سر تیتر خبرها
رقصِ مردمانِ مست

رقصِ مردمانِ مست

یک: روز پایانی نمایشگاه خط خطی های من، برای من باشکوه ترین بود در میان تمامی این سال ها. سربسته بگویم که من در چهره و سخنِ دوستانی که به نمایشگاه می آمدند، جز رقصی از مهربانی و ادب و بزرگواری ندیدم. دوستانِ من، آمده بودند که: مست شوند. و ما – جایتان خالی – مستی ها کردیم در شبِ پایانی. برای من بس دشوار و ناشدنی است که یک به یک حس و حال دوستانم را وا بگویم. پس، در چند حسِ مشترک سر فرو می برم.

دو: من در این هشت روز نمایشگاه، بجز یک بار که چند دقیقه ای دیر رسیدم، همیشه تلاشم این بود که پیش از دیگران در نمایشگاه حاضر باشم. تا مبادا یکی بیاید و من نباشم واستقبال گرمی از او نشود. خود نیک دانسته و می دانم: دوستانی که از سنندج و بندرعباس و ابهر و اصفهان و آذربایجان و شازند و خرم آباد و خوزستان و تهران و شهرهای دیگر می آیند، نمی آیند که تابلو بخرند یا تابلو ببینند. بل می آیند تا در یک مکانِ دنج، جام های مستیِ خویش را به هم بزنند و دمی مستی کنند و چون کشتی بی لنگر به رقص آیند. پیش از واشدنِ درِ نمایشگاه، خانواده ای را دیدم که در یک اتومبیل پژو منتظر بودند تا ساعت به چهار بعد از ظهر برسد. زن و مردی با دو فرزندشان. که یکی دختر بود و هفت ساله می نمود، و یکی پسر، که سیزده ساله بچشم می آمد. نیمساعت شاید زود تر رسیده بودند. در دست هر کدامشان جامی از محبت بود. تا رسیدم، جام به جام زدیم و مست شدیم. از شهر ری آمده بودند.

سه: در شلوغی و غوغای مستان، بانویی چادری، نفس زنان و عرقریزان، با یک گلدان شیشه ای و یک کیسه ی سنگین به دوش، به نمایشگاه آمد. یک صندلی برایش آوردم. نشست تا نفسی تازه کند. بغضی غلیظ در گلو داشت. به سه تا گلی که از گلدان شیشه ای سر برآورده بود اشاره کرد و گفت: یکی از این گل ها آقای خزعلی است، این وسطی آقای مهدوی فر است، این سومی هم شمایی. مهدوی فر را صدا زدم. که بیا و مست شو از این همه باده ی لعل. آخ که چه بگویم از بغض فرو خورده ی این بانو و رنج هایی که فرسوده بودندش. آنجا که برخاست تا از میان شلوغیِ مردم راهی برای رفتن وا کند، بر من برافروخت: چرا در نوشته هایتان می نویسید که آواره اید؟ ما مگر مرده ایم که شما را تنها بگذاریم؟ و گفت: من از میان نوشته های شما برخاسته ام. و همینجور که می رفت ادامه داد: من شما را و فرزندان تان را دعا می کنم. بویژه اباذر را. و ایستاد و تلخ گریست. بخود گفتم: کیسه اش را بگیر تا از نفس نیفتاده. فرهنگیِ بازنشسته بود.

چهار: از شهر میانه، بانویی آمد با شویش. این بانو عجیب سخنور و خوش سخن و نیک اندیش بود. تمثیلی از ورشکستگی ها و خرافه خواری های محمد نوری زاد. می گفت: دانشجو بودم که شوهرم به خواستگاری من آمد. و من آنچنان غرق در باورهای خام اعتقادی ام بودم که با چشمانی کاملا بسته پای به زندگی و اجتماع گذاردم. چشمانم به همه چیز بسته بود مگر همان چشمان بسته را مذهب می گشود. این بانو، آنچنان از خود سخن می سرود که گویا درون من و باورهای پولادین اما پوچ مرا وا می شکافت. این بانو و شویش، تا پایان بودند. وقتِ رفتن، کیسه هایشان را برای من جا گذاردند.

پنج: کسی نیامده بود تابلو ببیند یا تابلو بخرد. که جز سه چهارتایی، تابلو بفروش نرفت. همه می آمدند تا مستی کنند. دکتر محمد ملکی آمد. اما چه آمدنی! نفسش بند آمده بود از پیمودنِ پله های زیاد. نشست و آبی نوشید. و سپس، رفت به معرکه ی مستی. چه رقصی کرد این پیر با همان سکوت و سر به زیری اش. جمعیتِ مشتاق او را در میان گرفت. دکتر، چه کیسه ها که بر دوش داشت از امانت مردم. حمل این همه امانت، در سالیان دراز، مرد را چه فرسوده بود. ناگهان دیدم دکتر محمد ملکی با همان سکوت و سر به زیری اش به رقص آمد. محمد مهدوی فر و دکتر شعله سعدی و اکبر امینی و پدر شهید مصطفی کریم بیگی و خواهر شهید شهرام فرج زاده و خانواده ی صانع ژاله و مادران پارک لاله و وکیل شازندی و جمعی از بهاییان نیز پای به معرکه ی مستی نهادند و رقصیدند و رقصیدند. با رقص اینان، مردمی که به نمایشگاه آمده بودند، کیسه های امانت شان را به سمت رقصندگان پرتاب می کردند. که: ما نیز در کنار شماییم و با شما. این شما و این امانت های ما. فردا را برای ما از گلوی نابکاران بیرون بکشید.

شش: زن و شوهری از همدان آمدند. زن، بیمار بود سخت. که پای رفتن نداشت. ماندم که چگونه از پله ها بالا آمده با این حال و روز. این دو، به نمایشگاه پیشین نیز آمده بودند. مستی ای که می گویم: یعنی این. نیامده بودند تابلو ببینند یا بخرند. آمده بودند مست شوند. و البته مرا نیز آواره کنند. ای وای که آقای خمینی، با آن هجوم حیرت انگیز مردمان مست، چه گستاخی ها که نکرد. و چه باده ها را که بخاک نیفشاند و به صورت چه مست هایی که سیلی نزد. خمینی، با قیفی که از تشیعِ خشک به صورت بست، مردمانِ مست از فداکاری و ادب و بزرگواری و بزرگی را به دیوار تعصب کوفت و ترغیب شان کرد به نفرتِ از همدیگر. مشکل خمینی در این بود که آداب مستی نمی دانست. و حرص می خورد و رنج می برد از تماشای خیلِ مستان.

هفت: در پایان و البته غافلگیرانه، دوستان و عزیزانم برای من جشنی به پا کردند. روز پایانی نمایشگاه، هفدهم آذر بود و نوزدهم آذر، روز تولد من. با اشاره به خود، رو به جمع مستان گفتم: این پیر، با این همه کیسه های محبت و مسئولیتی که بر دوشش می نهید، چه می تواند کرد جز آوارگیِ مدام؟ و گفتم: ما با هم، راه دشوار اما گوارایِ رهایی از سلطه ی سنگین و ستمگرانه ی ملایانِ حاکم را می پیماییم. و گفتم: برای من و دوستانم چه نیکبختی ای بالاتر از این که بارکش کیسه های امانت شما باشیم. کیسه هایی که در هر کدام آرزوهای بخاک رفته و غبارگرفته ی شما جا دارد. و حسرت ها و خواسته ها و لبخندهای در کمین تان.

هشت: نمایشگاه خط خطی های نوری زاد پایان گرفت. و من، در شبِ پایانی، هر لحظه مست و مست تر می شدم از نوشانوشِ باده ای که جزشراب زلالِ همدلی نداشت. باور کنید من در این توصیف، چنگ به دامان شعرو شاعری نمی برم. رُک بگویم: من در شبِ پایانی، از هر مستی مست تر بودم. نه از این روی که مردمی که به نمایشگاه می آمدند، جام مستی مرا لبریز می کردند یک به یک! نه، بل از این روی که می دیدم مردم، می آمدند تا خودشان مست شوند. شرابِ همدلی، چه ها که نمی کند با ما. کافی ست سر به ذاتش فرو بریم. در شب پایانی، همه ی ما مست بودیم. بویژه این که در این معرکه ی مستی، بی پناهان دست بدست هم داده بودند. هیچ شرابی مست کننده تر از شرابِ همدلیِ بی پناهان نیست.

محمد نوری زاد
هجدهم آذر نود و شش – تهران

روز پایانی نمایشگاه خط خطی های محمد نوری زاد
هفده آذر نود و شش – تهران

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

147 نظر

  1. در شهر هرت
    انواع گشتهای سپاه، همان اوباشان برای سرکوب ملت اند ، دنیای کنونی دنیای قانون و فردیت و شهروندی است ، نه شریعت قبیله ای .
    حال که سپاه از همه جا در فشار و تحریم است ، آواری بر سر مردم شده و در حال آماده باش.بدین معنا که همه ترسش از مردم ایران است .البته دست همه ، از دولتیان و راس نشینان در یک کاسه و به خون ملت آغشته است، چه باید کرد را فقط مردم ایران تعیین می کنند.

    اتحاد مردم ایران در برابر داعش آسان خواهد بود، زمانی که مسئولییت پذیر باشند ، مسئولیت نسبت به خود و اعمال خود و مسئولیت نسبت به دیگری و محیط زیست.
    ایران مسئله اش فلسطین و یمن نیست ونخواهد بود بلکه خود می باشد. در شرایط کنونی ایران ، هر کمک به خارج از ایران خیانت به ایران و ایرانی محسوب می شود.بدین معنا که بیگانگان در نظامند .مردم باید بدانند با غارتگر و متجاوز در منزل نمی توان زندگی کرد.

     
  2. سید حسن خمینی که مانند سایر هم لباسان و هم ژنهایش تنها هنر بی بدیلش “نوه امام راحل” و یا “یادگاری امام” بودن است و معلوم نیست کار اصلی اش در این کشور چیست، در مقابل انتقادهائی که به بودجه های یا مفتی که از بیت المال در اختیار وی و اعوان و انصارش گذارده میشود طرح شده، با یک ژست روشنفکری از شفافیت استقبال کرده و قسم خورده که بیت امام از این پولها هیچ دستمزدی نمیگیرند .
    آدم بعضی وقتها میماند که این افراد را دارای ضریب هوشی پائین و یا عقب مانده بداند و یا آدمهائی هفت خط که حیا را خورده و شرم را قی کرده اند. جناب “یادگار” نمیداند که مسئله اصلی برای مردم این است که به چه حقی این بودجه های سرسام آور از در امدهای عمومی در اختیار ایشان قرار میگیرد نه اینکه ایشان و بردرانش که از حامیان جنایات 67 هستند و شانس تولد در خانواده مناسب را داشته اند، از کجا حقوق میگیرند. این حق طبیعی مردم است که بدانند نقش برادران یادگاری در اقتصاد ملی چیست؟ اینها چقدر به تولید نا خالص ملی کمک میکنند؟ این بودجه برای کدام طرح تحقیقانی بکار رفته و کدام درد بی درمان مردم علاج شده؟
    کسانی که در جریان هزینه های میلیاردی حرم امام هستند بخوبی میدانند که چه خبر است. تمام هنر این برادران ساخت مرکز خرید و اجاره دادن به به رقمهای سرسام اور مغازه ها است. حال سئوال این است که کسبه محل مذکور از کجا این هزینه های سنگین را در می آورند؟
    چندی پیش با دوستی که در آنجا مغازه شیرینی فروشی اجاره کرده راجع به این موضوع سئوال کردم. پاسخش بسیار جالب بود و ان اینکه در ایام ارتحال امام راحل ما اجاره یکسال را در می آوریم . بقیه منفعت است. هم بیت امام کارش راه می افتد و هم ما. یعنی سوخت اصلی و محرکه اساسی اقتصاد برادران یادگاری، دمیدن در تقدس امام و جلب مردم به انجا است. اگر یک روز این حالت کار ائی نداشته باشد تمام ثروتی که انجا ریخته شده دود هوا میشود.
    عامل اصلی اقتصاد فاسد و رانتی همین دامن زدن به خرافات و مزخرفات است و هر چه این باور عمیقتر شود کار وبار امثال یادگاران امام سکه است. شما یک سئوال از این اقای سید حسن بپرسید که آیا دیناری از این پول باد اورده در صنعت و یا کشاورزی و یا مراکز علمی سرمایه گذاری شده؟ تا نرخ برگشت سرمایه در امور خرافی این میزان بالا است، صحبت از صنغت و کار و سرمایه بیشتر به قصه حسین کرد میماند.
    خدا لعنت کند خائنین به اموال مردم را..

     
  3. {{{ چرا ایران در معرض زلزله قرار دارد و چند نکته دیگر}}}

    در نتیجه زلزله یک ماه پیش در غرب ایران صدها نفر جان باختند و تعداد زیادی خانه ویران شدند. این زلزله شدید پس‌لرزه‌های زیادی هم داشت. پس از آن چند زلزله دیگر در نقاط مختلف ایران رخ داد تا روز سه‌شنبه ۲۱ آذر که زلزله‌ای در کرمان رخ داد و باعث شد بسیاری شب را با نگرانی در بیرون از خانه سپری کنند.

    ایران چرا این‌همه در معرض زلزله قرار دارد. دلایل اصلی زلزله در ایران چه می‌تواند باشد؟

    ایران از لحاظ جفرافیایی در منطقه‌ای واقع شده است که صفحه‌های تکتونیک در آن منطقه به همدیگر برخورد می‌کنند. به طور مشخص صفحه تکتونیک عربستان که به طرف شمال حرکت می‌کند. وقتی این صفحه با صفحه تکتونیک اوراسیا برخورد می‌کند، این برخورد باعث تغییراتی در پوسته زمین می‌شود و ایران دقیقا در ناحیه برخورد این دو صحفه تکتونیک قرار دارد.

    کره زمین به تعدادی از صفحه‌های مختلف تقسیم شده است. این صحفه‌ها که تعدادی از آنها اقیانوسی و تعدادی قاره‌ها هستند، دایما در حال حرکتند. ما این حرکت‌ها را احساس نمی‌کنیم. اما وقتی این صفحه‌ها به هم نزدیک می‌شوند، ممکن است به همدیگر فشار وارد کنند و باعث کلفت شدن پوسته زمین شود و در طی زمان‌های بسیار طولانی، برخی کوه‌ها را به وجود آورند و باعث فعال کردن گسل‌ها شوند.

    سرعت حرکت صفحه عربستان که به طرف صفحه اوراسیا حرکت می‌کند در سال حدود دو و نیم سانتی متر است. از لحاظ زمین شناسی، این حرکت می‌تواند تغییراتی در زمین به وجود بیاورد که باعث لغزش گسل‌هایی شود که در ایران قرار دارد.

    اگر به زلزله‌ای که در کرمانشاه رخ داد نگاه کنیم، گسلی که در این منطقه لغزش داشت، تحت تاثیر برخورد آن دو صفحه قرار گرفت. شهرها و کشورهایی که از مرزهای این صفحه‌ها دورتر واقع شده‌اند کمتر در معرض زلزله قرار دارند.
    زلزله سرپل ذهاب زمانی که بسیاری از مردم خانه بودند اتفاق افتاد

    آیا امکان وقوع زلزله در فصل‌های مشخصی از سال بیشتر است؟

    به طور کل، فصل مشخصی برای زلزله وجود ندارد. یعنی زلزله‌ در تمامی اوقات سال می‌تواند رخ دهد. اما در برخی نقاط دنیا، مثلا در ایالت کالیفرنیا در آمریکا مشاهده شده که وقتی باران‌های فصلی و برف می‌آید، اینها باعث می‌شود که زلزله‌های کوچکی رخ دهد.

    اطلاعاتی که در این زمینه وجود دارد این است که وزن برف و باران در فصل‌های مشخصی باعث می‌شود مقداری فشار در مناطق کوهستانی کالیفرنیا وارد شود و این مناطق کوهستانی را اندکی به طرف پایین هل می‌دهد. این فشار معمولا باعث می‌شود که در این منطقه به اندازه نیم تا یک سانتی پایین می‌رود که از لحاظ زمین‌شناسی می‌تواند مقدار زیادی باشد.

    در تابستان وقتی که مقدار زیادی از این برف آب می‌شود و به طرف پایین کوه‌ها حرکت می‌کند، باعث می‌شود که پوسته زمین به حالت اولی برگردد. این برگشت دوباره زمین به بالا، می‌تواند باعث ایجاد زلزله در گسل‌های فعال دور و بر شود. اما زلزله به وجود آمده از آن بزرگ نیست. بین دو تا دو و نیم درجه هستند که خطرناک نیستند.

    پس‌لرزه‌های زلزله ناشی از چیست و چرا پس‌لرزه‌ها رخ می‌دهند؟

    پس‌لرزه‌ها معمولا بعد از شوک اصلی زلزله به وجود می‌آید. هرچه زلزله بزرگتر باشد، پس‌لرزه‌ها هم می‌توانند بزرگتر باشند. اما در کل پس‌لرزه‌ها ضعیف‌تر از زلزله اصلی است.

    وقتی زلزله بزرگی رخ می‌دهد، مقدار فشاری که بر پوسته زمین وجود داشته، در اثر لغزش گسل تغییر می‌کند. این تغییر روی زمین هم احساس می‌شود. آزاد شدن این فشار و این تغییر می‌تواند مقداری فشار روی گسل‌های نزدیک به گسل اصلی وارد کند. فشار اضافه‌شده روی گسل‌های کناری گسل اصلی باعث می‌شود که اگر آن گسل‌ها آمادگی لغزش داشته باشند، زلزله جدید به وجود بیاید.

    گسل اصلی که زلزله را به وجود آورده است هم می‌تواند پس‌لرزه‌های خودش را داشته باشد.

    پس‌لرزه در ساعت‌ها و روزهای بعد از زلزله رخ می‌دهد، اما ممکن است هفته‌ها، ماه‌ها و حتی در بعضی نقاط جهان مشاهده شده که تا یک سال بعد از زلزله اصلی رخ دهد. اما با گذشت زمان معمولا اندازه و تعداد این پس‌لرزه‌ها کمتر می‌شود. اما ارتباط خطی وجود ندارد و نمی‌شود به طور قطعی حکم کرد که پس‌لرزه پس از زمان مشخصی رخ خواهد داد یا نه.
    تهران روی گسل‌های زلزله قرار دارد

    این که می‌گویند زلزله‌‌های بزرگتری در ایران رخ خواهد داد درست است؟ آیا می‌شود زلزله را پیشبینی کرد؟

    زلزله قابل پیشبینی نیست. دانشمندان سعی کرده‌اند زلزله‌هایی را پیشبینی کنند، اما هیچ‌گاه موفق به این کار نشدند. زمانی که زلزله اتفاق می‌افتد انرژی جمع‌شده در نزدیک پوسته زمین نزدیک گسل‌ها آزاد می‌شود و به سطح زمین می‌آید در آن زمان است که ما آن را حس می‌کنیم.

    دانشمندان در بیشتر موارد می‌دانند که این گسل‌ها و شکستگی‌هایی که در پوسته زمین قرار دارند، در کجا هستند و حتی چگونگی حرکت آنها را می‌دانند. بر اساس این دانش می‌شود تا حد کمی پیش‌بینی کرد که در یک منطقه امکان زلزله وجود دارد یا نه، اما زمان و مکان و شدت زلزله را نمی‌توان پیشبینی کرد.

    این زلزله نیست که تلفاتی به آدم‌ها وارد می‌کند بلکه این ساختمان‌ها است که در اثر زلزله صدمه می‌بینند و فرو می‌ریزند و باعث کشته و زخمی شدن افراد می‌شوند.

    برای کاهش تلفات ناشی از زلزله در مناطق زلزله‌خیز لازم است ساختمان‌ها با معیارهای مقاوم در برابر زلزله ساخته شوند.

    آیا زلزله در ایران به پروژه هارپ و فعالیت‌هایی برای ساختن بمب مرتبط است؟

    ربط دادن زلزله ایران به فعالیت‌های بمب‌سازی و پروژه “هارپ” شایعاتی بیش نیست و اینها ربطی با زلزله ندارد.

    ایران از گذشته سرزمینی زلزله‌خیز بوده است. زلزله در زمان‌های بسیار قدیم در ایران اتفاق افتاده است، در حاضر هم اتفاق می‌افتد و در آینده هم اتفاق خواهد افتاد.

     
    • داداش مهرداد بزرگ

      سپاس برای پست بسیارآموزنده شما و زحماتی که متحمل شدید. حضورتان عرض کنم اگر میتوانستیم وزن این گسل ها را محاسبه کنیم میتوانستیم انرژی لازم بزای لرزاندن چنین توده عظیمی را با بکار بردن فرمول انیشتن (بتوانE=mxc2 ) البته نه دقیق بل تقریبی بدست آوریم. بنده فکر نمیکنم حتی درماشین حسابهای ریاضی هم آنقدر صفر وجود داشته باشد که بتواند عددحاصله را بنمایش بگذارد. این نظر و دریافت شخصی بنده هست و هیچ منبع موثقی برای اثبات آن ندارم اینکه تکنولوژی امروزبشرقادر بتولید چنین انرژی مهیبی نیست واین طبیعت است که چنین تکخال هایی درآستن دارد

      چاکریم
      رسول

       
  4. درود بی پایان برنوریزاد وسایرهم میهنان ارجمند

    دوستان! شما را به جدّتون د ست ازشایعه پراکنی برذاریذ و مرذم ایران را مضحکه عام و خاص نکنید. از این خرف ها هیچکس غیراز رژیم وچماقدارانش سود نمیبرد

    یکی ازموثرترین عوامل شورش سال ۵۷ که اکثریت مردم ادعا میکردند هرکسی جای این (شاه) بیاید ازوی بهتراست شایعات بود

    شایعات منفورسازی شاه ازسال ۱۳۴۲ شروع شد و بتدریج چنان قوت گرفت که بنده در۱۷ سالگی (۱۳۵۰) باورم شده بود که درایران هیچکس بمرگ طبیعی نمی میرد، هرکسی میمرد یک جورهایی دست شاه و ساواک درکار بود

    درفاجعه رلرله طبس شایعه ای همه گیر براه افتاد که میگفتند شاه به امریکا اجازه داده است که تفاله های اتمی خودرا درضلع شمالی کویر دفن کند و آن باعث زلزله طبس شده و ۱۰۰ ها ۱۰۰۰ ایرانی کشته و بی خانمان شده اند

    سه چهار ترد پیش درهمین وبگاه جناب نوریزاد شخصی که اسم خود را با پیشوند دکتر مزین فرموده بودند ادعا میکردند که شاه دراواخرزمامداری خود به هواپیماهای نظامی امریکا اجازه داده بود که درمسیر رساندن تسلیحات و سایرادوات پشتیبانی برای مبارزین افغان در راه مبارزه با نیروهای ننظامی شوروی ازفرودگاه طبس استفاده کنند و بهمین خاطر فرودگاه طبس همواره مورد رصد شورویچی ها بوده که بالاخره توانستند هواپیما ها وهلیکوپترهای امریکایی که عازم نجات گروگانها بودند (عملیات پنجه عقاب) را مورد اصابت قرار داده وعملیات را ناکام بگذارند.
    بنده خیلی کوشش کردم که عکس العملی باین شایعه مضحک نشان ندهم ولی بالاجبار:

    ۱- اینکه دراواخر سالهای ۵۰ فرودگاهی باسم طبس وجود نداشت. آنجا یک زمین خاکی مسطح و مستقیمی بود که هواپیماهای نظامی نیروی هوایی ایران که قادربعملیات در بیابانها و زمینهای طبیعی بودند ازآن برای آموزش و تمرین استفاده میکردند، نه برجی بود نه برق و نه تانکرهای سوخت ونه خدمه ای

    ۲- حتی در آن زمان هواپیماهای نظامی امریکا کاملا قادر بوذند که ازخاک خود پرواز کرده و بدون هیچ توقفی به افغانستان پرواز کنند. ضمنا پایگاه نیروی هوایی امریکا را که در انچیرلیک (باغ انجیر) درترکیه که هنوزهم پابرجا ست فراموش نکینم

    ۳- بنظر بنده مهمترین نکته ای که این شایعه را خنده دارترمیکند اینست که شوروی ۹ ماه بعذ از انقلاب بهمن ۵۷ افغانستان را اشغال کرد یعنی شاهی وجود نداشت که با نیروهای امریکایی برعلیه شورویچی ها همکاری کند.

    وحالا زلزله خانمان سوز غرب ایران:

    ۱- انرژی ای که برای تکان دادن سرزمینی به این وسعت عظیم لازم است میتوانست انرژی لازم برای تولید برق مایحتاج تمامی کره زمین بمدت ۲ سال را تأمین کند. شاید هم بیشتر. چنین انرژی مهیبی درتوان انسان نیست. حتی اگر تمام بمبهای هیدروژنی را درتک تک نقاط کلیدی سرزمینی به این وسعت را کاشته وهمه را درأن واحد منفجر نمایند قادر به تولید مصنوعی چنین زلزله ای نخواهند بود. دراین مورد از دوستانی که آشنا با زمین شناسی هستند استدعا دارم به داد من برسند

    ۲- اینکه خانه ها و سایر ساختمانها نبوده اند که لرزیده و تخریب شذه اند. از شرق عراق تا نزدیکی های کرمانشاه تمام کوهها، تپه ها، دره ها، رودخانه ها و دشتها لرزیده اند.فقط طبیعت زمین با بکار بردن انرژی تکتانیک قادر بچنین عملیست.

    ۳- روسیه اسلحه ای بنام هارپ ندارد. واژه هارپ که دراذهان عمومی سلاحی مافوق مخرب را بتصویر میکشد زمانی شروع شد که سازمانهای دفاعی امریکا و کانادا تصمیم گرفتند که یک سیستم پدافند هوایی باسم هارپ مخفف ( HARP High Altitude Research Program) درست کنند که موشکهای زمین بهوای این سیستم قادر باشند در ارتفاعات بسیار بالا یعنی بالای سقف اتمسفرکلاهکهایی که درحال سیر بطرف این کشورها هستند و یا ماهواره های دشمن که درمدارها پایین پرواز میکنند را بدون برخورد مستقیم با انها منهدم کنند. قبلاهم چنین پروژه ای توسط کابینه ریگان که بجنگ ستارگان ( Strategic Defense Initiative ویا SDI) معروف شد پیشنهاد شده بود ولی بعلت هزینه سرسام آورتولید چنین سیتمی بزودی بدست فراموشی سپرده شد. دلیل جدی شدن پروژه هارپ هزینه بنسبت پائین (تر) آن بود

    ۳- پروژه دیگری بنام هارپ ( HAARP) به حرف اضافی A توجه کنید. این پروژه با همکاری نیروی هوایی و دریایی امریکا و با طراهی دانشگاه آلاسکا شروع شد و هدف بطور خلاصه عرض کنم این بود که قسمت بسیار کوچکی از لایه یونسفر اتمسفر را تبدیل به یک سقف منعکس کننده بکنند که امواج مکالماتی را بدون احتیاج به ماهواره به نقاط مختلف زمین منعکس کند. درسال ۲۰۱۳ این پروژه باطل اعلام شده و بودجه آن قطع شد تمامی ابزارها واطلاعات باقیمانده جهت پژوهش ویادگیری به دانشگاه آلاسکا واگذار شد. البته از بدو شروع این پروژه شایعه پراکنان درامریکا دست بکار شده وهیاهو راه انداختند که ایوای دولت امریکا میخواهد ازجوّ بعنوان سلاح استفاده کرده و انسانیت را نابود کند. بتدریج این ادعا با ورود شایعات جدید بمحافل شایعه پراکنی فروکش کرد و بفزاموشی سپرده شد. نکته اینکه امواج مزبورقادر بلرزاندن یک جعبه شیرینی هم بر روی زمین نیستند چه برسد به یک زلزله با عظمتی که ما اخیرا و با تأسف بسیار شاهد آن درمیان هم میهنان خود بودیم

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
  5. آنارشیست گرامی
    با تشکر..در تمام قانون اساسی کلمه ای در مورد اینکه روحانیون و یا مراجع مزیت خاصی دارند نیست و در هیچ جا هم به روحانیون امتباز خاصی داده نشده. در مورد شرایط رهبر هم هیچ تاکیدی بر اینکه وی باید یک فرد روحانی و حوزوی باشد نیست بلکه صرف اجتهاد و سایر توانائیها مطرح است. غیر این القائات و سو استفاده خود آقایان و بی اطلاعی مردم است.
    اینکه آیا غیر روحانیون می توانند واجد این شرایط باشند پاسخ مثبت است و برای مثال میتوان از مرحوم آقای دکتر شهیدی و آقای بهبودی که روحانی نبودند ولی مجتهد مسلم بودند و بسیار هم سطح سواد و شعورشان از امثال آنانکه در حوزه ها هستند بیشتر است نام برد. اینکه شناخته هستند یا نه برای این است که این آقایان بدنبال نان خوردن از راه دین نبوده و نیستند و امثال آنها هم کم نیست. هرچند که شرط مجتهد بودن از اساس امر بی موردی است و هیچ ربطی به اداره یک جامعه ندارد و باید از قانون اساسی به همراه چند مورد دیگر حذف شوند. البته با رای مردم.

     
    • جناب باصفا سلام عليكم

      گل گفته ايد همه مشگل ما اين چندتا اصل است كه مارا به استبدادنعلين گرفتاركرده است وظلم وستمش كمترازاستبدادچكمه ستمشاهي نيست اگراين قانون اصلاح شودهمه اموربزودي اصلاح مي شود.والسلام

       
  6. فرمانده/* قرارگاه سازندگی سپاه: آماده بازسازی سوریه‌ایم.
    ترجمه: داخل ایران رو چاپیدیم حالا میخواهیم خارج از ایران بچاپیم.
    مش قاسم: چه داخل چه خارج، همهش از جیب ملت ایرانه. آخه ای نادان، سوریه پولی نداره، اینا جیب گشاد دوختن واسه هرچی که مونده.

     
  7. درود باصفای گرامی
    حکومت الهی مقدس وجود ندارد و از فکراولیه بشر سرچشمه گرفته است. اصولا چیزها و روابط را قدسی و الهی تعبیر کردن همان عقیده به سحر و جادو داشتن است. حکومت مربوط به انسانهاست و اگر حکو متی را مقدس بدانیم ، باید انسانها را نیز مقدس بدانیم.و باید به این بپردازیم که مقدس چیست؟
    دوران پیامبر، اعراب به هیچ وجه جاهل نبودند، خدیجه ، زن ثروتمند و بازرگانی بود که شوهری از خود جوانتر را بر می گزیند، شاعران بسیاری را ما شاهدیم.
    اقوام ، مرکز تصمیم گیری یا ریش سفیدان را داشتند که دعواهای خانگی و قومی را فیصله می دادند. حکومت و سیاست از علتهای شهرنشینی است، حال چند قوم بادیه نشین چه حکومتی را می خواستند برقرار کنند؟
    اینکه من حکومت و سیاست قدیم را آمیخته می دانم ، نگاهی کلی و نه جزیی است، پیامبر از آنجا که سعی در رهبری عده ای و شروع به جنگ می کند، عملش را به فرهنگ امروزی باید سیاسی دانست.و به فرهنگ آنزمانی ، اختیارات یک سرکرده و امام قوم باید دانست.
    غالبا موضوعها تخطئه شده و ۱۴۰۰ سال پیش با امروز مقایسه و برابر می شود . اگر همه به این نتیجه برسند که پیامبر کاری سیاسی کرده پس دین ( اگر دین را وجدان و حفظ هستی و وجود بدانیم )چه می شود؟
    کشتن و کشتار با حفظ هستی و دینداری همخوانی نخواهند داشت، هر دو ضد هم و هم را باطل می کنند.یک پیامبر نمی تواند در عین حال سردار سپاه باشد و مردمی را از دم یغ بگذراند زیرا به خدای او متعقد نیستند.و در عین حال حافظ دین ( هستی و وجود)باشد. مگر اینکه ما دین را تعریف دیگری بکنیم؟

     
  8. مقصود از نظم سیاسی یا نظام سیاسی در اسلام
    در نوشته های برخی دوستان بحث هایی و خلط مبحث هایی در باب دیدگاه اسلام در باب حکومت،نیز تحلیل و بررسی سیره پیامبر اسلام دیده می شود،اولا چند بار اشاره شد که باید حیثیات بحث ها را از هم جدا کرد و بحث ها را هم با نظر به مسائل پیرامونی و معاصر خلط نکرد،یکی از حیثیت هایی که لازم است تفکیک شود حیثیت بحث از ولایت فقهاء در عصر غیبت معصوم است با تحلیل و بررسی اصل دیدگاه اسلام نسبت به حکومت و بدنبال آن بررسی و تحلیل تاریخی زندگی پیامبر بعنوان الگوی اسلامی و مسلمانی مسلمانان است،قبلا اشاره شد که بحث از ثبوت یا عدم ثبوت ولایت فقیهان در عصر غیبت بحثی ماهیتا فقهی است از اینکه آیا چنین تفویضی از جانب خدا و رسول و ائمه به فقهاء واگذار شده است یا نشده است،بحث هایی عقلی و نقلی در این زمینه در دو طرف مدّعا هست که مدعیان دو طرف باید به آن بپردازند،خوب این بحث جدای از بحث اصل دیدگاه اسلام نسبت به حکمرانی یا باصطلاح فلسفه سیاسی در اسلام است،در این بحث دوم ما نباید بحث از ولایت فقیه یا مسائل عصری مبتلا به خودمان را با آن مخلوط کنیم،اصلا فرض کنید بحث ولایت فقیه باد هوا و همه ادله آن مخدوش! مساله اصلی این است که آیا اسلام نگرشی و منطقی در باب حکمرانی دارد یا نه؟و آیا احکام گوناگون اسلامی و آیات قرآنی و روایات معتبر حاکی از سیره و سنت رسول الله بعنوان الگوی مسلمانی،لابشرط از مسائل حکومتی و اجتماعی و سیاسی است یا نه؟ و اینکه آیا پیامبر اسلام جدای از وظیفه ابلاغ و هدایت انسانها به توحید و عبودیت خدا به امر قسط و عدل و عدالت اجتماعی و راهبرد اداره جوامع اسلامی کوچک یا بزرگ اهتمام داشت یا نداشت،و بتعبیر دیگری آیا اصلا پیامبر در مدینه حکومت تشکیل دادند یا آنچه در مدینه واقع شد حکومت نبود یا بقول برخی اگر حکومت هم بود حکومت نیم بند بود،این بحث کاملا موضوعا و حکما جدای از بحث ولایت فقیه است و متاسفانه دوستانی توجه نمی کنند و فرمایشاتی دارند.
    ثانیا در بحث از حکومت خلط مبحث بزرگی که می شود این است که بین مفاهیم مدرن بشری در باب حکومت با اصل نگرش کلی به خطوط کلی حکومت در اسلام خلط می شود و بعبارتی بین “قالب” و “محتوا” خلط می شود،کسانی دائم واژه “نظم سیاسی” و “نظام سیاسی” را طرح می کنند و مطالبه به دلیل می کنند که دلیلی وجود ندارد که نظم سیاسی در اسلام وجود دارد یا پیامبر در مدینه نظم سیاسی نداشت،بنابر این همه شئون حکومتی پیامبر مثل بیعت گرفتن از مردم در مکه و مدینه و فرامین و دستورات ایشان در باب جنگ،صلح،احکام مالی،احکام جزائی،حدود و چیزهایی از اموری که حیثیت آنها حیثیت حکومتی است را براحتی نادیده می گیرند و مثلا می گویند پیامبر در یک شرائط اضطراری ناشی از فشار دشمنان وادار به هجرت شد و بمدینه رفت و صرفا به رتق و فتق امور قبیله ای پرداخت! پس پیامبر نه نظم سیاسی ارائه کرد و نه برای پس از خود جانشین یا نظم سیاسی قرار داد،حال بحث تاریخی از جانشین را که بحثی مطوّل و با اختلافات طولانی بین مذاهب است فرو می نهیم در این جهت که آیا پیامبر نص بر خلافت خود داشت یا نداشت ،آن نصوص کدامند و حد دلالت و سندیت آنها چیست و جانشین او که بود،این بحث ها جدا،اما در مورد “نظم سیاسی”مقصود شما از کاربرد این واژه چیست؟آیا مقصود از نظم سیاسی همین تعریفی است که بشر در باب قالب و محتوای حکومت ها به آن رسیده است؟ دموکراسی با همه تکثرها و تعریفات مختلفش،لوازم دموکراسی،تفکیک قوایی که ره آورد مونتسکیو بود؟قوه مجریه قوه قضائیه،قوه قانون گذاری،لزوم بنیه نظامی و اقتصادی و چیزهایی که معمولا الان در فلسفه های سیاسی تعریف می شوند،مقصود شما آیا از اینکه حکومت مدنی پیامبر نظم سیاسی نداشت اینهاست؟! خوب اینها که روشن است از مفاهیم مدرن هست،البته اینها با این قالب هاو نظم مفهومی در تعریف آنها البته که از مسائل مستحدث هستند،اصلا از زمان پیامبر اسلام جلوتر بیایید آیا این تعریفات و مفاهیم در سه قرن قبل وجودبه این صورت در شرق و غرب وجود داشته؟! روشن است که این قالب ها و مفاهیم اموری جدید هستند یا اگر عنوانی در صدها سال قبل از عصر جدید داشته اند با تدرّج و تکامل مفهومی به این وضع در زمان ما وجود دارند.من گمان می کنم که کسانی که با طرح عنوان “نظم و نظام سیاسی”معتقدان به فلسفه سیاسی و حکومت در کتاب و سنت و سیره پیامبر را متهم به فقدان دلیل می کنند توجه نمی کنند که دارند با عینک های مدرن و جدید مفاهیم مدرن و قالب های جدید را در صدها و هزار سال قبل می جویند و این خلط مبحث هست،هم یک خلط مبحث تاریخی که گاه با انکار و بداهت تحلیل تاریخ رسول خدا همراه است،و هم یک خلط مهمتر بین قالب و محتوا! اینها توجه نمی کنند اگر کسی،متدینی ،فقیهی تاریخ پیامبر یا محتوای احکام موجود در قرآن و سنت را تحلیل می کند و می گوید اسلام فلسفه سیاسی دارد،یا احکام اجتماعی دارد،یا به مقوله حکمرانی عنایت دارد،یا پیامبر اسلام در مدینه علاوه بر سمت رهبری معنوی الهی و رسالت،سمت رهبری سیاسی و حکمرانی داشت،اشاره او به مبنا و فلسفه اسلام در سیاست و حکومت است و خطوط کلی که در کتاب و سنت وسیره پیامبر ترسیم شده است،و این بحث نه ربطی به مساله قالب و صورت حکومت که می تواند بحکم عقل مقوله ای متدرّج و عصری باشد دارد،و نه ربطی به بحث تفویض ولایت (خواه نصبی و خواه انتخابی) به فقیهان بعنوان آگاهان و مجریان احکام اسلامی دارد،بحث تاریخی از این است که بالاخره پیامبر در مدینه فقط سمت ارشاد و وعظ و معنویات و نماز داشت یا به مدیر و مجری شئون حکومتی بود؟ کسانی که طرف مقابل را به ادعای فاقد دلیل متهم می کنند چطور می توانند از سرتاسر سیره عملی پیامبر اسلام و خلفای بعد از ایشان در اهتمام به شئون واضح حکومتی مثل جنگ و صلح،توجه به اقتصاد و معیشت،احکام جزائی و قضائی و چیزهایی از این قبیل گذر کرده و در ادعایی بی دلیل بگویند پیامبر هیچ نظم سیاسی نداشت یا به هیچ نظم سیاسی توجه نداشت؟
    ادامه دارد

     
  9. کار از آه و افسوس و فغان گذشته است …
    دُمَل چرکینِ بی فرهنگی به غده ای درشت و بدخیم بدل گشته که بوی گند آن هوای جهان را نیز آلوده کرده است …
    هر از چند گاهی از عفونت درونش به پیرامون و یا دوردستها می پاشد و دیگر کسی در این دنیا نیست که از وجود این تعفن آگاه نباشد !
    خانواده ی دنیا کم کم به این نتیجه میرسد که تا آلودگی این عضو گندیده به دیگر اندام زمین نرسیده ، آنرا قطع کند !!!
    عضو سودمندی که نزدیک به چهل سال است آلوده به ویروسی شده که بیم تراوش کثافت از آن به سایر عضوها هر لحظه بیشتر می شود …
    گلبولهای سفید در تلاش برای بازسازی اند، ولی نیروی خرافات سلول های سرطانیِ این اندامِ آسیب دیده، سپر آگاهی-دفاعی آنها را از کار انداخته است!

    هر گونه داروی اصلاح ، سلولهای سرطانی را مقاوم تر کرده و دستگاه احمق سازیِ شان را نیرومندتر !

    فرمان روی هر یک از آنها را که میخوانی، نوشته :
    ۱- هر چیزی علتی دارد و علت وجود ما کسی است که ما را بوجود آورده ، پس باید تکثیر شویم .
    ۲- هیچ چیز مهمتر از ما و آنکس که ما را بوجود آورده نیست ، و اگر دیگری مانند ما نشود محکوم به نابودیست .
    ۳- مهم نیست که ما بمیریم و اندام ما نابود شود ، تنها باید در راه رسیدن به هدفِ فرمان گام برداشت .
    ۴- هیچگاه به این نمی اندیشیم که ممکن است راهی جز این وجود داشته باشد.

    آنجا که چَشم داشتیم ، داروی تازه ی اصلاحاتمان ، با اجرای حقوق شهروندیِ هر سلول و سندِ ۲۰۳۰ ، دستگاه احمق سازی را کم کارکرد ساخته و پشتوانه ی خوراک سلولهای سرطانی را از میان ببرد ؛
    هنوز فرو نداده ، همکار و دلسوزِ سپاهِ سرطانیان شد !

    کابینی به بخت ما بست که مهرش به سفره ی رژیمِ خامگیاهخوار! مان بود، و زخمش به امیدِ سربازان سفیدپوش و خسته ی خون …

    کاش پزشکان پر مدعا و کارشناسِ این بیمار، که یکی به مرضِ آزادیِ راهِ گوارشش میرسد و دیگری به فرهنگِ تصفیه ی خون ، و آن یکی به جداییِ تومور از شاهرگ ! ، …
    … گرد هم آیند ، بنشینند و یک بار و فقط یک بار ، بر سر راه درمانِ قطعی ، با همکاری یکدیگر ، به تفاهم برسند …
    یا داروی اصلاح
    و یا عمل جراحی

    فرصتی نمانده تا کاملا خاک دنیا بر سرمان شود !
    گزافه گویی بس است !
    هم جهان نیاز به آرامش دارد و هم ما !
    همه ی رضایت ما به بهره بردن از داروی اصلاحات ، بخاطر عدم انسجام و عدم کمک اصلاح پسندان به جراحی خواهان بود …
    دیگر بس است …
    آب و رویِ مان ، خشک و سیاه شد …

    بپا خیزید !

    نگذارید جهان آرزوی نابودی هر آنچه داشته ایم و داریم را بکند !

    همگی به میدان آیید و سرطان را نابود سازید !

    بپا خیزید !!!

    https://t.me/joinchat/AAAAAEJj61FzzkCj0tYoMQ

     
    • دوست محترم…دو گروه درایران امروز برای حفظ وضع ناجور کشور با هم همکاری میکنند: آخوندا و نون به نرخ روز خورها. در این میان، هیچگونه تفاوتی بین یک آخوند و آخوندای دیگر وجود ندارد. کله گنده هاشون همه با هم ارتباط فامیلی دارند. اصولگرا و اصلاح طلب هم برای ایز گم کردن و خام کردن مردم ناآگاه است. مردم باید بجای دسته بندیها به وحدت بیاندیشند تا بتوانند از پس مافیای آخوندی یک میلیون فامیل برآیند. خیزش ملی اجتناب ناپذیر است و بجز آن امکان پائین کشیدن آخوندا از اریکۀ قدرت امکان پذیر نیست. باید بجای تعصبهای بی جا و خودخواهیها و فرد پرستی و تکروی، همه باهم متحد شده و این بساط را جمع کنیم. در این لحظات تاریخی ما بیشتر از هر چیزی به اتحاد نیروها نیازمندیم. دسته بندیهای سوسیال-دمکراسی و سکولاریسم و اتحاد برای دمکراسی و شاهی و مصدقی و غیره…باید در جبهه ای واحد، تحت یک رهبری واحد و با برنامه ای واحد، متحد شوند. هرکس و هرگروهی راهی غیر از این انتخاب کند، نه تنها در پی نجات کشور و ملت از این وضع ناجور نیست، بلکه راهش به ناکجا آباد منتهی خواهد شد. اول کشورمان را نجات دهیم، سپس بر اساس رئوس برنامۀ توافق شدۀ پیشین، سرِ اینکه من چه میخواهم و تو چه میخواهی بطور متمدنانه و بدور از خودخواهی ها و منافع شخصی و انشعاب کردنها و غیره… بحث و تبادل نظر کنیم:
      جبهۀ همبستگی ملی

      ————

      درود کبیری گرامی
      من کاملا با شما موافقم. ما را چاره ای جز پیدا کردن همدیگر که هر کدام در یک جزیزه ی یک نفره جا گرفته ایم نیست. مجمع الجزایر است که راه به رهایی می برد. بعدا در باره ی چگونگی اش با هم هماهنگ خواهیم شد.
      با احترام

      .

       
  10. سلام استاد نوری زاد عزیز
    سوالی وجود دارد که چرا کشورهای عربی از پی اعلام بیت المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل عکس العمل در خوری انجام ندادند و بلاخص سوریه که جزو محور مقاومت است سکوت پیشه کرده و ترکیه در ضمن هیاهوی آقای ترامپ نسبت به عقد چند قرار داد اقتصادی با اسرائیل اقدام نمود.
    آیا با تشکیل دولت خود گردان فلسطین وقبول این مورد از سوی مردم فلسطین ماموریت محور مقاومت و سینه چاکی بعضی کشورها مانند ایران از دستآویز حمایت از فلسطین به پایان نرسیده؟
    قراین چنین نشان می دهد که در گیری فلسطین از مرحله غاصب و غصب شده به مساله روابط بین دو کشور در عرصه بین الملل تبدیل شده است و ماموریت محور مقاومت به پایان رسیده است.
    از سویی دیگر انفعال مردم فلسطین در ایجاد انتفاضه جدید علیرغم فراخوانهای مکرر حکومت های فلسطین می تواند تاییدی بر این مورد باشد که فلسطینیان نیز صلاح کار را در اقدامات سیاسی دولت مردان حکومت خود گردان دیده اند.
    حال در فضای ایجاد شده فعلی جناب نصر اله و جمهوری اسلامی در دفاع از مظلومیت فلسطینی که دارای حکومت و مشروعیت سیاسی و حوزه جغرافیایی معین است چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد؟ جز بهانه و دستآویزی برای امتداد چپاول و غارتگری به نام دفاع از اسلام و به کام سلطه جویی.
    هزینه های تحمیل شده بر مردم ایران در چهل ساله جمهوری اسلامی چه کسی باید پاسخگو باشد؟

     
  11. درود جناب نوریزاد
    روز به روز با تصمیمات دولت من بیشتر بصیرتو در کلام شما مشاهده میکنم…
    چقدر فرمودین که رای دادن و ندادنمون فرقی رو ایجاد نمیکنه…‌
    تنها نتیجه مثبتی که روی کار اومدن روحانی داشت این بود که متوجه شدیم هیچ امیدی به اصلاح این حکومت نیست…
    درود بر شما

     
  12. سلام براقای دکتر نوری زادعزیز استاد گرانقدرم ، درنظر دارم تا جای که در توان دارم فعالیتهای اجتماعی خودم را گسترش بدهم دراولین گام میخواهم تا جایی که برایم امکان دارد لیستی از زندانیان سیاسی سابق را تهیه کنم انانی که مدتها در زندان بودند و اکنون در انزواء بسر می‌برند ومجبوربه گوشه گیری شدند، وبا حداقل امکاناتی که در اختیار دارم مثلا با یک شاخه گل ویک بسته شیرینی به دیدارشان بروم و بهشون بگم ای عزیزان ما شما را فراموش نکردیم ودوستتان داریم وبه این وسیله ازشون تجلیل بعمل بیاورم واز زحماتشان قدر دانی بکنم وخدمتشان عرض کنم که ای عزیزان ما برای مبارزه با خصم به وجود نازنین شما احتیاج داریم بگویم نوامید نباشید بیایید دست دردست هم بگذاریم وباهم باشیم نظر شما بی شک برای من حقیر راه گشاست…..یا ماسرخصم را بکوبیم به سنگ .یا او سر ما به دار سازد آونگ، درود برشما

     
  13. استاد برادر خوب ومهربانم
    رژیم در شرایط سختی قرار گرفته وچون رهبر واعوان وانصار فربه اش باوجود ذخیره میلیاردها دلار در چند کشور مختلف واخذ گرین کارت وداشتن پاسپورت هنوز سیرنشده ودیگر نمیدانیم چه داریم وچه ازمملکتمان گذاشته اند که بخاطر چاپیدن ان نیازمند زمان بیشتری هستند !!
    حضرت رهبر مسلما مجوز برخورد وسرکوب کوچکترین تجمعات را بهرنحو حتی کشتار دسته جمعی صادر کرده است که قصد دارند لات ها واراذل واوباش وقمه کشانی را که هیچ چیز از وطن وحقوق خویش وشرف وانسانیت ومحبت به همنوع نمیدانند به رویارویی مردم وزن ومردم مظلوم ودست ازجان شسته ای که دولت ومسولین خود دزدان جان ومال وناموس وامنیت انانند میفرستد غافل که خیزش این بار چون ۸۸نخواهد بود جواب قمه وچوب وچماق را باهمانها میدهند ,ترسی هم نیست اخرمردم چه دارند که بخاطر ازدست دادنش بترسند اما اگاه شدن مردم ضروریست.
    اینان رفتنی هستند اما ترس از اینست که هرروز اضافه ماندنشان بدان میماند که هرروز ده بمب درنقاط مختلف منفجر کنند واین خسارتی غیرقابل جبرانست.
    نمیدانم این سحر وجادو وطلسم تا کی مردم مارا که با امیخته شدن درلجن خرافه درسکر جهالت فرورفته اند درغفلت نگهمیدارد. خدایا به دوسداران انسان وسعادت انسانی کمک کن امین.

     
  14. استاد
    باپوزش وعذر تقصیر انچه را قلبم ومنطقم وعقلم گواهی میدهد تقدیم میکنم
    بنظر حقیر یا پوتین درمراجعه حضوری رهبر را به ازمایش اخرین فناوری هارپ انهم درست درخط سیری که مد نظر روسیه برای دسترسی به ابهای گرم است راضی کرد ویا این فناوری را دراختیار ایران گذاشته وسرداران سپاه که خود اکثرا نقش جاسوس اسراییل ورفیق روسیه ارباب رهبر را بازی میکنند رهبر را متقاعد به ازمایش ان در خطه ای که برادران رشید وشجاع کرد ولر که رژیم نتوانسته انان را با تهدید وارعاب وصدها فشار وتضییع حقوق اولیه شان منکوب ومرعوب وسربزیر کند ولزوما از خیزش انان شدیدا بیمناک است کردند وگویا تا زمینگیر نکردن ودرگیر نکردن کامل انان دست بردار نیستند ,کاش میشد از کارشناسان مربوطه درخواست کرد که باتوجه به فیلمها وعکسها که از انفجار ونشست زمین بصورتیکه تاکنون سابقه نداشته نظرخودرا درمورد احتمال استفاده از فناوری هارپ در ایجاد این سری زلزله ها اعلام کنند .,مطمنا چیزکی هست که سپاه ضمن مراقبت ازمحدوده های خاص وجلوگیری ازمراجعه مردم وحضور حتی خبرنگاران وعکاسان به ان محدوده وممانعت ازحضورخبرنگاران بینالمللی وحتی تیمهای کمک وجستجوبرای یافتن زنده ها وکمکهای غیرنقدی با این اعلام سراپادروغ اقای طوطی ظریف که امکاناتمان کافیست وهیچگونه نیازی نداریم راه برهرگونه کمک ودرحقیقت پرده برانچه رخ داده بود کشیدند و صدالبته امریکا وغربیها کاملا میدانند چه اتفاقی رخ داده وچون مثل ما کاسه داغ ترازاش نیستند حرفی نزدند. دراینکه روسیه ارباب رهبرایشان را متقاعد کرد که این ازمایش دراین شرایط بحرانی کردها ولرها را موقتا درگیر مشکلات کرده وازرده خارج کرده ودرثانی با ادامه لرزه ها انهارا از مناطق مورد نظر روسیه وادار بمهاجرت وتخلیه مسیر خواهد کرد ,البته نمیدانم که ایا هارپ خاک را ازبازدهی بازمیدارد که درانصورت چیزی نمیگذرد که ان منطقه به بیابانی لم یزرع که مطلوب روسیه خاین ومتجاوز است بدل میشود .با ارزوی توفیق ملت ایران

     
    • واقعا برای امثال شما دلسوزی کرد! خودتان نباد عقلتان را قاضی کنید که روسیه با آن سرزمین وسیع امتداد یافته تا نواحی قطب و وجود سیبری به آن وسعت چه نیازی دارد که بیاید تکنولوژی ناشناخته ای بنام هارپ را در نواحی مرزی ایران و عراق آزمایش کند؟! بعد حکمرانان اینجا هرقدر از نظر شما خطاکار یا خائن باشند راحت راضی می شوند بقیمت کشته شدن بیشمار هموطنانشان حکومت روسیه را راضی کنند؟! اگر خوب دقت کنید در واقع این عقل و منطق و قلب شما نیست که حکم به موهومات کرده و بشما توصیه می کند موهومات خود یا موهومات کسانی مثل خود را مقلّدانه بیاورید در فضای عمومی و بصورت ناشناس آنرا رها کنید بروید بلکه این توهم،شیطنت،جهالت،و عجز شما از مخالفت منطقی سیاسی و مدنی است که شما را وا می دارد اقدام به نشر موهومات و مطالب بی اساس اثبات نشده کنید،البته همینطور که می بینید سکولارهای مخالف حکومت دینی در ایران هم مزخرفات شما را بنقد کشیدند،از اینجا معلوم می شود اساسی برای اینگونه موهومات وجود ندارد جز فقدان عقلانیت سیاسی و آگاهی درست در سیاست ورزی نقّادانه و انسانی،و اکتفا به لذتی موهوم و آنی.خدا عقلتان دهد که آبروی سکولارها و منتقدان سیاسی را می برید.

       
  15. جناب نوری زاد عزیز همانطور که مستحضرید در قرون اخیر درجوامع بشری خصوصاً کشورهای جهان سوم دانشجویان دانشگاهها پرچمدار انقلاب ها نهضتهای کشورشان بودند کمااینکه قبل از انقلاب در ایران این دانشجویان بودند که حتی با نثار جانشان عامل حرکت مردم شدند. حضرتعالی کراراً میفرمایید این آیات ا…ها را چه شده که دیگر در قبال این همه فساد صداشون در نمیاد من میگویم دانشجویان ما را چه شده که به جز تعداد معدودی بقیه انگار خوابیده اند و البته خوابی سنگین!!!!!؟ بنده معتقدم تا این قشر تحصیل کرده مصلحت طلب دست از مصلحت بر ندارند و به وظیفه اصلیشان توجه نکنند اوضاع همین است که هست!!!؟

     
  16. سلام و درود جناب نوری زاد. خوب یادمه زمانی که آقای خمینی نامه ای مبنی بر پیش بینی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به آن دیار فرستاده بود خیلی ها رو خوشحال کرده بود و از دور اندیشی و مداقه ایشان چه سخن ها رفت که نگو (برابری با معصومین و پیش گویی های ایشان) حال سخن این است: آیا ایشان اکنونمان را نیز پیش بینی کرده بود که هم او (روسیه) در پهنه ی این سرزمین آریایی و گوهر خیز، سینه خیز پیش روی خواهد کرد و پایگاه های نظامی ما را در خدمت اهداف تسلط جویانه خود خواهد گرفت و چون مستعمرات دوران گذشته، منتها به شیوه نوین، بر گرده مردم ستم دیده و ستم کشیده ایرانی خواهد نشست و خیلی نرم آهنگ، بازیچه دستان سرخ و سرد خود خواهد کرد؟
    خوش حال می شوم پاسگخویی فرمایید.
    سپاستان.

     
  17. با سلام ودرود بر آقای نوریزاد عزیز برایم سوالی پیش آمده وآن اینکه در حکومت یزید ظلم؛ فساد؛ تبعیض؛اختلاس وغیرو بیشتر بوده یا در حکومت پیروان امام حسین(ع)واگر امام حسین زنده بودبا پیروان خود چگونه برخورد میکرد ؟ وسوال دوم اینکه گفته میشود که برای حرم امام خمینی رهبر کوخ نشینان 7 میلیارد دلار هزینه شده اگر صحت دارد بفرمایید برای حرم معاویه رهبر کاخ نشینان چند میلیارد دلار هزینه شده؟ نظرم به شما و مهدوی فر عزیز نزدیکتر است به امید آزادی ایران وایرانیان از اسارت دوستدار شما غلامحسین

     
  18. عرض ادب..اقای نوری زاد گرانمایه بیاد دارم تقریبا چهارسال پیش حضرتعالی دریکی از مصاحبه هایتان با شبکه ی ماهواره ایی عنوان فرمودید:بعداز اغتشاشات سال88 دوبار حضوریافتید درجمع سیدحسن خمینی..دریکی از دیدارهایتان از ایشان پرسیدید:چرا شما ب ملاقات ناصرحجازی میروید اما ب دیدن عزت اله سحابی ک در اغما هستند نمیروید!!؟؟ک ایشان بگفته حضرتعالی صادقانه پاسخ دادند ب دو دلیل؛یکی خوف ودیگری طمع(طمع بخاطر برگشتن بقدرت و رای بیست میلیون جوان ک پشت حجازی خوابیده است)حالا سوال ونکته ایی ک مدتهاست ذهن مرا درگیر کرده این است:چرااا کسی ک همه اورا(ناصرخان)بعنوان نماد انسانیت وازاده والبته مخالف با این رژیم میدانند دره خانه اش برروی تمام مسئولین بسته میکند اما دررا بروی کسی باز میکند ک پدربزرگش (خمینی)بیشترین اجحاف و تبعیض در حقش کرده است؟؟ اقای نوریزاد عزیز این راهم عنوان کنم ک خودم با اینکه خیلللی ورزشی نیستم اما فارغ از این ماجرا والبته جواب شماگرانمایه،،ارادت واحترام خاصی برای زنده یاد حجازی قائلم..شرمنده ک سر.شمارا با نگارش فراوان بدرد اوردم..سپاس

     
  19. ۲۱ نفر از مسافرین پرواز شرکت عمان ایر از مسیر گوآنگجو به تهران مدت ۳ روز است که در فرودگاه مسقط و دبی در سالن ترانزیت بلاتکلیف هستند و شرکت عمان ایر با توجه به تاخیر ۴ ساعته اولیه پرواز از مبدا گوآنگجو نتوانسته ۲۱ نفر را به مقصد برساند و از مسقط به فرودگاه دبی رسانده و رها کرده حالا بعد از ۳ شبانه روز بلاتکلیفی هیچ اقدامی برای جایگزین کردن پرواز جدید انجام نمیدهد لطفا این اعتراض را به عنوان شکایت اولیه ۲۱ نفر مسافر ایرانی از شرکت هواپیمایی عمان ایر منتشر کنید تا شاید یک مسئول ایرانی صدای ما را بشنود و اقدامی تعیین تکلیف ما انجام دهد .

     
  20. مازیار وطن‌پرست

    به نقل از فیس‌بوک (چون مطلب ایشان عمومی نبوده، نام گوینده نزد من محفوظ می‌ماند)

    حرومزاده ها من هنوز زنده ام!*
    دوستان! من و خیلیها از روحانی انتقادهای جدی داریم.از همان روز اول هم داشتیم. من می گویم روحانی مقصر است. هدف ما فشار آوردن بر او است برای تلاش؛ تلاش برای عمل به وعده‌ها. تردید ندارم که او هم تا تلاش کرده. برای رفع حصر حتما تلاش کرده. همان موقع که آن گروه مقابل در انتخابات شکست خوردند، من اینجا نوشتم: تردید ندارم که این گروه با شکست در این عرصه، حتما در عرصه های دیگر فشارها را مضاعف می کند. او می خواهد نشان دهد که او هنوز هست و قدرت را در دست دارد. به لحاظ روانی نیز این قابل پیش بینی است. وقتی یک روانی یک عرصه را از کف می دهد، در عرصه های دیگر فشار را بیشتر می کند. این را چند بار همان روزهای اول انتخابات مجلس و ریاست جمهوری نوشتم. این که نظام ما اصلاح را نمی پذیرد یا به زور می پذیرد، روشن است و نیازی به تحلیل و بازگویی ندارد زیرا ما داریم با او زندگی می کنیم. ما در انتخابات ریاست جمهوری با دو گزینه رو به رو بودیم: یکی روحانی که لااقل در مجامع بین المللی از طرف ملت ایران فحاشی نمی کند، وجود چیزهای بدیهی مثل همجنسگرایی را نفی نمی کند و باعث خنده مردم دنیا نمی شود، هاله نور دور سر خودش نمی بیند، دست کم چند معاون مثل نجفی دارد، دست کم به محصوران وعده اعدام نمی دهد، از تحریمهای بین المللی می ترسد، از جنگ و درگیری تا در توان دارد دوری می کند و … یا کسی مثل رییسی که همه این کارها را خواهد کرد و باکی هم از من و شما ندارد و چه بسا همین فضای مجازی را هم بر می بندد و ارتباط من و توی ایرانی مقیم خارج را هم قطع می کند. طبیعی بود که ما به روحانی رای بدهیم. ما می خواهیم زندگی کنیم. ما دوره چریک بازی و کوکتل مولوتوف را طی کرده ایم و جان و نای آن را نداریم. ما همانگونه که از دیوار سفارت بالا نمی رویم، اهل جنگ خیابانی با مسلسل یوزی و برتا هم نیستیم. اگر جان و نای هم می داشتیم، این کار به صلاح نبود.

    رای به روحانی نه رای به «روحانی» که رای به زندگی بود یعنی حفظ همان یک ذره از زندگی که برای ما مانده. اگر اشتباهی بوده، در رای دادن نبوده؛ اشتباه روحانی در برآورد قدرت ریاست جمهوری بوده یا اشتباه او در این بوده که این را در نظر نداشت: «فشار در عرصه های باقی مانده». شاید او هم همه این چیزها را می دانسته. تردید نکنید که گروه انحصارطلب در چند انتخابات اخیر چند ضربه کاری خورد که هنوز دارد درد می کشد. برای همین، گمان من این است و همان وقت هم گفتم، رفع حصر در زمان روی کار بودن دولتی که مردم به آن رای داده اند عملی نمی شود و آنها به عمد مانع آن می شوند تا به من و شما بگویند: رای دادن شما به رقیب ما هیچ فایده ای نداشت. تا بگویند: من هنوز هستم. با همه اینها معتقدم که باید به سختی از روحانی انتقاد کرد و عملی کردن وعده ها را مطالبه نمود. حتی باید به او تند شد و گاه بد و بیراه گفت. رای دادن در انتخاباتی مثل انتخابات روحانی، تنها فرصتی است که مردم می توانند به گروه مقابل بگویند: نه. حالا شما بگذار آنها هر گونه که می خواهند رای مردم را تفسیر کنند. این فرصتی دست نیافتنی است که رسما به آنها بگویی: نه. بگویی: من هنوز زنده ام. این «نه» فقط حرف نیست؛ بلکه یک عمل است که بخشی از آنها را فرو می ریزد.

    از اینها گذشته، راستش خود من همیشه در مقابل این فرصت وسوسه شده و می شوم. همیشه وقتی برگه را در صندوق می اندازم: دندانم را فشار می دهم. مثل پاپیون می گویم: حرومزاده ها! من هنوز زنده م*.(راستی چقدر من از این حدیث شریف استفاده می کنم!)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    * فریاد پایانی در فیلم پاپیون. (با بازی استیو مک کوئین)

     
  21. سلام یک مطلب در مورد قدس بنظرم رسید لطفا نظرتان بفرمایید ممنون

    آیه تغییر قبله.؟

    قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ (ترجمه: نگریستنت را به اطراف آسمان مى‌بینیم. تو را به سوى قبله‌اى كه مى‌پسندى مى‌گردانیم. پس روى به جانب مسجدالحرام كن. و هر جا كه باشید روى بدان جانب كنید. اهل كتاب مى‌دانند كه این دگرگونى به حق و از جانب پروردگار آنان بوده است. و خدا از آنچه مى‌كنید غافل نیست.)[ بقره خوب حالا باتوجه به ایه شریف پیامبر(ص) از قدس رو برگردان شدند حالا این چه دعوایی است که وقت مسلمانان را گرفتیم واینهمه جنگ وکشته وخونریزی برای چی؟ ملت مسلمان را مشغول جنگ بی انتها کردند وخود شان پیشرفت کردندو ومسلمانان را در یک آروزی موهوم آزادی قدس معطل کردن وتقویت بی حد وحصر رژیم صهیونیستی برای هر چه بیشتر درگیر بودن و عقب ماندن مسلمین و اخر که چه ؟،حالا تصور کنیم قدس آزاد بشود چه کمکی به این همه بدبختی هایی که برا ی مسلمانان است میکند همین الان که مکه ظاهرا در دست مسلمانان است مگر گردانندگان اتی قدس غیر از متحجرین و جنایتکارانی بدتر از آل سعود نخواهند شد حماس ودارو دسته اش خیلی بهترند مثلا ؟ که صد بار هم بدترند از سعودیها مگر برا ی صدام عزای عمومی نگرفتند و .. حالا هی پول این ملت بیچاره ایران که اکثرا هم در فقر وبدتر از فقر بیر میبرند خرج حماس کردن یا همان آزادی قدس که بعدا اداره قدس را بدست حماس یا در بهترین حالت به محمود عباس بدهیم این چه کار عبثی است که قطعا در این صورت عمرا ایرانی ها را راه بدهند که بروند قدس، و؟.؟. البته بماند که این مسولین ما همه آن جنایتکاران را با جنایاتشان روسفید کرده اند وانگار عمله آنهایند برای هر چه شعله ورتر کردن جنگ که البته نتیجه اش این همه مشکلات وبدبختی مردم ایرا ن شده است وظاهرا تا کاملا ملت ومملکت رانابود نکنند از جنایت دست بردار نیستند

     
    • شما وارونه به مساله قدس نگاه می کنید، در مورد ماجرای فلسطین،مساله اصلی این نیست که مسجد الاقصی یا بیت المقدس روزی قبله اول مسلمانان بوده،مساله اصلی این است که صاحبان اصلی آن سرزمین با غصب سرزمین هایشان و از جمله مسجد الاقصایی که بخشی از آن سرزمین بوده،بیرحمانه اخراج و آواره شدند،اینرا نادیده می گیرید و چیزهای دیگری می گویید،بقول آقای خاتمی: ما صرف‌نظر از جنبه‌ی دینی، انقلابی و انسانی، یک بحث اخلاقی داریم که زور و اشغال منشأ مشروعیت نیست که اگر اینچنین بود باید فرانسه الان متعلق به هیتلر می بود ، چرا امروز مقاومت فرانسویان و مبارزه‌شان با اشغال، مورد ستایش قرار می‌گیرد؟! این فاجعه است که یکی به زور بیاید وارد خانه‌ی شما شود و بعد به رسمیت شناخته شود که او صاحب‌خانه است! از نظر اخلاقی انسانی صرف‌نظر از دیدگاه‌های دینی بشریت باید در مقابل این تفکر بایستد. زمانی میلیون‌ها نفر از خانه‌ی خودشان بیرون رانده شدند، در کمپ‌ها به دنیا آمدند و بزرگ شدند و در کمپ‌ها مردند یا در گوشه و کنار دنیا پراکنده هستند و کسانی به زور آمدند خانه‌ی اینها را تصاحب کردند و صاحب‌خانه شدند. درواقع
      این انگیزه دفاع از آرمان فلسطین و مقابله با سرکوب و اشغال هست نه بحث مسجد ارزشمندی که زمانی قبله اول مسلمانان بوده است ،شما اگر به چیزهایی انتقاد دارید آنها را اینگونه مسائل اخلاقی و وجدانی مخلوط نکنید.

       
      • اسکندر
        آقای قم نشین.استادمغالطه!براساس این منطقی که شما عنوان می کنیدما می بایستی با برادر پوتین رفیق گرمابه و گلستان حضرت آقا درحال جنگ باشیم،چراکه اجداد ایشون به کمک اجدادشما تقریبا به اندازه ایران کنونی ازبهترین سرزمینهای شمالی ایران رادرزمان قاجار ازاین مملکت جداکردندو بعد ازفروپاشی شوروی سهم پنجاه درصدی ایران از دریای خزر را به حدود ده درصد کاهش داده.چرا فتوای جهاد علیه برادر پوتین صادر نمی کنید!!!؟

         
      • زکریای ناراضی

        اخلاقت را بردار و برو سر پل ذهاب به زلزله زده ها خدمت کن و حرفای صدتا یه غاز هم نزن.

         
  22. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود .گفته شده که در بودجه 97قرار است قیمت فراورده های نفتی بالا رود ،که در اینصورت قیمت همه چیز بالا میرود حالا از شما خواهش میکنم راهنمایی کنید که چگونه میتوانیم از مجلس بخواهیم که قیمت فراورده های نفتی به قیمت قبل از یارانه امام زمانی یعنی بنزین صد تومانی کنند و در عوض یارانه هم را قطع کنند .
    ناگفته نماند که تقسیم بودجه خنده دارترین بودجه است که تا بحال دیده و شنیده شده برای نمونه بودجه حوزه چندین برابر بودجه اموزش و پرورش و وووو است

     
  23. امروز سپاه نیوز که یکی از ارگانهای سپاه پاسداران است، خبر زیر را منتشر کرد:

    «سردار سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی امشب طی تماس تلفنی با فرماندهی گردان های شهید عزالدین قسام و فرماندهی سرایا (گردان های جهاد اسلامی) در غزه، آمادگی جمهوری اسلامی ایران برای پشتیبانی همه جانبه از نیروهای مقاومت اسلامی فلسطین را اعلام کرد.

    فرمانده نیروی قدس سپاه همچنین بر آمادگی دیگر گروه های جبهه مقاومت در منطقه برای دفاع از مسجد الاقصی تأکید کرد.»

    با توجه به کاربرد واژۀ “پشتیبانی همه جانبه” چنین نتیجه میشود که اولاً- چنین برنامه ای بطور صد در صد توسط مقامات بالای حکومتی و در رأس آن آقای خامنه ای، به سردار دیکته شده است. ثانیاً- پشتیبانی همه جانبه شامل کمکهای مالی و نظامی از سوی حکومت اسلامی به جنگجویان فلسطینی است. نتیجه آنکه حکومت از این منبعد از کیسۀ پر فتوت ملت ایران کلیۀ هزینه های جنگی فلسطینیان را بطور نامحدود و برای سالیانی طولانی که پایانی برآن متصور نیست، تأمین خواهد کرد. شک نیست که اجرای چنین برنامه ای با هزینه های غیر قابل پیش بینی، میتواند کمر مملکت را شکسته و مردم را بخاک سیاه بنشاند. چه کسانی به اینها اجازه داده اند که هستی مردم ایران را دو دستی تقدیم فلسطینیانی کنند که در پاسخ به بذل و بخششهای میلیون دلاری خمینی به ابو عمار (یاسر عرفات)، در جنگ ایران و عراق فلسطنیان به حمایت از صدام برخاستند و اخیراً نیز پس از گذشت قریب به 40 سال کمکهای بیدریغ ایران به فلسطین، فلسطینی ها با دهن کجی به ایرانیان، مجسمۀ صدام را در میدانی به همین نام در فلسطین نصب کردند. آیا هنوز وقت آن نرسیده تا مردم ایران نسبت به حراج کشورشان بپا خیزند؟ اگر بپا نخیزند، در همین چند سال آینده به پیسی و دریوزگی خواهند افتاد.

     
  24. انتقاد جهانگیری از وضعیت مدیریت کشور: اسحاق جهانگیری در شورای اداری خوزستان با انتقاد از وضعیت مدیریت کشور اظهار کرد: متأسفانه برخی مدیران بی انگیزه آویزان کشور شده اند که نه تنها خود شجاعت کنار رفتن ندارند، بلکه کسی هم شجاعت کنار زدن آنها را ندارد و گویی این مدیران باید تا آخر روی جهیزیه جمهوری اسلامی بمانند.
    مش قاسم: حاجی! یه اینه بخر.

     
  25. آیت‌الله حسن ممدوحی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در گفت‌وگو با ایران درباره حضور زنان در ورزشگاه‌ها گفت: در حج کسی به این مسائل توجهی ندارد، اما در ورزشگاه و هنگام مسابقات فوتبال یا کشتی، وقتی زن به بدن لخت مرد نگاه می‌کند تهییج می‌شود.
    مش قاسم: حرف ///خودشو میزنه.

     
  26. انارشیست حالا تو وجودشو داری همین سوالها رو در مورد خودت اینجا جواب بدی؟
    عمرا اینکار رو تو بتونی بکنی.

    این کارها دل پاک میخواد

    حالا یا علی این گوی و این میدان .همین سوالها رو در مورد خودت اینجا جواب ندی به همه نشون میدی کی هستی

    به این میگن پارادوکس چوب دو سر طلا ——.ای ظالم بلا

    1- خودت را در چند جملۀ کوتاه معرفی کن؟
    2- از خودت و نتایج حاصل از این عمر 65 ساله راضی هستی؟
    3- آیا خودت را خوشبخت حس میکنی؟ چه موقع خود را خوشبخت حس میکنی؟
    4- دوست داری دیگران شخصیت نوری زاد را امروز چگونه ترسیم کنند؟ و فردای بعد رفتنش از او چگونه یاد کنند؟
    5- در طول زندگی و در مسیر زندگی تا امروز، وجود نوری زاد چقدر مفید به حال اطرافیان بوده؟
    6- اگر روزی بخواهی خودت را محاکمه کنی، بدترین مرام نوری زاد چیست؟ و بهترین مرامش کدامست؟
    7- آیا کاری یا کارهایی انجام دادی که هنوز که هنوزه خودت را نبخشیده باشی؟ اگر لازم دیدی اشارتی بکن.
    8- دوست داری چند سال دیگر عمر کنی؟
    9- بزرگترین آرزو یا آرزوهایت چیست؟ و چه کارهای ناتمامی داری که میخواهی قبل از مرگ انجام دهی؟
    10- دوست داری چگونه و در چه حالتی بمیری؟
    11- اگر یکبار دیگر شانس برگشت به گذشته را داشتی، چه راهی را انتخاب میکردی؟
    12- چه پرسش مهمی را یادم رفت ازت بپرسم؟ و پاسخش لطفاً

     
    • عقرب
      اول درست حرف زدن را یاد بگیر بعد… اول کلماتی که از دهان عقربی ات بیرون میاد مزه مزه کن بعد بریز بیرون.
      تویِ عقربِ بخیل و حسود و کینه ای، دم از وجود میزنی؟! گشتی گشتی، گفتی یه چی بگم جدید و تازه! زرشک!
      اگه وجود داری از پرسش دیگران تقلید و کپی نکن و از خودت چیزی بگو…البته چند کلمه ای هم که از خودت بلغور کردی برمیگرده به ذات خرابِ عقربی تو! همش دری وری!.. تو تمام گذشتۀ تو در سایت یه کامنت حرف حساب نیست!
      مثل اینکه بعضی از کامنت گذاران توی این سایت، ژنشون مشکل داره که نمیتونن مثل بچۀ آدم حرف بزنن و منو مجبور میکنن یه آینه بگیرم جلو روشون. البته رو که رو نیست!
      من دیگه تصمیم دارم با امثال تو دهن به دهن نشم که سوء سابقه دارین. علی الحساب با این چند جمله خوش باش که آدرنالین خونت تنظیم بشه! و احساس بودن کنی و بگی: “بابا یکی تحویلم گرفت!”… تو هم رفتی قاتی باقالیا!
      آره، این کارها دل پاک میخواد که تو نداری…اصلاً تو سر پیازی یا ته پیاز… تو رو سنَ نَه!؟
      این آخرین مطلب من خطاب به تو بود.
      داشت یادم میرفت؛
      جواب تمام پرسشهات : اصلاً تو کی هستی که من بخوام به تو جواب پس بدم…علّاف!
      به قول نوری زاد : برو اول ادب یاد بگیر… بعد بیا شاید …اونم شاید پاسخ دادم!
      نصف شرمندگی تو هم مال بقیۀ شخصیتهایی که باهاشون مینویسی.
      نیش یادت نره!

      —————-

      من از عقرب گرامی خواهش دارم به اینجور گفتم گفت ها ادامه ندهند. می دانم کمی دشوار است اما شاید سکوت چاره ی کار باشد. یا اگر می خواهید پاسخ بدهید، به اصل سخن و نقدتان داخل شوید و از فرو شدن به الفاظ تخلیه گر پرهیز کنید.
      سپاس که خواهش مرا می پذیرید
      سپاس

      .

       
  27. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    اعتصاب و اعتراض كارگران نيشكر هفت تپه از زبان يكي از شهروندان
    گفت و گوي راديو ندا با يكي از شهروندان در شهرستان شوش پيرامون اعتصاب و اعتراض كارگران نيشكر هفت تپه و حقايق تلخ از وضعيت اسف بار كارگران.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/12/blog-post_12.html

     
  28. سلام جناب نوري زاد

    می ده ای ساقی که می به درد عشق آمیز را
    زنده کن در می پرستی سنت پرویز را
    مایه ده از بوی باده باد عنبربیز را
    در کف ما رادی آموز ابر گوهر بیز را
    ای خم اندر خم شکسته زلف جان آمیز را
    بر شکن بر هم چو زلفت توبه و پرهیز را
    چنگ وار آهنگ برکش راه مست انگیز را
    راه مست انگیز بر زن مست بیگه خیز را
    ازسنائي

    من اول نوشته هاي مستانه ات رانخوانده بودم كه باده رااز دست وديدارمهمانان نمايشگاهت گرفته بودي واما من مسكين روش مبارزه جناب مهدوي فرعزيزوگرامي را ازروش شما وخزعلي بهترمي پسندم وترجيح مي دهم .برخي اوقات فريادشما چنان ناجوروناهنجار وناگوار است كه اصل فريادرابه محاق مي بردوازهمينگونه فريادهابود كهازشماديدم و ازشما دلخورشدم وبرآشفتم وكانال تلگرام وسايتتان واينستاي تانراترك كردم وگفتم نوشتن درسايت شم وقت تلف كردن است وگرنه من مسكين بودم كه آقاسيدمرتضي -دام عزه- راتشويق به برگشت ونوشتن درسايتتان كردم واما آن فرياددرست اماباشيوه ناهنجارراديدم برگشتم. حكومت وجامعه ما به بلاي بزرگي مبتلا شده است بايد همگان بكوشيم تااصلاحش كنيم ونااميدازاصلاحش نباشيم . وراه اصلي اش فرياد به ريفراندوم گذاشتن قانون اساسي است وعمده مشگل جامعه مادرآنجا هست . وگرنه همه ايزان سربلند ومترقي راخواهانيم شما ومهدوي فر عزيز وخزعلي مظلوم وبنده مسكين وديگران رزمنده مدافع اين آب وخاك وحيثيتش بوديم وحالا حكومت به دست نااهلان افتاده است . باتوجه به شرايط زماني مرحوم امام خميني انتقادزيادبدمستي براواردنيست كه جانشينش نخورده مست شد وازشدت مستي كشوررا به رجاله گان پست وبت پرست سرداران سپردتاحكومت ننگينش چندروزي دوام يابد. بدرودتان گويم فريادبكش اما ازراه صحيح وباواژگان وجملات صحيح خردورزانه باشد.
    مصلح

    —————–

    درود مصلح گرامی
    سپاس می گویم شما طلبه ی جویای انصاف را که هنوز از لباس شما عطر خوشگوار گندمزار های روستاهای دور به مشام می آید. هنوز در قلب شما، برخلاف روحانیانِ آواریِ دستگاه ولایت، ادب و زندگی بهم پیوند خورده اند. و این، مثل پیدا کردن یک برکه ی کوچک آب است در برهوت عطشناکِ کویر. و اما در باره ی خودم: می دانم که از شلاقی که من بر تن روحانیان و سرداران و فریبکاران مذهبی کشیده و می کشم از من آزرده خاطرید. به شما حق می دهم. دلیلش را خواهم گفت. اما پیش از آن بگویم که هرگز در نوشته ها و سخنان من پیدا نمی کنید موردی را که من از جاده ی انصاف خارج شده و همگان روحانیان، همگان سرداران و سپاهیان و یا همگان اطلاعاتی ها را در قهقرای شخصیتشان توصیف کرده باشم. بل هماره خوبان اینان را محترم شمرده و بر نابکارانشان تاخته ام. شما بخاطر سالها ممارست و تلمذ و حضور در حوزه ها و آمیختگی تان با جزییاتِ زیستِ خاص طلبگی، و درس و بحث و فراز و فرود در حوزه ها، لاجرم به یک جور حقانیتِ محرز حوزویان دلبستگی پیدا کرده اید. یا بهتر بگویم: یک جور تفوق و برتری برای تحصیلکردگان حوزوی قائلید که گویا: سایرین از صدقه سری روحانیان است که نان می خورند و نفس می کشند. ممکن است شخص خود شما چنین تصوری نداشته باشید اما آنچه که بر ما و کشور ما آوار شده همین نگرش است. من آنگاه که قلم به نقد نابکارانِ روحانی و سپاهی می برم، معدود دوستان فهیم و درستکار روحانی و سپاهی ام را می بینم که از من آزرده خاطر می شوند اما من رنج و آزردگیِ این دوستان را بجان می خرم تا آن بگویم که تا حدودی برازنده ی نابکاران است.

    و این که فرموده اید گامهای دوست خوب مان مهدوی فر را – که ملایم تر و مداراگونه تر می نویسد – بیشتر می پسندید، ای بسا درست و سخن دیگرانی چون شما باشد. مثل خود من که من نیز همین سعه ی صدر اندکِ شخص شما را از بسیاری از آیت الله های گنده نامِ عبوس و ترسیده و معامله کرده بیشتر می پسندم. از دیگر روی، ما آدمها که نباید قطب نمای وجودیِ مان را با پسند این و آن تنظیم کنیم. آقای مهدوی فر تا جایی که می تواند و درست می داند راه می گشاید، مابقی اش را به دیگران وا می نهد. مهم درستیِ راه است. که شوربختانه، روحانیان بر راه نادرست خود اصرار می ورزند و در این اصرار دست شان به خون و مال مردم آغشته شده.

    در پایان تنها به یک مورد، به یک مورد، به یک مورد از نقدهای قدیمی ام اشاره می کنم و از این سخن در می گذرم. این که من کمتر فرد منصفی از جماعت آیت الله و طلبه یافته ام که قم را، و برای من راز ” اول شهرِ فاسدِ کشور” بودنِ قم را وابشکافد. شما اما منصفانه به من بگویید: وقتی همه ی کوچه پس کوچه های قم لبریز از روحانیان شیعه است، و این روحانیان بنا بر این دارند که آدمهای دیگر شهر ها و دیگر کشورها را به راه راست هدایت کنند، چرا چرا چرا شهر خودشان در غرقابی از فساد غرق است؟ آیا قساد جاری در قم، معدلِ خروجیِ وسوسه های درونی روحانیانِ قم نیست؟ وگرنه چرا باید شهری که روحانی کمتری دارد، سالم تر باشد؟ در این میان، اصرار روحانیان بر اصلاحگری دیگران آیا به طنز شبیه نیست؟ که شما اگر بیل زن قابلی هستید، دم باغچه ی خود را بیل بزنید. مثل این که آب لوله کشی یک شهر آلوده و بیماری زاست اما بزرگانِ خداخداگویِ آن شهر اصرار بر این دارند که دیگر شهرها نیز باید و حتما از آن آب آلوده برای خود لوله کشی کنند و بخورند تا به بهشت بروند. راستی مصلح گرامی، به همین یک پرسشِ من پاسخ می دهید؟ چرا روحانیانِ قم نشین، – نه همه شان – که شهر قم را به گند آلوده اند، خود را درست و بهشتی و حق بجانب می دانند و دیگران را موظف به پیروی و عبرت آموزی از خود؟ آیا انصاف نمی گوید:تا زمانی که قم سلامت معمول خود را نیافته، روحانیانش اجازه ی تبلیغ در دیگر شهرها را ندارند؟
    سپاس از مدارا و همان عطر گندمزاری تان

    .

     
    • سلام نوري زادگرامي

      من مسكين كه متصدي اصلاح شهرقم نيستم وفسادي كه اشاره كرديدودربعضي ازخبرها آمده بود كثرت طلاق بوديكصدم جمعيت قم روحاني است كه دخالت به امورخانوادگي شهرنشينان اش به آنان مربوط نيست جناب اينطوري كه شما مرقوم داشتيدچنان هم غرق درفسادنيست اين تهران شماهست كه غرق درفساداست وآمارش رااعلام نمي كنند. شمايان چراشهرتان راصلاح نمي كنيد؟

      اينكه فرموده ايد:”که شوربختانه، روحانیان بر راه نادرست خود اصرار می ورزند و در این اصرار دست شان به خون و مال مردم آغشته شده.”
      شما كه دم ازانصاف مي زنيدآياهمه روحانيون چنين هستند كه دستشان بخون ومال مردم آلوده گشته است؟ ياحكومتيان هواپرست وسرداران بت پرست وابسته به بيت عاغاهستند؟ وخيل عظيمي ازروحانيون بيزارازاين اعمال هستند وبرخي بيزاري شان را ابرازكرده وبرخي ازترس جانشان ساكت هستند وبرخي هم معترض ودرزندان مثل نكونام وديگران وياهمان كروبي وموسوي چرادرحصرند ؟بخاطراعتراض به خونريزي وچپاول اموال مردم .

      اينكه فرموده ايد :”یک جور تفوق و برتری برای تحصیلکردگان حوزوی قائلید که گویا: سایرین از صدقه سری روحانیان است که نان می خورند و نفس می کشند.”

      چنين نيست شايدبرخي افرادچنين تصوري داشته باشندولي نادرند كه اين خصلت درهمه اقشارهم دربعضي افرادش ديده مي شود. اما اكثريت روحانيون چنين تصوري ندارند بلكه خودراموظف به فرموده پيامبر اكرم-ص- مي دانندوخودشان راازهمه پائين تر وپست ترمي دانندوآن حديث اينست :

      “علامات كمال العقل : – عنه ( صلى الله عليه وآله ) :
      لم يعبد الله عز وجل بشئ أفضل من العقل ، ولا يكون المؤمن عاقلا حتى يجتمع فيه عشر خصال : الخير منه مأمول ، والشر منه مأمون ، يستكثر قليل الخير من غيره ، ويستقل كثير الخير من نفسه ، ولا يسأم من طلب العلم طول عمره ، ولا يتبرم بطلاب الحوائج قبله ، الذل أحب إليه من العز ، والفقر أحب إليه من الغنى ، نصيبه من الدنيا القوت ، والعاشرة وما العاشرة : لا يرى أحدا إلا قال : هو خير مني وأتقى . إنما الناس رجلان فرجل هو خير منه وأتقى وآخر هو شر منه وأدنى ، فإذا رأى من هو خير منه وأتقى تواضع له ليلحق به ، وإذا لقي الذي هو شر منه وأدنى قال : عسى خير هذا باطن ، وشره ظاهر ، وعسى أن يختم له بخير ، فإذا فعل ذلك فقد علا مجده وساد أهل زمانه ( 1 ) .

      ترجمه حدیث فوق: ازرسولخدا (ص): خدای عزوجل به چیزی که بهترازعقل باشد,پرستش نشده است . عقل موئمن کامل نمی شود مگراینکه ده خصلت دراوجمع باشد:
      ۱~ صدورخیرازا اوبسیارباشدوموردانتظار مردم.
      ۲~ مردم ازشراوایمن باشند . ۳~ خیراندک ازدیگران رابسیارشمارد.
      ۴~ بیشترین خیررسانی خویش را اندک شمارد . ۵~ درعمرش ازعلم آموزی هرگز سستی نورزد . ۶~ ازبرآوردن نیاز محتاجان خسته نشود .
      ۷~ خواری وگمنامی رابرعزتمندی وشهرت ترجیح می دهد. ۸~ فقر نزداو محبوبترازثروت وبی نیازی است ؛يعني به مال اندوزي حريص نيست.
      ۹ ~ نصیبش ازدنیا قوت و غذائی است که اوراسیرکند .
      ۱۰~ امادهمین خصالش : هیچ کسی رانمی بیندمگراینکه بگوید: اوبهتروباتقواترازمن است . همانا مردم درنطراودودگروه هستند: مردمی که ازاوبهتر وباتقواتر , وگروهی دیگر مردمان شرور وپست ترازاو , به نیکان وپارسایان تواضع نماید تابه نیکان ملحق شود . وقتی مردم شروروپست رامی بیند ,میگوید: شایدنیکی اودرباطنش باشد وشروبدی اش ظاهراوست . ای چه بسا او عاقبتش بخیر و نیکی ختم شود . وقتی که او چنین خصلت هارا درخویش جمع کند, مجدوعظمت اوبلندآوازه گرد , وآقا وسرور اهل زمان خویش باشد .}

      اصراركنندگان برراه نادرست فقط حكومتيان ونادانان هستند كه البته درهرقشري نادان هستند واين جهل مقدسي است كه مشگل جامعه ماهمين است.

      ومن مسكين هيچگونه دلبستگي به حوزويان ندارم وآقاسيدمرتضي -دامت بركاته – نيز جنين است كه ازبركت قهرش ماباايشان آشناشديم واوخيلي ازاعتقادش رادراينجاابراز نمي كند عالمي مجتهدوفرهيخته اي ستوده وپژوهشگري تلاشگراست وبراي من مسكين عزيزومحترم است.
      اگربه اينستاي اين مسكين نگاه كنيد همه پست هايم انتقاد ازحكومت وحشت ودهشت است. بدرودتان گويم والسلام
      مصلح

       
  29. دروداستادجسارتامیخاستم بگم عدم پاسخ به پرسشموگذاشتم به حساب مشغله فراوان شمایااینکه شایدبنده درحدو حدودپاسخ ازجانب شمانیستم… باری…ولی من به قولی دست بردارنیستم وبازهم میخاستم مطلب دیگری را نزد شماعنوان کنم….درمورد زلزله های اخیر که بدجوری ازهمان ابتدافکرموبه خودش مشغول کرد وشدیدابهش مشکوک بودم واینک که این پیام رابرای شما میفرستم ازشک به یقین کامل رسیدم واکنون دلیل تمام سفرها جلسات ودیدارهای چندماه اخیرآقایان چه درحدمقامات نظامی(سپاه) وچه دیپلمات(وزیرخارجه وحتی رییس جمهور)رافهمیدم وآن شک دیگرمم به یقین مبدل گردید…دیدارهاوجلسات مکرربا سران ترکیه وروسیه (روسیاه)نه ازبرای مقابله باآنچه که خودشان تروریسم میخوانند بلکه برسرمعاملات دیگری بوده ازجمله ایجادهمین زلزله هاکه بنده یقینامیگویم این زلزله های پی درپی ومخصوصادر یک مسیرومقطع زمانی خاص به هیچ عنوان طبیعی نبوده ویقینا استفاده ازامواج هارپ که همانگونه مستحضرهستید این فن آوری که ابتدا درجهت کشف میادین نفتی وگازبه کارمیرفته واکنون تصمیم برآن است که به عنوان یک نوع سلاح فوق پیشرفته میخواهندازآن بهره ببرند،استفاده شده که البته همین مطلب چندین شاخه داردولی دراینجا به دومورد فقط اشاره میکنم نخست اینکه تست کامل این سلاح تازه به دوران رسیده مرگبارکه رژیم ضحاک صفت ازاین مطلب بهره گرفته درجهت نابودیه مخالفان کورد کشورمان وهم گرفتن زهرچشم ازکوردهای عراق وچه بساترکیه البته پیرو رفراندوم کردستان عراق….ودوم اینکه به نوعی خودنمایی نزد آمریکاومتحدانش …استاداین فن آوری درحال حاضرفقط دراختیار روسیه(روسیاه)وآمریکاست وهمانگونه که میدانیدآمریکادرحال آرایش نامحسوس نظامیست که همین مورد موجب ترس در دل رژیم ایران،روسیه(روسیاه)ترکیه وهمچنین لک لک دارزپای خون آشام بشاراسدشده است بنابراین بخشی ازاین آزمایشات البته فقط بخشی ازاین آزمایشات غیر انسانی مربوط به این مواردمیباشدگرچه دورازانتظار نیست که دراین هرجومرج آزمایشات زیرزمینیه کلاهک های (صلح آمیز)هسته ای هم صورت گیرد…حال بماندتحرکات داخلی سپاه پاسدارن که بسیارمودبانه ونرم اعلام حکومت نظامی کرده ومیخواهندزین پس به دنبال سارقینواوباش باشند که به نظر من نیازی نیست زحمت به خود داده وبه صورت مویرگی درشهرهااینکار را البته باهمان هدفی که خودشان عنوان کرده اندانجام دهندبلکه دراطراف خودشان به وفورمیتوانندسارقینوارازلواوباش رایافت کنندالبته نخست ازخودشان بایدشرع کنند….به هرحال پوزش میخواهم اگرطولانی وشایدهم دراین میان باغلط املایی یاپسوپیشی درجمله بندیهاکه سهواانجام شده به دلیل نوشتن باگوشی کوچکم شمارا اذیت کردم ولی باور کنید الان کمی آرام گرفتم که حداقل بخش کوچکی ازافکارموباشما درمیان گذاشتم.. پیشاپیش سپاس ازمهرتان

     
  30. جناب نوری زاد عزیز
    در مورد اینکه اکثر نمایندگان مجلس لایق نمایندگی و مدیریت نیستند یاد صحبتهای استاد تاریخ زمان دانشگاهم افتادم .
    من رشته ی پرستاری درس می خوندم و گمان میکردم که رشته تاریخ علم بدون مصرفی ست اما با صحبت های اون استاد فرزانه به اهمیت والای علوم انسانی پی بردم .
    ایشون بعنوان یک تحقیق که شخصا انجام داده بود؛ کشورهای پیشرفته و کشورهای جهان سوم را با هم مقایسه کرده بود.
    میگفت درکشورهای پیشرفته اکثر نخبگان به علوم انسانی روی میارن و تحصیل میکنن و نیازشون به پزشک و مهندس را از کشورهای جهان سوم تامین میکنن. اما در کشورهای عقب مونده تمایل افراد به رشته های تجربی مثل پزشکی و مهندسی بسیار زیاده و رشته های انسانی و هنر بسیار مهجور باقی می مونن و معمولا افرادی که از نظر استعداد و هوش در سطح پایین تری قرار دارند و نمیتونن به رشته های پزشکی و مهندسی برسند به ناچار وارد رشته های علوم انسانی می شوند.
    و از نظر بنده هم حق با ایشونه
    زمان تحصیل در دبیرستان ، خودم شخصا میدیدم که همه شاگردان خواستار انتخاب رشته ریاضی و تجربی بودند و هر وقت که ظرفیت کلاسهای ریاضی و تجربی پر میشد ؛ افراد باقیمونده که معمولا از نظر IQ ضعیفتر بودند به اجبار به رشته انسانی می رفتند.
    البته منظور بنده این نیست که افرادی که رشته انسانی رو انتخاب میکنند مطلقا کم استعداد هستند بلکه اکثر اونهایی که به اجبار به این رشته میان این وضع را دارن و منظور من اون نخبگانی که از روی آگاهی و تفکر به رشته ی انسانی میروند نیست.
    به هر حال با گذشت زمان شاگرد زرنگهای جهان سومی دکتر و مهندس می شوند و از کشور مهاجرت میکنند و شاگرد تنبلهای ما هم با گذشت زمان تبدیل به مدیران تربیتی و آموزشی و اقتصادی و نمایندگان مجلس میشوند و برای تمام امور مملکت برنامه میریزند.
    نمایندگانی که آنقدر از نظر بهره ی هوشی پایین هستند که بغیر از لهجه ی مادری خود به سختی می تونن دو کلمه فارسی معیار صحبت کنند. البته با احترام به تمامی گویشهای شیرین کشورمون.
    اگرتوجه کنید حتی افراد بی سواد جامعه هم میتونن علاوه بر گویش به لهجه محلی خودشون ؛ بدون لهجه به زبان فارسی معیار صحبت کنند اما اکثر نمایندگان عقب مونده ی مجلس ما نمیتوانند؛چه رسد به اینکه بخواهند دو کلمه انگلیسی صحبت کنند.
    و تا وقتی که نخبگان ما پزشک و مهندس می شوند و کم هوشان ما مدیر و نماینده می شوند این فساد و تباهی در کشور ادامه خواهد یافت.

     
  31. با درود به برادر بزرگوار، هنرمند ومبارز
    در ايينه اينده خيلي روشن ميبينم انبوه جواناني را كه از ستم ستمگران و استحمارگران و خرافه پرستان به تنگ امده و سر به نافرماني مي برند و همه ي انچه را كه طي اين قريب چهل سال از دست داده اند مطالبه ميكنند. نمونه اين اعتراضات را در همين چند روز اخير در دانشگاهها ديده ايم سخنراني غزل معصوم شاهي در برابر نايب رئيس مجلس و يا دانشجوي شريف در برابر اژه اي و اعتراضات بازنشستگان مقابل مجلس همه حكايت از ان دارند كه مردم ترسشان ريخته است وهر ان ممكن است اين اعتراضات به بخش هاي ديگر جامعه كشيده شود. بيخود نيوده كه سپاه ماموريت انتظامات تهران را بر عهده گرفته است!
    اما عزيز شما بايد از الان به فكر ساماندهي حركت هاي توفنده ي مردم باشيد.
    مطمئن باشيد اولين كسي را كه به سراغش ميروند شماييداين شما بوده ايد كه ترس را از دل مردم زدوده ايد و اين تنها شماييد كه اعتماد عموم جوانان را بدست اورديد و تنها تكيه گاه انها شماييد.
    از همين امروز براي در امان ماندن حركت مردمي به فكر چاره باشيد و براي بقاي خود كه بقاي حركت مردميست جايي بيابيد. تجربه حركت سال ٨٨ ثابت كرده كه با گرفتن رهبران مردم نااميد به خانه هاشان برميگردند، گرچه اوضاع امروز خيلي دگرگون گشته ومردم عاصي باتشرهاي رهبر و سپاه جا نميزنند.
    توفيق روز افزون شما را ارزومندم.

    راستی اقا ديديد اعتراضات دانشجوي شريف رو به اقاي اژه اي و انبوه سوالات كه چون پتك بر پيكر اون بينوا فرود مي امد؟ كسي كه فقط يك مسوءليت در قوه ي قضا دارد مانده چه جواب دهد!!
    اونوقت شما معترضيد كه رهبر هيچگاه در برابر پرسشگران و خبرنگاران قرار نگرفته!
    اخه با اين اواري كه ايشان سي سال است بر سر مردم كرده چه جوابي داره؟
    يه خورده ملاحظه داشته باشيد!!اقا جان

     
  32. سلام ودرود برهمه ناظران

    گاهي اتفاق مي افتدكه به اين سايت نگاهي بيفكنم وامشب توفيق رفيق شد ازبحث هاي اين پست كه ازاول تاآخرديدم بجزچندكامنت ازبرخي ها؛همگي بحث وجدال وگفتگوها جالب بود بخصوص نوشتارآقاسيد مرتضي -دام عزه- وسركارخانم فائضه مكرمه كه به نوري زادوديگران نويداميدبخشي داده بوده اند .وبحث ياران گرامي وآنارشيسم جوانمرد مكرم {كه ازتله اي كه برآن افتاده ايم خوب موشكافي كرده بودند} هرچندآقاي سيدمرتضاي عزيزم به ظاهرجوابي به ايشان داده بودند ولي ….{صادقانه بگويم كه اين حكومت تف بالاسرما آخوندهاي دگرانديش شده است واگرازباطن آقاسيدمرتضي بپرسيد من مي دانم كه اوهم مثل من چه مي كشد ؟وچه فكرمي كرديم وچه شد؟حال جناب آرتين ومهردادازيك طرف وجناب مزدك ازطرف ديگر حق دارندبرماهجوم آورند} وبحث ديگرعزيزان ازجمله آرتين سني مذهبي كه جريان تاريخ غديررابه خودفراموشي انگاشته انددرموردجانشيني پيامبر؛ علي رغم دعواونزاع هاي مفصل تاريخي آن درتواريخ اسلام ؛وبااينهمه جناب ايشان ادعاي بيشترين مطالعه رادر تاريخ اسلام هم دارندكه موجب شگفت من شد وقبلا هم ادعاي نادرستي داشتند كه جعفربن محمد-صلوات الله عليه- هيچ مايه علمي نداشتندودرجائي ثبت نشده است واگرداشتنددرجائي ثبت مي شد؟. بله شب پره هم مي گويد مگرخورشيد تاباني وروزمنوري هست ؟ پرستوئي به اوگفت شماكه روزرا نتوانسته ايد ببينيد چگونه ادعاي نفي خورشيد ونفي روز روشن مي كنيد؟

    جناب آرتين “جابربن حيان پدرعلم شيمي”شاگردچه كسي بود؟
    اگرشناسنامه اورا دقيق دربياوريدومطالعه كنيد علميت جعفربن محمد-ع- برايتان روشن خواهدشد. واگركتاب اسدحيدر” الامام الصادق والمذاهب الاربعه “را بتواني ترجمه اش را به دست آوريد ومطالعه كنيد وانصاف راهم رعايت كنيد مي توانيد امام رابشناسيد. اگرتاريخ ابن ابي العوجاء ملحدوزنديق وهم عصر امام صادق را مطالعه كنيد كه چگونه ازامام صادق يادمي كند ؛آنوقت شمه اي ازعلم امام برايتان ثابت خواهدشد. ديگربيش ازاين تصديع نكنم همگي موفق باشيد وسال روز نوري زاد هم مباركش باشد واميدش افزون براصلاح اموردرآينده نزديك انشاءالله بدرودتان گويم.
    مصلح

     
  33. دبیر بازنشسته

    سلام سنگ صبور : جناب نوری زاد:هرچه فکر کردم غم واندوه فراوان درونم را به که بگویم کسی را نیافتم جز شما،من همان دبیر بازنشسته ام باسه فرزند دو پسر یک دختر ،اخرین،اولی مهندس برق قدرت با تجربه وماهر متاهل در شرکتی باحقوق اداره کاری مشغول شبها به اتفاق خانمش در یکی ازمیادین تهران اش رشته میفروشند البته بخاطر اینکه من که جانباز اعصاب وروان میباشم حالم منقلب نشود این موضوع را همگی از من پنهان کرده اند البته من از طریقی با خبر شدم اما خودم را به بی خبری میزنم،حال تصور کنید فرزندت با این شرایط اگر تعریف از او نباشد جوانیست ۳۲سال قد بلند موهای بلوند خوشگل وخوش اندام،و…در کنار خیابان ودرشب که کسی اورا نشناسد برای امرار معاش مجبور باشد از سر کار که امد به همراه زن جوانش اش بفروشد،الان که این مطلب را با شما درمیان میگذارم میگریم ومینویسم این پسر ،۶سال سابقه تدریس در هنرستانها ودانشگاهها و۶/۵سال سابقه کارعملی در شرکتها مرتبط با مدرکش دارد از قبل همه درها رازدم در کارخانجات دولتی بکارش گیرند ولی پارتی نداشتم واز طرفی زیر بار ستم نماینده پرقدرت شهرمان نرفتم که اگر غیرازاین بود همه چیز حل شدنی بود،اما من طلب نان از خدا کردم،نمیدانم از کجا وچه بگویم هدفم ناراحت کردن شما نیست خدا میداند.اما یک دبیر با ۳۱سال سابقه و فرزندان تحصیل کرده نباید حقش این باشد ادمی ترسو وبزدلم چرا که دردوران خدمتم شمشیری بالای سرم به جرم منافق بودن وجودداشت.سال ۶۵وقتی از جبهه به مرخصی امدم گزینش احضارم کرد ،سوال:باایران میجنگی یا عراق.کد رادیویی که دشمن باشما تماس دارد وبه انان گرا میدهی چیست وووانزمان ۲۵ساله وکم تجربه بودم چنان مرا ترساندند که آثارش هیچگاه از درونم پاک نشد.(تهدیدهایی که کردند)نمیدانم،نمیفهمم،ناتوانم بزدلم،مسلمانم،باهزاران ایراد وعیب،وجودم …..شبها در خواب زبانم راچنان گاز میگیرم که ساعتها از دردش خوابم نمیبرد،پسر زیبایم باید کنار خیابان اش بفروشد عیب نیست اماعدالت هم نیست،ننگ نیست اماتیر بر قلب من که هست….دیگر نمیتوانم ادامه دهم اگر توانستم ازدوتا فرزند دیگر که دختر مهندس شیمی میباشد وچگونه روزگار را باهمسر بیکار وهردو بیکار میگذراند خواهم نوشت ببخشاید توجه به این درد وحوصله ای که بخرج دادید حتما از نگاه خدا پنهان نمی ماند .سپاسگزارم.دبیر باز نشسته

     
  34. در این میان، آذربایجان نیز با حمایت امریکا و تمهیدات فنی مربوط به اکتشاف و بهره برداری از منابع نفت و گاز، عملاً نسبت به تسلط بر بخش زیادی از این دریا و اعلان حاکمیت بر آنها اقدام کرد و بهره برداری از منابع نفت و گاز را نیز آغاز نمود.
    ین دریا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، دریای مشترک میان شوروی و ایران بود. برای همین ایران در اولین نشست پنج کشور ساحلی دریای خزر اعلام کرد که تا رسیدن به توافق جدید میان همه کشورهای ساحلی، توافق‌های ایران و شوروی باید معتبر باشد. اما با تقسیم دوجانبه و سه جانبه خزر، ایران عملا در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته است. ایران ضمن از دست دادن برگ برنده خود که همراهی روسیه با دیدگاه حقوقی ایران بود (استفاده مشترک از بستر و منابع کف دریا و نه تقسیم آن میان پنج کشور) در مقابل سه کشور دیگر (جمهوری آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان) قرار گرفته که از حمایت سنتی روسیه و پشتیبانی آمریکا برخوردارند و موضوع را تقریبا میان خود فیصله داده‌اند.
    چهار کشور ساحلی در حال حاضر مدافع تقسیم منابع کف دریا و استفاده مشاع از سطح آب هستند. حالا دریای مشترک میان ایران و شوروی نه تنها سه شریک تازه پیدا کرده که ایران با داشتن موضع حقوقی متفاوت، در میان کشورهای ساحلی به کلی تنها مانده و به کوچکترین سهام‌دار این دریا تبدیل شده است..
    در شرایطی که سهم ایران کمتر از 20 درصد باشد، هرگونه توافق نه تنها به زیان منافع ملی است بلکه با واکنش مردم روبرو خواهد شد. از این رو، بازی کردن در چنین زمینی به نام مذاکرات رژیم حقوقی دریای خزر که صرفاً نتایج موردنظر سایر کشورهای ساحلی را به زیان حقوق کشور در موافقتنامه های 1921 و 1940 در پی داشته باشد، اساساً صحیح نخواهد بود. بلکه باید از ادامه آن جلوگیری نمود
    دریای خزر با بیش از 200 میلیارد بشکه ذخایز نفت، بعد از خلیج فارس و سیبری در جایگاه سوم قرار دارد.
    جمع بندی
    بر اساس موافقت‌نامه بازرگانی و بحرپیمایی ایران و اتحاد جماهیر شوروی (1940)، حق انحصاری ماهی‌گیری برای ایران صرفاً 10 مایل ساحلی بود و برای شوروی نیز شامل تمامی سواحل شمالی، شرقی و غربی می‌ شد. اما در فراتر از این نوار 10 مایل ساحلی، حق ماهی‌گیری و کشتیرانی در بقیه دریا برای هر دو دولت به طور مشاع وجود داشته است. با وجود عدم تصریح این موافقتنامه بر فضای فوقانی دریا و منابع زیرزمینی آن، تلقی هر دو دولت بر پایه رژیم مشاع بوده است. با فروپاشی شوروی و ظهور کشورهای جدید در منطقه ساحلی دریای خزر، تعریف جدید از رژیم حقوقی دریای خزر که مورد مطالبه این کشورهای جدید بوده است، ایران را نیز به سمت تعدیل حقوق خود و کنار آمدن به آنها سوق داد. این تحولات در حالی صورت می‌گیرد که براساس حقوق بین‌الملل، فروپاشی و تشکیل کشور جدید ناقض تعهدات قبلی نیست و کشور استقلال‌یافته ملزم به رعایت توافقات پیشین است.

     
  35. قابل توجه کسانی که خیال می کنند در دامان روسیه افتادن منافع ملی ما را تامین می کند
    بعد از صحبت های این مستخدم وزارت خارجه جمهوری اسلامی ضد ایران در باره دریای خزر نتوانستم بی تفاوت بمانم گزیده دو مقاله را برای دوستان ارسال می کنم.
    تشکری هم دارم از سردار سلیمانی و شرکا که با صادرات چاقوکش های بسیجی و تربیت هم نوعان خود اول سوریه را به آشوب کشاندند بعد که دیدند از پس بلوایی که راه انداخته اند بر نمی آیند دست به دامان روس ها شدند و همین الان هم برای دنیا رجز خوانی جاهلانه می کنند و نفس کش می طلبند. موسیویی نیست به این ژنرال سلیمانی حالی کند اون عرقی که خوردی نصفش آب بود داداش کوتاه بیا…..
    یک کشور آرام و بی سر و صدایی را منهدم کردند سخن از پیروزی می رانند. تصاویر بمباران های وحشیانه شهر های سوریه را توسط روس ها مشاهده کنید.
    شما ها اگر عرضه داشتید از پس افغانستان نیم وجبی بر می آمدید که حق آبه ما را خورده دریای خزر پیش کش.
    گاز پارس جنوبی هم که بخشیدیم به برادران عرب به قول ناصر الدین شاه به جهنم این دریا را بدهید به این پدر سوخته ها
    البته ایرانی نیستید و دغدغه این چیز ها در سرتان نیست فقط چسبیده اید به حماس و حزب الله لبنان و حوثی های یمن و حشد الشعبی. یک مشت گدا و گرسنه که کاری بلد نیستند به غیر از اموال ایرانیان را نوش جان کردن و طلبکار بودن. به فرض محال که شما بر عراق و سوریه و لبنان و یمن مسلط شدید چه عایدی از آن انتظار دارید؟ خیال می کنید در سازمان ملل از دویست رای چهار رای به خود اختصاص می دهید؟
    به جای پرچم آتش زدن و توحش و آبرو ریزی اگر عرضه دارید لشکر بیست میلیونی راه بیاندازید ببینید یک من آش چند من روغن بر می دارد. ببینیم برادر پوتین ازتان حمایت هوایی می کند؟ اروپا هم که اعلام کرد آتش زدن پرچم اسراییل و آمریکا در تظاهرات منبعد جرم است و با متخلفان برخورد قانونی خواهد شد.
    خلاصه این که ولایت مطلقه فقیه و حکومت امام زمان با ندانم کاری در روابط بین الملل ایران را در مقابل تمامی همسایگانش از حقوق خود محروم کرده صحبت صنار و ده شاهی نیست عزیزان صد ها و هزار ها میلیارد دلار سرمایه ما ایرانیان است که به همسایگان بذل و بخشش می شود. چنین خطا کاری حتی درصدی از این میزان در هر کشور متمدنی رخ می داد موجب قیام ملی می شد و مسببین آن به عنوان خاین مورد محاکمه قرار می گرفتند.
    دو نظر کارشناسی دکتر ساعد استادیار حقوق بین‌الملل و کتر بهرام امیراحمدیان کارشناس مسائل قفقاز و دریای خزر در باره وضعیت حقوقی دریای خزر
    پیوند مقالات برای جزییات بیشتر:
    https://tinyurl.com/y88xssjc
    https://tinyurl.com/y9y367hs
    ……
    در این میان روسیه چه نقشی در تعیین رژیم دریای خزر داشته است و دارد؟
    یکی از کشورهایی که مانع موضوع توافق شده است و ایران چشم خودش را بسته است روسیه است. روسیه موقعی که با ایران صحبت می کرد؛ می رفت با قزاقستان به توافق می رسید. این یک بدعت بود که روس ها گذاشتند. در خیلی از جاها ایران از روسیه ضربه های زیادی خورده است. یکی از موضوع دریای خزر است. وقتی روسیه جانشین اتحادیه شوروی شد؛ تسلط خیلی زیادی به سه کشور جدا شدا از خودش داشت. می توانست در همان موقع در الماتی مسئله را حل کند ولی این کار را نکرد تا موضوع به درازا کشید. همین موضوع است که ایران بایستی با قدرت و اقتداری بیشتری برخورد کند.
    …..
    به نظر شما با توجه به اینکه در حال حاضر روابط روسیه با اروپا مناسب نیست. وقت خوبی است که ایران به سمت تامین گاز اروپا برود؟
    من به عنوان یک کارشناس علاقه مند هستم که کشور ما بازارهایی در اروپا برای انرژی خودش از جمله نابکو پیدا کند. روسیه سال ها است با ما بر سر مسئله گاز رقابت می کند. اوپک گازی که تشکیل داده اند بر همه سیطره دارد. ما به اندازه 18 درصد از ذخایر اثبات شده جهان را در اختیارداریم. روسیه ما را همیشه به سمت پاکستان هدایت کرده است. خط لوله صلح بیست سال است همینطور است. ما بیش از 7 میلیارد دلار سرمایه گذاری کردیم و خط لوله کشیدم. اما بلاتکلیف مانده است. پاکستان کشوری ضعیفی است. ما اگر این لوله را به سمت اروپا برده بودیم الان چه وضعی داشتیم. در دروره اقای خاتمی از اتریش برای یک قردارد 20 میلیارد دلاری برای گاز به ایران امده بودند. ما آن قرارداد را اجرایی نکردیم. برای اینکه انحصار گاز اروپا از روسیه تمام نشود. ما چرا نبایدگاز به اروپا صادر کنیم.وقتی اوپک با محدودیت مواجه بود روسیه با فروش نفت زیاد به ایران ضرر زیادی زد. باید امروز به دنبال این باشیم که گاز به اروپا صادر کنیم. ما باید روسیه را در سیدن به منافع ملی خود حذف کنیم. الان اعلام می شود که می خواهیم حجم روابط با این کشور را ده برابر افزایش دهیم. این کار امکان ندارد . مگر تا به حال روسیه بازرهایش را به روی ایران باز کرده است که ما بازارهایمان را به روی این کشوز باز کنیم.
    دیپلماسی ما با تاثیرپذیر کردن «حقوق ملی» از «شرایط محیطی» یعنی رویکردی انفعالی و پذیرنده در برابر مواضع تهاجمی برخی از دولتهای جدید ساحلی، به مرور به وضعیتی انجامید که عملاً اعتبار رژیم حقوقی ناشی از توافقهای دوجانبه ایران-شوروی مخدوش گردید و سپس، نیاز به ایجاد نظام حقوقی جدید بر اساس توازن و تسهیم عددی یا دیگر معیارها، همگی به پس روی در حقوق حاکمیتی و ارضی کشور تا حد 11 درصد از محدوده این دریاچه انجامید
    در سال 2003 سه کشور روسیه، قزاقستان و جمهوری آذربایجان با استفاده از ضعف سیاسی ایران در جامعه بین المللی و مسائل ناشی از آغاز بحران هسته ای، موافقتنامه ای سه جانبه را دائر بر تقسیم دریای خزر را امضا کردند که عملا ۶۴ درصد از محیط خزر را در حاکمیت آنها قرار داد. بر اساس این توافق، قزاقستان ۲۷ درصد، روسیه ۱۹ درصد و جمهوری آذربایجان ۱۸ درصد از خزر را متعلق به خود نمودند و برای ترکمنستان، حدود ۲۳ درصد نیز درنظر گرفته شد و تنها حدود ۱۳ درصد برای ایران باقی ماند. در این میان، آذربایجان
    ادامه دارد…

     
  36. درود دوست گرامی علی کبیری عزیز
    سوال من،
    باید دید خدای اسلام چیست؟ اگر قابل توصیف نیست، پس چرا صفات انسانی بدو داده می شود؟
    از کجا می دانیم که جزوی از دنیا نیست؟ یا تمامی دنیا؟
    از کجا می دانیم که خارج از دنیای ماست؟
    آیا این بحث مهم است؟
    من اینرا مهم می دانم، چون از لحاظ مذاهب که بنگریم، ما خدا را توصیفی انسان گونه میبینیم. او خشمناک می شود پاداش می دهد و مجازات می کند یا رحیم و کریم ووو است.
    این توصیفها کافی نیستند، اینها همه زاده ی فکر بشرند.
    حتا اگر بگوییم او تمامی وجود و هستی است .
    زمانی که عده ای کعبه را خانه خدا می دانند. در واقع با بت پرستان تفاوتی ندارند، و این قابل سرزنش نیست چون این یکی از خصلتهای اولیه انسانی است و اشکالی ندارد ،که هر چیز را از دید خود می نگرد. میزان و مقیاس انسان خود اوست. این طرز تفکر اولیه است ، اما، زمانی که خرد و بینش و علم بدان افزوده می شود، دیگر میزانها تغییر می کند.

    شما در مطالبتان سعی در تجزیه و تحلیل با مدارک کرده اید که کاری قابل تقدیر است. تاریخ بدون فاکت را باید هیچ دانست و به این خاطر ، قول و قال ها را بدون اثبات باید باد هوا دانست.
    در مورد مکه و زمزم نیز درست فرمودید و اصولا ایجاد آبادی ها در کنار رودها و مناطق پر آب بود بدین خاطر که در کنار رود نیل و بین النهرین ما شاهد پیدایش شهرنشینی و اولین تمدنها هستیم.

    دوست گرامی ، من اسلام را شاخه ای از دین یهود می نگرم ، با این تفاوت که دین یهود قومی عمل می کند و اسلام فرا قومیتی و در طی قرنها با آداب مختلف آمیخته شده است.
    با سپاس

     
    • با سپاس از دوست گرامی انسان…تا آنجائی که تجربۀ 1400 ساله نشان داده، الله نه تنها در محافظت از کعبه به عنوان خانۀ خود در مقابل سیلهای بی شمار ناتوان بوده، بلکه حتی نسبت به حفظ جان 70 زائری که درست درمقابل خانۀ او بعلت سقوط جرثقیل ساختمانی کشته شدند و یا هزاران زائر دیگری که ضمن طواف گرد کعبه زیر دست و پا له و لورده شدند، نیز عکس العمل مثبتی برای حفظ جان آنها از وی دیده نشده است. حال این سوآل به ذهن هر خردمندی خطور میکند که پس چرا باید هر مسلمانی بندۀ چنین الله بی تفاوتی نسبت به جان مسلمانان باشد و چرا روزی 17 بار باید رو به خانۀ وی رکوع و سجود کرد؟ مگر نه اینست که در جایجای قرآن الله به بندگان مطیعش وعدۀ رحمت و حفظ جان آنها راداده است؟ پس چرا این الله که طبق کلام خودش در قرآن قادر متعال بوده و آفرینندۀ زمین و آسمان و انسان و حیوان و جن و انس… است و آنقدر توانائی دارد که زمین و کرات آسمانی را در فضا معلق نگاهدارد، توانائی آنرا ندارد تا مانع از سقوط جرثقیل ساختمانی بر روی زواری باشد که عاشقانه به زیارت خانه اش آمده اند؟ آیا قرار است مسلمانان بندۀ چنین الله ای باشند تا پس از مرگ در بهشت از نعمت همخوابگی با حوریان و لذت از انواع اطعمه و اشربه بهره مند شوند؟ این نوع بندگی که جز وعدۀ سر خرمن و کوبیدن سرِ هر مسلمان به طاق نیست. الله مسلمانان را آفریده تا تمام عمرشان در مقابل او رکوع و سجود کرده و یا به عبارت بهتر راک اند رول برقصند تا بلکه در آن دنیا به نعمتهائی که در این دنیا نداشته اند، دست یابند؟ مثلی است معروف که “سیلی نقد به از حلوای نسیه”
      از طرف دیگر، اینهائی که خودشان را نمایندۀ خدا بر روی زمین و مروج دین او میدانند، باید به این سوآل پاسخ دهند که خدا چه دینی دارد؟ پاسخ به این سوآل در نوشتۀ “خدا دین ندارد” به نشانی زیر، به بحث گذاشته شده است. البته این پاسخ داهیانه از سوی مهاتما گاندی رهبر مبارزات ضد استعمار انگلیس در هند که متجاوز از یک میلیون دین در آنجا وجود دارد، در مقابل طرح سوآل “خدا چه دینی دارد؟”
      http://sokhan-rooz.blogspot.com/2015/08/blog-post.html

      عقیدۀ شما مبنی بر اینکه اسلام شاخه ای از یهودیت است، بطور اساسی درست است. منتها لازمست مسائل متعددی در رابطه با یهودیت از بدو ظهور اسلام را درنظر گرفت. به این مسائل در چند نوشتۀ اینترنتی به اختصار اشاره کرده ام. ضمناً مطالعات بسیاری از سوی پژوهشگران غربی در این مورد بعمل آمده که قابل توجه هستند. اگر مایل باشید، میتوانید نوشتۀ پزوهشی که نولدکه هم درآن مقاله هائی را عرضه کرده در اینترنت مطالعه کنید:
      The History of the Qurʾān
      که البته همان تاریخچۀ اسلام است و به تفصیل به نکات مهمی در مورد اشتراکات اسلام و یهودیت پرداخته است.
      با سپاس از توجه شما.

       
      • مغالطه،جهل،خودنمائی و باشتراک گذاری نادانی با یکدیگر در این نوشته های متقابل غوطه ور هست،بارها به این مدّعیات تهی و پوچ در باب توحید و صفات و افعال خدا پاسخ داده شده،منتها وقتی ذهن فرد، آلوده به عصبیت های خاصّ و تراکم جهل و عجز شد خروجی آن همین سخنان پوچ هست،اگر از سنت و سیره همیشگی کامنت گذار فراری از وطنی بنام حقیقی یا مجازی علی کبیری که باذعان خود از دنباله ها و مریدان چریک های فدائی خلق و کسانی مثل مصطفی شعاعیان بوده است آگاه نبودم در این جهت که پس از عجز در بحث های معرفتی شروع به اشتلم و فحش و ناسزا می کند ،پرده های جهل و عصبیت او در مباحث عمیق توحیدی را می دریدم ،لکن بجهت همان سنت و سیره فحّاشی و فرار از بحث او را و مخاطب او را به جهل خودشان وا می گذارم تا در آن بیشتر فرو روند.همین

         
        • نوریزاد عزیز…همانطور که تاکنون شاهد و ناظر بوده ای، این شیخ/// بارها دهان ///////// اش را باز کرده و ما و در واقع خودش را مورد اهانت قرار داده. اکنون براساس دفع فاسد به افسد پاشنۀ دهان را کشیده ام تا بفهمد که هرکسی بیشتر از سرویس اش //// کنه، لازمست قاشق آنرا هم پرِ کمرش بزنه. پس براساس قوانین و مقررات نشریات، همانطور که اهانتهای این آدمک را عیناً منتشر میکنی، همین یک بار پاسخ هم عرض مرا نیز منتشر کن. با سپاس.
          *******************************************************************

          تو خیلی خیلی کوچکتر از آنی که راجع به شخصیت مصطفی شعاعیان اظهار نظر کنی. آن زنده یاد یک شخصیت ملی و عاشق ایران وایرانی بود. نه مثل تو ///////////// گردن کلفت و بیکاره که نان مردم ایران را میخوری و سنگ تازیان 1400 سال پیش را به سینه زده و مدام حرفهای دروغ تحویل ما میدهی. بی شخصیتی تو اکنون بر همۀ اهالی این سایت معلوم شده است. تو که هستی که راجع به مبارزی که جانش را فدای مردم درماندۀ وطنش کرد، لاطائلات سر هم میکنی! آن وقتی که تو در ///////////////////////////// بودی و بجز چند ////////////// نبودی و هنوز مزۀ /////////// زیر زبانت نرفته بود، ما در میدان مبارزه حاضر و ناظر بودیم و افتخار میکنم که هنوز هم در این میدان حضور فعال دارم. تو اگر از شهامت که همواره از آن داد سخن میزنی، ذره ای بهره برده بودی، با نام واقعی خودت همچون من در این سایت ظاهر میشدی و نه چون خاله زنکهای ترسو ریگ زیر زبانت گذاشته و از لای درز در بخواهی با حاج آقا تو جوال بری. اگر با اسم واقعیت اینجا ظاهر شده بودی، همان مردم هم محلیت، ///////////////////////////// برای تمیز کردن حوض مسجد جمکران استفاده میکردند تا ارجت نزد امام غائب در دو دنیا هزاران برابر شود.
          اما…ثانیاً- مصطفی و من هیچگاه عضو و حتی مدافع چریکهای فدائی نبوده ایم. //// دروغگو…تو از کجا به چنین کشف به این مهمی دست پیداکردی؟
          ثالثاً- تو ////////////// از کجات درآوردی که من فراریم؟ شیخ دروغگوی بیچاره و مفلوک که حتی با اسم قلابی ات هم شهامت نداری از کوچکترین اعمال این حکومت تا مغز استخوان فاسد کمترین انتقادی بکنی. خودت هم بخوبی میدانی که اگر روزی روزگاری اون لباس را از تنت دربیاورند، سر میدون برای خشت زنی هم استخدامت نمیکنند، چه برسه به/////////////////. تو خودت بخوبی آگاهی که فردی بی ارزش و بی مقدار هستی که بجز سرباری جامعه نقش دیگری برایت متصور نیست. پس /////////// و از این منبعد نه بیشتر از سرویس ات شکر بخور و نه بیش از این از دهان ////////////////// بیرون بریز. باشه؟ قول میدی؟ یا اگر نوریزاد به من رخصت دهد، از علی1 گرامی خواهش کنم که اسرار مگویت را سر چهار راه اینترنت برای هم محلی هایت جار بزنه.

           
          • ممنون! خوب این کامنت گذار دگم خیلی خوب واقعیت شخصیت خود و آنچه بدان اشاره شد که معمولا در انتهای بحث های معرفتی شمشیر فحش و عصبیت را بر سر طرف گفتگو می کشد را نشان داد! تفاوت این است که این بار در ابتدای بحث کین خوئی خود و شخصیت لاتی و دروازه غاری خود را نشان داد!
            اینجا نام مهم نیست،ضمن اینکه من برخلاف توهّم کامنت گذار متوهمی بنام کبیری اسرار مگویی ندارم طلبه معمولی هستم که کار تحقیقاتی می کنم و بعنوان یک شهروند به نظام جمهوری اسلامی رای داده ام،اینکه شما مخالف این نظام هستی و بخود اجازه می دهی به یک شهروند موافق با اصل نظام همچون لات های چاله میدان پرخاش کنی باز می گردد به کم جنبگی،عدم تحمّل،و خالی بودن چنته از گفتگوی های محتوائی و احساس کمبود،اینجا معیار اسم و عنوان و اسرار مگو هم نیست ،معیار:گفتگوی مستدلّ و انسانی و حفظ شخصیت و پرهیز از هرزگوئی و عربده کشیدن و لات بازی و کین ورزی است،و کسی که در باب معارف و مقولات گوناگون کم می آورد و اقدام بنقد شخصیت و فحّاشی می کند پیش و بیش از هرچیز فریاد می زند که چیزی بار او نیست.من اینجا نقد شخصیت هدفم نیست،اشاره من به این است که در باب معارف الهی و توحیدی اگر کسی حرف درستی دارد نیازی به طعن و لعن و کنایه ندارد،نیز من نمیدانم فردی بنام علی کبیری در کدام گوری زیست می کند یا فراری به کجاست،اما اگر او از حدّ خود درگذرد در همین مقدار ارزیابی شخصیتی به اظهارات خود او در این سایت استناد می کنم.
            —-
            …بهرحال، این فرد برای به کرسی نشاندن حرفهایش از به میان آوردن نام مبارز راستینی چون مصطفی شعاعیان به عنوان یک مارکسیست هم ابائی ندارد. ولی او لابد هنوز خبر ندارد که مصطفی نه همچون اکبر گنجی مسلمان، بلکه یک مارکسسیت به تمام معنا ایرانی بود که با تلاش مداوم کوشش درهدایت درست فعالین ملی داشت، سعی وافردرافشای خیانتهای رهبری حزب توده درمقابل نهضت ملی مینمود، سیاستهای مخرب و دوگانۀ اتحاد شوروی در ایران را برملاومحکوم میساخت، پادوهای انگلیسیِ آمریکا درایران را به درستی میشناخت، سیاستهای نادرست چپهای متمایل به مسکو را زیر لبۀ تیز انتقاد قرارمیداد، کوشش درانداختن مبارزۀ فدائیان خلق اکثریت در مسیر درست داشت، سیاست خزندۀ آخوندها را در کتابی بطور مفصل به همگان شناساند وحتی به خاطرفعالیتهای ملی خود، ازدکتر مصدق نامه ای تحسین آمیزبخاطر تلاشهای ملی ومیهنی دریافت کرد. مصطفی یکی از مبارزان راستین برای برقراری دمکراسی و آزادی در ایران بود. هنوزمدارک کافی دراختیارپژوهشگران تاریخ معاصر ایران نیست و زمان آن نرسیده تا با بررسی همۀ فعالیتها و شخصیت او بتوان نشان داد که مصطفی شعاعیان که بود ونقش او در تاریخ معاصر چگونه بود. به هر حال آقای گنجی سعی نکند تا باآوردن نام مصطفی در رسانه های آمریکائی برای دکان خود متاعی تازه دست وپا کند.
            گواینکه اشاره ای گذرا به نام مصطفی در سی ان ان را نمیتوان جز به خود مهم جلوه دادن گنجی در مقابل غربیها که اطلاعات درستی از نقش مبارزان معاصر راستین وگمنام ایرانی ندارند، به چیز دیگری تعبیرکرد. بهمین خاطر، این کلاه برای سرِ گنجی دیگر بسیار کلاه گشادیست…
            http://www.nurizad.info/blog/29572
            ——
            علی کبیری
            4:52 ق.ظ / دسامبر 7, 2017
            داش علی آقا…ما خیلی خیلی مخلصیم. هروقت اسمت را می بینم یاد رفیق دوران دانشجوئی که هم اسمت بود، میافتم. هردوی ما از رفقای بسیار نزدیک زنده یاد مصطفی شعاعیان بودیم که اگه هنگام دستگیر شدن کپسول سیانور را زیر دندان خرد نکرده بود، من هم الآن اینجا نبودم تا با داش علی آقا چاق سلامتی کنم. مصطفی چپ ملی و با من هم محل بود. من هم از پائین ترین اقشار اجتماع هستم و درد بی پناهی و نداری و ظلم و ستم بر مردم را بدرستی می فهمم. مبارزه در راه احقاق حقوق مردم درماندۀ ایران همچنان ادامه دارد. با مهر.
            http://www.nurizad.info/blog/31842
            —–
            علی کبیری در مواردی هم از درد غربت ناشی از خارج نشینی هم سخن گفته بود،اگر یافتم لینک آنرا ارسال می کنم.

             
          • مصطفی شعاعیان

            مصطفی شعاعیان (زاده ۱۱ اسفند ۱۳۱۴-درگذشته ۱۶ بهمن ۱۳۵۴) نویسنده، فعال سیاسی چپگرا و دموکرات ایرانی بود.[۱] بسیاری از پژوهشگران تاریخ و اندیشه سیاسی او را نه تنها یک چریک که یک متفکر و روشنفکر می‌دانند.[۲] او امروزه به عنوان تنها چپ مستقل دهه ۴۰ شناخته می‌شود.[۳] در ابتدای دهه پنجاه، او با کمک چندتن از همفکرانش گروه «جبهه دموکراتیک خلق» را سازمان داد.[۴] نام مستعار او «رفیق سرخ» بود….

            ….فعالیت‌های سیاسی
            او با تشکیل یک گروه مسلحانه در سال ۱۳۵۰ ناگزیر به ترک تدریس و ورود به زندگی مخفی شد. در سال ۱۳۵۱ با فاش شدن طرح عملیاتی ذوب آهن اصفهان فراری شد. در همین سال با گروه نادر شایگان شام‌اسبی آشنا شد. نادر شایگان که پیش از آن با لنینیسم برخورد انتقادی کرده و آن را مردود دانسته بود، پس از مطالعه و پذیرش خطوط نظری کتاب انقلاب با گروه او مشترکاً «جبهه دموکراتیک خلق» را تشکیل داد که نامی درون سازمانی بود.

            پس از کشف آزمایشگاه نظامیِ گروه نادر شایگان، حسن رومینا و نادر عطایی توسط ساواک کشته شده، عده دیگری از اعضاء نظیر بهزاد نبوی نیز دستگیر شدند. در خرداد ۱۳۵۲ او به همراه بقایای اعضای «جبهه دموکراتیک خلق» ازجمله مرضیه احمدی اسکویی، صبا بیژن‌زاده و صدیقه صرافت به چریک‌های فدایی خلق پیوست. آنها به دلیل اصرارهای شعاعیان به بحث و گفتگو پیرامون تئوری‌هایی که در کتاب انقلاب مطرح کرده بود او و فاطمه سعیدی را به مشهد فرستاده، تحت رهبری نفر دوم فداییان یعنی علی‌اکبر جعفری قرار دادند. پس از مدتی درگیری فکری و مکتوب چندصد صفحه‌ای (بحث پیرامون انقلاب) بین او و حمید مؤمنی که در آن‌زمان مهم‌ترین کادر تئوریک چریک‌ها به شمار می‌آمد، فداییان تصمیم گرفتند تا شعاعیان، ابتدا (دانه و جوانه) فرزندان فاطمه سعیدی که تازه دستگیر شده بود؛ را به مرکزیت شعاعیان تحویل دهد تا در خلال این نقل و انتقال دربارهٔ او تصمیم‌گیری کنند. او ناچار به تهران بازگشت اما در همان چند دیدار اول متوجه شد که دیگر نمی‌تواند با آنها باشد بنابراین از فداییان خلق جدا شد تا بتواند گروه خود را از نو سامان دهد.[۱۰]

            عدم موفقیت او در امر سازماندهی گروه‌اش (موسوم به جبهه دموکراتیک خلق) و مهم‌تر از همه تابوشکنی وی در سنت چپ ایران، از جمله دلایلی هستند که خواه‌ناخواه موجب شدند که بر خلاف دیگر تئوریسین‌های جنبش چپ و چریکی (از ارانی، احسان طبری و خلیل ملکی گرفته تا پویان، احمدزاده و جزنی) بعدها هیچ گروه و سازمان سیاسی خود را میراث‌دار آرا و اندیشه‌های شعاعیان نداند….
            https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86
            —–
            مصطفی شعاعیان؛ مطرود چریک‌های خلق و مطلوب مجاهدین خلق
            مسعود رضوی‌ فقیه
            http://tarikhirani.ir/fa/news/4/bodyView/2195/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C.%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%9B.%D9%85%D8%B7%D8%B1%D9%88%D8%AF.%DA%86%D8%B1%DB%8C%DA%A9%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C.%D8%AE%D9%84%D9%82.%D9%88.%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%A8.%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86.%D8%AE%D9%84%D9%82.html
            —–

             
          • دوستان محترم…اینها هستند نمونه ای از فارغ التحصیلان /// فیضیه!

             
        • به یقین کسی که روزانه مطالبش از کمترین رتبه برخوردار هست ولی همچنان وقت می گذارد و طومار می نویسد با اینکه می داند کسی او را و منطقش را قبول ندارد یک مامور است و اگر مامور نباشد قطعا بیمار ، مورد سومی وجود ندارد

           
        • اگر چریک های فدائی خلق اینگونه می اندیشیدند، پس چرا اوضاع اینگونه شد که هست؟

           
        • آسید ، در ماندن در بحث ورسیدن به شعار وتهمت ،شیوه های ترور شخصیتی نظام است، شما مامورید ولی معذور نیستید!

           
  37. در شهر هرت
    “مجلس ;اقلیتهای مذهبی می توانند عضو شوراهای شهر و روستا شوند!”
    دیرعمل کردید و این “توانستن ” بدرد همان ولایت فقیه می خورد!
    در یک نظام دموکراسی، صحبت از”هر فرد “است وعضویت و شرکت در هر عرصه دولتی جزو حقوق شهروندی و حق آزادی و انتخاب و حق لاینفک محسوب می شود مگر یک فرد بیمار روانی یا تبهکار بشد.
    هرگز حقوق انسانی بدست تبهکاران رعایت نخواهد شد.ولایت فقیه من در آوردی نظام، همان اوباشان غارتگرودیکتاتورند که زیر پوشش جمهوری با یدی طولانی در جیبهای مردم ، احکام داعشی و غیر انسانی صادر می کنند.

     
  38. واکنش خسرو معتضد به حاج //صادق //کلام:
    او همچنین با اشاره به جمله دیگر زیباکلام که گفته: “برای شماری از مردم آلمان، هیتلر همچنان یک قهرمان است.” ادامه داد: اصلا چنین چیزی نیست. یک سری از جوانان که به آنها کله پوستی می گویند دنبال هیتلر می روند. آدم حسابی که دنبال هیتلر نمی رود.
    مش قاسم: به این میگن در میگم دیفال تو بشنو! شما جای هیتلر و کله پوستی اسم هرکی رو که عشق دارین بزارین.

     
  39. حاجی سیف: بهای دلار در بازار آزاد کاهش می‌یابد.
    مش قاسم: وظیفه اصلی همه دست اندرکاران حکومت/* اسلامی برای دریافت مواجب و غیره: وقاحت کامل در دروغگویی.

    /*: ک

     
  40. سخنگوی/* قوه غذاائیه* اسلامی: قانون نمی‌گذارد دادگاه‌ها را علنی کنیم.
    مش قاسم: اولا، اینا قانون ندارن قانون/* دارن. دوما، همین قانون/*شون هم زیر ماتحت شونه. سوما، در اینقده قانون/*های متضاد درست کردن که در هر موردی که بخوان قانون/* مورد نیاز رو در میارن. به حکومت اسلامی کره شمالی خوش آمدید.

    *: همان جایی که در حکومتهای درست و حسابی بهش میگن قوه قضایه، ولکن در حکومت/* اسلامی از آنجا که این قوه منبع بخور بخور یه مشت آخوند دزد شده اسمش رو عوض کردیم به قوه غذائیه.

    /*: ک

     
  41. حسین شریعت رو …ر(سه نقطه از مش قاسم)دن توش: انصارالله نفتکش‌های عربستان را در خلیج عدن و دریای سرخ بزند.
    مش قاسم: دفعه قبل که نفتکش‌ها رو زدن به کجا رسیدن که این دفعه برسن. اونایی که شکمشون پره از دزدیهای اسلامی نمیفهمن که ساختن و سازندگی آسون نیست، زحمت که نکشیدن که مملکت رو از قرون وسطا برسونن به قرن بیستم. یه مال مفتی رو با شیادی به دست آوردن و دلشون نمیسوزه. اگه دوباره در عرض چند ساعت کشتیها و بنادر نابود بشه چه غم، زحمتی که نکشیده که ساخته باشه، حیالش نیست.

     
  42. ادعای اینکه اسلام دارای نظام سیاسی برای اداره جوامع است هنوز از سوی مدعیان آن بدون ارائه دلیل ادامه دارد. تمام استدلال هم این است که پیامبر اسلام چندی رهبری جامعه شهر مدینه را بعهده داشت پس اسلام با سیاست توام است. اصولا پیدایش هر دین و آئینی با سیاست زمان خود تلاقی دارد ولی دخالت یک پیامبر در امور سیاسی به این معنا نیست که از جانب خداوند هم نظام خاصی برای بشر توصیه شده.
    اصرار بر اینکه خدای متعال نظم خاصی را پیشنهاد کرده برای این است که حکومت مورد نظر مدعیان ،امری قدسی تلقی شود که مخالفت با آن مخالفت با خدا و مستوجب عقوبت است. این ادعا برای اولین بار بعد از پیامبر از سوی خوارج در مقابل امام علی طرح شد که حکمی بغیر از حکم خدا نیست و این ادعا از طرف امام هم رد شد. بعدها ادعاهای بعدی مثل ولایت فقیه که مطرح شد در حقیقت ادامه همان باور خوارجی بوجود نوعی حکومت الهی مقدس بود.
    نظام سیاسی یعنی نظامی که در آن اجزا تشکیل دهنده حکومت و نحوه چرخش قدرت و رابطه با مردم و نحوه تصمیم گیری در آن بدقت تعریف شده باشد. خط مشی اقتصادی معلوم باشد و نظام قانونگزاری دارای شیوه مدونی باشد. در دوران رهبری پیامبر در مدینه کدامیک از این موارد محقق شد؟ چه نظامی طراحی و به مومنین ارائه شد؟ آیا اصولا میتوان تجسم کرد که بر فرض اگر چیزی هم بوده که مناسب حال قبائل اعرای جاهلی بوده برای قرنها و در جوامع بیگانه با آن فرهنگ قابل اجرا باشد؟
    با فوت پیامبر بر اساس تاریخی که پیش روی ما است بحران بزرگی در حجاز انروز پدیدار شد و بنیاد خلافت که ابداع دو خلیفه اول و دوم است بتدریج قدرت گرفت. پیامبر در تمام طول عمر خود هیچ توصیه ای به یک نظام سیاسی حتی برای آن مردم هم نداشت و حتی نحوه تعیین جانشینی هم در پرده ابهام بود.حال چکونه میتوان ادعا کرد که اسلام نظام سیاسی خاصی برای اداره جوامع دارد؟
    در دوران خود رسول هم مردم از حکومت استنباط امر قدسی نداشتند و قرآن به صراحت به پیامبر دستور میدهد که باید با مردم برای اداره امورشان مشورت کند. یعنی آنجا هم که حاکمیت است خدا اراده اش حضور مردم است در اداره امورشان و هیچ ولایت مطلقه ای هم به شخص نبی داده نمیشود. حال با این اوصاف چگونه میشود چنین ادعای بزرگی را طرح کرد؟ آنهم در عصری که نه پیامبری در کار است و نه وحی و هرچه هست بر ساخته مردمان در طول اعصار است.
    قانون اساسی ایران هم در تعریفی که از روابط نظم سیاسی دارد قانونی بسیار سکولار است که حداقل روی کاغذ تمام تصمیم گیریهای اصلی در دست مردم است و حتی رهبری هم در محدوه روحانیون نیست بلکه هر فرد واجد شرایطی بدون قید به لباس روحانیت میتواند به این سمت برسد.
    مشکلی که در ایران ایجاد شده است این است که روحانیون و مراجع با این قانون و اجرای آن مشکل دارند و لذا به هر طریقی سعی در القا نقش روحانیون حوزوی را در همه امور دارند و اگر ادعا کنیم که خود روحانیون و مراجع تنها کسانی هستند که بر علیه قانونی اساسی قیام کرده اند حرف گزافی نیست.
    سوق دادن یک نظام که باید بر اساس قانون خودش پاسخگو باشد به نظامی قدسی و دور از مسئولیت پذیری ریشه همه مفاسدی است که امروز این مردم را اسیر خود کرده است و متاسفانه تا دست روحانیون و حوزها از قدرت قطع نشود هیج امیدی به اصلاح امور نیست.

     
    • سپاس باصفا!
      صفای قدمت!
      ناز نفست!
      من که کیف کردم. انگار که یکی داره حرفهای دل منو میگه!
      مخصوصاً این دو تیکه محشر بود:
      ” اصرار بر اینکه خدای متعال نظم خاصی را پیشنهاد کرده برای این است که حکومت مورد نظر مدعیان ،امری قدسی تلقی شود که مخالفت با آن مخالفت با خدا و مستوجب عقوبت است. این ادعا برای اولین بار بعد از پیامبر از سوی خوارج در مقابل امام علی طرح شد که حکمی بغیر از حکم خدا نیست و این ادعا از طرف امام هم رد شد. بعدها ادعاهای بعدی مثل ولایت فقیه که مطرح شد در حقیقت ادامه همان باور خوارجی بوجود نوعی حکومت الهی مقدس بود.”

      “سوق دادن یک نظام که باید بر اساس قانون خودش پاسخگو باشد به نظامی قدسی و دور از مسئولیت پذیری ریشه همه مفاسدی است که امروز این مردم را اسیر خود کرده است و متاسفانه تا دست روحانیون و حوزها از قدرت قطع نشود هیج امیدی به اصلاح امور نیست.”

      ولی با این یه قسمت مخالفم:
      ” قانون اساسی ایران هم در تعریفی که از روابط نظم سیاسی دارد قانونی بسیار سکولار است که حداقل روی کاغذ تمام تصمیم گیریهای اصلی در دست مردم است و حتی رهبری هم در محدوه روحانیون نیست بلکه هر فرد واجد شرایطی بدون قید به لباس روحانیت میتواند به این سمت برسد.”

      جناب باصفا:
      اول اینکه در خود قانون اساسی و به قول شما “روی کاغذ” تمام تصمیم گیری های اصلی در دست مردم نیست و در قانون اساسی روابط نظم سیاسی بسیار سکولار نیست…لطف کنید بفرمایید که تصمیم گیری های اصلی از نظر شما کدامند و بعد اینکه اصل های سیاسی قانون اساسی که بسیار سکولار است را اشاره کنید. نگویید که انتخاب نمایندۀ مجلسین و رئیس جمهور و دیگر موارد آنهم ( با فیلترینگ رهبر و دستگاههای مرتبط و التزام به ولایت مطلق فقیه ) میشود تصمیم گیری اصلی!
      اینکه رهبری در محدودۀ روحانیون نیست، دیگر از آن حرفهاست؛ لطفاً بازهم سند ارائه دهید. کدام اصل قانون اساسی؟
      مگر میشود فقیه بود و روحانی نبود؟ یک فقیه، بدون لباس روحانیت، نه جلالی دارد و نه جبروتی! لطفاً چند فقیه مشهور و معروف را که مردم بشناسند و تحویل بگیرند و البته در کسوت لباس روحانی هم نباشند نام ببرید؟ …طرف کلی درس میخونه تا یه روز عمامه بر سر بزاره و لباس روحانیت بپوشه و چند سال یکبار هم بر متراژ عمامه افزوده بشه و همچنین جنس عبا و عمامه نیز از کرباس به ابریشم و پشم نانوی شتر ارتقاء پیدا کنه…
      خوب کمترین کار یک روحانی پیش نمازی مسجد است و رفتن بالای منبر. مگه میشه بدون عبا و عمامه پیش نماز بود و رفت بالای منبر؟ مگه تحویلت میگیرن این مردم ظاهر پرست؟… مگه میشه؟! …مگه داریم؟!

       
      • سلام بر دوستان گرامی باصفا و آنارشیست
        بله نکات عجیب و بدیعی در مطالب باصفا وجود داشت ،مثل اینکه قانون اساسی ایران قانونی سکولار است! باصفا جان چطور قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران سکولار هست با وجود یکی از اصول مهم و مادر آن با این مضمون که همه قوانین وضع شده در جمهوری اسلامی باید با کلیات قوانین اسلامی مغایر نباشند و باید توسط شورایی بنام شورای نگهبان رد به اصول و مسلمات شرع شوند؟!این سخن از باصفا واقعا عجیب بود ،شاید هم ایشان تعریف خاصی از سکولار یا سکولاریسم دارند .
        در باب نظم سیاسی و اینکه خدا نظم خاصی ارائه کرده است یا نه جداگانه مطلبی را ارسال کردم،جناب باصفا چنانکه جداگانه شرح دادم در این گزاره ها روی گرایش سکولاریستی که دارند(بحضرت عبّاس وقتی می گویم شما سکولار هستید مقصودم فحش نیست! مگر اینکه خود شما از مسلمان سکولار بودن عار داشته باشید) مفاهیم نو و مدرن را با عینک تجدّد در صدها سال قبل جستجو می کند،یا بتعبیری بین “قالب حکومت دینی” و “محتوای حکومت دینی”خلط می کند که توضیح داده شد،همینطور در بحث تاریخی،انکار عنایت پیامبر و کتاب و سنت و احکام گوناگون دینی به محتوای حکومت و حکمرانی،چیزی همانند انکار بدیهیات و ضروریات است که بعد با شواهدتاریخی و منابع قرآنی روایی عقلی آنرا نشان خواهم داد.
        همینطور “قدسی” وانمود کردن حکومت و حکمرانی دینی هم بلحاظ منابع دینی و نگرش دینی و سنت و سیره پیامبر و خلفاء ادعایی نادرست است که اینهم قابل بحث و تنقیب است.
        در مورد اظهارات دوستمان آنارشیست نیز بنده بنظرم میرسد از نظر مفهوم و ملاک،این ادعا که عنوان رهبری که در قانون اساسی تعریف شده و برای آن شرائطی در نظر گرفته شده لزوما مقیّد به قید لباس روحانیت نیست،روشن هم هست که در اصل 110 نه واژه آخوند هست نه واژه معمّم و نه حتی واژه روحانی که در جامعه ما منصرف به صنف خاص با لباس خاص است،آنجا تعبیر به “فقیه واجد شرائط “شده است.این بلحاظ نصّ قانون و تحلیل مفهومی،اما بلحاظ مصداقی و انصراف واژه ،حق با دوستمان آنارشیست هست که غالبا واژه فقیه جامع الشرائط انصراف لفظی و ذهنی دارد به آخوندی که طبعا ملبّس به لباس روحانیت است و مدارجی را در علوم دینی و مقدمات آن طی کرده و دارای ویژگیهای دیگری از قبیل عدالت و تقوی و غیرهما هست.
        بنابر این پاسخ این سوال که :”مگر میشود فقیه بود و روحانی نبود؟”
        نیز مثبت هست،این در واقع یک استبعاد صرف است که دوستمان کرد،چون معیار در اجتهاد و فقاهت،درس و بحث و تدریس و تلاش علمی و مطالعه و دیدن اساتید متعدد هست تا حصول ملکه اجتهاد و آیت اللهی و این واقعیات خارجی و نفسانی مقید به لباس نیست،بله می شود کسی درس بخواند و مجتهد باشد و ملبّس به لباس رایج روحانیت هم نباشد،و شما تعجّب نکنید، این در گذشته و زمان ما مصداق هم داشته است،الان دو نمونه در ذهن من آمد مثل مرحوم آقای ابوالقاسم گرجی حقوقدان که هم حوزوی بود و از شاگردان مرحوم آیت الله العظمی خوئی قدّس سرّه و اجازه اجتهاد رسمی ایشان داشت،و هم حقوقدان بود و استاد دانشگاه که تدریس داشت و چند اثر فقهی حقوقی مفید از ایشان بجا مانده است.
        همینطور مرحوم سید جعفر شهیدی استاد مورّخ عالیقدر که هم در حوزه ها و خدمت اساتید و مراجعی مثل مرحوم آقای خوئی و دیگران درس دین و فقه و اجتهاد خوانده بود و مجتهد بالفعل بود و هم دانشگاهی بود ایشان و تالیفات گرانقدری هم در تاریخ و غیر تاریخ دارد،با اینکه اینها مجتهد و فقیه اصطلاحی و بحمل شایع صناعی بودند ولی لباس روحانیت هم تنشان نبود،چون لباس روحانیت از مقوّمات ملکه اجتهاد نیست و نه هرکس قبا و عبا و عمامه داشت مجتهد است، منتها لباس روحانیت، علامت آگاهی اجمالی یا تفصیلی به علوم دینی و احکام دینی برگرفته از منابع دینی هست، نه شرط محقّق آن.

         
  43. دادگاه ضراب در امریکا
    اعدام”بابک زنجانی”را عقب انداخت

    طرح اعدام بی فوت وقت “بابک زنجانی” و بستن پرونده “دور زدن تحریم ها” و غارت دهها میلیارد پول نفت مملکت، با ظاهر شدن رضا ضراب در دادگاهی در امریکا در نقش شاهد، فعلا منتفی شده است. در حقیقت دو دادگاه “دور زدن تحریم” برپا شده است. یکی در ایران که بابک زنجانی متهم ردیف اول آن معرفی شده و یکی در امریکا که رضا ضراب متهم ردیف اول آنست اما با قول همکاری با “اف . ب. آی” و قبول اعتراف و افشاگری تبدیل شده به “شاهد”!
    کار اعدام زنجانی و بستن پرونده او از آنجا گره خورده که با اعدام او نیز این پرونده باز می ماند، البته نه در ایران بلکه در امریکا که اخبار آن بمراتب وسیع تر در رسانه ها انعکاس می یابد. از هم اکنون برخی مقامات و وزرای دولت احمدی نژاد که نامشان از سوی رضا ضراب در دادگاه بعنوان همکار و رشوه بگیر اعلام شده شروع کرده اند به تکذیب ارتباطات خود با ضراب و در حقیقت با بابک زنجانی زیرا ضراب نوچه زنجانی بوده است. همین به میدان آمدن ها و تکذیب ها (از جمله بهمنی رئیس کل بانک مرکزی دوران احمدی نژاد) نشان داد که دادگاه زنجانی به اتهام چه کسانی رسیدگی نکرده و آنها را محاکمه نکرده است. هر نامی که ضراب در امریکا فاش کند، به نوعی نام یک متهم دیگر پرونده زنجانی است که در ایران در حاشیه امن و امنیتی و سپاهی قرار گرفته است. و آن زمان که ضراب دهان به افشای رابطه های زنجانی با فرماندهان سپاه و یا دیدارهای خود با آنها و جابجا کردن طلاهای و دلارهای نفتی ایران بگشاید و زنجانی زنده نباشد که حتی زیر فشار زندان آن را تکذیب کند، دلیل اعدام زنجانی بیشتر آشکار می شود. از جمله کسانی که از هم اکنون در میان فرماندهان سپاه بیش از نگران دادگاه زنجانی بودن، نگران دادگاه ضراب در امریکاست، سرتیپ پاسدار رستم قاسمی فرمانده سابق پایگاه خاتم الانبیاء سپاه و وزیر نفت دولت احمدی نژاد است که سر لیست ابراهیم رئیسی برای بازگشت به شرکت نفت بود. البته در صورتی که رئیسی رئیس جمهور می شد!
    پس از رستم قاسمی، «مسعود میرکاظمی» نگران است زیرا نماینده سپاه در هیات “دور زدن تحریم ها” و فروش مافیائی نفت و بر باد دادن دلارهای نفتی بود. طراح “بنزین آلوده” و سرطان زای دوران احمدی نژاد نیز میرکاظمی بود که اکنون در صدر رهبری جبهه پایداری معروف به “دلواپسان” قرار دارد.
    http://www.pyknet.net/1396/04azar/21/page/ahmadi.php

     
  44. [سید مرتضی;”تاسیس حکومت دینی با قالب جمهوری اسلامی “]چه معنی می دهد؟
    حکومت دینی، در ایران نامش حکومت اسلام شیعی است.
    اینکه قالبش جمهوری است، به معنای استفاده ابزاری از جمهوریت برای ظاهر است. همان روکشی است که باید ماله کشی خواندش. تنها استفاده جمهوری بود ه و هست که ایرانیان را بر ضد خود بر نیانگیخته است.نمایش مضحک انتصابات به نام انتخابات را جهان هر بارشاهد است.

    اما، چرا حکومت اسلامی با جمهوریت در تضاد است، نه تنها با استناد بر قوانینش بلکه در ذات آن باید جستجو کرد.
    در معنای جمهوری ، آزادی و برابری و حق انتخاب نهفته است.که با ارجحیت اسلام بر دیگرعقاید و ادیان ، خودبخود آزادی و برابری و حق انتخاب سلب می شود.وولایت فقیه که خود را منشا تصمیات می داند بدان اضافه شده و نقش جمهوریت (تصمیم مردم) را سلب می کند.این دستگاه شرعی ،نه در باطن و نه در ظاهر شباهتی با جمهوریت که تصمیم و اراده آزاد مردم از هر قشر و با هر عقیده است ندارد.که ما در نظام داعشی با پوشش جمهوری با آن مواجهیم.
    در نتیجه ،تاسیس حکومت اسلامی با قالب جمهوری فریبی بیش نبوده و نیست.

     
  45. ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﺿــــــــــــــــــــــــﺎﺷﺎﻩ ﮔﻔﺘﻦ:ﮐﺮﺍﯾﻪ
    ﺩﺭﺷﮑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪﻩ !!!
    ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺒﺪﻝ ﺷﺨﺼﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪ،ﺭﻓﺖ ﻣﯿﺪﻭﻥ
    ﺗﻮﭘﺨﻮﻧﻪ. ﺑﻪ ﯾﻪ ﺩﺭﺷﮑﭽﯽ ﮔﻔﺖ: ﺁﻫﺎﯼ ﺗﺎﺷﻤﺮﻭﻥ ﭼﻘﺪ
    ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟
    ﺩﺭﺷﮑﭽﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺸﻨﺎﺳﻪ ﮔﻔﺖ :ﻣﺎﺑﻪ ﻧﺮﺥ
    ﺩﻭﻟﺘﯽ ﮐﺎﺭﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ.
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۵ ﺷﺎﻫﯽ؟
    ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۱۰ ﺷﺎﻫﯽ؟
    ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۱۵ ﺷﺎﻫﯽ؟
    ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۳۰ ﺷﺎﻫﯽ؟
    ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ
    ﺳﻮﺍﺭﺷﺪ.ﯾﺎﺭﻭ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ
    ﮔﻔﺖ: ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ؟
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
    ﯾﺎﺭﻭ:ﮔﺮﻭﻫﺒﺎﻧﯽ؟
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
    ﯾﺎﺭﻭ: ﺍﻓﺴﺮﯼ؟
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
    ﯾﺎﺭﻭ:ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﯽ؟
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
    ﯾﺎﺭﻭ: ﻧﮑﻨﻪ ﺭﺿﺎﺷﺎﻫﯽ؟
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ !
    ﯾﺎﺭﻭ ﺭﻧﮕﺶ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ.
    ﯾﺎﺭﻭ: ﻣﻨﻮ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﺪ ﺯﻧﺪﺍﻥ؟
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
    ﯾﺎﺭﻭ: ﺗﺒﻌﯿﺪ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
    ﯾﺎﺭﻭ: ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
    ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ !!!
    ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﻣﺶ ﮔﺮﻡ
    ﻭﻟﯽ ﺍﻻﻥ
    ﮔﻮﺷﺖ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪ
    ﺑﺮﻭ ﺑﺎﻻ
    ﻧﻮﻥ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪ
    ﺑﺮﻭ ﺑﺎﻻ
    ﺑﻨﺰﯾﻦ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪ
    ﺑﺮﻭ ﺑﺎﻻ
    ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ ﻗﻄﻊ ﺷﺪ
    ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
    ﺑﺪ ﺑﺨﺖ ﺷﺪﯾﻢ
    ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ…

     
  46. در شهر هرت
    سپاه رسوالله همان داعشی است که جای پلیس را می گیرد. داعش در ایران حکومت می کند .

     
  47. مسعود خوانساری، رئیس اتاق بازرگانی تهران: باید دید که دنیا چه کرده و تجربه آن را ملاک عمل قرار دهیم تا بتوانیم با فساد مبارزه کنیم.
    مش قاسم: هرجا که از و…(سه نقطه از مش قاسم)ت و(سه نقطه از مش قاسم)قیع* گزار کردند تونستن فساد رو تقریبا ریشه کن کنن. از ما گفتن.

    *: منظور کشورهایی است که آقابالاسر مذهبی ندارن.

     
  48. گزارش روز

    1- در مسیر دور برگردان یک بزرگراه، پژوی 206 بنفش رنگی با سه سرنشین جوان پشت سر یک سمند نوک مدادی با یک سرنشین جا افتاده، بوق بوق بوق و حرکات دست و دهن که حاکی از فحاشی بود… رانندۀ سمند با حالتی متعجب که علت این بوق ها و فحاشی چیست و …206 پیچید جلوی سمند و دو سرنشین پیاده شدند و شروع به فحاشی و زدن ضربه به ماشین… فحش مادر، فحش خواهر و …فحش پایین تنه… رانندۀ سمند اما میگفت: بروید کنار. میخوام برم بچه ام را از مدرسه بیاورم ، دیر میشود و نگران خواهد شد! او که قوی هیکل بود و چهره ای مبارز داشت، در چشمانش و لحن صدایش عصبانیتی موج میزد و شاید پیش خود میگفت و خود خوری میکرد که… که اگر بخواهم با این افراد درگیر شوم ، شاید از پسشان برآیم ولی هم دیرم میشه، هم سر و وضعم بهم میریزه و هم فرزندم با دیدن آن وضعیت وحشت میکنه…آن جوانها هم مثل اینکه قضیه را گرفتند و کنار رفتند، ولی همینطور به فحش دادن ادامه میدادند!…
    جوانان ایران را چه میشود؟! همه گستاخ، بی ادب، وحشی و بی تربیت!

    2- در خیابانی یک دبیرستان دخترانه…زمان تعطیلی و انبوه خودروهای والدین که منتظر فرزندان خود هستند…خیابان یکطرفه است و تعدادی از خودروها دوبله پارک کرده اند…..در این اوضاع یک جوان از دیگر سو ( خلاف جهت ) به خودروها نزدیک میشود و راه بند می آید…او بر سر خودرویی دوبل پارک کرده فریاد میزند که:بکش کنار من میخوام رد شم و طرف مقابل میگوید : خیابان یکطرفه است و تو خلاف آمدی، خودت برو عقب تا راه باز بشه!…این بگو … آن بگو … جوانی که ورود ممنوع آمده پیاده شده و به سمت طرف مقابل رفته و او را میکشد بیرون که: بریم به من نشان بده تابلوی خیابان یکطرفه را…من هر روز میام و خونم اینجاست! …از دیگر سو دیگران فریاد میزنند که : خیابان یکطرفه است… جوان چند فحش نثار مرد جا افتاده میکند و ناگهان درگیری آغاز میشود و مرد جا افتاده فقط با یکدست یقۀ جوان را به گردنش گره زده بود و جوان نای حرکت و نفس کشیدن نداشت و هی خط و نشان میکشید!…قائله با دخالت مردم و زن و دخترِ مردِ جا افتاده ختم به خیر شد…
    جوانان ایران را چه میشود؟! همه عجول، عصبی، بی ملاحظه و البته بی تربیت و بی بنیه!

    3- در یک فروشگاه زنجیره ای تخفیف داده اند و شلوغ است…هر کسی تا میتواند خرید میکند که هم تخیف دارد و هم جایزه میدهند… صف صندوق شلوغ و … تقلب در سبقت غیر مجاز در جاگیری هم که دیگر نگو… زنی می آید و آرام به شوهرش که چهار پنج نفر جلویش هستند میگوید: بده به من! و یک چیزی شبیه شامپو میگیرد…با اشاره به نفرات جلوی صندوق که زن و شوهری هستند، رو به بقیه میگوید که من اینجا جا گرفته بودم پشت سر این خانم! و شروع به گرفتن دیگر اجناس از شوهر کرده و میچپاند در روی ریل مخصوص جلوی صندوق… دو سه نفر فقط نگاه میکنند و چیزی نمیگویند ولی یکی از افراد ی که حقش پایمال شده اعتراض میکند که اینجا مگر صف نانوایی است که شما جا گرفته اید…اول باید خرید خود را انجام دهید و بعد بیایید حساب کنید و نه اینکه اول اینجا جا بگیرید و بعد بروید خرید کنید … و زن طوری به او نگاه کرد که انگار میخواهد او را درسته قورت دهد…زن گفت من توی صف بودم و فراموش کرده بودم صابون بگیرم و رفتم که صابون بگیرم… بعد مرد ادامه داد: چطور است شوهر شما پشت سر ماست و ما 10 دقیقه اینجا هستیم و شما تازه موفق به برداشتن صابون شده اید؟.شما دارید دروغ میگویید… و شوهر آن زن ساکت بود و هیچ نمیگفت و همچنین دیگران…و مرد اینگونه کلام حود را ختم کرد: ما مردم ایران درست نمیشیم!…زن هم با یه اِفه مخصوص زنان، حساب کرد و به همراه شوهر رفت!
    زن احساس پیروزی میکرد و شوهرش احساس شرم!

    راستی تکرارش ضرر ندارد…بر طبق گزارشات سالیانۀ یک سازمان معتبر: ایرانیان در دنیا مقام اول را در سال 2017 دارند …آنهم در عصبانیت!

     
    • در شهر هرت
      این عصبانیت نتیجه نظام آخوندی داعشی است که در جهان در ارعاب و شکنجه رتبه اول را دارد.

       
    • سلام بر آنارشیست گرامی
      به نکات درستی اشاره کرده اید ما ملتی عصبانی شده ایم.مواردیکه بدانها اشاره می کنید هر یک از ما هر روزه شاهد آنیم.بسیار بدتر از اینکه گفته اید.ولی دلیل واقعی آن چیست؟عده زیادی دلیل را مشکلات مالی و گرفتاریهای روزمره می دانند.هرچند این مورد تا حدی صحیح است ولی همینک در رنکینگهای جهانی کشورهای آمریکای لاتین که فقر در آنها موج می زند شادترین مردم دنیا معرفی شده اند.پس مشکل چیست؟شما یقینا به مراسم عروسی رفته اید.نگاهی به اطراف خویش بیندازید مشاهده خواهید کرد که عده ای دور تا دور نشسته گویی به مجلس ترحیم آمده اند.به صفحه تلویزیون بنگرید مراسم میلاد یکی از بزرگان دینیست.کسی در حال خواندن است و عده ای با دست همراهی می کنند.حال به تلویزیون خیره نشوید.چه تفاوتی با یک مراسم غزاداری احساس می کنید.به تقویم کشور خود نظری کنید.چند روز را در عزاداری برده اند.فرضا اگر قبلا یک روز سالگرد وفات فاطمه بود اینک شده دهه.عاشورا و تاسوعا به چله کشیده.مناسک جدیدی اخیرا بر روی بیلبوردهای خیابانی می بینید که تاکنون نشنیده اید.حال به فرهنگمان نظر کنید.اگر فرضا مردی را در رقص و پایکوبی ببینند،زنی را خندان و شاد مشاهده کنند چه تصوری نسبت به انان ایجاد می گردد؟!مشکل اصلی دوست من اینست که ما شادی کردن را نمی دانیم که در برخورد با هر موضوعی عصبانی می شویم.ما به عزاداری بیش از خوشحالی بها می دهیم.ما فرد خشک مزاج را بیشتر تحویل می گیریم تا شخص شوخ و شنگ که اولی را سنگین و با متنت می نامیم و دومی را جلف و سبک سر.ما عصبانی هستیم چون هر چیزی را بیش از حد جدی می گیریم.
      موفق باشید

       
  49. سلام و درود دوست گرامی آنارشیست
    ممنون از توجه و پرسش های شما، نمیدانم چرا نوشته خوب خواهرمان فائزه اینجا قرار گرفت،از این جهت با اجازه شما مطلب را جدای از نوشته شما ارسال می کنم. البته من در اصل جمله ای که منشا سوالات شما شد اشکال یا تناقضی نمی بینم اما تلاش می کنم در حد مقدور به پرسش های شما اشاره کنم:

    1-در مورد ارجحیت،بارها اشاره شد که نظریه ولایت فقیه بصورتی که مقبول مرحوم امام و شاگردان ایشان هست مورد فتوای دیگر عالمان معاصر نبوده است منتها چون این نظریه اساس حرکت انقلابی ایشان و رهبریت ایشان بوده است و مبنای مشروعیت حکومت دینی که ارائه کردند قهرا در مدل حکومتی جمهوری اسلامی که در قانون اساسی شکل یافت مطرح و به رای گذاشته شد،البته عالمانی که معتقد بولایت فقیه به این معنا نبودند مخالفت هایی داشتند اما معیار رای مردم بود و من گمان نمی کنم زور و جبر سیاسی در کار بوده چون آن آقایان هم در رای دادن یا ندادن به آن آزاد بودند و برخی مثل مرحوم آقای شریعتمداری حتی مخالفت خود را ابراز داشتند اما چنانکه در بحث های خوبی که قبلا خود شما در نقد قانون اساسی مطرح کردید مطرح شد خبرگانی که در مورد بود یا نبود این قانون بحث کردند منتخب مردم بودند و طبعا رای آنها معیار درستی یا نادرستی قانون اساسی بوده است.

    2-در مورد چگونگی و کیفیت به رای گذاشتن این قانون شما اگر مطلب دیگری دارید مطرح کنید اما تا جایی که بیاد دارم انتخابات های ابتدای انقلاب چه در مورد بود و نبود جمهوری اسلامی و چه در مورد انتخاب خبرگان و چه در مورد رای به قانون اساسی انتخابات آزادی بود که حتی همین نظارت استصوابی فعلی در آن مطرح نبود.بحث های محتوایی هم در جراید و محیط های دانشگاهی در این زمینه ها مطرح بود حال نمیدانم مقصود ما از تعبیر “تمام موارد دموکراسی”چیست.
    در مورد بازنگری قانون اساسی که منجر به تمرکز بیشتر قدرت در اصل 110 شد،خوب البته برخی مثل مرحوم شیخنا الاستاد به آن رای ندادند اما من تاکنون ندیده ام که در مورد سلامت روند آن انتخابات و رای اکثریت اشکالی مطرح شده باشد،من الان حضور ذهنی ندارم اما شما لطف کنید پروسه انتخابات بازنگری قانون اساسی و درصد رای دهندگان را بررسی کنید.

    3-همانطور که اشاره شد نظریه ولایت فقیه بنیان حرکت مرحوم امام برای تاسیس حکومت دینی با قالب جمهوری اسلامی بود،اینکه می گویید عجله،بنظر شما وقتی نظریه ای مبنای تاسیس حکومت بوده و انقلابی واقع شده و در دوره انتقال با انواع خطرات از ناحیه دشمنان مواجه بوده اند آیا نمی باید در روند تاسیس قدرت و تاسیس قانون و گذر از مرحله گذار تسریع می شد؟در مورد تعلیل هایی که در درون پرانتز آوردید مثل الا بختکی و ..من گمان می کنم از یک نکته ای در این بحث ها غفلت می شود ،مثلا گفته می شود در پیش نویس قانون اساسی اول که بامضاء مرحوم آقای خمینی هم رسیده بود اسمی از ولایت فقیه نبود،بگمانم این نوعی غفلت از این واقعیت هست که رهبریت کاریزماتیکی که مورد تصدیق و تبعیت قاطع مردم واقع شده بنای تاسیس حکومتش همین نظریه بود که آنرا در کتب خود تبیین کرده بود و همان مبنای کنش ایشان و تبعیت مردم بود،ضمن اینکه فرض کنید اصلا اسمی از ولایت فقیه در قانون نمی آمد،آیا در جای جای دیگر قانون اساسی که اشاره به مبنا بودن شریعت اسلام و فقه جعفری و لزوم مخالف نبودن قوانین متاخر با قوانین و کلیات اسلام شده بود که فی المثل لزوم وجود نهادی مثل شورای نگهبان را ایجاب می کرد،آیا نیازی به اشراف و ولایت شرعی برای ایفای وظیفه نظارتی بر قوانین و عزل و نصب ها و وظایف دیگر نبود؟قطعا بود،این بود که بعد هم که اصل 110 بوجود آمد برای آن وظائف و اختیاراتی تعریف شد.
    4-به مورد لزوم این نقش برحسب کارشناسی که توسط کارشناسان منتخب مردم صورت گرفت اشاره شد،من فکر می کنم بلحاظ قانون اساسی قدرت ولی فقیه “نامحدود” نیست،چون حتی بعد از بازنگری هم وظایف و اختیارات او در آن اصل مشخص شده،و البته بلحاظ نظری و تئوریک نوعی نظارت عالیه در مورد برای مجلس خبرگان تعریف شده هرچند همانطور که مرحوم شیخنا الاستاد بارها تصریح می کرد در مورد این نظارت عالیه نهاد خبرگان رهبری بدرستی ایفاء نقش نکرده اند.ارزیابی در مورد کارآیی دو مصداق گذشته و فعلی با توجه به مبانی مختلف و برداشت های مختلف از مسائل ارزیابی مشکلی هست چون برخی نواقص یا عقب گردها به نحوه مدیریت ها و نارسائی قوانین هم باز می گردد و همه چیز را به افراد مشخص نمی شود نسبت داد،من هیچکدام از دو ولی فقیه گذشته و فعلی را معصوم و مصون از خطا نمی دانم و انتقادهایی هم به هردو دارم،اما ایندو در امر حفظ و استمرار اصل نظام تاسیسی مردمی کوشیده اند،اینکه احیانا خطاهای استراتژیک یا موردی وجود داشته باز بحثی نظری است که باید مصداقی بررسی شود،البته بنظر من هم همانند استادم ما در تامین همه شعارهای اصیل انقلاب و اهداف آن که عمدتا در شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی متبلور بود بجز مساله استقلال سیاسی موفقیت مطلوبی نداشته ایم.

    5-با ارزیابی شما در آیتم پنجم موافق نیستم،مرحوم شیخنا الاستاد طاب ثراه یک فرد عالم و وارسته و ملّای در فنون رایج حوزوی بحقیقت معنای کلمه (بجهت حدود 15 سال که در مباحث ایشان در فقه و اصول و حدیث و نهج البلاغه و ..ایشان را یافته ام) بود که برخلاف بی انصافیها تصادفا فردی تیزهوش،مآل اندیش،آزاده و واقع گرا بود و بتعبیر خود ایشان ،نظرات خویش را خارج از چهارچوبه های رایج دیپلماسی و بدون لفّافه بیان می کرد،شجاع هم بود و خوفی از کسی نداشت،بسیاری از بزرگان قبلی و فعلی انقلاب هم شاگردان ایشان بودند،خلاصه فردی جامع در معقول و منقول بود،ایشان البته باور به بنیان ولایت فقیه داشت منتها بلحاظ تئوریک آنرا در چهارچوبه به روزتری از مرحوم امام خمینی بیان می کرد،من در نیمه راه بحث های ولایت فقیه ایشان به قم رفتم و در بحث های ایشان بودم،این بحث ها در چهار جلد عربی بطبع رسیده است و توسط برخی فضلاء ترجمه هم شده است،بحث هایی است…

     
    • جامع و متکی بر اسناد و مباحث مطرح در کتاب و سنت و بحث های عقلی،غرضم این است که ایشان تئوری ولایت فقیه را بسیار مبسوط تر و عینی تر و به روزتر از استادش مرحوم امام طرح کرد و باصطلاح نظریه فقه الدوله ایشان بسیار کاربردی و مورد استفاده است،ایشان به این مطالب باور داشت و برخلاف اینکه گفته می شود از نظریه خویش عدول کرد اینطور نیست،ایشان به قدرت و حتی استادش نقد داشت و فردی بود بسیار آزاد اندیش و دارای تساهل و تسامحی که ناشی از وارستگی اخلاقی او بود که متاسفانه برخی از این وارستگی به سادگی یا ساده لوحی تعبیر کردند در حالیکه اینطور نبود وجدانا،حقیقتا انسان تیزهوشی بود و بنظر من خریط فقه و اعلم فقهاء در بین فقیهان معاصر بود،من عبارتی از ایشان در اختیار دارم که سخن شما را در مورد عدول از اصل نظریه نفی می کند،آنرا بعد جداگانه برایتان ارسال خواهم کرد،اینکه می فرمایید:تحمیل،اینطور نیست،ایشان البته رئیس مجلس خبرگان بودند و البته بجهت همان وارستگی و انسانیت وقتی مشاهده کرد مرحوم بهشتی در مدیریت و اداره مجلس از او تواناتر است از خود گذشت،ایشان و مرحوم بهشتی البته چون از افاضل شاگردان مرحوم امام بودند بحث مربوط به ولی فقیه را مطرح کردند نه اینکه دیگران مخالف بودند،البته معیار هم در آن مجلس رای مخفی اکثریت بود،بنابر این مرحوم استاد تحمیلی به کسی نکردند،بحثی مطرح شد و جوانب آن بحث شد و رای گرفته شد.در مورد گرایش حقیر،البته مساله مساله مهمی است و باید مکرر در آن غور کرد،بحث من در بحث های سیاسی این است که فرض کنید رای اجتهادی یا تقلیدی من و شما رجحان نفی و رد ولایت فقیه باشد،وقتی مقوله ای اساس کاری قرار می گیرد و مورد رای مردم یا منتخبان مستقیم مردم واقع می شود نمی شود به رای عموم و اکثریت احترام نگذاشت،اما در مجموع چنانکه اشاره کردم بحث های مرحوم استاد در تبیین و اثبات ولایت فقیهان در عصر غیبت به روزتر و بر پایه های مقبولتری استوار است،چون ایشان بر خلاف مرحوم امام،پایه استدلال را بر ادله لفظی صرف مثل روایات قرار نمی دهند روایاتی که ممکن است از سوی فقیهان مخالف با ولایت فقیه مورد نقد سندی یا مناقشه دلالتی قرار گرفته باشد،ایشان اجمالا در آن کتاب از تلفیق یک مقدمه عقلیه (لزوم نظم در اساس جامعه و بقاء آن و نفی آنارشی بمفهوم هرج و مرج) و مقدمه ای طولانی در تبیین اوصاف حاکم اسلامی استفاده می کنند،اینکه عقل عملی انسان می گوید جامعه بدون اداره دقیق و بدون استقرار نظم قابل تداوم نیست و این مقدمه ای است عقلی که بقاعده ملازمه عقل و شرع مقبول شرع نیز هست،آنگاه در بحث از اینکه در یک جامعه دینی که اسلام و قوانین اجتماعی اسلام را بعنوان ایدئولوژی پذیرفته است،آن کسی که باید مجری قوانین اسلام باشد و جامعه را اداره کند چه اوصافی در کتاب و سنت برای او بیان شده :لزوم علم بشریعت،لزوم عدالت و تقوا، و لزوم آگاهی به زمان و …اوصاف دیگری که در قرآن و احادیث معتبر مطرح شده است،نتیجه تلفیق ایندو مقدمه عقلی و نقلی از نظر ایشان این است که در فقدان معصوم کسی که مصداق و مطابَق چنین اوصافی هست فقیه جامع الشرائط است،منتها ما چون تصریح مشخصی در مورد کسی نداریم،گزینش این فقیه را بمردم و کارشناسان خبره مردم واگذار می کنیم،بنابر این از نظر ایشان برخلاف مبنای مرحوم آقای خمینی،انتخاب مستقیم یا با واسطه مزدم بعنوان یک قرار داد اجتماعی پایه مشروعیت یک فقیه است،بنابر این روی مبنای ایشان اگر روزی مردم فقیه را نخواستند او نمی تواند مردم را مجبور بقبول کند،این را باصطلاح فقهی نظریه نَخب و انتخاب می گویند در برابر نظریه نصب،که پای مشروعیت فقیه برای تاسیس حکومت حکم شرعی است و البته فعلیت خارجی آن با رای یا بیعت مردم است،این اجمال نظریه ایشان است که مفصل در چند جلد تشریح شده است.غرضم این است که روش استدلالی ایشان دقیق تر و به روزتر است فقیهانی است که معتقد به نظریه نصب و تمسک به دلایل لفظی صرف هستند.

      6-بنظر من قرائن مختلف دلالت دارند که هنوز اکثریت مردم کشورمان از التزام به نظام و قانون اساسی عدول نکرده اند،البته این بمفهوم التزام به قدرت نمائی یا انحصار طلبی نیست،در مورد مادام العمر بودن حاکم منتخب،در قانون تقییدی نشده بنابر این وقتی خبرگان کسی را بنیابت از مردم انتخاب و به او رای دادند،مادامی که فرد حائز شرائط لازم باشد منعی برای تصدی و اعمال ولایت او بلحاظ قانونی وجود ندارد مگر اینکه شرائط را فاقد شود که تشخیص آن با خبرگان است،اما بلحاظ نظری و دینی،نخیر منع شرعی وجود ندارد که در قانون همانطور که مثلا برای رئیس جمهور محدوده زمانی تعیین شده برای رهبر هم تعیین شود و اتفاقا یکی از چیزهایی که مرحوم آقای منتظری مطرح و بر آن اصرار داشتند همین بود که می شود در قانون گنجاند که مثلا مدت تصدی رهبر ده سال باشد،خصوصا روی مبنای انتخابی و قرار داد اجتماعی که تز ایشان بود.

      7-ظاهرا در آیتم هفتم اشاره و نقد شما به نظارت استصوابی است،حال تعبیر خود فروخته و چیزهایی از این قبیل را من نمی پسندم،اما همانطور که مرحوم استاد بعنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری مکرر شاهد می داد،ظاهرا مقصود قانون گذار از نظارت بر انتخابات نظارت بر کاندیداها نبوده است بلکه نظارت بر کلیت جریان انتخاباتی بوده است که توسط وزارت کشور اجراء می شود تا مبادا تقلّب یا اعمال نفوذ شود وگرنه تطبیق شرائط قانونی بر مصادیق بعهده وزارت کشور است،از این جهت ایشان نظارت استصوابی بشکل امروزی را یک بدعت و تفسیر به رای می دانستند،البته در قانون اساسی وظیفه تفسیر قانون اساسی بشورای نگهبان محوّل شده است،بهر حال اینجا بحث های حقوقی در باب احراز صلاحیت یا احراز عدم صلاحیت مطرح است که می دانید.اما در هرحال وقتی نمایندگانی با انتخاب مستقیم مردم انتخاب شدند فکر می کنم باید بقاعده دموکراسی به رای اکثریت مردم گردن نهاد و صحیح نیست بگوییم نمایندگان منتخب مردم بجای مردم تصمیم م گیرند چون این وظیفه نمایندگی آنهاست.
      سپاس از توجه شما

       
      • جناب سید مرتضی
        سلام علیکم

        سپاس از توضیحات، هر چند بخشهایی برای من قانع کننده نبود.

        ولی مهمترین قسمت در پرسش های من این قسمت بود:

        3- از نظر شما نظریۀ ولایت فقیه ( نظریه ) آیا باید با این عجله به مردم تحمیل میشد؟( با توجه به این نکته که هیچ نوع حکومتی در دنیای اسلام امروز از آن پیروی نکرده اند و هیچ گونه سابقۀ مؤفقیت تاریخی هم نداشته؛ یعنی همینجوری الّا بختکی، آنهم بدلیل اعمال نفوذ سیاسی و اقتدار یک فرد یا به نوعی سوء استفاده از شرایط بحرانی و انقلابی کشور و بدون در نظر گرفتن اوضاع)

        که شما اینگونه پاسخ دادید:
        3-همانطور که اشاره شد نظریه ولایت فقیه بنیان حرکت مرحوم امام برای تاسیس حکومت دینی با قالب جمهوری اسلامی بود،اینکه می گویید عجله،بنظر شما وقتی نظریه ای مبنای تاسیس حکومت بوده و انقلابی واقع شده و در دوره انتقال با انواع خطرات از ناحیه دشمنان مواجه بوده اند آیا نمی باید در روند تاسیس قدرت و تاسیس قانون و گذر از مرحله گذار تسریع می شد؟در مورد تعلیل هایی که در درون پرانتز آوردید مثل الا بختکی و ..من گمان می کنم از یک نکته ای در این بحث ها غفلت می شود ،مثلا گفته می شود در پیش نویس قانون اساسی اول که بامضاء مرحوم آقای خمینی هم رسیده بود اسمی از ولایت فقیه نبود،بگمانم این نوعی غفلت از این واقعیت هست که رهبریت کاریزماتیکی که مورد تصدیق و تبعیت قاطع مردم واقع شده بنای تاسیس حکومتش همین نظریه بود که آنرا در کتب خود تبیین کرده بود و همان مبنای کنش ایشان و تبعیت مردم بود،ضمن اینکه فرض کنید اصلا اسمی از ولایت فقیه در قانون نمی آمد،آیا در جای جای دیگر قانون اساسی که اشاره به مبنا بودن شریعت اسلام و فقه جعفری و لزوم مخالف نبودن قوانین متاخر با قوانین و کلیات اسلام شده بود که فی المثل لزوم وجود نهادی مثل شورای نگهبان را ایجاب می کرد،آیا نیازی به اشراف و ولایت شرعی برای ایفای وظیفه نظارتی بر قوانین و عزل و نصب ها و وظایف دیگر نبود؟قطعا بود،این بود که بعد هم که اصل 110 بوجود آمد برای آن وظائف و اختیاراتی تعریف شد.

        – که البته من قانع نشدم

        بازهم می پرسم و پاسخ شما برایم مهم است، لطف کنید واضح، سلیس و آشکارا پاسخ دهید.

        چرا و به چه علت اینقدر عجله برای ترسیم شاکلۀ حکومت بر مبنای یک نظریه، آنهم نه متفق القول بین فقها؟ آیا هیچ سابقۀ مؤفقیت تاریخی بوده؟ آیا هیچکدام از کشورهای اسلامی چنین تجربه ای داشته اند؟ پس بر چه مبنایی یک نفر با کمک چند حامی بدتر از خودش تصمیم میگیرد یک نظریه را بر یک کشور تحمیل کند؟ که چه؟ که ببیند آیا شدنی ست و این نظریه میتواند مانند نظریۀ نسبیت انیشتن در تاریخ ثبت شود؟! با این اختلاف که نظریۀ انیشتن مردم را به خاک سیاه ننشاند و نظریۀ این حضرات ببینید چه به روز ما ایرانیان آورد!
        و دیگر اینکه آیا از نظر شما میشود نظریۀ ولایت فقیه را مذهبی شدۀ نظریۀ فاشیسم و نازیسم و دیگر هم ردیفان دانست؟

        تشکر از همراهی شما

         
        • جناب أنارشيست
          عليكم السلام

          ما گفتگو می کنیم و بفارسی سلیس گفتگو می کنیم،اینکه اقناع حاصل بشود یا نشود در هر صورت قانع شدن و قانع نشدن طرفین محترم هست،منتها لحن گفتار یا الفاظ بکار گرفته شده نباید حاکی از حقانیت حتمی گرایش باشد الا در بافت استدلال.
          شما در مورد نظریه ولایت فقیه تصویری دارید و از آن تعبیراتی می کنید و معتقدید بازه زمانی تصویب این نظریه بعنوان یک اصل یا قانون عجولانه بوده است،تعلیل شما هم این است که این نظریه سابقه تاریخی عملی نداشته،یا متفق القول بین فقهاء نبوده،یا هیچ کشور اسلامی آنرا مبنا قرار نداده است و یک یا چند نفر آنرا بر یک کشور تحمیل کرده اند،و معتقدید چنین نظریه ای با چنین شاخصه ها و سابقه ها و لاحقه هایی نباید”عجولانه”تصویب می شد،پس چون عجولانه تصویب شده بنابر این محکوم است یا بلحاظ حقوقی نامقبول است.سخن شما را درست فهمیدم؟من در نوبت قبل عرض کردم روی پیش فرض شما که تصویب این قانون را عجولانه می دانید،من بنظرم می رسد که در یک تحول سیستماتیک و یک انقلاب مهم با آنهمه لوازم و خسارت های جانی و مالی،بهرحال یک دوران “گذار”وجود دارد که مهم و خطیر است و بیم ها با امیدها همراهند،آیا از نظر شما برای دوران گذار و برای تصویب کارشناسانه یک قانون معیار خاص زمانی وجود دارد؟ بگویید آن معیار یا آن بازه زمانی چیست و چقدر است؟
          من توضیح دادم که در دوران تحول یک سیستم که یک حالت خلائی وجود دارد هم دقت در تقنین و هم تسریع در گذار امری طبیعی است ،چون انقلابی که مردم ایجاد کردند و مطلوب های آنان بهرحال در معرض خطر دشمنان (بازگشت وضع سابق،کودتا،دخالت خارجی،اختلافات..و) بوده است.من اینرا بر فرض تحلیل شما گفتم که می گویید کارشناسی منتخبان مردم حتما عجولانه بوده است،وگرنه خودتان ملاحظه کنید که بعد از سقوط شاه و غلبه مردم و انقلاب،حدود سه ماه طول کشیده است تا کل قانون اساسی و از جمله آن اصل تصویب شود،ببینید این عبارت ویکی پدیاست در تبیین تاریخچه تصویب قانون اساسی ایران :
          “در زمستان ۱۳۵۷ و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، ایدهٔ تدوین قانون اساسی توسط روح‌الله خمینی و یارانش در پاریس مطرح شد. در همان‌جا پیش نویس اولیه قانون اساسی تهیه شد. بعدها پس از پیروزی انقلاب، این پیش نویس توسط افراد و گروه‌های مختلف مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
          در ۱۵ بهمن ۵۷، روح‌الله خمینی از جمله وظایف دولت موقت مهدی بازرگان را تشکیل مجلس مؤسسان منتخب مردم برای نگارش قانون اساسی اعلام کرد.[۱] پس از شروع کار دولت بازرگان، شورای عالی طرح‌های انقلاب با تصویب هیئت دولت در ۸ فروردین ۵۸ تأسیس و از وظایف این شورا، تهیه طرح قانون اساسی بر مبنای ضوابط اسلامی و اصول آزادی عنوان شد.
          در ۱۲ مرداد ۱۳۵۸ انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی برگزار و اعضای منتخب از ۲۸ مرداد شروع به تدوین قانون اساسی کردند. در ۲۴ آبان ۵۸ کار تدوین به پایان رسید و دو روز بعد (۲۶ آبان ۵۸)در روزنامه کثیرالانتشار کیهان به چاپ رسید. همه پرسی قانون اساسی در ۱۱ آذر برگزار شد و با رای قریب به اتفاق (۹۹٫۵درصد) ملت به تصویب نهایی رسید.”
          (پایان)
          بین 28 مرداد تا 26 آبان تقریبا سه ماه تدوین و بررسی و رای گیری قانون طول کشیده و این فرایند را نمی شود عجولانه دانست،بنظر شما آیا لازم است در مرحله گذار و تصویب قانون اساسی چقدر فاصله و بحث شود؟یک سال؟دو سال؟چند سال؟خوب طبق روال مردم کارشناسانی را در یک انتخاب آزاد انتخاب کرده اند و اینها اصول قانون اساسی را بررسی کرده اند از جمله اصل 110. نیز بنده در نوشته قبل گفتم،وقتی مردم رهبری کاریزماتیک را انتخاب کردند که بنای حرکت و رهبری او نظریه ولایت فقیه و مشروعیت فقیه بوده است،بعد سیستمی را بر مبنای احکام دین تحت عنوان جمهوری متکی بر قواعد اسلام اختیار کردند،طبیعی است که مشروعیت فقیه بر این مبنا ،می شود معیار قانون اساسی ، نه مبنای فقیهانی که به این اصل اعتقادی ندارند و در عبارتم اشاره به مساله نظارت عالی اسلامی بر قوانین کردم،و عرض کردم این یک تناقض می شود که ما در قانون اساسی کلیات و مسلّمات اسلام را مبنا قرار دهیم و ساختاری را ایجاد کنیم بعد اصلی که مبنای کنش و حرکت یک فقیه و یک رهبر بوده را مورد اعتنا قرار ندهیم ،علاوه اینکه اینجا بحث رای و گرایش مردم مطرح و ملاک است.بنابر این فرض من بر خلاف شما این است که عجله ای نشده ،و تحمیلی هم در کار نبوده برای اینکه واضح است که فرایند تصویب همه اصول قانون اساسی بحث آزاد و کارشناسی و موافقت و مخالفت کارشناسان و رای دادن مخفی و تصویب بر اساس رای اکثریت بوده است،کجای این کار می شود عجله یا کجای این فرایند می شود خلاف دموکراسی در تحکیم نظر مردم بواسطه رای کارشناسی منتخبان آنها؟
          شما می گویید ولایت فقیه متفق القول نبوده،بله نبوده و نیست،ولی در مورد آن بحث و رای گیری شده،شما توضیح دهید وقتی دیگر فقیهان اصل تاسیس حکومت در غیبت را نامشروع می دانند چطور رای آنان مبنای حکومت دینی باشد که مردم به آن و رهبر آن رای داده اند؟!در مورد کشورهای اسلامی،خوب کشورهای اسلامی که سنی مذهب هستند و آنها بلحاظ کلامی و فقهی اصلا نظریه ای بنام ولایت فقیه ندارند! و این خودبخود نه دالّ بر حقانیت مبنی آنان است و نه دالّ بر بطلان نظریه ولایت فقیه، البته اینکه شما آنرا با فاشیسم یا نازیسم مقایسه می کنید بنظرم مقایسه منصفانه ای نیست چون برداشت من این است که بنیان این نظریه باز می گردد به نظارت فقه بر شئونات سیستمی دینی که مورد رای مردم واقع شده(جمهوریت+اسلامیت)،در واقع بنظر می رسد اختیار کردن اسلامیت و سیستمی با قالب جمهوری و محتوای اسلامی و تنظیم ساختار قانون اساسی بر این مبنا بدون نظارت عالیه فقهی منتهی به پارادوکس خواهد بود.
          سپاس از توجه شما

           
      • تو در أمدت از كجاست كه ٢٤ساعته پاي كأمپيوتر هستي و مشتي لاطائلات. تحويل ملت ميدهي. /// به دين مردم دست بر دار هم نيستيد، نكنه ميخواهيد /// خودتان را سر بكشيد ول //// متوهم.

         
  50. سلام استاد نوری زاد عزیز
    سوالی وجود دارد که چرا کشورهای عربی از پی اعلام بیت المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل عکس العمل در خوری انجام ندادند و بلاخص سوریه که جزو محور مقاومت است سکوت پیشه کرده و ترکیه در ضمن هیاهوی آقای ترامپ نسبت به عقد چند قرار داد اقتصادی با اسرائیل اقدام نمود.
    آیا با تشکیل دولت خود گردان فلسطین وقبول این مورد از سوی مردم فلسطین ماموریت محور مقاومت و سینه چاکی بعضی کشورها مانند ایران از دستآویز حمایت از فلسطین به پایان نرسیده؟
    قراین چنین نشان می دهد که در گیری فلسطین از مرحله غاصب و غصب شده به مساله روابط بین دو کشور در عرصه بین الملل تبدیل شده است و ماموریت محور مقاومت به پایان رسیده است.
    از سویی دیگر انفعال مردم فلسطین در ایجاد انتفاضه جدید علیرغم فراخوانهای مکرر حکومت های فلسطین می تواند تاییدی بر این مورد باشد که فلسطینیان نیز صلاح کار را در اقدامات سیاسی دولت مردان حکومت خود گردان دیده اند.
    حال در فضای ایجاد شده فعلی جناب نصر اله و جمهوری اسلامی در دفاع از مظلومیت فلسطینی که دارای حکومت و مشروعیت سیاسی و حوزه جغرافیایی معین است چه معنا و مفهومی می تواند داشته باشد؟ جز بهانه و دستآویزی برای امتداد چپاول و غارتگری به نام دفاع از اسلام و به کام سلطه جویی.
    هزینه های تحمیل شده بر مردم ایران در چهل ساله جمهوری اسلامی چه کسی باید پاسخگو باشد؟

     
    • دوست گرامی…در یکی از شبهای تابستان، ملانصرالدین که بر پشت بام خوابیده بود، با صدای داد و فریادی از کوچه از خواب پرید و لحاف بدوش از بام فرود آمد و به کوچه رفت. مشاهده کرد که دو همسایه با هم درحال کتک کاری هستند. پس تصمیم گرفت که بین آنها صلح و صفا برقرارکند. اما همچنانکه مشغول صلح دادن طرفین دعوا بود، رندی لحاف از دوش ملا ربود. وقتی ملا به بالای بام برگشت، همسرش از او پرسید که ملا لحاف چه شد؟ ملا پاسخ داد: دعوا بر سرِ لحاف ما بود، لحاف را بردند و بلوا تمام شد. از آنجا این ضرب المثل که معروف به لحاف ملاست، در میان مردم دهان به دهان گشت.

      قضیۀ فلسطین هم نظیر لحاف ملا شده است. در این ماجرا دو طرف در فلسطین مشغول دعوا بر سر لحاف هستند و بنظر میرسد که تا ابدالدهر و تا هنگامی که لحاف نامبرده وجود دارد، بلوا هم وجود خواهد داشت. حال به بینیم که لحاف فلسطین از چه جنسی است؟ ارزش این لحاف هزاران میلیارد دلار ناقابل است. واقعیت اینست که تا کنون چند صد هزار میلیارد دلار که هرساله بطور رسمی و از پیش اعلام شده در بودجۀ سالیانۀ آمریکا به اطلاع مالیات دهنده های آمریکائی میرسد، از زمان تشکیل اسرائیل بر اساس اعلامیۀ معروف به بالفور (نامۀ بالفور به روتشیلد) منظور شده است.

      (MIDDLE EAST POLICY, VOL. XIII, NO. 3 ،THE ISRAEL LOBBY AND U.S. FOREIGN POLICY)
      جمع کمکهای آمریکا به اسرائیل و فلسطین تا سال 2002 میلادی: 3 هزار میلیارد دلار یا بزبان خودمانی، برابر 3 میلیون میلیون دلار:
      http://ifamericansknew.org/stats/stauffer.html

      این کمکها سوای کمکهای سالیانۀ دیگر به مصر و اردن و ترکیه به منظور حفظ صلح با اسرائیل است. ضمناً کمکهای سایر کشورهای عرب منطقه از قبیل عربستان و امارات و قطر به فلسطینی ها نیز افزون بر کمکهای پیش گفته میباشد.

      پس ملاحظه میکنید که بلوا بر سر لحافِ مملو از هزاران میلیارد دلار ملا برای حفظ و تداوم دعوای بین اسرائیل و فلسطین است. بنابراین، به محض برقراری صلح بین طرفین دعوا، دیگر بهانه ای برای اسرائیل وجود ندارد تا به هزینۀ مالیات دهنده های آمریکائی و با دریافت انواع سلاحها و پول نقد و وامهای بلاعوض و از طرف دیگر کمکهای نقدی و غذائی توسط فلسطینی ها به بهانۀ در محاصره و زیر ظلم و ستم بودن از سوی اسرائیل برای سیرکردن شکم اهالی فلسطینی، باب الحوائج طرفین باشد. پس دور از انتظار نخواهد بود که این دعوا نسل اندر نسل و تا سالیان درازی ادامه داشته و راه حلی هم برای خاتمۀ آن پیدا نشود.

      اگر چنین است که هست، پس این شال مظهر فلسطین بر گردن رهبران حکومت اسلامی هم پرچم فریبکاریست که بازار بخور بخور و چپاول و غارت اموال مردم و بودجۀ مملکت از سوی ملاها به بهانۀ حمایت از حقوق مردم فلسطین را در کشورگشائیهای ملایان از عراق تا لبنان و سوریه را تداعی کرده و گرم نگاه میدارد. در واقع، این شال جهت تحمیق مردم ناآگاه که تا فرق سر در گنداب تبلیغات مسموم آخوندها غرق شده و عقلشان به یغما رفته، تدارک دیده شده است، و همین جاست که مصلحین اجتماعی بدرستی بانگ اعتراض بر میآورند که: «ایران شده فلسطین/ مردم چرا نشستین؟»

      همۀ این بازیها برای فریب مردم ناآگاه ایران و منطقه است. نه رهبران اسرائیل خواهان سرانجام دادن به این بازی کثیف هستند و نه رهبران فلسطین. آخوندها هم که از دولتی سرِ اسرائیل و فلسطین، نانشان حسابی در روغن است.

       
  51. دوستان یک لحظه فکرش را کنید که جریان me tooکه از هالیوود آغاز شد و دیوارهایی آهنی از حرمت و ترس را که دور گروهی ساخته شده بود فرو ریخت راه به جوامع اسلامی زده می یافت و زنان به طرح شکایات در دادگاههای مردمی می پرداختند .آنوقت بود که جنایت و تجاوز ات جنسی مسلمین و بخصوص آخوندها بزبان و کودکان و سوءاستفاده ای جنسی این/// در جامعه چگونه جوامع بشری را از بی توجهی به نقش مخرب //// و پرورش چنین //// شرمنده میکرد.

     
  52. حسن روحانی لایحه بودجه سال نود و هفت را تقدیم مجلس کرد ،

    من موندم ته اش چیزی هم برای ملت گرسنه مانده یا نه ؟

    لایحه بودجه یا تقسیم غنائم !!!!

     
  53. اخبار امریکا: ناسا یک خبر بسیار مهم را در باره کشف سیارات قابل سکنی جدید را پنجشنبه اعلام می‌کند.
    اخبار قم و مشهد: مراجع حوزه علمیه رو دست ناسا زدن و دستورات رفتن به …(سه نقطه از مش قاسم)لا را در رساله جدید دیروز تبیین کردند.

     
  54. با سلام و درود بر نوریزاد گرامی و تبریک سالروز تولد

    بریده های زیر ازدو مقاله کیهان امروز گزیده شده. [ تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۳۹۶]

    رئیس جمهور روحانی: ما یک حرکت خوبی برای بودجه عمرانی در نظر داریم منابع عمومی بودجه امسال در مجموع 368 هزار میلیارد تومان است که در لایحه امروز تقدیم مجلس شورای اسلامی می‌شود

    سید کامل تقوی‌نژادرئیس ‌کل سازمان امور مالیاتی گفت: در کشور ما 14 تا 30 هزار میلیارد تومان فرار مالیاتی پیش‌بینی می‌شود که البته مربوط به سال گذشته است.
    وی در مورد میزان تحقق درآمدهای مالیاتی گفت: در سال 96 بالغ بر 100 هزار میلیارد تومان مالیات پیش‌بینی شده بود که 85 درصد آن در هشت ماه محقق شده است. هرچه به پایان سال نزدیک می‌شویم رقم تحقق درآمدهای مالیاتی بیشتر می‌شود. همچنین در لایحه بودجه سال 97 بالغ بر105 هزار میلیارد تومان درآمد مالیاتی و 23 هزار میلیارد تومان آن عوارض و درآمدهای گمرکی پیش‌بینی شده است.

    مقولات درامدهای سالانه مالییاتی [105 هزار میلیارد تومان] وتعیین بودجه عمومی دولت (مخارج جاری و عمرانی – 368 هزار میلیارد تومان) مرتبط با هم واضح و صریح هستند.
    اما انچه اینجا فاقد ارتباط واضح و صریح است ارقام مرتبط با این مقولات است. البته جای تعجب است که برادر حسین بیخ ریش بنفش شیخ دکتر خالیبند را بخاطراین دقلکاری واضح و صریح دو دستی نگرفته.
    با احتساب قیمت دلار رسمی مبادله ای از قرار 3550 تومان شیخ حسن و هئیت های موتلفه رانت خوار خودی یک بودجه بیش ار یکصد بیلیون دلاری بر گرده اقتصاد پنحاه بیلیون دلاری کشور به سبک رایج حمل و نقل در کوچه و خیابان و بازارهای ایران سوار حامل بخت برگشته (حقوق و دستمزد و مستمری بگیران و بازنشستگان و بیکاران و سایر اقشار فرودست ) سوار کردند.
    ترجمه و تفسیر “علمی-اقصادی” بودجه شیخ ریش بنفش در چهار چوب برنامه اقتصاد مقاومتی دیکته ناخوان و ناجورولی فقیه در مقابل رهنمودهای مقدس بانک جهانی و صندوق بین المللی بدین قرار است:

    نسبت بیش از سه و نیم برابر بودجه عمومی‌ به درآمد مالیاتی سالانه یعنی‌ چه؟

    خرج که از کیسه مهمان بود
    حاتم طایی شدن آسان بود

    تسخیرو غارت و حراج منابع ملی‌ توسط سرمایه داری ورشکسته خصولتی به سبک هیئتی ایرانی‌اسلامی پیروان آقای جان مینارد کینز انگلیسی و تسخیر مشابه شبکه بانکی‌ به سرکردگی بانک مرکزی و نظام مالی‌-اقتصادی متکی‌ بر پول کاغذی‌چاپی (ارز فیات) به پیروی از اقتصاد منتریسم آقای میلتون فریدمن و تولید بدهی و تورم پولی‌ با ارقام نجومی توسط مدیران کلّ فاسد و شارلاتان و دزد و رشوه خوار بانک‌ها و موسسات مالی‌ مجاز و غیر مجاز ورشکسته و بتاراج دادن سپرده‌های مردمی که برای تامین بخشی از معیشت خود به سود سپرد‌های خود نیازمندند و گسترش فرهنگ رانت خواری از صدر تا ذیل از بیوت محترم آقا زادگان تا شبکه “چهره های” رنگارنگ بی‌-استعداد و بی‌ لیاقت .
    بودجه شیخ ریش بنفش نه در جهت رشد اقتصادی کشور، تولید و ثروت، اشتغال زایی، رفع بیکاری، ریشه کنی فقر و ناهنجاریهای مولود، بهبود مالی‌ و سلامتی و امنیت اجتماعی برای شهروندان جوانان و کارگران و فارغ التحصیلان بیکار، بازنشستگان و مستمری بگیران و اقشار آسیب پذیر جامعه بلکه در خدمت تولید ثروت تورمی و باد آورده و بی‌ زحمت و ریسک برای صاحبان دارایهای سرمایه ایست.
    دولت خود بزرگترین بده کار نظام بانکیست ( با تخمین بیش از ۷۰۰ هزار میلیارد تومن) که عمدتا توسط شرکتهای خصولتی تلنبار شده و دولت نیز قادر به پرداخت سود و اصل این بدهیهای نجومی نیست و ناچاراً هرسال در زمان تنظیم و تقدیم بودجه استقراضات جدیدی با مبالغ نجومی بر گردهٔ حقوق و دستمزد بگیران و بیکاران وارد می‌کند. شیخ ریش بنفش نماینده روحانیت حاکم، کلان سرمایه دار و رانت خوار محافظه کار، قدرتمند و مستبد با لبخندی ملیح به سمت قدرتمندان جهان است
    اگر بازاریان و صاحبان سرمایه‌های کالایی به همین میزان متضرر می‌شدند این حکومت امام زمانی‌ را با تهییج خیل عظیم دانشجویان، فارغ تحصیلان بیکار، کارگران ناراضی و اقشار فرودست شبانه رو به قبله مینشاندند؛
    طرح جدید سپاه برای تشکیل “گشتهای ویژه” در تهران و بعضی‌ دیگر شهر‌های بزرگ برای آمادگی و مقابله با “زلزله‌های اجتماعی” و “اراذل و اوباش” و “جلو گیری از سرقت” را می‌توان ترجمهٔ و بروز خیابانی تفسیر “علمی‌-اقتصادی کینز‌فریدمن” لجام گسیختهٔ ایران اسلامی دید

    با درود

     
  55. حاج حسن یوسفی‌اشکوری: در خصوص مسایل مربوط به زنان مترقی‌ترین فتاوی را آیت‌الله صانعی ابراز می‌کند.
    مش قاسم: ای //// ، اون فتاوی که تو میگی مترقی‌ترین هنوز سالهای نوری با دنیای امروز فاصله داره. این //// رو میگه که بازهم شیره بماله به سر این ملت، ای ملت، بشتابین که این //// مترقیه! ادعای روشنفکری هم میکنه. حاجی، تو روشنفکر نیستی، خود-روشنفکر خوانده هستی. منقلابی که امثال این حاجی روشنفکرش باشن اون /// مترقیش هیچی ازش در نمیاد الا منقلاب.

     
  56. ///// شهیندخت مولاوردی: دولت به دنبال آزادی ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه بود، این پرونده به دلیل احترام به مراجع» متوقف شده است.
    مش قاسم: این پرونده به دلیل بی احترامی به بانوان ایرانزمین متوقف شده است.

     
  57. دوستان گرامی،
    آسید و آرتین عزیز;
    البته بحثهای شما را مفید می دانم، بحث و مجادله و اظهار نظربه وسعت فکر کمک می کند، و هر چیز که فکر را از تنبلی اش در آورد مثبت می دانم.
    داخل اصول دین و جزییات که کجا و چه موقع پیامبر عروج کرده و یا به ابوبکر چه گفته نمی شوم، نه اینکه دین اسلام را مطالعه نکرده ام، اما دیدگاه من از فلسفه و بررسی تاریخ و جامعه شناسی است .
    دوران باستان ، قوانین امروزی نبود، هر حاکمی که اغلب از روحانیان و یا با تایید آنان بودند قوانین خود را داشتند که بر مردم اعمال می کردند، چون قانون حمورابی،قوانین را ادیان در حاکمیت تعیین می کردند .
    از اینرو روحانیت و قوانین را در دوران باستان از حاکمیت نمی توان جدا کرد.
    خط و مرزهای بین دین و سیاست را باید مشخص کرد. اکنون دوران قوانین بشر است و این قوانین فرا دینی و فرا سیاسی باید عمل کنند.
    اینکه عملکردهای پیامبر سیاسی است، شکی نیست. مشکل من دین است. ما ابتدا باید تعریفی از دین و خدای و پیامبر و … داشته باشیم تا بتوانیم به یک مخرج مشترک برسیم، و یا نرسیم مهم این است که راههای تاریک و کور را روشن کنیم،حداقل برای خودمان.

    خدای اسلام و یهود و مسیح با هم متفاوتند و همینگونه دستورات دینی اشان، در دوران کنونی هر چیز جای خود را دارد و دیگر نمی شود کیلویی حرف زد و عقیده داشت.سوار تاکسی می شوی باید بگویی کجا ؟چه برسد به راه و روش زندگی، هر کس اول نسبت به خود مسئول است.

    آسید یک روش ناپسندیده دارد که دائم نیت خوانی می کند، چند حرف مثبت می زند و آخر هم یک لگد و توسری حواله می کند که یعنی بچه برو سر جات بشین، بگذریم که بعد از فحش دادن به من قهر هم کرد!!خوب من بدل نگرفتم ، چون نیش عقرب حسابش کردم.خوشبختانه عادات کپی های کیلومتری را ترک کرده است.

    آرتین گرامی، پافشاری برعقیده ای تنها دلیل دگم بودن نیست، باید دید در مقابل چه اتفاقی افتاده است، هر عکس العملی را عملی است.
    این چه اصراری است که همه باید یک عقیده باشند.
    در ضمن تنفر انسان غالبا نسبت به اعمالند و چیز مشخصی را دربر می گیرند، کسی که دروغگوست و یا کارهای داعش تنفر انسان را بر می انگیزد .

     
    • سلام بر انسان گرامی
      بنده کجا و کی گفته ام پافشاری بر عقیده یعنی دگم بودن؟!شاهدی دارید لطفا بیاودید.من هر کسی را محق می دانم هر عقیده ای خواست داشته باشد ولی هرگز هرگز هرگز پذیرفتنی نیست این عقیده را بر دیگران تحمیل کند.مثلا بنده را چه کار به سطح دانش جعفر ابن محمد که ما می گوییم نه چنین است که می گویند و در این مدعا دلایل بسیار داریم و برخی می گویند خیر و این را حمل بر توهین می کنند!اصلا جعفر هر چه بوده و هست مبارک خودش و پیروانش ولی وقتی می نگریم که همین قال الصادقها و الباقرها چه بر سر روزگار کشوری باستانی آورده دیگر جای دم فرو بستن نیست.دوست گرامی ما در اینجا در شرایط برابر بحث نمی کنیم هرچند به ظاهر گرد یک میزیم.یکسوی قضیه تفکریست که اصرار بر بر حق بودن خود دارد که البته تا اینجای کار حرجی نیست چون همه در حالت بحث گمان بر صحت گفتار خویش دارند ولی آن سوتر شاهدیم این عقیده صرفا مدعای برحق بودن ندارد.این برحق بودن دنباله ای دارد.او می گوید من برحقم پس لاجرم تو باطلی و چون تو باطلی جبرا فاقد حقی و چون فاقد حقی یقینا من محقم هر چه خواستم با تو کنم چون مطلقا برحقم! و بدینسان دمار از روزگار مردمان درآورده و باز طلبکار خلق الله است.عده ای را به حبس برده جمعیتی را کشته فوج عظیمی را به تبعید برده و خرابیهای بسیاری برجای نهاده تنها بدلیل این توهم خودساخته ای که در ذهن خویش بنا نهاده است.نیک می داند با تو چه کرده و به ریشخندت می گیرد.به ظاهر تن به گفتگو می دهد ولی در باطن دهن کجی می کند.مغرضانه سخن می گوید.تعمدا با بسیاری از شواهد بیگانگی نشان می دهد و برای اثبات مدعای خویش دست به دامان خرافات و مهملات می شود و در انتها تمسخر و توهین پیشه کرده چون جماعت خود را بر اریکه قدرت می بیند می فرماید همین هست که هست!این دیگر بحث دو تفکر در حالت برابر نیست.بحث مابین غالبیست که زمانه و از بخت بد روزگار جهل مردمان او را صدر نشین کرده و مغلوبیست که تنها سلاح او نشان دادن انحرافات تفکر مصدر نشین است.دگم اندیشی یعنی همین.یعنی بحث را به جایی ببری که وقتی ادله از تظاهر خویش ملول شد به جای دریافت نسیمی از استدلال با پوزخندی بدرقه شود.
      با آرزوی سلامتی شما

       
  58. سید مرتضی در یادداشت خود پرسیده است که اگر به کسی که نظری سکولار میدهد بگوییم سکولار، مگر این فحش است؟ البته پرسش سید طوری است که پاسخش همراه سئوال است که یعنی نه این فحش نیست.
    شما اگر بکسی بگوئید “پرفسور” آیا این فحش است یا تعریف ؟ اگر به کسی بگوئیم “آخوند” چه؟ روشنفکر و یا امل چه حکمی دارند؟ مثلا وقتی در استادیوم به گلری که خوب پنالتی را گرفته بگوییم “بی پدر عجب گلری است” ،داریم فحش میدهیم یا تعریف میکنیم؟
    حقیقت این است که این معانی با موقعیت گوینده و شنونده و شرایط محیط و فرهنگ تعریف شده و رایج بین مردم بالا و پائین میشوند. وقتی سید مرتضی در مقابل یک اظهار نظر در مورد اسلام و سیاست بر آشفته میشود و کسی را که در مورد سیره نبوی نظری خلاف او داده را متهم به ارائه برداشت “ناجوانمردانه” میکند، این فحش است یا تمجید؟ حال اگر به او بگویند که از کجا معلوم برداشت شما از این ماجرا اشتباه نباشد و از کجا معلوم تو درست میگوئی بگوید که نه،تو چون سکولار هستی داری این حرف را میزنی، این حرف فحش است یا تعریف؟ یعنی وقتی ما به جای استدلال نظر خودمان و نقد نظر طرف مقابل یاد سکولار بودنش می افتیم و اینکه برداشت نا جوانمردانه دارد و یا مانند مورد خود بنده معروف به خواندن “روضه سکولاریستی” میشویم، و یا وقتی میگویم راه اقای خمینی به این دلایل اشتباه بود متهم به ضدیت شخصی با ان مرحوم میشویم، داریم فحش میخوریم یا دسته گل سید مرتضی را نمی بینیم؟
    اما چرا سید اصرار دارد که منظورش فحش دادن نیست؟ برای اینکه فحش در هر فرهنگی خیلی کار و رفتار و گفتار بدی است و او هم نمیخواهد متصف به این صفت شود ولی در عین حال علاقه ای هم ندارد از این روش دست بردارد بلکه میخواهد بگوید که باور کن فحش نمیدهم و منظوری ندارم و تنها دارم تو را توضیح میدهیم.
    مشکل کار در این است که ما و سید مرتضی در یک فرهنگ و سرزمین نفس میکشیم و استنباط و درک ما از واژگان و فرهنگ گفتگو یکسان است. شما این نوع گفتگو را نزد هر کس ببری به شما خواهد گفت که احتمال فحش دادن در این شیوه بسیار بیشتر از احتمال غیر آن است. سید مرتضی چون میخواهد به هر قیمتی از نظم موجود دفاع کند و به اصطلاح نظام را حفظ کند گزینه ای دیگری پیش رو ندارد.
    سید تنها موقعی میتواند مطمئن شود که دارد بروشی که میگوید گفتگو میکند که بدون توجه به جایگاه خودش و یا خاستگاه طرف مقابل به استدلال رو کند. وقتی کسی میگوید ولایت فقیه اشکال دارد نرود حدیث از این طرف و آن طرف بیاورد بلکه با استدلال نشان دهد که این نظریه باعث رشد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و تقویت ارزشهای اخلاقی شده است. در اینصورت اگر بازهم طرف مقابل لجاج کرد قضاوت را به افکار عمومی بسپارد.
    امروز خیلی ها معتقدند اگر شاه سابق در برخورد با ادعاهای روحانیون و مذهبی ها بجای طرح ارتجاع سیاه و نظائر آن می امد و در شبکه سراسری مثلا با حضور امثال جنتی و یا اقای مطهری و حتی منتظری نظریه ولایت فقیه را به بحث آزاد میگذاشت و یا تحریر الوسیله را میگفت که امامی کاشانی درس بدهد تا کنون نه از حوزه های علمیه اثری بود و نه از وقایع سال 57. شاید روحانیون هم در منش و افکار خود تجدید نظر اساسی میکردند و ما به جای داشتن امثال پناهیان امثال ابن سینا و آخوند خراسانی داشتیم و احتمالا شاه هم متوجه رفتارهای نادرست خود میشد.
    وقتی تمام همت ما این است که مخالفین فکری خود را غرب زده و روشنفکر سکولار و امثال ذالک بنامیم، خود را از نعمت اصلاح محروم میکنیم. باید این توصیه قرآنی را در گوش داشته باشیم که ای بسا پدران و گذشتگان ما در خطا بوده اند،آیا ما هم باید به راه خظا برویم؟ آیا وقتی قرار است موسی با فرعون به زبان نرم و دلنشین صحبت کند، بهتر نیست ما هم از انگ زدن به هم خود داری کنیم؟ نه روحانیون موسی هستند و نه دیگران فرعون و نه ایرانیان قوم بنی اسرائیل..

     
    • عزیز جان،اینقدر فلسفه بافتن برای مجادله لفظی لازم نبود،من در جوهره بحث ها با شما بحثم را می کنم،بعد چیزی که از شما مشاهده می شود تکرار مدعاست نه استدلال جدید و نه نفی استدلال طرف مقابل،فارغ از اصل بحث من گاهی اشاره به مبنا می کنم،مثلا اشاره به این مبنا که تفسیر و تحلیل خاص از سیره و سنت پیامبر ناشی از گرایش به سکولاریسم سیاسی است،بحث من این بود که اشاره به مبنا و سکولار خواندن کسی که گرایش خود به سکولاریسم را در احتجاجات نشان می دهد “فحش” نیست تا موجب گلایه شود،این سخن ساده که اینقدر عصبانیت و صرف وقت برای تایپ نیاز نداشت!
      شاد و پیروز باشید!

       
    • سلام بر علوی گرامی
      بنده هم یک سوال از شما دارم.به نظر شما اگر به کسیکه گفتارش نشان می دهد فاقد سواد لازم است گفته شود کم سواد آیا این توهین است؟
      موفق باشید

       
  59. محمد ابراهیم

    سلام جناب آقای محمد نوری زاد

    بعد از نامه ای که به امام علی نوشتید من تلاش کردم عکس العمل جامعه حوزوی و دانشگاهی و مردمی را نسبت به این تابوشکنی جنابعالی دنبال کنم. بسیاری از این واکنش های مذهبی را جمع آوری کردم. شما بابی را گشودید که پیش از شما کسروی گشوده بود. در میان واکنش های مذهبی به نامه شما و مناظره ای که با دکتر خزعلی داشتید به نوشته ای برخوردم که دوست داشتم اگر نخوانده اید بخوانید. این نامه منصفانه نوشته شده و نویسنده تلاش کرده جانب انصاف را لحاظ کند. با احترام م الف

    ———————

    «جناب دکتر خزعلی سلام بر شما. در خصوص مناظره با جناب نوری زاد چند نکته را به عرض میرسانم: اول-تمام آنچه ایشان در نامه هایشان به امام علی گفته اند در حقیقت علامت های سوالی است بر آنچه در طول سالها از منابر و درکتابهای گوناگون توسط کسانی که خود را شیعه ایشان میدانسته اند به آن صالح نیک کردار نسبت داده شده است و بسیاری از آنچه در مورد ایشان گفته شده اصولا نسبتی با شخصیت بزرگوار ایشان ندارد. اینکه مدعیان امام علی در طول سالها بیش از آنچه بر حکمت و دانش ایشان در طول 25 سال سکوت و سالیان و روزگاررانی که در رکاب پیامبر بوده اند تاکید کنند بر ذوالفقار علی تاکید کرده اند آیا دلیلی برای حونریزی های بسیار در طول تاریخ نبوده؟چه مبنای عقلی و دینی برای انتساب تمام خصوصیات امام علی به ماورالطبیعه و جود دارد. عصمت ذاتی در کجای مبحث توحید، رسالت و معاد قرار دارد؟ چرا پیروان ایشان ذره ای نشانه از صبر و حکمت و عدل ایشان ندارند و تنها قدرت شمشیر و سلاح حود را به رخ کشیده اند؟ بسیاری از حدیث های جعلی و داستانهای خیالی که برای ایشان ساخته شده آیا موجب وهن دین و حتی وهن پیامبر نیست؟ آیا نیابد به این باورهای غلط تاخت؟ خطاب نوری زاد با امام علی دروغینی است که برای ما ساخته اند. دوم – در کجای دین اسلام حتی هتاکی به پیامبر موجب خروج از دین است؟ مستندات این حکم بر چه اساسی استوار است؟ این حکمی است فقهی که سالیان سال بعد توسط حوزویان اختراع شد و به موجب آن بسیاری را به خاک و خون نشاندند و هر صدای جدیدی را در نطفه خفه کردند. آیا در زمان پیامبر ایشان هتاکان را به خروج از دین متهم ساخته اند؟ رفتار امام علی با هتاکان چگونه بوده؟ کدام فرد به جرم هتاکی به ایشان حتی دستگیر و زندانی شده؟ این جرم و گناه باصطلاح نابخشودنی که به زعم شما موجبات خروج از دین است از کجا آمده؟ در سیره کدام امام با هتاکان اینگونه برخورد شده؟ سوم- داستان گفتگو با خدا و سوال از خدا هم همچنان نوعی حمله به تعابیر غلطی است است که بنام دین سالیان سال است به خورد خلق الله داده میشود. چهارم- دو سخنرانی از جناب سبد حسن آقامیری برایتان ارسال میکنم تا به نوع دیگری این بیانات را مرور کنید. پنجم- اما جناب نوری زاد در همه زمینه ها بنابه نوعی پرده دری دارند که البته لحنشان قطعا خوشایند بسیاری نیست اما اگرچه من شخصا لحن ایشان را نمی پسندم اما فحوای سخن ایشان را در فراسوی کلمات درست میدانم. اگرچه بهتر بود ایشان در نگارش نامه های مذکور رعایت متانت و صلابت کلام را لحاظ میکردند. سالهاست هیچکس چه در حوزه و چه خارج از آن تلاشی برای زدودن جهل و جعل از مفاهیم دینی و زندگی بزرگان دین انجام نداده است اینکه تلقین میکنیم که بزرگان دین ما از ازل به این امر منصوب شده اند و فی المثل نام پنج تن را به نوح و ابراهیم و موسی آموزش داده اند تا در هنگام سختی آنان را بخوانند آیا توهین به اصل دین ، توحید ، رسالت و حتی معاد نیست؟ ششم- باب مناظره را بدرستی بازکرده اید اما خواهش میکنم با بیان جملات نظیر خروج از دین که هیچ مبنای حقیقی دینی ندارند این مسیر را نبندید . چهره ای کریه که از دین برای ما ساخته اند باید با این چنین شلاق ها و حملات پالایش یابد. در طول تاریخ کسانیکه که نان دین را خورده اند و اسباب گسترش موضوعاتی خارج از متن دین شده اند تمام هدفشان این بوده تا باب گفتگو بسته شود و کسی جرات پرسش های تند و گرنده نداشته باشد. روشی که اصالتا توسط بزرگان دین همواره مورد پذیرش بوده است. گقتگو و مباحثات امام صادق با کسانیکه مستقیما به ایشات تندی و هتاکی میکرده اند نشان دهنده چیزی جز این است؟ه هفتم- فایل صوتی که جنابعالی پس ارز برگزاری جلسه اول انتشار دادید اصل برگزاری مناظره را مورد تردید قرارداده است. شما اگر مخالفتی داشتید می بایست در همان جلسه وقتی هم برای پاسخگویی خودتان در نظر میگرفتید و اصل مناظره را رعایت می نمودید. کشاندن مناظره ای با آن شیوه اجرایی درست به فضای مجازی برای بیان نکاتی که کاملا در فضای مناظره قابل طرح بودند یقینا شائبه هایی را بوجود می آورد که نمیتوانید از گسترش آن در فضای مجازی جلوگیری نمایید. یار کشی های بعد از مناظره ثمره انتشار فایل صوتی از سوی شما بود. پیروز باشید. ارادتمند امیر. ن.»

     
  60. سارا از فرانکفورت

    سلام می کنم به شما آقای نوری زاد
    هم تولدتون را به شما تبریک می گویم و هم نمایشگاهتونو که خیلی با استقبال خوبی روبرو شد. دیدم از همه جور قشر در این نمایشگاه حاضر بودن که خیلی جای خوشوقتیه. از چادری تا با حجاب و بقول اینا بدحجاب. از مسلمان تا بهایی. و روی گشاده شما هم برام خیلی خواستنی است که بقول پدربزرگ نیشابوری ام : مردم به روی گشاده داخل می شوند نه به در گشاده. در این مدت کمتر موفق شدم به سایت شما سر بزنم اما در تلگرام مرتب شمارو دنبال می کردم. تا به سایت داخل شدم دیدم ای وای هنوز بحث سر اسلام مکی و مدنی است و مزدک از یک طرف و سیدمرتضی از طرف دیگر کشاکشی دارند به چه وسعت. من خودم البته به هر دوی این عزیزان حق می دهم که از باور و اعتقادشون دفاع کنند. برای شما که در پاسخ به آنارشیست گفته بودین بدست اکبر خوشکوشک ها ریز ریز می شوید سلامتی و پایانی خوب از خدا خواهانم

     
  61. محمد نوری زاد

    محمد نوری زاد:

    بارها نوشته و گفته ام که افرادی که در مجلس اند، هرگز نماینده ی مردم نیستند و البته حتماً نماینده ی سپاه و اطلاعات و بیت رهبری اند. در میان این مجلس نشینان زبون و ترسیده و چاکر مسلک، یک چند تا طنز پرداز و چند تایی گمشده نیز هستند. که هم سربه نیست شده اند و هم گاه به گاه که پیدایشان می شود، طنزی می پردازند آمیخته به خیانت. یکی از این چاکر مسلکانِ گمشده ی طنز پرداز، جناب دکتر عارف است که جای خوبی مثل تدریس در دانشگاه را با سیاست – که هیچ از آن نمی داند – عوض کرد و به نمایندگی از مردم بی نوا به مجلس رفت و در مجلس گم شد و گاه به گاه که پیدایش می شود، طنزی می پردازد برای غش غش و غصه های مردم. ایشان مثلا رییس فراکسیون هم است. به تازگی – و البته بفرموده – گفته است: ‌”…… هتک حرمت در عاشورای ۸۸ را محكوم می‌كنيم و ماجراي سال ۸۸ توطئه بود و ريشه خارجي داشت!!”

    جناب محمد کریم بیگی، پدر مصطفی کریم بیگی – یکی از کشته شدگان کودتای 88 – نامه ای به آقای عارف نوشته که اگر من جای عارف بودم، اشتیاق به این پیدا می کردم که زمین دهن وا کند و مرا در خود فرو ببرد.

    نامه ی محمد کریم بیگی به عارف:

    آقای عارف! مردم در عاشورای هشتاد و هشت به خيابان رفته بودند براي اعتراض به رئيس جمهور شدن شخصي كه امروز تمام ِنظام مخالف اوست. و اين بصيرت مردمي بود كه هيچ ‌كدام‌شان «ژن برتر» نداشتند.

    پسر من و مردم سرزمينم روز عاشورا را براي اعتراض انتخاب كردند زيرا در تمام اين سالها خود حاكميت به آنها آموخته بود كه حسين مقابل ظلم سر خم نكرد.

    مردمي كه مي‌خواستند در همين روز يادآوري كنند حكومتی كه نام اسلام را كنار خودش به يدک ميكشد پس چرا به جاي حمايت از مظلوم، كنار ظالم مي‌ايستد، گلوله شليك می‌كند، معترض را زير چرخ‌هاي ماشين مي‌گيرد …

    هتک حرمت را كساني كردند كه جوانان اين مملكت را به خون كشيدند و بعد از آن به خانواده‌هاي آنان نيز رحم نكردند و جواب دادخواهيِ ما را هم با زندان دادند.

    من پدر مصطفي كريم بيگي هستم كه گلوله به پيشاني‌اش شليك شد و لب‌هاي مادرش را هم دوختند تا فرياد تظلم خواهي سر ندهد.

    محمد کریم بیگی
    نوزدهم آذر هزار و سیصد و نود و شش

     
    • با بررسی سوابق گذشتۀ این فرد، بخوبی واضح بود که این هم یکی دیگر از عمله های ظلم است. هرچه دربارۀ ایشان و اصلاح طلبان حکومتی در انتخابات فرمایشی 94 گفتیم و نوشتیم، مورد توجه آنهائی که سالهاست چشم امید به اصلاح طلبان دوخته اند، قرار نگرفت. شاید اکنون بدرستی متوجه شده باشند که تفاوتی بین اصلاح طلبان و دیگر عمله های ظلم نیست. همۀ اینها با هم دست در یک کاسه دارند.

      عارف: نظام مرا برای روزمبادا درآب نمک خوابانده است!
      http://sokhan-rooz.blogspot.com/2016/02/blog-post_16.html

       
    • این عارف درست مثل خواجه‌های گزینشی حرم سراهای سلاطین عیاش است که شغل اصلی‌ آنها بی‌ خاصیتی محض آنها بوده و امین بودنشان نیز صرفاً ناشی‌ از اخته بودن کامل آنها بوده. موجودی به غایت خنثی و وارفته و پخمه و پرت و شوت و زبون و بزدل. وی هم استخوانی به دندان گرفته و به خیالی و توهمی که کسی‌ هست و بدبخت این به اصطلاح اصلاح طلبان که به چنین کسی‌ دخیل بسته اند.

       
  62. اخبار: گشت‌های جدید سپاه برای مقابله با سرقت و اقدامات اوباش.
    مش قاسم: اونجای سپاه/*ی دروغگو!

    /*: ک

     
  63. این دومی به علیرضا کریمی: عزت‌آفرینی کردید و برای یک هدف بزرگ از حق خود گذشتید.
    مش قاسم: تو هم بیا عزت‌آفرینی کن و از ناحق بدست رسیده بگذر و برو!

     
    • جناب مش قاسم درود
      این به قول شما دومی ! منظورش عزت برای مردم نبود ! عزت را برای خودش دید که نزد هم پالکی هایش کم نیاورد . این دومی که مدعی شد که عزت آفرینی دلش میخواد اگر فکر میکند عزت واقعی دارد بدون سر وصدا بدون محافظ در یکی از میادین تهران با همان لباس شیخ مرتضی قم نشین ! بیاید اگر ده دقیقه بعد به دست همین مردم ریز ریز ! نشد ثابت میشود که چقدر عزت و آبرو برایش نزد مردم باقی مانده ! تاکید میکنم بدون محافظ ! مثل امام علی که محافظ نداشت ! مفهوم بود ؟؟

       
  64. حاج ناصر زرافشان مقاله ای نوشته در تعریف و تمجید از منقلاب کمونیستی شوروی سابق و منقلابیونی امثال حاجی لنین و حاجی استالین. خلاصه زرافشانیها کرده. باعث تاسف، بیخود نیست این منقلاب با اینگونه منقلابیون به اینجا رسیده. فقط یه کلمه، حاجی، روسها به وکالت تو احتیاجی ندارن، طشت کمونیستهای وطنی هم سالهاست که از بام افتاده.

    اینم لینکش: https://www.radiozamaneh.com/371593

     
  65. حاجی جعفری دولت‌ ناآبادی درباره بدهکاران بانکی: احضار افراد یا جلب آن‌ها بدون مستندات کافی بر انتساب جرم صحیح نیست
    مش قاسم: یه بوم و دوهوا به این میگن. بچهای بیگناه مردم رو کشکی میندازن زندان مثل آبخوردن شکنجه و اعدام میکنن، هم میهنان بهایی ما رو زندان و شکنجه میکنن و میکشن و بیدادستان اسلامی توی روز روشن صاف توی چشم ملت نگاه میکنه و یه همچین شکری میخوره. ولکن دلیل داره! این دزدها از خویش و تبار همین …(سه نقطه از مش قاسم)بیدادستان هستن. به حکومت اسلامی کره شمالی خوش آمدید.

     
  66. مازیار وطن‌پرست

    زنده و برقرار باشی آقای نوریزاد.

     
  67. جناب سّید مرتضی
    با تشکر..بادتوجه با اینکه بخشی از بحث ما ممکن است تکراری باشد من به موضوع “بمن چه” که مورد عنایت شما است میپردازم.
    قانون اساسی ایران هر حکم و اصلی هم که دارد در رابطه با منافع مردم ایران است و ما در عصری زندگی میکنیم که ملتها دارای محدوده قلمرو جغرافیائی و سیاسی هستند و اولویت همه انها پایداری و قوام و بهروزی مردم خودشان است. نگاه به بیرون مرزها و سیاست خارجی هم در همین راستا ارزش دارد.
    اگر اعلام شما در مورد دخالت در سوریه درست باشد در اینصورت ما باید بطور روشن بتوانیم مزایای این دخالت و مضار عدم دخالت را توضیح دهیم. شما می فرمائید موضوع تروریسم ، بسیار خوب اولا ما قبل از سوریه با جه خطر تروریستی مواجه بودیم و دخالت در سوریه و درگیر شدن درجنگ داخلی ان و دادن تلفات بالای 1500 نفری و هزینه های سرسام اور که لازمه عملیات جنگی برون مرزی است چه میزان این خطر را از بین برده است؟. بر فرض درست بودن این گزاره آیا دخالت نظامی با این هزینه تنها راه ایران بود؟ در مورد داعش آیا در زمان اغاز بحران اصلا داعشی وجود داشت که خطری برای ما باشد یا نه؟ آیا برای مثال بستن مرز عراق و سوریه برای جلوگیری از توسعه این تروریسم کافی نبود؟ دیگر اینکه آیا برای مثال مجلس اصلا با چنین بحثی مواجه بوده و بودجه مصوبی برای این عملیات وجود دارد؟ و این دخالت چه زمانی پایان میپذیرد ونحوه خروج از آن چگونه است؟
    ایا ما در بازار آینده سوریه نقشی داریم؟ حال که رژیم بشار را حفظ کرده ایم هزینه پرداختی چگونه باید جبران شود؟ اینها سئوالاتی است که باید به ان جواب داد.
    در مورد طرح نگاه سرمایه داری از شما تعجب میکنم. مگر حرمت بیت المال یک امر فقهی و اخلاقی نیست؟ آیا اگر کسی بپرسد با بیت المال دارید چه میکنید باید متهم به طرفداری از سرمایه داری بشود؟ گیرم هم که باشد، مشکل کجاست؟ مگر فقه شیعه با مبانی سرمایه داری چقدر اختلاف دارد؟
    در مورد خانواده شهدا نه من از زبان آنهاصحبت میکنم و نه شما مجاز به اظهار نظر از سوی انها هستید که ایشان الان خیلی خوشحال هستند. احتمال میدهم حضرتعالی از وضعیت و مسائل و مشکلات طاقت فرسای این خانواده ها و نا توانی حکومت در حل انها چندان مطلع نیستید. اگر با این موارد آشنا شوید اینطور بی محبا از شهید و شهید شدن نمیگوئید.
    من به شما جسارتی نکرده و طعنه نزدم. شما را دعوت کردم از ساعت 8 بعد از ظهر به مناطق جنوب تهران تشریف ببرید و به چشم خود وضعیت ام القرا اسلام ومردم شهید پرور را ببینید تا بهتر بتوانید در مورد ماجراجویهای به زعم بنده خلاف منافع ملی اظهار نظر کنید. این دعوتی از یک دوست برای دیدن واقعیتهای اجتماعی است که میخواهد به آنها خدمت کند و نه طعن.

     
    • سلام به یاران گرامی،همینطور که گفتید شاید دیگر بحث تکراری باشد چون نقطه نظرات دو طرف بیان شد،درست می گویید که مطابق قانون اساسی،منافع ملی مردم ایران از امور مهمه هست،این کبری مورد تسلّم ما و شماست،من اشاره به ابعاد مختلف حضور ایران در سوریه کردم:دفاع از حریم و حرم اهلبیت،کمک به متحد استراتژیک منطقه ای بدرخواست او،تلاش برای نفی اهداف منطقه ای امریکا و اسرائیل در منزوی کردن حزب الله،دفاع از یک دولت قانونی،و دفع و رفع شر بالقوه و بالفعل گروه تروریستی داعش..بنظر من اینها نیز در دائره تعریف منافع ایران می گنجد،شما اگر همه یا برخی از این موارد را حمل بر بحث های ایدئولوژیک کنید اما در هر صورت دفع و رفع شر داعش که خطری برای کل منطقه و از جمله ما بود را نمی توانید ربط به مسائل ایدئوژیک دهید،این بحث امنیت و آرامش مرزهای کشور ماست که شوخی بردار نیست،همین جا بگویم تعجب می کنم از برخی که می گویند شما از کجا می دانید که اگر با داعش در سوریه و عراق نمی جنگیدیم باید با آنها در مرزها و درون خاک ایران می جنگیذیم؟! بنظر من این یک تساهل و مجادله بی منطق هست،دیدیم که در موردی داعش حتی با مزدوران داخلی در وسط تهران هم عملیات کرد،نفرت آنها هم نسبت به شیعه و ایرانیان غیر قابل انکار هست،مساله دفع شر محتمل پیش از وقوع آن نیز از احکام روشن عقل عملی انسان است میدانید که تفاوت هست بین دفع و رفع،رفع یعنی اینکه یک امری و شری مثلا واقع شود و بسر ما بیاید آنگاه تلاش کنیم آنرا برداریم این می شود رفع،اما دفع یعنی علاج واقعه محتمل پیش از وقوع آن،آنگاه وقتی شر محتمل اهمیت فوق العاده داشته باشد عقل حکم می کند که باید به آن اهتمام داشت،پس مساله امنیت مقوله ای شوخی بردار نیست و جزء تعریف منافع ملی هر کشوری هست.بنابر این صرف اینکه دفع شر محتمل نیازمند دخالت مستقیم در خارج از مرزهای کشور ما شود سبب این نیست که “نگاه به بیرون مرزها” از شمول دائره منافع کشور خارج باشد. در سوریه ما بطور مستقیم از مقطع پیدایش داعش با آن مواجه بودیم البته گروههای دیگری که مخالف بشار بودند و از سوی قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای مجهز شدند خطر مستقیمی بعنوان تروریسم برای ما نبودند،اما ایجاد هرج و مرج در سوریه بر خلاف یک دولت قانونی که متحد ما هم هست آنهم با اتکاء به پول و سلاح این قدرت ها را نمی شود بی ربط به منافع خود بدانیم .این دخالت و هزینه هم بی فائده نبود،مگر خطر بالقوه بلکه بالفعل داعش با اضمحلال آن از بین نرفت یا کاهش نیافت؟! در مورد دخالت نظامی من گمان می کنم راهی جز این باقی نمانده بود،بهار عربی واقع شد گروهی از مردم سوریه تظاهرات کردند و بشار باشتباه آنها را سرکوب کرد ،بعد آنها مسلح شدند گروههایی هریک با شعارهای خاص و با پشتگرمی به پول و دلار امریکا و عربستان و قطر و دیگران،مساله پیچیده شد و مدتی بعد داعش هم به این معادله اضافه شد،و دولت بشار نیز از ایران کمک خواست،در یک نزاع مسلحانه بالفعل شما چه راهی جز اینکه ایران کرد پیشنهاد می کنید؟توصیه گروهها به صلح و تفاهم؟! این را که همه اعم از سازمان ملل و کشورهای دیگر و ایران هم کردند،در نوبت قبل هم شما به راههای دیگر اشاره کردید من پرسیدم مقصودتان چیست؟ مقصودتان را از بستن مرزهای عراق و سوریه نمی فهمم،واقع این است که بلبشو آنقدر بالا گرفت که از دست دولتین عراق و سوریه خارج شد،شما مگر مشاهده نکردید که سرعت حرکت داعش و تصرف مناطق سنی نشین تا پشت بغداد چقدر بود؟! آنجا هم نظامیان و پلیس عراق وادادند و هم برخی خیانت کردند،مرزها را کی باید می بست؟! اگر امثال فراخوان های مرجع عالیقدر شیعه آیت الله سیستانی در عراق نبود که آنها کلک بغداد و دولت مرکزی را هم کنده بودند! سوریه هم که تا همین اواخر کانون درگیری بود بنابر این طرح بستن مرزهای عراق و سوریه طرحی فراتر از یک طرح روی کاغذ نیست.در مورد مجلس من دقیق از وجود مصوبه خبری ندارم ولی ظاهرا در این قبیل موارد مصوبات شورای عالی امنیت ملی که سران قوا و دیگران هم در آنها هستند مصوبات قانونی و نافذ هست.در مورد پایان دخالت گمان می کنم ماجرای داعش در آنجا خاتمه یافت و مذاکرات سیاسی بین گروههای مخالف دیگر با دولت سوریه تحت اشراف سازمان ملل در جریان هست امروز هم در خبرها دیدم که پوتین فرمان خروج نیروهای روس را صادر کرد،بنظر می رسد ایران نیز از این ببعد دخالتی نداشته باشد چون اوضاع الان تحت کنترل دولت قانونی سوریه هست.در مورد بازار سوریه،ببینید من در نوبت قبل هم اشاره کردم شما مسائل و الزامات امنیتی را با مسائل اقتصادی خلط می کنید اگر اوضاع آنجا آرام باشد مناسبات اقتصادی مثل خرید و فروش نفت و واردات و صادرات دایر خواهد بود این سوالات بنظرم ربطی به ماهیت بحث ندارد،باطن حرف شما این است که هرجا ما بازاری داشته باشیم باید دخالت امنیتی کنیم! این سخن نادرستی است چون برخی اهداف ورای مسائل مادی اقتصادی است،این بود که من تعبیر کردم به نگرش کاپیتالیستی شما که ظاهرا کمی ناراحت نشدید مقصود من جسارت نبود غرضم این بود که مسائل مهم را نمی شود فقط از زاویه پول و سرمایه دید،ضمن اینکه بهرحال تامین امنیت داخلی و منطقه ای بی ربط با مسائل اقتصادی نیست،اگر امنیت نباشد حتما روی مسائل مالی و اقتصادی هم تاثیر خواهد گذاشت.برخی سوالات خارج از این بحث،نخیر اسلام با سرمایه داری و سرمایه گذاری در چهارچوبه مقررات شرعی و عقلی مخالفتی ندارد. در مورد خانواده شهداء بی شک فقدان یک فرد آسیب برای خانواده اوست اینکه انکار ندارد،اما باید اینها را در کنار الزامات و اهمیت مسائل و ضرورت های مهم اجتماعی دید،وگرنه در هر جنگ دفاعی هم که کسانی طبیعتا کشته می شوند باید اصل و اساس جنگ و دفاع را زیر سوال برد؟ من گفتم اینطور که می بینیم آنها با رضایت برای کشور و دین و منافع ملی خود فداکاری کردند.واقعیت های اجتماعی مورد انکار نیست ،بحث ما و شما در منافع ملی و الزامات آن بود که مطرح شد.
      شاد و پیروز باشید

       
  68. “در اینکه من از اسلام و مسلمین تنفر دارم شکی لاقل برای خودم نیست ولی در انچه می نویسم هیچ تعصبی ندارم. شما یک ایه ایی را می اورید که در زمانی مشخص و در رابطه با گروهی مشخص از زبان محمد آنهم بعد از تاملی (یک شبانه روز بعد) رانده شده. ولی هیچ توجه به انهمه ایه و سوره قران در مورد نهی نظر مخالفان مخالفت و کشتن و تاراج و تجاوز به مخالفین ندارید”.
    (مزدک)
    ———-
    اسلام و مسلمین هم از شما متنفرند از این جهت که از آنها متنفرید و به گرایش آنها نه که احترام نمی گذارید بلکه بیشرمانه به آنها توهین می کنید و در گفتار خود الفاظ چنگکی بکار می برید،اما اینکه می گویید هیچ تعصبی ندارم،سخنی است که دلیل کذب آن با خود آن است،مگر می شود کسی از کسی یا گرایشی متنفر باشد اما بدون تعصب آنرا مورد ارزیابی قرار دهد؟! همین تنفر بجای نقد و ایراد و سوال متداول یعنی اینکه شما گرایش متعصبانه دارید پس لطفا نخواهید در فضای عمومی کودکانه دیگران را فریب دهید.آیه شریفه “لکم دینکم و لی دین”نیز چنانکه بارها عرض شد مانیفستی از عدم سازش با بت پرستان و نفی عبودیت بت ها و تفاوت مسیر موحدان و بت پرستان است و این معنایی عام و همیشگی است،چون در روایات شان نزول این سوره هست که آنها آمدند سراغ پیامبر پیشنهاد کردند بیا مدتی تو بت های ما را عبادت کن و مدتی نیز ما بت های ترا! و خدای متعال در این سوره به پیامبر تعلیم می کند که بگو راه ما و شما در عبودیت جداست و من هرگز بت های شما را نخواهم پرستید همچنین پیروان من،پس بحث بحث عبودیت و شزک در عبادت است نه در اصل الوهیت و خالقیت که آنها آنرا در مورد الله قبول داشتند،حال این مانیفست جداسازی راه شرک و بت پرستی با راه موحدان و خدا پرستان هیچ ربط و ارتباطی با رویکرد دیگر پیامبر در تشکیل مدینه النبی و حکومت اسلامی ندارد،چون پیامبر فقط ترویج و تبلیغ کرد و کسانی به او گرویدند و این مشرکان و بت پرستان بودند که از همان مکه نسبت به پیامبر و پیروان او ظلم روا داشتند،آنها را تحت شکنجه و فشار قرار دادند،آنها را محاصره و تحریم اقتصادی کردند و در آخر با مصادره اموال مهاجرین آنان را آواره کردند،پیامبر را تهدید و تطمیع کردند و در انتها تلاش کردند او را بقتل برسانند که پیامبر بناچار از آنجا خارج شدند و مطابق دستور وحی در جامعه کوچک مدینه تشکیل حکومت دادند.بنابر این پروسه نزول وحی در این 23 سال یک پروسه یکپارچه و تحت هدایت وحی بوده است و پیامبر مکی ومدنی پیامبر واحدی است که مامور بابلاغ وحی و احکام شریعت اعم از فردی و اجتماعی و اجرای آن در مدینه النبی بوده است،و کسانی که بین پیامبر مکی و پیامبر مدنی در اسوه و الگو بودن تفصیل بلا دلیل می دهند حقیقتا مومن به پیامبر اسلام نیستند بلکه مصداق “نومن ببعض و نکفر ببعض” هستند و بالاتر از آن جسارت جسورانی است که می گویند پیامبر در مکه با موعظه و معارف خدعه کرد! در حالیکه واقع این است که موقعیت پیامبر در مکه موقعیت حکمرانی نبود،و پروسه تدریجی وحی را باید بصورت یکپارچه و مومنانه دید نه بصورت گزینشی و سلیقه ای.

    شما در ادامه گفتید:”ولی هیچ توجه به انهمه ایه و سوره قران در مورد نهی نظر مخالفان مخالفت و کشتن و تاراج و تجاوز به مخالفین ندارید”
    اولا کلی گوئی نکنید،هرگاه از قرآن سخن می گویید بطور مشخص آیات مورد نظر را ارائه کنید.
    ثانیا:بارها عرض شد که مجموعه قرآن را باید دید نه فقط آیات جنگ و دفاع را.
    ثالثا:بارها گفته شد که در تعبیر “مخالف سیاسی”مغالطه ای نهفته است بین مخالف سیاسی باصطلاح جدید،با کسانی که مهاجم به اساس اسلام بودند،مشرکان حجاز را نمی توان مخالف سیاسی باصطلاح مدرن دانست،مخالف سیاسی و عقیدتی یعنی فقط مخالف سیاسی و عقیدتی،در حالیکه مشرکان حجاز مخالف به این معنا نبودند،مگر آنها شکمبه بر سر پیامبر نکشیدند؟ مگر آنها مسلمانان و پیروان پیامبر را بصرف اعتقاد شکنجه و حصر اقتصادی نکردند و مگر آنها اموال پیروان پیامبر را مصادره و آنها را از مکه اخراج نکردند؟ و مگر بعد از هجرت پیامبر جنگها با او براه نینداختند؟ اینها از نظر شما مخالف سیاسی و اپوزیسیون باصطلاح جدید هستند؟!

     
  69. حاج امیر محبیان: نهاد قدرت به نیت اصلاح‌طلبان مشکوک است.
    مش قاسم: به این میگن چوب دو سر طلا شدن. بسکه این اس…(سه نقطه از مش قاسم)حال طلبان حکومتی توی این چهل سال دوروغگوئی و شیادی کردن نه ملت قبولشون داره نه امت و نه شبانشون.

     
  70. اخبار: جبار لعیبی، وزیر نفت عراق امروز یکشنبه ۱۹ آذر ( دهم دسامبر) گفته است که توافق مبادله نفتی ایران و عراق برای انتقال نفت خام کرکوک “یک ساله است و هر سال باید تمدید شود.”
    مش قاسم: به این میگن …(سه نقطه از مش قاسم)دن به حاج قاسم/* و حسن/* و این دومی و سیاستشون و غیره. یه ساله؟ هر سال تمدید؟ مسخرشون کردن.

    /*: ک

     
  71. جناب نوری زاد
    من چرا یکی که پیشانی اش پینه بسته را باور ندارم ؟

     
    • شما در مورد باور داشتن یا باور نداشتن اتان در مورد امور پیرامون خود از دیگران پرسش می کنید؟! این که معقول نیست که کسی در خصوص باورهای خود از دیگران پرسش کند،بهتر است بعنوان یک انسان دارای ویژگی عقل خودتان در مورد باورها و گرایشات اتان توجیه و توضیح و استدلال داشته باشید.قبلا اینجا بحث هایی داشتیم که وجود پینه یا تفاوت رنگ یا تغییرات پوستی در پیشانی انسانها که ممکن است تابع علل و اسباب گوناگون زیستی ،ارثی و چیزهایی از این قبیل باشد بخودی خود در فرهنگ اسلامی ارزشی بحساب نمی آید،البته سجده و خضوع در برابر خالق و مدبر جهان و انسان ،و طول سجده یکی از ارزش های اسلامی است که اساس آن نیز اخلاص و خلوص برای حق و نهایت کرنش و فنای انسان در ذات الهی است و تصادفا در روایات ما وارد شده که بیشترین چیزی که مورد نفرت شیطان وسوسه گر انسان هست همین سجده ای است که سبب طرد او از درگاه الهی شد،بگمان من هیچ انسان متشرع و متدین و عاقلی بنا بر این نمی گذارد با ایجاد عمدی اثری روی پوست پیشانی خود برای دیگران غنج و دلال و خودنمائی کند چون اصلا همان نیت چنین عملی سبب سقوط و انحطاط انسان عابد و خاضع هست،و چنانکه اشاره شد آنچه ارزش هست خضوع راستین و سجده برابر پروردگار عالمیان است ،حال ممکن است کسی کثیر السجود و طویل السجود باشد و اثری هم در پیشانی او بوجود آید ممکن هم هست آثار خاص روی پوست پیشانی او مادرزادی باشد یا نتیجه علل و اسباب دیگری باشد،و در نظر انسان متعادل متشرع پدیده ای را که ممکن است معلول عوامل گوناگونی باشد شایسته نیست با بدگمانی و سوء ظن که یکی از رذائل اخلاقی است بر معنای ظنی نادرست آن حمل کند،و مساله لزوم حسن ظن به برادران دینی و سوء ظن و حساب کشی از نفس خود یکی از مراحل و پایه های حرکت اخلاقی انسانی است،قرآن کریم هم فرمود :یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن انّ بعض الظن اثم و لا تجسّسوا …

       
      • شیخ مرتضی قم نشین !! دوباره شروع کردی لفاضی ! مرد حسابی آیا خانم ها به خاطر خصوصیات ذاتی شان پوست و بدن لطیف تر از آقایان ندارند ؟ خدا وکیلی در تمام مدت عمرت چند نفر خانم مومنه مسلمان دیدی که پیشانیشان پینه بسته ؟ این پینه ها جز دام تزویر چیز دیگری نیست . مادر بزرگ بنده که از زمان کودکی یاد ندارم نمازش ترک شده باشد و گهگاهی اگر بیدار شود نیمه شب نماز شب میخواند چرا بعد از 88 سال یک لک پینه روی پیشانیش نیست ؟ وانگهی اینطور که شیخنا میگوید حتما شیطان رجیم به خاطر اینکه قرن ها سجده حق بجا آورد ! باید پینه ای به پهنای صورت کریهش داشته باشد !!!! مفهوم بود ؟؟؟

         
        • جناب مهرداد سعی کن مودب باشی و از دائره خرد و انصاف خارج نشوی،اولا لفاضی! نه و لفّاظی! این یک غلط!
          دوما اگر من قم نشین هستم شما هم ظاهرا تهران نشین هستی! اما عقلاء در محدوده بحث ها قم نشینی و تهران نشینی رو معیار صدق و کذب مطالب قرار نمی دهند.
          سوما چرا برخلاف ادعای شما من خانم های مسن و غیر مسن زیادی از اقوام و غیر اقوام دیده ام که چنین اثری در جبین آنها هست حال اینکه مستند به طول سجده باشد یا نباشد مطلب دیگری است که من در مورد آن توضیح دادم منتها البته شنونده باید عاقل و منصف باشد که ظاهرا مهرداد تهران نشین از آن دسته نیست!
          اگر بپذیریم که علامت های روی پیشانی لزوما ناشی از سجده کردن است خوب نهایتا این می شود که مادر بزرگ محترمه شما فقط نماز می خوانده ولی سجده طولانی نداشته! اینکه مادر بزرگ نماز خوان شما (که ایکاش چون تویی نوه او نبودی!) اثری بر جبینشان نیست دلیل این نیست که هیچ زن دیگری بر جبین او اثری نباشد! خوب فهمیدی؟!
          اما این وسط نفهمیدم سال 88 چه ربطی به علامت سجده مادر بزرگ داشت! اینرا توضیح بده!
          شیطان رجیم هم که معمولا در مخ حضرتعالی در حال فعالیت هست البته انسان نبوده تا پیشانی داشته باشد!
          مفهوم بود! افهمت یا مهرداد؟! یا تنها وقتی سنگ لحد به پیشانی مبارک خورد بیدار می شوی؟!

           
  72. کاش این آقایون غیر از شیعه به انسان بماهو انسان هم یه نظر می انداختند.

    —————

    درود بانوی گرامی
    مشکل روحانیت در این است که از همان ابتدا داغ حکومتی بودن بر پیشانی دارد. یک پزشک یک معلم می تواند حکومتی باشد یا نباشد. یک روحانی اما هرگز نمی تواند حکومتی نباشد. چرا که اگر مختصری بخواهد آزادگی اختیار کند، کارش به خلع لباس و زندان می کشد. حداقل پیش از انقلاب اینجوری نبود.
    با احترام

    .

     
    • نرگس گرامی اگر چنین میکردند که مجبور بودند اولا در باورها ی خود تجدید نطر کنند ثانیا مثل دیگران آستین بلا زده و کاری شرافتمندانه بیابند.

       
  73. اخبار: افزایش سه برابری عوارض خروج از کشور در لایحه بودجه ۹۷

    ترجمه: میخواین فرار کنین باید جزیه بدین. ولکن از خودیها باشین بهتون ۳۰۰۰ میلیارد تومن هم میدن باهاش برین.

     
  74. آقای نوری زاد
    یادت هست با سردار علایی چه کردن این عاشقان ولایت؟ اونایی که تا دو روز پیشش سینه چاک علایی بودن. اینه دنیایی که آخوندا برای ما درست کردن

     
  75. ای وای که آقای خمینی، با آن هجوم حیرت انگیز مردمان مست، چه گستاخی ها که نکرد. و چه باده ها را که بخاک نیفشاند و به صورت چه مست هایی که سیلی نزد. خمینی، با قیفی که از تشیعِ خشک به صورت بست، مردمانِ مست از فداکاری و ادب و بزرگواری و بزرگی را به دیوار تعصب کوفت و ترغیب شان کرد به نفرتِ از همدیگر. مشکل خمینی در این بود که آداب مستی نمی دانست. و حرص می خورد و رنج می برد از تماشای خیلِ مستان.

     
    • جواد گرامی خمینی آیین مستی می دانست ولی شرابش نفرت و وحشت بود.خمینی مست بود از کینه و نفرت از انسان و ایران و آنچه که باب میلش نبود .

       
  76. حسن/*: هدف دولت این خواهد بود که سالانه رشد اقتصادی بالای پنج درصد.
    مش قاسم: بودجه عمرانی نداره حرف از رشد اقتصادی بالای پنج درصد میزنه. به این میگن یه اسلامی کامل. از هیچ دروغ و شیادی ابا نداره. بیخود نیست که بهش میگن حکومت/* و ریس/* جمهور/* و طویله.

    /*: ک

     
    • سلام بر مش قاسم گرامی
      منظور شیخ حسن روحانی احتمالا رسیدن به رشد دزدی بالای ۵ درصد در نظام دینی است.فعلا که با سه برابر کردن نرخ عوارض خروج از کشور شروع کرده تا خرج میگساریهای نظام را در سوریه و لبنان از جیب مردم ایران پرداخت کرده باشد.
      موفق باشید

       
  77. “نظام” از این استوارتر درکجای جهان نمونه دارد؟

    محمدرضا خاتمی نایب رئیس دوم مجلس خوب و جاندار ششم و اولین دبیرکل جبهه مشارکت سئوالی را طرح کرده که در ذهن هر ایرانی وجود دارد و پاسخ آن در خود سئوال نهفته است. او پرسیده:
    این چه نظامی است که نخست‌ وزیرش در حصر، رئیس مجلسش مغضوب در حصر، یک رئیس جمهورش از ایران گریخته، یک رئیس جمهورش ممنوع‌ التصویر، یک رئیس جمهورش منحرف و تکلیف رئیس جمهور بر مسندش- روحانی- هم مشخص؟
    البته او جرات نکرد بگوید که یک رئیس جمهورش هم “استخر کش” شد و قائم مقام رهبر انقلاب هم 6 سال در حصر و تا بعد از در گذشت هم مغضوب!
    این تابلوی تمام عیار نظامی است که هنوز رهبر آن دم از انقلاب می زند و درعین حال که در تمام امور مملکتی از داخل بیتش دخالت می کند، همیشه منتقد مسئولین هم هست! یعنی بزرگ مسئولین و مسئول اول سه دهه گذشته پیوسته نقش اپوزیسیون را بازی می کند و تا کنون کسی نشنیده که یکبار از خود و دوران رهبری اش که بحرانی همه جانبه را موجب شده انتقاد کند و اشتباهاتش را بپذیرد!
    بخش پایانی سخنرانی اخیر “هاشم آقاجری” کارنامه ایشان است. بشنوید!

    http://www.pyknet.net/

     
  78. اخبار: کاهش چند هزار میلیاردی بودجه عمرانی و یارانه‌ها در بودجه پیشنهادی سال ۹۷.
    مش قاسم: موش چی بوده که چربیش باشه. بودجه عمرانی سالیان ساله که مالیده. کفگیر به ته دیگ خورده. اینا خیال میکردن بعد برجام بی فرجام پولهای اروپایی ها و آمریکایها سرازیر میشه. حاجی! تو خیال میکنی اینجا چین هستش یا سنگاپور و مالزی و یا حتی ویتنام؟ نه حاجی، اینجا حکومت اسلامی کره شمالیه! پول هم جایی که آب زیرش بره نمیره. حتی اونایی که خودی بودن و ثروت این مملکت رو چاپیدن پول رو بردن کانادا و استرالیا و انگلیس و امریکا و دوبی. کی میاد پولشو بده دست یه مشت دزد؟

    /* ک

     
  79. آیا اطلاق سکولار بر کسانی که تمایل به سکولاریسم سیاسی دارند فحش است؟!
    با توجه به نکات و اعتراضاتی که از برخی دوستان در پست قبل دیدم لازم دیدم در این مورد توضیحی عرض کنم،دوستانی در این سایت بر اساس مخالفت با جمهوری اسلامی و حکومت دینی که مردم ایران چهل سال قبل در این کشور تاسیس کردند در بحث هایی در نفی تئوری ولایت فقیه و موسسان آن طعن ها و ایرادهایی دارند،دوستانی هم علاوه بر این بحث سکولاریسم سیاسی (خواه بمفهوم جدایی اصل دین از سیاست و خواه بمفهوم لزوم جدایی نهاد دین از نهاد سیاست) را مبنای گفتار خویش قرار می دهند،و زائد بر این گاهی مشاهده می شود دوستانی اشاره به سیره و سنت پیامبر و تفاوت پیامبر مکی و پیامبر مدنی می کنند و معتقدند اصلا پیامبری و پیامبران ربطی به سیاست و اداره جامعه نداشتند و راهبرد دیگری داشتند،پس اصلا پیامبر کاری به سیاست و حکومت نداشتند،یا اگر حکومت و سیاستی هم داشتند سیاست و حکومتی نیم بند! یا حاصل از جبر تاریخی بود! یعنی اینکه جبر تاریخی پیامبر را وادار کرد در مدینه حکومت تشکیل دهد،،نهم حکومتی نیم بند! این هم یک ارزیابی است که البته باز رشد یافته تر از ارزیابی کسی است که می گوید اینکه پیامبر در مدینه کرد اصلا حکومت نبود! برخی هم که دشمنی بیشتری با پیامبر دارند بسبک دائی جان ناپلئونی و با مقایسه یک پیامبر با افراد عادی از انسانها معتقدند نعوذ بالله پیامبر قدرت طلب بود و در این جهت خدعه کرد! در مکه بحث ابلاغ بود و ارشاد و دعوت به توحید و معاد و اخلاق،تا در مدینه برسد بقدرت پس اسلام مکه غیر از اسلام مدینه است و آنچه از اسوه و الگو بودن پیامبر بتعبیر قرآن برای ما هست اسلام و پیامبر مکی است! و پیامبر مدنی برای ما حجیتی ندارد! پس سکولاریسم را عشق است،کلیسا هم چنین و چنان بوده بعد کلیسا از چیزهایی عقب نشسته بنابر این پس اسلام هم همین است! البته من بگرایش کاری ندارم هرکس در گرایش و برداشت آزاد است و البته در مقام احتجاج چیزی که مهم است نزد عقلاء استدلال و اقامه دلیل است نه ادعا،نیز هرکسی می تواند در مقام کنش سیاسی سیستم سکولار را مفیدتر بداند و بخواهد مردم را در این جهت توجیه کند،نیز هرکس می تواند اجتهادا یا تقلیدا از یک مجتهد تئوری ولایت فقیه را قبول نداشته باشد چون این تئوری است که با مفروغیت از اصل آن در مورد حد و حدود آن بین مجتهدان و کارشناسان دینی اختلاف هست،اما بحث من در دو سه جهت است،یکی اینکه اگر کسی گرایش به جدایی دین از سیاست یا جدایی نهاد دین از نهاد سیاست دارد که در عرف و اصطلاح سیاسی به این گرایش سکولاریسم سیاسی و به صاحب آن سکولار گفته می شود اگر به او اطلاق سکولار شود چرا آزرده می شود؟! خوب سکولار یعنی کسی که چنین گرایشی دارد،مگر سکولار فحش است که اگر گفته شد بحث های دینی و غیر دینی شما بر اساس این گرایش است ناراحت می شوید؟!
    جهت دوم اینکه برخی توجه نمی کنند که بحث از نفی و اثبات نظریه ولایت فقیه غیر از این است که ما اصل دیانت اسلام و سیره و سنت پیامبر را هم بجدایی دین از سیاست تفسیر کنیم،چون بحث از ولایت فقیه بحثی فقهی است در مورد واگذاری ولایت و سرپرستی فقهی ،دینی و حکومتی به یک مجتهد جامع الشرائط،در اینجا برخی از بزرگان فقهاء با التزام به اصل ولایت فقیهان در عصر غیبت،ولایت واگذار شده از ناحیه معصوم را دارای محدوده ای در حد فتوای در احکام عملی و نهایتا حق قضاوت و حکمیت و نهایتا اجراء حدود شرعی می دانند،که این نظریه رایج بوده است،برخی از فقهاء مثل مرحوم محقق کرکی و مرحوم نراقی و مرحوم آقای خمینی و برخی دیگر ولایت تفویضی را بالاتر از این در زمینه حکومت و اجرای احکام اجتماعی اسلام می دانند،خوب این یک بحث فقهی است در محل خود برای کسانی که اهلیت ورود در آن را دارند نه غیر مجتهدان و افراد صرفا سیاسی.حال در ایران چنین نظریه ای توسط فقیهی به رای مردم گذاشته شده و بر اساس آن حکومتی تاسیس شده،در بحث های سیاسی و اجتماعی و براساس پروسه دموکراسی معیار هم رای و خواست اکثریت مردم است،در بحث نظری فقهی نیز معیار بحث نفی و اثباتی از ادله ولایت فقیه است،کسی اگر اهلیت دارد می تواند ادله معتقدان بولایت فقیه را مطرح و نقد کند دیگر فحش و ناسزا و طعن ندارد.
    و جهت سوم این است که بحث ولایت فقیه غیر از این بحث هست که بگوییم اصلا پیامبران و از جمله پیامبر اکرم اسلام کاری به سیاست( سیاست که می گوییم کاری به تعاریف جدید و مدرن نداریم بلکه بحث از اداره جامعه و مدیریت جامعه و تلاش برای استقرار عدالت است)نداشتند! و اینهمه آیات مربوط به روند اداره جامعه و سیاست که در قرآن هست،و اینهمه روایات مربوط به حکومت و سیاست در اسلام را بتوهم غیر کارشناسانه بی اعتباری حدیث و همه تاریخ و سیره پیامبر اسلام را صرفا بمیل و گرایش سیاسی خاص کنار بگذاریم یا بگوییم پیامبر مکی درست بود و پیامبر مدنی غلط بود! یا پیامبر مکی برای ما حجت است و پیامبر مدنی حجت و اسوه نیست،یا بالاتر اصلا بگوییم جوهره دین و جوهره راهبرد انبیاء کاری به سیاست ندارد و کسانی که چنین ادعایی دارند همه دکان دارند! ولی ما طالبان قدرت اصلا دکان دار نیستیم! یا برخی مثل سوفسطائیان بگویند اینها که در سیره پیامبر بود در مدینه از حکم به جنگ و صلح و اخذ مالیات ها مثل زکوات و خراج و اجراء احکام جزائی و قصاص و قضاوت در منازعات و شوون واضح حکومتی دیگر همه اینها که حکومت داری نبود! اینها جبر زمانه بود! اینها حکومت نیم بند بود! بحث من با دوستان این است که شما نافی ولایت فقیه،یا معتقد بسکولاریسم در زمان خود،دیگر چرا سیره و سنت پیامبر را ناجوانمردانه تحریف می کنید؟ یعنی با وجود اینهمه قرائن روشن در باب سنت پیامبر و دهها آیه قرآن در زمینه های حکومت و خطوط کلی اقتصاد و سیاست خارجی و چیزهای دیگر از نظر شما پیامبر مدنی فقط یک مساله گو و واعظ بود؟! بله پیامبر ابلاغ وحی می کرد و ارشاد اخلاقی می کرد ،لکم دینکم و لی دین می گفت اما اینها چه منافاتی با راهبرد اقامه عدل و حکومت دارد؟!

     
    • جناب سید مرتضی
      سلام علیکم
      با سپاس از توضیحات شما؛
      عزیز برادر، میشود با کمک گرفتن از پرسشهای من، کمی توضیح بدهید در مورد این جمله، که فرمودید:
      “….حال در ایران چنین نظریه ای توسط فقیهی به رای مردم گذاشته شده و بر اساس آن حکومتی تاسیس شده،در بحث های سیاسی و اجتماعی و براساس پروسه دموکراسی معیار هم رای و خواست اکثریت مردم است،…”

      1- آیا نظر این فقیه بر دیگر فقها ارجحیت داشته؟ و آیا فقهای دیگر همگی با او موافق بودند؟ آیا اعمال زور و جبر سیاسی در کار نبوده و دیگر فقها از ابراز مخالفت نترسیده اند؟ ( با توجه به بلاهایی که بر سر مخالفان نظریۀ ولایت فقیه آمده )

      2- چگونه این نظریه به رأی عموم گذاشته شد؟ با چه کیفیتی؟ و آیا تمام موارد دموکراسی در آن اعمال شد؟ آیا تغییرات بعدی قانون اساسی و افزودن قدرت ولی فقیه، بازهم با موافقت اکثریت مردم بود؟
      با توجه به تصدیق شما که: در بحث های سیاسی و اجتماعی و براساس پروسۀ دموکراسی معیار هم رأی و خواست اکثریت مردم است.

      3- از نظر شما نظریۀ ولایت فقیه ( نظریه ) آیا باید با این عجله به مردم تحمیل میشد؟( با توجه به این نکته که هیچ نوع حکومتی در دنیای اسلام امروز از آن پیروی نکرده اند و هیچ گونه سابقۀ مؤفقیت تاریخی هم نداشته؛ یعنی همینجوری الّا بختکی، آنهم بدلیل اعمال نفوذ سیاسی و اقتدار یک فرد یا به نوعی سوء استفاده از شرایط بحرانی و انقلابی کشور و بدون در نظر گرفتن اوضاع)

      4- پس از گذشت حدود 40 سال از انقلاب و حاکم بودن دو شخص در جایگاه ولی فقیه، بفرمایید چقدر بود و نبود وی کارساز بوده و آیا امروز ولی فقیه؛ با توجه به قدرت نامحدودش، تبدیل به یک دیکتاتور نشده، دیکتاتوری در پشت نام دهن پرکنی مانند ولی فقیه؟

      5- با توجه به اینکه شیخ بزرگ شما مرحوم منتظری از اصلی ترین عوامل در تحمیل نظریۀ ولایت فقیه بود و بعد که از دایرۀ قدرت و مقام جانشینی کنار گذاشته شد، بناگاه مخالف آن نظریه شد! حال بفرمایید آیا شما موافق این نظریه هستید و یا مخالف، و کیفیت آن را بفرمایید اگر مقدور است؟

      6- آیا به نظر شما اکثریت مردم ایران، امروز، موافق این قدرت نمایی و انحصارگرایی ولی فقیه هستند؟ و چرا ولی فقیه باید مادام العمر باشد؟ و آیا این خواستۀ اکثریت مردم بود؟

      7- چرا باید نمایندگانی خود فروخته ( پول، جاه و مقام ) و از فیلتر رهبری عبور کرده، بجای خود مردم اینگونه تصمیمات بسیار مهم را بگیرند؟

      با تشکر فراوان

       
      • یادم هست سه چهار سال پیش در جواب کامنت فیس بوکی یک جوان ناامید به او گفته بودید جوانی اش را به شما بفروشد. چه سرزنده و شاداب و امیدبخش! حالا که می گویید مدتهاست برای رفتن آماده ام، فکر می کنم شما آیا ناامید شده اید؟

        این حق نسل سوختۀ ماست که به لحاظ روحی هم خسته و هم نا امید شود، و روزی نباشد که از خود نپرسد برای چه آمده و چقدر مایلست ادامه دهد. اما گرچه این حق شماست که خسته شوید اما نا امید نه. و این حق شماست که کمی استراحت کنید، و اجازه دهید جامعه با نوشته های پیشین شما بیشتر ارتباط برقرار کند. شما با سرعتی بیش از جامعه به نقد اوضاع پرداخته اید، شاید به این دلیل که برای جبران گذشته عجله داشته اید، و حال جا دارد کمی درنگ کنید. به خاطر می آورم در سال 86 نوشته ای از شما خواندم دربارۀ فساد در شهر قم، و پرسشی که از علما در این باره طرح کرده بودید. ده سال طول کشید تا آماری رسمی از موج طلاق های رسمی و عاطفی در این شهر منتشر شود. یا شاید پنج سال زمان لازم بود تا قصور طرف ایرانی در ماجرای سقوط هواپیمای مسافربری ایران آشکار شود در حالی که در این مدت مورد تمسخر عده ای قرار می گرفتید. یا شاید باید غبارهای هیاهوهای نامه به امام علی فرو می نشست تا منصفی بنویسد «خطاب نوری زاد با امام علی دروغینی است که برای ما ساخته اند». باور من بر این است که ثمرۀ تلاش های ما، وقتی قلممان و فکرمان عقبۀ درست و خیرخواهانه و فارغ از منافع شخصی داشته باشد، سال ها بعد آشکار خواهد شد. مثل نهال درختی که امروز می کاریم، و اگر نسل درستی از خود باقی بگذاریم، سال ها بعد که میوه اش را به دست می گیرد، از ما یاد می کند.

        اگر جسارت نباشد، من می گویم این وظیفۀ نسل شماست که ناامیدی را از نسل سوخته بروبد، و آنها را به روزهای خوب نوید دهد.

        جامعۀ ما آنی است که از دل شکاف طبقاتی فزاینده اش، از یک سو «دِ ریچ کیدز آو ایران» متولد شده، و از سوی دیگر، طبقه ای که مشکلات اقتصادی، رمقی برای مطالعه و تفکر و مطالبات اجتماعی و سیاسی باقی نگذاشته و: هیچکدام در شرایط نرمالی قرار ندارند.

        جامعۀ ما آنی است که مصلحت طلبی و سهم خوابی از قدرت، اصلاح طلبی را از درون متلاشی کرده. اینجاست که منتهای مطالبۀ یک اصلاح طلب، دفاع از حقوق زنان برای حضور در ورزشگاه می شود (یکی از کم هزینه ترین و در عین حال پربازخوردترین نوع اعتراض ها)، یا صحبت دیرهنگام از ضرورت رفع حصر، پس از هفت سال، و در زمانی که تابوی آن بیش از یک سال است شکسته شده.

        جامعۀ ما آنی است که قشر مذهبی اش، ربا را می پذیرد و با آن به همزیستی می رسد، اما حجاب اختیاری را نه. قشری که نگران اجرای برنامه های آموزشی سند 2030 برای کودکان است، اما در مقابل بیش از دو میلیون کودک کاری که 90 درصدشان به گفتۀ یکی از مقامات شهرداری در معرض تجاوزند، بی اعتناست.

        جامعه ای که در آن مذهب، کاتالیزوری برای پیش بردن مقاصد سیاسی شده، و واژۀ دفاع از «حرم» و حفظ مرزهای استراتژیک ما را کفایت می کند تا نپرسیم ماجرای وتوی قطعنامه سازمان ملل توسط روسیه، در استفادۀ اسد از سلاح های شیمیایی چه بود؟

        و جامعه ای که در آن هیچ کسی عذرخواهی بلد نیست، نه کسی که به حریم خط عابر پیاده تعدی می کند، نه اصولگرایانی که منافع مردم را در قمار بر سر بی مایه ای چون محمود احمدی نژاد باختند، نه اصلاح طلبانی که از مردم خواستند چشم بسته به همۀ افراد لیست آنها رأی دهند،

        محمود صادقی در توصیف توئیتری چندی قبل خود از جامعۀ ایرانی، آن را گرفتار «ربا» و «ریا» دانست، و من «جهل» را هم به آن اضافه می کنم.

        در چنین جامعه ای، همه بر اساس منافع فردی خود سخن می گویند. و طبیعی است که کسی که گاه از سکوت اصلاح طلبان انتقادکند و گاه از انفعال حوزه، گاه از خدمات زیربنایی دورۀ پهلوی ستایش کند، و گاه از حقوق معطّل بهائیان بنویسد، از سوی منفعت طلبان و اصحاب معامله، طرد و تنها خواهد شد. چرا نباید اعتراف به خطای گذشته، عذرخواهی از نزدیکان، و تلاش برای جبران گذشته، شما را کفایت کند؟ یادم هست سالها پیش نوشته ای تکان دهنده از مادر سعید زینالی خواندم که از مردم طلب کمک می کرد. مدتی بعد بود که به مدد شما با این خانواده آشنا شدیم و از ظلمی که بر آنان رفته آگاه، و این چیز کمی نیست که در شما «فقط مختصری» شوق بر انگیزد. و امیدوارم در عین اینکه در شما غروری بر نمی انگیزد، شما را متوجه ارزشمندی چنین حرکت هایی هم بکند. در یک جامعۀ راکد و تهی شده از اخلاق و حس وظیفه شناسی، همه چیز برای نا امیدی و القای حس پشیمانی و نارضایتی از خود در چون شمایانی فراهم است.

        جمله ای در دیالوگ یکی از فیلم های ایرانی شنیدم به این مضمون که می گفت «بزرگترین وظیفۀ تو در زندگی این است که بفهمی بزرگترین وظیفه ات چیست». مهم نیست این کشف در چه سنی رخ می دهد، مهم این است که روزی هر کداممان کشف کنیم چطور می توانیم مؤثر باشیم، و از آن مهمتر، چطور می توانیم این خصوصیت را در خود حفظ کنیم.

        —————–

        درود و سپاس بانوی گرامی
        قلم شما مرا دلتنگ قلم بانو آنیتا می کند که دیر زمانی است برای ما نمی نویسد. همچون خود شما که گاه به گاه چون شهابی سراسیمه سر به سایت خود می زنید و خودی نشان می دهید و ناپدید می شوید. نوشته های شورانگیز و فهیمانه و منصفانه ی خوبانی چون شما، مرا که نشسته ام بر می خیزانند و اگر ایستاده باشم به حرکتم وا می دارند و اگر در حرکت باشم، شتابم می دهند. با پوزشی آمیخته به شرم می گویم: در باره ی نا امید بودن من سخت در اشتباهید. من اگر از آمادگی برای مرگ سخن گفته ام، حتماً منظورم مهیا بودنم است برای هر حادثه ی خونینی که این روزها با آن به همزیستی رسیده ام. وگرنه مرا چه به نا امیدی؟ در تک تک سلولهای من، این امید است که پای می کوبد. موتور کلام و کلمه های من از امید سوخت می گیرند. من خود را محکوم به امیدواری می دانم. نه از این روی که در امیدخواریِ همینجوری خواسته باشم به خود فریبی در غلتیده باشم. من، صمیمانه می گویم: سخت امیدوارم. سخت. بسیار سخت. یعنی بسیار بسیار. هروقت بخواهم خستگی های روحی و جسمیِ این روزهای آوارگی را از خود بتارانم، نگاهی به جمال دکتر محمد ملکی و مادر ستار بهشتی و عزیزانی چون اینان می کنم و فی الفور از تغذیه ی این حس عاطفی و شعوری، سوختگیری می کنم و رو به هر کجا شتاب می گیرم.
        بازهم سپاس بخاطر توصیه های دوستانه تان
        سپاس

        .

         
  80. داش محمد سلام، ضمن آرزوی تندرستیو طول عمرو خوشبختی ا خدا میخوام که دشمناتو ا شفاعت انبیاو اولیا محروم کنه. اما داشم به یه اشکال در رسوندن پیام به فریادستون ارجمندت تو دنیای مجازی برخوردم و اون اینه که خواسم یه مقاله که تو ی آرشیو عصر امروز پیدا کرده بودم براتون ارسال کنم اما دیدم که همش یه جا تو چاردیواری ارسال پاسخ جا نمیشه. اگه میشه ظرفیت این بخشو بیشتر کن. دلت شادو لبت خندون

     
  81. بنام خدا
    توضیحی در مفهوم واژه “بیعت” و ماجرای بیعت قبائل مدنی در “عقبه اولی” و “عقبه ثانیه”
    کلمه بیعت همینطور که پیداست از مشتقات واژه “بیع”هست که در لغت عرب بمعنای خرید و فروش و معامله هست،توضیح اینکه در معاملات رایج بین عرب فروشنده وخریدار برای رسمیت دادن بمعامله و اعطاء حق تصرف متقابل در ثمن و مثمن،هنگام اجراء معامله دست ها را در دست یکدیگر قرار می دادند و باصطلاح امروز دست می دادند،این نحوه رفتار در معاملات بعدها رسمیت پیدا کرد در بیعت های رایج گروهها ،طوائف با کسی که تولی امر یا اموری را به او می سپردند از این جهت تعبیر “بیعت” که بمعنای التزام متقابل بوده است در اینگونه امر غیر از معامله و بیع و شراء هم استعمال شده است،در واقع بیعت در عرف عرب سمبل نوعی قرار داد اجتماعی و التزام متقابل به مفاد و مضمون بیعت بوده است،و این پیش از اسلام و پیامبر هم رایج بوده چنانچه بعد از بعثت ایشان نیز در طول تاریخ بعنوان نوعی قرار داد اجتماعی و التزام و تولی رایج بوده چه در عصر خلفاء راشدین و چه در حکومت های بعدی در عهد امویان و عباسیان ،بنابر این دلالت واژه بیعت بر قرارداد اجتماعی و التزام و واگذاری متقابل مسئولیت ها نیازمند به تجشّم هیچ استدلالی نیست.بنده در پست قبل اشاره مجملی به این سنت رایج بین اعراب کردم و با توجه به نکاتی که معمولا برخی دوستان در مورد سیره رفتاری متدرّج و متفاوت پیامبر در مکه و مدینه طی 23 سال نزول قرآن می گویند اشاره ای داشتم بماجرای بیعت عقبه اولی و عقبه ثانیه بین پیامبر اسلام و گروهی از قبائل مدینه که در ایام حج بمکه میامدند در مکه،این در تاریخ و سیره پیامبر که درود خدا بر او باد هست که در سال 11 و 12 از شروع بعثت ایشان یعنی پیش از هجرت ایشان از مکه بمدینه،گروهها و قبائلی با ایشان در عقبه که ناحیه ای بین مکه و منی هست علاوه بر اسلام و ایمان پیمان بستند بر مراعات احکام اخلاقی و عملی اسلامی و بر اطاعت و حمایت خونی از پیامبر اسلام،ابن هشام در سیره خود که از جامع ترین و کهن ترین سیره هاست این دو ماجرا را اینطور تصویر کرده است:
    (عهد الرسول على مبايعي العقبة):
    قال ابن إسحاق: قال عبادة بن الصامت:كنت فيمن حضر العقبة الأولى، و كنّا اثنى عشر رجلا، فبايعنا رسول الله صلى الله عليه و سلم على بيعة النساء، و ذلك قبل أن تفترض الحرب، على أن لا نشرك باللَّه شيئا، و لا نسرق، و لا نزني، و لا نقتل أولادنا، و لا نأتي ببهتان نفتريه من بين أيدينا و أرجلنا، و لا نعصيه في معروف. فان وفّيتم فلكم الجنة.
    (السیره النبویه،ابن هشام ج1 ص 433).
    ابن اسحاق بسند خود می گوید عباده بن صامت گفت من از جمله کسانی بودم که در عقبه اول حضور داشتم،ما دوازده مرد بودیم که اسلام آوردیم و با پیامبر بیعت کردیم بیعت زنان (مقصود از بیعت زنانه مضمون آیه سوره ممحتنه است:یا ایها النبی اذا جاءک المومنات ..الخ است که اسمی از جهاد برده نشده)و این پیش از واجب شدن جهاد بوده است،بیعت کردیم بر اینکه شرک نورزیم و سرقت نکنیمو زنا نکنیم و فرزندان خویش نکشیم و بدروغ فرزند دیگری را بشوهران خود نسبت ندهیم،نیز پیامبر را در هیچ عمل معروفی عصیان نکنیم و مطیع او باشیم.
    نیز در مورد عقبه ثانی که در آن میثاق خونی و حمایت جانی و مالی از پیامبر و جنگ و قتال در حمایت از او چنین می نویسد:
    شروط البيعة في العقبة الأخيرة
    قال ابن إسحاق: و كانت بيعة الحرب، حين أذن الله لرسوله (صلى الله عليه و سلم) في القتال شروطا سوى شرطه عليهم في العقبة الأولى، كانت الأولى على بيعة النّساء، و ذلك أن الله تعالى لم يكن أذن لرسوله صلى الله عليه و سلم في الحرب، فلما أذن الله له فيها، و بايعهم رسول الله صلى الله عليه و سلم في العقبة الأخيرة على حرب الأحمر و الأسود، أخذ لنفسه و اشترط على القوم لربّه، و جعل لهم على الوفاء بذلك الجنّة.
    قال ابن إسحاق: فحدثني عبادة بن الوليد بن عبادة بن الصامت، عن أبيه الوليد، عن جدّه عبادة بن الصامت، و كان أحد النقباء، قال:
    بايعنا رسول الله صلى الله عليه و سلم بيعة الحرب- و كان عبادة من الاثني عشر الذين بايعوه في العقبة الأولى على بيعة النساء- على السّمع و الطاعة، في عسرنا و يسرنا و منشطنا و مكرهنا، و أثرة علينا، و أن لا ننازع الأمر أهله، و أن نقول بالحقّ أينما كنا، لا نخاف في الله لومة لائم.
    (السیره النبویه،ابن هشام،ج1 ص 454)
    مضمون این عبارات این است که مردم بیعت کردند با پیامبر هرچند بر جنگ با سرخ و سیاه،و عباده می گوید با رسول الله بیعت کردیم حتی بر جنگ و بر سمع و طاعت از او در سختی و گشایش و نشاط و کراهت،و اینکه او را بر خود و خانواده خود ترجیح دهیم و در امور نزاع نکنیم و هرجا بودیم حق گوییم و در راه خدا از سرزنش شرزنش کننده نهراسیم.
    این مضمون دو بیعت عقبه اول و دوم است،چنانکه اشاره شد مفهوم بیعت قرار اجتماعی بین عرب بوده است در امور اجتماعی و حکمرانی،مضمون ایندو بیعت و میثاق نیز تبعیت از پیامبر در احکام شرع و مراعات احکام اخلاقی که جزء فرامین الهی است و اطاعت از امر و نهی پیامبر است،و این غیر از بحث ایمان و اسلام آوردن است،در واقع مفاد بیعت عقبه اولی و ثانیه چیزی زائد بر اسلام است،چون آنها نمی خواستند با این عمل نبوت و پیامبری را به پیامبر اعطاء کنند،و ایمان و گرایش به اسلام و تصدیق به پیامبری پیامبر صرفا با ابراز شهادتین حاصل می شد،پس معلوم می شود بیعت گروهها و قبایل با پیامبر بیعت و میثاق و قرار بر امر حکومت و رهبری بوده است،اینها واضحات تاریخ است و با چنین وضوحی معلوم نیست تعبیرات نامفهوم “حکومت نیم بند”! در مدینه یا “جبر تاریخی” چه معنایی پیدا می کند جز تحمیل سلیقه بر سیره و سنت پیامبر اسلام،علاوه اینکه قرائن و دلایل فراوانی از قرآن و روایات نبوی و سیره عملی آنحضرت شاهد بر اهتمام به امر حکومت است،آیا حکومت چیزی جز اشراف بر جنگ و صلح و اقتصاد و معیشت جامعه و اجراء قوانین جزائی و امور دیگر است،اینها آیا در “حکومت نیم بند”پیامبر نبود؟!

     
  82. “در آن فرو بردند و فرمودند شما زنان دستهايتان را در اين آب فرو بريد، و بدين وسيله با زنها نيز بيعت كردند
    ………….
    سید مرتضی بنابراین می بینید که من بیگانه با اسلام و تاریخ اسلام و قران و متون اسلامی بر خلاف گفته های شما نیستم ولی نمی دانم چرا شما انچه را که بنفع شماست درست می پندارید ولی انچه را مطابق میل و هدف و باور شما نیست درست نمی دانید. مثلا در همین جمله بالا که نوشته اید ایا تناقضی با گفتار قرآن که دست محمد را در استفاده از زنان کاملا آزاد گذاشته است ندارد؟ چرا باید محمد که تمام زنان مسلمان بر او حلال هستند بجای دست دادن به یک یک آنها از این ترفند/// و تبعیض امیز و تحقیر کننده استفاده کند؟”
    (مزدک)
    —-
    نخیر تناقضی وجود ندارد،برداشت شما اشتباه است،آیه مورد اشاره شما که اشاره به جواز ازدواج پیامبر با زنان می کند،فقط اشاره به جواز ازدواج با آنها می کند و مقصود این نیست که لمس و تماس آنحضرت در غیر مورد ازدواج با زنان دیگر جایز هست،بطور معمول وقتی زنان امت پیامبر با او بیعت و اظهار تمایل می کنند و باصطلاح امروزی از این طریق به ایشان رای می داده اند برای پرهیز از تماس نامحرمانه و برای تسهیل در امر،اینطور بوده است که زنان دستهای خویش در آب می گذاشتند و پیامبر نیز،و ابراز تمایل و بیعت در چهارچوبه روابط اجتماعی به این صورت مشتمل بر هیچ تحقیری نبوده است.
    —-
    در مورد این تعبیر بنده که از علی علیه السلام نقل شده است :”این حکومت شما فی نفسه نزد من از آب بینی بز کم ارزشتر هست و در عبارت دیگری با اشاره به لنگه کفشی که آنرا وصله می کرد فرمود:قیمت این حکومت نزد من بخودی خود از این لنگه کفش کمتر است مگر آنکه “حقی را بپا دارم یا باطلی را ابطال کنم”.
    و مطالب نادرستی که دنبال آن نوشتید،پاسخ این است که اولا زهد در فرهنگ اسلامی قرآنی بمفهوم بی رغبتی و عدم وابستگی به دنیای فانی است نه بمعنای عزلت و انزوای از جامعه یا دخالت مسئولانه در صحنه اجتماع و تلاش برای استقرار عدالت،معمولا یک برداشت نادرستی دارند هم برخی متدینان و هم برخی دین ستیزان ناآگاه در اینکه خیال می کنند زهد بمعنای دوری گزیدن از مردم و گوشه گیری و عبادت و فقدان کار و تلاش و تولید است،اینطور نیست،آنچه که در فرهنگ اسلامی معیار زهد هست بی رغبتی به دنیا و عدم وابستگی و در عین حال کار و تلاش و اهتمام بامور اجتماعی است و اولیاء دین ما اعم از پیامبر که درود خدا بر او و ائمه و عترت مطهر ایشان نیز اینچنین بودند یعنی در عین حال که با مردم بودند و راهبر مردم بودند و تشکیل حکومت دادند برای اقامه قسط و عدل و اجراء قوانین اجتماعی اسلام و ترویج وتبلیغ دین و کار و تلاش در امر تولید و زراعت و غیره،در عین حال عابد بودند و زاهد بودند و دلبسته به دنیای فانی نبودند،زهد بحقیقت کلمه این است نه کاری که برخی صوفیه ودراویش دارند در عزلت و کناره گیری و عدم اهتمام به مسائل جامعه،این سیره و سنت پیامبر و ائمه دین بوده است،منتها در طول تاریخ و از زمانی که مسیر خلافت منحرف شد و بعدها بدست امثال معاویه و امویان و عباسیان رسید،این مفاهیم دستخوش تحریف و قلب شد و خلافت رسول الله مبدّل شد به سلطنت های اموی و عباسی که ربط ماهوی با مفاهیم درست اسلامی نداشت.
    در مورد مرحوم آیت الله خمینی نیز شما همچون همیشه مطالب نادرست و برداشت های سلیقه ای خود را دارید،بله مرحوم آقای خمینی واقعا در زندگی شخصی خویش فردی عابد و زاهد بود و در عین بر اساس باوری که به تئوری ولایت فقیه و برداشتی که از فلسفه سیاسی در اسلام داشت در تشکیل حکومت و اجرای قوانین اجتماعی اسلام مصمّم بود،چنانکه گفتم زهد و زندگی ساده فردی هیچ منافاتی با دخالت مسئولانه در صحنه اجتماع ندارد،شما و امثال شما چون با اصل دین مخالفید و آگاهی از احکام و قوانین اجتماعی اسلام و فلسفه آنها ندارید همینطور مسائل را بهم مخلوط می کنید،بطور معمول هیچ حاکم اسلامی حق خونریزی و کشتن کسی را ندارد، پس اگر کسانی بر خلاف قوانین تخلف کنند و مجازات شوند اینرا نمی شود به بیرحمی یا عدم عدالت یا تنافی با زهد و تقوا تعبیر کرد،مثل مساله محاربه و خیانتی که برخی گروهها که محتملا شما از دنباله های آنها هستید مرتکب شدند و مجازات شدند و اعدامهای سال67 که بارها از موضوع و حکم آن بحث شد،و مطابق قوانین اسلام هیچگاه زنی حامله را بر فرض جرم و جنایت او بهمراه جنین او اعدام نمی کنند چون اگر مادر جنایتی مرتکب شده باشد حاکم اسلامی فقط می تواند آن زن را مجازات کند نه فرزند بیگناه او را،این مطالب نیز شایعات و دروغهایی است که گروهی بی دین و ضد انقلاب می سازید و بخورد دیگران می دهید مثل شایعه تجاوز به دختران برای اینکه باکره به بهشت نروند! اولا از کجا که بناست آنها به بهشت بروند؟! و ثانیا کدام آیه یا روایت اسلامی گفته است که باکره نباید یا نمی تواند به بهشت برود؟! اینها مزخرفاتی است که برخی مخالفان بی تقوا و دروغگو ساخته اید و دلتان را به آن خوش کرده اید.بنابر این برخلاف برداشت شما زهد و تقوا و عابد بودن منافاتی با تلاش برای عدالت و اجتماعی بودن و تشکیل حکومت و قاطعیت در برابر متخلفان و محاربان ندارد چنانکه جنگ و صلح و امور دیگری که از لوازم طبیعی حکومت و اداره جامعه است هیچ تعارض و تنافی نه با زهد و تقوا و عبادت دارد و نه با حیثیت تبلیغی و راهبرد هدایتی پیامبر اسلام دارد و سیره و سنت پیامبر را باید در قرآن کریم و مجموعه 23 سال معارفی که در وحی و عمل خارجی پیامبر متجلی شد دید از این جهت ناآگاهانی که روی اغراض سیاسی باصطلاح خودشان بین اسلام و پیامبر مکی و اسلام و پیامبر مدنی تفکیک می کنند و سیره متکی بر وحیانیت رسول اکرم را همچون ماتریالیستها معلول جبرهای اجتماعی می دانند یا غیر مومنان مغرضند یا مومنان ناآگاه به سیره پیامبر و منابع اسلامی.

     
    • درود یاران جان

      کدخدای خشک مغز گردن کلفت ده ما

      کد خدای مرحوم دهمان استالینکی بود .با گردن کلفتی وچماق و دوزو کلک

      موفق شد سهم آب وایضن زمین ومال وزنان خوبروی ده های دیگر منطقه

      راستانده وخود وخانوداه اش بردارند وقسمتی را هم بین اهالی تقسیم

      نماید.دربالای مجلس می نشست و تکیه کلامش جملات زیر بود.

      {{حالا که همه شکمشان سیر شده از دشمنا هم که نمی ترسین

      یادتون رفته از بدبختی تابستون زمستون ییلاق قشلاق می رفتین .}}

      ما هم که امی بودیم یه دفعه هم جریت نکردیم بگیم بابا اینا که میگی درست

      اما به ازای هر نفر ده ما سد نفرو کشتین وهزار نفرو اسیر و بیچاره کردی.

      راستی راستی اگه کدخدا عمر به ایران وشام ووو حمله نمی کرد کدوم قبیله

      مونده بود مورد جهاد واقع بشه تامسلمانان اولیه از گشنگی خودشونو نخورن؟

      مث اینکه یادم رفت اسم کدخدا ما /// بود بیچاره هر حرفی هم میزد پنجاه

      شست نفر باهاس راس وریس یا همون تفسیرش میکردن یا حال وهوای

      کدخدا الله را در زمان گفتن شکریاتش توجیه می کردن بنده های خدا.

       
      • بی سوات گرامی
        البته اظهار نظر آزاد هست،اما چنانکه قبلا اشاره کردم جدای از روش طعن زدن و لقب دادن که در نوشته هایت هست،ادبیات نوشتاری ات انسان را بیاد ادبیات دوره قاجار می اندازد،و این فهم مطلب و برداشت مفهومی از نوشته ات را نه برای من فقط بلکه احتمالا برای همه خوانندگان دشوار می کند،شما طوری بنویسید که ادبیات نوشته به روز باشد و چینش کلمات و ویرایش آنها منظم باشد؛اینجور که شما می نویسی و در خیلی موارد هم با نوعی نخوت به دیگران طعن می زنی خواننده را از خواندن نوشته ات منزجر می کند،من که مدتهاست از خیر و شر خواندن نوشته ات گذشته ام و موقع رسیدن به عنوان “بی سوات” و احیانا دیدن تعبیری مثل “صید مرتضا” بجای “سید مرتضی” از آن عبور می کنم ،بنابر این برای نوشتن مطلب به این سبک قاجار گونه ذیل نوشته های من خودت را بزحمت نینداز چون تا زمانی که با ادبیات قاجاری می نویسی و باعث اتلاف وقت خواننده در فهم مطلب می شوی لا اقل من نوشته هایت را نمی خوانم!

         
    • سید اگر زاهدی به خونخواری و آدمکشی و قتل و جنایت و تجاوز و عارتگرند ی است مسلما هم خمینی و هم سایر رهبران //// از اول تا آخرش زاهد بوده اند. درست مثل تو و هم لباسهایت که کار شرافتمندانه دارید و در صمن پژوهشگر هم هستی!

      ————-

      دوست گرامی
      هم توهین نکنیم و هم بحث را شخصی نکنیم.

      .

       
      • مزدک دو سه روزی مودب بودی،باز وقتی در بحث کم آوردی مثل برخی که در بحث کم میاورند شروع به ناله و گلایه و جیغ بنفش می کنند شروع کردی به جیغ بنفش و تندی و توهین؟! چه ایرادی هست که مودب در مورد چیزهایی که من می نویسم استدلال بر خلاف کنی؟ من زهد را توضیح دادم و آنچه را که تو به آنها عنوان های کلیشه ای مثل کشت و کشتار و فلان و بیسار می دهی را توضیح دادم،چون مطلبی نداشتی باز توهین کردی؟ مگر همیشه نمی گویی توهین بشخص نمی کنی؟ اینجا کلاهت را قاضی کن اینهایی که نوشتی و الفاظ چنگکی توهین نبود؟!
        دیدی حالا بحث علمی بلد نیستی؟

         
  83. نوریزاد گرامی زاد روزت شاد باد و زندگانیت پایدار! شما قرزند راستین ایران زمین و پاکنهادید. تا همین الآن هم بیشتر از هر فردی و یا گروهی به ایران و ایرانی به عناوین گوناگون خدمت کردید و دین خود را به ایران و ایرانی بیش از آنچه باید ادا کرده اید. شما سربلند و پیروزید!

     
  84. درود دوست گرامی،
    بود آنچه بود ،هر انسان باید به نوعی دوره ی جهالتش را طی کند ، وگرنه !
    هر کس در دنیا تنها بارخود شکستنها را می کشد ، زندگی مردان بزرگ بر ماآن را نمایان می کند.

    سرگذشت باروخ اسپینوزا و بعدها بندیکت دِ اسپینوزا (مسیحی می شود و بعدها نیز آنرا زیر سوال می برد)را زمانی که مطالعه می کنیم، میزان طرد و فحشهایی که به خاطر عقایدش و بخصوص در موردخدا کشید ، و حتا انشتاین گفت که من خدای اسپینوزا را قبول دارم .هیچکدام مانع از آن نشدند که این مرد طرد شده و مورد لعن و نفرین جوامع آنزمانی یکی از اندیشمندان بزرگ فیلسوف جهان نباشد.

     
  85. آرتین ایران
    7:54 ق.ظ / دسامبر 8, 2017

    سلام بر مزدک گرامی
    تعصب از هر سویی باشد ناپسند است و شوربختانه صرفا این تعصب در مذهبیون یک سویه وجود ندارد و در این کلام شما و سایر همفکرانتان موجود است.ما نمی توانیم واقعیات تاریخی را با هواهای نفسانی خویش تطبیق دهیم که این همان شیوه مرسوم حوزه های اعتقادیست.در قرآن به صراحت آمده که دین شما برای شما و دین من هم برای من.این سخن از سوی پیامبر به طرف مقابل گفته شده و یقینا نمی تواند از سوی کسی گفته شده باشد که به دنبال براندازی طرف مقابل باشد.او می گوید بیایید به هم کاری نداشته باشیم شما کار خود را بکنید و من تبلیغ خود را می کنم که البته از سوی مقابل مقبول نیفتاد.خوب این مانند همان چیزیست که شما امروز می بینید و از آن به فغان آمده اید.
    ………………….
    آرتین گرامی من نمی دانم در کجای آنچه من نوشته ام شما تعصبی یافتید. در اینکه من از اسلام و مسلمین تنفر دارم شکی لاقل برای خودم نیست ولی در انچه می نویسم هیچ تعصبی ندارم. شما یک ایه ایی را می اورید که در زمانی مشخص و در رابطه با گروهی مشخص از زبان محمد آنهم بعد از تاملی (یک شبانه روز بعد) رانده شده. ولی هیچ توجه به انهمه ایه و سوره قران در مورد نهی نظر مخالفان
    مخالفت و کشتن و تاراج و تجاوز به مخالفین ندارید. دوست گرامی قران یک مجموعه است و من انرا مانیفست حکومت اسلامی می دانم که توسط محمد (بر طبق روایت سنتی از اسلام) و در مقطع معین و مشخص بیان و عمل شده. در همان مکه بجز همین آیه که گویا در رابطه با گروهی مشخص گفته شده همیشه به نفی باورهای دیگران پرداخته.شعارهای محمد همه نفی باورهای دیگران و برتری طلبی باورهای خود اوست. الله اکبر لااله الا الله…ایا شما تناقضی بین این شعارهای کلیدی محمد با آن یک ایه اش نمی بینید؟ آیا رفتار محمد بعدها ناقض برداشت شما از این آیه نیست؟محمد مثل همه قدرتمندان /// و سیاستمدار و زیرک بوده و برای به کرسی نشاندن سیاست و حرف خود از هیچ فرصتی فروگذار نبوده. گاهی با ملایمت چون قدرتی نداشته و زمانی با شمشیر چون موقعیتش ایجاب میکرده. من نمی توانم درک کنم که شما چگونه محمدی را که کل جامعه انروز قریش و بعد جزیره العرب را به آشوب کشیده سیاستمدار و در پی کسب قدرت نمی دانید! اگر می فرمائید حکومت چندین ساله نزدیک ترین یاران محمد و اینهمه حکومتهای اسلامی و گروهای اسلامی رهروان سیاست محمد همه منحرف از دیدگاه محمد بوده اند باید حتما مدارک معتبرتری جز قران و /// اسلامی داشته باشید! در ضمن طرفداران محمد در همان 13 سال بزرگان قریش از جمله عمرو ابوبکر وطلحه و زبیر و … هم بودند و فقط بی بته هایی مثل عمار و ابوذر و …نبودند. دکان دین در ضمن قبل از //// شیعی وسیله معاش ///// مسیحی و بودایی و زرتشتی و یهودی و غیره بوده و مختص //// شیعی نیست. اتفاقا برخلاف ادیان دیگر این خود محمد است که آئینش را دست آویز قدرت طلبی اش نمود. بنابراین آخوند و پیروانش کاری جز پیروی از او نمی کنند.

     
    • سلام بر مزدک گرامی
      گمان دارم نظرات من در این سایت به قدر کافی شفاف و گویا هستند.اولا بنده همانگونه که قبلا به شما هم گفته ام ضدیت با دین را حق شما می دانم ولی این ضدیت به معنای استفاده از هر وسیله ای برای توجیه نیست و درثانی خط قرمز اندیشه های من تحمیل عقاید بر دیگران است حال از سوی مذهبیون باشند یا غیر مذهبیون و مورد دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که افسوس من از این است که چرا مسایل 1000سال پیش آنچنان در زندگی ما رسوخ کرده که هنوز بحث روز ماست.ریشه های تحجر حاکم بر فرهنگ فعلی ما را باید در همین بحثها جستجو کرد که وقت زیادی از ما را گرفته ولی چون حاکم بر افکار جامعه ماست راه گریزی از آن نیست.اما بعد:
      فرموده اید:”شما یک ایه ایی را می اورید که در زمانی مشخص و در رابطه با گروهی مشخص از زبان محمد آنهم بعد از تاملی (یک شبانه روز بعد) رانده شده. ولی هیچ توجه به آنهمه ایه و سوره قران در مورد نهی نظر مخالفان مخالفت و کشتن و تاراج و تجاوز به مخالفین ندارید.”
      دوست گرامی سخن من در مورد 13 سال حضور پیامبر در مکه و بعد 5 سال اول مدینه بود که مجموعا در این 18 سال نشانه ای از حکومت داری به معنای شناخته شده آن نمی بینیم.یعنی در حدود 80 درصد از مدت رسالت نشانی از حکومت داری نیست و آنچه شما می گویید مربوطه به بعد از این زمان و بالاگرفتن کار مسلمین است که بنده هم به آن اشاره کردم و اتفاقا این همان جبر تاریخیست که می گویم محمد بالاجبار به آن وارد شد.از سویی شما چگونه از تحمیل عقاید طرف مقابل نمی گویید و یکسویه به قاضی می روید.مگر بر زمین داغ بستن و سنگ گران بر سینه نهادن و شکمبه گوسفند بر سر ریختن و کتک زدن در حد مرگ فردی که تنها گناهش فریاد الله اکبر در یک مکان عمومی بوده عملی پسندیده است؟!بله ان آیاتی که شما می گویید عمدتا بعد از جنگ احزاب به نگارش درآمده و بحثهای پیرامون خود را دارد.
      فرموده اید:”در ضمن طرفداران محمد در همان 13 سال بزرگان قریش از جمله عمرو ابوبکر وطلحه و زبیر و … هم بودند و فقط بی بته هایی مثل عمار و ابوذر و …نبودند”
      بنده هم همین را عرض کردم.اگر به نوشته من مراجعه کنید هرگز نگفتم تمام پیروان بلکه اکثر آنها را گفته ام.باور کنید وقتی من از تاریخ اسلام سخن می گویم در این سایت شاید کمتر کسی باشد که به اندازه این نگارنده در این مورد مطالعه و تحقیق کرده باشد و سخنی که گفته می شود یقینا بر مبنای مستندات دیگری بوده است.
      باز فرموده اید:”دکان دین در ضمن قبل از //// شیعی وسیله معاش ///// مسیحی و بودایی و زرتشتی و یهودی و غیره بوده و مختص //// شیعی نیست. اتفاقا برخلاف ادیان دیگر این خود محمد است که آئینش را دست آویز قدرت طلبی اش نمود.”
      این نقطه مشترک ماست و اتفاقا آن چیزیست که بنده شدیدا ممعتقد به آنم که دین از سیاست جدا بوده و دکانداری ممنوع است.در مورد پیامبر هم همانگونه که عرض شد اگر جبر تاریخ نبود هرگز به اتفاقات بعدی نمی رسیدیم که مورد انتقاد ما و شما باشد.
      و در آخر نتیجه گیری کرده اید:”بنابراین آخوند و پیروانش کاری جز پیروی از او نمی کنند.”
      خیر دوست عزیز آخوند و کشیش و موبد و …پیروی از امیال خود می کنند.اینان همه چیز را به بازیچه گرفته اند.ما آخوندی داریم بی سواد و متعصب به نام مصباح یزدی.این فرد صراحتا می گوید پذیرش ولایت فقیه(بخوانید حکومت آخوند)امریست که از روی تقلید است و نه تحقیق! میسر است.اوج سفاهت و بی شرمی در این سخن مشهود است.شما برای من بیاورید از چنین سخنی که از یکی از بزرگان حوزه اعتقادی ساطع شده و مغز آن همان حرف آقای خمینیست که می گوید پشتیبان ولایت فقیه باشد تا به مملکت شما آسیبی نرسد در کجای تعالیم دینی یاد شده است.ما پذیرش خدا را هم تحقیقی می دانیم نه تقلیدی چه برسد به واژه جعلی ولایت فقیه!یا آیا عمل کلیساها در قرون وسطی با کدامیک از تعالیم مسیح همخوانی دارد.متاسفانه ایدئولوژی که ما می گوییم حکومت نباید مسلح به آن باشد وسیله خطرناکیست که بزرگترین جنایات را توجیه می کند.خواه این ایدئولوژی مذهبی باشد مثل شرایط فعلی یا غیر مذهبی مانند حکومتهای کمونیستی و فاشیستی.
      و در آخر یک مزاح با شما و اینکه خرسندم بالاخره نقد من بر نوشتار قبلی شما سبب شد حداقل مذهبیون برای اولین بار به جای دشنام از در تایید شما در آیند.
      پاینده و پیروز باشید

       
      • آرمین گرامی من از نوشته های خوب و روشنگرانه شما دریافته ام شما اطلاعات زیادی در مورد اسلام دارید و
        و من‌بسیاری از شما آموخته ام. ولی دوست ارجمند اگر همین روایت سنتی از اسلام را مبنا قرار دهیم می بینیم که محمد در دوران مکه به خودسازی و ساختن زیربنای حرکتش می پردازد.آنچه را شما می فرمایید جدا نمودن حرکت مکی و مدینه ایی محمد از هم و تجزیه حرکت محمد است در صورتیکه من حرکت مکی محمد را ساختن بنیان باورهای محمد و بکار گرفتن آن در اجتماع آنروز می دانم.محمد مکی چون قدرتی ندارد بیشتر به خودسازی و فردا ی و یارگیری می پردازد و درست بهمین دلیل هم مورد آزار بیشتر قریش است تا جایی که او شرایط را عمره قابل تحمل می یابد.ولی در مدینه محمد با بستن پیمان با مردم آنجا و بوجود آمدن شرایط استقلال به ایجاد حکومت می پردازد .شما بفرمایید اگر محمد در مدینه در پی قدرت نبود چرا با میان از در صلح در نمی آمد ؟ محمد بجای گذشت و پیش قدم شدن برای صلح با قریش به غارت کاروان قریش می پردازد و بخوبی نیز از فرجام‌چنین عملی آگاه بوده.
        مسلما این حرکت ۱۳ ساله محمد را می توان در پیدایش دیگر ایدیولوژی ها ی مدرنیته چون مارکسیسم هم مشاهده کرد.مارکس سالیان درازی تنها به پژوهش پرداخت تا سرانجام‌بتواند مانیفست اش بپروراند!
        در مورد اینکه مذهبی ها از این موضع گیری من معلق می زنند دید کلی مرا به مذهب بعنوان باوری مخرب و انسان ستیز تعییر نمی دهد. مسلما همانطوری فرموده آید بدبختی ما در قدرت بودن نوعی از روایت اسلام در ایراست که ویرانی و کشت و تجاوز به حقوق دیگران و انسان و ایران ستیزی را تمرین و تشویق می کند .بهمین دلیل ما را چاره ایی برای خواندن و شناخت اسلام برای مبارزه با اسلامیان نیست.

         
        • جناب مزدک تحلیل شما در عدم تجزیه بین پیامبر مکی و مدنی و دید یکپارچه مجموعه دین و پیامبر و وحی در یک پروسه 23 ساله دیدی درست و مترقی است،از این جهت چنانکه قبلا اشاره کردم با تو مخالفتی ندارم هرچند غرض و هدف تو با من در تحلیل گفتمان قدرت در شریعت پیامبر متفاوت است.در این نوشته هم در دو نکته با تو مخالفم،یکی در مورد مساله صلح جوئی و صلح پوئی پیامبر در مواجهه با قریش،و دیگری در مورد قضیه معروف حمله بکاروان قریش که معمولا مستمسک مخالفان پیامبر است بدون تحلیل درست ظرف و ظروف حاکم بر تقابل پیامبر با قریش و مشرکان،حال چون عازم بیرون رفتن هستم فرصت تفصیل ندارم اما بعد در این دو مورد بتفصیل برایت خواهم نوشت.

           
        • سلام بر مزدک گرامی
          فرموده اید:”ه را شما می فرمایید جدا نمودن حرکت مکی و مدینه ایی محمد از هم و تجزیه حرکت محمد است در صورتیکه من حرکت مکی محمد را ساختن بنیان باورهای محمد و بکار گرفتن آن در اجتماع آنروز می دانم.محمد مکی چون قدرتی ندارد بیشتر به خودسازی و فردا ی و یارگیری می پردازد و درست بهمین دلیل هم مورد آزار بیشتر قریش است تا جایی که او شرایط را عمره قابل تحمل می یابد.ولی در مدینه محمد با بستن پیمان با مردم آنجا و بوجود آمدن شرایط استقلال به ایجاد حکومت می پردازد .شما بفرمایید اگر محمد در مدینه در پی قدرت نبود چرا با میان از در صلح در نمی آمد ؟ محمد بجای گذشت و پیش قدم شدن برای صلح با قریش به غارت کاروان قریش می پردازد و بخوبی نیز از فرجام‌چنین عملی آگاه بوده.”
          دوست گرامی مجددا عارضم پیامبر در مکه بدنبال یار گیری به مفهومی که از آن استنباط حکومت داری بشود نبود.ما در صدر اسلام تا زمان معاویه ابن سفیان که با اقتباس از شیوه دیوانی و حکومتی ساسانیان تشکیلاتی با مفهوم یک حکومت برقرار کرده بود نشانی از یک سیستم حکومتی نمی بینیم.هرچه بوده مانند رفتار یک پادگان یا مقر نظامی بوده است.عده ای می جنگیدند و غنیمت می گرفتند یا کشته می شدند و …نه دیوانی نه نظامی نه دفتری و نه دستکی.این است که بنده می گویم یک حکومت نیم بندی در آن 5 سال دوم مدینه برقرار شد.اگر پیامبر بدنبال حکومت بود یقینا بحث سلسله هم پیش می آمد و در این راه باید جانشین خویش را هم معرفی می کرد که اختلافات شدید مسلمانان در هنگام رحلت پیامبر عملا نشان می دهد که حکومتی اصولا در کار نبوده است که چنین آشفته بازاری را تا به امروز شاهدیم.بازهم می گویم اگر بحث عقبه اول و دوم پیش نیامده بود که برخی را عمدا یا سهوا در توهم تمایل به ایجاد حکومت از سوی پیامبر ببرد و در پست پیشین اشاره به دلایل آن کردم امروز بسیاری از این بحثها محلی از اعراب نداشت.
          موفق باشید

           
          • آرتین گرامی مگر در کل مکه آن روز دفتر و سازمان و لشکر و غیره بوده؟ دوست ارجمند کل مکه کمی بزرگتر از دهی بوده با حدود ۱۰ هزار نفر و ۱۴۰۰ سال عقبتر از دهی در ایران. اشراف قریش هم درآمدشان از تجارت و عارتگری و راهزنی و کمی هم پرورش شتر و …وضعیت مدینه بخاطر وجود یهودیان و شام بخاطر نزدیکی به امپراطوری روم از مکه بهتر بوده. ولی در کل موضوعات سیاسی در عربستان همان برخوردهای کدخدا منشانه بین سران قبایل عرب بوده نه بیشتر. بنابراین انتظار دفتر و دستک و سازمان و عمره از محمد داشتن با واقعیت آنروز عربستان جور نیست.بهمین دلیل هم‌می بینیم که بقول خود مسلمین که مسلما جز ///// قرآن زمان عثمان جمع آوری می شود. اگر چنین ادعایی درست باشد دلیل اش آشنایی مسلمین با فرهنگ های مردم‌کشورهایی بوده که مسلمین ///// گرده اند و مردمانش را کشته و برده و کنیز کرده و تمدن شان را بنابودی کشانده اند. عرب اصولا قلم زدن را ننگ می دانسته تا چه رسد به سازمان و دستک و دفتر داشتن.دوست ارجمند محمد عرب بود و دارای فرهنگی خشن و تمدن //// داشته.با این تفاوت که محمد حتی قدمی ///////از همان عرب وحشی جلوتر گذاشت ////////// همه چیز و همه کس را که در تصادفات با افکارش بود آزاد و قانونی کرد.

             
          • مزدک،برخی مطالبت قابل نقد هست،اما در مورد دفتر و دستک در دورانی مربوط به هزار و اندی سال قبل در حکومت های بسیط و ساده درست گفتی،من تعبیرت را دقیقتر اینطور اصلاح می کنم که در واقع نباید بین شاکله و ساختار حکومت بمعنا و تعریف مدرن آن با اصل حکومت ولو بصورت بدوی و غیر پیچیده خلط و اختلاط یا بقول برخی اخلاط کرد،در واقع امر حکومت فارغ از شکل و تعریف ساده یا پیچیده آن ،باصطلاح دائر بین نفی و اثبات یا وجود و عدم هست یعنی شخص تحلیل گر باید روشن کند که جایی حکومت وجود داشته یا وجود نداشته،در اینجا ما یک مطلب سلیقه ای بین بین و تعبیراتی نظیر حکومت نیم بند! یا جبر تاریخی ماتریالیستی! یا شیوه دیوانی متقدم و متاخر نداریم،حکومت حکومت است و لوازم و ملزوماتی دارد منتها شکل حکومت ممکن است عصری و متغیر باشد در واقع بتعبیر دیگر نمی شود گفت چون من الان در قرن بیستمی زیست می کنم که بحث تفکیک قوا یا اشکل دموکراسی و انواع اعمال حاکمیت تنوع و تکثر یافته و چنین فرایندهایی را در حکومت ساده مدینه النبی نمی بینم پس یا اصلا پیامبر اسلام و قرآن و اسلام هیچ التفات و توجهی به مقوله حکومت و حکمرانی و اداره جامعه نداشته اند یا برای خالی نبودن عریضه رضایت دهم که :بله پیامبر خدا در مدینه حکومت داشت اما حکومتش حکومتی “نیم بند”! بود یا تابع جبری متغیرات بود! بعد هم اگر توضیح دادند که مفهوم بیعت نزد عرف عرب چه بوده است و صفحه تاریخ پیامبر و متن قرآن چه می گوید و مساله بیعت غیر از اسلام آوردن و اظهار ایمان بوده است بحث را عوض کنم بروم سراغ علم جعفر بن محمد الصادق امام مفترض الطاعه!

             
  86. جناب نوری زاد
    درود
    اکنون که 65 سال از عمر خود را سپری کردی ( که البته یک جور خوش شانسی به حساب میآد )،
    میتونم خواهش کنم اگه حالشو داشتی یه کم بی آلایش به چند پرسش من پاسخ بدی:

    1- خودت را در چند جملۀ کوتاه معرفی کن؟
    2- از خودت و نتایج حاصل از این عمر 65 ساله راضی هستی؟
    3- آیا خودت را خوشبخت حس میکنی؟ چه موقع خود را خوشبخت حس میکنی؟
    4- دوست داری دیگران شخصیت نوری زاد را امروز چگونه ترسیم کنند؟ و فردای بعد رفتنش از او چگونه یاد کنند؟
    5- در طول زندگی و در مسیر زندگی تا امروز، وجود نوری زاد چقدر مفید به حال اطرافیان بوده؟
    6- اگر روزی بخواهی خودت را محاکمه کنی، بدترین مرام نوری زاد چیست؟ و بهترین مرامش کدامست؟
    7- آیا کاری یا کارهایی انجام دادی که هنوز که هنوزه خودت را نبخشیده باشی؟ اگر لازم دیدی اشارتی بکن.
    8- دوست داری چند سال دیگر عمر کنی؟
    9- بزرگترین آرزو یا آرزوهایت چیست؟ و چه کارهای ناتمامی داری که میخواهی قبل از مرگ انجام دهی؟
    10- دوست داری چگونه و در چه حالتی بمیری؟
    11- اگر یکبار دیگر شانس برگشت به گذشته را داشتی، چه راهی را انتخاب میکردی؟
    12- چه پرسش مهمی را یادم رفت ازت بپرسم؟ و پاسخش لطفاً

    راستی، تولدت مبارک پیرمرد!

    دوستدار همیشگی ات؛
    آنارشیست

    ——————

    درود دوست گرامی
    سپاس بخاطر محبتی که به من دارید. و اما صادقانه می گویم:
    1- یک آدم گمگشته و بشدت ورشکسته.
    2- هرگز
    3- هرگز. تنها زمانی مختصری و تنها مختصری حسی از خوشی به من دست می دهد که بجای کسی فریاد برنم که به او ظلم شده و خودش توانی برای فریاد ندارد.
    4 – هر جور که دوست دارند. برایم مهم نیست فردا در باره ام چگونه فکر خواهند کرد.
    5 – در مجموع و با کمی اغماض شاید تا این اواخر جز خسارت و عصبیت و تعصب غلیظ شیعی برای اطرافیانم نداشته ام.
    6 – بی خردی. تا حدودی شاید: اعتراف به جهالت ها و بی خردی های دیرینش
    7 – بله فراوان. آزار و سرکوب استعداد عزیزانم بخاطر تعصبات احمقانه و بی خردانه
    8 – صادقانه می گویم: مدتهاست مهیای رفتنم.
    9 – رهایی ایران از بند سرداران و ملایان حکومتی و آرامش و آزادی و رشد هموطنانمان و برآمدن زیباترین خصوصیات اخلاقی و تخصصی و آداب انسانی در کشورمان.
    10 – مهم نیست. اما می بینم که اکبر خوشکوک ها ریز ریزم می کنند.
    11 – به عقاید دیگران احترام می گذاردم و حتما به رواج آداب انسانی اصرار می ورزیدم.
    12 – مردم ، که راه درازی است با مردم ایران تا خیلی هاشان بدانند: ابرهای آسمان هم با ادب اند. پس با ادب باشیم.

    راستی دلم برای خیلی ها که نیستند تا برایمان بنویسند تنگ شده. تلقراقچی کجایی نازنین؟

    سپاس

     
    • سلام بر دو نازنین این سایت
      چه پرسش و پاسخ دلنشینی.بی اغراق بگویم یکی از بهترین نوشته هایی بود که در اینجا خواندم.سپاس از آنارشیست گرامی و نوریزاد عزیز جان
      پاینده و سرفراز باشید

       
    • دوست عزیز
      بقول استورات میل:بهتر است انسان یک سقراط ناراضی باشد تا یک احمق راضی.

       
  87. محمد جان زادروزت شاد، تا آن روز که مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

    رسول

     
  88. با سلامی چو بوی خوش آشنائی
    جناب نوری زاد گرامی، مرد شريف و فهيم و نستوه! زادروز خجسته ات بر شما بزرگوار و خانواده محترم و جمع مستان نيك انديش مبارك باد!

     
  89. درود برنوریزاد گرامی وسایرهم میهنان ارجمند

    جهت انبساط خاطر عزیزان

    روزی الحاج شیخ کاشف ذوالنعلین در گفتگویی با یک آئتیست بوی گفت:
    ای ملعون، ای خبیث زندیق ملحد. تو مثل شخصی هستی که چشمانت با یک دستمال ضخیم بسته شده و دریک اطاق کاملا تاریک دنبال گربه سیاهی میگردی که در آن اطاق نیست

    خدا نشناس درجواب گفت: حاج آقا فرق زیادی بین شما و خود نمی بینم. شما نیز با چشمانی بسته در یک اطاق کاملا تاریک دنبال گربه سیاهی میگردی که درآن اطاق نیست. تنها فرق بین من و شما آنجاست که شما ادعا میکنید که گربه سیاهه رو پیدا کرده اید

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

    درضمن جناب نوریزاد اگر بنده تلو تلو نمیخوردم و قادر بحفظ تعادل خود بودم من نیز میرقصیدم.
    زنده باشی

     
  90. درود دوست گرامی و عزیز
    تولدتان را تبریک می گویم. همدلی خوشتر از همزبانی است.
    در این فکرم که ملت سازی کاری یک شبه و چند ساله نیست. و چگونه این نظام سعی در هم پاشاندن ملت ایران است و تا حدودی هم موفق بوده است.

    چرا این نمایشگاهتان را مرتب هر از چند ماهی ترتیب نمیدهید ؟
    هر بار می تواند نامی به خود اختصاص دهد. مثلا می تواند برای نقاشی کودکان ، کودکان زلزله، زنان، نقاشان جوان، ووو باشد.یا نمایشگاه تجسمی یا عکس و یا هنرمندان آماتور باشد.
    خسته نباشید و همیشه شاد وسالم باشید.

    ————-

    درود و سپاس دوست گرامی
    از دیگر دوستان نیز بخاطر یادآوری روز تولدم سپاس می گویم. برگزاری نمایشگاه – تقریباً – به این سادگی ها نیست. قدر مخاطب و شأنِ حوصله اش را باید دانست و نباید زیاده از حد او را بخاطر حضور در نمایشگاه و …. – با هر بهانه – ا زخانه بیرون کشاند. دلزدگی مردم، و خلوتی نمایشگاه می تواند موجب یأس و پریشانی برگزار کنندگان شود. مثل برنامه های افراط گونه ی تلویزیون در تبلیغ مذهب. که اگر عمده ی برنامه های مذهبی رادیو و تلویزیون و شعارهای مذهبی را از در و دیوار شهر و مساجد پاک کنیم، مذهب و باور مردم سالم تر و پسندیده تر باقی می ماند.

    با احترام

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

97 queries in 3259 seconds.