سر تیتر خبرها
همچنان امیر انتظام + سخن روز

همچنان امیر انتظام + سخن روز

یک: در خانه ی امیر انتظام هستیم. چند نفری صحبت می کنند. من نیز. پیشنهاد می کنم این صحبت را بشنوید. شاید به دلتان نشست.
دو: امیر انتظام با همان صندلی چرخدارش، به نمایشگاه نقاشی های من آمد. برای حاضران صحبت کرد. سخنانش را بشنوید. شاید به دلتان نشست و سوز سخنش به تک تک سلول هایتان رسوخ کرد.
سه: سخن روز مرا بشنوید. من در این سخن به چهار نکته اشاره کرده ام. یکی اش این است که چرا مردان نظام جمهوری اسلامی از حضور بانوان در مسندهای کلیدی هراس دارند. بشنوید. شاید به دلتان نشست.
چهار: من هنوز برای رضایت گرفتن از خانواده ی مقتول در شمال، چهل میلیونی کم دارم. اگر دوستانی را می شناسید که می توانند این کاستی را ترمیم کنند، دریغ نفرمایید. من یکی از تابلوهایم را تقدیم تنها پسر مقتول کردم. اشکان احمدی. به امید رهایی جوانی که با اشکان همسن و همکلاس بوده اما اکنون در زندان است و پای چوبه ی دار.

محمد نوری زاد
بیست و دوم شهریور نود و شش – تهران


سایت: nurizad.info
اینستاگرام: mohammadnourizad
تلگرام: telegram.me/MohammadNoorizad
ایمیل: mnoorizaad@gmail.com

یک: در خانه ی امیرانتظام

دو: در نمایشگاه نقاشی های نوری زاد

سه: سخن روز محمد نوری زاد
Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

47 نظر

  1. یکی از پاسخهائی که طرفداران نظام ولایت فقیه به منتقدین میدهند این است که مردم ایران در انتخاباتی آزاد به اصل ولایت فقیه رأی داده‌اند ولذا دبه کردن این مر خلاف دموکراسی ادعائی است.
    البته مردم ایران در آن انتخابات به ولایت فقیه رای ندادند بلکه به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران رأی دادند که تنها یک اصل آن مربوط به ولایت فقیه بود. مشکل از جائی پیدا شد که آن اصل دو تغییر مهم پیدا کرد.اولا اینکه در متم قانون اساسی موضوع ولایت مطلقه جایگزین آن انتخاب اصلی شد و دیگر اینکه با نوعی تفسیر فقهی بر خلاف روح قانون اساسی این اصل بصورت امری مقدس و الهی وارد زندگی مردم شد و چنان فضا را پر کرد که برای اصول دیگر جائی نماند و سیطره این اصل چنان در پناه توجیهات فقهی شدید شد که عملاً با حقانیت و قداست مطلق، قانون اساسی را لگد مال کرد. بهترین نمونه آن ادامه کار دادگاههای انقلاب و روحانیت است که خلاف صریح قانون اساسی مصوبه مردم است.
    به کسانی که تصویب ولایت فقیه را عین دموکراسی میدانند عرض میکنیم که بر فرض حرف شما درست ولی آیا یکی از اصول دموکراسی این نیست که مردم بتوانند در زمانهای مختلف و بدلایل مختلف از طریق همان رأی گیری و دموکراسی رأی خود را عوض کنند و یا نظر خود را بگویند؟
    امروز اگر مردمی رهبر را نخواهند باید چگونه این خواست را اجرائی کند؟ چگونه این مجلس خبرگان را باید قانع کرد که به حساب و کتاب رهبر برسند؟ اگر کسی و یا کسانی جمهوری اسلامی را نخواهند به چه نحوی میتوانند نظر خود را بگویند؟ کنترل کامل امر انتخابات از توسط روحانیون حاکم و مختلسین با توجیهات بی‌منطق عملاً حق ابراز نظر مردم را از ایشان سلب کرده است. اگر آن دموکراسی بود این نقض دموکراسی است.
    حال اگر نتیجه حاکمیت ولایت فقیه که از طریق دموکراسی به قدرت رسیده این باشد که مردم ابد الدهر از حق ابراز عقیده خود محروم باشند، یک اشکال اساسی پیش می‌آید و آن غش در معامله و مغبون شدن مردم در استنباطشان از ولایت فقیه و دموکراسی است. ولایت فقیه معرفی شده اینی نبود که الان هست. کلاغ به جای قناری فروخته شده!
    پس با هر حکم شرعی و عقلی هم نگاه کنیم نتیجه میگیریم که حق لغو معامله برای ایرانیان محفوظ است..این قرار داد بدلیل همان جابجائی کالا ،خود بخود باطل است.

     
    • یکی از انواع مغالطه،گذاشتن یک اسم و عنوان بجای اسم و عنوان دیگر و صادر کردن احکامی در مورد آن است،مثل اینکه “نظام ولایت فقیه” را بجای “نظام جمهوری اسلامی ایران” بگذارند و با محکوم کردن اصلی که یکی از اجزاء قانون اساسی جمهوری اسلامی است و با آن مخالفند کلّ یک نظام را زیر سوال ببرند،در حالیکه آنچه در عالم واقع هست “نظام جمهوری اسلامی ایران”است نه “نظام ولایت فقیه” و ولایت فقیه یکی از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است که وظایف و اختیاراتی برای آن تعیین شده و کلّیت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که اصل ولایت فقیه یکی از اصول آن است بتصویب اکثریت مردم ایران رسیده است و البته که کسانی که می گویند ما اصل نظام جمهوری اسلامی ایران (نه نظام ولایت فقیه!) راقبول داریم اما اصل ولایت فقیه که یکی از اجزاء و اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (نه نظام ولایت فقیه) است را قبول نداریم “دبّه” می کنند و بعبارتی جرزنی می کنند.آن متمّم قانون اساسی هم که حاوی عنوان ولایت مطلقه فقیه بود ،حال ولایت مطلقه را بهر معنایی تفسیر کنیم،باز به رای مردم گذاشته شد و اگر کسی با ولایت فقیه یا ولایت مطلقه فقیه مخالف است و به آن رای نداده است و در عین حال به قاعده بازی دموکراسی ملتزم هست خوب نیست با دبّه کردن یا جرزنی ،رای عموم مردم را “کالعدم” فرض کند.این اصل هم چه ما آنرا اصلی مقدّس بدانیم یا ندانیم برای حفظ مشروعیت نظام و ساختار قانونی آن هست.آری یکی از اصول دموکراسی هم امکان بازنگری در قوانین و رفراندوم و چیزهایی از این قبیل هست در عین حال یکی از اصول دموکراسی و قواعد عقلائی استصحاب حال سابقه مادام که رای و رفراندوم دیگری رای قبل را ابطال نکرده و التزام به رای عموم مردم است هرچند من فردی یا کلّیت قانون اساسی یا یکی از اجزاء آن یعنی ولایت فقیه یا ولایت مطلقه فقیه مخالف باشم.البته مردم نظر خود را می توانند بگویند که جمهوری اسلامی یا فلان اصل را نمی خواهند ولی یک یک آحاد مردم فقط حق دارند نظر خود را نمایندگی کنند و از جانب عموم مردم سخن نگویند،اگر هم مردم کسی را نخواهند می توانند در انتخابات مربوط به آن عنوان شرکت نکنند،ضمن اینکه در هیچیک از ملل متمدن و حتی مهد دموکراسی متداول نیست که اپوزیسیون کلّی یا جزئی نظام هرروز متقاضی رفراندوم تغییر قانون اساسی باشند! الان در امریکا حدود 400 سال از تاسیس نظام امریکا و تاسیس قانون اساسی آن می گذرد،چند بار تاکنون اپوزیسیون آن نظام تقاضای تغییر قانون اساسی کرده اند؟!
      نویسندگان چنین مطالبی خودشان محاسبه ریاضی کنند که نسبت 40 سال با 400 سال چقدر است؟!

       
  2. نوریزاد گرامی…چند بار درگذشته شاهد گریه های آقای امیرانتظام بودم و هربار که خواستم نظرم را دربارۀ ایشان بنویسم، خودداری کردم. خودداری کردم بخاطر اینکه مایل نبودم در حالی که ایشان بشدت بیمارست، نمک برزخمش بپاشم. که چنین کاری دور از جوانمردیست. اما اکنون دیگر کاسۀ صبرم لبریز شده و طاقت از دست داده ام. مضافاً به اینکه پای سرنوشت میلیونها انسان هم وطنم در میانست. چه کنم که اگر ایشان از شکنجه هائی که کشیده، با اندوه و آه و حسرت اشک از دیدگان سرازیر میکند، من و امثال من هم اگر بیشتر از ایشان زجر نکشیده باشیم، کمتر نبوده است. چرا افراد زحمتکش و متخصصی امثال من و ما باید بجای ادامۀ خدمت به ملت و مردم خود، پس از سالها کار مداوم و طاقت فرسا برای آبادانی ایران و رفاه مردم و از سر گذراندن صدها خطر، به اجبار حاصل دسترنج خود را به ملاهای بیکاره واگذار کرده و با آه و افسوس ترک یار و دیار کنند؟ و حالا پس از قریب 40 سال از وقوع آن منجلاب، کار ما بجائی بکشد که با جمعی ملای بیکاره و بیسواد و بی آبرو و و بی شرم که نبودنشان بهتر از بودنشان هست، کلنجار رویم.
    اما از حق نباید گذشت که امثال بازرگانها و امیر انتظامها و ملکی ها و سنجابیها و کیانوریها و بنی صدرها و یزدیها و مدنیها و نزیه ها و…بودند که تا اسم حکومت جمهوری اسلامی را از دهان آیت الله شنیدند، دیگر طاقت و توان از دست داده و به آن اولاد پیغمبر لبیک گفتند. هرگز فراموش نخواهیم کرد که دوستان قدیمی ما در جبهۀ ملی و نهضت آزادی و حزب ایران و پان ایرانیسم و حزب توده و غیره… که آنقدر سنگ آزادی و دمکراسی را به سینه میزدند و آنهائی که خودشان را مدافع حقوق زحمتکشان وانمود میکردند و با یک لب جنباندن میتوانستند تظاهرات ملیونی برپا کنند، به ملاها پیوسته و این چنین با حماقتهای سیاسی شان یا خودخواهیهایشان ملت ما را زیر نعلین ارتجاع انداخته و شخصیت و حیثیت مردم بی پناه ایران را در انظار دشمنان ایران به حراج جهانی گذاشتند.
    اکنون دیگر مردم ما پشت و پناهی ندارند و کردها پس از تحمل آن همه ظلم وجورها و کشت و کشتارها، به التماس ها و التجاهای امیر انتظام وقعی نمی نهند. مایل نیستم در اینجا احساس خود را بیان کنم و بگویم که دراثر اعمال مشتی عمال بیگانه که در کلیۀ مناصب اجتماعی- اقتصادی-سیاسی و فرهنگی حضور دارند، ازین پس چه بر سرِ ایران و ایرانی خواهد آمد. شما خود بهتر از من به کنه وقایع آگاهید.

     
  3. اخبار: چرا سپاه در میانمار حضور نظامی ندارد؟
    مش قاسم: واسه اینکه اونا وضعیت فضولی سپاه/* شکست خورده رو در عراق و سوریه دیدن.

     
  4. اخبار: آمادگی ایران برای اسکان اضطراری مردم میانمار.
    مش قاسم: تو اول برو کارتون خوابهای توی خیابوناس ایران رو اسکان اضطراری بهشون بعد به مردم میانمار.

     
  5. دو خور در سایت سردار/* شکست خورده:
    ۱- جناب رییس! 6 ساله که مدرسه نداریم.
    ۲- اعزام هیات‌ برای بررسی‌وضعیت آوارگان‌میانمار
    مش قاسم: خدا وکیلی خرج مسافرت هیات‌ اعزامی رو بدین به این جناب رئیس که یه مدرسه بسازه واسه بچهای ایرانی. و اما، دلیل اصلی فرستادن هیات‌ اعزامی: اضافه حقوق، خرج سفر،…. اینجور چیزا که پولی به جیبشون بره.

    /*: ک

     
  6. وزوزیر/* به نداشت: آماده ارسال کمک به میانمار هستیم.
    مش قاسم: اولا چراغی که به خونه حلاله به مچت حرومه، تو اول برو به مناطق ایران کمک کن. دوما، بمب و منفجره و اینجور چیزا اونا احتیاج ندارن، نفرست که دوباره آبروریزی میشه آبروی بیچاره مسلمونای اونجا هم میره که از حکومت تو بهشون کمک شده. از ما گفتن.

    /*: ک

     
  7. در شهر هرت
    سید،کارشما سفسطه و مغلطه است و در خواب و خیال تفسیرغلط می کنید.قبلن شاه بود، جایش را ولایت فقیه گرفت، و مردم هم با ناآگاهی اشان فکر کردند جمهوریتی را ایجاد کرده اند و هر سال در بازی دروغ شرکت کرده و متعجبند که چه می خواستند و چه شد؟

    دمکراسی ، قوانین خاص خودش را دارد و بهترین مردم سالاری، کانتون و با شرط یکی یرای همه و همه برای یکی می باید باشد.
    مرزهای جغرافیایی ، تنها در این صورت خواهند ماند. هیچ دلیلی ندارد که مرزها بهم بخورند. ما در اروپا آلمان و سویس و اتریش یک زبان را داریم ولی هر کدام کشوری مستقلند.

    برای هدایت کشور هم کانتون آسانترین و مردمی ترین روش است. اشکال شما این است که شما مذهب را ملاک قرار می دهید و این کاملا غلط است. یکپارچگی و قدرتمندی ایران تنها در جدایی دین از قانون و تفکیک قوا ومسولیت خواهی و مسئولیت دادن آزاد استانی/کانتونی است.
    دوران یک مذهب و یک رهبر /شاه بپایان رسیده است. باید تفکیک قوا صورت بگیرد و مردم هر سرزمین را تشویق به شرکت فعال در ساختار اقتصادی و سیاسی و اجتماعی کرد و دست دزدان و فساد از این طریق کوتاه خواهد شد.
    فعلا، با این روند نظام است که آتش بیار خاورمیانه است.

     
  8. درود جناب نوریزاد
    جذاب شدن پهلوییسم نوظهور مشکوک در بین نسل جوان مجابم کرد با دید انتقادی به آن دوران نگاه کنم لذا مطلبی کوتاه را چند روز پیش در مورد دوران پهلوی نوشتم خواستم بفرستم خدمتان تا در کانال منتشر کنید اما دو دل بودم امروز که تمایلات پهلوی دوستانه خود را آشکار نمودید (اینو به شوخی گفتم) مصمم شدم که بفرستم البته بایدعرض کنم که قصد سرزنش یا تحقیر عقاید کسی را ندارم اما گفتنیها را باید گفت و نیز نمیتوانم چشمانم را برتوطئه منافقانه ای که بعد از رشد همبستگی ملی در جامعه ترویج میشود را ببندم چراکه بعد از بلند شدن فریاد شعارهای جمهوری خواهی ایرانی در سال 88کسانیکه احساس خطر نموده اند برای منحرف کردن ملی گرایی ایرانی و تقلیل دادن آن به پهلوییسم و نیز تفرقه وجدایی انداختن بین آحاد مردم و تقسیم کردن آنها به دو دسته جمهوری خواه و پهلوی گرا تلاش میکنند .
    صدها کانال باعناوین تاریخ پهلوی و…به را انداخته اند و البته هیچکدام هم فیلتر نمیشوند و از بام تا شام جوانان را به پهلوی دوستی تشویق میکنند تا شاید چندصباحی بیشتر بمانند …
    مطلب نقد پهلوی را حتما منتشر کنید سپاسگذارم
    بدرود
    جاوید ایرانزمین

    ازبام تا شام از خدمات رضاشاه سخن سرایی ها میشود اما باید بدون تعصب به اشتباهاتش هم اشاره کنیم.
    ایرانیان شیفته هیبت رضاشاه هیچگاه از خود نپرسیده اند که چرا استعمار انگلیس یک نظامی به ظاهر ملی گرا (رضاشاه پهلوی) را در ایران به قدرت رسانده است درحالیکه درتاریخ مبارزات ضداستعماری آسیا و آفریقا این دو اندیشه همیشه درجبهه مقابل و دشمن یکدیگر بوده اند .
    شاید بگویند دلشان به حال جامعه شپش زده ایرانی سوخته و خواسته اند ومارا را از نکبت وبدبختی نجات دهند .
    اما دلیل به قدرت رساندن رضاشاه توسط انگلیسها در این چندجمله نهفته است : اگر میخواهید یک عقیده را تخریب کنید لازم نیست حتما به آن حمله کنید فقط کافی است بد از آن دفاع کنید آنوقت هواداران آن عقیده از آن فرار میکنند .
    متاسفانه بلایی که سطلنت خشن رضا شاه ویارانش به روز ملی گرایی ایرانی عصرمشروطه آورده اند این بوده که مردم ایران را از احساسات ملی گرایانه متنفر نموده و به آغوش واپسگرایان بیخرد انداخته اند .
    بساط شاه سالاری قجری که انتظار میرفت بطور کلی ازکشور جمع شود و مجلس شورای ملی در راس همه امور قراربگیرد دوباره مسلط شده و دیکتاتوری پدر – شاهی را بر کشور ما حکمفرما کرده .
    بیگمان رضاشاه بانی و پدر استبدادکبیر مدرن 90ساله حاکم برایران است .
    کسی که یک شبه میخواست ایران را متجدد و مدرن کند اما تنها توانست جامعه سنتی ایرانی را به یک طبقه تجمل گرا ومصرفی تبدیل کند . پهلویها هیچگاه نخواسته یا نتوانستند درک درستی از جامعه ایرانی بدست بیاورند که البته نتیجه آنرا هم دیدند .
    پهلویها گمان میکردند با زور باید ایران را متحول کنند آنان آزادی حق انتخاب را برای جامعه ایرانی قائل نبودند و متاسفانه ایرانیان مشروطه خواهی را که در منطقه پیشرو بودند را صغیر یا گوسپند میپنداشته که باید به زور لگد چکمه آنها را به دروازه های تمدن برسانند .
    سلطنت 50ساله پهلوی نه تنها نتوانست تحول و یا تغییری در بنیانهای فکری و فرهنگی اقشار سنتی جامعه ایرانی بوجود آورد بلکه آنها را به سمت محافظه کاری شدید مذهبی هدایت کرده آنان نمیدانستند که انسان از چیزی که منع شود بیشتر جذبش میشود .
    ساختار فکری دوران قبیله ای ایرانیان ، در زمان پهلویها به جز در لباسهای شیک و اتوکشیده و معماری ساختمانهای شهری تغییری نکرد .
    منظور نظر مبارزات مشروطه خواهی در ایران تشریفاتی شدن پادشاهی بوده ونه فرمانده کل قوا شدن و البته پهلویها تحمل نمایشی بودن مقام شان را نداشتند و بنای عنوان فرماندهی کل قوا هم از دوره رضا شاه در ایران اختراع شد .
    رضاشاه بزرگترین و ارزشمند ترین میراث مشروطه را که مجلس شورای ملی بود طویله نامیده
    روزنامه نگاران شاعران و نویسندگان و مشروطه خواهان ملی گرا را به جوخه اعدام سپرده سران ایلات و عشایر را سرکوب کرد. رضاشاه خان بازی ایلاتی را برانداخت تا رضاخانیسم را برقرار کند .
    حمله به مسجدگوهرشاد توسط نظامیان پهلوی وکشته وزخمی کردن دهها نفر از مردم فقط به خاطر مقاومت دربرابر پوشیدن یک کلاه …
    کلاه گشادی که خواه شاپو باشد یا پهلوی بیش ازدویست سال است بانامها و رنگها و شکلهای مختلف برسر ایران و ایرانی گذاشته شده ومیشود
    امروزه و در قرن 21 مجلس اعیان بریتانیا که قدمت چند صد ساله و یا بیشتر دارد از لردها اشراف و زمینداران محلی سرتاسر پادشاهی متحده (انگلیس و ایرلندشمالی و اسکاتلندو ولز) تشکیل میشود و عضویت در این مجلس موروثی است والبته نقش بسیار مهمی در تصمیم گیریهای کلان سیاسی وا اقتصادی و نیز اداره کشور دارد و یک نهاد بسیار قدرتمند در مقابل تمامیت خواهی و تمرکز قدرت در دست شاهان گذشته بوده ، اما رضا شاه تمام قدرتمندان محلی را سرکوب کردتا شاید سلطنت خودش بی رقیب بماند لیکن ..شد آنچه شد..
    دلیل دیگر برای اثبات اشتباه بودن اصلاحات زورمدارانه رضاخانی در ایران این است که پس از خروج رضاشاه از ایران بسیاری از قوانین استبدادی تصویب شده توسط وی لغو شده و از محدودیتهای مذهبی و سیاسی کاسته شد احزاب وجامعه روشنفکری جرائت ابراز وجود کرده ودوباره وارد میدان شده اند .
    درتاریخ صد ساله اخیر ظهور و بروز پدیده دمکراسی در ایران تنها دو دوره کوتاه بوده است دو دوره ای که اتفاقن قبل و بعد از سلطنت رضاشاه بوده اند دوره نخست پس ازاستبداد صغیر و فتح تهران تا قبل از به قدرت رسیدن رضاشاه و نیز پس از زمان خروج رضاشاه (شهریور 20) تا کودتای سال 32 بوده است بعداز وقوع کودتا سال 32 دوباره کشور بر همان مدار دیکتاتوری وخفقان میچرخیده است .
    از بخت بد ما گویا قرار نیست که این خصلت ناپسند کیش شخصیت (دیکتاتور پرستی) از مدار فکری ایرانیان خارج شود بلکه بطور مشکوکی هرچند سال یکبار لباسش عوض میشود ودوباره در اذهان ظهور میکند متاسفانه همین است که ما در چرخه باطل استبداد گیرافتاده ایم
    و درپایان جمله ای ناب از دکتر مصدق : هیچ ملتی درسایه استبداد به جایی نرسیده است .

     
  9. درود بر شما دوستان یکدلم..
    درد و دلی دارم با شما…میخواهم بگویم از تبعیض ها، نا عدالتی ها و طبقه بندی جنسیتی که باور کنید این دل های ما دختران و زنان ایران را سخت میسوزانند…آخر مگر ما غیر مذکر ها چند بار و در چند کشور به دنیا می آییم و زندگی میکنیم که باید این گونه حسرت ها را در خود بریزیم و باز هم دهان نگشاییم؟
    چرا در این گرمای تابستان باید خودمان را زیر لباس های با رنگ سنگین بپوشانیم که نکند خدایی نکرده کسی نگاهش شهوت آلود نشود؟
    مگر ما حق نداریم زندگی کنیم؟مگر انسان نیستیم؟مگر حقوق انسانی نداریم؟چرا به ما همچون یک کالا نگاه میکنند؟چرا برای بیشتر کارهای شخصی یا باید آقای پدر رضایت بدهد یا آن یکی مذکر مثلا همسر…؟
    چرا نمیتوانیم در خیابان یکهو از ته دل بلند بلند بدون ترس و واهمه بخندیم؟
    چرا صدایمان حرام است؟چرا میگویید نخوانیم؟
    چرا اگر دلمان گرفت باید به کنج اتاق برویم و اشک بریزیم؟چرا نمیتوانیم هر ساعت از شبانه روز به کوچه و خیابان برویم و زیر باران قدم بزنیم و سیگار بکشیم و آرام شویم؟
    چرا روی ما اسم میگذارید؟چرا میگویید دختر فلانی چرا میگویید زن فلان حاجی؟
    چرا حتی حق دوچرخه سواری هم نداریم؟چرا مسابقه هایمان پخش زنده ندارد؟چرا در هنگام ورزش در آن حرارت و گرما با آن همه جنب و جوش باید مقنعه سر کنیم؟چرا ما را از رفتن به ورزشگاه ها و سهیم شدن در شادی عزیزانمان پای به پای مردان جامعه منع میکنید؟
    مگر نمیگویید که خیر سرتان عضو کدام اتحادیه فلان فلان شده هستید؟مگرنمیگویید عدالت؟پس کجاست عدالت کجا پنهانش کردید؟ زیر این چادر های نفرین شده یا لا به لای این حجاب اجباری؟کجاگم و گورش کردید عدالت را؟نکند در بین این محدودیت ها در نطفه شرش را کندید؟
    میدانم پاسخ این چرا ها را به این زودی ها نخواهم گرفت اما خلاصه بگویم:
    دلمان سخت میسوزد فقط به یاد داشته باشید که چه جهنمی برای غیر مذکر ها ساخته اید….
    {خدا دیر گیره ولی شیر گیره
    یه روزیم سر ستم به زیر تیغ میره}

     
    • ببخشید! شما کجا زندگی میکنید؟
      نوع پوشش در ایران چادر اجباری نیست و شما میتوانید مثل صدها هزار ” بد حجاب” حتی بدتر از بی حجابان به آرایش و سر و وضع خود برسید، لباسهای روشن و بدن نما به تن کنید و ساپورت به پا به هر کجا خواستید بروید و یا بروید یه سیگاری در هوای آزاد بکشید یا بروید قلیانی یا چیزهای دیگری دود کنید…یا بروید آبکی بخورید در جمع دوستان و پارتی ها و مراسم … کسی مانع شما نیست البته تا زمانی که حد و حدود بد حجابی را رعایت کنید و به دیگران و حقوق آنها احترام بگذارید…اینها که شما نوشتید آدم فکر میکند در مناطق تحت اشغال داعش، القائده یا طالبان زندگی میکنید!
      “غیر مذکرها” و “مذکرها” دیگر چه صیغه ایست؟
      مگر زندگی فقط خلاصه شده در اینها که شما میخواهید؟ خوب، اگر پول دارید که خیلی راحت تر از بسیاری از کشورهای اسلامی در ایران زندگی میکنید، اگر فقیرید و پولی ندارید تا لباسهای شیک و برند بخرید و هر دو سه روز یکبار میکاپ شینیون کنید و یا به پارتی و شمال و دریا کنار و رفیق بازی و … بروید. اینها تقصیر حجاب اجباری نیست، مشکل فقر شماست.
      اگر چه فقیران هم اگر بخواهند باز هم میتوانند به هزار راه و بهانه، گریز بزنند و لذت ببرند از آزادیهای همینجوری و محدود!
      چرا مردان به شما زنان همچون یک کالا نگاه میکنند؟!… در بیشتر جاهای دنیا، از سومالی بگیر تا جزیره های لختی،مردان تنها به گونه هایی خاص از زنان اینگونه نگاه میکنند مگر آنکه مردانی مریض یا خمار باشند…می پرسید چرا؟ … چون بیشتر آن زنان خودشان اینگونه میخواهند. این نگرش کالا گونه به زنان مختص به ایران نیست.
      در همین تهران پارک هایی هست ( حداقل یکی را من میشناسم ) که میتوانید بروید و بی حجاب برای خودتان بخرامید و دیگر در آنجا نگاه خریدار مردانه ای نیست که مزاحم شود ( شاید نگاه خریدار زنانه باشد! )
      باشگاه های ورزشی مختص به شما هم هست و ساعات مختص به شما که آزاد و رها میتوانید ورزش کنید و اندام خود را ورزیده کنید، آنهم بدون هیچ مزاحمتی.
      میتوانید به استخر شنا بروید و در میان دیگر زنان بخرامید، بدون هیچ نگاه مزاحم مردی.
      شما معلوم نیست کجا زندگی میکنی؟ آیا در خانواده ای مذهبی و دو آتشه هستید؟ آیا در یک دهات دور افتاده با ساکنانی متعصب؟ … الان در تهران و دیگر شهرهای بزرگ، دختران و زنان، پسران و مردان را زنده زنده قورت میدهند…یعنی چه که نمیتوانید بخندید و قهقهه بزنید؟! چه کسی گفته صدایتان حرام است؟ یعنی چه که روی شما اسم میگذارند؟…یعنی شما زنان نمیگویید: پسر فلانی، پدر فلانی یا شوهر فلانی؟ چه کسی گفته حق دوچرخه سواری ندارید؟ هم مکانهای مخصوص هست و هم میتوانید در محل خود، پارکهای محلی و داخل کوچه و خیابانهای محل دوچرخه سواری کنید…
      گیرم همۀ اینها درست.
      آیا مشکل شما زنان، حکومت اسلامی ایران است و یا نظام مرد سالاری در ایران؟
      اگر از نظام ملولید که ما مردان هم هستیم و با تغییر نظام به حکومتی باب میل زنان و مردان به طور یکسان و بدور از قوانین مذهبی و محدودیت های دینی، امکان رسیدن سریع و آسان به این آرزوهای ارزان هست به شرطی که خود زنان نشان دهند که با دادن آزادی برابر به آنها باید مسئولیت پذیر هم باشند و جنبه هم داشته باشند.
      اگر از مردان و نظام مرد سالاری ملولید که به این زودی ها کاری نمیتوان کرد و باید خودی نشان دهید و حد و حدودی را رعایت کنید تا مردان این عادت و عرف چند هزار ساله را که مختص به ایران هم نیست، کم کم به کناری نهند و حق آزادی برابر برای شما زنان را برسمیت بشناسند. مطمئناً با دری وری گفتن به مردان و اینگونه سخنان، رسیدن به این منظور میسّر نیست.
      بله، قبول دارم که بسیاری از حقوق شهروندی و آزادیهای فردی زنان در این حکومت اسلامی رعایت نمیشود ولی انصاف بدهید که به این تیره و تاری که شما توصیف کردید نیست؛ و اینکه، نیمی از زنان گند میزنند به همین آزادیهای بی مقدار!
      زنان میتوانند بخوانند ( به شکل رسمی و قانونی اسلامی در ایران ) ولی فقط در جمع زنانه … خوش بحال شما که میتوانید به کنسرت خواننده های مرد بروید ولی ما مردان…
      خلاصه اینکه اگه شما اهلش باشی و پولش را داشته باشی، همه جور امکانات هست حتی در کمترین حد و به شکل موقت؛ ولی آیا فکر نکردی همین کم بودن و موقتی بودن مزه اش بیشتره!؟
      در ضمن برای بیشتر کارهای شخصی، بسیاری از پسران یا مردان هم باید به قول شما از ” آقای پدر” رضایت بگیرند، تا زمانی که در خانۀ او هستند. یا شاید نیمی از مردان هم هستند که از همسران خود یعنی زنان در بسیاری از امور اجازه میگیرند چون به ماندگاری و ثبات زندگی خانوادگی می اندیشند.
      امثال شما زنان و دختران فقط بدیها و محدودیت ها را میبیند و تقصیر را هم به گردن مردان و یا حکومت می اندازید، غافل از اینکه هم درد و هم درمان، خود شما زنان هستید.
      با چه کنم چه کنم و یا نگاه طلب کارانه به مردان و حکومت، نمیشود احقاق حق کرد؛ باید خودتان نشان دهید که میتوانید؛ یعنی جنمی نشان دهید. هنوز هم 90 درصد زنان نیاز به یک مرد همینجوری، یک مرد به عنوان تکیه گاه و یا یک مرد پشتیبان دارند و این نوع نگاه، نه ربطی به مرد سالاری دارد و نه حکومت؛ بلکه خود زنان اینگونه دوست دارند.

       
      • شما و این آقا سید حالتون خوبه؟!

         
        • من خوبم. تو چطوری؟
          بجای متلک انداختن نبوغت را در نقد سخنان صرف کنی بهتر نیست؟
          مواظب باش در بکار بردن کلمات!

           
        • آقا عثمان،منهم خوبم شما حالتون خوبه؟ بنظر بنده هم چه خوب هست انسان بجای کپی کردن نوشته های این و اون یا احساس فرادستی و متلک گفتن،از سواد و نبوغ خود بهره گرفته برداشت های خود رو باشتراک با دیگران بذاره.

           
    • اطلاعات نیلوفر خانم یا آقا نیلوفر ناقص است،چون این سوالات را تکرار کرد شایسته نبود پاسخ نگیرد:

      “چرا در این گرمای تابستان باید خودمان را زیر لباس های با رنگ سنگین بپوشانیم که نکند خدایی نکرده کسی نگاهش شهوت آلود نشود؟”
      فلسفه پوشش حفظ حرمت زن و قرار دادن حریم برای ممانعت از سوء استفاده احتمالی حریصان و حفظ عفّت اجتماع،این قانون خداست که بر اساس خواست و رای اکثریت مردم ایران اجراء می شود و زمستان و تابستان ندارد چون پوشیدن لباس متناسب با فصل منافاتی با لزوم مراعات پوشش ندارد و پوشش منحصرا چادر نیست.

      “مگر ما حق نداریم زندگی کنیم؟” چرا حق دارید زندگی کنید،ولی زندگی مگر فقط با بی حجابی ممکن است؟!

      “مگر انسان نیستیم؟” بله انسان هستید بر منکرش لعنت،کی گفت زن انسان نیست؟! ولی مگر انسان بودن زن به مینی ژوپ و لباس های بدن نما و آرایش های غلیظ در سطح جامعه است؟!

      “مگر حقوق انسانی نداریم؟”
      چرا حقوق انسانی دارید،مگر حقوق انسانی این است که مینی ژوپ بپوشید یا با لباس های باز نیمه عریان باشید؟ این چه ربطی به حقوق انسانی دارد؟!

      “چرا به ما همچون یک کالا نگاه میکنند؟”
      اینطور نیست این توهم شماست،زن در اسلام کالا نیست بلکه یک انسان محترم است ،تصادفا لخت و عور بودن زنان در سطح جامعه بتقلید از غربی ها زن را تبدیل به کالای سکس یا کالای اقتصادی می کند.

      چرا برای بیشتر کارهای شخصی یا باید آقای پدر رضایت بدهد یا آن یکی مذکر مثلا همسر…؟”
      اینطور نیست،هیچ چیز در اسلام مشروط به اذن پدر نیست جز مساله ازدواج دختر باکره آنهم بخاطر کمی تجربه او که ممکن است خام باشد و بازیچه قرار گیرد پس پدر که سرد و گرم روزگار چشیده است و بالطبع بحکم پدری و علقه عاطفی از مصالح دختر حمایت می کند ،علاوه بر اذن خود دختر اذن پدر نیز شرط صحت نکاح اوست،در مورد شوهر نیز اینطور نیست “بیشتر کارهای شخصی” موکول برضایت او باشد،بلکه مواردی که مستلزم تضییع حق زناشوئی مرد می شود موکول باذن اوست و زن در باقی امور شخصی آزاد هست،مرد نیز در اسلام طوری تربیت می شود که با زن آنطور که معروف و نیکوی نزد عقل و شرع است رفتار کند و او را آزاد گذارد (و عاشروهنّ بالمعروف).

      “چرا نمیتوانیم در خیابان یکهو از ته دل بلند بلند بدون ترس و واهمه بخندیم؟”
      خندیدن ممنوع نیست،در کدام قانون نوشته شده که خندیدن از ته دل برای زن یا مرد ممنوع است؟

      “چرا صدایمان حرام است؟چرا میگویید نخوانیم؟”
      اطلاعات شما ناقص است، صدای زن حرام نیست،زنان هم می توانند در بین بانوان تک خوانی کنند یا بطور جمعی با مردان هم آواز شوند اما تک خوانی زن برابر مردان نامحرم چون تحریک کننده و شهوانی است از این جهت ممنوع است.

      “چرا اگر دلمان گرفت باید به کنج اتاق برویم و اشک بریزیم؟”
      اینطور نیست،هروقت دلتان گرفت می توانید اشک بریزید نیازی هم نیست در کنج اتاق اشک بریزید،البته اگر در کنج اتاق و در حال نماز و عبادت و دعا و مناجات با خدا اشک بریزید به اخلاص نزدیکتر هست ولی اگر بخواهید می توانید در مراسم جمعی دعاهایی مثل دعای کمیل که یکی از زیباترین مناجات ها با خداست اشک بریزید و گریه در اسلام ممنوع نیست،اما گریه بر امور دنیوی و چیزهایی مثل ممنوعیت عریان شدن و بی حجابی کراهت دارد.

      “چرا نمیتوانیم هر ساعت از شبانه روز به کوچه و خیابان برویم و زیر باران قدم بزنیم و سیگار بکشیم و آرام شویم؟” می توانید،هیچ ممنوعیت شرعی و قانونی برای زیر باران قدم زدن وجود ندارد،این توهّم شماست،سیگار کشیدن نیز بفتوای بیشتر فقیهان حرام نیست اما می دانید که سیگار بسیار برای انسان مضرّ است چه برای مرد و چه برای زن،و آرام شدن به سیگار فقط یک توهّم و تلقین است.

      “چرا روی ما اسم میگذارید؟” کسی اسم نمی گذارد روی کسی ،معمولا در کودکی والدین فرزند هستند که اسم روی او می گذارند چه پسر چه دختر.

      “چرا میگویید دختر فلانی چرا میگویید زن فلان حاجی؟”این گاهی در موارد شناساندن عرفی هست وگرنه هر زنی محترم است و اسم و فامیلی دارد.

      “چرا حتی حق دوچرخه سواری هم نداریم؟” دوچرخه سواری زن اگر مستلزم کارهای حرام دیگری نباشد فی نفسه حرام و ممنوع نیست.

      “چرا مسابقه هایمان پخش زنده ندارد؟”اگر مراعات پوشش لازم بشود پخش زنده ورزش بانوان نیز ممنوعیت شرعی ندارد.

      “چرا در هنگام ورزش در آن حرارت و گرما با آن همه جنب و جوش باید مقنعه سر کنیم؟”
      چون پوشش تمام بدن زن واجب است و در سطح جامعه حفظ عفّت عمومی و حریم زن
      احترام بشخصیت اوست البته نوع لباس متناسب با فصل باید باشد و کسی مثلا در تابستان پالتو نمی پوشد!

      “چرا ما را از رفتن به ورزشگاه ها و سهیم شدن در شادی عزیزانمان پای به پای مردان جامعه منع میکنید؟”
      رفتن زنان به ورزشگاه فی نفسه حرمت و ممنوعیتی ندارد،می شود شرائط و امکاناتی در ورزشگاهها ایجاد کرد و مکان هایی را به آنها اختصاص داد و این بحث البته کم کم در حال جا افتادن است و حکومت لازم است در این مورد که ممنوعیت شرعی ندارد اعمال سلیقه نکنند.

      “مگر نمیگویید که خیر سرتان عضو کدام اتحادیه فلان فلان شده هستید؟” عضو
      هستیم اما نه بقید خیر سرمان! زنان لازم است در گفتار مودب باشند همچون مردان.

      “مگرنمیگویید عدالت؟ ”
      بله عدالت مطلوب است بحث در این است که مصادیق عدالت چیست.

      “پس کجاست عدالت کجا پنهانش کردید؟”
      پنهان نکردیم عدالت مطلوب است اشتباه شما این است که عدم پوشش زن و لخت و عور بودن او را بتقلید از غرب عدالت می دانید. زیر این چادر های نفرین شده یا لا به لای این حجاب اجباری؟پوشش بدن لزوما چادر نیست.

      “کجاگم و گورش کردید عدالت را؟” عدالت گم و گور نشده این توهم شماست ،عدالت به بی حجابی نیست اشتباه نکنید.
      “نکند در بین این محدودیت ها در نطفه شرش را کندید؟”
      تهمت نزنید لطفا.

       
      • یاران درود

        بعد از مدت ها با دیدن این جوابیه جناب آقای صید مرتضا سرحال

        آمدم چه سر حال آمدنی .برای دانستن وشناخت عمیق سفسطه

        وانواع آن شاهکار این بابا را سزاوار است باحروف درشت بالای

        قفسه کتاب خانه یا مونیتور نصب نمایید هرجمله اش رسا ونشان

        دهنده علومی است که در فضلویه آموخته می شود.

        بیسوات

         
        • هرگاه بیسوات “بیسوات” را “بیسواد” نوشت و “صید” را “سیّد” نوشت و منظّم (بقول اصفهانی ها البته خطوط نوشته اش یوخده منظم شده!) و مودّبانه نوشت ّآنگاه شایستگی خطاب دوستانه پیدا خواهد کرد ،و آنگاه است که تازه مورد سوال واقع خواهد شد که :بر اوست که مواضع مغالطه یا سفسطه در سخن دیگری را مستدلّ نشان دهد ،وگرنه مخاطب به این خطاب خواهد بود که :آخه بیسواد! هرچه را تو نفهمیدی باید آنرا سفسطه و مغلطه بنامی؟!

           
    • درود دخترم

      جای آنست که خون موج زند در دل لعل/// زین تغابن که خزف می شکند بازارش

      تا الان دو نفر جوابتان را داده اند .نارشیست نامی که حکمن مذکر است(حیفم

      آمد مرد بگویم)کل حرفش این است احتمالن پارکی برای زنان در یکی از شهرها

      موجود است بروید آن پارک ویا اگر پولتان زیاد است قاچاقی هر کار که دلتان خواست

      بکنید .لازم نمیدانم جوابی به این فردکه نگاهی به وسعت دو سه متر بیشتر ندارد و گرنه به زنان

      بندر عباسی نمی گفت در تهران پارکی احتمالن وجود داردبدهم.

      دومین هم که همان نماینده حکومت ما وعربستان وداعش وامثالهم تشریف دارند اگر

      هم سد هابار حاشا کنند همان مفاهیم داعشی را با اندکی رنگ ولعاب نمایندگی میکنند

      اگرنوشته ایشان را از سفسطه خالی کنید جدن بجز حروف ربط و اگر مگر چیزی باقی نمی ماند .

      از آن اولی باید بپرسید.روش گند زدن به این آزادی نصفه نیمه (جمله خودشان ) چگونه است

      وقاچاقی آزاد بودن عین اسیری بودن نیست.؟

      از این صید دومی هم باید پرسید {مالکیت فرزندکنیزی که به عاریت مدتی به کسی دادی چه گونه است}

      شاید به جواب هایی که قبلن هم می دانسته ای برسی وعمق جهل جواب دهندگان را دریابی.

      الاحقر شرمنده شما وتمام چهل ملیون زنان این کشورم وهیچ جوابی بجز رسوم 14 قرن قبل قبایل

      نیمه وحشی بیابانی را دلیل آن نمی دانم . ما هرچه داریم از …………..

      الاحقر بی سوات

       
  10. سلام
    مدتهاست دارم دنبالت میکنم
    از نامه های اولت به خامنه ای تا همین بست نشینی اخیرت برای نجات جان یک جوان اعدامی
    دست مریزاد
    اعترافم اینه که روزهایی که تو قاب تلویزیون میدیدمت. از صدات خوشم میومد. از خودت نه، اون روزها من بچه بودم و تو فیلمساز مورد اعتماد نظام
    میشد جات زد جای آوینی که اونم خودش ندونست چرا اینجوری شد. چرا هیپی گری و اعتیاد کشوندتش تا جنگ و روایت فتح
    بعد از 88 آروم آروم ازت خوشم اومد. من عادت دارم به دوست داشتن تدریجی
    از همون اول هر انگی بهت چسبوندن را جدی نگرفتم. دستور آقای خامنه ای برای رهایی ات را نذاشتم به بازی جدید نظام. فهمیدم شور انقلابیت داره میشه شعور انسانی و این برام مقدسه
    لطفا خدای خودت را پخش کن تو کوچه بازار این شهر گند گرفته، بذار دوباره دلمون باز بشه
    قربون تو

     
  11. درود بر استاد، این دلنوشته ام به عنوان یک بسیجی قدیمی

    برادر، خواهر، ما متهمیم!
    تصویر سر بریده ی همشهریم، محسن حججی چندیست سخت مر ا به خود مشغول داشته است، مشهور است می‌گویند برای هیچ چیز زندگی نکن ولی برای چیزی بمیر، با خود می اندیشیدم این چیزی که محسن برای آن سر خود را داده است چیست، شاید این جمله از وصیت او که گفته بود” یک عکس مرا به دست رهبرم، وعکس دیگر م را به دست فرمانده ام سردار سلیمانی برسانید” درکنار سخن همسر او ” محسن سرش را داد تا روسری بماند ” بتواند ما را به سوی شناخت ذهنیت امثال محسن ها بهتر رهنمون سازد. هرچند برای نسل من که جنگ را، و مرگ را،و دست و پا و سر بریدن را به چشم دیده است فهمیدن پس ذهن و چارچوب نظام فکری جوانانی چون او چندان مشکل نیست. مظلومیت این جوان برومند و معصویت چشمان او در آن لحظاتی که به سوی مرگ گام بر می داشت برای نسل من حکایتی دیگر دارد، انگار این خود ما بودیم که بسوی مرگ میرفتیم، انگار این سر بریده خود ما است که در کنار پیکر بیجانمان آرام گرفته است. همه ما روزی -کمتر از سی سال پیش – یک محسن بودیم کم و بیش با همین احساس و صلابت و آرمان گرایی، که حاضر بودیم به پای اعتقادات خویش همه هستی مان را فدا کنیم.امروز اما وقتی گذشته خود را ورق می زنیم بسیارانی از ما شرمنده ایم، نه شرمنده جبهه رفتن و جنگیدن، چرا که حداقل این مرهم بر زخمهای ما هست که مملکت خود را از چنگال اهریمن بعثی نجات دادیم، بلکه شرمسار از فریب و بازیچه دست این و آن شدنها و باورها یی سراسر پوچ و واهی که به خوردمان دادند،باورش برای نسل کنونی سخت است اما نگارنده خود از آن دست نوجوانانی بود که پس از خواندن کتابهایی چون “گناهان کبیره” دستغیب که به وفور در دسترس مان بود، آنچنان خود را غرق در گناه می پنداشتیم که تنها راه پاک شدن را شهادت می دیدیم! چه سخت است دیدن تکرار این فریبکاری بعد از سی سال به شکل وشمایل جدید و افتادن جوانانی ساده دل و معصوم در دام طراران دین فروش امروزین! چه تلخ است برای مایی که امید داشتیم آخرین نسل “فریب خورده بازار دین فروشان” باشیم دیدن اینکه همسری مرگ شوهرش را هزینه ماندن روسری! بر سر زنان می پندارد. انگار سی سال دیگر باید بگذرد تا چون اویی بفهمد گذاشتن ویا برداشتن روسری بر سر تمام چهل میلیون زنان این مملکت ارزش حتی آمدن خون از بینی کسی را هم ندارد چه برسد به سر دادن!
    باری ، آن روز گاران آرمان گرایی و شخصیت پرستی و چشم بسته گوش به فرمان قاعد اعظم!داشتن نسل ما بر پایه جهل و بی خبری واقعیات جهان و مملکت و نبودن رسانه های مستقل و ارتباطات فراگیر بود، و حاکمیت هم البته که به عمدبر آتش این جهل مرکب ما دامن میزد،باور کنید یا نه اولین باری که نگارنده از نظر و باور کسانی چون مرحوم منتظری به لزوم پایان جنگ بعد از فتح خرمشهر آگاهی یافت در اوایل دهه هفتاد و در پی باز شدن نسبی فضای خبری آن روز ها بود!
    امروز اما نسل جوان ما در این عصر ارتباطات و اینترنت و شبکه های اجتماعی و ماهواره، دیگر هیچ توجیهی برای تکرار اشتباهات ما را ندارد،اگر اکنون نسل من میتواند تا حدودی پاسخ فرزندانش را -که از دهه پر اشتباه و خونبار شصت سوال پیچ مان میکنند -با بهانه بیخبری و لزوم حفظ میهن بدهد، فردا اما، دیگر هیچ توجیهی نه برای بی اطلاعی ونه حفظ آب وخاک، برای نسل های بعد وجود نخواهد داشت.
    در آخر آنکه ضمن احترام به روح محسن حججی که به قافله دو هزار و پانصد شهید شهر پر افتخار نجف آباد پیوست، امید داریم به رغم جنجال های فزاینده مرگ فروشانی که از شهادت غم انگیز محسن حججی دکانی ساخته اند، نسل جوانی که احیاناً گوشه چشمی به کالاهای موهوم این کاسبکاران دارند، اندکی به این بیاندیشند که سی سال دیگر چه جوابی برای فرزندان خود خواهند داشت؟

     
    • سلام بر بسیجی قدیم
      آنچه نسل شما و نسل امروز بسیجیان بدان دچارند عدم تدبیر و تفکر در کار است.در گذشته هیچیک از بسیجیان که اینک به کنجی منزوی نشسته اند از خود پرسیدند که جنگ برای چه و برای که؟با این سخن اینک حوزویان بر می خروشند که دفاع از وطن و ملی گرایی و هزار سخن پر طمطراق دیگر که خود از التزام به انها بی بهره اند.آیا در آن زمان کسی از حوزویان حاکم پرسید پس جای شما در جنگ کجاست؟!آیا وقت ان نرسیده که با برچیدن معافیت از خدمت شما هم گوشه ای از این بار مسولیت را بر دوش کشید؟!آقای خمینی در سخنی نامربوط که در وصیت نامه خود نوشته(که ناشی از پایان جنگ و فروکش کردن احساسات و مطالبه پاسخ این سوال از سوی مردم بوده) گفته مثلا احمد را در صندوقچه خانه نگهداری کردم که چون یار و همدم و …من است(نقل به مضمون)خوب آیا سایرین چنین نبودند؟!این جنگ نعمت شد برای حکومت مدنظر آقایان و نکبت شد برای مردمانی که به صرف اینکه اعتقاداتشان بازیچه مشتی فریبکار شده بود گروه گروه در میدان نبرد برای سلطه جویی یک نفر که تفکر صدور انقلاب خود را به جهان را داشت قربانی شدند.اما در مورد امثال حججی وضع بسیار متفاوت است.خود کرده را تدبیر نیست.لطفا نام شهید را با امثال این جوان لوث نکنید.همسر او می گوید شوهرم رفت که حجاب زن ایرانی بماند!!یاللعجب!خواهر گرامی همسر شما به نبرد کسانی رفت که خود استاد چلوار پیچ کردن بانوان هستند آنوقت کدام حجاب را قصد پاسداری داشت؟!حجابی که بر سر همسر بشارالاسد است یا حجابی که رقاصه های شامی در دمشق به راه انداخته اند؟!به قول بزرگی حماقت تنها چیزی است که نهایت ندارد.مدافع حرم؟!!چه نام مضحکی.اولا کدام حرم؟!بنابر اقوال متواتر تاریخی زینب در دمشق دفن نشده است.پس چه چیزی را پاسداری کردی؟!به این اندیدشیدی که برای حفظ یک جنایتکار به مسلخ کسانی می روی که خود برگ بازی حکومتداران دینی هستند؟!در ثانی کدام حرم در مرز سوریه و عراق بنا نهاده شده که ما از آن بی اطلاعیم؟!از سویی دیگر امثال حججی را باید واکاوی کرد که دید آیا به صرف عقیده به چنین سرنوشتی دچار شده اند یا به عنوان بازیچه ای در دست حکومتداران دینی قرار گرفته و یا موضوع چیز دیگری بوده است؟فعلا که او زنده نیست تا پاسخ دهد که در وصیت نامه خود چیزی نوشته است یا برایش نوشته اند؟!از من مرنجید دوست گرامی.اینها را کسی به شما می گوید که خود از خانواده به اصطلاح ایثارگران است.
      موفق باشید

       
  12. سلام به جناب نوری زاد عزیز و گرامی
    با سلام به همگی خوانندگان
    چن روز قبل به همراه خونواده اومدیم ترکیه از راه زمینی مرز سرو از ارومیه به سمت وان نرسیده به مرز یک بسیجی کم سن وارد اتوبوس شد اونای که ترکی بلد بودن که خیلی بهشون گیر نداد دوتا خانم تنها بعد تمام کوردها رو پایین آورد بدون هیچ دلیلی تا فهمید که من خیلی ازش نمی ترسم گفت میشه بیرون باشی بعد که وارد شدم یک خانم از ترس داشت پس میافتاد شوهرش ترکیه بود من بازم دخالت کردم پاسپورتامو داد گفت من باشما کاری ندارم ولی چنتا حرف بهش زدم از فحش بدتر بود قضیه هم ختم به خیر شد بازم از چی بگم ابتدا از بچه های که داشتن قبض عوارضی خروج میفروختن ۲۵هزاری واریز کرده بودن ۲۷میفروختن به مسافرا که دیگه نرن بانک ومعطل نشن ازدرگیری راننده اتوبوس با کارشناس که نگم بهتر از اخرین متراژ بیرون اومدن و وارد شدن به خاک ترکیه همگی یا برنج میاوردن یا چای یا سیگار که بتونن پولی دربیارن اندک ولی بازم خوب بعد ورود به گیشه دوعددی خاک ترکیه مامور کله زرد ترک بافحش و داد و بیداد و تهدید اسلحه داشت همرو به خط میکرد یاد حرف بعضیا که دوره طاغوتو شاه دزد دیدن افتادم اون شاهی که هیچکی پاسپورتشو قبول نداشتن فقط برای پاسپورتش احترام نظامی میزاشتن کسی حق توهین نه به صاحب پاسپورتو داشت نه به خود نام ایران تازه به جای ترکیه میتونستی تمام اروپا وامریکا و کانادا رو بدون ویزا بری افسوس تمام وجودمو گرفت گیت سمت ایران کسی نبود خالی یک نفرهم به سمت ایران نمیومد تعطیل بود بعد دوساعت معطل کردن اتوبوس مسافرین و زن وبچه تو خاک وخول نشسته بودیم بعد از دوساعت تو آفتاب نشستن راه افتادیم که اگه میدونستم هیچوقت خودمو زن وبچمو نمیومدین ورودی هر شهر پربود از ماشین های زرهی و نظامیهای زیر بیست سال ففط هم به اتوبوس های ایرانی گیرمیدادن که واسشون کارو پول میبردیم ایرانیان عزیز باورکنین عکس گرفتن کاملا ممنوع بود یک مسافر گوشیش تو جاده دستش بود همه مسافرین خواب بودن اتوبوس رو تو سه راهی وان حکاری ایران بردن تو پاسگاه ژاندارما بردنش پایین کلی یک سرباز ترک زیر بیست سال بهش توهین کرد تو داشتی از چی عکس میگرفتی و راننده ترک ماهم بدون حمایت از حریم خصوصی مسافر وهموطنش با مامور همدست شده وهمه ما از بچه دوساله درحال خواب گرفته در اچن افتاب اوردن به خط کردن و تن وبدنمونو گشتن سگ اوردن تمام اتوبوسو گشتن عاقبت حرصم گرفت به راننده بی عرضمون گفتم حرفامو واسشون ترجمه کنه گفتم ماتوریستیم درسته مامملکتمون صاحب نداره ولی اگه داشت مملکتتونو یک ساعته سر همین کار به توبره میکشید گوشی اون بابا حتی یک عکس هم توش نیست حریم خصوصی سرتون نمیشه شما از سایتون میترسید چرا اینجایید یارو اون چن سربازی که ایستاده بودن حتی یک پاسخ نداشتن کلا خلاصه بگم تا رسیدیم وان این عمل دوبار ادامه داشت ما ملت متمدن که هزاران ساله آفتابه اختراع کردیم اونا هنوز از پارچ آب استفاده میکنن ماشینارو ببینید جلو دیسکو همشون ایرانی حدود بیست دیسکو رفتم جلو درشون از بازاریاب و دلال و سرپرست و خواننده و گارسون ایرانی آهنگ ایرانی کارت خوان ایرانی عکسها گویا هستن فقط مکانش ایرانی نیستن ماعابر بانک پر پولیم واسه همه دنیا چرا واقعا، هیچ جا هم راهمون نمیدن منکه فقط دارم افسوس میخورم چرا لیاقت ما همینه واقعا از هموطنان عزیز و بزرگوارم خواهش میکنم به ترکیه نرین چون ایرانیو دزد و تروریست میبینن خودش و نجس ولی پولشو میخوان به چه قیمتی چن ساعت آزادی تو یک کشور بیگانه بایید آزادیو خودمون دوباره بدست بیاریم اگه بجای رفتن بمونیمو روشنگری کنیم فکر کنم دیگه اینجوری تحقیر نشیم پاسپورت ایرانی دیگه بهش بی حرمتی نشه اقتدار سابقشو بذدست بیاره خاطره طولانی بود ببخشین امیدوارم نشر بدین تا ایرانی ایرانی قبل بشه به امید آزادی

     
  13. با درود بر شما نوریزاد عزیز

    در مورد نوشته ابر با شما کاملا موافقم فکر میکنم رضا شاه تنها پادشاهی بود که بدون کشتن پادشاه و وزیر وزرای قبل خودش به پادشاهی رسید به جای جنگ و کشور گشایی به فکر ساختن وآباد کردن کشور وتامین رفاهیات مردم بود ودارای فکر وقدرت بالایی بود که توانست با دست خالی روستایی ویران را به کشوری در حال پیشرفت تبدیل کند بنده فکر میکنم خیلی از انقلابیون سال ۵۷خودشون هم نمیدونستند دنبال چی بودند با خیلی از کسانی که جز انقلابیون بودند صحبت میکنم دنبال چه بودید چه میخواستید میگویند خودمان هم نمیدونیم تو مسجد تحت تاثیرقرار میگرفتیم روشن فکران خار ج درس خوانده اون زمان امثال سنجابی سحابی وبازرگان وقتی رفتند خارج را دیدند فکر کردند تقصیر شاه که کشور ما به اون سطح نرسیده خواستند یک شبه ایران را اروپا کنند ووقتی در راس حکومت قرار گرفتند ورفتند وسط گود تازه متوجه شدند چه خبر وبعد هم اعلام کردند اشتباه کردیم انقلاب کردیم اشتباه شما به چه قیمتی تمام شد به قیمت ویران کردن ایران به قیمت پرتاب شدن ایران به ۱۴۰۰سال پیش به قیمت سوخته شدن چندین نسل به قیمت پرورش پیدا کردن یک مشت مدیر ومسئول بی مسئولیت وبی لیاقت ودر مورد صفویه وخرافاتشون بلایی به جان این مردم انداختند که تا پایان دنیا مردم ایران غرق در آنها خواهند ماند
    آرزوی پیروزی وموفقییت دارم برای شما

     
  14. با درود فراوان
    جناب نوریزاد چند سالی هست که قتل و ادم کشی در شهرستانهای ایران رو به افزایش است که لر ها از این برادر کشی ها بیشتر از هم وطنان دیگر آسیب دیده اند اگر نگاهی به آمار بیندازیم در شهرستان دزفول تنها در 2سال گذشته نزدیک به0 3تا40تن با اسلحه غیر مجاز به قتل رسیده اند خانوادها عزادار شده اند و بیشتر قاتلها هنوز دستگیر نشده اند و این سبب شده که مردم جسور تر شوند و همین رویه را ادامه دهند و چند روز قبل درگیری در شهرستان الیگودرز لرستان بین یک فامیل پیش آمد که باز هم متاسفانه در این درگیری 5تن کشته شدن وخیلی زخمی و3تن از کشته ها برادر بودن ویکی از آنها برادر خانم من بوده باز هم اسلحه غیر مجاز !وضعف حکومت وتکرار مداوم آن !جناب نوریزاد یا اینکه ما داریم درمورد امنیت بلوف می زنیم یا اینکه از عمد اسلحه را وارد می کنیم چطور یک تروریست که وارد کشور می شود سریعا ردیابی ودستگیر می شود ولی قاچاقچیان اسلحه ومواد مخدر به راحتی کارشان را انجام می دهند ؟بخدا دیگر خسته شده ایم فشار زندگی یک طرف و نا امنی یک طرف !

     
  15. به نوری زاد درود

    قصه از کجا شروع شد؟ماجرایی که می‌خواهم برایتان تعریف کنم، بر‌می‌گردد به اولین دوره‌ی نمایشگاه تجهیزات توانبخشی؛ جایی که یکی از شرکت‌های تازه فعال شده در حوزه‌ی تجهیزات ویژه‌ی نابینایان، درِ باغِ سبز را به مخاطبانش نشان داد و شروع کرد به معرفی انواع و اقسام وسایل و ابزار‌هایی که تا به حال نابینایانی که با اینترنت و دنیای آن سوی آب‌ها ارتباط و آشنایی نداشتند حتی نامشان را هم نشنیده بودند. از مایکرو‌ویو گویا بگیر تا عصایی که با رسیدن به مانع می‌لرزد و شما را از وجود مانع آگاه می‌کند. همچنین شرکت‌هایی بودند که ادعا می‌کردند می‌توانند محصولاتی را که نابینایان پیش‌تر برای خریدشان دچار مشکل بودند، به راحتی و با کم‌ترین هزینه‌ی اضافه برایشان خریداری کنند. مثلاً کاربر نابینا پیش‌تر برای خرید ماشین تایپ پرکینز مجبور بود دنبال یک مسافر که قصد سفر از آمریکا به ایران دارد بگردد و با هزار خواهش و تمنا از او بخواهد که پنج شش کیلو از میزان باری را که می‌تواند با خود حمل کند به پرکینز او اختصاص دهد.تا پیش از آن اتفاق نابینایان تقریباً هیچ دسترسی به تجهیزات خارجی ویژه‌ی این گروه نداشتند و فقط کسانی که دوست و آشنایی خارج از ایران داشتند می‌دانستند آن سوی مرز‌ها چه خبر است و بعضاً هم پیش می‌آمد که مسافران خارجی، نمونه‌هایی از این تولیدات را با خود بیاورند. شرکت‌هایی از این دست اما سد را شکستند و محصولات را به نمایش عموم گذاشتند. روزنامه‌ی ایران سپید هم در گزارشی مفصلاً به حضور شرکت‌هایی از این دست در نمایشگاه پرداخت و همین توجه‌ها هم بود که موجب شد دوستان نابینای ما به طور مستمر با شرکت‌های این چنینی در تماس باشند و اشتیاق فراوانی به داشتن محصولات وارداتی آنها از خود نشان دهند.مشکل از کجا شروع شد؟ما هم مثل هر نابینای علاقمند، و البته به دلیل اشتغال به روزنامه‌نگاری شاید کمی هم پیگیر‌تر از سایرین، اخبار شرکت‌های این چنینی را پی‌گیری می‌کردیم تا این که اتفاقاتی افتاد که نگارنده را بر آن داشت تا قدری دقیق‌تر ماجرای واردات محصولاتی از این دست را بررسی کند.هر چند که ممکن است باعث طولانی و خسته کننده شدن این نوشته شود اما بد نیست یکی از این اتفاقات را با شما هم به اشتراک بگذارم. حتماً خبر دارید که حدود دو سال می‌شود که شرکتی مدعی است دستگاهی با نام DAISY PLAYER که از زبان فارسی هم پشتیبانی می‌کند وارد و عرضه می‌کند. این عرضه تقریباً در پاییز سال ۹۴ آغاز شد. نخستین نمونه‌های تبلیغات این محصول را اینجا ببینید. در آن زمان ادعا می‌شد که «DAISY PLAYER» که البته هیچ وقت هم نام تولید کننده‌اش مشخص نشد، فارسی را پشتیبانی نمی‌کند و شرکت در حال رایزنی برای فارسی کردنش است. در همان نمونه‌ی تبلیغاتی که در بالا آمد، قیمت این دستگاه چیزی بین ۱۷۰ تا ۱۹۰ دلار آمریکا ذکر شده است. زمان گذشت و محصول هم فارسی شد. با همان صدای محبوب این روز‌ها یعنی Espeak. بعد از آن، از سوی این شرکت‌ها تماس‌هایی با دفتر روزنامه برقرار شد مبنی بر این که لازم است تبلیغات این محصول در ایران سپید هم منتشر شود. بنا به احساس مسئولیتی که داشتم از این دوستان خواستم نمونه‌ی Daisy Player را که البته تا آن موقع هم اسمش Daisy player بود و هیچ اسم دیگری نداشت برایم ارسال کند تا قدری در باره‌ی مختصات دستگاه کنکاش کنم. این «Daisy Player» هم از آن اسم‌های جالب است. مثل این که شما یک اتومبیل وارد کنی و وقتی می‌خواهی در بازار عرضه‌اش کنی آن را با نام عمومیِ «اتومبیل» معرفی کنی و نگویی این اتومبیل را کدام کمپانی تولید کرده و نامش چه است. کوتاه سخن این که این دستگاه به دستم رسید و دیدم با دستگاهی مواجه شده‌ام که نه بر روی جعبه و نه خود دستگاه محض رضای خدا و مشتری حتی یک کارکتر هم درج نشده بود. مسؤولان شرکت محترم وارد کننده هم که هر بار به شکلی از بردن نام تولید کننده تفره می‌رفتند. نیاز به تحقیق آنجایی برای من بیشتر حس شد که یکی از مسؤولین وارد کننده در یک مکالمه‌ی تلفنی اعلام کرد که برای برگزاری جلسه با تولید کنندگان «Daisy Player» عازم سفر به تایوان هستند و در مکالمه‌ی فردا اظهار کرد که برای جلسه‌ای با تولید کنندگان راهی هنگکنگ هستند.خلاصه این که با بررسی‌های فراوان بالاخره توانستیم «کشف»! کنیم که این محصولات را شرکتی چینی به نام «وین ویژن»، تولید می‌کند.گشتی در سایت شرکت تولید کننده نشان می‌دهد که آنها امکان تک‌فروشی ندارند و محصولاتشان را فقط در تیراژ بالا عرضه می‌کنند. عرضه‌ی محصولات با تیراژ بالا هم قواعد و چانه‌زنی‌های خاص خود را می‌طلبد؛ از همین رو، اثری از قیمت محصولات روی سایت دیده نمی‌شود. در آن روز‌هایی که ما این بررسی‌ها را انجام می‌دادیم هم شرکت وارد کننده قیمت محصولش را از۹۵۰ هزار تومان به یک میلیون و سیصد هزار تومان رسانده بود. بر آن شدیم که هر طور شده دریابیم تولید کننده این محصول را با چه قیمتی به فروش می‌رساند. لذا، در قالب یک ایمیل، از تولید کننده خواستیم قیمت «Daisy Player» که البته آن موقع دیگر دریافته بودیم مدلش Evo E5 است را در اختیار ما قرار دهد. البته این شرکت ساعت‌های لمسی و گویا هم تولید می‌کند که قیمت آنها را هم خواسته بودیم. اما آنچه در جواب ایمیلمان دریافت کردیم، موجبات حیرت و نا‌باوری ما را فراهم کرد. بد نیست متن ایمیل را عیناً همینجا برای شما هم کپی کنم! متن ایمیل «وین ویژن» به این شرح بود: Dear Omid,Morning. I was back to work from summer holiday.As per watch price list, please refer to attached file.For Evo E5 Daisy talking book player/recorder, promotion price 95USD.For Evo E10, our new and advanced model, dealer price is 135USD, if you have large quantity, we discuss further.For Daisy talking book player/recorder, now only Farsi TTS from Espeak if you have other good solution which works under linux system we could discuss Farsi TTS integration.Best regardsDanielهمانطور که در این ایمیل می‌بینید، قیمت مدل E5، یعنی همان مدلی که در ایران عرضه می‌شود، فقط و فقط ۹۵ دلار است. این یعنی رقمی کمتر از چهارصد هزار تومان. البته از آنجا که قیمت نود و پنج دلاری به ادعای «وین ویژن» قیمت به اصطلاح تخفیف خورده‌ی این محصول است، از آنها خواستم قیمت بدون تخفیف را اعلام کنند که این پاسخ را دریافت کردم: «Hi Omid, Good day. Evo E5 dealer price is 115USD, we have promotion policy fo…» بر اساس این پاسخ، قیمت برای فروشنده ۱۱۵ دلار در نظر گرفته شده است. یعنی چیزی در حدود ۴۶۰ هزار تومان. حالا چطور می‌شود که این محصول به قیمت یک میلیون و سیصد هزار تومان در بازار ایران به فروش می‌رسد، چیزی است که نه من از جزئیاتش با خبرم و نه احتمالاً شما.اتفاقاتی که شرحش در بالا آمد، مرا بر آن داشت تا سراغی هم از سایر محصولاتی که به این شکل وارد ایران می‌شوند بگیرم و ببینم اوضاع در مورد آنها چطور است. به موارد بسیار جالبی بر خوردم که چند نمونه‌اش را ذکر می‌کنم. قیمت ماشین پرکینز کلاسیک در فروشگاه پرکینز، ۷۷۵ دلار ذکر شده. یعنی سه میلیون و صد هزار تومان. اما وقتی با شرکت تماس گرفتم قیمت پنج میلیون و پانصد هزار را دریافت کردم. مورد جالب دیگر دستگاه مایکرو‌ویو گویا است که در تماس با شرکت، قیمت سه میلیون و پانصد هزار تومان برایش ذکر شد اما در بررسی‌ها مشاهده شد که این دستگاه در فروشگاه اینترنتی آمازون با قیمت ۲۷۷ پوند یا چیزی حدود یک میلیون و چهارصد هزار تومان به فروش می‌رسد. همین قضیه در مورد ساعت‌های گویا و لمسی هم وجود داشت؛ به طوری که در فایل Excell ارسالی از سوی «وین ویژن»، قیمت‌های این ساعت‌ها بسته به نوع، بین سه تا پانزده دلار در نوسان بود و مثلاً بهترین نوع ساعت لمسی ۱۵ دلار عرضه می‌شد این در حالی است که همان نوع ساعت در ایران حدود ۱۴۰ هزار تومان به فروش می‌رسد.این همه را گفتیم که چه؟از نظر حقوقدانان، وقتی می‌توان به یک پدیده لفظ گرانفروشی اطلاق کرد که قیمت مصوبی برای چیزی وجود داشته باشد و فروشنده از آن نرخ مصوب عدول کند. اما در مواردی که در بالا ذکرش به میان آمد، از هیچ قیمت مصوبی عدول نشده؛ چرا که اصولاً قیمت مصوبی وجود ندارد. بنا بر این، شرکت‌هایی که دست به چنین کاری می‌زنند، قانون را زیر پا نگذاشته‌اند. بر اساس قواعد بیع یا خرید، فروشنده قیمتی را مشخص کرده و این خریدار است که تصمیم می‌گیرد با آن قیمت آن محصول را بخرد یا نه. آنچه این شرکت‌ها زیر پا می‌گذارند، در حقیقت چارچوب‌های وجدان و اخلاق است که البته ما نمی‌توانیم برایشان در این زمینه محدودیتی مشخص کنیم. پس، شاید بهترین کار این باشد که پیش از خرید هر محصول، اول به کمک اینترنت و اطرافیانِ آگاه، به طور دقیق و مفصل در موردش تحقیق کنیم و صحت آن را از جوانب مختلفی مثل امکانات و قیمت به دقت مورد بررسی قرار دهیم، بعد اقدام به خرید کنیم. مواردی که در بالا صحبتش به میان آمد، فقط چند نمونه از اتفاقاتی بود که در حوزه‌ی تجهیزات توانبخشی در ایران رخ می‌دهد. قطعاً موارد دیگری هم بود که به دلیل طولانی شدن متن از مرورشان صرف نظر کردیم. ای کاش این حوزه، متولیِ منصف و آگاهی می‌داشت که اوضاع این چنین آشفته نمی‌شد که برخی بخواهند از این آشفتگی صیدِ ماهی کنند. اما حالا که این متولی وجود ندارد، بر ما است که پیش از خرید به اندازه‌ی کافی مطالعه کنیم تا پس از خرید جزو مغبون شدگان طبقه بندی نشویم.

     
  16. در شهر هرت
    سید،باشد روسیاهی به من بشرطی که وضع مردم خوب شود . اما ، خودتان هم می دانید،خواب و خیالی بیش نیست. داعش و طالبان بنیادگرایند، باید بین ناراضیان ، که بانی اش هم نظام است با داعش فرق گذاشت و من داعش را در هسته نظام می بینم، وگرنه، چرا باید زنان برکنار واقوام ادیان در تبعیض باشند؟

     
  17. سخنرانی فوق جنجالی حجت الاسلام دانشمند : غرب سه چیز را حرام میداند دروغ گفتن – خلاف قانون – خلاف اخلاق
    آیا ما به آنچه باور میکنیم عمل میکنیم و ما خیانت را قبول داریم و این هستیم ؟

    https://www.youtube.com/watch?v=oTe5yode6OE

     
  18. در شهر هرت

    [سید مرتضی، سپتامبر 12, 2017
    اوّلا: یک فرد غیر فقیه درس علم دین ناخوانده نمی تواند حکم جزمی کند که خداوند فقیه را بولایت منصوب کرده است یا نکرده است.
    ثانیا: بر فرض ثبوت تئوری ولایت فقیه ،چنین حکمی، ملازمه ای با “حق ویژه” بفقیهان دادن و ملازمه ای با “آمریت بتبعیض” از سوی خدای متعال ندارد چون مفاد ولایت فقیه،اعطای اختیار به فقیه است بنیابت از معصوم در اجرای قوانین اسلام ،و مضمون چنین اعطایی ،تبعیض یا اعطای حق ویژه نیست بلکه “اعطای اختیار به کارشناس دین برای اجرای اوامر الزامیه دین است”.]

    چگونه یک فقیه می تواند اثبات کند که “خداوند ،فقیه را بولایت منصوب کرده است”؟ نکند فقیه خود را برابر با پیامبر می داند؟ مگر دین دیگری ظهور پیدا کرده است ؟
    این گفته سید نادرست،مغلطه ای بیش نیست. زیرا;

    ۱- قابل اثبات نیست، آنچه که قابل اثبات نیست، حدس و گمان است و در علوم سیاسی و مدنی و قضایی….. حدس و گمان باطل است.

    ۲- اصول دین، رابطه فرد با خدایش است و آن نمی تواند رابطه انسانها با هم و حاکمیت را تعیین کند، زیرا رابطه انساها با یکدیگر بر اساس عقل وعلم و واقعیت اثبات پذیر عینی است و حال آنکه رابطه رابطه انسان با خدایش فردی و احساسی است.

    ۳-هیچ کس نمی تواند میزان ایمان فرد نسبت به خدایش را تعیین کند بجز فرد و خدایش.

    ۴- کارشناس دین ، هیچ ربطی به علم و کارشناسی سیاست ندارد و مخلوط کردن آب و آتش است، چگونه می شود که علمی را با غیر علمی آمیخت ؟
    پس به آنجا می رسیم که علم چیست؟
    فرق بین دین و علم چیست؟
    آیا هر دو یکی اند؟
    و آنگاه بدان می رسیم که ولایت ، ساختگی وبی بنیاد و تنها برای غلبه طالبان بر مردم ایران است.

     
  19. در شهر هرت
    سید، تجزیه برای شما چه معنی می دهد؟
    آیا برسمیت نشناختن حقوق برابرمذاهب و زن و مرد تجزیه نیست؟
    این نظام با تبعیضات قومی و دینی وشهروندی از هر سو دیگران را سرکوب و حقوقشان را پایمال کرده است. این نظام داعشی و طالبانی است که ایران را تجزیه کرده است . اقوام و ادیان اینرا با پوست و خونشان لمس کرده اند .

    چه اشکالی دارد که ایران نیز فدرالی ویا چون سویس کانتونی باشد. بدین معنی که اقوام در سرزمینهای مختلف برای خود تصمیم بگیرند.در شمال سویس زبان آلمانی و در جنوب ، زبان فرانسوی مردم صحبت می کنند وهر کاتون تعطیلات و آموزش پروش و بهداشت و مالیات و … خود را دارد و با این همه یک ملت خود را می خوانند .

    هر کانتون دارای یک قانون اساسی،قوه مقننه، قوه مجریه ،قوه قضاییه است.همه کانتونها دارای یک پارلمانند و برای خود مستقلند، وبطور خلاصه «یکی برای همه، همه برای یکی» هر کانتون چون کشوری کوچک عمل می کند.مردم در تصمیم گیری نمایندگانشان تاثیر مستقیم دارند.[رجوع به سیاست در سوئیس در ویکی پدیا ]

    دوران یک قوم و دین حاکم بسر رسیده است، حق ملتها و قومهاست که برای خود تعیین سرنوشت کنند . این تنها راهی است که مرزهای جغرافی ایران باقی بماند. چه مرزهای Geopolitik ایران در حد سوریه و یمن وعراق با جنگ طلبی مانده و آن هم در نقش مخرب و منفی،گل سرخرمنش هم حمل قاچاق برادران به کلمبیا و کشورهای فقیراست که آنچنان نوری بر این نظام پاشانده اند و چشم و چال مردم را کور کرده اند که یک قرن می خواهد تا این تشعشعات جمع و جور و رفت و رجوع شوند.

    نظام ، با اقدامات احمقانه اش آبرویی برای ایرانیان نگذاشته است و آنقدر کودن است که نمی فهمد که دنیا به چشم دزد و قاتل به او نگاه می کند.
    چرا نباید اقوامی چون کرد و آذری و بلوچ وفارس و.. از لحاظ تصمیم گیری و استان گردانی فدرالی و یا کانتونی باشند ؟
    البته ،این برای افکار اسلام و شیعه گستری مغز فندقیان نظام غیر قابل هضم و در تضاد است.

     
  20. درود فراوان بر آقای امیرانتظام گرامی
    شما سمبول انسانیت ومسئولیت پذیری و ایران دوستی هستید.
    جهان در گذار است و ما رفتنی
    نماند به جز نام نیک گفتنی
    به کوش وبه هوش بایدش آدمی
    خردمند گزیند ره مردمی

     
  21. نوریزاد گرانقدر ،
    اینروزها آنقدر اخبار اختلاس و سوءاستفاده و ورشکستگی بانکها و موسسات ، کلاهبرداری‌های شخصی و جمعی و… آنقدر زیاد شده که برای مردم به یک موضوع عادی روزمره تبدیل شده‌است. گوئی جزئی معمولی جدائی ناپذیر از این حکومت است! حکومتی که هیچ وَقعی به حقوق مردمش نگزاشته و هماره آنان را در چنگال و دندان درندگان جامعه رهامی‌کند تا کسی نه احساس امنیت اقتصادی کند، نه جانی و روانی!
    و اینگونه مردم را در چنان اضطراب، نگرانی و استرسهای شدید نگه دارد که فرصت نکنند حتی به کمترین حقوق انسانیشان و وظایف حکومت فکر یا مطالبه کنند!

    باری … حکایتی که برایتان عرض میکنم نمونه‌ای از مظالم در سایهٔ این حکومت است.
    در اواخر سال ۷۶ تمام شبکه‌های تلویزیونی آنزمان پر از تبلیغی شد با این عنوان که؛ «خوشه‌چین همت خویش باشیم»! شرکتی با همکاری و مساعدت وزارت کشاورزی و بانک کشاورزی بوجودآمده‌بود بنام «شرکت سرمایه‌گذاری کشاورزی ایران( سهامی عام) » که هدفش جذب سرمایه‌های مردم برای سرمایه‌گذاری و بهبود کشاورزی کشور بود! اینگونه در تبلیغات وسیعشان (که تمام رسانه‌های کاغذی و تصویری را پرکرده‌بودند) می‌گفتند. محور اصلی تبلیغشان هم علاوه بر کمک به وضع کشاورزی،وعدهٔ ۲درصد سود بیشتر از سپرده‌گذاری بانکی بود ( به گمانم ۱۹ درصد ). فروش سهام هم برعهده بانک کشاورزی بود. شخصاً شاهد بودم که مردم چگونه پس‌اندازهای خود و فرزندانشان را با شور و شوق به امید شکوفایی هرچه بیشترِ کشاورزی کشور به سهام این شرکت تبدیل کردند! بنده هم که درآنزمان کارمندی غیر رسمی بودم و ماهانه ۳۵ هزارتومان حقوق می‌گرفتم، تمام پس‌انداز چندساله‌ام را صرف خرید سهامش کردم.
    دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بود و امیدواری به بهبود اوضاع مملکت زیاد!
    این شرکت در سال اول بجای سود افزایش سرمایه و بالطبع تعداد سهام، و در سال بعد اندکی سود نقدی پرداخت کرد. در برگه اعلام سود هر نفر که به بانک کشاورزی ابلاغ شده بود نکته‌ای که قابل توجه بود مبلغ هنگفتی بود که بعنوان پاداش هیات مدیره از هر سهم کسر شده بود!!!
    اما … کل ماجرا در سال دوم تمام شد! دیگر نه سودی از شرکت پرداخت شد و نه افزایش سرمایه. وعده‌های شرکت هم مبنی بر ورود به بورس اوراق بهادار هرگز عملی نشد!
    چند روز قبل پس از بیست سال به شماره تلفنی که با مکافات پیداکردیم زنگ زدیم.طرف از آنسوی خط ابتدا مدتی به صحرای کربلا زد و از اختلاس یکی از مدیران به مبلغ یک میلیارد تومان در همان اوایل تاسیس خبرداد و اینکه پولی ندارند و هیچ سودی به سرمایه‌گذاران پرداخت نشده و قیمت هر سهم همان ۱۰۰ تومانِ ۲۰ سال قبل است ولی خب البته کسی خریدارش نیست و …!
    و به همین راحتی سرمایه حدود ۱۳۰هزار نفر سهامدار این شرکت به باد رفته! و کسی جوابگویدعملکر این شرکت نیست! این درحالیست که هرگونه سرمایه‌گذاری در امور کشاورزی در این بیست سال علاوه بر سود قابل توجه، به افرایش سرمایه هنگفتی منجر می‌شد! سرمایه‌گذاری کردن بروی هرچیزی از کود حیوانی گرفته تا ماشین‌آلات کشاورزی، محصولات و … که همگی افزایش قیمت چشمگیری داشته‌اند ، مسلما سودآور بوده!
    حال چگونه ممکن است که چنین شرکتی که تحت نظر وزارت و بانک کشاورزی بوده بعد از بیست سال میگوید که هیچ سودی نداشته؟! چگونه ممکن است که مدیرعاملی یک میلیارد اختلاس کند ( در اواخر دهه ۷۰ با ارزش مالی آنزمان) و هیچکس کاری به او نداشته باشد؟!
    بخوبی بیاد دارم که درآنزمان مبلغی که بنده سرمایه‌گذاری کردم معادل ۲ قطعه زمین مسکونی در شهرمان بود . سکه طلا هر قطعه ۸۰ هزارتومان بود و… اما اکنون بعد از بیست سال من و ۱۳۰هزار سرمایه‌گذار دیگر نه تنها بهره‌ای نبرده‌ایم که هرآنچه داشته‌ایم برباد رفته!
    نکته جالب اینکه شرکت مذکور بجای ساختمان لوکس شیشه‌ای (مجاور وزارت کشاورزی در خیابان حجاب) را که در ابتدای تشکیل ساخته ( یا خریده) بودند ، به آپارتمانی در خیابان کاج منتقل کرده‌اند و معلوم نیست سرنوشت آن ساختمان گرانقیمت چه شده‌است؟!
    به که باید شکایت بریم؟!

    باری … این نمونه دیگری از اختلاس و سوءاستفاده از زحمات و حاصل رنج مردم است که بکرات و باشکال مختلف در حکومتی رخ می‌دهد که داعیه عدل علی(ع) دارد و خود را جانشین پیامبر میداند. آیا پیامبر بزرگ اسلام اینگونه حکومت می‌کرد؟ آیا عدالت علی و دفاع او از حقوق مردمش اینگونه بوده؟! که امروز براحتی کلاهبرداری می‌کنند و کلاهبردار می‌گوید برو هرکاری می‌خواهی‌بکن؟! موسسات مالی بدون مجوز مثل قارچ سر برمی‌آورند و اموال مردم را بالا می‌کشند ، اعوان و انصار و نزدیکان حکومت اختلاس میکنند و … آنچه که اکنون برای ما مانده فریادها و دستهائیست که به جائی نمی‌رسد. تنها آهی از دردمندی می‌کشیم و از خود سوال میکنیم که آیا این حکومتی است که زمینه ساز ظهور حضرت مهدی(عج) است؟؟!
    وا اسفا!

     
    • با درود

      وقتی راهزنان بر مقدرات یک کشور مسلط میشوند و اختیار دین و دولت و قانون را به دست میگیرند، دولت به جای آنکه حافظ منافع عمومی باشد خود به صورت رئیس گانگستر ها در میآید و با تمام توانش از امنیت و موجودیت سایر راهزنان همدست و همداستان در مقابل مردم دفاع میکند. در بدترین شیوه ممکن( تا قبل از نظام اسلامی )فاشیسم به قدرت میرسد و با هیچ شیوه ای حاضر به کناره گیری از قدرت نمیشود. اما حکومت فاشیستی تنها با مادیات و بعد مادی جامعه سر و کار دارد و تنها قدرت مادی را غصب و به مصادره توان اقتصادی و نظامی جامعه بسنده میکند، اما حکومت دینی به مراتب مهیبتر و خطرناکتر از حکومت فاشیستی است زیرا علاوه بر بعد مادی، دین را هم به استخدام خود در می آورد و قربانیان وادار میکند که بر علیه منافع و موجودیت خود وارد عمل شوند. در اینحال جامعه مسخ و به انحطاط کشیده میشود به نحوی که بر علیه خود و به سود فاشیسم دینی اقدام و عمل میکند. در این شرایط دولت به ستاد باندهای تبهکاری تبدیل میشود و علاوه بر آنکه چماق طبقه حاکم است، از اسم و اعتبار و عنوان دین و دولت و قانون جهت فریب و دوشیدن و چلاندن توده مردم تا سرحد مرگ استفاده و سؤاستفاده میشود.
      جالب است که وزارت کشاورزی اصل و سود آن سرمایه گذاریها را تضمین کرده بود!

       
  22. من این آقای حججی را نه میشناسم، و نه اینکه چون به دست داعشیان دیوانه سلاخی شده، دیگه اونو قدیس میدونم و هر چه گفته و نقل از او میکنند را وحی منزل.
    همسر ایشان میگوید او رفت تا سرش رابدهد ولی روسری عقب نرود. او عاشق امام خامنه ای بود، او عاشق فلان شهید بود، او عاشق ائمه بود…
    واقعا اینهافضیلته؟ عاشق اینو آن بودن، چه حسنی داره وقتی اینهمه ظلمو بیداد و فقر و فساد در کوچه پس کوچه های ایرانمان فریاد میزند و دل کسی به درد نمیآید و صدایی بلند نمیشود؟
    دل نوشته ای از او منتشر شده که به پابوس امام رضا رفته و تشکر میکنه و آرزوی شهادت.
    تشکر برای شغل و ازدواج و…. و التماس که شهید بشم…
    نمیدونم این حرفها از کجا میاد و این چه نوع تفکریست که ترویج میشه، اما جای تاسفه که یک جوان، بابت بدیهی ترین حق و حقوق خود، که همانا شغل، ازدواج مسکن وزندگیست، متوسل با امام رضا میشود، چون میداند در حکومت به قول همسرش امام خامنه ای، امکان دستیابی به این ضروریات فقط از طریق دخالت ماوراء الطبیعه امکان پذیر است و باز هم عاشق امام خامنه ای هست و با اینهمه نقصانهای داخلی و بیچارگی مردم، تنها در خواستش شهادت است نه سامان گرفتن ایران.
    خب شاید بگویید او جانش را برای کشورش داد. دیگر میخواسته چه کند؟
    میگویم افکار انسانها ، ارزش آنها را تعیین میکند و نه سرنوشتی که برایشان رقم میخورد. همانقدر که اینطرفی ها آماده مردن و شهادتند، آنطرفی ها با سرعت بیشتری آماده ترندو خود را میترکانند.
    کسی که دغدغه مردم و عزت دیگران ندارد، کسی که به مانند یک فرد ناامید که قصد خودکشی دارد( و تلاشی برای دست یابی به خواسته هایش نمیکند) ، او نیز طالب مردن و شهادت است، نمیدانم چرا باید فکر کنیم یک اسطوره است و سر مشق…
    و اسفبار تر اینکه این بنده خدا رفتو جانش را داد اما عده ای بی رحمو کثیف و اغلب خوارج صفت، با سر نیزه کردن نام این شهید، دنبال مطامع، اهداف و تسویه حسابهای شخصی و حزبی هستند.

     
  23. سلام
    در كتاب تاريك و روون ماموستا هيمن وقتى از قحطى و خشك سالى چند سال بعد از ١٣٢٥ ايران خاطراتش رو تعريف ميكنه و ميفرمايد كه مردم آذربايجان بصورت جمعى به خاطر قحطى به كردستان كوچ مى كنند و ملت كورد با مهمان نوازى و دست و دل بازى از آواره هاى گرسنه استقبال كرده و بعضى وقتها حتى تمام غذاى آن روز خود رو به آواره ها داده و خودشان گرسنگى را تحمل كرده اند و تا اتمام وضعيت قحطى در خانه هاى خويش پذيراى آنها بوده اند اشك در چشمانم حلقه ميزد و از اينكه نواده ى اين مردم بودم خوشحال ميشدم وقتى تعريف ميكنه كه تمام اهالى روستاى خودش به خاطر اينكه يك مرد ترك آذرى دختر ١٤ سالش رو براى نجات دو بچه ديگرش و تلف نشدن خود دختره از گرسنگى ميخواسته بفروشه و مردم ده از كوچك و بزرگ هر چه در خانه داشته اعم از نخود برنج …. لباس و كفش و بچه هاى شيطان و بازيگوش روستاكه براى بدست آوردن يك قران در بازى ” مى شين” تا سرحد مرگ يكديگر را كتك مى زدند، تمام پول پس از انداز شده خود در قلكها را به مرد ترك دادند و نگذاشتند كه اين مرد بيچاره به خاطر نياز دخترش را بايك كيسه آرد معاوضه كند، ناخوداگاه اشك بر روى گونهايم جارى ميشد و به خود ميباليدم كه كوردم و نوه اين ملت شريف هستم.
    حال نوادگان اين ملت غيور را چه شده؟ اميدوارم اشتباه كنم و اين نسل غيرتمند به خاطر همنوعان و همزبانان و همشهريان و هموطنان خود حماسه آفرين در مسير امور خيريه گردند.
    کردستانی عزیز این بار یک انسان دیگر پای چوبه دار است مساعدت شما نشان از همت والای شماست . بار دیگر تقاضا دارم بخاطر همنوعانمان کاری کنیم. تا مانند گذشته و همیشه به خود ببالیم .

     
  24. برای کاک فرهاد امین پور
    یادداشت عذر بدتر از گناه را خواندم. من هم دقیقا بە امید بهبود وضعیت موجود و ترس از بازگشت پوپولیسم بە روحانی رای دادم و فراتر از شما اگر بە همان وضعیت قبل از انتخابات برگردم و حتی روحانی نە با سکوت و نە با دروغ بلکە بسیار صادقانە و صریح هم بگوید اگر رای بیاورم هیچ وزیر کورد و اهل سنتی را در دولتم نخواهم داشت باز هم بە همان دلایل بالا بە او رای خواهم داد. اتفاقا رئیسی در سنندج گفت تمام مسئولان استان را از کوردهای اهل سنت انتخاب خواهم کرد اما این عهد و ادعای رئیسی نە فقط باعث نشد بە او رای بدهم بلکە ترس و وحشتم را افزود. چون در سفرش بە سنندج کوردهای اهل سنتی او را همراهی میکردند کە از یاران صدیق صادق خلخالی بودند. ترس از تکرار اعدامهای بدون دادگاهی کافی بود تا بە رئیسی رای ندهم. این از بد روزگار است کە از ترس تکرار خلخالی بە تکرار هاشمی رای دادم.
    یک داستان و یک خبر موثق را عارض میشوم.
    مناظرەهای فقهی بین فقها امری متعارف است. در یکی از این مناظرەها، یکی از طرفین برای دفاع از اجتهاد خود دهها کتاب فقهی و تفسیر و لغت و … را با خود میاورد و با استناد بە آرای فقها و مجتهدان دیگر کە اصطلاحا بە آن اجماع منقول میگویند از ادعای خود دفاع میکند. نوبت بە طرف مقابل میرسد. میدانید چە کار میکند؟ او یک جلد کلام اللە را با خود میآورد و میگوید: مردم این کلام خداست. نظر خدا چیز دیگریست آیا نظر خدا ارجح است یا نظر فقها؟ البتە کە او هم بر اساس تفسیر و برداشت خود از کلام خدا از اجتهاد خود دفاع میکرد با این تفاورت کە فقیە صادق با ارائە رفرنس مکتوب و متکی بە روشهای متعارف و فقیە زرنگ با ارائە برداشت شفاهی از کلام خدا. در واقع هر دو بر اساس برداشت خود از کلام خدا اجتهاد میکردند اما فقیە زرنگ تلاش میکرد خودش را بدون واسطە بە کلام خدا وصل کند چون درک مردم از خدا همان کلام تفسیر نشدە خداوند است.
    اخیرا یکی از اصلاح طلبان کورد موفق شدە بود گلایە و نگرانی خودش را از روحانی بە گوش او برساند. روحانی گفتە بود:
    کورد و اهل سنت از ما راضی هستند این را با رای حداکثریشان ثابت کردەاند. در جواب روحانی چە باید گفت؟ قاعدتا باید گفت جناب روحانی رای مردم یا حداقل بخش زیادی از آن نتیجە فعالیت و حمایت نخبگان و فعالان سیاسی بود. کاک فرهاد من معتقدم سر ما بی کلاه نماند چون اولا از همان اولش هم بە قول شما بدون سهم خواهی و صرفا بە امید بهبود وضعیت موجود بە او رای دادیم اما واقعیت این است کە عدم توجە روحانی و نادیدە گرفتنمان نە بە دلیل بد عهدی او بلکە ناشی از ناتوانی خودمان است. در سیاست هیچ کس بنا بر لطف و لطافت بە پای میز مذاکرە نمیرود و هیچ کس هم بنا بر شرف و شرافت بە تعهداتش پایبند نمیماند بلکە این توانایی طرفین در ابراز و اعمال قدرت است کە بە توازن و معاملە منجر میشود. اگرچە از جهت ماهیتی بین روحانی و خلخالی تفاوت از زمین تا آسمان است اما از جهت توانایی ما برای سهم خواهی و بە چالش کشیدن هیچ تفاوتی نیست. حقیقتا گلە و اعتراض ما از دولت روحانی در بهترین حالت شبیە نوشتن لایحە بسیار حقوقی و محکمە پسند برای خلخالی است. هیچ فایدەای ندارد چون خلخالی میگفت حکم خدا را اجرا میکنم و روحانی هم میگوید رای حداکثری مردم را دارم. جفتشان هم فقیە هستند آن هم از نوع زرنگش. مشارکت ما در قدرت سیاسی منوط بە؛
    ١- داشتن سازمان و تشکیلات سیاسی با هویت مستقل و متکی بە قدرت اجتماعی جامعە کودرستان است. بدون داشتن تشکیلات سیاسی هر بار در بهترین حالت بە صورت فردی و محفلی تریبون تبلیغاتی یکی از کاندیدها خواهیم شد و هر بار از مردم میخواهیم از ترس “آن” بە “این” رای بدهند.
    ٢-علم نمودن گفتمان سیاسی مستقل و حداکثری است. در طرح مطالبات باید حداکثری عمل نمود و بە هیچ عنوان مطالبات سیاسی را نباید تقلیل داد اما پیگیری مطالبات گام بە گام و تدریجی و توام با شکیبایی خواهد بود. در طرح مطالبات نباید بە کمتر از خودمختاری راضی بود اما در پیگیری آن، انتخاب یک نمایندە نسبتا بهتر در شورای شهر سقز و تلاش برای انتخاب یک شهردار کمتر فاسد در سنندج عین عقلانیت سیاسی است. https://t.me/muxta

     
  25. سلام
    سلام

    کشتی رافائل زمان پهلوی دوم برای گردش و تفریح مردم خریداری شده بود و در آن زمان از نظر امکانات تفریحی اش نظیر نداشت.

    کشتی رافائل در سال 1344 تا 90 میلیون دلار قیمت گذاری شد ، اما ایتالیا با توجه به شرایط اقتصادی 10 سال بعد آن را به مبلغ فقط 2 میلیون دلار به ایران فروخت .
    نخستين طرح كشتی “رافائل” در سال 1337 توسط ایتالیایی ها كشيده شد و رافائل به طول 276 متر و عرض 31 متر در کشور ایتالیا ساخته شد .
    در كشتی رافائل 850 خروجی راديو تلفنی ، 6 استخر شنا ، 750 كابين (در هر كابين يك حمام و توالت شيك و لوكس كه با مرمرهای ايتاليايی تزيين شده بود وجود داشت) ، 18 آسانسور ، 30 سالن اجتماعات ، تالار نمايشی با 500 صندلی و باشگاه های ژيمناستيك و پرورش اندام ساخته شده بود .

    در بهار 1356 رافائل با 50 خدمه ايتاليايی و با افزايش ظرفيت در حد سكنای 1800 نفر در بندر بوشهر پهلو گرفت .

    موج ها ی دریا بوق بلند و غریبی را به گوش اهالی شهر بوشهر می رساند .
    مردمان بندر بوشهر وقتی از پنجره ی خانه های بافت قدیم به بیرون نگاه انداختند حیرت زده، غول سفید و باشکوهی را دیدند که به ساحل بوشهر نزدیک می شد .
    کسی خبر نداشت که این کشتی بزرگ و سفید که بدنه اش این چنین درخشان بود ، قرار است سال ها مهمان ذهن و جان مردمان این شهر شود .

    بوشهری ها که تا به حال کشتی های زیادی را دیده بودند فوج فوج می آمدند ، در ساحل جمع می شدند و با اشتیاق این کشتی زیبا را می دیدند و با زمینه ای از این کشتی عکس می گرفتند .
    اواخر سال ۵۷ خدمه ایتالیایی کشتی رافائل کم‌ کم به کشورشان برگشتند …

    بعد از انقلاب ، طولی نکشيد که ايران درگير جنگ با عراق شد .
    در بعد از انقلاب تصمیماتی در مورد بازگرداندن رافائل و میکل آنژ به سفرهای دریایی گرفته شد ، اما هرگز عملی نشد !
    در سال 1362 دو هواپیمای عراقی با چند موشک آن را هدف قرار دادند .
    رافائل در این حمله صدمه زیادی دید و در آب زمین ‌گیر شد و اگر چه قابل تعمير بود ، اما هيچکس نفهميد چرا کسی اينکار را برای نجات رافائل انجام نداد …

    همه تجهيزات و مبلمان لوکس رافائل به يغما رفت . این کشتی که تا نیمه ‌ای از بدنه‌ در آب فرو رفته بود ، چیزی نگذشت که یک کشتی باری به نام ایران سلام (ایران سیام) ناگهان به صورت اتفاقی با آن برخورد کرد و به بدنه اش آسیب جدی رساند و کاری را که هواپیماهای عراقی آغازش کرده بودند تمام کرد …

    بدین ترتیب کشتی اقیانوس پیمای رافائل نتوانست بیشتر از تقریبا 7 سال در کنار سواحل بوشهر دوام بیاورد و خیلی زود به افسانه ای غریب و زیستگاه آبزیان دریایی تبدیل شد ‌.

    در حال حاضر کشتی رافائل در ساحل بوشهر ديده نمی شود و زير 7 متر آب ، در فاصله ی 2 كيلومتری نيروگاه اتمی قرار گرفته است .

    ———————

    درود دوست گرامی

    من خود در سال 59 و همزمان با شروع جنگ در ساحل بندرعباس این کشتی را دیدم. یک اعجاز بزرگ و یا بهتر بگویم: یک عروس دریایی بود. یکی از همراهانم به من گفت: شاه از ایتالیا پولی طلب داشته و ایتالیایی ها بجای پول، این کشتی را به ایران داده اند. پرسیدم: حالا خیال دارند با اسلامی شدن کشور با این کشتی چه بکنند؟ گمان خودم این بود که پاسخ می دهد: می فروشند به این کشورهای خاشیه ی خلیج فارس. اما گفت: شنیده ام این کشتی را نگه داشته اند تا اگر آمریکا خواست در خلیج فارس شیطتنت بکند، کشتی رافائل را ببرند به مرکز تنگه و در همانجا سوراخش کنند و غرقش کنند تا مانع رفت و آمد ناو های آمریکا شوند.
    با احترام

    .

     
    • سلام بر نوریزاد گرامی
      وقتی یک دیوانه ای به نام حسن عباسی می شود تئوریسین نظامی نظام دینی(حال انکه نقل است هیچ دوره نظامی ندیده و اصولا خود دکتر خوانده است) و همین سفیه اخیرا در جایی که بنده خود فیلمش را دیدم در عین بلاهت با ژستی عاقلانه و مثلا کارشناسانه می گوید عمق تنگه هرمز فلان قدر است و ارتفاع کشتی فلان میزان و بعد در یک نتیجه گیری کودکانه می گوید با غرق کردن فلان کشتی در این منطقه تنگه بسته می شود و صادرات نفت و آمریکا و…ذلیل و غافل از اینست که قبل از اینکه بخواهد چنین طرحی را پیاده کند دشمن راه نفس امثال او را گرفته است شما دیگر چه انتظاری از این نظام سراسر ویرانی که نام اسلامی بر خود نهاده دارید؟!شوربختی جاییست که پس از گذشت بیش از 30 سال اینان هنوز رشد فکری نیافته به سان همان سال 59 که شما از ان یاد کردید می اندیشند و ذره ای به این فکر نمی کنند که با اینگونه حماقتها صرفا ملت و کشوری به نام ایران را ویران می سازند!
      موفق اشید

       
  26. البته هر مسلمانی میداند که غش در معامله حرام هست. و اگر مسلمانی یک جنس را به عنوان مورد معامله به کسی معرفی کند و جنس دیگری را به اون تحویل بدهد این کار و کسب و سود ناشی از اون کسب حرام هست. و حتی اگر مقداری گندم دارد که مقداری جو داخل اون هست باید به مشتری گوشزد کند که این گندم مقداری جو داخلش هست وگرنه هم معامله حرام هست و هم سود ناشی از معامله و معامله وقتی بصورت صحیح و با ضوابط درستی صورت نگیرد. باطل هست و باطل که باشد باید معامله فسخ بشود تا صورت شرعی به خود بگیرد. با این تفاصیل بنده چند پرسش از مراجع دارم و امیدوارم بدون ملاحظات سیاسی جواب شرعی به بنده بدهند. که وظیفه ایشان همین است که به پرسشهای مردم جواب شرعی و درستی بدهند وگر نه این پولهایی که از اول عمر خود تاکنون به عنوان خمس و سهم امام از مردم دریافت کرده اند حرام است. البته من در مقامی نیستم که فتوا بدهم و حرف من به عنوان صدور فتوا نیست بلکه از فتاوای خود ایشان است که می‌گویند وقتی که پولی از کسی دریافت بکنی برای انجام کاری باید آن وظیفه و تعهد را انجام بدهی وگرنه پول گرفته شده حرام است
    و اما پرسشهای بنده
    اقای خمینی در زمانی که در پاریس بودند چندین مصاحبه کرده اند که هنوز موجود هست و خیلی از مردم ما از آنها آگاهی دارند.
    در یکی از همین مصاحبه ها که شما چه نوع جمهوری را مورد نظر دارید. گفتند مثل همین جمهوری شما (جمهوری فرانسه)یا مثلا قول دادند که در صورت کسب قدرت سیاسی روحانیون به قم بروند به درس خودشان مشغول بشوند و کشور را بدست سیاسیون منتخب ملت واگذار کنند در مورد حجاب هم گفتند که زنان در انتخاب حجاب آزاد خواهند بود. در مورد احزاب سیاسی هم قولهایی دادند و کسانی که اون روزها را بخاطر دارند بیاد دارند که ایشان در مصاحبه ها و اعلامیه های خودشان تاکید زیادی بر اینکه من یک پیر مردی هستم د آستانه مرگ و جوری القا می‌کردند که کسب قدرت و حکومت کردن را منظور نظر ندارند. البته این بجز قولهایی هست که در مورد آب و برق مجانی اتوبوس مجانی و اینگونه قولهایی بود که به مردم دادند. خوب حالا با این تفاصیل اگه من و دیگر مردمان کشور ایران آدمهای بد بینی هم نباشیم و فکر کنیم که آقای خمینی از اول آدم دروغگو و دغلکاری هم نبوده و با کمال صداقت با مردم قولهایی داده که نتوانسته به آن قولهارا عملی کند آیا این معامله که بین مردم و آقای خمینی صورت گرفته از نظر شرعی درسته یا اشکال داره و معامله باطلی بوده که باید فسخ بشود و اگر باید فسخ بشود راهکار این مراجع برای فسخ چنین معامله ای چی هست. و آیا ولایتی که خمینی مدعی بود بر اساس قانون اساسی بر ملت داره صحیح است یا باطل ایشان گفتند تنها به این دلخوش نباشید که آب و برق و اتوبوس را مجانی می کنیم ما جدا از اینها مقامات انسانی را ارتقاء می‌دهیم و حاصل آن قولها شده جامعه ما ایشان قول دادند سیاست را اسلامی کنند کاری کاملا متضاد کردند یعنی اسلام را سیاسی کردند نه دنیای ملت را درست کردند بلکه آخرت مردم را هم بیاد فنا دادند اینها قول دادند کشاورزی کشور را خودکفا کنند که نکردند آبهای کشور را که حاصل میلیونها سال کار طبیعت بود را نابود کردند با اینهمه کارهای که قول اصلاح دادند و افساد کردند چرا مراجعی که بر دیده شدن موی یک زن چنان می آشوبند و کفن پوش به خیابانها می‌ریزند. بر اینهمه گناه و دزدی چشم میبندن و خود را بخواب می‌زنند و اگر از میانشان یکی هم اعتراض کی کوچک میکند (صانعی و بیات و دستغیب )بجای پشتیبانی شدن تازه مورد هجوم قرار میگیرند و مدعی هستند که مسلمانند ای شما که در محرم بر سر و سینه میزنید و عزاداری می‌کنید آیا حسین هم از قماش شما بود. اگر قیامتی بود جواب خدا را چگونه می‌دهید اگر من آدم عادی سکوت کنم و از ترس خفه شوم لااقل مدعی جانشینی امام زمان را ندارم. اما شما ها ای مدعیان اگر نمی دانید بدانید که اگر همه ملت از شما راضی بشوند برای این سکوت مرگبار روز قیامت من از شما نمی گذرم و پیش خدا از شما مدعیان بی شهامت شاکی خواهم بود من اگر سکوت کنم. یک عمر نان از زحمت بازوی خود خورده ام و پول کسی را به عنوان مطالعه و اجرای اسلام نگرفته و نخورده و به خانواده خود نداده ام ولی شما ها وای به حالتان که بیش از همه وظیفه دارید بر اعتراض به ظلم و نه تنها اعتراضی نمی کنید بلکه گاهی با تایید کارهای ایشان و توجیه تجاوز های ایشان تحت نام دفاع از حرم و امثالهم دارید هیزم برای جهنم خود جمع می‌کنید
    وای به حالتان

     
    • سلام بر حسن گرامی
      مرحوم ابراهیم یزدی در عمر خویش چهره ای خاکستری در زندگی داشت.یکی از نقاط تاریک این چهره همان همراهی با آقای خمینی و اموختن مواردی به ایشان در گفتار بود که او نه می دانست و نه عقیده ای به انها داشت.متاسفانه آقای یزدی با شناختی که از افکار عمومی در غرب داشت نادانسته این ظلم بزرگ را در حق ایران و ایرانی کرد و اینگونه سخنرانیها را رنگ و لعابی امروزی داد تا عقاید واقعی آقای خمینی که پیشتر در مواردی نظیر حکومت اسلامی ایشان نهفته بود از جایگاه نقد به دور بماند.او خود در مصاحبه ای که بعدها انجام داد در پاسخ به این انتقاد که چرا چنین کردید علی رغم چنان گفته هایی گفت شما در هیچیک از مصاحبه های قبل از انقلاب آقای خمینی نشانی از بحث ولایت فقیه نمی بیند و با تاکید گفت هیچیک!(و البته این سوال را باقی گذاشت که ایا آقای خمینی شما را فریب داد یا شما به او گفته بودید که نامی از این عبارت که نوید یک دیکتاتور جدید می داد را نبرد!)به هر حال یقینا کسی در سن بیش از هفتاد سالگی نمی توانست یک شبه روشنفکر یا دیکتاتور شود.یقینا ریشه های این دو تفکر از بسیاری پیشتر در وجود آقای خمینی بود و این سخن آقای یزدی منطق استواری نداشت.
      موفق باشید

       
  27. جناب نوریزاد باسپاس ودرود بشما…
    چند روز پیش رادیو پیام اعلام کرد برای رفاه حال کشاورزان وشالیکاران تا برداشت محصول از ورود برنج خارجی جلوگیری میکنیم!….
    برداشت محصول نهایتآ با ابزارهای درو‌گر امروز حدودچندین روز وبعلت دیر کاشت شدن زمین احیانآ تا بیست یا یک ماه طول خواهد کشید!
    موضوع کلیدی درگفتار مقامات واردکننده اینجاست آنها کشتیها را تخلیه نمیکنند تا درو کشاورز تمام بشود…
    قطعآ بعد درو که محصول روانه بازار نمیشود…واز قدیم رسم براین بوده که بحد نیاز روزمره کشاورز تهی دست محصولش را ببازار میبرد ودرابتدای کارهم قیمت ها بسیار پائین است…وبعدآ تعاونی ها دست بهمان قیمت میزنند…..تا دوبرابر قیمت خرید بفروشند….
    ولی چرا نمیفهمند مردم میدانند که اینان چه میگویند.!.
    میگویند ماصبر میکنیم شما وقتی محصولتان را وارد بازار کردید ماهم به رقابت شما برمیخیزیم …
    درحالیکه انان برنج ارزان وارد میکنند بعلت خرید ارزان…
    ولی کشاورز شمالی تاخرخره درقرض وگرانی عدم حمایت دولتست!
    پس رقابت مساوی بامرگست…..چندسال پیش که دولت نه وده گفت وام کشاورزی میدهم با مدرکی که دارم یکماه وقتم گرفته شده نوبت راخریدم وقتی ببانگ محل مراجعه کردم گفتند اینها شعارست ما متضامنی تا ۲۰۰ دویست هزارتومان درمقابل چند هکتار زمین وام میدیم! درحالیکه صندوق کذایی قرضالحسنه همان وقت یک میلیون وام باچک میداد!
    بیست روز با ده شماره ایکه درذیل نامه من نوشته بود هرگز کسی جواب نداد…..
    آیا میدانند‌..گیلان مازندرانی ازدهات بحاشیه شهرها آمدند وزمینهایشان را دکتر عکاشه های آقا برایگان خریداری کرده!
    ایا میدانند درروستاییکه دوهزارنفر جمعیت داشت صدنفر نمانده!
    روستاها وسیله شوراهای کذایی بفروش پولداران درمیاید ودهداران اوضاع خوبی دارند….شالیزارها بویلا وما روستازادگان که آنزمانها برای امرار معاش واستفاده ازتحصیل بشهر امدیم امروز که کوله باری ازتجربه ودانش داریم اجازه ساخت یک آلونک را درروی زمین مان رانمیدهند مگر اینکه مبالغی بدهدار وشورا باج بدهیم……
    آیا میدانند ریشه روستاها خشکانده میشود!….

     
  28. فاجعه ها و عربده ها
    ولایت،سپاه برساخته اش را،چون هیولایی هزار دست و هزار سر، به تن وجان این بوم انداخته تا با هر گنده دهانش، رگی از این پیر فرتوت دریده و بمکد،و با هر سیاه دستش ویرانه ای فرو گسترد و با هر حنجره ی ناهنجارش عربده ای کر کننده بر باشندگان این ملک فرو بارد که هل من مبارز؟!
    چندی پیش تصاویر به ما گفتند، دو شبه نظامی کلاشینکف به دست، ساختمان مجلس ولایت را ، در برابر هزاران چشم و دست هیولا، به راحتی تسخیر کردند و بخت با سلفی بگیران مجلس یار بود که کلاش به دستان، راه پله ها را گم کردند وگرنه تلگرام پر میشد از سلفی با جنازه های مجلسیان.
    هیمنه ی قدرت مطلق هیولا شکست.از این همه عربده ی اولدرم بولدرم هیولا،سکوتی از درماندگی فرو خورده به جا ماند.در سکوت هیولا ، پچ پچ مردم درباره قدرت هیولا آرام آرام بلندتر میشد. چیزی لازم بود تا هزارن سر هیولا عربده از سر گیرند و به واقعیت درون پچ پچ مردم پیچند و آن را محو کنند.
    چند موشک به هوا شد و به ناکجایی پرتاب شد.هر سر هیولا عربده کشان بانگی کر کننده در داد:فلانشان را بهمان کردیم.بهمانشان را فلان کردیم. آن سر گفت هااااااای جهان، شش موشک به فلانشان زدیم.آن سر دیگر گفت هااااااای کائنات، هفت موشک به بهمانشان زدیم!! آن سر دیگر گفت: من گفتم که فلان دست بزند.آن سر دیگر گفت: غلط نکن ، تو که هستی؟ خودم گفتم با آن دست دیگر بزنند!!آن سر دیگر گفت: هر دو سر بیجا میگویند ، تا فلان سر نگوید که دستها کاری نمیکنند!! سری دیگر گفت هیچ دستی غیر از آن دست که من میگویم نزده.دستی از هیولا به صدا درآمد که این سرها چه کاره اند!؟من خودم زدم…
    عربده های کر کننده از هزار جای هیولا بیرون آمد.همه چیز در هزار توی عربده ها گم شد.
    واقعیتی که در پچ پچ مردم بود چه شد؟!!!
    چندی بعد باز تصاویر گفتند، چند شبه نظامی گرینوف و کلاشینکف به دست در برهوتی بین مرز عراق و سوریه ده ها نیروی ایرانی را قتل عام کردند و یک نفر زنده ماند و آن هم با خود بردند و در برابر تماشاچیان به خاک انداختند و سربریدند.باز از ترس آغاز پچ پچه های راستی انگار مردم،حنجرهای هزار سر هیولا ،برای وارونگی واقعیت به کار افتادند تا شکست را پیروزی، فاجعه را خوش بختی و ویرانی را آبادی جار بزنند.
    مردمی را درگیر یک جنگ کرده اند و هزینه های یک جنگ خارجی را بر گرده ی زخمی مردم بار کرده اند و چند روز پیش در مرز عراق و سوریه در یک اشتباه کودکانه اما عادی و هر روزه، از طرف فرمانده هان سپاه،ده ها جوان به دست چند شبه نظامی غافلگیر شدند و سلاخی شدند.حال برای لاپوشانی این همه گند و فاجعه و شکست و بی آبروی سیاسی و نظامی،از چهره ی زار وحالت نزار جوان اسیر سپاهی ایرانی در دستان شبه نظامیان،اسطوره ای رقت آور هم پرداخته اند.
    به زودی تا فاجعه ای دیگر و عربده های کر کننده ای دیگر بدرود.
    (واو.ایوار)

     
  29. درود به همه دوستان

    نامه ای به محمد
    سلام محمد جان یادت می آید طفلی یتیم و بی پناهی بودی ، وقتی آمنه و ابوطالب ترک ات کردند در گوشه ای کز کرده و ستم ها را بر خود چشیدی و دیدی که مکنت و ثروت و شهوت را در بین قوم خود و تو از آن لحظه کودکی بودی پاک و معصوم و بی آلایش ، آری به تو حق می دهم وقتی هیچ کس همدم و هم درد و هم یارت نبود و تنهایی بار خویش را به دوش می کشیدی و در ذهنت جرقه های رهایی را یکی پس از دیگری روشن می نمودی
    اما ای پیغمبر پاکی ها تو همانی بودی که از یگانگی و عشق و وحدت و نوع دوستی برایمان گفتی و سرودی و و ما را برادر نامیدی
    چه شد وقتی که مسلمانان پای گرفتند و تو مهمان مدینه شدی ، جنگ ها و انتقام ها شروع شد و چرا جنگ و خونریزی ، من که باور نمی کنم ، باور نمی کنم محمد من که کودکی ساده و صادق و درستکار بود تحت تاثیر فرهنگ بدوی و غلط مردم اش قرار بگیرد و دست در شمشیر بزند و باز همان تقویم و تاریخ خون را تکرار بکند ، ای کاش محمد تو هرگز در عربستان نبودی تو کجا و مردم عربستان کجا ؟!
    خیلی دوست داشتم تو را چون قامت مسیح و مانی و مزدک و بودا می دیدم ؛ کسی که راه عشق اش را از دریای صلح و شادی عبور می کرد نه از دریای جهاد و خون و شمشیر
    تو لایق بهترین هایی محمد جان و من اینک از نسل تو در پناه عشق مکی ات آسوده ام ای محمد جان ،
    ولیکن امروز مکتب ات را غرق در سیاهی ها می بینم ، ای کاش می بودی و می دیدی چه ها بر سر امت ات آمده ، تو از عشق گفتی و اینان از مرگ ، تو از وحدت گفتی و اینان از تفرقه ، تو از سادگی و صفا گفتی و اینان از ظلم و ثروت و جفا
    راستی اکنون بهشت و جهنم را در چه می بینی؟
    از من از حوری و غلمان و شراب نگو
    برایم از انسان و شعف و شور و عشق و تکامل بگو ، من اینجا منتظر می مانم تا تو نزد ام آیی
    چون می دانم تو پر از حرف نگفته ای و آن روز که تو بیایی همه ما عشق را دریافته ایم
    پس تا روز میعاد هر چند هم طول بکشد منتظرت می مانم

     
  30. استاد نوری زاد عزیز
    خلاصه میکنم
    ۱_غوغای که کره شمالی با هزینه کرد سنگین ایران به راه انداخت.
    ۲_سلاخی که سپاه دران دشت وفضای باز که هیچ سربازی چنین حفاظت نمیکند با فداکردن جان چهل جوان فریب خورده ایرانی ترتیب داد, وانتشار فیلم ان ازابتدا تا بریدن سری که چه سخت دشمن داعشی مسلک توانست ازتن جدا کند.
    غوغایی که بازهم با پول ایران در ونزویلا براه افتاد برای چند منظور انجام شد.
    اول معطوف کردن تمامی حواس ترامپ بسوی کره و مادرو وسرگرم شدن به انان تا فرصتهای لازم برای ایران بدست اید .
    ۲_پرت کردن حواس مردم از
    ,اعتراضات گسترده که چیزی نمانده بود فراگیرشود
    ۳_تحریک احساسات مذهبی مردم وتحریک انان به جنگ وغافل کردنشان از نقشه های شومی که رژیم برای حفظ خود کشیده است.
    منحرف کردن توجه مردم به موج خشونتها خصوصا پس از شهادت اصغر نحوی وطنپرست.جوانمردی که هرلحظه امکان خیزش عمومی را درپی داشت که اثارش حمله به اخوندها وضرب,وجرح انان بود
    بااین اعمال تقریبا نظام توانست توجه مردم را بازهم با مکر وفریب وسلاخی چهل تن از جوانان وطن وپرداخت پولهای گزاف به جوان شکم گنده کره وسردمداران شورشها در ونزویلا موج دستگیریها و خشونتهارا گسترده تر کرده واه وناله مظلومان محبوس وتحت شکنجه تقریبا بجایی نرسد ,
    بازهم فریب ,
    هموطنان عزیز هرچه فریاد دارید برسر این خاینین وطن فروش که عنقریب شاهد نابودی کامل مملکتمان درصورت وجود اینها خواهیم بود بکشید,هرکجای دنیا ایرانی کشته وشهید شود بدانید دست اخوندا همچون انفجار حرم امام رضا ع وامام عسگری ع وساختمان پلاسکو و…و…درکاراست اینان برای بقا از هیچ کار بله هیچ کار حتی زشت ترین اعمال وجنایت وخیانتی ابا ندارند.
    با ارزوی توفیق وازادی

     
  31. سلام اقای نوری زاد
    منم با بعض دوستان موافقم…که کارات الکی و بی حاصل و… مگه قرار نبود از پای دیوار تکان نخوری تا آنقدر پول جمع کنی که شخص قاتل رو آزاد کنید؟چی شد ؟راه افتادیدهمدان… تور ایرانگردی راه انداختی کاری کردین اعضا کانال کمتر کمتر شدن از این سی و سه هزار نفرم اکثرا سه چهار هزار نفر نوشته هات رو میخونن چون بجز فروش تابلو آزادی قاتل و محکوم به قصاص…دیگه دچار تکرار شدی بارها در لفافه گفتم اما منعکس نکردی گفتم حتی از مشکل خودم چی میشد بجای قاتل و محکوم به قصاص مشکل منو امثال من که با تحصیلات دانشگاهی که پدر و مادر اکثرا کارگر و کارمند…ما با خون دل و هزار امید ما رو فرستادن دانشگاه الان نه کسی رو کشتیم نه جرمی کردیم مرد و مردانه داریم کار میکنیم اما تحت ستم حق خوری و مهمتر از همه تحقیر و توهین و بعض و عاقبت اخراج را حتی شده بصورت کلی نه شخصی منعکس میکردین.بارها برایتان از شرایط ده ها هزار جوان شاغل در برجهای منطقه 22 چیتگر که اکثرا برای سپاه و تعاونی مجلس و تعاونی بسیج اطلاعات و …است نوشتم اما تو راهت رو کشیدی به روستاها لاهیجان و…گفتم بیا لبخند مارمولک را بجای کرمان همینجا ببین که چطور با یک تلفن ما رو اخراج میکنن.چطور هر روز غروب هزاران نفر با تحفیر بغض الوده خسته جسمی روحی به خانه میروند.نه قراردادی نه بیمه نه عیدی تحقیر فرقی ندارد مهندس متخصص نگهبان ایمنی انبار بنا گاردر راننده و… هر کاره باشی در قبال روزی بیشتر از دوازده ساعت کار و جمعه ها و ابام تعطیل با هر مدرک تحصیلی فقط یک ملیون و دویست آنهم بدون بیمه قرارداد عیدی و…من قبل عید دچار حادثه در محل کار و شکستگی شدید پا گشتم.با پای در گچ و درد و بی کسی حتی شب عیدی با التماس حقوق ایامی که کار کرده رو با تحقیر و التماس گرفتم اونم تا ساعت که حادثه دیده بودم نه یک ریال بیشتر را گرفتم چون سر کار حادثه دیده بودم با پای لنگان و دو شکستگی با پلاستیک و پلاک و…چون قادر به راه رفتن بدون عصا نبودم و حقوقی و درآمدی نداشتم با هزار منت بعنوان نگهبان هر روزه در همان محل دوباره مشغول شدم بعد دوماه آخر کار نیز برادران و مالکین وابسته به برادران و قدرت با پای لنگان با تحقیر اخراجم کردم از تعاونی نمایندگان مجلس حال باید جلو مجلس خود سوزی میکردم یا بکنم تا در کانال شما یا امثال شما منعکس شود… شما قشر متوسط و متوسط به پایین شهری که همیشه تاریخ ساز جریان ساز تمدن ساز بودن را ندیده گرفتی. بارها نوشتم که لازم نیست برای دیدن حق خوری فقر تبعیض بری ایرانگردی یا لا اقل سر راهت یه سر بیا منطقه برج سازی برادران بارها گفتم بقول ما تورکها چاه آب باید خو ش آب داشته باشد با آب ریختن در گودال نمیشود چاه آب درست کرد.ضرب المثل تورکی و کاری که شما میکنی از صدها هزار معلول بیمار یکی رو میخای مداوا کنی مثل اینکه یه کاسه آب داخل گودال بریزی اینکارا رو باید حاکمیت و نهادها و افراد نیز سازمان یافته انجام بدن اما شما هرجا اسم ایران اومد از کوروش داریوش اسب کوروش گفتی فکر کردی ایران یعنی کوروش داریوش و یک بار از اصول مسکوت قانون اساسی در خصوص زبان مادری حداقل سی ملیون تورک و قومیت ها دیگر نگفتی هیچ گاه از زندانی شدن فعالین قومی نگفتی فقط از امثال دکتر خزعلی که کلی تریبون دارن گفتی…استاد دچار تکرار شدی مبارزه فقط شعر گونه حرف زدن و شعاری و تابلو کشیدن و فروختن نیست از نوری زاده چند سال قبل جد اقل سه چهار سال قبل هم فاصله گرفتی بعد رنسانس فکری یک بار صورتت را با تیغ اصلاح نکردی؟!؟! دیگه مثال از این ساده تر …خدا میداند در همدان دنبال چه هستی بیشترین استفاده علی الخصوص این چند وقت اخیر از نوشته ها و کانال شما رو میشه راجع به شناخت مناطق دوردست و اکثرا خوش آب و هوا کرد بیچاره من و امثال من که نه بایدم ریاکارانه عمل کنیم نه میخواهیم و دلبسته بودیم به کانال شما بعنوان تریبون و کارها و اعمال شما…بیچاره ما …

     
    • جانا سخن از زبان ما میگویی!
      هر سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند!
      جناب ناصر
      سپاس از اینکه این سایت را قابل دانستی برای درد دل کردن. امیدوارم که کمی سبک تر شده باشی.
      من که از نیمی از سخنانت استفاده کردم.
      ولی شما هم با توجه به تمام آنچه به جناب نوری زاد گفتی، ولی بازهم سری به این سایت زدی و جایی بهتر از این سایت برای درد دل کردن نیافتی.
      من با چارچوب سخنان شما موافقم ولی چند نکته را با شما در میان میگذارم:

      1- این شما بودید که کار برای آن برادران کذایی را انتخاب کردید و هیچ اجباری برای پذیرش نبود.
      2- یعنی درگاه تمام فرصتهای شغلی بسته بود و فقط همین یک دروازه باز بود؟!
      3- صدها هزار نفر دیگر هستند که در همین تهران خراب شده به کارهای دیگری اشتغال دارند. پس آنها چگونه موفق به یافتن شغل های دیگر شده اند؟ آنها چگونه زندگی میکنند؟!
      4- شاید یکی از دلایل اخراج شما، با کمال احترام و بدون قصد توهین، این باشد که شما از یک طرف مشتاق کار برای شرکتهای برج سازی، شهرک سازی و “مال” سازی برادران کذایی بودید و از طرف دیگر چون دل به کار نمیدادید، اخراج شدید و یا چون برای آنها کار شما سودی نداشته؛ هر کارفرمایی ابتدا به دنبال نفع شخصی ست و این مختص به این تازه به دوران رسیده هایی که جانماز آب میکشند نیست.
      5- من که به نوبۀ خودم حاضر نیستم “عزت نفس” خود را به خاطر چندر غاز پول سیاه سپاه و عواملش فدا کنم. یعنی نمیتوانستی دست فروشی کنی یا بری پیک موتوری بشی و یا هر شغلی که آقای خودت باشی و تو سری خور نباشی؟
      6- نوری زاد مگر چه کار مثبتی میتواند برای شما انجام دهد؟ و آیا نیت شما از نگارش این نامه درخواست کمک بود؟
      7- شمایی که در آنجا مشغول بکار شدی، شرایط کاری را میدانستی؛ پس باید طبق آن شرایط کار کنی. به همین سادگی!
      8- همیشه حق انتخاب با خود شماست مگر اینکه در تنگنای بسیار شدید باشی و ناخواسته و آنهم به صورت مقطعی مجبور به انجام کارهایی شوی که مایل نیستی ولی باید در همان حال بدنبال کار مطلوب خود باشی و هر چه زودتر از آن شرایط فرار کنی و نه اینکه از در بیرونت میکنند، از پنجره وارد شوی و بعد کم کاری کنی و هی غر بزنی و به زمین و زمان بد و بیراه بگی.
      9- راه های خلاف زیادی هم هست که میشود به صورت مقطعی و در شرایط تنگنا انجام داد که در این مقوله نمیگنجد؛میگویند شکم گرسنه خدا و پیغمبر نمیشناسد!
      10- نوری زاد به عنوان یک فرد، همان قدر در امور شخصی آزاد است و حق انتخاب دارد که شما دارید و باید هر کس مسئول رفتار، گفتار و کردار خویش باشد؛ یعنی اینکه خیلی رک بگویم: به شما ربطی ندارد که نوری زاد برای کیفور شدن چه میکند. یعنی اینکه او پس از آن رنسانس فکری اگر ریش خود را سه تیغ نکرد…(تو را) سنه نه! و یا اینکه فلان دهات رفت و یا اینکه بدنبال رضایت گرفتن برای یک قاتل بود و …
      من همانطور که گفتم با نقدهای کلی و رفتار اجتماعی ( و نه شخصی ) از نوری زاد که توسط شما در این مطلب آورده شد تا حدودی هم رأی هستم و همچنین نقدهایی که به عدم اجرای قانون اساسی داشتید و دیگر موارد اجتماعی، ولی با استدلالهای ساده لوحانه و نحوۀ ورود و خروج شما به موضوعات و نتایجی که بدست آوردید شدیداً مخالفم.
      سخن پایانی:
      اگر واقعاً مرد باشی هیچگاه “عزت نفس” خود را به میلیاردها تومن هم نمی فروشی چه رسد به ماهی یک میلیون و خرده ای. راه های بسیاری هست که من به چندتایش اشاره کردم. دیگر خود دانی… “عزت نفس” مرد را از او بگیری دیگر او را نمیتوان مرد نامید؛ میخواهد آن مرد یک چوپان و رفتگر یا زباله جمع کن باشد و یا یک سیاستمدار، پزشک یا مهندس هوا فضا.
      ختم کلام و پوزش از روده درازی. حق یارت … و حسن خطام هم …کس نخارد پشت من جز ناخن…کجا؟ اگه گفتی؟

       
  32. سلام جناب نوری زادعزیز.
    اول میستایم جهد بی تکلف وبی همتایتان را در دست گیری از انسانهای دردمندو وامانده در کار خویش؛ ابتدای ماه اگر مواجبی از دولت آقا رسید به دیده منت تقدیم میکنم به قدر وسع.

    جناب نوری زاد قطعا و یقینا خوانده اید تاریخ سراسرظلم و ستم قاجار را و ناصرالدین شاه و پایان کار وی را.
    رعیتی بدبخت ومفلوک اسیر چنگ ملا و مالک.. مردمی به سان گوسپندان مشغول چرا وهرروز شبانی سفاک تر از قبل برآنان گمارده میشود تا هرکه دم از تبعیت قانون و عدل و راستی و حقیقت زد در انظار چنان ببرندش به حبس و پای چوبه دار که گوی این همه بدبختی رعیت بر گرده همین است و مردم جز با نگاهی از سر طعن و تاسف هیچ کار نکرده بل خود را طرفداران حکومت و همراهان جلادان میکنند .که هم از گزندشان ایمن، و هم تقربی جسته باشند به درگاه و پیشگاه اول ظالم عالم .
    حکام و مسئولین چنان بی شرم شده که هر یک به واسطه تقرب و چاپلوسی بیشتر ، اموال مملکت مظلوم را چپاول میکنند و همچون زالو خون مردم را بی هیچ ترسی از عقوبت باکمال افتخار میمکند.
    آری جناب نوری زاد عزیز.اکنون همان زمان ست که سید جمال اسدآبادی را از عبدالعظیم حسنی با آن فضاحت بیرون کشیده و چه مسیبتها بر اوکه داعیه مرجعیت و زعامت تشیع را داشت روا داشتند. ناخودآگاه صدو هفتاد -هشتاد سال ذهن آدمی به عقب بازمیگردد .

    اکنون هم ظلم ملا و مالک به سر حد کمال رسیده .. گوش هیچ شاهی شنونده هیچ شکایتی نیست بل چنان مونس گردیده با تمتراق و تملق که غیر آنرا گناهی نابخشودنی شمرده مرتکبین را چنان سیاست میکنندو دماراز دودمانش برمیآورند که تا سالها دودش به چشم هر بیننده ای رود تامگر خیال فعلی بدان سختی از هیچکدامشان سر نزند.
    مستبدین کورند و کر …
    نه میبینند نه میشنوند.واین خصلت هر خودکامه ایست. هم جای شکر هم تاسف دارد. شکرش که زود خودرابه ورته هلاک می افکنندو تاسف اینکه باز ما رعیت بدبخت باید جور هردو حالت را برگرده هموارکنیم.
    خیابانهای شهر های ما لبریزاست از میرزا رضاهای که اظهارتظلمشان گوش فلک را کر کرده و چنان جانشان به لب رسیده که دست از جان شسته هرآینه ماشه ششلولی را در قلب شاهی میچکانند.

    ارادت مند یک دوست.

     
  33. درود آقای نوری زاد
    می بینید این آقایون چه دریده اند که ما را به خورده شدن تهدید می کنن؟

    _____________

    درود جناب صبوری
    سخنان دروغ را منتشر نکنیم. ما برای خواسته های درست و بحق خویش، هرگز محتاج دروغگویی و دروغ پراکنی نیستیم. من ندیده می گویم: امکان ندارد یک روحانی شیعه در امروز به یک چنین سخنی داخل شده باشد. شیخ مصطفی پورمحمدی گرچه آدم می کشد هزار هزار، اما هرگز آدمخواری در قاموسش نیست. کلاسش بالا رفته. خلاصه دروغ پراکنی ، حق خواهی ما را از ریخت می اندازد.

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 3343 seconds.