سر تیتر خبرها
نامه ی سی و هشتم محمد نوری زاد به رهبر

نامه ی سی و هشتم محمد نوری زاد به رهبر

سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران
حضرت آیت الله خامنه ای

چرا شما گذرنامه ندارید؟

یک: من در این نامه، راهی نشان تان می دهم تا مگر در این بن بست جهانی ای که گرفتارش شده اید، نشاطکی به جان بی رمقِ ایران بخزد. و ای بسا که سرفرازیِ فرو مرده اش جان بگیرد. و صورتِ سیلی خورده اش بشکفد. و مردمان پخش و پلایش یکی شوند. قدرِ این راهی که نشان تان می دهم بدانید. شما را اگر تا دیروز فرصتی بود، اکنون نیست. این راهی که نشان تان می دهم، شاید پایانی ترین بخت شما باشد در این بحران نفس گیر. شما که همه ی راههای خویش خواسته را آزموده اید، این یک راهِ محمد نوری زاد را نیز بیازمایید. در این راهی که من می نمایانم تان، به هیچ پولِ درشتی نیاز نیست. که اگر هم باشد، خود مردم با نداری هایشان بر می آورندش.

دو: شما اکنون بر بلندای همه ی راههای رفته یِ خویش خواسته ایستاده اید. آنهم با دستان تهی. و البته: پریشان. و با دلشوره ای که: فردا چه می شود؟ راه های رفته ی شما فراوانند. که پس از دود کردنِ پول مردم، و بی هیچ دستاوردی، به همین جای نخست باز آمده اید. پیروزی انقلاب، هوش از سرِ ما وشما بدر برد و مست مان کرد. شما را اما گمان بر این بود که رسالتی یافته اید: جهانی. تا همه را از خفّتِ زندگیِ کافرانه و مستکبرانه برهانید و به زور هم که شده، دستِ التماسِ همگانِ مردم جهان را به دامان اهل البیت بند کنید. اینجوری ها نبود خداوکیلی؟

سه: ازپیش از شروع جنگ هشت ساله تا کنون، و از پیش از بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا تا کنون، پول مردم را خرجِ احیایِ فلسطین ومبارزه با اسراییل کردیده اید. اکنون درکجای این مبارزه ایستاده اید؟ یا در کجای مبارزه با آمریکا؟ جز این که این هیاهوی هیچ درهیچ، شما را دربست به آغوش روسیه انداخت؟ تا پس از سال ها روفتنِ نقدینگیِ مردم، در عوض، نسخه ی نا اصلی از یک قرآن خطی را به شما پیشکش کند؟ می بینید زیرک تر ها، چگونه رگ خواب شما را یافته اند؟

چهار: هیجانِ پول و اسلحه دادن به هر جماعتی در هر کجا که به آمریکا و اسراییل فحش بدهند، به کجا رسید؟ گمان نمی کنم حساب پول ها و اسلحه هایی را داشته باشید که به حزب الله لبنان بخشیده اید. و یا این که سال ها پیش با چه پنداری پای به سوریه نهادید؟ به ما می فرمایید: پس از پولبارانِ بشار اسد و شخم زدن سوریه، اکنون با چه دستاوردی از سوریه خارج می شوید در حالی که پیکر مدافعان حرم تان بر دوش است؟ این روزهای یمن، چه؟ افغانستان؟ بحرین؟ پول های مردم را در این راه های بی سرانجام دود نکرده اید آیا؟ به دست های خویش بنگرید آقا. دست های شما تهی است. دست شما از اعتبار نیز تهی است.

پنج: من با بر شمردنِ ناکامی های خارجی تان، و ناکامی های داخلی تان – چون: بی فایدگیِ ورودتان به قمار هسته ای و اصرارتان بر حجاب اجباری و پروار کردنِ بیهوده ی مراکز اسلامی و معتاد کردن جوانان و نگهداری مردم زیر پنکه ی اسلام و روحانیت – اراده ای بر تلخ گوییِ خودم و تلخ نوشیِ شما ندارم. اما اجازه بدهید این را بگویم که شما با میلیارد میلیارد پولی که از جیب مردم برداشته اید و خرج خواسته های همه یا هیچِ خود کرده اید، اکنون یک گذرنامه برای خروج ازکشور ندارید. به چراییِ این مهم آیا هیچ اندیشیده اید؟

شش: جمعی از کنشگران سیاسی، چون من و دکتر محمد ملکی از یکسوی، و جناب شخصِ شما از دیگر سوی، اجازه ی خروج از کشورنداریم. به چه دلیل؟ به این دلیل: من و دکتر ملکی به دستور دادگاههای شما، و خود شما به دستور دادگاههای بین المللی. با این تفاوت که: من و دکتر ملکی اگر پای از ایران بیرون بگذاریم، با آغوشِ بازِ همه ی کشورهای جهان مواجهیم، شما اما پای اگربیرون گذارید، سر ضرب دستگیر و زندانی و محاکمه می شوید. رازش را بگویم؟ رازش در این است که: شما مفهوم زندگی را وارونه آراسته اید. چرا؟ چون قرارِ همه ی ادیان بر این بوده که زندگیِ مردم را بیارایند. شما اما زندگی مردم را در آراستن دین تان فرسوده اید. اگر جناب شما فرصتِ این را می یافت که درجهان ” زندگی” بکند، و بچشم خود ببیند: همزیستیِ اندیشه و ایمان و خرد را، حتماً بجای بالا بردنِ بیرقِ هیجانات دینی، بیرقِ بلندِ ادب را برمی افراشت. نظام ولاییِ جناب شما هرچه که دارد، ادب اما ندارد. بله، نظام شما یک بی ادب بزرگ است آقا. قبول ندارید این را؟ آی بگم چی بشی علم الهدی

هفت: شما انتقام ممنوع الخروجیِ خود را، از مردم منطقه، و از مردم بی نوای ایران ستانده اید. که یعنی: اکنون که مرا اجازه ی خروج از کشور نیست، دیگران را چرا کاروباروشادخواری؟ پس، پتکِ اسلامِ ولایی تان را کوفتید بر سرِ هرکه و هرکجا که زورتان بدو می رسید. من پیشتر شما را در قمار هسته ای یک بازیگرِ بازنده می دانستم. اکنون اما افقِ این قمارِ بزرگ را بسیار وسیع و تا دورها می بینم. بله، شما با همین تشیعی که سنگش را به سینه می زنید، قمار کردید. وبا مردم.

هشت: شما در این قمارِ پرهیجان، نه تشیع و اسلام، بل مردم را از دست داده اید. در کف دست های شما، جز حبابی ازهیاهوهست آیا؟ آشکارتر بگویم: جماعتی که مثلاً شور حسینی بی قرارشان کرده – به خیال دستگیریِ امامان در سرازیریِ قبر- قمه بر کله ی خویش می زنند. شما اما در این شور ولایی، قمه را نه بر کله ی خود، که به اسم خدا، بر فرقِ مردم زده اید. رازِ پریشانیِ مردم را در همین قمه های ولایی بکاوید.

نه: هیچ می دانید: سه کشور نروژ، امارات و عربستان سعودی در صندوق های ذخیره ی ارزی شان، افزون بر 893، 773 و 757 میلیارد دلار پول نقد خوابانده اند؟ برای چه؟ برای بحران های احتمالی و برای آیندگان شان. یک پرسش: شما برای آیندگان مان، از پول و آب و اعتبار، چه باقی نهاده اید؟ موشک های شهاب؟ خب اگر موشک – هرچند دور برد – می توانست برای کشوری اعتبار بیافریند، شوروی سابق با آنهمه انبار پرشده از موشک های قاره پیمای اتمی اش کاسه ی گدایی بدست نمی گرفت و اساس و هیبتش فرو نمی ریخت. از امارات و صندوق ارزی اش روی بگردانید و یک نگاهی به ریخت کره ی شمالی بیندازید. که موشک های دوربرد هسته ای دارد اما مردمش گاه علف می خورند.

ده: پس قبول داریم که شما اکنون در یک بن بست ولایی گیر افتاده اید. و در این بن بست، از آسمان و سجاده و راهپیماییِ اربعین هم کاری بر نمی آید. خیالتان راحت. شطرنج بازانِ زیرک، با پیچاندن اوضاع، شما را به همان راهی در انداخته اند که می خواسته اند. در این بازی شطرنج، شما خیلی وقت است که از جایی به جایی کیش می شوید. از افغانستان به جنگ هشت ساله، به عراق. به عربستان، به یمن، به بحرین، به نیجریه، به سوریه. از تسخیر این سفارت تا دیگری، و اکنون، سوریه تمام نشده، تحریم های تروریستیِ سپاه. اگر نیک بنگرید: در تحریم های هسته ای، و در هیاهوی برجام، شما به ناچار، و زانو بر زمین، بتن بر قلب رآکتورهای هسته ای نریختید، بل بتن را بر قلب و فرق مردم ایران ریختید. چه طنز اشکباری است این. که شما دست به جیب مردم برده اید و پول شان را دود کرده اید و سر آخر بتن بر کله هایشان باریده اید. در کجای جهان چنین مردم خمیری پیدا می شوند؟ یکجا نشان من بدهید! ای بگم چی بشی سعید طوسی!

یازده: من این بندهای نُه گانه را برشمردم تا بگویم: شما در بندهایی چند بچند گرفتارید. جوری که سر به هر طرف بگردانید، پیشاپیش راه را بر شما بسته اند زیرک ترها. و این همه، ناشی از اطوار ولایی شماست. دیگران را مقصر ندانید. من این بندهای نُه گانه را گفتم که بدانید شما همه ی راههای خود خواسته را رفته اید و مزه ای نبوده که نچشیده باشید. حتی مزه ی چزاندن مخالفان و رقیبان داخلی را. مرا با این که شما به راه پیشنهادیِ من داخل می شوید یا نه، کاری نیست. گاه، افتاده ی زخمین و خسته ای، خود را از اعماق یک چاه ژرف بیرون می کشد اما دیگری، از استکان درونِ خویش بیرون نمی شود.

دوازده: از همان سالهای پس از انقلاب، شما با ورود به هر شهر، باید لباس همان مردم را می پوشیدید. درست مثل لباس ارتشی که درهمان یکی دوباری که به مناطق جنگی رفتید، بر تن کردید. اصرار شما بر پوشیدن عبا و عمامه در هر کجا، نیاز شما را می رساند به نمایشِ برتری عبا و عمامه بر هر لباسی. اکنون، در این دیرگاهِ ورشکستگی، پیشنهاد می کنم لباس یکی از اقوام ایرانی را بپوشید و روز هفتم آبان ماه، با ما به پاسارگاد بیایید. پاسارگاد، و برکشیدنِ ادبِ انسانیِ کورش، شاید، شاید، شاید، تنها راه باقی مانده برای رهایی مردم ایران از این ورطه ای باشد که شما به اسم خدا پیش پای ایرانیان و نسل های برنیامده اشان حفر فرموده اید. درادبِ انسانی کورش، این مردم اند که با هر باور و تمایلی که دارند، بها می یابند.

سیزده: در ادبِ انسانیِ کورش، سرودی خوانده می شود که: انسان، آزاد است. انسان محترم است. انسان حق دارد. این سرودِ انسانی، قرن های قرن است که درهمان چفیه ای که شما بگردن دارید، بخاک مالیده شد و در بساط شاهان ولایی به هیچ گرفته شد. در سرود ولایی شاهان خوانده می شده: انسان بنده و ذلیل خداوند است. و ذلیل نمایندگان خدا. و پادشاهان همان نمایندگان خدایند بر زمین. پس، مردم از همان حقی بهره مند می شوند که نمایندگان خدا قطره اش را در کامشان می افشانند.

چهارده: در ادب انسانی کورش، همه ی اقوام، همین که ترک اند و کُرد اند و عرب اند و فارس اند و ترکمن اند و لُر اند و بلوچ اند و سرخپوست اند و سیاهپوست اند و اروپایی اند و آمریکایی اند و چینی اند و هرکجایی اند، وبا هر لباس و آیین و مرام و زبانی که دارند، در کانون درستی و راستی جای می گیرند، نه این که چون شیعه اند و سنی اند و مسیحی اند، پس بر دیگران سَرور اند. در ادبِ انسانیِ کورش، برتری طلبی های قومی و مذهبی، جرم است. در ادبِ انسانیِ کورش، شما و همه ی آیت الله های برتری طلب، مجرمان نابخشودنی هستید.

پانزده: اگر توانستید از استکان درون خود خارج شوید، و اگر توانستید لباس یکی از اقوام ایرانی را بپوشید، نیز حتماً تشیع غلیظ خود را در بقچه ی شخصیِ تان بسته بندی کنید تا بتوانید با ادبِ انسانیِ کورش به پاسارگاد بیایید. هرگز نگران آبروی خود نباشید. که ای بسا با این هیبت، از چشم آیت الله ها و طرفداران تان بیفتید. آبرو را در میان مردم باید جست. وگرنه هر بی آبرویی در میان هوادارن خود با آبروست. در میان مردم که باشید، و برکورش که طواف کنید، آبرویی پیدا می کنید افزون تر ازهرگمان و آرزویی.

شانزده: در ادبِ انسانیِ کورش، حق مردم و مال مردم، از آنِ مردم است. بی هیچ شکافی دراین میان. در ادبِ شیعی شما اما، همه ی حق و همه ی دارایی ها از آنِ خداست. و شما نیز نماینده ی تام الاختیار خدا. می بینید تفاوت این دو ادب را؟ به ادبِ انسانی کورش که بها بدهید، چشم مردم از هر کجای جهان بدین سو شتاب می گیرد. و ازخرابه هایی که برکشیده اید و عاطفه هایی که خراشیده اید، سبزه های ادب، جوانه می زند. ادبِ کورش، شاید، شاید، شاید، تنها راه باقی مانده برای شمایی باشد که در بن بستِ استکانیِ خود گرفتارید.

هفده: شما که اجازه ی خروج از کشور ندارید، و حتی اجازه ی طواف مکه را نیز، پس، به طواف کورش بیایید. طواف کورش، هرگز طواف یک انسان اساطیری نیست. طواف کورش، طواف گمگشتگی های انسانی است. طواف ادب است. ادبی که شمای شیعه را در برابر رنج یک هموطن بهایی و یهودی سراسیمه می کند و به زانو می نشاند.

هجده: مولوی یک خط شعربه ترکی ندارد اما ترکیه ی زیرک توانسته از روستای خاک آلود و افسرده ی قونیه، یک قطب بزرگِ گردشگریِ بسیار با نشاط برآورد و سالانه میلیاردها دلاراز گردشگرانی که به قونیه می روند، پول به چنگ آورد. راستی چرا دیوان اشعار مولوی در آمریکا، نشانِ پرفروش ترین کتاب شعر را بر خود نشانده است؟ این آیا بخاطر ارج و بهایی است که شما به مولوی داشته اید؟

نوزده: من درک می کنم مشکل ریشه ای شما با اصل و اساسِ گردشگری را. که مبادا دیگرانی از هرکجا بدینجا بیایند و مردمان موم ایران را به جاذبه های دیگری غیر از اسلام ولایی متمایل کنند. و این که مبادا آوازه ی همان جاذبه های غیر ولایی، آنقدرفزونی بگیرند که فرصتی برای نمایشِ جاذبه های ولاییِ جناب شما باقی نگذارند. و یا لابد ازاین درهراس اید که ای بسا گردشگران بهمراه خود فرهنگ دنیاچرخی و شادخواری و بی خیالی بیاورند و کم کم مردم مطیع و گوش بزنگ ایران را از راه بدر ببرند. هرچه باشد شما برای موم شدنِ مردم ایران زحمت ها کشیده اید و زبری های اعتراض شان را نیک تراشیده اید. اسلامِ ولاییِ جناب شما، خیالِ این دارد که هر طور شده مردم ایران را به بهشتِ آن دنیا گسیل کند؟ پس بدا به گردشگری که چشم به بهشتِ همین دنیا دارد.

بیست: ما روز هفتم آبان چشم به راه حضور شماییم در پاسارگاد. لباس چوقای بختیاری بپوشید و کلاه نمدی برسرگذارید ودرپاسارگاد با مردم سخن ازادبِ انسانی کورش بگویید و راه را برای با ادب شدنِ مردم بگشایید. به بسیجیان خود بفرمایید آن یک روز را هرجور که شده، لبخند بزنند و یک هزارم شربتی را که از پول مردم برای راهپیمایان اربعین کنار گذارده اند، به زائرانِ ادب انسانی کورش تقدیم کنند. این، چیزی که از شما نمی کاهد، بسیار بر ادبِ شما می افزاید.

بیست و یک: اگر نتوانستید از زندان مملکتی و از حصار نفسانیِ خود خارج شوید و به زیارت کورش بیایید، پس این خواهشِ نوری زاد را بپذیرید و به مأموران امنیتیِ خود سفارش کنید آن یک روز را از گِلِ خوشبویِ حمامِ سعدی بیاموزند و: خوشبو باشند. همنشینی با با ادبان، حتماً در معاشرانِ بی ادب اثر می کند. این را از کجا می گویم؟ از اینجا که: چاقوکشان و قمه به دستان و فحش دهندگان و فریبکاران و دزدان و آبرو بران و شب پرستان، اگر مشتریان پروپا قرصِ مذاهب باشند، هرگزدراطراف ادب انسانیِ کورش آفتابی نمی شوند.

بیست و دو: نیز این بگویم: بسیار بسیار باور نکردنی و بی ادبانه خواهد بود که مأموران امنیتی شما بخواهند راه را برمردمی که به طوافِ ادبِ انسانی کورش می روند ببندند. و بسیار بسیار بی ادبانه خواهد بود که مأموران امنیتی شما با الفاظی زشت بخواهند مردم با ادب را ازاطراف مزار کورش برانند وعده ای را بازداشت و زندانی کنند. اگرمأموران امنیتیِ شما با مردم تندی کنند و راه بر مردم ببندند، تابلویی نقاشی می شود جهانی، که آب و رنگ ولایی اش این است: “مردمی می خواهند از بی ادبی ها خروج کنند و با آداب انسانی بیامیزند اما مأموران امنیتی و ولاییِ شما مانع اند”.


سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnoorizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
بیست و دوم مهر نود و شش – تهران


فایل صوتی نامه سی و هشتم محمد نوری زاد با صدای محمد نوری زاد


تحلیل هفتگی محمد نوری زاد

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

227 نظر

  1. کلنجار بین دوستداران پادشاهی و دوستداران شادروان دکتر مصدق در اینجا کمی بالا گرفته بود.
    من هم محمدرضا شاه را با همه کاستیهای حکومتش دوست دارم و هم دکتر مصدق.را می ستایم.خاطرات دکتر غلامحسی مصدق را بیست سال پیش خواندم و رشادت و نجابت و پاکیزه خوییش را دریافتم.کتاب خاطرات دکتر علی اکبر سیاسی رئیس دانشگاه تهران را سالها بعد خواندم و البته پی به دخالتهای ناروا و دیکتاتورانه شاه در مسائل داخلی دانشگاه تهران و آزارهایی که به دکتر سیاسی و استادان می رسید-بردم. ولی به هر حال عظمت اختاپوس گونه حکومت ملایان حاکم بر روح و روان و خاک ایران زمین به گونه ای است که به این باور رسیده ام اگر خمینی نبود و اگر مهلت به جانشینی ولیعهد محمدرضا شاه شده بود به احتمال زیاد استبداد کمرنگ و مردم در اثر گسترش سواد و آگاهی و رفاه عمومی، و پیشرفت جهانی دانش- به این دوران کبیر سیاهی- تباهی- حماقت-سفاهت-و انهدام جمعی نمی رسیدیم.این کتاب دکترمحمد امینی را به نوشته های میرفطروس را ببینید.ای کاش می شد شاه و مصدق را جمع زد-تقسیم بر دو کرد.هر دوشان خوب نسبی بودند.ولی چه جالب که طرفداران استبداد ملایان گویا مصدقی شده اند.
    سوداگری با تاریخ پاسخی به آسیب شناسی یک شکست علی میرفطروس و ناراستیها در باره دکتر مصدق.
    http://ketabnak.com/book/83914/%D8%B3%D9%88%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE

     
    • در شهر هرت
      البرز گرامی
      درست می فرمایید، اما، در اگر نمی توان نشست،این نظام داعشی نه اصلاح پذیر و نه ایرانی است. از همان ابتدای من قلابی، دسته ای تروریست اسلامی برسرکار آمدند که تا به حال در جنگ سوریه و لبنان و افغانستان و عراق سهم بسزایی داشته اند و برای حجاب خود و گول زدن عوام از رای گیری انتصابی مسخره اشان استفاده می کنند. و از منابع ایران برای پیشبرد جنگهایشان، نگاهی به حزب الله و حماس و حشدالشعبی و طالبان و…کافی است.

       
      • انسان ارجمند-مگر شما مطالب دیگر مرا نخوانده اید! باید به نزاعها پایان داد و همه یکدل به هدف خود که نجات ایران از دست اهریمنان است اندیشیم.نزاع مصدق- شاه را باید خاتمه داد و به دوستی دست یافت.من چیزی جز این نمی گویم.بحثهای خسته کننده و توانفرسا ره به جایی نمی برد.ما همه چه آذربایجانی چه کردستانی چه خراسانی و سیستانی و بلوچستانی و خوزستانی و مازندرانی و گیلانی و بوشهری و اصفهانی وکرمانشاهی و ایلامی و… از یک طایفه ایم.قوم کهن ایران زمین.

         
  2. نمونه ای از محبت ولایت معاشان به کارگری که فقط و فقط حقوق معوقه خود را درخواست میکند آن هم بسیار مسالمت آمیز

     
  3. سلام جناب نوریزاد.
    دیدن تصاویر کارگران شرکت آذراب که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند دردآور بود. شرکتی که در زمان تاسیسش با تجهیزات در اختیار واقعا منحصر بفرد بود و هنوز هم تجهیزاتی در آن است که قبل از انقلاب خریداری شده و توان و دانش راه اندازی و بهره برداری از آن نیست و گوشه کارخانه خاک میخورد.
    بلایی که باصطلاح خصوصی سازی بر سر صنعت کشور آورد هیچ اعتصاب و ورشکستگی نمیتوانست بیاورد!
    وقتی پول و سرمایه مردم به راحتی به تاراج میرود و زندگیشان بدست دزدانی افتاده که بویی از شرف نبرده اند، آذراب که هبچ به قول شاملو “صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان میکنند”!
    و اما اصل مطلب که خدمت شما مبخواستم عرض کنم بازمیگردد به پول و سرمایه هایی که از کشور به یغما میرود. به باور حقیر پولی که در یمن و فلسطین و لبنان و… میسوزد و هدر میرود در مقابل پولی که در قالب اختلاس و دزدی به کشورهای غربی از جمله امریکا و کانادا و اروپا سرازیر میشود، پشیزی بیش نیست.
    در عجبم از هموطنان مقیم خارج از کشور که اجازه میدهند افرادی چون خاوری خواب راحت داشته باشند و در کازینوها خوش بگذرانند. مگر نه اینست که دول غربی به منشا پول و موضوع پولشویی اهمیت بسیار میدهند. چرا کمپینی یا شکواییه ای از سوی هموطنان مقیم خارج تنظیم نمیشود تا ابن افراد شناخته شده که پول مردم ایران را دزدیده و بخارج برده با آن حال میکنند را به دادگاه معرفی کنند؟
    چرا این افراد را شناسایی نمیکنند و به جوتمع مردمسالار غرب معرفی نمیکنند که حضورشان در آن کشور مایه ننگ مردم آن کشورها باسد
    حالا دولتها دست در دست هم دارند و جنگ زرگری به راه انداخته اند ولی ملتها که مبتوانند هم دل باشند.
    باید کاری کرد کارستان. دزدان و افرادی مشابه خاوریها را انگشتنمای جوامع کنند . از آنها شکایت کنند بخاطر دزدی اموال مردم و خلاصه هز کاری که بشود آرامش و امنیت را ازیشان سلب کرد تا که ابن بی سرو پاها هبچ جای امنی در دنیا برای زندگی نیابند بلکه از این طریق دست دزدان کوتاه شود.
    تا نظر شما چه باشد.
    ارادتمند
    رضا

     
    • قول شاملو “صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان میکنند”!
      …………..
      با درود شعر از زنده یاد مشیری ست هموطن!

       
  4. پدر گرامیم جناب نوریزاد
    سلام
    در رابطه با موضوع آمد نیوز ، خانواده لاریجانی و اضهار نظر شما موضوعاتی وجود دارد که علاقمندم به عنوان یک شهروند بگویم.
    زمانی که در زندان اطلاعات شیراز موسوم به پلاک صد محبوس بودم بخاطر انتشار مطلبی انتقادی از صادق لاریجانی شکنجه شدم و روح مرا آزردند و چنان وانمود می کردند که انگار قدیسی از عرش را به فرش کشیده ام. و این نمونه موارد شدند مصداق توهین به مقامات و مامورین نظام. و پس از آن در روال مضحک پرونده سازی به ۶ سال حبس محکوم شدم . زندگی من و خانواده ام را به نابودی کشیدند از منع حق تحصیل و ضررهای مالی متعدد تا ضربه های روحی جبران ناپذیر را به من و خانواده ام تحمیل داشتند .
    اما امروز برگ و سندی قرار است منتشر شود تا رضالت یک شخص و حکومت را به نمایش بگذارد و البته سندی دیگر در جهت اثبات بی گناهی من و امثال من. همانگونه که یک دفعه تشت رسوایی محمود احمدی نژاد از بام افتاد . تا نشان دهد ما پس از انتخابات ۸۸ دلواپس چه بوده ایم . تا نشان دهد بصیرت از آن ما بوده است.
    برای من فرق ندارد که در این میان اسناد از دل کدام ناکجا آباد یا کدام مرجع به حق بیرون می آیند . اینکه خاندان آقای هاشمی رفسنجانی و یا اعوان و انصار احمدی نژادِ خشمگین از نظام این اسناد را منتشر می کنند و یا اطلاعات سپاه. برای من مهم است تا مردم عزیز کشورم بدانند آنروزی که در انفرادی اداره اطلاعات چشم به یاریشان دوخته بودم ، چقدر جای دستهای پر مهرشان خالی بود. بدانند که آنزمان هر روز میدیدم بساط جور و میله های فولادین این زندان مخوف با دستان قدرتمند هم میهنانم در هم می شکند. و می خواهم که بدانند امروز و هر روز مشتاقان عدالت و چشمبراهان حقیقت در پشت همان میله ها منتظر ما هستند . اینکه این اسناد چقدر می تواند در قضاوت مردم نسبت به نا مجرمان و بی گناهان محبوس در زندان موثر باشد . اینکه بسیجیان و اطلاعاتی های گمراه آن زمان را روشن سازد تا بلکه برای جبران مافات قدمی بردارند . اینکه آقای خامنه ای را نسبت به تبعات مردم ستیزی آگاه تر کند. اینکه آقای روحانی را از انفعال و دست رو دست گذاشتن منصرف دارد و…. همه و همه امید و دلخوشی هایی است که از پس انتشار این اسناد بر جامعه و مردم و معترضان می تابد.
    پس بیاییم فریاد بزنیم ما بی گناهیم . ما عاشقان کشورمان هستیم و می خواهیم نا اهلان و نامحرمانی چون صادق لاریجانی که دشمن کشور و مردم هستند ، دستشان کوتاه شود.
    پدر گرامیم ممنونم که همواره در کنارمان هستید .

     
  5. هموطن

    روی سخنم با توست که مدعی ایرانی بودنی وفریاد میکشی ایران وطن ماست کوروش پدرماست! تویی که گوش فلک را پرکرده ای به شعار چوایران نباشد تن من مبادت!!
    کجایند فرزندان رستم وبابک وچه شدند فرزندان افشین ومازیار وچه بر سر دلاوران سربدار وشجاع مردان وشیرافکن یلان این مرز وبوم اهورایی ؟؟بر ماده پلنگان وببرانش وبر اسپهبدان وگیل مردان طبرستان وپهلوانان کرماشان ودلیران تنگستان ولران غیور وجان برکفش ,برما چه رفته است که با آنکه میدانیم هرساله هزینه های هنگفت ازحق ما وثروت ما ومعاش وزندگی ما خرج تبلیغات مذهبی وامامزاده تراشی فقط برای گسترش خرافات وجعل وجهل وخزعبلاتی میکنند که نتیجه ای جز نااگاهی شما برتاریخ وگذشته پرشکوه وافتخارتان وزندگیهای پرازشادمانی وجشن وسرور تان وشادی هایتان وسرودها وترانه ها ورقص وپایکوبی ولذت بردن از نعمت زندگیتان نداشته وغیراز تشویقتان به برپایی مراسم عزاداری وگریه واشگواه وسوگواری بر انچه حتی کوچکترین اطلاعی از انچه واقع شده ندارید وهرسال ابلهانه تر درآزار رسانیدن به بدنهاتان با کوبیدن تکه های اهن گداخته برپشت وزنجیر برتن وکوبیدن برسینه وشکافتن فرق سرخود وحتی طفل کوچکتان سودی برایتان نداشته وندارد ,
    توشیعه ای که اصلا خبرنداری که جسم تو شعور دارد وپیامبر عظیم الشان اسلام ص که برهمه پیامبران سرور است حتی گریه برمرده را بشدت نفی کرده انهم با فریاد وتشر برسر زنانی که بخاطر عموی محبوبش حمزه سیدالشهدا میگریستند وتاکید فرمودند منبعد هیچکس حق ندارد برمرده بگرید ویا صورت بخراشد وهمچنین پوشیدن لباس سیاه را خود ومولا علی ع صراحتا نفی وانرا لباس کفار وجهنمیان نامیده اند حال بفرمایید درکجا دیده اید که پیامبر شکافتن سر را باقمه وسوزاندن تن را با اهن گداخته وزنجیر وغیره وخراشیدن وزدن خویش را وانهمه اشک وخون گریستن را تجویزکرده باشد ؟؟!!
    اگرچنین است یک اخوند وایت الله نشان دهید اززمانی که شاه اسماعیل بزور کشتارهای وحشتناک مردم را مجبور به پذیرش مذهب شیعه نمود یک اخوند وایت الله خود یکی ازاین اعمال را انجام داده باشد؟؟
    ملت ایران ,خمینی که درهنگامه ورود با چنان استقبال شما که ازروی نااگاهی شاه خدمتگذارتان را بیرون کرده ومملکتتان را دودستی تقدیمش کردید سرسوزنی ازورود به کشورتان خشنود نبود وبخاطر.بیاورید که گفت اینها (هرچه درمملکت هست) غنیمت اسلام است وباوعده هایش شمارا فریب دادوپس ازاو خامنه ای که با طرح ونقشه قبلی با دسیسه رفسنجانی برمسند نشست با مملکت شما چه کرد؟
    مردمی که تاریخ مملکت خودرا نداند مجبور به تکرار ان است, اما ایا سرزمین وطن شما مهلت تکرار بشما میدهد؟
    چه کار که با شما ووطنتان نکرده اند؟
    آیا زمان بیداری ازخواب غفلت مخرب ,مرگبار وویرانگر نرسیده است؟؟
    اکنون تاریخ ۳۸سال است که درحال تکراراست, چون ابتدای حمله وحشیانه اعراب بدوی که خود اکثرا از ترس ویا برای سیرکردن شکم ازراه غارت ظاهرا مسلمان شده بودند با قتل وکشتار وقساوت وخونریزی وغارت هرچه بدست میاوردند شروع شد قومی انقدر نفهم وبیشعور که گاه سنگهای پی دیوار را بیرون میکشیدند تا دیگدان یا اجاق بسازند وفکر ریزش دیواررابرسرخود نمیکردند ,قومی که طلا هرگز ندیده بود وظرف طلای ایرانی را برداشته وفریاد میزد چه کسی سرخ زرد میگیرد سفید(نقره)بدهد,قومی که بهترین ابی که درعمرش میخورد گاه اب باران بود وشاش شتر ابش درصحرا بود (الانهم دربطری انرامیخرند ومینوشند) قومی که اکنون درجت لوکس شخصی اش وقت نهار سفره پهن کرده وگوسفند وبچه شتر سرخ شده وسط برنجها گذاشته واستین ها را بالا زده ومثل دوهزارسال قبل غذامیخورد,.
    اکنون همان اعراب درشکل سید علی خامنه ای ولاریجانیهای یهودی انوسی(یهودی که باهدفی مسلمان میشود) وشاهرودی ها واعوان وانصارش درحال غارت وطنمان ونابودی هرانچه نماد هویت ملی ماست وویرانی عمدی سرزمینمان چنانکه تقریبا نود وپنج درصد رودها ودریاچه ها وتالابها را بعمد خشکاندند تا ما ظرف چند سال اینده ناچار اواره شده وتنها منابع ثروتهای زیرزمینیمان بماند تا ببرند.
    چرا فکرنمیکنید که تمام خصایل نیک وفضایل انسانی مردان وزنان ودخترانمان را گرفته وثروتهامان را تاراج واعتیاد وفساد را گسترده وملت را درچنان فقر وبدبختی فرو برده اند که مردم مجبور بفروش کلیه وقرنیه وکبد وبچه های خود ودخترانمان ناچار به تن فروشی شده وژنرالهای بیسواد که جزمشتی وطنفروش نیستند با گرفتن حقوقهای نجومی دختران مارا درکشورهای عربی میفروختند وباقاچاق مواد وکالا ایران را نابود کردند ,
    هموطن ایا زمان بیداری واستفاده ازفکر واندیشه وغرور وغیرت وعشق بوطنت وازادکردن گردن خود وخانواده ات ازیوغ اخوند نرسیده است؟؟
    بیدارشو وبپاخیز هموطن که روز دیگر بسیار دیراست شاید دراخرین نفسها بتوانیم وطنمان را که نفسهامان به نفسش گره خورده را ازاد کنیم. بیدارشو هموطن.

     
  6. درود، جناب آقای نوریزاد عزیز،
    یه کامنتی امروز تو کانال شما دیدم که تصویر آقای خاتمی بود، و شما حادثه یک و دو را پیش بینی فرموده بودید،
    چند روز پیش هم یه صحبتی با (در، تی، وی) داشتید، که ایشان را برای روز انتقال قدرت برای آزادی پیش بینی فرمودید، البته با اجازه شما که عمری را برای بیداری ونجات مردم سپری کرده ومیکنید، آقای خاتمی شخصیتی است نرم افزاری، ونمیشود به ایشان تکیه کرد، روزگاری که ایشان رئیس قوه مجریه بود، با آن رایی که آنزمان آورده بود، اگر عمل گرا بود باید عمل میکرد، نکرد! تنها یادگار۸سال دوره اصلاحات ایشان گفتگوی تمدنها بود، آنهم فقط در حد سخن و گفتگو! چرا که هیچ گفتگویی انجام نشد، نه تنها با ملل و مجامع دیگر، یا بین المللی!!! حتی با مردم داخل، یا مخالفان!!
    البته اتفاقات بسیار بود، قتلهای زنجیره ای، حوادث سال ۷۸، که از تلخترین وقایع دوران چهل ساله این نظام است، که ایشان با تساهل وتسامح گذر کردند! ایشان نقش سوپاپ اطمینان را دارند، درمواقع خطر، یا مواقعی که به حضور مردم نیاز باشد، پیداشون میشه، یا نامه آشتی، ملی میده!! یا دعوت به رای گیری!!!
    و وجودشون برای مردم، خیلی شبیه داستان ابوموسی اشعری زمان علی(ع) است، چون دانش و علم دارند، واخلاق ومدارا کردن رو هم دارند، ولی برنامه عمل!! در ایشان تاءبیه نشده!!
    حالا با این ممنوعیتها برای ایشان، من حدس میزنم شاید! شاید! یک عکس العمل نشون بدن، و نهایتا میگن بیخیالش، دوستهامون (میر حسین و همسرش -وآقای کروبی)!! که در حصرند، وخون ما هم از ایشان رنگینتر نیست!! صبر میکنیم، وسلام.
    پوزش از اینکه طولانی شد،
    ارادتمند شما، هادی.

     
  7. یادم میاد اول انقلاب مرحوم مهندس بازرگان به کنایه به آقای خمینی گفت اگر پیامبر زنده بود از اینکه وقتی اسم خمینی را مردم به زبان میآورند سه بار صلواه میفرستند اما وقتی اسم پیامبر را میشنوند یک بار صلواه میگویند اعتراض میکرد همین حکایت الآن ملت ایران در رابطه خدا و خامنه ای را میتوان دید من فکر میکنم یکی از تاکید میکنم یکی از دلایلی که هرچه ملت تحت ستم رژیم آخوندی به پیشگاه خدا استغاثه و دعا میکنند تا از شر این رژیم رها بشند و مستجاب نمیشود اینست که خدا هم به رفتار ملت ایران معترص شده در حالی که گرسنه از خدا رزق میخواهد .مریض از خدا شفا میخواهد .بی فرزند از خدا فرزند میخواهد .وووو هر کس به نوعی رفع گرفتاریش را از خدا میخواهد اما نوکری خامنه ای را میکند ‌خامنه ای را بجای خدا ستایش میکند رو به قبله خدا نماز میخواند اما خامنه ای را کرنش میکند اطاعت امر خامنه ای را واجبتر از اطاعت امر خدا میداند جالب این است که خود را اولین قوم موحد بشر مینامیم واقعا ما ایرانیها نوبریم در چاپلوسی.کجای دنیا این چنین ملتی را میشود مشاهده کرد من یقین دارم خدا از ملت ایران روی گردان شده زیرا کسی را پرستش میکنند که از بسیاری از خودشان چه به لحاظ دینداری چه به لحاظ انسانی .چه به لحاظ فرهنگی بسیار پایینتر است و تا این ملت درحال پرستش این آدمند در بر همین لنگه خواهد چرخید

     
  8. سلام ،من تا سي سالگي هركتابي كه به دستم رسيده درمورد تاريخ خواندم ،وعميق خواندم كتاب خداوند الموت رو كه خوندم رفتم الموت چند ساعت نشستم واونقدر تمركز كردم كه صداي پاي اسبهاي سپاه صفوي رو ميشنيدم ،كتاب خواجه تاجدارو كه خوندم انگار گوشه اي ايستادم وانتقام اقامحمدخان رو از زنديه شاهدبودم ،كتاب دزيره روخوندم كنار ناپلئون درجنگ واترلو بودم ، وووتيموروقتي ازجمجمه ها مناره ميساخت بودم وحس كردم كينه هارو باادواردبراون از ازميرتركيه تا كرمان ويزد قدم به قدم سفركردم حتي كينه هيتلر وارتش نازي رو به قوم يهود درك كردم ،سرگرداني قوم يهود روهم ديدم كه به جرم پرستيدن گوساله مورد خشم خداي يهود واقع شدند وتقويباً كنار تمام امپراطورهاي خونخواروعادل زندگي كردم ،،،،اما
    در مدت اين ٣٩ سال از بهمن ٥٧ هنوز درك نكردم كينه ودشمني روحانيت شيعه رو با خاك وملت ايران ،اينهمه ويراني وجنايت ممكن نيست سهوي باشه ، سلطان محمود نواده چنگيز وقتي به سلطنت رسيد در علم ،هنر وفرهنگ ايراني غسل داده شد و با ايران اميخته شد ،اقا محمد خان بعداز انتقام اززنديه به ابادي ايران وكشورگشايي رو كرد ،تيمور بعداز فتح ابادميكرد ويرانه هارو وبا هنر وادب وشعروعلم خصومتي نداشت ، حتي چنگيز هم اسيران خودشو ازار نميكرد ،
    سي ونه ساله ،اين اخوندها مالك جان ومال اين ملتند اما هنوز با وجود تغيير نسل هنوز كينه ونفرتشان به ايران وايراني كم كه هيچ چند برابر شده ،سال ٥٧جمعيت ايران ٣٥ مليون بود ،بسياري از هم سن هاي من يا اعدام ياشهيد ويا هجرت كردند وبسيادي مردند شايد پنج مليون از جمعيت قبل انقلاب زنده باشه كه اكثراً جزو حكومتيانند ، راستي اين چه كينه ايست كه پاياني ندارد ؟از ايران تا ده سال اينده با همين روند ويرانه اي بيش نخواهد ماند . ظاهر نقاشي شايد موشك وخودروها ومنازل لوكس بسيار ديده ميشه اما اين كشور مثل گردويي زيباست كه درونش سياه وپوكه .
    چندخانواده عراقي حاكمند وفسادوفحشا وغارت وزندان واسارت ملت وتخريب منابع وزيرساختهاي كشور بدون حتي يك پروژه عمراني مفيد ، كشاورزي ودامداري كاملاً ازبين رفته ودولت هيچ تعهدي به ملت را نميپذيرد .
    بايد بيدار شد ،بايد انديشه كرد وگرنه ما منفورترين وذليل ترين ملت مثبوت درتاريخ خواهيم بود.اب ازبحران گذشته خاك به اعراب فروخته ميشه ،جنگلها سوختند، دشتهاومراتع ياازتشنگي مردند يا سهم زمين خواران حكومتي شدند،توليدات درگير ورشكستگي ودامداري مغلوب گوشت برزيلي وگرسنگي احشام شد،راستي امروز به عنوان يك كشور با تمدن چه داريم كه گواه متمدن بودنمان باشد؟ سپاه قدس وموشك؟ راستي مدنيتمان را هم ستاندند وامروز ديگر هيچ نداريم در قرن ٢١ ماهنوز پشت دروازه هاي ١٤٠٠سال پيش مانده ايم حال انگه درسال١٣٥٧ ما به راستي٢٥٣٦ بوديم ونفهميدند كجاييم .خداحافظ ايران من ازتو ديگر هيچ نمانده جز خاطرات ١٣٤٥تا١٣٥٧.

     
  9. هموطنان عزیز ♥️

    آیا می‌دانید پولهایی که به نیت کمک به مستمندان آبرومند در صندوق‌های صدقات می‌اندازیم، بجای تقسیم بین نیازمندان جامعه‌مان به چه مخارجی می‌رسد؟
    احتمالا شما هم سخنان اخیر “پرویز فتاح” رییس گداخانه حکومتی یا همان کمیته امداد را شنیده‌اید که قطع یارانه‌های مردم و واریز آن به حساب کمیته‌امداد را خواستار شد.!
    یعنی رقم یارانه که چون از فروش نفت و به دلار کسب می‌شود، باید مطابق ارزش دلاری آن (یعنی ۱۷۰ هزار تومان) بحساب مردم واریز شود تا شاید بخشی از ارقام سرسام‌آور قبوض برق و گاز و آب را بتوان با آن جبران کرد، نه تنها در یک دزدی آشکارا مطابق ارزش ریالی دلار در سال ۸۹ یعنی ۱۲۲۶ تومان واریز می‌شود و حدود ۷۰% آن از جیب مردم دزدیده می‌شود، حال به همین ۳۰% باقیمانده که یارانه توهین‌آمیز ۴۵هزار تومانی باشد هم طمع بسته اند!

    ● یعنی تنها عایدی مردم از طرح پر سر و صدای هدفمندسازی یارانه‌ها؛ تبدیل شدن قبض‌های ۱۵-۱۰ هزار تومانی برق و آب و گازشان به قبض‌های ۱۵۰-۱۰۰ هزار تومانی باشد.!

    ● لذا در واکنش به سخنان وقیحانه اخیر رییس گداخانه اسلامی که با همان ادبیات احمدی‌نژادی خود گفت:
    “شما ۴۰ هزار میلیارد تومن پول بی‌زبون رو میدید یارانه؟”
    بر آن شدم تا چشمه‌ای از محل خرج ثروت کمیته امداد(که به بهانه ریشه‌کنی فقر از جامعه تاسیس شده) را برایتان بازگو کنم تا ببینیم ایشان با این پول می‌خواهند چکار کنند.
    به هزینه‌های مخفیانه این کمیته برای خانه‌سازی و شمول بیمه برای ولایتمداران فلسطین و لبنان و سوریه (که قطعاً بارها در تلگرام دیده و شنیده‌اید) هم کاری ندارم. فقط به موردی اشاره میکنم که در تلویزیون و روزنامه‌های رسمی منتشر شده و براحتی برای همه با یک جستجوی ساده اینترنتی قابل دستیابی است؛

    ● در شهریورماه سال ۹۶ (حدود یکماه پیش) تفاهمنامه‌ای بین پرویز فتاح (رییس کمیته امداد) و سردار غیب‌پرور (رییس نیروی سرکوبگر بسیج) امضا شد که توجه شما را به برخی از مواد آن جلب می‌کنم؛

    – احداث ۱۰هزار واحد مسکونی ۵۰مترمربعی برای بسیجیان نیازمند.

    – تعمیر و بهسازی ۲۰هزار واحد مسکونی بسیجیان نیازمند

    – تأمین منابع مالی(وام بلاعوض) و تسهیلات قرض‌الحسنه(وام بدون سود) برای اشتغال بسیجیان نیازمند به تعداد ۷۰۰۰ نفر

    – تحت حمایت قرار دادن بسیجیان معسر به تعداد ۳۲ هزار نفر

    – ارائه خدمات بهداشتی و سلامت به ۵۰۰ هزار نفر از مددجویان کمیته امداد با استفاده از ظرفیت گروه‌های جهادی پزشکی با تأمین تجهیزات تخصصی از سوی طرفین

    – مشارکت در ارائه خدمات به ۱۰ هزار نفر از مددجویان تحت حمایت کمیته امداد برای برگزاری اردوهای راهیان‌نور و زیارتی

    – کمک به پذیرش فرزندان مددجو در ۲۰۰۰ مهد قرآنی مساجد تحت نظارت بسیج جامعه زنان (مغزشویی کودکان خانواده‌های نیازمند)

    – ارائه آموزش‌های فنی حرفه‌ای، مهارتی، کارآفرینی به بسیجیان نیازمند و مددجویان کمیته‌امداد

    – همکاری جهت آزادی زندانیان بسیجی و نیازمند در جرایم غیرعمد و حمایت از خانواده‌های ایشان با اولویت ایثارگران و بسیجیان!

    -حمایت و پشتیبانی از ثبت، راه‌اندازی و کمک به تأمین منابع برای مؤسسه‌های خیرین بسیج در سراسر کشور

    – حمایت و پشتیبانی از زنجیره تأمین و بازار کسب و کار از طریق شرکت‌ها و خوشه‌های فعال پشتیبان کمیته برای نیازمندان معرفی شده از طرف بسیج

    – مشارکت در جذب کمک‌ها و هدایای مردمی در مراسم و جشن‌های ملی نظیر عاطفه‌ها و نیکوکاری با استفاده از بسیج مساجد و اماکن متبرکه و اقشار مختلف بسیج

    – مشارکت در جذب حامیان اکرام ایتام و محسنین (کودکان یا سرپرست ناتوان) بر اساس حجم توافقی با بسیج جامعه زنان و بسیج مساجد

    – همکاری به منظور ترویج روش‌های نوین در پرداخت صدقات و توزیع و تخلیه صندوق‌های صدقات!

    – و چندین ماده کم‌اهمیت‌تر دیگر که عموماً با فاعلیت بسیج و البته تامین‌هزینه توسط کمیته‌امداد است (مانند اردوهای جهادی که در واقع تفریح و ایرانگردی بسیجیان و تحقیر هموطنان مناطق محروم و اقدامات اطلاعاتی است) که جهت کوتاه‌کردن این پست از ذکر همه آنها پرهیز می‌شود.

    ● و جالبتر اینکه پرویز فتاح در نشست خبری پایان مراسم امضای این توافقنامه در پاسخ خبرنگاری که هدف از چنین بدعتی را پرسیده بود عنوان کرد:
    “این کار جدیدی نیست و بیش از ده سال است که کمیته‌امداد و سازمان‌بسیج هرساله چنین توافقاتی را امضاء و اجرایی می‌کنند، ولی تابحال رسانه‌ای نشده بوده”!

    ● یعنی عملاً کمیته‌ای که به بهانه ریشه‌کنی فقر و تامین مالی هموطنان نیازمند تاسیس شده بود، تبدیل به بنگاهی برای تامین مخارج سرسام‌آور نیروی میلیونی بی‌حاصل و البته سرکوبگری شده که فقط برای روز سرکوب مردم حفظ شده است و خود ما مردم هزینه آنرا با صدقاتمان داریم پرداخت می‌کنیم.

     
  10. مسعود بارزانی از مردم خواست که شهر را تخلیه کنند و به نیروهای حشد الشعبی و مرکز هم همین هشدار را داد.
    ا برنامه ریزی قبلی است. اشاره کردم که دولت و ارتش و آحاد ملت عراق تمایلی به جنگ ندارند. این ها دست گرمی و تبلیغات ایران و ترکیه است. خواست عمومی در عراق و حتی بغداد تجزیه عراق است. درک مسأله خیلی ساده است. ایران تصور می کرد که عراق دو قسمت می شود. یک بخش شیعی در جنوب شرق عراق و یک بخش سنی در مناطق کرد نشین و عرب نشین. ایران سالها این جریان را تقویت کرد. من نمی دانم که آخوند چه به سیاست. ایران در گرداب سیاست خود ساخته خود در عراق و سوریه غلطیده است. به هر راهی که بروند به بن بست می خورند. حالا روند جریانات به زیان ایران و خطر تجزیه در داخل خود ایران در حال حرکت است.

     
  11. درود به همگی
    این روزها اخبار مربوط به تجاوز وقتل کودکان ملت ایران را پریشان کرده از نا راحت شدن گذشته وبه پریشانی رسیده چقدر خوبه که دیگر نمی توانند بگویند این متجاوزین درس خواندگان زمان شاه هستن که نه دین ونه قران ونه شریعت اموختن جوانان دست پرورده زمان شاه یا درجبهه ها برای دفاع از وطن وناموس وطن کشته شدند ویا دیگر پیر وخانه نشین هستن اینان دست پرورده جمهوری اسلامی هستن که تا سر صف قران نمی خواندن وصلوات گفته نمیشد وتا مربی پرورشی شعار نمیداد سر کلاس نمیرفتن تمام احکام را هم برای امتحان حفظ میکردن درس دینی وعربی هم که ضریب بالا داشت لباسشون کلامشون تحت کنترل بود پس چی شده که حالا به اینجا رسیدیم که بچه را باید در شیشه نگهداریم از قدیم گفته بودن وای به
    روزی که بگندد نمک
    مردم بی رحم و به خواب رفته ای که
    برای اعدام قاتل اتنا سوت و کف می
    زدن دوباره خودشونو برا دیدن یه فیلم
    دیگه اماده کنن !!!!!!!
    گیریم نظام عوض بشه ولی با این مردم
    ساده لوح و زود باور چکار باید کرد!!!!!
    این همه ظلم و تجاوز و بیکاری و فقر و
    دزدی و فحشا و کودک ازاری و بچه های
    ستمدیده ی کار و نابودی وطن و می بینن اونوقت تمام غمشان میشه اسم
    خلیج فارس !!!!
    به قول امیر کبیر مملکت ملت دانا میخواد که متاسفانه تنها چیزی که تو
    کشور ارزش نداره دانایی و اگاهیه
    به قول بزرگی که میگفت تو این کشور
    هر کس که بخواد کشورشو اباد کنه
    خونش خراب میشه
    و هر کس که بخواد کشورشو خراب کنه
    خونش اباد میشه
    خلاصه این قصه سر دراز دارد
    در باره ی ساده لوحی و نااگاهی این مردم بخوای بنویسی از مثنوی هم
    طولانی تر میشه ……
    من یه زنم بیمار و خسته و کاری از دستم
    بر نمیاد اما حد اقل کاریکه میتونم بکنم
    اینه که تو بازیهایی که نظام برا مردم راه
    میندازه برا سرگرم کردنشان مثل انتخابات و توهین به مقدسات و اسم
    خلیج فارس و مراسم مذهبی نمایشی که هیچ دردی که از مردم دوا نمیکنه
    بلکه به حماقتشان اضافه میشه و بازیهای
    جور وا جور دیگه که از هزار هم رد شده
    مثل نماز جمعه و روز قدس و 22 بهمن
    وووووو ووو الا ماشاا… که تو اطاق فکر
    حکومت برای سنجش حماقت مردم
    هر چند وقت یه بار مردم و امتحان میکنن هیچوقت شرکت نمیکنم
    این تنها کاریه که از دستم بر میاد
    تا جایی هم که بتونم برا اگاهی دور و بریام تلاش میکنم
    اقای نوریزاد عزیز
    امید وارم زحماتتون نتیجه بده
    حد اقل این مردم خوابیده بیدار شن
    و ببینن که چه کلاه بررگی به اسم دین
    و مقدسات رو سرشون گذاشتن

     
  12. یعنی می خواهید بگویید ایرانیان نمی توانند یهودی یا مسیحی یا هر مذهب دیگری را اختیار کنند؟!…

    ……

    سید شما یا واقعاً نوشته دیگران را درک نمی کنید یا /// سفسطه بافی و مغالطه آنچنان ذهن و فکرت را پر کرده که برایت اصولا درک افکار دیگران مشکل شده. این هموطن گرامی داره میگه که اگر بخواهیم حرف قرآن را ملاک قرار دهیم در حقیقت ایرانیان باید زرتشتی باشند.دلیل اش هم اینست که زرتشت حالا یا پیامبر و یا مصلح اجتماعی و یا هر کسی ایرانی بوده و زبانش زبان اکثریت ایرانیان. ولی شما برداشتید و پرسشی را مطرح می کنید که پیشا پیش جوابش را می دانید. مثل اینست که من بگویم چون انگلیسی زبان اکثریت آمریکائیها یا انگلیسیها ست و زبان رسمی ان کشور هاست مردم آمریکا یا انگلیس قاعدتا باید زبان انگلیسی بدانند یا بفهمند. ایا این دلیلی می شود که هیچ غیره انگلیسی و یا غیره آمریکایی در آن کشورها نیست؟
    اسلام بهیچ وجه دینی برای همه مردم جهان نبوده و نیست. چون اصولا قوانین اسلامی بدون استثنا برداشتی از آیینها و رسوم قوم سامی است و ربطی به بقیه مردم ندارد. علت گسترش اسلام تشویق به غارت و غنیمت گرفتن عرب بود.

     
  13. خوب چرا گزینه شاه دوستی و شاهیسم و پرچم شیر و خورشید ..

    …………….
    سید مسلما برای شما آخوندها و مسلمین پرچم شیر خورشید و یا هر پرچمی با آرمی بجز آرم اسلامی فرقی تدارد. وطن شماها همان دارالخلافه اسلام یعنی عربستان سعودی و کشورهاییکه ///// عربی که با غارت ما ایرانیان ساخته شده است بوده و بقیه سرزمینها هم برای غارت و به برده کشیدن مردمانش است. ولی تنها جهت اطلاع که پرچم شیر و خورشید نشان پرچمی قدیمی و یادگار نیاکان ایرانیان ست و ربطی به یک سلسله از پادشاهی ندارد.

     
  14. ما اشتباه کردیم…!

    باکمی دقت، متوجه میشوید همانطوری که مینویسیم “عیسی” و میخوانیم “عیسا”!
    و یا مینویسیم “موسی” و میخونیم “موسا”!

    پس در واقع : وقتی که می نوشتيم
    “تولید ملی و ثروت ملی” در اصل میشد
    “تولید ملا و ثروت ملا”!
    ما اشتباه میخواندیم و این بندگان خدا اختلاس نکردن مال خودشان بوده…!

    بارالها، ما را ببخش!
    تهمت زديم و زود قضاوت کردیم…!

    ———————————

    درود دوست گرامی
    لطفا از مطالب تکراری با نویسنده ای نامشخص پرهیز کنیم. به قلم خودتان بها بدهید. خودتان بنویسید. سپاس

    .

     
  15. دختر میرحسین: جنتی نوه‌اش را با سیخ داغ و شیلنگ شکنجه می‌کرد؛ هنوز گوش من پر است از فریادهای نوه اسیر در دست پدربزرگ.
    مش قاسم: و در همان زمان ابوی همین حاج خانوم همین کارا رو با ملت ایران میکرد. ای که نعلت بر همه اینا!

     
  16. اخبار: بنابر تصویب شورای عالی امنیت ملی حصر شکسته و تدریجا افراد بیشتری با موسوی و کروبی دیدار خواهند داشت.
    مش قاسم: تدبیر جدید برای شیره مالیدن به سر ملت. سرشون رو فعلا گرم کنیم با این فیل هوایی!

     
    • سلام بر مش قاسم گرامی
      نه عزیزم.بحث اینست که گویا آمریکا که نمی توانست غلطی بکند با چند تشر رییس جمهور نا متعادل خود غلطهایی کرده است.آقایان که به دلیل عملکرد ناصواب خود همواره از پشتیبانی ملت محروم بوده اند فیلشان یاد هندوستان کرده که ای بابا اگر ترامپ یکباره قصد عملی کردن اراجیف خود را داشته باشد چه کسی باید بمیرد تا ما به چپاول خود برسیم؟!حوزویان که اصولا بعد سالها هنوز یک کفش پوشیدن بلد نیستند،سپاهیان هم که متخصص چپاول و سرکوب ملت هستند و اولین نفر بزرگان آنها می گریزند،این مداحان عربده کش هم که فقط مداحی بلدند حال امام حسین باشد یا ترامپ فرقی ندارد پول را عشق است پس می ماند مردمیکه هیچوقت به خواسته های آنها توجهی نشده است.حال آقایون به فکر رفع حصر که سالهاست بسیاری فریاد می زنند افتاده اند تا مثل همیشه کد اشتباهی به مردم بدهند.باز خدا پدر و مادر ترامپ را بیامرزد که اگر نام خلیج فارس را عوض کرد تا این بیگانگان پشت بهانه ملی گرایی مخفی شوند حداقل در این مورد سبب خیر شد.
      موفق باشید

       
  17. روز بیست و دوم دولت بختیار- هفتم بهمن ١٣٥٧- حاج على اصغر حاج سید جوادی: وقتی امام خمینی بیاید دیگر کسی دروغ نمی گوید.
    مش قاسم: به این میگن یه منقلابی نادان از خود راضی خود محور بین خود-روشنفکر-خونده گمراه بیسواد!

     
  18. چراغی به گوشه ای از تاریک خونه چاپیدن ملت ایران:
    اخبار: به گزارش فرارو، به نقل از خبرگزاری فرانسه، تنها چند روز پس از درخواست دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا مبنی بر انزوای بیشتر ایران، یک شرکت نروژی یک قرارداد به ارزش 2.5 میلیارد یورو با ایران امضا کرد.
    پشت پرده به نقل از ایران وایر: در سایت ثبت شرکت های ایرانی، هیچ شرکتی به نام «توسعه دهندگان انرژی امین» وجود ندارد اما دو شرکت دیگر حضور دارند. اولی « توسعه گستران انرژی امین» است که ۶تیرماه ۹۵ تاسیس شده است. این شرکت یک وب سایت نیمه فعال دارد. در بخش فارسی این شرکت هیچ اطلاعاتی وجود ندارد ولی در بخش انگلیسی ادعا شده که ۱۵سال فعالیت دارد. نشانی ثبت شده در وب سایت با نشانی ثبت شده با شرکت توسعه گستران انرژی امین همخوانی دارد.
    رئيس هیات مدیره این شرکت، یوسف آرمودلی است که تا اردیبهشت ۹۴ رئيس سازمان انرژی های نو (سانا) متعلق به وزارت نیرو بوده است. او ۵ اردیبهشت ۹۴ بازنشسته می شود و ۶ تیرماه ۹۵ به همراه چند شریک، شرکت «توسعه گستران انرژی امین» را راه اندازی می کند، با سرمایه ثبت شده صدهزار تومان. این شرکت در خرداد۹۶ در همین زمینه با ستاد اجرایی فرمان امام وارد شراکت می شود و شرکت تازه ای با عنوان «توسعه گستران انرژی پاک امین» راه اندازی می کنند. با این حال قرارداد دیروز توسط شرکت «توسعه گستران انرژی امین» امضا شده است. مجید شهرستانی، مدیرعامل این شرکت که قرارداد را امضا کرده، از خرداد۹۶ مسئولیت را بر عهده گرفته است. درباره سایر پروژه های شرکت «توسعه گستران انرژی امین»‌ اطلاعی در دست نیست و به نظر نمی رسد این شرکت غیرتجاری در حدفاصل تیرماه ۹۵ تاکنون اساسا پروژه ای اجرا کرده باشند و ادعای ۱۵سال تجربه داشتن دروغ است.

    اما وضعیت شرکت نروژی هم جالب توجه است. جان اریک ویکاسا، مدیر شرکت ساگا انرژی که فعلا مهم ترین پروژه زندگی اش را دارد دنبال می کند، یک مهندس برق است که اواخر سال ۲۰۱۵ کارش را در یک شرکت نفتی از دست داد. او سال ۲۰۱۲ تا مارس ۲۰۱۶ با شرکت نفتی ایبل همکاری داشت ولی با بدترشدن وضعیت اقتصادی، او نیز یکی از کسانی بود که بیکار شد.
    با این حال او از سال ۲۰۱۵ به فکر راه اندازی یک شرکت مستقل برای خودش بود و رفت سراغ انرژی های نو. این شرکت را تابستان ۲۰۱۵ با سرمایه ۴هزار دلاری ثبت کرد و آنطور که در صفحه شخصی اش در سایت لینکدین نوشته است که از ماه مارس سال ۲۰۱۶ کارش را در این شرکت به عنوان مالک شروع کرده است، یعنی ۱۹ ماه پیش. دو تصویر که یکی در فیسبوک ویکاسا منتشر شده و دیگری به پیوست یک گفتگو، منتشر شده نشان می دهند که شرکت او یک شرکت واقعا کوچک است که به گفته ویکاسا،‌ دنبال استخدام آدم های ماهری است که مثل خودش بیکار شده اند می توانند دوباره از تخصص شان استفاده کنند.
    این شرکت نوپا که سال ۲۰۱۶ سودش تنها ۲۴ هزار کرون نروژ یعنی ۳ هزار دلار بوده ولی حالا با یک قرارداد ۲.۵میلیارد یورویی، پس از توتال، دومین شرکت مهم خارجی در اقتصاد ایران محسوب می شود. شرکت او تاکنون پروژه مهمی را اجرا نکرده، قرار بوده یک پروژه آزمایشی برای نصب پنل های خورشیدی در محیط های اداری و همچنین نوآوری در زمینه استفاده از انرژی های خورشیدی در مدارس و راه اندازی ایستگاه های شارژ خورشیدی انجام بدهد که مثلا در حد ۵ تا ۱۰ مگاوات برق تولید کنند حالا با قرارداد بزرگی که با ایران دارد و رویای تولید ۲هزار مگا وات انرژی.

     
    • باید دید کدامیک از آقازاده ها با این شرکت زپرتی قرارداد مشاورۀ داخلی در خارج از ایران بسته اند و چه کسانی زیر سبیلشون چرب میشه. بقیه در برنامۀ آینده.

       
  19. یکی به اسم حاج امیرحسین زمانی‌نیا، مسئول/* امور بین‌الملل وزوزارت نفت راه افتاده رفته لندن. واسه چی؟ واسه کنفرانس “پول و نفت”. این شغل رو قبلا کی داشته؟ گماشته سردارک/* شکست خورده دست کج حاجی قاسمی؟ دیگه کی؟ …(سه نقطه از مش قاسم)زاده هاشمی رفسن جانی!

    /*: ک

     
  20. به نقل از ف.م. سخن:
    ما، زمانى كه زير دست فرماندهان آموزشى لشكر گارد جاويدان تعليمات سخت نظامى مى ديديم، به ما رسما و علنا گفته مي شد كه:
    «”يروزى شما اين است كه زنده و سالم از جنگ برگرديد. شما براى ايران مى جنگيد و بايد بتوانيد پيش از هر چيز جان خود را حفظ كنيد. نمى دانم اين جمهورى اسلامى است، يا شخص خمينى است، يا مسعود رجوى و فلان گروه و گروهك است موضوع شما نيست. موضوع، خود شما هستيد. بايد ياد بگيريد كه آسيب نبينيد ولى به دشمن آسيب بزنيد. پس صداى سوت خمپاره شنيديد، روى زمين دراز بكشيد. صداى تير شنيديد، سنگر بگيريد. هدف اصلى تان را فراموش نكنيد: زنده رفتن و زنده برگشتن. در آن صورت دشمن هم شكست خواهد خورد…”

    اما در سپاه و نيروهاى به اصطلاح مردمى، يك عده جوان را، با شست و شوى مغزى به سمت بهشت روانه مى كردند و فرماندهان اين ها نيز برايشان مهم نبود كه چه تعداد انسانِ زيرِ دستِ آن ها يا انسان هاى عادى، كشته مى شوند.
    مش قاسم: و سالهاست که این نادانان از ما طلبکاری میکنن که اگه ما نبودیم فلان و بهمان و ناموس و غیره. جنگ را همین نادانان شروع کردند. تا بعد از منقلاب صدام حسین جرات اینکه به ایران نگاه چپ بکنه نداشت. اینا جنگ رو شروع کردن و ادامه دادن که به خیال خودشون تا ابد از ما طلبکاری کنن.

     
  21. سایت حاجی دویچه وله: در غیاب اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، مهدی کروبی و میرحسین موسوی، اصلاح‌طلبان به سادگی به یک جنبش بی سر تبدیل خواهند شد.
    مش قاسم: اس…(سوه نقطه از مش قاسم)حال طلبان حکومتی بی سر هستن؟ نه، خیلی هم سر دارن، فقط یه اشکال: سرشون توی آخور حکومته!

     
  22. جناب سید مرتضی..با تشکر و سلام متقابل
    بنده اگر جای مسئولین کشور بودم قطعا اجازه نمیدادم شرایط تحریم های پی در پی فراهم شود و مطلقا اجازه ورود به برنامه غنی سازی اورا نیوم را نمیدادم. لطفا توجه فرمائید که ما قبل از شروع این پروژه خانمان برانداز هیچ مشکلی در رابطه با دانش هسته ای در ایران نداشتیم. قرارداد نیروگاه بوشهر را امضا کرده بودیم،در مورد تحقیقات پزشکی و کشاورزی هم بسیار خوب جلو میرفتیم و در همه این برنامه ها آژانس هم با ایران کمال همکاری را داشت و بورسهای آموزشی و تامین تجهیزات براحتی در جریان بود.
    حال در شرایطی که وارد غنی سازی شدیم و با مشکل مواجه شدیم، قطعنامه های سازمان ملل برای لغو همه تحریمها فقط از ما تعلیق غنی سازی را میخواست و لاغیر. هیچ بحثی از برنامه گسترده مانیتورینگ و کنترل و سایر مسائل نبود. ما با تعلیق غنی سازی و برگشت به توافق اولیه براحتی از این تله خارج میشدیم.
    راه دیگر وقتی ما 10 تن اورانیوم 3.5% درصد داشتیم این بود که در قیال واگذاری این مواد و تعطیلی مراکز خود اول در خواست لغوهرچه تحریم هسته ای و غیر آن بود میکردیم و دیگر اینکه بابت جمع آوری آن تقاصای جبران خسارت میکردیم و تعهد میدادم که پروتکل الحاقی را هم اجذا خواهیم کرد مثل سایر کشورها. در شرایطی که اوباما بدنبال یک دست آورد سیاسی بود این خواسته منطقی و قابل اجرا بود.
    عرض کردم که برجام بنحوی است که ما دست بسته کامل داریم و آنها دست باز کامل. ما تنها اهرم اصلی مان اورانیوم غنی شده بود که همه را در همان اول کار تحویل دادیم و راکتور اراک را هم عملا منهدم کردیم و فردو با آن هرینه گزاف ساخت بعلاوه خسارت مهم به اقتصاد کشور عملا به بیغوله ای تبدیل شد. در مقابل پذیرفتیم که بدترین نظارت و مانیتورینگ بی سابقه بر علیه ما اجرا شود و از نظر تسلیحاتی هم بر خلاف قطعنامه های سازمان ملل یک تحریم سنگین را هم قبول کردیم و از همه بدتر ما خودمان پذیرفتیم که برچام فقط شامل لغو تحریمهای هسته ای است و لاغیر!..شما اگر خوب دقت کنید میبنید که همین جناب عراقچی و ظریف و حتی خود آقای روحاانی و رهبری عملا در مقابل سایر تحریمها و تضییقات توجیه میکردند که این تحریمها ربطی به برجام ندارد و نمیتوانستند بر علیه آمریکا شکایت کنند.
    بعلت ادامه وضعیت مخاصمه آمیز در این حدود 2 سال هیچ بانک مهمی حاضر به همکاری با ما نشده و این ها همه مورد تائید خود ما هم است.
    حال با همه اینها بعد از برجام اگر بنده بودم اجازه شلیک موشک مرگ بر اسرائیل را نمیدادم و این همه فحاشی و پرچم اتش زدن و نقض حقوق شهروندان را اجازه نمیدادم که مفری برای اجانب باز شود. سعی میکردم در محیطی آرام به بازسازی اقتصاد کشور بپردازم تا بتوانم برای ایران در بازار جهانی سهمی بیابم.
    بنده شما را ارجاع میدهم به صلح حدیبیه که در ان پیامبر اسلام با قلم کشیدن بر نام خدا و رسالت خود آن پیمان را برای نجات مدینه از تحریم اقتصادی امضا کرد و این قرار داد بدون هیج تعصب دینی بعنوان یکی از شاهکارهای دیپلوماسی و قرار دادهای ماندگار تاریخ است.
    وقتی رسول خدا روی حذف نام خدا ورسالتش برای حفظ مردم مشکلی ندارد چرا ما باید برای چند سانتریفیوژ با تکنولوژی سال 1953 که هیچ کا رائی هم ندارد مملکتی را دچار این مصیبت بکنیم؟

     
    • یاران گرامی سلام و شکّر متقابل،البته بیشتر تمرکز گفتگو روی جمله ای بود که در خصوص قرار داد برجام گفته بودید در عین حال بیشتر به قضایای ماقبل از برجام پرداختید،می دانید بحث از برجام بحثی ذو ابعاد و صرفنظر از لوازم و تبعات سیاسی اقتصادی دارای جنبه های تخصّصی هسته ای هم هست که از حیطه تخصّص بنده خارج است و محتملا شما نیز،مثلا اینکه اصل احداث نیروگاه برق هسته ای لازم هست یا نیست؟ اینکه اگر ما اقدام بغنی سازی اورانیوم نمی کردیم آیا براحتی نیازهای چرخه سوخت تامین می شد یا نه؟ و سوالاتی از این قبیل سوالاتی تخصّصی و مربوط به منافع سیاسی اقتصادی کشور ماست که ممکن است برخی اطلاعات مربوط به آنها محرمانه هم باشد،در واقع نمی شود مسائلی اینچنین را براحتی و با اتّکاء به حدس و گمان یا اطلاعاتی که ممکن است واقعا ناقص باشند حل کرد،من شکّی ندارم در اینکه یاران گرامی باعتبار ایرانیت مدافع منافع ملّی کشور خود هست ،و شکی نیست که داشتن دانش هسته ای چه در بُعد ساختن نیروگاه و چه در جهت تامین سوخت نیروگاهها و ری اکتورهایی که در کشاورزی و طب مورد استفاده قرار می گیرند مطلوب هر ایرانی وطن دوست هست، اما من در نوشته شما برخی نکات دیدم که نمی توانم با آنها موافق باشم،البته اینکه بگوییم اقدام بغنی سازی با توجه به محدودیت معادن اورانیوم در ایران بصرفه نبوده یا اشتباه بوده چنانکه برخی فیزیکدانان داخلی مثل دکتر شیرزاد به آن معتقد هستند بحث فنّی دیگری است که باید دیگر متخصصان به آن بپردازند،اما اینکه می گویید ما پیش از برجام باید مطلقا در برابر فشارهای سیاسی که عمدتا از ناحیه امریکا ایجاد می شد دستها را بالا می بردیم و تسلیم می شدیم جای سوال هست خوب چرا؟ اینطور که مسئولان مربوطه بارها توضیح می دادند ایران یکی از اعضاء آژانس هسته ای بوده است که مطابق قواعد و قوانین پادمان حق غنی سازی داشته و دارد و حتی قاعدتا آژانس در این جهت لازم بوده که به ایران کمک فنّی کند،اینکه چند کشور با توجه به فشارهای سیاسی امریکا قطعنامه صادر کنند و ایران را مکلّف به تعطیلی تحقیقات و تامین چرخه سوخت کنند و در عین حال از ایران بخواهند فورا پروتکل هسته ای را امضاء کند چیزی جز فشار و زورگوئی سیاسی نبوده است در حالیکه ایران آماده بوده است که نظارت های آژانس را بپذیرد و نظارت هم داشتند،جای سوال است چرا در مورد ایران چنین فشارهای اعمال می شود و مثلا در مورد ژاپن و کره جنوبی و برزیل همه که چنین اقدامی کرده بودند چنین فشارهایی درکار نبود؟ از اینجا معلوم می شود که مساله مساله سیاسی است چنانکه مشابه همین رفتارها را همین الان هم از دولت ایالات متحده امریکا می بینید،بنابر این واقع این است که آن قطعنامه ها چیزی جز زورگوئی سیاسی نبوده است،البته من قبلا گفته ام با روش های پوپولیستی رئیس جمهور سابق ایران و رفتارهای او که به هر دهات و روستائی می رفت و تریبونی بدست اش میامد با لحن های غلط و عوامفریبانه پرونده هسته ای را مبدّل به یک امر ناموسی می کرد موافق نیستم،و من هم موافق بودم که قطعنامه ها پذیرفته شود و گفتگوها آغاز شود اما خوب شرائط حاکم بر آن زمان شرائط دیگری بود،بعد شما می گویید ایران باید دربست قطع نامه ها را می پذیرفت تا به بحث برجام نرسیم،خوب شما لطف کنید محتوای آن قطعنامه ها را اینجا مطرح کنید،آنچه در آن قطع نامه ها بود تعطیلی مطلق تحقیقات و مراکز غنی سازی در ایران بود و اینکه ایران پروتکل الحاقی را امضاء کند،در حالیکه این نقض حقّ هسته ای مصرّح به ایران در قوانین آژانس بود.مگر اینکه ایده شخصی شما این باشد که ایران اصلا هیچ حق تحقیق در امور هسته ای یا غنی سازی اورانیوم نداشته یا ندارد که خوب این نظر شماست،اما اگر حکومت در ایران روی کارشناسی های گوناگون سیاسی اقتصادی هسته ای منافع خود را در این تشخیص دهد که برای تامین انرژی احداث نیروگاه کند و برای تامین نیاز سوخت نیروگاه اقدام بتکمیل چرخه سوخت کند،این دیگر تابع میل شخصی بنده و شما نمی شود.البته بحث در تحقیقات در مورد ری اکتورهای کاربردی در دانشگاهها و در خصوص طب و کشاورزی همانطور که شما گفتید حسّاسیت چندان بالایی نداشته چون در آن تحقیقات آزمایشگاهی ظاهرا احتمال ساخت بمب منتفی است ،با اینحال اگر دقت کنید می بینید امریکا و دیگران در همان موارد نیز حرف داشتند و زورگوئی می کردند.این در مورد بحث ماقبل از برجام که شما پذیرش قطعنامه ها را فیصله دهنده ماجرا دانستید درحالیکه چنین رویکردی دقیقا نقض حقّ هسته ای کشورمان بوده است.
      اما در مورد برجام که محور اصلی گفتگو بود بنظرم شما کم لطفی می کنید،اولا اولین نتیجه قهری این قرارداد برسمیت شناخته شدن حق غنی سازی برای ایران است در همان سه یا سه و نیم درصد،در کجای قطعنامه ها چنین حقی برسمیت شناخته می شد؟ ثانیا شما یکی از لوازم برجام را نظارت های شدید آژانس بر مراکز هسته ای ایران دانستید،بله نظارت آزانس بوده و الان هم هست و مطابق قرار داد تشدید شده ،مگر در همان قطعنامه ها یکی از موارد آمرانه، امضاء پروتکل الحاقی نبود؟ خوب فاکتور اصلی پروتکل الحاقی نظارت های مستمر آژانس و در کنار آن بازدیدهای سرزده از این مراکز هست که بقیه کشورها هم آنرا پذیرفته اند،شما چرا پذیرش نظارت آژانس در فرض پذیرش قطعنامه ها را تحقیر آمیز نمی دانید اما پذیرش نظارت در یک قرار داد که امتیازات مختلفی هم بازای آن وجود دارد را تحقیر آمیز دانستید؟! ثالثا برجام یک دیپلماسی هنرمندانه بوده است که بر اساس آن چندین قدرت بزرگ کنسل شدن قطعنامه های شورای امنیت را پذیرفته اند و این مطلب مهمی است.رابعا بدنبال کنسل شدن قطعنامه هایی که حاوی تحریم های اجماعی جهانی بوده است این تحریم ها بصور مختلف و متعاقب کنسل شده و می شوند و این هم منفعت اقتصادی مهمی بوده است.بنابر این در مورد برجام ما دست بسته کامل بتعبیر شما نیستیم.در مورد نوشته روی موشک ها با شما موافقم،در امر تسلیحات هم ایران پیشرفت داشته است و هم با کشورهایی مبادله دارد.با تشکر

       
  23. سپاه/* پاسداران: نفوذ منطقه‌ای و برنامه موشکی خود را با شتاب بیشتر ادامه می‌دهیم.
    مش قاسم: آفتابه دستتونه بزارین زمین و این کار رو بکنین!

     
  24. قدری بفکر مرگ و قبر و قیامتت باش مزدک!
    …………………….
    سید ///////////////// مقدساتی که منو از رفتن به جهنم باز می دارند و به بهشتی می برند که با امثال///////////////////////// همجوار باشم. من سگ دونی این دنیا را به زندگی در بهشت با //////////////////// ترجیح می دهم! آنهم با افتخار و شادمانی!

     
  25. ناشناس
    10:22 ق.ظ / اکتبر 16, 2017

    نوری زاد مورچه چیه که کله پاچه اش باشه!
    ………………..
    جناب ناشناس من نه طرفدار عمارم و نه از مسلمان و اسلام و نامهای عربی خوشم میآد. ولی نوشتن چنین جمله ایی بنظرم نادیده گرفتن حقوق دیگران با تحقیر کردن آنهاست. عمار ملکی هر که باشد انسانیست که دارای دیدگاهایی است و آنها را ارایه می دهد. مسلما قداکاریها و مبارزات دکتر ملکی برای ایران و مردم ایران نمی توانند و نباید بعنوان پشتوانه ایی برای احترام گذاشتن به ایشان مهم باشند بلکه این شخصیت خود ایشان از یکطرف و حقوق انسانی او از طرف دیگرست که برای ایشان و یا هر فرد دیگری احترام می افریند. من باور دارم که تا زمانیکه ما نتوانیم به دیدگاه همدیگر هر چند مخالف و به شخصیت همدیگر هر چند چندش آور از نظرما احترام بگذارم نمی توانیم جامعه ایی سالم و پیشرفته بسازیم. باور کنید همه پیچیده گیها در جامعه از همین موضوعات ساده و پیش پا افتاده شروع می شوند. ببین هموطن شما اگر نقدی بر گفتار ایشان دارید بفرمائید و بنویسید. تحقیر ایشان و یا هر نویسنده ایی برخورد با شخصیت ایشان و نه نقد ایشان است. شما بجای نقد نوشته کسی مثلا بگوئید اره این همان دماغ بلنده است که این را نوشته! خب بفرمائید نقد شما به نوشته این انسان دماغ بلند زشت بد ترکیب و پست و پلید از نظر شما چیست؟ مگر ایشان ادعایی کرده اند و گفته اند که کسی هستند /مسلما کسی یا انسانی هستند و زندگی می کنند و می نویسند و منتقدند پس هستند! چرا مورچه؟ ایشان انسانند و زندگی می کنند مثل من و شما و دیگران و حرفشون را هم می زنند. خب شما هموطن با نقد گفته هایش ما را به گمراهی ایشان اگاه کن.

    —————

    درود و سپاس مزدک گرامی
    جه نوشته ی متینی.
    کاش هماره چنین می نوشتی. در این نوشته، هم منطق هست هم ادب.
    همین خط را بگیر و برو
    باشد؟

    .

     
    • مزدک جان خطاب به نا شناسی که در جایی نوشته بود : نوری زاد مورچه چیه که کله پاچه اش باشه!
      “جناب ناشناس من نه طرفدار عمارم و نه از مسلمان و اسلام و نامهای عربی خوشم میآد. ولی نوشتن چنین جمله ایی بنظرم نادیده گرفتن حقوق دیگران با تحقیر کردن آنهاست. عمار ملکی هر که باشد انسانیست که دارای دیدگاهایی است و آنها را ارایه می دهد. مسلما قداکاریها و مبارزات دکتر ملکی برای ایران و مردم ایران نمی توانند و نباید بعنوان پشتوانه ایی برای احترام گذاشتن به ایشان مهم باشند بلکه این شخصیت خود ایشان از یکطرف و حقوق انسانی او از طرف دیگرست که برای ایشان و یا هر فرد دیگری احترام می افریند. من باور دارم که تا زمانیکه ما نتوانیم به دیدگاه همدیگر هر چند مخالف و به شخصیت همدیگر هر چند چندش آور از نظرما احترام بگذارم نمی توانیم جامعه ایی سالم و پیشرفته بسازیم. باور کنید همه پیچیده گیها در جامعه از همین موضوعات ساده و پیش پا افتاده شروع می شوند. ببین هموطن شما اگر نقدی بر گفتار ایشان دارید بفرمائید و بنویسید. تحقیر ایشان و یا هر نویسنده ایی برخورد با شخصیت ایشان و نه نقد ایشان است. شما بجای نقد نوشته کسی مثلا بگوئید اره این همان دماغ بلنده است که این را نوشته! خب بفرمائید نقد شما به نوشته این انسان دماغ بلند زشت بد ترکیب و پست و پلید از نظر شما چیست؟ مگر ایشان ادعایی کرده اند و گفته اند که کسی هستند /مسلما کسی یا انسانی هستند و زندگی می کنند و می نویسند و منتقدند پس هستند! چرا مورچه؟ ایشان انسانند و زندگی می کنند مثل من و شما و دیگران و حرفشون را هم می زنند. خب شما هموطن با نقد گفته هایش ما را به گمراهی ایشان اگاه کن ”

      حقیقتش را بخواهید من شاخ در آوردم وقتی نوشته جناب مزدک را خواندم . به خود گفتم این مزدک آن مزدکی نیست که ما میشناسیم . یا یکی قصد شوخی با ما دارد و به اسم مزدک کامنت میگذرد و یا اینکه ما به یک مزدک طرفیم که از ساعت یازده صبح تا شش بعد از ظهر یک شخصیتی دارد و از ساعت شش بعد از ظهر تا دو صبح یک شخصیت کاملا متضاد دیگری دارد و بقیه ساعا ت هم فتنه در خواب است تا تجدید قوا کند برای روز بعد . من متن خود او را کمی تغییر داده ام تا با مقایسه با متن خود او به درجه صداقت نویسنده کمی بیشتر پی ببریم .

      “جناب ناشناس من نه طرفدار سید مرتضی هستم و نه از مسلمان و اسلام و نامهای عربی خوشم میآد . ولی نوشتن چنین جمله ایی بنظرم نادیده گرفتن حقوق دیگران با تحقیر کردن آنهاست. سید مرتضی هر که باشد انسانیست که دارای دیدگاهایی است و آنها را ارایه می دهد . مسلما این شخصیت خود ایشان از یکطرف و حقوق انسانی او از طرف دیگرست که برای ایشان و یا هر فرد دیگری احترام می افریند. من باور دارم که تا زمانیکه ما نتوانیم به دیدگاه همدیگر هر چند مخالف و به شخصیت همدیگر هر چند چندش آوراز نظرما احترام بگذارم نمی توانیم جامعه ایی سالم و پیشرفته بسازیم. باور کنید همه پیچیده گیها در جامعه از همین موضوعات ساده و پیش پا افتاده شروع می شوند. ببین هموطن شما اگر نقدی بر گفتار ایشان دارید بفرمائید و بنویسید نه مثل من . تحقیر ایشان و یا هر نویسنده ایی برخورد با شخصیت ایشان و نه نقد ایشان است. شما بجای نقد نوشته کسی مثلا بگوئید آره این همان آخوند ////// ///////// است که این را نوشته! خب بفرمائید نقد شما به نوشته این ////// و /////// و //////// از نظر شما چیست؟ مگر ایشان ادعایی کرده اند و گفته اند که کسی هستند /مسلما کسی یا انسانی هستند و زندگی می کنند و می نویسند و منتقدند پس هستند! چرا آخوند ////////// ؟ ایشان انسانند و زندگی می کنند مثل من و شما و دیگران و حرفشون را هم می زنند. خب شما هموطن با نقد گفته هایش ما را به گمراهی ایشان اگاه کن ”

      توضیح لازم : هدف از این نوشته دفاع از سید مرتضی یا آخوند ها نیست .

       
  26. سلام و درود

    به اطراف می نگرم ، هیچ امیدی نیست !
    کشورم ، همه دارو ندارم ، حیثیت ام ، شرف ام ، آبرو و آرزویم ، توسط مشتی ارازل و اوباش به سرقت و شقاوت و نابسامانی و مرگ دچار شده و من ، من !
    هیچ نمی توانم که به انجام برسانم!
    حتی این درد را هنگام واگویه ، غمخواری نمی یابم !
    به بزرگی عرض حال کردم ، گفتم بیائید حرکتی بزنیم با صلح ، مرا نهیب کرد که هزینه دارد !
    او را گفتم هزینه ؟؟!!!
    که هزینه می کند ؟! من ؟! شما ؟! چقدر ؟!
    هزینه را ایران دارد می کند .
    دشت هایش یکی یکی می میرد ، رودهایش چند چند و دریاچه هایش چندین و چندین !!!!
    هزینه می کنیم ما ؟؟!!!
    جوابی نداشت و سر به زیر انداخت .
    گفتم بیا ، بیا این جان من ، اول من را بفرست در حلقوم این سیاه کاران شب پرست ، باز هم سرش به زیر بود ، تکانی به او دادم و گفتم پاسخ بده آخر !
    گفت مرده ام ،
    امروز حیرانم تا پاسخش بیابم !
    شاید من هم بمیرم از این اندوهی که جان کشورم ایران را در نوردیده است .
    آیا کسی هست که ایران یاری کند !

     
  27. يكى از دوستان نوشته بود:
    مبارزه با نام خلیج فارس در ایران سالهاست شروع شده نه در هنگامی که صادق خلخالی در امارات از کلمه خلیج اسلامی به جای خلیج فارس نام برد
    بلکه از همان سالهایی که مطهری با عید نوروز و سیزده بدر مخالفت میکرد و این ایام را مایه شرمساری و منحوس میدانست ،آن زمانیکه در کتابهای مدارس تاریخ ایران مثل هخامنشیان و …..درکتاب حذف و تاریخ اسلام را جایگزین آن کردند
    نام خلیج فارس را زمانی حذف کردند که در فیلمها وتلویزیون از نامهای ایرانی به عنوان افراد منفی استفاده کردند ونامهای عربی را مثبت .
    نام خلیج فارس با نامهای کورش و داریوش و آرش و آریو برزن و با شاهنامه و سهراب ورستم و اسفندیار گره خورده .
    خودمان را جر ندهیم خیلی سالهاست که ما نام خلیج فارس را خودمان عوض کرده ایم ونمیدانیم .
    نگاهی به قهرمانان ملی مان بکنیم کجایند. مجسمه های آنان یکایک از شهرها برچیده شده و بجای آن قهرمانان عرب نام خیابانها و کوچه ها بزرگراهها واستادیومها وهتلها و مغازها و……..را غصب کرده اند .
    نیازی به جر دادن نیست وقتی که تمام فرهنگ و سنن و آداب اصیل ایران را کنار گذاشته و تقویم ماپر شده از رسمها و آداب عرب .
    نام خلیج پارس را هنوز فارس میخوانیم ونامهای فرزندانمان را با نامهای عربی صدا میزنیم واز نامهای اصیل ایرانی ابا داریم .
    خلیج فارس یک فرهنگ است نه یک نام که فلان شخص بتواند آنرا تغییر دهد .
    برای نابودی یک ملت کافی است هویت وفرهنگ آنرا تغییر دهی و اصالت آنرا را بستانی وبجایش فرهنگ وخرافان بیگانه جایگزین کنی .
    پس ناراحت نباشید بزرگ شدن نام خلیج عرب در سخنرانی ترامپ دلیلش شاید در هواپیمای پر از پول توسط اوباما باشد که به ایران آمد وندانستیم چه شد ؟
    وگرنه بشار سالهاست خلیج فارس را خلیج عربی میخاند .

     
  28. دوست گرامی جناب نوری زاد سلام صبح پنجشنبه تان بخیر سی و نه سال پیش پیرمردی وارسته .آزادیخواه .استقلال طلب.مردم دوست.مسلمان آمد.وووو هزاران القاب و توصیف از مردی که ازو یک فرشته نجات ومنجی ساخته و به من جوان نشانش دادن او گف من شما را به مقام انسانیت میرسانم من جوان بی تجربه و ساده دل با روح وروانی بی آلایش افتاده در چاله استبداد شاهنشاهی(استبداد مثبت) با دیدن تصویر خیالی و شنیدن همه آمال و آرزوها (نداشتن زندانی سیاسی .آزادی بیان .وجود احزاب مختلف . داشتن دمکراسی. حاکم شدن ملت بر سرنوشت خود.ایجاد مدینه فاضله ای که حتی کمونیست هم در آن براحتی زندگی و کار کند ) غافل از اینکه اینها همه اش بقول خودش خدعه بود به چاه اسلام خدعه افتادم از خود سؤال میکنم ما را چه شده که بدترین رانندگی دنیا را داریم .عصبی ترین ملت دنیا هستیم .از فقیرتری ملت دنیا هستیم در عین ثروت کم نظیری که داریم .اینهمه بداخلاقی نسبت به همدیگر .اینهمه دروغ گفتنمان به یکدیگر .اینهمه بد دهنی نسبت به هم وطن اینهمه مسخره کردن اقوام و مذاهب . اینهمه نفرت پراکنی . چهار دهه گفتیم و میگوییم مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل من ایرانی آیا از خود پرسیدم چند ورق از تاریخ دو صده اخیرمان را خوانده ایم .از خود سؤال کردیم در این دوصده چه دولتی به ما بیشترین خسارت را وارد کرده کما اینکه هنوز هم با زیرکی تمام دارد خسارت وارد میکند کشورمان را اشغال کرد و بهترین قسمتهای جغرافیای ایران را دزدید همین دهه پیش بخشی دیگر از سرزمینمان دریای خزر را با حیله و حماقت و وطن فروشی حاکمان نظام فاسدبه یغما برد بخاطر آن چند ورق پاره تحریم آقای نوری زاد ما را چه شده که در خواب عمیق غفلت رفته ایم حرمتها از بین رفت بزرگی و کوچکی نمانده دروغ سرتا سر زندگیمان را پر کرده در دزدی سرآمد شده ایم آنچنان که دزدی میلیاردی عملی عادی شده آنهم بنام دین .انهم بدست کسانی که میخواهند ما را به بهشت ببرند .کسانی که خود را نماینده خدا میدانند کار جوانان ما شده عربده کشی بر سر پدر و مادر .کار جوانان ما شده تریاک . هروئین و شیشه کشی ما را چه شده دو جوان درگیر شده و ما بجای واسطه شدن .نظاره گر لت پار کردنشان در یک نزاع و پس از آن سلفی گرفتن میشویم ما را چه شده مرگ عزیزانمان را نظاره گریم بی هیچ عکس العملی. برای بدست آوردن مدرک‌ بجای تلاش پول میدهیم و مدرک را میخریم دانشگاهیانمان پایانامه دزدی و جعلی مینویسند این بود مقام شامخ انسانیت افسوس افسوس و صد افسوس چه فریب بزرگی خوردیم چهار دهه گفتیم مرگ بر امریکا بیخیال ملت امریکا بودیم رئیس جمهور امریکا بجای خلیج فارس گفت خلیج عربی ما ایرانی ها شکم پاره کردیم جامه دراندیم این چه منطقی است که ما را به آن آلوده کردند.کجاست زرتشت و گفتار نیکش. کردار نیکش. پندار نیکش این چه اسلامی است که این همه توحش در کشوری متمدن .در ملتی با فرهنگ تسامح و تساحل را چه کسی و‌چگونه رواج داد من که دیگر خسته شدم از این همه بی تفاوتی هموطنانم هر یک از این دزدیهای چند ده وچندصد و چند هزار میلیاردی در پخمه ترین کشور و ملت دنیا رخ داده بود آن کشور بهم ریخته بود ونظام حاکمش سرنگون شده بود ما را اینهمه بیخیالی واقعا ما ملت ایران نوبریم مارکس گفت دین افیون است من جوان مسلمان ناپخته و خام و فریب خورده آخوند و ملا چه ناسزاها که نثارش نکردم واقعا برای خودم‌و این ملت وکشور متاسفم تاکی و کجا نمیدانم

     
  29. سیدمهدی موسوی

    سلام دوستانم

    صفحه‌ی بعضی از دوستانم را که در شبکه‌های اجتماعی می‌خوانم می‌بینم که زندانی شدن دوستانشان، اعدام‌ها، تبعیض‌ها، سرکوب‌ها، مشکلات اجتماعی نظیر فقر و… هرگز و هرگز برایشان مهم نبوده است.

    اینکه ارگان‌های دولتی ما با مهاجران افغان چه رفتار زشتی دارند برایشان ارزش بحث ندارد، اینکه بهایی‌ها حق تحصیل ندارند برایشان ارزش بحث ندارد، اینکه سپاه دارد میلیارد میلیارد اقتصاد کشور را بالا می کشد برایشان ارزش بحث ندارد، اینکه هر روز خبر دستگیری و زندانی شدن و شکنجه‌ی یک روزنامه‌نگار، یک هنرمند، یک فعال اجتماعی و… توسط سپاه و اطلاعات به گوش می‌رسد برایشان ارزش بحث ندارد، حتی مسائل زیست‌محیطی و طبیعت و… هم برایشان ارزش بحث ندارد.

    خودم را (به درستی) قانع می‌کنم که خب قرار نیست تمام فعالیت‌های یک انسان در شبکه‌های اجتماعی‌اش باشد. ممکن است این فرد این صفحه را برای مسائل کاملا شخصی‌اش ایجاد کرده و در جاهایی دیگر به وظایف خود به عنوان یک انسان که دغدغه‌های انسانی دارد عمل می‌کند. طبیعی است. خودم دوستان خوبی دارم که صفحه‌ی اینستاگرامشان فقط موزیک‌ها یا شعرها یا عکس غذاها! یا سلفی‌ها یا زندگی شخصی آنها را در بر می‌گیرد اما می‌دانم که در بسیاری از ارگان‌های حقوق بشری فعال هستند.

    اما قسمت وحشتناک ماجرا این است که بعضی از همان دوستان، وقتی بحث «خلیج فارس» می‌شود اصلا صفحه‌شان تخصصی نیست و ناگهان دغدغه‌های اجتماعی‌شان گل می‌کند!! من اصلا بحث درستی یا غلطی این ماجرا را ندارم. فقط می‌گویم اگر برای مسائلی مثل قومیت و ملیت و مرزها و… خونتان به جوش می‌آید قبل از آن برای انسان، خونتان به جوش بیاید. اگر برای اسم یک کشور یا منطقه یا خلیج، خونتان به جوش می‌آید قبل از آن برای آدم‌هایی که در آن منطقه و تحت ظلم هستند خونتان به جوش بیاید. نه اینکه فکر کنید کدام «خون به جوش آمدن»!! مُد توییتر و اینستاگرام و فیس بوک و… است و بهتر لایک می‌گیرد!

    من خودم می دانم و هزار نفر هم تا به حال نصیحتم کرده اند که وقتی چنین موج‌هایی ایجاد می‌شود نصیحت نکنم و حرف متفاوت نزنم چون مثل همیشه فحش خواهم خورد. اما دست خودم نیست. ترجیح می‌دهم حرف بزنم و فحش بخورم و بلاک شوم و طرفدار از دست بدهم و میگرنم عود کند تا سکوت کنم.

    برای اینکه برای آدم‌هایی که می‌خواهند فحش بدهند سوءتفاهم ایجاد نشود خیلی واضح و صریح می‌گویم (هرچند معمولا این آدم‌ها فقط چند سطر اول مطلب را می‌خوانند و دستورِ فحش را از جاهای دیگر می‌گیرند) که منظور من دقیقا این است:
    اگر برایت آن بچه‌هایی که شب در کنار خلیج فارس گرسنه خوابیده‌اند مهم بوده است، اگر برایت آن زنانی که در کنار خلیج فارس تحت ظلمِ خانگیِ غیرت و تعصب بوده‌اند مهم بوده است، اگر برایت آن مردانی که در کنار خلیج فارس بدون شغل و آینده بوده‌اند مهم بوده است حالا هم سر اسمش پست به روز کن و دعوا کن… وگرنه کمی فکر کن… کمی فکر! انتظار زیادی که نیست؟

    سید مهدی

     
  30. سلام جناب نوریزاد عزیز
    سالیان سال قبل،اتفاقی به وقوع پیوست حیرت آور،شایعه ای پخش شد و تمام ملت فهیم و انقلابی ایران اعم از عامی و روشنفکر دست در دست هم چشمهایمان را به ماه دوختیم!!
    آخر قرار بود عکس امام را در آن ببینیم که دیدیم و با لذت فراوان با غروری مستانه در تمام محافلمان نیز تعریف کردیم که چنین بود و چنان،
    چندی بعد همین‌گونه موی ایشان را لای قران هایمان یافتیم و لای دستمال پیچیده بر بالین بیمار هایمان گذاشتیم برای شفای عاجل!!!
    الان نیز شباهتی بین آنها و حس وطن پرستانه‌مان در نامیدن اشتباه خلیج‌مان حس میکنم ولی روزی هزار بار از خدا میخواهم که این حس من اشتباه باشد زیرا که دفعات قبل معیاری بود بر سنجش شعورمان و تاثیر مستقیم داشت بر نوع حکومت و حاکمانمان که عمر مان را به یغما برده و بر نادانیمان خندیدند ،
    اینبار نیز گویی تاریخ در حال تکرار است که در میان آن همه سخنان تلخ ولیکن راست ناگهان حرف از خلیج عربی به میان آمد( هر چند که اگر دست اعراب بود هزاران بار بهتر از ما از آن نگهداری می کردند) ای کاش تمام این تصوراتم همگی توهم و ساخته ذهن بیمار من باشد و درصدی از آن به واقعیت نزدیک هم نباشد.
    در پایان تشکر میکنم از شما بابت روشنگری اذهان ملت،که کاریست بس دشوار و دشمن تراش! برایتان آرزوی بهترین ساعات و ایام را دارم.

     
  31. سلام جناب نوری زاد عزیز ! داستان تقلب های گسترده ی سال 88 را میشود گفت شباهت به دزدی های سازمان یافته بانکهای اسلامی امروزه ی ماست که شاید باز رهبر معظم فرماید که : مردم نباید به اردو یا لشکر کشی خیابانی روی بیاورند و از مراجع و کانالهای قانونی مسائل رو دنبال کنند . من هشدار میدهم که عواقب کاریکاتور سازی از انقلاب 57 و >
    زورآزمايي خياباني بعد از چاپیدن پولهایتان كار درستي نيست، بلكه به چالش كشيدن اصل امانت داری و اصل بانکداری اسلامی است. من از همه ميخواهم به اين روش خاتمه بدهند. اين روش، روش درستي نيست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئوليت تبعات آن، هرج و مرج آن،به عهده آنهاست. اين تصور هم غلط است كه بعضي خيال كنند با حركات خياباني، يك اهرم فشاري عليه نظام درست مي كنند و مسئولين نظام را مجبور مي كنند، وادار مي كنند تا به عنوان مصلحت، زيربار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولا تن دادن به مطالبات غيرقانوني، زيرفشار، خود اين، شروع ديكتاتوري است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبه غلطي است. عواقبي هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيما متوجه سپردهگذاران خواهدشد.
    …. تا ما راحت بتوانیم همه پول ها رو مثل آراء مردم هاپولی کنیم

     
  32. سلام اقای نوریزاد
    در پاسخ به دوستانی که توصیه میکنن شما از رویه های فعلی مانند دستگیری از نیازمندان ، فاشگویی و روشنگری ، یکی را انتخاب کنید باید عرض کنم خیر.
    نکنید این کار را.

    اتفاقا به شما تبریک میگم ، فارغ از تایید یا عدم تایید مطالب و مواضعی که اعلام میفرمایید ولی توانسته اید یک رویه خوبی از زندگانی را پیدا و پیاده نمایید.

    هر دو یا هر سه یا هر چهار و پنج و شش رویه ای که در کانال شما میبینم بسیار عالی است.

    رفیق دوستی
    فاشگویی
    روشنگری
    دستگیری از نیازمندان
    توجه به زندانیان
    هنر اعم از شعر و آواز و نقاشی
    معرفی هنرمندان
    و
    و
    و
    ترکیب‌ آنها در رفتارهای یک فرد نشون میده اون فرد به یک حیات فعال دست پیدا کرده است و توصیه میکنم تا سرحد جان برآنها پایبند بمانید.

     
  33. سلام آقای نوری زاد عزیز:

    بنده مهدی جوان 32ساله ساکن کیانمهرکرج و اصالتا سنندجی هستم.پدرزحمتکشم 74ساله وراننده بازنشسته آموزش وپروش و الانم آبدارچی یک مبلمان فروشی کوچک نزدیک زندان قزلحصار و مادرعزیزمم 67ساله بیسواد و کلا مریض وخانه نشین و علیل.مریضیهای مامان یکی دوتا نیست.الانم دکترش مشکوک به داشتن سرطان روده بزرگ.خودمم دانشجوی لیسلانس رشته مدیریت فرهنگی و هنری دانشگاه سوره تهران ورودی سال85 ولی بدلیل بی پولی و نداشتن پول شهریه سال 87 دانشگاه و تحصیل را رها کردم و به نگهداری ازمادرم مشغول شدم.شبهابا یه حقوق ناچیزوخنده دارتاچندسال تلفنچی تاکسی سرویس بودم.دریافتی خالصی حقوق پدرم حدود700تومان ناچیزاست.که بااین وضعیت گرانی دارو و ویزیت دکترهاو بیمارستان مادرم بمعنای واقعی هیچ است.بنده به ناچاروازسر بدبختی برای مداواها والبته بی تاثیرمادرم چندسری بناچار پول نزول از نامردهای نزول خور گرفتم.بعدشم باهزارتا مکافات وازطریق دفاتردلالی وام که بصورت نصف نصف کمیسونهای نامردی با رییس بانکها میخورن تونستم وام بگیرم که نزولها را پاس کنم.که اوضاعم بهترنشد و بدترم شد.راسش ازپارسال بطورجدی درخواستهای کتبی و مراجعه های حضوری زیادی به بیت رهبری و دفترریاست جمهوری دادم که بعداز یکسال و نیم علاف کردنم من را به کمیته امداد خرابشده پاس دادن و کمیته امداد هم براحتی و صراحت گفت که ما بودجه نداریم و شاید 300هزارتومان بلاعوض بتونیم بهت لطف کنیم!!!اینم از کمک ولی فقیه آگاه و رییس جمهورمردمی ما!!!آقای نوری زاد خودمم افسردگی شدید دارم و دارو مصرف میکنم و وضعیت کلسیم و ویتامین D بدنم خرابه.خیرسرم مثلا جوانم ولی یک دندان سالم هم تو دهانم وجود نداره و پول درست کردنشونم نداشتم و ندارم.هرهفته هم باید داروهای مادرم را بصورت آزادبخرم.آقانوری زاد راسش دودفعه توی انباری خونمون خواستم خودمو راحت کنم ولی چهره مادرم جلو چشمم بود و نتونستم و طنابهارو جمع کردم.بااین وضعیت مادرم نمیتونم فعلا سرکاردرستی برم.مهرداد برادرمم توی سلیمانیه آواره و گارسونی میکنه و نمیتونه ازمرز لعنتی برگرده.زارا خواهرمم دوتابچه داره و توسنندج گرفتارزندگیشه.چندسال پیش پدرم یه پراید داغون داشت که باهاش تو آژانس کارمیکردم و تقریبا خوب بود ولی از بدبختی و ناچارا اونم فروختیم.راسش روزی نیست که به ادامه ی دانشگاهم فکرنکنم ولی کو پول لعنتی…خلاصه اینکه لعنت به زندگی من و امثال من و بدتراز من.مرگ بهترین راه واسه بدبخت بیچاره هاست که توایران مرگ هم یجورایی امکان ناپذیر و گران.
    اوضاع وام دادنها و معرفت رییس بانکها و معاون تسهیلاتشون رو که میدونید چجوریاست!
    بدبختانه حداقل یه پراید هم اگه داشتم میتونستم یجورایی قسطام رو بدم و به مادرمم برسم ولی نیست که نیست.
    آقای نوریزاد برادربزرگم راسش من پول و کمک بلاعوض ازشمای بزرگوار نمیخوام.فقط کمکم کنید که یجوری یه وام راحت و بدوراز هفت خوان رستم یا یه کمک بهم بدن و منم بصورت اقساطی پس بدهم.دسته چک و فیش حقوق و مدارک کارگزینی پدرم هم هست که برای ضمانت بگذارم.
    آقانوریزاد عزیز ببخش که زیادحرف زدم و مزاحمتون شدم.
    ارادتمند و برادرکوچک و گرفتارشما
    زورسوپاس کاکه موحه مه د گیان،بژی
    شماره تماس خودم

     
    • مهدی:
      بنده مهدی جوان 32ساله ساکن کیانمهرکرج و اصالتا سنندجی هستم.پدرزحمتکشم 74ساله وراننده بازنشسته آموزش وپروش و الانم آبدارچی یک مبلمان فروشی کوچک نزدیک زندان قزلحصار و مادرعزیزمم 67ساله بیسواد و کلا مریض وخانه نشین و علیل.مریضیهای مامان یکی دوتا نیست.الانم دکترش مشکوک به داشتن سرطان روده بزرگ.خودمم دانشجوی لیسلانس رشته مدیریت فرهنگی و هنری دانشگاه سوره تهران ورودی سال85 ولی بدلیل بی پولی و……
      —–

      با سلام.جناب نوریزاد لطفن اگر ممکنه ادرس و شماره تلفن این اقا مهدی را بهادرس من ایمیل کنید golamhf@yahoo.com

       
  34. جناب نوریزاد سلام . محبتی کنید در مورد در آمد نفتی کشور در این 2 ساله اخیر که دقیقا چند میلیارد دلار است و این حدودا 200 میلیارد دلار چگونه تقسیم می شود از بالا و چقدرش به دولت میرسد و دولت به چه شکلی توزیع می کند و مثلا چند درصدش حقوق کارمند و کارگز و …. می شود توضیح بفرمایید . واقعیت این است این درآمد حق این مردم است و مردم باید در جریان مقدار و نحوه توزیع آن قرار بگیرند . متاسفانه مردم ما اطلاعات درستی ندارند و شاید اصلا اطلاع درستی از این موضوع بسیار مهم ندارند در حالی که ریشه اصلی فساد مقامات بالای کشور همین پول های درشت وارد شده و توزیع ناعادلانه آن به صورت رسمی و غیر رسمی در بالاست . نحوه و مقادیر توزیع اگر برای ثروت ملی که ثروت متعلق به مردم است اگر خوب توضیح داده شود و در سایت ها منعکس شود مردم حداقل مقداری شاید از شور و احساس دور شوند و به منطق و شعور برسند .

     
  35. آیا می دانید کدام بخش های کره زمین پیامبر نداشته اند ؟
    ⬅️1_کل قاره آسیا به جز خاورمیانه!
    یعنی تمدن های بزرگ و کهن چین و هند و ژاپن و…پیامبری نداشتند.
    (بودا هرگز ادعای پیامبری نکرده)
    ⬅️2_کل قاره آمریکا شمالی و جنوبی!
    یعنی تمدن های مایا و قبایل کهن سرخپوستان پیامبری نداشته اند.
    ⬅️3_کل قاره آفریقا به جز مصر!
    مرد این قاره کهن از جمله بومیان و قبایل رنگارنگ آنجا پیامبری نداشتند.
    ⬅️4_کل قاره اروپا !
    مرد این قاره سرسبز هم از داشتن پیامبر آسوده بودند …
    ⬅️5_قاره استرالیا و اقیانوسیه!
    مردم بومی استرالیا هم چیزی به نام پیامبر در تاریخ خود تجربه نکردند.
    ⬅️6_قطب های شمال و جنوب زمین!
    اسکیموها هم با کلمه پیامبر نا آشنایند…
    ⬅️7_کل جزایر کره زمین!
    مردم ساکن کلیه جزایر کره زمین هم پیامبر نداشتند.

    نتیجه اینکه در کل کره زمین تنها در بخش خاورمیانه افرادی ادعای پیامبری کرده اند!
    حالا دلیل بدبختی خاورمیانه و آرامش مابقی دنیا رو فهمیدید ؟!
    در کل کتابهای تورات ، انجیل و قرآن جمعا نام 35 نفر به عنوان پیامبر آمده است که به جز محمدبن عبداله و چند تن دیگر سایر آنها از بزرگان و پادشاهان قوم یهود به حساب می آیند (نظیر سلیمان ، داوود و…) .
    حالا به من بگید این عدد 124000 پیامبر از کجا اومده ؟ و مگر نه اینکه در 9 سوره قرآن شما مسلمونا ادعا شده ” ما برای هر قوم پیامبری به زبان خودش برگزیدیم” به من بگید از نظر شما مسلمونا این خدا از کل کره زمین فقط خاورمیانه رو دیده ؟!

     
    • مصر هم پیامبری نداشته بلکه توسط مسلمین اشغال شد و مردمش معرب شدند!

       
      • يعقوب , يوسف , موسي و…. در مصر و يا در نواحي همجوار آن بوده اند كه در دوره باستان در
        قلمرو مصر بوده است .
        اما اين درست است كه مردم مصر از نژاد اعراب نيستند و پس از اسلام زبان آنها عربي شد.
        اين نكته نيز قابل ذكر است كه بخشهاي زيادي از مردم مصر مانند مذهبي هاي افراطي
        خودمان هستند و تاريخ و تمدن باستاني خود را انكار ميكنند .

         
    • برای کسانی که منکر بعثت انبیاء هستند چه تفاوتی می کند که تعداد پیامبران یکی باشد یا دوتا یا صدتا یا هزاران؟! بنابر این روشن است که اصل اینطور شبهات مبتنی بر ناباوری و عدم ایمان بخدا یا بعثت انبیاء هست.اما بهرحال قبلا بارها به این مطالب جدلی پاسخ داده شده است،اجمالا باید گفت آنچه مستفاد از نصوص دینی این است که: دعوت انبیاء محدود به هیچ نقطه جغرافیائی خاصی نیست ،علی الخصوص انبیاء اولو العزم مثل نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد که درود خدا بر آنان باد که دعوت هایشان عام بوده است. عدد معروف 124 هزار پیامبر هم در قرآن نیست و عدد قطعی نیست چون این میزان در یک خبر واحد آمده است که سند آن قطعی و صحیح نیست ،در برخی اخبار واحد هم مثلا عدد 8 هزار وارد شده ،ممکن است مضمون اینها درست باشد یا نباشد ،آنچه که مسلّم است این است که عدد انبیاء در ازمنه طولانی زیاد بوده است،در قرآن هم آنچه از اسامی انبیاء آمده است بیش از سی اسم نیست ،در عین حال همین قرآن می گوید :”وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْك‏..”(غافر/78) یعنی:و مسلّماً پيش از تو فرستادگانى را روانه كرديم. برخى از آنان را [ماجرايشان را] بر تو حكايت كرده ‏ايم و برخى از ايشان را بر تو حكايت نكرده ‏ايم‏.پس بسیاری از انبیاء هم بوده اند که ذکری از آنان در قرآن نیامده است.
      در جایی دیگر فرمود:“وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذير”.(فاطر/24).یعنی :و هیچ امّتی نبوده مگر اینکه در آن هشدار دهنده ای(پیامبری) بوده است.
      نیز در جایی دیگر فرمود :”وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت.(النحل/36):
      ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید».

      از این دست آیات در قرآن زیاد هست که مفاد آن این است که از ابتدای خلقت پیامبران اولو العزم و انبیاء تابع شرایع آنها بسوی همه امت ها فرستاده شدند ،منتها چنانکه بارها عرض شد قرآن کتاب قصه و تاریخ عمومی نبوده است که در مقام بیان تک تک انبیاء و اینکه مخصوص کدام اقلیم با کدام مختصات جغرافیائی بوده اند باشد یا نام آنها چه بوده یا نژاد آنها چه بوده، اینها از نظر معارف قرآن مهم نیست ،چون قرآن کتاب معرفت و ذکر و هدایت است نه کتاب تاریخ عمومی اقوام و ملل ، و مقصود از بازگوئی قصص انبیاء نیز، هدایت و عبرت از سرنوشت طغیان گذشتگان و دعوت بتوحید و معارف الهی بوده است ،در واقع این اهمیتی ندارد که ما بدانیم در مناطق اروپا یک پیامبر آمده بود یا دو تا یا کمتر یا بیشتر ،مهم این است که هدایت تشریعی الهی در بین بشر امری پیوسته بوده است برای اتمام حجت،و اینکه انسان مبدا و معادی دارد و مرگ پایان انسان نیست ،و دعوت بشر به بسط اخلاق و معنویات و عبودیت خالق جهان و اقامه قسط و عدل ،این هدف انبیاء بوده است و انبیاء نه آمدند تا مانع پیشرفت علمی و تسلط بشر بر جهان طبیعت و کوشش برای رفاهیت او شوند ،و نه وظیفه آنان ورود به حیطه های علوم طبیعی و امثال آن بوده است ،محتوای دعوت آنها توحید و معرفت الله و بسط اخلاق و عدالت بوده است ،و اینها تعارضی با پیشرفت های علم یا بهینه سازی و تمدن بشری ندارد .
      بلحاظ تاریخی نیز شما هیچ تاریخ قطعی مکتوب یا غیر مکتوبی ندارید که در فلان قاره یا فلان منطقه هیچ پیامبری پای نگذاشته است و اینها که گفتید چیزی جز ظن و گمان و بیان احتمال نیست و ظن و گمان، دلیل و برهان نیست ، بعبارت دیگر: گذشته از تغییرات منطقه ای و جابجایی یا تمرکز سکونت انسانها در طول تاریخ ،ما هیچ دلیل تاریخی نداریم که مثلا در هند و چین هیچ پیامبری وجود نداشته است شما دلیل قاطعی بر این مطلب دارید؟ یا هیچ دلیلی وجود ندارد که مثلا در مناطق افریقا پیامبری وجود نداشته است ،همینطور در اروپا ،حتی در برخی تعبیرات روایی ما یا تواریخ کهن یا کتابهای بزرگان عرفا هست که مثلا “هرمس”(یکی از حکمای یونان) پیامبر بود یا “آغاذیسیمون” یا حتی “ارسطو” نبیی از انبیاء بودند ،نمی گویم اینها قطعی است ،اما بحث این است که هیچ دلیل قاطع تاریخی وجود ندارد که در فلان منطقه پیامبری نبوده است،بله این هست که انبیاء بزرگ صاحب شریعتی از منطقه شرق میانه بودند که مرکز تمدنهای مهمی بوده است و جمعیت های زیادی در آن بوده است ،این اما نافی این نیست که در مناطق دیگر پیامبری بوده است ،گذشته از اینکه چنانکه اول عرض شد ،گاه دعوت های انبیاء عام بوده است و مخصوص بمناطق خاص نبوده است و آنها یا خود بسفر و تبلیغ می رفتند یا سفراء و فرستاگانی را اعزام می کردند ،مثل خود عیسی سلام الله علیه که خود و حواریونش در مناطق مختلفی از شامات قدیم که تا اروپا گسترده بود سفر می کردند ،خود پیامبر اسلام نیز دعوتش مخصوص منطقه مکه یا مدینه نبود ،ایشان به همه مناطق عربستان و یمن نماینده می فرستاد و دعوت می کرد و نامه ها می نوشت و نامه های ایشان به قیصر روم و کسرای ایران و شاه حبشه و جاهای دیگر در تاریخ مضبوط است ،پس دعوت انبیاء محدود به اقلیم نبوده است و قرآن چنانکه نقل شد فرمود “هیچ قومی بدون فرستاده و انذار نبوده است” و این اقتضای احتجاج و اتمام حجت خداوندی است ،اینکه تاریخ در دست ما یا نقل های قرآنی اشاره به برخی از انبیائی کرده است که در نواحی خاورمیانه و اطراف آن بوده اند نه بمعنای محدودیت دعوت اینها به همین نقطه بوده است و نه بمعنای انحصار پیامبران در همین تعداد بوده است ، و اگر کثرت عددی روایی 124 هزار پیامبر یا 8 هزار صحیح باشد ،در قرآن فقط حدود سی عدد از آنها نامبرده شده اند و خود قرآن هم فرمود:” بسیاری از آنها را بازگو نکردیم “،این نشان می دهد که قرآن کتاب تاریخ یا قصه نیست ،و نشان می دهد که عدد انبیاء اختصاصی به آنچه که در تواریخ از آنها حکایت شده ندارد ،عمر تاریخ مکتوب هم اینطور که گفته میشود تنها 5 هزار سال است و قدمت انبیاء بیش از اینها بوده است.

       
  36. سلام جناب نوریزاد
    این قیل و قال هائی که سرکودتا بلند شده و دارند متن تو شبکه ها میدن را من قبول ندارم.
    معلوم نیست جمهوری فخیمه چه ریگی به کفش داره که این بازی را درآورده و داره مردم را سرگرم یه چیز جدید می کنه.
    روحانی هیچ کاری که منافع جمهوری و افرادش را به خطر بندازه نکرد که این ها بخوان کودتا کنند.
    دزدی هاشون سرجاش، اختلاس هاشون سرجاش، جنایت هاشون سرجاش، بند و بست هاشون سرجاش، پست هاشون سرجاش، زندانی هاشون توی زندان، بودجه هاشون که کم نشد زیاد هم شد و……
    بنابراین این بازیه و این متن ها هم مال خودشونه.
    با ریاست روحانی اونی که بیشترین ضرر را داد ما مردم بودیم. مگه روحانی برامون چکار کرد؟
    مالیات ها زیاد شد، گشت ارشاد ترک تازی می کنه، رکود پدر همه را درآورده و ….
    همه سرجای خودشون ولی مردم بدبخت تر شدند.
    کاش کودتا کنند ببینیم چکار می کنند.

     
  37. هموطن نوری زاد

    درود برآقای نوریزاد؛بعد از حوادث سال هشتادو هشت من فکر میکردم که خیلی هم بد نشد الان حکومت منبعد به خودش میاد وسعی میکنه که دل مردم رو بدست بیاره واین حرکت مردم تلنگری بود برای اینکه بخود بیایند ولی درکمال ناباوری نه تنها اصلاحاتی انجام نشد بلکه باشدت بیشتر اختلاسها و واردات بی رویه دسته بیل وکفش و لباسهای زیر مردانه وزنانه انجام شد وحتی نوع ومقدار واردات مواد مخدرتغییر کرد زیرا که حکومت پی برده بود تریاک کاربردی کم برای پیاده نمودن نقشه های خود داشت وشاهد بودم افرادیکه فقط تریاک مصرف میکردند بعد از حوادث هشتادوهشت همه بر روی یک زر ورق مخصوص استعمال هرویین و پایپ مخصوص شیشه مصرف مینمودند وجالب اینکه این پاتوقی که در موزد آن دارم صحبت میکنم ده نفر بودند که به شکل یک نفره وگاه دو وچند نفر میرفتند که مصرف کنند آقای نوریزاد به شرفم قسم که جمهوری اسلامی سوبسید مواد مخدر راپرداخت میکند یعنی زیان مالی میدهد که ارزان در دسترس همگان باشد زیراکه سوای اینکه تجربهایی داریم و حتی همین افرادکه قبلا گفته ام از بهره هوشی بالایی برخوردار هستند همراه باطنز کاملا برایشان مشخص بود از نوع توزیع که حکومت این لطف را در حق مستعملین شیشه وهرویین وکراک میکند واز جای دیگردر روز نامه جام جم خودم خواندم که یک کیلو شیشه صدوهشتاد میلیون هست در صورتیکه در بازار با چهار تا شش میلیون توزیع میشود ومیگفت که معلوم هست سازمان یافته این امر صورت میگیرد واما در مورد ریاست جمهوری که میخواهند آنرا پارلمانی کنند چراکه فکر میکنم اگر روحانی در این سه سال واندی کاری شاخص نکردمردم دیگر حضوری کمرنگ در انتخابات خواهد داشت واین نظام متوجه این موضوع شده است وبه بهانه اینکه چرا هزینه کنیم برای انتخابآت که وقتی نمایندگان که منتخبین مردم هستند کسی را انتخاب میکنند انگار که مردم رای داده اند وهیچ تفاوتی ندارد وآن وقت هست که هرکسی را که خود دوست دارند انتخاب میکنند که کاملا حلقه بگوش باشد اینها انگار خیلی خیالشان راحت هست ولی مطمئن باشید درست هست که بی تفاوت زیاد داریم ولی مردم هنوز امید دارند که این حکومت دست به اصلاحاتی بزند ولی این بسته به همت شما وما که دل به شما بسته ایم دارد وباید از همین الان روشنگری بکنیم ونگذاریم به خواسته پلید خود برسند یعنی از همین فردا باید مردم را با اطلاع کرد واقعا من نمیدانم این خامنه ای فردا تاریخ را چکار خواهد کرد که سیاه ترین سیاهی را در کارنامه خود دارد وتا چندین نسل خامنه ای باید شرمنده وخجالت زده از جد خود باشند وباید هویت خود را از شرمتده گی مخفی نمایند لطفا آقای نوریزاد کاری بکنید

     
  38. سالار: کوروش کبیر سلام !
    ببخشید نمیگم درود آخه اگه بگم میشم غرب زده…
    چرا ؟ خبر نداری مگه ؟ این روزا حرف زدن از ایران و آزادی و تاریخ اسمش شده غرب زدگی…

    کوروش جان جدیدن اگه لباسی و که دلت بخواد بپوشی بهت میگن مقلد مدل های غربی…

    اینجا دختران باید لباس اعراب 1400 سال پیش را بپوشند و پسرانمان موهای سرشان باید شبیه اعراب باشه، وگرنه غرب زده محسوب میشی…

    کوروش جان حتمن شنیدی جمع شدن در کنار مقبرت در عید نوروز رو میگن مرده پرستی….

    منم نمیدونم چرا وقتی میرن سر قبر اعراب مرده میشه زیارت ؟
    میشه تو فرق زیارت و مرده پرستی و برام بگی؟

    شنیدی سالی چند هزار میلیارد برای رسیدگی به قبر اعراب میدن؟
    آره میدونم..هنوز سیاهی اون نارنجکی که اون بسیجی به قبرت زد و پاک نکردن…..

    راستی خبر داری چهار شنبه سوری و 13 بدر خرافاتن ولی سینه زنی برای عرب اسمش تدینه ؟؟

    شنیدی تبریک گفتن کریسمس شده غرب زدگی ولی تبریک گفتن عید اعراب اصلا عرب پرستی نیست؟

    راستی شنیدی برای نگهداری از تخت جمشید بودجه ندارند ولی چند تیلیارد خرج سوریه و عراق و یمن و لبنان و صد تا کوفت و زهر مار عربی دیگه میشه؟

    کوروش شنیدی ایرانی ها رکورد دار فروش کلیه اند ولی صدا سیما نگران فقر چند عرب غزه و یمن و…

    کوروش جان بیخیال همه این حرف ها….
    اگر بیدار شدی از اینجا برو….
    دیگه ایرانی در ایران نیست….
    هر چه هست یا عرب هست یا عرب پرستی…

    میدانم با شنیدنش گریه خواهی کرد , حتا عده ای خود را کنیز و سگ اعراب میدانند…..

     
  39. استاد عزیزم
    از تمامی هموطنان مومن وانقلابی ,ازکاسب وکارگر وکارمند وارتشیان وپاسداران بویژه مجذوبان وذوب شدگان در ولایت وسینه چاکان دین ومذهب وعلما ی عظام واخوندهها ووعاظ ومداحان تقاضا دارم برای یکبارهم شده باساعتها وروزها تفکر واندیشه بفرمایند درطول تاریخ کدام جبار وستمگرومتجاوز وسردارفاتح وجهانگشایی (جزدرحمله مسلمین درسالیان اولیه یورش وحمله اش به دیگر سرزمینها بویژه ایران) مرتکب اینهمه ظلم وجنایت وتجاوز واهانت وشکنجه وحبس واعدام وغارت وچپاول اموال تک تک مردم ودزدی وسرقت اموال وثروتهای ملی وگنجینه ها واشیا گرانقیمت یک ملت ونابودی محیط زیستش وگسترش فحشا وفساد وفقر تا مرز گورخوابی ملتی ثروتمند که خود کمترین بهره راازان میبرد انهم بخاطر سدجوع که نمیرند وبرای فاتحان ومتجاوزان وغاصبان ویرانگر کارکنند فاتحی وسردار ورژیمی سراغ دارید؟؟,
    دستاورد ۳۸ سال سلطه آخوندها وسوارشدنشان بقول صریح فردی که انتظار ادب ازاو میرفت ومشخص نمود که چیزی ازان نمیداندمرحوم ایت الله مجتهدی برگرده ملتی که نااگاهیشان بسبب بی اطلاعی ازتاریخ وبدبختیها وخساراتی که باعث وبانی اش اخوند بوده نمونه اش دوبارتشویق مصرانه جنگ باروسیه وشکست خفت باروازدست دادن قطعات بزرگی از وطنمان وپهن کردن فرش زیرپای سربازان روس توسط اخوندها نمونه اش شکست شاه صفوی که بجای اموزش وتجهیز سرباز به قدرت آش شوربا که اخوندها بران ورد ودعاخوانده بودند بسنده کرد وچون محمود وارد شد تاجش را به توصیه اخوند برسرمحمود گذاشت وگفت مقدربوده است!!! بله نااگاهی ازتاریخش وجنایاتی هولناک همراه باتجاوز وغارت وبه بردگی بردن دختران وپسران زیبارویمان وفروش انها درمدینه که مولا علی ع ناظر بودند وتحمیل خراجهای کمرشکن ,ملتی که نمیدانست وهنوز نمیداند اعراب وحشی حتی اجازه مسلمان شدن به ایرانی نمیدادند تاهرلحظه اراده کردند بتوانند بناموس هرکس تعرض کنند این مسله تا زمان خلافت معاویه ادامه داشت, بله نااگاهی تاریخی وبی اطلاعی ازاوضاع فاجعه بار قبل از سلطنت بزرگ مرد ایرانساز رضاشاه کبیر ,مردم اطلاع نداشتند تاقبل از رضاشاه آخوندها برجان ومال وناموس مردم کاملا مسلط وقدرت دست اخوندبود ومخالفت امثال مدرس به سبب ازدست رفتن اقتدارشان بود وازسوی دیگر وعده های تماما دروغین وپوچ مردی که جدش سیک هندی ودربان سفارت انگلیس چگونه خودرا سید وازسادات موسوی معرفی میکند ومردم ساده لوح ماهم که بسیاری بز را به ریش میشناخته وهنوزهم همان قشر میشناسد فریب وعده های دروغش راخورده وعکسش را درماه وموی ریشش را لای قران دیدند همانند اخوند پاچه خواری بقصد گرفتن صله وپول وطلا برای بیگانه ای که اتهام بزرگ جاسوس روسیه بودنش وچهارسال تحصیل ودوره دیدنش دردانشگاهی درمسکورا اصلا تکذیب نکرد ازترس مجبورشدن بپاسخ سوالات دیگر برایش داستان یاعلی گفتن هنگاه تولد ساخت اما چنان اشش شور وداستانش انقد وقیحانه بود که انی مسکوت شد ,بله همان هندی زاده که اکنون درقصری بی نهایت شیک وگرانبها که بیشترازدومیلیارد دلارکه میتوان باپولش درتمام ایران مدرسه جدید ومجهز ساخت خفته بمحض نشستن برمسند قدرت شروع به قتل وکشتار بهترین فرزندان ملت ورشیدترین فرماندهان ومتخصصان ارتش ونیروهای دیگرکرد,بیش ازصدهزارنفر بدستورش بی گناه اعدام وحتی ازاعدام پسربچه دوازده ساله ودختربچه وزن حامله خودداری نکرد واکنون سید علی راهش را ادامه میدهد ودراوج شقاوت مشغول سرقت اموال وثروتهای ملی وخفه کردن هرصدای معترض وشکنجه وحبس وتجاوز دختران وپسران شما باتهامات پوچ است, لطفا اگر اخوند دستاورد مفیدی حتی یکی داشته بفرمایید ,اکنون هرایرانی که اندک توجه وعلاقه به اب وخاکش دارد برسرشت خونریز وجنایتکار وغارتگر ودزد اینان که عمدا سرزمین مارابه ویرانی کشیده اگاه است,اقایان تاکید میکنم شما مدافعان وعاشقان حضرت اقا فقط یک دستاورد مفید بگویید تا ازدین برنگشته ام . به امید روشن شدن هرچه بیشتر افکارهموطنان عزیز وخون دل خورده ام که چهل سال است شادی از کانون خانواده شان پرکشیده وازادی ازسلطه ظلم وستم.

     
  40. ابراهیم زاده

    آقای نوری زاد
    کدومیکی از کاراتونو بیشتر دوست دارید؟

    ————–

    درود دوست گرامی
    همه را
    اگر بخواهم یکی از این همه را انتخاب کنم این را انتخاب می کنم:
    که تقدیمش کردم به جناب مهندس عباس امیرانتظام

     
  41. استاد عزیزم
    از تمامی هموطنان مومن وانقلابی ,ازکاسب وکارگر وکارمند وارتشیان وپاسداران بویژه مجذوبان وذوب شدگان در ولایت وسینه چاکان دین ومذهب وعلما ی عظام واخوندهها ووعاظ ومداحان تقاضا دارم برای یکبارهم شده باساعتها وروزها تفکر واندیشه بفرمایند درطول تاریخ کدام جبار وستمگرومتجاوز وسردارفاتح وجهانگشایی (جزدرحمله مسلمین درسالیان اولیه یورش وحمله اش به دیگر سرزمینها بویژه ایران) مرتکب اینهمه ظلم وجنایت وتجاوز واهانت وشکنجه وحبس واعدام وغارت وچپاول اموال تک تک مردم ودزدی وسرقت اموال وثروتهای ملی وگنجینه ها واشیا گرانقیمت یک ملت ونابودی محیط زیستش وگسترش فحشا وفساد وفقر تا مرز گورخوابی ملتی ثروتمند که خود کمترین بهره راازان میبرد انهم بخاطر سدجوع که نمیرند وبرای فاتحان ومتجاوزان وغاصبان ویرانگر کارکنند فاتحی وسردار ورژیمی سراغ دارید؟؟,
    دستاورد ۳۸ سال سلطه آخوندها وسوارشدنشان بقول صریح فردی که انتظار ادب ازاو میرفت ومشخص نمود که چیزی ازان نمیداندمرحوم ایت الله مجتهدی برگرده ملتی که نااگاهیشان بسبب بی اطلاعی ازتاریخ وبدبختیها وخساراتی که باعث وبانی اش اخوند بوده نمونه اش دوبارتشویق مصرانه جنگ باروسیه وشکست خفت باروازدست دادن قطعات بزرگی از وطنمان وپهن کردن فرش زیرپای سربازان روس توسط اخوندها نمونه اش شکست شاه صفوی که بجای اموزش وتجهیز سرباز به قدرت آش شوربا که اخوندها بران ورد ودعاخوانده بودند بسنده کرد وچون محمود وارد شد تاجش را به توصیه اخوند برسرمحمود گذاشت وگفت مقدربوده است!!! بله نااگاهی ازتاریخش وجنایاتی هولناک همراه باتجاوز وغارت وبه بردگی بردن دختران وپسران زیبارویمان وفروش انها درمدینه که مولا علی ع ناظر بودند وتحمیل خراجهای کمرشکن ,ملتی که نمیدانست وهنوز نمیداند اعراب وحشی حتی اجازه مسلمان شدن به ایرانی نمیدادند تاهرلحظه اراده کردند بتوانند بناموس هرکس تعرض کنند این مسله تا زمان خلافت معاویه ادامه داشت, بله نااگاهی تاریخی وبی اطلاعی ازاوضاع فاجعه بار قبل از سلطنت بزرگ مرد ایرانساز رضاشاه کبیر ,مردم اطلاع نداشتند تاقبل از رضاشاه آخوندها برجان ومال وناموس مردم کاملا مسلط وقدرت دست اخوندبود ومخالفت امثال مدرس به سبب ازدست رفتن اقتدارشان بود وازسوی دیگر وعده های تماما دروغین وپوچ مردی که جدش سیک هندی ودربان سفارت انگلیس چگونه خودرا سید وازسادات موسوی معرفی میکند ومردم ساده لوح ماهم که بسیاری بز را به ریش میشناخته وهنوزهم همان قشر میشناسد فریب وعده های دروغش راخورده وعکسش را درماه وموی ریشش را لای قران دیدند همانند اخوند پاچه خواری بقصد گرفتن صله وپول وطلا برای بیگانه ای که اتهام بزرگ جاسوس روسیه بودنش وچهارسال تحصیل ودوره دیدنش دردانشگاهی درمسکورا اصلا تکذیب نکرد ازترس مجبورشدن بپاسخ سوالات دیگر برایش داستان یاعلی گفتن هنگاه تولد ساخت اما چنان اشش شور وداستانش انقد وقیحانه بود که انی مسکوت شد ,بله همان هندی زاده که اکنون درقصری بی نهایت شیک وگرانبها که بیشترازدومیلیارد دلارکه میتوان باپولش درتمام ایران مدرسه جدید ومجهز ساخت خفته بمحض نشستن برمسند قدرت شروع به قتل وکشتار بهترین فرزندان ملت ورشیدترین فرماندهان ومتخصصان ارتش ونیروهای دیگرکرد,بیش ازصدهزارنفر بدستورش بی گناه اعدام وحتی ازاعدام پسربچه دوازده ساله ودختربچه وزن حامله خودداری نکرد واکنون سید علی راهش را ادامه میدهد ودراوج شقاوت مشغول سرقت اموال وثروتهای ملی وخفه کردن هرصدای معترض وشکنجه وحبس وتجاوز دختران وپسران شما باتهامات پوچ است, لطفا اگر اخوند دستاورد مفیدی حتی یکی داشته بفرمایید ,اکنون هرایرانی که اندک توجه وعلاقه به اب وخاکش دارد برسرشت خونریز وجنایتکار وغارتگر ودزد اینان که عمدا سرزمین مارابه ویرانی کشیده اگاه است,اقایان تاکید میکنم شما مدافعان وعاشقان حضرت اقا فقط یک دستاورد مفید بگویید تا ازدین برنگشته ام . به امید روشن شدن هرچه بیشتر افکارهموطنان عزیز وخون دل خورده ام که چهل سال است شادی از کانون خانواده شان پرکشیده وازادی ازسلطه ظلم وستم.

     
  42. سلام اقای نوری زادگرامی دقیقا درروز ۲۲بهمن ماه سال ۱۳۵۷ زمانی که انقلاب اسلامی پیروز میشود اقای انور سادات رئیس جمهوری مصر درمصاحبه ای اختصاصی با شبکه‌های بین‌المللی میگوید متأسفانه ایران بدست گانگستر ها افتاد گانگستر یک واژه انگلیسی است به معنای گروه ادم کش یا ادم کشها،؟ اکنون ما بداز گذشت ۴۰سال از ان تاریخ ومشاهده دورنمای از حکومت اسلامی و در رأس ان آیت اله های حاکم وسپاه واین همه اعدام وکشتار دهه شصت وتجاوز و شکنجه وزندانی سیاسی به صدق گفتار زنده یاد سادات پی می‌بریم ومیدانیم که ایشان با زیرکی بی نظیری چقدر زود این جماعت نماز خوان ودیندار وپینه بر پیشانی را شناختند ،با سپاس

     
  43. با سلام و احترام

    مدرسه دوازده کلاسه ای در شهرستان بیجار منطقه مسکن مهر قرار بود توسط مسکن و شهرسازی ۱۸ ماهه ساخته و تحویل آ.پ شود تقریبا در زمان مقرر، ساختمان آموزشی مدرسه ساخته شد ولی محوطه سازی باقی ماند امروز بعد از گذشت ۴۳ ماه تاخیر از وعده تحویل با کارشکنیهای مدیران ارشد مسکن و شهرسازی کردستان هنوز خبری از تحویل نشده این درحالی است که طبق آخرین گزارشات باید مدرسه قبل از مهر تحویل میشد (ظاهرا از دو سال پیش اعتبار محوطه سازی تقدیم اداره کل مسکن و شهرسازی کردستان شده ولی گویا مسئولین از این اعتبار استفاده های … می فرمایند)
    در پیگیریهای مردمی به دروغ اعلام می کنند که مدرسه تحویل آ.پ شده ولی برای صدق ادعای خود هیچ سند و مدرک رو نمی کنند چون چیزی ندارند متاسفانه علیرغم پیگیریهای جدی آموزش و پرورش هنوز هم دانش آموزان منطقه محروم مسکن مهر به دلیل کمبود فضا در مدرسه ادب (بدلیل کمبود فضا و تعداد کلاسها)در نمازخانه و انباری اسکان داده شده اند
    در این رابطه نامه نگاریها و تومارهایی نیز تحویل فرماندار شده که همچنان بی تاثیر بوده زیرا فرزند هیچ مسئول یا فرد با نفوذی در این مدرسه تحصیل نمی کند .

    لطفا این خبر را پوشش بدهید تا شاید به خود آمده و مدرسه را زودتر تحویل داده و بچه هایمان از چرخشی بودن و انبار بیرون رفته در کلاسهای درس مستقر شوند.

    جهت اطمینان از صحت موضوع تو اینترنت سرچ کنید پیرامون مدرسه مسکن مهر بیجار به نتیجه خواهید رسید .

     
  44. ✅ آخوندیسم یعنی چه؟

    ▪️ //// روحانیت شیعه در پیش و پس از انقلاب صورت‌های متفاوتی یافته است. روحانیون بدون انجام فعل تولیدی یا خدمات تجاری از تکدی مذهبی منتفعند.
    ▪️فرزندان روحانیان دینی، ناخواسته از سرمایه‌ای ارتزاق می‌کنند که دستاورد مفتخواری پدرانشان است. آفتی که شکل دیگر آن در نظام فئودالی جریان داشت
    ▪️ورای این مفتخواری، سرمایه‌های نمادینی که از قِبل دین برمی‌آیند نیز امتیازات اجتماعی و نفوذ برای خانوادهٔ روحانیون میسر می‌کنند.
    ▪️در نظام اسلامی، امتیازات اجتماعی به امتیازات سیاسی و اقتصادی ارتقاپذیرند.
    ▪️هیچ آیت‌الله‌زاده‌ای درگیر فقر، بیکاری، بی‌خانمانی و… نمی‌شود
    ▪️دفتر آیت‌الله‌ها فقط ورودی مالی دارند و وجوهات دریافتی‌شان ثبت نمی‌شود. مالیات نمی‌پردازند و حتی در نظام حقوقی یکسانی با بقیهٔ جامعه نیستند
    ▪️پس از مرگ، به دلیل عدم حسابرسی، وجوهات دینی دریافتی روحانیون به صورت ارث میان وارثان تقسیم می‌شود و امپراتوری‌های مالی برای آنان ایجاد میکند
    ▪️روحانیون پیش از انقلاب ۵۷، سبک زندگی ساده‌ای داشتند و هرچه ثروت می‌اندوختند نیز در خفا نگه می‌داشتند. تصدی‌های سیاسی این پرده را فرو افکند
    ▪️پس از انقلاب، سبک زندگی روحانیون تغییر کرد. روحانیون متجدد از تبرّج هراسی نداشتند و به عیان در فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی ذینفع بودند
    ▪️روحانیون سنتی کماکان به ارتزاق از وجوهات شرعی ادامه می‌دهند و نیم‌نگاهی به قدرت سیاسی نیز دارند.
    گروهی اندک از روحانیون هنوز زیّ طلبگی دارند
    ⭕️روحانیت امروزه یک طبقهٔ اجتماعی است نه گروه و به همین سبب مانند عصر فئودالیسم، برای خود و فرزندان خود امتیازات ویژه‌ای قائل است.
    ▪️هرکجا یافتید که فرزند یکی از روحانیون در دستگاهی سیاسی یا اقتصادی به مرتبتی رسیده است از خود بپرسید که چگونه چنین فرصتی برایش فراهم آمده است
    ▪️در کشوری که بسیاری از نخبگان علمی یا سیاسی از فعالیت در امور سیاسی محرومند، چگونه آیت‌الله‌زادگان جوان اجازهٔ فعالیت سیاسی یافته‌اند؟

     
  45. درود جناب نوری زاد
    حکایتی برای شما نقل کنم:

    نقل است در زمان ناصرالدین شاه، روزی امیرکبیر که از حیف و میل سفره های خوراکِ درباری به تنگ آمده بود، به شاه پیشنهاد کرد که برای یک روز آنچه رعیت می خورند را میل فرمایند. شاه پرسید: مگر رعیت ما چه میل می کنند!؟ امیر گفت: ماست و خیار… شاه سر آشپزباشی‌ را صدا زد و فرمان داد برای ناهار فردا ماست و خیار درست کند…

    سر آشپزباشی‌ به تدارکات چی دستور تهیه مواد زیر را داد:
    1) ماست پر چرب اعلا 6 من…
    2) خیار نازک و قلمی ورامین 2 من…
    3) گردوی مغز سفید بانه 1 کیلو…
    4) پیاز اعلای همدان 1 من…
    5) کشمش اعلا و مویزِ شاهانی بدون هسته 1 کیلو…
    6) نان مرغوب مغز دار خاش خاش دارِ دو آتیشه 3 من…
    7) نعنای باغی اعلا و سبزی‌های بهاری 1 کیلو…
    8) و …

    خلاصه مطلب این که ناصر الدین شاه قبله عالم صاحب قَران بعد از این که یک شکم سیر ماست و خیار تناول فرمودند، فرمان به یک کاسهِ اضافه دادند و در حالی‌ که ترید می فرمودند، رو به امیرکبیر فرمودند: «پدر سوخته ها، رعایای ما چه غذاها می خورند و ما بی‌ خبر بودیم! هر کس نارضایتی کرد و کفرانِ نعمت، به چوب و فلک ببندینش»!

     
  46. گمان نمی کنم اگرآقای محمد نوری زاد مردی منطقی باشد هر مطلبی که اشکالی دارد به جواب های آن هم، نظری کند وجواب ها (به صورت کامل وبدون تقطیع کما این که شما با کلام بزرگان هم این کارهارا می کنید) ودر اختیار جوان ایرانی بگزارد…..
    آقای نوری زاد دست شما در مطالبتان رو شده به علت حرف هایی بی مغز وبدون مستند به ظاهر آراسته ای که در نامه ها ومطالبتان بیان می کنید……
    دیگر جوان ایرانی فریب حرف های شما را نمی خورد……
    در پایان

    اگر می خواهید برید اون ور آب،کنار رفقایتان چرا این قدر دغدغه مردم ایران را به سر دارید ودلسوزی می کنید در حالی اگر دغدغه ای داشتید باید کمک به پیش برد ملت داشته از هر کاری که از شما بر می آید نه این که شبهه پراکنی کرده ومردم را رو به دلسردی وعدم تحرک برید…..
    نامه ای از یک جوان ایرانی دلسوز و دوست دار مردم………

    آقای نوری زاد این قدر نگوئید چرا به کشورهای دیگر کمک می کنید لطفا به جواب این شبهه نگاهی انداخته…..

    اگر در بند بند این بندها جوابی در نظر داشتید بگوئید،تامنی که یک جوان ایرانی هستم هم بدانم که در جواب این ها چه دارید،لطفا………..

    چرا با وجود این همه فقیر در کشور خودمان ما به کشور های دیگر کمک می کنیم؟ اصلا چه لزومی دارد که ایران در عراق و سوریه حضور نظامی پیدا کند یا به حزب الله لبنان و حماس در فلسطین و یمنی ها کمک کند؟ چرا دولت به جای اینکه به آن ها کمک کند اوضاع کشور خودمان را سرو سامان نمی دهد؟

    پاسخ:

    1 – بر اساس تعالیم اسلام، ایرانی و غیر ایرانی آمریکایی و غیر آمریکایی عرب و غیر عرب اروپایی و غیر اروپایی سیاه پوست و سفید پوست معنایی ندارد ما در مقابل همه وظیفه داریم و مسئولیم گرچه که هرچه حلقه نزدیکی تنگ تر می شود وظایف نیز بیشتر می شود مثلا وظیفه ما در قبال افراد زیر به ترتیب بیشتر می شود:

    «همه موجودات عالم اعم از گیاهان و جانوران و…، همه انسان ها، مسلمانان، شیعیان، هم وطنی ها….»

    پس کمک ما به مرد دیگر کشور ها مرتبه بالایی از وظیفه ما را در بر می گیرد زیرا آن ها اولا جزئی از عالم خلقت اند دوما انسان اند سوما مسلمان اند چهارما خیلی از آن ها شیعه اند پنجم و از همه مهمتر مظلومیت آنهاست که بسیار مهم است

    2 – بر اساس دلایل عقلی کمک به فقرای ایران گرچه جای خود را دارد و بدون شک قابل انکار نیست اما آنقدر مهم نیست که کمک به مظلومان را تعطیل کنیم و به آنها برسیم زیرا فقرای ایران لااقل امنیت دارند و اگر هم گرسنه اند زیر توپ و تفنگ و تیر و ترکش و در جنگ و درگیری نیستند حال آنکه مظلومانی که ما به آنها کمک می کنیم نه از امنیت بر خوردارند نه از شرایط اولیه زندگی و علاوه بر آن شاهد این همه آوارگان هستیم

    3 – هر چیزی جای خودش را دارد در این که دولت باید به اوضاع داخلی کشور اعم از اشتغال زایی و حمایت از تولید و طرح های عمرانی و حمایت های اجتماعی از اقشار ضعیف و فقرا سرو سامان بدهد شکی نیست اما ضرورت کمک های ایران (خصوصا کمک های نظامی) به عراق و سوریه و… همچنان به قوت خود باقی است

    4 – کمک ما به مظلومان کشور های دیگر به این صورت نیست که به مردم و فقرای آن ها پول بدهیم که توقع داشته باشیم حکومت در عوض رسیدگی به آنها به ما رسیدگی کند بلکه کمک های ما بیشتر در زمینه نظامی و برقراری امنیت است

    5 – به اطراف خود در منطقه خاور میانه نگاه کنید عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان، یمن بحرین، فلسطین و… همه در درگیری و جنگ و آشوب و ناامنی اند در صورتی که جمهوری اسلامی ایران در امنیت کامل قرار دارد هیچ تا به حال فکر کرده اید علت این امنیت چیست؟ بدون شک علت این امنیت در دل ناامنی های جهان، علاوه بر تدابیر هوشمندانه ی رهبر ایران بدون شک هزینه هایی است که ما در خارج از ایران پرداخت می کنیم چه هزینه های مالی چه انسانی چه سیاسی… اگر ایران در جبهه های عراق و سوریه حضور پیدا نمی کرد آیا داعش تا به حال به مرز های ما نرسیده بود؟ در واقعا می توان گفت عراق و سوریه خاکریز جلویی ما هستند و جنگ، جنگ ایران و قدرت های جهانی است منتهی در خارج از خاک ما و بدون شک مردم مظلوم عراق و سوریه به جای ما به خاک و خون کشیده می شوند

    پس این کار برای تامین امنیت خود ایران نیز مهم بلکه لازم و ضروری است

    6 – با کمک به حفظ عراق و سوریه و یمن کمربندِ ایران- حزب الله، تقویت می شود و با تقویت جبهه مقاومت و سهولت در کمک رسانی ایران به حزب الله و حماس، اسرائیل (که مظهر ظلم و خشونت و بی رحمی و استکبار در جهان است) مورد تهدید جدی قرار خواهد گرفت و کمر اسرائیل خواهد شکست (ان شاء الله)

    7 – خواهش می کنم توجه کنید بنا بر دلیل ششم که مطرح شد اسرائیل احساس خطر کرده و قصد دارد با ایجاد سپری دفاعی به نام داعش اولا چهره بدی از اسلام در جهان معرفی کند دوما میان مسلمین تفرقه بیندازد سوما امت اسلامی را به جان هم بیندازد چهارما موجب عقب افتادگی و عدم پیشرفت کشور های مسلمان شود پنجما با مشغول کردن آن ها به تامین نیاز های ساده ای همچون امنیت مانع از این شود که آن ها مانند مردم ایران در جهان پرچم ظلم ستیزی بلند کنند و در مقابل ظلم ها و منافع آمریکا و جبهه استکبار بایستند ششما از این طریق با تضعیف گام به گام ایران در منطقه پرچم بلند شده را به خیال خودشان زمین بزنند هفتما از طریق درگیری میان مسلمانان و عقب افتادگی کشور های مسلمان، اسلام را ناکارآمد نشان دهند هشتما خود را از خطر تفکر ظلم ستیز اسلام در امان نگه دارد

    پس خنثی کردن این توطئه ی شوم چند وجهی بسیار لازم است

    8 – علاوه بر موارد فوق در حفظ عراق و سوریه و یمن و کمک به حزب الله لبنان و حماس منافعی برای ایران است و آن این است که با وجود این ها ایران قدرت بیشتری در منطقه پیدا می کند و می تواند معادلات را به نفع خود رقم بزند همانطور که آمریکا از حضور در منطقه همین هدف را دارد

    9 – اسلام با توصیه به اعمالی مانند پرداخت زکات و خمس و صدقه و همچنین روزه (طبق روایات یکی از دلایل روزه این است که مردم به فکر فقیران و گرسنگان بیفتند) و وضع قوانین فقهی مانند کفاره، راه هایی

    را برای پر کردن این خلأ اجتماعی (وجود فقر و فقرا در جامعه) پیشنهاد کرده است که اگر ما مردم همه به آن عامل باشیم دیگر فقر و فقیری وجود نخواهد داشت و در واقع باید گفت که گره این مشکل بیشتر به دست مردم گشوده می شود تا دولت

    10 – اگر کمک های انسان دوستانه ایران به مردم دیگر کشور ها مد نظر باشد (مثلا مواد غذایی یا دارویی که برای مردم فلسطین و یمن و سومالی فرستاده شد) که اولا اکثر آن از طریق کمک های مردمی جمع می شود دوما اگر هم کمی از آن از طریق دولت تأمین شود کاملا لزوم آن بر اساس اصول انسانیت قابل توجیه است (همانطور که از سوی دیگر کشور ها و حتی کشور های غیر مسلمان هم کمک هایی به آن مناطق ارسال شد) و ما باید خودمان را جای آن مردم قرار بدهیم که در وضعیت بدی قرار دارند

    11 – یکی دیگر از دلایل کمک به این کشور ها که اتفاقا از اصلی ترین دلایل هم به شمار می آید عقیده و آرمان ماست که روزی جهان خالی از ظلم خواهد بود، روزی که بشر حکومت عدل جهانی را بر پا می کند و در یک کلام اعتقاد بهمهدویت، اعتقاد به اینکه روزی مدینه فاضله برپا خواهد شد و این همان چیزی است که همه انسان های خردمند و آرمان طلب در طول تاریخ به دنبال آن بوده اند

    در حقیقت اگر ما به دنبال چنین چیزی هستیم و منتظر تحقق چنین اتفاقاتی هستیم نمی توانیم دست روی دست بگذاریم و نظاره گر این همه ظلم و فساد باشیم بلکه خودمان نیز باید به ریشه کن شدن ظلم در جهان کمک کنیم و در راه این آرمان ها تلاش کنیم زیرا علاقه و اعتقاد به این آرمان ها ما را به تحرک وامی دارد.

     
    • یا علیم مثل اینکه شما خیلی از مرخله پرت افتادی که ضرب المثل چراغی که به خانه رواست به مسجد خرام است را نخوانده ای و از بدبختیهای هموطنت اگر ایرانی باشی بیخبری

       
  47. جناب نوریزاد عزیز
    با عرض ادب و احترام
    در مورد متن حصر آقای خاتمی باید عرض کنم که ایشان سوپاپ اطمینان نظام بوده و هستند،
    اگر ملاحظه کرده باشید در هیچ کدام از وقایع تاثیر گذار ایشان طرف مردم نبوده و همیشه مانند رهبرشان مصلحت نظام را بر مصلحت مردم ترجیح داده‌اند،بعنوان آخرین نمونه از دورویی و تزویر ایشان،جایی که ملت یکصدا با سپاه مخالفت کرد هم او بود که با نادیده گرفتن خونهای ریخته و تن‌های له شده زیر چرخهای خودروهای زرهی سپاه ، آب پاکی خیانت را بر دستان ملت ریخته و به حمایت از سپاه پرداخت،آنهم در برابر ملتی که برای حمایت از او و همقطارانش به میدان آمده و خونها دادند.
    جناب نوریزاد
    هیچگاه فراموش نمیکنم دوران قبل از ریاست جمهوری ایشان را، مردم به ستوه آمده و خشمگین از سیاستهای سرتاپا اشتباه هاشمی به دنبال انقلابی دیگر بودند خسته از ظلم ارگانی به نام کمیته!! نگاه تمام دانشجویان به خاتمی نگاه به یک ناجی شد،خاتمی آمد و بعد از ۷ سال دانشجویان را از خواب غفلت بیدار کرد که: چطور از من انتظار تغییر نظامی را دارید که من جزوی از آنم!!!
    جناب نوریزاد اینها تاریخ تلخ دوران جوانی من بود که به سفارش پیامبرم باید درس عبرتمان گردد،عاجزانه ملتمسانه خواهش میکنم که درین باره نیز همانند دیگر فعالیتهای شجاعانه تان روشنگری نمایید و نگذارید اینان دوباره از این مهره‌شان بعنوان سوپاپ اطمینان نظام برای تخلیه انرژی مردم استفاده کنند،
    واقعا حماقت محض است اگر یک اشتباه را دو بار تکرار کنیم.
    در پایان برای شما سلامتی و برای خودم و ملت ایران علاوه بر آن عقل سلیم از خداوند منان خواستارم.

     
    • واقعا حماقت محض است اگر یک اشتباه را دو بار تکرار کنیم.
      ……………
      دوست ارجمند 40 سالست مردم ایران به این موش و گربه بارزی مشتی دزد و آدمکش که////////////////.. هم جزئ از آن هستند ادامه میدهند و هنوز هم منتظر دزد بعدی هستند که در جلد مردم پیدا شود!

       
  48. سلام بر ناظران گرامی
    محمود صادقی مجلس نشین فعلی ایران می گوید روحانی 10 کاندید وزارت علوم معرفی کرده و هر ده مورد توسط رهبری رد شده است و از دفتر رهبر جمهوری اسلامی تقاضا کرده تا برای رفع شبهات در خصوص نحوه هماهنگی رییس‌جمهوری با رهبری در انتخاب وزیر علوم توضیح دهد.حال سوال اینست:
    داعیان وجود دموکراسی و حاکمیت قانون در حکومت دینی پاسخ دهند بنا بر کدام اصل قانونی رهبر کشور حق وتو کردن وزیر پیشنهادی را دارد و آیا تعیین وزارت از اختیارات ریاست جمهوریست یا رهبر و آیا رد کردن وزیر پیشنهادی از اختیارات رهبر است یا مجلس؟!اگر پاسخ قانع کننده ای دریافت شد می توان راجع به سایر ادعاهای قانون مداری و احترام به دموکراسی ایشان در این حکومت هر دمبیل دینی قدری تامل کرد.
    موفق باشید

     
    • بنا بر کدام اصل قانونی رهبر کشور حق وتو کردن وزیر پیشنهادی را دارد؟ یارو ولی مطلقه فقیهه حکومت اسلامی کره شمالیه! بقیه حرفای جمهور و قانون و مجلس و غیره واسه شیره مالیدن به سر ملته. توی این حکومت به جمهور و قانون و مجلس و غیره میگن قرتی بازی غربی. حکومت اسلامی کره شمالی همینه که میبینین، نه کمتر نه بیشتر.

       
      • سلام بر مش قاسم گرامی
        بنده هم همین را می دانم.ولی روی سخن با کسانیست که با قسم حضرت عباس می خواهند بگویند نظام اسلامی دموکراتیک است و قانون بیچاره در آن جایی دارد!!شما در یک کشور دموکراتیک اگر مقام معظم رهبری و ولایت مطلقه یافتید بنده سجده شکر برای زندگی در زیر سایه این حکومت می گذارم وگرنه با نمایش صندوق هیچ کشوری دموکراتیک نشده که اگر چنین بود کره شمالی بسیار پیشتر چنین شده بود.
        موفق باشید

         
  49. نگاهی به سخنان رهبری از زاویه ای دیگر:
    بنده به‌هیچ‌وجه نمی‌خواهم وقت این جلسه خوب با شما فرهیختگان را صرف فحش و گیس کشی با ترامپ بددهن عوضی احمق بکنم. ما اهل فحش نیستیم و این عوضی هم ارزش این وقت گذاشتن را ندارد. بریم سر کار خودمان. من به این شیخ حسن میگویم که توگفتی بیا امضا کنیم تا دشمنی بره کنار وخوب ما هم امضا کردیم. فرداش دیدیم یک موشک اسرائیل ملعون پرتاپ کرذ که روی آن با خط کوفی نوشته بود «ولابت فقیه باید محو شد!”..بعد هم پرچم ما را آتش زدند و هی مرگ بر فلان و فلان گفتند.خلاصه آقا دشمنی نرفت که هیچ اضافه هم شد!
    ای آدم ابله، تو ملت ایران رو عوضی گرفتی.ما الان آن ملت 40 سال پیش نیستیم. الان ما ملتی داریم که مثل آب خوردن میتونه با یک کلیه زندگی کنه!ما الان میتونیم 80 میلیون کلیه اعلا درجه یک آب کشیده به بازار بدیم هر کدوم 10000 دلار هم که باشه میشه 800 میلیارد دلار! با هزینه نصب میشه بالای هزار میلیارد!حالا بگو میخوام تحریم کنم!
    من به همه از جمله اروپائیها میگم شما مخالفت الکی تون که بدرد نمی خوره! برید جلوی کنگره رو بگیرید!آنهم نه حرفی..بیاید 3 تا موشک شهاب 3 میدم بزنین وسط این بی ناموساکه ما رو تحریم نکنن!
    من از ملت عزیز هم میخوام که فقط از خدا نترسن! این انقلاب با نترسیدن از خدا به این همه پیروزی رسیده!..

     
  50. این دومی: باید در یک بازه زمانی ۱۰ ساله، رویکرد صنعتی کشور از مونتاژ به نوآوری تغییر پیدا کند.
    مش قاسم: این بیچاره خیال میکنه این جور کارها رو با باید و نباید میشه انجام داد. ای نادان، تو نه صنعت میفهمی، نه نوآوری. خودت هم چندسال قبل گفتی از اقتصاد سر در نمیاری. تا تو بر سر کاری و تا وقتی که حکومت اسلامی کره شمالی بر این مملکت حکم میرونه هیچ پیشرفتی در این مملکت ایجاد نمیشه.

     
  51. این دومی: نمی‌خواهم وقت را صرف پاسخگویی به اباطیل و یاوه‌گویی رئیس‌جمهور بی چاک و دهن آمریکا کنم.
    مش قاسم: چی شد؟ اونکه یه عمری////////////////گویی کرده از بی چاک و دهن بودن یکی دیگه شکایت میکنه؟ فهمیدم، رقیب نمیخواد!

     
  52. این دومی: اروپا جلوی آمریکا بایستد و از موشک‌های ما حرف نزند.
    مش قاسم: همسایه ها یاری کنن تا من شوهر داری کنم!

     
  53. رییس کل دست ///: تا طرف مقابل برجام را پاره نکند ما آن را پاره نمی‌کنیم اما اگر او برجام را پاره کرد ما آن را ریزریز می‌کنیم.
    مش قاسم: خالی بندی! ولکن، اگه حاجی ترامپ برجام بی سرانجام رو پاره کنه تو خیال میکنی براش اهمیتی داره که تو ریریزش بکنی یا نکنی؟ بضاعت ////ش بیش از این نیست.

     
  54. اخبار: با حضور نیروهای امنیتی مقابل منزل محمد خاتمی اجازه خروج به او ندادند.
    مش قاسم: آخر و عاقبت عمله ظلم بودن همینه.

     
  55. شیخی ولیمه گرفت و همه ی طرفدارانش را دعوت ڪرد
    اطعمه فراوان بود ڪه برق رفت. یڪی گفت ڪه تا آمدن برق همه مشغول دست زدن شوند تا مبادا کسی سفره را هاپولی ڪند.
    صدای کف زدن بلند بود ڪه برق آمد. چشم همه به سفره افتاد ڪه غارت شده بود
    شیخ گفت ما ڪه همگی دست میزدیم؛ نڪند جنیان سفره را غارت ڪرده اند!
    رئیس اجنه ظاهر گشت و گفت: شما هر یک با یک دستتان به گردنتان میزدید و با دست دیگر غذاها را در شڪمتان میریختید آنوقت تقصیرش را میاندازید گردن اجنه ؟!

    یڪی از قلندران فرزانه گفت اینان در این ڪار ید طولایی دارند.
    سالهاست که با یڪدست بر سر و سینه میزنند
    و با دست دیگر جیب خلایق خالی میڪنند و میگویند اجنبی برد!!!

    #التماس_تفکر

     
  56. تاریخ فراموش نشده

    سی و چند سال پیش بود که شاه گریه کرد و رفت…!
    مردم ریختن تو خیابون و شادمانه شیرینی و شکلات پخش میکردن…
    چند تا بچه داد میزدن شاه فراری شده سوار گاری شده…!
    یه شیرین عقل دیگه‌ای هم داد میزد مَمَد دِماغ دَر رَفت…!
    مردم جلوی ماشین‌ها رو میگرفتن و تا راننده رو پیاده نمیکردن که برقصه نمیذاشتن بره…!
    عکس شاه رو از روی اسکناس‌ها رو درآورده بودن و با خوشحالی بههم نشون میدادن و نمیدونستن عکس شاه اعتبار اون کاغذ‌ها بود…!
    تا اون روز هر دلار هفت تا یک تومانی بود …!
    تا اون روز هر تومان کلی ریال با ارزش…!
    تا اون روز ایران ما قدرت پنجم نظامی جهان بود
    تا اون روزحجاب ازاد و حق مادرامون با ما یکی بود
    تا اون روز سپاه دانش بود
    تا اون روز پیش آهنگی داشتیم
    تا اون روز تغذیه رایگان بود !
    تا اون روز ادامه تحصیل بورسیه از طرف دولت بهت داده میشد!
    تا اون روز ورود ما به همه جای کره خاکی ازاد و بدون دردسر بود!
    تا اون روز مسلمان در مسجد و عرق خور در میخانه بود!
    تا اون روز مادری در انتظار بازگشت فرزندش از جنگ نبود!
    تا اون روز پدری بر سر مزار پسر شهیدش نبود
    تا اون روز خیابانها رنگی بود !
    تا اون روز خواهرامون تو خیابانها امنیت داشتند!
    تا اون روز ورزشکارامون مجبور نبودن آبمیوه بفروشن!
    تا اون روز روی کسی اسید نپاشیده بودن
    تا اون روز به دختری قبل از اعدام تجاوز نکرده بودن!
    تا اون روز بچه ۱۷ ساله اعدام نکرده بودن!
    تا اون روز پول نفت خرج لبنان و فلسطین و سوریه و عراق نکرده بودن!
    تا اون روز ایرانی اعتبار و احترام و اقتدار داشت!

    و سالها گذشت از اون روز….

    دیگه مردم از شاه بعنوان مَمَد دِماغ یاد نمیکنن
    بلکه آه میکشن و میگن خدا بیامرزدش…!
    نور به قبرش بباره ایشالله…!
    دیگه جان بی‌ارزش شد!
    پولها بی‌ارزش شد…!
    دلار افسار بريد
    برکت هم رفت…!
    آب و برقی مجانی نشد!
    معنویاتمان هم بر باد رفت…!
    رقصیدن جُرم شد…!
    زیبایی جُرم شد…!
    گردش جُرم شد…!
    تفریح جُرم شد…!
    لباس جُرم شد…!
    آرایش جُرم شد…!
    مهمانی جُرم شد…!
    خوردن جُرم شد…!
    نوشیدن جُرم شد…!
    نگاه کرد جُرم شد…!
    عشق جُرم شد…!
    اعتراض جُرم شد…!
    ورزش جُرم شد…!
    خنده جُرم شد…!
    سر در گریبونیم ما خود کرده‌های بي تدبير..

    37 سال دستاورد انقلاب اسلامي :

    ۹٠٠٠ پزشك بيكار ،٧ ميليون جوان بيكار ، ۸ ملیون آواره دنیا
    ازهر١٠ ازدواج ٦طلاق ،٦ ميليون معتاد. ٦٨% افسردگي ،رسيدن سن فحشا به ١۳ سالگي ، فروش سالانه ١٣ هزار كليه ،٤٢% زير خط فقر
    و در اخر ارزش جان مادرمان هم شد نصف ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    اهای تو که برای نسل من تصمیم گرفتی و ۳ نسل رو نابود کردی یادت باشه نفرین نسل من و نسلهای بعدی همیشه پشتت خواهد بود هیچ وقت تو را برای نابودی ایرانم نخواهم بخشید

     
    • اهای تو که برای نسل من تصمیم گرفتی و ۳ نسل رو نابود کردی یادت باشه نفرین نسل من و نسلهای بعدی همیشه پشتت خواهد بود هیچ وقت تو را برای نابودی ایرانم نخواهم بخشید
      ………………..
      نفرین دردی را دوا نمی کند عزیز! اگر توانی داری مثل همان نسل تو و هم نسل هایت کاری کنید و الا نوشتن در باره نسلهای گذشته و یاد آوری اشتباهات آنها دردی را دوا نمی کند. چون اکثریت آنها خود به بدتر از اینها از خود انتقاد کرده اند.لاقل اکثریتی که هنوز شرافتی و صداقتی در خود می یافتند! ولی یک خصیصه خوب ان نسل شاید بدر نسل جوان کنونی بیاید انهم صداقت و پایمردی در انچه که باور داشتند!

       
  57. شيرعلي قصاب

    شیرعلی قصاب فردی ناموس پرست بود که هیچکس جرات نداشت اسم زنش را بیاورد به محض شنیدن اسم زنش ساطور می کشید.

    این ناموس پرستی شیر علی قصاب در حالی بود که همه مردان کوچه و محله رابطه پنهانی با زن شیر علی قصاب داشتند و از بقال و نانوا گرفته تا کارمند وزارت خارجه همه دلی از عزا درآورده بودند.

    حالا این واکنش غیر معمول ما بر سر اسم خلیج فارس هم از همان نوع ناموس پرستی شیرعلی قصاب است ترامپ فقط اشاره به نام خليج نكرد از ١٥٠ ميليارد دلار پولي كه با هواپيما وارد ايـران شـد هم گفت اما شما بخواست آخوندها مشغول لفاظه هـاي حاشيه شديد !؟

    در حالي كه نام تمام خيابان هاي ما عربي شـده ! در حالي كه نام ايراني بـر فـرزند خودت ممنوع گشته ! درحالي كه عراق و سوريه با پول ايـران و نان شب شما آباد گشتند

    در حالي كه يك گوشواره براي دختر ايراني حسرت شـده است اما قبرستان مرده دوهزار ﺳﺎﻝ پيش عرب را با گنبد طلا مي سازيد و از استخوان هاي مرده او حكم طبيب وكيل واستاد ميخواهيد

    و در حالی که از برکت حکومت آخوندها بر ایران زنان و دختران ایرانی در کشور های عربی تن فروشی میکنند! يقينا خليج هم عربي خواهد شـد

    ايراني خود فريبي و خود روشن فكربيني بس است از خواب ننگت بيدار شو یا که بمیر و زر زیادی نزن ، آنقدر که ترامپ برای ایرانی و ایران ارج نهاد ،هیچ سیاستمدار ایرانی و خارجی ارج ننهاده است .یا بمیرید و خفقان بگیرید و یا بسازید و بسوزید ، که البته دومی بیشتر لایق شماست ، خلایق هر چه لایق !

     
  58. تاریخ فراموش نشده

    توهم امنیت در اوج ناامنی

    امنیت به این نیست که داعش سرت را نمی برد، امنیت به این نیست که نصف شب بمباران نمی شوی، اینها یعنی جنگ نیست،
    عدم امنیت یعنی نرخ دلار امروز و فردایت مشخص نیست، عدم امنیت یعنی نرخ سکه و تورم امروز و فردایت مشخص نیست،
    عدم امنیت یعنی نمیدانی فردا سر کار خواهی بود یا نه، عدم امنیت یعنی از غذایی که می خوری می ترسی مبادا تقلبی باشد!
    عدم امنیت یعنی تا صبح ده بار به ماشین و درب خانه سرک می کشی تا مبادا سرقت کنند، عدم امنیت یعنی پس اندازت را از این بانک به اون بانک می بری مبادا ورشکسته شود!
    عدم امنیت یعنی به مسافرت راحت نمی توانی بروی مبادا پس اندازت تمام شود، عدم امنیت یعنی نمی توانی ازدواج کنی مبادا فردا در مخارج زندگی مشکل داشته باشی، عدم امنیت یعنی با شروع مهر استرس بگیری، عدم امنیت یعنی با هر مراسم جشن و عزا استرس دخل و خرج بگیری، عدم امنیت یعنی در عید هم استرس مهمانی بگیری، عدم امنیت یعنی نتوانی به راحتی چیزی را بنویسی، عدم امنیت یعنی نتوانی عکس دلخواهت را در پروفایلت بگذاری،

    عدم امنیت یعنی می ترسی گلی را بو کنی که مبادا به تو بگویند دیوانه!

    و ما ملتی هستیم که در اوج ناامنی، توهم امنیت داریم…!

     
    • اونایی که نمره بد به این دادید خداوکیلی امنیت را برای ما بنویس .من فکر کنم شما که زیر سایه رهبر و اخوندها///هستید اینها برایتان امنیت نیست و فقط کاسه لیسی رهبر برایتان امنیت دارد .

       
  59. در شهر هرت

    ندانی معنی
    دروغ چیست؟
    بپرس از ملا خدای
    تو کیست ؟
    دستی
    بر ریش و چشم گرداند
    بگوید ھر آنچه وھم و شاید
    از این و از آن و ازمردگان
    ز خوابھای
    در خاک خفتگان
    جھنم ، بھشت ومابھتران
    بپیچاندت در کفن آنچنان
    ز ترس جھنم بر جھی
    خودت را به پایش افکنی
    که غافل بودی
    تاکنون
    ندانی
    ره خوب و بد از جنون
    بر بھشتش رھنمایی کند
    بخواھی ھر آنچه او کند
    بگیرد تو را زیر عبا
    که انگار نبودی ھیچ در بقا

     
  60. در شهرهرت

    حاصل نظام اسلامی ولایت فقیه و عظما :

    “پاره شدن پرده گوش دانش‌آموز پس از تنبیه ناظم مدرسه
    مرگ کودک خردسال به ضرب گلوله نیروهای انتظامی
    فرار ۱۰۰۰ دختر در سال گذشته از خانه
    کودک ۳ ساله توسط ناپدری مورد تجاوز قرار گرفت و جان باخت
    مدیرکل پزشکی قانونی آذربایجان شرقی گفت که درشش ماهه اول امسال ۲۱ هزار و ۱۶۳ نفر بدلیل صدمات ناشی از نزاع به ادارات پزشکی قانونی استان آذربایجان شرقی مراجعه کردند.”

     
  61. https://youtu.be/gBg5TV4eyUk

    این ترانه هم برای آنهایی که موسیقی اقوام ایرانی را دوست دارند.

     
  62. کسی با استبداد موافق نیست
    با پوزش از خطای لپی

     
  63. بخش 2
    نماز مگر یک کنش معنوی و مگر نیایش با خداوند نیست و زنی که خون می­بیند آیا پلیدی معنوی پیدا می کند که صلاحیت نیایش با خداوند را از دست می دهد و نماز بر او حرام می شود؟!
    بنا بر تحلیلی که از آیین های عبادی و دینی و پیوندشان با همبستگی اجتماعی ارائه شد؛ پاسخی روشن تر و کم ابهام تر از دیگر پاسخ ها به این پرسش می توان داد. و آن این که: مردمان جزیرة العرب در همان جهانِ محدودِ پیشامدرن نیز از فقیرترین و عقب­مانده­ترین مردمان بودند. همه چیزشان همین گونه بود. ساختارهای اجتماعی، دانش و تکنولوژی، غذا و بهداشت و معماری و پوشاک و جنگ افزار و خلاصه همه چیزشان محدود و ابتدایی بود. این مردمان، چه مرد و چه زن، پوششی حداقلی داشتند. حال تصور کنید یک زن با یک پوشش حداقلی با دسترسی محدود به آب و ابتدایی بودن راهکارهای حفظ بهداشت اگر دچار خون ریزی زنانه شود؛ چه وضعیتی و چه منظری پیدا می کند! احتمالا آلودگی در ظاهر او کاملا هویداست و خونی که ترشح می شود از پارچه و لباس نیز گذشته و او را کاملا بدمنظر می کند.
    از سوی دیگر یکی از جنبه های مهم آیین، شکوهمند، زیبا و بی نقص بودن آن است. برای برگزاری هرچه بهتر آیین، تمیزی و بهداشت آیین گذاران نیز بسیار مهم است. برای همین پیامبر خدا محمد به مومنان فرمان می دهد وضو سازند و حداقل بهداشت و تمیزی را حاصل کنند. اما با زنانی که در روزهای خون دیدن هستند(با وضعیت ظاهری پیش گفته) چه می شود کرد؟! کاری جز اینکه از آنان خواسته شود در آیین شرکت نکنند و در خانه خود بمانند؟! بدین ترتیب نماز جماعت به عنوان یک آیین گروهی اقتضا می کند بعضی افراد در آن حضور پیدا نکنند. مانند زنان حائض که هر چه کنند باز هم آلودگی در ظاهرشان آشکار و در برگزاری هر چه بهتر آیین، کارشکن است.
    پس دیدیم که چگونه مسئله بقا، فرد را به گروه پیوند داد و گروه برای گروه ماندن، سازوکارهایی برای افزایش همبستگی اجتماعی ابداع کرد که از آن میان است آیین های عبادی.
    و نیز دیدیم که چگونه مسئله آیین و همبستگی اجتماعی، فقه اسلامی را شکل داد و احکامی خشن چون احکام تارک الصلاة و یا احکامی چون محرومیت زنان حائض از آیین های عبادی را پدید آورد.

     
    • از نکات اساسی نقدی که بر بخش اول ارائه شد سستی و بی پایگی این مطالب روشن می شود،چنانکه اشاره شد تحیّض یا خون دیدن زن امری طبیعی یا بتعبیر نویسنده امری زیستی هست که عارض بدن زن می گردد و منشا برخی عوارض بدنی دیگر مثل عصبی بودن زن در این ایام یا رنج و ناراحتی و ضعف او و چیزهایی از این قبیل هست و چنین اوصاف و عوارض طبیعی هیچ ارتباطی با “پلیدی معنوی”که از اوصاف روح و روان انسان هست ندارد ،درست مثل اینکه کسی معروض عوارض طبیعی دیگری مثل انواع امراض یا آسیب های جسمانی گردد،و در هیچ نصّ و گزارش دینی وجود ندارد که زنی که در ایام عادت ماهانه طبیعی خود هست مبتلا به “پلیدی معنوی” است،منتها چنانکه اشاره شد عبادت توقیفی و تعبّدی مثل نماز تعبّدا مشروط به برخی شرائط خاصّ از جمله “لزوم طهارت بدن و لباس از قذارات حدثی و خبثی” است و این البته اختصاصی هم بزنان ندارد،و بسیاری از شرائط داخلی نماز مشترک بین زن و مرد هست.بنابر این می توان اینطور تعبیر کرد که عارض شدن صفت طبیعی حیض یا نفاس یا استحاضه در برخی صور آن تنها جنبه مانعیت نسبت بشرائط نماز را دارند درست مثل اینکه مردی هم که معروض صفت جنابت واقع شده است ممنوع از نماز است تا اینکه تحصیل طهارت کند.ضمن اینکه ممنوعیت زن از انجام عبادت نماز ربطی به جواز عبادت و دعا و مناجات با خدا ندارد چنانکه در روایات معتبر هست که مستحبّ هست زن در چنین ایامی بر مصلّای خویش حاضر شود و برخی تسبیحات را زمزمه کند.همینطور امر عباداتی مثل نماز و لزوم استواری بر شرائط تعبّدی آنها ارتباطی با نحوه زندگی مدرن یا پیشا مدرن ندارد،و اینها وظائف عبادی انسان است در پیشا و پسا مدرن.
      نیز چنانکه قبلا اشاره شد نمازهای یومیه که وظائف عبادی روزانه مکلفان هستند دارای دو گونه مصادیق هستند :1-مصداق نماز بصورت فرادی و فردی 2-مصداق انجام نماز بصورت جمعی و جماعت،و اشاره شد که خواندن نماز بصورت جمعی و اجتماعی مصداقی غیر الزامی و مستحبّ است نه واجب،و زن در ایام رویت خون و عادت ماهانه فقط از عبادت جمعی نماز ممنوع نیست! بلکه از اصل نماز ممنوع است بلحاظ فقدان یکی از شرائط الزامی (خالی بودن از حدث) بنابر این تفاوتی در این جهت وجود ندارد و زن فرضا اگر در خانه هم بماند باز ممنوع از نماز است ،بنابر این نمی توان اینطور استنتاج کرد که ممنوعیت زن از اصل نماز ،مرتبط است با لزوم نزاهت و پاکیزگی مکان عبادت های جمعی یعنی مسجد و مصلّاها،در واقع لازمه استدلال نویسنده این است که زن در ایام عادت ماهانه فقط از نماز بصورت مصداق جمعی ممنوع باشد و در خلوت و خانه ممنوع نباشد! و چنین نیست.
      البته این احکام بلحاظ سابقه تاریخی و روایات توسّط خود شارع مقدّس و از طریق وحی وضع شده است و در کتاب و سنت نبوی انعکاس یافته است در حالیکه علم فقه از علوم متاخر از عصر نزول وحی و قرآن است! بنابر این نمی توان حکم کرد که احکام خشن! مربوط به تارک نماز یا ممنوعیت زنان در ایامی خاصّ معلول “آیین و همبستگی اجتماعی” مسلمانان در صدر اسلام بوده است!

       
  64. جامعه شناسی فقه اسلامی – 1: فرد، گروه و آیین
    بخش 1
    جواد شریفی منتشر شده در 18 مهر 1396
    با گذر زمان و پیشرفت های علمی و فنی بشر، زندگی همواره برایش آسان و آسان تر گشته است. گرچه دنیای جدید نیز خطرات ویژه خود را برای زندگی انسان به همراه آورده اما در برآیند تاریخی کلی، زندگی انسان گذشته مخاطره آمیز تر از زندگی انسان کنونی بوده است.
    به همین علت در گذشته انسان ها برای زنده و سالم ماندن نیاز شدیدتری به زندگی گروهی داشته اند. مطمئن ترین پیوندهای گروهی نیز در جهان گذشته پیوندهای مبتنی بر هم­خونی و هم­خانوادگی بوده است. و به این ترتیب زندگی قبیلگی و عشیره­ ای شکل می گرفت. در این وضعیت، فرد و گروه پیوندی چنان تنگ و نزدیک می یافتند که فردیت را بی معنا می ساخت.
    برای جرم یک فرد، همه گروهش باید پاسخگو می بودند. چنانچه در آنچه نیز که فرد کسب می کرد همه گروه سهم می بردند. به عنوان نمونه در جامعه عربی پیش و پس از اسلام قاعده ای حقوقی به نام “ضمان عاقله” وجود داشت که طبق آن اگر فردی خسارتی به بار آوَرَد؛ پدر و خویشان پدری اش موظف به پرداخت خسارت ها هستند. به عنوان نمونه دیگر همه غنایم جنگی یک سپاه؛ تنها به خود سربازان تعلق نداشت و حکومت غنایم را به خزانه یا بیت المال فرستاده و به همه اعضای گروه و قبیله و جامعه سهمی از غنایم می داد.
    در جهان پیشامدرن این یک قاعده ارتکازی نزد همگان بوده که برای کارهای بد یک فرد، همه گروه و قبیله وی بازخواست شوند. به عنوان یک نمونه تاریخی، در کشتار بی رحمانه یهودیان در مشهد در واقعه “الله داد” صرف نظر از گزارش های مختلف و ضد و نقیض، رفتار چند یهودی که از سوی مردم مذهبی مشهد اهانت به مقدسات شیعی قلمداد شده بود؛ سبب و بهانه ای شد تا مردم به محله یهودیان ریخته و بسیاری را کشته و خانه ها و دکان های بسیاری را تاراج کنند.
    پس دانسته شد که در جهان پیشامدرن مهم ترین سازوکار حمایتی از فرد، گروه و قبیله و جامعه اش بوده است و تنها در جهان کنونی است فردیت در ژرفای ذهن ما ریشه دوانده و حساب فرد را از گروه و جامعه اش می توانیم تفکیک کنیم. وقتی اعضا، متوجه اهمیت بسیارِ زندگیِ گروهی می شوند؛ دست به ابداع سازوکارهایی برای حفظ و افزایش همبستگی اجتماعی خود می زنند. یکی از این سازوکارهای ابداعی، مناسک و آیین های عبادی و دینی است. در جهان پیشامدرن آیین عبادی حتی اگر در تنهایی انجام شود جنبه گروهی دارد؛ زیرا کارکرد آن، بازتولید احساس هویت و همبستگی با گروه و جامعه است. “نیایش با خداوند” یک کنش کاملا فردی و شخصی است اما جامعه، کارکردی اجتماعی را بر کارکردهای معنوی نیایش افزوده و با ابداع نیایش گروهی، برای افزایش همبستگی اجتماعی تلاش می کند. چنانکه نماز در اسلام و عبادت هفتگی مسیحیان در یکشنبه ها عمدتا به صورت گروهی انجام می شود. نکته مهم اینجاست که در چنین وضعیتی که جامعه هویت و همبستگی خود را از راه آیین های عبادی پی می­گیرد؛ ناگزیر، روی تافتن فرد از حضور در آیین عبادی، به جامعه گریزی و روی تافتن از گروه تفسیر می شود.
    بر همین اساس می توان فهم شاید درست تری از برخوردهای خشن در سنت اسلامی با “تارک الصلاة” داشت. طبق بعضی روایت های اسلامی باید با تارک الصلاة هر گونه مناسبات اجتماعی را برید مانند خرید و فروش و ازدواج و… حتی طبق بعضی روایات باید خانه وی را به آتش کشید تا وی توبه کرده و در نماز جماعت حاضر شود. {منع از آب و غذا دادن به تارک الصلاة. لئالی الاخبار.‏ ص 395} نیز {کشته شدن، دفن نشدن در گورستان مسلمانان، ضبط اموال به نفع حکومت در صورت نداشتن وارثان مسلمان. المبسوط. ج1. ص128–129} نیز {الذکری. ج2. ص407تا410} نیز {سوزاندن خانه. لوامع صاحبقرانى. ج 4. ص373–374}
    یک عالم دینی ممکن است بگوید این روایات صحیح و قابل استناد نیستند ولی برای کسی که دیدگاهی جامعه شناختی و مردم شناختی به این مسئله دارد؛ وجود روایاتی با این مضمون حتی اگر جعلی باشند؛ به این معناست که خود مسلمانان به این سو گرایش داشته اند که با تارک الصلاة این گونه برخورد کنند و این خواست و گرایش شان در قالب روایات و احادیث بازتاب یافته است.
    بنا بر آن چه پیشتر درباره پیوند مستقیم و تنگ آیین عبادی و همبستگی اجتماعی گفته شد؛ می توان این گونه پنداشت و این گونه نتیجه گرفت که این رفتار خشن در برابر تارک الصلاة، در حقیقت بخاطر این است که او با ترک آیین عبادی گروهی، از گروه و جامعه رویگردان شده است. در آن جایی که آیین عبادی نماد همبستگی اجتماعی است؛ ترک آیین ها نیز اسم رمزِ جامعه گریزی و پشت پا زدن به ارزش ها و هنجارهای جماعت و گروه است. به این ترتیب این شیوه برخورد خشن با تارک الصلاة را نباید به معنای فرمانی آسمانی از سوی خدا برای مجازات تارک الصلاة در نظرآورد؛ بلکه این احکامِ خشنِ برخاسته از روایات اسلامی را باید به مثابه گونه ای از ابزار کنترل اجتماعی قلمداد کرد که خاستگاهش جامعه اسلامیِ عربی بوده است.
    با خوانشی جامعه شناختی از این نمونه فقهی دانسته شد که شناخت ناهمسانی­های دو جهانِ پیشامدرن و مدرن، در برداشت های فقیهانه از دین چه اندازه تاثیرگذار تواند بود. نیز دانسته شد یک واقعیت اجتماعی چگونه بر یک امر دینی(فقهی) اثر تواند گذاشت.
    از همین نظرگاه و به مناسبت سخن از آیین های عبادی گروهی، شاید بتوان پنداری نو و روشنی بخش درباره یکی دیگر از مسائل فقهی مطرح کرد که شاید به نظر بسیاری کمی مبهم می نماید. مسئله از این قرار است که طبق فقه اسلامی، وقتی زن در روزهای خون دیدن خود است؛ شماری از وظایف دینی از دوشش برداشته می شود. به عنوان نمونه نماز و روزه را نمی تواند و نباید بجا بیاورد گرچه که پس از روزهای خون دیدن، قضای روزه­ها بر وی واجب است ولی قضای نمازها نه. حال ممکن است گفته شود که این زن در روزهای خون دیدن، همان زنی است که در روزهای دیگر. خون دیدن یک وضعیت خاص زیستی است که بر او عارض شده و این وضعیت چه ربطی به نماز خواندن او می تواند داشته باشد؟

     
    • مطالعه جامعه شناختی پدیده ها و احکام درون دینی مثل هر پدیده و لوازم وجودی آن ممکن و رواست و بر اساس این مطالعه می توان احکام یا استنتاج های جامعه شناسانه داشت ،منتها در بررسی و صادر کردن احکام جامعه شناسانه باید فاکت ها و پدیده های درون دینی را با لحاظ بنیادهای درون دینی و لوازم آن مطالعه کرد،روی این جهت و نکته ای که عرض شد یک جامعه شناس نمی تواند مثلا در مطالعه عوارض و احکام احتمالی ناشی از ترک کلی نماز یا ترک نماز جماعت بعنوان یکی از مصادیق نماز مبادرت به صدور چنین حکمی کند که :
      “به این ترتیب این شیوه برخورد خشن با تارک الصلاة را نباید به معنای فرمانی آسمانی از سوی خدا برای مجازات تارک الصلاة در نظرآورد؛ بلکه این احکامِ خشنِ برخاسته از روایات اسلامی را باید به مثابه گونه ای از ابزار کنترل اجتماعی قلمداد کرد که خاستگاهش جامعه اسلامیِ عربی بوده است”.
      (پایان)

      زیرا اولا:بدون شک احکام عبادی یا معاملی تاسیس یا امضاء شده در محیط قانونگذاری شرعی،مستند به خدا و رسول اوست ،و بمعنای دقیق تر ،چنانکه در قرآن تصریح شده است رسول بما هو رسول چیزی از خود ندارد و هرآنچه از معارف و احکام را بجامعه محیط بخود یا به بشریت عرضه می کند ،احکامی وحیانی و دارای ملاک های واقعی نفس الامری و صادر شده از خدای متعال است که فرستنده رسول است ،خواه احکام احکام تاسیسی باشند و خواه احکام امضائی،بنابر این جامعه شناس می تواند با عینک جامعه شناختی رویکرد دینی مربوط به تارک کلی نماز،یا تارک نماز جماعت را بررسی کند و حکم کند که مبنای جامعه شناختی چنین حکم یا احکامی مثلا فلان تئوری یا فرضیه جامعه شناسانه است ،اما حکم به اینکه احکام مربوط به تارک نماز (صرفنظر از کمّ و کیف شواهد ارائه شده و بررسی سندی یا معنایی آنها) “فرامینی آسمانی یا صادر شده از شارع و خدای متعال نیست”،حکمی جامعه شناسانه نیست ،بلکه می توان آنرا حکمی دین ستیزانه و تحریفگر نامید.

      ثانیا:بررسی های جامعه شناسانه و طبعا احکام مترتب بر آن ،ناگزیر باید مبتنی بر فاکت ها و احکام قطعی و غیر قابل خدشه یا غیر قابل تاویل دینی استوار باشد،که این تحلیل جامعه شناختی چنین ویژگی را ندارد زیرا چنانکه خود نویسنده در اثناء نوشته اش اشاره کرد ،روایت های مورد استناد در این تحلیل روایت های مستند و صحیح نیستند و تحلیل روشمند و دقیق نمی تواند بر فاکت های ضعیف یا نادرست یا قابل تاویل و توضیح استوار باشد،روی همین جهت هیچیک از احکام مورد اشاره : مثل آتش زدن خانه تارک نماز جماعت،یا تحریم مناسبات اجتماعی مثل منع خرید و فروش با تارک نماز،یا منع ازدواج با تارک نماز،یا دفن نشدن در گورستان مسلمانان و چیزهایی از این قبیل که در آن روایات ضعیف السند وارد شده است ،نه از قبیل احکام الزامیه غیر قابل اجتناب هستند و نه مورد فتوا یا اجماع فتوائی در بین فقهاء، نیز موارد مورد استناد در کتاب “المبسوط” شیخ طوسی ره یا کتاب “ذکری الشیعه”شهید اول ،یا کتاب “لوامع صاحبقرانیه”مرحوم مجلسی اول،نیز ربطی به مساله “تارک نماز” ندارند،بلکه موارد مورد اشاره مربوط است به بیان حکم مرتدّ و ارتداد ناشی از انکار و نفی لجوجانه احکام ضروری و از جمله “حکم ضروری وجوب نماز” و این مساله غیر از بحث ترک نماز از روی مساهله و کاهلی است.

      ثالثا:مضمون روایت های ضعیف السند مورد اشاره که مورد فتوا نیستند ،مووّلند بر تخویف و هشدار و تاکید بر ممارست بر نماز جماعت وگرنه روشن است و از ضروریات فقه است که نماز بجماعت خواندن یکی از افراد و مصادیق نماز است و اصل خواندن نماز های یومیه بجماعت امری مستحبّ و غیر الزامی است.

      و رابعا:مساله محرومیت حائض (زنی که پیش از زمان یائسگی بطور طبیعی در ایام عادت ماهانه خویش خون حیض می بیند) از نماز و عدم لزوم قضاء نمازها ،مساله ای تعبّدی و حکمی تعبّدی ناشی از مصالح واقعی نفس الامری است هرچند که خود خون دیدن زن امری طبیعی و زیستی باشد زیرا تعبّدا یکی از شرائط اصلی نماز یک متشرّع به شریعت اسلام ، لزوم طهارت انسان از حدث های گوناگون مثل جنابت و حیض و نفاس و استحاضه و نظائر آنهاست ،چنانکه لزوم طهارت و دوری از نجاست ها و قذارت های ناشی از خبث و حدث در عبادات مردان نیز شرط هست،البته زن در ایام عادت ماهانه نیز همان زن است و همان ذات است منتها ذاتی که معروض برخی صفات هست که تعبّدا مانعیت برای عبادتی مثل نماز دارند،همچنانکه مرد نیز در برخی از حالات مثل جنابت یا نجاست بدن و لباس ،ممنوع از انجام نماز یا برخی عبادت دیگر است مگر آنکه تحصیل طهارت از حدث و خبث کند و همه اینها اموری تعبّدی و درون دینی است مربوط به جسم و روح و روان انسان مکلّف و انجام عبادت های توقیفی شرعی که ریاضت هایی برای کمال انسان و قرب او بخدا هستند.

       
  65. مزدک در جواب به ناشناس آشنا :
    “مسلمون حرف جدیدی بزن اینو که خود من گفته ام.من با افتخار نه تنها دست هر گروهی و کسی و یا کشوری را که حاضر باشد به کمک ایرانیان برای رهایی از دست اراذل و اوباش اسلامی بیاید می بوسم بلکه حاصرم با کمال افتخار پر چم شیرو خورشید نشان ایران را بر دوش گرفته و پیشاپیش همه برای رهایی ایران و ایرانی از دست مشتی دزد و آدم کش حرکت کنم.”
    جواب این حقیر :
    ای خدا امواتت را بیامرزد مزدک که قبول زحمت میکنی و پرچم شیر و خورشید را حمل میکنی ! فرض کنیم که به چند کیلومتری مرزها که رسیدی , با توپ و تانک و موشک و هواپیماهای رادار گریز و چه و چه آمریکایی , خبر میرسد از ایران که یه تعداد از سرداران بانک ها را تخلیه کرده اند و همه موشک ها را هم اوراق کرد ه و آهن هایشان را هم در میدان شوش آب کرده اند و با عقب نشینی قهرمانانه خود را به کانادا و ونزوئلا و…. رسانده اند و مردم خودشان با کمک پاسدار های باشرف ترتیب سارقین دیگر که نتوانسته اند فرار کنند را داده اند و بسیجی ها هم به همچنین . مردم پای پیاده با دسته گلی بزرگ برای شما , که دائم تصویرت توسط ماهواره ها در طول مسیر حرکت روی آنتن ها رفته بود درست مثل امام راحلمان و حالا دیگر رهبر شده ای درست مثل همان امام راحلمان , به استقبال آمده اند و همه یک صدا میخوانند : ” تا روح در تن ماست مزدکی رهبر ماست ” و شما هم به خودت میگویی چرا نه ؟ این همه زحمت کشیدم و تو سایت نوریزاد به همه فحش دادم ! کی بهتر از خودم ؟ چند روز بعد هم به سبک امام , بدون آ نکه در کشور با شرکت گروه ها و احزاب مختلف بحث های جامع , برای آگاهی مردم که انتخاب درستی بکنند , در مورد شکل و جهتگیری رژیم آینده بشود , همه پرسی برگزار میشود با دوسئوال . اول : نظام شاهنشاهی آری یا نه ؟ و دوم : من یا نه ؟ ( یعنی مزدک شاه بشود یا نه ) . همه پرسی برگزار میشود ( هیچ کس نمیداند واقعا چند در صد درست مثل زمان امام راحلمان ) , و اعلام میشود که با نود و نه درصد آراء جنابعالی به شاهی برگزیده شده اید . مبارک است مزدک خان ! کسی هم اهمیت نمیدهد واقعا چند در صد چون آ نها که حالیشونه تو دلشون میگن چه فرقی میکنه سی در صد یا صد درصد , حد اکثرش اینه که بعد ها مرتب باید از سید مجتبی در سایت نوریزاد سر کوفت بشنویم که نود و نه درصد مردم رای به سلطنت دادند پس خفه شو ید , ما هم آنوقت میگیم خودت خفه شو ! و یه مزدک شماره دو هم حتما پیدا میشه که با زیر و رو کردن قبر همه شاها و افشاء کردن خانم بازیهاشان و حرمسراهای بی در و پیکرشان و قتل و غارتشان و بچه بازی هایشان و … حال سید مجتبی رو بگیره , مگه شاها خیلی بهتر ازپیغمبر و اماما بودند ؟
    مردمی که به استقبال آمده بودند اگر چه دائم در گزارش های تلویزیونی قبلا دیده بودند که که ژنرالهای آمریکایی مرتبا دور و بر شاه آینده ( شما )می پلکند , اما هی به خود گفته بودند که انشاالله گربه است . با آمدن آمریکایی ها و قرار گرفتن در همه جا مردم یواش یواش شروع میکنند به سئوال کردن . من سئوال های آنها , قبل از اینکه شما شاه شوید , را از شما میکنم و امیدوارم جواب هایتان مثل امام راحلمان نباشد که به عنوان مثال میفرمودند که : آمده ایم که شما را آدم کنیم , آمده ایم که توی دهن شما بزنیم تا آدم شوید , اینطور نباشد که آن طور بود و از این قبیل تا دلت بخواهد .
    سئوال اول : رابطه رژیم شاهنشاهی آینده با آمریکا نه در حرف بلکه در عمل چگونه خواهد بود ؟ یادتان باشد که شما تاج و تختتان را از دست آ نها گرفته اید و آنها کلی هزینه کرده اند برای به تخت سلطنت نشاندن شما , درست مثل شاه سابق پس از کودتای ۲۸ مرداد .
    سئوال دوم : حدس میزنید که آمریکایی ها در مقابل خدمتی که به شما کرده اند چه انتظاراتی از شما خواهند داشت ؟
    با سپاس بسیار از اعلاحضرت همایونی آینده به خاطر جوابی که خواهند داد . لطفا به همین دو سئوال من پاسخ بدهید و نه به دو سئوالی که نکرده ام . این متن را پنج با ر بخوانید قبل از این که جواب بدهید . اگر متوجه سئوالات نمیشوید جواب ندهید و از من بخواهید تا آ نها را برای شما به اشکال گوناگون دیگر و با مثال های ساده توضیح دهم .

     
    • اولا که سپاس از شما هموطن که بجای توهین کردن حرفهایتان را زدید و پرسشهایی را مطرح کردید که دال بر آگاهی شماست.
      در پاسخ شما بگویم که من بطور کلی علاقه ایی به گرفتن قدرت توسط خودم ندارم .من بعنوان کسیکه به سیستمی سکولار و دمکراتیک بر مبنای قوانینی با زیربنای حقوق بشر باور دارم از همان اول به انتخاباتی آزاد و دمکراتیک زیر نطر سازمان ملل تن خواهم داد.مسلما در این انتخابات مردم می توانند هم به نوع حکومت که مثلا جمهوری یا پادشاهی مشروطه باشد رای دهند و هم نمایندگان خود را برای برگزاری انتخابات شاه و یا رییس جمهور و یا نخست وزیر انتخاب کنند.یکی از اصلی ترین پایه های دمکراسی آزادی مطبوعات و رسانه های جمعی است.بهمین دلیل هم هیچ قانونی نباید آنهارا از نوشتن و گفتن باز دارد و تنها زمانیکه جرمی مرتکب شوند مثلا توهین شخصی به فردی مورد بازخواست قرار می گیرند مسلما فرد گزارشگر و نه خود رسانه.
      در دیدگاه من مجلس همه کاره کشورست و هیچ مقامی بالاتر از آن نیست. بنابراین مجلس تنها زمانی می تواند چنین جایگاهی را داشته باشد که نمایندگان اکثریت مردم از هر طبقه و صنفی در آن حضور داشته باشند.
      در مورد پرسش دوم هموطن هیچ کشوری برای رضای خدا و یا مردم دیگر کشورها به کمک آنها نمی شتابد.بنابراین با دانستن چنین اصلی در صورت بوقوع پیوستن گفتار شما برای من اصل استقلال ایران و در راس بودن نمایندگان مردم ایران و منافع ایرانیان خواهد بود.بنابراین همه چیز حتی روابط با چنین قدرت‌هایی باید از کانال مجلس بگذرد. که مسلما چنین روابطی باید با تمام کشورها بر مبنای مناسبات بین آلمللی و دوستانه و در جهت منافع ملی ما باشد.که مسلما ما اول باید منافع ملی خود را تعریف کنیم.

       
      • شما باز ازدادن جواب طفره رفته اید . من که از شما خواهش کرده بودم به سئوالات نکرده من پاسخ ندهید ! ما از پیروزی انقلاب مشروطه تاکنون , غیر از دوره های کوتاهی مرتبا مجلس داشته ایم و میدانیم که به جز دوره های معدودی همیشه مجلس کارگزار قدرت بوده نه مردم . شما هم میخواهید ننگ رابطه غلامی و بندگی با آمریکا را از دوش خودت بر داری و به دوش مجلس بگذاری ؟ مگر در دوره محمد رضا شاه هم مجلس تصویب کننده قرار دادها با کشور های دیگر نبود ؟ بود دیگر ! همین حالا هم مگر غیر از این است ؟ مجلسی که مرعوب مشتی آدمکش دزد و مستبد است که کارش معلوم است برادر . پس اجازه بدهید که ما مجلس و این کشک ها را کناربگذاریم و از شما که آماده اید دست در دست هر کس بگذارید تا ما را از شر آخوند ها و سرداران و …آزاد کنید بپرسیم که خود شما ( خود شما و نه مجلس ) مایل به داشتن چه نوع رابطه ای با آمریکا هستید و آیا انتظارات شما از آمریکا برآورده خواهد شد ؟ چرا آمریکا باید کلی خرج کند و ما را نجات دهد و بعد هم بگوید ” خواهش میکنم وظیفه من بود , احتیاج به تشکر نیست ” ؟ شما ( و نه مجلس آینده ) حدس میزنید که آمریکا چه توقعاتی از ما بعدا خواهد داشت ؟ اگر این بار هم از دادن پاسخ به سئوالات کرده شده طفره بروید از جانب من پاسخی نخواهید گرفت .
        در ضمن این تشکر غیر صادقانه شما از من در ابتدای مطلبتان مرابه یاد همان داستان آ ی دزد , آ ی دزد گفتن دزد واقعی انداخت و با عث کلی تفریح شد .

         
  66. ادامه…
    مصدق شروع کرد به جو سازی و شاه ستیزی. قمار کرد و باخت. اگر این کار ها را نمی کرد وضع ما به اینجا نمی کشید. تخم کینه را در سیاست داخلی کشور کاشت و این کینه جویی نتیجه اش شد خمینی. از یک طرف حزب توده داشتیم و از طرف دیگر جبهه ملی که هر دو شاه ستیزی می کردند. شاه هم در حزب و حزب بازی را تعطیل کرد. عقلش تا اینجا می رسید. تقصیرش را نباید به تنهایی گردن شاه انداخت. مجموعه سیاسیون ایرانی که بهترینش مثلن بازرگان بود کار را به اینجا کشاندند. با امریکا قرار داد همکاری امضا شد از جمله کاپیتولاسیون همه حمله کردند به شاه که خیانت کردی. آمریکا در تمامی کشور های در حال توسعه هم پیمان خود کاپیتولاسیون را شرط همکاری کرده بود. قرار دادی عادی بود. این ها جایی برای مذاکرات ملی نگذاشتند.
    هر کاری شاه می کرد بهانه تراشی می کردند و آن را خیانت می شمردند. با چنین آدم هایی چطور می شود مذاکره کرد؟ این ها به پیروی از مصدق به چیزی کمتر از عزل شاه رضایت نمی دادند.
    این هایی که گفتم به معنی دفاع از استبداد نیست. کسی با استبداد مخالف نیست ولی گردش کار ها را باید درست بررسی کرد.
    کشوری که حیاتش به تار مویی بند است و با هزار حقه و کلک و سیاست توانسته قدرت های بزرگ را قانع کند حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی اش را به رسمیت بشناسند چه بسا چاره ای جز این نداشته باشد.
    شما وقتی از شاه انتقاد می کنید که مستبد بود باید تصویر کلی را نیز در نظر بگیرید. سکه دو روی دارد. نقش دیگر سیاسیون چه می شود؟ آن هایی که خود را روشنفکر می دانند مسیولیتی ندارند؟ وقتی شاه ستیزی می کنند چه انتظاری از شاه دارند؟ آری استبداد بد است ولی گناه تبدیل مجلس چند حزبی و دمکراتیک قبل از بیست و هشتم مرداد به نظام استبدادی را نمی توان تنها به گردن شاه انداخت. ما در دنیای واقعیات زندگی می کنیم نه دنیای رویا ها و نه در اوتوپیا.
    سحابی که می گوید اشتباه کردم اشاره اش به همین است. اشاره اش به این است که نه تنها شاه بلکه روشنفکر ها هم در شکل گیری فضای سیاسی کشور مسولیت دارند و اگر به مسولیت خود واقف نباشند همین می شود که شاهدیم.
    تا همین امروز اگر ما ایرانی ها درک سیاسی درستی داشتیم یک لحظه اجازه نمی دادیم چنین حکومت سیاهی بر ما تسلط یابد.
    در ضمن عزیز من چرا گرفتار عکس و مجسمه هستید؟ همین الان هم عکس رییس جمهور و شاه در تمامی کشور های دمکراتیک دنیا در دفاتر دولتی آویزان است. این ها فرعیات است. جزییات است. به تدریج باید درست شود. اصل را رها کرده اید چسبیده اید به فرع.
    از گفت و گو با شما بسیار خوشحالم.

     
  67. وقتی می گویم قلمم قاصر است شکسته نفسی نیست حقیقت است. آری حق با شما است. نگارش من در مورد پرواز هواپیما ها خیلی ناشیانه بود. ماجرا از این قرار بود که متفقین هواپیما های جنگنده را بر فراز تهران به پرواز در آوردند و تهدید کردند اگر رضا شاه نرود تهران بمباران خواهد شد. این را فرد مسنی برایم تعریف کرد. والله اعلم. حال فرض این خبر درست نباشد منظور شما از این که رضا شاه به راحتی خود را در اختیار قوای مهاجم قرار داد چیست؟ یعنی می رفت در کوهستان ها و ارتش مقاومت ملی تشکیل می داد و دست به جنگ فرسایشی می زد؟ چنین کاری عاقلانه است؟
    رضا شاه را نشناخته اید دوست عزیز. وی در طول زندگی با مرگ هم آغوش بود. ببینید مرد بزرگی دست به چنین فداکاری می زند و برای جلوگیری از خونریزی بیهوده و نابودی ایران جلای وطن می کند آن گاه چنین برداشت می شود که خود را به راحتی تسلیم کرد. مثلن از ترس مرگ؟ این خود یک نمونه دیگر از تلاش ها برای بد نام کردن رضا شاه نیست؟
    در مورد زمین خواری رضا شاه خیلی دوست دارم منابعی در اختیارم قرار دهید. من هم در این مورد مطالبی خوانده ام لیکن از دید گاه تاریخی برایم بی اهمیت بوده. مثل این است که کسی خدمات شاه عباس صفوی در نجات ایران و شکوفایی کشور را بر شمرد و دیگری بگوید صفویان در دربار خود مرتکب لواط هم می شدند. خوب این از لحاظ اخلاقی مردود است ولی از نظر تاریخی موضوعی جانبی است چرا که اصل نجات ایران و شکوفایی ایران و قدرت گرفتن ایران و مقابله با دشمنان داخلی و خارجی است.
    فرض کنید افرادی که زمینشان را رضا شاه تصرف کرده به دادگاه شکایت کنند اگر قاضی پرسید سند مالکیت شما بر این زمینی که رضا شاه گرفته چیست چه خواهند گفت؟ البته این یک فرضیه است. آن وقت ها هر کس چند تفنگدار بر می داشت ده مجاور را تصرف می کرد و خود را مالک آن می شمرد. اگر چه از لحاظ تاریخی برای من بی اهمیت است و از نقش تاریخی رضا شاه نمی کاهد لیکن اگر منابعی به من ارایه دهید از شما ممنون خواهم شد.
    در مورد بیست و هشتم مرداد آری آمریکایی ها مداخله کردند ولی اصل این نبود. اصل این بود که مصدق با مجلس درگیر شده بود. اصل این بود که وی حالت فوق العاده اعلام کرده بود و مرتب از مجلس می خواست تمدیدش کند. بعد از چند بار مجلس دیگر زیر بار نرفت. مصدق بر خلاف قانون اساسی رفراندم کرد و مجلس را منحل کرد و با این کار طبق قانون اساسی خود را از نخست وزیری خلع کرد. او خودش خودش را خلع کرد ولی حاضر نشد کنار برود. کشور دچار بحران سیاسی شده بود. سرهنگ زاهدی اگر اقدام نمی کرد یکی دیگر از امرای ارتش اقدام می کرد. حزب توده که جای خود دارد. هر آن امکان کودتای کمونیستی وجود داشت. حزب توده برای چه این همه در ارتش نفوذ کرده بود؟ اصلن یک حزب سیاسی چه نیازی داشت افسر و درجه دار در ارتش داشته باشد؟ آن هم وابسته مستقیم به مسکو. این ها از شوروی دستور می گرفتند. چطور می توانستند درجه دار ارتش باشند که سوگند خورده اند به وفاداری به وطن؟
    آرتین عزیز آیت الله کاشانی در آن زمان فرد محترمی بود و در مردم نفوذ زیادی داشت. الان انقلاب شده و شما به راحتی راجع به اسلام صحبت می کنید. مگر کسی آن وقت ها جرات می کرد ذره ای از این حرف ها بزند؟ مردم می ریختند جد و آبادش را به باد می دادند. کسی در مورد اسلام شکی به خود راه نمی داد. دوست عزیز آسیاب به نوبت. انتظار داشتید شاه مثلن اسلام را ممنوع کند؟ کسروی را اسلامیون کشتند گناهش را می اندازید گردن شاه؟ حرف های کسروی را ما تازه امروز می فهمیم که خمینی آمده و دسته گل به آب داده. اگر این انقلاب نشده بود تا هزار سال دیگر من و شمای نوعی نمازمان ترک نمی شد. هرگز چنین نبود که اگر استبداد نبود و آزادی بود کسی جرات داشت اسلام را نقد کند. آری در محافل در بسته و خیلی محدود. این انقلاب ما را در نقد و شناسایی اسلام هزار سال جلو انداخت. آخوند ها خودشان تیشه به ریشه شان زده اند واگر نه مگر می شد راجع به اسلام چیزی گفت؟ فکرش هم به مغز کسی خطور نمی کرد. آن چنان راحت صحبت می کنید که چرا شاه چنین نکرد و چنان نکرد. دوست عزیز کشور داری به این سادگی نیست. روحانیون عنصر تعیین کننده در امور کشور بودند. می دانستید هر قانونی که در مجلس تصویب می شد باید مورد تایید علمای اسلام قرار می گرفت واگر نه قابل اجرا نبود. این یکی از شروط قانون اساسی بود. آیت الله خوانساری آیت الله بروجردی با سیاست و درایت اسلام را حفظ کرده بودند و قدرت علمای اسلام را حفظ می کردند. شاه با این ها چه بایست می کرد؟ مگر به همین سادگی است؟ مگر در اروپا همین نبود؟ پاپ تا همین امروز در دنیای غرب دارای نفوذ است. با دین و مذهب نمی شد شوخی کرد عزیزم. خمینی آمد و پرده ها را درید. مردم دیدند ای داد بی داد آیت الله ها به زندان می افتند و در حصر قرار می گیرند و معلومشان شد این ها همه اش دغل بازی است…
    و اما فرمودید باب مذاکرات ملی.
    دوست عزیز یک تاریخ نگار برایم توضیح می داد تا پیش از غایله مصدق قانون اساسی مو به مو اجرا می شد. تا آن زمان شاه هیچ خطایی مرتکب نشد. جناب مصدق از ابتدا با حکومت پهلوی مشکل داشت. همه کار هایش بهانه تراشی برای خلع ید از پهلوی بود. اجازه ندهید دیگران تاریخ را برایتان تفسیر کنند خودتان بروید تاریخ را مطالعه کنید. من قانون اساسی مشروطه را خوانده ام. وزرا باید به تایید شاه برسند. مکانیزم دقیقی در آن تنظیم شده تا بین شاه و مجلس و دولت تعادل قدرت برقرار شود. ناگاه مصدق می گوید وزیر جنگ باید به دلخواه من باشد! شاه فرمانده کل قوا است و حق ندارد در مورد وزیر جنگ اظهار نظر کند؟ این به عقل جور در می آید؟ البته در قانون اساسی پیش بینی شده که نه تنها وزیر جنگ بلکه تمامی وزرا باید با موافقت شاه باشد. خوب در مورد وزرای دیگر جنبه فرمایشی می تواند داشته باشد ولی در مورد وزیر جنگ معلوم است که شاه فردی را خواهد خواست که با فرمانده کل قوا سازگار باشد. مصدق شروع کرد به جو سازی و شاه ستیزی. قمار کرد و باخت.

     
    • سلام بر ساسانم گرامی
      دوست عزیز من.بنده به یکی دو مورد اشاره کرده و ختم بحث را اعلام میکنم.قویا معتقدم انسانها تا زمانیکه آسیبی به دیگران نرسانده اند آزادند هرگونه می خواهند بیندیشند.اما دو موردیکه عرض شد:
      1-فرمودید:”رضا شاه را نشناخته اید دوست عزیز. وی در طول زندگی با مرگ هم آغوش بود. ببینید مرد بزرگی دست به چنین فداکاری می زند و برای جلوگیری از خونریزی بیهوده و نابودی ایران جلای وطن می کند آن گاه چنین برداشت می شود که خود را به راحتی تسلیم کرد. مثلن از ترس مرگ؟”
      دوست من این برداشت شماست نه مغز سخنان من.شما فرمودید هواپیماها از مردم می خواستند با تهدید که رضاشاه باید برود وگرنه بمباران در کار است.خوب معنی این یعنی اینکه رضاشاه نمی رفته و متفقین با تحت فشار قرار دادن مردم و بواسطه آنان او را مجبور به ترک شاهنشاهی کردند.اشکال اول اینکه وقتی اعلام عدم جنگ شد و متفقین کشور را تصاحب کرده و …دیگر رضایت یا عدم رضایت شاه آنهم وقتی متفقین درگیر جنگ بزرگی هستند معنایی ندارد.او باید برود چرا که با آلمانها که دشمن متفقین بودند نرد عشق باخته است.اشکال دوم اینکه شما نقض غرض کردید.بالاخره رضاشاه برای کشور رفته به سادگی!یا مردم را تحت فشار گذاشتند که او برود چون نمی رفته است؟!
      حال نظر من:رضاشاه اقدامات مناسبی انجام داد.او که توان جنگ نداشت بهترین کار صلح یا کنارکشیدن ارتش بود.متفقین بی طرفی ایرن را بر نمی تافتند زیرا به ایران برای کمک به شوروی نیاز داشتند.او اقدامات دیگری هم داشت مثل ایجاد ارتش منظم نوپا،انجام خدمت عمومی برای یادگیری فنون نظامی توسط مردم عادی،ساخت دانشگاه،جلوگیری از دخالت بی جای مذهبیون و انتقال مراسم بی خردانه عاشورا و تاسوعا از وسط خیابانها و کوچه ها به مراکز مشخص و بی آزار،یکپارچگی ایران و…کسروی در تاریخ مشروطیت می گوید در حالیکه ارتش قاجار لباس و تجهیزات نداشت منظم ترین واحد مربوط به همین رضاخان بود.اخیرا عکسی دیدم از گارد شاهنشاهی ناصرالدین شاه!به جای آن ابله خرافات زده شرمسار شدم.کفشهای خاکی سربازان و لباسهای رنگ و رو رفته آنها همگی نشان از تاثیر مضرات پیوند مشترک دین و نظام بود. ولی تمام اینها دلیل بر مستبد نبودن رضا شاه نیست.او در محیط استبداد زده ایران بوجود امد و مردم مستبد پرست ایران را رهبری کرد.همین! ولی بازهم این توجیهی بر کشت و کشتار مخالف نیست.
      فرمودید:”آرتین عزیز آیت الله کاشانی در آن زمان فرد محترمی بود و در مردم نفوذ زیادی داشت. الان انقلاب شده و شما به راحتی راجع به اسلام صحبت می کنید. مگر کسی آن وقت ها جرات می کرد ذره ای از این حرف ها بزند؟ مردم می ریختند جد و آبادش را به باد می دادند. کسی در مورد اسلام شکی به خود راه نمی داد. دوست عزیز آسیاب به نوبت. انتظار داشتید شاه مثلن اسلام را ممنوع کند؟ کسروی را اسلامیون کشتند گناهش را می اندازید گردن شاه؟”
      دوست من شما جایی دیدید که من بگویم کسروی را شاه کشت؟!شاه رسما و قانونا نفر اول کشور بود به درست یا نادرست بودن آن کاری ندارم.می دانید کسروی را کجا کشتند؟در ساختمان دادگستری.می دانید برای چه آنجا رفته بود؟برای دادخواهی به جای عربده کشی هایی که امروز بسیار شاهدیم.می دانید توسط چه کسانی؟توسط مشتی اراذل و اوباش مذهبی.مشتی تروریست پست فطرت.می دانید با قاتلانش چه کردند؟!لختی بازداشت شدند و بعد با حمایت حوزویان دون سیرت از زندان رها شدند با هلهله و شادی به سان قهرمانان!می دانید عکس العمل شاه و نظامش چه بود؟هیچ وزیردربار فرنگ رفته او یعنی هژِیر مرگ را حق کسروی دانست.به خدا قسم از نوشتن این مطالب تنم می لرزد.شناعت و پستی یک ملت تا به کجا.رذالت یک حکومت به چه حد که یک شهروند را که تنها گناهش مخالفت بوده کشته اند و دست در دست هم پیوند نامیمونی بسته اند!فرمود اید آسیا به نوبت؟!بله فرزند بی تربیت روزی به روی پدر و مادر خود تیغ می کشد.تخم مرغ دزد شتر دزد می شود.نوبت بعدی وزیر دربار بود.بعد رفتند سراغ نخست وزیر.بعد نوبت خود شاه هم شده بود که گفتند این حیوانات را به دار بکشند.سنگ را بستند و سگ را رها کردند.این معنی استبداد است دوست من.استبداد یعنی این.شاه به نوبت کرد.امد و آمد تا رسید به خمینی.حالا ما بگوییم شاکر نبودیم که شاه چند نفر را کشت یا شاهد کشتنش بود و بعد خمینی چند هزار نفر را بی محکمه و با برداشت کوته فکرانه خود و بر سر لجاجت خود سینه دیوار گذاشت.این استبداد دنبال آن استبداد است.خشت اول چون نهاد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج.من کاری به عقاید کسروی ندارم که امروز فهمیدیم او چه گفته یا نگفته.من فریادم از کشتن یک انسان بی گناه در زمان تجدد!به هواست.کما اینکه کشته شدن فرد متحجری چون مدرس را صحیح نمی دانم.
      پاینده و پیروز باشید

       
    • ساسانم‌گرامی مصدق یک حقوق دان بر جسته و نماینده اکثریتی از مردم بود.نا آگاه خواندن‌مصدق و توسل جستن به پیرمردی برآیم چی گفت و گزارشگری فلا ن چیزی گفت آدم را یاد قال الباقر و قال الصاق مسلمین‌می اندازد.البته تا قبل از میر فطرس شما طرفدارن سلطنت دستتان خالی بود ولی گویا پول شاهزاده(ثروت عارتگرند شده از خزانه ملی)و قلم میرفطرس خیلی ها رو قانع کرده.دوست گرامی دو نفر از پادشاهان پهلوی که بقول شما اینهمه به ایران‌خدمت کردند مجبور به ترک ایران شدند و کمتر کسی برایشان اشکی ریخت. آیا تمام‌مردم ایران ابله و نادان بودند؟دوست گرامی اغلب بزرگانیکه در اوایل حکومت پهلوی از رضاشاه حمایت کردند بعد از قدرت گرفتنش از وی روی برتافتند. علت اصلی آنهم زیرپاگداشتن قانون توسط ایشان و نادیده گرفتن و صغیر دانستن مردم بود.من‌قبلا گفته ام که برای خاندان پهلوی بعنوان ایرانیانی وطن پرست و دوستدار ایران احترام قایلم ولی چنین احترامی نباید ما را بخاطر سیاست های ضد انسانی و ایران ستیزانه مشتی ا‌‌راذل و اوباش ///// از قضاوت بیطرفانه نسبت به تاریخ دور کند.شاهان‌پهلوی بیش از نیم قرن بر ایران‌حکومت کردند بنابراین به اندازه کافی وقت داشتند تا جامعه ایران آنطور که می خواهند بسازند. بقول نوریزاد خروجی سیاست و تفکرشان همان بود که بر ما رفت .اگر به دمکراسی باور دارید مگر از ۸۰ ملیون ایرانی چند نفرشان چنین شانسی را خواهند داشت؟آیا بهتر نیست که عنان قدرت و حکومت را به تفکر جمعی بسپاریم و به قانون احترام بگذاریم و بجای بحثهای ماراتنی مصدق و پهلوی به حال و روز کنونی خود بنگریم و کار کنیم که ایندگانمان همچون ما گرفتار چنین هیولاهایی نشوند؟چنین بحثهایی آب به آسیاب اسلامیان حاکم می ریزد و بس.

       
  68. در شهر هرت
    ۱۰ میلیارد ریال کمک رهبر از حلقوم گرسنه ایرانیان در آوردن و به حلقوم روهینگیا ریختن برای شیعه گستری است.

     
  69. نوری زاد این بحث ممنوع الخروجی به خودت که بر نمی گرده؟!؟!؟ حالا شما ها پول داشتین و فلنگ رو بستین و در رفتین و ما نداشتیم و موندیم! تو و عیالت هم که بفکر جیم فنگ هستین! نیستین؟!؟!؟ من نمی دونم چرا یه عده فکر می کنن فرضاً هر کی رفته اون ور آب اونقدر اون ور آب مثل ایرون (با این همه افغانی و عراقی و کور و کچل) ولنگ و بازه که فرضاً دارن با گدایی امرار معاش می کنن! اون ور تا مطمئن نشن تخصص یا پارتی یا پول مول در بساطت هست به این سادگی به کسی اقامت نمی دن! مساله اقامت و پناهندگی سیاسی هم دیگه لوث شده چون در این مساله هم باید مطمئن باشن هجو حرف نمی زنی و اگه پول هم در بساطت نیست توان انجام بسیاری از امور فیل افکن رو داری؟ حالا تو جز کدوم یکی هاش هستی؟ توان امور فیل افکن؟!! مطمئناً خیر! تخصص؟!! صد در صد خیر! (حرف زدن تخصص نیست!) پول مول؟!؟!؟ یه بوهایی داره می آد!!! آخه مگه ممکنه آدم سینه چاک مقام معظم بوده باشه و از پول مول بی نصیب مونده باشه؟! عکسهای چند سال پیشت رو دیدم یعنی اونایی رو که مال دوران حال و حول و چند تا زن صیغه ای داشتن بودن! تو آسانسور فکر کنم هتل هویزه بود با چند تا آخوند مفت خورتر از خودت! پیدا بود کبکت هم بدجوری خروس می خونده!! نوری زاد می دونی من تا لان یه یه قرونی از رژیم ایرون نگرفتم؟!؟!؟ حتی اونقدر هم شانس نداشتم مثل زمان شاه تو قرعه کشی ببرم که بگم از رژیم چیزی گرفتم!!! زمان شاه دوران خوبی بود مثل الان تقلب نمی شد و من همین جوری با خرید چند تاید کلی جایزه بردم! به همین سادگی! فکر نمی کنی زمان حرف زدن به سر رسیده! گفتم اون ور آب هم حرف زدن تخصص نیست و اگه دلت به پسرت خوشه که پارتی اون ور آبت برای اقامت بشه باید بگم بقول محمود عنتری که واسه خوشگل شدن بوتاکس هم کرده با اومدن آقای ترامپ اون ممه رو لو لو برد!

     
  70. در شهر هرت
    بدبختی ایرانیان که یکی دو تا نیست.
    نتیجه پامنبری بودن ما این می شود که:
    مردم هاج و واج به دهان این و آن چشم دوخته اند و به خود وعده و وعید می دهند، فرقی نمی کند ، چه روحانی، چه رهبر، چه ترامپ ،چه کلبعلی بقال باشد.
    برجام، بی جام نیز جز سرگرمی اذهان نیست که توسط روحانی روضه خوانده می شود.
    از طرفی قاسم سلیمانی با حشدالشعبی جولان می دهد.
    اصل مطلب این است.
    جیب ملایان گشادتر از آن است که فکر می کنید واشتهایشان برای بلعیدن دنیا سیری ناپذیر .حتی اگر صد کوروش هم بیاید ، تاثیری نخواهد داشت. مگر اینکه هر فرد کوروش شود. چگونه؟
    گوش ندادن به روضه ها و نرفتن پای منبرها آغازی است.

     
  71. ناشناس تو همان …(سه نقطه از مشکلات قاسم)اولش ک…ناشناس آشنا هستی؟

     
  72. ترامپ چه می گوید و تکلیف ما در برابر آن چیست؟
    دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا در سخنرانی خود از واژه خلیج عربی استفاده کرد. آیا او نمی داند تک تک ایرانی ها روی این واژه تا چه حد حساسند؟ خیلی خوب هم می داند. سخنان او تحریک آمیز بود و ما نباید آن را سهوی تلقی کنیم یا فکر کنیم از دستش در رفته و بی دقتی کرده. چه بسا در این فکر هم باشد که از ایرانی ها دلجویی کند و تویتی صادر کند که منظورش رنجاندن مردم ایران نبوده و …..
    نکته دیگر آن که دوستان تصور نکنند سخنرانی ترامپ در مورد ایران یک موضوع شخصی است و نظرات شخصی اش است خیر. قضیه برجام بر این پایه استوار بود که جمهوری اسلامی منبعد در رفتارش تجدید نظر خواهد کرد و ضوابط و روابط بین المللی را آن گونه که دنیای متمدن ترسیم کرده محترم خواهد شمرد. تصور غربی ها این بود اگر به جمهوری اسلامی ایران امتیازی دهیم این کشور به جامعه جهانی خواهد پیوست و دست از شرارت بر خواهد داشت. البته ما نمی دانیم چه زد و بند های محرمانه ای بین سران جمهوری اسلامی و دنیای غرب صورت گرفته و چه بده بستان هایی انجام شده لیکن آن طور که به نظر می رسد آمریکایی ها از نتیجه این بده بستان راضی نیستند و مطالبات بیشتری دارند. اگر چه من بعید می دانم آمریکا افرادی بهتر از ملایان نادان حاکم بر ایران با سپاهیان بی سوادش داشته باشد که با رفتار احمقانه شان منافع آمریکا را تامین کنند. با همه این احوالات به نظر می رسد نیروهایی اکنون در آمریکا دست اندر کار شده اند که منافع از گونه دیگری را مد نظر دارند. پای یک بازی استراتژیک تازه در میان است.
    خلیج عربی را ما باید جدی بگیریم. ترامپ اینجا مجموعه ایران اعم از حکومت قرون وسطایی آخوندی و ملت را هدف قرار داده است. منظورش خیلی ساده است. صبر امریکا از وضعیت ایران به سر آمده و می بایست تکلیف ایران را به هر نحوی روشن کند.
    پیام او به ملت ایران بسیار روشن است. شما ملت ایران ملتی چه و چه و چه هستید و ما شما را دوست داریم و …. اما! اما اگر وضع به همین منوال ادامه پیدا کند و جمهوری اسلامی همچنان متحدان آمریکا را تهدید کند ما خلیج فارس را تبدیل به خلیج عربی خواهیم کرد حال مردم ایران خوششان بیاید یا نیاید. تبدیل خلیج فارس به خلیج عربی یعنی تکه تکه شدن ایران. یعنی محو ایران از نقشه جغرافیا.
    امکان ندارد؟ آمریکا نمی تواند چنین کند؟ اگر ملت ایران متحد شود خواهد توانست جلوی تحقق این نقشه را بگیرد؟
    دوستان گرامی
    مناسبات بین الملل و منافع ملی کشور ها بر پایه عدل و ظلم نیست. تصور جنگ حق و باطل که در روح ایرانی و فلسفه وجودی ایرانی به اشکال گوناگون موج می زند در مناسبات بین الملل کاربردی ندارد. بحث این نیست که حرف های ترامپ ظالمانه است یا خیر. بحث بر سر این است که آمریکا منافع خود و همپیمانانش را ترسیم می کند و اگر احساس کند این منافع در خطر است دست به اقدام مناسب خواهد زد. چه ما خوشمان بیاید چه نیاید. چه ما آن را ظالمانه بدانیم چه ندانیم. در مورد روسیه هم همینگونه است. روس ها هم بنا بر منافع ملی خود و امکاناتی که دارند عمل می کنند. اروپا چین ژاپن همه و همه منافع ملی خود را ترسیم کرده اند و بر اساس آن منطبق با توانمندی ملی خود عمل می کنند.
    این وسط ملایان بی سواد و نا آگاه از ضوابط طبیعی حاکم بر روابط بین الملل تنها هنری که تا کنون داشته اند این بوده که تمامی دنیا را علیه ایران متحد کنند. سفارت آمریکا را تسخیر کردند نتیجه اش شد هشت سال جنگ و هدر رفتن سرمایه های مادی و غیر مادی که در تاریخ چند هزار ساله ایران بی نظیر است.
    حرف ترامپ به ما ملت ایران خیلی ساده است. یا شما تکلیف خودتان را با ملایان قرون وسطایی روشن خواهید کرد و حکومتی متمدن برای خود انتخاب خواهید کرد یا این که ما تر و خشک شما را خواهیم سوزاند.
    صدام حسین هنگامی که هشدار های آمریکا بلند شده بود به آن می خندید و باور نمی کرد. مردم عراق هلهله شادی سر می دادند و برای جان بازی و سلحشوری اعلام آمادگی می کردند. نتیجه اش را دیدیم.
    در مورد ایران دو هفته بیشتر خواهد شد. به عقیده من یک ماه. آری ظرف یک ماه ایران آن چنان بمباران خواهد شد که به عصر حجر باز گردد. حال مردم آنقدر در خیابان ها تظاهرات کنند و فریاد های انقلابی و مرگ بر این و مرگ بر آن سردهند تا خسته شوند. احدی در دنیا نیست بتواند جلوی آمریکا بایستد.
    اروپایی ها آن موقع هم با بمباران عراق مخالف بودند و همه کار کردند جلوی آمریکا را بگیرند. دلتان را به اروپا خوش نکنید دوستان. وقتی کار از کار گذشت اروپا گوشه ای به تماشا خواهد ایستاد.
    روسیه هم اعلام وضعیت قرمز تدافعی خواهد کرد و منتظر خواهد بود اگر تکه استخوانی چیزی از سفره غارت شده ایران زمین افتاد برای خود استفاده کند.
    البته ایران نابود شدنی نیست. ما مغول ها را هم تجربه کرده ایم. شاید هزار سال دیگر رضا شاه دیگری ظاهر شود و بتواند ایران را دوباره زنده کند. این هم برگی تازه خواهد بود از تاریخ پر فراز و نشیب هزاران ساله ایران زمین. نوش جان تک تک ایرانیان عزیزی که دست روی دست گذاشته اند و هنوز نفهمیده اند از کجا می خورند.

     
    • یکی جلوی این ساسانم(همان ساسان سابق سایت)رو بگیره! بدجوری مرض شاه دوستی و سلطنت طلبی اش عود کرده! نگاه کنند ناظران که چه جور امیدوار به سخنان رئیس جمهور نامتعادل امریکا که خود سایکولوژیست های ماهر امریکائی شهادت تخصّصی به “روانی” بودن او دادند شده! من متحیّرم کسی که حدود چهارسال قبل در این سایت با من آخوند بقول خودش عقب مانده بحث از حقوق بشر و دموکراسی و آزادی می کرد و اسلام را بهمه قرائت هایش محکوم می کرد حالا چطور به این وضوح خود را لو داده و منش سلطنت طلبی و شاه دوستی خود را کاملا آشکار کرده! پس همه آن ادعاهای حقوق بشری و دموکراسی خواهی و مردم مردم کردن ها پوشش و باد هوا و زرورقی بود برای پنهان کاری تاکتیکی و مقطعی بر شاه دوستی؟! آخه عزیز من سلطنت خواهی و شاه طلبی و امیدواری و اتکاء به اجنبی آنهم اجنبی روانی مثل ترامپ که فریاد خود متّحدین سنتی امریکا را هم بهوا برده چه نسبتی با دموکراسی و حکومت مردم بر مردم داره؟! شما متوجه هستی چه جور خودت را لو دادی؟ شاهیسم یعنی “استبداد”،یعنی “نفی دموکراسی”،آنهم در قرن بیست و یکم که همه چیز در آستانه پوست اندازی هست،این فرمایشات چیست نوشتی دوست من؟! من توجه دارم ،یکوقت کسی با بقول شما نظام آخوندی مخالف است و قصد مقایسه دارد و مثلا چیزهایی در مدح شاه و رضاشاه علیهما من الرحمان ما یستحقّا! می گوید و جمهوری اسلامی را محکوم می کند،خوب این بحث دیگری است،و روش و تاکتیک سیاسی دیگری است،اما یکوقت کسی مثل شما مدح شاه می کنید و دنبال شاهیسم و بازگشت خوش خیالانه سلطنت هستید! مثل اینکه خیلی از سخنان نامتعادل ترامپ و بیانیه های دو دوزه نوه رضا شاه بهیجان آمده ای! قدری خودت را کنترل کن دوست من!
      حال نقد دوران رضاشاه و فرزند او یا نقد مرحوم مصدّق بحث و موضوع دیگریست که بارها اینجا دوستانی آنرا مطرح کرده اند،اما علیرغم همه اینها من حتی در میان دگم ترین و مخالف ترین مخالف های جمهوری اسلامی مثل مزدک این سایت و برخی دیگر ندیدم خواهان بازگشت شاهیسم و سلطنت شوند! چون دیگر امروزه الفبا خوانان سیاسی هم می فهمند که نظام سلطنتی آنهم بسبک و سیاق رضاخوانی جوهرا با دموکراسی و حکومت مردم بر مردم هماهنگ نیست،پس آنهمه ادعاهای دموکراسی خواهی و حقوق بشر خواهی شما کجا رفت؟! من واقعا متاسّف شدم از این چند کامنتی که اخیرا نوشتی،شما در این کامنت های آخر که نو و نوبر بهار بودید! همه زورگوئی ها و غصب های رضا شاه را یکجا توجیه کردید و آنها را اموری “حاشیه ای” “فرعی” روتین خواندی! بالاخره ما نفهمیدیم مقصود شما از بازگشت مردم ایران حول پرچم سلطنت خواهی چه بود؟ بقول یکی از کامنت گذاران نتیجه منطقی این صغری کبراهای شما در مدح رضا و محمد رضا و شاهیسم و سخنان ترامپ این می شود که مردم ایران مثل شما که در سایه ربع پهلوی تشریف دارید بروند زیر سایه نوه رضا شاه و همه ایده آل های دموکراسی خواهی و نفی استبداد و استقلال خواهی و آزادی را کنار بگذارند؟! این ایده ها چه نسبتی داشت با آن دفاع های جانانه شما از دموکراسی؟! مگر سلطنت خواهی و بازگشت به رژیم سلطنت خواهی با دموکراسی خواهی قابل جمع است؟! شما در این نوشته ها ضمنا خیلی راحت چشمان مبارک را بر استبداد رضا و محمد رضا شاهی بستید و همه مخالفان سیاسی و آزادیخواهان این مرز و بوم و همه شهدای راه آزادی از مشروطه ببعد را متهم به کمونیست بودن یا توده ای بودن کردی! آیا همه مخالفان استبداد شاهی و شاهیسم از قبیل رضا گلسرخی کمونیست بودند؟! البته من چنانکه قبلا هم گفتم برای امثال گلسرخی شهید راه آزادی هم شرافت قائلم و یک موی وطن دوستی و شرافت او را به کسانی که از وطن و کشور خود می گریزند و دل به سخنان بیگانگان می دهند و نوحه شاهیسم و سلطنت طلبی می خوانند نمی دهم،خیلی متاسف شدم که ساسان دموکرات این سایت اینطور خود را لو داد و با سپر انداختن بوضوح نشان داد که خواهان کیست و چیست! بله ساسان یا ساسانم سایت نوریزاد با سپر و زرورق دموکراسی دنبال شاهیسم و نظام سلطنتی بود،بیچاره مرحوم مصدّق که این وسط قربانی شاه طلبی و سلطنت طلبی برخی نوحه خوانان سلطنت می شود! سایه نوه رضاشاه بر سرتان مستدام!

       
  73. یکی از نکاتی که در توضیح ماجرای غم انگیز عاشورا و کربلا از سوی گویندگان و مداحان همیشه مورد بی توجهی قرار گرفته ریشه حقیقی این حادثه است. بی‌شک همه میتوانیم توافق کنیم که حسین ابن علی در امر به معروف و نهی از منکر در امر حکومت اموی و بخصوص در زمان یزید اهتمام داشت. ولی چرا شرایط طوری شد که او به این میزان احساس خطر کرد و جان خودش را هم به میان گذاشت؟
    بنظر بنده امام بخوبی متوجه یک آفت اساسی در برداشت از آئین جدخود شد و آن تلفیق دین و حکومت با هم بود. تمام خطبه های امام سر شار از توضیح فساد گسترده جامعه ناشی از حکومت اموی است.این ساده لوحی است که همه فسادها را در معاویه خلاصه کنیم چون آنطور که خود شیعه هم میگوید انحراف بعد از پیامبر بلافاصله شروع شد و دلیل واصخ آنهم تلفیق دین در سیاست بود که دین بعنوان یک ابزار قوی برای اهداف سیاسی و دنیائی کاربرد پیدا کرد.
    همین ابداع لفظ «خلیفه» و یا جانشین پیامبر اولین سنگ بنای این انحراف بود. وقتی کسی ادعای جانشینی پیامبر را بدون هیچ دلیلی در یک قوم عقب‌مانده ذاشته باشد نتیجه‌اش همان فسادی است که حسین این علی را به ستوه آورد.
    بنظر بنده خروش امام یک اعتراض ناریخی به پدیده حکومت دینی بود و بسار هم هوشمندانه بود. او با طرح انحراف از مسیر پیامبر شاید میخواست به مردم بگوید که اصل وظیفه پیامبر ابلاغ پیام الهی برای ارتقا اخلاق و انسانیت بود و نه حکومت که در ذات خود با قدرت به هر قیمت هم خانه است. او به این اعتراض داشت که یزید پاسخگوی هیچ یک از اعمال خود نیست.
    حاکمیتی که حسن ابن علی و یاران جوانمردش را قتل عام کرد یک حکومت دینی و اسلامی بود و نه نظامی سکولار و یا بی دین.فتاوای قتل حسین را عالمان دینی دادند و مسلمین هم او را سر بریدند. شاید دردناکتر آن باشد که کسانی که به قتل حسن شتافتند همان شیعیان او در کوفه بودند.
    امام بدست کفار شهید نشد بلکه بدست حکومت اسلامی و شیعیان خودش به قتل رسید که این عمل زشت را به حکم وظیفه دینی و دفاع از شریعت مرتکب شدند.
    واقعیات تلخ زمانه ما هم خداقل در این زمان باعث می‌شود باز هم فریاد او بگوش ما بنشیند که حکومت دینی بغیر از مصیبت چیزی برای مردم به همراه ندارد.مردم هر آنچه را که امام به آن اعتراض داشت با تمام وجود خود احساس میکنند و برای همین است که حاکمیت تلاش دارد سخن امام بگوش مردم نرسد.
    گفته می‌شود در روز عاشورا با ایجاد هیاهو و سرو صدا سخنان امام را کسی نشنید. امروز هم با سرو صدای لشگر مداحان و روحانیون مزدور و بی وطن، مردم بغیر از اباطیل در محرم چیزی نمیشنوند تا کسی نفهمد که هر آنچه امام در آن زمان مظهر فساد میدانست امروز هم با همان شکل و شمایل و محتوی بعوان حکومت اسلامی بر مردم آوار شده.

     
    • با صفای گرامی برداشت شما درست نیست چون تلاقی حکومت و دین در زمام خود محمد و بدست آوردن صورت گرفت.محمد خود اولین دولت یا حکومت را بر مبنای باورهای خود که بعدا بصورت قرآن و روایات بین پیروانش رواج‌پیدا کرد بنیان نهاد.خلفای بعدی خود را جانشینان محمد نامیدند و باور داشتند که از او و آیین او پیروی می کنند.بقول طلبه عراقی انحراف تلفیق دین و سیاست یا حکومت از خود محمد شروع شد.

       
    • باصفای گرامی ،برداشت شما برداشت درستی نیست و با برخی سخنان سید الشهداء هماهنگی ندارد،شما وقتی از “همه خطبه های” سید الشهداء امام حسین که درود خدا بر او باد سخن می گویید لازمه طبیعی آن این است که همه آنها را دیده باشید،ضمن اینکه رواج فساد در امت رسول الله لزوما ناشی از اصل پیوستگی حکومت با دین نمی تواند باشد بلکه ناشی از انحراف و اعوجاج از نصّ و توصیه آورنده دین هست،و در باب ترابط و هماهنگی و پیوستگی سیاست و حکومت با دین آنقدر شواهد در کتاب و سنّت و سیره رسول الله و تاریخ اسلام وجود دارد که نیازمند به چنین استنباط های نادرستی نباشیم.

       
  74. کوروش کبیر سلام !
    ببخشید نمیگم درود آخه اگه بگم میشم غرب زده…
    چرا ؟ خبر نداری مگه ؟ این روزا حرف زدن از ایران و آزادی و تاریخ اسمش شده غرب زدگی…

    کوروش جان جدیدن اگه لباسی و که دلت بخواد بپوشی بهت میگن مقلد مدل های غربی…

    اینجا دختران باید لباس اعراب 1400 سال پیش را بپوشند و پسرانمان موهای سرشان باید شبیه اعراب باشه، وگرنه غرب زده محسوب میشی…

    کوروش جان حتمن شنیدی جمع شدن در کنار مقبرت در عید نوروز رو میگن مرده پرستی….

    منم نمیدونم چرا وقتی میرن سر قبر اعراب مرده میشه زیارت ؟
    میشه تو فرق زیارت و مرده پرستی و برام بگی؟

    شنیدی سالی چند هزار میلیارد برای رسیدگی به قبر اعراب میدن؟
    آره میدونم..هنوز سیاهی اون نارنجکی که اون بسیجی به قبرت زد و پاک نکردن…..

    راستی خبر داری چهار شنبه سوری و 13 بدر خرافاتن ولی سینه زنی برای عرب اسمش تدینه ؟؟

    شنیدی تبریک گفتن کریسمس شده غرب زدگی ولی تبریک گفتن عید اعراب اصلا عرب پرستی نیست؟

    راستی شنیدی برای نگهداری از تخت جمشید بودجه ندارند ولی چند تیلیارد خرج سوریه و عراق و یمن و لبنان و صد تا کوفت و زهر مار عربی دیگه میشه؟

    کوروش شنیدی ایرانی ها رکورد دار فروش کلیه اند ولی صدا سیما نگران فقر چند عرب غزه و یمن و…

    کوروش جان بیخیال همه این حرف ها….
    اگر بیدار شدی از اینجا برو….
    دیگه ایرانی در ایران نیست….
    هر چه هست یا عرب هست یا عرب پرستی…

    میدانم با شنیدنش گریه خواهی کرد , حتا عده ای خود را کنیز و سگ اعراب میدانند…..

     
  75. استاد عزیزم
    از تمامی هموطنان مومن وانقلابی ,ازکاسب وکارگر وکارمند وارتشیان وپاسداران بویژه مجذوبان وذوب شدگان در ولایت وسینه چاکان دین ومذهب وعلما ی عظام واخوندهها ووعاظ ومداحان تقاضا دارم برای یکبارهم شده باساعتها وروزها تفکر واندیشه بفرمایند درطول تاریخ کدام جبار وستمگرومتجاوز وسردارفاتح وجهانگشایی (جزدرحمله مسلمین درسالیان اولیه یورش وحمله اش به دیگر سرزمینها بویژه ایران) مرتکب اینهمه ظلم وجنایت وتجاوز واهانت وشکنجه وحبس واعدام وغارت وچپاول اموال تک تک مردم ودزدی وسرقت اموال وثروتهای ملی وگنجینه ها واشیا گرانقیمت یک ملت ونابودی محیط زیستش وگسترش فحشا وفساد وفقر تا مرز گورخوابی ملتی ثروتمند که خود کمترین بهره راازان میبرد انهم بخاطر سدجوع که نمیرند وبرای فاتحان ومتجاوزان وغاصبان ویرانگر کارکنند فاتحی وسردار ورژیمی سراغ دارید؟؟,
    دستاورد ۳۸ سال سلطه آخوندها وسوارشدنشان بقول صریح فردی که انتظار ادب ازاو میرفت ومشخص نمود که چیزی ازان نمیداندمرحوم ایت الله مجتهدی برگرده ملتی که نااگاهیشان بسبب بی اطلاعی ازتاریخ وبدبختیها وخساراتی که باعث وبانی اش اخوند بوده نمونه اش دوبارتشویق مصرانه جنگ باروسیه وشکست خفت باروازدست دادن قطعات بزرگی از وطنمان وپهن کردن فرش زیرپای سربازان روس توسط اخوندها نمونه اش شکست شاه صفوی که بجای اموزش وتجهیز سرباز به قدرت آش شوربا که اخوندها بران ورد ودعاخوانده بودند بسنده کرد وچون محمود وارد شد تاجش را به توصیه اخوند برسرمحمود گذاشت وگفت مقدربوده است!!! بله نااگاهی ازتاریخش وجنایاتی هولناک همراه باتجاوز وغارت وبه بردگی بردن دختران وپسران زیبارویمان وفروش انها درمدینه که مولا علی ع ناظر بودند وتحمیل خراجهای کمرشکن ,ملتی که نمیدانست وهنوز نمیداند اعراب وحشی حتی اجازه مسلمان شدن به ایرانی نمیدادند تاهرلحظه اراده کردند بتوانند بناموس هرکس تعرض کنند این مسله تا زمان خلافت معاویه ادامه داشت, بله نااگاهی تاریخی وبی اطلاعی ازاوضاع فاجعه بار قبل از سلطنت بزرگ مرد ایرانساز رضاشاه کبیر ,مردم اطلاع نداشتند تاقبل از رضاشاه آخوندها برجان ومال وناموس مردم کاملا مسلط وقدرت دست اخوندبود ومخالفت امثال مدرس به سبب ازدست رفتن اقتدارشان بود وازسوی دیگر وعده های تماما دروغین وپوچ ///////////////////////////////////////// ومردم ساده لوح ماهم که بسیاری بز را به ریش میشناخته وهنوزهم همان قشر میشناسد فریب وعده های دروغش راخورده وعکسش را درماه وموی ریشش را لای قران دیدند//////////////////////////////////////////// اکنون درقصری بی نهایت شیک وگرانبها که بیشترازدومیلیارد دلارکه میتوان باپولش درتمام ایران مدرسه جدید ومجهز ساخت خفته بمحض نشستن برمسند قدرت شروع به قتل وکشتار بهترین فرزندان ملت ورشیدترین فرماندهان ومتخصصان ارتش ونیروهای دیگرکرد,بیش ازصدهزارنفر بدستورش بی گناه اعدام وحتی ازاعدام پسربچه دوازده ساله ودختربچه وزن حامله خودداری نکرد واکنون سید علی راهش را ادامه میدهد ودراوج شقاوت مشغول سرقت اموال وثروتهای ملی وخفه کردن هرصدای معترض وشکنجه وحبس وتجاوز دختران وپسران شما باتهامات پوچ است, لطفا اگر اخوند دستاورد مفیدی حتی یکی داشته بفرمایید ,اکنون هرایرانی که اندک توجه وعلاقه به اب وخاکش دارد برسرشت خونریز وجنایتکار وغارتگر ودزد اینان که عمدا سرزمین مارابه ویرانی کشیده اگاه است,اقایان تاکید میکنم شما مدافعان وعاشقان حضرت اقا فقط یک دستاورد مفید بگویید تا ازدین برنگشته ام . به امید روشن شدن هرچه بیشتر افکارهموطنان عزیز وخون دل خورده ام که چهل سال است شادی از کانون خانواده شان پرکشیده وازادی ازسلطه ظلم وستم.

     
  76. بلای عدم امنیت:

    امنیت به این نیست که داعش سرت را نمی برد، امنیت به این نیست که نصف شب بمباران نمی شوی، اینها یعنی جنگ نیست،
    عدم امنیت یعنی نرخ دلار امروز و فردایت مشخص نیست، عدم امنیت یعنی نرخ سکه و تورم امروز و فردایت مشخص نیست،
    عدم امنیت یعنی نمیدانی فردا سر کار خواهی بود یا نه، عدم امنیت یعنی از غذایی که می خوری می ترسی مبادا تقلبی باشد!
    عدم امنیت یعنی تا صبح ده بار به ماشین و درب خانه سرک می کشی تا مبادا سرقت کنند، عدم امنیت یعنی پس اندازت را از این بانک به اون بانک می بری مبادا ورشکسته شود!

    عدم امنیت یعنی به مسافرت راحت نمی توانی بروی مبادا پس اندازت تمام شود، عدم امنیت یعنی نمی توانی ازدواج کنی مبادا فردا در مخارج زندگی مشکل داشته باشی، عدم امنیت یعنی با شروع مهر استرس بگیری، عدم امنیت یعنی با هر مراسم جشن و عزا استرس دخل و خرج بگیری، عدم امنیت یعنی در عید هم استرس مهمانی بگیری، عدم امنیت یعنی نتوانی به راحتی چیزی را بنویسی، عدم امنیت یعنی نتوانی عکس دلخواهت را در پروفایلت بگذاری،

    عدم امنیت یعنی می ترسی گلی را بو کنی که مبادا به تو بگویند دیوانه!

    و ما ملتی هستیم که در اوج ناامنی، توهم امنیت داریم …!

     
  77. مسلمون حرف جدیدی بزن اینو که خود من گفته ام.من با افتخار نه تنها دست هر گروهی و کسی و یا کشوری را که حاضر باشد به کمک ایرانیان برای رهایی از دست اراذل و اوباش اسلامی بیاید می بوسم بلکه حاصرم با کمال افتخار پر چم شیرو خورشید نشان ایران را بر دوش گرفته و پیشاپیش همه برای رهایی ایران و ایرانی از دست مشتی دزد و آدم کش حرکت کنم.

     
    • “من با افتخار نه تنها دست هر گروهی (مثلا داعش!) و کسی (مثلا دونالد ترامپ و نتانیاهو!) و یا کشوری (مثلا اسرائیل!) را که حاضر باشد به کمک ایرانیان برای رهایی از دست اراذل و اوباش اسلامی بیاید می بوسم”!
      (مزدک سایت نوریزاد)

      نتیجه منطقی این مطلق گوئی این می شود که مزدک می گوید:
      “من با افتخار دست بوس گروههایی مثل داعش و کسانی مثل دونالد ترامپ و نتانیاهو و کشوری همچون اسرائیل هستم!”

      خوب مرحبا به این پرچمدار میهن دوستی و حقوق بشر و دموکراسی! البته پرچمدار پرچم شیر و خورشید امروزه نوه رضا شاه است در امریکا،اگر مزدک هم آنجاست برود زیر سایه نوه رضا شاه و پرچم شیر و خورشید و اگر در ناف اروپا یا آسیا یا جای دیگریست کوچ کند به امریکا تا در سایه نوه رضا شاه قرار گیرد ،سایه اش بر سر مزدک مستدام! آرزو بر جوانان عیب نیست! ولی آخر دیگر نه مزدک که عوارض پیری و تشویش ذهنی در گفتار او پیداست جوان است و نه نوه رضا شاه که در میان سالی است و دلخوش به بیانیه دادن و اظهار وجود کردن نومیدانه! این آخرین خطاب من به مزدک است : قدری بفکر مرگ و قبر و قیامتت باش مزدک!

       
  78. سخنرانی ترامپ و موضعی که برای اولین بار به این شدت یک رئیس جمهور آمریکا در مقابل ایران ولائی اتخاذ کرد بدون شک وضعیت جدیدی را درایران بوجود خواهد آورد و بنظر میرسد رهبری و اعوان و انصارش در صدد یافتن راهی برای توجیه نوشیدن جام زهر جدید میباشندوصد البته پرونده هسته ای و اعمال بی خردانه حاکمیت زمینه بسیار مساعدی را برای وارد آوردن ضربه بیشتر به ایران در این مقطع فراهم کرده است. روحانی در کتابی که در مورد پرونده هسته ای نگاشته میگوید وقتی پرونده هسته ای را تحویل گرفتیم برخی از همکاران معتقد بودند که در سازمان انرژی اتمی طرح براندازی حکومت ریخته شده و این پرونده نشان همان است. امروز باید به درستی حرف گوینده و یا گویندگان ناشناس این حرف آفرین گفت و بر بلاهت رهبری ایران نیز همچنین.

    مذاکرات برجام از اول اشتباه بود و همین وضعیت شکننده امروز هم بهترین نشانه آن است. اصولاً قرار گرفتن در شرایط اضطراری برای مذاکره و عدم درک و مهارت در فهم شرایط موترترین عامل در انجام بدترین مذاکره است.هر دو این عوامل در مذاکرات برند دیپلوماسی ما مشهود بود و دلیلش هم همین وضعیت فعلی.
    در این قرارداد و یا توافقنامه هر چه هست تعهدات و محدویتهای ایران است. پذیرش بدترین و شدیدترین سیستم کنترلی بر مراکز علمی و صنعتی و نظامی کشورو نصب پیشرفته‌ترین سیستمهای کنترلی در هر جا که بازرسان آژانس(جاسوسان اسرائیلی) اراده کرده اند.پذیرش از کار اندازی راکتور در حال ساخت اراک و جمع‌آوری تأسیسات آب سنگین در جوار آنکه هیچ ربطی به کار هسته ای نداردبدون دریافت هیچ خسارتی نیز از دیگر حقارتها است و همچنین پذیرش تحریم تسلیحاتی ایران در حالیکه در محاصره انواع تهدیدات است بدون دریافت هیچ تضمین امنیتی.
    جنابان ظریف و روحانی که واقعاً برند دیپلوماسی ما هستند هیچ‌گاه فکر نکردند که اگر ترامپ نوعی سرکار بیاید تکلیف چیست؟ اگر کنگره آمریکا به نحوی دخالت در ماجرا کند چه میشود؟ اگر آمریکا اصولاً بخواهد زیر این توافق بزند چه؟ مگر رهبری مرتب نمیگوید که من گفتم به آمریکا اعتماد نکنید؟ آیا قرادادی که بر اساس عدم اعتماد است باید چنین بی‌اساس و متزلزل باشد؟ آیا رهبری با این همه مشاوران و امداد های غیبی متوجه این موضوع روشن در توافقنامه نشد که این تفاهم فقط دست ایران را میندد؟
    اینکه ما در این مذاکرات بیایم و موافقت کنیم که این قرار داد فقط در مورد تحریمهای هسته ای است و نه چیز دیگری آیا اوج سفاهت و بی‌خردی ما را نشان نمیدهد؟ آیا بغیر از همین ده تن اورانیوم سه درصدی شما اهرم مذاکره دیگری هم دارید که انرا یکشبه تحویل غریبها و روسها دادید؟
    ایکاش در همان زمان بدون ورود به این مذاکرات افتضاح فقط قطعنامه های شورای امینت و یا پیشنهادات 5+1 در زمان جلیلی و احمدی نژاد را که بسیار آبرومندانه تر از این برجام بود می پذیرفتیم و وارد این راه بی سرانجام نمیشدیم.
    ای کاش همین الان هم رهبری حداقل برای یکبار هم شده درایت بخرج دهد و بدون ورود به هیچ مذاکره ای و با کمک یکی از اروپائیان مثل فرانسه راسا در تعدیل برنامه بی‌فایده موشکی و سایر مواردی که مطرح است خودش راسا اقدام کند تا خقت و خواری بیستری به همراه نباشد.
    متأسفانه بقول مرحوم دریادار مدنی، این قوم متخصص اخذ بدترین تصمیمات در بدترین شرایط هستند…فقط خدا خودش به این مردم درمانده رحم کند.

     
    • جناب یاران ،با سلام، شما گفتید :”مذاکرات برجام از اول اشتباه بود و همین وضعیت شکننده امروز هم بهترین نشانه آن است”.
      اینکه وضعیت شکننده هست یا نیست بحث دیگری است ،فرض کنیم سخن شما که وضعیت شکننده است سخنی درست و مطابق با واقع باشد،اما باید تحلیل و تدقیق کرد که شکنندگی وضعیت دقیقا معلول چیست؟ از نظر من شکنندگی، معلول بد اخلاقی، بدعهدی و عدم خضوع برابر هنجارها و معاهدات بین المللی از سوی دولت جدید امریکا و وجود استکبار در سیاست های واشنگتن است باضافه بلاهت و عدم تعادل رئیس جمهور تاجر و نوپای امریکا،وگرنه قرار داد معتبر برجام که مستظهر به قطعنامه های سازمان ملل و تایید آژانس بین المللی انرژی هست قرار دادی قابل دفاع هست که استمرار تعهّد بر آن بنفع همه اطراف قضیه از جمله رژیم مستکبر امریکاست،سوال مشخص من از شما این است که شما که معتقدید برجام از اول اشتباه بود،اگر بجای سیاستگذاران و سیاستگزاران فعلی ایران بودید در دو مقطع قبل و بعد از انعقاد برجام چه می کردید؟

       
  79. بانک خاورمیانه مجوز افتتاح شعبه خود در در ایالت باواریای آلمان را دریافت کرده است.
    مش قاسم: این بانک پول نداره شعبه تو ایران باز کنه چی شده میخواد شعبه تو آلمان باز کنه؟ جواب: پولهای دزدی رو یه جوری باید رسوند خارج!

     
  80. تاریخ فراموش نشده

    ﻫﻤﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ زرتشتي شوند!

    ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ خدا
    ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﭘﺲ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻟﻠﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ
    ﺑﺸﻮﯾﺪ .
    ﺗﻌﺠﺐ ﻧﮑﻨﯿﺪ . ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺻﺮﯾﺢ ﺍﺳﺖ ﻭ
    ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺟﺎﯼ ﻫﯿﭻ
    ﺷﮏ ﻭﺷﺒﻬﻪ ﺍﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﮐﻪ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺍﺳﺖ
    ﭘﯿﺮﻭﯼ ﮐﻨﻨﺪ .
    ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺁﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ
    ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ .

    ﺳﻮﺭﻩ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ، ﺁﯾه4

    ﻭَﻣَﺎ ﺃَﺭْﺳَﻠْﻨَﺎ ﻣِﻦ ﺭَّﺳُﻮﻝٍ ﺇِﻟَّﺎ ﺑِﻠِﺴَﺎﻥِ ﻗَﻮْﻣِﻪِ ﻟِﻴُﺒَﻴِّﻦَ ﻟَﻬُﻢْ ﻓَﻴُﻀِﻞُّ
    ﺍﻟﻠَّـﻪُ ﻣَﻦ ﻳَﺸَﺎﺀُ ﻭَﻳَﻬْﺪِﻱ ﻣَﻦ ﻳَﺸَﺎﺀُ ۚ ﻭَﻫُﻮَ ﺍﻟْﻌَﺰِﻳﺰُ ﺍﻟْﺤَﻜِﻴﻢ

    ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﻗﻮﻣﯽ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﯼ ﻧﻔﺮﺳﺘﺎﺩﯾﻢ ﺑﻐﯿﺮ ﺍﺯ
    ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﯾﺪ .
    ﻭ ﺑﻨﺎ ﺑﺮﺍﯾﻦ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻧﺎﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﻧﺸﺪﻩ
    ﺍﺳﺖ . ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻥ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺑﻮﺩ .

    ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻟﻨﺤﻞ ‏(ﺯﻧﺒﻮﺭ ‏) ، ﺁﯾﻪ 36

    ﻭَﻟَﻘَﺪْ ﺑَﻌَﺜْﻨَﺎ ﻓِﻲ ﻛُﻞِّ ﺃُﻣَّﺔٍ ﺭَّﺳُﻮﻟًﺎ ﺃَﻥِ ﺍﻋْﺒُﺪُﻭﺍ ﺍﻟﻠَّـﻪَ ﻭَﺍﺟْﺘَﻨِﺒُﻮﺍ
    ﺍﻟﻄَّﺎﻏُﻮﺕَ

    ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺭﺳﻮﻟﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻳﻢ، ﻣﯽ ﮔﻔﺖ :
    “ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺘﻴﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺑﺘﯽ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ
    ﮐﻨﻴﺪ
    ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻡ ﯾﮑﺘﺎ
    ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺑﺎ ﺧﻠﻖ ﻭ ﺧﻮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺁﻭﺭﺩ .

    ﺳﻮﺭﻩ ﯾﻮﻧﺲ، ﺁﯾﻪ 47

    ﻭَﻟِﻜُﻞِّ ﺃُﻣَّﺔٍ ﺭَّﺳُﻮﻝٌ ۖ ﻓَﺈِﺫَﺍ ﺟَﺎﺀَ ﺭَﺳُﻮﻟُﻬُﻢْ ﻗُﻀِﻲَ ﺑَﻴْﻨَﻬُﻢ
    ﺑِﺎﻟْﻘِﺴْﻂِ ﻭَﻫُﻢْ ﻟَﺎ ﻳُﻈْﻠَﻤُﻮﻥَ

    ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﺍﻣﺘﯽ ﺭﺳﻮﻟﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺁﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺁﯾﺪ ﻭ
    ﺣﺠﺖ ﮐﻨﺪ، ﺣﮑﻢ ﺑﻪ ﻋﺪﻝ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺳﺘﻢ
    ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﯾﺪ .
    ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ، ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺯﺭﺗﺸﺖ .

    ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻟﺸﻌﺮﺍﺀ ‏( ﺷﺎﻋﺮﺍﻥ ‏) ، ﺁﯾﻪ 195 ، 198 ، 199

    ﺑِﻠِﺴَﺎﻥٍ ﻋَﺮَﺑِﻲٍّ ﻣُّﺒِﻴﻦٍ، ﻭَﻟَﻮْ ﻧَﺰَّﻟْﻨَﺎﻩُ ﻋَﻠَﻰٰ ﺑَﻌْﺾِ ﺍﻟْﺄَﻋْﺠَﻤِﻴﻦَ،
    ﻓَﻘَﺮَﺃَﻩُ ﻋَﻠَﻴْﻬِﻢ ﻣَّﺎ ﻛَﺎﻧُﻮﺍ ﺑِﻪِ ﻣُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ195

    ﻭ ﺁﻥ ‏( ﻗﺮﺁﻥ ‏) ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺼﯿﺢ ﻋﺮﺑﯽ ﺁﻣﺪ 198 ﻭ ﺍﮔﺮ
    ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻋﺮﺑﯽ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﻧﺎﺯﻝ
    ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ،199 ﻣﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ
    ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ .
    ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺮﺏ
    ﺯﺑﺎﻧﻬﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎ .

    ﺳﻮﺭﻩ ﺳﺠﺪﻩ، ﺁﯾﻪ 3

    ﺃَﻡْ ﻳَﻘُﻮﻟُﻮﻥَ ﺍﻓْﺘَﺮَﺍﻩُ ۚ ﺑَﻞْ ﻫُﻮَ ﺍﻟْﺤَﻖُّ ﻣِﻦ ﺭَّﺑِّﻚَ ﻟِﺘُﻨﺬِﺭَ ﻗَﻮْﻣًﺎ ﻣَّﺎ
    ﺃَﺗَﺎﻫُﻢ ﻣِّﻦ ﻧَّﺬِﻳﺮٍ ﻣِّﻦ ﻗَﺒْﻠِﻚَ ﻟَﻌَﻠَّﻬُﻢْ ﻳَﻬْﺘَﺪُﻭﻥَ

    ﺍﯼ ﻣﺤﻤﺪ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﻮﻡ ﺗﻮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯾﻢ ﭼﻮﻥ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ
    ﺗﻮ ﺭﺳﻮﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺳﻮﻟﺖ
    ﮐﻨﯽ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺷﻮﻧﺪ .
    ﻣﺎ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﮐﺘﺎﺑﺪﺍﺭ ﻭ
    ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﻣﺤﻤﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﻫﯿﭻ ﻟﺰﻭﻣﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ
    ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻗﺘﻞ ﻭ ﻏﺎﺭﺕ ﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﮔﯿﺮﯼ ﺭﺍ
    ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﻧﺪ . ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻋﻮﺽ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﻫﻨﻮﺯ
    ﻫﻢ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺎ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮕﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ
    ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﯾﻢ ﻭ ﻋﺮﺏ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﯾﻢ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻣﺎ ﻃﺒﻖ
    ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺍﻟﻠﻪ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﯾﻦ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﺑﺎﺷﺪ .

    ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻧﻌﺎﻡ ‏( ﭼﻬﺎﺭﭘﺎﯾﺎﻥ ‏) ، ﺁﯾﻪ 92

    ﻭَﻫَـٰﺬَﺍ ﻛِﺘَﺎﺏٌ ﺃَﻧﺰَﻟْﻨَﺎﻩُ ﻣُﺒَﺎﺭَﻙٌ ﻣُّﺼَﺪِّﻕُ ﺍﻟَّﺬِﻱ ﺑَﻴْﻦَ ﻳَﺪَﻳْﻪِ ﻭَﻟِﺘُﻨﺬِﺭَ
    ﺃُﻡَّ ﺍﻟْﻘُﺮَﻯٰ ﻭَﻣَﻦْ ﺣَﻮْﻟَﻬَﺎ ۚ ﻭَﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻳُﺆْﻣِﻨُﻮﻥَ ﺑِﺎﻟْﺂﺧِﺮَﺓِ ﻳُﺆْﻣِﻨُﻮﻥَ
    ﺑِﻪِ ۖ ﻭَﻫُﻢْ ﻋَﻠَﻰٰ ﺻَﻠَﺎﺗِﻬِﻢْ ﻳُﺤَﺎﻓِﻈُﻮﻥَ،

    ﺍﻳﻦ ﻧﯿﺰ ﻛﺘﺎﺏ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﻣﺒﺎﺭﻛﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻧﺎﺯﻝ
    ﻛﺮﺩﻩﺍﻳﻢ، ﺗﺼﺪﯾﻖ ﮐﻨﻨﺪﻩٔ ﻛﺘﺐ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﭘﻴﺸﻴﻦ.
    ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﺟﺎﻣﻌﻪ ‏( ﻣﮑﻪ‏) ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ
    ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺁﻥ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﻫﯽ . ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﺕ ﺍﻳﻤﺎﻥ
    ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ‏(ﻛﺘﺎﺏ‏) ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﻧﻤﺎﺯﻫﺎ
    ‏( ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ‏) ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ.
    ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﻣﮑﻪ
    ﻭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺁﻥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺣﺘﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻧﯽ ﮐﻪ
    ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻋﺮﺏ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﮐﻨﻨﺪ ﭼﻮﻥ
    ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ، ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﻭ ﺣﻮﺍﻟﯽ .

    ﺳﻮﺭﻩ ﺍﻧﻌﺎﻡ ‏( ﭼﻬﺎﺭﭘﺎﯾﺎﻥ ‏) ، ﺁﯾﻪ 130

    ﻳَﺎ ﻣَﻌْﺸَﺮَ ﺍﻟْﺠِﻦِّ ﻭَﺍﻟْﺈِﻧﺲِ ﺃَﻟَﻢْ ﻳَﺄْﺗِﻜُﻢْ ﺭُﺳُﻞٌ ﻣِّﻨﻜُﻢْ ﻳَﻘُﺼُّﻮﻥَ
    ﻋَﻠَﻴْﻜُﻢْ ﺁﻳَﺎﺗِﻲ ﻭَﻳُﻨﺬِﺭُﻭﻧَﻜُﻢْ ﻟِﻘَﺎﺀَ ﻳَﻮْﻣِﻜُﻢْ ﻫَـٰﺬَﺍ ۚ ﻗَﺎﻟُﻮﺍ ﺷَﻬِﺪْﻧَﺎ
    ﻋَﻠَﻰٰ ﺃَﻧﻔُﺴِﻨَﺎ ۖ ﻭَﻏَﺮَّﺗْﻬُﻢُ ﺍﻟْﺤَﻴَﺎﺓُ ﺍﻟﺪُّﻧْﻴَﺎ ﻭَﺷَﻬِﺪُﻭﺍ ﻋَﻠَﻰٰ ﺃَﻧﻔُﺴِﻬِﻢْ
    ﺃَﻧَّﻬُﻢْ ﻛَﺎﻧُﻮﺍ ﻛَﺎﻓِﺮِﻳﻦَ

    ﺍﯼ ﺟﻦﻫﺎ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ، ﺁﻳﺎ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﻮﻻﻧﯽ
    ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻧﻜﺮﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﺍﻳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ
    ﺩﺭﺑﺎﺭﻩٔ ﻣﻼﻗﺎﺕ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺩﺍﺩﻧﺪ؟ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ
    ﮔﻔﺖ : “ﻣﺎ ﻋﻠﻴﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺩﻫﻴﻢ “. ﺁﻧﻬﺎ ﻛﺎﻣﻼً
    ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻧﻴﻮﯼ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻋﻠﻴﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﻬﺎﺩﺕ
    ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻛﺎﻓﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ
    ﻣﺤﻤﺪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ . ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ
    ﻣﺎ ﺍﺳﺖ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺍﺳﺖ .

    ﺳﻮﺭﻩ ﻓﺼﻠﺖ ‏( ﺟﺰﯾﯿﺎﺕ ‏) ، ﺁﯾﻪ 3

    ﻛِﺘَﺎﺏٌ ﻓُﺼِّﻠَﺖْ ﺁﻳَﺎﺗُﻪُ ﻗُﺮْﺁﻧًﺎ ﻋَﺮَﺑِﻴًّﺎ ﻟِّﻘَﻮْﻡٍ ﻳَﻌْﻠَﻤُﻮﻥَ

    ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﻳﺎﺕ ﺁﻥ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ ﺑﯿﺎﻥ ﺷﺪﻩ
    ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻧﯽ ﻋﺮﺑﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻋﺮﺑﯽ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ

    دوستان حالا متوجه شدید که چرا یک زرتشتی نباید عضو شورای شهر یزد باشد . به نظر من کوچک جنتی و دیوان عالی کشور و… از این میترسند نکند مردم بیدار شوند و…

     
    • این مطلب تبلیغاتی چند بار اینجا گذاشته شده و چند بار در خصوص اینطور آیات بحث شده است،اگر تازه وارد هستید و قصد تبلیغات یکطرفه ندارید می توانید به ذیل پیج های دیگر این سایت مراجعه کنید اما بدانید قطع نظر از تحلیل داخلی اینطور آیات که روی روش تفسیری و قرائن کلامیه چه معنایی دارند،بارها اینجا بحث شد که در قرآن کریم آیات متعدّدی وجود دارد که منادی “عمومیت دعوت قرآن و رسالت پیامبر اسلام” و باصطلاح بین المللی بودن دعوت او هستند که آن آیات البته قابل طرح هست، و زائد بر آیات قرآن ،در قول و فعل و سیره و سنّت پیامبر اسلام نیز دهها شاهد قطعی بر بین المللی بودن دیانت اسلام وجود دارد ،از جمله نامه هایی که پیامبر مکرّم اسلام به امپراتوریها و قدرت های بزرگ زمان خود یعنی ایران و روم و مصر و جاهای دیگر نوشتند که در کتابهایی تحت عنوان “مکاتیب الرسول”و در تاریخ ثبت و ضبط است،این توضیح نیز لازم بذکر هست که هیچ دوگانگی یا تعارض و تناقضی بین اینطور آیات (حتی روی فهم روتینی که شما از ظواهر آنها یا ترجمه های ناقص آنها دارید) و آیاتی که دلالت بر عمومیت دعوت اسلام نسبت به همه زمانها و مکانها دارند وجود ندارد زیرا چنانکه بارها عرض شد قرآن را باید بصورت یک “کلکسیون” و مجموعه واحدی که آیات آن بتصریح خود قرآن بر هم “انعطاف” و “انثنا”(اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ.الزمر/23 یعنی:”خدا زيباترين سخن را [به صورت‏] كتابى متشابه، متضمّن وعده و وعيد، نازل كرده است. آنان كه از پروردگارشان مى‏ هراسند، پوست بدنشان از آن به لرزه مى‏ افتد، سپس پوستشان و دلشان به ياد خدا نرم مى‏ گردد. اين است هدايت خدا، هر كه را بخواهد، به آن راه نمايد، و هر كه را خدا گمراه كند او را راهبرى نيست‏”.مقصودم آن تعبیر “متشابها مثانی”است که کلیدواژه مهم و راهگشائی است.پرانتز بسته) دارند مطالعه مدبّرانه کرد که این روش روشی عقلائی در فهم خطاب و کلام هم هست زیرا عقلاء جهان نیز در فهم مقاصد گویندگان یا نویسندگان اکتفاء به یک گوشه از کلام گوینده یا نویسنده نمی کنند و همه کلمات و کلام گوینده را با همه قیود متصل به کلام یا منفصل از آن و همه قیود متاخر یا متقدم زمانی آن ملاحظه می کنند ،بنابر این تمسّک بقرآن کریم حتی از ناحیه کسانی که دین ستیز یا مخالف وحی و قرآنند باید تمسّکی عاقلانه و عقلائی و روشمند باشد.
      بنابر این پاسخ اجمالی به این نوشته این است که هم آیات مورد اشاره شما قابل توضیحند و دلالتی بر نفی عمومیت دعوت اسلام و قرآن ندارند ،و هم آیات و روایات فراوانی دلالت بر عکس مدّعا یعنی عمومیت دعوت قرآن و اسلام دارند.البته بحث در مفاد آیات فوق بحثی طولانی هست که می شود یک به یک به آنها پرداخت و همین جمع کردن یکباره این آیات نشانه روشنی بر این مطلب است که طرح کنندگان این ادّعاها ،علاوه بر عدم ایمان و اعتقادبه قرآن ،نیز علاوه بر ناآگاهی و عدم اشراف به مجموعه کتاب وحی،بدنبال حقیقت نیستند،بلکه آنچه که انشاء کنندگان چنین متن های سفارشی و تبلیغاتی بدنبال آن هستند تبلیغات یکطرفه برای انحراف اذهان ساده یا ناآگاه،یا دلخوشی دادن به همفکران است!

       
      • بعد التحریر:این نکته فراموش شد که :شما در ابتدای این نوشته نوشتید :”ﻫﻤﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪ زرتشتي شوند!”
        (پایان)
        سوال طبیعی و منطقی این است که :خوب چرا؟! فرض کنید پیامبر بودن زرتشت از نظر تاریخی محرز و مسلّم،و آیین وحیانی بودن زرتشتی مسلّم،نیز فرض کنید که آیات مورد اشاره و منطق اسلام هم این بوده باشد که خطاب قرآن اصالتا انحصار به اعراب شبه جزیره عربستان داشته است،اینکه می گویید “باید” الان همه ایرانیان زرتشتی شوند از کجاست؟! یعنی می خواهید بگویید ایرانیان نمی توانند یهودی یا مسیحی یا هر مذهب دیگری را اختیار کنند؟! این “باید”که شما می گویید چه حکمی است و از کجا ناشی می شود؟ چون حکم و سلیقه شماست باید دیگران بپذیرند؟! فرض کنید اکثریتی از ایرانیان یا گروهی از اجداد ما قرنها قبل از این باختیار خود خواسته اند که دین اسلام را اختیار کنند و اختیار هم کردند،از کجای اسلام یا ادیان دیگر ظاهر می شود که پذیرش آیین اسلام از سوی غیر عرب ممنوع است؟!
        بقول برخی :التماس تفکّر!

         
  81. نوشته های آقا ساسان بسیار متین و درست است.رضا شاه یک “مملکت دهکده گون” جهان هشتمی را تحویل گرفت و آن را به یک کشور جهان سومی تبدیل کرد.
    محمدرضا شاه هم قصد داشت کشور را از جهان سوم فراتر ببرد و به پای ژاپن برساند.فرق ژاپن و ایران این است که مردم ژاپن علاقه شدید به امپراتور و سرزمینشان دارند ولی در ایران تا دلتان بخواهد خائن و وطن برباده وجود دارد.
    کاری که رضاشاه کرد- بستر و پایه سازی برای ساخته شدن یک کشور آبرومند و پیشرفته بود.مردی بود که با لباس نظامی می خوابید و مانند سربازان زندگی می کرد.
    پسرش هم در مدتی که در مدرسه لوروزه سوئیس درس خوانده بود با آداب و معاشرتهای متمدنانه خیلی خوب آشنا شده بود و با تسلطی که در زبان داشت با سران کشورهای جهان پیشرفته دوست می شد.
    فیلمی از تلویزیون هلند دیدم که پادشاهان اروپا را نشان می داد که از یک مراسم بر می گشتند.دست هر پادشاه در دست یک ملکه دیگر بود ونزدیک بود که به چشمانم اعتماد نکنم هنگامی که دیدم دست ملکه الیزابت دوم در دست شاهنشاه ایران است.شاه خودش را با پادشاهان اروپا مقایسه می کرد نه آسیا و بنا بر این دوست نمی داشت مردم کشورش –مفلوک و بدبخت و بیسواد باشند.

    سپاه بهداشت- سپاه دانش-تغذیه رایگان، شناسنامه بهداشتی- و طرح حمایت زنان بی سرپرست از جمله طرحهای حکومت شاه بود.تصاویری که تلویزیونManoto از شاه نشان می دهد را بسیار با دقت نگاه می کنم. در چشمان این مرد جز صداقت و نجابت نمی بینم.چیزی که در چشمان… بگذریم اینها ارزش مقایسه با شاه را ندارند.
    شاهی که او را به استبداد موصوف می کنیم، در اتومبیل می نشست و در میان مردم رانندگی می کرد و افسر راهنمایی رانندگی با تحیر برای او سلام نظامی می داد.یکی از سران این حکومت اگر مرد است بیاید و از کار این دیکتاتور که “جوانان دیکتاتوری شاه را ندیده بودند” تقلید کند تا ببینیم سالم از میان مردم خارج می شود.

    جهان غرب حتی حاضر نبود به شاه- ذوب آهن بدهد.سالها درخواست شاه را نادیده می گرفتند.رضاشاه از آلمان خواسته بود و آلمان در حال ساختن ذوب آهن برای ایران بود ولی بخاطر حمله متفقین و جنگ جهانی نیمه کاره مانده بود .تا چند سال پیش هم آثارش بود.

    چندی پیش داریوش شایگان گفته بود ما گند زدیم و راست هم گفته است. در فرانسه نشسته است و از پیامدهای گندی که زده دور است.از آب و هوا و باران و رود سن ومردم شاد فرانسه بهره مند است و اظهار لحیه های خردمندانه می کند آن هم خیلی دیر.

    چندین سال است که برنامه های استاد بهرام مشیری را می بینم.او را ستایش می کنم.فهمیده، باسواد،عاقل،بسیار دلیر و منصف است.از پهلوی ها راضی نیست و آنها را مسبب بدبختی سال57 می داند.بارها از او شنیدم که می گفت “قاذورات اسب رضا شاه به تمام این رژیم می ارزد”، یا آن “که رضا شاه و محمدرضا شاه از طایفه ما بودند ولی این حرامیان از ما نیستند و از تبار دیگریند”.

    معتقدم اگر 28 مرداد کودتا بود و اگر شاه دیکتاتور بود – ولی لازم نبود که ایرانیان برای درمان زخم انگشت- خودشان را زیر ریل قطار انقلاب اسلامی بیندازند.دیدیم که هست و نیستمان بر باد رفت.ارتباط پیوسته و منطقی ما با تاریخمان را می گسلند.تمام آثار و ابنیه گذشته را دارند نابود می کنند.منابع فسیلی آب را به نیستی واصل کرده اند که مدتی در حدود بیست هزار سال لازم است تا دوباره منابع آبی پر شوند.من در باره این حکومت اصلا حوصله نوشتن ندارم.تلی از زباله است که باید به دور ریخته و آثار مخرب آن سوزانده شود.ولی در تارخ و سایکولوژی ایرانیان درج و کوبیده شود که حکومت دینی توان رهبری انسانها به سعادت را اصلا و ابدا ندارد و برعکس انسانیت را به درکات پستی و حماقت پرتاب می کند.

    اگر ما در سال 57 به جای ریختن در خیابانها،چند سالی صبر می کردیم- منظورم این قشر تحصیلکرده و چپگرا و انقلابدوست است- پس از شاه نوبت پسرش می شد و با پیشرفتهایی که در انفورماتیک و تکنولژی پیش آمد،می توانستیم یک کشور دمکرات و مترقی و متجدد بسازیم.چیزی که با این حکومت تا روز رستاخیز از انجامش ناتوانیم.شکی ندارم.

     
  82. ساسانم گرامی…

    همانطور که در پایان بخش دوم نوشته تان نتیجه گیری کرده اید، گزینۀ شما از این همه آسمان و ریسمان بافیها آنست که مردم را پشت سرِ جناب آقا رضای ولیعهد بسیج کرده و به آرزوی خودتان در برگرداندن سلطنت به ایران جامۀ عمل بپوشانید. اما با توجه به حرکات سیاسی ایشان و بخصوص برنامۀ فدرالی کردن این سرزمین، چنین عمل نابخردانۀ وی درتجزیۀ خاک ایران را مورد سوآل جدی قرارمیدهد. لطفاً نظری به نقشۀ جغرافیائی منطقه انداخته و بشخصه ملاحظه فرمائید که در نتیجۀ برنامۀ فدرالیسم پیشنهادی ایشان چه بر سرایران آمده و پس از آن شاید نام ایران را درکتابهای تاریخ پیدا کنیم. من تاپای جان حاضر نیستم دنبال همچه فردی که قراراست بنام شاهنشاه بر تخت سلطنت ایران جلوس کرده و کشورم را تجزیه کند، راه بیافتم. چنین سیاستی جز اجرای منویات غرب و عامل اجرائیش اسرائیل در جهت تکه تکه کردن کشورهای منطقه و تضعیف آنها درمقابل زیاده طلبیهای اسرائیل وغرب نیست. چگونه است که انگلیس در اقصی نقاط عالم نظیرجزائر فالکلند، به انضمام آن اقدام کرده و بر سرِ آن حتی لشکرکشی هم میکند، یا آمریکا جزائر گوآم در نزدیکی خاک چین و هاوائی را در وسط اقیانوس کبیربه خاک خود ضمیمه میکند و فرانسه و هلند و غیره نیز چنین میکنند، آن وقت ما بیآئیم با به خطر انداختن جان ومال خودمان آقا رضا را بر تخت سلطنت بنشانیم، به امید اینکه ایران را از هرگونه گزندی حفظ و حراست کند، ولی درمقابل شاهد باشیم که حضرتشان با برنامۀ فدرالیسم ملوکانه شان، به تجزیۀ این سرزمین همت گماشته اند. زهی حماقت و زهی بلاهت.

    مشکل دیگر من و سایر دوستان با پیشنهاد شما در این برهۀ زمانی آنست که چنین پیشنهادی نه درجهت تشکل ویگانگی و وحدت بوده، بلکه جز پراکندگی وکثرت وحتی نتیجه ای جز حرمان وحسرت نخواهد داشت. علت آنست که شما هنوزشعاری که بتواند مردم را حول آن متحد کند نداده اید. شعار امروز ما باید وحدت ملی حول “مبارزه با فاشیسم مذهبی” باشد. همین. تعیین نوع حکومت باید بعداز عبور از مرحلۀ حذف فاشیسم مذهبی صورت گیرد. کسانی که درحال حاضر با شعار تشکیل حکومت پرولتری یا مارکسیزم اسلامی یا سلطنتی و غیره…میخواهند حرف خودشان را به کرسی بنشانند، دانسته یا نادانسته، جز فعالان مایشاء افزودن به عمرحکومت حاضر نیستند. هدف امروز ما فقط و فقط باید بر مبارزه با فاشیسم مذهبی بوده و تعیین نوع حکومت باید فرع بر این هدف باشد.

    بحث دربارۀ موارد دیگر مدعای شما را به عمد از قلم میاندازم، چون منطبق با واقعیتهای تاریخی نیستند. تنها سوآلی که شما از پاسخ به آن طفره رفته اید، اینست که در اصلاحات ارضی انقلاب سفید شاه که طی آن ایشان پیشقدم شده و املاک و مستغلات به ارث رسیده از جانب پدرشان را برای فروش عرصه کردند، لطفاٌ توضیح فرمائید که پدرایشان آن همه املاک و مستغلات را از چه محلی بدست آورده بودند؟ همین.
    با سپاس.

     
    • دوست گرامی جناب کبیری
      گزینه شما چیست؟

      در ضمن من سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی را دنبال کرده ام. هرگز صحبت از ایجاد نظام فدرال نشده. چنین بحثی بی معنی است. این ملت ایران است که رای به نوع حکومت آینده و چگونگی اداره کشور خواهد داد. یک عده مصدقی چی هستند متاسفانه که مسایل را وارونه جلوه می دهند.

       
      • ساسانم گرامی…لطفاً به اظهار نظر ایشان از زبان خودشان درمورد نظام فدرال به سایت زیر مراجعه فرمائید:

        https://www.youtube.com/watch?v=VAQp7hFg09Q

        ضمناً مجدداً از شما سوآل موردی املاک رضا شاه و منبع یا منابع تحصیل آنها را تکرار میکنم.

        اما اینکه شما تقریباً در هر فرصتی به مصدق حمله میکنید، نه از اهمیت خدمات او به ایران میکاهد و نه به ارزش نظرات شما میافزاید. محض اطلاع شما و سایر همفکرانتان، من اطلاعات کاملی از منابع مختلف که بصورت دست اول میباشند، جمع آوری کرده و در اختیار دارم. براساس آن منابع که حاوی اطلاعات بسیاری در مورد دکتر مصدق ازطرف دوست و دشمن هستند، نمیتوانم وطن پرستی و صداقت ویرا مورد تردید قرار دهم. اما بزرگترین اشتباه او پس از ملی کردن نفت، بها دادن بی اندازه به آمریکا و اعتماد به سیاستمداران آن بود. او گمان میکرد که بین استعمار جهانگیر بریتانیای کبیر و آمریکا تضاد لاینحل وجود دارد، که عملاً مشاهده کردیم چنین نبود.

        در پاسخ به سوآل شما در مورد اینکه بنده چه راهکاری پیشنهاد میکنم، باید به نظرتان برسانم که هیچ راهکاری بهتر از روشنگری و آگاه کردن تودۀ نا آگاه نیست. شما اگر بهترین نظام حکومتی را هم اگر در کشوری نظیر کشور ما که هنوز مردم بدرستی دوغ را از دوشاب تشخیص نمیدهند و در فکر گذراندن خرِ خود از پل میباشند، باز دوباره با ظهور یک دجال دیگر به حالت قبلی نزول شخصیت میکنند. 38 سال گذشته بدرستی چنین واقعیتی را ترسیم میکند. بنابراین، بیش از آنکه حکمرانان را مورد انتقاد قرار دهیم، مردم را نیز از مسئولیت مشترک با حکمرانان از قلم نیاندازیم. با سپاس.

         
      • ساسان گرامی،چرا شما دائم چماقتان بر علیه مرحوم مصدّق هواست؟! مصدّق هرکه بود بود،شاه هم هرکه بود بود،چرا حال تناقض میگویید؟ اگر الفبای تفکر شما این است که :”این ملت ایران است که رای به نوع حکومت آینده و چگونگی اداره کشور خواهد داد”.
        خوب چرا گزینه شاه دوستی و شاهیسم و پرچم شیر و خورشید را مطرح می کنید؟! بگذارید مردم خودشان رای بدهند و گزینش کنند! علاوه بر این، چرا برای گزینش آخر مردم ایران (همان 98 درصدی که برخی دائم می گویند 98 درصدت تو حلقم!) احترام قائل نیستید؟! و علیرغم مخالفت با جمهوری اسلامی،چرا بمقتضای دموکراسی یعنی احترام به رای اکثریت ملت ایران التزامی ندارید؟! مصدّقی چی یعنی چه اصلا؟! خوشایند شماست که کسی متقابلا بشما بگوید :شاه چی و رضا شاه چی؟!

         
  83. جناب نوری زاد
    درود
    در جای جای این متن بسیار تأثیر گذار! پشت سرهم از جانب شما نام “کورش” تکرار شده و حکایت ادب و مرام و معرفت انسانی او و همچنین شهرت جاودانی او… وه که عنوان پر طمطراق “ذوالقرنین” یعنی “صاحب شرق و غرب عالم یا محل طلوع و غروب آفتاب” برازندۀ اوست! …البته هنوز مسجل نشده که او همان ذوالقرنین است و بسیاری هم “اسکندر مقدونی” را ذوالقرنین میدانند…حال چرا قرآن همانند بسیاری از آیات دیگر، رک و راست مطلبی را بیان نکرده، بماند؛ پر واضح است که حکمتی در آن نهفته بوده که ما انسانها قادر به درک آن نیستیم!
    می گفتم… مردمی که امروز هویت ندارند، مردمی که با شرایط روز دنیای امروز خود را آپدیت نکرده اند، مردمی که هنوز هم بدنبال خویشتنِ خویش میگردند، مردمی که چیزی برای عرضه به دنیای امروز ندارند … میشوند یکی مثل همین جناب نوری زاد خودمان که در به در بدنبال هویت گم شدۀ خویش است و اثبات اینکه “بابا! من آنم که رستم بود پهلوان”؛ تازه این حکایت افرادی تحصیل کرده، سرد و گرم کشیده و با تجربه است که در این وادی گام نهاده اند.
    پرسشی تو در تو که امیدوارم پاسخ دهید:
    جناب نوری زاد، شما بفرمایید که یک ایرانی در دنیای امروز، بدون استفاده از نام شخصیتها و شاهان تاریخ باستان و تاریخ تشیّع که برای زمان گذشته، آنهم گذشته های خیلی دور بوده اند، آیا میتواند خود را به دیگران بشناساند؟ و یا به شکلی دیگر مطرح کنم که آیا یک ایرانی برای شناساندن آنچه هست و یا به تعبیری دیگر شناساندن “هویت خویش”، باید در ابتدا به دیگران آدرس “کورش” را بدهد و یا آدرس “امام علی” و “امام حسین” و “رستم” و “نادر” و غیره و ذالک؟
    اینکه ما ایرانیان در گذشته های دور چه بودیم و چه کردیم چقدر میتواند برای هویت امروز ما مفید باشد؟ مگر کورش، رستم، نادر و … نمایندۀ تمام ایرانیان بودند، که خود را به آنها متصل میکنیم؟ و اصولاً چند درصد از مردم از تاریخ ایران باستان مطلع هستند؟ آیا اینگونه کارها و رفتارها حکایت از درون مایه ای خالی و نبود هویت نیست؟ منِ امروزی چرا باید برای شناساندن خود دست بدامان شاهان باستان شوم که شخصیت آنها هنوز هم برای بسیاری ناشناخته و مبهم است؟
    خیلی خب؛ کورش همان است که شما توصیف کردید… آیا تمام مردم ایران همانند کورش بودند و هستند و یا شما به زور میخواهید همان راهی را که پهلوی اول و دوم رفتند که همان “هویت تراشی” بود و ناکام ماندند را بر مردم … کنید؟ یعنی الان در دنیای امروز ملیت های دیگر هم راهی را میروند که شما توصیه میکنید؟ ( احترام به بزرگان در گذشته بجای خود و مراسم یادبود آنها به کنار که در تمام دنیا مرسوم است)
    اصلاً تا صد سال قبل چند نفر در ایران کورش را میشناختند؟
    از حدود یک قرن پیش با وجود ناشناخته بودن شخصی به نام کوروش برای ایرانیان آن دوران، تبلیغات گسترده ای روی کوروش هخامنشی صورت گرفت و با دروغ ها و جعلیات فراوان، کوروش و دیگر شاهان هخامنشی را تا حد پیامبری (و حتی فراتر از آن) بالا بردند و داستان‌ها و افسانه های بسیار از راست و دروغ مخلوط کرده و به خورد جامعه دادند تا به این وسیله کوروش را به عرش رسانده و پس از آن دم رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی را هم به دم این دودمان کهن پیوند بزنند.
    نخستین پژوهشگری که موضوع مطابقت کوروش با ذوالقرنین را پیش کشید سِر سیداحمدخان (1817-1898)، از پیشگامان اصلاحات فرهنگی و بنیادگذار تجدد طلبی اسلامی در هند، بود. مولانا ابوالکلام آزاد (1888-1958)، وزیر فرهنگ دولت وقت هند، نیز همین نظریه را مطرح و به شکل مبسوط‌تری تبیین کرد. پس از آن “علامه طباطبایی”، مفسر قرآن و نویسنده تفسیر المیزان نیز با مطالعه مسائلی در رابطه با یکتاپرستی و عدالت کوروش هخامنشی و به دلیل عدم دسترسی به کتب مرجع تاریخی، نظریه ابوالکلام آزاد را به عنوان یک احتمال قوی در رابطه به «کیستی ذوالقرنین» مطرح کردند.
    تا کنون نیز موج باستان‌گرایی در ایران در حال پیشرفت و حرکت به جلو است و در این میان، بزرگ نشان دادن کوروش هخامنشی یکی از حربه های این جریان است که متأسفانه به دلیل عدم پرداختن دقیق و علمی به این موضوع در میان جوانان، تقریباً اکثریت مردم ایران کوروش را به عنوان یک پیامبر الهی (و یا حداقل یک بنده صالح خدا) و اسطورۀ عشق و عدالت و آزادی و حقوق بشر و نماد ایران می‌پندارند به نحوی که کوچکترین نقد به رفتار کوروش برابر با وطن فروشی قلمداد می شود.
    ابعاد دیگر این کلام مشوّش شما، علاوه بر هویت سازی، اینها هستند : تشویق به شخصیت پرستی، مرده پرستی، قدیس سازی، بت سازی و بت پرستی…همه هم از سر بی هویتی ست! و البته نقصان علم و پیروی از حکایات عامه پسند هم که دیگر قوز بالای قوز است… که چه؟ … که کورش ال بود و بل بود.
    در اینکه کورش مرد بزرگی بود شک ندارم، ولی او هر که بود برای زمان خود بود و تمام. هر وقت گذرم به دیار فارس افتاده سری به آرامگاهش زده ام.
    جناب نوری زاد، شما آیا نمیدانید که کورش هم شاهی بود بسان شاهان دیگر؟! چرا باید پس از هزاران سال یکی مثل شما بیاید و اینگونه هویت خود را وصل به ناف کورش کند و خود را فرمانبردار و ذلیل کورش کند و بخواهد مردم ایران را از چالۀ 1400 ساله به چاه 2500 ساله سوق دهد؟ یعنی ایرانیان همیشه باید از شاهان و امامان گذشته و عهد عتیق و بوق پیروی کنند؟ و همیشه مجیز گوی کرامات نادیدۀ آنان باشند؟ یعنی ایرانی بدون هیچ یک از آنها که همه متعلق به گذشته های دور بودند، هیچ نیست و هیچ هویتی ندارد؟ تاریخ یعنی همان چند نفر؟
    کورش با تمام خوبی هایش، نابود کنندۀ تمدن های ماد، لیدی و عیلامی بود و در یک نمونه، مردم نینوا را بیرحمانه کشت و غارت کرد. او همیشه آعازگر جنگ بود…
    جناب نوری زاد، من بسیار سخن دارم در نقد آنچه شما نوشتید، ولی چون شما هیچگاه به نقدهای محکم پاسخ نمیدهید و سرسری رد میشوید، لذا به همین مقدار بسنده میکنم.
    قرآن با ذوالقرنین، شیعه با شهربانو و چرخش دور کعبۀ خدا و کورش را عشق است! همه از برای ما!

    ——————-

    درود دوست گرامی
    نوشته اید:
    ابعاد دیگر این کلام مشوّش شما، علاوه بر هویت سازی، اینها هستند : تشویق به شخصیت پرستی، مرده پرستی، قدیس سازی، بت سازی و بت پرستی…همه هم از سر بی هویتی ست! و البته نقصان علم و پیروی از حکایات عامه پسند هم که دیگر قوز بالای قوز است… که چه؟ … که کورش ال بود و بل بود….

    و حال این که من بر: ادب انسانیِ کورش تأکید کرده ام.
    کاش نیک می خواندید.

    .

     
    • خب شما هم‌سعید طوسی را دارید جناب نوحه خون!

       
      • از ترامپ جونت چه خبر؟! مردک!
        یعنی کسی دیگه رو پیدا نکردی مقابل کورش بزاری؟ یعنی سعید طوسی اینقدر به دلت نشسته؟ /////////////////////////////////////////////////
        آدمهایی مثل تو که ادعای ایرانی بودن دارید چقدر کورش را میشناسید؟
        اگه به حرفهای من نقدی داشتی، مثل آدم مینوشتی؛ نه اینکه متلک بندازی.
        امثال تو فقط همرنگ جماعت میشن و اون پشت مشت ها هی میلولن و هر ازگاهی هم پت پتی میکنن. امثال تو هیچ از خودشون ندارن. تو یه آوارۀ تنهای دور از وطن هستی که تنها راه ارتباطت با دیگر ایرانیان همین سایت نوری زاد است و بس. یه هیچ که فقط با دشنام به دیگران احساس بودن میکنی و میخوای اینجوری عقده های حقارت خودت را جبران کنی.
        آری مبارزی مثل مردک از راه دور برای دیگر وطن دوستان! اینگونه خطابه میکند:
        “…من با افتخار نه تنها دست هر گروهی و کسی و یا کشوری را که حاضر باشد به کمک ایرانیان برای رهایی از دست اراذل و اوباش اسلامی بیاید می بوسم بلکه حاصرم (حاضرم) با کمال افتخار پر چم شیرو خورشید نشان ایران را بر دوش گرفته و پیشاپیش همه برای رهایی ایران و ایرانی از دست مشتی دزد و آدم کش حرکت کنم.”
        همچین میگه من! که آدم فکر میکنه آره… آخه کی تو رو آدم حساب میکنه که حالا بیاد دستاشو بزاره تو لبت.
        منظورت از کسی و کشوری، ترامپ و آمریکا بود؟…خائن وطن فروش
        فقط دستشان را میبوسی؟ همین؟
        خوب تو که آواره در دیار بنگال یا نمیدونم سنگال هستی، چگونه میخواهی پیشاپیش مردم، در ایران پرچم به دوش بگیری؟ نکنه خودت را با اولین پرواز میرسونی ایران؟…الان که مملکت آروم هست تو وجود نداری بیای ایران، چطوری وقتی شلوغ شد میخوای بیای؟ آخه یک پیرمرد مفنگی پیزوری مثل تو چیکار میخواد بکنه؟ بزار وقتی آبها از آسیاب افتاد بیا. میای اینجا جلوی مردم نمیزاری حرکت انقلابی اونها سرعت بگیره…یا اصلاً آفتابی نمیشی و مردم هم که تو خماری موندن با نبود یگانه علمدار و پرچمدار شیر و خورشید اینگونه نوحه سرایی میکنن:
        ای اهل حرم پیر و علمدار نیامد علمدار نیامد پرچمدار نیامد
        از بس که هیچکس نیست جای این مردک را بگیره. یعنی تو ایران فقط یکی لایق پرچمداری شیر و خورشید هست اونم این مردک هست و لا غیر.
        به نظر من بهتره که همچنان منتظر الترامپ باشی و آرزو کنی که به ایران حمله کنه تا بلکه تو هم بتونی آخر عمری بیای ایران و حداقل اینجا بمیری، آنهم به لطف آمریکا… به تو هم میشه گفت ایرانی؟
        در پایان اینکه،
        ایرانی اگه عرضه داشته باشه خودش حق خودش رو میگیره و نیاز به ترامپ جون تو نداره. فقط افرادی فرصت طلب، بزدل و خائن مثل تو هستند که بدنبال بیگانگان موس موس میکنند و همچون گدایان منتظر لطف آنها هستند و البته حاضرند و باید هم به اشکال مختلف این لطف آنها را جبران کنند؛ این آمریکاییها نشان دادند که //////////////////////////////میفهمی که؟
        پس خودت رو آماده کن و تمرین کن که خوب از اونها پذیرایی کنی.

         
        • آنارشیست حالا و بی نهایت نوحه خون و پروژه سعید توسیها من در کامنتی قبلا جوابت را دادم ولی نوریزاد اون و توسایت نگهداشت بهمین دلیل هم دیگه جواب تورا ندادم و به همان سعید توسی گفتن قناعت کردم.در آن کامنت شخصیت افرادی مثل تو را به تناردیه در داستان بینوایان ویکتور هوگو تشبیه کرده بودم.

           
          • تو در طول عمرت یک کتاب خواندی؟ که دائم تکرار میکنی؟ من که بعید میدانم… از این نگاه سطحی تو میشود حدس زد که فقط نشستی کارتون بینوایان را چند بار دیدی!
            تناردیه در کتاب بینوایان یکی از اصلی ترین شخصیت های داستان بود و بدون او داستان بدون شک ناقص بود. تو نگاهت سطحی ست و فقط بدنبال طعنه زدن هستی و اینکه بدیهای اغلب نداشتۀ دیگران را بزرگ جلوه دهی. شخصیت حقیری داری که به هیچ کس نمیتوانی اعتماد کنی و خیلی تنها هم هستی. از یک سو دلم برایت میسوزد…ولی کسی که خودش نتواند یا نخواهد که درمان شود ( چون خودش نمیداند مریض است ) پس از دیگران نمیتواند انتظار داشته باشد. شخصیت تناردیه هر که بود و هر چه کرد … ولی در تاریخ ثبت شد. تو چه کردی که قابل ثبت در تاریخ باشد. امثال تو هیچ نقشی را نمیتوانند به درستی انجام دهند و به همین دلیل همیشه سیاهی لشگر هستند و البته همیشه ناراضی.
            از نظر تو همه باید هر آنچه که تو میخواهی یا تعریف میکنی باشند و کسانی که خارج از این تعریف تو هستند دشمن تو محسوب میشوند. چند نفر در طول عمرت توانسته اند در آن چارچوب مورد نظر تو باشند؟…به یقین هیچکس!

            چرا؟! چون مشکل خود تویی و نه دیگران. تو فکر میکنی که کامل هستی و بی نقص و این شخصیت خود شیفته باعث میشود که همیشه تنها باشی و اگر هم با کسی حشر و نشری داری فقط در حد معمول و با رعایت فاصله است چون میترسی با کسی صمیمی شوی و او خود واقعی تو را بشناسد.
            برایت متأسفم و من تو را، برای اینکه کمی دلت خوش سود و بروی دوباره کارتون بینوایان را تماشا کنی، به” بازرس ژاور ” تشبیه میکنم…شخصیتی تنها، خود بزرگ بین و غیر قابل اصلاح…او فکر میکرد برای خودش کسی ست و دنیا را آنگونه خیابانی یکطرفه میدید با نگاهی بی رحم و بی مرحمت. خوب آخر کار هم، بدلیل اینکه حقیقت زندگی را نپذیرفت و برایش قابل هضم نبود، خود کشی کرد.
            قبلاً گفتم؛ سعید طوسی هر که بوده بد جوری به دلت نشسته!
            اینکه دائم نام او را تکرار میکنی از نظر روانشناسی حکایت از این دارد که در زمان کودکی و نوجوانی تو هم بله! شاید نه در کلاس قرآن شاید در کلاس آموزش رقص و هنر پیشگی بوده و یا زمانی که بدنبال رکورد زدن در ورزش خاصی بودی … بهر حال میخواستی ستاره باشی و دیگران هم از این آرزوی تو برای رسیدن به اهداف کثیف خود سوء استفاده کرده اند… و نتیجه این شد که الان هیچ کس نیستی؛ موجودی تنها و منزوی، هتاک و غیر قابل اعتماد، دم دمی مزاج و از خود راضی و …البته بدترین نتیجه اینکه ستاره نشدی!
            من شاید در زمانی قاری قرآن بوده باشم ولی به جان عزیزت ( که برای خودت حداقل عزیز است ) و به قول ما قدیمی ها “به موت قسم!” هرگز و ابدا به کسی تعرض نکرده ام… از من اینقدر متنفر نباش…من سعید طوسی نیستم… باور کن!
            تو هم اگر نقدی به کسی و نوشته اش داری شرافتمندانه نقد کن. دیگر سن و سالی از من و تو گذشته و اینگونه حرکات، شایسته همچون تویی نیست. مرد بودن و جوانمردانه رفتار کردن فقط به تو و درونت و احساس و ایمان درونی تو بستگی دارد و در هر زمانی و در هر مکانی تغییر نمیکند… تفاوتی نمیکند دیگران در مسیر زندگی چه بلایی سرت آورده اند ولی اگر دوست داری همیشه نقش یک قربانی بی شخصیت و بازنده را بازی کنی به خودت مربوط است.
            اگر خاطراتی از دوران کارآموزی خود داری حوشحال میشوم بیانات شما را بخوانم… من که هر از گاهی میگویم…بگو خجالت نکش و خودت را تخلیه کن… من که تو را نمیشناسم! راحت باش!
            من بارها گفتم که علی رغم اینکه دین ندارم یعنی بی دین هستم، ولی با این حال خدا پرست هستم و به خداوند اعتقاد دارم به روش ” موسی و شبان ” . به همۀ ادیان و معتقدان هم احترام میگذارم و خود را سکولار و آنارشیست میدانم. خواهان برابری حقوق زن و مرد در همۀ ابعاد چه خوب و چه بد هستم و نه گزینشی… من هر که بودم و هر چه بودم، زندگی من از گذشته شروع شده و تا امروز دائم در حال آپدیت شدن و به رزو شدن است…
            ولی تو چرا در گذشته زندگی میکنی و چرا اینهمه از دیگران کینه بدل داری؟ حیف عمر بر باد رفته ات نیست؟ خودت را تا وقت داری عوض کن…تغییر کن ..خودت را آپدیت کن…با یک عینک دیگر بنگر و …نه اینکه همچون یک پیر خرفت زبان نفهم در همان عقاید کهنه و پوسیده شده مثل خری که در گل گیر کرده بمانی و هی عر عر کنی و به دیگران دشنام بدهی…که چه؟ بابا جان اینکه تو الان که هستی یا چه هستی، مقصر اصلی خودت هستی. اصلاً مگر کسی تو را حس میکند و میبیند که بخواهد برایت وقت بگذارد و به تو لطمه بزند… اینقدر از خودت متشکر نباش و اینقدر خود را بی نقص نبین…این اوج بدبختی یک انسان است که تصور کند به کمال رسیده و دیگر نیازی به آپدیت شدن ندارد.
            دیگر خود دانی…
            من به عنوان یک دشمن صادق، هرآنچه شرط بلاغ است گفتم، تو خواه پند گیر خواه ملول شو.
            آنکس که نداند، و نداند که نداند
            در جهل مرکب ابدالدهر بماند
            آنکس که نداند و نخواهد که بداند
            حیف است چنین جانوری زنده بماند… البته من موافق این قسمت نیستم و با شاعر مخالفم؛ چرا که برای یک انسان هیچگاه دیر نیست و همیشه امکان تغییر وجود دارد. شاید در واپسین دم!
            شاید…

             
        • من آنم که رستم بود پهلوان

           
    • جناب نوری زاد
      هیچ میدانید که این جملۀ پایانی شما که میفرمایید: ” کاش نیک میخواندید” یعنی چه ؟ و چند بار تا کنون تکرار شده؟
      خوب شما خیلی کوتاه و مختصر بفرمایید که :
      1- چرا در این متن که به همه چیز شبیه است جز نامه، شما 20 بار نام کورش را تکرار کرده اید؟
      2- این “ادبِ انسانیِ کورش” از کجا درآمد و یعنی چه؟ و شما چقدر کورش را میشناسید؟ چند کتاب در موردش خوانده اید؟
      مرد و مردانه پاسخ دهید. طوری میگویی ادبِ انسانی که انگار از حواریون کورش بوده ای و خود از نزدیک شاهد بر ادبش!
      در ضمن این تعاریف من در آوردی شما از “ادب انسانیِ کورش” در کجای تاریخ ثبت شده؟ با ذکر منبع لطفاً. نکند کورش تنها تفاوتش با دیگر شاهان جهانگیر، کشتار و غارت با ادب و مؤدبانه بوده؟!
      آیا کتابهای (تاریخ امپراتوری هخامنشیان – کورش نامه – ایران باستان – تاریخ کتزیاس – تاریخ ایران دورۀ ماد ) را خوانده اید؟
      3- این ” طواف کورش”و ” زیارت کورش” یعنی چه؟ مگر چیزی جز شخصیت پرستی، مرده پرستی، قدیس سازی، بت سازی و بت پرستی ست؟
      4- چگونه است که “ادبِ انسانی” را آنهم در قرن 21 میخواهید در میان چند تکه پهن سنگ خاموش جستجو کنید و چگونه است که از طواف کعبه به سمت طواف کورش روی گردانیدید؟ (طواف طواف است، حال میخواهد کعبه باشد یا قبر کورش)
      طواف یعنی بندگی بی چون و چرا، طواف یعنی بت پرستی، طواف یعنی که… من هیچ هستم!
      5- آیا کورش شاهی جهانگشا نبود؟ و آیا کورش کسی را به ناحق نکشت و حقی را پایمال نکرد؟
      شمای نوری زاد خاطرتان است چگونه در گذشته در نفی عملکرد پیامبر و امام علی سخن میگفتید و داد میزدید و هوار میکشیدید که دنیا را باید با صلح و مهربانی و دستگیری از دیگران و خدمت به خلق آنهم بی منت هدایت کرد و نه خون ریزی و جنگ و جهاد؛ چه شد حالا کورش شد عزیز؟ یعنی کورش همینطوری با سلام و صلوات رفت و سرزمینهای دیگر را تسخیر کرد؟ یعنی برایش دعوت نامه میفرستادند و لحظۀ ورودش هلهله میکردند و… ( صحنۀ ورود پیامبر به مدینه در فیلم “محمد رسول اله ” برایم تداعی شد!)
      چگونه است که کورش میشود کعبۀ آمال شما ؟ همو که در سفّاکی و خونخواری کم از “اسکندر مقدونی” نداشت. جالب است که در قرآن اشاره به ذوالقرنین یکی از این دو را نشانه گرفته!
      چگونه است که حملۀ اعراب، اسکندر و چنگیز به ایران “اَخ و تُف” دارد و حملۀ کورش به سرزمین دیگران “بَه بَه” و “چَه چَه”؟
      اعراب، اسکندر و چنگیز میشوند نابودگر و کورش میشود خدای ادب و معرفت و مصلح؟
      5- اگر شما فردی خوش بین هستی و نه بدبین و همچنین زیباییهای انگشت شمار شخصیتی دیگران علی رغم ده ها زشتی رفتار و کردار، شما را جذب میکند؛ چطور کورش را انتخاب کردی و نه شاه دیگری را ؟

      فعلاً تا همینجا کافی ست.

      من که دارم به ثابت قدمی شما شک میکنم؛ نمیشود که در شروع هر فصل با تغییر آب و هوا، شما هم آب و هوایت تغییر کند و مانند برگ درختان بسته به نوع آب و هوا رنگ عوض کنی.
      اگر به این پرسشهای من نیک پاسخ ندهید و بازهم مرا به ” کاش نیک می خواندید” حوالت دهید، دیگر هیچ نقدی بر نوشته های شما و دیگران نخواهم نوشت…کسی که برای چندمین بار نخواهد یا نتواند که پاسخ نقدکنندۀ خود را بدهد، پس چه بهتر که او را بحال خویش رها کنی و فقط دعای خیر خود را بدرقۀ راهش گردانی!
      فکر کن در کلاس درس شما نشستم و منِ شاگرد از شما که استادم هستی توضیح میخواهم، آیا این انتظار زیادی ست؟

      خداوندِ موسی، کورش، عیسی، اسکندر، محمد و چنگیز یار و نگهدارت!… به ترتیب قد!

      ————–

      درود دوست گرامی
      من در متن نامه به چند تایی از چونیِ “ادب انسانیِ کورش” پرداخته ام. منظور من از : نیک خواندن یک نوشته، راهیابی به ذات سخن است. اصلا کورش نه و یک تکه چوب. که قرار است همان چوب، نشانه ای باشد برای ادب و انصاف و آزادی و آزادگی. مهم دورخیز ما است به سمت احترام و پاکیزگی و حقوق فردی و اجتماعی. حالا کورش نشد مفاد یک توافق جمعی. این که ما به پاسارگاد می رویم، نه بخاطر علاقه مندی ما است به باستانی بودن و زیرخاکی بودن کورش. نه، کورش در اینجا بهانه ایست برای این که: نظام خونچکان ولایی را، به اشتهای مردم معترض، به راستی ها و درستی ها کنایه زنیم. کاش نیک می خواندید دوست من.

      با احترام

      .

       
      • جناب آنارشیست،نقد شما به کورش خواهی های تکراری و افراطی دوستمان جناب نوریزاد آنقدر جذاب ،دقیق و جالب بود که آنرا بعنوان بخشی از یک پروفایل در مورد کورش ضبط کردم،من نخواستم مزاحم دوستمان جناب نوریزاد بشوم ولی در مورد این تعبیر “طواف” گرد قبر کورش که آقای نوریزاد مسلمان شیعه مطرح کردند همین مطلب شما بذهنم آمد که از مسلمان شیعه ای مثل ایشان که طعن زدن روشنفکرانه دائمی به احترام و توسّل و زیارت شیعیان گرداگرد امامان معصوم خود که مطابق نصوص دینی معتبر شاهد احوال شیعیان هستند، سیره مستمرّی (نوشته ها و طعن های ایشان در سایت و کانال در دسترس هست) هست،خیلی بعید بود که در مبالغه در خصوص یکی از پادشاهان گذشته تا اینجا پیش روند که :
        “شما که اجازه ی خروج از کشور ندارید، و حتی اجازه ی طواف مکه را نیز، پس، به طواف کورش بیایید. طواف کورش، هرگز طواف یک انسان اساطیری نیست. طواف کورش، طواف گمگشتگی های انسانی است. طواف ادب است. ادبی که شمای شیعه را در برابر رنج یک هموطن بهایی و یهودی سراسیمه می کند و به زانو می نشاند”.
        بقول معروف:یکجا آنهمه تنگ نظری و طعنه زدن های گوناگون به شیعه شیفته امامان خود در اقامه عزا و سوکواری،یکجا هم اینهمه سعه صدر
        ! در ابراز ارادت به یک شاه و یک مقبره! یاللعجب!
        بقول شما اینکه کورش چه کسی بوده و منابع تاریخی که واسطه ارزیابی ما از قول و فعل گذشتگان هست چه حکایتی و چه حکایاتی از کورش دارند بماند،اما طواف کورش یعنی چه؟ و طواف گرداگرد یک مقبره چه ارتباطی با طواف ادب و طواف پیرامون گمگشتگیهای (اینکه این گمگشتگیها چیست بماند) انسانی ما دارد؟! آنهمه طعن و اظهار ناراحتی نسبت به ابراز ارادت و توسّل شیعیان به امامان مفترض الطاعه منتسب به آفریدگار و اینهمه ابراز ارادت و شیفتگی به طواف و گمگشتگی پیرامون مقبره یکی از شاهان گذشته ایران که قول و فعل او قابل نقد هست؟! بقول برخی اساتید ما :فکیف التوفیق؟!
        ممنون از نوشته شما،من از این نوشته استفاده کردم و آنرا ذخیره کردم.
        با احترام

        —————

        درود دوست گرامی
        من، هم در نامه ی سی و هشتم و هم در همینجا نوشته ام که مرادم از روی بردن به کورش، مراجعه به ادب انسانی وی است. نه این که خواسته باشم یک شخصیت اساطیری را نبش قبر کرده باشم. تازه نه مگر علمای تراز نخست شیعه بنا بر این دارند که ای بسا کورش همان ذوالقرنین قرآن باشد؟ پس چه ایراد اگر جمعی بخواهند به یک شخصیت درست انسانی و قرآنی روی برند؟

        با احترام

        .

         
  84. دانلود ترجمه تمام کتب معروف سلمان رشدی از جمله آیات شیطانی:

    https://azadieiran2.wordpress.com/?s=%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86+%D8%B1%D8%B4%D8%AF%DB%8C

     
  85. وضعیت بحرانی محمد نظری پس از ۲۴ سال زندان در ایران (1)

    محمد نظری خواستار اجرای قانون مجازات اسلامی جدید در مورد خود است که حبس ابد او را به ۱۵ سال زندان کاهش می دهد
    محمد نظری، یکی از قدیمی ترین زندانیان سیاسی ایران، در اعتراض به عدم رسیدگی مسئولان قضایی به خواست های خود، از ۱۸ مرداد در اعتصاب غذای تر به سر می‌برد. مسئولان زندان، تاکنون در چند نوبت به آقای نظری سرم تزریق کرده اند اما او حاضر به شکستن اعتصاب خود نشده است.
    این زندانی متولد ۱۳۵۰ که از ۲۴ سال پیش بدون مرخصی در حبس به سر می برد، خواستار اعاده داردرسی بر مبنای قانون مجازات اسلامی جدید است که از سال ۱۳۹۲ به مرحله اجرا درآمده.
    در متن قانون جدید تصریح شده که این قانون برای محکومانی که احکام آنها قبلا صادر شده نیز قابل اجراست و در صورت اجرای آن، حکم زندان ابد محمد نظری به ۱۵ سال زندان تبدیل خواهد شد.
    با توجه به ۲۴ سالی که آقای نظری در زندان بوده، رسیدگی مجدد به پرونده او بر مبنای قانون سال ۱۳۹۲ می تواند به آزادی از زندان منجر شود.
    در ماده ۱۰ قانون مجازات اسلامی جدید تصریح شده است که حتی در مواردی که به موجب قانون سابق ‘حکم قطعی لازم الاجرا’ علیه یک محکوم صادر شده باشد نیز، باید طبق قانون جدید عمل شود. مطابق این ماده: ‘اگر رفتاری که در گذشته جرم بوده به موجب قانون لاحق [جاری] جرم شناخته نشود، حکم قطعی اجرا نمی شود و اگر در جریان اجرا باشد ، اجرای آن موقوف می شود’
    سابقه زندان محمد نظری
    محمد نظری، خرداد ۱۳۷۳ به خاطر عضویت در حزب دمکرات کردستان ایران زندانی شد و هم اکنون در زندان رجایی شهر است. وی با وجود حمایت از این حزب کرد، خود ترک زبان و شیعه است و در برخی مصاحبه ها، به “خانواده شهید” بودن خود نیز اشاره کرده.
    وی تاکید دارد که پیش از دستگیری هیچ گاه اقدام مسلحانه انجام نداده و می افزاید مقام های قضایی، تاکنون به بیش از ۱۰ بار به درخواست‌های او برای اعاده دادرسی بی توجهی کرده اند.
    به گفته آقای نظری، به دنبال پیگیری های این زندانی و برخی اعضای خانواده اش، حتی در سال ۱۳۹۲ پرونده وی به دادستانی کل کشور رفته و دادستانی دستور بررسی پرونده را به دادگاه مهاباد داده، اما اداره اطلاعات ارومیه جلوی ادامه کار و آزادی او را گرفته است.
    خبرگزاری هرانا اخیرا در گزارشی از وضعیت آقای نظری، به نامه ای از او اشاره کرد که سه ماه پیش از شروع اعتصاب غذای خود به این خبرگزاری رسانده و در بخشی از آن گفته مسئولان قضایی، از انجام اقدامات لازم برای درمان بیماری قلبی او هم جلوگیری می کنند.
    در این نامه آمده بود: “به خاطر مشکل قلبم بنا بر نظر رئیس بهداری و متخصص قلب زندان رجایی شهر کرج باید به بیمارستان اعزام می شدم، اما دادگاه از صدور مجوز اعزام خودداری به عمل آورد و تا کنون هیچ گونه جوابی نداده است.”
    بخشی از این نامه، که اردیبهشت ماه منتشر شد، تصریح داشت: “در سال‌های اخیر با نامه نگاری‌های متعدد به روسای حکومت من جمله رئیس قوه قضائیه، دادستان کل کشور، دادگاه مهاباد و حتی شخص وزیر اطلاعات، تلاش کردم تا از راه قانونی پیگیر وضعیت پرونده ام باشم. اما همگی آنها بی پاسخ ماندند.” محمد نظری می افزود پیگیری‌های خانواده اش معلوم کرده هیچ کدام از نامه های او به مراجع ذی‌ربط ارسال نشده اند و مسئول اجرای احکام نامه ها را “به دلایل مختلف گم کرده است”.
    به گفته آقای نظری، به دنبال پیگیری های این زندانی و برخی اعضای خانواده اش، حتی در سال ۱۳۹۲ پرونده وی به دادستانی کل کشور رفته و دادستانی دستور بررسی پرونده را به دادگاه مهاباد داده، اما اداره اطلاعات ارومیه جلوی ادامه کار و آزادی او را گرفته است
    وی در دی ماه گذشته هم، در مصاحبه ای با سایت کمپین حقوق بشر در ایران گفت: “دست ها و پاهای من بعضی وقت ها واقعا از کار می افتند. متخصصین زندان واقعا نمی دانند درد من چی است یکی می گوید قلبت است یکی می‌گوید دیسک گردن و باید عمل شوی.”
    آقای نظری در بخش دیگری از مصاحبه دی ماه خود عنوان کرد: “یک ماه پیش دکتر متخصص دستور اعزام مرا به بیمارستان داد ولی نه [دادگاه انقلاب]کرج به من مجوز می دهد نه [دادگاه انقلاب]تهران. چندین بار هم نامه نوشتیم حتی رئیس زندان نامه نوشت اما متاسفانه هیچ خبری نشد.”
    محمد نظری تاکید کرد که حتی پی گیری‌هایش از مقام های قضایی تهران، کرج و مهاباد برای دسترسی به پرونده قضایی خود به بن بست رسیده و نتیجه گرفت: “یعنی پرونده من را یا گم کرده اند یا می خواهند اذیت کنند.”

     
  86. وضعیت بحرانی محمد نظری پس از ۲۴ سال زندان در ایران (2)

    او در اسفند ۱۳۹۵ هم، در نامه ای که از زندان منتشر کرد آورد: “در سال‌های ۸۰ از من خواستند تا پنج میلیون تومان وثیقه فراهم کنم تا با آزادی مشروط من موافقت کنند ولی من نتوانستم این مبلغ را فراهم کنم. دو نفر از همبندان که پرونده مشابهی داشتند در آن زمان با فراهم کردن وثیقه توانستند به صورت مشروط آزاد شوند.”
    آقای نظری در سال ۱۳۷۳ در بوکان بازداشت شد و بر مبنای اعترافاتی که آنها را تحت شکنجه می داند به اعدام محکوم شد، هرچند این حکم بعدا به حبس ابد تغییر یافت.
    این زندانی در شهریورماه ۱۳۹۱، در اعتراض به وضعیت خود در زندان اعتصاب غذای تر کرد و لب های خود را به نشانه اعتراض دوخت.
    محمد نظری در نامه ای که اردیبهشت ماه منتشر شد نوشت: ‘در سال‌های اخیر با نامه نگاری‌های متعدد به روسای حکومت من جمله رئیس قوه قضائیه، دادستان کل کشور، دادگاه مهاباد و حتی شخص وزیر اطلاعات، تلاش کردم تا از راه قانونی پیگیر وضعیت پرونده ام باشم. اما همگی آنها بی پاسخ ماندند.’ وی افزود پیگیری‌های خانواده‌اش معلوم کرده هیچ کدام از نامه های او به مراجع ذی‌ربط ارسال نشده اند و مسئول اجرای احکام نامه ها را ‘به دلایل مختلف گم کرده است’
    قانون مجازات اسلامی جدید
    محمد نظری در جریان اعتصاب غذای اخیر خود که از ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ شروع شده، خواستار اعمال ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی جدید در پرونده خود است که می تواند به آزادی او منجر شود.
    مطابق این ماده، اگر تعداد جرایم یک محکوم از ۳ جرم بیشتر نباشد، تنها بیشترین مجازات اِعمال می شود و اگر تعداد جرایم بیشتر باشد، بیشترین مجازات به علاوه نصف آن اجرا خواهد شد.
    قانون مجازات اسلامی جدید، اگرچه از خرداد ۱۳۹۲ به مرحله اجرا گذاشته شده، ولی به موجب ماده ۷۲۸ آن، کلیه قوانین و مقررات مغایر با این قانون در قانون مجازات اسلامی سابق (مصوب سال ۱۳۷۰) باطل شده است.
    در ماده ۱۰ قانون مجازات اسلامی جدید تصریح شده است که حتی در مواردی که به موجب قانون سابق “حکم قطعی لازم الاجرا” علیه یک محکوم صادر شده باشد نیز، باید طبق قانون جدید عمل شود.
    مطابق این ماده: “اگر رفتاری که در گذشته جرم بوده به موجب قانون لاحق [جاری] جرم شناخته نشود، حکم قطعی اجرا نمی شود و اگر در جریان اجرا باشد ، اجرای آن موقوف می شود.”

    http://www.bbc.com/persian/iran-features-41638977

     
  87. الکل ساخت ایرون هم رسید اونوقت واسه آبجوی درجه یک ساخت خودمون چوب تو آستینمون کردند که یه عده بیایند تقلبی اون رو بفروشند و جا دارد از مسولان تشکر کنیم که این ودکا (عرق سگی) خودمون رو تولید داخلی کردند با نازل ترین قیمت ۷۰ هزار تومن!

     
  88. ناموس پرستی شیر علی قصاب در مورد خلیج فارس

    توی سریال جاودانه ” دایی جان ناپلئون” زنده یاد محمود لطفی نقش یک کاراکتری را بازی میکرد که شغلش قصابی بود و با داشتن قیافه ای زمخت و نکره از بس غیرت ناموس داشت کسی جرات نداشت حتی اسم خانمش را پیش او بزبان بیاورد. یکبار توی بگو مگو همسایه دیوار به دیوار آنها کلمه ”زن شیرعلی قصاب” به زبان آنها آمد، فورا شیرعلی قصاب در بالای پشت بام ظاهر شد و با ساطورش بسمت کسی که اسم زنش را بزبان آورده بود حمله ور شد این ناموس پرستی شیرعلی قصاب در حالی بود که همه مردان کوچه و محله رابطه پنهانی با زن شیر علی قصاب داشتند و از بقال و نانوا گرفته تا کارمند وزارت خارجه همه دلی از عزا درآورده بودند. حالا این واکنش غیرمعمول ما بر سر اسم خلیج فارس هم از همان نوع ناموس پرستی شیرعلی قصاب است. در حالی که زنان و دختران ایرانی در کشورهای عربی تن فروشی میکنند، ما ساطور بدست دنبال کسی هستیم که نام خلیج فارس را خلیج عربی گفته است. برای تمامیت ایران، برای هویت ایرانی ، برای آینده ایران نگرانم نه فقط اسم خلیج فارس. زنده باد شیرعلی قصاب!

     
  89. حاج حمید بقایی خطاب به رییس صداوسیما: یا فرصت پاسخگویی بدهید یا اعلام جرم می کنم.
    رییس سر و صدای میلی: به کی میخواهی اعلام جرم کنی؟ همشون توی جیب من و برادرانن، ما از این کلفتتر به گنده تر از تو گفتیم آب از آب تکون نخورد. برو اینقده اعلام جرم کن تا جونت در ره.

     
  90. بخش دوم

    بی سیاستی های مصدق موجب شکست نظام دمکراتیک شد. تقصیرش را به گردن شاه انداختند. منافع ملی رابطه مستقیم دارد با میزان توانایی ملی در تحقق این منافع. وقتی کشور با زحمت و تحت فشار های آمریکا از اشغال خارجی به در آمده این همه جار و جنجال و درگیری بر سر سهم نفت نابجا بود. شما باور می کنید مصدق را یک گروه از جاهلان با چند کامیون زنان تن فروش سرنگون کردند؟ این چیزی است که طرفداران مصدق می گویند!
    آمریکا در ایران سرباز پیاده کرد؟ خیر دوست من. مردم از مصدق روی گردان شده بودند. دو سال تمام فرصت داشت خودش را نشان دهد. مردم دیدند به غیر از شعار و جار و جنجال چیزی در چنته ندارد. نظامیان دور و برش از وی نا امید شدند. وقتی سرهنگ زاهدی برای تصدی نخست وزیری که طبق قانون از شاه گرفته بود اقدام کرد به مصدق می گفتند هیچ خبری نیست خیالت راحت باشد!
    با هزار گرفتاری مصدق را که حاضر نبود فرمان شاه در عزل خود را بپذیرد دستگیر کردند. مصدق که حکمش اعدام بود را بنا به درخواست شاه به حصر خانگی محکوم کردند.
    بعد از بیست و هشتم مرداد چند ارتشی توده ای بودند که اعدام شدند. بیشتر توده ای های ارتش را بازنشسته کردند یا از ارتش اخراج کردند. اکنون برخی بازمانده های این ها در فضای مجازی آه و ناله و فغان راه انداخته اند که شاه مستبد بود و چه بود و چه بود. کسانی که می بایست اعدام شده باشند و اکنون دست کم بخاطر خیانت هایشان در همکاری با حزب خاین توده از مردم عذر خواهی کنند چنین زبان دراز شده اند. ارتشی که نمی تواند عضو حزب توده و وابسته به مسکو باشد. در تمام دنیا چنین فردی خاین است و حکم خیانت در ارتش مشخص است. آن هم وابستگی به کشوری متخاصم که تا دیروز بخش هایی از کشور در اشغالش بوده. همین باز مانده های توده ای ها شروع کردند به فضا سازی. شوروی ایران را ترک کرد ولی دست از نقشه شوم خود برای سلطه بر ایران بر نداشت. خروشچف گفته بود ایران همچون سیب گندیده ای به دامان شوروی خواهد افتاد. حزب توده گروه های تروریستی زیر زمینی راه انداخت. مجاهد خلق فدایی خلق پیکاری کومله این ها با حمایت مسکو به لیبی و فلسطین می رفتند دوره های چریکی می دیدند. نمونه اش خسرو گلسرخی که آمده شاه را ترور کند چرا؟ چون شاه نماینده بورژوازی کمپرادور است! جریان محاکمه اش را دیده اید؟ من هنوز در خاطرم است. حزب توده این ها را علم کرد تا پیشگویی خروشچف درست از آب در آید. این دکترین سیاست خارجی روسیه است از زمان پتر کبیر تا امروز که روسیه تنها در صورت دست یابی به آب های گرم جنوب به جایگاه بلند خود در جهان دست خواهد یافت.
    بعد جناب عالی شاه را متهم می کنید مستبد بود. زندانی سیاسی داشتیم. خوب با کسی مثل گلسرخی چه باید کرد؟ این ها قربانی حماقت های خود شدند.
    رضا شاه و محمد رضا شاه در تمام طول سلطنت با انواع تهمت ها و بد و بیراه ها مواجه بودند. رضا شاه با روحانیون متحجر در افتاد بلا فاصله نامش شد رضاخان قلدر. محمد رضا شاه آمریکا را وارد کشور کرد و سیاستمدارانه دست انگلیس و روس را از ایران کوتاه کرد او را مزدور آمریکا لقب دادند. ژاندارم منطقه. آمریکا هرگز سابقه استعماری نداشت. خودش برای آزادی از سلطه انگلیس جنگیده بود. داستان جوان امریکایی که در کنار مشروطه خواهان تبریز جنگید و جان باخت را مطالعه کرده اید؟
    هدف آمریکا مقابله با شوروی بود. از بخت خوب باعث نجات ایران شد. بعد از بیست و هشت مرداد آمریکایی ها وارد ایران شدند و در توسعه کشور تلاش کردند. طرحی مشابه طرح مارشال در ایران اجرا شد. آمریکا می گفت اگر ایرانی ها فقیر و فلاکت زده باشند لقمه راحتی برای شوروی خواهند بود. بنا بر این باید ایران آباد باشد و مردمش در رفاه باشند تا شوروی در آن نفوذ نکند. اشتباهی که کردند فریب ملا ها را خوردند. فکر کردند با حمایت از ملا ها می توان جلوی کمونیسم را گرفت. شاه از رقابت بین دو ابرقدرت بیشترین سود را برای کشور به دست آورد.
    ایران در صدر کشور های در حال توسعه قرار گرفت. ما از ترکیه پیشی گرفتیم. از کره جنوبی جلو تر بودیم. در خاورمیانه بی رقیب بودیم.
    داستان رضا شاه و محمد رضا شاه داستان استبداد و دمکراسی نبود دوست عزیز. داستان کشوری بود که با گام های لرزان از دوران تاریک قرون وسطی بیرون می آید. همین خطای فکری شما آن زمان بین روشنفکر نمایان ما رایج بود و باعث شد راحتی زیر دل آقایان بزند و ساز شاه ستیزی سر دهند. همچو کودکانی نادان که نمی فهمند چه می گویند. همین خطای فکری نتیجه اش شد انقلاب.
    البته الان بیشتر آن ها به اشتباه خود پی برده اند و از سحابی گرفته تاشایگان به خطای خود اذعان کرده اند. درصد ناچیزی همچون جناب عالی می اندیشند. هیچ کس طرفدار استبداد نیست ولی همه پذیرفته اند شاه ستیزیشان کاری نادرست بود. تا صحبت شاه می شود دوستان مذهبی حساس می شوند. همین سید مرتضی خودمان لحظه ای تحمل نمی کند از خوبی های شاه بگوییم.
    پادشاهی پهلوی بر ایران نقطه عطفی در تاریخ این کشور است. پهلوی ایران را از نابودی نجات داد. سوال من اینجاست که چرا باید خود را از گزینه نظام پادشاهی محروم کنیم؟ اگر مردم آگاهی کافی می داشتند و بر سر احیای نظام پادشاهی به توافق می رسیدند بسیار سریع به نتیجه می رسیدیم. این را سید مرتضی خوب می داند. حاضر است هر چه می خواهید ضد دین بگویید ولی تا با شاه مخالفت می کنید بهترین دوست شما می شود.
    اگر می خواهیم از دست حکومت قرون وسطایی نجات یابیم نیازمند اتحاد و رهبری هستیم. هند هم برای رهایی از انگلیس نیازمند رهبر بود. آفریقای جنوبی هم همچنین. نیازمند کسی هستیم که ما را متحد کند و این در تمامی حرکت های رهایی بخش از ضروریات است. برای تحقق آن بایستی افراد صاحب اندیشه و رهبران سیاسی بر سر این رهبری به توافق برسند. وگرنه باید به سید بگویم خیالت راحت و تخت و بخت باشد که این ملت تا هزار سال دیگر هم قادر به رهایی از دست ملایان قرون وسطایی نخواهد بود

     
    • ساسانم‌گرامی فکر نکنم تو این سایت بتونی سمپاتیک زیادی برای را پهلوی و یا فرد و گروه دیگری بیابی.دلیل اش هم آگاهی افراد سایت و تعهدات به آزادی و سکولاریسم و حقوق برابر افرادست. مطمنا کسانیکه چنین دیدگاهی را دارند به حکومت گروهی و یا فردی گردن نمی نهند. بهتره خوت و البرز و چند نفر دیگر برای شاهزاده رضا تبلیغ کنید .دردمند شاهزاده پول هم داره و مسلما ثروتش هم از جیب مردم بوده.تازه اگر تقی به توقی خورد و ایران آزاد شد شاهزاده باید اول پولهایی را که از خزانه ملی برده سرنوشتش را معلوم کند.درست است که شاهزاده جرمی و جنایتی مرتکب نشده ولی ایشان و خانواده اش با پول مردم ایران سالها بدون هیچ کاری و شغلی در فرنگ بخوبی و در رفاه زندگی گردند. مگر ملیونها ایرانی که از دست اراذل و اوباش اسلامی فرار کردند و بسیاری در کویر گم و گور شدند و یا در دریا عرق شدند و یا در فقر و بدبختی نابود شدند انسان نبودند تا مثل شاهزاده بتوانند راحت به جای امن بروند؟بنابراین دوست ارجمند شاهزاده بعنوان یک ایرانی در فردایی آزادی ایران مثل بقیه ایرانیان می تواند آزاد به فعالیت سیاسی در ایران بپردازد ولی گمان نکنم باین توجه به پولهایی که از خزانه ملی بشارت برده براحتی بتواند حریصانه سیاسی خود و مردم را قانع کند.لاقل من حاصرم نیستم به چنین کسی بخصوص با توجه به دزدها و افعی هایی که دورو برش هستند اعتماد کنم. ولی مسلما اگر در یک انتخابات آزاد ایشان انتخاب شدند من نیز به احترام انتخاب مردم و قانون به ایشان احترام خواهم گذاشت.
      درضمن دوست ارجمند انتقاد از چپ و راست و کسانیکه حتی بعنوان اپوزیسیون در زمان حکوقت پهلوی نه تنها بحساب نمی آمدند بلکه اصولا وجودشان نادیده گرفته می شد کردند درست نیست. قانون مشروطه حاصل خون پدران ما بود و به طبق آن شاه نباید در حکومت مداخله میکرد.حالا شما در اینجا برای ما با سخنوری خدمات پهلوی‌ها را بر می شمرید غافل از اینکه یا بعمد بر زیر پا گذاشتن قانون توسط آنها صحه می گذارید.شما هم مثل مسلمین پا را تو یک کفش می کنید و بین اینکه قرآن کلام االله ست چون الله گفته و الله گفته چون در قرآن آمده سرگردانید

       
  91. دوست گرامی جناب آرتین ایران و دوست ناشناس
    ممنون از پاسخ دوباره شما. من عرض کنم هیچ التزامی ندارم شما یا فرد دیگری را قانع کنم که حتمن حرف مرا باید بپذیرید خیر. هدف من طرح دو دیدگاه در برابر یکدیگر است و از این طریق می خواهم خوانندگان خود نتیجه گیری کنند. به خصوص نسل جوان که دوران پیش از انقلاب را درک نکرده است. ضروری می دانم نسل های آینده از وقایع گذشته آگاه شوند تا بتوانند از تجارب نسل انقلاب بهره برند و راه خود را بهتر بیابند.
    تاکید جناب عالی بر استبداد در دوران رضا شاه و محمد رضا شاه به عقیده من ناشی از یک خطای فکری است. همان گونه که خدمت شما عرض شد نگاه من به تاریخ نگاهی دیالکتیک است. ما این را لا اقل از زمان هگل می دانیم که تاریخ روندی دیالکتیک دارد. مشابه تیوری تکامل داروین جوامع هم مرحله ای رابایستی طی کنند تا به مرحله بعد برسند. یک دفعه از میکروب تک سلولی نمی توان انتظار داشت نوزادی متولد شود. حال که مزاح کردید من هم فیلم بابا نان داد بیک ایمانوردی را مثل می زنم. در صحنه ای این ها از روی دلسوزی مرغ پخته ای را جلوی نوزاد شیرخواره ای که از فرط گرسنگی شیون میزد قرار دادند. یکیشان گفت آخر آدم عاقل نوزاد شیرخواره که غذایش مرغ نیست.
    دوست گرامی
    ایران در دوران رضا شاه نوزادی شیرخواره بود. هنگامی که رضا شاه زمام امور را به دست گرفت ایران کشوری عقب مانده با اقتصاد تک محصولی کشاورزی آن هم در شرایط اسف بار بود. حتی نمی شد آن را در حد یک نظام فیودالی قرار داد. ما عقب مانده تر از نظام فیودالی بودیم. ایلات و عشایر بودند که هر از چندی به جان هم می افتادند شهر ها را غارت می کردند یکدیگر را قپو می کردند از یکدیگر برده کشی می کردند این قبیله به زن های آن قبیله تجاوز می کرد و آن یکی مقابل به مثل می کرد. رضا شاه مرحله به مرحله قبایل را سر جایشان نشاند کشور را متحد کرد و آن همه اصلاحات انجام داد. اصلاحاتی بی سابقه در تاریخ ایران. با آخوند و ملا هم در افتاد. با شیوه ای که بلد بود. من نمی دانم از این مرد چه توقعی می توان داشت؟ ایران را یک شبه دمکراتیک کند؟ ایران بشود سوییس؟ محمد علی فروغی بود دکتر حسابی بود. این ها کشور را متحول کردند. حتی دشمن خودش مصدق را وارد دستگاه حکومت کرد. مگر ایران چند تا آدم با سواد داشت؟ فکر کرد مصدق فرد باسوادی است باید برای کشورش خدمت کند. دادگستری دارالفنون ارتش امنیت هیات دولت…..
    بعد هم که در جریان جنگ بین الملل دوم کشور به اشغال روسیه و انگلیس در آمد و کار تمام شده بود. این دو توافق کرده بودند ایران را بین خود تقسیم کنند احدی در ایران نبود توان مقابله با اشغالگران داشته باشد. در واقع ایرانی در کار نبود. کم مانده بود تمامی زحمات رضا شاه برای وحدت و حفظ ایران و جلوگیری از نابودی آن به باد رود. سرباز های روسی در کوچه پس کوچه های تبریز فریاد می زدندن مابوشکا مابوشکا (دختر دختر). یکی از پیر زن های فامیل که در آن زمان دختر بچه ای بود برایم تعریف کرد. مردم دختر هایشان را در پستو پنهان می کردند. جنوب هم همینطور. سرباز های هندی هر بلایی می خواستند سر مردم می آوردند. آنوقت دوستمان آنارشیست می گوید چرا رضاشاه با انگلیس و روس نجنگید! البته واحد هایی از ارتش در جنوب با انگلیس ها درگیر شدند و مقاومت کردند ولی بی فایده بود.
    اشغالگران رضا شاه را وادار به استعفا کردند. شاهدی عینی به من گفت هواپیماهای قوای اشغالگر بر فراز تهران به پرواز در آمده بودند و تهدید می کردند اگر رضا شاه نرود شهر را بمباران خواهند کرد.
    در این شرایط محمد رضا شاه به سلطنت رسید. بد نیست خودمان را بگذاریم جای او. اگر شما بودید چه می کردید؟
    بخت با ایران یار بود. آرتین ایران عزیز بخت با ایران یار بود وگرنه اکنون چیزی به نام ایران نداشتیم.
    بخت با ما یار بود چرا که آمریکا طبق دکترین سیاست خارجی خود به هر قیمتی از توسعه نفوذ شوروی در جهان جلوگیری می کرد. به روسیه اولتیماتوم داد خاک ایران را ترک کند. انگلیس را هم جمع و جورش کرد و از خوش شانسی ایران از اشغال بیگانه رها شد. تصور کنید یک شاه جوان در راس کشور دولتی تشکیل شده مورد تایید نمایندگان مجلس شورای ملی از احزاب گوناگون. یک ایرانی وطن دوست در چنین شرایطی به چه می اندیشد؟ چه؟ آری وحدت! وحدت و سازندگی. باید همه پشت به پشت هم دهیم کشور را بسازیم. نخیر. یکی بلند شده می گوید ارتش باید تحت کنترل نخست وزیر باشد. بر خلاف قانون اساسی. قانون اساسی فرماندهی ارتش را بر عهده شاه گذاشته و مصدق می گوید خیر من وزیر جنگ را تعیین می کنم! در حالی که تمامی وزرا باید مورد تایید شاه باشند. عین دمکراسی های غربی. عزیزم مصدق جان الان وقت این حرف ها نیست. برنامه توسعه اقتصادی را دنبال کن. خیر. نفت ملی شده با رای مجلس (مجلسی که مصدق آن را مزدور انگلیس می نامید) با امضای شاه. با وحدت ملی نفت ملی شد. مصدق قمار بازی می کند. پنجاه درصد کافی نیست. همه درآمد نفت مال ما است و هزینه شرکت نفت انگلیس را از تنخواه گردان می پردازیم. ایران محاصره نفتی می شود. دوسال کشور در بحران. مصدق حالت فوق العاده اعلام می کند. مجلس باید حالت فوق العاده را مرتب تمدید کند تا مصدق بتواند هر قانونی خواست وضع کند بدون نظارت مجلس. تحمل مجلس تمام می شود. مصدق همه چیز را می بازد. هیچ کس به کمک مصدق نرفت. چرا؟
    در حالی که اگر سیاستمدار بود می توانست پنجاه درصد را بپذیرد. طبق این در آمد نفتی مجلس طرح توسعه اقتصادی تصویب کرده بود که به دلیل مخالفت های مصدق هو و جنجال خاین خواندن مخالفانش سر می برم سر می برم هایش عملی نشد. به جای آن کشور دچار بحران مالی شد و مصدق از بانک های آمریکایی پول غرض کرد.
    بی سیاستی های مصدق موجب شکست نظام دمکراتیک شد. تقصیرش را به گردن شاه انداختند. منافع ملی رابطه مستقیم دارد با میزان توانایی ملی در تحقق این منافع. وقتی کشور با زحمت و تحت فشار های آمریکا از اشغال خارجی به در آمده این همه جار و جنجال و درگیری بر سر سهم نفت ناب

     
    • سلام بر ساسانم گرامی
      بنده دغدغه های میهنی شما را مانند بسیاری از هموطنان درک می کنم ولی چه می شود کرد که واقعیت و آنچه تاریخ نشان ما داده است الزاما آن چیزی نیست که ما می خواهیم باشد.از آنجاییکه متن را در پاسخ چند نفر مرقوم فرموده اید به آن قسمتها پاسخ خواهم داد که مستقیما روی شما به بنده است.پیش از هر چیزی عارضم همواره سعی کرده ام نظری مستقل داشته باشم و برای خوشایند کسی یا ناخوشایند دیگری مطلبی ننویسم لذا با اینکه کسی از نقد به شاه یا خمینی خوشش بیاید یا نیاید مرا کاری نیست مضافا اینکه وقتی با فرد محترمی همچون شما هم صحبت می شوم دو دلیل دارد یک اینکه مطلب شما را واجد ارزش خواندن و نقد می دانم و دوم اینکه نظر خود را می گویم بدون اینکه انتظار قانع شدن خود یا طرف مقابل را داشته باشم.اما بعد:
      1-فرمودید:”ایران در دوران رضا شاه نوزادی شیرخواره بود. هنگامی که رضا شاه زمام امور را به دست گرفت ایران کشوری عقب مانده با اقتصاد تک محصولی کشاورزی آن هم در شرایط اسف بار بود. حتی نمی شد آن را در حد یک نظام فیودالی قرار داد. ما عقب مانده تر از نظام فیودالی بودیم. ایلات و عشایر بودند که هر از چندی به جان هم می افتادند شهر ها را غارت می کردند یکدیگر را قپو می کردند از یکدیگر برده کشی می کردند این قبیله به زن های آن قبیله تجاوز می کرد و آن یکی مقابل به مثل می کرد. رضا شاه مرحله به مرحله قبایل را سر جایشان نشاند کشور را متحد کرد و آن همه اصلاحات انجام داد. اصلاحاتی بی سابقه در تاریخ ایران. با آخوند و ملا هم در افتاد. با شیوه ای که بلد بود. من نمی دانم از این مرد چه توقعی می توان داشت؟ ایران را یک شبه دمکراتیک کند؟ ایران بشود سوییس؟ محمد علی فروغی بود دکتر حسابی بود. این ها کشور را متحول کردند. حتی دشمن خودش مصدق را وارد دستگاه حکومت کرد. مگر ایران چند تا آدم با سواد داشت؟ فکر کرد مصدق فرد باسوادی است باید برای کشورش خدمت کند. دادگستری دارالفنون ارتش امنیت هیات دولت…..”
      دوست عزیز بنده مگر در پاسخ خود غیر از این گفتم که هیچ شخصی را نمی توان سفید یا سیاه مطلق دید ولی برخی اوقات سفیدی به سیاهی می چربد و برعکس.دوست عزیز من هم گفتم در زمینه هایی می شود به رضاشاه نمره عالی داد ولی این چه ربطی به داشتن امثال پزشک احمدی دارد؟!چه ربطی به ترور مدرس مخالف من و تو و بعد قتلش دارد؟!چه ربطی به زمین خواری عظیم رضاشاه دارد؟!شما که بنده را ارجاع به تاریخ می دهید بروید ببینید زمین مرغوبی ماند که ایشان مالک نشده باشد؟!
      2-فرمودید:”اشغالگران رضا شاه را وادار به استعفا کردند. شاهدی عینی به من گفت هواپیماهای قوای اشغالگر بر فراز تهران به پرواز در آمده بودند و تهدید می کردند اگر رضا شاه نرود شهر را بمباران خواهند کرد”
      دوست گرامی همواره در این سایت تلاش کرده ام دیگران را وادار به تعقل در مورد انچه می شنوند کنم.بارها دیده ام شخصی نزد من امده و چیزی گفته بعد با تحقیق و تفحص فهمیده ام فاصله از زمین تا آسمان بوده است.اولا رضا شاه که رسما از طریق رادیو اعلام عدم جنگ کرد.ثانیا به راحتی خود را در اختیار قوای مهاجم قرار داد و دیگر نیازی به تهدید برای تسلیم نبود.ثالثا گیریم هیچیک از این دو نباشد آخر با هواپیما رد می شدند به مردم می گفتند رضاشاه نرود چنین می کنیم و چنان؟!می شود بفرمایید این بلندگو کجای هواپیما بوده که ردشده و صدایش به گوش دوست شما رسیده و از سویی موتورهای پر سر و صدای هواپیما مانع از انتشار صدا نشده است؟!دوست گرامی ما اگر رضاشاه را تمام و کمال بپذیریم با قوانین فیزیک که دیگر شوخی نمی کنیم.
      3-فرمودید:”….از مصدق و اشتباهات او گفته اید”
      بنده هیچ جایی اشاره ای به مصدق نکرده ام.بحث بحث استبداد است ولی در همان جا یک سوالی دارم.مصدق اصلا وطن فروش کامل.شاه که حق عزل مصدق را داشت دیگر کودتا چه محلی از اعراب داشت؟کودتا وقتی صورت می گیرد که عده ای قصد تحمیل نظرات خود بر دیگران را داشته باشند.اگر می گویید کودتا نبوده لااقل جواب اسناد منتشر شده اخیر آمریکا را بدهید.جالب است در ان کودتا مذهبیون یا به قول شاه ارتجاع سیاه یک پای قضیه بود.در پایان هم کاشانی گفت مردم شاه را دوست دارند و شاه هم به عیادت کاشانی رفت.احسنت به این نواندیشی و تجدد!
      4-فرمودید:”البته الان بیشتر آن ها به اشتباه خود پی برده اند و از سحابی گرفته تاشایگان به خطای خود اذعان کرده اند و..”
      دوست گرامی اولا مرحوم سحابی و بسیاری دیگر بر اشتباهات خود نه خوبی شاه صحه گذاشته اند که بنده هم موافقم.مثلا اتهامات ناروایی که به حکومت وقت زدند در مورد قتل فلان کسک یا آتش زدن سینما و …ولی بازهم همانها نظیر تاجزاده می گویند در زمان شاه همه گونه آزادی بود فقط آزادی سیاسی نبود.خوب گرامی من هم تماما همین را می گویم.مگر می شود شخصی مثل بازرگان را که هرگز اسلحه بدوش نبود تا مبارزه مسلحانه کند به زندان انداخت و بعد صحبت از زندانی شدن بی گناهان دوران فعلی کرد؟!دوست عزیز یک بام دو هوا ندارد.پیشتر از گلسرخی و قصد ترور او گفته اید بنده هیچ جایی به یاد ندارم از او یادی کرده باشم ولی چرا شباهتهای دیکتاتورها را گفته ام در چندجا مانند تک حزبی بودن،عناوین پر طمطراق برای افراد معمولی نظیر اعلی حضرت همایونی یا آیت الله العظمی …اصلا می خواهید آدرس دقیقی از دیکتاتوری بودن یک حکومت به شما بدهم؟به مکانهای مختلف یک کشور بروید اگر دیدید عکس قائد اعظم و کس وکار او جبرا(نه از روی علاقه)بر در و دیوار نیست حق با شماست این کشور بویی از تفرعن نبرده است.شما مشاهدات خود از دوران پهلوی را بگویید.
      حرف آخر: استبداد استبداد است از آن دفاع نکنیم.اگر شاه در زمانیکه در قدرت بود باب مذاکرات ملی را گشوده بود اینک بنده بیش از شما طرفدار او بودم وگرنه نرمش قهرمانانه و چرخش پهلوانانه در زمانیکه حریف پا بر گلوی ما نهاده هنر نیست.
      موفق باشید.

       
    • ساسانم گرامی نوشته شما نشان میدهد که یکسره و بی توجه به واقعیتهای زمان مخمد رضا شاه مفتون و شیدای ایشان هستید لذا بخث با شما بیفایده است انان که با شما بخث میکنند اهن سرد میکوبند

       
    • جناب ساسانم
      راه و روش صحیح نقد سخن دیگران اینگونه است که اگر نقدی به نوشتۀ کسی دارید همان موقع و در زیر کامنت او بگذارید و نه اینکه در بین سخنان خود که خطاب به فرد دیگری ست بیایید و متلک پرانی کنید و این جمله را : آنوقت دوستمان آنارشیست می گوید چرا رضاشاه با انگلیس و روس نجنگید!” بیاورید.
      من رضا شاه را با آتا ترک مقایسه کردم (برای روشن شدن شما)
      و این که وطن پرست واقعی کیست؟ آتا ترک و یا رضا شاه؟

       
  92. إز ماه آينده مذاكرات برجام ٢ شروع خواهد شد
    آلبته در خصوص برنامه موشكي ايران وساير موارد

    برجام ١ بدون تغيير و بدون خروج أمريكا به كار خود ادامه خواهد داد

    قرار است رهبر ايران يا بدل ش طَي مراسمي رمز مذاكرات را ” دراز نشست قهرمانانه ” إعلام كند

    هنوز مشخص نيس أين مذاكرات چنين سال طول خواهد كشيد و مردم چقدر بايد دراز و نشست كنن.

    به همين منظور موگيريني سفري بِه كأخ دونالد خواهد داشت و به قول حسن كليد ميرود تا با اربابشان هماهنگ كند و كسب اجازه

    ارباب را قديم ها خوب ميومد حسن روحاني
    ميگفت غربي ها رو ول كنيد ما بايد بريم با اربابشون صحبت كنيم

     
  93. ترامپ را تنها بگذاریم

    علی کشتگر

    دولتی که یکی ازبزرگترین زرادخانه سلاح‌های هسته‌ای را در اختیار دارد، دست در دست دولتی که گفته می‌شود مجهز به بیش از دویست سلاح هسته‌ای است (اسرائیل) درصدد برآمده‌اند، ایران را به‌خاطر اصرار بر داشتن صنایع هسته‌ای و موشکی تنبیه کنند، آن‌هم پس از آن‌که ایران از برنامه هسته‌ای خود عقب نشسته و برخلاف دو دولت پیش‌گفته، تعهدنامهًای بین المللی مبنی بر پذیرش بازرسی‌های آژانس بین‌المللی هسته‌ای و خودداری از هرگونه تلاش برای تولید بمب هسته ای امضاء کرده است.

    آیا این یک گستاخی و بی‌عدالتی کاملا بی‌شرمانه نیست؟ درست است که ما از جمهوری اسلامی و اساسا دولت دینی که بنای آن بر سرکوب، تبعیض و نابرابری استوار است زخم داریم، اما آیا مخالفت با جمهوری اسلامی مجازمان می‌کند که در برابر این بی‌عدالتی که امنیت ایران و صلح جهانی را در مخاطره قرار می‌دهد ساکت باشیم؟

    هستند کسانی که از مرض ساده‌لوحی و یا غرض‌های سیاسی تنگ‌نظرانه و مغایر با منافع ملی ایران از پیوند نامبارک دولت‌های آمریکا و اسرائیل و عربستان سعودی علیه ایران شادمان‌اند و بر این خیال واهی‌اند که از آن نمد شوم برای خود کلاهی خواهند دوخت. خیال باطلی که حوادث شوم سرزمین‌های سوخته و خون‌آلود عراق، افغانستان، سوریه و لیبی و کودکان سرگشته و آواره این کشورها شاهد دردناک ابطال آن هستند.

    در حالی که آژانس بین‌المللی هسته‌ای و پنج قدرت از شش قدرتی که توافقنامه برجام را با ایران امضا کرده‌اند، بر همکاری تمام و کمال ایران و عدم مشاهده و هرگونه نقض برجام از جانب این کشور گواهی می‌دهند، چرا ترامپ با لجاجتی شگفت‌انگیز تعهدات دولت پیشین آمریکا را به بهانه‌ای واهی نقض می‌کند؟

    صاحب این قلم بارها متذکر شده است که اگر ترامپ قصد قدرت‌نمایی علیه یکی از کشورهای موسوم به دشمن آمریکا را داشته باشد، در شرایط کنونی دیواری کوتاه‌تر از دیوار ایران پیدا نمی‌کند، به‌ویژه آن‌که متحدان منطقه‌ای آمریکا یعنی اسرائیل، عربستان و امارات متحده با همه توان سیاسی، نظامی اسرائیل و مالی اعراب خود خواستار و پشتیبان رویارویی آمریکا با ایران هستند.

    چه کسانی از نابودی برجام سود می برند؟

    من در پاسخ به این پرسش به جد می‌گویم که در ایران هیچ‌کس حتی تمامیت‌گرایان نیز از این قضیه سود نمی‌برند. آن‌ها در مخالفت با برجام برای راضی کردن اقلیت کوچک هواداران خود، دکان باز کرده بودند و با وجود همه کارشکنی‌هایی که بیش و پس از برجام کردند، برای استفاده از شرایط پس از برجام آماده شده بودند. درست است که آن‌ها همراه با بالا گرفتن تنش میان ایران و آمریکا و نقض برجام موقتا فرصت را برای میدان‌داری و امنیتی‌کردن هرچه بیشتر فضای کشور و سرکوب مخالفان مناسب دیده و مدتی بهره‌برداری خواهند کرد اما در نهایت امر این ولایت مطلقه فقیه و تمامیت‌گرایان تحت امر او هستند که باید پاسخگوی اوضاع انفجاری داخلی که در اثر تشدید فقر و بیکاری و از هم گسیختگی اقتصادی کشور پدید می‌آید، باشند. این آن‌ها بودند که از آمدن ترامپ اظهار خوشحالی کردند و با شعارهای پوچ ضدآمریکایی و ضداسرائیلی به سهم خود دولت ترامپ به نقض برجام حریص‌تر کردند. این آن‌ها بودند که مذاکره‌کنندگان ایرانی را به خیانت و همدستی با «دشمن» متهم می‌کردند. این آن‌ها بودند که پس از برجام روی بدنه موشک‌های ایرانی به زبان عبری نوشتند که می‌خواهند اسرائیل را نابود کنند. و حالا نیز مثلث آمریکا، اسرائیل و عربستان برای نابودی برجام روی آنها حساب باز کرده است.

    تشدید دوباره تحریم‌های ایران و متعاقب آن رویارویی نظامی احتمالی ایران و آمریکا با توجه به شرایط بحرانی منطقه و مرزهای ایران و با عنایت به شکاف‌های عمیق قومی و مذهبی که نتیجه ۴۰ سال سیاست سرکوب و تبعیض جمهوری اسلامی است، تمامیت ملی و سرزمینی ایران را تهدید می کند، که در این صورت بقای جمهوری اسلامی نیز زیر سئوال است و لذا تمامیت‌گرایانی که امروز از نابودی احتمالی برجام خوشحالند، بر شاخه نشستگانی هستند که بن می‌برند.

    بنابراین منافع و مصلحت عمومی همه ایرانیان از هر فکر و عقیده‌ای اقتضاء می‌کند که از در افتادن به دامی که مثلث آمریکا، اسرائیل و عربستان برای ایران پهن کرده‌اند اجتناب کنند.

    الان زمانی است که دولت روحانی و شخص وزیر خارجه او باید همه توان خود را بکار گیرند تا از درافتادن کشور به برخوردهای خلق‌الساعه و واکنش‌های احساساتی و به دور از تعقل اجتناب شود. نباید رجزخوانی و شعارهای جنگی میدان بسیار حساس دیپلماسی را اشغال کنند. آمریکا به تنهایی بدون در غلتیدن ایران به سراشیب اقدامات واکنشی نمی‌تواند برجام را نابود کند. پنج قدرت آلمان، بریتانیا، فرانسه، چین و روسیه خواهان حفظ این قرارداد هستند. دیپلماسی هوشیارانه و فعال ایران می‌تواند آمریکا را در صحنه بین‌المللی زیر فشار قرار دهد و پروژه آمریکا و اسرائیل که با هدف تحریم و جنگ تدارک دیده شده است را منزوی و خنثی سازد. ایران به جای تهدید از خروج از برجام باید قدرت‌های پنج‌گانه طرفدار حفظ برجام را به مذاکره فرا خواند و در همکاری با آنان مانع از پیشرفت پروژه خطرناکی شود که فرجام آن جنگ و کلنگی شدن کشور است.
    http://zeitoons.com/36721

     
    • بعد از ارسال:از نظر من نویسنده این نوشته نمونه یک انسان سکولار وطن دوست باشرف و واقع گراست که یک موی او و امثال او شرافت دارد بر آنهایی که دم از “انسانیت” ،”وطن دوستی” ،”سکولاریسم”،”شرف” و نظائر آن می زنند ،لکن وقتی عنصر بی کلّه ای مثل دونالد ترامپ بعنوان یک “بیگانه” و یک “سمبل سیستم مستکبر سرمایه داری جهانی” سم بزمین می زند و بر علیه “ایران” و “منافع ملّی ایرانیان” و “تاریخ و آینده ایرانیان” عربده می کشد و هیاهو می کند،بجای محکوم کردن بیشرفی چون او،دل آنان از عربده او “غنج” می زند و خیانت کارانه با گفته ها و نوشته ها و رفتارهای خود با او همراه شده و نهادها و افراد مرتبط با مملکت خود را مورد هجوم و طعن و لعن قرار می دهند،چه خوب است برخی سکولارهای مذّعی انسانیت و وطن دوستی و شرافت ،الفبائی از وطن دوستی و انسانیت را از این نوشته برگیرند.

       
      • از کی تابحال آخوند،دم از وطن دوستی می زند؟

         
        • وطن دوستی و علاقه سرزمین و قلمرو مادری و منافع آن منافاتی با تدیّن و اعتقاد به دین و مذهب ندارد، اگر فرضا روایت حب الوطن من الایمان نیز صادر نشده باشد اما فارغ از افراط و تفریط های ناسیونالیستی ،احترام به و دوست داشت سرزمین و احترام بقواعد ترسیم شده متاخر بین عقلاء جهان ،هیچ تنافی با دین خواهی یا مذهب خواهی ندارد.
          نیز شجاعانه نوشتن و شناس نوشتن و پذیرش مسئولیت نیز از امور مهمّی است که اهمیت آن کمتر از ناشناس دم از وطن دوستی زدن کمتر نیست.
          موفق باشی ناشناس!

           
  94. قاضی که دزد باشه کشور از هم میپاشه
    حکومت آلوده ،مال ملت رو خورده
    روحانی بی هوده ایران شده آلوده
    مال مارو بردند تو کانادا خوردند
    قاضی جنایت میکند رهبر حمایت میکند
    به پا خیز ید دلیران ایران شده ویران
    روحانی مسلمان مالم رو بخشید به لبنان
    به اسم انقلابت مال مردم فدایت
    ای رهبر بی کفایت خسته شدیم از صدایت
    ما نان شب نداریم ماشین مارک میارین
    حکومت آلوده مال ملت روخورده
    قا ضی که دزد باشه کشور از هم میپاشه
    صندوق رأیی آوردند پول مارو بردند

     
  95. در شهر هرت
    گروه شیعه حشد الشعبی تحت کنترل حکومت داعشی ایران از طریق قاسم سلیمانی، در حمله به کرکوک ضدیت با صلح و دخالت نظام داعشی ایران در جنگ بر افروزی در منطقه را ثابت کرد.
    نظام داعشی ایران می داند شیشه عمر او با صلح در منطقه خواهد شکست.

     
  96. در شهر هرت

    بی جهت نیست که ترامپ، خلیج فارس را خلیخ عربی می نامد و روحانی هم خودش را به کوچه علی چپ زده و می گوید جغرافی نمی دونه.
    آخر این هم حرف شد؟ جغرافی نمی دونه، یعنی چه؟
    تو خوت تاریخ می دونی؟ چرا خلیخ فارس را نه خلیخ عربی وخلیخ فارس می نامند؟ چرا باید دین و سیاست را جدا کرد؟

    کشورداری از احترام به حقوق فردی شروع می شود .حقوقی که در قوانین شرعی و عقب مانده نظام داعشی با حدود و اعدام وقصاص وتعزیر، زیر پا گذاشته شده و در زندان و شکنجه جان سپره است.
    حقوقی که تجاوز به کودکان را به رسمیت می شمارد .
    حقوقی که زن در آن وسیله و ابزاری بیش نیست.

    شما مشتی روحانی مال دزد و قاتل و جاهل با اوباشان بر ایران حکومت میکنید و برای ماندن خود دست به هرکاری می زنند.
    شما در این چهار دهه تعلق نداشتن به مرز و بوم ایران و ایراندوستی وضد ایرانی بودن خود را ثابت کرده اید.۸۰۰ مدرسه ویران درپایتخت نمونه توجه و ایران دوستی شماست.

     
  97. توجه. از این به بعد مطالب دکتر کپی فقط و فقط برای اطلاع آقا نوریزاد است نه سایت، و آقا نوریزاد حق دارد همه آنها را حذف کند.

    العربیه – روزنامه آمریکایی والستریت ژورنال روز چهارشنبه ۱۱ اکتبر در مقاله‌ای به قلم رائول مارک گرشت و ری تکیه، رژیم ایران را شبیه شوروی سابق دانست که روزهای آخر عمرش را می‌گذراند و به پرزیدنت دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا توصیه کرد تا از سیاست رونالد ریگان، رییس‌جمهوری پیشین آمریکا پیروی کند. آنچه در پی می‌آید چکیده‌ای از این مقاله می‌باشد.

    تاریخ معاصر ایران پر از موارد شورش شهروندان برای گرفتن قدرت از دیکتاتورهاست و حکومت پهلوی هم که از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۷۹ بر این کشور حکومت می‌کرد در یکی از همین شورش‌ها سقوط کرد و انقلاب اسلامی به قدرت رسید.

    اما وقتی آخوند‌های حاکم بر ایران نشان دادند که از مردمسالاری بدشان می‌آید، شورش‌های مردمی بار دیگر در این کشور آغاز شد.

    اگر چه هواداران غربی جمهوری اسلامی ایران وانمود می‌کنند که این رژیم قوی و پایدار است، اما در واقع حکومت دینی ایران همچون شوروی سابق روزهای پایانی کار خود را در پیش رو دارد.

    در ابتدای کار جمهوری اسلامی ایران با شورش جناح‌های انقلابی روبرو شد که از سیاست ریاضت‌مابانه این رژیم خوشحال نبودند، اما سران حکومت با خشونت این مخالفت‌ها را سرکوب کردند.

    جنگ عراق و ایران در دهه ۱۹۸۰ صحنه سیاسی داخلی را به نفع جنگ با دشمن خارجی آرام کرد. اما در دهه ۱۹۹۰ باردیگر جنگ قدرت از سر گرفته شد، به طوری که مخالفان خواستار پاسخگویی رهبر کشور در مقابل قانون شدند.

    بعد در سال ۲۰۰۹ میلادی نوبت به جنبش سبز رسید که با اعتراض به تقلب انتخاباتی برای به قدرت رسیدن محمود احمدی‌نژاد آغاز شد. باردیگر حاکمیت جمهوری اسلامی موفق به سرکوب اعتراض‌های مردمی شد، اما در این میان تمام آبرو و مشروعیت خود را از دست داد.

    رژیم نقاب جمهوریخواهی را از چهره برداشت، تمامی عناصر نامطمئن را تصفیه کرد و سیاستمداران پرطرفدار را به زندان انداخت و با کنار گذاشتن اصلاحات سیاسی و حقوق بشر، جمهوری اسلامی نشان داد که اصلاحات در آن جایی ندارد.

    به این ترتیب و به اعتراف سران حکومت، اسلام در ایران هرروز ضعیف‌تر می‌شود و مساجد حتی در اعیاد مذهبی هم از مردم خالی هستند.

    در همین حال رژیم ایران مراسم انتخابات را همچنان برگزار می‌کند، و حتی افراد «داخل سازمانی» همچون حسن روحانی در راس حکومتی قرار می‌گیرند که در دریایی از فساد غرق شده است و در این میان شبح «جنبش سبز» مقامات را به وحشت می‌اندازد و هر از گاهی شعارهای سقوط رژیم به گوش می‌رسد.

    حکومت دینی ایران از نظر ایدئولوژی فرسوده شده و اکنون، مانند شوروی سابق، به دنبال آن است تا با توسعه‌طلبی خارجی جان تازه‌ای بگیرد و رهبر ایران قصد دارد تا پرچم ایران را از خلیج تا مدیترانه برافراشته کند. اما کشورگشایی کار پرخرجی است که بر خزانه جمهوری اسلامی فشار می‌آورد و فساد حاکم بر دستگاه‌های حکومتی و نظامی ایران بار این فشار را بیشتر می‌کند.

    همان گونه که در مورد شوروی صادق بود، هیچکس نمی‌داند که نقطه پایان کار جمهوری اسلامی در چه زمان فرا خواهد رسید.

    در آن زمان جیمی کارتر و بسیاری از دموکرات‌ها به دنبال همزیستی با شوروی بودند. اما رونالد ریگان، از حزب جمهوریخواه آمریکا، سیاستی را دنبال کرد که حزب کمونیست شوروی درهم بشکند، مخالفان به قدرت برسند و پهنه سرزمینی این کشور کوچک شود.

     
  98. این مختصر خطاب به آنهائیست که قبلۀ آمالشان کاخ سفید است و هر روز رو به آ« نماز میخوانند.

    محض یادآوری عرض میکنم:

    مثل اینکه هنوز خبر نداریم که پایتخت آمریکا در ایالت دوفاکتوی “بریتیش کلمبیا” قرار دارد و هنوز هم بریتانیای کبیر با وجود کشورهای مشترک المنافعش که در سرتاسر دنیا پراکنده اند، حرف اول را میزند. ولی واقعیتی که همه مان از یاد برده ایم، اینست که هنوز هم آخوندهای انگلیسی و فراماسونهای لژ اسکاتلند در ایران، غلامان حلقه بگوش روباه پیر هستند. آیا پس از منجلاب آخوندی، کسی بیاد دارد که حتی یک آخوند انگلیسی یا یک فراماسون توسط منجلابیون اعدام شده باشد؟ از طرف دیگر، روباه پیر دارد مرتباً به پایتخت نشین بریتیش کلمبیائی اش میگوید که باید در مقابل آخوندا کوتاه بیآید. آخه مگر نه اینکه در سال 57 پیامهای امام از زیر درخت سیب نوفل لوشاتو از طریق بی بی سی به امت همیشه در صحنه رله میشد و نه اینکه هنوز هم انگلیسیها به تمسخر از آیت الله خمینی بنام “آیت الله بی بی سی” یاد میکنند ونه اینکه تریزا می پشت سرهم میفرمایند که: “ما به قرارداد برجام پای بندیم” ؟؟؟؟؟ پس ای مردمی که چشم امید به یاری عموسام دوخته اید، از خویشتن مدد جوئید که جزشما مدد کاری نیست و “هر کس به امید همسایه بماند، شب سرِ بی شام بر زمین گذارد!!”

     
    • جناب کبیری درود بر شما

      دوست ارجمند ازشما بعید است. باید حضورتان عرض کنم که در آمریکا ایالتی بنام «بریتیش کلمبیا» وجود ندارد بریتیش کلمبیا ایالتی در غرب کشور کانادا است. پایتخت ایالات متحده در «دیستریکت کلمبیا» واقع هست و بهمن خاطراین شهر را واشینگتون دی سی مینامند، نه واشینگتون بی سی

      لطفا تصحیح فرمایید

      پاینده باشید
      رسول

       
      • رسول گرامی…از تصحیح و گوشزد شما سپاسمندم. این روزها اینقدر ذهنم مملو از افکار جورواجور شده که BC را بجای DC گذاشته ام. از این خطای فاحش تقاضای بخشش دارم. با مهر.

         
  99. درود بر شما
    جناب نوریزاد
    خواستم خدمت شما و اون دوستانمون بگم برای نوریزاد و هدف بزرگش رضایت خدا کافیست
    کثرت دلیل بر حقانیت نیست که اگر بود معاویه و یزید به حق بودند و امام حسین بر حق
    اینکه امروز اعضای کانال نوریزاد میلیونها باشد یا به اندازه انگشتان یک دست چیزی از ارزشهای هدف بزرگ ایشان نخواهد کاست
    همان گونه که اگر تعداد اعضای کانال ولایت فقیه رو ببینید با آن جمعیت کثیر حتما دلیل بر محبوبیت ایشان نیست
    این لیاقت من است که به آن بینش و آگاهی رسیده باشم که بتوانم

    فارغ از ملاحضات سیاسی و منفعتهای لحظه ای حق را بشنوم و درک کنم یا بر اساس ملاحضاتی که فقط خودم رابفریبم و با تو بمیری و من بیرم بر سر فریاد بر سر ظالم کشیدن
    با خود و دیگران رودروایستی داشته باشم
    آنچه امروز جامعه ایران را به چنین ابتذالی کشانیده همین قرار گرفتن مردم جایی بین حق و نا حق است که هر دو طرف را داشته باشند
    آقا جان گیر ما در همین دو دوزه بازی کردنها با خودمان است
    یا حق است یا ناحق
    یا دروغ است یا راست تقیه دیگر چیست ؟؟

    اما آنچه بنده میدانم به عقل ناقص خویش این است که همیشه در کانالهایی که سخن از عدل و مبارزه با ظلم است مخصوصا از نوع حاکمیت آن چندین هزار عضو زحمت کش مزد بگیر وارد می شوند به دو دلیل
    یکی اینکه با ارسال نوشته های مکرر و منفی سعی در تخریب روحیه مدیر گروه شوند که البته به قول جمشید در سریال ویلای من هوتو تو سابیدن به الک
    و دوم اینکه پس از یک مدت با برنامه ریزی و هماهنگی باهم از گروه یا کانال خارج بشن که مثلا بگن ما با نظرات شما موافق بودیم اما شما دارید راه را اشتباه می روید و ما ترجیح دادیم که خارج شویم تا به این وسیله باز هم تاثیر روانی بر اراده نوریزادها بگذارند
    خب خارج شوید
    بدبختی ما ملت این است که همیشه ابزار رسیدن به هدف برایمان بسیار بسیار مهمتر و بزرگتر از خود هدف بوده
    عزیز من سخنان نوریزاد به قدری روشن و واضح است که کودکی ۱۰ ساله هم اگر دنبال کند مطالبش را از شدت صداقت به او شک می کند

    نوریزاد عزیز و بزرگ حتی اگر تمام اعضا خارج شوند و کانال تو فقط یک عضو داشته باشد بدان آن یک عضو خداست و تورا همین عضو کاااااااااااااافیــــــــــیست
    درود بر شرف و شهامتت که یک بار برای همیشه راه حق را پیدا کردی و سرکش و مغرور می تازی
    بتاز که خداوند با با توست و هر روز قوی تر از روز قبل

    دیروز سالروز فوت آقای طاهری امام جمعه اصفهان بود
    و این متن استعفا نامه ایشان در ۱۵ سال پیش است سال ۸۱
    این همه فساد در ۱۵ سال پیش دل ایشان را خون کرده بود
    اگر امروز می بودند چه می کردند با شاه دزدان ؟؟؟!!!!!

    بسم‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین الحمدلله رب العالمین و صلوات‌الله و سلامه علی الانبیاء و المرسلین خص علی خاتمهم و اشرفهم الذی قیل فی شانه لولاك لما خلقت الافلاك و علی وصیه و خلیفته علی امیرالمؤمنین و الائمه المعصومین من ولده بالاخص خاتمهم الذی به الله العرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً.

    از دیرباز تاكنون می‌خواستم مطالبی را به طور اختصار به ملت شریف و سرافراز تقدیم كنم.

    غرض از نوشتن این اوراق، هرگز نخواسته و نمی‌خواهم ملت عزیز و صبور را مأیوس و ناامید كرده باشم. اما هرگز نمی‌توانم چشمم را بر واقعیات ملموس و حقایق محسوس ببندم و شاهد درد نفس‌گیر و رنج‌ طاقت فرسای مردم باشم. مردمی كه گل‌های فضیلت را پایمال می‌بینند و افول ارزش‌ها و زوال معنویت‌ها را می‌نگرند.

    جمهوری اسلامی كه ثمره خون پاك فرزندان غیور ملت سلحشور و مسلمان ایران است و هنوز بسیاری از خانواده‌ها منتظر جنازه فرزندان شهید خود هستند، با وعده حكومت عدل علی علیه‌السلام استقرار یافت تا ملت به نوایی و كشور به جایی برسد و البته ملت سامان نمی‌پذیرد و ملك اصلاح نمی‌شود مگر به جمله كوتاه پیامبر گرامی اسلام كه می‌فرماید: صنفان من امتی اذاصلحا صلحت امتی و اذا فسدأ امتی. قیل یا رسول‌الله و من هما؟ قال الفقها و الامراء (خصال جلد ۱، صفحه ۳۷)‌دو دسته از امت هستند كه اگر اصلاح شوند، امت من اصلاح می‌شوند و اگر فاسد شوند، جامعه اسلامی فاسد می‌شوند. پرسیدند ای پیامبر خدا این دو صنف چه كسانی هستند؟ فرمود: دانشمندان دینی و حاكمان!

     
  100. نادر جهانفرد

    عذرخواهی از امام خمینی!!

    امام جان! تقصیر تو نبود، تقصیر از ما بود که نفهمیدیم چرا یه روز به عنوان یه آخوند ساده رفتی تبعید، ولی ۱۵ سال بعدش صحیح و سالم و با درجه امامت برگشتی سر جات!!
    تقصیر از ما بود که وقتی رو فضای ایران ازت پرسیدند بعد از ۱۵ سال برگشت به وطن چه احساسی داری و گفتی “هیچ” ما متوجه نشدیم منظورت چیه!!

    اصلا تقصیر از ما بود که وقتی دربست و با هواپیمای اختصاصی فرانسه آوردنت تهران و ماموران اطلاعاتی دولت فرانسه دستت رو گرفتند که نکنه از پله ها بیفتی دوزاریمون نیفتاد!!

    تقصیر از ما بود که وقتی با شورلت آمریکایی سفارتخانه شیطان بزرگ! با اون شماره خارجکیش بردنت بهشت زهرا نفهمیدیم جریان چیه!!

    تقصیر ما بود که وقتی گفتند عکست افتاده تو ماه اولش خندیدیم ولی دو دقیقه بعدش از لای پرده نگاه کردیم ببینیم ایا واقعا این اتفاق افتاده یا نه!!

    تقصیر ما بود که وقتی گفتند یه تار موت لای قرآن کشف شده، کتاب دعای مادر بزرگ رو زیر و رو کردیم که بینیم حقیقت داره یا نه!! آی لعنت به شعور کم ما!

    تقصیر ما بود که جلوی اعدام های بیهوده و مصادره اموال ادمهای بیگناه و زحمتکش رو نگرفتیم.

    آره داداش.
    تقصیر ما بود که وقتی گفتی میخوایم اسلام رو به کشور های مسلمان صادر کنیم نفهمیدیم جریان چیه و برای چی قراره ما “زیره به کرمون” ببریم.

    تقصیر ما بود که در مورد گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا سکوت کردیم.
    اصلا تقصیر ما بود که نفهمیدیم چرا گروگانها رو ۴۴۴ روز به اسارت گرفتی و چرا درست روزی که ریگان برای ریاست جمهوری آمریکا قسم میخورد آزادشون کردی تا هم تو عزیز شی و هم اون!
    برنامه چی بود؟

    تقصیر از ما بود که وقتی همکلاسیمون رو که تا اونروز ۲۰۰ تا پاس گل بهش داده بودیم سر چهارراه ۲۴ اسفند و با لباس پاسداری و ژ۳ بدست دیدیم و بهش سلام کردیم و اون روش رو برگردوند اونور تر چه اتفاقی افتاده.

    تقصیر از ما بود که وقتی روز اول گفتی اب و برق رو مجانی میکنیم ولی روز دوم گفتی اقتصاد مال خره نتونستیم دو دو تارو بگذاریم کنار هم و متوجه بشم که ما حساب کتابمون از تو هم خرابتره.

    تقصیر ما بود که وقتی بعد از یه میلیون کشته تو جنگ هنوزم حاضر نبودی از کشتارهای بی مورد جلوگیری کنی، نفهمیدیم که اصلا این خصومت شخصیه و به ما ربطی نداره! تقصیر ما بود که نفهمیدیم مملکت رو دو دستی دادیم دست یه خارجی هندی که جون ما هیچ ارزشی براش نداره!!

    تقصیر ما بود که با همون اولین دستگیری و کتک زدن خواهر و مادرمون به خاطر حجاب اجباری نریختیم تو خیابون حقمون رو بگیریم!!

    تقصیر ما بود وقتی روزنامه ها رو تعطیل کردی و سیاسی هارو انداختی زندان و یا اعدام کردی نفهمیدیم که تو آمده ای که صداها رو خفه کنی!

    تقصیر ما بود که کور رنگ بودیم و نفهمیدیم چرا مملکت در عرض چند ماه سیاه پوش شد!!

    آره رفیق، مقصر اصلی ما بودیم که نفهمیدیم چطور سی و چند سال “تو” و حکومت تو هر کاری توی خاورمیانه و دنیا خواست کرد ولی نه تنها کسی به رژیم “تو” یه انگشت هم نرسوند بلکه به جاش تلافیش رو سر کشورهای “دیگر” منطقه در اوردند؟!
    اصلا تقصیر ماست اگر عمرا فکر کنیم که این ربطی داشت به ازادی گروگان ها درست
    روز قسم خوردن ریگان. یعنی مشغول الذمه ای اگه اینجوری فکر کنی!!

    آره داداش.
    تقصیر از خرفت بودن ما بود که نفهمیدیم تو باهوشتر از اینحرف هایی!! گناهکار ماییم!!
    فقط خوشحالم که روز قبل از اینی که از ایران دربیام رو دیوار نوشتم:
    “خمینی بت شکن، بت شده ای خود شکن!”
    حداقل من یکی تو رو شناختم…

     
  101. در من آواريست از بغض هاي سرگردان
    در من زني ست آزاد پشت ميله هاي زندان
    در تو ضجه هاي غربت و نان
    در تو فرياد به وسعت هزار خيابان
    در او زندگي به قيمت جان
    در او گوري با كابوس هاي بي پايان
    در ما سالها ناله..اندوه..آه
    در ما حكومت يك مشت بي سر و پا
    در آنها ولايت مطلقه ي ظلم
    در آنها بيداد رسيده تا به ماه
    در ما دستها در گريبان
    در ما تا بخواهي درد بي درمان
    در ما اشكهاي خونين
    در ما ضجه و نفرين
    در ما هوار تا عرش
    در ما دارها شده فرش
    در ما كودكان نان..زنان نان..مردان نان
    در ما اين همه قحطي،
    كجاست اينجا؟…بيابان
    در آنها دروغ دروغ دروغ
    در آنها ژنها همه خوب و مرغوب
    در ما دويدن دويدن نرسيدن
    در ما دستها سينه را دريدن
    در ما هزار دخترِمرده ..پسرِ مرده
    در ما آتش است
    به كينه سر سپرده
    در ما انقلاب گرسنه ها
    در آنها زندگي چنان شاه
    در آنها يكي هست اهل خدا؟
    در آنها يكي خدايي مي كند…خدااااا
    شده مالك جان و ناموس ما
    او كسي نيست جز يه شيطان آدم نما
    او جنون دارد،خود را در آينه ديده با جلا
    او را نشايد كه نور است
    او فقط زيادي كور است
    او فقط زيادي كور است…

     
  102. پنجاه دروغ زیر درخت سیب از خمینی !!!

    به نام هویت انسانی

    ۱. بشر در اظهار نظر خودش آزاد است. اولین چیزی که برای انسان هست آزادی
    بیان است.

    ۲. مطبوعات در نشر همه‌ء حقایق و واقعیات آزادند.

    ۳. در جمهوری اسلامی کمونیست‌ها نیز در بیان عقاید خود آزادند.

    ۴. یکی از بنیان‌های اسلام آزادی است… بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال
    ملی است.

    ۵. برنامهء ما تحصیل استقلال و آزادی است.

    ۶. حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است.

    ۷. دولت اسلامی یک دولت دمکراتیک به معنای واقعی است. و اما من هیچ
    فعالیت در داخل دولت ندارم و به همین نحو که الآن هستم، وقتی دولت اسلامی
    تشکیل شود، نقش هدایت را دارم.

    ۸. اسلام یک دین مترقی و دموکراسی به معنای واقعی است.

    ۹. ولایت با جمهور مردم است… نظام حکومتی ایران جمهوری اسلامی است که
    حافظ استقلال و دموکراسی است.

    ۱۰. اما شکل حکومت ما جمهوری است، جمهوری به معنای اینکه متکی به آرای
    اکثریت است.

    ۱۱. حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوری‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقی و
    مبتنی بر دموکراسی و پیشرفته و باهمه مظاهر تمدن موافق.

    ۱۲. شکل حکومت جمهوری است. جمهوری به همان معنا که در همه جا جمهوری است.
    جمهوری اسلامی، جمهوری است مثل همه جمهوری‌ها.

    ۱۳. در این جمهوری یک مجلس ملی مرکب از منتخبین واقعی مردم امور مملکت را
    اداره خواهند کرد.

    ۱۴. عزل مقامات جمهوری اسلامی به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتی
    مقامات مادام‌العمر نیست، طول مسئولیت هر یک از مقامات محدود و موقت است.
    یعنی مقامات ادواری است، هر چند سال عوض می‌شود. اگر هم هر مقامی یکی از
    شرایطش را از دست داد، ساقط می‌شود.

    ۱۵. رژیم ایران به یک نظام دمکراسی‌ای تبدیل خواهد شد که موجب ثبات منطقه
    می‌گردد.

    ۱۶. اختیارات شاه را نخواهم داشت.

    ۱۷. من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت.

    ۱۸. من در آینده [پس از پیروزی انقلاب] همین نقشی که الان دارم خواهم
    داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می
    کنم… لکن من در خود دولت نقشی ندارم.

    ۱۹. ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممکن و لازم برنامه‌های خود را
    اعلام خواهیم نمود، ولی این بدان معنی نیست که من زمام امور کشور را به
    دست بگیرم و هر روز نظیر دوران دیکتاتوری شاه، اصلی بسازم و علی‌رغم
    خواست ملت به آنها تحمیل کنم. به عهدهء دولت و نمایندگان ملت است که در
    این امور تصمیم بگیرند، ولی من همیشه به وظیفه ارشاد و هدایتم عمل
    می‌کنم.

    ۲۰. علما خود حکومت نخواهند کرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور
    می‌باشند.این حکومت در همه‌ء مراتب خود متکی به آرای مردم و تحتِ نظارت و
    ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود.

    ۲۱. من نمی‌خواهم ریاست دولت را داشته باشم. طرز حکومت، حکومت جمهوری است
    و تکیه بر آرای ملت.

    ۲۲. مردم هستند که باید افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند و
    لیکن من شخصاً نمی‌توانم در این تشکیلات مسئولیت خاصی را بپذیرم و در عین
    حال همیشه در کنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظیفه ارشادی خود را انجام
    می دهم.

    ۲۳. من چنین چیزی نگفته‌ام که روحانیون متکفل حکومت خواهند شد. روحانیون
    شغلشان چیز دیگری است.

    ۲۴. من و سایر روحانیون در حکومت پستی را اشغال نمی‌کنیم، وظیفهء
    روحانیون ارشاد دولت‌ها است. من در حکومت آینده نقش هدایت را دارم.

    ۲۵. حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور
    می‌گذارد.

    ۲۶. قانون این است، عقل این است، حقوق بشر این است که سرنوشت هر آدمی
    باید به دست خودش باشد.

    ۲۷. باید اختیارات دست مردم باشد، این یک مسئله عقلی است. هر عاقلی این
    مطلب را قبول دارد که مقدرات هرکسی باید دست خودش باشد.

    ۲۸. حکومت اسلامی بر حقوق بشر و ملاحظه‌ی آن است. هیچ سازمانی و حکومتی
    به ‌اندازه‌ء اسلام ملاحظه‌ء حقوق بشر را نکرده است. آزادی و دموکراسی
    به‌ تمام معنا در حکومت اسلامی است، شخص اول حکومت اسلامی با آخرین فرد
    مساوی است در امور .

    ۲۹. اسلام، هم حقوق بشر را محترم مى‏شمارد و هم عمل مى‏کند. حقى را از
    هیچ کس نمى‏گیرد. حق آزادى را از هیچ کس نمى‏گیرد. اجازه نمى‏دهد که
    کسانى بر او سلطه پیدا کنند که حق آزادى را به اسم آزادى از آنها سلب
    کند.

    ۳۰. باید اختیارات دست مردم باشد.هر آدم عاقلی این‌ را قبول دارد که
    مقدرات هر کس باید در دست خودش باشد.

    ۳۱. ما که می‌‌گوییم حکومت اسلامی می‌خواهیم جلوی این هرزه‌ها گرفته شود،
    نه اینکه برگردیم به ۱۴۰۰ سال پیش. ما می‌خواهیم به عدالت ۱۴۰۰ سال پیش
    برگردیم. همه‌ی مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم.

    ۳۲. ما وقتی از اسلام صحبت می‌کنیم به معنی پشت کردن به ترقی و پیشرفت
    نیست. ما قبل از هر چیز فکر می‌کنیم که فشار و اختناق وسیله‌ی پیشرفت
    نیست.

    ۳۳. دولت استبدادی را نمی‌توان حکومت اسلامی خواند… رژیم اسلامی با
    استبدا

     
  103. سلام می کنم به شما
    برای خوانندگان سایت نوری زاد
    دانیال استخری یکی از نویسندگان سایت بود و به ادبیات ناب پارسی در نوشته هایش بها می داد.

    توهین یک دانیال به رهبری

    دانیال استخری وکیل دادگستری در شیراز به اتهام توهین به رهبری بازداشت شد. من البته شخصا آقای دانیال استخری را نمی‌شناسم، لزومی هم ندارد که بشناسم، اما مطمئنم وی حتما مقصر بوده. به هر حال هر ایرانی در هر شرایطی ممکن است متهم بشود که به رهبری توهین کرده و اثبات آن اصلا کار سختی نیست. لزومی هم ندارد که مثلا همین آقای دانیال استخری که از اسمش معلوم است که انسان مشکوک و معلوم الحالی است، خودش هم بفهمد که به رهبری توهین کرده.

    این جرم اهانت به رهبری که مثل دزدی یا بی‌ناموسی یا اختلاس یا فسق و فجور یا خلاف رانندگی نیست که آدم بفهمد که مرتکب جرم شده و یا اگر بخواهد آن را انجام ندهد. مثلا شما دوست ندارید دزدی کنید، کافی است که دزدی نکنید، یا مثلا نمی‌خواهید به جرم اقدام علیه امنیت ملی زندانی شوید، کافی است که فکر نکنید، یا نمی‌خواهید به اتهام فساد اخلاقی دستگیر شوید، کافی است که کلا خودتان را بکشید، کاری ندارد، اما توهین به رهبری نکردن اصلا دست خود آدم نیست.

    طرف می‌گوید نظرت درباره دولت چیست؟ شما یک ساعت از دولت تعریف می‌کنی، همین می‌شود یک توهین به رهبری. یا می‌گوید داشتی چکار می‌کردی؟ می‌گویی داشتم فکر می‌کردم. همین می‌شود توهین به رهبری. یا طرف می‌پرسد چرا بچه‌دار نمی‌شوی؟ می‌گویی چون زن نگرفتم. این می‌شود دو تا توهین به رهبری، چون هم ازدواج نکردید و شیعه به خطر افتاده و هم فرزند ندارید و بکلی اسلام به خطر افتاده.

    اصلا فرض کنید طرف از شما بپرسد که نظرت چیست؟ و شما حرف نزنید، همین خودش یعنی شما جزو «ساکتین» هستید، حالا یا ساکتین فتنه، یا ساکتین تحریم، یا ساکتین یک چیز دیگر. شما را بخدا، ساکت بودن هم جرم می‌شود؟ در هر جای دنیا بگوئید که عده‌ای بخاطر ساکت بودن مجرم شناخته شدند، به آدم می‌خندند. اصلا همین خندیدن خودش توهین به رهبری است. پس در همین جا اینجانب از آقای دانیال استخری اعلام برائت کرده و ایشان را محکوم می‌کنم و مطمئنم که حتما به رهبری توهین کرده. اصلا مگر می‌شود آدم زنده باشد و به رهبری توهین نکند؟

    رفع دغدغدغدغدغه رهبری

    من بمیرم برای این رهبری که از صبح تا شب فقط دغدغه دارد و مسئولان مملکت باید دغدغه او را رفع و رجوع کنند. از دغدغه شعر نو و شعر کهنه و قوالب عروضی و پروین اعتصامی بگیر تا دغدغه معماری اسلامی و خشتک غربی و بچه دار شدن ملت تا هزار تا ماجرای دیگر. این داستان توافق ۲۰۳۰ یونسکو هم که دغدغه اعظم، یک بار قبل از تصویب به عرض آقا رساندند، خودش امضا کرده، سی بار خوانده، هفت بار تائید کرده، هفته‌ای یک بار هم به آن شک می‌کند. در انتخابات هم که کلا شده بود سوژه رقابت انتخاباتی، از مصرف کاندوم، تا ممنوعیت قرآن، تا مصرف سه گالن لیدی گاگا در هر روز تا آتش زدن پرچم سیدالشهدا هر چه قابل مصرف بود منتصب کردند به ۲۰۳۰ و تازه همین دیروز هم روحانی از تلاش برای رفع دغدغه‌های آقا درباره سند ۲۰۳۰ خبر داده. لامروت دغدغه هم که نیست، حالا حالاها برطرف نمی‌شود. سی سال رهبری دغدغه هاشمی رفسنجانی بدبخت را داشت، تا نمرد برطرف نشد که.

     
  104. تقدیم به دوستان نوری زاد

    تحریف‌ستیزی منحرف

    گفت‌وگوی علمی دربارۀ عاشورا در ایام عزاداری، برای من چندان خوشایند نیست؛ به‌ویژه اگر همراه انتقاد از روش‌ها و منش‌ها باشد. اما فرصت‌ها را هم باید غنیمت شمرد.
    دربارۀ عاشورا آنچه ذهن بسیاری از محققان و نواندیشان را به خود مشغول کرده است، شیوه‌های عزاداری و مسئلۀ تحریفات است. از محدث نوری تا امروز، شاید بیش از بیست کتاب و ده‌ها و بل صدها مقالۀ مایه‌دار و علمی نوشته‌اند که موضوعشان تحریفات و انحرافات در فرهنگ عزاداری است. کارنامۀ تحریف‌شناسی و تحریف‌زدایی، بسیار پربرگ‌وبار است؛ اما تا امروز نتوانسته است در برابر سیل آسیب‌ها و کژفهمی‌ها بایستد و یا دست‌کم از شتاب و گسترۀ آن بکاهد. هنوز سرقفلی عاشورا به نام مداحان است و آنان گردن این مثنوی را بسته‌اند/ می‌کشند آنجا که خود دانسته‌اند.
    به گمان من، مشکل نه در سود و سودای مداحان است و نه در کم‌کاری عالمان. مشکل اصلی، آن است که «مشکل اصلی» گم شده است. تحریف‌ستیزان، همۀ وقت و نیروی خود را صرف آن کرده‌اند که مثلا دروغ‌های فاضل دربندی را در کتاب اسرار الشهاده یا خطاهای ملاحسین کاشفی را در روضة الشهداء یا گزافه‌گویی‌های برخی مداحان را نشان دهند و تاریخی پاکیزه‌تر از نهضت کربلا به گوش‌ها برسانند. غافل از آن‌که مشکل در این دروغ‌ها و خطاها و گزافه‌ها نیست؛ مشکل در جایی است که زمینه را برای این دروغ‌ها و خطاها هموار کرده است. از قضا برخی از همین تحریف‌ستیزان محترم، آب به جوی انحراف اصلی می‌ریزند.
    آنچه ما به آن مبتلا شده‌ایم، تنها تحریف در چند واقعه یا چند خبر یا مسائلی همچون قمه‌زنی و مناسک‌‌سازی و مصیبت‌تراشی نیست؛ مشکل اصلی در شاکله و قالبی است که عاشورای ما(نه عاشورای سال 61 هجری) در رهگذر تاریخ پذیرفته و به دست بخش‌های سیاست‌اندیش جامعه، مذهبی جدا و دینی مستقل از اسلام و حتی تشیع اثتی‌عشری شده است. عاشورای موجود، بخشی از دین و مذهب نیست که در پناه آن از بلای تحریف مصمون بماند؛ چنان‌که نماز و روزه در پناه دین از تحریف و خرافه مصمون مانده‌اند؛ بلکه ما از عاشورا دینی مستقل و خودبنیاد ساخته‌ایم. عاشورای شیعه، در چرخۀ نیازهای رنگارنگ جامعه و در ادوار مختلف تاریخی، اکنون شکل و شمایلی یافته است که ارتباط دادن آن به دین و مذهب، جز از طریق پاره‌ای روایات در برخی کتاب‌ها ممکن نیست. دربارۀ سند و دلالت این روایات سخنی نمی‌گویم تا در دام تحریف‌ستیزی منحرف نیفتم؛ اما می‌گویم: عاشورای برساختۀ ما گفتمانی جدا از مجموعۀ دین شده است و در فضای «عاشورا برای عاشورا» سیر می‌کند و تا چنین است، تحریف‌ستیزی، آب در هاون کوبیدن است؛ بلکه دادن نشانی غلط به جامعۀ دینی است.
    تحریف بزرگ، این است؛ نه گزافه‌هایی که دربارۀ شمار کشتگان دشمن یا عروسی قاسم بن حسن(ع) در کربلا یا حضور جنیان در روز عاشورا گفته‌اند. اگر تحریف‌ستیزان راه به جایی نمی‌برند و هر دم آید غمی از نو به مبارکبادشان، از آن رو است که بت بزرگ را نشکسته‌اند. بت بزرگ، جداسری عاشورای ما از مذهب مادر است. اگر ما عاشورا را از دین بیرون نیاورده‌ایم و به آن استقلال نداده‌ایم، چرا در طبقات مذهبی، محرم عملا مهم‌تر از رمضان است و عاشورا مهم‌تر از بعثت و هجرت، و آن مایه از احساسات و هیجان‌ها و عواطفی که روضه‌ها برمی‌انگیزند، نیایش‌ها برنمی‌انگیزند؟ اگر عاشورا را از دین جدا نکرده‌ایم، چرا این همه به عزاداران سفارش می‌کنند که ظهر عاشورا نماز را فراموش نکنید؟
    امام حسین(ع)، از مدینه بیرون آمد که دين را از چنگ امویان بیرون بیاورد؛ نه آن‌که دینی جدید بسازد. اگر امروز منبرهای عزا بیش از منبرهای اخلاق است، و مجالس عزاداری بیش از محافل معنوی، و جست‌وجو در گذشته بیش از گفت‌وگو دربارۀ آینده، از آن رو است که عاشورای ما دینی است خودبنیاد که در آن، دینداری در حاشیۀ عزاداری است. امام حسین(ع) از مکه به سوی کوفه رفت که همچون هجرت عموی بزرگوارش جعفر بن ابی‌طالب به حبشه، در آزادی و امنیت زندگی کند و آزادی و امنیت را برای بخشی از مسلمانان فراهم آورد؛ نه ‌آن‌که مذهبی نو بنیان بگذارد که در آن، روضه مهم‌تر از مناجات باشد و عزاداری ارجمندتر از دینداری و محرم شورانگیزتر از رمضان و جنگ ممدوح‌تر از صلح و اصحاب او بلندآوازه‌تر از انبیا. آن گریه و آن عزاداری و آن سیاه‌پوشی و آن سینه‌زنی که پشتوانۀ آزادی و آزادگی نباشد و خرد حسینی را جایگزین خوی یزیدی نکند، حاصلی جز زخم و زحمت ندارد. ما برای رسیدن محرم و عاشورا لحظه‌شماری می‌‌کنیم؛ اما امام حسین(ع) به استقبال عاشورا نرفت؛ جنگ را بر او تحمیل کردند؛ جنگی که شیعه می‌توانست از آن سرمایه‌ای برای صلح ممکن بسازد و اعتباری برای عقلانیت؛ نه مذهبی نو که همچون مذاهب دیگر، باورهایی دارد و مناسکی و احکامی و آخرتی که سنگ ترازوی آن، اشک است.
    رضا بابایی

     
  105. سلام و درود

    این شعری است که برای ملت ایران گفته ام و از سروده های این حقیر است .

    ملت ایران ملتی ستم کشیده است ، هم آزادی خواهان بزرگی داشته و هم خائنینی که از خون اش نوشیده اند .
    حال از زبان این ملت می گویم :

    دیریست همه عمرم سر خوردن و غلطیدن
    از دهر چه داری تو جز خون به جفا خوردن

    هر روز به کام خویش خوردیم هلاهل ها
    دردیست حزینش گل ، بر مزار بلبل ها

    حق کارگر داد است یا فتنه ی مشکل ها
    کو هیچ نبرآشفت زین ذبح شقایق ها

    دیریست کز این فکرت قربانی هر تیریم
    در بارگه دادار ، جز ما کل و بز ، میشیم ؟

    اندیشه مکن ای دوست در باطن عیاران
    زین تار که بر پودی است از شر ستمکاران

    از جور و جفا گویم واز خائن و مکاران
    سالوسی و تزویر است در ذات تبهکاران

    مکحول و همیشه کر دنباله ی هر خواجه
    باشد که شفا گیرید در خواری هر پاچه

    رستم به حزین رفت و سهراب پی از ناله
    ضحاک بزرگی یافت ، کاوه دل خون باره

    هم سوسن و یاس این شعر در یاد شقایق هاست
    سر میزندم ناگه کو مشکلِ مشکل هاست

    این صفحه شعر من پائیزی و غمگین است
    برگش همه نارنجی حرفش همه خونین است

    “فرزاد”

     
  106. سلام جناب نوریزاد وعرض خسته نباشید. سخنی داشتم با عزا داران حسینی:سروران گرامی عزاداران محترم امید وارم خداوند این عزاداری راازشما قبول بفرماید وانشاالله توشه ای باشد برای آخرتتان. اما جسارتا میخواستم فرض بفرمایید که اکنون سال 61هجریست وشما در کربلا قرار دارید وملزم به حضور در یک طرف دعوا فکر میکنید در کدام سو قرار میگرفتید لشگر حسین یا لشگر یزید لابد با عصبانیت میپرسید مرد حسابی این خزعبلات چیه که میبافی معلوم است که به یاری امام شهیدمان حسین میشتافتیم ودمار از روزگار یزیدویزیدیان در می آوردیم. اما قدری تامل وانصاف لازم است تا همه خودمان را در صف ابن سعد ومقابل حسین ببینیم مگر نه اینکه حسین(ع)ندای حق طلبی سر داد وجوابش تیر بودو تیغ. اگر شما هم حق طلب بودید فقط با دسته های عزا داریتان از مقابل اوین میگذشتید وده دقیقه فقط ده دقیقه مکث میکردید وبدون شعار دادن وخشونت از حکومت یک سوال میکردید که این انسانهایی که در بند شمایند جرمشان چیست. نرگس محمدی چه جرمی کرده است که حتا نمیتواند فرزندان دلبندش را ملاقات کند جرم مهدی خزعلی چیست. آتنا دايمی چه کرده است ستار بهشتی چه کرده بود که باید کشته میشد وخیلیهای دیگر….آیا شهامتش را داشتید ؟مگر کوفیان چه کردند که دایم لعن و نفرینشان میکنیم جز عافیت طلبی وسکوت در برابر ظلم؟قدری درایت لازم است تا هزاران زینب ، هزاران رقیه وسکینه وهزار هزار طفلان مسلم در همسایگیتان ببینید ودهها شمرو یزیدو حرمله. طاعاتتان قبول. اما به شما هم حق باید داد. انسان نمیتواند به راحتی از قیمه امام حسین بگذرد. جناب نوریزاد اگر انتشار دادید لطفا بی نام باشد اخر من هم جزیی از همین عزا دارانم

     
  107. روزی از روزها فردی که تخلف های حاکمیت رابر ملا میکرد و مرتکب جرم خاصی هم نبود اشتباهی یاعمدی دستگیر و پیش شاه بردند و به شاه گفتند که ایشان فلان جرم را مرتکب و با پیش داوری به وی چشاندند که حکمش اعدام است،وشاه که تقریبا تا آن موقع همه ی وجدان وشرافتش را بصورت کامل وصدرصد هزینه نکرده بود پیشنهادی به مجرم داد که پیشنهاد به این شرح بود که اگر شما احمق ترین فرد را در محدوده فرمانروایی من یافتی به این شرط تو را آزاد میکنم مرد خوشحال شد و شروع به فکرو تجسس وکوچه به کوچه گشت میزدتا احمقی پیدا کند و تحویل پادشاه دهد که ناگهان از محلی رد می شد و دید یک نفر راشلاق میزنند و لباسهای زر وزیوردار او را در می آورند سپس او را به زندان بردند مرد به نگهبانایی که مواظب بودند وی فرار نکند گفت این فرد کیست وچرا او رازدند و لباسهایش را در آوردند گفتند ایشان شاه قبلی بوده وبه دستور شاه فعلی این کار ها را بسرش میدهند : مجرم خیالی حکومت گفت برویم که احمق ترین عالم را یافتم ومرا پیش شاه ببرید،وی را پیش شاه بردند؛اما مجرم با بدن و صدایی لرزان گفت جناب شاه من احمق ترین را یافتم ولی میترسم شما ناراحت شوید و امانم ندهید وشاه قول امان را به مجرم خیالی داد ولی مجرم خیالی قبول نکرد گفت باید در حضور مردم و کتبا”امان نامه را امضا کنید که من در امانم تا با خیال راحت احمق ترین را به شما نشانی دهم سپس وقتی مجرم خیالی امان نامه را در حضور مردم گرفت با خیال راحت در گوش پادشاه گفت ؛حالا در جمع نمیتوانم به شما بگویم ودر گوشی میگویم اگر شما خواستید دستور دهید تا ف فریاد بزنم. زیرا شما تازه سر حکومت آمده اید وهنوز تمام شرافت خود را هزینه نکرده اید وحیف است شاه قبول کرد وی با قلبی آرام ومطمئن گفت قربان هرچند جسارت است ولی من احمق تر از شما نیافتم زیرا شما که دیدید که پادشاه قبلی بعلت خیانت به کشور توسط پادشاه بعدی مورد تنبیه قرار گرفت و خود منحرف شد والآن شما اوراتنبیه وزندان میکنی بهتر نیست که شماخواسته های مردم را عملی کنید نه اطرافیانتان را و گول اینو آن را نخورید و مدافع هموطنان خود وکشورمان باشید که در تاریخ حاکمیتت جاودان بمانی.و در محدوده ی حاکمیتتان به اعتقادات مردم در هر دین و آین و مذهبی که هستند احترام بگذارید تا متقابلا”احترام شما حفظ شود وهمه وهمه برای ساختن کشور وفقط وفقط کشور تلاش کنند واینگونه شد که آن پادشاه با تفکرمطلق نه پادشاهی مطق وی را آزاد کرد وخود از بند خیلی از کاسبان دینی در آن زمان نجات داد……………و در آخراگر گوش شنوا نبود؛

    زیاد به خودت مغرور نشو

    به گورستان برو
    آنجا آدمهای زیادی خواهی یافت که هرکدام زمانی فکر میکردند دنیا بدون وجود آنها نمیچرخد

     
  108. وقتي كه ماشينم زيارتگاه شد

    با همسر و دخترم رفته بوديم به پدرم سر بزنيم ، به اصرار پدر شام هم مونديم. بعداز شام ديگه داشت دير ميشد با اجازه از پدر و مادرم خداحافظي كرديم و اومديم. هوا كمي هم باروني بود.

    ماشين من هم سرد بود خيابونها هم تاريك بودن و ديد كاملي نبود. به سختي رانندگي ميكردم در اون هوا ، دخترم به همسرم گفت كه خوابش مياد و همسرم هم به من گفت نگهدار ماشين رو دوتايي رفتن صندلي عقب ماشين تا دخترم راحت بتونه توي بغل مادرش بخوابه.

    شايد حدودا دويست متر جلوتر داشتيم ميرفتيم كه يكهو صداي وحشتناك شكستن شيشه جلوي ماشينم هر سه تامونو وحشت زده كرد. يك آهن گرز مانند رو در فاصله ميليمتري شاهرگ كردنم احساس مي كردم و بهت زده ستون جلو سمت شاگرد ماشين پاره شده بود و شيشه خرد شده بود و اين آهن گرز گونه تا شاهرگ من پيشروي كرده بود.

    همسرم از وحشت هيچ حرفي نميزد هرچند خودمم حال و روزي بهتر از اون نداشتم ، دخترم هم به صورت وحشتناكي گريه مي كرد. به سختي خودمو جمع و جور كردم در اون تاريكي و زير بارون از ماشين پياده شدم. تا ببينم چه اتفاقي برامون افتاده.

    ديدم يك طاق نصرت درست كردن به مناسبت ايام محرم و سرتاسرشو پارچه مشكي زدن ، و شخص سازنده طاق نصرت گويا يك ميله اضافه اورده بوده و خواسته اون رو هم يه جوري در طاق نصرت نصب كنه به صورت افقي به سمت خيابون نصب كرده و نوك كله ميله رو هم بست داربست زده بود. و اين ميله داربست طاق نصرت با بست سر ميله به صورت يك گرز به ستون جلو سمت راست شاگرد ماشين من خورده بود و ستون رو جر داده بود و شيشه رو خرد كرده بود و شكسته بود.

    بر اثر صداي مهيب شكسته شدن شيشه ماشين و خرد شدن چند نفري از اطراف براي مشاهده صحنه به سمت ما اومدن و وقتي صحنه رو ميديدن با همديگه پچ پچ ميكردن. داد زدم كدوم ادم بيشعوري اين طاق نصرت رو درست كرده ، هيچكس چيزي نگفت ، پيرمردي بود گفت خدارو شكر به خودتون هيچ خسارتي وارد نشده .

    گفتم چي ميگي عمو اگه دويست قدم پايين تر همسر و بچه ام نرفته بودن عقب ماشين الان خدا ميدونه چه بلايي سرشون مي اومد. بعداز اين جمله من پچ پچ و حرف زدن هاي مردمي كه جمع شده بودن بيشتر شد. واقعا اعصابم به هم ريخته بود نميدونستم بايد چيكار كنم.

    به همون پيرمرد گفتم عمو خونتون كجاست درست روبروي صحنه تصادف ماشين من خونش بود ، گفتم ماشين امانت دست شما باشه من يه تاكسي بگيرم همسر و دخترم كه همچنان داشت گريه ميكرد رو به خونه ببرم برسونم.

    پيرمرد گفت برو نگران نباش من مراقب هستم. و بهم گفت دوتا كوچه بالاتر يدونه آژانس تاكسي هست. با زن و دخترم رفتيم و تاكسي گرفتيم و رفتيم خونه .

    بماند كه تا صبح اعصابم خورد بود. به سختي به دخترم دلداري ميدادم كه گريه نكنه و بخوابه همسرم هنوز هم شوك بود. صبح پا شدم زنگ زدم اداره و گفتم نميام چون بايد پيگير ماشينم باشم.

    تاكسي گرفتم و تا محل تصادف ماشينم رفتم. وقتي به اونجا رسيدم از عصبانيت نميدونستم بايد چيكار كنم ؟
    ماشين من شده بود زيارتگاه !!!!!

    كلي پارچه سبز و مشكي بهش آويزون كرده بودن و پيرمرد داشت به مردم ميگفت به بركت اين ماه سه نفر از اين ماشين زنده بيرون اومدن. و مردم با بهت و هيجان داشتن به حرفهاش گوش ميكردن گفتم اين مسخره بازي ها چيه ؟ ماشين منو داغون كرديد تازه داريد واسه خودتون داستان سازي ميكنيد.

    مردم وقتي فهميدن من كي هستم دادو بيداد كردن و منو هل دادن عقب كه خجالت بكش خدارو شكر كن كه زنده از ماشين بيرون اومدين اين عوض تشكر از صاحب ماه هست ؟ بي دين ؟!

    عصباني شدم رفتم كلانتري شكايت كنم ، گفتن يكي دو روز صبر كن آبها از آسياب بيافته كمكت مي كنيم ماشينتو برداري ببري.

     
    • این را که خواندم یاد قصه ششم کتاب عزاداران بَیَل افتادم که مردم روستای بیل، صندوق فلزی را که در بیابان پیدا کرده بودند کشان کشان به روستایشان برده و آن را امامزاده کرده بودند و بیماران ده را برای شفا یافتن به آن زنچیر کرده بودند که بعد معلوم شد أن صندوق از عقب یک کامیون ارتشی امریکایی افتاده و صاحبان صندوق که در بدر دنبال صندوق می گشتند سر میرسند و بهت زده، دیوارهای امامزاده را خراب کرده و صندوق را بار می کنند و می برند.
      آن سالها که این قصه را خوانده بودم از فرهنگ مردمم احساس شرمساری کردم و خود را با این حرف تسکین دادم که: این کتاب را یک توده ای نوشته و حتما تا توانسته در بلاهت مردم اغراق کرده.
      اکنون که ماجرای این ماشین را خواندم اول همان حس شرمساری به من دست داد اما بعد شستم خبردار شد در این روزگار که مُشت ارباب دین باز شده، مردم دیگر نمی توانند مثل گذشته های دور، چنین بلاهت معصومانه ای داشته باشند. پس باید زیر کاسهً امامزاده کردن این ماشین، نیمکاسه ای باشد.
      گمان کنم این جوسازیِ بظاهر متدینانه، نمایشی باشد برای مرعوب و منصرف کردن صاحب ماشین از پی گیری شکایتش.که احتمالاً در هماهنگی با شخص یا اشخاص برپا کننده این طاق نصرت که از نظر قانون، مسؤل این تصادف هستند، طراحی و اجرا شده.
      بعد از این همه “ زرنگی” و نان به نرخ روز خوردن مردمم احساس شرمساری از نوعی دیگر کردم.

       
  109. درود جناب نوری زاد

    این موضوعی که این چند روزه سر تیتر اخبار شده و هم اکثر رسانه ها و هم فضای مجازی همه را مشغول کرده را هر کسی یک جوری تحلیل میکند و اکثر این تحلیل ها حدس و گمان هست. و هر کسی به فراخور اطلاعات. و نحوه نگرش خودش به موضوع نگاه میکند. و البته من هم با خلق و خوی خودم که اون را از نگاه خودم مورد برسی قرار دادم.
    وقتی آقای خمینی از دنیا رفت و نمایندگان به اصطلاح خبره ملت جمع شدند تا رهبر کشور را برگژینند. یکی از دلایلی که آقای خامنه ای انتخاب شد این بود که شخصی نبود تا هم تحصیلات حوزوی داشته فا شد و هم به امور سیاسی کشور آشنایی داشته باشد و از گروه به اصطلاح خودی هم باشد. البته آقای هاشمی بود ولی آقای هاشمی خودش را برای مقام ریاست جمهوری آماده کرده بود و پیش خودش فکر می کرد ریاست جمهوری بعد از آقای خمینی مهمتر هست. و هم آقای خامنه ای با آقای هاشمی که ولی نعمت خوش هست همراهی میکند. و نتایج چنان شد که تو این چند ساله اخیر شاهد آن بوده ایم. البته قصد من از نوشتن این مطالب این بود که یاد آوری کنم وقتی. گروهی در تنگنا قرار بگیرند و به قولی قحط الرجال باشد ممکن هست. به طرف گزینش کسانی بروند تا از تنگنای ایجاد شده رهایی یابند. و این سیاست بیت رهبری را به این نقطه رسانده که کسانی که داعیه رهبری دارند را به گونه های مختلف از میدان خارج کنند تا خبرگان گزینه ای شایسته تر از فرزند رهبر نداشته باشه. و به گزینش ایشان مجبور بشود. و چنانکه ایشان در بدو امر انتخاب بشوند مثل قبل با تبلیغات چای پای ایشان را محکم و بعد هم بصورت موروثی این مقام در خانواده خامنه ای بماند. که برای تداوم این دیکتاتوری ایشان از همه مدعیان شایسته تر هست که چندین سال هست که با بیماری آقای خامنه ای کارها بدست ایشان انجام میشه. و پیرو همین سیاست آقای هاشمی از میدان خارج شد. آقای رئیسی هم با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و تبلیغات پیرامون کشتار 67انچان مقبولیتی ندارد و آقای لاریجانی هم که با این رسوای اخیر از گردونه خارج و میماند آقای شاهرودی که کیس بعدی بیت است برای رسوایی. البته این بدین معنا نیست که خانم زهرا لاریجانی از جاسوسی مبرا باشد. نه ایشان و اکثر مقامات بالای کشور از این قماش و حتی بدتر و پلیدتر هستند ولی طریقه رسوایی ایشان و افشای اسناد محرمانه در این سطح و با این وفور این شک را ایجاد می‌کند که حتی آمد نیوز و مدیران آن هم نمی دانند که بازیچه بیت هستند. البته اگر این حدس من درست باشه احتمالا باید اسنادی در رسوایی و فساد آقای شاهرودی در مرحله بعدی باشه البته باید کسانی که حرفشان بر روی جامعه کنونی ما دارای اثر هست. این احتمالات و تحلیل ها را مورد مطالعه و در کمال هوشیاری وقایع را دنبال کنند تا در زمان نیاز وارد صحنه بشنود و کشتی طوفان زده کشور را از این ورطه هول انگیز به سلامت عبور دهند
    انشاالله

     
  110. يك نظام ، دو سيستم بازنشستگي و خلاء پيش رو

    در نظام اداري ايران دو سيستم بازنشستگي وجود دارد ، يكي نوشته ، معمول و مختص كاركنان عادي ، دوم نانوشته ، غير معمول و مختص مسئولان عاليرتبه . در سيستم نوع اول چه فرد بخواهد يا نخواهد در سررسيد ٣٠ يا ٣٥ سال سابقه كار و يا رسيدن به سن ٦٠ يا ٦٥ سال رایانه بصورت اتوماتيك فرد را بازنشسته مي كند . اما در سيستم نوع دوم كه مختص مسئولان عالي رتبه است در بيش از ٩٠٪‏، نه سنوات خدمتي و نه سن وسال حتي عبور از ٩٠ سال ، مانع بازنشستگي از خدمات دولتي نمي شود ، فقط دو عامل منجر به بازنشستگي اين افراد ميشود، مرگ ، يا فاقد صلاحيت شدن به دلائل سياسي .
    نگارنده مي تواند ليستي ٢٠٠ نفره را به خوانندگان تقديم كه كه در ٣٨ سال گذشته بيش از ٩٠٪‏ مناصب بالاي مملكتي را بصورت دوره اي اشغال كرده اند. به ندرت تغييري در اين ليست ايجاد ميشود. تنها تغيير جابجايي پست ها است ، البته جابجايي ها در موارد زيادي نامتجانس هم هستند . مثلا فردي كه قبلاً وزير جهاد كشاورزي بوده وزير نيرو و سپس وزير نفت ميشود، يا وزير آموزش و پرورش كه قبل از آن وزير علوم بوده ، رئيس سازمان برنامه و بودجه ، بعداً معاون رئيس جمهور و رئيس ميراث فرهنگي و گردشگري و بالاخره شهردار تهران ميشود، قائم مقام صدا وسيما رئيس ديوان محاسبات ، سپس وزير كشور ميشود ، فرمانده سپاه بعد از ١٨ سال فرماندهي ١٨ سال دبير مجمع تشخيص نظام ميشود ،……،…..
    عنقريب كه سن اين ليست ٢٠٠ نفره به آنجا برسد كه ديگر هيچ توان جسمي و ذهني برايشان باقي نماند، و چه بخواهند و نخواهند حتي قادر به رفتن به محل كار نخواهند بود ، مملكت حداقل ٩٠٪‏ توانايي مديريت رده بالاي خود را دست ميدهد و چون افراد زيادي كه داراي تجربه مديريت بالا باشند براي جايگزيني آنها وجود ندارد، كشور با خلاء عظيم مديريتي روبرو ميشود. به همين دليل آقاي رئيس جمهوراخيراً به هنگام معرفي كابينه قسم خورد كه نتوانسته بهتر از افراد موجود كسي را پيدا كند، منظورایشان همان افراد تكراري قبلي است !
    اينكه چرا ٢٨٠٠ واحد دانشگاهي و تعداد زيادي حوزه هاي علميه كه داراي ده ها مدرسه علوم ديني هستند در ٣٨ سال گذشته نتوانسته اند افرادي را براي به عهده گرفتن مسئوليتهاي بالا تربيت كنند و حداقل خروجي ٣٨ ساله آنها فراهم آوردن ليستي ٢٠٠ نفره باشد ( ٢٠٠ نفر فعلي كه همگي قبل از انقلاب آموزش ديده اند) سوال مهمي است كه بايد ذهن همه علاقه مندان به سرنوشت كشور را بخود مشغول كند. آيا سيستم عريض و طويل و پر هزينه آموزشي كه بعد از انقلاب ميليونها فارغ التحصيل بيرون داده ناكارآمد بوده ؟ يا كارآمد بوده اما مسئولين به چسبیدن به قدرت عادت كردند؟ يا عشق مفرط به خدمت مانع از واگذاري پستها به جوانتر از طرف آنها ميشود ؟ آيا اصولاً منطقي علمي پشت بازنشستگي در سنوات و سن خاصي است ؟ آيا درست است قواي ذهني و جسمي حتي درسالمترين انسانها از سن معيني به بعد رو به نقصان مي گذارد ؟
    اين ٢٠٠ و اندی نَفَر در ٣٨ سال گذشته چه خلاقيت و توانايي براي حل مشكلات كشور در چنته داشته اند كه تا بحال آنرا رو نكردند ؟ چرا در كشورهاي توسعه يافته مسئولين رده بالا حتي موفق ترين هاي آنها دو بار ( البته به تناوب) در مسئوليتهاي بالا قرار نميگيرند؟ الان ژاك شيراك ، ساركوزي و اولاند روساي جمهور و نخست وزيرهاي سابق فرانسه چكاره اند ؟ آيا اين سيستم بازنشستگي هم مثل خيلي از سوغات هاي غرب مناسب حال فرهنگ ما نيست و بايد آنرا بومي سازي مي كرديم ؟ آيا به نفع نظام نيست كه يك نظام بازنشستگي آن هم از نوع معمولي اش را داشته باشد ؟

     
  111. بقلم مسعود زنجانی

    حافظِ ایرانی یا ایرانِ حافظی؟

    ✨ حافظ ایرانی نیست، او منتقدِ ایرانیت است؛ منتقدِ ریاکاری، دورویی و دروغگوییِ نهفته و جاری در فرهنگِ ایرانی است.

    ✨ برخی حافظ را «حافظۀ ما» و برخی «ناطقۀ ما» گفته‌اند، اما بهتر است بگوییم که حافظ «آینۀ ما» است. حافظ انعکاس و بازتابِ فکری و فرهنگی ما است؛ و البته نه فقط یک «بازتابِ انفعالی»، بلکه یک «بازتابِ انتقادی».

    ✨ حافظ برای حال و فال و قال و مَقال نیست. حافظ ضرورتی برای «خودشناسی» است و بدون تأمّل دربارهٔ او و تأمّلاتش، هرگز نمی‌توانیم «خود» را بشناسیم.

    ✨ عیب‌جویی، ریاکاری، جزمیت‌گرایی، (مدّعی بودن)، خودپسندی، و راحت‌طلبی از بارزترین عیوب فرهنگی‌ای است که حافظ در ایرانیان زمانۀ خود دیده است. عیوبی که متأسفانه نه تنها تا به امروز به قوّتِ خود باقی هستند، بلکه حدّت و شدّت نیز گرفته‌اند.

    ✨ حافظ باید برای جامعه‌ٔ ما، فراتر از اقسامِ تفریح‌های نظری و عملی و یا تفنّن‌های ادبی و علمی، ضرورتی برای یک خودآگاهیِ تاریخی و رستاخیزِ فرهنگی باشد.

    ✨ بزرگی حافظ نه بدین جهت است که او «ناقلِ» فرهنگ ایرانیان بوده، بلکه بزرگی او در این است که او «ناقدِ» جدّی این فرهنگ بوده است. چنانکه بزرگی حافظ نه بدین جهت است که میراث‌خوار یک فرهنگ عمومی بوده، بلکه بزرگی حافظ در این است که او جهانِ فرهنگی خویش را از درونِ فردیتِ شکوفاشدهٔ خود خلق می‌کند.

    ✨ آفریدهٔ یک فرهنگ بودن تقدیر مشترک همهٔ آدمیان است، امّا آفرینندهٔ یک فرهنگ بودن و یا فرهنگی از آن خود داشتن، یک تدبیر و توانایی خارق‌العاده است که هنرِ نوابغی چون حافظ است.

    ✨ پرداختن به حافظ هم باید با رویکرد و رهیافتی انتقادی باشد و نقّادی‌های او را نیز می‌باید تیزبینانه و روشنگرانه ارزیابی و نقّادی کرد. فرهنگِ ما بت و بتخانه کم ندارد و لذا باید مراقب بود که از هیچ بت‌شکنی بتی نو نساخت.

    ✨ «ایرانِ حافظی» ایرانی است که آن‌قدر در آن، خوشخوانی و سخندانی وافی و وافر است که دیگر هیچکس برای آنکه تفکّر و تفرّدش برتابیده نمی‌شود، مجبور نیست که خود را به مُلک دیگر اندازد.

    ✨ اندیشهٔ «حافظِ ایرانی» در غیاب «ایرانِ حافظی» نمی‌تواند مایهٔ هیچ ابتهاج و افتخاری برای ایرانیان باشد. ناسیونالیسم غرور و افتخار انسان‌‌های بی‌غرور و افتخار است.

    ✨ مهم این نیست که حافظ ایرانی است یا نه، مهم این است که ایران حافظی باشد. به امید آن روز که دغدغه و افتخار ایرانیان، نه این باشد که حافظ ایرانی است و ملّیتی ایرانی دارد، بلکه این باشد که ایران حافظی است و ایرانیان فرهنگی حافظی دارند.

    ✨ به اقتفای سخن نیچه دربارهٔ هراکلیتوس می‌توان گفت «ایران همیشه به حافظ نیاز خواهد داشت، چرا که ایران همیشه به حقیقت نیاز خواهد داشت»، چنانکه به اقتباس سخن آدرنو دربارهٔ هگل می‌توان گفت «سخن بر سر این نیست که حافظ چه حرفی برای گفتن به ما و زمانۀ ما دارد، بلکه سخن بر سر آن است که زمانۀ ما چه حرفی برای گفتن به حافظ دارد.»

     
  112. این رقص زوربا هم تقدیم به هنر دوستان من که از ان لذت بردم!

    https://www.youtube.com/watch?v=AlNtTMJAQpg
    https://www.youtube.com/watch?v=AlNtTMJAQpg

     
  113. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ، این را امروز دوستی برایم فرستاد بیاد سران حکومت افتادم :

    دركلیسا،
    جك از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»
    ماكس میگه: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»
    جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»
    كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»
    جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.
    ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سئوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»
    ماكس نزد كشیش میره و می پرسه « وقتی در حال سیگار كشیدنم می تونم دعا كنم؟»
    كشیش مشتاقانه پاسخ می ده: «مطمئناً، پسرم.
    مطمئناََ‌

    حالا امروزی تر:
    کسی که نماز میخونه و روزه ميگيره ، میتونه اختلاس و دزدی کنه؟ نه!

    کسی که اختلاس و دزدی میکنه، میتونه نماز بخونه؟ بله مطمئناً!

    پس باید سوال رو درست پرسید…

     
  114. وزوزیر/* اطلاعات (شما بخون شکنجه خونه) : “اگر مقام معظم رهبری تمامی اختیارات وزارت اطلاعات را هم بگیرند و به نهادی دیگر بدهند، دست ادب به سینه می‌گیریم و تمکین می‌کنیم.
    ترجمه: قانون بی خیال، مجلس/* بی خیال، اینا همه شعره واسه شیره مالیدن به سر این ملت. ما همه نوکر انجام دستورات این دومی هستیم! به حکومت اسلامی کره شمالی خوش آمدید. منقلابیون ۵۷ دستتون درد نکنه.

    /*: ک

     
  115. حضرت مبارز!!!
    حالا با چی اش هم بماند.!!!
    اینکه با عصبانیت و عصبی بودن،
    رهگشای یک ملت “موم” وار باشید و بشوید،
    هرگز ممکن نیست.!!!
    البته که ما “موم”یم که اگر “موم” نبودیم 600 سال حکومت مغولان و تیموریان و 500 سال حکومت خلفای اسلامی!!! را نمی توانستیم از سر بگذرانیم.!!!
    ای کاش اندکی معرفتی نسبت به این ملت و مردم له و لورده شده بزرگِ تاریخ پیدا می شد و می کردیم.!!!
    البته این بی معرفتی و ناآشنایی، ویژه شما نیست و متاسفانه و صد افسوس همه روشنفکران و متجددین بومی را در برگرفته وگر نه، نباید این حال و روز ما باشد، مگر ما ملت و مردم در طول تاریخ مان کمتر از ملت های پیشرفته، برای سرزمینمان هزینه کردیم،
    که نه کمتر بلکه شاید صدها و هزاران بار بیشتر هم هزینه کرده ایم.
    و در این بین یک فرق اساسی با دیگر ملت ها داشته ایم و آن اینست که آنان سردمداران و پیشگامان شان کمترین خیانت ها و نفهمی ها را در حق مردم شان نموده اند و نخبگان و پیشگامان ما بیشترین خیانت ها و نفهمی ها را در حق مردم و ملت شان کرده اند.!!!
    در این 1400 سال گذشته عجیب و غریب مان
    نهصد سالش را تقریبا با عرب ها و مغولان سر کرده ایم.!!!
    چهار صد سالش را هم با ترکان صفوی و قجری.!!!
    و ما هنوز هستیم و زنده ایم حتی اگر زندگی!!! نکنیم،
    تا پیشگامانی همانند شما ما را “موم” خطاب کنند تا عصبانیتی که از کم محلی حکومت نسبت به خویش احساس می کنند
    با توهین به ما “موم”ان اندکی آسوده شوند.!!!

     
  116. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    واكنش شهروندان به تعليق سپنتا نيكنام عضو زرتشتي شوراي شهر يزد
    گفت و گوي راديو ندا با شهروندان يزد پيرامون تعليق عضويت سپنتا نيكنام عضو زرتشتي شوراي شهر. يكي از شهروندان با تاكيد بر اين كه تعليق عضويت سپنتا ” قانوني و منطقي نيست ” ، گفت : ” جائي كه مردم راي دادند ، راي مردم ملاك و محترم است!”
    http://radio-neda.blogspot.com/2017/10/blog-post_15.html

     
  117. آقای نوری زاد، حضرت مبارز!!!
    حالا با چی اش هم بماند.!!!
    اینکه با عصبانیت و عصبی بودن،
    رهگشای یک ملت “موم” وار باشید و بشوید،
    هرگز ممکن نیست.!!!
    البته که ما “موم”یم که اگر “موم” نبودیم 600 سال حکومت مغولان و تیموریان و 500 سال حکومت خلفای اسلامی!!! را نمی توانستیم از سر بگذرانیم.!!!
    ای کاش اندکی معرفتی نسبت به این ملت و مردم له و لورده شده بزرگِ تاریخ پیدا می شد و می کردیم.!!!
    البته این بی معرفتی و ناآشنایی، ویژه شما نیست و متاسفانه و صد افسوس همه روشنفکران و متجددین بومی را در برگرفته وگر نه، نباید این حال و روز ما باشد، مگر ما ملت و مردم در طول تاریخ مان کمتر از ملت های پیشرفته، برای سرزمینمان هزینه کردیم،
    که نه کمتر بلکه شاید صدها و هزاران بار بیشتر هم هزینه کرده ایم.
    و در این بین یک فرق اساسی با دیگر ملت ها داشته ایم و آن اینست که آنان سردمداران و پیشگامان شان کمترین خیانت ها و نفهمی ها را در حق مردم شان نموده اند و نخبگان و پیشگامان ما بیشترین خیانت ها و نفهمی ها را در حق مردم و ملت شان کرده اند.!!!
    در این 1400 سال گذشته عجیب و غریب مان
    نهصد سالش را تقریبا با عرب ها و مغولان سر کرده ایم.!!!
    چهار صد سالش را هم با ترکان صفوی و قجری.!!!
    و ما هنوز هستیم و زنده ایم حتی اگر زندگی!!! نکنیم،
    تا پیشگامانی همانند شما ما را “موم” خطاب کنند تا عصبانیتی که از کم محلی حکومت نسبت به خویش احساس می کنند
    با توهین به ما “موم”ان اندکی آسوده شوند.!!!

     
  118. ترامپ؛ آینده تیره و تار جمهوری اسلامی
    منصور امان

    استراتژی آمریکا فقط نوک کوه یخی بُحران است

    آیت الله علی خامنه ای و همدستان نظامی و امنیتی اش صورت حساب تاخت و تاز نابخردانه خویش روی توافُق هسته ای را در سیاهه ای از تحریمهای بیشتر و بی اعتباری فُزون تر “نظام” و هسته مُسلح آن و آرایش مُقابله جویانه آمریکا، دریافت کرده اند.

    از هم اکنون روشن است که آنها نه تنها مسوولیت راندن گاری “برجام” به گل را نخواهند پذیرفت، بلکه تلاش خواهند کرد به وسیله هیاهو، رجز خوانی و تحریکهای محدود خارجی و همزمان، نشاندن آقای روحانی بر صندلی اتهام و خراب کردن آوار بر سر او و دولتش، جاخالی داده و مسیر نگاه ها را به سوی دیگری مُنحرف سازند.

    هیچ کس جُز کسانی که توافُق هسته ای را ترفندی گُذرا برای فرار از تحریمها و بستر ایجاد کانونهای جدید بُحران انگاشتند و پولهای آزاد شده، امتیازات اقتصادی و مالی، از سرگیری فروش نفت و جُز آن را گُشاده دستانه به خدمت مُداخله گری جنگی و تحریک آمیز در سوریه، عراق، لُبنان، یمن و بحرین درآوردند، مسوول رویکرد دولت آمریکا نیست.

    ولی فقیه حُکومت و ابواب جمعی وی خواهند کوشید افتضاح سیاسی خویش را با اباطیلی همچون اینکه از پیش نسبت به “غیرقابل اعتماد بودن آمریکا” هُشدار داده بودند، وصله پینه کنند. این تلاش مُفلسانه اما فقط برای همگان آشکار می کند که آقای خامنه ای از پیش نسبت به پیامدهای بُحران سازی منطقه ای و موشکی آگاه بوده است و واکُنش آمریکا را در مُحاسبات خود داشته است.

    او با این وجود حتی لحظه ای نیز از سوواستفاده از توافُق هسته ای و خرابکاری در آن دست برنداشت و همانگونه که در بُحران هسته ای، کشور و جامعه را حماقت بار اما آگاهانه به لبه پرتگاه برد، این بار نیز همه وزن خود را در کفه دامن زدن به یک بُحران خطرناک و خسارت بار دیگر یله کرد.

    آقای خامنه ای و تیم او با جویدن موریانه وار “برجام” از درون، یکبار دیگر به اثبات رساندند که از توان و اراده همزیستی مُسالمت آمیز با جهان پیرامون بی بهره هستند و استعداد سرشاری در تبدیل فُرصتها به تهدید دارند. مُحاسبات آنها در تراز دولتمردان جمع و تفریق نمی شود، “آقا” و تُفنگچیهایش بسا بیشتر در طبقه بندی ماجراجویان شریر نقشه می کشند و طرح می ریزند.

    واکُنش روز آدینه دولت ایالات مُتحده، نوک پیامدهای عملی این سیاست را پدیدار کرده است. تمام نشانه ها بیانگر حرکت گام به گام آمریکا به سمت افزایش فشار، مُتناسب با رفتار حاکمان کشور است. آقای خامنه ای و همدستان نظامی و امنیتی اش دو راه بیشتر ندارند: یا از سیاست توسعه طلبی خارجی، صُدور بُنیادگرایی و تروریسم دست برمی دارند و وارد مُناسبات صُلح آمیز با همسایگان و آمریکا می شوند، یا کشور و مردُم را به دامن بُحرانهای سختی که در چشم انداز قرار گرفته، می اندازند.

    آنچه که از این پس روی می دهد را اما فقط “رهبر” و خادمانش نیستند که تعیین می کنند. چرخه بی انتهای بُحران، ریاضت، بی آیندگی و جنگ باید پایان یابد و تنها راه حل واقعی برای این کار خلع ید جامعه از آقای خامنه ای، سپاه پاسداران و به زیر کشیدن آنها از اریکه ی بازی با سرنوشت خود است. “عُقلای نظام” و “خودیها” دست به چنین مُهمی نخواهند یازید. جامعه می بیند که چگونه آقای روحانی و “تدبیر و امید” برای نجات خود به گونه بیهوده ای به زیر سایه جنگ طلبان و بُحران سازها خزیده است. پس کار به دوش “خرد اجتماعی” و “غیر خودیها”ست.

    ایران پرس نیوز

     
  119. شعار «من هم یک سپاهی ام» نسخه جدید شعاری است که در دهه شصت می گفت «جنگ نعمت است». شعارهایی که پیروان خمینی و خامنه ای – از جواد ظریف و حسن روحانی تا قاسم سلیمانی و ابراهیم رییسی – را با هم متحد میکند.

    این شعار که «همه ایرانیان سپاهی هستند»، گزافه گویی حسین شریعتمداری نیست، افاضات دیپلمات ظریف «دولت اعتدال» است که توسط روزنامه نگاران بنفش و پناهنده های جنبش سبز «تکرار» میشود؛ همانها که دلیل درخواست پناهندگی خود در اروپا و آمریکا را سرکوب و بازداشت توسط نیروهای سپاه ذکر کردند!

    این ادعا که اکثریت مردم ایران حامی اقدامات سپاه هستند، تنها خوراک برای جنگ طلبان جهان فراهم می سازد: پس باید به ایران حمله کرد چرا که ملت آن هم مانند حاکمانش حامی ماجراجویی و اقدامات تروریستی سپاه هستند.

    ایرانیانی که مخالف جنگ هستند، ابتدا از سپاه و جنگ افروزی هایش اعلام برائت می کنند تا به جهانیان نشان دهند که با جنگ و خشونت و تجاوزگری از سوی هر که باشد – ایرانی یا غیرایرانی – مخالفند و به هیچ عنوان عاملان «حمله نظامی به ایران» و «عوامل تحریک کننده آن» را تحمل نخواهند کرد.
    آنها که میگویند در برابر تحریم سپاه، همه مردم حامی سپاه هستند میخواهند مردم ایران را شبیه مردم کره شمالی نشان دهند؛ مردمی که بازیچه دست ماجراجویی های جنون آمیز رهبران و نظامیانش هستند. بازیچه این نمایش دروغین و خطرناک نمی شویم.

     
    • نمی دونم من رو به یاد داری یا نه؟ بعد از 2 ماه و اندی نمی دونم چرا یه دفعه یاد تو افتادم و آمدم ببینم چکاره ای؟ یک دفعه چشمم به این شعار من یک سپاهی ام افتاد و صحبتهای کوروش رو دیدم! کوروش که عزیز جان هفت کفن پوسونده وبه چیز اون می نازی که آخوندها زنده اند و این مملکت رو بیش از پیش چپاول می کنند! این همون صحبتهایی است که حسینی در برنامه ری استارت کرد یعنی کوروش!!! اگه به دنبال کوروش هستین نواده اون رضا پهلوی که هست! اما این صحبت من به معنی توهین به رضا پهلوی نیست که یکبار هم به تو گفتم که حکومت شاه سگش به رژیم اسلامی هزار بار می ارزید! کمپین سید مممل حسینی که برنامه هاش را از روی رادمردان سرزمین آفتاب کپی برداری کرده کمپین ضعیفی است می دونی چرا؟ چون بهترین و اصولی ترین روشها رو “رادمردان سرزمین آفتاب” به ما آموختند یعنی “جنگ مسلحانه” آنوقت تو نشسته ای اینجا نطق می کنی ؟ در کمپین ما که سوزاندن هر نقطه از این مملکت (بویژه سبز رنگهاش!!!) مدتها در حال انجام بود و خاص ترهایش را رادمردان به سرانجام رساندند نه ویروس! می خواستیم بفهمونیم بخواهیم می توانیم اما کاری که بخواهیم انجام دهیم دودش به چشم خشک و تر می رود و به همین دلیل تا به این دلیل محکوم به صبر شده ایم! شاید اگر روزی این مردم بخود امدند شما نیز چون ما فهمیدید رادمردان سرزمین آفتاب چه کسانی هستند!

       
    • نوری زاد باز به اسم مختلف کامنت گذاشتی! این عمار ملکی که اسمش اول محمد نوری زاد بود! خجالت نمی کشی؟!

      ———–

      درود دوست گرامی

      جناب دکتر عمار ملکی، فرزند استاد دکتر محمد ملکی است که ظاهرا در هلند استاد دانشگاه اند. این مطلب به قلم ایشان است.
      با احترام

      .

       
      • نوری زاد مورچه چیه که کله پاچه اش باشه! از این عمار و سمیه و … هم خیری اگر بود که نبود واسه خودشون بود! پر کردن کامنت کار همیشگی تو هستش و هست و لطفاً رد گم نکن!

         
  120. شفاف سازی حقانیت شیطان رجیم با گواهی رحمان رحیم! (136)

    https://www.youtube.com/watch?v=vnsoWL1r5a8

     
  121. ناشناس آشنا
    12:29 ب.ظ / اکتبر 14, 2017

    تمام شعارهای داده شده در طول جنگ , میهنی بودند چون هدف از سر دادن آنها بسیج مردم برای دفاع از وطن بود . شما به پوسته آنان توجه نکنید .
    ……………
    لابد شعارها هم وحی بودند که به امام خمینی می رسیدند و باید تفسیر می شدند! شما هموطن باور و گفتار و رفتار کسانی را توجیه می کنید که اصولا اعتقادی به وطن دوستی و ایران و سرنوشت ایران ندارند. برای مسلمان عربستان مرکز دارالخلافه اسلام است و بقیه جهان و مردمان دیگر عناصر خارجی و غیره خودی. بنیان این جنگ بر شیعه گستری و تمام شعارها بدون حتی یک استثنا اسلامی/شیعی بودند. همانطور که قبلا نیز نوشتم جنگ را خمینی و سران احزاب و گروهای تروریستی اسلامی بمردم ایران و عراق تحمیل کردند و دلیل اش هم نا توانایی اسلامیون از نگه داشتن قدرت در ایران و کمک به شیعیان در عراق برای گرفتن قدرت بود و از این طریق گسترش شیعه در منطقه و مرتبط کردن ایران و عراق به لبنان و بوجود آوردن کمربندی شیعی تروریستی در منطقه بود. بنابراین شعارهای جنگ بخوبی و با دقت انتخاب شده بودند و هیچ ربطی به ایران و ایرانی نداشتند. بهمین دلیل هم نتیجه جنگ کشتن و سلاخی دگراندیشان و ویرانی ایران بود. اساس جنگ بر شعارهای اسلامی/شیعی بود و اکثریت کسانیکه بر طبل جنگ و گرفتن عراق می کوبیدند شیعی و از سران و طرفداران گروهای تروریستی شیعی بودند. درست بهمین دلیل هم کشته شدگان این جنگ را که در زیر پرچم سران اسلامی بودند نمی توان شهدای مین دانست ولی شهدای اسلامی/شیعی چرا! چون این جنگ نه تنها میهنی نبود بلکه بمعنی واقعی ویران کننده ایران بود.

     
    • امروز خواندم که شازده رضا پهلوی عر و تیز کردن های ترامپ را استقبال کرده و علم چاکری همچون پدرش یکبار دگر بلند کرده و همزمان برای رد گم کردن و وطنپرست نشان دادن خود کمی هم اخم و تخم کرده که چرا ترامپ خلیج فارس را خلیج عربی گفته . شازده یادش رفته که در زمان پدرش بحرین از ایران جدا شد . بگذاریم ! من مطمئنم که اگر سپاه و لشگری به سرپرستی امریکا روانه جنگ با ایران شود پرچم اول را به شما مزدک خواهند داد تا اول صف بردوش کشید و راه نشان دهید , همان کاری که خائنین زمان حمله اعراب به ایران کردند . بر پرچم هم یقین دارم نوشته خواهد بود : ” چو ایران نباشد تن من مباد! ” . به من بگویید که این شعار آنوقت میهنی است ؟

       
  122. سلام و درود

    آیا مایلید عرض کنم تمامی گرفتاری های ما در ایران امروز ناشی از چیست ؟!!!!
    آیا مایلید عرض کنم چرا آلمان ، ژاپن ، کره ، انگلستان ، فرانسه، چین …. آری همین چین ، که تا دیروز وضع و حالش مثل هند امروز بود و همین هندی که راه چین را طی می کند و تا چندسال دیگر ( به تائید کارشناسان ) حتی به کره خواهد رسید ، در آنجا و آن وضعیت را دارند و ما در اینجا و این وضع را ؟؟!!!

    شاید فکر می کنید که در پاسخ بگوئید ” آری کشور ما تا نفت دارد همین وضع است ” !!!!!
    می دانید مایه کار و کوشش آنها چیست ؟!
    ” امید ” ، ” امید ” ، ” امید ”
    آری امید است رمز کار و کوشش و تلاش کشورهایی که اسامی شان رفت .

    اما، اما …. می دانید ، این امید را از کجا ِآورده اند ؟؟!!!
    از عشق ، آری از عشق .
    میدانید این عشق را چه کسانی در دل مردم ِآن سرزمین ها و کشورهایی که نامشان رفت پرورش دادتد ؟!
    رهبران ِآنها ،
    رهبران ِآنها به مردم و سرزمین خود عشق می ورزند و برای ساختن و آبادی اش تلاش می کنند و صداقت آنها توسط مردم دیده و درک می شود و این درک ، امید را در دل مردم ایجاد می کند و تلاش روز افزون برای آبادی سرزمین شان می کنند و از علم و دانش روز بهره گرفته و با شوق و اشتیاق مراحل موفقیت را پله پله طی می کنند .

    حالا می خواهید به شما بگویم چرا کشور ما در چنین وضعی قرار دارد ؟!
    بگذارید منظورم از وضع این کشور را بگویم؛
    تورم، رکود ، بی کاری ، بی سوادی ، فقر ، فحشا، هر روز تهدید خارجی ، تحریم، اختلاس های میلیاردی و شرم آور ( چه تا کنون در هیچ جای دیگری اینطور سابقه نداشته ) ، اعدام ، چهل سال تلاش و هزینه نظام اسلامی برای بقاء و فرار از سرنگونی ، انبوه زندانی ، زندانیان سیاسی ، این همه جاسوس در کشور ( حتی از اتباع کشور های دیگر ) ، هر روز اعتصاب غذا ، خوردن سپرده های مردم در بانک ها ، باز هم بنویسم ؟!!!
    فرار مغزها ، هر روز تجمع کارگران و حقوق بگیران برای پرداخت دست مزد و معوقات مزدی ، هر روز تجمع معلمان و کارگزاران برای آزاد کردن نمایندگان صنفی شان و ….

    اما ، می خواهید بگویم مشکل اصلی کجاست ؟!!!
    مشکل اصلی این نیست که رهبران و کارگزاران نظام اسلامی به سرزمین ایران و به مردمش عشق نمی ورزند و ایشان را دوست ندارند ، مشکل اصلی اینجاست که رهبران این نظام از این سرزمین و این مردم متنفرند و این تنفر ، الحق تنفری افسارگسیخته است ، که این مردم و این سرزمین و چهل سال گذشته اش و حال اش و آینده اش را سوزانده و می سوزاند و خواهد سوزاند .
    و لذا این ادبار و بیچارگی ، تا این حضرات تشریفشان را دارند هست که هست .

    من می دانم با بنده حقیر موافقید و هم عقیده ، این را در انتهای نگاه تان هنگام ملاقات سال گذشته دریافتم ، اما شاید نخواهید برای سایر اعضاء کانال باز نشر کنید که البته مهم هم نیست ، فقط حرف و سخن دل خودتان را معروض داشتم ، بدرود .

     
  123. با درود به دوستان سایت
    دروغ اگر هزاربار تکرار شود، بازهم دروغ است.
    نخستین بار در صداوسیما بود که یکی از فرماندەهای سپاه ادعا کرد که قاسم سلیمانی به همراه هفتاد نفر اربیل را از سقوط توسط داعش نجات داد.

    پس از آن یک تیتر ناشیانه یا مغرضانه بی بی سی این شایعه را وسیعتر کرد که نوشته بود: نقش قاسم سلیمانی در جلوگیری از سقوط اربیل تایید (اما در محتوی خبر معلوم میشد که یکی از فرماندهان سپاه این ادعا را مجددا بازگو کرده است که این به معنی تایید خبر نیست بلکه در دنیای رسانه این تکرار ادعا محسوب میشود)

    قاسم سلیمانی نتوانست جلوی سقوط موصل و تکریت و حویجه و … را بگیرد و اگر نیروهای پیشمرگه نبودند کرکوک و سعدیه و جلولا هم با فرار عراقیها به همین سرنوشت دچار میشدند. حتی سه ماه پس از سقوط تکریت با همه تدارکاتی که چیده بود، قاسم سلیمانی در پازپسگیری این شهر دچار شکست مفتضحانەای شد و ناچار شد که در فاز دوم عملیات از آمریکا درخواست کمک کند و در واقع، تلاش ده ساله ایران برای خروج آمریکا از مناطق عربنشین عراق را به باد داد و اینبار آمریکا نه به عنوان اشغالگر که به عنوان منجی به عراق بازگشت، به لطف حماقتهای قاسم سلیمانی و نوری مالکی.

    واقعیت این است درحالی که پیشمرگه ها در کرکوک و سعدیه و جلولا درگیر داعش بودند، نیروهای آن یکمرتبه به سوی اربیل حمله کرد اما بلافاصله آمریکا دخالت کرد و پیشروی داعش متوقف شد. قبل از آنزمان کردستان دارای ۸۵ هزار نیروی پیشمرگه بود که با فراخوان تابستان ۲۰۱۴ تعداد آنها به ۱۵۰ هزار نیرو رسید.

    معلوم نیست در حضور آنها قاسم سلیمانی با هفتاد تن از نیروهایش چه معجزه ای میتوانست انجام دهد کما اینکه معلوم نیست این معجزه چرا در موصل و تکریت و حویجه و … کارگر نبود!

    پس از وسیع شدن جبهه کردستان و درحالی که در پی فرار ارتش عراق، داعش به پنجاه کیلومتری مرز ایران رسیده بود به دستور حسن روحانی جهت تقویت جبهه مرزی ایران چند واحد توپخانه به نیروهای اقلیم تحویل داده شد و مسعود بارزانی هم از روحانی تشکر کرد. حال بماند که روحانی شعور تشکر متقابل را نداشت که کردها برای جلوگیری از رسیدن داعش به مرزهای ایران در سعدیه و جلولا میجنگیدند. آنزمان هنوز افتضاح داعش در نیامده بود و اگر به مرزهای ایران میرسید، با عملکردی که نظام مقدس در کردستان ایران داشت، حتما داعش یاران پرشماری پیدا میکرد.

    و همچنین بماند که اگر حکومت اقلیم کردستان نبود در نوامبر ۲۰۰۷ نیروهای آمریکایی قاسم سلیمانی را در کنسول ایران در اربیل دستگیر میکردند و با گونی سپاه بر کلەاش، او را به ابوغریب می بردند. قاسم سلیمانی ده سال است زنده بودن و آزادی خود را مدیون کردهاست حتی اگر بر زبان نراند.

    اما این خود … پنداری قهرمان دروغین یکروزی عاقبت بدجور کله پایش خواهد کرد و ماهیت پوشالی اش برای همه عیان خواهد شد. فعلا که دارد. به تدریج گور عمیقی برای خود میکنند.

     
  124. مدرسه‌ ای که ۹۰ درصد دانش‌آموزان آن سوءتغذیه دارند/دانش آموزانی که آرزویشان فقط داشتن یک کوله پشتی است

    بلوچستان

    دانش آموز کلاس اولی به جای کوله پشتی با کیسه پلاستیک به کلاس درس آمده بود و در سرش آرزوی داشتن یک کیف مدرسه را می پروراند.
    به گزارش کمپین فعالین بلوچ ، میزان می نویسد: دانش آموز کلاس اولی به جای کوله پشتی با کیسه پلاستیک به کلاس درس آمده بود و در سرش آرزوی داشتن یک کیف مدرسه را می پروراند.
    استرس در وجودش موج می‌ زد، چشمانش گویای غمی بزرگ بود و این غم هر لحظه با دیدن دانش آموزان دیگر بیشتر هم می‌ شد. با قد کوتاهش صندلی آخر کلاس درس را برای نشستن انتخاب کرده بود تا مبادا کسی متوجه تفاوتش با سایرین شود.
    “یوسف” با کیسه پلاستیک راهی مدرسه شده بود و بقیه دانش آموزان با خود کیف به همراه داشتند. داشتن یک کوله پشتی آن لحظه تمام آروزی یوسف ۷ ساله بود. وارد کلاس درسشان شدند، سوء تغذیه ناشی از فقر در میان بسیاری از بچه‌های کلاس اول مدرسه هاشمی رفسنجانی بخش کتیج از توابع شهرستان فنوج استان سیستان و بلوچستان موج می‌زد.
    به گفته یکی از معلمان این مدرسه، بیش از ۹۰ درصد دانش آموزان با مشکل سوء تغذیه مواجه هستند.
    پسر‌ها اغلب مو‌های سرشان را از ته تراشیده‌اند در میان سر‌هایی که از بی مویی سفید شده، چشمانم به یوسف می‌خورد. انتهای کلاس به نیمکت خود تکیه داده و با همکلاسی‌هایش صحبت نمی‌کند، نیم نگاهی به سه دانش آموز دیگری دارد که قرار است با او یک سال تمام بر سر یک نیمکت بنشینند.
    معلم کتاب‌ هایی را که به دستش رسیده میان دانش آموزان تقسیم می‌کند، هیچ کدام سواد خواندن و نوشتن ندارند، اما برای دقایقی به تصاویر کتاب‌ها خیره می‌شوند، بعد از آن با اشتیاق زیاد کتاب‌ها را داخل کیف هایشان جاسازی می‌کنند؛ یوسف، اما بی تفاوت از همه رنگ‌ های کتاب‌ ها در ۵ ثانیه آن‌ها را در کیسه پلاستیکی‌ ای جا می‌ دهد که یک دفتر و سه مداد کوچک شده هم از قبل درون داشته است.
    مدادهایش را از هر دو سمت تراشیده؛ کوچکی مداد‌ها آنقدر زیاد است که در دست‌ های کوچک و نحیف یوسف به زور جا شده است. با او همکلام می‌ شوم، نگاهش را از چشمانم می‌دزدد، تلاش می‌کنم اخم‌ هایش را به هر ترتیبی که شده باز کنم، اما نتیجه نمی‌دهد، غم او بزرگتر از آنی است که با چند کلام حرف ساده کم شود.
    دیگر یوسف را مخاطب قرار نمی‌دهم، رو به بچه‌های کلاس از آن‌ها سوال می‌کنم آرزویتان چیست؟ یکی آرزوی داشتن ماشین پلاستیکی دارد و دیگری هواپیمای اسباب بازی می‌خواهد، یکی دیگر آرزویش داشتن یک تلویوزیون بزرگ است از همان‌ هایی که در فیلم‌ های تلویزیونی دیده.
    نوبت به یوسف که می‌رسد با خجالت سرش را پایین می‌گیرد، مو‌های فر سیاه رنگش بیش از هر زمان دیگری به چشم می‌آید، اینطور به نظر می‌ رسد که مادر پولی برای اصلاح سر یوسف نداشته است. زیر لب و به آهستگی آرزویش را اعلام می‌کند، یوسف می‌گوید “آرزو دارم یک کوله پشتی برای مدرسه‌ام داشته باشم”.
    روز اول مهر یوسف و صد‌ها کودک دیگر شاید آرزویشان داشتن یک کوله پشتی بود. آرزوی یوسف، اما از میان صد‌ها و شاید هزاران کودک محروم دیگر در سراسر کشور برآورده می‌شود.
    به همراه اکیپ خبرنگارانی که برای سرکشی به وضعیت مناطق محروم استان سیستان و بلوچستان در این استان حضور پیدا کرده‌اند فاطمه دانشور رئیس سابق کمیسیون فرهنگی، اجتماعی شورای شهر تهران و مدیر عامل مؤسسه خیریه مهرآفرین نیز حضور دارد.
    وی که برای کمک به کودکان مدرسه هاشمی رفسنجانی بخش کتیج درا ین منطقه حاضر شده علاوه بر برآورده کردن آرزوی یوسف برای سایر دانش آموزان نیز بسته‌های آموزشی به همراه دارد.
    کوله پشتی به یوسف تحویل داده می‌شود، به روی آن تصویر یکی از شخصیت‌های کارتون مینیون‌ها خودنمایی می‌کند، شخصیتی که شوق پرواز دارد و خنده بر لب.
    خطاب به یوسف که اکنون لبخندی به وسعت برآورده شدن آروزی کوچکش دارد می‌گویم خوشحالی که آرزویت برآورده شد، چنین پاسخ می‌دهد ” خیال می‌کنم دنیا را به من داده‌اند”.
    یوسف کیسه پلاستیک را داخل کوله پشتی جدیدش جا می‌دهد و با لبخند به بغل دستی‌های خود می‌گوید: ” من هم دیگر شبیه به شما هستم”.

     
    • در عوض بچه های فلسطینی و لبنانی و عراقی …و سران فاسد سعودی و///////////// که معلوم نیست کی بوده اند و حتی در بین قوم و قبیله خود نیز از آنچنان تنفری برخوردار بوده اند که همه یا کشته شده اند و یا زهر خور شده اند از سهم همین یوسف ها بهره مند می شوند. لابد باید فقر مردم ایران را هم مثل شعارهای جنگ میهنی؟ تفسیر کرد و به پوسته آنها نگاه نکنیم! اصلا از روزی اسلامیان ایران را اشغال کردند باید به پوسته ننگریم چون مثل خود قرآن مغزش مهمه! ولی نمی دانم چرا همان عرب بدوی براحتی می فهمید که محمد چی میگه و در مقابلش //////او می پرداخت ولی ما بعد از 1400 سال نه تنها هنوز درکی//////////////// نداریم بلکه پیروان /////////////////را نیز درک نمی کنیم؟ مسلما تفسیر برای اینکه جای قاتل و مقتول شکنجه شده و شکنجه گر عوض نشود مهم است. حرف خامنه ایی هم در اینمورد هم تفسیر است. اصلا اسلام و قرآن بدون تفسیر اسلام و قرآن نیستند! بهمین دلیل کسی اصلا اسلام را نمی فهمد.چون همه خود را مسلمان می دانند و دیگران را کافر! مرگ بر صدام یزید کافر! اینهم نمونه ایدیولوژیک و یکی از مهمترین شعارهای میهنی جنگ میهنی!

       
  125. درود بر آقای نوریزاد ؛ اوندفعه موضوعی برای شما فرستادم که ناقص ماند ودستم اشتباهی خورد که نیمه تمام برای شما ارسال شد درارتباط بااینکه به اصفهان تشریف اورده بودید که من خیلی ذوق زده شدم که میتونم الان شمارو ملاقات کنم وبه خانه ما بیایی که شب قبل موضوعی در ارتباط با پسرم برایم پیش آمد که اوقات همه ما تلخ واندر تلخ بود که هر چه سبک وسنگین کردم نمیشد با این اوضاع خراب ابراز شادمانی از ملاقات باشما کردزیرا من پسری دارم پیش فعال وپر جنب وجوش که در منزل آن قدرت مالی فراهم نیست که بتوانیم با قدرت پول امکانات تفریحی فراهم کرد ونکته اصلی در تمام شهرهای ما انگار که شهر مرده وبی روح و بدون داشتن امکانات تفریحی و ورزشی وآموزشی هست ومگر خدا ودعای شما که انسان شریفی هستید کمک ما کند تا من وامثال من فرزندان خود را که حکومت چاه های زیادی که بعضا راعمدی وگاه از روی بی تدبیری جلو پای جوانان کنده اندبسلامت وبدون انکه در آن بیفتند گذرکرد وبه شهادت تمام دوستان واقوام این فرزند من از بهره هوشی بالایی بر خوردار هست ولی ازبی امکانانی ونداشتن تفریح سالم تمام جوانهای نخبه ما باید به انحراف بروند شاید مستندی که درآن سردار شاطری با کمال پر رویی میگه که ما درجنوب لبنان حتی سلیقه وذائقه زنان جنوب لبنان را هم نادیده نگرفتیم مثلا زنی میگفت من دوست دارم آشپزخانه منزلم مشرف بر آپارتمان روبرویی که متعلق به دختر خاله ام میباشد همدیگر را ببینیم ولی در ایران مرده ما باید جوانان ما به این روز بیفتند آقای نوریزاد هرجا معتادی دیدی با دیده حقارت به او نگاه نکن زیرا که من میدانم چه کسانی معتاد شده اند وبرادران قاچاقچی مواد مخدر به چند منظور در بین جوانان پخش میکنند یکی اینکه کسی که معتاد شد دنبال کار نیست واگر هم باشد که جواب او این هست که عدم اعتیادباید بیاره دوم اینکه پول جنوب لبنان ودر امدی برای خودشان هست وسوم راحت حکومت کنند بنظر من باید برنامه ای داشته باشید در این ارتباط ودنباله دارکه ماهییت اینهارا روشن کنید

     
  126. جناب نوریزاد بگذار برات تعریف کنم که چه بر سرم اومد.دیروز به خاطر دفاع از بنده خدایی با لباس شخصی ها در اصفهان درگیر شدم بلافاصله کوشیم را گرفتندد وبعد از نیم ساعت بازداشتم کردند حال فکر کن در شهری غریب باشی ودرمانده هم باشی چه بهت میگذره.یه نفر از برادران اومد گفت به به چشم مان روشن با نوریزاد مکاتبه میکنی. هم به حدی عاجزم که نگو ونپرس گفتم یه پول دستی هم میدم مرا ببری زندان چون زندگیمان را مصادره کرده اید حال زندان بهترین مکانه برایم چون با بچه ها رودر رو نمیشم تا عرق شرمم سرازیر بشه و در خونه نون خشک بخورم در زندان حداقل کمبود غذا ندارم.گفتند باشه برو زندان مرا بردند در زیر زمینی تاریک نگه داشتنند .پشت درب گفتگو میکردند یکی از انها گفت این دیونه است واب از سرش گذشته شب ببرید در جای خلوت رهاش کنید.همون شد شب مرا اوردند اما جر وبحث میکردند گفتم صد بار دیگه مرا بگیرید از نوریزاد دست نمیکشم نه تنها نوریزاد از انسان دست نمیکشم.گفت مگه ما انسان نیستیم گفتم مردم باید قضاوت کنند یه سیلی هم حواله ام کرد بگذریم شب اومدم خونه بچه. هام در گوشه اتاق کز کرده بودند .با دیدن. انها دوباره رنج وعذابم فزونی گرفت.به خدا از مرگ هیچ نمیترسم استقبال هم میکنم چه چیزی از دست میدم تازه راحت واسوده میشم.جناب نوریزاد بدبخت ها همین ویژگی را دارند هیچی ندارند تا نگرانش بشند

     
  127. درود به همه دوستانم

    پیش بینی سال 1439 شمسی یعنی 35 سال بعد

    متنی تاثیر برانگیز

    عید نوروز سال 1439 هست، من اکنون ۵۵ ساله هستم آنقدر پیر شدم که دیگه توان حرف زدن و ایستادن ندارم ۸۰ ساله به نظر مي رسم! بيماري وخيم كليه دارم، چون آب اندكی می نوشم و می دانم كه زمان زيادی از عمرم باقي نمانده. امروزه من يكی از پيرترين افراد جامعه هستم.

    به ياد دارم وقتی كودكی بودم همه چيز خيلی متفاوت بود. بچه های ۳۰ ساله من الآن، ۵۵ ساله بنظر می رسند. من از آبتنی در رودخانه ها و دوش گرفتن و ماندن چند ساعتی زیر دوش حمام لذت می بردم!

    اما امروزه با یک لیتر آب باید دوش بگیرم و بدون استفاده از آب سرم را تميز نگه دارم. در آن زمان ما، ماشين هایمان را با آب لوله كشی می شستیم! امروزه بچه ها باور نمی كنند كه ما آب را اين چنين اسراف می کردیم.

    من #هشدار هايی را كه در آن می گفتند آب را هدر ندهيد، به خاطر می آورم. اما هيچ كس توجه نمی كرد و فكر می كردیم كه آب هرگز تمام نمی شود.

    امروزه تمام رودخانه ها، سد ها، درياچه ها و ساير منابع آب تمام يا خشكيده اند يا آلوده شده اند. صحراهای بزرگ جايگزين مناظر طبیعی ما شده اند.

    ۱۸ استان از ۳۱ استانی که در سالهای 1394 داشتیم الان دیگر لم یزرع و غیرقابل سکونت بوده و در تمام مناطق که وضعیت بیابانی و کویری دارند.

    عفونت هاي گوارشی، بيماری های پوستی و ناراحتی های سيستم كليوی عامل اصلی مرگ و مير شده است. صنعت به خاطر عدم تأمین آب مورد نیاز نیمه تعطیل شده و بيكاری چشمگير است؛ كارخانجات تصفيه آب كه آب قابل شرب از فاضلاب و آب های آلوده توليد می كنند، مراكز اصلی اشتغال شده اند.

    هرج و مرج و حمله برای تهیه ی آب در خيابان ها رواج يافته و امری عادی شده بیشتر تنش های بین المللی بر سر منابع آب هست. سرانه آب ما زیر ۳۰۰ متر مکعب در سال رسیده که در سال 1394 درحدود ۱۷۰۰ متر مکعب بود.

    هشتاد درصد غذای انسان ها در روز از مواد مصنوعی تهيه می شود و میوه ها گلخانه ای هستند. در گذشته مقدار آب توصيه شده برای شرب هر فرد، 8 ليوان آب بود اما امروزه من فقط یک ليوان آب می نوشم.

    لباس ها اکثرا جهت صرفه جوی در مصرف آب يك بار مصرف هستند كه آن هم باعث افزايش مقدار زباله ها شده است. ما مجبوريم از سپتيك تانک ها برای فاضلاب استفاده كنيم چون سيستم های تصفيه فاضلاب شهری به دليل كمبود آب كار نمی كنند.

    مقاومت بدنی انسان ها نيز تحليل رفته است و چين و چروک ناشی از كم آبی در پوست انسان ها زياد شده است، بسياری از بچه ها با عقب ماندگی و جهش های ژنتیکی ناشی از آلودگی آب و مواد غذایی متولد می شوند.WHO این موضوع را به ایران در سال ۲۰۰۷ بعد از مطاله دشت خوزستان و در سال ۲۰۱۰ بعد از خشکی هامون هشدار داده و در سال ۲۰۱۵ نیز در مسئله خشکی دریاچه ارومیه اخطار مجدد داده شده که مردم و دولت مردان اعتنایی به هشدارهای جهانی ندارند، به طوری که یک مسئله ساده سیاسی انتخاباتی! را میلیون ها بار مهم تر از این دانستند.

    شبکه های ارتباطی مشغول سیاسی کاری و سیاست بازی بودند که نتیجه ی آن امروزه موجب تنش آبی با کشور های همسایه زیاد هست.

    تمام اکوسیستم های آبی از بین رفته است. نفس کشیدن مشکل شده و هوای آلوده و توده هوای گرد و خاکی بیداد می کند. بیماری های تنفسی زیاد شده، مراتع و جنگل ها نابود شده یا در حال نابودی هستند.

    من احساس گناه می كنم، چون به نسلی تعلق دارم كه ويرانی محيط زيست را سبب شده و يا حداقل به توصيه های صرفه جويی آب توجهی نكرديم و امروزه فرزندان ما بهای بسيار سنگينی ر ا براي آن پرداخت می كنند.

    صادقانه بگويم مردم اشتياق و امیدی برای زندگی ندارند و مهم تر از همه، تخريب محيط زيست به نقطه ی غير قابل برگشتی رسيده است .

    آه كه چقدر دلم می خواهد كه برگردم و مردم آن زمان را مجبور كنم كه اين موضوع را بفهمند كه هنوز فرصتی برای حفظ سرزمین و كره زیستمان زمين داشتيم.

    با اين دل نوشته، من می خواهم وجدان شما و تمام مسئولین را در خصوص منابع طبيعی بيدار كنم . اين يک شوخی نيست، امروزه اين واقعيت زندگی ماست بنابراين كاری برای فرزاندانتان انجام دهيد و زندگی را به ميراث بگذاريد و حق زندگی را از آیندگان دریغ نکنیم.
    .
    این متن سال 1394 نوشته شده است.

    پرفسورکردوانی

    اون روز دور نیست,

    کافیه یک دقیقه هر نفر از ما چشمها مون رو ببندیم و کمی به رفتار خودمون و فرهنگ استفاده از آب در حال حاضر فکر کنیم ،
    قطعا پس از چند لحظه نقشه سه بعدی آینده مان رو به وضوح خواهيم ديد

     
  128. در باب حمایت از اصلاح طلبان
    با درود به جناب نوریزاد و دوستان همراه

    به نظر میرسد که در این ورطه، ما باید از هر امکانی برای مبارزه با تمامیت خواهی حاکمیت استفاده کنیم و خودمان را به ابزارهایی محدود فرو نکاهیم. پس باید در حد توان با استفاده ی حداکثری از حداکثر ابزارها و امکانات موجود، برای مبارزه با تمامیت خواهی حاکمیت تلاش کرد.
    خوب حمایت از این جریان موسوم به اصلاح طلب هم یکی از این امکانات برای مبارزه محسوب میشود.
    اما در استفاده از ابزار حمایت از جریان به اصطلاح اصلاح طلبی، برای مبارزه با تمامیت خواهی حاکمیت چند نکته ی قابل تامل وجود دارد.
    یک.حمایت از گروه اصلاح طلب نباید به پیروی از آنها منجر شده و حمایت تا جاییست که با بررسی عقلانی حرکتی آزادی خاهانه از آنها سر بزند. پس هدف نباید حمایت از جریان اصلاح طلبی باشد بلکه هدف اصلی حمایت از حرکتی ازادی خاهانه است که از گروهی سر زده.
    دو.حمایت از حرکتهای جریان اصلاح طلبی تا جاییست که رفتار آنها حرکتی در راستای پیشبرد آزادی باشد اما اگر حرکت آنها در راستای ایفای نقش سوپاپ اطمینان برای کم شدن فشارها بر بدنه ی حاکمیت باشد ، باید در کنار افشاگری صریح و تند ،مستقیمن در برابر آنها موضع نیزگرفت.(که اتفاقا بسیاری از حرکات آنها در این راستاست)
    سه.در هر جایی که جریان اصلاح طلبی برای حرکات آزادی خاهانه ی گروههایی از جامعه،با توجه به اهداف درون حاکمیتی خود،سعی در تعیین محدوده و سرعت فعالیت کرد و در این راستا برای کنشهای اجتماعی نقش ترمز را بر عهده گرفت، در عین افشا باید صریحا در برابر این جریان موضع گرفت.
    چهار.به طور کلی ، امروزه جریان اصلاح طلبی با چشم پوشی و برائت از خواسته های اولیه خود و اشکار کردن فاصله ی خود با مطالبات اجتماعی و سیاسی اکثریت جامعه، تقلایی برای پذیرفته شدن توسط جناح حاکم را آغاز کرده،تا شاید در این راستا چند میز و صندلی دست دوم صله بگیرد.به همین دلیل جریان اصلاح طلبی فاصله ی بسیاری از مطالبه گری در این سرزمین گرفته و این جریان به شدت از حتی همین حرکت کند رو به جلوی جامعه عقب افتاده تا جایی که قابلیت اعتنای خود را از دست داده.
    در نتیجه،حمایت از حرکات جریان به اصطلاح اصلاح طلب ، باید با وسواس تمام و عدم اطمینان همراه باشد.
    و.طهماسبی

     
  129. درود،آقای نوریزاد در جواب یکی از دوستان که همه احزاب ایران به جز کمونیسم را به سخره گرفتن باید بگویم که کمونیست ایرانی یعنی کیانوری که یک عمر خیانت و جاسوسی برای شوروی کردن ،کمونیسم ایرانی یعنی حزب توده ، تظاهرات صد هزار نفری به راه انداختن برای دادن امتیاز نفت شمال به شوروی ،کمونیست ایرانی یعنی خسرو روزبه یعنی حمید اشرف که برای بدنام کردن شاه مثل ریگ ومثل آب خوردن آدم میکشتند کمونیسم ایرانی یعنی دفاع از تجزیه طلبانی چون پیشه وری و میرزا کوچک خان ، کمونیسم ایرانی یعنی بمب گذاری در بانکها و کارخانجات وکشتن مردم بیگناه به بهانه مبارزه با بورژوازی کمپرادور،کمونیسم ایرانی یعنی دفاع از هرچیز و هر کس که مخالف غرب باشد یعنی دفاع بیشرمانه گلسرخی از جنایات خمرهای سرخ پول پوت در کامبوج،کمونیسم ایرانی یعنی مخالفت با پس گرفتن جزایر سه گانه توسط شاه ، یعنی مخالفت با اصلاحات ارزی مخالفت با واگذاری سهام و سود کارخانجات به کارگران،کمونیست ایرانی یعنی شهادت دروغ رضا براهنی در مجلس سنا آمریکا مبنی بر خوردن گوشت همبندانمان در زندان ساواک ،کمونیست ایرانی یعنی فرخ نگهدار اصلی ترین عامل بمبگذاری در مراکز صنعتی و سرمایه داری دوران شاه و الان سرمایه دار و دلال و پیمانکار ساخت ابنیه در ونزوئلا و شریک سپاه کمونیست ایرانی یعنی احمد شاملو که به فردوسی کوروش و داریوش نسبت حرامزادگی دادن و نوروز را به جای جشن ،عزای ملی اعلام کردن،کمونیست ایرانی یعنی طرفدار این بند از مانیفست ماکیاولی حزب که (هدف وسیله را توجیه میکند)،کمونیست ایرانی یعنی مخالف آزادی و آزادگی و طرفدار دیکتاتوری کارگری،کمونیسم ایرانی یعنی طرفداری از آدمکشانی چون مائو و استالین که اولی قاتل صد میلیون و دومی سی میلیون تن از مردم کشورشان بودند،کمونیست ایرانی یعنی یک عمر دفاع از شوروی و چین وکره شمالی وووووو و پس از انقلاب،هیچ کدامشان،تاکید میکنم هیچ کدامشان به آن کشورها نروند و ملتمسانه درخواست اقامت از کشورهای به اصطلاح خودشان امپریالیسم سرمایه داری زالو صفت داشته باشند،کمونیست ایرانی یعنی خیانت ، نفرت، مخالفت با تاریخ این میهن یعنی گسترش تروریسم ،یعنی مظهر ریا،یعنی اتحاد با ارتجاع سیاه،یعنی بدبختی حداقل چهار نسل از مردم این کشور

     
  130. دینی که با خوردن آب در ملأ عام به خطر بیفته، ولی خوردن حق مردم تکونش نده،
    دین نیست،
    توهمی است برای عوام و نعمتی است برای خواص…

    ﻧﺰﺩﯾﮏ ٣٨ ﺳﺎﻟﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﮐﺮﺩﯾﻢ…

    ٨ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻧﺼﻒ ﺩﻧﯿﺎ ﺟﻨﮕﯿﺪﯾﻢ…

    15 ﺳﺎﻟﻪ ﺩﺭ ﺗﺤﺮﯾﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ…

    ﭼﻪ حکمتیه ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﮥ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ؟

    ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻗﻄﺐ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﯿﺸﻪ…

    ﺩﺑﯽ ، مركز تجاري ﺁﺳﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ…

    ﮐﺮﻩ ﺟﻨﻮﺑﯽ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﺍ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﮑﻨﻪ…

    ژاپن کل بازار الکترونیک جهان رو به خودش اختصاص میده…

    ﻗﻄﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺸﻪ…

    ارمنستان اولین درآمدش صادرات برق به ایران میشه…

    تایلند اولین مشتری توریستش ایرانیها میشن…

    اسپانیا زعفران ایران رو میگیره و اولین درآمدش صادرات زعفران به دنیا میشه…

    اونوقت……

    ﻣﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﻣﺎﻟﯽ ﻭ ﺑﻨﮕﻼﺩﺵ ﻓﻘﯿﺮ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﯿﻢ…

    ﺗﻮ ﺻﻒ ﺳﺒﺪ ﮐﺎﻻ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ…

    كجاي ﮐﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ؟

    اگر خرمشهر را خدا آزاد كرد،
    بگذاريد فلسطين را هم خدا آزاد كند…

    مگر خدای ما با خداي آنها فرق میکند؟

    در ایران باستان ٬ هنگامی کودکی به دنیا می آمد ٬ درختی در زمین می کاشتند
    اکنون که کودکی زاده می شود ٬ خون حیوانی را به زمین می ریزند…

    بزرگترین حقارت تاریخ، یخ زدگی مغزانسانهاست…

    مرغ نخورید ، هورمون دارد…

    سوسیس کالباس نخورید ، نیترات دارد…

    لبنیات نخورید پالم دارد…

    آبلیمو صنعتی نخورید آب لیمو ندارد…

    آب معدنی نخورید مواد نگه دارنده خطرناک دارد…

    شیر نخورید وایتکس دارد…

    سیب رو باپوست نخورید مواد سرطانزا دارد…

    برنج نخورید آرسنیک دارد…

    بنزین ما سرطان زاست…

    اصلا هیچی نخورید چون مملکت صاحب ندارد…

    شهربازی نروید ، اگر می روید وسایلش ایمن نیست…

    هواپیما تا مجبور نشدید سوار نشوید…

    توی تهران نفس نکشید و از خونه بیرون نروید چون پارازیت سرطانزاست…

    سرطان هم نگیرید،چون احتمالاً مورد اسیدپاشی قرار می گیرید…

    از طرف دیگر برق کم مصرف کنید تا ما صادرش کنیم…

    گرم بپوشید گاز زیاد مصرف نکنید،
    برایتان خوب نیست ما صادرش می کنیم…

    ماشین خارجی گران است نخرید ،
    لگن ساخت داخل را گران بخرید برایتان خوب است امکان رفتن به بهشت را زودتر برایتان فراهم می کند…

    فقط “بچه زیاد بزایید” چون ایران جای خوبی است…

    ربا و نزول خواری حرام ترین اعمال است اما اگر بروید از بانک انصار () وام با بهره ۳۵ درصد بگیرید حلال می شود…

    صدا و سیما آلات موسیقی را از پشت در و دیوار و ۶ گلدان نشان می دهد چرا که می گویند نمایش آلات موسیقی حرام است،
    اما اگر ۱۲۰ هزار تومان بدهید و بروید کنسرت برج میلاد آن موقع حلال می شود…

    سرزمین عجایب اینجاست که هر حرامی با پول حلال می شود…

    اگر فقرا جایی جمع شوند ، می شوند “باند” ،

    اما اگر ثروتمندان جایی جمع شوند می شود “جلسه” ،

    اگر فقیر دزدی کند ، می شود “سرقت” ،

    اما اگر ثروتمند دزدی کند ، می شود “اختلاس” ،

     
  131. سلام بر دکتر نوری زاد عزیز ۴۲مین تحلیل هفتگی شما را از شبکه جهانی درتی وی شنیدم مثل همیشه تحلیل بسیار زیرکانه وشنیدنی داشتید عالی بود ازموضع گیری رئیس جمهور ترامپ درارتباط بابرجام وترس ودلهره حاکمیت از قرار گرفتن سپاه پاسداران در لیست گروهای تروریستی سخن گفتید خوب بقول شما وقتی در کل کشور سپاه در تمام عرصه ها حضور جدی دارد و عملا ۹۰درصد اقتصاد کشور در قبضه سپاه است خوب خیلی منطقی است وقتی سپاه در عرصه بین المللی تحریم بشود میشود گفت که کل کشور ایران تحریم وفلج شده است وضربه اصلی بر پیکر نیمه جان مردم میخورد واین هدیه اخوندها به مردم است امشب اقای ترامپ در سخنانی سپاه را تحرم کردند وانچه که اقایان ازش می ترسیدند انجام شد وماهمچنان باید منتظر اتفاقات اینده بمانیم، از محبوبیت انکارناپذیر اقای خاتمی درمیان مردم و استفاده از ایشان برای دوره احتمالی انتقال قدرت سخن گفتیدکه بنظر من وبا شناختی که از شخصیت اقای رهبر دارم ومیدانم که ایشان هم یک دنده ولجوج هستند و هم کلا میشود گفت که به شخصیت ومحبوبیت اقای خاتمی حسادت می ورزند هرگز تا پای جان هم به امدم اقای خاتمی رضایت نمیدهد وان اسیب بزرگ را که شما به ان اشاره کردید می‌پذیرد اما هرگز خاتمی را تحمل نمیکند، چون ایشان در ایران همه چیز را یکجا فقط برای خودش میخواهد انهم تا پای جان، درمورد مسئله جاسوسی دختر اقای شیخ صادق لاریجانی هم میگویم اقایان لاریجانی عمری برای مردم وشخصیتها مخالف توطئه ریختند به دیگران تهمت زدند به مخالفانشان انگ جاسوسی ومهره انگلیس وامریکا زدند که در آخر خداوند رسوایشان کرد واز میان خانواده‌شان انهم دخترخانمشان جاسوس انگلیس ازاب در امد بنظرم اقایان لاریجانی دچار مکافات عمل شدند و امید است بزودی دست همه ی توطئه گران در پیشگاه مردم باز شود ،، درمورد کردهای عراق هم شک نکنید اگر مردم ودولت مردانشان همچنان باهم باشند موفق میشوند حتما ،،درود بر شما

     
  132. جناب نوری زاد بخش نخست نامه شما به خامنه ای را خواندم نزدیک به پانزده ساله آرزو داشتم با خامنه ای رو در رو بشم و با فریادی به بلندای سیزده هزار سال تاریخ پر از فراز و نشیب ایران و مردمی که گذشته غرور آفرینی داشته اما اکنون به قول شما از صدقه سری حکومت مشتی پلشتی بنام آیت اله موم‌گشته اند که گاه از فرط ناراحتی بخود لعنت میگم و از هرچه ایرانیه متنفر میشم که چرا با یکصد و شصت میلیون چشم این همه ظلم و ستم و چپاول و غارتگری و‌آشوب فکنی و تفرقه و وووو این ملت بخواب رفته که نه خود را به خواب زده در برابر این فساد لجام گسیخته سکوت نموده به ایشان بگویم ای استاد شیطان .ای سیاهتراز سیاهی .ای اشد ظالمین .ای اکبر دروغ گویان. ای بزرگ خود خواهان .ای سرآمد مستبدی و مستکبران. خدا از خلقت چون تویی شرمسار سایر مخلوقاتش است نامه شما اندکی بر جگر اتش گرفته ام از این همه بیداد ملاها نسیمی وزید من هرگز فرصت نیافتم که در موقعیت شما باشم هرچند از همان ابتدای این انقلاب کذایی پشیمان از مشت های گره کرده امادیگر انچه نبای شده بود جناب نوری زاد من اصالتا عربم اجداد من بیش از بیست و پنج قرن است که در خوزستان زیسته و میزیند اما هرگز از ایرانی بودنم شرمنده و سرافکنده نبوده و‌نیستم گاها به هموطنان ایرانیم که چهارده قرن پیش در برابر مشتی بیابانگرد تسلیم شدند نفرین میفرستم بهرحال بسیا خوشحالم از اینکه کسی مثل شما شجاعانه حرف دل میلیون ها مثل منی را با قلم برای خود به گوش مستبدین میرساند به همه همشهریان و دوستان ونزدیکانم بارها گفته ام اگر بدانم مرگ من مثل مرگ آن تونسی تحت ظلم بن علی تونسی باعث بر انگیختن وجدان خفته ایرانیان شود اندکی درنگ نخواهم کرد اما میبینم که بیخ گوش بیش از ده میلیون پایتخت نشین روزانه چه انسانهای شریفی بدست دژخیمان ولایی کشته و اما اسوس از کمترین واکنشی از تهرانیها نوشته ام به درازا کشید ببخشید خیلی دلم پر از درد من خودم بجز هدر رفتن جوانیم چیزی در این انقلاب نباخته ام اما درد هموطنانی که از خشونت و رنج تحمیل با تمام وجود حس کرده و میکنم پاینده باشید شده از سوی ملاها را

     
  133. سلام سلام سلام

    اهل سنت را خط نزنید؟!؟
    استاندار سیستان و بلوچستان این روزها هم سوژه شبکه های اجتماعی شده و هم گویا دولت نمی پذیرد که اهل سنت در حد حداقل یک استاندار مطرح شوند؟!؟!
    و گویا این سخنان به قائم مقام وزیر کشور منتسب است که : ما نمی توانیم و اجازه نداریم استاندار اهل سنت انتخاب کنیم ؟!؟
    دولتی که می داند که رای همین اهل سنت بود که او را بر اریکه قدرت نشاند و اکنون بر خلاف عرف سیاسی دنیا ، آموزه های دینی اسلام و فرهنگ و تمدن ایرانی قومیت و مذهبی اصیل ایرانی را از مشارکت دادن در قدرت بر اساس شایستگی محروم می کند ، چگونه می تواند از عدالت بگوید ؟! و بر اساس کدام معیار سیاسی ، اخلاقی و انسانی طیف بزرگی از ملت خویش را نامحرم و غیر خودی در مشارکت در مدیریت و خدمت به کشور و مردم می داند؟!؟
    وقتی درکشور همسایه أفغانستان که با مشکلات فراوان درگیر است و اقلیت برادران شیعه در کابینه و همه پستها و مناصب دولتی بر اساس شایستگی مشارکت و حضور دارند ، و یا در همان مملکت شیطان بزرگ یک سیاه پوست مسلمان زاده وارد کاخ سفید می شود ، در اروپا ایرانیان مسلمان دارای پستها حساس در دولتها می شوند و … ما چگونه در تاریخ مان می نویسیم ،قومیت و مذهبی که رای او سبب شد که ما به قدرت برسیم نه در کابینه او را دیدیم و راه دادیم و نه حتی در معاونت وزیر انتخابش کردیم و اکنون برای استاندار شدن هم او را خط می زنیم ؟!؟!
    ایا این بی عدالتی و تبعیض برای کشوری که گفتگوی تمدنها را مطرح و منادی وحدت اسلامی و دفاع از ملتهای مظلوم و تحت ستم است و پرچم عدالت و برابری بر افراشته و دولت منشور حقوق شهروندی را نوشته زیبنده است ؟!؟!
    مسلمانی که تاریخ گواه است که مرز داران واقعی ایران بودند و در انقلاب و جنگ و دیگر مشکلات کشور مانند همه ایرانیان حضور داشتند میزان مشارکت و رای انان به دولت از همه احزاب و جناحهای سیاسی و … بیشتر بوده سزاوار چنین رفتاری تبعیض امیز و تحقیر امیری هستند؟!؟ایا این رفتارها موجب قدرت گرفتن معاندان و خشونت طلبانی که وحدت ملی و اسلامی را هدف گرفته اند نخواهد شد ؟!؟!
    چرا خود دولت خوراک تبلیغاتی مناسب برای رسانه های دشمنان ما در دنیا فراهم می کند تا سازمانهای حقوق بشری هر روز بر علیه کشوری که اولین منشور حقوق بشر در دنیا را تدوین کرد بیانیه صادر کنند ؟!؟
    و کاش روشنفکران و فعالین سیاسی و اجتماعی اهل سنت به جای صدور بیانیه و زدن کمپین و اعلام حمایت برای از ما بهتران به دولتمردان می گفتند : عدالت ، وحدت اسلامی و ملی ایرانیان را سر لوحه کار خود قرار دهد و با اعتنائي از كنار درخواست مولانا عبدالحمید در اين خصوص ، كه نشان از درايت وحسن نيت و شايد إتمام حجتي با اصلاح طلبان و اعتدالگرایان بود عبور نمی کرد و شعارهای قبل از انتخابات در باره اقوام و مذاهب به این زودی از یاد نمی برد؟!؟!و بساط تبعیض قومی و مذهبی را در عمل نه شعار و نوشتن منشور حقوق شهروندي بر می چید، و حقوق شهروندی اقوام و مذاهب را در مشارکت دادن شایستگان انان در خدمت به ایران و ایرانی را رعایت می کرد .بهر صورت در پشت پرده تاریک سیاست با لابی گری و بده بستانهای سیاست بازان ،استانداری خواهد امد ، وشاید اقوام و مذاهب در اینده اگاهانه تر از جریانات و جناحهای سیاسی حمایت کنند. تا چنین مطالبات شان در فراموش خانه دولتها گم نشود.

    مهر ۹۶

     
  134. امانویل کانت روشنگری چیست؟ بخش چهارم

    رسیده است؛ و درخور آن است که از سوی همروزگاران و آیندگان قدرشناس همچون نخستین کسی بزرگ داشته شود که نوع انسان را، دست کم تا جایی که به حکومت مربوط می‌شود، از کودکی رهانده و هرکسی را آزاد نهاده تا در تمامی امور وجدانی از خرد خویش سود جوید. در دوران او کشیشان ارجمند اجازه دارند که، بدون زیر پا نهادن وظیفه‌ی حرفه‌ای خود، و در مقام دانشمند، اندیشه‌ها و داوری‌هایشان را، که اینجا و آنجا با اصول پذیرفته ناهمخوان است، آزادانه و آشکارا با جهانیان در میان نهند؛ و البته آن که هیچ وظیفه‌ی حرفه‌ای آزادی‌اش را محدود نمی‌کند، به طریق اولی از چنین اجازه‌ای برخوردار است. این روح آزادی به بیرون نیز راه می‌یابد، حتی به آنجا که با دشواری‌های بیرونی‌ای رو به رو می‌شود، دشواری‌هایی که دولتی که وظیفه‌ی خود را به‌درستی درنیافته بر سر راهش می‌آفریند. چرا که چنین دولتی خود را در برابر نمونه‌ی درخشانی می‌یابد که ثابت می‌کند که در یک نظام آزادی، نظم عمومی و یگانگی ملت با کمترین خطری رو به رو نیست. انسان‌ها به همت خود اندک اندک از درشت‌خویی به در می‌آیند، کافی است که برای نگاه داشتن آنان در این حالت کوشش نشود.
    من وجه بنیادی روشنگری [یعنی] به در آمدن انسان‌ها از کودکی خودکرده‌شان را بیش از همه در امور دینی دانستم؛ چرا که، در زمینه‌ی هنرها و علوم، فرمانروایان ما هیچ نفعی ندارند که نقش قیم فرودستانشان را بازی کنند؛ و نیز از آن رو که این کودکی نه تنها زیانبارترین که خوارکننده‌ترین کودکی‌ها نیز هست. اما اندیشه‌ی کشورداری [Staatsoberhaupt] که [روشنگری] نخست را گسترش دهد ازین فراتر می‌رود و [فرمانروا] باز می‌شناسد که اگر به فرودستانش اجازه دهد تا به گونه‌ای عمومی خرد خویش را به کار بندند و اندیشه‌های خود را درباره‌ی شیوه‌ی بهتر نگارش متن‌های قانونی آشکارا با همگان در میان نهند، در زمینه‌ی قانونگذاری نیز خطری در میان نخواهد بود حتی اگر [این اندیشه‌ها] با بازسنجی بی‌پرده‌ی قانون‌هایی که از آن پیش تصویب شده همراه باشد. در این زمینه نمونه‌ی برجسته‌ای داریم که نشان می‌دهد هیچ شهریاری بر آن کس که ستوده‌ی ماست پیشی نگرفته است.
    اما تنها آن کسی که خود به روشنایی رسیده و از تاریکی نمی‌ترسد و در عین حال برای حفظ نظم عمومی، ارتشی گوش به فرمان در اختیار دارد می‌تواند جرأت گفتن سخنی را به خود دهد که یک حکومت آزاد[۱۷] نمی‌تواند: «هرچه می‌خواهید و درباره‌ی هرچه می‌خواهید خرد ورزید؛ اما فرمانبردار باشید!» و بدین گونه، در اینجا در امور انسانی چرخشی شگفت و ناگهانی رخ می نماید. وانگهی، چون این امور را در کل در نظر آوریم، کمابیش همه چیز در آن متناقض به چشم می‌آید. درجه‌ی بیشتری از آزادی مدنی برای آزادی روح مردم سودمند می‌نماید و در عین حال رویاروی آن [روح] موانعی گذرناپذیر برمی‌آورد؛ برعکس، درجه‌ی کمتری از آن [برای روح] فضایی را فراهم می‌آورد تا در آن با همه‌ی توان خود بشکفد. و چون به این ترتیب، طبیعت برای نازدانه‌اش، یعنی برای کشش و گرایش به اندیشه‌ی آزاد پوسته‌ی سختی فراهم آورد، این یک نیز اندک اندک هم بر ذهنیت مردم اثر می‌نهد (و به این ترتیب کم کم بر قابلیت مردم برای عمل آزادانه می‌افزاید) و هم، سرانجام، بر اصول حکومت؛ [حکومتی] که [در این صورت] به سود خود نیز می‌بیند که با انسان، که دیگر چیزی بیش از یک ماشین به شمار می‌آید، چنان رفتار کند که درخور اوست.*
    کونیگزبرگ، ۳۰ سپتامبر ۱۷۸۴

     
  135. امانویل کانت روشنگری چیست؟ بخش سوم

    چه این گردهمایی، هرقدر هم که بزرگ باشد، باز یک گردهمایی خانوادگی به شمار می‌آید؛ به این اعتبار، او در مقام کشیش آزاد نیست و نباید هم باشد، چرا که وظیفه‌ای را انجام می‌دهد که دیگری بر عهده‌ی او نهاده است. در عوض، در مقام دانشمندی که از راه نوشتار به عامه در معنای دقیق کلمه، یعنی به جهان روی می‌کند ([به بیان دیگر] در مقام کشیش [اما] در به کار بستن عمومی خردش) از آزادی نامحدودی بهره‌مند است تا از خرد خویش سود جوید و به نام خود سخن گوید[۱۲]، چرا که، گفتن این که سرپرستان مردم (در امور معنوی) باید خود نیز کودک باشند، دعوی نابخردانه‌ایست که به ابدی شدن نابخردی‌ها می‌انجامد.
    اما آیا یک جمعیت روحانی، برای نمونه یک مجمع کلیسایی یا (آنچنان که هندی‌ها می‌گویند) یک «طبقه»‌ی محترم نمی‌تواند تک تک اعضایش را به قید سوگند به محترم شمردن یک اصل ثابت پای‌بند کند تا به این ترتیب هریک از اعضا و، به میانجی آنان، مردم را در قیمومت [Obervormundschaft (Tutelle)] همیشگی خود نگاه دارد و حتی این قیمومت را ابدی کند؟ من می‌گویم که چنین کاری محال است. قراردادی که بسته شود تا برای همیشه نوع بشر را از هر روشنایی تازه محروم کند، صاف و ساده باطل است، حتی اگر از سوی برترین قدرت [سیاسی] یا نهادهای قانونگذاری یا در رسمی‌ترین پیمان‌های صلح تصویب شده باشد. هیچ دوره‌ای نمی‌تواند اتحادی باشد تا دامنه‌ی شناخت‌هایش (و به‌ویژه شناخت‌هایی بدین اهمیت) را بگسترد، آن‌ها را از نادرستی‌ها بپیراید و، در یک کلام، در راه روشنگری پیش رود. این کار جنایتی خواهد بود برضد طبیعت انسان، که غرض وجودی‌[۱۳] اش درست در همین پیشرفت است. بنابراین آیندگان یکسره حق دارند که چنین تصمیمی را نامشروع و گناه بشمارند و رد کنند. سنجه‌ی [Probirstein (critère)] هرآنچه که بتواند برای مردمی به صورت قانون مقرر شود این پرسش است که آیا این مردم خود می‌توانند چنین قانونی برای خود وضع کنند؟ البته چنین چیزی می‌تواند برای دورانی معین و کوتاه — گویی در انتظار قانونی بهتر — و به منظور برپا داشتن نظم ویژه‌ای شدنی باشد. در این دوران به هر شهروند، و به‌ویژه به هر کشیش آزادی داده می‌شود تا در مقام دانشمند نظر خود را درباره‌ی کاستی‌های نهاد کنونی به گونه‌ای عمومی، یعنی از راه نوشتار باز گوید؛ اما نظم مستقر همچنان محترم شمرده می‌شود، تا روزی که شناخت [Einsicht] ماهیت این چیزها چندان پیش رفته و تأیید شده باشد که بتوان با منظم کردن (اگر نه همه‌ی اندیشه‌ها)، [دست کم] تمامی اندیشه‌هایی که در آن [شناخت] دخیل بوده‌اند، طرحی به پیشگاه شهریار عرضه داشت تا آن کشیش‌نشین‌هایی را در پناه بگیرد که بر بنیاد تصوری که خود از شناخت بهتر دارند، توافق کرده‌اند تا در نهاد دینی دگرگونی‌هایی راه دهند، بدون آن که برای کشیش‌نشین‌های خواهان پای‌بندی به سنت دشواری‌ای بیافرینند. اما آنچه از بنیاد ممنوع است همانا توافق بر سر یک اساسنامه‌ی دینی [Religionsverfassung (Constitution religieuse)] پایدار است که هیچ کس، گیرم فقط برای دوره‌ای برابر با عمر یک انسان، نتواند آشکارا در آن تردیدی راه دهد، و از این راه [یعنی از راه این توافق] نابود کردن یک دوران از پیشرفت بشریت به سوی بهبود با سترون و در نتیجه زیانمند کردن آن [دوران] برای آیندگان. فرد می‌تواند برای شخص خود، و تازه آن هم فقط برای مدتی، روشنگری آنچه را که باید بداند به عقب بیندازد؛ اما یکسره چشم پوشیدن از آن، حتی اگر فقط برای خودش باشد، تجاوز به حقوق مقدس بشریت و پایمال کردن آنهاست، تا چه رسد به آن که برای آیندگان باشد. اما تصمیمی را که مردم خود نیز اجازه ندارند برای خود بگیرند، شهریار به هیچ روی نمی‌تواند برای ایشان بگیرد. چرا که مشروعیت او در مقام قانونگذار[۱۴] درست از این مایه می‌گیرد که او اراده‌ی تمامی مردم را در اراده‌ی خود گرد می‌آورد. و همین که بپاید تا هر بهبود حقیقی یا مفروض، با نظم مدنی هماهنگ باشد، دیگر می‌تواند فرودستانش را بگذارد تا به اختیار خود هر آنچه را که برای رستگاری‌شان ضروری می‌شمارند، بکنند؛ چرا که این همه کار او نیست؛ بل [کار او] این است که نگذارد تا کسی کس دیگری را به زور باز دارد از این که برای تعریف این رستگاری و رسیدن به آن تا جایی که می‌تواند بکوشد. و حتی فرّ شاهانه‌ی او آسیب می‌بیند اگر در این کار دخالت کند و نوشته‌هایی را که فرودستانش می‌کوشند تا در آن اندیشه‌های خود را روشن کنند زیر نظر دولت خود در آورد، نه تنها هنگامی که این [نظارت] را در پرتو نظر اعلای خود انجام دهد (که، در این صورت این سرزنش را به جان می‌خرد که: «قیصر از نحویون برتر نیست»[۱۵])، بل نیز، و از آن بیشتر، هنگامی که قدرت عالی خود را چندان خوار دارد که در کشور خویش از استبداد معنوی چند خود‌کامه بر دیگر فرودستانش پشتیبانی کند.
    بنابراین، اگر پرسیده شود که آیا اکنون در دورانی بسر می‌بریم که به روشنایی رسیده است؟ پاسخ این خواهد بود: نه! اما بی‌گمان در یک دوران روشنگران هستیم. با توجه به وضعیت کنونی چیزها، راه سخت درازی مانده است تا آن که انسان‌ها همگی در وضعیتی باشند یا حتی بتوانند در این وضعیت گذاشته شوند که در امور دینی به درستی و با اطمینان و بدون راهنمایی دیگری به خرد خویش روی آورند.
    اما نشانه‌های روشنی داریم بر این که اکنون گستره‌ای در اختیار ایشان نهاده شده تا آزادانه ذهن خود را بپرورانند، و [بر این که] مانع‌های روشنگری همگانی یا خروج انسان‌ها از کودکی خود کرده‌شان اندک کم می‌شود. از این دیدگاه، عصر حاضر عصر روشنگری یا قرن «فردریش» است.
    فرمانروایی که برای خود ناشایست نمی‌داند که بگوید این را وظیفه‌ی خود می‌شمارد که در امور دینی هیچ فرمانی به مردم ندهد و آنان را در این زمینه از هر جهت آزاد بگذارد، و به این ترتیب از پذیرش عنوان خودبینانه‌ی رواداری سر باز می‌زند،[۱۶] خود به روشنگری رسیده است؛ و درخور آن است که از سوی همروزگاران

     
  136. امانویل کانت روشنگری چیست؟ بخش دوم
    در عوض این که عامه [Publicum] ذهن خود را روشن کند شدنی است؛ و آنجا که عامه از آزادی برخوردار باشد، روشنگری کمابیش ناگزیر می‌شود. چراکه همواره، در میان سرپرستان جاافتاده‌ی توده نیز آزاداندیشانی[۵] یافت می‌شوند که چون خویشتن را از یوغ کودکی رهانیدند، در پیرامونشان روحی می‌پراکنند که ارزیابی خردمندانه‌ی ارزش هر انسان و گرایش ذاتی او به آزاد‌اندیشی را ممکن می‌کند. با این همه این نکته را نیز نباید از یاد برد که ای بسا تحریک برخی از سرپرستان ناتوان از رسیدن به روشنگری موجب شود تا همان توده‌ای که آنان [سرپرستان آزاداندیش] چنین یوغی بر گردنش گذاشته‌اند اینک خود ایشان را ناگزیر کند تا در بند کودکی بمانند. آری! خو دادن به پیش‌داوری سخت زیانبار است، چرا که سرانجام گریبان‌گیر همان کسانی می‌شود که خود یا پیشینیانشان آن را دامن زده‌اند. از این رو، عامه نمی‌تواند به روشنگری برسد مگر با انقلاب. انقلاب شاید بتواند به خودکامگی فردی و سرکوبگری سودپرستانه یا خودکامه پایان دهد، اما هرگز نمی‌تواند شیوه‌ی اندیشیدن را چنان که باید اصلاح کند؛ برعکس، به جای پیش‌داوری‌های کهنه رشته‌ای از پیش‌داوری‌های تازه در گردن توده‌های اندیشه‌باخته می‌افکند.
    باری، برای اینگونه روشنگری هیچ چیز چندان ضروری نیست که آزادی، آن هم بی‌زیانترین آزادی‌ها، یعنی آزادی آشکار به کار بستن خرد [Vernunft (Raison)] خویش در تمامی زمینه‌ها. اما حالی از هرسو این بانگ به گوشم می‌رسد: «خرد مورزید!»[۶] لشکری می‌گوید: «خرد مورزید! سرگرم مشقتان باشید!» مأمور دریافت مالیات می‌گوید: «خرد مورزید! مالیاتتان را بپردازید!» کشیش می‌گوید: «خرد مورزید! ایمان داشته باشید!» (تنها یک خداوندگار در جهان هست که می‌گوید: «خرد ورزید، هرچه می‌خواهید و درباره‌ی هرچه می‌خواهید، اما فرمانبردار باشید!»[۷]) در همه‌ی این موردها آزادی محدود می‌شود. اما کدام محدودیتی جلوی روشنگری را می‌گیرد و کدام نمی‌گیرد بل برای آن سودمند نیز هست؟ پاسخ من این است: هرکس باید همواره در به کار بستن خرد خویش به گونه‌ای عمومی آزاد باشد و تنها این [شیوه‌ی به کار گرفتن خرد] است که می‌تواند روشنگری را در میان انسان‌ها به پیش برد؛ اما به کار بستن خصوصی خرد اغلب می‌تواند سخت محدود شود، بی آن که [این امر] به پیشرفت روشنگری آسیب چندانی برساند. مقصود من از به کار بستن عمومی خرد استفاده‌ای است که هرکس، در مقام دانشمند [Gelehrter]، در برابر توده‌ی کتاب‌خوان از خرد خود می‌کند. به کار بستن خصوصی خرد، از دیدگاه من استفاده‌ای است که هرکسی حق دارد در سمت مدنی یا اداری‌ای که به او وانهاده‌اند، از خرد خود بکند.[۸] اما برای بسیاری از کارها، که به منافع همگانی مربوط می‌شود، ساز و کار (مکانیسم) ویژه‌ای ضروری است؛ ساز و کاری که به موجب آن برخی از اعضای جامعه‌ی مدنی جهانی موظف باشند فقط کُنش‌پذیرانه [Passiv] رفتار کنند تا حکومت ایشان را بر بنیاد یک همرائی‌ ساختگی[۹] به سوی غایتهای همگانی رهنمون شود، یا دست کم ایشان را از نابود کردن این غایت‌ها باز دارد. روشن است که اینجا دیگر جای خرد ورزیدن نیست، بل باید فرمان برد. اما این مهره‌ی ماشین، تا آنجا که خود را هم عضو جامعه می‌شمارد و هم حتی عضو جامعه‌ی مدنی جهانی، و نیز در مقام دانشمندی که از راه نوشتار با «عامه» در معنای دقیق کلمه سخن می‌گوید، البته می تواند خرد بورزد بی آن که در این میان به اموری که به بخشی از وجود او، در مقام عضو کُنش‌پذیر، وانهاده‌اند آسیبی برسد. چرا که سخت خطرناک خواهد بود اگر لشکری‌ای که از فرماندهانش فرمانی می‌گیرد، در حال خدمت در اندیشه‌ی بهنگامی یا سودمندی آن [فرمان] باشد؛ او باید به فرمان گردن نهد. اما اگر در مقام دانشمند درباره‌ی کم و کاستی‌های ارتش سخنانی داشته باشد نباید او را بازداشت از این که سخنان خود را با عامه[۱۰] در میان نهد تا درباره‌ی آن داوری کنند. شهروند نمی‌تواند از پرداخت مالیات‌هایی که برایش مقرر شده سر باز زند؛ و حتی خُرده‌گیری گستاخانه‌ی او از این مالیات‌ها به هنگام پرداخت می‌تواند آشوبگری (که ای بسا به نافرمانی همگانی بینجامد) شمرده شود و کیفر داده شود. اما همان کس اگر در مقام دانشمند اندیشه‌های خود را درباره‌ی ناروا یا حتی بیدادگرانه بودن چنین مالیات‌بندی‌ای به‌گونه‌ای عمومی عنوان کند، وظیفه‌ی شهروندی خود را زیر پا ننهاده است. و نیز، هر کشیشی وظیفه دارد برای طلبه‌ها [Katechismusschϋler (catéchumène)] و مردم حوزه‌ی کلیسایی‌اش بر بنیاد اصول مذهب[۱۱] آن کلیسایی وعظ کند که خود در خدمت آن است؛ چرا که با این شرط به کار گماشته شده است. اما در مقام دانشمند، آزادی تمام و حتی وظیفه دارد که تمامی اندیشه‌های سنجیده و نیک‌خواهانه‌ی خود را درباره‌ی نادرستی‌های این اصول و نیز پیشنهادهای خود را برای بهسازی امور دین و کلیسا با همگان در میان نهد. و از این بابت کمترین سرزنشی بر وجدان او روا نیست؛ چون در زمینه‌ی آنچه به حکم سمتش، یعنی در مقام نماینده‌ی کلیسا، می‌گوید، دستش بسته است و نمی‌تواند در آن باره بر بنیاد اندیشه‌های خود آموزش دهد، بل وظیفه دارد که آن را طبق دستور و به نام کس دیگری بیاموزاند. او می‌گوید: کلیسای ما چنین و چنان می‌آموزاند و دلیل‌هایش هم این‌هاست. سپس برای مردم حوزه‌ی کلیسایی‌اش تمامی امتیازهای عملی احکامی را برمی‌شمارد که ای بسا خود با اعتقاد کامل نپذیرد؛ با این همه می‌تواند آموزش آن‌ها را به گردن بگیرد، چرا که محال نیست که در آن‌ها حقیقتی نهفته باشد و به هر صورت در آن‌ها کمترین چیزی یافت نمی‌شود که با باطن دین متناقض باشد. چه، اگر [کشیش] گمان وجود چنین تناقضی را می‌برد، دیگر نمی‌توانست کار خود را از روی وجدان انجام دهد و باید از آن چشم می‌پوشید. بنابراین، استفاده‌ای که کشیش محل در جمع مؤمنان حوزه‌اش از خرد خود می‌کند جز یک استفاده‌ی خصوصی نیست، چه این گردهمایی، هرقدر هم که بزرگ باشد، باز یک گردهمایی خانوادگی

     
  137. تقدیم به دوست گرامی علی یک
    و قدر دانی از زحمات ایشان در تبیین فلسفه کانت
    منادی رهایی بشر از قل و زنجیر تقلید و وابستگی فکری

    مقاله تاریخی امانویل کانت در پاسخ به این سوال که روشنگری چیست؟
    http://www.bashgah.net/fa/content/show/8496
    در شماره‌ی سپتامبر ۱۷۸۳ «ماهنامه‌ی برلین» [Berlinische Monatsschrift] در نوشته‌ی بی‌امضایی پیشنهاد شده بود که ازدواج مذهبی برافتد. روحانی پروتستان یوهان فریدریش تسولنر [(۱۸۰۴-۱۷۵۳) Johann Friedrich Zöllner] که خود از هواخواهان روشنگری بود از این پیشنهاد برآشفت و برای افشای تندروی‌هایی که به نام روشنگری صورت می‌گرفت در شماره‌ی دسامبر ۱۷۸۳ ماهنامه مطلبی نوشت و در آن این نکته را عنوان کرد: «روشنگری چیست؟ باید پیش از روشن کردن مردم، برای این پرسش که کمابیش به اندازه‌ی حقیقت چیست؟ اهمیت دارد پاسخی یافت؛ با این همه من تاکنون چنین پاسخی را در هیچ جا نیافته‌ام» و به این ترتیب کانت به پاسخ گفتن به این پرسش برانگیخته شد و متنی را نوشت که ترجمه‌اش در اینجا می‌آید. این ترجمه بر اساس متن آلمانی و تازه‌ترین و، تا جایی که ما می‌دانیم، معتبرترین ترجمه‌ی فرانسوی آن صورت گرفته، اما در همه جا کوشیده‌ایم که به قدر توان به متن آلمانی نزدیک بمانیم. مترجم فرانسوی به ترجمه‌ی خود یادداشتهایی افزوده که برخی از آن‌ها را که سودمند یافتیم با ذکر مأخذ در حاشیه‌ آوردیم. تاریخچه‌ی نگارش متن کانت نیز از این یادداشت‌ها گرفته شده. پانویس‌های دیگر از ماست. در ضمن، گاه برای روانتر شدن ترجمه ناگزیر از افزودن یکی دو کلمه به متن اصلی شدیم. این افزوده‌ها همگی در میان قلاب [ ] آمده. مشخصات متن‌های مرجع چنین است:
    1) “Beantwortung der Frage: Was ist Aufklärung”, in Kants Werke, Akademi-Textausgabe, Berlin, Walter de Gruyter, 1968, B. VIII.
    2) “Réponse à la Question: ce que les Lumières?”, trad. de H. Wissmann, in E. Kant, Œuvres philosophiques, Paris, Gallimard (Pléiade), T. II, 1984.
    میشل فوکو که استاد کلژ دُ فرانس (Collège de France) بود، در نخستین جلسه‌ی درسی سال ۱۹۸۳ تفسیری از «روشنگری چیست؟» به دست داد و سپس متن آن را بازبینی کرد و در اختیار ماهنامه‌ی معروف مجله‌ی ادبی نهاد که به مناسبت انتشار جلدهای دوم و سوم تاریخ جنسیت فوکو درصدد انتشار ویژه‌نامه‌ای درباره‌ی آثار او بود. این ویژه‌نامه در ماه مه ۱۹۸۴، یعنی کمی پیش از مرگ فوکو (۲۵ ژوئن ۱۹۸۴) انتشار یافت و تفسیر فوکو از متن کانت، که ترجمه‌اش در اینجا می‌آید، نیز با عنوان «یک درس منتشرنشده» در آن چاپ شد. ن. ک. به:
    Michel Foucault, “Un Cours inédit”, in Magazine littéraire, No. 207, Mai 1984.
    پانویس‌ها و آنچه در قلاب [ ] آمده از ماست.
    در پایان، درود و سپاس فراوان بر دوست فرهیخته و استادم داریوش آشوری که افزون بر ویرایش و مقابله‌ی این ترجمه‌ها با متن‌های اصلی، امکان چاپ آن‌ها را نیز فراهم آورد؛ با این همه بار کژی‌ها و کاستی‌های کار یکسره بر دوش من است.
    همایون فولادپور
    منبع: امانوئل کانت، «روشنگری چیست؟»، ترجمه‌ی همایون فولادپور، کلک، ش ۲۲، دی ۱۳۷۰، ص ۵۷-۴۸.

    روشنگری همانا به در آمدن انسان است از حالت کودکی‌ای که گناهش به گردن خود اوست. کودکی [Unmϋndigkeit (minorité)] یعنی ناتوانی از به کار گرفتن فهم [Verstand (entendement)] خود بدون راهنمایی دیگران و اگر علت این کودکی نه فقدان فهم، که نبود عزم و شجاعت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگران باشد، گناه آن به گردن خود انسان است. شعار روشنگری این است: Sapere aude!، جسارت آن را داشته باش که فهم خود را به کار گیری!
    این که بخش بدین بزرگی از انسانها، با آن که دیریست طبیعت آنان را به بلوغ طبیعی رسانده[۱] [naturaliter maiorennes]، باز به دلخواه تا دم مرگ کودک می‌مانند و دیگران چنین به سادگی خود را سرپرست ایشان می‌کنند، علتی جز کاهلی و بزدلی ندارد. راستی که کودک بودن چه آسان است! اگر کتابی داشته باشم که جای فهمم را بگیرد و مرشدی که کار وجدانم را انجام دهد و پزشکی که خوراک مناسبی برایم معین کند و …، دیگر لازم نیست خود را به زحمت بیندازم. همین که بتوانم پولی بدهم دیگر نیازی به اندیشیدن ندارم؛ دیگرانی هستند که این کار کسالت‌بار را به جایم انجام دهند. آنان که از سر خیرخواهی رنج سرپرستی کسان را بر خود هموار کرده‌اند چنان می‌کنند که بیشینه‌ی انسان‌ها (و از آن میان جنس زن به تمامی) گام زدن در راه بلوغ را که به خودی خود دشوار است سخت خطرناک نیز می‌انگارند. این سرپرستان نخست رمه‌ی رام خود را تهی‌مغز می‌کنند و خاطرشان آسوده می‌شود که این موجودات بی‌آزار جرأت آن را ندارند که گامی از چراگاهی که در آن زندانی‌اند فراتر روند، آن‌گاه به ایشان گوشزد می‌کنند که تنها رفتن چه خطرها دارد! البته این خطرها چندان هم بزرگ نیستند، چراکه [نوپایان] با چند بار افتادن سرانجام پا باز می‌کنند؛ اما چشم‌انداز چنین حادثه‌ای انسان را می‌ترساند و چه بسا اندیشه‌ی هر آزمون تازه را پس بزند.
    ازین رو برای بسیاری کسان دشوار است که به تنهایی از حالت کودکی‌ای که کمابیش برایشان طبیعی شده است به در آیند. آنان حتی به این حالت دلبستگی دارند و به راستی از به کار بستن فهم خود ناتوانند، چرا که هرگز مجال چنین کاری به ایشان داده نشده است. قاعده‌ها و فرمول‌ها، این ابزارهای مکانیکی استفاده، یا بهتر است بگوییم سوء استفاده‌ی خردمندانه[۲] از استعدادهای طبیعی، زنجیری[۳] است که کودکی را همیشگی می‌کند. و حتی آن که خود را از بند کودکی برهاند نیز باز از سر گودالی کوچک نمی‌تواند پرید مگر با پای لرزان، چرا که به چنین آزادی رفتاری خو نکرده است. چنین است که تنها شمار ناچیزی توانسته‌اند با کار جان[۴] خود را از بند کودکی برهانند و با پای استوار پیش روند.
    در عوض این که عامه [Publicum] ذهن خود را روشن کند شدنی است؛ و آنجا که عامه از آزادی برخوردار باشد، روشنگری کمابیش ناگزیر می‌ش

     
    • ممنون ساسانم عزیز. من می نشینیم به خواندن این متن که زحمت کشیدی بابتش و کانت را در پست بعد ادامه می دهم. چون حیفم می آید نوشته ی شگرف«روشنگری چیست» را با قطعات دیگری شلوغ کنم.
      از نظر من نکته کلیدی این مقاله هفت هشت صفحه ای کانت که بعد از انتشار نقد عقل محض، آن را برای یک نشریه محلی نوشته است، آنجاست که کلمه«جنایت علیه طبیعت بشری» را به کار می برد. البته که مفهوم خروج از صغارت خودساخته هم بسیار مهم است.
      این منشا بسیاری از تاملات متاخری است که در باب حقوق بشر شکل گرفته است. چیست آن چیزهایی که براستی جنایت علیه طبیعت بشری اند؟ چگونه می توان درکی درست از طبیعت بشری داشت؟ چگونه می توان این عبارت را به گونه ای معنا کرد که کمتر به ابهام و فریب دچار شویم؟ این سوالات را می توانیم با خودمان طرح کنیم و با خواندن یکی از قوی ترین متن های فکری بشر در دویست سال اخیر، امیدوار باشیم که هوش بشر همواره راهی به رهایی دارد.
      برای ادامه دادن این بحث،من شخصا عبارت«جنایت علیه طبیعت» بشر را با مفهوم«زمان» پیوند می زنم. مثال می زنم: اگر یادمان باشد چندی پیش استاد کم نظیر کورس در نقد یکی از مواد قانون اساسی که کلمه«ابدی» در آن بکار رفته، نقدی نوشتند. چرا ایشان کلمه ی «ابدی» در آن ماده ی معروف(فکر کنم ماده ی 112 قانون اساسی) را فریب و توهم دانستند؟ زیرا در آن گفته شده بود که این ماده را مردم ایران تا ابد تصویب کرده اند!! و استاد نوشتند که مردم ایران یعنی همه ی مردم در گذشته و حال و آینده نه فقط کسانی که این ماده ی قانون را تصویب کرده اند پس آنها نمی توانند به جای آنانی که نیامده اند، تصمیم بگیرند زیرا چنین تصمیمی یعنی نابود کردن آنها و این یعنی جنایت علیه طبیعت بشری. اگر به این قیود«زمان» دقت کنیم، می یابیم که بیرون گذاردن عنصر زمان که یکی از اجزای اصلی طبیعت بشری است، از قانون گذاری به فاجعه می انجامد و راهی نمی ماند جز به فریب متوسل شدن.پس جنایت علیه طبیعت بشری منشاش از اینجاست که بشر طبیعتی تمام شده و «ابدی» ندارد. و حق دارد خود را دگرگون کند و همه ی ساخته های خود را.
      یک موضوع جالب تر این است که در این مقاله کانت، معنای دیگری از طبیعت دیده می شود که «منفی» است و با عبارت» جنابت علیه طبیعت بشری» فرق دارد. بگذریم.
      من خیلی با این ترجمه موافق نیستم گرچه هنوز در حد کلیاتی از زبان آلمانی هم نمی دانم(سه ماهه درگیر این زبان شگرف شده ام . با همه ی وقت زیادی که برای آن گذاشته ام اما در ابتدای راهم) و ترجمه ای که در کتاب دکتر رشیدیان هست، روشنتر و دقیق تر به نظرم رسید.

       
  138. یاران جان درود

    هیچ فکر کرده اید چه کسانی حق برآشفتن از تغییر نام خلیج فارس را دارند؟

    بلی درست است هر ایرانی این حق را دارد .ولی ایرانی کیست ؟ آیا فلانی

    که گفته است خوشتر آن دارم که به تازی فحش خواهر مادر بشنوم تا به

    فارسی مدح وثنا را حتا اگر پشت در پشت پارسی زاده باشد را میتوان هم

    وطن دانست ؟ آنکه همه را می خواند نوروز و هفت سین وتیرگان ومهرگان

    را وانهید و عیدش را با خون بپا کردن (قربانی) آغاز می کند که درآتیه همه

    بتوانند داعشی وار سر ببرند واز ریختن خون بشادی برسند ایرانیند؟

    آنکه در اولین فرصت زندگی لباس ملی از تن برگرفته بیگانه پوشی تن و روان

    را انتخاب نموده و بزرگترین مباهاتش پیش نامی دال برغیر ایرانی بودن پدرانش دارد

    همچون سید یا پسوند اوف وغیره البته اگر موجب غرور شان باشد را میتوان ایرانی

    نامید ؟

    در مورد خارجه زاییدگانی که به این مردم وفرهنگشان دلسپرده اند وممکن است

    پایشان به این خاک هم هرگز نرسیده چه؟ادوارد براون /فیتز جرالد/ان ماری شیمل

    وبسیاری دیگر آیا ایرانی تر از بسیاری که اینجاییند و دل جای دیگر دارند نیستند؟

    شما هم وطنان نازنین آن ناسزا گوی رابه ایرانیت خود ببخشید اما درمورد این

    نا ایرانیان مقیم هرگز .

    بی سوات

     
  139. دوستان گرامی آرتین ایران و مزدک
    بخش اول
    ممنونم از توجه شما به نوشته های من و ایراداتی که برآن وارد کردید. امیدوارم این گفت و گو را بیهوده نشمرید. از نگاه من تحولات ایران از مشروطه به این سو بسیار حایز اهمیت است و ضروری است خرد جمعی بیش از پیش به آن بپردازد. چرا های بسیاری در این برهه تاریخی هنوز بی پاسخ مانده و یا مورد مشاجره است. فکر کنم همگی توافق داشته باشیم که تحولات این دوران بسیار پیچیده است و معلوم است نوشته های ما توان نور افکندن به تمامی آن یا حتی بخش عمده ای از آن را نخواهد داشت. واضح است آنچه من می نویسم تنها یک اظهار نظر شخصی است. آن هم یک شخص فاقد تخصص. با این حال برخورد نظر های بنده و شما می تواند در پیشبرد خرد جمعی سودمند باشد. آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر جرعه ای باید چشید. هر یک از ما با وجود عدم تخصص تجاربی در طول زندگی کسب کرده ایم. اگرچه نانوا نیستیم لیکن فرق نان خوب و بد را می توانیم دریابیم. تبادل آرا بر تجربیات ما می افزاید و خوانندگان نیز به نوبه خود روی نظرات طرح شده نظراتی خواهند داشت.
    نگاه من هرگز از پیش شکل گرفته نبوده و نخواهد بود. ممنون هستم از هر پاسخی که به اصلاح گفتار من کمک کند.
    صحبت های دوستان بر این محور بود که نباید از استبداد دفاع کرد. شاه به دلیل استبداد در عقب ماندگی ایرانیان نقش داشته و وضع موجود حاصل خطاهای وی است. به روی چشم. من هرگز طرفدار استبداد نبوده و نخواهم بود. البته در نوشته هایم هرچه نگاه کردم جایی از استبداد دفاع نکرده ام. تنها سعی من این بوده که خدمات و دستاورد های رضاشاه و محمد رضا شاه فقید را بر شمرم. در عین حال معتقدم تحولات اجتماعی امری پیچیده و به قول هگل دیالکتیک است. شاید از اینجاست که نظرات ما از یکدیگر فاصله می گیرد. به زبان عامیانه و خودمانی اگر بخواهم بگویم خمره رنگ رزی نیست که هر چه در آن فرو کنید رنگ مورد نظر را به دست دهد. شکل گیری دمکراسی در یک جامعه نیازمند مقدماتی است که تا فراهم نشود به نتیجه نمی رسد. شما حتی در جوامع معروف به دمکراتیک هم یک دمکراسی شسته و رفته و بی عیب و نقص نخواهید یافت. دمکراسی یک راه است. راهی است که مرحله به مرحله طی می شود. کشوری به هر اندازه هم که دمکراتیک باشد باز هم می تواند در تکمیل و بهبود دمکراسی حرکت کند. قبول دارم که یک حد اقل هایی باید در جامعه رعایت شود تا بتوان آن را دمکراتیک نامید. مراعات حقوق بشر. مراعات حقوق اقلیت ها. عدم تبعیض. هر یک از این حد اقل ها هم درجاتی دارد. جایی کمتر و جایی بیشتر مراعات می شود. خوب تیوری بس است. برویم سر واقعیات.
    من رضا شاه و محمد رضا شاه را به عنوان فرد نمی بینم. این دو در زمان خود نماد جامعه ایرانی بودند. به قدرت رسیدن این ها اتفاقی نبود. این نتیجه و برآیند درک و توانایی ما ایرانیان بود در هر مقطع زمانی. چگونگی در قدرت ماندن رضا شاه و محمد رضا شاه برآیند یک پروسه اجتماعی است.
    چطور توضیح دهم دوستان. ای کاش بضاعت علمی داشتم یا دست کم قلم روانی تا می توانستم با زبان اسکولار با شما سخن بگویم.
    ملت ها را می توان به یک فرد تشبیه کرد. دوران آسایش دارند دوران سلامتی ودوران بیماری. زمانی در حال پیشرفتند و زمانی عقب گرد می کنند. تصور کنید کسی مشغول علم و تحصیل است لیکن بیماری وی را از پیشرفت باز می دارد. معروف است که انقلاب پیش از آن که تحول مثبتی به شمار آید می تواند نشانه بیماری جامعه باشد.
    این که چگونه به سلامتی و آسایش می رسد و چه باعث بیماریش می شود بسته به عوامل زیادی دارد. یک فرد به تنهایی قادر نیست چنین اثری در جامعه ایجاد کند. این که می گویند سیاست های شاه به تنهایی باعث و بانی انقلاب شد به نظر من واقع بینانه نیست.
    من در مقام پاسخ گویی و توضیح و یا توجیه نظرات خود نیستم. حد اکثر کاری که می توانم بکنم طرح سوالاتی است تا ببینیم خرد جمعی به چه پاسخی می رسد.
    عرض کردم که بنده اسکولار نیستم. با این حال روشی را برگزیده ام تا بتوانم در حد درک و فهم خودم تصویر روشنتری از هستی و زمان به دست آورم. این روش چیزی نیست به غیر از مقایسه با موارد حل و فصل شده و نتیجه گرفته. به طور مثال مقایسه وضع ایران با دیگر کشور های دنیا که در شرایط مشابه یا حتی دشوار تری قرار داشته اند. یعنی وقتی می بینم وزیر خارجه ژاپن چه موضعی در برابر آمریکای اشغالگر اتخاذ می کند یا آلمان چگونه شکست نظامی اش را با دیپلماسی تبدیل به پیروزی می کند این برای من سرمشق است.
    نکته مهم دیگر تجزیه و تحلیل است که البته اذعان می کنم کار بسیار دشواری است و نیازمند کسب اطلاعات ریز و دقیق است و کنار هم گذاشتن جزییات و تصویر کلی به دست آوردن. تلفیق این دو یعنی مقایسه و تجزیه و تحلیل در برخی موارد مهم از جمله وقایع بیست و هشتم مرداد برای من بسیار نتیجه بخش بوده است.
    یکی از سوال های ابتدایی این است که ایران چیست؟ آیا ما تعریف درستی از ایران داریم؟ ایران در چند صده اخیر در چه شرایطی قرار داشته؟ در طی زمان از لحاظ اجتماعی در چه مرحله های از رشد بوده؟ چه نیرو های داخلی در تحولات آن نقش عمده ایفا کرده اند؟ نقش هر یک چه بوده؟ فعالیت این نیرو ها به کجا انجامیده؟
    در مقام مقایسه شما کشوری در جهان سراغ دارید طی دو یا سه نسل از جامعه روستایی قرون وسطایی به دمکراسی با استاندارد های جهانی دست یابد؟

    ادامه بخش اول

     
  140. ادامه بخش اول
    اجازه دارم سرنخی خدمت دوست عزیزم آرتین ایران عرضه کنم؟ مگر ما دوران مصدق را تجربه نکردیم؟ مگر انتخاباتی که برگزار کرد را دمکراتیک ترین انتخابات تاریخ ایران نشمرد؟ بعد که نتایج آرا معلوم شد چه شد؟ بیشتر نمایندگان مجلس مخالف مصدق از آب در نیامدند؟
    معلوم بود که خوانین روستاییان را وادار می کردند به نماینده مورد نظر خان رای دهند. متاسفانه مصدق این اندازه از شرایط داخلی ایران آگاه نبود. در چنین شرایطی دمکراسی قابل اجرا است؟
    آنگاه فردی به نام شاکری زند می آید و سخنرانی منسوب به مصدق انتشار می دهد که گفته است مخالف اصلاحات ارضی است. یعنی وقتی عده ای می گویند قدرت خوانین را باید شکست تا کشور پیشرفت کند مصدق مخالفت می کند و آن را اصلاحات کاذب می شمرد.
    انسان شگفت زده می شود.
    این یک نمونه است دوستان. خوب می دانیم بعد ها شاه فقید این طرح را اجرا کرد و از خوانین خلع ید کرد و روستاییان را از بردگی نجات داد که به نظر من بسیار شجاعانه بود. دارای ایراد است؟ اجرایش با مشکلات همراه است؟ وظیفه من روشنفکر نوعی در این مقطع چیست؟ با اصلاحات ارضی مخالفت کنم؟ اینقدر درک نباید داشته باشم که شاه دارد کشور را وارد مرحله تازه ای می کند و بر اساس جبر تاریخی هگل و مارکس هم که شده من کمونیست و توده ای حتی باید از آن خوشحال باشم چه رسد به جبهه ملی که خود را وطن پرست می داند و وابسته به مسکو نیست. خاتمه دوران فیودالی و ورود به دوران بورژوازی آیا از دیدگاه جبر تاریخی مارکس یک حرکت درست و گامی در راستای دیکتاتوری پرولتاریا نیست؟
    این ها در عمل چه کردند؟ یوتیوب را جست و جو کنید. یکی می گوید اصلاحات کاذب. توده ای سابق می گوید شاه نباید خوانین را دلخور می کرد چرا که حامیان شاه بودند….. جل الخالق.

     
  141. بخش دوم
    جل الخالق.
    باعث مهاجرت روستایان به شهر ها شد. خوب این که از ضروریات و عوارض بورژوازی و صنعتی شدن است! کشاورزی را نابود کرد. کشاورزی در اثر عدم توانایی رقابت با بازار جهانی به ویژه کشاورزی صنعتی آمریکا نابود شده بود. وانگهی اگر قرار است کشاورزی ما به قیمت بردگی روستاییان و هتک نوامیس آنان توسط خان و اعوان و انصارش به ویژه ملایان باشد من این کشاورزی را نمی خواهم. طرح آمریکایی بود! اگر بود که بود. آمریکا آلمان را هم با طرح مارشال از فلاکت نجات داد. چه ایرادی دارد. البته من این را قبول ندارم که طرح آمریکایی بود. شاه داشت کار می کرد و خیلی خوب هم کار می کرد.
    این مخالفت ها همه بوی شاه ستیزی می دهد. هر کاری شاه می کرد جبهه ملی و حزب توده آهنگ نارضایتی سر می دادند و فضای روشنفکری یا بهتر بگویم روشنفکر نمایان را مسموم می کردند…..
    آرتین ایران گرامی
    من صحبت هایی که فرمودید در مورد جاده کشی و کارخانه و این ها و مقایسه اش در دوران شاه و بعد انقلاب از زبان افرادی در یو تیوب شنیدم. امیدوارم شما تحت تاثیر این ها قرار نداشته باشید. تاسیس دادگستری مدرن توسط رضا شاه را نادیده گرفته اید؟ اگر رضا شاه هیچ کار دیگری نکرده بود فقط این یک کار برای جاودانه شدن نامش در تاریخ ایران زمین کفایت می کند. کار کمی است خلع ید از دادگاه های قرون وسطایی ملایان؟ درود به روان محمد علی فروغی بزرگ مرد تاریخ ایران زمین که دوشادوش رضا شاه ایران را متحول کرد.
    ایران از لحاظ اقتصادی سرآمد کشور های در حال توسعه بود آرتین ایران عزیز. این ها نتیجه سیاست های عاقلانه و واقع بینانه محمد رضا شاه فقید است. ملایان برای اقتصاد ما چه کردند؟ بحث چند کیلومتر جاده نیست دوست گرامی. بحث سیاست های کلان اقتصادی است. بحث تنش زدایی است. بحث این است که ایرانی در تمام دنیا دارای آبرو و حیثیت بود……. ایران الان در مقایسه با دیگر کشور های در حال توسعه در چه مقامی قرار دارد؟ خودتان بگویید من نمی گویم. ترکیه کره جنوبی اندونزی تایوان
    خلاصه کلام که بار ها خدمت دوستان عرض کرده ام ما تا پیش از انقلاب در مسیر تاریخی طبیعی خود قرار داشتیم و مرحله به مرحله در حال رشد و شکوفایی بودیم. با تمام عیب و ایراداتش. تا این که جامعه بیمار شد و کارش به انقلاب کشید. مصدق با ساده انگاری هایش در سیاست داخلی و سیاست بین المللی نقش مخربی در تحولات ایران ایفا کرد. طرفداران وی (جبهه ملی) نتوانستند کار های مصدق را تجزیه و تحلیل کنند و خطا هایش را بر شمردند و کارشان به بت تراشی از مصدق و شاه ستیزی کشید. حزب توده که پرونده اش امروزه بر همه آشکار شده. با تاسیس مجاهد و فدایی و پیکاری و دیگر فریب خوردگان چپ تروریستی با دیگر شاه ستیزان همراه شد. ملایان قرون وسطایی سیلی خورده از رضا شاه و ضربه خورده از اصلاحات ارضی با جبهه ملی و توده ای ها دست به دست هم دادند و فضای فکری روشنفکر نمایان ما را از شریعتی و آل احمد گرفته تا یزدی و سروش و بازرگان و سحابی مسموم کردند و از این طریق فضای فکری دانشگاهیان و به تدریج دیگر اقشار ملت مسموم شد.
    رشد سریع اقتصادی ایران افزایش بهای نفت باعث افزایش ثروت جامعه شد لیکن برخی از اقشار به ثروت های باد آورده ای دست یافتند و این موجب حسد ورزی و نارضایتی در اقشاری وسیعی شد که کمتر ثروتمند شده بودند یا هنوز از مواهب رشد اقتصادی بهره مند نشده بودند. اگر چه کسی مجبور نبود اعضای بدنش را بفروشد. تورم خفیفی هم که از تبعات رشد سریع اقتصادی است و در حد معقولی قرار داشت مردم را بیش از پیش ناراضی کرد.
    نتیجه
    ما ملتی بودیم در مسیر تاریخی خود که به دلیل عواملی که گفتم دچار سردرگمی شدیم و راه را از چاه تشخیص ندادیم. چاره چیست؟ شما وقتی در جنگل گم می شوید بهترین کار چیست؟ بازگردید به آخرین نقطه ای که هنوز در مسیر درست بودید. از آن جا با اندیشه و فکر علایم راه درست را کشف کنید و به راه طبیعی خود ادامه دهید.

     
    • ساسانم گرامی…

      1- لطفاً نتیجۀ مبحثی را که اشاره کرده اید، به صراحت توضیح دهید.

      2- آیا بر اساس استدلال شما، چون رضا شاه و محمد رضا شاه آدمهای خوبی بودند، پس آقا رضای ولیعهد هم آدم خوبیست؟

      3- شما به اصلاحات ارضی شاه اشاره کرده اید، ولی توضیح نداده اید که شاه به عنوان مالک آن همه ملک، مگر نه آنکه آنها را از پدرش به ارث برده بود؟ پس توضیح فرمائید که رضا شاه آن همه املاک را از کجا بدست آورده بود؟

      4- آیا شاه آن همه ملک را به رایگان به روستائیان بخشش کرد یا آنکه آنها را درمقابل اقساط واگذار نمود؟
      اراضی ضبط شده توسط پدرش را بطور قسطی به روستائیان واگذار کرد. لطفاً توضیح دهید که آن همه املاک و اراضی را رضا شاه از کجا بدست آورده بود؟

       
    • سلام بر ساسانم گرامی
      دوست عزیز فرمایش شما مرا یاد داستان آن کفن دزد انداخت.غسالی بود که هر فردی در روستای محل سکونتش فوت می نمود کفن او را دزدیده و جسد را عریان رها می نمود.مردم دائما به او دشنام می دادند تا درگذشت.فرزندش که جانشین پدر شده بود گفت کاری کنم که مردم دائما پدرم را دعا کنند.لذا وقتی فردی به او سپرده می شد نه تنها کفنش را می دزدید بلکه عمل لواط هم با او می کرد.مردم ده که این وضعیت را دیدند دائم پدر او را دعا کرده و می گفتند صد رحمت به او که لااقل این عمل شنیع را نمی کرد!ببینید دوست من به کرات در این سایت نوشته ام و در دنیای واقعی عمیقا به ان معتقدم که استبداد بد و خوب ندارد شاید بشود گفت بد و بدتر ولی بد و خوب نامیدن ان محلی از اعراب ندارد.مانند تروریستها که برخی از انها را با عنوان گمراه کننده ای نظیر انقلابی و …برخی تقدیس کردند ولی در ماهیت کار تفاوتی ایجاد نمی کند.سخن اینست آبادانی در زمانیکه ما زندانی سیاسی داریم،شکنجه و سرکوب و بستن دهان مخالف داریم دلیلی بر آزادی نیست.همین شاه در بیانی عنوان داشت هر که می خواهد از کشور برود یک پاسپورت و هفتصد تومان به او می دهیم!حالا ما هورا بکشیم که در زمان شاه پاسپورت ایرانی اعتبار جهانی داشت و هر کسی هر جا می خواست می رفت ولی امروز افغانستان هم نمی شود رفت؟!دوست عزیز این اوج استبداد است.ایران برای ایرانیست چه با شاه چه با آخوند.اگر بخواهیم عملکرد فردی را بررسی کنیم یقینا باید خوب و بد ان را دید و بعد نسبت به او قضاوت کرد ولی وقتی می خواهیم عملکرد یک فرد را در چهارچوبی خاص(نه در کلیت)مانند بحث آزادی بسنجیم دیگر حق نداریم سایر اعمال او را هم به پای اینکار بنویسیم.شما می فرمایید رضاشاه دانشگاه ساخت،ارتش منظم ساخت،مذهبیون را از دخالت بی جا در امور بر حذر داشت و…بسیار عالی در این زمینه ها نمره خوبی می شود به او داد ولی در بحث آزادی فردی رضاه شاه پزشک احمدی هم داشت.زندان و شکنجه و کشتن مدرسها و میرزاده عشقیها و …هم داشت.نمی شود طرفدار آزادی بود و بعد از کشته شدن مدرس چون او باب میل ما نیست به راحتی گذر کرد.نتیجه اینگونه برخورد می شود یک بام و دو هوایی که حوزویان شدیدا به آن علاقه مندند.محمدرضا هم همینطور.اگر ما امروز از این نالانیم که این حکومت دیکتاتوری مذهبی چرا قتلهای زنجیره ای به راه می اندازد در زمان همان محمدرضا شاه هم فردی به نام کسروی به جرم روشنگری توسط مشتی اراذل مذهبی به سلابه کشیده شد و کک کسی نگزید.دوست گرامی اگر در چهارچوب خاصی راجع به موضوعی بحث شده و نمره دهی مطرح شود باید در همان چهارچوب ارزش گذاری صورت گیرد وگرنه اگر مثلا کودکی در درس ریاضی نمره عالی بگیرد و در درس علوم صفر شود کسی نمی گوید به خاطر درس ریاضی او باید علوم او را هم نمره بالا داد!شوربختانه در زمان کفن دزد جدید آزادیهای اجتماعی هم سلب شده و نور علی نور شده ولی بازهم این دلیل بر مبری بودن عمل کفن دزدی نیست.
      پاینده و پیروز باشید

       
    • ساسانم گرامی مشکل ما اکنون مصدق و محمد رضا و یا پهلوی ها نیست. آنها تاریخند و بحث در مورد آنها بحثی اکادمیکی است. ولی برای خاطر شما من باز تکرار می کنم که با وجودیکه نه مصدقی هستم و برای خاندان پهلوی احترام زیادی قائلم و از کسانی هستم که بجرئت می توانم بگویم که یکی دو هفته از سال منهوس 57 نگذشته بود که به اشتباه خود و اصولا زیان انقلاب 57 واقف شدم.
      1.مصدق برگزیده و نماینده عده زیادی از مردم بود ولی رضا شاه و محمد رضاشاه نبودند.
      2.بر طبق قانون مشروطه شاه باید سلطنت میکرد و نه حکومت.
      3. درست است که کشور ایران و مردمش تا حدود زیادی عقب مانده و اسلام و خرافات زده بودند ولی از پیشرو ترین مردم لاقل در منطقه بودند و دلیل اش هم انقلاب مشروطه بود.
      4.انقلاب ایران دوست ارجمند دلایل زیادی داشت ولی مهمترین دلیلش سرکوب منتقدین و دگراندیشان و آزاد اندیشان و تکیه بر ارتجایی ترین نیروها در جامعه و تجمع قدرت در دست شاه بود.
      دوست من شما طرفداران پهلوی بدون در نظر گرفتن نقش خاندان پهلوی و طرفداران شان در عقب نگه داشتن مردم از نظر فکری و ترویج عقب گرایی مذهبی در ایران که از یکطرف با علم کردن خرافات مذهبی توسط طرفداران پهلوی و ازاد گذاشتن و تکیه کردن بر عقب افتاده ترین گروها در جامعه و از طرف دیگر سر کوب نیروهای روشنگر و روشنفکر در جامعه باعث بروز تضادهای عمیق در بین مردم شدند سر سختانه به هواداری از آنها می پردازید. ولی برای آگاهی شما بگویم که در همان زمان جشن دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی که از نظر من با توجه به شرایط انروز بسیار باشکوه و عالی بود و می توانست در شرایطی بهتر و دمکراتیک عامل مهمی در شناسایی تاریخ و فرهنگ ایرانیان باشد بودند دانش آموزانی که از گرسنگی در نواحی سیستان و بلو چستان خمیر دندان را با ولع از روی گرسنگی می بلعیدند. دوست ارجمند من با شما موافقم که می شد رژیم شاه را به اصلاحات سیاسی وادار کرد ولی شاه با ازاد گذاشتن تروریست های اسلامی و تکیه بیش از حد به اسلام آنچنان افعی های مخوفی را پرورانده بود که سال 57 و حتی سال 56 هم توانایی ایستادن در مقابل آنها را نداشت.
      در پایان حرف من به طرفداران مصدق و پهلوی و چپ و راست ایرانیان با هر عقیده و مرامی اینست که همه ما ایرانیان آنچنان غرق کینه و دشمنی با یکدیگر بودیم که به مارهای سمی اسلامی در کنار خود وقعی نگذاشتیم و حتی برای از بین بردن همدیگر از انها استفاده کردیم و باعث قدرت گرفتن آنها و ویرانی کشور و رنج و بدبختی مردم شدیم. بنابراین بجای بحثهای بی فایده و کینه توزیهای بی پایان نیروهای خود را بیسج کرده و برای ازاد سازی ایران از دست دزدان و غارتگران اسلامی و ساختن جامعه ایی دمکراتیک و سکولار برای فرزندان خود دست در دست هم دهیم.

       
  142. سلام ودرودبرشماجناب نوري زاد

    لحن نامه تان به /// دركل عالي بود اما نرودميخ آهنين برسنگ .ايشان بدعتهايي گذاشته اند وراه هايي رفته اند كه راهي براي برگشت ورعايت ادب وزندگي مسالمت آميزباانسان ها رابرخوشتن بسته اند.ورجاله گاني دجالگونه اطراف اورابنحوحصارودژي مستحكم گرفته اند،اگرخودش هم بخواهد اين دجالان نمي گذارند.
    والسلام
    مصلح

     
    • به به جناب مصلح!!
      جناب مصلح هیچ متوجه هستید که چه میگویید ؟ شما برعلیه پسر عموی خود سخن میگویید ؟ شما وسید مرتضی که مدعی سیادت هستید و از آخوند بودن هم خیلی کیفور هستید ! دیگر چرا ؟یعنی واقعا شرم نمیکنید ؟حیا نمیکنید ؟ مدعی هستید که روحانی هستید ! و شغل روحانی جماعت امر به معروف و نهی از منکر است . اینچنین نیست ؟ خدا وکیلی شما که مدعی هستید حسین ابن علی بر علیه ظلم قیام کرد و سرمشق شیعیان هست یک موی این حسین در تنتان هست و جرئت مخالفت علنی دارید ؟ آیا این پسر عموی شما عقل ندارد ؟ فهم ندارد ؟ درک ندارد ؟ متوجه نیست که ایران را به کجا میبرد ؟ این رجالگان و دجالان جرا همه در بیت العنکبوت خانه کرده اند ؟ همانطور که مدعی شدید تحت تاثیر این فرومایگان قرار دارد ! واقعا عقل سلیم باور میکند که این پسر عموی شما از گناه بری هست ؟ و اطرافیان باعث این نابسلمانی روز افزون این مملکت فلک زده و بد تر از آن آخوند زده هستند !!! این شربت شیرین شهادت اینقدر ناگوار هست که حاظر نیستید برای امر به معروف پسر عمویتان و به راه آوردنش سر بکشید ؟ شیخ مصلح برو برو این دام بر مرغ دگر نه !! و یا آن لباس و دستار از سر خود بردار و مدعی دنباله روی پیبامبر و اولادش نباش که نیستی و شیخ مرتضی هم نیست
      همین و تا بعد ! والسلام .

       
  143. من نامه رو نخوندم اما چون می تونم حدس بزنم شالوده اش چیه فقط می گم با این پستها و نامه ها ثنار بده آش به همین خیال باش! تازه از خودت سئوال کردی که این حضرت /// که هی میگه کالای ایرونی ببر حالش رو ببر چرا دندون عاریه های خودش آمریکایی هستش! یکی می مرد ز درد بی نوایی یکی می گفت جونم زردک می خواهی! در این وضع وانفسا که حضرت /// دندوناش آمریکایی هستش و نوچه های دور و بر هم به فکر بزک دوزک خودشون افتادند تعجبی نداره که احمدی نژاد بوتاکس می کنه، ظریف دوندوناش را لمینت می کنه، ابتکار از خیلی سالهای پیش دندونهای خرگوشیش رو بلیچینگ می کنه و کلی به سر وضعشون می رسه، جنتی که یه پاش لب گوره دوباره زن می گیره و … و باز هم تعجبی ندارد که می آیند و می گویند ما در زمان قبل ذلیل بودیم و اینک در اوج عزتیم! تو حالا فکر می کنی این رو بخاطر دین دارند می گن یا موضوعاتی که گفتم که اگر دین هم بود که در دوران قبل حداقل منِ کافر که دیندار بودم!

     
  144. 435 مورد در قرآن هست که یا دعوت به کشتارند و خشونت ویا ظالمانه اند!

    https://www.youtube.com/watch?v=L2Em8orjsuo

     
  145. دیدم که اهالی ” نور آباد” به جان هم افتاده اند . در طرفی با ادب ها و در طرف دیگری مزدک و چند تا “معرکه” دیگر . هر کار کردم که خود را کنار نگهدارم نشد که نشد . راستش را بخواهید اصلا موضوع دعوا برای من جالب نبود . خوب یکی به دو تن از شهدای ما بی احترامی کرده بود , این که این همه وقت تلف کردن برای تو دهنی زدن نداشت , خیلی ساده برادر میگفتی که ” دریا به دهن سگ نجس نمیشه ” کار تمام بود دیگه . چیزی که مرا بیشتر رنج داد و باعث شد که از وقت ذیقیمت خودم هزینه کنم فحاشی این مردک ( ببخشید یادم رفت نقطه اش را بذارم ) بود که هر چه بش میگند , آقا , شازده , عزیزم , خوب تربیت شده همه روزگار , با پدر و مادر , فهمیده , مودب , جیگر , ….. دست بردار مگر افاقه میکنه , طرف مثل اینکه اصلا کج به دنیا اومده ///////////////////////. مشغول نوشتن بودم که حالم دوباره یه جوری شد و از بالا اشعار زیر برای ابلاغ ارسال شد . برای کم کردن زحمت کدخدای ده نور آباد خودم بعضی از کلمات را سانسور کردم تا این بیچاره برسه که پرت و پلا های این مردک ( آ خ بازم یادم رفت ) رو قابل درج بکنه که زیاد باعث سرافکندگی نشه .
    ////
    ////

    چون حرف حسابی نتواند که بگوید
    از روی غضب نسخه کند کار خرش را

    دائم بزند گفته و الفاظ مکرر
    شاید بکند روی کسی او اثرش را

    در رد مطالب چو بود مثل ببویی
    پس رو بکند عربده و شور و شرش را

    با مایه اندک /////// و /////// او
    داخل بکند در همه سوراخ سرش را

    هیهات که این آدم بیچاره مفلوک
    جرات بکند پاک کند حافظه اش را

    پس باش مهیا که رود باز همین راه
    هی پرت و پلا گوید و خارد بدنش را

    به این جا که رسید ارتباط قطع شد و دوباره حالم عادی شد . پرسیدم همین ؟ ندا آمد که ولش کن ارزشش را ندارد و همین هم از سر او زیاد است .

     
    • خوب یکی به دو تن از شهدای ما بی احترامی کرده بود ,
      …………..
      منهم گفت که شهدای شما مسلمین و شیعیان هستند نه شهدای وطن! و الا حتی ابلهی مثل تو هم براحتی لاقل بعد از 40 سال باید فهمیده باشد که آنها ابزاری برای سرکوب مردم و ویرانی کشور شدند. حالا تو و امثال تو نمی فهمند مشکل از شماست. در ضمن نوریزاد سگ هایی مثل تو و دست پروده توسی ها و دیگرانی را رها کرده و سنگها را بسته.

      ——————

      دوست گرامی
      ظاهرا به چزاندن طرف مقابل تان معتاد اید. توهین نکنیم . باشد؟

      .

       
  146. علی محمدزاده

    آی برادر اگر کسی کوروش کبیر را نشناسد بابک خرمدین را که از تاریخش زیاد نمیگذرد حتما میشناسد همو که برای حفظ وطن ومبارزه با اشغال اعراب که نه به ناموس مردم رحم میکردند ونه به جان ومال مردم ایران .همگان میدانند که بابک پس از 22 سال مبارزه مسلحانه با اشغالگران توسط افشین که ازخود فروختگان ان زمان بود بدست دشمن اسیر شد خود وخانواده اش بطرز فجیعی کشته شد قلعه بابک در کلیبر در اوایل انقلاب در 10 تیر ماه هر سال محل تجمع وقدردانی مردم ایران از بابک عده ای جمع میشدند به محض پایان جنگ رفتن به قلعه بذ (قلعه بابک ) برای هر ایرانی قدغن شد .وتابحال چندین نفر فقط باتهام رفتن به قلعه بابک جهت قدردانی ویاد اوری او چه زندانها وتبعیدها وشکنجه ها که نشده اند .با توجه باین قضیه من امیدی ندارم که این نظام برای کسانیکه وطن دوست هستند وبرای حفظ این وطن از جان ومال خود گذشته اند ارزشی قائل شود .حتی همین شهدائ جنگ ایران وعراق که برادر خودم یکی از انهاست برای حفظ وطن ودفاع از اشغالگری جان داده اند را زمانی قبول دارند که بگویی برای اسلام رفته بودند در صورتیکه هر دو طرف دعوا مسلمان بودند جنگ برای سرزمین بود .ولی باید بگویی برای اسلام بود این را حتی فرماندهان جنگ که خودشان حضور داشتند وفرماندهی میکردند وجلو چشمشان هزاران دوستشان وهمرزمشان جان داده اند جرات نمیکنند که بگویند شهدائ وطن انها هم برای خوشایند ایت الله مصباح ورهروانش که وطن را قبول ندارند میگویند شهدای اسلام .در ایران اسلامی همه چیز ارزش دارد بجز وطن وافتخار وطن

     
  147. مصاحبه حاج علی‌اکبر حیدری فرد قاضی کهریزک در روزنامه شرق.
    مش قاسم: وای که جو…(سه نقطه از مش قاسم)ورهایی رو اینا میگردن و در دستگاه عدالت میزارن. ای که مرده شور این منقلابیون ۵۷ رو ببرن با اون منقلابشون. به حکومت اسلامی کره شمالی خوش آمدید!

     
  148. گروگان کانادایی: گروه طالبان دخترم را کشت و به زنم تجاوز کرد.
    مش قاسم: به این میگن ترویج دین جدید. درسشون رو از اون اول اولی ///یاد گرفتن.

     
  149. حاج محدجفات نتراشیده نخراشیده: “همه ایرانیان سپاه پاسداران هستند”
    مش قاسم: درسشو از گوبلز خوب یاد گرفته. دروغ هرچه گندهتر باورکردنش اسونتر. ولکن، حاجی ماها ۴۰ سال صابون تو و سپاه/* شکست خورده به تنمون خورده! بچه اسلامی بازاریه دیگه، خیال میکنه هنوز داره تو بازار به چاپیدن مشغوله.

     
  150. تاریخ فراموش نشده

    – اينجا ايران است…..
    بيمارستان نمازي شيراز جزؤ سه بيمارستان برتر دنيا براي پيوند کبد در دنيا

    – ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ…
    ﺟﺰﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﻮﻓﻖ ﺩﺭ ﺷﺒﯿﻪ ﺳﺎﺯﯼ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ

    – ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ…
    ﺩﻭﻣﯿﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺮﺗﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻣﻐﺰ ﻭ ﻧﺨﺎﻉ

    – ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ…
    ﺟﺰﻭ ﺩﻩ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺮﺗﺮ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺭ ﻋﻠﻮﻡ ﻧﺎﻧﻮﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﯼ

    – ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ…
    ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﮔﯿﺎﻫﯽ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﻡ.ﺍﺱ

    – ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ…
    ﮐﺸﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺍﺵ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﺑﺎﻭﺭﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﮐﻨﺪ

    ﻫﻤﻮﻃﻦ :
    ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ را دست کم نگیریم
    ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ
    ﺟﺴﺪ ﺑﯽ ﺟﺎﻥ ﻭ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﯿﺮﮎ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺑﺴﺘﻪ
    ﻭ ﺩﺭﺁﻥ ﺳﻮﯼ ﮐﺎﺭﻭﻥ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ
    ﺑﻮﺩﻧﺪ !
    ﺗﮑﺎﻭﺭﺍﻥ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺍﺭﺗﺶ ﺑﺎ ﺗﻘﺪﯾﻢ 3 ﺷﻬﯿﺪ
    ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺁﻥ ﺟﺴﺪ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ !…
    ﺳﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ” ﺟﺴﺪ ” ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ !… ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻥ ﺑﻨﺎﭘﺎﺭﺕ :
    ﺍﮔﺮ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻟﺸﮕﺮﯾﺎﻧﻢ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ
    ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ … ﺁﺩﻭﻟﻒ ﻫﯿﺘﻠﺮ :
    ﺍﮔﺮ ﻣﻬﻨﺪﺳﺎﻥ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﺳﺎﺯ ﻣﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ
    ﺍﺯﺗﻮﻟﺪﻡ ﻧﺎﺯﯼ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺑﻤﺐ ﺍﺗﻤﯽ ﻣﯿﺸﺪ .

    ﭘﺒﺎﻣﺒﺮ ﺍسلام :
    ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﺭﺱ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺗﺮﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﯼ ﻋﻠﻢ
    ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺭﺳﯿﺪ

    چنگیز ﻣﻐﻮﻝ :
    ﺍﮔﺮ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﻬﺪﺷﺎﻥ
    ﺩﻓﺎﻉﮐﻨﻨﺪ ﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﺭﺱ ﺑﻪ ﮐﺎﻭﺵ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯ .

    ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ :
    ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﯼ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﺸﻮﺭﺵ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪﻩ
    ﺗﻤﺎﻡﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﻫﻞ
    ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼﭘﺎﺭﺱ ﺍﺳﺖ
    ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ

    ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﺍﯾﺮﺍﻥ

    فقط یه ایرانی می تونه بشه
    حسین اسلامبولچی
    رئيس شرکت مخابرات آمریکا
    AT&T

    فقط یه ایرانی می تونه بشه
    فرزاد ساعدپناه
    مدیر فنی
    YAHOO

    فقط یه ایرانی می تونه بشه
    امید کردستانی
    مدیر ارشد سایت GOOGLE

    فقط يه ايراني ميتونه بشه پرفسور خدادوست اولين و برترين جراح چشم و پيوند قرنيه دنيا
    فقط یه ایرانی می تونه بشه

    پروفسور مجید سمیعی
    رئیس جراحان مغز جهان در آلمان

    فقط یه ایرانی میتونه بشه پروفسور مجید جمشیدی
    مدیر برنامه های داخلی ایستگاه
    فضایی ناسا

    فقط یه ایرانی می تونه بشه
    صبا ولدخانی
    برنده جوانترین کاشف دنیا

    فقط یه ایرانی می تونه بشه
    نادر مردانلو
    رئيس اولین شرکت خصوصی
    پرتاب ماهواره در آمریکا

    فقط یه ایرانی می تونه بشه
    انوشه انصاری
    رئيس موسسه تکنولوژی
    تل کام

    فقط یه ایرانی می تونه بشه
    ماریا خرسند
    رئيس شرکت اریکسون

     
  151. حسن/*: هدف ترامپ این است که جلوی رونق اقتصادی ایران را بگیرد.
    مش قاسم: آخونده دیگه، اگه حرف حساب بزنه آدم تعجب میکنه. ترامپ ۹ ماهه آمده، تو هم پالکیات ۴۰ سال. کی بود کی بود من نبودم…..

     
  152. واکنش حسن/* به راهبرد تازه آمریکا: تا زمانی که منافع ایران ایجاب کند در برجام خواهیم ماند
    ترجمه: ما برای ماندن در قدرت هر برجامی که بگی امضاء میکنیم.

    /*: ک

     
  153. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ، نمیدانم شایعه است یا واقعیت ؟ اما قرار است ده روز از سوم تا سیزده ابان پارسارگاد و تخت جمشید به دلیل امنیتی که داعش قرار است عملیات انجام دهد بر روی بازدید گنندگان بسته شود . ایا شما ان را تائید میکنید ؟

    —————

    درود دوست گرامی
    من چیزی در این باره نشنیده ام اما اجتماع مردم در اطراف مزار کورش یا اسم کورش، باعث کهیر زدن بدن نظام مقدس می شود. پاشنه ی آشیل آیت الله های مفتخوار ولایی و کلا نظام هردمبیل، همین است که مردم ایران نه در اطراف یک مذهب خاص که در اطراف اصول انسانی مجتمع شوند. و کورش بهترین نشانه ی انسانی است. برادران امنیتی نیز نیک می دانند چه بکنند.

    .

     
  154. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر

    دو گفتگوي شنيدني و تامل برانگيز

    1 – از اقدام شرم آور بستن مدرسه تا ممنوعيت ورود افغانستاني ها به كوچه ها ! گفتگو با يكي از شهروندان فهيم يزد
    http://radio-neda.blogspot.com/2017/10/blog-post_13.html

    2 – محمد جراحي را هم از ما گرفتند اما، مرگ مشعل مرگ آتش نيست! گفتگو با عثمان اسماعيلي فعال كارگري تحت حكم
    http://radio-neda.blogspot.com/2017/10/blog-post_9.html

     
  155. جناب محمد نوری زاد مدیر محترم این سایت چه کردی؟
    نوشته ای جامع و کامل و پر محتوا و سوزان و آبدار و پرتوان.
    من که نتوانستم بنشینم و آن را تا پایان بخوانم.مرتب از صندلی بر می خاستم و دور اتاق دوری می زدم تا انرژی آن را هضم کنم.
    این تجربه را من در مطالعه مثنوی معنوی هم داشتم.
    نام بزرگ کوروش را همه دنیای متمدن- به بزرگی و فرخندگی می ستایند.پدران آمریکا:جرج واشنگتن،توماس جفرسن،بنیامین فرانکلین از اندیشه ها و رفتارهای کوروش الهام گرفتند و در قانون اساسی آمریکا-آزادی دین و باورها را جزو حقوق اساسی مردم آمریکا گنجانیدند.
    آقای نوریزاد چرخ زمان به عقب باز نمی گردد ولی اندیشه های درخشان و نورانی بشری که کهنگی نمی پذیرند.بشریت بیشتر از هر هنگام به کوروش وکنفسیوس و لائوتسه نیاز دارد.
    توفانها و گرد و غبارهای- آیینهای دژم و اندیشه های خونخوار و خودخواه – می باید با باران دگردیسی کننده دانش و معنویت انسانباور فرو نشینند.چند بار نوشته ام باز هم می نویسم: به یک جهش کوانتومی و بنیادین از ذرات زیراتمی- در آگاهی بشری نیازمندیم تا این سفینه کیهانی بزرگ،سیاره زمین- که از جمعیت و آلودگی و تخریب و از همه مهمتر –آلودگی ذهنی و خودخواهانه انسانهای –آدم نشده در رنج و عذاب الیم است- پاکسازی شود.
    ]*پیشتر در نوشته هایم در زمینه تجربیات نزدیک به مرگ- از راهنمایانی که همه ما داریم ولی به حرف آنها گوش نمی دهیم ننوشته بودم ولی اکنون می نویسم که طبق گزارش برخی از این افراد به دکتر ریموند مودی و دکتر ملوین مورس- و سایرین ،قرار است نور بسیار پر قدرتی بر زمین تابانده شود و بشریت دچار یک جهش بزرگ در اندیشه گردد.نوشته های درون کروشه برای شماست.اگر خواستید آن را پاک کنید موردی نمی بینم.سپاسگزارم*[

     
  156. مهدی ازتهران

    عرض ادب و احترام
    1- آقای احمدی نژاد: انگلیس جزیره ائی کوچک در شمال آفریقا است.
    آقای ترامپ: خلیج فارس را خلیج عربی می نامد
    خوب بهترین نام برای ترامپ همان ترامپی نژاد است
    2- بلاخره روز موعود ادامه سر گرم کردن مردم ایران در خصوص گالن سم هسته ای موسوم به برجام توسط آقای ترامپی نژاد (ترامپ) و رژیم ولایت مطلقه فقیه به سر کردگی آقای علی خامنه ای فرا رسید و امروز ترامپی نژاد از روی نوشته هائی که برایش مهیا شده بود خواند و اقای حسن فریدون (روحانی) رئیس جمهور استبداد دینی و مذهبی پاسخ داده شد. ته قضیه : مردم ایران مانند همیشه سر در گم و گیج و گنگ و اقتصاد و فرهنگ اجتماعی و سیاسی ایران همچنان در سراشیبی با سرعت روز افزون روبه فلاکت و بدبختی در حال سقوط آزاد ماند.
    3 – رژیم ولایت مطلقه فقیه به زودی یک فقره نرمش قهر مانانه و اقتصاد من در اوردی بنام مقاومتی دیگر اعلام میکند و هر انچه را که اجنبی بخواهد بدو خواهد داد ، البته نه بخاطر ایران و ایرانی (که اصلا اعتقادی بدانها ندارند) بل بخاطر تداوم حکومت غیر سالم و ضد انسانی و مضر بر بشریت خود.
    4 – در این کار زار بازی آمریکا و دیکتاتوری دینی و مذهبی ایران، عناصری از باند حاکم هم مشغول غارت و چپاول غنیمتی که 38 سال پیش اقای روح الله مصطفوی (خمینی) با استفاده از غفلت ملتی که خود را به خواب جهل و خرافات دینی و مذهبی زده، پیش کش آنها نمود، شده اند.
    5- این جناب حسن فریدون (روحانی) امشب خیلی با غیض و ترسی که کوشش در پنهان کردنش داشت، سعی در پاسخ دادن از موضع یک ناصح و اموزگار به جناب ترامپی نژاد داشت و لی فکر کنم خودش فهمیده که پس از گذشت حدود 4 سال و نیم از انتصابش در پست رئیس جمهوری استبداد ، دیگر حرفها و وعده هایش در خصوص ایران پس از ننگین نامه بر جام را حتی گربه درب کاخش هم قبول ندارد و ان را به سخره می گیرد.
    6- آخوند و تمامی مکانهای تولید آخوند و ترویج تفکر آخوندی بایددر ایران جمع گردد تا بلکه ایران بتواند نفسی بکشد و از این نکبت و بدبختی خود را رها کند.
    7- اقای روح الله مصطفوی (خمینی) گفت تا محرم و صفر است اسلام (بخوانید آخوند و تفکر آخوندی)زنده است. این بنده خدا به ایرانی گفت راه نجات از آخوند چیست ولی متاسفانه بعلت نهادینه بودن جهل و خرافات دینی و مذهبی درعمق وجود اکثر ایرانیها گوش شنوا و چشم بینا نبود و البته بعد از 38 سال گذشت از حکومت دین و مذهب با کمال تاسف هنوز هم نیست.
    به امید رهائی ایران از فرهنگ جهل و خرافی دینی و مذهبی و نهادینه شدن فرهنگ عقل و خرد
    مهدی از تهران

     
  157. در شهر هرت

    سخنان ترامپ برای نظام داعشی ،ترسناک و برای مردم ایران ،بادل پیچه همراه و بغض آور بود زیرا ، تصویر ایران کنونی را نشان می داد .اینکه خلیج فارس ، خلیج عربی نامیده شد، باید از دستاوردهای نظام ولایتی دانست. این نظام توانست با ایده اتوپیایی قدرت هسته ای از یک طرف و شیعه گستری و دخالت در منطقه با کمک سپاه، ایران رابه پسترین دوران تاریخی خود برساند.
    نظام راهی بجز ادامه روند خود برای ماندن ندارد.
    اما ایرانیان وطن دوست چرا؟

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

97 queries in 4679 seconds.