، آخرش به کجا رسید؟

    مشکل ما نه از نه “عربیت بی تربیت” و نه از اسلام است، اشکال از روشنفکرانی مانند شماست که شتر در بام میجویید.

     
    • من کاری به این حرفها ندارم  که گفتمان مذهبی  شکست خورده یا نخورده
       ولی دوست عزیز شما چه غالبی رو برای گفتمان میپسندید
       اگر فرض کنیم که الان هیچ آدم مذهبی وجود نداشته باشه و یک نفر می خواهد با گفتمان مذهبی وارد بحث با شما  بشه ،
       بنده عرضم اینه که این شخص راهی جز اینکه  وارد گفتمان عقلی بشه نداره
      نمونه همین نامه آقای خمینی به گورباچوف که بهش میگه بیاین کتابای ملا صدرا رو بخونین بدون قصد دفاع از خمینی این مثال رو زدم 
        ولی حالا بیائید ببینیم از عقلیون اگه کسی وارد این گفتمان با مذهبیون بشه  اصلا امکان پذیره
       میبینیم که خیر چون اصلا مبنایی برای گفتمان از این سو یعنی عقل برای صحبت با مذهب وجود نداره
      در ضمن همونجور که شما وقتی یه نفر میگه عقل این رو حکم میکنه می تونی ازش بپرسی عقل من یا عقل تو راجع مذهب حتی در بهترین حالت باز هم میتونی بپرسی مذهب من یا مذهب تو.
       ولی خیلی از مباحث هست که همین عقل توش در میمونه مثل انسانیت مثل اخلاق 
      جان کلام اینکه به عوض  به مذهبیون بگیم از عقل حرف نزنن باید با آغوش باز قبول کنیم و بخواهیم با قوانین عقل بازی کنن نه مذهب تا بشه باهاشون حرف زد

       
  5. برادر گرامی و رنج کشیده جناب آقای نوری زاد، سلام علیکم. اینجانب /////نوشته های قبلی شما را نیز نوعا خوانده ام اما دو یادداشت اخیر آن برادر دلسوز و دردمند که یکی همین یادداشت است مایه نگرانی است که نکند مسیر اعتراضات دردمندانه شما به سویی برود که خواست عناصر قدرت طلب است که شما به درستی از عملکرد آنان بارها شکوه کرده اید. کار فقها پیداست که خالی از نقص و نقد نیست. عملکرد کنونی بسیاری از آنان نیز بسی دور از توقع و دور از شناخت درست مسئولیت و انجام آن است. حقیر نیز بارها بر آن نقد طلبگی داشته ام اما این روش نقد از سوی جناب عالی و ادبیات آن، هم از واقع به دور است و هم بر خلاف مصلحت در شرایط کنونی. کمترین مشکل این نحوه خرده گیری بر فقه سوء تفاهمی است که برای برخی بزرگان حوزه که ناقد وضع موجود هستند نیز پیش خواهد آورد یا پیش خواهند آورد! پیشنهاد و بلکه تاکید حقیر این است که دست کم در وضع کنونی از طرح این مباحث که به وضوح نیز اجحاف در حق فقها و روش اجتهادی شیعه است و ما را از مسئله اصلی باز می دارد خودداری فرمایید. این نکته ای بود که پس از مجلس ختم دیدم مورد توجه دوست عزیزم آقای سروش محلاتی نیز هست و مایه نگرانی ایشان در باره شما برادر عزیز شده است. امیدوارم در فرصت مناسب بتوانیم دغدغه های یکدیگر در این باره را با هم مرور کنیم. این جانب تردیدی در حسن نیت آن برادر عزیز و رنج کشیده ندارم، چنانکه تردیدی در بی سرانجامی اینگونه نقد به روش فقها و منابع فقه نیز دارم. خداوند شما و خانواده مکرم را به سلامت بدارد و از شر بدخواهان مصون دارد. با احترام

     
  6. جواب فاطمه- اتفاقه حرفهای اقای سروش گرفت که جمهوری اسلامی چنین در گل مانده و گرفتار فتنه! شد. دوم انکه عقل شما مسلما ناقص است ولی اقای نوری زاد را باخود مقایسه نکنید!

     
  7. jana sokhan az zabane ma miguee!

     
  8. man fekr konam shoma khodetan hanooz dargir aghayed poosideh hastid chetor momken ast emam zaman bishtar az 1000 sal omr dashte bash to ro khoda natarsid azad bashid

     
  9. با سلام. من هم با شما مواقفم . بنظر من دلیل اصلی آنچه بسر اسلام آمده اینست که به دست چنین متحجرانی افتاده. اسلام را با دینی چون بوداییت مقایسه کنید. از لحاظ مبانی و اصول بمراتب پیشرفته تر است و متجدد تر , ولی آن بدست مردمانی افتاده که از آن سمبل محبت و عشق ساخته اند و بسیاری از افراد معروف دنیا به آن می گروند و ما از اسلام نماد شلاق , گردن زدن , قطع دست , آزار خلق خدا به بهانه امر به معروف و … و جالب اینکه وااسفا سر میدهیم که چرا جوانان از دین گریزانند و  باز جالب اینجا است که در برابر این پرسشها همیشه یک جواب کلیشه ای و بی استدلال را در ذهنها تزریق کرده اند که “اسلام با عقل ناقص بشری فهمیده نمی شود و حتما دلیلی دارد که ما نمی فهمیم پس چه بفهمیم چه نه همیین است که هست “. ایکاش اسلام بدست لایق تر از مایی می افتاد که سرافرازش می کرد . که امروز اسمش نماد شلاق , بمب گذاری و محدودیت رنان نبود.ایکاش چیزی می شد که جوانان در آن عشق و رحمت می یافتند نه سنگسار و شلاق . ایکاش …

     
  10. قرآن آخرین و کاملترین کتاب خداست
    از پیشبینی هایش و بحث ها علمی قرآن دانشمندان مانده اند
    قطعأ تدبیری و دلیلی در آن نهفته است.
    خرافه گرا نیستم. ولی هروقت از خدا دور شدم .بیشتر افسرده شدم

     
  11. تا وقتی که با پایمال کردن حقوق حقه ی مردم و توجیه هر رفتار نادرستی با مسائل صدر اسلام بدون هیچ مقایسه زمانی و مکانی و شرایط اجتماعی حتی ریخته شدن خون بیگناهان نیز مباح شمرده شود و تا زمانی که شیفتگی قدرت دنیای فانی را باقی نمایاند لازم است عقل تعطیل شود و جهل بماند زیرا حکومت ظالمان را فقط جهال تاب می آورند وگرنه هیچ فهیم و عقل مداری را تاب حاکمیت اینان نیست و البته آن حاکمان را نیز تاب ملت فهیم نیست

     
  12. چقدر خوشحالم که با نوشته های شما آشنایی پیدا کردم
    خدا عمرتان دهد

     
  13. آقای دکتر! این حرفها را سالها قبل امثال دکتر سروش گفتند و نگرفت. اسلام بالاتر از اینست که با عقلهای ناقص ما محک زده شود و لذا دهها بلکه صدها نوع اسلام با توجه به عقل هر کس پیدا شود

     
    • آره کلا اسلام خیلی بالاست!
      و شما هم هی به همین فکر کن که عقلت ناقصه

       
    • اگر فراتر از عقل هست هم به درد نمیخوره و اگر فروتر از عقل هست هم چنین
      اگر فراتر از عقل هست، انسان از درک و اجرای صحیح آن عاجز (دلایل نیاز به رسول) و اگر فروتر است هم که چه نیاز به آن

       
    • خانم عزیز سوال اول اینکه شما  کدام نوع اسلام را قبول دارید و مدعی هستید این اسلام  اصلی است. و در روزگار  ما پرچمدارش چه کسی است
        و سوال دوم اینکه بقول خود شما  با عقلهای ناقصتان از کجا فهمیدید این همان است.
      مشکل شما عزیزان اینه که برای اینکه یک لحظه از همان عقل ناقصتان استفاده نکنید  منکر عقل میشود. 

       
    • سرکار خانم فاطمه:ایا شما بر این باورید که بهتر است تا همه ما عقلمان را درون صندوقچه ای بپیچیم و هرگز از ان استفاده نکنیم که مبادا اسلام جدیدی خلق شود اگر به حرف شما بود که امام خمینی هم حتما اسلام جدیدی اورد ان زمان که فتوای تاریخی خود را در مورد شطرنج و موسیقی اعلام کردند با این نظریه ابکی شما تمام زحمات بزرگانی همچون مطهری که میخواست پویایی اسلام در هر زمان را ثابت کند کاملا بر باد است

       

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 2868 seconds.