سر تیتر خبرها

درباره صحت و سقم فیلم مورد اشاره

درمطلب پیشین با عنوان “سقوط” به فیلمی اشاره کردم که درآن ، جوانان دست و چشم بسته ای از بام یک ساختمان به زیر انداخته می شدند . خوانندگان خوب  ، اکثرا با رویکردی خیرخواهانه به جعلی بودن آن فیلم اشاره کرده بودند که : این فیلم مربوط به عراق و دوره صدام است و نه ایران . بهمین دلیل برخود لازم می دانم از کسانی که حقشان تضییع شده ، عذر خواهی کنم : – از ماموران نیروی انتظامی . از اعضای بسیج . از پرسنل سپاه . و از سران و مسئولان جمهوری اسلامی ایران .

پس ، رسما از نشر مطلبی که با استناد به فیلمی مجعول نوشته ام پوزش می طلبم . اعتراف می کنم  بادیدن آن فیلم ساختگی ، چنان تحت تاثیر قرار گرفتم که هوشیاری و هوشمندی ام را برای چند ساعت از کف دادم و بدون تحقیق درصحت و سقم  فیلم  به نگارش آن مطلب دست بردم . اعتراف می کنم بادیدن آن فیلم ، برای لحظه ای اعتدال خود را مخدوش یافتم و چیزی نوشتم که امروز مجبورم با شرمندگی به ناصحیح بودن آن اعتراف کنم .

اعتراف می کنم که به ناحق چیزی را به ماموران انتظامی نسبت دادم که درشانشان نبوده  . اعتراف می کنم با استناد به همان فیلم جعلی ، بی جهت پای بسیج و سپاه و مسئولان نظام را پیش کشیدم و به ناروا درباره ظلم و بی عدالتی سخن راندم . من به خطای خود اعتراف می کنم . بلافاصله هم در مطلب بعدی ، باهمان درشتی تیتر و در همان صفحه نخست به اشتباه و خطای خود پرداخته و تلاش می کنم آب رفته را به جوی باز گردانم . نه ، اینطور که دوستان خواننده ام می گویند این فیلم به حوادث بعد از انتخابات اخیر ایران مربوط نیست . به قساوت ماموران صدامی مربوط است . نه ، یک چنین قساوتی نمی تواند کار خودی ها باشد .

من پوزش می خواهم و حاضرم این خطای آشکار را بهر نحو ممکن برطرف کنم . پوزش مرا بپذیرید . من باید بنابه  نوشته دوست “متفکر”م باید درقیامت پاسخگوی یک چنین دروغ و کذبی باشم که به نیروهای خدوممان نسبت داده ام . من از پیشگاه خدای متعال نیز عذرخواهی می کنم . ماموران ما نمی توانند اهل قساوت باشند . یا لااقل قساوتشان تا این مرحله نیست . بله ، این فیلم روایتگر قساوت صدامیان است . خدای متعال هم جزای صدام و صدامیان را کف دستشان گذارد . من شرمنده ام . اساسا همه این شایعات را دشمنان اسلام جعل کرده اند . آنها که چشم دیدن سرفرازی ما را ندارند یک چنین اباطیلی را سرهم می کنند . ماموران ما خوش طینت اند . با اصل و نسب اند . از مردم اند . برای مردم اند .  اصلا و ابدا به مردمشان آسیب و آزاری نمی رسانند . تحقیر و ناسزا و تجاوز و شلاق و باتوم و کشتن و اینجورچیزها ؟ …. توبه … نه ، این فیلم جعلی است . حتما جعلی است . من عجولانه تحت تاثیر قرار گرفتم . آیا راه دیگری برای عذرخواهی سراغ دارید؟Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

77 queries in 1244 seconds.