سر تیتر خبرها
صدای ادب + مصاحبه + سفر به نجف آباد

صدای ادب + مصاحبه + سفر به نجف آباد

یک: سه شنبه عصر (بیست و هشت شهریور نود و شش) رفتم خانه ی جناب اکبر گلپایگانی. “گلپا” مرد بلند آوازه یِ آواز ایران، همان هنرمندی است که سی و هشت سالِ این سالهای اسلامی را از خواندن محروم مانده. به دستور؟ِ نظام ولایی. که به عده ای گفته بخوانید و به جمعی گفته: نه! آنچه که از وی دیدم و سخت به دلم نشست، “خانواده محور” بودنِ شخصیتِ اوست. گلپا خانواده ای و فرزندانی موفق دارد. داماد اروپایی اش هفته ی گذشته به درجه ی پرفسوری نائل آمد و یکی از نوه هایش همین یکی دو ماه گذشته قهرمان شنا شد. و خود او این همه را مرهون همسر خویش است. بانویی که من، تابلوی خود را به وی تقدیم کردم. گلپا می گفت: در زمان ما، خواننده ها و هنرپیشه ها همین که مشهور می شدند، هم همسر خود را طلاق می دادند و هم اتومبیل خود را عوض می کردند. من اما، هر چه عشق و علاقه داشتم ریختم به پای همسر و فرزندانم.

مرا شرمی نیست از این که بگویم: حنجره ی طلایی گلپا، سالهای سال بر جامِ جوانی من – محمد نوری زاد – شرابی از غنای ناب می ریخت و تحریرهای شگفت و زلالیتِ صدای نابش هماره مرا با شوریدگی می آمیخت. و من نیز همان شوریدگی را با صدای جوان خود به کوچه باغهای روستا می ریختم و چهچه می زدم چه جور! همه ی اینها در حالی به درون من چنگ می زد که باورهای مذهبیِ من در آن سالهای جوانی، کامِ من می آشفت و هماره مرا به دیوارِ کدورتی از جنسِ اساطیرالاولین سر می کوفت. آوازهایی چون: مستِ مستم ساقیا دستم بگیر، یا تصنیفی چون: نشسته ام من و شکسته های دل، پرنیان هایی بودند از گلپا که روح جوان مرا صیقل می دادند. اما چه کنم که اخلاق مذهبی ام بخاطر ریشه های خرافی اش، بر هوای موسیقاییِ من غلبه یافت و مرا به وادی و ورطه ی خود کشاند. وگرنه مرا صدایی بود و چهچهی و شور و حالی که همه رفتند و به دور دست های خاطره پیوستند. پیرمرد، گلپا را می گویم، هنوز سر پاست و صدایی دارد و آرزوهایی که همه اش به ایران و ایرانیان و موسیقی ایرانی و جوانان مربوط است. وگرنه بقول خودش، سالها پیش، از ایران رفته بود و ثروتی بهم زده بود بی حساب.

دو: از همانجا یکسره رفتم به مجلسی که در آن برای بانو ” دکتر بدرالزمان قریب” بزرگداشتی در سالروز ولادتش آراسته بودند. عجبا که من هرگز اسمی از این بانوی هشتاد و هفت ساله نشنیده بودم. که چه بزرگ اندیش و بزرگ دانش و ژرف نگر و شیدای ادب پارسی ست. پیربانوی ما قامتی خمیده دارد و گذشته ای سرشار از یادگارهای ادبی. به جرأت می توان گفت: اگر از زبان “سُغدی” چیزی در جهان مانده، در ایران همه اش را و در خارج از ایران بسیاری اش را مرهون کاوش های ده ساله ی این بانوست. عشق به ادب پارسی و کاوش های همه ساله در حوزه های ادبی، آنچنان این بانو را در آغوش می گیرد که سالهای شادابی و جوانی اش به کامجویی از ادبِ پارسی سپری می شود و او هرگز از کتاب و شعرو کاوش در غنای ادبِ پارسی سر به جانبی دیگر نمی دواند تا بداند می شود به کانون دیگری نیز چشم دواند و شویی برگزید و خانواده ای آراست و فرزندانی داشت. بانو قریب، از خاندان بزرگ قریب است که برای ایران جز غرور بجای ننهاده اند. یکی اش جناب دکتر قریب است – از عموزادگان بانو قریب – که طب کودکان را در ایران بنیاد نهاد. آثار تألیفیِ بانو قریب بسیار متنوع اما همه اش در حوالی ادب پارسی است. زبان سغدی، زبان مردمی است که قرن ها در بزرگراه ابریشم، از چین تا اروپا در حرکت بوده اند. در این نشست، فیلمی که دوستی به نام مشیری از زندگی بانو قریب ساخته بود به نمایش در آمد. برنامه که تمام شد، رفتم و خود را به بانو قریب رساندم و پیش پایش به رسم ادب و خاکساری بر زمین نشستم و به وی گفتم: در شگفتم که من چرا دماوندی چون شما را و دیگر دماوندهای سرزمینم را اینهمه دیر به چشم می آورم؟!

سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnoorizaad@gmail.com

محمد نوری زاد
بیست و نهم شهریور نود و شش – تهران


تحلیل هفته:

سفر به نجف آباد و حضور در مراسم هشتمین سالروز وفات آیت الله منتظری

سخن روز – اول مهر نود و شش

مصاحبه: هولوکاست شیعی. مصاحبه با دکتر محمد ملکی و محمد نوری زاد

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

213 نظر

  1. فقط برای گریه:
    «فاجعه‌» آموزش و پرورش و کشور «خیالی» حسن روحانی
    https://www.radiofarda.com/a/rouhani-imaginary-country-education-system/28759893.html

     
  2. موضوع همه پرسی کردستان عراق یک حکایت است و ارسال نیروهای ضد شورش در حجم بسیار زیاد به شهرهای کردستان ایران یک ماجرای دیگر. چه رابطه ای بین این دو قضیه وجود دارد که با انجام یکی دیگری نیز بطور طبیعی کلید میخورد؟
    ارسال این همه نیرو به شهرهای استان بصورت قدرت نمائی در خیابانها فقط یک پیغام آشکار به همه دارد و آن اینکه کردستان ایران هم در ذات خود آبستن حوادث است. یعنی اینجا هم بالقوه دارای ظرفیتی است که با دیدن یک کردستان دیگر مستقل در چند کیلومتری خود،میتواند به همان راه برود. قانون این بازی هم روشن است. وقتی کردستان عراق میداند که دارد وارد معرکه ای احتمالا خونین میشود ولی هنوز هم پای رفراندوم ایستاده است یعنی امید دارد که در انتهای این تونل احتمالا مرگبار ،شاید نوری ببیند ولی مطمئن است که با ایستادن در جایگاه فعلی هیچ امیدی به آینده نیست.
    مشکل جمهوری اسلامی هم در این است که در عین داشتن “زور” دارای “قدرت” نیست. یعنی نمی تواند این پیام را به ساکنین کردستان ایران بدهد که در سایه این نظام عاقبت خوبی در انتظار آنها است. مجموعه حاکمیت 40 ساله داری این “قدرت” نبودند که مردم را با این نظام همراه کنند و لذا سعی میکند “زور” را به روابط مابین خود و کردستان وارد کند. غافل از آنکه طبیعت “زور” مقاومت و عکس العمل است.
    البته این تنها صحنه ای نیست که نظام فقهی موجود در اعمال “قدرت” ناتوان و در اعمال “زور” توانا است. در سراسر مدارس کشور “امور تربیتی” مستقر است که تا عقاید خاض حاکمیت را به مغزهای کودکان وارد کنند ولی نتیجه آن این شده که به اعتراف خود مقامات گریز از این عقاید شدت گرفته. در مسئله افتضاح حجاب اجباری هم که حاکمیت بدون هیج دلیلی خودر ا وارد جنگی اعلام نشده با زنان و خانواده های آنان کرده است هم همین مقوله را مبیبینیم که حکومت توان این را ندارد که موضوع حجاب را جا بیندازد و بجای آن به “زور” مستقیم رو می آورد. درست مثل کردستان که نتوانسته مردم آنجا را قانع کند که آخر و عاقبت خوبی در جمهوری اسلامی در انتظارشان است و نیازی نیست فکر دیگر بکنند.
    نفس این نوع لشگر کشی ها یک پیام هم به کردها و زنان ایرانی دارد و ان اینکه تنها زبان قابل فهم برای حکومت زبان “زور” است. یعنی آنها هم اگر بخواهند حرفی بزنند باید به این زبان باشد و این دقیقا همان چیزی است که یک نظام برای فروپاشی خود به آن نیاز دازد.
    آمریکائیها و آلمانیها و سایر ممالک مرفه دنیا نه گشت ارشاد دارند و نه امور تربیتی ونه نیروی ضد شورش به هر بهانه ای به خیابان میفرستند و نه یک روز در میان اینترنت و ماهواره را قطع میکنند ولی مردمشان بسیار به نظام سیاسیشان پایبند و معتقد هستند چون این نظامها قدرت دارند که به شیوه های مناسب با مردم خود ارتباط داشته باشند و مردم هیچگاه احساس نمیکنند که حاکمیت با آنها به زبان “زور” دارد صحبت میکند.
    ای کاش این مفاهیم پایه ای و کلیدی برای اینان نیزقابل فهم بود.

     
    • جناب یاران، با سلام ،در ترکیه و سوریه و مناطق دیگری که کوردهایی حضور دارند هم اینطور است؟ یعنی آیا تجزیه طلبی و تلاش برای تجزیه یک کشور از مرزهای تعیین شده بین المللی تحمّل می شود؟! در همان امریکایی که مثال زدید با اینکه حکومت حکومت فدرال هست آیا اگر مثلا ایالت تگزاس بطور یکطرفه و مطلق اعلام استقلال از دولت مرکزی بکند و عملا بخواهد کشور امریکا را تجزیه کند تحمّل می شود؟ من در این مطلبی که شما در پست قبل نوشتید چیزی جز یک مخالف خوانی بی منطق ندیدم،بحث لزوم رعایت حقوق اقلیت ها و مناطق مختلف که در قانون اساسی ما یا عراق یا ترکیه و سوریه پیش بینی شده غیر از مساله خود مختاری در قالب تجزیه یک کشور است ،این مطلب هم نه اختصاصی بکوردهای عراق دارد نه اختصاصی به کوردهای ایران و سوریه و ترکیه،چیزی که مطابق قواعد و قوانین بین الملل هست این است که یکپارچگی و حاکمیت یک کشور و مرزهای تعیین شده بین المللی نباید به بهانه های مختلف نقض شود،این در واقع اختصاصی هم به ایران ندارد،در هیچ کشور متمدّنی نیز اینجور نیست که براحتی تجزیه آن تحمّل شود،به نظائر این موارد در اسپانیا و جاهای دیگر توجه کنید. بحث فدرالیسم هم البته غیر از بحث تجزیه یک کشور هست، بنظر من این منطق مخالف خوانی مطلق که شما دنبال می کنید صرفا فقط یک مخالفت سیاسی و دگراندیشی نسبت به یک نظام سیاسی نیست،من ناچارم تعبیر کنم که در باطن اینگونه مخالف خوانی ها چیزی جز خیانت به وطن و یکپارچگی آن نیست،گفتم بحث من این نیست که نباید حقوق اقلیت ها و اقوام و از جمله اَکراد محترم در ایران و سوریه و ترکیه و عراق استیفاء شود،این مساله ای جداگانه هست و راههای سیاسی مدنی قانونی خود را دارد،اما اینکه ما بطور کور و بی منطق صرفا از استقلال خواهی منجرّ به تجزیه یک کشور (خواه عراق خواه ترکیه خواه ایران خواه سوریه) دفاع کنیم و از پیش بینی و مقابله با این خیانت به “زور گوئی یا قدرت نمائی “تعبیر کنیم و چیزهایی بگوییم،مصداق مبارزه سیاسی متمدّنانه نیست،شما از منطق زور سخن گفتید،آیا در ترکیه هم که کردها احتمالا با درصد بیشتری حضور دارند دولت ترکیه باید اجازه دهد که اقلیم آنها کاملا از تسلط دولت مرکزی خارج شوند و بعد اگر در برابر تجزیه طلبی ایستاد باید او را باستبداد و زور گوئی متهم کرد؟ در سوریه هم اگر چنین شد باید دولت مرکزی چه کند؟در عراق نیز؟ معنای این تشویق ها یا اعتراضات چه چیزی هست جز تجزیه طلبی و هرج و مرج طلبی و تسامح و سطحی نگری نسبت به بهم ریختن مرزها و امنیت کشورها ؟ اگر بنای ما بر این باشد می دانید لوازم اینها چیست؟ لوازم این است که همه مرزهای تعیین شده بین المللی پس از جنگ دوم جهانی دستخوش تغییر و دستکاری شود برای اینکه در غالب کشورهای منطقه چنین بافت های قبیله ای و قومی یا مذهبی وجود دارد بلکه در بیشتر مناطق جهان اینطور است ،آیا باید در هرجا مشوّق استقلال خواهی کور و تجزیه طلبی و آنارشی بود؟ آیا این بنفع کشورهای منطقه است؟ این آیا بنفع خود کوردها هست؟ و شما قطع نظر از جمهوری اسلامی و مخالفت کلیشه ای که با آن دارید چطور بعنوان یک ایرانی می توانید در برابر انگیزه ها و کنش های تجزیه طلبانه بی تفاوت باشید یا حتی تشویق به آن کنید و ایستادگی در برابر تجزیه طلبی را به زور یا قدرت نمائی تعبیر کنید؟ البته الان پروسه اشتباهی که امثال بارزانی دنبال آن هستند در جریان است و نتایج آن نامعلوم ،اما دورنمای این پروسه حتی فقط در عراق چیست؟ آیا منطقه باز نیازمند یک جنگ قومی قبیله ای طولانی و تبعات آن است؟ قدری در تعبیرات و نوشته های خود دقت کنید.
      توصیه می کنم این نوشته بهروز بیات را دقیق ببینید:

      رفراندوم اقلیم کردستان و دو رهیافت متفاوت
      بهروز بیات

      http://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/71151/

       
    • در شهر هرت
      دوست گرامی
      زور” نظام اسلامی در سرکوب مردم ، توسط مزدوران بسیجی و سپاهی است که در نهایت چیزی جز نفع خود نمی جویند . حال آنکه قدرت در مردم آگاه نهفته است، مردم آگاه هیچگاه زیر بار ستم و زور نخواهند رفت. و قدرت در آگاهی مردم است که این نظام داعشی از آن ترس دارد. نگاهی به ساختمانهای مدارس، نشان دهنده ترس عظیم این موجودات از آگاهی مردم است.

       
  3. سید مرتضی این تنها رفتار خالد بعنوان یک فرد نیست بلکه آنچه خالد و دیگر مسلمین از ظهو را اسلام تا کنون انجام داده اند دال بر فرهنگی است که اسلام آورنده انست. در خود قرآن به دفعات توهین به دگراندیشان و مخالفان آمده.زبان قرآن و احادیث اسلامی پر است از توهین و تهدید و ناسزا و دشمنی و کینه جویی و دروغ و … نسبت به دیگران و دگر باوران. سنت خود محمد و دیگری یاران او دال بر فرهنگی ///////////////////////// دارد که در دنیای امروزی قابل قبول نیست.بهمین دلیل هم آوردن انکحته در پیوند زناشویی تصادفی نیست. این جزیی از فرهنگ اسلامی است که در آن موقع و در بین عرب رایج بوده و اسلام هم آنرا مثل بسیاری از سنن عرب پذیرفته!

     
    • نه،اینطور نیست،رفتار خاصّ خالد بن ولید مطابق گزارش های تاریخی مورد انکار پیامبر و دیگران قرار گرفت.اساس فرهنگ اسلام نیز بر کرامت انسان بما هو انسان است (ولقد کرّمنا بنی آدم …)،و اینکه کسی با کسی در جنگ قرار گرفته باشد و قصد کشتن یکدیگر را داشته باشند ربطی به اصل کرامت انسانی ندارد.در مورد برخی تعبیرات قرآنی نسبت به کفّار و مشرکان عنود و لجوجی که بهیچ صراطی مستقیم نبودند ،بارها عرض شد که بیشتر این تعبیرات تعبیراتی از قبیل قضیه فی واقعه بوده است و اینکه کفّار و مشرکان شرور و خاصّی که منطقی جز عناد و توطئه و مقابله با پیشرفت اسلام و تلاش برای نفی دعوت رسل الله و تبعید او و مصادره اموال مسلمانان و کشتن پیامبر و یاران او نداشتند مورد اشاره در این تعبیرات است مثل تعبیر “اولئک کالانعام بل هم اضلّ”که با اسم اشاره” اولئک” مورد اشاره واقع شده اند،و نکته دیگر اینکه بارها عرض شد مخالفان عنود اسلام از قبیل همین نویسنده مطالب بالا که عجز خود در مبارزه سیاسی با یک حکومت را در نفی و توهین به اصل دین و مظاهر آن نشان می دهند،توجه نمی کنند که اصطلاح “دگر اندیش”یک اصطلاح جدید و متاخّر هست و بحث قرآن و اسلام در تعبیرات خاصّ از کفّار و مشرکان شرور،بحث از تقابل از جنس “دگر اندیشی” نبوده است،بلکه بحث از افراد شروری بوده است که پیامبر خدا را مسخره می کردند،و هنگام نماز شکمبه آلوده گوسفند را بر سر او می نهادند،او را از شهر و آستان او اخراج می کردند و برخی اصحاب و یاران او را شکنجه می کردند و جنگها برای ممانعت از رشد و گسترش اسلام بوجود آوردند و…و چنین افراد شرور و توطئه گر را نمی توان “دگر اندیش” باصطلاح جدید نامید،دگر اندیش یعنی کسی که سخنی بر خلاف شما دارد و با احترام به شما با شما احتجاج می کند می گوید و می شنود و استدلال می کند و چنین معنایی در سیره رفتاری بزرگان اسلام فراوان بوده است چنانکه احتجاجات و گفتگوهای پیامبر و عترت او با یهود و نصاری و اهل کتاب و زنادقه و باصطلاح ماتریالیست های زمان در تاریخ ثبت هست که نمونه آن همین کتاب “الاحتجاج” مرحوم طبرسی است یا بحث های توحیدی در کتاب عقل و جهل کافی و توحید صدوق و نظائر آن،گفتگوهای امام صادق سلام خدا بر او با ابن ابی العوجاء ها و عبد الله بن مقفّع ها را ببینید،در آن بحث با کمال احترام با دگر اندیش اصطلاحی گفتگو می کنند و حتی گاه زشتی های گفتاری آنان را تحمّل می کردند و هیچ این تعبیرات در گفتار و منطق آنها نبود،بنابر این معلوم می شود برخی تعبیرات قرآنی ناظر باشخاص خاص با پیشینه شرارت و توظئه گری بوده است و نه تعبیراتی در برابر یک دگر اندیش که اندیشه او تنها با شما متفاوت است.در مورد تعبیر “اَنكحتُ” چند بار توضیح داده شد که ریشه لغوی یک کلمه ممکن است با معنای اصطلاحی و استعمالی بقرائن مختلف متفاوت باشد،و تعبیر “نَکَحَ” که در ثلاثی مجرّد بکار می رود و بمعنای “گ…ن”هست غیر از معنای اصطلاحی بکار رفته آن در قالب باب اِفعال كه ثلاثي مزید هست می باشد،و تعبیر “اَنكَحتُ نفسي” در این باب ثلاثی مزید که بکار می رود و بصورت اصطلاحی ثانوی در معنای عقد ازدواج بکار میرود غیر از معنای ثلاثی مجرّد آن است و این تعبیر انشائی اصلا جمله خبری نیست و به این معنا نیست که زن بگوید: من خود را به گ….ن تو در آوردم! بلکه این معنایی انشائی هست به این مفهوم که :من خود را بعقد نکاح و ازدواج تو درآوردم ،و داماد نیز چنین انشائی را مورد پذیرش قرار می دهد و در مورد دو عبارت “زوّجت” و “متّعت” نیز قبلا توضیح داده شد و معنای مبتذل نادرستی که در ذهن این کامنت گذار رسوخ کرده ربطی بالفاظ انشاء پیوند زناشوئی ندارد و در هیچ رساله یا کتابی کسی از لغات “اِنكاح” و “تزویج” و “تمتیع” چنین معنای مبتذل و غلطی دریافت نمی کند مگر کسانی که بتعبیر قرآن “فی قلوبهم مرض” هستند! دقیقا همین تعبیر “فی قلوبهم مرض”را اگر کسی دنبال کند که کجا صادر شده است ناظر به دگر اندیش اصطلاحی نیست،ناظر بکسانی است که چشم و گوش خویش را -مثل کامنت گذار فوق- بر حقیقت بسته اند و بنای بر دشمنی و توهین و طعن دارند نه بنای بر دگر اندیشی.

       
  4. در شهر هرت
    قوم آزاده کُرد، در جواب چه باید کرد؟ که جهان را به خود مشغول داشته، روش عملی را پیش گرفته و خود را از توهمات با رفراندم جدا کرد، باید به این اقدام ملت کورد درود فرستاد. ما در عصری زندگی می کنیم که ملتها خواستار حق آزادانه فرهنگ و زبان و رسومشان و حق تعیین سرنوشت خویشند. البته دنیا و انسانها با تمام گوناگونی و تفاوتهای فرهنگی ،از لحاظ جغرافیایی و اقتصادی و محیطی به هم پیوسته اند ، حق تعیین سرنوشت به معنی جدایی از هم نیست بلکه ایجاد هماهنگ کردن دیگرگونه هاست.

    دوران پادشاهی، و استعماری که تابع بودن ملتها برحول مرکز مداری بود ، اکنون به پایان رسیده ، دمکراسی، حق تعیین سرنوشت آگاهانه و آزادانه ملتهاست.البته، ترس نظامهای یک مداری ، از دست دادن قدرتشان است، فرقی نمی کند، انگلیس باشد، یا نظامهای فاسد و جنگ افروزی چون ایران، اسد،عراق و… که به ملتها به چشم ابزار می نگرند.

    دموکراسی ، به معنای واقعی، احتیاج به خودگردانی ملل مختلف دارد، زیرا این ملتهایند که باید برای سرنوشت خود حق انتخاب داشته باشند وجامعه بین المللی باید در برابر، از آنها خواستار پاسخگویی باشد.

     
  5. در شهر هرت
    هنر در زندگی کردن و شاد و خوشبخت زندگی کردن است، و نه در جنگ و کشتن و کشته شدن. برای کسانی که در توهم بهشت ۷۰ حوری بجای پاس داشت زندگی به جنگ برای کشتن و مردن می روند که عزاداری لازم ندارند، مگر نه اینکه به مرادش رسیده است!
    به عربی من اسمش را کفران نعمات می گذارم.
    و به فارسی،خریت نه تنها علف خوردن است.

     
  6. درشهر هرت
    لاریجانی ها دم از تجزیه طلبی می زنند؟!
    این بیگانگان غارتگر عراقی، بزرگترین دشمن ایرانیان وخطرناکترین موجودات اند.

     
  7. در شهر هرت
    چه کشورهایی از همه پرسی کردستان حمایت نکردند؟
    ایران، ترکیه، آمریکا

     
    • تنها كشوري كه در كل جهان از استقلال كردستان عراق حمايت كرد اسرائيل بود و به همين جهت
      در جشنهاي مردم كردستان عراق پرچم اسرائيل دوش به دوش پرچم خودشان در احتزاز بود .

       
  8. جناب نوری زاد درود
    و درود به دوستان خوب این سایت
    من از نوشته های دوستان خیلی استفاده می کنم. می بینم یه بحثی در گرفته میان دوستان در باره مسله برده داری شامل مرد و زن در جنگها یا غیر جنگ. برام سواله که چرا این آقای سید مرتضی برای هر موضوعی که بنیان سنت های غلط دین اسلام را نشانه گرفته تلاش می کنه که دقیقا همون نقطه رو بی عیب نشون بده. به نحوی که می بینی کار سید مرتضی شده توجیه هرچیزی که زشته و ایشون می گه نخیر زیباست شما باید چشاتو بشوری. بهتره آدم شهامت داشته باشه بعضی چیزا رو هم خاکستری ببینه. بد نمیشه

     
    • ایشان با شغل ماله کشی چند سر عائله رو اداره میکنه.

       
    • با درود به جناب نوری زاد و ناظرین گرامی
      جناب سهراب : سالیان سال در گوش ما ایرانی ها خوانده شده که تکمیل ترین دین دین اسلام است به همین جهت میگویند دین مبین اسلام یعنی دین بیان گر و پاسخ گو ! درصورتی که به نظر بسیاری اندیشمندان دین اسلام در مورد کثیف ترین و شنیع ترین ظلم به بشریت که از جنایت قتل هم بالاتر است ! که همانا برده داری و کنیز داری است سکوت اختیار کرده و بلکه آن را حلال نیز شمرده است زیر سوال هست . از آخوند جماعت آیا توقع دیگری دارید ؟ اگر این ظلم آشکار و فاحش را بپذیرد که تمام بنیان فکریش زیر سوال میرود آیا اینچنین نیست ؟

       
    • ما اینجا در حال گفتگو هستیم ببینیم چه چیزی سنت غلط هست و چه چیزی غلط نیست و فقط از نظر گروه خاصّی غلط هست ،نمیشه همینجور کسی دیمی و بر اساس ناباوری و عدم ایمان خود بشریعت یا بر اساس ذهنیات و مقدمات ذهنی نادرست،گتره ای حکم به نادرستی احکام و شرایع الهی کنه،زشت و زیبای مسائل مختلف نیز در محتوای بحث ها و استدلالها روشن میشه نه در ادعاهای فرادستانه و بی برهان و دلیل،ما در این بحث ها دنبال فهم و تفهیم این معنا بودیم که عرفیات اعصار گوناگون ممکن هست دستخوش تحوّل بشه و توضیح دادیم که موضوعات عرفی ممکن هست در اثر گذشت زمان کلّا منتفی بشه یا مبتلا به تغیرات ماهوی بشه و اینکه شریعت خاتم انبیاء در مقام تشریع احکام به این نکته در جعل و تشریع و تقنین احکام توجه داشته ،بحث ما این نبود که الان برده داری دارای قبح یا نازیبائی هست یا نیست،بارها عرض شد که قبح برده داری مطلق در جمیع صور آن امروزه از بدیهیات عرفی هست،تلاش ما برای فهم و تفهیم این معنا بود که برده داری ناشی از جنگ که سنت ریشه داری در زندگی بشریت بوده تا پیش از اعصار اخیر اینطور قبحی که الان برایش متصور هست را نداشته،این یک نکته،و نکته دیگر اینکه بلحاظ شیوع و عمومیت و عام البلوی بودن و عدم امکان ریشه کنی این سنت بطور یکباره و دفعی،رویکرد تشریعی اسلام یک رویکرد اصلاحی انسانی تدریجی در نفی این پدیده بوده و اینها را مفصل در بحث با دوستان توضیح دادیم،نیز روشن شد که حکم بجواز اسیر و برده گیری در جنگها اینطور که از مجموع رویکرد تشریعی اسلام فهمیده می شود ،حکمی موقّت و مشروط به دوام موضوع بوده است ،این مطلب کمی دقیق هست روی این جهت برخی دوستان درک درستی از این مطلب نداشتند و مطلب را به قلمبه گوئی تعبیر کردند (حال به انگیزه های مجادله گرانه یا دین ستیزانه یا نا باورانه آنان به شریعت کاری نداریم و اینکه برای یک ناباور به شریعت که منطق نفی دین را از قبل اختیار کرده است هیچ توضیحی ثمر بخش نیست) اجمالا مفهوم حکم ببقاء حکم (دوام برده گیری در جنگ) مادام که موضوع آن (کنش عام برده گیری و اسیر گیری در جنگها بین بشریت) باقیست،این است که اگر فرضا در زمان رسول الله و عصر ظهور اسلام درست مثل قرون 19 تا 21 عصر فعلی،تلقّی قبیح پندارانه برده گیری بصورت فعلی و عمومی تحقق می یافت بی شک اسلام نیز حکم بنفی مطلق برده داری (حتی برده داری قهری ناشی از جنگ)می کرد ،بنابر این لبّ و عصاره حکم ببقاء حکم مادام الموضوع به این معنا خواهد بود که حکم اسلام بجواز برده گیری در جنگ حکمی موقت و تابع موضوع عرفی بوده است و اکنون که در زمان ما چنین موضوعی دستخوش تحول عرفی یا انتفاء عرفی شده است آن حکم بجواز بطور حودکار منتفی است و برده داری بلحاظ حکمی مبدل به حرمت می شود،شگفتی من از برخی دوستان خوب هم این است که من هم برحسب تحلیل در گفتار و هم در کلام یکی از ماهرترین و آگاهترین فقیهان عصر ما یعنی فقیه نابغه مرحوم آیت الله العظمی منتظری طاب ثراه بصراحت حکم به تحریم برده داری در عصر ما را (بلحاظ تبدل موضوعی) نشان دادم بعد برخی دوستان می گویند باید روی منبرها چنین فتوائی بیان شود!در واقع توجه نمی کنند این یک تحلیل فقهی مبتکرانه در اعصار اخیر هست که مدتها طول خواهد کشید اهل منبر درک درستی از آن داشته باشند! بعد توقع برخی دوستان چنین است در حالیکه این مساله الان اصلا با تغییر موضوعی و عرفی و وجود کنوانسیون های خاص در این مورد نیاز با بازگوئی و انعکاس ندارد.اینرا ما می گوییم سالبه بانتفاء موضوع ،شما اگر الان به فهرست کتاب تحریر الوسیله مرحوم آیت الله خمینی و کتابهای فتوائی و استدلالی بسیاری از فقیهان معاصر مراجعه کنید می بینید اثری از کتابی بنام کتاب الاسترقاق یا بابی بنام آن یا کتاب العتق وجود ندارد و حتی در مواردی از کفارات که یکی از اجزاء کفاره “عتق رقبه” آزاد کردن بنده هست ، باصطلاح فقهی این لنگه تخییر بطور اتومات منتفی شده است از باب اینکه دیگر در زمان ما “رقبه”=اسیر یا برده ای وجود ندارد تا “عتق رقبه” موضوع یک حکم باشد،و اینکه در کتابهای قدیمی فقهی تا اعصار اخیر بصورت سنتی کتاب العتق و الاسترقاق ذکر شده است،اولا اینها بیان احکامی بوده است مادام الموضوع و ثانیا سنت فقهاء پیشین ذکر یکجای همه کتب و ابواب فقهی بوده است و اما در بین فقهاء متاخر وقتی اساس حکمی یک موضوعی منتفی شده است اصلا آن کتاب فقهی را حذف کرده اند ،حذف کرده اند نه از باب اینکه از نقد امثال شما ناباوران هراسی داشته اند بلکه از باب منتفی بودن موضوع یک حکم بوده است.این پاسخ پاسخ بمطلب اخیر دوست خوبی بنام باصفا هم هست.بنابر این شما بصورت یکطرفه و با تکیه بر زشت و زیبای عصری فعلی همینجور کلی دیگران را محکوم نکنید بلکه اگر سخن مستدلی دارید در هنگامه بحث ها با همین عنوان سهراب اظهار نظر کنید و مطالب خود را در معرض نقد قرار دهید.

       
    • شما می نویسید یا می گویید؟ این نوشتار است یا گفتار؟ این چه جنایت در حق زبان پارسی است که مد شده مانند تلویزیونهای بیرونی مثل Manoto که زیرنویسهایش دمار از روزگار مفهوم و نوشتار برده- مطلب بنویسند.کمی کتاب بخوان برادر.تفاوت بین نوشتار و محاوره را دریاب.اگر دست من بود نوشته شما را درج نمی کردم هر چند به خیال خودتان مطلبی سودمند ارسال کرده اید.این همه بی بند و باری سرانجام نیکویی نداردو از ثمره های دبستانها و دبیرستانهای بیسوادپرور ماست.روح فردوسی از لجنمال شدن پیکر زبان می لرزد.نسل کنونی نه کلیله دمنه خوانده اند نه بوستان و گلستان و نه متون استوار زبان پارسی.زبان که فاسد شد فکر فاسد می شود و فکر که فاسد شد همه چیز سست و کم محتوا می شود.

       
  9. جناب سید حرف شما کاملا درست است که در همزیستی یک زن و مرد با هم‌ وقتی نیز برای عشق بازی کردن هست. همه مردم اینو می دانند که زن و مردمیکه با هم ازدواج می کنند با هم عشق بازی هم می کنند. بیان کردن سوختن و گا..دن زن آنهم در مقابل وجهی معلوم آنهم در بهترین روز از زندگی دونفر و در حضور تمام قوم و خویش و در و همسایه و دوست و آشنا یعنی چه؟راستی در کدام مراسم پیوند زناشویی و در کدام نقطه دنیا بجز در کشورهای اسلام زده و بین مسلمین چنین آیین //////////////ایی رواج دارد؟ آیا این بخاطر دید اسلام به زن نیست؟آیا جز اینست که اسلام از زن بجز برای پایین تنه اش اصولا هیچ‌ارزشی قایل نیست؟ آیا این ادب اسلامی نیست؟شاید ادب اسلامی را باید از سردار رشید اسلام خالد باید یاد بگیریم که به خانه دوستش رفت و چون چشمش زن زیبای رفیق را دید با تهمت مرتد زدن به رفیق شمشیر کشید و طرف را کشت و همان شب به طبع از //// که بعد از قتل و عام قوم قبیله زنی بی پناه به او تجاوز کرد با زن رفیق همبستر شد لابد از روی عشق! برای /////// ادب و شرافت و جوانمردی و وجدان چیزی جز دکان دین نیست و در این چهار چوبی هر ////////////و بی وجدانی و ناجوانمردی قابل توجیه است.

     
    • اگر نقل تاریخی مربوط به خالد صحیح باشد این عمل غلط اوست نه سنّت اسلامی،در الفاظ مربوط به ایجاد پیوند زناشوئی و عقد نکاح،اولا توضیح داده شد که نکاح یک معنای لغوی دارد بهمان معنا،و یک معنای اصطلاحی بمفهوم عقد ازدواج ،ثانیا صیغ ایجاد پیوند زناشوئی چند صیغه مختلف هست :زوّجت یعنی خود را بتو تزویج کردم یا خود را زوجه تو قرار دادم،و مرد نیز قبول می کند ،همینطور صیغه متّعت که یعنی خود را متعه تو قرار دادم ،و انکحت نیز یعنی خود را بعقد نکاح تو درآوردم ،اینرا زن انشاء می کند و مرد می پذیرد با قبلت،در واقع این الفاظ وسائلی هستند و تشریفاتی هستند برای ابراز قصد و اراده پیوند زن و مرد،البته احتیاط نیز اقتضاء دارد که برای حصول پیوند زناشوئی در عالم اعتبار و یقین به آن هر سه لفظ را ادا کنند و هیچکس از چنین الفاظ انشائی معنای مبتذلی که در ذهن برخی هست نمی فهمد مگر کسانی که مریض القلب هستند و در ضدّیّت با مظاهر دینی تعصّب دارند.

       
      • سید مرتضی خود شما هم اقرار کردید که انکحته بمعنی گا…ن هم هست. و نکاح هم همان سوختن شتر ماده است. حالا چرا اسلام که ادعای تکمیل ترین دین دنیا را دارد چنین کلمه ایی را در اینمورد یکه موضوع جنسی هم قسمتی از این پیوند است بکار برده؟ در ایران باستان کلمه گواهگیری و پیوند زناشویی را بکار برده اند و‌ در مراسم این پیوند هم هیچ نامی از همبستگی و عشقبازی و گ… نیست.در هیچ فرهنگی هم چنین کامنتی را نمی بینید!

         
        • اگر ما از رابطه خاصّ زن و مرد در چهارچوبه ازدواج شرعی و قانونی به “عشقبازی” تعبیر کنیم ماهیّت قضیه عوض میشه؟! بالاخره رابطه خاصّ غریزی زن و مرد رابطه خاصّ هست چه از آن تعبیر به گایش بکنید چه تعبیر به رابطه بکنید و چه تعبیر به عشقبازی بکنید،مهم این هست که این رابطه در چهارچوبه درست و قانونی باشه،در همه ازدواج ها و در همه مکاتب نیز آنچه که محور اصلی هست رضایت و تراضی طرفین و قول و قرارها و شرط و شروطی است که مورد توافق واقع می شود که اساس آنهم تفاهم و دوست داشتن و عشق و علاقه هست و اینها همه در ازدواج های شرعی قانونی مفروض هست ،مگر ازدواج مورد تایید شرع اسلام حالت رابطه تکوینی طبیعی و غریزی بین دو اسب یا دو الاغ هست که مساله فقط جهش و تمام کردن کار باشد؟! آن قضیه رابطه خاصّ که از لوازم طبیعی زناشوئی و با هم زیستن هست و یکی از انگیزه های قوی در التزام و تعهد به ازدواج و نکاح هست ،یک واقعیت تکوینی و عینی هست که در همه ازدواج ها در شرق و غرب وجود دارد حال از آن به هر چیزی تعبیر شود،گاه سرکوچه ای و بچگانه و غیر مودبانه هست مثل آنچه این کامنت گذار بر آن اصرار دارد مثل تعبیر زشت و عرفی “گ….ن” یا “سپوختن” و چیزهایی از این قبیل که فقط شرح لغت است نه چیز دیگر،گاه ازدواج و پیوند هست گاه نکاح و میثاق زندگی مشترک،اینها همه تعبیر از یک همزیستی طبیعی و فطری هست که مورد امضاء شریعت و همه فرهنگها هست،و این سنخ بهانه گیری های جاهلانه و اصرار بر آنها بنظر من حکایتی ندارد جز از مرض دین ستیزی کور و بی تعمّق،و گرنه دهها بار توضیح داده شد که وضع لغت و ریشه لغوی یک لغت یک مساله است و اشتقاقات و فروعات لغوی و اصطلاحی مساله دیگر و شما اگر منصفانه بروید مطالعه کنید یا از عرف متشرّعه یا حتی والدین شما که روزی با هم ازدواج و نکاح کرده اند سوال کنید هیچکدام آنها نمی گویند مقصود من یا وکیل من از انشاء تعبیر “اَنكَحتُ نفسي منك يا لك علي المهر المعلوم يا في المده المعلومه”این است که من خود را بگ….دن تو دادم! و انکحت بر حسب اصطلاح ثانوی بمفهوم خود را بعقد ازدواج و نکاح و زناشوئی تو درآوردم بنابر مهر معلوم یا در ازدواج موقت :در مدت معهود بنابر مهر معلوم،در واقع نویسنده مطلب بالا نه چیزی از فقه و احکام و اصطلاحات فقهی می داند ،نه چیزی از لغت و ادبیات می داند که برود مثلا کتابهای لغت معتبر مثل عین خلیل و صحاح جوهری و کتابهای دیگر را ببیند و ریشه لغت و فروعات و اشتقاقات آنها را درست مطالعه کند یا آگاه از اصطلاحات ثانوی مع القرینه باشد! همینجور روی منطق کور دین ستیزانه یک چیزی در ذهن او راسخ شده که ازدواج در اسلام یعنی بهره برداری یکطرفه مرد از زن و اینکه تنها هدف نکاح وازدواج در اسلام بهره برداری جنسی مرد از زن است در حالیکه چنین نیست و قرآن کریم در آیه 21 سوره روم ازدواج را هم دستمایه آرامش و مودّت و الفت و یگانگی مرد و زن می داند ،هم در ذیل آن همین گرایش غریزی و طبیعی مرد به زن و زن بمرد را یکی از آیات و نشانه های خدا و آفرینش خدا می داند،کسانی که چرندیات این کامنت گذار دین ستیز را می بینند مقایسه کنند بین منطق قرآن و آنچه او بخیال خود می گوید :”وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون‏.الروم/21
          و از نشانه‏ هاى او اينكه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در اين [نعمت‏] براى مردمى كه مى ‏انديشند قطعاً نشانه ‏هايى است.
          این خطاب به انسان هست اعم از زن یا مرد،شما این منطق راکه خلق و آفرینش زن برای مرد و مرد برای زن را یکی از براهین و نشانه ها و آیات وجود خدای متعال می داند و نکاح و ازدواج را دستمایه و بستر و زمینه “مودت” و “رحمت” بین زن و شوهر می داند و در آیه دیگر بمردان سفلرش جداگانه می کند که :”وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ “النساء/19: و با آنها (زنان) بشايستگى رفتار كنيد. یعنی به آنچه که معروف (خیر و نیکی) نزد عقل است رفتار کنید،مقایسه کنید با رفتار و گفتار دین ستیزانه این آقا که می رود با یک برداشت ناقص یا غلط از ریشه لغوی یک اصطلاح ثانوی می خواهد بگوید تعبیر اسلام و قرآن از ازدواج و پیوند زناشوئی مرد و زن صرفا “گا…ن” یا “سپوختن” و مزخرفاتی از این قبیل است ،خدا به برخی افراد عقل و انصاف عنایت کند.

           
  10. هر کجا که این حاج قاسم پاشو گذاشته کار از خراب خرابتر شده. پریروز رفته پیش بارزانی که رفراندوم نکن. ولکن، اون روزی که توی عراق بسیج بازی رو شروع کرد، درگیریهای دین و مذهب توی عراق راه انداخت فکر امروز رو نمیکرد. خیال میکرد با عر و تیز کردن توی عراق شاخ غول میشکنه. نه حاجی! کار به اونجا رسید که دیروز تو سنندج کردها از ظلمی که حکومت اسلامی کره شمالی به هم میهنان کردی ما میکنه جشن گرفتن که کردهای عراق رای به استقلال دادن. سیاست بازی از این بدتر میشد؟ خدا پدر شاهان قاجار رو بیامرزه. اونا عقلشون از اینا بیشتر بود.

     
  11. با سلام بر دوست عزیز سید مرتضی
    توضیحات شما در عین مفید بودن فاقد یک عنصر بسیار مهم است و آن اینکه اگر به زعم شما اسلام برای لغو برده داری طرح و یا برنامه ای داشت مراجع دینی کلهم اجمعین باید امروز اعلام میکردند که ای مسلمانان و ای دنیا بدانید که امروز روز به ثمر رسیدن آن برنامه است و ما هم همراه با دنیا این عمل را شنیع و حرام میدانیم و هیچ مسلمانی هم حق وارد شدن به این امر را ندارد. شما در توضیحات خود بخوبی از کنار این موضوع میگذرید که علیرغم همه توضیحاتتان این امر حرام شرعی نیست چون بر خلاف فرمایش شما لوازم اصلی برده داری متعلق بدنیای قدیم نیست و شما هنوز هم به احکام کافر حربی پایبند هستید. هنوز هم به مفاد منابع فقهی شیعه برای اینکه اموال و همسران و اطفال کافر حربی برای مسلمین مباح هستند اعتقاد دارید. چرا شما که میگویئد اینها حرفهای قدیم است آنها را باطل اعلام نمی کنید؟ شما واقعا در این احکام، برده و اسیر به روایت امروزی را یکی میدانید؟یعنی میفرمائید حکم برده گرفتن از طریق جنگ الان از نظر فقها محکوم و حرام است؟ خود شما هم میدانید که چنین نیست.پس اجازه بدهید خود را فریب ندهیم. شما در بین دو موضوع قرار گرفته اید. از یک سو هنوز اسیر حرام وحلال محمد تا روز قیامت هستید بنحوی که جرات کوچکترین انتقادی به احکام آن دوره جاهلیت را ندارید و از سوی دیگر در مقابل این واقعیت قرار دارید که جهان امروز با آن ارزشها نمیتواند کنار بیاید. در همه توضیحات شما و آقایانی که نام بردیم یک کلام اعلام حرام بودن برده داری در عصر ما نیست.
    مشکل دنیای امروز با مسلمانان هم در همین مطلب است که شما با بهره بردای از همه امکانات دنیای مدرن در سر سودای آن عصر و زمان را دارید. شما بجای اینکه پیغمبر را به این زمان بیاورید تا احکام امضائی این زمان را در یابید سعی میکنید مردم را به آنزمان ببرید چون شما دوران نبی را مقدس میدانید.
    شما به “ام ولد” اشاره کردید. شما بیاید این “ام ولد” را بر سر منابر توضیح دهید تا همه بدانند قضیه چیست وچرا به این زنها “ام ولد” میگفتند. بگویید که در زمان صدر اسلام اینها زنان کنیزی بودند که بر اثر همخوابگی با ارباب خود حامله میشدند ولی “مادر” آنها نبودند. شما میتوانید بفرمائید که کدام یک از امامان و یا چهره های مقدس دینی از “ام ولد” ها بدنیا آمده اند؟ آیا وقتی شما هنوز از بردگی از طریق جنگ بحث میکنید بدنبال احیای مجدد “ام ولد” نیستید؟
    کتاب عتق احکام و شیوه آزاد کردن برده ها است و نه اسیران به روایت امروز. خوب باید برده ای باشد که آزاد شود. شما اگر قائل به حرام بودن برده داری در این زمان بودید دیگر کتاب عتق چه محلی از اعراب داشت؟ چرا یک نفر از علمای حاضر به برده گیری و برده فروشی داعش اعتراض نکرد و نگفت که این امر نشانه بی دین بودن این جنایت کاران است؟
    بنده عرضم این است که چهره مسلمانان ،مادامی که ضوابط و روابط عصر جاهلی را کماکان مقدس و حلال ابدی میدانند، در جهان امروز چهره خشن و خطرناکی است ،چه برای خود مسلمانان و چه برای سایرین. شما ببنید این باورها و حرفها چه فجایعی را در در همه چا دارد ایجاد میکند؟
    اگر میخواهید به انسانیت و مسلمانان خدمتی بکنید، از دنیای اعراب جاهلی فاصله بگیرید آنهم با اعلام برائت از روابط آنزمان و نه به اجبار تاریخ و سعی کنید درروند تغییر تاریخی، در سمت درست تاریخ به ایستید.

     
  12. همه بیاد داریم که در شروع حکومت اسلامی جناب ابو عمار (یاسر عرفات) برای عرض تبریک پیروزی خون بر شمشیر به تهران آمد، به زیارت آیت الله خمینی رفت، مورد تفقد بسیار ایشان و سایر انقلابیون قرار گرفت و هنگام سفر از ایران با کیسه ای پر از دلارهای پیشکشی حضرت آیت الله به مردم فلسطین، با دلی شاد ایران را ترک کرد. اما هنگامی که صدام حسین این سرزمین را مورد تجاوز قرار داد، همین جناب ابو عمار در کنار صدام قرار گرفته و به حمایت از تجاوز عراق به ایران پرداخت. امثال ابو عمار هم کم نبودند. سلطان حسین غلام بچۀ انگلیسی اردن که به همراه خانواده دَم به ساعت در ایران پلاس بود و در پلاژهای شمال ایران خاویار و ماهی ازون برون در خیک تپانده و در آب خزر آب تنی کرده و به رایگان از فروشگاه فردوسی هر چه میخواست سوغاتی برداشت میکرد، او هم در تجاوز عراق به خاک ایران، در کنار صدام قرار گرفت و نسبت به آن همه مهمان نوازیهای شاه و ایرانیان نمک ناشناسی کرد.

    اما شگفت آورتر از همه آنست که پس از آن همه نا سپاسی ها و نمک ناشناسی ها از جانب فلسطینی ها، باز هم حکومت اسلامی سر کیسه را شل کرده و دم بدم میلیونها دلار از گلوی مردم درماندۀ ایران که در تهیۀ مایحتاج روزمره شان فرومانده و برای ادامۀ زندگی به فروش کودکان دلبند خود پرداخته یا با فروش اعضای بدن و یا با تن در دادن به فحشاء، به چنین بدکاریها متوسل میشوند، قوت لایموت مردم فلکزده را تقدیم فلسطینیان میکند. در مقابل، مردم مظلوم فلسطین نیز پس از نزدیک به 40 سال بهره مندی از کیسۀ پر فتوت ملت ایران و به پاس این همه بخشش ها از جانب حکومت اسلامی، به ایران و ایرانی دهن کجی میکنند و میدانی در فلسطین را بنام “سیدالشهداء صدام حسین” کرده و تندیس وی را در وسط آن قرار میدهند. زهی بی شرمی و نمک ناشناسی!! شک نیست که اگر در آینده لقمه های نرم و چربتری از جانب دشمنان ایران به حزب الله لبنان داده شود ، سید حسن نصرالله که با دلارهای مردم ایران هر روزه برای اسرائیل و آمریکا رجزخوانی میکند، به حزب الله یون لبنانی دستور خواهد داد تا عکسهای خمینی و امام خامنه ای را که در کوچه و بازارهای بیروت به احترام بر در و دیوارها نصب شده اند، با ضربدر های رنگی اسپری رنگ قرمز مورد اهانت قرار دهند.

     
  13. درشهرهرت
    درود بر حکیم ابولقاسم فردوسی
    کنون ای خردمند وصف خرد
    بدین جایگه گفتن اندرخورد
    کنون تا چه داری بیار از خرد
    که گوش نیوشنده زو برخورد
    خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
    ستایش خرد را به از راه داد
    خرد رهنمای و خرد دلگشای
    خرد دست گیرد به هر دو سرای
    ازو شادمانی وزویت غمیست
    وزویت فزونی وزویت کمیست
    خرد تیره و مرد روشن روان
    نباشد همی شادمان یک زمان
    چه گفت آن خردمند مرد خرد
    که دانا ز گفتار از برخورد
    کسی کو خرد را ندارد ز پیش
    دلش گردد از کردهٔ خویش ریش
    هشیوار دیوانه خواند ورا
    همان خویش بیگانه داند ورا
    ازویی به هر دو سرای ارجمند
    گسسته خرد پای دارد ببند
    خرد چشم جانست چون بنگری
    تو بی‌چشم شادان جهان نسپری

     
  14. در شهر هرت
    اعلام خودمختاری اقوام چه کورد و اسکاتلند و کاتالونین و آفریقا نشانه؛
    ۱-دنباله استعمارزدایی قرن بیستم است.
    ۲- تضعیف حکومت مرکزی
    ۳- نادیدن خواسته های مردم و سرکوب آنهاست.

    زمانی که حکومت مرکزی به قسمتی از مردمش بی توجه است، و روش سرکوب بجای همکاری و مشارکت در امور وتوجه را پیش میگیرد، چون رفتار خشن و تبعیض آمیزپدری با فرزند دیگرگونه اش است ، که باروش شماتت و ممنوعیت و حقارت آن فرزند، اورا دایم سرکوب میکند.
    اما، این فرزند روزی بزرگ خواهد شد و راه خود را خواهد رفت.

    تاریخ نشان داده که حاکمان با سرکوب و تبعیض هیچگاه نمی توانند دوام قدرتی داشته باشند. چه باید کرد؟
    ۱-جدایی کامل قانون از دین و اجرای قوانین بشردوستانه بدون تبعیض که تنها در این صورت ریشه فساد برداشته خواهد شد.
    ۲-دادن امکانات خودگردانی به استانها ،طبق یکی برای همه، همه برای یکی و دادن مسولییت به مردم و نظارت مردم .

     
  15. جناب نوریزاد

    جواب شما به احمد قدیمی و سید مرتضی را باید با اب زر نوشت. من سی و هشت سال خارج از ایران زندگی کرده ام. اما برای رسوبات اموخته های مذهبی دوران کودکی و نوجوانی در ذهنم عقده های لاینحلی ایجاد کرده اند که برایشان جواب صحیحی نمی یافتم. جواب شما بمن جرات فکرکردن ویافتن راه حل های انسانی به باید و نباید های مذهبی میدهد. مدیون شما هستم.

    با احترام

    پیر مرد

     
  16. سلام علیکم چند سئوال در این ایام ماه محرم دارم که خواهشمندم هم آقای نوری زاد و هم آقای ” سید مرتضی ” بدان پاسخ گویند : 1 _ این محسن حججی پاسدار کشته شده در راه تحکیم حکومت ” بشار اسد عفلقی ” را چگونه است برای تدفین ایشان همین ایام محرم را برگزیده اند ، آنهم در نزدیکی تاسوعا و عاشورا ؟ 2 -مگر کشته های دیگر در راه بشار اسد عفلقی با این کشته شده تفاوت دارد که نظام برای ایشان در این مدت ” میلیاردها ” تومان و دلار و …خرج بدون حساب و کتاب و چاپ ” بنر در شهرها ” ، مراسم متعدد در شهرها و بردن خانواده به پابوس ابراهیم رئیسی در مشهد و … کرده ؟ به قول معروف ” خون یکی از خون دیگری رنگین تر” است ؟ زنده یاد دکتر شریعتی میگوید : آنها که رفتند کار حسینی کردند و آنها که مانده اند باید زینبی کنند وگرنه یزیدی اند ! آقای نوری زاد و آقای ” سید مرتضی ” شما در کجای این سخن دکتر شریعتی قرار دارید ؟

     
  17. در شهر هرت
    اگر عذایی است نتیجه نادانی است و بر این نادانی مردم برای عزاداری مردگان ۱۴۰۰ ساله باید گریست، که دروغ را بدین وسیله که باعث تباهی بشر است، حکمفرما وخرد انسان را به قتل و غارت برده اند . تمام این روضه ها ، توهین به انسان وارزشهای هستی اند.
    غم ،یک بیماری است و آنهم بیماری که بینش و خرد را از بین می برد. مرده و مرگ پرستی تنها دم و دستگاهی است که مردم را از انسانیت به ابزاری تبدیل کند.این دسته ها و روضه ها و سینه زنی ها و گریه های دروغ، کار و کاسبی تبلیغی آخوندان بیش نیست.
    مردمی که به خود دروغ می گویند همیشه اسیر و برده دیگران خواهند ماند.

     
  18. در شهر هرت

    من به مردم آزاده کورد درود و سلام می فزستم، اقدام برای رفراندمشان را تبریک می گویم حق را باید گرفت.
    اعتیاد مصلحت، خماری عمیقی است که منطقه خاورمیانه را فرا گرفته، ملت ایران بروند و یاد بگیرند.
    در خماری چه کس است بی باک؟
    دولت فاسد عراق نیز چون نظامهای فسد ایران و اسد،چه چیز جز سرکوب را برای دیگر اقوام داشته؟
    مثلی است؛ دستش نمی رسید، میگفت بو می دهد.
    حق، همیشه گرفتنی است.

     
  19. آیت‌الله حیدری، عضو مجلس خبرگان: جریان لندنی اخیراً با پول و امکانات بعضی هیات‌های عزاداری را خریداری کرده!
    مش قاسم: بگم؟! بگم!؟…….

     
  20. سردار/* شکست خورده حاجی‌زاده: فناوری‌ها در حوزه‌های نظامی در برخی بخش‌ها، صدها و در برخی موارد هزاران برابر نسبت به بخش‌های غیر نظامی پیچیدگی بیشتری دارد و خوشبختانه ما به این توانمندی‌ها رسیده‌ایم.
    ……….. و ادامه داد: نمونه قابل تناول اسلحه و موشکهای اسلامی در بازارها به شیوه صلواتی به امت عرضه خواهد شد که گشنه نمونن.
    مش قاسم: به این میگن اقتصاد مقاومتی. به حکومت اسلامی کره شمالی خوش آمدید! صلوات به هفت جد و آباد منقلابیون ۵۷ فراموش نشود.

     
  21. حسن/* قانون موسوم به مقابله با اقدامات آمریکا» را به وزارت خارجه ابلاغ کرد.
    مش قاسم: بیخود نیست که توی این ۳۸ سال مقابله با اقدامات آمریکا به جایی نرسیده. اقدامات غیر قانونی بوده! حال که حاج حسن/* قانونی اقدام کرده کار امریکا تمومه.

    /*: ک

     
  22. اعدام در هر صورت اسلامیش چه به شیوه حکومت زوار در رفته اسلامی ایران که حتی پول بازنشسته هاش رو نداره بده و چه توسط حکومت سر شاز از ناز و نعمت عربستان سعودی که اونهم روشهای اسلامی خودش رو به اجرا در می آره آدم رو به فضای قرون وسطایی بسیار قدیم می بره اما با یه تفاوت!!! در عربستان سعودی در زمان اعدام از پلیس تا اونی که گردن می زنه همه از نظر چهره قابل شناسایی هستند یعنی صورتها مثل زورو پوشانده نشده اما در ایران درست مشابه دوران قرون وسطی که اجرا کنندگان اعدام می ترسیدند شناسایی بشن این عده با ماسک در محل حاضر می شن! در یکی از همین فیلمها که در عربستان سعودی به این وحشی گری ها دامن زده شده و در لینک زیر گذاشتم کاملاً مشخصه که پلیس و اون فرد خیکی که گردن این زن رو می زنه کاملاً بدون پوشش و ماسک در صحنه حضور دارند!!! طبعاً باید سئوال کرد پلیس و قوه قضاییه ایرون ترسوتره یا اونایی که در عربستان سعودی همین کارا رو به شیوه اسلامی خودشون می کنن؟!؟!؟ البته نباید فراموش کرد پلیس ایرون ریشه در سپاه داره و این توضیحات مستقیماً به سپاه که گروه ضد ضربت مجلس شورای اسلامی اون آدم را به خنده می اندازه هم بر می گرده!! بعد حمله داعش به مجلس این گروه ضد ضربت رو ادم می بینه از شکل و شمایلشون کلی خنده اش می گیره!!!

    http://fa.alalam.ir/news/1667177

     
  23. دبستان امام و این همه ذلیل مردگی!!! در این عکس دبستان امام رو مشاهده می کنین که شاگرداش از همین حالا به برکت جمهوری سرشار از دمکراسی ولایت وقیح رفوزه هستند!!!

     
  24. نوری زاد یادم می آد یه جا، حالا اینجا یا اونجا یا شاید هیج جا (هه هه هه هه) برات نوشتم شیر هم که باشی بین جماعت گاو کم می آری ولی عکساش رو گم کرده بودم که الان پیدا کردم و برات فرستادم که نگی شیر کجا و گاو کجا! این عکس ها رو یه عکاس شجاع بنام “شیر شجاع” در آفریقا گرفته! اما افسوس دیدم اینجا یه عکس بیشتر نمی شه اتچ یا الصاق کرد!! از اون آقا یا خانومه که همه جا باهات می آد و ازت عکس می گیره و هی اینجا هم مثه خودت نظر از خودش در می کنه بخوا یه دستی تو برنامه نویسی سایت ببره که بشه عکسای بیشتری فرستاد یا از اباذر یا ابوذر (کدومش درسته؟!؟!؟ هه هه هه) بخواه یه پلاگین (یا افزونه) برای سایتت با دلار اون ور آب برات از فروشگاه وردپرس خریداری کنه که ما هم بتونیم از عکسهای عکاس شجاعمون یا همون شیر شجاع برات بیشتر بفرستیم!!!

     
  25. سلام بر باصفای گرامی
    ببینید من در نوشته های مختلفی این مطلب را و برخی نکات نادرستی که در نوشته شما هست توضیح دادم،شما می گویید “در کتاب و سنت اسیر گرفتن و احکام آن هست و برنامه ای در اسلام برای لغو برده داری ناشی از اسارت وجود ندارد”،مگر ما گفتیم در کتاب و سنت وجود ندارد؟ من در مورد برنامه های عملی اسلام برای آزاد سازی بردگان ناشی از جنگ با نقل عبارات مرحوم استاد توضیح دادم،این نظر شماست،برخلاف نظر شما اسلام برنامه برای آزاد سازی داشته نه برنامه برای برده گیری و نگهداشتن بردگان،چیزی که بارها عرض شد این بود که امکان لغو و الغاء یکباره این پدیده وجود نداشته چون اساسا باصطلاح عرفی امر نشویی بوده است،کسانی که می گویند کورش اعلام لغو یکباره برده داری را کرد پاسخ دهند چرا در همان ایران قدیم و مناطق دیگر تا قرن 19 کسی به اعلام کورش اعتنایی نکرد؟! پس این فقط یک ادعای تبلیغاتی نیست و برده داری (البته برده داری ناشی از اسارت در جنگ وگرنه انحاء دیگر که از همان اول لغو شد) امری ریشه دار و بجهت لابدیت جنگ در اجتماع بشری از لوازم لاینفکّ جنگ بوده است پس اسلام نمی توانست یکباره برده داری لغو کند اما راههایی برای آزاد سازی بردگان قرار داد.پس اسلام طرح و برنامه عملی داشت و گرنه اسلام هم بجای خوشرفتاری یا آزاد سازی بانحاء گوناگون مثل جوامع دیگر میامد برده ها را یا می کشت یا می فروخت و ظلمهایی از این قبیل.
    نمیدانم مقصود شما از اینکه من برده داری را قبول دارم چه بود،چند بار توضیح دادم که حکم بجواز برده داری در جنگ و تلاش برای آزاد سازی از راههایی مثل عتق رقبه در کفاره گناهان یا آزاد کردن امّ ولد یا قرار داد مکاتبه و چیزهایی از این قبیل در اسلام،حکمی مادام الموضوع بوده است یعنی مادام که موضوع اسیرگیری و بردگی در جنگ بین بشر دوام دارد،این صرفا یک ادعا نیست این از مجموع رویکرد اسلام استفاده می شود،و این یک قاعده در فقه هست که در صورت تحوّل یک موضوع ،یا اصلا انتفاء یک موضوع،حکم آن متحوّل شود یا اصلا منتفی شود و این شواهد زیادی دارد که الان وقت بحث آن نیست،شما می گویید بشریت از قرن 19 به این نتیجه رسید که همه اشکال برده داری ملغا شود،این همان است که بنده اشاره کردم،این تحول یعنی تحوّل در عرف و تحوّل در موضوع ،و تحول در موضوع موجب تحول در حکم هست که در بیان مرحوم استاد منتظری بخوبی بیان شد.در مورد اعلام حرّیت و کرامت انسان بما هو انسان نیز بحث چند آیه و چند روایت نیست،اصلا یعنی چه که می گویید چند آیه یا روایت مهم نیست،از نظر ما ممکن است یک آیه قرآن مبنای یک تحول بنیانی باشد و برخی ادله دیگر را توضیح دهد همینطور روایات معتبر،بنابر این از دلایل دیگر نمی شود صرفنظر کرد،اینکه می گویید در کتاب و سنت مساله برده داری امضاء شد من اشاره کردم ،بطور خاص بحث برده داری در جنگ مورد امضاء اضطراری قرار گرفته است که لبّ آن دوام حکم مادام الموضوع است،می گویید الان موضوع منتفی شده است؟ما نیز می گوییم الان خکم منتفی شده است،اینجا پس نمی شود به کتاب العتق یا احکام اسارت در جنگ که در کتاب الجهاد هست تمسک کرد،چون اینها احکام گذشته و مادام الموضوع بوده است،آری موضوع اینها هم کافر حربی بوده است و البته در جنگهای داخلی خود مسلمانان چنین چیزی وجود ندارد،پس سرتاسر احکام مربوط به اسارت و برده گیری ناشی از جنگ که در فقه بجا مانده است و البته عمده آن “کتاب العتق” هست که بروید مطالعه کنید عتق یعنی آزاد سازی و این کتاب مبین راههای آزاد سازی اسیران جنگی است.اینهم که تفاوت قائل شدید بین عنوان “اسیر” و “برده” درست است این تفاوت الان هست و مربوط به عرف فعلی زمان ماست،وگرنه تا پیش از قرن 19 میلادی و اعلام رسمی لغو برده داری (حال عمل به آن بماند!) در همه نقاط عالم اسیر جنگی مترادف با برده بوده است ،حال فرضا اگر بخواهیم مته بخشخاش تفاوت مفهومی هم بگذاریم و بگوییم اینها دو مفهوم بوده اند اما روشن است که بلحاظ مصداق خارجی ایندو مفهوم تصادق داشته اند.بحث برابری مومن و کافر ربطی به این بحث ندارد،البته بحث کرامت انسان بما هو انسان بحث جداگانه و مفصّلی هست اما بی شک نمی توان ارزش گذاری روی ایمان و مومن را انکار کرد،اما فارغ از این بحث ما در برده داری متقابل بعنوان یک سنت ریشه دار عمومی است و پاسخ این سوال که چرا اسلام یکهو اعلام الغاء برده داری نکرد،باید توجه کنید که اشکال شما اشکالی دو طرفه است یعنی تا پیش از قرن 19 میلادی همه اطراف قضیه اعم از اسلام و ایرانیان و رومیان و مصریان و اهالی قدیم انسان اسیر را ببردگی می گرفتند.

     
    • یاران درود

      پیش تر عرض شد نوعی از سفسطه بزرگ کردن موضوعی کوچک وکوچک کردن

      موضوعی بزرگ واساسی است .میگویند فلانی روزی یک دانه خرما بیشتر نداشت بخورد

      بلی ممکن در شعب ابوطالب صدقه دو روزی دیر برسد وموضوع گفته شده کاملن درست باشد اما

      نمی گویند ارث بجای مانده از وی چه مقدار بوده یا نمی گویند از کجا نگین پادشاهی (انگشتری

      به قیمتی معادل خراج یک سال شام).را از کجا آورده بود کسی که نفت بیت المال را صرف امور

      حکومتی می کرد نه شخصی ؟این بابا(صید مرتضا) هم درمورد اسیر جنگی موضوع را محدود میکند

      زن وبچه های جنگنده های علیه خودشان را هم محارب حتا زمانیکه (سریه ) یورش ناگهانی

      نیمه شبی بوده باشد .یاران می توانند به جنگ ها وسریه ها وراهزنی های پس از همان

      دوره شعب ابو طالب مراجعه نمایند. سد البته قادسیه وسرنوشت دختران و زن بابک خرم دین

      ومازیار و افشین هم بسیار بسیار آموزنده است .در مثنوی حکایت کسی که می خواست صواب

      کشتن غازی را ببرد اسیری دست بسته می خرد اما عرضه سر بریدن او را ندارد کی نشان میدهد

      خلاف گفته ایشان اسرا را پولدارها خریده می کشتند تا در زمره بهشتیان (شما بخوانید قاتلان)

      در آیند. از این گونه موارد بسیار فراوان است که در صورت تکذیب فهرست پاره ای از ارایه خواهد شد.

      بی سوات

       
    • برده محدود به اسرای جنگ نیست بلکه همسر فرزندان و اولاد انها نسل اندر نسل را نیز شامل میشود ، حالا که برای توجیه بردگی کشاندن یا بقول شما استرقاق اسرای جنگ فکر بکری کردید برای مابقی خصوصا نسلهای بعدی انها نیز فکری نمایید تا بلکه شاید دامن اسلام از این ننگ منزه گردد.

       
    • با صفا خودتی مردِکه! انگشت بکنم تو چشت!

       
  26. درد یعنی……….

    ۱- ﺑﺮﯾﺪﻥ ﺳﺮ ﺣﺴﯿﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﯽ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ ﻋﺒﯿﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﯾﺎﺩ…
    ۲- ﺑﺮﯾﺪﻥ ﺳﺮ ﻋﺒﯿﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ ﻣﺨﺘﺎﺭ ﺛﻘﻔﯽ…
    ۳- ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺳﺮ ﻣﺨﺘﺎﺭ ﺛﻘﻔﯽ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﺑﯿﺮ…
    ۴- ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺳﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺯﺑﯿﺮ ﻭ ﺑﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻧﺰﺩ ﻋﺒﺪﺍﻟﻤﻠﮏ ﻣﺮﻭﺍﻥ…
    و ﺗﻮﺿﯿﺢ اینکه:
    ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ، ﻧﻪ ﺭﮊﯾﻢ ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ آﻣﺮﯾﮑﺎ نه القاعده ﻭ ﻧﻪ ﺩﺍﻋﺶ “فقط اسلام بود و قلمرو مسلمانان”
    کلا این سر بریدن رسم بوده فرقی هم نمی کرده مظلوم باشی یا ظالم، اگر شکست می خوردی سرت بالای نیزه بود…
    داعش امروز هم برعکس نظر بعضی ریشه از فرهنگ آن زمان دارد نه آمریکا و اسرائیل؛ ممکنه آنها از حماقت اینها استفاده کنند ولی مشکل از فرهنگ بدوی آدم های این مناطق است…
    این داستان عاشورا از دو جهت برای من جالب است:
    اول اعراب صدر اسلام وقتی با نوه پیامبر و پسر عموی خودشان اینگونه رفتار می کردند، ببین با ایرانیان بیچاره مغلوب در جنگ چه کرده اند. اجداد بی گناه من و تو که به جرم مسلمان نبودن و یا نهایتا دفاع از وطن و ناموسشان، بی رحمانه تر از کشتگان کربلا شهید شدند…
    اگر اسرای کربلا پس از مدتی، محترمانه آزاد شدند و به قوم و قبیله خود برگشتند، زنان و دختران و طفلان بی گناه سرزمینم مظلومانه تر از اسرای کربلا در بازارهای مکه و مدینه گمنام فروخته شدند و فریادرس و تاریخ نگاری از آنان دفاع نکرد و حتی هم هموطنان و فرزندانشان هم آنها را از یاد برده و تاریخ عرب را جایگزین سند پرافتخار کشور خود کردند…
    دوم اینکه کاش فقط یک روز در سال و فقط یک شمع بخاطر همه هموطنان دلیرمان که بخاطر دفاع از کیان ایرانی به شکلی وحشیانه توسط اعراب تکه تکه و شهید شدند مانند بابک خرمدین، مازیار، افشین، طاهر، یعقوب لیث و… روشن می کردیم…
    فقط یک روز و فقط یک شمع…
    نه میلیون‌ها پرس غذا… نه یک دهه… و نه هیئت و کتل و علامت!

     
    • شما گفتید :”کلا این سر بریدن رسم بوده فرقی هم نمی کرده مظلوم باشی یا ظالم، اگر شکست می خوردی سرت بالای نیزه بود”.

      از نظر ما که کشته شدن مظلوم با کشته شدن ظالم بلحاظ ارزشی در یک ردیف نیست هرچند کیفیت کشته شدن آنها یکسان باشد (مثلا هردو سر بریده شوند) ،نیز از نظر ما کشته شدن نوه پیامبران (صرفنظر از عرب یا عجم بودن) بسیار بسیار اهمیت دارد و در این مورد نمی توانیم بی تفاوت باشیم و شما چون اعتقاد به اسلام و پیامبری پیامبر ندارید طبعا پیامبر و بستگان او برایتان اهمیتی ندارند ،روی این جهت با گفتن این جملات که “کلّا سر بریدن رسم بوده و فرق نمی کرده ظالم با شی یا مظلوم”،در صدد کم اهمیت جلوه دادن سر بریده شده نوه پیامبر و همراهان او هستید،خوب این مبنای شماست،یعنی سر بریده شدن نوه پیامبر نزد شمای بی دین یا غیر معتقد باسلام فاقد اهمیت است، حال چرا سر بریده شدن آنهم سر بریده شدن مظلومانه پسر پیامبر نزد معتقدان (ایرانی یا غیر ایرانی) به پیامبر فاقد اهمیت باشد؟
      و جدای از این،مگر شما انسان نیستید؟ و مگر دائم از انسانیت و لوازم آن دم نمی زنید؟ برای شما آیا از نظر انسانی هیچ اهمیتی ندارد که گروهی از متدینان به یک دین و مدّعیان اعتقاد به یک پیامبر مثلا پنجاه سال بیش از رحلت پیامبران نگذشته ،ظالمانه با فرزند پیامبر خود رفتار کنند ،او را دعوت بجایی کنند بعد او و همراهان اندک او را محاصره کرده و قتل عام کنند؟ بسیار خوب حال شما معتقد به دیانت اسلام نباشید و ملتزم بلوازم انسانیت و وجدانی که مدّعی آن هستید نباشید،اما شما که پایه تفکر خود را بر این اساس نهاده اید که :”کلا این سر بریدن رسم بوده فرقی هم نمی کرده مظلوم باشی یا ظالم، اگر شکست می خوردی سرت بالای نیزه بود”.
      چرا در چند سطر جلوتر شروع کردید به روضه خواندن برای ایرانیانی که در جنگهای قدیم بر همین سنّتی که شما آنرا وصف می کنید بهر علتی جنگ کرده اند و کشته شده اند یا بتوصیف شما سر آنها بالای نیزه ها رفته است؟! در حالیکه مبنایی که شما تفکر خود را بر آن استوار کرده اید در هردو واقعه یکیست :جنگی صورت گرفته و یکطرف جنگ ظالما یا مظلوما شکست نظامی خورده و سرش بالای نیزه رفته و خاندان او اسیر شده اند،چرا اینجا شما بر مبنای واحد دو حکم صادر کردید؟ یعنی خواستید بگویید روضه خوانی و اهتمام به کشته شدن مظلومانه پسر پیامبر بی محل و بی وجه است اما روضه خوانی و اهتمام به کشته شدن ایرانیان قدیم بجا و درست است،فرق ایندو در چیست؟ فرقش معیار بودن اعتقاد یا عدم اعتقاد شماست؟ خوب شما اعتقاد نداشته باش و بر لوازم این اعتقاد بمان ،اما مسلمان ایرانی که ایمان به پیامبرش آورده است کشته شدن مظلومانه فرزند پیامبر برایش مهم است و به آن اهتمام دارد.
      بنابر این شما که پایه تفکر خود را بر گزاره بالا نهاده اید (کشته شدن و سر نیزه رفتن شکست خورده سنّت رایج جنگهای قدیم بوده) دیگر حق نداشتید در ادامه اینطور روضه خوانی کنید که :”ایرانیان بیچاره مغلوب در جنگ”، یا “اجداد بی گناه من و تو”،یا
      “بی رحمانه تر از کشتگان کربلا”،یا “کاش فقط یک روز در سال و فقط یک شمع بخاطر همه هموطنان دلیرمان که بخاطر دفاع از کیان ایرانی به شکلی وحشیانه توسط اعراب تکه تکه و شهید شدند مانند بابک خرمدین، مازیار، افشین، طاهر، یعقوب لیث و… روشن می کردیم…”.
      اما فارغ از این تناقض،اگر مبنای شما بر اساس تحسین و تقبیح عقلی انسانی ،حکم به قبح کشته شدن مظلومانه یک مظلوم هست،در اینصورت حق ندارید در مورد دو واقعه فرضا دارای ملاک واحد دو حکم صادر کنید: بواسطه مظلومیت یکی اشک بریزید و شمع و روشن کنید و روضه خوانی کنید چون تمایل به آن دارید ،و بواسطه اینکه بطرف دیگر اعتقاد ندارید اشک ریختن و شمع روشن کردن و روضه خوانی در مورد آنرا نفی یا تمسخر کنید،که اینها چیزی جز تناقض و عصبیت بیجا نیست.

       
      • بی دین ولی با ایمان

        دوست گرامی همان کاری که جماعت ایرانی قدر نشناس بر سر محمد رضا اورد . ایا خداوکیلی رضا شاه برای ایرانیان بیشترخدمت کرد یا حضرت محمد (ص)؟ فقط یک کار مفید که حضرت محمد و امامان برای رفاه مردم ایران کرد را بگو !!! ایا بجز اینکه میخواهند دنیای دیگر را برایمان اباد کنند !!! مثلادر این دنیا نباید مشروب خورد ولی در دنیای دیگر اگر کار خوب کرده باشیم و به بهشت رفته باشیم پاداشمان است …

         
        • این مطلب شما صرفا یک مزه پرانی و مقایسه نادرست هست،چون محمد رضا پهلوی حاکم و پادشاه مباشر در ایران بود در حالیکه پیامبر اسلام هیچگاه حاکم ایران نبوده است او صرفا پیامبری بوده است که حامل یک فرهنگ است،شما اگر مقایسه هم بخواهید بکنید درست نیست بدور از ادب،یک شاه ستمگر و مستبدّ و عرق خور و بی تدبیر را با یک پیامبر مقایسه کنید،بهتر بود شما محبوبتان شاهنشاه آریامهر را با پادشاهان و حاکمان قبل یا معاصر او مقایسه می کردید.اسلام نیز تنها برا آباد کردن و سعادت دنیای دیگر انسان نیامده،اسلام برای سعادت و آبادانی دنیا و آخرت انسانها آمده و هیچ مخالفتی با ابزارها یا مظاهر رفاه انسان در این جهان ندارد و این دنیا را مزرعه برای آخرت انسان می داند ( بفرمایش پیامبر ما الدنیا مزرعه الاخره)،پس رویکرد اسلام همچون رهبانیت مسیحی رویکرد آخرت طلبانه تارک دنیا نیست (کن فی الدنیا کمن یعیش ابدا).مقایسه شراب های سکر آور و عقل زدای دنیوی با شراب طهور عالم آخرت که وضع دیگری و احکام دیگریست نیز از آن مقایسه ها بود!

           
  27. سلام

    امان ازبي سوادي و بي ادبي مزدك و مزدكيان
    اين آيه را با هم بررسي مي كنيم =معني نكاح
    سوره القصص

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    به نام خداوند رحمتگر مهربان
    طسم ﴿۱﴾
    انصاریان: طسم
    خرمشاهی: طسم طا سين ميم
    فولادوند: طا سين ميم
    قمشه‌ای: طسم (شاید اشاره به اسماء اللّه باشد یا نام سوره است و قسم به آن یاد شده).
    مکارم شیرازی: طسم.
    تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿۲﴾
    انصاریان: این آیات [باعظمت] کتاب روشنگر است.
    خرمشاهی: اين آيات كتاب روشنگر است‏
    فولادوند: اين است آيات كتاب روشنگر
    قمشه‌ای: این است آیات کتاب خدا که روشن کننده (راه حق از باطل و هدایت از گمراهی) است.
    مکارم شیرازی: اينها آيات كتاب مبين است.
    ===
    ===
    ===
    به آيه مورد نظر مي رسيم
    قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ ﴿۲۷﴾
    انصاریان: گفت: می خواهم یکی از این دو دخترم را به نکاح تو درآورم به شرط آنکه هشت سال اجیر من باشی، و اگر ده سال را تمام کردی، اختیارش با خود توست [و ربطی به اصل قرار داد ندارد]، و من نمی خواهم بر تو سخت گیرم، و به خواست خدا مرا از شایستگان خواهی یافت.
    خرمشاهی: [شعيب به موسى‏] گفت من مى‏خواهم يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو درآورم، در قبال اينكه [به جاى كابين‏] هشت سال براى من كار كنى، و اگر آن را به ده سال پايان دادى، ميل خودت است، ولى من نمى‏خواهم بر تو سخت بگيرم، كه مرا، اگر خدا بخواهد، از درستكاران خواهى يافت‏
    فولادوند: [شعيب] گفت من مى‏ خواهم يكى از اين دو دختر خود را [كه مشاهده مى ‏كنى] به نكاح تو در آورم به اين [شرط] كه هشت‏ سال براى من كار كنى و اگر ده سال را تمام گردانى اختيار با تو است و نمى‏ خواهم بر تو سخت گيرم و مرا ان شاء الله از درستكاران خواهى يافت
    قمشه‌ای: شعیب (به موسی) گفت: من اراده آن دارم که یکی از این دو دخترم را به نکاح تو در آورم بر این مهر که هشت سال خدمت من کنی و اگر ده سال تمام کنی (آن دو سال) به میل و اختیار تو، و من (در این نکاح) رنج بر تو نمی‌خواهم نهاد، ان شاء اللّه مرا شخص شایسته (این خدمت) خواهی یافت.
    مکارم شیرازی: (شعيب) گفت: من مي‏خواهم يكي از اين دو دخترم را به همسري تو در آورم به اين شرط كه هشت سال براي من كار كني، و اگر آن را تا ده سال افزايش دهي محبتي از ناحيه تو است، من نمي‏خواهم كار سنگيني بر دوش تو بگذارم و ان شاء الله مرا از صالحان خواهي يافت.
    =====

     
  28. سید مرتضی محترم

    باز هم در جواب سوالاتی که من در باره ادعاهای شما راجع به برده داری در اسلام مطرح کردم حضرتعالی حدود هزار کلمه ردیف کردید برای تکرار و تکرار و تکرار حرفهای همیشگی تان و در جهت فرار از پاسخگویی.
    من نمیدانم که شما آگاهانه و به عمد تا این حد سفسطه میکنید و آسمان و ریسمان به هم میبافد یا بقول خودتان “مشکل شما نوعی سطحی نگری و تقلیل در دریافت و فهم” است ؟.
    اگر افرادی در این سایت گهگاه با بکار بردن کلمات نامناسب به کسی توهین میکنند (که اکثرا مشمول تیغ هاشور جناب نوریزاد میشوند) شما تقریبا در تمام مطالبی که مینویسید و پاسخهایی که بدیگران میدهید با لفاظی به شعورمخاطبان توهین میکنید و خود را عقل مطلق میدانید و همه سایرین را “بی ادب” ، “سطحی نگر” ، “حاشیه پرداز” ، “خود حق پندار” ، “مطلق گرا” ، “نفهم” و بالاخره با عشوه گری کودکی مینامید که میگوید “مامان من بادام میخوام” . شاید مساله اینست که شما شعور همه مخاطبین فضای مجازی را در همان حد درک کسانیکه پای روضه ملای ده می نشینند میدانید.
    چرا میگویم سفسطه ؟ خودتان این جمله تان را دوباره بخوانید “از نظر اسلام با لحاظ ضرورت تاریخی ریشه دار و عمومیت اسیر گیری در جنگ،و اینکه یکشبه یا با یک کلام نمی شد یک سنت تاریخی ریشه دار را در حالیکه تا همین یکی دو قرن اخیر نزدیک بزمان ما (قرن 21) تداوم داشته است منتفی کرد….” عجبا! مگر قران و دستورات اسلام کلام خدا نیست ؟ چگونه شما قادر متعال را آنچنان ناتوان میبینید که نمیتواند چیزی را تنها بدلیل ریشه تاریخی ان منع کند. مگر بت پرستی قبایل عرب ریشه تاریخی نداشت؟ مگر عرق خوری و زنا و آدمکشی سابقه تاریخی نداشت ؟ چطور منع همه آنها آسان بود ؟ آیا خداوند نمیدانست که تا بشری باقیست جنگ هم خواهد بود….. که میفرمایید “مجموع رویکرد اسلام در برابر سنت ریشه دار تاریخی نشان می دهد مادامی که موضوع (جنگ و استرقاق متقابل) حکم (جواز استرقاق) وجود دارد حکم وجود دارد،اگر موضوع حکم منتفی شد خودبخود حکم نیز منتفی خواهد بود”. از پیچیدگی کلامتان که بگذریم این گفته شما تایید همان نظریه داعش است که از منظر اسلام هنوز گرفتن و خرید و فروش برده و کنیز (و هر رفتار غیر انسانی با آنها) جایز است و چون دستور جنگ با کفار هم محدود به زمان خاصی نیست پس تا ابد هم همان خواهد بود.
    گفتم سفسطه اینهم شاهدی دیگر : مرا متهم به “کمال بی خبری و جمود بر لفظ” میکنید چون بخیال شما معتقدم ” اگر در جنگ شما را اسیر گرفتند اسیر شوید ولی اگر در جنگ با دشمنان آنها را زنده گرفتید بلافاصله آنها را آزاد کنید!” و بعد بر مبنای دانش بیکرانتان اضافه میکنید ” این رویکرد بنظرم سطحی ترین شکل مطالعه مقولات دینی است” . فرق من و شما در اینست که شما معتقدید خداوند یا پیغمبر اسلام هیچ راه دیگری جزبرده داری یا آزادی بدون قید وشرط اسیران جنگی بفکرشان نرسید ولی من میدانم که بندگان خدا راههای بهتری را درغالب کنوانسیون ژنو ارائه داده اند .
    شما باستناد جملاتی در باره “کرامت انسان” و “حریت انسان” نتیجه میگیرد که اسلام بالکل با برده داری مخالف است . سوال اینست که دینی که راجع به تقریبا همه جوانب زندگی بشر (از بریدن آلت تناسلی مردان گرفته تا عادت ماهانه زنان) مقررات قاطع و ابدی دارد چرا در مورد برده داری غیر مستقیم سخن گفته وتفسیر آنرا به آخوند شیعه واگذار کرده؟
    و بلاخره آخرین چشمه از سفسطه های شما : اول میگویید که امام سجاد ۱۰۰،۰۰۰ برده را خریده و آزاد کرده است. وقتی من با “تعمق در اصل سخن” با عدد و رقم نشان میدهم که چنین چیزی تقریبا غیرممکن است اولا حرفتان را عوض کرده و می گویید “اسیران جنگی زیادی را آزاد کردند” که بکلی با “صد هزار برده” متفاوت است و ثانیا در نهایت طلبکاری میفرمایید ” این رویکرد شما دقیقا مصداق حاشیه پردازی و مجادله غیر نیکو و عدم تعمّق در اصل سخن است” و بسراغ داستان چشمهای بادامی میروید . آفرین بر اینهمه خلاقیت در کلام و منطق!

     
    • احمد آقای قدیمی،من در این نوشته که آنرا بدقت خواندم محتوایی جز تکرار مطالب گذشته آنهم در قالب رنجیدگی و طعن متقابل انتقام جویانه ندیدم،فقط می گویم سخن من در نوشته گذشته و استشهاد به ضرب المثل تمثیلی “ننه قربون چشمهای بادامی ات” و این سخن کودک که “مامان بادام می خوام”! ناظر به این جهت بود که شما باصل محور گفتگو و پاسخ محتوائی من توجه نکرده اقدام بحاشیه پردازی می کنید که این حاکی از این است مقصود شما نه گفتگوی مستدل بل مجادله بی انتها بر اساس پیش فرض های خاصّ بود،یکی از نشانه های این مدعا همین تکرار دوباره ماجرای اشاره من به امام سجاد و تلاش های ایشان در جهت آزاد سازی بردگان جنگ بود، در حالیکه
      آنچه غرض اصلی من بود اشاره به این نکته بود که اسلام با ملاحظه ریشه دار بودن سنت برده داری در جنگ با پذیرش موقت و “مادام الموضوع”(موضوع در اینجا یعنی عرف رایج اسیر گیری انسانها در جنگ بود و حکم در اینجا یعنی جواز اسیرگیری در جنگ بود و کلمه “مادام” که با بادام نباید اشتباه شود! در لغت عرب بمعنای “تا زمانی که”بود) آن راهکارهایی در جهت تربیت و آزاد سازی آنها ارائه کرده بود که یکی از آنها عبادت بودن آزادسازی یکطرفه “رقبه”=اسیر=برده تحت عنوان (عتق رقبه) بوده است و از جمله اشاره به آزادسازی های یکطرفه امام سجاد بود،بعد شما بدون توجه به اصل مطلب رفتید بسمت حاشیه سازی که مگر سنّ امام چقدر بود و چقدر فرصت داشت؟! یا پول امام چقدر بود و از کجا تامین شده بود؟! و چیزهایی از این قبیل که تداعی کننده گفته کودکانه آن کودک بود که :مامان بادوم میخام!، حال چون دیدم تکرار کردید می گویم من این عدد (صدهزار ) را از پیش خود نساختم،این ذهنیت سابق من بود از برخی مطالعات و نت برداری هایی که در یادداشت های پراکنده ام داشتم که بصورت ذهنی اشاره کردم،من این مطلب را سابقا در کتاب “حیات فکری و سیاسی امامان شیعه”نوشته رسول جعفریان دیده بودم (ص 280 در تاریخ زندگی امام سجاد) که نویسنده هم آنرا از عبد العزیز سیّد الاهل (ظاهرا یک نویسنده شیعه مصری است) در کتاب “زین العابدین” نقل کرده بود،عبارت جعفریان را اینجا نقل می کنم :

      “سید الاهل نوشته است: امام در حالی که نیازی به بردگان نداشت، آنها را می‌خرید. این خریدن تنها برای آزاد کردن آنها بود. گفته‌اند امام قریب به صد هزار نفر را آزاد ساخت. بردگان که چنین نیّتی از امام می‌دیدند، خود را در معرض او می‌نهادند تا امام آنها را بخرد. امام سجاد علیه السّلام در هر ماه و روز و سالی به آزادی آنها می‌پرداخت؛ به طوری که در شهر مدینه عده زیادی، همچون یک لشکر از موالی آزاد شده، از زن و مرد، به چشم می‌خورد که همگی از موالی امام بودند.علامه امین در کتاب اعیان الشیعه نیز نوشته است: امام سجاد در پایان هر ماه رمضان بیست نفر از آنها را آزاد می‌کرد. او همچنین نوشته است: هیچ برده‌ای را بیش از یک سال نگه نمی‌داشت و حتی پس از آزادی اموالی هم در اختیار آنها می‌گذاشت. در این مدت آنها از نزدیک با امام سجّاد علیه السّلام و شخصیت عظیم علمی و اخلاقی و تقوایی حضرت آشنا می‌شدند و طبیعی بود که در قلوب بسیاری از آنها علاقه‌ای نسبت به امام سجاد علیه السّلام و جریانات شیعی به وجود آید.
      زمانی کنیزی، ظرف آب به دست، آب روی دستان امام می‌ریخت. ناگهان ظرف از دست او افتاد و بر صورت امام خورد و آن را زخمی کرد. امام نگاهی به او کردند. کنیز گفت: و الکاظمین الغیظ، امام فرمود: خشمم را فرونشاندم. کنیز ادامه داد: و العافین عن الناس، امام فرمود: از تو گذشتم. کنیز باز ادامه داد: و الله یحب المحسنین، امام فرمود: تو را به خاطر خداوند آزاد کردم.”.
      (حیات فکری و سیاسی ائمه،رسول جعفریان ،ص 280)
      حال این نقل صحیح باشد یا دقیق نباشد،مقصود اصلی من سنّت و سیره خوشرفتاری با اسیران جنگی و تنظیم راههای گوناگون جهت آزاد سازی آنان بود و اینکه مطابق نقلها امام سجاد علیه السلام مساعی زیادی در این جهت داشتند نه زوم کردن روی عدد خاصّ صد هزار (100000) بعد که اشارات بادامیه شما را دیدم خواستم متوجه تان کنم که مقصود من اشاره به کثرت بود نه عدد دقیق! ،در مورد سنّ و سال امام نیز بر اساس اختلاف نقلها در سال ولادت و مرگ ایشان اختلاف نظر وجود دارد و برخی سنّ ایشان را تا 58 سال نیز نوشته اند،بهرحال اینکه عمر امام چقدر بوده! یا منشا تامین این مخارج کجا بوده! یا مثلا قیمت گذاری روی بردگان در آن اعصار چه جور بوده! اینها موضوع اصلی گفتگو نبوده که کسی آنرا محور قرار دهد،بلکه مقصود اشاره به کثرت این آزاد سازی ها بوده حال صد هزار یا نود هزار یا ده هزار،این است که من خواستم در مورد رویکرد بهانه گیرانه شما اشاره ای مزاح گونه کنم به آن ضرب المثل عرفی که مادری در حضور فرزند بهانه گیر خود از حسن و زیبائی بادام گونه چشم کسی می گفت که ناگهان فرزند بهانه جو پاهایش را در یک کفش کرد که :مامان الّا و باللّه من بادوم می خوام!

       
  29. با درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد.

    این همه آوازه ها از شه بود – گر چه از حلقوم عبدالله بود.

    با تمام ارادتی که به شخص جنابعالی بدلیل حمایتهای بیدریغ و فراوانی که از ایران٬ ایرانیان٬ انسانیت و آسیب دیدگانِ از ولایتِ جهل و جور دارید و همچنین به خاطر نقدِ ناب و صادقانه ای که از سردمداران فاسد٬ بیگانه و بیگانه با خردی که مسلّط بر جان و مال مردم کشور عزیزمان شده اند میفرمایید – دارم٬ نمیتوانم نگرانی و تعجب خودم را از بازپخش مصاحبهٔ استاد گلپایگانی در سایتِ شریف شما بنمایم.
    اگر حسین باز جو مدتی است که حمله ای به استاد شجریان که آرزوی سلامت ایشان را دارم٬ نمیکند و شاید دستمایه ای ندارد٬ با کمال تأسف از جانب استادی دیگر جبران شده و کهنه خرمنهای گذشته های بسیار دور بر باد داده میشود. آنهم به ناحق و در جهتی خلاف .
    با کمال احترام از شما بزرگوار پرسشی دارم :شما چرا پای درین ورطه ی سعایت و گلایه مندی گذارده و مطرح میفرمایید؟ ازین نظر توضیحاتی هر چند مختصر و فقط از چند موردِ خاص که از شنیدن مصاحبهٔ استاد گلپایگانی دارم معروض میدارم.
    ۱ – درهر خانواده ای امکان عدم سازش و تفاهم وجود دارد٬ در چنین مواردی طلاق و جدائی اجتناب نا پذیر و ضمناً مناسب ترین روش است٬ ازین نظر سر کشیدن به زندگی خانوادگی و شخصی افراد کاری پسندیده نمینماید. این مورد همان مسئله ای ایست که آقای افتخاری پس از هم آغوشی با « مموتی » در افاضاتی راجع به استاد شجریان مطرح و مورد نکوهش خاص و عام قرار گرفت٬ تا حدّی که مدت زمانی قصدِ جلای وطن کرد و….
    ۲ – قرائت « ربّنا » اگر اشکالی از نظر موسیقیائی و اجرا دارد٬ که ندارد٬ میتواند مطرح شود و لاغیر. تاکنون نیز کسی شهامت ورود به این وادی را نداشته و حتیٰ استاد!!! طوسی ملقب به ل(….نقطه ها را وامدار مش قاسم عزیزم )طی الملک که عنوان جهانیٍ قرائت درین کار را دارد و تابلوی ارزنده ای از حکومتِ تجاوز گر است.
    ۳ – اجرای برنامه در جشن هنر و در جوار آرامگاهِ حافظِ بزرگ چه ایرادی داشت یا دارد؟ اجرای برنامه ای هنری با شرکت بزرگانِ موسیقی جهان چون یهودی منوخین در نقطه ای از ایران و آنهم بصورت سالیانه و چند منظوره. غیر از تاتری خیابانی که سرو صدای فراوانی ایجاد کرد و فراتر از زمان و مکان بود و شور بختانه امروزه تجاوزهای کوی برزنی در روز روشن و درخیابانهای خلوت با عنوان « اذیت و آزار » و آدم ربایی بقصد تجاوز٫ آنهم در دارالخلافه و ام القرای اسلام گوی سبقت از هرعملِ شنیعی ربوده و بندرت پرونده ای بر ملا میشود.

    —————-

    درود دوست گرامی
    من علاوه بر بازپخش مصاحبه ی آقای گلپایگانی، پیامی به جناب شجریان دادم که در آن می گویم: سرطان شما بجان من. شاید باور کرده اید که تلاش من در این سایت، فضا دادن به هر اندیشه و سخنی است که برای خود چارچوبی دارد. دوست من، هیچگاه سخن گلپایگانی را به فحاشی های کیهان ربط ندهید. خواننده ای سی و هشت سال بغض در گلو بوده و یک حرفهایی زده. چرا نباید از شنودنش استقبال کنیم؟
    با احترام

    .

     
    • با درود بسیار بر جناب آقای محمد نوری زاد.
      با پوزش از جنابعالی و دوستان عزیز. متأسفانه درارسال پیام دچار مشکل شدم و قسمتهای عمده ای از آن جا مانده بود که مجدداً اضافه میشود.
      استاد گرامی٫ بحث بر سرِ اینست که آقای گلپایگانی چون سیاسی نیستند(از ترس رژیم ) دیگری را آنهم بی رابطه مورد حمله قرار میدهد.

      ۴ – مرتبت استاد مشکاتیان همسر سابق خانم افسانه شجریان که متأسفانه عمر گرانبها و پر ثمرش چون عمر گل کوتاه بود کمتر از یک استاد دانشگاه نبود و نیست٫ البته استادان دانشگاه های حقیقی٫ نه امروزی که تنها سه هزار نفر در یک قلم بدون استحقاق در پذیرش و با پایان نامهٔ دزدی در ایران عضو هییت علمی هستند٫ و با احترامی از بن جان بر استادان با سواد.
      ۵ – در هر دوره و عصری هنرمندانی با عنوان کوچه بازاری٫ خاکی و مردمی هستند و علاقمندان و مخاطبین خود را دارند٫ چرا آقای گلپا فقط موسیقی سنتی را هنر میداند. بمانند اینست که یکی فقط موسیقی کلاسیک یا پاپ و ….. را درغرب موسیقی و بقیه را مبتذل بداند.همانگونه که مسلمان شیعه ۱۲ امامیِ ولايی را برحق و بقیه را بلا حق و اخیراً مخالف ولی فقیه را مرتد خواندند.
      ۶ – بوضوح صدای حسین شریعت ندار در پسِ لب زدنِ آقای گلپا مشخص است٫ بزرگوارا شما که به چندین هنر ارزنده و در سطحی بسیار بالا آراسته هستید خود قضاوت بفرمايید.
      ۷ – نام مستعاراستادشجریان بنام « سیاوش » باحترام والد ارجمندشان بود که میخواستند استعداد ایشان را بر خلاف نظر اِلَم الهدی به هرز ببرند٫ که استاد حرمت پدر نگهداشت. اگر فرزند عزیز شما نیز چنین میکرد و مخفیانه بدنبال هنرِ مورد علاقه خودمیرفت٫ امروز شما نه فقط ازیشان عذر خواهی و خودرا شماتت نمیکردید٫ بلکه بیشتر مفتخر بودید.
      ۸ – حال و روز گزارشگر که عیان و نیازی به « بیان » نیست٫ انگار که با تشخیصِ کنایه های آقای گلپا کشف بزرگی چون ارشمیدس کرده و مرتب نام میبرد٫ولی در گفتگو با لابیست رژیم٫ دکتر احمدی لال مادرزاد است. البته استاد هم در کمال تواضع!! از ذکر نام خودداری میفرمایند.
      ۹ – محرومیت آقای گلپا شاید بخاطر برنامه های شب یلدا و حضوری کاملاً سرخوشانه در آنها و نیز اجرای برنامه در کاباره « بورسالینو = ساقی » باشد که گویا مالکیت مکان یا حق استفاده در ید ایشان بود و حکومت ملایان آنرا بر نتافت. بهر حال سوراخ دعا را گم فرموده اند و استاد شجریانی که هیچوقت هنرش مزّه مشروب دیگران در کاباره ها نشده٫ بیگناه است. ( با تأسی از خواجه حافظ: باده به اندازه خوران را نوش جان میگویم )
      موقعیت آقای همایون و سایر فرزندان استاد شجریان نیز اگر برتر از یک قهرمان شنا که سطح قهرمانی را مشخص نفرموده اید – نباشد٫ پایین تر نیست.
      ۱۰ – اگر معّرف استاد گلپایگانی به رادیو ایران زنده یاد استاد بنان بودند٫ آقای شجریان خود خویشتن را به ادیب٫ موسیقی شناسِ بزرگ و سرپرست برنامه گلها زنده نام داود پیر نیا٫ با ارایه ی نواری معرفی و بدون دریافت حقوق ادامه دادند.
      مطلب فراوان واز اطاله وقت شریف شما و دوستان عزیز خودداری کرده و توجهات ارزندهٔ شما را از منظری دیگر به این موضوع از دیدگاه بزرگمردی مبارز چون آقای ایرج مصداقی از زمان ۲٫۱۶٫۳۰ برای ۱۲ دقیقه جلب مینایم.
      https://www.youtube.com/watch?v=o6j0h1WLy1g
      تندرست و بهروز باشید.

       
  30. استادکتر ملکی حتما خودشان اطلاع دارند. زحمات ایشان در مورد مخالفت با انقلاب فرهنگی به نتیجه رسیده است. در حال حاضز هیچ کدام از بخش نامه های شورای انقلاب را دانشگاه ها اجرا نمی کنند. و یا استادان خودشان زیر بار نمی روند. هیچکس پیدا نمیشود که زیر بار خفت وزیر علومی برود . چون میبیند باید دستوراتی را اجرا کند که خودش اعتقادی به آنها ندارد. شورای انقلاب در حال حاضر دشمن شماره یک آموزش عالی است.

     
  31. سلام

    جناب ايراندوست وقتي سردار ايراني رستم فرخزاد به شاهدخت ايراني تجاوز مي كند وبا قساوت او را مي كشد از ساير اقوام و ملل نبايد انتظار رحم و شفقت داشت
    پوراندخت و آزرمیدخت هر دو دختران خسرو پرویز ساسانی بودند که به شاهی رسیدند. اما سلطنت تشریفاتی و کوتاه‌مدت این دو زن که آلت دست صاحبان نفوذ و قدرت شده بودند، به این دلیل بوده که تمام مردان نسل شاهی در نزاع‌های درون دربار کشته شده بودند و خاندان شاهی «بی مرد» شده بود. این زنان خاندان شاهی بطور موقت و از روی ناچاری برای مدت کوتاهی به شاهی گمارده شده بودند تا برای معضل مهم و حیاتی «نبودن مرد» راه حلی پیدا شود. با اینکه در نهایت تصمیم بر آن می‌شود که نوه خسرو پرویز یعنی یزدگرد سوم به شاهی نشانده شود؛ اما سرنوشت تلخی برای آزرمیدخت رقم می‌خورد. رستم فرخزاد که بعدها یکی از فرماندهان سپاه ایران در جنگ با اعراب شد، به آزرمیدخت تجاوز می‌کند و سپس او را کور می‌کند و می‌کشد.
    ———هزاره‌های گمشده، جلد پنجم، تهران، ۱۳۸۲، صفحه ۳۹۵ تا ۴۰۲.——–

    در سايت خبر آنلاين در مطلبي به علت كشته شدن آذرميدخت اشاره شده است

    به گزارش خبرآنلاین، کتاب «افسانه های مرزی 1946- 1808» نوشته فیروزه کاشانی ثابت با ترجمه کامران کلانی از سوی انتشارات کتاب سرا در 462 صفحه و با قیمت 15000 تومان روانه بازار نشر شد. نویسنده در این کتاب نگاهی دارد به تلاش های ایرانیان در دفاع از مرزهای خود در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. او به بررسی تاثیر جغرافیای ملی بر تغییرات فرهنگی و سیاسی ایران می پردازد.

    در بخشی از این کتاب می خوانیم:

    «پوراندخت، دختر خسروپرویز پس از مدتی نابسامانی به تاج و تخت رسید. پوراندخت با به حکومت رسیدن از طرف بزرگان ایران، خودش به امور دولتی رسیدگی کرد. با این حال، آذرمیدخت، خواهر کوچکترش که جانشین او شد به اندازه او به امور کشور توجه نداشت و خوشگذرانی را به امور دیگر ترجیح می داد. یکی از محافظان او به نام فرخ هرمز نهایتا سعی کرد که تاج و تخت را تصرف کند اما آذرمیدخت از نقشه او مطلع شد و وی را به قتل رساند. با این حال فرحزاد، پسر فرخ هرمز با حمله به ایران و کشتن آذرمیدخت انتقام مرگ پدرش را گرفت-احتمالا یک پایان عادلانه برای پادشاه زنی که در سرپرستی کشور شکست خورده بود. پس دختران جوان در این داستان ها می آموختند که چگونه تعهدشان را نسبت به میهنشان انجام دهند. این سوابق تاریخی حضور محدود زنان در ورطه های سیاسی را به عنوان حافظان ملی توجیه کرد.
    ——–
    http://www.khabaronline.ir/detail/145789/culture/book
    —-

     
  32. این ویدئو را تماشا کنید و از خودتان سوآل کنید که آیا دیوانه های زنجیری این چنین خودزنی میکنند؟ روانشناسان به این میگویند: مازوخیسم

    https://www.facebook.com/tavaana/videos/1572388376140503

     
  33. دنيا مثل پدری ميمونه ک بین بچه هاش فرق میذاره
    برا یكی بستنی ميخره
    اون يكی رو بی دليل با كمربند ميزنه
    انتظارم داره دوسش داشته باشيم…

     
    • در شهر هرت
      درود مهرداد گرامی
      این تقصیر دنیا نیست، انسانهایند . هر گاه خرد راه انسان شد ، انسان قادر پیشرفت است. هر گاه توهم راه خرد و بینش را گرفت، انسانها ذلیل و خوار شدند. دین اسلام از این رو بی پایه و اساس است که خردی در بنیادش نیست، زمانی که ایران ، دوران شهرنشینی و قوانین آنرا قرنها پشت سر گذاشته بود و مظهر تمدن و قانون بود، دینی قبیله ای حرفش کشت و کشتار و قتل و غارت بود و تا کنون نیز آنرا ادامه داده است، و مسلمن جز کشتارو دامن زدن به توهم راه دیگری برای ماندن نداشته است.
      حافظ در اشعارش به این مخموری به معنی بی خردی اشاره کرده است .
      بر سر آنم که گر ز دست برآید
      دست به کاری زنم که غصه سر آید
      خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
      دیو چو بیرون رود فرشته درآید
      صحبت حکام ظلمت شب یلداست
      نور ز خورشید جوی بو که برآید
      بر در ارباب بی‌مروت دنیا
      چند نشینی که خواجه کی به درآید
      ترک گدایی مکن که گنج بیابی
      از نظر ره روی که در گذر آید
      صالح و طالح متاع خویش نمودند
      تا که قبول افتد و که در نظر آید
      بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
      باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
      غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
      هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید
      ترجمه:من خود باید به غمم پایان دهم، تنها منم که می توانم غمم را کنار بگذارم.با خود بودن یک رنگی است و اضداد نمی پذیرد، اینجا فلسفه ایرانی است بیان نور و ظلمت، از تاریکی /غم گفتن همان شب پروریدن است، باید در جستجو وجویای خورشید (به معنی خرد و بینش است که واقعیت را بوضوع به ما نشان می دهد)بود.
      چه نشسته ای و انتظار رحمی از ارباب دنیا داری؟
      انتظار بیهوده را کنار بگذارکه روزی بسمت تو بیایدو دستت را بگیرد .برو دنبالش و چون گدا دنبالش بگرد و جستجو کن که گنج در جستجوی توست.و در نهایت این انتخاب توست که راه تو می شود.نیکی و ستم هر یک بار خود را دارندو با هم تلفیق نمی شوند، هر کس می باید یکی از آنان را انتخاب کند.( در این شعر ما با نور و تاریکی، شب و روز، دیو و فرشته، نیکوی و ستم، ارباب و گدا، نشستن و برخاستن، انتظار و جستجو/گدایی و در آخر با توهم و خرد اضدادمواجهیم،ودر آخر بیخبر کسی خواهد بود که خرد و بینش را کنار بگذارد.بازماندگی و واماندگی حافظ بر سرای وهم وتوهم را نباید متعجب شد، هرکسی که به دنبال اوهام رفت ، خرد را کنار گذاشت و بیخبر ماند.

      نکته دیگر، اشاره او به آری گفتن به زندگی است، طالب زندگی بودن با لذت و شادمانی بهار همراه است.

      فلسفه ایران باستان بسیار پربار بوده و همانطور که فرمودید، تمدن با شهر سازی آغاز شد، چه برسد به ده داری و شهر داری و کشورداری . ما تمدن بزرگی داشتیم که توسط اعراب مسلمان نابود شد؛
      ۱- زیرا تنها نخبگان آن زمان شهر و کشورگردان بودند و توده مردم تقلید گر. بدین خاطر اعراب مسلمان می گفتند باید سر/سرکرده ایرانیان را قطع کرد تا بر آنها چیره شد.
      ۲-نظام متمدن ، در برابر همسایگان نامتمدن را چون بره ای در میان گرگان در نظر گرفت.

       
  34. ‏درمصر اگر ‏برده ای مریض میشد گردنش را ميزدند,
    ‏در دیوار چین برده ای که بیمارمیشد ‏را لای دیوار میگذاشتند,
    ‏اما در تخت جمشید مزد دریافت ‏کرده و بیمه میشدند!

    یه طرز فکر اشتباهی در بین ما ایرانیها هست که میگیم ایران 2500 سال تمدن دارد!
    *دوستان ما 2500 سال تمدن نداریم؛ بلکه در 2500 سال پیش متمدن بودیم…

     
    • فروتنی تا این حد ؟ خود کوچک کردن تا این حد ؟ . واقعیت این طور که میگویی نبوده . حقیقت ماجرا به شرح زیر است :
      در مصر برده ها را بعد از نیمروز کار به علت خستگی زیاد سر می بریدند . در چین چون از همان قدیم ها یک سوم جمعیت جهان را تشکیل میدادند کارگران را , چه سالم و چه مریض بعد از دو ساعت کار زنده لای دیوار میگذاشتند , ای خدا ذ لیلشان کنه ! در ایران اما , ای قربونت برم آریایی جان , برده ها را در همان جنگی که اسیر شده بودند قبل از شروع جنگ بیمه عمر , درمان , بیکاری , خانه , و غیره میکردند و آن ها را با احترام در ارابه های زیبا و راحت به ایران میاوردند و در بهترین خانه ها جا میدادند و دختران خود را به زنی به آن ها میدادند و خودشان به جای آن ها کار میکردند و تخت جمشید میساختند و برده ها مست از شراب ناب سیخ های کباب بره به دندان میکشیدند و در کنار زنان زیبای خود فقط تماشا میکردند . این بود فرق یه آریایی متمدن با یه چینی و مصری وحشی .
      ما ایرانی ها تاریخ چند هزار ساله داریم و دیگران همین دیروز سر از تخم در آوردند چون ما راجع به دیگران چیزی نمیدانیم .
      دوستان چرت و پرت گویی شده یه بیماری رایج بین از خود راضی ها و آریایی های این سایت هم تکثیرشان مثل چینی هاست .

       
  35. زکریای رازی آمد و رفت!
    انیشتین آمد و رفت!
    فروید آمد و رفت!
    استیو جابز که به نوعی پدر تکنولوژی نوین بود هم آمد و رفت!
    بیل گیتس هم درحال رفتن است..!

    اما هنوز در خانواده وهمسایگی ما مادری اسپند دود می کند تا فرزندش چشم نخورد!
    پدری گوسفند می‌کشد ونذری می‌دهد تا ظلمش بخشیده شود!
    مادربزرگ در انتظار معجزه است تا مشکلش حل شود!
    دایی‌ام برای پاک کردن مال خود، بخشی از دارایی خود را خرجی میدهد ولی خواهر و خواهر زاده‌هایش که حقشان را خورده همه دندان پوسیده دارند.
    پدر بزرگم وصیت کرده تا دارایی خود که یک منزل ۱۰۰متری کهنه ساخت است را بفروشند و برای او نماز و روزه بخرند، در حالیکه پسران و دختران و نوه‌هایش از گرسنگی ناله میکنند!
    خاله بیسوادم هر روز هزار تومان به صندوق صدقات واریز می کند تا جهنم ناشی از ظلم به عروس و بچه هایش بخشیده شود.
    عمه ام برای درمان آرتروز به دعانویس و رمال متوسل می‌شود!

    پسری پشت ماشینش می نویسد: بیمه قمر بنی هاشم و به دختران متلک می‌گوید! هنوز برای ازدواج و تصمیم گیریهای مهم استخاره می‌کنند! در دانشگاهها پایان نامه خرید و فروش می شود.
    مدیران تا پاسی از شب در اداره در جلسه اند و با این جلسه‌زدگی عوام فریبی میکنند, زیرا انحصار طلبند وتفویض اختیار نمیکنند!
    به تاریخمان می‌بالیم ولی برای امروزمان پاسخگو نیستیم! مرده ها را می ستائیم و زنده ها را به دق می آوریم!

    بزرگترین دشمن دانایی، نادانی نیست، بلکه توهم دانایی است…!

     
  36. مژده به کسانی که 40 سال است شاهد کمکهای بی دریغ حکومت اسلامی به فلسطین بوده و هنوز هم سنگ این حکومت را به سینه میزنند. این هم اظهار امتنان فلسطینی ها از شما. نصب تندیس “سیدالشهداء صدام حسین” در فلسطین:

    https://www.facebook.com/photo.php?fbid=1424062297647059&set=pcb.1423939970992625&type=3

    خجالت آور است؟

     
    • چه اشکالی دارد آقای کبیری ؟ نمیشود فلسطینی ها از صدام هم به خاطر این که از حقوق آن ها دفاع کرد سپاسگزاری
      یکنند ؟ چرا شما فلسطینی ها را به نمک نشناسی متهم میکنید تنها به این علت که از سیاست های رهبران جمهوری اسلامی ناراضی هستید ؟ نگذارید که نفرت از نظام حاکم و دست اندرکاران آن شما را به راه خطا بکشاند .

       
      • دوست محترم…چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرامست.

        اگر در خارج تشریف دارید، از هر مصری سالخورده ای سوآل کنید که در زمان حکومت عبدالناصر، فلسطینی های پناهنده به مصر از چه عزت و احترامی برخوردار بوده و در چه ناز و نعمتی زندگی میکردند و در مقابل مصریها و حتی مصریهای با تحصیلات عالیه چگونه از فرط بی غذائی و گرسنگی در سطلهای آشغال فلسطینی های پناهنده در جستجوی غذا بودند. این حکومت هستی مردم ایران را در پای فلسطینی و لبنانی و سوری و عراقی و یمنی و غیره به حراج گذاشته است. پس شایسته است در عالم خیال و به حکم احساسات بشردوستانه، پیش از دفاع از منافع دیگران، از منافع ملت ایران دفاع کنیم.

         
        • آقای کبیری گرامی , این جواب شما بی ارتباط با ا یراد گرفته شده از طرف من است . از دید یک فلسطینی به موضوع نگاه کنید . آیا سپاسگزاری آن ها از صدام به خاطر حمایت های او درست است یا نه ؟ این چه ربطی به چراغ خانه ایرانی ها و مسجد دارد ؟ ایرانی ها شاید حماقت کرده باشند ولی این چه ربطی به رابطه فلسطینی ها با صدام دارد ؟ فلسطینی ها که نمیتوانند تنها با دوستان ایران دست باشند و با دشمنان ایران دشمن کبیری گرامی . از هزار سو به ان ها کمک میشود و هر کدام از کمک کنندگان هم دلیل خود را برای کمک کردن دارد و فلسطینی ها هم از همه سپاسگزارند , این اشکالی دارد به نظر شما ؟

           
  37. این حاج سید حسین موسویان ورداشته مصاحبه کرده با ایسنا. یه مشت چند و پرند، و در عالم رویا.
    – حرف روحانی این بود که بحرانهای منطقه همچون سوریه و یمن راه حل نظامی ندارد و صرفا از دیپلماسی و همکاری می توان بحرانها را مدیریت کرد.
    مش قاسم: اینو تو برو به این دومی بگو. اونور دینا کسی از تو خط نمیخونه.

    – روحانی از ابتدای ریاست جمهوری سیاست کاهش تشنج با آمریکا را دنبال کرده ضمن اینکه هیچگاه باج هم به آمریکا نخواهد داد.
    مش قاسم: تو دیگه قرار بود یکی از آدم شدهای اینا باشی. باج چیه ای نادان، دولتها مذاکره میکنن که به توافق برسن یا نرسن. تو هنوز همون ابیات جفنگ ۴۰ سال پیشو میزنی.

    – ……… و لذا ترامپ نباید ابن توافق را تخریب کند.
    مش قاسم: تو باید و نباید هاتو برو با عمله و اکره ای که باهاشون کار میکنی بگو. خیال میکنی حاجی ترامپ واسه باید و نباید های تو تره خرد میکنه؟

    – ایران معتقد است که آمریکا روح و متن برجام را نقض کرده است.
    مش قاسم: خوب که چی؟ تو دستت کجا بنده؟ چیکار میخوای بکنی؟ یه کشوری که ورشکسته است، توی دنیا کسی خطی ازش نمیخونه.

    – کارشکنی آمریکا درروابط اقتصادی ایران با سایر کشورها، نقض برجام است. اگر آمریکا نمی خواهد با ایران کاراقتصادی بکند، مختار است اما حق مانع تراشی در روابط اقتصادی سایر کشورها با ایران را ندارد.
    مش قاسم: مثالا، یه کشوری سالی ۵۰۰ میلیارد دلار با امریکا معامله میکنه، ۵۰ میلیون با شماها. دوباره جمله خودتو بخون شاید یه چیزی دستگیرت بشه.

    -در صورتیکه آمریکا از برجام خارج شود، برجام نخواهد مرد اما قدرتهای جهانی قاطعانه پای برجام بایستند و آن را بطور جامع و کامل اجراء کنند.
    مش قاسم: همه منتظر دستور تو بودن. جمله بالایی رو دوباره بخون.

    – [ایران] در پاسخ به آمریکا می تواند تدابیری درتوسعه برنامه هسته ای خود اتخاذ کند.
    مش قاسم: جرات داری برو بکن! این مملکت دیگه توان همچین کارا نداره، مرشدت هم حالش شده. حاجی ترامپ که هیچی، نگهبون دم درش هم حالیشه چه برسه به تو و مرشدت.

    نتیجه: این مصاحبه نبوده، دلداری به هم نوع هاش بوده.

     
    • خوب کاری کردی مش قاسم که همه نجاسات فکریت را یکجا جمع کردی . ما دیگه مجبور نیستیم که هی چشممان به اسم تو بیفته و هی حالمان به هم بخوره , همان یکبار که حالمان به هم میخوره برای یک روزمان کافیه . میگم تو این همه هوش و نکته سنجی را از کجا آورده ای ؟ یعنی ارثیه همش ؟

       
  38. سردارک شکست خورده کوثری: حصر برای آن بود که موسوی و کروبی سر عقل بیایند.
    مش قاسم: بضاعت عقلی اینا همینه که میبینین. از کوزه برون تراود……..

     
  39. جناب مزدک
    انقلاب 57 غیر قابل اجتناب بود. شاه هر کار می کرد هر کار می کرد به این انقلاب منتهی می شد. تمامی سران انقلاب از زندان های شاه بیرون آمدند. اگر اعدامشان می کرد کار بد تر می شد اگر زندانی نمی شدند و در فعالیت سیاسی آزاد بودند هم بد از بدتر.
    حرف کسروی است که ما یک حکومت به این ملایان بدهکاریم. ایرانی ها تا سرشان به سنگ نمی خورد نمی فهمیدند ملا و آخوند یعنی چه.
    من انتقادی که از شما و دیگر دوستان مشابه دارم این است که غرق شده اید در تاریخ صدر اسلام و سیر تا پیاز زندگی محمد و علی و فاطمه و عایشه و حسن و حسین و معاویه و یزید را در می آورید و دروغ هایی که ملایان بر سر منابر به خورد ملت می دهند را افشا می کنید که کار خوبی است ولی از تاریخ معاصر غافلید. چرا؟ که این باعث اختلاف است و چند دستگی است و نباید راجع به مصدق حرف زد و الان وقت اتحاد است و ….
    الان همه دریافته ایم توده ای ها و مصدقی ها و جبهه ملی ها و ملی مذهبی ها بودند که راه را برای خمینی هموار کردند شریعتی ها مجاهدین خلقی ها اقلیتی ها و اکثریتی ها آل احمد ها سروش ها بازرگان ها و یزدی گور به گور شده ها بودند که خمینی را گنده کردند. که چه؟ که شاه ژاندارم منطقه است و….. از مسکو و لندن و انورخوجای آلبانی فلک زده عقب مانده و معمر قذافی دیوانه و یاسر عرفات و مابقی کثافت های تاریخ پول و امکانات لجستیکی و آموزش خرابکاری و تروریستی و شکنجه گرفتند تا ایران را سرنگون کنند تا دشمنان ایران زمین را دلشاد کنند.
    حالا ته مانده های ورشکسته این خیانتکاران بد بخت و نگون بخت بوغ و کرنا راه انداخته اند که آری شاه از توسعه سیاسی کشور غافل ماند! اجازه نداد کسی نفس بکشد اختناق بود دیکتاتوری نظامی بود…….
    هنوز هم دست بر نمی دارند. هنوز هم راحت نشده اند. ایران را به کثافت کشانده اند و هنوز هم راضی نیستند. و ما ایرانی ها هنوز هم فریب این ها را می خوریم.
    جناب مزدک
    اگر فکر می کنید چاهی که الان در آن افتاده ایم آخر کار است و از این بد تر نمی شود باید عرض کنم اشتباه می کنید. اشتباه بسیار بزرگی مرتکب می شوید اگر خیال می کنید با خلاصی از شر ملایان ایران نجات پیدا خواهد کرد. متاسفانه کار به این سادگی ها نیست. ملاها که گورشان را گم کردند تازه اول بدبختی است. هزار هزار دسته و گروه و گروهک و قوم و قومچه و عمله و اکره از زیر زمین سبز خواهد شد و برای خود سهمی خواهد طلبید. جنگ هفتاد و دو ملت که سهل است هفتاد و دو هزار ملت به راه خواهد افتاد. این ها که می بینید شاه را مقصر همه چیز می دانند و همه را به گردن شاه می اندازند زیرکانه در فکر آلاف الوف آینده خودشان اند. کسی از ایشان در فکر ایران و منافع ملی ایران نیست.
    نباید مثل بچه های لوس و ننر نق نقو باشیم که هر چه برایمان کردند و هر خدمتی برایمان کردند باز هم نق بزنیم. پهلوی ایران را از کشاورزی عقب مانده قرون وسطایی به یک کشور نیمه صنعتی قرن بیستمی تبدیل کرد.
    رضا شاه و محمد رضا شاه اشکال کارشان می دانی کجا بود؟ افراد غیرتمندی بودند. بی حرمتی به ایران و ایرانی را تحمل نمی کردند.
    خیلی محترمانه مسایل را مطرح می کردند. آری انقلاب سفید و القای نظام ارباب و رعیتی بزرگترین خطای استراتژیک محمد رضا شاه بود. نمی دانم می دانی نظام ارباب و رعیتی یعنی چه؟ ارباب یعنی چه و رعیت یعنی چه؟ نام محترمانه برده داری است. آری دوست من ارباب حکم خدا را داشت و هر بلایی دلش می خواست بر سر رعیت می آورد. حالا فلانی که اسمش را نمی آورم انتقاد می کند چرا شاه نظام ارباب و رعیتی را ملغی کرد و خوانین را آواره کرد و اگر خوانین بودند حامی شاه بودند و از این مزخرفات. خوانین می رفتند دهات و هر دختر باکره ای که می خواست به عقد کسی در آید را از باکرگی در می آوردند بعد اجازه داشت به خانه شوهر رود. شرم آور است. این بود وضع ما. ملا ها هم تایید می کردند. به حکم خدا. قیام خمینی دقیقا بخاطر مخالفتش با انقلاب سفید بود. خوانین زمین دار ها که معلوم نبود مالک چند ده و قصبه هستند. معلوم نبود چطوری مالک این همه زمین شده اند. وقتی می گوییم مالک ده شامل اهالی ده و روستاییان هم می شد. روستاییان ما مایملک خان بودند. برده بودند برده. نگفتند القای نظام برده داری گفتند القای نظام ارباب و رعیتی…… بخاطر حفظ ظاهر . بخاطر حفظ آبروی ایرانی ها. بخاطر این که شاه غیرتمند بود از گفتن این که ایران هنوز برده داری می کند شرم داشت.
    تمامی دسترنج کشاورزان متعلق به خان بود. سهم ملایان هم محفوظ بود. سهم امام! ملا که دید سهمش در خطر است قیام کرد. چپی های خاینین قسم خورده ایران زمین هم فرصت را مغتنم شمردند و خمینی را بهترین وسیله تحریک توده ها دانستند و کار به اینجا رسید که می بینیم. هدف نابودی ایران بود.

     
    • سلام بر ساسانم گرامی
      دوست عزیز از استبداد دفاع نکنید چه استبداد شاهنشاهی چه استبداد آخوندی.هر دو امری چندش آورند.در همان دوران پهلوی هم ماشاهد زندانیان سیاسی هستیم.در همان زمان هم مانند امروز از سوی سازمان امنیت سخن گفتن در مورد شاه خط قرمز نظام بود.در همان زمان هم امثال کسروی را سلاخی کردند و وزیر دربار نافهم و کودن شاه این امر شنیع را توجیه کرد و کک کسی هم نگزید تا خودش هم به تیغ اوباشان ملبس به دین سلاخی شد!!در همان زمان پهلوی دوم هم دست دین و دخالت نابجایش در امور اجتماعی مردم باز گذاشته شد.استبداد استبداد است وگرنه با ایجاد برخی امکانات رفاهی و ابادانی هیچ مستبدی دموکرات نمی شود.مگر در همین دوران نظام دینی آبادانی نداشته ایم؟!راههای بسیاری ایجاد شده و برق و آب رسانی و گاز رسانی به بسیاری از جاها صورت گرفته است و خطوط ارتباطی برقرار شده است که قبلا فاقد این امکانات بودند.در همین تهران اگر کسی خط تلفن داشت مرفه شناخته می شد و اصولا بسیاری از مناطق گاز شهری نداشتند.ولی بحث استبداد بحثی سوای بحث رفاهی است.امکانات رفاهی نیاز اولیه بشر است که وقتی برآورده شد نیازهای ثانویه نظیر آزادی مطرح می گردد که اینجا فی الواقع نقطه تضاد مردمان در کشورهای استبداد زده ای نظیر ایران با حکومت است.اگر شاه قدری درایت داشت سکانی که از روی اضطرار به مرحوم بختیار در زمانی که بسیار دیر بود سپرد بسیار زودتر واگذار می کرد.شاه مانند همین حاکمان دینی ما صدای نارضایتی و انقلاب مردم را تا زمانیکه دیر نشده بود نشنید.
      موفق باشید

       
    • ساسانم گرامی درد ایران استبداد بوده و هست. اسلام بعنوان ابزار استبداد در طول تاریخ در رکاب شاه بوده و توجیه گر استبداد فردی شاه بوده.اکنون خود سلطانی مستبد گشته. بزرگترین اشتباه پهلوی‌ها تجاوز به قانون اساسی مشروطه بود .دوست گرامی فراموش نکن که بر عکس شاهان پهلوی مصدق نماینده و بر گزیده مردم بود.ولی دوست ارجمند اینها همه تاریخنگار و بهتراست که بی طرفانه خوانده و قضاوت شود.جنگ شما شاه دوستان و طرفدارن مصدق جنگی بیهوده و نفس گیر است . بنطرم من سیستمی سکولار و دمکراتیک با قوانینی بر مبنای حقوق بشر سیستمی است که بنفع همه ایرانیان است.

       
  40. استاد گرانقدر با درود ، میگویند “کوه به کوه نمیرسد ولی ….” شاید باور نکنی ما مستاجر شیرازی داشتیم این داستان را نقل میکرد که خودش در پای منبر بوده که این اتفاق افتاده البته نام ان نوجوان را نمیدانست .

    یادم می‌آید زمانی مرحوم دستغیب روی منبر گفت:
    مورچه‌ها روز عاشورا و تاسوعا هرچه دانه در کنار لانه آنها بگذارید هم بر نمی‌دارند؛ زیرا مشغول عزاداری برای امام حسین هستند.
    من آن‌موقع ۸ ساله بودم؛ کلاس دوم ابتدایی. از پای منبر که بیرون رفتم، مستقیم به صحرا رفته و مقداری گندم و پرسبزی خشک دور لانه مورچه ریختم. مدتی نگذشت که آمدند و دانه‌ها را بردند. سوسک له شده‌ای هم آنجا بود و صف طویلی از مورچه‌ها مشغول بردن قطعات بدن سوسک جمع‌ شده‌بودند.
    فردا پای منبر آقای دستغیب پرسیدم: آزمایش من خلاف نظر شما را ثابت کرد. و موضوع را توضیح دادم.
    او گفت این مورچه‌ها کافر بوده‌اند. برو روی مورچه‌های مسلمان این آزمایش را انجام بده تا صحت ادعای مرا ببینی…

    دکترصالحی

     
  41. در پاسخ به مزدک1 گرامی که در پایین گفت که “آئین اکثریت مردمان عرب قبل از اسلام مدینه بت پرستی بوده و الله هم یکی از همین بتها بوده” باز هم این پرسش برای من مانده که چرا پیامبر و پیروان دین “نوین” او در سالهای نخست رو به اورشلیم نماز میگذاردند؟

     
    • دوست محترم…علت آنست که پایه گذاران اولیه ی اسلام همان یهودیان مدینه بودند، قبله ی مسلمانان اولیه رو به اورشلیم بود و مسجد ذو قبلتین در مدینه شاهدی برآنست (یک محراب رو به دیوار ندبه در اورشلیم و محراب دیگر رو به مکه). احکام اسلام عیناً رونوشت برابر اصل از کتاب عهد عتیق یهودیان است. هرچه فتوا مجتهدین اسلامی میدهند مطابق آموزه های کتاب عهد عتیق است. مبحث اسرائیلیات در اسلام را مطالعه کنید تا صحت این ادعا بر شما ثابت شود.

       
    • همایون گرامی،شما فرد ذو صلاحیتر از مخاطب دین ستیزی که نام او را بردید پیدا نکردید برای پرسش در خصوص معارف دینی؟! گذشته از مزاح،همان سخن اول او هم که شما نقل کردید سخن بی پایه و دروغی است که ناشی از جهل یا عصبیت کامنت گذار مورد اشاره است،البته دوست مسلمانمان عبدالله پاسخ این مطلب را در کامنتی ارائه کرد و قبلا هم بارها اشاره شده است که “الله”هیچگاه در عرف مشرکان مکّه به بت اطلاق نمی شده است و بت های مشرکان حجاز بت های مشخّصی بودند که پیکره متجسّد آنها را پیش از اسلام در کعبه و مکان های دیگر نگهداری می کردند :لات ،هبل،منات،عزّی و..بت های مشخّص دیگر که در سوره نوح نیز از آنها نامبرده شد و در تواریخ جاهلیت هست و هیچگاه هیچ مورّخی در هیچ سند تاریخی نگفته است که “الله” یکی از بت های مشخّص و جسمانی مشرکان حجاز بوده است،نیز قبلا اشاره شد که از برخی آیات قرآن استفاده می شود که مشکل عقیدتی آنان دو چیز بوده است:1-شرک در عبادت-2- نپذیرفتن رسالت پیامبر اسلام از سوی الله،و قرآن بصراحت فرمود که مشرکان حجاز معتقد به خالقیت جهان توسّط “الله” بودند و “الله” را خالق و آفریدگار جهان می دانستند و حق هم همین است منتها اشتباه اساسی آنها این بود که معرفت کاملی به الله خالق جهان و اسماء و صفات دیگر او مثل رحمان و رحیم و کریم و همه اسماء و صفاتی که در قرآن در مقام تعریف و شناساندن آن ذات یگانه آمده است نداشتند و یکی از ابعاد بعثت نبی اسلام و نزول قرآن که کتاب معرفه الله است همین تعریف و شناساندن مشرکان و همه بشریت نسبت به ذات احدیت و اسماء و صفات اوست.و اشتباه اساسی دیگر آنان این بود که موحّد به توحید عبودیت و عبادتی نبودند،یعنی اینکه بت های دست ساز خویش را که چیزی جز سنگ ها و بت هایی نبودند،هم موثر در جهان طبیعت و جهان انسانی می دانستند و هم در مراسم عبادی خود آنها را می پرستیدند و ستایش می کردند و البته چنین رویکردی برای زعمای آنان نفع اقتصادی هم داشت،و خدای متعال (الله خالق جهان) محمد امین را از میان آنان برانگیخت برای رفع این دو اشتباه: اینکه لا موثر فی الوجود الا الله و اینکه الله خالق و مدبّر و مربّی جهان طبیعت محسوس و جهان های نامحسوس هست و اوست که نگهدارنده و ناظم و حافظ جهان است و بت های دست ساز بشر اشیائی بی روح و فاقد تاثیرند،و اینکه آن چیزی که لایق پرستش و ستایش و تبعیت هست الله خالق جهان هستی است و چیزی جز خدا را نباید پرستید،البته معرفت اللهی که قرآن بدست بشریت می دهد امری وراء اینها در ادامه بعثت هست،همه مشکل رسول الله که درود خدا بر او باد با مشرکان حجاز و همه بت پرستان معاصر خود و بعد از خود همین بوده است که دست بشر را گرفته و او را بالا آورده و از توهّم بت پرستی و انسان پرستی و اشیاء دیگر پرستی بالا بکشند،و اینکه ذاتی که حقیقتا لایق ستایش و کرنش است ذاتی است که هستی بخش جهان و هستی بخش انسان است و همه چیز را از هیچ بهستی آورده است،این اساس کار انبیاء و پیامبر اسلام بوده است،بنابر این انبیاء و از جمله پیامبر اسلام نیامدند جایی را بگیرند یا متاع دنیائی و جاه و مقام های دنیوی را از آن خود کنند،اینها مزخرفاتی است که اهل دنیا و نا آگاهان باهداف انبیاء به آنها نسبت می دهند،همه جنگ ها و جدال ها و حتی کشته شدن و ارّه شدن برخی انبیاء کوشش برای تثبیت توحید و بالا کشیدن بشریت از جهل و توّهم و تعصّب و دنیا طلبی و سر در آخور طبیعت داشتن است،البته طبیعی است که این هدف و نفی بت های مشرکان بر خلاف منافع اقتصادی و تعصّبات و عادات آنها بود این بود که از اول با پیامبر درگیر شدند ،اقدام بتطمیع او کردند و گفتند هرچه بخواهی از زن زیبا و امکانات رفاهی زندگی و ثروت بتو می دهیم تو کاری بکار ما و بت های ما نداشته باش! پیامبر هم بر حسب نقل فرمود اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من قرار دهید دست از ماموریت الهی و ابلاغ توحید برنخواهم برداشت که خود این رویکرد نادرستی برخی تحلیل های جاهلانه را نشان می دهد که اهداف پیامبر را به غارت و اسیر گیری و چیزهایی از این قبیل فرو می کاهند.بعد هم مشرکان وقتی از تطمیع مایوس شدند اقدام بتهدید و ترور و محاصره اقتصادی و مصادره اموال و اخراج پیامبر از مکه نمودند..
      بنابر این مشکل مشرکان حجاز این نبود که آنها موحّد نبودند نسبت به خالق جهان،یا الله یکی از بت های آنان بوده است،نخیر چنانکه قرآن چند جا فرمود :”وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ “.(العنکبوت/61)
      و اگر از ايشان (مشرکان) بپرسى: «چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين‏] رام كرده است؟» حتماً خواهند گفت: «الله»؛ پس چگونه [از حقّ‏] بازگردانيده مى ‏شوند؟!
      پس این آیه می گوید مشرکان حجاز خدا را بعنوان آفریدگار آسمانها و زمین و خورشید و ماه و ناظم آنها قبول داشتند پس شرک در خالقیت نداشتند،پس مشکل آنها چه بود؟اینکه بت های دست ساز و جسمانی تاثیر گذار در جهان طبیعت و در جهان انسانی هستند و اینکه آنها را نیز باید بعنوان سمبل ها و ایادی “الله” خالق جهان پرستید! و بدنبال این مشکل مشکل اساسی دیگر این بود که آنها محمد امین را بعنوان فرستاده الله نمی پذیرفتند با اینکه نشانه های او را از یهود و اهل کتاب شنیده بودند و کلام و کتاب اعجاز آمیز قرآن را می دیدند،روی این جهت با پیامبر درگیر شدند و قصد قتل او را کردند و نزاع ها و جنگها پدید آوردند وگرنه پیامبر اسلام و انبیاء دیگر اصالتا جنگی با بشر نداشتند،آنها فقط مامور الهی بودند و بتعبیر قرآن مامور بابلاغ بودند و حتی طاغوت ها و کسری ها و قیصرها را دعوت به توحید می کردند و با ممانعت کنندگان از دعوت انبیاء درگیر می شدند.بنابر این “الله”که اسم جامع الهی برای خالق جهان است و اسامی دیگر آن ذات متعالیه که در قرآن یا برهان هست هیچگاه در عرف مشرکان حجاز بر هیچ بتی اطلاق نشده است.پاسخ سوال بعد در کامنت دیگر.

       
    • با سلام مجدّد به همایون و دیگر خوانندگان، در خصوص قبله اوّل مسلمانان (یعنی بیت المقدّس) و قبله دوّم آنها (یعنی کعبه) و لمّیّت و چرایی تغییر قبله مسلمانان در مدینه از بیت المقدّس به کعبه،این موضوع در آیات 142 تا 150 یعنی در هشت آیه از سوره بقره مورد توجّه قرار گرفته است :
      “سَيَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلاَّهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتي‏ كانُوا عَلَيْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم‏”…..تا آنجا که فرمود :”وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْني‏ وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتي‏ عَلَيْكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون‏”.(البقره/142-150):
      به زودى مردم كم خرد خواهند گفت: «چه چيز آنان را از قبله ‏اى كه بر آن بودند رويگردان كرد؟» بگو: «مشرق و مغرب از آن خداست؛ هر كه را خواهد به راه راست هدايت مى ‏كند.»…. و از هر كجا بيرون آمدى، [به هنگام نماز] روى خود را به سمت مسجدالحرام بگردان؛ و هر كجا بوديد روي هاى خود را به سوى آن بگردانيد، تا براى مردم -غير از ستمگرانشان- بر شما حجّتى نباشد..”.

      می دانید که پیامبر و مسلمانان مادامی که در مکّه بودند بسوی بیت المقدّس نماز می خواندند و بعد از هجرت به مدینه چند ماهی نیز باز قبله آنها بیت المقدّس بود پس از آن بامر تشریعی خدای متعال که در این آیات هست مامور به نماز خواندن بسمت کعبه شدند که مطابق نقل، پیامبر پس از خواندن نماز ظهر بسوی بیت المقدس،با نزول وحی مامور شد که بسمت کعبه نماز بخواند و پیامبر همانوقت و از همان نماز عصر باعجاز الهی بسوی کعبه ایستاد و قبله خویش را بسمت کعبه تغییر داد و خود این ایستادن دقیق بسوی کعبه با فاصله ای که بین ایندو شهر هست یکی از معجزات فعلیّه ایشان است که دقّت آن قابل بررسی است.و نکته دیگر آنکه بلحاظ تاریخی تا پیش از ظهور اسلام قبله ادیان قبلی نیز بسمت اورشلیم و بیت المقدس بوده است.آنچه که از مفاد این 8 آیه و از نقل و تاریخ استفاده می شود این است که هم یهود ساکن در مدینه و اطراف مدینه که منکر نبوّت پیامبر اسلام بودند و هم خود مشرکان حجاز،پیامبر و مسلمانان را سرزنش و تمسخر می کردند که چرا اینها بسوی قبله ما نماز می خوانند! و این رویکرد آنها پیامبر و مسلمین را آزار می داد،لذا در یکی از همین آیات این تعبیر هست که “قد نری تقلّب وجهک فی السماء…الخ”یعنی ما این سو و آنسو گرداندن چهره و نگاهت را به آسمان دیدیم …
      که این آیه حاکی از نوعی تشویش و اضطراب و انتظار در مورد نزول وحی در مورد قبله هست و اینکه پیامبر مورد آزار و تمسخّر های کفار و مشرکان بود،در ادامه همین آیات اینطور فرمود :”..ً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتي‏ كُنْتَ عَلَيْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَيْهِ وَ إِنْ كانَتْ لَكَبيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذينَ هَدَى اللَّه‏..”آیه 143 :و قبله ‏اى را كه [چندى‏] بر آن بودى، مقرّر نكرديم جز براى آنكه كسى را كه از پيامبر پيروى مى‏ كند، از آن كس كه از عقيده خود برمى‏ گردد بازشناسيم؛ و البتّه‏[اين كار] جز بر كسانى كه خدا هدايت‏[شان‏] كرده، سخت گران بود.

      آنچه از این آیه و مجموعه این 8 آیه و روایات ذیل این آیات استفاده می شود این است که تغییر و تحویل قبله از بیت المقدّس به کعبه،هم پاسخی به نیش و کنایه ها و تمسخرهای برخی اهل کتاب و مشرکان حجاز بوده است و هم یک آزمون و آزمایش ایمانی برای مسلمانان که آیا “توحید تشریعی” دارند و از احکام وحی تبعیت می کنند یا بواسطه تبعیّت از اهواء و هوس ها “انقلاب بر عقبیه” پیدا می کنند ،انقلاب یعنی تحوّل و تغییر و عقبیه نیز در لغت عرب به دو پاشنه پا اطلاق می شود،این تعبیر کنایی است یعنی اینکه آیا موحّدان و ایمان آورندگان با این تغییر و تحویل دچار تحول و بازگشت به جاهلیت و قهقرا می شوند یا نه؟ بنابر این اجمالا پاسخ سوال این است که تغییر قبله در اسلام معلول دو علت بوده است :یک پاسخی وحیانی و تشریعی بوده است به لوم و سرزنش اهل کتاب خصوصا یهود و مشرکان حجاز که در آیه 150 از آن تعبیر به این شد که :”ُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُم‏” یعنی : تا براى مردم -غير از ستمگرانشان- بر شما حجتى نباشد،و دیگری آزمون و امتحان ایمانی مومنان به شریعت و پیامبر که در آیه 143آمد :”وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتي‏ كُنْتَ عَلَيْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَيْه‏”.یعنی :و قبله ‏اى را كه [چندى‏] بر آن بودى (بیت المقدس) مقرّر نكرديم جز براى آنكه كسى را كه از پيامبر پيروى مى‏ كند، از آن كس كه از عقيده خود برمى‏ گردد بازشناسيم‏.
      و نکته مهمّی که در مورد تشریع اینگونه احکام غیر از لمّیّت و فلسفه تشریعی آن باید مورد توجه واقع شود این است که اشیاء و اجسام و سنگ و چوبها یا عمارات خودبخود و برحسب ذات هیچ شایستگی ذاتی برای سمبل واقع شدن یا مناط و محلّ فرود برخی احکام واقع شدن ندارند مگر بعنایت و اراده تشریعی خدای متعال که بصورت احکام شرعی تابع مصالح و مفاسد واقعی دائمی یا مقطعی جعل و تشریع می شوند،از این جهت در ملاک عبودیت و عبادت قرار گرفتن تفاوتی نیست بین اینکه تا مقطعی مثلا بیت المقدّس در ادیان گذشته یا حتی اسلام سمبل توجه و عنایت به خدای متعال باشد و از مقطعی روی مصالحی با نسخ حکم پیشین حکم جدیدی جعل و تشریع شود نیز این حکم تحویل و تغییر قبله که نصّ قرآن مجید مسلمانان هست یکی از موارد قطعی نسخ احکام شرایع گذشته است و در جای خود تحقیق شده است که در احکام نسخ شده ،با باتمام رسیدن مصلحت حکم منسوخ، حکم ناسخ که تابع مصالح یا مفاسد جدید هست جعل و تشریع و تجدید می شود.
      موفق باشید

       
    • همایون گرامی پژوهشهای کنونی ///////////////را زیر سیواش می برد.عده ایی نیز او را از میلیونرها مسیحی می دانند. داستان /////////////// هم مثل بقیه ادیان آمیخته به درود و بلوف و ناراستی های بسیاریست. قرآن پیدا شده در یمن تنها نزدیک به در صد کمی به قرآن کنونی شبیه است بهمین دلیل آنچه را مسلمین امروزه مسلم می دانند بشدت زیر سئوال برده شده.ولی تاریخ قبل از اسلام عرب بخوبی بت پرست بودن عرب را می رساند و بهمین دلیل و با توجه به اینکه محمد در اوایل بسوی اسراییل برای نماز می ایستاده خود دلیلی دیگر بر میلیونر بودن محمد است تو ///////////////////که مسلمین بهم می بافند.

       
      • میلیونر؟!مسیحی؟!
        زیر “سیواش” می برد؟!
        آمیخته به “درود” و بلوف؟!
        قرآن یمن قرآن ناقصی است و برخی بخشهای آن از بین رفته،علاوه اینکه نسخه های قدیمی تر از آن وجود دارد،و از همه اینها گذشته وقتی قرآن بصورت واحد و بتواتر بدست ما رسیده است اینکه یک نسخه ای از قرآن بگذشت زمان و عوامل مختلف ناقص باشد یا بخش هایی از آن در اثر اندراس و گذشت زمان از بین رفته باشد چه اثر خاصی دارد؟!
        تاریخ قبل از اسلام بت پرست بودن عرب را می رساند! توضیح واضحات؟! خوب برساند! ،اسلام و پیامبر اساسا آمد برای نفی همان بت پرستی و شرک.
        محمد در اوایل بسوی “اسرائیل” می ایستاد؟!
        اسرائیل که عبارت عبری کلمه عبدالله است یعنی بنده خدا،این نام یا لقب یعقوب پیامبر بوده است که مقتدای یهود بوده است اگر این معنا مراد است خوب پیامبر هیچگاه بسمت یعقوب نماز نخوانده است! ، اما اسرائیل بمعنای یک کشور و دولت جعلی و غاصب هم که در آن زمان وجود نداشته! پس باید بجای اسرائیل اینطور تعبیر می شد که :قبله اول پیامبر و مسلمانان همان قبله پیامبران قبلی یعنی بیت المقدس بوده است که بعد روی مصالحی عوض شده است.اما اینکه پیامبر رو به اورشلیم یا بیت المقدس نماز بخواند چه ربطی به میلیونر بودن او دارد؟! یاللعجب از اینهمه پژوهش عمیق و محققانه!

         
      • میسیونر مسیحی نه میلیونر

         
      • میسیونر مسیحی نه میلیونر!

         
  42. عرض ادب و احترام
    1-مصداق اینکه اکثر ایرانیها منتظر راکب اسب سفید برای فراهم کردن زندگی مرفه برایشان هستند را این روزها به وضوح می توان دید. به مثالهای زیر توجه کنیم
    – مجاهدین خلق بعد از کودتای داخلی این سازمان بین سالهای 1349 تا 1352( استبداد پادشاهی آنها را مارکسیست اسلامی می نامید و استبداد سلطانی آنها را منافق نامیده است) به سر ردگی مسعود رجبی و مریم رجوی روزی زیر کلاه صدام حسین و امروز منتظر آقای دونالد ترامپی نژاد (رئیس جمهور الکترالی برنده شده آمریکا) هستند
    – پادشاهی خواهان و پهلوی چیها منتظر آقای دونالد ترامپی نژاد هستند
    -شیعه منتظر آقای مهدی (متاسفانه نام خانوادگی ایشان را نمیدانم) میباشند
    -کمونیستها و مارکسیستها در عالم وهم و خیال و هپروت منتظر بازگشت دوباره شوروی سابق میباشند
    – ملی گرایان و مشروطه خواهان منتظر ستار خانها و باقر خانها و مصدقها و امیر کبیرها هستند
    – وطن دوستان منتظر حرکت مردم
    تنها تعدادی قلیلی از ایرانیان وطن دوست هستند که هم اعتقاد دارند و هم عمل به اعتقاد می کنند که ایرانی باید دست روی زانوی خود بگذارد و به پا خیزد و عقل و خرد پیشه کند ، مطالعه کند، علم و دانش فراگیرد، تاریخ را بفهمد و این نوع افکار با عمل بدان و نه شعار ترویج میکنند.
    2- روسای دول مانند هر سال در سازمان ملل گرد هم آمدند و مطالبی گفتند. یکی از نتایجی که اینجانب فکر میکنم ممکن است بتوان گرفت، این است تعامل مثبت و واقعی بین کشورها ئی عمل میگردد که در بده بستانها علمی عمل میکنند که امروزه تعداشان به اندازه انگشتان دو دست نمی رسد و مابقی کشورها فقط ریزه خواران سفره های این چند کشورند.
    به امید رهائی ایران از فرهنگ جهل و خرافی دینی و مذهبی و نهادینه شدن فرهنگ عقل و خرد
    مهدی از تهران

     
  43. گفتگوی استاد اکبر گلپا با آقای بیژن فرهودی را شنیدم.استاد سخنان مهمی در باره بیسوادی میزنشینان ارشاد ابراز کرد و این که به جوانان مجال داده نمی شود.سپس گفت :بعضیها وقتی مشهور می شدند همسر و ماشینشان را عوض می کردند و ربنا چه و چه و من سیاسی نیستم.

    آقای فرهودی پرسید مقصودتان آقای شجریان است؟ و استاد گلپا طفره رفت که بله منظورم اوست.
    شخصا صدای گلپا را چندان دوست ندارم با آن که زیباست و به قول “استاد بهرام مشیری” هیچ اندوه و فلاکتی در صدای او نیست.

    گفته های استاد گلپا تا نود و پنج درصد بنظر من درست و منصفانه است ولی تاختن او بر آقای شجریان را ناشی از یک اخلاق قدیمی در هنرمندان دوره شاه می دانم، که “گوگوش و هایده” با هم قهر می کردند “حمیرا و سلی” با هم بد می شدند و مطبوعات زرد و جنجالی خوراک خوبی برایشان فراهم می شد.
    استاد گلپا گفت من در خانه ام نوشته ام بحث سیاسی ممنوع و منظورش به سخن شجریان در جنبش سبز بود که در تظاهرات گفت: “من هم خس و خاشاکم” و سپس از رادیو تلویزیون خواست آهنگهای او را از تلویزیون پخش نکنند.استاد گلپا دارد به شجریان کنایه می زند که سیاسی است و همسر عوض کرده و شاید تمام هنرش همان ربنایی باشد که از تلویزیون پخش می شد.
    من از این در شگفتیم که استاد گلپا چرا به برادر خود “محمد گلریز” اشاره نمی کند که سرود: “ای مجاهد شهید مطهر را خواند و یا: دریغا ای دریغا ای دریغا خدایی سایه ای رفت از سر ما” را خواند! متاسفم که حسادت در تار و پود سخنان استاد گلپا نسبت به آقای شجریان دیده می شود من بوضوح احساس کردم.

    به این موضوع اشاره کرد که من در زمان شاه به “جشن هنر شیراز” دعوت شدم ولی نرفتم.(و آقای شجریان رفت ولی فقط هنر ایران را به معرض دید گذاشت).آقای گلپا یعنی شجریان “طاغوتی” بود و باید هر بلایی که هیئت حاکمه سرش می اورند حقش است؟

    آقای شجریان که من به عمد او را استاد شجریان ننامیدم زیرا خودش گفت به من استاد خطاب نکنید در دل مردم جای دارد صورت و سیرتش را می پسندیم .پشت سر دیگران بویژه هنرمندان نشنیده ایم غیبت و بدگویی کند.بخاطر حضورش در جنبش سبز مورد احترام همه مردم بیدار ایران است شما ای عزیز کجا بودی؟
    هنر شما محترم- نغمه شما داودی- ولی بیان شما در باره شجریان حاسدانه است و ما آن را نمی پذیریم.از چشم این کمترین تا حدود زیادی افتادید.

     
  44. salam

    همایون
    8:03 ق.ظ / سپتامبر 23, 2017

    فزمودید “عبدالله نام پسر عبدالمطلب و پدر گرامی حضرت محمد (ص).” پرسش من اینست: آنکه پیش از اسلام نامش عبدالله بوده خود چه دینی داشته و آن دین را به فرزندش داده؟ آیا این الله همان نام عبریِ اِلُوَه(به عبری: אלוה) برای خداوند نیست؟ باز هم میپرسم: دین خآنان پیامبر چه بود؟ با سپاس
    ————-
    سلام دوست محترم
    نام عبدالله در بين مردم ساكن حجاز قبل از اسلام رايج بوده است
    به خصوص در بين قبيله قريش و ساير قبائل عرب – دليل تسمية به اين نام اين بود كه آنها نام الله را مي شناختند ولي مشرك بودند در سوره زمر علت عبادت بتها توسط مشركين تقرب الى الله ذكر شده است

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    به نام خداوند رحمتگر مهربان
    تَنْزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ﴿۱﴾
    نازل شدن [اين كتاب] از جانب خداى شكست‏ ناپذير سنجيده‏ كار است (۱)
    إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ ﴿۲﴾
    ما [اين] كتاب را به حق به سوى تو فرود آورديم پس خدا را در حالى كه اعتقاد [خود] را براى او خالص‏كننده‏ اى عبادت كن (۲)
    أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ ﴿۳﴾
    آگاه باشيد آيين پاك از آن خداست و كسانى كه به جاى او دوستانى براى خود گرفته‏ اند [به اين بهانه كه] ما آنها را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند نمى ‏پرستيم البته خدا ميان آنان در باره آنچه كه بر سر آن اختلاف دارند داورى خواهد كرد در حقيقت ‏ خدا آن كسى را كه دروغ‏پرداز ناسپاس است هدايت نمى ‏كند (۳)
    ———–
    آن اسمي كه آنها نمي شناختند اسم رحمن است به همين دليل وقتى كه قرار شد توافقنامه صلح حديبية بين مسلمين و مشركين نوشته شود از طرف مسلمين علي بن ابي طالب عليه السلام واز طرف قريش سهيل بن عمرو انتخاب شدند
    رسول اكرم صلى الله عليه و آله به حضرت علي فرمودند اكتب بسم الله الرحمن الرحيم” قال له سهيل بن عمرو (المتكلم باسم قريش): لا أعرف هذا، ولكن اكتب باسمك اللهم (عيون الأثر 2/120).
    ——-
    اجداد پيامبر اكرم (ص) و خود پيامبر قبل از بعثت متدين به دين حضرت ابراهيم (ع) بودند،
    همه شیعیان و گروهی از اهل سنت – با استناد به دلایل نقلی – بر آنند که پدر و مادر و اجداد هیچ‌یک از پیامبران مشرک و بت‌پرست نبوده، بلکه همه آنان موحد و خداپرست بودند.
    ادله ایمان پدر و اجداد پیامبر اسلام(ص)
    شیعه امامیه بر مدعاى خود – که همانا ایمان جمیع آباء پیامبر خدا(ص) است – دلایلى ذکر کرده‌اند که به برخى از آنها اشاره می‌کنیم:
    1. اجماع شیعه امامیه بر ایمان جمیع آباء پیامبر(ص).
    2. استدلال به این سخن خداوند متعال: «الَّذی یَراکَ حینَ تَقُومُ، وَ تَقَلُّبَکَ فِی السّاجِدینَ»؛ هم او که تو را هنگامى که [براى عبادت‏] می‌ایستى می‌بیند، و گردش و حرکت تو را در میان سجده ‏کنندگان [مشاهده می‌کند].
    معناى آیه آن است که خداوند متعال روح پیامبر خدا(ص) را از سجده ‏کننده‌اى به ساجدى دیگر منتقل می‌کند؛ طبق این معنا آیه دلالت دارد بر این‌که جمیع آباء پیامبر با ایمان و خداپرست بوده‌اند.[18] در ذیل این آیه روایاتی در منابع اسلامی نقل شده است که در بخش روایات خواهد آمد.
    ======
    براي مطالعه بيشتر
    http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa37598
    ——-

     
  45. باسلام خدمت نوریزاد بزرگوار
    این بلاگ هر روز اپ میشود (حقایق)
    http://haqayeq2.blogsky.com/

     
  46. ایران دوست واقعی

    استاد ارجمند امروز این مطلب را خواندم و به یاد حرف دوستانی افتادم که میگفتند که ” ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند “.

    تجاوز خلیفه ی عباسی به دختران بابک..افشین و مازیار در یک زمان

    با پوزش فراوان از مهربانوان سرزمینم……
    ……و معتصم خلیفه ی عباسی در مجلس شراب از جای بلند شد و وارد اتاقی گردید..بعد از مدتی دوباره بیرون آمد و در مجلس شراب نشست و شرابی بخورد و باز برخاست و وارد اتاقی دیگر شد….باز بعد از چند دقیقه بیرون آمد و به مجلس شراب نشست و به خوردن پرداخت …سپس از جای بلند شد و وارد اتاقی دیگر گشت و بعد از مدتی بیرون شد و به گرمابه رفت و غسل کرد و بر مصلا وارد شد و دو رکعت نماز شکر به جای آورد و دوباره به مجلس شراب خواری باز گشت!
    سپس گفت : » قاضی یحیی می دانی این چه نمازی بود که من خواندم؟«
    قاضی یحیی : نه
    خلیفه گفت: نماز شکر…به خاطر نعمتی از نعمتهای خدای عزووجل که امروز به من ارزانی داشت..که در این ساعت از سه دختر پرده ی بکارت برداشتم..که هر سه از دشمنان من بودند….یکی دختر بابک خرمدین…دیگر دختر افشین و سومی دختر مازیار گبر!!!
    و این بود سرنوشت سه سرداری که اگر با هم متحد می گشتند می توانستند ایرانی را از لوث وجود تازیان پاک سازند…اما با ایجاد تفرقه و دشمنی در بین آنها توسط تازیان …هر سه در دام خلیفه افتادند و به وحشتناک ترین روش ممکن به قتل رسیدند .سه سرداری که با یکدیگر پیمان بسته بودند تا طومار عباسیان و تازیان را در هم بپیچند.
    این ماجرا از نکات عبرت انگیز تاریخ ایران کهن است که خواجه نظام الملک در سیاست نامه ی خود آورده است

    ایا هیچ ایرانی در تاریخ باستان چنین کاری کرده است که اینان با نام خلیفه خدا کردند ،؟ تازیان اهریمنانی بودند که به ایران تاختند و قرن ها با ستمکاری و جنایت بر سرزمین آریایی حکومت راندند
    _________________________________

    بن مایه :
    سیاست نامه…خواجه نظام الملک چاپ تهران ص177
    پس از 1400سال شجاع الدین شفا ص474

     
  47. (برخلاف زن حرّه)…
    زن حره در حقیقت همان فاحشه شرعی است! که آخوند با خواندن صیغه عقد یا همان نکاح//////! نقش آخوند در اینجا نقش همان ////// است!
    /////
    /////
    /////
    ////

    ———————-

    نوشته ی شما بخاطر آلودگی اش به فحش، حذف شد

    .

     
    • کلمه “حرّه”از حرّیت می آید که در لغت عرب بمفهوم آزادی هست و حرّه یعنی که آزاده است و کنیز نیست،این از معنای لغوی،اما در مورد سنّت نکاح و ازدواج که در بین همه اقوام و ملل رسم و آیین و روش هایی دارد من تاکنون حتّی در بین تندرو ترین و ارتدوکس ترین اقوام یا اشخاص ندیده بودم که از آیین و رسم خاص ازدواج تعبیر به فحشاء و فاحشه کند! این نهایت بی منطقی و خالی بودن چنته این فرد از سخن مستدلّ و عقلانی است ،خوب مگر آیین ازدواج در آنجاهایی که قبله گاه این فرد و امثال او هست ماهیت ازدواج و نکاح چیست؟! بالاخره دو انسان و دو جنس مخالف (حال سوغات ازدواج دو همجنس که سوغات آنجایی است که قبله گاه این فرد دگم و عصبانی است را وا می نهیم!) با هم قرار و مدار می گذارند و مثلا به کلیسا می روند و تشریفاتی را رعایت می کنند حلقه ای یا گلی بهم تقدیم می کنند و… در اسلام نیز این قول و قرارها هست و یکی از تشریفات آن انشاء الفاظی فارسی یا عربی که حاکی از اراده ازدواج و دوام یا توقیت آن هست وجود دارد،اگر صرفا این تشریفات ،ماهیت سنت نکاح و ازدواج را مبدّل به فحشاء و فاحشه شرعی می کند،بهمین ملاک باید گفت آیین ها و تشریفات دیگر در بین ملل و اقوام و مذاهب دیگر نیز ماهیت سنت طبیعی نکاح و ازدواج را مبدّل به فحشاء می کند! و چنین نیست،بنابر این کاربرد چنین الفاظی از سوی این کاربر بی منطق و عصبانی فقط دلالت بر دین ستیزی او و تهیدستی او از مجادله نیکو و خردمندانه و کینه و عصبیت او می کند.

       
    • نوریزاد گرامی بفرمائید نقش آخوند در این معامله چیزی جز دلالیست؟و معنی انکحته چیزی جز سپوختن و گائیدن است؟ سرتا پای اسلام توهین و فحش و ناسزا به بشریت است !بارها ایات قرانی را که به دگراندیشان فحش داده در این سایت گذاشته اند و معنی صیغه عقد را هم. خود عقد هم یعنی قرارداد مگر کار فاحشه ها و دلالهای محبت با مشتریهایشان چیست؟ کار /// همان کار دلالهای محبت است.
      ………………….
      ((از شر نفس و اعمال خود به الله پناه میبریم.کسی را که الله راهنمایی کند هیچکس نمیتواند گمراهش کند.ای کسانی که ایمان اورده اید همیشه به الله روی کنید و به او متکی باشید.و به الله متکی شوید و به خویشان یگانگی کنید و بدانید که الله مراقب شماست.والله منش شما را درست خواهد کرد و گناهان شما را خواهد بخشید و هر کس از الله و پیامبرش فرمانبرداری کند به پیروزی خواهد رسید.))
      بعد از خواندن جملات ///// بالا آخوند (فرقی نمیکنه عمامه داشته باشه یا بدون عمامه باشه) از عروس میپرسد:((آیا وکیلم شما را به عقد آقای ….. در بیاورم؟))هنگامی که عروس پاسخ مثبت داد رو به داماد میکند و همین پرسش را از او میکند.
      حالا ببینیم پس از شنیدن پاسخ مثبت داماد آخوند از طرف عروس چی میگه(برای این قسمت متن عربی رو هم مینویسم):
      ((انکحتک و زوجتک نفسی الی صداق المعلوم))
      واژه ((انکحتک)) از ریشه ((نکح)) میاد که کلمه ((نکاح)) هم از همین ریشه میاد.
      معنی این جمله که از طرف عروس به داماد گفته میشه هست:((من در برابر پول معینی که به من میدهی خود را در مقابل تو به گا…ن میدهم.))
      عروس در برابر شنیدن جمله بالا که از طرف وکیلش (همون آخوند) گفته میشه میگوید:((قبول میکنم))
      در فرهنگ دهخدا(جلد ن صفحه ۷۲۱) ((نکاح)) دارای دو معنی ((جماع کردن)) و ((گ ا ی ی د ن)) میباشد.همچنین در فرهنگ عربی به عربی((التوقیف علی مهمات التعاریف)) نکاح به این صورت توضیح داده شده: ((ایلاج ذکر فی الفرج لیصر بذالک کالشی الواحد)) که معنی کلمه به کلمه آن میشود:((وارد کردن آلت تناسلی مرد در آلت تناسلی زن برای اینکه یک جسم واحد بشود))
      (مطالب بالا برگرفته شده از کتاب ((زن در دام ادیان ابراهیمی)) نوشته دکتر مسعود انصاری میباشد که من پس از اطمینان از درست بودنشون اونها رو در این پست قرار دادم)

       
      • معلوم می شود دکتری نویسنده مطالب بالا هم چیزی از سنخ دکتری و پروفسوری ارسال کننده مطلب است،اولا هیچ جای شرع یا عرف یا قانون ثبت نشده که صیغه نکاح را یک “آخوند”بخواند،البته عربیّت بنابر احتیاط شرعی شرط صحّت عقد هست در فرضی که خود طرفین (زن و شوهر) بتوانند آنرا صحیح ادا کنند و اگر نمی توانند می توانند دیگری را که با اداء صحیح الفاظ عربی آشنا هست و مفهوم قصد انشاء را درک می کند وکیل کنند،هیچ جا هم گفته نشده که این وکیل باید یک روحانی باشد،خیلی موارد اینکار را خود سر دفترها می خوانند یا وکلاء حقوقی،ممکن است کسانی هم از یک روحانی قوم و خویش یا دوست دعوت کنند،نقش وکیل در این مورد همین قدر است ،پس خواندن عقد نکاح یا طلاق، یک شغل برای یک روحانی نیست.اما مفهوم “عقد”نزد عقلاء یعنی پیمان بستن،این هم در محیط دیانت اسلامی هست و هم در نکاح یا ازدواج در اقوام یا ملل یا مذاهب دیگر،بیچارگی این دوست ما این است که در یک لفظ “نکاح” که در الفاظ ازدواج بکار می رود فرو مانده! مگر عقد ازدواج در بین اقوام و ملل و مذاهب دیگر چیست؟ بالاخره در همه اینها یک زن و مرد برای زندگی زناشوئی با هم پیمان و میثاق می بندند،دعوا سر لفظ عقد است؟! عقد در لغت یعنی گره بستن و محکم کردن ،این اشاره بماهیت میثاق و پیمان وفاداری است،پس عقد و ازدواج چه بگویی “مری ییج!” چه بگوئی “نکاح” چه بگوئی “ازدواج چه بگوئی “پیمان زناشوئی”،یعنی هماهنگی یک زن و مرد برای با هم زیستن،برای پاسخگوئی به نیاز فطری و غریزی و برای حفظ و تکثیر نسل و ارتقاء روحی و تحصیل آرامش،اینها غایات ازدواج هست در همه اقوام و ملل و مذاهب،بعد این دوست مت توی یک لفظ مانده یا عصبیت او را وادار می کند با تشبّث به کلام دین ستیز دیگری مثل خودش که عنوان دکتر روی خود گذاشته جفنگیاتی را سر هم کند و بخیال خود اسلام را بکوبد! اما در مورد “گا…..دن”چون این کامنت گذار آنرا بکار برد با پوزش از خوانندگان اشاره می کنم،این نویسنده دگم و متعصّب در نفی مذهب بمن بگوید مگر در اقوام و ملل و مذاهب دیگر که یک زن و مرد با هر تشریفاتی با هم پیمان زناشوئی می بندند و باصطلاح ازدواج می کنند،مقصودشان از ازدواج چیست؟! آنها با هم ازدواج می کنند تا یکدیگر را توی زرورق گذاشته و کادو پیچ کرده روی طاقچه بالا بگذارند و همینطور بهم نگاه کنند؟! اینطور است آیا؟! بالاخره یک زن غریزه و نیاز جنسی دارد و متقابلا یک مرد هم غریزه و نیاز جنسی دارد،آن چیزی دارد که مشکل این را حل می کند،این هم چیزی دارد که مشکل آن را حل می کند! بعد هم یا الله! این را این نویسنده انکار دارد؟! غایت عمده ازدواج حالا هر اسمی رویش بگذاری پاسخ به نیاز و غریزه جنسی است،البته غایات دیگر مثل حفظ و تکثیر نسل و تحصیل آرامش روحی روانی و جسمی و چیزهایی از این قبیل هم هست،یعنی چه که با یک اداء و اطوار سوسول مآبانه ،منکر اصل “گ…. دن” در ماهیت نکاح شوند؟!چند بار هم اینجا نوشتم که بله لغت نکاح برحسب اصل لغت عربی یعنی همان “گایش”(البته مطلب دو طرفی هم هست از طرف زن و مرد!چطور اینجا فمینیست نیستند؟!) منتها کلمه نکاح معنای اصطلاحی در کتابهای فقهی هم دارد که کاربرد “عقد نکاح” روی همین اصطلاح است ،عقد نکاح روی این اصطلاح ثانوی یعنی عقد ازدواج و پیمان ازدواج بین یک زن و مرد،حال در هر ملت یا قوم یا مذهبی تشریفاتی برای ابراز این قصد وجود دارد،جایی کلیسا می روند،مثلا حلقه ای بهم می دهند و کشیش چیزهایی از کتاب مقدس می خواند بعد رسما آنها را زن و شوهر اعلام می کند که یکی از لوازم طبیعی چنین پیمانی امکان همان “گ….دن” است! اینجور نیست؟! هست دیگر! مگر اینکه کسی سرش را زیر برف کند و هی بخواهد کینه و تعصّب خود باسلام را ابراز کند،در اسلام هم غیر از آداب و تشریفات عرفی مثل گفتگو و قرار و مدار،چیزهایی مدار تشریفات قرار گرفته است مثل خواندن عقد نکاح(انکحت،زوّجت،متّعت،قبلت،این عربیش،خود را بنکاح تو در آوردم ،خود را بتو تزویج کردم ،قبول کردم و چیزهایی معادل آن در فارسی یا ترکی یا هر زبانی در صورت عجز از اداء الفاظ عربی) این اشکالش چیست؟ آیا جز این است اشکالش که این کامنت گذار عنود دچار تعصّب نژادی و پان ایرانیسم و ستیزه جوئی با ادیان هست؟ وقتی ماهیت نکاح و ازدواج را تحلیل می کنیم این ماهیت ازدواج همه جا یک چیز است :زناشوئی و امکان بهره برداری جنسی زن از مرد و مرد از زن ،و حفظ نسل و تحصیل آرامش روحی و جسمی و پرهیز از تنهائی یا افتادن در دام فحشاء یا گناه که این کامنت گذار به آن معتقد نیست،پس این مزخرفات چیست که هی تکرار می شود که ازدواج از نظر اسلام یعنی سپوختن و …؟! یعنی غربیها که قبله گاه این کامنت گذار هستند کاری با سپوختن ندارند و از پشت بوته عمل میایند؟!خوب حال لغت نکاح یعنی ایلاج فی….،مگر عمل زناشوئی بین دیگران و غیر مسلمانان ایلاج ذکر….الخ نیست؟! حقیقتا اندکی عقل و خرد غنیمت برای انسان هست.

         
        • چقدر استدلال سید مرتضی ///// و بی پایه است. اگه بخاطر

          “اینی که خدا داده بیا///// کنیم/ آلبالو گیلاسه بیا پیوند کنیم”

          که امکانش بدون ازدواج هم خیلی فراهم است و نه اینکه بنا به استدلال این آیت الفلان، منظور از اردواج نکاح یا گائیدن باشه. در غرب چون زن و مرد هر دو آزاد هستند، هر چی که دلشون بخواد قبل از ازدواج عیاشی میکنند. اما با کسی ازدواج میکنند که باهاش تفاهم داشته و بتوانند زیر یک سقف با هم زندگی کنند.
          حالا دوستان ملاحظه کنند که بقول همین سید مرتضای آخوند، منظور از ازدواج فقط عمل جنسی است و همانطور که در قرآن هم به مردان مسلمان توصیه شده است: زنان شما به منزله ی کشتزارهای شما هستند، تا میتوانید آنها را شخم بزنید. یعنی چی؟ یعنی اینکه زن از نظر اسلام و در نظر مرد مسلمان، نه تنها انسان بحساب نمیآید بلکه بجز یک وسیله ی شهوترانی برای مرد نیست. اینست اسلام: یک وجب جلو و یک وجب عقب انسان.

          اما اینکه در اسلام هنگام خواندن صیغه ی عقد، روی زن قیمت میذارن و رک و راست بهش حالی میکنند که درمقابل این مبلغ باید مرتب لنگارو برا مرد وا کنه و تیرای اطاقو بشمره، کلی وقاحت میخواهد. در هیچ دین و آئینی هنگام جاری کردن صیغه ی عقد زن را انقدر خفیف و بی مقدار نمیکنند که اسلام میکند.

           
    • اقای مزدک شما اگر با اسلام اخوند یا جمهوری اسلامی مشگل دارید راهش این نیست کهبه دیگران ناسزا بگوئی اکثریت مردم ایران از هر گروهی هستند ترسط اخوندها ازدواجشان ثبت شده است انوقت شما با کمال افتخار انان را فاخشه شرعی میخوانید نمیدانم چگونه تربیت شده اید که به خودتان حق میدهید به مردم نا سزا بگوئید

       
      • خانم یا آقای امی،سخن بحقیقت گفتید،حق باشماست،البته هیچ لزومی هم ندارد که عاقد انشاء عقد ازدواج حتما یک روحانی باشد،وکلاء دادگستری هم که آشنا بالفاظ انشاء عقد بزبان عربی هستند،و معنای قصد انشاء را می فهمند یا افراد مکلّایی که در دفاتر رسمی ثبت ازدواج و غیر ازدواج هستند،آنها هم می توانند عقد نکاح را انشاء کنند و اساسا خود عروس و داماد نیز می توانند و در فرض عجز یا عدم دسترسی بوکیل همه فقهاء امکان خواندن و قصد انشاء کردن بهر زبانی را جایز می دانند ،اینها روشن است و لابد پدر و مادر این آقا که او را بوجود آورده اند نیز این مراتب را رعایت کرده اند،منتها مشکلی که در مورد این کامنت گذار وجود دارد این است که نه مودّب به تربیت اسلامی هست که واقع بین باشد و به کثیری از هموطنانش توهین نکند،نه مودّب به آداب و رسوم و فتوّت و جوانمردی رایج بین ایرانیان است،و نه لا اقل مودّب به ادب برخی از غربیانی که نزد آنان زیست می کند هست تا بفهمد که نکاح و ازدواج و پیمان زناشوئی بین همه اقوام و ملل و مذاهب در عین تفاوت هایی در چگونگی تشریفات و مقدمات، رسمیت دارد و معتبر است و هیچ انسانی حق ندارد با مناقشه در آداب و تشریفات ظاهری اقوام یا ملل یا مذاهب،پیمان زناشوئی بین یک زن و مرد را به فحشاء تعبیر کند و زنی را بخاطر اینکه این کامنت گذار با نحوه ازدواج او موافق نیست به “فاحشه” تعبیر کند،که این کمال بی تربیتی و لا مروّتی است.

         
      • امی گرامی .من یک موضوعی را که دکانی برای عده ایی ////////////////////// در جامعه شده مطرح کرده ام و معنی ////////////// را که این نامه مردمان بخورد مردم می دهند نوشته ام.این چه ربطی به توهین بمردم دارد؟ آخوند که بنام‌ پیوند زناشویی کلمه ایی زشت و ناپسند بکار می برد توهین نمی کند ولی اگر من بگویم‌ که منطور آخوند چیست توهین است؟آخوند نه تنها بخوبی معنی انکحته را می داند بلکه در خلوت خویش بر نادانی و نا آگاهی ما می خندد.تازه تنها قسمت شرافتمند کار///////// مسلما اگر بشود شرف را به این جماعت باور چسباند همین قسمت نگاه است!حالا بقیه کار این //////////////// را بنگر چیست!

         
        • چند بار توضیح داده شد که واژه های معتبر در عبارت عربی لازم در انشاء عقد نکاح بین زوجین حاوی هیچ معنای مبتذلی نیست :واژه های “انکاح” و “تزویج:زوّجت” و “تمتیع :متّعت” بر حسب ارتکاز عرفی و شرعی بمعنا و مفهوم قصد و اراده انشاء زوجیت و پیوند بین یک زن و مرد در عالم اعتبار است و از دیدگاه اسلامی تا زمانی که این الفاظ یا مترادفات آنها همراه با قصد حقیقی انشاء و ایجاد علقه زوجیت،بطور صحیح ادا نشوند چنین پیوندی که آثار مختلف حقوقی بر آن مترتب هست تحقق نخواهد یافت،و در واژه نکاح آنچه که استعمال ثانوی و ارتکاز ذهنی هست مفهوم “عقد ازدواج ” یا “پیوند زناشوئی” هست،ظاهرا یک گوش این کامنت گذار دین ستیز درب است و گوش دیگرش دروازه!

           
    • کارت درسته نوریزاد ! شمشیرت برای دفاع از حرمت سایتت برنده تر باد ! باسپاس و باز هم سپاس !

       
  48. سلام

    مطلب مربوط به ابو مخنف را 6 روز قبل در سايت بالاترين ديده بودم
    و سطر محذوف توسط سايت بالاترين حذف شده است

    https://www.balatarin.com/permlink/2017/9/17/4634374
    ———–
    أبو مِخنف لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سُلیم الغامدی الأزدی (درگذشته به‌سال ۱۵۷ هجری قمری)، مورخ شیعهٔ اهل کوفه که به‌دلیل نگارش کتابی به‌نام «مقتل‌الحسین» مشهور است. وی در این کتاب عمدهٔ روایات موافق و مخالف دربارهٔ نبرد کربلا را گرد آورده‌است. ابن ندیم و نجاشی فهرست بلندی از کتاب‌های او را ارائه می‌کنند اما هیچ‌کدام از آن کتاب‌ها به روزگار ما نرسیده است و تنها، محمد بن جریر طبری در کتاب تاریخ طبری، بخش عمده‌ای از کتاب مقتل‌الحسین او را نقل کرده است. همچنین علاوه بر طبری، بلاذری نیز روایت‌هایی از او را نقل کرده‌است.[۲] روایت‌های ابومخنف از حوادث صدر اسلام آن‌چنان دقیق، مفصل و با ذکر جزئیات واقعه است که خواننده را به زوایای مختلف حادثه راهنمایی می‌کند. علاوه بر این، نقل این روایات به‌دور از هرگونه تعصب دینی و قومی است؛ تا آن‌جا که مورخان اهل سنت و شیعه از کتاب‌های او استفاده کرده‌اند.
    https://fa.wikipedia.org/wiki/ابومخنف
    ———————–

     
    • سلام بر عبداله گرامی
      در مورد ابومخنف چیزی که بین اهل تسنن و اهل تشیع مورد اتفاق است علاقه شدید قلبی او به علی ابن ابیطالب و فرزندان فاطمه است و آنچه که گمان دارم جملگی ما در آن متفق القول باشیم اینست که در تاریخ نگاری آنچه که اصل اول و مهم ترین اصل است دوری مورخ از حب و بغض و پرداختن به اصل واقعه بدون هیچ پیش داوریست(در این زمینه شما را رجوع می دهم به تاریخ مشروطیت اثر زنده یاد کسروی تا معنی یک تاریخ نگاری بی طرفانه را به خوبی لمس نمایید)بنابراین فارغ از سوت و هورایی که تشیع برای او می کشند یا متروک اعلام نمودن او توسط اهل تسنن باید این را مدنظر داشت که یقینا شخصی که چنین تعریفی از او می شود نمی تواند بی طرفانه به اصل قضایا بپردازد.
      موفق باشید

       
    • أبو مِخنف لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سُلیم الغامدی الأزدی (درگذشته به‌سال ۱۵۷ هجری قمری)، مورخ شیعهٔ اهل کوفه ……….
      ……….
      روایت‌های ابومخنف از حوادث صدر اسلام آن‌چنان دقیق، مفصل و با ذکر جزئیات واقعه است که خواننده را به زوایای مختلف حادثه راهنمایی می‌کند. علاوه بر این، نقل این روایات به‌دور از هرگونه تعصب دینی و قومی است؛ تا آن‌جا که مورخان اهل سنت و شیعه از کتاب‌های او استفاده کرده‌اند.
      ………………
      جناب عبدالله همین چند جمله ما را که حکومت ////////////// شیعی را در این 40 سال با گوشت و پوست خود حس کرده ایم کافیست تا هم در صداقت ابو مخنف و هم در صداقت خمینی و سایر شیعیان و مسلمین هیچ شکی نکنیم!

       
  49. جناب سید مرتضی..با سلام
    اگر به متن نوشته بنده توجه کنید میبینید که گفته نشده که موضوع بردگی مربوط به اسلام و یا پیدایش آن است بلکه تصریح شده که امری رایج در آنزمان بوده و بخش مهمی از اقتصاد و سیاست ان زمان نیز قرار داشت.
    اما حرف بنده این بود که علیرغم تلاش علمائی چون آقای منتظری و توضیحات و توجیهات علامه طباطبائی، اسلام بعنوان یک آئین هیچ برنامه و طرحی برای الغای برده داری نداشت و عملا در خود آیات قرآن وجود بردگان و کنیزان برسمیت شناخته شده هر چند که مابین انچه در قرآن است و انچه در سنت وحدیث دیده میشود، تفاوتهائی بعضا اساسی هم وجود دارند. ولی به هر حال وچود برده و آقا مورد قبول است.
    شما علیرغم همه توضیحات خود نهایتا برده گرفتن در جنگ را قبول دارید. شما که میگویم یعنی شخص خود چنابعالی بدلیل نوشته تان در این سایت و همه علما بدون مناقشه و میگوئید هر چند ناممکن، ولی اگر همان شرایط پیش آید همان روشها درست است.
    عرض بنده این بود که بشر دنیای مدرن، از قرن 19 به بعد به این نتیجه رسید که برده داری به هر شکل و فرمی غلط و در قاموس بشری حرام است. یعنی همه انسانها در داشتن حقوق اساسی خود با هم برابرند و فرقی هم ندارند. مشکلی که شما و آقای منتظری و آقای طباطبائی دارید این است که فرد اسیر را بر فرض که مسلمان هم نباشد با برده یکی میدانید. یعنی یک فرد اسیر کسی است که خودش و اهل و عیال و دودمانش هم باید برده شوند. این حرفها اگر در دوره پیامبر و یا امامان گفتن و شنیدنش خوب بود امروز تهوع آور است. دنیای امروز به اسیر به چشم اسیر نگاه میکند با حقوقی معلوم و مشخص. کسی هم که از آن تخطی کند مجرم است نه مومن.ولی دیگاه فقهی بین اسیر و برده فرقی قائل نیست.
    از دیدگاه فقهی رایج فقط داعش بیرون می آید و لاغیر و برای همین است که شما نمیتوانید مبانی فقهی داعش را نقد کنید چون همه آن موارد در منابع شیعه و سنی بوفور یافت میشود. پس سعی نکنیم به استناد چند حدیث و روایت مسئله را بپوشانیم و بقول معروف با یک دکمه یک دست کت و شلوار بدوزیم.
    دیدگاه فقهی شما در مورد کافران و کافران حربی و احکام آن کاملا معلوم و مشخص است.دیگاه فقهی شما قائل به برابری مومن و کافر تعریفی شما نیست. شما قائل نیستید که واقعا خدا ما را آزاد آفریده و بنده دیگری نباش. این “ما” یعنی اهل شیعه و یا اهل سنت در تفسیر هرکدام. برای همین هم حکومت فقهی خود را مجاز میداند هر بلائی خواست سر بهائی و درویش و صوفی و هر شخص دیگری بیاورد.
    شما بعنوان فقیه و مجتهد مادامی که نتوانید با این موضوع کنار بیاید که همه حقوق مشاوی دارند و ایمان مبنای حق نیست ،نمیتوانید در دنیای امروز مشارکت مثبت کنید و ناچارید مرتب خرابکاری کنید.یکی از دلائل افراط گرائی و تروریسم اسلامی در زمان ما هم همین برداشتها است.

    ——————

    درود با صفای گرامی

    درستی یا ناراستی برده داری را از این سخن درست می شود دریافت. این که: هر چه را که بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند. آیا همین امروز ما آمادگی این را داریم که با حمله ی دشمن به خاکمان زنانمان به کنیزی برده شوند؟ این احساس همان احساس همیشگی انسان هاست در همه ی اعصار. مسلمین اگر در همان صدر اسلام به همین یک پرسش پاسخ درست می دادند، هرگز در جنگ ها برده گیری و برده کشی و برده پروری و برده داری نمی کردند. تجسم این که زنان مدینه در عصر پیامبر به بردگی برده شده اند و از هر یک از آنان چند بچه به دنیا آورده اند، حتما در نظام برده داری اسلامی اتفاقاتی به نفع انسانیت می افتاد.. معتقدم اگر علما و آیت الله های اسلامی که هیچ، اگر همه ی پیامبران هم دست بدست هم بدهند، با هیچ منطقی – مطلقا – نمی توانند برده داری و برده گیری را توجیه کنند. هرگز. چرا که روح انسانیِ بشر با این رویه مخالف است. باورم بر این است که اگر همه ی پیامبران بجای دین تازه، همین برده داری را از زندگی بشر می تاراندند و نفرتی ابدی از آن بر می خیزاندند، به راستی و درستی ماندگارتری داخل شده بودند.

    با احترام

    .

     
    • سلام بر باصفای گرامی
      یک مورد دیگر را هم باید اضافه کرد که متاخرین شیعی نظیر مرحوم منتظری و آقای طباطبایی با توجه به شرایط امروزی برده داری را در برخی موارد(نه تمام موارد من جمله مقابله با کافر حربی!)به زیر سوال برده اند در حالیکه متقدمین تماما بر ان صحه نهاده و حتی به وفور شاهد فتاوای مختلف در باب بردگان و کنیزان در کتب فقهی انان هستیم از مسایل جنسی گرفته تا بهره کشی یا به قول امروزیان بیگاری گرفتن از بردگان.از سویی دیگر موضوعی که مغفول مانده اینست که فرزندان علی و فاطمه تا آخرین فرد انان که می شناسیم بدین کار مبادرت ورزیده و ما اگر شرایط جنگی زمان پیامبر را در برده گیری و برده فروشی فرضا صحیح بدانیم در زمان اینان دیگر بحث دفاع به کل منتفی بوده و صرفا مهاجمین از سوی مسلمانان بوده اند.داستانهای بسیاری حتی در کتب شیعی از برخورد قهری اینان با کنیزان و بردگان وجود دارد که قابل انکار نیست.اما شاید اندیشیدن بر دلیل برده داری در زمان اسلام و امضا آن بد نباشد.واقعیت امر اینست که پیامبر با دعوت اخلاقی خود در زمان حضور در مکه وزن واقعی مومنان را مشخص کرد.مومنان واقعی شاید به پنجاه نفر هم نمی رسیدند.با حضور در مدینه و حضور در راس قدرت پیامبر که با تجربه مکه و به فراست دریافته بود دعوت از عرب برای حضور در زیر پرچم اسلام صرفا با اخلاقیات میسر نیست به انها جنبه های دیگری را نشان داد که برده داری از آن جمله است.عرب عربستان نه کارآفرین بود نه صنعتگر و نه کشاورز.او دو چیز را به خوبی آموخته بود حرب و تجارت.پیامبر با استفاده از این دو مورد جهاد و غنیمت گیری و خرید و فروش آنان که بردگان را شامل می شد پایه نهاد.اینجا بود که ما شاهد فوج فوج مسلمان شدن اعرابی هستیم که در مکه روی خوشی بدان نشان نداده بودند.ما نمی توانیم با ارجاع به چند حدیث کل واقعیت تاریخی مشاهده شده را زیر سوال برده و اسلام را دینی تعریف کنیم که برده داری را ملغی اعلام کرد یا سعی در لغو تدریجی آن داشت ولی باید پذیرفت در جهان ان روز برای پیشبرد اسلام یکی از موثرترین راهها بود که پیامبر از آن بهره گرفت.اگر اسلام قصد بهره گرفتن از این موضوع را نداشت مانند بسیاری از احکام دیگر بلافاصله ان را تحریم می کرد و این بحث که بسیار مطرح می شود که نمی شد به یکباره برده داری را لغو کند جایگاهی در وادی تاریخ و منطق ندارد.یاد سخنی از شیخ مهدی کروبی در انتخابات سال 84 افتادم که در جواب خبرنگاری که از او پرسید چرا برای رای وعده پرداخت 50 هزارتومنی به مردم می دهید گفت پس چه بگویم؟!بگویم مردم به من رای بدهید آخرتتان را تضمین می کنم؟!وضعیت واقعی پیامبر در مکه و مدینه دقیقا در این سخن نهفته است.
      پاینده و پیروز باشید

       
    • جناب نوریزاد،با سلام،مطلب دوستمان را جداگانه پاسخ خواهم گفت اما شما که حقیقتا جز تکرار و جز مغالطه بین برخی مطالب چیزی ارائه نمی دهید،قاعده طلائی اخلاق که هرچه بر خود نمی پسندی بر دیگری مپسند چه ربطی به بحث ما داشت؟این قاعده همیشه و همه جا ساری و جاریست و اصلا اگر بخواهید من مغزای این قاعده را در کتاب و سنت بشما نشان خواهم داد،متسفانه جنابعالی یک قبحی از برده داری در قرنهای قبل را با دید امروزی پیش چشم میاورید و دائم آنرا تکرار می کنید،من یا دیگری یا بقول شما پیامبران و آیت الله های اسلامی که شما اکنون خاستگاه اصلی گرایشات اعتقادی و عملی شما ناراحتی و عصبیت از آنهاست دنبال توجیه “قبح” برده کردن انسان نیستیم،بحث ما این است که رویکرد اسلام نسبت به اسیر گیری در جنگ که سنت ریشه دار و عمومی بین بشریت بوده است چگونه بوده است،آیا رویکرد اسلام تجویز علی الاطلاق ابدی بوده است یا تجویز مادام الموضوع؟ اسیرگیری و برده گیری هم تاسیس اسلام نبوده است شما همینطور چشم برهم گذاشته می گویید قرآن و پیامبر اسلام باید مثل کورش که چشم برهم گذاشت و گفت برده گیری ممنوع و عملا چنین سنتی بطور عام تا همین یکی دو قرن نزدیک ما ادامه یافت بلفظ بگویند اسیر گیری و بردگی ممنوع اگرچه بشریت بطور عام مشغول ادامه چنین وضعی بودند،همه تلاش و بحث امثال آقای منتظری و آقای طباطبائی این است که رویکرد تشریعی اسلام رویکرد معقولی بوده است در جهت نفی تدریجی و کلی این سنت ریشه دار،بعد شما و برخی دوستان همینطور بی توجه ارکستری درست کرده اید و با تک مضراب فقط اسلام را مورد طعن قرار می دهید گویا برده گیری بشنیع ترین صورت های آن حتی در خارج از محیط جنگ در روم و ایران و مصر و چین و مناطق دیگر مسکونی زمین وجود نداشته است و فقط این اسلام و پیامبر اسلام و اولیاء اسلام بوده اند که از مواهب آن برخوردار می شدند ،شما الان در این عصر و در این تفاوت عرفی روی کاناپه ننشینید و سنت های عام هزاران سال قبل را بگردن اسلام فقط بیندازید چون بقول خودتان با یک یا چند آیت الله زاویه پیدا کرده اید!شما از یک احساس سخن می گویید،مگر این احساس یکطرفه هست؟مگر مغول وقتی به ایران حمله می کرد ایرانیان و مسلمانان چنین احساسی نسبت به مردان و زنان اسیر خود نداشتند؟ مگر رومیها وقتی مورد تاخت و تاز و یورش سپاه ایرانیان قرار می گرفتند و مردان و زنان آنها اسیر می شدند و فجیع ترین اعمال نسبت به آنها واقع می شد رومیها چنین احساسی نداشتند؟ چرا رومیها نیز نسبت به ایرانیان چنین می کردند؟ چرا مصریان چنین عمل متقابلی در جنگ می کردند؟ آیا وقتی کورش روی یک قطعه سنگ نوشت برده گیری و خرید و فروش برده ممنوع ،از آن ببعد در ایران قدیم و جاهای دیگر تا پیش از دو قرن اخیر برده گیری و اسیر گیری در جنگ ریشه کن شد؟ یا آیت الله منتظری الان وقتی می گوید موضوع برده گیری حتی در جنگ منتفی شده است و طبعا حکم آن منتفی شده است شما از این می فهمید که اسلام الان می گوید الان می شود اسیر گرفت و احکام برده داری را اجراء کرد؟چرا دقت نمی کنید؟ همه بحث ما این است که بگوییم الان بتبع تغییر یا انتفاء یک موضوع حکم آن نیز منتفی شده است بعد شما می گویید ما معتقد بقبح برده داری در عرف بشر امروز نیستیم،ما می گوییم حکم برده داری در پیشا دنیای مدرن حکمی لابدّی و ضروری و امری امضائی بوده است و با توجه به رفتارهای دیگر اسلام در نفی دیگر صور برده داری و رفتار انسانی با بردگان و تاسیس دهها راه در جهت آزاد سازی آنها ،حکمی موقّت ومادام الموضوع بوده است ،بعد شما با دیدی امروزی حکمی ضروری امضائی و محدود بدوام موضوع را بطور مطلق نفی می کنید و گمان می کنید کسی یا کسانی می گویند الیوم حکم اسلام دوام برده گیری در جنگهاست،شما بمن بگویید اگر حکم اسلامی امروز این است چرا ما در جنگ با عراق با اسیران مطابق کنوانسیون های بین المللی رفتار کردیم؟چرا وقتی مناطقی از عراق اشغال شد زن و دختر آنها بیغما نرفت؟ آیا مدیریت جنگ نمی توانستند چنین رویکردی داشته باشند؟ من چند بار نوشتم و شما از پاسخ طفره رفتید واقعا متوجه نمی شوم مقصود شما چیست،فقیه جامع الشرائط با جزئیات توضیح می دهد که حکم اسلامی امروز در اثر تبدل یا انتفاء موضوع این نیست بعد شما می گویید ما قبح برده داری را مورد غفلت قرار داده ایم من چند بار اشاره کردم که نحوه تشریع و تقنین احکام اسلامی با توجه بواقعیات و مصالح و مفاسد نفس الامری است و در موضوعات متفاوت نحوه جعل و تشریع متفاوت است،به این سوال بنده نیز توجه نمی کنید که آیا اسیر گیری و برده کردن فقط عمل خاص اسلام و مسلمانان بوده است یا طرف متقابل علیرغم اینکه شما بلفظ بگویید الیوم احکام برده داری ملغا،بکار خود ادامه می داده است،شما مگر در تاریخ نخوانده اید که بلال حبشی و سلمان فارسی و صهیب و دیگرانی که بعد به پیامبر پیوستند همه اسیرانی بودند که توسط مشرکان عربستان استرقاق شده بودند؟ بله طرف مقابل نیز چنین رویکردی داشت،مع الاسف شما جوری با تکیه بر احساسات و تکیه بر عرف امروزی مطلب می نویسید که گویا ابوجهل ها و ابوسفیان ها و ابولهب یا آدم های وامانده و هالویی بودند یا از نزاهت و شرافتی برخوردار بودند که اگر دستشان می رسید مردان و زنان مسلمان را استرقاق نمی کردند. ضمنا یک کلمه بمن بگویید این روح انسانی بشر که از آن سخن می گویید تا پیش از قرن های 19 تا 21 کجا بود؟

       
      • سلام نتوانستن را با نخواستیم قاطی نکنید یعنی در جنگ ایران و عراق می شد اسرا بعنوان برده مورد خرید و فروش قرار داد؟و شما لطف کردید این کار نشد!!! بحث بر سر این هست آیا اسلام آخرین دین آسمانی برده داری را ملغا کرد یا بشر؟ اینکه گفته شود مرسوم بوده مغول و روم و همه در جنگ غیر جنگ برده می گرفتند و زیر بنای اقتصاد بوده بحث فرعی هست بحث اصلی دوام یا بر چیدن برده داری هست .

         
        • نه اینجور نیست حسین! نخواستند چون هم تعهّد به کنوانسیون های بین الملل وجود دارد،و هم در این بحث هایی که این چند روزه شد روشن شد که حکم بجواز برده داری ناشی از جنگ در اسلام حکمی موقت و مادام الموضوع بوده است،و در اعصار ما که بر اساس تقبیح و تفاهم عرفی،موضوع بردگی و اسارت انسان بطور قرار داد عمومی منتفی شده است در واقع در عصر ما “موضوع” برده داری منتفی شده است و با انتفاء موضوع ،حکم بجواز آن نیز منتفی شده است و مسلمانان و حکومت های اسلامی بر اساس اصل و قاعده دیگر اسلامی (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُود.المائده/1: اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد، به قراردادها[ى خود] وفا كنيد) در این اعصار شرعا مکلّف به مراعات معاهدات و قرار دادهای عمومی که مورد امضاء طرفینی یا مورد امضاء با کنوانسیون ها یا مراکز معتبر حقوقی بین المللی هست هستند.پس چنین رویکردی در جنگ با عراق از باب مراعات تعهّد بین المللی بوده اسن نه از باب لطف،ضمن اینکه اساسا جنگ با کشور عراق که جنبه دفاع در برابر تجاوز یک متجاوز بوده است جنگ با کفار حربی نبوده است زیرا ارتش و سربازان صدام انسان هایی مسلمان و در عین حال مجبور یا بازی خورده بودند.در مورد بحث اصلی برچیدن برده داری هم باشکال و عبارت های مختلف در این پیج بحث شد و بمنابع معتبر اسلامی و فقیهان معتبر ریفرنس شد،رویکرد اسلام از اول تاکید بر حریت و آزادی ذاتی انسان و لغو هرگونه برده گیری متکی بر زور ،قدرت و پول بوده است ،و برده گیری ناشی از اسارت در جنگ نیز بعنوان یک حکم امضائی ضروری مادام الموضوع جایز دانسته شد که در اعصار اخیر موضوع این حکم منتفی شده است و در این بحث ها مکرّر در مورد سرّ و لمّیّت چنین حکم امضائی موقّت بدوام موضوع را توضیح دادیم و اینکه درک قبح فعلی برده داری انسان را نباید به اعصار پیشین تسرّی داد.مراجعه کنید به تفسیر المیزان و کتاب حکومت دینی و حقوق انسان اثر فقیه یگانه مرحوم آیت الله منتظری (پاسخ پرسش چهاردهم).

           
  50. آقای نوریزاد این تیپ اسپرتت هم خوبه! پس تراشیدن ریشها چی شد!!! مگه نمی گی تحت باورهای مذهبی عمرت رو از رفتن به مجالس اون دوران باز موندی و مجبور بودی تو کوه و دشت فقط واسه خودت بخونی! اگه راست می گی فردا یه عکس شیش تیغه اینجا از خودت منتشر کن! اینجور حرف زدنها ی شعاری ره بجایی نداره و فقط برای حوصله سر نرفتن این و اون بدرد می خوره!!! جاش می تونین یه پازل 2 هزار تیکه بگیرید و تو سه ماه کاملش کنین!!

     
    • مادر عروس هم نظر داد

       
    • می دونید کارای جماعت قوری زادی چه جوریه؟!؟؟! به مثابه همون داستان یارو جاهله و مرد و زنش بوده که یه دایره می کشه به مرده می گه پا تو از این ور دایره گذاشتی این ور پخ پخت می کنم! بعد تجاوز زنه به مرده می گه چرا هیچ کاری نکردی می گه چرا من پام رو چند بار گذاشتم این ور دایره!!! جناب قوری زاد هم کمی روی احکام دست برده!!! مثلاً همه مراجع موذی (به جز بهجت و صافى) گفته اند:
      تراشیدن ریش – خواه با تیغ باشد یا ماشین – بنابر احتیاط واجب حرام است. حالا ایشون به مثابه همون داستان بالا ریششون رو با ماشین کوتاه کرده اند که بگویند بله منم یه کاری مثل اون داستان بالا کرده ام!!!!

       
  51. تقدیم به روح بزرگ: مهدی باکری،ابراهیم همت و محمد نوریزاد.

    آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
    رفتند و شهر خفته ندانست کیستند

    فریادشان تموج شط حیات بود
    چون آذرخش در سخن خویش زیستند

    مرغان پر گشوده ی توفان که روز مرگ
    دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند

    می گفتی ای عزیز ! سترون شده ست خاک
    اینک ببین برابر چشم تو چیستند

    هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
    باز آخرین شقایق این باغ نیستند

    دیروز سالگرد سی و هفتمین خزان جنگ بود.بیاد همه آنانی که توسط توفان امام امت در معرض داس صدام بریده و پرپر شدند.
    و نوریزاد ماند که جرعه جرعه سم مهلک بی تدبیری یک حکومت “ابرنادان و ابرخودخواه که تا ابد درست بشو نیست” را بنوشد ولی سالم و صالح و صادق وبا اخلاص بماند و در برابر توفان بلا سر خم نکند.

    آفرین نوریزاد.آفرین بر تو و پدر و مادرت.و بر همسر و فرزندانت.

    این آهنگ ابی را که بسیار زیباست را برای شما قرار می دهم بسیار زیبا و پرمعناست.پایدار باشید که هستید.

    عزیز بومی ای هم قبیله
    رو اسب غربت چه خوش نشستی
    تو این ولایت ، ای با اصالت
    تو مونده بودی،، تو هم شکستی
    تشنه و مؤمن به تشنه موندن
    غرور اسم دیار ما بود
    اونکه سپردی به باد حسرت تمام دار و ندارما بود

    کدوم خزون خوش آواز تو رو صدا کرد ای عاشق
    که پر کشیدی بی پروا به جستجوی شقایق
    کنار ما باش که محزون به انتظار بهاریم
    کنار ما باش که با هم خورشید و بیرون بیاریم
    هزار پرنده مث تو عاشق گذشتن از شب به نیت روز
    رفتن و رفتن صادق و ساده ، نیامدن باز اما تا امروز
    خدا به همراه! ای خسته از شب!
    اما سفر نیست علاج این درد
    راهی که رفتی رو به غروبه
    رو به سحر نیست،
    شب زده برگرد…..

    لینک دانلود:

    https://wikiseda.org/ebi/Shabe+Zadeh/Shabzade

     
  52. با سلام خدمت سید مرتضای بزرگوار
    مطلبی است که باید خصوصی خدمتتان عرض کنم. ممنون می شوم اگر ایمیلتان را در اختیار اینجانب قرار دهید.
    با سپاس فراوان

     
  53. انتظار لغو برده داری توسط /// مثل اینست که از سبزی فروشی انتظار داشته باشیم که سبزی نفروشه! ///// به تنهایی بیش از 20 زن را برده جنسی خود کرد و اصولا بهمین دلیل زنان را برده جنسی مردان نمود. و در هر نبردی دست افرادش را برای تجاوز و دستبرد بزنان ازاد گذاشت و خود نیز از همین غنائم چنگی(زن اصولا در دید //// کالایی بیش نبود و در قرآن هم به مال و مزرعه و …نام برده شده و در گفتار روزانه مسلمین هم از الفاظی مثل ضعیفه و عیال و مادر بچه…برای نامبرده از زن استفاده می شود ) با انداختن عبایش روی طرف مورد علاقه -اش او را از دست بردن پیروان سیری ناپذیر و شهوترانان اسلامی در اورده مسلما نه برای رهایی بلکه برای کام گیری! و در طول خلافت سران حکومتهای چهار خلیفه بعد از محمد همه بدون استثناء دارای بردهای جنسی متعدد بودند نمونه اش همین /////// ست که 35 فرزند از زنان متعددی داشته و جالب ست که کنیز اصو.لا احتیاجی به عقد حتی خواندن خطبه دم دستی هم ندارد و غنایم جنگی که زنان و کودکان هم جزئ آنها بودند درهای بازی هستند که حتی در میدان نبرد می توان به آنها تجاوز کرد نمونه اش زن یهودی رئیس قبیله خیبرست که محمد بدون هیچ تشریفاتی بعد از قتل و عام قبیله اش در همان شب //////////////////////// که گوی سبقت را از هر دون ژونی ربوده اند .کافیست به زندگی اشرافی و زنباره گی //////////////// نگاهی بیندازید تا معنی صلحش را با معاویه دریابید.و داستان //////////////////نیز از این مبرا نبوده چون یکی از موضوعات اختلاف ////////////////////////////// ارینب بوده!به عبارتی ////////////////////////////// شد نه اینکه برای خلقهای محروم مبارزه کرد.والا مگر فرزندان حسین در جایی دم از حقوق خلق زده اند؟

     
  54. در شهر هرت

    ما با فرهنگ ایرانی زدایی در طی قرنها از جانب ملایان مواجهیم، فرهنگ باستان ایران غم را کفر می دانست، غم در دل جای دادن یعنی از خدا دور بودن می بود، زیرا که خدا همیشه با انسان بود .

    همانگونه در سنگ نبشته داریوش ؛ خدای بزرگ (است) اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی مردم را آفرید، که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرماندار از بسیاری.

    حتا در آیین یهود قدیم از هفت گناه کبیره، غم و اندوه نیز گناه محسوب می شد، که بعدها جایش را به تنبلی می دهد در یونان باستان فلاسفه بحثشان بر دلاوری و زیبایی و لذت زندگی در شادمانی بود، فلاسفه یونانی شادمانی را هنر زندگی کردن می نامیدند.و اینکه چگونه انسان توانایی شاد زیستن را دارا می شود، چون انسان زنده است می باید شاد و خشنود باشد.

    ما در فرهنگ ایران باستان با جشن و شادمانی و نیکوی فکر و زبان و کردار یا چگونگی خوش روانی مواجهیم .

    در اسلام شیعه ما با فرهنگ مرده پرستی و اندوه مواجهیم، با تمام قوا این فرهنگ مرگ گرا ، در حال ایرانی زدایی و ضد فرهنگ ایرانی عمل می کند.
    چند تا از لغات عربی مرسوم خود گواهند.
    کافر، ملحد ، شیطان ، حرام، منافق ، غلط ، استکبار، مرتد، زنا، محرم ، غدیر، عزا، رمضان ، تعزیر ، ….

    اما،دیو چو بیرون رود، فرشته در آید.

     
    • انسان گرامی با کمال تاسف فرهنگ ایران بعلت اینکه 1400 سال مجبور به موضعی تدافعی گشته می شود گفت که در گفتار مغلوب///// ناله های اسلامی و در کردار همرنگ دزدان و دو رویان و دروغ گویان اسلامی گشته. شما کافیست به عرفان ما سری بزنید تا موضع تدافعی فرهنگ ایران را دریا بید. اینهمه از ساقی و می گفتن از محتسب و دزد و زاهد و شیخ و …گفتن چیزی جز دفاع از آرمانهای فرهنگی ما نبوده ولی در عمل می بینیم که جامعه ایران هر روز بیشتر در منجلاب دروغ و دورویی و نا راستی فرو رفته. ما ایرانیان با کمال تاسف بعلت روش مبارزاتی غلط با //////////////// باعث از کار افتادن فرهنگ اصیل خود گشته ایم. فرهنگی که خدای جوان مردی و میهمان نوازی اش لنبک آبکش و خدایا نی چون سروش و بهمن و سیمرغ و بهرام … و اسطورهایی همچون آرش و رستم دستان و هر روز و هر ماهش جشن و شادی و عیش و نوش و رقص و پایکوبی ست و اصولا معتقد به رقص انسان و خدایانشان با همست و آفریدن را بدون رقص و شادی میسر نمی داند خسته از فرزندان خویش و موضع تدافعی خویش است. فرزندانی که بجای مقاومت در برابر چس ناله های ///////////////// همرنگ جماعت گشته اند.کافی است که به نامهای ایرانیان و زبان روزمره انها نظری بیفکنیم تا عمق بدبختی و شکست خفت بار خود را و نابودی فرهنگ خود را دریابیم!
      شادی و عشق و امید بزند گی برای ایرانیان نداشته اند

       
      • در شهر هرت
        درود مزدک گرامی
        در طول تاریخ ایران ، شاعرانی چون رودکی ، فردوسی ،فخرالدین اسعد گرگانی ،نظامی ،حافظ، سعدی، …..و فیلسوفان ایرانی چون بزرگمهر، مانی، ابن ندیم، فارابی، رازی،طبری، ابن سینا، خیام…بازگو کننده فرهنگ و روابط جامعه خود و پیش از خودند، این فرهنگ ایرانی باستان را در تمامی آثار شاعران و فیلسوفان می توان بوضوح دید و بخصوص در شاهنامه و حافظ فلسفه خردگرایی ، مانی، فارابی، رازی فرهنگ ایرانی در اوج است.

        ایران باستان که همیشه مجموعی از اقوام مختلف بوده ، توانست،و عرفان/به خود- خود آمدن- خود-آ .در تاریخ قدیم جهان تاثیر گذار باشد، که حاصل فرهنگ خرد گرایی بوده است.

        فرهنگ ایرانی با اسلام ، ضربه شدید خورده و ضد خود شده چون محرم و عاشورا و حج و دیگر مراسم اسلامی.
        زندگی و احترام به هستی و انسان در فرهنگ اسلامی جایی ندارد و مشکل اساسی نیز دورانداختن خرد و تابع و مطیع بودن چند حرف بدون منطق، و بی خرد و استدلال مردگان است.

        بر سر آنم که گر ز دست برآید
        دست به کاری زنم که غصه سر آید
        خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
        دیو چو بیرون رود فرشته درآید
        صحبت حکام ظلمت شب یلداست
        نور ز خورشید جوی بو که برآید
        بر در ارباب بی‌مروت دنیا
        چند نشینی که خواجه کی به درآید
        ترک گدایی مکن که گنج بیابی
        از نظر ره روی که در گذر آید
        صالح و طالح متاع خویش نمودند
        تا که قبول افتد و که در نظر آید
        بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
        باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
        غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
        هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید

        اما، تا انسان است، خرد نیز است و این خماردین که جای خرد و هوش را گرفته نیز خواهد گذشت و باید امیدوار بود.

         
  55. ♨️بعد از گذشت ۳۸ سال بشنوید
    ✏️چندنمونه ازاعترافات انقلابیون سال ۵۷:

    عزت اله سحابی (ملی – مذهبی):
    “برنامه های شاه به نفع ایران بود و ما آن زمان متوجه نمی شدیم و از روی کینه و عناد با آن ها دشمنی و مخالفت می کردیم”.

    اکبر گنجی:
    “ما دروغ می گفتیم، ما به دروغ می گفتیم حکومت شاه 150هزار زندانی سیاسی دارد.
    ما به دروغ می گفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همه این دروغ ها را گفته ایم، آگاهانه هم گفتیم”

    هما ناطق :
    “خودم کردم که لعنت بر خودم باد…”.
    او در مقاله ای به شدت به انتقاد از روشنفکران و خودش در انقلاب سال 57 می پردازد.

    دکتر اسماعیل خوئی (شاعر، سابق):
    “در پیشگاه ملت بزرگ ایران، از بدی هایی که در حق خانواده پهلوی کردم، صمیمانه عذر می خواهم. همچنین از شهبانو فرح، از شاهزاده رضا پهلوی، و خانواده پهلوی بارها و بارها معذرت می خواهم. لطفا مرا ببخشید و حلالم کنید”.

    محمد نوری زاد:
    “من یک پوزش خواهی بزرگ به پیشگاه رضا شاه بزرگ و فرزندش بدهکارم”.

    عمادالدین باقی:
    “آمار قربانیان دوره شاه دروغ بود، همه ساختگی و دروغ بود”.

    کیانوری (رهبر حزب توده):
    “محمد مسعود را ما کشتیم، همه جا شایعه کردیم و انداختیم گردن شاه”

    روح اله حسینیان (آخوند):
    “اگر قرار بر آباد کردن بود که شاه بهتر می توانست ایران را آباد کند”.

    مهدی هاشمی (از موسسان سپاه پاسداران):
    “شمس آبادی را کشتیم و انداختیم گردن ساواک و شاه”

    هاشمی رفسنجانی:
    “در زمان شاه من با پاسپورت ایرانی در اروپا هرکجا که دلم می خواست بدون ویزا سفر می کردم و کلی بهم احترام می گذاشتند”.

    محسن سازگارا:
    از “انقلاب” علیه شاه پشیمان هستم!

    حمزه فراهتی (فعال سیاسی و دوست صمیمی صمد بهرنگی):
    “بهرنگی جلوی دیدگانم غرق شد و ما به دروغ گفتیم کار ساواک بوده”.

    عباس میلانی ( نویسنده و استاد دانشگاه):
    “ما به دروغ می گفتیم که شاه نوکر آمریکاست. من با سند در کتابم ثابت کردم که شاه برای منافع ملت ایران عملا در حال جنگ با دولت آمریکا و دولت های اروپایی به ویژه انگلیس بود. من ثابت کردم که دولت آمریکا و انگلیس بارها خواستند شاه را سرنگون یا ترور بکنند ولی موفق نشدند. من با مدرک ثابت کردم که شاه قدمی جز برای منافع ایران بر ونداشت و ما انقلابیون به دروغ به او تهمت نوکری آمریکا می زدیم”.

    ما 38سال مردم ایران را با وعده های شرین و دروغ های شاخ دار فریب دادیم.
    اکبر گنجی که عضو ارشد سپاه بود
    محسن سازگار عضو موءسس سپاه
    میگویند در جلسه ای بسیار محرمانه و حساس که امام خمینی گفتند وای به روزی که مردم بفمهمند شما چکاره اید
    و بفهمند شما چه بلائی بر سر آنها آوردید آنوقت مصیبت عظما خواهد بود.
    این هیئت به رهبری امام خمینی تشکیل شد تصمیم گرفتند برای دوام حکومت اگر میخواهید مردم و خانواده ها همیشه در صحنه های سیاسی و اجتماعی و در صحنه انقلاب بمانند و آنها را دعوت به خیابانها بنمائیم باید از هر خانواده یک جوان شهید بشود باید خانواده ها را مقید به حضور بنمائیم.
    آنوقت است که آن خانواده سالیان سال تابع امر و دستورات خواهند بود.
    جنگ ایران و عراق نمونه ای از تهدیدات صدور انقلاب بود.
    اگر مردم کشور ما تاریخ را ورق میزدند و چند سطری از پشیمانی سلمان فارسی (روزبه) را میخواندند هرگز مرتکب اشتباهات بزرگ نمیشدند.

    مردمی که تاریخ را نمیخوانند همیشه فریب شعارها را میخورند

     
    • من بارها گفته ام که با وجود احترامی که برای پهلوی ها بخصوص رضاشاه دارم ولی بر آمدن و آوار شدن حرامیان اسلامی بر ایرانیان را نتیجه سیاست غلط پهلوی ها میدانم. مشکل ما با آمدن دوباره پهلویها و یا هر گروه و دسته دیگر حل شدنی نیست. ایرانیان باید به این مرحله از رشد فکری برسند که هیچ فرد و یا گروهی نه حق دارد و نه توان آنرا دارد که به تنهایی کشور را اداره کند. بهترین سیستم حکمرانی و قابل قبول در دنیای متمدن سیستم حکومتی سکولار و دمکراتیک با قوانینی بر مبنای حقوق بشر است. در حقیقت در چنین سیستمی چون زیر بنای قانون انسان و حقوق انسان است نوع حکومت چه پادشاهی و چه جمهوری چندان مهم نیست. چون قدرت نه در دست فرد بلکه در دست نمایندگان مردم است.در چنین سیستم حکومتی تفاوتی بین شاه و کارگر و یا …در برابر قانون نیست. هر فردی به اندازه مسئولیتی که دارد باید پاسخگو باشد.

       
    • با درود به جناب نوری زاد و هم میهنان
      این گفتار به این میماند که فرض کنید وراث شخصی تنها منزل بسیار وسیع و از هر جهت مجهز خود را به واسطه روضه خوانی آخوندی ! ابلهانه و برای رضای خدا ! وگمان امانت داری ! در محضر به نام آن آخوند روضه خوان بنماید و انتظارداشته باشد آخوند زرنگ وهفت خط جهت استفاده وراث و رد امانت بدون هر دخل و تصرفی آن کاخ را دودستی تقدیم آن وراث کند !! البته هرچه انتظار کشند بیهوده خواهد بود . آخوندی که سوار شود دیگر پایین نخواهد آمد حالا هرچقدر بگویید که اشتباه شده و مال حرام را صاحب شده و مال یتیم است مال ورثه است چنین است وچنان است ! فقط به ریشتان میخندد !!
      آیا توقع دیگری دارید ؟
      …. خوشت اومد شیخ مرتضی قم نشین !!! خداوکیلی جز این است !

       
      • احسنت مهرداد تهران نشین! برای اوّلین بار بدون غلط نوشتی! البته کلمه “ورّاث” بضمّ واو که جمع وارث هست حتما تشدید داره که تشدیدش رو فراموش کردی! من اگه جای تو بودم برای زیبائی و مرتّب بودن نوشته،فاصله گذاری بین کلمات رو هم رعایت می کردم مثلا بین کلمه خدا و وکیلی در ترکیب “خدا وکیلی” فقط یک فشار کوچولو روی تکمه اسپیس لازم بود که فراموش کردی،وگرنه اجزاء دیگر نوشته ات خوب بود و اشکال دیکته ای نداشت و داری کم کم راه میفتی! ناقلا نکنه با بچه ها هماهنگ کردی؟! فقط اگر مراعات ادب در گفتار و تعبیر را بکنی می تونیم دوستان مجازی خوبی باشیم،احسنت اجزاء کلمات خوب بود فقط مرده شور ترکیب نوشته ات رو بشوره!
        (یک شوخی دوستانه بود بدل نگیر!)

         
  56. بدرالزمان قریب همانی نیست که فیلمی از وی منتشر شد که در حال دعا بجان خامنه ای /// بود و فیلم رو با نام معشوقه آقا منتشر کردند؟!

     
  57. استاد گرامی با درود نظر شما راجع به این نامه چیست؟

    اقای روحانی رئیس جمهور محترم

    سپاس بخاطر صحبتهای زیبایتان در اجلاس، سپاس بخاطر سخنانی که در پاسخ به اهانت‌های ترامپ (؟) دادید و سپاس که بعنوان نماینده ملت ایران ایستادید و دفاع کردید….

    اما، در تمام این مدت که ما به حرفهای شما که گوش میدادیم، باور نمی‌کردیم که در مورد ما و کشور ما حرف میزنید، چون همه شعار بود و شعار…
    شما در زمانی سخنرانی کردید که صبح همان روز یک اعدام در ملا عام داشتیم، روز قبل یک پسر بچه را با ۵۰ ضربه چاقو کشته بودند، و در جای جای ایران، سپرده گذاران اقدام به تجمع کرده اند، ماموران امنیتی کارگران آذراب اراک را کتک زدند و بجای حقوق معوقه، انها را با سر و صورت خونین و با دستهای خالی پیش زن و بچه هایشان فرستادند…
    چگونه براحتی از چیزهایی حرف میزنید که ما نداریم و در مقابل اینهمه سیاستمدار که از اوضاع ایران باخبرند، تمام قد ایستاده و از حقوق مساوی و صلح حرف میزنید؟
    اینجا همه چیز اجباری است حتی نفس کشیدن. اینجا همه چیز شهادت در راه اعتقادات و سیاستهای شماست، پولهای ما فدای جاه طلبی و ماجراجویی های سپاه به بهانه ترویج اسلام تبدیل به اسلحه برای سوریه، فلسطین و لبنان و یمن می شود.
    بخاطر فقر روز افزون تعداد زیادی از زنان ایران به فساد کشیده شدند، بیکاری بیداد میکند، مردان در خیابان تحصن و خودسوزی میکنند، کارخانه ها تعطیل شده، بانکها ورشکست شده، آمار طلاق و اعتیاد و تجاوز به حداکثر رسیده،،،،.

    برجام!!!! برجام اما مهم ترین دغدغه شماست. کشورم را به شما سپردم، و گریستم که رییس جمهور آمریکا که ادبیاتش همچون احمدی نژاد بوده، حرفهایی زد که اما راست بودند و حقیقت داشتند. ولی شما گفتید رییس جمهور آمریکا به ملت ایران توهین کرده و ما منتظریم از مردم ایران عذرخواهی کند. آقای رییس جمهورما مردم ایران نه در سخنرانی آقای ترامپ و نه در سخنرانی آقای نتانیاهو توهینی به ملت ایران دیدیم. برعکس هردوی آنها نشان دادند که درد مردم ایران را بهتر از شما که رییس جمهور ما هستید می فهمند. آقای نتانیاهو حتی در سخنرانی اش به زبان فارسی گفت: ما دوست شما هستیم.

    آقای رییس جمهورمتاسفم برای شما، که دروغ های زیبایی گفتید، و متاسفم برای خودم، که بخاطر این دروغها به شما میبالم.

     
  58. دنیای موشکی جمهوری اسلامی دنیای عجیب و غریبی است . در این دنیای متوهم که بقول گزارشگر سامانه موشکی از خرمشهر، “شمبول” ما قرار است انتقام خون شهیدان دفاع مقدس را که توسط شیعیان عراقی کشته شدند را از اسرائیل بگیرد، اوضاع اینجوری است که فقط این موشکهای ما هستند که به تل اویو و جاهای دیگر میرسند و انها دارای تیرو کمانی هستند که تا آشپز خانه خانه شان هم نمیرسد!..درست مثل اون اوائل جنگ که همه باورشان شده بود ارتش عراق فقط منتظر یک فتوی هستند تا صدام را کت بسته بیاورند جماران!!..بعد وقتی طیاره عراقی می امد و میزد میگفتند اینها اسرائیلی هستند!!
    ظاهرا این افیون و اعتیاد و توهم شیشه ای-ولائی هم بد بلائی شده است!!

     
    • این اعتیاد و توهم ولایی یه چیز عادیه! از نوری زاد که کلی دوست و رفیق آخوند داره سئوال کن می دونه از شیش هفت سالگی تا یه تب و لرز بچشون می کنه یه حب تریاک بهش می دن!! من زمان شاه بچه بودم و هفت و هشت ساله بودم که بقول مش قاسم منقلاب شد! ما عادت داشتیم می رفتیم مدرسه از سریالهای شب قبل مثل بارتا و … و شو های گوگوش و شبکه صفر و غیره صحبت می کردیم و یه بابایی بود که می گفت باباش می گه تلویزیون حرومه که البته ما سر در نمی آوردیم این مشنگ چی داره می گه!!! یادمه هر وقت مریض می شد باباش می نشوندش پای منقل و حسابی دود و دمش می داد و فردای همون روز خودش حیلی عادی هم می یومد و به همه توصیه می کرد که با چند تا دود گرفتن خوب خوب شده!!!!!

       
  59. چندی پیش در محفلی سئوالی طرح شد به این مضمون که آیا تشییع به همین وضعی که هست در آینده ایران جائی دارد یا نه؟ این سئوال با هر نیتی که باشد سئوال جالب و قابل تاملی است. شاید اگر این سئوال را زرتشتیان در دوران ساسانیان از یکدیگر میپرسیدند و یا روحانیون آنها به آن فکر میکردند الان ما با تاریخ دیگری مواجه بودیم.
    چرا باید این سئوالات مطرح شوند؟ مگر اعتقاد مردم به اموری قدسی و معنوی میتواند بی دلیل کم و زیاد شود؟ چرا زرتشت در گذر زمان به اعتقادی حداقلی رسید؟ چرا اسلام در ایران رشد کرد؟ چرا مسیحیت در بطن امپراطوری رم رشد کرد؟ از این دست سئوالات کم نیستند و تاریخ بشر هم بطور دائم با این مقولات مواجه میباشد.
    اما بر گردیم سر سئوال اول. آیا شیعه در آینده این کشور جائی دارد یا نه؟ دلیل اهمیت این سئوال خود حساسیت عالمان شیعی معاصر و طرح انتقادات رو به گسترش از اوضاع کشور است. برای مثال انتقادات آقای دانشمند که با گستردگی در فضای مجازی مطرح میشود خود نمونه ای از این نگرانی است. هسشدار در مورد بانکهای ربوی و یا سایر امور حکومتی هم خود نشانه ای است.
    آنطور که از وقایع تاریخی میشود آموخت این است که ادیان و اعتقادات و مذاهب وقتی هم آغوش قدرت سیاسی شدند دیگر توان حیات مستقل را ندارند. بقای آنها به بقای بنای نظام سیاسی که به ان وابسته هستند مربوط است. با سقوط آن نظام و یا از کار افتادن ماشین آن، انها هم از از صحنه روزگار حذف و یا بسیار کم اثر میشوند. این قانون خلقت است که امری که کارکردی ندارد بتدریج حذف و جایگزین شود.
    تفکر شیعی امروز در ایران، تنیده با قدرت سیاسی است و تمام جایگاه خود را مرهون اقتدار سیاسی حاکم است. ولایت فقیه تنها انقلابی بود که در ایران رخ داد و آن متقل کردن پایگاه قدرت حوزهای شیعه از مردم به حکومت بود. تشیع در ایران با سقوط پهلوی ساقط نشد ولی با سقوط جمهوری اسلامی حتما ساقط خواهد شد. شما تجسم کنید بدون وچود این بودجه های نفتی و حمایت امنیتی، حال و روز حوزه قم و دستگاه عریض و طویل رانتی اش چه خواهد شد.البته میتوان تکمله ای بر این نظر هم داشت و آن اینکه آنچه از شیعه از زندگی ایرانیان حذف خواهد شد همان استنباط و تفسیر شیعی رایج است و تشییع برای بقا نیاز به تفسیری نو و مقبول برای دوران جدید دارد.
    نا کارآئی و فساد حاکمیت و نظام سیاسی ایران بطور روز افزون چشم انداز تاریک و بی آینده شیعه را که در همه عرصه ها نفسش به نفس حکومت بند است نمایانتر میکند. هر ستونی از مشروعیت که بدلیل رفتارهای بی خردانه حاکمیت فقهی به لرزه می افتد، به همان میزان هم پایه ای از مقبولیت تشییع را به لرزه میاندازد.
    تاریخ ساسانیان که مشحون از تلفیق دین و سیاست است و اعصار بعدی تاریخ ایران بقدر کافی پشتوانه این مدعی هستند که وقتی دین و سیاست با هم یکی شدند، عاقبت خوشی در انتظار هیچکدامشان نیست.

     
    • تا پیش از شورش ۵۷ هم این شیعه حیات خود را مدیون نادانی‌ و جهل و بی‌ خردی عوام بوده است جناب علوی.

       
      • هیچ انسان عاقلی،یک انقلاب عظیم بر علیه نظام ستمشاهی را که بعد با تاسیس 98 درصدی سیستم جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن توام شد را به “شورش” تعبیر نمی کند،شورش بر اساس لحاظ عرفی به انگیختگی ها و اعتراضات کوتاه مدت و کوچک اطلاق می شود مثل شورش محدود چند نفر در این سایت با اسامی تکراری یا عجیب و غریب یا ناشناس و اسامی از این قبیل! بر علیه خواست و اراده سیاسی مردم ایران یا بر علیه دیانت پذیرفته شده اسلام توسط غالب مردم این سرزمین، وگرنه اگر بتوانیم خروش و جوشش 98 درصدی ملت ایران بر علیه شاه و رژیم ستمشاهی را انقلاب ننامیم و از آن تعبیر به “شورش” کنیم باید انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه را نیز به “شورش” تعبیر کنیم! و چنین تعبیرات ناموجّه و غیر واقع بینانه ای نه در مورد انقلاب اسلامی ایران و نه در مورد انقلاب فرانسه و نه در مورد انقلاب اکتبر روسیه بهیچ وجه درست و مورد قبول عقلاء نیست، بنابر این تعبیر به شورش صرفا یک دلخوش کنک متوهمانه برخی افراد محدود است که نه به ادب عرفی در لزوم پرهیز از توهین به اکثریت قاطع مردم ایران مودّبند و نه به دموکراسی و رعایت حقوق انسانها.

         
  60. salam

    ناشتاس
    1:29 ق.ظ / سپتامبر 22, 2017

    ناشتاس

    عبد =بنده -غلام –

    الله= خداوند و در غیاب ایشان پیامبر یا امام یا نایب آنها

    عبدالله= بنده خدا -اصطلاحی عامیانه کنایه به ساده لوح وکسی که زود فریب می خورد .
    —————-
    سلام مي كنم به اين ناشناس شجاع و اورا مفتخر به لقب شجاع الملك مي كنم

    عبدالله نام پسر عبدالمطلب و پدر گرامی حضرت محمد (ص).

    عبدالله بن جعفر بن ابی طالب، از امرای لشکر حضرت علی (ع) در جنگ صفین.

    خواجه عبدالله انصاری، عارف و نویسنده برجسته ایران در قرن پنجم ه.ق.

    میرزا عبدالله، موسیقی دان معروف ایرانی که به سال 1297 ه.ش. درگذشت.
    ——-
    افرادي كه نام عبدالله دارند قادرند به بالاترين مقام در يك كشور برسند

    1=عبدالله گل (به ترکی استانبولی: Abdullah Gül) یازدهمین رئیس جمهور کشور ترکیه بود.
    2=عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود (زاده ۱ اوت ۱۹۲۴ – درگذشته ۲۳ ژانویهٔ ۲۰۱۵)، ششمین پادشاه عربستان سعودی و دوازدهمین فرزندِ عبدالعزیز آل سعود، بنیانگذار عربستان جدید بود.
    3=عبدالله بن الحسین معروف به عبدالله اول (زاده ۱۸۸۲ میلادی در مکه – درگذشته ۲۰ ژوئیه ۱۹۵۱ در اورشلیم) دولتمرد عرب و نخستین فرمانروای اردن هاشمی (در بین سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۱) بود.
    4-عبد الله بن حسین (زاده ۳۰ ژانویه ۱۹۶۲ در امان) پادشاه پادشاهی اردن هاشمی است. او از زمان مرگ پدرش شاه حسین بن طلال در ۷ فوریه ۱۹۹۹ به پادشاهی رسیده‌است.
    —————

     
    • فزمودید “عبدالله نام پسر عبدالمطلب و پدر گرامی حضرت محمد (ص).” پرسش من اینست: آنکه پیش از اسلام نامش عبدالله بوده خود چه دینی داشته و آن دین را به فرزندش داده؟ آیا این الله همان نام عبریِ اِلُوَه(به عبری: אלוה) برای خداوند نیست؟ باز هم میپرسم: دین خآنان پیامبر چه بود؟ با سپاس

       
      • همایون گرامی آئین اکثریت مردمان عرب قبل از قتل و عام /////////////// مدینه بت پرستی بوده و الله هم یکی از همین بتها بوده.پدر محمد هم پیرو همین الله بوده و نامش هم گواه بر انست. ابوطالب جد محمد هم تا زنده بود و حتی در بستر مرگ به اسلام نه پیوست!

         
        • اولا :تعبیر “قتل و عام” که در عبارت های این کامنت گذار تکرار میشه تعبیر غلطی هست:تعبیر درست این است :”قتلِ عامّ”! یعنی واو بین ایندو کلمه وجود ندارد.
          ثانیا: در مورد بت پرستی پیش از اسلام بله درست است و در یک کامنت مفصّلی در همین صفحه توضیح داده شد و روشن شد که در عرب جاهلی الله را بت نمیدانسته بلکه عرب جاهلی و مشرکان حجاز،بت های دست ساز مختلفی داشتند که آنها را دختران الله خالق جهان می دانستند و آنها را مدح و ستایش می کردند و برای آنها در جهان طبیعت تاثیر قائل بودند،در عین حال که الله را خالق جهان و انسان می دانستند پس شرک آنها شرک در الوهیت و خالقیت نبود،مشکل آنها شرک در عبودیت بود و اینکه آنها وثنی بودند و بت ها را بعنوان دختران خدا (الله) می پرستیدند ،نیز روشن شد که هیچ شاهد تاریخی یا شعری یا ادبی بر این نکته وجود ندارد که “الله” از نظر بت پرستان حجاز یک بت باشد و کسانی که چنین ادعایی می کنند دین ستیزان عاجزی هستند که شاهدی بر مدعای خویش ندارند.در مورد اسلام یا کفر ابوطالب (که البته “جدّ” پیامبر نبود! عموی پیامبر بود و پدر مولا علی علیه السلام، بنازم به این دین شناسان و مورّخان و اسلام شناسان نوین در ناف اروپا!) نیز بحث های تاریخی و شواهد شعری و غیر شعری مبسوطی وجود دارد و مطابق تحقیق دقیق ایشان بر دین برادر زاده خویش پیامبر اسلام از دنیا رفته است که اینرا باید در مجالی بحث کرد.

           
  61. أبو مِخنَف، راوی دروغین عاشورا

    أبو مِخنَف لوط بن یحیی (متوفای ١۵۷ ﻫ)، اهل کوفه، از مشهورترین راویان حادﺛﮥ عاشوراست و کتاب «مقتل الحسین» تماماً بر اساس روایات أبو مخنف نوشته شده و محمد بن جریر طبری (متوفای ٣١٠ ﻫ) هم بخش اعظم وقایع مربوط به کشته شدن حسین رو تو کتاب تاریخ خودش بر اساس روایات أبو مخنف نوشته. أبو مخنف جزء بزرگترین و معروﻑترین جاعلین حدیث شمرده میشه و روایات بسیار زیادی رو با جزئیات شکﺑﺮانگیز و مضحک در فضائل و مصیبتﻫﺎی حسین، امام سوم شیعیان، جعل کرده و برای جماعت دیگری نقل کرده. أبو مِخنَف به طور کل مورد سوء ظن بزرگترین و معتبرترین محدثین ﻫﻢعصر خودش بوده و تقریباً هیچکس از او حدیث نقل ﻧﻤﻰکرده و اگر هم از او حدیث نقل ﻣﻰکردن، حتماً به نامعتبر بودنش هم اشاره ﻣﻰکردن. أبو مخنف نه تنها در مورد حادﺛﮥ عاشورا روایات بسیار زیادی رو جعل کرده، بلکه به تعداد بسیار زیادی از صحابه مثل عبدالله بن عباس هم دروغ بسته و همیشه عادت داشته که از افرادی حدیث نقل کنه که جز خودش، هیچکش حتی اسمشون رو هم نشنیده بود! گفته میشه که أبو مخنف بر اساس همین روایات دروغین، بیشتر از ۴۰ تا کتاب نوشته بود که در نوع خودش بسیار مشکوک و خندﻩداره! محمد بن جریر هم برای نقل وقایع عاشورا، منبع دیگری غیر از روایات أبو مخنف سراغ نداشته و به همین دلیل هم مجبور شده که روایاتش رو تو کتاب تاریخش نقل کنه.

    أبو زکریا يحيی بن معين (متوفای ٢٣٣ ﻫ) از مشهورترین محدثین مسلمان در مورد أبو مخنف گفته: «هرگز راستگو و مورد اطمینان نیست.»

    أبو حاتم محمد بن إدریس (متوفای ٢٧٧ ﻫ) هم در مورد أبو مخنف گفته: «او از درﺟﮥ اعتبار ساقط است و احادیث او را باید ترک کرد. از افرادی مجهولﺍلهویه روایت نقل ﻣﻰکرد.»

    أبو أحمد عبد الله بن عدی (متوفای ٣۶۵ ﻫ) در موردش میگه: «اخبار دروغین بسیار زیادی را برای شیعیان جعل نموده بود و جماعت بسیار زیادی را بدین وسیله فریب داده بود.»

    علی بن عمر دارقطنی (متوفای ٣٨٠ ﻫ) هم در موردش میگه: «روایاتش بسیار ضعیف است.»

    جمال الدین عبد الرحمن بن محمد جوزی (متوفای ۵۹۷ ﻫ) در موردش نوشته: «بسیار دروغگو بود.»

    شمس الدین محمد بن أحمد ذهبی (متوفای ٧۴۸ ﻫ) هم در موردش نوشته: «هیچ اعتمادی به او نیست. او از افرادی ناشناخته و مجهولﺍلهویه روایت نقل کرده و بر اساس آنها کتاب نوشته است.»

    ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

    مراجعه کنید به: الکامل فی ضعفاء الرجال، أبو أحمد عبد الله بن عدی الجرجانی، انتشارات دار الکتب العلمیة (بیروت)، چاپ اول (۱۴۰۵ ﮪ)، جلد ٧، ﺻﻔﺤﮥ ٢۴۱

    همچنین مراجعه کنید به: الموضوعات، جمال الدین عبد الرحمن بن علی بن محمد الجوزی، انتشارات المکتبة السلفیة (مدینه)، چاپ اول (۱٣٨۶ ﮪ)، جلد ۱، ﺻﻔﺤﮥ ۴۰۶

    همچنین مراجعه کنید به: سیر أعلام النبلاء، شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی، انتشارات مؤسسة الرسالة (بیروت)، چاپ سوم (۱۴۱٨ ﮪ)، جلد ٧، صفحات ٣۰۱ و ٣۰٢

    همچنین مراجعه کنید به: میزان الإعتدال فی نقد الرجال، شمس الدین أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی، انتشارات دار المعرفة (بیروت)، چاپ اول (۱٣٨٢ ﮪ)، جلد ٣، صفحات ۴۱۹ و ۴٢٠

     
    • این گزارش ها،چه در باره لوط بن یحیی معروف به ابو مخنف و چه در باره مقتل الحسین او،گزارش هایی مخدوش و هدفدار هست برای خدشه در اصل روایت واقعه کربلا،هم لحن گفتار نویسنده که کودکانه و تبلیغاتی است هم مستندات او فیه ما فیه است،مرحوم نجاشی در رجال معروفش در باره او گفته است :”شیخ اصحاب الاخبار بالکوفه و وجههم”(رجال النجاشی ص 320) و او را توثیق کرده است ،بدون شک لوط بن یحیی متمایل و ارادتمند اهلبیت بوده است منتها در مذهب او و تشیع او حرف هست یعنی تشیع او قطعی نیست،و برخی مثل نجاشی و دیگران عموما فقط روایت کردن او را توثیق کرده اند،از همین جا معلوم می شود نکته تعبیرات رجالیین اهل سنت که در پاورقی به آن اشاره شده است،نوعا داب رجالیین اهل سنت همین هست که کسی را متمایل به تشیع باشد مورد خدشه قرار می دهند و روایت او را نمی پذیرند،در هرحال خود لوط بن یحیی معروف به ابو مخنف توثیق شده است ،او در نیمهٔ دوم قرن اول هجری در کوفه به دنیا آمده و در سال ۱۵۷ یا ۱۵۸ هجری درگذشته است و کتاب‌های زیادی نوشته است، نجاشی ۲۸ کتاب و ابن ندیم ۳۰ کتاب برای وی برشمرده اند که برخی از آنها عبارتند از:‌ کتاب قتل عثمان، کتاب صفّین، کتاب مقتل محمّد بن أبی بکر، کتاب مقتل أمیر المؤمنین(ع).مَقْتَل‌ُ الْحُسَین نخستین مَقتل دربارهٔ واقعۀ عاشورا و شهادت امام‌حسین بوده ،این مقتل تا حدود قرن چهارم، موجود بوده، اما بعدها مانند دیگر آثار ابومخنف، از میان رفته است.نکته حائز اهمیت این است که کتابی که امروزه با نام “مقتل ابومخنف” شهرت دارد، کتابی مجعول است،و در واقع اینکه الان در دست هست مقتل ابومخنف نیست چون همانطور که اشاره شد نوع کتابهای ابومخنف از جمله اصل مقتل او بعد از قرن چهارم از بین رفته است و برخلاف تبلیغات و حرّافی این گزارش،مطالب نقل شده در تاریخ طبری کاملا با چیزی که بنام مقتل ابومخنف وجود دارد متمایز و متفاوت است و اساسا طبری در تاریخش گاه بیواسطه و گاه با یک واسطه از ابومخنف نقل کرده است بنابر این نقل های طبری از ابومخنف بواقع نزدیکتر است و امور نادرست یا افسانه ای که در مقتل موسوم به مقتل الحسین ابومخنف وجود دارد در نقل های طبری نیست،و اشارات خرافی بودن یا افسانه ای و دور از واقع بودن این گزارش متوجه کتاب موسوم بمقتل الحسین است که اشاره شد آن مقتل اصلی ابومخنف نیست،معلوم است که تنظیم کنندگان این گزارش به گزارش های طبری رجوع نکرده اند! همینطور خواسته اند با اشاره مبهم به مقتل الحسین و ابومخنف و کتاب موجود که اغلاط بسیاری در آن هست هم شخصیت ابومخنف را تخریب کنند هم روایت و گزارش تاریخی کربلا را،البته ابومخنف و مقتل او که از بین رفته است و طبری به بخش هایی از آن استناد کرده است و نه همه آن،فدیمی ترین و نزدیکترین گزارش واقعه کربلا بوده است و ایکاش تماما در دست بود ،اما گزارش واقعه کربلا منحصر در گزارشات ابومخنف نبوده که حالا در عصر اطلاعات کسانی روی اغراض فاسد و دین ستیزانه بخواهند با نفی شخصیت لوط بن یحیی و نفی روایت گری او ،باهداف خود برسند،در مورد کربلا روات و روایت های مختلفی با واسطه بیشتر وجود دارند که گزارشات قابل قبولی هست و البته روی معیارهای مقبول روایی حدیثی و مبانی دیگر ارزشگذاری شوند، چیزی که هست این است که لوط بن یحیی قرب عهد و عصر داشته است به واقعه کربلا و واسطه در نقل های او کمتر است و همین مقداری هم که طبری از او نقل کرده است غنیمت است و موارد بسیاری از آن با نقل های تاریخی دیگر هماهنگ است،بنابر این گزارش واقعه کربلا بخاطر وجود انگیزه های فراوان نقل آن علیرغم دست و پا زدن های برخی معاندان وجود دارد و در روایات منقول از ائمه ما علیهم السلام نیز بدانها اشاره شده است البته نقل های نادرست و مبالغات عنیفه و در موارد زیادی کذب هم در نقل های تاریخی این واقعه وجود دارد که بر منوال بررسی های تاریخی حدیثی رجالی به سنجه های معتبر قابل بررسی است و بررسی هم شده است.
      مرحوم میرزا حسین نوری معروف به حاجی نوری صاحب کتاب مستدرک الوسائل که از محدثین بنام است در کتاب “لؤلؤ و مرجان”، دربارۀ مقتل منسوب به ابومخنف می‌نویسد:
      “ابومخنف لوط بن یحیی از بزرگان محدثین و معتمد ارباب سیر و تواریخ است و مقتل او در نهایت اعتبار و لکن افسوس که اصل مقتل بی‌عیب او در دست نیست و این مقتل موجود که به او نسبت می‌دهند، مشتمل است بر بعضی مطالب مُنکَرۀ مخالفِ اصول مذهب و البته آن را اَعادی و جُهّال به جهت پاره‌ای از اغراض فاسده، در آن کتاب داخل کردند و از این جهت از حداعتبار و اعتماد افتاده، و بر منفردات آن هیچ وثوقی نیست”.
      (نگاه کنید به :کتاب شناسی تاریخی امام حسین،محمد اسفندیاری،ص 43)

       
  62. ناموس غارت شده

    تفاوت کنیز و زن آزاد از نظر امام پنجم باقرالعلوم

    محمد بن مسلم از امام باقر (ع) می پرسد آیا كنیز در نماز سرش را بپوشاند؟ فرمود: لیس علی الامه قناع.
    بر كنیز مقنعه و روسری لازم نیست.

    (كافی 3 / 394 حدیث 2، وسایل 4 / 409 باب 29 ابواب لباس مصلی)

    همچنین حماد اللحام از امام صادق (ع) سؤال می‌كند:
    . آیا كنیز به هنگام نماز سر خود را با مقنعه بپوشاند؟
    فرمود: نه، همانا پدرم باقر ع وقتی خادمی را می‌دید كه با مقنعه نماز می‌خواند او را می‌زد تا كنیز از زن آزاد شناخته شود. از ابی خالد قماط نیز شبیه همین روایت نقل شده است .

    * * * * *

    زن آزاد را در مقابل زن آزاد جماع نكن، اما كنيز را در برابر كنيز جماع كردن جايز است .
    امام محمد باقر
    حلیه المقتین، علامه مجلسی

     
    • عنوان این باب در کتاب وسائل الشیعه این است که :

      29 – بَابُ عَدَمِ وُجُوبِ تَغْطِيَةِ الْأَمَةِ رَأْسَهَا فِي الصَّلَاة…

      یعنی عدم وجوب اینکه کنیز سر خود را در نماز بپوشاند،یعنی کنیز در حال نماز تمام بدن خویش را می پوشاند ولی در مورد پوشش سر در حال نماز بر او واجب نیست سر خود را بپوشاند و می تواند بدون روسری و مقنعه نماز بخواند،مدتی قبل یکی از مخالفان حجاب در این سایت اجتهاد کرده بود (البته بنقل از دیگران بصورت کپی پیست) که ببینید اسلام گفته کنیز می تواند بدون روسری در اجتماع تردّد کند! بنابر این اسلامی که می گوید کنیز می تواند بدون روسری در اجتماع تردّد کند سخت گیری نمی کند پس زنان دیگر نیز می توانند بدون روسری سرو گردن خویش را در اجتماع بیرون گذارند!..الخ.
      آنجا توضیح داده شد که سفسطه ای که صورت گرفت این بود روایات مربوط به “جواز اینکه کنیز بدون روسری باشد (برخلاف زن حرّه)”مربوط به حال نماز است نه حال غیر نماز و تردّد در اجتماع! حالا ملاحظه کنید همان شخص یا همان طرز تفکّر در ادامه سم پاشی علیه اسلام و احکام اسلام رفت روایات دیگری آورد برای مقاصد دیگری منتها من حیث لایشعر توجه نکرد که روایاتی را از همان بابی آورد که دست او یا دست همفکر او را رو می کند: بَابُ عَدَمِ وُجُوبِ تَغْطِيَةِ الْأَمَةِ رَأْسَهَا فِي الصَّلَاة! باب روایاتی که حاکی از این است که بر کنیز واجب نیست سر خود را بپوشاند اما کجا؟ در عرصه اجتماع؟! نخیر “فی الصلاه”.و همانجا در بحث های گذشته گذشت که بنابر این امه(کنیز) نیز بهمان ملاک که حرّه (زن آزاد و غیر کنیز) لازم است در عرصه اجتماع خود را از نامحرمان بپوشاند باید خود را بپوشاند و بنابر این جواز و ترخیص عدم پوشاندن سر برای کنیز مختصّ به حال نماز است و روی این جهت فرضا اگر کنیز در حضور نامحرمی نماز می خواند از جهت نماز لازم نیست سر بپوشاند لکن از جهت حضور نامحرم لازم هست سر و بدن بپوشاند ولو در حال نماز.
      بازگردیم به بحث جدید! پس با توضیحی که عرض شد حاصل جمع روایات این باب وسائل و آن روایت کافی این است که :بر کنیز لازم نیست “در نماز”سر خود را بپوشاند و “می تواند=جایز است”بدون قناع و مقنعه نماز بخواند (در فرض عدم حضور نامحرم)،خوب مفهوم می تواند یا “جایز است”بلحاظ فقهی چیست؟ این است که کنیز “مخیّر”است با یا بدون مقنعه نماز بخواند،در یکی دیگر از روایات همین باب وسائل نیز تصریح بر این “تخییر” شده است :”ِ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْأَمَةِ أَ تُقَنِّعُ رَأْسَهَا قَالَ إِنْ شَاءَتْ فَعَلَتْ وَ إِنْ شَاءَتْ لَمْ تَفْعَل‏..
      ابوخالد قمّاط می گوید از امام سوال کردم در خصوص کنیز آیا سر خود را (در نماز) لازم است بپوشاند؟ فرمود:اگر خواست می پوشاند و اگر نخواست نمی پوشاند.یعنی پوشاندن سر در نماز به مشیّت و اراده خود کنیز واگذار شد و این یعنی تخییر. سوال :حال معقول است که کسی در چیزی بین دو امر مخیّر باشد و در عین حال او را کتک بزنند و بگویند بپوشان؟! یعنی به کسی بگویند :تو آزاد هستی در نماز مقنعه سر کنی و در عین حال کتک می خوری که مقنعه سر کنی! اینکه تناقض است! اما واقع مطلب این است که تناقضی در حکم و حکم کننده نیست،بلکه تناقض مربوط است به دو نقل از دو راوی که یکی ضعیف است و دیگری قوی و موثّق،در جای خود در علم رجال احادیث و در بحث های فقهی ذیل این روایات توضیح داده شده است که “حماّد لحّام” یک راوی توثیق نشده و ضعیف است بنابر این محتوای روایت او تاب برابری در برابر محتوای روایات معتبری که مضمون آنها “تخییر”(مختار بودن) کنیز بین پوشاندن و نپوشاندن سر در نماز هست را ندارد و معقول نیست مکلّفی را بین دو عمل مخیّر کنند در عین حال او را با کتک مجبور کنند که یکطرف تخییر را مراعات کند!

       
      • آقا سید مرتضی..شما اگر میشود توضیح بدهید که فرق زن مسلمان کنیز با زن مسلمان عیر کنیز چیست که برای اولی پوشش سر در نماز واجب نیست ولی برای دومی واجب است؟ اگر بحث مسلمانی باشد که هر دو مسلمانند، اگر بحث زن بودن باشد که هر دو زن هستند..بفرمائید این تفاوت حکم به چه دلیل است؟
        از سوی دیگر یک زن مسلمان آزاد باید به حساب شما موی سرش را پیش هر نامحرمی بپوشاند. حالا بفرمائید چرا یک زن مسلمان آزاد اجازه دازد موی سرش را جلوی غلام زر خرید یا نوکر مزد نپوشاند؟..مرد که با مرد فرق ندارد و هر دو هم نا محرم هستند.
        سئوال دیگر اینکه شنا این جکم را که کنیز در اجتماع باید مویش را بپوشاند از کجا آورده اید؟ بعد هم کجا آمده که نماز حتما در خلوت شخصی است؟..شما زیاد به سفسطه خناسان کاری نداشته باشید..استدلال کنید نا همه قانع شوند..ممنون

         
        • آقا عثمان حال شما مطمئن هستید که خودتان از خنّاسان نیستید؟!
          گذشته از مزاح،نکات مورد اشاره، در بحث های قبل روشن شد،در همان بحث های کپی پیستی عجیب و غریب شما،چقدر زود فراموش می کنید! بین زن مسلمان و زن مسلمان فرقی نیست،بحث تفاوت عنوان است و یک سری احکامی که روی این عنوان ها جعل شده است،در گذشته ای که برده داری ناشی از جنگ مشروع بوده است و در این پیج مفصل بحث شد،چنین احکام متمایزی بین حرّه و کنیز وجود داشته است،اگر مقصود شما از القاء این سوال خنّاسی و اظهار انکار احکام اسلام هست خوب شما منکر باشید.در همان بحث های ناظر به کپی پیست های شما از مطالب غلط و جعلی برخی سایت ها اشاره شد که عدم لزوم پوشش سر و گردن در مورد کنیز اولا مخصوص بحالت نماز بوده است ثانیا این یک حکم الزامی نبوده بلکه باصطلاح یک رخصت بوده است و کنیز مخیّر بوده است در صورت عدم وجود نامحرم در نماز سر خود را بپوشاند یا نپوشاند.روایات تخییر آن هم ظاهرا در صفحه قبل مطرح شد.
          زن حرّه مسلمان لازم هست تمام بدن خود را از غیر زوج و از غیر محارم خود (عمو دایی برادر پدر..) بپوشاند باستثناء وجه و کفّین،سخن شما که می گویید زن مسلمان می تواند در برابر غلام زر خرید یا نوکر نپوشاند مستند بکدام روایت یا فتاوی فقهاست؟
          لزوم پوشش کنیز در غیر حالت نماز،از اطلاق این فقره از آیه 31 سوره نور استفاده می شود که فرمود :وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ .
          در این آیه شریفه کلمه “مومنات” اصطلاحا اطلاق دارد و همه مومنات اعم از حرّه و غیر حرّه را شامل می شود نیز روایاتی هم هست،و آنچه که از شمول یا اطلاق این آیه استثناء شده است ،مساله پوشش سر و گردن در نماز هست که عرض شد بنحو رخصت (اجازه) است نه عزیمت (لزوم و وجوب حتمی) و کنیز مخیر هست در نماز سر و گردن را بپوشاند یا نپوشاند اما چنین استثنائی برای زن حرّه وجود ندارد.
          در هیچ کجا نیامده که نماز حتما در خلوت شخصی است،مکلّف می تواند نماز را بدو صورت بخواند:بصورت جماعت و بصورت فرادی و تنها،چیزی که عرض شد این است که استثناء پوشش کنیز نسبت به سر و گردن در نماز،اختصاص بحالت نمازی دارد که در آن ناظر نامحرمی وجود ندارد خواه نماز جماعت باشد یا نماز فرادی،یعنی کنیز چه در نماز جماعت و چه در نماز فرادی می توانسته (البته ملزم نبوده) بدون روسری (و البته با پوشش سایر قسمت های بدن خود) نماز بخواند در صورتی که نامحرمی وجود نداشته باشد،اینکه چرا بین وجود نامحرم یا عدم وجود نامحرم فرق هست تابع دلایل مورد اشاره فوق هست ،چون دلیل پوشش بر زنان یعنی آیه 31 سوره نور اطلاق دارد و آنجا آیه و روایات ذیل آن می گویند زن باید تمام بدن خود و موی خود را باستثناء وجه و کفین از همه (غیر از شوهر و محارم) بپوشاند و در روایات دیگری هم ترخیص شده است در مورد روسری کنیزها در نماز،پس حاصل جمع این ادله این می شود که کنیز در فرض عدم وجود ناظر نامحرم می تواند در نماز بدون روسری نماز بخواند و در غیر حالت نماز باید مثل سایر زنان خود را در غیر وجه و کفین بپوشاند،این بحث ها در پاسخ آن کپی پیست های اجق وجق شما بود چطور فراموش کردی عثمان جان؟!

           
    • /// اونقدر به پایین تنه پرداختند که جای سئوال باقی می مونه دیگه چرا اون دنیا هم بفکر حوری هستند دنیایی که صد البته /// هم می دونن وجود نداره و واسه همین تو این دنیا خیلی خیلی به پایین تنه می پردازنند!!!

       
  63. در پاسخ به نوشته احمد قدیمی:

    اولا: چه خوب هست که برخی تعبیرات خود را اصلاح کنید و از رعایت تادّب در گفتگو غفلت کنید،مدتی قبل هم در اثناء یک گفتگو دیده شد که تعبیر کردید:”نمیدانیم با کدام ساز فلانی برقصیم!”،که من پاسخی ندادم،اما بدانید که اینجا نه کاباره است و محلّ رقّاصی،نه من ساز دارم و اهل سازم و نه جنابعالی رقّاص هستید،اینجا اگر مطلبی دارید با رعایت ادب محلّ گفتگو و هم اندیشی است،آنچه که قبلا گفته بودم این بود که چرا کامنت گذاری بنام احمد قدیمی قادر نیست یک مطلب مستقلّ فارغ از مطالب من یا دیگری بنویسد و دائم دورادور نشسته است و ناگهان و با لحنی فرادستانه و خود حق پندارانه خصوصا منعطف بمطالب این بنده می نویسد،مفهوم این تعبیر این بود که اولا تلاش کنید مطالب مستقل بنویسید و ثانیا اگر بمطالب بنده نقدی دارید فارغ از لحن های خود حق پندارانه و تعبیرات خاصّ آنرا ذیل نوشته من بنویسید بنابر این نه تناقضی بود نه سازی در کار بود نه رقص و رقّاصی.در این مطلب اخیر نیز نیازی نیست فرادستانه خود را شایسته پند دادن و دیگران را مستحقّ پند گرفتن از الفاظ نادرست خود بدانید،ضمنا بنده اینجا رفقائی ندارم،فردی هستم که بتنهائی و با استقلال،دیدگاه و انظار خودم را نمایندگی می کنم،و برخلاف گمان شما من بی بی سی را بنگاه دروغ پراکنی نمیدانم بلکه خیلی هم از مطالب متنوّع علمی سیاسی فرهنگی و..آن استفاده می کنم و اینقدر استقلال نظر دارم که تفاوت ما بین خبر و گزارش های خبری با تحلیل های صاحب نظران گوناگون را درک کنم،همینطور بنده از خبر و گزارش تحلیلی بی بی سی به “وجد”نیامدم،من گزارش بی بی سی را که مستند به یک تحلیل اجتماعی بود نقل کردم و احتمالا مثل شما مطلق گرا نیستم که بنیاد خبرپراکنی بی بی سی یا امثال آنرا مطلقا خوب بدانم یا مطلقا بد بدانم،بلکه اخبار و گزارش های غالب رسانه ها را می بینم و در مورد آن می اندیشم نه اینکه به وجد بیایم.

    ثانیا:در مورد دیدگاه اسلام در خصوص برده داری قبلا زیاد نوشته ام و ارجاع داده ام و امروز نیز نوشتم،شما چه خوب است یاد بگیرید که بررسی محتوائی دین و مقولات دینی نیازمند بررسی های زیاد و فارغ از غرض ورزی ها و پیش فرض ها هست و فهم و حلّ این مسائل ارتباط معنایی با “پند” یا “خود حق پنداری” یا تعبیرات فرادستانه ندارد.خوب مطالب من و ارجاعات من در این پیج و سایر پیج ها هست،می دانید که منبع دریافت احکام شریعت و مرادات شارع اقدس،کتاب و سنّت و حکم صریح عقل هست،اینجا یک مساله این است که سابقه تاریخی برده داری قبل و بعد از اسلام چیست؟یک مساله این است که با توجه به احکام برده داری در اسلام و راههای آزاد سازی اسیران جنگی و برخی اشارات موجود در کتاب و سنّت،رویکرد اسلام نسبت به انحاء برده داری چیست؟این کمال بی خبری و جمود بر لفظ و لفظ گرائی هست که ما برای شناخت و فهم مقولات دینی با اتکاء بر پیش فرض ها و ذهنیت های نادرست دنبال کلماتی مثل :ایها الناس الیوم الغیت الاسترقاق! و از امروز همه انحاء برده داری لغو شود بروید و شاد و خرّم باشید و اگر در جنگ شما را اسیر گرفتند اسیر شوید ولی اگر در جنگ با دشمنان آنها را زنده گرفتید بلافاصله آنها را آزاد کنید! این رویکرد بنظرم سطحی ترین شکل مطالعه مقولات دینی است،بنده در گذشته با نقل مطالب مفصّلی از تفسیر المیزان و اکنون با نقل مطالب یکی از آگاهترین و مبرّزترین فقیهان معاصر یعنی مرحوم آقای منتظری نشان دادم که از مجموع رویکردهای اسلام نسبت به انسان و کرامت انسان و حرّیّت انسان که در قرآن و کلمات پیامبر و عترت او منعکس هست،نیز از رویکردهای مختلف اسلام در جهت اصلاح و تربیت و آزادسازی اسیران جنگی اینطور استنباط می شود که اسلام از همان ابتدا اشکال دیگر استرقاق یعنی بنده سازی انسانها با اتکاء به زور و قدرت مالی را نادرست دانسته و تنها استرقاق ناشی از جنگ را که پیشینه تاریخی دیرین داشته و بسادگی قابل ازاله نبوده است مشروع دانسته است آنهم بعنوان یک حکم “امضائی” و ضروری و متقیّد به دوام این سنّت در جوامع بشری و بدنبال جنگ ها که یکی از واقعیت های غیر قابل اجتناب زندگی بشری است،و اینکه حکم بجواز برده گیری در جنگ حکمی تاسیسی و ابتدائی از ناحیه شارع نبوده است،در عین حال از آنطرف اسلام با مکروه دانستن مشاغلی مثل برده فروشی (نخّاسی) و اینکه “شرّ الناس من باع الناس”بدترین انسانها آدم فروش ها هستند،و سفارش به رعایت حقوق انسانی بردگان جنگی ،راههای مختلف و متنوّعی برای آزاد سازی آنان ارائه کرده است:استحباب خریدن و آزاد کردن و اینکه آزاد کردن بردگان در زمره عبادات هست و اینکه خود پیشوایان اسلام نیز در عمل به این عبادت اهتمام والایى داشتند،به عنوان نمونه امام سجادعلیه السلام در طول حیات شریف خود، حدود یکصد هزار برده را خرید و آزاد ساخت، اینکه اسلام کفاره واجب برخى از گناهان را آزادى برده قرار داد،اینکه اسلام خرید و فروش امّ ولد را منع کرد(ام ولد به کنیزى گفته می شده که از ارباب خود صاحب فرزند شده است) که این مساله خود به خود، موجب آزادى کنیزانى مى‏ شده که از طریق ارباب خود صاحب فرزند مى‏ شدند،و اینکه اسلام مالکیت فرزند بر پدر و مادر خویش را منع نمود که باز این نیز منتهى به آزادسازى امّ ولد مى ‏شد،و اینکه به بردگان حق کتابت (قرارداد مکاتبه) و قرارداد با صاحبان خویش داد تا بتوانند با کار و تلاش به آزادسازى خویش بپردازند، یا مدت بردگى و گستره آن را محدود سازند که باعث می شد بردگان با اراده و عزم خویش، در جست و جوى آزادى برآمده و در راه آن بکوشند،و اینکه در یکى از جنگ‏ها پیامبر( که درود خدا بر او) با اسیران برده شرط کرد که هر کس ده مسلمان را سواد بیاموزد، آزاد خواهد شد..و ،از مجموعه این رویکردها و تاکید بر حریت و آزادی انسان و نفی انحاء دیگر بردگی،اینطور بدست می آید که از نظر اسلام آنچه که مطلوب بوده است آزادی و آزاد سازی انسانها بوده و موقتی بودن حکم اسارت در جنگ و این نیازمند جمود بر لفظ یا الفاظ خاصی نیست..

     
    • غفلت نکنید.

       
    • جناب سید .
      باز هم به اصطلاح به صحرای کربلا زدید ، پند و اندرز دادید و آداب با ادبی آموختید و روضه ای خواندید ولی جواب مرا ندادید!
      من که بفرموده حضرت عالی و اقرار خودم سواد فقهی شما را ندارم در مورد حرف تکراری شما راجع به “لغو تدریجی برده داری” از نظر اسلام پرسیدم در انتها چه کسی از بزرگان اسلام و در چه زمانی قرار بود لغو برده داری را اعلام کند؟ همه آنچه که شما در بالا گفته اید پاسخ این سوال نیست. شما یا باید قبول بفرمایید که “لغو تدریجی” برداشت شخصی شماست یا ایه و حدیثی ارائه بفرمایید که مشخصا چنین چیزی را نشان دهد .
      دیگر اینکه استاد عزیز مطلب فوق الذکر شما در دو مورد سوالات تازه ای برای من مطرح میکند . یک اینکه باز هم اصرار دارید که همه احکام برده داری اسلام در باره اسیران جنگی است . سوال اینکه آیا همه امامان ما کنیزانشان را در جنگ اسیر کرده بودند و اگر جواب مثبت است این جنگها کی و کجا اتفاق افتاده؟ و بعد فرموده اید که امام سجاد شخصا ۱۰۰،۰۰۰ برده را خریده و آزاد کرده اند. بدون ورود به جزئیات اینکه پول این معاملات را از کجا آوردند سوال من اینست که با توجه به ابنکه گویا عمر ایشان بیش از ۳۵ سال نبوده حتی اگر فرض کنیم که ان حضرت از اوائل “تین ایجری” مشغول خرید و آزاد کردن برده بوده اند میشود چیزی حدود بیست سال. به عبارت دیگر سالی ۵۰۰۰ یعنی هر هفته بلا انقطاع حدود یکصد برده را حضرت خریده و آزاد کرده اند . آیا “حکم صریح عقل” جنابعالی چنین اماری را میپذیرد یا میشود در صحت چنین حدیثی شک کرد؟
      امیدوارم باور کنید که در هیچیک از این سوالات “خود حق پنداری” وجود ندارد و امیدوارم پاسخ مناسب مرحمت فرمایید.

       
      • جناب احمد، ظاهرا اینقدر در آن بخش نقد مربوط به تعبیرات گذشته فرو ماندید که به بحث اصلی توجه نکردید،پاسخ سوالات شما در آن نوشته و نوشته های دیگر در این صفحه هست،منتها وقتی بنا بر مجادله و جدل بی مبنا و منتها باشد و پیش فرض های قبلی معیار باشد نه تعمّق در مطالب طرف گفتگو طبعا نتیجه همین می شود که ورود به حواشی بحث می شود اصل! و اصل سخن می شود نسیا منسیّا! من نگفتم زمان خاصّی یا توسّط شخص خاصّی قرار بوده حکم لغو کلی برده داری اعلام شود:ایها الناس الیوم الغیت الاسترقاق! چیزی که با تکیه بر نوشته مرحوم آقای منتظری و بزرگان دیگر گفتم این بود که انحاء دیگر برده گیری غیر از برده گیری در جنگ از اول با اعلام حرّیت و کرامت انسان اعلام شد و روشن بود و شواهد این مطلب از کتاب و سنت را در نوشته های دیگر نوشتم،نیز عرض شد که حکم برده گیری و اسیر گیری در جنگ نیز از ابتدا حکمی موقّت و امضائی بوده است و شواهد چنین دریافتی همین مواردی است که در نوشته بالا ارائه شد :اینکه رویکرد اسلام رویکرد “آزاد سازی” اسیران بوده است بطرق مختلفی که شما در آنها نیندیشیدید و صرفا از باب مجادله بحواشی آنها پرداختید،حرف این بود که این رویکرد اینرا می فهماند که از نظر اسلام با لحاظ ضرورت تاریخی ریشه دار و عمومیت اسیر گیری در جنگ،و اینکه یکشبه یا با یک کلام نمی شد یک سنت تاریخی ریشه دار را در حالیکه تا همین یکی دو قرن اخیر نزدیک بزمان ما (قرن 21) تداوم داشته است منتفی کرد در حالیکه طرف مقابل شما در جنگ، شما و متعلّقان شما را باسارت می گیرد،این نامعقول هست،بنابر این حرف این نیست که شخص خاصّی در تاریخ خاصّی بیاید از جانب اسلام اعلام لغو برده گیری در جنگ کند،سخن این بود که مجموع رویکرد اسلام در برابر سنت ریشه دار تاریخی نشان می دهد مادامی که موضوع (جنگ و استرقاق متقابل) حکم (جواز استرقاق) وجود دارد حکم وجود دارد،اگر موضوع حکم منتفی شد خودبخود حکم نیز منتفی خواهد بود چون می دانید که در هر جعل و تشریعی یک موضوع هست و یک حکمی که متعلّق به آن هست،در واقع حکم در فضای تشریع بی موضوع نخواهد بود و از آنطرف موضوع نیز بلاحکم نخواهد بود و باصطلاح موضوعیت موضوع سمت علّیّت و ثبوت حکم را دارد،مثالی می زنم: در اسلام حج واجب مشروط است یعنی مشروط به تحقق استطاعت (قدرت مالی و بدنی بر رفتن به حج) است، معنای این حکم مشروط این است که وجوب حج وقتی فعلیت می یابد که موضوع و شرط آن (استطاعت) تحقق یابد پس حج می شود واجب مشروط به تحقق یک شرط یعنی استطاعت، یا بگو واجب موقّت (زمانا) به امر خاصّ،در باب برده گیری در جنگ نیز حکم جواز،حکمی مادام الموضوع بوده است،یعنی مادام که موضوع آن از عرف بشریت منتفی نشده است حکم جواز باقیست،مفهوم این گزاره این می شود که حکم از اول حکم موقّت و مادام الموضوع بوده است و در موارد چنین احکامی هیچ نیازی نیست که کسی در زمان خاصّی بیاید اعلام لغو برده گیری کند و بتعبیر دیگر حکم جواز و حکم لغو هردو با نحوه تشریع حکم و قرائن دیگر از اول صادر شده است،در واقع امثال مرحوم منتظری یا آقای طباطبائی اعلام لغو برده گیری جنگی در زمان ما نمی کنند چون اینها اصلا مشرّع (قانون گذار) نبوده یا نیستند که روزی بیایند اعلام کنند: ایها الناس الیوم برده داری ملغا شد،بلکه این آقایان همین نکته چگونگی جعل و تشریع حکم را فقط “تبیین” کردند و حکم موقت و امضائی و لابدّی آنرا توضیح دادند،ببیان دیگر حکم جواز (برده گیری در جنگ) مادام الموضوع از اول بود و الان هم هست ،نیز حکم لغو ناشی از انتفاء موضوع ( اصلا انتفاء جنگ یا انتفاء دوام اسارت اسیران جنگی در بین بشر) از اول بود الان هم هست، پس مشکل اصلی غرابت ذهنی شما با انحاء جعل و تشریع و قانونگذاری در اسلام هست که منشا این استبعادها هست. در واقع مشکل شما نوعی سطحی نگری و تقلیل در دریافت و فهم نحوه تشریع در احکام اسلام هست روی این جهت گمان می کنید نحوه تشریع منحصر در این تعبیرات لفظی است که :ایها الناس امروز برده گیری در جنگ مطلقا جایز است! و بعد گزاره دیگر :ایها الناس امروز برده گیری در جنگ مطلقا حرام است! من چاره ای ندارم جز اینکه از این ناآشنائی شما بفقه و مبانی تشریعی و قانون گذاری در شریعت و اقسام آن به سطحی نگری تعبیر کنم.بنابر این لغو تدریجی مشروط به انتفاء موضوع در تاریخ حیات بشریت ،نه نیازمند تعبیر لفظی است و نه نیازمند برداشت شخصی بنده یا استاد بنده،باید به رویکرد کلی و مجموعی اسلام توجه کرد که شما توجه نکردید،نشانه عدم توجه هم همین مطالب حاشیه ای ذیل گفتار شماست،من قرائن مختلف و احکام مختلف جعل و تشریع شده در اسلام را مثل اصل بودن آزادی و کرامت انسان،لغو یکباره صور دیگر برده گیری و برده داری،کراهت شغل برده فروشی،و مطلوبیت راههای گوناگون و متنوع آزاد سازی اسیران جنگی و استحباب عتق رقبه و عبادت بودن آن و..را قرینه بر عدم مطلوبیت اسیرگیری ناشی از ضرورت های تاریخی می گیرم و پیش روی شما می نهم و می گویم مثلا امام سجاد مطابق نقل تاریخی بردگان و اسیران جنگی زیادی در محیط اسلامی را آزاد کردند شما می روید سراغ اینکه پولش را از کجا آورد؟! یا سنّ و سال امام و تین ایجری ایشان کی بود و فرصت ایشان چقدر بود؟! یا اسیران جنگی زن و مرد که در محیط اسلامی وجود داشتند زمینه وجود آنها کدامیک از جنگ ها بوده است؟! این رویکرد شما دقیقا مصداق حاشیه پردازی و مجادله غیر نیکو و عدم تعمّق در اصل سخن است و مصداق قضیه معروف که پدر یا مادری در حضور فرزند خود وصف چشمهای بادامی کسی را می کرد و آن فرزند ناگهان بیاد بادام میفتاد که :مامان بادام می خوام!
        موفق باشید

         
    • وقتی‌ سید مرتضی خطاب به کسی‌ می‌‌گوید ” شما چه خوب است یاد بگیرید که…” باید گفت‌ چقدر خوب است “همین چه خوب است یاد بگیرید” که شعارش را شما انتخاب کرده اید و اجابتش با دیگران است و این دیگران منتظر کسب اجازه از کسی‌ نمی مانند. در آن ایستگاهی که همهٔ عمر مانده اید و همین فق باتلاقی شده که امثال شما را تا خر خره بکام خویش فرو کشیده، بسیارانی بوده اند و بیشمارانی در این روزگار که از فرا دست‌ها وجود باتلاق فقه را به فراست دیده و دریافته اند.
      شما یا هر کسی‌ که با هر تلویحی و با هر نوع ماله‌ای خواسته باشد، کمترین توجیهی از برده داری خلق کنی‌، بکلی از هیبت و هیأت انسانی‌ خارج شده اید. هیچ فرق نمی‌‌کند هر کس که بوده باشد، هر کس.

       
      • اگر کسی تونست بگه دو تکیه کلام “بسیارانی” و “بیشمارانی” تکیه کلام کدامیک از کاربران پرنویس این سایت بود؟!

         
        • اگر گفتی بسیارانی که از ابتدا پی‌ برده بودند طرف شیّادی بیش نیست و بیشمارانی نیز در گذر زمان، چی‌ را بکار می‌‌بستند و می‌‌بندند؟

           
  64. بقلم آرمان امیری

    آقای نوری زاد اگه این نوشته رو نخوندی حتمن بخونش. بقول خودت: باشد؟

    چهار تصویر از «عربستان» که در رسانه‌های فارسی نمی‌بینیم

    در یک مقیاس کلیشه‌ای، ایرانیان تصویر خاصی از عربستان دارند که رسانه‌های فارسی نیز معمولا بدان دامن می‌زنند: کشوری عقب افتاده با نظامی اجتماعی متحجر و بدوی که صرفا با اتکا به درآمدهای نفتی خودش را به قدرت‌های جهانی متکی کرده است. با این حال، شاخص‌های آماری از واقعیتی دیگر خبر می‌دهند. این یادداشت، صرفا مرور برخی از شاخص‌های آماری است و قصد ورود به عرصه تحلیل را ندارد.

    تولید ناخالص ملی و سرانه

    عربستان با بیش از ۷۵۰ میلیارد دلار تولید ناخالص، یکی از ۲۰ قدرت برتر اقتصادی جهان است. این عدد برای ایران تقریبا ۴۰۰ میلیارد دلار است که ما را در رتبه ۲۹ کشورهای جهان قرار می‌دهد. این اختلاف برای «سرانه تولید» بیشتر هم می‌شود. عربستان با ۲۵هزار دلار درآمد سرانه در رتبه ۲۹ کشورهای جهان قرار می‌گیرد و ایران با ۷۲۰۰ دلار به رتبه ۷۷ سقوط می‌کند.

    این آمارهای اقتصادی جزو آن دست اطلاعاتی است که ایرانیان معمولا از آن مطلع هستند. در واقع، تصویر ثروت اعراب، در کنار تحجر آن‌ها جزو جدایی‌ناپذیر ذهنیت ایرانیان است. جالب‌توجه اما شاخص‌های بعدی هستند. جایی که باید پرسید: آیا دولت عربستان توانسته از این درآمدهای سرشار، برای توسعه اجتماعی کشورش بهره‌ای ببرد؟

    ۱- شاخص توسعه انسانی

    نخستین و شاید یکی از جامع‌ترین ملاک‌ها برای سنجش نتیجه نهایی سیاست‌های اجتماعی دولت، «شاخص توسعه انسانی» است. ترکیبی از ملاک‌هایی چون: «امید به زندگی»، «دست‌رسی به دانش و معرفت» و البته «سطح زندگی مناسب». افزایش این شاخص یعنی دولت توانسته درآمدهای ملی را به حوزه‌های بهداشت عمومی، آموزش و پرورش و رفاه اجتماعی بدل کند. در این زمینه، کشور عربستان با شاخص توسعه انسانی ۰.۸۳۶ در رتبه ۳۴ کشورهای توسعه یافته جهان و ایران با شاخص توسعه انسانی ۰.۷۴۹ در رتبه ۷۵ قرار می‌گیرد.

    ۲- میانگین سطح سواد

    زمینه دیگری که ایرانیان به صورت سنتی محل برتری خود نسبت به دیگر کشورهای منطقه می‌دانند، میزان تحصیلات است؛ اما این بار هم آمار چیز دیگری می‌گوید! شاخص باسوادی در عربستان ۹۴.۷درصد و در مورد ایران ۸۶.۸درصد به ثبت رسیده است. یعنی در این زمینه عربستان در سطح برترین کشورهای جهان قرار گرفته و فاصله کاملا چشم‌گیری با میانگین با سوادی در کشور ما دارد. نکته جالب‌تر اما با تفکیک آمار با سوادی به جنسیت رخ می‌نماید. اختلاف آمار باسوادی زنان و مردان در عربستان ۵.۹درصد و در ایران ۸.۷درصد است. یعنی نه تنها زنان عربستان از زنان ایران با سوادتر هستند، بلکه شکاف تبعیض جنسیتی میان آموزش زنان و مردان، در کشور عربستان به مراتب کمتر از ایران است. این دقیقا جایی است که باید جدی‌ترین تلنگر به تصورات ما از جامعه عربستان وارد شود: «جامعه‌ای تماما زن ستیز»!

    ۳- نرخ مشارکت اقتصادی زنان

    پس از تلنگر در مورد سطح سواد زنان عربستان، بد نیست به سراغ «شاخص اشتغال زنان» این کشور برویم. ترکیبی از آمار زنان شاغل با زنانی که قصد اشتغال دارند. به صورت خلاصه، پتانسیل بلقوه حضور زنان در عرصه اشتغال و اقتصاد. این بار، نرخ مشارکت اقتصادی زنان عربستان ۲۰ و همین نرخ برای زنان ایران ۱۷ است. البته هر دو در مقیاس جهانی بسیار پایین هستند (آلمان ۵۴ است) اما باز هم اوضاع عربستان از ایران بهتر است.

    ۴- شاخص خشونت

    در نهایت، به آخرین شاخصه اجتماعی این یادداشت می‌رسیم. جایی که سطح «خشونت» در کشورهای جهان مورد بررسی قرار می‌گیرد. از این جهت، شاخص میانگین جهانی خشونت حدود ۶ است. کشور ما با شاخص ۳.۹ زیر میانگین جهانی قرار دارد. (یعنی خشونت در ایران کمتر از میانگین جهان است) اما این آمار برای کشور عربستان خیره کننده است! جایی که این کشور با شاخص خشونت ۰.۸ در کنار پیشرفته‌ترین کشورهای جهان همچون آلمان، دانمارک و سوئد قرار می‌گیرد و جزو کم خشونت‌ترین کشورهای جهان به حساب می‌آید.

    با چنین مقدماتی، تنها نتیجه‌ای که من به شخصه می‌گیرم آن است که با اتکا به برخی ملاک‌های کلیشه‌ای یا خبری همچون «استفاده از روبنده» یا «نداشتن حق رانندگی» نباید به سادگی فریب خورد و برای پیچیدگی‌های یک جامعه حکمی صادر کرد. به نظر می‌رسد که مقامات دولتی عربستان برنامه‌هایی زیربنایی برای توسعه اجتماعی خود به اجرا درآورده و در دستور کار دارند. حالا می‌توان دریافت که حق رای اعطا شده به زنان، صرفا پیامدی ساده برای یک سلسله فعالیت‌های زیربنایی بوده است. و البته می‌توان به یاد آورد که در حال حاضر، ۲۰درصد کرسی‌های مجلس عربستان از جانب پادشاه به زنان اختصاص داده شده است. آمار مشابه برای ایران فقط ۳درصد است!

     
    • درود بر نوریزاد گرامی وهم میهنان ارجمند

      تا زمانیکه عربستان سعودی:

      در روز روشن، در میدانهای وسیع شهر و درملأ عام گردن میزند

      زنان حتی پیچیده شده در ملافه های سیاه حق خروج ازخانه بدون اجازه شوهر ویا یک سرپرست مرد را ندارند

      زنان حق رأی، رانندگی وسائل نقلیه موتوری و یا دوچرخه سواری ندارند

      حتی یک عبادتگاه متعلق به ادیان دیگردرسرتاسر شبه جزیره وجود ندارد

      ورود غیرمسلمانان به مکه (و فکرکنم مدینه) ممنوع اسب

      هنوز برده داری بصورت مدرن در این کشور جعلی رواج دارد

      و و و…….

      اگر تولید ناخالص این «پمپ بنزین عظیم» به ده برابر امروزهم برسد باز همان عربستانی هست که ایرانیان و بسیاری از ملل دیگر جهان به تصویر میکشند

      پاینده ایران بزرگ
      رسول

       
    • جناب امیری تا زمانیکه /// مبنای حکومت در جامعه ایی باشد بناچار عقل و خرد تعطیل است. عربستان سعودی و سایر کشورهای اسلام زده دارای اقتصادی اسلامی و زیر بنای فرهنگشان تفکر اسلامی است این یعنی گدا پروری و تنگ نظری و فقر فرهنگی. شما کافیست بهشتی را که /// به پیروانش وعده داده مجسم کنید تا اصولا معنی اقتصاد و فرهنگ اسلامی را دریا بید. تفاوتهای بین یک /////////////////////// بسیار اندک ولی شباهت ها بی شمار ست! انسان در نظام انسانی برده و بنده ایست که حق تفکر تنها در چهار چوبی معین و برای توجیه /////////////////////// دارد و به محض بیرون رفتن از چهار چوب اسلام و ابراز وجود مرتد و ملحد و کافر ست و باید نابود بشود. درتمام کشورهای اسلام زده نه چیزی ساخته شده و نه پژوهشی قابل نام بردن انجام شده. مشتی مصرف کننده با اقتصادی گدا پرور. منابع اقتصادی که بیشتر نفت است را خارجیان استخراج کرده و به بازار خود عرضه می کنند و تکنیک خود را وارد این کشورها آنهم به بهای سرسام آور وارد می کنند. بفرمائید نقش عربستان و یا ایران و عراق و لیبی و سودان و بنگلادش …در این بین جز مصرف چیست؟ من بارها نوشته ام که دید اسلام به زندگی و اقتصاد و فرهنگ دیدی عقب افتاده و دون و گدا پرور است. زیر بنای اقتصاد //// دزدی و غارت و تجاوز …است. زندگی //// هم دراین دنیا و هم در بهشت موعود مطلوب مسلمین است.

       
  65. سلام برازاد مرد..
    جناب نوریزاد عریز
    صداوسیما یه شبکه داره بنام افق
    بنده زیاد نگاه میکنم.چون به وضوح دروغ وریا
    رامی توان دید.دیشب در مورد محرم درسال57
    برنامه ای داشت . که تصاویری مربوط به دی ماه 57 راپخش می کرد.که برام جالب بود.
    چون تاقبل دیماه اخوند راشما درصحنه نمی بینید.یعنی این قشر انگل زالو صفت وقتی
    ازپیروزی مطمین شدند وارد صحنه شدند.
    وبعد پیش خودم میگفتم اگر الان به سال57
    برگردیم .براستی چند درصد این جمعیت پر
    شور بی شعور حاضرند انقلاب کنند.
    درحالی که تعدادی به عنوان ضد انقلاب
    اعدام شدندوتعدادی درجنگ8ساله باعراق
    کشته شدند.تعدادی به عنوان جاسوس وانقلاب
    مخملی کشته شدند ومابقی هم بعنوان ضد
    ولایت فقیه کشته ودرزندانند.دیدم ازان جمعیت
    هیچی باقی نما ند براستی اگر برگردیم به اول
    ماجرا .یعنی انقدر اگاه شده.ایم که این دوباره
    برایمان تکرار نشود..
    در ضمن اقای نوریزاد در یک چند گانگی گیر
    کرده ایم.دریک روز اگر ازمنتقدی صدای
    شنیده می شودویا مطلبی منتشر می شود.
    به حبس برده ویاکشته می شود.
    در روزی دیگر همان مطالب رایک نفر از
    رسانه ها فریاد می زند.وما نمی دانیم که
    ایا این همان ازادی بیان است یاسوپاپ اطمینان
    است .اگر چه می دانیم این یک سناریو ی
    ازقبل طراحی شدهه است.
    لطفا راهنمایی کنید.چون تحلیل های شما
    عالیه.بدرود

     
  66. آقای نوری زاد
    با خود می اندیشم که چطور بعضی از بزرگان ما در گذشته چند دانش گونا گون و نامتجانس را در خود جمع می کردند . بعد از کلی کلنجار رفتن با خود به این نتیجه رسیدم که در ان روز گار حوزه علومبسته و یا خیلی گسترده نبوده که ( با وجود ان که به خواب و خوراک و سفر و زندگی شخصی اش می رسیده) توانسته صاحب اجتماع چند دانش را در خودش گردد . اما امروز چه ؟ ایا می توان چنین شد ؟ به شخصی بر خوردم که اورا دکتر صدا می زدند . پرسیدم شما دکت ر چی هستید ؟ ( فرضم بر ان بود که در این جا دکتر یعنی پزشک ) پاسخ داد من رادیو لو ژیست هستم البه فقط قسمت سر تخصصم در گرفتن عکس سر است . چنان که می دانیم و گفته اند چشم انسان حدود هفت متخصص دارد برای مداوا و و همچنین دندان که ان هم بالغ بر ۵ متخصص لازم دارد و هکذا در بقیه بدن انسان و این فقط تخصصی است که در خود انسان لازم است . نتیجه : امروز روز تخصص است . جامع علوم شدن به باور من حتی قابل تصور هم نیست از ان طرف فرهنگ تک صدایی ، مطلق اندیشی ، این است و جز این نیست ، هر کس مثل من می اندیشد با من است و هر کس غیر از این بیندیشد بر من است . تو جلسه ای شرکت داشتم که حدود ۱۶ نفر در ان بودند یک حرف در نهج البلاغهده جور فهمیده شد و تفا سیر گوناگون ازان . و همه هم تحصیل کرده و اهل دانش بودند و متخصص در ان علم . حال با این گستردگی علوم چه باید کرد ؟ بعضی به این گرایش گرویدند که نظر قدرت سیاسی هر چه که هست را بیان می کنند . مثلا اگر نظر قدرت سیاسی ان باشد که سد سازی در ایران در طول این ۴۰ سال کار درستی نبوده ، انها از فردا چنان استدلال می کنند و اسمان ریسمان می بافند که بله چنین است که قدرت سیاسی گفته و حتی از این هم پا را فراتر می گذارند که در کتب مذهبی و مق دس نیز رد پایی از عوارض سد سازی امده است و یا باستان شناسا در کاوشهای باستانی اثری از عوارض سد سازی پیدا شده است که نظر قدرت سیاسی را تایید می کند . حر ف ها را خلاصه کنم ما راهی جز گفت و گو و تبادل نظر نداریم البته در شرایط کاملا برابر . اگر شما نظر قدرت را نمایندگی کردید شما دست کم مطمئنید که از این ناحیه اظهار نظر اسیبی به شما نمی رسد اگر صله هم نگیرید . اما من هم باید بتوانم نظرم را بدون واهمه اظهار کنم شما به عنوان نماینده نظر حرفتان را می زنید و من گاهی سکوت می کنم این به معنای ان نیست من حرفی برای گفتن ندارم خیر چنین نیست ……‌. دنیای کنونی دنیای تخصص است هر کس در حوزه کار خود ش باید نظر دهد . اما این به معنای بستن دهان های متفاوت نیست باید بپذیریم که هیچ کس حرف اخر را نمی زند دوران مطلق گویی گذشته است . همه چیز را همگان دانند همگا هنوز از مادر زاده نشده اند . متشکرم ببخشید که مطلب به درازا کشیده شد

     
  67. درود به نوری زاد و دوستان سایت
    یکی از نشانه های جعلی بودن سالگردها در تقویم قمری شیعی چینش مهندسی شده این تقویم است که تحقیق گسترده ای را می طلبد.
    ۱ در طول ماه محرم و صفر هیچ ولادتی از ائمه ذکر نشده تا مبادا بین عزاداری وقفه ای ایجاد بشود یعنی در این دو ماه اصلا زاد و ولدی نداشته اند!
    ۲ بیشتر ولادت ها در ماه شعبان است تا خوب زمینه جشن نیمه شعبان آماده شود!
    ۳ وفات و ولادت پیامبر اسلام با یک امام شیعی هم زمان شده است تا در زیر سایه تولد امام توجه به محمد کم شود!
    ۴ هیچ عید اسلامی را در پیش عوام کار حرام اعلام نکرده اند مگر عید غدیرخم که کاملا شیعی است ‘
    ۵ شما هرگز ندیده اید که وفات امامی با تولد امامی دیگر حتی در حد امامزاده در یک روز اتفاق افتاده باشد!
    ۶ در طول سال روز های عزاداری اعم از محرم و صفر و ایام فاطمیه و وفات علی و…آنچنان چینش کرده‌اند تا یکی دو ماه یکبار یک عزاداری جانانه که محل کسب در آمد این جماعت است حتما باشد.

    اینها و نکات پر تامل دیگر نشان از مهندسی دقیق و البته جعلی این تاریخ هاست که همانطور که گفتم نیاز به تحقیق مفصل تر دارد.

     
    • ما منتظر تحقیقات (و نه حدس و گمان) شما هستیم،اما در این مورد نکاتی هست که باید توجه کرد:

      اولا: تولد و وفات یا شهادت باصطلاح منطقی از قضایای “اتفاقیه” است،بالاخره بر اساس تقویم شمسی یا قمری یا میلادی یا هر تقویمی،هر انسانی یک روزی بدنیا می آید و یک روز از دنیا می رود،اعداد روزها و شبها نیز بر این ماهها و سالها منتشر و پراکنده است ،در این مورد که پیامبر یا ائمّه علیهم السلام در چه روز یا شب یا ماهی از سال بدنیا آمده اند و در چه روزی وفات یا شهادت یافته اند کتابهایی بر اساس روایات مختلف تاریخی نوشته شده است مثل کتاب “تاج الموالید”مرحوم طبرسی،نیز این موارد در کتابهای روایی مثل کافی و نظائر آن و کتابهای تاریخی ثبت شده است و حتی در مواردی اختلاف مضمون وجود دارد که باید محقّقانه در مورد اسناد آن بررسی کرد.

      ثانیا:معمولا بحث از امام زادگان مطرح نیست ،آنچه که برای اهل سنّت در مورد پیامبر و برای شیعه در مورد پیامبر و حضرت فاطمه و دوازده امام عالیقدر شیعه مطرح است دائر مدار همین 14 نفر است و بالاخره ولادت یا وفات این بزرگواران نیز ممکن الوقوع در حدود 366 روز برحسب سنه شمسی و اندکی کمتر برحسب سنه قمری است ،و اگر بکتابهایی مثل تاج الموالید یا کافی یا کتب تاریخی مراجعه کنید در می یابید که این ولادت ها و وفات ها هم در بین ایام و روزها متفاوت هست (مثلا شنبه -یکشنبه …جمعه و ..) و هم در بین ماههای مختلف است:یکی در رجب است یکی در شعبان است دیگری در ذوالقعده است و …ممکن است ماه ولادت یک امام با پیامبر مثلا یکی باشد یا ماه ولادت یک امام با امام دیگر یکی باشد یا متفاوت باشد و همه اینها هم هست و برای آنها اسناد و روایات و نقل های تاریخی وجود دارد.

      ثالثا:معیار اصلی در تعیین وفات یا تولد پیامبر یا امامان صرفا روایات تاریخی شیعه و اهل سنت است ،ما راه دیگری جز این نداریم،و در این مورد همانند سائر مقولات تاریخی ،اختلاف روایی وجود دارد،گاهی در مورد ولادتی دو یا چند روایت مختلف المضمون وجود دارد همینطور در مورد وفات یا شهادت امامان گاهی هم اتفاق در نقل هست،اینجا کار تخصّصی مورّخ جمع آوری روایات و ارزش گذاری سندی و مضمونی آنهاست با عنایت به قرائن گوناگون تاریخی و شواهد دیگر ،بنابر این یک طرح و دسیسه فردی یا گروهی از پیش تعیین شده برای جعل و دسیسه (آنهم با در نظر گرفتن مراسماتی که قرنها بعد می خواهد پیش آید!) در این مورد وجود ندارد!

      رابعا:چنانکه عرض شد هم طبع حادثه ولادت یا وفات باختیار کسی نیست و در بین بیشمار ایام و ماهها و سالها ممکن الوقوع هست،هم ما در مورد ولادت یا وفات 14 نفر سخن می گوییم که حادثه ولادت یا وفات آنها در بین روزها یا ماهها و سالهایی منتشر است و در مورد آنها اختلافات روایی وجود دارد و ترجیحاتی بلحاظ اسناد و شواهد دیگر،و هم منشا اینها روایات مربوط به قرنها قبل است،بنابر این این سخن که مثلا قرنها بعد کسانی آمده اند برای تعیین محلّ کسب زمانهایی را جعل و تعیین کرده اند! نه که سخنی محقّقانه نیست بلکه سخنی عوامانه و صادر از مغزهایی معاند است که پیش فرض های دین یا مذهب ستیزانه خویش را مدار ابراز نظرهای تخمینی قرار می دهند.

      خامسا:اصلا مساله ولادت یا وفات و شهادت پیامبر و امامان از حوزه “الزامیات”(واجبات) نیست تا در مورد آنها چنین تخمین های متوهمانه ای مطرح شود یعنی بزرگداشت ولادت یا وفات امر واجب شرعی لایتخلّف نیست می شود مولودی گرفت و عزا گرفت و می شود نگرفت، البته طبیعتا مسلمان یا شیعه بجهت اهتمام به امر امامت و نقش امامت در زندگی مومنانه او ،روز ولادت امام روز شادی اوست و روز مرگ یا شهادت او روز غم و ناراحتی او و بر این اساس در این روزها بتناسب ذکری از سیره و سنت و نقش تاریخی امام یا پیامبر یا کلماتی از او مطرح و یاد آوری می شود اما اصل مولودی یا برگزاری مراسم تعزیه ،یک امر الزامی یا واجبی نیست که کسی چنین توهماتی در مورد آن مطرح کند.

      سادسا :در ماه شعبان برحسب طبع امکان وقوع هر ولادتی در هر ماهی چنانکه عرض شد وجود داشته و بر اساس نقلهای متفاوت تاریخی دو سه ولادت اتفاق افتاده است،این برحسب احتمال امر محتملی هست و جشن نیمه شعبان هم مثل جشن ولادت های دیگر صرفا جشن ولادت است که از جهت اهتمام به امر امامی که مطابق روایات و اعتقاد شیعیان زنده و غائب است اهمیت بیشتری یافته است و ارتباط خاصی با دو یا سه ولادت دیگر این ماه ندارد.

      سابعا:تقارن اتفاقی ولادت یا وفات پیامبر با یک امام ،هیچگاه بمعنای اهمیت یافتن بیشتر ولادت یا وفات آن امام نسبت به پیامبر یا نقصان اهمیت ولادت یا وفات پیامبر نیست، این صرفا توهم شماست.

      ثامنا:در هیچ عید اسلامی (قربان و فطر) و عید شیعی (عید سعید غدیر) کار کردن حرام نیست،آنچه که مورد اهتمام هست مساله بزرگداشت این روزها و انجام برخی امور مستحب است.

      تاسعا:اینکه وفات و ولادت اینها برحسب نقل های روایی یا تاریخی تقارن داشته یا نداشته هم امر ممکن التحققی است، هم باید جداگانه بررسی شود،منتها چنانکه اشاره شد معیار، روایات تاریخی و جمع بندی آنها بلحاظ سندی است نه توهمات و احتمالات من درآوردی.

      بنابر این اینگونه مسائل تاریخی تابع نقل ها و قرائن و شواهد تاریخی آنهم مربوط به قرنها پیش از عرف و عادت شدن برخی مراسم ولادت یا شهادت است و هیچ مهندسی خاصّ متاخری در مورد آن صورت نگرفته است و در چنین مواردی صرفا معیار جمع آوری روایات و جمع بندی و موازنه بین آنهاست نه توهمات و احتمالات نیش غولی مبتنی بر انکارها یا پیش فرض های دین یا مذهب ستیزانه یا بدبینی های عوامانه نسبت به یک صنف.

       
  68. فرازهای سخنرانی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در مجمع سازمان ملل درباره ایران:
    ♦️مردم ایران به دنبال تغییر هستند
    ♦️وقت مقابله کشورها با کشور دیگری رسیده است، رهبران ایران یک دیکتاتوری در زیر سرپوش دموکراسی به نمایش گذاشته‌اند.

    ♦️تنها صادرات این کشور خشونت است. بزرگترین قربانی رژیم ایران مردم ایران هستند.

    ♦️پول مردم ایران روانه حماس و حزب الله می‌شود تا به کشورهای عرب حمله کنند.

    ♦️ثروت ایران متعلق به مردم ایران است اما الان صرف سوریه و یمن می شود

    ♦️ما نمی توانیم اجازه دهیم یک رژیم جنایکار مثل ایران به کارهایش ادامه دهد.

    ♦️توافق هسته ای با ایران بدترین توافق یک طرفه‌ای بود که امضا شده است. توافق هسته‌ای مایه شرمندگی آمریکا است اما اینجا آخر کار نیست.

    ♦️همه از دولت و رژیم ایران بخواهیم که دنبال مرگ و خشونت نرود.

    ♦️دولت ایران باید به حمایتش از تروریسم را متوقف کند و به حقوق مردمش احترام گذارد. مردم ایران به دنبال تغییر هستند.

     
  69. حکایت دویست ساله ما
    :::::::::::::

    حدود ۱۶۰ سال پیش ملک التجار روسیه یک دست چای خوری برای امیر کبیر تحفه فرستاد.
    امیر اندیشید که آیا صنعت گران زبردست ایرانی می توانند نظیرش را بسازند؟
    سالها بعد در ایام نوروز جمعی در باغ چهل ستون اصفهان به تفریح نشسته بودند در این بین گدایی پیش آمد و درخواست کمک نمود و گفت:
    من واقعا گدا نیستم سرگذشتی دارم اگر حوصله ی شنیدن دارید برایتان تعریف کنم.

    او گفت: در زمان صدارت امیر کبیر یک روز حاکم اصفهان صنعت گران شهر را احضار کرد. گفت آیا میتوانید کسی را که در میان شما از همه استادتر است معرفی کنید.
    صنعتگران مرا معرفی کردند.
    حاکم گفت: امیرکبیر برای انجام کار مهمی تو را به تهران خواسته است و من در تهران به حضور امیر رسیدم. سماوری نزد امیر بود او سماور را آب و آتش نمود و تمام اجزاء سماور را بیانکرد و گفت: میتوانی سماوری مانند این بسازی؟
    من تا آن زمان سماور ندیده بودم جلو رفتم و پس از ملاحظه گفتم بله می توانم.
    امیر گفت این سماور را ببر، مانندش را بساز و بیاور.
    من سماور را برداشتم مشغول شدم پس از اتمام کار سماور ساخته شده را نزد امیر بردم و مورد پسند واقع شد. امیر پرسید این سماور با مزد و مصالح به چه قیمت تمام شده است؟ من عرض کردم روی هم رفته ۱۵ ریال. امیر دستور داد تا امتیاز نامه ای برای من بنویسند که فن سماور سازی به طور کلی برای مدت ۱۶ سال منحصر به من باشد و بهای فروش هر سماور را ۲۵ ریال تعیین کرد.
    پس از صدور این فرمان گفت به حاکم اصفهان دستور دادم که وسایل کارت را از هر جهت فراهم نماید.

    در بازگشت به اصفهان بسرعت مشغول کار شده و چند نفر را نیز استخدام کردم و مجموعا مبلغ۲۰۰ تومان خرج شد. اما هنوز مشغول کار نشده بودم که از طرف حکومت به دنبال من آمدند من را همچون دزدان نزد حاکم بردند.
    تا چشم حاکم به من افتاد با خشونت گفت: میرزا تقی خان امیر کبیر از صدارت خلع شده و دیگر کاره ای نیست. تو باید هر چه زودتر مبلغ ۲۰۰ تومان را به خزانه ی دولت برگردانی.

    در آن هنگام من پولی نداشتم پس دستور مصادره اموال من صادر شد. با این وجود بیش از ۱۷۰ تومان فراهم نشد. برای ۳۰ تومان دیگر مرا سر بازار برده و در انظار مردم چوب زدند تا اینکه مردم ترحم کرده و سکه های پول را به سوی من که مشغول چوب خوردن بودم پرتاب کردند. سرانجام آن ۳۰ تومان هم پرداخت شد. اما به خاطر آن چوبها و صدمات چشم هایم تقریبا نابینا شده و دیگر نمیتوانم به کارگری مشغول شوم از این رو به گدایی افتادم….

    این حکایت دویست ساله ماست که با تغییر اشخاص و حاکمان کل زیر ساخت هایمان را شخم میزنیم !!!
    :::::محمدعلی فروغی

    هرکه شد خام، به‌صد شعبده خوابش کردند
    هر‌که در‌ خواب نشد، خانه خرابش کردند…

    بازی اهل سیاست که فریب‌ست و دروغ
    خدمتِ خلقِ ستمدیده، خطابش کردند…

    اول کار بسی وعده‌ی‌ِ شیرین دادند
    آخرش تلخ شد و نقشِ بر ‌آبش کردند…

    آنچه گفتند شود سرکه‌یِ نیکو و حلال
    در نهانخانه‌یِ تزویر، شرابش کردند…

    پشت دیوار خری داغ نمودند و به ما
    وصفِ آن طعم دل‌انگیز کبابش کردند…

    سال‌ها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
    بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند…

    گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشت
    دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند…

    زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
    آنچه سرمایه‌یِ ایجاد سرابش کردند…

    لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
    گرچه خرسندی و تسلیم، حسابش کردند…
    ::::فرخی یزدی

    آدم احساس میکنه٬ فرخی یزدی امروز صبح این شعر رو سروده٬ بعد دهنشو دوختن و اعدامش کردن…

     
  70. تلویزیون ایران چگونه سخنرانی ترامپ را “ترجمه همزمان” کرد؟ (نوشته سیاوش اردلان)

    برای من که ترجمه همزمان هم می کنم، به لحاظ حرفه ای جالب بود ببینم شبکه خبر چطور سخنرانی دونالد ترامپ را در مجمع عمومی سازمان ملل ترجمه همزمان کرده است.

    کل ترجمه خوب بود. دقیق نبود ولی کمابیش منظور سخنران را می رساند. صدای مترجم هم قشنگ و دلنشین بود.

    ولی وقتی به بخش مربوط به ایران رسید، ناگهان عبارت های ترجمه شده، به طرز گیج کننده ای با صحبت های واقعی دونالد ترامپ تفاوت داشتند.

    این اولین بار نیست چنین اتفاقی می افتد، اما این بار نسبت به گذشته ماهرانه تر بود. موارد زیر، از جمله موارد آشکار تحریف بودند:

    – ترامپ: وقتش رسیده که ملت های دنیا با یک حکومت بی پروای دیگر مقابله کنند./ شبکه خبر: ما با کشورهای دیگه هم مشکل داریم.

    – ترامپ: این دولت یک کشور ثروتمند را با تاریخ و فرهنگی غنی به یک کشور کشوری منزوی و به لحاظ اقتصادی تهی شده از سرمایه بدل کرده./ شبکه خبر: به تعبیر ما می تونه زندگی ایرانی ها بهتر باشه.

    – ترامپ: این حکومت بعد از نیروی عظیم ارتش امریکا از مردم خودش می ترسد./ شبکه خبر:ارتش امریکا قوی است. مردم ایران هم قوی هستند.

    – ترامپ: [حکومت ایران] دسترسی به اینترنت را محدود کرده، دیش‌های ماهواره‌ای را جمع‌آوری می‌کند، بسوی دانشجویان معترض اتش می گشاید و اصلاح طلبان را به زندان می اندازد./ شبکه خبر: بسیاری اتفاقات توی ایران می افته که از نظر ما غیرقابل قبوله.

    گذشته از موارد تحریف، شبکه خبر ایران حدود یک سوم صحبت های رئیس جمهور آمریکا در مورد ایران را نیز به کلی ترجمه نکرد.

    این موضوع، البته لزوما به معنی تحریف نیست و ممکن است نتیجه از قلم افتادن طبیعی بخش هایی از سخنرانی در ترجمه همزمان باشد…

    ادامه مطلب سیاوش اردلان در لینک زیر:

    http://www.bbc.com/persian/iran-41322473

    @BBCHosseinBastani

     
    • سلام بر دوست گرامی
      هر چند بنده با بسیاری از رویکردهای رییس جمهور آمریکا مخالفم ولی تفسیری که از نظام دینی ایران نمود تماما با واقعیاتی که ما درون کشور می بینیم تطابق داشت.مهم اینست که این مسایل در سازمان ملل مطرح گردد.درستی سخنان ترامپ در مورد حاکمان نامشروع ایران وقتی مشخص می شود که گویی او آب در لانه مورچگان ریخت که این چند روزه سردرگم به هر سوی می گریزند و به عادت مالوف با توهین و سفسطه و ادعای دروغ ملی گرایی قصد فریب مجدد مردمان و لوث کردن قضیه را دارند.
      موفق باشید

       
  71. سلام و درود
    درحالی به ماه محرم نزديك میشویم و شاهد سیاه پوش شدن ميادين شهر و هزینه های کلان توسط هموطنان و عزاداران حسینی درداخل کشور و کشور دوست و همسايه مسلمان خود (عراق) و اختصاص مبالغ ميلياردی از جانب شهرداری تهران در شهرهای کربلا ،نجف،کاظمین و سامرا و برگزاری هر چه با شکوهتر این مراسم هستیم که در این میان با اغاز فصل مدارس عده ای کارگر نابخرد با اختشاش و تجمعات خود در کارخانه آذر آب اراک در 29/6/1396 و صعب العبور کردن ورودی جاده اراک- تهران در روز گذشته بوده .

    اینان با بی توجهی به شعار اقتصاد مقاومتی از جانب رهبر مسلمین جهان شخص ولایت مطلقه فقیه سید علی خامنه ای و سخنان گهر بار ریاست شورای نگهبان و چندين مناصب مهم دولتی ديگر جناب احمد جنتی با مضنون توان ملت در تقلیل وعده غذایی به دو وعده و حتی یک وعده ،خواستار دریافت چندین ماه حقوق معوقه بخور ونمیر خود بوده که در این میان با اقدام به موقع برادران همیشه در صحنه سرکوب گر بسيجي سپاهی امنیتی مواجه شده ، بشدت مورد ضرب و شتم واقع شده و باگاز اشک اور و باطوم متواری شده اند ،

    باشد که درس عبرتی باشد برای دیگر معترضین به حقوق پایمال شده از کولبران، سپرده گذاران ، سرمايه گذاران گرفته تاکارگران ودیگر حق خواهان.

    تا ایشان بدانند رژیم ولایت مدار باهزاران هزار مسلمان نيازمند یاری از سفره بیت المال و انقلاب از یمن گرفته تا فلسطین لبنان عراق وارسال 40 تن مواد غذایی به میانمار و1000 تن به شهر آزاد گشته دیرالزور در سوریه و تجهیز نظامی حزب الله و جنگ افروزی در چندین جبهه الالخصوص درقدرت نگاه داشتن دیکتاتوری بشار اسد ديگر توانی برای ساخت و ترمیم زیر ساختهای کشور و اعاده حقوق به حق ملت خویش از کارمند وکارگر و بازنشسته در سرزمين مادری خویش (ایران) رانداشته و نخواهد داشت.ّ

    دونان و بردگان جاینشین رادمردان و وطن پرستان شده اند و انسانهای حقیر و پستی که هویت قانون را نمیدانند نگهبان آن.

     
  72. وقاحت از سر وکول رژیم میباره حسن روحانی مدعی شده که آقای ترامپ به مردم ایران توهین کرده .استاد گرامی آیا روحانی به مردم ایران توهین کرده که در سخنان خودش اسمی از مردم ایران نمیاره همه هم وغمش شده فلسطین غزه ولبنان سوریه یمن آیا ترامپ توهین گرده که یه کم حرف دل مردم ایران روزده روحانی که حتی شجاعت نداره پای قولش وایسه واز مردمی که بهش رای دادن حمایت ودفاع کنه برای مجازات نشدن برادر گرامیش به دست سپاه همه قولهایش را به براردان سپاه فروخت آقای روحانی باید معذرت خواهی کنه یا ترامپ که گفت مردم ایران طرفدار اعتدال حکومت هستن اعتدالی که در آن کارگر برای گرفتن حقوق عقب افتاده اش باتوم وشلاق میخوره اعتدالی که در آن مردم بدبخت ایران دربه در بانک ها وموسسه هایی که پولشون رو خورد هستن اعتدالی که در آن زندانی حقوق اولیه خودش رو نداره وبرای گرفتن حقوقش باید اعتصاب غذا بکنه با جان خودش بازی کنه تا بله صداش شنیده بشه اعتدالی که در آن دزدی پول مردم بیکاری فقر اعتیاد غوغا میکنه اعتدالی که در آن صورت زندانی بی نوا برای درمان نکردن یک سمت صورتش با چشمش باید تخلیه بشه اعتدالی که در آن ۳ نفر بدون محاکمه در حصر هستن (هرچند دل خوشی از ۲ تا شون ندارم اما بلاخره انسان هستن باید حقوقشون رعایت بشه ) اقای روحانی کدام اعتدال فریاد های شما برای تکریم بانوان رو شنیدیم اما بعدش بانوان سرزمینم در کشور خودشون جلوی زنان سوریه سر افکنده شدن وبه استادیوم راهشان ندادند کدام اعتدال آقای روحانی آیا مشهد رو از الم الهدی پس گرفتید یا کل کشور رو به رهبر وسپاه دادید به راستی آقای ترامپ حرف دل مردم ایران رو زد یا حسن روحانی بله دیگر دروغ بس است در بین سران کشورهایی که برای پول همه چیز خورد رو میفروشن یک نفر پیدا شده که با شما سر ناسازگاری دارد و شما این رو خوب فهمیدید و به هر کشوری باج میدهید فرانسه قرارداد های ننگین توتال برای غارت گاز ایران به آلمان برای قرارداد های شرکت خودرو سازی به چین برای نابود کردن اقتصاد کشور با وارد کردن جنس های اشغال به انگلیس برای کار شرکت هاشون و از همه بدتر به روسیه وپوتین پست فطرت دریای خزر وکل کشور رو باج دادید تا هوای شما رو داشته باشن حتی در زمان اوباما به امریکا هم باج دادید اما دیگر تمام شد ثابت شد که کشورهای اروپایی برای منفعت خود از همه چی میگذرن از دموکراسی از حقوق بشر از کشتار انسانها هرجا که پول باشه اونجا انسانیت وشرف رو همین کشورهای اروپایی میفروشن مثل کاری که ۳۷ سال پیش با کمک حزب دمکرات امریکا وشوروی انجام دادن وخاورمیانه رو ویران کردن وطی این ۳۷ سال هریک نفر انسان یا کودکی که کشته شد خونش گردن همین کشورهای اروپایی وغیره هست حالا نوبت به خودشان هم رسیده ودرون کشور خودشون امنیت ندارند البته تاوان این بی شرفی رو مردم بی گناه میدهند نه سیاستمدارن کثیف شما ۳۷ سال پیش بذر داعش القاعده طالبان وغیره رو کاشتید برای منفعت خود اما الان باید خودتون جزاش رو بدید توی هر خیابان مامور اسلحه به دست تو کشورهای اروپایی باشه تا امنیت داشته باشد امنیتی که اگر اون رو با نفت وپول تاخت نمیزدید به خدا الان دنیا بهشت بود نه جهنم الان بله اول از همه باید سران کشورهای اروپایی از مردم ایران معذرت خواهی کنن بعد حزب دمکرات وبعد سران حکومت نه ترامپ .
    ترامپ حرف دل مردم ایران رو زد

     
  73. درود بر شما

    پرزیدنت ترامپ یک قمار باز قهار است
    ایشان امروز در مهمترین جایگاه قدرت و ثروت قرار دارد
    هرگز بازی را به رژیم ایران نمیبازد
    خروج آمریکا از برجام معنا ندارد
    ایشان رژیم ایران را به بهانه برجام از دور خارج خواهد کرد
    حساب همه برگهای پاسور را دارد
    برگ دست روسیه،ایران و اروپا را خوانده است
    برجام بهترین بهانه برای خروج رژیم ایران از دور این قمار است
    پرزیدنت رفاه ملت آمریکا و صلح در منطقه را میجوید
    اقتصاد برایش مهمتر از جنگ است
    همهء سیاستهای غلط آمریکا در گذشته را جبران خواهد کرد
    ترامپ میداند ژاندارم خاورمیانه جز ایران کسی نمیتواند باشد
    نه عربستان پتانسیل پلیس بودن را در خاورمیانه دارد
    نه عراق
    نه افغانستان
    و نه هیچ کشوری جز ایران مدیریت این بحران را نمیتواند عهده دار باشد
    چه بسا که پرزیدنت ترامپ میداند وقت جبران عقب ماندگیها و آرامش منطقه است
    و این ناآرامی را هرگز با حمله نظامی نمیتوان جبران کرد
    لابیهای شاهزاده گرانقدر در مجلس سنای آمریکا تب گزینه حمله نظامی روی میز ترامپ را پائین آورد و تغییر رژیم را با مبارزات مدنی روی میزش گذاشت
    و نوبت ایران را جلو انداخت
    این یک حقیقت است که دیروز در سازمان ملل هنگام سخنرانی رئیس رژیم ایران صندلیهای خالی فریاد زدند

    نوبت ایران فرا رسیده است

     
  74. سارا از فرانکفورت

    سلام می کنم به آقای نوری زاد
    دیدم در تلگرامتان این فیلم آزمایش DNA را آورده بودید که مثلا میشه آقای خامنه ای بره تست بده ببینه اجدادش به اعراب می ره که خودش را سید می داند؟ خواستم بگم اگر امروز هم این جرات و شهامت را نداشته باشن حتما در آینده به هر بهانه این دانش بشری راهگشا خواهد بود و ما رو از شر بسیاری از رذائل انسانی و توقعات و افتخارات بیهوده آسوده خواهد کرد. ما می تونیم به شعور و فراورده های شعوری خودمون افتخار کنیم اما بقول شما افتخارات همینیجوری نه

    https://www.youtube.com/watch?v=O7-WVSdAvTs

    https://www.youtube.com/watch?v=A3SDCMHdy9A

     
  75. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ، دوستی برایم این مطلب را فرستاده ، به دلم نشست حیفم امد به اشتراک نگذارم . اگر صلاح میدانید ان را بکارید :

    مگر شما اعتقاد و باور ندارید امام حسین الان در جایی بنام بهشت مشغول خوش گذرونی و عیش و نوش هست ؟ ؟ ؟ ! ! !

    و برعکس مگر باور و یقین ندارید که قاتلین حسین در جهنم مشغول کباب شدن و عذاب کشیدن هستند ؟ ؟ ! !

    از سوی دیگر مگر باور و و یقین ندارید که در قیامت حسین و خاندانش قرار است انتقام خودشون رو از یزید و شمر و اینها بگیرند ؟ ! ؟ ! ؟ ! ؟

    تا اینجا درست ؟

    پس این همه گریه و زاری و بر سرو سینه زدن و کارناوال عزا به راه انداختن و مزاحم آسایش مردم شدن برای چه هست ؟؟؟؟؟

    آیا انسان برای اینکه عزیزش در رفاه و آسایش بهشتی هست گریه میکنه ؟ ! ؟ ! ؟

    تا به حال شده با خودتون منطقی فکر کنید که این گریه ها و معرکه گیریها فقط برای رونق گرفتن بازار آخوندو روضه خوان هست نه چیز دیگری ؟؟؟ !!!

    ایا محرم تجارت آخوندو مداح نیست ؟

    ؟. نام: یزید

    شهرت: بنی امیه

    نام پدر: معاویه

    نام پدربزرگ: ابوسفیان

    نام جد بزرگ: عبدالمطلب

    —————————–
    نام: حسین

    شهرت: بنی هاشم

    نام پدر: علی

    نام پدربزرگ: محمد و ابوطالب

    نام جد بزرگ: عبدالمطلب

    —————————–
    نتیجه گیری :

    رابطه ی امام حسین و یزید:
    پسر پسرعمو

    رابطه ی امام علی و معاویه:
    پسرعمو

    رابطه ی معاویه و محمد (ص):
    پسرعمو

    رابطه ی ابوسفیان و ابوطالب:
    برادر

    رابطه ی محمد (ص) و ابوسفیان:
    ابوسفیان عموی محمد

    رابطه ی ابوسفیان و امام علی:
    ابوسفیان عموی امام علی
    …………
    علت اختلاف :
    دعواي خانوادگي بر سر قدرت؛

    کسی نیست بگوید شما ايرانيان را چه ؟
    كه سال هاست بر سر خود می زنيد ؟!

    خود اعراب اينها رو قبول ندارن !
    شما نخود کدام آشيد ؟؟؟؟؟؟؟؟

    به قول مرحوم احمد کسروی :

    بدبخت ملتی که تاریخ کشورش را نداند؛
    شوربخت تر از آن ملتی که نخواهد تاریخ کشورش را بداند؛
    تیره بخت تر از آن ملتی که تاریخ کشورش را به ریش خند بگیرد؛
    و سیاه بخت تر مردمی که بخاطر تاریخ ننگین کشوری دیگر بر فرق می کوبد و عمده ی روزهای سال خود را در عزاداری برای آن بیگانگانند…

    حماقت، انسان را به کجا می برد !!!!

    در ایران باستان ٬ هنگامی کودکی به دنیا می آمد ٬ درختی در زمین می کاشتند
    اکنون که کودکی زاده می شود ٬ خون حیوانی را به زمین می ریزند !

    بزرگترین حقارت تاریخ، یخ زدگی مغز انسانهایی ست که از اختراع ادیسون استفاده می کنند
    و باروشن شدن چراغ،
    بر اعراب، درود می فرستند …

    یا اینکه در خاک سرزمین کورش بزرگ زندگی می کنند
    و خاک سرزمینهای اعراب را تبرک می دانند …

    دلخوشیم به کدامین راه نجات ؟؟؟؟؟؟؟؟

     
    • دوست گرانقدر…هر آنچه بلا و مصیبت برسر ما مردم میآید براثر بی خِرَدیست. متقابلاً عدۀ زیادی از کسانی که به قصد آگاهی مردم به فعالیتهای اجتماعی و ادبی و سیاسی مشغولند، تنها راه آگاه کردن تودۀ نا آگاه را در روشنگری از طریق آموزش فلسفه برگزیده اند. اما پس از متجاوز از صد سال که متون فلسفی را برای مردم آورده اند، نه خود و نه مردم نا آگاه قادر نبوده اند تا راه را از چاه تشخیص دهند. گمانم برآنست که این جمع پیش از پرداختن به آموزش فلسفه، باید در راه آموزش منطق (خِرَد) بکوشند، هم به خود و هم به دیگران. ما به علت عدم آشنائی به الفبای منطق، به کررات از چاله ای به چاه و از چاهی به چاه عمیق تری سرنگون میشویم و بنظر میرسد که تا ابدالدهر در ته چاه غفلت و نادانی اسیر خواهیم بود. چرا در چنین وضعی گرفتاریم؟ علت عمده بی خِرَدیست. نگاه کنید:

      یک نمونه از فردوسی در حدود هزار سال پیش: کسی کـو خـــِرَد را نــدارد ز پیش / دلش گــردد از کـــردۀ خـویش ریــش
      و دهها بیت از او در توصیه به خِرَد و خِرَدمندی، مؤید این واقعیت است که تا چه اندازه فردوسی در آن برهۀ زمانی از بی خِرَدی مردمان در رنج و عذاب بوده است.

      حالا شما بیآئید و نابخردی اکثر مردم ما را با اعمال روزمره شان تطبیق دهید. قسمتی از آنها همانیست که دوست شما آورده است و مابقی همانهائیست که هر روزه شاهدیم.

       
  76. استاد گرامی با درود ، ایا رژیم ایران به نوعی از این فکر هیتلر استفاده نمیکنند .
    هیتلر:
    حتی اگر دشمنی هم نداری، وانمود کن که کشور در خطر است، زیرا وقتی مردم بترسند، برای برده شدن آماده می شوند و آماده اند تا از سیاستمدارها پیروی کنند…

     
  77. سخنان ترامپ در سازمان ملل در باره ایران از طرف هیچ کس مورد انتقاد قرار نگرفته. در گزارشاتی که از شبکه های خبری آمریکا دریافت شده، تقریبا همه انها به تهدید نابودی کره شمالی با سلاح اتمی حمله کرده اند. تقریبا همه انها نقض برجام و خروج از آن را نادرست دانسته اند ولی حتی یک مورد هم دیده نشده که شخص صاحب نظری، توصیف ترامپ از حکومت ایران را نادرست دانسته باشد.
    از سوی دیگر، بعد از حدود 40 سال فحاشی به امریکا و مسئولانش که نمونه آخر آن همین چند روز پیش از سوی رهبر بود و دریافت پاسخهای مودبانه از طرف مقابل، برای اولین مقامی با همان ادبیات رهبری ایران به پاسخگوئی بر خواسته و نکته مهم این حرفها هم این بود که برای ایرانیان نوعی ابراز همدردی بود هر چند از زبان اجنبی باشد. در دنیای بهم متصل امروزی هیچ اجنبی دیگر چندان غریبه نیست همانطور که ما در دخالت در اموردیگران خود را غریبه نمیدانیم.
    حکایت فحّاشی هم عالم خاص خود را دارد. وقتی از دهان کسی فحش و ناسزا خارج میشود اگر برای بار اول و یا از روی عصبانیت باشد آن شخص را نمی توان فحّاش نامید چون فحّاش کسی است که مدام فحش میدهد. ولی وقتی فحّاشی رسم رایج و اخلاق عادی کسی شد دیگر شنونده فکر نمی کند که او از روی عصبانیت حرقی میزند و باید به ان توجه کرد بلکه میفهمد که او فرد بی ادبی است که باید به حرفش بی اعتنا بود.
    از 40 سال پیش، فحاشی اخلاق و شیوه رایج گفتگوی حاکمان دینی ایران بوده است و انها همراه خود ملتی را هم به مسیر فحاشی و اخلاق رذیله کشانده اند. آقای خمینی از مرگ بر این و آن گفتن مردم خوشنود بود و میگفت که تکرار همین قول برای آنها مرگ می آورد. مرگ بر ضد ولایت فقیه فحش ملی دیگری است که حتی بر علیه مراجع دینی هم بیان میشود.آتش زدن پرچمها و نقاشی پرچم ممالک دیگر بر بدن چارپایان و انواع تصاویر اهانت امیز سکّه رایج حکومتی است که در برای دین و معنویت سینه میدرد و امروز هم مدعی بردن مردم به بهشت است.
    بنای نظام و حکومتی که بر پایه فخاشی وبی ادبی امور خود را سامان میدهد بی تردید بر آب است و چنین نظامی به تعبیر قرآن همان خانه سست و لرزان عنکبوت است. در قرآن به صراحت از مسلمانان خواسته شده که به مقدسات دیگران فحش ندهند چون آنها هم به مقدسات اینان فحّاشی خواهند کرد.
    مسولین نظام دینی و فقهی ایران اگر به همین دستور اخلاقی پایبند بودند وضع این کشور جور بهتری بود. امروز نتیجه رفتار بی ادبانه همچون کودکانی لوس و ننر و بی ادب، این شده که برای اولین در یک مچمع عمومی جهانی، کسی از موضع قدرت آمده و بی پرده پوشی و بدون هیچ ملاحظه دیپلماتیک، با کلماتی تند و در عین حال دقیق، به معرفی این بچه های ننر پرداخته تا یکباره رویا و توهم نورچشمی بودنشان به هم بریزد.
    ایکاش آقای روحانی در این اجلاس نبود تا آن سخنرانی بی پایه و اساس را با نهایت سر افکندگی ایراد نکند. نظامی که توان یک گفتگوی ساده با یک کارگر شرکت واحد را ندارد، خیلی باید پررو باشد که در مورد اعتدال و گفتگو با دیگران ابراز فضل کند. قوام و دوام حکومتی که از یک کلام سه دقیقه ای اینگونه وحشت به ارکانش افتاده حکایت آن شتری است که ادعای آمدن از حمام را داشت. ملای رومی به زیبائی پاسخ این شتر را میدهد که تمیزی و پاکی و حمام رفتن تو از زانوی تو پیدا است!
    اعتدال و پیشرفت و منطق قوی داشتن شما هم با نگاهی به احمدی نژاد و لاریجانی ها و سعید طوسی ها و فاجعه 67 که همان زانوی چرک شما است بخوبی پیدا است.
    نیازی به نیویورک رفتن نبود..امیر انتظام و گوهر عشقی هم میتوانستند همین مطالب را با حلاوت بیشتری به شما بگویند!

     
  78. در ذیل مقاله قبلی آقای نوریزاد حاج سید مرتضی بشدت از خبر بی بی سی (که معمولا از نظر ایشان و رفقایشان بنگاه دروغ پراکنی است مگر وقتی که حرفی باب میلشان بزند) در مورد برده دا ری نوین بوجد آمده و بعد هم در پاسخ نوریزاد همان داستان قدیمی را تکرار فرموده اند که “بنای اسلام با تربیت و اصلاح بردگان جنگی و تشریع راههای مختلف آزاد کردن آنان،بر “نفی و الغاء تدریجی” این قسم از برده گیری نیز بوده است”. با توجه باینکه جنابشان بارها حرف خود را در هر زمینه ای تکرار میکند تا آنجا که دیگر رمق پاسخگویی برای کسی باقی نماند مجبورم سوالی را که ماهها پیش از ایشان کردم و بی جواب ماند تکرار کنم . سید گرامی ، اولا شما در کدام ایه یا سوره قران کلمات یا مفهوم “لغو تدریجی” برده داری را پیدا کردید ؟ اگر این برداشت شخصی شماست که درست نیست نظرتان را به خدا و پیغمبر نسبت بدهید . ثانیا با توجه باینکه شما پیغمبر اسلام را آخرین فرستاده خدا و امامان شیعه را تنها جانشینان بر حق پیغمبر میدانید و گویا بسیاری از آنها برده دار هم بوده اند (در جنگ و صلح!) چه کسی و در چه زمانی قرار بوده این “لغو تدریجی” را به ثمر برساند ؟ شاید قرار بوده اینکار توسط امام زمان و پس ازظهور ایشان صورت بگیرد که از بخت بد کفار پیشدستی کرده و قبل از ظهور اعلامیه لغو بردگی را صادر کردند!
    غرض اینکه قبول بفرمائید گهگاه برداشت ها و تفسیرهای شما و هملباسانتان کمکی به دین اسلام نمیکند و حتی میتواند مؤمنین را گمراه و مشکوک کند. تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال!

    ————

    درود احمد گرامی
    من نیز پرسشی را یک چند باری آوردم و پاسخی نیافتم. و آن این که: در مسئله ی برده داری – مثل گله داری – ما نمی توانیم فهم ناجور و دَلَمِه بسته ی مردم عادی را با پیامبر و امامان یکی بگیریم. بقول شما این پیامبر قرار است آخرین باشد در بهترین های انسانی و ناب ترین های رفتاری و گفتاری. اگر امامان و شخص پیامبر با برده داری( چه مرد چه زن که عمدتآ اسرای جنگی بوده اند) مخالف می بودند، یک نمونه یک نمونه یک نمونه یک نمونه و در یک جای تاریخ و در یک جای تاریخ، یک زن و مرد اسیر را می آوردند و در جمع دوستانی که یک راوی در میانشان باشد و تا نقل کندو به آیندگان برسد، به اسرا می گفتند: من – ما – با برده داری مخالفیم چرا که این عمل را بسیار وقیحانه و غیر انسانی می دانیم. منتها چه کنیم که با عارضه ای تاریخی مواجهیم و این عارضه ی تاریخی را نمی شود کاری اش کرد. اما من – ما – شما اسرا را که سهم شخصی خود ما هستید یا شما را از بازار خریده ایم و می دانیم که از لحظه ای که پدران و مادران تان را جلوی چشمتان کشته اند و شما را در غل و زنجیر کرده اند و در راه چند باری هم به شما – بانوان اسیر – تجاوز کرده اند، اکنون دل تان دارد از ترس و وحشت از قفسه ی سینه بیرون می زند، آزاد می کنیم و تحت الحفظ تا سرزمین تان باز می گردانیم.

    این رفتاری که من – نوری زاد – پیشنهاد می کنم اگر در زندگی یکی از امامان یا شخص پیامبر بود ما اکنون می گفتیم بله با عارضه های تاریخی نمی شود شوخی کرد. که البته حتما این حرف، حرف مزخرفی است که نمی شود با قوانین محکم تاریخی در افتاد. پیامبر آیا محکم تر از برچیدنِ بت پرستی سنتی مقوّم و دیرپا در مقابل داشت؟ و حال آنکه هم پیامبر زنان و دختران اسیر را تقسیم می کرد بین یارانش و خود نیز از آنان متمتع می شد و یا آنان را به همسری می گرفت و هم بسیاری از امامان همسرانی از کنیز – اسرای جنگی- داشته اند که از بازار می خریده اند و به زنی می گرفته اند و از آنان بچه دار می شدند.
    لابد برای تربیت اسلامی اسرا و این که از کفر نجاتشان بدهند.
    با احترام

    .

     
    • با سلام،پاسخ احمد قدیمی را با توجه به ضمیمه شدن پانوشت مفصّلی که جناب نوریزاد بنابر عادت دخالت و پانوشت زدن های مفصّل ذیل بحث ها و عدم توجه به نکات مذکور در پاسخها و طرح نکاتی که نیازمند به طرح برخی سوالات متقابل از خود ایشان هست،جداگانه خواهم داد،اما در مورد نحوه مواجهه اسلام با برده داری بارها اشاره شد از مجموع احکام و برخوردهای اسلام نسبت به مساله برده داری چنین فهمیده می شود که اسلام با پدیده برده داری بمبارزه برخاسته است تا در فرصت مناسب آن را ریشه کن کند،بر این ادعا قراونی وجود دارد ،مثل تاکید اسلام بر حق تسلط انسان بر نفس خویش (و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّا یعنی بنده غیر خودت نباش حالیکه خدا ترا حرّ آفریده است).و این نکته که پذیرش موارد بردگی که استثنائی و خلاف قاعده بوده است مبتنی بر “ضرورت”بوده است و در جای خود گفته شده است که احکام ضروری بقدر ضرورت ها تقدیر می شوند (الضرورات تتقدّر بقدرها)مثل اینکه فرض کنید اگر اسلام گفت هنگام خوف مرگ خوردن میته جایز هست یعنی بقدر رفع ضرورت نه دوام.نیز این نکته که حکم برده داری از احکام “تاسیسی” اسلام نیست یعنی اسلام برده داری را تاسیس نکرده است بلکه تایید محدود و ضرورتی اسلام از برده داری تایید و حکم “امضائی” بوده است و در موارد احکام امضائی باید تلاش کرد مناط و علّت حکم را کشف کرد،در واقع اگر تایید محدود برده داری مختص به جنگ حکم تاسیسی و بدوی و همیشگی اسلام بود ما در کتاب و سنت می بایستی شاهد ترغیب و تشویق به استرقاق و برده فروشی و توصیه به رفتارهایی که به تکثیر برده داری منجر می شود باشیم و نه تنها چنین نیست بلکه برخلاف آن اسلام از استرقاق انسانها منع کرده و به پرهیز از بردگی و برده فروشی و در نظر گرفتن راههایی برای تقلیل بردگان و آزادسازی آنان توصیه کرده است و در این مورد تردیدی وجود ندارد و می شود در بحث واسع تری اینگونه تعبیرها را مطرح کرد.از اینجا معلوم می شود که “آزادی بردگان”مطلوب شارع بوده است و نه “برده گرفتن” آنها.نکته مهم دیگر این است که بطور کلی بردگی هایی که در عهد اسلامی در کشورهای جهان انجام می شده بدو صورت بوده است:یکی اینکه افرادی قدرتمند و متموّل به زور و قدرت بمناطق محروم و عقب مانده مثل افریقا می رفتند و افرادی را بزور و قدرت ببردگی می گرفتند و در بازارهای جهان می فروختند(چیزی که در گزارش بی بی سی هم بود و برخی هنوز باورشان نیست!).از نظر اسلام این نوع بردگی بدون تردید ظلم بوده و هست و با کرامت انسانی ناسازگار هست و در اسلام هیچگاه چنین بردگی تایید و امضاء نشده است.اما صورت دوم بردگی که در عصر اسلام و پیش از آن معمول بوده آنجا بوده که جنگ اتفاق می افتاده، و افرادی از دشمن را زنده اسیر می کردند و این رویکردی متقابل بوده و الان هم در تمام جنگ ها مرسوم هست،در آن دوران و پیش از آن چنین اسیرانی بنگان لشکر مقابل می شدند و باید با کار کردن و راههای دیگر خود را آزاد می کردند وگرنه در اختیار حکومت ها بوده اند، حال این نوع اسیرگیری که در قرآن در چند آیه به آن اشاره شده (مثل آیات 7 و 70 سوره انفال)نوعی روش نگهداری اسرا بوده است که در اسلام قوانینی برای رعایت حقوق و شئون آنها مثل حق خوراک و پوشاک و عدم اذیت و آزار و چگونگی آزاد شدن آنها.پس اینکه در جنگ برای شکست دشمن افرادی از آنها را بگیرند روشی بوده که در آن اعصار و پیش از آن در همه نقاط جهان و کشورها رایج بوده است و افرادی را که اسیر می گرفته اند برده می کردند و اسلام در آن شرائط جهانی نمی توانسته یکطرفه از آن پرهیز کند یعنی در جنگ هایی که با دیگران داشته به “برده دادن” تن داده ولی برده نگیرد چون این امری نامعقول است.نیز اسلام نمی توانست نظام بردگی را که سابقه تاریخی بسیار طولانی داشت با یک فرمان ملغا کند از این جهت تدریجا و با اعمال تدابیری در صدد حذف آن از گردونه جامعه برآمد.بعبارت دیگر از آنجا که نظام بین الملل در عصر تشریع پدیده برده داری را پذیرفته بود و همه به آن ملتزم بودند و براحتی از آن دست نمی کشیدند توجه اسلام بمبارزه منفی با پدیده برده داری منعطف شد از این جهت بر عدم مطلوبیت آن نزد خدا تاکید شد و رضای خدا در آزادکردن بردگان تعریف شد.بنابر این عدم تحریم کلی و یکباره برده داری ناشی از رواج عملی این پدیده و انس نظری جامعه بشری نسبت به آن بوده است.نیز باید توجه کرد که آنچه در دو قرن اخیر در جهان معاصر بعنوان مبارزه با بردگی انجام گرفته است بیشتر همان مبارزه با شکل اول بردگی است و گرنه شکل دوم آن یعنی اسیر گیری در جنگ در برخی موارد در زمان ما بمراتب بدتر و سخت تر از بردگی در عصر اسلام در گرفتن اسرای جنگی هست هرچند اسما برآن اطلاق بردگی نمی شود.
      بهرحال امروزه چون موضوع بردگی از گردونه جامعه خارج شده،از نظر اسلام نیز جایز نیست،و در واقع برده گیری در عصر اسلام چیزی از قبیل مقابله بمثل بود که امری مورد قبول عقل و عقلاء هست و امروزه البته عرف زمانه تغییر کرده و برده گیری زایل شده.البته فرض اینکه این عرف دوباره بقهقرا بازگردد فرض بعیدی هست ولی اگر چنین فرضی شد طبعا اسلام باز از روی اضطرار و مقابله بمثل به آن تن خواهد داد،بنابر این هم اکنون حکم برده گیری و برده داری بلحاظ عدم تحقق موضوع آن،فعلیت ندارد.
      (برگرفته و خلاصه شده از کتاب حکومت دینی و حقوق انسان ،اثر استاد بی بدیل مرحوم آیت الله منتظری ره،ص 106-111،پرسش چهاردهم).
      این دیدگاه کلی اسلامی با نظر به نحوه تشریع امضائی قسم خاصی از برده داری یعنی برده داری در جنگ هست که در برخی نوشته های بزرگان دیگری مثل مرحوم علامه طباطبائی در المیزان نیز بتفصیل آمده است که بارها به آن اشاره شده و ریفرنس شده است. اکنون می پردازم به نکات مطرح در پانوشت جناب نوریزاد:جناب نوریزاد اولا من حسن قلم و نویسندگی شما را تحسین می کنم اما صریحا باید عرض کنم ویژگی شما یکی این است که اولا درست بمطالب کارشناسی شده در گفتار فقهاء و بزرگانی نظیر مطالب بالا خوب عنایت نمیکنید.

       
      • و ثانیا ویژگی دیگر شما این است که صرفا با تکیه بر برخی ذهنیت های سیاسی و ناظر بوقایع خارجی و صرفا با تکیه بر فنّ بیان و خوشنویسی اقدام به طرح تعبیراتی تکراری،و آمیخته به کنایه یا طنز و گاها مبهم و نیازمند به وارسی و بررسی می کنید که اینها ویزگی های بحث های برهانی و حقیقت جویانه نیست،در واقع ما یک بحث داریم مربوط به فضای سیاسی و حکومتی جامعه یا مشی فقیهانه یا سیاسی برخی فقیهان،که فضا و کار و ادبیات خاص خود را دارد،یک بحث هم داریم از صدر و ساقه اسلام و احکام تاسیسی و امضائی آن و احیانا فلسفه های تشریعی آنها و اینها را در اینگونه فضاهای سیاسی بهم آمیختن و تعبیراتی کردن شائبه لجبازی و انگیختگی از مسائل بیرونی جامعه را در فضای بحث های تئوریک پیش میاورد،من الان شخصا چندین ابهام در نوع تعبیرات شما دارم و آماده ام در مورد آن گفتگو کنیم بشرطی که شما یک پست بنویسید و استثنائا انظار دیگران و وقت مرا صرف آن نکنید ،شما بگویید و من بگویم والا چند کلمه مبهم و نادرست و مبتنی بر اطلاعات ناقص گفتن و گمان حق بینی داشتن کار پسندیده ای نیست بقول خود شما و جوونا تعبیرات تبلیغاتی یکسویه ات تو حلقم!شما می گویید:”ما نمی توانیم فهم ناجور و دَلَمِه بسته ی مردم عادی را با پیامبر و امامان یکی بگیریم”
        من نمی فهمم مقصود شما از تعبیر “دلمه بسته مردم عادی” چیست؟ الان از نظر شما مطالب امثال مرحوم آیت الله منتظری و مرحوم علامه، فهم ناجور و دلمه بسته “مردم عادی” است؟! مقصودتان این است که الان شما با این مطالب و تعبیرات ناجور فهم تان بالاتر از فهم این بزرگان است و برخلاف آنها که فهمشان دلمه بسته فهم شمایی که یکسال هم درس دین نخوانده اید فهم گشوده شده و واقع نماست؟خوب حال فهم امثال آقای منتظری و کارشناسان بزرگ دینی مثل مرحوم علامه و آقای مطهری و دیگران فهم دلمه بسته،شما بمن طلبه ناچیز فهم دلمه بسته بگویید در این باب از نظر شما “فهم و حکم پیامبران و امامان”چیست؟ شما گفتید:” بقول شما این پیامبر قرار است آخرین باشد در بهترین های انسانی و ناب ترین های رفتاری و گفتاری”.سوال من از شما این است یعنی خود شما با این تعبیری که می کنید بمفاد این گزاره اعتقاد و باور ندارید؟یعنی شما نیز مثل بهائی ها پیامبر اسلام را آخرین پیامبر خدا نمی دانید؟ علاوه بر این از نظر شما ایشان پیامبر اسلام الگوی بهترین های انسانی که شما می فهمید نبوده است؟اگر فردی غیر مومن بخدا یا ره آورد انبیاء چنین تعبیراتی کند من با او مشکلی ندارم و ممکن است بنحو دیگری با او گفتگو کنم،مشکلم با شما این است که شما اگر سوالی از صدر و ساقه دین اسلام دارید و مفروض این است که مسلمان هم هستید چرا چنین تعبیرات کنائی ناپسندی می کنید؟ می گویید:” اگر امامان و شخص پیامبر با برده داری( چه مرد چه زن که عمدتآ اسرای جنگی بوده اند) مخالف می بودند…”.مقصود شما از این عبارت چیست؟ شما که مشکلتان با فهم دلمه شده مردم عادی بود!الان با این عبارت خواستید چه بگویید؟من در نقل مطالب مرحوم استاد موضع تحلیلی اسلام در مورد انواع برده داری و رویکرد اسلام به آن را مختصرا آوردم،که از مجموع نفی و اثبات های اسلام در کتاب و سنت چه استفاده می شود بالاخره شما یکبار صریح موضعتان را روشن کنید که قرآن و روایات معتبر و سنت نبوی و عترت را قبول دارید یا مایلید هرچه دلتان خواست بگویید؟اینکه اسلام صریحا شکل خاصی از بردگی را از همان ابتدا لغو کند و شکل رایج آنرا بصورت امضائی و با هدف نفی و الغاء تدریجی بیان کند آیا مخالفت با برده داری و مطلوبیت آزادی انسانی نیست؟در واقع تحلیل و بررسی یک مقوله در یک فرهنگ و یک دین نیازمند به مطالعه دقیق در کتاب و سنت و رویکرد عملی ائمه دین است و تعبیراتی مثل “یک نمونه”بصورت مکرّر تنها تعابیری تبلیغاتی و ناشی از عدم مراجعه دقیق به کتاب و سنت هست.اینکه بصورت مکرّر امامان ما بردگان جنگی را بخرند و آزاد کنند از نظر شما یعنی موافقت با بنیان برده داری؟!شما ظاهرا هم مراجعه بتاریخ ندارید و هم مراجعه دقیق بروایات مربوط به ائمه، مواردی هست که پیامبر اسیری را و اسیرانی را یکطرفه آزاد کرده است یا ببهانه های مختلف مثل سواد آموزی بمسلمانان اسیرانی را رها کرده است و همینطور در سیره ائمه،بله اسیرانی هم تربیت می شدند و اسیرانی آزاد می شدند یا با آنها نکاح می شده است،برخی از مادران ائمه هم اینطور بوده اند،مقصود شما این است که اسیر جنگی را یا درجا بکشند یا او رها کنند در غرقاب فساد؟بالاخره اینها یا آزاد می شدند یا مبادله می شده اند یا در موارد زیادی با میل خودشان مسلمان می شدند و در جامعه اسلامی می ماندند. ونکته
        آخر اینکه بالاخره من هنوز متوجه نشده ام که مقصود اصلی شما از این تعبیرات چیست؟مقصودتان آیا این است که برده داری بطور مطلق و در همه شرائط و زمانها از نظر اسلام تایید شده است؟!سندتان بر این ادعا چیست؟ آیا مقصودتان این است که برده داری در جنگ مورد تایید اسلام نبوده است و اینها افکار دلمه بسته مردم عادی بوده است؟ آیا مقصودتان این است که اگر فقیه مبرّزی مثل منتظری برده داری را حکم اضطراری لابدّی و امضائی دانست برداشت او برداشتی دلمه بسته و عادی است و واقعیت چیز دیگری است؟آیا مقصودتان الان از نفی چنین تحلیل های کارشناسی این است که خدا یا پیامبر اسلام در اراده تشریعی خویش دچار اشتباه شده اند و پیامبر اسلام هم از نظر شما باید مثل کورش میامد بصورت یک ادعای صرف می گفت :ایها الناس الیوم برده داری مطلقا حرام شد؟! خوب اولا بر کی حرام شد؟! مگر کفار مقابل که شما و بستگان شما را استرقاق می کردند در جنگ به حکم تحریمی شما وقعی می نهادند؟! و ثانیا مگر کورش که ادعای نفی کلی برده داری کرد (گذشته از اینکه خود ایرانیان چنین چیزی را مراعات کردند یا نه؟) به یک ادعا و یک سنگ نوشته تا همین یکی دو قرن معاصر صفحه جهان از برده گیری آنهم نه فقط از برده گیری در جنگ بلکه بهمه اشکال آن پاک شد؟!
        سخن بسیار هست و فرصت و جا کوتاه و کم.
        با احترام

         
  79. زبان یک قوم یا یک ملت به علل گوناگون از بین رفته یا استحاله میشود. یکی از آن علل زیر سلطه قرارگرفتن و تحمیل زبان قوم یا ملت غالب بر مغلوب است، نظیر متروک شدن زبان پهلوی و گویشهای مختلف آن به سبب سلطۀ تمامیت خواهانۀ تازیان براین سرزمین. در این مورد به علت ریشه داربودن زبان پهلوی، زبان و گویشهای پهلوی با زبان عرب ممزوج شده و با استحاله شدن آن، زبان نوئی نظیر زبان امروز فارسی پدید آمد. ولی گویشهای زبان پهلوی نظیر دری و تاجیکی و سغدی و غیره… در گوشه و کنار سرزمین ایران بزرگ باقی ماند. در آفریقا به سبب بی ریشه بودن زبان و عدم وجود ادبیات و فرهنگ اقوام آفریقائی، زبانهای ملل غالب موجب ازبین رفتن زبانهای آفریقائی ها شده و فرانسه و انگلیسی جایگزین آنها شد.

    دردنیای امروز که زبان انگلیسی زبانی متداول شده است، نه بخاطر اینکه این زبان زبان کاملیست، بلکه بخاطر سلطۀ استعماری انگلیس برای چند قرن و سپس سلطۀ استعماری آمریکاست. در صورتی که زبانهائی نظیر زبان فرانسه یا عربی یا روسی، از نظر دستوری یا غنای واژه ها، خیلی کامل تر از زبان انگلیسی هستند.

    درمورد زبان و ادبیات سغدی نیز وضع به همین منوال بوده است. بخش بزرگی از تاریخ و فرهنگ ایرانزمین مربوط به زبان سغدی است که کتابهائی که به آن زبان نوشته شده بودند، به علت تاخت و تازهای اقوام ترک و مغولان و تازیان و ویرانی شهرهای آسیای میانه، در زیر خروارها خاک مدفون شده اند. از ابتدای قرن بیستم (حدود سال 1904 م) بود که باستانشناسان آلمانی با حفریات باستانشناسی در شهر تورفان کنونی واقع در شرق چین، تکه پاره های تقریباً سالم بسیاری از نوشته های پهلوی میانه و سغدی را از زیر خاک بیرون آوردند و پژوهشگران اروپائی موفق شدند با خواندن نوشته های به خط پهلوی میانه و سغدی، به گنجینه هائی از ادبیات ایران کهن دست یافته و آنها را شناسائی کنند. به همین خاطر، در بخش زبان و ادبیات دانشگاههای اروپا و آمریکا، کرسی زبانهای پهلوی و سغدی و زیر شاخه های آنها ایجاد شد که هنوز پس از گذشت بیش از یک قرن موفق به خواندن همۀ آن گنجینۀ وسیع ادبیات ایران باستان نشده اند. توجه به این واقعیت لازمست که بیشر نوشته هائی که در زیر خاک به مدت چندین قرن مدفون بوده اند، بکل از بین رفته اند و بقایای آنها که با خاک مخلوط شده بودند، توسط باستانشناسان نمونه برداری شده و به آلمان برده شده اند. غیر از باستانشناسان آلمانی، روسها نیز به کشفیاتی دست یافته اند و همچنین چینی ها و فرانسویها و انگلیسها و آمریکائیها.

    بنابراین، ایجاد کرسیهای زبانهای پهلوی و سغدی و غیره…دردانشگاه دارای اهمیت فوق العاده ایست. زیرا با آموزش این زبانها و خطهای مربوط به آنها، پژوهشگران ایرانی میتوانند فرهنگ و ادب نابود شدۀ ایران باستان را زنده کنند. چنین کاری بخصوص در برهۀ حاضر که پس از 1400 سال فرهنگ و ادب ایران از جانب نوتازیان مورد هجوم قرارگرفته، حائز اهمیت بسیاراست. بطور مثال، ما در دوران باستان پیغمبران بومی خودمان را داشته ایم. گاتاهای زرتشت از سوی پارسیان هند تا حدود زیادی از دستبرد مصون مانده اند. ولی متون مانوی مربوط به مانی پیامبر که دین او تا قرن دهم میلادی از چین تا اروپا و آفریقا پیروان بسیاری داشته است، تکه پاره هائی از نوشته ها و تعالیم مانی در گوشه و کنار بدست آمده و همین تکه پاره ها، پژوهشگران را مجذوب خود کرده اند. پس شایسته است ملاحظه کنیم که این یک آئین ایرانی بوده که آن همه معتقدان به آن تا قرنها از تعلیمات اش پیروی میکرده اند. ما نمیتوانیم ادعا کنیم که تعالیم آئین مانوی از آئین مسیحی یا اسلام چیزی کمتر داشته است. اگر چنین بود، هیچگاه میلیونها مردم تا صدها سال از شرق تا غرب از این آئین پیروی نمیکردند.

    خلاصۀ کلام اینکه برای نجات از سلطۀ بی فرهنگی حاکم بر جامعۀ ایرانی، روشنگران ما باید به اصل و نسب ایرانی برگشته و به ترویج و زنده کردن آئین های ایرانی که بر اثر سلطۀ 1400 سالۀ تازیان بر سرزمین ما قرنهاست که فراموش شده اند، بپردازند. بیش از هر چیز، باید به ریشه های ایرانی خودمان برگردیم.

     
    • با پوزش از اشتباه نوشتاری بالا. توضیح آنکه واحۀ تورفان در ترکستان چین و در غرب آن واقعست. حال که سخن از تورفان به میان آمد، بدنیست بدانیم که این شهر درمیان شنهای صحرائی قرارگرفته و آب این شهر از طریق قناتهای مختلف که از کوههای اطراف سرچشمه میگیرند، تأمین میشود و داخل شهر میتوان نهرهای زیبائی را مشاهده کرد. نکتۀ دیگر اینکه بیشتر کوچه ها و خیابانهای شهر خاکی بوده و با داربستهای تاک تزئین شده اند که خوشه های انگور در فصل تابستان از آنها آویزانند که حال و هوای دیگری به این شهر داده اند. اما بخش قدیمی شهر از خانه های کاهگلی با درهای ورودی که با گل میخهای آهنی و کلون زینت داده شده اند، بازدید کننده را به چند هزار سال قبل برده و دوران باستان ایران خودمان را تداعی میکند. آخر روزی روزگاری آنجا هم تکه ای از ایران ما بود.

       
  80. در شهر هرت
    – روزنامه آفتاب با تیتر بزرگ نوشت؛ اعدام شیطان / قاتل آتنا
    – اعدام قاتل آتنا در ملاء عام
    تجاوز و قتل و غارت و فقر مطلق محکومند. و اولین عاملان را باید در حکومت جستجو کرد. نظامی که خود به قتل و غارت و تجاوز و ایجاد فقر مطلق می پردازد،قانونش ازدواج کودک ۱۳ را برسمیت می شناسد ،باید مورد بازخواست قرار گیرد. اغلب اعدامها ، نه به خاطر قتل بلکه امنیتی و نامعلوماند و نشانه سرکوب ملتند.

    هر انسان ، باید به خاطر انسان بودنش ،حرمتش حفظ شود حتا قاتل آتنا. در نظام اسلامی با قوانینش انسان کمترین ارزش را دارد .صحبت از کرامت انسانی نظام هم جزو شعارهای پوپولیستی چون قانون شهروندی اش است.

    زندانیانی که از وحله افتادن در زندان ، دارای حقوقی نیستند و چون برده با آنها رفتار می شود و باید لباسی به تن کنند که نشانه بردگی آنهاست تا نحوه بازجویی/تعزیر و دادگاه و اعلام جرم و اجرای جرم، انسان بودن از آنها گرفته می شود، همه نشان دهنده نگاه برده واراسلامی به انسانهاست.

    اعدام و تعزیردر ملاعام ، برای ایجاد ترس در جامعه برده داری ۲۰۰۰ سال پیش بود و در جامعه کنونی نشانه بی اخلاقی نظام و بی حرمتی به انسان است و بوضوح می توان دید حرف از انسان در نظام، شعاری پوپولیستی بیش نیست.

     
  81. در شهر هرت
    احکام اعدام ،تعزیر،قصاص و حدود زیر پا گذاردن حقوق انسانها ست.

    -اعدام ۵ نفر در استان کرمان

    -عبدالرضا نوروزی مدیرگروه تغذیه دانشگاه علوم پزشکی مشهد گفت که شیوع سوءتغذیه در بیماران بستری در مشهد حدود ۳۸ درصد است و از هر ۱۰ نفر بیمار بستری، ۴ نفر سوءتغذیه دارند.

    -حکم شلاق پناهجویی که دولت نروژ به ایران دیپورت کرد به اجرا درآمد

    -دو حکم اعدام برای یک زن به اتهام قتل و “زنا”

    -شاهدان عینی می‌گویند یگان ضدشورش نیروی انتظامی، برای دومین روز متوالی با حمله به کارگران معترض کارخانه‌های “هپکو” و “آذرآب” اراک آنها را مورد ضرب و جرح قرار داده است.کارگران، به مدت “شش ماه” حقوق نگرفته‌اند.

    -بازداشت د‌و فعال مدنی در شهر دهگلان

     
  82. سلام بر ناظران گرامی
    در مورد حکم اعدام در جوامع مختلف و مابین کارشناسان جامعه شناسی اختلاف نظرهای متفاوتی هست.برخی اعدام را لازم و برخی نه تنها لزومی برای آن مترتب نیستند بل این عمل را سرچشمه خشونتهای بعدی می دانند.در این بین در میان جوامع دارای حکم اعدام باز شاهد اختلاف هستیم.برخی اعدام در ملا عام را سبب بروز خشونت اجتماعی دانسته اعدام در فضای بسته و به دور از چشم ناظران را توصیه می کنند و برخی دیگر عمومیت مراسم را مناسب تر می دانند.فارغ از هر بحث و فحثی آنچه تاسفبار است حضور خیل مردمان در ایران زمین برای مشاهده مراسم اعدام یک انسان فارغ از هر بزه ارتکابی در مراسم است.افسوس قضیه جاییست که عمدتا این مراسم قبل از طلوع آفتاب برگزار شده و باز این جماعت عظیم را برای تماشا به محل مراسم می کشاند!جماعتی که گویا برای تماشای یک مسابقه مهیج یا وقوع یک حرکت نادر چنان مشتاق بوده که حتی خواب را بر خود نیز حرام کرده است.به نظر این نگارنده پیش از هر چیز جامعه شناسان ایرانی باید فکری به حال این جماعت مشتاق بنمایند شاید دلیل وجود اعدام و مراسم اینچنینی در ایران حضور همین جماعت بیکاره است!
    http://www.eghtesadonline.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-82/220502-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF
    پاینده و پیروز باشید

     
  83. در شهر هرت
    روحانی :ما همانی هستیم که اقوام و ادیان را جا داده ایم.

    نخیر ،شما نبودید، ایران قدیم ربطی به ایران کنونی ندارد، ایران باستان بر پایه دین زرتشتی استوار بود و در ثانی ایران بزرگ باستان با وجود همین ادیان و اقوام بزرگ و قوی شد.

    نخیر ، شمای کنونی هیچ ربطی به گذشته باشکوه ایران ندارید، مرده خواران بیگانه بوده اید و هستید.

     
  84. در شهر هرت
    روحانی گفت:عراق ،سوریه، لبنان همسایگان ما هستند.

    طبق نقشه جغرافیایی مرزهای ایران، ترکیه ، عراق ،پاکستان ،افغانستان ، آذربایجان ،ارمنستان و ترکمنستانند. از کی تا به حال با سوریه و لبنان هم مرز شد؟

    نظام اسلامی،در این گفتار، سیاست همیشگی خود را بیان می کند، بدین معنا که ایران دست از دخالت در منطقه و تغییر خط مشی شیعه گستری با نیروی سپاه و نظامی پبر نخواهد داشت. و همه مخارج را باید مردم هزینه کنند. پولی که باید حقوق کارگران را تامین کند، مدتهاست در جیب اسد وحزب الله لبناان و عراقیان هدر میرود.

     
  85. سارا از فرانکفورت

    سلام می کنم به آقای محمد نوری زاد
    استاد گرامی امروز داشتم این مطلب را می خواندم
    http://modaaraa.com/1396/04/15/3255/
    خوشحالم از این که هموطنی مثل شما دارم
    در آلمان هم من که مسلمان هستم سالهاست با این عزیزان ارتباط دارم و هیچ وقعی به فتوای آیت الله ها که می گویند اینها نجس هستند ندارم. این مطلب تا حدودی حق مطلب را ادا کرده و زحمت های شما را به یاد آورده.
    در برابرتان تعظیم می کنم آقای نوری زاد

     
  86. بخش دوم
    …به عبارت دیگر: برای جدا کردن مرز مکان و زمان از هر نوع تجربه حسیک و طبیعی دیگری و از هر نوع مفهوم کلی باید توجه کرد که: مکان و نیز زمان صورت ناب شهودات متکثر ما هستند. یعنی مکان مفهوم و استدلال نیست. یعنی با ذهن و فعالیت ذهنی به آن درک ماهیت مکان نمی رسیم. مکان را در ذهن داریم ولی نه به عنوان فعالیت ذهنی یعنی نه به عنوان چیزی شبیه استدلال. نیز مکان را حس نمی کنیم و از تجربه و بیرون نمی گیریم. پس مکان کجاست و چگونه به ما داده می شود؟ مکان همچنان در ماست ولی نه به عنوان مفهوم و نه به عنوان چیزی که از بیرون آن را انتزاع کرده و دریافته باشیم.! مکان را نه مانند یک مفهوم نزد ذهن داریم و نه مانند یک احساس. مکان «صورت ناب» تجاربی است که احساس می کنیم.
    توضیح بیشتر این است: هرچه تجربه می کنیم در دریافت های حسی به ما داده می شوند. یعنی ما اشیاء را حس می کنیم، شهود می کنیم و اشییاء در حس و شهود و سهش به ما داده می شوند اما این اشیاء صرفا در قالب شهودات متکثری که صرفا پدیدارند به ما داده می شوند. و هر پدیدار تنها حاوی ماده ی اشیاء است و برای اینکه به ذهن ما بیاید می بایست در جایی از این ذهن، شهودی از جنس خودش باشد که نظم دهنده و قوام دهنده ی به آن باشد. یعنی من تا مکان را نداشته باشم نمی توانم از هر چه در بیرون از من است، مطلع شوم چون مکان صورت بیرونی ذهن من است در مواجهه با همه اشیاء بیرون از من. پس مکان از تجربه به ما داده نمی شود. یعنی اینجوری نیست که ما نگاه کنیم به نسبت های میان اشیا و از آن مکان را بیرون بکشیم چون برای گفتن اینکه این اشیاء چه نسبتی باهم دارند، مکان را واسطه می کنیم و به کار می گیریم یعنی مکان مفروض و مسبوق است بر هر گونه در کنار هم نهادن اشیای بیرونی. پس مکان شرط داده شدن هر چیزی است که به ما داده می شود. مکان شرط همه پدیدارهایی است که تجربه می کنیم. اگر مکان را نداشتیم نمی توانستیم هیچ تجربه ای و هیچ پدیداری را منظمانه دریافت کنیم و صرفا کثرات پدیارینی داشتیم که آشفته وار درهم ریخته اند بی هیچ نظم و نسقی. نه می توان آنها را به بیرون نسبت داد نه به درون. مکان وقتی به میان می آید، بیرونیت سر بر می آورد.نیز هرچه در بیرون است به ما داده می شود.
    بنابرین
    مکان یک تصور ضروری بنیادین است که اساس همه ی شهودات ما قرار می گیرد از اشیا. هر چیز بیرونی را به صورت پدیدار دریافت کنیم یعنی آن را تجربه کنیم، با تکیه بر مکان دریافت می کنیم و اگر بخواهیم آن را از ذهن مان بیرون بگذاریم، نمی توانیم مکان را بیرون بگذاریم. زیرا مکان عنصری پیشین است و از تجربه نشات نمی گیرد.
    از آنجا که زمینه ی بحث از شهود و داوری ترکیبی پیشین این چنین فراهم شده است، کانت در اینجا پرسش را چنین تنظیم می کند: ریاضیات محض چگونه ممکن شده است؟ علوم طبیعی محض چگونه ممکن شده است؟

     
    • خیلی سخت بود ، منکه والله چیزی نفهمیدم

       
      • ادعایی ندارم که کانت را درست و دقیق و قابل فهم می توانم ارائه کنم و یا دارم ارائه می کنم ولی نباید فراموش کرد که خود متن اصلی خیلی سخت تر از هر توضیح و تشریحی است که در باره آن داده می شود. یعنی نقد عقل محض و تمهیدات و حتی دو نقد دیگر کانت بسیار پیچیده و سخت اند و به قول استاد ادیب سلطانی کتاب«نقد عقل محض» کانت، جزو آثار«سرد» فلسفه و تفکر است یعنی سخت و دیریاب و زوربر است. فکر نمی کنم کسی باشد با «یک بار خواندن»ِ «نقد عقل محض» به دریافت آن نائل آید.
        در شرح ها هم راهی نداده اند که کانت را آسان کند هم در منابع خارجی(دستکم شرح های شناخته شده ی انگلیسی) و هم در منابعی که به فارسی نوشته یا ترجمه شده است. بنابرین راهی جز رنج بردن و بارها خواندن و متن های مختلف در باره کانت را ارزیابی کردن، هیچ راه ساده تری برای دریافت فلسفه ی نقادی کانت که بسیار مهم و اساسی و به نظرم پایه فکری تمدن مدرن است، وجود ندارد.
        افزون بر اینها و صرف نظر از اینکه من درست کانت را منتقل کرده باشم، یا نه، ولی اگر در اینجا اهل دقتی باشد، حتما اذعان خواهد که مطالب کانت را در قالب کلماتی آسان یاب تر از مجموعه منابع موجود فارسی بیان کردم زیرا هم مطالب زائد و حاشیه ای(بخصوص معادل یابی برای کلمات) را نادیده گرفته و عصاره و مضمون های اصلی را به میان آوردم و برجسته کردم و هم کلماتی که در توصیف جزییات فلسفه کانت به بکار می گیرم، راحت تر و خودمانی تر و شناخته شده تر اند. روی این جهت و با اینکه از کانت حرف زدن در اینجا خلاق قاعده است و شاید به ذهن بیاید که گوینده ی مجازی!-یعنی من نگارنده- اینقدر نادان است که به این وسیله دنبال مطرح کردن خودش است، و نهایتا گوینده و نویسنده را در جایگاه اتهام و بدگمانی و بدگویی هم بنشاند، ولی من این رنج را تحمل کردم و تلاش کردم و می کنم دستکم عصاره ی مهمترین اجزای این تفکر را اینجا ثبت کنم تا دستکم یک نفر ذهنش گره بخورد به اعماق دنیایی که نمی دانیم چرا از ما برتر است و راز برتری او در چیست.
        این کلمات پایانی برای این بود که شما-با نام سیدرضی یا نام دیگری یادم نیست- قبلا گاه به عباراتی از اهل خرد و اهل حکمت و شعر استناد می کردید و تصورم این بود که معنای خرد و تلاش برای خردورزی و مسئولیت ورزی نسبت به دیگران را اهمیت می دهید. بنابرین لطفا این تصور من را مخدوش نکنید. منظورم این است که کمی سپاسگزار باشید. در ذهن شما چه می گذرد؟ این چه توقعی است که شما از من دارید؟ آیا من باید مسئول فهم شما باشم و اگر نتوانستید چیزی را دریابید، باید تخطئه شوم؟ آیا شمای ایرانی کی می خواهید سپاسگزاری را بیاموزید؟ مگر برای نوشتن این مطالب بسیار سخت، چیزی جز اینکه دوست دارم هموطنانم-در حد چند نفری که آن را می خوانند-به روشنایی و روشنگری و خردورزی اهمیت بدهند و به این امور رو بیاورند، آیا نصیب دیگری می برم؟ پس کمی حق و انصاف را اهمیت بدهید.
        دیگران وسیله ی ما نیستند که هر جور میل کنیم، به تمایلات درونی ما پاسخ دهند. بنابرین اگر کسی از راه لطف چیزی در اختیار ما می گذارد، اولین واکنش خردمندانه و انسان مدارانه این است که اگر شعور سپاس نداریم، به او رنج بیشتری نرسانیم-با زخم زبان و بدگویی و توهین.
        وقتی چنین پاسخ هایی می خوانم(کس دیگری به صورت تحقیرآمیز نوشت آیا اینها که می نویسم در باره کانت است یا هوسرل؟ که نشانی از این بود که ما ایرانیها بسی راه مانده تا به جاده اصلی درست گویی و درست اندبشی برسیم) بر ناامیدیم نسبت به آینده ای که برای فرزندان مان در راه است، افزوده می شود- پاسخ هایی از سر طلب کاری و نامربوط گویی و با لحنی که هیچ نسبتی با تمدنی که بر پایه ی سپاس بنا شده، ندارد.

         
  87. شرحی بر مباحثی از تمهیدات کانت(4)
    اشاره: این عنوان را به منزله ی «فروست» که ناشران برای سلسله آثارشان تنظیم می کنند، فرض می کنم و عنوان های اصلی هر بحث را به منزله ی آن آثار متفرد که ربط شان تنها با فروست برقرار می گردد.

    شهود زمان و مکان: تکیه گاه گزاره های ترکیبی پیشین
    بخش اول

    در بحث از گزاره ترکیبی، کانت به هر دو نوع گزاره ترکیبی پسین و پیشین اشاره می کند و سپس اصل بحث را روی گزاره ترکیبی پیشین متمرکز می کند و اساس ادعای فلسفه نقدی/انتقادی او در همین نقطه سامان می گیرد. در باره تحلیلی و ترکیبی این تبیین به اختصار داده شد: در گزاره های ترکیبی، مفاهیم صرفا توضیح و برآمده از هم نیستند. در این گزاره ها ، مفاهیم با اینکه بهم پیوند یافته اند ولی عین هم نیستند پس ما به صرف داشتن اصل عدم تناقض نمی توانیم، معرفت به دست آوریم و گزاره ترکیبی اساسا در جایی رخ می دهد که کاری از این اصل عدم تناقض بر نمی آید. یعنی گرچه این اصل شرط هر گزاره صحیح(اعم از تحلیلی و ترکیبی) است ولی شرطی صرفا منفی است و ناتوان است از به دست دادن معرفتی نو. برای شناخت های گسترش یافته، ناچاریم راه دیگری بیابیم و به اصل عدم تناقض که صورت منطقی همه ی گزاره ها با آن هماهنگ می گردد، اکتفا نکنیم. اما چگونه می توان هم معرفتی ترکیبی به دست داد و هم معرفت را بر عناصر پیشین متکی کرد؟
    کانت در گزاره ترکیبی پیشین هم مدعی است که این گزاره ها از تجربه نمی آیند یعنی پیشین اند و هم ترکیبی اند. این سخت غیر قابل فهم است که ما بتوانیم مفاهیم و تصورات مان را به هم پیوند دهیم در حالی که پیشین اند و از تجربه جان نمی گیرند و تنها تکیه بر اصل های ابدی مانند اصل عدم تناقض نداشته باشند. اینجاست که پای شهود زمان و مکان به میان می آید به عنوان دو مفهوم «پیشین» که نزد هر فاعل شناسای انسانی وجود دارند و امکان تنظیم شهودات متکثر را می دهند. گفتن این سخن و حتی گفتن اینکه ما گزاره «ترکیبی پیشین» داریم، متوقف بر فهم ماهیت زمان و مکان است.
    بخش اعظمی از انقلاب کانت در معرفت شناسی در همین نقطه رخ می دهد. کانت می گوید زمان و مکان صورت ناب شهود اند.: او تعریفی کاملا جدید از زمان و مکان می دهد. قبلا(در فلسفه کلاسیک تا زمان کانت) زمان، مقدار حرکت بود اما نزد کانت زمان دیگر مقدار حرکت نیست و متوقف بر آن نیست بلکه فهم حرکت متوقف بر زمان است زیرا زمان صورت تغییرناپذیر هر چیزی است که تغییر و حرکت می کند.!
    خلاصه ی بحث می تواند این باشد که ذهن ما دو شاخه دارد با یکی درون را می یابد و با یکی دیگر بیرون را. زمان «فرم درونی» ما برای دریافت همه پدیده هاست و مکان «فرم بیرونی» ما برای دریافت پدیدارهای بیرونی. پس مکان و زمان باید چگونه باشند تا چنین امکانی را داشته باشند که حس کردن و دریافتن اشیاء بر آنها متوقف باشد؟ باید هم فرم/صورت شهود باشند و هم پیشین.
    از مکان شروع کنیم به اختصار تمام و بدون آوردن استدلال های که برای شهودی بودن و پیشین بودن مکان در سنجش خرد ناب به کار گرفته شده است و تنها به کلیات بحث در حدی که می تواند در «تمهیدات» به کار آید، اکتفا می گردد.
    به نظر کانت ما مکان را حس نمی کنیم ولی مکان صورت ناب هر شهود و هر حس و هر درک و دریافت ما از اشیاء بیرونی است. (گاه این تعبیر که مکان را شهود می کنیم نزد کانت دیده می شود) بحث از مکان نزد کانت و نزد فلسفه ی نقدی او، تنها به عنوان بحث از نوعی حس کردن و تجربه کردن است که با تجارب و احساسات طبیعی تمایزاتی دارد. در واقع تجربه ی مکان هم همان تجربه ی طبیعی است و هم همان نیست! همان است زیرا وقتی مکان را تجربه می کنیم، در واقع تجربه ای داریم که می توانیم آن را در همه ی دیگر تجارب مان بیابیم و بیاموزیم و بیازماییم. یعنی بهر حال شهود مکان، نوعی تجربه است. همان نیست، زیرا مکان حس نمی شود. ما مکان را با چشم و گوش و لمس و چشایی و بویایی احساس نمی کنیم و درنمی یابیم. پس مکان حس کردنی نیست اما هر احساس بیرونی تنها در صورتی به ما داده می شود که مکان پیشتر(منطقا) داده شده باشد. مگر به واسطه ی داشتن مکان در ذهن. اگر مکان را حس نمی کنیم، پس چرا کانت از«شهود مکان» و از صورت ناب شهود بودن مکان و نیز زمان بحث می کند و آن پایه ی اصلی فلسفه انتقادی اش قرار می دهد؟ چگونه می توان دریافت که مکان صورت شهود یا خود شهود است اما با حس فرق دارد؟ به عبارت دیگر چرا مکان و زمان را شهود می کنیم ولی حس نمی کنیم؟
    از طرف دیگر، کانت معتقد است شهود مکان و زمان مانند درک کلیات و مفاهیم نیست. البته می توانیم با تصوراتی که از مکان و زمان داریم، از آنها مفاهیمی بسازیم ولی اصل درک و دریافت مکان و زمان این نیست که آنها«مفهوم»اند. زمان و مکان مفهوم نیستند زیرا کلی نیستند و کل اند.
    ما مکان را شهود می کنیم ولی نه با حواس مان . پس تجربه ی مکان با دیگر انطباعات حسی متفاوت است. نیز مکان را شهود می کنیم نه اینکه آن را چونان مفاهیم کلی انتزاع و یا درک کنیم و داشته باشیم. نزد کانت مکان، مفهومی کلی مثل مفهوم کفش نیست که مصداق های متکثری از انواع کفش ها در جهان بیرون دارد. مکان پاره دارد ولی مصداق ندارد. هر نسبتی که میان اشیاء هست و اینکه هر دو شیء را در «کنار» هم می یابیم و تجربه می کنیم، مسبوق به شهود بالفعل ما از مکان یگانه ای است که آن را هنگام تجربه هر پدیدار بکار می گیریم اما آن را از حس نمی گیریم بلکه آن را بطور پیشین داریم. پس مکان گرچه مفهومی کلی نیست ولی شهودی ضروری است. اگر شهود مکان نزد ما ممکن نباشد، هیچ چیز «بیرون»ی را دریافت نمی کنیم زیرا هر بیرونی و هر کنار هم بودنی متوقف بر درک ما از مکان است.

     
  88. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    يورش وحشيانه گارد ويژه به تجمع مسالمت آميز كارگران آذرآب و هپكو اراك
    گفت و گوي راديو ندا با تني چند از شهروندان در اراك پيرامون يورش وحشيانه گارد ويژه به تجمع مسالمت آميز كارگران آذرآب و هيكو اراك.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/09/blog-post_20.html

     
  89. زبان سغدی هم مانند بسیاری از زبانهای رایج و پر کاربرد در گذشته های دور، مغلوب دیگر زبانها و گویش ها شد.
    از زمان‌های بسیار دور زبان‌ها به دنیا آمده‌اند، زیسته‌اند و از میان رفته‌اند. اما امروزه با سرعتی بی‌سابقه در حال نابودی‌اند. اکنون در جهان در هر سال ده زبان خاموش می‌شود و زبان‌شناسان پیش‌بینی می‌کنند اگر این روند ادامه یابد؛ نود درصد زبان‌ها تا سده‌ی آینده رو به خاموشی خواهند رفت. از آن­جایی که فرهنگ وابسته به زبان است، با زبان شکوفا می‌شود به حیات خود ادامه می‌دهد و منتقل می‌شود؛ با مرگ هر زبان فرهنگ وابسته به آن نیز در معرض نابودی قرار می‌گیرد. از سوی دیگر هر زبانی سازگاری‌های ضروری با شرایط ویژه‌ی اجتماعی، اقتصادی و زیست‌محیطی را برای گویشورانش فراهم کرده و امکان شناخت هستی از دریچه‌ای ویژه را برای آن­ها میسر می‌سازد. لذا مرگ زبان‌ها به مثابه نابودی همه‌ی این امکان‌های ضروری برای حیات اجتماعی و تداوم فرهنگ است.
    در نابودی زبان‌ها عوامل عدیده‌ای دخیل هستند که دارای ابعاد روان‌شناختی، جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بوده و از جنبه‌های خُرد مانند میزان علاقۀ فردی کاربران به حفظ زبان مادری گرفته تا جنبه‌های کلان مانند کاهش جمعیت گویشوران، عوامل طبیعی، استعمار، جهانی شدن، نقش دولت‌های ملی و … را شامل می‌شود.

    – تلاش محققانی نظیر دکتر بدرالزمان قریب و دکتر زهره زرشناس در شناسایی مجدد زبان سغدی قابل تقدیر است. ولی باید پذیرفت که زبان سغدی به تاریخ پیوسته و تمام شده؛ زبان و گویشی که نزدیک به هزار سال مورد استفاده قرار نگرفته دیگر بدرد امروز نمی خورد. زبان هم مثل تمامی عوامل درونی و پیرامونی در زندگی انسان، باید به روز بوده و خود را با شرایط زمان وفق دهد و گر نه جز نابودی فرجامی نخواهد داشت.
    در شرایط کنونی تنها زبان بازمانده از گویش های سغدی، زبان ” یغنابی” است که در یکی از مناطق کوهستانی تاجیکستان صحبت می شود. یغنابی یا سغدی نو زبانی ایرانی است که اقلیتی از سکنۀ درۀ یغناب در سرزمین تاجیکستان میان کوه های زرافشان و حصار، بدان سخن میرانند. این زبان بازمانده زبان سغدی قدیم است…
    زبان سغدی از کوه های زرافشان سر برآورد و طی چند صد سال تبدیل به زبانی تقریباً بین المللی شد، این زبان بین اقوام مختلفی که در مسیر جادۀ ابریشم ساکن بودند بعنوان زبان میانجی یا زبان دوم کاربرد داشت. ولی میبینیم که امروز فقط در گوشه ای کوچک از زادگاه خود کاربرد دارد.
    دو عامل مهم جهانی شدن زبانهای انگلیسی، اسپانیایی و فرانسه که امروز سه زبان اول در مناسبات جهانی هستند، یکی استعمار گر بودن کشورهای مبدأ، یعنی انگلستان، اسپانیا و فرانسه بود و دیگری رونق اقتصادی و پیشرفتهای تکنولوژی در این کشورها که البته سهم اسپانیا در این زمینه کمتر است.
    امروز نابودی زبانها و گویش ها نسبت به هزار سال قبل با سرعت بیشتری در حال رخ دادن است و یکی از دلایل اصلی آن هم گسترش و سرعت ارتباطات جهانی ست؛ هر چه ارتباط بین انسانها بیشتر و سریعتر باشد به همین شکل زبان ها و گویش های پر کاربرد و پر کاربر رونق میگیرند و بالعکس زبانها و گویش های کم کاربرد و کم کاربر رو به افول خواهند رفت. پیشرفت روزافزون تکنولوژی شاید یکی از دلایل مهم دیگر در رونق یا زوال زبانها و گویش ها باشد؛ زبان و گویشی برنده خواهد بود که بیشترین سهم و جایگاه را در تکنولوژی روز داشته باشد یا به تعبیری دیگر زبان و گویشی ماندگار است که به روز باشد و در حال رشد و همچنین سهم مهمی در مناسبات جهانی و تکنولوژی داشته باشد.

    رایج ترین زبانها در دنیای امروز:

    1- چینی ( ماندارین )
    2- انگلیسی ( زبان اول در مناسبات جهانی )
    3- هندی
    4- اسپانیایی ( زبان دوم در مناسبات جهانی )
    5- روسی
    6- عربی
    7- بنگالی
    8- پرتغالی
    9- مالایی – اندونزیایی
    10- فرانسوی ( زبان سوم در مناسبات جهانی )
    11- آلمانی

     
  90. اقا محمد عزیز, باسلام و عرض ادب مطلبی رو میخوام با شما به اشتراک بذارم و از شما درخواستی دارم که این مطلب رو در کانال خود قرار بدهید تا همگان اگاه بشوند و در مرحله دوم بنده این مطلب رو به صورت سوالی مطرح می کنم که دیگران در پی تحقیق صحت و سقم ان وارد بشوند.

    مدتی هست که امر” فیلترینگ اینترنت”
    اهمیت خودش رو برای مسئولین از دست داده و جهت فکری ایشان از “فیلترینگ اینترنت” متمایل شده به “دزدی حجم اینترنت”

    همونطور که احتمالا همه مردم کم و بیش اگاه شده اند روند ارائه اینترنت خانگی از حالت “فری” داره تبدیل میشه به حجمی” یعنی این روندی هست که دیگه همه شرکت های ارائه دهنده اینترنت در پیش گرفته اند .

    و از اینطرف موضوعی که برای بنده سوال شده که این متن رو برای شما بنویسم و ازتون درخواست کنم که در کانال به اشتراک بگذارید بر این مبنا هست که به طور کلی اینترنت از نظر کاربری به صورت یک عامل هست که در رابطه با ان میشه اطلاعات رو فرستاد و دریافت کرد .
    حالا سوال اینجا هست ; چطور ممکنه شما یک فایل ده مگ رو از هر جا (تلگرام, واتس اپ, اینستاگرام , سایت های مختلف ) دریافت کنید ولی حجمی برابر با یک و نیم برابر حجم فایل مورد نظر از حجم اینترنت کسر بشه!!!!

    چطور ممکنه با گوشی مبایل به اینترنت وصل بشید و نرم افزار
    Internet speed meter lite

    در بخش download , upload
    نشون بده که شما در حال اپلود اطلاعات هستید در صورتی که هیچ کدام از اپلیکیشن ها از شما چنین دستوری دریافت نکردن !!!!!

    و وقتی تمام اپلیکیشن هارو چک می کنید و همه رو inactive می کنید بازهم هربار که “وای فای ” رو فعال می کنید برنامه internet speed meter lite به شما گزارش اپلود میده ان هم به طور ممتد و بی وقفه !

    چطور ممکنه که زمانیکه شما فیلتر شکن رو فعال می کنید این روند قطع میشه!!!

    ایا این دزدی اشکار حجم اینترنت نیست !

    بنده این مطلب رو فقط و فقط به صورت سوال مطرح می کنم تا تمام همراهان کانال که
    30,000 نفر انسان بالغ هستند این مورد رو به عنوان یک تحقیق بررسی کنن ببینن ایا این مورد برای انها هم پیشامده یا خیر ؟ اگرچه با یک سرچ ساده در اینترنت خواهید دید که بسیاری افراد همین مسئله رو که بنده توضیح دادم رو تجربه کردن.
    با درود و احترام به امید انکه مظلوم نباشیم تا ظالمی هم نباشد.

     
  91. سلام و درود به استاد عزیز جناب نوریزاد.
    با آرزوی تندرستی و سلامت برای شما و خانواده تان
    روزگار عجیبی شده استاد…. بنده با مدرک کارشناسی حشره شناسی پزشکی از دانشگاه تهران بیکار باید باشم آنهم به دلیل اینکه عضو بسیج و… نبودم.در شهرستان ما و در مرکز بهداشتی که من مشغول بودم با اینکه از لحاظ علمی و معلوماتی کسی همپایه و یا مساوی با من نبود اما به این بهانه که دوره دانشجویی عضو انجمن سیاسی بودم و اصلا سابقه بسیجی ندارم… یک نفر دیگه بجای من آوردند و شد کارشناس اون مرکز… کسیکه به واسطه سهیمه وارد دانشگاه شده و اصلا هیچ چیزی رو از علم و دانشی که لازمه کار ماست نمیدونه…. فقط بخاطر پیشانی سیاه شده اش بواسطه سجده طولانی..! و عضو بسیج و خانواده جانباز بودنش… و الان همکاران قدیمی من به من اطلاع دادند که این فرد هیچ اقدام یا کار مثبتی برای واحد خود نمیکند و فقط منتظر میشه وقت نماز ظهر بشه و یکساعت خودش رو در نمازخونه الاف کند… اینجور میشه که بودجه مملکت برباد میره و افراد کودن و ناآگاه در پستهای مدریتی مملکت رو به دوران سخت و ملال انگیزی کشاندند که حتی فک کردن به این کار چنگ در روح و روان ما می اندازه….
    فعلا بنده رو در هیچ اداره بکار نمیگیرند و مجبور به مسافرکشی هستن و چه بسا با اینکار شالوده خانواده ام از هم بپاشد که این را از چشم حکومت ولایی و پیروانش میدانم و برای به هدر دادن سالهای جوانی و نیروی فعال اینجانب که امید به کمک کشور و مردمم داشتم و خانواده ام که بر اثر فشار مالی و سختی در آستانه فروپاشی دارد… امید به روزی که انتقام سختی از آنها گرفته شود.
    چه زندگیها و عمرها که بر اثر بی تدبیری و باندبازی آنها نابود نشد….
    فکر نکنم این کاسبان دین و مزدورانشان کوچکترین عقیده ای به انسانیت و رحم و مروت داشته باشند
    با آرزوی سلامت و پیروزی شما
    تنها صدا و دلگرمی ما شما هستید.
    خداوند شما رو از شر ولایت وقیه و پیروان کورش نگهداری کند.

     
    • شما بیک روستای دور دست بروید و به پروزش کفشدوزک بپردازید آنها را باغداران برای مبارزه با حشرات میخرند. چرا میخواهید دست گدایی بطرف دولت دراز کنید.

       
      • دلت خوشه! کشاورز مگر چقدر پول میده؟! اساساً یه جوری شده که از ///تلکه کردن یه مزه دیگه میده اما افسوس که از خرس مو کندن آسونتره تا از یه/// که حداقل دل خوش به این ضرب المثل بشه بود که یه مو کندن از خرس نیز غنیمته! البته خرس کجا و /// کجا!

         
  92. باسلام
    بعنوان یک ایرانی ویک شهروند اجازه میدهم که تمام نمایندگان درغذایشان پودر طلا بریزند وهرکدام اشپزمخصوص داشته وگرانترین وشیک ترین اتومبیل را درمدت تصدی مسولیت سوارشده ودرتنعم درخانه هایی که متلق بدولت است وبرایشان دولت تهیه میکند ودرشان انان باشد سکونت داشته زندگی کنند ودرحمام شامپوهایشان وصابونهایشان باپودرطلا مخلوط باشد اما اما اما تاکید موکد دارم بشرطی که چون کوه درانجام کار مقاوم وچون شیر متهور باشند واجازه ندهند کسی حتی بقدر ارزنی حقوق وازادیهای انسانی ایرانیان را مخدوش واندازه پشیزی ازبیت المال بدون اذن قانونی بنفع خود یابستگانش بردارد ,اجازه میدهم صبح تاشب روزی پنج نوبت کلا طلا نوش جان کند ولباسش ازطلا ونقره ساخته شده وبپوشد لیکن اجازه تعدی و تجاوز بحقوق وازادیهای ملت به هیچکس درهرپست مقام باشد ندهد ودراعتلا وبالابردن عزت وسربلندی ایران وایرانی وکسب اعتبار وعظمت وافتخار این سرزمین تلاش نماید ومارا به بزرگی وسرفرازی بیشتر از انچه قبل انقلاب داشتیم با ترویج عشق وصلح ودوستی وتعامل باملل جهان واستفاده از هوش وتوانایی جوانان این مرز وبوم برساند وموجبات پیشرفت وشکوفایی ورفاه واسایش وشادمانی وخوشی مردم را فراهم نمایند ,درغیراینصورت حتی راضی نیستم ازسهم من تکه نان خشکی خورده وبراستر سوارشده وبرزمین خشک بخوابند.راضی نیستم تا درمملکتم فقرریشه کن نشده وهموطنانم دررفاه واینده شان تامین نشده وتا سرزمینم را زباصرف هزینه وحتی شیرین کردن اب درریا ازخشکی نرهانیده ودریاچه ها وتالابها ونمادها واثارباستانیمان بازسازی نشده حتی یک ریال به خارج ازوطنم ارسال شود,انانکه دست به اموال ماگشوده وحتا ازفروش خاکمان که هرگز جایگزین ندارد خودداری نکرده وشب وروز بسرقت وچپاول مشغولند نماینده ما نیستند ومتجاوز وغاصبند وروزی به سزای خیانتشان به ایران وایرانی خواهند رسید ,دزد دزد است چه باچراغ وخودی وچه بی چراغ وبیگانه,ومردم ازجمله من هرگز به متجاوز نگاهی جزبچشم دشمن نخواهیم داشت.

     
  93. سلام استاد شمارو قسم میدهم به هرچی اعتقاد دارید لطفا یک نگاهی بیاندازید و راهنمایی بکنید خواهش میکنم ازتون استاد
    استاد اسناد و مدارک دیگر ومهمی هم هست که پدربزرگم باخودش برده متاسفانه و نتونستم عکسش رو بگیرم ولی بزودی براتون ارسال میکنم،
    ببخشید استاد درراه خدا فقط زاهنمایی کنید که چیکار کنیم کجا برویم یا کجا شکایتی بکنیم اصلا میشود کاری کرد یا نه؟ممنونم ازتون به بزرگواری خودتان ببخشید ولی خودتون اگر پدربزرگم رو ببینید و خانه و وضع جسمانیش را ببینید بخدا ناراحت میشوید خیلی بدبختی کشیده والبته ندانم کاری هایش هم بی تاثیر نبوده که تاثیر پررنگی در این پرونده داشته است
    دستتان رو میبوسم استاد سپاس و درود فراوان و باعرض پوزش که وقتتون رو میگیرم

    حمزه هستم
    استاد پدربزرگم یه مشکلی داره براتون مینویسم فقط راهنمایی میخوام بکنید که چیکارکنیم اگر امکانش باشد,ممنون
    موضوع این هست که دراردیبهشت سال ۵۷ پسرپدربرزگم که دایی من میباشد و درحوزه علمیه قم درس میخواند هنگام پخش کردن اعلامیه های امام خمینی ساواک میگیردش و دستگیرمیکنند ودراثر ضرب و جرح و شکنجه که به سرش ضربه زده بودند ازحال میره و میبرند بیمارستان و درانجا شهیدمیشود ولی پزشک اون بیمارستان(دکترتهرانی) درپرونده درج میکنه که براثر تومورمغزی فوت شده،اونموقع ۱۸سال داشتند وپدربزرگم دریکی ازدهات شهر مرند زندگی میکرد وهمچنان در آنجا ساکن هستند (روستای یامچی،مرند) و نه تلفنی بود نه تلویزیونی بود،اما یکی از همراهان دایی بنده که هنگام ضرب وجرح شاهد بوده میاید و به خانواده واقعه را شرح میدهد پدربزرگم میرود تهران میبیند سنگ قبر براش گذاشتند و روی سنگ قبرش نوشتند شهید صمدگرنوش،درموقع انقلاب هم دربنیاد شهیدتهران براش پرونده تشکیل میشود و بعنوان شهید شناخته میشه اما پدربزرگ من ظاهرا اونجا میگه من حقوق ومزایا نمیخوام،تنها حقی که استفاده میکنه گرفتن معافیت پسر کوچکش از خدمت سربازی بود بخاطر اینکه خانواده شهید شناخته میشد،اونموقع داغ بودند و تحت تاثیرانقلاب بودند و نمیفهمیدند که چی به سرش داره میاره متاسفانه،ولی بخاطر اینکه پدر شهید بود معافیت خدمت سربازی اونیکی پسرش رو میدهند! اما الان بخاطر وضع نامناسب ازهرلحاظ(مالی جسمی روحی) نیازمنده و حقش رو میخواهد ده‌ها بار رفته بنیادشهید تهران،تبریز،مرند ولی بهش میگویند که شما گفتید من هیچی حقوق ومزایایی نمیخوام و پرونده رو مسدودکردیم،درحالی که سپاه هرسال میاد خانه‌اش و مصاحبه میکنند و زندگی نامه اش رو مینویسند و عکسش رو چاپ کردند بعنوان اولین شهید روحانی منطقه مرند!عکساش و مدارک رو براتون میفرستم فقط برای اینکه ببینید همه مدارک موجوده ولی قبول نمیکنند،این راهم بگم که رئیس وقت بنیادشهید شهرستان مرند آن زمان یک آخوندی بود(اقای فاضل شرق) اهل همین روستای پدربزرگم بود و این دوتا خصومت شخصی داشتند وظاهرا به پدربزرگم میگوید که اگر توانستی حقت را بگیر یعنی اینکه نمیتونی کاری بکنی چون اون حرفی روکه پدربزرگم بصورت شفاهی گفته بود (هیچ حقوق ومزایایی نمیخوام) این آخوندرئیس بنیادشهید مرند این گفتهء پدربزرگم را بصورت مکتوب درپرونده درج میکنه بدون اینکه پدربزرگم از اون نوشته اطلاعی داشته باشه که متنش چیست بخاطر اینکه سواد ندارند ازش امضا واثرانگشت میگیره ومیزاره تو پرونده،درکل همه این مصیبتها رو همین آخوند رئیس وقت بنیادشهید مرند اقای فاضل‌شرق که خصومت شخصی با پدربزرگم داشته به بار میاره،من مدارک رو براتون میفرستم فقط برای اینکه براتون مبهم نباشه،و فقط راهنمایی میخواهم ازتون که کجا بریم سراغ کی برویم کجاشکایت بکنیم بقران در وضع بدی قرار داره و در این دنیا یک پسر داره ویک دختر که من پسر دخترشم همسرشونم بعداز شهادت پسربزرگترش سکته میکند و زمین گیر میشود ودرنهایت درسال ۸۲ فوت میکند،خلاصه بدبختی وفلاکت بخدا قسم ادم گریه‌اش میگیرد وقتی اینجوری میبینیمیش،اخرین تلاشمون همین دیروز بود که رفتیم دفتر امام جمعه تبریز واستانداری که نه امام جمعه تبریز اقای آل هاشم رو توانستیم ببینیم و نه دراستانداری کسی جواب گو بود و برگشتیم و رفت روستا،شمارو قسم میدهم به هرچی که اعتقاد دارید اگر چیزی به ذهنتان میرسد ازما دریغ نکنید و راهنمایی کنید،داروندارش رو درراه انقلاب به باد داد وبزرگترین سرمایه‌اش که پسرنوجوانش بود رو از دست داد،شما انسان خیری هستید که این خیّر بودنتون شامل همه میشود و مسلمان و بهایی و خانم و سنی و شیعه ونژاد و زبان وپوست و غیره نمیشناسد
    ازتون خواهش میکنم فقط راهنمایی بکنید
    سپاس ازشما استاد عزیز

     
    • تاریخ فراموش نشده

      دوست گرامی حمزه رنجدیده پوزش میخواهم ولی ان موقع خیلی ها میگفتند که ساواک ناخن ها افراد را کشیده اند و چشمها را از کاسه در اورده اند وووو سینما رکس ابادان را اتش زده اند و بیش از چهارصد تن را زنده زنده سوزاندند و… اما چون رژیم اسلامی میدانستند که کار ساواک نبوده و ساواک برای به حرف کشیدن متهم از طریق روحی و البته جسمی سبک استفاده میکردند تعدادی را بشرط فقط استفاده از نام مقدس شهید که هیچ توقع مادی (دیه و… از بیت المال )نداشته باشند شهید محسوب میکردند که دو تن از بستگان من هم اجازه دادند که روی قبرشان نوشته شود “شهید انقلاب اسلامی ” ولی مطمئن هستم اگر حالا زنده بودندبا عقیده ای که داشتند تا بحال بدست …کشته شده بودند و حتی جای قبرشان را هم نمیدانستیم ولی حالا باید افتخار کنیم که شهید شدند . شما هم باید بقول امام دلخوش باشید که شهید شده و پاداششان در ان دنیا میگیرند . ناگفته نماند کهاگر ساواک میخواست شکنجه برای نابودی میکرد نه امامی بود و نه مطهری و نه بهشتی و نه طالقانی ونه ….
      البته دلسردتان نمیکنم و امیدوارم بتوانید … .

       
    • دِ استاد راهنمایی کن دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!

       
  94. استاد گرامی با درود ، اگر صلاح میدانید این را بکارید تا اگر دوستانی خلافی از ان را میدانند برایمان بنویسند

    جرمها و جنایتهای سید محمد خاتمی

    ✍فردای بهتر – کانال
    سید مصطفی تاجزاده

    برای من سید محمد خاتمی نه مردی با عبای شکلاتی است ، نه رهبر اصلاحات.

    برای من آقای خاتمی مرد عدد و رقم است. مرد آمارها و پرونده‌ی اجرایی. کسی که تورم ۴۹ درصدی را تحویل گرفت و در پایان دورانش با عدد ۱۱ تحویل داد و نشان داد با برنامه‌ریزی می‌شود به تورم و بیکاری تک رقمی رسید. می شود با نفت ۵ دلاری بودجه بست و در آخر با ۵۰ میلیارد دلار صندوق ذخیره‌ی ارزی را تحویل داد. می‌شود با تدبیر ایران را از یکی از بزرگترین واردکننده‌های گندم در جهان به خودکفایی گندم رساند. می‌شود عسلویه و پارس‌جنوبی را به بهره‌برداری رساند. این‌ها را آن زمان که نه، امروز می‌فهمم

    دست‌کم احتیاجی به هیچ آگاهی ویژه‌ای نیست
    کافی است کتاب آبراهامیان را تهیه کنید. حتی اگر کسی حوصله‌ی خواندنش را ندارد می‌تواند تشریف ببرد به انتهای کتاب
    جداول تفکیکی شاخص‌های اقتصادی – توسعه‌ دولت‌های ایران از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۸۸ موجود است. امارها و اعداد با شما صحبت می‌کنند.

    بخشی از جرم های نابخشودنی سید محمد خاتمی در ۸ سال ریاست جمهوری:
    ۱- نداشتن اختلاس
    ۲ – حفظ ارزش پول ملی
    ۳ – اداره کشور با نفت ده دلاری و ذخیره ارزی ۱۰۰ میلیارد دلاری
    ۴ – رعایت ادب در حرف زدن و حفظ کرامت انسان
    ۵- عزت و اعتبار در سیاست خارجی با سخت ترین موانع داخلی
    ۶- بهترین شرایط اقتصادی بعد از انقلاب
    ۷- دفاع از حقوق مدنی در بدترین شرایط فشارهای داخلی انحصار طلبان
    ۸- افشای قتل های زنجیره ای
    دیگه بسه

    باور کنید ممنوع شدن تصویر برایش خیلی کم است

    وقتی سيّد محمد خاتمی برای آخرين بار در غربت خود به مجلس رفت تا از مردم خداحافظی كند، در پايان اين دو بيت را خواند :

    هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد
    هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد
    هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی
    هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد

    می توان به خاتمی انتقاد كرد، ولی نمی توان او را دوست نداشت.

    روز دوم خرداد ۱۳۷۶ مردی بر مسند ریاست جمهوری ایران نشست که هیچ گاه قدرت را برای خود نخواست، هیچ گاه سیاستش از ادب و معرفتش پیشی نگرفت.
    هیچ گاه عزت و احترام را خریداری نکرد. هیچ گاه شعار آزادی را زیر پا نگذاشت.
    هیچ گاه شعر مرده باد علیه مخالفان و منتقدانش سر نداد

    و همواره می‌گفت “زنده باد مخالف من”.
    او همه چیز را برای مردم می‌خواست.
    او مبتکر گفتگوی تمدن ها بود
    او سید محمد خاتمی بود ،

    فردی که با شعار آزادی پا به عرصه انتخابات گذاشت و حالا بعد از گذشت ۲۰ سال ازآن روز دوست و دشمن برای ستایش از وی لب می‌گشاید.
    و حالا او را ممنوع التصویر می‌کنند. هیهات که نمی‌دانند خاتمی ممنوع الخروج قلب هاست.
    مردی که اسطوره اخلاق و ادب در سیاست است.

    در ستایش این مرد همین بس که نلسون ماندلا یکی از بزرگترین ازادی خواهان دنیا در موردش چنین می‌گوید:
    “خاتمی رییس جمهور من است”.

    شاید سالها بگذرد تا شخصی چون او بر کرسی ریاست این کشور نشیند

    دانستنیها و اخبار

     
  95. موضوع برده داری در عصر جدید و قدیم که مورد توجه جنابان نوریزاد و سید مرتضی در پست پیش قرار گرفت میتواند دستمایه بحثی نو باشد. واقعیت امر این است که برده داری یکی از پدیده هائی است که همواره با زندگی بشر توام بوده است و از ابعاد مختلف هم میتواند مورد مطالعه قرار گیرد.
    این پدیده بی تردید با نگاه امروزی امر پسندیده ای نیست که کسی بتواند با افتخار از آن یاد کند ولی در همه زمانها موضوع به این روشنی نبوده است. در زمان ظهور اسلام بردگان بخش لاینفک اقتصاد و سیاست آنزمان میبودند و اسلام هم هیجگاه رسالت خود را آزادی آنها از قید اربابان و یا لغو این سیستم اعلام نکرد و بر عکس خود افراد درجه اول اسلام هم برده دار بودند و هم مشکلی با روابط آن نداشتند.
    واقعیت وجود برده ها در نزد دینداران تا آنجا قوی شد که خود غلامان افرادی چون امام علی از جایگاه رفیع ایمانی برخوردار شدند و برای مثال شخصی بنام “قنبر” که برده ای با رعایت ضوابط بردگی آنروز در خدمت امام بود به شخصیتی قدسی تبدیل شد.
    بردگی در هر زمانی تعریف و مصادیق خودش را دارد ولی یک ویژگی بر همه حالات ان مشترک است و آن اینکه فرد در وضعیتی در اجتماع قرار بگیرد که نداشتن حق آزادی و استقلالش از “ارباب” امری طبیعی و قانونی و شرعی شود.برای مثال در آمریکا تا زمان جان اف کندی و حتی بعد از آن پدیده نژاد پرستی و جدائی نژادی امری قانونی و اخلاقی در بخشهائی از این کشور بود.
    اما جهان مدرن با جهان قدیم و دوران ظهور اسلام یک فرق اساسی کرده است که همین وجه تمایز این دو دوران است. جهان مدرن پدیده برداری را نه شرعی و نه قانونی و نه انسانی میداند و مرتکبان انرا افرادی بد و کسانی را که بخاطر این روابط از حقوق خود محروم میشوند “قربانی” میداند و نه انسان شریف.
    امروز دیگر هیچ کسی نمیتواند استدلال قانونی و دینی برای حمایت از برده داری بکند در حالیکه در زمان قبل این امری پذیرفته بود و حداکثر میگفتند بعضی حقوق را برای آنها هم قائل شوید ولی در اصل موضوع بین مومنین و ناباوران مناقشه ای نبود.
    در مورداسلام خاص باید درنطر داشت که پیامبر اسلام در عین برخوردای از صفت پیامبری رئیس حکومت هم بود. یک سیاستمدار باید دست آورد برای مردم خود داشته باشد و اگر نظمی را بهم میزند جایگزینی برای ان داشته باشد. وقتی خانه ابوسفیان مکان امن اعلام شد،او شرط نکرده بود که بردگانش را آزاد کند. یعنی برای ابوسفیان در آن زمان جایگزینی نبود.
    امروز هم این اسلام نیست که تعیین کند برده داری در زمان ما باشد یا نباشد بلکه این برآیند عمومی فهم بشر است که آنرا حرام و بد میداند و اسلام در زمان حاضر باید مثل دوران صدر اسلام باید بعنوان یک امر امضائی انرا بپذیرد. متاسفانه تداوم بحث برده ها در حوزه های علمیه نشان از تخطی از این سنت پیامبر دارد.
    پیامبران و شخصیتهای دینی همگی فرزند زمان خویش هستند ولی عالمانی که بعد از آنها آمدند و ادعای تبیین پیام ایشان را داشتدند ،برخلاف روش و توصیه صریح آنان ،هیچگاه از روابط آنزمان خود را نتوانستند خلاص کنند تا فرزند زمان خویش شوند.

     
    • باصفای گرامی
      بردگان و برده گیری “بخش لاینفکّ اقتصاد و سیاست”در همه زمانها بودند از اولی که بشریت بصورت جمعی زندگی کرد و در اثر تضادّ منافع یا گاه میل و هوس ظالمانه ،مایل به دست اندازی و استرقاق دیگران شد یا در اثر تضادّ منافع جنگ و سلطه گری پیش آمد ،پس اینکه که بردگی و برده داری را فقط بخش لاینفکّ اقتصاد و سیاست بعد از ظهور اسلام و از ویژگی های جامعه اسلامی بدانیم سخنی غیر منصفانه و خلاف واقع هست.بنده در نوشته ای جداگانه در پاسخ به برخی دوستان با تلخیص گفتار تحلیلی مرحوم استاد آیت الله منتظری ره را که سخنی درست و مطابق با واقع آنچه در کتاب و سنت هست نوشتم که رویکرد اسلام نفی همه اشکال برده داری مبتنی بر زورگیری و فرادستی و تکیه بر قدرت و پول بوده است و در مورد برده گیری ناشی از جنگ که سنت ریشه داری در زندگی اجتماعی بشر بوده است و برای آن در اسلام احکام مفصّلی وضع شده است،رویکرد اسلام اینطور که از تاکید بر اسلام بر آزادی انسان بما هو انسان و تلاش بر کاهش روند برده گیری ناشی از جنگ و کوشش برای آزاد سازی برده های جنگی بانحاء مختلف ،بر می آید رویکرد نفی و الغاء تدریجی این سنت ریشه دار بوده است که بنظر می رسد ایده ای واقع بینانه و موکول بر رشد و ترقّی فکری انسانهاست ،بنابر این حکم بجواز برده گیری در جنگ آنهم بصورت امضاء ضروری سنتی که رایج بین بشر بوده است ،خاستگاه آن بازدارندگی و مقابله بمثل در مواجهه با دشمنان غدّاری بوده است که با تکیه بر کشتن و اسیر کردن سعی بر نابودی بنیاد طرف مقابل را داشته اند و چنین چیزی مادام که در جنگها رایج و عرف عادی باشد بعنوان بازدارندگی و ضرورت ،حکمی غیر منطقی نیست،و چنین رویکرد تشریعی در مواجهه با برخی سنت ها مسبوق بسابقه هست مثل رویکرد نفی تدریجی تشریعی اسلام در مورد شراب خوردن و استعمال خمر و مسکرات زایل کننده عقل.بنظر من حتی به یک دید،اقتصاد گرائی و نفع طلبی با رویکرد اسلام و سفارشات اسلام در استحباب خریدن و آزاد کردن بردگان ،یا آزاد کردن بردگان جنگ را بعنوان کفاره برخی گناهان یا تخطّی از برخی احکام قرار دادن،هماهنگی ندارد،اینکه مستحب باشد یا در مواردی واجب باشد که شما برده ای را که دارید در راه خدا آزاد کنید یا مستحب باشد یا واجب باشد برده ای را بخرید و در راه خدا آزاد کنید،به تضرّر مالی شبیه تر است تا نفع اقتصادی و مالی.در بحث سیاست هم چنانکه توضیح داده شد چون برده گیری ناشی از جنگ بصورت امضائی و از باب ضرورت مقابله به مثل و شکست نخوردن از دشمن تایید شده است طبعا منصرف به همین جهات ناشی از جنگ است وگرنه اگر بحث جنگ مطرح نبوده باشد هیچ جنبه سیاسی توجیه گر مساله برده داری نیست.
      این تعبیر هم که :”اما جهان مدرن با جهان قدیم و دوران ظهور اسلام یک فرق اساسی کرده است که همین وجه تمایز این دو دوران است. جهان مدرن پدیده برداری را نه شرعی و نه قانونی و نه انسانی میداند..”.
      تعبیر دقیقی نیست،من دیدگاه اسلامی را بارها با استناد به مطالب مرحوم آقای طباطبائی و مرحوم منتظری و دیگران بیان کرده ام که با توجه به دامنه همه مطالبی که در کتاب و سنت و سیره پیامبر اسلام هست،حکم برده داری در غیر جنگ از نظر اسلام مطلقا ممنوع و ملغا شده است و در مورد برده داری ناشی از جنگ برآیند مجموع مولّفه های کتاب و سنت این است که برده گیری ناشی از جنگ حکمی امضائی و موقّت و تابع عرف زمانه در حیطه جنگهاست و اگر بلحاظ قوانین بین المللی و کنوانسیون های لازم الاجرای مورد اتفاق ملل جهان چنین عملی ممنوع و تابع مقررات خاص عرفی باشد،دیدگاه اسلامی نیز چنین هست که برده گرفتن در جنگ بصورت شایع در قدیم ،حکما منتفی است زیرا موضوعا بلحاظ عرف و قاعده جدید منتفی است،و دیدگاههای افراطی دیگر در این مورد منطبق بر رویکرد مجموعی کتاب و سنت نیست.اما بنظر می رسد اینکه حکم شرعی را مرتبط به جهان مدرن کنیم سخنی ناصواب هست زیرا در یکی دو قرن اخیر برابر کنوانسیون ها و هم آیی های بین المللی برده داری بهمه صور آن رسما ملغا اعلام شده است و برای اسیران جنگی قواعدی تاسیس شده است هرچند از نظر ما هیچکدام اینها بنحو جهان شمول و عامّ صبغه عملی پیدا نکرده است و در غالب موارد صرفا در حدّ یک ادعا هست چنانکه از گزارشی که از سایت بی بی سی نقل شد بر می آید.بنظر من تعبیر درستی که می شود کرد این است که اتفاق عرفی بین عقلاء عصر ما بر نفی همه اشکال برده گیری و برده داری ،در واقع خود حکم شرع نیست بلکه چنانکه در تحلیل نقل شده از مرحوم استاد بود،این اتفاق،موضوع حکم شرعی نفی برده گیری است در زماننا هذا ،لذا ایشان روی تحلیلی که ارائه شد و خلاصه آن امضائی بودن حکم برده گیری در جنگ از نظر اسلام و بازدارندگی و مقابله به مثل با دشمنان اسلام بود،اگر فرض کنیم روزی همان عرف و سنت ریشه دار پیشین عرف عمومی بشریت شود باز حکم اسلامی جواز استرقاق در جنگ از باب ضرورت مقابله به مثل با دشمنانی است که دنبال ریشه کردن اسلام و اسلامیان هستند،و این رویکرد در واقع بر اساس قاعده “الضرورات تتقّدر بقدرها” هست.شما البته در ذیل گفتارتان به این مطالب بصورت دیگری اشاره کردید منتها بسنت بدبینی همیشگی خلاف آنرا به حوزه های علمیه نسبت دادید! (متاسفانه تداوم بحث برده ها در حوزه های ..)شما این تداوم را از کجا برداشت کردید؟! از اینکه “کتاب العتق” (عتق در لغت یعنی آزاد سازی) در فقه احکام چگونگی آزاد سازی اسیران جنگی (در فرض حاکم بودن چنین سنتی بین انسانها) را بیان می کند؟! ما سابقا شما را بانصاف می شناختیم.
      موفق باشید

      ———————

      دوست گرامی درود
      همه ی اینها که بر شمرده اید، نهایتا به هرآنچیزی منجر می شود که به اسم برده و کنیز در دم و دستگاه پیامبر و امامان واستانده می شده اند و رفت و آمد می کرده اند و خرید و فروش می شده اند. و این، یعنی پایین کشیدن هر بنی بشری چه پیغمبر باشد چه امام و چه خود خدا از جایگاه بایستگی اش. می گویم: اگر در همان صدر اسلام، زبانم لال زبانم لال زبانم لال جلوی چشم پیامبر زنانش را به اسیری و کنیزی می بردند و حضرت فاطمه را جلوی چشم حضرت علی اسیر می کردند و به کنیزی می بردند و یک چند تایی بچه از آنها به دنیا می آوردند، با اطمینان می گویم کلا بحث کنیز و برده در فرامین پیامبر و قرآن زیر و رو می شد. همه ی فواره ای که بالا می رود از هیمنه ی هیاهو، به این جهت است که فرامین اسلام از بالا به پایین است. خودش اسیری و کنیزی و بردگی را نچشیده پس تا توانسته اسیر گرفته و کنیز و برده. بله دوست من واقعیت را به گردن افسانه ای به اسم: نظر اسلام بر این بوده است که برده داری را به تدریج بر اندازد نیندازیم که عقل سلیم را به اشمئزاز می نشاند. می گویم: اگر در همان حجاز پیامبری به اسم محمد می آمد و اسلامی می آورد و برده داری را کلا حرام اعلام می کرد و بعدش او را می زدند و می کشتند و هیچ نشانی نیز از وی باقی نمی ماند، حتما آن محمد در متن درستی و راستی بود و همین اراده ی راستینش در امتداد ناب ترین ها جای می گرفت و هیچ بنی بشری نمی توانست لکه ای بر دامان انسانی اش بنشاند.
      با احترام

      .

       
      • درود بر شما دوست گرامی

        فارغ از تعبیرات استعاری و ادبی که عادت مالوف شماست در تحجیم مسائل تحلیلی و کمکی به حلّ بنیاد مسائل دینی نمی کند،نوشته شما حاوی دو نکته و یک غفلت از اینهمه نوشته بنده در این صفحه است:
        1-بنیان تحلیلی سخن شما این است که یا احکام مذکور در قرآن و سنت نبوی اصلا وجود ندارد ،یا اگر وجود دارد تماما بی اعتبار است و فهم من (محمد نوریزاد) فوق فهم خدا و مقام مقدّس نبوی است و محمّد اگر پیامبر بوده است باید اینطور که “من” می گویم قانون گذاری و تشریع می کرد، و یا خدای محمّد -که من او را رسول او می دانم و مسلمانم- در خصوص رویکرد تشریعی مربوط به انحاء برده داری خطا کرده است، یا خود پیامبر- که من او را پیامبر می دانم- در “دریافت وحی” یا “نگهداری وحی” یا “ابلاغ وحی” خطا کرده است، و یا اساسا پیامبری که بنصّ خود قرآن (إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ :من جز از آنچه که بمن وحی می شود تبعیت نمی کنم-قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما يُوحى‏ إِلَيَّ مِنْ رَبِّي‏:بگو من تبعیت نمی کنم از چیزی مگر آنچه پروردگار من بمن وحی کند-ُ قُلْ ما يَكُونُ لي‏ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَي‏:بگو من چنین اختیاری ندارم که محتوای وحی و قرآن را بمیل خود تغییر دهم و من تنها از آنچه بمن وحی می شود تبعیت می کنم.قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَي‏:بگو من بشری مثل شما هستم که ویژگی من تنها این است که بمن وحی می شود. وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ ،إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ :این پیامبر چیزی بمیل و هوای خویش نمی گوید بلکه این قرآن تنها وحی است که به او می رسد.وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويل‏،لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمين‏،ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتين‏:اگر فرضا پیامبر ما محمد چیزی از نزد خود بما نسبت می داد او را بدست قدرت خویش می گرفتیم آنگاه رگ قلب او را قطع می کردیم یعنی او را هلاک می کردیم.این پرانتز بسته)بشری است که چیزی از نزد خود ندارد احتمالا چیزهایی ناشی از هوی و میل شخصی را بخدا و وحی نسبت داده است.اینها محتملات بنیان مطالب شماست.
        چنانکه می دانید چنین شقوق و محتملاتی با وجدان مسلمانی و اعتقاد به نبوت و وحی و عصمت پیامبر و امانت او و در یک کلام با “توحید تشریعی” که یکی از مراتب توحید و موحّد بودن ما مسلمانان است هماهنگی ندارد..

        2-بنیان دیگر گفته و استدلال شما این است که پیامبر یا خدای پیامبر، برده داری را بطور مطلق و یکباره تحریم نکرد زیرا که خود و خاندان خود در معرض ابتلاء به اسارت در جنگ نبودند و ببیان شنیع تر:پیامبر برده داری در جنگ را بصورت حکم موقت و امضائی امضاء کرد زیرا که چنین رویکردی موافق میل و هوای او بود پس معلوم می شود پیامبر هم گاه بمیل شخصی اقدام بتشریع احکام می کند. این بنیان سخن شماست.
        خوب فارغ از مطالب و لوازمی که در بنیان اول بیان شد و لازمه گفتار شماست و روشن شد که خلاف نصّ صریح قرآن و التزام بمسلمانی است،می گویم:آیا حقیقتا واقع تاریخی نیز این بود؟ اینکه آنها موفّق نشدند در مجموع جنگها اهل و عیال خاص رسول الله را مورد یورش قرار دهند مساله جداگانه ایست که باید بنیاد آن را تحلیل تاریخی و غیر تاریخی کنیم ،اما شما آیا در تاریخ نخواندید که مشرکان حجاز در مکّه اراده ترور پیامبر شما را کردند؟ نخواندید که با مصادره و غارت اموال پیامبر و منسوبان و منتسبان ایشان آنان را از مکّه اخراج کردند؟ نخواندید که با مصادره اموال همه مسلمانان در مکه آنان را در شعب ابیطالب در تنگی معیشت حتی از حیث غذا قرار دادند؟ نخواندید که جنگ بدر را پدید آوردند بقصد کشتن پیامبر و همراهان او و اگر دستشان می رسید چنین می کردند؟ نخواندید که در جنگ احد دندان مبارک پیامبر را شکستند و چند حلقه زره ببدن مبارک ایشان فرو رفت و پیامبر مجروح شد؟ نخواندید که در جنگ احد گروه زیادی از مسلمانان و حمزه عموی پیامبر را بشهادت رساندند؟ نخواندید که در جنگ احزاب و خندق همه احزاب و طوائف و قبائل شبه جزیره با یهود خائن ساکن در اطراف مدینه هماهنگ شدند بر قتل رسول الله و همه مسلمان و قتل و غارت همه؟
        می گویم: اینها را خوانده اید و می دانید،اکنون سوال این است که کفار و مشرکینی که در همه جنگها قصد قتل رسول الله و همراهان ایشان را داشتند ،آیا باکی داشتند از اینکه فاطمه و همسران و همراهان رسول الله را استرقاق کرده باسارت برند؟ وقتی کسی قصد قتل شما را دارد چه باکی دارد از اینکه خاندان و اهل و عیال شما را بیغما برد؟
        بنابر این بازگردیم بوجدان همان بحث اول که در آن تسامح می کنید:اینکه کشتن و استرقاق و اسیر کردن در جنگها رویکرد ریشه دار و عمومی تاریخ بشر و از جمله تاریخ صدر اسلام و حواشی اسلام بوده است و هیچ منطقی حکم نمی کند که حکم بامر ناشدنی کنند در حالیکه دشمن غدّار بر انگیخته است با آنان همان کند که اگر با او نکنند جز به آن دفع نخواهد شد.
        و آن نکته غفلت این است که بارها عرض شد:اینکه شما اکنون در قرن 21 و در فضای عرفی تغییر یافته در اعصار ما در حال تلسکوپ انداختن و رصد و تحلیل امور و عرفیات ریشه دار مربوط به قرنها پیش از این هستید بی آنکه عنایت درستی به سخن کارشناس دین کنید که گفت مجموعه رویکرد اسلام به امر برده داری ،نه الغاء یکباره غیر قابل تحقّق بوده است و نه آزاد سازی جمیع انحاء برده داری در همه زمانها و همه عرفها،بلکه رویکرد منطقی اسلام الغاء ممکن جمیع صور برده داری در حدّ میسور و وانهادن صورت ریشه دار برده داری در جنگ و تلاش برای پاکسازی این ریشه بگذشت زمان و تحولات عرفی بشر بوده است.
        مایلم در انتهای این بحث ابراز تاسف کنم از اینکه گوستاو لوبون مستشرق مسیحی به این نکته (عدم امکان و عدم معقولیت الغاء یکباره همه انحاء برده داری) واقف شد و آنرا در کتاب خود آورد اما محمد نوریزاد مسلمان بر آن وقوف نیافت.
        با احترام

         
  96. السلام عليكم

    به نقل از جناب ايراندوست =رقیه: بندگی کردن و غلامی نمودن

    ——————–
    رقیة. [ رَق ْ ی َ ] (ع اِ) یک بار صعود کردن . (ناظم الاطباء).

    رقیة. [ رُق ْ ی َ ] (ع اِ) افسون . (ناظم الاطباء) (دهار) (آنندراج ). سحر و افسون . (غیاث اللغات ): نشرة؛ افسون که بردیوانه و مریض دمند. (منتهی الارب ).افسون و تعویذ ج ، رُقی ̍ و آن مباح است اگر بزبان عربی و به اسمای الهی و صفات وارده ٔ خدای تعالی باشد ونیز بر رقیه تکیه نبود. (از آنندراج ) (از منتهی الارب ). تعویذ، ج ، رُقی ̍. (ناظم الاطباء). دعا. نشره . عوذه . تعویذ. معاذه . (یادداشت مؤلف ). افسون . ج ، رُقاً و رُقیات و رُقَیات . (از اقرب الموارد) :

    نآید به وزارت به محل پدرت کس

    مرکب نشود مهتاب از رقیه ٔ شولم .

    مختاری غزنوی .

    چون به نزدیک آن طلسم رسید

    رخنه ای کرد و رقیه ای بدمید.

    نظامی
    ———–

    معنی اسم سهیلا
    سهیلا اسم دخترانه است، معنی سهیلا: (عربی) 1- نرم، ملایم؛ 2- (مؤنث سهیل)، ( سهیل

    فراوانی اسم سهیلا
    در حال حاضر تقریباً 170250 نفر با اسم سهیلا در قید حیات می باشند (این آمار تا سال 94 می باشد).

    ریشه اسم سهیلا
    اسم عربی
    ——————–

     
    • ناشتاس

      عبد =بنده -غلام –

      الله= خداوند و در غیاب ایشان پیامبر یا امام یا نایب آنها

      عبدالله= بنده خدا -اصطلاحی عامیانه کنایه به ساده لوح وکسی که زود فریب می خورد .

      فراوانی اسم = در اوایل 1358 حدود98 در صد آنانی که در رفراندم شرکت داشتند.

      با پوزش مرحمت فراوان

      ———————–

      دوست گرامی
      با چند و چونِ اسم افراد کاری نداشته باشیم. بل به رفتار و کیفیتِ کنشگری شان نمره بدهیم. مثلا آیا همه ی آنانی که اسمشان فریدون و جمشید و سهراب و رستم و … است، از همین خطاهایی که شما بر شمردید مبرا بوده اند و هستند؟

      .

       
  97. در شهر هرت
    برای مردم خود بودن، دانستن و مقابله عملی بر ضد صلح جهانی با نظامهایی چون کره شمالی و ایران و سوریه و ونزوئلا، احتیاج به سیاست دارد. مشخص است که با گل و بلبل نمی توان با این نظامها صحبت کرد ، اما از لحاظ حقوقی و اقتصادی می توان تاثیر گذار بود و باید در نظر داشت ملت این کشورها، گروگانی در دست نظامشانند.

    کلام ترامپ پرواضح بود و خط مشی او را از انتخابات تا کنون تایید می کرد، وظیفه کشورهای دیگر جهان نیز باید از مشاهده به عملکرد گراید و این تهدیدها را چه از ایران و کره و چه آمریکا بی پاسخ نگذارند.

    با اینکه ترامپ از دل مردم این سرزمینها سخن گفت، و صحیح. زیرا هر نظام حاکم برای کشورملت خود بایدبرقرار باشد ، در غیر این صورت باید سرنگون شود، اما این سرنگونی به ملت آن کشور بستگی دارد، ملتی که ۲۵ میلیون نفر در رای دادن انتصابی شرکت می کنند، باید بدانند که چه انتخاب کرده اند، اما اینکه نظام ایران در پرورش داعش سهم دارد، مسئله مهم دیگری است، اقدامات نظام ایران از چهارچوب ایران خارج شده است و خطری جهانی است، حال چه باید کرد؟ از مردمی که رای داده اند باید سوال کرد و جواب خواست.و همینطوررفتار جامعه جهانی با این نظامها باید بر اساس تکلیف خواهی و جواب دهی به حرکتهای این نظامها باشد و در راس نیز حقوق بشر قرار دارد که پاشنه آشیل این نظامهاست،این نظامها نمی توانند از حقوق بشر و بین المللی استفاده کرد ه ولی خود را نسبت به آن مقید ندانسته و در مورد ملت خود بکار نبرند.

     
  98. در شهر هرت

    انسان و حقوق انسان و حقوق شهروندی در نظام طالبانی داعشی ایران با احکام شریعت زیر پا گذاشته شده ومدام نابود می شوند.

    «-بامداد امروز، یک زندانی به اتهام “قتل” در شهرستان آق قلا استان گلستان در ملاءعام اعدام شد.

    -نیروهای امنیتی در تهران پس از احضار یک زوج نو مسیحی به اداره اطلاعات اقدام به بازداشت آنان کردند. این نوکیشان مسیحی متهم هستند که در یک مراسم خاکسپاری مطابق شعائر و آیین مسیحیت در بهشت زهرا عمل کرده اند.

    -سه مرد که به اتهام سرقت از مغازه کالباس‌فروشی و یک منزل بازداشت شده‌ بودند، بعد از محاکمه در دو مورد به قطع انگشتان دست و در یک مورد به حبس محکوم شدند.

    -ماموران اداره اطلاعات در استان گیلان منزل حداقل ۱۱ خانواده بهایی و ۲ خانواده غیر بهایی اما دارای مراوده را مورد تفتیش قرار دادند. آنها ضمن تفتیش و ضبط برخی وسایل شخصی و کتب مذهبی ساکنین، دست کم ۴ شهروند از جمله ۲ شهروند بهایی را نیز بازداشت کردند.»هرانا

     
  99. در شهر هرت

    قتل و تجاوز دزدی و غارت و ایجاد فقر گسترده نظام اسلامی بر کسی پوشیده نیست. از قوانین انسانی که باید در نظر گرفت و اصل اول حقوق بشر را تضمین و پشتیبانی می کند،
    مادهٔ ۱
    تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی
    شده و لازم است تا با یکدیگر عادلانه و برادرانه رفتار کنند.
    مادهٔ ۳
    هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.

    امنیت فردی ، به عنوان حفظ جان فرد و حفظ سلامتی بدن نیز باید دانست. انسان نه تنها به تربیت فکری بلکه در وحله ی اول احتیاج به بدن سالم برای زیستن دارد ،ایجادو حفظ این امنیت مختص دولتها و قانونگزاران است.
    مردمی که گرسنه می خوابند، کودکان کار، زنان فاحشه/صیغه ای ، کارگران بی قرارداد …نشانه فساد عمیق حکومتی و ناامنیتی انسان در جامعه است که در نظام اسلامی بوضوح می توان دید.این نظام اسلامی ، اولین اصل حفاظت و حراست انسانها بدون استثنا یعنی برابری را نادیده گرفته است.
    فقر مطلق چیست؟
    فقر مطلق شامل نبود خوراک، پوشاک، بهداشت، مکان زندگی، تربیت وکار و امکان دفاع از خود اند.
    فقر مطلق در جامعه، نشانه ورشکستگی نظام حاکم بر آن است ، زیرا که زاییده نظام است. در ایران بدلیل سرکوب شدید مردم و هزینه های نظامی برای شیعه گستری در خاورمیانه ، ما با سیستمی تمامیت خواه مواجهیم که تا کنون سعی کرده تنها یک وسیله دموکراسی، یعنی انتخابات نمایشی/ انتصابات را برای وجود خود دلیلی قلمداد کند، این نظام در چند دهه توانسته خود را زیر پرچم پوپولیسم مخفی کند و اهداف خود را پیش ببرد.

    حال چه باید کرد؟ هیچ کس در این جهان ،دلش برای دیگری مجانی نسوخته است. ملت ایران باید به این برسند که این نظام پوشالی و غارتگر است و تغییری مثبت با این نظام در وضع ایران بوجود نمی آید. اساس و پایه این نظام در قوانین شرعی و عقب مانده و ضد انسانی ریخته شده و ملت با پوست و خون در تعزیر و اعدام های علنی، قصاص و حدود شاهدند .حقوق زنان، فرقی با بردگی ندارد. درشعار همیشگی حفظ نظام ،انسان جایی ندارد.

    انسان ،به معنای امروزی تعریفی خاص و تعریفی مدرن است و خواسته های او بر طبق پیشرفت علم و تکنیک در تغییر مدام است ، اما ،انسان جوامع عقب نگاه داشته شده چون ایران ،از لحاظ حداقل مایحتاج بدنی و امنیت جانی هنوز در دوران بردگی بسر می برد، زیرا نه تنها فاقد حمایت قانون حاکم و شرعی است نمونه(ازدواج کودکان، قیومیت مردان برزنان، تعزیر) بلکه زیر کل دستگاه فاسد در حال له شدن و بی اخلاقی کامل و از دست دادن مفهوم انسانی است.

    حقوق شهروندی ، اما و اگر نمی شناسد، که شامل برابری حقوق زنان با مردان، اقوام و مذاهب چون برابری بهایی و مسلمان اند و با این نظام ، محال اندر محال است .

     
  100. با سپاس از نوریزاد گرامی در معرفی دکتر بدرالزمان قریب، استاد زبانهای ایران باستان و بخصوص اولین پایه گذار کرسی زبان فراموش شدۀ سغدی در دانشگاه، و دانشمند و پژوهشگری که آوازۀ اشتهارش از خاور تا باختر زبانزد دانشمندان و اهل ادب است. توضیح آنکه بسیاری از واژه های سغدی در زبان فارسی کنونی وجود دارند که به غنای این زبان افزوده اند.

    دوستانی که علاقمند به توضیحات کوتاهی دربارۀ واژه های فرهنگ ایران هستند، میتوانند به سایت زیر به زبان فارسی مراجعه نمایند:

    http://irania.ir

    ضمناً از اینکه یادی از استاد گلپایگانی کرده و ایشان را به تابلوئی نواخته اید، مایۀ امتنان و قدردانی است. بیاد میآورم شبی که برای اولین بار آواز دلنواز او از تلویزیون پخش میشد و آنانی که همچون من در خانه از داشتن تلویزیون محروم بودند، درمقابل فروشگاه تلویزیون و رادیو فروشی، همراه با مردم برای شنیدن صدای جادوئی اش که با تحریر خاصی متفاوت از صدای سایر خوانندگان دستگاههای ایرانی اجرا میشد، به تماشا ایستاده بودیم. یادش گرامی باد.

     
  101. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود ، این داستان را امروز خواندم برایم جالب و در خور تفکر است . اگر دوستان من را شاه دوست نخوانند (!!!)بزرگی این مرد را ببینند که زندگی اش را وقف ایران کرد ….

    چرا رضا شاه بد اخلاق بود؟
    سلیمان بهبودی در خاطرات خود بازگو می‌کند که شبی در اتاق خواب پادشاه که بستر وی را آماده می‌کرد، رضاشاه پیش از خواب سرگرم آواز خواندن بوده است.
    شاه سپس از بهبودی می‌خواهد او نیز چیزی بخواند که وی پاسخ می‌دهد: «اعلیحضرت بهتر می‌خوانند».
    بهبودی می‌نویسد؛ سپس فرمودند: سلیمان من بداخلاق هستم؟ [همه کسانی که برخورد شخصی با رضاشاه داشته اند بشدت از او حساب می‌بردند] عرض کردم خیر قربان.
    بعد نشستند روی تخت و با تشدد فرمودند: سلیمان من چهل سال است که برای پیشرفت کار مملکت سِگرمه‌هایم را در هم کشیده ام. این مردم به محض اینکه لبخند به آنها بزنم فوراً می‌آیند روی دوشم. والا دلیل ندارد که دایم خودم را زحمت بدهم و اینطور وانمود کنم. اگر افراد و کارکنان دستگاه کارشان را روی حساب و قاعده انجام بدهند، چرا من خود را این طور نشان بدهم؟ من بد اخلاق نیستم، مرا وادار به این طرز می‌کنند.
    از کتاب: «خاطرات سلیمان بهبودی»

     
  102. استاد گرامی با درود ، شوراى شهر پنجم نيامده، خريد ٢١ دستگاه پژوى پارس و ٢١ عدد تبلت براى استفاده اختصاصى اعضاء شورا را خریداری کرده اند حال بنظر دوستان در سال اخر چه چیز باید بخرند .

     
    • ایران دوست واقعی

      استاد گرامی با درود ، امروز این حکم قرون وسطی را دیدم که برای هموطن زرتشتی که در یزد عضو شورای اسلامی یزد صادر شده و دلیلش هم بخاطر مخالفتش در دوره قبل که اجازه نداد اقای شاکی محترم انجام دهد و این دوره مردم فهیم یزد به ایشان رای ندادند و بدین طریق انتقام خود را گرفت .
      حال دوستانی که میگویند ایران با آغوش باز اسلام را پذیرفت برایمان بگویند که در قرن بیست ویکم با فتوا ایت اله جنتی که اقلیت نمیتواند بر اسلام مدیریت کند در 1400سال قبل چه به روز ایرانی اوردند . این حکم فقط به دلیل این فتوا صادر شده . تف بر من که اجازه میدهم ظلم بریک ایرانی واقعی که ایران مال انهاست بکنند .

       
  103. تاریخ فراموش نشده

    اقای نوریزاد بیزحمت این عکس را چاپ کنید تا شاید

     
    • اینا که تو عکس مشتی سگ گوگول مگولی هستند حداقل با فتوشاپی چیزی تبدیلش به گوسفندی بزی چیزی می کردی!

       
      • جای آنارشیست خالی که در کیسه آشغالش رو دوباره باز کند و واسه این سگها هم مثل گربه اون شبی لقمه بگیرد تا حس تشکر رو در چشمانشان نظاره گر باشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

         
      • مسخره کردن عقاید دیگران، مسخره ترین کار است زیرا. مسخره کردن و مسخرگی هیچ نشانی با حقیقت یابی ندارد. به زعم نویسنده محترم، با این عکس قرار است، حقیقتی روشن شود! عکسی که باورهایی را مسخره می کند، آیا نشانی از و راهی به روشن کردن حقیقت آن باورها دارد؟
        رفتارهای مردم ما در اعیاد و وفیات و رسمهای مذهبی و غیر مذهبی، واقعا معیوب است و هزاران اشکال در خود دارد، اما بدترین عیب این است که من بیایم با روشی که از کل آن رفتارهای معیوب، معیوب تر است، تلاش کنم به رفع آن!
        در واقع یک معیوب نمی تواند، معیوب دیگری را درمان کند! بل به عیب آن می افزاید.
        نتیجه: مردمی که به غذای نذری چنین هجوم می برند، چیزی به نام عزت نفس را نادیده می گیرند که بسیار بد است ولی کاری که نویسنده در معیوب نشان دادن رفتار این مردم کرد، دقیقا به این معناست که عزت نفس آنها را به هیچ گرفت و آن را نادیده گرفت و این کاری بسیار بدتر است.! زیرا اولی اگر آزار دادن به خود است، دومی آزار دادن به دیگران است.
        آیا این چنین می خواهیم چیزی به نام «نقد» را در جان و رفتار و زندگی و فرهنگ مان، بیازماییم و بیاموزیم؟

         
    • عمل شما در گذاشتن این عکس در اینجا و مقایسه حیواناتی مثل سگ با گروهی از هموطنان مسلمان شیعی که بهرحال روی اعتقادات خاصّ خود برای گرفتن غذایی نذری مربوط به مجالس یا تکایای عزاداری سید الشهداء ،عملی زشت،غیر انسانی و دور از انصاف بود،شما آزاد هستید به چیزی معتقد باشید یا معتقد نباشید،اما حقیقتا رویکردی غیر انسانی هست که اعتقادات دیگران در اهتمام به غذای نذری را بسخره گرفته و گروهی از هموطنان یا هم نوعان خود را تحقیر کنید،این مثل این است که شما در یک مجلس اشرافی و باصطلاح متجدّدین پارتی شرکت کنید که پذیرایی آنجا بصورت سلف سرویس هست و شما بهمراه عده ای بسمت میز سرو شده هجوم برید،آیا خوشایند شما هست کسی از این حالت شما و همراهان شما عکسی نهیه کرده و در فضای عمومی آنرا نشر داده شما را به بهائمی که بر سر آخور خود هجوم می برند تشبیه کنند؟ من قطعا با چنین تشبیهی مخالف هستم و هیچ انسانی را نباید بخاطر رفع حوائج عادی و طبیعی انسانی و مشترک مورد شماتت و تحقیر قرار داد،پس شما نیز مودبّ باشید و چنین نکنید.

       
      • خب نباید هجوم ببرد! بقول معروف کاه از خودشان نیست، کاهدون که مال خودشونه همانند این هموطنان شیعی!! البته در این احتمال که اگر جنابعالی در یک چنین پارتی در تمثیل خود شرکت کنید و به سمت غذا نیز به دلیل رفع نیازهای دنیوی (شکم و زیر شکم) بی محابا هجوم ببرید شکی نباید در کار باشد!!! حالا جنابعالی با چنین تشبیهی به دلیل حفظ آبروی خود (آنهم بطرز کاملاً زورکی) مخالف هستید کاملاً مختار هستید!!! تجربه نشون داده شیر هم که باشی میان جماعت اشتر و گاو کم می آری!

         
  104. از آن ره به جائی نیاورده اند / که اول قدم پی غلط کرده اند

    چون ندانستی اسلام را از کجا آغاز باید کرد، الان این جور مرتد شدی

     
  105. درود و سپاس جناب نوری زاد گرامی که از بانو قریب یاد کردید.

    کتاب فرهنگ سغدی ایشان در جهان کم نظیر و شاید بتوان گفت بی نظیر است.
    ادب و احترام پیشکش دو بانوی بزرگ فرهنگ و زبان پاسی، بانو قریب و بانو ژاله آموزگار.

    جا دارد در اینجا اشاره ای بکنم به زنده یاد استاد احمد تفضلی از ناموران زبان شناسی (تخصص ایشان در زبان پهلوی ساسانی بود) و یار و همکار بانو آموزگار که ناجوانمردانه و بیرحمانه به دست سعید امامی و برادران خونخوار وزارت اطلاعات قصابی شد.

     
  106. “گلپا” مانند بسیاری دیگر از خواننده های مردمیِ ایران زمین، هیچگاه فراموش نمیشه و ابدی و ماندگار خواهد بود. یکی از رمزهای مؤفقیت خواننده های نسل قدیم و ماندگاری صدای آنها این بود که شعرها و ترانه هایی که اجرا میکردند، مفهومی، ساده ، روان و برای تمامی مردم قابل فهم بود؛ از یک بی سواد بگیر تا برسی به یک پروفسور، همه و همه از شنیدن آهنگ ها لذت میبردند و براحتی هنگام شنیدن ترانه، با خواننده هم صدا میشدند و یا خودشان گاه و بیگاه میزدند زیر آواز و ترانه ها رو زمزمه میکردند. دوم اینکه بیشتر ملودیها و ریتم بکار رفته در اجراها هم در دستگاههای ایرانی اجرا میشد و مناسب حال و هوای مردم ایران بود…

    * به یاد دو تا از محبوبترین آهنگهای گلپای عزیز …دوستانِ هم دوره و هم نسل من بخوانند و حال کنند…

    1)
    موی سپیدو توی آینه دیدم
    آهی بلند از ته دل کشیدم
    تازیر لب شکوَ (ه) رو کردم آغاز
    عقل هی اَم زد که خودت رو نباز
    عشق باید پادر میونی کنه
    تا آدم احساس جوونی کنه
    تا آدم احساس جوونی کنه
    ***
    رفته بودم تا مثل یک کبوتر
    باز کنم تو آسمون بال و پر
    دیدم که شوقی ندارم به پرواز
    عقل هی اَم زد که خودت رو نباز
    عشق باید پادر میونی کنه
    تا آدم احساس جوونی کنه
    تا آدم احساس جوونی کنه
    ***
    رفتم که با شادیها سازش کنم
    گلهای گلدونو نوازش کنم
    از دلِ بی حوصله غمگین شدم
    تشنۀ دلداری و تسکین شدم
    تازیر لب شکوَ (ه) رو کردم آغاز
    عقل هی اَم زد که خودت رو نباز
    عشق باید پادر میونی کنه
    تا آدم احساس جوونی کنه
    تا آدم احساس جوونی کنه
    موی سپیدو توی آینه دیدم
    آهی بلند از ته دل کشیدم
    تازیر لب شِکوَ (ه) رو کردم آغاز
    عقل هی ام زد که خودت رو نباز
    تا آدم احساس جوونی کنه
    تا آدم احساس جوونی کنه
    تا آدم احساس جوونی کنه
    تا آدم احساس جوونی کنه
    ———————-
    { و یادم نمیره که وقتی موهامون سفید شد به طنز می گفتیم:
    موی سپیدو توی آینه دیدم
    فوری رفتم یک رنگ مو خریدم }
    ———————-
    2)
    میدونستی که خاک، فرش منهِ، رفتی نموندی
    چرا بخت سپیدو، به سیاهی نشوندی
    میدونستی فقط، تو رو دارم، رفتی نموندی
    چرا مرغ امیدو از این خونه پروندی
    درویشم و دنیا، واسم یه مشتِ خاکِ
    همه دارو ندارم، فقط یک دلِ پاکِ
    درویشم و دنیا، واسم یه مشتِ خاکِ
    همه دارو ندارم، فقط یک دلِ پاکِ
    میدونستی که خاک، فرش منهِ، رفتی نموندی
    چرا بخت سپیدو، به سیاهی نشوندی
    ***
    درویش رو هر گلیم پاره، شب رو سر میاره
    قطره با یه دریا، براش فرقی نداره
    درویش رو هر گلیم پاره، شب رو سر میاره
    قطره با یه دریا، براش فرقی نداره
    ***
    میدونستی که خاک، فرش منهِ، رفتی نموندی
    چرا بخت سپیدو، به سیاهی نشوندی
    میدونستی فقط، تو رو دارم، رفتی نموندی
    چرا مرغ امیدو از این خونه پروندی
    چرا مرغ امیدو از این خونه پروندی
    چرا مرغ امیدو از این خونه پروندی

    = سلامت باشی گلپا، دمت گرم!

     
  107. آقای نوری زاد مخِ آقای گلپایگانی رو چه جوری زدی؟ تا اونجایی که من یادم می آد و در کاباره گیج با ایشون ملاقات داشتم ایشون فرد مهربون و در عین حال تیزی بودند!

     
  108. در شهر هرت
    تمام حرفهای ترامپ یک طرف ومقابله با کشورهای یاغی او طرف دیگر.یاغی به معنای ضد اجتماع و حقوق بین المللی، ضد موازین اخلاقی و حقوق بشر، کشورهایی که در مسیر اتوبان خلاف جهت رانندگی می کنند هم خود وهم سرنشینان و هم دیگران را به خطر می اندازند. و نظام داعشی
    ایران اینگونه است.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

90 queries in 3794 seconds.