سر تیتر خبرها
ما باید جمهوری اسلامی را واژگون کنیم (بخش سوم) + فایل صوتی + مصاحبه

ما باید جمهوری اسلامی را واژگون کنیم (بخش سوم) + فایل صوتی + مصاحبه

یک: ما را چاره ای جز این نیست که کم هزینه ترین و کم خسارت ترین و میان بُر ترین و پرفایده ترین راه های واژگونیِ جمهوری اسلامی را مورد اعتنا قرار دهیم. و شاید در گام نخست، پسندیده این باشد که خشم ها و خیزش های خیابانی و سخت افزاریِ مردم، جایش را به حرکت های هوشمندانه و نرم افزاری بدهند. اسفناک ترین خسارتِ خیزش های خشم آگین و بی برنامه و کور، هدر شدنِ انرژی و شور و حال و اشتیاق و از خود گذشتگیِ مردم است. و پشت بندش: افسردگی و یأس و دلمردگیِ مردم تا مدت ها.

دو: این روزها، دستگاههای امنیتیِ نظام مقدس دریافته اند که اگر بلایی بر سرِ تلنبارِ خشم و انرژی سرشار از نفرتِ مردم نیاورند و این پتانسیلِ بزرگ را به کجراهه اش نبرند و در همان کجراهه، سرش را زیر آب نکنند، در بزنگاهی بازگشت ناپذیر، رشته های کار از دستشان بدر خواهد شد. من – محمد نوری زاد – از همین زاویه به زلزله های این چند ماهه، و خیزشِ ده روزه ی دیماه، و انتشار فیلم رهبریِ موقتِ حضرت آقا، و غرق شدنِ کشتی نفتکش، و پیش ترش به فرو ریختنِ ساختمان پلاسکو می نگرم. چه طبیعی و خود بخود، و چه غیر طبیعی و با دستکاریِ دستگاههای امنیتی. البته با کارکردهای چند وجهیِ این رخدادها و مدیریتِ صورت گرفته برای تخلیه ی همان نفرت ها و خشم های تلنبارِ مردمِ به تنگ آمده.

سه: نیز این بگویم که: لباس روحانیت، چه بر تن رهبر، و چه بر تنِ رییس جمهور، و چه بر تنِ خمینی و خلخالی و مکارم شیرازی، لباس مدیریت و کار و تلاش و ادب و انصاف و راستی و رشد، و به نفع ایران نبوده و نیست. آزموده ایم که لباس روحانیت، لباس تزویر و دروغ و دزدی و آدمکشی ست. در درازنای تاریخ، از این لباس، هیچگاه هیچ خیر و برکت و سلامتی برای هیچ مردمی بر نیامده است. اگر از تک و توک خوبانی که این لباس را بر تن داشته و دارند، در گذریم. چشم بسته می شود با اطمینان گفت: در هر کجای این سرزمین یا در هر کجایی که این لباس پوشان بر سرِ کار بوده اند، از آنجا فساد و تباهی و عقب ماندگی و هرز روی و تاراج و زشتی بر آمده است.

چهار: می گویم: برای واژگونی جمهوری اسلامی، نباید با آن رخ به رخ شد و کار را به یقه گیری و یقه درانی کشاند. مگر این که تمامیِ راههای کم هزینه، به بن بست انجامیده باشد و مردم را گزینه ای جز از خود گذشتن و رهاییِ میهن از دستِ دزدانِ خانگی نمانده باشد. بل برای سرنگونی اش باید از فرصت هایی که خودِ نظام پیش رویِ مردم می نهد، سود بُرد. چون چه؟ چون رأی ندادن. در یک نمونه، اهالیِ بیت رهبری از هر یک رأیی که مردم به ناچار به شخص روحانی داده اند، مقبولیتِ جمهوری اسلامی را بر می کشند. یعنی نمی شود مردمی که از نظامی به این دون مایگی متنفرند و منزجر، به یکی که همو پیش رویِ مردم نهاده رأی بدهند و بگویند: ما فقط به شخصِ روحانی رأی داده ایم و از خودِ نظام بیزاریم و سر به تنش نمی خواهیم. فرصتِ رأی ندادن، اگر با مدیریتِ یک بلندگوی مرکزی صورت پذیرد، می تواند چون پتکی بر سرِ نابکارانِ ولایی فرود آید و گیج و منگشان کند.

پنج: از اعتراضات صنفی و پتکِ اعتصابات نیز نباید غافل شد. در این چند سال گذشته، معلمان و کارگران و مالباختگان و بازنشستگان و دانشجویان و فعالان مدنی، با هر آسیبی که تحمل کرده اند، نیک درخشیده اند. اینان راه را برای فرودِ هرچه محکمترِ همان پتکِ منگ کننده گشوده اند. اگر شیبِ اعتباریِ آن بلندگوی مرکزی به مقبولیتِ ملی بینجامد، می توان بر اعتصابات موقفی و سراسری بعنوانِ برگِ برنده ی معترضان و مخالفان جمهوری اسلامی نگریست و به پیروزی های چشمگیرِ ناشی از آن چشم دوخت و امید بست.

شش: نفوذ و کارکردِ مجامع حقوق بشری و بین المللی نیز از پتانسیلِ مؤثری برای تنیدنِ تارهای فلج کننده بر دست و پای ملایان و سردارانِ ولایی برخوردار است. در یک قلم، رهاندنِ پانزده هزار قاچاقچیِ مواد مخدر از طناب اعدام، نه دستاوردی ست که فعالانِ مدنی از داخل و خارج ایران بدان دست یافته باشند. بهتر بگویم: لغوِ مجازات اعدام برای قاچاقچیان، نه ناشی از مجاهدتِ نمایندگانِ رهبری در مجلس، و یا نه به توصیه ی شخصِ رهبر و دستگاه لاریجانی بوده، بل این فشار مجامع حقوق بشریِ جهانی بر دستگاههای رسمیِ نظام ولایی است که بیت رهبری و دستگاه قضایی اش را وادار به پذیرشِ این ضرورتِ انسانی کرده است. وگرنه، اعدام، اکسیژن بیت رهبری و سپاه بوده و است. در خیزش های دیماه، هم آمریکا و هم اتحادیه ی اروپا و هم مجامع حقوق بشریِ جهانی نقش بسزایی در برجسته کردنِ خواست های مردمِ به تنگ آمده ی ایران ایفاء کردند. بی آنکه خطِ تعیین کننده ای میان معترضانِ ایرانی با این مجامع بوده باشد. تحریم های جوربجورِ ناشی از فعالیت های این مجامع، می تواند به فلج بیش از پیشِ ماشینِ سرکوبِ ملایان و سرداران بینجامد.

هفت: در این معرکه، ما روز به روز، هم به آگاهیدنِ همدیگر محتاجیم از یکسوی، و از دیگر سوی به کاستنِ اختلاف ها و: یکی شدن. یادمان باشد: نظام ولایی، هیچ فرصتی را برای شکاف اندازی در صف معترضان از کف نخواهد داد. پیشامدهای احتمالی، چه به نفع ما و چه به ضرر ما، چه خود بخود و چه طراحی شده، گزینه هایی اند برای فریب یا پیشرفتِ ما. این پیشامدها، ضرورت و نقشِ محوریِ آن بلندگوی مرکزی را بیش از پیش می نمایانند. واکنش های ما با هر پیشامد، هرچه یکدست تر و مبتنی بر اراده ی هوشمندانه ترِ ناراضیان باشد، ما را به سرانجامی مطلوبتر نزدیک و نزدیک تر می سازد.

هشت: لازم می دانم نخستین بخش از نوشته ی یکمِ واژگونیِ جمهوری اسلامی را در اینجا بیاورم: ما را چاره ای جز واژگونیِ این نظام نیست. چرایی و چگونگی اش را گفته ام باز نیز می گویم. پیش از آن اما این بگویم که نگارش و واشکافیِ این “واژگونی” برای من بس دشوار بود. این دشواری، از جنسِ سربریدنِ فرزند است بدست خویش. ما ناگزیریم گنده لاتی را سر ببریم که سی و هشت سال پیش خود بدستِ خویش از شکمِ جهالتِ جمعیِ مان بدر آوردیم و با فرش کردنِ همه ی هستیِ مردم ایران زیر پایش، زیر بال و پرش را گرفتیم تا بلندا بگیرد و برو بازویی بهم بزند و سری در میان سرها در آورد. شوربختا که این گنده لاتِ تسبیح بدستِ عرقچین به سرِ چفیه به گردنِ قپه بر دوش، امروز بلای جان ایران و ایرانی و مردمان منطقه شده است. بله، نوشتنِ این که “باید” جمهوری اسلامی واژگون شود، مثل سربریدنِ فرزند، برایم دشوار بود. اما چرا نباید یک زگیلِ چرکین و زشت را از بیخ بر کند و ریشه اش را سوزاند؟ بگذار دودمان محمد نوری زاد در این زگیل سوزی، به طوفان بلا سپرده شود.
این نوشته ادامه دارد.


محمد نوری زاد

سی ام دیماه نود و شش – تهران

فایل صوتی ” ما باید جمهوری اسلامی را واژگون کنیم”

مصاحبه با ایران فردا در باره ی رخدادهای اخیر

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

126 نظر

  1. عباس جندقیان

    خداوند دشمنان اسلام را از احمقان قرار داده .
    نوریزاد ، احمق هستی ، چون تجربه 40 ساله سفاک ترین و خونریزترین ها در مقابله با نظام مقدس جمهوری اسلامی را دیده ای ، اما عبرت برایت نشده است .
    میدانی چرا می گویم برایت عبرت نشده ؟ چون افکار و نوشته و تحلیل هایت همه در بند آمار و ارقام محاسبات دنیایی است .
    بزرگان شما امثال صدام و دیگران نیز بر پایه محاسبات و آمار و ارقام نقشه ها ریختند و تنها چیزی را که ندیدند همچون شما ، خدا بود .
    صدام محاسباتش در آغاز هجوم اینگونه بود :
    1 – چندین سال است ارتش رژیم بعث در بازسازی و آموزش بوده و به بالاترین سطوح رسیده است و اینک جزو قدرتمندترین ارتشهای دنیاست.
    2 – علاوه بر قدرتمندی ارتش بعثی ، حمایت قدرتهای جهانی و منطقه را هم داریم .
    3 – در ایران انقلاب شده است ، ارتش در شرف انحلال یا در بدترین شرایط آمادگی است
    4 – در ایران انقلاب شده و حکومت هنوز به صورت کامل به اوضاع مسلط نیست
    نوریزاد ؛
    اینها چند پارامتر مهم از محاسبات صدام بود و همه هم صحیح و درست بود و برای فروریختن و اشغال ایران کفایت می کرد . اما آنچه صدام و امثال صدام مثل شما و هم خطان و همفکران نمی دیدند و نمی بینید ، خدا بود که دست خدا بالاترین دست هاست .
    خداوند مقدر کرده این حرکت عظیم و قوی را به سر منزل مقصود برساند .
    بسیاری از محاسبات روی کاغذ شما برای سرنگونی شاید مانند محاسبات صدام و دیگرانی از نسل امروز صدامی ها(جریان تکفیری منطقه) درست و صحیح باشد . اما بدانید خدا در کمین شماست .
    خدا در محاسبات خود را فراموش نکنید

     
  2. همین اکبر گنجی هم رو فهم و خرد ایرانیان دچار اشتباه محاسبه شدید شده. مقالات بسیار طولانی می‌‌نویسد و من خواننده باید نتیجه بگیرم یعنی‌ برایم نتیجه‌گیری را تعیین می‌کند که نظام سر جایش جنب نمی خورد و فقط مسائلی چون انتخاب رهبر آینده و انتخابات آتی، بفرما زمان دراز مدت خریدن برای دوام و بقای نظام، مهمترین و اصلی‌ترین موضوعات نظام هست که انشاله حل میشود و مردم و نقش مردم هم کشک و پشم. این آقا هم شده ولی‌ فقیه نظر پردازی و باورش شده که بقیه مهجور و نابالغ و صغیرند در فهم و درک و خرد.

     
  3. درود به جناب آقای نوری زاد
    در یکی از نوشته های شما که به روزهای اعتراضتون جلوی کانون وکلا با خانم نسرین ستوده مربوط میشه این قسمتش خیلی به دلم نشست

    ——–
    چهار: آقای نعمتی – که در این روزها پای ثابت جمع ما شده – آمد و بی اعتنا به موضوع بحث من و مرد صاحب صدا در آمد که: من معتقدم آخوندها باید از این لباسی که به تن کرده اند خروج کنند. خروجِ روحانیان از لباسی که به تن کرده اند، موضوع صحبت ما نبود، اما نعمتی از آنجا که احتمال می داده هر بحث و سخنی اگر در میان باشد، یک جوری به آخوندها مربوط است، خروج از لباس را پیش کشیده بود. به نعمتی گفتم: خروج از فکر باطل مهم است وگرنه یکی می تواند لباسی نیکو به تن داشته باشد اما فکرش نادرست و پلید باشد. نعمتی برآشفت: یعنی چه که هر کدام از این آیت الله ها تابلو زده اند و از مردم پول می گیرند به اسم وجوهات؟ گفتم: آخوندهای ما از حجره های گرسنگی بیرون زده اند و با ولعی سیری ناپذیر به بلعیدنِ هست و نیست ما مشغول اند و به این سادگی ها نیز بنای کنار کشیدن ندارند. گفتم: آن پولی که از مردم می گیرند، یک جور فداکاری است از جانب آنها. با این ترفند که آن ها با گرفتن مقداری پول، مال مردم را ” پاک ” می کنند. یعنی قضیه را جوری در این قرن ها جا انداخته اند که پول مردم کلاً نجس است مگر این که بخشی از آن به آخوندها داده شود.

     
  4. سلام و درود

    این چندمین بیمار و درمانده و بی پناهیست که با سفارش دکترنوریزاد گرامی و با یاری نیکوکاران حمایت میشود. گشودن این باب و دستگیری از هموطنی که به فقر و استضعاف کشیده شده و سهمش از ثروت کشور سرقت و در بانکهای معتبر بلاد کفر، برای هفتاد نسل دیگر از اعقاب راهزنانی که بر مقدرات مردم سوار شده اند بر روی هم انباشته شده و هر آنچه باقی مانده و با خون و عرق زحمتکشان تولید میشود هزینه دار و درفش و زجر و شکنجه و اعدام و زندان مردم ایران و صرف قتل عام و خفه کردن و به ضعف کشاندن مستضعفین سوریه و یمن و عراق و…. شده و میشود . این هموطنان بینوا و بی پناه تنها سهمشان از میهنی که از جان خود و فرزندانشان گرامی ترش میدارند شناسنامه ایست که در بسیاری از کشورهای متمدن به چشم مدرک تروریست و آدمکش و هنجارشکن بودن به آن نگاه میکنند. کار نیک دکتر نوریزاد وهمراهان کاری عالی، انسانی و ستودنی است، اما کاری اصولی نیست، این وظیفه دولتهاست که امنیت جانی و شغلی و معیشتی و درمانی و آموزشی و فرهنگی و هویتی و بهداشتی اتباع خود را تأمین کنند و بابت همینها پیشاپیش از ثروتهای عمومی مثل معادن و گمرکات و مالیتهای مستقیم و غیر مستقیم و سرمایه های دولتی به اندازه و حتی بیش از اندازه برداشته اند. اما به جای آنکه ثروت مردم ایران صرف بهبود کمی و کیفی زندگیشان شود، صرف ساخت زندان و استخدام مزدوران سرکوبگر و جاسوسان بی مایه و آدمکهایی میشود که به صورت عمله ظلم زندگی را به مردم ایران و مردمان هر کشور و هر جایی که دست خبیث و آلوده بخون نظام جنایت پیشه ولایت فقیه میرسد جهنم کرده اند. از روزی که با عدم آگاهی مردم ایران و طراحی سازمانهای جاسوسی غرب قشر /// آخوند بر ایران مسلط و همچون غده ای سرطانی تمام این جامعه تیره بخت را به فقر و جهل و ترس و خرافات و اباطیل و افسانه های دینی آلوده کرد ، آخوندیسم بنا به خوی گدامنشی و /// صفتی و مفت خوارگی خود دستش را بسوی ملت دراز کرد، مردم نجیب و نیکوکار ایران در ابتدا آن دست را پس نزدند و با هر آنچه که داشتند و توانستند آنرا پر کردند تا سبب گشودن گره ای از کار فروبسته هموطنی یا همنوعی شوند و از اینکه میتوانستند مددکار باشند و دست مدد جو را بگیرند خوشنود بودند و به خود میبالیدند ، اما نمیدانستند که آخوند //////// هرگز سیر نمیشود، حتی ثروت حاصل از چاههای نفت و گاز و گمرکات و مالیاتهای مستقیم و غیر مستقیم و تجارت داخلی و خارجی و مس و شیلات و… اورا سیر وشاکر نمیکند و با بلع آنها نعره « هل من مزید »میزند! ، کم کم دیدند که علاوه بر ثروتهای عمومی زکات و خمس و صدقات و کفارات و نذورات و سهم امام و قلکهای نصب شده بر قبور امام و امامزاده های راستین و جریمه و سربازی فروشی و تبدیل شلاق به تومان و خرید زندان و نزولخواری« بانک داری اسلامی »در مقیاس ملی هم این اختاپوس هزار دست را سیر نکرده و نمیکند و برجسته ترین رزومه کاریش اختراع بیش از ده هزار امامزاده بدون هویت است. دستی که پس از سال شوم و شرم آور 1357 دراز شد در طول چهار دهه روز بروز درازتر شده و از گهواره تا گور گریبان مردم بینوا و خرافه پذیر و ساده لوح ایران را چسپیده بطوریکه تبر دار با تبر هم قادر به جدایی و بریدنش نیست، زیرا این دست پلید خود را در لفافه عقاید دینی و آیینی استتار کرده و تا ژرف ترین و نهانی ترین لایه های ذهن و روان مردم نفوذ کرده و میکند. و خود، به نیابت از خدا و قرآن و پیامبر و ائمه سخن میگوید و با زشت ترین جلوه خرافات روح را میفرساید و روان را می آلاید. چنین نفوذ و سلطه اندیشه سوز و مسخ کننده ای جز با محو و نابودی فیزیکی این سیستم «احمق نواز، سفله پرور و رجاله پسند» *که بطور مداوم و مستمر دروغ و خرافه و اباطیل تولید میکند میسر و ممکن نیست. تا قبل از انقلاب تنها افراد کودن که در درس رفوزه و عرضه و شایستگی هیچ کاری نداشتند و از همه جا رانده و مانده بودند جذب حوزه های علمیه «جهلیه» میشدند تا با خوردن آش نذری و صدقه و کفاره به صورت طفیلی اجتماع زندگی کنند، تقدیر نکبت بار مردم ایران چنین بود که همان آفت با رشدی حشره وار تمام اندام جامعه ایران را گرفته و روز بروز او را نزارتر و بیمارتر میکند. کار ارزشمند دکترنوریزاد به کار بنا و معماری شبیه است که در صدد است خشتی بر خشتی بگذارد تا از اضمحلال بیشتر ساختمان جامعه پیشگیری کند، اما در همان مدتی که بیماری شفا مییابد یا زندانی ای آزاد میشود، یا بی خانمانی سامان میگیرد، نظام غلط و گدا صفت آخوندی با قوانین مرتجعانه و ضد انسانیش صدها خانواده را فرو میپاشد و هزاران معتاد و گورخواب و عضو فروش و خود فروش و کودک فروش و دزد و قاچاقچی و لمپن و انگل تولید میکند و همچون زهری مهلک به شریان این جامعه نگون بخت تزریق میکند. تا حکام وطن فروش نباشند کار اتباع ایران هم به خود فروشی و کودک فروشی و اندام فروشی نمی افتد، تا حکام دزد و فرومایه نباشند، جامعه دچار دزدی و بی اعتمادی و خیانت نمیشود، تا حکام سوداگر مرگ در مقیاس کلان نباشند، میلیونها نفر معتاد و قاچاقچی خرده پا و گنده دست نمیشوند، تا حکام خائن نباشند خزانه کشور خالی نمیشود تا با دریوزگی و گرانفروشی و بستن مالیات به ارزاق عمومی و گران کردن آب و برق و گاز و مخابرات و تحمیل هزینه آموزش و پرورش و تعلیمات عمومی به خانواده ها و بریدن نان مردم ، به قدر حیات ننگینش آنرا پر کند ، تا حکام دغل و فریبکار نباشند، وسط سال نرخها بالا نمیرود بدون آنکه دستمزدها و حقوقها بالاتر رفته باشد، تا حکام نزولخوار نباشند بانکهای ریز و درشت رمق مردم را نمکشیدند. کاش این نظام لائیک بود، اما کافر است، به همین علت خود را در پس دین و ایمان پنهان میکند و مدام بر طبل دین میکوبد تا مردم متوجه بوی گند کفرش نشوند. غافل از آنکه به همه اثبات شده که در حال مرگ است و این بوی مشمئز کننده ناشی از پوسیدگی جسد بیمار اوست و نمیشود آنرا پوشاند.

    *این تعبیر از صادق هدایت است .

     
  5. درود به جناب نوری زاد عزیز
    می بینم بین شما و آقای سیدمرتضی بحث درگرفته. من طرف نه شما نه سیدمرتضی هستم. طرف خودمم با تحلیل های خودم. فکر می کنم این عکس دقیقا داره وضع روحانی ها را شرح می دهد. همسنگ و همکار و همراه . یکی در ذات خودش و اون دیگری هم در ذات کار خودش. منتها ذات کار این دو تا بهم ختم میشه

     
  6. بقلم مهدی خلجی

    به عقیده حوزویان، انسان‌ها اشرف مخلوقات‌اند، ولی بعضی‌ها «اشرف‌تر» از دیگران‌اند! کافران، بیگانگان، زنان و کودکان و حتّی اخباریان و صوفیان، پایینِ دست علمای شیعه اثنی عشر قرار می‌گیرند و حقوقی کمتر دارند. بدین ترتیب، هیچ کس به اندازه یک فقیهِ مردِ شیعه و سید، حق و استحقاق برخورداری کامل از مزایا و منافع دنیوی و دولتی را ندارد. حوزویان نه فقط خود اشرف مخلوقات می‌شمردند که علوم حوزه را هم «اشرف علوم» می‌دانستند: این علوم یا در پی شناخت اصول دین‌اند یا فهم فروع دین؛ اشرف بودنِ دین، به شرافت مطلق آن‌ها می‌انجامد. طبعاً طلابِ آن‌ها هم خاصّان خلق‌اند و که فرشتگان بال‌های خود را زیر قدم‌هایشان می‌گسترانند. بگذریم از تواضع‌های تصنعی و مقدس‌مأبی‌های مضحکه‌آمیز که سخت ملال‌آور می‌شدند: مثلاً مراجع تقلید و علما معمولاً در پایان نامه‌نگاری‌ها خود را «الاحقر» می‌خوانند، و با این حال، به روی جلد رساله‌ عملیه که می‌رسد، القاب سرگیجه‌آوری مانند«آیت الله فی الارضین» به نام خود می‌بندند. دنیای اهل عمامه، سرزمین عجایب و غرایبی خیالی را می‌مانست که در آن تقریباً هر محالی رخ می‌داد. حکایت‌های‌ کرامت‌ و شبه معجزاتی از جنس قصه‌های پریان مدام و مکرر نقل می‌شد. روحانیان با خلق زمان و مکانی خاص، زیست‌جهانی استثنایی، دور از دسترس و عبورناپذیرِ خود را دارد. این حافظانِ رسمی دین و وارثان انحصاری انبیا مانند خودِ دین و علوم دینی مقدس‌اند. اولویّت اول روحانیت، صیانت از ذات است نه از پاسداری از ایمان و مؤمنان. بقای فقیه بدون حوزه ناممکن است. از این رو، حوزویان حفظ حوزه را اوجب واجبات و عین حفاظت از اسلام و مسلمین قلمداد می‌کنند. بنابراین، اگر حتی شمار فراوانی از شیعیان یا مسلمانان به مصیبتی طبیعی دچار آیند یا گرفتار ستم و جنایتِ دولت‌ها شوند، هسته‌ اصلی روحانیت، تنها زمانی به یاری و دستگیری قربانیان برمی‌خیزد که از امنیت و مصونیتِ منافع خود اطمینان یافته باشد. روحانیت فاقد توانایی فهمِ «فاجعه» است.

     
  7. آقای نوری زاد

    برای بنده پیام اومده که برای بهره مندی از خدمات حوزه سلامت الکترونیک می توانید هرچه سریعتر اپلیکیشن شمیم سلامتی را نصب کنید .
    این عبارت : ” می توانید هرچه سریعتر ”
    می تونه موضوع چند تا پایان نامه باشه واسه رشته روان شناسی ، علوم سیاسی و حوزه زیست شناسی که مثلا کدام جانوری هست که می تونه بگه می توانید یعنی اختیار دارید و بعدش دستور بده که ” هرچه سریعتر ” یعنی شما اختیار دارید که هرچه سریعتر دستور منو اجرا کنین و چون این موجود اعصاب نداره از حوزه زیستی میره واسه روانکاوی و چون مقصود و هدف رصد کردن شما رو داره نه سلامتی شما پس ما وارد حوزه سیاسی هم میشیم که نشون میده هرچه سریعتر باید جو جامعه تو حوزه سلامت الکترونیک تکلیفش مشخص بشه در حالیکه هنوز وضعیت بیمه سلامت ما پا در هوا هست و مشخص نیست تکلیف اون کی باید معلوم بشه

     
  8. اسامی «خودکشی شدگان» در بازداشتگاهها و جانباخته‌گانِ #قیام_دی در سراسر خیابان های ایران (تا تاریخ ۱ بهمن ماه) به شرح زیر است:

    “خودکشی‌شدگان” و جان باختگان در زندان‌ها:

    ۱- سینا قنبری، تهران
    ۲- محسن عادلی، دزفول
    ۳- وحید حیدری، اراک
    ۴- سارو قهرمانی ، سنندج
    ۵- کیانوش زندی، سنندج
    ۶- علی پولادی، چالوس
    ۷- محمد نصیری، زنجان
    ۸- حسین قادری، سنندج
    ۹- حسن ترکاشوند ، کرج
    ۱۰- سید شهاب ابطحی،اراک

    جان باختگان به ضرب گلوله و باتوم در خیابان ها:

    ۱- احمد حیدری، دانش آموز ۱۳ ساله (قهدریجان)
    ۲- غلام حسین شهاب، فروشنده‌ی کفش در پاساژ پارسیان (قهدریجان)
    ۳- آرمین صادقی، دانش آموز ۱۵ ساله (خمینی شهر)
    ۴- حسین شفیعی زاده، کشاورز پدر یک کودک ۵ ساله (اصفهان)
    ۵- حمزه لشنی زند (درود)
    ۶- حسین رشنو (درود)
    ۷- محمد چوباک (درود)
    ۸- احسان خیری (درود)
    ۹- محسن ویرایشی (درود)
    ۱۰- محمد کهزادی
    ۱۱- نعمت الله شفیعی (قهدریجان)
    ۱۲- آریا روزبهی بابادی (پیکرش در رود کارون پیدا شد)
    ۱۳- امین رمضانی (مسجد سلیمان)
    ۱۴- مسعود کیانی، دانش آموز ۱۳ ساله (ایذه)
    ۱۵- نعمت الله صالحی (همایون شهر)
    ۱۶- عبدالرسول کریمی (اصفهان)
    ۱۷- آرش خدری (مسجد سلیمان)
    ۱۸- محمد ابراهیمی (اصفهان)
    ۱۹- بهزاد شهسواری (کرمانشاه)
    ۲۰- علی مومنی
    ۲۱- سیروان پسندی (همدان)
    ۲۲- عباس کریمی
    ۲۳- شهریار حداوند (درود)
    ۲۴- غلام‌رضا حداوند (درود)
    ۲۵-علیرضا گومار

     
  9. جناب نوری زاد
    اگر موضوع مخالفتهای شما با رژیم علی خامنه ای یک نمایش نبود، شما امروز چرا صدایتان تبدیل به فریاد نمی شود ؟
    چرا پیشاپیش این لشکر عدالت خواه، پرچم آزادی خواهی را در دستان شما نمی بینیم ؟
    چرا فریادهای مرگ بر رژیم جمهوری اسلامی مردم را باز تکرار نمی کنید ؟
    چرا مرگ نمی فرستید بر دیکتاتوری فاسد جمهوری اسلامی ؟
    من الان بیشتر از چهار سال است که گاه و بیگاه با شما ارتباط داشته ام اما هرگز ندیدم آنطور که توان دارید قصد سرنگونی ظلم را داشته باشید ؟
    آیا حرکات شما صرفا یک نمایش بود برای آرام کردن مردمی که مانند آتش زیر خاکستر بودند ؟
    مهدی محمدپور – چهارم بهمن ۱۳۹۶

    ————————-

    مهدی گرامی
    لطفا این مصاحبه ی مرا با دقت بشنوید. در اینجا به همین پرسش شما پاسخ گفته ام.

    https://www.youtube.com/watch?v=e1qgqAuCx3k

     
  10. باسلام ازمرگ دختری دوساله درمنطقه زلزله زده سرپل ذهاب که براثر شدت سرمابوده بنویس ، بنویس ازکسانی که درکاخهای آنچنانی فقروبدبختی مردم ایران زمین را نظاره گرهستند ، بنویس دخترک عزیزم ، مردم ایران برای توگریستند من هم برای توگریستم

     
  11. اتفاقی که در سال ۱۳۹۱ برای بنده افتاده است را میخواهم برای شما نیز حکایت نمایم شاید از این راه و با آگاه سازی افرادی که هنوز تصور میکنند افرادی که لباس روحانیت را به تن دارند همگی از هرگونه خطا مبرا بوده و دلیلی برای خودشان می آورند که اینها لباس پیامبر پوشیده اند و خطا نمی کنند ، در افکارشان تجدید نظر بفرمایند یا حداقل کمی فکر کنند .

    بنده حقیر زمانی که بازنشسته شدم بدلیل اینکه حدود سی دو سال در امور حسابداری و حسابرسی فعال بودم احساس می کردم که حالا زمان آرامش من فرا رسیده لذا به یکی از روستا های شمال ایران و درواقع به وطن اصلی ابا و اجدادیم رفته و در آنجا ساکن شدم ، همانگونه که مستحضر هستید تاریخ معمولا دو گونه است ، یکی را مورخین نزدیک به حکومتها می نویسند ( آن طور که آقا خوشش بیاید ) یکی را هم مردم که به این نوع دوم نقل از سینه به سینه میگویند .

    یکی از روزهایی که بر روی پله های ساختمان نشسته بودم و مشغول نظاره گری باغ پدریم بودم دیدم فردی سلام کرد و کنارم نشست ، ایشان از باقی مانده های نسل سالهای ۱۳۱۵ میباشد که به حول وقوه الهی هنوز در قید حیات هستند و پسر عموی مادری بنده میباشند ، با هم گرم گفتگو و نوشیدن چای بودیم که از روبروی جاده داخل روستا نزدیک شدن یک روحانی را مشاهده کردیم که منازل را دق الباب میکرد و از اهالی خانه درخواست مینمود که روحانی جدید است که از طرف ستاد اعزام روحانیان به روستاها ، آمده است و مردم بیایند برای پرسش سوالات دینی و اقامه نماز .

    دیدم که پسر عموی مادرم لبخند میزند ، از آنجایی که حسابرسان معمولا آدمهای دقیقی هستند که بعضا تا حد فضولی نیز پیش میروند ، از ایشان دلیل این لبخند معنی دار را جویا شدم ، ایشان فرمودند : در گذشته ( زمان شاه ) تک تک روستا های گیلان هریک بصورت اختصاصی برای خود مسجد نداشتد و یکی از دلایلش هم این است که روستا ها در گیلان خیلی به هم نزدیک است و مردم با هم فکری یگدیگر جایی که همه بتوانند به آن دسترسی آسانتر داشته باشند را برای ایجاد مسجد انتخاب میکردند .

    یکی از این مساجد ، مسجدی درروستای کپورچال بین راه بندر پهلوی ( به گفته ایشان بندر پهلوی ) بندر انزلی فعلی به هشتپر طوالش است ، ایشان فرمودند در آن سالها نیز چیزی شبیه به اتفاق امروز افتاد ، از مرکز یک آخوند سیدی آمده بود و بالای منبر میرفت و روضه میخواند تا اینکه روزی شخصی به نام آقای رحمت چایبجاری این روحانی را با پس گردنی از منبر پایین می آورد و با اردنگی راهی رشت مینماید .

    از پسر عموی مادرم سوال کردم چرا ؟ گفت آن روحانی در منزل این شخص مهمان بوده و از ایشان شاهد وساقی خواسته لذا کار به اینجا کشیده شده ، سالها میگذرد و زمانی که انقلاب میشود و این آخوند ینج ریالی صاحب پست در کشور میشود در یکی از سفرهای استانی خود از همان مسیر راهی آذربایجان بوده و سراغ این بینوا را می گیرد و با کمال تاسف به ایشان پاسخ می دهند که سالیانی است که آقا رحمت به رحمت خدا رفته ( با کمال خوشبختی برای آقا رحمت مرحوم ) چون اگر آقا رحمت ، رحمت نشده بود ایشان به تلافی از آن عمل زشت آقا رحمت حتما ایشان را رحمت می فرمودند ، باری بعلت اینکه در اذهان همراهان علامت سوالی خطور ننماید ایشان افاضه می فرمایند که من در گذشته بسیار از این خطه خاطرات دارم .

    هر دو نفر کمی به این موضوع خندیدیم و من سوال کردم که حالا آن آخوند چه کسی بود ؟ ایشان فرمودند همه اهالی میدانند چطور تو نمی دانی ؟ گفتم من در اینجا زندگی نکرده ام که از وقایع مطلع باشم ، ایشان فرمودند آن شخص اکنون رهبر ایران است همان که به او میگویند امام خامنه ای و بخاطر همین هم هست که حکومت اصلا به این خطه از کشور رسیدگی نمی کند چون اکثر مردم گیلان با شناختی که از فطرت و ذات این شخص دارند اصلا او را باور ندارند و می دانند که ایشان بجز ریا ، دروغگویی ، خودسری و کینه ورزی چیز
    دیگری در چنته ندارد .
    https://t.me/bayanmedianetwork

     
  12. دلیل عدم بارش باران و فاجعه عدم بارش باران چیست.⛔️⛔️

    چراهیچ کس تحقیقی نمیکند،چراهیچ کس مشکوک نمیشود!!
    خواندن این مقاله وبه اشتراک گذاشتن آن به سرنوشت شما وفرزندان شما پیوند میخورد:

    جنگ آب و هوایی حقیقت داردآن را جدی بگیرید

    آیاتاکنون از خودتان پرسیده اید که چرادرایران به یک باره و ظرف مدت تنها ده سال بسیاری ازرودخانه ها،تالابهاودریاچه های ماخشک شدند؟!
    چگونه زاینده رود،ارومیه،گاوخونی،پریشان،بختگان،حورالعظیم، هامون وصدهااکوسیستم دیگر ازپهنه جغرافیایی ایران ناگهان ناپدیدگشتند؟
    اگراین پرسش راازیک استاددانشگاه دررشته محیط زیست بپرسیدبی درنگ خشکسالی وسدسازیهای اشتباه وچاههای غیرمجازراعامل چنین وضعی میداند،
    زیرانگاهش فراترازمعلومات دانشگاهی اش نیست اگرچه بی تردید سدسازیهاوحفرچاههای عمیق هم سهمی درایجاداین وضع دارند.
    امابه عنوان یک روزنامه نگارهمواره برایم این پرسش مطرح بوده که چراسالهاست زمستانها بهارشده اند وزمین وآسمان ایران بابرف بیگانه شده است!
    اگراین وضع درسراسردنیاحاکم بودجای تعجب نداشت امابه گونه ای مشکوک این تغیرات تنهادرپهنه ایران وپیرامون آن به چشم میخورد.
    اگرگرمایش جهانی زمین عامل این فاجعه است چرادراروپا وآمریکاشاهد فاجعه ای در این ابعادنیستیم!
    چراهنوز دردنیا زمستانهابرف میباردامادرایران باران هم نمیبارد.
    پیش ازاین میدانستم که بااستفاده ازفناوریهای نوین میتوانندابرهارا بارورکرده وسبب بارش آنهاشوند.
    ازخودم میپرسیدم که آیاعکس این موضوع نیزامکان پذیراست؟
    یعنی ممکن است دشمنان ایران توانسته باشنددریک نبردپنهان سبب ناباروری ابرهاوگرمایش منطقه ای خاص اززمین شوند؟
    تا اینکه در 26بهمن 93در روزنامه همشهری مقاله ای رادیدم که دقیقا وجودچنین فناوری ای راتائیدمیکرد.
    شگفت آنکه مقاله ازقول گاردین نقل قول کرده وبه دست داشتن سی آی ای درتغیرات اقلیمی جهان اشاره داشت،
    پس ازخواندن مقاله توقع داشتم واکنش محافل علمی نسبت به آن پیگیرانه باشد.
    امامتاسفانه جامعه ماکه همواره به شنیدن وپذیرش خبرهای سطحی وروزمره عادت دارداصلانفهمید چه مطلب حیاتی ای گفته شده است.
    روزنامه هاکه همیشه غرق درگیریهای حزبی وجناحی هستندازکناراین مطلب گذشتندودانشمندان ماهم که معلوماتشان محدودبه ترمهای دانشگاهی میباشدچون سوادفنی وسیاسی برای درک موضوع رانداشتندخودشان رابه نشنیدن زدندودرنهایت چون حرفی برای گفتن نداشتند این موضوع راشایعه ای بیش ندانستند.
    حتما ساده لوحان توقع داشتندآنهایی که به چنین فناوریهای هولناکی دست یافته اندخودشان بیایندواعلام کنندکه نابودی دریاچه ها وبیابان شدن ایران ازجانب ماست!
    حتی کسی به خودش زحمت نداددراینباره کوچکترین تحقیقی بکند ومتاسفانه صداوسیمانیزسکوت پیشه کرد.
    آیاسلاحی ازاین ویرانگرتربرای نابودی یک کشوروجوددارد؟روستاهادراثرخشکسالی تخلیه وکشاورزی نابودمیشودشهرهامملوازجمعیت غیرمولدومصرف کننده خواهدشدودولت ناچارخواهدبودبرای سیرکردن شکم این جمعیت گرسنه تمام ذخایرارزی خودرابه واردکردن موادکشاورزی ازخارج اختصاص دهدواین یعنی بربادرفتن استقلال مملکت وهمان خواست دشمنان ایران.
    حتی ده هابمب هسته ای و جنگ کلاسیک نمیتواندچنین تخریبی برای کشور به بارآورد.
    هموطن من!جنگ آب وهوایی حقیقت دارداین راخودخارجیهامیگویندجالب آنکه دنیابه ماهشدارمیدهداماخودماانگارنه انگار.
    کافیست تادرهمین اینترنت به پژوهشی درباره آن دست بزنیدتاازلابلای شایعات، حقایق هولناک آن رادریابید.
    تحقیق کنید پروژه وسلاح هارپ که توسط آمریکاساخته شده است چیست وچگونه میتواندبطورهدفمندتنهابخشی اززمین رادچارخشکسالی نماید.
    به جای آنکه خودتان راباجک سرگرم کنیدسرتان رابلندکنید
    ببینیددور وبرتان چه میگذردآنهادرحال کشتن شماوفرزندان شماهستند
    وقتی آب نباشدشماخواهیدمرد
    آب حمام ودستشویی شماسرانجام روزی قطع خواهدشدآنگاه دیرخواهد بودتابفهمیدبرسرشماچه آورده اند.
    آنگاه دیگرفایده ای نخواهدداشت اگربفهمی درزمستان چرا دیگربرفی نمیباردودربهارچرابایدکولرهایتان راروشن کنید.
    امیدوارم کمیسیون امنیت ملی مجلس متوجه مسئولیت حیاتی خودگشته ودراینباره گروهی رابرای تحقیق تشکیل دهد.
    تنهاباگفتن این جمله که شایعه است مسئولیت ازگردن مسئولان محترم رفع نخواهدشد.
    حتی اگریک درصداحتمال حقیقت دراینباره وجودداشته باشدوظیفه مسئولان این است که این یک درصدراجدی بگیرندودراینباره تحقیق کنند.
    بی آبی وزیر وگدانمیشناسدهمه ایرانیهاازنماینده مجلس گرفته تادکترو کارگر ورفتگردرخطرند.
    شمانیزمیتوانیدبااشتراک گذاشتن این مطلب مهم سهمی درنجات خود وکشورتان داشته باشید.منتظرروزی نمانیدکه وزیرامورخارجه مان برای مذاکره درباره رفع تحریم آب به ژنو برود.
    باورکنیداگرجدی نگیریدآن رودز دیر یا زود فراخواهد رسید،

    لطفا به تمام گروهها انتشار بدین تا مردم بفهمن دلیل خشکسالی ایران چیست.! مهندس فیروز نهاوندیان

     
    • هارپ, VM , و چند Device دیگر تنها قطعاتی از یک سیستم مغز هوشمند یا روبوتیک برای کنترل جهان بوسیلۀ امواج با طول موج بلند و فرکانس پایین هستند, برخی از این دوایس‌ها چند سالی است که با صرف هزینۀ بسیار بالا به ایران هم وارد شده, و حضرات مثلا با VM مشغول چشم چرانی و سکس و شهوت از مردم هستند, براحتی داخل مغزشان میروند و از افکار و دید آنها حتا سکسِ آنها بهره‌مند میشوند, و خیلی مسائل دیگر…
      این امواج بر همۀ مردم اثر میگذارد و حتا آنها را به اعمال ناخواسته وامیدارد, همانگونۀ که بر لایه‌های مختلف جو زمین و جلوگیری از تشکیل ابرها یا عدم بارش آنان اثر میگذارد.
      باور کنید یا نکنید حتا محمد نوریزاد هم تحت تاثیر این امواج است, حتا بدون آنکه مرا بشناسد کامنت‌های مرا هرگز منتشر نمیکند, در گذشته تصور من این بود که دچار مشکل روحی روانی یا عامل ج.ا است, ولی اکنون تصور بر چیز دیگریست.
      آقای نوریزاد به عوض سانسور پاسخ بده و من و دیگران را قنع کن/

       
  13. سلام جناب نوریزاد عزیز
    من دلنوشته ای خطاب به شاعر گرانمایه عاشق ،فریدون مشیری ،بامضمون نقد ستمها وجنایتهای آخوندان سه دین ابراهیمی بانقد تاریخی کرده ام ودوسال حبس نصیبم شد وبه اتهام تحریک مردم علیه نظام یک سال حبس چمع سه سال حبس تعزیر دریافت کردم
    ببینم بازهم این ستم رفته به من را شخصی میبنید ودر نشر خبر خوداری میکنید؟
    من باور ندارم که شاعرم وشعر میگویم
    دلنوشته هادارم از سررد
    دل نوشته ذیل دوسال حبس تعزیری برایم داشت
    دوست دارم نوشتار وفایل صونی باهم تکثیر شود
    چرا که قاضی رستمی رئس شعبه دادگاه انقلاب سمنان میگفت تو باصدای خودت گفته ای رهبر عنتر است
    هرچه گفتم درشعر زبان ایهام واستعاره هست شمااز بیتی برداشت کردی که رهبر نظام عنتر است دیگر ی ممکن است برداشت دیگرازآن، کند این به سراینده مربوط نیست ومثال زدم آقای خمینی در شعری میگوید من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم آیا منظور ایشان زنی بوده یا نظر به جمال پسری داشته، یا جای دیگر میگوید همچو منصور خریدار سر دار شدم، منصور یک صوفی ودرویش مثل من بود ومسند نشینان شریعت حکم به کفرش دادند وبردارش کشیدند وسوزاندنش، آیا آقای خمینی که خود مسند نشین شریعت هست میگوید آرزویم صوفی ودرویش شدن وبالای دار رفتن است
    آقای قاضی هرکس ازشعر برداشتی بر ماهیت باطنی خویش دارد تقصیر شاعر چیست،
    ازکوره در رفت وگفت یعنی من به مقام معظم رهبری توهین میکنم،گفتم نمیدانم شما از شعر هر بداشتی کنی میتواند حس وحال شخصیت خودت باشدو….
    آن شد که دوسال حبس برای درک خودش از شعر من داد،یعنی من تاوان باطن ودید او از رهبر را میدهم ،لطفا همین نوسته را به اشتراک بگذارید شاید …..

    درنوجوانی خوانده بودم
    شاعری شیرین سخن
    درفراز شعرخود
    باچه حزنی،باچه حسرت
    می سراید،قرن ما قرن موسی چمبه هاست
    صحبت ازعیسی وموسی ومحمد ابلهی است
    با انکه اوستادومن شاگردی از شاگرداو
    درجسارت امده،پرسم زاو
    ای بزرگ استا د من
    هیچ حیوانی به حیوانی
    چنین رو کرده است
    گرنیائی راه من ،خونت مباحست
    هبچ شبر ی باچنان داندن تیزو پر ز قدرت چنگ او
    رو به شیری گفته است جتما بیا در راه من
    خری را دیده ای گعته باشد خرتر از خرهامنم
    پس ببا بنشین بپای منبرم
    گرنگردی همره وهمفکرمن
    با دوجفتک انچنان کوبم سرت
    تا که جانت در رود
    دربمعروف گفتم
    تا پذیرند بعد ازین جمع خران
    ناهی ازمنکرمنم
    هیچ شغالی دیده ای
    برزمین کوبد شغال دیگری
    بهر انکه در زوزه ات اخلاص نیست
    تومنافق باچنین زوزه غمناک خود
    برزنی امنیت مرغزار ما
    امنیتی دیده ای درجمع ماران
    تا زنندش نیش ازبرای امنبت
    درکدامین جنگلی دبدی که
    که رهبر انتری بانگ برارد
    ابن یکی میمون نفوذی
    جاسوس آن جنگل بالا ترست
    یا بگوبد فتنه دارد فتنه گر
    حصرش کنید

    آری ای شاعر واستاد من
    این بشر باشد که دائم می کشد
    ازبشردر ره ،هم نواکردن،هم نوع خود در راه خود
    وان کلیم همسخن بایهوه
    ،موسی عمران
    خودبه کف تیغ برگرفت وکشت
    بیش از سه هزار سامری وگاو پرست
    بعد اوعیسی پرجوانی کرد و
    گفت حرفهائی دون شآن آدمی
    ازمحبت،عشق،حرفهای خنک
    اوپدر در آسمان داشت
    درزمین هبچ یاوری
    پس برای حرفها وگفته هاش رفت بدیار پدر
    دربلندای صلیب
    بعد پروازش،
    گفته ها وخواسته هایش
    درمیان خلق موجی آفرید
    دسته ازآواره ها سیلی خورده ها
    درپیامش ،راه دیدند رو بمهر
    ای عجب آنهاکه ازفکار او
    ساختند یک صلیب ازبرای کشتنش
    بعدها کردند مقدس ان صلیب
    وزبرای فهم ودرک پیروان
    گشت پیدا پاپ وکاردینال،اسقف یا کشیش
    این جماعت درچنایت
    برد سبق ازموسی عمران ما
    هرروز دسته دسته خبل انسان بود بربالای صلیب
    تا به خلق الله شیر فهمی شود عشق چیست ،مهر چیست
    میگرفتند جان هر انسان که اموزند
    راه رفتن سوی ماوای بهشت
    بعد چندی آمداز نو باوری
    باور تسلیم بر امرخدا
    بت شکستند وبکشتند
    بی حساب از بت پرست
    تاکه گشت آن قسمت از خاک رمین
    قبلگاه مسلمین
    دعوی توحید بفریادبلند
    دعوت اسلام به تیغ تیز شمشیرعرب
    سربرون آورداز مرزهای حجاز
    دید اندر سرزمین دیگری ماورای فکر او
    قرنهاست بت پرستی منسوخ شده
    در دیارخاک ایران باوراست درمبان مردمان
    واحدی یکتاست اویزدان پاک
    گفته اش،پندار نبک،گفتار نیک،کردارنیک
    پس بفرمودند یزدان شما
    آن واحد دیروزی است
    دورآلان دور الله هست حاکم بر زمان
    تیغ شمشبری که الله داده است
    خونریز است بربزدخونتان
    همسر وفرزند ومالت
    هم غنیمتهاب ماست
    آنقدر کشتند ،تادشت پرشد ازجسد
    هرچه آمد دستشان بردند حجاز
    درتنعم خواری و حشمت
    دراوج زور ،خسته از کشتار
    فکرتازه شد
    گرنمی خواهی راه فردوس برین
    گرنمی خواهی دین الله اسلام مبین
    هم بماند باورت بزدان پاک
    بایدت هرساله تو باجی دهی
    نه بگفتار وبکردار ادب
    باب رسم ما قوم عرب
    ناسزاها بشنوی
    هنگامه پرداخت باج
    درزمان دادن هرجریه ای
    یک دوقرنی دور ودودانی گذشت
    دادن باج وجزیه ،گرچه جانکاه بود وسخت
    بدتر ارآن ناسازگویی بود در گوش عجم
    گوش ایرانی که بد نشنیده بود
    اندک اندک زشتگوئهای آن فحاش قوم
    دردرون فکر او ماوا گرفت
    آمد آن بدرود، با پندار نیک گفتا رنیک کردارنیک
    قوم ایرانی به ترفند دروغ
    شدمسلمان واز جزیه ها گریخت
    بازدر مکر وفریب
    فرمودده شد
    ایرانی گرمسلمان شد موالی میشود
    بسرور وآقای او،سید ومولای او باشدعرب
    تابه امروز ابنچنین بودست
    حال ای استاد من شاعربگو
    آرزویت،صحبت ازموسی وعیسی ومحمد
    روشنی باشد درفرار از ابلهبی
    دین موسی وجنایتهای پاپ ها را رها کن
    اینک اندر پهنه خاور زمین
    دین یکی،الله یکی قبله یکی
    این بریزد خون مسلم آیتی خواند زقران کریم
    آن یکی آیتی خواندزقران مجید
    درانتحار صدها مسلمان میکشد
    درگروهی بانگ یا مولا علی سرمیدهند
    تا بریزند خون صدها مسلم ازبهر صیانت ازحرم
    دسته دیگر به فریاد بلند یارسول الله
    سرببرند رافضی یا شیعه بدعت گذار
    درتمام کشورهای خطه خاورزمین
    پرمجاهد از برای کشتن هم دبن خود
    خاک کشورهای اسلام رنگ خون است این زمان
    توبیا بنگر عزیز شاعرم
    نام هرکوچه نام هر میدان ،خیابان گشته برنام شهید
    ای عجب درهندوچین باصدصنم
    باهزاران بت نبینی یک شهید
    بایداینک من کنم کوته سخن
    ورنه شرح خونربز
    پیروان آن سه شه
    سر به انجامی نگیرد
    مانده درچند روزه عمر حقیر
    پس به اخر ای شاعز والا گهر
    ازچل آید کرنش وزشما بخشش

     
  14. با درود به جناب نوری زاد
    جناب نوری زاد در ابتدا از اینکه این شرح رسوا گرانه را میدهم از همه پوزش میطلبم ولی دایره فساد این مملکت چنان گسترده شده و ( غنوده گان ) در پناه حکومت چنان روزگار را برای ایرانی جماعت تنگ کرده اند که دیگر هیچ اعتمادی به وجود منحوسشان نمیتوان داشت که برایتان البته خلاصه شرح خواهم داد در محل کارم فردی عنوان کرد که یکی از همشهریانش میخواهد برای کاری فوری به تهران بیاید و چون از نظر مالی دچار مشکل است آدرس چند مسافرخانه ارزان قیمت را سوال میکرد که من وی را به خیابان ملت یا چراغ برق سابق راهنمایی کردم و برای اطمینان بیشتر و نداشتن وقت کافی در اینترنت به جستجوی مسافرخانه ها و اماکن پذیرایی شدم که پس از اعجاب فراوان دچار سرگیجه ای شدم . جناب نوری زاد اتاق یک تخته بدون هیچ گونه امکاناتی از شبی سی وپنج هزار تومان شروع و درهتلها شبی هفتصد وپنجاه هزارتومان هم مشاهده کردم و در همین بلبشو بطور کاملا اتفاقی به برگ مشعشعی از رسانیدن مان به مقام انسانیت موعود آقای خمینی برخورد کردم که پس از خواندن متن سرم به دوران افتاد و اگر به لینک زیر مراجعه فرمایید :
    .
    http://aftabnews.ir/fa/news/374016/۱۰-هزار-تن-فروش-در-تهران-از-متأهل
    نرخ و مکان تن فروشی دختران خیابانی تهران هر شب خیابان – کلوب
    http://www.cloob.com/u/soheyl1360/14175831
    .
    http://www.ettelaat.net/07-oktober/news.asp?id=24336
    .
    .www.naghola.com/fun-21429.html http://www.ghatar.com/38113/تصاویری-از-زنان-خیابانی-در-خیابان-مطهر.
    .
    . متوجه اوضاع بسیار نابسامان این روز های تهران خواهید شد که فقر چه به روز درمانده گان روزگار آورده البته این وضع حتما محدود به تهران نیست و نشان از آبستنی روزگار به اوضاع بسیار فلاکت باری میدهد که در فقر وبیکاری و از طرفی رانت خواری و چپاول اموال عمومی توسط افرادی که در پناه ازما بهتران ! دمار از روزگار مردم در می آورند و همین جا از شما درخواست میکنم که از آخوند های قم نشین و اصولا کل آخوند ها بخواهید که چون میگویند لباس مقدسی !! پوشیده اند و کارشان ارشاد خلق الله برای ورود به بهشت موعود است در خیابان های آدرس فوق که لینک آن را گذاشته ام و با اندک جست وجویی خیابان های دیگز زا هم پیدا خواهند کرد !! چند صد نفر هم لباس خود که حتما ملبس به لباس مقدس !! آخوندی باشند را به صورت مامور که حق ماموریت خداپسندانه !! هم دریافت کنند که دل سرد نشوند !! بفرستند که هم این نسوان گرفتار و گمراه ! و هم شر خر !! های آن ها را به راه راست رهنمون شوند و از حوزه ها برایشان امکانات مالی ! که برای ارشاد خلق دریافت میکنند !! فراهم کنند که خدای نخواسته به دوزخ نروند این بیچاره گان و روحانیون انبوهی !! صواب کافی و وافی ببرند و البته مثل هم لباسشان کانال رضوانی ( لطفا لطفا خط خطی نفرمایید ) چون دیگر همه اهالی تلگرام این کانال رضوانی را میشناسند و چون کار صوابی این آخوندی که این کانال را راه انداخته خدا پسندانه هم هست بس بد آموزی هم نیست و نباید احساس شرم کرد . امید که آویزه گوش بعضی ها بشود .

     
    • جناب مهرداد، هر انسانی‌ که ذره‌ای شرافت داشته باشد اگر خون گریه کند و اگر کوتاهی نکند نسبت به هر کاری که از دستش بر میاید، اقلی از وظیفه انسانی‌ خود را انجام داده است ،جز امثال آن کسانی‌ که خود بانی‌ و باعث چنین تیره روزی‌هایی‌ برای دختران و زنان ‌ایرانی هستند اما از منظر آموزه‌های ضدّ انسانی‌ و ضدّ بشری خود اگر همین زنان و دختران نخ مویی از آنها دیده شود،همهٔ فقه و دین و خدای آنها به لرزه می‌‌افتد و رگ غیرت شیعی خود را بر بلندای نیزه اجتهاد بدوی پرستان می‌‌یابند و فی‌ الفور نشئه از طعم انواع غارت‌ها و شکر خواری ها، علیه زنان و دختران ‌ایرانی به عنوان بخشی از غنائمی که از اسلاف بربر خو و پلید سرشت همزاد خویش به ارث برده اند، فتوا صادر میکنند.

       
  15. جناب نوریزاد در کانال تلگرامی:

    “محمد نوری زاد:
    ما حتی با دست های خالی می توانیم پیروز شویم و سرزمین مان را از شر اجانب و غریبگان و ایرانخواران رها کنیم. بشرط این که با هم دوست باشیم، دست بدست هم بدهیم، واز خطر نهراسیم!”
    (پایان نقل قول)
    —–
    “اجانب”،”غریبگان”، “ایرانخواران”؟؟؟؟؟؟؟

    —————–

    درود سیدمرتضای گرامی
    اگر با شیب نوشته های من همراه شده باشید، می دانستید که این سه صفت را برای روحانیان و سرداران ولایی آورده ام. آنانی که مملکت را غنیمت اسلام می دانند و البته ارث پدریِ خویش. اگر با مصداق بخواهم بگویم: این سه صفت را در علم الهدی ها و رییسی ها و شخص رهبر و جنتی و روح الله حسینیان و صدیقی و حسنی و امام جمعه ی قم و سرداران جعفری و نقدی و قالیباف و برادران لاریجانی تماشا کنید.
    با احترام

    .

     
    • درود بر شما
      من نیز با نامبردگان اختلاف نظر سیاسی در باب مسائل اجتماعی و عملکردها دارم چنانکه با شما نیز،اما اختلاف دیدگاه در سیاست و اقتصاد و مسائل اجتماعی باید منجرّ به این شود که من شما را اجنبی،غریبه،یا ایرانخوار بنامم؟! بالاخره اینهایی که شما نام می برید و از آنها اظهار نفرت می کنید را نمی توان غیر ایرانی،یا اجنبی یا بیگانه یا ایرانخوار نامید چنانکه آنها نیز علیرغم نفرت فرضی از حال فعلی شما درست نیست شما را اجنبی،غریبه یا ایرانخوار بنامند،در یک جمله صریح و دوستانه بشما بگویم شما تاحدود زیادی احساساتی و اهل مبالغه هستید و بجای جریان سازی و پرداختن به کلیات و راههای اصلاح جامعه،شگردتان ذکر اسامی و مصادیق و کاربرد واژه های ناهماهنگ با مشی عقلانی سیاسی و آن حزب مودبانی است که مدعی تاسیس آن هستید.
      پوزش

      ———-

      دوست گرامی
      یک اجنبی یک غریبه یک غیر ایرانی مگر کیست؟ من علم الهدی و رهبر و نقدی و قالیباف را با این سه صفت ممذوج می بینم. دلیلش؟ کاری که اینان با ایران و ایرانی کرده اند، هزار هزار اجنبی و بیگانه و غیر ایرانی نکرده اند. یک به یک بر بشمرم برایتان؟

      .

      .

       
      • نخیر دوست گرامی! بکارتان و تعبیراتتان ادامه دهیدغرض این بود که ایرانی را نمی توان با موارد انتقادی و اموری مبنائی که قابل بحث هست غیر ایرانی نامید،ضمنا با پوزش دیکته کلمه ممزوج به زاء صحیح است.

         
        • برو ای زاهد و از دردکشان خرده مگر

          مرتضی این “زاء” چیه ؟ تلفظ عربی همون ز خودمانه ؟ نمیشد لااقل به اندازه یه حرف الفباء ایرانی باشی ؟ همون ” سید” برای جدا کردن خودت از ایرانی ها کافی نبود عزیز جون ؟ ما که از خدامونه که شماخودتون رو عرب بدونید , در واقع عرب هم هستید . چرا نمیرود در یه کشور عربی زندگی کنید در بین قوم خودتان ؟ در همین عراق مثلا ؟ اونجا هم شیعه فراوان است و هم نزدیکتر به قبر اجدادتان میشوید . من فکر میکنم که همه این سید ها /////نند . این سیادت هم یه جور حقه بازیه و وسیله تلکه کردن خلق الله و شما سید ها قرن هاست که با همین دوز و کلک خلق الله رو دوشیده اید , اینطور نیست ؟ توی ایران خراب شده مردم هزار و یک بیماری فرهنگی دارند . طرف زنگ میزنه که غذا سفارش بده, میگه من مهندس حسنی هستم و میخواستم ….. یا من دکتر سنایی هستم و ……یا من پسر وزیر راه هستم و ……یا من همسایه دکتر فلان هستم و ….یا من سید فلان هستم و …
          منظورم رو که میفهمی مرتضی , اینا همش بیماری فرهنگیه برادر . در درون پوشالی بودنه , تظاهر رنجیست درونی ناشی از حقیر بودن . یه آدم که بزرگ است واقعا و بزرگوارست واقعا که خودشو با این چیز ها از دیگران متمایز نمیکنه و در صداقت کامل این چیز ها را شرم آور میدونه . ما این چیز ها رو که ارثیه گذشته قبیله ایمان است را فقط در کشور های عقب مانده زیاد میبینیم . در اروپا شما خیلی بندرت میبینید که کسی را با القابی نظیر دکتر , مهندس , آقا و نظایر اینها صدا کنند . شما آخوند ها چرا مثل بقیه مردم لباس نمیپوشید ؟ من فکر میکنم که این هم وسیله ای برای متمایز کردنتان از دیگران است . چرا ؟ غیر از این است که خودتان را کاملا بی اساس بهتر از دیگران میدانید ؟ مسخره تر این که شما اکثرا بچه دهاتی ها یا بچه شهرستانیها , یا بچه های محلات فقیر شهر های بزرگید که همه در بی فرهنگی و بیخبری از دنیا وجه مشترک دارید و بعد میروید در منجلابی به اسم حوزه ” علمیه ” یه مشت شر و ور یاد میگیرید و ناگهان میشوید “بهتر” از دیگران . یعنی در اون خراب شده به شما القاء میکنند که حالا دیگه شما اون خرفت و بی فرهنگ و لات قبلی نیستید دیگه و شده اید آدم حسابی . تا قبل از اون کسی آدمتان حساب نمیکرد و ناگهان میشود “کسی” برای خودتان . این “کس” شدن شما چون اساسش بر نادانی و خرافات بخشی از مردم است کاملا تو خالیه آخه بعد از بیرون آمدن از اون خراب شده شما بهتر نشده اید که هیچ , خرفت تر و لات تر هم شده اید . تو مرتضی یه آخوند نشان بده که واقعا و نه از روی ریا لات نباشه , بی فرهنگ نباشه , ریاکار نباشه , حریص در مال دنیا نباشه , حسود نباشه , اهل زد و بند نباشه , خودش رو بهتر از ” گوسفندانی ” که کار هدایتشان را “عهده دار” است ندونه و به اشکال گوناگون این رو به رخ “گوسفندان” نکشیده باشه و در خلوت همان باشه که در میان مردم نشان میده . نمیتونی چون یه همچین آخوندی نمیتونه وجود داشته باشه و این درد فقط امروز ما نیست بلکه از همان زمانیکه یه عده شدند زاهد , شدند صوفی , شدند عابد , شدند روحانی , شدند ….. بساط همین بود . آثار شعرا و نویسندگان ما از خیلی قرن ها پیش پر است از آ ه و ناله و شکایت از آنها , ” زاهدان کین جلوه در محراب و منبر میکنند / چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند ( حافظ ) . این پوشالی بودن شخصیتی که از خودتان ساخته اید و به نمایش گذاشته اید خودش رو با فرو ریختن این نظام , که دقیقا همان خصوصیات خود شما آخوند ها را دارد , نشون خواهد داد همانطور که در کشور های سوسیالیستی سابق پس از فروپاشی نظام حاکم بر اونها اتفاق افتاد و رفقای سابق یکباره شدند هیچ , مطلقا هیچ .

           
          • چند غلط در نوشته بالای من هست , همانطور که متوجه شده اید . از غلط های املایی که بگذاریم نیم بیتی از حافظ که مطلب با آن شروع میشود هم اشتباه است . فکر کردم که برای جبران اشتباه و عذر خواهی , بد نیست تمام آن غزل را برای دوستانی که کمتر حوصله شعر خوانی دارند بگذارم . یادم هست که یکبار همین آقای ” زاء ” نوشت که در عمر پربرکتش تقریبا شعری نخوانده و به جایش زیاد شر و ور خوانده . برای او هم خوبست که این غزل را بخواند شاید تشویق بشود که شعر هم بخواند تا فرق بین شعر و شر و ور را بداند .

            زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
            پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
            نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
            نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
            سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
            گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
            عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
            کافر عشق بود گر نشود باده پرست
            برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
            که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
            آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
            اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
            خنده جام می و زلف گره گیر نگار
            ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

             
        • آقای نوریزاد تا کی میخواهیدسنگ به دربسته بکوبید؟
          آخوند جماعت اگرکمی ///////////////////// ! مروت حالیش بود که به این لباس /// ملبس نمیشد ! چند سال میخواهید این شیخ قم نشین مرتضی ! را تکانی بدهی که بیدار شود ! که مثلا خروجی کار های خداپسندانه آخوند ها را آشکار کند ! او اگر حرف های شما و دیگران را بپذیرد که دیگر باید این لباس تزویر و ریا را از تن به در آورد و روزی خود را در جای دیگری بجز حوزه ! طلب کند ! گمان کنید آیا میشود ؟ نه ! نمیشود ! چون کار دیگری بلد نیست ! و دیگر حالی باقی نمیماند که کار کند ! پول یا مفت ! این لباس مقدس !! را از دست بدهد که چه بشود ؟ که شما از او تشکر کنید که به مقام انسانیت نائل شده ؟ از مفت خوری دست برداشته ؟ مردمی شده ؟ محال است ! یادم می آید در دبیرستان دوستی داشتم که به شاگرد تنبل های کلاس میگفت که دردی که شما ! داری اگر شیر بیابان بگیرد از گرسنگی خواهد مرد ! ودر جواب تعجب و پرسش نوع بیماری ! میگفت تنبلی و ///////////// ! آن وقت طرف متوجه منظور وی میشد . حال شما میخواهید این درد بی درمان را در شیوخ قم نشین و یا دیگر شیوخ درمان کنید ؟ مگر میشود ؟ نه نمیشود ! شیخی که برای خواندن نماز یومیه اش اگر به جماعت باشد پول میگیرد ! برای کار های نا کرده اش پول یا مفت میگیرد ! برای مثلا ارشاد خلق به بهشت پول میگرد ! برای کار ناکرده یدی و فقط صرفا به خاطر لباس گشادش پول میگیرد ! و به منزل سرا میبرد را چطور میخواهید از چرب شیرین این شغل یا مفت روی گردان کنید ؟ اگر میپذیرفت که این لباس تزویر و ریا را نمیپوشید ! و اگر هم از روی اخلاص پا به حوزه میگذاشت بعدا که متوجه این لباس تزویر ! میشد از تن به در می آورد کما اینکه بسیاری از طلاب در همان اوایل طلبگی عطای این لباس را به لقایش بخشیدند و از حوززه ها فرار کردند ! در مورد علم الهدا هم باید به عرض برسانم که در خاطراتش حدود شش سال پیش گفت که بازنشسته تامین اجتماعی هست ! با مستمری ! دو میلیون هفتصد هزار ثومان ! حال این آخوند کی حقوق دریافت کرد وکی به سازمان حق بیمه پرداخت شد که هیچ سندی موجود نیست و گویا به دستور مستقیم ریاست سازمان این مستمری را برای این بنده خاص خدا ! برقرار کردند که از گرسنگی رو به موت نرود جناب نوری زاد در طی سالیانی که این اولین حکومت الله ! بر روی زمین حاکم است خوب کنکاش شود متوجه حلفه های نامرئی از طیف های حاکم میشوید که از پستی به پست دیگر حتی نامربوط ! آن هارا گسیل میکنند و لاجرم در پست جدید حلقه های چاکر مسلک از اشخاص مفت خور ولی به قول خودشان انقلابی ! تشکیل میشود که با پشتیبانی یکدیگر هم خوب بخورند و بچاپند و هم با دم زدن انقلابی گری معترضین را سرکوب کنند که چرب وشیرین از دستشان به در نرود البته کافی است که یک آخوند قوم و خویش باشد که دیگر نور علی نور است که یک شبه ره صد ساله خواهد رفت ! مانند بذر پاش و امثالهم .خوب شما میخواهید از این امداد غیبی یعنی لباس مقدس ! آخوندی را تخطئه کنید ؟ این از محالات است ! ببینید راحتتان کنم گردش روزگار و طبیعت خداداد ! مثل سیل و خشکسالی و فروچاله ها و زلزله و امثالهم همه به هم دست داده اند که دمار از روزگار فرودستان ایران در آورند که شاهد هستید و حکام طراز اول هم که همگی سنشان بالای هفتاد هشتاد سال هست و بطور طبیعی ویا با امداد های غیبی در استخر غرق میشوند ! به درک واصل خواهندشد . میماند نسل جوان که اگر پند گرفتند شاید با پول نفت فقط شکم مردم با یکی دو وعده غذا سیر شود والبته صنایع موشکی !! بسیار بسیار کار سازاست که آقایان صادر میکنند و دنیا را به راه راست هدایت . راستی جناب نوری زاد اگر به اخبار خوب توجه بفرمایید برادران قاچاقچی !! البته از نوع مواد مخدر ! اخیرا رکورد های بینظیری رو کرده اند که دیگر کیلو مسخره است در همین شهریار و اطراف سه تن و چهار تن تریاک کشف منیشود ویا درقم سیصد کیلو هروئین ! و در تهران صدو بیست کیلو هروئین گویا در زمان سابق یکی دو گرم هروئین حکم اعدام داشت . ولی حالا این مواد دیگر شده یکی از نعمات الهی که به دیگر نعمات منتج از مقام انسانیت نصیب ایران عزیز شده که میشود گفت :
          باش تا صبح دولتت بدمد … کین هنوز از نشانه سحر است

           
        • اگر منظورتان از لحاظ قانونی است که حق با شما است ولی اینجا بحث قانونی نیست بلکه بحث اخلاقی و تعهد به منافع ملت ایران مطرح است. مثلا خود شما اینجا وقتی به عده ای میگوئید که از نظر دینی دارای اشکال هستند میدانید که آنها همه مسلمانند و شما نمیتوانید مسلمان بودن آنها را نفی کنید مثل یزید.ولی ایراد شما این است که آنها مثلا برای اسلام مظابق باور شما مصر هستند. این ایرانی نیودن هم از آن جنس است. شما میدانید که هر کلامی در فضای خودش معنا دارد.
          به حرف عثمان دل بده سید..

           
  16. معاون/* حسن/*: مردم نگران بازار شب عید نباشند.
    مش قاسم:…….. مردم نگران نون شبشون باشن.

    /*: ک

     
  17. جزییات گزارش ارائه شده به حسن/* درباره اعتراضات اخیر:
    .
    .
    ۳- مدیریت ناصحیح افکار عمومی
    ترجمه مدیریت ناصحیح افکار عمومی: ۱-مردم دیگه به آسونی …(سه نقطه از مش قاسم)ر نمیشون، دروغها رو باور نمیکنن،…..

    /*: ک

     
  18. در شکنجه‌گاه‌های مخوف رژیم چه می‌گذرد؟

    ما زنان ـ بر اساس گزارش‌هایی که از زندان‌های مخوف سراسر ایران به گوش می‌رسد، بازجویان و شکنجه‌گران ماشین امنیتی رژیم در محل استقرار خود در سیاهچال‌ها، با وارد آوردن فشار و شکنجه کردن دستگیرشدگانی که هیچ‌گونه دسترسی به وکیل‌مدافع ندارند، در حال سناریوسازی ابراز ندامت از سوی بازداشت‌شدگان جنبش اعتراضی توده‌ها هستند و تاکنون مرگ سینا قنبری در تهران، محسن عادلی در دزفول، وحید حیدری و شهاب ابطحی زاده در اراک، حسین قادری ، کیانوش زندی، سارو قهرمانی ، محمد نصیری در زنجان، علی پولادی در چالوس و چند نفر دیگر با عناوینی چون خودکشی یا زیاده‌روی در مصرف مواد مخدر و یا مرگ در حین درگیری مسلحانه در رسانه‌های رسمی و یا فضای مجازی مطرح شده‌اند.

    در پی تظاهرات مردم جان به لب رسیده دیماه ۹۶ در بیش از ۷۰ شهر ایران، ۲۵ نفر در خیابان‌ها به ضرب گلوله ماموران رژیم کشته و هزاران نفر دستگیر و به شکنجه کاههای مخوف رژیم در سراسر ایران تحویل داده شده اند. تعداد واقعی و رسمی بازداشت شدگان هیچ گاه از طرف مقامات رسمی قضایی رژیم اعلام نشد، اما در برخی از مطبوعات رسمی ایران از ۳۷۰۰ نفر(به نقل از محمود صادقی نماینده مجلس) تا ۴۰۰۰ نفر نام برده می‌شود که توسط ارگان‌های متعدد رژیم در سراسر ایران بازداشت شده‌اند . طبق اخبارغیررسمی که به بیرون درز کرده است، تلاش شبانه روزی ماموران شکنجه رژیم برای درهم شکستن روحیه زندانیان به اشکال مختلف ادامه دارد تا به قول مقامات غائله را هرچه زودتر «جمع» کرده باشند.

    در شرابطی که مقامات زندان در نتیجه فشار افکار عمومی و نگرانی های خانواده های دستگیر شدگان، از «حال خوب زندانیان»! خبر می دهند و نیز درحالی‌که سخنگوی وزارت کشور درباره آمار «خودکشی»های بازداشت شدگان اخیر اظهار بی‌اطلاعی می کند تاکنون مرگ سینا قنبری در تهران، محسن عادلی در دزفول، وحید حیدری و شهاب ابطحی زاده در اراک، حسین قادری ، کیانوش زندی، سارو قهرمانی ، محمد نصیری در زنجان، علی پولادی در چالوس وچند نفر دیگر با عناوینی چون خودکشی یا زیاده‌روی در مصرف مواد مخدر و یا مرگ در حین درگیری مسلحانه در رسانه‌های رسمی و یا فضای مجازی مطرح شده‌اند، اما رژیم تلاش دارد مانند سال ۶۷ از درج اخبار واقعی زندان به بیرون جلوگیری کند و خانواده ها را در بی خبری مطلق از وضعیت عزیزان خود نگاه دارد. تا جایی که خبر رسانی از درون شکنجه‌گاه‌های قرون وسطایی حتی از طرف نماینده مجلس با تهدید مقامات امنیتی روبرو می‌شود (یک روز پس از توئیت محمود صادقی درباره خوراندن قرص به زندانیان، سازمان زندان‌های کشور در بیانیه‌ای تند، با تکذیب این موضوع، او را به «تعقیب قضائی» تهدید کرد) و وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر آقای محمد نجفی با افشای مرگ وحید حیدری در اراک توسط ضربات باتوم، چند روز بعد دستگیر و روانه شکنجه‌گاه می شود.

    دنباله مطلب را در آدرس زیر بخوانید :
    https://mazanan.com/?p=93958

     
  19. جناب نوریزاد در کانال تلگرامی خود با انتشار تصویری از مومنان که در حال دعا و خواندن نماز مستحبّی بنام نماز استسقاء هستند آنها را و احتمالا اصل نماز استحبابی استسقاء را اینطور ریشخند کرده اند :

    “محمد نوری زاد:
    می گما،حالا که این آقایان (بیخیال هواشناسی که گفته شنبه در قم باران می بارد) نماز باران می خوانند، بفرستیمشان کویر مرکزی.شاید یهویی دیدیم باران بارید!
    سنگ مفت گنجشک مفت!
    کجایی رضاشاه
    (پایان نقل قول)
    —-
    این تعبیرات تمسخر آمیز از سوی یک مسلمان یعنی چه؟! یعنی می خواهید اصل دعا یا نیایش و نماز و تضرّع بدرگاه خدا را انکار کنید؟ اگر این است شما چگونه مسلمانی هستید؟ و آیا مقصودتان ریشخند کردن گروهی از عالمان دین و مردم مومن قم است؟ در اینصورت نسبت شما با اخلاق و ادب و انسانیت چیست؟
    اما یک توضیح در باب نماز استسقاء که در حقیقت یک دعا است عرض کنم و آن این است که مطابق روایات معتبر نماز و دعائی هست بصورت استحبابی و نه وجوبی و الزامی و اینکه خوب است دعا کنند و از خدای متعال که آفریدگار جهان و مدبّر و مسبّب الاسباب همه جهان هستی و از جمله کائنات مادی است درخواست گشایش در امر بارش و باران کنند،و در هیچ روایتی یا کتابی قید یا شرط نشده که حتما بدنبال خواندن این دعا و نماز ،خداوند فورا اجابت کند،درست مثل دعا در سایر امور و اینکه گاه دعا بفوریت اجابت می شود،گاه با تاخیر و گاه بصورت ثواب و بهره اخروی در جهان دیگر برای داعی نمود می کند،بنابر این دعا کردن و راز و نیاز و عرض حاجت بدرگاه الهی همیشه و در همه موارد خوب است و دعا یکی از حقائق قرآنی مورد سفارش قرآن است :”قل مایعبو ا بکم ربّی لولا دعاوکم” و “ادعونی استجب لکم” و دیگر آیات و روایاتی که هست،البته دعا و داعی شرائط و آدابی دارد.نیز در مورد مساله باران ،همیشه و همه وقت پیش بینی هواشناسی وجود دارد اما دعا مقید به این امور نیست،چنانکه دعای اهل قم یا اهل سایر شهرها فقط دعای برای شهر خاص نیست،این دعا و طلب بارش برای همه مملکت اسلامی است که مستحبّ است،اینگونه موارد نیز برای ناباوران و منکران مدیریت و مدبّریت باری تعالی و حقانیت دعا امری محال یا مستبعد نباشد،چون از این موارد مطابق نقل روایات در زمان ائمه علیهم السلام و سایر عالمان اسلامی زیاد اتفاق افتاده است حتی در اعصار نزدیک بما مثل نماز بارانی که مرحوم آیت الله سید محمد خوانساری که مقبره ایشان در حرم حضرت معصومه است خواندند که بلافاصله بارش شدیدی واقع شد و زمین سیراب شد که معمّرین و احتمالا محمد نوریزاد مسلمان از آن با خبرند،در هر حال دعا مطابق روایات سلاح مومن است چه در خفاء و چه در آشکار،و مومنان و مسلمانان لازم است بجای سوء ظن به برادران دینی که از منهیّات قرآنی است از ورای امواج مادیت و ماتریالیسم اخلاقی و فلسفی اندکی تفتیش در ایمان و باورهای خویش کنند و به نفس و باطن خود سوء ظن داشته باشند تا دیگران.

     
    • آقا سید مرتضی..کسی که دارد دین را مسخره میکند همین روحانیون نماز باران خوان هستند. شما یک نظام منحط را در دست گرفته اید که با مدیریت غلط دمار از روزگار آب و خاک این مملکت در آورده اید و حالا به جای اینکه با عقل و شعور بنشینید مشکل را حل کنید مشکل را متوجه خدا میکنید که اگز تو بخواهی مشکل بی آبی حل میشود و این یعنی دروغ بستن به خدا. خدای متعال هیچگاه بی آب را برای مردم نخواسته بلکه ابن نتیجه فساد این دستگاه ظالم است.

      اگر امروز این دعا ها مستجاب شود و باران بیاید در خیلی جاها دچار سیل خانمان برانداز میشود و تلفات و خسارات زیادی بجای میماند. بلائی که این حکومت دینی شما بر سر این کشور آورده ورای این حرفها است. هم بی بارانیش بدبختی است و هم بارانش!
      لذا این نماز مستحبی خواندن شما چیزی جر فریبکاری نیست..این شما هستید که باید جواب دهید که چگونه مسلمانی هستید که بخدا دروغ میبندید و نه نوریزاد.

       
  20. جناب نوریزاد در کانال تلگرامی خود با انتشار عکسی از آقای حسنی امام جمعه سابق ارومیه مدعی شده است که این امام جمعه سابق شهر ارومیه در حال نماز و در حال قنوت کلت بدست گرفته است،عبارت ایشان این است :
    “محمد نوری زاد:
    این آخوندِ عشق اسلحه – حسنی – یک زمانی امام جمعه ارومیه بود. ببینید حتی در قنوت نماز نیز کلت به دست دارد. جنایت ها و طنزهای این آخوند خودش یک تاریخ است. بینوا مردم ارومیه!!”
    —-
    من مدافع این امام جمعه سابق نیستم و خودم به بسیاری از اظهارات او منتقد هستم،بحث من بحث کم دقتی،یا بی مروّتی و عدم انصاف است،در حالیکه روشن است که دست این امام جمعه در حال قنوت کنار هم است و این دست دیگری مثلا محافظ ایشان بوده یا امری عادی در کارهای رایج در فتوشاپ و ادیت تصاویر است،با کمال کم دقتی یا کمال بی انصافی صرفا برای خالی کردن عقده یا جلب توجه دیگران و سوژه سازی جعلی یا محکوم کردن یک آخوند یا کلیت آخوندی اینطور افکار عمومی یا جوانان را فریب می دهند یا لااقل با کم دقتی آبروی یک مسلمان را می برد که این خلاف انسانیت و اخلاق و مسلمانی ایشان است.
    همانطور که قبلا گفته ام اینگونه گفتارها و رفتارهای آقای نوریزاد کاملا حاکی از روزمرّگی سیاسی و حیرت و ایده آلیسم سیاسی ایشان است و اینکه دستشان بعنوان یک مصلح و منتقد اجتماعی از طرح سوژه و موضوعات مهم و بجا در مقولات اجتماعی کوتاه است.

    ————-

    درود دوست گرامی
    شما از کجا می گویید این دستی که کلت را با گلنگدن بغقب کشیده و آماده ی شلیک را به قنوت برده، دست خود حسنی ست؟ از کجا می گویید؟ این عکسها برای این در کنار هم قرار گرفته که عشق اسلحه بودن جناب ایشان را نشان بدهد. راستی، در قنوت، دست چه کسی ست که کلت را به سمت جلو گرفته؟ محافظش؟

    .

     
    • درود
      چه وجهی دارد که کسی در قنوت یک کلت بدست بگیرد در حالیکه وضع طبیعی دعا و قنوت در نماز قرار دادن دو دست مقابل صورت است؟!غرض من این است که وضع طبیعی مومن در حال نماز این است که با دو دست قنوت بخواند و با وجود محافظ هیچ ضرورتی برای اینکار نیست،بنظر من قاعدتا دست راست باید محاذی شانه راست باشد و دستی که اسلحه دارد محاذی شانه راست نیست،حال یا محافظ است یا کار الصاق و فتو شاپ،جناب نوریزاد حقیقتا متاسّفم که فکر خود و مرا مشغول به چنین خزعبلات و امور غیر ضروری می کنید،بنظر من اینطور رویکردهای شما در آن کانال از وزانت شما می کاهد،حال خود دانید.

      ————-

      دوست گرامی
      سپاس که نگران وزانت من هستید. کاش این نگرانی را در باره ی وزانت روحانیت معظم شیعه و همین حسنی می داشتید. ای بگم چی بشی علم الهدی می دانید یعنی چه؟ اشتباه است اگر وزانت را در سرلشگر فیروز آبادی بجوییم. بل وزانت در عمامه هایی ست که در زیرش جز خسارت اندیشی نیست. در قد و بالای جناب جنتی شما دو گرم فایده برای این مردم بکاوید.
      سپاس

      .

       
      • درود مجدّد
        عیب و ایراد شخصیتی شما یکی هم این است که مطلق گرا هستید و خیلی از مفاهیم و امور و اشخاص را بصورت سفید و سیاه می بینید،و چنین شاخصه ای انسان را از خردمندی و انصاف دور نگه می دارد،بنظرم باید در نقدها و ارزیابی ها چه در مقولات و مفاهیم مختلف و چه در ارزیابی کارکرد اشخاص ارزیابی را بصورت نسبی و متعادل انجام داد و از مطلق گرایی و سیاه یا سفید دیدن مطلق اشخاص یا مفاهیم پرهیز کرد تا در دام استنتاج ها و ادبیات نفرت نیفتاد.
        خسته شدم شبتان بخیر

        ————

        درود و سپاس از هدایتگری شما
        به نظر شما ما به سعید طوسی که در بیت رهبری خانه کرده و خودش به خلافکاری هایش اعتراف کرده، سفید بنگریم یا سیاه یا خاکستری؟ و به آن نوجوان روزنامه فروش سیزده چهارده ساله ی زندانی که با حکم خدا سرضرب اعدامش کردند چه؟

        .

         
        • ببینید متاسفانه بحث با شما کم فائده یا بیفائده است از این جهت که بحث ها را می برید روی ایکس و ایگرگ و فیصله دادن مصادیق،بگمانم این مشی شما مشی نو و نوبری در اصلاحگری اجتماعی است:اینکه دائم گیر بدهیم بفلان شخص و فلان شخص و اینکه او قطعا بزعم ما چنین است و چنان است،یا به ریش و تسبیح فلانی گیر بدهیم یا به آثار اختیاری یا اختیاری پیشانی فلانی،این رویکردها بنظرم از ارزش کار اصلاحی و انتقادی شما می کاهد،من که بارها گفته ام با اصلاحگری همین نظام موافقم و برخلاف شما که بصراحت (حال واقعی یا شعاری)سخن از واژگونی و اسقاط این نظام می کنید و بواقعیات جامعه ما توجه نمی کنید،می گویم راهی جز رویکرد اصلاحی منتقدانه و تدریجی نداریم و اینرا خود شما هم بارها در پاسخ افراد شعاری که بحث قیام مسلّحانه و عربده جوئی لفظی و فحاشی را دنبال می کنند گفته اید،من تصورم این است که با گیر دادن به قیافه آقای جنتی یا اثر پیشانی غیر اختیاری فیروز آبادی مشکلی حل نمی شود و اگر راه ختم شود به طعن و بد و بیراه گفتن به این و آن،خوب آنها هم بشما بد و بیراه خواهند گفت یا نهایتا اگر در درجاتی از گفتار عبارات شما به توهین و عناوین مجرمانه ختم شود شما را می گیرند می برند هلف دانی (نمیدانم هلف دونی درست است یا لفظ دیگری!) و چند سال مثلا به خانواده و خودتان آسیب می رسد بعد میایید بیرون و میروید سراغ نقاشی! مثلا فرض کنید مثل زید آبادی که فرضا 5 سال زندان و تبعید رفت و حالا اومد بیرون و هیچ آبی هم از آبی تکان نخورد،با اینکه روش نقادی او اصلا شبیه اینجور گیر دادن ها و طعن زدن های مصداقی شما نبود و نقدهای او اساسی و خوب بود.من فقط می خواهم بگویم شما فقط درحال خسته کردن و فرسودن خودتان و احیانا سرگرمی درست کردن در فضای مجازی برای امثال مهرداد چرند گو و ناشناس های فحاش و مزدک توهین کننده بمقدسات شما هستید و اینها مشکلی را حل نمی کند حال هی شما عکس فیروز آبادی را در کانال بگذارید و چند خط طعن برای هیکل یا پیشانی او بگذارید رک بگویم این فقط باعث سبکی خود شماست چون ممکن است اثر پیشانی کسی ارثی و ناشی از تولد او باشد یا اصلا واقعا کسی اهل سجده باشد و شما اهل آن نباشید،این موارد را رها کنید اخلاص بندگان در عبادت خدا امر درونی است،و شما همینطور که چاقی او را حمل بصحت کردید لازم است بحکم مسلمانی و اخلاق اثر پیشانی او و امثال او را هم حمل بصحت کنید چون واقعا ممکن است در حال خطا باشید بعد اگر بقبر و قیامتی باور دارید باید در باب سوء ظن بدیگران حساب پس دهید و این امر خطیری است و انسان عاقل نباید از آن غافل باشد.غرضم این است که من رویکرد های شما را نادرست،و در مواردی خلاف عقل و انصاف و اخلاق می دانم و اصلا فائده ای هم بر آن نمی بینم.بنظرم شما مثلا بجای گیر دادن به ریش و پیشانی یا هیکل همین فیروز آبادی لازم است بصورت منطقی،رویکردها و عملکردها و گفتارهای او را نقد کنید،این می شود روشنگری و جریان سازی فکر شده برای اصلاح کژیها در جامعه.من هر بحثی مطرح می کنم اینطور بنظرم می رسد که شما مایلید با تکرار مسائل مصداقی بر مواضع خود بصورت لجاجت آمیز اصرار کنید،من چند بار در مورد آن قاری متهم توضیح اصولی دادم بشما،تصور می کنید من او را می شناسم یا مدافع او هستم؟شما باید بقواعد دینی،قواعد عقلائی،و قواعد قانونی و قضائی توجه کنید و به آنها ملتزم باشید،من می گویم راه های اثباتی آن عمل در قانون شرع و قوانین قضائی و قوانین عقلائی روشن است و کسی را بصرف ادعای یک یا چند نفر نمی شود بدون بینه و اقرار محکوم کرد،شما هی برای اینکه صرفا آن قاری یکوقتی قرائتی در بیت رهبری داشته مایلید با طعن به او طعن به رهبر بزنید،و این رویکرد بنظر من منطقی نیست بلکه بیفائده است. بنابر این مقصود من دفاع از مجرم واقعی نیست،شما هر بحثی مطرح می شود فورا چند اسم مطرح می کنید و می خواهید مشکلات جامعه را اینطور حل کنید! مگر من از مرتضوی دفاع مطلق کردم که اسم میاورید؟مرتضوی یک قاضی معزول است که تخلفاتی داشته و مطابق قوانین محکوم شده و اتهاماتی دارد که در حال بررسی است حال هی شما برو با ماهواره ها مصاحبه کن و اسم او را تکرار کن برای محکوم کردن مجموعه یک نظام،بنظرم این تکرارهای شما گاهی حتی ممکن است مضحک شود و فالوورها و علاقمندان شما را متوجه کند که شما پس چیزی در چنته ندارید جز ذکر برخی اسامی و تکرار مکررات،و باور کنید این برای من بعنوان یک دوست ناخوشایند است،من نه مایلم شما محکوم شوید و زندانی شوید و نه مایلم بعنوان یک انقلابی ساااابق! سنگ روی یخ شوید،و نه با نقد و انتقاد جرایانها و افراد بقصد اصلاح مخالفم،من با روش شما مخالفم و آنرا کارساز نمیدانم،سخن گفتن از واژگونی یک نظام مردمی که اکثریت مردم ایران برخلاف گمان شما حامی آنند حاوی هیچ فائده عقلائی جز یاس و افسردگی خود و علاقمندان نیست،ببینید شما چند مطلب پراکنده نوشتید در تبیین لزوم واژگونی نظام که بسیاری از فقرات آنهم تکرار مکررات است قبل از مقوله ای بنام حزب مودبان مطرح کردید که حتی در همین سایت مورد نقد و طعن حتی مخالفین نظام قرار گرفت، در غیر این موارد هم یا گیر می دهید به ریخت و قیافه و پیشانی فلان یا تعبیراتی دوپهلو می کنید در باب اعتقادیات که ممکن است مورد رنجش مومنان و معتقدان باشد ،با اجازه شما من از این رویکردهای نو و نوبر در جهان سیاست و اجتماع به روزمرگی سیاسی یا ایده آلیسم سیاسی تعبیر می کنم ،البته با کارهای انسان دوستانه شما در کمک به فقراء یا آسیب دیدگان جامعه موافقم.اما نقد و آسیب شناسی جریانی جامعه برای اصلاح کردن به این روش ها نیست،شما بازگردید به همان روش اصلاحی و نقد قوانین و نقد جریانها و نقد درست قول و فعل اشخاص نه نقد پیشانی فلانی! یا نقد اینکه فلان جا صف اول نماز چه کسانی هستند! اینها موجب زحمت و سبکی و هزینه بیفائده است.بنظر من شما نیاز به بازنگری دارید نیاز دارید که نقد شوید و هرکس شما را با این وضع نقد نکند بشما ستم کرده است.
          یاعلی

           
          • اقامرتضی گرامی منظورم از این نوشته داخل شدن به گفتگوی شما واقای نوریزاد نیست اما در مورد سعید طوسی که فرموده ای با شکایت چند نفر نمیتوان کسی را متهم کرد خدمتتان عرض میکنم که هیچ ادم عاقلی بی جهت وحتی با دشمنی ابروی خودراتمیبردوبی جهت اتجاوز به خود را در جامعه عیان نمیکند مگر کسی که واقعن به او تجاوز شده باشد باید دید که افرادی که از این قاری متجاوز (نخوستم انچه لایق اوست گفته باشم) تا چه حد ذجر کشیده اند که نام ونشان خودرادر این ماجرا پیش دیگرا فاش کرده اند با احترام

             
          • امّی گرامی
            چنین ظنّیاتی نمی تواند مستند حکم و محکومیت کسی باشد،دو سه بار توضیح دادم که اثبات جرائمی مثل زنا یا لواط در اسلام و قوانین کشور،طرق اثباتی خود را دارد و بسیار هم اثبات آن مشکل است،البته یکی از طرق اثباتی چنین جرائمی ،اقرار و اذعان در حال اختیار خود شخص است و راه دیگر بینه و شهادت اشخاصی به رویت عمل است و در ادعاها و دعاوی حقوقی جزائی نمی توان صرفا به ادعای یک یا چند نفر علیه کسی ترتیب اثر داد،و در واقع اگر بتوان به ظنیاتی مثل چیزی که شما به آن استناد کردید استناد کرد،می توان بهمین طریق و با استناد به ظنّیات گفت که معمولا فرد عاقل به چنین جرایم سنگینی که مجازات آن اعدام است اقرار نمی کند و از این جهت آنچه که جناب نوریزاد با تکیه بر ظنیات یا گمان های سیاسی معمولا بدان اشاره می کند مبنی بر اقرار و اذعان صوتی آن فرد غیر قابل استناد است ،ضمن اینکه اقرار و اذعان نیز باید در محضر دادگاه و در شرائط طبیعی دادرسی باشد،خصوصا با وجود تکنیک های جدید خلق یا تقلید صوت،از این جهت بلحاظ قانونی و آیین دادرسی نه بصرف ادعای چند نفر می توان آن فرد را محکوم دانست و نه بصرف وجود نوار صوتی یا مثلا مکالمه تلفنی و تشابه صوتی،و در آیین اسلام و قوانین مجازات اسلامی ،اصل بر برائت همه انسانها از جرم و گناه است مگر آنکه بطرق اثباتی مثل اقرار در حال طبیعی یا بیّنه با شرائط آن اثبات جرم شود.در مورد علم شخصی قاضی نیز اختلاف فقهی وجود دارد و معمولا علم قاضی مورد پذیرش فقیهان نیست و راه فقط منحصر در اقرار و بّینه است
            موفق باشید

             
  21. جناب نوریزاد در کانال تلگرام خود با انتشار عکسی از یک شیر در حال پرش و یک شمشیر اینطور پانویس کرده اند:

    “محمد نوری زاد:
    هیچ زخمی بر تنِ ایران و ایرانی،کاری تر از خرافه نبوده و نیست.ما اکنون،زخمیِ خرافه ایم.نیم نگاهی به خزعبلِ “شیعه گستری” بیندازید! که خود را به چه ادواتی آراسته!؟”
    (پایان)
    —-
    خوب خرافه از نقطه نظر دینی نیز محکوم است،اما بنده ارتباط این تصویر با مقوله “خرافه” را متوجه نشذم چیست،و اینکه اساسا مقصود از واژه تکراری و تلقینی “شیعه گستری” که در نوع نوشته ها و اظهارات ایشان دیده می شود و اینجا آن را ربط به خرافه یا خزعبل داده اند چیست؟ و اینکه شیعه گستری چگونه با انتشار این تصویر خود را به ادواتی آراسته؟!
    و آیا مقصود ایشان این است که مذهب شیعه یعنی خرافه یا اینکه تبلیغ و توضیح مذهب تشیع و مبانی آن یعنی شیعه گستری و خرافه و خزعبل گستری؟ اگر چنین است ایشان لطف کنند بعنوان یک مسلمان شیعه نشان دهند که کدامیک از مبانی مذهب شیعه مصداق “خرافه” یا “خزعبل” است و چرا؟ و اینکه چرا ادیان و مذاهب دیگر حق ترویج و تبلیغ مبانی دین و مذهب خود حتی در دیگر کشورهای جهان را دارند اما تبلیغ و توضیح مذهب شیعه و مبانی آن میشود “شیعه گستری” و مصداق خزعبل و خرافه؟

     
  22. جناب نوریزاد در کانال خویش با انتشار تصویری از بانوئی که در یکی از خیابانهای تهران روسری خویش را بصورت پرچم بالا گرفته و باصطلاح تظاهر به بی حجابی یا کشف حجاب نموده اینطور نوشته است :

    “محمد نوری زاد:
    گاه کاوه ای با پیشبند چرمینش، گاه سربازی با پرچم کشورش، و گاه بانویی با روسری اش.
    این بانو اکنون کجاست؟
    کاش ما را مجلسی بود و نمایندگانی!
    ———-
    این تعبیرات که بالای سر بردن یک بانو روسری خود را بصورت علنی و در یکی از خیابانهای تهران ،کاری از قبیل کاوه آهنگر افسانه ای در بالا بردن پرچم یا بالا بردن پرچم توسط یک سرباز است،جدای از اینکه یک قیاس مع الفارق و یک تشبیه نادرست است بدین معناست که ایشان از ارتکاب یک جرم مشهود ابراز خوشحالی می کند و فاعل یک جرم علنی و دیگران مدح و تشویق به ارتکاب دوباره یک گناه یا جرم می کند.نیز ممکن است بدین معنا باشد که ایشان منکر وجوب پوشش بانوان است در حالیکه مکرر بعرض رسید که مساله لزوم پوشش بانوان در غیر مورد وجه و کفّین یکی از احکام روشن و ضروری قرآن و فقه شیعه بلکه فقه اسلامیست و منکر چنین حکمی ممکن است در زمره منکر ضروری دینی باشد.
    نیز روشن است که یک انسان عاقل (تا چه رسد به یک انسان مدعی مسلمانی) نمی تواند داعی یا تشویق کننده نقض یک حکم مسلم دینی و یک قانون تثبیت شده در کشور باشد،در باب حکم پوشش از دید شرع و قرآن و روایات قبلا اینجا بارها بحث شده است،اما از وجهه قانونی لازم است ایشان توجه کند که در قانون مجازات اسلامی در بخش جرائم مربوط به عفّت و اخلاق عمومی و تکالیف خانوادگی و در ذیل ماده 102 اینطور آمده است که :
    زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به تعزیر تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهند شد.
    بنابر این از نظر قانونی شکی در این نیست که عمل این بانو عملی مجرمانه و جرم مشهود و خلاف احکام اسلامی است و چنانکه اشاره شد هیچ شهروند عاقلی تا چه رسد به مسلمان نباید و نمی تواند تشویق کننده یا تحسین کننده جرایم قانونی باشد.
    اینکه این بانو کجاست البته سوال دیگری غیر مربوط به اصل عمل مجرمانه اوست،قاعدتا این بانو در بازداشت نیروی انتظامی یا در اختیار دادگستری و دادگاه است تا به ریشه های ارتکاب جرم او و نحوه مجازات او رسیدگی شود.

     
    • آقا سید.این شریعت برای شما مقدس است نه برای بقیه..مگه همه باید اسلام دلبخواهی شما را داشته باشند؟ شما یک جای قرآن نشان بده که گفته زنها باید موی سرشان را بپوشانند. یک دسنور پیغمبر را نشان بده که از مردم خواسته آنجوری که شما راه اندخته اید در مورد حجاب حرفی زده باشد. یک بخشنامه حکومتی دوران خلفا را نشان بده که برای مردم چنین قانونی درست کرده باشند…امام حسین هم که بر یزید خروج کرد کفتند خلاف شرع کرده!..فرعون هم به موسی همین را گفت..یک نار موی بی حجاب این خانم به صدهزار تا حوزه ای مال مردم خور که 8هزار میلیارد تومن ار بودجه بیت المال برداشت میکنند شرف دارد..

       
  23. در کانال آقای نوریزاد دیدم عکس ذیل از نماز جمعه قم را درج و ذیل آن اینطور مغالطه کرده است که :
    “محمد نوری زاد:
    مفهوم خودی و غیر خودی را از همین عکس می شود دریافت. ملاهایی که روزگاری برای روای بگم چی بشی جنتیضه خوانی، ملتمسانه به خانه مردم می رفتند، اکنون همان مردم را نامحرم می دانند!
    ای بگم چی بشی جنتی!
    —-
    غالب مطالب و اشکالات ایشان بقول خودشان “همینجوریست!”
    نماز جمعه ای برگزار شده و مطابق عرف متداول برخی علماء و محترمین در صف اول نشسته اند،ظاهرا چون اینطرف محراب جا برای تریبون یا منبر نبوده ناگزیر منبر را پشت صف اول نهاده اند و امام جمعه مطابق معمول رو به مردم ایستاده و خطبه می خواند،بعد از خطبه هم طبعا وارد محراب می شود و جلوی صف اول و سایر صفوف بنماز می ایستد و همه از جمله صف او به او اقتدا می کنند و نماز می خوانند،البته این شکل ظاهرا استثنائی و در اثر کمبود جا بوده است و الان در مصلّا همه صفوف از جمله صف اول رو به منبر خطبه امام جمعه می نشینند و استماع خطبه می کنند و از این نظر تمایزی نیست بین صف اول تا آخر،خوب حالا این نحو نشستن و خطبه خواندن امام چه ارتباطی با بحث خودی و غیر خودی داشت؟! اینکه امام جمعه بصورت استثنائی و ناگزیر پشت به صف اول کند یعنی اینکه صف اول خودی و صف های دیگر نخودی هستند؟!
    می بینید که این شبهه یا طعنه ایشان مثل غالب شبهه ها و طعنه ها چیزی جز مطرح کردن خود یا تشبّه به جوانان در بی مغز و تامل سخن گفتن نیست خصوصا با آن قافیه همیشگی در ذیل عبارت ها که گویا برهانی محکم بر مطالبی بی محتوا و ناشی از روز مرّگی و بیکاری است،حال نباید متقابلا گفت :ای بگم چی بشی نوریزاد؟!

    ————

    دوست گرامی
    منظور مرا نیک دانسته اید. نیک. نمی دانم چرا از چیزی که بسادگی قابل فهم است گریز می فرمایید. من به این VIP شیعی معترضم. و نرده ای که محترمین را از نامحترمین جدا کرده.

    .

     
    • دوست گرامی،وی آی پی و نرده شیعی نداریم،اینها ظاهرا معمول برای جلوگیری از ازدحام و فشار جمعیت و بهم زدن صفوف جلوست،ممکن هم هست جهت امنیتی و حفاظت داشته باشد،اینها بنظرم اهمیتی ندارد و اگر دقیق باشیم نوعی بهانه و خرده گیری روزمرّه ناشی از حقد و کینه های سیاسی است که اکنون در شما هست،این مطالب بنظر من ارزش طرح و مجادله ندارد،چیزی که مایه تاسف است برای من و انگیزه طرح و تذکر به محمد نوریزاد ساااابقا انقلااااااابی است این است که محمد نوریزاد منتقد بجای شناسائی و طرح مسائل اجتماعی سیاسی مفید و کارساز ،همه همّ خویش را منصرف به پرداختن به چنین امور فاقد اهمیت یا بقول خودش خزعبل و جوان پسند! می کند.
      پوزش

       
  24. انقلاب یا فاجعه بحق فاجعه بود تا انقلاب
    دوستاران ایران وایرانی و ایرانیانی که دغدغه مردم وایران را دارند نباید کلمه انفلاب را بکار برند بلکه فاجعه
    اگر فاجعه نبوده پس چه بوده وقتیکه بیلان رزیم را ارزیابی میکنیم یعنی جنگ و کشتار و هدردادن وسوزاندن سرمایه های مردم ایران وعراق،کشتار جوانان معترض به حکومت آخوندی، غارت خاک و آب و سرمایه های مادی و معنوی مردم، نابودی محیط زیست، برقراری سیستم طبفاتی وتبعیضی،بی آبرو کردن ایران وایرانی در جهان، پرورش ونشر وپخش تروریست وجنگ طلبی، توسعه فقر، عضو بدن فروشی،روسپیگری،گشترش وترویج مواد مخدر برای خارج کردن جوانان ومردم از پرسشگری، همه وهمه فاجعه بوده توسط مافیای آخوندی که این روزها از وضعیت بد اقتصادی مردم سخن میرانند در صورتیکه مسبب اصلی خودشان هستند که فارت میکنند.
    فاجعه 22 دوم بهمن 57 را بمردم ایران، خاورمیانه وجهان تسلیت میگوییم،مشت مرتضی!

     
  25. به مطلبی در کانال جناب نوریزاد برخوردم به این صورت که ایشان عکس دو نفر اعدامی را گذاشته بودند و ذیل آن اینطور نوشته اند:

    “محمد نوری زاد: قانون باید زمینی باشد.در دسترس و ملموس. قانون اما آسمانی و الهی که شد، بدلیل در دسترس نبودنش، می شود حتی لواطکاری چون سعید طوسی را رهاند،آدمها را کشت و مال شان را بالا کشاند به اسم خدا!”
    (پایان)

    نادرستی این مطلب در این نکته است که ایشان گمان کرده است که مکانیزم قانون و قانون نویسی در جمهوری اسلامی ایران “آسمانی”است و از آنجا که “قانون باید زمینی باشد”پس روند قانون نویسی در این کشور نادرست است و باید به قانون نویسی زمینی تبدیل شود.
    اولا خود این گزاره که “قانون باید زمینی باشد”گزاره ای غیر بدیهی و تبیین نشده است،اگر کسی می گوید قانون باید زمینی باشد،هم باید قانون زمینی و قانون آسمانی را بتواند توضیح دهد و هم باید بتواند چرائی و علت اختیار خود را توضیح دهد کاری که معمولا ایشان انجام نمی دهند یا از عهده آن بیرون نمی آیند جز با طعن زدن به امور نامربوط.

    ثانیا:چه کسی گفته قانون گذاری در جمهوری اسلامی ایران “آسمانی” است؟ در ایران فعلی مطابق قانون اساسی سه قوه وجود دارد:قوه مجریه و قوه قضائیه و قوه مقنّنه،و مطابق قانون اساسی ایران امر وضع قوانین عادی (مقابل قانون اساسی) بعهده نمایندگان منتخب مردم در قوه مقننه است که در زمینه موضوعات خارجیه و مصالح و مفاسد عمومی جامعه بر اساس کارشناسی های تخصّصی در کمیسیون های مربوطه و رای آزاد و مخفی جمعی قانون تصویب می کنند،چیزی که هست این است که قوانین در جمهوری اسلامی ایران بر این اساس که اکثریت مردم ایران مسلمان هستند و اسلام را بعنوان ایدئولوژی انتخاب کرده اند نباید با کلیات و قوانین کلی شرع مخالف باشد،حتی مطابقت با شرع هم معیار قانون گذاری نیست بلکه معیار عدم مغایرت قوانین تصویب شده در موضوعات عرفی جامعه است که تشخیص مغایرت یا عدم مغایرت قوانین موضوعی مصوّب مجلس نیز بعهده نهادی بنام شورای نگهبان گذاشته شده است که متشکل از مجتهدان و کارشناسان اسلامی است.بنابر این مکانیزم یا سیستم قانون گذاری در جمهوری اسلامی ایران نیز “زمینی” است نه “آسمانی” و کسی ذیل تصویر دو نفر اعدام شده که معلوم نیست به چه اتهام یا جرمی اعدام شده اند می نویسد :قانون باید زمینی باشد،یا کلیات و قوانین کلی اسلام را که معیار قانون گذاری در جزئیات و موضوعات خارجیه است قبول ندارد که در اینصورت باید گفت پس چرا می گوید من مسلمانم (چون مسلمان یعنی کسی که بقوانین و کلیات مندرج در کتاب و سنت ملتزم و مقرّ باشد) یا اینکه از سیستم قانون گذاری در جمهوری اسلامی ایران بی اطلاع است،یا این است که اطلاع از قوانین و روش قانون گذاری در این کشور دارد منتها خودخواهانه و بدون احترام به خواست اکثریت مردم ایران مایل است میل و هوای خویش را معیار درستی و نادرستی مسائل بداند و با تبلیغات سوء عده ای دیگر را گمراه کند یا آنها را دور خود جمع کند.
    در مورد مصادیق ذکر شده در این عبارت قبلا توضیح داده شد،اتهامی مثل لواط که در کتاب الحدود از فقه اسلامی مجازات سنگینی برای آن وضع شده و در قوانین مصوّب نمایندگان مردم موسوم به قانون مجازات اسلامی نیز آمده است طرق اثباتی خاص خود را دارد :مثل اقرار و اذعان مختارانه کسی در دادگاه صالح ،یا مشاهده حسی چند نفر به رای العین و حین ارتکاب عمل لواط،و بصرف ادعای یک یا چند نفر علیه شخص دیگری (خواه قاری قرآن و منسب بجایی باشد یا نباشد و هر اسم و عنوانی داشته باشد) اثبات جرم برای کسی نمی شود،و کسانی که بصرف ادعا و طرح اتهام علیه کسی او را مستحق مجازات می دانند باید لختی در وجدان خود بیندیشند که اگر مثلا یک یا چند نفر صرفا بادعا و بدون بینه و برهان چنین مدعایی را در مورد خود آنان مطرح کردند خود را مستحق مجازات می دانند یا به قاعده “برائت همه انسانها از جرم مگر اینکه به اقرار یا بینه اثبات شود”تمسک می کنند؟

    کشتن و اعدام اشخاص نیز در قوانین مصوب کشور اسباب و موارد خاصی دارد که در قانون ذکر شده است و هیچکس را صرفا و باسم خدا محکوم به کشته شدن نمی کنند.

    و نکته آخر اینکه تغییر در قانون باقتضای تغییر در مصالح عمومی جامعه ممکن و رایج بین عقلاء است و بصرف اینکه قانونی با کارشناسی مجدد تغییر یافت یا قید و قیودی به آن اضافه یا کم شد نمی توان الی الابد به قانون و قانون گذار تاخت و چیزهایی بی ربط را به آن وصل کرد،و بالاخره چیزی که نزد عقلاء مذموم است یاغیگری و یکسو نگری و بدبینی های کلیشه ای برابر قوانین است.

    ————-

    درود دوست گرامی
    عکس را چرا با این نوشته ی خود سند نیاورده اید؟ در عکس، عبارتی بچشم می خورد که اجرای اعدام را “حکم خدا” دانسته. خواسته ام بگویم: در موازین بشری، چیزی به اسم حکم خدا، یعنی گشودن هزار تفسیر خود بخواهی. قوانین مدنی و بشری همه ی خواسته های انسانها را اجابت می کنند و با تجربه نیز آمیخته اند. راستی حکم خدا را در باره ی سعید طوسی و امپراطوری آستانقدس رضوی و خاوری و سعیدمرتضوی و کهریزک و بازجویی از همسر سعید امامی را چگونه رصد کنیم؟
    با احترام

    /

     
  26. نام آور(نامی)

    نامی ازتهران
    ❎ دنیـای من مستحق اینسـوی تاریــخ بــود نه پنجـــاه وهفت درآنسوی حجاز

    نسل سوختــه؟؟
    آری من ازآن نسلم،همان نسلی که بابریدن طناب عمر تمدن پرافتخار کشــورم ایران ،توسط نیاکان نابخرد وناراه بلدم، وفروختن ایرانم در ازای هیچ، وسپردن مالکیت آن بدست نااهلان دیده به جهان گشودم،قرن بیست ویکم ،عصر اینترنت ،اما من درآنسوی حجاز؟؟

    فتنه افتاد درایران روزگار پس وپیش شد
    شرط شایستگی وخردعمامه و ریش شد
    خرمن و هستی رازدن آتش وچوب حراج
    گدایان خلیفه شدند و پادشاه درویش شد
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    نامـــی

     
  27. خاور میانه…منطقه ی پیغمبر خیز و بدبختی خیز
    گوئی آفتاب تیز،مغزها را تکان داده است.
    ﻣﻦ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﻢ…

    ﻧﻮﺡ ﺍﯾﻨﺠﺎ،
    ﻣﻮﺳﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ،
    ﻋﯿﺴﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ،

    ﻣﺤﻤﺪ اﯾﻨﺠﺎ،
    ﯾﻮﺳﻒ ﻭ ﯾﻮﻧﺲ ﻭ ﻟﻮﻁ ﻭ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﻭ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ.و… ﻫﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ
    ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﯾﺎ ﺑﻠﮋﯾﮏ ﯾﺎ مثلأ ﻧﯿﻮﺯﯾﻠﻨﺪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻫﺪﺍیت ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ؟
    ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎﻫﺎﺭﻭ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ؟
    ۱۲۴۰۰۰
    ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ جالب تر اینکه طبق گفته کتب آسمانی۷۰۰۰سال از خلقت انسان میگذره
    ۱۴۰۰
    سال هست که آخرین پیامبر اومده

    میشه۵۶۰۰سال اگه تعداد پیامبر ها رو بر ۵۶۰۰ تقسیم کنی میشه هر دو هفته یه پیامبر؟؟؟؟؟؟؟

    ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪﺭﺍﻩ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﻭ ﭘﯿﺪﺍﮐﺮﺩﯾﻢ
    ﻭ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺧﻮﺷﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻧﻮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

    ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻏﺮﺏ ﻭﺧﺎﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻭ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ سرن
    كمى به عمق كلام كارل پوپر توجه كنيد:

    “آنکس که بهشتِ زندگی را برایت جهنم کرده،
    مجبور است متقاعدت کند که:
    «بهشت جای دیگری است»

     
  28. سخنان سخیف آخوندهای بی‌سوادی که بخشی از آن‌ها در دنیای مجازی انتشار یافته و مایۀ ظنزسازی شده اند، بدون برنامه و از روی اتفاق نیست. مدت‌ها بود این سئوال که “علمای اعلام” چرا اجازۀ این مزخرف گوئی‌ها را به این آخوندها می‌دهند، ذهن مرا به خود مشغول و سبب تعجبم می‌شد. تا این که به مفهوم ائمۀ کفر پی‌بردم و متوجه شدم که این مزخرفات با حاکمیت آنان ملازمه دارند. ائمۀ کفر یا امامان سانسور، قدرت‌های مذهبی، سیاسی یا اقتصادی‌ای هستند که سانسور را اعمال می‌کنند و، بدان، مردم را از آگاه شدن برحقایق باز می‌دارند. عوامل آنان در میان مردم به ترویج خرافات و منع آنان از پی جوئی حقایق مشغولند. بااعمال تهدیدها، آنان را به واهیات و خودسانسوری عادت داده، جامعه را بیمار می‌کنند تا بتوانند به راحتی بر مردم سلطه جویند.

    رفتن میلیون‌ها نفر پای صندوق‌های رأی به بهانۀ اجباربه انتخاب میان بد وبدتر، رو وظاهر قضیه است. اجبارانتخاب میان بد وبدتر توجیهی است بی‌پایه واساس برای سرپوش گذاشتن بر بیماری هولناک و ناپیدای خودسانسوری و ندیدن حقایق. وعدۀ خدا برای جوامع کفر پیشه چیزی جز زوال نیست. همین که درکشورمان در حال مشاهدۀ آن هستیم. کسانی که می‌گویند خدا بیامرزد شاه را، باید بگویند خدا رحمت کند جامعۀ زمان شاه را که ازخودسانسوری دوری گزید و برضد واقعیت‌های تلخ موجود قیام کرد. کار کسی که می‌گوید رحمت به شاه، سانسور کردن موقعیت خود درجامعه و فرار از وظیفه‌ای است که در قبال خود و دیگران دارد. همین دلیل هم توجیه گر بی‌اعتناعی جامعه به سرنوشت کسانی است که برای آزادی و استقلال و شکستن سانسور و خرافات زدائی مبارزه می‌کنند. خارج از کشور باشی می‌گویند خارج گود نشستی و می‌گوئی لنگش کن! داخل کشور باشی، تظاهرات جلوی اوین می‌کنی، تنهایت می‌گذارند. بدانحد که تظاهرکنندگان از هفت-هشت نفر تجاوز نمی‌کنند. اما برای حضور درمکان واهی و بی‌پایه و اساس جمکران یا امام زاده‌های جعلی ده‌ها هزار نفر گرد هم می‌آیند. این امر، دلیلی جز خودسانسوری و کر و کور ولال بودن ندارد. آیا ده سال پیش فکر می‌کردیم که بگویند دختر رئیس قوۀ قضائیه جاسوس انگلیس است و ما هم ککمان نگزد؟ ده سال دیگر هم اگر دوباره سفیر آمریکا در ایران حکومت کند، باز هم آب از آب تکان نخواهد خورد.
    باید به مردم مسلمان شریف ایران عرض کنم که به باور من در کفر گرفتار آمده‌ایم. تا خودمان را خلاص نکنیم، روز به روز بیشتر در فساد فرو می‌رویم. وپایان این کج‌راهه زوال است..

    @Pooyesh_Farhikhtegan

     
  29. آقای نوری زاد هجده نوزده ساله بودم که اعتقادمِ را به علوم حوزوی پاک از دست دادم. دوران غریبی بود، غریب به عمیق‌ترین معنایش. مسأله درستی و نادرستی ادعاهای فقه و کلام و فلسفه نبود، بل‌که این معنا و اعتبار همه آن دستگاهِ علومِ مقدّس بود که به سرعت در ذهنِ من فرومی‌ریخت، درست مثل این‌که بعد از خوابِ سیصدساله در ظلماتِ غار کهف، بیدار شوی و به بازار بروی و وقتی می‌خواهی چیزی بخری، ببینی که پول‌هایت آن‌قدر کهنه شده‌اند که کسی حتّی تشخیص‌شان هم نمی‌دهد، چه برسد که بهای آن را بداند و کالایی در برابرش بفروشد. این بی‌معنایی تمام‌عیار فقط به علومی که می‌خواندیم، محدود نمی‌شد. انقلاب و حکومت اسلامی، هویت طلبه را هم از درون تهی کرده بود. تناقضی نبود که در رفتار و کردار طلاب و «بزرگان» حوزه دیده نشود. چون چیزی معنا نداشت، باورپذیر هم نبود؛ در زهد و پرهیزشان یا صداقت نبود یا اصالت. عجیب‌تر از همه چیز، عزم جزمِ آن‌ها در بستن راهِ پرسش‌ها حتی به روی ذهن خودشان بود. بعضی‌ها زبان می‌دانستند، حتی دانشگاه می‌رفتند یا در مؤسسات شبه‌دانشگاهی قم فلسفه غرب می‌خواندند، به عظیم‌ترین کتاب‌خانه‌های علوم انسانی غربی دسترسی آسان و رایگان داشتند، ولی هیچ تأثیر تکان‌دهنده‌ای در ذهنیّت یا حتی سبک زندگی‌شان مشهود نبود؛ و حتی به عکس، انگار همه این‌ها بخشی از زیورآلات جدیدی است که برای تفاخر و تحکم به دانشگاهیان و غیرروحانیان باید به خود آویخت و در خلوت از گوش و گردن درآورد. یک نوع حسّ بی‌تفاوتی، یا بهتر بگویم یک بی‌حسّی، فقدانِ قدرت احساس یا حساسیت به واقعیتِ موجودِ پیرامون، به آن‌ها اجازه می‌داد که غارِ خود را با خویش حمل کنند تا هرجا که هستند، نور آفتاب نتواند چشم‌هایشان را بزند. دنیای طلبگی و آخوندی، با تمرینِ جدی نگرفتن پرسش‌های بنیادی، تلقینِ خوش‌بینی وهم‌آلودی به گذرِ زمان و زندگی، و حتّی المقدور حظّ وافری از حیات سرِ پا بود؛ گویی تمامِ حقانیّت هستی یک‌جا با وجودشان تنیده و یکی شده، و در نتیجه، خدا خود کارِ باقی خلقت را به عهده گرفته است. زندگی ذهنی و عملی آن‌ها چنان بی‌تشویش و تنش، پیش می‌رفت که انگار این جهان «بهترین جهانِ ممکن»ی است، و آن‌ها آن‌چه باید می‌دانستند و عمل می‌کردند، در همان اولِ طلبگی آموخته بودند و تردید و تأمل برنمی‌داشت. پنداری ورود به طلبگی، پانهادن به جهانِ جاودانگی است که آن‌ها این طور یک‌سره از مسائل و دردهای فکری و وجودی آدم‌های زنده و زمینی فارغ می‌نمودند. این با واقعیتِ زِبر و خشنی که به تدریج جان و جسمم را بیشتر می‌خراشید و هیبتِ هول‌آورش را بی‌رحمانه‌تر به رخ می‌کشید، هیچ شباهت و سنخیّتی نداشت.

     
    • نوشته بسیار زیبا و پر محتوایی است لیکن بنظر میرسد باید به ریزه کاریهای سخن نیز توجه کرد تا احیانا اشتباه شنونده را سبب نگردد ، منظور من استفاده شما از واژه ترکیبی “علوم حوزوی” میباشد. این اصطلاح در حقیقت توهینی است به علم ، کدامیک از موضوعاتی که در حوزه تدریس و تحصیل میشود علم است تا بر اساس ان بتوان از اصطلاح “علوم حوزوی” در سخن بهره برد؟
      ما علم داریم و ضد علم و بنظر من انچه در حوزه تدریس و تحصیل میشود ضدعلم است ، بعنوان مثال علم ، نحوه پیدایش کاینات را توضیح میدهد که از بیگ بنگ اغاز و اینگونه تکمیل گردید لیکن در حوزه اینگونه اموزش داده میشود که خدا از روز شنبه افرینش را اغاز کرد و در روز یکشنبه اسمانها را افرید در هفت طبقه و دوشنبه خورشید را افرید و….بالاخره روز جمعه نیز استراحت کرد ، حالا اگر از اینکه چگونه خدا قبل از افرینش خورشید روزها و ایام هفته را محاسبه میکرده بگذریم ایا این مطالب علم است یا ضد علم؟یا مثلا علم به شما می اموزد که انسان هر قدر هم که نیک باشد و مقدس باشد نمیتواند بیش از 150سال عمرکند و هر قدر نماز شب بخواند و روزه بگیرد نمیواند نامریی شود لیکن در حوزه تدریس میشود که فلان حضرت اکنون در هزاروسیصد سالگی عمر خود بسر میبرد و مدتهاست نامریی شده ، حال این علم است یا ضد علم؟
      این دو مقوله با یکدیگر در تناقض است و به این جهت یکی علم است و دیگری ضدعلم ، حال باید دید کدام علم است و کدام ضدعلم است و برای انچه ضدعلم است از واژه “علم” یا “علوم” استفاده نکنیم.-بااحترام

       
      • سیّد با تشدید! سلام
        اولا آن تعبیر “ره”را جلوی نام خود نگذارید چون تعبیر خفیف از رحمه الله است که معمولا برای اموات بکار می رود و ممکن است تصور شود که سید رضی خدای ناکرده از اموات است.

        ثانیا در باب اصطلاح “علم”چند بار اینجا توضیح داده شد که علم بمعنای مطلق دانستنی یک لفظ عام است که جنس است برای انواع و اقسامی از دانش ها با موضوعات و روش های تحقیق متفاوت،و اینجور که شما تعبیر می کنی تعبیر و توضیح یک نحوه خاصی از دانش و علم است و آن علوم و دانش تجربی است با متد آزمون و خطا و ارائه فرضیه ها و تئوری ها و آزمون و خطا برای رسیدن به یک نظریه که بعد ممکن است نقض یا ابطال شود،این یک قسم از علم هست که در جهان هست و کسی منکر آن نیست و خیلی هم مربوط بشما نیست یعنی علم برای مجموعه بشریت است و اختصاصی به سید رضی ندارد که بخواهد مدافع انحصاری آن باشد و بر این اساس بخواهد شاخه دیگری از دانش یعنی علم و دانش دین و دریافت و فهم متن دین و تحلیل آنرا نفی کند،پس لطفا با وجودی که معلوم نیست شما دارای چه تحصیلات یا مدارک علمی هستی بیخود خود را مدافع انحصاری علم آنهم از نوع علوم طبیعی و تجربی معرفی نکنید.

        ثالثا:برخلاف تصور شما علم دین نه نافی علوم تجربی و انسانی و متدهای آن هست و نه خود ضدّ علم است،اینقدر باید توجه داشته باشی که تفاوت علوم و دانشها به تفاوت موضوعات آنها و روش های تحقیقو بررسی در مسائل مطرح در آنهاست و انسان عاقل بصرف تبعیت از میل و هوای خود علم را منحصر در قسم خاص نمی کند.

        رابعا:در باب این مثالها که مطرح کردی یعنی مساله پیدایش جهان هستی و چگونگی چینش جهان محسوس سخن و حرف در فلسفه و فاکت های دینی فراوان است،مغالطه شما اینجا با پزیشن دفاع از علم این است که اشاره نارسا و ناقص به چند فاکت منتسب به دین در امر پیدایش جهان از تورات و انجیل محرف کرده اید و والسلام،و اینکه مثلا نظریه بیگ بنگ که یک نظریه و مدلی است مثل نظریات و مدلهای مطرح در فیزیک که ممکن است بعد همه یا بخشی از آن نقض یا ترمیم شود،کار دین و تعبیرات کلی دین را فیصله داده است. در حالیکه اینجور نیست و حتی قائلان بنظریه بیگ بنگ و انفجار کلی و پیدایش جهان اینطور راحت مثل شما نظریه خود را غیر قابل نقض یا نافی کلیات مطرح در ادیان نمی دانند.اینها همه نشان از این دارد که شما نه اشراف و احاطه به آنچه که در کلیات دینی آمده است (و اینجا مقصود من قرآن است نه تورات و اناجیل محرّف) داری و نه احاطه به اصل نظریه بیگ بنگ و مدعای صاحبان آن و حد و حدود آن،فقط صرفا می خواهی اینجا ریشی بجنبانی در نفی علوم دینی و پزیشن علم گرفتن و اینکه گویا علم صد درصد نافی ایمان و متافیزیک است یا برعکس منطق دین نفی علم و پیشرفت های روز افزون علمی در تسلط بر طبیعت است.البته بنده در مورد فاکت های دینی و خصوصا قرآن آماده بحث از آنچه که قرآن گفته است که ربطی به مدعیات شما ندارد هستم اما یک وقتی در همین سایت در باب نظریه بیگ بنگ بحث فلسفی مطرح شد در این جهت که آنچه نظریه بیگ بنگ و خالق آن یعنی استاد هاوکینگ مطرح است بحث از نقطه آغازین پیدایش جهان است و اینکه با تحقیقات درونی و تخصصی فیزیکی و ریاضی این نظریه که خارج از تخصص بنده و شما هست اجمالا اثبات می شود که منشا حدوث و نظم و چینش جهان محسوس و مشاهد فعلی ،یک انفجار بوده است.این کلیت این نظریه و نتیجه آن است،و عرض شد که زائد بر این هرچه صاحبان این نظریه که ممکن است بعدا هم همه یا بخشی از آن نقض شود بگویند باز می گردد به بحث های کلی فلسفی،یعنی اینطور که نقل می شود آقای هاوکینگ گفته است جهان فعلی در پیدایش خود نیازمند به وجود”خدا”نبوده است و جهان فعلی حاصل یک انفجار بوده است بحثی غیر علمی و داخل در مباحث فلسفی است که باید آنرا در فلسفه طرح کرد،همچنین آنچه که در باب خلقت تدریجی جهان و آسمانها و زمین و انسان در ادیان آمده است هیچ تعارض و تنافی با نظریه و سازمان بیگ بنگ ندارد که این مطلب نیازمند توضیح بیشتر است.
        در باب مساله امام زمان نیز مشکل شما باز می گردد به بحث خدا و متافیزیک و چگونگی تاثیر متافیزیک در فیزیک،این بحث هم بحثی فلسفی است و با فیلم آمدن و پزیشن علم گرفتن قابل حل نیست،محدوده علم هر آن چیزی است که معلوم علم است و زائد بر این علم نمی تواند نافی متافیزیک یا نافی معجزات و خوارق عادات باشد بنابر این بحث اعجاز که بحث خوارق عادات تحت نظم کلی قانون علیت در جهان است هیچ اصطکاکی با علم و محدوده علوم و داده های آنها ندارد.
        با احترام

         
        • سید مرتضی گرامی بنده که به دفعات غرض نموده ام رشته علمی من جنشناسی پیشرفته می باشد و عنوان بزرگترین را در این زمینه یدک میکشم.

           
  30. آقای نوری زاد شما هرچی به سیدمرتضی بگید فایده روحانیت چیست جوابی نخواهید شنید واسه این که فایده روحانیت برای خود روحانیت است نه برای مردم.
    این موجودات کار نمیکنند!،
    مالیات نمیدهند!!، سربازی نمیروند!!!،
    و تنها كارشان “توليد مثل انبوه” است!!!!،

    ولی ادعا میکنند که
    “نماینده خدا در زمین” هستند!
    دوخانواده قدیم و جدید در این عکس به شما تقدیم می کنم. ببینید بچه چارساله رو عمامه سرش گذاشته خب یعنی این از بچگی تأمین است و خرجش از جیب مردم

     
    • با درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد.
      فیلسوف/٭ حوزوی «اینها» مطهری نیز در باب فلسفه بافی خود درباره نسبیت میگوید: نیش مار هم هر چند برای دیگر موجودات کشنده و مضر است٬ ولی برای خودش مفید و ضروری است
      این موجودات نیز همانند مارها تنها وتنها برای خودشان مفید و برای دیگران مضر اند
      « تا زمانی که جامعه قادر در بکار گرفتن روحانی جماعت در شغلی شرافتمندانه نباشد٬ اینان بزندگی //// گونهٔ خویش ادامه خوهند داد تا بمیرند. زاد و ولدشان نیز همانگونه».
      استاد گرامی٬سفر شما بخیر و تندرستی باد.

       
  31. دوستان به جرعت میتوان گفت کمتر سلسله پادشاهی در تاریخ ایران داریم که بقدر سلسله پهلوی ها به ایران خدمت کرده باشد یکی از خدمات بزرگ این سلسله ساختن ابرو مندانه بناهای یاد بود برای مشاهیر وبزرگان ایران وشناساندن انان به جهانیان بوده است در زمان پادشاهی رضا شاه کبیر بنای شکوهمند ارامگاه فردوسی انجام شد که خود رضا شاه در زمان افتتاح ان حضوریافت ومتنی راقراعت فرمودند
    از انجایی که ساختن ایران ویران تحویل گرفته شده از قاجاریه با خزانه تهی بسیار
    مشکل بود برای اولین بار دولت اقدام به چاپ بلیط های بخت ازمایی کرد به مبلغ صدوشصت هزار تومان در سال ۱۳۱۲ وجایزه ویژه ان مبلغ بیست هزار تومان بود که هفت ماه بعد در قرعه کشی نصیب یک هم وطن ارمنی به نام مسروپ سرکسیان که درتبریزوکیل دعاوی بود شد ومابقی ان پول پس از کسر مخارج صرف ساختن ارامگاه فرودسی شاعر نامدار ایران شد بله دوستان کشورماباخون دل این عاشق ایران یعنی رضا شاه بزرک وهمراهان غیورش وپس از ان
    باتلاش فرزند خلفش محمد رضا شاه فقید به اوج قله های پیشرفت نزدیک بود که ناگهان مرتجعان از راه رسیدند وان شد که طی این سالها دیدیم

     
  32. در زبان عربی چهار حرف: پ گ ژ چ وجود ندارد.
    آن‌ها به جای این ۴ حرف، از واج‌های : ف – ک – ز – ج بهره می‌گیرند.

    ✔️و اما: چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها،
    به پیل می‌گوییم: فیل
    به پلپل می‌گوییم: فلفل
    به پهلویات باباطاهر می‌گوییم: فهلویات باباطاهر
    به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود
    به سپاهان می‌گوییم: اصفهان
    به پردیس می‌گوییم: فردوس
    به پلاتون می‌گوییم: افلاطون
    به تهماسپ می‌گوییم: تهماسب
    به پارس می‌گوییم: فارس
    به پساوند می‌گوییم: بساوند
    به پارسی می‌گوییم: فارسی!
    به پادافره می‌گوییم: مجازات، مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه…
    به پاداش هم می‌گوییم: جایزه
    ✔️چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانی‌ها
    به گرگانی می‌گوییم: جرجانی
    به بزرگمهر می‌گوییم: بوذرجمهر
    به لشگری می‌گوییم: لشکری
    به گرچک می‌گوییم: قرجک
    به گاسپین می‌گوییم: قزوین!
    به پاسارگاد هم می‌گوییم: تخت سلیمان‌نبی!
    ✔️چون عرب‌ها نمی‌توانند «چ» را برزبان بیاورند، ما ایرانی‌ها،
    به چمکران می‌گوییم: جمکران
    به چاچ‌رود می‌گوییم: جاجرود
    به چزاندن می‌گوییم: جزاندن
    ✔️چون عرب‌ها نمی‌توانند «ژ» را بیان کنند، ما ایرانی‌ها
    به دژ می‌گوییم: دز (سد دز)
    به کژ می‌گوییم: :کج
    به مژ می‌گوییم: : مج
    به کژآ یین می‌گوییم: کج‌آ یین
    به کژدُم می‌گوییم عقرب!
    به لاژورد می‌گوییم: لاجورد
    فردوسی فرماید:
    به پیمان که در شهر هاماوران سپهبد دهد ساو و باژ گران
    اما مابه باژ می‌گوییم: باج
    فردوسی فرماید:
    پیاده شد از اسپ و ژوپین به دست همی رفت شیدا به کردار مست
    اما ما به اسپ می‌گوییم: اسب
    به ژوپین می‌گوییم: زوبین
    وچون در زبان پارسی واژه‌ها یی مانند چرکابه، پس‌آب، گنداب… نداریم، نام این چیزها را گذاشته‌یم فاضل‌آب،
    چون مردمی سخندان هستیم و از نوادگان فردوسی،
    به ویرانه می‌گوییم خرابه
    به ابریشم می‌گوییم: حریر
    به یاران می‌گوییم صحابه!
    به ناشتا وچاشت بامدادی می‌گوییم صبحانه یا سحری!
    به چاشت شامگاهی می‌گوییم: عصرانه یا افطار!

    به خوراک و خورش می‌گوییم: غذا و اغذیه و تغذیه ومغذی(!)
    به آرامگاه می‌گوییم: مقبره
    به گور می‌گوییم: قبر
    به برادر می‌گوییم: اخوی
    به پدر می‌گوییم: ابوی
    به اذرابادگان میگوییم :اذربایجان

    لطف فرهنگ عربی و مغولی را ترویج نکنید و یکدیگر را با واژه مهربان و مهربانو خطاب کنید جای خانم یا آقا ❌

    و اکنون نمی‌دانیم برای این که بتوانیم زبان شیرین #پارسی را دوباره بیاموزیم و بکار بندیم، باید از کجا آغاز کنیم؟!
    

     
  33. حسن/*: پول و وقت برای حل مشکلات.
    مش قاسم: …(سه نقطه از مش قاسم)ها، ۴۰ ساله که وقت داشتی و بیش از ۱.۵ تریلیون دلار پول. اون پدر و پسر و ۲۰-۳۰% این پول مملکت رو از قرون وسطا کشوندن به قرن بیستم و یه مملکت ثروتمند و و پر قدرت و صنعتی. تو و همپلکیات با اینهمه پول و وقت مملکت رو رسوندن به یه کشور ورشکسته جهان سومی. برو پی کارت که مملکت سازی و پیشرفت کار تو و همپلکیات نیست که نیست!

    /*: ک

     
  34. در دام مباحث و نقطه نظرات و آرای سید مرتضی و صرف وقت برای واکنش که همه از منظر ایشان حول محور مقدس حفظ اوجب الواجبات که نظام یا همان ولایت مطلقه فقیه یا علی‌ خامنه‌ای هست،دور می‌‌زند و آنهم با توسل به هر اسباب و ابزاری نیز، آب در هاون کوبیدن است و بیهوده وقت را تلف کردن. حال شما هزار بار هم به ایشان بگو اگر این روحانیت معظم ایشان نه‌ یک روز و دو روز و یک هفته و چند هفته که یک ماه و چند ماه و چند سال هم دست از کار بکشند و اعتصاب کنند ( روانشاد کسروی) چه گرفتاری برای ملت پیش می‌‌آید اگر مردم نفس راحتتری نکشند و چار صباحی از شرّ آنها راحتتر نباشند؟
    اگر مفت خوری و دعوت به جهل و خرافات و زیستن در عصر حجر “معظم” نام دارد اسم نان از بازوی خویش خوردن و آزاد و آزاده و آگاه زیستن چیست؟ در شهری مثل کرمانشاه از ۲۵۰۰ بسیجی‌ تنها حدود ۲۵۰ نفر ساندیس خور سرهم کردند و ۹۰ درصد حتی بسیجی‌‌ها حاضر به شرکت در راهپیمایی نون و آبدار فرمایشی ضحاک فرموده نشدند و آنوقت این آقا آمده در نهایت یک چیزی صحبت از چندین میلیون ساندیس خور حامی‌ ضحاک در راهپیمایی حکومتی می‌‌کند.

     
  35. اینکه کنش و واکنش ما نسبت به چند جریان چی‌ باشد را اگر از خروجی خرد جمعی بدست بیاوریم نیایج درخشان تری با کمترین میزان اشتباه چراغ راه خود کرده ایم. برخورد، کنش یا واکنش ما نسبت به بویژه دو جریان افراطی مخرب و خطرناک مثل مجاهدین و یک مثقال جریان بنام سید محمد حسینی با ریستارتش چی‌ باید باشد؟ در هر دوی اینها جنون و توهم و دیوانگی و خود شیفتگی بیداد می‌‌کند و خود فروختگی یکی‌ از اسباب مخرب آنهاست. بسیاری از اصلاح چی‌‌ها نیز پتانسیل بازگشت به کردار سیاه سالهای دور و نزدیک را در نهان و نهاد خویش ذخیره دارند و از حیله و طرفند کم نمی آورند و با زبان و بیان منطق و دانش و آمار برای فریب و پنهان شدن پشت اهداف و امیال خویش بیگانه نیستند. آسیب شناسی این جریانات مخرب اگر امروز برایند هم افزایی خرد جمعی واقع نشود می‌‌تواند ویرانگری‌های بسیاری را به تداوم قیام ایرانیان تحمیل کند.روشنگری و روشن نگه داشتن فانوس آگاهی‌ امری ضروری و حیاتیست. اما چطور و چگونه؟ آیا روشهاهی جذبی موثری متصور هست؟ گفتم اینها را خطاب به آقای نوریزاد مطرح کنم اما دیدم ایشان را سیبل می‌‌کنند اما شما عزیزان کامنت گذار را خیر.

     
  36. خود ولی‌ موقتی.
    از پیامد‌های قیام دی منجمله این نیز در خور توجه هست که هر جا پا بگذاری بحث‌های سیاسی داغ است و امروز جوانی مرا اصلاح کتد وقتی‌ که گفتم از این قیام اصلاح چی‌‌ها مهر باطل شد روی پیشانیشان خورد. او با این تصحیح آمد که چیزی در آنها تغییر نکرده و اینها باطل و روسیاه بودند ولی‌ دو دهه حرف‌ها و آرزوهای مردم را می‌‌زدند با نقاب اصلاحات اما این قیام نقاب فریب و شعار درمانی را از رخسار آنها به زیر کشید و افزود می‌‌بینید که این روزها چه برادر ،خواهری با برادران و خواهران تنی اصولگرای خود راه انداخته اند و به دید و بازدید علنی از هم می‌‌پردازند این ماتم گرفته‌ها برای نجات قایق سوراخ سوراخ شدهٔ نظام و همه به یک اندازه عزادار این قایق سرگردانند. و افزود که اصلاح چی‌‌ها را محور بحث نکنید که از اینها عبور کرده ایم و ریشه اصلی‌ همهٔ فساد‌ها و غارت‌ها و جنایات و خیانت‌ها خود خود اصل ولایت مطلقه هست و خود ولی‌ موقتی.

     
  37. با درود به جناب نوری زاد و امید سلامت و صبر در کشیدن بار همدردی با لزلزله زده گان غرب کشور
    .
    چشمم به یاداشت آقای آشنا که گویا وی هم آخوند سید هم هست افتاد که از هم لباسان ///ش که خون مردم را در شیشه کرده اند افتاد و شایان توجه کلیه حوزویان که بخوانند و ببینند چگونه بساط آخوندی چه به روزگار ایران آورده و اینکه اگر این آخوند آشنا کذب میگوید وی را به محکمه بکشند ولی اگر درست میگوید که دیگر حجت بر همه حوزویان علی الخصوص شیخ قم نشین مرتضی که میگوید دامانش از گناه پاک است و مردم این حکومت را دوست دارند ولی جشمانش را در روز روشن بسته و تاریک میبیند چون آخوند هست و لازمه آخوند بودن چشم بر حقیقت بستن است مگر در موارد استثنا مانند جناب کاضمینی بروجردی و اندک ملبسان به لباس آخوندی که دامن از این بساط رمالی کشیده اند .

    توئیت آشنا درباره پشت پرده موسسات مالی غیر مجاز
    رئیس یک صندوق با اسلحه داخل بانک مرکزی رفت و تهدید کرد / ماجرایی که آشنا اعلام کرد

    رکنا: روحانی هزینه مبارزه بی امان با نزول‌خواران تسبیح به دست و پینه بر پیشانی را می‌دهد.
    رئیس یک صندوق با اسلحه داخل بانک مرکزی رفت و تهدید کرد / ماجرایی که آشنا اعلام کرد

    حسام‌الدین آشنا در توئیت‌هایی درباره موسسات مالی و اعتباری غیر مجاز نوشت: جز روحانی کسی جربزه و جسارت جمع کردن این بساط کثیف را نداشت.

    رئیس مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری نوشت: پشت هر کدام از این موسسات و صندوق ها چنان محکم بوده که تا کارشان به رسوایی نکشید امکان برخورد با آنها وجود نداشته است؛ وقتی هم که کارشان خراب شد دولت را مجبور کردند از جیب ملت بدهی ها را بپردازد. رئیس یکی از این صندوق ها چه بسا با اسلحه می رفت داخل بانک مرکزی و تهدید می کرد.

    به نوشته وی، جز روحانی کسی جربزه و جسارت جمع کردن این بساط کثیف را نداشت. او هزینه مبارزه بی امان با نزول‌خواران تسبیح به دست و پینه بر پیشانی را می‌دهد. آنها مطمئن بودند به خاطر به گروگان hostage گرفتن میلیون‌ها سپرده‌گذار خرد، می‌توانند بساط باج‌گیری خود را حفظ کنند.

    آشنا افزود: این یکی از مین‌گذاری‌های اصلی در راه استفاده از منابع مردمی برای توسعه ملی بود. روحانی گفت مرگ یک بار شیون هم یک بار. باید کار را تمام می‌کرد حتی به بهای این که از خیلی‌ها سفارش و توصیه تهدید بشنود. امیدوارم روزی مانند شرکت‌های مضاربه ای و هرمی از این موسسات نیز رازگشایی شود.
    ..
    ..
    خوب توجه فرمدید که با چه شیادان طراری طرف هستیم ! پول جمع کثیری مردم را بالا کشیده اند و حسن کلید ساز بجای برخورد مستقیم با اصل فساد از بیت المال خسارات را جبران میکند و در اصل پول بی زبان مملکت را به جیب های گشاد این نامرد ها میریزد و هیچ مرجعی کوچکترین اعتراضی نمیکند . ومیروند کشتی طلا را میبوسند که صواب ببرند ! این بجز اینکه کل این مراجع شریک دزد و رفیق قافله هستند نیست ؟ من کلیه قشر روحانیت را همین جا متهم به همدست بودن و حداقل خفقان گرفتن از این دزدی آشکار میکنم که نان در خون مردم میزنند ومدعی مسلمان بودن هم هستند و از ظلم های اسرائیل و دیگر ممالک دم میزنند ولی زیر سبیل شان این فساد ها را میبینند و مدعی مملکت امام زمان هم هستند واقعا که رو که نیست !!
    اینهم لینک خبر برای شکاکان .
    http://www.rokna.net/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-74/350350-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%DB%8C%DA%A9-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%AD%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2
    %DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%A9

     
  38. نوری زاد

    من در زمانی که به وجود الله معتقد بودم بارها در نقد بسیاری از موضوعات یک تکیه کلام داشتم و اونهم اینکه خدا باید ایرانیها را خیلی دوست داشته باشد!!!! بعضی ها سئوال می کردند چرا و بعضی ها هم چیزی نمی پرسیدند! در جواب آن عده که دلیل این مساله را جویا می شدند می گفتم:

    خداوند ایرانی ها را زیاد دوست دارد پرا که از این دیوانه ها چه بسیار که تا کنون نیافریده است!!

    حال که دیگر از اساس به وجود چنین موجودی معتقد نیستم بر این باورم که پاره ای جهش ها در طبیعت که برای مثال موجب بوجود آمدن ویروسها و … که از ابتدا نیز وجود نداشته اند شده است باعث و بانی خلقت انسان نیز بوده است!!! آیا باید پذیرفت که این موجودات ذره بینی و … را نیز الله آفریده است که اگر پاسخ آری است به چه دلیل از آغاز نبوده اند؟!؟!؟!؟!؟

    نقد دیگر بر سفر جنابعالی به سر پل زهاب!! فیلم کوتاه شما را دیدم اما این صغری و کبری کردنها چه دردی را دوا نمی کند! آیا این تو نبودی که در زمانی که مردم به خیابانها آمدند، دست و پای خودت را گم کردی و ماهیت اصلی خود را نشان دادی و همه چیز را به انتخابات وصل کردی که تا انتخابات بعدی چه و چه؟؟؟؟؟

    در مجموع بایدگفت یکی از بدترین و منحوس ترین کشورهایی که می توان در آن زیست ایران کنونی خودمان است!!!! تا چه زاید زمانه از این بدتر!!!

     
  39. *⃣”افشاگرى سانچى از ماهيت خصوصى سازى”

    ♦️سانچى فقط يك حادثه دردناك براى ٣٢ نفر از كاركنان و خدمه آن نبود، خبر دردناک آنجا بود كه حادثه سانچى از ماهيت خصوصى سازى در اقتصاد ايران پرده برداشت.

    شركت ملى نفتكش ايران خصوصى شده بود؛ اما كى؟ كجا ؟و چگونه؟ هيچكس نمى دانست.

    افكار عمومى زمانى به حيرت و گيجى دچار شد كه در حادثه سانچى با سكوت وزير نفت و ميدان دارى وزير رفاه مواجه شد.

    جريان از چه قرار است؟ چرا وزير همواره پرجوش و خروش نفت ساكت است؟ وزير تعاون، كار و رفاه اجتماعى در اين ميان چه مسئوليتى دارد؟

    سوالات آنقدر مبهم و گيج كننده بود كه سرانجام اداره كل روابط عمومى وزارت نفت وارد ميدان شد و افكار عمومى بى خبر از اصل ماجرا را در جريان واقعيتى دردناک قرار داد.

    این واقعيت دردناک، جدا شدن شركت ملى نفتكش از وزارت نفت و پيوستن آن به وزارت تعاون، كار و رفاه اجتماعى بود.

    جدا شدن شركت ملى نفتكش از وزارت نفت در راستاى سياست محيرالعقول خصوصى سازى در كشور صورت گرفت.

    محيرالعقول از اين جهت كه تصدى شركت استراتژيكى مانند ملى نفتكش، از يك وزارتخانه دولتى، به يك وزارتخانه دولتى ديگر سپرده شد و خصوصى سازى لقب گرفت.

    بنابراطلاع روابط عمومى وزارت نفت، ٦٦ درصد از سهام شركت ملى نفتكش به شستا و صندوق بازنشستگى كشورى كه هر دو زير نظر وزارت تعاون قرار دارند، واگذار شد.

    زمان واگذارى ظاهرا به سال ١٣٨٨ يعنى زمان وزارت مسعود ميركاظمى بر وزارت نفت برمى گردد.

    شركت ملى نفتكش زمانى به وزارت كار با عنوان خصوصى سازى واگذار شد كه با داشتن ٤٢ فروند نفتكش غول پيكر با ظرفيت حمل بيش از ١٥ ميليون تن از بزرگترين ناوگان هاى حمل و نقل دريايى دنيا به حساب مى آمد.

    شركت ملى نفتكش در حالى هنوز قيد تاكيدآميز “ملى” را با خود يدک مى كشد كه به ظاهر خصوصى شده است و در حالى خصوصى است كه خود را همچنان ملى مى داند.

    اين همه آن تناقضى است كه دامن نظام اقتصادى و فلسفه اقتصادى كشور را در دهه هاى اخير در برگرفته است.
    تناقض در نظام اقتصادى كشور آنجاست كه انتقال مديريت و تصدى گرى از يک بخش دولتى به بخش ديگر دولتى را “خصوصى سازى” مى دانيم.

    تناقض در فلسفه اقتصادى تا آنجايى است كه جرات حذف قيد “ملى” را در مجموعه نام شركت نفتكش پس از خصوصى سازى نداريم.

    حادثه سانچى حالا پرده از روى تناقض هاى بسيارى برداشت. حالا وقت آن شايد رسيده باشد كه نظام سياسى ايران تكليف خود را با نظام اقتصادى روشن كند.

    آيا نظام اقتصادى ايران دولتى است؟ آيا نظام اقتصادى ايران حاكميتى است؟ آيا نظام اقتصادى ايران خصوصى است؟ اينها گردنه هاى صعب و سختى است كه نظام سياسى ايران بايد در نظام اقتصادى تكليف خود را روشن كند.

    تجربه چهار دهه اخير به وضوح نشانگر آن بود كه در صحنه هاى اقتصادى بدون داشتن تئورى و بدون تبعيت از نظام هاى اقتصادى تعريف شده جهانى نمى توان حركت كرد.
    شترگاوپلنگ هاى تعاونى، خصوصى، دولتى و حاكميتى تنها و تنها مى تواند به پيچيده تر شدن اوضاع كمک كند.

    اين پيچيدگى در لايه هاى اجتماعى رسوخ مى كند و به ناگاه حركت هايى را مى آفريند كه همه از دريافت و تحليل آن عاجز مى مانند.

    علی آهنگر
    نویسنده و پژوهشگر تاریخ نفت

     
  40. فیزیکدان ایرانی دانشگاه هاروارد، برنده «اسکار علمی» شد

    فیزیکدان ایرانی دانشگاه هاروارد، برنده «اسکار علمی» شد(درعکس نفر ایستاده از راست)
    استاد کامران وفا، فیزیکدان ایرانی دانشگاه هاروارد به طور مشترک با دو فیزیکدان دیگر برنده جایزه سه میلیون دلاری «دستاورد علمی» در فیزیک بنیادی شد.

    به گزارش دیده‌بان علم ایران، جایزه دستاورد (Breakthrough Prize) که در سال ۲۰۱۲ توسط زاکربرگ – موسس فیس بوک – و چند میلیاردر دیگر پایه گذار شرکتهای بزرگ فناوری پایه گذاری شده بزرگترین جایزه نقدی در زمینه علوم زیستی، فیزیک و ریاضیات است که از آن به عنوان اسکار علمی هم یاد می شود.

    جایزه دستاورد سال ۲۰۱۷ در فیزیک بنیادی به دکتر کامران وفا و اندرو اشترومینگر از دانشگاه هاروارد و جوزف پولچینسکی از موسسه کاولی اعطا شد که از پیشگامان نظریه ریسمان هستند.

    طبق این نظریه که هنوز اثبات نشده تمام نیروها و ذرات طبیعی از ریسمان های بسیار کوچک لرزانی ساخته شده اند. این نظریه کل درک انسان از جهان و به خصوص سیاهچاله های فضایی را دگرگون خواهد کرد. از سوی دیگر پولچینسکی نشان داد این نظریه شامل ذراتی دو بعدی یا چند بعدی است که «برین» نامیده می شوند. برین خلاصه شده واژه membrane و به معنای غشا است. این نظریه به ایجاد شاخه کاملا نوینی در کیهان شناسی منجر شد که در آن ممکن است برین ها جهان هایی جزیره وار باشند که دربعد دیگر فضا شناور هستند و با یکدیگر برخورد می کنند. یا ممکن است در بعد بالاتری با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

    وفا و استرومیگنر در سال ۱۹۹۶ با استفاده از نظریه ریسمان اطلاعات موجود و انتروپی یک سیاهچاله را محاسبه کردند. نتایج به دست آمده از محاسبات آنان پیش بینی استیفن هاوکینگ درباره نشت تابش اشعه ها و انفجار احتمالی سیاهچاله ها را تایید کرد.

    کامران وفا ۵۶ سال پیش – سال ۱۳۳۹ – در تهران به دنیا آمده و پس از پایان تحصیلات متوسطه در دبیرستان البرز در سال ۱۳۵۶ به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرده است.

    وی مدرک کارشناسی خود را در فیزیک و ریاضی در دانشگاه ام آی تی به پایان برده و در سال ۱۳۶۴ درجه دکتری خود را با سرپرستی ادوارد ویتن در دانشگاه پرینستون اخذ کرده است.

    وفا پس از آن عضو جونیور هاروارد شد و بعدها در همانجا یک کرسی جنیور گرفت. در سال ۱۹۸۹ به او یک کرسی ارشد (سینیور) پیشنهاد شد و از آن زمان تا کنون او در همانجا مشغول به فعالیت بوده است

    او هم اکنون دارای کرسی ویلیام دانر در دانشگاه هاروارد است.

    وی همچنین به دلیل توضیح رابطه بین هندسه و نظریه های میدان که از دوگانگی های ریسمانها بر می آید هم شهرت دارد که منجر به فرضیه گوپاکومار-وفا شد. این موضوع با عنوان “مهندسی هندسی نظریه های میدان کوانتومی” شناخته می شود. در سال ۱۹۹۷ او نظریه اف را ارائه داد که جزو نظریه های شناخته شده در ابرریسمان است.

    پی بردن به معنی نهفته دوگانگی های ریسمانها و همچنین تلاش در به کارگیری نظریه ابرریسمان برای حل مسائل حل نشده در فیزیک ذرات بنیادی از علائق پژوهشی دکتر کامران وفاست..

    وفا که مشارکتهای عمیقی در زمینه نظریه های ریسمان توپولوژیک و فهمیدن تقارن آینه ای و ساخت مدار-خمینه در نظریه ریسمان، داشته پیش از این نیز جوایز علمی بزرگی چون مدال دیراک سال ۲۰۰۸، جایزه محقق جوان ریاست جمهوری آمریکا، فرهنگستان هنر و علوم آمریکا ۲۰۰۵ را کسب کرده است.

    وی از موسسان شبکه ایرانیان برای دانش و نوآوری (نیکی) است و طی سالهای اقامت در آمریکا سفرهای علمی متعددی به ایران داشته است.

     
  41. سلام به جناب نوری زاد گرامی
    حضرات علمای اعلام واسطوره های علامه ومتخصصین حیض ونفاس وخون قلیله وکثیره
    اخوندهای فوق تخصص درساخت صحنه های دلخراش کربلایی که هرگز کسی ندیده ووقایعش را به رشته تحریر نیاورده ,واستادن دراوردن اشک صغیر وکبیر بویژه ملتی ثروتمند که توسط غارت شمایان بگرداب فقر وفلاکت غلتیدند وبه اندک کلمه ومرثیه ای نه برحسین وفرزندانش که بر بدبختی خویش میگریند !!خطابم بشماست.
    سالهاست باروایات واحادیث وداستانهای جعلی ودروغین خنده را از لبان خرد وکلان ملت ایران دزدیده اید وگریه واندوه ودغدغه وناراحتی واسترس را جایگزینش کردید تاسن سکته قلبی ومغزی به دوازده سال تنزل پیداکند سن فحشا به ده سال پایین امده وقشر عظیمی اززنان متاهل نیز چون دخترانمان ازشدت فقر به تن فروشی ومردانمان بفروش کلیه وقرنیه نیز به تن فروشی خصوصا درشهرقم مرکز حوزه علیمه شمایان بپردازند, ثروتهایمان را هرانچه داشتیم تا فروش خاکمان غارت کردید وجای ان برایمان امامزاده خلق کردید تا ملتی را که خود درخرافه ودروغ فروبردید اخرین تومانی را که درجیب دارند به امید پوچ وواهی درضریح انان بیندازند که متصل بجیب رهبراست ,باطرح ونقشه وکمک روسیه مخالفین واگاهان را حتی علمای منتقد وفهیم را که مخالف اینهمه فساد وکاسبی وغارت بنام دین بودند چون کاظمینی بروجردی ونکونام که ازاد مردانی شجاعند یا ترور ویا زیر شکنجه سالهاست بین مرگ وزندگی معلق نگهداشته اید
    اقایان اخوندها شمایان که فقط برای نمازتان ازملت ماهانه قدر مزد چهار کارگر پول میگیرید ووامهای کلان باسود صفر دریافت میکنید ودرحال خوردن ایرانید ایا ان عالم بیشرفی که فتوای پاشیدن اسید بصورت زنان ودختران ملت داد وان اخوندی که مجوز تجاوز بدختران بیگناه ما چون مهندس مهدیس ودوستش که دوشب توسط سربازان امام زمان !!!!! (سربازان نه بلکه جلادان بیشرف وبی وجدانی که مطمنا فاقد اندیشه انسانی وخاینان وطنفروش واجنبی پرستان خودفروشی بیش نیستند ) امام زمان موهوم مورد تجاوز قرارگرفتند وبعد ازشدت غیرت وناراحتی دست بخودسوزی زده وداغی جانکاه برقلب والدین وبستگان وملت همیشه داغدارما نهادند واطلاعات کرمانشاه باوقاحت منکر دستگیری انان شد, ویا شمابیسوادن مفتخور پرمدعا متوجه شوید که مردم نیز به عمل متقابل پاشیدن اسید برچهره زنان ودختران وشما اخوندها وترور وکشتن شما بهرنحو ممکن برامده اند انگاه چه خواهید کرد ؟؟؟!بازهم فتوای مزاحمت ودستگیری واسیدپاشی میدهید ,؟بازهم دستور شکنجه وکشتار !!بازهم تایید کار اسید پاشان وشکنجه وحبس میکنید؟؟
    جوانان شاغل دراطلاعات سپاه ونیروهای نظامی ,ملتی که پس از۳۸سال میفهمد که خامنه ای موقت وبرای یکماه تارفراندوم انتخاب شده وخودمعترف بوده که باید برمسلمانانی که حتی نام او برای رهبری مطرح شودخون گریست وبعد با خدعه ونیرنگ وارعاب وتطمیع بیش ازبیست سال است غیر قانونی وبااستبداد وباترور وقتل وشکنجه وکشتار کشور ثروتمندمان مان را درگنداب خرافه وشرک وفقر وفلاکت وبدبختی

     
  42. باسلامی گرم خدمت استاد بزرگوار ودلسوز.
    ما مردم ایران که خواهان تغییر رژیم هستیم ز
    از تمام تلاش وزحمتهای دلسوزانه شما متشکر وسپاسگزاریم .امیدواریم که خداوند عمری طولانی وپر برکت به شما عزیزان عطا کند.و بسیار خوشحال وسپاسگزاریم که در این فصل سرد به کنار هموطنان عزیزکرمانشاهی وسرپل ذهاب میروید .واقعا خسته نباشید مسولان این رژیم باید از خود خجالت بکشند.خواهشا پیام ما را به مردم عزیز زلزله زده برسان و به آنها لطفا بگو همگی ما فکر و دلمان پیش آنهاست وتلاش کنند که ناامید نشن بدانند که این زندگی برای اکثر ما مردم ایران زمین سخت شده اما مجبوریم به این زندگی ادامه بدهیم خدا راشکر کنند که زنده هستند وبه یاری خدا وملت شریف به زودی ازاین رژیم دیکتاتور وفاسد نجات پیدا خواهیم کرد.بدانند پایان شب سیه سفید هست.
    استاد عزیز وگرامی خواهشا مراقب خودتان باشید از این رژیم همه کاری برمی آید .درود بیکران برشما استاد بزرگوار ودلسوز…..

     
  43. بارداری دختر بچه نه ساله

    این گونه جنایتها در هیچ کجای جهان دیده نمیشود و فقط در زير سايه قوانين اسلامی دیده میشود

    تصور كنيد عايشه ٩ ساله و محمد ٥٤ ساله در خانه اى كه دخترى ٩ ساله(فاطمه) موجود است
    آقای سیدمرتضی اظهار نظر بفرمایند

     
    • این خانوم چرا حجاب ندارد و لخت و عور نشسته؟!؟!؟!؟ خخ خخ خخ… جامعه ایرون ما یه جورایی کارش از این حرفها گذشته… وقتی بچه از زمانی که بقول جلال آل احمد هنوز شاشش کف نکرده تحت تعلیم جنسی معلم دینی و رساله ای که مملو از موضوعات پایین تنه ای بی اساس است قرار می گیره و پدر و مادری که جلوی بچه سکس انجام می دهند و بچه فیلم لخت مادر بر روی تخت را می گیرد و در روی اینترنت قرار می دهد و … آیا انتظار دیگری می شود داشت!!!! دو نکته غربی ها به اندازه ایرانی های کنونی کثیف نشده اند لطفاً جا نماز آب نکشید و نکته دوم اینکه این ایران کنونی است که با تمام عالم مشکل دارد و چون می داند موظف به رعایت اصول مشخصی باید باشد به عالم و آدم ناسزا می گوید و جهان را دشمن خود می داند!!!! یادش بخیر فریدون فرخزاد که وقتی آب کر را توصیف می کرد می گفت تویی که صحبت از مزه شاش نداشتنش می کنی مگر من مثل تو شاش خورده ام که بدانم شاش چه مزه ای می دهد!!!!! بگذریم!!! یادش گرامی…………

       
    • ای تف به گور پدرتان که مایه ننگ جامعه بشری هستید ! در گند و گه غلت میخورید و مثل حیوانات با هم نوعان خود برخورد میکنید . مردمانی که این به سر کودکان خود میاورند همان به که نابود شوند و بی تردید نابود هم خواهند شد .

       
    • اگر تصویر مورد نظر را در قسمت ایمیج سرچ گوگل سرچ کنید به لینک هایی می رسید که توضیح می دهند که بهترین حدس در مورد این تصویر این است که مربوط به آوارگان روهینگیا در برمه است نه ایران،و در ایران برای ازدواج دختر در این سنین حدّ و حدودی در قوانین و لزوم نظارت دادگاه و اولیاء دختر تعیین شده است.در عین حال بنظر من بعید نیست اصل عکس فتوشاپی و جعلی باشد.

       
    • این جنایت اسلام و قوانینش هست که اجازه ازدواج در 9 سالگی میدهد

       
  44. يك فريب بزرگ ديگر در راه است!
    شعار “رفراندوم، رفراندوم اين است شعار مردم” شعار انحرافي براي احيا و استمرار نظام پوسيده جمهوري اسلامي است. تاكتيكي است براي وقت خريدن براي بقاي نظام و دلسرد كردن مردم و بي اعتبار كردن ملت ايران نزد جهانيان. بي دليل نيست كه سخنراني خامنه اي را در اين شرايط انتشار داده اند. رژيم از طريق يك رفراندوم قلابي ميخواهد خود را موجه و با پايگاه جلوه دهد. شعار رفراندوم ديگر معني و اثر ندارد. جمهوري اسلامي حتي چين و در ابعاد وسيعي روسيه را هم از دست داده، ما هميشه گفتيم كه اين بي خردان منافع ملي كشور را قرباني مطامع سود جويانه و ايديولوژيك خود ميكنند و در پي صدور انقلابشان و خصم كورشان نسبت به امريكا و اسراييل، كشور را به ورطه سقوط ميكشانند. اين تبهكاران بي خرد مسير كربلا را هم سنگ فرش كردند و امروز بيش از هر زمان دوستان سابقشان آنها را منزوي و مطرود خواهند ساخت. جنبش ملت ايران ميرود كه دودمان اين جلادان را بزودي از مسير تاريخ بربيافكند.جانباختگان جنبش اخير و دريانوردان ما قرباني سياستهاي غلط اين مكاران شدند.
    امروز فقط اتحاد حول برچيدن نظام جهل و شرارت و ظلم و سپس انتخابات آزاد براي تعيين نوع حكومت و گام هاي بعدي بايد در مركز توجه اپوزيسيون باشد. ننگ و نفرين بر اين سارقان كه وقت برچيدنشان فرا رسيده است! لطفا در انتشار اين مطلب سهيم شويد.

    تا وقتيكه رژيم مشروعيت حقوقي دارد
    ١. سازمان ملل متحد دخالت نميكند
    ٢. رژيم ابتكار عمل را بدست خواهد داشت
    ٣. مشروعيت خود را در يك بازي بظاهر دموكراتيك قطعي خواهند كرد
    ٤. مردم خواهان رفع شر كليت اين نظام هستند و شعار رفراندم فقط در موارد رد يا قبول مواردي حقوقي از جمله بندي از قانون اساسي و يا يك سياست مشخص در حكومت استفاده ميشود. شما كه از رفراندوم سخن ميگوييد كه همگي نيز اصلاح طلبيد لطفا معني رفراندوم را در فرهنگ لغت مطالعه بفرماييد

    با مهر و احترام ويكتوريا آزاد

     
  45. سخنی با سربازان وظیفه که مشغول خدمت در یگان های نظامی نیروی انتظامی و سپاه و بسیج هستند

    همانطور که همه ما می دانیم نیروهای انتظامی ایران به چند شاخه تقسیم می شوند . سپاه و نیروی انتظامی و بسیج و ارتش . نیروهای امنیتی و نیروهایی که به سرکوب مردم و اعتراضات می پردازند جزو سه دسته اول هستند و ارتش ایران تقریبا هیچ نقشی در ظلم و ستم و سرکوب ملت آزادی خواه ایران ندارند بلکه به نظر من بدنه ارتش خود جزیی از مردم ایران هستند که مورد ظلم و ستم این حکومت قرار گرفته اند و بودجه و یارانه ای که حق دلاور مردان ارتشی است در حلقوم سیری ناپذیر فرماندهان و امیران سپاه قرار می گیرد .

    نیروی انتظامی تشکیل شده از کارمندان و درجه داران که به صورت رسمی دراختیار این نهاد قرار گرفته اند و سربازان وظیفه ای با کمترین حقوق و مزایا که به عناوین مختلف امربری و کارهای پست مشغول هستند که اکثرا هم از قشر جوانان تحصیل کرده کشور هستند . در مورد درجه داران و لباس شخصی ها و شکنجه گران رسمی این نهاد که بحثی نیست و این گروه می دانند که حضور و تداوم آنها در مال مردم خوری و رشوه گرفتن و آزادی بی قید و شرط در جنایت و قدرت نمایی و فساد گسترده ای که دارند بستگی به تداوم این حکومت دارد به همین خاطر در انجام جنایتی روگردان نیستند و انسانیت و وطن پرستی و غیرت خود را به این دنیا و قدرت پوشالی که حکومت در اختیار آنان قرار داده ، فروخته اند .

    در مورد سپاه نیز به همین گونه هست .
    اما در مورد بسیج که اکثریت آنان از مردم و جوانان همین کشور هستند که یا فریب خورده اند و یا در جلسات و اتاق های فکر این حکومت با شیوه های روانشناسانه شستشوی مغزی داده شده اند که هر کس مخالف این حکومت دیکتاتوری است مهدورالدم است و یک اسلحه و قدرتی در اختیار او قرار داده اند و جوان نیز که خواهان ماجراجویی و عاشق قدرت است و این موضوع برای او هیجان دارد قبول کرده و به او می گویند هر که را دیدی مخالف ما است بکش . خواهرت را بکش . برادرت را بکش. همسایه ات را بکش و او که فریب خورده و او را شستشوی مغزی داده اند همین کار را می کند .

    در اینجا باید به سربازان وظیفه ای که در نهاد های نیروی انتظامی و سپاه و همینطور این بسیجیان جوان آگاهی داد .
    این جوانان بنا به ذائقه جوانی و هیجان طلبی و قدرت طلبی در مقابل مردم می ایستند و مردم را می زنند و می کشند بدون اینکه بدانند دارند چه کار می کنند و چه بسا تبعات آن را در سالها بعد ببینند وقتی که عاقل تر شدند و عذاب وجدان گریبانگیر آنها شد .
    سربازان وظیفه نیروی انتظامی و سپاه و جوانان بسیجی عزیز بدانید اینان که به شما اسلحه و باتوم می دهند و دستور می دهند برادرت را بزن ، خواهرت را بزن ، همسایه ات را بکش اینها دوستان شما نیستند بلکه دشمن شما و خانواده شما و مردم شما هستند . به خدا دارند از قدرت جوانی شما سواستفاده می کنند و شمارا فریب داده اند . جوان شهرستانی که در تهران سرباز وظیفه هستی و تو را با یک باتوم به خیابان می فرستندتا مردان و زنان و دختران و پسران دانشجو را بزنی و بکشی آیا نمی دانی در شهرستان تو هم یک جوان تهرانی یا یک جوان شهرستانی دیگر را باتوم می دهند تا خواهر و برادر و خانواده تو را بزند و بکشد . فریب نخورید . این قدرت پوشالی و هیجان خود را بر سر مردم خود خالی نکنید . به یاد بیاورید سربازان وظیفه ای را که در انقلاب 57 وقتی فرمانده به آنها دستور شلیک مستقیم به مردم را داد نمی توانستند بپذیرند که به مردم خود شلیک کنند و هوایی شلیک می کردند یا حتی بعضی انقدر شجاعت داشتند که فرمانده شکنجه گر و قاتل را می کشتند و خود را فدا می کردند اما به روی مردم خود آتش نمی گشودند .

    سربازان وظیفه و جوانان بسیجی یادتان باشد اگر باتومی بر سر هر یک از این مردم بزنید بر سر خواهر و برادر و پدر و مادر خود زده اید و سالها بعد باید جوابگو خود و وجدان خود و چه بسا مردم باشید .

    آگاه باشید و فریب نخوردید و اسیر هیجانات و قدرت نمایی های جوانی نشوید . شما جوان های ایران هستید .

     
  46. ما نتوانستیم نسل امروز را مهربان و رحیم و بدون خشونت تربیت کنیم

    ایران امروز: آیت‌الله محقق‌داماد حجت‌الاسلام مصطفی محقق‌داماد، استاد دانشگاه شهید بهشتی و حقوق‌دان، در هشتمین همایش سلامت روان و رسانه، تأکید کرد: سیاه‌ترین و دشوار‌ترین خشونت‌ها، خشونت‌های ناشی از انگیزه‌های قدسی و دینی است؛ یعنی به نام خدا آدم‌کشی‌کردن، برده‌سازی‌کردن و سربریدن و به نام خدا اسیر و ویران‌کردن. تمام جنگ‌های تاریخ ناشی از خشونت بوده است. هیچ خشونتی هم به تلخی خشونت مقدس نیست. ما نمونه‌های آن را در قرون‌وسطا دیده‌ایم که به نام خدا و دین چه کردند و متأسفانه هنوز هم ادامه دارد. او منشأ تمام خشونت‌ها را جهل دانست و گفت: «منظور از جهل، نادانی و نفهمیدن مفهوم خدا و سوءبرداشت از مفاهیم قدسی است. این‌ها ناشی از کج‌اندیشی دین است. مفاهیم قدسی همه همین‌طور است که اگر درست فهمیده نشوند، گمراه‌کننده می‌شوند. چه باید کرد؟ باید وقت خودمان را برای پرورش اخلاق قبل از دینداری بگذاریم». او در ادامه گفت: «من به‌عنوان یک روحانی نسبتا سالخورده، از همه ملت ایران عذرخواهی می‌کنم. ما نتوانستیم اخلاق اسلامی را ارتقا ببخشیم و نسل امروز را مهربان و رحیم و بدون خشونت تربیت کنیم».

     
  47. درود به نوری زاد و دوستانش

    تبار شناسی اعتراضات

    بزرگترین تمدن¬ها و تحولات تاریخ بشربا انتقاد و اعتراض و نه گفتن شکوفایی را آغاز کردند. انتقاد و اعتراض در مقابل قدرت¬ها همیشه دارای هزینه های سنگین بوده است و انسان¬های با انگیزه و با ایمان می¬توانند معترض و منتقد به وضع موجود و در پی آنند تا جامعه را بسوی خوشبختی و سعادت سوق دهند.
    معترضین در راه اصلاحات جامعه ی خود ، هزینه های سنگینی چون زندان، تبعید، کشته شدن، محرومیت¬های اجتماعی و اقتصادی و… متحمل شده اند. گرچه این هزینه ها بسیار سنگین می باشد ولی دستاوری که در پی آن خواهد بود، تحول، تغییر و اصلاح و آغاز حرکتی نو می باشد که موجب رشد ، تکامل ، پیشرفت و موفقیت انسانها خواهد شد.
    تبارشناسی معترضان:
    آگاهی ، اختیار و انتخاب ازویژه گی¬های انسان است. در قرآن مجید، در آیه 30 بقره با حکایتی پند آموز آشنا می شویم که حتی فرشتگان به خداوند اعتراض می¬کنند که چرا آدم را خلق کردید، آنان (فرشتگان) گفتند : آیا کسی را درزمین قرار میدهی که فساد و خونریزی کند (چرا چنین موجودی را خلق میکنی که درزمین ظلم، فساد و خونریزی کند. )
    خداوند در مواجهه با این اعتراض با پاسخ استدلالی آنان را قانع می¬کند و هیچ برخورد قهر آمیزی نمی کند. و می¬گوید چیزی را که من از انسان می¬دانم شما نمی¬دانید
    اعتراض دیگری که در قرآن به آن اشاره دارد، در سوره کهف در آیات 65 تا 82 است. دراین سوره ، داستان خضر نبی و حضرت موسی را حکایت می کند که حضرت موسی به رفتار حکمت آمیز خضر اعتراض دارد.
    در این آیات حضرت موسی هنگام همراهی با خضرنبی، به رفتار خضر اعتراض دارد و از او سوال می¬کند، چرا کشتی را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی؟ چرا نوجوان را کشتی ؟ چرا دیوار در حال ریزش و خراب شدن را تعمیر و بازسازی کردید؟ و حضرت خضربه اعتزاضات حضرت موسی پاسخ قانع کننده داد و علت ها را با زبانی نرم بیان نمود.
    نوع دیگری از اعتراض که در قرآن بدان اشاره شده است، اعتراض حضرت موسی به فرعون مستبد، مستکبر و خودسر، مصر است که سال¬های طولانی برمصریان مستبدانه حکم رانده بود. فرعون در مقابل دعوت و اعتراض موسی تیغ، دار و درفش برکشید و قتل موسی را تجویزکرد.
    سیره پیامبردرمواجهه با سوال و اعتراض، پاسخ متین و قول لین ونرم بود؛ در واقعه جنگ حنین که پیامبر غنائم جنگ را به امثال ابوسفیان و اهل مکه داد، انصارزبان به اعتراض گشودند، پیامبر، آنها را قانع کرد. حضرت علی (ع ) در خطبه ها 216 و گفتارها در نهج البلاغه بارها آمادگی خود را برای شنیدن هرنوع انتقاد و اعتراضی بیان می کند و ازمردم می¬خواهد که در امر اصلاح جامعه شرکت و کوشش نمایند.
    قرون وسطا، عصر حاکمیت کلیسا و پاپ¬ها بر اروپا بود، آنها مدعی بودند که از جانب عیسی مسیح حکومت می¬کنند. نیمی از اراضی حاصلخیز اروپا در تملک کلیسا درآمد. کارنامه ی هزار ساله ی حکومت کلیسا بر اروپا عقب ماندگی اقتصادی، فرهنگی و علمی و حاکمیت سیاه انگیزسیون و تفتیش عقاید و کشتار میلیونی انسان¬ها به نام خدای مسیح بود. حاکمیت کلیسا دین را ابزار استیلا و سرکوب و ثروت خود کرده بود تا بتوانند هر چه بیشتر برقدرت و ثروت و اقتدار خود بیفزایند.
    در پی مراوده¬¬های بازرگانی، اروپا با جهان اسلام در سیاحت و جنگ ، اروپائیان با پیشرفتهای خیره کننده مسلمانان آشنا شدند. کتابهای دانشمندان مسلمان چون ابن سینا، رازی، خوارزمی و… در اروپا ترجمه شد. آگاهی در اروپا گسترش یافت، اعتراض به حاکمیت بی چون و چرای پاپ و کلیسا آغاز شد، متفکران و روشنفکرانی چون لوتر، کالون، دکارت، کانت, اسپینوزا و …. ظهور کردند و باعث آگاهی و بیداری عمومی شدند. آگاهی و بیداری و اعتراض عمومی به حاکمیت پاپ ، با برخوردهای خشن کلیسا روبرو شد. اعتراض ها طی سیصد سال به نتیجه رسید و حاکیمیت هزار ساله ی کلیسا به پایان یافت و راهی نو فراروی مردم اروپا گشوده شد. اروپا پس از آزاد شدن از یوغ کلیسا و پاپ و آزادی افکار به تحولات شگرفی در زمینه های مختلف علمی و تکنولوژیکی دست یافت واکنون مسلمانانی که اروپائیان از آنان علم آموخته بودند در اثر تغییر و تحولات و بی توجهی حکام مستبد و جهل باعث عقب ماندگی مسلمانان شدند و مسلمانان باید علم و دانش و تکنولوژی را ازآنها بیاموزند.
    اعتراض دیگر، اعتراضات مردم ایران به حکومت مستبد و خود سر محمدرضا پهلوی بود، که حکومت مشروطه سلطنتی را به سلطنت مستبد تبدیل کرده بود. پس از چند دهه مبارزه و زندان و شکنجه به بیداری عمومی ایرانیان منجر شد. مردم ایران با اعتراضات وسیع توانستند حکومت مستبد و خود رای شاهنشاهی را سرنگون کنند.
    محمد رضا پهلوی که خود را عقل کل دانسته و با دلارهای نفتی، خود را آقای خاورمیانه می دانست، دهان خیرخوهانه ملت را بست و آنها را راهی زندانها و شنکجه گاه¬ها می نمود. نارضایتی عمومی بخاطرسرکوب و خودمحوری و نادیده گرفتن فرهنگ و باورهای دینی مردم، قیامی فراگیر و یک پارچه به سرنگونی او منتهی گردید.
    اکنون پس از انقلاب و قریب به چهل سال، مردم به وضع موجود اعتراض دارند. این اعتراضات براساس قانون اساسی حق قانونی وشرعی و شهروندی هرایرانی است که باید مسئولان پاسخ دهند.
    مردم به تبیعض، فسادهای بی حساب، برخورد های غیر پاسخگو، فساد اقتصادی، اختلاس¬ها ،فساد اجتماعی ، فساد فرهنگی ، فساد اخلاقی، بیعدالتی ،فقر ، بیکاری، اعتیاد و…. معترضند که باید پاسخ داده شود.
    در سال¬های پس از انقلاب به اعتراضات به حق مردم بی توجهی شد و بجای بررسی و ریشه یابی، آنها را به بیگانگان حواله دادند، مردم را گاو و گوساله و خس و خاشاک و آشغال خطاب کردند ویا درهراعتراضی ، دستگیر و به بازداشتگاه ها و زندانها روانه کردند.
    اگر اعتراض¬های ریشه یابی نشود و پاسخ مناسبی به مردم داده نشود ،آینده خطرناکی در انتظارجامعه ما خواهد بود.
    پس باید بیدار بود، زنگ خطرو هشداربه صدا در آمده است. اصلاح تنها گزینه پیش روی ماست.
    محبوبه نوریها
    2/11/1396

     
  48. سخنان آقای تاجزاده مسکن لحظه درد است برای فراموشی بیماری اصلی. آقای تاجزاده با کلمات و واژه ها بازی میکند تا مخاطب عام را اغوا کند.
    ایشان قبلا چند بار گفته بود تا انتخابات آزاد نباشد، نباید در انتخابات شرکت کرد اما در بزنگاه انتخابات٬ این وعده را موکول به آینده کرد. او در پاسخ به نامه مخملباف، بار دیگر حرف از «تحریم فعال» انتخابات غیرآزاد میزند اما در جای دیگر همان متن می‌گوید در ایران «دموکراسی انتخاباتی» داریم! خوب اگر در ایران دموکراسی انتخاباتی داریم مگر مرض داریم انتخابات را تحریم کنیم! «دموکراسی انتخاباتی» چیزی است که اندونزی دارد، تونس دارد٬ آفریقای جنوبی دارد. کاش یک نفر به ایشان بگوید آنچه در ایران داریم نامش در علوم سیاسی «تئوکراسی انتخاباتی» است! ایشان همچنین از واژه اغواکننده «دموکراسی توافقی» سخن میگوید درحالیکه ترجمان آن در جمهوری اسلامی «دموکراسی خودیها» است. آنچه در دانش مدلهای سیاسی بعنوان «دموکراسی توافقی» شناخته میشود، بدون داشتن انتخابات آزاد و یک سکولاریزم سیاسی اصلا قابل حصول نیست.
    پاسخ آقای تاجزاده به مخملباف تلاش دوباره ایست برای اولویت دادن استمرار نظام بر اصلاح ساختار. او تلاش دارد نشان دهد که اصرار بر اصلاحات ساختاری، از طریقی به غیر از کانال «اصلاح‌طلبان»، منجر به «سوریه ای شدن» ایران میشود و در نتیجه استمرار نظام مهمترین اولویت است٬ حتی اگر نظام نشان داده باشد که تن به اصلاح نمی‌دهد. این بزرگترین بن‌بست نظری آقای تاج‌زاده است.
    تاجزاده زیرک است و میداند چه میگوید. ما هم برای زیرکی ایشان احترام قایل هستیم اما حرفهای میان خطوط ایشان را هم میفهمیم. ایشان میخواهد یک پایش را در سمت استمرارطلبی و پای دیگر را در سمت تحول‌خواهی قرار دهد اما بقول اصغر فرهادی «نمیشه تا آخر عمر یه پات اینور جوب باشه یه پات اونور جوب٬ بالاخره یه جا جوب گشاد میشه!»
    @ammarmaleki

     
  49. با درود بر نوریزاد گرامی

    بزرگوار، جناب پروفسور سمیعی در پاسخ کسانی که از درمان آخوند شاهرودی در بیمارستانش و عیادت از این جنایتکار انتقاد کرده بودند، پاسخ داد: اخلاق پزشکی هیچ تبعیضی بین افراد بیمار قائل نیست و درمان برای همه یکسان است. تا اینجا هیچ حرفی نیست اما آیا چنین پزشک با شخصیتی با این اخلاق و مسئولیت به خود اجازه می دهند در برابر قطع دست سالم جوانی در مشهد که در مملکتی غارت زده گوسفند دزدیده است، سکوت کنند؟
    و آیا ایشان وظیفه خود نمی دانند همان اخلاقی را که برای پاسداشت آن سوگند خورده، به این جنایتکاران گوشزد کنند؟
    مسلما توصیه ایشان بازتاب گسترده ای خواهد داشت و هیچ منافاتی با اخلاق پزشکی شان ندارد.
    من به سهم خود میخواهم پاسخشان را در مورد این پرسش ها بدانم.

    با سپاس، کورش هستم از کرج

     
  50. بی مصرف ترین مشتقات نفت مالچ است که پس از جدا کردن و پالایش بنزین هواپیما و بنزین سوپر ومعمولی و ده ها مشتقات از نفت به وجود می آید که دوستان فنی بهتر از من می دانند . و همیشه برای پالایشگاه ها نگهداری آن دردسر بود ، یادم هست پالایشگاه اصفهان مالچ را در گودال بسیار بزرگی که دربیابان های نزدیک پالایشگاه اصفهان رها می کردند که دریائی از مواد سیاه رنگ بود و همان موقع تلاش می کردیم نانوایی های اصفهان را تشویق کنیم سیستم حرارتی تنور هایشان را مالچ سوخت کنند و می توانند مالچ را مجانی تحویل بگیرند که زیار استقبال نشد چون نفت تمیز تر و راحت تر بود و لیتری 2 ریال .
    باقراردادی که دولت ایران با کشور عراق و کویت منعقد نموده بود ازاواخر تابستان تانکر های شرکت نفت با پمپ کردن این مالچ ها که حتی در زمین بیابان هم فرو نمی رفت و بسیار چسبنده بود در تانکر ها پر می کردند و در مبادی مرزی آن ها را به تانکر های عراقی و کویتی تحویل داره و آن ها تمام شنزار ها و مراکزی که گرد و غبار ایجاد می کرد مالچ پاشی می کردند و البته آن ماشین ها مخصوص این کار بود و آنقدر قوی بود که 2 نفر لازم بود لوله مالچ پاس را نگهدارند و این هم به نفع خود عراقی ها بود به واسطه شهر های جنوبشرقی مثل بصره ولی بیشتر به نفع ایران بود
    پس از شروع جنگ خصوصی امام خمینی با صدام این کار متوقف شد و پس از اتمام جنگ دولت و حکومت ایران هر دو دیگر به این قرار داد فکر نکردند و حواسشان به فلسطین و حزب اله و حماس و سوریه و شورشیان حوثی که علیه دولت قانونی یمن که با انتخابات بر سر کار آمد معطوف شد و نتیجه آن همان هوای گرد و خاکی شهرهای ایران است و احتمالا هنوز مالچ ها در گودال ها و بیابان ها رها می شود .

     
  51. سلام بر یارانِ سحرخیز…
    دیشب از ساعت 5 بعدازظهر برنامهء
    “شبِ دکتر یوسفی” به یاد بودِ ایشان در
    دانشکدهء ادبیات مشهد برگزار شد؛ جای
    ادب دوستان خالی… نخستین سخنران
    دکتر نصرالله پور جوادی ؛ استاد فاضلِ
    دانشگاه و مفسّرِ نامدار قرآن بودند که
    ضمن شرح مفصل فعالیتهای استادفقید؛
    دکتر غلامحسین یوسفی اشاره هایی نیز
    داشتند به جریانهای اسلامی از نیمهءدومِ
    قرن دوم هجری وبحث مفصلی راجع به
    متصوفه و ظریفیه (طبقه ای ازمتصوفه
    که به ظریفان مشهور بودندو برخِردورزیِ
    ایرانی تأکیدداشته اند) ودرزمان عباسیان
    آنانرا زندیق، کافِر، وخونشان را مباح
    می دانسته اند…. منظورِمن نکته ای است
    که این محققِ گرامی به نقل از قابوسنامه
    تصحیح استاد دکتر یوسفی فرمودند و
    برای من بسیار جالب بود که تقدیم شما
    عزیزان می کنم ؛ نقل به مضمون :
    کیکاووس بن وشمگیر؛ پادشاه دانشمند
    ایرانیِ آل زیار برای پسرش نقل می کند :
    ” هنگامی که شاهزاده خانم ایرانی؛
    شهربانو را به مدینه میآورند، ازآنجا که
    مسلمین شاهزادگان راآزاده میدانستندو نه برده؛ برای ازدواج با شاهزاده ایرانی؛
    چندتن ازجوانانِ برازندهءعرب خواستگار
    می شوند که یکی حسین بن علی است ؛
    شاهزاده از یک یکِ آنان سؤال می کند و
    درنهایت با اشاره به حسین می گوید من
    این یکی را به عنوان شُوی میپذیرم زیرا
    من که دوشیزه ام شوی من نیز باید مانندِ
    خودم دوشیزه باشد وحسین هنوزازدواج
    نکرده و دوشیزه است”…. و این بوده که
    ایرانیان با آلِ علی قوم وخویش میشوند.
    سحرتان به خیر و به یادِ شاهزاده
    خانم ایرانیِ پاک نژاد ؛ شهربانو
    ساسانی ـ اُمُّ الأئمه ـ که سلام و
    درود بر او باد. م. ناظران پور
    پگاه سه شنبه سوم بهمن 96

     
  52. سلام
    دوباره خبر اختلاس از شرکت نفت در گوشها پیچید وقتی رده های بالا دزدی می کنند بقول سعدی طبیعی است که غلامان شاخ از بیخ درٱورندوقتی یک بچه عرب ازفلسطین و لبنان برمی خیزد و با بوسه ای میلیون ها دلار از خزانه بیت المال این مردم برمیدارد پیداست یک ایرانی که شاهداین ماجراست باخود میگوید بگذار خودمان ببریم اینست داستان قطاع الطریق سرزمین ما

     
  53. آن‌که سانسور می‌کند از خودش در وحشت است. از افشای حقیقت می‌ترسد، چراکه خودش فریب و دروغی بیش نیست. سانسور سد مطمئنی‌ست در برابر نفوذ اندیشه‌های سازنده که هر حکومتِ مطلقه‌یی ناگزیر از آن در وحشت است.

    «شاملو»

     
  54. درود جناب نوری زاد

    طبلها به صدا در می‌آیند. قرعه جنگ این بار به نام عَفرین افتاده. در منطقه‌ای محاصره شده در میان کلکسیونی از تمام نفرتهای موجود. از سَلفی‌ها و بَعثی‌ها در جنوب و جنوب شرق تا اخوانی های کرواتی و به شدت زره پوش در شمال.
    عفرین جزیره‌ایست دور مانده از تمام کانتونهای خودگردان دیگر.
    عفرین زیبا که همه او را با زیتون زارها و باغ‌های سرسبزش و مردمان سرخوشش به یاد می‌آورند. در ابتدای جنگی ناخواسته قرارگرفته که سرانجامش هرچه باشد مُبارک نیست.
    در زمانه‌ای که صلح و آزادی٬ جان آدمی و حقوق ابتدایش تا آنجا محترم و در امان است که ژنرال‌های عبوس و غرق در ستاره و گل گندم نام عملیاتشان را شاخه زیتون گذاشته‌اند.
    هواپیماها و توپ‌ها٬ سپس تانک‌ها و سرانجام پیاده‌ها تنها و تنها برای شاخه‌های زیتون٬ شاخه‌های زیتون واقعی و باغبانش.
    حق با توست ژنرال نام این عملیات شاخه زیتون است.
    انگار تاریخ تکرار می‌شود٬ صانع تنها و غریب در تهران و باغبانان تنها و مظلوم در عفرین

     
  55. بادرود وقتی خاطرات رضا شاه را در تلویزیون منو وتو ویادرکتابی میخوانم واقعا به ایرانی بودنم افتخار میکنم وایکاش دراین شرایط سخت رضا شاه دیگری ظهورمیکرد وقتی اورا درکنار اتا ترک درترکیه میدیدم واتاتورک با لباس شخصی ولی رضا شاه همیشه با لباس نظامی وان چکمه های سنگین واینکه اتاترک به او زنی پیش کش کرده بود ورضا شاه نپذیرفته بود که من قادربه انجام اینکار برای شما نیستم ‌و یگ زن وناموس ایرانی را بیگ بیگانه پیشکش نمیکنم باید انرا با طلا برهمه گنبدهانوشت وبرسردم هرشهری تاجوانان بدانند با چه شخصیتی وچه انسانی درسمت شاه پهلوی وافتخارایران بوده ودیگر موردی که بازهم به ان افتخارمیکنم اینکه شاه باصدام حسین قراری داشت و وقتی به برج مراقبت فرودگاه اجازه فرود خواسته بود وگفته بود من محمد رضا شاه شاه ایران وخلبان اجازه فرودمیخواهم که جای بسی افتخاربود

     
  56. آقای نوری زاد این مطلب را به هر آخوند ولایی و غیرولایی تقدیم کن با ضمانت من


    ﺍﻋﻼﻣﯿﻪﻫﺎﯼ ﺷﯿﺦﻓﻀﻞﺍﻟﻠﻪنوری ﻋﻠﯿه قانون اساسی مشروطيت:

    ﺑﻨﺪ۱- ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻧ‌ﮕﺬﺍﺭﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺮﺗﺪ ﺍﺳﺖ. ﭼﻮﻥ ﻣﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥﺍﻟﻬﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﺿﻊ ﻗﺎﻧﻮﻥِ ﻧﻮ، ﺍﺑﺪﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ . ﻭ ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥﺍﺳﻼﻡ ﺧﻮﻧﺶ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ، ﺯﻧﺶ مصادره ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﺶ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦﻃﻮﺭ.

    ﺑﻨﺪ۲- ﻋﺠﻢﻫﺎﯼﺑﺎﺳﺘﺎﻥ (یعنی ایرانیان پیش از اسلام) ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻣﺪﺣﺸﺎﻥ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺧﺒﯿﺚﺗﺮﯾﻦ ﻃﻮﺍﯾﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
    ‏«ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻗﻠﻢ ﻭ ﻟﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﺕ ﮐﺜﯿﺮﻩ، ﻣﻨﺎﻓﯽ ﺑﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﻧﻪ، ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻗﺒﯿﺤﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺮ ﻣﯽﺩﻫﯽ، ﻭ ﺑﻨﺎﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﯾﻬﻮﺩ ﻭ ﻧﺼﺎﺭﯼ ﻭ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺑﺎﺑﯿﻪ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻣﺎ، ﺍﻟﻘﺎﯼ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻧﺸﺮ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻔﺮﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺒﻬﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻗﻠﻮﺏ ﺻﺎﻓﯿﻪ ﻣﻮﻣﻨﯿﻦ ﺭﺍ ﺗﻀﻠﯿﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ؛ ﺗﻮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﭼﻪ ﮐﻨﯽ؟» . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺁﻥ ﺿﻼﻟﺖﻧﺎﻣﻪ ‏( ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ‏) ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻗﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻃﺒﻊ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ : ‏«ﺍﻫﺎﻟﯽ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻕ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ‏» ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، ‏«ﺷﺎﻉ ﻭﺫﺍﻉ ﺣﺘﯽ ﺧﺮﻕ ﺍﻻﺳﻤﺎﻉ»، ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺭﮐﺎﻥ مشرﻭﻃﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻝ ‏[ﺁﻥ]، ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﺪ.
    ﻧﻈﺮﻡ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺗﺼﺤﯿﺢ، ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ، ﯾﮑﯽ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﻫﯿﺎﺕ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻋﯽ ﮐﻪ: «اﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺩﻭﻝ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻣﯽﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻟﯿﮑﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻮﺍﺩ، ﺑﺎﻗﯿﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﮕﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ.» ﻓﺪﻭﯼ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ: «ﻓﻌﻠﯽ ﺍﻻﺳﻼﻡ ﺍﻟﺴﻼﻡ» ﻭ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: «ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺟﺎﻟﺴﯿﻦ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ، ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﺳﻼﻣﯿﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﮑﻢ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ. ﺍﯼ ﻣُﻠﺤﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ، ﻣُﻨﺎﻓﯽ ‏[ﺍﺳﺖ‏] ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﻗﺒﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﻗﺎﻧﻮﻧﯿﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ. ﺍﯼ ﺑﯽ‌ﺷﺮﻑ، ﺍﯼ ﺑﯽ‌ﻏﯿﺮﺕ، ﺑﺒﯿﻦ ﺻﺎﺣﺐ ﺷﺮﻉ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﻣُﻨﺘﺤﻞ ﺑﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺷﺮﻑ ﻣﻘﺮﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﺩﺍﺩ‏[ﻩ] ﺗﻮ ﺭﺍ، ﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺳﻠﺐ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺍﺭﻣﻨﯽ ﻭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎﺷﻢ.»

    (ﺭﺳﺎﻟﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﻓﻀﻞﺍﻟﻠﻪ‌ﻧﻮﺭﯼ، ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﻣﺸﺮﻭﻃﯿﺖ، ﺻﻔﺤﻪﻫﺎﯼ ١٥١ تا ١٦٧)

    جای شگفتی نیست که هنوز بزرگراهی در پایتخت بنام ایشان هست ؟

     
  57. یک سئوال ساده از آقای خامنه ای دامت بر کاته

    شما در ارتباط با اعتراضات مردم فرموده اید که , اعتراض در چهار چوب قانون حق مردم است . رییس جمهو ر محترم هم همین را گفته اند . در قانون اساسی هم بر حق اعتراض مردم , تحت شرایطی , تاکید شده است . رییس قوه قضایه , که منطقا باید از مفاد قانون اساسی به خوبی آشنا باشد و به آنها احترام بگذارد و برای حرف رهبری نظام هم ارزشی قائل باشد در همین رابطه گفته اند که : ” ما نمی‌گذاریم هزینۀ اعتراض کاهش یابد ”
    آنچه که ما در باره رییس قوه قضایه میدانیم به قرار زیر است :
    ۱- ایشان تابعیت عراقی دارند نه ایرانی .
    ۲- ایشان در حسابهایی که در ان ها ابهام بسیار است , صدا ها میلیارد پول نزول در اختیار داشته اند که تا به حال در باره مصرف آنها به مردم حساب پس نداده اند ,با وجود اصرار فراوان مردم و نمایندگان آنها .
    ۳- این فرد در راس قوه قضاییه سالها قرار داشته اند که از جمله فاسدترین دستگا ه های قضایی جهان است , اگر بطور مطلق فاسد ترین آ نها نباشد . در دوره ریاست ایشان وضع این قوه از آنچه که قبلا بود بدتر شده .
    ۴- آقای خزعلی بار ها از قول امام نقل کردهاند که مرحوم امام سفارش کردند که از خانواده لاریجانی ها کسی به کار گرفته نشود به خاطر انگیسی بودن آنها ( منظور سر سپرده بودن این خانواده به انگیس است )
    ۵- دختر خانم ایشان به خاطر جاسوسی برای انگلیس تحت نظر است و بار ها هم بازجویی شده و برای بازجویا ن هم جای هیچ تردیدی در جاسوس بودن این خانم نیست .
    ۶- حتی جاسوسی این خانم را با موافقت پدر بزگوارش , همین صادق لاریجانی . غیر ممکن دانسته اند . عکسبرداری از بولتن کاملا محرمانه را بدو ن موافقت پدر و در دسترس قرار دادن آن غیر ممکن میدانند.
    ۷- برادران این بزرگوار تقریبا همه آلوده به مسائل مالی هستند , به قول احمدی نژاد دزدند , زمینخوارند , زد و بندچیند .
    ۸- در ارتباط با اعتراضات اخیر هم ایشان در واقع با گفتن : “اجازه نمی دهیم که برخی افراد و جریان ها هزینۀ آشوب ها را کم کنند ، زیرا معتقدیم که پایین آمدن هزینه آشوب ها برای آشوبگران، امنیت و اقتدار” نظام را تهدید خواهد کرد. ” تو دهنی هم به رییس جمهور زده و هم به رهبری نظام . ایشان میگوید که اعتراض باید هزینه سنگین برای معترضان داشته باش در حالی که قانون اساسی و رهبری نظام و رییس جمهور و مردم چیز دیگری میگویند ,

    و اما سئوال من :
    آقای خامنه ای به چه دلیلی این فرد را بر کنار نمیکنید ؟

     
    • درود بر یاران

      جناب ناشناس با کی داری حرف میزنی؟ قانون اساسی چی؟ کشک چی؟

      طبق همان قانون باصطلاح اساسی که به نظام جمهوری اسلامی مشروعیت میبخشد مقام و رهبری خود این بابا غیر قانونیست

      بازذاشت شهروندان بدون حکم دادگاه و یا دادستانی غیرقانونیست

      بازداشت شهروندان بیش از ۴۸ ساعت بدون ابلاغ رسمی شرح اتهام بآنان غیرقانونیست

      بازرسی و یا ضبط اموال و اماکن خصوصی مردم بدون حکم دادگاه غیرقانونیست

      تفتیش عقاید غیرقانونیست

      شکنجه (شلاق زذن، کتک دستفروشان، اعترافات قلابی وو…) بطورقاطع غیرقانونیست

      درقانون اساسی فقط دو دادگاه به رسمیت شناخته شده اند، دادگاه های مربوط به وزارت دادگستری و دادگاه نظامی که فقط در زمان جنگ تشکیل میشوند بقیه این دادگاه های هردمبیل مانند دادگاه ویژه روحانیت غیرقانونی هستند

      الک کردن کاندیداهای نمایندگی از طرف مجلس اصحاب کهف غیرقانونیست

      خلاصه واژه «غیرقانونی» ازقامت و سرتاپای این نظام میباره اونوقت شما فقط یقه این گوژپشت نگونبخت عراق را گرفتی؟

      زنده باشی
      رسول

       
  58. یاران جان درود

    دست کسی که حدود بیست گوسفند دزدیده بود قطع شد.

    یک- همان سوال جواب داده نشده{تفات حکومت ما با داعش چیست؟}

    دو-اگر معدل وزن گوسفندان را 60 کیلو فرض کنیم نصف آن گوشت باکیلویی 40

    هزارتومان می شودیک میلیون و دویست هزار تومان وقیمت کل گوسفندان هم –

    میشود بیست وچهار ملیون تومان.آیا در این حکومت عدل!!! تمامی دزدان در این مقیاس

    را دست ودزدان بزرگتر را گردن زده اند؟. چند مورد از دزدان را که از اوین به کانادا ارسال نشده

    نام ببرید.

    سه- اگر شاکی سگ نگهبان داشت (همان جاندار با وفایی که بی گناه نجس وکشته می شود)

    آیا او ودزد یک دست ما هردو بجای زیان سود نکرده بودند؟وآیا کسی که سگ رانجس اعلام وکشتن

    او را تجویز نموده در این جرم ومیلیاردها مثل آن معاون وشاید علت حادثه نیستند؟

    در کامنتی از صید مرتضا دلیل نجاست سگ را پرسیدم بی جواب ماند .در برسی تاریخ و روایات

    کشتن سگ های مکه برای جاسوسی وشنود سخن های مردم در خانه هایشان بوده (روایات)

    ودر عمل مقدمه چینی برای سریه ها و یورش های ناگهانی به کاروان ها وغارت اموال وکشتن

    وبه اسیری گرفتن آنان .چه با بودن چند سگ با کاروان به هیچ وجه نمی توان غافل گیرشان کرد

    حتی اگر همه در خواب باشند.

     
  59. یکی از مباحثی که طرح شده این است که آیا وقوع حوادث و بلایای طبیعی را میتوان تقصیر دولت و نظام دانست یا نه؟ چرا بعضی منتقدین حکومت بخاطر این حوادث به نظام سیاسی و اجزای آن میتازند؟
    در رابطه با وقوع حوادثی چون زلزله در سطح وسیع باور رایج این است که نمیشود کسی را مقصر دانست ولی دانش امروز نشان میدهد که در مواردی پاسخ به این سئوال مثبت است. مواردی از زلزله هستند که عاملش عملکرد انسان در محیط زیست است و اتفاقا دولت وظیفه دارد از وقوع آنها جلوگیری کند. اما انتقاد از دولت سمت و سوی اصلی اش به بروز حادثه نیست بلکه عملکرد سیستم سیاسی حاکم در برخورد با تبعات ان است. آیا صرف وقوع زلزله دلیل آن میشود که ما باید پذیرای نتایج آنهم باشیم؟ پاسخ این سئوال بی تردید منفی است. این وظیفه دولتها است که با شناخت دقیق از جنین حوادثی با پیش بینی ها و آموزش و تجهیز امکانات خسارات آنرا به حداقل قابل تحمل برسانند.
    ایران سرزمین زلزله خیزی است.ژاپن هم همینطور و همچنین چندین کشور دیگر. آیا میزان خسارات و تبعات زلزله در این ممالک یکسان است؟ پاسخ این سئوال هم بی تردید منفی است. همین چند هفته پیش یکی از امامان جمعه تهران خواسته بود که تکنولوژی مقابله با زلزله از ژاپن وارد شود.
    اما تکنولوژی واقعی مقابله با زلزله در مسئولیت پذیری یک حکومت و دولت در ایفای نقش خویش در جهت حفظ مردم از بلایای طبیعی است. دولت ژاپن به این نقش کاملا وفادار است ولی نظام سیاسی ایران چنین تعهدی را احساس نمیکند که اگر میکرد بعد از اینهمه زلزله وضع هموطنان ما در غرب کشور اینطور نبود و به اندازه یک جنگ تمام عیار خسارت وارد نمیشد.
    نقش دولت در وقوع حوادثی چون سانچی و حوادث مرکبار دیگری چون تصادفات و سوانح هوائی و ریلی و انواع آتش سوزیها در تاسیسات مهم کشور را نمیتوان انکار کرد در حایکه بخش اعظم این موارد در تحت مالکیت و مدیریت دولت صورت میگیرد.
    سیستم سیاسی کشور بدرستی نشان میدهد که قادر به انجام وظیفه خود برای حفظ شهروندان از انواع مصیبتها و ارائه خدمات تامینی نیست و بدتر از آن حتی قائل به جنین نقشی هم نیست. این امر از مقایسه میزان حساسیت به حجاب بانوان با سایر مشکلات کاملا مشهود است.
    شاید بهترین تعبیر این باشد که بگوئیم مردم بنوعی خود را بی پناه میدانند.

     
  60. آقای سید مرتضی…با سلام ..معمولا کسی که معتقد است طرف مقابل دارد ماست و دروازه را بهم ربط میدهد خودش با پرهیز از آن نشان میدهد که دارد راه دیگری میرود. شما با شرح کشّافی که حتما خیلی هم باعث خوشحالیتان است همه اینها را میفرمائید تا یک نتیجه بگیرید که حواستان به نهاد معظم روحانیت باشد و اینکه اصلا این حرفها چه ربطی به روحانیت معظم دارد. شما در اول کار بفرمائید که این ماست “روحانیت” را با دروازه “معظم” چکونه تلفیق میکنید تا ما هم به این فوت و فن آشنا شویم؟ روحانیت معظم یعنی چی؟ چه چیزی شما را در یک جامعه این چنین معظم کرده است؟
    واقعیت مطالب شاید این باشد که ماست شما آن چنان ترش و بد مزه است که از هیچ دروازه ای نمی تواند رد شود. بازی با الفاظ و اینکه قانون اساسی چگونه است و اینگونه سخن گفتن از جزیره امن و آرام خودتان مشکلی را حل نمیکند. همه این نظام سیاسی و همه این تشکیلاتی که شما با افتخار از آن یاد میکنید و اصلا همه سرنوشت این مردم و این بدبختی که از صبح تا شب در آن دست وپا میزنند سرمنشا اصلی اش در ماست ترشیده همان روحانیت معظم است که به ضرب و زور، عقاید ماقبل قرون وسطائی خود را به حلق این بیچارگان میریزید و امکان زندگی سالم را از آنها گرفته.
    شما به نوریزاد ایراد میگیرید که زلزله چه ربطی به دولت و حکومت دارد ولی اشکالی ندارد که خود شما از همه تریبونها ایرانیان را آلودگانی مینامید که گناهانشان باعث بلاهای گوناگون است. شمای روحانیت معظم شهرتان دو نرخ دارد و نه یک نرخ. بسته به این است که بخواهید با چه کسی طرف شوید. زلزله زمان شاه بخاطر شاه بود ولی زلزله زمان شما بخاطر بی حجابی زنان!
    این درست است که کشتی ها به هم میخورند ولی وقتی در کشوری سانحه و حادثه امری عادی و طبیعی شده موضوع شکل دیگری میکیرد.شما تا بحال از این نظام الهی کدام گزارش کامل یک سانحه را دیده اید؟ شما هنوز میدانید چرا در سال 2016 نفتکش ما در سنگاپور به کشتی سویسی برخورد کرد؟ آیا احتمال میدهید که اگر بررسی دقیقی میشد و اشکالات رفع میشد ما شاهد این فاجعه جدید نبودیم؟شما تا بحال گزارشی از این سوانح مرکبار هوائی دیده اید؟ لا پوشانی این حوادث به این معنا است که اگر مشکلی بوده کماکان باقی است و این خطرات سر جای خودش است.
    اما چرا اینهمه پنهان کاری؟ به یک دلیل ساده و انهم اینکه باعث و بانی همه این حوادث خود نظام مقدس مستحصر به حمایت بی دریغ “روحانیت معظم” است. اصلا کدام نهاد مستقلی است که به این حوادث رسیدگی کند؟ وقتی مهمترین اتفاق سیاسی این کشور که تعیین رهبر است در پشت درهای بسته و با توصیه اعضای ارشد “روحانیت معظم” قرار میشود که جزئیات آن از مردم مخفی بماند و معلوم نشود که کودتائی حساب شده بر علیه قانون اساسی صورت گرفته دیگر تکلیف بقیه امور معلوم است. آیا ما حق نداریم مشکوک باشیم که بخشی از ترورها و حوادث برای پنهان ماندن همین اسرار مگو است که چگونه یک روضه خوان بی سواد را که خودشان هم به بی صلاحیتش اقرار دارند بعنوان ولی مسلمین جا بزنند؟ مگر شما سینه چاک نمیکنید که مردم به این نظام رای داده اند؟ چرا برای نقض صریح ان حرفی نمیزنید؟ شهر مقام معظم روحانیت چند نرخ دارد؟
    آقا سید عزیز…این بساطی که شما درست کرده اید چنان روسیاه است که با آب زمزم هم پاک نمیشود..به جای نوریزاد به خودتان بپردازید.

     
  61. یکی از آسیب‌دیدگان کهریزک: آیا قرص‌هایی که باعث تشنج شدید من شد واقعا چرک خشک‌کن بود؟

    جمعه, ۲۹ دی, ۱۳۹۶
    چکیده :بعد از چند هر روز برای من و تعدادی از بچه‌هایی که آسیب شدید دیده بودند تعدادی قرص در اختیار ما گذاشتند به عنوان قرص چرک خشک‌کن ولی من با خوردن آن قرص‌ها به جای اینکه حالم بهتر بشه هر روز حالم وخیم‌تر از روز قبل می‌شد و تب خیلی شدیدی گرفته بودم و تا روز آخر از تب داشتم می‌سوختم….

    کلمه: مسعود علیزاده، از آسیب‌دیدگان کهریزک که بیشترین افشاگری‌ها را به عنوان یک شاهد علیه فاجعه کهریزک داشته و شکایتش از سعید مرتضوی منجر به تهدیداتی علیه وی شد در یادداشتی کوتاه از مصرف قرص‌هایی می‌گوید که منجر به تشنج شدید وی در کهریزک شده است.

    به گزارش کلمه، ماجرای قرص‌هایی که به بازداشت‌شدگان اعتراضات اخیر داده شده، حاشیه‌ساز شده است. اولین بار به طور رسمی، محمود صادقی، نماینده مردم تهران در مجلس، در توییتر خود اعلام کرد که گزارش‌هایی مبنی بر اینکه به بازداشت‌شدگان قرص‌هایی داده شده که حالشان را بد کرده، دریافت کرده است.

    توییت صادقی به عنوان یک مقام رسمی در کنار زمزمه‌هایی که وجود داشت، موج اجتماعی وسیعی ایجاد کرد، تا آنجا که سازمان زندان‌ها ناچار شد در اطلاعیه‌ای کوتاه آن را تکذیب کند و با فرار رو به جلو خبردهندگان را تهدید به پیگیری قضایی کرد. هرچند صادقی پاسخ این اطلاعیه را نیز داد و از دستگاه قضایی و سازمان زندان‌ها خواست که پاسخی شفاف برای گزارش‌های وی ارائه کنند.

    قرص دادن به زندانیان سیاسی از سال ۸۸ یکی از موارد مبهم خاطرات زندانیان بوده است. تا آنجا که خانواده محمدعلی ابطحی در اوج شلوغی‌های دادگاه‌های نمایشی تابستان ۸۸ اعلام کردند که ابطحی در ملاقات به آنها خبر داده که قرص‌هایی مصرف می‌کند که نمی‌داند چیست.

    گمانه‌زنی‌ها از تجویز داروهای روان‌گردان یا ارامبخش‌‌های قوی دارد اما هنوز هیچ مرجعی به صورت شفاف اعلام نکرده قضیه چیست.

    حالا مسعود علیزاده، از آسیب‌دیدگان کهریزک در سال ۸۸ با شرح مختصری از خاطرات خود در زندان کهریزک از داروهایی می‌گوید که به عنوان چرک‌خشک‌کن مصرف کرده اما باعث تشنج شده است.

    یادداشت مسعود علیزاده را که در اختیار کلمه قرار گرفته با هم می‌خوانیم:

    این روزها جنجال بر سر خوراندن قرض به زندانی‌های دستگیرشدگان اخیر خیلی بالا گرفته است و لازم دانستم چند خط در مورد این موضوع مهم بنویسم!

    سال ۸۸ زمانی که از کهریزک به زندان اوین منتقل شدم حالت روحی و جسمانی خوبی نداشتم و همه جای بدنم زخم و کبود شده بود و از شدت درد دنده‌های کمرم نمی‌توانستم روی تخت دراز بکشم. در همان روز اول به دستور سعید مرتضوی به بهداری بیمارستان اوین منتقل شدم ولی هیچ مداوایی بر من صورت نگرفت و بعد از نیم ساعت از دوباره به قرنطینه منتقل شدم.

    بعد از چند هر روز برای من و تعدادی از بچه‌هایی که آسیب شدید دیده بودند تعدادی قرص در اختیار ما گذاشتند به عنوان قرص چرک خشک‌کن ولی من با خوردن آن قرص‌ها به جای اینکه حالم بهتر بشه هر روز حالم وخیم‌تر از روز قبل می‌شد و تب خیلی شدیدی گرفته بودم و تا روز آخر از تب داشتم می‌سوختم. البته همبندی‌های عزیز من هر روز حوله خیس می‌کردند و بر سر و صورت من می‌ذاشتند تا کمی تب من پایین بیایید. زمانی که از زندان آزاد شدم این تب و لرز و تشنج به همراه من بود و چند روزی در بیمارستان البرز کرج بستری شدم و هیچ وقت نفهمیدم علت این همه تب و لرز و تشنج از چی بود!

    آیا قرص‌هایی که در اختیار من می‌گذاشتند واقعا چرک خشک‌کن بود؟

     
  62. تاریخ فراموش نشده

    چرا آیین زرتشت از نگاه مسلمانان و اعراب به مدت ۱۴۰۰ سال منفور بود❓

    چون نخستین و تنها آیین بر پایه ی یکتاپرستی و راستی در جهان است.

    چون تنها دینی است که پیامبرش بر اندیشه ی نیک،گفتار نیک و کردار نیک تاکید کرده است.

    چون تنها دینی است که سخنی از جهاد فی سبیل الله و کشتار و سربریدن و قطع اعضای بدن نیامده است.

    چون تنها آیین شادی گستر در جهان است.

    چون تنها آیین دادگستر در جهان است.

    چون تنها آیین دانش گستر در جهان است.

    چون تنها آیین خردگرا در جهان است.

    چون تنها دینی در جهان است که از تلاش و کوشش و پویایی و کار و مهر و نیکی سخن گفته شده است.

    چون زادگاهش ایران است.

    چون خاری است در چشم باورهایی که حامی تروریست و دروغ و کشتار هستند.

    چون تنها دینی است که پیروی از آن زوری نیست و هر کس که از آن خارج شود(که خارج نمیشود) کشته نمی شود.

    چون تنها دینی است که در آن احکام و امر به معروف جایی ندارد و انسان را آزاد می گذارد که با خرد خود راه نیکی را برگزیند.

    چون تنها دینی است که در آن زن و مرد با هم برابرند.

    چون تنها دینی است که مانند حیوان با انسانها برخورد نمی کند.

    چون تنها دینی است که زن را بی ارزش نمی داند و به مردان اجازه نمیدهد چند همسر داشته باشند.

    چون تنها دینی است که به جایگاه انسانیت احترام می گذارد.

    چون تنها دینی است که دروغ را ممنوع کرده است و دروغ مصلحتی و تقیه , سفسطه و مغلطه در آن وجود ندارد.

    چون تنها دینی است که نه تنها انسانها بلکه حیوانات را هم نجس نمی داند.
    چون تنها دینی است که شعرا و خردمندان را کافر نمی داند.

    چون تنها دینی است که به محیط زیست احترام می گذارد.

    چون تنها دینی است که سرچشمه ی همه دانش هاست.

    چون تنها دینی است که تکنولوژی جهان کنونی مدیون آن است.

    چون تنها دینی است که برخلاف دیگران که روایت شده است هنگام به دنیا آمدنشان کاخ ها فرو ریخت و دریاچه ها خشکیدند….
    در هنگام زاده شدن(اشوزرتشت اسپنتمان)گیاهان روییدند و رودها خروشان شدند و پرندگان،آواز خوش سر دادند.

     
  63. یاران جان درود

    خوش آمدید جناب آقای صید مرتضا خان گل وبلبل .

    گرچه گمانم بر آن بود که روی باز آمدن و گفتن همان قصه پر غصه

    98 از 100 اموات ما(البته بسیاری از آنان) بدون هیچ دروغ ودغلی

    به این نوع جمهوریت تحت نظر استبدا گر بزرگ رای داده اند را ندارید. اما

    آمدید.گرچه خصوصی است اما خدا وکیل کجا بودید؟ همکاری با خود

    کشی گران؟ ویا بازجویی ؟در نقش باز جوی خوب یا بد بودید؟.هر کجای

    دیگر بودی بجز آنچه گفته شد هرکجا بودی به هیچ بنده وخدایی مربوط نیست.

    تونس یک جوان شهید شد وده ریس کشور مستبد سرنگون کرد. با

    خیل کشته شدگان هنوز هم برمردمی وبحق بودن اینان باورمندی؟

    نکند اعتقاد داری برادر زن صدام این جوانان رعنا را خلق کرده بود نه الله شما.

    550 ک

     
  64. استاد گرامی ، با درود اگر تکراری نیست به اشتراک بگذار . با سپاس

    رضاشاه را اگر با عرف امروز بسنجیم، دیکتاتور بود. اما برای درک این مرد باید به دو موضوع دقت کرد:
    -شرایط جهان در آن دوره
    -شرایط ایران در آن دوره
    شرایط جهان:
    -همدوره رضاشاه در شوروی، استالین بود که برای تثبیت قدرت خود بیست میلیون نفر را اعدام کرد.
    -در همان دوره در کشور ترکیه چند میلیون ارمنی کشتار شدند.
    -همزمان در ژاپن پانصدهزار دختر از منچوری ربوده شدند.
    -در ده ها کشور دیگر نیز اوضاع بدتر از این بود.

    اگر اینها را بدانیم در آن شرایط رضاشاه را باید یکی از دموکرات‌ترین سران حکومتهای جهان وقت نامید که بدون کشتار مردم، بدون قتل عام و نسل کشی، به قدرت رسید!
    شرایط ايران:
    رضاشاه زمانی به قدرت رسید که ايران از لحاظ اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیت ملی در قهقرا به سر می‌برد.
    -وی زمانی شاه شد که یک سوم از جمعیت کشور در ماجرای قحطی بزرگ، از گرسنگی مرده بودند.
    -همچنین کشور هیچ درآمدی از نفت و گاز و منابع معدنی نداشت.
    -مملکت فاقد ارتش، پلیس و هر ارگان حکومتی و نظامی بود.
    -نیروهای تجزیه‌طلب از خراسان تا گیلان، از آذربایجان تا کردستان و از خوزستان تا بلوچستان با تمام قدرت داعیه جدایی سر داده بودند. اگر او با خشونت این گروها را سرکوب نمی‌کرد، ایرانِ فعلی شامل کشورهای جمهوری سوسیالیستی گیلان، جمهوری دموکرات کردستان، آذربایجان، عربستان (خوزستان) و… می‌شد.
    به تمام این موارد ملی، اضافه کنید:
    -بنیان‌گذاری دانشگاه تهران،
    -تهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایران،
    -بنیان‌گذاری ثبت اسناد و ثبت احوال و اجباری کردن صدور شناسنامه،
    -لغو کاپیتولاسیون دوره قاجار برای انگلیس و روسیه،
    -ملی‌کردن جنگل‌ها و مراتع ایران،
    -براندازی سیستم خان‌سالاری و تعطیل کردن حرم سرای قجری،
    -متحدکردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران،
    -بنیان‌گذاری سیستم بانکی کشور،
    -بنیان‌گذاری سیستم بیمه در ایران،
    -ساخت راه‌آهن سراسری،
    -تغییر تقویم رسمی از تقویم قمری به خورشیدی،
    و ده‌ها اصلاحات و اقدامات ملی دیگر که باید توجه داشت، با توجه به جو سنتی و مخالفتهای جامعه مذهبی ایران در آن دوره، هرکدام از این اقدامات در نوع خود یک معجزه بود.
    رضاشاه تنها یکبار تاج گذاری کرد و دیگر هرگز نه تاج نهاد و نه برتخت نشست. وی اولین حاکم ایران پس از اسلام بود که حرم سرا نداشت و در اولین روز سلطنتش حرم سرای بزرگ قاجاری را با ده‌ها زن و دختر تعطیل کرد. در حالی که میتوانست از خزانه مملکت به عیش و نوش بپردازد اما این کار را نکرد. تنها یک سفر خارجه به ترکیه داشت و در تقریبا تمام دوران پادشاهی خود بجای استفاده از تاج و لباس شاهی
    ، یونیفرم نظامی و خدمت بر تن کرد.
    روحش شاد.

    بهمن انصاری (پژوهشگر تاریخ)
    تابستان نود و پنج

     
  65. ۱- آیا در دین مبین اسلام امکان تبدیل صیغه موقت بدون خواندن عقد دائم مجاز است؟ به زبون ساده فارسی آیا میشه یکی رو عقد موقت کرد و بعد از پایان مدت خود به خود تبدیل شه به عقد دائم؟
    ۲- آیا صیغه موقت پنهانی مجاز، مباح یا حرام است ؟
    ۳ – آیا مدت عده در صیغه موقت پنهانی همانند عده صیغه موقت غیر پنهان است؟
    ۴- اگر از صیغه موقت پنهانی فرزندی زاده شود این فرزند حرامزاده میباشد یا حلال زاده؟
    ۵- اگر صیغه موقت پنهانی را یکی از روحانیون خوانده باشد حرمت آن مجاز، مباح یا حرام است؟
    ۶- اگر صیغه موقت پنهانی را یکی از روحانیون خوانده باشد و از صیغه موقت پنهانی فرزندی زاده شود این فرزند حرامزاده میباشد یا حلال زاده؟

     
  66. این دومی: خروج نیروهای مسلح از فعالیت‌های اقتصادی غیر مرتبط.
    مش قاسم: غیر مرتبط تر از خودت هیچکی و هیچی نیست. خروج کن!

     
  67. سلام و درود

    « ما باید جمهوری اسلامی را واژگون کنیم (بخش سوم) + فایل صوتی + مصاحبه »

    جناب نوریزاد گرامی واقعیت آنست که مدتهای مدیدیست، جمهوری اسلامی سرنگون شده و در مسیری متضاد با اهداف اولیه اش با جبر و تحمیل و به زور اسلحه و انفرادی و اعتراف گیری و تجاوز و بگیر و ببند و شلاق و شکنجه ، راه خود را از میان اشک و اندوه و خون مردم گرسنه و بی رمق ایران باز میکند و بسوی مرگ محتوم در ناکجا آباد در حرکت است. اینکه اهداف اولیه انقلابیون تا چه حد نادرست و غیر عملی و متکی بر پندارهای واهی بوده بماند، آنچه مهم است اینست که درعمل آرمان رهایی مستضعفین به ستم و به بردگی گرفتن مستضعفین منجر شده و به ضد خودش تبدیل و در حقیقت، خودش، خود را واژگون کرده و نه از جمهوریت رّدی و نه از اسلامیت اثری مانده است. آنچه محتوای تربچه پوک پندار بافی اسلام انقلابی را پر کرده فاشیسمی خشن و خونریز و خفقان آور است . در خون خفه کردن انقلاب مردم سوریه،با همدستی ورثه ورشکسته، انقلاب سوسیالیستی اکتبر روسیه که آنهم قبل از مرگ رسمی منحرف و به ضد خود تبدیل شده بود، درست چیزیست شبیه به دخالت و تجاوز نظامی ورماخت( نیروی زمینی ارتش آلمان نازی)و لوفت وافه( نیروی هوایی ارتش آلمان نازی)در جمهوری نوپای اسپانیا، که ابتدا سبب سلطهٔ ژنرال فرانکوی دیوانه، سپس شاهزاده خوان کارلوس و احیای نظام سلطنتی و برانداختن جمهوری اسپانیا
    است. افرادی چون دکتر خزعلی هنوز در رؤیای احیای خط امام و باز آفرینی کابوس هولناک دهه شصت هستند و نمیدانند که وضعیت فلاکت بار کنونی ثمره و نتیجه بیخ تلخ درخت ولایت فقیه است.به قول حکیم طوس:

    درختی که تلخ است وی را سرشت
    گرش برنشانی به باغ بهشت

    ور از جوی خلدش به هنگام آب
    به بیخ، انگبین ریزی و شهد ناب

    سرانجام گوهر به ‌کار آورد
    همان میوهٔ تلخ بار آورد

    جمهوری اسلامی بر سر ضعیفترین و تهی دست ترین اتباعش واژگون شده و این فشار کمرشکن ثقل آوار به جای مانده است.
    دیر زمانیست که جمهوری اسلامی سقوط کرده و مضمحل شده، باید در اندیشه برافکندن فاشیسم بود.

     
  68. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    دكتر محمد ملكي از خيزش مردم و فرجام كار استبداديان مي گويد!
    دكتر محمد ملكي، چهره سياسي نام آشنا، در گفتگو با راديو ندا با اشاره به ماجراي رهبر شدن خامنه اي و برقراري ديكتاتوري وحشتناك در ايران و خيزش مردم عليه حكومت استبدادي، گفت : ” استبداديان فرجام كارشان جز ننگ و نفرين مردم چيزي نخواهد بود!”

    https://radio-neda.blogspot.com/2018/01/blog-post_17.html

     
  69. ادامه نقد این پست جناب نوریزاد

    ایشان در آیتم 6 می گویند:”نفوذ و کارکردِ مجامع حقوق بشری و بین المللی نیز از پتانسیلِ مؤثری برای تنیدنِ تارهای فلج کننده بر دست و پای ملایان و سردارانِ ولایی برخوردار است. در یک قلم، رهاندنِ پانزده هزار قاچاقچیِ مواد مخدر از طناب اعدام….. وگرنه، اعدام، اکسیژن بیت رهبری و سپاه بوده و است. در خیزش های دیماه، هم آمریکا و هم اتحادیه ی اروپا و هم مجامع حقوق بشریِ جهانی نقش بسزایی در برجسته کردنِ خواست های مردمِ به تنگ آمده ی ایران ایفاء کردند…الخ
    (پایان)

    این بخش هم مصداق روشن ایده آلیسم سیاسی جناب ایشان است،من با اصل لزوم کارکرد مجامع حقوق بشری و بین المللی و لزوم پایبندی کشورها و دولتها بر منشور امضاء شده سازمان های بین المللی مخالف نیستم،اما کسی که بقول خود “چشم بسته”و بتعبیر من با اتکاء بر فاکت های قابل بحث و استنادهای سست اقدام به ارزیابی های سیاسی می کند لازم است اندکی چشم خویش را باز کند و رویکردهای متناقض و استنانداردهای دوگانه اینگونه نهادهای بین المللی و حتی سازمان ملل و شورای امنیت را اول خوب ببیند،بعد آنها را نقد و وارسی کند و از نفوذ و تاثیرگذاری های زور گویانه برخی قدرت ها حتی در همان شورای امنیت غفلت نکند و ببیند که قانون جنگلی و زورگویانه “حق وتو” چگونه بر وظائف و تعریفات حقوق بشری در جای جای مختلف جهان تاثیر گذاری های متفاوت دارد،گول نزاع های ظاهری قدرت های صاحب حق وتو را هم نباید خورد آنها بوقت تعریف منافع متقابل خود هم ساخت و پاخت می کنند و هم متّفقا بر قانون جنگلی حق وتو و استمرار آن توافق دارند،در همین ماجرای اعمال حق هسته ای ایران ذیل مقررات آژانس،با اینکه ایران حق بهره مندی از تکنولوژی هسته ای را داشت و فعالیت های آن تحت نظارت آژانس بود مگر همین کشورهای دارای حق وتو از جمله چین و روسیه قطعنامه تحریم های فلج کننده علیه کشورمان که هنوز آثار آن استمرار دارد را امضاء نکردند؟ خوب بگویید و بگویند چرا همین کشورها و همین شورای امنیت وقتی به اسرائیل(با اینکه همه میدانند لا اقل 200 کلاهک هسته ای دارد و دائم در حال توسعه سرزمینی و تضییع حقوق مردم مظلوم فلسطین هست)می رسند،نه دنبال نظارت بر وضعیت توسعه طلبانه هسته ای او هستند و نه تذکّری میدهند،سهل است او را روز بروز بیشتر تا دندان مسلّح می کنند و همین امریکای سلطه طلب ظالم هم قطعنامه ها و اخطارهای مربوط به اسرائیل را وتو می کند و هم او را مسلح تر می کند.در ماجرای یمن،آیا همین عربستان و حکّام احمق خائن آن که با ترامپ رقص شمشیر می کنند و میلیارد میلیارد پول نفت مردم عربستان را صرف خرید سلاح از کارخانه های اسلحه امریکا می کنند،هر روز مردم غیر نظامی و زنان و کودکان یمنی را با سلاح های امریکائی بمباران نمی کنند؟ کجاست کنش فعّال حقوق بشری سازمان ملل و شورای امنیت و این مجامعی که شما دلخوش به امدادهای غیبی و غیر غیبی آنها می کنید؟! در سوریه و عراق همین قدرت ها چه جنایاتی کردند؟سازمان ملل و شورای امنیت چه کردند؟ و موارد متعدد دیگری در گذشته و حال که مجال طرح آنها نیست،و شما انقلابی سابق و تغییر یافته فعلی،بجای سعی در اصلاح جامعه و کشور خود و نظام مردمی که اکثریت مردم ایران آنرا تاسیس کرده اند دلتان را خوش کرده اید به رفتارهای متناقض و استانداردهای دو گانه و چندگانه این نهادها که محور اصلی کارکرد آنها حفظ و استمرار منافع و تسلط قدرت های بزرگ در اقصی نقاط جهان است.
    در مورد اعدام قاچاقچی های مواد مخدّر،نقد و انتقاد به اعدام آنها همیشه وجود داشته است،مگر در خود چین قاچاقچیان مواد مخدر را اعدام نمی کنند؟ یا در دیگر نقاط جهان،بهر حال اینها مفسد جامعه هستند و مساله اعتیاد یا قاچاق مواد مخدر از امور مهم است،این البته تابع قانون داخلی و در نظر گرفتن مصالح و مفاسد جامعه است،لغو حکم اعدام هم بمفهوم کوتاهی در برخورد با آنها نیست،در عین حال مساله اعدام مجرمان در قوانین ایران اختصاصی به اعدام قاچاقچیان مواد مخدر ندارد،در اسلام و قوانین این کشور حکم قصاص وجود دارد که در مواردی حق اعدام و قصاص برای صاحبان خون وجود دارد،این حکم اسلام و قرآن است برای حفظ نظم و امنیت جامعه و آحاد افراد جامعه،مجامع حقوق بشری هرچه می خواهند بگویند،یا حکم محاربه در مورد کسانی که قیام مسلحانه علیه نظام اسلامی کنند و امنیت و کیان جامعه و مردم را بمخاطره اندازند وجود دارد،مجامع حقوق بشری مورد علاقه شما هرچه می خواهند بگویند،بنابر این مساله تغییر قانون مربوط به جرایم قاچاقچیان ربطی به فشارهای بین المللی ندارد،حال فرض کنید اصلا این باشد،این چه ربطی دارد به اینکه هر رویکرد و ادعای متناقض و مبتنی بر استانداردهای دو گانه مدعیان حقوق بشر،حق باشد؟
    این تعبیر اکسیژن فلان هم موید همان ادعای بنده در مورد شماست اینکه بسیاری از رویکردها و تعبیرات شما در منظومه ایده آلیسم سیاسی اتان ناشی از عصبیت و تعصّب ها و احتمالا کینه های خاص از اشخاص است،هیچ مسلمانی و هیچ مومنی بحکم اسلام و اخلاق و وجدان دینی رضایت به کشته شدن یا اعدام بیگناهان نیست،و مساله مجازات مجرم مطابق قوانین ربطی به اکسیژن و هیدروژن! ندارد.
    بله درست است در مورد خیزش های دی ماه البته اینها که نام بردید و سلطنت طلبها و دشمنان جمهوری اسلامی خیلی امیدوار و مسرور شدند و هر حرکت محدود در نقاط مختلف را بمدد رسانه پررنگ کردند و آشوب طلبی و هرج و مرج و تجاوز به اموال عمومی و سوزاندن پرچم یک کشور را مثل شما خیزش و حرکت “مردم” ایران نامیدند،اما همان بی انصاف چشمشان کاملا کور بود که بعد از آن خیزش محدود و پراکنده در چند شهر توسط عده معدودی،حرکت میلیونی دو سه روزه اکثریت مردم ایران را ببینند یا آنرا درست گزارش کنند،در واقع آنها و شما حقوق بشر را فقط در باره عده معدودی ساری و جاری می دانید و قاطبه مردم ایران که آن حرکات را محکوم کردند را گویا مردم نمیدانید که این خود خامی سیاسی یا تعصّب نام دارد.
    ادامه دارد…

    ———-

    درود دوست گرامی
    از شما تقاضا کردم خواهش کردم یکی دو مورد از برکات روحانیت معظم شیعه را برای ما بر بشمرید
    سپاس

    .

     
    • ادامه نقد مطالب این پست جناب نوریزاد

      ایشان در آیتم 7 می گویند:
      “در این معرکه، ما روز به روز، هم به آگاهیدنِ همدیگر محتاجیم از یکسوی، و از دیگر سوی به کاستنِ اختلاف ها و: یکی شدن. یادمان باشد: نظام ولایی، هیچ فرصتی را برای شکاف اندازی در صف معترضان از کف نخواهد داد. پیشامدهای احتمالی، چه به نفع ما و چه به ضرر ما، چه خود بخود و چه طراحی شده، گزینه هایی اند برای فریب یا پیشرفتِ ما. این پیشامدها، ضرورت و نقشِ محوریِ آن بلندگوی مرکزی را بیش از پیش می نمایانند. واکنش های ما با هر پیشامد، هرچه یکدست تر و مبتنی بر اراده ی هوشمندانه ترِ ناراضیان باشد، ما را به سرانجامی مطلوبتر نزدیک و نزدیک تر می سازد”.
      (پایان)

      آگاهانیدن یکدیگر یعنی ارائه اطلاعات صحیح و تحلیل های واقعی متّکی بر شواهد موجود و واقعیات جامعه و امکانات،با ملاحظه قانون اساسی و قوانین موجود،نه تندی کردن و لفّاظی و اطلاعات نادرست،ناقص و حتی دروغ،آگاهانیدن چیزی از مقوله ارائه اطلاعات دقیق و آمارهای واقعی و نشان دادن دقیق موارد نقض قانون است نه کلّی گوئی و دائم نسبت های ناروا یا اثبات نشده “دزد”،”آدمکش” و چیزهایی شعاری از این قبیل به کلیت نظام اسلامی یا اشخاص،مع الاسف آنچه که در بیشتر گفته ها و نوشته های جناب نوریزاد مشاهده می شود چیزی از قبیل ارائه اطلاعات مستند و دقیق نیست،صرفا تندی است،لفّاظی است،تعبیرات تکراری ادبی است،در نظر نگرفتن قوانین و مقررات کشوری است،و اینکه میل من این است که روحانیت به سیاست کاری نداشته باشد،میل من این است که روحانیت تحقیر شود،میل من این است که نظامی که توده اکثری مردم به آن رای داده اند و در بزنگاههای انتخابات یا تظاهرات عمومی وفاداری خود به آن را اعلام می کنند سرنگون یا واژگون شود،و این میل ها و سلیقه ها و آرزوهای شخصی که در قالب نوشته ها و مصاحبه های تکراری ادا می شوند هیچ ربطی به میزان و سنجه دموکراسی و لزوم احترام به خواست اکثریت مردم ندارد،در واقع ایشان با نوعی خودخواهی و ترجیح میل شخصی و تنفّر خاصی که نسبت به روحانیت مورد احترام مردم پیدا کرده اند،به عموم مردم ایران توهین می کنند و خواست اقلّ قلیلی مثل خودشان را معیار ترجیح بر خواست اکثریت قرار می دهند که این رویکرد هم خلاف اخلاق است و هم خلاف دیانت است و هم خلاف موازین دموکراسی.
      در مورد “شکاف اندازی”،جمهوری اسلامی ایران نیازی به شکاف اندازی بین اقلیت مخالف جمهوری اسلامی ندارد،برای این شکاف خودبخود بین اصناف مخالفان وجود دارد،عده ای سلطنت طلب و خواهان اعاده نظام ستمشاهی نشسته اند در خارج یا حتی داخل بانتظار اینکه سلطنت پادشاهی و اعقاب رضا شاه دوباره بازگردند و نظام شاهنشاهی اعاده شود! خوب اینها طبیعتا با دموکراسی خواهان سکولار یا جمهوری خواهان سکولار آشتی و الفتی ندارند!برخی مثل مجاهدین خلق هم منطق زور و قیام مسلحانه را تست کردند و چون زورشان به حکومتی که مردم ایران خواهان آن بوده و هستند نرسید با تلفات و فرار به دریوزگی افتادند،برخی هم که اهل عیاشی و گذران زندگی دنیائی هستند در خارج مشغول زندگی هستند و کاری به سیاست ندارند،برخی هم اقلیت های خاصی هستند مثل بهائی ها که با اسلام و تشیع مشکل دارند،برخی مثل شما که انقلابی سابق هم بوده اید هستند که مخالف حکومت شده اند اما در هرحال در اقلیتید،منتها اقلیتی هستید که توجه به اقلیت بودن خود نمی کنید و مایلید با درشتی و طعن به این و آن و گهگاه حتی طعن و تمسخر به عقائد و اصول دیانت اسلام و مذهب،عده ای را در فضای مجازی دور و بر خود جمع کنید…خوب این تشتّت و پراکندگی هست که بطور اتومات بین شمایان وجود دارد،خوب حال با این پراکندگی تعبیر به “بلندگوی مرکزی”یعنی چه؟! مقصودتان از بلنگوی مرکزی خودتان هستید؟ یا بلندگوها و بوق های تبلیغاتی رسانه های دشمنان ایران اسلامی و اسلام؟! شما گمان می کنید شما و چند نفر محترم دیگر از دوستان لگامی شما و همراهانی که با شما عکس می گیرند می شوید بلندگوی مرکزی مردم ایران؟! در همین اعتراضات محدود و پراکنده قلیلی در چند شهر بمدد شبکه های اجتماعی،بلندگوی مرکزی کجا بود و کی بود؟ آیا بلندگوی مرکزی چیزی جز بی بی سی و وی او ای و من و تو و چیزهایی از این قبیل بود؟! در خود این شبکه ها هم مگر حرف و سخن واحد وجود دارد؟! هرکس میاید چیزی می گوید،یکی در خارج روی مبل نشسته به نیروهای نظامی و انتظامی ایران فرمان کودتا می دهد! یکی می گوید مردم قیام مسلحانه کنید! یکی می گوید اعتصاب کنید! یکی مثل شما می گوید نروید خیابان بیایید در فضای مجازی تاسیس حزب مودبان کنیم،بعد کسانی که عائله شما در سایت یا کانال هستند شروع می کنند به تادّب و ادب پراکنی!چگونه؟با ناسزا و بیراه گفتن به عقائد دینی و مذهبی اکثریت مردم ایران،و با عنکبوت هندی خواندن نماد الله روی پرچم ایران، و اینکه انتخابات را تحریم کنیم،نواده رضا شاه هم آنسوی آبها از شعار رضا شاه روحت شاد چند نفر عصبانی ذوق زده می شود، خانم گیرنده نوبل صلح هم می فرمایند اعتصاب کنید و قبض های آب و برق را نپردازید! یکی می گوید اعتراض صنفی آرام و بدون برخورد! بعد با همه این چند گانگی عده ای جوان میایند با پیام رسانی در شبکه های اجتماعی بانک تخریب می کنند،شیشه می شکنند،به کلانتری حمله می کنند،یکی پرچم رسمی این کشور را آتش می زند،و…خوب با این اوصاف این بلندگوی مرکزی کیست و چیست؟ و خود شما نماینده و نماد چه کمیتی از این مردم هستید که بخود اجازه می دهید با کلی گوئی به هرکس و هرچیز و هر نهادی و هر قانون و هنجاری درشتی و تندی کنید؟ و دیگر با این وضعیت نظام دینی مستقر در ایران چه نیازی به “شکاف اندازی” بین صفوف اپوزیسیون متشتّت و پراکنده دارد؟

      —————–

      درود سیدمرتضای گرامی
      سپاس از این که این همه انرژی و وقت صرف کردید و نوشته ی مرا نقد فرمودید. ما مگر چه می خواهیم؟ جامعه ای که موافق و مخالف بتوانند در کنار هم زیست کنند و به ابراز نظر پردازند. همین گفتم گفتی که بین نوشته ی من و نوشته ی شما درگرفت، در چند سال پیش، در همین ایران، هزار هزار کشته و زندانی روی دست خانواده ها می نهاد و چرایی اش را دستگاه ولایی به احدی پاسخ نمی نگفت. که مثلا چرا بخاطر یک خط نوشته باید یکی را بکشی؟ خلاصه این که تحمیل زمانه باعث شده دستگاه ولایی با ساطور آدمکشی اش کمی عقب برود و سخن از حق اعتراض بگوید و مردم کمی جلو بیایند و سخن از مطالبات بخاک افتاده ی خود برانند.

      با این همه، بارها از شما خواهش کرده ام خواهش کرده ام خواهش کرده ام یک چند تایی از خدمات و برکات روحانیت معظم شیعه را برای ما شماره کنید. کاری به سعید طوسی و اموال شخصی خودم که سپاه از پنج سال پیش برده و پس نمی دهد ندارم، همین خواهش مختصر مرا اجابت کنید و مثلا یک چندتایی از خدمات و برکات وجودی نوری همدانی و مکارم شیرازی و وحید خراسانی و خود رهبر و علم الهدی و خمینی را که لابد در چرخه ی روحانیان معظم شیعه جای می گیرند، برای ما بنویسید.
      سپاس که به این خواسته ی من توجه می فرمایید.
      سپاس که خواهش مرا اجابت می فرمایید.
      مثلا فهرستی از برکات وجودی صافی گلپایگانی را برای ما ردیف کنید.
      یا حتی روحانیان دوران دور مثل شیخ مفید را
      که برکت وجودی شان چه باری از پیش پای بشریت و شیعیان برداشته و مردم ما را به درستی و ادب و خلاقیت و کار و تولید و انسانیت، نه تعصب و لعن و نفرین فرا برده. برای ما بنویسید: فلان اخلاق انسانی و حرفه ای و وطن دوستی و خلاقیت و بهروزیِ ما شیعیان مرهون مجاهدات فلان عالم شیعی ست.
      به روحانیانی از تشیع اشاره کنید که سخنشان و مشی شان هم برای ما ایرانیان و هم برای بشریت راهگشا بوده و امروزه مثلا فلان اخلاق بشری – چه در عرصه ی فردی چه جمعی و مدنی – معطوف به فلان فراورده ی قلمی و رفتاری و سیره ی فلان عالم شیعی بوده است.
      سپاس

      .

       
      • سلام بر شما
        قبلا چند بار عرض شد که این روش شما در اینکه بصورت اهانت آمیز اسامی اشخاصی و محترمینی از علماء یا مراجع را طرح و چیزهایی ذکر می کنید با روش و منش اخلاق مسلمانی هماهنگ نیست،بحث من بحث مصداقی در مورد اشخاص نیست و نمیدانم مثلا شما چه پدر کشتگی با مرجع تقلید محترم و کهنسالی مثل آیت الله صافی حفظه الله دارید،شاید محتملا از این جهت که ایشان با روش شما مبنی بر هتک روحانیت و هدم همه هنجارها مخالف بوده و شما را نپذیرفته ناراحت هستید.اما بنده بارها بطور کلی گفته ام صرفنظر از بحث سیاست و دخالت در امور جامعه اسلامی که جزء وظائف هر مسلمان از جمله علماء و مراجع دینی است، اینگونه سوالات بظاهر جوان پسند و خود حق پندارانه ناشی از خلط مبحث در موضوعات و کارکردهای هر نهاد و توجه نکردن به دائره و حیطه وظائف هر شخص یا هر نهاد است،اینکه فارغ از وظائف ذاتی نهاد روحانیت یا فلان روحانی،بگوییم فلان شخص یا فلان مرجع چه خدمتی بنفع عامه بشریت در حیطه های دیگری که جزء وظائف ذاتی و موضوعی کارکرد آنها نیست کرده است،سوالی عوامانه یا مغالطه و شیطنت آمیز است،این مثل این است که مثلا من شمای محترم را یک کارگردان یا فیلم نویس یا نویسنده یا نقاش می دانم که طبعا حیطه کارها و تخصص شما حیطه هنری آنهم صرفا در این زمینه هاست بعد من بصورت مغلطه بگویم جناب محمد نوریزاد فیلمساز نقاش چه خدمت مفید بشری برای ایرانیان یا جهانیان در عرصه اکتشافات فیزیکی و شیمی و علوم انسانی و چیزهای دیگر انجام داده است؟!بعد بخواهم پرسش کنم که محمد نوریزاد یک یا دو کار نافع برای بشریت خود را شرح دهد!یا القاء کنم چون محمد نوریزاد فیلمساز مثلا کشف یا اختراع عام المنفعه ای برای بشریت نکرده است پس ایشان یک انسان عاطل باطل بیکاره و مدعی است! این آیا از نظر شما شایسته است؟

        در باب علوم دینی و حوزوی و شرح الوظائف عالم دینی بارها عرض شد که دین متشکّل از سه بخش :معارف و اعتقادیات،اخلاقیات،و احکام فرعی عملی است،و عالم دینی بحکم وظیفه و تخصص و مهارت در کشف و تبیین مسائل دینی در این ابعاد سه گانه،پاسخ گوی توده مردم است در زمینه های اعتقادی و اخلاقی و احکام و مسائل عملی روزمره که در زندگی بشر روز به روز نو می شود،چنین رسالتی البته در ابعاد گوناگون قابل طرح است مثل سخنرانی و کتاب و مقاله نویسی و پاسخ به سوالات و شبهات و تدریس و انتقال تخصص به دیگران و چیزهایی از این قبیل،این رسالت در عرصه تثبیت و تبیین احکام و اعتقادات و اخلاقی دینی البته لازمه تقسیم وظائف در یک جامعه است و اینکه هر صاحب تخصصی در امور و موضوعات مربوط به فنّ خود ابراز نظر،پاسخگوئی یا ترویج می کند،البته اینهم که در گذشته های دور عالمان دینی همچون شیخ بهائی رضوان الله علیه یا خواجه طوسی قدس سره علاوه بر امور محض دینی در فنون دیگری مثل ریاضیات و فلسفه و هیئت و فنون دیگر مساعی و تالیفاتی داشته اند لازمه جامعیت و تلاش و کوشش آنها و عدم بسط و توسعه علوم در زمان آنها همچون زمان ما بوده است،چون میدانید که علم بمعنای عام در گذشته شامل همه اجناس علوم از ریاضی و طبیعی و هیئت و فلسفه و متن شناسی دین بوده است لکن امروزه با گسترش دامنه علوم و شاخه ها و انشعابات آن حتی برای یک عالم طبیعی یا ریاضی یا فیلسوف،بدست آوردن مهارت در همه علوم طبیعی و ریاضی و الهی و فلسفه بمعنای اعم،تقریبا محال است و می دانید مثلا در عرصه طبّ حتی برای تک تک اعضاء انسان تخصص ها و فوق تخصص ها مطرح است،از این جهت می توان گفت تقسیم بندی و انشعابات تخصصی همه علوم اعم از طبیعی و ریاضی و الهی و فلسفی و انسانی،امری قهری و ناگزیر است و نهایت این است که در هر رشته یا انشعاب به عالم متخصص در هر رشته بتوان متخصص یا فوق تخصص یا باصطلاح علّامه در فن خود اطلاق کرد.بنابر این چنانکه اشاره شد اینگونه سوالات و تعبیرات که فلان حوزه دینی یا فلان مرجع دینی چه کار خلّاق عام المنفعه برای بشریت انجام داده است یا ناشی از رندی و شیطنت و تبلیغ هدفدار برای کوبیدن اشخاص یا نهادهاست،یا ناشی از خلط مبحث بین موضوعات علوم و شرح الوظائف عالمان و متخصصان هر رشته از جمله عالمان و متخصصان دین است،یا ناشی از انقلاع و انقطاع از دین و سست شدن پایه های ایمانی در دیانت و مذهب است و اینکه اساسا دین را باید کناری انداخت و به تعبیری به انسانیت تدیّن پیدا کرد و از این جهت هرچه بیشتر باید عالمان دینی را که حافظ دیانت مردم و پاسخگوی به مسائل دینی در ابعاد سه گانه پیش گفته هستند سخیف کرد و اهانت کرد و توهین کرد چرا؟ چون مثلا فلان منبری یا فلان عالم مثلا فلان تعبیر نادرست را کرده است یا اینکه اکثریت مردم -علیرغم -تمایل برخی رای به حاکمیت حکومت دینی بر مبنای گزینش و انتخاب مسئولان داده اند،که این ناشی از خودخواهی یا عدم درک درست از دموکراسی و لزوم احترام اقلیت به رای و خواست اکثریت مردم است،امیدوارم جنابعالی از این دسته سوم نباشید.
        با احترام

        ————–

        درود دوست گرامی
        از این که سرانجام به پرسش و به خواهش من اعتنا بستید و پاسخی فراهم آوردید سپاس مندم. با همه ی صغری و کبرایی که در این نوشته بکار بسته اید و مرتب از پاسخگویی به پرسش باطنی من پرهیز فرموده اید، شما را یاد آور می شوم که: با همه ی منبرها و کتاب ها و نوشته ها و تربیت ها و پاسخ به پرسش های شرعی مردم، کدام دو گرم اخلاق حسنه را رصد کنیم که این دوگرم اخلاق حسنه معطوف به مجاهدت علمای معظم شیعه است؟ نیز این بگویم که من هرگز از آقای صافی گلپایگانی و نه هیچ مرجع دیگری وقتی نخواسته ام که رد کرده باشند.
        سپاس

        /

         
        • درود
          لطف کنید به مغزای کلام توجه کنید،راه رسیدن به مغزای کلام و گفتار دیگران، کنار گذاشتن حساسیت های آلرژیک و خوانش مطالب با ذهنی غیر درگیر با نفرت و عصبیت است،چنانکه قبلا اشاره کردم احتمالا بحث و مجادله با شما بدون فائده است،و شما خود را نیازمند به این می بینید که با اهانت به بزرگان و محترمین مردم خودتان را مطرح کنید،البته بلحاظ روان شناختی همه انگیزه های انسان و ضمیر ناخودآگاه او مشهود خود او نیست،و بتعبیر برخی از بزرگان،انسان به این زودیها به خود شناسی حقیقی نخواهد رسید و بتعبیری که برخی عارفان گفته اند جمله یا روایت “من عرف نفسه عرف ربه” تعلیق به امر محال است یعنی اینکه انسان نمی تواند بطور کامل خویشتن خویش را بشناسد و در نتیجه باب معرفه الله تفصیلی هم محال است،از این جهت با اجازه شما ترجیح من از این پس فقط نقد شماست نه گفتگو و پاسخ به پرسش.
          پوزش از صراحت

           
  70. محمد نوری زاد

    درود دوستان خوبم
    در سفری به سمت مناطق زلزله زده، شاید مرا فرصتی برای سر زدن به سایت و نوشته های خوب شما نباشد. گرچه تلاش می کنم هرجور شده این تأخیرها به درازا نینجامند.

     
  71. سلام استاد
    آهسته آهسته به چهلمین روز شهادت شهدای اعتراضات اخیر نزدیک میشیم ومن یک پیشنهاد دارم برای بازماندگانشان و همه معترضین ایرانی:
    با توجه به اینکه همه شهدای اخیر از جوانان شجاع و خواستار تغییر بودن که خواسته ی حداقل 99 درصد جوانان این مرز و بوم داشتن کشوری با مردمان شاد و موقعیت های کاری و داشتن شغل مناسب و امنیت اقتصادی و سیاسی و روانی و تشکیل خانواده و……… بسیاری حقوق اجتماعی که از ایشان گرفته شده و بجای همه اینها جمهوری اسلامی با جبر و زورگویی همه را بسمت یآس و مصیبت زدگی سوق داده و میدهد و هیچ کار مثبتی برایشان انجام نمیدهد زیرا در ایدئولوژی سران هیچ برنامه ای برای تحقق خواسته های جوانان و مردم پایین دستی وجود ندارد و اهمیتی هم برایشان ندارد، پس بیاییم خودمان دست در دست یکدیگر اهدافمان را یکی یکی با صبر و عمل گرایی تحقق ببخشیم که در قدم اول باهمکاری و همدلی حداقل فضای جامعه را برای خودمان شاد و سرزنده کنیم که برداشتن این قدم اول می تواند روحیه ی ما را برای رسیدن به دیگر اهدافمان تقویت کند
    پیشنهاد این عضو کوچک جامعه ایرانی این است که در چهلم شهادت این عزیزان بجای غم و مصیبت زدگی از هنرمندان نامی و گمنام این مرز و بوم درخواست میکنم در همه شهرها در مکانهای خاصی گردهم آمده و با نواختن نغمه های شاد و میهن پرستانه یاد شهدای مظلوم اعتراضات را گرامی بدارند وهرکس از مردم شریف ایران پیر و جوان، زن و مرد، دختر و پسر که میتوانند بیرون بیایند و با روشن کردن شمع و تجمع بدون خشونت و شعار و فقط در حمایت از یکدیگر و حق طلبان به یکدیگر بپیوندند.

     
  72. باغ نارنگی دراسراییل. بیشترازبرگها میوه داره،اونا ازخدابیخبر ما مقربان درگاه الهی

     
  73. روزی روزگاری هیتلر

    هیچ چیز برای ابد موندنی نیست….

     
  74. درود جناب نوري زاد
    زمانيكه اعتصابها و اعتراضات مدني در جامعه ايران را مشاهده ميكنم، بيدرنگ اين مهم به ذهنم ميرسد كه چه اتفاقي افتاده است؟
    جامعه ايران ديگر مانند گذشته هاي دور،هيچ اعتمادي به پاسخها و عملكردهاي مسئولين ريز و درشت دولتي و شبه دولتي و حتي خصولتي ها ندارند.
    چه بر سر اعتماد عمومي آورده اند كه اكثر غريب به اتفاق افراد جامعه اي كه هيچ وابستگي اي از هر حيثي اعم از مادي و معنوي به مجموعه دستگاه حاكم و متعلقاتشان ندارند،باورشان را سر بريده اند؟
    به باور من، زمان زيادي از جراحي مديريت كلان جامعه و دور ريز ضاعدات و اصلاح آن گذشته و اين عارضه تبديل به غده سرطاني گشته است.
    براستي دستگاه حاكم چرا تمايل نداشت كه در زمان مقتضي بمانند كشور عربستان كه بتازگي مزه خطر را چشيده و شروع به اصلاح و بروزرساني ساختار و قوانين مملكت داري و مدني پرداخته ، بپردازد؟
    آيا بغيراز پيشگيري و يا درمان، راه ديگري براي ادامه حيات(چه فيزيكي ، چه سياسي)وجود دارد؟
    بنظرم عربستان در مرحله پيشگيري قرار دارد و ايرانمان از مرحله درمان نيز گذشته و باز بنظرم بسوي كما پيش ميرود.
    مرگ قطعي چه اندازه به طول بينجامد، بسته به شرايط و توان بيمار و همچنين نوع بيماري دارد.
    شاد و سلامت باشيد.

     
  75. مختار از سنندج

    دادستان محترم شهرستان سنندج
    جناب آقای جوهری
    با سلام
    اینجانب مختار زارعی در پی شنیدن خبر فوت جوان ناکام سارو قهرمانی بە منزل پدر آن مرحوم رفتم. در کنار پدرش نشستە بودم کە موبایلش زنگ خورد. این جواب پدر آن مرحوم بود. لطفا خوب دقت فرمایید.
    سلام حاجی. نە … نە … چشم … چشم … همین امروز تمومش میکنیم… آخە بستگانمان بعد از ظهر از روستا میان بعد از اونها تمومش میکنیم. چشم … حتما.
    بعد رو بە جمعت نمود و گفت: همین امروزە دیگە تمام.
    این در حالی است کە در اعلامیە فوت، فردا را هم اعلام کردە بودند اما دستور حاجی را اطاعت کرد. من هم بهش گفتم: پسر شما خواه گناهکار بودە باشد خواه بی گناه، برگزاری مراسم ختم، فارغ از شخصیت و سابقە متوفا است و این حق بازماندگان است کە طبق عرف و سنت اجتماعی خود مراسم ختم داشتە باشند. مهمتر از مراسم ختم این است کە بە هر حال یک انسان بە قتل رسیدە است. شما حق و البتە وظیفە دارید از طریق دادستانی پیگیری کنید و بعد از روشن شدن موضوع، اگر شخص خاصی (اعم از حقیقی یا حقوقی) مقصر بود من از همین جا بە پایتان میفتم و درخواست عفو و بخشش میکنم برای قاتل. اما خواهشا پیگیری کنید. پیگیری کنید و حقتان را بە دست بیاورید بعد آن را ببخشید. قاتل هر کسی و با هر انگیزەی باشد نباید مصونیت قضایی داشتە باشد. شما پدر او بودەاید اما فقط حق شما ضایع نشدە است در این وسط یک انسان فوت شدە است نباید خونش گم شود.
    اما جواب پدرش این بود کە ما از کسی شاکی نیستیم.
    جناب دادستان بە نظر شما شاکی نبودن پدر چە معنی میتواند داشتە باشد؟ آیا آن هم دستور حاجی است؟ گیرم کە واقعا پدرش بدون ترس و شرم از کسی بە هر دلیل از خون پسرش بگذرد. آیا قاتل میتواند بدون مجازات بماند؟ انصراف پدر بە عنوان ولی دم نباید مانع مجازات عمومی مجرمان باشد. این کمترین وظیفە شماست جناب دادستان. شما مدعی العموم هستید. یک توصیە هم دارم. باور کنید عملکرد قانونی و درست شما در این موضوع میتواند آرامش،احساس امنیت و اعتماد شهروندان بە حاکمیت، خصوصا دادگستری را بە جامعە برگرداند در غیر این صورت شما هم همدست حاجی خواهی بود.

     
  76. تقدیم با عشق به استاد بزرگوارم
    کیست دم از مرگ وطن میزند،بر دل من زخم دگر میزند،کیست که دلداده ی خورشید نیست،در دل او پرتو امید نیست،کیست کا یاس است شعار دلش،مرگ چکد از سخن باطلش،یاس دل کیست که پژمرده است،اب زابشخور کین خورده است،میهن ما زنده ترین میهن است،هر که دم از مرگ زند دشمن است،مهد اهورای سپنتاست این،کشور جاوید اوستاست این،خطه بس کاوه و بس بابک است،کشور صد ارش و صد مزدک است،میهن فردوسی والانژاد،پهنه رزمو وطن و عدل داد،مرگ کجا کشور ایران کجا!مرگ کجا مهد دلیران کجا،گرچه گهی غم زدل ما نشست،حرمت میخانه میهن شکست،لیک نمردستو نمیرد وطن،رنگ عدم را نپذیرد وطن،دل سخنی نقض ببار اورد،یا زگفتار بهار اورد،گرچه عرب صد چو حرامی به ما،داد یکی دین گرامی به ما،گرچه زجور خلفا سوختیم،زال کوروش معرفت اموختیم،دین بگرفتیم و عرب رانده ایم،زنده و جاوید از ان مانده ایم،مذهب ما مذهب ایرانی است،کیش اهورایی و انسانی است،مظهر ما مظهر شمشیر نیست،مکتب خون و غم و تکفیر نیست،مظهرازادی ما کوروش است،انکه نبی است نه ادمکش است،خاک وطن حمله چنگیز دید،یورش ان وحشی خونریز دید،خون جگر خورد ولیکن نمرد،جان بسلامت زچنان ورطه برد،چون به سردار بشد سربدار،حب وطن گشت یلان را شعار،باز وطن سرور و سردار شد،دشمن ایران بسردار شد،خون سیاوش چو اید بجوش،شعر وطن را بسراید سروش،چونکه وطن تا به ابد زنده است،جان بر اجداد عمل زنده است،ورنه خردمند نخواهد سپرد،جان به ره توده ی خاکی که مرد،دم مزن از مرگ وطن،دم مزن،خانه امید تو برهم مزن،زنده ترین زنده مرا میهن است،هر که دم از مرگ زند دشمن است،کام وطن دوست پر از خنده باد،تا که جهان هست وطن زنده باد;

     
  77. میگم جناب نوریزاد عزیز سال پنجاه وهفت گارد وارتش وخیلی ها ازصمیم قلب به شاه اعتقاد داشتن وجانشان رامیدادن امثال رحیمی ها ولی مردم بدگول خوردن وبد به انها دروغ گفتن ودرصد دوستدارن شاه در برابر مردم در حد اقل بودن ولی با وجدان ها وشرافت های وفاداری بالا ولی درحال حاضر عده محدودی تاتوانستن چاپیدن ودر اغلیت هستن مردم بیکار گرفتار معلمی که حقوقش پانزده روز از زندگیش را جواب میده مامور نیروانتظامی با درجه سرهنگی همسرش منشی داندان پزشکی شده برای معاش زندگی چون ازپس وخارج بالای زندگی وبه یدک کشیدن نام سرهنگ خرجشان زیاد هست ومن به چشم می بینم شصت درصد زنان نیروانتظامی ارتشی معلم به فسادوتن فروشی رو اورده اند مخصوصا بازنشسته ها ودختری که خود فروشی میکند به اوگفتم دختر جان توبومی هستی وپدرت دبیرهست چرا دراین حد بفساد کشیده شدی گفت من هم خرج دارم وایا میشود بایگ من کارت که پدرم میدهد همیشه ازاتوبوس وقطارشهری استفاده کنم من هم بادوستانم خرج دارم گفتم بروخجالت بکش مناعت طبع داشته باش گفت مناعت طبع داستان هست مثل من به بی پولی نرسیده ای ودختر هیجده ساله ای حاضربود بامرد شصت وپنج ساله ای که ورشکسته شده بود بخاطر علاقه وساپورت ایام داریش زندگی کند مرد پذیرایش نبود وانقدرفساد ریشه دوانده ومردم درفقرهستند که خدا خودش بخیربگذراند وگرنه تمام این فروشگاه ها بدترازسال پنجاه وهفت تاراج میشودوهرکس باهرکس خورده حساب شخصی دارد منتظر یگ لحظه هست که عقده هایی که دروجودش تلمبارشده بیرون بیزد وبرخورد دوبازپرس شب تا صبح ازارم میدهد واگر روزی برسد چنان تلافی خواهم کرد که درمسند قدرت ان چنان برخوردی ورفتاری باکسی نمیکرد

     
  78. آخوندی می میرد و به جهان آخرت میرود.

    در آنجا مقابل دروازه های بهشت می ایستد، سپس دیوار بزرگی می بیند که ساعت های مختلفی روی آن قرار گرفته بود.

    از یکی از فرشتگان می پرسد
    این ساعت ها برای چه اینجا قرار گرفته اند؟»

    فرشته پاسخ می دهد:
    این ساعت ها، ساعت های دروغ سنج هستند و هر کس روی زمین یک ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد یک دروغ بگوید عقربه ساعت یک درجه جلوتر می رود.

    آخوند گفت چه جالب اون ساعت کیه؟! فرشته پاسخ داد: «مادر ترزا، او حتی یک دروغ هم نگفته بنابر این ساعتش اصلاً حرکت نکرده»

    آخوند دوباره گفت وای باور کردنی نیست، خوب اون یکی ساعت کیه؟ فرشته پاسخ داد: «ساعت ادیسون (مخترع برق ) عقربه اش دوبار تکان خورد»

    آخوند گفت خیلی جالبه، راستی ساعت من کجاست؟

    فرشته پاسخ داد: «آن در اتاق کار سرپرست فرشتگان است و از آن بعنوان پنکه سقفی استفاده می کنند»!!!!!!!!!!!!!

     
  79. نوری زاد خیلی حرص نخور بذار یه چی برات تعریف کنم یه کم بخندی

    حاج ناصر تو بیمارستان بستری بود
    ۱۵ نفر از اهالی محل خواستن برن عیادتش
    یک مینیبوس دربست گرفتن با راننده توافق کردن که نفری ۵
    تومن بدن
    راننده گفت یک نفر دیگه هم بیارید که صندلیها تکمیل بشن میریم
    بهش گفتن نه دیگه کسی نیست فقط ماییم
    خواستن حرکت کنند
    که از دور بدو یه نفر اومد طرف مینیبوس
    راننده گفت آها یک نفر هم جور شد
    بهش گفتن ولش کن این جاسم نحسه اگه بامون بیاد حتما نحسیش مارو میگیره و یک اتفاقی میفته
    راننده گفتن نه من اعتقاد ندارم به این خرافات مهم صندلیها تکمیل بشن و ۵ تومن بیشتر گیرم بیاد
    خلاصه ایستاد و جاسم رسید تا در مینیبوس رو باز کرد
    گفت پیاده شید حاج ناصر مرخص شد نمیخاد برید بیمارستان

     
  80. ♨️ نتیجه سلطنت 28 ساله علی خامنه ای،که شعار بصیرت میدهد

    ۱- در کجای دنیا بغیر از ارتش ونیروی انتظامی این همه نیروی نظامی وشبه نظامی خود سرداریم؟
    سپاه، بسیج، کمیته، گردانهای مختلف، یگانهای ویژه، نیروهای امنیتی، حزب الله، انصارالله و… ودهها نیروی خودسرمسلح دیگر
    ۲- در کجای دنیا این همه واردات کالای قاچاق داریم؟
    بی کیفیت ترین کالاها با بالا ترین قیمتها بدون گارانتی وخدمات. میلیاردها دلار کالای قاچاق هر سال
    ۳- در کجای دنیااین همه اختلاس وفسادهای اقتصادی به این بزرگی داریم؟
    از اختلاس ۱۲۳میلیاردی و۱۱تن طلا و وامهای هزار میلیاردی و۱۸.۵ میلیارد دلار ترکیه تا صدها میلیارد دلار پول نفت وفساد ۳هزارو۷هزارمیلیاردی وخالی کردن صندوق بازنشتگان وتامین اجتماعی و..
    ۴- در کجای دنیا این همه آمارهای ضدو نقیض وغیر واقعی داریم؟
    از آمار بیکاری وطلاق وزندانی تا اعتیاد وبی سوادی وتورم ورکود وکارافرینی و…
    ۵- در کجای دنیا این همه ورشکستگی وتعطیلی کارخانه ها وصنایع را داریم؟
    ورشکستگی بانکها بیمه ها وموسسات مالی و.. دیگر صنایع وپالایشگاه ها و هواپیماها و…همه که فرسوده وکهنه شده اند
    ۶- در کجای دنیا این همه فرار سرمایه داریم؟
    همه کارها فقط با پارتی ورانت در دست خودی هاست
    سرمایه گذاری ایرانیها در دوبی وامارت و…..بیکاری و فقر در ایران
    ۷- در کجای دنیا این همه اتهام مسئولین به هم را داریم؟
    مسئولینی که به دزدی وفساد هم شهادت می دهند
    ۸ – درکجای دنیا این همه افزایش قیمت وبی ثباتی اقتصادی داریم؟
    هر لحظه انتظار انفجار قیمتها یا خدمات دولتی یا شبه دولتی می رود
    ۹- در کحای دنیا این همه دلال و واسطه در بخش کشاورزی وصنعت داریم؟
    این همه اختلاف بین خرید وفروش مواد صنعتی وکشاورزی و…
    ۱۰-در کجای دنیا این همه تولیدات ومحصولات بی کیفیت داریم؟
    از تولید ماشین سواری وباری تا تولید مواد غذایی وبهداشتی و…بدون استاندارد وکیفیت وبا بالاترین قیمت ها
    ۱۱- در کجای دنیا این همه اغتشاش وبی نظمی در کارهای خدماتی داریم؟
    هیچ نظارتی در هیچ صنفی نیست. نه در مهارت نه در مجوز دار بودن.
    از پیمانکاران ساختمانی وراه سازی و… تا تعمیر کار، سازه ها، نجار- لوله کش-خیاط هیچ استاندارد ونظارتی نیست
    ۱۲- در کجای دنیا این همه عوامل مذهبی داریم؟
    ملا واخوند وطلبه ومداح وروضه خوان و…مسجد و حسینبه وفاطمیه وامام زاده و ستادهای تبلیغ و….با بودجه های میلیاردی و درآمدهای نجومی ومخفیانه دیگر
    ۱۳- درکجای دنیا این همه تبعیض در مبادی ورودی دانشگاهها واستخدامیها را داریم؟
    سهمیه ها وگزینش و…کمتر از۷ درصد قبولی افراد عادی در دانشگاههای دولتی وصفر درصد قبولی افراد متخصص بدون پارتی درادارات دولتی
    ۱۴- در کجای دنیا این همه فرار مغزها را داریم؟
    یا فراری دادن مغزها را، نخبه ها واستعداد ها وروشنفکران و…
    تبدیل به تولید وپرورش جوانان برای غربی ها شده ایم
    ۱۵- در کجای دنیا این همه دخالت دین در دروس علمی داریم؟
    حذف دروس پایه وجایگزین کردن روایت وحکایت وعربی ودر کل پایین اوردن کیفیت تحصیل و…
    ۱۶- در کجای دنیا این همه سانسور وفیلتر وپارازیت ودستگیری ها را داریم؟
    جلو گیری اقشار کم درامد از تبادل اطلاعات واخبار درست
    ۱۷- در کجای دنیا این همه پرونده قضایی داریم؟
    حدود ۱۷ میلیون پرونده ودخالت این همه اخوند به جای قاضی درپرونده های قضایی
    ۱۸ – در کجای دنیا این همه اعدامی و زندانی داریم؟
    ۱۹ـ در کجای دنیا این همه بودجه برای دخالت در امور دیگر کشورها را داریم در حالیکه فقر در ایران هر روز گسترده تر می شود؟
    ۲۰- در کجای دنیا این همه رئیس و مجلس بدون پاسخ گویی وطلبکار داریم؟
    با حقوق ها ومزایای بی حساب و..
    ۲۱- در کجای دنیا این همه قول وعده های دروغ داریم؟
    از اب وبرق مفتی تا…
    ۲۲- در کجای دنیا این همه عناد ولجاجت ضد ملی داریم؟
    ادامه جنگ تا ۸ سال وادامه ۱۲ سال مسئله هسته ای که فلاکتی بزرگتر از جنگ بوجود آورد وحالا مسئله موشکی

    مملکت در همه جنبه ها ویران و نابود شده
    توسط کسانی که نقاب اسلامی درسر دارند
    و مزدورانی که چماق اسلامی در دست دارند

     
  81. حسن نوروزی نماینده رباط کریم:”ممکن است دلیل مرگ افراد درزندان این باشدکه بخاطر کارهایی که انجام دادندازغصه دق کردند.اینها درزندان به زشتی کارخود فکرکرده وشاید همین منجربه خودکشی آنها شده است»

     
  82. با درود به شما عزيز
    فكر مي كنم در اين برهه از تاريخ مبارزات ازاديخواهانه مردم ايران به تنگ امده از نظام منحط ولايي، با حضور انديشمندان و صاحب نظران دلسوز كشور در هر جاي دنيا تهيه ي قانون اساسي اي كه اينده ي كشور را براي مردم متصور شود جزء ضروريات مي باشد. اين امر يك همبستگي ملي و همدلي ووفاق بين مردم ايجاد ميكند. مردم از اقوام و مذاهب مختلف بدانند در اينده ي ايران داراي چه حقوقي هستند. اين قانون اساسي كه حاصل تبادل نظر صاحبان انديشه و نظر از تمام اقوام و مذاهب وگروهها و دستجات ميتواند باشد، بزرگترين حسنش ان است كه خواسته ي مردم را روشن ميكند. در رفراندم اينده كه نه به نظام ولايي نتيجه اش مي باشد ، بايد مردم از قبل بدانند چه هدف والايي را دنبال ميكنند. بايد عرض كنم با همه ي بدبختي هايي كه مردم دارند، ترسشان ان است كه نكند با رفتن اين نظام وضع بدتر شود!! و اين فقط روشن نبودن افق اينده است.قانون اساسي كه به ديد همه برسد و با قانون فعلي مقايسه شود و بفهمند چه اينده ي روشني در انتظارشان است همه با جان و دل به ميدان مي ايند. اگر امروز مدعيان دموكراسي و ازادي نتوانند با هم تفاهم و توافق داشته باشند در تهيه ي قانون اساسي، هيچ اميدي براي مردم باقي نمي ماند.
    اين نظر بنده است شايد اشتباه كنم.

     
  83. سرکوبی که در ایران در جریان است فقط با دوران استالین و دیکتاتوری صدام قابل قیاس است. یک دهم از این استبداد در هر کشور دیگری در جریان بود، کسی نفس نمی کشید. شهامت و جسارت ایرانی در همین حد و در حد افشاگری در شبکه های مجازی و در حد تضاهرات پراکنده بسیار بسیار قابل ستایش است. همه ما در حد توانمان در حال روشنگری و مبارزه هستیم. ملایان که بشار اسد را برای کشتار صدها هزار نفر ترغیب و کمک کردند قطعا برای ماندگاری خودشان برای کشتارهای میلیونی آماده اند. ولی نمی توانند و ناتوان از کشتار هستند. همین بیست و سی نفر هم به گردن نمی گیرند و علت مرگشان را چیز دیگری بیان می کنند.
    چرا؟
    چون مبارزات ملت ایران و با دست خالی بدون کمک بیگانگان نتیجه داده است و پوزه ملاتاریسم به زمین مالیده شده است و دور نیست سقوط مفتضحانشان.

     
  84. گرچه شرایطی که رژیم با سوء مدیریت رهبر عرصه گسترش غارت مردم وثروتهای ملی را فراهم کرده ,بهمان میزان وبیشتر تیشه بر اساس وبنیان خویش نیز فرواورده است واکنون همانند حصر موسوی خودش آچمز شده نه راه پس دارد ونه پیش,لذا چون گربه بدام افتاده درگوشه با فیش وپیف وپرتاب چنگال ازترس شروع به ترساندن مردمی کرده که چهل سال است دارند خودرا با واکسنهای گوناگون واکسینه میکنند ,کشتارجوانان ما درخفا ودفن سریع وتهدید خانواده ها فقط ناشی ازترس انان است ولاغیر ,نترسیم وهشیار باشیم واز خشونت بپرهیزیم ,مطمن باشید بزودی شاهد تمرد نظامیان وطنپرست که فرزندان ملتند وانان هم واقفند که اجنبی وغیرایرانیان مملکتمان را بنابودی فرو غلتانیده اندوپیوستنشان بمردم وفروپاشی سریع انان خواهیم بود.
    اندکی صبر سحر نزدیک است.

     
  85. درود بردکترعزیز جناب دکترحکومت شاهنشاهی درخت تنومندی بود باقدمتی دردرازنای تاریخ که مردم آنرا برانداختند وحال اینان همانند پیچکی هستندکه به دین وخرافات چسبیده اند که همش مغالطه وفریب است .که به یک بادوطوفان بنداست .فقط مانده ام که میدانند میروند.وهیچکس بهترازخودشان اینرا بهترنمیداند پس دلیل این همه سماجت چیست … به اهورای ایران میسپارمت

     
  86. نوری زاد شما چه تضمینی می دهی که سرنگونی ایران را به جوی خون و جنگ قومیت ها روانه نخواهد کرد ؟ اصلا شما و بقیه کسانی که شعار سرنگونی را سر می دهند را بعد از سرنگونی کسی ( منظور قدرتهای جهانی و گاو شیرده آنها سعودی و …..) کوچکترین بهایی خواهد داد و به نظراتش توجه خواهد کرد و یا پول سعودی و تدبیر اسراییل و سیا و دیگر رقیبان تاریخی منطقه ای ایران ( روسیه، اعراب و ترکها عثمانی ) و با تحریک و شارژ مالی عوامل خود سرنوشت ایران را تعیین خواهند کرد ؟

    سال 57 مخالفین مطیع یک رهبر واحد بودند که فقط با پخش با یک پیام رادیویی تجزیه طلبانی که شهید چمران را در پاوه محاصره کردند فرار می کردند.، الان که فامیل های همان تجزیه طلبان کردستان عراق را عملا تجزیه کردند را چه کسی فراری می دهد ( و یا بلوچستان و آذربایجان و خوزستان و …. )، چه رهبری وجود دارد که از هرج و مرج بعد از سرنگونی جلو گیری کند ، مثل غارتی که پس از سقوط صدام حسین در عراق رخ داد.

    عرق ملی و اخلاق نسل فعلی بیشتر است یا جوانانی که روی مین رفتند که کشورشان را از دست صدام حسین آزاد کنند پس چگونه توقع دارید سرنگونی حاصل از کار نسل فعلی نتیجه ای بهتر عاید شود و پشیمانی نیاوردو غارت و چپاول و انتقام و هرج و مرج غالب نشود.
    در 57 فقط یک عراق دشمن ایران بود که دیدیم چگونه از آشفتگی انقلاب سواستفاده کرده و کشور را متلاشی کرد، الان که بیشتر همسایه ها دشمن ما هستند آیا یکی از آنها جنایات صدام را تکرار نخواهد کرد.؟ اگر بیشتر آنها راه صدام را برگزیدند چه از ایران می ماند، عراق علیرغم حمایت قلبی بیش از 20 کشور اتحادیه عرب تاکنون یک میلیون کشته داده و نصفش ویران شده ، کدام کشور دنیا انروز مورد ارزوی شما حامی تمامیت ارضی ایران است.؟
    وفاق ملی آن ایام و وحدت ملی امروز متاسفانه به استحکام سال 57 نیست و فقر باعث رای فروشی میشود که اوایل انقلاب نبود پس امیدی به صندوق رای هم نداشته باشید که پول خیلی بیشتر از فکر در رای صندوق ها موثر است و پول سعودی کم نیست، رای و حمایت بسیاری از اقلییت ها را هم تجزیه طلب ها خواهند برد . و شما می مانی و پشیمانی و صد رحمت نه ، که بی نهایت رحمت به فلانی ( اگر کسی یکبار مرا فریب دهد او مقصر است، ولی اگر کسی دو بار مرا فریب دهد من مقصرم )

     
  87. چهارمین کنسرت محمدرضا گلزار در تهران سانس دوم – عاشق نبودی

    https://www.aparat.com/v/z9Nli

    این افراد اگر اطلاعاتی نیستند پس چه کسانی هستند؟ گلزار و خانوم گوگوش در خارج از ایران در کنسرت گوگوش برای هم دست تکان می دهند!!! و سالار عقیلی برای کمتر از آن بازجویی و محاکمه و تهدید می شود!!! خانوم هلن او را بغل می کند و … اما مجدداً در ایران نیز بکار و فعالیت مشغول هستند!!!! مرتضی پاشایی نیز اطلاعاتی و اینگونه بود و کشته شد اما اینکه مانند مهناز افشار همچنان ماهیت اطلاعاتی اونها آشکار نشده و ترور نشده اند برایم جای سوال است!! شاید هم اواخر عمرشون رو سپری می کنند و من نمی دونم!!!! من یه دادگاه رفتم بعنوان شاکی و مثه اینها هم نبودم و همه جور فحش از قاضی که بتمرگ وگرنه دستبند به دستت می زنم وخفه شو . … شنیدم اما اینها هر کاری دوست دارند می کنند!!!!

     
  88. محمد نوریزاد:
    “نفوذ و کارکردِ مجامع حقوق بشری و بین المللی نیز از پتانسیلِ مؤثری برای تنیدنِ تارهای فلج کننده بر دست و پای ملایان و سردارانِ ولایی برخوردار است”

    عزیز جان دلت خوشه!!!!!!!! یک نمونه مثال بزن که بجز موارد حساسِ جنگی حتی سازمان ملل دخالتی داشته است!!! لیبی مثال بارزی بود که با دخالت آنان قذافی بسرعت به زیر کشانیده شد!!!!!! نکته دیگر اقدام نرم افزاری یعنی جنگ نرم!!!! مثالی بزن که در تقابل بدون خونریزی اشخاصی چون قذافی که نمونه بسیار بارز آن رژیم جمهوری اسلامی است بزیر کشانیده شده باشد!!! موضوع بعد اعتراض مدنی و اعتصاب!!!!! یک کارگر در صورتی به این موضوع تن در می دهد که پشتوانه ای بر نتیجه بخشیدن ان بچشمش بیاید در قیام مسلحانه اینگونه است اما در جنگ نرم افزاری تو پول زن و بچه اش را اگر می دهی حرفی نیست!!!

     
  89. آینده اصلاح طلبان حکومتی

    در پی اعتراضات اخیر در ایران , نکته کوری در بین بخش بزرگی از افراد ملقب به اصلاح ,طلب بوجود آمده که می باید آنرا واکاوی کرد .
    این نقطه کور را می توان اینطور مشخص کرد : افراد ملقب به اصلاح طلب طی دهه سال ۸۰ شمسی مدعی بودند که خواهان اصلاح جامعه ایران هستند و به عنوان نمونه اولین هدفشان اجرای قانون و به رسمیت شناختن حقوق حقه مردم ایران است
    به همین دلیل به عنوان مثال در سال ۸۸ شمسی اعتراض کردند علیه کسانی که رأی مردم ایران را دست کاری کردند و شخص دیگری را برای ریاست جمهوری از صندوق های رأی گیری بیرون آوردند
    مهمترین اشخاص حقیقی این گروه آقای خاتمی رئیس جمهور سابق جمهوری اسلامی و آقای کروبی رئیس سابق مجلس شورای اسلامی و آقای میر حسین موسوی نخست وزیر سابق ونیز تعدادی وزیر و وکیل مجلس شورای …………اما مهمترین پشتیبان این افراد در حقیقت مردمی بودند که رأی آنها را بخش دارای قدرت در حکومت جمهوری اسلامی نادیده گرفته بود و پایمال کرده بود . به هر حال این افراد معروف به اصلاح طلب این روزها در جامعه ایران دارند حسابی پس می دهند که تا حدود زیادی می تواند نشان دهنده منش و رفتار آنان باشد .
    در پی شورش های عدالت طلبانه اخیر مردم ایران ,اولین گروه به اصطلاح اصلاح طلب , جامعه روحانیون مبارز بود که بلافاصله اعلامیه صادرکرد .
    موضو ع جالب توجه در گرد همایی آنان این بود که تا چند هفته قبل از آن, شخص آقای خاتمی لیدراین گروه , حتی اجازه خروج از منزلش را بدون اجازه مقامات اصلی نظام را نداشت. حال عکس او را در کنار بقیه اعضای اصلی جامعه روحانیون در تمامی جراید حکومتی چاپ کرده بودند حتی جرایدی که تا چندی قبل اورا از حلقه اصلی به اصطلاح فتنه می دانستند .
    درپی این شورش های پیش آمده در ایران , حکومت جمهوری اسلامی در اولین مرحله از خودی های رانده شده از قدرت اجرایی , رفع کلام و
    تصویر می کند .به همین دلیل به جز روزنامه کیهان ,رسانه های وابسته به قدرت , شروع به چاپ و نشر نظرات افراد اصلاح طلب می کنند . خصوصا تئوریسین های اصلاح طلب. اولین نکته مشترک افراد اصلاح طلب با وابستگان قدرت یعنی بیت رهبری و سپاه و دیگر ارکان های حکومتی , وحشت از گسترش این شورش هاست .به دیگر سخن هیچ کدام از افراد و جریان های اصلاح طلب خواهان این نیستند که مردم شعار های ساختار شکن و رادیکال بدهند .به عنوان مثال در بخشی از شعارهای مردم در روزهای اول که نوک تیز حمله های آنان اصل حکومت و شخص رهبری است,اصلاح طلبان سکوت کردند و به هیچ وجه در بیانیه های رسمی اشان کوچکترین اشاره ای به مشکلات بوجود آمده از جانب شخص ولی فقیه و بیت رسمی ایشان نمی کنند .این افراد خواهان ماندن حکومت جمهوری اسلامی در قدرت هستند . یعنی به شکل کاملا مشخص , آنها خواهان این نوع حکومت هستند .دلایل آن زیاد است. , اما به دو تا از آنها می توان اشاره کرد : ۱- داشتن سابقه اجرایی اکثریت این افراد در گذشته جمهوری اسلامی .۲ – داشتن منافع مادی و معنوی از استقرار حکومت جمهوری اسلامی .قابل ذکر است که افراد اصلاح طلب در پی شورش های اخیر در ایران , وحشت عجیبی دارند از گسترش روز افزون این ناآرامی ها و مدعی هستند که دستهای دشمنان جمهوری اسلامی در پشت این رویداد ها کاملا قابل مشاهده است .آنان تا حدودی پذیرفته اند که فساد , رانت خواری, رشوه , دزدی و تبعیض در سطح بالای حکومتی جریان دارد. اما خواهان جمع شدن بساط حکومتی که بانی این وضعیت شده نیستندو فقط می خواهند که مردم تا اینجا که آمده اند کافی است و بیش از این آشوب به پا نکنند . در ورای این اندیشه , می توان تصور کرد که نگرانی افراد اصلاح طلب در این است که شاید پس از فرو کش کردن این اعتراضات و یا قلع و قمع کردن مخالفین ,باز حکومت و بخصوص بیت رهبری و شخص آقای خامنه ای بیاد رفتار متزلزل این افراد افتاده و آنها را از حداقل امکانات حکومتی که آلان دارند , رانده و باز وضعیت آنان به شرایط پس از سال هشتاد برگردد . مردم ایران ومخالفین حکومت فعلی ایران , می توانند در چند ماه آینده , شرایط سیاسی اجتماعی حکومت و سپس نیروهای به اصطلاح اصلاح طلب را واقعا مورد برسی و ازریابی دقیق قرار دهند و از آن نتیجه واقعی رابگیرند واقعیت اینست که نیروهای اصول گرا طرفداران ولی فقیه و بیت رهبری ,مجموعا شاید با تمام توان نیروی انسانی , کمتر از هفت درصد از افراد فعال جامعه ایران را تشکیل دهند . در حقیقت تنها آلترناتیو قانونی تحمل شده اسلامی در رأس حکومت , اصلاح طلبان حکومتی می باشند با حد اکثر ده در صداز افراد فعال, آنهم در یک انتخابات آزاد . در این صورت می توان تصور کرد چرا آنان به هرم قدرت هر چند بی پاسخگو چسبیده اند و در مقابل تمام فجایعی که مردم ایران از طرف هرم قدرت بر آنان وارد می شود , سکوت کرده اند . براستی مردم ایران از عملکرد اصلاح, طلبان نا امید شده بودند که در جریان شورش های اخیر این شعار را تکرار می کردند : اصلاح طلب , اصول گرا دیگه تموم شد ماجرا .
    واقعا می توان این سئوال را در حال حاضر از اصلاح طلبان پرسید : آیا عمر سیاسی شما برای مردم دیگر بسر رسیده است ؟ به احتمال بسیار قوی جواب آن آری است .

    اوس کاظم بنا ۱۷ دی ۱۳۹۶

     
  90. عارف: پیام‌رسان‌های داخلی از اولویت‌های اصلی ماست

    این فرو خفته در خواب دقیانوسی تازه عصاره اصلاح چیها درمجلس اوراق احمد جنتی است که چنین به فهم و خرد و اگاهی مردم بی پروا توهین می کند و به خیال خام و پخمگی همزاد خود چنین توهم زده که اگرپیام رسانها داخلی شد فهم و درک و خرد فردی وجمعی ایرانیان هم مثل قطع شدن پیام رسانهای خارجی از وجود ایرانیان پاک میشود وجز این سهم بزرگی از منافع راه اندازی پیام رسان های داخلی هم به ارث ژن برترفرزند بی شعورو سرمست از غارت وی می شود.ای دست شما رو سیاهان اصلاح چی با قیام مردم رو شد.از همون زیرعبای ولی خونخواروکینه توز و قدرت پرست که جایگاه طبیعی وپایگاه اصلی شما اختگان دستمال به دست اصلاح چیها هست لخظه ای خارج نشوکه شاید نوچه های ضحاک زاری و چاپلوسی شما را به چیزکی خریدار شوند.خاک بر سرت …
    ۶ ماه که کاما بودی چی شد بیرون زدی؟ نکنه خیال کردی زمان انتخاباتی سررسیده اخته پخمه متملق غلام باره؟

     
    • یعنی نابغه تو از چین قوی تر هستی که اولین اقتصاد جهان را داراست ولی به تلگرام و دیگر شبکه های مجازی خارجی اجازه کار در کشورش را نمی دهد تا بر فرض جاسوس ها در آن جولان دهند، همین یک فقره هزاران هزار پیام دروغ و جعلی و دروغ پراکنی و یا آزادی جاسوس های خارجی مجوزی عاقلانه برای کنترل این شبکه ها ی غیر قابل کنترل نیست، اگر آزادی معادل دروغ پراکنی و جعل گفته و و فحش به این و آن و عقاید راست و یا غلط بقیه مردم است ….. بر این آزادی ، اینها که گفتم برای موردی هست که غرض پیام رسانی راست و غیر جعلی است ولی اگر غرض مرضی باشد حرف شما درست است باید هر کس چه جاسوس و چه دشمن و چه فحاش آزاد باشند و اساس اعتقاد مردم کم مطالعه را با گفته های جعلی از دانشمندان معروف فرو ریزند و آمار طلاق و فروپاشی اخلاقی فراوان شود، البته خو تو هم حتماد روزی گرفتار آن گنداب اخلاقی خواهی شد مگر اینکه رویی تن باشی

       
  91. همواره گفته میشود حق کرفتنی است و نه دادنی هیچ توجه کرده اید ما بسیاری از حق ها را گرفته ایم:
    – حق استفاده از دستگاه فکس, ویدیو, ماهواره, تلگرام, حق صحبت کردن آزادانه در تاکسی ها, و بالاخره خق داشتن نوریزاد
    بسیاری از حقوق هستند که ذاتی هستند و اصلن نمیتوان گرفت ولی ما از ترس و داوطلبانه به دیکتا تور ها داده ایم. و آن حق حفظ هویتمان در دانشگاه. ما میتوانیم از تحمیل هویت مورد نظر آنها به خود سر باز بزنیم. بعد از مدتی می بینیم آنها دیگر در صدد زدودن هویت ما بر نمی آیند. لازم نیست ما هم مثل انها لب و لوچه مان را آویزان کنیم. ادای آدم های بر بخت را در آوریم. و نوشابه را از درش بخوریم. ولنگوار و اخمو باشیم.

     
  92. با سلام، به نکاتی از این نوشته جدید مدیر این سایت اشاره می کنم:

    محمد نوریزاد:”کم هزینه ترین و کم خسارت ترین و میان بُر ترین و پرفایده ترین راه های واژگونیِ جمهوری اسلامی …. و شاید در گام نخست، پسندیده این باشد که ….. جایش را به حرکت های هوشمندانه و نرم افزاری بدهند..”
    (پایان)

    مفهوم این سخن همین کاری است که ایشان در سایت و کانال و مصاحبه های خود با رسانه های ماهواره ای استارت زده اند:اینکه در این فضاها بطور یکطرفه و غیر منصفانه، به عقائد،اشخاص و هرچیزی که خلاف فهم و برداشت ماست تندی و اهانت کنیم و آنرا حرکت هوشمندانه و نرم افزاری بدانیم! گوئی همه مردم ایران عبارتند از همین چند نفر اسامی تکراری در سایت ایشان یا کسانی که با ایشان ارتباط دارند یا آن تعدادی که کانال ایشان و مطالب سست،بی پایه و اهانت آمیز ایشان را نظاره می کنند.
    —-
    همان نویسنده :”..دستگاههای امنیتیِ نظام مقدس دریافته اند که ….. من – محمد نوری زاد – از همین زاویه به زلزله های این چند ماهه، و خیزشِ ده روزه ی دیماه، و انتشار فیلم رهبریِ موقتِ حضرت آقا، و غرق شدنِ کشتی نفتکش، و پیش ترش به فرو ریختنِ ساختمان پلاسکو می نگرم..”
    (پایان)

    وقتی بنده از رویکردها و نوشته های احساسی این روز های جناب نوریزاد،این انقلابی سابق و هیاهوکننده بی منطق لاحق،به “روز مرّگی سیاسی” یا “ایده آلیسم سیاسی”تعبیر می کنم نکته اش همین تعبیرات ایده آلیستی و شعر گونه است،نگاه کنید که کسی که خود را مصلح اجتماعی یا دلسوز و منتقد سیاسی معرفی می کند چگونه ماست و دروازه را برای رونق نوشته ها و مدّعاهای خود و تداوم آن بهم ربط می دهد و از چه عناصری در تحلیل های سیاسی خویش بهره می گیرد،”زلزله های این چند ماهه”! گویا مسئولیت زلزله های این چند ماهه زمین در گسل های ایران که عارضه و حادثه ای طبیعی است بعهده حکومت ایران یا دستگاههای امنیتی ایران است،به کانال ایشان هم که مراجعه کنید می بینید آنجا غوغاست و سرشار است از ظن و تخمین های هارپی ایشان و کسانی که با گمانهایی در مورد زلزله ها در ایران ایشان را بمباران می کنند و ایشان هم چه تقریظ ها و تعبیراتی ذیل این ویدئوها و نوشته ها ارائه می کنند در قالب تحلیل سیاسی،یا علمی! که واقعیتش البته همان است که عرض شد:ایده آلیسم سیاسی شعاری و تشبّث به هر رطب و یابسی برای محکوم کردن اصل نظام جمهوری اسلامی که الان مورد کینه و نفرت شخصی ایشان است.
    خیزش های ده روزه دی ماه هم که حرکت کور و بی منطق و متناقض عده ای از جوانان در بستر تلگرام بوده است که کمیت آنها از 42 هزار نفر هم فراتر نرفت،لابد در این ایده آلیسم سیاسی از ابتکارات نهادهای امنیتی بوده است! خوب اگر اینطور است چرا ایشان در برخی نوشته ها و اظهارات از این حرکت تایید کردند؟! حالا که بساط شورش و بی نظمی جمع شد تحلیل عوض شد؟! انتشار فیلم اجلاس خبرگان هم کار خود جمهوری اسلامی بوده است؟! یاللعجب! اینرا که آن خبرنگار مقیم خارج در بستر بی بی سی و وی او ای منتشر کرد!
    خوب،حال این چه ربط به تحلیل سیاسی ایشان داشت؟ یک مجلسی بعد از ارتحال مرحوم امام برگزار شده است و در دو نوبت و در شرائط متفاوت کسی را بعنوان رهبر انتخاب کرده اند،حال الان بخش هایی از فیلم این مجلس منتشر شده است و ممکن است بعد همه آن منتشر شود، بالاخره انتشار این فیلم بنفع تحلیل های ایده آلیستی سیاسی شماست یا بضرر؟!
    یا دو کشتی در جایی بهم برخورد کرده اند،چیزی و حادثه ای که در مورد کشتی های پیشرفته ترین کشورها اتفاق افتاده است یا می افتد،باید یک حادثه دریائی را هم وسیله رونق تحلیل های سست و بی پایه سیاسی خود کنیم؟!
    یا یک ساختمان قدیمی بنام پلاسکو بهر علتی و در اثر هر تسامحی فرو می ریزد و الان یکسال هم از فروریختن آن گذشته است،الان ما بعنوان خردمند سیاسی باید فروریختن یک ساختمان قدیمی را دستمایه مدعاهای سست سیاسی خود کنیم؟!

    همان:”لباس روحانیت….. لباس مدیریت و کار و تلاش و ادب و انصاف و راستی و رشد، و به نفع ایران نبوده و نیست. آزموده ایم که لباس روحانیت، لباس تزویر و دروغ و دزدی و آدمکشی ست. در درازنای تاریخ، از این لباس، هیچگاه هیچ خیر و برکت و سلامتی برای هیچ مردمی بر نیامده است. اگر از تک و توک خوبانی … چشم بسته می شود با اطمینان گفت: در هر کجای این سرزمین یا در هر کجایی که این لباس پوشان بر سرِ کار بوده اند، از آنجا فساد و تباهی و عقب ماندگی و هرز روی و تاراج و زشتی بر آمده است”.
    (پایان)

    البته همینطور که خودشان می گویند نوع تحلیل های سیاسی و تاریخی ایشان “چشم بسته”است و من اضافه می کنم بن مایه این تعبیرات چیزی جز تعصّب و حساسیت آلرژیک جدید ایشان بر ضد نهاد معظّم روحانیت شیعه نیست،ایشان با یک نظام سیاسی و عده ای از مسئولان این نظام مواجهه دارند چه معنایی دارد که در مورد لباس روحانیت و مجموعه روحانیت شیعه در تاریخ اینطور هتّاکی و سوء ادب داشته باشند؟ قبلا چند بار توضیح عرض شد که مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی و قوانین عادی که بتصویب منتخبین مردم ایران رسیده است جز دو سه منصب (که لازمه رای مردم به نظام دینی است) که مشروط به اجتهاد رایج فقهی است،هیچ مقام و منصبی در جمهوری اسلامی مشروط به “روحانی بودن” صاحب آن منصب نیست،و در اکثر پست ها و مناصب حکومتی از قوه مجریه و مقننه و قضائیه گرفته تا استانداران و فرمانداران و مدیران مختلف در سلسله مراتب گوناگون افراد شخصی غیر روحانی و افراد متخصّص دانشگاهی مشغول به خدمت هستند البته یک روحانی هم می تواند کاندید برخی مناصب باشد،اما جدای از این واقعیت،مگر قبل از تاسیس جمهوری اسلامی توسط اکثریت مردم ایران،چند نوبت حکومت ها بدست کلّیّت روحانیت بوده است که ایشان با گزافه گوئی ادعا می کنند:در “درازنای تاریخ…..”،یا”در هر کجای این سرزمین….”؟!
    واقعا اگر کسی رئالیست سیاسی باشد وقتی قلم بدست می گیرد و ادعاهای گزاف تاریخی می کند نباید لختی بیندیشد و فارغ از احساسات مطلب بنویسد؟…

    ادامه دارد..

    —————-

    درود سیدمرتضای گرامی
    شادمانم از این که به اینجا باز آمده اید و ما را بهره مند از نوشته های خویش می سازید. نوشته اید:
    …… بن مایه این تعبیرات ( نوشته های متعصبانه ی نوری زاد) چیزی جز تعصّب و حساسیت آلرژیک جدید ایشان بر ضد نهاد معظّم روحانیت شیعه نیست…..
    می شود از شما خواهش کنم، خواهش کنم، خواهش کنم، خواهش کنم، یک مورد، یک مورد، یک مورد، یک مورد از برکات و خیر و خوبی ها و کارکردهای انسانی و مدنیِ نهاد معظم روحانیت شیعه را در این سالهای انقلاب و روحانیانی چون خودتان را در درازنای تاریخ برای ما بر بشمرید؟ اگر یک مورد از درستیِ رفتار روحانیان که مبتنی بر عقلانیت و انسانیت و درستکاری بوده برای ما نمونه بیاورید، البته من از شما تقاضا خواهم کرد که دومی اش را نیز نمونه بیاورید. مثلاً برای ما نمونه بیاورید که تمام روحانیان در طول تاریخ و با اعتنا به این همه نوشته و تفسیر و حدیث و کتاب و کتاب و کتاب و منبر و منبر، بقدر یک گام از خدمات متفکران غربی – مثلا جناب منتسکیو – که تفکیک قوا را در نظام اداری کشورها به جوامع انسانی و مدنی اهداء کرد، گام ارزنده ای به بشریت اهداء کرده اند آیا؟
    سپاس از شما بخاطر این یکی دو نمونه
    سپاس
    سپاس

    .

     
    • ادامه:

      جناب نوریزاد در آیتم 4 از نوشته بالا می نویسد :”…مگر این که تمامیِ راههای کم هزینه، به بن بست انجامیده باشد و مردم را گزینه ای جز از خود گذشتن و رهاییِ میهن از دستِ دزدانِ خانگی نمانده باشد. بل برای سرنگونی اش باید از فرصت هایی که خودِ نظام پیش رویِ مردم می نهد، سود بُرد. چون چه؟ چون رأی ندادن…”.
      (پایان)

      این تعبیرات هم واقعا مایه تاسّف است،دزدان خانگی یعنی چه؟ اگر کسی از “مردم”حرف می زند،لا اقل باید بحکم دموکراسی اینقدر خود را ملتزم بخواست تاریخی مردم و استمرار آن بداند،اگر مردم سیستمی را انتخاب کرده اند که اکنون با تغییر موضع شما مقبول شما نیست،خوب مردم این سیستم را انتخاب کرده اند و یک حکومت و نظام طبعا قانون و مقرراتی در امور مالی و دخل و خرج ها دارد،ردیف بودجه هایی وجود دارد و مکانیسم های نظارتی،و وظایفی که برای صدر تا ذیل این کشور تعیین شده است،اگر جایی سوء استفاده یا اختلاس یا دزدی انجام شده یا می شود طبعا بحکم قانون باید با متخلّف برخورد شود و برخورد شده و می شود،من نمی گویم در این کشور تخلّف،اختلاس،یا دزدی صورت نگرفته،اما این یک بی تربیتی در تعبیر است که کسی چون مجموعه یک سیستم را قبول ندارد با یاغیگری و بخاطر تخلّف چند نفر از مجموعه سیستم به “دزدان خانگی”تعبیر کند،دزدی و سرقت یک عنوان مجرمانه واقعی است که در قانون شرع و قوانین کشور تعریف شده است و برای آن مجازات تعیین شده است،اینجا یکنفر حق ندارد بخاطر مخالفت سیاسی یا نظری که در خصوص یک هزینه مالی در سیاست داخلی یا خارجی می شود از مجریان یا مسئولان یک نظامی که مردم آنها را انتخاب کرده اند با خودخواهی تعبیر به “دزدان خانگی” کند،فرض کنید الان اگر منتخبان مردم (روسای جمهور و مقامات تحت آنها و نمایندگان مجالس) در امریکا در زمینه های گوناگون سیاسی امنیتی اقتصادی و رفاهی بودجه هایی را از اموال عمومی هزینه کنند باید منتخبان مردم را “دزدان خانگی” نامید؟! این الان در جهان متمدن رایج است که شما اینطور تعبیر می کنید؟
      در مورد رای دادن یا ندادن مردم در انتخابات،شما مگر خودتان در انتخابات قبلی اینطور نمی گفتید که من نمی گویم کسی رای بدهد یا ندهد اما من بشخصه شرکت نمی کنم؟چطور شد اکنون نظرتان تغییر کرد؟! خوب حال شما اینرا بگویید مگر شما و دهها امثال شما در نوبت هر انتخابی دعوت به تحریم انتخابات نکرده و نمی کنید؟ با این وجود همه می بینند که مردم بشما و امثال شما بی اعتنا هستند و تصادفا میزان مشارکت در انتخاب ها در ایران حتی در مقایسه با رشد یافته ترین دموکراسی ها بالاتر است،پس این “مردم”که محور نوشته های شما هستند کیانند؟! لابد مردم از نظر شما همین هایی هستند که در اطراف شما یا کانال و سایت شما هستند،یا مردم در نظر شما همان چند هزار نفر مخالفی هستند که در دی ماه گذشته با تکیه بر شبکه های اجتماعی و تبلیغات دشمنان ایران،برخی شهرها را ناامن کردند و با بهم زدن نظم و قانون اقدام بتخریب اموال عمومی و آتش زدن پرچم کردند؟! پس آن میلیونها انسانی که در روزهای بعد در همه شهرها بخیابانها آمدند و حرکت شوب طلبانه معدودی از مردم از نطر شما را محکوم کردند و وفاداری خود بجمهوری اسلامی را اعلام کردند،در نظر شما برگ چغندرند و مردم نیستند؟! آیا این کثرت مشهود از نظر شما مربوط به کرات آسمانی دیگرند یا از اجنّه هستند؟ یا مردم فقط آن چند نفر بهائی یا مخالف هستند که شما برابر آنها کرنش می کنید یا حتی دست آنان را می بوسید؟! قدری واقع گرا باشید و اینهمه بر طبل ایده آلیسم سیاسی بی منطق خود نکوبید و به لوازم دموکراسی و احترام به رای و نظر اکثریت جامعه تان ملتزم باشید.

      ” از اعتراضات صنفی و پتکِ اعتصابات نیز نباید غافل شد. در این چند سال گذشته، معلمان و کارگران و مالباختگان و بازنشستگان و دانشجویان و فعالان مدنی، با هر آسیبی که تحمل کرده اند، نیک درخشیده اند…”
      (پایان)

      فرض کنید اعتراض و اعتصاب صنفی و مطالبات صنفی وجود داشته باشد،این چه ربطی به مبنای غلطی که شما در لزوم واژگونی یک نظام مردمی اختیار کرده اید دارد؟! واقعا تصور می کنید اگر جایی اعتصاب و اعتراض و مطالبات صنفی وجود داشته باشد این معترضان و اعتصاب کنندگان و طالبان حق و حقوق صنفی،مثل شما خواستار سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران هستند یا بخاطر سخنان یا نوشته های شما اقدام بمطالبات صنفی می کنند؟! نخیر آقا! شما اشتباهتان را تصحیح کنید و لطف کنید اقدام به موج سواری سیاسی نفرمایید.اساسا بسیاری یا حتی اکثریت مردم ایران شما را نمی شناسند تا بخواهند با تکیه بر نوشته های شما یا گفته های شما در شبکه های ماهواره ای اجنبی به شما بها داده یا توصیه شما به اعتصاب و اعتراض صنفی را معیار جریان سازی برای واژگونی نظامی که با خون شهیدان ارجمندی آبیاری شده را آویزه گوش خود کنند.

      ادامه دارد….

       
    • با اجازه سید مرتضی :
      جوامعی که منتسکیو را ظاهرا معیار خود قرار داده اند صد ها هزار انسان بی گناه و غیر نظامی را در چند ثانیه با بمب اتم کشتند و یا جوامعی که به قول شما تحت حکومت روحانیون بودند ؟ ، دهها هزار بمب هسته ای در پادگانهای کدام کشورهاست و این کشورها که در دو جنگ جهانی دهها میلیون آدم را کشتند تحت تسلط روحانیون هستند و یا لاییک ها ؟ بزرگترین صادرکنندگان اسلحه دنیا مگر همین کشورهای دمکراتیک شما نیستد ، پس من هم بگویم این دمکراسی چه خاصییتی دارد ؟ جناب نوری زاد اسم قیام تنباکو به گوشتان خورده یا نه ، مشروطه را روحانیونی مثل طباطبائی و بهبهانی هدایت و کمک نکردند ؟ انقلاب 57 و سقوط بدون خونریزی دیکتاتوری پهلوی را کی رهبری کرد ( کاری به نتایج بعدی انقلاب ندارم و فقط سرنگونی دیکتاتوری پهلوی منظور است ) ، جناب نوری زاد مثل بعضی مهندسانی که با پول هر نقشه ساختمانی مسخره ای را امضا می کنند و بعضی پزشکانی که بدون پول بیمار را درمان نمی کنند و بعضی معلمانی که تدریس واقعی را در کلاس خصوصی انجام می دهند و فلان کارمندی که بدون رشوه امضا نمی کند ، روحانیون هم خوب و بد دارند و عجیب است شما اینقدر تفکر سیاه و سفید داری، خاتمی انسان تر است ویا خاوری دزد فراری ، سیستانی انسانی والاست و یا صدام حسین غیر روحانی

       
  93. با درود به آقای نوریزاد.
    کاش این آقای چالنگی روی پرسش های خود از قبل اقلی آمادگی را برای خود تدارک میدید تا اینهمه با سکته وزور زدن برای وصله کردن و ویرانگری جمله بندیهای خود مواجهه نشود و به اینهمه نظرپردازی کارشناسی که در توان او نیست نمی پرداخت وخوب به واکنش مصاحبه شونده گوش می داد تا پرسشهای بعدی بی ربطی را با توضیحات مغشوش وخسته کننده خود برای شنونده مطرح نمیکرد.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

88 queries in 2347 seconds.