سر تیتر خبرها
نمایشگاه خط خطی های نوری زاد (روزهای اول تا پنجم)

نمایشگاه خط خطی های نوری زاد (روزهای اول تا پنجم)

روز نخست:

پنجشنبه نهم آذر نود و شش، روز نخست نمایشگاه بود. در این روز، گرچه دوستانی چون دکتر ملکی و پدر و مادر و خواهر شهید مصطفی کریم بیگی و پدر شهید محمد مختاری و عزیزانی چون بانو معصومه دهقان – همسر جناب عبدالفتاح سلطانی وکیل زندانی – و دکتر قاسم شعله سعدی و همسرشان و جمعی از خوبان بهایی و نازنینانی – چه چوان چه پیر- از هموطنان دوست داشتنی مان به نمایشگاه آمدند، اما دیدنی ترین و شورانگیزترین صحنه آنجا بود که دیدم پیری لاغر و تکیده، با دو عصا در دست خود را از شهرستان ابهر به تهران و به نمایشگاه رسانده. دانستم یکی از جانبازان هفتاد درصد است. دوپایش رفته بود و بیماری ها رهایش نمی کردند. از ابتدای نمایشگاه بود تا کمی مانده به پایان. چشم به راه شمایانم نازنینان.

روز دوم نمایشگاه خط خطی های نوری زاد دهم آذر نود و شش – تهران


روز دوم نمایشگاه خط خطی های نوری زاد:
روز دوم – جمعه دهم آذر – پیش از حضور در نمایشگاه، رفتم به محلی که برای جناب “محمد بسته نگار” نکوداشت برگزار می شد. یکی از تابلوهایم را برای ایشان هدیه بردم. وی را که عمری در مبارزه و تلاش گذرانده، و از همراهان و هواداران مصدق بوده، نشسته بر صندلی چرخدار آوردند. من باید زود بر می خاستم تا به نمایشگاه برسم. در همانجا، به جناب دکتر ملکی و دوست خندانم برخوردم که به مراسم نکوداشت آمده بودند. با شتاب خود را به نمایشگاه رساندم. همانطور که می شد پیش بینی کرد، چشمم به دیدار دوستان نازنین و فراوانی روشنایی گرفت که روز جمعه را برای حضور در نمایشگاه انتخاب کرده بودند. در این روز پذیرای پنج نفر از دوستانی بودم که از کردستان آمده بودند. جوانانی منصف و دردمند، و آگاه به رفت و آمدهای سیاسی. یکی شان بانوی جوانی بود.

پدر و مادر سعید زینالی آمدند. وای که دوستان حاضر در نمایشگاه چقدر برای این دو نازنین کف زدند. خانم فرج زاده – که برادرش از کشته های کودتای 88 است و “برادران” زحمت کشیدند و برادرش را زیر چرخهای اتومبیلشان لِه کردند – نیز آمد و تاااااااا پایان بود و با دو عزیزی که نفس زنان از قزوین به دیدار آمده بودند به کرج بازگشت. زن و شوهر متین و مهربانی که اهل خرم آبادند، هم روز قبل به نمایشگاه آمده بودند و هم امروز. این دو، ماندند تا جناب محمد مهدویفر بیاید. آقای مهدویفر بهمراه دوست مان آقای بهزاد همایونی آمد. استقبال پرشکوه عزیزان حاضر در نمایشگاه، نشان داد که مردم، قدر فرزندان راستین و صادق خود را نیک می دانند. مهدویفر برای ترسیم آینده ی فهیمانه ی کشورمان، یک گنج است. او مسلمان صلح جویی ست که خود را در دل همه و بویژه دگر باوران جای داده است.

پدر و مادر آتنا دائمی آمدند. وه که چه حس و حالی پیدا کرد فضای محدود نمایشگاه با حضور این دو نازنین که دختر جوانشان به جرم هیچ، سالهاست که در زندان است و باید همچنان باشد. بخاطر هیچ.

در این هنگام، صدای مادرم را شنیدم. با پاهای رنجورش بهمراهی یکی از خواهرانم خود را به نمایشگاه رسانده بود. با یک سینی خرمالوی باغ پدر. زوجی جوان – شیما بابایی و شوهرش – نیز به جمع ما پیوستند. در گوگل اسم شیما بابایی را جستجو کنید تا بدانید این دختر چه شایستگی هایی داشته و دارد. بانو مرادخانی آمد. که بانویی چادری و بسیار فعال و نیک اندیش و سرشار از خیرخواهی و تلاش و امیدواری است. معلمی آمد که سخت می لرزید. آذربایجانی بود. زندگی اش را جماعتی از دستگاههای دولتی به تنگنا انداخته بودند. هم صدایش و هم بدنش می لرزید. می گفت: محصول سی و هشت سال معلمی اش را به تاراج برده اند.

یک روحانی – بدون لباس – آمد با برادرش. شصت سالی از عمرش سپری می شد. استاد دانشگاه بود. به دوستان معرفی اش کردم که: ما گرچه بزرگترین نقدها را به روحانیت داریم و اصرار داریم که خود را از اداره ی کشور کنار بکشند، اما حتما به روحانیان درستکار و نیک اندیش احترام می گذاریم و دوست شان داریم. و گفتم: ما حتی در میان سپاهیان و اطلاعاتی ها نیز دوستانی داریم که در آینده ای نزدیک در کنار مردم خواهند ایستاد.

@MohammadNoorizad

روز سوم نمایشگاه خط خطی های محمد نوری زاد یازدهم آذر نود و شش – تهران

روز شنبه بود و من گمان بر این می بردم که عزیزان کمتری به نمایشگاه بیایند. گمانم نادرست بود اما. بسیاری آمدند و ماندند و گفتند و شنیدند و عکس گرفتند و رفتند تا جا برای دیگران باشد. یک زوج جوان آمدند. بی آنکه بگویند از کجا آمده اند. عروس جوان برای من یک نقاشی کشیده بود سیاه قلم. اخلاق من به این است که از حاضران دعوت می کنم برای دوستانی که از شهرستان به نمایشگاه آمده اند کف بزنیم. نیمساع پایانی نمایشگاه بود که این زوج جوان لو دادند که از قم آمده اند. اگر چه دیر، اما برایشان کف زدیم. دختر گفت که پدرش سپاهی بوده و بیمار و شیمیایی شده و سخت با ” اینها” مخالف و در غربت و تنهایی از پای درآمده. جناب مفتی زاده از کردهای فهیم و فعال آمد. مفتی زاده از وطن دوستان و معترضان دیرین است. عمری سپری کرده اما هنوز نگران کشور و فراز و فرود اوضاع است. آمده بود تا نگرانی اش را از تنگناهایی که برای مهندس حشمت الله طبرزدی پدید آمده باز بگوید و از من مشورت بگیرد. یک پدر و دختر از خوی آمدند. پدر سرطان داشت و نیم گونه اش ورم کرده بود اما بسیار با روحیه و شاداب و سرزنده و آگاه به مسائل روز. جوانی آمد رضا نام. تا سوم راهنمایی درس خوانده اما برنده ی جوایزی بسیار از بنیادهایی چون خوارزمی و نخبگان است. مخترع و طراح و سازنده است. می گفت: قالب هایی ساخته که نمونه اش در ایران نیست و شانزده سال است که قالب هایش دستکش تولید می کنند بدون آسیب. کارگاه کوچکی دارد اما برای گرفتن یک وام سی میلیونی سرگردانش کرده اند.

مردی آمد پاکباخته. و سخت عاصی. جوری که آماده بود برای از دست دادن تنها سرمایه ای که برایش مانده. از آن پاسدارهای اولیه بوده که با اعتراض به بنیاد شهید آذربایجان، کارش به زندان شیخ مهدی کروبی( رییس بنیاد شهید وقت) رسیده و از آنجا به بعد هر کاری کرده که زندگی اش را بازیابد، نشده که نشده. می گفت: هشتصد صفحه خاطره نوشته از زندگی اش و از بلاهایی که سرش آورده اند. هیچ نداشت. در یک مغازه دو بچه اش را بزرگ کرده و اکنون نیز خود تنها در مغازه می خوابد. دو جوان تحصیل کرده از لارستان آمدند. یکی شان حقوق خوانده بود و یک باری بازداشت شده و در آزمون ها و مصاحبه ها بر او سخت گرفته بودند که: تو چرا اینجوری فکر می کنی. مردی آمد که می گفت: هم پدرش آخوند بوده هم پدر بزرگش و هم پدر پدر بزرگش. اما خودش می شناختم. فردی ست آزاده و سرشار از خنده. هماره او را خنده به لب دیده ام. آمد و کمی پول داد برای عزیزانی که از زلزله آسیب دیده اند.

مردی تنومند و بسیار مهربان آمد که سخن به سختی می گفت. قلم و کاغذی در دست داشت و گفته هایش را می نوشت. اصرار به این داشت که من باید تو را ببینم. و زود رفت. دختران جوان و پسران جوان نیز آمدند. جوانی بود که می گفت: من از این وضعیت کلافه ام و می خواهم بزنم به سیم آخر. کلی با وی – البته پراکنده – صحبت کردم که: ما راه درازی در پیش داریم و نباید مفت خودمان را بدهیم دم چک و لگد و زندان جماعتی که بویی از انسانیت و قانون و مردم و ایران نبرده اند و کارشان زدن و کشتن و دزدیدن و ریاکاری و فریب است. ما باید خود را برای بزنگاه رهایی مهیا کنیم.

روز چهارم نمایشگاه خط خطی های نوری زاد – دوازدهم آذر نود و شش – تهران

روز چهارم نمایشگاه خط خطی های نوری زاد(12/9/96)

امروز یکشنبه است. تعطیل که نیست تا نمایشگاه شلوغ باشد. اما اینجور نیست. از راه که می رسم می بینم چهار نفر از گرگان آمده اند. یکی شان فرهنگی است. از سه نفر دیگر نمی پرسم که چه کاره اید. اما می پرسم: آیت الله نورمفیدی آیا همچنان هست در گرگان؟ سری به تأسف تکان می دهند. که یعنی بله. و می گویم: این آیت الله مثل اغلب امام جمعه ها معده اش از سفره ی نظام پف کرده به چه گندگی. گرسنگان و دزدان ولایی را مگر چه چیزی جز مرگ سیر می کند؟ گفتم: همین آیت الله نورمفیدی گرگان نه مگر تشکیلاتی دارد به اسم بنیاد مفید؟ و جور بجور شرکت و کارخانه و کارگاه و دفتر و دستک؟ شاید هفتاد تایی بشود زیرمجموعه ی این بنیاد مفید. چند جوان و چند زوج جوان و پیر می آیند و نمایشگاه شلوغ می شود.

همان معلمی آمد که در روز نخست آمده بود. سخت توفنده و لرزان و معترض. که بگیرند مرا در همین میدان انقلاب اعدام کنند. دارایی چهل ساله اش را بالا کشیده بودند و او به هرکجا متوسل شده بود و دست از پای درازتر بجای نخستِ بی کسیِ خود باز رفته بود. حتی به سراغ علم الهدای مشهد نیز رفته بود. و حتی ساعت ها پشت اتاق رییسی آستانقدس مانده بود تا مگر راهش بدهند که نداده بودند. از بیت رهبری نگو که تا مدتها به آنجا می رفته تا مگر کسی پیدا شود تا سخنش بشنود. این معلم وامانده، آمد و سخت توفید و نالید و خالی شد و رفت. قول داد فردا پس فردا بازهم بیاید. به شوخی بگویم: کسی که به تابلوهای من نگاه نمی کند که. همین که تابلوها بهانه ای شده اند برای بیان اینجور دلواپسی های فرساینده، باز جای شکرش باقی ست.

بهنام ابراهیم زاده آمد. با کلاهی قرمز بر سر. هشت سال یک نفس در زندان بوده. اکنون که آزاد شده، شب و روزش را وقف کارگران و کودکان کار، و این روزها وقف آسیب دیدگان از زلزله کرده است. خودش کردستانی است و به تازگی از سرپل ذهاب آمده بود. خیال داشت یکی دو روز دیگر باز گردد به همانجا. می گفت: هیچ حرکت زیرساختی و هیچ برنامه ای برای ترمیم وضع ناجور اماکن آسیب دیده از زلزله به چشم نمی خورد. بهنام، زندگی خودش یک سینه درد است. اما او با این آوارگی های حقوق بشری، شاید خودش را آرام می کند. پسر جوانش سخت بیمار است و به سرطان مبتلاست و چندی دیگر جراحی دارد. یکی از حاضران از بهنام پرسید: در این هشت سالی که در زندان بودی، خرج زن و بچه ات از کجا تأمین می شد؟ بهنام پاسخ داد: این را چرا از من می پرسید؟ از جمهوری اسلامی بپرسید.

در این مدت، خیلی ها حال و روزِ دکتر خزعلی را از من می پرسند. می گویم: تازگی ها همین را از پسرش پرسیدم. گفت: هیچ خبری از وی نداریم. نه تلفنی و نه ملاقاتی. دکتر خزعلی در زندان باشد و بسیاری از دزدان و آدمکشان ولایی آزاد باشند؟ این روند، تا کی می تواند ادامه داشته باشد؟ من – نوری زاد – می گویم نهایتاً تا دو سال دیگر. عمر چهل سال برای جمهوری اسلامی بقدر صد قرن آسیب زا و پر مخاطره و نفرت برانگیز بوده است. برایش کافی است. برود و به تاریخ بپیوندد. تا برای مردمان همه ی اعصار درس عبرتی باشد. تا به همگان بگوید: آهای ای مردمانِ همه جا، عقل را که تعطیل کنید و منگی و مشنگی و خرافه را که بر گزینید، حال و روزتان این می شود که مردم ایران گرفتار آنند.

محمد نوری زاد

نمایشگاه تا روز جمعه ادامه دارد.

خیابان کارگر. بالاتر از خیابان نصرت. کوچه عبدی نژاد. پلاک 18 طبقه دوم – سرای قلم

روز پنجم: سیزده آذر نود و شش – تهران

باور کنید مرا توان و فرصت توصیف روز پنجم نیست. تنها بگویم که دوستانی خوب از تهران و شهرستان ها آمدند. دکتر علی شمیسا آمد و کتاب تازه منتشر شده اش را به من هدیه داد. جناب سیاوش جمادی آمد که من روی گلش را بوسیدم. کاش می دانستیم چه گنجی است این مرد ریشه دار.


Share This Post

درباره محمد نوری زاد

104 نظر

  1. با درود

    ظاهراً جناب دانشگر به کور کردن هر چشم انتقاد گر و خفه کردن هر معترضی خو گرفته و جامعه ای یکدست و یکصدا و مطیع و منقاد مثل مرغ ماشینی مطلوب ایشان است.
    ضمن اینکه عقیده ایشان مادام که در حوزه اعتقادی و فکری ایشانست مثل سایر عقاید شخصی محترم است. اما بد نیست که از این زاویه هم به حقیقت چنان جامعه ای بیندیشند که نه تنها حکومت کردن بر مردمی مطیع و جاهل که کورکورانه دنباله رو هر صاحب قدرتیند ارزشی ندارد، بلکه خدایی کردن بر جاهلان و عمله ظلم و شعار پیشه گانی که تنها چشم به دهان حاکمان دوخته اند تا هر آنچه آنان میگویند تکرار و تأیید، و هر آنچه میخواهند اطاعت کنند هم هیچ افتخاری ندارد.

    « اگر خود روز را گوید شبست این
    بباید گفتن آنک ماه و پروین »

    ممکن است نوریزاد هم در شعله های ایمان خود کباب و خاکستر شود
    همانطور که ساوونارولا شد، همانطور که ژان هوس شد، همانطور که ژوردانو برونو شد. ضمن آنکه چنین شهادت افتخار آمیزی او را جاودانه میکند به دشمنان نوریزاد و ایران و انسانیت هم تا ابد مجال ماندن نمیدهد و بقای آنان را تضمین و بیمه نمیکند، همانطور که اعدام و سوزاندن بزرگان فوق الذکر سبب بقای عمر رژیم کلیسایی و سلطه مخوف کشیشها و اسقف ها و کاردینالها و پاپ اعظم و سزارها و کنسولهای قدر قدرتی چون امپراتوری مقدس روم نشد و کوته زمانی بعد استیلا و سیطره دستگاه آدمخواری و انسان سوزی انگیزیسیون و کشیشان کودن برای همیشه در هم پیچیده شد. دکترنوریزاد منطق و برهانی دارد، ممکن است بعضی از عقاید ایشان درست و بعضی هم قابل بحث و اصلاح و حتی بعضی هم نادرست باشد، نقد کردن ایشان با همان ادبیاتی که خود ایشان بکار میبرد، کاری بسیار پسندیده است، اما فحاشی و وهن و خوارشماری ایشان یا هر کس دیگری امری مذموم و غیر اخلاقیست. بعید است با تقوای دینی مدعیان متعصب مسلمان هم هماهنگ و سازگار باشد.
    نشر چنین کلمات موهن و فحاشیهای عریانی که در حق شخص ایشان صورت گرفته، بدون هاشور و سانسور یکی از فضائل و امتیازات بزرگ دکتر نوریزاد است، چنین توهینهایی به نوعی باطن طرفین را روشن میکند.

     
  2. سلام

    با پوزش این مطلب در تأیید کامنت محققانه دوست دانشمند جناب علی 1، نگاشته شد.

     
  3. با سلام

    روشنگری فوق العاده ایست. ایکاش سایر ابعاد واقعیت گریزی و منطق ستیزی مذهبیون و مقاصد طراحان و مبلغان پست مدرنیسم را نیز میشکافتی. گویی امپریالیسم به کشت و تکثیر گلخانه ای متعصبین مذهبی همت گماشته و آنان را در جوامع خود غربال و در زباله دانی
    مذهبی خاورمیانه تخلیه میکند. عجیب است که بن مایه های تفکر پست مدرن در غرب سبب شکوفایی اقتصادی و صدور بحرانهای اقتصادی و اجتماعی خود به ممالک سوپر مذهبی اسلامیست! و این نوع نگرش در همین جوامع هدف، به صورت طغیانهای متعصبانه و غالباً کور و بدون هدفی روشن، ونفی حال و گذشته و بی توجهی به آینده تنها بر مقطعی خاص از گذشته تکیه دارد و آن را بستر و آبشخور رشد سرطانی خود قرار میدهد. و در اینجا قابل فهم است که چرا سلفی گری، در عمل سبب نسل کشی و قوم کشی و انهدام زیر ساختهای اقتصادی همزمان در چندین کشور وسیع و ثروتمند و پر جمعیت اسلامی شده است. چنانچه آن دوست دانشمند چهره و هدف حقیقی طراحان و فیلسوفان پست مدرن و وجوه اشتراک آنان با متحجران مذهبی را در عرصه اندیشه و اثر گذاری آنها را در عرصه عمل در جوامع مختلف نشان دهد بی گمان روشنگریش را کاملتر ، و خدمت ارزشمندتری به خوانندگان
    خواهد کرد.

     
  4. توضیحی در مورد واژه و مفهوم “قصص” و “قصّه” در قرآن کریم

    لغت “قَصَّ یَقُصُّ قَصّا و قَصَصا” بمعناي حكايت كردن و واگو کردن هست،اصل ریشه این لغت بمعنای تبعیت از اثر و ردّ پا و پی گرفتن و پی جویی هست،راغب اصفهانی در کتاب مفردات خود اینگونه این لغت را ریشه یابی کرده است :” كلمه” قصّ” به معناى دنباله جاى پا را گرفتن و رفتن است، و جمله” قصصت اثره” به معناى” ردّ پاى او را دنبال كردم” است و اين كلمه به معناى خود اثر هم هست، مانند آيه‏” فَارْتَدَّا عَلى‏ آثارِهِما قَصَصاً”(ماجرای موسی و همراهش و ملاقات با رجل الهی) و آيه‏” وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ”(در ماجرای پی جویی خواهر موسی دنبال تابوت موسی در نیل) و” قصص” به معناى اخبار تتبع شده نيز آمده مانند آيه‏” لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ” و آيه‏” فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ” و جمله‏” قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ” و جمله‏” نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ”.

    قصه و بازگو کردن یک داستان را هم قصه می گویند چون در آن پی جویی یک موضوع می شود،قصاص را هم قصاص می گویند چون در ضمن آن در مورد وقوع جنایت عمدی پی گیری می شود. این چیزی است که از اصل لغت استفاده می شود،کاربرد این لغت در خود قرآن با مشتقّات مختلفی که از آن هست (القصص-قصّ-نقصّ-قصصا-و ..) نیز حاکی از همین است که قصه گویی و اقتصاص،بمعنای بازگو کردن و حکایت وقایع است نه بمفهوم بیان امور افسانه ای یا اساطیری بتعبیر خود قرآن،بنابر این در درک معنای این لغت برحسب ریشه لغوی یا برحسب استعمال و کاربرد قرآنی آن نمی توان گفت چون مثلا قرآن در مورد حکایت سرگذشت انبیاء مثل موسی و عیسی و یونس و یوسف و ابراهیم تعبیر به “قصص” یا “احسن القصص”(بهترین قصه ها) کرده است بنابر این اینگونه حکایات حکایاتی تمثیلی،سمبلیک و غیر واقعی یا مجازی است،و مساله “تمثیل” و “مثال آوردن”در قرآن غیر از مساله قصه گفتن و بازگو کردن سرگذشت اقوام یا انبیاء هست.یا قصه های قرآنی از قبیل رمان هایی بوده است که هیچ مابازاء خارجی نداشته است،لا اقل از قرآن چنین برداشتی نمی شود هرچند ممکن است در زبانهای دیگر ازجمله فارسی ،قصه و رمان اعم از واقعی و غیر واقعی باشد ولی بهرحال در عرف قرآن بقرائن مختلف و کاربردهای این واژه نمی توان گفت حکایات انبیاء اموری تاویلی،سمبلیک،مجازی و غیر واقعی هست،حال برای نمونه چند مورد از کاربرد این واژه در قرآن را با هم بررسی می کنیم :

    در سوره آل عمران،پس از حکایت نحوه تولّد عیسی علیه السلام و حکایت مریم بنت عمران در انتهای قصه با کاربرد اسم اشاره “هذا” فرمود :إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ اللَّهُ وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ
    آل عمران/62
    آرى، داستان درست [مسيح‏] همين است؛ و معبودى جز خدا نيست، و خداست كه در واقع، همان شكست‏ ناپذير حكيم است.
    یعنی این ماجرا در مورد عیسی و مریم قصه و حکایت حق و واقعی است نه ناروائی که مسیحیان در کتب خود آوردند.
    —–
    در ماجرای موسی و قبطی که منجر به قتل سهوی قبطی و خروج موسی و مواجه شدن موسی با دختران شعیب پیامبر شد اینطور فرمود:”فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشي‏ عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبي‏ يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا فَلَمَّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمين‏”
    القصص/25
    پس يكى از آن دو زن -در حالى كه به آزرم گام بر مى ‏داشت- نزد وى آمد [و] گفت: «پدرم تو را مى‏طلبد تا تو را به پاداش آب‏دادن [گوسفندان‏] براى ما، مزد دهد.» و چون [موسى‏] نزد او آمد و سرگذشت [خود] را بر او حكايت كرد، [وى‏] گفت: «مترس كه از گروه ستمگران نجات يافتى.
    یکی از دختران شعیب او را بنزد پدرش شعیب خواند،وقتی موسی نزد شعیب آمد “قصه”و ماجرای کشته شدن قبطی و خروج خود از مصر را برای شعیب بازگو کرد،تعبیر “قصّ علیه القصص”شاهد گفتار است،یعنی وقتی موسی آنچه اتفاق افتاد بازگو کرد.
    —–
    در سوره نحل با اشاره به بازگو کردن برخی چیزها که خوردن آنها بر بنی اسرائیل حرام تحریم شده بود فرمود:”وَ عَلَى الَّذينَ هادُوا حَرَّمْنا ما قَصَصْنا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُون‏
    النحل/118
    و بر كسانى كه يهودى شدند، آنچه را قبلاً بر تو حكايت كرديم، حرام گردانيديم، و ما بر آنان ستم نكرديم، بلكه آنها به خود ستم مى‏ كردند.

    شاهد مثال تعبیر “قصصنا علیک من قبل”هست،فرمود بر یهودیان چیزهایی را حرام کردیم که قبلا گزارش آنرا برای توی پیامبر دادیم،این اشاره است به برخی آیات سوره انعام در اینمورد که پیش از سوره نحل نازل شده بود،تعبیر “قصصنا علیک من قبل”یعنی قبلا موارد تحریم شده بر یهود را برایت حکایت کردیم،آیا می توان گفت معنای آیه این است که رمانی در باره احکامی که بر یهود الزام کردیم برایت خواندیم؟!
    ——
    در سوره غافر با اشاره به حکایت سرگذشت انبیاء و اینکه سرگذشت برخی را حکایت کردیم و سرگذشت برخی دیگر را حکایت نکردیم فرمود :”وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِيَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُون‏
    غافر/78
    و مسلّماً پيش از تو فرستادگانى را روانه كرديم. برخى از آنان را [ماجرايشان را] بر تو حكايت كرده ‏ايم و برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرده ‏ايم، و هيچ فرستاده ‏اى را نرسد كه بى‏ اجازه خدا نشانه‏ اى بياورد. پس چون فرمان خدا برسد به حقّ داورى مى‏ شود، و آنجاست كه باطل‏كاران زيان مى‏ كنند.

    دو تعبیر “منهم من قصصنا علیک” و “منهم من لم نقصص علیک”به این معناست که برخی را حکایت کردیم برایت و برخی را حکایت نکردیم….

     
    • در سوره نساء نیز این تعبیر تکرار شد:”وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى‏ تَكْليما
      (النساء/164)
      و پيامبرانى [را فرستاديم‏] كه در حقيقت [ماجراى‏] آنان را قبلاً بر تو حكايت نموديم؛ و پيامبرانى [را نيز برانگيخته ‏ايم‏] كه [سرگذشتِ‏] ايشان را بر تو بازگو نكرده ‏ايم. و خدا با موسى آشكارا سخن گفت‏.
      “قصصناهم علیک من قبل”یعنی ماجرای رسولانی را قبلا برای تو بازگو کردیم و رسولانی هم بوده اند که حکایت آنها را برای تو بازگو نکرده ایم.
      این تعبیرات (کاربرد مشتقّات مختلف واژه قصص و قصه) در همه این موارد بمعنای واگوئی و حکایت واقعیت رخ داده در گذشته است نه تمثیل و نه رمان فاقد ما بازاء و نه ماجرای خیالی و سمبلیک که در فرهنگ قرآنی از آن به “تمثیل” و “ضرب مثال” تعبیر می شود.

      و بالاخره در آیات پایانی سوره یوسف پس از شرح مفصّل ماجراهای یوسف بن یعقوب پیامبر بنحو کلی فرمود :
      “لَقَدْ كانَ في‏ قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَديثاً يُفْتَرى‏ وَ لكِنْ تَصْديقَ الَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصيلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُون‏
      یوسف /111
      به راستى در سرگذشت آنان (پیامبران و امت های آنان) براى خردمندان عبرتى است. سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد، بلكه تصديق آنچه [از كتابهايى‏] است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيز است و براى مردمى كه ايمان مى ‏آورند رهنمود و رحمتى است‏.

      فرمود حکایت سرگذشت انبیاء حدیث و گفتار افتراء آمیز و غیر واقعی یا رمان تخیّلی و تمثیلی نیست بلکه حکایت واقعیات رخداده در گذشته است که مایه عبرت “صاحبان خرد” است و تصدیق آنچه از کتب گذشته که بر پیامبران قبل نازل شده است.
      —–
      بنابر این کاربرد کلمه “قصّه” و مشتقات آن در قرآن که شاید در معادل فارسی آن بیشتر انصراف به رمان ها و حکایت های خیالی که مابازاء خارجی برای آنها نیست دارد،در باب حکایت تاریخ انبیاء و معجزات آنها و سرنوشت امت های آنها،لزوما بمعنای حکایت اموری که مابازاء خارجی یا واقعیت حسی نداشته نیست،نه برحسب اصل واژه قصه و قصص و مشتقات آن و نه برحسب کاربرد و استعمال آن در قرآن،پس اینها نه رمان تخیّلی است و نه داستان سمبلیک و تمثیلی و نه نیازی به تاویل در آنها وجود دارد،تاویل در قرآن بحث و باب دیگری است که باید جداگانه در باره آن بحث کرد،پس داستان ها و سرگذشت انبیاء در قرآن سمت همه تنزیلند نه تاویل،تفسیر هم امر محیّر العقولی نیست،تفسیر یعنی پرده برداری از تنزیل قرآن با اتکاء به لغت و واژه شناسی و احراز و استیناس شان نزول آیه و بکار گیری استظهارات لغوی و مهمتر از همه توجه به مجموع آیات قرآن که بتعبیر خود قرآن در سوره “الزمر” بر هم منعطفند و انثناء و انعطاف دارند:”اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هاد.الزمر/23
      خدا زيباترين سخن را [به صورت‏] كتابى متشابه (منعطف به هم) متضمّن وعده و وعيد، نازل كرده است. آنان كه از پروردگارشان مى‏ هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه مى‏ افتد، سپس پوستشان و دلشان به ياد خدا نرم مى‏ گردد. اين است هدايت خدا، هر كه را بخواهد، به آن راه نمايد، و هر كه را خدا گمراه كند او را راهبرى نيست.

      پس در باب قصص قرآنی هیچ نیازی به تاویل وجود ندارد،آنچه هست تنزیل آیات هست،اینکه کسانی با اتکاء بر حسّ گرایی معجزات انبیاء علیهم السلام را انکار داشته باشند یا خوارق عادات را لا واقعیت بدانند یا آنرا استبعاد کنند موجب این نیست که قصص واقعی انبیاء و معجزات و خوارق آنها کذب ،تمثیلییا تاویلی باشد یا آیات صریح در خوارق عادات و معجزات نیازمند تاویل قرآن باشند.

       
  5. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود
    اين مقاله كه بقلم خانم دكتر شاهين نوشته شده شاهكاري است از حقيقت واقعي وضع مملكت ما
    آفرین به اين خانم كه بدون ترس حقيقت واقعي وضع وطن ما را تشريح كرده است

    مقاله ای از خانم دکتر شاهین/تهران

    انقلاب نتيجه ناآگاهى بود
    جنگ نتيجه انقلاب بود
    عقب ماندگي نتيجه جنگ بود
    تحريم نتيجه عقب ماندگى شد
    و اختلاس و دزدى نتيجه تحريم!
    فقر و فلاكت اقتصادى -فرهنگى نتيجه اختلاسها
    ايمان و خرافات نتيجه فقر
    و ناآگاهى نتيجه خرافات
    اين چرخه ٤٠ سال كابوسي است كه با ناآگاهى شكل گرفت و هنوز هم با ناآگاهى ادامه دارد…
    
    ايران کشوريست که توسط مردمش *چهار ميخ* شده..
    ميخ اول : جهل
    ميخ دوم : خرافات
    ميخ سوم : تعصب کور
    ميخ چهارم :امامزاده پرستی

    ما جماعتی هستيم که ميخ بر دامان خود و کشورمان گذاشته و بر تخته چهارميخ کرديم که نه خود و نه کشور قادر به حرکت رو به جلو نيستيم..
    گسستن از اين ميخ کوبها فقط با انديشيدن ممکن است، پس بايد احساس را کنار گذاشت و لحظه ای در تفکر عميق فرو رفت.

    آهای آقای نسبتا محترم با شمام

    وقتی که پوشاندن چند تار مو در محیط اجتماع مهمتر از مقابله با فسادهای درون جامعه بشود…
    *نجابت* از بین میرود!

    وقتی که کنترل ظاهر و صحبتهای مهماندار هواپیما مهمتر از نظارت فنی پیش از پرواز بشود…
    *امنیت* از بین میرود!

    وقتی که دلسوزی مسئولین برای کشورهای عربی مهمتر از داخل باشد
    *بودجه مملکت* از بین میرود!

    وقتی که زیارت سرزمین های عربی مقدس تر از خاک پاک وطنم باشد
    *ارزشها* از بين میرود!

    وقتی که جرم اختلاس و رانت خواری نادیده گرفته ميشود و اقساط عقب افتاده یک کارگر ساده توهین آمیز قلمداد میشود
    *عدالت* از بين میرود!

    وقتی که هزینه ساخت مسجد و ضریح طلا در کشورهای عربی واجب تر از ساخت بیمارستان و مدرسه در مناطق محروم و جنگ زده وطنم میشه
    *ارزش پول* از بين میرود!

    وقتی که پول بادآورده و اضافه حاجی خرج مکه و کربلا رفتن بشه و روز به روز بر شمار گرسنگان و مستضعفان اضافه بشه
    *وجدان بیدار* از بين میرود!

    وقتی که ختم قرآن، نماز، عبادت و دعای کمیل و…. به زبان عربی خونده بشه و معنی یک کلمه رو هم متوجه نشی
    *اخلاق اجتماعی* از بین میره!

    وقتی که خرافات و جهالت در جامعه جزو دستور کار باشه و ملت رو بلانسبت خر حساب کنن *اعتماد* در بين مردم از بین میرود!

    وقتی که متن پرچم کشورم عربی ،نوشته های دیوارهای شهرم عربی، اذان و نیایش خداوند به زبان عربی، زبان بهشتيان به عربی عنوان شود
    *زبان پارسی* از بين میرود!

    وقتی که بی کفایتی مسئولین باعث گرانی و قحطی و تحریم و نابودی ایران باشد
    *درآمد و پس انداز و آرامش و تحکیم خانواده*از بين میرود!

    وقتی مسئولین بزرگترین دزدان سرگردنه هستند و بیانش تخلف باشد
    *ایمان* در بين مردم از بین میرود!

    وقتی که آدرس بهشت را به من و تو آموزش میدهند و خودشان خطاکارترین و دروغگو ترين باشند
    *مذهب و اعتقاد* ازبين میرود!
    وقتی که رشادت و پهلوانی اسطوره های وطنم در طول تاریخ نادیده گرفته شود و به جای آن روضه خوانی برای نیاکان اعراب مطرح شود
    *ارزش ها* ازبين میرود…

    وقتی که تفکیک جنسیتی مهمتر از احترام به حقوق انسان ها و ایجاد فرصت های برابر بشود…
    *آزادی* از بین میرود!

    وقتی که فیلتر کردن، سانسور و پارازیت انداختن مهمتر از حذف آسیب های اجتماعی بشود…
    *شادابی* از بین میرود!

    وقتی که فروش و سود بیشتر مهمتر از هزارجور پالم و زهر مار تو مواد غذایی بشود…
    *سلامت* از بین میرود!

    وقتی که تقلب و کپی کاری مهمتر از اندیشه و ایده پردازی برای پیشرفت بشود…
    *خلاقیت* از بین میرود!

    وقتی که ساخت و ساز بیشتر، مهمتر از حفظ محیط زیست و درختکاری میشه…
    *طبیعت* از بین میرود!

    وقتی که دلواپسی عقیدتی دانشجویان مهمتر از دلواپسی های علمی شان بشود…
    *دانش* از بین میرود!

    وقتی که دروغ و ریاکاری در ارتباطات مهمتر از صداقت و راستی بشود…
    *اخلاق* از بین میرود!

    وقتی که درآمد عسلویه به تنهایی درآمدی معادل *هفت* کشور معادل ایران باشد که *لارژ* زندگی کنن
    سایر منابع نفتی و طلا و مس و فولاد و پسته و زعفران و …
    به کجا میروند!

    وقتی که صدای بوق ماشینهای مدل بالا مهمتر از صدای تیشه فرهاد بشود…
    *عشق* از بین میرود ،،،،

    وقتی که این مطالب توسط من و تو خوانده میشود و سکوت میکنیم و جرات
    نشر آنرا نداریم *شهامت* از بین میرود…

     
  6. این نوری زاد هم یک احمق تمام وجوده و هم یک بیشعور مطلق
    همه دنیا دارن از سرعت نفوذ ایران در منطقه با بهت و تعجب حرف می زنن
    این احمق بی شعور از مخ پوکش دائم ادرار می کنه
    این آشغال خان اندازه یک بچه نمی فهمه که الان همه کشورها مشکل دارن و از همه بدتر خود آمریکا با بیست تریلیون کسری بودجه! اما حفظ اعتبار و حیثیتشون رو از همه امور لازم تر می دونن
    نوری زاد بدبخت، تو برو کفش آمریکایی ها رو لیس بزن، ما هم آمریکا رو از منطقه بیرون می کنیم تو هم یک تفاله روش

    —————

    درود دانشگر گرامی
    کاش می گفتید کجای نوشته ها یا سخنان من شما را آزرده است. نفیِ کلیِ یک فرد یا یک نوشته یا یک باور صرفا بخاطر این که : ” به دلِ کسی نمی نشیند” کمی کم لطفی ست.
    سپاس

    .

     
  7. درود بر تمام شما دلاوران شما کاوه ها و بابکها و ستارها و مصدقهای معاصر. قدر خود را بدانید ایران در پایه با نام و تلاش مبارزان داخل کشور زنده است. این ملت تنها نیست بل گوهرهائی چون شما را از دریای قدرتمند خود بر آورده آن هوشیار جهان که خود را در همه چیز بودیعت نهاده و نه خدای جنایتکار جلادان حافظ شما باد. در آغوشتان میکشم و چهره تک تک تان را میبوسم

     
  8. با سلام رسول عزیز و علی ۱گرامی

    هر دو بدرستی بیان کردید،و ممنون از شما عزیزان.
    چه تفسیر و چه تاویل چیزی را ثابت نمی کند.مگر بر مبنای واقعییت باشد، و اثبات واقعییت یا، محک تاریخی بنا بر اثبات و گزارشی به موازات آنچه رخ داده است، سنگ لوحه، بناها، مخروبه ها، گورها و کتیبه ها یک طرف پژوهش است، زبان شناسی نیز طرف دیگر است. تاثیر زبانها بر هم بسیار مهم است. [مثال:نفت:ریشهٔ واژهٔ «نفت» از واژهٔ اوستایی «نپتا» گرفته شده‌است. کلدانیان و اعراب آن را از زبان مادی گرفته و «نفتا» خوانده‌اند.اما یونانیان باستان نیز آنرا نفتا می نامیده اند . ما در هم تنیدگی این واژه در زبانهای باستان پی می بریم و تاثیر فرهنگی اشان. ]به عقیده من زبانهای قدیم چون DNA ی تاریخ کهند، شناخت ریشه ای این زبانها ما را به واقعییت کهن نزدیکترمی کند.

    تورات یکی از اولین کتابهای تاریخنگاری قومی دوران کهن است. ما همه چیز را نباید بصورت کنونی بسنجیم.تورات سرگذشت قوم یهود است با خدای یهوه اش.زمانی که تاریخ شفایی جای خود را به نوشتاری می دهد، همره با ناخالصیهای بسیار است .
    دوران تورات،بابل و اوور و مصر و آشور و تمدنهای شهری و حاکمان ثابت و خدایان طبیعی است، ماه و خورشید و فلک نه تنها مورد ستایشند ، بلکه در کارهای مردم نظارت و دخالت دارند. حال قومی که نه چون صوفیانند(جهان اوست) و نه طبیعت گرا ، معتقدند خدایی است غایب و در همه جا و هر چه است از اوست واو چیزی جدا و برتر از همه چیز است. رفتاری انسانی چون خشم و مهربانی دارد.این خدا یکی است و جهان متکثر از اوست. اما خود او نیست او صانع و سازنده است.
    مردمی که غالبن کشاورزند و با طبیعت سر و کار دارند،قرنها طول می کشد تا پی ببرند که مثلا خورشید و ماه و فلک خدا نیستند.

    کودکی که تازه جمله می سازد و اجسام و محیط را فرا می گیرد. هنوز بی خبر از تجرید است .برای فلسفه و ریاضیات احتیاج به آموزش و پرورش است که در باستان متعلق به روحانیان و دبیران می بوده .ما در اروپا بعد از اینکه اگوستین به مسیحیت رو آورد شاهد در هم آمیختگی آیین میتراپرستی رومیان با آیین مسیحی هستیم که منجر به قرون وسطا می شودو حدود۵۰۰ سال طول می کشد تا تاثیر آیین میترایی کم رنگ می شود.

    همینگونه نیز درهم آمیختگی آیین زرتشتی و میترایی و یهود وبعدها اسلام باید بررسی شود. این آیین ها بر هم تاثیر گذاشته اند ، مسئله صوفیان نیزباید مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
    واقعییت بسیاری چیزها را ثابت کرده است که نمی توان در دهان ماهی زنده ماند ، و افسانه و اسطوره ای بیش نیست.
    و اما و چراهای بسیاری دیگر.
    با سپاس از شما.

     
  9. این خود-روشنفکر خواندگان که های از خودشون تعریف میکنن حکایت سلمونی هایی هستن که از فرط بیکاری سر یکدیگر رو میتراشن. نمونه: حاج حسن یوسفی‌اشکوری. ورداشته صغرا کبرا چیده که حاج طاهر احمد‌زاده «غروب خورشید یک اسطوره”. این حاج طاهر کیه؟ خود حاج حسن میگه: “او فقط فعال سیاسی و مبارز نبود بلکه اهل فکر و اندیشه و نظریه‌پردازی نیز بود. چنان که در اسناد تاریخی این دوران و از جمله در خاطرات بسیاری از فعالان فکری و دینی پیش از انقلاب آمده است (و خود نیز خاطراتی در این باب از او شنیده‌ام)، احمدزاده در شمار چند نفری بود که در مشهد در تکاپوهای معرفتی و فکری و به تعبیر رایج آن روزگار «ایدئولوژیک» (اصطلاحی که در سالیان اخیر مظلوم واقع شد) حضور و شرکت اثرگذار داشت. او بود که برای تهیه یک مانیفست اسلامی در اوایل دهه پنجاه اقدام کرد و پیش‌نویس آن را تهیه کرده و بعد به دوستانش در مشهد و تهران ارائه داد تا آن را تکمیل کرده و به صورت یک متن نهایی انقلابیون مسلمان درآید.” این فقط یه پاراگراف از جفنگیات حاج حسن میباشد. به چند لغت توجه کنید: تکاپوهای ایدئولوژیک، مانیفست اسلامی، متن نهایی انقلابیون مسلمان.

    ترجمه این حرفها:یه متحجر دینی که چهارتا جزوه کمونیستی-سوسیالیستی خونده بوده مغلمه ای درست کرده که از توش حکومت اسلامی کره شمالی در آمده. این منقلابیون ۵۷ پ…(سه نقطه از مش قاسم) توی کلشون بوده، منظورم پاره سنگ بود، فکر بدبد نکنید.

    حاج طاهر هم مثل بقیشون هیچی نبود غیر از یه متحجر که در جفنگیات ۱۴۰۰ پیش دنبال چیزایی میگشته که وجود نداشته، دوغ رو به دروازه میبستن که از توش مثلا اقتصاد توحیدی در بیارن. یه مشت گمراه، خود محور بین، نادان، از خود راضی. اینا در جهل مرکبشون خودشون رو روشنفکر میخوندن. هیچی نبودن غیر از یه مشت کوته بین. نعلت بر همهشون!

     
    • “متحجّر دینی” ، “مغلمه (بخوانید ملغمه!)” ، “چهارتا جزوه کمونیستی” ، “توش” ، “منقلابیون” ، “پ …” با ایهام خاصّ خود ، “یه مشت گمراه” ، “خود محور بین ” ، “نادان” ، “از خود راضی” ، “اینا” ، جهل مرکّبشون” ، “هیچی نبودن” ، “یه مشت کوته بین” ، “نعلت (بخوانید لعنت!)، “همشون”.

      اینها واژه های بکار رفته در نوشته های یکی از کسانی است که لابد خود محور بین و از خود راضی و نادان و ..نیستند و با فحش نامه هایی که در سایت یک انقلابی (بقول همین نویسنده: منقلابی!) سابق و همراهِ متجدّدِ امروزیِ همین فحش نامه ها و فحّاش ها که مدّعی ترسیم ترقی و پیشرفت برای این کشورند ،بدون هیچ سانسور و نظارتی هرچه بخواهند می نویسند،و کسانی نظیر این نویسنده از سکولارهایی نظیر او که راضی به این فحش ها و فحّاشی ها هستند و مقابل آن یا سکوت می کنند در دل راضی به فحشند و در زبان ریا و تزویر می کنند یا احیانا دست مریزادی هم نثار او می کنند،باید دید صادر کردن چنین فحش نامه هایی و سکوت کردن و رضایت باطنی نسبت به آن و نظاره آن و احیانا دست مریزادها و توجیهات خنک نسبت به این قبیل نوشته ها چه نسبتی با ادب و انسانیت و اخلاق و میهن خواهی و ترقی و پیشرفت دارد؟ لابد همه سکولارها و اپوزیسیون در همه نقاط جهان اینطور ابراز مخالفت و فعالیت سیاسی می کنند! فحش و فحش و فحش و عقده گشائی عاجزانه ،نیز باید دید التزام به این پوچی ها و بی ادبی ها و نشر آن چه سودی برای این سایت و اهالی این سایت دارد و چه مشکلی از مشکلات جامعه ما را حل می کند؟ و …. ایکاش دیگر در میان این تهی مغزی ها دیگر ادعای خرد و انسانیت و ادب و فرهیختگی نبود …فقط فحش بود و فحش و فحش…

      ————-

      سیدمرتضای گرامی
      من شخصا توهینی در واژه های مش قاسم نمی بینم. دو سه باری اگر بوده حذفش کرده ام. مثلا به گمان شما اطلاق متحجر دینی به شخصی چون علم الهدای مشهد آیا اطلاقی نچسب و نابجاست؟ و یا اساسا متحجر دینی به چه کسانی گفته می شود؟ آیا ما متحجر دینی داریم یا نداریم؟ شما اگر بخواهید از میان روحانیان به یکی شان بگویید: متحجر دینی چه کسی را انتخاب می کنید؟ من شخصا به آقای خمینی با فتوای هماغوشی با یک دختر شیرخواره می گویم: متحجر دینی. یا در یک نوشته ی آمیخته به طنز، ملغمه و منقلابیون چه ایرادی دارند؟ کسانی که انقلاب سال 57 را مدیریت کردند، چه نسبتی با خردمندی داشته اند و دارند؟ شما شخصیت دینی آقای جنتی را در چه ترازی جای می دهید؟ جهل مرکب آیا شایسته ی ملای روضه خوانی چون صدیقی – امام جمعه ی موقت تهران – نیست؟ نعلت یک اصطلاح دوره ی قاجاری و عامیانه است و نوشته را به طنز می آمیزد. کمی اهل مدارا باشید دوست من. مثلا من خودم به آیت الله مکارم شیرازی گفته ام: آیت الله شکر دوست. ایرادی دارد؟
      با احترام

      .

       
  10. سلام دوست عزیز و گرامی
    من همیشه با اشتیاق ،صدای متین و پر محبتتان را گوش می کنم،از دیدن استاد سیاوش جمادی شاد شدم ، شادی همراه با دلتنگی ، در هر صورت علاوه بر استادی ایشان انسانی شایسته است چون شما و دکتر ملکی .سواد و دانشی که انسان را به انسانیتش رهنمایی و نزدیک نکند، صننار نمی ارزد.
    همیشه شاد و تندرست باشید.

     
  11. آقای خامنه ای و اعوان و انصارش سرنوشت تلخی در تاریخ خاورمیانه خواهند داشت و اگر قدری خرد هم داشته باشند باید از این شهرت منقوری که در انتظار آنها است بیم داشته باشند. اینکه با استفاده از همه مقدسات جنایتکاری چون بشار اسد را بعنوان “حرم مقدس” جا بزنند و دفاع از حکومت باند خبیث بعثی سوریه را دفاع از حرم و جوانان ایرانی و لبنانی و افغانی را به کشتار هم کیشان خود بفرستند و اموال نقد و غیر نقد ایرانیان را به پای این چنایات بریزند در حالیکه مردم خودشان در آرزوی یک تخته پتو باشند ،از ان رذالتهای اساسی است.
    از زمان سرنگونی صدام، بشار اسد با همدستی القاعده و بعثی های عراق از طریق مرز با عراق در کار جنایت و آتش افروزی بوده است. پیوستن به تروریستهای القاعده از طریق دمشق راحتترین کار بود. با بروز اعتراضات مردمی که به امور رفاهی بود رژیم اسد یه جای حل مشکلات با گلوله و سرب مردم خود را به خاک و خون کشید و وا اسفا که عناصرسپاه و بیت و پول نقد ایران هم در کنار این خبیث قرار گرفته و کار را به جائی رساندند که صدها هزار کشته و میلیونها آواره و دو مملکت ویران و یک نظام در هم شکسته به جای ماند. آن هلال شیعی سبز امروز یک بیابان ویران و برهوت است که از درو دیوارش فلاکت میریزد.
    اینروزها خبرهائی منتشر شده دایر بر اینکه اسناد فوق محرمانه و سری رژیم اسد توسط افرارد میهن پرستی از داخل آن به خارج رفته و در یک مرکز فوق سری که یکی از خبرنگاران غربی به انجا برده شد نگهداری میوشند.هزاران سند و فیلم و تصویر از جنایات این رژیم در حال تدوین است تا یک محاکمه بزرگ تاریخی بر علیه اسد برقرار شود و نکته اسف بار اینکه در همه جا رد رهبری ایران و ماموران سپاه بوضوح دیده میشود.
    حال باید دید آیا ایرانیان تا چه حد حاضرند با این افراد هم سرنوشت و هم پرونده شوند؟ تا به حال که رسم چنین بوده. حاکمان از بانکه سرقت میکنند و از بیت المال بدهی آنها پرداخت میشود.آنها جنایت میکنند هزینه تحریم را اینها میدهند. کار به جائی رسیده که رئیس جمهور در یک نشست رسمی اعلام میکند که هنوز نمیداند از فروش نفت سهم دولت چیست؟!
    اینکه این فاجعه تا کجا ادامه خواهد داشت و این خباثت چگونه به پایان میرسد امری است که باید منتظر بود و دید.

     
  12. آقای سید مرتضی
    ظاهرا در فرهنگ حوزوی همه چیز از زاویه “روضه خوانی” قابل ارزیابی است. در بیرون حوزه “دیالوگ” و یا گفتگوی نقادانه اصالت دارد. لذا روضه خوانی که تخصص اندیشمندان حوزوی است پیشکش شما و این برند 1400 ساله را به سکولارها همینطور مفت و مجانی ندهید.
    فرمایش شما همانی است که بنده هم عرض کردم و نفهمیدم مشکل شما چیست؟ جنابان موسی و ابراهیم و محمد هیچکدام مصلحین صرف نبوده اند بلکه افرادی بودند که چشم به قدرت سیاسی داشتند. اگر شما قرآن را قبول دارید گفته های فرعون و نمرود بسیار روشن است که آنها طرف مقابل را به آوردن دین انحرافی متهم میکنند و پیامبران هم به همین نحو. هر دو مدعی نمایندگی از جانب خدا هستند و هر دو هم خدا را قبول دارند. همه اینها تصریح قرآن است.نمیدانم با کجای این حرف مشکل دارید؟
    اما این پیامبران هیچ نظام سیاسی و اجتماعی را هم ارائه نمیدهند. پیامبر اسلام بعد از رحلتش هیچ نظم سیاسی را به جای نگذاشت کما اینکه هیچ کس نمیدانست بالاخره تکلیف جانشین بعد از او چیست و چه کار باید کرد؟ تمام این فجایع دنیای اسلام و خاورمیانه برای این است که هر کسی ادعا کرد منظور پیامبر این بوده و یا دین اصلی آن است که او میگوید.وقتی هر کسی میتواند مدعی شود که او حرف خدا را میگوید و دیگران منحرف هستند نتیجه اش همین وضعی است که میبینید. قوم و قبیله موسی هم با یک غیبت 40 روزه گوساله پرست شدند. ابراهیم هم در جوارش قوم لوط رشد کرد.
    پس وقتی منشا قدرت الهی شد و نه زمینی لاجرم باید با استناد به همان منشا هم به جنگ آن رفت ولی فاجعه این است که این امر همیشه تکرار میشود و جنایت بر جنایت افزوده میشود.
    تجربه بشری عاقبت به این نتیجه رسید که باید این دور تسلسل ویرانگر از هم گسسته شود و لذا عصر روشنگری بنایش این شد که پاپ به کلیسا برود و کاری به زندگی سیاسی مردم نداشته باشد. در اینجا قدرت زمینی شد و دموکراسی رشد کرد هرچند نسبی و کار به جائی رسیده که آن مسلمانان ولائی از دست خود مسلمانان برای نجات جان و ناموس و دینشان به این سکولارها پناه میبرند.
    اینکه آنها هم بد میکنند کشف جدیدی نیست ولی در انجا آنرا خیانت و بی قانونی میدانند. در مقابل اگر آقای خامنه ای قانون اساسی را زیر پا بگذارد و کسی هم اعتراض کند آن معترض به همان مصیبتی دچار میشود که مرحوم آقای منتظری شد و سایرین.
    شما بعنوان یک محقق اگرقدری پای منبر سکولارها هم بنشینی چیزی را از دست نمیدهید.

    ————

    سپاس علوی گرامی
    این نوشته ی شما از چارچوب شکیلی و محکمی برخوردار است. از شروع تا اوج تا پایان
    سپاس

    .

     
    • جناب علوی،شما که قبلا ظاهرا اهل مدارا بودید،احتمالا کمی عصبانی شدید،این از برخی الفاظ شما پیداست،نمیدانم چطور هم منبر سکولاریستی دارید هم از اینکه روضه خوان سکولاریسم بر شما اطلاق شود آزار می بینید،حالا بهرحال نه فقط من اینجا پای منبر و روضه سکولاریستی شما نشسته ام ،هم جناب نوریزاد با پانوشت های تاییدی شان! البته ظاهرا ایشان اینقدر از سکولاریسم و روضه سکولاریستی شما بوجد آمدند که در ویرایش پانوشت خویش توجه نکردند که با وجود یاء در کلمه معطوف از یاء در معطوف علیه بی نیاز بودند،بهرحال مشکلی نیست شما روی منبر سکولاریسم باشید و روضه سکولاریسم بخوانید من هم اینجا پای منبر شما هستم تکبّری نیست،اما شما متجدّدین که دم از لزوم نقد همه چیز حتی خدا و پیامبر و قرآن می زنید بما متحجّرین پای منبرتان اجازه نقد و ایراد هم بدهید.قبلا اشاره کردم مشکل من چیست مشکلی با خود شما ندارم اما با روضه های سکولاریستی چرا مشکل دارم،من گفتم شما آزاد هستید در خصوص جمهوری اسلامی و وضعیت فعلی و عملکردها یا قوانین نقد و نظر داشته باشید،اما اینکه بخواهید مطالب و مفاهیم قرآنی و راهبردهای انبیاء الهی را تفسیر به رای و بنفع اهداف سکولاریستی مصادره کنید این مشکل هست،مشکل هست یعنی اینکه قابل نقد هست حال اینکه بنقد من توجه نکردید و روی تعبیر روضه خوانی متمرکز شدید مطلب دیگری است،خوب نوشته قبلی مرا منهای واژه روضه خوانی بازخوانی کنید،مجملا می گویم من گفتم مفاهیم و اندیشه های سیاسی جدید را با گذشته های دور و سیره و اهداف انبیاء خلط نکنید،چیزی که در همین کامنت هم تکرار شد، لطفا فقط ادعا نکنید بلکه مستدل سخن بگویید،حرف این بود که محتوای راهبرد انبیاء دعوت به توحید و عبودیت خدای واحد و اقامه قسط و عدل بوده است،همینطور محتوای دیانت اسلام و سنت و سیره پیامبر اسلام،و این یعنی سکولاریسم و ادعای جدایی دین از سیاست یعنی پف هوا،یعنی روضه خوانی سکولاریستی،شما راحت و برای تامین اغراض سیاسی ،فرعون ها و نمرودها را هم وزن و هم عرض پیامبران بزرگ الهی همچون موسی و ابراهیم قرار می دهید،این خطاست،از کجای منابع دینی استفاده می شود که نمرود و فرعون مدعی نمایندگی خدا بودند؟! اینرا فقط روی منبر سکولاریسم نگویید،بلکه دلالت آنرا در کتاب و سنت اسلامی نشان دهید،بعد هم چند ادعا در مورد پیامبر اسلام کردید:” پیامبر اسلام بعد از رحلتش هیچ نظم سیاسی را به جای نگذاشت کما اینکه هیچ کس نمیدانست بالاخره تکلیف جانشین بعد از او چیست و چه کار باید کرد؟”.
      خوب اینها را روی منبر می توانید بگویید و کسی مثل شما هم آنرا شکیل و محکم بداند،اما اجازه دهید کسی هم پای منبر شما برخی مطالب شما را نپذیرد اینکه عصبیت ندارد،اینکه گفتم شما مفاهیم مدرن را با مسائل کل گذشته خلط می کنید و دنبال هدف سیاسی تان یعنی مخالفت با جمهوری اسلامی هستید منظورم همین بود،اینکه گفتم می خواهید با مصادره مفاهیم دینی آنها را بنفع سکولاریسم مصادره کنید معنایش همین بود،مقصودتان از نظم سیاسی چیست؟نظم سیاسی یعنی اینکه دین و احکام سیاسی اجتماعی دین را وانهیم؟ خود پیامبر اسلام مگر دخالت در اداره جامعه نکردند؟ حرف این است که اگر مقصود شما از نظم سیاسی مفاهیم مدرنی مثل “دولت”،”تفکیک قوا”،”حاکمیت قانون” و ” لزوم مراعات حقوق عامه”،”اتکاء به رای و خواست عمومی” و چیزهایی از این قبیل هست،اینها هیچ منافاتی با فلسفه سیاسی اسلام ندارد،چون پیامبر اسلام حکومت تشکیل داد و جامعه را اداره کرد متناسب با زمان خود،الان نمی شود با طرح مفاهیم جدید و کنار گذاشتن احکام سیاسی اجتماعی حکومتی و راهبردهای کلی در این زمینه،ادعا کرد که پس دین هیچ نظم سیاسی نداشته است بنابر این سکولاریسم از متن دین استخراج شد!
      بحث جانشینی پیامبر هم البته بلحاظ نصوص دینی از نظر ما روشن هست،حال اینکه به نصوص و سفارشات پیامبر عمل نشد و لمّ و چرائی تاریخی آن بحث جداگانه هست.
      بعد هم در ادامه شما همان مطالب تجربه بشری در خصوص ادیان تحریف شده مثل مسیحیت تکرار کردید،تجربه بشری چه هست بماند،اما منشا تنازعات قدرت را نمی توان بنحو کلی به دخالت دین در امر حکومت بست،نمونه های بر خلافش را در نوشته قبلی اشاره کردم،تنازع قدرت همیشه و همه جا بوده،با انگیزه ها و علل گوناگون ،چه در جوامع بی دین و چه در جوامع با دین،پس با ادعاهای مبهم و کلی نمی شود دست دین را یکباره از اداره جامعه کوتاه کرد،آنهم با ادعاهای اثبات نشده و کلی در تعریف انبیاء و اهداف انبیاء یا با تجربه کنار گذاشتن مسیحیتی که نه هیچ نسبتی با عیسی مسیح داشته و نه هیچ نسبتی با اسلام.
      بالاخره حرف آخر بنده این بود که اگر درد شما درد مسائل روز و جمهوری اسلامی منتخب مردم است،بروید دردتان و مشکلتان را با آن حل کنید اما اینکه بخواهید با هدف نفی جمهوری اسلامی ،کتاب خدا و روش و اهداف انبیاء را با خلط مفاهیم سیاسی جدید مسخ کنید،این عمل نادرستی هست ضمن اینکه مخالفت این چنینی شما با جمهوری اسلامی با همین مبانی سکولاریستی و دموکراسی که می گویید برایتان اصل است ناساز است،برای اینکه اگر یک اکثریت قاطعی رای دادند به جمهوری اسلامی و اداره جامعه با تکیه بر مفاهیم جدید و مبانی دینی،شمای فرد و شمای اقلیت نمی توانید با مصادره مفاهیم دینی و مسخ آنها با خواست اکثریت مردم ایران مخالفت کنید،امیدوارم اکنون مشکل را درک کرده باشید.

       
  13. نقل از مهشید راستی:
    این حرف ابدن درست نیست که بگوییم :
    دنیا باید بداند که این خواست همه ایرانیان نیست که بگویند خانم فلانی خودت را بپوشان و روسری سر کن تا ما فوتبال ببینیم .
    فکر می کنم برعکس است. این خواست اکثریت ایرانیان است که منافع خودشان در همین لحظه تامین شود و همین الان کارشان راه بیفتد .
    کلن جمهوری اسلامی خواست اکثریت ایرانیان است . و اگر هم خواستشان نیست مشکلی هم با آن ندارند .
    فکر می کنید اگر این خواست اکثریت ایرانیان نبود میتوانستند این همه سال به این شکل با هفتاد میلیون آدم رفتار کنند ؟
    فکر می کنید آیا خواست اکثریت مردان ایرانی نیست که استادیوم مردانه باشد ؟ اگر نبود که بلیط نمی خریدند بروند توی استادیوم بنشینند و زنها پشت در باشند.
    یک تحریم عمومی استادیوم کافی است که استادیوم را ورشکست کند.
    هند با یک تحریم انگلیس را به زانو در آورد. ما نتوانستیم در استادیوم را باز کنیم. چرا ؟ چون خواست اکثریت همین وضعیت کنونی است.
    الان نه تنها در کشور خودمان بلکه می خواهند که سر یک زن در یک کشور دیگر هم حجاب کنند و ککشان هم نمی گزه …چرا که باید تفریح کنند . باید فوتبالشون رو ببینند. کی می گه این خواست همه ی ایرانیان نیست ؟
    آقایی در کامنت های صفحه ی آزادی های یواشکی می گه : خوب سردار راست می گه . با این لباس بیاد سر صحنه جمهوری اسلامی اینو نشون نمیده. و ما می خواهیم فوتبال ببینیم.
    آقای دیگری می گه : بابا چرا قاطی می کنید ؟ نگفته تمام عمرت حجاب سرت کن که . گفته سرت کن ما فوتبالمون رو ببینیم. و برای همه مهمتر است که فوتبالشون رو ببینند حالا یک خورده هم زن حقوق نداشته باشه مگه چی می شه ؟
    خانمی می گه : من از حجاب متنفرم ولی این برنامه رو دوست دارم … دم سردار گرم .
    مرد ایرانی به زنش می گوید : من که نمی گم تو همیشه باحجاب باش . می گم بیرون میری این وامونده رو سرت کن گیر ندن اعصابمون رو به هم نریزن .
    آقای فلانی که خواننده است میاد خارج از کشور می گه روسریتون رو سرتون کنید تا من باهاتون عکس بگیرم .
    خانم های فلانی و فلانی سرشون می کنند و عکس می گیرن و می زارن اینستاگرام و لایک می گیرند.
    آقایان فلانی و فلانی که از دست اندرکاران کنسرت هستند می دوند اینور و اونور و از حق آقای هنرمند برای تعیین پوشش کسی که قراره باهاش عکس بگیرند حمایت می کنند .
    واقعیت اینه که این خواست همه ی ایرانی هاست که همین دو دقه روسری سر یکی بکنند تا کارشون راه بیفته ..
    واقعیت اینه که ایرانی ها تمام کارشان را یواشکی می کنند. هزینه ای برایش نمی خواهند بدهند . و از دیگران هم می خواهند تا برای رضایت ایشان خودشان را با ایشان هماهنگ کنند.
    همه کار را یواشکی کردن یعنی همین… یعنی عادت نداریم هزینه بدهیم. و به هر چیزی تن می دهیم و از دیگران می خواهیم به هر چیزی تن بدهند تا کارمان راه بیفتد.
    برای این است که با آزادی از نوع یواشکی اش مخالفم ! با هر چیزی از نوع یواشکی اش مخالفم !
    انسانی که حاضر به پرداخت هزینه برای خواسته هایش نیست به هر خفتی تن می دهد !

     
    • درود،مسئله مهمی را ایشان مطرح کرده اند.
      اینکه بگوییم;
      ای بابا وضع تغییر نمی کند. کی به کیه. هر کسی فکر خودش است. من و تو هیچ کاره ایم . و…
      نشان دهنده پرورش بی مسئولی و بی خیالی و در واقع هرزگی است.
      یک علف هرزه جلوی رشد گیاهان دیگر را می گیرد و همین تفکر ، به من چه!یا به تو چه؟ سدی در راه زندگی نوین است،باید هر کس مسولیت بپذیرد. یعنی بداند آنچه عمل می کند تاثیرگذار است.

      مردان اگرخود را با زنان برابر می دیدند به استودیو نمی رفتند.
      به من چه؟ و همرنگ جماعت شو. نیز دو روی یک سکه اند. آن کس که برایش دیگری بی تفاوت است، از انگشت نما شدن هم پرهیز دارد، بخصوص اگر باید برایش هزینه هم بپردازد.اونه قطره باران بلکه سیل خانه برانداز است. می رود رای می دهد بدون اعتقاد داشتن به بهتر شدن اوضاع.

       
  14. مختار سنندجی

    نمایشگاه خوبان
    بخت، یار بود بە نمایشگاه نقاشی جناب نوریزاد بروم. این همان جایی است کە بە معنای واقعی، حاشیە بر متن میچربد. حضور و دیدن آن همە درد کشیدە، آن هم با لبهای خندان و قامتی استوار، فراموشمان کردە بود کە برای دیدن تابلوهای زیبای یک هنرمند آمدەایم. محمد مهدوی فر، شیما بابایی، خواهر شهرام فرج زادە، پدر و مادر آتنا دائمی و دهها دردمند دیگر. چرا دردمند میگویمشان؟ چون هم درد مملکت دارند و هم هر کدام بە نوعی زجر و رنج و درد زندان و شهادت را کشیدەاند. اینها نە دشمناند و نە غاصبان و نە دزد و نە مختلس و جاسوس و برانداز و … . اینها همگی فرزندان این مملکتند کە نظرات متفاوتی دارند. هنوز راه دشواری داریم تا “مخالف” را از “متخلف”، سوا کنیم و مخالفان را ارج نهیم و بە دیالوگ بنشینیم و متخلفان را متناسب با جرم ارتکابی و مستند بە قانون ضمن تحمیل مجازات آنها را هم ارشاد و معاضدت نماییم تا بە جامعە بازگردند. جالب اینجاست کە در گفتمان حقوقی جدید با ارائە تعریفی انسانیتر از جرم و مجرم، تلاش میشود آنها را همچون “اقلیت متفاوت” در نظر بگیرند تا با درک دغدغەها و لذتهایشان ضمن حفظ حرمت آنها، راهکار مناسبی هم برای پاسداری از حقوق عمومی انتخاب شود. برای نمونە اکنون دیگر اعتیاد را جرم نمیدانند بلکە رفتار متفاوت یک انسان در برهەای از طول عمرش میدانند کە ضمن حفظ حرمتش بە عنوان یک انسان باید مواظب حقوق عمومی هم بود چون بە هر حال یک معتاد بە صورت بالقوە میتواند آسیب رسان باشد. حال تصور کنید دقیقا زمانی کە بە شدت نیازمند نگاهی متفاوت بە مجرمان و متخلفان هستیم، مخالفان سیاسی و عقیدتی را همچون متخلفان و بزەهکاران محسوب کنیم!! صرف نظر از انتقادها و ایراداتی کە بە نوع مجازات در ایران وجود دارد اما قاعدتا باید یک شخص مجرم( مثل دزد، کلاه بردار، جاعل و …) از رفتارش شرمندە باشد و آن را انکار کند لذا همین کە میبینید شخصی بە مجازات محکوم میشود اما اعتبارش نزد افکار عمومی افزایش میابد و برعکس، عوامل مجازات مشروعیتشان کم میشود از همین جا بدانید کە آنها مجرم نیستند بلکە مخالفان شرافتمندی هستند با نظری متفاوت. همین.
    اینها سرمایەهای اجتماعی ما هستند حیف است واقعا حیف است آنها را متخلف نامیدن و رنجاندنشان.
    بسیار از جناب نوریزاد متشکرم کە با برپایی این نمایشگاه زیبا، فرصتی برای دیدن این همە خوبان فراهم کرد.
    https://t.me/muxta

     
    • سنندجی گرامی وقتی مستی دزد و جنایتکار و قاتل و /// قانون گذار و مجری قانون باشد و قدرت داشته باشد انسانهای با شرف و پاکنهاد و انسان دوست و وطن پرست یا سلاخی می شوند و یا در زندان و تبعید گرفتار!

       
  15. جناب نوری زاد عزیز سلام نمیدانم به لحاظ سنی از شما بزرگترم یا کوچکتر چون از مرز شصت سالگی گذر کردم البته بلحاظ فعالیت مدنی و حقوق بشری و هنری و سیاسی بسیار از شما کوچکترم فقط غرضم از این نوشته درد دل یک انسان ،ایرانی، مسلمان است که به هر سه میبالم‌و افتخار میکنم اندک سوادی دارم بازنشسته ای هستم که اندکی بیش از یک میلیون حقوق میگیرم شش فرزند دارم که تمام توانم را بکار بردم تا آنان را با واقعیت دیروز و امرور ایران ،اسلام‌ و سیاست آشنا کنم که خدا را شکر تا اندازه ای موفق بوده ام چون تا حالا پنج نفرشان تحصیل دانشگاهی دارند و اما ،، اگر گاها نوشته ام طولانی و بدور از حوصله شماست مرا ببخشید تنها راه ارتباطی ارزان قیمتی که سراغ دارم همین تلگراف است چون بقیه کانالهای اینترنتی هزینه زیادی دارند و من پولش را ندارم و از طرف دیگر شما را علیرغم انهمه دفاعی که از نظام اسلامی در دهه شصت و‌تا حدودی هفتاد از نظام اسلامی کردید مثل بسیاری از ایرانیان که میپنداشتند این نظام و‌حکومت و مجموعه آخوندی میتوانند کشور را به پیشرفت برسانند منجمله خودم اما گذر زمان عکس این را ثابت کردو بسیاری همچون شما و دیگران و‌خودم را با دیدن ظلم و‌جور و ستم نظام آخوندی مایوس و نا امید و حتی پشیمان کرد به شما بلحاظ سیاسی ایمان دارم و به همین خاطر درد دلهایم را برای شما نوشته و میفرستم امیدوارم طولانی بودن نوشتهایم رنجش و خستگی شما را موجب نشود سپاسگذارم

     
    • حسن گرامی نطامو اسلامیست و نه آخوندی.آخوند با زندگی/// اش خروجی اسلام است. درضمن هموطن بفرمایید از چی اسلام افتخار می کنید؟ مگر کشت و کشتار و غارتگری و پدو فیلی و زن و انسان و ایران ستیزی هم افتخار دارد؟

       
  16. درود نوری زاد

    عراق کشور همسایه ما از دیر باز در تصرف و تملک امپراطوری عثمانی بوده است و مردم شیعه ساکن در عتبات و در کل کشور عراق همواره در زیر چوب چماق و داغ درفش حکام سنی مذهب بوده است من حامی و مدافع شیعه نیستم اما از منظر انسانی متاسفانه به واسطه جهل مرکب علمای دو طرف ماجرا چه سنی و چه شیعه چه خون ها که در طول تاریخ ریخته نشده است این ماجرا ادامه داشته تا زمان تکه پاره شدن امپراطوری عثمانی و پس‌ از اینکه قیومیت عراق در دست انکلیسی ها قرار گرفت باز هم حکومت دست اهل تسنن بود و داستان تضییع حقوق شیعیان کما کان ادامه داشت تا زمان استقلال عراق باز هم حکومت در دستان اهل تسنن قرار گرفت و کودتا اندر پی کودتا بود تا حکومت به صدام حسین رسید با رفتن شاه و نابخردی روحانیون حاکم بر ایران و تحلیل بردن قوای مسلح ایران و فعل انفعالات اخوند ها در عراق جنگی حادث شد در بین دوکشور که هشت سال ادامه پیدا کرد که بنا به گفته کارشناسان خبره میشد زود تر از اینها ان را به پایان رساند اما به نظر میاید دونکته اساسی مانع از به پایان بردن این جنگ شد وهزار ان شهید و جانباز و میلیارد ها دلار خسارت
    یک دگم اندیشی اخوندی دو به گفته ایت الله خمینی نعمت بودن ان برای حکومت
    از این منظر که در زیز لوای جنگ تثبیت نظام باب میل اقایان به نحو احسن انجام پذیرفت
    ناگفته نماند که نمونه دگم اندیشی اخوندی رو ما در جنگ های دوم ایران و روس که منتهی به عهد نامه ننکین ترکمان چای شد قبلا در تاریخ شاهد بوده ایم
    واما برگردیم به مطلب خودمان که وضعیت شیعیان بود در عراق
    در زمان حکومت صدام حسین نیز هزاران شیعه عراقی قتل عام شدند و حضرت اقای خامنه ای هیچ کاری برای ایشان نتوانست انجام دهد
    با حمله نابخردانه صدام به کویت و اخراج خفت بار او و لشکریانش در ان برهه باز شیعیان مورد قتل عام قرار گرفتند و حضرت اقا هیچ کاری برای شیعیان نتوانست بکند
    تا اینکه جنگ دوم خلیج فارس واقع شد و رژیم چنج در عراق صورت عینی یافت
    به دنبال این واقعه مهم به همت ارتش ایالات متحده و تد وین قانون اساسی جدید در عراق جدیدشیعیان سهم خود را از تقسیم قدرت در عراق گرفتند و حضرت اقا اگر ذره ای درایت به خرج داده بود جا داشت بابت این موضوع که برای همیشه شیعیانی که شش صد هفتصد سال در زیر چوب چماق دگم اندیشی حکومت قرار داشتند خلاصی یافتند تشکر غلیظی به امریکا بنماید و نکته دیگر انتقام جنگ هشت ساله را هم انها از رژیم بعثی عراق به نیابت از ما ناخواسته باز ستاندند و این موضوع هم جای تشکر غلیظ دیگری داشت که حضرت اقا با اون سکنات وجناتی که ازشون سراغ داریم از این هم امتناع ورزیدند
    تشکر دیگری نیز حضرت اقا جا داشت بابت این موضوع که عراقی را که همیشه دشمنی بلقوه برای ما محسوب میشد برای همیشه از گردونه دشمنی ما خارج گردید و با توجه به سابقه دیرینه فرهنگی و مذهبی بین مردم ایران و عراق چه در برادران کرد چه برادران عرب هرگز ان دشمنی ها میتوانست بروز نکند و حضرت اقا بابت این سه موضوع سه تشکر باید به امریکا میکرد که نکرد و فرصت طلایی برقراری صحیح و عزت مندانه روابط دیپلماتیک را از خود و‌مردم ایران سلب کرد
    نکته مهم دیگر و اثبات عدم درایت ایشان در زعامت ایران و شیعیان اینکه در کشور شرقی ما همین افغانستان
    هرگز شیعیان رسمیت مذهبی نداشتند و در خیلی از موارد باید با تقیه ادامه حیات میدادند و در همین صد سال قبل بنا به تاریخ مستند مورد هجمه و حمله دگم اندیشان مذهبی قرار میگرفتند و سبوعانه کشته و زن و فرزندانشون به غلامی و کنیزی برده میشد
    با حمله ارتش ایا لات متحده به طالبان و متلاشی شدن قدرت انان و تد وین قانون اساسی در افغانستان برای اولی بار در تاریخ این کشور و به موجب قانون مذهب شیعه به عنوان یکی از مذاهب رسمی در افغانستان به رسمیت شناخته شد و سهم انها در قدرت و مجلس معلوم گردید و جا داشت حضرت اقا یک تشکر غلیظ دیگر به امریکا ابراز دارد که کاری رو که ما عرضه وتوانش رو نداشتیم انها برای ما به انجام رساندند
    و برای عدم انجام این تشکر و تجهیز طالبان پس از سقوطشان از قدرت به ضرس قاطع میتوان گفت که حضرت اقا عدم درایت کافی خود را در رهبری شیعیان تا به اینجا به اثبات کامل رساندند

    دگم اندیشی و جمود فکری و نگاه تنگ نظرانه فقهی حضرات کار را در عراق به جایی رساند که با حمایت بی حد مرز از حکومت فاسد نوری المالکی و باند تبه کار دور و برش و تحقیر. اقلیت سنی چند صد سال حاکم بر عراق کار را به جایی رساند که داعش متولد شد و با بر کشیدن اسلام ناب محمدی سلفی دهها هزار نفر به خاک هلاکت افتادند و چه خون ها که ریخته نشد و چه سر ها که بریده نشد و چه انتهاری ها که زده نشد یادمان باشد که ما خودمان مبلغ اولیه انتهاری زدن بودیم
    حسین فهمیده را ما درست کردیم و تبلیغ کردیم انها هم نعل به نعل کپیه ما هستند با قراعت سلفی از اسلام
    حقیر نظرم بر این است که حضرت اقا با توجه به کژ فهمی هایی که داشته تا کنون همان گونه که احمدی نژاد این کوتوله سیاسی را به ما تحمیل کرد و نوری المالکی را هم به عراق باید در خلوت خود حضرت اقا بنشیند و کلاه خود را قاضی کند و به خودش نمره بدهد
    کمی تفکر و تعقل و تعویض مشاورین شاید در این چند صباح قلیل از باقی عمرشون رو به ترمیم خرابی ها همت بگمارند شاید فرجی شود شاید گشایشی شود
    من عاجزانه به سهم خودم به عنوان کسی که سالیانی از عمرش را در جبهه های جنگ کذرانده و به عنوان یک فرزند شهید از ایشون خواهش میکنم تجدید نظری کنند شاید این کشور دچار فرو پاشی نشود
    مطلب دیگراینکه حقیر ارادت خاص به هم وطنان اهل تسنن دارم و هیچ تمایز و‌تفاوتی را بین مذاهب و ادیان رو قبول ندارم و اینکه مشکلات شیعیان در عراق و افغانستان رو مطرح کردم صرفا به این دلیل بود که تلنگری به مغز اقا زده باشم و وظیفه ای را که ایشون برای خودش قاعل هست یاد اوری نمایم
    تضییع اموال و فرصت ها و مناصب و امکانات این کشور پهناور و فرصت سوزی های بیشمار که با سر پنجه عدم
    تدبیر ایشون برما تحمیل شده هم خود داستان مفصلی است که مثنوی هفتاد من کاغذ است
    بیشتر از این مصدع اوقات نمیشوم

     
  17. سلام ودرود وخسته نباشيد ،جناب نوريزاد هركدام ازشما مبارزان وكنشگران اجتماعي درداخل وخارج كشور مانندريسماني هستيد كه هرچند همسو وهم هدف هستيد اما اسيب پذيريد ،تازماني كه ريسمانها دورهم طنيده نشود وطنابي محكم ازاتحادتان نبافيد ،يك به يك قطعتان خواهندكرد ،لطفاًشما قدم پيش بگذاريد وبا روشنفكران ازاده متحد وهمسو شويد ،من اين درخواست را به تمامي كساني كه قادر به برقراري تماس باانهاهستم نوشته وخواهم نوشت .رهايي ايران بزرگترين اولويت هزارهء اخير اين خاك است .

    امروزكانالها وسايتهاوگروههاي بسياري درفضاي مجازي مشغول اطلاع رساني وتفسير اخبار روزانه هستند،اشخاص بسياري درحال مبارزه بافسادوفقر،
    به عنوان فردي كه حتي يك وجب ازاين خاك متعلق به من نبوده ونيست ، اما ميدانم كه انسان ثروتمندي هستم ازهمهء دلسوزان ووجدانهاي بيدار تقاضادارم بادرك موقعيت ميهن مشتركمان ازجدال بايكديگر بپرهيزيد وبه جاي تعريف اززاويهء ديدخودتان به سرزميني كه درحال سوختن است،چاره اي بيانديشيد كه خاكسترسوختهء ايران ازتمام زوايا تاريك است وسياه ،
    امروز همه شاهديد كه اب وخاك ومنابع ومعادن ملي ما به دست خائنين درحال چپاول ونابوديست ،ثروتهاي مادي ومعنوي ايران يكي بعدازديگري درشعلهء خيانتها خاكسترميشود، جوانان اسيرنااميدي واعتياد،سيل بيماريهاي قلبي وسرطان و…امواج پارازيت،الودگي هوا،بنزين الوده،خوراك الوده وسمي ،ازلبنيات وگوشت تاسبزيجات وميوه هاي مسموم،
    حتي دريك زمينه عمومي دراين چهل سال كوچكترين گامي درجهت سلامتي ورفاه جامعهء ايراني برداشته نشده ،تمامي ايران وايرانيان گويي برده واسيرند وزمين نيز ازغنائم ومتصرفات حكام ،ايا زمان يكدلي واتحاد ملي فرانرسيده؟ همهء دردهابرهمگان اشكاراست ودرماني بران متصورنيست،! از تمامي بزرگان وانديشمندان ميخواهم درراه ايران دست به دست هم ازادي را به اين خاك بازگردانند ، به خداي ايران كه فردايي شايد نباشد ،بشكنيد اين بت جهل راكه اسير انيد.با سپاس ودرود برشما.

     
  18. سلام استاد بزرگوار.
    بدوا بابت تصدیع واقعا عذرخواهی میکنم.ملاحظه خواهید فرمود که چاره ای جز تصدیع جنابعالی نداشتم.
    حدود دو سال پیش مطلع شدم شخصی قصد فروش کلیه خود و همسر و فرزندش را بطور یکجا دارد. بشکلی تماس گرفتم.ساکن اصفهان بود.بیست و چهارساعته رفتم و بر گشتم و در حد توان آن زمان خود ترتیبی دادم موقتا از این کار منصرف شود که شد زیرا مبلغی را نقدا تقدیمش کردم.
    چندین ماه بعد او نیز بیست و چهار ساعت در تهران مهمان من شد و برایم تعریف کرد که طی آن فاصله زمانی به سفارش فردی با جنابعالی تماس گرفت و برای استمداد به دیدارتان به تهران آمد اما بدلیل مزاحمت هایی که از طرف برادرانی که شما را تحت نظر دارند برای وی ایجاد شد مجبور به مراجعت به شهر خود گردید.
    اکنون قریب به یکسال است که از وی خبری ندارم و علیرغم تماس ها چه از طریق ارسال پیام و چه تماس تلفنی هیچ پاسخی از او دریافت نمی کنم.حقیقتش بشدت نگرانش شدم تا سرانجام بفکرم رسید که از طریق جنابعالی موضوع را پیگیری نمایم زیرا حسب گفته خودش گویا دو سه روز در خدمت جنابعالی بوده است.حال درخواستم این است چنانچه جنابعالی از او خبری دارید و یا علیرغم گرفتاری های عدیده بویژه بر گزاری نمایشگاه قادر خواهید بود از او خبری کسب نمایید بسیار بسیار سپاسگزار خواهم شد که این حقیر را نیز در جریان قرار دهید.
    نام این فرد سعید تیموری بوده و جانباز جنگی است.شدت جانبازی او در حدیست که در شبانه روز شاید تعداد سی یا چهل عدد قرص و سایر داروها را مصرف میکند. وی ساکن اصفهان بود و شماره تلفن تماسش نیز به قرار زیر است:
    0913////-6643
    نمیدانم او را با این همه مشغله آیا بخاطر می آورید یا خیر ولی ملاحظه می فرمایید که برای تماس با او هیچ چاره دیگری جز استمداد از جنابعالی برایم نمانده بود و به همین دلیل اجبارا باعث تصدیع جنابعالی شدم که بار دیگر از این بابت پوزش میطلبم.
    دو مطلب دیگر.اولا بنده همانی هستم که مایلم محل مسکونی خود در تهران را مشترکا در اختیار چهار تا پنج نفر از هموطنان زلزله زده قرار دهم و شما در این خصوص به بنده لطف فرمودید.البته تا کنون هیچ کسی تماس نگرفته است.ثانیا اگر سعادت یاری نماید حتما به نمایشگاه تان خواهم آمد تا با یک تیر دونشان بزنم یعنی هم شما را زیارت نمایم و هم از دیدن آثار ارزنده تان لذت ببرم و اگر امکانش بود حد اقل یکی از آن آثار را ابتیاع نمایم.ضمنا در صورت امکان لطف فرموده بار دیگر آدرس دقیق محل نمایشگاه و تاریخ پایان آنرا به حقیر اعلام فرمایید تا به موقع خدمت برسم.
    با تشکر قلبی و قبلی.
    ارادتمند جنابعالی

     
  19. بادرودفراوان
    دلاک جمهوری اسلامی چهره ی واقعی اش آشکارترمیشود وبه کلی لو میرود.
    وقتی مردان خارجی رادرحکومت اسلامی ایران مجبور به استفاده از پوشش وحجاب زنانه میکنند،چگونه خودهزاران بار دررسانه میلی وسایر تریبونها با ریشخند وزخم زبان گفته اند وباز میگویند بنی صدر بالباس زنانه ازایران گریخت ،آقای نوریزاد من که دانشم قد نمیده اما اگر به اندازه ی شما در هنر نویسندگی تبحر میداشتم ازاین کارمسخره مسئولین جمهوری اسلامی یک داستان زیبا مینوشتم یعنی تحمیل حجاب زنانه برمربیان مردخارجی ومسئله بنی صدر،وآن مردی که با لباس زنانه بعنوان دلاک به حمام زنانه میرفت و روزی انگشتر یک زن گم شد ومجبورشدند همه را بازرسی کامل کنند تاانگشتررابیابند که آن مرد زن نما هویت واقعی اش روشن شد،به نظرمیرسد چهره ی واقعی دلاک جمهوری اسلامی بخوبی درحال روشن شدن است و بزودی مضحکه ی خاص وعام میشود.و مردم ایران همه مات ومبهوت وانگشت به دهان میشوند که این بود آن دیو ترسناکی که ما چهل سال همه ازآن وحشت داشتیم.

    بنام کسی که جوهر هنر را باروح انسان آمیخته کرد.
    همیشه گفته ام وباتعجب والبته افتخار،بازمیگویم ،آقای نوریزادشماچگونه این همه استعداد درخشان،واین همه هنر رایکجا باخود داری وآموخته ای،چقدر مگه وقت داری که ازتمام مسائل دنیا باخبری،نویسنده ای بسیار قوی باادبیاتی منحصر به فرد هستی،هنر نقاشی همینطور،سیاستمدار وصاحب نظر در این زمینه ومطلع وآگاه ازریزمسایل ومشکلات مردم وکشور،کارگردان،هنرپیشه سینماوتلوزیون،فیلمساز،هم هستی،به دیدار مظلومان هم میروی،وکارهای دیگه مثل مصاحبه هفتگی،نوشتن متن ومقاله،مرور کامنتهای شهروندان درفضای مجازی،وپاسخ به خیلی ازآنها ووو….مابه شما افتخار میکنیم.ومی بالیم به خود که اینجور انسان بزرگ،مهربان،مبارز،وهنرمندی داریم،سپاس

     
  20. مهدی از خوانسار

    سلام و درود به آقای محمد نوری زاد
    آقای نوری زاد ، من قدردان روشنگریهای شما هستم.شما چشمان مرا به روی «حقیقت» آنچه که «بلای نازل» شده بر این مملکت می دانستم گشودید.
    سخنان پر از سوز و گداز و در عین حال لبریز از ادب و متانت شما،جان هر ایرانی آزاده ای را می گدازد.
    با شنیدن نامه یازدهم شما به رهبر و نیز دعای شما برای رهبر،حظ مفرطی بردم آنگونه که بر آن شدم تا آن ها را بر جان کاغذ بنشانم و هر از گاهی به منظر دیده خود بکشانم.
    شما به حق «سقراط» زمانه ما هستید که در خیابان ها و شهر های این سرزمین به راه افتاده،دست به روشنگری و عدالتخواهی و ظلم ستیزی و خردگرایی می زنید. اما من بر جان شما بیمناکم.ترس من نه فقط از حکومت و جلادان آن است که بیم بیشتری از مردمان خرد باخته و متعصبی دارم که «ایمان» آنها به حکومت و شخص رهبر و طبقه روحانیت،آنها را بر آن دارد تا «آتش به اختیار» عمل کنند و به وجود نازنین شما صدمه و لطمه‌ای وارد آورند و زبانم لال جان از شما بستانند.شما درست می گویید،مشکل اصلی همان است که می گویید،اما مشکل دیگری که لازم وملزوم با مشکل اول است،توده مردمی است که دست و پای خویش را داوطلبانه در بند و زنجیر «ایمان» و «اعتقاد» حاکمانشان کرده اند و این بند را بند که نه،زیور می پندارند.آنهایی که با شنیدن هر آنچه که این «ایمان» را به چالش بکشد، بجای «تفکر» ، «کینه» و «عصبیت» می افزایند.
    آقای نوری زاد شما «امید» به برامدن روزهای روشن را در دل من زنده کردید و من و این سرزمین و مردم گرفتار در بند،چه آگاه و غمزده از این اوضاع،چه نادان و نابینا بر بند و زنجیر بر دست و پای خود، به شما نیازمندیم.شما آنچه شرط بلاغت بود گفتید،ضمیر بیدار و وجدان آگاه ، شما را شنید.رسالت شما به انجام رسید.خواهش من این است که بیشتر مواظب و مراقب خود باشید.آزادی ایران و ایرانیان از چنگال جهل و خرافه و بی تدبیری و سلامتی وپیروزی شما را آرزومندم.

    مهدی از خوانسار،استان اصفهان

     
  21. درود بر برادر بزرگوارم جناب آقای نوریزاد. درود بر شما بخاطر تلاش همیشگی تان برای آزادی و عدالت.
    ابتدا عذرخواهی میکنم که وقت گرانبهایتان را میگیرم ولی مطلبی که میخواهم خدمت شما عرض کنم آنقدر مهم هست که وقت شما برادر بزرگوار را بگیرم و از آنجاییکه به جز شما کسی دلسوز تر و مهربانتر را نیافتم این مهم را با شما در میان میگذارم.
    شما از حقوق همه انسانها دفاع میکنید, انسانهایی که به طرق مختلف حقشان ضایع شده انسانهایی که زبان دارند و خودشان هم میتوانند اعتراض کنند به همه ی بی عدالتیها.
    اما من میخواهم از آنهایی بگویم که زبان ندارند تا فریاد بزنند از ظلم و بی رحمی هایی که در حقشان میشود.
    بله من میخواهم از وضعیت اسفناک حیوانات بگویم. نه از سگهایی که گرسنه هستند یا به آنها سنگ پرتاب میشود و….
    من از حیواناتی میخواهم بگویم که زنده زنده کباب میشوند , زنده زنده در آبجوش انداخته میشوند.واقعا وحشتناک است.
    حتی نمیتوان تصورش را کرد که این کار با عزیزان ما یا خود ما انجام شود…ولی چون این کار وحشتناک با حیوانات که زبان ندارند انجام میشود متاسفانه عادی شده است.
    هفته ای نیست که یکی از این فیلمها در فضای مجازی پخش نشود و بدتر از آن , جوک ساختن و خندیدن به این اتفاقات است.
    آقای نوریزاد میدانم که شما هم مثل من تحمل دیدن این فجایع را ندارید ولی از شما خواهش میکنم که این فیلم که برای شما میفرستم را نگاه کنید..
    خواهش میکنم کمک کنید تا همه ی انسانهایی که مخالف اینگونه بی رحمی ها هستند با ما همراه شوند و یک اعتراض جهانی بر علیه کشورهای آسیای شرقی مثل چین و مالزی و تایلند و……براه بیندازیم حتی اگر موفق نشویم حداقل عذاب وجدان کمتری خواهیم داشت چرا که به خود میگوییم ما تلاش خود را کردیم…ولی من امیدوارم که روزی فرا برسد که قانونی نوشته شود که جلوگیری کند از این همه سنگ دلی.
    جناب آقای نوریزاد سپاسگزارم از این که وقت گذاشتید و مطالب بنده را مطالعه فرمودید.
    درود و سپاس فراوان.
    موفق و سربلند باشید.

     
  22. سلام استاد فارغ از همه مسایل روز و سیاسی و اجتماعی من میخاستم راجع به یکی از سیاستها حکومت مبنی بر افزایش جمعیت اشاره کنم.
    از معدود دفعاتی که رهبر علنا اشاره اشتباه خود نمود آن بحث کنار گذاشتن سیاست کنترل جمعیت و تلاش برای افزایش جمعیت کاری به درستی و غلط بودن آن ندارم همانطورکه میدانیم در تمامی کشورها مشوقهایی در نظر گرفته میشود اما بنده هر روز با چشمان خود شاهدم که سیستم عریض و طویل آلوده به فساد به این سیاست نیز سرایت کرده و اداره بهداشت هر محل فقط اقدام به تشکیل پرونده بصورت رایگان نموده و تمامی آزمایشات فارق از داشتن دفترچه بیمه به آزمایشگاههای خصوصی ارجاع میشود و فقط کاغذ بازی و تشکیل پرونده رایگان است که آنهم با ریزه کاریهای مختص این دوران حتی خرید فرم و کپی آن و…هزینه جاری درمانگاه را تامین مینماید و سپس تحت عنوان مختلف برای تکمیل همین پرونده رایگان ارجاعات به متخصص قلب و عروق و زنان و زایمان و انواع ازمایش که ازمایش قربالگیری باید مبالغ هنگفتی واریز کنی که هیچ بیمارستان و آزمایشگاه و رادیولوژی دولتی یا تحت پوشش بیمه آنرا انجام نمی دهد و اگر بخواهی ارزانترین و بی کیفیترین آزمایشگاه رو هم پیدا کنی دست کم قبل تولد و بستری کردن مادر حدود یک تا دو میلیون باید هزینه بکنی …اینهم از دستورات مقام معظم رهبری و نحوه اجرا آن و اگر طبق مراحل تشکیل پرونده اقدام نکنی نه تنها موقع بستری به مشکل میخوری بلکه عدم ازمایش و قربالگیری باعث ازدیاد معلولین مادر زاد میشود… این هم از بهداشت که دست کمی از آموزش که وفق قانون اساسی رایگان است ندارد…

    استاد عزیز آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما و همفکران شما دارم…
    چه به سر ما آوردن که همه سر در گریبان از غم نان فقط به فکر سود و زیان شخصی خود هستیم…کافی است در جامعه و بازار کسب و کار و خدمات گشتی بزنی یا مانند انسانها عادی زندگی کنی میبینی کاری کردن که کردار گفتار رفتار اکثریت شاغل در بازار و خصوصا تعمیرات و خدمات با قبل و بعد اینکه از شما پول در دریافت میکنند فرق میکند و این نیز علاوه بر مسایل مشکلات اقتصادی و فرهنگی بخشی هم به فساد و عدم اعتماد مردم به دادخواهی از طریق دادگستری دارد م همه علاوه بر این امور علم به اتلاف وقت و هزینه و اطاله دادرسی توی مملکت دارن و عطا مال از دست رفته رو به لقایش میبخشن

     
  23. سلام اقای دکتر نوری زاد عزیز وگرامی ریزعلی خواجوی همان دهقان فداکاری که همه ی ما در دوران مدرسه وکودکیمان با او اشنا شدیم وبسیارهم دوستش داشتیم با کمال تاسف از میان ما پر کشید ورفت واقعاچه انسان بزرگی بود وچه روح بلندی داشت یادش بخیر ،اما من میخواهم بگویم خدای من مااکنون در ایران عزیزمان چقدر انسان فدا کار داریم که شاید کسی هنوز اسمشان وداستان فداکاریشان را نشنیده وهمچنان گم نام ومظلوم باقی ماندند ایا بنظرشما ما اکنون چه تعداد انسان فداکار در زندانهای سیاسی وزیر شدیدترین شکنجه ها داریم ایاچند دهقان فداکارومعلم فداکار وکارگر فداکار ودانشجوی فداکار واستاد دانشگاه فداکار وراننده فداکار وووو در بندهای زندان اوین وکهریزک وگوهردشت وبقیه زندانهای حکومت ولایی داریم ایا چند مرد وزن فداکار ما تا کنون اعدام شدند ایا ان همه جوان نازنین که در دهه ۶۰گروه گروه توسط جلادان عمامه بسر بدون محاکمه بدار اویخته شدند فداکار نبودند ان همه افسر میهن پرست که درروزهای اغازین انقلاب ۵۷غریبانه ومظلومانه بدون تشکیل هیچ دادگاهی تیرباران شدند فداکار نبودند ایا ا ن دوست جانباز بالای۷۰درصد اهل اپهر که از نمایشگاه شما دیدن کرد وهردوپای خود را در جنگ ۸ساله از دست دادند وبقول خودش از دایره خودیهای نظام خارجش کردند فداکار نیست .من میگویم ایران ما پراست از مردان وزنان فداکار ومیهن پرست وما وظیفه داریم از همه ی انان تجلیل کنیم ویادشان را گرامی بداریم درود بر همه ی زندانیان سیاسی وهمه ی ازادیخاهان ومبارزین راه وطن ،چو ایران نباشد تن من مباد، درود برشما

     
    • دوست عزیز

      جمهوری اسلامی حتی همان دهقان فداکار را هم که سیاسی نبود، برنتافت و از کتاب ها حذف کرد. آن عزیزانی که نام بردید که جای خود دارند. اینها جز حذف چیزی حالیشون نیست.

      با احترام

       
    • فرارو: چوپان‌هایی که استخدام وزارت نفت شدند!
      مش قاسم: اینکه چیزی نیست، ما چوپونی رو میشناسیم که فرمانده/* سپاه/* شد.

       
  24. جناب نوری زاد سلام
    از روزی که شنیدم ،دیدم ،زبان گشودم ،راه رفتم ،و نزدیکانم را شناختم در یک روستا که بسیاری از بوده های امروز نبود ریا نبود دشمنی نبود اختلاس نبود رشوه دهنده و رشوه گیرنده نبود همه باهم دوست و رفیق از زن و مرد در شادی و غم دست در دست هم یار و یاور در شب و روز با هم و کنار هم ,اما جمع میگفتند با یک نفر رفاقت و دوستی و همکاری و یاری ممنوع بود جواب سلامش را که واحب بود نمیدادند غذایش را نمیخوردند و در بیماری به عیادتش نمیرفتند آنکس نبود جز ربا خوار یا بفول آنزمانیها نفعی خور اری زن و مرد پیر و جوان با هم در عروسی ها میرقصیدند و در عزا با هم گریه میکردند آری یادش بخیر میدانید چرا اینگونه بود چون آنزمان ملای ده فقط نماز میخواند و در مراسم عزا و مرگ کسی از اهالی ده ویا محرم روضه امام حسین میخواند دلها پاک بود اعتقاد به خدا و پیغمبر ایمان قلبی بود آری ربا جنگ با خداست میدانید چرا اینهمه حریص اقتصادی داریم که با دزدیدن چندین هزار میلیارد سیر نمیشود چون در آغاز جنبشی که قرار بود بی عدالتی و نابرابری که به زعم ملاهای کاسب امروز دیروز به عدالت و برابری عوض شود اری تخم این کینه و دشمنی و جنگ با خدا در سال ۵۸کاشته شد بذری که کاشته شد نامش بانک داری اسلامی بود مثل بسیاری اسلامی های دیگر اقتصاد اسلامی، فرهنگ اسلامی ،دانشگاه اسلامی ،ارتش اسلامی ،حجاب اسلامی،آموزس وپرورش اسلامی صنایع اسلامی و همه کوفت و‌زهر مار اسلامی و حتی خدای اسلامی آری وقتی این واژه نامیمون در ادبیات فارسی وارد شد ملت فریب خورد و‌همه ربا خوار شدند ،چگونه هر کسی با کس دیگر در رقابت برای دریافت وام‌قرض الحسنه و جوایز آنچنانی‌و ادامه داشت ، نانوا با پول حرام وام بانکداری بدون ربا آرد خرید و نان پخت و دیگران خوردند و به نوعی همه حرام‌خوار شدیم قصاب با پول حرام شده گوسفند خرید و‌گوشتش را مردم خوردند،

    میگویند در قدیم یک‌ملا و یک دزد همسایه بودند مردم محل از دزد شاکی بودند و به ملا گفتند دزد همسایه شماست او را ادب و کار نیکو یاد دهید و ملا شبی شامی درست کرد و به دزد به عنوان میهمان خوراند و دزد نیز ‌در مقام تلافی ملا را میهمان کرد از قضای روزگار یکسال بعد ملا و دزد صاحب پسر شدند سال ها گذشت و پسران بزرگ شدند پسر ملا دزد از آب درآمد و پسر دزد ملا ، مردم راز قضیه از هر دو ملا و دزد سابق جویا شدند ملا گفت آنشب که من دزد را دعوت و شام دادم نانم حلال بود و دزد خورد و با لقمه حلال پسر دزد حلال لقمه زاده شد و بر عکس پسر من چون لقمه حرام دزدی خورد دزد شد آری این چنین مردم روزگار ما همه به حرام خواری آغشته شدند و لقمه حرام‌فرزندان حرام خوار تولد یافت این ثمره بانکداری اسلامی بدون رباه است فکر کنید اگر هزاران هزار میلیارد پول این کشور اگر حلال بود آیا اینهمه ظلم ،ستم ،فقر، بدبختی ،جنایت بزه زنا ،فساد،اختلاس ،حرص و ‌ولع ،دروغ ، ریا ،نامردی ،دنائت،قحطی ،خشکسالی، بی آبی ،بی اعتمادی ،دشمنی ووووو صدها و هزاران گرفتاری ،زندانهای مملو از مجرم‌و بدتر از همه تحمیل یک رژیم وحاکمیت سرتاسر دروغ و فریب و ریا صرف آبادانی و آسایش کشور و ملت میشد آیا اکنون من و شما وقت با ارزش خود را صرف اینگونه نوشته های آعصاب به هم زن میکردیم آری ثمره حکومت آقای خمینی که در برابر پرسش خبرنگاری در فرانسه که ازو پرسبد چه‌حکومتی برای ایران میخواهید گفت حکومتی مثل حکومت فرانسه و اینچنین مردم فریب خوردند وتا عمق جانشان حرام‌خوار شدند ،خدا از همه ما بگذرد که‌هیزم این آتش افروخته شدیم.

    مدتهاست که میخواهم تلگرام موبایلم را پاک‌کنم بقول شاعر که میفرماید ،،برگ گل با این لطافت آب از گل میخورد ،،،غصه دیوانه را یک مرد عاقل میخورد غم و غصه چهار دهه جور و ستم‌ موجوداتی که میگویند از عرش بر فرش نزول کرده اند تا فرمان ناگفته و عمل نشده خدا را بر زمینیان ابلاغ کنند و به زور آنها را به دایره دینداری و بهشت هدایت کنند آدم عاقل را دق مرگ میکند .هر روز و هر ساعت در این ستمکده با گفتارها و رفتارهایی بر میخورد که آدم را از آدمیت منزجر میسازد نمیدانم این آقایان که تعدادیشان در حوزه های دینی درس خوانده اند و بسیاری شان که کت و شلوار پوشند در بهترین مراکز علمی دنیا تحصیل کرده اند چگونه به خود اجازه میدهند با مردمی که تقریبا هفتاد تا هشتاد در صدشان تحصیلات بالا دارند و از اینترنت و گوشیهای پیشرفته و انواع ماهواره و رسانه مدرن استفاده و از آخرین اخبار و اطلاعات روز دنیا باخبرند ملت ایران را چگونه فرض کرده اند هشت سال پیش انتخاباتی که خودشان برگذار کردند با آن فضاحت روبرو شد سالهاست دم از دمکراسی و مردم سالاری دینی میزنند اما در این دمکراسی صدها و بلکه هزاران نفر از آدم عاقل های این کشور را به کام‌مرگ بردند امروز مطلبی خواندم‌که واقعا درونم را سوزاند اگر شخصی مثل جنتی ،علم الهدی، صدیقی، احمد خاتمی ووووو حرف بی ربطی بر زبان آرند گله ای نیست اما رفتارها و‌ گفتارها و کردارهای شخصی چون دکتر علی اکبر ولایتی که مدرک پزشکی با تخصص کودکان دارد ‌در امریکا تحصیل کرده و‌شانزده سال وزیر خارجه بوده و اکنون به علت قحط الرجالی جمهوری اسلامی بیش از سی پست را اشغال کرده علی الظاهر نباید اینگونه رفتار و گفتار و‌عملکرد را انتظار داشت ایشان شانزده سال وزیر خارجه بوده که بدترین وزیر خارجه ایران بوده به لحاظ عملکرد نادرستش نسبت به جنگ و ایشان در برنامه های مختلف ادبی و سیاسی تلویزیون به عنوان کارشناس همواره یک پای قرص و‌محکم این برنامه هاست که متاسفانه بسیار دیده شده از خواندن یک خط شعر عاجز است اخیران هم که به امر رهبر ریاست دانشگاه آزاد را عهده دار شده اند و طی دو بخشنامه سخنرانی در دانشگاه آزاد را انحصارا در اختیار دوستان و‌همپالگیهای خود گذارد و امروز دیدم امر کرده در ورودی تمام واحدهای دانشگاه آزاد پرچم‌امریکا را بر روی زمین نقاشی کنند تا عابرین از روی آن رد شوند من اگر اساتید دانشگاهی که به ولایتی در امریکا درس داده اند میشناختم به آنها میگفتم باید از مردم ایران و امریکا عذرخواهی کنند به خاطر تربیت این گونه آدمها که متاسفانه یکی دو تا هم نیستند هر چند بعضی اوقات آدم را به فکر میاندازد که نکند امریکا اینها را برای نابودی ایران اینگونه ساخته است دردا و اسفا ایران با چنین حکومت و‌حاکمانش آقای ولایتی آیا نمیداند پرچم هر کشوری نماد ملی آن کشور محسوب میشود آیا میپسندد کسی پرچم‌ایران منقش به آرم‌جمهوری اسلامی را کسی لگد مال کند هر چند امثال ولایتی چهل سال است تمدن و ملیت و دین و مذهب و عرق ملی و ده ها نماد ملی، مذهبی ،واقتصاد و‌فرهنگ و وو را مور هجوم‌خود و‌دشمنان دیرینه این مرز و بوم قرار داده اند

     
  25. غواص پرورش:
    سلام . پرورش هستم غواص کرمانشاهي فرزند مرحوم محمد پرورش از مبارزان صنعت نفت ايران واولين نفري که جرات نمود بعد از فرمان تاريخي ملي شدن صنعت نفت شير فلکه نفت را به روي انگليسها ببندد،،،،،در يکصدمين سال اکتشاف نفت قرارشد پدرم چهره ماندگار صنعت نفت شود ولي اين اتفاق رخ نداد،مدارک مبارزات ايشان جز اسناد ماندگاردر وزارت نفت نگهداري مي شود30ساله اهدا کننده مستمر خون و از جانبازان بدون پرونده جنگ هستم،يک روز قبل از عمليات مرصاد چند فروند هواپيماي اف4 را در پايگاه هوايي شهيد نوژه همدان را از نابودي صددرصد نجات دادم که اين رويداد درکتاب نبرد ستارگان هوايي صفحه 117 توسط تيمسار اينانلو به قلم کشيده شده .ثمره اي كه از جنك نصيبم شدسالهابيخوابي وكم خوابيه از28سال پيش تا اين لحطه 99نفر رادر سوانح گوناگون ااز مرگ حتمي نجات داده ام وهمچنين با پيدا کردن غريق هاي بيشماري در رودخانه هاي خروشان وسدهاي عميق وتاريک وچاه هاي مخوف هزاران نفر از اعضاي خانواده داغدار را در ايران از نگراني خارج کرده ام وبه 90 درصداقوام ايران بارهاو بارهاتاسرحد جان امدادرساني داشته ام از جمله قوم هاي بزرگ وعزيزي چون بلوچ،زابلي،بختياري،ترکمن،کرمانج،قشقايي،لر،ترک،کرد،لک،عرب،مازني،فارس،گيلاني،،،،،، تاکنون حدود30هزارساعت عمليات سخت وجانفرسا را در22 استان بزرگ از جمله کرمانشاه،ايلام،همدان، لرستان،کردستان،خوزستان،بوشهر،البرز. سيستان وبلوچستان،مازندران،اصفهان ، تهران،گلستان،استان مرکزي،گيلان،قزوين اذربايجان شرقي وغربي،اردبيل،زنجان، چهار محال بختياري،کهکيلويه وبويراحمد و 92شهر ايران با موفقيت سپري کرده ام تاکنون10شهيدوالامقام از جمله 3 سر استادخلبان ويافتن تمامي قطعات بالگرد کبري وبالگرد206رادر اعماق ابهاي کرمانشاه واصفهان که سقوط کرده بودند راپيدا کرده ام و30 شبانه روز براي يافتن 2شهيدگرانقدرانتظامي در رودخانه خروشان سيمره در ابتداي فصل بهار تلاش کرده ام که در ان عمليات 2بار تا سرحدمرگ قدم نهادم وبراي ارتش نيز يکي از پرسنل ارتش را در بين ميادين مين ورودخانه بسيار سرد کنه کبود پيدا کردم ونيروي هوايي نيز دوبار وسپاه وبسيج نيز چندبار،،،،،،تا اين لحظه14بار درنقاطصفر مرزي ومناطق پر از مين امدادرساني داشته ام وغريقان زيادي را در دور دسترين مناطق مرزي از جمله عراق(کرارا)ترکيه،ارمنستان،اذربايجان، افغانستان وپاکستان ،،،،پيدا کرده ام تا اين لحظه 30بار تا چند قدمي مرگ قدم. نهاده ام که به صورت معجزه وتنها با دعاي خير خانواده هاي داغدار ودلشکسته از مرگ رهايي يافتم،مدته 18ساله به صورت حرفه اي در اختيار ارگانهاي امدادي بدون حقوق ،مزايا، حق ماموريت وحتي بيمه قرار گرفته ام تمامي اين ساليان با امکانات شخصي. (تجهيزات غواصي)خدمت نموده ام از هيچ کجاي اين مملکت پهناور حمايت نشده ام هر هفته مشغول امدادرساني در ابهاي خروشان وسرد ايران هستم طي اين 18سال امداد13سال انرا حتي ايام تعطيلات نوروزدر کنار خانواده ام نبوده ام.بعضی از سالها بیش از 120شبانه روزامدارسانی در طی سال در شهرهای مختلف کشورداشته ام ……متاسفانه تمامي خدمات من به اندازه سنجاقکي که اقاي اندرانيک تيموريان در زمين فوتبال در حين مسابقه نجات داد بازتاب وانعکاس نداشته وايکاش اينچنين فعاليتها به اندازه فعاليت يک فوتباليست و……… ارزش داشت .سبک زندگي ما فقط شده تقليد از اروپايياني که يک عمر تنها به فکر از بين بردن تمدن درخشان وفرهنگ غني اين مرز وبوم بوده اند حتما اينجور توجیه ميشود که از قافله دور نمانيم وقتي ادامس فرگوسن مربي اسبق تيم منچستر را در بين زمين فوتبال پيدا ودر يک مزايده به قيمت 600ميليون تومان به فروش رسانده وانرا در يک موزه نگهداري مي کننددر ايران نيز ارقام نجومي که ازبيت المال صرف فوتبال ميشودمانند قرارداد 30ميليارد توماني کي روش سواي هزينه اجاره خانه 7 ميليوني ،،،،، مگر او امده ايران را ازبيکاري ،خشکسالي و……نجات دهد،در گوشه ديگر اين مملکت به يک ورزشکار مجوز 3 خودروي فراري به قيمت 26ميليارد تومان ميدهند،ودرشهرم حتي کپسولهاي غواصي ام را پر نميکنند از هوا نيز براي من دريغ کرده اند، اگر به امکانات غواصي من نگاهي داشته باشيدکه با انها دل به ابهاي خروشان ميزنم متاثر ميشوييدتاکنون بيش از دهها ميليون تومان وسايل گرانقيمت. غواصي را در عملياتهاي امداد مستهلک ويا مفقود واز بين برده ام. ،،،،متاسفانه مسولين شهر وکشورم چشمها وگوشهاي خود را در مقابل تلاشهاي من بسته اند ،خواهشمندم کم لطفي هايي که در طول ساليان به. بنده. گذشته را انعکاس دهيدتا شايد خدمات با ارزش من جايگاه اصلي خود را پيدا نمايد . پرورش غواص کرمانشاهي

     
  26. اخبار: با وجود اینکه بیش از 4 سال از ماجرای تهیه منشور حقوق شهروندی می‌گذرد و با پشت‌سر گذاشتن فراز و نشیب‌های بسیار حالا گویا قرار نیست تبدیل به قانون شود.
    مش قاسم: اولا، حسن/* خرش از پل گذشته. دوما، حقوق شهروندی در مملکتی اجرا میشه که شهروند داشته باشه. در حکومت/* اسلامی ما امت اسلامی داریم که باید گوش به فرمان شبان باشه. سوما، اگه یه عده میخوان دلشون رو به حسن/* و حاج ممد فریبا و اینجور چیزا گرمه که حقوق اینا حقوق شهروندی بیارن، اینا همون اصحاب کهف هستن.

    ////

     
  27. در باره ارزیابی محتوایی داستان های قرآن دو شیوه ی مرسوم در سنت اسلامی وجود دارد: «تفسیر» آنها با لغت، حدیث و منابع دیگر. دوم «تاویل» آنها با عرفان، علم کلام و فلسفه. تفسیر وقتی است که داستان قرآنی با بیرون از خود به تعارض نرسیده است. تاویل زمانی است که این تعارض رخ داده است. تفسیر در باره داستانهایی مانند داستان زکریا، یوسف، ابراهیم کاربرد دارد. تاویل در باره داستان هایی مانند داستان مریم(چگونه بی رابطه با اسپرم مرد، رحم یک فرد( یا یک زن) پر می شود از یک موجود زنده؟)، داستان یونس(رفتن به شکم ماهی) و داستان عیسی کاربرد دارد. پس تفسیر تنها عناصر داستانی را گسترش می دهد ولی تاویل، از تخریب عناصر داستان، از سوی واقعیت بیرونی و طبیعت بیرونی که قانونمند است، جلوگیری می کند. اولی(تفسیر) حس ایمانی را تقویت می کند دومی(تاویل) حس شک را از بین می برد.
    در باره برخی داستان های قرآنی و دیگر متون مقدس اما «روش تاریخی» تنها چاره ی کار است و با تکیه بر تفسیر و تاویل تنها مسئله و معضل را به تاخیر می اندازیم و نمی توانیم نه حس ایمانی را تقویت کنیم و نه حس شک را تضعیف. مانند داستان موسی و سرگردانی قوم بنی اسرائیل. مانند داستان یاجوج و ماجوج و داستان ذوالقرنین و…
    روش تاریخی یعنی جستجوی اطلاعات باستان شناختی برای پیدا کردن سرنخی از یک قوم که در محدوده ی زمانی بین ایکس و ایگرگ در بیابانی گم شده اند. یا پیدا کردن نشانی از قومی به نام یاجوج و ماجوج یا فردی به نام ذوالقرنین با آن نشانه های مشخص که از مشرق به مغرب می آید و … طبعا اینکه فرد در مواجهه با این داستان ها، پیشاپیش موضع محکم داشته باشد-چه ایمانی و چه بی ایمانی- و در برابر هر گونه اطلاعات بیرونی گارد بگیرد، تنها خودش از فهم واقعیت محروم می کند(غمی نیست بگذار واقعیت ها و اطلاعات جزیی را مسخره کنند زیرا گرچه این توهم وجود دارد که واقعیت صاحب ندارد و مجازات نمی کند ولی شگفتا که هر قوم که به واقعیت بی اعتنا باشد، از خط سیر تمدن بیرون می افتد) بنابرین نه با تکیه بر پیش فرض می توان هر نوع داستان قرآنی را رد کرد و نه قبول. اطلاعات باستان شناختی هم یک شبه به دست نمی آیند، به تدریج شکل می گیرند و طبعا روشناییی های جان بخشی بر ابهامات «داستان» های دینی می افزایند.
    معمولا در سنت حوزوی مرسوم است که در بررسی داستان های قرآنی که جز با رجوع به تاریخ و مدارک بیرون از داستان و بیرون از لغت، روشن نمی شوند، تنها به همان دو شیوه ی پیشین رجوع می کنند: تفسیر متن و محتوای داستان یا تاویل آن. از اولی به دست می آورند که «اطلاعات»ی بیشتر از خود داستان به خواننده داده اند و از دومی به دست می آورند که دلالت های بیرون زبانی( یا واقعیت های بیرونی مانند همان مورد مریم و حاملگی او) لاغرتر از آن اند که با ایمان نهفته در آیات مقابله کنند. به دنبال این رویه، این قاعده به طور ناخودآگاه رشد می کند و شکل می گیرد: هرچه با قرآن سازگار نیست بر دیوار کوبیده شود(ولو که واقعیت باشد. حرف دل آنها این است که واقعیت ساخته ی سکولارهاست یا تفسیر آنهاست که به نام واقعیت فروخته می شود. از اینجا می توانید پی ببرید که چرا اینقدر دنیای پست مدرن محبوب بچه مذهبی ها و مراکز حوزوی است. متون پست مدرن که مزخرفاتی بیش نیست، عموما محبوب ترین متون در مراکز فلسفی-حوزوی است چون مبهم کردن واقعیت به معنای قدرت مند کردن داستان هایی است که پیشاپیش به آنها ایمان داریم و در نتیجه : ما مدافعان متن مقدس همیشه برنده ایم چون خدا با ماست!)

     
    • سلام بر علی گرامی
      یک حالت سومی هم وجود دارد و آن اینکه اصولا مواردیکه به اجبار مفسرین قصد قبولاندن آنها تحت عنوان واقعیات عینی دارند داستانهایی بیش نبوده و وقتی قرآن خود در جاهایی به پیامبر گوشزد می کند که چگونه مثالهای گونه بگونه زده می شود و باز رویگردانند یا از قصه و داستان یاد می کند فی الواقع همان داستان منظور بوده و جهت پندآموزی بیان شده است و لاغیر.موضوع اینست که وقتی متنی یا کتابی یا شخصی اصل قرار گرفت و بدتر اینکه با پیش فرضیاتی هر چه بود در چهارچوب آن اصل دیده شد دیگر مجالی برای تعقل باقی نمانده و انتظارات به یکباره بالا می رود.مثلا اگر عباراتیکه در قرآن برای ذوالقرنین وجود دارد با حقایق امروزی هم خوانی ندارد دیگر پذیرای این نخواهند بود که این موارد قابل پذیرش نیست زیرا با پیش فرضیات ذهنی ایشان در مورد قرآن تضاد دارد و از سویی با چندصد سال تفسیر مفسرین چه باید بکنند لذا راه تطبیق واقعیات با قرآن را پی می گیرند ولو اینکه شاید در بدو امر اصولا واقعیتی در کار نبوده است و اینجا جاییست که مجادله آغاز می گردد.یا مثلا وقتی با اشاره به یک آیه قرآن بحث شق القمر مطرح می شود درصورتیکه هیچگونه گزارشی از چنین امر خطیری در دنیا وجود ندارد و از سویی در صورت بروز چنین واقعه ای کلیه قوانین فیزیکی جهان کن فیکون خواهد بود ولی هرگز چنین موردی دیده نشده است باز با مراجعه به پیش فرضیات و تفاسیر از پذیرش واقعیات اجتناب می گردد و در این بین احادیث را هم که فاقد هرگونه سندیت علمی هستند به کمک خویش فرا می خوانند.شوربختانه اینگونه موارد نیاز به تحقیق و ممارست و بی طرفانه کارشناسان مربوطه دارد اما چون این امر از روی سنت توسط حوزه ها قبضه شده است و این مکانها فاقد استانداردهای لازم یک مکان آکادمیک و علمی هستند انتظار چنین امری را از ایشان داشتن مانند انتظار پذیرش کروی و متحرک بودن زمین در قرون وسطی از کلیساها می باشد.
      پاینده و پیروز باشید

       
    • یادم رفت این جمله را در پیشانی بحث مختصر بالا بگذارم: متن فرستاده شده را تقدیم می کنم به: رسول و کبیری.

       
      • داش علی آقا…ما خیلی خیلی مخلصیم. هروقت اسمت را می بینم یاد رفیق دوران دانشجوئی که هم اسمت بود، میافتم. هردوی ما از رفقای بسیار نزدیک زنده یاد مصطفی شعاعیان بودیم که اگه هنگام دستگیر شدن کپسول سیانور را زیر دندان خرد نکرده بود، من هم الآن اینجا نبودم تا با داش علی آقا چاق سلامتی کنم. مصطفی چپ ملی و با من هم محل بود. من هم از پائین ترین اقشار اجتماع هستم و درد بی پناهی و نداری و ظلم و ستم بر مردم را بدرستی می فهمم. مبارزه در راه احقاق حقوق مردم درماندۀ ایران همچنان ادامه دارد. با مهر.

         
    • با سلام

      روشنگری فوق العاده ایست. ایکاش سایر ابعاد واقعیت گریزی و منطق ستیزی مذهبیون و مقاصد طراحان و مبلغان پست مدرنیسم را نیز میشکافتی. گویی امپریالیسم به کشت و تکثیر گلخانه ای متعصبین مذهبی همت گماشته و آنان را در جوامع خود غربال و در زباله دانی
      مذهبی خاورمیانه تخلیه میکند. عجیب است که بن مایه های تفکر پست مدرن در غرب سبب شکوفایی اقتصادی و صدور بحرانهای اقتصادی و اجتماعی خود به ممالک سوپر مذهبی اسلامیست! و این نوع نگرش در همین جوامع هدف، به صورت طغیانهای متعصبانه و غالباً کور و بدون هدفی روشن، ونفی حال و گذشته و بی توجهی به آینده تنها بر مقطعی خاص از گذشته تکیه دارد و آن را بستر و آبشخور رشد سرطانی خود قرار میدهد. در اینجا قابل فهم است که چرا سلفی گری، در عمل سبب نسل کشی و قوم کشی و انهدام زیر ساختهای اقتصادی همزمان در چندین کشور وسیع و ثروتمند و پر جمعیت اسلامی شده است. چنانچه آن دوست دانشمند چهره و هدف حقیقی طراحان و فیلسوفان پست مدرن و وجوه اشتراک آنان با متحجران مذهبی را در عرصه اندیشه و اثر گذاری آنها را در عرصه عمل در جوامع مختلف نشان دهد بی گمان روشنگریش را کاملتر ، و خدمت ارزشمندتری به خوانندگان
      خواهد کرد.

       
  28. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    گزارش ميداني يكي از فعالان صنفي معلمان، لعل محمدي، از مناطق زلزله زده
    جواد لعل محمدي، فعال صنفي معلمان، در گفتگو با راديو ندا از ماموريت نمايندگان ”شوراي هماهنگي تشكل هاي صنفي فرهنگيان سراسر كشور” به مناطق زلزله زده غرب كشور، از همت بلند مردم و بي لياقتي مسئولان و از نيازهاي عاجل مردم مي گويد.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/12/blog-post.html

     
  29. پیشکش ازین دوردست غربت
    نوبت لرزیدن سقف و ستون خواهد رسید
    اسماعیل وفا یغمائی
    چهار دسامبر 2017
    غرش توفانی دریای خون خواهد رسید
    نوبت لرزیدن سقف و ستون خواهد رسید
    گرچه ساحل خامش و ساحل نشینان خامشان
    موج میگوید :«مکن تردید!چون خواهد رسید»
    این نسیم تلخ کم کم باد صرصر میشود
    لحظه های «- واژگون کن! واژگون!» خواهد رسید
    عقل میگوید:«تحمل! عاقلان! آرام !رام!»
    لیک میداند که هنگام جنون خواهد رسید
    عقل بی زنجیر می آید، به دستش آذرخش
    نوبت سوزاندن قفل و کلون خواهد رسید
    گفت عمری شیخ از دوزخ که: «هشدارید هان
    ثبت گردیده ست این اندر متون !خواهد رسید»
    شعله اندر شعله ملت میرسد،«نک ای فقیه
    هان نگر دوزخ که تا ریشت کنون خواهد رسید
    وامدار خون مائی و نگفتی هیچگاه
    نوبت پرداخت قرض و دیون خواهد رسید!»
    ارتشی گر نیست ملت را و ملا در غرور
    کارتش او کامیون در کامیون خواهد رسید
    غم مدار ای دل!که از ملت زعمان تا خزر
    بیکرانی از قشون اندر قشون خواهد رسید
    فارس، کرد و لر بلوچ و ترکمن ترک و عرب
    تا به منبرگاه شیخان زبون خواهد رسید
    ارتشی چون روح ایران بی شکست و بی هراس
    از درون روح ایران تا برون خواهد رسید
    بهر تطهیر وطن ازبعدملایان(وفا)
    نوبت تفسیر «طاعون قرون» خواهد رسید

     
  30. جناب انسان درود برشما

    عهدعتیق شامل ۳۹ کتاب (فصل) است وازنظرشما کدام یک از این فصول ارزش تاریخی دارد؟

    خواندن کتاب اول که درمورد آفرینش صحبت میکند قهقه بر رخ غمگین ترین انسان عزادار مینشاند. داستان مهاجرت قوم موسی از مصر، داستان نوح، یونس، ابروخیم، نمرود وووو…همه وهمه به چند مزاح بیشتر شبیه هستند. بقیه تورات هم شامل احکام هست

    سخنی درمورد ده فرمانی که خدای موسی جهت اطاعت بندگان خود بر روی دو تخته سنگ حک و نازل کرده است. البته بعدها این ۱۰ فرمان به ۶۱۳ فرمان تکثیر یافته است
    درفرمان پنجم بایدعرض کنم خداوند علی واعلا کاملا اشتباه میکند برای اینکه احترام هرگز اجباری نبوده و نیست. احترام برای همه کسب کردنی هست حتی برای پدرمادر.

    فرض بفرمایید بنده پدری دارم سبک مغزوشیزوفرنی که هرشب مست بخانه میاید و بعد برسرسفره که «چرا قرمه سبزی سبز نیست» خشمگین شده وکشیده ای هم بصورت مادرم میزند. حالا اگر من بلند شده وچوب توی آستین این مرد فرونمایم یعنی گناه کبیره مرتکب شده ام؟ سرپیچی ازدستور صریح خدا مگرگناه کبیره محسوب نمیشود؟

    فرمان ششم نیز ضدونقیض هست. چونکه درهمان کتاب خدا میگوید اگر دختری به خانه شوهر رفت و باکره نبود شوهر باید او را بدر خانه پدرش ببرد وآنجا دخترک نگون بخت را بکشد

    فرمان های ۷ و۸ نیزتکراری هستند چون فرمان دهم شامل هردومیشود

    بازهم بحضور دوستان ارجمند عرض میکنم که علاوه براینکه بنده هیچ عداوتی با کلیمیان محترم ندارم نوعی همدردی نیزدر موردشان احساس میکنم چون بعقیده من بعد از اینکه کنستانتین کاتولیسم را مذهب رسمی روم اعلام کرد هیچ اقلیتی باندازه کلیمیان درد آواره گی، بدبختی و کشت وکشتار در تاریخ بشریت نکشیده است. یکی ازنزدیکترین دوستان بنده که هم بچه محل بودیم وهم ابتدایی و متوسطه را باهم گذرانده ایم کلیمی هستند و اکنون دراسپهان زندگی میکنند

    درنظراین حقیرهرفردی ازثانیه اول تولد تا کشیدن آخرین نفس ازحقوق و کرامت انسانی برخورداراست وحق دارد بهرعقیده ای یا باوری پایبند باشد ولی حق ندارد به اجبارعقاید و باورهای خودرا بجامعه تحمیل کند وارمن بخواهد که بعقیده وی احترام بگدارم

    ضمنا پایه گذار ادیان تکخدایی زرتشت هست

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
    • “درنظراین حقیرهرفردی ازثانیه اول تولد تا کشیدن آخرین نفس ازحقوق و کرامت انسانی برخورداراست وحق دارد بهرعقیده ای یا باوری پایبند باشد ولی حق ندارد به اجبارعقاید و باورهای خودرا بجامعه تحمیل کند وارمن بخواهد که بعقیده وی احترام بگدارم”.
      (پایان)
      این سخن درستی است،بله هرکس حق دارد بهر عقیده یا باوری پایبند باشد،ولی شما وقتی در محتوای عقیده یا باوری ابراز نظر می کنید و چیزهایی درست یا نادرست می گویید یا استناد به شواهدی درست یا نادرست می کنید دیگران می توانند برداشت و استناد شما را مورد نقد قرار دهند،چه در باب یهودیت و چه در باب نصرانیت و چه در باب اسلام،البته مدتهاست نویسنده سطور بالا دیگر از بحث های دایره ای در باب اسلام و قرآن پرهیز می کنند! اما گاهی هم ترجیحشان این است که با اشاره و استنادهای درست یا نادرست،با اشاره به عهدین تحریف شده،طعنه به متدینان و پیروان انبیاء بزنند،وگرنه اینجا کسی شروع ببحث از ابراهیم و نمرود،و موسی و فرعون و روزتا استون جز کسانی که اهداف سیاسی خاص دارند،بعد وقتی متدینان پاسخ مستند به آنها می دهند بحث متحول به این می شود که کسانی باورها و عقائد خویش را می خواهند به جامعه تحمیل کنند،خوب اگر دفاع از جوهره دین و اندیشه خدا و اصالت انبیاء الهی ،معنایش تحمیل عقیده و باور هست ،کسانی هم که در فضای عمومی با استناد به شواهد موهوم و موهونی مثل روزتّا استون به سرگذشت انبیاء الهی طعن می زنند نیز مصداق بارز تحمیل عقیده به دیگران هستند.
      پایه گذار ادیان تک خدایی نیز زرتشت نبوده است،بلکه ره آورد همه پیامبران واقعی الهی از صدر خلقت انسان ،تک خدائی و توحید کلمه و کلمه توحید بوده است و شما هیچ پیامبر واقعی الهی (نه متنبّیان کاذب و مدعی نبوت) سابق بر زرتشت یا لاحق بر زرتشت (بر فرض پیامبر بودن زرتشت) را نمی یابید که دعوت به آفریدگار یگانه نکرده باشد و اصل و اساس دعوت همه انبیاء الهی استقرار توحید و یگانه پرستی و نفی شرک و بت پرستی و اشیاء پرستی و انسان پرستی و اقامه عدل و قسط بوده است.

       
  31. سلام
    کاریکاتور طراحی خودم

    ————

    ؟؟؟؟؟؟؟

    .

     
  32. اخبار: در جریان سفر نارندرا مودی به ایران اعلام شده بود که برنامه دهلی‌نو و تهران، تبدیل چابهار به قطب تجاری و انرژی منطقه است. هند طی چند قرارداد متعهد شد که ۵۰۰ میلیون دلار برای گسترش بندر چابهار سرمایه‌گذاری کند و به مدت ۱۰ سال از منافع آن برخوردار شود.
    مش قاسم: خدا وکیلی اگه در زمان اون خدا بیامرز یه همچین خبری در میامد این اسلامی چیا، توده ایها، و انواع و اقسام این جماعت نادان و گمراه چه قشقرکی هوا نمیکردن که مملکت رو فروختن به هندیها ( از عجایب روزگار، خودشون که آمدن، مملکت رو مفت و مجانی دادن دست یه هندی). امروز روزی انگار نه انگار، جیک هیچکدومشون در نمیاد. آیا کسی از اونایی که توی اون طویله راهشون دادن متن این قرارداد رو دیدن؟ ندیدن! ولکن، در زمان اون خدا بیامرز یه همچین قراردادی امضا نمیشد. چرا؟ چونکه در ان زمان مملکت قدرتمند و ثروتمند بود، دستشو واسه گدایی پیش هر کس و ناکسی دراز نمیکرد.

     
    • جناب مش قاسم
      انقدر سنگ آن خدا بیامرز و در واقع تبلیغ برای رضا پهلوی را به سینه نزنید. بزرگترین بدبختی این مملکت بجز دینخوئی، فرد پرستی است. پایگاه هوائی-دریائی چابهار در حکومت سابق با صرف بیش از 5 میلیارد دلار ساخته شد و هدف از آن ژاندارمی خلیج فارس بود و حملات مداوم به گروههای کمونیستی عمان از آنجا. خودِ شاه بیشتر از هر کسی در پروزه ی آن مستقیماً شراکت داشت و بخور بخورهای آن هم نصیب خود ایشان و دور و بریهای او میشد. اما از حکومت شاه تا زمان حال، مردم چابهار بدبخت ترین و بی پشتیبان ترین مردم ایران بوده اند. درست در حوالی همین پایگاه، اهالی از دسترسی به آب آشامیدنی سالم همواره محروم بوده اند و برای تأمین آب خوردن اقدام به حفر چاله هائی در زمین کرده و در فصل باران آب را در آنها ذخیره کرده و میکنند. در نتیجه، بیشترین مرگ و میر بر اثر خوردن آبهای آلوده به انواع باکتریها و میکربها و انگلها، نصیب همین مردم بوده است. حال شما اگر توانستی از کوچکترین قدم برای نجات مردم چابهار چه در حکومت سابق و چه در حکومت حاضر نشانی بدهی، بفرما…این گوی و این هم میدان.

       
      • پایگاه هوائی-دریائی چابهار در حکومت سابق با صرف بیش از 5 میلیارد دلار ساخته شد و هدف از آن ژاندارمی خلیج فارس بود و حملات مداوم به گروههای کمونیستی عمان از آنجا. خودِ شاه بیشتر از هر کسی در پروزه ی آن مستقیماً شراکت داشت و بخور بخورهای آن هم نصیب خود ایشان و دور و بریهای او میشد.

        مدرک اینایی که نوشتین کجاست؟ ۵ میلیارد اونهم دلار قبل از انقلاب چند درصد درآمد سالانه دولت ایران از فروش نفت بود؟ تازه بعد از منقلاب این منقلابیون واسه سیستان بلوچستان چه کردن؟ فقط یه فقره ۳۰۰۰ میلیارد تومن رو کشیدن بالا و رفتن کانادا. این جفنگیات رو اون زمانی که طشت رسوایی منقلابیون هنوز از بوم نیفتاده بود و ملت نمیدونستن که اینا چه گروه دزد و آدمکشی هستن شاید خریدار داشت. امروز روزی گمان نکنم.

         
  33. حاج مم جفات //// : پیشرفت‌های خوبی درباره رژیم حقوقی دریای خزر به‌دست آمده.
    مش قاسم: …(سه نقطه از مش قاسم)ها ۵۰% سهم ما رو از دریای مازندران تبدیل کردن به ۱۰%! همهشو دادن به حاجی پوتین که چهار روز بیشتر بر مسند قدرت بشینن. این بچه بازاری با پررویی مختص اسلامی میاد میگه “پیشرفت‌های خوبی”، بیا بگو ببینم این پیشرفت‌های خوبی که میگی چیه؟ هیچ هیچ هیچ! دریای مازندران رو دادن به روسیه، نفت خلیج فارس رو هم دادن به قطر و بقیه، مملکت رو که دست یه مشت بچه بازاری اسلامی بدی بیش از این چیزی ازش در نمیاد.

     
  34. حاج طاهر احمدزاده هم مرد. یکی دیگه از این نادانان و گمراهان که تا آخر عمر هم همون گمراه و نادانی که بود که ۶۰-۷۰ سال پیش. این جماعت نادان و گمراه چندین نسل رو نابود کردن. اینا یا حالیشون نبود که صداقت فکری و اخلاقی چیه یا میدونستن چیه ولی تصمیم گرفتن که نشون ندن که هردو نشانی از گمراهی و نادانیشون بود. من نمیدونم چندنفر دیگه از اینا هنوز زنده هستن، اگه یه آدم توشون باشه میاد و حد اقل از این ملت معذرت خواهی میکنه از این چاهی که براشون کندن.

    اندر بلاهت این حاجی همین بس که کانون نشر حقایق اسلامی راه انداخته بود. حاجی، ماها حقایق اسلام رو با پوست و گوشتمون هر روز احساس میکنیم. همگمراهانش بهش میگفتن خداپرست سوسیالیست، روشنفکر. ای بخشکی شانس که همه روشنفکران ما یه مشت خود روشنفکر خوانده شیاد بودن. نعلت خدا بر همشون! که چهگونه یه مملکت رو برباد دادن.

     
  35. درشهر هرت

    “خامنه ای;تقویت نیروهای مسلح آسیب ناپذیری ملت را حفظ می کند. ”
    دروغی پوپولیستی بیش نیست.

    ۱- آنهم از دهان کسی که امت را بر ملت ترجیح می دهد.
    ۲- این نیروهای مسلح کدامند؟ باید دقیقان و مشخص گفته شود سپاه یا ارتش ؟
    ۳- ملت ایران چرا باید به نیروی چریکی ایدیولوژیک مسلح سپاه محتاج باشد؟
    ۴-آیا آسیب پذیری ملت راتا به حال همین نیروهای مسلح سپاهی باعث نبوده اند؟

    کشوری آسیب ناپذیر است که در آن فساد درونی حداقل ممکن را داراست، قوانین انسانی و نه عهد عتیق شرعی حکمفرماست و هر انسان با استعدادهای خاصش مورد حمایت و فعال در ساختار جامعه نقش ایفا می کند و آزادی و برابری و عدالت از شعار تبدیل به واقعیت شده است.
    نظام داعشی ایران خود بزرگترین دشمن ملت ایران است و حال چند آخوند فاسد در راس از ترسشان دم از مسلح کردن بیشتر سپاه می زنند تا بیشتر از حلقوم مردم کشیده و در حلقوم حزب الله و طالبان و…فرو کنند.
    انگار تا بحال برای غارت ملت از “ملت” اجازه گرفته اند! ؟

     
  36. بادرود

    مطالب مطرح شده در سایت بشدت افت و تنزل کرده، نویسندگان اصلی و آنان که بیشتر فعالیت میکنند و قلم میزنند در گذشته های دور و در دوران اساطیر سیر میکنند! گویی هیچ کس اندیشه و حرف تازه ای ندارد یا آنکه این جامعه نگون بخت و مردم بد فرجامش هیچ مشکلی و از همه بدتر هیچ تدبیری برای نجات از کابوس ج. ا و بختک منحوس آخوندیسم ندارند! که یکباره اکثریت فعالین و نویسندگان به موسی و تورات و اساطیر و افسانه ها پرداخته اند.
    همانطور که فرض محال، محال نیست، فرض کنید همین فردا به بهانه معالجه
    ی حماقت فکر و بیماری جوع الکلب
    ( هرگز سیر نشدن ) سادات سر مشکی و فکرسیاه روانه سرزمین اجدایشان عربستان، و آخوندها ی سر سفید و روسیاه داوطلبانه راهی سرزمین اربابیشان انگلستان شدند و در کاخها و ویلاها و کازینوهایی که خریداری کرده اند شیوه نا کارآمد سنتی صیغه را مدرنیزاسیون کردند و به همان شغل شریف صیغه کردن و صیغه دادن قناعت کردند و گفتند:آهای مدعیان میهن پرستی و نخبگی و سیاست دانی و کشور داری و روشنفکران و منتقدین تشریف بیارید و حکومت را تحویل بگیرید!

    آیا افرادی که خود را شایسته میدانند و کامنتهای این سایت را مینویسند با چنین افکاری، اولاً هیچ بر سر اهداف و شیوه حکومت داری و مدیریت کلان کشور توافق دارند؟ آیا امکان متفق شدن و اتحاد وحتی ائتلاف کردنشان هست؟ ثانیاً اصلاً هیچ فکر و ایده ای برای آینده دارند؟
    آیا در صورت تحقق چنان فرضی، جامعه در نزاع و مجادلات بی پایان و نهایتاً در لهیب شعله های جنگ داخلی خاکستر و کشور تجزیه نخواهد شد؟ آیا به فرجام باز هم عوامفریب مقدس یا مسلح دیگری اراذل ناس را بر گرد خود جمع نخواهد کرد و بر اریکه ی رهبری تکیه نخواهد زد که حرفش حرف خدا و حدود اختیاراتش همان محدوده کوچک اختیارات خداوند، یعنی دنیا و آخرت مردم باشد ؟ و بار دیگر جامعه را در ظلمت دروغ و فقر و ترس و حماقت و خرافات و بیکاری و بدکاری و فساد اخلاقی واعتقادی و اجتماعی و عضو فروشی و خود فروشی و کودک فروشی و یأس و خودکشی و بر کشیدن پخمگان و کشتار و نفی بلد نخبگان و…. دفن نخواهد کرد؟در خوشبینانه ترین حالت اعضا بنا به خوی ملی گذشته گرایی وارد این ورطه شده اند، اما هیچ بعید نیست کسی یا کسانی عالماً عامداً به وقت و استعداد و امکانات این وب سایت جهت میدهند و آنرا به کژ راهه میبرند.

    دوستان! جامعه ایران به
    تشکیل احزاب واقعی و تشکلهای مدنی و صنفی نیاز دارد تا نخبگان و متفکران حقیقی به تربیت و اصلاح فکر توده مردم بپردازند تا اکثریت مردم بر سر نظامی اجتماعی کارآمد که بتواند جایگزین این نظام قاتل و آدمخوار و نالایق و دزد و اختلاس پرور بشود به توافق برسند و قوانین و شیوه حاکمیت و مدیریت پیشنهادی خود را به مردم عرضه کنند تا به مرور از فیلتر خرد اجتماعی بگذرد و اکثریت مردم آنرا بفهمند و ابتدا در ذهن و اندیشه خود تصویب و تأییدش کنند و بشود در آینده بطور قانونی و مسالمت آمیز، و چنانچه ممکن و مقدور نشد با سایر شیوه ها آن را جایگزین این نظام ظالم و قوانین ستمگرانه و تبعیض آمیز زن ستیز و اقلیت کش و خرد گریزش کرد ، و امور کشور را توسط کسانیکه رشته درسی و کاریشان سیاست و علوم انسانی بوده، ( گرچه فعلاً با لبو فروشی و کولبری و دست فروشی و عملگی و… معاشی مرتاض وار دارند) با خرد جمعی و تحت نظارت نمایندگان واقعی مردم اداره کرد. به خود آییم! از کاروان توسعه و پیشرفت جا مانده ایم، صنایع کشور اغلب کهنه غیر اقتصادی و بدون توان رقابت روز بروز فرسوده تر میشوند، کشاورزی به بن بست کامل رسیده و شیوه تولیدش به زور کفاف حداقل معیشت یک خانواده کوچک روستایی را میدهد، تحصیل کردگان نخبه و فارغ التحصیلان یا جلای وطن میکنند و یا در کنج زندانها میپوسند و یا تأمین معاش آنان را به چهار میخ کشیده است و عملاً هیچ کدام بر سر کار و رشته تخصصی خود نیستند، رهبری فکری جامعه به دست مداحان و رمالان و استخاره چیها افتاده و کل کشور با شعله هایی نامرئی میسوزد و میفرساید و خاکستر میشود. هر لحظه و هر ایده و هر امکانی که باید صرف ترسیم حیاتی انسانی و متناسب با خواست مردم ایران و هماهنگ با کنش و منش اکثریت جوامع متمدن انسانی در قرن بیست و یکم بشود، دارد هدر میرود و ما هم داریم آنرا با باستان کاوی و دین شناسی و جستجوی سر رشته های اصلی اباطیل آخوندی، هدر میدهیم بدین ترتیب به خود و هم میهنانمان ستم کرده و فرصت سوزی میکنیم.
    هشدار!
    تا حالا هم خیلی دیر شده و هر روز دیر تر میشود.

     
  37. دوست عزیز وگرامی درود و خسته نباشید.

     
  38. در شهر هرت
    “وزیر اطلاعات ، محمودعلوی ;باید به کسانی که علیه نظام دست به اسلحه نمی شوند باید خدمت کرد.”

    معنای خدمت ایشان همان; ، پرونده سازی، اتهممات دروغ ،شکنجه، زندان، شلاق، محرومیت از دانشگاه و حق کار و تبعید اند.

     
  39. مردم و ایران در بن بست
    اگر نیک بنگریم خواهیم یافت که چشم اندازی برای برون رفت از فاجعه حکومت موجود نیست در داخل اندک معترضینی خسته واز کار افتاده تلاشی دارند ولی باند های رژیم بر اصل نظام، سرقت و آدمکشی،زندان وشکنجه متحد ومتفق القولند واگر نژاع و مشاجرهای شنیده میشود مسلما برای حقوق لگد شده زیر چرخ های حکومت شیعی آخوندی نیست، مقایسه باندهای کاخ رهبری ، احمدی نژاد و باندش جبهه پایداری، موتلفه، اصلاح طلبان، شورای نگهبانی یا خرابکار، مجلس خفتگان رفتنی،خانواده لاریجانی ها و گروه های وابسته برژیم همه وهمه در ستیز ودر تحقیر مردم ایران شریک بوده وهستند و رقابتشان فقط وفقط برای چاپیدن مردم ایرانست ودرین میان ملایان که قبلا از کیسه مردم مفت ومجانی میبردند ومیخوردند منبع 39 سال پیش یافته را هم بفال نیک گرفتند و چون شمشیر غلی بگفته خودشان با دولبه مذهب وسیاست روح ایران را از کالبدش خالی کردهاند و مرز ومحدودیتی هم نمیشناسند زیرا تا آخر غمر انگل وار به مسند ومنبر چسبیده و علیه منافع مردم در حرکتند و بعد از خود فرزندان در همان یا دیگر پشت های بالا جا خوش خواهند کردند، فرزند خمینی معروف به سید احمد و بعد از مرگ مشهور به یادگار امام که بعد از مرگ هم استادیم ورزشی تبریز ناصر حجازی را تصرف کرد بلی او برای ریاست جمهوری نشانه رفته بود،واین روزها سید حسن وسید علی نم نمک به سن سیاست نزدیک میشوند چون حرفه وکار دیگری نمیدانند هرچند درین مقوله هم درسی و مطالعه وتحصیلی نداشته اند و شاید ملایی در آمد نجومی نداشته باشد و شغل سیاسی و ملایی همچون مغازه دونبش سود آورترست، احمد منتظری هم گویا مهندس و آخوندست،فرزند موسوی ارذبیلی مرده یاد همینطور و فرزندان رهبر کنونی ومعضل اینجاست که جاتنگ ورقابت فشرده یک رفسنجانی 10 تا فرزند وداماد وغروس به ارث برای تصدی امور به مردم ایران تقدیم کرده رهبر کنونی 12 فرد والبته چون آخوند ها کسب و کاری ندارند و تامینند زود ازدواج میکنند وجفت گیری سریع و تولیدات به نص صریح اسلام بیشمار و همین حال تعدادی نوه ها در پستند.
    مشکل ومعضل اول ایران ومردم غرق در مشکلات ورود آخوند با لباس قرون وسطایی در سیاست هست و باید وباید آنها را از گرداندگی مملکت بدور کرد و راه و چاره چیست: ایرانیان در داخل چناچه در بالا ذکر شد اوپوزیسیونی مطرحی مشاهده واحساس نمیکنند و صحنه سیاسی را در ید باند های نظام میبینند، درخارج کشور هم جوانان مخالف یا به اصطلاح فرنگیان اپوزیسیون که در بدو انقلاب بین 18 تا 30 سال بودهاند و اغلب هم دانشجو وازینکه به بهشت خاوران فرستاده نشوند از کوه ودر و دشت ودریا به غربت کوچ کردند واز ریشه زده شدند وخانواده،دوستان وفرهنگ را رها کردند وجان بدست نامردان آدمخوار ندادند، آنها امروز به سن بازنشستگی رسیدهاند وتعیین کننده نیستند و نسل قبل از پیستازان مرگند ونمیتوانند بعد از 39 آلترناتیو(جانشین) و چندان از کم وکیف ایران ومردم امروز آن دیار نمیدانند فقط ممکن است تجربه های خود را بگونه های گوناگون در طبق جوانان امروز بگذارند، بنی صدر ،یزدی ،قطب زاده وحبیبی و عمر وزید سنی دورو بر 40 داشتند و نا کام شدند و اغلب رفتند، پس مردم ایران نباید انتظار چندانی از برون مرزی ها داشته باشند و خارج نشینان هم نباید ادعایی در سر بپرورانند و با بازیچه توسط دیگران شوند و در صدد کسب جاه ومقام باشند.
    چاره چیست: ارتش ایران که تهی از اقتدار خود شده ولی سپاه باید بداند متعلق به ایرانست و وظیفه ای سنگین بعهده دارد و آنکه با اینکه در همه دنیا کودتا زشت و نا موزونست و لعنت شده ولی در ایران تنها برون رفت از معضل آخوندیست و مردم هم لازمست در صورت کودتا برای برچیدن تئاتر آخوندی 39 ساله آز آن حمایت کند ودر مهلتی مناست انتخاباتی بر گذار شود ومردم تعیین سرنوشت کنند.

     
    • تصویر بالا که باغی زیباست ودر مراکش احداث شده توسط دو مرد کانادایی متعلق به خانم فرح دیبا (پهلوی) است که البته هزینه ازجیب ملت طبق معمول پرداخت شده!

       
  40. با درود به نوریزاد عزیز و تبریک به خاطر برپایی نمایشگاه . نکته ای را دوست دارم با آن عزیز در میان بگذارم و آن وجود توصیف هایی از قبیل ” مردی تنومند ” , ” مردی لاغر و تکیده ” یا ” مردی خوش سیما ” و نظایر اینها ,که گهگاه در گزارش های شما دیده میشوند , است . به نظر من این گونه توصیف ها میتوانند هم برای آن کس که شما او را توصیف کرده اید نا خوش آیند باشند و هم برای دیگران , که به دیدار شما می آیند , که با خواندن این جور توصیفات از ظاهر دیگران خود را هم زیر نگاه بیش از حد کنجکاو شما احساس کنند و این میتواند برای آنها هم چندان مطبوع نباشد . از روی محبتی که به شما دارم این را گفتم .

     
  41. زکریای ناراضی

    شیخ قم نشین تفاوت بین بُعد و مساحت را نمیداند!

    رسول میگوید:
    «مسافت بین دلتای شمال مصر و اورشلیم کمتر از ۴۵۰ کیلومترهست. این جماعت اگر روزی یک کیلومترهم راه میرفتند باید کمترازیکسال و نیم به اورشلیم میرسیدند.»

    شیخ قم نشین ایراد میگیرد که:
    «دوست ما در کامنت دیگری به سبک و سیاق روشنفکر مآبانه و دین ستیزانه مطالبی در باره خروج موسی و بنی اسرائیل از مصر برای رسیدن به سرزمین مقدّس یعنی قدس یا منطقه شامات اظهار کرده است که ناآگاهی و عدم مراجعه دقیق به مجموعه منابع تاریخی و منابع دینی و اغراض دین ستیزانه از آن آشکار است…
    اولا- مساحت صحرای سینا 450 کیلومتر نیست… مساحت شبه جزیره سینا حدود 60 هزار کیلومتر مربع هست…»

    ناظران محترم اکنون بدرستی توجه کنند که این مجتهد و آیت الله که مسلسل وار ما را مورد حمله قرار میدهد، تفاوت بین واحد اندازه گیری ابعاد و تعیین سطح اجسام را نمیداند. اما اکنون شاهد از غیب اومد که حضرت آیت الله که در کلیه امور صاحب نظرند و مارا به سیاق روشنفکر مآبانه متهم میکنند، هِر را از بِر تشخیص نمیدهند و از این رو لازمست هرچه زودترتشریف ببرند کلاس اکابرشبانه تا در آنجا به ایشان آموزش دهند که بُعد با مساحت تفاوت عمده دارد.

    از همین جا علت کلیه ی بدبختی های مردم مشخص میشود و آن اینست که اداره ی امور این مملکت بجای سپرده شدن به مردمان صاحب علم ودانش، به قشر آخوندها ئی نظیر همین شیخ قم نشین سپرده شده که فرق بین دوغ و دوشاب یا همانطور که مشاهده میکنید، فرق بین بُعد و مساحت را نمیدانند. در صورتی که اگردرکلاس اوّل ابتدائی شرکت کرده بودند، آگاه به این تفاوت بودند و از همین جا متوجه بشویم که چرا مردم ما به چنین دریوزگی و مرارت دچار شده اند. علم اینها خلاصه میشود به اینکه کشورما را مورد تاراج قرار داده و به ورشکستگی بکشانند، ولی تا میتوانند بازار دین را با تکرارمکررات روایتهای دروغ و بی اساس که در دنیای کنونی خریداری ندارند، گرم کرده وبرای ماندن در قدرت، مردم را درنادانی محض نگاهدارند. خود قضاوت کنید.

     
    • خوب است جناب زکریای ناراضی( نارازی؟!) توجه به ضرب المثل معروف داشته باشد که می گوید :شنونده باید عاقل باشد ،تا خود و دیگران را با مجادلات لفظی خودنمایانه و بی بنیان به چاه نیندازد،تصادفا ایرادی که به نحوه بیان دوست مورد نظر شد این بود که باید بین حرکت در یک مسیر و مسافت طولی مستقیم (در اینجا حرکت در شبه جزیره سینا بین مصر و اورشلیم) که بادعای ایشان 450 کیلومتر بوده است و بین سرگردان شدن بخاطر نافرمانی در یک پهنه مساحت 60000 کیلومتری تمایز قائل شد،پس من ملتفت به تفاوت بین مسافت طولی بین یک مبدا و منتها که فرضا 450 کیلومتر طولی هست و مبدا حرکت مشخص و منتهای مشخص دارد و تفاوت بین مساحت 60000 کیلومتر مربعی مجموعه شبه جزیره سینا یا بقول عربها سیناء هستم،و هیچ عاقلی این تصور را نمی کند که فرد یا گروهی در یک فاصله طولی 450 کیلومتری مدت چهل سال -هرچند با کمترین سرعت حرکت- حرکت کند و به منتها و هدف خود نرسد! چیزی که دوستمان با ذکر حرکت روزانه یک کیلومتر آنرا گوشزد کرد،عرض بنده این بود که مطابق گزارش قرآن و روایات، قوم موسی بعقوبت نافرمانی ها و ننر بازی هایی که مرتکب شدند ،بحکم و قضای الهی مدت چهل سال در مساحت وسیع 60000 هزار کیلومتری فعلی (چون تغییرات محیطی و جغرافیائی در یک بازه چند هزار ساله همانطور که برای همه اقالیم ممکن و متصور است برای این شبه جزیره هم ممکن است) سینا سرگردان بودند با اینکه هدف و منتهای حرکت آنها ارض مقدس بود.
      قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعينَ سَنَةً يَتيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقين‏.المائده/26
      [خدا به موسى‏] فرمود: «[ورود به‏] آن [سرزمين‏] چهل سال بر ايشان حرام (تکوینی) شد، [كه‏] در بيابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور.»
      ضمنا اینجا بحث در تفاوت بین حرکت مستقیم در یک مسافت طولی و حرکت در مسافت های مختلف اعم از مستقیم و دورانی و رفت و برگشتی بود،پس اصطلاح “بُعد” كه اعم از طول و عرض و عمق و زمان هست اینجا کاربرد معقولی نداشت چون بحث اینجا بحث از حرکت در مسافت طولی و غیر طولی بود در بازه زمانی چهل ساله و در مساحتی مشخّص.

       
      • زکریای ناراضی

        با آوردنن افاضات شیخ قم نشین، ثابت شد که شیخ فرق بین بُعد و مساحت را نمیداند. حدود 19 نفر از ناظران هم مُهر تأئیدی بر نادانی شیخ از الفبای هندسه زدند. با وجود اینها، شیخ از رو نرفت که نرفت. عذرخواهی هم نکرد که نکرد. یک تشکر خشک و خالی هم از ما نکرد که نکرد. اما شیخ از قول بزرگان دین اش میگوید: هر کسی بمن چیزی بیاموزد، تا ابد بنده ی او خواهم بود. خب، یا شیخ…ما به شما الفبای هندسه را آموختیم، پس بیا و بزرگواری کن و بنده ی ما بشو. نمیخوای بنده ی ما بشی، پس بیا و بنده ی خرد بشو. حالا تو که اشتباه به این واضحی ات را قبول نمیکنی، چگونه توقع داری که مقام ترا به عنوان مجتهد و آیت الله بپذیریم؟ چگونه توقع داری که قصه ها و روایات چند هزار ساله ی ترا باور کنیم؟ چگونه توقع داری که……بابا ایول……ما بجای تو خجالت زده ایم!

        شیخ قم نشین شکر خورد میکنه که:
        «ضمنا اینجا بحث در تفاوت بین حرکت مستقیم در یک مسافت طولی و حرکت در مسافت های مختلف اعم از مستقیم و دورانی و رفت و برگشتی بود،پس اصطلاح “بُعد” كه اعم از طول و عرض و عمق و زمان هست اینجا کاربرد معقولی نداشت »

        متوجه هستین ای اهالی ساکن در سایت نوریزاد؟ شیخ معنی بُعد را فقط در خط مستقیم درک میکنه. بنظر شیخ، منحنیهای مدور و سینوسی و هذلولی و سهمی و حتی خطوط زیگزاگ و منحنیهای مختلط، دارای بُعد نیستند! وای…چه مصیبتی؟! اومدیم ابرو شو برداریم، چشمش ام کور شد!

         
        • زکریای نارازی! لطفا بیش از این آبروی خودت و آبروی زکریای رازی را با انتخاب این نام نبر،توضیح من روشن هست،فهم مسائل هندسی هم اختصاصی بشما ندارد،اینرا هرکس تا سطح دیپلم درس خوانده باشد و اجمالا با مباحث هندسه تا سطح دیپلم آشنا باشد می فهمد که طول یکی از افراد بعد هست،بحث از بعد و اقسام و افراد آن در فلسفه هم کاملا روشن است که طول و عرض و عمق و زمان از ابعاد جسم هست،اگر کسی آشنای با مباحث طبیعیات کتب مشاء مثل شفا و اشارات و دیگر کتب باشد و کتب مرحوم صدر المتالهین شیرازی یا ملاصدرای شیرازی را دیده باشد در باب بحث از بُعد و ابعاد چیزها در چنته دارد که دست افکار کودکانه و جدلی امثال شما از آن کوتاه است،من در کدام عبارت گفتم بُعد اختصاص به طول یا مسافت طولی دارد؟ شما بجای مجادلات لفظی کودکانه عبارت مرا نشان بده،آیا هیچ عاقلی از عبارت: “پس اصطلاح “بُعد” كه اعم از طول و عرض و عمق و زمان هست اینجا کاربرد معقولی نداشت” اینطور می فهمد که بعد چه بلحاظ مفاهیم ریاضی و هندسی و چه بلحاظ بحث های طبیعیات در فلسفه مختص به طول و مسافت طولی است؟!شما سعی کن بجای مجادله لفظی بیهوده و خودنمایانه اصل سخن دیگران را فهم کنی.

           
    • بحث با آدم بی منطق مثل عکس زیر می مونه.تا قیام قیامتم سعی کنی قانعش کنی فایده نداره.کسیکه می خواد مثلا پته دیگران رو فی سبیل الله روی آب بریزه ولی چندین و چندبار رسوا شده بازم بدون عذرخواهی از اعمالش از بقیه همچنان طلبکاره حالا هی بهش بگو بعد با مساحت فرق داره مگه فایده ای هم داره!

       
  42. جناب نوری زاد
    درود
    سابق بر این شما آدرس محل نمایشگاه، همچنین تاریخ و ساعت شروع و پایان را مینوشتید؛ اگر چه آدرس محل را شاید قدیمی ها بدانند ولی بهتر است برای تازه واردین به جمع ما ذکر کنید. خودِ من اگر فرصت کنم حتماً یه سر میزنم و یقین دارم بازهم از تماشای خط خطی های شما لذت خواهم برد؛ که این شاید تنها فرصت و بهانه ای باشد برای نو کردن دیدارها.
    بفرمایید تا چه تاریخی برقرار است.
    سپاس
    در ضمن یک پرسش تو در تو از شما:
    آیا مادر گرامی شما پس از درگذشت پدر بزرگوارتان، تنها در همان روستا زندگی میکند و یا اینکه کسی از فرزندان در کنارش است؟ چند وقت یکبار با او تماس میگیرید و به او سر میزنید؟ چگونه امورات زندگی را رتق و فتق میکند؟

    ————

    درود دوست گرامی
    خ کارگر بالاتر از خ نصرت کوچه عبدی نژاد پ 18 طبقه دوم سرای قلم
    مادرم اکنون در تهران است.
    سپاس

    .

     
  43. این دومی: برخی آثار و تولیدات فضلای جوان قم بسیار باارزش و امیدوارکننده است.
    مش قاسم: این جمله رو اشتباه ازش نقل کردن. منظورش این بود: تولیدات /// تازه قم بسیار باارزش و امیدوارکننده است.

     
  44. جناب نوری زاد ضمن تبریک به شما بابت نمایشگاه !
    میدانم شاید به شیرینی نمایشگاه خدشه وارد آید برایتان لینک زیر را میگذارم
    http://www.tabnak.ir/fa/news/751678/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%B9-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%B4
    تاحوزوی ها جواب دهند مگر نه اینکه با دروغ و دغل و هوچی گری این حکوتت مثلا اسلامی ایرانی ها و افغان ها را برای دفاع از حرم به سوریه فرستادند و باز هم میفرستند مگر نه اینکه حضرت زینب مادر و یا خاله این سید ها در سوریه دفن هستند و برای دفاع از حرم این بانو اینقدر کشته و یا شهید میدهند چرا این همه آخوند و سید که در قم هستند راهی آنجا نمیشوند که از حرم ایشان دفاع کنند و صواب ببرند فقط امثال پدر این طفل بیگناه نابینا باید شهید میشد که آخوند ها بروند و حال کنند بارها عکس افغانی ها را مشاهده کرده ام که در غربت و تنهایی و بی کسی پدرشان را هم آخوند ها دراین جنگ ازشان گرفتند . خدا ازشان نگذرد که تحمیق تحمیق تحمیق ! .

     
  45. دوست ما در کامنت دیگری به سبک و سیاق روشنفکر مآبانه و دین ستیزانه مطالبی در باره خروج موسی و بنی اسرائیل از مصر برای رسیدن به سرزمین مقدّس یعنی قدس یا منطقه شامات اظهار کرده است که ناآگاهی و عدم مراجعه دقیق به مجموعه منابع تاریخی و منابع دینی و اغراض دین ستیزانه از آن آشکار است،اولا مساحت صحرای سینا 450 کیلومتر نیست،یعنی بحث سرگردانی قوم بنی اسرائیل در آن صحرای برهوت،بحث حرکت در فاصله طولی بین دلتای شمال مصر و اورشلیم نبوده،بلکه بحث عقوبت سرگردانی بواسطه طغیان هایی که داشتند بوده است،تحقیقات نشان می دهد مساحت شبه جزیره سینا حدود 60 هزار کیلومتر مربع هست :

    “شبه جزیره سینا (به عربی: سیناء) شبه‌جزیره‌ای سه‌گوش است که میان دریای مدیترانه (از سوی شمال) و دریای سرخ (از سوی جنوب) قرار گرفته. شبه جزیره سینا بخشی از کشور مصر است.
    مساحت آن در حدود ۶۰ هزار کیلومتر مربع است”.
    https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7

    ثانیا :گزارش قرآن کریم از سرگردانی 40 ساله قوم موسی در سینا اینطور است :
    قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعينَ سَنَةً يَتيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقين‏
    (المائده/26)
    [خدا به موسى‏] فرمود: «[ورود به‏] آن [سرزمين موعود‏] چهل سال بر ايشان حرام شد، [كه‏] در بيابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور.

    تاه یتیه در لغت عرب بمعنای سرگردانی و تحیّر است،قرآن می گوید آن سرزمین مقدس بواسطه طغیان هایی که قوم موسی کردند در عدم همراهی با موسی برای جنگ با عمالقه و برخی معاصی دیگر،بر آنها “حرام” شد،این حرمت حرمت تشریعی نبوده است بلکه حرمت تکوینی و قضای الهی بوده است برای تنبیه آنان چون قوم موسی مجموعا قوم لوس و ننری بودند و در متابعت از موسی بهانه گیری های زیادی داشتند،فرمود اینها چهل سال در این صحرا سرگردان خواهند بود،و تو ای موسی بر قوم فاسقین اندوهگین مباش،یعنی این فسق و بیراهه روی و طغیان بنی اسرائیل سبب این عقوبت دنیوی شد و سبب این شد که تا چهل سال موفق به داخل شدن در آن نشوند و از صبح تا شام به طرف آن سرزمين راهپيمايى كنند ولى مانند اسب عصارى در آخر روز ببينند كه در همان نقطه‏ اى هستند كه صبح از آنجا براه افتاده بودند، نه قدمى به سوى آن سرزمين نزديك شده باشند و نه لحظه‏ اى و روزى به شهر ديگرى از شهرهاى روى زمين برسند و راحت بیابند، و نه زندگى صحرانشينى داشته باشند تا چون قبائل بدوى و صحرانشين زندگى كنند.این واقعیت این ماجرا بوده است پس بحث بحث اعجاز و عقوبت الهی بوده است نه حرکت طولی عادی از دلتای شمال به سمت اورشلیم.از این بی بنیادی مطالب دیگر دوستمان ظاهر می شود در خصوص تجسّس برای یافتن آثار تمدّن! اولا بحث این نبوده است که آنها در جایی اسکان یافته باشند بلکه بحث حرکت متحیّرانه بسمت مقصد بوده است نظیر حرکت دائمی اقوام بدوی و چادر نشین در بادیه ها و صحراها،و ثانیا توقّع عجیبی است،شما بحث از تاریخ قومی می کنید بقدمت چند هزار سال! گویا همین صد سال و دویست سال قبل بوده است که این اتفاق آنجا افتاده که دین ستیزان آنجا دنبال قلّاب کمر و بیل و لنگه کفش و چیزهایی از این قبیل باشند! تا حکایت تاریخ یا حکایت کتب آسمانی را باور کنند و بر سبیل اسلافشان آنها را اسطوره نخوانند! این متجدّدین چیز فهم و ساینتیست و مدرن توجه
    نمی کنند که مطابق داده های همین علوم تجربی در دوره های زمانی بسیار کوتاهتر
    از این چند هزار سال ناقابل! اقلیم ها و حتی حیات گیاهی و جانوری و وضعیت جغرافیایی زمین دستخوش تحوّل می گردد تا چه رسد به هزاران سال،بعد این مجدّدین غیر متعمّق در چنین فواصل زمانی نسبت بقومی که سالیانی در بیابانها سرگردان بوده اند دنبال لنگه کفش و بیل و کمربند هستند!
    اینکه قوم یهود هنگام خروج (یا بتعبیر دقیقتر فرار از ظلم فرعونیان) از مصر آذوقه “اخاذی”کرده باشند،چه ربطی به اصل تاریخ و اصل ماجرا دارد؟! تعبیر بی ادبانه “جیم شدن” که در مورد موسی پیامبر اولو العزم خدا بکار رفت یا تعبیر دور از ادب “فلنگ بستن” به قوم یهود(با اینکه نویسنده ریاکارانه در انتهای نوشته می نویسد که قصد توهین به یهود نداشته!)حاکی از ناآگاهی به تاریخ است،اصلا ماجرای قتل غیر عمدی آن قبطی توسط موسی مربوط است به پیش از رسالت او،موسی وقتی بعد از آن قتل ناخواسته از مصر بیرون رفت بتنهایی بیرون رفت و با شعیب ملاقات کرد و یکی از دختران او را بهمسری گرفت بعد مامور شد به مصر رفته و فرعون را بتوحید دعوت کند و قوم یهود را از ستم او برهاند،و این ماجرای خروج با قوم بنی اسرائیل مربوط به بعد از قضایای مصر است و ستمی که فرعون بعد از دعوت موسی به آنها روا می داشت،بنازم به اینهمه آگاهی و اطلاع و مطالعه!
    در خصوص سوال و استبعاد ذیل نوشته،اینگونه سوالات از ناحیه کسانی است که درک درستی از نبوت و پیامبری و تاییدات الهی ندارند،در قرآن در سوره های قصص و شعراء مفصل به زندگی موسی پرداخته است،بگزارش قرآن موسی با تایید الهی در شیرخوارگی به آغوش مادر خویش بر می گردد بی آنکه فرعونیان آگاه از واقعیت باشند،بعد از صباوت هم تا زمان بلوغ در دربار فرعون است،قرآن فرمود:وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى‏ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنين‏.القصص/14و چون به رشد و كمال خويش رسيد، به او حكمت و دانش عطا كرديم، و نيكوكاران را چنين پاداش مى‏ دهيم.پس موسی تحت تاییدات الهی بود و حتی در روایات تفسیری هست که سخنان او فرعونیان را آزار می داد،این است که وقت ادعای نبوت فرعون اینطور گلایه کرد :قالَ أَ لَمْ نُرَبِّكَ فينا وَليداً وَ لَبِثْتَ فينا مِنْ عُمُرِكَ سِنين‏.الشعراء/18 [فرعون‏] گفت: «آيا تو را از كودكى در ميان خود نپرورديم و ساليانى چند از عمرت را پيش ما نماندى؟! این رویکرد نشان می دهد که موسی برخلاف تعبیر غیر مودبانه دین ستیزان اهل پیف پیف نبود.

     
  46. مبنای قوانین الهی را در ده فرمان می توان مشاهد کرد که چگونه زمینی و واقعی اند. ده فرمانی که شاید باید اولین قوانین انسانی دانست!
    فرمان‌ها
    ۱- من خداوند خالق تو هستم که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد ساختم.
    ۲-تو را معبود دیگری جز من نباشد. هیچ تصویری از آنچه در آسمان یا بر روی زمین یا در آب است، نساز و آنها را پرستش نکن.
    ۳-نام خدای خالقت را بیهوده بر زبان نیاور (از آن سوءاستفاده نکن)
    ۴- روزشنبه را یاد دار تا آن را مقدس بداری.
    ۵-پدر و مادرت را احترام بگذار.
    ۶-کسی را نکش.
    ۷-زنا نکن.
    ۸-دزدی نکن.
    ۹- شهادت دروغ نده.
    ۱۰-چشم طمع به مال و ناموس همسایه نداشته باش.
    این قوانین با تغییرات خیلی کمی در دین یهود و مسیحی یکسانند، بخصوص در مورد قانون کسی را نکش، که برای مسیحیان (کاتولیک و پروتستان شماره ۵ وبرای ارتودکسان ویهودیان شماره ۶) است. یکی از اصول قرارداد مهم بین خدا و بشر است و همین قانون در دوران قرون وسطا سوال برانگیز بود،زیرا زمانی که خداوند با بشرپیمان بسته که کسی را نکش.چگونه کلیسا خودعامل کشتار است؟

    و زمانی که قانون دوم برای کاتولیک و پروتستان و قانون سوم برای ارتودکسان ویهودیان ، سوء استفاده نکردن نام خداوند است ،چگونه کلیسا با نام خدا مردم را شکنجه و سلاخی میکند.
    بدین خاطر رفورمیستها میل به بازگشت به اصل داشتندو سعی کردند تا سره را از ناسره جدا کنند.
    از نظر شواهد قدیمی، تورات چون قدیمی تر است ، پس مرجع و شاهد نزدیکتری تا قران به عهد عتیق است.
    آیا می توان قران را نقد کرد؟
    بلی ،باید آنرا بنقد کشید ، هر چیز مربوط به انسان محتاج نقد و بررسی است و بخصوص که با نام اللهِ قران ، اکنون در جهان شکنجه و کشتار می کنند.قران باید جوابگو باشد.

    [به گفته کانت: در مورد اساس اخلاق ؛ آنچنان عمل کن که عمل تو یک اصل و قانون همگانی شود.]

     
  47. علی اکبر ابراهیمی

    جناب آقای محمد نوری زاد،
    همبند بودن با جنابعالی در راه آزادی، شانس بزرگی برای ما بوده است.

    علی اکبر ابراهیمی
    تئوریسین سازمان مرجع بشر.

     
  48. علی اکبر ابراهیمی

    منافع و سربلندی من در رسیدن بشر به جامعه مطلوب است. از فعالیت و پویایی خود بشر در این راه نیز سپاسگزارم.

     
  49. ماجرای “رزتا استون”=”Rosetta Stone ” چه بود؟

    اشتباه نشود! در وهله اول در سرچ گوگل،لینک هایی که با دو نام فارسی و انگلیسی فوق داده می شوند غالبا هدایت کننده هستند به نرم افزار آموزش زبانی به همین نام! اما ناامید نشوید جوینده یابنده است!،کافیست عنوان فارسی “سنگ رزتا”را تایپ کنید تا به داده هایی غیر از مغالطه دین ستیزان دست یابید! البته تاریخچه یافت و تحقیق و ترجمه این سنگ در مصر همین است که دوستمان گفت:یافتن سربازان فرانسوی اشغال کننده مصر،و پس از آن تسلّط انگلیسی ها بر مصر و انتقال (بخوانید دزدی فرهنگی!)آن به لندن،اما به اطلاعات بیشتر و لینک هایی که ارائه می شود عنایت کنید تا ببینیم آیا چنین سنگ نوشته ای دلالتی بر مطلوب دین ستیزان و منکران ادیان و انبیاء دارد یا نه؟
    سنگ روزتا، بخشی از ستونی سنگی متعلق به دوران بطلمیوسی است که بر روی آن سه ترجمه از یک متن کنده‌کاری شده‌است. بر روى اين سنگ يك متن يكسان با استفاده از سه خط متفاوت هيروگليفى (خط رايج در دوران اوج و شكوه تمدن مصري) دموتيك(خط رايج در مصر در زمان كتابت سنگ روزتا كه در واقع زمان انزال و افول تمدن مصرى بود) و يونانى كه پس از فتح مصر به دست اسكندر مقدونى در سيستم ادارى مصريان متداول گشت، روايت شده بود. با ترجمه متن يونانى كه به دليل شناخته شده بودن آن به سهولت انجام گرفت، مشخص شد كه متن نقش بسته بر روى سنگ دستورى راجع به سالگرد تاجگذارى يكى از سلاطين مصر (اپيفانس، بطلميوس پنجم) در تاريخ ۱۷ مارس ۱۹۶ ق.م است. حال با دانستن اين مطلب، دانشمندان مى توانستند دو متن ناشناخته ديگر كه راوى همين متن يونانى بودند را ترجمه و تفسير كنند. اكثر متون اصلى و كليدى مصر باستان با استفاده از خط تصويرى هيروگليف نوشته و ضبط شده بود و نه دموتيك، نوع جديدتر و جهش يافته هيروگليف بود.سرانجام در سال ۱۸۲۱ ميلادى ژان فرانسوا شامپوليون، جوان فرانسوي، موفقيت اصلى را حاصل نمود و توانست متن هيروگليفى موجود بر روى سنگ روزتا را ترجمه و تفسير كند. با استخراج اصول و مبانى خط هيروگليف به دست شامپوليون ديگر دانشمندان نيز دست به كار شدند و به مرور زمان خواندن و تفسير خطوط هيروگليف، به صورت پيشرفته ميسر شد. خواندن اين خط معادل بود با خواندن تاريخ مصر. با رمزگشايى خط هيروگليف بسيارى از كتب و اسناد، ذكريات جنگ ها و ديگر وقايع و يا سنن و طريقه زندگى مصريان باستان براى مصرشناسان مفهوم و قابل درك گرديد و تمامى اين پيشرفت ها بدون بهره گيرى از سنگ روزتا غيرممكن بود.اين سنگ آن قدر اهميت داشت كه علم مصرشناسى تولد خود را مديون آن است. سنگى كه از سال ۱۸۰۱ كه فرانسه اين سنگ را به انگليس تسليم كرد در اختيار انگلستان و اكنون در موزه بريتانيا است.
    http://www.aftabir.com/news/view/2005/apr/30/c5c1114876441.php/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%AA%D8%A7-%D9%83%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B1-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85
    —-
    https://ufolove.wordpress.com/2010/10/02/%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%AA%D8%A7/
    ——
    https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%86%DA%AF_%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%AA%D8%A7
    —–
    اما چه چیز باعث شد که سنگ روزتا تا این حد مشهور شود؟ برخلاف انتظار، پیام نوشته‌های حکاکی شده تاثیر زیادی در این شهرت نداشته‌اند؛ بر اساس اسناد موزه بریتانیا، سنگ روزتا بخشی از لوحی بزرگ بوده است که بر روی آن حکمی صادرشده از طرف یک شورای روحانیت، به منظور تایید موفقیت بطلمیوس پنجم (Ptolemaic period) در اولین سال تاج‌گذاری‌اش به عنوان پادشاه، در سال 196 قبل از میلاد، حکّاکی شده است.
    دلیل اهمیت این‌ لوح باستانی به نحوه‌ی نگارش حکم صادرشده و حکّاکی‌های روی سنگ مرتبط است که در بخش آغازین نوشته‌ها به شکل هیروگلیف‌های مصری بوده، در بخش بعدی از حروف دِموتیک یا همان الفبای ساده‌شده مصر استفاده شده، در ادامه متنِ دیگری به صورت هیروگلیف وجود دارد و در آخر هم حکم به زبان یونان باستان نوشته شده است.
    http://gadgetnews.ir/190296/%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/
    —-
    سنگ روزتا متعلق به مارس ۱۹۶ پیش از میلاد است ،( نهمین سال از بطلمیوس پنجم ). دلیل ساخت این یاد بود سنگی به جهت تائید تسلط و کنترل پادشاهان بطلمیوسی بر مصر بوده است . بطلمیوسیان ، یونانیانی بودند که بعد از فروپاشی امپراتوری اسکندر کبیر حاکم مصر شدند ، و با وجود آنکه معابد ساخته شده توسط انها به سبک معماری مصری بوده اما شیوه زندگی و زبانشان یونانی باقی مانده است. فرهنگ مصر به مرور زمان از گذشته تا به حال به یک جامعه چند فرهنگی تبدیل شده ، ترکیبی از فرهنگهای یونانی و مصری ، اگر چه در بسیاری از نقاط کشور به ندرت اثرات هردو فرهنگ را کنار هم میتوان دید.

    دومین هدف از ساخت یادبود سنگ روزتا اشاعه یک سری نسخ از احکام روحانی بدین طریق بوده است که تا بحال بهترین مثال و نمونه شناخته شده در این خصوص میباشد. این سنگ یک نسخه از حکم صادر شده در شهرستان ممفیس بوده است
    کتیبه آغاز می شود با ستایش از بطلمیوس ، و پس از آن شامل یک حکایت از محاصره شهری از Lycopolis (احتمالا شهری درمنطقه دلتا که تاکنون با قطعیت مشخص نشده) ، و سپس اعمال صورت گرفته توسط پادشاه جهت حمایت و بازسازی معابد. قسمت آخر متن توصیف هدف برجسته فرمان است ، به عنوان مثال تاسیس مکتب فکری و آئین دینی توسط پادشاه. ، چگونگی حفظ و رعایت آئین های دینی توسط روحانیان و مجتهدان از پادشاه (‹…روحانیون وکشیشان باید در هر روز سه بار رسماً با پادشاه بیعت و از او تجلیل نمایند…›)، چگونگی نگهداری معبد وزیارتگاه پاد شاه (‹…باید ده تاج طلای پادشاه بر فراز معبد وجود داشته باشد…›)، و روزهایی که به مناسبت ها و جشنهای خاص …

     
    • .. مانند سالروز تولد پادشاه خوش یمن بودند باید جشن گرفته میشد .
      در پایان ایچنین گفته شده است که ساخته شد این لوح یاد بود تا شناسانده شود پادشاه که همه مردان مصر باید بزرگ شمارند و افتخارکنند به بطلمیوس پنجم ، و این که این متن باید در سنگی سخت و در سه متن با سه دست خط نوشته و تهیه گردد که دربرگیرد و حفظ نماید و منتقل کند مفاد انرا تا به امروز (سنگ سخت ، توان و تحمل مرور زمان را به جهت گذر روزگار داشته و آسیبی به آن وارد نشود یا تحریف نگردد. مترجم)
      امروزه از واژه «سنگ روزتا» ، نیز به عنوان یک استعاره برای فرآیند رمزگشایی ، ترجمه ، یا مشکل سخت استفاده می شود معمولا به منظور اشاره به چیزی است که یک کلید حیاتی لازمه حل آن است .
      http://infu.ir/%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%AA%D8%A7/
      ——–
      سنگ روزتا یکی از مهم ترین کشفیات باستانی جهان است که برای باستان شناسان به دریچه ای برای کشف و فهم زبان هیروگلیف بدل شد. رزتا در واقع نوعی سنگ یادبود گرانیتی است که قدمتی حدود ۲۲۰۰ ساله دارد و بر روی آن به سه زبان هیروگلیف مصری، مصری و یونانی نگارش شده است. این لوح یادبود که به زمان بطلمیوس پنجم بر می گردد، راوی کارها و اقدامات نیک این پادشاه مصری است که برای مردم و سرزمین خود انجام داده بود.
      https://www.karnaval.ir/rosetta-stone-key-ancient-script
      ——-
      اکنون که اطلاعات تکمیل شد ببینیم آیا کشف و خوانش این کتیبه بر مطلوب حس گرایان تاریخی و دین ستیزان منکر کتب آسمانی دلالت دارد یا خیر؟
      داده های اطلاعاتی فوق می گوید تاریخ این سنگ نبشته مربوط است به 17 مارس سال 196 قبل از میلاد مسیح،آیا لزوما یک سنگ نبشته مربوط به حدود دویست سال پیش از تولد مسیح علیه السلام باید حاکی از تاریخ صدها بلکه بیش از هزار و اندی از تاریخ مصر پیش از میلاد مسیح باشد؟ بر اساس تخمین های تاریخی تاریخ تولد موسی علیه السلام و ظهور دینی بنام یهود به 1200 سال پیش از میلاد مسیح باز می گردد،یعنی فاصله تاریخی بین پیدایش این سنگ نوشته و تولد موسی و ظهور یهود تقریبا یا تحقیقا بیش از هزار سال ناقابل! است،ابعاد این سنگ نیز اینطور که در لینک ها هست اینطور است :اندازه ۱۱۴٫۴ × ۷۲٫۳ × ۲۷٫۹۳ سانتی‌متر (۴۵ × ۲۸٫۵ × ۱۱ اینچ)،ناظران خودشان کلاهشان را قاضی کنند،آیا سنگ نوشته ای با این ابعاد محدود و با موضوع و محمول و هدف مشخص باید حاوی همه جزئیات و خصوصیات تاریخ هزاران ساله سرزمین مصر باشد؟! سنگ نبشته ای که خود محققان و مترجمان آن توضیح می دهند که موضوع آن بیان حکمی خاص مربوط به قطعه ای خاص از تاریخ و حکمرانی بطلمیوس پنجم شاه آن زمان مصر است و همه ارزش آن باز می گردد به فهم و ترجمه خطوط دموتیک و هیروگلیف،باید لزوما مشیر به تاریخ هزار و اندی سال قبل از آن یعنی ماجرای حضرت موسی علیه السلام باشد؟! این ادعا مثل این است که ما ایرانیان از سنگ نبشته های موجود در تخت جمشید و نظائر آن بخواهیم همه یا بیشتر جزئیات تاریخ چند هزار ساله کشورمان ایران را استخراج کنیم! سنگ نبشته سنگ نبشته است و حدّ دلالت آن هرآنچیزی است که قابل خوانش هست یعنی از احکام موجود بر آن نمی توان بصورت نفی یا اثبات استنباط موضوعات دیگر نمود.این سنگی است که به سه زبان مطالبی در خصوص حکمرانی بطلمیوس پنجم شاهی از شاهان مصر بر روی آن حکّ شده و بکمک خط یونانی توانسته اند دو خط دیگر را بررسی و ترجمه کنند،این سنگ نبشته خاص چه کار دارد به بود یا نبود پیامبری بنام موسی بن عمران در هزار و اندی پیش از این تاریخ؟! سنگ نبشته ای با موضوع خاص و تاریخ خاص که مطالب آن ترجمه شده و قابل خوانش هست می شود دست مایه دین ستیزان منکر ادیان و مواریث انبیاء با اتکاء صرف بر اموری ظنّی و وهمی که بر هیچ پایه علمی محکمی استوار نیست.

       
    • درود یاران جان

      روش مغالطه در این مورد به شکل بسیار کوتاه — با حمله به قسمتی از متن مدعی

      در مورد سینا عربی آن را آورده وپس از رد رقم ادعای 60.000 کیلومتری بودن را

      به میان انداخته وچنان سخن را می تاباند که بگوید بسیار بسیار فراخ است ومی

      تواند قومی بزرگ را فلان سال سر گردان نماید {{اگر 60.000 کیلومتر هم باشد

      چون در بیابان هر کم بینایی می تواند تا ده کیلومتر را ببیند پس در مرکز دایره ای

      به مساحت 300 کیلومتر (10*10*3.14) به دیگر سخن 200 نفر اگر در فواصل 20

      کیلومتری همدیگر باشند میتوانند هر گوسفند یا پرنده بزرگی را در کل بیابان سینا

      ببینند چه برسد دریا وشهر وروستا وووو}}} پس این صید مرتضا با ید یا به همان روش

      روایت و یا معجزه کور وگیج شدن قوم بسنده کنند .

      الاحقر بی سوات

       
  50. ماجرای حکایات قرآنی که دو نمونه شاخص آن‌ها داستان موسی و فرعون و ابراهیم و نمرود است به لحاظ تاریخی چه راست باشند و یا نه میتوانند درس بسیار بزرگی برای همه داشته باشند و آن اینکه باید تا می‌شود از نقش مذهب و عقاید دینی در امور حکومتی و سیاسی مردم کاست.

    در گیری موسی با فرعون و ابراهیم با نمرود ،صرفادرگیری و مواجه دو پیامبر الهی با افراد بی دین و ایمان نیست و بر عکس مواجه دو فرد معتقد بخدا و مدهب است که هریک مدعی برداشت خاص خود از خدا هستند که در اداره جامعه خود را نشان میدهند.اصولا مواجه تمام پیامبران مطرح شده در قرآن با افراد دیندار است و نه بی دین.

    بحث اصلی بین این دو گروه هم هیچ‌گاه در حد مباحثه متوقف نمیشود بلکه همیشه سرانجام خشونت باری پیدا میکنند.برای نشان دادن پیامدهای خونین اینگونه مباحثات هم که یک طرف دیگری را متهم به انحراف از دین و راه خدا میکند،در قرآن و در تاریخ هم نمونه‌ای فراوانی را میتوان یافت که نشان میدهد که برای مثال فرعون هیچ‌گاه این برداشت را نداشته که موسی صرفاً یک فرد خیرخواه است بلکه او را یک مدعی تمام‌عیار قدرت خود میدانسته والا بحث ارشادی نیازی به این همه خون و خون ریزی ندارد. در تاریخ صدر اسلام و حوادث بعدی مانند جنگهای خونین دوران خلفا و واقعه کربلا هم بوضوح رد پای این واقعیت دیده میشود. یزید هیچ‌گاه حسین بن علی را یک مصلح و ناصح نمیدانست بلکه او را یک پا مدعی قدرت میدید که با توسل به ابزار دینی در صدد سرنگونی وی است تا بجای او تکیه زند.

    اما چرا این مواجهات باید در یک کتاب دینی بیاید؟ شاید دلیل اصلی این است که خود فرعون،نمرود،معاویه و یزید هم منشاء قدرت خود را امری قدسی و الهی میدانستند و لاجرم سرنگونی آنهابدون زیر سئوال بردن مشروعیت آن‌ها و اعلام اینکه خدا از آن‌ها راضی نیست ممکن نبود. در زمان بعد از مشروطیت هم سلطنت موهبتی الهی دانسته میشد که از جانب مردم به شاه داه شده ولذا اصل و ریشه آنهم امری الهی بود و لذا برای کنار زدن قدرت حاکم همیشه مذهب مود نیاز بوده است. در انقلاب ایران همه حرف آقای خمینی و روحانیون و حتی بسیاری از روسنفکران این بود که شاه بر خلاف خواست الهی عمل مبکند ولی خمینی نماینده قطعی خدا است.

    پس مواجهات پیامبران با صاحبان قدرت فقطدر جوامع دینی معنی پیدا میکند و برای مردم و جوامعی که به چنین فرضیه ای الهی در مورد منشاء قدرت سیاسی معتقد نیستند، مطالبی نا مفهوم هستند. برای مثال در کل تاریخ یونان ما اصلاً بحثی از پیامبران نمیشنویم چون چامعه یونان آنزمان اساساً چامعه ای دینی نبود و دلیلی برای ظهور پیامبر در میان آن‌ها وجود نداشت.

    اگر منشاء قدرت سیاسی صرفاً آرای مردم دانسته شود و نه قدرت غیر قابل توضیحی بنام خدا که همه‌کس میتوانند مدعی نمایندگی او باشند، در اینصورت جابجائی قدرت امری بسیار عادی و بدور از خشونت خواهد بود که نه نیازی به دخالت دین دارد و نه به پیامبری نیاز است و قطعاً در اینصورت جامعه از تعالیم اخلاقی نهایت بهره را خودهد برد بدون اینکه دین را ملعبه دست قدرت طلبان نماید.

    پس ما هرچه از نقش دین در سیاست و قدرت سیاسی بکاهیم به همان میزان میتوانیم به جامعه عاری از خشونت در مناسبات آن امیدوار باشیم.

     
    • علوی گرامی درود بر شما باد! همه حرف ما هم همین است که مشکل ما دین و دین بازی و بخصوص اسلام است نه مشتی لات و لوت و انگل و غیره. چون همه اینها و بدبختیها و رنجها و ویرانیها و کشت و کشتارها … در ایران خروجی اسلام و نقش اسلام در قدرت است. به همین دلیل تا اسلام در ایران در قدرت است هیچ امیدی به ترقی و رهایی از نکبت و بدبختی در ملک نخواهد بود.

       
    • دوست گرامی درود
      چه بخواهیم و چه نخواهیم ، شیعه اسلامی خود را سیاسی می داند. دلیلش هم درس نگرفتن از تاریخ است. عده ای که بخصوص در راس نشسته اند هیچگاه جایگاهشان را ترک نخواهند کرد.
      این افراد همچنان که بر دوش ملت ایران سوارند، در پی محکم کاری و نشستنهای دراز مدت اند.

      و نکته دیگر چیزی که کمتر انجام شده مناقشه و بحث در مورد دین و ادیان است. اینکه فلان فرعون و یا پیامبر چنین و چنان گفته ، تا مدرکی نباشد ، همه را باید افسانه دانست.
      حافظ خوب بیان می کند;جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

      اینکه تورات پنجاه سال بعد جمع آوری و قرآن دویست سال بعد نوشتاری شد که گویا پنج نسخه متفاوت در زمان عثمان بوده و او دستور از بین بردن نسخه های دیگر را می دهد یک طرف ماجراست و احکام صادره و رفتار پیامبران هرکدام طرف دیگرماجراست.
      در هر صورت تناقضات درتورات و قرآن کم نیستند.

      اشاره من به یک تناقض کلی در هر دومذاهب ، رفتار پیامبرانش است که برای خدای خود کشتار و مجازات می کنند. (تنها عیسا خود را قربانی می کند).
      در این مرحله پای خود را از ( دین که مفهوم اخلاقی اجتماعی دارد) بیرون آورده اند. هنوز باید بحثهای زیادی انجام گیرد ومشکل در قانع کردن مستان مسلح برای خلع سلاح شدن است.
      و باز حافظ;همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست/همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

       
    • روضه خوانی سکولاریستی قشنگی بود! اما پیش فرض هایی که در این گونه روضه خوانی ها مسلّم فرض می شوند ،همه قابل بحث هستند و نظریه ها و تئوری ها وقتی قابل قبول هستند که که همه مقدمات و پیش فرض های آنها بدیهی یا مستدلّ باشند.
      در باب روش انبیاء الهی در برابر طواغیتی که مدعی ربوبیت بودند و انسانها را به بند می کشیدند تصادفا همین که موسی عصای خویش را بدست می گیرد و سراغ فرعونی می رود که “انا ربّکم الاعلی”می سراید خود دلیل روشنی بر عدم جدایی دین از سیاست در مشرب انبیاء است،یعنی اینکه انبیاء دو راهبرد داشتند،یکی تثبیت توحید و عبودیت خدای واقعی جهان و نفی شرک و بت پرستی،و دیگری رهبری و هدایت و اداره جامعه،پس برخلاف تبلیغات رایج منطق انبیاء منطق گوشه گیری و کناره گیری از جامعه و جدایی دین از سیاست و پرداختن به معنویت تنها نبوده است،این در تقابل ابراهیم بت شکن با نمرود هم هست،این محاجّه ها و استدلالها هم برای تثبیت عبودیت خدا و آگاه کردن و بیدار کردن مردم بوده است برابر ادعاهای خدای و ربوبیت امثال فرعون ها و نمرودها.
      نیز مخاطب انبیاء الهی همه بشریت هستند نه خصوص جوامع دینی! یعنی زمینه بعثت پیامبران و ظهور آنها فقط جوامع دینی نیست خواه سخن انبیاء شنیده و پذیرفته شود خواه انکار شود،در باب جامعه یونان نیز قرائن زیادی وجود دارد که برخی از حکیمان الهی در زمره انبیاء الهی بودند پس دعوت به الاهیات و عبودیت الهی اختصاصی به جامعه های دینی نداشته و ندارد و در واقع اینجا باید در تعریف دین تامل و تجدید نظر کرد،چون جامعه دینی فرع بر دعوت انبیاء هست ،تا دعوتی نباشد و پیامبری نباشد که جامعه دینی قابل انتزاع نیست.
      نیز مواجهه فرعون و موسی و ابراهیم و نمرود و نظائر آن برخلاف تصور مواجهه و تقابل بین دو پیامبر و دو پادشاه است نه مواجهه دو فرد مذهبی،تاریخ را که نمی شود همینجوری با حدس و گمان ساخت،اگر کسی می خواهد در مورد نمرود و فرعون و امثال او داوری کند باید تاریخ را معیار سخن قرار دهد نه میل و سلیقه را،باید توضیح داد که فرعون که بود و چکاره بود و مدعای او چه بود همینطور نمرود و امثال او را.
      یکی دیگر از ایرادات اینگونه روضه خوانی های سکولاریستی این است که مفاهیم مدرن و مسائل جدید را با گذشته های تاریخی و سنن حاکم بر جوامع دور مخلوط می کنند،اینکه منشا قدرت چه باید باشد یا روش های انتقال قدرت چگونه باید باشد اینها بحث های جدید و مدرن هست،ما وقتی در سیره و راهبرد انبیاء مطالعه می کنیم نباید مفاهیم مدرنی مثل دولت یا رای و چیزهایی از این قبیل را خلط کنیم،راهبرد انبیاء یکی بسط توحید و نفی بت پرستی و شرک بوده است و دیگری بسط عدالت و رفع ظلم،اینکه ما از لابلای این بحث های تاریخی و تاریخ ادیان و کتب آسمانی (آنهم دائم با ابراز تردیدهای مشکوک در مورد انبیاء و اولیاء الهی) بخواهیم نقبی به زمان حال بزنیم و شخصی را یا انقلابی را محکوم کنیم اینها خلط مبحث و مغالطه است،مگر بدنبال انقلاب اسلامی مردم ایران تکیه گاه مشروعیت و انتقال قدرت از سلطنت به سیستم جدید چیزی جز رای و خواست مردم بوده است؟
      و نکته اشتباه آخر این است که وانمود می شود خشونت و خونریزی در انتقال قدرت تنها مختص به جوامع دینی یا دینداران بوده است! واقعا اینطور است؟ بدون شک همه ما امروزه معتقدیم که انتقال قدرت و دست بدست شدن آن باید بصورت مسالمت آمیز و با رای اکثریت مردم باشد،بله این اقتضای دموکراسی است،ولی مگر گذشته های تاریخ تا اعصار نزدیک به ما و حتی در زمان ما،خشونت ها و خونریزی ها در امر انتقال قدرت اختصاص به جوامع دینی یا متدینان داشته است؟! انقلاب فرانسه که تحت آن خونها ریخته شد انقلاب دینی بود یا خاستگاه آن دین و متدینان بودند؟!انقلاب اکتبر شوروی و کشت و کشتارهای قبل و بعد از آن مربوط به دین و ادیان و متدینان بود؟ جنگ های خونین اول و دوم آیا خاستگاه دینی داشتند؟! یعنی مطابق با اینگونه روضه خوانی های سکولاریستی در گذشته تاریخ تاکنون هرجا دین و دولت از هم جدا شدند بساط کشت و کشتار و خونریزی جمع شد؟! اینطور نیست،قدرت هم بالاخره قدرت است ،اگر قدرت بد است چرا شما آنرا تقدیس می کنید و از ساحت دین نفی می کنید؟ و اگر قدرت لازم هست پس برای همه جوامع اعم از دینی و غیر دینی لازم است،اینکه فلسفه قدرت چیست بحث جداگانه دیگری هست.بنابر این ادیان الهی،پیامبران الهی،اهداف پیامبران الهی،و کتب آسمانی و دلالت های آنها بازیچه ما نیستند که برای تایید آراء و گرایشات سیاسی خویش آنها را بمیل خود تفسیر کنیم،ضمن اینکه اساس اینگونه اشتباهات نگاه بیرونی به دین هست،اگر کسی متدین به دین و انبیاء و کتب الهی نیست می تواند فلسفه سیاسی خویش را بر نفی خدا یا اراده خدا یا نفی کتب انبیاء استوار کند،اما در باب فلسفه سیاسی و نگاه بقدرت در متن دین ،نمی شود دیدگاه خود دین را نادیده گرفت یا عناصر درونی آنرا بنفع اهداف سکولاریستی مصادره کرد.

       
  51. رشید زمانپور

    سلام وقت بخیر
    از پیش بینی و تحلیل آخرتان از شرایط و سقوط نظام جمهوری اسلامی ایران راستش خنده ام گرفت.
    جناب نوریزاد فکر کنم دچار افراط و تفریط شده اید و همه چیز را زیر سوال میبرید. این تندروی ها هیچ‌وقت منتج به خیر و صلاح نبوده و نیستند.
    شما را دعوت میکنم به تدبیر و عقلانیت و صبر، اگر واقعاً خیرخواه ملت و کشور هستید.
    لطفاً این همه هزینه بی نتیجه برای ملت و کشور بوجود نیاورید.
    از شور و هیاهو و احساسی کردن کاذب دست بردارید. از تکرار تاریخ اجتناب کنید نمیشود یک شبه ره صد ساله رفت!
    اجازه دهید این ملت و کشور و نظام دوران گذار و رشد خود را پشت سر بگذارد.
    اجازه دهید زمان پایش رفتار هم برای نظام و هم برای یکایک ملت به صورت معقول پیش بیاید.
    اجازه بدهید همه نسبت به خود و رفتار و دیدگاههایمان به یک جمع بندی معقول برسیم بگذارید اندیشه کنیم و بدون هزینه از این وضعیت با عقلانیت و تدبیر عبور کنیم.
    بگذار بزرگ شویم و بزرگ فکر کنیم بگذار تجربه گذشته و علم امروز و چشم انداز فردا به صورت معقول در تصمیمات ما اثر بگذارند.

     
  52. ممنون از لطفی که به من دارید. جناب دکتر نوریزاد عزیز. مامتاسفانه کمبود دکتر ومهندس وافراد تحصیل کرده نداریم چیزی که درکشور کمبود داریم افراد عاقله. ما از افراد عاقل که منطقی فکر میکنه هراسی نداریم ترس ما از افراد جاهل ونادانه. وقتی به ملاقات آقای خامنه ای افراد دانشگاهی وبعضا افسران. دعودت می شوند همه باید روی زمین بنشیند وایشان روی صندلی باخیال راحت. به نظر شما ما یه تعداد صندلی تواین کشور نداریم. اصلا چقدر هزینه داره هیچکس از خودش نمی پرسه فرق ایشان بامن درچیه برتری توبامن درچیه.که شما روی. زمین اگر ایشان. برای دکتر ومهندس. ارزشی قاءل بود حداقل اجازه. میداد به راحتی روی یه صندلی بنشینی یادمه منو سال هشتاد دعوت کردند. از طرف باشگاه پژوهشگران جوان دانشگاه آزاد اسلامی برای دیدن آقای خامنه ای دعوت کردند وتنها کسی بودم که نرفتم. همه با تعجب از من پرسیدند همه آرزوی دیدن ایشان دارند. چرا شما نمی روی. گفتم هرکسی اختیار خودش داره من داخل تلویزیون صحبتهای ایشون گوش میکنم ونیازی به دیدن ایشان ندارم منظورم این هست برای حکومت مردم کشور درجهل ونادانی گرفتار کردند.

    جناب دکتر به نظر من. مردم باید اول افکارشون تغییرکنه من پیشنهاد میکنم یه فیلم مستند. از یه فرد نخبه. که صدها کارگاه وکارخانه درسراسر کشور باطرحها ومدلها وقالبهای او کار میکنه وبدلیل حمایت نشدن بافقر دسته پنجه نرم میکنه .وحتی. برای حفظ آبرو. وتهیه. جهیزیه گرفتار هفتده میلیون. نزول شده ودر بعضی از اوقات حتی نون قسطی میخره. میتونه به.اندازه انفجار یک بمب در بین مردم تاثیر داشته باشه. باید از این طریق مردم بدونند این افراد چرا با این رژیم مخالفت میکنند وچرا بدنبال تغیر حکومت هستد ضمن اینکه این افراد چه کسانی هستند. که مستقیم در برابر حکومت قرار گرفتند. اگر یه مستند ساز خوب سراغ داشتید به من معرفی کنید. شاید بتونم دینامید سهم خودم زودتر منفجر کنم.
    منو ببخشید من وقت گرانبهای شمارا می گیرم باامید پیروزی ملت عزیز ایران وتوفیق وموفقیت روز افزون برای شما.

     
  53. به نامزدم که خانم دکتر است گفتم بریم نمایشگاه تابلوهای شما گفت مریض دارم نمی توانم این شعر را فی البداهه برایش سرودم قرار شد انشاالله فردا باهم بیاییم

    کاش می شد باهم بودیم
    باهم می رفتیم
    به نمایشگاه تابلوهای نقاشی
    با چشمها مان
    از تابلو های خط خطی عکس می گرفتیم
    تابلویی می خریدیم
    که نام عشق بر آن حک است
    تا کنار گلدان رو ی طاغچه بگذاریم
    عشق مگر چیست؟
    عشق تپش های قلب توست
    نگرانی برای مریضی
    که دواهایش را سر وقت نخورده
    عشق هماهنگی نبض من و توست
    عشق همان طوفان نوح است
    که کشتی ما را به بهشت برده
    آری عزیزم
    من خوشبخت خواهم شد
    چون تمام طرحم خوشبختی توست
    در سایه آن درخت خوشبختی
    تنفس خواهم کرد
    و می گویم
    زندگی زیباست
    عشق زیباست
    خانه کوچک ما زیباست…

    عنوان شعر: خوشبختی
    هشتم آذر ۱۳۹۶

    تقدیم به خانم دکتر عزیز❤️

    فرهاد. طاهری

     
    • قرار شد انشاالله فردا باهم بیاییم
      ……………..
      جناب بفرمائید شما و نامزد محترم تان می خواهید به دیدن نوریزاد بروید نقش //////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////// آیا فکر نمی کنید که شما با این بی خردی آب به اسیاب همانها می ریزید که ایران و ایرانی را به این مصیبت و رنج و بدبختی گرفتار کرده اند؟ هموطن درست همین فرهنگ توی روشنفکر است که باعث قدرت گرفتن اراجیف اسلامی و انگلهایش می شود.
      من هر زمانی به یاد سرنوشت بزرگانی مثل کسروی و هدایت و هزاران ایرانی روشنفکر ی که یا بدست اراذل و اوباش /// دریده و سلاخی شدند و یا دق مرگ شدند می افتم واقعا بحال چنین بزرگانی تاسف میخورم که عمر و زندگی خود را برای آگاهی ما بهدر دادند. حیف از شرافت و فداکاری آنها. ما ایرانیان واقعا لیاقت چنین افرادی را نداریم. لیاقت ما بیش از همین انگلها/// نیست.

       
      • شما اگر برای “هموطنانت” ارزش و اعتبار قائل بودی با مخاطب قرار دادن آنها، آنان را بخاطر تکیه کلام های عرفی یا مبنی بر اعتقاد و باور به بیخردی متهم نمی کردی،یا بخش وسیعی از مردم و باورهای آنان را به انگل و انگلیسم رمی نمی کردی،حقیقت شرافت و رعایت حقوق بشر و پرهیز از زندگی انگلی این است که به باورهای اکثریت مردم ایران -که احتمالا ترا هم هموطن خود بدانند- احترام بگذاری و با رفتن به آغوش غرب و اختیار زندگی انگلی و چشمداشت وطن فروشانه به حمله و هجوم اجانب به وطنت به زندگی انگلی خود تداوم نبخشی،بله جناب مزدک لیاقت شما تداوم همین زندگی انگلی است تا زمان چشیدن مرگ.

        ————-

        درود دوست گرامی
        من تا جایی که مقدورم بوده، توهین های مزدک را حذف کرده و می کنم. این که شما بر توهین های احتمالی و بجای مانده ی وی توهین های چند پشته بیفزایید، پسندیده نیست. پیشنهاد می کنم از توهین های حذف شده یا نشده ی مزدک عصبانی نشوید. همین عصبانی نشدن شما خودش تمهید شایسته ایست برای این که مزدک از این دور فحاشی خروج کند یا خسته شود یا بجای توهین، به ذات سخن داخل شود. پیشنهاد می کنم توهین را با توهین پاسخ ندهیم. باشد؟
        سپاس

        .

         
  54. آقای نوریزاد نازنینم،
    وقتی به کارگر شمالی رسیدم و پرسون پرسون آمدم تا بلاخره چشمم به کوچه عبدی نژاد افتاد، دلم ناگهان تپید و ریخت! سخت بود باور کنم در آستانه دیدن مردی هستم که برای سالها تصویر شرافت، مردانگی، آزادیخواهی، عدالت طلبی و نوع دوستی در ذهن و ضمیرم بوده است. کسی که از ۸۸ به این سو، با او و در او جریان پیوسته آزادی خواهی تاریخ را در همین “اکنون” میدیدم.
    واقعه ای بود ۸۸ در میان سالهای عمرم! در آن سال گرچه در گوشه ای امن از قلب ماجرا دور بودم اما به لطف سهمگینی طوفان آن حادثه و سربرآوردن کسانی چون محمد نوریزاد از دل آن واقعه، چنان شخمی خورد ضمیر و ذهنم، دیدنی! همچون زمینی که سالهای متمادی بی وقفه در آن کاشته باشند و بیدرنگ برداشت کرده باشند و ناگهان توقفی و زیر و رو شدنی و تردیدی و شکی و ……! نمیتوانم بگویم تا چه اندازه خود را مدیون آن واقعه احساس میکنم و به پدیدآورندگانش در هر دو سو!
    بهر حال در چند قدمی دیدن مردی بودم که بازگشت شکوهمند و جسورانه اش را به خویشتن خویش در آن حادثه تاریخی همواره تحسین کرده بودم، که این بازگشت نه کاری بود که از عهده هر کسی برآید.
    بهرحال دلم را جمع وجور کردم و از پله ها آمدم بالا. هنوز در این اندیشه بودم که چطور با شما روبرو شوم و چه بگویم که دیدم در مقابلم ایستاده اید و خوش آمد میگویید.
    از اینکه ساعتی در کنار شما و دوستانتان بودم بسیار لذت بردم و از این بابت از شما سپاسگزارم که این فرصت را فراهم آوردید.
    برایتان سلامتی آرزو میکنم. و البته نمیتوانم بگویم به خدا میسپارمتان! چه در آسمانها خدایی باشد یا نباشد ، مدتهاست برایم مسلم شده خدایی اگر هم باشد یقینا کاری به کار ما زمینیان نخواهد داشت.
    بدرود.

     
  55. درود مجدد به نوریزاد و سایرعزیزان

    موضوع دیگر درمورد افسانه ای بنام موسی مهاجرت (بستن فِلِنگ) بنی اسرائیل از مصر به اورشلیم هست
    عهد عتیق میگوید که پنی اسراییل دراسارت فراعنه رنجها کشیدند وآسیب بسیار دیدند ونهایتا به تصمیم موسی برآن شدند که بهرترتیب ازمصرفرار کرده و به اورشلیم پناه ببرند. طبق گفته تورات بنی اسراییل مقدار زیادی آذوقه و مایحتاج دیگراز دهقانان مصر اخاذی میکنند (میدزدند یا بزور میگرند و براه میافتند. البته باید گفت خود حضرت موسی بیشترازهمه عجله داشته چون یک جوان مصری را کشته وجسد وی را پنهان کرده بود و بایستی هرچی زودتر جیم میشد بالاخره ششصد هزار بنی اسراییل بفرماندهی موسی بطرف دریای سرخ حرکت کرده و با گذشتن از شکافی که خداوند در وسط دریای سرخ بوجود آورده بود وارد صحرای سینا میشوند و تا اینکه به اورشلیم برسند چهل سال طول میکشد.ضمن اینکه مسافت بین دلتای شمال مصر و اورشلیم کمتر از ۴۵۰ کیلومترهست. این جماعت اگر روزی یک کیلومترهم راه میرفتند باید کمترازیکسال و نیم به اورشلیم میرسیدند. آخوندهای ماله کش کلیمی و مسیحی ادعا میکنند که این بینوایان در صحرای درندشت بی آب وعلف گم شده بودند درجواب باید گفت که چطور ممکن هست کسی گم شود وقت باید ساحل دریا را میگرفت و بطرف شمال میرفت؟

    زمان را حدود سی قرن بجلو میکشیم و وارد سال ۱۹۶۷ میشویم. در این سال نیروهای مسلح اسراییل ارتش های مصر، اردن و سوریه را قلع و قمع کرده و صحرای سینا را بتصرف خود درآوردند واین صحرای بی برکت تا زمان امضای عهد نامه کمپ دیوید بین انورالسادات و مناخم بگین ( مادربزرگ من میگفت مرگ بر نمیخوام بگین ) تحت اشغال اسراییل بود. در اولین فرصت و با اطمینان به امنیتی که اسراییل درآنجا بوجود آورده بود باز محققان، باستان شناسان، زمین شناسان و استادان دانشگاه های معتبردنیا بخصوص آنانی که کلیمی بودند هجوم برده وبه کند وکاو و بررسی شواهد وآثار بدست نیامده پرداختند و بعد ازکندن و الک کردن وجب بوجب ماسه های این صحرا، زیرو رو کردن سنگها و کلوخ ها، فرستادن مواد آلی به آزمایشگاه ها و نهایتا دریغ از کوچکترین نشانه ای که دراینجا ششصدهزار نفر بمدت چهل سال زندگی کرده بودند۰ اثری پیدا نشد که نشد. دریغ از یک قلاب کمر، یک بیل، ظرف، لنگه کفش، شاخ حیوان…..هیچ چیز بغیر از باقیمانده های جنگ ۱۹۶۷

    درآخرجستجوگران غیریهودی آنجا را ترک کرده و ادامه جستجو توسط پژوهشگران یهودی را جستجوی بیهوده نامیذند. آنان نیز بعد از تحویل صحرای بی مصرف سینا به مصر الک و سرند و بیل و کلنگ خود را جمع کرده و انجا را ترک کردند

    موضوع دیگری که هماره برای من سؤال برانگیز بوده اینست که طبق روایت تورات موسی را در زمان که شیرخواره بوده و بر روی رود نیل در یک سبد شناور و توسط یک شاهزاده خانوم از آب گرفته شده و در بارگاه مجلل فرعون رشد کرده و بسنین جوانی میرسد. در اینصورت از کجا به بنی اسراییلی بودن خود پی میبرد؟ ایشان طبیعتا و سد در سد باید ادای شاهزادگان را در میاوردند و با مواجهه با ژنده پوشان بنی اسراییل باید میگفتند پیف…پیف !!
    موسی وتا حد زیادی عیسی افسانه هایی بیش نبوده و نیستند

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
    • ۱-سرچشمه داستانهای بسیار در موردسبد و کودک و آب را باید در اسطوره های خدایان مصری و رود نیل جستجو کرد. نیل هرسال طغیاان می کرد وبخاطرگل و لای خاکش پربار بودو محیطی مناسب برای کشت نیشکر بود و همچنین خدای ایزیز خدای باروری و بسیار مهم بود .
      ۲-قوم ابراهیم صاحب بز و گوسفند بودند و بز داری در صحرایی که علف چندان نیست ، به معنی از بین رفتن سیستم گیاهی منطقه است. بدین خاطر چندان خوش آمدگویی نداشتند.
      ۳-اورشلیم قبله اسراییلی ها از دیرباز بوده است .
      ۴-ما دو نکته مهم باید توجه کنیم. ( ۱- یهودی به کسی می گویند که *مادرش* یهودی است. منداییان نیز اینگونه اند. و ۲- نقش مقیید بودن به پیوند خونی قومی وحفظ أداب و رسوم درونی است.)

       
    • رسول گرامی مگر سکه ایی استخوانی کتیبه ایی یا چیزی در باره /// که مسلمین سر هم می کنند یافته شده؟ همه بدون یک استثناء داستانها و نقل و قولها و روایاتی بدون سند و مدرک که بقول خودشان به تواتر به کسی که باز بقول خودشان به محمد نزدیک تر بوده و آنهم عایشه است که شیعیان هر جا بنفع شانست او را زن محمد و هر جا بر ضررشان است /// اش می دانند! قرآن حدود 200 سال بعد از مرگ محمدی که بر طبق روایات سنتی از اسلام پیامبر بوده توسط گروهی /// شده! //// سند معتبر علمی و تاریخی نیست. چون قرانیکه در یمن یافته شده و از این قرآن هم بقولی معتبر تر است بیشترش در مورد سند گاو و گوسفند و خرید و فروش اجناس است! جالبست که قدیمی ترین سکه بنام شخصی بنام مآویه که مسیحی بوده و دو کتیبه هم بنام همین شخص است و این تمام سند دوران امپراتوری اسلامی است! بنابراین تمام آنچه از این به اصطلاح ادیان ابراهیمی آمده جز دروغ و ناراستی و فریب و داستانسرایی و متل هیچ گونه ارزش علمی و تاریخی ندارند.

       
      • مزدک گرامی

        مآویه و معاویه دو شخصیت متفاوت تاریخی بودند. مآویه یک زن عرب بود که برعلیه سلطه ی رومیان می جنگید و معاویه امیری بود که هم زمان با علی در دمشق بود و در سوریه حکومت میکرد. مبنای این اطلاعات غلط تاریخی مربوط به بیت الله بی نیاز است. مواظب باشید. ضمناً قرآن یافته شده در مسجد جامع یمن مربوط به گاو و گوسفند نیست. کپی آن هم بر روی دیسک یونسکو و هم در دانشگاه زارلند آلمان موجود است. دوستانه عرض شد.

         
        • ناشناس گرامی بنطرم شما قبلا هم چنین موًوعید را بیان کرده آید. ولی شما مدرکی دال بر اینکه مآویه و معاویه یکی نبوده اند ارایه نداده آید. در صمن آنچه را بی نیاز در سایتش آورده تحقیقاتی است که دیگران کرده اند و از ایشان نیست. همین سید مرتضی اگر سندی بجز /// اسلامی داشت تا بحال ارایه داده بود.ولی می بینیم که با کمال /// چنانچه علت /////////////// به روایات و مزخرفات و دروغ های //////////////////// روی می آورد.آنچه در طول تاریخ اینها بخورد مردم داده اند هیچ ارزش علمی و تاریخی ندارد.روایات سنتی از /// مثل همه روایات دینی بی پایه و اساس و بر درود و ناراستی استوارت است.

           
          • حق با ناشناس است، اولا کلمه “مووعید” املاء نادرست کلمه “مویّد”هست،ثانیا اسم “ماویّه”در زبان عربی اسمی برای زنان هست که رایج هم بوده و هست،البته شخصیت مورد نظر همانطور که ناشناس گفت شخصیتی پیشا اسلام بوده است و ربطی به اسلام نداشته است ،عبارت ویکی پدیا اینطور است:

            “ماویه رهبر زن قبایل عرب تنوخ در بلاد الشام و سرزمین‌های مجاور بود که پس از فوت همسرش ریاست این مجمع القبائل بزرگ را عهده دار گشت و بسبب نبردهای خود با نیروهای ارتش روم شرقی در عهد امپراتور والنس در طی سالهای (۳۷۴-۳۷۸ میلادی) و ناآرام کردن سرزمین‌های سوریه و لبنان و فلسطین امروزی و همچنین بخشهایی از خاک مصر در نزد رومیان معروف گشت و در منابع رومی با نام‌های Mawia،Mawaiو Mawaiyذکر گردیده است.”
            دانشنامه ویکی پدیا آزاد

            این گزارش می گوید این زن سیصد و اندی پس از میلاد مسیح می زیسته است یعنی بیش از یک قرن پیش از ظهور اسلام و بعثت پیامبر،در مورد نسخ مختلف قرآن و ازجمله نسخه ناقص یافت شده در یمن و ارزشگذاری آن قبلا نوشته ام،همینطور که ناشناس بدرستی گفت عیب عمده کامنت گذار درشتخو و درشت گو و عصبانی و بی منطق این سایت موضع گیری قبلی متعصّبانه در مورد اسلام و فرهنگ آن است و تقلید کورکورانه و غیر محقّقانه از دین ستیزان کم سواد یا بیسوادی مثل داریوش بی نیاز و منوچهر جمالی و اتراب آنها و این تک مضراب ماتریالیستی ناجوانمردانه که :در مبارزه و فعالیت سیاسی هدف وسیله را توجیه می کند!،یعنی اینکه هر مزخرف بی اساس و بنیانی در نفی دین و فلسفه دین و فرهنگ اسلام مطرح باشد مباح است آنرا مطرح کنیم،نه تنها مطرح کنیم بلکه آنرا با آب و رنگ فحش و ناسزا مثل مشتی فلان،مشتی بیسار و تعبیراتی اینچنین آرایش کنیم و در فضای عمومی آنرا ول کنیم! این همه مبنا و مراد و فلسفه وجودی و فعالیت های مجازی فردی بنام مزدک است در این سایت که دیگر مشت اش برای دوستان سکولار و ناسکولار باز شده است!

             
      • تاریخ و سرگذشت انسانهای گذشته اعم از انبیاء و غیر انبیاء که فقط با سکه شناخته نمی شود،مگر احراز وجود زرتشت ناشی از سکه و سکه شناسی بوده است؟ وجود مبارک پیامبر اسلام غیر از مساله نقل تاریخ مکتوب ،با تواتر تاریخی اثبات می شود،و شما اگر تواتر تاریخی را کنار گذاشته و بخواهید همه وقایع گذشته را با سکه شناسی اثبات کنید به انقطاع و انفصال تاریخی خواهید رسید،در واقع تاریخ مجموعه ای از مکتوبات و قرائن گوناگون است که یکی از آنها شواهدی مثل سکه هاست،اگر بخواهید صرفا با عدم دسترسی به سکه نفی دین اسلام و پیامبر اسلام را کنید،پس این اختصاص به ایشان نداشته است،باید ابوسفیان و ابولهب و ابوجهل و معاریف مکه صدر اسلام همه موجوداتی خیالی باشند! ضمن اینکه تحقیقات تاریخی نشان می دهد سکه با مارک و عنوان های اسلامی اولین بار از زمان عبدالملک مروان آغاز شده است،اما پیش از آن در صدر اسلام سکه های رایج در معاملات همان سکه های ایرانی و رومی بوده است وگرنه شما بگویید همان موجودات خیالی صدر اسلام از نظر شما یعنی ابوسفیان و ابولهب و دیگران در مراودات تجاری در داخل و خارج مکه چه می کردند؟! حتما باید در زمان پیامبر سکه بنام ایشان زده شده باشد تا شما باور کنید پیامبری بنام محمد بن عبدالله وجود داشته؟! این چه منطق متناقضی است که دارید؟ از یکطرف اسلام و پیامبر می شود یکسره کشت و کشتار و فلان و بیسار! از یکطرف پیامبر می شود موجود خیالی! پس معلوم می شود هدف شما فقط طعن و فحاشی است نه سخن به استناد و دلیل.”دینوری” در “اخبار الطوال” می‌گوید:
        «گویند در سال هفتاد و ششم هجرت، عبدالملک نخست دستور داد سکه‌های درهم را ضرب کردند و سپس سکه‌های دینار را هم ضرب کردند و او نخستین کسی است که در اسلام سکه زده است و پیش از آن درهم و دینارهای ضرب‌شده در ایران رایج بود».
        این از بحث سکه. در مورد قرآن،بارها بحث شد که قرآن از صدر اسلام با انگیزه های قوی و با حضور خود پیامبر جمع شده بود،جمع شده بود نه اینکه بصورت یک کتاب ما بین الدفتین،بلکه با اشراف خود پیامبر آیاتی که نازل می شده در محل خود در سوره ها نهاده می شد،و سوره ها بهمین نامها مثل بقره و مائده و انعام و ..در زمان پیامبر شناخته شده بوده است،قرآن را بهمین وضع مسلمانان هریک روی پوست ها و استخوان شتر و سعاف نخل ها نگه می داشتند و علاوه بر این انگیزه های قوی در حفظ آیات در ذهن و قرائت آن در عبادات و نمازها وجود داشته است و عده زیادی حفّاظ و حافظان قرآن بودند.پس قرآن بعد از 200 سال جمع آوری نشد،در عصر خلفاء نیز بحث اختلاف قرآئت ها و لحن ها بوده است نه بحث اصل و اسکلت الفاظ قرآن،و در دو جمعی که زمان دو خلیفه شد بلحاظ قرائت بر چند مصحف امام توافق شد نه اینکه آیات کم یا زیاد شدند و خلاصه قرآن من البدو الی الختم در زمان پیامبر در حافظه ها و در مکتوبات روی پوست ها و استخوان ها بصورت واحد وجود داشته است ،بله قرآن موجود بترتیب نزول نیست،و علی علیه السلام قرآن را بترتیب نزول جمع کرد که مورد قبول آنها واقع نشد اما آن مصحف نزد اهلبیت محفوظ است، اما اصل قرآن بدون کلمه ای کم یا زیاد بصورت جمعی و با انگیزه های قوی در حافظه ها و مکتوبات بتواتر بدست ما رسیده است.شما همینطور عادت دارید حرف مفت بی سند بزنید خیال می کنید کسی به حرف مفت و بی سند اعتنایی می کند،قرآن در یمن یافته شده از کجا معتبر ترین نسخه باشد و به چه دلیل؟در همین کتابهای معمول فرضا اگر نسخ متعددی متوافق باشند و نسخه واحدی در برخی جهات مختلف باشد عقلاء برای نسخه ای که معلوم نیست مربوط به کجا و چه کسی است همه نسخ متعدد موافق را پس می زنند؟! حرفی بزنید که ارزش داشته باشد ،چیزی که سند گاو و گوسفند و خرید و فروش اجناس است می شود قرآن؟! همینجور در برابر بیشمار تحقیقات و کتب هر چرندی را اظهار نکنید،تازه اگر چرندی از نظر شما موافق تحقیق و پژوهش باشد شما باید جربزه اینرا داشته باشید که آن چرند خودتان را با شواهد و دلیل اثبات کنید،در حالیکه مطالب شما چیزی جز طعن و فحش و تمسخر نیست که نمود شخصیت نازل شماست وگرنه اثبات یک مدعا فقط به استناد و اقامه دلیل و شاهد است نه طعن زدن و رد شدن.خوب حال همه ادیان ابراهیمی دروغ و داستانسرایی و ناراستی،شما چرا انتخاب آزاد مردم جهان و بشریت در خصوص دین را که یکی از قواعد حقوق بشر مورد ادعای شماست مراعات نمی کنید؟ شما به ادیان اعتقادی نداری؟ نداشته باش اما چرا در حوزه انتخاب و گزینش آزاد دیگر انسانها وارد شده و دین و محتوای دین مردم را مورد ریشخند جاهلانه قرار می دهی؟ “سند معتبر علمی تاریخی”! آخر کسی از سند معتبر علمی دم می زند که بتواند برای یک یک گفته ها و ادعاهای خود سند معتبر علمی و تاریخی بیاورد نه تویی که چند سال است اینجا جز فحاشی و یاوه گویی و سخنان و ادعاهای بی دلیل و مشتی فلان و مشتی بیسار چیزی ارائه نکرده ای،گفتارها و لحن ها و الفاظی که گاه حتی دین ستیزانی مثل خودت را بخشم آورده است.

         
        • یاران جان درود

          این آقای صید مرتضا دست کم بخاطر خوانندگان این سایت

          از همفکرانشان از نوع چند آتشه روایت نقل نکنند حتا سوپر

          متواترشان هم همان حکم را دارد.خود گویی وخود خندی است

          دوم از سفسطه پرهیز کامل نمایند مثل (صحرای سینا 60000

          کیلومتر مربع است وقوم یهود چندین هزار نفری چند سال در آن

          سرگردان بودند)پایان فرمایششان 1- اگر در آن صحرا هر کس

          قادر باشد تا ده کیلومتر آدمی را ببیند 10*10*3.14 هر نفر 300

          کیلومتر را می بیند یعنی دویست نفر نا قابل از در یا تا دریا را در دید

          دارندشما بگو بجای دویست نفر دو هزار نفر هر کس 60 کیلومتر مربع

          یا دایره ای 4 کیلومتری را که میبیند.

          خوب این قوم برگزیده وی ای پی خداوندتان در آن سال ها آب وغذا

          را از کجا تامین می کردند.بدلیل دلخوری خدا ی نازک دلتان از اسمان

          نمی آمده از کجا؟

          پس قبول کن این ها در هر متن سوپر سوپر مقدسی باشند افسانه اند

          برای گول زدن عامه در کلیسا وکنیسه ومسجد قرن ها ی متمادی ….

          کسانی کو داعیه برگرداندن علوم انسانی را دارند نباید دژ مستحکمشان

          به اندک بادی فرو ریزد .

           
      • جناب مزدک درود بر شما

        مزدک جان ازشما چه پنهان بنده مدتی هست که تصمیم گرفته ام ازبحث های دایره ای ( Circular Discussion } پرهیزکنم. بدین صورت وقت خود تلف نمیکنم، نوریزاد گرامیمان را کمتر بزحمت میاندازم و از سرعت بالا آمدن وبگاه نمیکاهم. نمونه ای بعنوان مثال حضورتان عرض میکنم:

        بنده اینجا بارها ازمسیحیان دوآتشه پرسیده ام که برچه اساسی اینقدر با اطمینان ادعا میکنید که خدا وجود دارد؟ میگویند چون در انجیل آمده است
        میپرسم ازکجا میدانید که انجیل حقیقت را بیان میکند؟
        میگویند چون خدا آنرا برای ما فرستاده است

        دراین نوع مباحث امام خدایان چندین مرتبه بدترازمسیحیان دوآتشه راه های تفکر و خرد را برخود مسدود کرده اند. درمان عاجلی برای این معضل نمیبینم باید منتظر ورود فرزندان این بیچاره گان به عرصه اجتماع ماند و دید چه گوهری آنان ازآب درخواهند آمد

        چاکریم
        رسول

         
        • آقا رسول،شما چون بقول خودتان از سرکولار دیسکاشن پرهیز می کنید بحث روزتّا استون و تورات و هجرت یهود و چیزهایی از این قبیل را مطرح کردید؟! من مانع از بحث ها و ایده های سیاسی یا انتقاد و مخالفت با جمهوری اسلامی نیستم اما می گویم شما سعی کنید رفتار و گفتارتان متناقض نباشد،اگر تلاش سیاسی دارید و پی جوی سکولاریسم سیاسی و چیزهایی از این قبیل هستید هیچ لزومی ندارد که بستر مخالفت سیاسی را توهین و تمسخر ادیان و کتب آسمانی قرار دهید،از یکطرف می گویید من به انسانهای یهودی احترام می گذارم از طرف دیگر مسائل بی بنیانی مثل روزتا استون را طرح می کنید و لابلای آن ادیان الهی،پیامبران الهی و بخشهایی از کتب نازل بر انبیاء را ریشخند می کنید،بعد که بی بنیانی مطالبتان گوشزد می شود عذر میاورید که دنبال بحث های دایره وار نیستم،اتفاقا بحث های شما و امثال شما غالبا دایره وار هم هست چون نمی توانید بین تفکر و دیدگاه دینی و مذهبی و خواست و اراده سیاسی تفکیک کنید،از این رفتار به چیزی جز نفاق و دو گانگی در قول و فعل نمی توان تعبیر کرد،بحث من این نیست که نمی شود در باب ادیان یا محتوای کتب آسمانی بحث کرد،سوال کرد ،شک کرد یا چیزهایی از این قبیل،بحثم این است که نمی شود، هم ره آورد انبیاء را با بحث ها و استنادات ضعیف و بی بنیان مورد طعن و کنایه و ریشخند قرار داد ،و هم در عین حال پزیشن اخلاق و انسانیت را گرفت،بنابر این لطفا ریاکاری پیشه نکنید،من در باب تاریخ و سرگذشت کتاب یهود اعم از عهد عتیق و جدید بارها نوشته ام و روشن کرده ام که این کتابها دستخوش تحریف شده اند،بنابر این اگر مبنای کسی پرهیز از بحث های دایره وار هست ،درست نیست که با استناد به فقرات محرّف و غیر قابل قبول کتب تحریف شده به اصل و اساس دیانت و ره آورد انبیاء طعن زد در عین حال ادعای اخلاق و پرهیزگاری داشت.نیر شمایی که ادعای پرهیز از بحث های دایره ای می کنید روشن کنید اینجا در فضای این سایت چند نفر تا بحال آمده اند ادعای مسیحیت دو آتشه کرده اند که شما از مسیحیان دو آتشه “اینجا”سوال می پرسید؟! پس معلوم می شود هدف شما پرهیز از بحث های تکراری و دورانی نیست،بحث این است که هرچند یکبار با یک سلسله اطلاعات ضعیف یا ناقص به اصل و اساس و جوهره دین و اندیشه خداپرستی طعنه بزنید،وگرنه نشان دهید کدام مسیحی کاتولیک یا پروتستان یا ارتدوکس و حتی کدام عاقلی مدعی شده است که خدا وجود دارد چون در انجیل از خدا نام برده شده است؟! یا کدام اسلامیست در پاسخ چرا خدا هست استناد به نقل و متن قرآن کرده است؟! پس باید گفت در واقع شما در عین تظاهر به خودداری از بحث های دورانی بیهوده در متن اینگونه بحث ها هستید،نخیر بحث از خدا بحث از عقل است و بحث از فطرت است و نه تمسک به نقل و کتاب مقدس برای اثبات فرستنده کتاب در حالیکه خود فرستنده هنوز اثبات نشده.

           
  56. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    فاجعه زلزله و مشكلات زندگي زلزله زدگان از زبان يكي از شهروندان
    يكي از شهروندان زلزله زده در شهرستان سرپل ذهاب در گفتگو با راديو ندا از خسارت هاي زلزله و سختي و مشكلات مردم زلزله زده در منطقه مي گويد.

    https://radio-neda.blogspot.com/2017/11/blog-post_29.html

     
  57. زکریای ناراضی گرامی سید مرتضی آخونده! حضزت ایشان 4/5 سالیست که دراین سایت /// می نویسه و بخیال خودش مجاهده در راه اسلام می کند. دوست ارجمند این قوم /////////////////// مثل اجل معلق بر سر ایران و ایرانی سوار شده اند. اگر دنبال مقصر ش می گردید من و شما و نوریزاد و پدر و مادر و اجداد ما و شما و تمام ایرانیان بدون حتی یک استثناست! .همان پیرزن و پیرمردیکه بدون حتی فهمیدن و فکر کردن ////// عربی فقط سرش را پائین و بالا می کند. دوست گرامی اسلام و آخوند خرد ورزی و خود بودن را از مردم ما گرفته. اسلام چهار چوب زندگی ما را ترسیم کرده. اصولا ما را از بکار بردن خرد خود بی نیاز کرده است. دوست ارجمند شما چه توقعی از آخوند دارید؟ ایشان نان خریت و بی شعوری ما را می خورد و مشتی ///////////////// مجلس مثل همین انارشیست هم برایش مجلس گرم می کنند. دوست ارجمند کافیست که نظری به اطرافت بیا ندازی. شما نگاه به حرف زدن ایرانی جماعت کنید. براحتی دروغ می گوید چند تا قسم ///////////////////// می خورد ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////برای تعریف و تمجید از بچه اش /////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////// دوست ارجمند مشکل از ما و فرهنگ عفونتی ماست. فرهنگ ما به عفونت ویروس //////// شده و هیچ راهی جز یک مبارزه فرهنگی و مستمر برای زدودن آن//////////////////////// نیست. ////////////////////////

     
  58. درود بر نوریزاد عزیز و سایرهم میهنان ارجمند

    حضورتان عارضم بنده دو سه سال پیش موضوعی را در مورد حضرت موسی درهمین سایت محترم پست کردم و بخاطر بحثی که درهمین مورد در ِتِرد پیش صورت گرفت لازم دیدم که دوباره دراین مورد چند کلمه ای بعرض عالی برسانم

    دراواخرقرن هیژدهم بعد ازحمله و تسخیر مصر توسط ناپلئون، فرانسوی ها یک کتیبه سنگی که بر روی آن متنی که با الفبایی شبیه خط میخی ایران باستان هک شده بود کشف کرده و آنرا به یکی از پادگانهای خود درشهرالرشید واقع در دلتای شمالی رود نیل بردند. این کتیبه باستانی در تمام دنیا به « روزتا استون » ( Rosetta Stone ) معروف هست

    درسال ۱۸۰۱ انگلیسی ها نیروهای فرانسوی را از مصربیرون کرده و این کتیبه را تصاحب نموده و بموزه انگلستان منتقل کردند. محققان، باستانشناسان و مورخین باین موزه درلندن هجوم بردند و بعد صرف زمان وکوشش بسیارهیچکس قادربخواندن و کشف رموز نهفته درآن کتبه نشد و نتیجتا تصمیم گرفتند که با استفاده ار گچ و ماسه و سایر مواد موجود از آن قالبگیری کرده و باصطلاح تعداد زیادی کپی درست کنند
    کپی ها را به تمام موزه ها، دانشگاه ها ، سایرموسسات پژوهشی (البته نه از نوع حوزوی) باستانشناسان، زبانشناسان و حتی اشخاصی که اصراربسیاربرای دریافت آن می ورزیدند ارسال داشتند. تا اینکه یک معلم فرانسوی و یک انگلیسی (میگویند همزمان تا کسی تنها کاسب اعتبارنباشد) بانگ برآوردند « یافتم..یافتم »

    در زمان فراعنه مصریان صفحات پیرونی و پائینی سنگهای تمامی بنا ها مانند اهرام، مجسمه های لِکسور و گیزه، ستونها و دیوارهای سنگی را مانند روزنامه در نظر گرفته و تمامی وقایع مهم مانند جشنها، جانشینی ها، تاجگذاری ها، تولدها و درگذشت نامداران، خشکسالی ها، کشورگشایی ها و سایر وقایع مهم ازاین قبیل را بر روی آنان حک میکردند ولی تا اوایل قرن نوزدهم هیچ فردی قادر برمزگشایی و خواندن انان نشده بود تا اینکه بانگ یافتم….یافتم که عرض کردم در جهان طنین انداخت.

    فوج عظیمی از دانشمندان و اشخاصی که دربالا ذکردم بطرف مصرهجوم برده و شروع بخواندن سنگ نبشته ها کردند. ولی در کمال تعجت ودهان بازگشوده کوچکترین نمودار و حتی اثری هر قدرکوچک ازموجودی بنام موسی و یا اسیران بنی اسرائیلی و فرار ششصد هزار نفر ازآنان (اِکسودوس) ازطریق شکافی که «یهوه» برای آنان دردریای سرخ بوجود آورده بود تا بامروز پیدا نشده است. موسی شخصی بجزیک اسطوره که بنی اسرائیل انرا نسل بنسل بازگو کرده اند نیست.

    ناگفته نماند که هدف بنده بهیچ عنوان اهانت و یا بی احترامی به کلیمیان محترم دراقصی نقاط جهان نبوده و نیست نقط عرضم اینست جماعت معتقد به هرسه ادیان ابراهیمی بنیادهای باورخود بر روی افسانه ها، داستانها و موهومات پایه گذاری کرده اند

    پاینده ایران بزرگ
    رسول

     
    • اولین تاریخ نگاری(نه بصورت کنونی)را باید در تورات دید. مقداری از آن چون لوحه های یافت شده و بابل و… به اثبات رسیده است. جمع آوری و نوشتن و نگهداری تورات نیز بدست روحانیان یهودی ،همان قشر باسوادو متدین بود .
      یهودیان باور تک خدایی را ترویج دادند . اگر تنها وسعت زندگی آنها را در خاورمیانه در نظر بگیریم که مهد تمدن قدیم بود.یهودیان نقش بسزایی در فرهنگ منطقه داشته اند.
      و نباید فراموش کرد، پایه اسلام از یهودیت است.

       
    • رسول گرامی تورات شامل چندین کتاب و نوشته است که قسمتی تاریخ و لی بیشتر همان افسانه ها و اسطورهای یهودیست انجیل و قرآن هم تقریبان کپی برداری از همان متل های یهودی است. بدبیاری ما زور شمشیر //// و فرصت طلبی عده ایی و //// اکثریتی است که خرد خود را به آخوند سپرده اند. طرف می خواد با خانمش و یا پسرش و یا هر کسی به دیدن نمایشگاه نوریزاد بره میگه انشااله! تازه این از تحصیل کرده و خردمندمان است وای بحال بقیه.بقول زنده یاد صادق هدایت….. این هوش برتر ایرانی هم تو ک…رفته!

       
    • زکریای ناراضی

      اون موسی در سبد و این موسی در گونی: زنگ تفریح!

      پیش از تأسیس شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در حکومت سابق، اتوبوس ها شخصی بودند که مالک رانندگی میکرد و یک پارکابی هم به عنوان شاگرد در ایستگاه مرتب با صدای بلند به مردم اعلام میکرد: حسن آباد، توپخونه، بازار… بدو بیا…

      یه کلیمی با یه گونی روی پشت اش سوار یکی از این اتوبوسها شد و گونی را هم بغل دستش روی صندلی گذاشت. وقتی ظرفیت اتوبوس تکمیل شد، شاگرد شوفر اومد بالا و شروع کرد به جمع کردن کرایه ها از مسافرین. کرایه ی هر نفر یک قرون بود. مسافر کلیمی یک قرون به شاگرد شوفر داد. شاگرد شوفر گفت دوزار میشه. مرد کلیمی اعتراض کرد که چرا دوزار؟! شاگرد شوفر گفت: خودت جای یه نفر نشستی و گونی هم جای یه نفر دیگه رو گرفته، میشه جای دونفر. دوزار میشه. مسافر باز اعتراض کرد و شاگرد شوفر هم قبول نمیکرد. تا اینکه شاگرد شوفر گفت: خیله خب، یه قرون بیشتر نمیدی؟ من هم گونی رو از پنجره میندازم بیرون. مرد کلیمی دست پاچه شد و سر گونی را باز کرد و گفت: موسی بیا بیرون. این بابا دوزار کمتر نمیگیره.

       
  59. تاریخ فراموش نشده

    #ارسالی_مخاطبان دررابطه با سخنان آیت الله #مکارم_شیرازی سلطان شکر ایران که گفته بود: ورود زنان به ورزشگاه مشکلِ کشورما نیست مطرح نکنید و ویدیو ی زیر

    در رابطه با این پست باید به شما بگم من در شرکت کشت و صنعت کارون واقع در خوزستان کار می کنم ، این شرکت بزرگترین شرکت تولید شکر در خاورمیانه هست و شاهنشاه فقید شخصا سال ۵۴ اونو افتتاح کرد ، می خوام فقط در این حد به شما بگم که در خوزستان به عنوان بزرگترین استان تولید شکر ایران ، تولید شکر در پاییز استارت میخوره و ما الان هزاران تن شکر تولید کرده ایم با کیفیت بالا ، اما به لطف افرادی مثل اقای مکارم شیرازی و داماد و دارو دسته هایشان شکر با قیمت پایین تابستان وارد شده و الان بازار کاملا اشباع شده و با اینکه دولت قیمت مصوب شکر رو ۲۷۲۰ تومان اعلام کرده الان هیچ کس حاضر نیست حتی کیلویی ۲۴۰۰ تومان از ما بخره ، شرکتی با ۲۵۰۰ نفر کارگر و کارمند و اینم وضعیت ما ، بخدا کار خوابیده هزاران تن شکر انبار شده تا مشتری پیدا بشه ، این چه مملکتی هست نمی دونم فقط واقعا هر روز که می گذرد میگم ای کاش تو این دوره زندگی نمی کردم ، دوره ای که هیچ اتحادی هم بین مردم وحود ندارد ، ممنون از شما

     
  60. سلام بر ناظران گرامی
    حضرت آیت الله ما مدتهاست که شما و اسلافتان را منحرف می دانیم.شما صلاحیت این را ندارید که بخواهید سنجه تشخیص انحراف یا عدم انحراف دیگران باشید.شما که مردم را ذی حق انتخاب سرنوشت خویش نمی دانید با چه شهامتی برای دیگران سره و ناسره به راه انداخته اید؟!مگر ملت ما باید بازیچه بی خردیهای امثال شما باشد که روزی خواب می بینید فردی مورد تایید امام غایب بوده و روز دیگر همو را دارای انحراف معرفی می کنید؟!آیا این خود انحراف و فریبکاری نیست؟!منحرف اصلی شمایان هستید که بر پیکره جامعه ایرانی پیله بسته اید.
    https://www.bbc.com/persian/amp/iran-42194641
    موفق باشید

     
  61. اگر احمدی نژاد مصداق لات از چشم افتاده است شما مصداق بچه پر رو هستید! ف. م. سخن

    محسنی اژه ای اخیر گفته است:

    «محمود احمدی نژاد لاتی ست که یک مدت از چشم‌ها افتاده بود و رنج می‌برد. زبان او هرز شده است و هرچه به زبانش بیاید می‌گوید.»

    محسنی اژه ای که اکنون به عنوان سخنگوی قوه ی قضاییه در جمهوری اسلامی ایفای نقش می کند، خود از آدمکشان سرشناس این حکومت است. او همان کسی ست که در کسوت رییس دادگاه ویژه روحانیت، در جلسه هفتگی هیات نظارت بر مطبوعات با عیسی سحرخیز نماینده مدیران مطبوعات در این هیات گلاویز شد و اقدام به پرتاب قندان به سوی او و سپس گاز گرفتن شانه چپ او کرد. به عبارتی کسی امروز به احمدی نژاد «لات از چشم افتاده» می گوید که خود یکی از «گُنده لات»های سرشناس حکومت است.

    بسیاری از مردم ایران، و نویسندگان منتقد حکومت، حتی پیش از انتخاب احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور، خطر روی کار آمدن این «موجود» را تشخیص دادند و نهایت تلاش شان کردند تا حداقل این بختک بر سر ایران نیفتد که افتاد و در چهار سال اول ریاست جمهوری اش، آبرو و حیثیت برای ایران و حتی جمهوری اسلامی باقی نگذاشت.

    در انتخابات بعدی ریاست جمهوری، مردم با حضور گسترده در انتخابات، و دادن رای به مهندس موسوی بار دیگر تلاش کردند تا این آدم «لات» و به باور ما «روانی» را از جایگاه ریاست جمهوری به زیر بکشند، که این بار خامنه ای، شخصا وارد عمل شد و دستور سرکوب مردم و ابقای احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور را صادر کرد.

    در این سرکوب وحشیانه، خون تعداد زیادی از مردم بر زمین ریخته شد و فجایعی مانند فاجعه ی کهریزک به وقوع پیوست. خامنه ای که این بار سنبه ی مردم را پر زور دیده بود، برای اثبات این که در جمهوری اسلامی، فقط حرف اوست که اعتبار دارد، در سخنرانی اش رسما و علنا خطاب به دوست پنجاه ساله اش هاشمی رفسنجانی گفت که نظر احمدی نژاد، به نظر او نزدیک تر است و به این طریق هاشمی رفسنجانی را هم جزو مغضوبین قرار داد و نیمچه قدرتی هم که در اختیار یار دیرینه اش بود از او گرفت و او را دچار مرگی رقت بار کرد.

    رهبران جنبش سبز، به خاطر رو در رو شدن با خامنه ای و بیان این واقعیت که در انتخابات تقلب شده و آرای مردم به نفع احمدی نژاد ثبت شده به حصر و حبس افتادند و از سال ۸۸ تا امروز همچنان در اسارت به سر می برند.

    اما احمدی نژاد که اندک اندک مالیخولیای ارتباط با «امام زمان» تمام ذهن او را پر کرده بود، شروع به شلنگ تخته انداختن و «عبور از ولایت خامنه ای» کرد و شد آن چه که نباید می شد:
    احمدی نژاد از چشم «ولی» افتاد، و چون از چشم ولی افتاد، از چشم «نوچگان ولی» هم افتاد؛ نوچگانی که جز سمعا و طاعتا گفتن و اطاعت کورکورانه از خامنه ای کار دیگری بلد نبودند و نیستند.

    حالا دوران «کی بود کی بود من نبودم» آغاز شده و نوچگان به هنگام مطرح شدن موضوع «احمدی نژاد» هر یک به سوراخی می خزند تا بلکه زمان، به یاری شان برسد و مردم فراموش کنند که همین ها بودند که «معجزه ی هزاره ی سوم» را به ایران تحمیل کردند.

    مصباح یزدی که یکی از «قربان صدقه روندگان» احمدی نژاد بود در گفت و گو با خبرنگار خبر آنلاین گفته است:
    «امروز احمدی نژاد را تایید نمی کنم!»

    آقایان به همین سادگی می خواهند از زیر بار مسوولیت شانه خالی کنند حال آن که مسوول مستقیم فاجعه ی هشت ساله ی احمدی نژاد شخص خودشان هستند.

    اکنون سخن اینجاست که:
    اولا خامنه ای که رسما و علنا گفت که نظر احمدی نژاد به نظر او نزدیک تر است آیا مسوولیت هشت سال نشاندن این آدم «لات» بر مسند قوه ی مجریه را قبول می کند یا خیر؟
    ثانیا خامنه ای که به خاطر این «لات از چشم افتاده»، موسوی و کروبی و رهنورد را به حبس و حصر انداخته آیا دستور آزادی آن ها را صادر می کند یا خیر؟

    این سه نفر به جرم این که در مقابل احمدی نژاد ایستادند و او را خطری برای «جمهوری اسلامی»ِ بنیان نهاده شده توسط خمینی معرفی کردند به حبس افتادند. اکنون که این موضوع ثابت شده و احمدی نژاد از معجزه ی هزاره ی سوم به یک لات از چشم افتاده تنزل مقام یافته، دیگر نگهداشتن این سه نفر در حبس موضوعیت ندارد و جا دارد خامنه ای به خاطر ظلمی که بر آن ها رفته، از آن ها عذرخواهی کند و حلالیت بطلبد.

    اگر این کار صورت نگیرد، در حبس نگه داشتن این سه نفر مصداق عمل بچه پر رو ها خواهد بود؛ بچه پر روهایی که وقتی می بینند خطا می کنند، به جای کوتاه آمدن و عذرخواهی، یک چیز هم طلبکار می شوند.

    http://news.gooya.com/2017/12/post-9737.php

     
  62. اخبار: حاج مسعود بهنبود بی بی سی پناه مدعی شده بود که پرستو فروهر در دوم خرداد ۱۳۷۶ خورشیدی به محمد خاتمی رای داده است و خطاب به منتقدانش نوشت: «مختصرترین جواب اینه که خود زنده یاد پروانه فروهر به خاتمی رای داد.

    صبیه حاجی فروهر جواب داده که مادرم به آقای خاتمی رأی نداد. آنها به رأی دادن در این سیستم باور نداشتند. اعلامیه‌هایشان درباره کناره جویی از رأی گیری هم روی سایت فروهرها هست.

    مش قاسم: ۱- حاج مسعود بهنبود بی بی سی پناه حسابش مشخصه، راست و دروغ از این و اون زیاد میگه که خودشو مهم جلوه بده. ۲- اینکه ضعیفه حاجی فروهر به حاج ممد فریبا رای داده یا نداده واسه راه گم کردنه. حاجی فروهر و ضعیفه ممکنه “به رای دادن در این سیستم باور نداشتن”، ولکن رای رو که به این سیستم در سال ۵۷ دادن که! اونروزی که حاجی فروهر با وعده وزوزیر/* شدن در حکومت اسلامی رفت دنبال …(سه نقطه از مش قاسم)ون آخوندا مهمه، اون روز بود که ملت ایران به چاه منقلاب ۵۷ فرو شد. اون روز بود که سره از ناسره مشخص شد، اونروز بود که حاجی فروهر نشون داد فهمش از حرفهایی که میزد چی بود. حالا ۲۰ سال بعدش ضعیفه اش به کی رای داد یا نداد چندان مهم نیست.

    /*: ک

     
  63. حسن/*: هیچ کدام از وعده‌هایم را فراموش نکردم
    مش قاسم:…..و ادامه داد فقط قصد انجامشون رو ندارم. اون اولی مگه قصد قولهایی رو که داد داشت که من دومیش باشم؟ چه ساده هستین شماها که میپرسین!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

241 queries in 4118 seconds.