سر تیتر خبرها
خواجگانِ عمامه به سر + فایل صوتی + مصاحبه

خواجگانِ عمامه به سر + فایل صوتی + مصاحبه

یک: جایگاهِ خواجگی، از آن روی که مردانی باید در حرمسرا می لولیدند و به کارِ چاکری داخل می شدند، هماره از نیاز پادشاهان و حاکمان بوده است. پس، پسران و مردانی را از مردانگی تخلیه می فرمودند تا با صورتی صاف و بی ریش، در اندرونی بلولند و سفره بیندازند و چیزهای سنگین جابجا کنند و حتی طاس و لگنِ بانوانِ حرم را تا دمِ درِ حمام ببرند. حرمسرا و خواجگانِ اندرونی اش، نه که با گذر تاریخ به اعماق افتاد و افسانه شد، نخیر، بل رنگ عوض کرد و چهره پرداخت و جورِ دیگر شد. یک پرسش؟ بیتِ حضرتِ رهبری را نیز خواجگانی ست آیا؟ بله، چرا که نه؟ یک نمونه اش را بگو! می گویم:

دو: خواجگانِ بیت رهبری اما نه از آن جنس اند که ریشی بصورت نداشته باشند و مثلاً توتون و تنباکو بیاورند و وافور و منقل جابجا کنند و در میان بانوان بچرخند و محفل آرایی کنند. پس چه؟ خواجگان بیت رهبری را عجبا که ریشی ست به چه بلندی. و همین ریشِ بلند است که کارسازی می کند. چه در اندرونیِ بیت، و چه در میان مردم.

سه: رهبر نه که دستی به جان و مال و آبروی ایرانیان دارد، و ولعی سیری ناپذیر در چنگ اندازی به این جان و مال و آبروی ایرانیان، نیز معترضانی دارد ناشکیبا و پرخاشگر. از هر طیف و صنف. نه مگر؟ خب؟ رهبر که بیکار نمی نشیند تا غارت شدگانِ پرخاشگر، هاله ی قدسی اش بدرند و او را از بلندای دورغینِ رهبرِ مسلمینِ جهانی اش به زیر اندازند، می زند و این ناراضیانِ معترض را ناکار می کند. یا می کشدشان یا به زندان و تبعید و ترس داخل شان می کند. کارِ خواجگانِ ریش بلندِ بیت رهبری از اینجا به بعد است که پای می گیرد. این که با عبا و عمامه و ریش های بلندشان، نقابی از منتقد و معترض و ناراضی و اصلاح طلب به صورت ببندند و به میان مردمِ معترض بروند و در صف آنان شکاف اندازند.

چهار: این خواجگانِ عمامه به سر، کارشان این است که زل بزنند به کشته های مردم، و زل بزنند به صورت جوانانی که هست و نیست شان به تاراج بیت رهبری رفته، و زل بزنند به صورتِ زندانیان بی گناه، و بی هیچ شرمی، جمعی از آنان را ” عناصر فرصت طلب و عوامل آشوبگر” بخوانند و جمعی دیگر را اجیر و عاملِ ” دشمنان قسم خورده و کینه ‌توز ملت ایران و در رأس آنها آمریکا و عوامل زبون آنان همچون تروریست‌های منافق و برخی مزدوران منطقه ای آنان”.

پنج: به گمانِ منِ محمد نوری زاد، اصلاح طلبان و بویژه بزرگان و صاحب نامانشان، خواجگانِ از مردانگی تهی شده ی بیت رهبری اند. این، هرگز ناسزا و توهین به آنان نیست. بل واقعیتی ست که تلخی و تیزیِ بیرونی اش، تند می نماید. ما اگر به یک خواجه ی از مردانگی تهی شده ی دربار شاه عباس بگوییم: تو خواجه ای، آیا به وی توهین کرده ایم؟ بله، خواجگانِ اصلاح طلبِ بیت رهبری، زل زدند به کشته های مردم و آنان را آشوبگر خواندند. زل زدند به غارت شدگی مردم و همان مردم غارت شده ی به تنگ آمده را مزدورِ دشمن خواندند.

شش: توهینی اگر هست، صد پله مخوف ترش همین است که خواجگان اصلاح طلب به توصیفِ خیزشِ گرسنگان پرداختند. که توی خواجه ی عمامه به سر، زل بزنی به لخته های خونِ جوانیِ هدر شده ی یک مردم، و جاری شدنِ همان لخته های خون را یک ضرورتِ بیت رهبری بدانی. با من به تماشا بیایید و به چشم اندازی بنگرید از سرداران سپاه که یک به یک گنده نامان اصلاح طلب را پیش می آورند و از مردانگی تهی شان می کنند و آنان را با همان عبا و عمامه و ریش بلندی که دارند، به میان لخته خون های هدر شده ی مردم می فرستند تا به نفع بیت رهبری بر همان لخته های خون رقاصی کنند.

محمد نوری زاد
شانزدهم دیماه نود و شش – تهران

فایل صوتیِ ” خواجگان عمامه به سر” با صدای محمد نوری زاد

مصاحبه محمد نوری زاد و جمعی از فعالان مدنی با صدای آمریکا

مصاحبه رادیو فرهنگ با محمد نوری زاد

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

255 نظر

  1. با سلام و درود به نوریزاد گرامی غمخوار ستمدیگان و صدای خاموشان وطن

    دوستان گرامی یاران و احمد قدیمی‌ نظر شما را جلب می‌کنم به کامت اینجانب در پائین همین پست:

    افزایش قیمت بنزین و یا حامل‌های انرژی علت تورم نیست بلکه خود معلول تورم لجام گسیختهٔ پولی‌ ناشی‌ از سیاستهای نظام پایه پولی‌ مبتنی بر ارز کاغذی Fiat Currency بانک مرکزی و بنگاه داری نظام “بانکداری ذخیرهٔ کسری” Fractional Reserve Banking – مسبب اصلی‌ تکثیر پایه پولی‌ حاکم بر سرنوشت همه جانبهٔ کشور میباشد.

    دولت طبق آمارهای گزینشی و البته با تخمین پائین بدهی خود را که عمدتا از طریق شرکتهای خصولتی (وابسته به تامین بودجه به میزان ۸۱۴ تریلیون تومن برای سال ۹۷) انباشت می‌کند حدود ۷۰۰ تریلیون (هزار میلیارد) تومن اعلام کرده.

    این بدهی نجومی بر دوش دستمزد و حقوق بگیران کشوری، لشگری، کارگران، کارمندان دون پایه و میانی بخش دولتی و خصوصی، مالباختگان صندوق‌های پس انداز مجاز و غیر مجاز و مستمری بگیران، بازنشستگان و میلیون‌ها جوان بیکار زیر دیپلم، دیپلم و فارغ التحصیل, آوار شده؛
    دوستان گرامی دولت نه تنها به این اقشار و لایه‌های اجتماعی ضعیف در واقع به هیچ شکلی‌ یارانه پرداخت نمیکند بلکه از طریق افزایش مالیات‌های مستقیم و غیر مستقیم، افزایش هزینه کالا‌ها و خدامتی که بشکل انحصاری در اختیار دارد (از صدور شناسنامهٔ تا فروش حامل‌های انرژی و غیره) و بسیار مهتر از این‌ها با افزایش پایه پولی‌ (چاپ پول بدون پشتوانه) یعنی‌ تولید تورم پولی‌ و به طبع آن تورم قیمتی (گرانی) یا تولید بدهی نجومی که به آن “مالیات پنهان” Stealth Taxation گفته میشود “مبلغ ناچیز یارانه ۸۱۴ تریلیونی (هزار میلیارد)” شرکتهای خصولتی غیر سود ده و ورشکسته رانت خواران رنگ و وارنگ وابسته به دولت را تامین می‌کند.

    بودجه عمومی کشور مبلغ ۱۶۸ تریلیون (هزار میلیارد) تومن کسری دارد که آن هم از طریق استقراضات دولتی یعنی‌ تولید بدهی بیشتر در درون ساختار پولی‌-مالی‌-اقتصادی کشور تامین شود. تولید بدهی برای اقشار و لایه‌های فرو دست اجتماعی به معنای افزایش فقر و کاهش سلامتی‌ و مرگ زودرس و سایر بلایا و ناهنجاریهای اجتماعیست. در مقابل این اقشار و لایه‌های اجتماعی فرو دست صاحبان سرمایه‌های کالایی و اموال غیر پولی‌ همچون مستغلات بر ارزش دارایی‌هایشان افزوده میشود؛ سیاست تورم پولی‌ متکی‌ به اقتصاد سیاسی منیتوریسم نه تولید ثروت که تولید فقیر و ثروتمند می‌کند. اینجانب قبلا راجع به این مقولات در این سایت کامنت گذاری کردم. چنچه علاقمند بودید میتوانید به کامنت‌های ذیل رجوع کنید؛

    http://www.nurizad.info/blog/32292#comment-407854/ لايحه بودجه سال 1397 كل كشور
    http://www.nurizad.info/blog/31586#comment-345044/ نظام پولی – مالی ملی و جهانی – موسسه کوثر
    http://www.nurizad.info/blog/31428#comment-319112/ نظام بانکی جهانی‌ و وطنی را بهتر بشناسیم

    با سپاس

     
  2. رضا پهلوی:ما می‌دانیم که فرمول نهایی، تغییر نظام است (( او هم بیذار شد))

    شاهزاده در تبعید ایران می‌گوید: «به واقع زمان تشکیل یک ائتلاف خیلی بزرگ فرا رسیده است». وی می‌افزاید که در تلاش برای کمک به فعالان ایرانی، حامیان حقوق بشر، رهبران اتحادیه‌ها، خبرنگاران و دانشجویان است که به قشر گسترده‌تری از مردم ایران پیوسته و در تقابل با آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران و روحانیون و مقامات رسمی تشکیل دهنده حاکمیت، قرار گیرند.

    جناب رضا پهلوی و دیگر اپوزیسیونهای خارج کشور تا قبل از عصیان خود جوش مردم در خواب بودند وبمحض تماشای فیلم تظاهرات برای غضب قدرت عرض اندام میکنند ومتاسفانه نه در سال 57 و نه اکنون ما خبرنگار مستقل وتوانا نداشته ونداریم،اگر خبرنگاری از آقای خمینی میپرسید شما بمدت 15 سال جز رفتن از خانه به مسجد و یا حرم در نجف چه میکردید مسلما جوابی نداشت و امروز خبرنگاری از رضا پهلوی بپرسد در مدت 40 سال شما چه تحصیلی کرده و چه فعالیتی در اجتماع داشته اید جز خوردن و خوابیدن در ویلاهای گوناگون در اقصی نقاط جهان و آنهم از جیب بسرقت رفته مردم، یا اینکه هرگز دیکتاتوری و اعدام های پدرتان را محکوم نکرده اید و بتاریخ مراجعه دادهاید در حالیکه تاریخ نوشته شده ولی شما چه؟
    او در پاراگراف بالا می گوید: “وی می‌افزاید که در تلاش برای کمک به فعالان ایرانی، حامیان حقوق بشر، رهبران اتحادیه‌ها، خبرنگاران و دانشجویان است ” ولی او نمیگوید چه کمکی و چگونه زیرا گفته او شعاری بیش نیست و خالی بندی کرده، او 40 سال بیرون از ایران بوده ودر 58 سالگی بسر میبرد وتاریخ مصرفش بپایان رسیده و با مردم وجوانان بیگانه هست وچیزی از ایرانی وایران نمیداند و هیچ تجربه کاری و علمی دارد و گروهی فرصت طلب هم ازجنس قطب زاده، ابراهیم یزدی وبنی صدر کباده ریاست و وزرات میکشند.
    مردمی که 40 سال این حکومت آخوند شیعی را در داخل تحمل کردهاند وتمام مشقات را تجربه کردهاند اپوزیسیون حقیقی و واقعی این حکومت قرون وسطاییند و نباید به تجار ودلالان سیاسی خارج کشور اجازه بدهند با بست وبند خارجی اپوزیسیون باشندو ادعا بزرگی و رهبری آینده ایران را داشته باشند اگر چنین باشد اشتباه 57 تکرار میشود و مهره دست نشانده دیگری جابجا میشود، امروز همه برای زیستن در کنار هم به دمکراسی وحقوق بشر اعتقاد دارند،آقای بنی صدر مخلوع عمو های آخوندش بالای 83 دارد همچنین خانم فرح دیبا اینها باید بفکر آینده نه چندان دور خود باشند و تصفیه حساب با خامنه ای ،خمینی ورفسنجانی را بتاریخ و اگر به بهشت وجهنم معتقدند آنجا تصفیه حساب کنند ، خانوم رجوی هم بدلیل سن و موقعیت دربین خودیها و مردم ایران شانسی ندارد و نباید داشته باشند هرچند به پشتیبانان خارجی دلبسته.
    بگذارید مردم ایران راه خود را انتخاب کنند ، مردم ایران فریب ندهید،مردم ایران فریب رسانه های خارج کشور را نخورید، مردم شما بالع هستید شما عافل هستید و میتوانید از راه اعتصاب کمر رژیم را بشکنید، فقط با اعتصاب، شما ملت میتوانید ازین گردن صعب العبور و نحس گإر کنید.

     
    • بلی جناب تند تند مینویسیم واشتباهات لفوی چون تصفیه حساب مینگاریم که صحیحش”تسویه حساب” است و گاهی حروف هم از نظر می افتد در سطر آخر هم گردنه را گردن نوشتیم،خب خوانندگان منظور را درک میکنند وملالی نیست.

       
  3. درود بر آزادگان
    تا سرنگونی این نظام ،تظاهرات مردم ادامه داشته و خواهد داشت، هر چه زمان پیشتر می رود،
    تعداد بیشتری از مردم به جنبش می پیوندند، زیرا که اصل و ثبات برای زندگی با مرگ در تضاد است زیرا که جهل و خرد با هم در تضادند، حد میانه ای مثبت بین آنها نیست. حد میانه مساوی با بیهوشی مردم است که دیگر امکان پذیر نیست.
    ایران را غاصبان نظام غصب کرده اند و سعی در فریب دارند. مردم تا همه ی این افراد را به دادگاه نکشند، از پای نخواهند نشست. جبر تاریخ را دنیا در مشاهده است. مردم ایران بخوبی در این میان دوستان و دشمنان خود را خواهد شناخت و در فرصت مناسب نیز تصمیم نهایی را خواهد گرفت.
    این نظام تا به حال نشان داده که بدون خونریزی از مسند ش کنار نخواهد رفت. و شعار رفراندم با دیدبان جهانی ملت باید شدت و وسعت بیشتر بخود بگیرد تا هر کسی بر جای خودنشیند.

     
  4. ابو مکارم خدا میدونه در زیر کدوم بته: اگر فضای مجازی اصلاح نشود مشکلات حل نخواهد شد.
    مش قاسم: اگه این حکومت شیطانی نرود این مملکت آباد نمیشود.

     
  5. سخنگوی/* سپاه/* ناپاسداران اسلامی ملت ایران:
    خانواده صدام جنایتکار و معدوم هم در حوادث اخیر نقش داشتند.
    مش قاسم: من نمیفهمم چرا با دست داشتن تمام دشمنان امام زمون به داد این ملت نمیرسه که حد اقل از کیان خودش حفاظت بکنه؟

     
  6. حجت‌الاسلام صدیقی: در زمان شاه علما را به دانشگاه، مجلس و ریاست‌جمهوری راه نمی‌دادند.
    مش قاسم: والا چی بگم. انگار هرکی خ…(سه نقطه از مش قاسم) تره حجت‌الاسلامیش بیشتره!

     
  7. حاج مجید انصاری: تشکیل حزب “عبادت” است.
    مش قاسم: تپه ای نیسته که با عبادتشون …(سه نقطه از مش قاسم) باشن. اینم برنامه اسلامچیا ست اگه یه روزی به حزب برسیم.

     
  8. به نقل از کلاغچه برای اونایی که هنوز اعتقادات اسلامی دارن:
    باید فشار را به کانون تائید دیکتاتوری، یعنی حوزه های علمیه کشاند. علمای اعلم که الحمدلله به لطف تکنولوژی کفار، ایمیل دارند. بعلاوه، فرستادن نامه حتی بهتر است. به روحانیون شیعه در ایران و حتی در عراق و لبنان که مرکز شیعه هستند نامه بنویسیم، که آخه این چه کسیه که شما برای رهبری شیعیان انتخاب کردید؟ اگر انتخاب شما نیست، اعلام کنید که ملت بداند.

     
  9. به نقل از بالاترین:
    یکی از مقامات فرودگاه هامبورگ, با شرط اینکه هویت اش فاش نشود, گفته:
    ” شاهرودی نجفی به عنوان ” بار ” به ایران فرستاده شده است. در بارنامه نوشته شده:
    هدیه کریسمس نخستین قضای حاجت ایرانیان برانداز در سال نو میلادی,
    به حساب ۱۰۰(صد) عمام مرحول!

     
  10. ایران، تولد یک «نیروی سوم»منبع : رادیو زمانه:
    ((( ….. حدود ۲۰۰ میلیارد از ۳۶۸ میلیارد تومان بودجه منابع عمومی به تشکیلات سیاسی مذهبی، بنیادهای دینی، مراکز تحقیق مربوط به پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر نهادهای غیرانتفاعی مرتبط با رژیم اختصاص یافته است. همچنین مرقد خمینی در جنوب تهران که نوه‌اش حسن خمینی اداره می‌کند، سهم بالاتری (۷۱ میلیارد تومان) نسبت به آموزش ملی دریافت می‌کند، حوزه‌های علمیه قم بودجه‌ای چهار برابر دانشگاه تهران دارند و بودجه اختصاصی به بنیاد خصوصی آیت‌الله مصباح یزدی، استاد سابق محمود احمدی‌نژاد ۲۸ میلیارد تومان است، بی آنکه معلوم باشد این پول خرج چه می‌شود.)))

    حسن خمینی( حالا دیگر بدون ماسک)، مکارم شیرازی ( ماشین فتوای بارگاه نخوت ابلیس) و مصباح یزدی ( مردم چکاره اند تا من کاره‌ای هستم که پابوس ضحاکم؟).. ایران؟ مردم ایران؟

     
  11. اخبار: نمایندگان به اوین می‌روند.
    مش قاسم: اگه اینا حتی یه درصد به این حرفهایی که میزنن اعتقاد دارن همونجا هم بمونن تا همه آزاد بشن. مگه خون اینا از خون هزاران فرزند این مملکت قرمزتره؟

     
  12. این غیرقانونی دومی (حتی زیر قانون/*های خودشون هم) توی مهملاتی (از این لغت استفاده کردم چون خودش به کرات ازش استفاده کرده) که پریروز گفت از لغت “خر پول” در توصیف دژمن استفاده کرد. ولکن چرا این لغت؟ واسه اینکه هیچکی ندونه این نادان بهش گفتن دولت/*ش ورشکسته است. کفگیر به ته دیگ خورده، پولی تو بساط نیست. ثروت این مملکت رو دزدیدن و بردن کانادا و انگلیس و استرالی و دبی و ………، خرج اتم کردن، خرج اجناس قاچاق واسه فشفشه و فشفشه بازی به قاچاقچیان جهانی، خرج کره شمالی، حزب الشیطان در لبنان، چهارتا جنگ تا به امروز که ما میدونیم (خدا میدونه چه همه خرج ارتشهای به اصطلاه آزادی بخش در آمریکای مرکزی و جنوبی، سرتاسر آفریقا، و حتی فیلیپین) و رشوه به رئیس جمهورهای گدا گشنه و دزد و آدمکش در سر تا سر دنیا، از آفریقا و آرژانتین و برزیل بگیرین تا کشورهای شرق اروپا. مخارج سوریه هم فراموش نشه.

    هیچ پولی برای سرمایه گذاری و پیشرفت مملکت اقتصادی نمونده. هیچ!!!!!! بانکهای ایران همه ورشکسته، ارزهای خارجی و طلا چرا هر روز میره بالا؟ ریال بی ارزشترین واحد پولی دنیا شده، این اسکناسهایی دست من و شماست نزدیکترین پول دنیا به کاغذ پاره میباشد. حتی پول کره شمالی ارزشش از ریال بیشتره ۰/۰۰۱۱ هر دلار پول ایران ۰۰۰۰۳۰/ ۰ ! یعنی پول کره شمالی ۳.۶۷ برابر ریال، به عبارتی ۳۶۷% پول ایران ارزش داره. به حکومت/* خرابتر از حکومت اسلامی کره شمالی خوش آمدید.

    خنده دار اینه که همه دولت دزدان حکومت/* اسلامی توی این ۴۰ سال گلوی خودشون رو پاره کردن که دانشمند و دانا هستن. وزوزیر/*ان تا تونستن یا نابود کردن، یا دزدیدن، یا هر دوتاش. خدا شاهده اگه این مملکت رو به دست ۱۰۰ آدم که با قرعه کشی توی خیابون انتخاب میشدن میدادن وضعیت این مملکت خیلی بهتر میبود. حداقل پولمون مساوی کره شمالی میشد.

    /*: ک

     
  13. دشمن پدر سوخته مملکت را به آشوب کشاند !!!
    دشمن چطور توانست این همه جوان را به میدان بیاورد !!!
    دشمن نزدیک به صد شهر کشورمان را آلوده به شعارهای بد کرد !!!
    دشمن خیلی خبیث و لعین است که آبروی ما را در کل جهان برد !!!
    دشمن باعث شد تا همه جهان نگاهشان را به کشور مابیندازند و وقایع اخیر راتحلیل نمایند !!!
    عجب دشمنی بود که گرانی و فقر و بیکاری را شعار اغتشاشگران کشورمان قرار داد !!!
    دشمن قدری بود که شعارهای خیلی بدی رابه دهان آشوبگران گذاشت !!!
    دشمن بد است ، چون که طیف جوان کشور مارا گول زد !!!
    آهای دشمن کور خوندی ، ما اجازه نمیدیم که مملکت ما را مثل آمریکا و اروپا بکنید ، مثلن کشور ما را شبیه سوئد ، نروژ ، هلند و سوئیس !!!
    پدر دشمن را در میاریم ، اهه الحمدلله مملکت ما اسلامیه و قانون اسلام درش حاکم است ، الحمدلله همین دیشب مسئولینمان قول دادند که 22600 تومان سود سهام عدالت را تا پایان سال به حساب البته دهک های پایینمان واریز کنند !!!
    دشمن چی فکر کرده ، ما که مشگلی نداریم در مملکتمون ، الحمد الله قیمتها چند ساله ثابته ، ماشینهامون لوکس و با کیفیت و به قول امروزیها استاندارد ، از بنزینمون که دیگه نگو بهتر ازتمام بنزینهاییه که در دنیا تولید میشه !!!
    دشمن خبر نداره که سیستم قضایی ما بهترین در دنیا هست ؟ !
    دشمن اطلاعاتش ضعیفه ، وگر نه این کارا را تو کشور ما نمیکرد ؟ !
    الحمد الله مردم ما همگی اقصاد ودر آمدشون خیلی خیلی بالای خط فقره و به همین دلیل دشمن به ملت ما حسودیش میشه و میخاد کشورمون را به آشوب بکشه !!!
    الحمد الله در کشورمون زناو مردا از حقوق برابر و یکسان در تمامی ابعاد زندگی برابرند و کوچکترین مشگلی در این خصوص وجود نداره !!!
    الحمدالله ما تشکیلاتی به اسم کمیته امدا امام خمینی ( ه ) داریم که بخش اعظمی از جمعیت کشورمون را زیر پوشش گرفته و ماهانه البته دقیق نمیدونم ولی بین 30 تا 60 هزار تومان حقوق بهشون میده ، اینم بگم فکر نکنید اینا فقیرن !!!
    الحمدالله تمام جوونای تحصیل کردمون شاغل و از نظر اقتصادی تامینند چون که تمام شرکتها و کارگاههای تولیدیمون فعال وبه قول معروف فول تایم در حال کارند !!!
    الحمد اله مردم کشورمون با نشاط و سر حالند و مواد غذایی ما کاملن سالم و تحت نظارت و کنترل بوده و به همین دلیل ما مرگ ناشی از سکته قلبی و سرطان را نداریم !!!
    دشمن بدونه که بیخودی خودش را به زحمت نیندازه ملت ما آنچنان مسئولینی داره که هیچ کشوری در دنیا نداره ، نه دزدی میکنن و نه اختلاصی ، نه رشوه میگیرند و نه پارتی بازی ، نه رانت خواری میکنند ، البته بچه ها شونم خصوصیات باباهاشون را دارند !!!
    دشمن بدونه که جوانهای ما به سن قانونی که میرسند ازدواج کرده و زندگی تامینی دارند زیرا مملکت ما الحمد الله غرق رفاه است !!!
    دشمن بدونه که کشور ما زندانهاش یکی پس از دیگری در حال تعطیل شدنند و آنها را تبدیل به مراکز فرهنگی میکنیم البته بگما نماینده مجلس زنجان که چند ماه قبل در صحن مجلس گفت ما در بدو پیروزی انقلاب 12000 زندانی و با گذشت 37 سال از انقلاب بالای 200000 زندانی داریم اشتباه گفت و غلط کرد !!!
    دشمن بدونه اگه پایش را از گلیمش درازتر کنه ما تحریمش میکنیم و صدور نفت و گازمون را به او قطع میکنیم !!!

     
  14. سلام آقای نوری زاد عزیز

    حکایت مارگیر(هاشمی)و مار فسرده ای که در مجلس خبرگان او گرفت و آفتاب عراق(قدرت) بر آن مار تابید و آن اژدهای مرده زنده شد وندر خلایق اوفتاد..

    او همی‌جستی یکی ماری شگرف

    گرد کوهستان و در ایام برف

    اژدهایی مرده دید آنجا عظیم (تا سال ۶۸ اژدها مرده مینمود)

    که دلش از شکل او شد پر ز بیم

    مارگیر اندر زمستان شدید

    مار می‌جست اژدهایی مرده دید

    مارگیر آن اژدها را بر گرفت

    سوی بغداد آمد از بهر شگفت

    اژدهایی چون ستون خانه‌ای

    می‌کشیدش از پی دانگانه‌ای

    کاژدهای مرده‌ای آورده‌ام

    در شکارش من جگرها خورده‌ام

    او همی مرده گمان بردش ولیک

    زنده بود و او ندیدش نیک نیک

    او ز سرماها و برف افسرده بود

    زنده بود و شکل مرده می‌نمود

    بر لب شط مرد هنگامه نهاد

    غلغله در شهر بغداد اوفتاد

    مارگیری اژدها آورده است

    بوالعجب نادر شکاری کرده است

    جمع آمد صد هزاران خام‌ریش

    صید او گشته چو او از ابلهیش

    منتظر ایشان و هم او منتظر

    تا که جمع آیند خلق منتشر

    مردم هنگامه افزون‌تر شود

    کدیه و توزیع نیکوتر رود

    جمع آمد صد هزاران ژاژخا

    حلقه کرده پشت پا بر پشت پا

    مرد را از زن خبر نه ز ازدحام

    رفته درهم چون قیامت خاص و عام

    چون همی حراقه جنبانید او

    می‌کشیدند اهل هنگامه گلو

    و اژدها کز زمهریر افسرده بود

    زیر صد گونه پلاس و پرده بود

    بسته بودش با رسنهای غلیظ

    احتیاطی کرده بودش آن حفیظ

    در درنگ انتظار و اتفاق

    تافت بر آن مار خورشید عراق(قدرت مطلقه)

    آفتاب گرم‌سیرش گرم کرد

    رفت از اعضای او اخلاط سرد

    مرده بود و زنده گشت او از شگفت

    اژدها بر خویش جنبیدن گرفت

    خلق را از جنبش آن مرده مار

    گشتشان آن یک تحیر صد هزار

    با تحیر نعره‌ها انگیختند

    جملگان از جنبشش بگریختند

    می‌سکست او بند و زان بانگ بلند

    هر طرف می‌رفت چاقاچاق بند

    بندها بسکست و بیرون شد ز زیر

    اژدهایی زشت غران همچو شیر

    در هزیمت بس خلایق کشته شد

    از فتاده و کشتگان صد پشته شد(سال ۷۸ و ۸۸ و ۹۶)

    مارگیر از ترس بر جا خشک گشت(هاشمی منزوی شد)

    که چه آوردم من از کهسار و دشت

    گرگ را بیدار کرد آن کور میش

    رفت نادان سوی عزرائیل خویش

    اژدها یک لقمه کرد آن گیج را(نظر من به نظر رئیس جمهور نزدیک تر است)

    سهل باشد خون‌خوری حجاج را

    خویش را بر استنی پیچید و بست

    استخوان خورده را در هم شکست

    نفست اژدرهاست او کی مرده است

    از غم و بی آلتی افسرده است

    گر بیابد آلت فرعون او

    که بامر او همی‌رفت آب جو

    کرمکست آن اژدها از دست فقر

    پشه‌ای گردد ز جاه و مال صقر

    اژدها را دار در برف فراق

    هین مکش او را به خورشید عراق

    تا فسرده می‌بود آن اژدهات

    لقمهٔ اویی چو او یابد نجات

    کان تف خورشید شهوت بر زند

    آن خفاش مردریگت پر زند

    می‌کشانش در جهاد و در قتال

    مردوار الله یجزیک الوصال

    چونک آن مرد اژدها را آورید

    در هوای گرم خوش شد آن مرید

    لاجرم آن فتنه‌ها کرد ای عزیز

    بیست همچندان که ما گفتیم نیز

    تو طمع داری که او را بی جفا

    بسته داری در وقار و در وفا

    هر خسی را این تمنی کی رسد

    موسیی باید که اژدرها کشد(ما باید موسی شویم و اژدها را بکشیم)

    صدهزاران خلق ز اژدرهای او

    در هزیمت کشته شد از رای او

     
  15. خواندن این کتاب شیرین را به همه مخصوصاً به بسیجی‌ها و پاسداران و نیروهای انتظامی توصیه می‌کنم.

    https://azadieiran2.files.wordpress.com/2011/12/poshte-pardeh-haye-enghelab-eslami_www-azadieiran2-wordpress-com.pdf

     
  16. از بزرگان عرفان انسانیت بیاموزیم :

    نمی از اقیانوس عرفان

    صفات انسان کامل از منظر عارف بالله عزیز الدین نسفی (قدس الله) :

    فصل اول در بیان شریعت و طریقت وحقیقت :
    بدان که شریعت گفت انبیاست و طریقت کِرد انبیاست ، و حقیقت دید انبیاست : الشریعة اقوالی و الطریقة افعالی و الحقیقة احوالی . سالک باید که اوّل از علم شریعت آنچه ما لابد است بیاموزد و یاد گیرد و آنگاه از عمل طریقت آنچه ما لابدست بکند و بجای آورد تا از انوار حقیقت بقدر سعی و کوشش وی روی نماید .
    ای درویش : هر که قبول می کند آنچه پیغمبر وی گفته است ، از اهل شریعت است ، و هر که می کند آنچه پیغمبر وی کرده است ، از اهل طریقت است ، و هر که میبیند آنچه پیغمبر وی دیده است ، از اهل حقیقت است . هر که هر سه دارد هر سه دارد ، و هر که دو دارد دو دارد، و هر که یکی دارد یکی دارد ، و هر که هیچ ندارد هیچ ندارد .
    ای درویش آن طایفه که هر سه دارند، کاملان اند و ایشان اند که پیشوای خلایق اند و آن طایفه که هیچ ندارند ازین سه ناقصان اند ، و ایشان اند که از حساب بهایم اند. (حیواناتند) .
    ای درویش ! بیقین بدان که بیشتر آدمیان صورت آدمی
    دارند و معنی آدمی ندارند، و بحقیقت خر و گاو و گرگ و پلنگ و مار و گژدم اند . و باید که ترا هیچ شک نباشد که چنین است . در هر شهری چند کسی باشند که صورت و معنی آدمی دارند و باقی همه صورت (ظاهر) دارند و معنی(باطن) ندارند ، قوله تعالی «لقد نرانا لجهنم کثیراً من الجن والانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لامبصرون بها و لهم آذان لايسمعون بها اولئك كالالعام بل هم اضل » .
    بدان که انسان کامل آن است که در شریعت و طریقت و حقیقت تمام باشد، و اگر این عبارت را فهم نمی کنی بعبارتی دیگر بگویم . بدان که انسان کامل آن است که او را چهار چیز بکمال باشد : اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف *.
    ای درویش ! جمله سالکان که در سلوک اند درین میان اند و کار سالکان این است که این چهار چیز را بکمال رسانند . هر که این چهار چیز را بکمال رسانید بکمال خود رسید . ای بسا کس که درین راه آمدند و درین راه فرو رفتند و بمقصد نرسیدند و مقصود حاصل نکردند.
    چون انسان کامل را دانستی ، اکنون بدان که این انسان کامل را اسامی بسیار است باضافات و اعتبارات باسامی مختلفه ذکر کرده اند، و جمله راست است . ای درویش ! انسان کامل را شیخ و پیشوا و هادی و مهدی گویند ، و دانا و بالغ و کامل و مکمل گویند و امام و مقدمه و خلیفه و قطب و صاحب زمان گویند و جام جهان نما و آئینهٔ گیتی نمای و تریاق بزرگ و اکسیر اعظم گویند ، و عیسی گویند که مرده زنده می کند ، و خضر گویند که آب حیوة خورده است ، وسلیمان گویند که زبان مرغان میداند . و این انسان کامل همیشه در عالم باشد و زیادت از یکی نباشد از جهت آنکه تمامت موجودات همچون یک شخص است، و انسان کامل دل آن شخص است ، و موجودات بیدل نتوانند بود ؛ پس انسان کامل همیشه در عالم باشد ؛ و دل زیادت از یکی نبود ، پس انسان کامل در عالم زیادت از یکی نباشد . در عالم دانایان بسیار باشند ، اما آنکه دل عالم است یکی بیش نبود . دیگران در مراتب باشند ، هر یک در مرتبه ائی . چون آن یگانهٔ عالم ازین عالم در گذرد ، یکی دیگر بمرتبهٔ وی رسد و بجای وی نشیند تا عالم بی دل نباشد. ای درویش ! تمامت عالم همچون حقه ئی(کوزه ای) است پر از افراد موجودات ، و ازین موجودات هیچ چیز و هیچ کس را از خود و ازین حقه خبر نیست ، الا انسان کامل را ، که از خود و ازین حقه خبر دارد، و در ملاک و ملکوت و جبروت هیچ چیز بروی پوشیده نمانده است ؛ اشیارا کماهی(ماهیت و ذات اشیاء) و حکمت اشیا را کماهی (آنطور که ماهیتاً و ذاتاً هستند یا آنطور که باید باشند، حقیقت باطنی را میشناسد. ) میداند و می بیند . آدمیان زبده و خلاصهٔ کاینات اند و میوهٔ درخت موجودات اند و انسان کامل زبده و خلاصهٔ موجودات آدمیان است . موجودات جمله بیک بار در تحت نظر انسان کامل اند ، هم بصورت و هم بمعنی ، از جهت آنکه معراج ازین طرف است هم بصورت و هم بمعنی ، تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانیم !

    *براستی مگر یک جامعه متمدن و با فرهنگ چه چیزی بهتر از کردار نیک و گفتار نیک و پندار نیک دارد؟ و چه فضیلتی همسنگ دانش و معرفت است؟
    چنین تعالیمی تنها یک پله پایین تر از وحی الهی است و چه بسا با سالها ریاضت کشی و خواندن و تحقیق و تفکر، بیشتر از این چهار گوهر حاصل نمیشود. میراث عرفای عظام را پاس بداریم و بکار ببندیم.

     
  17. بالابلاگ :
    وقتی رفت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بود وقتی برگشت آیت‌الله فراری بود با یک کیسه ادرار زیر بغل.

     
  18. درود بر آزادگان
    نگاهی به نظام داعشی ولایت فقیه
    این نظام همچنان مشغول سرکوب مردم است.

    » دستگیری ۱۲ خواننده مرد و ۹ خواننده زن “زیر زمینی” در بندرعباس
    » سه هفته اعتراض؛ جدیدترین لیست از بند زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج
    » فروغ سمیع نیا: با فشار از پایین، قصد تصویب قانون منع خشونت خانوادگی را داریم
    » صدور حکم ۹۹ ضربه شلاق و تبعید برای یک متهم
    » شرایط ورود به برخی از مراکز درمانی؛ اول آرایشت را پاک کن بعد وارد بیمارستان شو!
    » بازداشت یک درویش گنابادی در کمالشهر کرج
    » یک زندانی در قزوین اعدام شد
    » چالش های قانون کار در بحث حقوق و دستمزد/ شاهین صادق زاده میلانی
    » یک زندانی در ملاعام در شهر سلماس اعدام شد / تصاویر
    » رهایی دو محکوم به اعدام از چوبه دار
    » شلیک‌ به چهار غیرنظامی دیگر در اشنویه، سردشت و سقز
    » بازداشت یک درویش گنابادی در شیراز
    » لغو مجوز چندین نشریه‌ی محلی در کرمانشاه
    » بازداشت و بازجویی از ۴ تن در سلماس، جوانرود و نوسود
    » دستگیری عوامل آتش زدن دو مسجد در اردبیل
    » پنچاه قسم تا رهایی پدرخوانده از اتهام قتل کودک یکساله
    » حکم متفاوت یک قاضی برای مردی که درختان را آتش میزد
    » بیانیه شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران پیرامون اعتراضات سراسری
    » صدور حکم اعدام برای سه متهم در پرونده هایی جداگانه
    » بیانیه جمعی از زندانیان اوین در خصوص اعتراضات مردمی اخیر
    » محل کسب ۱۸ شهروندان بهایی در تبریز فک پلمب شد
    » مدیر یک مدرسه در جیرفت دماغ و دندان دانش‌آموزی را شکست
    » تعیین وقت رسیدگی به پرونده محمد علی طاهری، رهبر گروه عرفان حلقه
    » چهار درویش بازداشتی در اوین آزاد شدند
    » فرار ۳ هزار دختر از خانه در نیمه نخست سال
    » وجود ۱۳ هزار بی‌سواد در همدان
    » دستگیری ۱۰۸ شکارچی متخلف در استان مرکزی
    » حبس زدایی: سه حکم جایگزین حبس قاضی سلماسی برای اتهامات متفاوت
    » نگرانی نهادهای مدافع حقوق بشر در مورد وضعیت معترضان زندانی در ایران
    » سه سال بلاتکلیفی ۱۰ تن از جوانان نصیرآباد در زندان
    » انگشت نگاری از حدود ۵۰ بازداشت شده حوادث اخیر در زندان زاهدان
    » محاکمه ۳ مامور پلیس کلانتری تهران به خاطر قتل یک متهم
    » رضا شهابی به زندان اوین منتقل شد
    » قاتل میانسال در دادگاه اطفال محاکمه می شود
    » مجلس نمایندگان آمریکا قطعنامه حمایت از معترضان در ایران را تصویب کرد
    » گزارش آماری از اعتراضات اخیر در ایران – شماره دوم / لیست هویت ۴۲۰ بازداشت شده ﴿هرانا﴾

     
  19. نوری زاد لعنتی چیزهایی که می نویسی کفر محظه و طبق قوانین اسلام تا حالا باید صد بار بالای دار کشیده بودنت یا از کوه پرتت کرده بودن پایین. مشکوک می زنی نوری زاد. لعنت به تو که زبان دشمنان اسلام رو به روی ماها باز کردی. مشکوک می زنی . چرا نمی کشنت؟

    ————

    صبور باشید دوست گرامی
    هنوز فرصت هست برای کشتنِ من.
    دیر نشده

    .

     
    • شقاق جان نوری زاد رو رژیم تو آب نمک خوابانده برای روز مبادای تو و آخوندا!!!

       
    • یاران جان درود

      شایق جان دلبندم

      پیشنهاد میکنم یکبار وفقط یکبار از صفر شروع کن وکتاب و متونی

      را که مقدس میدانی بعنوان یک روانشناس نه یک بنده ونه با ادیت

      وصفحه بندی وپس وپیش کردن وحذف واضافاتی توسط عمر وعثمان بخوانی

      شاید تونیز دریابی آفریننده کهکشان ها نمی تواند ونباید چون کدخدا ی

      دهی(لایلاف قریش) ایل وتبار خودراگرامی ودیگر قبایل ومردم دیگر کشورها را

      خوار و(موالی)کند وخواهران ومادران آنان به کنیزی ودست بدست شدن

      دقیقن چون داعشیان بین عرب ها کند.متاسفانه سلمان نا پارسی ونا ایرانیان

      با بستن دستار سیاه برسر و پیش نامی به علامت کنیز زادگی

      راکه باعث مباهات خود می دانند (سید).همه جا نشان میدهند
      .
      از این ها گذشته مظنه هم وطن کشی ولت وپار کردن همشهریان

      چند است ؟ اگر همان حقوق واضافه کاری معمولی است (مظنه گفته

      شده توسط قاتلان فروهر وزنش در دادگاه)واقعن کم است .چه

      هم ممکن است در آینده فهم وشناخت بیشتری پیدا کرده وعذاب

      وجدان وعذاب دستمزد کم برای هم وطن کشی سراغ آدم بیاید.

      خیلی ها اینجور شدن .دعا میکنم عاقبت به خیر شوی نه با نامی

      جعلی وقیافه ای ساخته شده دکتر های جراح پلاستیک که آنان

      نمی توانند پدری یا مادری جدید برای فرزندانت بیافرینندبشوی.

      دین برای زیستن آدم هاست نه آدمیان برای دین .

       
    • خانوم یا آقای شقایق درود برشما
      عزیز مگر با کشتن یک نفر نا رضایتی واعتراض یک ملت 80 ملیونی بپایان میرسد،مگر راه حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی کشور قتل نوری زاد است، از 1357 تاکنون چند صد هزار نفر درجنگ، زندان و بیرون زندان کشته واعدام شدهاند ولی خواسته های مردم وشکایات برجا ست!مردم ونسلها بترتیب پرچم نقد و اعتراض را به دست میگیرند وادامه دارد، تصور نمیکنید کشتار بس است؟ نوریزاد 60 چند سالی عمر کرده وبهتر از من شما این نطام آخوندی را میشناسد جزیی ازین رژیم بوده ولی توانسته ازین دایره وحشت وبسته مافیای فرارکند که عملش تماشاییتر ونمایانتر از آن فیلم فرار بزرگ است چون در واقعیت گریز داشته نه در فیلم و فریاد بر آورد که اشتباه میکرده وامروز در کنار ملتش قرار دارد،او تا کنون وظیفه حود را انجام داده و خود را تطهیر کرده شما هم اگر کوچکترین آگاهی را داری باید راه اورا دنبال کنی البته اگر میترسی ونقطه ضعفی داری حد اقل سکوت کن، محمد نوریزاد اسلحه بدست که نداردچرا تهدیدش میکنی حتی خودکار هم ندارد در دست ندارد فقط وفقط با 70 دگمه کائوچویی کی بورد که فشار میدهد اطلاع رسانی میکند و بیشتر هم افراد نظر میدهند، خلاصه افکار داعشی و آحوندی را از سر بدر کن و مطالعه کن در وضعیت کشور و در میان مردم برو و رنج ودردشان را درک کن،
      آزادو آرام باشی

       
  20. بابا قوری زاد

    شمایی که از کشته شدن سینا قنبری تا به این حد ناراحت شدید آیا می دانستید اعتراضات همچنان پابرجاست! توصیه می کنم اگر علاقمند به دیدار مجدد از قدمگاههای پیشین خود (برای بازپس گیری اموالهای خود) هستید سری به حوالی زندان اوین بزنید!!!!!! کیسه خواب و آجیل مشکل گشا هم فراموش نشه و انار-شیت و دیگر همراهان شجاع خود در این سایت را نیز همراه خود ببرید!!

     
  21. آقای نوری زاد
    کسی مثل هاشمی پیدا نمی کنید که در ریز به ریز دزدی ها و کشتن ها و زندان کردن ها و بقول شما در روفتن ها در جریان بوده باشد. خودش را برای این نظام آب کرد و تا توانست در جهت حفظ نظام دروغ گفت و ناجوانمردی کرد. این مرد را جناب رهبر کشت تا خیالش از این رقیب ناموزون راحت بشه. کشتن هاشمی با چراغ سبز خامنه ای درست بیخ گوش مرگ خود خامنه ای اتفاق افتاد. بله اینه لذت پست و مقام که آدم تا دم مرگ بفکر اینه که رقیبش را کنار بزنه. هاشمی مثالی از یک زندگی هدر شده اما پرهیاهوست. یک زندگی پر آب و رنگ اما ضایع شده. مرگ این مرد را نه میشه شهادت نامید نه ناشی از مرگ در مسیر اعتلای وطن و نه مرگی در راه انسانیت. یکجور سقط شدن رنگین.

     
  22. نخستین مسجد روی آب کشور در جزیره کیش.
    مش قاسم: مثلی قدیمی میگه فلانی بر آب گ…(سه نقطه از مش قاسم)زید. حالا شده حکایت حکومت/* اسلامی. همه چیز این مملکت جا افتاده فقط جای گ…(سه نقطه از مش قاسم)زیدن بر آب نداشتیم که این مشکل هم با عقل و درایت و همت و حکمت کوته آستینان حکومت/* اسلامی حل شد. منقلابیون ۵۷ چشمتون روشن!

    /*: ک

     
  23. سخنان عبدالکریم سروش در ارتباط با حوادث اخیر ایران

    https://www.youtube.com/watch?v=qWahN2tpCHs

     
  24. رئیس انجمن صادرکنندگان سرب و روی ایران می‌گوید به دلیل رشد نامتوازن تورم و قیمت دلار، سرب و روی ایران تا ۵۰۰ دلار زیر قیمت به بازارهای جهانی عرضه می‌شود.
    مش قاسم: دستار بندان ریش دراز و عمله ظلمشون اهمیت نمیدن. لابد تخفیف ۵۰۰ دلاری دادن که دلار نقد بگیرن که بشه راحت قایم کرد. یه روزی پس افتاده سردار چاپندگی نفت رو دو دلار زیر قیمت میفروخت که رشوه ای که بهش داده میشد دلار نقد باشه. بیخود نیست مملکت ورشکسته.

     
  25. سردار/* شکست خورده باقری کشته‌های اعتراضات سراسری را “مشکوک” خواند
    مش قاسم: ای دزد ای دزد………………

     
  26. +
    رای دهید

    khameneiHashemi_011018.jpgاکبر گنجی خبرنامه گویا

    امروز نخستین سالگرد درگذشت اکبر هاشمی رفسنجانی بود. همزمان کلیه رسانه های اصول گرا فیلم هاشمی را منتشر کرده اند که در آن گفته است:”در ایران دو نفر مانند من و رهبری را پیدا نمی‌ کنید که تا این اندازه نزدیک به هم باشند، عشق من آقای خامنه‌ای است. بیش از ۵۰ سال است که ما با هم دوست و همکار هستیم و اسرار جدا از هم نداریم”.

    این ادعا دروغ محض است. چرا؟

    الف- معنای این ادعا این است که علی خامنه ای از همسر و فرزندان هاشمی هم به او نزدیکتر بوده اند. یعنی خانم عفت مرعشی عشق هاشمی نبود، علی خامنه ای که او را حاشیه نشین و فرزندانش را زندانی و ممنوع الخروج از کشور کرد، عشقش بود؟

    ب- علی خامنه ای حداقل بعد از خرداد ۱۳۷۶ دیگر چنان رابطه نزدیکی با هاشمی رفسنجانی نداشت. هاشمی چندین بار گفت که پس از پایان دوران ریاست جمهوری اش، ابتدأ دیدارهای او و رهبری به دو ماه یک بار تبدیل شد و بعدها به موارد ضروری کاری کاهش یافت و بسیار کم همدیگر را می دیدند.

    پ- خامنه ای اگر شخصاً هم در مراسم افراد انقلابی و ارزشی شرکت نکند، حداقل رئیس دفترش یا فرزندانش را به مجالس ترحیم این گونه نیروها به نمایندگی اعزام می کند. امروز رئیس دفتر خامنه ای- محمدی گلپایگانی- و فرزندانش در مراسم هاشمی شرکت نداشتند. یعنی علی خامنه ای ، هاشمی رفسنجانی را حتی یک انقلابی و ارزشی به شمار نمی آورد، چه رسد به رابطه عاشق و معشوقی.

    ت- نیروهای اصول گرای نظامی و غیر نظامی ای که خود را نیروهای انقلابی و ارزشی قلمداد می کنند، نیز، در این مراسم حضور نداشتند. به جای آن، کوشش شان را صرف این کردند که هاشمی رفسنجانی خاطره سازی درباره آیت الله بهشتی کرده و دروغ گفته است(به عنوان نمونه به مقاله “تراژدی دروغ در قامت اعتدال” وبسایت مشرق- یکی از وبسایت های سپاه- بنگرید). آنان حتی به شدت به آیت الله جوادی آملی تاختند که چرا از هاشمی رفسنجانی تعریف و تمجید کرده است؟ آیا نامه «بدون سلام و والسلام» هاشمی در سال ۸۸ به رهبری را از یاد برده اید؟

    ث- هر کس اندکی علی خامنه ای را می شناسد، می داند که با رحم و شفقت و گذشت میانه ای ندارد. بسیار متکبر و کینه ای است. حصر چند ساله بزرگانی چون آیت الله منتظری، مهندس میر حسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی ، چند نمونه از کینه توزی اوست. کینه توزی و انتقام گیری ملکه او شده است.

    ج- پس از “حرکت اعتراضی مردمی” دی ماه ۱۳۹۶، و شعارهای بسیار رادیکالی که علیه علی خامنه ای سر داده شد، برای بازسازی چهره رهبری ترفندی اندیشیده شد. باید او را فردی صادق، افتاده، متواضع، فرار کننده از قدرت سیاسی ، و…نشان می دادند که ولایت مطلقه فقیه به زور به او تحمیل شد. مجلس خبرگان رهبری همیشه در دست اصول گرایان سنتی و افراطی بوده و هست. همه مدارکش هم نزد آنان است. فیلم انتخاب علی خامنه ای به رهبری را از طریق شبکه های اجتماعی منتشر کردند تا این چهره از او را در اذهان بنشانند. به قول مولوی، علی خامنه ای اژدهای نفس را در جهاد اکبر کشته است.

    نفست اژدرهاست او کی مرده است/ از غم و بی آلتی افسرده است

    گر بیابد آلت فرعون او/ که بامر او همی ‌رفت آب جو

    آنگه او بنیاد فرعونی کند/ راه صد موسی و صد هارون زند

    کرمکست آن اژدها از دست فقر/ پشه‌ای گردد ز جاه و مال صقر

    اژدها را دار در برف فراق/ هین مکش او را به خورشید عراق

    اما مارگیری علی خامنه ای هم برای حیران کردن خلق است. اژدهای نفس او در حال فتنه گری است و دیگران را فتنه گر می خواند.

    چ- نزاع کردن بر سر این که علی خامنه ای “مرجع تقلید” و “مجتهد” نبود، بحث بی فایده ای است. او هم به اندازه همه مراجع تقلید و مجتهدان و غیر مجتهدان و افراد عامی می دانست که حکم سرقت، محاربه، زنا، ارتداد، شرابخواری، لواط ، قصاص، و…چیست؟ هر فردی که اصلاً تحصیلات حوزوی ندارد، نیز این ها را بلد است. مگر محل نزاع بر سر دکترای فلسفه دانشگاه هاروارد و پرینستون است که بگوئیم او اصلا لیسانس هم نداشت، چه رسد به دکتری؟ مگر یادتان رفته که در انتخابات مجلس خبرگان رهبری از نامزدها درباره حدث امتحان گرفتند(رجوع شود به مقاله “خبرگان در دشت شقایق − رابطه وثیق خروج “حَدَث” و انتخاب ولی فقیه”). خامنه ای هم به اندازه همه مراجع تقلید می داند که حکم حدث چیست؟

    مسأله، مسأله بسیار مهمتری بود. آنان به فردی نیاز داشتند که عمیقاً معتقد باشد “حفظ نظام اوجب واجبات است” و بتواند این را عملی سازد. از ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ تاکنون، از هر ترفند و سرکوبی استفاده کرده و نظام را حفظ کرده است. آیت الله خمینی گفت که برای حفظ نظام می توان کلیه احکام اولیه اسلام را تعطیل کرد و قراردادهایی که حکومت دوجانبه با مردم بسته را نیز می توان یک جانبه ملغی ساخت. علی خامنه ای این کارها را بخوبی انجام داده است. او معترضان را به عروسک های خیمه شب بازی آمریکا و عربستان و اسرائیل تبدیل می سازد. اما شعارهای سر داده شده را نمی توان فراموش کرد.

    فیلم های “مجلس خبرگان رهبری” و “معشوقه هاشمی بودن خامنه ای” را از منظر بازسازی چهره علی خامنه ای نگاه کنید. می خواهند چهره ای از او بسازند که واقعیت ندارد. نمی توانند، چون: سلطان اینک عریان است.

    آدرس کانال تلگرام اکبر گنجی: https://telegram.me/ganji_akbar

     
  27. درودبرشما،استادسیاست خیلی کثیفه دیگه امروزکاملا به این قضیه پی بردم که هیچکس وهیچ کشوری دلش برای مردم ایران نسوخته وهمه جای دنیاسیاستمداران بنده پول هستند ،بله امروزدیدم که چگونه آقای شاهرودی ازآلمان فرارکردوراههاروبراش بازگذاشتندتافرارکنه حالاباچه مبلغی این معامله صورت گرفت خدا داند ولی دلم برای اون مادری میسوزه که چقدرامیدوارشده بودمیتونه انتقام خون فرزندش روازاین جنایتکار بگیره ولی بازهم سرخورده شدوفقط غم دیروز برایش یادآوری شد

     
  28. مختار از سنندج

    سلام آقای نوری زاد

    خودکشی میشوند
    بازداشتی ممکن است بە قتل برسد مثل کهریزک. بازداشتی ممکن است خودکشی کند کە شخص خاصی را برای نمونە نمیشناسم. اما وقتی مسئولان مدعی میشوند بازداشتی خودکشی کردە است و اولیای دم مدعی میشوند بە قتل رسیدە است. تا زمانی کە امکان دادگاهی نمودن مسئولان بازداشتگاە بە صورت علنی و شفاف وجود نداشتە باشد انگشت اتهام بە سوی آنهاست. اما از آنجا کە نمیتوان با اظمینان کامل هم مدعی قتل شد پس تا رفع ابهام و بە تبع اثبات یا رد اتهام، بهترین عنوان ” خودکشی شدن ” است. چند روز پیش از سرگذشت ابراهیم لظف الهی و آرزوی عدم تکرار آن گفتم اما متاسفانە ظاهرا فقظ یک آرزو بود و تا کنون چند نفر از بازداشتیهای اخیر خودکشی شدەاند.
    در حقوق و خاصتا حقوق جزا، عوامل موئثر در یک رویداد یا یک جرم را شامل مباشر و مسبب میدانند. مباشر علت و عامل مستقیم است و مسبب، غیر مستقیم. اگر خودکشی بازداشتیها واقعیت داشتە باشد نافی مسبب بودن مسئولان بازداشتگاە نخواهد بود. مخصوصا فشارهای روانی ناشی از تهدید و رعب و وحشت کە ارادە شخص را بە تمامی زایل مکند.
    با توجە بە سابقە سو بازداشتگاها، تجدید نظر و تغییر رویکرد جدی بسیار ضروری است بە اندازە کافی دیر شدە است. تاخیر بیش از آن روا نیست.

     
  29. درود
    گویا در سال ۵۷ ملت در خیابان داد می زدند، این ملتم نواره، نوار که پا نداره.
    یا که شاه می گوید : من پیام ملت را شنیدم.
    اما، اینکه این فیلم انتخاب رهبری اکنون بر ملا می شود با هر نیتی که بوده است ، چند مطلب را بیان می کند و آن ۱- تصمیم گیری ولایت فقیه برای حکمرانی در ایران ، با دسیسه و دروغ و دغل و باند بازی بوده و است.
    ۲- رهبر هم چیزی در مقابل ولایت فقیه نیست.
    ۳- ولایت و رهبر ونوچه هایشان دولت و سپاه ،این مجموعه به هم وابسته اند.
    ۴- این نظام همانگونه که نسبت به دیگران یعنی مردم بی رحم است برای نگاهداری خود رحمی به خودی هم ندارد و آنجا که لزوم است حاضر به قطع اعضای بدن خود نیز است، تنها برای آنکه بماند.
    ۵- ما شاهدیم ، علنی شدن این فیلم ، همزمان در اوج گیری تظاهرات مردمی است. و ولایت خود را مبرا از همه چیز دانسته و تقصییر را مایل است به عهده یک فرد بی کفایت ورفسنجانی واگذار کند و خود را مبرا جلوه دهد تا بماند.
    ۶- آنها بخوبی پیام ملت را دریافت کرده و به بازی هایشان ادامه می دهند، انگار نه انگار وزارت اطلاعات که مردم معترض را دستگیر و زیر شکنجه می کشداز کابینه روحانی و مورد تصدیق ولایت فقیه اند . انگار نه انگار که این مردم از دست کل نظام عاصیند. انگار نه انگار که پیام ملت را شنیده اند.
    ۷- اما، مردم اکنون می دانند که چه نمی خواهند و همه ی ترس کل نظام هم همین است.

     
  30. رضا پهلوی چه نیکوست از آخرین پادشاه رومانی درس بگیرد
    و برای اتحاد و یکپارچگی علیه حکومت آخوندی به جمهوریخواهان بپیوندد و سلطنت را فراموش کند

    Michel Ier (roi de Roumanie) Michel Ier (en roumain : Mihai Ier ), né le 25 octobre 1921 à Sinaia (Roumanie) et mort le 5 décembre 2017 à Aubonne (Suisse), est le roi de Roumanie du 20 juillet 1927 au 8 juin 1930 puis du 6 septembre 1940 jusqu’à sa déposition le 30 décembre 1947 .
    میشل اول پادشاه رومانی در25 اکتبر 1921 درشهر سینایا یا سینا رومانی بدنیا آمد ودر 5 دسامبر 2017 در شهر او بون سویس مرد، او شاه رومانی از جولای 1927 تا جون 1930 وسپس از سپتمبر 1940 تا عزلش 30 اکتبر 1947 و پایان سیستم شاهی در رومانی توسط کمونیسم.
    1997 هم وارد رومانی شد و پاسپورت خود را دریافت کرد و از سلطنت دوری جست ولی اغلب در سویس زیست چون عادت کرده بود وامکانات بیشتر.

     
  31. درود
    ( برای همه مبارزان و آزادگان )
    یار خیابانی من
    ایستاده ایم بهر وطن
    ایستاده ایم ، ثابت قدم
    چون طوفانیم رها ز بند
    سرویم ما جاوید جوان
    از ماست هر نو بهاران
    ایستاده ایم و مشعلیم
    پیامبرگمشدگان
    ایستاده کوهیم پر صبور
    پرّان چو آن خورشید نور
    آزادگی نامش ز ماست
    فهم و بینش همراه ماست
    ایستاده ایم چون آسمان
    در فکرمان صد کهکشان
    هرروز از نو زاده ایم
    ایستاده ایم، ایستاده ایم
    با هر قدم صدها شویم
    در اوج شب پیدا شویم
    ایستاده یار ما شویم
    رسواکنیم بیدادگران
    از ما بسوزند اختران
    مشتیم بر ظلم وستم
    پایان دهیم دردها و غم
    آزاده و ثابت قدم
    ایستاده بهر تو وطن
    یار خیابانی هم

     
  32. ای دومی، جرات داری بشین با این شیر دختر ایرانی مناظره کن. نمیکنی، جراتش رو نداری، بضاعت فکریش رو نداری. ای بیچاره چه هیچ و پوچ شدی، هیچ نیستی غیر از یه بزدل که در سایه تاریکی و اسلحه میتونی خودت رو نشون بدی. آی که چه ذلیل شده ای
    https://www.youtube.com/watch?v=zuk1oILhdXU

     
  33. یاران جان درود

    حکایت:

    روزی پر ملال وخسته از پشه پرانی بردوستانی خودمانی در

    اداره مالیه شرکتی که 60 سال سابقه خدمت درخشانی داشت

    بودم.گویا دو سه سالی زیان ده تحت مدیریت ببویی آغازاده کو

    دکتری در علوم خفیه وجنیه هم داشت بودی یاران جملگی هر هر

    بخندیدندی گفتم چیست؟ مدیر مالی بفرمود علت زیان ها را حبابی

    که بزودی بترکد وسود بسیار رسد به ببو مدیر گزارش بکردمی و

    او نیز به مدیران سوپر ببو ی خودوهیچ ندانستند کین جفنگ است چه قافیه تنگ است.
    ————–
    شما هم لابد شنیده اید برادر زن صدام اعتراضات مردم را رهبری کرده .یا

    کشوری خر پول وجه آنرا پرداخت نموده (خرج چی بماند) یا فلان بسم الله

    یک شبه دلار ودیگر ارزها را دوبل فرمودند. این مطایبات را وجهی دیگر است.

    کارشناسی که می دادند مدیرش هیچ هیچ نمیداند ونمی خواهد بداند پس

    راه بهتر آنست که آبروی کارشناسی خود رانبرده وعلتی کودکانه وشوخی وار

    ارایه کند آن نالایق مدیر ابله نیز همان گوید و آبروی نداشته خویش برد .

    و به ترفند مدیران سیگنال دهند که گوینده احمق وعلت است . نه ما.

     
  34. باسلام.آقای نوريزاد.اول تسلیت مرابرسانید خدمت آقای خزعلی.دوم اگر خاطرتان باشد چندی پیش تحلیلی داشتید درمورد آزادی ومشق دموکراسی.اگر در سال 88 پیروزی نصیب مردم میشد همین اصلاح طلبان دوباره ملت رابه قهر دیکتاتوری دیگری راهنمایی میگردند.پس قدر این موهبت را باید دانست.دراین موردچندروزه اخیر مردم هردو روی سکه رادیدند.والبته پشت صحنه ها وبازیگردانان ایام دهه 60.باکوله باری ازتلخی های گذشته.وعبرت های فراوان .بسوی دموکراسی.بامیدانروز

     
    • ایسنا:

      “مادر شهیدان «عباس، فراس، قصی و لویی ///» دار فانی را وداع گفت و به فرزندان شهیدش پیوست.”

      این اسمها رو این ام ابیها از کجا آورده؟؟؟ بجز عباس و یکم فراس مابقی اجق وجقه!!!!!! این اسمها ایرانیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

      توضیح: ام ابیها لقب حضرت مستطاب فاطمه بوده است و اسم “ام خزعل” نیز بمانند اسم زنِ یکی(!) که هی نظرات رو حذف می کنه فاطمه یعنی همون ام ابیها هست!!!

       
  35. بحث امروز من با عزیزی خارجه نشین اما نسخه پیچ بالا گرفت و گفتم اگه با بزن بزن راه به جایی‌ می‌‌بریم لشکری از شما‌ها در کانادا و انگلیس هستید و دو مهره سرا پا خود فروخته به شخص علی‌ خامنهٔ‌ای همهٔ مرز‌های وقاحت و بی‌ شرمی و پر رویی را پشت سر گذاشته اند، علیرضا نامور حقیقی‌ در کانادا و عطا آلله مهاجرانی در انگلیس. امثال این دو نفر آدامهایی هستند که اگر یک کشیده بخورن تاثیری بیش از هزار ساعت با آنها بحث و جدل کردن بجای می‌‌گذارد چون مدافع همیشگی خشونت جنایت کارترین آدم هستند. شما این دو مزدور اجیر و گماشته را سر جای خود بنشانید و بعد بیایید نسخه چه باید کرد برای ما بپیچید. با احترام به همهٔ ایرانیان در هر کجای این کرهٔ خاکی.

     
  36. بررسی احتمال سوریه شدن ایران

    با سلام به محمد نوریزاد بزرگوار و دوستان سایت
    من بیش از 40 سال است هر روز تحلیلها و مطالب سیاسی در باب اوضاع ایران و منطقه را در روزنامه ها و شبکه های خبری دنبال می کنم ولی کمتر شده تحلیلی بخوانم یا بشنوم که مماس بر واقعیات منطقه و ایران باشد. اغلب تحلیلها یا جنبه پروپاگاندا و فریبکاری آخوندی دارد، یا منافع خارجیها اعم از غرب و شرق پشت آن است، یا صرفا تحلیل های رمانتیک و رویایی عده ای از هموطنان بیرون از ایران است که با آنچه امروز در کوچه و بازار و محله جریان دارد ابدا سازگار نیست. در خلال جستجوهایم، به یک مقاله تحلیلی فوق العاده از “مهرداد فرهمند” رسیدم که از قرار معلوم، سالها در افغانستان، مصر، لبنان، سوریه و … زندگی کرده، با مردمان آنجا نشست و برخاست داشته و چگونگی ویران شدن کشورهای منطقه را با چشم خود دیده و به نظر حقیر تحلیل عمیق و واقع نگری است و البته سراسر هشدار. حیفم آمد دوستان از این مقاله استفاده نکنند. از این رو به دوستان و جناب نوریزاد توصیه اکید دارم این مقاله را به دقت مطالعه کنند: (من از باب ایجاز فقط بخش اول مقاله را اینجا آورده ام ولی بقیه را در آدرس کانال تلگرامی نویسنده که در انتها آمده میتوانید بخوانید)
    به قلم مهرداد فرهمند-خبرنگار خاورمیانه:
    “آیا ممکن است ایران سوریه شود؟
    (توجه: این نوشته به معنی پیش بینی من از روند ناآرامیهای کنونی در ایران نیست بلکه قوی ترین احتمالی است که من در مورد از مهار خارج شدن و به خشونت کشیده شدن ناآرامیها می دهم)
    می گویند ایران را با سوریه مقایسه کردن خطاست. خیر خطا نیست. قطبی شدن جامعه، خشونت، دخالت خارجی و تروریسم بیماریهای جهانشمولند. همان گونه که بیماریهای بشری سیاه و سفید و آسیایی و آمریکایی و آفریقایی نمی شناسند، این بیماریها هم به هر جامعه مستعدی سرایت می کند. جامعه مستعد بیماری هم یعنی جامعه نا امن و ناآرام. تن بیمار مستعد هر چرک و عفونتی است. مشابه همان چرک و عفونتی که سوریه را گرفت، هر کشور دیگری را هم می تواند بگیرد.
    در سوریه و لیبی بر خلاف برخی دیگر کشورهای مسلمان و عرب، بنیادگرایان اسلامی اقبال چندانی نداشتند. نه فرهنگ این کشورها پذیرای سلفی گری و جهادی گری بود و نه پنجه آهنین پلیس به این جماعتها اجازه رشد می داد. در صفوف القاعده هم کمتر سوری و لیبیایی دیده می شد. در دوران انقلاب لیبی که من در این کشور بودم، اصلا شیعه و سنی در این کشور معنی نداشت. در کشوری که عموم مردمش سنی مذهبند، اصلا کسی نمی دانست شیعه و سنی یعنی چه. ریش بلند و بانوی روبنده پوش هم دیده نمی شد. اما درست یک سال بعد در لیبی، هر جا که می رفتیم اولین سوالی که از من و همکار عراقی ام می پرسیدند این بود که شیعه اید یا سنی؟ بازار روبنده و ریش بلند پررونق بود و وابستگان القاعده در حال به دست گرفتن کنترل بنغازی بودند. همه اینها هم لیبیایی بودند و از خارج نیامده بودند. در سوریه هم همین روند طی شد و اکنون تقریبا همه گروههای مسلح مخالف نظام در این کشور را بنیادگرایان اسلامی تشکیل می دهند، با این فرق که برخی را غرب تروریست می داند و برخی را میانه رو.
    جامعه ایرانی فرق دارد و مستعد این بیماریها نیست؟ چرا هست. لزومی ندارد حتما پای داعش و القاعده به ایران باز شود. همه ایدئولوژیهای دیگر هم نسخه های رادیکال و خطرناک بدتر از داعش دارند. بالا گرفتن خشونت در جامعه ای قطبی شده و دخالت از خارج می تواند هر کشوری را سوریه کند حتی اگر سوییس باشد. چه برسد به ایران.”
    ادامه در:
    http://t.me/FarahmandBeirut

     
    • ضد جمهوری اسلامی

      جناب شما ظاهرا فراموش کرده اید که سوریه را خود رژیم سوریه ایش کرد، جهت یادآوری فقط خدمت شما عرض کنم، با بهار عرب که سوریه هم بی نصیب نماند از رایحه خوش انقلاب بهار عربی، بشار اسد بنا به سرکوب مردمش را گذاشت، از دل ارتش سوریه نظامی ها و درجه داران با غیرتش به مردم پیوستن و بدین شکل ارتش آزاد را تشکیل دادند، جمهوری اسلامی از ترس پیروزی مردم و احتمالا سرایت کردن بهار عربی به ایران، به کمک بشار اسد شتافت تا مردم و ارتش آزاد را سرکوب کند! از آن طرف تولد داعش برای رژیم به مثابه برگ برنده ای محسوب میشد، ظهور داعش در سوریه به بهانه مبارزه با بشار اسد با هدف سرکوب ارتش آزاد بوجود آمد، که در آنجا شهر رقه را به تصرف خودشان در آورند، از آن طرف کردهای کوبانی مانع اصلی پیشروی داعش در سوریه شدند، اما رژیم مصر بود که در دمشق بماند و از بشار اسد حفاظت کند! داعش با انتشار فیلم های وحشی گری از خودشان در فضای مجازی سعی کردند رعب و وحشت در میان مردم بوجود بیاورند! همین مهم خوراک تبلیغاتی شد برای رژیم تا خودش را نسبت به وحشی گری های داعش مدرنتر نشان بدهد، ضمن اینکه ابزاری شد برای ترساندن مردم داخل، و ادعای سخیفی چون ما اگر در سوریه نجنگیم باید در تهران بجنگیم. از آن طرف بعد از بعد از شکست نوری المالکی در انتخابات عراق و پیروزی ایاد علاوی؛ عشایر عراقی هر جمعه بعد از نماز جمعه بر علیه نوری المالکی تظاهرات میکردند که نزدیک به یک سال به دراز کشید، و رفته رفته جمعیت بسیاری نزدیک به یک میلیون نفر تظاهرات میکردند، بی آنکه در رسانه خارجی منعکس شود. همزمان که دامنه تظاهرات به دروازه بغداد رسید، ناگهان جنگ زرگری در نوار غزه پیش آمد که مدت سه تا چهار روز تمام اخبار روی آن منعکس شد، اما نکته تعجب بر انگیز اینجاست، ناگهان داعش از سوریه با مجهزترین ماشین آلات جنگی و سلاح های فوق مدرن سر از عراق در آورند و شروع به کشتار مردم ایزدی نمودند که متعاقب آن تظاهرات مسالمت آمیز عشایر بطور کامل از صحنه حذف شد. در نتیجه حضور سپاه بدر و قدس در عراق هم بهانه ای شد برای مباززه با داعش و تولد پدیده ای بنام حشد الشعبی که در قساوت از پدرخوانده خود رژیم گوی سبقت را ربود! در واقع داعش و حشد الشعبی و حوثی ها جملگی فرزندان رژیم جنایتکاری است که یک قلم نزدیک به سی هزار و هفت صد نفر از پاکترین فرزندان این آب و خاک را در مدت کوتاهی به جوخه اعدام و دار سپرد. عزیز گرامی با این تبلیغات سوری یزه و عراقیزه شدن ایران سعی نکنید که خاک بر چشم مردم مظلوم ایران بپاشید، این رژیم در تمامیتش باید از صفحه تاریخ ایران محو و نابود شود، و هیچ جناحی از آن با هر رنگ و نشانی باقی نماند. همین.

       
      • نویسنده کامنت احتمال سوریه ای شدن ایران

        من 100 درصد با شما موافقم که سرداران جنایتکار جمهوری اسلامی باعث فاجعه سوریه شدند و در مقاله مهرداد فرهمند هم به همین نکته اشاره می شود ولی این مقاله راجع به روانشناسی مردم خاورمیانه و پتانسیل خشونت در این منطقه است. ضمن این که موانع جنبش را هم به دقت ذکر می کند. از جمله این که عده ای از افراد زالو صفت از طبقات پایین جامعه ایران به لطف جمهوری اسلامی حالا به برجهای الهیه و ماشین های چند صد میلیونی رسیده اند و اینها حاضرند برای حفظ موقعیت خود هرکاری (تاکید می کنم هر کاری) بکنند. اینها نه خدا دارند، نه وجدان دارند، نه انسانیت دارند، نه فرهنگ دارند، نه سواد. نمونه می خواهید: سعید مرتضوی و محسنی اژه ای، عجالتا زندگینامه همین 2 نفر را مطالعه کنید و روانشناسی آنها را مد نظر قرار دهید تا متوجه عرایض حقیر بشوید. ما تا اهریمن را به درستی نشناسیم نمیتوانیم با آن مقابله کنیم و آن را شکست دهیم. کاش مقاله فرهمند را تا انتها خوانده بودید.

         
        • ضد جمهوری اسلامی

          اتفاقا باید به جناب مهرداد فرهمند یادآوری کرد که مردم با فاجعه زمین لرزه کرمانشاه به همگان ثابت کرد، مردم قشر کارگر و طبقه پائین جامعه از فرهنگ بالایی برخودار هستند، با هم اتحاد دارند و به بکدیگر از جان و دل کمک می کنند، این لشگر بیکران مستضعف فقط کافی است ایستادگی کنند و همان صاحبان برج فرار را بر قرار ترحیج خواهند داد وقتی ببیند که زمین بدجوری سفت است. به شما هم توصبه میکنم که خیلی نگران جنگ داخلی و تجزیه و سوریه ای شدن ایران نباشید! ایران صد و ده است سابقه مبارزاتی دارد با تمام کشورهایی که شما از آن یاد کردید، فرق نجومی دارد چه به لحاظ سیاسی و چه چه به لحاظ اجتماعی. رژیم محو شود، نه فقط ایران، تمام کشورهای همسایه نیز به آسایش و آرامش خودشان خواهند رسید.

           
  37. خدا وکیلی عشق کردم. ببینن این شیر دختر باهوش و کنشگر و زبل ایرانی چه کرده.
    https://www.youtube.com/watch?v=zuk1oILhdXU
    گفتگوی شنیدنی دختر شجاع تهرانی با اعضای گارد ضدشورش. ای کاش همه ما اینجوری بودیم.

     
    • ای کاش همه ما اینجوری بودیم؟؟؟؟؟؟!!!!!! بله همه شما که اینجا ولو هستید کاش اینجوری بودید بعلاوه مردم بی غیرتی که دهنشون به امید چیزای الکی زیر ////// آخوندا بازه بلکه یه چیزی از اون سوراخ بیفته تو دهنشون!!!

       
  38. سخنگوی/* سازمان انرژی اتمی حکومت/* اسلامی اعلام کرده که چنانچه رئیس جمهور آمریکا با تمدید تعلیق تحریم‌های اقتصادی در چارچوب توافق هسته‌ای مخالفت کند، ایران غنی‌سازی اورانیوم را با سرعت بیشتری ادامه می‌دهد.
    مش قاسم: بدو، بدو از همین امروز این کار رو بکن. آفتابه دستته بزا زمین و از همین لحظه شروع کن. منتظر چی هستی؟

    /*: ک

     
    • ببین چطوری این بیچاره رو مسخره کرده اند . خدا ذلیلتان کنه ای ایرانی ها که استاد مسخره کردنید .

       
  39. اخبار: دادگاه جرایم سنگین افغانستان سه مقام قدرتمند را به زندان محکوم کرد.
    مش قاسم: بیدادگاهای حکومت/* صدها مقام قدرتمند را ول کرده و بچهای بیگناه این مملکت رو به زندان محکوم میکنه و در زندانها میکشه. به حکومت اسلامی کره شمالی مزرعه حیوانات خوش آمدید.

    به کجا رسیدیم!

    اخبار: گروگانگیر خط اون اولی گفت سرنوشت ملت رولت روسی نیست.
    مش قاسم: هرچی نشده یه چیز روشن شده، دست تو هم پالکیات رو شده. اینا طاعونی بودن که این مملکت رو به این روز نشوندن و امروز از سیاست ترس استفاده میکنن که ملت ساکت شه که اینا به چپاول ادامه بدن. نعلت بر همتون و حداقل هفت جد و ابادتون.

    /*: ک

     
  40. بنی صدر: رفسنجانی ، خامنه ای را بخاطر ضعیف بودنش رهبر کرد تا مثل موم در دستش باشد

    https://www.youtube.com/watch?v=X–d2ryWFik

     
  41. سلام داش محمد، جدیدترین مقاله البرز ایرانزاد بر گرفته ا روزنومه عصر امروز چاپ لس انجلس رو تقدیم میکنم
    آغای (ق) پالون کوئیلو ، خفه شو.!!
    تو به چه حقی به یک فرد ایرانی بدلیل میهنپرستی و همدردی با هممیهنانش اش اهانت میکنی؟! تو از ایران و تاریخش چه میدانی؟ اصلا تو چکاره ای و به چه حقی در امور ملی و میهنی ایران دخالت میکنی؟! توتربیت شده کدام خانواده و دانش آموخته کدام مدرسه ای که با ادب و نزاکت بیگانه است ؟! من نه سلطنت طلبم ونه نواله خور خانواده پهلوی، بلکه یک ایرانی میهن پرستم که روزگاری بر ضد رژیم پادشاهی مبارزه کرده و بدون هیچ وابستگی گروهی و سازمانی و تنها بدلیل مبارز بودن چندین سال زندانی بوده ام و شکنجه شده ام. هنوز آثار شکنجه بر تن و روان دارم. خانواده ام آسیب ها دیده اند و این آسیب ها نیز در حکومت فقیهان تکرار شده. با این همه از شاهزاده رضا پهلوی حمایت میکنم چون ایرانی و میهن پرست است. او خواهان حکومت و بدست گرفتن قدرت نیست . او میتوانست بدون هیچ مشکلی بیطرفانه و در حاشیه زندگی کند و به ملت احمقی که تحت تاثیر دشمنان ایران و بیگانگان ماموریت یافته ای چون تو بپا خواستند و مرگ بر شاه گفتند و از هیچ ناروائی در حق خانواده اش خوداری نکرده اند بی اعتنا بماند. تویا بیمار روانی هستی یا قلمبدست مزدور وگرنه چنین بی ادبانه به فردی که نماد هویت و میهنپرستی ایرانی است اهانت نمیکردی آنهم متکی به استدلالی بی ارزش. تو از ده هزار سال تاریخ و تمدن ایرانی چه میدانی که به بهانه حمایت از مردم ایران بی ادبانه در کار ایرانیان دخالت میکنی. تو نمیدانی کورش هخامنشی کیست! پادشاهی که از پیدایش تمدن هومساپینس تا کنون انسانی به بزرگواری اش در میان دولتمردان دیده نشده. من بعبوان فردی که روزگاری زندانی سیاسی عصر پهلوی بوده است، ضمن پوزش از سردودمان این خاندان، رضا شاه بزرگ، ازخدمات و فداکاری های او و حتی فرزند ضعیف النفسش در راه نجات ایران ستایش میکنم وانگیزه دشمنی خود را با پهلوی ها نتیجه ستم نامردمانی خائن میدانم که ظاهرا ایرانی و نوکران شاه اما در حقیقت دشمن شاه و کشور ایران بودند. تو قیام ملی ایران را کودتای امریکائی می خوانی ولی روابط مخفیانه حسین فاطمی با روس و انگلیس رابا آنهمه سند ندیده میگیری.آیا تو میدانی که پس از تغیررژیم همه ساواکی ها به خدمت حکومت ملایان در آمدند و باز همان رذالت را بخرج دادند که درزمان شاه و بنام او مرتکب شدند؟!!اگر نمیدانی بسیار احمق هستی و اگر میدانی و تجاهل میکنی تبهکاری. شمار این خائنان از مامورین رسمی تا گزارشگران افتخاری به نیم میلیون میرسید.در آنهنگام من فردی بیطرف بودم که از همه جریانهای سیاسی خود را کنار کشیده بودم ولی رئیس ساواک شهر محل سکونتم که اینبار نوکر و یک مهره فعال رژیم ملایان شده بود به اربابان جدید خود تلقین کرد که من خطرناکترین کمونیست منطقه هستم . نتیجه آن شد که مرا بیگناه دستگیر، شکنجه و زندنی کنند.! فریاد میزدم من هرگز کمونیست نبوده ام و اکنون نیز هیچ گرایش و کوشش سیاسی ندارم و خائنان این کشور شما را ببازی گرفته اند ولی کو گوش شنوا.!! حال آغای کوئیلوتو از کدام ساواک دم میزنی؟! ما ملت فریبخورده تا آنجا نا آگاه بودیم که از روز نجات ایران بدست سرباز میهنپرست رضا شاه بزرگ تا امروز هنوزمفهوم کاپیتولاسیون را درک نکرده ایم و هنوزهم پی به عظمت لغو کاپیتولاسیون به همت مردانه او نبرده ایم. راستی تو میدانستی ایران عصر قاجار سه بخش بود که شمال آن در اختیار روس و جنوب آن قلمرو انگل یس و تنها مرکز آن مستقل و آنهم چه استقلالی؟! تو میدانستی که سوسیال امپریالیست های استالینی قصد جداکرن و بلعیدن آذربایجان را داشتند و محمد رضا شاه گفت اگر دستم را قطع کنند سند جدائی آذربایجان را امضا نخواهم کرد؟؟!! آا تو هرگز به ایران سفر کرده ای؟ ایران رامیگویم نه تهران ! تو هرگز خلیج فارس، خوزستان، لرستان،سیستان و بلوچستان را ندیده ای. همان سیستان که زادگاه و خانه قهرمان اسطوره ای ما رستم است.!تا پهلوی ها شاه ایران بودند سیستان و بلوچستان نان و آبی هرچند فقیرانه داشت و امروز که تحت سیطره ملایان است آن نان و آب را هم ندارد. چرا تو یکبار از تهاجم ناجوانمردانه انگل یس و روس در دو جنگ جهانی سخنی نگفته و نمیگوئی؟! آنروز که انگل یسی های بزدل انگل های سیک خود را در پوشش سربازان مزدور به ایران سرازیر کرده بودند و میهنپرستان را بگلوله میبستند تو کجا بودی؟! که ننگ و نفرت بر هرچه سیک است. سیک هائی که خمینی از تبار آنهاست؟! آیا تو هرگز به تبار سیک و اصالت هندی و مشکوک الهویه بودن روح الله خمینی اشاره ای کرده ای؟ تو میدانستی که فقیهان علم انساب سندی که انتساب خمینی را به آل محمد اثبات کند پیدا نکرده اند؟!در خانواده تیره بخت پهلوی علیرغم همه احتیاط و محافظه کاریها دو تن از عزیزانشان بگونه ای مرموز جان باختند ورسانه ها آنرا مسمومیت و خودکشی قلمداد کردند اما تو و امثال تو هیچ نگفتند.!؟. نه من و نه هیچیک از میهنپرستان ایران سیک های خوک صفت را که میهپرستان صلحدوست آسیا را کشتند نخواهیم بخشید. تو هیچ نمیدانی و اینچنین مدعیانه یاوه میگوئی و نمیدانی اگررضا شاه بنیانگزار ایران نوین نبود ایرانی وجود نداشت و بجای ان در نقشه جغرافیا چندین دولت کوچک با نامهای فلانستان دیده میشد که هرکدام مستعمره یک دولت استعمارگر بود.؟! اگر ادب نداری شعور داشته باش و از اهانتت پوزشخواهی کن. روزی که رژیم ملایان برچیده شود روز عزای تو و اربابانت خواهد بود زیرا با استقرار ثبات در ایران و به تبع آن درخاورمیانه بازار گرم تسلیحات از رونق خواهد افتاد و تولیدکنندگان و دلالان آنها ورشکست خواهند شد . بیاری یزدان آنروز دور نیست.

     
  42. درود بر آزادگان
    چگونه می شود جوان آزاده و مبارز که به خیابان آمده و حقش را طلب می کند، در زندان خودکشی می کند؟ دروغ این نظام را که پایه اوست در هم ریخته و به گور تاریخ خواهد سپرد.بر این آمار سینا قنبری مبارز و آزاده را باید افزود و چندین نفر که مفقودالاثر هستند.

     
  43. درود بر آزادگان

    ﴿تمام ۲۰ شهر پرجمعیت اول ایران در این اعتراضات حضور داشتند.
    نیروهای انتظامی برای متفرق کردن تظاهرات کنندگان به گلوله های ساچمه ای به آنان شلیک کردند.این نیروها همچنین از گاز اشک آور و ماشین آب پاش برای متفرق کردن معترضان استفاده کردند.
    در حین اعتراضات حداقل ۲ نوجوان دانش آموز و ۱ تن از پرسنل نظامی کشته شدند.)هرانا

     
  44. سال 81 (قسمت چهارم)

    ٣ـ احتمالاً استحضار داريد كه مجلس خبرگان به دليل فقدان يك انتخابات كاملاً دموكراتيك و آزاد و توام با رقابت كامل و نيز به دليل اعمال نظارت استصوابي توسط فقهاي شوراي نگهبان كه منصوب جنابعالي هستند و نيز به دليل آنكه اكثريت اعضاي آن عملاً ائمه جمعه و نمايندگان حضرتعالي در ارگانهاي مختلف هستند و ازين نظر حقوق بگيران حضرتعالي به حساب مي آيند عملاً قادر نيستند بر شما و شرايط شما و استمرار شرايط شما نظارت واقعي كنند مع الوصف ظاهراً جنابعالي آنها را از نظارت بر امور سياسي و امور نيروهاي مسلح هم منع كرده ايد و اگر اين مراتب درست باشد آيا چنين امري بر جايگاه خود شما لطمه نمي زند؟

    ٤ ـ حضرتعالي به جناب آقاي احمد جبريل بخاطر شهادت فرزند گرانقدرشان تسليت گفتيد آيا انتظار يك تسليت به خانواده شهداي قتل هاي زنجيره اي كه بدست محافل خودسر كه بهر حال از عناصر نهادهاي رسمي جمهوري اسلامي ايران كه نهايتاً تحت مسئوليت جنابعالي هستند صورت گرفت يك انتظار بي جاست؟ آيا اين تسليت پاسخي به شايعات مبني بر آمريت خود شما در آن قتل هاي نفرت انگيز نبود؟

    ٥ ـ جنابعالي از بدو جنبش اصلاح طلب ايران با آن سرسختانه مخالفت كرديد. مطبوعات مستقل را پايگاه دشمن خوانديد و دادگستري گوش بفرمان بصرف موضعگيري شما حجة را بر خود تمام ديد و مبادرت به بستن فله اي آنها نمود. در مورد جنبش دانشجوئي هم فرموديد حسيني عمل مي كنم و بر سرنوشت دانشجويان و جنبش دانشجوئي آن رفت كه مي دانيد و هيچكس هم جرأت نكرد بپرسد مگر دانشجويان مظلوم ما كه ٤٠% رزمندگان اسلام و درصد بالائي از آنها را خانواده هاي ايثارگران و فرزندان معظم شاهد تشكيل ميدهند يزيدي بودند كه شما در برابر آنها حسيني عمل كنيد؟ مجلس اصلاحات را هم به منفعل ترين شكل ممكن درآورديد و علاوه بر موانع متعدد بر سر راه قانونگذاري آن و نفي مصونيت پارلماني و تعقيب و محكوميت و بازداشت بعضي از نمايندگان اخيراً به صراحت تهديد كرديد كه در مقابل رئيس جمهور و نمايندگان مجلس مي ايستيد. مگر رئيس جمهور و نمايندگان مجلس با رأي مستقيم اكثريت قاطع مردم ايران انتخاب نشده اند؟ مگر آنها تبلور ملت ايران نيستند؟ و مگر مقابله با آنها مقابله با ملت بزرگ ايران تلقي نمي شود؟ آيا شما در مقابل ملت عظيم الشأن ايران مي ايستيد؟ اينست سزاي ملتي كه بيش از 23 سال سنگر جهاد و تحمل را رها نكرده است؟ اينست معني مردم سالاري ديني؟ اينست معني آزادي در شعار محوري استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي؟

    ٦ ـ حضرتعالي بر مبارزه با فساد اقتصادي در مقام سخن تأكيد ميفرمائيد ولي آيا فساد نتيجه سيستمي كه بوجود آورده ايد نيست؟ آيا نميدانيد چه كساني از نزديكان شما و از اعضاء دفتر خود شما در اين مسأله متهم هستند؟ آيا نمي دانيد آقازاده ها به اتكاء قدرت حاجي آقاهايشان كه پست هاي كليدي در شوراي نگهبان، مجلس خبرگان، قوه قضائيه، مجمع تشخيص مصلحت… را اشغال كرده اند بر سر اقتصاد اين كشور چه آورده اند؟ و آيا نميدانيد كه حاجي آقاها بعضاً دست كمي از آقازاده هايشان ندارند؟ آيا نمي دانيد تمديد حكم آقاي رفيق دوست توسط جنابعالي در بحبوحه رسيدگي به پرونده اختلاس١٢٣ ميليارد توماني و در حاليكه هنوز مدت مأموريت وي تمام نشده بود به معني حمايت از ايشان و اصولاً به معني چراغ سبز براي اين امور تفسير مي شد؟! و خود شما سالانه صدها ميليارد درآمد نهاده هاي عمومي مانند ستاد اجرائي فرمان امام، بنياد مستضعفان… را بدون اينكه مجلس يا دولت بر درآمدها و هزينه ها كوچكترين نظارتي داشته باشند و كمترين اطلاع رساني به مردم ارائه شود هزينه مي كنيد و جنابعالي كه در پاسخ آية اله طاهري فرموديد هر كس مبارزه با فساد را از خود و از نزديكان خود شروع كند آيا اين نسخه اي را كه نوشته ايد در مورد خود شما قابل اجرا نيست؟ و آيا بهتر نيست حضرتعالي گزارشي كامل از درآمد و هزينه هاي مزبور را به اطلاع ملت رشيد ايران برسانيد؟ ملتي كه امكانات يك قاره را دارد اما بخش عظيمي از مردمش زير خط فقر زندگي مي كند و جوانانش كه سرمايه هاي ارجمند فكري اين كشورند گروه گروه به «ديار كفر» پناه مي برند و در مسير اين پناهندگي طعمه هزاران مصيبت از غرق شدن در رودخانه ها تا منجمد شدن در كانتينرهاي سردخانه اي ميشوند و ثروت آنها در خوشبيتانه ترين فرض ها در اختيار سوريه، سودان، حماس، سيد حسن نصراله، حكمتيار… قرار گرفته. راستي مسئول فرار اين مغزهاي گرانقدر كيست؟ بگذريم از فرار سرمايه ها كه خود حديث غم انگيز ديگري ست!

    ٧ ـ آيا تأييد نمي فرمائيد كه حضرت علي عليه السلام با آنكه شايسته ترين چهره تاريخ بشريت بود و عليرغم نصب الهي، وقتي كه به هر دليل از رأي اكثريت محروم ماند از اين رأي (ولو ناآگاهانه مردم) تمكين نمود و افسار شتر خلافت را رها كرد و تلخي روزگاري كه چون خار در گلو و چون خاك در چشمش مي گذشت را با شيريني پايه گذاري سنت حسنه (رجحان رأي مردم بر حق خود) جبران كرد تا پرچم مردم سالاري و آزادي در همه عصرها و براي همه نسل ها در اهتزاز باشد و فقط زماني حكومت را پذيرفت كه مردم مصرانه از او خواستند و در مدت كوتاه زمامداري عليرغم (عصمت) هرگز خود را از اشتباه مصون نمي انگاشت و پيوسته از مردم مي خواست تا به او تذكر و هشدار دهند؟ و آيا تأييد نمي فرماييد كه رأي آقاي خاتمي در دوم خرداد ٧٦ بيش از آنكه به معني «آري» به ايشان باشد به معني «نه» به جنابعالي بود؟! زيرا برخلاف نظر شما كه طبق آن اكثريت سه چهارم مردم ايران بي غيرت يا بي سياست تلقي مي شوند، ملت هوشمند ايران عليرغم آگاهي از نظر حضرتعالي مبني بر انتخاب كانديداي ديگري، آقاي خاتمي را برگزيد و در چند مورد ديگر اين رأي را به نحوي آشكار و معني دار تكرار كرد، هر چند آقاي خاتمي نسبت به ماهيت اين رأي كه براي وي سخت تعهدآور بود تجاهل نمود زيرا ايفاي آن تعهدات مستلزم مبارزه اي بود كه اصولاً آقاي خاتمي مرد آن مبارزه نبود و بخاطر پذيرش مسئوليتي كه توان ايفاي آنرا نداشت در پيشگاه ملت مظلوم و عظيم الشأن ايران مؤاخذه خواهد شد. حتي اگر فرض كنيم كه تصاحب كرسي مديريت اين كشور توسط شما در سال١٣٦٨ منطبق با قانون بوده باشد لااقل از دوم خرداد ٧٦ به بعد، مردم ايران در همه موضع گيريها به سياست شما و جناح مورد حمايت شما رأي عدم اعتماد داده اند كه آخرين آنها همان نظرسنجي اخير در مورد امريكاست. بگذريم از نظرسنجي ديگري كه طبق آن شما و سيستم حكومتي شما فقط از شش درصد حمايت مردم برخوردار بوده و نود و چهار درصد ديگر خواهان تغييرات اساسي هستند. لذا اگر اين ادعا درست باشد كه لااقل از دوم خرداد ٧٦ حضرتعالي رأي اعتماد ملت ايران را از دست داده ايد آيا ادامه حكومت شما با سيره علوي مغايرت ندارد؟ و اگر اين واقعيات را انكار مي فرماييد آيا انجام رفراندم و مراجعه به آراء عمومي نسبت به ادامه مديريت جنابعالي راه حل قابل قبولي نخواهد بود؟

    ٨ ـ جنابعالي بارها فرموده ايد راه امام راه شما و هدف امام هدف شماست. آيا امام نمي گفت ميزان رأي مردم ست؟ آيا نمي فرمود مركز همه قدرتها و همه قانون ها مجلس ست؟ و آيا تأكيد نمي كرد كه مجلس در رأس امورست؟ راه امام را اينگونه ادامه ميدهيد و اهداف امام را اينگونه پاس ميداريد؟ آيا مجمع تشخيص مصلحت كه به اشاره شما با تصويب آئين نامه اي ميخواهد مصوبات مجلس را بطور سيستماتيك كنترل كند و در واقع تير خلاص را به پارلمان شليك كند و از مجلس بطور كامل خلع يد شود با راه امام و منش امام و هدف امام هماهنگ است؟! آيا امام نمي گفت اگر به او خدمتگذار گويند بهتر است تا رهبر، اما حضرتعالي به شكل مسرت بخشي واژه رهبري را مكرراً در مورد خود استعمال مي كنيد و در زمان مديريت حضرتعالي چهره اي غيرقابل دفاع از اسلام و ولايت ترسيم گرديده و از اين منظر به دين و ولايت جفا شده است و اين تصوير نادرست از دين و ولايت يكي از علل دين گريزي جوانان است كه از اين مصيبت عظما به ساحت مقدس امام زمان عجل اله تعالي فرجه شكوه مي برم و مي پرسم آيا پاره اي از رفتارهاي شما بيش از آنكه نمايانگر مديريت شما بر كشور باشد نمايشگر مالكيت شما بر اين ملت نيست؟ بخصوص اهانتهاي شما به مردم آيا انسان را بياد رفتار مالكان دوره فئوداليته نسبت به رعايا و حتي بياد رفتار برده داران نسبت به بردگان نمي اندازد؟ با آنكه دوره برده داري و فئوداليته دير زماني است كه بسر آمده، تازه من بعيد ميدانم كه حتي برده داران نسبت به بردگان واژه هائي مانند بي غيرت را بكار برده باشند. به هر نقدير نتيجه قهري و منطقي چنين رفتار و چنان چهره خشني از حكومت ديني و بالاخره نتيجه حتمي تجربه شكست خورده حكومت مذهبي شما پيدايش رنسانس، سقوط حكومت ديني و نهايتاً استقرار نظامي لائيك و سكولار در قالب يك جمهوري تمام عيار خواهد بود.

    در پايان از حضرتعالي مي خواهم بجاي هرگونه واكنش ناشي از توهم توطئه كه خودبخود مجوزي براي اقدام محافل خودسر خواهد بود اين كلام را منصفانه بررسي فرمائيد و نسبت بهر مقدارش كه حق تشخيص دهيد تسليم گرديد. اين سطور را براي رضاي خداوند، دفاع از حق، تذكر به جنابعالي و امر به معروف و نهي از منكر و دفاع از ملت مظلوم ايران نوشتم، آنهم به حكم خداوند كه فرمود «ولاتلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق وانتم تعلمون» (حق را لباس باطل مپوشانيد و حق را كتمان مكنيد در حاليكه مي دانيد). بهر حال به خدا توكل مي كنم و از محافل به او پناه مي برم و با اين سروده خود به سخن خاتمه ميدهم.

    سرم اگر برود

    به دل هراس ندارم خدا چو يار من ست اگر همه بگريزند خدا كنار من ست
    همانكه حضرت موسي به نيل ياري كرد به لحظه هاي خطر مونس و نگار
    من ست
    كسي كه در دل ماهي نظر به يونس كرد هميشه در نظرم هست و يار غار من ست
    همانكه يوسف كنعان ز چاه بيرون برد يقين محافظ جان اميدوار من ست
    كسي كه آتش نمرود را گلستان كرد به وقت آتش فتنه نگاهدار من ست
    دفاع از وطن و حق ملت ايران هميشه كار من ست و همه شعار من ست
    سرم اگر برود بر سر دفاع ازين مردم خداي سجده نمايم كه اينهم افتخار من ست
    اگر فداي وطن خاندان خود بكنم نشان راه درست و عزم استوار من ست
    مبارزه به ستمگر سرشته با جانم اگر چه قتل و شكنجه در انتظار من ست
    نه از شما بهراسم نه اهل سودايم كه ترس و خلق فروشي بدان كه عار من ست
    نه شاعرم كه سرايم به سوك آزادي وگرنه اين سخن قلب بيقرار من ست
    اميد «شعله» كه راه تو پر ز رهرو باد كه آن طريق رهائي اين ديار من ست

    در سينه ستبر من قلبي كوچك براي ملت بزرگ ايران مي تپد.

    قاسم شعله سعدی
    پانزدهم آذر هشتاد و یک

     
  45. سال 81(قسمت سوم)

    ٦ ـ راستي شما نمي دانيد طبق اصل٣٩ قانون اساسي حتي هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير و بازداشت و زنداني يا تبعيد شده باشد بهر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات ست چه رسد به دلسوزان كشور كه هدفي جز دفاع از منافع ملي اين مملكت ندارند؟! چگونه بخود اجازه مي دهيد به كسانيكه نظر شما را برنمي تابند اينهمه توهين روا داريد؟!

    ٧ـ آيا جنابعالي وقوع يك جنگ جديد را مغاير اهداف و برنامه هاي نظام ارزيابي نمي كنيد؟ البته اگر منافع ملي ايران ايجاب كند كه با هر كشوري و از جمله آمريكا وارد يك جنگ تمام عيار هم شويم من آمادگي خود را از هم اكنون براي حضور در جبهه جهاد و شهادت اعلام مي كنم اما خاطره ناخوشايندي در جنگ تحميلي عراق عليه ايران و دوران دفاع مقدس مرا آزار مي دهد و آن خاطره اينستكه درست در زماني كه هزاران برادر ديني و ميهني ام در كنار برادرم شهيد اصغر شعله سعدي شعر بلند جهاد و شهادت را در جبهه ها مي سرودند، خواهر مكرمه جنابعالي به دشمن بعثي صيهونيستي عراق پناهده شدند و متأسفانه به منزلت و موقعيت جنابعالي لطمه زدند دلم نمي خواهد در صورت وقوع يك جنگ جديد تكرار اين قبيل مسائل به حيثيت حضرتعالي خداي ناكرده لطمه وارد كند.

    ٨ ـ لابد استحضار داريد كه ملت بزرگ ايران مار گزيده است و از ريسمان سياه و سفيد مي ترسد و حق دارد از وقوع يك جنگ جديد نگران باشد. آيا صلاح نميدانيد در چند مورد به آنها اطمينان دهيد تا رفع نگراني شود؟ از جمله آنكه ملت اطمينان يابد كه حكومت در جنگ فقط «مأمور به تكليف» نيست بلكه «مأمور به نتيجه» نيز مي باشد يعني حكومت مسئوليت نتيجه جنگ را مي پذيرد. ديگر آنكه حافظه تاريخي ملت با مواضع متغير آسيب نبيند زيرا دهها خاطره از مواضع متغير حكومت حافظه ملت ما را آزرده اند از جمله آنكه گفته ميشد اگر صدام دست به دريا بزند دريا نجس ميشود و اگر با صدام صلح كنيم جواب پيامبر اكرم را چه بگوئيم؟ جواب قرآن را چه دهيم؟ و اگر اين جنگ ٢٠ سال هم طول بكشد، ايستاده ايم… بالاخره با صدام صلح كرديم. يا وقتي كه فاجعه مكه رخ داد گفتيم اگر از صدام هم بگذريم از آل سعود نخواهيم گذشت ولي بعداً عربستان تبديل شد به بال اسلام و يا در مورد اشغال سفارت آمريكا در ايران و به گروگان گرفتن ديپلماتها و پرسنل سفارت آمريكا كه آنها را تهديد به محاكمه مي كرديم وقتي كه فرصتهاي طلائي را از دست داديم و در آستانه آغاز به كار آقاي ريگان بيانيه ننگين الجزائر را پذيرفتيم.

    ٩ ـ البته توقع ندارم كه در خصوص جنگ شما هم مانند من فكر كنيد چون من فقط الفباي سياست را مي دانم و حضرتعالي علامه هستيد. من هيچ جنگي را رحمت نمي دانم از جمله جنگ تحميلي عراق عليه ايران را كه بقول آقاي رفسنجاني كه خود مسئول بسياري از بدبختي هاي ملت و نابساماني هاي كشور و نيز يكي از مسئولين ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر مي باشد و بايد پاسخگوي عملكرد خود در قبال ملت مظلوم ايران باشد، اين جنگ «١٠٠٠ ميليارد دلار خسارت مادي داشت» و خسارات غيرمادي آن قابل ارزيابي نيست و هنوز هزار هزار شهيد گرانقدر كشف و تشييع و دفن مي كنيم. اگر امروز اسرائيل چنان جناياتي در سرزمين هاي اشغالي مرتكب مي شود يكي از دلائل آن متلاشي شدن دو قدرت بزرگ منطقه خاورميانه و صدماتي كه دو ارتش بزرگ جهان اسلام متحمل شدند، مي باشد. و اگر امروز ميليونها مرد و زن ما دچار تباهي و فقر و فساد شده اند لااقل بخشي از آن معلول جنگ و آثار آن است لذا من اصلاً جنگ را رحمت نمي دانم ولي براي حضور در جنگ لازم نيست كه حتماً آنرا رحمت بدانند بلكه بخصوص بازيگران سياسي در بسياري از موارد عليرغم ميل خودشان ناچار به انتخاب و اقدام هستند بهرحال چنانچه حضرتعالي نظر ديگري راجع به جنگ داريد آن نظر محترم است و اگر فكر مي كنيد كه چنان جنگي قطعاً رخ نخواهد داد كه ما نيز چنين آرزو مي كنيم، ولي يادآوري اين نكته بي فايده نيست كه حتي در زمان جنگ سرد و وجود سيستم دو قطبي جهان تعارض ابرقدرتها مانع وقوع جنگ ٨ ساله تحميلي نشد و نيز اخيراً حكامي مانند ملا محمد عمر، ميلوسويچ و صدام نه تنها خود را با مسائل پيچيده و تعقيب بين المللي مواجه كردند بلكه مهمتر از آن ملت و كشور خود را در معرض جنگهاي ويرانگر قرار دادند البته من از درايت شما در جلوگيري از تحميل يك جنگ ديگر در زمان حمله آمريكا به عراق در١٩٩٠ تقدير مي كنم بخصوص كه دوستاني مانند جناب آقاي خاتمي و جناب آقاي محتشمي پور در آن زمان بي طرفي ايران را برنمي تابيدند و اگر اشتباه نكنم ظاهراً طرفدار دخالت ايران در جنگ عليه آمريكا و له عراق بودند.

    ١٠ ـ چنانچه امكان پذير باشد تدبيري اتخاذ فرمائيد كه منافع ملي ايران با منافع ايدئولوژيك در تعارض قرار نگيرند زيرا تعارض ايندو عموماً به ضرر منافع ملي تمام مي شود. مثلاً در مورد افغانستان سالها بخاطر منافع يا احساسات ايدئولوژيك براي دفاع از گروه هاي جهادي در مقابل ارتش سرخ و ابرقدرت جهنمي شرق هزينه پرداختيم و چه حمايتها كه از آقاي رباني و حكمتيار… نكرديم و چه پاسخ ها كه توسط سام ها و ميگ هاي شوروي سابق در جبهه هاي جنگ تحميلي عراق عليه ايران دريافت نكرديم و عاقبت هم نتيجه كار را در تشكيل دولت موقت افغانستان ديديم اگر چه بعضي از دوستان جنابعالي حسرت فقدان امنيت طالباني را در دل داشتند ولي بهر حال طالبان سقوط كردند و آقاي كرزاي را شما خود به حضور پذيرفتيد.

    ١١ ـ در مورد فلسطين كه البته يك سرزمين اسلامي ست و ملت مسلمان آن بيش از نيم قرن در آوارگي و مشقت بسر مي برند آيا لازم ست تا اين حد با سرنوشت ملت ما گره بخورد؟ آيا بين مسلمان چچن و هند و فلسطين تفاوت هست؟ مگر مسلمانان چچن توسط ارتش روسيه سركوب نشدند؟ چرا منافع ايدئولوژيك ايجاب نكرد كه به حمايت مجدانه از آنها برخيزيم؟ ضمناً آنچه با الفباي سياست استنباط مي شود اينستكه در حذف آقاي ياسر عرفات، بين سياستهاي آريل شارون، شما و جورج بوش چندان تعارضي نيست. اگر چنين استنباطي صحيح ست چرا بايد اين همسوئي يا لااقل عدم تعارض برقرار باشد؟

    ١٢ ـ آيا زمان آن نرسيده كه در انتخاب متحدان استراتژيك تجديد نظر كنيم؟ تا آنجا كه ما ميدانيم (البته در حد الفباي سياست) دولتهاي سوريه و روسيه و لبنان و سودان از متحدان استراتژيك ما محسوب مي شوند و فعلاً لبنان را مورد بحث قرار نمي دهم و سودان نيز با حدود چهار صد ميليون دلار بدهي ظاهراً بلاوصول به ايران مورد نظر نيست تنها در مورد سوريه و روسيه سئوال ميكنم. سوريه از اول انقلاب تاكنون از حمايتهاي بيدريغ ايران چه از نظر مادي و چه از نظر معنوي و سياسي برخوردار بوده و عموماً در مجامع بين المللي عليه ايران موضعگيري مي نمايد. موضع اخير آن در اجلاس بيروت كه هم از ادعاي امارات در خصوص جزائر سه گانه ايراني در خليج فارس حمايت كرد و هم با رد حمله آمريكا به يك كشور عرب! و نه مسلمان تلويحاً از حمله آمريكا به ايران به جاي عراق پشتيباني نمود… و روسيه نيز كه تعهدات خود راجع به نيروگاه بوشهر را به اتمام نمي رساند و ازين رهگذر هم از غرب ارتزاق مي كند و امتياز مي گيرد و هم از ايران و بالاخره در درياي خزر ضمن امضاء قرارداد دوجانبه راهي را گشود كه نتيجه قهري آن كاهش سهم ايران در درياي مازندران است و با اعلام مانور نظامي در واقع نشان داد كه حرف اصلي را درين منطقه روسيه مي زند. آيا داشتن چنين متحدان استراتژيكي ما را از داشتن دشمن بي نياز نمي كند؟!

    ١٣ ـ آيا انتقال انرژي بخشي از آسياي ميانه از طريق آذربايجان و جيحان و انتقال انرژي بخش ديگري از آن از طريق تركمنستان، افغانستان، پاكستان و دور زدن ايران و محروم نمودن جمهوري اسلامي ايران كه مسير كوتاه، ارزان، اقتصادي و اصلي بود معلول سياستهاي خود شما نيست؟ آيا پاسخ اينهمه ضرر و عدم النفع را چه كسي ميدهد؟ آيا عدم حمايت بين المللي از ايران ما را در خصوص حاكميت بر جزائر سه گانه در خليج فارس با مشكل مواجه نمي‌كند؟

    ب ـ سياست داخلي
    ١ ـ آيا اصل ١٥٩ قانون اساسي را كه مقرر ميدارد تشكيل دادگاهها و تعيين صلاحيت آنها منوط به حكم قانون ست را مطالعه فرموده ايد؟ و آيا اصل ١١٠ قانون اساسي كه اختيارات رهبر را احصاء نموده بررسي فرموده ايد؟ اگر آري با چه مجوز قانوني يك دستگاه عريض و طويل به عنوان دادسرا و دادگاه ويژه روحانيت ايجاد كرده ايد؟ و آيا شما ميدانيد كه دادگستري گوش بفرمان حتي نظر شما را به مثابه قانون آنهم قانون جزا تلقي ميكند و مخالفين نظر شما را مجرم مي شناسد؟ و تهديد به تعقيب آنها مي كند؟ براي نمونه اطلاعيه مورخ ٤/٣/١٣٨١ دادگستري تهران كساني را كه برخلاف نظر شما دم از مذاكره با آمريكا بزنند به عنوان متهم قابل تعقيب كيفري و مصداق ماده٥٠٠ قانون مجازات اسلامي مي شناسد در حاليكه شما طبق ذيل اصل ١٠٧ قانون اساسي بايد در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي باشيد يعني نه تنها مافوق قانون اساسي نيستيد و نه تنها مافوق قانون عادي هم نيستيد بلكه مثل ساير شهروندان اين كشور بايد تابع قانون باشيد. پس چرا با اين شيوه هاي ديكتاتورپرور مبارزه نمي كنيد؟ آيا سكوت شما در برابر اين امور تنفيذ و تأييد آن تلقي نمي شود؟!

    ٢ ـ مگر شما نفرموديد كه تضعيف مجلس جايز نيست؟ آيا دخالتهاي رسمي شما در امر قانونگذاري مهمترين عامل تضعيف مجلس نيست؟ شما با تجويز كدام اصل قانون اساسي به مجلس نامه نوشتيد و نمايندگان را از قانونگذاري در مورد مطبوعات منع كرديد؟ شما ميدانيد كه شوراي نگهبان حضرتعالي را عين موازين شرع تلقي مي نمايد و مصوبات مجلس را بعضاً به علت مغايرت با نظر شما رد مي كند؟ آيا واقعاً شما و نظر شما موازين شرع هستيد؟ حضرتعالي به تجويز كدام قانون در امر انتخاب حقوقدانان شوراي نگهبان دخالت نموديد؟ آيا اين امر واقعاً معضل نظام بود؟ و اگر هم معضل تلقي ميشد آيا برانگيختن مخالفت بيش از دو سوم نمايندگان منتخب مردم در مجلس تدبير شما را زير سئوال نبرد؟ آيا اينگونه حل معضل مي كنند؟ آيا راي منفي بيش از دو سوم نمايندگان در واقع راي منفي به نظر و تدبير شما نبود؟

     
  46. سال 81 (قسمت دوم)

    الف ـ سياست خارجي
    ١ ـ شما خود ٣ اصل عزت و حكمت و مصلحت را براي تنظيم سياست خارجي اعلام نموديد و لابد تركيب مناسبي از اصول ياد شده ميتواند در سمت دهي سياست خارجي مؤثر باشد. آيا تركيب آنها در مورد آمريكا قابل اجرا نيست؟!

    ٢ ـ بسياري از شخصيتهاي نظام در خصوص مسائل جهاني و آمريكا به شما مطالبي گوشزد نموده اند از جمله آقاي دكتر رجائي خراساني طي مكتوبي كه با حضور من تقديم شما نمودند مطالبي را بيان نمودند از جمله اينكه گفتند اكنون شما ميتوانيد شرايطي براي مذاكره و برقراري رابطه با آمريكا تعيين كنيد و اگر از فرصت استفاده نكنيد با از دست دادن فرصت، بعداً آمريكا براي شما شرايط تعيين مي كند، سئوال من اينستكه با گذشت نزديك به ١٠ سال از آن تاريخ و اتخاذ مواضعي توسط آقاي بيل كلينتون و مادلين آلبرايت مبني بر انتقاد از عمكرد گذشته آمريكا در قبال ايران، از فرصتهاي نسبي بدست آمده چه استفاده هائي براي تأمين منافع ملي كرده ايد؟

    ٣ ـ كسانيكه الفباي سياست را مي دانند، سياست را بازي و سياستمداران و رهبران و دولتها را بازيگر مي نامند و كار آنها را بازيگري، اگر اين عبارات درست باشد، بازي كردن با دشمن براي دفاع از منافع ملي وظيفه و هنر حكام و حكومتهاست و بديهي ست كه انجام اين وظيفه و هنر نياز به مهارت دارد لذا آيا بهتر نيست براي دفاع از منافع ملي در خصوص آمريكا بجاي پاك كردن صورت مسئله و منع مذاكره كه شايد ناشي از ضعف دستگاه ديپلماسي و عدم مهارت ديپلماتها و بازيگران جمهوري اسلامي ايران و يا ناشي از ترس «طرح حجم عظيمي از مطالبات و ادعاها» توسط آمريكا باشد، به كسب مهارت ديپلماتيك و ارتقاء توان بازيگري همت گماشت؟ آيا قرارست بازيگران فقط با دوستان بازي كنند؟! و از بازي با دشمنان عاجز باشند؟ و اگر چنين ست آيا دولتهائي مثل انگلستان اول دوست شده اند و سپس روابط با آن برقرار شده؟! آيا اصول سه گانه عزت حكمت و مصلحت فقط در مورد دوستان قابل اعمال ست و در خصوص دشمنان فاقد اعتبار و كارآئي هستند؟

    ٤ـ آيا اينهمه توهين به بخش عظيمي از مردم ايران و بسياري از دلسوزان دگرانديش كه جرمشان فقط اينستكه سياستهاي شما را در خصوص آمريكا منطبق با منافع ملي ايران ارزيابي نمي كنند ناشي از توهم توطئه نيست؟ آيا استعمال واژه هائي از قبيل بي غيرت، احمق، مرعوب… موجب وهن ادبيات سياسي ملت ايران كه در تاريخ فرهنگ و تمدن جهاني داراي مرتبه والائي بوده نمي شود؟ و به شخصيت خود شما آسيب نمي رساند؟

    ٥ ـ شما به درستي موضعگيري رئيس جمهور آمريكا را كه گفته بود «كشورها يا با ما هستند يا با تروريستها» مورد اعتراض قرار داديد و گفتيد ايران نه با شما هست نه با تروريستها و لذا شق سومي قابل تصورست كه يك كشور نه طرفدار آمريكا باشد و نه طرفدار تروريستها. چگونه شما اين منطق خود را قبول نداريد و ميگوئيد كسانيكه از مذاكره با آمريكا دفاع مي كنند يا الفباي سياست نمي دانند يا الفباي غيرت! آيا در منطق شما هم شق سومي قابل تصور نيست؟ و آيا ممكن نيست كسي هم الفباي سياست بداند هم غيرتمند باشد و هم در عين حال با سياست شما در مورد آمريكا كاملاً مخالف باشد؟ و آنرا منطبق با منافع ملي ايران ارزيابي نكند؟ آنچه به شخص من مربوط ميشود علاوه بر بيش از ٣٠ سال زندگي و كار سياسي داراي بالاترين مدرك علمي در سياست هستم و اين براي دانستن الفباي سياست كافي ست و آنچه مربوط به غيرت من ميشود سراپاي وجودم را غيرت فرا گرفته آنهم غيرتي حسيني و بهمين دليل ست كه عليرغم پيش بيني خطرات عظيم ناشي از ناخشنودي احتمالي شما از اين سطور كه ممكن ست منجر به بريدن سر من توسط محافل خودسر شود غيرتم اجازه نداد در برابر توهين شما سكوت كنم و لذا عليرغم آن خطرات اعلام مي كنم هم الفباي سياست مي دانم هم الفباي غيرت و هفت شهر غيرت را و نه فقط هفت شهر عشق را گشته ام و هم با سياست شما در خصوص آمريكا كاملاً مخالفم و آنرا در چهارچوب منافع ملي ايران ارزيابي نمي كنم. همانطور كه طبق نظرسنجي هاي به عمل آمده توسط مؤسسات عمومي جمهوري اسلامي كه صحت آنها مورد تأكيد مجلس شوراي اسلامي و وزارت ارشاد قرار گرفته، حدود سه چهارم مردم ايران سياست امريكايي شما را رد مي كنند و مذاكره با امريكا را تأييد مينمايند، در حالي كه طبق نظر شما اين سه چهارم مردم ايران يا الفباي سياست نمي دانند يا الفباي غيرت و اين در حالي است كه جهانيان هوش سياسي و غيرت ملي ايرانيان را مورد تأكيد قرار ميدهند اما شما كه مديريت اين ملت را قبضه كرده ايد آنها را بي سياست و يا بي غيرت ميدانيد. چگونه ممكن است از يك طرف شما اكثريت سه چهارم ملت را بي غيرت و يا بي سياست بشناسيد و در عين حال به مديريت خود بر همين مردم بزعم شما بي غيرت و يا بي سياست ادامه دهيد و اگر نظر شما درست نباشد كه البته نيست و آنچنان كه ما معتقديم اين مردم در عين برخورداري از مرتبه بالايي از غيرت ملي و هوش سياسي مذاكره با امريكا را تأييد ميكنند كه در اينصورت اين امر چيزي جز مخالفت آشكار با سياست هاي شما نيست و در چنين فرضي نيز ادامه مديريت شما منطقاً ، قانوناً، شرعاً و اخلاقاً مجاز نيست.

     
  47. سال 81 (قسمت اول)

    درود آقای نوری زاد
    در آذر ماه سال 81 آقای دکتر قاسم شعله سعدی ( نماینده دوره های سوم و چهارم مجلس از شیراز و استاد حقوق دانشگاه) نامه ای یازده دوازده صفحه ای به آقای خامنه ای می نویسد و رهبریِ او را با عنایت به بند بند قانون اساسی غیرقانونی و غیر شرعی خطاب می کند. این نامه در آن سالهای وحشت و خفقان بازتاب وسیعی در داخل و خارج داشت و یک سال و نیم زندان برای ایشان.

    ———————————

    به نام خدا

    به جناب حجة الاسلام آقاي علي خامنه اي

    سپاس بيكران خداي را كه به انسان نه فقط به اندازه توانستن، كه به قدر دانستن مسئوليت داد و درود بر پيامبر رحمت و سلام بر علي (ع) اسوه عدالت و درود بر حسين رب النوع غيرت.
    اجازه فرمائيد با تأسي به مولايم علي (ع) بدون لكنت زبان با شما سخن گويم.
    ١ ـ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در١٢/٩/۱۳۵۸ بتصويب ملت ايران رسيد و بموجب اصول ٥ و ۱۰۷ و ۱۰۹ آن كسي كه از طرف اكثريت مردم به مرجعيت و رهبري شناخته و پذيرفته ميشد مسئوليت رهبري را عهده دار ميگرديد و چنانچه هيچ فقيهي چنان اكثريتي را بدست نمي آورد، خبرگان رهبري منتخب مردم، اعضاء شوراي رهبري يا شخص رهبر را از بين مراجع و حائزين شرايط مندرج در اصول سه گانه فوق الذكر برميگزيدند، بنابراين رهبر اولاً مي بايست الزاماً حائز شرايط مرجعيت باشد و ثانياً ابتدائاً توسط اكثريت مردم به مرجعيت و رهبري شناخته و برگزيده شده باشد كه در آنصورت خبرگان را محلي از اعراب نبود، و چنانچه چنين اكثريتي حاصل نميشد آنوقت خبرگان ميتوانستند اعضاي شوراي رهبري يا رهبر را آنهم منحصراً از بين مراجع و حائزين شرايط مندرج در اصول٥ و ۱۰۷و۱۰۹ برگزينند.

    امام خميني چهل روز قبل از فوت دستور بازنگري در قانون اساسي را صادر كردند ولي قبل از آنكه بازنگري انجام شود و مصوبات هيئت بازنگري به تصويب ملت ايران برسد، در ١٤/۳/١٣٦٨ فوت نمودند و چون در آنروز نه بازنگري انجام شده بود و نه تبعاً بتصويب ملت رسيده بود لذا كماكان قانون اساسي مصوب ١٢/٩/۱۳۵۸ ملت ايران بي كم و كاست معتبر و لازم الاتباع بود كه بموجب اصول سه گانه ياد شده آن رهبر مي بايست داراي همه شرايط مربوطه و از جمله شرط مرجعيت مي بود و اگر فرض كنيم كه اكنون جنابعالي به مرجعيت ديني رسيده باشيد قطعاً در آن تاريخ يعني ١٤/٣/١٣٦٨ يعني روز فوت امام و انتصاب جنابعالي به عنوان رهبر توسط خبرگان، حضرتعالي فاقد شرايط مرجعيت بوديد. لذا سئوال اينستكه چگونه راضي شديد برخلاف نص صريح قانون اساسي چنين مسئوليتي را بپذيريد؟ اگر پاسخ اينست كه امام خميني با تأييد شما به عنوان رهبر مسأله را حل كرده است، ضمن تشكيك در چنان امري، يادآور مي شوم كه اولاً امام خميني اختيار نصب جانشين براي خود نداشت، ثانياً امام خميني حق نداشت از قانون اساسي تخلف كند و شرايط رهبري مندرج در قانون اساسي را ناديده بگيرد و ثالثاً در پاسخ به نامه نمايندگان مجلس سوم كه خود افتخار عضويت آنرا داشتم، امام خميني گفتند «اگر تاكنون از قانون تخلفي شده بخاطر جنگ و مسائل خاص بوده و از اين پس بنا دارد در چهارچوب قوانين كشور اداره شود» (نقل به مضمون) لذا امام خميني نه اختيار نصب جانشين خود را داشته نه حق تخلف از قانون را داشته و نه بنا داشته كه از قانون تخلف كند.

    ٢ ـ با آنكه امام خميني گفته بود فقيه عاليقدر آية الله منتظري به نظام و حوزه هاي علميه گرمي دهد و نظام از نظرات ايشان برخوردار باشد چند سال است كه بدون هيچ حكم قانوني ايشان در منزل خود زنداني ميباشند و عملاً مردم، نظام و حوزه هاي علميه از نظرات معظم له محروم مي باشند و من شخصاً به دليل عدم دسترسي به ايشان در جستجوي يك مرجع ديني ديگر هستم و شنيده ام كه جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم جنابعالي را هم در عداد ديگر مراجع قرار داده اند و من ترجيح ميدهم چنانچه واقعاً شما واجد شرايط مرجعيت و از جمله شرط اعلميت و اعدليت باشيد شما را برگزينم اما به دو دليل در مورد شما ترديد دارم، اول بخاطر نامه مورخ٤/٢/١٣٦٨ امام خميني به شما در خصوص بازنگري قانون اساسي كه جنابعالي را «حجة الاسلام» خطاب كرده بود و من كه ميدانم از يكطرف بين مرتبه «حجة الاسلامي» و «مرجعيت» فاصله بسيار زيادي وجود دارد و براي نيل به مرجعيت نياز به سالها تلمذ و تتبع و تحقيق… ست و از طرفي به دليل اشتغالات حساس مهم و بزرگ، قاعدتاً نبايد جنابعالي توفيق چنان فرصتي را بدست آورده باشيد، و دوم بخاطر معرفين شما كه جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم بوده اند كه در بسياري از موارد اعضاء اين دو تشكل يكي هستند و نيز پيوند آنها با كانون هاي قدرت و از جمله شخص جنابعالي اين شائبه را ايجاد كرده كه خداي ناكرده با ملاحظه پيوندهاي خاص سياسي در معرفي شما اقدام كرده باشند. لذا اگر در اين خصوص راهنمائي فرمايند تا رفع ترديد شود سپاسگزارم و معرفي چند نفر از اساتيد بزرگي كه بعد از ١٣٦٨افتخار شاگردي آنها را داشته ايد ميتواند درين خصوص مؤثر باشد.

    اكنون با فرض اينكه پاسخ و راهنمائي هاي حضرتعالي در مورد ٢ سئوال مطرح شده اقناع كننده باشد اجازه ميخواهم در مورد عملكرد جنابعالي در دو بخش كلي سياست خارجي و سياست داخلي به طرح سئوال بپردازم.

     
  48. حاجیه فاطمه هاشمی رفسن جانی: آنچه که در این مسیر به ما کمی آرامش می‌دهد اخلاق، کردار و گفتار پدرمان است که به ما یاد داد زیبایی را جایگزین زشتی، دوستی را جایگزین دشمنی، بخشش را جایگزین انتقام، صداقت را جایگزین ریا کنیم.
    مش قاسم: هزاران ساعت ویدئو از اون جانی موجود میباشد که می…(سه نقطه از مش قاسم)ینه به همه این صفاتی که تو به حاجی دادی. خدا وکیلی رو که نیست، سنگ پای قزوینه. حاجیه، از من به تو سفارش که دیگه این حرفها رو نزنی که حکایت اون بشکه مشهوره و اون چوب دراز. هرچی بیشتر بهمش بزنی بوی گندش بیشتر بالا میگیره. از ما گفتن.

     
    • آقای مش قاسم..خیلی ویدئو ها است که حرف این خانم را تائید میکنه..آدم شما را میبینه یاد شریعتمداری و سعید قاسمی میافته!..نمیدونم فرقت با اونا چیه!..لیچار گو و کینه ای و بد دهن!!

       
      • بزار تو اینترنت!

         
      • دوست گرامی اقا یا خانم یکتا،مگر مش قاسم دروغ میگوید؟ ،اگر آره شما یک نمونه از خوبیها و محبتهای آخوند رسما جانی برای ما بنویسید متشکر میشویم از شما بابت آگاهی دادن به ما،این آخوند باور رفته یکی از بزرگترین دسیسه گران تاریخ معاصر این مملکت و باعث سیاهروزی ایران ،لطفا نگاهی بیاندازید به آخرین ویدئو در مورد حقه های این نامرد برای رهبر کردن خامنه ایی،اینکه فقط یک نمونه کوچک ،خدایش نیامرزد.

         
        • چناب کاترین
          شما سئوال میکنید مگه مش قاسم دروغ میگه؟ یعنی شما دارید میگید او راست میگه.اما پاسخ من این است که اگر دزوغ هم نمیگه همه راست رو هم نمیگه.مطلبی که مش قاسم نوشته در رابطه با حرف دختر آقای هاشمی است که از پدرش تعریف و یاد کرده. حالا مش قاسم روی کینه و یا هرچیز دیگه ای روی چیزی که اصلا نمیدونه حرف زده. یعنی میخواد بگه دختر هاشمی در باره پدرش دروغ میگه؟ مگه مش قاسم با اونا زندگی میکرده که میگه دخترش دروغ میگه؟ پس در این مورد مش قاسم پرت و پلا میگه.اون اگر مدرک داره این دختر در مورد پدرش دروغ میگه رو کنه.
          اما حرفهای شما هم بی حساب وکتاب است. یکی از یزرگترین دسیسه گران تاریخ معاصر یعنی چی؟ ما باید یاد بگیریم همینجوری حرف بی دلیل نزنیم. شما میگی این آخرین ویدیو، ولی آخرین ویدیوه اونی هست که او از آزادی مردم و جنبش سبز حکایت کرد و بر علیه تصمیم خامنه ای مقاومت کرد و خیلی هم اذیت شد. شما حق نداری بنا به میل خودت افراد را تروز شخصیت بکنی .هاشمی مثل هر شخص دیکری اشتباهاتی داشت و کارهای درستی..هم خطاهایش را بگو هم خوبی هایش را..نه مثل مش قاسم چشمت را ببندی و دهانت را باز کنی!

           
  49. خوب بازهم دشمن نامرد یه کاری کرد و یک کشور “خرپول” هم پول انرا داد!

    در زمانهای قدیم این اعتراضات کار یک کشور “سگ مصب” بود که خوب نظام اسلامی استخوانش را موقعی که میخواست گاز بزند شکست!

    بعضی دشمنان ما “گربه صفت ” هستند..گربه عذا را میخورد بعد ور میجه و گازت میگیره..بقول شاعر:”گربه صفت ورجه و گازم بگیر”!!

    یک کشوری هم است که “گاو شیرده” است..خوب این دیگه تکلیفش معلومه!..گاوه دیگه!

    فقط من با این بصیرت موندم چرا یه آدم حسابی سراغ ما نمی آد؟..نمیدونم چرا همه را خر و گاو وسگ و گربه میبینم!!

    ————–

    درود نازنین
    “بزغاله و گوساله”ی جناب علم الهدی را فراموش کردی

    .

     
  50. آقای نوری زاد
    ایستادگی و مقاومت یعنی وقتی مثلا گروهی جو زده شده بودند و علیرغم شکست تجربه های قبلی ميخواستند به آخوند روحانی رای بدهند محمد نوری زاد تسلیم فشار اطرافیان برای رای دادن نشد روشنگری کرد و انتخابات را تحریم کرد. علیرغم اینکه زیاد مذهبی نیستم یک نمونه تاریخی امان حسین علیرغم نبودن شرایط تعادل قوا به نفع او ایستادگی کرد و زیر بار ظلم یزید نرفت و بهای آن را پرداخت و جاودانه شد. صدها زندانی حاضر به نوشتن عفو نامه و یا مصاحبه تلویزیونی نشدند بخاطر آن اعدام شدند. نسرین محمدی کمپین ضد اعدام براه انداخت به زندان افتاد و بهای آن را با اسارتش پشت میله های زندان ميپردازد. گلرخ ، اتنا و ارش و صدها زندانی را بجرم آزاده خواهی به بند می کشد ولی حاضر به تسلیم نیستند مقاومت و ایستادگی می کنند. ایرانیان خارج کشور را تهدید به سکوت و به خانواده‌هایشان فشار می آورد که آنها توبه کنند و به سفارت برروند و پاس بگیرند و به ایران بروند. علیرغم اینکه خیلیها آرزوی دیدن کشور عزیزشان و دیدار خانواد را دارند. حتی نمی توانند آخرین وداع را با پدر و یا مادر که در حال فوت هستند داشته باشند. این هم یک نوع ایستادگی و مقاومت است و هزاران نمونه دیگر. خوب همه این مقاومتها جمع می شوند و خروجی ان همین اوضاع و احوال کنونی این رژیم است . تصورش را بکنید این مقاومتها نبود رژیم به احدی رحم نمی کرد. حالا در این شرایط رژیم سعی می کند بگوید که تمام شد ولی بقول خود شما که کفتید این تمام نشده و هر لحظه امکان آن را دارد که در در جایی ديگه شروع بشه. نمونه آن دیشب جلوی اوین بود. شما بهتر می دونید که نماینده سازمان ملل برای تهيه گزارش وضعیت حقوق بشر در زندانهای ایران نمي تواند به ايران بیاید حالا چطور می شود خواهان رفراندم با وجود این رژیم باشیم. فکر می کنید رژیم حاضراست تن به چنین کاری بده که سازمان ملل هم نظارگر آن انتخابات باشد. این شعار وقتی عملی است که ولایت فقیه ای در کار نباشد.
    این شعار می تونه به منجر به انفعال و خاموشی معترضان منجر شود بخاطر اینکه شرایط عینی و عملی آن وجود ندارد و یک سر در گمی بوجود خواهد اورد . یادمون باشه در قیام ۸۸ موسوی و کروبی علیرغم آمدن میلیونها نفر چطور مردم را به سکوت و آرامش دعوت کردند به جنبش خیانت کردند و در این سالیان چقدر کشور ما عقب رفت. اختلاس، نابودی محیط زیست ، فقر و بدبختی و از دست رفتن جانهای بیگناه. خوب اگه مثلا نمی خواستید فراخوان به تظاهرات بدهید خوب می توانستید فراخوان بدهید به اعتصاب عمومی؛ تشکیل سندیکاها مستقل و تشکیل هسته ها و انجمن های دانشجویی برای به زیر کشیدن و دادخواهی از این رژیم و شرایط را برای یک رفراندم و انتخابات فراهم آوردن.
    از اینجا که شاگردان هم می توانند از استادشون سوال کنند تا به حال چندین نفر جان خودشون را از دست داده اند و نه تنها کسی استعفا نداده . خامنه ای هم که امشب در سخنرانی اش خط و نشون کشید و قیام مردم را به خارجی ها نسبت داد. چه باید کرد بجز یک اطلاعیه و خط و نشون کشاندن برای پاسداران و بسیجی ها. آیا نامه های شما به خامنه ای هیچ نتیجه ای داشت و سر سوزنی از جاه طلبی اش کوتاه آمد.

     
  51. درود دوستان،

    اگر تحلیل آقای نوری‌زاد درست باشد، سپاه ناخواسته داره بیشترین خدمت‌و به ملت میکنه، و آن هم از بین بردنه تابو و قدسیت روحانیت است. اگر نظام از ایدئولوژی خالی‌ بشه، و عموم مردم دیگر روحانیت رو قبول نداشته باشند، خود سپاه هم به شدت تضعیف خواهد شد. نیرویی خواهد شد، بدون ایدئولوژی و تنها، جایگاه مردمی که از طریقه روحانیت داشت را از دست خواهد داد و تنها به یک نیروی سرکوب و بدون جایگاه مردمی تبدیل خواهد شد. مبارزه کردن با این نیرو بسیار آسان‌تر خواهد شد. این مبارزه بین اینها بسیار خوش آیند هست. عدو شود سبب خیر.

    وظیفهٔ ما هم این هست که از این ماجراها درست استفاده کنیم مثل یه مبارزه جودو که از حرکتهای رقیب برای پرتابش استفاده میکنه، و با استفاده از حرکتهای رقیبش با استفاده از فکرش، و زور کم، رقیبشو شکست میده. بگذارید که با همدیگر دراویزند، و ما هم حرکتهای خودمونو به موقع انجام خواهیم داد.

    ————-

    درود دوست گرامی
    شنیده ام که بحثی در گرفته میان سرداران سپاه و آیت الله ها. که آیت الله ها می گویند: با توجه به نفوذی که روحانیت در میان عامه ی مردم دارد، لذا شخصیتِ نخستِ کشور روحانیت است و سپاه باید این شأن نخست را رعایت کند. درست مثل همین اکنون. و سرداران می گوید: نخیر، این سپاه است که هم بر داخل و هم بر منطقه سیطره دارد. سرداران تلویحاً اما محکم میخ شان را بر بیوت حضرات کوفته اند که: شما حضرات آیت الله ها و روحانیان و طلبه ها برای منویات اسلامی و نظامی و منطقه ایِ ما(سپاهیان) در میان مردم فضا می پردازید و ما نیز در “خدمت” شماییم! با این حساب، این دو بعد از آقای خامنه ای جا عوض می کنند. وگرنه به همدیگر سخت محتاج اند. یکی بدون دیگری از پای در می آید. روحانیت به گمان من – بعد از آقای خامنه ای – جاده صاف کنِ سپاه خواهد شد.

    .

     
  52. ابراهیم ملکی

    درود دوستان

    این مقاله را قبل از ۸۸ نوشتم که آقایان وبلاگم را مسدود کردند .پس از آزادی از زندان از ذخیره گوگل گرفتم ودوباره دروبلاک جدید نشر دادم
    کدام قانون اساسی

    کاندیدا شدن برای ریاست جمهوریی که توان اجرای قانون اساسی را ندارد ، فقط مشروعیت دادن به حکومت استبدادی و حکومت مطلقه است. و حکومت مطلقه در هر کجا و با هر اسمی که باشد فساد آور است.
    جناب آقای خاتمی ، منظورتان از قانون اساسی ، کدام قانون اساسی است؟ اگر منظورتان قانون اساسی فعلی است که این قانون نه مشروعیت دارد و نه قانونیت ، و از درجه اعتبار ساقط است. چون در قانون اساسی قبل از بازنگری، چنین آمده است که هرگاه یکی از فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم این قانون ، از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شده باشد ،این رهبر ولایت امر و همه مسئولیت های ناشی از آن را به عهده دارد، همانطور که در مورد مرجع عالیقدر تقلید و رهبر انقلاب آیت اله العظمی امام خمینی چنین شده است . و در غیر این صورت ، خبرگان منتخب مردم، درباره تمامی کسانی که صلاحیت مرجعیت و رهبری دارند، بررسی و مشورت می کنند.هرگاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می نمایند وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می کنند ( اصل یکصد و هفتم ). هم شما و هم ملت ایران به خوبی می دانید که هنوز باز نگری در قانون اساسی انجام نشده بود که رهبر انقلاب ارتحال یافت وقبل از اینکه بازنگری جنبه قانونی پیدا کند، رهبری جدید به شیوه سقیفه برگزیده شد.
    من یقین دارم که اگر حضرت امام زنده می بود یقینا زیر بار چنین سقیفه ای نمی رفت و این قانون را امضاء نمی کرد و اجازه نمی داد که در بازنگری ، مجددا نظام شاهنشاهی را به ایران بازگردانند. مگر حکومت مطلقه غیر از این است؟
    پس می بایست پس از فوت حضرت امام ، رهبری طبق قانون اساسی و با همان شرایطی که قانون مشخص کرده بود انتخاب و باز نگری قانون به امضاء رهبری می رسید وپس از آن رهبری یا خود از قدرت کناره گیری می نمود و یا توسط خبرگان از سمت خلع می شد وانتخاب رهبری جدید طبق قانون اساسی جدید صورت می گرفت. اما دیدیم که چنین نشد.
    بنابراین رهبری که بر خلاف قانون اساسی و به شکل کودتای نرم ، روی کار آمده، یا خود از قدرت کناره گیری کند و یا کنار گذاشته شود. و انتخاباتی بدون حضور شورای نگهبان و با نظارت مجامع بین الملل صورت گیرد. و قانون اساسی قبلی را به رفراندوم گذارده، اگر مورد پذیرش بود به آن عمل کنند وگر نه قانون
    اساسی جدید تدوین و به رفراندوم عموم گذارده شود و در ضمن اعتبار این قانون اساسی جدید قید گردد که حداکثر تا ٣٠ سال باشد ، و اگر پس از سی سال از حمایت مردم برخوردار نبود؛ قانون و یا مفادی از آن اصلاح گردد.

     
  53. دکتر خدادادی

    درود جناب نوری زاد

    “استبداد یا جباريت”

    سیسرون (که در سده اول پیش از میلاد می زیست)، می گفت:”براساس قانون یونانی هرکه حاکمش را از پای درآورد جایزه دارد ومی تواند همه چیز را از قاضی بخواهد،بر قاضی است که خواسته های او را برآورد”.
    استبداد واژه ای عربی از ریشه”بدد” و بمعنای”کاری را بدون دخالت کسی انجام دادن وبدون توجه به دیدگاه دیگران به تصمیم ونظر خود عمل کردن”. (ابن منظور،لسان العرب)
    خودسری،خودکامگی وخودرایی و موارد بکارگیری آن جایی است که دخالت و اظهار نظر دیگران به دلیل پیچیدگی ودشواری کار یا همگانی بودن منافع، نتایج و پیامدهای آن منطقی و بایسته بنماید.(کواکبی، طبایع الاستبداد).
    خودکامگی درعرف فلاسفه سیاسی، اشاره به نظامی دارد که تصرفاتش در حوزه حقوق ملی و شهروندی نه ریشه قانونی دارد ونه مستند به شرع و اراده ملت می باشد.نیز خودکامه در برابر مردم احساس تعهد ندارد وخودرا ملزم به پاسخ پرسش آنان نمی شناسد.
    لوتر می گوید:”اگر پادشاه جبار است،اگر بی رحم و خونخوار است،این ملت است که مقصر است.ملت ها پادشاهانی دارند که سزاوار آن اند.

    مبارزه با خودکامه، مبارزه ای انفعالی است که در آن معمولاً همکاری با دولت قطع می شود وسپس حالت تخریب بخود می گیرد ونهایتا موجب متلاشی شدن حکومت می گردد یا دولت توسط بیگانگان ساقط می شود.
    تجربه برآن است که عموماً جوامع دموکراسی لیبرال فعلی در زمان گذشته با خودکامگی مبارزه کردند و شرقی ها با خودکامه.

    به امید نابودی و اضمحلال مستبدان و جباران، آمین.

     
  54. درود بر اقای نوریزاد گرامی. از زمان رفتن ملا شاهرودی عراقی به المان جهت مداوا هر بار که خبری در رابطه با ایشان و طرح شکایت از ایشان مطرح میشود بیشتر به سفر ایشان مشکوک میشم و دوست دارم راز سفر این ملا را بدانم. همه ما میدانیم که این ملاها از رهبر گرفته تا به پاین ترین رتبه اینها تمام ثروت و امکانات از هر نظر چه رفاهی و چه درمانی و…… کامل در اختیار گرفته و هر لحظه بخواهند با پول این ملت هر دکتر در هر ضمینه و دستگاه درمانی را میتوانند به ایران بیاورند و نیازی به رفتن به خارج از کشور ندارند. از همه اینها که بگذریم این اقایان شیطان را هم درس میدهند و بلاخره به قوانین بین المللی اگاهی کامل دارندو هیچوقت به سادگی دم به تله نمیدهند. پس با توجه به همه این اگاهیها بنظر شما رفتن این اقا به المان جای سوال ندارد؟ و کلا رفتن ایشان اهدافی از پیش تعیین شده را در بر نمیگیرد. از من پرسید من میگم این داستان بو دار است. البته امیدوارم من اشتباه کنم و این ملاهای جنایتکار تاوان کردارشان را بپردازند.

     
  55. ای نوری زاد نوری زاد نوری زاد

    لعنت به تو که زدی بیرون از لشگر سیدعلی. لعنت به تو که خیلی غلیظ انتقاد می کنی و به احدی رحم نمی کنی. لعنت به تو که نمک خوردی نمکدون شکستی. لعنت به تو که با تحلیل هات زهر می ریزی به کام ما. لعنت به تو که ادب و اخلاق و انسانیت را بهانه کردی برای کوبیدن اسلام. لعنت به تو که هیچ مرزی برای انتقادهات نمی شناسی. زهرآگین می نویسی. زهرآگین تحلیل می کنی. وای اگر دست همین سردارانی که می چزانیشون بهت برسه. وای که نوبره وقتی تندی را با ادب و اخلاق و این مزخرفات قاط می زنی. لعنت به تو که توهمه عکسات داری می خندی. لعنت به تو که خون به دل ماها کردی مگه دستم بهت نرسه نامرد

     
    • تحقیقات نشان می‌دهد که اختلال یا تغییر در ترکیبات شیمیایی مغز، مانند سرتونین، می‌تواند به طغیان خشونت و رفتار پرخاشگرانه منجر شود.محققان علوم زیستی مدت‌هاست که دریافته‌اند، اختلالات روانی مانند افسردگی، اختلال دو قطبی، اسکیزوفرنی، زوال عقل و بیماری آلزایمر موجب بروز خشم کنترل نشده و پرخاشگری می‌شخشم کنترل نشده و پرخاشگری یکی از پیامدهای شایع آسیب مغزی است.ود.دکتر جاناتان سیلور، استاد بالینی روانپزشکی در دانشکده پزشکی دانشگاه نیویورک می‌گوید: “رفتار خشونت آمیز و یا تحریک‌پذیر پس از آسیب مغزی بسیار معمول استیک تحقیق کره‌ای که در مجله نورولوژی منتشر شده، نشان می‌دهد که در واقع ناتوانی در کنترل خشم و پرخاشگری یکی از نشانه‌های مهم رفتاری در بیمارانیست که دچار سکته مغزی شده‌اند.. حملات قلبی و بیماری‌های قلبی با افسردگی و سایر تغییرات عاطفی مرتبط است. بسیاری از مردمی که سال‌ها برای مقابله با برخی احساسات خود می‌جنگند، دچار حمله قلبی می‌شوند. آن‌ها احساساتی اعم از اضطراب و افسردگی، خشم، سرخوردگی و از دست دادن اعتماد به نفس را تجربه می‌کنند. مراقب باشید، زیرا طغیان خشم در واقع می‌تواند موجب حمله قلبی شود!کمبود ویتامین ۱۲B می‌تواند به تحریک‌پذیری و رفتار پرخاشگرانه بعلاوه‌ی خستگی، تپش قلب، بی‌خوابی، کبودی و خونریزی آسان و ناراحتی معده منجر چگونه می توان خشم و پرخاشگری خود را کنترل نمود؟پیشنهاد محققان در درجه اول این است که سطح استرس خود را کاهش دهید. اما چگونه؟ با پیاده‌روی، دویدن، شنا، یوگا، تمرینات تایچی یا مدیتیشن یا هرگونه فعالیت ورزشی و تمدد اعصاب.

      —————

      درود دوست گرامی
      این یکی از بهترین شیوه های نقد یک نوشته ی خشماگین است.
      سپاس

      .

       
  56. درود
    قرار بود دیگه مطلبی ننویسم و همین قصد را هم داشتم.
    ولی حیفم آمد آنچه چندین سال با آن کلنجار میروم را با شما در میان نگذارم؛
    این آخرین کامنت من در این سایت خواهد بود و به نوعی یک نوع وداع با دوستان و دشمنان مجازی.
    دیگرحرف زدن بس است و باید وارد عمل شد. با دیدن ویدئوی اخیر از مجمع مجلس خبرگان دیگر مطمئن شدم که خامنه ای یک غاصب است و البته با کمک رفسنجانی ملعون و دیگران به شکل غیر قانونی چندین سال عنوان رهبری نظام را یدک میکشد. در این ویدئو و در پایان آن رفسنجانی اینگونه میگوید:
    ” حالا ما رأی میگیریم دیگه بحثم نمیکنیم؛ آقایانی که، آقایانی که با رهبری جناب آقای خامنه ای تا رفراندوم البته، این موقتِ، دائمی نیست، تا اون موقع موافق هستن،قیام بفرمایین…”
    او به موقتی بودن رهبری و فقط تا زمان رفراندوم بودن تأکید میکند.
    خامنه ای امروز همان خامنه ای دیروز است که خودش را هم قبول نداشت و در ابتدای این ویدئو در مورد خودش اینگونه مطلب را تمام کرد:
    “اولاً باید خون گریست بر جامعۀ اسلامی که حتی احتمال کسی مثل بنده در او مطرح بشه… مسئله اشکال فنی داره، اشکال اساسی داره… غیر از اینکه خودِ من حقیقتاً لایق این مقام نیستم و این رو بنده میدونم، شاید آقایون هم میدونید…من نه از لحاظ قانون اساسی و نه از لحاظ شرعی برای بسیاری از آقایون حرفم حُجیّت رهبر را نداره…من به هر حال مخالفم…”
    این مردکِ شیّاد، دیکتاتور و غاصب حرف آخرش این بود که مخالف است…ولی آنچه از لحن صدایش پیدا بود نشان میداد او مخالف رهبری صوری بود و همانند بسیاری دیگر قدرت طلب و منتظر فرصت…او در همین فرصت بدست آمده، با رفسنجانی و دیگران به توافق رسید که بماند و با آنها همکاری کند و بقول رفسنجانی که در همین جلسه میگفت که خامنه ای موظف است از دیگران نظر بخواهد…ولی این خامنه ای بود که برای خودش فرصت خرید و شروع به یار گیری کرد و اینگونه است که 3 دهه بر مسند قدرت خیمه زده و پایین نمی آید. او از نظر من نه یک رهبر که حتی یک انسان هم نیست؛ چه جنایت ها و چه خیانتها که برای ماندن در قدرت نکرد… این مادون انسان! این مادون بشر!
    من از امروز به دنبال ضربه زدن به رهبر و تمامی نفرات و دستگاههای هم راستا با وی خواهم بود و آنهم به شکل تک نفره. من نه گروه هستم و نه باند؛ من فقط یک نفر هستم که ثابت خواهم کرد حتی یک نفر اگر بخواهد، میتواند براحتی به این نظام سراسر دروغ و نیرنگ و ظلم و استبداد ضربه بزند.
    من از این پس دشمن شماره یک نظام خواهم بود و به نظام اعلام جنگ میکنم. تمامی اهدافی که از چند سال پیش شناسایی کرده ام یک به یک به سراغشان خواهم رفت. از نظر من هم خود خامنه ای و هم تمامی کسانی که او را به عنوان رهبر و ولی فقیه میدانند، خائن به وطن هستند و حکم خیانت به کشور هم معلوم است چیست.
    اینهمه سال به خودم امید واهی دادم که درست خواهد شد…ولی درست نشد که هیچ، هر روز بدتر شد.
    به نظامی که بنیانش بر ضدیت با ارزشهای انسانی بنا نهاده شده هرگز نمیتوان دل بست و هرگز نمیتوان امید داشت به بهتر شدن شرایط…راهی بجز جنگ نیست…راهی بجز نبرد نیست.
    برای دشمنی با نظام باید دلیل داشت که من چند دلیل ساده را بیان میکنم:
    1- غیر قانونی بودن رهبری خامنه ای و ولایت وی بر دیگران.آنهم بر طبق همین قانون خودشان.
    2- نظام جمهوری اسلامی نظامی دزد، فاسد، جنایتکار و خائن میباشد و تمامی اجزای آن مستحق مجازات، چرا که اینهمه سال فرصت داشتند برای تغییر و نزدیکی به مردم، که از این فرصت استفاده نکردند.
    3- آموزش و پرورش که رکن اصلی تربیت جوامع و پیشرفت آنها است؛ اینک آلوده به فساد، کم کاری و فخر فروشی ست و به جای اهمیت به ارزشهای انسانی و پرورش انسانها بدون در نظر گرفتن شرایط مالی و اجتماعی، خود یک عامل اصلی در ایجاد فاصلۀ طبقاتی و تفکیک انسانها بر اساس موقعیت مالی شده؛ از کودکی مردم را از هم تفکیک میکنند؛ در مهد کودک ها، پیش دبستانی ها، دبستانها و همچنین دبیرستانها و دانشگاه ها… در صورتی که قرار بود آموزش و پرورش رایگان باشد طبق قانون اساسی…
    ولی امروز خود شاهدم که حتی در مدارس دولتی که باید رایگان باشد، سالی حداقل 200 هزار تومان از والدین به روشهای مختلف پول میگیرند و اگر کسی نداشته باشد بدهد آبروی آن کودک را در کلاس میبرند و حتی او را تهدید میکنند که به کلاس راه نخواهند داد!
    چه بر سر ما مردم ایران آمده؟! … کشوری که معلم و قشر فرهنگی آن اینگونه باشند دیگر وای بحال دیگران!…
    4- گرانی، فساد، رشوه خواری، رباخواری، ریا کاری، دزدی، دروغ گویی، دغل کاری و تزویر…و بسیاری از خصلت های منفور در تمام جوامع انسانی در دنیا، در ایران آنهم ایران اسلامی، نهادینه شده.
    5- در این سالها به هر اداره و سازمانی که رفتم بدون یک استثناء فساد و رشوه خواری رواج داشت… راهنمایی رانندگی، کلانتری، دادسراها، ادرارات آب و برق و گاز و تلفن، شهرداری ها، وزارت خانه ها و بیمارستانها …
    6- نبود شغل مناسب و نبود امکانات مناسب برای ازدواج جوانان…و از همه مهمتر نبود امید به آینده ای بهتر.
    7- اولویت قرار دادن مردم دیگر کشورها به مردم ایران.
    8- عدم توجه به اعتراضات به حق مردم و خفه کردن صدای منتقدان نظام.
    من معتقدم که جرم اصلی آخوندهای حکومتی اینست که فساد را نهادینه کردند و مردم ایران را آلوده.
    با توجه به تمام این موارد و دیگر مواردی که ذکر نشد، من به عنوان یک ایرانی به نحوی در تمامی آنها حقم ضایع شده؛ پس بنام خودم و نه بنام مردم، برای خودم و نه برای مردم، خود را آمادۀ جنگی تک نفره و تمام عیار با نظام میکنم. این نظام سراسر دروغ و نیرنگ چه ضربه ها که در طول زندگی ام به من نزد.
    ای خامنه ای بدان و آگاه باش که این دشمن تو نه یک خارجی که یک ایرانی و کسی است که سالها برای ایرانِ عزیز، خود و خانواده اش جانفشانی کرده اند.
    دیگر سخن کوتاه میکنم… بدرود
    بدرود جناب نوری زاد و بدرود دیگر دوستان و دشمنان مجازی
    (کامنت همراه ایمیل شناسه است)

    ————-

    درود دوست گرامی
    من شخصا از شما درخواست می کنم ما را ترک نکنید. اگر بخاطر آن کامنت دروغین و آن عکس دروغین از من دلگیرید، من توضیح می دهم که آن کامنت گذار بعدا خودش در معرض نقد دوستان قرار گرفت. به اسم شما عکسی از شما در اینجا به یادگار نهاد و رفت. من برای این که کامنت های هر نوشته، گنجینه ای باشد برای مراجعات بعدی، احساس کردم آن عکس دروغین که هیچ ربطی به شما ندارد، می تواند باشد و نشانی باشد از دوستانی که دروغ را دستمایه ی کارهای طنز خود می کنند. از ما مرنجید و بمانید و برای ما بنویسید.
    با احترام

    راستی اگر همچنان مصر به حذف آن عکس باشید، من حذفش می کنم. بخاطر گل روی شما و بازآمدنتان

    .

     
    • نوری زاد خوش بحالت نشه این انار-شیت فقط حرف می زند و ضمناً می گویند ترک عادت موجب مرض است و بی شک دلتنگ الفاظ پایین تنه ای انار-شیت مانده اید!! راست می گویید آنها را حذف می کردید ای حذب مودبان!!!!!!!!

       
    • آنارشیست جان ..باور کن در این سایت خیلی میتوانی موثر باشی…دیروز در دانشگاه تهران دیدم چند تا از دانشچویان داشتند راجع به مطلبی که جناب یاران در مورد بنزین و سوبسید نوشته بود با هم بحث میکردند و انرا مطلبی جالب یافته بودند وقرار گذاشتند رویش کار کنند. چند مورد دیگر هم بعضی دوستان گفته اند. شما اینجا را از دست نده و دوستان را تنها نگذار..

       
    • حال که دیوانه شدم میروی ( ترانه افغانی , خواننده : ساربان )

      حال که دیوانه شدم میروی

      بی سر و سامانه شدم میروی

      می روی افسانه شدم میروی

      حال که دیوانه شدم میروی

      نیست کسی مونس تنهائی ام

      وای به حال سر و سودایی ام

      تشنه ی پیمانه شدم میروی

      زار چو پروانه شدم ، می روی

      یار تو ام ، یار وفادار تو

      سوخت مرا شعله ی رخسار تو

      حیف که بیگانه شدم ، می روی

      حال که دیوانه شدم ، می روی

      ………..
      ………..
      https://www.youtube.com/watch?v=ROrPNNlWVRA

       
    • جناب نوری زاد

      دو نفر هستند که مربوط به آن عکس میشوند
      1- صاحب عکس که معلوم نیست کیست و به احتمال زیاد روحش هم خبر ندارد و ممکن است برایش ایجاد دردسر شود.
      2- صاحب اصلی کامنت که اعلام کرده عکس متعلق به او نیست و از شما خواسته آن عکس و کامنت را پاک کنید.
      چگونه است که این دو نفر هیچ حقی ندارند و شما شده اید وکیل مدافع یک بی هویتِ جاعل؟
      پس به آن دوستان دروغگو و بزدل شما هیچ ربطی ندارد آن عکس.
      بنابراین این توجیه های شما معنایی نخواهد داشت جز لجاجت و اصرار در اشتباه.
      پاک کن آن کامنت کذایی و عکس را و نشان بده هنوز اخلاق مداری برادر من. شما در قبال آن عکس و انتشارش به یک عنوان جعلی مسئولی. آیا خودت را جای صاحب عکس گذاشتی؟
      وقتی کسی خودش علت خروج از سایت را وجود آن عکس و کامنت جعلی میداند دیگر جملۀ شرطی آخر شما چیست؟
      شما میخواهید این سایت جایگاه افراد ناشناس، بی هویت، چرند گو، سطحی نگر، متلک پران و هتّاک شود و از ارزش این سایت کاسته شود؟ این دیگر به خود شما مربوط است.
      کافیست هر ازگاهی کل مطالب یک پست را مرور کنید تا متوجه شوید کیفیت مطالب افت کرده یا امیدوار کننده است.

       
  57. علی محمدزاده

    برادر عزیز وایراندوست وانسان دوست وازادیخواه نوری زاد همچنانکه میدانید ودیده اید مردم ایران که خواستار رفراندوم برای تعیین نوع حکومت اینده اند خود میدانند ویا متوجه نیستند تا بحال از سال 1376 چندین بار این رفراندوم را عملا انجام داده اند وحاکمیت را از نظر وعقیده خویش اگاه ساخته اند در 76 بر خلاف خواسته تمام روحانیون وانتصابیون رهبری نظام به اصلاحات با اکثریت قاطع رای دادند حاکمیت فهمید که مردم دنبال ازادی ورفاه ورابطه با کشورهای ازاد دنیا هستند منتها رای را به کسی دادند که لیاقت واز خود گذشتگی لازم را برای به کرسی نشان دادن خواسته مردم نداشت جناب خاتمی 8 سال مشکلات را گفت ولی هیچ اشاره روشنی به موانع وافراد وجریانهای مخالف مردم بطور صریح بیان نکرد اگر او میگفت حاکمیت تصمیم به عدم تمکین به رای مردم گرفته واصلا مخالف رای ونظر مردم است شاید در انتخابات بعدی مردم جور دیگری عمل میکردند وبعد از ان در چند نوبت ملت مظلوم ویتیم ایران عملا دست به رفرادوم زده اند که اخرینش همین اردیبهشت 96 بود که ملت بر خلاف رای وخواسته رهبری وروحانیت وسپاه به روحانی رای دادند منتها باز حاکمیت خود را به نفهمی زد وصدای مردم را نشنید الان 5 سال است فقط وفقط بخاطر اینکه مردم برخلاف خواسته اینها رای داده اند هزاران مشکل در سر راه دولت روحانی قرار داده اند وعامل رکود 5 ساله وتعطیلی کارخانه ها وعدم پرداخت حقوق کارگران وعدم رابطه حسنه با کشورهای منطقه وازاد باز همینها هستند وهمه اش هم عامدا وعالما .میخواهند مردم را خسته کنند ومردم به چه کنم چه کنم بیافتد وتسلیم محض اینها حتی در رای دادن هم باشند نه از قدرت سیر میشوند ونه از ثروت ونه ایران را دوست دارند ونه ایرانی را منتها النصر بالرعب اینها جواب داده فقط تنها روش ومتد اینها برای ادامه حاکمیت این شعار را کارساز میدانند وعمل میکنند وتا حدودی هم موفق بوده اند واقعا مردم را ترسانده اند فرهنگی را به ایرانی تحمیل کرده اند هر چند که صد در صد غیر اسلامی وغیر انسانیست اما ایرانی حاضر است در ذلت وزبونی بماند وزنده بماند اما نمیرد غافل از اینکه مرگ حق است هر چه زودتر وهر چه در جوانی همان بهتر حالا چه برسد که این مرگ مانند شهادت حسین بن علی ع باشد یزید نمیخواست حسین ع را از میان بردارد فقط از او رای باصطلاح انروزی بیعت میخواست ولی چون حسین ابن علی ع حاضر نبود زیر بیرق کسی زندگی کند که اورا ظالم میدانست ترجیح داد خودش وزن وبچه اش وتمام دوستداران خودرا فدا کند وخودش هم میدانست صد درصد زورش به قشون یزید نخواهد رسید ولی مرگ را ترجیح داد به زندگی در زیر حاکمیت حاکم جائروجابر وحالا حالا ادم میفهمد که چرا قبل از همه داریی ایران ایمان ودین مردم را از ملت ایران گرفتند من شخصا اول به خودم متاسفم ودوم به مردمی که به هر بهایی میخواهند زنده بمانند انهم در حالیکه همه میدانیم روزی خواهیم مرد وهر جانداری روزی جان خودرا از دست خواهد داد .امیدوارم بدانیم که خواهیم مرد

     
  58. درود یاران جان

    چن وقته آغایون دنبال یه ملک میگردن تا مردم برن اونجا

    لابد هر چی هوار دارن سر آمریکا بکشن بعدشم لابد به

    شوربای شهر دعا کنن .هیشکیم نیس بگه آخه کی رو

    سرکار میزارین اگه قراره مردم حرفشونو بزنن شبی یه ساعت

    آنتن تلی ویزونو در اختیارشون بذارین نه ملک واملاک میخواد

    نه قر وفر پس (شوربای شر خودتونین بابا نه مردم)

     
  59. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    محمد نجفي، وكيل شريف مردمي، در گفتگو با راديو ندا با بيان حقايق تازه اي از شهادت وحيد حيدري در بازداشتگاه اراك عنوان كرد كه تعداد شهداي جنبش در بازداشتگاه ها بيش از سه نفر (وحيد حيدري، سينا قنبري و محسن عادلي) است!

    http://radio-neda.blogspot.com/2018/01/blog-post_9.html

     
  60. جناب قدیمی
    موضوع اصلی این بحث این است که آیا دولت واقعا سوبسیدی میپردازد یا نه؟ گرفتن هزینه تولید بحث دیگری است که تازه در آنصورت هزینه باید معقول و درست محاسبه شود. شما نمیتوانی 1 تومن را 100 تومن در بیاوری وقیمت بگذاری و از کسی که درآمدش با آن تنظیم نیست مطالبه کنی.
    بحث بنده این بود که دولت سوبسیدی به کسی نمی پردازد بلکه تمام هزینه ها را مردم از طریق بودجه عمومی داده اند. در اینصورت دیگر بحث اینکه قیمت ما بالا است و یا دولت لیتری 2000 تومان اضافه میدهد که باعث تورم شده بی معنا است.
    این استدلال منجر با افزایش سالانه قیمت بنزین وتورم در همه چیز شده.در حالیکه در واقعیت دولت سوبسیدی به کسی نمیپردازد.
    اگر بیایم و بگویم که ما از بنزین مالیات میگیریم بحث دیگری است که بسیار هم خوب است. الان کارمزد جایگاه برای هر لیتر 35 تومان است و با بنزین لیتری 1000 تومان دولت دارد 965 تومان مالیات در هر لیتر میگیرد. با این پول میشود سیستم تولید و توزیع را بروز کرد و برای تولید همین مقدار بنزین نفت کمتری را بعنوان خوراک به پالایشگاهها داد و در مقابل صادرات نفت را افزایش بدهیم و در امد کشور بالا برود.با انواع سیاستهای دیکر میشود مصرف بنزین را پائین اورد و به در امد ملی افزود.
    اقتصاد ایران نیاز به یک بازنگری اساسی در همین باورهائی دارد که ما فکر میکنیم درست هستند. خوب اگر درست بود که به این چرخه هولناک نمی افتادیم.

     
  61. دوستان تحلیل نوریزاد گرامی را تنها بعنوان یک احتمال باید قبول کرد نه اینکه اخرین و یا تنها تحلیل دانست.در ضمن این تحلیل بسیار فرا گیرست ولی حتی در صورت درست بودن این تحلیل کنترل از دست ارازل و اوباش در حاکمیت خارج شد و می تو انست و در اینده حواهد توانست که به سیلی ویرانگر برای بر کندن ریشه این جنابتکاران اشغالگر تبدیل شود. مسلما ما باید هوشیار باشیم ولی همزمان باید فرصتها را غنیمت شمرد.ترس از فریب خوردن و در دام افتادن نباید ما را به بی تحرکی بکشد.

     
  62. سلام آقای نوری زاد
    ببخشید باز مزاحمتون میشم
    سوالی داشتم:
    شما و خیلی از مردم خواهان یک رفراندوم هستید
    درحالی که میدانیم صیانت از آرای مردم در گستره ایران کاری تقریبا غیر ممکن است و شاهد ماجرا هم از رفراندم آری به جمهوری اسلامی گرفته تا چند ۱۰ انتخابات ریاست جمهوری و مجلس و شوراها.
    از طرفی بسیاری از مردم یک شک قوی دارند که اگر این رفراندوم توسط کشور یا شواری بیطرف خارجی انجام شود نتیجتا باز با نظامی همچون جمهوری اسلامی مواجه میشویم که دست نشانده غرب و شرق است.
    به نظر شما راهکار چیست؟
    به قول مرحوم دکتر شریعتی با نقل به مضمون : تا وقتی افراد مبارز اند به دنبال حق و عدالت میگردن اما وقتی نقششان از مبارز به قدرت حاکم تغییر میکند، در صدد حذف مخالفان و ضد انقلاب خود بر می آیند.
    چه کنیم که باز در همان چاه قدیمی نیفتیم
    لطفا این سوال رو از بزرگانی چون دکتر ملکی هم بپرسید.

     
  63. درود دوست من و شادباش به شما و مردم ستمدیده ایران. تلاش بی وقفه شما در رابطه با شکایت از شاهرودی به ثمر نشست. آرزو دارم که آرزوی همیشگی شما (و نیز مردم خوب سرزمینم) که همواره در پایان گفته ها و تحلیل هایتان به آن اشاره می کنید، – یعنی “محاکمه تک تک ملایان فاسد و خون ریز در دادگاهی صالح و با حضور ستمدیدگان و مردم ایران” – برآورده گردد.
    به امید آن روز… و سپاس از پندهای خردمندانه اتان
    به آدم ها دروغ می گویند. آدمها دروغ ها را مـى بينند و به روی خودشان نمی آورند و آنها را تحمل می‌ کنند. بعد ناسزاها و «تحقیرها» را تحمل مـیكنند و جرأت نمى کنند جانب آدمهاى درسـتکار و آزاده را بگیرند. آن وقت خودشان هم دروغ می گویند و لبخند مـی ‌زنند و همهٔ اینها بخاطر «یك لقمه نان!» … بخاطر يك گوشهٔ‌ دنج، بخاطر یك مـقام بی‌ ارزش. نه، نه، يك «انسان» نباید این طور به زندگی ادامه دهد!

    “آنتوان چخوف”

     
  64. با سلام
    جناب نوریزاده .در کامنت ها خیلی میدیدم که شما را در راستای پیش بردن اهداف رژیم معرفی میکردند واقعیتش برای من پذیرفتن این مطلب دشوار بود ولی اخیرا مطالب شما را که میخوانم و کنار هم میگذارم اجازه بدهید نظرات دوستان را باور کنم چرا که آن صداقتی که در نوشتار شما باور داشتم اکنون رنگ بخت است. مرور مطالب شما در این روزهای اخیر شک و تردیدم را در مورد شما تقویت می کند .شما در مطلبی تحت عنوان رژیم را باید واژگون کنیم نوشته اید:
    ما را به خیابان های شما کاری نیست و هر وقت که لازم باشد در خانه میمانیم- بخوانید وعده سر خرمن.
    ما با دستان تهی آنان را فرو میریزیم. لااقل بفرمایید چگونه؟ بعد از این همه جانفشانی و ریخته شدن خون جوانان وطن در گذشته و روزا های اخیر این خواسته شماست:
    اگر رهبر ویک یک نمایاندگان مجلس بخاطر کشتگان دورود لرستان خواستار برکناری وزیر کشور شدند شما در مدار نفرت …
    وانگهی بعد از شعله ور شدن این قیام و سکوت چند روزه مطلبی را از عمال رژیم تحت عنوان “آشوب گسترده به نفع کیست”که گویا با افکار شما سنخیت دارد گذاشته اید:”من شک ندارم در این یکی و دوشب افسران امنیتی مسول میز ایران در کشورهای دشمن تا صبح کار کرده اند. دارو دسته های مریمک-هم روزهای پر کار و درآمدی پیش رو دارند….بلیطی که دارد کف خیابانها ما صادر میشود قرار نیست به زوریخ و…این بلیط یکسره به قندهار و موصل و یا دیر الزور است.
    تا چند روز سکوت پیشه میکنید و خودتان را مشغول عکسای منطقه زلزله خیز ونیز بدنبال کشف بدل خامنه ای و تشخیص لاله گوش او هستید .بعدا در پاسخ مردمی که چشم یاری از شما دارند مینویسبد:”از همچو منی چه انتظار دارید؟ که پرچمی بدست گیرم و..و همان یاوه های اطلاعاتی ها و اطلاح طلب ها را بازگومیکنید…”کشور ما به شدت مستعد تجزیه شدن است و..” در حالی که مردم غیور همان مناطقی را که شما هشدار تجزیه شدنش را میدهید در شعارشان میگویند: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران .
    با کنار گذاشتن این مطالب کنار هم در این بحبوحه حساس که مردم ما نیاز به هم دلی و وحدت و کمک و امیدواری دارند سخنان شما را بفرمایید که چگونه تلقی کنم؟

     
  65. آبرویی برای ملایان در دنیا باقی نمانده است
    نشریه آلمانی: آیا شاهرودی دستگیر خواهد شد؟
    دوستان
    رسوایی هاشمی شاهرودی در آلمان روز به روز دامنه دار تر می شود.
    مطلعید که علیه وی چندین اعلام جرم نقض شدید حقوق بشر به دادستانی ابلاغ شده است. وکلای شاکیان معتقدند وی نمی تواند خود را تحت پوشش مصونیت دیپلماتیک قرار دهد زیرا نه عضوی از دولت ایران است و نه دیپلمات.
    طبق قوانین آلمان نقض شدید حقوق بشر توسط مقامات کشور ها حتی اگر در خاک آلمان صورت نگرفته باشد قابل پیگرد قانونی است.
    مجله “بیلد” (به معنی تصویر) که پر تیراژ ترین نشریه آلمان است به طرز مفصلی ماجرا را دنبال می کند.
    این نشریه با طرح این سوال که آیا شاهرودی در آستانه دستگیر شدن است می نویسد: طبق قوانین آلمان دادستان لا اقل قادر است دستور آغاز تحقیقات قضایی علیه شاهرودی صادر کند
    دیرک توپفر رییس جناح دمکرات مسیحی ایالت نیدرزاکسن در نامه ای به پروفسور سمیعی ابراز تعجب کرده است شاهرودی که در دوران ریاست وی بر قوه قضاییه کودکان اعدام شده اند حتما باید در شهر هانوور معالجه شود؟
    نمیشد در ایران معالجه اش کرد؟ وی تاکید می کند ناقضان فاحش حقوق بشر حق ندارند در کشور ما مداوا شوند.
    فعالان حقوق بشر در آلمان گفته اند حاکمان ایران باید بدانند در هیچ جای دنیا امنیت ندارند.

     
  66. آقای نوری زاد
    این است پایان خیانت
    این است نتیجه دغل با مردم
    این است پایان فریبکاری
    این است پایان کار همه اونایی که به مردم دروغ می گویند و حق مردم را نابود می کنن
    نوبت آقای خامنه ای هم نزدیکه
    با تحلیل شما در باره سودای سپاه برای فردای کشور بسیار موافقم
    از این جونور هرچی بگی میاد
    مضافن به این که در دل سپاه جاسوسهای روسی خیلی نفوذ دارن

     
  67. سلام آقای نوری‌زاد
    آقای نوری‌زاد عزیز! ما مردم غرهای یواشکی هستیم. شما راست می‌گویید؛ هنوز تنهاییم. هنوز غرهای چهاردیواری‌ امنمان شهامت ندارد به بیرون درز کند. هنوز عده‌ی کمی غرهای‌شان را جوری فریاد می‌کنند که مخاطبان این‌ غرها هم بتوانند ببینند و بشنوند. ما هنوز حرف‌های‌مان از حد خاله‌زنکی و عمومردکی بالاتر نرفته. ببخشید اما حال خوبی ندارم. وقتی روز اول آن همه بیرون آمدند امید داشتم که روز بعد تعداد بیش‌تر خواهد شد. روز بعد اما تعداد سرکوبگر بیشتر شد. روز بعدتر باز هم به تعداد مزدبگیران سرکوب اضافه و از تعداد معترضان کم شد. آن قدر که وقتی در خیابان قدم می‌زنی از فرط تنهایی پایت سست می‌شود. غصه دوباره می‌آید اما سنگین‌تر از قبل. ما مردم هیجانات زودگذریم آقای نوری‌زاد. ما هنوز بنی‌آدم نشده‌ایم که چو عضوی به درد آورد روزگار ما هم دردمان بگیرد. حتما باید بلایی سر عزیزمان بیاید. حتماً باید خودمان بیکار شویم. حتاً باید چشم‌به‌راه زندانیِ معترض خود باشیم. حتما باید در سوگ عزیز خود بگرییم تا غرهای‌مان دیگر غر نباشد، که فریاد شود در کنار همه‌ی فریادهای جدی. من اما هنوز در این ناامیدی امید دارم. به روزی که بنی‌آدم شویم.
    آقای نوری‌زاد! من همانی هستم که روزی از کنار سفارت اشغال‌شده‌ی امریکا با دوچرخه رد می‌شدم، تا چشمم به شما افتاد از رکاب افتادم. افتخار دادید و عکسی به یادگار از شما دارم. من دختر این سرزمینم و فقط دختران می‌دانند در این سرزمین چه احساسی می‌توان داشت. من سال‌ها جلوی چشم مرد و زن فقط به این دلیل دوچرخه‌سواری کردم تا روزی نه متلک بشنوم و نه تشویق. تعجب نکنید! گاهی تشویق درد بیش‌تری از متلک و توهین دارد. همان طور که توانخواهان جسمی- حرکتی از تشویق‌های بی‌جا ناراحت می‌شوند دختران این سرزمین هم از تشویق‌های بیجا می‌رنجند.
    طولانی شد. این روزها شما هم سخت مشغولید؛ پس نامه کوتاه کنم. چند بیتی ناله کرده‌ام که دوست دارم با شما در میان بگذارم. این روزها خیلی تنهاییم.
    دستی به تبر برخاست
    سروی به زمین بنشست
    خواندید سرود مرگ
    با تکیه به پیر مست
    گرگان شکم‌سیرید
    ما را رمه می‌گیرید؟
    ما خون سیاووشیم
    بیهوده نمی‌جوشیم
    یک چلّه گلوگیرید
    اندرز نمی‌گیرید
    فرجام شما حتمی‌ست
    آسوده نمی‌میرید
    گر سر به گریبانیم
    آرام نمی‌مانیم
    ما آتش پنهانیم
    از ریشه بسوزانیم
    16 دی 1396/ سیما

     
  68. سلام ودرود فراوان برشما دلیر مرد ایران. بنده سواد گفتاری ونوشتاری ندارم. اما جزئ آمار سرشماری مانند جنتی هستم ویک نظر متفاوت دارم. وان رسوایی جدایی جنتی از امامت جمعه است. هرچند گفتارش آزار دهنده اما برای امثال بنده تاتری جذاب ونفرت انگیز بود. ایشان را باچسب راضی روی صندلی اریامهری نصب وتا روز رحلتش با ما طرف بود آیا میشود از دستگاه حکومتی بخواهیم ایشان را به جایگاه امامت جمعه برگردانند. بخدا بیشترین خدمت را این جاندار به مردم ایران درانزار جهانی میکرد. کسانیکه این جانور پیر را از امامت جمعه کنار گذاشتند خائن بودند چرا؟چون با گفتار این کفتار دنیا متوجه مظلومیت ملت ایران میشد ند. هفته ای یکبار. نه؟آری اما اکنون هر دوسال یکبار چهره پیر وفرسوده این جانور همه کاره دنیا را بیاد مظلومیت ملت دربند ایران میاندازد. خدا عمرش را آنقدر طولانی کند که هنگام گزینش داوطلبان ریاست جان به شیطان تسلیم کنند.

     
  69. سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد بزرگوارم
    برای اینکه این جنبش تنومند تر و محکمتر شود لازمه ساکنان دهه های ۳۰و ۴۰ و ۵۰ ایران هم همصدا و خروشان ب صحنه بیایند اما این قشر از جامعه در درجه اول به لحاظ اینکه محافظه کار ترن و در درجه بعد انقد در این ۴۰ سال سرخورده و نامید از اتحاد مردم و اعتقاد ب توانایی سرکوبگری حکومت باعث شده در لاکی سخت فرو بروند با اینکه همگی این امید را پیدا کرده اند که جنبش جدید کارساز خواهد بود اما باز هم جرات مشارکت و همصدایی با جوانان ندارند
    اکنون جوانان توانسته اند همدیگر را پیدا کنند اما ما هنوز نتوانسته ایم همدیگر را پیدا کرده و همصدا باشیم
    خیلی سعی بر این داشتم اطرافیانم را تشویق ب همنوایی و همراهی با جوانان در جبهه ای دیگر نمایم جبهه نافرمانی مدنی عدم همکاری با دولت وعمل نکردن ب خواسته های حکومت اما بیشتر مردم انقد سرخورده هستند که باور ندارند میشود همصدا شد با دادن حد اقل هزینه به خود و ایجاد حد اکثر هزینه ب حکومت
    بیایید و این قشر از جامعه را دریابید
    با تشویقها و برنامه ریزی با استفاده از فضای مجازی وبا معرفی وراهنمود هاو انتخاب حد اقلها ی کم هزینه همصدایی این قشر راه بیفتد
    اگر نسل ما هم همراه این جنبش به راه بیفتد هیچ شکی نیست در موفقیت
    راهی بیابید پیامهایی دست بدست کنید با حداقلها ما هم ب این باور برسیم که با عدم همکاری با حاکمیت جبهه خاکریز دیگیری بسازیم در مقابل حاکمیت [Forwarded from Jahan khan]
    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد بزرگوارم
    برای اینکه این جنبش تنومند تر و محکمتر شود لازمه ساکنان دهه های ۳۰و ۴۰ و ۵۰ ایران هم همصدا و خروشان ب صحنه بیایند اما این قشر از جامعه در درجه اول به لحاظ اینکه محافظه کار ترن و در درجه بعد انقد در این ۴۰ سال سرخورده و نامید از اتحاد مردم و اعتقاد ب توانایی سرکوبگری حکومت باعث شده در لاکی سخت فرو بروند با اینکه همگی این امید را پیدا کرده اند که جنبش جدید کارساز خواهد بود اما باز هم جرات مشارکت و همصدایی با جوانان ندارند
    اکنون جوانان توانسته اند همدیگر را پیدا کنند اما ما هنوز نتوانسته ایم همدیگر را پیدا کرده و همصدا باشیم
    خیلی سعی بر این داشتم اطرافیانم را تشویق ب همنوایی و همراهی با جوانان در جبهه ای دیگر نمایم جبهه نافرمانی مدنی عدم همکاری با دولت وعمل نکردن ب خواسته های حکومت اما بیشتر مردم انقد سرخورده هستند که باور ندارند میشود همصدا شد با دادن حد اقل هزینه به خود و ایجاد حد اکثر هزینه ب حکومت
    بیایید و این قشر از جامعه را دریابید
    با تشویقها و برنامه ریزی با استفاده از فضای مجازی وبا معرفی وراهنمود هاو انتخاب حد اقلها ی کم هزینه همصدایی این قشر راه بیفتد
    اگر نسل ما هم همراه این جنبش به راه بیفتد هیچ شکی نیست در موفقیت
    راهی بیابید پیامهایی دست بدست کنید با حداقلها ما هم ب این باور برسیم که با عدم همکاری با حاکمیت جبهه خاکریز دیگیری بسازیم در مقابل حاکمیت.

     
  70. جناب اقای نوریزاد عزیز متاسفانه در این اعتراضات یک که چیزی که تا الان بصورت اما و اگر بود بصورت صد در صد ثابت شد و ان این بود که بغیر از ملاهای داخلی که دشمن قسم خورد این ملت هستند در خارج تمام کشورهای اروپایی هم دسمن ایران و ایرانی هستند. این موضوع را میشود در اظهارات نماینده های سران کشورها در جلسه شورای امنیت که برگزار شد دید. متاسفانه ما ایرانیها تنها ملتی هستیم که حدود چهل سال است بدون حمایت جهانی در حال مبارزه برای ازادی هستیم و بخاطر همین است که هربار که به پا خاستیم سرکوب شدیم. پس ای ملت ایران اگر امید به جهانیان داریم بدانیم ما تنها ملت تنهای دنیا هستیم. به امید پیروزی

     
  71. درود به شما جناب آقای نوریزاد گرامی.
    امروزی مطلبی در کانال شما خواندم، وبسیار متعجب شدم، تعجب از این که ماقبل این خیزش مردمی شما به تنهایی بیدار گری میفرمودید! چه طور شده که احساس تنهایی میکنیدو در جواب هموطن عزیزم جناب داریوش، فرموده اید که ما هنوز به انسجام نرسیده ایم، شما چه انسجامی، انتظار دارید؟ مطمئنم که در فکر انسجام با اصلاح طلبان و اصول گرایان نیستید.
    شما سالیانی است که شجاعانه از خطوط قرمز گذشته اید. چه طور شده که حالا وقتی مردم با شما همسو شده اند، خود را تنها میبینید. ما مردم بر این باوریم، که این مسئولین چه شاغلان! وچه بیکارانشان دلسوز مردم نیستند. من نمیگویم مردم را به مسلخ بکشید، یا دعوت به شورش نمایید.ولی میتوانید برای آینده ایده ای کم خطر ارایه فرمایید. اینکه فرموده اید با کسانی صحبت کرده اید یا مثلا چانه زنی کرده اید! به نظر من فقط شما را به انزوا میبرد! یا سوءزنهای قبلی که به شما نسبت میدادند را افزایش میدهد.
    وقتی اکثریت مردم بطور خودجوش بپاخاسته اند، میتوانند در صورت پیروزی برای خود راهنما انتخاب کنند، فقط راه دور وپرهزینه میشود، و احتمال به یغما رفتن حرکت، وجود دارد.
    ما مردم ایران در حال گذر از نقطه تاریک، تاریخ سرزمینمان هستیم، که مطمئنا آنسوی، روشنایی است.و امیدوارم، با شناختی که از حضرتعالی دارم، شما میتوانید راهنما و معلمی خوب در این موقعیت باشید، وبعد عبور از این فصل تاریک ملت با ایجاد رفراندمی مردمی و ملی تحت نظر مجامع بین المللی، قانون و اداره کشور خود را خواهند یافت. در این چهل سال، با پیشرفتهایی که دنیا داشته،و تجربیات بسیار سخت و آزمونهای سیاسی وفرهنگی، مردم ایران به آن پختگی وبلوغ رسیده اند که در راههای صحیح دموکراتیک، قدمهای محکمی بردارند، به شرطی که نخبگانی چون شمایان به آگاهی مردم، و مردم هم آگاهانه به نخبگان اعتماد داشته باشیم، در ضمن اگر قرار بر دیدگاههای شخصی باشد، وعدم حدس انسجام کافی باشد!! پس بهتر بود مردم در همان حال گرسنگی، فقر، فلاکت میماندند!! به نظر من بهتر از این همه هزینه خیزش ناتمام بود.
    با عرض پوزش، ارادتمند شما، هادی. ✌️✌️✌️

     
  72. توی 57 ملت می گفتن برادر ارتشی چرا برادر کشی
    الان باید بگن: برادر ارزشی، چرا برادرکشی؟

     
  73. هزار و چهار صد سال پیش وقتی امام حسین ع و یارانش را به شهادت رساندند ، در آن زمان وقتی اسرا را مانند حضرت زینب سلام الله علیه و امام سجاد ع و فرزندان امام حسین را از شهرها و روستاها عبور میدادند ، هر کس میپرسید اینها چه کسانی هستند یزیدیان پاسخ میدادند و میگفتند اینها یک عده خارجی آشوبگرند اکنون در زمان ما که هر کس اعتراض میکند یا خارچی یا وابسته به صهیونیست و آمریکا و اسراییل است با یزید چه فرقی دارد ؟ یا چه رابطه ای دارد؟ یا مسئو لین ما از یزیدیان الگو گرفته اند یا یزیدیان از اینان که هر اتفاقی را به خارج ربط میدهند و در صدد رفع مشکلات مردم نیستند و با ربط دادن به خارج صورت مسئله مشکلات را پاک میکنند. قضاوت با شما

     
    • جناب خورشید حسین بر ضد دولت مردمی یزید بلند شد و برای گرفتن قدرت کشته شد.در صمن یزید با فرزندان و زنان حسین با احترام برخورد کرد.انچه اخوندهای شیعی می گویند جز ///// و دروغ بیش نیست. مردم ایران بر ضد /////////////////// جناینکار برای گرفتن حقوق طبیعی شان بر خواسته اند و نا جوانمردانه بدست مشتی جنایتکار و لات و ارازل و اوباش سرکوب می شوند .بنابراین مقایسه شما درست نیست.از طرفی هموطن اصلا حسین و یزید عربیکه قوم و قبیله بودند و بر سر قدرت با هم‌جنگیدند بما چی؟ایا بهتر نیست ما چنین داستانهایی را که هیچ مدرک درستی در راست و یا دروغ بودن شان نیست به همان اخوندهای ////////////////// واگداریم؟

       
  74. درودبرشما،استادصبح نشسته بودم وبه یکباره این نامه درذهنم طنین انداخت وشروع کردم به نوشتن بدون ویرایش،اگه مشکلی درش هست شمااصلاح کنیدواگه فایده ای داره وبه گوش شنوایی میرسه درکانالتون بگذارید.سپاسگذارم ازشماکه وقت برای مردم میگذارید.

    نامه من یکی ازمردم عادی ایران به آقای خامنه ای
    باسلام خدمت شمارهبرملت شریف ایران من یک شهرونداین مملکت جزئی ازهفتادمیلیون جمعیت این سرزمین پرازغم واندوه هستم
    اقای خامنه من ازشماواقعاگله مندم شماوظیفه سنگینی به عهده گرفته ایدکه بایدبه دادمردم کشورت برسی نه اینکه آنهاراسرکوب کنی به اسم اغتشاشگر،بله این اغتشاشگران همه جزئی ازمردم این سرزمین هستندکه همگی چشم به کمک ویاری جهت رفع خواسته های حقیقی وحقوقی خودشون ازطرف شمادارن نه سرکوب ونه نه زندان کردن وقتل عام،مردمی که دیگه ازفقروگرسنگی فاصله طبقاتی تومملکت جونشون به لبشون رسیده واخرین راه خلاصی وخجالت نکشیدن جلوی خانوادشون شده خودکشی کردن
    آقای خامنه ای من سئوالی ازشمادارم ولازم نیست به من جواب بدهیدفقط به وجدان خودتون جوابگوباشید
    آیابه حال ازخودتون پرسیدیدمردم سرزمینم که من به عنوان پدروظیفه برآورده کردن نیازهاشونادارم چگونه زندگی میکنند
    آیاتابه حال شب گرسنه خوابیدی،آیاتابه حال بیرون ازخانه زیرپل وکنارخیابان خوابیدی،آیاشده ببینی فرزندت شب گرسنه میخوابه ،شده ببینی پاره جونت باحسرت به غذاخوردن کسی نگاه کنه،شده آیاخودت ویایک نفرازخانوادت دندون دردبگیرن وگریه کنن وشماپول نداشته باشی که به دندانپزشک ببریشون وخجالت بکشی واحساس شرمندگی کنی
    آیاتابه حال شده پول پرداخت کردن اجاره خونه وآب وبرق رانداشته باشی
    شده برات جگرگوشه ت توبیمارستان باشه وشماپول نداشته باشی هزینه هاشوپرداخت کنی ودست آخرمجبوربشی کلیه خودتوبفروشی
    خداوکیلی اتفاق برات افتاده بافرزندت توخیابان باشی وفرزندت چیزی ازت طلب کنه وپول نداشته باشی براش بخری اون پافشاری کنه وشمااحساس شرمندگی کنی
    شده زنت حامله باشه پول زایمان نداشته باشی
    شده جگرگوشه هات جلوی روت پرپربشن وشماازسرنداری فقط نظاره کنی واشک بریزی
    شده یکی ازنوامیست که همه زنان ودختران این مملکت جزءنوامیس شماهستن برای امرامعاش شون تن فروشی کنن
    آقای خامنه ای سئوال هابسیارندومن ازشمامیخوام جواب نامه منوبه وجدان خودتون بدهید،آقای خامنه ای بارهاازخودم پرسیده ام که آیامیشودرهبریک مملکت که حکم پدر روداره خبرازفرزندانش نداشته باشه
    امیدوارم نامه من به دست شمابرسدالبته اگه بادمجون دورقاب چین های شمابذارن،دورشماراافرادی احاطه کردندمثل زالوونمیگذارندشمامردم روببینی مثل عنکبوت دورشماتارتنیده اندوبرای شماتوضیح میدهندکه درمملکت همه چی بروفق مرادهستش بیاوحالاکشورهای ماروکه شامل روسیه سوریه عراق لبنان فلسطین یمن وغیره هستندروآبادکن
    انتظارمن ازشمااینه که بادستانتان این تارهای پلیدهستندروپاره کنیدوبه آغوش مردم سرزمینتون بیايیدبگذاریدآیندگان ازشمابه نیکی یادکنند
    باسپاس ازشماکه ناهمه منومیخونید.یک شهروند

     
  75. در اصول حقوقی یک مطلبی هست بنام خیار تدلیس که چنانکه کسی در بیعی تدلیس کرده باشه این بیع باطل و حرام هست و قابل برگشت و شامل مرور زمان هم نمیشه و اگر یکی از طرفین بیع تدلیس کرده باشه طرف مقابل میتواند بیع را باطل کند و حتی عواید ناشی از بیع قابل برگشت هست (طبق همین قواعد فقهی که حاکمان چهل ساله جمهوری اسلامی بر اصول فقهی تاکید بسیار دارند)
    بعد از انتشار فیلمی چند دقیقه ای از مذاکرات مجلس خبرگان در سال 68و آگاهی مردم از یک قطره از دریای دروغگویی ها و فریبکاری سران خیانتکار جمهوری اسلامی معلوم شد که آقای هاشمی در سال 68برای به بیراهه کشاندن نمایندگان خبرگان آنزمان به فریب متوسل شد و با گفتن دروغ هایی که باعث بسیاری از فلاکتها برای ملت و حتی خودش شد. او در زمانی که آقای منتظری قاءم مقام رهبری بود در وهله اول با همکاری ری شهری که وزیر اطلاعات بود برای آقای منتظری و همراهانش پرونده سازی کرد و باعث برکناری منتظری شد و در مرحله دوم با دروغ هایی از قول خمینی (با اینکه خمینی در وصیت نامه اش تاکید کرده بود که اگر حرفی خارج از صحبتها و دست نوشته هایش مطرح شد غیر قابل اتکا هست )ولی ایشان با فریبکاری و نقل قولی از خمینی به نفع رهبری خامنه ای و بعد با وعده رهبری موقت تا برگذاری رفراندم باعث تحمیل آقای خامنه ای به مجلس خبرگان اول (که تا حدودی از مشروعیت بیشتری نسبت به خبرگان بعدی برخوردار بودند )و با نفوذی که بر شورای نگهبان داشت مجالس بعدی را آنگونه که دیدیم از هرگونه اراده ای برای نظارت بر رهبری تهی و انتخابات خبرگان را در یک سیرباطل انتخاب فقها به وسیله رهبر و تایید فقها برای انتخابات خبرگان به وسیله شورای نگهبان و انتخاب رهبر به وسیله خبرگان و در این سیر باطل تا جایی پیش رفتند که برای یک حوزه که یک نماینده داشت تنها یک نامزد بود و عملا رای مردم هیچ تاثیری نداشت و انحرافی اساسی در همین قانون اساسی معیوب که باید رهبر حداقل برآیندی نیم بند از رای ملت باشه پیش آورد و باعث بسیاری از بدبختی ها که الان شاهد آن هستیم شد و باید به آنهایی که بر رهبری بلا منازع خامنه ای تاکید دارند و ایشان را انتخاب خدا پیامبر و امام زمان میدانند گفت که ایشان نه نماینده خدا نه پیامبر نه امام زمان بلکه نتیجه تدلیس آشکار توسط هاشمی و فریب نمایندگان خبرگان اول بوده و رهبری ایشان از اساس بر دروغگویی و فریب و تدلیس بوده و باطل اندرباطل بوده و ایشان هیچ ولایتی بر هیچ کسی نداشته و ندارد و هر حکمی که در این سی سال کرده باطل بوده و این کار از اساس خلاف اصول فقه بوده و باید ایشان ضمن استعفا از مقام خود از عهده خساراتی که به اسلام و مسلمین واردکرده بر آید که حق الناسی بس بزرگ بر عهده ایشان است و بر کسانی که از این تدلیس اگاهی داشته اند و سی سال با سکوت خود باعث اینهمه خسارات بر مردم شده اند

     
  76. سلام جناب نوریزاد عزیز.با وجود احترام فراوانی که برای شما قائلم به هیچ وجه با تفسیرتون در مورد این اعتراضات اخیر موافق نیستم..
    واقعآ متعجبم که شما چطور این افکارو به ذهنتون راه میدین..با این حرفا مردم بدبخت دلسرد میشن ازین جنبش..
    این اعتراضات نه کار سپاهه نه توطئه غربی..ما چرا نمیخوایم قبول کنیم که مردم دیگه بریدندو به هیچ وجه با کلیت این رژیم موافق نیستن..این اعتراضات اخیر که با هدف برکناری حسن روحانی طراحی شد ولی با زیرکی آمد نیوز و شهامت و هوشیاری مردم به ضرر طراح های پروژه ی برکناری روحانی یعنی؛ بیت رهبری و رئیسی علم الهدی و سپاه تمام شد..مطمئن باشید مردم دیگر بازیچه ی هیچ حزبو گروهی نمیشوندو به یاری خدا همه بر این باورند که به جز خود و خدایشان هیچکس به فکرشان نخواهد بود…
    و اینکه سپاه میگوید وارد این ماجرا نشده مثل سگ دروغ میگوید..ما داریم به چشم میبینیم..جناب نوری زاد شما جایی را سراغ دارید که سپاه در آن نفوذ و دخالت نکرده باشد؟؟؟هههه ایران که سهل است…آنها در ترکیه و سوریه و لبنانو آمریکا و آرژانتین خون ها ریختند.. این جا که سهل است…

     
  77. اگه رهبر بودم

    سلام
    دکترنوری زاد عزیز ٬ اگه من جای رهبر بودم با توجه به آنچه که توسط خودم وهمه مسئولان نظام بارها اعلام شده که این آشوبگران ایرانی نیستند ووابستگان به دشمنان ایران وایرانین وهشتاد میلیون ایرانی بابصیرت ودشمن ستیزمدافع نظامند ودرصحنه دفاع ازولایت آماده اند. وبه این امرایمان داریم وقصد فریبکاری هم درکارنیست.
    برای همیشه این مزدوران اجنبی رورسوا می کردم وهمان طور که برای راه پیمایی های طرفدارنم کل مملکت رو بسیج می کنم و….

    درصدا وسیما اعلام می کردم درفلان روز تمامی کسانی که این نظام راقبول ندارند درراهپیمایی شرکت کرده وچندروزهم ازطریق صدا وسیما مزدوران انگشت شمارروباپخش سرودهای حماسی و …تحریک هم می کردم٬ به همه سازمان های دستور می دادم تا هرچه توان دارند را دراختیار شان قراردهند و….وبرای شرکت کنندگان درتظاهرات امتیازاتی همچون ارتقاء شغلی و…درنظر می گرفتم و…

    درروز راه پیمایی هم تظاهراتشان را درشبکه های مختلف با سرودهای ملی وحماسی پوشش زنده خبری می دادم ٬ تا یکبار وبرای همیشه هم شبهه های برخی از هشتاد میلیون مردم طرفدارم برطرف شود وهم برای دنیا روشن شود که مخالفین من ودرواقع مزدوران خارجی درکل کشور به چند هزارنفر هم نمی رسند تاهم امیدهای دشمنانم ازبین برود وهم دنیا بفهمد که دراین سرزمین چه خبراست….

     
  78. با نگاه به امار فوتي در كشور روزانه حداقل هزار نفر از دنيا ميروند اگر به طور متوسط در سال سيصد و شصت هزار نفر فوت كنند بنابراين جمعيتي قريب ١٤ ميليون نفر از جمعيت سي سه ميليون نفري ايران در سال ١٣٥٧ فوت شده اند. به عبارتي حدود شصت ميليون نفر ايراني از جمعيت كنوني كشور هيچ دخالتي در تعيين نوع حكومت خود نداشته اند، با منطق اقاي خميني كه پدران ما چه حقي داشته اند كه براي ما تعيين سرنوشت كنند، لذا اين حكومت كه برخاسته از اراده ي اقليتي نزديك به يك چهارم از جمعيت كشور است و تازه فرض را بر اين بگيريم كه اين بيست ميليون نفر كه خيلي هايشان در ان زمان كودك بودند و حق راي نداشتند ، حالا هم راضي باشند باز هم منطقي نيست رژيمي برامده از راي حداقلي حكومت كند. اين منطق خيلي روشن و قابل فهم است.
    بنابراين حكومت بايد به خواسته مشروع و قانوني و عقلاني اكثريت عمل كند و رفراندم اري يا نه به نظام اسلامي را با رديگر به راي بگذارد.
    در اين امار من به جمعيت چند ميليوني پشيمان شدگان اشاره نكردم كه خودم از جمله ي انان هستم.

    يكي از دلايل عدم مشروع بودن نظام حاكم به نظر من پشت پا زدن اقاي خميني به تمام وعده هاي دوران انقلاب مي باشد كه ايشان به مردم ايران قول ان را داده بود. از جمله برقراري حكومتي دموكراتيك همچون فرانسه و ديگر دخالت نداشتن روحانيون در حكومت وفقط نقش نظارتي خواهند داشت. با نگاه به كارنامه ي جمهوري اسلامي مي بينيم كه از فرداي پيروزي انقلاب اعدام هاي بدون محاكمه وابستگان به رژيم گذشته از وزير و شهردار و نخست وزير و افسران عاليرتبه ارتش به شكل گسترده انجام شد.
    حقوق بشر كاملاًزير پا گذاشته شد. پاينده باشيد و پيروز
    با دول منطقه روي خوش نشان نداده و به دنبال صادر كردن انقلاب بر امدند و علناً خميني از ارتش عراق خواست از فرمان صدام سرپيچي كنند و حكومت را ساقط كنند( نوار صوتي موجود است) كه زمينه ساز جنگ ويرانگر شد.
    وخيلي دلايل ديگر كه مجالش نيست.

     
  79. درود دوست من. یاد پدرتان و تمامی پدران از دست رفته ماندگار.
    تحلیل تان در مورد شرایط کنونی سیاسی کشور و رویارویی سپاه با بیت رهبری و بساط ملایان، و دورخیز سپاه برای کنترل همه جانبه کشور و شاید حاکمیت بر سرزمین ایران به نظرم کاملا منطقی، عقلانی و به احتمال زیاد به قول شما در حال اجراست.
    البته در مورد شاهرودی هم می توان گفت احتمالا سپاه از شرّ او اینگونه خلاص خواهد شد. فرستادن او هم با برنامه قبلی بوده. و شاید به این ترتیب تمامی گزینه های رهبری را رسوا نموده است؛ شاهرودی، رییسی، صادق لاریجانی و شاید مجتبا خامنه ای…
    دوست من باور می کنید خود من با همین مغز ناتوانم همیشه حدس می زدم سپاه گزینه بعدیِ حاکم بر کشور است اما نه با چنین تحلیلهای زیبایی از جزییات آن که شما ارائه دادید. بدون زیاده گویی و بزرگنمایی باید بگویم این زیباترین و احتمالا قریب به یقین ترین پیش بینی و تحلیل سیاسی ایست که تاکنون شنیده ام. البته همیشه به توانایی تحلیل و پیش بینی شما باور داشتم و دارم… شاید به همین خاطر، من (و شاید خیلی های دیگر) از شما تقاضای تحلیل این شرایط را نموده ا(ی)م.

    به هر حال سپاسگزارم که نُخبگانی مانند شما را داریم دوست من.

     
  80. جناب نوریزادعزیز:این گفتنها وروشنگریها را چراکنیم ومنتظرچه بایدباشیم؟
    دستی ازآسمان؟
    جز درد ودرجا دودکردن،چیزی وارا عایدنمیشود…!
    بگو چگونه برخیزیم وچگونه این دستان ناپاک را قطع کنیم…
    بمابگویید وروشنمان کنید که چگونه نجاتشان بدهیم ونجات بدهیم خودمان را…
    ماکه میسوزیم؛چه بهترکه درپستونباشد وچنان باشد که آیندگانمان ازنورسوختن وگرمایمان بهره ببرند…من ازبودن وزیستن درچنین اوضاعی جزنفرت ازخویش چیزی ندارم…
    مدتیست که دیکر ازکلاس رفتن ودرس دادن خجالت میکشم.
    خجالت میکشم ازبچه های معصومیکه میبینم چگونه آینده ای درانتظارشان است ومن باید مشتی افکار پوچ درسرشان فرو کنم وبگویمشان از فردا وازآینده…
    منو تو باید بلندشویم…نه فقط زمزمه کنیم دردهایمان را درگوش هم…

     
  81. سلام آقای نوری زاد
    خیلی از ماها بچه که بودیم گاهی وقتا که مجبور بودیم آخر شب توی تاریکی مثلاً از خونه خاله یا عمه تنهائی برگردیم خونه خود مون ،برای غلبه بر ترسمون شروع میکردیم بلند بلند آواز خوندن یا سوت زدن تا صدای خِش خِش برگهای زیر پاهامون یا صدای جیرجیرکها که تو دلمون را خالی میکرد نشنویم .بعضی وقتا هم شروع میکردیم به دویدن ولی هرچه تندتر میدویدیم بیشتر میترسیدیم .آقای خامنه ای عجیب حال روز اون موقع ها را پیدا کرده هرچه بیشتر خودش رو میزنه به اون راه و صداش رو بلند تر میکنه بیشتر ترس ورش می داره .ببینید چه فضائی تو کشور ایجاد کرده ولی اینها کمترین آسودگی خاطری به او نمیده .

     
  82. دعوت بر تظاهرات بر علیه رژیم ظالم جمهوری اسلامی و بیت رهبری

    روز جمعه ۲۲ دی ماه ساعت ۱۱ صبح در میدان ونک تهران

    دوستان حتما در این تظاهرات شرکت کنید. بیت رهبری و سایر مسولین جمهوری اسلامی پس از تظاهرات اخیر نه تنها اعلام
    شرمندگی نکرده بلکه با کمال جسارت و دریدگی اعتراض به حق ملت ایران را ناشی از تحریک آمریکا و اسرائیل دانسته اند !
    در روز جمعه در میدان ونک فریاد ///////////////////// و دارودسته شیآدان و جنایتکارآن سر دهید تا دنیا یکبار دیگر به عظمت و شجاعت ملت ایران پی ببرد..دوستان چشم همه دنیا به ما است. بپا خیزید و بساط این شیادان و جنایتکاران را بهم بریزید.

     
  83. این دومی: یه عده بی عقل از یک طرف شعار جانم فدای ایران سر دادند و از طرف دیگر پرچم ایران را آتش زدند.
    مش قاسم: اولا، ملت ایران این حکومت/* تو رو ایرانی نمیدونن چه برسه به پرچمت. دوما، ملت ایران پرچمی رو که روش به زبونی غیر از زبون فارسی چیزایی نوشته باشن پرچم ایران نمیدونن، زبون رسمی کشور فارسیه. سوما، برداشتن شیر و خورشید از پرچم ایران و جایگزینی کردنش با چیزی که شبیه عنکبوته برای ملت ایران قبل قبول نیست. چهارما، آتش زدن پرچم رو خودت و همپلکیات توی این مملکت راه انداختین. پنجما، تو که راه هرگونه اعتراض رو توی این مملکت بستی، ملت اینگونه خواست خودش رو که سرنگونی این حکومت/* توست نشون میده. میگی نه، رفراندوم بزاریم که ببینیم رای ملت بر چه میباشد.

    حالا فهمیدی کی بی عقله؟

     
  84. درود
    مردم میدانند، در حالی که دزدان و غاصبان نمی دانند، زمانی که مردم پیشروتر از حاکمان شوند ، هیچگاه در برابرحکام از خواسته هایشان عقب نشینی نخواهند کرد. مثل اینکه به کسی بگویید در روز روشن نبین!
    و این مردم بخوبی میبینند ،تحلیل می کنند و می دانند که چه می خواهند. این مردم می دانند که چه نمی خواهند، آنچه مسلم است این نظام را نمی خواهند. اینرا نظام(ولایتو بیت و دولت و سپاه) فتنه خارجی می نامد! در حالی که این صفت خود نظام است، اوست که فتنه بزرگ و لانه فساد است. گویی می بایست هر چه بدذات و فتنه گر دور هم جمع شوند تا جهان ببیند که چه فجایعی یک مشت نادان فاسد فتنه گر بر علیه بشریت انجام می دهند.

    نظام ، نه تنها قادر به پاسخگویی به مردم نیست، چه، مردم از نظام پیشتر می اندیشند، بلکه قادر به جمع و جور کردن نیروهایش برای سرکوب مردم نیز نیست، زیرا می داند که برای فداییا نش باید سرکیسه را شل کرده و بپردازد و حاضر نیست از خود مایه گذاشته مگر از مردم و این مردم با تمامی داشتنهای غارت شده اشان دیگرحاضر به پرداخت نیستند. آنهابه اندازه کافی از جان و مالشان هزینه داده اند و نه به نظام می گویند، این نه همان حکم دیدن است.
    این مردم دیگر به کسی اجازه دست درازی نمی دهند!بلکه موقع حساب پس دادن نظام به ملت است.

    رهبر و روحانی و سلیمانی در برابر مردم کاره ای نیستند،این افراد نمونه مجموعه ای فسادهایند وسر فتنه چه ملی و چه جهانی بشمار می روند، اینان را قافله ی ولایت فقیه و مجلس فرمایشی حمایت می کنند که وزرایش سابقه طولانی در دستگاه اطلاعات وامنیتی ﴿سرکوب ملت﴾نظام دارند.
    این نظام بخاطر ساختار بنیادین و ذاتیش خودبخود در مقابل وضد مردم قرار میگیرد.ساختار بنیادینش را می توان در قوانین شرعیش بوضوح مشاهده کرد.ذات این نظام، بر اساس تبعیض و بندگی پروری و آقایی است.بنابرین مردم جزو آقایان نیستند ودر حد بنده و برده اند ، وهمه ی سیستم ضد بشری را قوانین شرعی ضد بشری نظام،نگهبانی می کند .

    بنابراین فتنه بزرگ و دشمن بزرگ ملت ایران اکنون با بی شرمی در مقابل ملت ایستاده و سعی در فریب دارد که به قول مردم ایران،صنار بده آش، تو همون خیال باش.این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست.

     
  85. نوری زاد این فایل فوق سری مربوط به سال 88 می شود!!!! فایل چند تکه شده بود و این تکه اش بعد از 8 سال به شما رسید!!! بی جهت نیست 8 سال است که فقط می نویسی و در آغاز بسر می برید!!! همچنان در رویای خون آشامان ان دوران موسوی و کروبی هستید یا این 8 سال مانند اصحاب کهف خواب بوده اید!!!

     
  86. یاران جان درود

    یکی می گفت: بابا در رفته جواب میگرفت بچه ها دیدنش

    مشغول تواب سازیه پیر مرد ی داد زد خجالت بکشین بابا

    ناخوشه سنی ازش رفته خونشه صدای نازکی از زیر چادر

    پرسید حاجی شوما خودت رفتی عیادتش خونش کجاس مام

    بریم .پیر مرد جا خورد وگفت نه بابا تو مچت گفتن

    یه صدای زمخت گفت پیری تورو هیچ مچتی را نمیده بگم چرا

    پول نزول میدی و………..

    علی وکیل راس پاکش دل صاحاب مردمون تنگ کامنت های

    ای صید مرتضاس سایه ش هس همون تک کامنت های بسیار بد

    زیر هر حرف حسابی اما خودش نیس .هرکی دید مردونگی کنه

    بش پیغوم بده (بی سوات دنبالت می گشت)

    عادتم بد چیزیه ها

    عزت زیاد

     
    • می‌گویند که…

      سیلابی از کوهستان در جریان بود و از رودخانه‌ای می‌گذشت. مردی که از آن حوالی عبور می‌کرد، چیزی را در آب شناور دید. فکر کرد پوستینی در آب شناور است. خود را به آب انداخت تا آن را بگیرد و در بازار بفروشد. غافل از اینکه آنچه در آب شناور بود نه یک پوستین که یک خرس زنده گرفتار در آب بود.

      از قضا خرس هم در آن گیرودار در آب دست و پا می‌زند تا به دست آویزی چنگ بزند و خود را نجات دهد. همین که مرد دستش را دراز کرد که مثلاً پوستین را بگیرد، خرس برای نجات جانش به او چسبید.

      دیگرانی که دیدند سیل دارد مرد را با خود می‌برد، گفتند: اگر نمی‌توانی پوستین را بیاوری، ولش کن و برگرد.

      مرد جواب داد: «بابا، من پوستین را ول کردم، پوستین مرا ول نمی‌کند.»

      از آن پس کسی که به طمع به دست آوردن منفعتی خود را در ماجرایی وارد می‌کند که ربطی به او ندارد و در آن ماجرا گرفتار می‌شود، می‌گوید: پوستین را ول کردم، اما پوستین من را ول نمی‌کند.

      – خرسه تو یی این میان بیسوات !

       
  87. روزنامه جمهوری اسلامی: موج‌سواران داخلی وقایع اخیر که همان موج‌سازان هستند به مردم معرفی شوند و با آنها برخورد قانونی کنند

    اشتراک دوشنبه, ۱۸ دی, ۱۳۹۶
    چکیده :آنچه اکنون ضرورت دارد این است که مسئولان با این ماجرا برخورد ملاحظه‌کارانه نکنند و بدون اغماض به معرفی آنها اقدام نمایند. اگر به هر دلیل نمی‌توانند یا نمی‌خواهند با موج سواران داخلی که همان موج سازان هستند برخورد قانونی کنند، لااقل آنها را به مردم معرفی کنند و اگر از همین حداقل نیز مضایقه دارند لااقل مانع افشاگری‌ها علیه آنها نشوند و به مردم نیز آدرس غلط ندهند….

    روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:

    با فرو نشستن گرد و غبار برخاسته از اغتشاشات هفته گذشته و آشکار شدن واقعیت‌ها، اکنون تردیدی باقی نمانده است که یک جریان سیاسی رقیب دولت آغازگر این غائله بود که از مشهد آغاز شد. در این زمینه، دو نکته مهم وجود دارد که یکی مربوط به موج سازان است و دیگری به موج سواران.

    موج سازان، یعنی همان جریان سیاسی رقیب دولت، در عین حال که متعلق به یک جریان هستند، از دو بخش تشکیل شده‌اند. بخش اول رقبای سیاسی هستند و بخش دوم ثروتمندان مزاحمی که از دولت یازدهم ناراضی هستند و برای آنکه دولت دوازدهم جرات نکند با آنها برخورد کند، درصدد انتقام گرفتن از آن برآمدند. این مجموعه «سیاسی – اقتصادی» درصدد بودند اگر بتوانند با شعار «مرگ بر روحانی» رئیس‌جمهور روحانی را وادار به استعفا کنند و عناصر دلخواه خود را بر سر کار بیاورند ولی درست در همان تجمعی که در مشهد به وجود آوردند، شعارها به طرفی رفت که آنها احساس کردند کنترل از دستشان خارج شده و نمی‌توانند به هدفشان برسند.
    بخش سیاسی این جریان، هویتی شناخته شده دارد و مردم عناصر این بخش را با سخنان ضد دولتی شان در طول چهار سال و نیم گذشته شناخته‌اند.

    برای شناخت بخش اقتصادی این جریان می‌توان به سخنان رئیس‌جمهور روحانی در مجلس به هنگام ارائه لایحه بودجه سال آینده مراجعه کرد. او در این جلسه گفت:
    «… شش تعاونی متخلف که بیست و پنج درصد بازار پولی کشور در اختیار اینها بود. بیست و پنج درصد بازار پولی در اختیار این شش دستگاه متخلف بود. نه تنها راجع به سود تسهیلات هر روز اراده می‌کردند و تصمیم می‌گرفتند و به هم می‌ریختند، هر روز اراده می‌کردند بازار ارز را به هم می‌زدند، بازار سکه را به هم می‌زدند، بازار املاک را… هر جور که می‌خواستند. دولت یازدهم با استمداد از مقام معظم رهبری که من خدمت ایشان در آخر دولت یازدهم به طور مفصل صحبت کردم که ما دچار چه معضل بزرگی هستیم و سه تا چهار میلیون نفر تمام زندگی شان دارد تلف می‌شود و اینها چه کسانی هستند؟ این صندوق‌ها چه کسانی هستند؟ اوه چقدر سخت بود با این صندوق‌ها برخورد کردن! اگر خدا کمک نمی‌کرد. اینها رفته بودند همه جا را دیده بودند. همه جا به ما فشار می‌آوردند. از تمام ارگان‌ها به من نامه می‌نوشتند آقا! این آدم به این خوبی! این همه خدمت کرده، چه کارش دارید؟ چرا دارید حسابش را می‌بندید؟ چرا دارید موسسه‌اش را می‌بندید؟ آدم‌های عجیب و غریب می‌آمدند و سفارش می‌کردند و معلوم بود اینها با چه دغلکاری رفته بودند آدم‌های خوب ما را هم افکارشان را منحرف کرده بودند…»

    بدین ترتیب، تکلیف «موج سازان» روشن است. باقی می‌ماند بخش موج سواران که بسیار جالب و در نوع خود کم نظیر یا حتی بی‌نظیر است.

    موج سواران هم، از قضا از دو بخش ترکیب شده‌اند. یک بخش از داخل و یک بخش از خارج. جالب‌تر اینکه موج سواران داخلی درست همان کسانی بودند که این موج را به راه انداختند. به عبارت روشن تر، موج سازان، بعد از آنکه متوجه شدند اوضاع غیرقابل کنترل شده، به فکر سوار شدن بر موج افتادند و با محکوم کردن اغتشاش قیافه عوض کردند و در عین حال ژست طرفداری از مردم محروم و اینکه مردم حق دارند اعتراض کنند گرفتند و تا توانستند با این گرایش باز هم به دولت پرخاش کردند و البته بسیار ماهرانه و با ظرافت و پیچیدگی.

    جمع دیگر موج سواران، گروه‌های ضدانقلاب، منافقین، آمریکا، رژیم صهیونیستی و آل سعود بودند که بسیار ناشیانه در شیپور حمایت از اغتشاشگران دمیدند و مشت خود را باز کردند و البته به هیچ نتیجه‌ای هم نرسیدند. آنچه در این میان قابل تامل است، ترکیب عجیب موج سواران داخلی و خارجی است که اولی با قیافه دلسوزی برای نظام بر موج پدید آمده سوار شد و دومی با قیافه دلسوزی برای مردم ولی نقطه مشترک این دو این است که هر دو دروغ گفتند. نه موج سواران داخلی دلسوز نظام جمهوری اسلامی هستند و نه موج سواران خارجی دلسوز مردمند.

    آنچه اکنون ضرورت دارد این است که مسئولان با این ماجرا برخورد ملاحظه‌کارانه نکنند و بدون اغماض به معرفی آنها اقدام نمایند. اگر به هر دلیل نمی‌توانند یا نمی‌خواهند با موج سواران داخلی که همان موج سازان هستند برخورد قانونی کنند، لااقل آنها را به مردم معرفی کنند و اگر از همین حداقل نیز مضایقه دارند لااقل مانع افشاگری‌ها علیه آنها نشوند و به مردم نیز آدرس غلط ندهند.

    ضمناً از مجموع کسانی که در شهرها طی آن یک هفته ناآرامی در خیابان‌ها حضور داشتند، فقط اندکی از آنها عوامل آشوبگر بودند و بقیه افراد کسانی بودند که به دلیل مشکلاتی که داشتند تحت تاثیر تحریکات آن جماعت اندک قرار گرفتند و مرتکب اقداماتی شدند که نمی‌بایست می‌شدند.

    بنابر این، مسئولان جمهوری اسلامی با چهار جماعت مواجهند که باید با دقت و ظرافت با هر یک از این چهار جماعت برخورد در خور آنها بکنند؛ موج سازان، موج سواران (که البته در مواردی یکی می‌شوند)، اغتشاشگران و مردمی که توسط آنها تحریک شدند ولی باید برای حل مشکلاتشان کاری کرد. غیر از این، هر که هرچه می‌خواهد بگوید ولی بداند که مردم باور نخواهند کرد.
    http://www.kaleme.com/1396/10/18/klm-264398/

     
  88. رئیس/* بیدادگستری استان لرستان: بانک‌ها و مؤسسات مالی و اعتباری استان لرستان درخواستی علیه دولت آمریکا تقدیم و تقاضای غرامت کرده است. پرونده جهت رسیدگی به یکی از شعب حقوقی دادگستری شهرستان خرم آباد ارجاع شده است.
    مش قاسم: هرچه …(سه نقطه از مش قاسم) خل تو دنیا بوده آمدن توی این مملکت جزو حکومت/* اسلامی شدن و سر بار ما! این مملکت ۴۰ ساله داره غرامت میده از بی عقلی یه همچین منقلابیون اسلامی.

    /*: ک

     
  89. سلام بر ناظران گرامی
    اخیرا مصاحبه ای با آقای عباس عبدی توسط سایت زیتون صورت گرفته و ایشان به تشریح مواضع خود در قبال مسایل اخیر ایران پرداخته اند.آنچه در این مصاحبه مشهود است تناقض در گفتار آقای عبدیست و بدینوسیله او از فرضیات باطل خود استنتاج مدنظر خویش را گرفته و هر بار که به تناقض بر می خورد از اینکه دسترسی به اطلاعات ندارد سخن به میان می آورد حال اینکه در جای دیگر باز بدون دسترسی به اطلاعات به حدس و گمان خویش می پردازد.مثلا می گوید ماهیت حرکت مشخص نیست اما نتیجه دلخواه خود را بیان کرده و می گوید تا حد زیادی برنامه ریزی شده بوده و قرار بوده در روزهای دیگر واقع شود ولی جلو افتاده است!(با کدام اطلاعات معلوم نیست!-نگارنده)در ادامه می گوید نمی توان ماهیت زمینه اجتماعی را نادیده گرفت!(بالاخره برنامه ریزی بود یا خیر!-نگارنده).او در مورد اقتصادی بودن هم تعبیر جالبی دارد که چرا فقیر تر از شهرهایی مانند ایذه به میدان نیامدند!در جای جای مصاحبه می گوید در مورد گرایش سیاسی نمی توان اظهار نظر کرد و باید به کنشگران دسترسی داشت و لی همزمان با حدسیات خود اصرار بر برنامه ریزی شده بودن دارد و در پاسخ به اینکه چه کسی برنامه ریزی کرده می گوید باید اطلاعات دقیقی داشت!(پس چگونه حدس زدی؟!-نگارنده)او به دروغ مضحکی هم متوسل می شود که شاید بر مبنای همان حدسیات خود باشد و از یک فرد که خود را تحلیل گر می داند بسیار بعید است.او در پاسخ به حضور سبز ها می گوید هسته مرکزی سبزها(این هسته کجاست اگر کسی می شناسد به ما هم آدرس بدهد! ضمن اینکه ایشان از کجا فهمید قصد -نگارنده)شاید در روزهای اول بدشان نمی آمد حضور داشته باشند ولی چون مجموعه رهبران اصلاحات نگاه مثبتی نداشتند از آن فاصله گرفته و رغبتی نشان ندادند!(با این حرف یعنی هسته مرکزی سبزها بزرگان اصلاح طلب حکومتی بوده حال اینکه در همین مصاحبه از پشیمانی اصلاح طلبان از وقایع 88 می گوید!)واقعا چگونه چنین استنتاجی برای کسی که ادعا می کند اطلاعات باید دقیق باشد به ایشان حادث شده الله و اعلم!او در انتهای بحث می گوید این حرکت می تواند یک پیش زلزله باشد!(بالاخره برنامه ریزی شده است،محدود بوده،ارزش نداشته و…که در تمام مصاحبه برای توجیه رفتار خود می گوید یا حرکتی شبیه پیش زلزله است؟!-نگارنده)او نگرانی جالبی هم دارد!عدم همراهی اکثریت در سرکوب که این آخری با هر چه در طول مصاحبه بافته است تناقض دارد و…
    شما را به خواندن مصاحبه یکی از افرادی دعوت می کنم که همواره حق به جانب است حال اینکه شرط اول پذیرش صداقت از سوی او پذیرش اشتباه در حمله به یک سفارت خارجیست که تاکنون نکرده و در این مصاحبه هم حرکت خود در آن زمان را اشتباه نمی داند بلکه انفعال ریش سفیدان را خطا می داند.
    http://zeitoons.com/43005
    موفق باشید

     
  90. فراخوان محمد مهدوی‌فر خطاب به ملت ایران: همه مردم روز سه‌شنبه با پلاکارد رفراندم در خیابان‌ها حاضر شوند
    https://www.balatarin.com/permlink/2018/1/8/4730303

    ملت شریف ایران

    درودِ خداوند بر شما و بر اراده‌ی استوارِ شما برای رسیدن به آزادی

    روسیاهی برای ملتی نیست که برای گرفتن حقِ خویش به پا خاسته است. روسیاهی برای کسی است که ملت را دشمن و عامل بیگانه می‌نامد. ما سخنِ زور نمی‌گوییم و زیر بار سخن زور هم نمی‌رویم. ما حق خودمان را طلب می‌کنیم. بدیهی‌ترین حق هر ملتی، حق تعیین سرنوشت است.

    چهل سال پیش جمهوری اسلامی، هندوانه‌ی ناگشوده‌ای بود که پدران و پدربزرگانِ ما به خاطر وعده‌هایی که به آن‌ها داده شده بود، برای رسیدن به آزادی و رفاهِ بیشتر به آن رأی دادند و اکنون بعد از گذشت چهل سال باید معلوم شود چند درصدِ مردم خواهانِ بقای جمهوری اسلامی و چند درصدِ مردم خواهان پایان جمهوری اسلامی هستند.

    به عبارتی روشن‌تر ما خواهان همه‌پرسی یا رفراندوم برای تعیین نوعِ حکومت هستیم. در هفته‌ای که گذشت بسیاری از هموطنانِ مظلوم ما به خاطر اعلام همین خواسته‌ی بر حق و بدیهی، باتوم خوردند، گلوله خوردند، دستگیر شدند و تحت تعقیب قرار گرفتند.

    حاکمیت به مردم می‌گوید برای اعتراض کردن به ما، بیایید از خودِ ما مجوز بگیرید و چه کسی است که نداند، این حاکمان برای هیچ اعتراضی در چهل سال گذشته به هیچ‌کس مجوز نداده‌اند، در حالی که در تنها اصلِ قانون اساسی که اجتماعات را به رسمیت شناخته است یعنی اصل بیست و هفتم، ابداً ذکری از مجوز نشده است. قانون اساسی صراحتاً می‌گوید: “تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.”

    با این حال من طی نامه‌ای به رئیس‌جمهور از ایشان تقاضا کرده‌ام، وزیر کشورِ ایشان برای اولین بار در تاریخ انقلاب برای تجمعات اعتراضی و مسالمت‌آمیز و سراسریِ ما برای روز سه‌شنبه نوزدهم دی‌ماه ساعت پنج بعدازظهر مجوز صادر کند.

    اگر ایشان موافقتِ وزارت کشور را برای ما اخذ کند تمامی میادینِ اصلی و مهم در همه‌ی شهرها، محل استقرار و اعتراضِ ماست و اگر به هر دلیلی مجوز صادر نکنند اعتراض در همان روز و در همان ساعت به شکلی دیگر به قوت خود باقی است.

    ملت عزیز! همین الان به تعداد اعضای خانواده‌ی خودتان پلاکارد در ابعاد معمولی تهیه کنید و روی آن با خط خودتان و یا به هر خطی بنویسید: “رفراندوم”

    از ساعت پنج تا هشت بعدازظهر روز سه‌شنبه هیچ کس در منزل نباشد. اگر در میادین جای ما نباشد، همه جای خیابان‌ها، کوچه‌ها، بوستان‌ها، جلوی مجتمع‌های مسکونی و خوابگاه‌های دانشجویی و در برابر تمامی فروشگاه‌ها و جلوی درب منازلِ خودمان و به عبارتی همه جای ایران محل اعتراض ماست.

    فقط پلاکاردِ رفراندم را بر دستان خود بگیرید و هیچ شعاری ندهید و اگر هم زمینه را برای شعار دادن مساعد ببینید، فقط شعار رفراندوم بدهید.

    روز سه‌شنبه ساعت پنج تا هشت بعدازظهر مختص همه‌ی خانواده‌هاست. هر کجا که احتمال درگیری می‌دهید، محل را ترک کنید و پلاکاردهایتان را آشکار نکنید و بهانه به دست بدخواهان ندهید. مطمئن باشید که این اعتراضِ مدنی، بسیار پرفایده و کاملاً بی‌خطر خواهد بود.

    مردم عزیز! مبادا روز سه‌شنبه نوزدهم دی‌ماه، ما را تنها بگذارید. چشم‌های ما به قدم‌های شما و به دست‌های شماست. دست‌هایتان را می‌بوسم. حتماً بیایید. سحر نزدیک است.

    محمد مهدوی‌فر
    تخریب‌چی و غواص جنگ

     
    • ضد جمهوری اسلامی

      منظورتون از رفراندم چی هست؟ همان آری یا نه خمینی /// است؟ مزخرفترین رفراندام تاریخ بشریت همان جمهوری اسلامی بود آری یا نه؟ خب مثلا اگر اکثریت با نه بود چه چیزی جایگزینش میشد؟ خمینی بزرگترین کلاهبردار تاریخ از همان ابتدای رفراندم، کلاه بزرگی بر سر مردم گذاشت. حالا دو باره در میخواهد بر همان پاشنه بچرخد، گویا پیام مردم را نگرفته اید که با کمتر از سرنگونی رژیم نکبت راضی نمشوند.

       
  91. در این حکومت واقعاً اسلامی، اصلاح طلبان و اصولگرایان خویشاوندان یکدیگرند. باور ندارید؟ این هم مدرک مافیای آخوندی:

    هزار فامیل جمهوری اسلامی؛
    سرتان سوت نکشد ارتباط تو در توی رجال نظام اسلامی را ببنید تا معنای جنگ زرگری بین ولایتمداران را دریابید ، مبادا هنگ کنید ، با خیال راحت به زندگیتان برسید مملکت خانوادگی اداره می شود
    مرحوم پدر میرحسین موسوی پسرعمه پدرآیت الله خامنه ای بود،
    برادر زن آیت الله خامنه ای علی اکبر محتشمی پور (از طیف موسوم به اصلاح طلب و از اعضای فعال مجمع روحانیون مبارز ، وزیر اسبق وزارت کشور و نماینده مجلس ششم) است،
    محتشمی پور، پسر عموی همسر مرتضی رفیقدوست است
    مرتضی رفیقدوست، برادر محسن رفیقدوست باجناق علی اکبر محتشمی است،
    محتشمی پور نیز باجناق خاتمی است،
    مصطفی تاج‌زاده (معاون وزیر کشور و وزیر ارشاد در دولت خاتمی و معاون امور بین‌الملل در دولت میرحسین موسوی) داماد علی اکبر محتشمی پوراست،
    تاج‌زاده پسرعموی همسر محتشمی پور است،
    پسر خمینی داماد امام موسی صدر بود،
    همسر محمد خاتمی خواهرزاده امام موسی صدر است،
    همسران احمد خمینی و محمد خاتمی دخترخاله یکدیگرند،
    خواهر محمد خاتمی، همسر محمد علی صدوقی (امام جمعه و نماینده رهبر در استان یزد)‌ است،
    محمدعلی صدوقی پدر زن محمد هاشمیان (خواهر زاده رفسنجانی) است،
    حسین هاشمیان (امام جمعه پیشین رفسنجان)، پسر عمو و شوهر خواهر اکبر هاشمی رفسنجانی و پدر داماد محمد صدوقی (شوهر خواهر محمد خاتمی) است،
    محمد هاشمیان (امام جمعه کنونی رفسنجان و نماینده رفسنجان در مجلس هشتم و رئیس فراکسیون اقلیت)،
    فرزند حسین هاشمیان، خواهر زاده هاشمی رفسنجانی، داماد محمد صدوقی(امام جمعه یزد و شوهر خواهر محمد خاتمی) و شوهر خواهر زاده محمد خاتمی است،
    علی هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده رفسنجان در مجلس ششم و مدیرعامل پیشین شرکت پسته کرمان) برادر زاده هاشمی رقسنجانی است،
    محمد هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران، رئیس سابق صدا و سیما و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام) برادر اکبر هاشمی رفسنجانی است،
    ياسر خمينی داماد محمد صدر (نامزد ائتلاف اصلاح‌طلبان)، پسر خاله محمد خاتمی است،
    نوه امام خمینی عروس آیت الله سیستانی در نجف است،
    حسن خمينی نوه ارشد امام خمينی داماد آیت الله موسوی بجنوردی است،
    مرحوم احمد خمينی با دختر پسرخاله مادرش فاطمه طباطبايی ازدواج كرده كه پسرخاله همسر محمد خاتمی است،
    مرحوم احمد خمینی باجناق محمد خاتمی هم می شود،
    شهاب‌الدين اشراقی داماد امام خمينی بود،
    محمدرضا خاتمی داماد شهاب‌الدين اشراقی است.
    علی اشراقی (شهاب‌الدين اشراقی) نماینده اصلاح طلبان(!) برادر زن محمد خاتمی است،
    صادق خرازی داماد محمدرضا خاتمی است،
    مسعود خامنه ای (پسر آیت الله خامنه ای) داماد صادق خرازی است،
    کمال خرازی عموی همسر مسعود خامنه ای است،
    پسر باقری کنی (عضو مجلس خبرگان رهبری و رئيس دانشگاه امام صادق و برادرزاده مهدوی کنی) داماد علی خامنه ای است،
    خواهرزاده محمد خاتمی داماد رفسنجانی است،
    زهرا اشراقی نوه امامخمینی همسر محمد خاتمی است،
    خانم زهرا مصطفوی (دختر امام خمينی )‌عروس محسن رضايی است،
    دختر ایت الله اشراقی (یا نوه امام خمينی) عروس آیت الله طاهری (امام جمعه پیشین اصفهان)‌ است،
    دکتر مهاجرانی داماد کدیور است،
    کدیور داماد آیت الله ناطق نوری است،
    ناطق نوری داماد رسولی محلاتی است،
    عباس آخوندی (وزير پیشین مسكن) باجناق آیت الله ناطق نوری است،
    پسرهای آیت الله حسن لاهوتی (رئیس پیشین سپاه و امام جمعه رشت) دامادهای هاشمی رفسنجانی هستند،
    حسین مرعشی (استاندار پیشین کرمان در دولت های موسوی و هاشمی و معاون خاتمی) برادرزن ایت الله هاشمی رفسنجانی است،
    صادق محصولی (مشاور ارشد دکتر محمود احمدی‌نژاد) با علی اکبر ولایتی (وزیر خارجه پیشین و مشاور رهبر) باجناق یکدیگرند که با خواهران همسر هاشمی رفسنجانی ازدواج کرده اند،
    آیت الله ری شهری دامادآیت الله مشکینی است،
    قالیباف شهردارتهران خواهرزاده همسر آیت الله خامنه ای است،
    خاوری مدیرعامل اسبق بانک مرکزی ( همانی که 35 میلیاراختلاس کرد و الان در کانادا پناهنده است )داماد دکتر حداد عادل است،
    داماد دیگر دکترحداد عادل، آیت الله مجتبی خامنه ای است،
    رئیسی (معاون قوه قضاییه) داماد آیت الله علم الهدی (امام جمعه مشهد) است،
    مقداد نیلی (سردبیر سایت رجا نیوز) داماد رئیسی است،
    آقا سید مصطفی پسر دیگر آیت الله خامنه ای داماد عزیزالله خوشوقت است،
    دختر آیت الله خامنه ای عروس آیت الله محمدی گلپایگانی است،
    آیت الله موسوی اردبيلی داماد ‌آیت الله محمود هاشمی شاهرودی بود،
    سه پسرآیت الله موسوی اردبیلی دامادهاى آیت الله جوادی آملی، شهرستانی و سیستانی هستند،
    علی لاریجانی داماد مرتضی مطهری است که شوهر خواهر علی مطهری می شود، علی مطهری برادرزن مجید انصاری (از اصلاح طلبان، نماینده مجلس ششم و عضو مجمع تشخیص مصلحت و نماینده پیشین خبرگان رهبری) است،
    پسر دکترعلی مطهری داماد برادر آیت الله خامنه ای است.

     
  92. سخنگوی/* شورای/* تامین/* استان کرمان: ۹۸ درصد دستگیرشدگان اعتراضات سراسری دارای ضعف‌های جدی در آموزه‌های دینی بوده‌اند.
    مش قاسم: حقایق دین حکومت/*ی رو به حاجی گفتن خوشش نیمده. چرا؟ مواجبش رو اونایی که این …(سه نقطه از مش قاسم) شعرها رو میگن بهش میدن، به عبارت دیگه، یارو نوکر آخوندا و عمله ظلمه. بهش گفتن نوکر آخوندا و عمله ظلم نباش، از اونجایی که بضاعت عقلی و شرفش بیش از این نیسته نفهمیده.

     
  93. پیش لرزه های انقلاب بنیان کن ایران.

    انقلاب ایران چون آتشفشانی فعال فوران کرد و گدازه های پر حرارت و نورانیش را در منظر جهانیان به چشم حکام ستمگر پاشید و جامعه جوان ایران نشانی روشن از حس و حرکت و حیات و امید و اعتماد، از خود بروز داد. این حرکت مبارک و گسترده و دامن گستر به مثابه پیش لرزه زلزله ای عظیم از مدتها پیش قابل پیش بینی و مورد انتظار بود. زیرا از سمتی حداکثر مردم ایران نه میخواهند و نه دیگر میتوانند به شیوه پیشین زیست کنند تا هر روز در حسرت جرعه ای آزادی و کار و رفاه بسوزند و بسازند و در سایه دائمی، وحشت، شلاق و شکنجه و بگیر و ببند و سلول انفرادی و اعتراف اجباری و اسید پاشی و زن ستیزی و اقلیت آزاری و تجاوز جنسی و تحمیل ایده ئو لوژی متعصب، مرتجع، مخرب و مشمئز کننده نظام حاکم باشند و ، منفعل بمانند و بطور تعبدی و جبری، عقاید دینی و مذهبی، پر از خرافه و خرد ستیز و عقل گریز بی ارزشترین قشر اجتماع (آخوندیسم) را بپذیرند یا در برابرش تمکین و سکوت کنند، که از گهواره تا گور مردم ایران را تحت بهره کشی مادی و معنوی و مزاحمت و تعقیب و مراقبت مدام قرار داده و میدهد. وجدان عمومی دیگر نمیخواهد شاهد صحنه های جگر خراش دخالت نظامی و کشتار سبعانه پیر و جوان و کودکان مردمانی در فرا سوی مرزهای ایران باشد، و ناظر حمایت مالی و اطلاعاتی و نظامی، حکام مکار و سفاک کنونی از خشنترین و مخوفترین دیکتاتوریهای معاصر با هزینه مردم ایران بوده و دیگر تحمل نمیکنند که با خاموشی ببینند که به بهای، صد در را به یک دیگ محتاج کردن خانواده های ایرانی و ربودن لقمه از دهان گرسنگان و نان از سفره به فقر و استضعاف کشانده شدگان،و حراج ثروت های رو زمینی و زیر زمینی و رو دریای و زیر دریایی و هست و نیست کشور، بنام مردم ایران، همراه و همدوش مستبدین مجنون و تروریست، خون بیگناهان را بریزند و ترور و خون و خشونت تولید کنند و دیکتاتورهای مرتجع و متعصب، ضد بشر و خوک صفت را به ملل مظلوم حُقنه کنند. نسل جوان نمیپذیرد که با رواج خرافات و اعمال غیر انسانی و غیر عقلانی روحانیت حاکم و امامان جمعه که مزدور و مأمور حکام منجمد و متحجر، و ایده ئولوگ و شریک جرم و جنایت و سخنگوی نظام محسوب میشوند و با تولید و تحمیل و ترویج فقر تقوا سوز، ایمان گدازی که جمعیت کثیری را به گورخوابی، اعتیاد،فقر، فحشا، جلای وطن، یأس و دلمردگی و بیچارگی دچار کرده و شاهد تخریب زیر ساختهای حیات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی خود باشند. نسلی که پس از سال 57 به دنیا آمده و با تنازع بقای مدام، بالیده و بزرگ شده نمیخواهد ناظر خاموش چپاول نجومی و بیسابقه اموال عمومی و به تاراج بردن پس مانده های خزانهٔ مفلس مردم محروم ایران باشد.
    حکام نیز نمیتوانند به شیوه پیشین به اعمال حاکمیت بپردازند و باز هم با اعمال خشونت و کشتار و زندانی کردن و شکنجه و گور گم کردن، انقلابیون راستین و هر کس که سرش به کلاهش می ارزد و دفع و فراری دادن ارباب خرد و اندیشه، کما فی السابق، بر امواج خون مردم زورق براند و با استتار و مخفی کردن خود در پناه آدمکهای بی شخصیت و بی دانش و فرومایه پارلمان که حکم ماشینهای رأی گیری را دارند باز هم کسب مشروعیت کند و در برابر دید جامعه جهانی، ژست و فیگور دمکراسی و دمکرات منشی بگیرد . آنزمان که مردم نخواهند به شیوه پیش زندگی کنند و حکام نیز نتوانند چون گذشته اعمال حاکمیت کنند، وقوع انقلاب اجتماعی، جبری و حتمی است. در طول چهار دهه گذشته توسط نظام مقدس! حاکم ، سرکوب مردم ایران به اشکال گوناگون روی داده است. ابتدا با حذف علوم انسانی از نظام آموزش و پرورش و منحل کردن سازمانها و نهادهای نظارتی دست به تخریب فرهنگ بومی و سنتی چند هزار ساله زده و فرهنگ و سنتهای نیکو را به ابتذال کشانده سپس با فریفتن و استخدام و مسموم کردن ذهن و روان بخشی از جوانان جویای کار بنام پاسدار و بسیجی و مدافع حرم و با مسلح کردن دست آنان، و با همدستی اقشاری خاص(روحانیت) و سکوت اقشار دیگری (مؤمنین خرافه زده) فهرستی از انواع جرم و جنایات و قانون شکنی، در خفه کردن آزادیهای اجتماعی و غارت کشور مرتکب شده است که خوشبختانه، توسط وجدانهای بیدار و گمنام افشا شده و به ندرت بعضی از آنها از دید مردم پنهان مانده است، در نتیجه جامعه ایران شقه شده و اقلیتی، خرافات زده و متعصب و کور باطن و مزدور و طفیلی پیرامون نظام حاکم حلقه زده و با انجام و اجرای نقش سیاهی لشگر رُل ملت همیشه در صحنه را برای آنان بازی میکنند و به پاداش استخوان بدون گوشتی پیش پایشان افکنده شده که به لیس زدن آن قانع و خُرسندند و در ازایش رو در روی اکثریت قریب به اتمام مردم محروم، محق ، محتاج و مبارز قرار گرفته اند . در واقع کل ارتجاع با سلاحش، سپاهش، بسیجش، روحانیتش، مساجد و معابدش، عمله و اکره خرافه ساز و دروغ پردازش، طلسم بندها و رمالان و جادوگرهایش، دستگاه تبلیغاتی و سازمان سیاه رو و تبهکار و بی اعتبار، صدا و سیمایش، مطبوعات و ادبیات مهاجم و خشن و هتاکش، سازمان زیارات بی معنا و مضرش، عبادات جمعی هدفمند و مخربش و….. به صورت ضد انقلاب و مدافع نظام پوسیده و میرا، در ابقای وضعیت غیر انسانی موجود، مقاومت میکنند تا زجر و شکنجه و مرگ تدریجی مردم را ماندگار و همچنان آنان را تحت اسارت و رقیت و سلطه مرتجعین ضد بشر نگاه دارند،لذا نسل جدید انقلابیون با آگاهی تمام، دشمنان خود را بخوبی میشناسند و دیر یا زود نسل جوان و پویا بر پیرهای فرسوده و پژمرده و نظام مرتجعی که نفسهایش به شماره افتاده غلبه خواهند کرد و حد اکثر ممکن موانع مزاحم و مرتجع را بگور خواهند سپرد. انقلاب نوین ایران ،فرصتی طلایی و مبارک است که نتایج و آثارش در ایران و جهان تأثیرات ژرف و ماندگاری خواهد گذاشت. این انقلاب و خیزش عمومی تا کنون تنها پیش لرزه اش را به نمایش گذاشته و باید منتظر امواج نیرومند و نورانیش بود و در آن شرکت و به آن یاری رساند.

    —————–

    درود دوست گرامی
    این نوشته از خودتان است؟

    .

     
  94. سخنی با نوریزاد

    نوریزاد : ” خود سپاه این اعتراضات را پی ریخت. یعنی پی ریزی اش با سپاه بود. دم گوش آدمهای پوک مغزی چون علم الهدی و دامادش رییسی نشست و آنان را به تحریک مزدبگیرانشان پرداخت تا حتی اعتراضات به اسم علم الهدی و رییسی تمام شود و ردّی از سپاه در میان نباشد. برای؟ برای آماده کردنِ مردمِ متنفر. که چه؟ برای همین فردایی که رهبر چشم از این جهان می بندد. که این چشم بستن کمی نزدیک است. باشیم و تماشا کنیم. سپاه به برآوردِ میزانِ خشم و نفرت مردم نیاز داشت. که فردا در اندرونی به ملایان بگوید: ببینید، این نفرتی ست که مردم از ما و شما دارند. پس بهتر است تا مدتی شما ملایان بر سرِ منصب های کلیدی آفتابی نشوید. و بگوید: یک معامله! ما سپاهیان و بسیجیان امنیت شما را تأمین می کنیم تا مردم شما را ندرند، شما نیز در محافل و مساجد راه را برای آدمهای چند لایه ای که ما بر سرِ منصب ها می نشانیم هموار کنید و به تحمیقِ تاریخیِ خود مشغول باشید. من روزی را می بینیم در همین نزدیکی ها که هر آیت الله و مجتهد و آخوند حکومتی، دمِ درِ خانه ی یک سردار سپاه بست نشسته برای تأمین امنیت و حمایتش”

    با سلام !
    چرا سپاه باید اینکار را بکند ؟ سپاه چه چیزی میخواهد که حالا آ نرا ندارد ؟ مگر حالا هم ا ین سپاه نیست که تصمیم گیرنده است ؟ مگر روحانیون شب و روز مجیز سپاه را نمیگویند ؟ من از فرمایش شما این طور فهمیدم که روحانیونی , کما بیش , مانعی در راه سپاهند که سپاه سعی میکند آنها را از پیش پای خود بر دارد . منظورتان این است ؟ چرا باید سپاه ریسی و علم الهدی را خراب کند ؟ مگر همین رئیسی گزینه مطلوب سپاه نبود و مگر فرماندهان سپاه همه به دیدار او نمیرفتند که گویا میخواهند با او بیعت کنند ؟ چرا باید او را و علم الهدی را بی اعتبار کنند ؟ آن ها که میدانند که از خانواده خامنه ای با توجه به نفرتی که اکثر مردم از خامنه ای دارند , کسی ذره ای شانس برای رهبر شدن , تازه اگر این بساط باقی بماند , ندارد . من از این جمله شما اینطور میفهمم که سپاه با قصد مرعوب کردن روحانیونی که هنوزمانع ( ما نع چه ؟ من نمیدانم شما بگویید ) هستند مردم را به خیابانها کشانده است تا ” میزان خشم و نفرت” آ نها را بسنجد و آ نرا هم در ضمن به رخ روحانیون مزاحم بکشد . از ریسک بالای این عمل که بگذریم که میتواند حتی به سرنگونی نظام ختم شود , چون این نظام به اعتقاد من پوشالی تر از ان است که خیال میکنید , , به میدان آمدن مردم ازسویی دیگر فرصتیست برای تمرین آن میلیونها نفر مردمی که میخواهند سر به تن سپاه و این نظام نباشد و پس از این تمرین با تجربه تر و بیش از هر زمان متنفرتر از این نظام و مصمم تر به میدان خواهند آمد . این را چه میگویید ؟ تحلیل شما در مجموع خواسته یا نا خواسته ایجاد تردید و ترس کردن در معترضان است و اینکه , کار , کار خودشان است و مردم آ لت دستند . تا همین چند وقت پیش هم شما گله از مومی بودن مردم و گوسفند بودن آن ها و … میکردید و حالا که آنها به میدان آمده اند میفرمایید که آلت دست سپاهند . در چه شرایطی شما اعتراضات مردم را حقیقی , اصیل میدانید ؟ چه علائمی باید در آن باشد برای اطمینان از واقعی بودن آن ؟ توضیح دهید لطفا . با تشکر از شما !

    ————-

    درود دوست گرامی

    آنچه در پی می آید، گمان و برداشت شخصی من است. می تواند درست یا نادرست باشد. شما این برداشت شخصی مرا گزینه ای بدانید در کنار گزینه های دیگر.

    و اما: سپاه چند وقتی ست شروع کرده به خالی کردن زیر پای رهبر. شاید شروع آشکارش، افشای جاسوسیِ دختر لاریجانیِ دستگاه قضا بود. که یک دقیقه از صد ساعت بازجویی این دختر سر از آمدنیوز در می آورد که در آن اعتراف می کند به رابطه اش با رابط انگلیسی. گلچین و فرستادن این یک دقیقه از صدساعت بازجویی، بجز از سران سپاه یا اطلاعاتی های تحت امر سپاه، از احدالناسی بر نمی آید.

    افشای داستان بَدَلِ رهبر هم می تواند در همین راستا معنا بگیرد. گام بلند و آشکار بعدی سپاه، طراحیِ همین خیزش مردمی است. که با هر ترفند و دلیل، سپاه، نفرت و خشمِ مردم را به خیابانها کشاند و خود در حاشیه نشست به تماشا. در چارچوب تخصصی که سپاه در آدمکشی و جمع کردن مردم از خیابانها دارد، حاشیه نشینی و تماشاگری اش مطلقا پذیرفتنی نیست. مگر این که خواسته باشد شیب شعارهای تند مردم را به گوشِ رهبر برساند. تا رهبر بداند سخت در چنگ سپاه اسیر است و زیادی دور بر ندارد.

    گمان من به این است که ماههای پایانی عمر جناب رهبر فرا رسیده. و سپاه مصرانه خواهان توصیه هایی از زبان رهبر برای فردای خویش است. دلیل مدارای بیت رهبری و سپاه با احمدی نژاد به این است که وی، هم از سپاه، و هم از مجتبی خامنه ای سندهایی دارد که اگر منتشر شود آبرویی برای سپاه و رهبر نخواهد ماند. مثل سعید مرتضوی که CD مکالمات خودش را بر میز قاضی نهاد. که یعنی: من هرچه کرده ام به دستور مجتبی خامنه ای بوده. و با همان CD از مهلکه جان سالم بدر برد.

    می گویم: وقتی آدمهای حاشیه ای مثل احمدی نژاد و سعید مرتضوی این همه مدرک برای فروکوفتن بیت رهبری دارند، حالا بیا و ببین خود سپاه چه سندهایی از افتضاحات داخل بیت و فرامین آنچنانی شخص رهبر دارد. انتشار همین فیلم مذاکرات مجلس خبرگان که در آن آقای خامنه ای حاضرانی را که او را به رهبری پیشنهاد کرده اند، به “خون گریستن” می خواند، می تواند گام دیگر سپاه باشد برای از ریخت انداختن وجاهت رهبر و برای همان توصیه هایی که با امضای رهبر می خواهد برای فردای بی او.

    من از همین اکنون، آیت الله ها را می بینم که بعد از وفات رهبر، یک به یک می دوند و به در خانه ی سرداران سپاه دخیل می بندند تا امنیت شان را تآمین کنند و هوایشان را داشته باشند. باشید و بچشم خود روزهای خفت و چاکر مسلکی آیت الله ها را پس از وفات رهبر ببینید! که هر یک، بلندگویی می شوند از هر چه که سپاه بخواهد! بسیار خمیر تر و لهیده تر از این روزهای چاکری که با شخص رهبر دارند!

    با احترام

    .

     
    • لازمست همواره در نظر داشته باشیم که سپاه و ملا لازم و ملزوم همدیگرند. همانطور که در حکومت نازیها گشتاپو و اس اس ها لازم و ملزوم همدیگر بودند. در واقع، مردم در مقابل سیستمی قرار دارند که جز فاشیسم مذهبی نمیتوان تعریفی بهتر برای آن پیدا کرد. از طرف دیگر، هر عاملی از سیستم که برنامه ای با هدف ایجاد شورشهای اجتماعی جهت بی اعتبار کردن عامل دیگر به اجراء گذاشته باشد، نتیجه اش جز آگاهی رساندن به مردم ناآگاه نبوده است. بزرگترین گامی که در این برهۀ زمانی برداشته شده است، عبور مردم ناآگاه از وهم دنباله روی از اصلاح طلبان است و این گام بسیار بزرگی در پیشبرد مبارزه می باشد. از این منبعد باید توجه ویژه ای به درگیر نکردن اذهان مردم به وهم رفراندوم مبذول داشت. اما نظر به اینکه دوستمان آقا نوریزاد در فرصتهای مختلف چنین برنامه ای را به عنوان راه حل عبور از حاکمیت اسلامی به عموم پیشنهاد داده است، مایلم متقابلاً پیشنهاد کنم که موضوع رفراندوم در همین وبلاگ به بحث گذاشته شده و عیب و ایرادهای آن بررسی شود. گمانم برآنست که پیگیری مشی رفراندوم “جمهوری اسلامی، آری یا نه؟” چیزی جز دادن امید واهی به مردم در راستای سنگ بزرگ علامت نزدن و درنتیجه افزودن به طول عمر حکومت اسلامی نباشد.

       
    • با فرمایش جناب نوری زاد موافق نیستم و حقیقتش از زمانی که شما جناب نوری زاد در باره زلزله بم از توطئه اتمی سپاه صحبت کردید، بنده به تدریج به مجموع دیگر تحلیل هایتان هم دیگر شک کردم و با این دید با متن های شما روبرو می شوم بخصوص وقتی از چیزهایی بنویسید که اضلاعش برای همه روشن نباشد.
      جناب نوری زاد تحلیل های شما به شکل عجیبی روی توهم استوارند. شما در بخش اندیشه ورزی و تحلیل کردن واقعا نیاز به تلاش بیشتر و خواندن متون اصلی دارید یا نیاز به سکوت دارید. پس چرا همچنان نوری زاد را دنبال می کنیم؟ نوری زاد چیزی دارد که تاکنون کس دیگری نتوانسته به پای او برسد: او انسانی بی نهایت شریف و آزاده و و شجاع است . این کلمات را در معانی و کاربردهای له شدگان جاری نمی کنم و به کار نمی برم بل ناب ترین عناصر شرافت، آزادگی و شجاعت را نشانه کرده و در وجود نوری زاد بارها دیده ام و به تماشا نشسته ام و بر خودم نهیب زده ام که لختی به ایثن مرد اقتدا کن. هیچ فعال سیاسی دیگری نمی شناسم به قدر این مرد هم شریف باشد و هم آزاده و هم شجاع.
      گفتن ای تعرایف برای موجه جلوه دادن نقد تندم نیست. بلکه برای گفتن این است که این مرد آزاده ی شریف و شجاع بپذیرد که در اندیشه ورزی و در تحلیل دادن، نیاز به تلاش یا سکوت دارد زیرا معمولا هرچه تحلیل می کند رگه هایی به شدت روی پنداره ها تکیه دارد-پنداره هایی که با واقعیت ناهمخوان اند چون براستی که پنداره اند و نه شاهد بیرون از پنداره.
      در بحث تظاهرات سراسری مردم، حتی اگر هم بپذیریم که در مشهد، جرقه را دستگاه رئیسی و سپاه زده باشد(چیزی که من اصلا هیچ نشانه و شاهدی برای آن ندیده ام جز تکرار حرفهای اصلاح طلبان مزخرف گویی مانند آخوند کرباسچی که از احضار علم الهدی به شورای امنیت ملی خبر داد در حالی که یک آخوند شبیه کرباسچی اصالتا کارش «بافتن» دروغ است تا مراقبت از حقیقت) هیچ کدام از دیگر مراحل و تظاهرات شهرهای متنوع و متکثر ایران را هیچ کس هماهنگ نکرده بود جز اراده ی رنج دیده و ناامید و آماده ی قیام مردم ایران-مردمی که جوان اند و به هیچ پیری مانند امثال بنده و نوری زاد(بالاتر از چهل و چهل و پنج ساله در میان تظاهرات کنندگان دیده نمی شود مگر اندک و در همراهی با خویشان جوان شان) اعتماد نمی کنند زیرا به نظرشان پیران دیگر امیدی ندارند برای آینده شان. جوانان امید از دست داده امید این را دارند که تنها با نجات ایران از دست گلوی سیری ناپذیر آخوندان متوهم، می توانند امیدی برای شخص خودشان هم داشته باشند.
      باری
      این تظاهرات اگر به انقلاب می رسید طبعا هر رنج کشیده ای خوشحال می شد ولی جناب نوری زاد و مهدوی فر و ملکی
      باید به جای دعوت به تظاهرات با تظاهرکنندگان همراه شوند و نامه ای و متنی ننویسند که دستگاه سرکوب فراد آن را بهانه کند که: دیدید مردم به این دعوت ها پاسخ ندادند. مراحل شکل گیری یک انقلاب به این سادگی ها نیست. این تظاهرات بدون شک همه ی هیمنه ی انقلاب اسلامی را فروریخت و مرگ آن را حتمی کرد منتها نه در الان. کاش اتفاق می افتاد ولی آرزو با واقعیت فاصله دارد و من نویسنده و خواننده و ایرانی ساکن این کشور و مشتاق نابودی جمهوری اسلامی، موظفم چشم های خودم را روی واقعیت نبندم والا شبیه روحانیت کور خواهم شد. بنابرین از این تظاهرات تا انقلاب باید راه های بسیاری رفت. مهمترین مسئله این است که دیگر چیزی به نام انقلاب اسلامی وجود ندارد و ترس در تن همه ی معتقدان به آن رخنه کرده است. چون می دانند دیگر صدور و ماندگاری انقلاب اسلامی یک شوخی بی مزه است.
      پس انقلاب اسلامی رو به مرگ است ولی انقلاب مردم ایران که بخواهد ایران را از دست ایران خواران بگیرد، هنوز حتی در مراحل میانه هم نیست. یعنی می توان کاملا دید که انقلابی از بین برود ولی انقلاب دیگری هنوز تحقق نیافته باشد. ما در طلیعه ی این انقلابیم نه حتی در مرحله دوم و سوم از ده مرحله ی قابل تصور برای یک انقلاب. ما راه های مانده ی بسیاری داریم تا پیروزی گرچه این یقین را داریم که پیروزی حتمی است.
      خلاصه کنم: سپاه و رهبر و روحانیت یک تن و یک روح اند و هیچ اختلافی ندارند و تنها احمدی نژاد که توهم زده است، ساز مخالفت با آنها می زند والا همه یک دست و یک پارچه اند. آنها اما باور نمی کردند که چنین اتفاقی بیفتد. آنها در مرحله ی اغما هستند و نیز در مرحله ی ترس از اینکه اگر بخواهند تظاهرات را به خاک و خون بکشند، جهان آنها را به محاکمه خواهد کشاند یا به تحریم مجدد و کمرشکن. بنابرین نه زیرپای رهبر خالی کردنی در میان است و نه اختلافی میان دستگاه روحانیت و سپاه بلکه فقط ترس وجود دارد آن هم ترس ازخارجی نه داخلی. چون می دانند این تظاهرات در حد یک انقلاب نیست. این اولا. ثانیا مخ های سپاه و روحانیت یک ترس جدی دیگر هم دارند و آن ترس از دست رفتن هیمنه ی انقلاب اسلامی است. این ترس به جان باهوشان آنها افتاده است و آنها در این ترس بیراهه نرفته اند چون انقلاب اسلامی دیگر وجود ندارد و هر نوع تظاهراتی برای دفاع از جمهوری اسلامی دقیقا به معنای از بین رفتن آن است چون چیزی که وجود ندارد و رو به مرگ است، چنین نیازمندی هایی دارد نه چیزی که راست قامت ایستاده باشد. آنها البته در رسانه بر عکسش را نمایش می دهند و می نمایانند که مشتی آدم خودفروخته، مقابل انقلاب ایستاده اند ولی باهوشان شان می دانند که دیگر خبری از انقلاب اسلامی وجود ندارد.

       
      • با درود

        احسن به شما! دکتر نوریزاد را درست نقد و ارزیابی کرده ای، بنده هم با شما موافقم. دکتر نوریزاد انسانی بسیار شریف شجاع و راستگوست. ایشان با ادبیاتی نجیبانه در پاسداشت و کسب حقوق انسانی مردم هر آنچه لازم و درست میداند را بدون ترس و لکنت، به حاکمان میگوید. در دید و داوری ایشان گمنامترین هموطنانمان با رهبر و رئیس جمهور و فلان سردار و بهمان مسئول از نظر حقوق و وظایف انسانی ، بدرستی دارای یک وزن و اعتبارند. اما ایشان نه سوپرمن هستند و نه ابر مرد، بدیهی است که ایشان در هر موضوعی که وارد میشود به اندازه کافی و از دیگران قویتر نیست و همه نظرات و آراء ایشان درست نیست، چنین انتظاری هم نباید داشت . در بحث حزب مؤدبان بنده بیرحمانه و با طنزی نیش دار ایشان را بباد انتقاد گرفتم، چون لحن طنزم خیلی گزنده بود خیلی انتظار نداشتم که آن متن تند را نشر دهد، ولی با رعایت امانت بدون حذف و جابجایی حتی یک کلمه همه را منتشر کرد. شرافت اخلاقی و شجاعت سیاسی ایشان ستودنی است.ضمن آنکه نباید با لجاجت او را نسبت به تلاشی که میکند مأیوس کنیم و منکر فضائل
        و خصال و ویژه گیهای نیک ایشان بشویم ، در عین حال به دلیل جایگاه ویژه ای که در روان اجتماع ایران دارد
        باید به دقت، منصفانه آراء ایشان را نقد کرد.
        اینکه در کنار ایشان کار جمعی، و روحیه حق پذیری و گزینش و پذیرش آراء سایر اعضای محترم وبسایت
        را بیاموزیم از ضروریترین نیازهای روح اجتماع و مردم ایران است و این، کم چیزی نیست. قرنهای متمادیست که نظامهای دیکتاتوری متوالی و مستمر جان و روان ما را مسموم کرده اند، به طوریکه هنوز هم افرادی به یاد رضاشاه فقید می افتند تا با دستورات نظامی و
        « حکم میکنم » حرف اول و آخر را بزند یا کسانی دیگر جای آیت الله خمینی را خالی میبینند تا به جای همه مردم ایران بگویند و تصمیم بگیرند. دکتر نوریزاد گرامی مردی دمکرات منش است و تا کنون نشان داده که روحیه دیکتاتوری ندارد، این بر ماست که با ستایشهای نا روا و ناسزا او را گمراه نکنیم و از چنین انسان والا و فرزند فرزانه ای یک دیکتاتور نسازیم.

         
  95. درود
    نگاهی به نظام داعشی ولایت فقیه:

    » سه فعال سیاسی در اندیمشک بازداشت شدند
    » عباس کوچری توسط نیروهای امنیتی در خوی بازداشت شد
    » گزارشی از بازداشت سید احمد پواری در قشم
    » مرگ یکی از بازداشت‌شدگان در زندان اوین تایید شد
    » چهار تجمع اعتراضی کارگری برگزار شد
    » دو زندانی در ساری اعدام شدند
    » محکومان به اعدام فرجام خواهی کنند
    » پس از ماهها تلاش اطلاعات سپاه پاسداران؛ دستگیری ۶ فعال عرصه مدلینگ در مشهد
    » بولتن ویژه ۱۷ دیماه؛ نگاهی به خلاصه گزارشات پیرامون وقایع اخیر کشور
    » دانشجویان را آزاد کنید؛ نامه ۳۷ تشکل دانشجویی به وزیر علوم در پی دستگیری دانشجویان
    » انتقال ۱۱ تن از بازداشت شدگان حوادث اخیر به زندان سقز
    » آزادی چهار نفر همزمان با بازداشت و بازجویی از دو شهروند دیگر
    » شش درویش گنابادی بازداشت شدند
    » نامه آتنا دائمی در پی حوادث اخیر؛ این تهدید ها و ایجاد رعب و وحشت ها، بهای آزادیست
    » بازداشت یک شهروند اهل سنت در سمنان
    » محل کسب ۸ شهروند بهایی در چابهار فک پلمب شد
    » دو شاعر و منتقد ادبی بازداشت شده اند
    » بازداشت بیش از ۹۰ دانشجو / مجموعه تصاویر
    » صدور دو حکم اعدام برای دو زندانی در پرونده هایی جداگانه
    » اسماعیل عبدی به مرخصی اعزام شد
    » علیرضا نیکزاده به بیمارستان کوثر سمنان منتقل شد
    » حوادث کار؛ ۱۸ هزار و ۷۷۷ مصدوم حوادث کار در ۸ ماه اول سال
    » شکارچیان غیرمجاز محیط‌بان کلاله ای را راهی بیمارستان کردند
    » صادقی؛ نگرانی نسبت به صدور قرار تامین کیفری برای برخی دانشجویان بازداشتی
    » چهار گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل نسبت به برخورد با معترضین ایرانی ابراز نگرانی کردند
    » حکم اعدام مرجان داوری توسط دیوان عالی کشور نقض شد
    » انتقال یک زندانی سیاسی به زندان پس از ۳۵ روز بازجویی
    » در همبستگی با اعتراضات مردم ایران؛ پایان اعتصاب غذای محمد صابر ملک رئیسی پس از ۳۹ روز
    » گزارشی از یک روستای محروم؛ آرزوها در “زردلان” به گور می‌روند
    » کانال‌خواب‌های بی‌خانمان؛ زندگی شبانه معتادان و بی‌سرپناهانی که در حاشیه بعضی بزرگراه‌های تهران زندگی می‌کنند
    » آذربایجان شرقی؛ ۹۳ هزار نفر از زنان سواد ندارند
    » صدور حکم ۸۰ ضربه شلاق برای یک متهم
    » کارگران ماشین‌آلات تراکتورسازی تجمع کردند/ ریزش بتن در شوشتر جان ۲ کارگر را گرفت
    » یک زندانی در کرج اعدام شد؛ رهایی یک زندانی در مشهد از اعدام.﴿ هرانا﴾

     
  96. سلام جناب نوریزاد
    این بار میخواهم از سوختن غریبانی سخن بگویم که در میان انبوه اخبار بزن و بکش حاکمان و نمایش های ساختگی تظاهرات بی‌پایه و اساس و پوچ ظالمان گم شده است. اخباری که جز به دشمنی با دنیا و یاوه گویی‌های منفعت طلبانه به چیزی دیگری نمی‌پردازد.
    کشتی نفتکش ایرانی با ۳۰ نفر کارمند ایرانی که عمدتاً جوان بودند و همگی تحصیل کرده و متخصص، ساعت ۲۰ شنبه در آبهای چین مورد اصابت یک کشتی فله بر چینی قرار گرفت و تانکرهای حاوی ۱۳۶ هزارتن نفت تغلیظ شده‌ی آن یکی پس از دیگری شروع به انفجار نمود.
    وقتی به این فکر می‌کنم که چه بر سر کارکنانی آمد که ماه‌ها از خانه و خانوادشان دور بودند و دلتنگ یک لحظه دیدار عزیزانشان دلم سخت به درد می‌آید. آنانی که روزها و شب‌ها و ماهها را در میان اقیانوسها و دریاها سپری می‌کنند و تا چشمشان کار می‌کند جز آب و موج و طوفان‌های سهمگین چیزی دیگری نمی‌بینند.
    چه شدند زمانی که شاهد این سوختن‌های پیاپی هولناک بودند و چه در ذهن و دلشان می‌گذشت و چه آرزوهایی داشتند، چه غریبانه و خالصانه در آن لحظات، آخرین سخنانشان را با خدای خویش که تنها نظاره‌گر آنان بود گفتند آنهایی که همگی درحال سوختن بودند بدون داشتن هیچ راه گریزی ….
    خانواده‌های داغدار این دریانوردان عزیز اکنون در چه حالی‌اند؟ آنهایی که به امید یک خبر از دلبندانشان وقتی عاجزانه و با نگاه‌های منتظر به تلویزیون یا هر منبع خبری دیگر سر می‌زنند جز اخبار متفرقه و تظاهرات فرمایشی و خودستایی های ملّایان چیز دیگری نمی‌بینند…
    آیا شایسته نبود که اکنون در رسانه های خبری ایران اخبار لحظه به لحظه از فرآیند بررسی و جستجوی منطقه و مهار آتش داشتیم؟
    رسانه های خارجی تنها به اخبار کلی اکتفا می‌کنند البته حق هم دارند چون جان اتباعشان موضوع این حادثه نیست و قطعاً اگر چنین بود آنها از چنین پوشش خبری لحظه به لحظه ای در مورد جان هموطنانشان دریغ نمی‌کردند.
    اما چه کنیم که در این مملکت ظلم و جور همگی با هم در حال سوختنیم . پس خوشا به حالتان ای غریقان دریانورد که چه مظلومانه و غریبانه در نهایت عزت و قدرت در آتش ظلم و جور این حاکمان سوختید‌.
    شمایید که شهیدان واقعی هستید و شمایید که در غربت سوختید و خبرهای فوری از وضعیتتان در میان دستهای آلوده به خون مسئولان گم شد و همچنان در گمنامی می‌سوزید تا پول این نفت صرف پر شدن جیب حکام ظالم و تیز شدن چنگال زورگویان نظام شود ….

     
  97. این جناب دکتر یا پروفسور سمیعی حتی بر طبق همان قوانین پزشکی درست عمل نکرده. یک پزشک مسلما باید در معالجاتش بی طرف بوده و حتی به جنایتکاری که احتیاج فوری به درمان دارد کمک کند.ولی در عین حال بر طبق همان قانون پزشک مسئول است که یک وجود یک جنایتکار خطرناک و یا انسانی را که یا برای خود و یا برای مردم‌خطر دارد به اطلاع پلیس بریاند.بگدارید مثالی هر چند در اگ حد نباشد بیاورم.یک پزشک اعصاب که شخصی را ‌که تاره سکته مغزی کرده نه تنها از راننده گی بر حدر می دارد بلکه این نطرش را درباره راننده گی نکردن و باز پس گرفتن گواهی نامه بهدپلیس خبر می دهد.اولا درد این جنایتکار و دزد و ادمکش عراقی و قاتل هزاران ایرانی در خطر فوری نبوده و این حرامیان تمام ایران را در تملک خود دراورده اند.دوما خطر این فرد و همفکرانش برای ملیونها ایرانی سالهاست که بر همه اشکارست.
    از طرف دیگر نه تنها سمیعی بلکه دولت المان نیز مقصر است.چون اگر چنین‌جنایتکاری با نام خود وارد المان شده باشد حفاطت از او بعهده دولت المان دهد.بنابراین دولت المانیکه هنوز بعد از ۷۰ سال بعد از جنگ جهانی دوم بدنبال فلان سرباز و یا فلان پاسبان و یا عضو نازی در هر سوراخی برای کشاندنشان به دادگاه می گردد چگونه به چنین جنابتکاریکه خون‌ هزاران ایرانی از دستانش می چکد جا برای معالجه داده؟ایا این بده بسنان با جنایتکاران دستار بسر و اشعالگران ایران‌نیست؟اگر این ددمنش درنده خو با نامی دیگر به المان وارد شده چون در بیمارستان سمیعی است مسلما با اگاهی ایشان به المان وارد شده و جناب سمیعی اگاهانه برای دریافت رانت از جنابت پیشه گان اشغالگر در ایران به چنین عمل زشت و تهوع اور و انسان ستیزانه ایی دست زده و هیچ توجیهی در قوانین نطام پزشکی ندارد.

     
    • مزدک گرامی درود
      پرفسور سمیعی به چند دلیل این آخوند را در کلینیک تحت مدیریت مستقیم خود پذیرفت !
      1-قطعا در گذشته این پرفسور در ایران شاهرودی را ویزیت کرده و پیشنهاد درمان در آلمان و کلینیک خود را داده بوده
      2- مخارج سنگین درمان این آخوند بدون کوچکترین چانه ای پرداخت خواهد شد .انعام شایسته هم فراموش نمیشود !
      3- پذیرفتن این آخوند چون از مقامات ارشد هست برای کسب پرستیژو تبلیغ کلینیک وی بین دیگرمقامات رژیم بود
      4- چون این جناب سمیعی بطور مستمر به ایران می آید حتما تحت توجهات خاصه رژیم ! بهتر و سریع تر به اهداف خود خواهد رسید

      البته این جناب سمیعی گمان نمیکرد که عکس وی در ملاقات این آخوند برای عرض چاکر درگاه بودن فاش شود ! که شد وطشت رسوایی وی هم بسیار پر سر وصدا بود .

       
  98. باز هم سناریوی فریب
    درخبرها آمده , پلیس کشته شدن یکی از بازداشت‌شدگان» اعتراضات را بر اثر برخورد باتوم به سرش تکذیب کرده و می‌گوید که این شخص به اتهام حمل موادمخدر بازداشت شده و در بازداشتگاه کلانتری۱۲رضوی اراک خودکشی کرده . به دنبال این خبر , پیگیر موضوع شده به زادگاه متوفی ( وحید حیدری) واقع در روستای تکیه رفته و در صحت و سقم ماجرا مداقه کرده , نامبرده نه معتاد بود و نه فروشنده مواد مخدر , همگان این موضوع را با انزجار و نفرین قویاً تکذیب کرده و شخصیت وحید را مبرا از اینگونه اتهام ها دانسته. وحید حیدری دستفروش کنار خیابان بوده و هر روزه روزی خود را در سرما و گرما فریاد می زده , فریاد حراج , آری جان او را به حراج گذاشتند , مرگ او موید این حراج است . کسان که از او می گفتند جز به نکوئی نام نبردند , در تصویر او پیداست زلال آب , من شعری را که در چشمان او خواندم را می آورم :
    باغبان که من رفتم , زین چمن حرامت باد
    گر به جای من سروی ، غیر دوست بنشانی
    تاریکی شکست خواهد خورد علی باقری – شازند

     
  99. ویدیوی سانسور‌نشده نشست انتخاب علی خامنه‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی

    روزی که خامنه‌ای گفت من لیاقت رهبری ایران را ندارم
    لحظه‌ای که اعضای مجلس خبرگان درباره جانشینی آیت‌الله خمینی بحث می‌کردند و حجت‌الاسلام خامنه‌ای اعتراف کرد از هیچ نظری صلاحیت رهبری ایران را ندارد. هاشمی رفسنجانی هم گفت این انتخاب موقتی است و تا زمان برگزاری رفراندوم اعتبار دارد.

    ایران اینترنشنال، در ویدیویی که برای اولین بار از تلویزیون پخش می‌شود، جزئیاتی از شرح نشست مجلس خبرگان رهبری در چگونگی انتخاب جانشین آیت‌الله خمینی و تردید علی خامنه‌ای در مشروعیت قانونی و شرعی خود برای این مقام نشان داده می‌شود.

    در این ویدیو که در اختیار تلویزیون ایران‌اینترنشنال قرار گرفته، علی خامنه‌ای در خصوص پیشنهاد برای جانشنینی وی برای مقام رهبری جمهوری اسلامی با صراحت گفت:«واقعا باید خون گریست به حال جامعه اسلامی که حتی احتمال کسی مثل بنده در او (به عنوان رهبر) مطرح شود.» وی در این ویدیو، ضمن تاکید بر رد این پیشنهاد از سوی هاشمی رفسنحانی رهبر وقت مجلس خبرگان رهبری، افزود که مساله (تعیین وی به عنوان رهبر) مشکل فنی دارد، و در پاسخ به این پیشنهاد به رفسنجانی گفتم که بنده قطعا چنین چیزی را قبول نخواهم کرد.

    علی خامنه‌ای در ویدیوی کامل این نشست، گفت:«حالا غیر از این‌که خود من حقیقتا لایق این مقام نیستم و این را بنده می‌دانم. اصلا این قضیه از لحاظ فنی اشکال پیدا خواهد کرد، رهبری، رهبری صوری خواهد بود نه رهبری واقعی. خُب، من نه از لحاظ قانون اساسی و نه از لحاظ شرعی برای بسیاری از آقایان (اعضای مجلس خبرگان) حرفم حجیت حرف رهبر را ندارد، این چه رهبری خواهد بود.»

    وی در ادامه سخنانش با اشاره به عدم مطابقت پیشنهاد تعیین وی برای مقام رهبری با قانون اساسی، مشروعیت شرعی خود برای این مقام را مردود دانسته و با لحنی تاکیدی، رو به اعضای مجلس خبرگان می‌افزاید:« خوب در همین جلسه چندین نفر از آقایان تصریح کردند که من صاحب نظر نیستم.»

    هاشمی رفسنجانی به همراه تعدادی از نمایندگان مجلس خبرگان در واکنش به سخنان علی خامنه‌ای و برای متقاعد کردن وی به پذیرش این مقام، تاکید می‌کنند که موضوع رهبری وی موقت خواهد بود.

    در پایان این نشست نمایندگان خبرگان به «فردی بودن» رهبری در مقابل ایده «شورایی بودن» این مقام رای دادند. آنان همچنین علی خامنه‌ای را با رای کمی بیشتر از دو سوم نمایندگان حاضر تصویب کردند.

    هنوز هیچ واکنش رسمی از جانب دفتر رهبری جمهوری اسلامی یا دیگر مقامات در خصوص پخش این ویدیو به رسانه‌ها اعلام نشده است.

    http://news.gooya.com/2018/01/post-10907.php

     
  100. با سلام و درود به نوری‌زاد گرامی‌ و دوستان
    نگاهی دقیقتر به بودجه کلی‌ سال ۹۷ به بهانه کامنت جدیدم که مرتبط با گفتگوی بین دوستان گرامی با صفا و سید مرتضی‌ در همین رابطه در میان بود.
    ۱- سراغاز زینت بخش متن اصلی‌ سند بودجه کلی‌ سال ۹۷ کشور نقل قولی‌ از امام علی‌ بشرح ذیل است:
    امام علي(ع):
    حُسنُ التَّدبيرِ يُنمي قَليلَ المال، وسوءُ التَّدبيرِ يُفني كَثيرَه.
    برنامه ريزى درست (اقتصادي)، مال اندك را افزايش مىدهد و
    برنامه ريزى نادرست، مال فراوان را نابود مىكند.
    غرر الحكم/
    لايحه بودجه سال 1397 كل كشور
    ماده واحده- بودجه سال 1397 كل كشور از حيث منابع بالغ بر يازده ميليون و نهصدو چهل و نه هزار و سيصد و پنجاه و چهار ميليارد و ششصد و هفتاد و چهار ميليون (11,949,354,674,000,000 ) ريال و از حيث مصارف بالغ يازده ميليون و نهصدو چهل و نه هزار و سيصد و پنجاه و چهار ميليارد و ششصد و هفتاد و چهار ميليون ( 11,949,354,674,000,000 ) ريال به شرح زير است:
    الف- منابع بودجه عمومي دولت از لحاظ درآمدها و واگذاري داراييهاي سرمايه اي و مالي و مصارف بودجه عمومي دولت از حيث هزينه ها و تملك دارايي هاي سرمايه اي و مالي، بالغ بر چهار ميليون و دويست و چهل و نه هزار و يك صد و ده ميليارد و هشتصد و نود و يك ميليون (4,249,110,891,000,000 ) ريال شامل:
    -1 منابع عمومي بالغ بر سه ميليون و ششصد و هشتاد هزار و چهارصدو نود ميليارد ( 3,680,490,000,000,000 ) ريال
    -2 درآمد اختصاصي وزارتخانه ها و مؤسسات دولتي بالغ بر پانصد و شصت و هشت هزار و ششصد و بيست ميليارد و هشتصد و نود و يك ميليون ( 568،620،891،000،000 ) ريال
    ب- بودجه شركتهاي دولتي، بانكها و مؤسسات انتفاعي وابسته به دولت از لحاظ درآمدها و ساير منابع تأمين اعتبار بالغ بر هشت ميليون و يكصد و سي و نه هزار و هشتصد و هفتاد و يك ميليارد و چهار صد و نود و يك ميليون ( 8,139,871,491,000,000 ) ريال و از حيث هزينه ها و ساير پرداختها بالغ بر هشت ميليون و يكصد و سي و نه هزار و هشتصد و هفتاد و يك ميليارد و چهار صد و نود و يك
    ميليون ( 8,139,871,491,000,000 ) ريال
    ———————–
    1.اولین نکتهٔ حیرت آور در این متن عدد ۱۷ رقمی نجومی بودجه کلی‌ کشور است، و بطبع آن سبک جدید غیر علمی- ریاضی‌ نوشتن و خواندن مبلغ لجام گسیختهٔ ۱۷ رقمی‌ بودجه کشور است که روشی‌ غلط و غیر مرسوم در علم ریاضیات و حسابداریست.
    ۲. درسی‌ در سلسله مراتب ارقام: هزار: ۳^۱۰، میلیون: ۶^۱۰، بیلیون: ۹^۱۰، تریلیون: ۱۲^۱۰، کوادریلیون: ۱۵^۱۰ – توضیح؛ رقم ۱۰ پایه ، ^ نماد توان یا قوه، عدد بعدی یعنی‌ ۳، ۶، ۹، ۱۲ و ۱۵ توان هستند؛ معنی‌ این عبارت این است که عدد پایه به تعداد عدد توان در خود ضرب میشود؛ ۱۲^۱۰ یعنی‌ عدد ۱۰ ، ۱۲ بار در خود ضرب میشود؛
    ۳. گرچه واژه‌های تریلیون و کوادریلیون در فرهنگ عمومی‌ جای نیفتاده اما این انتظار از “کارشناسان برجسته سازمان برنامه و بودجه” که حقوق‌های نجومی دریافت می‌کنند، بجاست که ارقام نجومی تولیدیشان را به سبک فله‌ای و قپانی بازاری ننویسند و نخوانند، با میلیون شروع نکنند و بعد از ۹ رقم مجدداً به میلیون ختم کنند؛ روش صحیح خواندن و نوشتن این رقم نجومی چنین است: ۱۱ کوادریلیون و ۹۴۹ تریلیون و ۳۵۴ بیلیون و ۶۷۴ میلیون ریال یا ۱ کوادریلیون و ۱۹۴ تریلیون و ۹۳۵ بیلیون و ۴۶۷ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان است. حیف نونی که شما میخورید.
    ۴. منابع عمومی‌ دولت و سهم بودجه عمومی‌ کشور [ظاهراً متعلق به امت شهید پرور] مبلغ ۳۶۸ تریلیون (هزار میلیارد) تومان و درآمد اختصاصی وزارت خانه‌ها و مؤسسات دولتی کمی‌ کمتر از ۵۷ تریلیون (هزار میلیارد) تومان است. جدول شماره ۲ سند بودجه در آمد‌های مالیاتی دولت را تقریبا ۱۲۸ تریلیون (هزار میلیارد) تومان نشان میدهد. سایر در آمد‌های متفرقه دولت از قبیل فروش کالا و خدامت و حاصل از جرائم و خسارت کلّ درآمد‌های دولت را به ۱۹۳ تریلیون (هزار میلیارد) تومان می‌رساند؛ یعنی‌ کسری بودجه‌ای معادل ۱۶۷=۱۹۳-۳۶۰ تریلیون (هزار میلیارد) تومن که بشکل بدهی بر گرده امت شهید پرور آوار میگردد. در “علم اقتصاد” به این بدهی اجباری ناشی‌ ازتورم پولی‌ که نظام بانکی‌ حاکم تحمیل می‌کند، کسری بودجه deficit spending اطلاق میشود.
    ۵. منابع شرکتهای دولتی و بانک‌ها و مؤسسات انتفاعی وابسته به دولت [هیأت‌های متنوع رانتخواران خصولتی] از لحاظ در آمدها و سایر منابع تامین اعتبار مبلغ “ناچیز” ۸۱۴ تریلیون (هزار میلیارد) تومان است. یعنی‌ بودجه خصولت سازان بسیار اندک خودی نسبت به معیشت بازان بسیار انبوه نخودی بیش از ۲ برار (۲۲۶%) است.
    ۶. توجه شما را به جدول ۱۱ مندرج در سند بودجه با عنوان خلاصه کلّ منابع و مصارف بودجه شرکتهای دولتی، بانک‌ها و مؤسسات انتفاعی وابسته به دولت در سال ۹۷ جلب می‌کنم؛ [ضمیمه]
    ارقام منابع عمدتا مربوط به اعتبارات و تسهیلات و دریافتی‌ها (استقراضات و بدهی داخلی‌ و خارجی‌ با تضمین دولت و بانک مرکزی بر گرده امت شهید پرورهمیشه در صحنه بی‌ خبر از پشت پرده) ۲۵% کلّ درامد هاست؛ در ستون مصارف آنچه که ظاهرا دست دولت را به نام سهام دار اصلی‌ و سایر سهام داران نامعلوم میگیرد مبالغ مربوط به مالیات و سود ویژه، سود سهام و حساب‌های تخصیص سود [ هیأت‌های رانت خوار گمنام امام زمان] معادل فقط ۲% از کلّ مبلغ مصرفیست. به عبارت دیگر صورت حساب سازیهای نجومی توسط خصولت بازان پیرو اصل شیرین ۴۴ خصولت سازی و یا غارت عریان.
    ۷. مجدداً به کلمات حکمت بار امام بر میگردیم؛ دو پند آشکار در این کلمات مصداق سرنوشت کنونی حاکمین و محکومین کشور است؛ حاکمین با “برنامه ریزی درست مال اندک را افزایش میدهند” و محکومین بی‌ برنامه و بیخبر از اقتصاد “مال خر” اموال فراوان خود را نابود شده و بسرقت رفته میبینند.
    هنوز‌م تو خیابونهای وطن عارف قزوینی داره می‌خونه:
    از خون جوانان وطن لاله دمیده….
    خوابند وکیلان و خرابند وزیران،
    بردند به غارت همه سیم و زر ایران
    چه بد کرداری ‌ای چرخ

    سپاس

     
  101. محمد نوری زاد

    محمد نوری زاد:

    آهای ای شما “برادران” اطلاعاتی و سپاهی و انتظامی، سینا قنبری را مثل ستار بهشتی زدید و کشتید و زحمت کشیدید و خبرمان کردید که: سینا خودکشی کرده. تا کی می خواهید از این سناریوی مشمئز کننده و نخ نما استفاده کنید که فلانی که ما زده ایم و کشته ایمش، در زندان خودکشی کرده؟ نمی خواهید آیا به کله های تهی از انسانیت خود فشار آورید تا دلیل تازه ای برای قصابی های خود خلق کنید؟

    بدانید و آگاه باشید که ما این خون ها را مثل حلقه های زنجیر بهم خواهیم پیوست و همین زنجیر را به دست و پای شما خواهیم بست و شما را از بلندای دروغین تان بزیر خواهیم کشید. بکشید ما را، که از هر قطره خون ما هزاران حنجره ی خشماگین، فریاد بر خواهد کشید. ما روزگار شما را سیاه خواهیم کرد. باشید و تماشا کنید!

    @MohammadNoorizad

     
    • بلاهت مسیح علی‌ نژاد در رابطه با سینا قنبری:

      چنان بلاهت و حماقت محضی این مسیح علی‌ نژاد بخرج داده با آن مصاحبهٔ ابلهانهٔ خود با یک مامور امنیتی اطلاعاتی‌ که خود را بجای همبندی و مطلع از اوضاع روحی‌ سینا قنبری جا زده تا شکنجه و قتل سینا قنبری را یک خود کشی خود خواسته از طرف سینا قنبری اعلام کنند که انسان متحیر می‌‌شود از اوج بلاهت و نادانی‌ مسیح علی‌ نژاد با این شتابزدگی نسنجیده و فکر نشده و احمقانه در این مصاحبه . دربست در دام سناریو نویسان اطلاعاتی‌ افتاده و می‌‌رود که با خون پاک این شهید راه آزادی با بلاهت این خانم هیجاناتی فوراناتی، بازی شود.

       
    • با درود به جناب نوری زاد
      من همین جا اعلام میکنم آخوند شیخ مرتضی قم نشین را حداقل در این جنایت کثیف رژیم یعنی شهادت این جوان برومند مرحوم سینا قنبر زاده شریک و سهیم میدانم .
      اگر این آخوند قم نشین جرئت تکذیب دارد اعلام کند که در همین سایت شریف پاسخ شایسته دریافت کند

      ———–

      مهرداد گرامی
      شما نمی خواهید از این عبارت قم نشین دست بردارید؟ خیلی ها درقم هستند. در قم بودن عیب نیست. مثل در تهران یا در شیراز بودن. و در لباس نیز. و در ظاهر نیز. در مذهب نیز. عیب در اندیشه ای است که خود را برتر و بهشتی بداند و بخاطر تصور همین برتری، برای سایرین مزاحمت ایجاد کند.
      با احترام

      .

       
      • با درود به جناب نوری زاد گرامی
        آقای نوری زاد بنده به جناب علی 1 که ارادت خاصه دارم و همچنین شیخ مصلح ! ببخشید ! شاهزاده مصلح هم در قم حضور دارند . به نظر من مکان زندگی هرکس در هرکجا که مایل است و شاید به اجبار هم باشد به احدی ریطی ندارد که محل زندگی وی زیر سوال رود . لیکن شیخ مرتضی قم نشین متولد 1339 اجل این حرف هاست . و همانطورکه مطلع هستید چهار پنج سال هست که در سایت شریف جنابعالی کامنت های متعددی بین بنده و ایشان رد وبدل شده که درجمع اطمینان پیدا کرده ام که ایشان به دلایل عدیده آدم بسیار دگم و آب زیر کاهی است و بسیار به مثلا سیادت خود غرور میورزد و نیت خوانی ! هم میکند مدعی هم هست که به درجه اجتهاد رسیده که این درجه اجتهاد دیگر پشیزی ارزش ندارد . مگر خروجی افکار و عمل شخص راه گشای عموم باشد به ذکر یکی دو دلیل از بزرگ ترین دلایل آب زیر کاهی این شخص بسنده میکنم بارهای بار جناب عالی و بنده و دیگر عزیزان به بازداشت های فله ای و غیر انسانی مخالفان اعتراض کردیم و این مثلا آخوند روحانی عمامه سیاه با تمسخر کامنت میگذاشت که من پرونده این شخص را ندیده ام ویا دلایل و حکم قاضی را ندیدم و احتمال میدهم به جرمی دیگر این شخص بازداشت شده و هرگونه جنایت و خیانتی که رژیم درحق مردم انجام میبدهد و جناب عالی و عزیزان یادآور میشوند با غمض عین از آن میگذرد و یا پاسخ های نا مربوط میدهد وی حتی جرئت و شهامت روبرو شدن با جناب عالی را ندارد با آنکه بارهای بار به تهران سفر کرده دلیلش را میدانید چیست ؟ ترس ترس از اینکه پته اش روی آب بریزد . چناب نوری زاد فرزند آقای منتظری که وی هم روحانی است با شما ملاقات کرد و بلایی هم سرش نیاوردند دلیل ملاقات وی باشما چه بود ؟ چون شاید نظر هایش را به شما نزدیک میدید ! این طور نیست ؟ لیکن شیخ مرتضی هیچ نظر مشترکی با شما حتما ندارد که مایل به ملاقات با شما نیبست ولی شیخ قم نشین از سایت شما برای انتشار افکارش استفاده میکند و به هرکس هم که مایل است تیکه می اندازد الی ماشاء الله ولی امان اگر کسی به وی بگوید بالای چشمت ابرو بیا و ببین . دلایل دیگر را اگر این شیخ قم نشین پاسخ گفت ذکرخواهم کرد . با احترام

         
    • نوری زاد:

      “بدانید و آگاه باشید که ما این خون ها را مثل حلقه های زنجیر بهم خواهیم پیوست و همین زنجیر را به دست و پای شما خواهیم بست و شما را از بلندای دروغین تان بزیر خواهیم کشید”

      برای کشتن سینا قنبری بیچاره جملات زیبایی بود اما باز تو خالی!! می گی نه سری به چند تا پست قبلی خودتون هم بزنین ممنون می شم و ضمناً متوجه می شین من چی می گم!!! دز زمان عمل همه چیز باد هوا!!!!! شما نیز نمی خواهید دست از این ادبیات تو خالی بردارید!!!!

       
  102. سلام آقای نوریزاد عزیز

    آقای روحانی امروز پرونده هاشمی رفسنجانی رو ارجاع داده به شورای عالی امنیت میلی و اینکار ظاهرا با آغوش باز پذیرفته شده .

    حالا سوال اینکه چرا آقای روحانی اینکار رو در قبال خیلی ها از جمله سینا قنبری نمیکنه و …؟ (الان مشخص شده که ظاهرا یه زندانی دیگه در اراک هم در زندان خودکشی شده)
    جوابی که به ذهن من میرسه اینه که با این حرکت کل حاکمیت داره افکار عمومی رو به سمت 2 قطبی سازی در داخل حاکمیت منحرف میکنه
    تا جسد رو به قبله ی استمرارطلبان رو دوباره به مبارزه با اصولگرا ها سرپا کنه.

    قطعا در بازتولید آلترناتیو خودساخته میشه مدار تکراری بد و بدتر رو برای مردم جا انداخت.
    تقسیم کار صورت گرفته
    در داخل تمام کانال ها و خبرگزاری های داخلی بخصوص کانال های استمرارطلب ها به این مساله می پردازند
    در خارج هم آیت الله بی بی سی در خدمت جمهوری ولایت فقیه و شرکا هست

     
  103. حسن/*: اکثریت با نسل جوان است؛ باید به نظر اکثریت عمل کنیم.
    مش قاسم: این هیچ اعتقادی به این حرفش نداره. شیره مالی به سر ملت.

    /*: ک

     
  104. زمان خیلی معما ها را حل و آشکار میکند.
    رهبر مستضعفین از سفر آید دیو چو بیرون رود فرشته در آید

    سال ها پیش معنی فرشته دستگیرمان شد و هر روز تازگی دارد،فرشتگان مرگ! واما شاعر نیک فهمیده بود که رهبر مستضعف ساز می آید اقلیتی مستضعف را به ملیونها افزایش می دهد و واقعا رهبر دیروز وامروز رهبریت یک کشور مستضعف را داشته ودارند،مگر نه؟

    تصاویر کودکان، زنان و مردان زباله‌گرد در ایران
    با رکود و تورم در اقتصاد ایران، زباله‌گردی به منبع درآمد اصلی برخی از ایرانیان تبدیل شده است. پیش از این معاون وزیر بهداشت ایران گفته بود “۳۰ درصد مردم کشور گرسنه‌اند”.

     
  105. بر طبق مدارک و شواهد خامنه ای لیاقت رهبری را نداشته که ایران ما به این روز افتاده

    https://www.youtube.com/watch?v=O-4nH1rTXTw

     
  106. درود دوست گرامی و عزیز
    مردمی که خود را به هر صورت وسیله دیگران و بخصوص حکام سازند نیز جزوخواجگانند.خواجگانی بی نام نشان و بی هویت. ملت ایران نیز باید به نقد خود بپردازد و ضعفهای خود را ببیند. ملتی که تا دیروز چهار دهه فکر می کرد جمهوری فقط در رای دادن آنهم بین انتخاب بد از بدتر است و نمی دید که عملا او هیچکاره است. او حقی عملاندارد ، او باید خفه شود یا بمیرد. مردمی که ظاهربین و سطحی باید می بودند تا چهره عفریته دیکتاتوری را که خود را با رای مردم جوان می کرد نبینند.

    این مردم خواجگانی بیش نبوده و نیستند.اما، اکنون مردم بپاخاسته اند، زیرا چهره واقعی نظام را دیده و حس کرده اند. این مردم با شُکی شدید از خوابی عمیق بیدار شده اند و واقعییت را دیده وجایگاه خود را بنام انسان طلب می کنند. آنها بخوبی می دانند حقوق انسانی گرفته شده اشان را باید به هر وسیله خواستار باشند و این نظام دروغ در برابر آنان فرو شکسته شده و سرنگون شده است. این مردم ، خواهند توانست بر سختی ها پیروز شده و خود را از نسبت خواجگی و بندگی رها کنند.
    این جنبش ، با اتحاد برای حفظ یکپارچگی ایران است.شاید باید گفت ضمیر ناخودآگاه ملت ایران ، اینرا دریافته که ادامه این نظام﴿بیت، ولایت، دولت و سپاه)منجر به تجزیه ایران خواهد شد و اکنون بپاخاسته است.
    بیداری ملت مبارک باد

     
  107. مصلح آبادی اراکی

    با سلام آقای نوری زاد شما قبل تر ها گفته بودید که بخاطر استبداد و دیکتاتوری ، در بیابان های این کشور هم اجازه اینکه افراد جمع شوند و بخواهند یک ” فوت بر آسمان ” کنند ، نمی دهند ! اما اینکه جدیداً ، شورای شهر تهران طرحی را تصویب کرده و به شهرداری تهران یک ماه فرصت داده تا مکانی را در پایتخت ایران برای تجمعات اعتراضی شهروندان در نظر بگیرد و
    برای تأیید نهایی به شورای شهر تهران اعلام کند . آقای احمد مسجدجامعی ، پیشنهاددهنده این طرح در جلسه امروز شورای شهر تهران بوده و گفته است که بر اساس اصل ۲۷ قانون اساسی ایران، تشکیل اجتماعات بدون حمل اسلحه مجاز است . دیدی که آقایان بالاخره شما را دریافتند و شما هم می توانید در یک جای این کشور تجمعی کنید و اگر حرف و سخنی دارید که تاکنون نمی توانستید آن را بگویید ، آن را بگویید . بالاخره مردم ایران مکانی همانند ” هاید پارک ” لندن را برای اعتراضاتِ اجتماعی خود را شاهد خواهند بود ؟

     
  108. دروغ بزرگ؛ مجید سمیعی پزشک معتمد سران جمهوری اسلامی گفت هاشمی شاهرودی را نمی شناسد

    مجید سمیعی پزشک ایرانی و رییس بیمارستان آلمانی که آخوند شاهرودی جنایتکار رییس پیشین قوه قضاییه و رییس کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام منحوس جمهوری اسلامی در آن بستری شده است در سخنانی وقیحانه و سر تاسر دروغ گفت:” سید محمود هاشمی شاهرودی را نمی شناسد.”
    لطفآ ویدئو مصاحبه شرم آور مجید سمیعی با بی بی سی فارسی از دقیقه ۳:۴۰ به بعد را نگاه کنید و ببینید که چگونه پزشک معتمد سران جمهوری اسلامی همانند جمهوری اسلامی دروغ بزرگ می گوید.

    چنانچه لینک باز نشد ، آنرا در قسمت جستجوی اینترنت خود کپی کرده و لینک را باز کنید.

    https://twitter.com/bbcpersian/status/950050226173222913

     
  109. با سلام لطفا اگر در مورد اقای دکتر خزعلی اطلاعی دارید بنویسید در چه وضعیتی هستند/ ممنون از شما

    ————-

    درود مهرداد گرامی
    من یک چند باری تلاش کردم خبری از دکتر خزعلی بگیرم از پسرشان. در هر بار گفتند: هیچ خبری نداریم و حال ایشان خیلی وخیم است. ظاهرا خانواده ی ایشان تمایلی به رسانه ای شدن خبرهای آقای خزعلی ندارند. وگرنه برای خانواده ی ایشان زحمتی نبود اگر با چند نوشته و مصاحبه مردم را از وضعیت دکتر خزعلی با خبر کنند.
    با احترام

    .

     
    • با سپاس از اطلاع رسانی جناب نوری زاد
      کرامات رژیم ! تحت توجهات حضرت امام زمان ! صاحب این مملکت ! ادامه دارد . واقعا از در و دیوار این مملکت خیر میبارد . جناب نوری زاد عزیز گمان نمیکنید ایشان دارد به خاطر دگم اندیشی پدر مرحومش و کم کزدن بار گناه وی در این دنیا تقاص پدر را پس میدهد . کو فریاد رسی ؟

       
  110. جناب نوری زاد درود بر شما
    من این نامه را که خواندم به یاد نامه های شما به رهبر افتادم. چه قرابتی در این نامه ها هست. انگار یکی بجای خدا نشسته و به کمتر از خود خدا راضی نیست.

    —————

    علی اصغر عیسی خانی:
    نامه‌ای از جوردانو برونو به پاپ كِلِمنت هشتم

    «عالیجناب پاپ كِلِمِنت، جانشین خودخوانده‌ی مسیح؛
    ✅از اینكه به شما نامه می نویسم خوشحالم و می دانم این شادی پایدار نیست. زیرا بزودی جزای آن را كه حداقل حبس است خواهم دید. شگفتا كه به خدا می‌توان نامه نوشت اما به شما نمی‌توان! پس با نگارش این نامه به خودكشى دست زده‌ام. و متأسفم از اینك باید شما را “جانشین مسیح” خطاب كنم؛ هرچند با قید “خودخوانده”. راستی شما كجا و خدا و مسیح و دین كجا؟
    ✅مرد مناظره‌ام و به مناظره دعوتتان می كنم تا انحراف و ستیزتان را با مسیح اثبات كنم. اما می‌دانم كه به این مناظره تَن نمی‌دهید. به این بهانه كه شأنی برای خود قائلید فراتر از شأن مسیح! و آن شأن كذایی از مناظره با چون مَنی بازتان می‌دارد. آن شأن بقدری مغرورتان ساخته كه می‌ترسم حتی این نامه را هم نخوانید. ولی چه باك! جهان تجلّی خداست و فعل من در نگارش این نامه اراده‌ی خدا و خواندن یا نخواندن این نامه از سوی شما نیز اراده‌ی خداست، تا آنچه در تقدیر آدمیان است یعنی میكروكوسموس واقع شود. پس به اصل مطلب می پردازم.
    ✅شایع كرده‌اید كه من به جرم ترویج اندیشه‌های كالون و لوتر و انكار تثلیث و تحسین و تأیید هیئت كوپرنیكی از دین مسیح خارج و مرتد شده‌ام. هراسی نیست. ارتداد روی‌گرداندن از بندگی خداست نه انكار آنچه در انجیل و موعظه‌ها و خطابه‌های شما و گماشتگانتان در كلیساها روز و شب برای عوام‌الناس خوانده و یا گفته می‌شود. بدبختانه گویا شما و گماشتگانتان باورتان شده كه آنچه به نام دین بر مردم القا می‌كنید، دین است. مَثَلی هست كه دروغگو در اثر كثرت دروغگویی، خودش هم سرانجام دروغ خودش را باور می‌كند. وقتی شما دروغ‌هایتان را باور كرده‌اید، دیگر چه امیدی به مردم ساده‌دل و عوام است كه حقیقت دین را بیابند؟ سال‌هایی كه ساكن صومعه بودم، می‌شنیدم كه روحانیون در خلوت خویش وقتی سرخوش بودند، می‌گفتند: “یك مرید خَر بِه از یك دهِ ششدانگ.” می‌پنداشتم این را به شوخی می‌گویند. اما بعدها دریافتم كه برای ادامه‌ی حیات در كسوتِ روحانی، باید به دنبال جذب این مریدها باشم تا بتوانم به حیات كلیسا و دین كمك كرده باشم!
    ✅چیزی نگذشت كه از صومعه گریختم و در حقیقت از خدایی كه پایداری دین خود را بر حماقت، جهل و نیرنگ عوام‌الناس قرارداده بود بیزار و گریزان شدم. در اصل از خدای شما عالیجناب پاپ و گماشته‌های كلیسایتان گریخته بودم. اما خدایی كه در بیرون صومعه به آن رسیدم و او را شناختم، خدایی است كه وجودش در ذرات این عالم حضور دارد و از جمله در صورت ناسوتی هستی كه مشهود ماست تجلّی كرده. خدایی كه در بیرون كلیسا حضور دارد، خدایی متنفر از دروغ است. خدایی است كه روحانیان را به رسمیت نمی‌شناسد و آنان را بخاطر دریافت پول از مردم در آخرت مجازات خواهد كرد. و چه زیبا و باشكوه است روزی كه مردم پاكدل درستكار روانه‌ی بهشت شوند و شما روحانیان در آتش قهر خدا بسوزید. این خدا بسیار بزرگتر، مهربانتر و بخشنده‌تر از خدای شما روحانیان است. خدای شما روحانیان كه او را در كلیسا می‌پرستید كسی نیست، جز شیطان.
    ✅شما هیچ شاخصی را برای سنجش اعمال خود به رسمیت نمی‌شناسید. خود را عین عدل می‌دانید.آیا مسیح هم اینچنین بود؟ یقین دارم مسیح هم اگر امروز در كنار من بود، مرتد می‌شد. زیرا از دیدن شما كه به جای او نشسته‌اید مطلقاً به انكار مسیحیت می‌پرداخت و شاید هم از نبوت خویش شرمسار و پشیمان می‌شد!

    ✅ثروت و قدرت شما كه بر نیرنگ و عوامفریبی استوار گشته سه ضلغ تثلیثی است كه بخاطر انكار آن مرا مرتد می‌دانید. و گرنه خوب می‌دانید كه تثلیث را نه خود و نه دیگران نمی‌فهمید و نمی‌توانید بفهمید. شما را به صَلاح دعوت نمی‌كنم؛ زیرا قلبِ‌تان چنان سیاه گشته كه بی‌شك از دعوت و دعای چون مَنی هم كاری ساخته نیست. می‌دانم كه این نامه سندی برای آوارگی و شاید مرگ من باشد و دیر یا زود شومی آن گریبانگیرم خواهدشد. اما خوشحالم كه آنقدر احمق نیستم تا عالیجناب پاپ را به جای خدا و به جای مسیح پیامبر و در مقام عصمت بنشانم!»

     
  111. جناب نوریزاد
    انگونه که در شاهنامه امده در نبرد رستم و سهراب ، سهراب در چندین نوبت هویت رستم را از وی می پرسد و اصرار میکند که اگر او رستم است خود را به وی معرفی کند ، لیکن رستم هر بار منکر می شود و تاکید میکند که رستم پهلوان بزرگی است و او در مقایسه با رستم عددی نیست و سهراب را از نبرد با رستم برحذر می دارد و مرتب از شکوه و عظمت رستم و حقارت خود در مقایسه با رستم سخن میگوید و سعی میکند ترس شدیدی از روبرشدن با رستم در سهراب ایجاد کند..
    کسی را که رستم بود هم نبرد

    سرش ز آسمان اندر آید به گرد

    تنش زور دارد به صد زورمند

    سرش برترست از درخت بلند

    چنو خشم گیرد به روز نبرد

    چه هم رزم او ژنده پیل و چه مرد

    هم‌آورد او بر زمین پیل نیست

    چو گرد پی رخش او نیل نیست
    رستم با خود می اندیشد که بگذار این پهلوان جوان همیشه ترس از رویارویی با رستم در وجودش باشد چرا که اگر خودش در نبرد با وی کشته شود دیگر هیچ کسی وجود نخواهد داشت تا از کشور ایران در مقابل وی دفاع کند و در انصورت شاید همین ترس از رویارویی با رستم ، سهراب را از نابود کردن ایران بازدارد و سهراب پس از مرگ رستم ، از ترس روبرو شدن با رستم ، از ادامه جنگ خوداری کند و باز گردد.
    در بحبوحه اعتراضات مردم ، سخنان فرماندهان سپاه دقیقا من را به یاد این داستان انداخت زیرا در حالیکه سپاه از نخستین روز اعتراضات مردمی ، با تمام توان و با حداکثر ظرفیت خود به مقابله با مردم امده بود ، باز فرماندهان ان میگفتند هنوز وظعیت به گونه ای نشده که نیاز به حضور سپاه باشد و اینگونه در حالیکه تمام ظرفیت خود را برای سرکوب مردم بکار گرفته بودند باز میخواستند این ترس را در وجود مردم ایجاد کنند که این سرکوب بدون حضور سپاه است و اگر سپاه وارد شود چه اتفاقی خواهد افتاد و میخواستند اگر از عهده سرکوب مردم بر نیامدند ، مردم باز ترس از ورود سپاه را در دل داشته باشند و شاید همین ترس مانع انها گردد.

    ————-

    درود دوست گرامی
    این یکی از نوشته های خوب شماست با این تفاوت که من در باره ی سپاه جور دیگر می اندیشم. و آن این که: خود سپاه این اعتراضات را پی ریخت. یعنی پی ریزی اش با سپاه بود. دم گوش آدمهای پوک مغزی چون علم الهدی و دامادش رییسی نشست و آنان را به تحریک مزدبگیرانشان پرداخت تا حتی اعتراضات به اسم علم الهدی و رییسی تمام شود و ردّی از سپاه در میان نباشد. برای؟ برای آماده کردنِ مردمِ متنفر. که چه؟ برای همین فردایی که رهبر چشم از این جهان می بندد. که این چشم بستن کمی نزدیک است. باشیم و تماشا کنیم. سپاه به برآوردِ میزانِ خشم و نفرت مردم نیاز داشت. که فردا در اندرونی به ملایان بگوید: ببینید، این نفرتی ست که مردم از ما و شما دارند. پس بهتر است تا مدتی شما ملایان بر سرِ منصب های کلیدی آفتابی نشوید. و بگوید: یک معامله! ما سپاهیان و بسیجیان امنیت شما را تأمین می کنیم تا مردم شما را ندرند، شما نیز در محافل و مساجد راه را برای آدمهای چند لایه ای که ما بر سرِ منصب ها می نشانیم هموار کنید و به تحمیقِ تاریخیِ خود مشغول باشید. من روزی را می بینیم در همین نزدیکی ها که هر آیت الله و مجتهد و آخوند حکومتی، دمِ درِ خانه ی یک سردار سپاه بست نشسته برای تأمین امنیت و حمایتش.
    با احترام

    .

     
    • نوشته های شما را جناب سید رضی، من دوست داشته ام. تا این که ناغافل این یکی از گرد راه رسید.

      سرداران سپاه، نماد چپاول ایران و تجسم عینی خیانت به این آب و خاک هستند. در هیچ یک از اقدامات و نیاتشان هرگز ایران و ایرانی را به پشیزی نگرفته اند.

      رستم، نماد هویت آرمانی ایرانی است. سمبل جهان آرمانی و جهان بینی عمیق اسطوره ای ایران است. رستمی که فردوسی به هزاران خون جگر و به بهای جان و عمر و آبرو و دارایی خویش و خانواده اش برآورده، گلچینی است از بهترین صفاتی که فردوسی برای ما فرزندان آینده این مرز و بوم آرزو می کرده است. رستمی که هرگز جز مرام میهن پرستی و رسم مردانگی در شاهنامه ازو پیدا نیست، تنها یک بار دهان به دروغ می آلاید و آن یک بار هم از سر میهن پرستی است.

      سید رضی عزیز، قیاس گرفتن سرداران بی وطن و ناپاک رای سپاه با رستم که نماد پاکی و اصالت است، جفایی است گران بر هر آنچه فردوسی به خون خویش برکشیده است، توهینی است عظیم بر هر قطره خون ایرانیانی که با هدف بزرگی ایران بر خاک افتاده اند و هر ایرانی آزاده ای که جز سربلندی این خاک سودایی ندارد.

      در تعبیر خوشبینانه، من حدس می زنم که هدف شما تنها یک قیاس برای روشن کردن عملکرد سپاه پاسداران بوده است اما هموطن، قیاس مع الفارقی که که فرموده اید جز به همان جایی که گفتم راه نمی برد.

      ای کاش فرصتی بود تا من بیشمار مثال از رسم رستمانه شاهنامه می آوردم و تک تک آنان را با رخدادهای تاریخی و معاصر ایران مو به مو می سنجیدم تا مستندا آشکار شود که چرا نباید با رستم شاهنامه حتی شوخی کرد. رستم قرار بوده است که من و تو باشیم.

      پاینده ایران

       
      • استاد ارجمند من بدرستی متوجه نشدم ناراحتی شما برای کدام قسمت این نوشته است. من نه به فردوسی اهانتی کرده ام -که اساسا شخصیت هایی چون فردوسی مصون از اهانت و توهین هستند به گونه ای که هیچ توهین و اهانتی نمی تواند به سمت انها متوجه شود و فقط گوینده را در معرض توهین و اهانت قرار میدهد- و نه با رستم شوخی کرده ام بلکه با توکل به ایه در مثل مناقشه نیست و بجهت وجود شباهاتی در هردو موضوع انرا بیان کردم و عمده شباهت نیز اینکه: هر دو میخواهند ترسی در وجود طرف مقابل ایجاد کنند رستم برای دفاع از مردم ایران در مقابل دشمن و سپاهیان برای دفاع از دشمن ایران در مقابل مردم. با احترام

         
        • درود بر شما سید رضی گرامی

          از پاسختان سپاسگزارم. من هم عینا نوشتم که هدف شما از این مثال روشن کردن عملکرد سپاه پاسداران بوده است. متوجه منظور شما بوده ام. اما انتقاد من هم دقیقا متوجه همین مقایسه بوده است. به نظرم تفاوت ماهیت دو سوی معادله به قدری زیاد است که عملا این مقایسه را از درجه اعتبار ساقط می کند.
          آنجا که نوشتم با رستم نباید حتی شوخی کرد، متوجه شما نبود. منظور این بود که به گمان من حتی یک مقایسه مطایبه آمیز هم در این میان جایز نیست، چه برسد شباهت سنجی جدی، مانند آنچه شما در نظر داشته اید. اگر در این مورد سوء تفاهمی شده است، احتمالا اشکال از کوتاه نویسی من بوده، با این گمان که منظورم برای شما آشکار بوده است.

          سوای این، من به قلم و شخصیت شما و طنز منحصر به فردتان علاقمند بوده و هستم.

          با احترام

           
          • ساده اندیشی شما درست عکس ساده اندیشی نوری زاد عزیز است که قدرت سپاه را بی نهایت بالاتر از روحانیت نشان داد. شما هم می گویید سپاه هیچ قدرتی ندارد و با همه ظرفیت وارد صحنه شد ولی هیچ کاری نتوانست بکند.
            سپاه ظرفیت شرارت بسیار زیادی دارد.. او امکانات زیادی در اختیار دارد. او با باورهای ایدولوژیک بار آمده است. او در این تظاهرات وارد صحنه نشد و نیروی انتظامی را وسط گود فرستاد و از دور با هدف کردن نوجوانان و جوانان، زهرش را ریخت. سپاه وارد نشد چون به شدت از واکنش هوشیارانه ی آمریکا و جهان می ترسید و می ترسد والا می توانست جوی خون به پا کند. سپاه در کشتن عموم هیچ باکی ندارد و آنقدر در توهم است که هیچ ناله و نفرین و هیچ نفرت و واکنش عمومی هم آنها را وادار به دست کشیدن از خونریزی نمی کرد و نمی کند. حیرت می کنم که در کجا زندگی می کنید و چه شده که اینقدر تحلیل های دوستان این سایت آبکی شده اند؟ سپاه سراسر نفرت از تظاهر کنندگان است و اگر دستش برسد همه را سر به نیست می کند. سپاه تنها یک مشکل دارد: در زمانی زندگی می کند که هر چیز دوری نزدیک شده است و فاصله ترامپ و آلمان و فرانسه و انگلیس تا خیابان های ایران کمتر از فاصله ی خود سپاهی ها به این خیابان هاست. آنها به شدت از واکنش جهانی و محاکمه و تحریم کمرشکن می ترسند. آنها(عمدا ضمایرا تغییر دادم از«او» به«آنها») روی همین ترس، نتوانسته اند حتی به تصمیم سریع برسند و چون ترس آنها را فشل کرده بود، مانند یک به اغما افتاده رفتار کردند و اوضاع را در اختیار نیروی انتظامی گذاشتند.
            بگذارید عبارت را تکرار کنم منتها با فرم دیگری و متفاوت تری: سپاه و روحانیت هر دو به شدت از این وضع ترسیده اند ولی با «ولایت»ی که روحانیت دارد و با آمادگی آنها را برای مفسد فی الارض و چه و چه اعلام کردن جوانان، می توانند بدترین شرارت ها مرتکب شوند. تنها یک شرط اگر محقق میشد، الان مهمترین کلیدواژهای سران سپاه و جمهری اسلامی کلمه ی محارب با خدا و کلمه مفسد فی الارض بود. آن شرط چیست؟:اگر صحنه ی جهانی خاموش می بود
            چگونه می توان صحنه ی جهانی را همچنان روشن و آگاه و مراقب نگاه داشت؟ یکی از بهترین کارها، پیچیدن به پر و پای هاشمی شاهرودی است. اگر همه ی ایرانیهای دانای خارج و داخل کاری بکنند که این مرد در آنجا گرفتار شود، بی نظیرترین حادثه ی جهانی برای کشور ما رخ خواهد داد. این هم شعله های جنبش را زنده نگاه می دارد و هم ترس سپاه و روحانیت از واکنش جهانی را به حد اعلا می رساند.
            وظیفه تحلیلی هر یک از ما در این وضع چیست؟ بدترین کار ممکن در این وضعیت، صحبت کردن از قدرت سپاه و بهترین کار ممکن صحبت کردن از ترس سپاه است. منتها همه چیز مبتنی بر واقعیت و شواهد بیرونی و نه خواست درونی تحلیل گر. ادعا نمی کنم که نظر من درست ولی شواهد و قرائن مختلف حاکی اس که: سپاه البته از داخل نمی ترسد چون می داند هنوز مردم به آن حد به غلیان نیامده اند که از جان و مال خود بگذرند و سران و سپاهیان را خرد و خمیر کنند و می دانند این تنها جوانان شجاع اند که چنین نترس وارد کارزار شده اند ولی سپاه از نزدیک بودن جهان به ایران می ترسد. سپاه خود را زیر فشار تحریم آمریکا در ناتوانی محض می بیند. این بزرگترین شانس ماست اگر بتوانیم هم تهدیدهای ترامپ را دستکم در چند مورد به مرحله ی عملیاتی اش نزدیک کنیم و بل از او بخواهیم که عملیاتی اش کند و هم بتوانیم هاشمی شاهرودی را در آلمان گرفتار کنیم. اگر ترامپ یک مورد از این همه توئیتش را تبدیل به واقعیت کند بدون اینکه در ایران دحالت کند یعنی مثلا مانعی مشخص و بزرگ سر راه سپاهیان ایجاد کند و ثروت های همه ی منتسبان به آنها را بلوکه کند و یا مشکلی ویژه برای حزب الله درست کند (نه ایران بلکه حزب الله لبنان که نافش وصل است به ناف سپاه و خامنه ای و قطع آن به منزله ی مرگ هر دو است)، آنگاه مراحل ترس سپاه به حدی زیاد خواهد شد که با مردن خامنه ای دیگر هیچ راهی برای کشتار وسیع مردم به دست نخواهد آورد.
            بطور کلی در وضع فعلی سپاه دو بال دارد که اگر این دو بال از دست بروند، هیچ کاری نمی تواند بکند: یکی بودن و حضور خامنه ای و دیگر بی تفاوتی جهانی بخصوص آمریکا. آری سپاه به شدت آماده ی شرارت است و امکانات شررات علیه مردم ایران را هم دارد و برغم گزارش ساده نگرانه ی شما می تواند بسیاری از داخلی ها را هم بکشد و آبی هم رویش ولی این دو بال در حال از دست رفتن اند هم خامنه ای را امیدی به حیات بیشتر(دستکم تا پنج یا ده سال دیگر) نیست و هم آمریکا(دستکم تا شش سال دیگر) بیدار و هوشیار بالای سر او ایستاده و هر شرارت نشانه دارش را با قهر و غلبه ی وسیع مجازات خواهد کرد.

             
          • جنابان فرزند ایران گرامی و علی عزیز
            ابتدا پوزش میطلبم بجهت ارسال پاسخ شما دو عزیز در یک کامنت و علتش هم اینست که زیر کامنت علی عزیز دیگر گزینه پاسخ موجود نیست.
            اماجناب “فرزند ایران” که اگر اجازه دهید دوست دارم برای سهولت ، شما را “ایران پور” به همان معنی بنامم ، فرمایش شما را به روی چشم جامه عمل خواهم پوشاند و بسیار ممنون از راهنمایی تان.
            اما علی عزیز خواستم شما را “یک علی” بنامم دیدم زیاد جالب نیست و به یاد دوران دبیرستان افتادم که یکی از همکلاسی ها “ابراهیم ادهم” را به اشتباه “ابراهیم یک دهم” خواند- اما از شوخی که بگدریم من بر خلاف شما قدرت سپاه را متناسب با عربده هایش براورد نمیکنم و تصور میکنم این عربده ها ی یک “پهلوان پنبه” ایست و در نظر داشته باشید که تاکید بر توانایی های این پهلوان در سرکوب و قتل و عام مردم چیزی نیست جز ترساندن مردم از سپاه که این درست همان مطلوب سپاه است.
            یک سوال هم دارم که : نیروی اجرایی و عملیاتی سپاه را چه کسانی برعهده دارند و تعداد این نیروهای عملیاتی و اجرایی را شما چند نفر ارزیابی میکنید؟ سرداران سپاه که باید سرکوب را فرماندهی کنند و نمی توانند شخصا با باتوم و اسلحه بجان مردم بیفتند و اگر هم بتوانند تعدادشان محدود است به حساب نمی اید ، پس عملیات اجرایی و میدانی سرکوب و قتل و عام توسط چه کسانی انجام میشود؟
            توسط سربازان وظیفه که بازوی اجرایی تمام نیروهای مسلح هستند؟
            زیرا سپاه به تعداد لازم پرسنل اجرایی رسمی ندارد که اگر داشت مجبور نبود برای سوریه نیروی روزمزد و مزدور از افاغنه و ایرانیان اجیر کند بنابراین بنظر شما در ان زمان سپاه نیروی اجرایی خود را برای سرکوب ، از کجا و به چه تعداد تامین خواهد کرد ؟

             
  112. یکی از دوستان پیشنهاد پیوستن مردم به جبهۀ ملی را داده است. عملکرد رهبری این جبهه پس از مصدق، نشان از این واقعیت دارد که این پیر و پاتالهایِ خود رهبرخواندهِ تشکل مزبور نه تنها حاضر به دادن میدان به نسل جوان صاحب فکر و اندیشۀ خلاق نیستند، بلکه همچو بختکی بر سرِ این جبهه افتاده و بجز حرفهای صدتا یک غاز و دادن اعلامیه های ترحیم و وراجیهای بی ارزش، کار دیگری بلد نیستند. شک نیست که دنباله روی رهبری این جبهه از خمینی مؤید این واقعیت است که اینان در 40 سال پیش راه خود را از راه ملیون جدا کرذند و بخشی از همینها بودند که کشور و مردم را به جهنم سوزان ملایان رهنمود ساختند. در زیر چکیدۀ مصاحبۀ چند روز پیش دادوود هرمیداس باوند، کارشناس روابط بین الملل و سخنگوی کنونی جبهۀ ملی را با نشریۀ دماوند به نشانی زیر به نظر دوستان میرسانم تا خود در بارۀ موضع کنونی این جبهه به داوری بنشینندو

    http://damavand.news/?p=11558

    سوآل: موضع شما در قبال اعتراضات مردم ایران چیست؟
    پاسخ: رویداد غیر مترقبه ای است که با اعتراضات اقتصادی علیه دولت روحانی در مشهد آغار شد، ولی فراتر رفت و بیش از خواست و حد تصور بانیان تجمع گسترش پیدا کرد و بر مبنای شعارها و مطالبات کاملأ متفاوت ادامه یافت. آقای روحانی پیگیری مطالبات خصوصأ اقتصادی را حق مردم دانست…
    (توجه کنید به یکی به نعل و یکی به میخ زدن سخنگوی جبهه را برای فرار از موضعگیری: “آقای روحانی پیگیری مطالبات خصوصأ اقتصادی را حق مردم دانست!!”) پس موضع این جبهه چی شد؟!

    سوآل: یکی از شعارهای اصلی مردم در خیابانها استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی است. موضع جبهه ملی ایران در برابر این اعتراضات و مطالبه جمهوری ایرانی از سوی مردم چیست؟
    پاسخ: منظور این شعار همان برگزاری انتخابات آزاد است…
    (به بی ربطی جواب جناب سخنگو توجه کنید!! مردم خواهان سرنگونی حکومت اسلامی هستند، ولی جبهۀ ملی خواهان انتخابات آزاد در چارچوب قوانین حکومتی است!)

    سوآل: به نظر می آید جنبش برای پیروزی به ریختن دیوار ترس و فراگیری جغرافیایی نیاز دارد که هر دو ویژگی را دارد، اما رهبری و سازماندهی ندارد. نتیجه این شرایط چه خواهد شد؟
    پاسخ: مطالبات مردم خصوصأ در عرصه اقتصادی مشهود است. با وجود اختلاسها و دیگر نابسامانی های این عرصه انتظار می رفت به زودی حکومت با واکنش خاص جامعه روبرو شود و این واکنش قابل پیش بینی بود. مخصوصأ برجام انتظاراتی ایجاد کرده بود و به نظر می رسید که بتواند مشکلات اقتصادی جامعه را دستکم تعدیل کند. وعده های آقای روحانی در زمینه آزادی مثل آزادی زندانیان سیاسی نیز بر زمین ماند و گفته شد اینها در صلاحیت قوه قضائیه است.
    ( آقا جان…تکلیف پاسخ به سوآلهای “جنبش برای پیروزی به ریختن دیوار ترس و فراگیری جغرافیایی نیاز دارد که هر دو ویژگی را دارد، اما رهبری و سازماندهی ندارد” و “نتیجه این شرایط چه خواهد شد؟” چه شد؟!

    سوآل: چرا اغلب اصلاح طلبان این صدا را به تندروها و یا بیگانگان منتسب کردند؟
    پاسخ: آنچه در خراسان شروع شد و مورد تآیید علم الهدی و دیگر اصولگرایان قرار گرفت، علیه دولت روحانی و اصلاح طلبان بود و هر چند در ادامه فرآیند آن متفاوت شد، اما موضع و خط مشی اصلاح طلبان بر این اساس بنا شد که این اعتراضات با تحریک مردم توسط اصولگرایان برپا شده است.
    (جناب سخنگو…علم الهدی و اصولگرایان که جابجا بر علیه مردم معترض شعار دادند. اصلاح طلبان نیز که تا کنون خفقان محض گرفته اند. نظر جبهۀ ملی چیست؟)

    سوآل: ظاهرأ در مشهد حامیان علم الهدی و رئیسی آغازگر اعتراضات بوده اند و فرمانده سپاه پاسداران تلویحأ به نقش احمدی نژاد در تحریک افکار عمومی اشاره کرده. شکاف بین مسئولان جمهوری اسلامی به کدام سو در حرکت است؟
    پاسخ: این رویدادها لزوم بازنگری جدی و گسترده را در سطح کشور مطرح کرده و انتظار می رود به نظرات و مطالبات مردم پاسخ مثبت داده شود. در غیر اینصورت حتی احتمال نوعی انفجار کور اجتماعی نیز دور از واقعیت نیست.
    (بازهم فرار از موضعگیری در جهت خواست مردم. اما در حالیکه شما خود رهبر خوانده های جبهۀ ملی همواره ابراز وجود میکنید، چرا باید اجازه دهید که “انفجار کور اجتماعی” ایجاد شود؟ پس نقش شماها در به عهده گرفتن رهبری مردم چیست؟ اصلاً وجود چنین رهبری جبهۀ ملی چه سودی برای مردم و مملکت دارد؟)

    سوآل: آیا اصلاحات فوری مثل تجربه شاه در جریان نخست وزیری بختیار خواهد بود و برای حکومت عقب نشینی خطرناک محسوب می شود؟
    پاسخ: مصالح مردم و حکومت همیشه باید در جهت حفظ و اعتلای مصالح و منافع ایران باشد. منافع مملکت بر همه امور اولویت دارد. انتخاب حکومت و مردم و همه گروهها باید تأمین منافع حیاتی کشور باشد.
    (آیا مردم بینوای گرسنه میتوانند مایۀ اعتلای کشور باشند؟)

    سوآل: معترضان از تبار نا امید شدگان سیاسی و یا محرومان اقتصادی هستند؟
    پاسخ: این اعتراضات رهبری خاصی نداشته و احزاب خاصی مدعی آن نیستند، بنابراین تبارشناسی ناراضیان دقیق و روشن نیست.
    ( جناب سخنگوی جبهۀ ملی، آیا شعارهای “اصلاح طلب، اصولگرا/ دیگه تمومه ماجرا” و “نه غزه، نه لبنان/ جانم فدای ایران” و “سوریه را رها کن، فکری بحال ما کن” و “ملت گدائی میکند، رهبر خدائی میکند” و… نمایش تبار شناسی دقیق و روشن تظاهرات کنندگان نیست؟ و آیا چنین پاسخهای بی سرو تهی از جانب سخنگوی جبهۀ ملی همانهائی نیست که از حلقوم ملایان حکومتی بیرون میآید؟)

    پس ای رهبران مادام العمر جبهۀ به اصطلاح ملی: “ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان!”

    ————

    سپاس جناب کبیری گرامی

    .

     
    • دوست گرامی نقد شما از سخنان سخنگوی‌جبهه ملی با وجود تقطیع این سخنان کمی دور از انصاف است. اولا من نه عضو جبهه ملی هستم و نه هیچگاه دنباله رو آن بزعم شما پیر و پانالها بوده ام . پیشنهادی هم که دادم یک پیشنهاد کاملا کلی بود . بدیهی است پیوستن شخصیت هایی که خود صاحبان تیوری و دیدگاه مبارزانی می باشند به چنین سازمانی بی هیچ قید و شرط و مذاکرات اولیه و تصحیح خط مشی (در صورت لزوم) و انتشار یک مانیفست نخواهد بود واما چرا پیشنهاد بیرون‌کشیدن یک حزب شناخته شده نزد عامه مردم و با سابقه تاریخی داشتن شخصیت های مثبتی نظیر دکتر مصدق در صورت حضور افرادی چون آقای نوریزاد، دکتر‌ملکی، خانم ستوده و وکلا و‌فعالان بسیاری که در دهه های اخیر فعال بوده اند حتی ملی مذهبی ها که ریشه شان در همین جبهه ملی بوده است با حرکتی نو می‌تواند تعداد بی شماری از مردم را جلب کند تا اینکه یک سازمان جدید در این‌ وانفسا که از در و دیوار کشور احزاب دو نفره و ده نفره وجود دارد بخواهد سر برآورد و در اولین حضور خود با غیر قانونی اعلام شدن آن توسط حکومت ، به سرنوشت جبهه مشارکت و گروه‌های دیگر‌مبتلا شود. البته همین سازمان دهی مجدد جبهه ملی از یک طرف به همان دلیل اولیه‌ ای که شما گفتید از یک طرف ‌و موضع گیری سخت حکومت بدلیل شاپور بختیار در قبال چنین تصمیمی از طرف دیگر می‌تواند بسیار نفسگیر و دشوار باشد ولی واقعیت این است که وقتی اسبی زین کرده موجود است به نظر من بهتر است در ابتدا انرا محک زد و الا اضافه کردن یک‌حزب به صدها حزب جورواجور موجود با این فرهنگ کار‌حزبی و تشکل‌پذیری قربونش برم ما ایرانی‌ها کار خیلی دشواری نیست. یکی از بلا هایی که مبتلا به ما ایرانیان است این است که با یک انگ که به دوست‌، همسایه، همکار و یا یک حزب می‌زنیم کار انرا تمام شده می انگاریم و بدنبال اصلاح وضع موجود نمی رویم و بلافاصله می‌خواهیم یک‌ ورژن جدید که مال خودمان باشد را بیرون بدهیم غافل از آنکه همان‌کسی هم‌که ما داریم اورا‌می‌کوبیم‌ همان حرف مارا با ادبیاتی دیگر‌میزند و ما بجای اتلاف وقت می توانستیم با او‌مداکره کنیم و راهی جدیدبگشاییم. البته اینها همه به این دلیل است که ما از یک‌فرهنگ استبدادی هزاران ساله برخاسته ایم. نگاهی به اپوزیسیون ایران در صد سال گذشته بیاندازید . در همین‌زمان خودمان ببینید اپوزیسیون داخل و خارج از کشور چقدر‌پراکنده است و چقدر هرکدام خودش را درست و دیگری را خاین و سازشکار و خود فروخته وغیره می داند. من نوعی بر اساس همان فرهنگ خود محوری که نتیجه استبداد‌است حاضرم یک سازمان جدید هرچند با چهار عضو ایجاد کنم ولی با‌گروهی که دهها سال فعال بوده مرامنامه و اساسنامه و تجربه های فراوان دارد وارد مذاکره نشوم.
      دوست من مذاکره همان نقطه ضعفی است که ما ایرانی ها نه حوصله آش را داریم نه سوادش را. همین جمهوری اسلامی که عصاره ما‌ملت است‌اگر‌مذاکره بلد بود کارش به استبداد نمی انجامید. اینهمه خسارت هسته ای که خامنه ای‌پ‌اعوان ‌انصارش به‌کشور‌زدند اگر بلد بودند مذاکره کنند به اینجا نمی‌کشید. چند هزار بار سفر های پر هزینه هیات های ایران به اروپا کردند و دست خالی برگشتند؟ تنها دلیل آن نداشتن سواد مذاکره بود. همین الان شما یک بار دیگر برگردید و‌کامنت خودتان را بخوانید. یک انگ به جبهه ملی زدید و پرونده دهها ساله انرا بستید و همه سوابق انرا به زباله دان ریختید.
      این‌راحت ترین کاری است که می‌توان کرد ‌وهمه اپوزیسیون ‌و مردم‌عادی می‌کنند ،تخریب. من مخالف نظر شما نیستم ولی آنجایی با شما زاویه پیدا می‌کنم که شما پرونده را قبل از هرگونه‌ مذاکره ای می بندید. شکی نیست که هر گروه و حزبی در کشورهای با سابقه طولانی در‌کار سازمانی موقعی می شود که اشتباه می کند ، بعد می آیند بررسی می کنند و بیانیه صادر می‌کنند و اشتباه خود را اعلام و از آن عذر خواهی کرده و حتی اساسنامه خود را تصحیح می نمایند.

      و اما‌مصاحبه سخنگوی جبهه ملی. آنجا که می‌گوید این‌اعتراضات تبار مشخصی ندارد‌چرا اشتباه گفته وقتی ما می بینیم از یک طرف بدنبال رضا شاه می گردند و رضا پهلوی را صدا میزنند و از طرفی دیگر جمهوری ایرانی می‌خواهند و گروهی دیگر‌پرچم کشور را پایین می کشند و در جایی دیگر انرا آتش می زنند و در تبریز خواهان حق تحصیل به زبان مادری می شوند. این هرج مرج است که در نبود یک‌ سازمان دهی مشخص که بتواند خواسته ای فراگیر را دنبال کند موجب اتلاف انرژی و فروش کردن اعتراضات می گردد و‌در نهایت‌ خامنه ای روز نوزده دیماه خواهد آمد و با اعلام پیروزی پرونده را بسته شده خواهد انگاشت.
      ملت های پویا آنانی هستند که راه رفته را نقد و مسیر را دایما تصحیح کنند نه اینکه هزار بار همان راه اول را بروند باز به بن بست بخورند

       
      • منصور گرامی…با پیشنهاد شما مبنی بر گرد آمدن در یک جبهه بجای یک حزب، بطور اصولی موافقم. ولی جبهۀ ملی با کادر رهبرانی که بعدازملی شدن نفت وزندانی شدن مصدق و تیرباران شدن فاطمی، به عنوان رهبران این جبهه خودنمائی کرده اند، چنان سوابق درخشانی از آن بجا نگذاشته است. بسیاری از ملیون با وجود اینکه اعتقاد به تجمیع در یک جبهۀ واحد نظیر جبهۀ ملی را داشته اند، معهذا با مشاهدۀ بی حرکتیها، بی برنامگیها و باری به هرجهت بودن رهبران جبهۀ ملی، با آه و افسوس از آن بریده وبه کناری نشسته اند. شعار جبهۀ ملی در زمان حکومت سابق همواره این بود که “شاه باید سلطنت کند و نه حکومت،” و این تنها یک شعار بود و بس. حتی رهبری جبهه در مقابل انقلاب سفید شاه حرفی برای گفتن نداشت. درواقع، انقلاب سفید درعمل توانست جبهۀ ملی را به آخر صف مدعیان حکومت شاه عقب نشاند. کسی نمیتواند حتی یک نمونه ازحرکتهای ملیِ جبهۀ ملی بعد از سال 32 را به عنوان مثال ارائه نماید. من جزء یکی از کادرهای جبهۀ ملی دوم بودم که در حدود سال 1339 در راستای مبارزه با دیکتاتوری تشکیل شده بود به رهبری الهیار صالح که فردی تحصیلکرده و حقوقدان بود. اما همچه فردی اصلاً و ابداً نه شخصیتی مبارز بود و نه جربزۀ رهبری. هنگامی که با مشاهدۀ بی عملیهای جبهه به او معترض شدیم، تنها پاسخی که داد این بود که “اگر از من میخواهید فیدل کاسترو باشم، من نیستم!” اما کسی از او نخواسته بود که فیدل کاسترووار اسلحه بدست گرفته وبه کوه و کوهستان و جنگل زده و جنگ پارتیزانی راه بیاندازد. کادرهای پائین از او انتظارداشتند تا با توجه به اساسنامۀ جبهه، اقدام به کادرسازیهای وسیع ومانوورهای سیاسی لازم کند که هرچه تلاش کردیم، مؤثر واقع نشد. نتیجه این شد که براثر ناامیدی از تلاشهای بی فرجام، بازرگان و هم مسلکهایش از جبهه کنار کشیده و اقدام به تشکیل نهضت آزادی کردند. عدۀ بسیارِ دیگری همچو من نیز چنان سرخورده شدیم که عطای جبهه را به لقایش بخشیده واز آن کناره گرفتیم. تعدد دسته بندیهای سیاسی که مورد نظر ساواک هم بود، از آنجا شروع شد. اما تا سال 57 کوچکترین و کمترین حرکت سیاسی از این جبهه که عدۀ زیادی را روانۀ زندانها نموده و سرخوردگی شدیدی درکادرها ایجاد کرده بود، مشاهده نشد. دفعتاً از سال 56 به بعد، رهبری جبهه تحت تأثیرشعارهای خمینی و آخوندها قرار گرفت ودر رهبری آن شکافی پدید آمد. عده ای خواهان حفظ سلطنت و عده ای خواهان برداشتن سلطنت شدند. مذاکرات سران ساواک و واسطه های بین شاه و رهبری جبهۀ ملی از یک طرف و تمایل گروه دوم به خمینی در راستای جمع کردن بساط سلطنت از طریق ارتباطهای پنهان با آخوندها و رساندن ندا به خمینی در جهت اطاعت از اوامر ودستورهای وی برای تغییر سلطنت. صدیقی و بختیار در گروه اول و بقیه به رهبری سنجابی در گروه دوم قرارگرفتند. سنجابی به دستبوسی خمینی روانۀ پاریس شده و با بیعت با او، سیاستهای جبهه را ذیل سیاستهای خمینی و آخوندها قرار داد. واقعیتش را میخواهی بدانی؟ جبهه را درسته در مقابل پست نخست وزیری که به او قول داده بودند و زیرش زدند، به خمینی و آخوندها فروخت. بختیارهم که در جبهۀ سلطنت طلبان قرار گرفته بود، بعلت عدم درایت و دور اندیشی سیاسی، سرِ خود و دودمان سلطنت را برباد داد. این از کادر رهبری جبهه در داخل و آن هم از زیر کادرهای رهبری جبهه در خارج از کشور به زعامت جناب ابوالحسن بنی صدر و یاران. نتیجه چه شد؟ رهبری آن زمان جبهۀ ملی یکی از چند پلۀ نردبان به حکومت رساندن آخوندها در ایران شد. بنابراین، از آن 40 سال پیش رهبریِ جبهه به اندازۀ پشیزی برای این جبهه ارزش و اعتبار مردمی بجا نگذاشت.

        درحال حاضر این جبهه همچون جگر زلیخا تکه پاره شده و افراد بسیاری در ایران و درنقاط مختلف جهان، بدون متابعت از رهبری داخل کشور و حتی از یکدیگر، مدعی رهبری آن هستند و ما نمیدانیم چگونه این همه رهبریهای متعدد را یک کاسه کرده و تبدیل به رهبری واحدی کنیم. تازه درداخل کشور هم رهبری یکدستی وجود ندارد. بنابراین، درحالیکه بشخصه مشتاق دسته بندی و سکتاریسم نیستم، لاجرم وضع حاضر ایجاب میکند که به تشکیل یک جبهۀ مردمی آلترناتیو پرداخته شود که ضمن دست رد گذاشتن برحکومت اسلامی، قادر باشد با برنامه ای مدون منافع ملت وکشور را مدنظرقراردهد. اجرای چنین کارسترگی با تشکیل حزب که قاعدتاً درمحدودۀ کوچکی فعالیت دارد، امکان پذیرنیست.

         
    • عالی بود جناب کبیری. یکی از بهترین نوشته های شما بود.نقدی روشن و راست و درست و دقیق و بی اما و اگر. نقد خوب به این نقد می گویند زیرا از اول می داند چه را نقد کند و تا آخر آن را گم نمی کند. «موضع جبهه ی ملی چیست» همانی است که آن را به درستی نشانه گرفته اید و به درستی آن را بر سر کسی که باید پاسخگو باشد، فریاد زده اید. در واقع هرمیداس وظیفه ای جز گفتن این ندارد که بگوید«موضع جبهه ی ملی چیست» ولی او تنها کاری که نمی کند این است و مجموع کارها(یعنی حرفها)ی دیگری که می کند، به او ربط ندارد و بل مزخرف محض است. ما دیگر قرار نیست به این راحتی گول مزخرف گویان را بخوریم. ما بیدار شده ایم. کسانی هستند در ته دل و با دلبستگی به منابر دوران کودکی شان که شنیده اند و همچنان می شنوند، مثل سگ از جهنمی می ترسند که ندیده اند ولی آخوندان وعده داده اند که به کسانی می رسد که مخالف مزاعم آنها باشند و همینان از جهنمی که آخوندان محقق کرده اند، نه تنها بی خبرند که واهمه ای هم ندارند و طبعا وجدانی هم ندارند که بگزد آنها را.

       
      • فحش چندان که بیشتردانی
        گو که عیبی دگر بپوشانی
        هست در پشت فحش های تو هم
        کله ای گنده پر ز نادانی

         
  113. همان خواجگانی که سال 88 پس از کشته شدن مردم و ضرب و شتمان و تجاوز به انها از رهبر خواهش نمود ند که از حقی که بر گردن مردم دارد بگذرد و مردم را حلال کند گو اینکه این فجایع را مردم نسبت به رهبر مرتکب شده اند..

     
  114. جناب نوریزاد
    خواجگان معمولا مورد عنایت و توجه شاهانی بوده اند که برایشان خدمت میکرده اند ولی در موضوع مورد اشاره جنابعالی این خوش رقصی ها از سوی خواجگانی انجام گرفت که مدتهاست از سرای رهبر رانده شده اند و نزد رهبر هیچ ارج و قربی ندارند و رهبر معظم چشم دیدندشان را هم ندارد و شاید این ادا و اطوارشان از ان روی بود که مراتب بندگی خود را به رهبر اینبار عملا ابراز نمایند شاید رهبر نیم نگاهی نیز بسمت این مغضوبین مطرود بیندازد.

     
  115. سید مرتضی
    6:57 ق.ظ / ژانویه 6, 2018
    اختلاف نظر شدید در شورای امنیت بر سر اعتراضات ایران

    7 ساعت پیش

    جلسه شورای امنیت سازمان ……….
    ————————————————————————————————————————————–
    من به نوبه خودم این تغییر بنیادین جناب سید مرتضی که میتوان انرا به مثابه تولد دوباره ایشان محسوب نمود را به ایشان و جناب نوریزاد و کلیه کاربران عزیز سایت و نیز به تمامی موجودات غیرارگانیک(بقول جناب محمد علی طاهری – همکار افتخاری بنده) تبریک و شادباش میگویم زیرا بالاخره ایشان در گردشی ششصد هفتصد درجه ای بجای استفاده از واژه “اغتشاشات” از واژه “اعتراضات” استفاده نمودند که این موضوع بیانگر تغییر نگاه ایشان به ندای شجاعانه هم وطنان در مطالبه حقوق به غارت رفته انها ، می باشد. جناب سید مرتضی امیدوارم پاینده و همیشه در حال تحول باشید. ارادتمند شما: سدرضی.

     
  116. روحانی امروز 2 قانون مصوب مجلس را برای اجرا به 3 وزارتخانه ابلاغ کرد :
    در اجرای اصل 123 قانون جمهوری اسلامی « قانون الحاق یک تبصره به ماده 1 قانون حمایت از انقلاب اسلامی مردم فلسطین » جهت اجرا به وزارت امور خارجه و « قانون الحاق 2 تبصره به ماده 617 قانون مجازات اسلامی ( کتاب پنجم -تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده » جهت اجرا به وزارتخانه ها ی دادگستری و کشور ابلاغ شد .می بینید که روحانی حتی در این شرایط حساس هم همصدا با مجلسیان بی اختیار خود فروخته ، بفکر فلسطین و تشدید مجازاتهای اسلامیست . حالا آقای نوریزاد بفرمائیدچطور آرزوی سرنوشت شیخ فضل الله را برای اینها نداشته باشیم ؟؟؟؟؟؟
    ای شیخ سرت زتن جدا میخواهم جانت هدف تیر بلا می خواهم

     
  117. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    دو گفتگو پيرامون خيزش سراسري مردم ايران
    1 – گيتي پورفاضل، حقوقدان، در گفتگو با راديو ندا پيرامون خيزش سراسري مردم ايران، با بيان اينكه ” داشتن اسحله براي سركوب مردم تنها كافي نيست ” و ” قدرت پوشالي [ نظام] بي بروبرگرد فروخواهد ريخت ”، گفت : ” مردم هستند كه موفق خواهند بود ؛ مردم هستند كه مي توانند اينها را از اريكه قدرت پائين بكشند!”
    http://radio-neda.blogspot.com/2018/01/blog-post_8.html

    2 – محمد نجفي، وكيل شريف مردمي، در گفتگو با راديو ندا با بيان اينكه ” اين ملت ديگر به جان آمده است” از قتل يكي از معترضان دستفروش، وحيد حيدري، در بازداشتگاه اراك مي گويد.
    http://radio-neda.blogspot.com/2018/01/blog-post_7.html

     
  118. حاج عیسی سحرخیز در تعریف و تمجید از همپلکیاش:…….آن سه عزیز- موسوی، رهنورد و کروبی- نه آن محبوب‌ترین قلوب ملت- سید محمد خاتمی- و نه امثال مصطفی تاجزاده و بهزاد نبوی.
    مش قاسم: خودش و همه اینایی که لیست کرده در تمام جنایات حکومت/* اسلامی از روز اول شریک بودن. یه مشت شیاد خود-روشنفکر خوانده از خود راضی خود محور بین و دزد. حاجی، درز بگیر، تموم شد و رفت، هیچی نمونده غیر از یه حکومت/*غدار و دزد و آدمکش و شکنجه گر. خودت هم در چیدن این سفره دست داشتی.

    /*: ک

    ———-

    درود دوست گرامی
    کمی اگر از میزان ناسزاها و بد و بیراه های خویش بکاهید، بد نمی شودها؟!

    .

     
  119. حاجی پورفسور سمیعی با حاجی بی بی سی مصاحبه کرده. اولا، حاجی سفسطه گری میدونی چیه؟ همین کاری که تو در قسمت اول این مصاحبه کردی، صغرا کبرا چیدی که دکترا و دادگاه و سابقه افراد و اینا…… دوما، مگه تو توی غار اصحاب کهف تا به حال زندگی میکردی؟ من ناپورفسور و اونایی که در اقصا نقاط این مملکت زندگی میکنن میدونن اینی که تو میگی نمیشناسی میشناسن، تو با اینهمه سفر به ایران و با کله گندههای حکومت/*ی نشست و برخواست و حشر و نشر کردن اسم این یارو به گوشت نخورده بوده؟ کسی که تو اسمش هم به گوشت نخورده یه هویی تو توی اتاقش توی بیمارستانت سبز میشی؟

     
    • درود مش قاسم گرامی

      درباره این آقای سمیعی (به عنوان یک متخصص، این حق مسلم را برای خودم قائلم که درباره صلاحیت علمی و اخلاقی اش داوری و عنوان دکتر را حذف کنم)…بله…در باب این آقای سمیعی من گفتنی بسیار دارم. عمر کفاف بدهد، خواهم نوشت.

       
  120. آقا سد مرتضی در این پست نظری ندارن؟ حرفشان که در باره آزادگی که آقای نوری زاد از ایشان سوال کرده بود که خیلی جالب بود

     
  121. ⬜️ درزمان قديم که يخچال نبود، خنك‌ترين آب قنات در تهران، قناتى بود كه بعدها زندان قصر در آن ساخته و بنا شد. بعد از آن، هركس به زندان مي‌افتاد، مي‌گفتند رفته آب خنك بخوره.
    و اين اصطلاح بعدها شامل همه زنداني‌هايي شد كه به زندان مي‌افتاد

    ⬜️ قدیما که تهرانیها با ماشین دودی میرفتن زیارت شاه عبدالعظیم
    پول رفت و برگشت ماشین رو باید اول میداد
    برای همین اهالی شهر ری که مطمئن بودن اینا چون پول بلیط رو قبلا دادن حتما برمیگردن خونه هاشون, الکی تعارف میکردن که تو رو خدا شب پیش ما باشین!!!

    از اونجا تعارف شاه عبدالعظیمی ضرب المثل شد…

    ⬜️ جامهای شراب در قدیم دارای هفت خط بودند و هرکس بنا بر ظرفیتش تا یک خط خاص میتوانست شراب بنوشد.
    این خطها عبارت بودند از
    ۱-مزور
    ۲-فرودینه
    ۳-اشک
    ۴-ازرق
    ۵-بصره
    ۶-بغداد
    ۷-جور.
    هرکس شراب خوار قهاری بود و میتوانست تا خط هفتم شراب بخورد به هفت خط معروف میشد.
    بعضی مواقع شخصی برای خودنمایی تقاضای پر کردن جام تا خط هفتم میکرد ولی نمیتوانست همه شراب را بنوشد.در اینجا دوستانش برای حفظ آبروی او تا خط جور ,شراب او را سر میکشیدند و اصطلاح جور کسی را کشیدن از اینجا ضرب المثل گردید

    ⬜️ اصطلاح “بوق سگ” چیست؟ اینکه گفته می شود از صبح تا بوق سگ سر کارم!!

    در قدیم بازارها دارای چهار مدخل بودند که شبانگاهان انان را با درهای بزرگ می بستنذ. وتمامی دکانها نیز به همین طریق قفل می شدند .از انجا که همیشه احتمال خطر میرفت،نگهبانانی نیز شب در بازار پاسبانی میدادند. به دلیل اینکه نمی توانستندتمامی بازار را کنترل کنند ، سگهای وحشی به همراه داشتند که به جز خودشان به ** دیگری رحم نمی کردند. پاسبانان شب، در ساعت معینی از شب، در بوق بزرگی که ازشاخ قوچ بود ، با فاصله زمان معینی می دمیدند . بدین معنا که عنقریب سگها را دربازار رها خواهیم کرد . دکانداران نیز سریع محل کسب خود را ترک کرده وبه مشتریان خود میگفتند دیر وقت است وبوق سگ را نواختند. از ان زمان بوق سگ اصطلاح دیر بودن معنا گرفته !

    ⬜️ به مختارالسلطنه گفتند که ماست در تهران خیلی گران شده است. فرمان داد تا ارزان کنند. پس از چندی ناشناس به یکی از دکان‌های شهر سر زد و ماست خواست.

    ماست فروش که او را نشناخته بود پرسید : چه جور ماستی می‌خواهی ؟ ماست خوب یا ماست مختارالسلطنه !

    وی شگفت‌زده از این دو گونه ماست پرسید.

    ماست فروش گفت: ماست خوب همان است که از شیر می‌گیرند و بدون آب است و با بهای دلخواه می‌فروشیم. ماست مختارالسلطنه همین تغار دوغ است که در جلوی دکان می‌بینی که یک سوم آن ماست و دو سوم دیگر آن آب است و به بهایی که مختارالسلطنه گفته می‌فروشیم. تو از کدام می‌خواهی؟!

    مختارالسلطنه دستور داد ماست فروش را جلوی دکانش وارونه از درختی آویزان کرده و بند تنبانش را دور کمر سفت ببندند. سپس تغار دوغ را از بالا در لنگه‌های تنبانش بریزند و آنقدر آویزان نگهش دارند تا همه آب‌هایی که به ماست افزوده از تنبان بیرون بچکد!

    چون دیگر فروشنده‌ها از این داستان آگاه شدند، همگی ماست‌ها را کیسه کردند!!!
    وقتى ميگن فلانى ماستشو كيسه كرده يعنى اين…

     
    • درود زمستان گرامی

      دستت درد نکند و ایزد نگهدارت بهاری پر از شکوفه های گیلاس.

      در این غوغایی که بیشتر فحش خواهر مادر به لسان العربی خوشایند اینان

      است تاحمد وثنا به پارسی .وچنان به کنیزی وهمخوابگی وفروش مادر شان

      که به کنیزی برده شده بود سربلندند که پیش نام نامشان شده.چون شمایی

      کو گوشه ای از گویش پارسی را می نگارید همان فردوسی این زمانید .

      بیسوات

       
  122. آقای نوری زاد درود
    این داستانهای تاریخی را برای شما می فرستم تا بدونید با کدوم مردم طرفید .پس خودتونو زیاد برای ما به داخل آتیش نندازید.

    ————————

    وقتی ارنست چگوارا را در پناهگاهش باکمک چوپان خبرچین دستگیر کردند…
    یکی از چوپان پرسید:چرا خبرچینی کردی درحالی که چگوارا برای آزادی شماها مبارزه می‌کرد؟
    چوپان جواب داد:باجنگهایش گوسفندان مرا می‌ترساند.
    بعداز مقاومت محمدکریم درمقابل فرانسوی‌ها در مصر و شکست او، قرار براعدامش شد، که ناپلئون او را فراخواند و گفت:
    سخت است برایم کسی را اعدام کنم که برای وطنش مبارزه می‌کرد. من به تو فرصتی می‌دهم که ده هزارسکه طلا غرامت سربازهای کشته را بدهی…
    محمدکریم گفت:من الآن این پول را ندارم اما صدهزارسکه از تاجران می‌خواهم، می‌روم تهیه می‌کنم و باز می‌گردم…
    محمدکریم به مدت چندروز در بازارها با زنجیر برای تهیه پول گردانیده می‌شد اما هیچ تاجری این پول را نمی‌داد و حتی بعد طلبکارانه می‌گفتند که با جنگ‌هایش وضعیت اقتصادی را نابسامان کرد و …
    نزد ناپلئون برگشت…ناپلئون به او گفت:
    چاره ایی جز اعدام تو ندارم نه بخاطر کشتن سربازهایم به دلیل جنگیدن برای مردمی که پول را مقدم بر وطن می‌دانند.

    محمد رشید می‌گوید:آدم انقلابی که برای #جامعه‌ی_نادان مجاهدت کند مانند کسی است که به خود آتش می‌زند تا روشنایی را برای آدم نابینا فراهم کند.

     
  123. با درود به جناب نوری زاد
    از هم وطنان کرد چه خبر ؟ جناب نوری زاد لطف بفرمایید از خانواده مرحوم صانع ژاله شهید در مورد زلزله زده گان گرفتار سوال کنید که در این سرمای سخت و برف وباران زیر چادر های خیس چه میکنند؟گویا در چند روز گدشته تعدادی از نوزادان در چادر ها متاسفانه یخ زده و فوت شده اند و از طرفی دیگر در بعضی چادر ها آتش سوزی رخ داده که به دیگر چادر ها سرایت و تتمه اموالی که از زیر آوار منازل در آورده بودند نیز نابود شده و چند نفر که اکثر آن ها خانم بوده اند به علت یاس و هرمان ونا امیدی خود کشی کرده اند . من بلکل از شیخ مرتضی قطع امید کرده ام لطف بفرمایید از دیگر روحانیونی که مراوده دارید مثل فرزند آقای منتاظری و دیگران درخواست کنید که اگر منبر میروند از مردم بخواهند که به کمک بیشتر ادامه دهند مثلا حداقل یارانه خود را یک ماه و یا بیشتر به این امر اختصاص دهند و از طریق افراد مطمئن به دست آن عزیزان برسانند البته نداشتن سرویس بهداشتی و حمام دیگر قوز بالا قوز شده که لازم است رسیدگی فوری شود در خبر ها آمده بود که کانکس را فقط به صاحبان خانه میدهند و مستاجرین فقط در چادر اسکان می یابند شما فقط تصور کنید که یک خانواده در یک چادر چطور زندگی کند و پخت غذا و شست و شوی لباس وخشک شدن آن که دیگر رنج وحشت ناکی در پی دارد راستی تا یادم نرفته در تیزر های سیمای ج.ا میدیدم که بزودی ثبت نام از متقاضیان عتبات عالیات شروع میشود !! شما از این روحانیون بپرسید که شرم نمیکنند که در این وضعیت بغرنج هم وطنان ساده دل را به این امرمثلا مستحب ترغیب میکنند که پول این مملکت به گلوی گشاد عراقی ها واریزشود چگونه یک مسلمان شیعه که به وی گفته اند قتل یک مسلمان مانند قتل تمام مسلمانان است راضی میشود که هم وطنی که تا یکی دو ماه پیش به هرحال در خانه شخصی و یا استیجاری آسایش داشت و الان سرگردان و بلاتکلیف است واز سرما میلرزد و پول زیادی خود را برای دیدن آرامگاه حسین ابن علی ویا مشهد خرج کند که مثلا چه صوابی ببرد ؟ البته سازمان حج وزیارت هم مخارجی دارد که باید مقداری از آن توسط مومنین تامین شود و این بنده گان خدا !؟! برای تامین مخارج سازمان خود مردم را فرا میخوانند ببینید جناب نوری زاد من منکر این نیستم که انسان به تفریح نیاز دارد و هیچ گاه هم به کسانی که برای تفریح به خارج از کشور و یا داخل میروند اعتراض نمیکنم ولی به هرکس تاکید میکنم به هرکس که صرفا برای صواب و پاداش به سفرهای مذهبی میرود میگویم تا زمانی که این مصیبت ها را هم میهنانمان دارند حاشا که خداوند کریم صوابی برای آنان منظور کند بلکه اگر آخرتی باشد از آن ها بازخواست هم میکند که کمک به دیگر انسان ها اولاتر از زیارت سنگ وچوب مطلا هست البته گناه اغوای آخوند جماعت به این امردیگر نور علی نور است که چرک وخون و ریم و زقوم ( به مانند سر شیطان ) ! حداقل جزای آنان است . نظرتان چیست ؟ با احترام .

     
  124. حاجی پورفسور سمیعی جوابیه نوشته راجع به قاضی مرگ که تو بیمارستانش بستری شده که هرچه زودتر حالش خوبشه برگرده سر کارش، سر عمله گی ظلم حکومت/*. حاجی میگه قسم پزشکی. درست میگه. حتی اگه هیتلر هم میرفت توی مطبش حاجی طبق قسم و ملزومات اخلاقی پزشکی باید کمکش میکرد.

    ولکن، با هیتلر چاق سلامتی و سلام علیک هم باید میکردی؟ خونه هیتلر هم واسه ناهار شام هم میرفتی؟ از هیتلر درخواست زمین هم میکردی؟ حاجی نمیدونی که این جنایتکار سابقش چیه؟ ناسلامتی حاجی که از عقل کم نداره. توی همون شهری هم که حاجی مطب و بیمارستان داره هزاران ایرانی زندگی میکنن که از ظلم حکومت/* با جونشون از ایران فرار کردن، شکنجه شدگان زیر دست همین سر عمله ظلم برای مداوای زخمهای جسمی و روحیشون میرن به همین بیمارستان! حاجی هیچکام از اینا رو میشناسی؟ پای درد دلشون هیچوقت نشستی؟ حاجی روزنومه نمیخونی؟ اخبار نمیبینی؟ سابقه اینا رو نمیدونی؟ اینا از تو استفاده میکنن که مقبولیت واسه خودشون ایجاد کنن. به تو چه چیزی از اینا و میرسه که خودتو اینقده بی آبرو کردی؟ حاجی، این جنایتکار که یهویی دم در بیمارستان تو که سبز نشد. تو در برنامه ریزی سفر این جنایتکار به بیمارستانت دست داشتی؟ معرفی نامه نوشتی؟ برای اینکه این بیاد آلمان با حکومت/* همکاری کردی که ویزاش درست شه، کار بیمارستانش درست شه؟ اصلا چه چیزی بوده که این آمده بیمارستان تو؟

    حاجی خیال کرده با یه مشت کور و کر و نفهم طرفه که هر چرندی رو که از روسیاهیش کم کنه بگه ما قبول کنیم. نه حاجی! زمستون میره ولی روسیاهیش به ذغال میمونه. به جای اینکه با سر عمله ها و عمله های حکومت/* گل بگی گل بشنوفی، برو به کمک اونایی که از ظلم اینا به فغان آمدن.

    /*: ک

     
    • ایران دوست واقعی

      استاد گرامی با درود . جواب اقای دکتر(سمیعی) با زبان خودش را بشنوید :

      http://www.bbc.com/persian/iran-42599506

       
    • مش قاسم شما درست میگوئید،من یک ایرانی هستم که بالای ۳۲ سال است در هانفور آلمان هستم،این آقای پرفسور را به این سادگیها دسترسی نیست باید که اول جیب تان پر از پول باشد و دوم کلی واسطه و آشنا برای دریافت یک نوبت ویزیت،من چندین مرتبه به نمایندگی از سوی هموطنان بیمارم که امید داشتند از ایشان وقتی بگیرند تلاش کردم ،ایشان را به هیج عنوان نتوانستم راضی کنم ،خاطرم هست حدود ۲۵ سال پیش یکی از اقوامم شوهر خواهر جوان و بیمارش را با داشتن یک توصیه نامه از برادر دکتر سمیعی در ایران به آلمان آورد این جوان در نیروی دریایی ایران بود و در حین یک ماموریت دریایی برزمین میافتد وکمرش بشدت آسیب میبیند بعد از ماه ها دوندگی بالاخره دولت ایران موافقت میکند که ایشان به شهر کهن آلمان منتقل شود، چون آقای دکتر سمیعی وقتی نداد آنموقع ایشان در بیمارستان Hangover North هانفور بودند و مشغول ساختن همین مرکز مغز و اعصاب INI به هر حال با توصیه من و نامه از برادر ایشان من سعی کردم از ایشان وقتی برای این مریض بگیرم نامه و مدارک پزشکی را به دفتر بیمارستان دادم که رسیدگی شود و خودم کتبا درخواست ملاقات با دکتر شدم که جریان را توضیح دهم موفق نشدم و ظاهرا ایشان مدارک را دیدن اما جواب رد برای پذیرش بیمار دادند،متاسفانه قوم و خویش من با همراه بیمار دست از پا درازتر به ایران بازیگردان و این جوان امروز روی صندلی چرخدار زندگی بدی را میگذرانند،من باز هم چند بار ریگر سعی نمودم موفق نشدم،بله ایشان پزشک خوبی هستند اما بیمارانشان هم از خوبان،،،،،جای تعجبی نیست که ایشان فقط با از ما بهتران سر و کار دارند.

       
    • بیچاره حاجی پروفسور به شکر خوری افتاده و نا آشنا بودن با جلّاد و همچنین بودن در مرخصی را بهانه مینماید. ولی نمیگوید که چرا بجای پزشک معالج که ملاقات با وساطت او صورت گرفته و حضورش بجهتِ اطلاع وسیع از پروندهٔ بیمار الزامی است٫ آخوند/٭ی در اطاق است؟

      ننگ بر مردم فروشان و نفرین بر پیروی از قدرتمدارانِ ستمگر باد.

       
  125. دفتر پورفسور مجید سمیعی:
    ۱- اگر چه آقای هاشمی شاهرودی در آلمان بستری هستند، بیمار پروفسور سمیعی نبوده و نیستند.
    مش قاسم: ۱- اگه این یکی مریضت نیست و نبوده مرض داشتی بری تو اتاقش؟ ۲- تو توی اتاق همه مریضهای اون بیمارستان میری؟ ۳- بدو بدو واسه دستبوس رفتی؟ ۴- چرا؟ ۵- سابقه اینو نمیدونستی؟ ۶- یا نمیخواستی بدونی؟ ۷- جلوی قاضی (ملت ایران) و ملق بازی؟

     
  126. این دومی رئیس/* شورای/* سیاستگذاری/* ائمه جمعه (شما بخونین بنگاه دروغپراکنی) را تغییر داد.
    مش قاسم: درد تو با این عوض کردن و اون عوض کردن دوا نمیشه.

     
  127. حاج ممدرضا رضایی‌کوچی، رئیس/* کمیسیون عمران مجلس/*: اکثریت بازداشت‌شدگان مدرک تحصیلی زیر دیپلم و شغل آزاد داشته‌اند.
    ترجمه: یه مشت بیسواد بیکار که نمیدونن ماها چه نعمتها واسشون هستیم فرستادیمشون ارشاد زیر دست پس افتاده وزوزیر/* ارشاد.

    /*: k

     
  128. اجازه دارم با پروفسور سمیعی کمی مزاح کنم؟
    می گویند نانوا همه را گرسنه می خواهد تا از او نان بخرند
    پزشک هم همه را بیمار می خواهد تا نیازمندش باشند و کاسبی اش را رونق بخشند. اگر همه مردم دنیا سالم بودند که پزشکان می بایست بروند پی کار خویش.
    این مزاح ظاهرا در مورد پروفسور سمیعی مصداق عملی پیدا کرده است. چطور؟
    ایشان دو مرکز درمانی در ایران دایر کرده اند. از سوی دیگر مناسبات خوبی با قاتلان و چاقوکشان و نا اهلان این کشور دارند. متوجه شدید؟ مناسبات چه سودی دارد برای دو مرکز ذکر شده؟ آورین! قاتلان و چاقوکشان بهترین تولید کنندگان بیمار مغزی وعصبی و قطع نخاعی اند. همکاری ازاین بهتر؟ این ها بیماران ضربه مغزی و نخاعی تولید می کنند و پروفسور سمیعی هم خوشحال خوشحال به درمان بیماران می پردازد.
    از شوخی گذشته پروفسور عزیز لبخند ملیح این شیطان صفتان دیو صیرت فریبتان ندهد.
    اگر من جای شما بودم هر یک از این ملایان را ارجاع می دادم به دیگر مراکز درمانی مجهز آلمان. در صورتی که به دلایل سوگند پزشکی ناچار شوم یکی از این دژخیمان را درمان کنم دیگر دلیلی نبود با وی خوش و بش کنم و در کنارش بگو و بخند راه اندازم. حد اکثر تماس من با وی اتاق جراحی و در حین بیهوشی اش بود. برای آگاهی از پیشرفت معالجات نیز نیازی به حضور مستقیم شما نیست. یکی از دستیارانتان می توانست گزارش کار تهیه کند و به تیم معالج بدهد.

     
  129. لزوم وجود یک حزب‌ فراگیر،

    آنچه که مسلم است اعتراضات اخیر که به دلیل واکنش غلط اصلاح طلبان موجب ریزش شدید پایگاه اجتماعی آنها شد ازین پس در هیچ انتخاباتی ، آرای کاندیدا های اصلاح طلب از برتری نسبت به اصول‌گرایان برخوردار نخواهد بود و گروه سومی مثل باند قالیباف که عملا یک باند فاسد است شانس بیش‌تری خواهد داشت آنهم با ده میلیون رای از حدود شصت میلیون. در این بین این مردم سرگردان هستند که در نبود یک رهبری منسجم انرژی شان بین سرکوب توسط حاکمیت و اپوزیسیون پراکنده غیر قابل اعتماد هرز می‌رود و روزی سلطنت طلب و روزی دیگر جمهوری خواه می شود بدون یک خواسته مشخص فرا گیر. سرکوب در دراز مدت نتیجه عکس می‌دهد به دو‌دلیل کاملا تجربه شده اول آنکه عصبیت و خشم توده ها را انباشته تر‌میکند و دوم آنکه نیروهای سرکوبگر در گذر زمان فرسوده ، بی انگیزه و دچار ریزش می‌شوند چرا که نظام سرکوبگر بجای پرداختن به ریشه اعتراضات تنها به سرکوب و تنگ تر کردن فضا خواهد پرداخت چرا که یک قدم عقب نشینی حاکمیت دو قدم افزایش مطالبات حقوق‌اساسی را بهمراه خواهد داشت و این جایی است که مطلوب حاکمیت خودکامه نیست. پس در نتیجه سرکوب بیشتر‌و ریزش نیروهای سرکوبگر‌و انشقاق در نیروهای مسلح‌و از انطرف مطالبات بیشمار مردم که حرکت آنها تبدیل به یک شورش کور مخرب می گردد تنها اتفاقی که محتمل خواهد بود تجزیه طلبی و هرج و مرج و نفوذ عوامل فرصت طلب خودفروخته ای مثل مجاهدین و احیاناً جنگ داخلی خواهد بود و این به هیچ عنوان به نفع هیچ کسی جز عربستان و کشورهای شیخ نشین حاشیه جنوبی خلیج فارس نخواهد بود.

    پیشنهاد من به جناب نوریزاد و یا هرکسی که صدایش به جایی می‌رسد این است که همه ما جبهه ملی که یادگار مصدق است و از گروهی از افراد تحصیل کرده و‌ملی با اندیشه های فراگیر و سکولار تشکیل شده فعال و‌تقویت کنیم. تا با محوریت این جبهه بار دیگر مصدق را درکشور زنده نماییم. وکلا و قضات و همه کنشگرانی که دلشان برای سرنوشت کشور و‌مردم می سوزد می‌توانند با پیوستن به این‌جبهه در‌جهت تقویت آن عمل‌کنند و مطالبات را با یک سازمان عقلایی و سازنده اعلام نموده و به سخنگوی رسمی اعتراضات مبدل شوند. من‌متاسفانه نمی دانم چگونه. می‌توانم با جبهه ملی تماس بگیرم‌و این مطلب را مطرح‌نمایم ولی فکر می‌کنم در شرایط فعلی بهترین و فراگیر ترین گزینه انتخاب این جبهه و جذب شدن و عضویت در آن و حرکت بر مبنای مرامنامه و سیاست های اعلام شده از طرف آن است. وجود افرادی مثل آقای باوند، آقای امیر انتظام ، دکتر‌ملکی و دیگرانی که نمی شناسم می‌تواند کمک بزرگی‌به این امر‌نماید.

    از آقای نوریزاد خواهش می کنم که به این موضع بیشتر‌فکر کنند.

    ————-

    سپاس منصور گرامی
    حالا نه با اسم جبهه ملی بل با هر اسم دیگر اما آنچه که شما فرموده اید یک ضرورت است.
    سپاس

    .

     
  130. درود جناب نوری زاد

    متاسفانه عملکرد سیاسیون و اعضای اپوزیسیون داخل و خارج در ده روز اخیر سنجیده و آینده نگرانه نبود. ساختار جامعه شناسی ایران پیچیده و خاص است. با روشن شدن دورنمای سقوط رژیم ، منازعات بین آنان برای سهم گیری از قدرت شروع شد. عرصه اجتماع ایران در فردای واژگونی رژیم ، عرصه منازعات داخلی احزاب خواهد شد تا به مثابه سال ۵۷ و ۵۸ زمینه ساز ظهور دیکتاتوری دیگری شود. به نظر می رسد کل خاورمیانه مسلمان به استثنای ترکیه و لبنان این گونه باشند. تجربه طولانی زندگی در محیط بسته استبدادی و مبانی فرهنگی مستبد پروانه در آدمیان این منطقه نمی تواند زمینه ساز ظهور دموکراسی باشد. اگر هم باشد این نهال نوپا دیری نمی پاید. این شرایط فکری این بار به جنگ داخلی و تجزیه و قروپاشی ایران می انجامد. این تحلیل که ادعا می شود که ترفند رژیم برای خواباندن اعتراضات مردمی باشد، اتفاقا کاملا صحیح است. حال که این آتش زیر خاکستر که بدون شک و در زمان کوتاه دیگری در مقیاس تاریخ بار دیگر شعله ور خواهد شد، موقتا خاموش شد تا از یک سو اگر عقل سلیمی باشد دولتمردن حاکم به تغییر روش خود بیندیشند و از سوی دیگر رهبران مخالف در داخل و خارج هم به اتحاد بین خود و یکپارچگی ایران در فردای ایران آزاد شده بیندیشند.
    روزگار عجیبی است. بنی صدر آشکارا در اعلامیه های خود خواست مردم را جمهوری ایرانی تلقی می کرد . چون خود جمهوری خواست. آمدنیوز و چپ ها از ظهور دیکتاتوری رجوی و پهلوی بیمناک شدند و به فکر چاره جویی برای عدم تحقق آن پرداختند. سطنت طلب ها آشکارا خواست ملت را بلزگشت به دوران شاهنشاهی تفسیر می کردند. از همه مشنئزکننده تر اصلاح گران حکومتی بودند که چهره واقعی خود را عریان کردند و فهماندند که مهره هایی از بازی پیچیده رژیمند.
    احمدی تژاد و دارو دسته اش چنان در لاک خود فرو رفتند که جای شکی نماند که آنان نیز مهره های اطلاعات و اتاق فکر رژیمند.
    مضحک تر از همه فعال شدن شاخه برون مرزی رژیم در قالب ری استارت بود که با سخنان تند و آتشین و فرمان به قتل خانواده و همسران سران و متولیان رژیم لیدر آن به جمعی از کشورها در شورای امنیت کمک کرد که راه دولت ایران در سرکوب تظاهرات را توجیه کند و چه خوب نماینده ملایان در سازمان ملل به اراجیف سید محمد حسینی جهت متقائد کردن کشورهای حاضر در شورای امنیت اشاره کرد.
    در این میان جوانان و نوجوانان برومند در کف خیابان جان باختند.
    البته در این آشفته بازار عقل های سلیمی هم یافت شد. چهره های گمنام و وطن پرست که همه اپوزیسیون از چپ و راست و مشروطه خواه و …بر دهانشان کوفتند که اینان نیز همچون اصلاح گران حکومتی جاده صاف کن آخوندها هستند.
    نمی دانم چرا هر روز که می گذرد بیشتر و بهتر به مخالفان داخلی همچون محمد نوریزاد و محمد ملکی و مهدوی فر و این قبیل بزرگان نزدیک تر می شوم. آیا همه این طور می اندیشند.
    این خواست خدا یا طبیعت یا هر دلیل دیگری بود که اعتراضات خاموش شود. بهتر چند صباحی دیگر به بازسازی خود بیندیشیم تا مثل انقلاب مشروطه و وقایی دهه بیست و سی و انقلاب ۵۷ و وقایع جنگ، خون جوانان این مرز و بوم برای آینده ای بهتر بار دیگر هدر نرود.
    آنچه که.مسلم است کار حکومت ملایان تمام شده است و پافشاری بر سر ماندن در قدرت، باعث ریزش اندک پایگاه اجنماعی انان خواهد شد. کمترین زیان آنان بر اریکه قدرت، کشف و بلوکه کردن میلیاردها دلار دزدی های آنان در خارج کشور است که ستون فقرات آنان را خواهد شکست و کمترین زیان آن تحریم بیشتر و گسترده تر ایادی دزد حکومت است و کمترین آن ریزش بیشتر در درون حکومت و شقه شدن و فروپاشی آن از درون است. آخوندهای نامشروع نباید و نمی توانند در سودای تبدیل ایران به کره شمالی و کوبا باشند. زهی خیال باطل.
    سقوط و زباله دانی تاریخ و خشکاندن ریشه تارخی آنان سرنوشت گریز ناپذیر آنان است. این حکم تاریخ است.

     
  131. جناب اقای نوریزاد عزیز متاسفانه در این اعتراضات یک که چیزی که تا الان بصورت اما و اگر بود بصورت صد در صد ثابت شد و ان این بود که بغیر از ملاهای داخلی که دشمن قسم خورد این ملت هستند در خارج تمام کشورهای اروپایی هم دسمن ایران و ایرانی هستند. این موضوع را میشود در اظهارات نماینده های سران کشورها در جلسه شورای امنیت که برگزار شد دید. متاسفانه ما ایرانیها تنها ملتی هستیم که حدود چهل سال است بدون حمایت جهانی در حال مبارزه برای ازادی هستیم و بخاطر همین است که هربار که به پا خاستیم سرکوب شدیم. پس ای ملت ایران اگر امید به جهانیان داریم بدانیم ما تنها ملت تنهای دنیا هستیم. به امید پیروزی

     
  132. ابراهیم ملکی

    درود
    مشت ودرفش
    ملت ما بیش از هرزمان دیگر نیازمند وحدت وهمدلی وهمگرایی بین تمامی اقشار مختلف جامعه است.جامعه ای که گرفتار ظلم وستم واجحاف تبعیض وبی عدالتی گشته وازآن رنج می برد. دشمنان ملت تمام سعی وتوان خود را بکارگرفته تا بین شخصیت های اپوزسیون اختلاف و تفرقه ایجاد کنند تابه اهداف شوم خود برسند. تاریخ به خوبی نشان داده است که آنچه ندای حق طلبانه ملت ایران را درانقلاب مشروطه به انحراف وا داشت و از مسیر اولیه خود خارج کرد اختلاف بود؛ که محمدعلی میرزاپادشاه مستبد قاجار درانقلاب مشروطه موفق به آن شد وتوانست بین مشروطه طلبان با ابداع والقاء واژه مشروعه خواهی بین اپوزسیون اختلاف ایجاد کند وآنها را به مشروطه طلب ومشروعه خواه تقسیم و هردورا مقابل یک دیگر قرار دهد واین اختلاف کشور را به جایی برد که نمی بایست می رفت. محمد علی میرزا تنهابه ترفند مشروعه خواهی واختلاف افکنی میان اپوزسیون اکتفا نکرد و به استفاده از اراذل واوباش و ترویج اباحه گری وانتساب آنان به مخالفین خود برای بدنام کردن مشروطه وجذب برخی از روحانیان ومردم عامی واستفاده از دزدان وراهزنان وزورگیرها وایجاد رعب وحشت همت گمارد. باید توجه داشت که شرط رسیدن به آزادی ودموکراسی تحمل مخالفین فکری است.ملتی که نتواند مخالف فکری خود را تحمل کند وبرای آنان مرگ طلب کند هرگز به آزادی ودموکراسی دست نخواهد یافت. راه رسیدن به آزادی ودموکراسی گلوله ،دشنه وچماق نیست واین سلاح استبداد است وباید قبول کرد که دوران مشت ودرفش وچماق پایان یافته وحرف اول را منطق می زند ومنطق برنده ترین سلاح است واستفاده از گلوله ودشنه وچماق راه بجایی نخواهد برد ودرنهایت به استبداد دیگری ختم خواهد شد وتنها ظلم وستم وچپاول را جایگزین جنایات قبلی نمودن است. ملتی که شعار مرگ سر می دهد هرگز به آزادی دست نخواهد یافت؛ برفرض که برمخالفین خود پیروز شود ازچاله ای درآمده وبه چاهی درخواهد افتاد. پس بیایید شعار مرگ را زدوده وشعار حیات وزندگی بدهیم وخواهان مرگ هیچ کس نباشیم، حتی کسانی که به ما ستم وظلم روا داشته اند. وباهشیاری مانع از ترفندهای مستبدین برای بدنام نمودن آزادی خواهان شویم. یقینا ملتی که برای رفاه وآسایش خود گام برمی دارد وازتبعیض وگرانی رنج می برد منابع مالی کشور را تخریب نمی کند بلکه سعی درحفظ آن می نماید.به نظر من آنچه انقلاب مشروطه وانقلاب ۵۷ را به انحراف کشاند درانقلاب مشروطه با اتکاء به توده مردم گلوله را با گلوله پاسخ دادیم ودرانقلاب ۵۷ با اتکاء به توده مردم مشت را با درفش پاسخ دادیم که درواقع مشت هم همان درفش است ،با کاربرد کمتر، هنوز هم که هنوز است خشونت طلبان تهدید به مشت کوبیدن بر دهان مخالفین خود می کنند وآنچه موفقیت امروز ما را تضمین می کند اتکاء به ملت و استفاده ازخرد ،منطق وعقل بجای مشت وگلوله است.والسلام
    ۱۷ دی ۹۶ ابراهیم ملکی

     
  133. با درود بر نوریزاد گرامی و عزیز

    بزرگوار در اخبار امروز خواندم که 16 نفر از اصلاح طلبان از مبارزات به حق مردم حمایت کرده اند.
    من به سهم خود از این افراد نه به عنوان اصلاح طلب، بلکه به عنوان اشخاص فهیم جدا شده از حاکمیت و به مردم پیوسته سپاسمندم و همچنین از همه آنان چه اصولگرا و چه اصلاح طلب، چه نظامی و سپاهی و بسیجی و چه دولتی و غیر دولتی که در روزهای آینده به مردم بپیوندند کمال قدردانی را دارم و پیوستن به ملت خوش آمد گفته و به فال نیک میگیرم.

    به چنگال دشمن شدی گر اسیر
    ز مردی نگویی کلام از کلام
    وگر چیره گشتی به دشمن ببخش
    که می آورد انتقام، انتقام

    با آرزوی پیروزی روشنی بر تاریکی؛
    کورش از کرج

     
  134. سلام جناب نوریزاد
    در گذشته هر از گاهی که دلم میگرفت برایتان می نوشتم و در خیال خود با شما درد دل میکردم و شما نیز با صبوری خوانده و با پاسخی از سر لطف بنده را خوشحال می نمودید
    چند وقتی مزاحمتان نشدم آن هم تنها به این خاطر که هجم پیامهای ارسالی به شما را دیدم و نخواستم وقت شما بیشتر از اینها گرفته شود،
    ولی اکنون اتفاقی دلم را به درد آورد که با شما در میان گذاشته عاجزانه تمنا دارم تا در صورت موافقت با مخاطبانتان در میان بگذارید.

    در جاهایی دیدم و شنیدم که این قیام را تظاهرات گشنگان نامیدند،دلم سخت بدرد آمد اول از این که در این سرزمین ثروتمند این همه نیازمند محتاج، و دوم و البته دردناکتر اینکه باقی جامعه با این لحن تحقیر آمیز در مورد این هموطنان ما ابراز فضل نمودند،
    روی صحبتم با کسانی است که فارغ از ظلمها و ستمهای رایج که جز حقوق شهروندیمان شده!!! تکه نانی به کف آورده ولی افسوس که به غفلت میخورند،آنان که آتش را در خانه همسایه نظاره‌گرند و شاکر ازاین که خود در حریم عافیت!!
    روی صحبتم با این خود به خواب زده‌گانی است که میپندارند مرگ همیشه برای همسایه است، آنان که نمی دانند این باد موافق هدیه آتش را به در خانه آنها نیز خواهد آورد و آنگاه که خواستند فریاد دادخواهی سرکشند و از همسایگان مدد جویند همصدایی نیابند
    بله روی صحبتم با دوستانی است که مردد نظاره‌گرند،بدانند که اگر خرده حقوقی دریافت میکنند و چرخ زندگیشان میچرخد ویا خرده تجارتی دارند و کسب درآمد میکنند این اقتصاد بیمار به سراغ آنها نیز خواهد آمد پس میخواهم که علاج واقعه قبل وقوع کنند و فریاد دادخواهی هموطنانشان را بشنوند که شاید فردا دیر باشد،خیلی خیلی دیر.
    در انتها از پایداری و تلاش های شما در بالا بردن خرد و فهم ما مردم سپاسگذار و برای شما و جناب دکتر ملکی سلامتی و طول عمر با برکت آرزومندم
    شاد و پیروز باشیم!

     
  135. استاد نوری‌زاد عزیزم امیدوارم در دنیا و آخرت رو سفید و سرفراز باشید.من در تعجبم از این همه جوانمردی و انسانیت و وطن پرستی شما ،انهم در تاریک ترین لحظات و ایام ایران .زمانی که حتی برادری و خواهری جایگاه خودشون رو از دست دادند اما شما تک و تنها و با سلاح منطق و آگاهی در برابر یک رژیم فاسد و دیکتاتور به معنای واقعی کلمه قد علم کردید و دیگران را به مقاومت و پایداری تشویق میکنید .به شما دست مریزاد میگم بهترین ها را برایتان آرزومندم.مسلما شما کاوه آهنگر تاریخ معاصر ایران خواهید بود .

     
  136. سلام بر شما.صحبتی دارم بانیروهای سرکوبگر.شماهایی که تا دندان مسلح شدید.اگر بفرض محال مردم را سرکوب کنید وصداها بخوابد.آیا در آینده کسی ازاین ملت در رفراندوم های آتی به پای صندوق خواهد آمد.نیامدن ورای ندادن باعث ازدست دادن مشروعیتتان خواهد شد.ونتيجه سرنگونی.واما به نانی که برای زن وفرزندانتان یا خانوادتان میبرید !نگریسته آید که ازش خون وبوی تعفن میدهد.شماکه به رزق حلال اعتقاد دارید!نتیجه اش میشود فحشا.اعتیاد.وهزاران درد بی درمان.واما آخرین سخن:شماها باخود فکر کرداید که چه کسانی رامیزنید،میکشید…هم کیشان شما باهمان لباس واسلحه اقوام شما رامیزنندومیکشند.ودر نهایت فکر کرداید که در فرودگاههای کشور انواع هواپیماها منتظر شما وخانواده وهمسر وفرزندانتان هستند.خیر چنین نیست روزی که قدرت کامل بدست مردم بیفتد ! بزرگ عمامه داران و تنی چند قادر ب فرار خواهند شد؛آنگاهست که نه شما ونه خانواده وهمسر وفرزندانتان هیچ جایی ندارید که آسوده روزگار بگذرانید.باید پاسخگویی کنید.همرزمانتان زوایای ندیده ملت را (ظلم وستم.فرمان کشتار.بگیروببندهایتان و…)بازگو خواهند کردودراخر ……سن شما اقتضا نمیکند که در بهمن 57چه ها شد.پس اکنون بفکر آینده نچندان دور خود باشید.بفکر عزيزانتان.کمی تفکر وتامل کنید.هنوز دیر نشده .به قسمی که برای پاسداری از ملت ومردم وخاک میهن تان خوردید بیندشید ووفادار به ملتتان.ضمنا شماها که درنظام دستی داشتید ودارید بهتر ازهمه انروی این حکومت رادیده اید.به آغوش گرم مردم باز گردید.وسلام.

     
  137. ” فتنه گر یا معترض ”

    امروز خبری روی آنتن و شبکه های اجتماعی دیده شد، تعیین محل ویژه برای تجمعات اعتراضی شهروندان!!
    شورای شهر تهران به ریاست آقای محسن هاشمی، طرحی را تصویب کرده اند که شهرداری را موظف میکند تا یکماه دیگر مکانی را برای تجمعات اعتراضی شهروندان در نظر بگیرد!
    آقای هاشمی، اول تکلیف را با خودت روشن کن، ” شهروندان فتنه گر یا معترض ” شما چند روز قبل از تجمعات و اعتراضات مسالمت آمیز مردم و شهروندان در 9 دی گفته بودید: در سال 88 با توجه به اینکه در عاشورا و تاسوعا به مقام امام حسین (ع) توهین‌هایی شده بود، وقتی که تظاهرات 9 دی شکل گرفت نه به ادامه اختلافات بود و دوستداران انقلاب به میدان آمدند و پایان تظاهرات بود، و نیز بیان داشتید: مقام معظم رهبری نیز تعریفی داشتند از موضوع فتنه که خیلی مهم است.
    چگونه است، چند روز قبل از تجمعات و اعتراضات مسالمت آمیز در 9 دی امسال، تجمعات و اعتراضات مسالمت آمیز مردم و شهروندان در سال 88 را فتنه خوانده بودید؟!
    اما اکنون، آن را طبق اصل 27 قانون اساسی و ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر، حق مردم و شهروندان میدانید و برای آن جلسه تشکیل میدهید و شهرداری را موظف میکنید جایی را برای تجمعات اعتراضات بحق مردم در نظر بگیرند!
    محسن هاشمی، نامی که تا انتخابات آینده فراموش نمیکنم، به امید دیدار تا انتخابات بعدی داوود فرهادپور

     
  138. درود جناب آقای دکتر
    کلام زیبا و مودبانه و تاثیر گذار جنابعالی رو در گزارش صدای آمریکا درباره شورای نجات شنیدم و خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.
    اما دکتر جان خواستم از شما خواهشی ملتمسانه کنم و اون اینکه اگر کسی همراه شما برای این حرکت مدنی نبود و متاسفانه شمارو تنها گذاشتند، شماهم فعلا حرکتی نکنید.حداقل الان حرکتی نکنید.چون ما به یک رهبری کاردان،عادل،دلسوز،مهربان،صادق و عاشق ایران مثل شما نیاز داریم تا مسیر رو برامون روشن کنه واگر خدای نکرده زبونم لال اتفاقی برای شما بيفته من و امثال من باید چیکار کنیم بدون عزیزی چون شما؟!! بخدا اصلا تعارف نیست. واقعيته.امثال شما و دکتر ملکی و همراهانتان جواهری نایاب برای ایران هستید.پس خواهش میکنم اگر کسی هم کاندید نشد شما هم اسمتون رو ندیدن که این مزدوران خدای نکرده نیان دنبالتون.
    ما شمارو حالا حالا ها نیاز داریم.
    سایتون بر سر ایران و ما مستدام باشه انشاالله
    ارادتمند و سرباز شما از ساری

     
  139. آقای نوری زاد
    وقایع اینروزها دارد غرقم میکند ،بین زلزله های پی درپی و بی خانمانی زلزله زده ها و اعتراضات و سرکوب بیرحمانه و کشتار وحشیانه و روانه ی زندان کردن عزیزان ،وازآن طرف بی تفاوتیهای شما دوستان ،بدجور و به سختی دست و پا میزنم .
    دلمان خوش بود دیگر سرپل ذهاب ذره ذره قرارست کمی فریادرسی شود و مشکلی حل شود اما دوسه روزست باران و برف آنجا را ویرانترکرده است و کودکان یخ زده و نگاه پرازدرد در سرما مانده شان و خجالت و درماندگی پدرومادرشان ،داغونم میکند .
    چرا نمیشود جلوی اینهمه اتفاقات شوم را گرفت چقدر بی تدبیری ،ای بابا از بس سالهابرای همه کشورها آرزوی مرگ کردیم و شعار دادیم مرگ براین مرگ بر آن و پلیدی حاکم بود که ،مرگ و اندوه نیز باپنجه های شومشان ،ایرانمان را چنگ انداخته وخاک مرده روی کشور پاشیده اند ،معدنچیان زنده به گور ،عزیزان در آتش سوخته ی پلاسکو، کوهنوردهای برف ویخ زده،کشته شدن دانش آموزان توسط اتوبوسهای داغون راهیان نور ،خودکشیهای روزافزون ومدفون شده های زیرآوار پس از زلزله وزندانیان دربند ،اعتصابات پی درپی این چند سال اخیر ویرانی و فقر و فقیر و فقیرتر شدن مردممان ،اعتراضات و راهپیمائی های خیابانی که تا دیروز خس و خاشاک بودند و امروز اقلیتی بیگانه پرست اغتشاشگر ،خوانده میشوند بدون اینکه به ندای شان گوش فرادهند ،جوانانی که پراز خواسته های برحق و معقولند ولی تنهای تنهادرخیابانها به فریاددرآمده اند شیرزنانی که اسطوره شده اند و حق می طلبند وباز کشتار و دستگیری بیرحمانه توسط اهریمن صفتانی که با فرستادن چند اراذل قاطی آنها وتخریب اموال ،بازیچه ی اجانب میخوانندشان و از همه مهمتر طبق معمول سرنوشت نامعلومشان و…..
    چه بگویم آری همه ی این دردها درخانه ی مرامیزندو من هی غرق تر میشوم .اما هنوز امیدوارم که حتما هستند کسانی که دستمان را بگیرند ،آخر درد دلم بابت نبودشان نیست چون هنوز باور نمیکنم که با آنهمه شور و شعور و عشقی که در درونشان شعله میکشید وبا آنهمه شعارهای خوش آب و رنگی که زمان انتخابات برای رآی دادن یا رآی ندادن سر میدادند ،چطور امروز جوانانمان را اینگونه تنها گذاشته اند .واقعا نمیبینید اینروزها آسمان نیز با قلبهای ما همدردی میکند و باریدن گرفته است برای تنهایی این عزیزان .خداهم کلافه شده ست ازاینهمه ویرانی ایران نمیداند اگر ببارد پس،زلزله زده هاو بیخانمانها و کارتن خوابها و اینهمه جوانان حق طلب حاضر در خیابان چه کنند و اگر نبارد با بغضش برای اینهمه بی عدالتی و بی تفاوتیها چه کند؟
    چه خوش خیالند این بعضی ها نمیدانند اگر چشمها راضی شوند به روزمرگی و ندیدن وقایع ،دل راکه نمیشود راضی کرد ،خودتان را گول نزنید .پرده هارا کنار بزنید و دهان بگشائید و دست به یاری طلبیده را بفشارید باور کنید خیلی ناجوانمردانه ست وقتی میبینیم هزینه ی سکوتمان ،جان عزیزان در خیابان و در بندست .بخدا اگر همه با هم یکصدا مطالبه گر باشیم همه چیز بدون خونریزی و اصولی درست خواهد شد چرا که مجبور به پاسخ دادن خواهند شد چون درمقابل اتحاد و همبستگی نمیتوانند به ظلمشان ادامه دهند .هنرمندان ،اندیشمندان ،نیک اندیشان دوستان ،نویسندگان خبرنگاران ،وکلا و حقوقدانان ،شاعران ،ورزشکاران،بزرگان سکوتتان را بشکنید و برای برقراری صلح و آرامش و آسایش و مهرورزی و انسانیت و جلوگیری ازاین همه غارت و دزدی و کشتار و چپاول ،تلاش کنید .اگر راهشان را قبول ندارید، راه درست و مسالمت آمیزحق طلبی را یادشان دهید و بیشتر ازین به این خونریزیها دامن نزنید باور کنید اگر بازهم به هزار دلیل سکوت پیشه کنید،حسابی برای همیشه باورهای فرزندانمان از مارا ، دور خواهیم ریخت و برای آیندگان جز شرمندگی و خجالت و احساس گناه ،هیچ پاسخی نخواهیم داشت البته اگر با وجود اینهمه سرکوب ،بگذارند نسلی بماند.

     
  140. تقدیم به شما آقای نوری زاده. ببین چه کسانی برای مملکت تعیین تکلیف می کنند:

    مراجع ِ تقلید ِ در قید ِ حیات ِ شیعه:

    لطف الله صافی گلپایگانی ۹۸ سال
    حسین وحید خراسانی ۹۷ سال
    حسین نوری همدانی ۹۲ سال
    حسینی شاهرودی ۹۲ سال
    ناصر مکارم شیرازی ۹۱ سال
    محمدصادق روحانی ۹۱ سال
    موسی شبیری زنجانی ۸۹ سال
    جعفر سبحانی ۸۸ سال
    علی سیستانی ۸۷ سال
    جوادی آملی ۸۴ سال

     
  141. دوستان، هنوز که هنوز است نظام که یعنی‌ فقط خامنهٔ ای، قادر است جمعیت میلیونی در طرفداری از خود را بطور کاملاً خودجوش شاهد باشد. من مستند حرف می‌‌زنم و اگر شک دارید لینک این فیلم را نگاه کنید پیش از آنکه به من شک کنید یا مرا متهم به ……مگر میشود چنین جمعیت میلیونی را آنهم در اهواز سازماندهی کرد؟ اگر شما این جمعیت میلیونی را نتوانستید ببینید حتماً که دلایلی دارید و آنهم پیش سید رضی (ر‌ه). فیلم دوم هم مثل آخر شاهنامه یا شمردن جوجه در آخر پاییز است.
    https://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=145483
    https://youtu.be/PvHROooOL6E

     
  142. چرا مطلبم را در مورد سمیعی ( که عارم میآید پسوند دکتر یا پروفسسسسور را ) برایش قائل باشم انتشار ندادید ، در آن مطلب نه ناسزائی بود و نه حرفی بی ربط ، شما یک چیزتان میشود نوری زاد بقول بعضی از خوانندگان سایت خودتان پیر شده اید ، بهتر است خود را بازنشسته کنید .

    —————

    بانوی گرامی
    من فحش ها را حذف می کنم
    .

     
    • چگونه می توانم ثابت کنم که هیچگونه فحش و ناسزا و حرف بی ربطی در ( گفتار و عکس ایشان که با تعدادی از مقامات حکومتی مثل رفسنجانی ، روحانی ، قالیباف و … و را می بود ) بنمایم .
      شما مگر نمی گوئید دروغ بدترین چیزها است ، این را حداقل در یکایگ نوارهای صوتی شما از زبان خود شما و در سایت خود شما می شود شنید . شاید هم روابط خودتان با سمیعی به یک جور دیگر است . خدا داند .همین که مینویسید من فحش ها را حذف می کنم ، در خواننده ایجاد توهم در شخصیت آن فرد کرده اید در حالی که شعور و فکر هر انسان بخودش است و نبایستی به دیگران القا کرد ، هر آنچه را که من میگویم درست است و هر آنکس که نمی پذیرد از گردونه من و همفکران من خارج است و من میگویم از گردونه شما خارج است ولی نه از گردونه همفکران شما . سپاس که حداقل میخوانید ، درج یا غیر درج آن دیگر برایم تفاوتی نمی کند .

       
    • هلیا خانم میتوانم حدس بزنم در باره سمیعی چه نوشته اید . با شما موافقم . سمیعی سالهاست که به ایران رفت و آمد میکند ، به هزینه نظام و با پذیرائی مفت از جیب ملت . در ایران برایش تندیس ساخته اند . بودجه های کلان در اختیارش گذاشته اند برای ساخت بیمارستان و کلینیک . در مراسم رسمی و حکومتی و برنامه های صدا و سیما شرکت میکند ، همه جا در صف اول میهمانها می نشیند و عکس های برادرانه با آخوندها و حکومتی ها می اندازد . او از برکات سفره مفت نظام سالهاست که میخورد، با هدف تبلیغ برای نظام بعنوان دوستدار علم و تشویق ایرانیان خارج از کشور به بازگشت و آوردن سرمایه هایشان به ایران . در عکس چاپ شده در رسانه ها می بینیدش که مثل پادوئی سربراه و پسر بچه ای گوش بفرمان ، ، با نگاهی خجولانه در مقابل یکی از اربابانش نشسته . از سالها قبل که رفت و آمدهای تبلیغی و مشکوک اوبه ایران شروع شد ، بارها در سایتها نوشتم که این مردک مزدور و مبلغ رژیم است و به او نمی توان اعتماد کرد . البته که نمی توانستند چاپ بکنند اما آنها همچنان او را تا مرز یک دانشمند !! وطن پرست بالا بردند و همه اشاره ها حتی در سایتهائی که در باره این شخص نوشتم بی فایده بود . فکر می کنید اگر این مردم و رسانه های خودفروخته متملق داخل و خارج را نداشتیم عمر رژیم به 40 سال می کشید؟؟؟؟؟؟ سمیعی در دفاعیه ای ریا کارانه نوشته که به وظیفه پزشکی خود عمل کرده ، در حالیکه در آلمان دهها کلینیک و بیمارستان وجود دارد که متخصصین آلمانی عملهای بسیار مهمی در آنها انجام میدهند . چرا دقیقا سمیعی اورا که جلاد هزاران جوان ایرانیست پذیرفت ؟؟؟ این دکتر با شرف !! قطعا بخاطر تظاهراتی که برعلیه او شد مواجب بیشتری دریافت خواهد کرد و نزد رژیم محبوب تر خواهد شد . چه خوب است که هموطنان ما به اعتراض بر علیه او در برابر کلینیک ادامه بدهند . اگر روزی ورق برگردد . قلم پای این خودفروخته گان را خرد میکنندکه پایشان را به خاک ایران بگذارند . بر خلاف آقای نوریزاد معتقدم ادب و مدارا با خائنین و همدستان این نظام ، پایمال کردن حق صدها هزار آدمیست که در این 40 سال جان و مالشان بدست رژیم نابود شده .

      —————-

      دوست گرامی
      من با نقد مسئولان و شخصیت ها و حتی نقد یک کارمند و دانشجو و محصل و بقال نه که مشکلی داشته باشم بل آن را از ضروری ترینِ ضروریات می دانم. با این همه گرایشِ غلیظِ من به نقد، همین منِ معتقد به نقد غلیظ، از فحاشی و توهین و تهمت پرهیز می کند و نشر آن را هرگز نه توصیه می کند و نه خود بر می تابد.
      با احترام

      .

       
      • تاکنون مزدک ومهرداد ومش قاسم باتوهین و بی ادبی فضای سایت را آلوده می کردند .هلیا ی شجاع نیز اضافه شد.

         
  143. بقلم نعیمه دوستدار

    ” به مناسبت 17 دی سالروز کشف حجاب ”

    روایت غالب حکومتی در ایران از ماجرای کشف حجاب این است: در نخستین روزهای دی ماه سال ۱۳۰۷ هجری شمسی، قانون لباس‌های متحدالشکل در مجلس شورای ملی تصویب شد. از روز ۱۷ دی ۱۳۱۴، مردان به پوشیدن کت و شلوار با کراوات و کلاه فرنگی ملزم شدند و زنان به برداشتن حجاب از سر و باز کردن صورت از روبنده.
    اما ۱۷ دی روز آغاز کشف حجاب زنان ایرانی نیست. پیش از آن، طاهره قره‌العین در سال ۱۲۶۳ یا ۶۴ هجری قمری در تهران، اجتماعی بزرگ از سران برجسته بابی تشکیل داد. نوشته‌اند که پس از پایان این خطابه، قره‌العین برای اولین بار نقاب از چهره برداشت؛ اقدامی که بیش از آنکه فمینیستی باشد، به قصد اعلام لغو قوانین اسلام انجام شده است.
    فاطمه صادقی، دکترای علوم سیاسی، پژوهشگر و فعال زنان، از معدود کسانی است که بر روایت یکجانبه حکومت‌ها از کشف حجاب نقد دارد و در کتاب «کشف حجاب: بازخوانی یک مداخله‌ مدرن» روایت نوینی از وقایع مربوط به کشف حجاب ارائه می‌دهد. به اعتقاد او، در بیشتر کتاب‌هایی که بعد از انقلاب اسلامی منتشر شده‌اند. روایت یکسویه‌ای تکرار می‌شود، بی آن‌که به ابعاد مختلف این موضوع از نظر تاریخی و منطقی توجه شود: «روایتی که در اغلب این کتاب‌ها غالب است، این است که ممنوعیت حجاب چیزی بود که بر زنان آن روز جامعه ایران تحمیل شد و تنها متجددین و قشر فرنگی‌مآب جامعه خواهان آن بودند، در حالی‌که واقعیت این‌گونه نیست. زمینه‌های کشف حجاب حتی در دوران قبل از رضاخان از سوی زنان هم وجود داشت.»

    تاریخ روایت می‌کند که نخست دربار قاجار، مهد مطالبه آزادی‌های بیشتر برای زنان و کشف حجاب شده است. ناصرالدین شاه قاجار که به اروپا سفر می‌کرد، خود به چشم پوشش زنان اروپایی را دیده بود. پس از آن، افکار تجددخواهانه دوران مشروطه به مرور در محافل روشنفکری و شاعران نفوذ ‌کرد و در مطبوعات منعکس ‌شد.

    از ابتدای سال ۱۳۰۰، مدارس، انجمن‌ها و مجلات زنان پیدا شدند و کم کم «مقالات آتشین در مجلات و روزنامه‌های فارسی زبان داخل و خارج ایران در دفاع از حقوق بانوان و محکوم کردن شرایط سخت حاکم بر آنان منتشر شد.»
    شعر مشروطه، که در جریان انقلاب و پس از آن نقش مهمی در تجدد و آزادیخواهی داشت، مضامین نوین سیاسی و اجتماعی مانند حمایت از انقلاب و مجلس شورا، مبارزه با استبداد، میهن‌پرستی، تقبیح خرافات، تعصبات، دفاع از آزادی و قانون… در اشعار این دوره دیده می‌شد و همزمان، نقش سنتی زن در شعر فارسی هم تغییر می‌کرد. معشوق، تبدیل به انسانی شد که حق و حقوقی دارد و به دنبال آن، انتقاد از بی‌هنری زنان، عزلت‌نشینی و محبوس بودن‌شان در خانه و حجاب مطرح شد.میرزاده عشقی (۱۲۷۲-۱۳۰۳)، عارف قزوینی (۱۲۸۵-۱۳۱۲)، ایرج میرزا (۱۲۵۰-۱۳۰۴)، و محمد تقی بهار (۱۲۶۶-۱۳۳۰) از جمله شاعرانی هستند که اشعاری در مذمت حجاب و ضرورت برداشتن چادر و روبنده سرودند.

    عشقی، منظومه «کفن سیاه» را سرود و این ترکیب چنان مورد استقبال قرار گرفت که در اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های مخالف حجاب، بانوان را «تشویق به ترک کفن سیاه می‌کردند»
    نمایشنامه‌هایی با موضوع آزادی زنان به صحنه می‌رفت و مجلات متفاوت زنان از جمله زبان زنان، عالم نسوان، جهان زنان منتشر می‌شدند که از شعرهای ضدحجاب استقبال می‌کردند.
    حتی میرزا ابوالقاسم آزاد، انجمنی مخفی با عنوان «مجمع کشف حجاب» تشکیل داده بود که جلسات آن با حضور زنان و مردان در منزل او و دیگر اعضای انجمن تشکیل می‌شد. ۱۲ خرداد ماه ۱۳۰۶خورشیدی، اعضای آن از سوی قوای انتظامی مورد حمله قرار گرفتند.
    در کنار این تلاش‌های زنان و مردان ترقی‌خواه و به ویژه با عاملیت زنان، رضاشاه نیز برای حفظ مشروعیت خود، با موج تحولات اجتماعی همراه شد. ترویج دکلته و منع چادر از سوی ملکه، حضور خانواده سلطنتی در قم در نوروز ۱۳۰۶ که به غائله‌ای انجامید، سفر امان‌الله خان به همراه همسرش ثریا به ایران در خرداد ۱۳۰۷ و حضور زنان افغان هیات همراه که حجاب را رعایت نمی‌‌کردند، تنها به کنار هم چیده‌شدن قطعات پازلی کمک کردند که به فرمان ۱۷ دی انجامید.
    حتی پیش از آن، در سال ۱۳۱۰ شمسی مجلس شورای ملی به هیأتی از سوی «جامعه ملل» که برای جلوگیری از آنچه که «تجاوز به حقوق زن در شرق» خوانده می‌شد، سفر می‌کردند اجازه ورود داد. همان سال رضاخان دستور داد که «زنان باید در برداشتن حجاب خود آزاد باشند و اگر فردی یا ملایی متعرض آنان شد، شهربانی باید از زنان بی‌حجاب حمایت کند.»
    بنابراین در واقعه کشف حجاب، علاوه بر عدم توجه به زمینه های فرهنگی و اجتماعی، فاعلیت زنان نیز دیده نشده است و روایتی پدرسالارانه، جانبدارانه و یکسویه از آن صورت گرفته که دولت‌ها از آن به نفع خود سود برده‌اند و دولت‌های قبل و بعد از انقلاب از این جریان مصادره به مطلوب کرده‌اند…

     
  144. ایرانیان خارج از کشور
    اکنون نوبت شما است
    آگاه باشید که ایادی حکومت آخوندی در سطح بین المللی برای حفظ این حکومت قرون وسطایی لابی می کنند و نتیجه اش به طور مثال اظهارات اخیر زیگمار گابریل وزیر خارجه آلمان است که گفت نباید از اعتراضات ایرانیان در سطح بین المللی استفاده ابزاری کرد.
    شرایط در فرانسه نیز به همین منوال است. انگلیس که جای خود دارد.
    ملایان به خوبی در یافته اند چگونه می توان با وعده های فریبنده برخی سیاسمداران اروپایی را خرید. احتمال زیاد روسیه ملایان را در این زمینه یاری می کند.
    همان گونه که می دانید فرانسه و انگلیس دچار مشکلات اقتصادی عدیده ای هستند و سفره پهن شده توسط حکومت آخوندی بهترین فرصت برای پر کردن جیب های شخصی و عقد قرار داد های هنگفت اقتصادی با ایران است که یک نمونه اش قرار داد گازی توتال فرانسه برای توسعه گاز پارس در خلیج فارس بود که شاهد بودید تحت چه ضوابط شرم آور استعماری منعقد شد لیک با فشار آمریکا به حال تعلیق در آمد.
    سیاستمداران برجسته آلمانی نیز خریدنی شده اند. نمونه اش گرهارد شرودر صدر اعظم اسبق آلمان است که پس از پایان صدارت به ناگاه سر از روسیه در آورد و رییس هیات امنای روزنفت شد. شرکت نفتی معظم “روزنفت” هفتاد درصد متعلق به دولت روسیه و مابقی به شرکت بریتیش پترولیوم و قطر است.
    به گفته فعالان مدنی آلمان شرودر بهترین نمونه سو استفاده یک سیاستمدار سابق از مقام رسمی اش برای منافع شخصی است. شرودر علاوه بر روسیه برای قزاقستان نیز لابی گری می کند و مناسبات نزدیکی با ملایان ایران دارد. هدف: پر کردن جیب. به عقیده من کار به اینجا ختم نمی شود و چه بسا روسیه با بهره گیری از چنین عناصری در صدد نفوذ در سیاست اروپا باشد. فعالان مدنی شرودر را متهم می کنند در زمان صدارتش منافع روسیه را مد نظر داشت
    https://de.wikipedia.org/wiki/Gerhard_Schr%C3%B6der#Lobbyismus
    راهکار چیست؟
    مراجعه به افکار عمومی.
    شما خارج نشینان باید با مردم روزنامه نگارن و فعالان مدنی رابطه تنگاتنگی برقرار کنید و مورد به مورد رفتار نسنجیده و مشکوک سیاستمداران کشور های اروپای را برملا سازید. فشار افکار عمومی بهترین حربه برای خنثی کردن لابی های آخوندی در اروپا است.

     
  145. آقای نوری زاد درود
    دیدم یه چن باری خودتونو: پیرمرد خطاب کردین خواستم به این تست توجه کنید تا بدونین پیر هستین یا نه . یکی از علائم پیری و کهنسالی و از کار افتادگی آلزایمر است. بعید می دونم شما از نمره 15 این تست کمتر از 15 بیارین

    ————-

    ​تست آلزایمر
    آرامش داشته باشید
    1- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید.
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
    OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
    2- اگر در متن بالا C را پیدا کردید، حالا 6 را پیدا کنید.
    9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
    9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
    9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
    9999699999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
    9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
    9999999999999999999 9999999999999999 9999999999999999 9999999999999999
    3- حالا حرف N را بیابید. کمی مشکل‌تر از قسمت‌های بالا می‌باشد.
    MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM
    MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
    MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
    MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
    MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMM MMMMMM MMMMMM
    این یک شوخی نیست. اگر شما قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید،
    شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.bug
    مغز شما عملکرد خوبی دارد و از بیماری آلزایمر (Al zheimer) در امان خواهید بود.

     
  146. نوحه اختلاس

    برای ولایت مداران رهبر و شخص خود رهبر

    https://www.youtube.com/watch?v=8YheyVdG3Bs

     
  147. اقتصاد ایران یک بیماری مزمن دارد که یکی از ریشه های اصلی همه فساد ها است و آن اینکه دولت خود را مالک همه منابع و در آمد ها میداند و مانند فروشنده ای است که مشتری کالایش ملت است. برای توضیح بیشتر اگر توجه کنیم تمام هزینه‌های اکتشاف ،تولید ، بهره برداری و انتقال نفت تا پالایشگاه و تولید بنزین و بعد انتقال آن به جایگاه همه و همه از طریق بودجه عمومی که همه آن در آمد ملت است تأمین میشود. تنها بخش قیمت بنزین که توسط بودجه تامین نمیشود سود جایگاه فروش است. بعد دولت می‌آید برای بنزین قیمت تعیین میکند در حالیکه مردم پول این بنزین را قبلا از جیب خودشان داده اند.
    همین وضعیت در مورد تولید و انتقال برق، آب و گاز و سایر خدماتی که از بودجه عمومی تأمین می‌شود صادق است. یعنی مردم یکبار پول آنرا داده و بازهم برای تأمین هزینه‌های دولت صورتحساب و قبض پرداخت وجه در یافت میکنند. در این میان دولت می‌آید قیمت تمام شده تعیین میکند که در بودجه سال جاری رقمی معادل 3600 تومان هرینه 1 لیتر بنزین است و میگوید که تفاوت بین قیمت فعلی که 1000 توان است با 3600 تومان که 2600 تومان است باید توسط مردم پرداخت شود و یا سوبسید پرداخت شود که بازهم در هر دو حالت پرداخت مضاعف برای یک کالا است.
    اما آثار این نوغ اداره اقتصاد مخربتر از آن است که بتصور آید. در همین مثال بنزین، افزایش قیمت آن بمعنای افزایش همین مقدار به هزینه‌های دولت و افزایش مجدد قیمت بنزین و نیاز به پرداخت سوبسید و یا افزایش قیمت است. یعنی چرخه ای بی توقف و فشاری افزاینده بر اقتصاد و قدرت خرید مردم و کاهش مداوم توان اقتصادی و تورم وگرانی افسار گسیخته.
    از سوی دیگر در چنین اقتصاد بی‌منطقی که هیچ نظارتی بر نحوه تولید و هرینه تمام شده نیست، دولت فارغ البال از اینکه باید تولید را اقتصادی انجام دهد و بی هیچ تعهد و بهبود مدیریت، کماکان بر تولید با هزینه روز افزون ادامه میدهد. در همین مثال بنزین، در حالیکه قیمت متوسط بنزین در آمریکا 2.57 دلار در هرگالن است( هر گالن3.78 لیتر ) است با کسر 50 سنت مالیات افزوده، هر گالن تقریباً 2.50 دلار می‌شود که هر لیتر آن حدود 50 سنت است که شامل تمام هزینه ای تولید و انتقال و فروش است. حال اگر با همین معیار به محاسبه قیمت بنزین در ایران نگاه کنیم، این 50 سنت با دلار 3500 تومان بودجه حدود 1750 تمان است و اگر در نظر بگیریم که هزینه ای کارگر و خود نفت و انتقال آن در ایران بسیار ارزانتر است شاید بتوان گفت که این بنزین در بدترین شرایط نباید بیش از 800 تمان برای مصرف کننده تمام شود. بازهم تأکید میکنم که این رقم بطور کامل توسط مردم پرداخت شده.
    این بی نظارتی و مدیریت عقب‌مانده قرون وسطائی در صنعت و عدم پرداختن به ریشه مسائل و مشفول شدن به مباحث فرعی بیهوده، عملاً فشار روز افزون شدیدی بر گرده مردم عادی وارد میکند. در این شرایط استیصالی، دولت با همان نگاه مالکانه برای تأمین این هزینه‌های خود ساخته تنها کالائی که برای فروش دارد ارز حاصل از فروش نفت و معادن است که آن‌ها را در بازار بفروش میرساند تا ریال تأمین کند.
    این چرخه معیوب و شوم خاستگاه اصلی مشکلات ایران است که در 40 سال گذشته بمراتب بدتر و مخرب‌تر شده و میتواند با افزایش عوامل دیگر مثل تحریمها و فساد گسترده روز افزون و کاهش مقبولیت و مشروعیت نظام که بطور روز افزونی در حال تضعیف است و کارگزارانی بی‌کفایت بر آن مسلط گشته اند، در یک بزنگاه حساس همه چیزش ذز هم بریزد و این واقعه بسیار محتمل و ممکن است.

    —————

    درود یاران گرامی
    نوشته ی منصفانه و ریزنگری ست. به همه ی اینها می شود هزینه های برون مرزی ای که به دستور شخص رهبر و از جیب مردم دود می شود را نیز افزود.
    با احترام

    .

     
    • دوست عزیز

      اگر چه مطلب شما در مورد عدم کارایی و هزینه بالای خدمات عمومی در ایران کاملا درست و انتقاد از ان بجاست ولی نتیجه گیریتان صحیح نیست . در ممالکی که بیشتر خدمات عمومی مانند آب ، برق، سوخت و ترانسپورت در دست بخش خصوصی است ، شرکتهای مربوطه هزینه خدمات را بعلاوه سودی متعارف از مصرف کننده میگیرند و این میشود قیمت فروش اینگونه خدمات. آنچه که در یک اقتصاد دولتی مانند ایران شما میتوانید توقع داشته باشید اینست که دولت سودی دریافت نکند، ولی باز پس گرفتن هزینه تولید کاملا منطقی و بجاست ، اعم از اینکه دولت سالم و ملی و مورد قبول ملت باشد یا نه . در غیر اینصورت مالیاتها باید به شدت افزایش پیدا کند تا دولت توانایی پرداخت این هزینه ها را داشته باشد. این همان اشتباه محاسباتی بود که در اوائل انقلاب بسیاری از مردم را گول زد تا حرف بی پایه و غیر معقول آقای خمینی را که وعده آب و برق و اتوبوس مجانی میداد باور کنند.
      آنچه که آقای نوریزاد “هزینه های برون مرزی” مینامد و البته دزدیها و اختلاسها موضوع دیگریست!

       
  148. تشکیل جلسه شورای امنیت برای بررسی اوضاع ایران پیروزی بزرگی برای جنبش بود.
    این اجلاس هشدار آشکاری به سران جمهوری اسلامی است. دنیای متمدن نشان داد در برابر تحولات ایران بی تفاوت نیست. مجموعه شرکت کنندگان در این اجلاس حتی آن ها که رای منفی داده بودند یک صدا از حاکمان ایران خواستند حق اعتراض و آزادی بیان مردم ایران را به رسمیت بشناسند.
    جامعه جهانی نشان داد اکنون که جنبش در مراحل ابتدایی اش است چنین واکنشی از خود نشان می دهد چه رسد به زمانی که خدای ناکرده حملات نیروهای مسلح به تظاهر کنندگان بی سلاح ابعاد شدید تر و گسترده تری به خود گیرد.
    اگر چه جنبش حق طلبانه ملت خود جوش است و راه خود را بدون حمایت دیگران هم به پیش خواهد برد با این حال ابراز دوستی و هم دردی دنیای متمدن با مردم ایران بسیار دلنشین و گوارا است و اقدامی انسانی به شمار می رود و مایه مباهات آزادی خواهان جهان است.
    دوستان گرامی افکار عمومی دنیا پشتیبان حرکت رهایی بخش کشور است و این وظیفه هر ایرانی وطن دوستی است که وقایع ایران را در سطح جهانی انعکاس دهد و مردم جهان را از ریز به ریز امور مطلع کند.
    آن چه در ایران می گذرد اثراتش به راستی فرا تر از مرز های این کشور خواهد بود. نه تنها خاورمیانه نه تنها جهان عرب و کشور های اسلامی چشم به ایران دوخته اند قیام ملت ایران الهام بخش آزادی خواهان تمامی دنیا است. بی دلیل نیست که روسیه و چین سعی در کمرنگ نشان دادن جنبش مردمی ایران دارند. مردم این دو کشور از معضلاتی مشابه ما رنج می برند و زمینه فراوانی برای سرایت آن چه در ایران می گذرد به دیگر کشور های تحت سلطه دیکتاتور ها وجود دارد.
    یک نکته را نباید از نظر ها دور داشت . با وجود ابراز حمایت ظاهری برخی کشور های عقب مانده منطقه از مردم ایران این کشور ها از سرمشق شدن ایرانیان برای اتباع خود بیمناک اند.
    رهایی ایران به دیگر حق طلبان جهان امید پیروزی می دهد و آنان را به حرکت و تکاپوی بیشتر وامیدارد.

     
  149. ملت ما در طول 100 سال سه بار انقلاب کرده است ولی هر بار جامعه امادگی کامل را نداشته است. نادانی های تاریخی ما بسیار است. حال فرهنگ ما در حال پیشرفت است. دارد همه توهمات تاریخی را از ذهن پاک میکند. سره را از ناسره جدا میکند. در کمتر از 40 سال نقش عقب افتادگی دین به مردم ما روشن شده است. در تمام سطح کشور شهر های کوچک و روستا ها اعتراض شد بدون اینکه یک بار به دین و وذهب مراجعه شود. ملت دو باره آزمایش خواهد کرد و هر بار چیز هایی خواهد آموخت.

     
  150. ف.م.سخن
    هاشمی شاهرودی مانند یک موش ترسو به آلمان آمده و در کلینیک پروفسور سمیعی برای معالجه بستری شده است. او ۱۰ سال تمام ریاست قوه ی قضاییه جمهوری اسلامی را بر عهده داشته و قاضی القضات این نظام بوده است. او از ترس اعتراضات ایرانیان و مردم آلمان به جنایت هایی که کرده یا حکم به انجام آن ها داده بی سر و صدا و به صورت پنهان به کشور آلمان آمده تا بعد از به دست آوردن سلامت جسمی خود، در ایران فتوا به جنایت های عجیب و عظیم بدهد.

    برای آگاهی دادستان آلمان باید گفت در جمهوری اسلامی قاضی القضات می تواند هر حکمی خواست نسبت به هر کس که صلاح دید صادر کند. او می تواند حکم به قتل یا حکم به آزادی هر کس که خواست بدهد.

    اگر این فرد که عراقی است با پاسپورت کشور عراق به آلمان و شهر هانوفر نیامده باشد، من به عنوان یک ایرانی از او شکایت دارم. این فرد از سال ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۸ می توانسته حکم به اعدام اشخاص بدهد و از این جهت شاید به طور قانونی نتوان او را در مقابل دادگاه مسوول شناخت. اما نحوه ی کشتن و ناقص العضو کردنی که این شخص بر اساس آن حکم و فتوا می داده از منظر قانونی و در مقابل قوانین منطبق بر «حقوق بشر» محکوم است و من با استناد به کتاب نوشته شده توسط این شخص و موارد مندرج در آن از او به عنوان یک «انسان» و بر اساس حقوق «انسانی» شکایت دارم. نظر این شخص در باره ی به قتل رساندن و ناقص العضو کردنِ «قانونی» انسان ها از این قرار است و او مدت ده سال بر این مبنا حکم به قتل انسان ها یا ناقص العضو کردن شان داده است:

    «صفحه ى ٣٣۶ کتاب «بایسته هاى فقه جزا» نوشته ی آیت الله هاشمی شاهرودى:
    «…اما آنچه از ادلـۀ حدود و تعزیرات به دست می آید این است که دردناک بودن کیفر به مقدار متعارف آن، شـرطی لازم بوده و جزو اصـل کیفر قرار داده شـده است. در نـتیجه، بی حس کردن محکـوم هنگـام اجرای کیفر به گـونه ای که درد تازیـانه یـا قطـع عضو را احساس نکند، جایز نیست. رأی صحیح همین است و به چند بیان میتوان آن را تقریب کرد…»

    صفحه ى ٣٣٧ همین کتاب در باره ى مجازات هایى مثل «به صلیب کشیدن» و «بریدن دست و پا»:
    «…آیه ای که حـد محـاربه را بیان کرد، نیز دلالت بر شدیـد بودن کیفر آن دارد، کیفرهایی ماننـد کشـتن و به صـلیب کشـیدن و بریـدن دست و پا در این آیه همه به صـیغۀ تفعیل آمده است که دلالت بر تشدید فعل دارد و آنچه از آن فهمیده میشود شدید کردن کیفر است…»

    صفحه ى ٣٣٨ کتاب در باره ی دلیل «فنى» ضرورت درد کشیدن مجرم در اثناى مجازات:
    «منظور از تشریع حد، عذاب دادن و آزردن مرتکب است تا بدین وسیله او و بلکه دیگران را از ارتکاب جرم بازدارد. به همین جهت در بعضی از حدود، واجب است که مجازات در حضور گروهی از مؤمنان صورت گیرد و ایشان شاهد اجرای حد باشند. ممکن است ادعاشود که اجرای حـد خصوصًا درمواردی مثل قطع عضو،حتی اگرمحکوم رابی حس نیزکننـد، همواره مرتبه ای از عـذاب و آزار را به همراه دارد ولو به لحاظ آثار بعـد از اجرا باشـد. بر این اساس، مراد از درد و عـذابی که در آیات یاد شده بدان اشاره شده است، همین مقدار از عذاب است و آیات مذکور دلالتی بر شرطیت عذاب و آزار، بیش از این مقدار ندارد. این ادعـا را نمیپـذیریم، زیرا خلاـف ظهور آیات است. ظاهر آیات یاد شـده این است که نفس حـد تازیانه یا قطع عضو، عـذاب و آزار است یعنی عـذاب دادن و آزردن محکوم، با خود حـّد حاصل میشود نه با آثار و پیامـدهای بعـدی آن از قبیل ننگ و بدنامی. بلکه میتوان گفت، فهم عرفی و ارتکـاز عقلاـیی در بـاب کیفرهایی مثل زدن و قطع عضو، آن است که در این کیفرها، همان جنبۀ دردنـاک بودن و آزار جسـمانی آنهـا مورد نظر است تا از این طریق، مجرمان تأدیب شـده و دیگر مرتکب جرم نشونـد و نیز تأدیب آنان مایـۀ تن ّبه دیگران شود، چنانکه در مورد وعـده عـذاب و کیفرهای اخروی و یا آزار و شـکنجه هایی که طاغوتها و زورمداران پیوسـته اعمال میکننـد نیز همین غرض مورد نظر است. این فهم عرفی به آن معنا است که در اینجا قرینۀ عقلی ارتکازی وجود دارد که ادلـۀ کیفرهایی ماننـد تازیانه و رجم را به این نکته منصـرف میکنـد که مراد از این گونه کیفرها، آزردن و عذاب دادن محکوم است و ِصرف شکل و صورت کیفر مراد نیست. بر این اساس، حتی اگر در آیات شریفه، تعبیر عذاب و ایذاء هم نیامده بود بلکه تعبیرهایی مانند َجلد و قطع و ضرب آمده بود نیز ما به مقتضای همین قرینۀ نوعی و فهم ارتکازی، از آنها استفاده میکردیم که در مقام کیفر دهی، عذاب داشتن و دردناک بودن کیفر، شرط است. بنـابراین به مقتضـای طبیعت این گونه کیفرهـا، دردنـاک بودن و آزار داشـتن به انـدازه متعـارف، جزء مفهوم عرفی و ارتکازی آنها است و در این نکته جای هیچ تردیدی نیست…»

    صفحه ى ٣۴۵ کتاب «بایسته هاى فقه جزا» در باره ی مجازات هایى مانند سوزاندن و از بلندى در افکندن، که در این مجازات ها هم از نظر این موجود، بى حس کردن محکوم «حرام» است:
    «حاصـل کلام آنکه: اطلاق ادلـۀ حـدود و سـیره عملی متشـرعان و اطلاق فتواها و ارتکازهای فقهی و متشـرعی همگی دلالت بر آن دارنـد که در باب حدود و تعزیرات، اجرای کیفرهای جسـمانی بدون بیحسـی، حتی در صورتی که محکوم هم آن را در خواسـت کرده باشد، حرام نیست، چه رسد که او درخواست نکرده باشد. در این حکم هیچ فرقی میان حدود گوناگون وجود ندارد. آری در مواردی مثل حـد تازیانه یا رجم یا سوزاندن یا در افکندن از بلندی، انجام عمل بیحسـی حرام است و باید محکوم از مطالبۀ آن منع شود. چرا که در این گونه موارد،از ادلۀ آنها اسـتفاده می شود که شارع به نوع آزار و عذابی که عادتًا از این کیفرها حاصل می شود نظر داشـته و لازم میدانسـته که محکوم به هنگام اجرای حـد، آن را احساس کنـد. اما در غیر از موارد یاد شده، حرمت بیحسـی یا وجوب منع محکوم از مطالبۀ آن ثابت نیست…»»

     
  151. سلام اقای نوریزاد خداقوت
    شرف وعزت ومعرفت مردم ایران روزافزون
    به سهم خودم لازم دانستم بعنوان یک هموطن دلسوز وعاشق میهن
    از زحمات جنابعالی برای رشد واگاهی واطلاع رسانی سپاسگزاری کنم
    و درود بفرستم به این قلم شیوا ومطالب ارزنده
    در مورد خواجگان عمامه بسر بسیار. بسیار سپاسگزارم
    چه مثال بجا وپر محتوا وپر معنا
    هزار افرین لذت بردم وسه مرتبه خواندم وارزش ارسال به چندین دوست واشنایان را داشت
    سپاس وتشکر
    ارادتمند محمدی

     
  152. چه ناکسانی بر ما حکومت میکنند: شوهر خواهر مری (حاج معصیت بی ابتکار) محمد هاشمی مسئول اجرای طرح ترور هادی خرسندی بود. دستور ترور را همینکه این روزا توی آلمان دکتر سمیعی مشغول معالجه وی میباشد صادر کرده بود.

     
  153. جناب نوریزاد گرامی مصاحبه شما را گوش کردم نکاتی به نظرم رسید خواستم در میان بگذارم . ضمن اینکه از نگرش و پیشنهادات شما را میپذیرم ولی عملا فکر نمیکنم در شرایط فعلی طرف خیلی راحت همه چیز رو در اختیار شما بگذارد و پناه ببرد به گوشه ی این غیر ممکن است بلاخره اینها برای خودشان یک جای پای در این مدت پیدا کردن و حاضر به ترک ان نخواهند بود ,از طرفی شورشهای پراکنده و بدون مغز متفکر هم دارای ظعف های خودش است و هر ان امکان قاپیدن آن از طرف گروه های وابسته وجود دارد بنابرین باید دنبال راههای عملی دیگری بود که بتواند شکافی ایجاد کند بدون سرنگونی کل رژیم و بعد از این شکاف و کشاندن مردم و رسانه ها در صحنه میتوان قدمهای بعدی را به پیش برد .در ضمن میخواستم پیشنهاد بدم اگر قرار است نیروی بسیج در هر کوچه و برزن قرار بگیرند از طریق رسانه ها به مردم اعلام شود که در خانه ها به اعتراض بنشینند وقتی که تمام شهر تعطیل شد غیر از مراکز ضروری اینها بزانو در خواهند آمد

     
  154. دولت/*: کاهش ۲۱ هزار تومانی قیمت سکه/ یورو ۱۸۸ تومان کاهش یافت.
    مش قاسم: اینا چه بیچاره و بدبخت شدن که از پایین آمدن ۱۸۸ تومان و یا ۰.۰۳۶صدم ذوق زده میشن.

    /*: ک

     
  155. نمیدونم توییت پس افتاده وزوزیرک سابق ارشاد اسلامی پول از سعودی بگیر لندن نشین رو دیدن یا نه، این آدرسش:
    http://news.gooya.com/2018/01/post-10792.php

    ۱- میوه پای درخت میفته.
    ۲- اینو که گذاشتن وزوزیرک (ههمشون اینجوری هستن نه فقط این یکی) واسه اینه که بچههای ایرانی رو هم مثل پس افتاده خودش ارشاد بکنه. فرهنگ و ارشاد اسلامی همینه که از پس افتاده این یکی میبینین، بقیه پس افتادگان دولت-دزدان حکومت اسلامی کپی این هستن.

     
  156. نوری زاد چشمهات خشک نشد اینقدر پای کامپیوتر مثنوی اندر مثنوی تایپ می فرمایید؟؟؟ اینا که خوبه قبلی ها که از این هم طولانی تر بودند!! ما که سر نوشته های تو چشمهامون خشک شد و با این وجود چون گرفتن غلطهای املایی از اوجب واجبات بود مجبور شدیم از دکتر نیومده بشینیم و متن تو رو تصحیح کنیم! آغا رو درست نوشتی یعنی منظورم همون خواجه هست ولی خاجگان دیگه چه صیغه ایه؟؟؟؟؟؟ باید می نوشتی خواجگان!! من نتونستم توی تظاهرات شرکت کنم واسه همین چشمها که سر نوشته های بی نتیجه ی شما باباقوری شده!! ترسیدم برم یه دونه از این گازای آخوندی که برادران روس براشون تقویت کردند در کنند بابا قوری تر بشیم!!!! در این نوشته یک مساله نیز جا افتاده!! جای آغای واقعی رو در اون مشاهده نمی کنیم!!!!!!!!!! آغای واقعی که دیگه آغا بالا سر نمی خواد همون یکی بسه همونطور که این آغا چند ده ساله بدون آغا بالا سر هر کاری دوست داشته کرده!!! یک چیز رو هم اضافه کنم یه بابایی اومده بود خیر سر پدرش بگه مثلاً زلزله می آد ما که نجیب ترین مردم عالم در حال حاضر هستیم پس نباید این زلزله رو بپای این گذاشت که مربوط به گناهه!! اما به نظر من در حال حاضر در کشور جمهوری اسلامی ایران انسان خوب و درست و حسابی اونقدر کم داریم که بجای اینکه بگیم چند تا آدم بد داریم بهتره بگیم چند تا آدم خوب داریم که شمارش اون ساده تره!! به نظر من این عده که در تظاهرات آمدند جز همین انسانهای خوب و درست و حسابی بودند! به امید اینکه بر انسانها خوبمون افزوده بشه!

     
  157. باجی، قارداش ما بدهکاریم، بدهکار،

    اول از همه بگم که من خودم ترک هستم، جّد در جّد، و بهش افتخار می‌کنم. و اما بعد حرفی‌ دارم با آذریهای عزیز. حتما همه میدونند که رهبریت همهٔ انقلابهای ۱۰۰ ساله اخیر در ایران با تورکای آذری بوده. صدها بار ما آذری‌ها به همه گفتیم که این ما بودیم که انقلاب را بعد از ۲۹ بهمن تبریز هدایت کردیم و به پیروزی رساندیم. خیلیهامون هم به این افتخار کردیم که این مائیم که رهبر قومهای ایران بودیم. بله باجیلار و قارداشلار آذری این ما بودیم که این سنگ را به چاه انداختیم و حالا که مردم و جوانهای مملکت آمدند و میخواند که این سنگو از چاه در بیارند و به کمک ما احتیاج دارن میگیم به ما چه. خودتون این کارو انجام بدید. و بهانه‌های مختلف میاریم چه درست و چه غلط. بابااا!!! ما به این ملت بدهکاریم، غلطی که کردیم نمی‌خواهیم مقدارشو درست کنیم.!!! خجالت نمیکشید.!!! بچه‌های مردمو به هچل حسابی‌ انداختید، و حالا که مردم به کمک شما نیازمندند تا شاید اون سنگیو که به رهبری ما به چاه انداخته شده در بیارند ما قهر کردیم. تو چه کاره‌‌ی که قهر میکنی‌، از خودت خجالت نمیکشی. مثلا تو مردی. نه خودت میایی، و نه میذاری که کس دیگی‌ بیاد و جلوشو میگیری. خجالت بکش. ما به این مردم بدهکاریم. حتا اونایی که جدایی طلب هستند، بهانه نیارند و بدهیشونو بدند، بعدا ببینیم که کی‌ چی‌ میگه. تو خجالت نمیکشی که نه تنها بدهیتو به این مردم مظلوم نمیدی، بلکه طلبکار هم میشی‌ و شعار خلیج عربی‌ میدی. هی‌ // به تو. خجالت بکش.

    بهتون بگم که دیگران خیلی‌ نازمونو نخواهند کشید، دلاورهای خوزستان، هوشمندان گیلان و مازندران، پهلوانان سیستان و بلوچستان، و همهٔ قهرمانان ایران زمین این سنگیو که ما در چاه انداختیم در خواهند آورد، و رو سیاهی به ما خواهد ماند. ای پهلوانان کرمانشاه، ما را ببخشید، و جور مارا هم شما بکشید. دوستتان دارم.

    حرفی‌ هم دارم با اون پدرسوختهیی که به صورت لالیگایی در مسابقه فوتبال می‌گفتند “ اشّک، اشک“. اشّک حیوان نجیبی هست که کاش ذره‌ای از نجابت اونو تو داشتی،‌ای خائن به انسانیت. خجالت بکش. ‌ای جاسوس، و‌ای نفوذی.

    در خاتمه، صحبتی‌ دارم با همشهری‌های جدایی طلب، این حق شماست که هر طوری که بخواهید برای خودتون تصمیم بگیرید، ولی‌ حالا وقتش نیست، کمک کنید، این بدهیتونو به مردم نجیب ایران بدید، بعد، وقتی‌ حکومت آزاد ایجاد شد، شروع به فعالیت کنید، و حرفتونو بزنید و اجازه بدید آذریا در فضای آزاد و به دور از احساسات تصمیم بگرند و رای گیری کنند، اگر اکثریت رای داد، چه اشکالی داره، جدا بشید، ولی‌ حالا وقتش نیست. مثل اسکاتلند، و مثل کبک در کانادا. حالا وقتش نیست، نفوذی‌ها رو از خود برانید. حتا اگر در آینده جدا شدید، از حالا تخم کینه و جنگ را در دلهای کودکانتان نکارید، می‌خواهید مثل پاکستان و هندوستان برادر کشی بعدا راه بیاندازید. من نه تنها به جدایی ایمان ندارم، که اصلا به مرزی اعتقاد ندارم، در حالی‌ که کشورهای پیشرفته مرزها رو دارند جمع میکنند ما به مرزها اضافه نکنیم. هر چند که در یه محیط آزاد و کشوری آزاد رای همشهری‌ها رو با جان و دلم قبول خواهم کرد.

     
  158. این تصویر شیخ فضل الله نوریست. خوب به آن نگاه کنید:
    او یکی از بزرگترین مراجع شیعه است که به دلیل خیانت و وابستگی به روس ها و حمایت از استبداد صغیر ممدعلی شاهی، به فرمان دادگاه عادلانه جنبش آزادی بخش مشروطه به دار آویخته شد.
    این سزای خیانت آخوند خائن بی وطنی بود که لیاخوف روسی را تشویق می کرد تا مجلس ملی ایران را به توپ ببندد .
    این خیانت پیشه مرتجع معلم اول خمینی و الهام بخش او در پی افکندن این نظم تبهکار و این توحش 40 ساله حکومت آخوندی در ایران بود .
    تصویر او بر تمبر ها و نامه هایی که شما به این سو و آن سو فرستاده اید نقش است و بسیاری از مراکز دانشگاهی یا آموزشی به نام اوست.
    جوانان، بدانید که تاریخ کسی را به خاطر عنوان های دروغین حجة الاسلام و آیت الله و ثقة الاسلام و امثال اینها از عدالت معاف نمی دارد.
    این عکس می باید این روز ها به آخوند های جنایتکار که فتوای قتل می دهند، دستور اسید پاشی می دهند و تفنگ به دوش می گیرند و پاسداران و اوباش مسلح را به کشتار جوانان ترغیب می کنند ، نشان داده شود.
    باید به آنها گفت که انتقام ایرانیان از مرتجعان ، بی وطنان و جنایتکاران در تاریخ بی سابقه نیست . پس یادتان باشد که هیچیک از شما مرجع تقلید تر،آیت الله تر ، حجة الاسلام تر از این شیخ دهن دریدۀ عصر مشروطیت نیستید.
    خوب به رقص این مُردار متعفن بالای دار نگاه کنید و به سرنوشت خودتان بیندیشید و اگر می توانید دست از جنایت و کشتار بردارید. غارت و یغمای 40 ساله دیگر بس است. شما ایران راغنیمت اسلام دانستید و تا توانستید چپاول کردید و مردم درمانده و فریب خوردۀ این کشور را در نکبت و فقر و اسارت نگاه داشتید . امروز روز دیگری ست .
    شما سهم خودتان را از تاریخ بدبختی و فلاکت مردم ایران گرفته اید .
    وقت آن فرا رسیده است که به مساجد و حجره های خودتان برگردید و خاضعانه در پیشگاه ملت ایران استغفار کنید. اگر نمی خواهید به سرنوشت این بت اعظم خمینی یعنی شیخ فضل الله نوری دچار شوید!

    ————

    درود دوست گرامی
    من نمی دانم این نوشته از خودتان است یا از جایی برداشته اید. این همه خشمی که در نوشته ی شماست، راهی برای آشتی و گشایش وا نمی نهد. شما اکنون که برکنارید، با این همه خشم توفنده و فحاش و ناشکیبا پا بپا می شوید. فردا اگر ریسمان اختیار این کشور به شما و دوستان اینچنینی شما بیفتد، حتما لابد درو خواهید کرد و پیش خواهید رفت. نخیر بانوی گرامی، ما را با این خشم آمیخته به وحشی گری میانه ای نیست. ما دادگاهی می کنیم اما درو نمی کنیم.
    با احترام

    .

     
    • این چیزهائی که بعنوان اتهام شیخ فضل الله آورده اید که بدلیل وابستگی به روس بوده دروغی بیش نیست و معلوم است شما اصلا اطلاعات خوبی ندارید..بهتر است بیشتر مطالعه کنید و کمتر بی مطالعه چیزی بگوئید..او در زمان آقای خمینی هم نبود که معلمش باشد..مگر هر کس از هر کس تعریفی کرد میشود شاگرد او؟..قانون اساسی چمهوری اسلامی هم در راستای نظر شیخ فضل الله نیست..گرچه هیچ چیز جالبی هم نیست ..

       
    • نوریزاد جون بانو کدومه ؟ گرامی دیگه چه صیغیه ؟ مال دزدیه طبق معمول و در همان وانت کود کشی بابک جون هم حمل شده و سایت تو هم شده میدون گمرک زمان شاه جون که شما میتوانستید حتی تانک چیفتن و شکاری بمب افکن فانتوم هم , البته دزدی . پیدا کنی و ارزون بخری . با سپا س از بابک جون متخلص به “هلیا” .

      ————

      دوست گرامی
      بقول جوونا: یه کمم برا ما آی کیو قائل شو!

      .

       
    • گرچه من با هر اعدامی مخالفم و مجازات اعدام بکلی برایم قابل هضم نیست ولی این عکس واقعا حس نویدبخشی در من ایجاد میکند که از علتش بیخبرم.

       
  159. روزنامه بیلد آلمان: یکی از بزرگترین جلادان ایران در بیمارستان نی‌یرو
    امروز راس ساعت 3عصر تظاهراتی همراه با آلمانی‌ها و ایرانیان مخالف در مقابل کلینیکی که «هاشمی شاهرودی» در آن بستری است، برگزار مي‌شود.
    گروهی از ایرانیان از هاشمی شاهرودی این جرثومه جنايت با وکلای بین المللی به دادگستری آلمان شکایت کرده‌اند.
    آدرس کلینیک : Rudolf-Pichlmayr-Straße 4, 30625 Hannover

    https://mypistol.wordpress.com/2018/01/06/تظاهرات-هانوفر-بیمارستان-محل-بستری-ها/
    ……………………..

    نامه اعتراضی پس از بستری شدن هاشمی شاهرودی در آلمان
    از انتشار خبر سفر سید محمود هاشمی شاهرودی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام برای درمان به خارج از کشور چند روزی می‌گذرد. سرانجام معلوم شد که او در شهر هانوفر آلمان بستری است. نامه‌ای اعتراضی به مقامات ایالتی نوشته شده است.
    …………………..

    هاشمی شاهرودی طی حکمی از سوی آیت الله خامنه‌ای درتاریخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب شد.
    به گزارش “هانوفرشه آلگمانیه” (HAZ) دولت ایالت نیدرزاکسن و اشتفان وایل، نخست وزیر سوسیال دمکرات این ایالت، نامه‌ای اعتراض‌آمیز در مورد حضور هاشمی شاهرودی دریافت کرده‌اند.
    در این نامه نوشته شده است :«دستان این کشتارگر به خون مردم ایران آغشته است. او باید به اتهام “جنایت علیه بشریت” محاکمه و محکوم شود».
    براساس گزارش “هانوفرشه آلگماینه” دادستان دریافت این نامه را تایید کرده و در حال بررسی اتهام‌های مطرح شده است.
    ……………..
    http://www.dw.com/fa-ir/نامه-اعتراضی-پس-از-بستری-شدن-هاشمی-شاهرودی-در-آلمان/a-42047972

    جناب پروفسور سمیعی، /// تو روحت!
    ‫۶۹۰ کلیک ‫۸٫۲۵۵ نمایش بالابلاگ
    خاک پای مردم دورود و ایذه و اهواز تو اون سرت! اون مدرک و سواد و تحصیل رو باید بری بذاری در کوزه، آبش رو هم بدی رهبر //// و قاتلت بخوره. جراح مغزِ ﺑﻰمغز مثل تو واقعاً نوبره! اگر به جای مغز، تاپاله بهت سیگنال داده بود، تا حالا فهمیده بودی!
    https://www.balatarin.com/permlink/2018/1/6/4728585

     
    • سلام بر مزدک گرامی
      تمامی پزشکان مانند وکلا اگر متعهد باشند موظف به درمان هر بیماری فارغ از تمایلات او یا وکالت هر متهمی فارغ از جرم او هستند.پرفسور سمیعی به وظیفه خود به عنوان یک پزشک متعهد پایبند بوده و نباید مساله را سیاسی نمود.شاید بهتر بود مساله را اینگونه عنوان می کردید که کسانیکه سالیان دراز جمع کثیری را به این جهالت مشغول کرده اند که پای فلان امام و فلان امام زاده که هیچ توانی برای راندن یک پشه هم ندارند به انتظار حاجت و شفا بنشینند خود در کشورهای کفار به دنبال چه می گردند؟!کاش آنچنان اینان عرق وطن داشتند که لااقل در کشور اشغال شده ایران به دنبال معالجه بودند!البته از یک عراقی انتظاری نیست که به ایران عرقی داشته باشد.
      موفق باشید

       
      • ارتین گرامی من با شما موافقم ولی منافع ایشان در پی زدن کلینیکی درایران را هم باید در نظر گرفت.
        در ضمن من با آنچه این هموطن نوشته و برخوردش با دکتر سمیعی موافق نیستم.من این نوشته را بعنودن واکنشی در مورد عملی انجام شده آوردم.ولی جالبست که عکس دکتر سمیعی و نماینده مرکز اسلامی و همین شاهرودی جنایتکار را در کنار هم می دیدید.

         
      • آرتین گرامی
        مناسبات پروفسور سمیعی با ملایان جنایتکار فراتر از وظایف پزشکی است.
        وی به طور مثال زمینه ساز سفر گرهارد شرودر صدر اعظم اسبق آلمان به ایران شد و از او دعوت رسمی به عمل آورد.
        این کار موجب ارتقای وجهه حکومت ملایان قاتل جوانان ما می شود.
        پروفسور سمیعی فرد بسیار محترم و دانشمندی است و نباید مورد اهانت قرار گیرد. به نظر می رسد ایشان تحت تاثیر لابی های اصلاح طلب قرار دارند. راه چاره روشنگری است. ایشان باید متوجه شوند که مردم از اصلاح گرایان و شرکا عبور کرده اند و این ها را خیانت کار به ایران می دانند. دوستان بهتر است از ایشان دعوت به میز گردی کنند و وی را در جریان وقایع قرار دهند. با این حال اگر ایشان بنا بر مصالحی مایلند روابطشان را با حاکمان ایران حفظ کنند مربوط به خودشان است و ما نباید در آن نیت سویی تصور کنیم. چه بسا تلاش دارند با تاسیس مراکز درمانی در ایران خدمتی به هم میهنان خود کنند. باید دید این مراکز چه برخوردی با نیازمندان دارند. آیا بی چیزان و فقرا نیز سهمی از آن خواهند داشت یا خیر مراکز پروفسور سمیعی در ایران تنها دنبال معنویات دلاری است.

         
        • سلام بر ساسانم گرامی
          پروفسور سمیعی را برای مرحوم کیارستمی هم پیشنهاد کردند که همه می دانیم سر و سری با این حکومت نداشت که البته مهیا نشد.سری به اینترنت بزنید و دامنه بیماران او از ابراهیم تاتلیس ترک تا آمادگی برای جراحی یک کودک سرطانی ببینید.امثال سمیعی نوادرند که از بخت خوب ما ملیت ایرانی دارند .اگر دین سالاران منفور ایرانی برای کسب وجهه به او دخیل بسته اند این را به پای او نگذاریم.بگذاریم امثال پروفسور سمیعی پزشک ایرانی بمانند نه قهرمان.به قول نوریزاد باشد؟
          موفق باشید

           
  160. یاران جان درود

    حقیر سراپا تقصیر این همه سال معنای ضرب المثل فارسی

    (با چیز دیگران چیز کردن )را نمی دانستم گمانم برآن بود که

    برای بالاتر از هیجده ساله ها باشد تا اینکه گفتند و اقرار کردند

    که دو هزار نفر جوان افغانی فقط از لشگر فاطمیون در سوریه تلف

    شده اند.گرچه سد برابر کودک سوری کشتند اما مهم این است.

    {چون بخوبی می دانستند جوانان ایرانی به هیچ روی دیگر گولشان

    رانمی خورند و حنا یشان رنگی ندارد ).با پول نفت جوانان ایرانی

    عده ای افغانی تهی دست رابه بهانه حفاظت از قبر چند عرب

    در کشوری عربی ودر مقابل همان عربها فرستاده اند.

    یعنی با پول ایرانی جوان افغانی جهت کشتن فرزندان زنده عده ای

    عرب وکشتن آن ها که مبادا به قبر چند عرب حمله کنند؟

    گفته باشم خودمم گیج شدم .

     
  161. یاران جان درود

    درود دوباره به یاران بی جانی که همپالگی های صیدمرتضا بی جانشان

    کردند شما ولوله شادیشان رادراین سایت هم می بینید .بیچارگان فهم

    آنرا ندارند که چه باختی کرده اند.هر جوان را مادری است چون مادر

    ستار بهشتی که هر بار نامش به میان آید گله گله صیدها ودستار

    برسران را رعشه ای سخت می گیرد .(هرگز نام زنده یاد ستار بهشتی

    را از زبان این آخوند یا دیگر خود ودین فروشان همپالگیش شنیده اید؟)

    تمام ابهت ووجاهت این صنف (دین فروشان) برعکس قبل از

    57 به توپ وتفنگی است که در دست سپاه است و بیشتر از

    هوا و اکسیژن نیازمند آنند اما اکنون که دیگر شعار ها ی جوانان تفهیمشان

    کرد که این پیکره مرده نه تنها برایتان آبرو وتوجیه نمی سازد بلکه با سرنگون

    سازی دیکتاتور شاید بتوانید اندکی از آبرو رفته را باز یابید واز آن مهم تر وبال

    گردن و گاهی هم امر ونهی کنی راکه دیگر بی خاصیت وبی آبرو شده را از

    خود می رانید. واین ناموس طبیعت است که دست چلاق وبال گردن باشد چون

    ببرید برچابکی افزوده اید.بهر روی آنزمان که خمینی وامر بردن از وی برای

    سپاهیان بودجه وآبروی بود مدتهاست گذشته واینک آبرو را در دستگیری و

    محاکمه علنی آخوند هایی که جمهور مردم کینه ای بس عمیق از آنان و

    زخم هایی بر جان وروان دارند است . و آن گاه ما به دوره ناپلیونی وحکومت

    نظامیان برای کمتر از دو سال میشویم وچون دریافتند نمی توانند

    گره های کور را باز کنند هر یک بسویی باچمدانی دلاری خواهند گریخت .

    اومید میرود این صید مرتضا از آن سوی دنیا باخبرمان کند که کودک در آغوشش

    در کدامین مدرسه وابسته به کلیسا مدرسه میرود .گفته باشم رسم روزگار است .

    ———-

    بی سوات گرامی
    توهین نکنیم. باشد؟
    سپاس

    .

     
  162. داش محمد من اسناد افتخارمو نگه داشتم و اگه زنده بمونم یه روزی اونا رو به ملت نشوم میدم. این اسناد شناسنامه های قدیمی و باطل شده من هسن که حتی یه دونه مهر انتخابات توشون دیه نمیشه. زنده باشی داشم

     
  163. سلام داش محمد، ببخشین مطلب زیر رو خوندنم نتونسم آرام بمونم ، هرکی مشتاقه باقیشو تو سایت پیشگوئی زردشت دنبال کنه
    در کتاب
    دینکرد،یکی از معجزات زرتشت،پیشگویی او دربارهء دین پذیری گشتاسپ و نبردهایش با ارجاسپ می باشد.که البته از آن حضرت پیشگوییهای زیادی نقل شده که از آنجمله اعلام دقیق زایش عیسی مسیح و محل تولد اوست که به دلیل اطالهء کلام از نقل آنها میگذریم….

    اما شاید یکی از جالبترین مکاشفات زرتشت،پیشگویی ۱۵۰۰ سال آخر گیتی و به قول معروف علائم آخرالزمان می باشد که با استفاده از معتبر ترین منابع،برخی از آنها را که دارای پیوستگی و معنای روشنتری می باشند را در اینجا برای شما می آورم و از نقل آن قسمتهایی که دارای گسستگی و یا به اصطلاح ریختگی تاریخی بوده اند و یا معنای آن برای ما واضح نبوده است،و یا نقل آنها باعث کج فهمی و یا دل آزردگی دوستان از سایر ادیان می باشد،خودداری نموده ام:

    *چون این گیتی به پایان خویش نزدیک آید،صدهزار و ده هزار و هزار…. از تخمهء خشم به هستی رسند.

    *آن بد تخمان که به ایرانشهر (سرزمین ایران)برسند،از بدترین تبار و بی هنر ترین آفریدگان باشند….دارای پرچمی افراشته و زینهای مرکبشان سیاه رنگ باشد،چهره هاشان آفتاب سوخته و مویی ژولیده بر سر و صورت دارند….از پست ترین نژاد و از فرزندان زویش باشند که چون نیک بنگری آنان را تخمه و جد و بن پیدا نیست.

    *آنان به جادوگری و وعده های دروغین به سرزمینهای ایران که من ،اورمزد،آفریدم بتازند و بسیار دیها که ویران کنند و چاهها که بخشکانند و دانشمندان که کشتار کنند و بسیار کتابها که بسوزانند و لوحها که بر آب ریزند و آتشها که خاموش کنند و بر این کارشان نیز تا ابد مفتخر باشند…..

    *آنگاه بس چیزها را که سوزند و آلایند و خانه از خانه داران بگیرند و ده از دهگانان،آبادی و بزرگی و بزرگزادگی و راستی در دین و پیمان و زنهار و شادی و همگی آفرینش من،اورمزد که دادم بگیرند…..و این دین ویژهء مزدیسنان و آتش بهرام که به داد بر پا شده است،همه را بگیرند و به نیستی رسانند و زنگیان و آوارگان صحرا نشین پدید آیند.

    *….. و آن روستای بزرگ شهر و آن شهر بزرگ ده و آن ده بزرگ دودمانی شود و از آن دودمان بزرگ،جز استخوانی نماند……بازی و شوخی از دل کودکان و جوانان برود و پیران را حرمت نباشد و از دلشان رامش بر نیاید…… ای زرتشت این ژولیده مویان را عهد نباشد و بسیار فریفتار باشند،چرا که آنچه را گویند،نکنند و بدترین عهد دارند،چرا که آنچه را نگویند کنند.ایشان را پایداری در دین و گفتار نیست و از آفریدگار زینهار ندارند و بر گفتار خویش،استوار نیستند.

    * …. و اندر آن بدترین هنگام،همه مردن را فریفتار باشند و بد یکدیگر خواهند و مهرورزی بزرگ دگر گونه باشد……. و آزرم و دلبستگی و روان دوستی از این جهان بشود…..مهر پدر از دل پسر و برادر از برادر برود و داماد از پدر زن روی بگرداند و خواهش مادر از دختر جدا و دگرگونه باشد….. و رستنیها و دار و درخت بکاهد،اگر کسی یکصد می ستاند،نود بکاهد و ده بیفزاید و آنکه بیفزاید،گوارا و خوشمزه نباشد…..میوه تخم ندهد و دانه ها از هشت،ده بکاهد و دو بیفزاید و آنکه بیفزاید،رسیده نباشد.

    * و در آن بدترین هنگام،آن بد تباران،مرغی را گرامیتر بدارند تا مردم یگانه پرست و دیندار ایران زمین را…..آن بد نهادان،تخمهء خویش را گرامی دارند و آنان که از تخمهء پارسیانند را پست شمارند.

    * ای زرتشت،چون این گیتی به تنگ آید و پیدایش سوشیانت،نزدیک آید،روز و ماه و سال کوتاه تر شود و روز و شب بکاهد و خورشید راست تر و نهفته تر گردد……آنان مرده ها را چال کنند و مردگان را بگسترانند.

    *….. و اندر آن روزگار سخت،ای سپیتامان زرتشت،آن پست ترین بندگان به فرمانروایی سرزمینهای ایران فراز آیند…..بهدینان که کستی به میان دارند،پس از آن پاکی نگهداشتن نتوانند…. و آنقدر پارسایان بکاهند که دیگر مردمان سرزمین ایران روزهای مقدس را نشناسند و هر پارسی زبانی،روزهای آن دیوان ژولیده موی را بشناسد…….عبادت به روش خویش را بیاموزند و بیاموزانند و کمتر کسی نیایش بهدینی را بداند،آنقدر که اگر مردی پارسا،در آن روزگار بد،شعلهء آتشی را به روش صحیح بیفروزد،بهرهء آن مانند کسی است که در این روزگار تو،صد سال به نیایش آمده باشد…….گفتار پاکان و بخردان و راست دینان را انگیزش(شورش) و کفر بدارند و گفتار خردان و بدکاران و دلقکان را نیکو و گرامی و باور بدارند.

    * …. هم در آن بدترین ایام،این بد نهادان،دختران پادشاهان و بزرگان ایران زمین را به زنی گیرند و برده داری و غلامی که در این سرزمین هرگز نبوده،رواج دهند و انسانی ،که آفریدهء من است به انسانی دیگر به بهای پول میفروشند….با آن بهایی که بابت زنان برده (کنیزان)می پردازند با آنان مانند حیوانات همخوابه می شوند و بدان کار نیز مباهات می ورزند و فرزندان حاصل را نیز به فرزندی می دارند…….

    * و از گناهانی که مردمان کنند،از پنج گناه سه گنه را پیشوایان دین و دو دیگر را مردمان و پیروان آنان مرتکب گردند و نیکان را دشمن باشند و عبادتی را که خود بپذیرند،انجام ندهند و از دوزخ بیم ندارند…..

     
  164. اخبار هاشمی عراقی شاهرودی نما: ۱- عمل جراحی برای بیماری گوارشی. ۲- عمل جراحی برای روی مغز.
    مش قاسم: وقتی یکی سر و تهش با هم مساوی باشن مهم نیست کدوم سرشو عمل بکنن.
    مشکل: این دومی مونده کدوم سرش رو ولی فقیه بکنه!

     
  165. اعتراضات اخیر کار یک آمریکائی بنام مایکل بود..البته نه مایکل جکسون!
    اعتراضات اخیر کار برادر زن صدام بود…
    اعتراضات اخیر کار یک مثلث سه ضلعی بوذ
    اعتراضات اخیر کار اسرائیل بود
    اعتراضات اخیر کار آمریکا بود
    اعتراضات اخیر کار عربستان بود
    اعتراضات اخیر کار فضای مجازی بود
    اعتراضات اخیر کار یه نفر تو اربیل بود..با اردبیل اشتباه نشود!!
    قرار بود تو بهمن کار را تمام کنند..ولی اشتباهی تو دیماه شروع کردند!!

    خدا وکیلی شما یه ذره شعور تو این حرفها میبینید؟!!

     
  166. خواهش می کنم پیام من ایرونی رو به فرماندهان نظامی و انتظامی برسونید
    آقایون تصاویر اجساد سران نظامیان ارتش شاهنشاهی رو تو فضای مجازی همه دیدیم
    ملت با این ها که همه خدمتگزار ملت بودن این طور رفتار کردن فکر می کنین با شما که چهل سال آزگار به ایران و ایرونی خیانت کردید چه خواهند کرد؟
    تا فرصت هست به ملت بپیوندید
    شما زورتون بیشتر از ارتش شاهنشاهی نیست عبرت بگیرید

     
  167. مصلح آبادی اراکی

    با سلام آقای نوری زاد فرق بین کلمه ی ” خواجه ” و ” اَخته ” چیست ؟ بنده ی حقیر کلمه ی ” اَخته ” را بهتر برای این افراد مورد خطابِ شما می پسندم . مثلاً خطاب کنیم : اَختگان

     
  168. اگر احمدی نژاد رسما اعلام کند :اول ایرانی است حتی قبل از مسلمان بودن
    من او را حمایت می کنم تا از اخوندها دور شود.
    نوریزاد هم میتونه معلم اخلاقش بشه…

     
  169. سلام اقای نوریزاد من اخرین باری که رای دادم زمان انتخاباتی بود که اقای مهندس بازرگان برای مجلس کاندید بود بعداز ان هیچ وقت در هیچ انتخاباتی شرکت نکردم زمانیکه اصلاح طلبان برای مجلس شورا و ریست جمهری کاندید بودند به بستگان ودوستان میگفتم رای ندهید مرا متهم به عدم توجه به صلاح کشور وطرفداری از اصولگرایان میکردند حال با توجه به واکنش اصلاح طلبان در مقابل خیزش مردم خوشخالم که انان به اشتباه خود پی بردند

     
    • من اولین باری که رای دادم همون زمان بود که یکی یه تیکه کاغذ بسته بود دور سنگ و انداخته بود تو حیاط خونمون و توش نوشته بود …. پدرسوخته تو که به جمهوری اسلامی رای ندادی منتظر … باش!!! منم از ترسم رای دادم ولی بعد پشیمون شدم و دیگه رای ندادم! بعد این همه سال همچنان دنبال اون فرد که نوشته بود … هستم! می گن جوینده یابنده است!!! تضمیم دارم اگه پیداش کردم اونو … بماند!!!

       
  170. با درود به آزادگان

    از آن روزی کشور شد ولایت
    که آخوند کرد مردم را هدایت
    یکی بر دار ،در جنگ ، یا بزندان
    نشد آباد شهری
    جز گورستان
    پناه زندگان گور کسان شد
    چه ارزان، مفت،جان مردمان شد
    خیابان مرکز گرسنگان شد
    جنایتها در حق زنان شد
    یکی حاجی شد و به کربلا رفت
    یکی از حراج کلیه اش در فنارفت
    نه قانونی که حفظ جان و هستی است
    نه آزادی که آن
    آخوند پرستی است
    نه استقلال و نه حقوق شهروندی
    دروغ پشت دروغ بند پس بندی
    کنون داد می زنند مردم بیدار
    ولایت لایق آخوند بیعار
    بخواهیم کشور ایران آزاد
    ز همیاری شهرها و اتحاد
    که تا باد ایران را رها باد.

    ————–

    درود دوست گرامی
    سپاس از این همه تلاش شما برای نگارش مطالبی که به ما تقدیم می کنید. پیشنهاد می کنم کم بنویسید اما عمیق و عمیق و درست و جذاب و نافذ بنویسید. یک مطلب کارآمد به از صد هزار. ایرادی ندارد که فعلا بی خیال سرودنِ شعر شوید.
    سپاس

    .

     
    • درود دوست گرامی
      کاملا صحیح می فرمایید،وقت کم ، گاهی مرا به عجله نویسی وا می دارد. از تذکرات شما بسیارسپاسگزارم

       
  171. وطن در تاب ، وطن بیدار،
    وطن امروز راهی شد،
    میان باغها سر زد
    در هر کوی و برزن زد
    اهالی را صدا کرد او
    بپاشید نور را هر سو
    که روز دلخوشی ماست
    چراغ دل به خند بر پاست
    دلان شیدای یکدیگر
    چو آزادی گرفت هر سر
    بپرواز آمد و شد باز
    نهنگی شد درون راز
    خیابان کوه و دریا شد
    وطن روز تو پیدا شد
    یکی شد با دگر صدها
    چو طوفانی بر دریا
    خیابان مشعل ما شد
    وطن مام هویدا شد
    کنون ما کودکان تو
    تورا سازیم صد از نو
    وطن تنها نبودی و نباشی
    هزاران در هزاران من
    فدای تو.

     
  172. «چه باید کرد؟
    خطر سرکوب شدید وجود دارد. خطر جنگ داخلی هنوز بالا نیست….در این حالت، روش مبارزاتی مقابلهٴ سنگر به سنگر، که ایده آن را آنتونیو گرامشی پرورانده[4]، به عنوان یک روش بهینه جلوه می‌کند. جامعه مدنی پر از سنگر است. در همه آنها باید رژیم را پس راند. کارخانه، دانشگاه، اداره، انجمن‌های مختلف، حتا پارک‌ها، حتا مسجدها، در ادامه محلات… همه را باید تصرف کرد. حرکت در خیابان اهمیت دارد، اما آنچه سرنوشت‌ساز است، آنچه هر سرکوبی را بی‌اثر می‌کند، تصرف سنگرهاست.در هر سنگری باید از رژیم مشروعیت‌زدایی کرد. جنبش خودگردانی را برانگیخت تا مردم در هر جایی خود اختیارشان را به دست گیرند.
    تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که سنگرهای تصرف‌شده به هم می‌پیوندند و عرصه را بر رژیم تنگ می‌کنند، تا جایی که مجبور شود خود را به رأی بگذارد.
    https://www.radiozamaneh.com/374897
    در باره این نوشته ی محمدرضا نیکفر که مهم تلقی شده، چند نکته ی اجمالی می نویسم:
    1.به نظرم متن پر از حفره است و در آن انبوه انبوه کلمه و قطعه کوتاه در هم ریخته که هر کدام از کلمات به سمتی می روند که با خواست مولفش هم افق نیستند. مولف در این نوشته چه می خواهد؟ ظاهرا می خواهد چیزی در باره اعتراضات سراسری اخیر در دی ماه ایران بنویسد و آینده را تصویر کند و امیدواری را بیشتر. اما بعید می دانم متن او، مقصودش را برآورد.چون از محتوا چیز دندان گیری-جز شماری قطعه- دریافت نکردم بهتر دیدم به همین فراز پایانی که به شیوه ی مألوف سنت مارکسیستی، برنامه ی انقلاب پیشنهاد می کند، نگاه کوتاهی بکنم. مولف تصور می کند آنچه در ایران اتفاق افتاد یک جنبش است از کارگر علیه…؟ یعنی سمت دیگر جنبش نامشخص است و دستکم با سنت مارکسیستی پاسخ داده نمی شود زیرا در آن سنت سمت دیگر، سرمایه داری بورژوازی قرار دارد.
    باری در ایران اعتراضات سراسری رخ داده و این واقعیتی است که تنها حکومت سرکوب گر آن را انکار می کند. اکنون همه این را می دانیم ولی برای آینده چه کنیم؟
    پیشنهاد نیکفر با بهره گیری از تعابیر آنتونیو گرامشی «فتح سنگر به سنگر» است-از دانشگاه تا اداره و حتی مسجد…
    این پیشنهاد بدی است و ناکارا. زیرا این پیشنهاد تنها در جایی کار برد دارد که سنگرهای مشخصی برای فتح کردن وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، اینجا جمهوری اسلامی است با حاکمیت دوگانه اش. از همان اول انقلاب، نهادهای موازی برای کنش ورزی طراحی شده است-هم در نیروی نظامی هم در دانشگاه و هم در سینما و رسانه. بنابرین اگر مردم حتی همه ی سنگرهای حکومتی و سیاسی را فتح کنند و سپس دست به فلج کردن آنها بزنند، حکومت ککش نمی گزد زیرا از فردا مردم حزب اللهی خودش را سرکلاس می فرستد که درس بدهند که فیلم بسازند که روزنامه منتشر کنند که کار نظامی کنند که حتی صنایع را اداره کنند و آش شله قملکاری که از چهل سال پیش بوده را همچنان در این وضع نگه دارند و به اصطلاح«پیش ببرند»
    شمای معترض اگر هم کل ارگان ها و نهادها را که در اینجا«مدنی» خوانده شده، فتح کنید و حکومت را مجبور به پذیرش خواسته تان کنید، تنها نیتجه اش شناسایی شما و نابود شدن به وسیله سرکوب گران است.
    پس چه باید کرد؟
    سنگرها در همین دنیای ارتباطات اند. مردم باید آگاه شوند. بهترین کار آموزش مستمر مردم است. در دانشگاه فعلی ظاهرا امکان آموزش مردم وجود ندارد پس بهتر است هر استادی به بیرون از دانشگاه بیاید. بهترین کار رها کردن سنگرهای حکومتی و راه اندازی کانال های آموزش و پژوهش خارج از نظام سانسور و کنترل حکومت است. هر استادی که سرش به تنش می ارزد از وقت تدریس رسمی اش کم کند و به با راه اندازی وبلاگ، کانال تلگرامی، نوشتن مقاله و موارد مشابه، به ارتباط با مردم رو بیاورد. هر مهندس در باره وضعیت خراب فعلی بنویسد و بگوید اگر ایران را نجات ندهیم، همه از بین می رویم. هر معلم، وقت مدرسه را کم کند و دانش آموزانش را در فضای مجازی و دنیای هشتاد ملیونی پیدا کند. هر کارگر از خودش و از رنجهایش بنویسد. هر زن از خواسته ها و آرزوهایش در یک حکومت بهتر بنویسد. هر آزادی خواهی، به سهم خود عشقش به آزادی را در قالب آموزش، پژوهش، ارتباط و تفاهم فریاد بزند. بنابرین ما راهی نداریم جز پیدا کردن همدیگر-از راهی نو.
    نمونه ای از چنین کاری را محمد نوری زاد محقق کرده است. او با سایت و کانال، به کسانی خوراک داده و خوراک گرفته و جوانان را در کنار هم نشانده و با باورهای همدیگر و رنج های همدیگر آشنا ساخته است. اگر محمد نوری زاد را تکثیر کنیم در آینده ای نزدیک پیروز خواهیم شد. این آینده را نباید تصور کرد که حتما امسال و سال دیگر است. یک برنامه پنج تا ده ساله لازم است که هر فرد نزد خودش و به حسب تعهدش به ایران، برای نجات ایران طراحی کند و آن را به سهم خود پیش ببرد. آنگاه خواهیم دید که این برنامه با تفاوتی بسیار ناچیز در زمانمندی محقق خواهد شد و ایران از دست ایران خواران نجات خواهد یافت.
    سنگرهای سیاسی و اداری را رها کنیم و به فتح دل های مردمی که از دست هرچه به سیاست و حکومت ربط دارد، ذله شده اند، رو بیاوریم.-با قلم و با فیلم و با گفتگو. این راه گرچه کند به نظر می رسد ولی هم در آن آموزش وجود دارد و هم ما را به شناخت همدیگر و شناخت حکومت سرکوب گر آشنا می کند و هم آینده را که دور به نظر می رسد، نزدیک خواهد کرد.
    باری
    آنچه آنها دور می بینند ما نزدیک می بینیم.

     
    • آقای محترم این حرفهایت که : ” سنگرها در همین دنیای ارتباطات اند . مردم باید آگاه شوند. بهترین کار آموزش مستمر مردم است. در دانشگاه فعلی ظاهرا امکان آموزش مردم وجود ندارد پس بهتر است هر استادی به بیرون از دانشگاه بیاید. بهترین کار رها کردن سنگرهای حکومتی و راه اندازی کانال های آموزش و پژوهش خارج از نظام سانسور و …….. ” و الی آخر مال زمانیست که حرکتی نیست , صدایی نیست . حالاکه مردم به خیابانها آمده اند و صریح رو در روی حکومت قرار گرفته اند و میگویند که وضع موجود را نمیخواهند و حتی بیش از این خواهان برچیدن نظام جمهوری اسلامیند و شمار زیادی هم شهید شده اند این حرفهای تو چه معنی میدهد ؟ چون جنبش مطابق با تخیلات جنابعالی شروع نشده و به آن شکلی که تو در خیالات خودت پرورانده بودی پیش نرفته باید آنرا ندیده گرفت و رفت به خانه و شروع کرد به دادن آموزش ؟؟ و آگاه ؟؟ کردن مردم ؟ مردم را آگاه به چه کرد آقای عزیز ؟ آگاه کرد که علیه این حکومت بپا خیزند ؟ آنها که از بیش از یک هفته قبل بپا خواسته اند آ ن ها که تنها چند سال از انقلاب بهمن گذشته با چهره کریه نظام آشنا شدند , آن ها که ده ها بار به اشکال گوناگون گفته اند که این نظام را نمیخواهند . مردم کاملا آگاهند آقای عزیز و همیشه هم آگاه بوده اند و همیشه هم این را نشان داده اند . آنها که این را انکار میکنند خود نا آگاهند . میفرمایی که خیابانها را ترک کنیم و آن ها را بسپاریم به عوامل سرکوب ( همان اشتباه مرگباری که مرحوم مصدق کرد و به جای فراخواندن مردم به خیابانها از ترس آنکه با آمدن مردم به خیابانها توده ای ها قدرت را در دست میگیرند , خیابان ها را به یک عده فاحشه و اراذل و اوباش مثل شعبان بی مخ و یک عده ارتشی و پلیس پیزوری سپرد تا به راحتی نتایج همه مبارزات چند ساله را به فنا ببرند ) و برویم بنشینیم پشت لپ تاپ هایمان برای انقلاب هفت , هشت سال بعد کار کنیم ؟ پس این حرکتی که دیگر شروع شده و میرود که به انقلاب بزرگی تبدیل شود چه ؟ تو نمیفهمی چه میگویی علی , خواستی نیشی بزنی به مارکسیست ها یک مشت شر و ور تحویل دادی . میتوانستی به همان زدن نیش اکتفاء کنی و وارد عرصه ای نشوی که برای داخل شدن در آن بضاعت لازم را نداری . به خیابانها بیایید و بمانید تا به خواسته هایتان برسید برادران و خواهران , جز این راهی نیست . در هر جا که مردم بر حکومت های استبدادی پیروز شدند جز این نکردند و جز این هم راهی نیست .

       
    • علی1 گرامی آنچه شما می گوئید در تناقض با آنچه جناب نیکفرد می گویند نیست .مهم کوتاه کردن دست جنایتکاران حکومتی از حریم عمومی و ایزله کردنشان برای وادار کردنشان به گردن نهادن در برابر خواسته های مردم است. بنابراین هر راهی که به این خواست تودها بینجامد بنفع مردم و به ضرر مزدوران اشغالگرست. و راههای پیشنهادی شما و نیکفرد تنها دو راهی هستند که می توانند تکمیل کننده راههای دیگران باشند. مهم اینست که هر کسی آنچه را بنظرش درست می آید ارایه دهد.

       
      • بله مزدک عزیز هدف یکی است ولی راه های پیشنهادی برای رسیدن به این هدف، فرق دارند. در واقع جناب نیکفر از گرفتن سنگرهایی حرف می زند که اگر همه اش را هم بگیریم باز فایده ای ندارد چون حکومت بدیلش را پیشاپیش ساخته است. اما اگر بتوانیم از مردم منتشر هشتاد ملیونی به میزانی قانع کننده همراه و دارای هدف مشخص و مقاومت کافی و درک کافی بسازیم(ساختن هم گرچه امری تدریجی است اما زود محقق می شود تا به نصاب مشخص و معقولی برسد)، به آن هدف می رسیم. ما همه منتظر این نقطه بودیم که ببینیم آیا ملت ناراضی، آماده ی تظاهرات سراسری هست یا نه.این آگاهی اکنون به همه ی ما ایرانیان داخل و خارج داده شده و مرحله بعد، به شکل واضح تری می تواند طی شود-مرحله ای که آگاهی از «بعد از انقلاب» نام دارد. ما تا ندانیم چه می خواهیم با انقلاب آتی مان محقق کنیم، مچنان به راحتی در چاه ویلی شبیه جمهوری اسلامی خواهیم افتاد.
        پاسخ جاسم را به صورت مستقیم نمی دهم مگر بیاموزد که توی چارچوب مفاهیم مرسوم و متکی بر گفتگوی منطقی و علمی حرف بزند. اینکه یکبار به او حق دادم ، به آن معنا نیست که او می تواند و حق دارد، خل بازی در بیاورد و اسم خل بازی اش را تحلیل بگذارد.
        آری مردم به خیابان آمده اند اما هنوز مشخص نیست که چقدر مقاومت دارند و آیا با تامین نیازهای اولیه شان، حاضرند برای اهداف آرمانی تر، مقاومت بسیار به خرج دهند؟ این چیزی است که تنها با آموزش محقق خواهد شد. اگر جاسم دل پیچه ی انقلابی بیفکرانه دارد که نمی داند به کجا می انجامد، برود انجام دهد ولی ما بیشتر از انقلاب باید به فکر بعد از انقلاب باشیم تا به مصایبی شبیه جمهور اسلامی دچار نشویم و این حرفی است که همه ی اهل فکر می گویند و می نویسند. این حرف من مورد اذعان عموم محققان و متفکران این کشور است و جاسم حداکثر یک نفر است که با نگارشش نشان داد و می دهد که هیچ نسبتی با فکر و علم و درایت و تدبیر ندارد. پیشتر تصور کردم دلسوزانه و تند بنده را نقد کرده و نقدش را بر چشم گذاشتم اما او لو داد که یک لمپن واقعی است.
        باری لازمه ی یک انقلاب درست این است که در حد نصاب معقولی به درکی مشترک از «قانون بعد از انقلاب» برسیم والا گول خوردن یک ملت خشمگین به وسیله زیرکان آتی، خیلی بالاست و تاریخ شواهد آن را در اختیار ما گذارده است.
        حرف دیگر این است که ما دچار بدترین شکل استبداد و دیکتاتوری هستیم و همه می دانیم که این وضع یعنی دیکتاتور بودن در ذات تک تک ما وجود دارد چون آسیایی هستیم و چون…
        یعنی باید بعد از تخلیه ی خشم و از بین بردن سران جهل و خرافه و جنایت، راه های برخاستن یک مستبد سنگ دل دیگر به این آسانی هموار نباشد و بل همه ی این راه ها بسته باشد. این تنها با آموزش قبل از انقلاب ممکن است.
        جاسم می گوید ملت همیشه می فهمیده اند ولی جاسم نمی داند که مزخرف می گوید چون ملت انقلابی اگر می فهمیدند که قانون اساسی مترقی مشروطه را تبدیل به قانون اساسی اسلامی نمی کردند. چرا چنین کردند؟ چون آموزش ندیده بودند و چون به آموزش آخوندی تکیه داشتند و چون آخوند آنها را منبرانه بار آورده بود. ما راهی نداریم جز توجه عمیق به علم و علوم انسانی. این برای همه ی ما سخت است ولی رفتن از راه های دیگر یعنی افتادن از چاله به چاه. جاسم و امثال او باید یاد بگیرند که این تظاهرات هیچ وقت در حد یک انقلاب نیست ولی طلیعه ی یک انقلاب است که حتی شاید دو دهه بعد اتفاق بیفتد(زمان تعیین کردن نه عالمانه است و نه صحیح و اخلاقی بنابرین هر کس حد زمانی برای انقلاب بدهد یک شیاد است بالفطره). مطمئنم در مخ تنگ و معیوب امثال او این حرفها جای نمی گیرد و حتی نوشتن این حرفها و یادوری به او که زبان علم بیاموزد و نقد را با کلمات مرسوم این دانش پیش ببرد، برای او به منزله ی فحش خواهر مادری تلقی خواهد شد زیرا تنها از این زبان آگاهی دارد. ما فکر می کنیم به اندازه کافی لات و لوت دیده و تجربه کرده ایم و وقتش است که قبل از یک انقلاب خونین دیگر، راهی برای نزدیک کردن ذهن عموم مردم به همدیگر پیدا کنیم و این راه چیزی نیست جز نقد کردن و نقد شنیدن و آموزش دادن و آموزش شنیدن.

        گفت به مارکسیست ها نیش زده ام.نیش به مارکسیست کدام است؟ تنها گفتم نیکفر عزیر تلقی اش با وضع ایران نمی خواند. این ربطی به مارکسیست ندارد.

         
        • خودت را کاملا بی اعتبار کردی با این شر و ور های تازه ات علی . اینقدر کوچک بودی تو ؟ بی اغراق میگویم در جواب به هر سطر فحشنامه ات میشود دهها سطر نوشت ولی ارزشش را داری تو واقعا ؟ همانطور که قبلا هم گفتم تو نمیفهمی چه میگویی . من فعلا حوصله ادب کردن توی لات را ندارم ولی میخواهم به جای توی لات از مزدک عذر خواهی کنم که او را بهانه کردی برای ان که مثل یک ترسوی بیمقدار به دیگری فحاشی کنی آن هم تا این حد چندش آور . من باکمال میل فحش های ارسالیت را تقدیم خودت میکنم که واقعا سزاوار همه آنهایی .

           
  173. درود به جناب نوری زاد
    آقای نوری زاد گرامی حضرت عالی جوری از بیت سخن میگویید که گویا هرچند گاهی به زوایای پنهان این ضحاک خانه ! راه یافته اید . بیوت دیگر مراجع چطور ؟ همانطور که اطلاع دارید این مراجع که گمان کنم تعدادشان بیش از هشتاد ( //// البته منظورم بزرگی فکرشان است ! که دود چراغ زیاد خورده اند ) هست و هیچ کدام برای کار یدی ( البته نه تحقیق به مانند شیخ قم نشین ) نمیکنند و هیچ گاه هم لنگ مال دنیا نیستند . همانطور که میدانید این بنده گان خاص ! خدا هم هم در بیوتشان خدم وحشم هم اندکی موجود دارند . اکنون شیخ شاهرود ! در آلمان و بیمارستان خصوصی که مدیریت آن پرفسور سمیعی به عهده دارد بستری است لطفا بفرمایید این آقای شاهرودی که گویا ایشان کلمات فارسی را هم خوب نمیتواند ادا کند مخارج این سفر با تعداد ریادی محافظ را از کجا تامین میکند البته گمان کنم از همانجا که محافظین گردن کلفت سعید مرتضوی به قول شیخ مرتضی قم نشین معزول شده مخارجش تامین میشود . و گویا داماد این آقای شاهرودی تعداد معتنابهی اتوموبیل فرد اعلا از خارج وارد کردند که حقوق گمرکی آن ها را هم نپرداختند . راستی آقای مکارم شیرازی چطور که با کمال صداقت مثال زدنی جمع معترضین را چهار هزار نفر اعلام کرد و ایشان هم هرگز کذب نمیگوید که خدای نخواسته گناه کند ! البته شیخ قم نشین یعنی آخوند مرتضی ! آمار های معترضین را بهتر میداند و به همین سوی چراغ مزدور حکومت هم نیست ! ایشان از بیت المال حقوق دریافت هم نمیکند ! یک موسسه خیریه ای هست که به خاطر خدا کنکاش در آن نرم افزار معجزه گر ! و تراوشات قلم ببخشید کیبورد این آخوند را میخرد که وی لنگ زندگی نباشد و اگر وی لنگ زندگی شد خدای ناخواسته به صف مخالفان خواهد پیوست البته دیگر مراجع هم همین وضع را دارند راستی جناب نوری زاد آخوند جنتی را تا بحال دیده اید که با آن پراید دست دومش رانندگی کند ؟ واقعا برای نوعروس ایشان متاسفم که شویش از دار دنیا فقط یک پراید فکسنی و یک عمارت خشتی مخروبه در قم دارد البته چون هنوز ایشان یعنی جنتی نمیرالدوله به مقام شامخ مرجع تقلید نایل نشده باید با همین اموالی که خودش شخصا به آن ها اعتراف کرده سر کند تا ببینیم روی ملک الموت کم میشود یا نه. با احترام .

     
  174. اقای نوریزاد

    ایا من این قرانِ خونمون رو میتونم براتون بفرستم که به صاحباش بدین .
    این اقای محدثی خیلی حال داد .
    این ملاها زیرِ دوش هم یه جوری از بالا منبر پایین نمی ان .
    اگه ملاها برن که بچه هاشون ازخودشون هم دلقک ترند .الته به شغل کسی توهین نَشه…

    این اقای نوریزاد چند تا نَم کرده داره شاید. مودبانه . بی درد سر . تظمینی .مثل چک بانک…
    حاا دیگه همه باید برگه هاشون رو رو کنن .زنگ تفریح رو زدند.
    از تشویق او دست بردار نباشیم .محدثی رو میگم .
    شاید بتونه تا دم در بدرقه اشان کند .دنیا رو چه دیدی؟ شاید ملاها هم از/// پرانی خسته شدن.

     
  175. َایا گروهِ احمدی نژاد را میتوانیم به سویِ سکو لارسیم که به راستی ادعا می کند هُل داد؟
    او ازلحاظ لباس به ما نزدیکتر است و میتواند ملایان را به خانه اشاان بد رقه کند.

    قیافه اش به شاگرد دفترها می خوره
    ما هم مشغول ِ خامنه ای وبدرقه با شکوهش

    اما او به یادگار ِ شخصیِ خود باید بپردازد .همه با چشمانی گشاد بر فرازش در سماءِ قدرت می

    چرخند و به اخرهای فیلم رسیدیم وبالاخره مطربها به چهار مظراب رسیدند.

    این دستگاه برای دستانی توانا تعبیه شده اند .که بُریده اید…

    باید ازلات بازی دست بکِشد .پایانِ بزم است و والده اقا مصطفی منتظر …
    بد مستی اطلا خوب
    نیست حرف در میارن براتون …
    فردام همه با هم خوش و بِیش میکنند …

    منتها شما دیگه نیستین .اینو به این دلیل بهتون میگم که نَرین بِگین نَگفت …
    ماهام با کاروانهای بعدی میر سیم . بعد از شما پووه…

    ولی تو اینهمه زپرتی که دور ِ خودت جمع کردی . اون درست حسابی شو
    پیدا کردی.؟ فردا دیگه دِکون رو باز نمیکنی ….

    یعنی اطلا دیگه نیستی …
    یه رضایت نامه بِگیرو تموم…
    فک فامیلِتو امان بِدَن خیلیِ…
    بیشتر از اینهم برات نِمیگزارند یا شایدم نمی گذارند…

    بالاخره باید یه اسمی از خودت بزاری و بروی .
    حالا این رفیقت می گه :مودبانه . به حقِ چیزهای نَشِنیده…

    البته خود دانی …

    از ما گُفتن بود .

     
  176. سلام،استاد امروز با دو تا از دوستام به تبریز جهت رصد اوضاع رفتیم ( حدودا ساعت 14 ) ، یک چیزی دیدیدم که شاید شما باورتان نشود و یا به سختی باورتان بشود.
    من هیچ وقت این قدر نیرو ندیده بودم که در یک شهر باشد.
    1- اول از فلکه شاه گولی وارد شدیم تو فلکه چندین ده نیرو بود خواستم فیلم بگیرم که دوستام از ترس نزاشتند .
    – گفتم فلکه رو دور بزنند که فیلم بگیرم باز نزاشتند ، دور زدند ولی نزاشتند فیلم بگیرم.

    2- از فلکه به پائین ادامه دادیم از فلکه تا پل کابلی نیز از هر 100 متر چند مامور گذاشته بودند و در وسطها یک چراغ قرمز وجود دارد که اونجا هم مامور بیشتر بود البته نه به اندازه فلکه.
    جالب بود تو این مسیر سرباز نبود اکثر قریب به اتفاق کادرها بودند.

    3- رفتیم میدان ولی عصر ، واقعا نمیشود توصیف کرد .
    به غیر از ده ها افسر کادر ، در حدود 30 عدد سرباز در دو ردیف به خط و خبردار وایساده بودند. یکی از دوستان گفت عین پادگان میموند.
    آبرسان دیگه نگو.
    ولی چون من اصرار به فیلم گرفتن کردم با دوستانم بحثمان شد و آنها خیلی ترسیده بودند با ناراحتی فورا برگشتیم بستان آباد.
    یکی از دوستان میگفت تو خیابان ( خیابان امام از آبرسان تا باغ گلستان ) میگفت یک پادگان را پیاده کرده اند.

    یکی دیگه که بیش از 50 سال سن دارد میگفت که با چند تا مامورین نیروی انتظامی صحبت کرده که از دوستانش بود : به خود من میگفت که مامورین از وضع موجود به شدت ناراضی بودند و میگفتند که الان چند روزه هیچ استراحتی ندارند و میگفت فوق العاده افسرده ، خسته ، ناراحت فرسوده شده اند.

    *********
    در حالی که فلکه شاه گولی بیرون شهر هست و اصلا امکانش نیست که در این فلکه اعتراضاتی برگزار بشود ، خوب با این حساب اگر این فلکه اینجور باشد وسط شهر و خیابان اصلی چه وضعی خواهد داشت.

     
    • جناب اذر
      اون مامورین حق ماموریت و فوق العاده ای میگیرند که بسیار حلال است که اصلا خسته نشن !

       
  177. #داستانک. …..#سلاح_سری_ملکه
    روزی #جلاد و #بابانوئل با #قپه_داران لشگر در #مشهد نشستن و خواستن #رقیب خودشون را با سلاح از میون بردارند البته این موضوع بر می گرده به #عصر_حجر در #خراسان ….اونا خواستن شخصی بنام #شیاد رو بکشند و خود زمامدار بشند… گفتن چه کنیم چه کار کنیم که #بابانوئل گفت من یک #سلاح_سری دارم که #ملکه_انگلیس از #رئیس_قبیله ی استرالیا گرفته و به من داده…. تیزش میکنیم و به زهر آغشته #جلاد گفت بابانوئل بیا با همین کمان ها بزنیمش با #پیکان قپه داران سر تکان دادند به علامت رضا ولی بابانوئل #مشهدی گفت نه رییس قبیله به ملکه گفته من با این #سوسمار شکار میکنم…. در نهایت جلاد و قپه داران قبول کردند و سلاح سری که #بومرنگ بود که از دو طرف تیز شده بود آورده شد…. اونها راز بومرنگ رو نمیدونستند و اون رو توسط بابانوئل که قوی بود به سمت #شیاد و یارانش پرت کردند شیاد که زرنگ بود و در بین قپه داران جاسوس داشت فهمیده بود پس جا خالی داد و تیر به هدف نخورد بابا نوئل گفت اشکال نداره دفه بعد میندازیم یک #زاپاس دارم ناگهان قپه داران دادو بیداد کردند که سلاح سری دور زده دور تا دور کشور . و داره با سرعت نیروهای خودی رو میکشه و به سمت خودمون میاد این بود که همه راز سلاح #خارجی رو فهمیدن و فرار و بر قرار ترجیح دادند و تمام لشگرشون تارو مار شد.

     
  178. مصلح آبادی اراکی

    با سلام آقای نوری زاد آیا جنابعالی نباید یک تشکر خشک و خالی از جناب سردار دکتر خلبان و مهندس شهردار تهران میکردید که چندی پیش کشف نموده بودند که نظام اسلامی ما طی 40 سال گذشته ، جامعه ای دزد و حقه باز و مستکبر بوجود آورده که 4% این جامعه اسلامی پولدار شده و بخور بخور کرده اند و 96% هم گدا گشنه ، فقیر و مستکین و بیچاره و بدبخت مانده اند ؟ و اگر من جای رهبری نظام و رهبری جهان تشیع بودم ، یا از این بلبشویی که یک هفته ی قبل آتش آن از شهر مقدس مشهد که زادگاه این سردار قالیباف بوده بلند شد ، از ایشان تشکر میکردم و یا به عنوان سردمدار اخلال و سردمدار فریب مردم و کشاندن مردم به خیابان ، این سردار را در میدان توپخانه ، سرِ دار میبردم تا مردم یک کشور را بخاطر بدست گرفتن یک پست ریاست جمهوری چاکر صفتی ، فریب ندهد و به خیابان نکشاند تا منِ رهبری تا کنون یک 10 روزی است که نان از گلویم پایین نرفته و نمی دانم در اولین سخنرانی بعد از چندین روز ترس و واهمه ، در صدا و سیمان جمهوری اسلامی چه بگویم ! ای خدا زلیلت کند سردارِِ قالیباف که مردم را 4 درصدی و 96 درصدی کردی ! که حالا 96 درصدی شعار علیه من و دستگاه من بگویند .

     
  179. درود به فهم و درک و نتیجه گیری دقیق شما آقای محمد نوریزاد که هر چه میکشیم از این خواجگان کردار هست که ماسک اصلاح طلبی بر چهره زده اند و به روز حادثه بدترین توهین‌ها را نثار مردم می‌‌کنند. نمونه بارز آن همین خواجه محمد رضا عارف است که در این ۵ ماه رای دهندگان نمی دانند وجود و خاصیت و عدم وجود و خاصیت این موجود چه فرقی‌ برای آنها داشته است. دلش خوش است و شاکر و خوشنود که گه‌ گاه وی را نیز با خود به بارگاه نخوت ابلیس می‌‌برند و فرصتی پیدا کرده تا مراتب غلام مسلکی خویش را برای ذره‌ای اعتنا و توجه از طرف دست چندمین‌های دربار ذلیلانه گدایی کرده باشد و این تازه رهبر اصلاح چیان در مجلس است و وای به حال دنبالچه ها. رای مردم را بگیری و بعد اینهمه پخمگی و اختگی و کرختی و غلام باره‌ خویی و گدایی کمترین اعتنا و توجه از غلامان دربار نکبت و نخوت و پشت به مردم کردن؟

     
  180. صداي آمريکا ـ صفحه آخر « خيزش و غرش مردم ايران

    https://www.youtube.com/watch?v=MF18Veu7n9c

     
  181. سلام بر نوریزاد گرامی
    و این خواجگان چون از مردانگی به دور بودند و بیچارگان در بین زن بودن و مرد بودن خویش در نوسان بوده دچار تزلزل شخصیت بودند هرگز چیزکی به نام غیرت را تجربه نکرده بودند لیک اگر آن خواجگان به ظلم قدر قدرتی بدین روز رسانده شده بودند اینان به میل باطنی خواجگی کرده و از غیرت تهی گشته اند.پایکوبی بر سرای ماتم مردمی می کنند که ماتم زده بر سفره تهی خویش می نگرند تا از این خوش رقصی حاکم را خوش آید و بدین رضایت دارند که گوشه ای از خوان نعمت به یغما رفته ملتی سهم این چاکر مسلکان شود.اینان حتی شهامت سکوت هم ندارند چه رسد به ابهت اعتراض؟!آری نوریزاد عزیز خواجگی هم آدابی دارد که مدعیان اصلاحات حکومتی از آن بی بهره اند.
    موفق باشید

     
  182. راستی نظرتان در جمهوری ِ بانوان به کدامین نزدیکتر است.؟

     
  183. سلام مهربان

    این مردان در تصویرِ منتخب شما در هم میپیچند و می لولند و گوئی می رقصند…
    این در مرامِ شما ممنوع است. نه؟…
    اگر مرامتان را عوض کنید شاید…

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

93 queries in 3650 seconds.