سر تیتر خبرها
غرور شکسته ی یک صدای آسمانی + مصاحبه + تحلیل هفته + روضه

غرور شکسته ی یک صدای آسمانی + مصاحبه + تحلیل هفته + روضه

دیشب از سردشت بیرون زده و به مهاباد آمده ام. راستش را بخواهید حال خوبی ندارم. شاید طعم دلنشین صدای “عزیزشاهرخ” بتواند مرا دگرگون کند. شما نیز اگرجای من بودید، ازتماشای حال و روز سردشت و مردمان بی پناهش می گداختید. به مهاباد که رسیدم شب بود و دیر وقت. این شهر را پیشترنیز دیده بودم. شهری آرام و تمیز و متین و نسبتاَ بهره مند از ظرفیت های خوب برای رشد و توسعه. نشانی عزیز را دارم. کجا؟ چهار راه آزادی. صدای او را شنیده ام. جنس صدایش جوری است که دست به دل مخاطب می برد و دل را از هرکجا که هست برمی کشد و به وادی شوق در می اندازد. عزیز، خواننده و شاعری است که از هر دو رژیم پهلوی و اسلامی آسیب دیده است. پیش از انقلاب یک سه سالی زندان بوده و بعد از انقلاب از کار اخراج شده. اخراج ازکجا؟ از اداره ی فرهنگ سابق مهاباد و اداره ی ارشاد فعلی. که بعنوان یک کارشناس تجربی درآنجا مشغول کاربوده است.

صدای آواز عزیز یک صدای داوودی است. صدایی آمیخته به حزن و شور و تحریرهای ماهرانه. زلال و مسلط. بدا که فقر، سالهای سال فرصتی برای ظهور این خواننده ی مطرود و بی کس برنتافت و او را به دور دست های هنر تاراند. بکجا؟ به میوه فروشی. به رانندگی. به کارگری. عزیز آنقدرکارگری می کند تا سر انجام یک مغازه ی کوچک می خرد و انبوه نوارهای کاست و از رده خارجش را به آنجا منتقل می کند. دراین مغازه او چه می کند؟ تصنیف های خودش را کپی می کند و می فروشد. به تقاضای من همانجا چند تکه ازکارهایش را برایم پخش می کند. پیش از آن اما همان چند تکه را برایم می خواند. گر چه سن و سالی از او گذشته اما زلالیت صدای او همچنان باقی است.

عزیز شاهرخ، آسیب دیده ی تنگ نظری های ماست. آسیب دیده ی حسادتهای حرفه ای. آسیب دیده ی نفهمی های کسانی است که نسبتی با هنر ندارند اما برای هنر و هنرمندان تعیین تکلیف می کنند. با اطمینان می گویم: عزیز شاهرخ اگر دوستی، رفیقی، آشنایی، رابطی، و مدیرهنریِ زبان بازی داشت اکنون یکی از سر آمدان موسیقی کُردی و از بر جستگان آواز کشور بود. من از همینجا از اساتید گرانقدرمان جنابان شجریان و ناظری تقاضا می کنم که در دستگیری عزیز شاهرخ پای پیش بگذارند. که دستگیریِ شاهرخ نه به این است که پولی در دخلش بیندازیم، نه، دستگیریِ مورد نظرمن برکشیدن و به عرصه در آوردن صدای فرو خفته ی عزیز است. که صدای عزیز همچنان شنیدنی است. غرور وی سخت ور شکسته است. باید دست غرور وی را گرفت و یاوری اش کرد.

وقت خداحافظی فرا می رسد. صورت عزیز را می بوسم و دست برشانه اش می گذارم و می گویم: هنوز دیر نشده، یک وقت دیدی یکی آمد و سرمایه ای روی میز مغازه ات نهاد وگفت: بیا شریکی چند تا آلبوم موسیقی تولید کنیم و بیرون بدهیم. سرمایه از من، شعر و تنظیم و خوانندگی ازشما. و شما می گویی: باید فکر کنم. عزیز آرام خندید. نمی دانم به چه؟ به سخن من یا به عمر رفته و جفاهای دیده. راستی هر وقت به مهاباد آمدید حتماً در خیابان آزادی به ملاقاتش بروید. اگربدانید من امروز چقدر برایش کف زدم! درهمان مغازه ی کوچک و فقیر.

سه قطعه ازکارهای عزیزشاهرخ تقدیم به شما:


http://www.youtube.com/watch?v=5POF3NpiDno
http://www.youtube.com/watch?v=lZoB46sPCcs


محمد نوری زاد
ساعت ده صبح بیست و هفتم آبان نود و دو- مهاباد

مصاحبه با شبکه ی تلویزیونی ایران فردا در برنامه ی تفسیر خبر

تفسیر خبر چهارشنبه ۱۷ آبان



تحلیل هفتگی

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

103 نظر

  1. در شهر هرت
    بحث در مورد شریعت و دین لازم و برای هر فرد مسلمان و غیر مسلمان ایرانی جزو واجبات و اصل است زیرا با آن سر و کار دارند.زیرا که حکم شرع و دین بر آنها حکومت می کند.

    شریعت و دین را باید زیر سوال برد ودین اصولا احتیاجی به آخوند و ملا ندارد.
    دین در واقع همان وجدان و اخلاق نگهدارنده هستی و زندگی است ، اینکه آخوندها معنای سیاسی بدان داده اند تنها برای قدرت یابی و بندگی و بردگی دیگران بوده و کار و کاسبی اشان است.

    حق مسلم همه است که تمام موارد دینی را زیر سوال ببرند و آنرا رد و یا قبول کنند، زیراهر فرد باید مسولییت پذیر باشد و بداند چه می کند. حقی که آخوندها تنها برای خود قایلند حق اندیشدن و تصمیم گیری.

     
  2. در شهر هرت
    در حالی که ۹۰در صد جاده های ایران ملزم نوسازیند ،جاده راهی که بطرف کربلاو نجف ساختند، از جیب ملت برای شیعه گستری ولایت بود.
    کربلایی که ساخته و تعمیر شد نیز نه تنها از جیب ملت، بلکه با جان ملت بود تا در روز مبادای ولایت پایگاهی و مرکز درآمدی باشد.

    رهبر و روحانی و ولایت همه کیفشان جور است زمانی که سه میلیون خرج و هزینه می کنند و پولشان را در جیب آقایان می ریزند و گوسپند وار برای سلاخی دفاع حرمین می روند.
    آنوقت ملت می پرسد پولمان کجاست؟
    آنهم ار رئیس قضایی که در نجف بدنیا آمده و ولایت و دولتی که کربلا را کعبه دوم خود می دانند؟؟

     
  3. با سلام
    جناب فرزند ایران که در مطلب زیر قدری روی مهاجرانی زوم کرده ای

    « فرزند ایران
    7:14 ب.ظ / نوامبر 7, 2017
    اون وقت چه کسی این کارها را کرد؟ یکیش همین مردک مهاجرانی نبود؟ »

    به حق و هوشیارانه روی مهاجرانی زوم کرده ای، امثال ٱقای مهاجرانی که سالها رفیق حجره و گرمابه و گلستان و تولید ایتام و توسعه گورستان و شریک
    و عامل جرم و جنایت سر دمداران نظام مقدس بوده اند طبیعی است که مدافع نظامی باشند که آنان را از گمنامی و بی نامی و بدنامی و بی هنری و بد گهری وبد فرجامی بر کشید و به صدارت و سروری و وزارت
    رساند و ابتدا با دست آنان به انهدام مغز این جامعه نگون بخت و قتل عام انقلابیون آگاهش پرداخت ،سپس از خزانه مفلس، مردم عادی و عامی و خرافه پرست، امامزاده ساز و گول خور چنان بذل و بخششهایی در حقشان کرد که آخورشان برای دهها نسل انباشته از « خون دل من و اشک دیده شماست » آنان نه دشمن نظامند، نه منتقد نظام، بلکه آنان ذخیره آخرت نظامند، تا چنانچه موجودیت نظام به خطر افتاد و نظام مقدس ناچار به عقب نشینی و تغییر رویه شد و چهره های رسوا قادر به ادامه سیادت و سروری نبودند و با سر افکندگی سر از سرزمین اربابانشان در آوردند، همین افرادی که در کشتار و قتل عام انقلابیون همراه و همدست سایر جانیان بوده و به اتفاق آنان انقلاب مردم ایران را به انحراف و ابتذال کشاندند، در سیمای اپوزوسیون بیایند و با اسمی دیگر و عنوانی دیگر همین نظام را نجات دهند، البته چه باک اگر در این میان، تعدادی طلبه فلک زده و فقیر که از شدت کودنی و بیچاره گی در هیچ رشته ای شایستگی و استعداد نداشته اند و از سر ناچاری راهی حوزه های علمیه شده اند تا با آموختن این علوم چرکتاب نکبت بار، در باره بادمجان و شلغم و زردک احادیت تولید و تبلیغ، و مرغ پخته را به خنده وادار کنند،سپر بلا و گوسفند قربانی نجات عناصر انگلیسی و روسی و استعماری شوند و مردم مجروح غارت شدهٔ انتقام جو نیز ، با فرو کردن نیش زهر انتقام خود، در جان آن فرو مایگان فرو دست ، تشفی خاطری یافته و سر گرم شده ، تا عناصر و افرادی که در واپسین دم مصدر کارند، با بار کردن تتمه بیت المال، و پس از دهها سال پارو کردن، در دقایق نهایی نیز با جارو کردن هر آنچه از خزانه کشور، و خرانه انباشته در ضریح امام زاده ها، باقی مانده،است به عناصر اصلی زمان و فرصت و فراغت فرار بدهند. افرادی چون مهاجرانی، کدیور،
    گنجی، یوسفی اشکوری و….. ذخیره آخرت نظامند و شما بدرستی با گرفتن انگشت ابهام، اتهام را متوجه مهاجرانی کرده اید. اما از سایر مهاجرانیها که به دامان مادر استعمار
    خود مهاجرت کرده و اعقابشان با سرقت پولهای این مردم بینوا پروار شده و شبانه روز با الدنگی، در کاباره و کازینوها و استخرهای مختلط، و روسپی خانه ها در حال مطالعه صیغه صنعتی جوامع غربی و عیاشی و خوش گذرانیند و خود پلشت و پلیدشان نیز به شغل شریف! خیانت و جاسوسی جهت انهدام نهایی مردم ایران مشغول هستند غافل نباشید. آثار ارتزاق از دین،چون زقوم دوزخ است و جز با شعله های جهنم از جان و روح پاک نمیشود.

     
    • هموطن گرامی، خانم یا آقای شفیعی

      با سپاس از توجه شما. بله سیاهه این “ساندیس خورهای مبدل” بسیار بلند بالاست. همه جور جنس هم در چنته دارند: داخلی و خارجی، ایرانی و فرنگی، تحصیل کرده و بیسواد، لفظ قلم و لات، فکل کراواتی و کلاه مخملی، پولدار و آسمان جل ووو.
      از [آیت الله] بی بی سی فارسی و تقریبا همه کادر خبری و تحلیلی اش و مهمان های ثابت و فسیل المغز و دودوزه بازش بگیر تا رادیو فردا و بخش عظیمی از کادر صدای آمریکای فارسی (همه آن ها را نگفتم) تا گنجی و اشکوری و ولی نصر و پدر دودوزه بازش حسین نصر (که هم کوتاه مدتی در سال 57 رییس دفتر مخصوص شهبانو فرح پهلوی بود و هم شدیدا با مدرنیته و حیات معنوی غرب دشمنی دارد و با نظریه پردازی های موذیانه و نامعتبر تقابل هویت اسلامی ایران با تمدن انسان گرای غرب را تایید و تقویت می کند) و کدیور و مجتهد شبستری و صانعی و علیرضا نامور حقیقی و نیک آهنگ کوثر و ابراهیم نبوی (با آن مصاحبه مشمئز کننده اش با صدای آمریکا که “کشتار 67 تمام شد و رفت. کسی هم یادش نیست. تو هم یاد کسی نیار”) و کامبیز حسینی و علیرضا نوری زاده و شیرین عبادی و مسیح علینژاد و ابراهیم گلستان و امید دانا و جمع کثیری از انجمن ها و سازمان های غیر دولتی به اصطلاح حقوق بشری (که دست بالا 5 نفر عضو هم ندارند اما اسامی دهان پرکن و کاغذ سیاه کن بدردبخوری دارند) و شمار زیادی از اعضای هیات علمی ایرانی دانشگاه های اروپا و آمریکا در این فهرست بلند بالا می گنجند.
      به این جمع عجیب الخلقه، لات ها و لمپن ها و نوکیسه ها و گشنه های فرهنگی و اخلاقی را اضافه کنید که به وعده یک پرس غذا یا یک مبلغ مستمری فلاکت بار همچون درندگان به مهمانی های سفارت های جمهوری اسلامی (ننگم آمد بنویسم سفارت ایران) و همایش های بخور بخور مشابه و صف نذری در اروپا و آمریکا حمله می برند.
      می دانم که دادن لقب “سرمایه های سیاسی جمهمور اسلامی” به افرادی چون شیرین عبادی و کامبیز حسینی و مسیح علینژاد و نوری زاده (با آقای نوریزاد عزیز اشتباه نشود) و امیرفرشاد ابراهیمی و مسعود کیمیایی و امثالهم برای بسیاری از هموطتان مایه تعجب و حتی سرمنشاء خشم و انزجار آنان نسبت به من خواهد بود، اما واقعیت این است که نامبردگان و دیگر کسانی که در جایگاه مشابه اینان هستند به آن بخش به اصطلاح “اصلاح طلب” حاکمیت وصل هستند و بده بستان ها دارند. من با شمار زیادی از اینان دستکم یکی دو بار دیدار کرده ام و هر بار با دیدن دورویی ها و دروغگوییهایشان و روابط مخفی کثیفی که دارند دچار تهوع و استفراغ روحی شده ام.
      شتاخت این “ساندیس خورهای مخفی” رنگارنگ و خوش آب و رنگ البته بسیار آسان است: هر کسی را که منتقد برقراری موازین حقوق بشری در ایران است، موافق مماشات با جمهوری اسلامی است، به پاکسازی و چال کردن گذشته خود مشغول است، طرفدار اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی و مخالف سقوط نظام است، به “دموکراسی اقلیت” باور ندارد، یا در زمان موضع گیری صریح در برابر جمهوری اسلامی دچار لکنت و احیانا خفگی می شود، می توان با آرامش خاطر در این فهرست جا داد.

      با احترام
      فرزند ایران

       
  4. هر گاه که سایر کامنت گزاران این آنارشیست را سر جای خود نشانده اند، که خیلی‌ خوب هم نشانده اند، یا غایب می‌‌شود یا کم می‌‌نویسد یا به روال و سبک و سیاق دیگری ظاهر می‌‌شود تا اینکه تاب تحمل قایم کردن آن نهاد ناآرام و مغشوش و مشوش خود را از دست می‌‌دهد و شروع به حمله به آقای نوریزاد می‌‌کند با افزودن قید این آخرین نقد من به نوریزاد است. مرد حساب اینها که تو می‌‌نویسی کجایش کمترین ارتباطی به نقد دارد؟ مگر نقد چیزی است که تا بحال جایی‌ در نوشته‌ای از تو اثری داشته است؟ هر چه می‌‌خواهی خود را بزرگ و گنده فرض کن اما این کمترین الزامی برای کسی‌ ندارد تا با تخیلات و توهمات تو همراه شود. بنشین سر جای خود و این چند دهمین بار است که در این سایت بی‌ آنکه حرف حسابی‌ زده باشی‌ ترجمان توهمات خویش بوده ای.

     
  5. روحیه صفاجو و تارا هوشمند 21ساله و سرمد شادابی 22ساله هرکدام به ۵سال حبس محکوم شده اند.
    این سه نفر در سال ۹۳ پس از دادن کنکور از ادامه مسیر یعنی دیدن رتبه خود و انتخاب رشته تنها به دلیل باورمند بودن به آیین بهایی بازمانده اند و آنها به این اتفاق و نقض اصل های ۱۹ و 20 و 23 قانون اساسی اعتراض کرده و به نهاد های دولتی متفاوت از جمله دفتر ریاست جمهوری و وزارت علوم و سازمان سنجش و دیگر نهادهای مرتبط با موضوع، نامه نوشته اند که از هیچکدام پاسخی دریافت ننموده اند، سپس با نماینده مجلس وقت تهران(آقای محجوب) ملاقاتی داشته اند که ایشان با توهین و تحقیر این سه نفر و دیگر دوستانشان را از دفتر خود بیرون کرده است.
    سپس پس از گذشت یک سال هر سه نفر در اسفند سال 94 بازداشت و در فروردین سال95 با قید وثیقه (خانمها روحیه صفاجو و تارا هوشمند هرکدام ۵۰ملیون تومان و آقای سرمد شادابی 200 ملیون تومان) آزاد شده بوده اند. بعد از ۶ مرتبه احضار برای تشکیل دادگاه که تنها دو جلسه آن تشکیل شد، در مرتبه چهارم به دلیل حضور نداشتن قاضی مقیسه، پرونده به قاضی دیگری داده شده و قاضی بعد از شنیدن دفاعیات متهمین و وکلای آنان برای بررسی بیشتر درخواست احضار کارشناس پرونده به دادگاه را کرده تا توضیح دهد چرا این سه نفر بازداشت شده اند، نهایتا درتاریخ 4 مهر96 دادگاه با حضور قاضی مقیسه و متهمین و وکلای آنان و بدون حضور نماینده دادستان برگزار شده که قاضی مقیسه بدون توجه به درخواست قاضی قبل بعد از یک ماه در آبان سال 96 رای به ۵سال حبس به اتهام «اقدام علیه امنیت ملی از طریق عضویت در فرقه ضاله بهائیت» (بهائی بودن) برای هرکدام از این سه نفر داده در حالی که در رای دادگاه هیچ اشاره ای به وجود لایحه در پرونده و یا دفاعیات متهمین و وکلای آنان نشده به صورتی که به نظر میرسد آنان وکیل نداشته اند و یا در دادگاه حضور نداشته اند.

     
  6. ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﻧﻮﺯﺍﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻭﻻﺩﺕ ﺳﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﺶ ﺟﺪﺍ ﺷﺪ !
    ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺘﯽ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﺸﻬﺮ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻨﻬﺎﻧﮑﺎﺭﯼ ﺁﻥ ﺗﻼﺵ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺖ، ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﯾﮏ ﻣﺘﻦ ﻭ ﻋﮑﺴﻬﺎﯼ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﺷﺒﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺯﻭﺍﯾﺎﯼ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻥ ﺳﺮ ﯾﮏ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭﻻﺩﺕ ﻣﯿﺪﺍﺩ .
    ﺑﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﮐﻤﭙﯿﻦ ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺑﻠﻮﭺ، ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ 9 ﺁﺑﺎﻥ 96 ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻭﻻﺩﺕ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺍﻭ ﭘﺮﻭﯾﺰ ﺑﺎﻣﺮﯼ ﺍﻫﻞ ﺭﻭﺳﺘﺎﯼ ﮔﻨﺒﺪ ﻋﻠﻮﯼ ﺩﻟﮕﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺷﻬﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﺸﻬﺮ ﺳﺮﺵ ﺍﺯ ﺗﻦ ﺟﺪﺍ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺴﺌﻮﻻﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻨﻬﺎﻧﮑﺎﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺧﻄﺎﯼ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻃﻼﻉ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻮﺯﺍﺩ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﻊ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺍﻣﻀﺎ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ .
    ﺑﺎﻣﺮﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺴﺘﮕﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﺗﺸﺮﯾﺢ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺑﻪ ﮐﻤﭙﯿﻦ ﮔﻔﺖ : ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺯﺍﺩ، ﺩﺭﺩ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ، ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺩﻟﮕﺎﻥ ﺑﺴﺘﺮﯼ ﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻭﺭﮊﺍﻧﺲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﺸﻬﺮ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﮐﻪ ﺳﺎﻋﺖ 10 ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪ .
    ﻭﯼ ﺍﻓﺰﻭﺩ : ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩﻥ ﺟﺜﻪ ﺑﭽﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﺳﺰﺍﺭﯾﻦ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﭘﺰﺷﮑﺎﻥ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ . ﺳﺎﻋﺖ 8 ﺷﺐ ﺩﭼﺎﺭ ﺩﺭﺩ ﺷﺪﯾﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ، ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﻮﻟﺪ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ، ﻭ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﭙﺎﭼﮕﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺗﻼﺵ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩﻥ ﺟﺜﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ، ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﭘﺮﺳﻨﻞ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﻮﻓﻖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﯾﺎ ﺳﺮ ﺍﺯ ﺗﻦ ﺑﭽﻪ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ . ﺑﻌﺪﺍ ﻓﻮﺭﺍ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ﺍﺗﺎﻕ ﻋﻤﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺰﺍﺭﯾﻦ، ﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺪﻥ ﺭﺍ ﺳﺎﻋﺖ 10 ﯾﺎ 11 ﺷﺐ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺨﯿﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ .
    ﺑﺎﻣﺮﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ : ﭘﺮﺳﻨﻞ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﺯﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺯﺩﻩ ﻭ ﺍﻣﻀﺎ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﺳﺎﻟﻢ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﻣﻀﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪﺍ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﺍﺻﻞ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﻣﻄﻠﻊ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ .
    ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮔﺰﺍﺭﺷﮕﺮﺍﻥ ﮐﻤﭙﯿﻦ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺍﺧﺒﺎﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺻﺤﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﻣﺎﺩﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺳﺰﺍﺭﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﯿﻎ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺑﺮﯾﺪﮔﯽ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﻥ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺨﯿﻪ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﺑﺎﻣﺮﯼ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﻤﭙﯿﻦ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺻﺤﺖ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻣﺴﺌﻮﻻﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﮐﺎﻣﻼ ﻻﭘﻮﺷﺎﻧﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺍﺳﺖ، ﻋﮑﺴﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ، ﺳﺮ ﮐﻮﺩﮎ ﮐﺎﻣﻼ ﺍﺯ ﺳﺮﺵ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﻞ ﺩﻭﺭ ﺗﺎ ﺩﻭﺭ ﺳﺮ ﺑﺨﯿﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺟﻮﺭ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﻭﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ : ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ، ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﻭﻗﺖ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺟﺴﺪﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﺎﻣﻼ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯿﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺑﺎﺯﺵ ﻧﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﺎ ﺑﻤﭙﻮﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺴﺘﮕﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ، ﺑﻪ ﺟﺴﺪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺑﻪ 110 ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﭘﻠﯿﺲ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺟﺴﺪ ﺍﺯ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﻓﻦ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﻧﺎﻣﺒﺮﺩﻩ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﮔﻔﺖ : ﻣﺴﺌﻮﻻﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﻧﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﻻ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺴﺘﺮﯼ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﻢ ﺑﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﻣﺎﺩﺭ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﻫﻢ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﺮﺧﺺ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
    ﻻﺯﻡ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻭﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﺁﺫﺭ ﻣﺎﻩ 94 ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺸﺎﺑﻬﯽ ﺩﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﭼﺎﺑﻬﺎﺭ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺳﺮ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺧﯿﺮ ﺍﻟﻨﺴﺎﺀ ﺟﺪﮔﺎﻝ ﺍﺯ ﺑﻮﻣﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﭼﺎﺑﻬﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺍﺯ ﺗﻦ ﺟﺪﺍ ﺷﺪ .
    ﮔﻔﺘﻨﯽ ﺍﺳﺖ، ﺁﻣﺎﺭ ﻣﺮﮒ ﻭ ﻣﯿﺮ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻭﻻﺩﺕ ﺩﺭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺳﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺘﻮﺳﻂ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻋﻠﯿﺮﻏﻢ ﺗﻼﺷﻬﺎﯼ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺴﺌﻮﻻﻥ ﺍﻋﻼﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺣﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ ﻭ ﻧﻮﺯﺍﺩﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺳﯿﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ.

     
  7. اخبار دانشگاه کمبریج: گوسفند می‌تواند افراد آشنا را از روی عکس تشخیص ‌دهد.
    مش قاسم: منقلابیون ۵۷ که اینرو سالها پیش با دیدن عکس اون اولی توی ماه ثابت کردن که! ای داد و بیداد، حق اینا رو باز انگلیس خورد.

     
  8. با توجه به مزخرفات دینی که از صدا و سیمای ولایت مدار هر روز بر فهم و شعور و خرد ایرانیان شلیک میشود تا به امید شیطان، ایرانیان فهم و شعورشان به آنجا برسد که ایمانی حداقل در حد بادمجان به “ولایت ائمه” بیاورند ،نیاز به درک آفات و مصیبتهای ولایت فقیه و حکومت دینی هر رزو بیشتر میشود.
    فهم رایج و عادی بشر از کیفیت حاکمان و یا حاکمیت این است که بتوانند انتخابهای درست از بین چندین گزینه را برای سعادت مردم خود انجام دهند و بر همین مبنا، هم ارزیابی شوند و هم انتخاب شوند. یعنی داشتن کار آئی و فهم و شعور تجزیه و تحلیل مسائل.
    اما این فهم رایج همیشه هم در تاریخ بشر امری قطعی نبوده است و پدیدار شدن نظامهای ایدئولوژیک بر علیه این فهم بشری سنت نا پسندی را ایجاد کرده که طی آن دیگر کارآئی حکومت و حاکمان مطرح نیست. در مورد حکومت دینی که یکی از نمونه ای بارز نظامهای ایدئولوژیکی است، آنچه که برای مردم مهم میشود “دینداری” حاکم است تا “کار آئی” وی. یعنی برای مثال در ایران برای ما مهم نیست که راه و روش رهبری و یا مدیریتی ولی فقیه چیست و یک ملت را به کجا میبرد بلکه مهم این است که او چقدر دیندار است. این دینداری هم تعریف خاص خودش را دارد و در قانون اساسی ایران بدون پرده پوشی از مرجع شیعه بودن سخن رفته است و بعد که دیدند کار سخت میشود آنرا به “مجتهد” بودن تقلیل دادند که تقریبا شامل 80% روحانیون حوزوی میشود که خود را مجتهد میدانند.
    بلای حکومت دینی بر سر یک ملت این است که به جای ارتقا سطح رهبری و مدیریت جامعه به بالاتر از نرم رایج، آنرا به حد شعورمومنین به خودش پائین می آورد.اگر آقای خمینی از نظر مدیریت اجتماعی نسبت به سایر رهبران دوران خودش نسبت 10 به 100 را داشت، جانشین وی به منهای 20 سقوط کرده است و این یعنی اینکه جامعه هم به همین میزان دچار اضمحلال شده. نشانه ای یک جامعه منحط هم همان شیوه زندگی آنها است که امروز علاوه بر مفاسدی که تا عمق جان نفوذ کرده در صدا و سیما که باید پنجره خرد ورزی و فهم و شعور مردم باشد، بادمجان بعنوان یک رویدنی ولایتمدار طرح شود و هیچ صدائی هم از هیچ حوزوی و مرجعی هم بلند نشود. البته که نباید انتظار دیگری هم داشت چون در نظام دینی حاکم ،مردم مطلوب کسانی هستند که حد شعورشان به همین حد برسد تا دیگر سئوالات اضافی طرح نکنند.
    اینروزها همچنین انواع عکس و اعلامیه میبینیم که نوه خمینی و پسر خامنه ای درس خارج فقه دارند و یعنی اینکه خیلی شایستگی رهبری هستند. دینداری هم به همین حد نزول کرده و لذا تمام کسانی که درس خارج دارند میتوانند رهبر بشوند.
    این یک سقوط آزاد کامل است و احتمالا بزودی شاهد باشیم که مداحان و قمه زنها نیز از شرایط رهبری و جانشینی امام زمان برخوردار شوند!

     
  9. حسن/*: خطاب به عربستان: بزرگتر از شماها نتوانستند علیه ملت ایران کاری کنند.
    مش قاسم: بوی جنگ میاد. همین جمله رو اون دلقک در زمان رییس/* بودنش به امریکا زد. چندانی نکشید این دومی به نرمش قهرمانانه رسید و تسلیم کامل در سوئیس. همین هشدارها رو در زمان اون اولی راجع به عراق به برادران منقلابی دادن، اینا نشنیدن تا کار به جنگ ۸ ساله رسید و جام زهر. اگه اینا فکر میکنن این مملکت توان یه جنگ دیگه رو در این موقعیت داره ما ملت ایران باید جلوی اینا رو بگیریم.

    /*: ک

     
  10. در شهر هرت
    مصالح ملی هیچ ربطی به یمن ندارد.مصالح ملی ایران هیچ ربطی به عراق ، لبنان ، سوریه ،فلسطین ، پاکستان و حزبالله ، حوثی ها، حشدالشعبی ، القاعده و داعش و طالبان و کربلا و نجف و آمریکا و روس و عربستان ندارد.

    تنها چیزی که برای نظام مطرح و مهم نیست مصالح ملی ایران است.
    اما، مصالح ملی کدامند؟
    مصالح ملی در درجه اول حفظ و نگهداری تک تک انسانها و اهمیت دادن و نگهداری ملت با هر عقیده و زبان و رسوم و دین و مذهب است .
    مصالح ملی در تمامیت عرضی و ملی ایران،شامل فرهنگ ،اقوام ،جغرافیا،محیط زیست و منابع طبیعی است و هر گاه خدشه ای به هر یک وارد آید،مصالح ملی بخطر افتاده است. حال باید پرسید مصالح ملی ایران مگر سالها نیست که دستخوش غارت و چپاول از جانب نظام شده است؟

    مصالح ملی ایران ربطی به دین و مذهب ندارد، حتا مذهب راجزوی از آن نباید شمرد. زیرا که مصالح ملی باواقعیت و قابل سنجش است و حال آنکه عقیده فردی غیر قابل سنجش است. در حالی که نظام داعشی طالبانی ایران سعی دارد مذهب را در قالب فرهنگ بقبولاند .
    مصالح ملی ایران چهار دهه است که به مصالح سپاه و نظام ولایتی تبدیل شده است.

     
  11. حاجی ناصالحی: ایران می تواند در چهار روز غنی سازی ۲۰در صدی را از سر گیرد.
    مش قاسم: بدو برو از سر بگیر! آفتابه دستته بزه زمین برو اتم بکن. بجنب ها!

     
  12. درشهر هرت
    دروغگو //////

    “رهبر;خدای متعال بر ما منت گذاشته و پیاده روی اربعین را خلق کرده است.”

    ۱- خالق پیاده روی اربعین ، اذهان کوچک و کودن و مغز فندقی اند.
    ۲- راه وبخور بخور آن هم از جیب ملت گرسنه ایران است .

     
  13. در شهر هرت
    مهرداد گرامی سلام و درود
    نظام در آماده باش است، داستان این موشک پرانی ها هم مثل مگس پرانی خاله خرسه است.سوال این است صلح چگونه در منطقه برقرارخواهد شد؟
    ۱-نظام ایران آتش بیار معرکه است.
    ۲-اسد
    ۳-نظام عراق
    ۴- گروههای شبه مذهبی و جهادی از طالبان و داعش تا حوثی ها
    ۵- یمن
    ۶- نقش پاکستان

    سروته همه را بگیریم به اسلام جهادی می رسیم، که گاه نام طالبان و گاه نام داعش و حزبالله و ..را بخود می گیرد.این ایدئولوژی جنگ طلب و تروریست مانع بزرگی برای صلح در منطقه است.
    مرحله از چه باید کرد؟ گذشته.

    ما شاهدیم که با ادامه جنگ ،شهرک سازی ها همانطور ادامه یافته . تنها راه حل برای مسئله فلسطین و اسراییل ،ایجاد صلح در منطقه و مذاکره است. حزبالله و نظام ایران با صلح مخالفند زیرا صلح با نابودی ایده های پوچ آنان همراه خواهد بود و ایده های آنان همان ادامه جنگ برعلیه کفار تا ظهور مهدی است!!

     
  14. در شهر هرت
    عقاید آقای نوری زاد عزیز انسانی است.
    یک انسان بیدار شده و بخود آمده و دانا، که از آنچه است رنج می برد، او از دروغ ، فریب آزرده خاطر است. اعمال و کردارهای ضد بشری را می بیند و می داند او چون یک انسان مسئول آگاه است دست بر دست نگذاشته و به در و دیوار می زند تا مگرچاره ای بیابد. آقای نوری زاد عزیز تنها یک انسان متعهد و آگاه است .

    تن آدمی شریف است به جان آدمیت
    نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
    اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
    چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
    واما، او در این رنج بردن تنها نیست و نخواهد بود.

    آقای نوری زاد عزیز، این چرخ از دور خارج شده است، روحانی کاره ای نیست، اکنون دور رسمی رهبر و قاسم سلیمانی است، راه برگشتی نیز نیست،طبق معمول ، راه اینان را اجساد جوانان و مردم صاف می کنند. این نظام به آخر خود رسیده است.مردم باید آگاه باشند و وارد مهلکه او نشوند.صلح در منطقه با این نظام امکان پذیر نیست و نخواهد بود.

    واما،
    -آنارشیستی که تابع رهبری است یک دروغگواست .زیرا یک آنارشیست هر گونه مرکزیتی را ردمی کند، هر چه باشد تقلید ازیک آخوند، یا یک رهبر.

     
  15. با پوزش از ورود به بحث بین علما در مورد خروج پیامبر از مکه در همین پست بین جنابان نوری زاد، سید مرتضی و ایوب

    ( این آخرین نقد من به جناب نوری زاد است، اگر چه اوقاتش را تلخ میکند ولی نقدی از سر دلسوزی و به عنوان یک دوست است. )

    جناب نوری زاد:

    1- شما که بازهم به همان روش همیشگی بصورت فصلی تغییر رنگ میدهید! …این چه نوع تشیعی ست که شما را برآن داشته که از روی هوس و میل شخصی هر زمان عشقتان کشید آیات قرآن را بر سر بگذارید و یا زیر پا له کنید؟!
    چگونه است که آیات قرآن را، هر کدام که شما را خوش بحال کرد قبول دارید و هر کدام که حالتان را خراب کرد رد میکنید؟
    این چه نوع مسلمانی و تشیعی ست؟
    در مورد تمامی موارد دیگر در دین اسلام منجمله پیامبر و امامان و خلفا و غیره هم همینگونه هستید! این عجیب نیست؟
    مگر میشود ادعای مسلمانی کرد و بعد اقرار به شیعه بودن و بعد اینهمه خروج کرد؟ شما از خوارج هم سبقت گرفتید؛ آنها قرآن را کامل قبول داشتند ولی شما آیات قرآن را، هر آنچه با درک شما همگون است قبول دارید و دیگر آیات ناهمگون را رد میکنید…
    مثال روشن: آیاتی که در مورد برده داری، جهاد و کشتار مشرکین و … است ( با روح صلح جو و تیتیش مامانی شما سازگار نیست ) را قبول ندارید ولی در اینجا گیر سه پیچ دادید که الّا و بلّا همان که قرآن میگوید! عجججججب!
    بالاخره مشخص کنید شما قرآن را قبول دارید یا نه؟ مگر کلام خداوند! بازیچه است که هر زمان عشقت کشید آن را به بازی بگیری؟! مگر باید آیات قرآن که در 1400 سال پیش نازل شد! امروز مورد پسند چون تویی باشد؟

    2- گیرم که شما قرآن را کامل قبول دارید، خوب مگر قرآن باید تمامی حوادث را مو به مو و با شرح جزئیات بیاورد؟! یا شاید باید در قرآن می آمد که امام علی بجای پیامبر در بستر خوابیده؟! خوب قرآن دست گذاشته بر امور ماوقع یعنی اموری که انجام شده و آن اخراج بوده…حالا این اخراج دارای چه جزئیاتی، احوالاتی و کیفیتی بوده بماند…حالا علی چه کرده یا چه بر سر پیامبر و ابوبکر در غار آمده آیا خیلی اهمیت دارد؟ آن چه اهمیت دارد اینست که پیامبر اخراج شد و ایضاً به قتل نرسید. صلوات ختم کنید!
    99.9 درصد تاریخ اسلام روایی ست یعنی اینکه تاریخ نگاری صحیح نشده و نوشته ای هم عصر موجود نیست. حتی همین قرآن هم سالیان سال پس از رحلت پیامبر ( در زمان عثمان ) جمع آوری و انطباق داده شده! پس این آقایان که شما نیازی به آنها حس نمیکنید همانها بودند که اسلام را و آیین مسلمانی و سنت را به نسل بعدی انتقال دادند. پس اینجوری نیست که بگویید:
    ” وقتی قرآن هست چه نیازی به واقدی و ابن اسحاق و ابن هشام؟ ”
    یعنی شما قرآن را و فقط قرآن را قبول دارید و به احادیث و قول شورای فقها و نظرات دیگران کاری ندارید؟ …پس اینهمه آثار و کتب و نظرات علمای دین، همه چرند است؟ شما نه اهل حدیث هستی و نه اهل رأی …نه به احادیث اعتنا میکنی و نه به رأی فقها و عالمان دین…عجب مسلمان و شیعه ای هستی دیگر تو!؟

    3-اسلام را چگونه شناختید؟ یعنی توسط چه کسانی و با خواندن نوشته های چه کسانی و یا با گوش دادن به سخنان چه کسانی؟ و یا با تقلید از رفتار و گفتار چه کسانی؟ …چطور است که این آیت اله ها که نقش بسزایی در معرفی اسلام به شما داشتند امروز اخ و جیز شدند؟…به یقین بدون وجود این آیت اله ها و علمای روحانی، شما آن نوری زاد و یا این نوری زاد نبوده و نیستید. شهرت آن روز و این روز شما در گرو وجود آیت اله ها بوده و هست ؛ نوری زاد بدون وجود آیت اله، کسی نیست.

    4- هر روز مرا بیشتر از روز قبل متعجب میکنید و اینکه آیا میشود به کسی مانند شما که در تمامی امور دم دمی مزاج است باور داشت؟ کسی که نمیداند مسلمان است یا نه، کسی که نمیداند شیعه است یا نه، کسی که خود را متعلق به هیچ جمعیت، گرایش و مسلک دینی و سیاسی نمیداند آیا قابل اعتماد است؟ کسی که هر روز یک قانون و قائده برای زندگی خود و عقاید خود میتراشد آیا قابل اعتماد است؟ …مگر میشود به چنین کسی که رفتار و گفتاری هردمبیلی دارد اعتماد کرد؟

    5- این تعبیر “تشیع متداول” هم از آن دست متلک های نوری زادی بود ها! گفته باشم.

    6- در اصطلاح عامیانه و عالمانه! به امثال شما نوری زاد با عرض پوزش میگویند:
    ” حزب باد ” و ” بدعت گذار”.
    بواقع نمیشود از یک سو گفت که نوری زاد چه میخواهد و به چه می اندیشد و در چه راهی گام بر میدارد و از دیگر سو هر روز یک بدعت و نظریۀ جدید ارائه میدهد…
    هیچ چیز نوری زاد مشخص نیست.
    سید مرتضی تکلیفش روشن است؛ من مانده ام شما به راستی چه میخواهی؟ شما هنوز تکلیفت با خودت روشن نیست، چگونه انتظار داری دیگران تو را حمایت کنند و از تو پیروی کنند و یا به سخنانت گوش فرا دهند … مگر مغز خر خورده اند؟!

    7- آخرش هم نگفتی این اخلاق نیک و دیگر خصوصیات حسنه را از کجای کورش کبیر استخراج کردی و به نقل از کدامین کتابهای تاریخی و تاریخ نگاران بوده؟ نکند برای اینکه سخنان خودت مقبول واقع شود آنها را به ناف کورش بستی؟

    8- نوری زاد عزیز، دیگر سن و سالی از شما گذشته، آیا خودت و دیگران حق ندارند بدانند نوری زاد چه میخواهد و چه مرامی دارد؟ نمیشود که یک روز بر له قرآن باشی و دیگر روز علیه، نمیشود یک روز از عدالت علی بگویی و دیگر روز قساوت، نمی شود که از حملۀ اعراب و مغول و اسکندر به ایران زمین منزجر باشی و در مقابل از کورش که به سرزمینهای دیگر حمله ور میشد تمجید کنی ( این عین نژاد پرستی ست ).
    نوری زاد عزیز! تهاجم و حمله و غارت و تجاوز چه از ما ایرانیان در طول تاریخ سر زده باشد چه از اقوام دیگر نکوهیده است.
    آقا جان! از نگاه شما، هدف وسیله را توجیه میکند یا نه؟
    آیا مهم اصل تجاوز به سرزمینهای دیگران است و یا هدف از تجاوز؟ چه فرقی میکند شما مردم بینوای سرزمینها و اقوام دیگر را با چه نیتی به خاک و خون بکشی.کورش هم یکی مثل چنگیز و اسکندر و هیتلر…بر منکرش لعنت! …همۀ این افراد نیّت شان خیر بوده …

    بابا تکلیف خودت و ما رو روشن کن پدر آمرزیده!

    —————-

    درود دوست گرامی
    گمان تان بر این باشد که من – نوری زاد – خدایی دارم از چوب. که خودم اسمش را خدا نهاده ام و با آن دلخوشم. همین خدای چوبین، جوری تربیتم کرده که ریز به ریز رفتارم منطبق با خردمندی باشد. من با همین خدای چوبین سر به اندرون آیه های قرآن – که کمی با آن آشنا هستم – فرو می برم و کسانی را به چالش می کشم که با استناد به آیه های همین قرآن، قرن های قرن پوست از تن خویشانم دریده اند. برادر بزرگترم را به اسم مرتد، خفه کرده اند و برادر میانی ام را با استناد به آیات همین قرآن نجس و زندیق و کافر و اهل بغی و مفسد و منافق خوانده اند و اموالش روفته اند و بعد از سالها زندان، نفی بلدش کرده اند و برادر کوچک زرتشتی ام را به حکم شرعی از ورود به شورای شهر یزد باز داشته اند. مادرم را به حکم قرآن از بسیاری از حقوق انسانی اش باز داشته اند و خواهر شیرخواره ام را در شیرخوارگی و خردسالی و برگرفته از همین قرآن به آغوش مردی انداخته اند هفتاد ساله. زده اند و پدرم را کشته اند و به اسم اقلیت و به حکم قرآن قرن های قرن، خونش را تباه کرده اند. من وظیفه ی حتمی دارم باورهای قرآنی را به چالش بکشم و بدو خوبش را باز شناسم. چرا؟ چون این کتاب، اگر کاری با من نداشت، مرا چه به ایراد و انتقاد؟ اما می بینیم این قرآن یقه ی مرا گرفته و ول نمی کند. اگر کتاب هندوهای گاوپرست بود، مرا چه به واکاوی اش؟ آیت الله های شیعه با استناد به آیه های این قرآن، مسیر زندگی نسل ها را به کجراهه و به مسلخ برده اند. من نمی توانم به ذات این قرآن بی تفاوت باشم. این ذات کاویِ قرآنی من اتفاقا به نفع خود قرآن است که همگان را به چالشگری در محاکات ذاتی اش فراخوانده. بازهم می گویم: گمان تان این باشد که شیعه گری من نوع ویژه ای است که در آن از بیکاری و مفتخواری و حرامخواری و خرافه گری هایِ حکومتی و آیت اللهی خبری نیست.
    مفهوم؟

    سپاس

     
    • سلام بر آنارشیست گرامی
      با عرش پوزش از اینکه در مطلب شما ورود کردم ولی چه می شود کرد که وقتی سخنی در فضای عمومی مطرح می شود از مالکیت شخصی درآمده و به وادی عمومیت قدم می گذارد.در مورد اظهارات نوریزاد اینکه می گویید تکلیف خود را با قرآن مشخص کنید به نظر این نگارنده ناشی از عدم قرائت صحیح سخنان دیگران و تفهیم کامل مطلب از سوی شماست.در بحثی که گذشت جمله ای صریح در قرآن ذکر شده و نوریزاد مدعیست که وقتی قرآن صریحا ذکری به میان آورده و ابهامی نیست دیگر چه نیاز به اینکه این و آن چه گفته است مگر اینکه ما بگوییم هدف اصلی به کرسی نشاندن حرف خویش است و بس؟گمان دارم مفهوم این حرف یعنی اینکه پذیرفته است در جاییکه ابهامی هست به نقلهای دیگر رجوع کرد نه در جاییکه صراحتا بیان شده است و در جایی بیان شده که همگی شما بر صحت تمام و کمال آن اذعان دارید.از سویی در این مطلب اشارتی به اینکه قرآن را تمام و کمال پذیرفته ام و دربست و چشم بسته آن را قبول دارم وجود ندارد که شما ادعا بر تعیین تکلیف ایشان با قرآن کرده اید که بگوید بالاخره قبول دارد یا نه؟شما فرض بگیرید یک غیر مسلمان اصلا مشرک من باب احتجاج می آید می گوید قرآن شما چنین گفته است پس دیگر چرا به چپ و راست می روید؟آنوقت یک مسلمانی می آید در پاسخ می گوید توی کافر مگر قران ما را قبول داری که چنین می گویی؟!یادت هست همین چند وقت پیش از برده گیری شما توسط ما که قران مجاز دانسته فغانت به هوا بود؟!دیدی حق داریم تو را به بند بکشیم؟چون خودت هم به قرآن استناد می کنی!دوست عزیز به این می گویند مغالطه در بحث.من تمام مطلب ایشان را خوانده ام ولی جایی نشانی از اینکه بگوید من تمام و کمال قرآن را قبول دارم پس تو هم قبول داشته باش در آن ندیده ام که شما فرموده اید:” شما که بازهم به همان روش همیشگی بصورت فصلی تغییر رنگ میدهید! …این چه نوع تشیعی ست که شما را برآن داشته که از روی هوس و میل شخصی هر زمان عشقتان کشید آیات قرآن را بر سر بگذارید و یا زیر پا له کنید؟!”و بعد از فرض غلط خود نتیجه گیری بعدی را کرده و فرموده اید:”در اصطلاح عامیانه و عالمانه! به امثال شما نوری زاد با عرض پوزش میگویند:
      ” حزب باد ” و ” بدعت گذار”.”
      دوست گرامی به یاد داشته باشید شما این سخنان را در جایی گفته اید که صاحب سخن چنین گفته است:

      “حرف توی دهان قرآن نگذارید. خود قرآن می گوید اخراج، بعدش شما می گویید واقدی و فلان و بهمان اینجور گفته اند؟. و این که قرآن منظورش این نبوده بلکه این بوده؟ خب اگر قتل بود که قرآن می گفت قتل. شما به قرآن هم رحم نمی کنید. وقتی قرآن هست چه نیازی به واقدی و ابن اسحاق و ابن هشام؟ اگر موضوع مبهمی بود بله سخن شما درست. قرآن سه گزینه را روی میز قریش گذارده یکی بندی کردن یکی قتل یکی اخراج. و نهایتا بر اخراج تأیید ورزیده. بعدش شما اراده بر قتل پیغمبر می کنید؟ تغییر کلام قرآن از موضعش همین است که دوستانی چون شما مشغول آنید. به نفع تشیع تان. هرچه بادا باد. در ضمن شما را چه به نوع تشیع من؟ در تشیع من علمای روحانی و هرج و مرج های فقهی مطلقا وجود ندارند. بویژه آیت الله ها از هر جورش. این به مذاق شما اگر خوش نمی آید مسئولیتش با من است نه با شما. شما با همین تشیع متداول خودتان خوش باشید.”
      در مباحثات بسیاری همین ایراد را بر خود من وارد می کنند ولی این ایراد از سوی کسانی وارد می شود که خود در جاهایی نظیر نامه 6 نهج البلاغه که صراحتا خلفا به رسمیت شناخته شده اند همین را من باب احتجاج معرفی و مغلطه می کنند اما در چنین جاهایی حکم به چیز دیگر می دهند.
      پاینده و پیروز باشید

       
      • بس است دیگر آقای محترم , جواب همه این حرفهایت صد ها بار از جمله توسط همین نوریزاد داده شده . اگر میتوانستی بفهمی تا حالا فهمیده بودی که چرا تک تک ما باید با ” دین مردم ” کار داشته باشیم . آن زمان که مادر در گوشه اتاق نمازش را میخواند و پدر در گوشه دیگر عرقش را سر میکشد و هیچکدام هم کاری به دیگری نداشت , مسلمان و کلیمی و بهایی و ارمنی و زرتشتی و بیدین و خدا نشناس همه در یک اداره با صمیمیت با هم کار میکردند خیلی وقت است که گذشته برادر جان , یادش بخیر! حالا این دین است که حتی با بلندی آستین ما هم کار دارد و آن وقت تو میگویی با دین چه کار داری ؟ مینهمی چه میگویی ؟ دفاع ازخودت هم مثل حمله ات به دیگران مفتضح بود ! بس کن دیگر ! حرفهای دیگران را نقد کن اما برا ی کسی خط و نشان نکش و راه تعین نکن . خود را دانا تر از دیگران ندان چون نیستی . فروتن باش و سایه گستر و کم گفتار . زیاده گو یاوه گو میشود خود به خود . مثل همین چفیه به گردن بنداز خودمان .

         
    • عر و تیزی بکنی از پس و پیش
      باش محتاط که تا /////////////

      آخه ای مستر “من , من ” مگر این بنده خدا ادعایی تا به حال داشته و از کسی انتظار دنباله روی داشته که تو او را اینقدر سرزنش کرده ای ؟ ساعا تی از روز و شب خود را , صرف مدیریت این سایت میکند بی هیچ منت و مزد و پاداشی تا توی با ادب و فهمیده امکان داشته باشی که با بیرون ریختن آنچه که روحت را آزار میدهد در این جا خود را سبک کنی , این انصاف است که با این لحن با او سخن میگویی ؟ او هم مثل همه انسان ها برداشت خود را از قضایای تاریخی دارد و صادقانه هم آن ها را در میان میگذارد و مثل همه آدمهای زنده دیگر , (غیر از دینفروشان که دائما تنها یک کالا را در طول هزارو چهار صد سال فروخته اند به خلق بینوا با بهای گزاف . چقدر تا به حال خرج این دم و دستگاه دینفروشی شده است ؟ چند هزار, هزار خانوار از قبل دینفروشی نسل اندر نسل مفت خوردند و پوشیدند و خانه آراستند بی آنکه دانه جویی کاشته باشند ؟ چند صد میلیارد , میلیارد , میلیارد تا به حال خرج نگهبانی از دین خدا شده است ؟ چه گرهی از مشکلات این مردم بینوا پس از پرداخت این همه باز شده اینها که هنوز بعد از گذشت اینهمه قرن در انواع بدبختی غوطه ورند ؟ مگر این دین برای سعادت بشر نیامد . کو آن سعادت ؟ کجاست آن رستگاری ؟ ) , مرتبا قضاوتهای خود را نو میکند , این به نظر جناب ” من , من ” خان اشکالی دارد ؟ تو میتوانی بالاخره این را بفهمی مرد حسابی یا نه ؟ دری به لطف دنیای متمدن باز شد بر روی واماندگان غرق در جهالت چون ما و به برکت آن و تلاش میهندوستان چشم ها باز شدند و آ ه از نهاد همه بر آمد که نه علی آ ن علی بود که کاسبان دین گفته بودند و نه نظایر او . بده که آدم از خواب فریب برخیزد ؟ یا باید مثل خر یکدندگی کند ؟ کدامیک بهتر است جناب ” من , من” خان ؟ اگر امروز کاملا اثبات شده است که اسلام و رسولش نه آ ن چیزیند که دینفروشان تا به حال گفته اند و هزاران اشکال مختف در آن هست , این بد است که انسان در باره ان اشکالات بگوید ؟ در خریت خود خواسته بماند بهتر است به نظرجناب ” من , من ” خان ؟ این چه مرامیست که تو داری مرد حسابی ؟ از چه دفاع میکنی ؟ چشمت کور است که ببینین این خرافات چه به روز این مردم آورده است ؟ از این خرافات چه حاصل شده است تا کنون ؟ شعورت نمیرسد به این چیزها اشکالی ندارد و با اینحال حرفت را بزن ما گوش میکنیم ولی دیگران را سعی نکن که خفه بکنی ,آنها هم میخواهند حرفشان را بزنند ای آدم بسیارفهمیده و از نظر روحی متعادل . تو اصلا منشت این است و در مورد خودت ,کاملا بیپایه , افکار عالی داری . جیب خالی و پز عالی بقول معروف ! برو و از یک روان شناس کمک بگیر که تو وضعت خیلی خراب است برادر ! من قبلا یکبار دیگر هم این را به تو گفته بودم در ارتباط با فضولی در کار نوریزاد که کرده بودی وقتی که او مطلب طنز کسی به اسم کبرا خانم از مشهد را روی سایتش گذاشته بود . آ ن جا هم عر و تیزی کرده بودی نظیر همین.

       
    • جناب نوری زاد درود بر شما
      آنارشیست همانی هست که در کامنتی درج شده در همین سایت اعلام کرد که در تمایشگاه تابلو های شما به قول خودش به همسر گرامی شما گفت که چطور اخلاق و سکنات جناب نوری زاد را تحمل میکنید ؟ و بنده نیز به شما هشدار دادم که گوش به زنگ باشید و الان دم خروس در آمد و از شما سین جیم میکند که قزآن را قبول دارید یا نه و شما را حتی با خوارج قیاس میکند و نیک میدانید که حکم یک نفر خروج کرده از دین چیست و جالب اینکه این آنارشیست مدعی دوستی با شماست و شما را به دهان شیر می اندازد که حتی من از شیخ مرتضی و شیخ مصلح کمتر سراغ دارم اگر بخواهیم نظرهای چنین شخصیتی را مد نظر قرار دهیم که چه فرقی با آخوند ها دارد ؟ نظز همگی بر این است که دربست باید قبول کرد و جای هیچ پرسش هم ندارد و این عین دگم اندیشی هست که حوزه ها همیشه بر طبل آن کوبیده اند و همین دگم اندیشی باعث شده که این چنین این مملکت به فلاکت بیفتد چون آقایان نظر های شخصی خود را عین وحی منزل قلمداد میکنند و مخالفین را میتارانند ولی زهی خیال باطل ! حقیقت از پس ظلمات همیشه خود را مینمایاند . سپاس .

       
    • باسلام و آرزوی سلامتی , هم جسمی و هم روحی , برای آ ن سردار کبیر توپ و تشر و با دست و پا و تنی لرزان از ترس عتاب آن سلطان بی رقیب ترس و وحشت در این سایت , با اجازه مجدد از آن سرور همه کامنتگذاران التماس دارم بفرمایید که شما خودتان قرآن و خدا و آخوند و پیامبر و امامان را قبول دارید ؟ خداوند منان سایه شما را از سر این سایت کم نکند و از عمر ما بکاهد و بر عمر شما بیفزاید . آمین یا رب العالمین !

      ب . ا . ت : من خدا و قران و آخوند و پیامبر و امامان را به ترتیب اهمیت آنها آوردم تا از شر گزند آخوند در امان باشم انشاالله . پیامبر و امامان دستشان از دنیا کوتاه است و بلایی به سرم نمیتوانند بیاورند اما آخوند تا همینجا هم پدرمان را در آورده است . خدا از ریشه درشان بیاورد انشاالله !

       
    • جناب نوری زاد!
      درود
      اصل سخن مرا نگرفتی برادر!
      من نه حامی قرآنم، نه مسلمانم و نه شیعه. من خود را یک بی دین میدانم و البته خدا پرست؛ از نگاه من دین مهمترین عامل دوری انسان از شناخت خداوند است و از اصلی ترین موانع وحدت و یکپارچگی مردم. دین از هر نوعش از خداوند یک بت میسازد و خدا را با انسان مقایسه کرده و برایش صفات گوناگون میتراشد. اگر به سخنان قبلی من دقت کرده باشید من گفته ام که انسان هیچگاه نمیتواند آفرینندۀ خود را بشناسد، چون شعورش قد نمیدهد. دین و دین سازی هم به دلیل همین نبود شعور در شناخت معبود است و البته دادن فرمتی زمینی به خداوند. خدا از دید من بسیار فراتر از این واژه های زمینی و انسانی ست؛ من به خدای خود ایمان دارم و وجود خود را از وجود او میدانم. بارها گفته ام که به عقیدۀ من به تعداد انسانها، خدا وجود دارد و هر که به قدر فهم و درک خود خدا را میشناسد و خدای هرکس فقط مختص خودش است. شاید تکراری باشد ولی شعر “موسی و شبان” حضرت مولانا بسیار به آنچه من باور دارم نزدیک است.
      شما دقت نکردید به سخنان من. حرف من اینست که جناب نوری زاد بیا و تکلیفت را روشن کن؛ نگفتم داد بزنی که مسلمان یا شیعه نیستی، ولی با دین و مذهب بازی نکن …بهتر اینست که نه کاری به قرآن داشته باشی و نه اسلام. با گذشت هزاران سال، این انسان دوپا هنوز شعورش قد نمیدهد که دین بی دین! در تمام دنیا مگر چند انسان وجود دارد که بواقع از دین بریده باشد؛ یا خدای خود را بپرستد بقدر شعورش و یا از بیخ و بن قید خدا و دین را بزند؟ شاید یک درصد از مردم جهان نشوند.
      من سخنم اینست، که آی نوری زاد بیا و مردانگی کن و دور دین و آیت اله ها را قلم بگیر و آنها را به خودشان واگذار کن. چرا شما شدی هیزم کش این جماعت؟ چه در گذشته و چه در حال. آی نوری زاد به همان چوبی که میپرستی قسَمت میدهم که خودت را بیش از این حرام نکن… خلایق هر چه لایق! …
      چرا باید نوری زاد بخواهد از قرآن و محمد و علی و …نقی و تقی اینگونه شکوه کند و آیات و احادیث و گفتار و کردار آنها را به باد انتقاد بگیرد؟! … بهترین روش و جوانمردانه ترین روش اینست که به آنچه که خودت هم اذعان داشتی عمل کنی…آقا، عیسی به دین خود و موسی به دین خود.
      مگر میشود قرآن را تغییر داد؟ مگر میشود گفتار و رفتار پیامبران و امامان را تغییر داد؟ آنها همه مربوط به زمان گذشته است و همگی انجام گرفته و تمام شده. اینکه انسانهای امروزی اینهمه سال آن را تازه نگه داشته اند برمیگردد به خوی مرده پرستی و مقدس سازی و قدیس سازی، همه اش برمیگردد به شعور آنها؛ اینکه اینهمه به آن درخت نوپا رسیدند و آب و کودش دادند و بر شاخ و برگش افزودند نه جفای دین که بیشعوری انسان را میرساند.
      بگذار هر که به هر آنچه دارد خوش باشد. آی نوری زاد برو و شعر ” موسی و شبان ” را یکبار دیگر بخوان.
      نکن نوری زاد! نکن! این سخنان در اندازه و قوارۀ چون تویی نیست؛ به همان چوبی که میپرستی نیست!
      یک روز گیر میدی به قرآن، یک روز به پیامبر، روز دیگر به علی و الی آخر… آقا جان خودت را خسته نکن…نه میتوانی قرآن را تغییر دهی و نه دیگر ملزومات آن را و نه آیت اله و آخوند را.
      آقاجان! تو را چه میشود؟
      تو را چه به دین و خدای دیگران…اگر به واقع صلح طلب و خیر خواه هستی هر کس را خارج از دین و آئین قضاوت کن. از انسانیت بگو، از اخلاق منهای دین، از وجدان انسانی و اخلاق جمعی، از هر آنچه اینجایی و زمینی ست بگو.
      نوری زاد! روش تو اشتباه است و هیچ اثر مثبتی ندارد… نقد تو نقد منفی ست و عینکی که به چشم داری فقط سیاهی ها را میبیند.
      نوری زاد عزیز بیا و دید خود را عوض کن. راهی که میروی درست است ولی چراغی که میزنی دیگران را به اشتباه می اندازد.؛ی چپ را میزنی!
      جناب نوری زاد! دین اگر امری شخصی ست بگذار شخصی بماند. آیا شما خودت با این روشی که پی گرفتی دین را سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و …دی …دی …دی نمیکنی؟ چرا معیار قضاوت شما راجع به اشخاص از حاکم بگیر تا آیت اله و قاضی و سپاهی و غیره و ذالک، شده همش دین؟!
      انسانیت، اخلاق، شرافت، جوانمردی و وطن دوستی این افراد را نقد کن، آنهم منهای دین.
      آقا! اگر اسلام را قبول نداری، اگر شیعه را قبول نداری، اگر دین را قبول نداری؛ پس به حال خودش رهایش کن. مگر میشود ریشه های این درخت تنومند چند هزار ساله به بلندای تاریخ بشر را خشکاند؟ در کدام دین، شما سراغ دارید که بگویند: آقا بفرمایید داخل شوید! دین ما سوا کردنی ست! هر چه دوست داشتی سوا کن و هر آنچه نخواستی ول کن!
      نه آقا! …هیچ دین و آئینی سوا کردنی نیست؛ دین و آداب و سنن مربوط را باید درهم قبول کنی آنهم به زور! تمام ادیان اینگونه است حتی گاو پرستی!
      دین داری یعنی اسارت!، سلب آزادی!،قبول حقارت و بندگی!، یعنی اجبار و نه اختیار!
      جناب نوری زاد! اینکه بخواهی قرآن را، اسلام را، پیامبر و امام و آیت اله و فقیه را به چالش بکشی، کاری عبث و بیهوده و همانا آب در هاون کوبیدن است.
      اینکه میگویی:
      “…من وظیفه ی حتمی دارم باورهای قرآنی را به چالش بکشم و بدو خوبش را باز شناسم. چرا؟ چون این کتاب، اگر کاری با من نداشت، مرا چه به ایراد و انتقاد؟ اما می بینیم این قرآن یقه ی مرا گرفته و ول نمی کند. اگر کتاب هندوهای گاوپرست بود، مرا چه به واکاوی اش؟ آیت الله های شیعه با استناد به آیه های این قرآن، مسیر زندگی نسل ها را به کجراهه و به مسلخ برده اند. من نمی توانم به ذات این قرآن بی تفاوت باشم. ”
      آقا جان! برداشت شما از دین و مذهب با عرض پوزش، اشتباه و خطای محض است. شما هیچ حقی نداری که دین را، قرآن و دیگر فروعاتش را به چالش بکشی و بدو خوبش را بشناسی،چرا نمی گیری مطلب را! شما در حکم یک بنده هستی و هیچ حقی نداری جز اطاعت محض! افتاد!

      سخن آخر اینکه: هر چه گندآب دین را بیشتر هم بزنی، بوی گندش تازه تر میشود. به حال خودش رهایش کن تا کم کم بخشکد؛ حداقلش اینست که دیگر آزار دهنده نیست و به مرور زمان فراموش میشود. قرآن هم مثل کتابهای دیگر!

       
      • جناب نوری زاد درود بر شما
        گرقتید ؟ اصل سخن این آنارشیست را گرفتید اگر نعل وارو نیست پس چیست ؟ به شما دیکته میکند که به قول آخوند جماعت ! در چه موضوعی وارد شوید و یا ویاوارد نشوید ! اگر کنه نظر این شخص را بخواهید مد نظر قرار دهید که باید در این سایت شریف را ببندید و خلاص ! مرد حسابی ! روی سخنم با این شخص بسیار متشخص هست ! قر آن تمام شد و رفت ؟ و هیچ تغییری در آن نمیشود داد ؟ اگز اینچنین است اگر جرئت داری برو و یک کنیزو یا برده از خارج از ایران بخر و بیاور و مدعی شو عین حلال خداست ! ببین چه بلایی به سرت همیبن آخوند ها می آورند ! پس حلال خدا را هم میتوان به خاطر قوانین انسانی تغییر داد ! و جناب نوری زاد و دیگر اندیشمندان هم در پی چنین تغییراتی هستند که این دین مبین توسط آخوند ها به ما حقنه کرده و به قول خودشان مو لای درزش هم نمیرود تو که معتقدی دین یعنی گندآب متوجه هستی که چه میگویی ؟ و یا باز به شیوه مالوف نعل وارو میزنی که شیخ مرتضی را شیفته خود کردی ؟ اگر قرار بود جناب نوری زاد نصایح خیلی دوستانه و برادرانه !! تو را آویزه گوش کنند که باید مانند توی هفت خط ! چون شمع به گرد رهبر و آخوند ها میگشت و نظر واقعی خود را پنهان میکرد و می آسود ! اگر کمی درک برایت باقی مانده که راه گم نکنی ! مگر همین آخوند ها به وسیله همین دینداری و باز کردن راه بهشت این جهنم را برای ما ایرانی جماعت فراهم نکرده اند ؟ تدین و اعتقاد و بی ایمانی اگر شخصی باشد هیچ گونه خللی به ارکان یک جمع و یا مملکت نمی افکند . هنگامی به قول تو گندش بالا می آید که دیکتاتور مابانه افراد از روی شرارت و یا خیرخواهی بخواهند عقایدشان را حقنه مردم کنند که ایران با تمام وجود گرفتار این طراران شرور شده و امثال توی صلاح اندیش هم راه تفکر را بر دیگران میخواهند ببندند که منافق واقعی همین ها هستند که میگویند ساکت باشید و فقظ ناظر ! که این تفکر مانند خوره به جان مردم می افتد و بیشترین ضربه از ناحیه همین افراد دو رو و چند رنگ نصیب مردم میشود که درست عین ستون پنجم عمل میکنند . اینچنین نیست ؟

         
    • یعنی جناب آنارشیست هر کس گفت شیعه است هر حرف با ربط و بی ربطی را چون فلان شیخ گفته و یا نگفته باید بپذیرد؟ هر تفسیر قرآن هم همان است که شما یا سید مرتضی میگوئید؟ اتفاقا عنوان خوارج بیشتر برازنده شما است تا نوریزاد چون آنچه را که صریح قرآن هست نفی نمی کند ولی شما به استناد فلان حدیث و راوی حرف صریح قرآن را میپیچانید آنوقت شما دیگران را خوارج میگوئید؟ در قرآن صراحتا میگوید “اخراج” رسول در بسیاری از گزارشات هم همین است ولی چون نان شما و اخوندها در ساختن داستانهای بی محتوی است نمیتوانید با حقیقت کنار بیایید. حالا فرضا علی در جای پیامبر هم خوابید خوب تشانه چه چیزی است؟ آیا فداکاری ابوبکر بالاتر بود یا علی؟ ابوبکر که با جان خودش ریسک بسیار بزرگتری کرد.. دیگر این بساط دوامی ندارد و بهتر است بفکر کار دیگری باشید .. این شیعه گری شما که مثل آب خوردن بدیگران خوارج و لائیک و این حرفها میبندید ارزانی خودتان…شیعه بی ادبان مال خود بی ادبان!

       
  16. دادا یه فیلم توی اینستاگرامت گذاشتی از سال 88، که یه عده عین گوسفند دارند توی یه جا مثه اتوبان می دوند و یه لندکروز بسیج عین گرگ دنبالشون هست و میزنه یه موتوری رو شوت میکنه تو جوب و راکبینش فرار می کنند! دادا خب وقتی گوسفند باشی و مثه گوسفند فکر کنی معلومه گرگه ترتیبت رو می ده! مثلاً اونها که اینجا خط و نشون می کشن اما عملی ندارند باز تفکرشون گوسفندیه میدونی چرا؟ چون حتی اگر دل اومدن تو میدون رو هم پیدا کنند باز مثه یه گوسفند در می رن! برای گرگ شدن هم باید دوره ببینی! منظور از گرگ شدن تعبیر خاصی مد نظرم هست ! مثلاً نوریزاد تو یه بالشت دستت بگیر و شروع کن به خفه کردن بالشت یا اونها که کمی شجاعتر هستند بهتره کار رو با تراشیدن ریش یه آخوند یا بسیجی با یه تیغ کند و خشک خشک تجربه کنن تا یواش یواش تجربه هاشون بالا بره و بجای گرفتن عکس مکش مرگ ما با هم و گذاشتنش در این سایت و اونم با نیش تا بناگوش باز روند جدیدی رو در زندگیشون شروع کنن!

     
  17. جناب نوری زاد
    من پزشک نیستم ولی قول می دهم اگر به پزشک خانوادگی مراجعه فرمایید به طور حتم لا اقل یک هفته استراحت کامل برای شما تجویز می کند. خستگی نباید حتمن علایم فیزیکی داشته باشد. خستگی ممکن است روحی باشد. استراحت کامل یعنی بی خیال شدن از همه چیز و تنها به خود و خانواده درجه یک فکر کردن. سخنرانی تان در پاسارگاد مرا کمی به فکر انداخت. خیلی احساساتی بود. شما باید بر احساسات غلبه کنید. این راه به جایی نمی برد.

     
    • جناب ساسانم شما در این کامنت از جای و جایگاه خویش خارج شده اید. شما مختارید که هر چه میتوانید به شخص مبارک خود قول بدهید اما تضمین عملی‌ شدن آن نه‌ به اختیار شماست و نه‌ تعهد و اجباری را برای کسی‌ رقم میزند. شما که پزشک نیستید چطور نظر یک پزشکی که آقای نوریزاد باید به امر شما به او مراجعه کند را پیشاپیش میدانید؟ حرفی‌ بزن گرامی‌ که ذرّه‌ای بویی از منطق در آن دیده شود. حرف دل خود را بزن و خود را پشت پیشگویی از زبان یک پزشک مجهول پنهان نکن. شما اهل بیانی تا این حد سخیف نبودید که !چی‌ شده جناب ساسانم؟

       
  18. پوتین در دیدار اخیر خود با جناب خامنه ای با افتخار از موهبت الهی بودن تحریمها برای روسیه حرف زد، یعنی سخنی گفت که هم خود را تسلی دهد و هم رهبر ایران را که سخت در توضیح وضع فعلی درمانده است همانگونه که زمانی آقای خمینی هم جنگ ویرانگر را از الطاف خفیه الهی میدانست. البته در این نوع بیان حقیقتی هم نهفته است و آن اینکه همیشه مصیبت برای عده ای میتواند موهبت برای گروه دیگری باشد و لذا از این منظر میتوان حرفهای پوتین و خامنه ای و خمینی را درست هم دانست. اگر در روسیه و ایران مردم بازنده اند قطعا حاکمان این دو کشور در آن شرایط نیستند. حال میخواهیم ببینیم که آیا حرفها و ادعاهای پوتین نقشی از حقیقت را دارد یا نه و آیا او از موضع درماندگی با خامنه ای سخن میگوید یا ابتکار عمل؟
    تحریمهای علیه روسیه در سال 2014 بدلیل الحاق کریمه به روسیه از سوی آمریکا و اتحادیه اروپا آغاز شد که بخشهای حساس دفاعی، انرژی و خدمات مالی و بانکی را هدف گرفت و شامل اقداماتی نظیر توقیف اموال و نقدینگی ، محدودیت دسترسی به بازارهای سرمایه ، سخت کردن شرایط سرمایه گذاری، جلوگیری از دسترسی به مواد دارای کاربرد دوگانه در صنایع نظامی و کنترل دسترسی ارتش روسیه به مواد و تجهیزات مورد نیاز میشد.
    در دسامبر 2014، ارزش پول روسیه 20% دیگردر مقابل دلار آمریکا سقوط کرد و بانک مرکزی روسیه ناچار شد نرخ بهره را از 10.5 درصد به 17% برساند تا جلوی معاملات ارزی را بگیرد. این در حالی بود که با کاهش قبلی ، در سال 2014 در مجموع برابری روبل 41% کاهش یافت و این یعنی خبری بسیار بد برای موسسات تجاری روسیه که نیاز به مواد وارداتی داشتند.
    افزایش نرخ بهره بانکی، مصیبت دیگری بود که اقتصاد روسیه با آن واجه شد و هزینه گرفتن وام به مقدار زیادی افزایش یافت و این امر هم شرکتها و هم افراد را دچار مشلات فراوان کرد. تحریمها همچنین باعث فرار سرمایه از روسیه شد و فقط در سال 2014، معدل 130 میلیارد دلار از سرمایه موجود از کشور خارج شد. مجموعه این حوادث منجر به کاهش قدرت خرید مصرف کنندگان روسی و انبار شدن کالا در مراکز تولید و توزیع شد. از سوی دیگررتبه ارزیابی روسیه که تا قبل از تحریمها مثبت بود بشدن منفی شد و مراکز مالی جهانی از دادن وام به روسیه خود داری کردند و حتی کمونیستهای چینی هم حاضر به همکاری با این کشور نشدند و این درحالی بود که روسیه نتوانست بیش از30% ازوامهای دریافتی را بازپرداخت کند.
    شرایط از سال 2014 تا کنون نه تنها تغییر نکرده بلکه بدتر هم شده. تولید ناخالص ملی بشدت سقوط کرده و روسها با تورمی در بعضی اقلام تا 70% مواجه هستند. هیچ دولت و یا موسسه ای حاضر به مشارکت و یا سرمایه گذاری در روسیه نیست. میلیاردرهای روسیه قادر به رفتن به اروپا نیستند و جرات نگهداری اموال خود را در خارج ندارند. پوتین برای اینکه قدری از این مشکلات را بر طرف کند تمام قراردادهای نان و آب دار در بخش انرژی را به دوستان خودش واگذار کرد و شرکتهای پیمانکاری خارج از این مدار در حال از بین رفتن هستند. جنگ سوریه هم قوز بالا قوز شده و باید دید این اقتصاد در هم شکسته چگونه میتواند هزینهای نظامی خود را تامین کند.
    حال باید پرسید چرا باید پوتین این یاوه ها را در باره وضع خوب روسیه به خاطر تحریمها بیان کند؟ آیا برای دلداری حضرت اقا این حرفها را میزند تا با پول خوبی به کشورش برگردد؟ چکونه ایران در تحریم و با اوضاعی مشابه میتواند با کشور ورشکسته روسیه رابطه استراتژیک داشته باشد و امیدوار به کمکهای او باشد و با امیدواری به این طناب پوسیده عربده بکشد؟
    آیا روسیه نمی خواهد با قربانی کردن ایران، خود را نجات دهد؟

     
  19. در شهر هرت

    ترامپ رسما و علنی تکرار می کند که برای او منافع آمریکا در درجه اول است و چون یک سرمایه دار است ، منافع شخصی او نیز است.
    کارخانه های اسلحه سازی تنها یک جنبه صادرات آمریکاست و علنا ما شاهدیم ، اونه تنهادر رابطه فروش اسلحه دفاعی ( به چین و ژاپن)برای صادرات اتومبیل نیزمناقشه می کند. حرکتهای ترامپ را باید جدی گرفت واقدامات او کاملا حساب شده اند. روش بیان او شاید نامعمول است، اما در نهایت همان اهدافی است که آمریکا داشته و آن اعمال قدرت بین الملی است.

    ترامپ، سیاست را از پشت درهای بسته و تعارفات الکی به میدان و روی صحنه آورده است و خشم و عصبانیت و تاثرش او را انسانی تر از دیگران کرده است. برای دنیای سیاست ، ترامپ یک شوک است ، چون دقیقا مخالف لاس زدنهای سیاسی است .برای دنیای کنونی، ترامپ ، نمونه ی فردی آزاد ومدرن است.

    مسئله خاورمیانه بسیار حاد نیست. جنگ در خاورمیانه نیز بخاطر چند قطعه زمین نیست. هر کس اینگونه فکر کند ساده اندیش است. جنگ واقعی، جنگ ایدئولوژی و مذهبی است.جنگ اوهام و جنگ خرافاتی به نام دین است .دینی که با جنگ و آزار و کشتن پیش می رود ، یعنی اولین اصل دین که
    اخلاق است را زیرپا می گذارد ، می کشد و نابود می کند، و بدین خاطربدروغ رهبران دینی مسئله اشغالگری را مطرح می کنند که تنها با صلح حل خواهد شد، اما، رهبران حزب الله مانع صلح در منطقه اند، زیرا تعریف دین برای آنان همان تعریف داعش است، جنگ با کفار نباید پایان گیرد.

     
  20. این روزها چندین کلیپ از آفای خمینی در فضای مجازی پخش میشود که تلاش میشود این حرفها را با وضعیت فعلی حکومت تطبیق دهند و اینکه ببینید امام راحل چقدر آدم روشنی بود. در یکی از این کلیپها وی در حضور بازدید کنندگان و بطور علنی به مسئولان کشور هشدار میدهد که اگر مردم بدانند که در ذات و درون آنها چیست دیگر تحمل نمی کنند و یک یوم الله جدید مثل 22 بهمن پیش می آید که رژیم سرنگون میشود. آیا میشود فکر کنیم این حرفها از ضمیر بس هشیاری صادر شده؟ برای درک بهتر موضوع ،فرض کنیم که در یک اطاق عمل و در حالیکه مریض در احاطه کسانی هست که قرار است او را عمل کنند و از مرگ نجات بدهند، ناگهان رئیس بیمارستان وارد شود و با فریاد به تیم جراحی بگوید که اگر این بیمار میدانست که شما اندازه یک نانوا هم تجربه و مهارت ندارید و در عین حال قرار است در هنگام عمل کلیه راست او را هم بدزدید، بی شک همین الان با حمله به شما هر طوری بود از اینجا فرار میکرد! بطور طبیعی بیمار و همراهان او توقع دارند که عمل متوقف وجراحان قلابی اخراج شوند. حال آنها را تجسم کنید که ببینند این خلاف کاران هم عمل میکنند و هم ارادتشان به رئیس بیمارستان هم زیاد تر میشود و هم هر روز بیماری زیر عمل از بین میرود. حال 40 سال بعد میبنیم که آن بیمارستان تبدیل به مرکز بیمار کشی شده ولی ویدئوی آن سخنان در بیمارستان دست بدست میشود و همه بر درایت وی فاتحه می فرستند.
    اما در اینجا باید پرسید که ای آقای رئیس با بصیرت، آیا همین معامله را با فرزند و نوه خودت هم حاضر بودی انجام دهی و یا اینکه آنها را به اروپا برای درمان می فرستادی؟ حال در قضیه کلیپ آقای خمینی باید پرسید که این حرفها فایده اش چه بود و الان چیست؟ او اگر میدانست که ذات این کسانی که خودش به این مردم مسلط کرده و بارها هم میگفت که من آنها را بزرگ کرده ام این میزان پلید است در این صورت باید توضیح دهد چرا مردم را درچنگال آنها رها کرد و انان را یاران خود نامید؟ آیا این نوع رهبری و مدیریت قابل دفاع است؟ آیا این است مسئولیت پذیری و نگرانی برای سرنوشت یک ملت که شما عناصر بد ذات و فاسد را بر سر مردم هوار کنی وانوقت به آنها فحش بی خاصیت هم بدهی؟ شما چطور ظرف چند روز به راحتی آب خوردن شریف ترین افسران و مسئولین سابق مثل خانم فرخ رو پارسا را به جوخه آتش سپردی ولی نتوانستی و یا نخواستی فرزندان میرزا هاشم لاریجانی را از قدرت حکومتی رسما حذف کنی؟ مگر خود شما نگفتی به آنها شعل ندهید؟ تمام این مفسدین محصول عملکرد شخص آقای خمینی و بعد هم دیگرانی است که تا آخرین نفس خود را در خط امام میدانستند. آنها هم مثل مرادشان، تمام اطلاعات مورد نیاز مردم را مخفی کردند و حتی فردی مثل مرحوم ابراهیم یزدی هم حاضر نشد در نهایت بگوید که نام آن روحانی که مرحوم هویدا را به قتل رساند چه بود؟ ما هنوز نمیدانیم این آقای موسوی خوینی ها حکایتش چیست؟ ما هنوز میبینیم که فردی مثل خانم ابتکار که در آن مصاحبه در سفارت واقعا آبروی داعش را خرید، امروز به عنوان اصلاح طلب از این دولت به آن دولت منتقل میشود و هنوز هم با وقاحت از آن عمل خبیثانه خود در اشغال سفارت دفاع کرده و حتی یک عذر خواهی هم نمی کند و در عین حال فرزند دلبندش در امریکا به خوشی ایام به سر میکند و وقیحانه هم میگوید که این انتخاب پسرش است. خوب ما سئوال میکنیم وقتی شما به همراه همسر فعلی رانت خوارت به همراهی سایرین به آن عمل زشت مبادرت کردید ،آیا از ما هم سئوال کردید که آیا این انتخاب شما مردم ایران هم است یا نه؟
    واقعیت این است که عملکرد 40 ساله این حکومت و بخصوص رهبری بسیار عقب مانده آقای خمینی موجب رشد این فسادی است که تاروپود این ملت را در هم تنیده است. جمهوری اسلامی از همان اول به جای اتکا به مردم به اتکا به مفسدین روی آورد و با اسباب دین و مذهب بزرگترین جنایت ممکنه در حق یک ملت را تحقق بخشید.
    الان هم مردم ذات این حاکمان را میدانند ولی ابزار دین و خرافه گری، این فساد را برای آنها قابل تحمل کرده است و سر خود را با دیدن و شنیدن چنین کلیپ های گرم میکنند! ..همان که آقای خمینی آرزو داشت.

     
  21. سلام بر ناظران گرامی
    اخیرا در اقدامی فاشیستی و شنیع که البته از سوی نظام دینی مسبوق به سابقه است فردی از هموطنان زرتشتی در شهرستان یزد از حضور در شورای شهر علی رغم تایید حتی از سوی مسلمانان منع گردید!در اینکه چگونه است که در شهر مذهبی یزد مردم از شر هم کیشان خود به یک دگر اندیش روی آورده اند و اینکه معلوم نیست به چه دلیل و با چه قانونی شورای نگهبان رهبری در این امر دخالت نموده و سایر مسایل دیگر که در آن بحث زیادی صورت گرفته سخنی نداریم.اما آنچه تاسف انگیز است و همچنان به قوت خود باقیست اینست که امروز برخی از مردمان ما به جای پرداختن به ریشه این اعمال فاشیستی از روی حسن نیت به دنبال دلیل تراشی شرعی برای بازگرداندن این هموطن به شورای شهر خود هستند!در این راستا به سخنان این فقیه و آن فقیه استناد می کنند که جملگی منابع و ماخذشان یکی بوده و فقط نحوه برداشتشان از موضوع اندکی متفاوت است!قبلا از آقای خمینی که خود باعث اصلی این فلاکتهاست رفرنس ارائه می شد که نشان دادیم نظر او نسبت به اقلیتها تا چه حد دور از شان یک انسان است و امروز مشاهده می گردد که پای آقای سیستانی به میان کشیده شده است!فردی از او استفتا کرده که اگر فرد اقلیت قول بدهد(گویی طرف به خواست خود امده که حال قول بدهد کودک خوبی باشد و حرف بزرگترها را گوش کند!) در چهارچوب منویات حکومت اسلامی عمل کند چونست؟و او پاسخ داده است که اگر از خدمات او استفاده شود مانعی ندارد!و سوال کننده از خود نپرسیده است چنین فرد گوش به فرمانی آیا شان نمایندگی مردم را دارد؟!البته از قوانین و مقررات نام برده شده ولی پرواضح است که قوانین و مقررات صحیح یا غلط مورد اتفاق است وگرنه ان نماینده کاندید نمی گردید بلکه بحث همان اشکال فقهی وارده است!به اصل مطلب و استفتا و پاسخ آن نظر کنید:
    “اگر غیر مسلمان تعهد دهد که درچارچوب مقررات و قوانین نظام اسلامی عمل کند، آیا انتخاب فردی از اقلیت های مذهبی توسط مردم از طریق برگزاری انتخابات در شهرهایی با اکثریت مسلمان و یا بر عهده گرفتن نمایندگی مردم توسط او جهت انجام امور مدنی و اداره شهر و امثال آن ، خلاف شرع مقدس اسلام است؟ آیا در تاریخ حکومت نبی مکرم اسلام حضرت محمد صلوات الله وسلامه علیه و امیر المومنین حضرت علی علیه السلام ، از مشارکت غیر مسلمانان، برای اداره و توسعه امور مسلمین به ویژه در معماری و پزشکی و فنون دیگر بهره برده نشده است؟ آیا در سیره و فرمایشات اهل بیت علیهم السلام در این خصوص منعی وجود دارد؟

    بسمه تعالی شأنه
    مجرد استفاده از مهارت های غیرمسلمان حرمت ندارد.”
    اندوه اول اینجاست که ما هنوز خیر و شر و بد و خوب را از منظر دینی می نگریم.گویی همه چیز در دینی خلاصه شده که الی الابد تغییر ناپذیر است.در کشورهای پیشرفته که ان را کفار می نامیم بسیاری از مناسب فارغ از گرایش دینی به همین مسلمانان سپرده شده و در آنجا گروهی مانند شورای نگهبان نیست که به میل خود و مطابق منویات نظام هر اقدامی فرا قانونی انجام دهد.(این تفاوت عمده نظام دینی با نظامهای سکولار و البته دموکراتیک است و همان چیزیست که ما می گوییم نمایش مضحک صندوق رای و نشان دادن آمار نشان از دموکراتیک بودن نظام نداشته و نظامی دموکراتیک است که حقوق تمام شهروندانش یکسان دیده شود)حسرت دوم جاییست که گویا حضرت آیت الله شان یک انسان را معادل یک چهارپا یا مشابه آن دیده است که می گوید استفاده از مهارتهای غیر مسلمان ایرادی ندارد!دقت کنید باز این فقها شانی به انسان به ما هو انسان او قائل نبوده و بل اگر مفید به فایده برای مسلمین(البته از نوع شیعی آن) باشند مجازند که نفسی بکشند و خدمتی کنند!البته این مورد در کتب فقهی ایشان هم هست که تا حدیکه از غیر مسلمانان نیاز به بهره کشی باشد و قوام مسلمین منوط به این باشد اشکالی ندارد!و افسوس سوم از مردمانیست که شان خود و انتخاب خویش را اینچنین گره به نظر فقهی برخی زده اند که تنها هنرشان نگریستن به جهان از اعماق قرون گذشته است.ایکاش برخی از هم میهنان که از سر دلسوزی دوستی خاله خرسه می کنند بدین توجه داشتند که اگر نظرشان به کرات توسط مشتی منحرف لجن مال می گردد مشکل از حضور تمام قد همین فقها در تمام شئون زندگی آنان است و این دیگر دلیلی نمی طلبد که برای پذیرفتن نظر خود باز بدانها متوسل شویم.این بسان این است که از زندانبان انتظار آزادی داشته باشیم.ایکاش یاد می گرفتیم فارغ از هر ایده و مرامی عمل قبیح را محکوم کنیم نه اینکه برویم دنبال قال الصادق و الباقر که نظر اصلی ایشان حرامزاده بوده اغیار به غیر خود و اطرافیانشان بوده است.
    پاینده و پیروز باشید

     
  22. سلام.اقای نوریزاد سخنان شما راجع به بازی شطرنج بودن وضعیت کنونی ایران که در امریکا و اسرائیل مهره چینی می شود بسیار جالب هست.
    این حکومت دقیقا به اساتیدش درس پس می دهد .

    من فقط برام سواله حضرت پوتین این وسط چکار می کند. این حکومت هم منافع امریکا و اسرائیل را تامین می کند هم منافع روسیه را واقعا جالبه
    فهماندن این موضوع به عامه مردم کاربسیار مشکلی هست.
    ولی اقشار تحصیلکرده به راحتی می فهمند که سران حکومت ایران همه از دم مزدور و جاسوس و خائن هستند
    و کوچکترین ارزشی برای مردم و اینده این سرزمین قائل نیستند..
    حالا مزدوران قاتل و قاچاقچی و تروریست سپاه را هم بزار کنار این پازل خائنان به ایران ببینید چه می شود.

    اقایان از هرچی تروریست در دنیاست حمایت می کنند.
    از القاعده و داعش و بوکوحرام و انصارالله و حشدالشعبی
    واقعا اینها بویی از ادمیت نبرده اند.
    چرا اینها با انسانیت و عقلانیت بیگانه هستند.

    فطرت اولیه انسان بر عقلانیت و درستی استوار هست.
    این چیزی جز وابستگی و خیانت و جاسوس و دشمن ایران بودن این جنایتکاران را نمی رساند.

     
  23. عضو کمیسیون/* برنامه بودجه و محاسبات مجلس؟*:به منظور تحقق اقتصاد مقاومتی در حوزه پولی و بانکی پیش‌بینی شده که ما بتوانیم نقش ارز ملی‌ خودمان را تقویت کنیم تا از ریسک‌ها در امان باشیم.
    مش قاسم: تو اگه میتونستی ارز ملی‌ خودمان را تقویت کنیم که دلار از ۷۰ ریال به ۴۰۰۰ ریال نمیرسید! اون روزی که پول نفت فت و فراون بود به اینجا رسوندینش حالا که کفگیر به ته دیگ خورده میخوای ارز ملی‌ خودمان را تقویت کنی؟ بیخود نیست که یه همچین چیزایی رو توی اون طویله راهشون میدن که یه همچین جفنگیاتی بگه. به حکومت اسلامی کره شمالی خوش آمدید.

    /*: ک

     
  24. به نقل از دماوند
    قسمتی از مصاحبه با الهه امیرانتظام:
    -دیروز سالگرد ۱۳ آبان ۵۸ و تسخیر سفارت آمریکا در تهران بود و پس از نزدیک به سی سال بانیان این حرکت هنوز مسئولیت این حرکت را نپذیرفته‌اند و بابت آن عذرخواهی نکرده‌اند. نظر آقای امیرانتظام در این مورد چیست؟

    ما بارها در این مورد با هم صحبت کردیم؛ به نظر ایشان، تسخیر سفارت آمریکا برنامه‌ای از پیش تهیه شده و برای وقوع تمام آن تبعاتی بود که بعدها در عمل شاهد بودیم. تمام حذف های سیاسی و جریان تک صدایی که در حاکمیت پیش آمد از اهداف برنامه تسخیر سفارت آمریکا بود.

    -البته این تنها یک تحلیل است. من خیلی نمی‌خواهم وارد این جریان شوم ولی تمام این کسانی که در آن حرکت بودند آیا بعد از این همه سال ابراز پشیمانی کردند؟

    من در این افراد تا امروز هیچ حس ندامتی ندیدم. تنها کسی که چند سال پیش به منزل ما آمد و به عنوان عضو دانشجویان پیرو خط امام تسخیر کننده سفارت از آقای امیرانتظام به خاطر هزینه های وارده طلب حلالیت کرد، محمد جواد مظفر بود.

    باقی افراد، چه عباس عبدی و چه مثلاً معصومه ابتکار، نه تنها هیچ حلالیتی نطلبیدند بلکه همیشه هم با افتخار از این حرکت صحبت کردند. من در این دست از افراد که خود را اصلاح‌طلب می نامند، جنس تفکر داعش را می‌بینم. همسر خانم ابتکار در تیم ترورهای آقای فلاحیان وزیر اطلاعات دولت هاشمی رفنسجانی بوده است.

    آقای عباس عبدی کسی است که نه تنها در برابر سرنوشت عباس امیر انتظام هیچ ابراز پشیمانی نکرد که با کمال بی‌شرمی چند وقت پیش گفت « حکم امیر انتظام می‌بایست نهایتاً ۵ سال زندان می شد. آقای عبدی شما چه کاره هستید که برای امیر انتظام حکم تعیین می‌کنید؟!

     
  25. روزینامه خراسان: اروپا ایران را انتخاب می‌کند یا آمریکا را؟
    مش قاسم: یه طرف متحدان ۲۰۰ ساله هستن یه طرف متحد نیست. یه طرف متحد دو تا جنگ جهانی بودن یه طرف نیست. یه طرف معاملات بازرگانی تریلیون دلاری داره یه طرف نداره. حالا تو بگو کدوم رو انتخاب می‌کنه.

     
  26. اخبار: رییس/* پارک علم و فناوری دانشگاه سمنان: حججی به عنوان یک «نخبه چراغ راه جوامع علمی است.
    مش قاسم: چرا اینا همه نخبهاشون در کار کشتن و کشته شدن نخبه میشن؟

     
  27. آقایان نمیخواهند حرفی جز حرفهای سراسر دروغ آنان زده شود

    برنامه خشت‌خام حسین دهباشی تعطیل شد!

    http://news.gooya.com/2017/11/post-9019.php

     
  28. خدمت شما ملت عرض میکنم که آمریکا با بنده و برادران سردار و آخوند خیلی هم دوست است ولی با شما مردم دشمن است ..دشمن میداند که ما و شما از دو قماشیم..پس دلتون رو خوش نکنید که امریکا ممکنه ترتیب ما رو بده.. این تحریم ویروسی و عنکوبتی برای اینه که ترتیب شما رو بده همانطور که در سال 57 ترتیب شما رو داد و امام شد امام سیزدهم !..بگم که گفته باشم!
    آقای پوتین مرد عمل است..ما هم مرد حرف آنهم حرفی که صلواتی و در حقیقت حرف مفت است در راه رضای خدا!..پس ترکیب این دو خیلی خوب است و یک وحدت استراتژیک است!..اونا به ما صادر میکنن ما هم وارد میکنیم! دقیقا اقتصاد مقاومتی!!
    این وحدت استراتژیک ما خیلی خوبه!ما پول میدیم، شهید میدیم، سلاح میدیم و تحریم میشیم ، روسیه فقط بمبارون میکنه اونهم از رو آسمون ما و میره با آمریکا و اسرائیل و سعودی و قطر و ترکی حال میکنه و بشار هم که کیفش کوکه!! حالا بریم سراغ دلار!!
    این آقای پوتین یکبار اونوقتها که کارش به ما افتاده بود گفته بود من فلانی(یعنی من رهبر) را که میبینم یاد حضرت مسیح می افتم!!.من به ولایتی گفتم بهش بگه عزیر من ما آبرو داریم! تو وقتی ما رو میبینی یاد پیغمیر ارمنی ها می افتی؟ حالا یاد عمر عاص بود باز یه چیزی!..علم الهدی را ببینی که اصلا یاد کسی نمی افتی!!(خنده حضار)!!
    این برجام ،پاره کردنش خباثته و خودش هم جنایته!..من گقتم نرمش قهرمانانه ولی اینها رفتند نرمش پارک ملتی کردند!
    من گفتم برد موشک همینقدر بسه! ما که نمی خوایم جائی رو بزنیم..همینقدر که دوستان امریکا تو برد ما هستند کافیه! شما تحریم بیشتر کنی میگم بلندترش کنن! کم کنی میگم کوتاهترش کنن و سرشو قیچی کنن!..شوخی نداریم!
    آمریکا یه خائنی مثل مصدق رو تحمل نکرد اونوقت شما می خواهید منو تحمل بکنه؟ بابا تو دیگه کی هستی!!
    امروز شنیدم چاه رگ سفید اتش گرفته و چند ماه طول میکشه خاموش بشه! خوب یکی هم که رگ داشت دشمن آتش زد!..سپاه میگفت اگر موافقید یه موشک ول کنیم برای داعش!! ..ما تو تکنولوژی آتش هkوز عقبیم! یعنی میتونیم همه جا رو به اتیش بکشیم ولی حیف نمیتونیم خاموش کنیم!..اونم بخاطر دشمن !!شرمنده!!

     
  29. سلام،

    دست مریزاد، روی تلگرام کپی اش کردم با دادن ماخذ شما. با سپاس

     
  30. فساد چگونه سیستماتیک می‌شود؟
    ✍- علی فرخی

    ریموند فیسمن استاد دانشگاه کلمبیا و ادوارد میگل استاد دانشگاه کالیفرنیا که به گفته خودشان‌، طی ده سال بارها از “برج عاج” دانشگاهی خود بیرون آمده و برای مطالعات میدانی به بسیاری از کشورهای در حال توسعه سفر کرده‌اند، برای یافتن پاسخ یک سوال مهم یک کار پژوهشی انجام داده‌اند. آن‌ها می‌پرسند که آیا اگر روسای دولت یک حکومت فاسد را با روسای دولت یک حکومت سالم جابجا کنیم، فساد برطرف می‌شود؟ آن‌ها برای رسیدن به پاسخ این سوال به جایی رفته‌اند که دیپلمات‌های کشورهای مختلف همگی باهم حضور دارند، شهر نیویورک.

    از آنجا که دیپلمات‌ها از مصونیت برخوردارند در نتیجه پلیس نیویورک امکان وصول جریمه‌های آن‌ها را ندارد. بنابراین نویسندگان تعداد جریمه‌های این دیپلمات‌ها را به عنوان شاخص عملکرد آن‌ها در تبعیت از قانون بررسی کرده‌اند. در واقع آن‌ها اینطور سوال کرده‌اند که این سفیران در جایی که قانون یکی است و امکان عدم رعایت آن نیز وجود دارد آیا به قانون پایبند هستند یا خیر؟ شاید در ابتدای امر این مساله کمی فانتزی به نظر برسد اما بررسی دقیق نتایج آن اتفاقا با آنچه در ذهن من و شما می‌گذرد تا حدود زیادی می‌خواند و پاسخ به این سوال که چرا یک مقام اجرایی مثلا در بنگلادش یا نیجریه فارغ از شخصیتش بیشتر مستعد فساد است تا یک مقام سوئدی یا نروژی یا اینکه چرا یک شهروند لندنی وقتی گرفتار پلیس می‌شود دست در جیبش نمی‌کند تا به او رشوه دهد ولی در کشورهای توسعه نیافته یا در همین تهران خودمان این مساله کاملا محتمل است را تا حدی توضیح می‌دهد.

    در نیویورک پلیس مجاز است تا برای همه خودروها از جمله خودروهای دیپلمات‌ها برگ جریمه صادر کند اما در ازای آن دیپلمات‌ها نیز می‌توانند که این جرایم را پرداخت نکنند. اگر فساد را استفاده از یک موقعیت برای عبور از قانون و جهت انتفاع شخصی بدانیم، اگرچه دیپلمات‌ها می‌توانند قانون پارک خودرو در نیویورک زیر پا بگذارند اما در صورت چنین کاری از یک رانت بهره برده‌اند. نویسندگان در یک دوره هشت ساله بین سال‌های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۵ این موضوع را بررسی کرده‌اند و سپس این آمار را با شاخص فساد که هر ساله در مورد کشورها منتشر می‌شود مقایسه کرده‌اند.

    جالب است بدانیم که بیشترین قبض جریمه برای یک دیپلمات کویتی و کمترین آن برای دیپلمات‌های نروژی و سوئدی بوده که در واقع قبض جریمه‌ای نداشته‌اند. حالا سوال اینجاست که آیا رفتار دیپلمات‌های سوئدی یا نروژی منطقی بوده که در صورتیکه می‌توانسته‌اند هر جایی در نیویورک پارک کنند و به کار و خوشگذرانیشان بپردازند وقت و پول خود را صرف پارکینگ خودرویشان کرده‌اند؟ به گمانم پاسخ به این سوال خیلی از مسایل را روشن‌تر خواهد کرد.
    این پژوهشگران که نتایج کار خود را در کتاب تبهکاران اقتصادی آورده‌اند، بر اساس شاخص‌هایی که بانک جهانی تعریف کرده، کشورها را به سه دسته ۲۵ درصد با درجه بالای فساد، ۲۵ درصد با درجه پایین فساد و ۵۰ درصد میانی تقسیم کرده و آن را با سرانه جریمه پارکینگ در نیویورک مقایسه کردند. جالب است که این نتایج تقریبا باهم سازگار است یعنی دیپلمات‌های کشورهایی که قبض جریمه‌های بیشتری داشته‌اند، نه از میان کشورهای ثروتمندتر که قاعدتا پول جریمه برایشان کم‌ارزش‌تر بوده که در میان کشورهایی است که شاخص فساد در آن‌ها در وضعیت نامطلوبی قرار دارد.

    نکته جالب دیگر این است که بسیاری از این قبض‌های جریمه نه در محدوده ساختمان‌های سازمان ملل که در اطراف و اکناف رستوران‌ها، بارها و مناطق تفریحی بوده است. این نشان می‌دهد که در میان خاطیان، حتی اگر فردی به لحاظ حقوقی نیز خود را ملزم به رعایت قانون نمی‌دانسته، هنگام تفریح و خوشگذرانی نیز این حق را برای خود قایل بوده که از امتیازات شخصیت حقوقی در جهت انگیزه‌های شخصیت حقیقی خود استفاده کرده اند

     
  31. محمد نوری زاد

    آقای سیدمرتضی سلام
    میشه یه توضیحی در باره این سخنان بگید. که آیا درسته یا نادرست؟ و تکلیف مردم در این میان چی میشه؟

    —————

    این پیام را دوستی در کانال تلگرامی من برای جناب سیدمرتضی نوشته بود و از من خواسته بود در اینجا مطرحش کنم. فیلترشکنش از کار افتاده گویا

     
    • سلام به هردو محمد نوریزاد،مقصود شما از “تکلیف مردم “برای من روشن نیست،شما الان در زمان حال و زمان استقرار حکومت جمهوری اسلامی زیست می کنید با قوانین و مقرراتی که در ذیل این نظام تاسیس شده از جمله قوانین مربوط به انتخابات و کاندیداها و شرائط دیگر،اینکه به گذشته ای دور با شرائط مربوط به آن برویم و در مورد حال فعلی کسب تکلیف کنیم سخنی نامعقول است،مقصودتان این است که شما رای سابق مرحوم آقای خمینی (که البته اختصاص به ایشان هم نداشته است و رای اعتراضی اکثریت علماء آن زمان بوده است) را درست می دانید و از وضع فعلی و رای جدید ایشان و علمای دیگر تحت شرائطی دیگر و در ذیل تاسیس نظام جمهوری اسلامی ایران ناراضی هستید؟! اما بنظر من هردو رای درست بوده است چون دو رای بوده است تحت دو شرائط متفاوت و رای دادن زنان خود بخود واجد ملاک حرمت ذاتی نیست،بگمانم برای درک ایندو شرائط متفاوت و لمّیّت دو رای خوب است مروری کنید به قانون اساسی زمان شاه و قانون انجمن های ایالتی و ولایتی و لایحه ای که که اسدالله علم در شرائطی مطرح کرده بود که شاه مجلسین شورا و سنا را برخلاف قانون اساسی منحل کرده بود و با حذف شرط اسلامیت در انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و شرط ذکوریت منتخبان که در قانون اساسی بود و شرط لزوم سوگند به قرآن کریم کتاب آسمانی اکثریت مردم مسلمان ایران،که اینها اموری قابل تامل بود خصوصا اینکه درست اندکی بعد از وفات مرحوم آیت الله بروجردی این امر واقع شد،برای اینکه خوب شرائط حاکم بر آن زمان و سرّ عمده اعتراض علماء و از جمله آیت الله خمینی را دریابید مروری می کنیم بر گفتار یکی از صادقترین علماء عصر یعنی مرحوم آیت الله منتظری طاب ثراه در کتاب خاطرات ایشان در ترسیم شرائط حاکم بر آن زمان و بر چند لینک،ایشان در پاسخ بسوالی در باره لایحه دولت علم می فرمایند:
      ” بعد از رحلت آيت الله بروجردي، شاه كه زمينه را آماده ديده بود در سال 1340 مجلسين سنا و شوراي ملي را منحل كرد، و در همان سال توسط علي اميني كه نخست وزير بود لايحه اي درباره تشكيل چيزي به نام ” انجمنهاي ايالتي و ولايتي ” در هيات دولت مطرح گرديد. بعد اين لايحه در دولت علم – دولت اميني سقوط كرده بود- در 92 ماده و 17 تبصره به تصويب رسيد كه از جمله مواد آن حذف قيد سوگند به قرآن مجيد براي نمايندگان و به جاي آن سوگند به كتاب آسماني ذكر شده بود و نيز حذف قيد اسلام براي نمايندگان و نيز حذف قيد ذكوريت بود كه روحانيت در برابر آن قيام كرد كه به ” نهضت دو ماهه روحانيت ” معروف شد. در اين زمينه آقاي دواني يك كتابي نوشته به نام ” نهضت دو ماهه روحانيون ” كه اين جريان را اجمالا نوشته و آن كتاب به چاپ رسيده است، نقش عمده را در اين جريان مراجع داشتند و مدرسين و فضلاي حوزه هم با آنها همراهي مي‎كردند، مدرسين و فضلا رابط بودند بين مراجع و شهرستانها، در آن زمان شهرستانها خيلي مهم بود
      من يك شب رفتم منزل امام -حالا يادم نيست در اين جريان بود يا در جريان رفراندوم – امام فرمودند من ديشب نخوابيده ام، نشسته ام تا صبح صدتا نامه نوشته ام براي علماي شهرستانها، آن وقت مساله فتوكپي و اين جور چيزها نبود، ايشان خودشان با دست نوشته بودند، با پست هم نمي شد اين نامه ها را فوري براي شهرستانها بفرستي، به همين جهت بعضي از فضلا اين نامه ها را مي‎گرفتند راه مي‎افتادند در شهرستانها تا به دست علما برسانند. آنها را هماهنگ مي‎كردند و برنامه ريزي مي‎كردند كه آنها هم به مراجع تلگراف بزنند، بعد ما مدرسين را هماهنگ مي‎كرديم كه بروند منزل آيت الله خميني، آيت الله گلپايگاني و آيت الله شريعتمداري و از آنها پيگيري مسائل را بخواهند. تقريبا هسته اوليه جامعه مدرسين همان وقت تشكيل شد.
      تلگراف آيت الله خميني خيلي تند بود، ولي تلگراف سايرين تقريبا محترمانه و در بعضي از آنها تعبير ” خلدالله ملكه ” و “مقام رفيع ” نيز وجود داشت در حالي كه تلگراف ايشان به نخست وزير با جمله “جناب آقاي علم نخست وزير” شروع مي‎شد و حتي دعا هم به او نكرده بود، به همين جهت به آنها برخورده بود، تازه آنها هم به ساير مراجع كه پاسخ داده بودند تعبير “حجه الاسلام والمسلمين ” نوشته بودند، “آيت الله ” ننوشته بودند. شاه با اين كار گو يا مي‎خواست آيت الله خميني را از سايرين جدا كند و بقيه را براي خود نگه دارد، ولي همين كار دقيقا آيت الله خميني را به مردم معرفي كرد.من در ملاقاتي كه با آيت الله حكيم داشتم همين معنا را به ايشان گفتم كه به طور كلي ايشان در وادي مرجعيت نبود ولي همين كه ايشان در جريان انجمنهاي ايالتي و ولايتي عليه رژيم با تندي برخورد كرد مردم ايشان را شناختند و به سراغ ايشان آمدند، ايشان انصافا اين جور بود، از ناحيه ايشان فعاليتي براي مرجعيتشان صورت نمي گرفت .
      همان گونه كه عرض كردم وقتي اين لايحه مطرح شد مراجع قم اعتراض كردند اما خيلي دست به عصا و با احتياط، كسي كه خيلي تند و تيز مطرح مي‎كرد آقاي خميني بود، روي همين اصل هم ايشان از همان روز معروف شد، اصلا شناخت نسبت به ايشان در بازار تهران و در مردم به واسطه همان اعلاميه بود، علماي شهرستانها هم انصافا خوب آمدند در نتيجه دولتيها عقب زدند و حرفشان را پس گرفتند، تقريبا دو ماه اين نهضت طول كشيد بعد مردم در تهران و قم و جاهاي ديگر چراغاني كردند و اين يك پيروزي براي روحانيون محسوب مي‎شد، علما اول خيلي با دلسردي وارد كار شده بودند ولي وقتي اين پيروزي را ديدند خوشحال شدند و ديدند كه اگر هماهنگي باشد خيلي مي‎شود كار كرد، و علما و روحانيون نزد مردم بسيار محترم شدند. بعد مدتي گذشت و جريان رفراندوم و لوايح شش گانه مطرح شد…”.
      …در مورد چگونگي و محدوده فعاليت اجتماعي زنها اين خود يك مساله مشكلي است، در آن زمان نه نفراز علما اعلاميه اي امضا كردند كه زنها نبايد انتخاب شوند و نظر امام هم همين بود و خود ايشان هم اعلاميه دادند، ولي بعدا چون شرايط عوض شد شايد به اين جهت نظر ايشان هم عوض شده باشد.
      (خاطرات آیت الله منتظری ج1 ص 209)

       
  32. راستی چه کسی دشمن ماست؟ آنها که نام ایران را از ارتش حذف کردند یا آنها که نام خلیج فارس را؟

     
  33. اخبار: مقرر شد به روزینامه کیهان بابت تیتر شلیک موشک انصارالله به ریاض، هدف بعدی دوبی»، که خلاف مصالح و امنیت ملی تشخیص داده شد، تذکر داده شود.
    جواب روزینامه کیهان: اونقده تذکر بده تا تذکر دونت پاره شه. من دمبم به دمب گندهتر از تو وصله.

     
  34. حسن/*: در مورد عضو زرتشتی شورای شهر یزد اعلام کرد، “باید بر مبنای قانون اساسی و حقوق شهروندی عمل شود”.
    مش قاسم: به این میگن شیادی و شیره به سر مالیدن به سر ملت. اولا، مو که چه عرض کنم درخت کاج هم لای درز این قانون/* بی اساسی میره. با همین قانون/* ۳۸ ساله توی سر این ملت زدن و شیره این مملکت رو کشیدن. دوما، حقوق شهروندی هم که شد حکایت بهار میاد کمبزه با خیار میاد. به حکومت اسلامی کره شمالی خوش آمدید.

    /*: ک

     
  35. بسیار تکان دهنده:

    نظر پروفسور ناکازاکی جهانگرد ژاپنی در مورد مردم ایران:

    ﭼﺮﺍﻍ ﺟﺎﺩﻭ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﮕﯿﺮ:
    ﻧﻔﺮ ﻧﺨﺴﺖ ﭘﻮﻝ ﺯﯾﺎﺩ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ،
    ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ،
    ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﻮﻝ ﻫﻨﮕﻔﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ،
    ﺁﻥ ﯾﮑﯽ 3000 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻃﻠﺐ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ
    ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﯿﻦ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺗﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺛﺮﻭﺕ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﻧﺮﻭﺩ..

    ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻫﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺣﻞ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ .

    ﺁﻧﻬﺎ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ، ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻣﺎﻟﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ:
    ﺍﮔﺮ ﺷﻔﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ، 500ﺗﻮﻣﻦ ﻣﯽﮔﺬﺍﺭﻡ ﮐﻨﺎﺭ..
    ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ‏« ﻧﺬﺭ ﮐﺮﺩﻥ‏» ، ﺍﺭﺍﺋﻪ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ.

    ﮐﺴﯽ ﻧﺬﺭ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺣﻞ ﺷﺪ، بعد ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺭﻭﻍﮔﻮﯾﯽ ﯾﺎ رياكاری ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ.

    آنان دور قبر امام زاده پول میريزند و اعتقاد دارند تا پول ندهند نذرشان پذيرفته نيست.
    ﺍﮔﺮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻘﯿﻪ ﺩﻭﺳﺖﺷﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞﻫﺎﯼ ﻣﺪﻝﺑﺎﻻ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖﺷﺎﻥ ﺷﻮﻧﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ
    ﻭﺿﻊﺷﺎﻥ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻧﯿﺴﺖ، ﻃﺮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﭘﺲ ﻭﺍﻧﻤﻮﺩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻣﺎﻟﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻨﺪ، ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻗﯿﻤﺖ ﺟﺪﯾﺪ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎ ﻣﯽﭘﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﺑﺨﺮﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍین ﺩﺭ صورت است که پرايد ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ.

    ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺎﺟﺮﺍﻥ ﺧﺎﻧﮕﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﻃﻼﯼ ﺍﻧﺪﻭﺧﺘﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺩﻻﺭ ﻭ ﯾﻮﺭﻭ ﺧﺮﯾﺪﻩﺍﻧﺪ ﯾﺎ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺳﻮﺩ ﺣﺴﺎﺏﺑﺎﻧﮑﯽ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﭘﺲ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﺳﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﺻﺒﺢ، ﻇﻬﺮ ﻭ ﻋﺼﺮ، ﻗﯿﻤﺖ ﺍﺭﺯ ﻭ ﺳﮑﻪ ﺭﺍ ﭘﯿﮕﯿﺮﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ،
    ﭼﻮﻥ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

    ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ و در واقع زندگي ندارند

    ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺑﺎ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺧﻮﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺳﺎﯾﺪﺑﺎﯼ ﺳﺎﯾﺪ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺕ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥﻫﺎﯼ ﺗﺨﺖ ﺭﻭﯼ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ.

    ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ ﻗﺴﻂ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﻭ ﻭﺳﺎﯾﻞ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯿﮑﯽ ﺭﺍ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﮔﺮﺍﻥﻗﯿﻤﺖ ﻣﯽﺧﺮﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﻤﻪﺷﺐ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﮊﯾﺮ ﺩﺯﺩﮔﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽﭘﺮﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﯽﺭﺳﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ.

    ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ، با اينكه وضع خوبي دارند، ﺍﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﺎﻟﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.

    ﺁﻥﻫﺎ ﺧﻮﺩﺭﻭﻫﺎﯼ ﻣﺪﺭﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﯽﺧﺮﻧﺪ ﻭ ﺟﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ ﮔﻮﺷﯽﻫﺎﯼ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻭ
    ﺗﺒﻠﺖﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. ولی روز و شب تكراری و زندگي شبيه مردگان دارند.

    دروغ و فريب و تظاهر و بی هدفی شخصيت اصلی آنان است تمام سخن آنان دم زدن از معنويات است در حاليكه دروغ ميگويند و تمام فكر آنها پول است

    آنان ازدواج را مقدس ميدانند ولی تمام عقدنامه آنها پولی و مادی است.

    من بجز ايران در خيلي كشورها كار كرده ام و يا مسافرت رفته ام ولی چنین موجوداتی را هيچ جا نديده ام آنان به خدا و عذابهای او اعتقاد دارند ولی همه نوع ج رم و گناهی را هم مرتكب ميشوند اعمالی كه محال است يك ژاپني كه پيرو مكتب شينتو است انجام دهد.

    آنان مشروب را حرام ميدانند ولی از ما ژاپنیها كه شراب را مقدس مي دانيم بيشتر ميخورند…

    در يك كلمه ملتی سرشار از تناقض و تهی از زندگی واقعی هستند..

     
    • کاربران با یک جستجوی ساده روی جمله : “ﭼﺮﺍﻍ ﺟﺎﺩﻭ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﮕﯿﺮ” میتوانند کلی مطلب در باره این چرندیاتی که این جناب ” نگرانم ” این جا گذاشته بیابند و ببینند که این مطلب چند سال پیش برای بار نخست روی اینترنت آمد و مزخرف گوی اصلی هم پروفسور نبود . من واقعا نگران این ” نگرانم ” شدم . مردم ایران هر قدر هم که از لحاظ اخلاقی سقوط کرده باشند باز بسیار باشرف تر از این قبیل آدم های بیشرفند .

       
  36. پرویز از خوزستان

    جناب نوریزاددرود.توجه کردید این عراقیهاچقدرمهربان شده اند.طبق شنیده هااین خرجی که عراقیهاجهت پذیرایی اززوارمیکنندهمش کمکهای دولت ایرانه که میخوادمردم عراق وشیعیان رومردمی رئوف ومعنوی نشون بده تاتوجیهی برای حضورچندسالشون توجنگ عراق باشه.کمکهای بلاعوضی که ازجیب ماهاخرج میشه.شایدخیلی هافکرکننددولت ایران ازاربعین درآمدکسب میکنه .ایکاش اینگونه بود.دوبرابراین درآمدخرج تامین هزینه ومعاش زوارمیشه.تازه زوارپاکستانی وغیره هم بهش اضاف شده.خرجهای کمرشکن تامین امنیت مسیرزواریکی دیگرازمواردیه که ازجیب مردم ایران خرج میشه.بیگمان دولت “جمزوری اسلامی”درحال یک موازی سازی برای کعبه است.و بارونق دادن به عاشوراواربعین یکی اینکه به عربستانیها گوشزدمیکنه ماهم قدرت اینوداریم تاشیعیان رودورهم جمع کنیم ودوم اینکه میخوادبه کشورهای متخاصم قدرت نفوذخودش رودرمناطق شیعه نشین برخ بکشه وبه دنیابگه ماهرگاه اراده کنیم میتونیم باخیل شیعیانی که بماووجودمامعتقدندمنطقه خاورمیانه چه بسادورتررابهم بریزیم.خودسردمداران رژیم هم خصوصادولت بارهاگفته اندنگاه مابه اربعین یک نگاه اقتصادی نیست بلکه نگاهمون اعتقادیه.جمزوری اسلامی باتشکیل تکایاومواکب و رونق دادن به بساط چای وشربت درشهرهاازاول محرم تااربعین میرودقضیه عاشورارابه یک فستیوال عزای چهل روزه تبدیل کند.این درتمام شهرهاوروستاهای ایران بخوبی مشهوداست.

     
  37. سلام اقای نوریزامن برادری دارم که از برادران سپاهی است ان سپاهیهای چنداتیشه که ازسال63واردسپاه شدوسوادخواندن ونوشتن هم نداشت فقط درحدسوادملاقدیمی الان ماشالادکتراراهم به برکت نظام وانقلاب گرفته وازروزیکه این اقاواردنظام شده با من که برادرشم وتمام اقوام ارتباطی نداره وحتی آن زمان که پدرومادرمان هم که فوت کرده مثل یک بیگانه ای آمده فاتحه داده رفته وتمام هزینهارامن تقبول کردم زمانیکه آمدیم زمینهاراتقصیم کنیم هرچه قدرتلاش کردیم که ان هزینه که کردیم زیربارنرفته ورفته هرکجازمینهاخوب بوده وخریدارداشته فروخته رفته حالاکه میرویم سهم خودمان رابفروشیم میایدایجادمزاحمت میکندواجازفروش نمیدهدوحالاهم دست زنش راهرسال میگیردمیرودراه پیمائی اربعین ایابنظرشماطریق مسلمانی وانسانیته اینهامجوزازامام حسین میگیرند تا حق مردم بخورن ازسال63 که واردنظام شده از انروزهیچگونه ارتباطی نداریم به من میگه توقوب گناه میکنی چون هرکجامیرسی درموردنظام بدگوئی میکنی الان بازنشسته شده وماهیانه حقوقش فکرکنم معدویت نداشته باشه چون اینهم ازهمان سردارانه وحقوق برای خانمش هم جدامیگیره ولی من یک بچه دارم که تکلم نداره وخانمم هم اترززانو داره خداشاهده حتی توان خریدنه ازمایشاتشان دارم نه حتی داروی انهارامن الان سه نوبت دکترشون میگزره نتوانستم بچه ام وخانمم رادکتر ببرم ولی آن اقاهرهفته یک گوشه ای درمملکت دارتفریح خودش میکنه ماهم داریم ازاتیش انهامیسوزیم

     
  38. بقلم عطاالله مهاجرانی

    یک خانواده پاکستانی دست تنگ در اواخر دهه شصت میلادی به انگلستان مهاجرت می کنند. خانواده ۹ نفره، شش پسر و یک دختر در خانه متعلق به شهرداری زندگی می کنند؛ پدر راننده اتوبوس است و مادر خیاطی می کند. پسرشان که حالا ۴۶ ساله است می شود شهردار لندن! شغلی که علی القاعده با نخست وزیری پهلو می زند.
    رقیبی که در انتخابات شهرداری لندن شکست خورده است هم تماشایی است. زاک گلد اسمیت فرزند یک خانواده اصالتا یهودی -آلمانی میلیاردر، که در بهترین مراکز آموزشی انگلستان از قبیل کالج ایتون و دانشکاه کمبریج درس خوانده است و خانواده اش همیشه با مرکزیت دولت و خاندان سلطنتی رابطه نزدیک داشته است.
    ریاست جمهوری اوباما و شهردار شدن صدیق خان این افق را در برابر دید تمامی مهاجران مسلمان و غیر مسلمان، خانواده های فقیر و متوسط می گشاید، اگر تلاش کنند می توانند به عالیترین موقعیت های سیاسی و اجتماعی برسند. دین و قومیت و جنسیت هیچکدام سدّ راه نیستند.

    از اول ژانویه ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) قرار بود دلار اوپک جایگزین دلار آمریکا در نظام پولی دنیا شود. در ایران شورش به راه انداختند تا اوپک عقاب خود را از دست بدهد و این تغییر ارزی هیچوقت اتفاق نیفتد، ما مردم ساده لوح ایران خیال کردیم که “انقلاب” کرده ایم!!
    .
    زمانی که ۲۱ میلیارد دلار پس انداز در آمریکا داشتیم و بیش از ۴۰ میلیارد قرارداد، در ایران ۵۲ آمریکائی را گروگانمان “کردند” تا آمریکا بدون حمله به ایران یک شبه بیش از ۶۰ میلیارد دلار پول مان را بلوکه کرده و بالا بکشد!!
    با گروگانگیری، کشورهای نفتی عربی فورا دلارهای خود را در بانک های جهان تبدیل به طلا کردند. قیمت هر اونس طلا ۱۵۱ دلار بود. با هجوم اعراب برای تبدیل دلار به طلا قیمت هر اونس طلا از ۱۵۱ دلار به ۸۵۰ دلار افزایش یافت. پس از آزادی گروگان ها، قیمت طلا به شدت سقوط کرد و اعراب طلای خود را به دلار آمریکا تبدیل کردند. آمریکا در این جابجائی طلا با دلار، ۱۸۶میلیارد دلار سود برد، خیال کردیم چه شجاعانه “لانه جاسوسی” را فتح کردیم!!!

    و امروز ۳۷ سال است که در نوکریشان و خدمتشان هستیم، اما با دهان کف کرده “مرگ بر آمریکا” می گوییم و تکه پارچه ای بی ارزش به شکل پرچمشان را آتش می زنیم، آنها هم به ریشمان و حماقتمان می خندند!!!

    مقاله ای از عطاالله مهاجرانی

     
  39. ناشناس آشنا
    9:39 ب.ظ / نوامبر 5, 2017
    ما و دستگاه دروغ ساز روحانیت (۱)
    ۱- ما و پیامبر و آن سیزده تن

    دوست محترم قلم روان و زبان گویایی دارید. مبارکتان باد. از انبوه نکات تان می خواهم یک موردش را اندکی برجسته کنم و بر آن انگشت تاکید بگذارم. این نکته مرتبط با همین«ما و پیامبر و آن سیزده تن» است. البته «آن سیزده تن» در حکم نتیجه ای است که از بخش اول به دست می آید یعنی اگر در باره «ما و پیامبر» درکی روشن به دست آورده باشیم، در نتیجه درک روشنتری در باره «آن سیزده تن» هم خواهیم داشت.
    باری
    در باره «پیامبر» نوشتی« …ولی او این دریافت وحی را هم هرگز دلیل بر برتری خود نشمرد و هرگز درخواست چیزی بیش از دیگران به خاطر پیامبریش نکرد و ازاو هم چیزی مادی قابل اعتناء به وراثش نرسید , پیامبری بود که مزد نخواست و مالی نیندوخت مثل پیامبران دیگر».
    آیا براستی این جمله را منبرانه بر زبان آوردید یا با مطالعه و تحقیق در منابع؟ البته داشتن ثروت لزوما بد نیست و سخن من هم به معنای قدح نیست و تنها دارم این گزاره منبرانه ات که فاصله ای عمیق و پر نشدنی میان پیامبری و ثروت نشان دادی، نقد می کنم.
    آیا از میان انبوه مطالب اندیشیدنی تنها به این مطلب که پیامبر به هنگام رفتن به مدینه رئیس قوم و امت جدیدی است و تمام کار او و این قوم و امت-غیر از انجام عبادات مرسوم اسلامی- غزوه کردن و سریه کردن و غنایم انبوه جمع کردن است، اندیشیده اید؟ و به اینکه یک پنجم کل این غنایم(غیر از انفال و مواردی که بدون جنگ به دست آید که تماما به پیامبر تعلق داشت) به او می رسید و خاص او بود و مال او بود و تنها به او تعلق داشت و تنها در یک قلم این غنایم، نخلستان فدک را بیرون کشید و به دخترش واگذار کرد، اندیشیده اید؟ به اقطاع و املاک فراوانی که به هر یک از سران صحابه و بزرگان اقوام می بخشید و همه اش هم از ثروت خودشان بود، کاری ندارم.
    بگذار تنها یک مورد از کلیت ثروت انبوه پیامبر(اینکه بعد از او ثروتش آیا به مسلمانان رسید یا نه موضوع دیگری است) را برجسته کنم: شمای نوعی سری به کتابهای تاریخ مدینه و تاریخ مکه و تاریخ اسلامی و سیره و مغازی نبوی بزنید و بیابید که هنگام رفتن پیامبر به مدینه و بعد از چند غزوه و غنیمت، ایشان چقدر چارپا و اغنام و ملک و باغ و نخلستان و چراگاه داشته است، تا به این ترتیب نمایی از اموال اختصاصی ایبشان و اموال و املاک همسران ایشان در ذهن شما جای گیرد. بگذار یک مورد از این کلیت را برجسته کنم: تنها چراگاه های اغنام پیامبر در مدینه را بررسی کنید و ببینید از همه ی مناطق سرسبز و حاصلخیز و مهم مدینه چقدرش به اغنام و چارپایان ایشان تعلق داشته است. بگذار از این کلیت تنها یک مورد را برجسته کنم: از انبوه مکان های محل چرا و تغذیه اغنام و چارپایان پیامبر، تنها «ضواحی مدینه» بررسی کنید و نتایج را ببینید. بگذار از این کلیت تنها بر این مورد انگشت بگذارم و تاکید کنم: شما کافی است که نسبتی میان آن نواحی حاصلخیز با تعداد اغنام و چارپایان متعلق به پیامبر به دست آورید تا بیابید که ثروتمند بودن(در حیطه ی داشتن گله و دام و چارپا) در آن هنگام عموما از طریق شاخصی به نام داشتن چراگاه مشخص می شده است.
    دوست من، شما مثل ما و مثل همه، بخش اعظم محتویات ذهن تان را با منابر پر کرده اید و اگر فرصتی برای سرک کشیدن به منابع اصلی و درگیر شدن با آنها را داشتید می یافتید که نه پیامبر آن چیزی بوده که شما تصور می کنید و نه تنها شیعه دستگاه دروغ ساز داشته است و نه دیگر پیامبران هم همه تنها در بی نانی و بینوایی روزگار گذرانده اند. دیگر از نسبت میان شمار همسران با ثروتمندی فرد سخنی به میان نمی آورم که امری روشن است برای اهل دقتی مثل شما.
    .

     
    • با سلام به علی 1 گرامی و با سپا س از محبتی که نثار کرده اند , دوست گرامی شما لطف کنید و آنچه که در باره اموا ل پیامبر میدانید را به تفصیل شرح دهید تا من هم از شما بیاموزم . از بلندی بخت , ما در این سایت کسی مثل جناب سید مرتضی هم داریم که حتما میتوانند به آنچه شما مینویسید نظر بدهند . من یقینا به اندازه شما دو بزرگوار در این باره نمیدانم . هدف اصلی من هم در آن نوشته که تقدیم شد دارایی پیامبر نبود .با تشکر دوباره از شما .

       
  40. مزدک گرامی
    کدام فیلسوف یونانی بود که مدعی شد شما نمی توانید از یک رودخانه دو بار عبور کنید.
    همه چیز در حال تغییر و دگر گونی است. اصل چهارم دیالکتیک هگل می گوید همه چیز در حال حرکت دایره وار حلزونی spirale به سمت بالا است. مارکس و انگلس اصل دیالکتیک ماتریالیستی را بر این پایه بنا کردند و جنبه های ایدالیستی تفکرات هگل را زدودند.
    عقل سلیم هم می پذیرد که جامعه ها انسان ها و مجموعه طبیعت در حال گردش و پویشند. مارکس از آن تعبیر به جبر تاریخ می کند و نتیجه گیری های خود پسندانه ای به عمل می آورد مبنی بر دیکتاتوری پرولتاریا که برای من قابل قبول نیست اما آنجا که می گوید جوامع در حال تکوین و تکامل مرحله به مرحله اند را کاملن می پذیرم.
    یک انسان ممکن است مذهبی باشد بعد به ماتریالیسم گرایش پیدا کند و بعد به فلسفه ماورای خوب و بد برسد. برای همین است که ما به آزادی اندیشه gewissens freiheit معتقدیم.
    تغییر و تحولات فردی یا اجتماعی به طور معمول یک شبه و ناگهانی نیست و تدریجی صورت می گیرد. مهم آن است که جهت حرکت درست باشد. مادامی که از جهل و نادانی فاصله می گیریم و به دانش روی می آوریم و بر آن می افزاییم کار ها درست است. مشکل آن زمانی است که به جای افزودن بر دانایی چشم بر دانایی ببندیم. به جای کاستن از جهل بر جهل و نادانی پافشاری کنیم و بر آن بیافزاییم و هر روز دروغ های بیشتری را بپذیریم.
    شما از ولیعهد عربستان سعودی انتظار دارید یک شبه اسلام را ممنوع کند و همه را وادار کند به جای نماز و روزه و حج به مارکس و هگل و کانت روی آورند؟ یا زرتشتی شوند و چه می دانم ماتریالیست و فیلسوف و خردگرا و پراگماتیست شوند… یا دوباره لات و منات و عزی را بپرستند؟
    در غرب اگر زندگی می کنید آیا در آنجا دین و مذهب وجود ندارد؟ مردم به کلیسا نمی روند؟ آخرین بار برای کنجکاوی هم که شده کی به کلیسا سر زده اید؟ در حالات و وضعیت مردم دور و بر خودتان دقت کرده اید؟ با آن ها گفت و گو کرده اید؟ انگیزه هایشان را در یافته اید؟
    مارتین لوتر پانصد سال قبل زنگ اصلاحات در مسیحیت را به صدا در آورد. پانصد سال طول کشید تا تفکرات وی پایه و شالوده اعلامیه جهانی حقوق بشر امروزی شود. غرب با تمام تحولاتی که شاهد بوده هنوز که هنوز است کلیسا دارد. مردم با ایمان دارد. منتها این ها دینشان را بر پایه عقل و خرد سنجیده و تا حدود زیادی شسته و رفته اند. مطمین باشید مردمی که در غرب به کلیسا می روند ناقص عقل نیستند. حتمن سوال هایی برایشان مطرح است که علم و فلسفه نتوانسته پاسخی برایش عرضه کند. بعد از مرگ چه خواهد شد؟ آیا هیتلر به خاطر جنایاتش مجازات خواهد شد؟ آن چیست که من را دارای شعور و فهم و خود شناسی می کند؟
    می دانید لوتر که در غرب این همه با احترام از وی یاد می شود معتقد به اجنه بود؟ مبارزات حق طلبانه کشاورزان آلمان علیه فیودال ها را محکوم کرد و آن را بر خلاف اراده الهی دانست؟ با این حال نقش وی در اصلاح دین اساسی و حیاتی و کلیدی است. گفت کلام خدا یونانی نیست و انجیل را به آلمانی ترجمه کرد. در کلیسا های پروتستان برای نخستین بار انجیل آلمانی قرایت شد. گفت انسان ها برای رستگاری نیازی به روحانیون ندارند و خود مستقیم می توانند رستگار شوند.
    اگر بخواهیم لوتر را بر پایه دانش امروز بسنجیم فردی خرافاتی و متحجر به نظر می رسد…. رییس جمهور سابق آلمان در سخنرانی اش به مناسبت بزرگداشت لوتر گفت لوتر فرزند زمان خویش بود….
    و یاد آور شد ما نیز فرزندان زمان خویشتنیم و آیندگان به طور حتم ایرادات زیادی بر رفتار ما خواهند گرفت…
    استاد عزیز کورس گرامی هر جا که هست سلامت باشد بار ها این نکته را گوشزد کرد که انسان ها فرزند زمان خویشتن اند.
    ولیعهد عربستان گامی به سمت جلو نهاده. مدعی شده که به اسلام رادیکال پشت کرده و رو به اسلام معتدل آورده. وی فرزند دنیای کنونی عربستان سعودی است. تصور می کنید روحانیون تند رو وهابی به همین راحتی اجازه خواهند داد چنین تغییری رخ دهد؟ خمره رنگ رزی است که یک شبه ولیعهد عربستان تصمیم بگیرد رنگ این کشور از سرخ به سبز تبدیل شود؟

     
  41. محمد نوری زاد

    آیت الله محمد نوری زاد:

    تازمانی که این آیت الله،تکلیف تجارت شکرتوسطِ خاندانش را، وسهم و نفوذ خودش را، و سربازی نرفتنش را روشن نکرده، نه عباداتش قبول است ونه فتاوایش پذیرفتنی!

    یه وقت نگید نگفتما !؟

    شهامت اگر دارند، بگویند که این فتوای من خلاف عقل و شرع و انصاف و عدل است!!

     
    • در خواست اقای مکارم از دولت این شعر قاانی را به یادم اورد خیزیدویک دو ساغر صهبا بیاورید ساغر کم است یک دوسه مینا بیاورید مینا کفاف ندهد کشتی کنیدپر کشتی به کار نایددریابیاورید

       
  42. محمد نوری زاد

    گرچه ما به روحانیانی چون دستغیب احترام میگذاریم، اما میگما: آخدا، آخه این چه بلایی بود که از بین همه ی کشورهای دنیا، مردم بی نوای ایران را گرفتار این عجایب فرمودی!

    آخه چرااااااااااااا

    راستی باید خدا را در این بلای نازل شده مقصر دانست؟

     
  43. محمد نوری زاد

    آیت الله محمد نوری زاد:

    دومیلیون نفری که عاشقانه راهی کربلا شده اند، اگر راهشان را کج کنند وبه سیستان بروندو خانه های مردم را از زیر تپه های شن بیرون بیاورند،من خودم اجر بیشتری بحسابشان واریز می کنم.

     
  44. محمد نوری زاد

    دیدار دکتر محمد ملکی و جمعی از دوستان با فرزند آیت الله منتظری

    سیزده آبان نود و شش – قم

     
  45. محمد نوری زاد

    دیدار جمعی از فعالین مدنی و سیاسی
    با “محمد مهدوی‌فر” غواص جنگ 8 ساله
    که بخاطر نامه‌ها و انتقاداتش به رهبری،
    پس از پنج ماه از زندان آزاد شد.

    چهارده آبان نود و شش
    آران و بیدگل

     
  46. محمد نوری زاد

    آیت الله محمد نوری زاد:

    من باصدای بلند فریاد می زنم:
    بلایی که قاسم سلیمانی ومجتبی خامنه ای بر سر ایران آورده اند،
    بسیار فراتر از هر آنچیزی ست که دشمنان ایران می توانسته اند آرزویش را در سر بپرورانند!

     
  47. محمد نوری زاد

    این اثر امروز پایان یافت.

    تقدیم به مردمان دوست داشتنی “خراسان جنوبی”
    که تا چندی دیگر، کم آبی و بی آبی، آنان را به کوچی تلخ و ناگزیر فرمان خواهد گفت.

    محمد نوری زاد
    پانزده آبان نود و شش – تهران

     
  48. محمد نوری زاد

    امروز قابش کردم

    تقدیم به عشایر سرزمینم.
    به آنانی که رهایی و شادمانی و رشدشان آرزوی من است.

    محمد نوری زاد
    پانزده آبان نود و شش – تهران

    @MohammadNoorizad

     
  49. محمد نوری زاد

    ابلهان و بی خردان بیت رهبری، درست به همان راهی می روند که زیرکترها پیش پایشان واگشوده اند! مردم اسیر ایران روزهای تلخی در پیش دارند! راستی پسران آیت الله ها چرا جلو نمی افتند!؟

     
  50. آقای نوری زاد دو تا دختر پیش از خودکشی یه فیلم از خودشون گرفتن. نگاه کنید و از درد بمیرید

    https://www.facebook.com/nasser.a/videos/10155561479301130/

     
  51. جناب نوری زاد
    دوستان نویسنده
    درود
    سلام

    جناب روحانی ،روحانی این بود آن قانون حقوق شهروندیت فقط ۲۴میلیون رای برای رسیدن چهار سال دیگر وتکیه بر کرسی ریاست جمهور و فخر فروختن به دیگران بود دکتر مهدی خزعلی در حال مرگ تحمیلی به خاطر دفاع از مردمی که به شما رای دادند تا از حقوقشان دفاع کنید میباشد دهان بسته ایی و هیچ نمیگویی خزعلی سپنتا زرتشتی نیست مهدی خزعلی یک مسلمان شیعه مذهب آخوند زاده از طیف خودت میباشد اگر اندک اعتمادی به روحانیت و دولت اسلامی بود شما با اینهمه بی تفاوتی همان اندک اعتماد را هم بر باد دادی فکر نکنید در بین مردم دیگر احترامی دارید به خدا قسم قاطبه مردم از جماعت روحانی زده شده اند چهار دهه مردم را خسته کردید روان مردم را با آنهمه وعده تو خالی پریشان نمودید بیایید بین مردم تا متوحه شوید دیگر اعتباری میان ملت ندارید آنهمه اختلاس که اگر صرف عمران کشور میشداکنون ایران مدینه فاضله بود آقای رئیس دولت اسلامی کمر مردم را با انهمه وعده دروغ شکاندید زن و مرد این کشور شرمنده زندگیند کجای این بساط حکومت علی است کجای این بساط عدالت علی است به حکومت پهلوی گفتید حکومت خانواده هزار فامیلی حالا به شما چه بگویند چهار دهه است چون مهره های شطرنج عده ای قلیل بر اریکه قدرت تکیه زده و جابجا میشوید و بر سفره ملتی که با خون عزیزانشان پهن کردن و شماها دارید لذتش را میبرید امثال ولایتی .جنتی .موحدی .لاریجانی ها وووو تاکی باید بر صندلی ریاست نشسته باشند ملت سند ثبتی به شما نداد تا دم مرگ‌حاکم بر کشور و ملت شوید انصاف هم اندکی خوب است ملت را بیچاره کردید ‌ملت را گرسنه کردید دیگر از اینهمه وعده به بهشت بس است اگر بهشتی که مردم را به آن حواله میدهید خوب است چرا خود و فرزندانتان نمیروید بهشت فقر و فلاکت از آن مردم و بهشت كانادا و امریکا و اروپا برای خود و‌فرزندانتان پول نفت به مردم نمیرسد .اندیکی پول ملی را خرج مردم کنید والله دارید گناه میکنید چون کبک سر در برف کرده اید و از حال ملت بیخبرید ملت هم خدایی دارد بترسید از خشم ملت و خدای ملت که گریبانتان را میگیرد اندکی از آنهمه عزت و ارزشی که برای ملت سوریه و شیعیان لبنان و حوسی های یمن و ملت عراق قائلید با انهمه هزینه های گزاف که از بیت الملل مردم ایران خرج میکنید گوشه چشمی هم‌به مردم ایران بیاندازید به خدا وند عالم داریم در فلاکت زندگی جان میدهیم و نظاره گر عیش و نوش حاکمان و آقا زاده هاشان هستیم آقای روحانی ملت را از دین بری کردید بسیاری نان برای خوردن ندارند آنوقت آقا زادهاتان ماشین چند میلیاردی سوارند بچه های ما آرزوی داشتن دوچرخه دارند ما ملت هم آهی داریم گریبانتان را خواهد گرفت اندکی هم بفکر مردم باشید

     
  52. سرور معزز آقای نوری زاد برادر محترم
    با عرض سلام و ادب به پیشگاه مرد انسان و انسان مرد
    چه کنیم که اندوهی جانکاه روح و جسممان را چون عنکبوتی تنیده
    چه کنیم که دردی نا علاج چنان خوره به جانمان افتاده که ماوا و پناهی جز شما نیافتیم
    امروز این آلام و غمنامه را چنین حکایت میکنم که
    دولتمردان فسق و جور زمینی را که با هزار بدبختی و اوارگی خریداری کردم تا پناهی باشد برای روزهای مبادای زندگیم و فرزندانم بتوانند با اندوخته مختصر ازدواج کنند و سرپناهی داشته باشند دستور ملی شدنش را دادند و بدون اینکه تحقیق و نفحصی صورت بگیرد به نام منابع طبیعی در ثمن بخس تقدیم کردند
    تا حرام زاده دستگاه جور تورک و دولت ابادی و قاضی فاسد توانگر بتوانند به اربابشان خوش رقصی را نشان بدهند
    و از سرارادت چند صباحی بیشتر بخورند و بچرند و فرزندانشان را نیمه های شب در خیابانهای ایران زمین با ماشین های آنچنانی که حتی قیمتشان هم در مخیله ام نمیگنجد دور دور کنند و به ریش ما بخندند
    چه کنیم چه کنیم که ناتوانی و تنگدستی چنان مثال آتش برافروخته امان کرده که بیم ان داریم که مبادا خودرا حلقه اویز کنیم و به این زندگی عارو ننگ خاتمه دهیم که مثلا در کشور اسلامی و با حکام اسلام اندیش زندگی میکنیم
    ای اف برماکه چه فکر میکردیم و چه شد
    برادر محترم کجای دنیا سند به شما میدهند آنهم با مهرهلوگرام دار قوه قضاییه و بعد از چند صباحی چنین میکنند با پتج هزار نفر افرادی که به واقع در عسر و تنگدستی روزگار میگذرانند
    میگویند چرا شعار میدهید عمران اسراییل پیوندتان مبارک
    میگوییم اگر اسراییل میگیرد و چپاول میکند به ظن شما مگر نه اینکه برای مردمش میخواهد ؟
    شما چه؟از حق مردمتان میزنید و در گلوی فلسطینی قرار میدهید که با افتخار مجسمه صدام را در میدان اصلیش علم کرده و به وجودش مباهات میکند
    برادر عزیزم کجای دنیا ایستاده ایم؟
    کجای دنیا اینچنین عدم وجود عدل بارز و اشکار هست ؟
    کجای دنیا مردمانش به قهقرا رفتند و اینچنین بختک شوم سایه گسترد ؟
    شنیده شد مشکلات را میتوانید منعکس کنید تقاضای کمک و همدلی از جناب سرورم دارم
    تعداد دوستان ما پنج هزار نفر در فاز 6 پردیس منطقه اصطلک میباشد که اینجنین بی قرارمان کرده اند
    از پروردگار بزرگ برای این همراهی جنابعالی ممنون و سپاسگزارم
    موفق و موید باشید

     
  53. انسانم آرزوست

    خودرو را بچسب
    @PARAGRAPH1
    در حالیکه متوسط قیمت متر مربع مسکن نوساز غیر مبله در مناطق مرکزی تهران 1800یورو و در شمال تهران 2200 یورو می باشد قیمت هر متر آپارتمان نوساز مبله در بهترین منطقه مادرید اسپانیا 422 یورو، در دهلی نو -گران ترین شهر هند- فقط 242 یورو، و در ناپل ایتالیا نوساز و مبله با تجهیزات تلویزیونی 457 یورو می باشد.
    در استانبول قیمت بهترین خانه نوساز مبله با تجهیزات تلویزیونی و بالاترین شاخص های ضد زلزله هر متر 360 یورو، و در آنکارا حتی از استانبول نیز ارزان تر است.
    در مونیخ 967 یورو، در کالیفرنیا 808 ، و در مارسی فرانسه 371 یورو می باشد.
    در حالیکه متوسط عمر مفید ساختمان در ایران حدودا 35 سال است و در جهان 100 سال یعنی سه برابر ایران است.
    و اما در مورد زمان متوسط ساخت مسکن این شکاف بارز تر است به گونه ای که زمان ساخت مسکن در ایران 6 برابر متوسط جهان است !
    منبع مطالب بالا سایت الف و سایت های معتبر ساختمان در ایران است و به راحتی قابل دستیابی در یک جستجوی ساده اینترنتی است.

    لکن … !!!
    مسکن و ساختمان را ول کن، خودرو را بچسب !

    مگر لباس را به قیمت 6 برابر کشورهای تولید کننده لباس مانند ترکیه و تایلند و اندونزی و حتی به مراتب گران تر از ایالات متحده و اروپای غربی با آن استاندارد ها و موارد مربوط به کیفیت و علی رغم مالیات سنگین خرده فروشی در آن کشورها نمی خریم ؟

    لکن … !!!
    پوشاک را ول کن، خودرو را بچسب !

    مگر گوشت مرغ در ایران 40 درصد گران تر از ترکیه و 60 درصد گران تر از برزیل و 20 درصد گران تر از امارات عربی متحده وارد کننده محض محصولات غذایی نمی باشد ؟
    لکن !!!
    گوشت ومرغ را ول کن، خودرو را بچسب!

    قیمت خدمات اینترنت در ایران 2 برابر امارات، 3 برابر مصر، 12 برابر ترکیه، 2 برابر افغانستان، 3500 برابر ژاپن، 500 برابر کره جنوبی، و 16000 برابر مالزی است و این در حالی است که در برخی شهرهای جهان مانند ریاض پایتخت عربستان، اینترنت رایگان است.

    لکن … !!!
    اینترنت و خدمات دیگر در ایران را ول کن، خودرو را بچسب !
    میخواهم کمی از تاریخ جنگها و کشته هاش بگم
    حمله امریکا به افغانستان، ۱۲سال، تعداد کشته ۲۵۰۰۰نفر
    امریکا به عراق، ۱۰سال، تعداد کشته ۱۲۰0۰۰نفر
    ولی در کشور من جنگی نیست حمله ای نیست بمبگذاری نیست جنگ قومیتی نیست …
    ولی تعداد کشته های سالهای اخیر در تصادفات
    ۸۴-۳۷۰۰۰
    ۸۵-۴۲۰۰۰
    ۸۶-۳۶۰۰۰
    ۸۷-۳۱۰۰۰
    ۸۸-۲۸۰۰۰
    ۸۹-۲۹۰۰۰
    ۹۰-۳۳۰۰۰
    ۹۱-۲۴۰۰۰
    ۹۲-۲۵۰۰۰
    ۹۳-۲۴۰۰۰
    جنگ نداریم ولی دو کارخانه به هموطنانم حمله سختی کرده و مسئولان کشورم فکر سهم خود هستند و بهانه می آورند که ده هزار نفر شغلشان در این کارخانه هاست …
    آیا واقعا شما به فکر این کارگران مظلوم هستید؟
    اگر هستید، چرا دستمزد آنها را بطور شایسته پرداخت نمیکنید؟
    نیازی نیست کارخانه تعطیل شود، محصولات با کیفیت تولید کنید تا دیگر خانواده ای داغ دار نشود!!!

    یا میگویید: قطعه در ایران گران تمام میشود!
    آیا ایران، کمبود معدن و مواد معدنی دارد یا کمبود نیروی کار؟
    یا اینکه نیروی کار ایرانی دستمزدش از کارگر فرانسوی بالاتر است؟!

    هم وطن بهتر است کمی بیندیشیم …

    کشور سوئد هفته پیش اعلام کرد تا پنج سال دیگر مرگ و میر جاده ای را به صفر میرساند، زیرا جان مردم را عزیز میشمارد …

    در ایران اما آنچه ارزان است و ارزشی ندارد ، جان مردم است…

    چه بايد کرد؟هیچ اندیشیده ايد ؟؟؟

     
  54. خطر ” ریز مغز ” ها
    از ” ریزگرد ” ها بیشتر است…!

    ریزگرد به ذرّاتی در اندازه ِ حدود چند میکرون تا چند ده میکرون گفته می شود که تحت تاثیر پدیده های جوی از نقطه به نقطه حرکت کرده و می تواند آثار و نتایج زیان باری برای انسان ، محیط زیست و صنایع ایجاد کند.

    برخلاف ریزگرد که تعریف کوتاه و کاملی دارد ، ریزمغز تعاریف گوناگون و متعدّدی دارد و با یک تعریف نمی توان حقّ مطلب را در مورد آن ادا کرد .

    ریز مغز کسی است که به خاطر کشاورزی در کویر، نخلستان هایی که از دست صدام سالم مانده بودند را یکی پس از دیگری به شوره زار تبدیل می کند!

    ریز مغز کسی است که آب ِ برترین صنایع را در بی آب ترین دشت کشور تاسیس می کند!

    ریز مغز کسی است که علی رغم همه هشدارها، سد گتوند را که غیرکارشناسانه مکان یابی و ساخته شده بود، آبگیری می کند!

    ریز مغز کسی است که هورالعظیم را برای دو یا سه دلار هزینه کمتر به ازای هربشکه نفت می خشکاند!

    ریز مغز کسی است که برای رضایت مافیای سدسازان و آب سالاران یکی پس از دیگری و بدون توجه به محیط زیست و منافع مردم ِ پایین دست، مجوّز سدّسازی و انتقال آب می دهد!

    ریز مغز کسی است که برای نماینده شدن و نماینده ماندن و یا مدیر شدن و مدیر ماندن آنقدر مجوّز چاه می دهد که بزرگترین دریاچه آب شور دنیا را می خشکاند!

    ریز مغز کسی است که زیباترین شهر ایران، نصف جهان را با صنعتی سازی غیر کارشناسی به رتبه اول بسیاری از بیماری های صعب العلاج تبدیل می کند!

    ریز مغز کسی است که با اجرای طرح های کارشناسی نشده ِ کشاورزی، دشت های حاصلخیز مشهد ، ورامین و مرودشت را به کانون های مستعدّ فروچاله تبدیل می کند!

    ریز مغز کسی است که علی رغم آگاهی بر نقش و سهم مهم کانون های داخلی گرد و غبار، تمام منشا ریزگردها را خارجی می داند!

    ریز مغز کسی است که می خواهد حاصل خیزترین دشت ایران را به کویر و بزرگترین کویر ایران را به دشت حاصل خیز کشاورزی تبدیل کند!

    ریز مغز کسی است که تا زمانی که یک مساله به بحرانی فراگیر تبدیل نشود هزینه های لازم برای پایداری شریان های حیاتی یک استان را تامین نمی کند!

    ریز مغز کسی است که …

    تعریف شما از ریز مغز چیست؟!

    حضرت امام فرمودند:
    “من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش می‌کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. ”

    کم کم سران نظام و عقلای قوم خواهند پذیرفت که نااهلان و نامحرمان فقط در گروه سیاستمداران تعریف نمی شوند.
    نا اهل ترین ِ نااهلان و نامحرم ترین ِ نامحرمان همین ریزمغزها هستند که سالهاست در مدیریت های میانی و بعضاً ارشد وزارت خانه های مهم مانند… تیشه به ریشه میراث هفت هزار ساله گذشتگان و سرمایه نسل های آینده زده و می زنند.

    فرونشست زمین در فامنین و ورامین و مرودشت و …
    خشک شدن دریاچه های ارومیه و پریشان و…
    خشک شدن تالاب های گاوخونی، جازموریان، هورالعظیم و شادگان و…
    کم آب شدن بیشتر رودخانه هاو خشک شدن بیشتر شاهکارهای مهندسی آب ایرانی یعنی قنات های کشور ،
    آموزش و پرورش و آموزش عالی بی هدف و بی برنامه و…
    نشان می دهد که خطر ریزمغزها برای نظام، انقلاب و تمدن ایران زمین از هر دشمن خارجی از داعش گرفته تا اسراییل و آمریکا بیشتر است…

    عاشقان ِ ایران از ریز مغز ها حذر کنیم.

    اصلاح جامعه از طریق اصلاح ساختارها

    در پس ذهن همه ما، تمام رفتارهای ناشایست به شکل قوی وجود دارد. از طرحواره های نژادپرستانه و خلافکارانه و زن ستیزانه گرفته، تا طرحواره های خود تخریب گرانه که ما را به کُشتن خود سوق می دهد: مانند دخانیات، پرخوری، ورزش نکردن، حرص و جوش فراوان خوردن، رانندگی پرخطر، درمان بیماری نکردن، رفتارهای بیماری زا، میل جنسی حداکثری، و دیگر رفتارهای پرخطری که حیات ما را به خطر می اندازد. همه اینها را ما در مشاهداتمان از ابتدای زندگی یاد گرفته ایم و به آنها تمایل داریم. اما تمدن بر آنها مهار زده است و ما را کنترل می کند. این مهار و کنترل با کمک لوب فرونتال در مغز ما انجام می شود. وگرنه همانگونه که ما به بقا و زندگی تمایل داریم و اعمال متناسب با آن را انجام می دهیم؛ به همان میزان هم به مرگ تمایل داریم و رفتارهای مرگ آور انجام می دهیم.

    اما وقتی این مهارها بیش از حد می شود و انرژی لوب فرونتال کم می گردد، تمام آن طرحواره ها شکسته می شود و رو می آیند. دقیقاً مانند حالت مَستی و یا در قحطی و بحران ها؛ در جنگ و احساس خطر، و یا حتی در سرکوب افراطی هیجان ها، یا به هنگام استرس و اضطراب غیرقابل تحمّل. آدمی در این مواقع چیزهایی از خودش بروز می دهد که حتی خودش هم باورش نمی شود که خودش است. البته، در جنبه خوبی ها هم همین است. مثلا آدم هایی که عاشق می شوند گاه کارهایی می کنند که به وقت آرامش جرات آن را ندارند.

    شما حتی اگر روشنفکرترین فرد جامعه هم باشید کافیست با همسرتان تعارض و مجادله پیدا کنید، آن وقت می بینید چگونه سخیف ترین حرفها و فکرهای زن ستیزانه یا مردستیزانه در شما فعال می شوند و به زبان می آیند. فکر می کنید که جنایت های بزرگ تاریخ را احمق ها انجام می دهند؟!
    ابداً این گونه نیست. مگر همین یقه سفیدهایی که دزدی های کلان در این کشور می کنند و مردمانشان را در فقر و گرسنگی رها می سازند، مجنون و دیوانه و بی سوادند؟

    القصّه آنکه همه ِ ما از یک سنخیم. لطفاً خود را برتر از دیگران نشماریم و نگاه تحقیرآمیز به یکدیگر نداشته باشیم. حتی به یک قاتل کثیف. جنس ژنتیکی و زیستی و بیولوژی همه ما یکی است. این محیط و تربیت و جامعه است که یکی را پرفسور سمیعی می کند و دیگری را خفاش شب. نه اینکه اراده تاثیر ندارد؛ و تمام مسئولیت را باید به گردن محیط انداخت. اما نقش مهم محیط را نباید نادیده گرفت. هم بذر باید مناسب باشد و هم زمین. بهترین بذرها نیز در زمین نامناسب هدر می رود. گاه در جامعه ِ بیمار، پاک و اخلاقی زیستن فقط موجب استثمار تو می شود؛ یعنی تقوای بیرونی (پاکیزگی اجتماعی) که نباشد؛ گاهی تقوای درونی باعث احساس عقب افتادگی در تو می شود.

    بنابراین، باید دست در دست یکدیگر دهیم و محیطی پاکیزه و اخلاقی و رشد دهنده بسازیم تا آدمها راحت تر بتوانند به سمت امور مطلوب بروند. با احساس آرامش و اطمینان بیشتری تصمیم بگیرند و انتخاب و اراده کنند.
    درست مثل دستگاه شماره دهی بانک ها، که همه ما را با هر مقدار زور و قطر گردنی که داریم یکجا می نشاند تا نوبتمان شود. از طرف دیگر هم خیالمان راحت است که کارها با نظم پیش می رود. حالا فکر کنید به جای آن دستگاه، قرار بشود با توصیه به رعایت تقوا و انصاف و نوبت ، کار را پیش ببریم. چه انرژی ای از ما می سوزاند. و آخرش هم آنی که می خواهیم نمی شود. توصیه به اخلاق و سلامت روانی فقط برای حوزه های فردی خوب است؛ اجتماع با این چیزها اصلاح نمی شود. اجتماع، چیزی بیشتر از جمع فرد فرد آدم هاست.

    اصلاح جامعه با اصلاح ساختارهای آن ایجاد می شود؛ نه با دعوت به اخلاق و تقوای فردی. تقوای بیرونی و اجتماعی مقدم بر تقوای درونی و فردی است.
    جوامع امروز پیچیده تر از جوامع هزارسال پیش اند. نمی توان با تفکر مدیریتی هزارسال و دو هزار سال قبل یک جامعه ِ مترقی پدید آورد. امروزه دیگر حتی مفاهیمی مثل عدالت، با معنای هزارسال قبل آن تفاوت دارد. هزارسال قبل، عدالت و ساده زیستی حاکم ملاک بود؛ و امروزه عدالت سیستمی. تا سیستم اجتماعی ، اداری ، اقتصادی و سیاسی اصلاح نشود؛ به کار گرفتن پاک ترین و بهترین افراد نیز دردی دوا نمی کند و گاهی حتی موجب فساد آنها و یا بدبینی جامعه به آنها می شود. به طوری که حتی نسبت به فضیلت ها و کارهای خیر نیز بدبینی به وجود می آید و اولین چیزی که از کار خوب کسی به ذهن می رسد این است که از روی پدرسوختگی اش است.

     
  55. گویند ساز زنی به قریه ای وارد شد و صدای ساز و دهل شنید علت را جویا شد گفتند خانه خان جشن است ادرس بگرفت و بدانجا شد محفلی بود خان اراسته و مردمان به پایکوبی مشغول ، ساز زن رخصت خواست تا او هم در سازش بدمد ودر شادی سهیم شود چون خان رخصت داد ساز زن نواختن اغازید و خان را خوش امد ، و دستور داد تا مباشر پس از اتمام مجلس کیسه گندمی بدو دهد ، این بار ساز زن را خوش امد و با حرارت بیشتری در ساز دمید تا مجلس به سرامد و ساز زن خسته و کوفته به انبار و پیش مباشر شتافت به قصد دریافت کیسه گندم ، به مباشر سلام داد و کیسه گندم را مطالبه کرد ، و مباشر از او دستخط خان را مطالبه کرد ، ساز زن از این تقاضا برنجید و نزد خان بشد و با گلایه شرح ماجرا بگفت ، خان لبخندی زد و گفت :
    تو ساز زدی و ما خوشمان امد
    ما هم چیزی گفتیم تا تو خوشت بیاید
    این به آن در !!
    چقدر این داستان اشناست
    وقتی مردم از دولتیان تحقق شعار های داده شده را مطالبه میکنند لابد میگویند شما دست زدید هورا کشیدید ما خوشمان امد ما هم حرف هایی زدیم تا شما خوشتان بیاید این به آن در !!

     
  56. حاجی داشت در مورد حلال و حرام صحبت میکرد که چنین گفت:
    روزی سه تا دزد به خونه یک تاجر دینداری زدند و کلی پول و سکه رو روی خر صاحبخونه گذاشتن و زدن بیرون!
    تو مسیر دوتاشون دسیسه چیدن که سومی رو بکشن تا سهمشون بیشتر بشه و همین کارو هم کردن!
    بعدش آب و غذایی خوردن و باز راه افتادن که یه دفعه یکیشون خنجر کشید و رفیق دومیش رو هم کشت!
    شب که شد دزد باقی مانده دلدرد شدیدی گرفت و بر اثر سمی که شریک قبلیش تو غذاش ریخته بود مُرد و الاغ هم که تنها بود، راه صاحبخونه رو گرفت و بهمراه مال به خونه تاجر دیندار برگشت…
    همه در مسجد صلوات فرستادن که یهو معتاده پرید گفت: حاج آقا! دزدا که سه تاشون مردن؛ پس جریان رو کی واستون تعریف کرد؟ خره؟!
    میگن حاج آقا از اون روز تا حالا به /// مشغوله و با هیچکی حرف نمیزنه

     
  57. همراهان،عزیزان و دوستان عزیز.
    سالی و ماهی است که این کمپین حمایت از جاری بودن زنده رود که حقی بی بدیل و غیر قابل مناقشه است را هدف و سرلوحه کار خود قرار داد و در این میان همه شما عزیزان شاهد بوده اید که مدیران کمپین قویا تمام تلاش خود را در این راستا قرار دادند تا این کمپین از هدف اصلی خود خارج نگردد و فضایی برای سو استفاده بدخواهان نگردد. شاهد بوده اید که با وجود فضای مسمومی که بعضی از گروه ها ایجاد کرده اند تا سم قوم گرایی را در فضا پراکنده کنند و از آب گل آلود ماهی بگیرند همچنان کمپین حامیان زاینده رود دم از اتحاد قومی و نژادی در ایران می زد. همه شاهد بودیم که مدیران با تمام مشغله ای که در زندگی شخصی داشتند و دارند و بدون حمایت مالی از ارگانی خاص از خود هزینه کردند که حقی که مسلم است احقاق شود. در این میان فراز و نشیب ها و پستی و بلندی ها، گرما و سرما و تقدیر و ناسزاهای فراوانی را با هم در کنار هم تجربه کردیم و تنها یک چیز گام های مارا استوارتر می کرد و آن آگاهی و اقدام مردم برای زنده کردن تن مرده زاینده رود. همه چیز بر منوال و به سمت حق طلبی و احقاق حقابه بود تا روز نیکوی بزرگداشت زاینده رود(۱۸مهر ۹۶) فرا رسید. از حدود یک ماه قبل تر از این روز اکثر جمعیت های حامی زاینده رود تمام تلاش خود را برای گرفتن مجوز برپایی تجمع آغاز کردند. متاسفانه نهادهای مسول بر خلاف نص صریح قانون که می بایست حق برپایی تجمع بدون سلاح را که از حقوق اساسی ملت است را محترم شمارد این مهم را از ما دریغ کرد و فعالین کمپین که عمدتا از کشاورزان و حقابه داران بودند مجبور به تجمعی مسالمت آمیز در دفاع از حقشان گشتند. البته قابل ذکر است که در این تجمع مسول ارشد کنگره شهدا آقای روح الامین تا پایان و با هماهنگی استانداری در کنار ما و همراه ما بودند. بزرگداشت زاینده رود با شکوه زیاد و بدون کوچکترین کجروی از سوی فعالین برگزار شد. گذشت تا پنج شنبه گذشته که دادستانی فلاورجان طی حکمی میثم مرادی فعال محیط زیست و از ادمین های کمپین را به علت فعالیت در برگزاری روز نکوداشت زاینده رود عنوان کرده بود، بازداشت نمودند و طی مراحلی به زندان دستگرد منتقل نمودند. پس از به نتیجه نرسیدن گفت وگوی بزرگان با مقامات اطلاعاتی و نامعلوم بودن وضع محکومیت وی تعدادی از فعالین و حقابه داران تدارک تجمعی مسالمت آمیز در اعتراض به وضعیت پیش آمده را دادند و روز یکشنبه در میدان ورودی شهر قهدریجان این تجمع بر پا شد. یکشنبه شب آقای مسلمی رییس اطلاعات فلاورجان طی تماسی از پدر میثم درخواست عدم تجمع در قبال گفتگو برای آزادی میثم را نمود و قرار بر این شد که تماسی گرفته شود و محل قرار برای گفتگو معلوم شود که این مهم اتفاق نیفتاد و شب هنگامی که تعدادی از فامیل در خانه پدر میثم جویای احوال شده بودند افرادی ناشناس بالباس شخصی و با کفش وارد سالن پذیرایی شدند و شروع به تهدید و ایجاد رعب و وحشت در بین زنان حاضر در خانه نمودند. این اقدام ماموران بی جواب نماند مردان حاضر در خانه سعی در بیرون کردن افراد مهاجم داشتند که نیروهای لباس شخصی شروع به پاشیدن اسپری فلفل به سر و صورت زن و مرد حاضر در خانه کردند اما با این حال پس از دقایقی مردان حاضر در خانه توانستند آنها را از خانه بیرون کنند. دقایقی طول نکشید که همسایه ها و مردم اطراف به طرف خانه پدر میثم مرادی آمدند و نیرو های لباس شخصی و نیروهای انتظامی شروع به شلیک گلوله به سمت زمین و در و دیوار کردند که به لطف و حفاظت خدا کسی مجروح نشد. با صدای شلیک تعداد افراد بیشتری برای مقابله با نیروها حضور یافتند و نیروها مجبور به عقب نشینی شدند. امروز سه شنبه خانواده مرادی شکایتی مبنی بر شکسته شدن حریم شخصی و ایجاد رعب و وحشت در محله توسط نیروهای امنیتی تنظیم کردند و به دادستانی فلاورجان و اصفهان تقدیم کردند. همچنین تعدادی رونوشت برای مقامات دیگر منطقه ارسال شد. در تماس با مقامات مختلف استانی به غیر از مقامات اطلاعاتی همه این فاجعه ننگین را محکوم کردند. در دیداری که پدر و برادران و تعدادی از اقوام خانواده مرادی با دادستان اصفهان داشتند ایشان حق این خانواده دانستند که از عاملین این اتفاق شکایت کنند که به همین جهت رییس کلانتری ۱۴قهدریجان در محل حضور یافتند و از خسارات وارده در خانه و جای گلوله ها بر در و دیوار عکس و گزارش تهیه کردند. مقام دادستانی استان همچنین از پدر خانواده درخواست کرده که مقداد مرادی دیگر فرزند این خانواده که از ادمین های کمپین نیز هست به همراه خود بیاورند.
    دوستان و عزیزان
    از اینکه در این چند روز با حمایت همه جانبه خود از میثم مرادی باعث دلگرمی این خانواده شدید سپاسگذاریم.
    ان شاالله با توکل به درگاه حق تعالی و با ایمان قلبی شاهد رسیدن به اهداف اصلی مان که جاری شدن زنده رود، آزادی میثم مرادی و رسیدن حقابه داران به حقشان باشیم.
    ومن الله توفیق

     
  58. درود به شما دوستانی که در این سایت می نویسید
    انسان آزاد آفریده شده و از بدو تولد خطاکار خلق نشد اما در گذر زمان بیشتر انسانها به خاطر تن پروری و راحت طلبی و زیاده و آنی خواهی و کسالت جسم وروح در دام شیادان حیله گر و‌مفت خور ی بنام آخوند گرفتار میآید مشکل ما نان و آب و ماشین و لباس و گوشت و مرغ و تلویزیون ال ای دی و لوازم لوکس آشپزخانه و ….نیست مشکل ما ملت کج فهمی و یا نفهمی و خود را به خواب زده است ما مسلمانیم اما کداممان کتاب قرآن را در طول عمر نگاهی حتی سطحی انداخته ایم آیا از خود پرسیده ایم چرا آخوند به سربازی نمیره چرا آخوند کار جسمی و یدی نمیکند کدام آخوند با کار کشاورزی . نانوایی.آت و آشغلافروشی . مکانیکی .تراشکاری .بنایی.تاکسی رانی .رانندکی کامیون و کولبری امرار معاش میکند چرا از خود نمیپرسیم کجای قرآن به شما اجازه داده به مشتی مفتخور خمس بدهید آیا فلسفه . یا اساسا داستان خمس دادن را میدانیم تا قبل از رسالت پیامبر اسلام حضرت محمد خود کار میکرد و با چوپانی بعد با کار تجاری که برای حضرت خدیجه انجام میداد گذران زندگی مینمود از زمان آغاز رسالت پیامبر .تا زمان محاصره از دارایی حضرت خدیجه مصرف خود و اطرافیان میکرد و پس از پایان حصر و پیروزی بر دشمنان اولا هرگز دستور قتل عام دشمنانش را نداد با آنانی که دین اسلام را نپذیرفتند سر ستیز نداشت چون آنها نیز با پیامبر از در صلخ بر آمدند و به مسلملنان پیروز جزیه (مالیات) میدادند از آن پس کار پیامبر فقط ارشاد و مامور به گسترش دین گردید به ناچار چون منبع درآمدی نداشت و وظیفه اش تمام وقت تبلیغ دین اسلام شد از جانب خداوند اجازه یافت یک پنجم غنائم و مالیات کسب شده را برای خود و خانواده هزینه کند فقط اجازه این مقدار را یافت و نه برای مفتخورانی که پس از چهارده قرن داعیه پیروی از او را دارند آنهم بنام سادات این یک دروغ و فریب بزرگ است برای چاپیدن ملت که خمس دسترنج و زحمات طاقت فرسای زحمت کشان جامعه را بدون هیچ زحمتی به چنگ آورند در هیچ آیه از قرآن اینگونه استنباط نمیشود چند صده است که جماعت مفتخور از اعتقادات سطحی و‌نا آگاهی مردم‌مؤمن سو‌استفاده میکنند مشکل بزرگ ملت آگاه نبودن به قوانین و دستورات قرآن است آیا دیده اید آخوندی شام نذری به کسی بدهد آیا دیده اید آخوندی صدقه ای به فقیری بدهد مگر آقای خمینی نگفت ما هرچه داربم از محرم و صفر است چرا برای رحلت پیامبر .دختر بزرگوارش و بقیه ائمه یک روز مراسم عزاداری برگزار میکنند در نزد خدا مقام پیامبر بالاتر است که با وحی با خدا ارتباط داشت و اصولا مبشر دین بود یا فرزندان و بازماندگان از خاندانش اینکه سادات حق گرفتن خمس را دارند از طرفی جای سؤال ایحان نمیکند و از طرف دیگر نوعی آپارتاید غیر انسانی نیست تنها راه رهایی از اینگونه دغلبازی ها و فریبکاری آگاه کردن مردم به محتوای دین است نه ظاهر آن

     
  59. استاد ارجمند
    متنفرم، از اسلام و‌همه خوبی هایش
    از دین صلح و‌صفای ناب محمدی ‌متنفرم
    از لبنان و سوریه و یمن و جماعت یلخی و بی مغز مقاومت متنفرم
    پس از بیست و اندی سال کار فشرده و دو شیفت و تخصص ویژه و … نابود شدن تمام زندگیم، بعد از چهار سال و اندی فشار مطلق، آرزو میکنم کاش میمردم. کاش میمردم، کاش میمردم
    از خجالت فرزند و شرمندگی عالم و آدم و بدهی های جور واجور ناشی از عدم پرداخت طلبهایمان توسط دولت، از دولت و نظام و همه آیت الله ها متنفرم
    آنقدر متنفر که آرزو میکنم میمردم.
    نامتعادل شده ام. آلزایمر گرفته ام.
    چند سالی شده است که از ته دل نخندیده ام.
    از آیت الله و حجه الاسلام و ثقه الاسلام و بقیه متنفرم

     
  60. جناب نوریزاد، امروز در دانشگاه ازاد اتفاق جالبی را شاهد بودم. جلوی درب ورود ساختمان دانشکده ی حقوق پرچم اسراییل و امریکا را رنگ امیزی کرده بودند تا هر کسی که میخواهد وارد ساختمان بشود ناگریز لگدکوبش کند. بنده با اکراه از گوشه ی پرچم عبور کردم و به دفتر اساتید رفتم. در گوشه ی پنجره نظاره گر دانشجویانی شدم که باید از پرچمها بگذرند و وارد ساختمان شوند. بعضیها پرش می کردند، بعضی ها مثل من از گوشه ی ان بالا می امدند و برخی از لاین کوچک وسطی که به اندازه ی یک پا رنگ نشده بود با کمی مشقت عبور میکردند. جالب بود برای من که همیشه جهل عمومی را فراتر از حدی میدیدم که بتوان به اینده ای نزدیک امیدوار ماند. اما می بینم که ما با جهلی مجهز به ابزارهای قدرت رویارویی داریم که اقلیت جامعه هستند و عموم مردم تغییر کرده اند. دانشجویی می گفت اگر ترس بر من چیره نبود با هر بار عبور، خم میشدم و بر پرچمها بوسه می زدم.

     
  61. این شعر پروین اعتصامی رو تقدیم می کنم به خانم آنیتا که چند وقتیه ازش کم مطلب می بینیم:

    دزد و قاضی

    پروین اعتصامی
    پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات

    برد دزدی را سوی قاضی عسس
    خلق بسیاری روان از پیش و پس
    گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود
    دزد گفت از مردم آزاری چه سود
    گفت، بدکردار را بد کیفر است
    گفت، بدکار از منافق بهتر است
    گفت، هان بر گوی شغل خویشتن
    گفت، هستم همچو قاضی راهزن
    گفت، آن زرها که بردستی کجاست
    گفت، در همیان تلبیس شماست
    گفت، آن لعل بدخشانی چه شد
    گفت، میدانیم و میدانی چه شد
    گفت، پیش کیست آن روشن نگین
    گفت، بیرون آر دست از آستین
    دزدی پنهان و پیدا، کار تست
    مال دزدی، جمله در انبار تست
    تو قلم بر حکم داور میبری
    من ز دیوار و تو از در میبری
    حد بگردن داری و حد میزنی
    گر یکی باید زدن، صد میزنی
    میزنم گر من ره خلق، ای رفیق
    در ره شرعی تو قطاع الطریق
    می‌برم من جامهٔ درویش عور
    تو ربا و رشوه میگیری بزور
    دست من بستی برای یک گلیم
    خود گرفتی خانه از دست یتیم
    من ربودم موزه و طشت و نمد
    تو سیهدل مدرک و حکم و سند
    دزد جاهل، گر یکی ابریق برد
    دزد عارف، دفتر تحقیق برد
    دیده‌های عقل، گر بینا شوند
    خود فروشان زودتر رسوا شوند
    دزد زر بستند و دزد دین رهید
    شحنه ما را دید و قاضی را ندید
    من براه خود ندیدم چاه را
    تو بدیدی، کج نکردی راه را
    میزدی خود، پشت پا بر راستی
    راستی از دیگران میخواستی
    دیگر ای گندم نمای جو فروش
    با ردای عجب، عیب خود مپوش
    چیره‌دستان میربایند آنچه هست
    میبرند آنگه ز دزد کاه، دست
    در دل ما حرص، آلایش فزود
    نیت پاکان چرا آلوده بود
    دزد اگر شب، گرم یغما کردنست
    دزدی حکام، روز روشن است
    حاجت ار ما را ز راه راست برد
    دیو، قاضی را بهرجا خواست برد

     
  62. ..اينهاييكه دارن به ما حكومت ميكنن همه رقمه دمار از روزگار مردم در اوردن ..باورش خيلي سخته چهل سال اينا خون مردمو كردن تو شيشه ،مردم پر ادعايي كه بعد از چهل سال به لطف دنيايه مجازي تازه تازه جرّأت دارن ميكنن اعتراض و نا رضايتي خودشون رو بروز بدن..يك زماني يادمه أيفون زنگ خونه كه مد شده بود تو خونه ها حرف سياسي زده ميشد ميرفتيم گوشي أيفون رو چك ميكرديم مبادا گوشيشو كامل نزاشته باشيم كه صدا رفته باشه بيرون..اخوندها اولين كارشون پرورش دادن ادم فروش بود تو جامعه..حالا ما مياييم ميگيم دشمن ترامب و اسراييل هستش و امثالهم قافل از اينكه دشمن چهل ساله داره به ما حكومت ميكنه..امروز همين داستان هندي زاده بودن مرتضوي،(بماند كه خميني خودش صوفي بود و هندي زاده)خيلي چيزها رو ثابت كرد از جمله اينكه زمان انتخابات ٨٨ تو درگيريها اون ضد شورش ها و بسيجيها ما بين شون پر بوده از غير ايراني(فلسطيني،لبناني ،بحريني)كه ميتونستن با اون قصاوت مردم رو تارو مار كنن البته ايراني هم بود اما غير ايراني هم بود..خوب دشمن به چي ميگن..اينهمه اختلاس كه جايه خود كار به جايي كشيده كه به پنج ،ده ميليون پول مردم عادي و بيچاره هم رحم نميكنن و پول مردم بدبختي كه كل داراييشون احتمالا همون اندك پول بوده هم ميكشن بالا….

     
  63. سید مرتضی عزیز سلام به شما
    ممنون که جواب سوال منو دادید به تفصیل. من خودم در سه آیه از قرآن دیدم که خروج پیامبر از مکه “اخراج” ایشان بوده و نه این که خواسته باشند ایشان را بکشند و ایشان فرار کرده. در همان غار که به نادرست می گن بر درش عنکبوت تارتنیده و کبوتر لانه گذاشته پیامبر به همراهش ابوبکر می فرمایند: لاتحزن، یعنی اندوهگین نباش. نگفته : لاتخف یعنی نترس. پس قریش پیامبر را اخراج کردند بدون این که بخوان آسیبی به ایشان برسانند. در این که در سه جای قرآن کلمه اخراج آمده و نه قتال، می شه فهمید که داستان لیلة المبیت ساخته شیعیان است برای این که مقام علی ابن ابیطالب را بالا ببرند. بازهم از شما تشکر می کنم که به سئوال من جواب دادین.

     
    • سلام به شما،با برداشت شما موافق نیستم،البته باور به لیله المبیت و اینکه علی علیه السلام بجای پیامبر علیه السلام قرار گرفت تا پیامبر بقتل نرسند یا فرصت خروج به بیرون مکه پیدا کنند،یکی از ضروریات دینی نیست که عدم باور به آن مخلّ به ایمان مسلمان باشد،اما ما چنانکه گذشت در مورد این واقعه با فکت ها و گزارشاتی تاریخی مواجه هستیم و برخی آیات قرآن که مرتبط به این ماجراست، البته اگر کسی ایمان بوحی و کتاب خدا نداشته باشد طبعا ممکن است اشارات قرآن را هم نپذیرد و کل این گزارش را ساختگی بداند که این دیگر مربوط به مرحله باور هست،اما همانطور که قبلا عرض شد مساله توطئه مشرکان مکه برای حبس کردن یا اخراج کردن از مکه یا بقتل رساندن پیامبر،ربطی به بحث تشیع و شیعه گری نداشته است چون ما قطع نظر از کتابهای سیره و تاریخ متاخر از قرن دوم ببعد که این واقعه را نوشته اند و قریب به اتفاق آنها هم شیعه نبودند و هر نویسنده و تاریخ نویسی طرق روایی برای کتاب و نقل خود دارد،گزارش سیره ابن اسحق را داریم که ماخذ اصلی گزارش ابن هشام هست در سیره،شما ممکن است یکی دو تاریخ نویس در قرن های متاخر نزدیک بما بیابید که گرایش های شیعی در گفتارهای آنها پیدا کنید،اما دیگر نمی توانید براحتی ابن اسحق متولد در قرن اول هجری (85) و متوفی در میانه قرن دوم هجری(151) یا ابن هشام سنّی که تلخیص کننده اولین سیره قدیمی منظم در تاریخ اسلام را به تشیع و جعل فضیلت برای علی متهم کنید،اگر ماجرای خوابیدن علی در خانه پیامبر را کتب شیعی مثل بحار و ارشاد و کتابهایی از این قبیل گزارش می کردند و پیش از آنها در اواخر قرن اول هجری و اوایل قرن دوم هجری که سیره نویسی و گزارش نویسی مصطلح باب شده است خبری از این ماجرا نبود شما می توانستید براحتی بگویید این ماجرا را شیعه اصطلاحی متاخر نوشتند و جعل کردند برای بالا بردن مقام علی علیه السلام،در حالیکه چنین نیست،مگر اینکه شما تاسیس یک مبنای جدید کنید و بخواهید از دم از همان قرن اول از ابن اسحاق و روایان او و ابن هشام و راویان او همه و همه را به تشیع متهم کنید برای اینکه نمی خواهید یک امر روتین و روشن یعنی میزان فداکاری و خلوص علی علیه السلام به پیامبر یا شجاعت ایشان را بپذیرید که صدها قرینه بر خلاف این تصور هست.بنابر این رمی بتشیع همه راویان و سیره نویسان متقدم و متاخر،سخنی بر سنجه تحقیق نیست.
      در مورد تعبیر “اخرجک” و “یخرجوک” که در چند جای قرآن هست نیز سخن شما دقیق نیست و ظاهرا به اصل گزارش تاریخی در منابعی که ارائه شد توجه نکردید،قبلا هم بنده اشاره کردم که ذیل آیه 30 سوره انفال :”وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرين‏.و [ياد كن‏] هنگامى را كه كافران در باره تو نيرنگ مى‏ كردند تا تو را به بند كَشَند يا بكُشند يا [از مكّه‏] اخراج كنند، و نيرنگ مى ‏زدند، و خدا تدبير مى‏ كرد، و خدا بهترين تدبيركنندگان است(پایان ترجمه) می تواند حاوی گزارش های این ماجرا باشد،اگر در تفاسیر به ذیل این آیه مراجعه کنید می بینید که در گزارش های روایی تفسیری اشاره به ماجرای “دارالندوه”شده است،”دارالندوه”باصطلاح یک محل شور و رایزنی برای بزرگان قبائل بوده است،و آن ماجرایی که ابن اسحاق و ابن هشام و دیگر مورّخان نقل می کنند در مورد توطئه قتل پیامبر در همین محل واقع شده است،صریح این آیه نیز اشاره به “اضلاع سه گانه”توطئه مشرکان نسبت به وجود مبارک پیامبر دارد،گزارش همان منابع را ببینید،آنجا گفته شده که در آن مجلس سه پیشنهاد مطرح شد:1-گرفتن و حبس کردن پیامبر که با آن مخالفت شد و گفتند خبرش بیرون می آید و بیشتر به او گرایش پیدا می شود (لیثبتوک).2-او را از مکه “اخراج”کنند،که اینرا هم برخی مخالفت کردند و گفتند اگر از اینجا برود در مناطق دیگر و از جمله مدینه امر او گسترش خواهد یافت (او یخرجوک).3-اینکه او را بقتل برسانند به این شکل که از هر قبیله ای کسی در ان ترور شرکت داشته باشد تا بنی هاشم نتوانند برای خونخواهی پیامبر با همه قبایل قریش درگیر شوند،این ظاهرا پیشنهاد ابوجهل یا ابولهب بود که مورد اجماع و اتفاق قرار گرفت (او یخرجوک).که اینرا می توانید با مراجعه به ابن هشام و کتب دیگر ببینید.بنابر این اینکه قرآن تعبیر به اخراج می کند از این جهت است که این ضلع توطئه آنها وقوع خارجی یافت هرچند که آنان تصمیم بکشتن پیامبر داشتند که البته با امداد الهی پیامبر با خبر شدند و از مکه خارج شدند،یعنی تصمیم به قتل بود لکن با خروج پیامبر،حقیقتا مقوله”اخراج”تحقق خارجی یافت نه اینکه تصمیم بقتل در کار نبود.
      در مورد تعبیر “لاتحزن” در آیه 40 سوره توبه :”ُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا…”
      نیز هیچ دلالتی بر عدم قصد آنها نسبت بقتل وجود ندارد، چون ،حزن و اندوه حالت نفسانی است که تابع عواملی روحی و نفسانی می تواند باشد و این حزنی که ابوبکر به آن دچار شده بود ناشی از خوفی بود که بطور طبیعی حاصل از تعقیب مشرکان و نامعلوم بودن سرنوشت آنها بود،و پیامبر بوحی مامور شد که ابوبکر را آرام کند که خدا با ماست،یعنی غمگین نباش و هراسان مباش،و مفهوم این جمله این نیست که آنها قصد جان پیامبر را نداشتند،خوب صرفنظر از گزارش های تاریخی مربوط به دارالندوه و صرفنظر از مفاد آیه 30 انفال، اگر آنها قصد جان پیامبر را نداشتند چرا بعد از خروج او از مکه و رفتن به غار به تعقیب او پرداختند؟!بنابر این روشن شد که نه تعبیراتی مثل اخراج و اخرجوک دلالتی بر عدم توطئه قتل پیامبر دارد و نه تعبیر لاتحزن،پس در متن این ماجرایی که منجر به یک نقطه عطف یعنی هجرت پیامبر شد،توطئه قتل امر مسلمی بوده است،و در این گزارش ها ماجرای فداکاری علی علیه السلام را هم همانها نقل کردند،که اینجا نمی شود همه سیره نویسان را از قرن اول ببعد متهم بتشیع کرد

      ———————

      درود سیدمرتضای گرامی
      من بحث شما را با دوستمان ایوب پیگیر هستم. در همین آیه ای که شما از قرآن آورده اید، مشرکین سه پیشنهاد را بر میز خود می گذارند. یا پیامبر را به بند بکشند، یا بکشند یا اخراجش کنند. بعدش می بینیم خود قرآن بر اخراج پیامبر گزارش می دهد. وقتی خود قرآن می گوید: مشرکین از این سه گزینه، بر اخراج پیامبر متحد شده اند، دیگر ما را چه شده که دست به دامان احادیث شیعی و غیر شیعی می شویم؟ سخن خدا این است که مشرکین به پیامبر گفته اند: با زبان خوش به تو می گوییم: از مکه خارج شو. و پیامبر هم با دوستش از مکه خارج می شود. حالا این وسط داستانها خلق شده و شمشیرها برکشیده شده که علی بر بستر پیامبر خوابیده و همه خلاف قرآن است. من نیز با ایوب موافقم که سخن قرآن برتر است و همه احادیث را باید کنار گذاشت. همین اکنون در زمان خود ما با وجود این همه رسانه های حی و حاضر، تاریخ انقلاب و سلسله های گذشته و سخنان این و آن وارونه می شود چه انتظار از اعماق تاریخ؟ پالایشی که در اسلام باید صورت پذیرد به همین چیزهاست. گرچه می دانم مثلا اگر بخواهیم از همین لیلة المبیت شروع کنیم، کل حوزه ی علمیه در برابر این ماجرا قد علم می کند و حکم تکفیر و اعدام و راهپیمایی ها و کفن پوشیدن ها بالا می گیرد. بی خیال شویم ظاهرا بهتر است. حدیث را عشق است.
      با احترام

       
      • یک نکته ای فراموش شد و آن اینکه در گزارش تاریخی ماجرای “دارالندوه”که پس از سه سال دعوت پنهانی پیامبر و ده سال دعوت آشکار،تشکیل شده و محل تصمیم سازی در مورد پیامبر بود،حتی اسامی آن کسانی که آنجا گرد آمده بودند برای تصمیم سازی،ذکر شده است که در سیره ابن اسحاق که در سیره ابن هشام انعکاس یافته است و دیگر سیره نویسان متاخر آمده است،این مضمون در منابعی که پیش از این ارائه شد آمده است اما من چون عبارت ترجمه تاریخ ابن خلدون را بفارسی امروز نزدیکتر دیدم عبارت آنرا نقل می کنم،ابن خلدون می نویسد:
        “چون بر قريش آشكار شد كه رسول خدا (ص) از مردم ديگر جز قريش، پيروان و يارانى يافته است و آهنگ آن دارد كه به آنان بپيوندد و اصحاب او پيش از او به نزد آنان مهاجرت كرده ‏اند، به رأى زدن نشستند تا چاره آن كار كنند. از اين رو مشايخشان، يعنى عتبه و شيبه و ابو سفيان از بنى اميه، و طعيمة بن عدى و حبير بن مطعم و حارث بن عامر بن نوفل و نضر بن حارث از بنى عبد الدار، و ابو جهل از بنى مخزوم، و نبيه و منبه پسران حجاج از بنى سهم، و امية بن خلف از بنى جمح، با جمع ديگرى از قريش در دار الندوه گرد آمدند و در اين باب كه آيا او را محبوس سازند يا از ميان خود اخراج كنند، به مشاورت پرداختند. در اين مشاورت رأى‏شان بر آن قرار گرفت كه از هر قبيله جوانى چابك را برگزينند و همه با هم او را بكشند، تا خونش در ميان قبايل پراكنده شود. و بنى عبد المطلب قادر به نبرد با همه قبايل نباشند. و در همان شب آماده كار شدند. پيامبر (ص) از طريق وحى به مكر آنان آگاه شد و چون ديد كه بر در خانه ‏اش كمين گرفته ‏اند فرمود تا على بن ابى طالب در بستر او بخوابد و برد او را بر سر كشد و خود از در خارج شد. خداوند ديدگانشان را كور ساخت و خاك بر سرشان پاشيد و در تمام طول شب همانجاى ماندند. چون صبح شد على از در بيرون آمد. دريافتند كه پيامبر (ص) نجات يافته است..‏”.
        (تاریخ ابن خلدون/ترجمه،ج1 ص 404)
        موفق باشید

         
      • درود بر شما،البته جنابعالی که پیگیر ذهنیات خودتان هستید تا اینکه پیگیر بحث من و ایوب باشید،چون اگر دقیق در این بحث و توضیحی که در مورد اضلاع ثلاث آیه شریفه عرض شد توجه می کردید بحث تاریخی علمی را در انتها، به راه پیمائی و کفن پوشی و چیزهایی از این قبیل ختم نمی کردید!درست مثل محتوای بسیاری از مطالبتان در کانال که هر فکت یا عکس مربوط یا نامربوط را سوژه هنری تخیّلات خود می کنید،من دیدم یک خانمی انتقاد درستی کرده بود از شما در کانال:اینکه رویکرد شما بمسائل اعتقادی نوعا رویکردی سیاسی،شعاری،واز نوع لجاجت های اعتقادی جوانان در زمان ماست!خدا وکیلی! بنظرم مطلب درستی گفته بود.حال فارغ از شوخی دوستانه من توضیح دادم که گزینه های روی میز کفار یا اضلاع ثلاثه که مورد تصریح قرآن هست،چیزی که هست این است که دقت نکردید که سیر و تواریخ قدیمی اسلامی از ابن اسحاق و ابن هشام و دیگران لابد همه از نظر شما شیعه یا متشیع یا شیعه گستر بوده اند! اینطور نیست جناب،مساله تصویب بقتل رساندن پیامبر آنهم توسط نمایندگان همه قبائل برای لوث کردن خون پیامبر چیزی نیست که در کتب شیعه آمده باشد فقط،نمی شود گفت ابن اسحاق و ابن هشام و ابن عباس و واقدی و ابن سعد و اینهمه تاریخ نویسان اسلامی شیعه یا متشیّع یا شیعه گستر بوده اند.تعبیرات ماضوی هم که قرآن از اخراج پیامبر می کند چنانکه توضیح عرض شد،ناشی از وقوع خارجی این عمل در نهایت است،یعنی اینکه آنها اگر دستشان می رسید پیامبر را بقتل می رساندند،منتها چون دستشان نرسید و پیامبر از مکه خارج شدند،در نهایت با نگاه به گذشته و زنده ماندن پیامبر قرآن تعبیر به “اخرجوک” فرمود،یعنی تعبیر به اخرجوک شد چون در نهایت قتل وقوع خارجی نیافت نه اینکه آنها قصد قتل و ترور نداشتند و بین ایندو فرق هست،و اساسا وقتی قصد آنها محقق نشده معقول نیست قرآن به پیامبری که زنده مانده بگوید :”قتلوک”! پس آنچه که می شده تعبیر کرد قرآن تعبیر کرده با یاد آوری”و اذ بمکر بک…”یاد کن وقتی آنها تصمیم سازی می کردند که حبس کنند یا اخراج کنند یا بکشند و در مورد هریک از اینها هم بگزارش تاریخ استدلال کردند و چرتکه انداختند و در نهایت قتل و لوث کردن خون پیامبر را برگزیدند.بعد شما عنایت کنید که اگر مطلوب آنها فقط اخراج پیامبر بود چطور شد که با عصبانیت چند روزی ایشان و ابوبکر را تعقیب کردند؟! اگر اخراج مطلوب بود که با خروج پیامبر تحقق یافته بود! از اینها گذشته،رفتارهای بعدی مشرکان در تداوم جنگ با پیامبر،جنگ بدر،چنگ احد،جنگ خندق و برخوردهای ریز و درشتی که بود مگر غایت اینها همه کشتن پیامبر نبود؟! آنها آمدند جنگ احد را بوجود آوردند و عموی پیامبر را کشتند و هیچ قصدی برای کشتن خود پیامبر و تمام کردن ماجرا نداشتند؟! در محاصره خندق آنها با یهود متحد شدند و مدینه را محاصره کردند فقط برای نوازش پیامبر یا برای قتل او؟!
        بنابر این در تحلیل تاریخ باید لوازم و مسائل مختلفی عنایت کرد تا مصداق “حفظت شیئا و غابت عنک اشیاء”نبود.
        سپاس

        ————-

        درود دوست گرامی
        حرف توی دهان قرآن نگذارید. خود قرآن می گوید اخراج، بعدش شما می گویید واقدی و فلان و بهمان اینجور گفته اند؟. و این که قرآن منظورش این نبوده بلکه این بوده؟ خب اگر قتل بود که قرآن می گفت قتل. شما به قرآن هم رحم نمی کنید. وقتی قرآن هست چه نیازی به واقدی و ابن اسحاق و ابن هشام؟ اگر موضوع مبهمی بود بله سخن شما درست. قرآن سه گزینه را روی میز قریش گذارده یکی بندی کردن یکی قتل یکی اخراج. و نهایتا بر اخراج تأیید ورزیده. بعدش شما اراده بر قتل پیغمبر می کنید؟ تغییر کلام قرآن از موضعش همین است که دوستانی چون شما مشغول آنید. به نفع تشیع تان. هرچه بادا باد. در ضمن شما را چه به نوع تشیع من؟ در تشیع من علمای روحانی و هرج و مرج های فقهی مطلقا وجود ندارند. بویژه آیت الله ها از هر جورش. این به مذاق شما اگر خوش نمی آید مسئولیتش با من است نه با شما. شما با همین تشیع متداول خودتان خوش باشید.
        سپاس

        .

         
        • جناب نوری زاد گرامی درود .
          واقعا توقع داشتید که یک شیخ شیعه و آن هم شیخ مرتضی که یک تنه مقابل واقعیات ملموس اظهار شده در این سایت ایستاده ! واقعیت را گردن نهد ؟ خوب در این صورت که باید لباس تحمیق را از تن به درکند ! شما باید از دریچه عقل به موضوع بنگرید و جمع بندی کنید .
          گروهی که با هم همداستان شده اند که حضرت محمد را به قتل برسانند و به قول شیوخ ! میخواستند که باتفاق هم این عمل را انجام دهند که موضوع قتل لوث شود از جه چیز وحشت داشتند که به زور وارد منزل ایشان شوند و کار را یکسره کنند . آن زمان که درب های آهنی و قفل و یست هنوز اختراع نشده بود که مانع کارشان شود ! و اینکه یک فرد عرب ! پسر عمش را فدایی خود کند گمان میکنید در اهالی عرب آن زمان مرسوم بوده ؟ و علی که در خانه پیامبر رشد کرده و به نوعی میتوان گفت مانند فرزند ایشان بوده چطور یک پدر دلش می آید که فرزندش را فدایی خود کند ؟ این قصه هم مانند قصه غار و لانه کردن کبوتر بر درب غار و تار زدن عنکبوت بر در آن هست شاهد تنیدن تار عنکبوت تمام آخوند ها بودند قسم به جان تمام آخوند ها آن کبوتر در طرفه العینی لانه درست کرد و تخم گذاشت و عنکبوت تار تنید و افرادی که به خون حضرت محمد تشنه بودند قبل از رسیدن به غار به گرد پای ایشان هم نرسیدند !
          جناب نوری زاد در قرآن تصریح شده که ای محمد بگو من هیچ معجزه ای ندارم و از غیب خبر ندارم و اگر خبر داشتم برای افزودن مال استفاده میکردم ! و جالب اینکه با وجود صراحت قرآن آخوند جماعت برای پیامبر معجزه تراشیده ازقبیل آمدن درخت به نزد ایشان و آمدن اجنه و مسلمان شدن بعضی اجنه و پرسش و پاسخ ایشان به اجنه و از همه مهمتر شق القمر به نحوی که ماه شکافته شد و کوه احد میان دو قرص ماه خودنمایی میکرد ! البته ظاهرا جبرئیل و یا میکائیل نگذاشتند که زلزله ای که قطعا باید در اثر این پدیده محیرالعقول رخ دهد اتفاق بیفتد و آب های دریا ها به طلاطم و جزر و مد بیفتند همین حضرت محمد که با شجاعت مدعی بودند از غیب هیچ خبر ندارند کل جزئیات شهادت امام حسین را میدانستند و بر گلوی امام حسین نوه گرامیشان بوسه میزدند و هیچ اخمی هم به شمر نمیکردند . آخوندی که با کمال وقاهت بینظیر ادعا میکند که رهبر در هنگام تولد یا علی گفته را میتوانید سوال پیچ کنید ؟ کسی که به خواب رفته را میتوان بیدار کرد لاکن کسی که خود را به خواب زده را فقط با دکنک میتوان از خواب پرانید . سپاس .

           
        • درود متقابل بر دوست صبورِ حلیم

          ظاهرا نقد آمیخته بمزاح دوستانه من سبب کمی از جا در رفتن و خشم شما شد! من که چنین قصدی نداشتم و فقط نقد و مطلبم را نوشتم با سابقه ای که از شما سراغ داشتیم از تحمّل نقد دوستانه و ناصحانه،اگر نوشته من سبب عصبانیت شما شد پوزش می خواهم.
          چند نکته در نوشته جنابعالی هست که اندکی توضیح می دهم،من در این نوشته خودم هرچه دقیق شدم چیزی در مورد “تشیّع”شما و قضاوت در باره آن ندیدم،نکته ای که در نوشته من بود این بود که گزارش تاریخی ماجرای “مکر و توطئه”مشرکان حجاز علیه پیامبر اسلام ،نیز ماجرای لیله المبیت که مقدمه هجرت پیامبر ما شد،هیچ اختصاصی به کتب و طرق شیعه امامیه ندارد بلکه عامّه سیره و تاریخ نویسان اسلامی که اکثرا هم از اهل سنّت هستند هردو فکت مورد اشاره را نقل کرده اند که بنده در نوشته ای به اهمّ آنها اشاره کردم،حال اینکه ما بگوییم به تاریخ و سیره اسلامی کاری نداریم یا اعتباری برای آن قائل نیستیم و بمیل خود بها می دهیم، نظریه شماست.
          نیز بنده بتعبیر شما حرفی در دهان قرآن نگذاشتم ،شما می توانید در این جهت به عامّه تفاسیر شیعه و سنّی مراجعه فرمایید یا اگر توضیح دیگری در مفاد آیات مربوطه دارید مستدل عرضه کنید،عرض کردم که در آیه شریفه 30 سوره انفال،گزارش قرآن حاکی از اضلاع سه گانه توطئه ای بود که مورد مشورت آنان قرار گرفت و مطابق گزارش سیره و تاریخ نویسان معتبر اسلامی، روی استدلالهایی گزینه “قتل پیامبر”مورد تصویب قرار گرفت،اگر مراجعه بفرمایید مفاد منطوقی این آیه شریفه این است که آنان مکر (نقشه و چاره اندیشی)کردند در مورد پیامبر:اینکه او را ببند کشند یا اخراج کنند یا بقتل برسانند (وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ.الانفال/30:و [ياد كن‏] هنگامى را كه كافران در باره تو نيرنگ مى‏ كردند تا تو را به بند كَشَند يا بكُشند يا [از مكّه‏] اخراج كنند، و نيرنگ مى ‏زدند، و خدا تدبير مى‏ كرد، و خدا بهترين تدبيركنندگان است)،اینجا در این آیه شما هیچ مطلب دیگری نمی یابید،بنابر این منطوق مطابقی این آیه فقط گزارش مرحله شور و تصمیم گیری و قصد مشرکان حجاز است.اما در قرآن چند آیه هست که بصورت فعلی ماضی اشاره می کند به مساله “اخراج”پیامبر از مکه مثل (إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ.التوبه/40.) و یکی دو آیه دیگر
          ،آری چنین است،مگر من گفتم قرآن تعبیر به اخراج پیامبر نکرده است؟ این روشن است که در مقام تحقّق و واقعیت خارجی آنچه بلحاظ تاریخی وقوع یافت مساله اخراج پیامبر بود نه حبس او و نه قتل او ،بحث این است که چگونه این تعبیر حاکی از عدم قصد قتل است؟ چیزی که عرض شد این بود که جدای از قرآن، گزارش های سیره نویسان حاکی از جزمیت آنان در امر قتل بود و قرائن پیشینی و پسینی زیادی نیز بر این امر هست ،روی همین جهت بخانه پیامبر رفتند ،و روی همین جهت پیامبر شبانه و پنهانی تصمیم به خروج گرفت ،و روی همین جهت پنهانی با ابی بکر حرکت کرد،وگرنه شما از آیات و از تاریخ نشان دهید که کسی گفته باشد آنان آمدند سراغ پیامبر و او را تا بیرون حریم مکه مشایعت کردند و گفتند خوش آمدی!
          توضیح من این بود که اینکه قرآن تعبیر به اخراج می کند و تعبیر به قتل نمی کند و تعبیر به حبس نمی کند با اینکه این هرسه اضلاع توطئه آنان بود،جهت روشنی دارد:اینکه در عالم تحقق نه قتل واقع شد و نه حبس! در واقع وقتی قتل واقع نشد طبعا تعبیری از آن بصورت خبری وجود نخواهد داشت،همینطور حبس،اما در آیه 30 سوره انفال هرسه ضلع ماجرا ذکر شد یعنی اینکه آنان قاصد قتل بودند لکن نتوانستند،اینجا نمی شود گفت چون آنها نتوانستند و عملا با گریز پیامبر،عنوان اخراج واقع شد پس آنها قصد قتل هم نداشتند! در واقع شما می توانید بگویید قتلی صورت نگرفت اما نمی توانید بگویید قتل مقصود نبود. پس عرض این بود که تعبیر به اخراج اشاره به وقوع خارجی اخراج دارد و این اعم از این است که قتل مقصود بوده باشد یا نبوده باشد،بتعبیر دیگر ممکن است من قصد حبس یا قتل شما را داشته باشم اما پیش از بفعلیت در آمدن مقصود من ،شما از دست من بگریزید،بنابر این تعبیر اخراج در قرآن فقط دلالت بر تحقق اخراج در واقع خارجی دارد و هیچ دلالت منطوقی یا التزامی بر این ندارد که قتل مقصود بود یا نبود،حبس مقصود بود یا نبود،این آیا از نظر حضرتعالی یعنی حرف در دهان قرآن گذاشتن و تحریف قرآن؟!
          فقط اشاره می کنم شما نیک تامل کنید که آیا الفاظ قرآن را دقیق معنا کردن و روایات را دیدن و تاریخ و سیره را مطالعه و استیناس کردن تغییر قرآن است یا با نوشتن و گفتن، بسیاری از احکام صریح و غیر قابل تاویل قرآن مثل قصاص و زکات و خمس و نماز را تاویل من عندی (از ناحیه خود) کردن؟ من دعوایی با شما ندارم،بحث را هم من آغاز نکردم شما تعبیرات ناخوشایندی کردید چنانکه داب این روزهای شماست؛آیت الله هم نیستم،شما آیت الله باشید و هر فتوای قرآنی و فقهی می خواهید بدهید، صلاحیت شما و صحت و سقم اظهارات شما را تاریخ و افکار عمومی قضاوت خواهند کرد،شما با هرکس دعوای سیاسی اجتماعی دارید دعوا داشته باشید اما بوقت بحث های دقیق قرآنی و روایی و تاریخی،آنچه که موثر در رشد انسان هست بررسی و مطالعه دقیق و استناد است نه اندیشه های سیاسی را دخیل کردن و از جا به در رفتن و چیزهایی را به دوستی نسبت دادن.
          سپاس

           
  64. “پیش از انقلاب یک سه سالی زندان بوده و بعد از انقلاب از کار اخراج شده. اخراج ازکجا؟ از اداره ی فرهنگ سابق مهاباد و اداره ی ارشاد فعلی. که بعنوان یک کارشناس تجربی درآنجا مشغول کاربوده است.”

    می فرمایید ایشان در دوران ستم شاهی یک مجرم سابقه دار به حساب می آمده با این حال بعد از آزادی در اداره فرهنگ در رده کارشناس تجربی استخدام شده بود؟ یعنی شاه ستمکار اینقدر مدارا داشته که یک فرد سابقه دار زندان رفته را به استخدام دولتی در آورده است؟
    در ثانی برای من این سوال پیش می آید که دلیل زندانی شدن ایشان چه بوده.
    البته من نمی خواهم ادعا کنم هر کس زمان شاه زندان رفته حقش بوده و هیچ ظلمی به کسی نشده ولی معتقدم پیش از آن که در این موارد قضاوت کنیم و بگوییم کسی در آن دوران و در این دوران “آسیب دیده” باید نزدیک تر به ماجرا بنگریم.

     
  65. بابا میذاشتی این اربعین خونین حسینی تموم بشه بعد یه پست دیگه میزدی داشتیم با کامنتها ی پست قبلی حال می کردیم که اومدی یه پست دیگه زدی! راستش امروز هم یه پیامک برام اومد نوشته بود به این شماره حساب پول بحساب کمیته اون امام /// قبلی که زور داره اسمش رو ببرم پول بریزین برن زیارت مشهد و کربلا! آخه یکی نیست بگه شاسکول اونی که پول نداره بجای گدایی کردن پول برای زیارت بهتر نیست از چنین سفر بیفایده ای صرف نظر کنه! دوم هم اینکه ما اگه پول مولی داشتیم به زندگی خودمون سر و سامون می دادیم یعنی خلاصه بگم پول هم اکه داشتم حاضر بودم بریزم تو چاه خلا تا اینکه به اینجور ادمها بگم! یه آخونده اومده بود تو یکی از این شبکه ماهواره ای می گفت اونا که اینجور حرفها رو می زنن نه فقط هیچوقت پولدار نمی شن و حتی قانون جذب و کائنات رو بر علیه خودشون هم تحریک می کنن! اول از همه اینکه عجب یکی از آخوندا بقانون جذب اعتقاد داره و دوم هم اینکه ما هم فهمیدم شمای آخوند با قانون جذب و مثل اون پولدار شدین و دل دزدیهایتون هیچ نقشی تو زندگیتون نداشته! هم زدن زرده تخم مرغ بالای چراغ علاالدین تو حوزه کجا و این همه بخور بخور و ریخت پاش الان کجا؟!

     
  66. در شهر هرت
    دوست گرامی ، غرورهای شکسته را درچهره ی کودکان خیابانی بوضوح می توان دید که بازگو کننده غرورامروز ایرانند.

     
  67. در شهر هرت
    آمدند و ویران و غارت کردند و رفتند. این توصیف نظام اسلامی ولایتی داعشی است.
    آنچه مسلم است نظام، بهت و انزجار آیندگان را همراه خواهد داشت. اما، آیندگان خواهند پرسید، مردم چه کردند؟ در عصر انقلاب رسانه ای؟گول زدن میلیونها نفر چگونه بود؟

    و خواهند دید، بانی فلاکت مردم، توپ و خمپاره و فشنگ زندانی و اعدامهانبودند،بلکه باور بر اوهام و دروغ آنها بود.

     
  68. درشهر هرت
    بوی جنگ می آید.
    نه اینکه نظام ولایت تابه اکنون، یعنی از زمان انقلاب در گیر جنگی نبوده است؟نظام ، جنگهایی چون عراق و سوریه و لبنان و یمن را بانی و باعث بوده است.کارنامه ضد بشری نظام از هزار من نیز بیشتر است. چهار دهه نظام در پی جلب مردم برای جنگ ،از طرفه های مختلف چون جنگ بر علیه کفار وداعش و دفاع حرمین استفاده کرده است ودسته دسته مردم را برای بر پا داشتن جنگی همیشگی در خاورمیانه به قتلگاه فرستاده است.

    بوی جنگ می آید،جنگی که نظام چهل سال بر علیه بشریت سر داده و پیش می برد،اکنون بر ضد او تبدیل شده،بوی جنگی که نظام را دریده تر کرده و ما آن را با محدود کردن بیشتر آزادی ها و زندانی کردن مردم شاهدیم ، نظام در ترس است و بدنبال قربانی.افسوس قربانی جنگها همیشه مردم بوده و هستند ، چه باید کرد؟

    بوی جنگ می آید، جنگی که نظام را بیخواب و به دل پیچه و سردرد انداخته است ، استفاده ابزاری از مردم و باورهایشان چهار دهه تمام حاصلی جز نیستی و خرابی و فلاکت مردم نداشته، جنگی که در پی است چگونگی آن از دست نظام خارج است و بدین خاطر دست به گریبان کشورها و متحدانی است که نه تنها با شعارهای نه غربی نه شرقی نظام همخوانی ندارد بلکه با ایدئولوژی نظام نیز متضاد است ، ایدئولوژی مساوی با داعش.اما همانگونه که از اول هدف وسیله را توجیه کرده ، او تقیه و دروغ را حق خود می داند، با کفار دست می دهد تا جای ناثابت خود را محکم کند.
    نباید فراموش کرد،نظام بعد از چهل سال آنچه را که کاشته درو می کند.
    بوی جنگ می آید، بوی لاشه های کشته شده در جنگهای پوچ نظام اکنون گریبان نظام را گرفته و او را بیخواب کرده است.

    آنچه مسلم است ، مردم نه خواهان جنگ اندو نه تاب تحمل بدبختی روزمره اشان از جانب نظام را دارند.

     
    • دربارهٔ اینکه «دونالد ترامپ در آسیا چه میکند؟ و به دنبال چیست؟» چه فکر میکنید؟
      درپاسخ به جناب انسان ! عرض شود که :
      آیا ترامپ به خاور میانه رفته است «سوشی» و «پیتزای تندوری» بخورد؟
      چطور شد که تا ولادیمیرپوتین پایش را از کشور تهران بیرون گذاشت؛ یک شبه فرماندهان نظامی ارتش را تغییر دادند؟
      پاسخ صریح اینکه:

      بله شمشیرها آمادهٔ کشیده شدن از نیام هستند.
      عربستان سعودی نیز به طور منطقی؛ «دیالوگ اسرائیل» در رابطه با لبنان را پذیرفت:
      دولت لبنان وجود خارجی ندارد و این مردم لبنان هستند که باید تصمیم بگیرند که آیا میخواهند تاوان رفتار حزب الله لبنان را بدهند؟
      این دیالوگ از طرف عربستان سعودی؛ نوعی فرمان آماده باش برای «اهل تسنّن لبنان» است.

       
  69. سیمین بهبهانی

    من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟
    من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
    تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟
    من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
    تو اگر غرق نمازی٬چه کسی گفت چرا؟
    من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
    تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش.
    من اگر مستحق خشم و عتابم ؛به تو چه؟
    دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما
    من به جِد طالب این کهنه سرابم ؛به تو چه؟
    تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص!
    و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
    من اگر ریش٬ سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
    و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
    تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی!
    من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
    تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!
    من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
    تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
    من اگر فارغ از روز حسابم ؛ به تو چه؟
    سیمین بهبهانی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

92 queries in 3325 seconds.