سر تیتر خبرها
لاجوردی و الاغ هایش + گزارش و عکس سفر به پاوه و سنندج

لاجوردی و الاغ هایش + گزارش و عکس سفر به پاوه و سنندج

درود دوستان خوبم

شاید راه بیفتم سمت کرمانشاه و کردستان. همینجوری می روم. بی هیچ پیش زمینه ای و طرحی و دیداری خاص. می روم که رفته باشم. ممکن است مدتی از پاسخگویی به برخی از پرسش های شما باز بمانم. گرچه تلاش خواهم کرد با گوشی همراهم کامنت های شما را تأیید کنم. این گوشی من جوری است که امکان اصلاح ندارد. یا حذف یا تأیید. بهمین خاطر از مزدک و دوستان دیگر خواهانم در این مدت جوری بنویسند که نیازی به اصلاح نداشته باشد. وگرنه ناگزیر به حذف نوشته های شان خواهم شد. صبر کنند تا از سفر باز آیم، بعدش که از سفر باز آمدم، هر چه می خواهند بنویسند. این سه چهار روز را به من ببخشایند.
همین سه شنبه ای که گذشت رفتم دیدن جناب عباس امیر انتظام و بانویش. یکی از تابلوهایم را به همسر فهیم و عاشق و فداکارش تقدیم کردم. سخن شنیداری من به همین دیدار مربوط است. و به لاجوردی و الاغهایش. بشنویدش

با احترام و ادب
محمد نوری زاد
شانزدهم شهریور نود و شش – تهران

گزارش سفر به پاوه و سنندج و دیدار با خانواده ی صانع ژاله

با طبیعت مهربان باشیم:

سخن روز:
لاجوردی و الاغ هایش

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

142 نظر

  1. اقاى نوريزاد
    اى كاش سرى هم به خانواده كولبران كشته وكولبران زخمى شده نقص عضو شده سرى بزنيد وشرايط انها را ببينيد تا ببينيد ظلم وفاجعه يعنى چى
    ومن از شما خواهش ميكنم سرى به فيس بوك خانم صبرى بهمنى بزنيد وانچه را كه در مورد كولبرها نوشته بخوانيد

     
  2. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . حضرتعالی کاملاً صحیح میفرمایید که پرسش های ابتدایی بنده ی حقیر وقت ارزشمند شما را در ” پاسخ مشخص” هدر میدهد ولی چه کنم که در داشتن تجربه و دانش در کلیه ی امور دینی ، سیاسی ، اجتماعی کم بضاعت هستم . حضرت آیت الله مگر افرادی که از شهرهای خود به شهر قم و بیوت مراجع معظم میروند ، غیر از آن است که وقت حضرات را با سئوالاتی مانند اینکه هنگام اجابت مزاج چه ذکری واجب ، مستحب و چه ذکری حرام است و یا اینکه در سجده ی نماز ، از مهر ساده استفاده کنیم یا از مهر ” شمارشگر اَمین ” استفاده کنیم تا تعداد آن در سجده کم و زیاد نشود ؟ و قس علهذا ؟ . و اما استفتاء ساده و مجدد در این پست آنکه سردار شهردار قبلی تهران در سال قبل حدود 50% کارکنان شهرداری تهران را که بایستی برای شهر تهران خدمت کنند ، به مراسم اربعین حسینی کربلا برده و طبق آمار بودجه ای ، بالغ بر 15 میلیارد تومان ” پول زور ” و ” پول بدون رضایت ” ستانده از مردم شهر تهران را به عنوان درآمد شهرداری ، خرج کثیری از زائرین در مراسم اربعین کرده اند ، آیا تناول و خوردن این پول ها توسط ” زائرین امام حسین (ع) در آن چند روز از ” پول زور ” و ” پول بدون رضایت ” ستانده شده از مردم ، حرام خواری یا حلال خواری بوده است ؟ الحقر ___ مبشّر

    —————-

    درود دوست گرامی
    پیشتر نیز نوشته و گفته ام باز شما وقت آیت اللهی ما را هدر می دهید. من در فتاوای پیشین گفته ام که: تا زمانی که در ایران، یک بیکار و معتاد و بانوی فقیر و تن فروش هست، کمک کردن به لبنان و سوریه و هرکجا و رفتن به حج و زیارت کربلا و پول دادن به آیت الله ها و پول ریختن در داخل ضریح امامزاده ها و ضریحِ امامان حرام اندر حرام است. این را نه من، نه خدا و پیغمبر و علم فقه و اصول، بل خودِ خرد و خورشیدی به اسم عقل می گوید.

    برقرار باشید

    .

     
  3. در شهر هرت

    [واعظی:بانوان برای کسب مسئولیت بالاتر باید مراحلی را طی کنند .]

    نیست که خودش و همپالگی هایشان از “مراحل “گذشته اند.
    حنای دروغتان دیگر بی رنگ شده است.هر زمان قوانین تبعیضی ا تان راتغییر دادید، و دین را از سیاست جدا کردید، تازه می شود به حرفهای یک من صنارتان گوش کرد.

     
  4. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . همانطور که میدانیم بسیاری از افراد انقلابی در هر لباس و مقامی ، از بوجود آورندگان انقلاب اسلامی بوده و امروزه خود را بخاطر کجروی و اِعوجاج این نظام از اصول انقلاب و اسلام ، بمرور زمان خود را از افعال این نظام مبرّا کرده و تقریباً به حاشیه رفته اند . استفتاء از حضرتعالی اینکه آیا صحیح و بجاست اشخاصی که متوجه کجروی و اعوجاج نظام شده اند ، از ” همین فردا ” پس از 38 سال طرفداری از این نظام توبه کنند یا آنکه در همان افکار غلط خود تا ابد باقی بمانند ؟ الحقر __ مبشّر

    ————

    درود مبشر گرامی
    وقت آیت اللهی ما را با این پرسش های “پاسخ مشخص” هدر مدهید.
    سپاس

    .

     
  5. salam
    در روزهاي اخير شاهد 2 حادثه طوفان در امريكا و كشتار مسلمانان در كشور ميانمار بوديم
    بعضي افراد از خسارات عظيم طوفان امريكا شاد شدند كه باعث تأسف است
    بعضي هم كه تعداي از آنها در اينجا حضور دارند از كشته شدن مسلمانان ميانمار خوشحال هستند
    ————
    حکایت شمارهٔ ۱۰

    سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان

    بر بالین تربت یحیی پیغامبر(ع) معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست

    درویش و غنی بنده این خاک درند

    و آنان که غنی ترند محتاج ترند

    آن گه مرا گفت از آن جا که همت درویشانست و صدق معاملت ایشان خاطری همراه من کنند که از دشمنی صعب اندیشناکم گفتمش بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.

    به بازوان توانا و قوت سر دست

    خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکست

    نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید

    که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست

    هر آن که تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت

    دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

    ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده

    وگر تو می‌ندهی داد روز دادی هست

    بنی آدم اعضای یکدیگرند

    که در آفرینش ز یک گوهرند

    چو عضوی به درد آورد روزگار

    دگر عضوها را نماند قرار

    تو کز محنت دیگران بی غمی

    نشاید که نامت نهند آدمی

     
    • در شهر هرت
      در ایرانی که فقر مطلق بیداد می کند، نظام غلط می کند از گلوی مردم بریده و بدهان دیگری بریزد، کودنی و دزدی کافی ست.

       
  6. سلام علیکم ضمن تشکر از دقایق و وقتی که جناب آقای ” سید مرتضی ” صرف پاسخگویی به اینجانب درباره ی شکایت جناب سیدمصطفی تاجزاده از جنتی و جناب جنتی از تاجزاده کردند ، که درخور سپاس می باشد . بنده اینگونه توجیه شدم که در دعاوی بین آن دو نفر ، سید مصطفی تاجزاده به عنوان شخص ” حقیقی ” و جنتی به عنوان شخص ” حقوقی ” در نظر گرفته شده اند . اما بگویم که سید مصطفی تاجزاده هم معاون وزارت کشور بوده و به دنبال قصد و تعرض و نفی شخصی در انتخابات نبوده ، بلکه ایشان هم از جایگاه ” حقوقی ” آن وزارتخانه به شکایت از جنتی برخاسته است . ولی همانطور که قبل تر ها هم از ضرب المثل ” بعضی ها همیشه از یک طرف منبر غش میکنند ” استفاده کرده بودم ، این بار هم در همین دعاوی تکرار میکنم . البته آقای جنتی در آن زمان ها گفته بودند که من فقط ” به خدا پاسخگو ” هستم . خدا وکیلی و حضرت عباسی وقتی جنتی میگوید که به خدا پاسخگو هستم ، کدام قاضی و قاضی القضاتی و دستگاه محکمه ای جرئت آن را دارند که به طرف جنتی گوشه چشمی نشان دهند و خود را در جایگاه خدایی ببینند که جنتی فقط به آن خدا پاسخگو است ؟

     
  7. جناب محمد آقای نوریزاد ،با سلام یک انتقاد کوچکی در مورد گذاشتن اینهمه عکس بالای پست ها و کامنت های سایت دارم، خواستم بدانید گذاشتن اینهمه عکس هم سبب سنگین شدن صفحات سایت و کند شدن آن هنگام ریفرش کردن صفحه و هم نهایتا بالا رفتن هزینه اینترنت ما در هر ریفرش صفحه می شود! پیشنهادم این است که یا عکس ها را در کانال تلگرامی تان بگذارید یا با گذاشتن لینکی در اینجا هرکس را که مایل بمشاهده عکس های سفرها و غیر سفرهای شماست از طریق لینک ارجاع دهید. این یک پیشنهاد بود ، والامر الیکم.
    با احترام

    ———

    درود دوست گرامی
    شاید همان لینک کارساز باشد که من بلد نیستم. ببینم می توانم یاد بگیرم چه باید بکنم. درست می فرمایید. خودم هم از این ریخت در رنجم

    .

     
  8. در شهر هرت
    تاکید من بر ماده ۱+۲ حقوق بشربر لزوم رفراندم کردستان است.
    زمانی که ملیتی چون کرد به مرحله رفراندم رسیده اند ،باید این امکان را به آنها داد. مدل حکومتهای دیکتاتوری چون عراق و ایران و ترکیه ، جایش را باید به دمکراسی واقعی بدهد و دمکراسی نیز به معنی حق انتخاب آگاهانه ملتها در تعیین سرنوشت است. مسئله جدایی که بر آن تاکید می شود در عراق مدتهاست صورت گرفته، اگر دولتها عاقل و دانا بودند، خود تاکید بر حق تعیین سرنوشت اقوام داشتند .
    سیاستهای یک جانبه شیعه گری، پایه تبعیضات و آشوب و جنگ درمنطقه بوده است. زمانی که اقوام اسیرمرکزیتی تمامیت خواه، ظالم،پر تبعیضند ، شایدموقت سرکوب شوند اما در اولین فرصت در صدد جدایی و دفاع ازخود برخواهند آمد.

    بدین خاطر سیاست درست دولتهای مردمی و بدون تبعیض وبرقراری ثبات کشور بصورت فدرالی، کانتونی است.

    «اعلامیه جهانی حقوق بشر»
    مادهٔ ۱
    تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر عادلانه و برادرانه رفتار کنند.
    مادهٔ ۲
    همه انسانها بی هیچ تمایزی از هر سان که باشند، اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیدهٔ دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، [وضعیت] دارایی، [محل] تولد یا در هر جایگاهی که باشند، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مطرح در این «اعلامیه» اند. به علاوه، میان انسانها بر اساس جایگاه سیاسی، قلمرو قضایی و وضعیت بین‌المللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن متعلق است، فارغ از اینکه سرزمین وی مستقل، تحت قیمومت، غیرخودمختار یا تحت هرگونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد.

     
    • در تحلیل هرت
      جایی از این نوشته “کرد و کردی “یک ملّیت یا یک ملّت تعبیر می شود و چند سطر پایین تر “کرد و کردی” از اقوام محسوب می شود! بالاخره در تحلیل های هرتی “کرد و کردی”یک قوم است یا یک ملّت؟! اما واقع این است که کردها یک قوم یا یک نژاد هستند،و بعد از تقسیماتی که پس از جنگ جهانی دوم و انقراض دولت عثمانی شد،بخشی از این قوم در ترکیه فعلی و بخشی در ایران فعلی و بخشی در عراق فعلی متوطّن شده اند و علی القاعده و بر اساس تفاهم بین المللی ،کرد ساکن ایران جزء ملت ایران است و ملیّت ایرانی پیدا کرده اس،کرد ساکن ترکیه هم جزء ملت ترکیه است همینطور کردهای ساکن عراق جزء ملت عراقند،و این تقسیمات مرزی الان معتبرند و مردم دارند زندگی خود را می کنند،بعد کسانی که معلوم نیست کجا نشسته اند در روح و ریحان و رفاه،در حالیکه هنوز معلوم نیست ملّیت خود آنان چیست و چه تعهّد و نسبتی با کشور ایران دارند،نفسشان از جای گرم بیرون آمده همینطور هرتی برای خودشان تحلیل هایی می کنند و باصطلاح نسخه هایی برای قوم کرد ساکن دو سه کشور مختلف می پیچند و توجه نمی کنند که در شرائط فعلی منطقه که خودبخود انبار باروت و انفجار هست همینطور هرتی نمی شود دم از استقلال کردها در چند کشور مختلف زد چون توجه نمی کنند که این مستلزم بهم زدن نقشه جغرافیایی چند کشور بزرگ در منطقه است که معلوم نیست چه نتایج فاجعه باری بدنبال خواهد داشت ، خوب اگر روال بر این مدار قرار گیرد پس ترک های ساکن در کشورهای مختلف ،عرب های ساکن جاهای مختلف ،ارامنه مناطق مختلف همه از فردا سر بیاورند که ما هم می خواهیم رفراندوم کنیم و مستقل باشیم! و این ماجرا ته اش کجاست؟! همینجور هرتی چند اصل حقوق بشری را در خیال خود معیار یک قضیه قرار دهیم و هرچه دلمان خواست بگوییم و احساس چیز فهمی کنیم؟! یک چیزی با عنوان فدرال بگوششان خورده است و توجه نمی کنند که اگر بحث خود مختاری تحت عنوان فدرال و استیفاء حقوق قوم کرد و نظایر آن هم باشد باز این در چهار چوبه حفظ ملیت ها و مرزهای جغرافیائی معتبر بین المللی است و نمی شود کرد را یک ملت فرض کرد بعد با نازک خیالی جایی نشست و گفت کردها یکجا شوند و مرزها و ملیت ها را بهم بزنیم چون من دلم می خواهد بندهای حقوق بشر را اینگونه تفسیر کنم! اعلامیه جهانی حقوق بشر هم معیار و موازینی در فهم حقوقی دارد و باید اهل آن در تطبیق آن بر وقایع خارجیه نظر دهند نه اینکه همینطور هرتی هرکس سر از خواب برداشت در مورد سرنوشت اقوام و ملل و مرزهای بین المللی هرچه دل تنگش خواست بگوید!

       
  9. در شهر هرت
    ایران، کشوری است که اعلامیه حقوق بشر را امضا کرده و باید به موازین آن پایبند باشد.
    حال آنکه ، نظام در تمامی اصلهای قانون بشر تخطی دارد و حقوق انسانها رانادیده می گیرد.
    میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و دو پروتکل انتخابی آن تشکیل شده است.
    میثاق بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ۱۹۷۶ (میلادی) به اجرا درآمد و ۱۴۸ کشور هم اکنون عضو آن هستند، حقوق بشری که این میثاق می‌کوشد ترویج و حمایت کند شامل:
    ۱-حق کارکردن در شرایط عادلانه و مناسب.
    ۲- حق برخورداری از حمایت اجتماعی، معیار زندگی رضایت بخش و عالی‌ترین معیارهای قابل حصول رفاه جسمی و روانی.
    ۳- حق آموزش و پرورش، برخورداری از مزایای آزادی فرهنگی و پیشرفت علمی.

    این نظام از امنیت بین الملی، پیشرفت علم و صنعت و تکنیک و آزادی های اقتصادی، سیاسی بین المللی چون تجارتی و مسافرتی وشهروندی و مدنی استفاده میکند و در مقابل حقوق ملت ایران را زیر پا گذاشته و هر یک از حقوق متعهد را نادیده می گیرد.

    «اعلامیه جهانی حقوق بشر»
    مادهٔ ۱
    تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر عادلانه و برادرانه رفتار کنند.
    مادهٔ ۲
    همه انسانها بی هیچ تمایزی از هر سان که باشند، اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیدهٔ دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، [وضعیت] دارایی، [محل] تولد یا در هر جایگاهی که باشند، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مطرح در این «اعلامیه» اند. به علاوه، میان انسانها بر اساس جایگاه سیاسی، قلمرو قضایی و وضعیت بین‌المللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن متعلق است، فارغ از اینکه سرزمین وی مستقل، تحت قیمومت، غیرخودمختار یا تحت هرگونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد.
    مادهٔ ۳
    هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.
    مادهٔ ۴
    هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود: بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید بازداشته شده و ممنوع شود.
    مادهٔ ۵
    هیچ‌کس نمی‌بایست مورد شکنجه یا بی‌رحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی و یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.
    مادهٔ ۶
    هر انسانی سزاوار و محق است تا همه جا در برابر قانون به عنوان یک شخص به رسمیت شناخته شود.
    مادهٔ ۷
    همه در برابر قانون برابرند و همگان سزاوار آن اند تا بدون هیچ تبعیضی به طور برابر در پناه قانون باشند. همهٔ انسانها محق به پاسداری و حمایت در برابر هرگونه تبعیض که ناقض این «اعلامیه» است، می‌باشند. همه باید در برابر هر گونه عمل تحریک آمیزی که منجر به چنین تبعیضاتی شود، حفظ شوند.
    مادهٔ ۸
    هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی مؤثر به مراجع دادرسی از طریق محاکم ذی‌صلاح ملی در برابر نقض حقوق اولیه‌ای است که قوانین اساسی یا قوانین عادی برای او برشمرده و به او ارزانی داشته‌اند.
    مادهٔ ۹
    هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.
    مادهٔ ۱۰
    هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی کامل و برابر به دادرسی آشکار و عادلانه توسط دادگاهی بیطرف و مستقل است تا در برابر هر گونه اتهام جزایی علیه وی، به حقوق و تکالیف وی رسیدگی کند.
    مادهٔ ۱۱
    هر شخصی متهم به جرمی کیفری، سزاوار و محق است تا زمان احراز و اثبات جرم در برابر قانون، در محکمه‌ای علنی که تمامی حقوق وی در دفاع از خویشتن تضمین شده باشد، بیگناه تلقی شود.
    هیچ احدی به حسب ارتکاب هرگونه عمل یا ترک عملی که مطابق قوانین مملکتی یا بین‌المللی، در زمان وقوع آن، حاوی جرمی کیفری نباشد، نمی‌بایست مجرم محسوب گردد. همچنین نمی‌بایست مجازاتی شدیدتر از آنچه که در زمان وقوع جرم [در قانون] قابل اعمال بود، بر فرد تحمیل گردد.
    مادهٔ ۱۲
    هیچ احدی نمی‌بایست در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی، تحت مداخله [و مزاحمت] خودسرانه قرار گیرد. به همین سیاق شرافت و آبروی هیچ‌کس نباید مورد تعرض قرار گیرد. هر کسی سزاوار و محق به حفاظت قضایی و قانونی در برابر چنین مداخلات و تعرضاتی است.
    و تا ماده ۳۰ ادامه دارد.

     
  10. در شهر هرت
    خامنه‌ای: در راس دولت میانمار زنی بی‌رحم قرار دارد
    دیگ به دیگ می گفت ; روت سیاه است.
    در راس نظام ولایتی ، دزدان و قاتلانی که با شکنجه و تعزیر و اعدام ملت ایران را به فلاکت رسانده اند، دریغ از یک جو شرم و حیا.

     
  11. در شهر هرت
    سید، تجزیه برای شما چه معنی می دهد؟
    آیا برسمیت نشناختن حقوق برابرمذاهب و زن و مرد تجزیه نیست؟
    این نظام با تبعیضات قومی و دینی وشهروندی از هر سو دیگران را سرکوب و حقوقشان را پایمال کرده است. این نظام داعشی و طالبانی است که ایران را تجزیه کرده است . اقوام و ادیان اینرا با پوست و خونشان لمس کرده اند .

    چه اشکالی دارد که ایران نیز فدرالی ویا چون سویس کانتونی باشد. بدین معنی که اقوام در سرزمینهای مختلف برای خود تصمیم بگیرند.در شمال سویس زبان آلمانی و در جنوب ، زبان فرانسوی مردم صحبت می کنند وهر کاتون تعطیلات و آموزش پروش و بهداشت و مالیات و … خود را دارد و با این همه یک ملت خود را می خوانند .

    هر کانتون دارای یک قانون اساسی،قوه مقننه، قوه مجریه ،قوه قضاییه است.همه کانتونها دارای یک پارلمانند و برای خود مستقلند، وبطور خلاصه «یکی برای همه، همه برای یکی» هر کانتون چون کشوری کوچک عمل می کند.مردم در تصمیم گیری نمایندگانشان تاثیر مستقیم دارند.[رجوع به سیاست در سوئیس در ویکی پدیا ]

    دوران یک قوم و دین حاکم بسر رسیده است، حق ملتها و قومهاست که برای خود تعیین سرنوشت کنند . این تنها راهی است که مرزهای جغرافی ایران باقی بماند. چه مرزهای Geopolitik ایران در حد سوریه و یمن وعراق با جنگ طلبی مانده و آن هم در نقش مخرب و منفی،گل سرخرمنش هم حمل قاچاق برادران به کلمبیا و کشورهای فقیراست که آنچنان نوری بر این نظام پاشانده اند و چشم و چال مردم را کور کرده اند که یک قرن می خواهد تا این تشعشعات جمع و جور و رفت و رجوع شوند.

    نظام ، با اقدامات احمقانه اش آبرویی برای ایرانیان نگذاشته است و آنقدر کودن است که نمی فهمد که دنیا به چشم دزد و قاتل به او نگاه می کند.
    چرا نباید اقوامی چون کرد و آذری و بلوچ وفارس و.. از لحاظ تصمیم گیری و استان گردانی فدرالی و یا کانتونی باشند ؟
    البته ،این برای افکار اسلام و شیعه گستری مغز فندقیان نظام غیر قابل هضم و در تضاد است.

     
  12. در شهر هرت
    سید، تجزیه برای شما چه معنی می دهد؟
    آیا برسمیت نشناختن حقوق برابرمذاهب و زن و مرد تجزیه نیست؟
    این نظام با تبعیضات قومی و دینی وشهروندی از هر سو دیگران را سرکوب و حقوقشان را پایمال کرده است. این نظام داعشی و طالبانی است که ایران را تجزیه کرده است . اقوام و ادیان اینرا با پوست و خونشان لمس کرده اند .

    چه اشکالی دارد که ایران نیز فدرالی ویا چون سویس کانتونی باشد. بدین معنی که اقوام در سرزمینهای مختلف برای خود تصمیم بگیرند.در شمال سویس زبان آلمانی و در جنوب ، زبان فرانسوی مردم صحبت می کنند وهر کاتون تعطیلات و با این همه یک ملت خود را می خوانند .

    هر کانتون دارای یک قانون اساسی،قوه مقننه، قوه مجریه ،قوه قضاییه است.همه کانتونها دارای یک پارلمانند و برای خود مستقلند، وبطور خلاصه «یکی برای همه، همه برای یکی» هر کانتون چون کشوری کوچک عمل می کنند.مردم در تصمیمگیری نمایندگانشان تاثیر مستقیم دارند.[رجوع به سیاست در سوئیس در ویکی پدیا ]

    دوران یک قوم و دین حاکم بسر رسیده است، حق ملتها و قومهاست که برای خود تعیین سرنوشت کنند . این تنها راهی است که مزهی جغرافی ایران خواهد ماند. چه مرزهای Geopolitik ایران در حد سوریه و یمن وعراق مانده و آن هم در نقش مخرب، صرفنظر از حمل قاچاق برادران به کلمبیا و کشورهای فقیر.
    نظام ، با اقدامات احمقانه اش آبرویی برای ایرانیان نگذاشته است و آنقدر کودن است که نمی فهمد که
    دنیا به چشم دزد و قاتل به او نگاه می کند.
    چرا نباید اقوامی چون کرد و آذری و بلوچ وفارس و.. از لحاظ تصمیم گیری و استان گردانی فدرالی و یا کانتونی باشند ؟
    البته ،این برای افکار اسلام و شیعه گستری مغز فندقیان نظام غیر قابل هضم و در تضاد است.

     
  13. درود.
    یادمه تو مدرسه و دانشگاه و منبرها و رادیو تلویزیون و کتابها ملایان میگفتند:

    علم بشر ناقص هست و هر چند سال یك بار دانشمندان نظرشون رو عوض می كنند!

    قوانین دینی توسط خدا اومدند و همیشگی و غیر قابل تغییرند و کامل هستند و ما باید به همین دلیل، تسلط قوانین دینی و تسلط ملایان آشنا به این قوانین یعنی سرپرستی و ولایت ملای فقیه را بپذیریم.

    خوب امروزه با پیشرفت همین علم و دانش ناقص بشری می دونیم كه درمان عفونت، آنتی بیوتیك است.

    آیا شمای مذهبی فكر می‌كنید این درست نیست؟
    آیا شما به خودتون و عزیزانتون اگر عفونت گرفتند آنتی بیوتیك نمیدید؟

    شما اگر طبق علوم و دانش دائمی و کامل دینی، درمان بهتری دارید بیایید ارائه بدید و بشر رو از آنتی بیوتیك نجات بدید.

    به همین سادگی.

    علم ناقص هست كه باشد. خود علم که منکر نیست و تازه همین تغییر و بهبود و اصلاح و پیشرفت را علمی میداند و غیر از این را اشتباه و غیر علمی.

    ناقص بودن علم معنایش این نیست كه غلط باشد، اگر غلط و اشتباه باشد كه اصلاحش می‌كنند.

    ادعای علم این هست كه من ناقصم، اصلا ادعا نمی‌كند كه من كاملم.

    خیلی از چیزها ناقص هست ولی درست میباشد.

    چشم هم ناقص هست.

    یعنی طول موج نور مثلا در محدوده ناچیز و کوچک 0.4 تا 0.8 را فقط میتواند ببیند و بقیه دامنه طول موج را نمی‌بیند. گوش انسان هم ناقص هست و محدوده کوچکی از صداها را میشنود.

    ولی همین چشم بهترین وسیله هست برای ما كه دنیا را ببینیم.

    نقص چشم و گوش دلیل بر این نیست كه ما اینها رو بكنیم و بندازیم دور و از فردا از یک وسیله دیگه استفاده كنیم.

    اگه دوستان مذهبی از طریق دیگه می‌خوان ببینن، خوب مباركشون باشه.

    بنابراین بسیاری از این واقعیت‌های ناقص، تنها وسیله ما برای استفاده هست كه به ما كمك می‌كنه.

    علوم طبیعی و تجربی ناقص بشر تنها ابزار درك درست واقعیت و برداشت درست از جهان ماده و طبیعت است.
    مخالفت با علم ناقص و فابل پیشرفت بشر، جهل و نادانی كامل است.

     
    • سلام بر محمد عزیز
      دوست گرامی دین کتاب فیزیک یا شیمی یا …نیست که چنین انتظاراتی از ان دارید.بر همین سیاق دین برای اقتصاد و حکومتداری و امثالهم وضع نشده است.مشکل از جایی آغاز می گردد که انتظار ما از دین غیر واقعی می شود.مثلا همین که برخی حوزویان به صرافت افتاده اند که از دین دستورات اقتصادی و …بیرون بکشند نتیجه اش همین است که می بینیم.چهارنفر آخوند که معلوم نیست چه سوادی دارند و جز مفت خوارگی چه کار دیگری در حوزه یاد گرفته اند شورایی در بانک مرکزی تشکیل داده اند تحت عنوان شورای فقهی که عملا سوار بر تصمیمات اقتصادی این سازمان شده است.یا چهارنفر دیگر آمده اند با چهار دستور نیم بند تشکیل حکومت دینی داده چنین فجایعی به بار آورده اند.حال شما هم می خواهید از چهارچوب دین بحث فیزیک و شیمی و کوانتوم درآورید.دین چهارچوبی مشتمل بر برخی مسایل اخلاقی و اجتماعیست که با توجه به زمان ظهور آن دارای قوانین بسیار بدوی و ناکارآمد برای امروز است سایر مسایل مواردیست که دوستان دینی ما برای توجیه خود بر آن سوار کرده اند.مگر مثلا می شود با چند بحث مقدماتی مانند خمس و زکات و دیه و قصاص و…یک کشور امروزی را اداره کرد که اینک شما انتظارات این چنینی را هم به آن اضافه کرده اید؟!.لطفا آن را به حال خود واگذارید.
      موفق باشید

       
    • درود
      ببینید،شما با مخلوط کردن موضوعات مختلف و احکام موضوعات مختلف،خلط مبحث می کنید،واژه “علم” واژه ای هست که کاربردها و اطلاقات گوناگونی دارد :علم در یک اطلاق،همه معارف و آگاهی های بشر را فرا می گیرد حتی فلسفه را ،با اینکه روش فلسفه برخلاف روش علوم دیگر که تجربه و آزمون و خطا هست،روش عقلانی و متفاوتی است،ممکن است گاه مراد از علم علم ریاضی باشد و جزمیاتی که ویژگی این علم هست،گاه مقصود از علم و علوم ،علوم انسانی هست ،و گاه مراد از علم علوم تجربی مثل فیزیک و شیمی و زیست شناسی و کیهان شناسی و دریا شناسی و زمین شناسی و دهها “شناسی” دیگر باشد که روش آنها بر آزمون و خطا و تجربه و مشاهده حسّی مکرّر بنا شده است،حال اینجا صرفنظر از فلسفه که مربوط به هستی شناسی و مطالعه برهانی پیرامون هستی و مبدا و منتهای آن و تقسیمات آن هست،اگر بگوییم علوم بشری اعم از ریاضی و طبیعی و انسانی به پیشرفت های شایانی رسیده است،سخن درستی هست چون پیشزفت های انواع علوم و داده های مفید و متفاوت علوم امری وجدانی و غیر قابل انکار هست،از طرفی اگر گفتیم با همه پیشرفت های بشر،علم بشر هنوز ناقص است ،این سخن نیز درست هست و این سخن فقط سخن مذهبیون نیست ، بلکه اذعان و اعتراف خود عالمان هر رشته از علم است ،یعنی اینکه هنوز و همیشه راه برای دانستن و فهمیدن بیشتر در باره جهان پیرامون و نحوه تعامل انسان با آن باز است و علم محدودیت ندارد و حدّ یقف ندارد ،برهان این مطلب نیز با خود آن است چون بشر هرچه بیشتر می فهمد بهتر می فهمد که نادانسته ها و مجهولات او از جهان و روابط درونی اشیاء با یکدیگر بسیار بیش از دانسته های اوست و شاید قابل نسبت هم نباشد،در عین حال همیشه جنس علم ارجمند است و همه علوم ارجمندند و دستاوردها و داده های علوم در خدمت همه بشریت اعم از مذهبی و غیر مذهبی است. این مطلب هم واضح هست که صرفنظر از برخی قوانین غیر قابل تخلّف حاکم بر جهان طبیعت که بوسیله بشر کشف شده اند،بسیاری از علوم نیز بر فرضیه ها و نظریاتی که تاکنون بدست آمده اند و هنوز خلاف آنها بر اساس تجربه و آزمون اثبات نشده است استوار هستند،پس ممکن است دائما نظریات و فرضیه های تجربی علوم نقض شوند یعنی بطلان آن محرز شود یا تکمیل شوند یا اساساچیزهای دیگری کشف شوند و فرضیات و تئوری های دیگری مطرح شوند یا چیزهایی نوتر توسط بشر اختراع شوند بنابر این بدون شک علم بشری ایستائی ندارد و متکامل هست. پس دو گزاره “علم بشر ناقص هست” و “علوم پیشرفت های شایانی کرده اند” هردو صادق و صحیح هستند و وجدانی و هیچ تعارض و تنافی با هم ندارند و این چیزی هم نیست که فقط روحانیون یا الهیون به آن تصریح کنند.
      نکته دیگر این است که موضوعات علوم با هم متفاوتند،و از دیدگاه مذهب و خصوصا اسلام ،همه علوم اعم از فلسفی و ریاضی و طبیعی و انسانی ارجمند و مطلوب هستند و در بیشمار آیات قرآنی و روایات معتبر اسلامی تشویق به کوشش در پیشرفت در علوم شده است، بنابر این مذهب و لااقل دین اسلام نه تنها مخالفتی با اجناس علوم و فراگیری و کاربرد آنها ندارد بلکه بشریت را به آن تحریض کرده است.این از بحث موضع دین در باب علم و معرفت.
      در مورد قوانین شریعت هم باید توجه کرد که مخاطب شریعت ،انسان بما هو انسان است،نه انسان مقید به این زمان یا آن زمان ،یا انسان مقیّد به این مکان یا آن مکان ،این در مورد شریعت های بزرگ انبیاء صادق هست و خصوصا در باره دین مبین اسلام که مدعی خاتمیت ادیان است نیز صادق است ،و این دین برای تامین سعادت عاجل (دنیائی) و سعادت آجل (اخروی) بشر احکام کلی با ملاک هایی واقعی بر اساس مصالح یا مفاسد واقعی انسان وضع و تبیین فرموده است که محدود و مقیّد به ازمنه و زمانهای خاصّی نیست ،در باب احکام و در باب اخلاق و در باب معارف ،و اینها نیازهایی است همیشگی برای انسان و بشر و محدود به زمان و مکان نیست ،و همین رمز جاودانگی دین و احکام دین است ،و البته این تشریع و وضع احکام برای سعادت بشر،هیچ منافاتی با تکامل علوم و تلاش بشر برای بهروزی و رفاه بیشتر ندارد چون اینها دو موضوع متفاوت هستند.بر این اساس اگر این موضوعات و احکام از هم درست تفکیک شوند معلوم می شود که :نه دین یا علم و کمال علمی مخالفتی دارد و نه علم مخالفت و تعارضی با دین دارد و همانطور که مخالفت با علم ناشی از جهل و نادانی و بدفهمی است،مخالفت با دین و فلسفه دین نیز ناشی از جهل و نادانی و یدفهی است و علم و ایمان همچون دو بال برای پرواز انسان به آسمان حقیقت و کمال انسان در عاجل و آجل اوست.

       
  14. نا آرامیها در میانمار در سال ۲۰۱۲ با تجاوز مسلمین روهینگا به یک زن بودایی اغاز شد…. این تجاوزات عینا در سال ۲۰۱۳ و ۲۰۱۴ تکرار شد…. در سال ۲۰۱۷ تروریستهای روهینگایی که تماما مهاجران بنگلادشین در یک کمین مسلحانه ۳۲ تن از پلیس میانمار را کشتند….

    یک سوال: آیا مردم و دولت میانمار باید ساکت بشینن تا این جماعت زبان دراز و تروریست کشورشونو به گند بکشن؟ باید بشینن تا این جماعت با مهاجرت و زاد و ولد و تبلیغ تعدادشن زیاد شه و مثل خیلی از کشورهای دیگه صاحب مملکت و فرهنگشون بشن؟

    مثل تمامی‌ کشور‌های آفریقائی که نه مسلمان بودن نه عرب زبان. و خیلی‌ از کشورهای دیگه.

    ‌ معمولا مسلمانان و هواداران به اصطلاح حقوق بشری آنها تلاش نمی كنند كه اصل خبر را بازتاب دهند و همانند سال ٢٠١٢، درگيری های ميانمار را با جعل تصوير و خبر، به نسل كشي مربوط می كنند.
    مسلمانان روهينگيایی با تفنگ و نارنجک به مركز پليس و ايستگاه های بازرسی حمله كرده اند و در برابر پليس و ارتش هم به رویارویی پرداخته است اند.

    اينجا هيچ نسل كشی ایی رخ نداده است، بلكه یک درگيری مسلحانه است كه یک سویش مسلمانان پناهنده از بنگلادش هستند كه اتفاقا غيرقانوني هم هستند !!

    دولت میانمار روز جمعه اعلام کرد که در یورش شبانه ی افراد مسلح روهینگایی به مراکز پلیس و پست‌ های بازرسی مرزی در باختر کشور، ۱۲ تن از ماموران امنیتی جان خود را از دست داده و ۵۹ تن از پیکارجویان مسلمان روهینگیایی نیز کشته شدند.
    به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، بنا بر اعلام دفتر آنگ سان سوچی رهبر میانمار، نیروهای ارتش و ماموران پلیس مرزی مجبور به پاسخ گویی به حملات حدود ۱۰۰ شورشی مسلمان روهینگیایی که همگی مجهز به سلاح گرم و نارنجک بودند، شدند.

    خانم سوچی حملات شب گزشته را “تلاشی حساب شده با هدف تضعیف تلاش‌های کسانی که به دنبال صلح و همدلی در ایالت راخین هستند” دانست و آن را محکوم کرد.

    گروهک تروریستی و مسلح مسامانان موسوم به “ارتش آزادیبخش آراکان روهینگیا” مسئولیت حملات پس از نیمه شب پنج شنبه در ۲۵ منقطه ی مختلف را پذیرفت و گفت در دفاع از مردم روهینگیایی که زیر ستم نیروهای حکومتی قرار دارند، انجام گرفته است.

    بیشینه ی جمعیت بودایی میانمار، مسلمانان روهینگیا را “مهاجران غیرقانونی که از بنگلادش آمده‌اند”، می‌ دانند. آنها امکان گرفتن شهروندی میانمار را ندارند.

    حملات چند روز گزشته از حملات اکتبر ۲۰۱۶ به سه پست مرزبانی، که منجر به کشته شدن ۹ مامور پلیس شد و ماه ها سرکوب مسلمانان روهینگیا در ایالت راخین از سوی نیروهای امنیتی میانمار را در پی داشت، مرگبارتر بوده است.

    مانند اين ميماند كه همزبانان افغانستانى كه در ايران زير يوغ حكومت عبا و عمامه بدليل عدم داشتن اقامت شهروندى اقدام به شورش كنند و پليس ضد مردمى ايران نيز آنها را سركوب كند، آنوقت بايد ديد كه همين موجودات عمامه به سر بازهم در تمام شبكه هايشان از قتل عام آنها حمايت ميكنند يا آنرا نسل كشى مينامند!

     
    • تحلیل شما تحلیل انسانی و منصفانه ای نبود،مسلمانان برمه تحت عنوان روهینگیا که در ایالت راخین زندگی می کنند،خواه بومی آنجا باشند ،خواه مهاجران بنگلادشی بوده اند که از زمان تسلّط انگلیس بر برمه سابق در آنجا وطن گزیده اند (در این مورد بین مورّخین اختلاف هست رجوع کنید به کلمه روهینگیا در ویکی پدیا) الان جزء اتباع کشور میانمار هستند و حکومت های قبلی و فعلی تابعیت آنان را پذیرفته اند،اینکه آنها 4 درصد مردم برمه هستند و اکثریت 96 درصدی آنجا بودایی هستند مجوّز این نیست که به آنها ظلم شود و حقوق شهروندی آنها نادیده گرفته شود ،الان خود سازمان ملل متّحد و رسانه های بین المللی نیز مردم روهینگیا را جزو تحت ستم‌ترین اقلیت‌ها در جهان توصیف می‌کنند ،آنوقت شما با این تحلیل یکسویه و آبکی و اطلاعاتی که معلوم نیست مستند بکجاست آنها را محکوم می کنید و ظلم و آوارگی و کشتار در باره آنان را ناجوانمردانه روا می دارید.فرض کنید در آنجا کسانی بکسی تجاوز کنند،یا نزاع های دینی بین اشخاصی صورت گرفته باشد،آیا اینها مجوّز این می شود که حکومت برمه حقوق اتباع خود را (هرچند اقلیت) نادیده گرفته و با آتش زدن خانه و کاشانه آنان و کشتار آنها آنها را آواره کنند؟ این چه منطق غیر بشر دوستانه ای هست که شما اختیار کردید؟

       
      • بعد التحریر:بعد از رویت نوشته تاسف آور کامنت گذار طبری،به نوشته خوب و انسانی یکی از دوستان نزدیکم برخورد کردم که لازم دیدم آنرا بعینه اینجا نقل کنم :
        بودای برمه

        آنچه این روزها در میانمار(برمه) می‌گذرد، ظهور سنگ‌دلی بشر در گوشه‌ای دیگر از جهان است. قساوت در ذات انسان نیست؛ اما گاهی بر انسانیت او سبقت می‌گیرد و چنین صحنه‌هایی می‌آفریند. سبقت قساوت بر انسانیت، بیشتر ریشه‌‌های فرهنگی دارد و آنگاه که سازمان می‌یابد و سلاح به دست می‌گیرد، چنان هیولایی می‌شود که دیگر از آیین نرم‌خوی و مبلغ صلح و مدارای بودا هم کاری برنمی‌آید. میانمار، سندی تازه است به نفع این ادعا که آیین‌ها و دین‌ها در بستر تاریخ، بیش از آنکه تأثیرگذار باشند، تأثیرپذیرند و رنگ‌وبوی فرهنگ بومی یا قومی را می‌‌گیرند. کسانی که دین یا هر گونه باورمندی آیینی– با هر قرائتی – را علت خشونت می‌پندارند، به نوعی ذات‌انگاری در دین‌شناسی گرفتار شده‌اند. این گروه، از این واقعیت تاریخی غافل‌اند که دینِ جوامع منحط، منحط است و دین در جوامع توسعه‌یافته، بخشی از مدنیت جامعه است. دین در جامعۀ متمدن، اگر با پدیده‌ای هم مخالف باشد، برای مخالفت با آن، بیشتر به راه‌های مدنی می‌اندیشد؛ مانند ایستادگی متمدنانۀ کلیسا در نیم‌قرن گذشته در برابر سقط جنین و ازدواج هم‌جنس‌گرایان. اگر اسلام ترکیه با اسلام سومالی فرق می‌کند، به این دلیل است که ترکیه با سومالی فرق می‌کند؛ زیرا اسلام ترکیه، اسلام است به اضافۀ فرهنگ و اقتصاد و موقعیت ترک‌ها در منطقه، و اسلام سومالی، اسلام است به اضافۀ فقر و آشفتگی منطقه‌ای و بی‌ثباتی و هژمونی قدرت‌های بیگانه در منطقه. بودای برمه هم وقتی به سنگاپور یا ژاپن یا تایوان یا کرۀ جنوبی می‌رود، متمدن می‌شود. خاستگاه، بوکوحرام، الشباب، داعش، شبه‌داعش، طالبان، القاعده، النهضه، اخوان المسلمین، وهابیت، غلات شیعه، صوفی‌کشی و… اسلام نیست؛ سرزمین‌هایی است که به‌ظاهر دینی مشترک دارند.

        رضا بابایی

         
  15. ایران دوستتان

    خون خواران تاریخ اسلام: حجاج بن یوسف ثقفی

    حجاج بن یوسف ثقفی در خود جهان اسلام به عنوانِ مظهر مسلم {ظلم ، جنایت و بیدادگری} شناخته شده است. حجاج به هنگامی که به دنیا آمد ، سوراخ دبر(مقعد) نداشت ، و آنگاه که دبرش را سوراخ کردند ، جزء از پستان مادر نمیگرفت و طفلی بسیار زشت رو بود. پدر حجاج سالها در دانشگاه جندی شاپور ساسانی درس خوانده و پزشک پیامبر(ع) بود. در نخستین روزی که حجاج به عنوان والی به کوفه رفت ، همه مردم را در مسجد بزرگ شهر جمع آورد ، او در بخشی از خطابه وحشتناک خود گفت: “…به خدا سوگند! که اکنون گردن های بسیاری از شما را میبینم که چون خرمنی رسیده و آماده درو شده اند ، و دانسته باشید که دروگر این خرمن من هستم! سر هایی را میبینم که آماده بریده شدن هستند و خون هایی را میبینم که میان سر ها و شانه ها فرو میریزند…”
    ۲ ـ حجاج به مقدار زیادی از کار برده وار دهقانان(ایرانیان) ، برای ساختمان دژ ها و کاخ های دولتی بهره میبرد. بنا به دستور او ، مردانِ اهلِ ذمه بایستی پلاک سربی به گردنشان می آویختند ، تا نشان دهند که جزیه خود را پرداخته اند ، و کسانیکه در پرداخت جزیه تاخیر میکردند مورد شکنجه های بسیار سخت قرار میگرفتند.
    ۳ ـ وقتیکه حجاج در سال ۹۵ هجری قمری در سن پنجاه و چهار سالگی بمرد ، شمار کسانیکه وی در مدت بیست سال حکومت خود گردن زده بود ، ۱۲۰۰۰۰ تن بر آورد کرده اند. هنگام مرگ او ، ۵۰۰۰۰ مرد و ۳۰۰۰۰ زن در زندان های او بسر میبردند که بیش از ۱۶ هزار تن از زنان زندانی ، برهنه بودند. زندان های زنان و مردان یکی بود و هیچیک از زندان های حجاج حفاظتی نداشتند تا زندانیان را از آفتاب تابستان و باران یا سرمای زمستان محفوظ کنند. حجاج در آخرین جمعه زندگی خود ، وقتیکه برای ادای نماز جمعه به مسجد میرفت ، از نزدیک زندان مرکزی کوفه گذشت و ناله زندانیان را شنید. حجاج پرسید که اینان چه میخواهند؟ پاسخ دادند که میخواهند تا به کارشان رسیدگی شود. حجاج گفت به آنها بگویید تا خاموش بمانند تا بپوسند. و جزء این شکنجه های بسیار داشت که وصف آنها را در کتابِ اوسط آورده ایم.
    ۴ ـ مسعودی در باره شکنجه های وحشتناک حجاج آورده است که: “…بسیار میشد که کودکان مخالفان را در آب جوش می انداختند و میپختند و تن های خود آنها را با تراشه هایِ تیز زخم میکردند و بر آنها سرکه و نمک میپاشیدند. (مروج الذهب ، جلد ۲ ، ص ۲۸۰)
    ۵ ـ در تجارت السلف در باره مجازات های حجاج نوشته شده: “…حجاج دستور داده بود تا زندانیان را آب آمیخته با نمک و آهک دهند ، و به جای طعام ، سرگین آمیخته با گمیز خر دهند!…”( تجارت السف ، چاپ تهران ، ص ۷۵).
    ۶ ـ و چون مردم روستایی از روستاهای ایران ، به مخالفی پناه میدادند ، ماموران حجاج همه اهالی آن روستا را کشته و ده را به کلی ویران میکردند.(زین الاخبار ، ص ۱۰۴)
    ۷ ـ به گفته تاریخ طبری ، قتیبه بن مسلم ـ از سرداران حجاج بن یوسف ـ ” از هر شهری که سوارانش از آن گذشتند ، جز گودالی و گورستانی در آن نگذاشتند.” (تاریخ طبری ، جلد ۹ ، ص ۳۸۶۵).
    بنی امیه و بنی عباس ، سر های دشمنان خود را پس از گردانیدن در همه شهر های خلافت ، در گنجینه مخصوصی در دارالخلافه انبار میکردند و سپس تن های آنان را بدار می آویختند و خود حجاج نیز از این قائده مستثنی نبود.
    ـــــــــــــ
    منبع: شجاع الدین شفاء ، ایران پس از ۱۴۰۰ سال ، جلد 1

     
  16. اخبار: گروهی از روزنامه‌نگاران و فعالان عرصه رسانه ایران پس از وقایع خشونت‌بار میانمار نامه‌ای خطاب به کمیته صلح نوبل نوشتند.
    مش قاسم: اینم اسم چندتا از اینا: حاج محسن آرمین، حاج مصطفی عمامه زاده، حاج حمیدرضا جلایی پور، حاج سعید حجاریان، حاج عیسی سحرخیز، حاج ماشاله شمس الدروغین، حاج عباس عبدی…… یه مشت عمله ظلم منقلابی و گروگانگیر که خودشون دستشون تا آرنج در کشتن و بستن و دزدیدن ثروت ملت ایران بوده است. اینا اگه تارزنن چرا تارشون رو توی همین مملکتی که به روز سیاه نشوندن نمیزن؟ یه مشت بچه لوس و شامورتی.

     
  17. لاریجانی ها

    آمدنیوز: جلسه صادق لاریجانی با خطیب؛ چاره‌جویی برای عدم درز اطلاعات جاسوسی دختر صادق لاریجانی

    روز چهارشنبه اول شهریورماه ۱۳۹۶ «آمدنیوز» از برگزاری جلسه مجمع فرماندهان سازمان اطلاعات سپاه برای طراحی و بررسی طرح بازداشت هم‌زمان احمدی‌نژاد، حسین فریدون و فاضل لاریجانی خبر داد.

    به گزارش «آمدنیوز»، در این جلسه که در روز سه‌شنبه ۳۱ مردادماه ۱۳۹۶ با حضور نماینده سازمان حفاظت اطلاعات قوه قضائیه در سازمان اطلاعات سپاه برگزار شد، مجمع فرماندهای سازمان اطلاعات سپاه تصمیم گرفت برای رویارویی جدید با حسن روحانی رئیس‌جمهور، اخذ امتیازات بیشتر از وی (پس از انتصاب آذری جهرمی به منصب وزارت ارتباطات) و تلاش برای محدود کردن نقش حسن روحانی در زمان تعیین تکلیف جانشین رهبری، طی هفته‌های آتی، افکار عمومی جامعه را برای رسانه‌ای کردن پرونده‌ی «حسین فریدون» برادر رئیس‌جمهور آماده و خوراک آتش رسانه‌ای حملات جدید به «حسن روحانی» را فراهم نماید. هم‌چنین مقرر شد تلاش‌های رسانه‌ای برای اطلاع‌رسانی در خصوص پرونده‌ی «احمدی‌نژاد» در آینده‌ای نزدیک انجام شود تا وی نیز هم‌زمان با «حسین فریدون» بازداشت شود. این مجمع برای گرفتنِ «تب جامعه» و «برقراری توازن» در زمان بازداشت «احمدی‌نژاد» و «فریدون»، تصمیم گرفت مدتی نیز «فاضل لاریجانی» یکی از برادران مفسد خاندان لاریجانی را برای مدتی بازداشت کند تا «توهم برقراری عدالت» برای جامعه به تصویر کشیده شود. برای این بازداشت‌ها «محسنی اژه‌ای» با «اسماعیل خطیب» چند جلسه‌ی هماهنگی نیز برگزار کرده‌اند.

    اما در بخشی از این گزارش، «آمدنیوز» برای نخستین‌بار از پرونده جاسوسی «زهرا اردشیر لاریجانی» برای ام آی سیکس انگلستان رونمایی کرد و تنها گوشه‌ای از این پرونده را از «کیف آرشیو» خود به وی و جامعه نشان داد.

    پس از رسانه‌ای شدن بخش اندکی از اطلاعات این پرونده، «صادق لاریجانی» در تاریخ چهارشنبه پانزدهم شهریورماه، حجت‌الاسلام «اسماعیل خطیب» را به همراه «نوروزی» و «پور زارع» دو تن از معاونان سازمان حفاظت اطلاعات قوه قضائیه به دفتر خود احضار کرد تا ضمن چاره‌جویی برای عدم درز اطلاعات بیشتر پرونده جاسوسی دخترش برای ام آی سیکس و سفارت بریتانیا در تهران، تغییراتی را نیز در ساختار حفاظت اطلاعات این قوه انجام دهد.

    «صادق لاریجانی» که بنا به فرموده بنیان‌گذار جمهوری اسلامی نباید به همراه برادرانش در جمهوری اسلامی منصب حکومتی دریافت می‌کرد، و مدت زیادی است که جمع زیادی از افراد بی‌گناه را به اتهامات واهی جاسوسی و معاونت در این اتهام، در حبس و زندان انفرادی نگاه داشته، حالا در آستانه‌ی رسوایی بزرگ از افشای جزئیات پرونده جاسوسی دخترش برای سفارت بریتانیا و ام آی سیکس انگلستان توسط «آمدنیوز» قرار گرفته است.

    وی در این جلسه دستور داده است که «صداقت» معاونت کل کاشف سازمان حفاظت اطلاعات قوه قضائیه از کار برکنار و به سازمان دیگری منتقل شود. لاریجانی معتقد است «صداقت» به عنوان مسئول این پرونده خیلی محرمانه، جزئیات اطلاعات جاسوسی دخترش را به «آمدنیوز» نشت داده است.

    برای بررسی این اتهامِ بزرگ، معاونت تظلمات (ویژه) سازمان حفاظت اطلاعات قوه قضائیه، مأموریت یافته تا تمام زوایای این «نشت اطلاعاتی» را بررسی و به «خطیب» و «لاریجانی» گزارش دهد.

    «آمدنیوز» در آینده جزئیات بیشتری از «پرونده جاسوسی زهرا اردشیر لاریجانی» مشهور به «خانم وحید» را برای نخستین‌بار رسانه‌ای خواهد کرد.

    http://news.gooya.com/2017/09/post-7307.php

     
  18. اکبر گنجی

    آیت الله خمینی: منکر ولایت فقیه مرتد است.

    آیت الله خمینی گفته است: “یک مسئلۀ «تشریفاتی»! بله، آقایان بعضی شان می‏ گویند مسئلۀ ولایت فقیه یک مسئلۀ «تشریفاتی» باشد، مضایقه نداریم. اما اگر بخواهد ولیّ، دخالت بکند در امور، نه، ما آن را قبول نداریم ـ حتماً باید یک کسی از غرب بیاید دخالت بکند؟! ـ ما قبول نداریم که یک کسی اسلام تعیین کرده او دخالت بکند. اگر متوجه به لوازم این معنا باشند، مرتد می‏ شوند! لکن متوجه نیستند…ملت ولایت فقیه را می‏ خواهد، که خدا فرموده است، شما می‏ گویید خیر، لازم نیست”(صحيفه امام خمينى جلد ١٠ ص ٢٢٣).

    اولاً: خداوند فقیه را به ولایت منصوب نکرده است. اگر حکومت “حق ویژه” فقیهان است، و خداوند آن را امر کرده باشد، خداوند امر به تبعیض کرده و این با عدالت او ناسارگار است. وقتی قرآن برای پیامبر جانشین حکومت تعیین نکرده، چگونه برای سده های بعد خداوند حاکم برای مردم تعیین کرده است؟

    ثانیاً: پیامبر اسلام هم فقها را به حکومت منصوب نکرده است. هیچ روایتی از پیامبر در این زمینه وجود ندارد.

    ثالثاً: یک روایت برای امام زمان ساخته اند که حتی از آن هم نمی توان ولایت فقیه را نتیجه گرفت.

    رابعاً: وقتی امام یازدهم شیعیان فاقد فرزند بوده، امام زمانی (امام دوازدهم) وجود ندارد که روایتی به او نسبت دهند.

    اکثریت مسلمانان اهل تسنن هستند و به امامت و ولایت فقیه اعتقاد ندارند. بسیاری از شیعیان- از جمله فقهای گذشته- به ولایت فقیه باور ندارند. فقها برای منافع صنف خودشان این را ساخته اند . انکار ولایت فقیه، التزامی عقلانی، اخلاقی و دینی است.

    می توان جدل کرد و فقیهانه فتوا داد: اگر کسی به ولایت فقیه باور داشته باشد، و متوجه لوازمش باشد، مرتد است.

     
    • اوّلا: یک فرد غیر فقیه درس علم دین ناخوانده نمی تواند حکم جزمی کند که خداوند فقیه را بولایت منصوب کرده است یا نکرده است.

      ثانیا: بر فرض ثبوت تئوری ولایت فقیه ،چنین حکمی، ملازمه ای با “حق ویژه” بفقیهان دادن و ملازمه ای با “آمریت بتبعیض” از سوی خدای متعال ندارد چون مفاد ولایت فقیه،اعطای اختیار به فقیه است بنیابت از معصوم در اجرای قوانین اسلام ،و مضمون چنین اعطایی ،تبعیض یا اعطای حق ویژه نیست بلکه “اعطای اختیار به کارشناس دین برای اجرای اوامر الزامیه دین است”.

      ثالثا:منابع دین عبارتند از کتاب و سنت و عقل و اجماع کاشف که بازگشت آن به سنت است،بنابر این نیازی نیست که همه احکام دین در قرآن ذکر شده باشد چون خود قرآن طیّ آیاتی ارجاع به سنت داده است و سنّت رسول الله که بحکم قرآن مطاع هست ارجاع به عترت و ذی القربی داده است،بنابر این بر فرض درستی این ادعا که در قرآن جانشین برای پیامبر تعیین نشده است چنین فرضی مستلزم عدم نیابت فقیه در غیبت او نخواهد بود،گذشته از اینکه در قرآن کریم آیاتی هست که شان نزول آنها جانشینی علی علیه السلام و فرزندان ایشان هست.

      رابعا:نیازی نیست که پیامبر مستقیما فقیهان را به حکومت منصوب کرده باشد،اگر پیامبر اسلام مطابق برخی روایات معتبر متواتر یا مستفیض که یکی از آنها حدیث متواتر ثقلین هست،مرجعیت علمی و حکومتی را به علی و فرزندان او واگذار کرده باشد و بحکم قرآن سنت و اوامر رسول الله مطاع است،فرزندان پیامبر یعنی امامان معصوم که ولایت و مرجعیت علمی دارند می توانند اختیاراتی را به کسانی در حضور یا غیبت خویش واگذار کنند که حدود و ثغور آن اختیارات تابع ادله اثباتی هست،بنابر این از فرض عدم روایت خاصّ از پیامبر،عدم ولایت فقیهان در عصر غیبت لازم نیاید.

      خامسا: در خصوص ولایت فقیه فقط “یک روایت”در مورد آن وجود ندارد بلکه روایات متعددی با اسناد مختلفی در مورد آن وجود دارد که کسانی که تحصیل نکرده اند یا در این زمینه ها استاد ندیده اند نمی توانند بدون مراجعه به مجتهد و بدون مراجعه به کتاب و استاد اقدام به چنین احکام جزمی و گتره ای کنند.

      سادسا:بر خلاف زعم این نویسنده،امام یازدهم شیعیان فاقد فرزند نبوده اند و بر اساس نصوص مختلف فرزندی از ایشان با ویژگی خفاء در ولادت متولد شده است که مطابق صدها روایت نقل شده از فریقین که بحدّ تواتر رسیده است ،مهدی این امت و امام دوازدهم شیعیان و منجی بشریت در آخر الزمان است و عدم باور و عدم اعتناء نویسنده به دهها و صدها روایت معتبر ،مستلزم “عدم وجود مهدی سلام الله علیه” نخواهد بود.

      سابعا:اکثری بودن مسلمانان اهل تسنّن و عدم اعتقاد و عمل آنان به ارجاع کتاب و سنت به عترت مطهّر رسول اسلام ،ملازم با حقّانیت ادّعای آنان نیست و صحّت و بطلان و حقّ و ناحقّ بودن عقائد، تابع اکثری و اقلّی بودن باورمندان به عقائد نیست،این هم که بسیاری از فقیهان گذشته به ولایت فقیه باور نداشته اند نیز باز استلزامی با عدم حقّانیت چنین نظریه ای نیست و باید صرفنظر از چنین بحث های جدلی و غیر برهانی در خصوص هر نظریه ای به ادلّه اثباتی و بحث های برهانی آن رجوع کرد،از این گذشته مگر نویسنده این مطالب که در اینجا به سیره و اقوال دیگر فقیهان تمسّک می کند در موارد دیگر به حکم و رای آن فقیهان پایبند است؟! ضمن اینکه در ایران ولایت فقیه و تاسیس حکومت جمهوری اسلامی به رای عمومی مردم گذاشته شده است،اگر فرضا این نویسنده تقلیدا یا اجتهادا باور بولایت فقیه ندارد لکن -بنابر ادّعا_ باور به دموکراسی که دارد! قاعده دموکراسی در اینجا این است که اگر اکثریت مردم ایران به قانون اساسی که مشتمل بر قانون ولایت فقیه است و به جمهوری اسلامی که قانون اساسی آن بتصویب مردم رسیده است رای 98 درصدی دادند،و این نویسنده به دموکراسی و لوازم آن باور دارد طبعا باید باقتضای چنین باوری به رای اکثریت مردم ایران احترام گذاشته و برابر آن جرزنی نکند.بنابر این انکار ولایت فقیه از دید کسانی که به آن باور دارند و از دید اکثریتی که به آن رای قاطع دادند “التزام عقلانی و اخلاقی و دینی”به عقل و اخلاق و دین نیست و فارغ از بحث های فنّی علمی که امکان آن هست،تمسّک به چنین جدلیات ضعیف و مشوب کردن اذهان عامّی و نا آگاه بمسائل علمی اجتهادی،معنایی جز جرزنی کور و خلاف با منطق دموکراسی ندارد که خلاف مسئولیت های روشنفکر متعهّد (هر چند سکولار) است.

      ثامنا: سخن مرحوم امام خمینی در ریفرنس مورد اشاره سخنی همراه با قرائن است بدین معنا که انکار ولایت فقیه و حکم کارشناسی کارشناس دین در همه ابعاد و برساخته دانستن احکام اجتماعی اسلام و بسیاری از احکام مسلّم قرآن با توجه و التفات به لوازم آن (یعنی بازگشت این انکار به انکار دین و انکار نبوّت و انکار احکام مسلّم قرآنی) مستلزم ارتداد از دین اسلام است،و چنین سخنی به این مفهوم نیست که هرکس صرفا ولایت فقیه بمعنای اختیار نیابت معصوم در امر تشکیل حکومت و اجرای قوانین اسلام را مورد انکار تقلیدی یا اجتهادی قرار داد،مرتدّ هست والا لازمه چنین تصوّری این خواهد بود که بسیاری از فقیهان گذشته و حال که ولایت فقیه (بمعنای اختیار نیابت فقیه از معصوم در تشکیل حکومت و اجرای قوانین اجتماعی اسلام در عصر غیبت) را اجتهادا انکار دارند مرتدّ باشند! و چنین نیست.

       
  19. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    بارندگي و سيلاب در لنگرود و لاهيجان ؛ بي توجهي و باندبازي مسئولان !
    گفت و گوي راديو ندا با دو تن از شهروندان در لنگرود گيلان پيرامون بارندگي و سيلاب در شهر و بي توجهي مسئولان . يكي از شهروندان كه بازنشسته فرهنگي است گفت : ” كساني در سر كارند كه اصلا ً لياقت آن كار را ندارند. سفره اي گسترده اند و فقط آمده اند و دارند مي خورند!”

    https://radio-neda.blogspot.com/2017/09/blog-post_10.html

     
  20. سلام

    این را قبلا بارها گفته‌ام و باز هم آن را خواهم گفت. بزرگترین مانع در برابر استقرار دموکراسی در کشور ما اصلاح طلبان هستند. تندروها پول و زور دارند ولی بر ذهنیت طبقۀ تحولخواه جامعه استیلا ندارند. این اصلاح‌طلبان هستند که دائما با گفتن«نمی‌شود» و «نمی‌توانیم» طبقۀ تحولخواه جامعۀ ما را به وادادگی و انفعال کشانده‌اند. این اصلاح‌طلبان هستند که مفاهیم نامعقول ولایت فقیه و دموکراسی دینی را به عنوان گزینه‌هایی قابل قبول به نسل جوان ما قالب کرده‌اند. این اصلاح‌طلبان هستند که رای دادن به جنایتکارانی نظیر ری‌شهری و دری نجف‌آبادی را برای جامعۀ ما عادی کرده‌اند. این اصلاح‌طلبان هستند که ایستادگی در برابر استبداد را رادیکالیسم و تسلیم شدن در برابر حرف زور را تدبیر نامیده‌اند. اما علت موفقیت اصلاح‌طلبان چیست؟ علتش این است که کالایی که به مردم عرضه می‌کنند بسیار فریبنده است. هر چند سال یک بار به مردم می‌گویند که بیایید پای صندوق رای و کشور خود را نجات بدهید. یعنی در برابر کمترین هزینه، یعنی نهایتا چند ساعت ایستادن در صف رای، گرانقدرترین احساس را به مردم می‌فروشند: این باور که قدمی بزرگ برای کشورشان برداشته‌اند. مقاومت در برابر این اغواگری بسیار دشوار است. چه کسی است که نخواهد برای کشورش کاری انجام دهد؟ امثال جلیلی و رئیسی آن قدر بد هستند که با شکست آنها هر رای دهنده‌ای احساس می‌کند کاری سترگ انجام داده است. اما اصلاح طلبان به مردم نمی‌گویند که برای اصلاحات واقعی کاری بسیار بزرگتر از رای دادن لازم است. واقعیت این است که حتی در کشورهای دموکراتیک نیروهای پیشرو از ابزارهایی مانند اعتصاب و راهپیمایی خیابانی استفاده می‌کنند و این طور نیست که به صندوق رای اکتفا کنند. در کشور ما که با بحرانهای گوناگون مواجه است اکتفا به صندوق رای، آن هم صندوق رای جمهوری اسلامی، به معنای بی‌عملی و وادادگی محض است. به همین چند روز اخیر نگاه کنید. حسن روحانی با بیش از بیست و سه میلیون رای گفت که می‌خواست وزیر زن معرفی کند ولی نشد. محمد خاتمی می‌گوید که در مورد اعتصاب غذای کروبی هیچ کاری از دستش بر نمی‌آید. معرفی وزیر زن یا فراخوان برای تجمع در حمایت از کروبی مسائل پیچیده‌ و دشواری نیستند. کشور ما با بحران خشکیدگی رو به روست و مدیریت آن شاید بزرگترین چالش دهه‌های آینده باشد. شما فکر می‌کنید اصلاح‌طلبان که از مواجه شدن با مسائلی ساده عاجز هستند می‌توانند بحرانهای بزرگ و مشکلات کلان کشور را حل کنند؟ افسوس و دریغ بی‌پایان که بخش بزرگی از تحولخواهان ایرانی به اصلاح‌طلبان امید بسته‌اند. به جای اینکه نگاهتان به جماران باشد آینه‌ای در برابر خود بگذارید و به آن نگاه کنید. اگر راه نجاتی باشد آنجاست، نه حرفهای آنانی که هنوز دلشان در گروی جماران است.
    شاهین_میلانی

     
    • در شهر هرت
      مشکل نه فقط مردمند، البته ، مهم است از ۲۴ میلیون رای دهندگان یکی نیز اضافی است. اما، فریب و دروغ حاکمان نیز طرف دیگر یعنی ۲/۳ ماجرا است.
      مردم باید بدانند؛
      نشد و نمیگذارند، یعنی ای مردم رای دهنده ، رای شما هیچ است.
      یعنی من به عنوان رئیس جمهور بی اختیارم.
      یعنی حاکمیت دیکتاتوری.
      یعنی دروغ دمکراسی.
      یعنی ولایت مطلقه اسلامی که همان داعش است.
      این حاکمیت، قرار نیست پاسخگو و برای ایرانیان باشد، مردمی که اینرا نفهمند، روزی با گوشت و جانشان به فریب این دروغگویان بزرگ پی خواهند برد.

       
      • رئیس جمهور محترم منتخب مردم مطابق قانون اختیارات و وظائفی دارد و به وظایف خود عمل می کند و مشکلات داخلی هم انشاء الله بتدریج حل خواهد و سیاهی ذغال در آخر بر چهره داعشیان غیر ملتزم به دموکراسی و انتخاب مردم که به رای 40 میلیون مردم شریف ایران و منتخب آنها دهان کجی می کنند و تحلیل ها و تبلیغات هرتی می کنند خواهد ماند.

         
    • کسانی که به این ندای بخردانه نمرۀ بد داده اند، جز گمراهان، نابخردان یا مزدوران ولی فقیه نیستند.

       
      • و تو هم آدم حسابی نیستی , اگر بودی این مزخرف را نمیگفتی ای کبیر بین الصغرا !

         
        • خریت نه تنها علف خوردن است
          خریت قباحت نفهمیدن است

           
          • تشکر از این بیت زیبا که در تایید حرف من آورده اید . این کبیری واقعا از اون /// خور های سر شناس است و محبوب بین صغار . آخر شما فکر کن یک آدم باشخصیت که برای خودش احترام قائل است این طور به دیگران , تنها به خاطر اینکه مثل او از چیزی خوششان نمیاید , توهین میکند ؟ مردیست کبیر بین صغار . با سپاس دوباره .

             
  21. آیا رهبری موسوی و کروبی را در حصر گرفته، یا موسوی و کروبی رهبر را به اسارت!؟

    همه چیز نشان میدهد که نظام اسلامی و شخص آیت الله خامنه ای به گروگان کودتای 88 و مقاومت مردم در برابر آن درآمده است. از یک سو گروگان محصوران و جنبش تغییرات و از سوی دیگر گروگان معجزه هزاره سوم (احمدی نژاد) و دار و دسته وی.

    رهبری و جناح راست نظام اسلامی به همان اندازه که از میر حسین موسوی، حجة الاسلام مهدی کروبی وبانو زهراء رهنورد و پایان حصر و بازگشت آنان به میان مردم وحشت دارند، به همان اندازه هم از احمدی نژاد وحشت دارند که دهان باز کند و اسرار کودتا را برملا سازد.

    در این میان آن که کودتا علیه او شده در حصر است و آن که کودتا بسود او شده و کشور را به ویرانی کشانده مشغول تشخیص مصلحت نظام. امروز همه می دانند که مسئله محاکمه میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی منتفی است همان گونه که محاکمه احمدی نژاد اجتناب ناپذیر است. بنابراین “قاطعیت” رهبری در ادامه حصر موسوی و کروبی آن روی سکه “نرمش قهرمانانه” در برابر احمدی نژاد و هر دو نشانه وحشت است.

    فقط هم رهبری نیست که گروگان و وحشت زده است. کل جناح راست حکومتی، همه کسانی که بنوعی در کودتا و ادامه دولت محمود افغان و غارت کشور شریک بوده اند در این وحشت بسر می برند. از رئیس قوه قضائیه و معاون وی گرفته تا امام جمعه های فاسد و رؤسای بنیادهای اقتصادی غیرپاسخگو و امثال ابراهیم رئیسی و بخشی از فرماندهان سپاه و بسیج و … همگی در این وحشت حکومتی اسیر هستند.

    با پیروزی دکتر حسن روحانی در انتخابات، اعتصاب غذای شیخ مهدی کروبی و افتضاح انتصاب احمدی نژاد در مجمع مصلحت، مسئله حصر دوباره بصورت مسئله روز درآمده که دیگر همه می دانند باید تکلیف آن روشن شود. ولی چگونه؟

    بخشی از جناح راست می گوید که سید محمد خاتمی باید تضمین بدهد! کسی که خودش ممنوع التصویر، ممنوع الخروج و ممنوع الحضور در مجامع است باید تضمین بدهد برای دیگری که در حصر است و ظاهرا این همان اقتدار نظام اسلامی و ولی فقیه است که آن قدر از آن سخن می گویند. با همین اقتدار می خواهند برجام را لغو کنند و به جنگ آمریکا و غرب بروند؟

    قوه قضائیه و سپاه و بیت رهبری نمی توانند تضمینی بدهند که سید محمد خاتمی باید تضمین بدهد؟ البته این اعتراف به نفوذ کلام محمد خاتمی در میان مردم است و این که هیچکدام از “اصولگرایان” و راست حکومتی و حتی خود رهبری دارای آن نفوذ در میان مردم نیست که بتواند چیزی را تضمین کند مگر با حصر و حبس و زندانی کردن که آن هم به بن بست رسیده است و دست به دامان محمد خاتمی شده اند .

    به هر حال آنچه روشن است آنست که محصوران که خود به آقای روحانی در انتخابات رأی داده اند قصد برهم زدن آرامش کشور را ندارند و از آغاز هم نداشتند و نیازی هم ندارند. برخلاف حکومت که نانش در جنجال و هوچی گری است ،محصوران مانند همه مردم به فضای آرام نیاز دارند.

    ولی از سوی دیگر حاضر به تمکین خواسته های حکومت و توبه از مواضع خود به هیچ وجه نیستند و حکومت باید این خواست را از سر خود بیرون کند. مقام رهبری هم با انتصاب احمدی نژاد در مجمع مصلحت نظام گام بلند دیگری در بی اعتباری جایگاه خویش در میان مردم برداشت. وضع به گونه ای شده که دیگر احتیاجی به افشاگری و توضیح محصوران درباره کودتای 88 نیست.

    و حتماً تاریخ خواهد نگاشت که زندان بان هیچ گاه جرأت محاکمه آنان را نداشت..!!!

     
    • … ادامه دولت محمود افغان!!!…
      میشود توضیح دهید چه شباهتهایی بین محمود احمدی نژاد و محمود افغان وجود دارد که شما احمدی نژاد را افغان خطاب کردید؟

       
  22. به دوستان سلام عرض می کنم
    من خودم طلبه هستم و در ایذه درس می خوم اصالتا بختیاری هستم. این عکس را اگر خوب نگاه کنید متوجه میشید که لباس این آقایون خیلی تمیزه و اطو کشیده. خواستم بگم ریا و ریاکاری نه تنها در میان مردم بلکه در میان طلاب بشکل ویرانگر داره خسارت ببار میاره یا بهتره بگم خسارت ببار آورده

     
    • سلام بر شما
      شما اگر در این ادعایی که می کنید صادق هستید و طلبه هستید باید قاعدتا بدانید که مطابق مقرّرات و احکام اخلاقی انسان و ادب قرآنی باید فعل مسلمان خصوصا یک هم لباس را “حمل بصحّت” نمود،ریا و تظاهر امری قلبی است و اخلاص و خلوص نیت یا قصد تظاهر چیزهایی مربوط به قلوب انسانهاست که فقط خدای متعال بر آن آگاه است و زائد بر این ما بحکم شریعت مکلّف هستیم کارهای مسلمانان دیگر را حمل بر صحت کنیم و به برادر دینی بد گمان نباشیم،من از واقعیت این عکس بیخبرم که در چه زمینه ای بوده اما نکته دیگری که یک مسلمان و خصوصا یک طلبه باید بداند این است که بفرمایش پیامبر گرامی اسلام “النظافه من الایمان” و مومن و مسلمان لازم است مراقب نزاهت و پاکیزگی و مرتّب بودن لباس خود باشد بنابر این تمیز یا اتو کشیده بودن لباس یکی از تعلیمات اخلاقی اسلامی است و نه که مورد نکوهش نیست بلکه مورد ستایش عقل و نقل است.

       
  23. تقدیم می کنم به آقای نوری زاد و دوستان خوبم که همیشه نوشته هاشونو می خونم و لذت می برم

    امام جعفر صادق و داستان تشيع

    شيعيان دوازده امامى يا همان اثنى عشرى،
    خود را پيرو امام جعفر صادق ميدانند و او را پايه و اساس مذهب_جعفرى نام نهاده اند.

    از سوى ديگر به ايشان لقب دانشمند اسلام داده اند كه دانشمندان زيادى تربيت كرده است.

    در ميان دانش آموختگان و شاگردان امام_صادق دو نام بزرگ به چشم ميخورد كه كل ادعاى شيعيان را در مورد ايشان زير سئوال ميبرد:

    ١- ابوحنيفه يا امام ابوحنيفه از ائمه اهل سنت و پايه ريز مذهب حنفى از مذاهب اهل سنت

    ٢- مالك يا امام مالك از ائمه اهل سنت و پايه ريز مذهب مالكى از مذاهب اهل سنت

    سئوال:
    اگر امام صادق دانشمند و تئوريسين بزرگ شيعه و پايه گذار مذهب_شيعه_جعفرى است، چگونه شاگردانش از بزرگان اهل سنت هستند؟؟

    احتمالات در اينمورد:

    ١- ايشان آنقدر قدرت استدلال براى تبيين مذهب تشيع براى شاگردانش نداشته است!

    ٢- چيزى به نام مذهب تشيع وجود نداشته و بعدها توسط روحانيون به وجود آمده است!

    ٣- شاگردانش استدلالهاى او در مورد تشيع و امامت را كافى و قانع كننده نميدانستند!

    دوستان نظرشون در این مورد چی هست؟

     
    • کل ادعای شیعیان در مورد امام صادق که با این مطالب سست زیر سوال نمی رود،بلکه آنچه زیر سوال هست مطالبی چنین سست هست،مکتب امام صادق علیه السلام آنچنانکه نوشته اند حدود 4000 شاگرد و ناقلین حدیث از شیعه و سنی برای آن بوده است مسائل گوناگونی از اصول و فروع اسلامی و نقل روایات را شامل می شده است،و امام صادق گفتگوها و مجادلات گوناگونی در باب اصول و فروع اسلام داشته اند با دهریون و منکران خدا و نبوات،و سایر ادیان و مذاهب دیگر و در این جهت ایشان شاگردان مختلفی در باب فقه و کلام و عقائد داشته اند که آنان را برای این جهات تربیت کرده بودند مثل زراره و محمد بن مسلم و برخی دیگر در فقه و احکام و هشام بن حکم و مومن طاق در علم کلام و بحث از عقائد و کلام،و صیت و اشتهار ایشان به علم سبب جذب کسانی از اهل سنت که در بحث کلامی به آنچه که شیعه امامیه باور دارند باور نداشته اند شده است برای اخذ احادیث منقول از پیامبر و بحث های مختلف عقیدتی و کلامی،از جمله ابوحنیفه و مالک نیز مدتی از آنحضرت اخذ حدیث کرده اند و در مباحث مختلف ایشان شرکت کرده اند،و آنحضرت را هم به علم و آگاهی و وارستگی ستوده اند،بنابر این حضور و تلمّذ ارباب مذاهب دیگر نزد ایشان بیشتر برای اخذ حدیث و فهم معانی بوده است،و این لزوما بمعنای هم عقیدگی و اشتراک کلی در عقائد و احکام نبوده است،اختلافی هم که عمدتا در این مورد وجود دارد اختلاف در مذهب فقهی و روش های استنباط و افتاء بوده است،در عین حال که ممکن است در کثیری از مباحث کلامی و عقیدتی از آنحضرت اقتباس کرده باشند،اینکه ابوحنیفه بعد مذهب جدایی تاسیس کند و روش خاصی در استنباط احکام فقهی داشته باشد لزوما نمی تواند ناشی از قصور در استدلال های امام صادق علیه السلام باشد،اگر بحث چنین احتمالاتی باشد چرا احتمال در قصور فهم آنان یا عناد و لجاج آنها وجود نداشته باشد؟!
      مذهب تشیع مذهب تاسیسی علما نبوده است ،بلکه ریشه های تاریخی و حدیثی تشیع به همان صدر اول اسلام و حضور پیامبر و برخی کلمات ایشان باز می گردد،و بارها در چنین بحث هایی مستندا عرض شد که مخالفان مکتب شیعه (چه مخالفان اصل دین و چه متدینانی که تامل کافی در تاریخ و محتوای اسلام ندارند) بین دو مقوله خلط مبحث می کنند :یکی اصل ریشه و پیدایش شیعه و دیگری رواج و شیوع آن در ایران و جاهای دیگر،یعنی شیعه ممکن است از فلان تاریخ یا فلان سلسله پادشاهی در ایران یا جاهای دیگر رواج و شیوع پیدا کرده باشد یا محتوای مکتب شیعه از فلان تاریخ بصورت مبوّب و منظّم دسته بندی و در کتابها بیان شده باشد،اما این بمعنای حدوث و پیدایش شیعه از فلان تاریخ در ایران مثلا نیست،البته خود مکتب علمی و فقهی کلامی امام صادق علیه السلام دلیل قاطعی بر این گمان باطل هست که مثلا شیعه را صفویان ایجاد کردند ،این بحث البته بحث گسترده ای هست و کتابهایی محققانه در این زمینه هست که می شود به آنها مراجعه کرد مثل کتاب “شیعه در اسلام” تالیف علامه گرانقدر محمد حسین طباطبائی،پس مذهب شیعه امامیه (صرفنظر از علل و عوامل انشعابات دیگری که در شیعه پیش آمد) مذهب دست ساز هیچ عالمی نبوده است و کاری که بزرگانی از علمای شیعی مثل مرحوم مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی و خواجه نصیر طوسی و دیگران کردند این بود که اصول اساسی موجود مکتب شیعه در فقه و کلام و حدیث را تنظیم و در کتابهایی ارائه کردند،و روحانیون نیز نهایتا می توانند مبلّغان و مفسرانی برای این اصول باشند نه موسسّان و مبتکران اصول کلامی و فقهی شیعه امامیه.
      در مورد استدلال ها نیز اشاره شد که مباحثی که امام صادق علیه السلام داشتند مباحث گوناگونی در مبدا و معاد و اصول معارف و احکام و نقل حدیث بوده است و این استدلالها در باب معارف هنوز در منابع حدیثی و تاریخی وجود دارد و قابل مراجعه و ارزیابی ،و چنانکه اشاره شد ارباب مذاهب دیگر مثل ابوحنیفه و مالک از آنحضرت اخذ حدیث کرده اند،و اینکه بعد آنان بروند روش و مذهب خاصی در تلقّی احکام و استنباط احکام تاسیس کنند بنحوه درک و فهم خود آنان از مسائل باز می گردد نه لزوما به عدم اقناع بحث های آنحضرت و اختلافاتی از قبیل اختلافات فقهی و روش فقهی همیشه وجود داشته است حتی در بین فقیهان داخل خود مذاهب.

       
      • یاران درود

        بابا یکی بیاد به این بابای صید حالی کنه دمب روباه شاهد روباه نمیتونه بشه

        شاید یه ذره مخش راه بیفته و از هم کیشاش مبوب در مبوب (بخش در بخش

        یا باب در باب) دلیل نیاره .گمان دارم زمانی که کسی دلیلی برای رد عقاید

        یک گروه عنوان می کنه رد آن حجت و دلیل باید بیرون از عقاید گروه اقامه

        گردد. هر کی بلده اینو با زبان ساده ودل نشین بهش بگه ..

        پس زبان کودکی باید گشود . الاحقر بی سوات

         
        • هرگاه کامنت گذار معترف به بیسوادی “بیسوات” توانست با فاصله گرفتن از بیسوادی ،بیسوات را “بیسواد” بنویسد و صید را “سیّد” بنویسد و دمب را “دم” بنویسد و فارسی نویسی و آیین نگارش آن را مراعات نموده خطوط را با رعایت فاصله و منظّم بنویسد و در محتوای سخن نیز از “تکبّر” و تحقیر دیگران فاصله گرفته و فقط تظاهر به “الاحقر” نکند و فقط بر مدعاهای خود دلیل اقامه کند،آنگاه شایستگی گفتگوی رو در رو و متقابل را خواهد یافت و الا فلا.

           
  24. سلام آقای سیدمرتضی
    خواهش می کنم این فیلمو ببینید و راجع به این سه پست آقای نوری زاد اظهار نظر بکنین. نظر شما برا من خیلی مهمه
    به شما احترام میذارم و ابدا قصد توهین یا آزار شمارو ندارم
    تشکر می کنم از شما
    صابونی هستم
    معلم

    https://www.facebook.com/Freedom.Messenger/videos/10153610652372271/

     
    • سلام صابونی جان
      بنده قبلا در پیج های دیگری از این سایت در این مورد نظرم را شفّاف گفته ام ،اگر نام شما جعلی است و قبلا در اینجا حضور داشته اید و باصطلاح از اهالی سایت هستید که لابد نظر بنده را می دانید،اما اگر از تازه واردین این سایت هستید و هنوز صابون این بحث ها بتن مبارک نخورده است می توانید با سرچ داخلی این سایت مطالب مرا ببینید،بنابر این عدم اظهار نظر بنده در خصوص این موضوع تکراری بمعنای فرار یا غفلت از آن نبوده است بلکه تکرار بحث را مصداق مجادله بی فائده می دانم و بنظر من تکرار کنندگان این بحث ها تنها بدنبال تبلیغات کلیشه ای خویش در مخالفت از پیش تعیین شده با نظام تاسیسی مردم ایران هستند و با چنین تبلیغاتی عملا وجدان انسانی خویش را در مورد بقتل رسیدن و ترور و مثله شدن حدود 17 هزار شهروند ایرانی اعم از مسئولین و مردم عادی توسّط جنایتکاران منحرف مجاهدین خلق زیر پا می گذارند و عنایتی بمتن قانون و مصالح عمومی جامعه در لزوم برخورد با قلدران جانی و زورگو نمی کنند.برای من تفاوتی هم نمی کند که شما معلّم باشید یا شغل دیگری داشته باشید.
      موفق باشید

       
  25. درشهر هرت

    -مدیر کل نوسازی، توسعه و تجهیز خراسان‌شمالی گفت که ۱۳ درصد کلاس های درس مدارس این استان تخریبی است.
    -معاون اجتماعی سازمان بهزیستی از شناسایی ۷۰ هزار کودک کار و خیابانی در کشور خبر می‌دهد.
    -معاون امور ابتدایی وزیر آموزش و پرورش با اشاره به دلایل فرهنگی که موجب بازماندن کودکان از تحصیل می‌شود، گفت که ۴۰ تا ۵۰ درصد دانش‌آموزان مقطع متوسطه در استان‌های مرزی به دلایل مختلف ترک تحصیل می‌کنند که یکی از این دلایل ازدواج زودهنگام است.

    -محرومیت محمد صابر ملک‌ رئیسی از تماس با خانواده به دلیل اعتصاب
    محمدصابر ملک رئیسی در سن نوجوانی۱۷ سالگی بازداشت شد و آنطور که خود در نامه هایش گفته به خاطر فعالیت های یکی از برادرانش و در حالی که دستگاه امنیتی دسترسی به او نداشت به عنوان “گروگان “دستگیر شده است. وی از دو سال تحمل سلول انفرادی و شکنجه های طاقت فرسایی در نامه هایش سخن گفته است.آقای ملک رئیسی در زمان محاکمه اقاریر خود را تحت شکنجه و فشار دانسته بود با اینحال با حکم سنگین ۱۵ سال حبس در تبعید روبه رو شده بود. وی در خلال سپری کردن ۸ سال از این حبس همچنان از نقض بی شمار و مستمر حقوق انسانی اش میگوید.«هرانا»

     
  26. عذاب شیطان توسط ایرانی ها در جهنم

    جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان… دو سه بار میره روی پیغام گیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟

    جبرییل میگه: آقا مثل اینکه خیلی سرت شلوغه؟ شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه… این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم.

    شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!… حالا هم که… ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن! جبرییل جان، من برم …. اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن…

    یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین راه انداختن. چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه. چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن.

    یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن. چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اوناافتادن تو جهنم.

    دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه. چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به 118 جهنم و تلفن و آدرس سفارت های کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن. هر روز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی و اورژانس جهنم رو میخوان.

    الان مراجعه داشتم میگفت ما کاغذ نسوز میخواهیم که روزنامه اپوزیسیون بیرون بدیم. چند تاشون یک سری فیش حقوقی اهالی بهشت رو پیدا کردن و میگن اونا باید بیان تو جهنم.

    عده ای هم با سنگهای داغ جهنم دارن رو پيشونيشون جای مهر درست میکنند تا برن بهشت،خلاصه اوضاعيه، ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم… چند تا ایرونی دارن کوپن جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن… برم یه چماقی بچرخونم…..

     
  27. استاد گرامی با درود امروز این مطلب را خواندم حیفم امد که با دیگران به اشتراک نگذارم . شاید مسولین اسلامی یاد بگیرند بویژه قوه قضاییه .

    بزرگترین اختلاس در فنلاند

    وزیر بهداشت فنلاند، به دلیل کشف فساد مالی اش، مجبور به استعفا شد.
    این وزیر فنلاندی به هزینه دولت، سه مرتبه با همسر خود، تماس تلفنی بین المللی برقرار کرده بود. این حادثه باعث خشم و عصبانیت افکار عمومی و مطبوعات فنلاند شد، چرا که این فرد با سوء استفاده از جایگاه خود به عنوان وزیر کابینه، با هزینه پرداختی توسط مالیات دهندگان فنلاندی، سه مکالمه بین المللی شخصی انجام داده بود.
    این وزیر فنلاندی نه تنها استعفا کرد، بلکه پرونده ای برای وی در دادگاه تشکیل و مجبور شد هزینه این سه تماس تلفنی بین المللی را بپردازد.
    فنلاند رتبه ۳ در برخورد با مفاسد اداری را داراست و ایران رتبه ۱۵۳…

    طنز ماجرا اینجاست که رسائی، نماینده مجلس، از ایران برای تبلیغ اسلام به فنلاند سفر می کند، تا به آنها چگونه بهتر زیستن را بیاموزد

    ————

    درود دوست گرامی
    این مطلب بسیار قدیمی است. بسیار، از نظر خبری. شما که زحمت می کشید مطالب و خبرهای دیگران را برای ما می آورید، تلاش تان این باشد که این مطالب بکر باشند.
    سپاس که زحمت می کشید و نوشته های بکر و تازه و کهنه نشده را برای ما بر می گزینید
    سپاس

    .

     
    • استاد گرامی با درود ، پوزش میخواهم که مطلب بسیار قدیمی است .شوربختانه همان روز دوستی برایم فرستاد و برای من تازه بود . شاید از بیسوادی یا بی آگاهی این کوچک بود . بار دیگر از شما و دوستان گروه معذرت میخواهم و خواهش میکنم اگر فکر میکنید مطلب به درد نخوری فرستاده ام ان را در سایت نکارید تا باعث رنجش شما و دیگران نشود . پیشاپیش از زحمتتان قدردانی میکنم. برای همه ایرانیان در هر کجا دنیا هستندبویژه شما و خانواده گرامیتان شادی و تندرستی ارزو دارم .

       
      • عزیز دل برادر بخت شما شور تر از این حرف هاست . حالا دوست شما نفهمید شما که آدم فهمیده ای هستید چرا تحقیق نکردید و فورا مطلب را روانه کردید ؟ عیب از جای دیگر است عزیز دلم و ما میدانیم از کجا . شما به کارت ادامه بده ما اهمیت نمیدهیم .

         
  28. پیشنهاد روزنامه آفتاب یزد به حسن/*: احیای بانوی اول.
    مش قاسم: اولا در حکومت اسلامی کره شمالی ما بانوی اول نداریم، ضعیفه اول داریم. دوما، واسه چی این پیشنهاد رو به حسن/* داده؟ نباید میداد به این دومی؟ سوما، قیافه و عکسهای ضعیفهای این دوتا رو دیدین؟ یه همچین احیایی بشه بازدید کنندگان از وحشت غش میکنن. لطفا اینکار رو نکنین.

    /*: ک

     
    • مش قاسم،پیشنهاد من هم بشما این هست که در هر موردی اقدام بمزه پراکنی نکنی چون این روش مزه پراکنی هیچ نفعی برای تو و دیگران نداره،اینکه اخبار رو دنبال می کنی خوب نشون میده اهل مطالعه و پیگیری مسائل هستی،اما پیگیری مسائل سیاسی یا فرهنگی یا بگو مبارزه سیاسی و فرهنگی در جهت اهدافی که داری به این نیست که دائم مزه پراکنی کنی و این و اون رو مسخره کنی که کار انسان اخلاقی و وارسته نیست،این روش بنظرم معنایی جز عقده گشائی و خود رو راحت کردن نداره و نشون میده که شخصی با این ویژگیها دارای مشکلات روحی هست که خودشو با این روش راحت میکنه و آرامش پیدا می کنه و البته این روش چنانکه قبلا گفتم در گوشه یک سایت هیچ اثر و نفع سیاسی (اگر نفع و اثر معقولی مورد نظر کننده آن وجود داشته باشه غیر از اون مساله گشودن عقده های حقارت و بی تاثیری در جامعه) نه برای خود شما داره و نه برای دیگران ،البته برای دیگران هم اگر همین حالت نفسانی شما (عقده داشتن از فقدان تاثیر در جامعه) وجود داشته باشه ممکنه اونها هم از این روش شما خوشحال بشن و در حقیقت با کنار گذاشتن رنجی آرامش یابند روی این جهت خیلی به تشویق برخی مثل خودت غرّه مشو چون مشوّقان شما هم چیزی هستند مثل خود شما وگرنه انسان فهیم و عاقل و منطقی که مطالعه داره و مسائلی رو می فهمه و هدفی داره برای رسیدن بهدف خود هیچ نیازی به اینگونه روش های طعنه زدن و تمسخر دیگران و گاه ورود به حریم خصوصی انسانها نداره و نکته دیگر اینکه افرادی مثل مش قاسم (خواه مش قاسم مرد باشه یا یک خانم هنرمند) با این روش ها بخوبی نشون میدن که درک انسانی درستی از آزادی عقیده و اظهار عقیده ندارند و همینکه مثل جایی مثل اینجا گوشه یک سایت احساس آزادی و امنیت کنن خوش خوشانشون میشه و سر از پا نشناخته حریم آزادی و حریم انسانهای دیگر (هرچند آن انسانها از نظر او بد) را براحتی نقض میکنن و خوب نشون میدن که لیاقت آزادی رو ندارند و بحق باید توسری بخورند چون نه شناخت دقیقی از حقوق بشر و لزوم مراعات حقوق و حریم انسانهای دیگر دارند و نه شناخت دقیقی از واژه آزادی و آزادی بیان و کنش سیاسی،واقعا امثال مش قاسم باید در نفس خود بیندیشند که چقدر تفاوت هست بین اونها با این جبن و تحت پوشش یک اسم به همه طعنه زدن و توهین و تمسخر کردن ،با فعالان سیاسی و فرهنگی که در سطح جامعه مودبانه و انسانی کنش سیاسی و فرهنگی دارند و در عین حال با مراعات قوانین و حریم انسانهای دیگر و مصالح کشورشان اهداف اصلاحی خویش را پی می گیرند و حتی در این جهت ممکن است آسیب ببینند حبس بروند و .. و امثال مش قاسم تنها هنری که دارند این است که تحت یک عنوان مجازی در جایی فقط عقده گشایند و رنج روحی خود را کم کنند.و این تفاوت تفاوت قابل توجهی هست. و نکته و توصیه آخر من به مش قاسم این است که در حریم ناموسی و خصوصی اشخاص در هر سطحی وارد نشود چون این کار پسندیده ای نیست خواه مش قاسم یک مرد باشد در پوشش این نام خواه مش قاسم یک زن باشد در این پوشش ،چون بالاخره مش قاسم چه مرد باشد و چه زن خودش ناموس دارد و متعلّقین زن دارد و مایل نیست کسی هرگز متعرّض آنان شود،چیزهایی مثل بانوی اول و تعبیراتی این چنین گوه هایی هست که غربیها به خورد برخی از شرقی داده یا می دهند ،اصلا بانوی اول یعنی چه؟ بقاعده دموکراسی شخصی کاندیدا می شود و در معرض رای مردم قرار می گیرد و فرضا انتخاب می شود برای ایفای یک مسئولیت اجتماعی ،در اینجا همسر یا متعلّقان زن او دو حالت دارند یا به اختیار خود زن خانه دار هستند و با کمال عشق و علاقه نقش زنانه خود را ایفاء می کنند و لزومی نمی بینند یا علاقه ای ندارند که در محافل سیاسی ظاهر شوند ،یا زنانی هستند که با مراعات قوانین در جامعه هم نقش ایفاء می کنند اینجا نمی شود گفت قبول مسئولیت آن منتخب مردم مشروط به این بوده است که بانوی اول یا بانوی آخر داشته باشد و خود را نخود هر آش کند،چون این زورگوئی و تحمیل است و عرض کردم اصل این گوه خوری باز می گردد به رسم گوه خوری غربی،مگر حال اگر در غرب فلان گوه را خوردند دیگران نیز باید بدون تامل آنرا تقلید کنند؟ اصلا مفهوم بانوی اول چیست؟ چرا کسی که شوهر او با رای مردم ایفاگر یک نقش اجتماعی شده حتما بلحاظ ارزشی بانوی اول محسوب می شود؟!حتی یک رئیس جمهور یا رهبر یک کشور مگر بصرف منتخب مردم واقع شدن بلحاظ ارزش انسانی می شود نفر اول معنوی و مرد اول؟! حالا فرض کن او با انتخاب یک مسئولیت و تصدّی آن ارزش والایی پیدا کند ،اینکه او ارزش والا پیدا کند چه ارتباطی دارد به اینکه همسر یا متعلّقان او هم چنین ارزشی پیدا کنند؟! واقعا باید اندیشید که اصلا مفهوم وارداتیو تقلیدی بانوی اول یعنی چه؟ چون زنی همسر مثلا رئیس جمهور امریکا یا جای دیگری شد حقیقتا واجد یک حقیقت ارزشی می شود؟ بعد نتیجه و ثمره این عنوان چیست؟ پز دادن با انواع و اقسام البسه و نیمه عریان ظاهر شدن و کانون توجه دوربین ها و افراد حریص واقع شدن؟ این واقعا از نظر انسانی ارزش هست که ما آنرا بپذیریم بعد بر اساس آن به این و آن طعنه بزنیم و کسانی را با بی ناموسی ریشخند کنیم؟

       
      • مش قاسم عزیز
        بار دیگر این صید اظهارفصل کرد.آخوند جماعت در همه چیز ورود می کند و تنها خودش را جایز می شمارد، /////خودبرتربینی اشان را هم همین پامنبریهای چاکر و مغز فندوقی/دریغ از فندوق تایید کرده اند بدین خاطر ساز مخالف را بر نمی تابند.
        این صید، صیادی است که اگر به کسی گیر ندهد، در جنگل باید همچنان تنها بدود.

         
      • سید جان فهم این حرف ها برای این آدم غیر ممکن است چرا وقتت را تلف مکنی ؟ به نظر من چرندیات این آدم حتی ارزش امتیاز خیلی بد دادن را ندارد و کسی نباید وقت خود را تلف کند . به حال خودش واگذار دارد به وطنش “خدمت” میکند .

         
      • …اصلا بانوی اول یعنی چه؟ بقاعده دموکراسی شخصی کاندیدا می شود و در معرض رای مردم قرار می گیرد و فرضا انتخاب می شود برای ایفای یک مسئولیت اجتماعی ،در اینجا همسر یا متعلّقان زن او دو حالت دارند یا به اختیار خود زن خانه دار هستند و با کمال عشق و علاقه نقش زنانه خود را ایفاء می کنند و لزومی نمی بینند یا علاقه ای ندارند که در محافل سیاسی ظاهر شوند ،یا زنانی هستند که با مراعات قوانین در جامعه هم نقش ایفاء می کنند اینجا نمی شود گفت قبول مسئولیت آن منتخب مردم مشروط به این بوده است که بانوی اول یا بانوی آخر داشته باشد و خود را نخود هر آش کند،چون این زورگوئی و تحمیل است و عرض کردم اصل این گوه خوری باز می گردد به رسم گوه خوری غربی،مگر حال اگر در غرب فلان گوه را خوردند دیگران نیز باید بدون تامل آنرا تقلید کنند؟ اصلا مفهوم بانوی اول چیست؟ چرا کسی که شوهر او با رای مردم ایفاگر یک نقش اجتماعی شده حتما بلحاظ ارزشی بانوی اول محسوب می شود؟!حتی یک رئیس جمهور یا رهبر یک کشور مگر بصرف منتخب مردم واقع شدن بلحاظ ارزش انسانی می شود نفر اول معنوی و مرد اول؟! حالا فرض کن او با انتخاب یک مسئولیت و تصدّی آن ارزش والایی پیدا کند ،اینکه او ارزش والا پیدا کند چه ارتباطی دارد به اینکه همسر یا متعلّقان او هم چنین ارزشی پیدا کنند؟! واقعا باید اندیشید که اصلا مفهوم وارداتیو تقلیدی بانوی اول یعنی چه؟ چون زنی همسر مثلا رئیس جمهور امریکا یا جای دیگری شد حقیقتا واجد یک حقیقت ارزشی می شود؟ بعد نتیجه و ثمره این عنوان چیست؟…

        – با سلام به سید مرتضی
        از نظر قوائد دموکراسی و فرمولهای جهانی آن، این سخن شما بسیار منطقی و در حد بین المللی بود. من هم با شما در این مورد موافقم و اضافه کنم که:
        متأسفانه بعضی از کشورها مانند آمریکا که خود را پیشرو در دموکراسی میدانند، به جای شایسته سالاری به ترویج فامیل سالاری رو آورده اند. امروز هم که اطراف جناب ترامپ را فک و فامیلش پر کرده اند و فقط به بانوی اول اکتفاء نکرده. البته این نوع امتیاز یک نوع مطالبۀ مردمی و عنوانی غیر رسمی ست و جنبۀ قانونی ندارد؛ یعنی در آمریکا، این مردم هستند که از بانوی اول امریکا انتظار دارند و این آنها هستند که مشوق دخالت محدود بانوی اول در امور جاری کشور ( بیشتر فرهنگی ) هستند که در چند کشور دیگر مرسوم است. این عنوان بانوی اول جنبۀ جهانی و فراگیر ندارد و در ایران هم مانند بسیاری دیگر از کشورها رواج ندارد.
        تا آنجا که خاطرم هست، فقط در زمان پهلوی ها و آنهم پهلوی دوم بود که در ایران همانند آمریکا بانوی اول مطرح شد که آنهم بر میگردد به میل و اشتیاق “فرح” به دخالت در امور کشور و تقلید از نظامهای حکومتی دیگر کشوران مخصوصاً آمریکا؛ البته نباید فراموش کرد که در زمان پادشاهی محمد رضا شاه وضعیت ادارۀ کشور بسیار شبیه حکومت آخوندها در امروز بود؛ فقط شاه حکومت نمیکرد بلکه تمام خاندان پهلوی از یک سو و دیگر بستگان نزدیک از دیگر سو، سکان داران هدایت کشور بودند و هر کدام قلمرویی داشتند؛ درست مانند امروز که علی رغم تمامی نفرات فامیل رهبر، هر آیت الهی و هر مسئول قدیم و جدیدی برای خود یک قدرت مافیایی دارد.
        نتیجۀ این بل بشوی موجود بزودی زود نابودی نظام آخوندیسم خواهد بود، درست همانگونه که پهلوی دوم نابود شد.
        شاید بی ربط باشد ولی یاد یک پرسش معروف و یا بهتر بگویم موضوع معروف انشاء افتادم در مدرسه. موضوع انشاء این بود : علم بهتر است یا ثروت؟
        به بقین که علم بهتر است…افرادی که فقط ثروت دارند دیر یا زود ورشکسته شده و یا سرشان بالای دار میرود که افراد زیادی در این رژیم به این فرجام گرفتار آمدند. آممما… اما کسی که علم دارد هیچوقت ورشکسته نشده و ممتر اینکه سرش بالای دار نمیرود مخصوصاً وقتی این علم در خصوص جنایات و فساد حاکمان و افراد طراز اول باشد و در جایی مخفی هم بایگانی شده باشد!… در ایران امروز، یک مشت جنایتکار، فاسد و حق السکوت بگیر حکومت میکنند که تمامی آنها ادعای عالم بودن دارند! و خود را مسکین و فقیر میدانند و نه ثروتمند!…پس علم به یقین بهتر است از ثروت.
        در مورد دخالت زنان، دختران یا همسران نزدیک به صاحبان قدرت در ایران باید بگویم که اگر چه اینگونه دخالتها علنی نیست و تظاهری صورت نمیگیرد ولی در بسیاری از امور این زنان مخفیانه از نام و عنوان خود سوء استفاده کرده و اعمال نفوذ میکنند.

         
        • یاران درود

          آنارشیست دلبندم شوما توجه نکردین که بهشت (همون محلی که همه دنبالشن)

          زیر پای آقایون نیس . اینام که هی همه رو به بهشت رفتن ترغیب می کنن .

          گفت پیغمبر به اصحاب وکسان /// هست جنت زیر پای مادران

          لیک این قوم ظلوم بی عنان //// سخت در کاوش شدن دربین آن

           
      • اقا مرتضی گرامی من با خیلی از برداشت ها وتمسحرهای مشقاسم موافق نیستم ولی نوشتن در سایت اقای نوریزاد طبق نظر خود ایشان ازاد است واما از شما که غالبن از دیگران به خاطر استفاده از کلمات رکیک ایراد میگیرید توقع نداشتیم که خودتان درکامنت انتقاد از مشقاسم سه بار یا چهار بار از کلمه گ…..خوردن استفاده کرده اید البته این به علت عصبانیتی است که به دلیل تمسخر های مشقاسم ایجاد شده بهتر بود از لغت دیگری استفاده میکردید با پوزش

         
        • کجای سیدو دیدی که می گی از سید توقع نداری فحش بده!فکر کنم جدیدالورودی وگرنه دایره المعارف فحش و ناسزای سید رو دیده بودی همچین حرفی نمی زدی!ببین قدیمیای سایت عادت کردن کسی چیزی نگفته چون می دونن سید ماشالله در این زمینه استاده.

           
  29. داستان خر تو گل گیرکرده رو شنیدین:
    ۱- حاج مصطفی موسوی عضو هیئت مدیره انجمن صادرکنندگان ایلنا گفته است: «بازار عراق یک بازار بسیار پیچیده است. عراق جزو کشورهایی است که فساد اداری در آن بیداد می‌کند.
    مش قاسم: از برادران قاچاقچی کمک بگیرن، اونا تو کار بازار پیچیده و فساد اداری واردن!
    ۲-حاج شعبان فروتن، نایب رئیس اتاق مشترک بازرگانی ایران و عراق: بعضی از کشورها مثل چین و ترکیه در عراق از ما جلوتر هستن.
    مش قاسم: اینا خیال میکردن کارهای سردارک شکست خورده حاج قاسم اونجا بی جواب میمونه. این جوابش! در ضمن این دومی قول یه مدال دیگه رو به حاج قاسم داده واسه شکست در عراق و سوریه.
    ۳- حاجی عضو هیئت مدیره انجمن صادرکنندگان وضعیت صادرات به عراق را بسیار بدتر توصیف می‌کند: «متاسفانه هر روز وضعیت صادرات ما به این کشور وخیم‌تر می‌شود و امروز به جایی رسیدیم که دیگر عراق به ما احتیاج ندارد بلکه این ما هستیم که به آنها احتیاج داریم.
    مش قاسم: به این میگن سیاست آخوندی.
    ۴- حاج بهمن صالحی، مدیرعامل شرکت صادرات تجهیزات و خدمات صنایع آب و برق (صانیر): «عراقی‌ها آن طور که با تجار، بازرگانان و فعالان اقتصادی سایر کشورها از جمله آمریکا، چین، ترکیه، کره جنوبی و … رفتار می‌کنند، با ایرانی‌ها رفتار نمی‌کنند و در عوض بسیار طلبکارانه برخورد می‌کنند.
    مش قاسم: به این میگن مشت پس …(سه نقطه از مش قاسم)یه.
    ۵- حاج حمید حسینی دبیرکل اتاق مشترک بازرگانی ایران و عراق: انتظار می‌رفت که به خاطر حمایت‌های فراوان ایران در مبارزه با گروه‌های تروریستی در عراق، مقام‌های این کشور در دوران “پساداعش” برای توسعه روابط دوجانبه همکاری بیشتری داشته باشند اما بغداد در کارها سنگ‌اندازی می‌کند و به جای “حضور هر چه بیشتر ایرانی‌ها در بازسازی این کشور شاهدیم که همایش بازسازی عراق در کویت برگزار می‌شود.
    مش قاسم: چی بگم که خود حاج حمید نگفته باشه!
    ۶- حاجی نایب رئیس اتاق مشترک بازرگانی ایران و عراق: تائید روند رو به کاهش صادرات به عراق اعتراف می‌کند که دقت بیشتر کشورهای رقیب “در بحث کیفیت، بسته‌بندی و استاندارد‌سازی کالاهایشان” و بهای ارزان‌تر این کالاها برای مصرف‌کننده، در این روند کاهشی نقش مهمی دارد.
    مش قاسم: خیال کردن که اونجا هم بازار ایرانه که هر اشغالی رو که توی کیسه بریزن مردم از سر ناچاری میخرن.
    ۶- مدیرعامل شرکت صانیر “ضعف دیپلماسی” ایران را از دیگر عوامل از دست رفتن برخی بازارها در عراق عنوان می‌کند. عضو هیئت مدیره انجمن صادرکنندگان نیز معتقد است: «امروز فعال کردن دیپلماسی اقتصادی برای کشور یک ضرورت است.
    مش قاسم: فعال کردن دیپلماسی اقتصادی با یه مشت بچه بازاری حزب اللهی نادان و خودشیفته و ناکارامد و متوهم اسلامی؟

     
  30. درود آقای نوری زاد عزیز
    کردها تنها امید ایرانیانند، و امیدی برای صلح در خاورمیانه اند.این قوم کهنسال طی قرنها آبدیده شده و خواهد توانست ، نمونه ی مثبتی برای خاورمیانه باشد.

     
  31. درشهر هرت
    باید به کردها امکان داد تا رفراندم انجام شود، ایران ، ترکیه ، عراق و سوریه دولتهایی فاسد و دیکتاتورند، اگر مکان ایجاد دولتی دموکراتی باشد، فقط از جانب مردم کرد خواهد بود.

     
    • اینهم یکی از نمودهای ادعای ایران و ایران دوستی از کسانی که آنسوی آبها نشسته اند و بی مسئولیت ،برای تجزیه کشور ایران نسخه می پیچند با تظاهر به علاقه به کردها! تحلیل سیاسی هرت و بی منطق که می گویند یعنی همین!

       
  32. سلام

    جناب انسان خطاب به من مرقوم فرموده اند

    رستم پهلوان تابع گشتاسب پادشاه است و معنی پادشاه در باستان با امروز فرق می کرد; پادشاه سایه خدا و دستورات او دستورات خدایی بود .
    رستم تابع شهریارش است. او یک پهلوان ، و برای اوپیوند خدا و میهن و شاه یکی می بود. همانگونه که واقف به شکست در قادسیه است اما از دستور پادشاهش برای جنگیدن بر نمی تابد.

    عزيز برادر شما رستم دستان را با رستم فرخزاد دوره ساسانيان يكي مي دانيد??? وامصيبتا و انا لله وانا اليه راجعون

    عزيزم كمتر بنويس و بيشتر مطالعه كن

     
    • ‍در شهر هرت
      جوابی کوتاه به عبدالله
      نه عزیزم، گشتاسب کجا؟ و یزدگرد کجا؟اما رستم های پهلوان در کنار پادشاه ایران زمین بودند، و خود امیری در سرزمینی، کشورداری و دیوان سالاری و معاشرت با همسایگان رسم و رسومی داشت و با گله ای شمشیرکش داعشی نبود.

       
  33. درود جناب نوری زاد
    زمانی که مملکت ما درگیر بازی زیان آور غنی سازی بود من سعی کردم اورانیوم را بشناسم غنی سازی را بشماسم بمب اتمی را بشناسم ساعت ها و روزها یوتیوب گوش کردم سرچ کردم تا بدونم این ماده ویرانگر و در عین حال سازنده چیست. از جمله شناخت بمب هیدروژنی . مطلب زیر را اخیرا در صفح فیس بوک خود نوشته ام . دوست درام شما هم بدانید :

    امروز دوازدهم شهریور ۹۶ در کره جنوبی زلزله ای بشر ساز رخ داد و ساعاتی بعد کره شمالی ادعا کرد که آزمایش بمب هیدروژنی اش کاملا موفقیت آمیز عمل کرده است..
    احتمالا برخی دوستان از ماهیت و کیفیت بمب هیدروژنی مطلع باشند . بمب هیدروژنی دو قسمت دارد یک قسمت آن لایه بیرونی همان بمب اتمی قدیم یا سنتی است قسمت دیگر لایه یا لایه هایی از هیدروژن سنگین است همان هیدروژنی که در آب سنگین وجود دارد. آب سنگین از نظر ترکیب شیمیایی با آب معمولی یکی است و حتی نوشیدن مقدار کم آن خطرناک نیست مگر اینکه از نصف آب موجود بدن فزونتر شود..کما اینکه تمام آبهای طبیعی محتوی درصد کمی از آب سنگین هستند

    لایه درونی بمب هیدروژنی محتوی هیدروژن سنگین است که بر اثر حرارت و فشار حاصله از انفجاردر لایه بیرونی یا لایه اورانیوم به هلیوم تبدیل میشود. زیرا تبدیل هیدروژن سنگین به هلیوم نیازمند حرارتی حدود صد میلیون درجه و فشار فزاینده است. . در واقع واکنش در لایه درونی است که با آزاد کردن انرژی بسیار عظیم این بمب را صدها یا هزاران برابر از بمب هیروشیما قویتر میکند. کمیت افزایش قدرت آن بستگی دارد به مقدار هیدروژن سنگن بکاررفته . در این لایه هر دو اتم هیدروژن بهم ادغام شده و یک اتم هلیوم تشکیل میدهد و از آنجا که ماده موجود در دو اتم هیدروژن مقداری بیشتر از یک اتم هیلیوم است مابقی آن به انرژی که شکی از ماده است تبدیل میشود

    امروز بشر کوشش میکند که این انرژی عظیم هیدروژن را بطور کنرل شده برای تولید انرژی بکار بگیرد مرکز تحقیقاتی بین لمللی آن در فرانسه است که تا کنون ۱۴ بیلیون دلار هزینه داشته و خوشبختانه امسال به نتایج امید بخشی رسیدند

     
  34. گوهر عشقی خطاب به علی خامنه ای

    «غدیرى دیگر از راه رسید»

    سالى دگر بر غم‌هاى بى‌پایان ما رقم خورد. آرى پنج‌سال پیش در چنین روزى جلادان انسان نما فرزندم را که از نسل سادات بود، زیر ضرب‌وشتم و شکنجه وحشیانه به شهادت رساندند.

    در حکومتى که ادعاى پیروى از ائمه معصوم را دارد، بر آل پیامبر تازیانه زده و جانش را ستاندند، و این بود وعده حمایت از مسضعفان و محرومان این شد حکایت دردنامه مثنوى وار منِ داغدار.

    حاکمان بر این کشور ماتم زده، به‌جاى شادى بخشى به جامعه، بسط نشاط و خرمى بین مردم، بذر بى‌هویتى کاشتند و نان خود در خون مردم زدند و نوش کردند.

    تا کی باید شاهد جنایات بود؟ تا چه میزان توان باید تحمل کرد؟ و تا به کى باید با سکوت، مهر بى توجهى بر اعمال حاکمان مهر تأیید زد؟

    مدت زیادی است سکوت کرده‌ام شاید با غم هجران فرزندم کنار آیم! اما سکوت را خیانتى به خون شهیدان‌مان مى دانم. شما را شاهد می‌گیرم؛ آیا در حکومت مدعى عدل على (ع) بویى از على (ع) آمد؟ روزی سعید زینالی را براى چند سوال بردند و ۱۹ سال است خانواده او در بى‌خبرى‌اند! روز دیگر فرزندان وطن را برای سؤالاتى ابتدایى به خاک‌وخون مى‌کشند و روزى فرزند مرا مى‌ربایند و پس از چهار روز شکنجه جانش را مى‌ستانند.

    اى کاش برای این جنایات خط پایانى بود اما دریغ از اندکى حس انسانى در این سلطه‌گران. اما امروز سکوت، همراهی با ستمگران است. با سکوت، ما نیز شریک جنایاتیم. تا زمانی‌که در برابر چهره معصوم علیرضا رجایى سکوت کنیم، ما هم شریک این رفتار ظالمانه‌ایم. زمانى‌که تنها نظاره‌گر اعتصاب غذاى زندانیان باشیم، ما هم در دسته‌ پدید آورنده ظلمیم. تا وقتی در خفا شکایت به آسمان کنیم و در رفتار سکوت، ما هم شریکیم. حاکمان قصد جواب‌گویى به رفتار خود را ندارند و در بى‌خبرى عمومی از مهدى خزعلى، بساط عیش خود را پهن مى‌کنند تا جشنى دیگر بنا کنند بر چوبه دار محمدعلى طاهرى!

    این خفت با سکوت بیشتر می‌شود؟ از یاد می‌رود؟ فردا نمى‌تازند بر زنان این مرز و بوم؟ به راستى اگر مانند سایر ملت‌ها، متحد و دست در دست هم در برابر ظلم می‌ایستادیم، آیا شاهد بازداشت مادر شهید مصطفى کریم بیگى بودیم؟ آیا شاهد بازداشت و ارعاب دخترم سحر بودیم؟ آیا شاهد جنایات روزانه بر کردها و کولبران بودیم؟ این است قصه پر غصه وطن ماتم زده ما. یا حاکمان نمى‌دانند یا خود را به بى‌خبرى مى زنند؟

    عید سادات است و خواهرانه رهبرى را توجه مى‌دهم به فردایى که «تاجِ» بر سر ندارد. تا دیرتر نشده به فکر جوانان کرد باشید و دست از کشتار اهل سنت بردارید. تا دیرتر نشده علیرضا رجایى‌هاى دیگر را از زندان‌ها رها کنید که دیگر آسمان و زمین نیز از ظلم شما به صدا آمده‌اند. تا دیرتر نشده به جاى بها به مردم سوریه و لبنان، اندک نظرى بر مردم خود بیاندازید که فردا یقینا دیرتر از امروزتان خواهد شد. به امید آن‌روز که شاهد آزادى وطن از سلطه غریبه و آشنا باشیم

    کلام آخر؛ به آخرین کلام فرزندم اشاره می‌کنم: «مردن شرف دارد به این زندگی و به این ننگ زندگی کردن. چون ما زندگی نمی‌کنیم، بردگی می‌کنیم، بندگی می‌کنیم.»

    والعاقبه للمتقین
    گوهر عشقی
    مادر ستار بهشتی
    شهریور ٩۶

     
  35. از یه سردار/* شکست خورده بیش از نباید توقع داشت. بیش از این بضاعت عقلی نداره. فقط بخونین و بخندین:
    راه حل محسن رضایی برای نجات مسلمانان میانمار

    محسن رضایی در توئیتر نوشته است: ائتلاف اسلامی به نام سپاه رسول الله (ص) در جهان اسلام قابل تشکیل است، سپاه رسول الله (ص) با اطلاع سازمان ملل می‌تواند مسلمانان میانمار را نجات دهد، سپاه رسول الله (ص) می‌تواند از ائتلاف ایران، ترکیه، عراق و سوریه شروع شود و سایر کشورها نیز به آن بپیوندند.

     
  36. حاج سعید قاسمی: حزب‌اللهی‌ها‌ محصول هیات‌ها و محرم و صفر هستند نه نظام آموزشی.
    مش قاسم: چشم بسته غیب میگه! معلومه که کسی که آموزش دیده باشه و یاد گرفته باشه که از مغزش استفاده کنه حزب‌اللهی‌ نمیشه.

     
  37. حاج احمد سلامتیان: دکتر ابرام؛ هفت دهه تلاش یک مصدقی».
    مش قاسم: حاج احمد و حاج ابرام؛ هفت دهه غرق در نادانی و خودفروشی! حکایت اینا حکایت خود …(سه نقطه از مش قاسم)د و خود خندد….. یه مشت نادان و خود محور و خود شیفته اینور و اونور میشینن از خودشون تعریف میکنن.

     
  38. حاجیه شیرین عبادی درباره وضعیت حقوق بشر: دولت روحانی یا نمی‌خواهد یا نمی‌تواند.
    مش قاسم: حیف اون کاغذی که مدرک حقوق اینو روش نوشتن. بعد ۳۸ سال حاجیه هنوز در پیچ و خم نمی‌خواهد یا نمی‌توانده. اینا قرار بوده رهبرای اون منقلاب باشن!

     
  39. آلفرد یعقوب‌زاده:
    بچه‌ های ستاد جنگ‌های نامنظم که اکثرا کشته شدند. آن‌ها به مناطق حساس می ‌رفتند و تا جایی که به خاطر دارم، ۹۵ درصد آن ‌ها کشته شدند. مصطفی چمران هم از فرماندهان آن‌ ها بود.
    مش قاسم: فرزند قهرمان خلق، سردار اسلام، فرستنده بچههای ۱۳-۱۴ ساله جلوی آتش عراقیها. چه نامردان ضعیفی رهبران این منقلاب بودن. شرمتان باد!

     
  40. ♨️ ﺩﺍﺩ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻟﺖ …

    ﺍﻭﻟﻴﻦ ﺭﻭﺿﻪﺧﻮﺍنى ﮐﻪ ﺭﻭﺿﻪ ﺩﻭﺭﻩﺍى ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﮐﺮﺩ، ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﺑﻮﺩ .
    ﭘﻴﺮﻱ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻣﻲﺁﻭﺭﻡ . ﻗﺪﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ، ﮐﻤﻲ ﭼﺎﻕ، ﻣﺤﺎﺳﻨﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﻣﺜﻞ ﺑﺮﻑ ﺳﻔﻴﺪ ﺩﺍﺷﺖ. ﻋﻤﺎﻣﻪﺍﺵ ﻣﺸﮑﻲ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺗﻦ ﻣﻲﮐﺮﺩ . ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻲﮔﻔﺘﻨﺪ ﻧﻮﺭ ﺍﺯ ﺁﻗﺎ ﻣﻲﺗﺮﺍﻭﺩ.

    ﻣﺤﺘﺴﺐ ﺷﻴﺦ ﺷﺪ ﻭ ﻓﺴﻖ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺑﺒﺮﺩ
    ﻗﺼﻪ ﻣﺎﺳـﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺳﺮ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻤﺎﻧﺪ

    ﻫﻴﭽﮑﺲ ﻧﺎﻡ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻤﻲﺩﺍﻧﺴﺖ. ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ. ﺗﺎ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ، ﺭﻭﺿﻪﻫﺎ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻳﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﺎﻡ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭﻱ ﻭ ﻳﺎ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﻧﺬﺭ ﻭ ﺍﻣﺜﺎﻝ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﻲﺷﺪ . ﻭ ﺍﻳﻦ ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﺿﻪ ﺭﺍ ﺗﺎﺑﻊ ﻧﻈﻢ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﮐﺮﺩ. ﺧﻴﻠﻲ ﻣﺠﻠﺲ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺭﻭﺿﻪﻫﺎﻳﺶ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﮐﻮﺗﺎﻩ ‏(ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ 2 ﺗﺎ 5 ﺩﻗﻴﻘﻪ ‏) ﺑﻮﺩ. ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻫﻢ ﺭﺍﺿﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺻِﺮﻑ ﺣﻀﻮﺭ ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ، ﺑﺎﻋﺚ ﺳﻼﻣﺘﻲ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ميدﺍﻧﺴﺘﻨﺪ .
    ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺭﻭﻱ ﺻﻨﺪﻟﻲ ‏( ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﻣﻨﺒﺮ ‏) ﻣﻲﻧﺸﺴﺖ، ﻳﮏ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﻱﻳﺎ ﻗَﻨﺪﺍﻍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﻣﻲﺩﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻫﺎﻥ ﻣﻲﺑﺮﺩ ﻭ ﻟﺐ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺁﺷﻨﺎ ﻣﻲﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﺎﻫﻲ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﻲﻧﻮﺷﻴﺪ ﻭ ﺑﻘﻴﻪ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﻲﺩﺍﺩ . ﻫﻤﺴﺎﻳﻪﻫﺎ ﻭ ﺑﻴﻤﺎﺭﺩﺍﺭﺍﻥ ﻫﺮ ﻳﮏ ﻣﻘﺪﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﭼﺎﻱ ﻳﺎ ﻗﻨﺪﺍﻍ ﺁﻗﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ
    ﺳﻼﻣﺘﻲ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﻲﺑﺮﺩﻧﺪ.
    ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﺑﺎ ﺍﻻﻍ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﻲﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺑﻮﺩ . ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﺎﻣﻨﺒﺮﻱ ﻣﻲﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ. ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺍﻻﻍِ ﺁﻗﺎ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻱ ﻣﻲﮐﺮﺩ، ﺑﻌﻀﻲ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﺠﻠﺲ ﭘﺎﻱ ﻣﻨﺒﺮ ﺁﻗﺎ ﻫﻢ ﻣﻲﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻌﻀﻲ ﻣﺮﺛﻴﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺻﺪﺍﻳﻲ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﻲﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ . ﻫﻤﻴﻦ ﭘﺎﻣﻨﺒﺮﺧﻮﺍﻥﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﺲ
    ﺍﺯ ﭼﻨﺪﻱ، ﺧﻮﺩ ﺭﻭﺿﻪﺧﻮﺍﻥ ﻣﻲﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﻣﺎ ﺑﻮﺩ، ﮐﻪ -7 6 ﺳﺎﻟﻲ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﻮﺩ.
    ﺍﻻﻍِ ﺁﻗﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﭼﻤﻮﺵ ﺑﻮﺩ .
    ﻋﻠﺖ ﻧﺎﺭﺿﺎﻳﺘﻲ ﺣﻴﻮﺍﻥ ﻫﻢ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮐﺴﺎﻧﻲ ﻣﻮﻫﺎﻱ ﺑﺪﻥ ﺣﻴﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﻲﮐﻨﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﺍﺧﻞ ﻣﺨﻤﻞ ﺳﺒﺰ ﻣﻲﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻭﺧﺘﻦ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﻓﻊ ﭼﺸﻢﺯﺧﻢ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻃﻔﺎﻟﺸﺎﻥ ﻣﻲﺁﻭﻳﺨﺘﻨﺪ، ﻭ ﭼﻮﻥ ﺣﻴﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﻨﺪﻥ ﻣﻮﻫﺎﻱ ﺑﺪﻧﺶ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺑﻮﺩ، ﮐﺴﺎﻧﻲ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺹ ﺑﭽﻪﻫﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﻣﻲﺷﺪﻧﺪ، ﮔﺎﺯ ﻣﻲﮔﺮﻓﺖ !
    ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﭽﻪﻫﺎ، ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﻫﻢ ﺑﭽﻪ ﻧﺎﺁﺭﺍﻣﻲ ﺑﻮﺩ .
    ﺍﻻﻍ ﺷﮑﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺑﭽﻪ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﺩﻭﻳﺪﻳﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺯﺣﻤﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺣﻴﻮﺍﻥ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺣﺪﻭﺩ 60 ﺳﺎﻝ، ﺟﺎﻱ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺍﻻﻍ ﺭﻭﻱ ﭘﻮﺳﺖ ﺷﮑﻢ ﺍﻭ ﭘﻴﺪﺍﺳﺖ !
    ﺑﺎﺭﻱ، ﮐﺎﺭ ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﺧﻴﻠﻲ ﺳﮑﻪ ﺑﻮﺩ . ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺷﻬﺮﻱ، ﺑﺎﻍ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﺯﺭﮔﻨﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻟﻤﺎﻥﻫﺎ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ‏(ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﻴﻦﺍﻟﻤﻠﻞ
    ﺩﻭﻡ ‏) ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺁﻟﻤﺎﻥﻫﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺻﻨﻌﺖ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺕ
    ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻓﻌﺎﻝ ﺑﻮﺩﻧﺪ همچنين ﺩﺭ ﮐﺎﺭﻫﺎﻱ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻭ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺗﻲ . ﺭﻭﺯ ﺩﻭﺍﺯﺩﻫﻢ ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﻗﻤﺮﻱ، ﻣﻨﺰﻝ ﻣﺎ ﺭﻭﺿﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺕ ﺩﺍﺷﺖ .
    ﻳﮑﺒﺎﺭ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺋﻞ ﺳﺎﻝ 1320 ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﺭﻭﺿﻪ، ﻣﻄﻠﺒﻲ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﮔﻔﺖ :
    ﺍﻳﻦ ﻫﻴﺘﻠﺮ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﭘﻴﺪﺍ ﺷﺪﻩ، ﻫﻴﺖﻟُﺮ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺳﻴﺪ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ . ﻧﺎﻳﺐ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎﻣﻮﺭﻳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺑﺪﻫﺪ .
    ﺍﻟﺒﺘﻪ، ﺍﻳﻦﻫﺎ ﻣﻄﻠﺒﻲ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﻣﻲﮔﻔﺖ ﻭ ﻫﻴﭽﮑﺲ ﺩﺭ ﺻﺤﺖ ﺁﻥ ﺷﮏ ﻧﺪﺍﺷﺖ . ﻣﺪﺗﻲ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﻣﺘﻔﻘﻴﻦ، ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺷﻐﺎﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺁﻟﻤﺎﻥﻫﺎ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﺧﺮﺍﺝ ﮔﺸﺘﻨﺪ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﺯﺭﮔﻨﺪﻩ ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﻠﻴﺲﻫﺎ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺪﺕ ﮐﻤﻲ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺷﻐﺎﻝ ﺍﻳﺮﺍﻥ، ﺭﻭﺯﻱ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻣﻲﺁﻭﺭﻡ ﮐﻪ ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥﻫﺎ ﻭ ﮐﻮﭼﻪﻫﺎ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺍﻻﻍ ﺑﻪ ﻣﺠﺎﻟﺲ ﺧﻮﺩ ﻣﻲﺭﻓﺖ ‏( ﻭ همينطور ﺩﺭ ﻣﺠﺎﻟﺲ ﻧﻴﺰ ‏) ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﻲﮐﺮﺩ ﮐﻪ، ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪ ﺁﻳﻨﺪﻩ، ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺷﺪﻳﺪﻱ ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﻣﻲﭘﻴﻮﻧﺪﺩ ﻭ ﻓﻘﻂ ﮐﺴﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩﻫﺎ ﻭ ﺍﻣﺎﮐﻦ ﻣﻘﺪﺱ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ .
    ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺷﺐ، ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﮐﻠﻲ ﺗﺨﻠﻴﻪ ﺷﺪ. ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﺑﺎ ﮔﺎﺭﻱ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﻋﺒﺪﺍﻟﻌﻈﻴﻢ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﻭ ﻋﻠﺖ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺩﻭﺩﻱ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﺷﻠﻮﻍ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺗﺮﺳﻴﺪ ﻣﺎ ﺯﻳﺮ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻟﻪ ﺷﻮﻳﻢ . ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻝ، ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻣﺰﺍﺩﻩﻫﺎ ﺑﺮﻭﻧﺪ، ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥﻫﺎ ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻧﺪ.
    ﺁﻥ ﺷﺐ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻧﻴﺎﻣﺪ، ﻭﻟﻲ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﮐﻪ ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﻭﺿﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﺁﻣﺪ،
    ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﮐﺴﻲ ﻋﻠﺖ ﻧﻴﺎﻣﺪﻥ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺪ، ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ : ﺣﻀﺮﺕ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﮐﺴﻲ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﭘﻴﻐﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺷﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻴﻠﻲ ﻣﻮﻣﻦ ﻭ ﺑﺎﻋﻘﻴﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺯﻟﺰﻟﻪ ﻧﻴﺎﻳﺪ . ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
    ﻓﻘﻂ ﭘﺪﺭﻡ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻳﺶ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ: ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﻲﻫﺎ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻧﺎﺩﺍﻧﻲ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮐﻨﻨﺪ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ !
    ﻫﻴﭽﮑﺲ ﺣﺮﻑ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﭘﺎﻱ ﺩﺷﻤﻨﻲ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺩﺭﻭﻳﺶﻫﺎ ﺑﺎ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻮﻥ ﮔﺬﺍشته شد . ﻭﻗﺘﻲ ﺁﻗﺎﻧﻮﺭ ﻣُﺮﺩ، ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭ ﻭ ﺗﻌﻄﻴﻞﺷﺪ

    – ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﮐﺘﺎﺏ ‏« ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ‏» ، ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺩﮐﺘﺮ ﻋﺒﺎﺱ ﻣﻨﻈﺮﭘﻮﺭ

     
  41. در شهر هرت
    درود بر شمااآقای نوری زاد عزیز
    جامعه مصرفی اینگونه است، آخوندی که کار نکرده و مفت راه رفته و خورده و خوابیده است ، فرهنگش همین است، استفاده و مصرف واوهمین فرهنگ را به جامعه تلقین می کند.
    اینها تعلقی به خاک و آب و مردم ایران ندارند.

     
  42. در شهر هرت
    راهی که به خانه رواست به بیگانه حرام است ;
    بیش از ۹.۵ میلیون بیسواد.
    دبستانهای آوار
    کودکان کار
    کودکان مطلقه
    کودک آزاری/تجاوز
    اعتیاد گسترده جوانان
    تنها نشانه کوچکی از رواج بی فرهنگی و خفه کردن حقوق مردم ایران است، این نظام برای چپاول و غارت است و بس.

     
  43. در شهر هرت
    هرکس کودکان کار، را نبیند به انسان بودنش باید شک کرد.

     
    • خوب دوست عزیز در دوران اعلاحضرت همایونی شاهنشاه آریامهر بزرگ ارتشتاران هم مردم از جمله همین کودکان کار را دیدند که انقلاب کردند . پس فکر میکنی که مردم همینطور الکی ریختند تو خیابان ها ؟ در این مملکت گل و بلبل ایران همیشه بزرگترین قربانیان فلاکت مزمن گریبانگیر ملتی سرگردان و آلوده به انواع خرافات و همیشه بد شانس , این کودکان و زنان بوده اند . این عکس ها را برای چه کسانی ارسال میکنی برادر؟ ما خودمان این بچه ها را هم در زمان شاه و هم حالا فراوان دیده ایم . کوره پز خانه که چیز تازه ای نیست جانم . در زمان اعلاحضرت , همانی که شما ” نور به قبرش بباره” مینامید , هم این کوره پزخانه ها به همین شکل و با همین کودکان محروم از همه چیز وجود داشتند . شبها هم محلی بودند برای خواب عده ای از نفرین شدگان بی سرپناه اغلب معتاد . یک زمانی روی یو تیوب مستندی در باره این ها بود . بگردی حتما پیدایش میکنی . در آن عده ای مفلوک نشان داده میشود که کارشان خون فروشی بود و همگی معتاد و بی سرپناه که شبها در کوره پزخانه ها , که به هر حال گرم بود و به دور از مزاحمت مردم آزاران , میخوابیدند تا یکی دو روز بعد بتوانند دو باره خون بفروشند و “زندگی ” کنند . شما اگر میخواهی با نشان دادن این عکس بگویی که قبل از انقلاب از این جور چیز ها اثری نبود اشتباه میکنی . وضع مملکت و مردم حالا خراب است ولی این نمیتواند دستاویزی برای پوشاندن خرابی وضع مملکت در قبل از انقلاب بشود . من نمیگویم که در زمان شاه و پدرش هیچ کاری بشد , نه , کار زیاد شد ولی فقرهم بود , فحشاء هم بود , اعتیاد هم بود , بی سرپناهی هم بود , استبداد و زندان و شکنجه واختناق هم تا دلت بخواهد بود . اگر میخواهیم مملکت را بسازم بیایم به خاطر کوبیدن ناحقی از ناحق دیگری دفاع نکنیم چون به این ترتیب کار پیش نمی رود برادر .

       
      • در شهر هرت
        خوب عزیز برادر، حرف شما مثل این است که بگوییم ، زمان پیامبر هم با شمشیر می جنگیدند وچرا داعش و طالبان نه؟
        این استدلالات را من مغلطه و سفسطه می نامم. نظام شاهنشاهی توانست مدرنیت را به جامعه ایران آورده و دست و پای فقه هارا از قانونگزاری کوتاه کند و همین دو کارش را اگر برشمریم، باید به او جاودان درود بفرستیم.
        و اما ،حرف مستضعفان را هم چهار دهه است بخوبی مردم شاهدند ،رجوع کنید به همسایگانتان و یا سرچ کنید.
        کشورزیباو ثروتمند ایران را شما آخوندها، رویش اسید پاشیده اید و جراحی زیبایش را هم بدست قصابان داده اید. در ثانی ، در ایرانی که فقر مطلق بیداد می کند، نظام غلط می کند از گلوی مردم بریده و بدهان دیگری بریزد، کودنی و دزدی کافی ست.

         
    • این اس…(سه نقطه از مش قاسم)هال طلبان حکومتی اینا رو میبینن و اول واسه میانمار میرن نامه مینویسن. ای نادانان، اول به فکر ملت ایران باشد بعد واسه دیگران دل بسوزونید. ای که چه مشت نادان و احمق و شیادی بر این مملکت حاکم شدن!

       
  44. شیر تو شیر به این میگن! ۳۸ ساله …(سه نقطه از مش قاسم)دن به اقتصاد این مملکت.
    http://news.gooya.com/2017/09/post-7236.php

     
  45. اخبار: پس از آیت‌الله سیستانی، مقتدی صدر نیز نماینده خامنه‌ای را نپذیرفت.
    مش قاسم: ……و پس از آن اصلاح طلبان حکومتی بدو بدو به بیت این دومی مراجعه کردند (البته توی بیت راهشون ندادن). اینا از پشت در پیغام دادن که اصلا ناراحت نباش ما خودمون نماینده تو رو هرکی باشه هر جا که تو بگی میریم میبینیم. از اونجایی که این دومی اینا رو خوب میشناسه و آفتابه بیت هم اونروز تمیز بود و به اینا احتیاجی نداشت، از پشت در یه شیشکی جانانه بهشون حواله کرد.

     
  46. اخبار: به گفته‌ی رئیس اتاق بازرگانی، کره جنوبی با ۱۰ واحد تولیدی چند برابر ایران که ۱۶۵ واحد مشابه دارد سیمان تولید می‌کند.
    مش قاسم: حاجی رئیس اتاق بازرگانی یه چیزی رو اصلا نفهمیده. واحدهای تولیدی در ایران برای تولید راه نیفتادن، اینا مجرایی هستن که منابع اصلی مالی کشور بریزه به جیب یه مشت دزد و آدمکش که همهکاره حکومت اسلامی هستن. خیال میکنین کارخونه سیمان در ایران واسه تولید سیمان میچرخه؟ ابدا! کارخونه سیمان واسه اینه که یه مشت از این دزدا و آدمکشا با حسابداری خلاق در سطح ملی جیب خودشون رو پر کنن و بقیه ملت رو گدا که دائم سرشون گرم باشه واسه نون شب و دست گداییشون دراز واسه شندرغاز یارانه. به حکومت اسلامی کره شمالی خوش آمدید!

     
  47. انجمن علمی روان‌پزشکان ایران : از هر چهار ایرانی یک نفر اختلال روانی دارد.
    مش قاسم: ….و ادامه دادند که اکثر این افراد در مقامات بالای حکومت اسلامی جا خوش کرده اند.

     
  48. معاون وزیروز/*: تغییر استاندار/*ان در دستور کار است.
    مش قاسم: خیمه شب بازی، سر ملت رو چندروزی با استاندار/* بازی گرم کردن. ما میگیم ولی …(سه نقطه از مش قاسم) نمیخوایم استاندار/* میگن عوض میشه.

    /*: ک

     
  49. یاران جان درود

    به همه آنانی که روایت غدیر خم را صحیح ومعتبر ومتواتر وبیست بیست

    وکاملن مطابق همان رسم شاهنشاهی (فرزند ارشد مذکر جانشین پدر)

    میدانند تهنیت عرض کرده واز اینکه موفق شده اند تنها استثنا ی نزدیک

    به دموکراسی را محو نمایندو به آخوند شاهی برسند شادباش(تا اطلاع بعدی)

    عرض مینمایم.

    الاحقر بی سوات

     
  50. نوریزاد گرامی ارج و ارزش انسان در اسلام همین است که افرادی مثل لاجوردی با نمایشی ساده ولی بقول خودشون تحقیر آمیز در مورد انسانی والا و هزاران انسان دیگر به نمایش گذاشتند. اینها نمایندگان اسلام راستین هستند. من و بطور حتم بسیاری قبل از من ادعا کرده ایم که در قرآن حتی یک نیمه آیه در مورد کار مفید نیامده ولی جناب سید تا بخواهی ایه هایی که می رساند الله برای انسانها چه کرده در این سایت گذاشته! مگر ما چیزی جز اینکه دین اسلام دین ////و اقتصاد اسلامی اصولا بنیانش بر ///////////////////گرفتن است چیزی گفته ایم؟ شما همین دید آخوندها را به دنیا بنگرید. از یکطرف دنیا و مال دنیا جیفه است و اقتصاد مال خرست ولی از طرفی برای همین جیفه دنیا از هیچ جنایتی فروگذار نیستند و حریص تر و شهوت پرست تر و لئیم تر از هر کسی هستند. آیا برای محمد و یا الله که در جزئی ترین روابط زن آشوبی محمد دخالت کرده و ایات متعدی را برای توجیه رفتار محمد و زنان محمد اختصاص داده سخت بوده که چند آیه در مورد کار مفید لاقل انروز مثل کشاورزی و دامداری و صنعت …بیاورد؟ آیا با آوردن چند آیه در اینباره به مسلمین ابزار زدن تو دهان صدها مارکس و ادم اسمیت و …را نمی بخشید؟ دلیل اصلی اینکه حتی یک نصف ایه در قرآن در مورد کار مفید نیست ولی ایات بیشماری در مورد گدا پروری (بخشش به مساکین و نذر و …) و غارت و به غنیمت بردن مال و ناموس دگراندیش و جهاد و غیره آمده اینست که قران مربوط به فرهنگ اولیه و خشن و دور از زندگی عادی انروز بوده. موضوع بسیار ساده است در سرزمین عربستان انروز چیزی بنام کار مفید اگر هم بوده بسیار حاشیه ایی و غیره سودمند بوده. در آمد اصلی مردم با همین غارت و دزدی لاقل در بسیاری از نقاط عربستان می گذشته. و زندگی کشاورزی و صنعتی اولیه و دامداری و تجارت در دست دیگران بوده و عرب اصولا جز شمشیر زنی و اسب و شتر سواری و کمک به کاروانها برای عبور از معابر سخت و دشوار و غارت کاروانها کار عمده دیگری نداشتند. بهمین دلیل اکثریت یاران محمد شمشیر زنان بی باکی بوده اند.مهمترین مراکز اقتصادی عرب انروز مکه و مدینه بوده که مکه در دست چند خانواده اشرافی بوده که از یکطرف کلید دار خانه کعبه بوده اند و از طرف دیگر از محافظان کاروانهای عبوری از منطقه. و همین خانوادها هم اگر مقدار کمی در شرایط سخت آنروز خرما و سایر محصولات کشاورزی داشته اند خود اصلا تن بکار نمی داده اند بلکه کارگرانی داشته اند. نمونه اش اکثر اصحاب صفه مثل ابوذر و مقداد و عمار …کارگران و برده گان اشراف قریش بوده اند. در مدینه هم که دوطایفه عرب اوس و خزرج بوده اند که کارشان همان سنت عرب یعنی غارت و جنگ و کشت و کشتار بوده و اقتصاد بر پایه کار مفید در مدینه در دست یهودیان و دیگران بوده. بهمین دلیل هم محمد با بهانه های واهی و با کمک اوس و خزرج تمام یهودیان را یا کشته و اموالشان را غارت کرده و یا آنها را بدون اموالشان از مدینه بیرون کرده. و جالبست که در تمام دوران حکمرانی محمد مسلمین جز جنگ و خونریزی و غارت و تجاوز به مال و ناموس دگراندیشان و گرفتن سرزمینهای دیگران هیچ گام مثبتی بر نداشته اند. و بعد از مرگ محمد طوایف بسیاری بارها برای رهایی از بند اسلام سر به شورش زده و توسط مسلمین قتل و عام شده اند.
    نیامدن حتی یک ایه در باره کار مثبت در قران اتفاقی نیست و اتفاقا بسیار هم گویا و دقیق و رهنما برای مسلمین در طول تاریخ بوده. بهمین دلیل هم انسان در اسلام یا بنده و برده و مطیع الله است چون مسلمان یعنی تسلیم شده و بند بره گی را بر گردن گرفته و یا منتقدی ست که کافر و منافق و مرتد …نامیده می شود و سزایش مرگ ست. حرف من به مسلمین اینست. دین و باور و یا ایدئولوژی اسلامی مربوط به فرهنگی منحط و اولیه و مخرب ست. اقتصاد و فرهنگ و صنعت و کشاورزی و ادبیات و علم… بطور کلی در دنیای امروز بسیار پیچیده و گیج کننده است. اسلام بعنوان یک باور مربوط به دنیای اولیه که می توان آنرا دنیای دوران گذر دوران شکار به کشاورزی در عربستان آنروز نامید نمی تواند با پیچیده گیهای دنیای امروز سازگار باشد و همین باعث تنشها و برخوردهای و جنگ و ستیزهای بی پایان از زمان پیدایش اسلام تا کنون با تمدنهای متفاوت در کشورهای متفاوت گردیده. یک مسلمان بهیچ روی نمی تواند یک غیره مسلمان را انسانی شبیه خود او و دارای حقوقی مساوی با خود بداند چون او باید بین دید اسلام نسبت به نا مسلمان و حقوق بشر یکی را انتخاب کند. بدبختانه مسلمین بمحض گرفتن قدرت در هر سرزمین نشان داده اند که دید اسلامی را نسبت به علم و انسان و اقتصاد …ترجیح داده اند و نتیجه اش هم اینست که امروزه می بینیم.

     
    • در مورد برخی آیات و بیشمار روایاتی که در کتاب التجاره و المکاسب کتابهای روایی وارد شده است و در آنها حثّ و انگیختن بر تلاش و کار و فعالیت (بهر صورتش و متناسب با هر زمان) و خصوصا زراعت و کشاورزی و دامداری و چیزهایی از این قبیل شده است در پست قبل توضیح داده شد و روشن شد که آیات ارائه شده منحصر به اشاره بر افعال الهی در ایجاد طبیعت و نظم و قوانین حاکم بر طبیعت نیست و بخش هایی از آن آیات اشاره به فعل و تلاش و عمل انسانی در تاثیر گذاری بر طبیعت و تسخیر زمان و حتی آسمانها دارد و اینکه بستر گسترده زمین بستر حرکت و جنبش و بهره گیری از مواهب طبیعت است و اینکه در زمین سفر کنید و خداوند که شب را وقت استراحت و آرامش جنبندگان قرار داده است روز را وسیله معاش و تحرّک و تلاش برای کسب روزی و بهره گیری از امکانات بالقوه در زمین قرار داده است ،اینها بتفصیل در پست قبل توضیح داده شد منتها بتعبیر خود قرآن کسانی که مهر بقلب ها و گوشهای آنان خورده است و گوش و چشم سر و دل را بر آیات الهی و حقائق دینی بسته اند و همچون چهارپایان سرشان فقط در آخور طبیعت هست طبیعتا نمی توانند در آیات الهی تدبر کنند و می خواهند کفریات و ذهنیت های خویش را به کتاب وحی تحمیل کنند.بارها هم عرض شد اینکه در قرآن آیات جهاد و قتال و دفاع از جان و مال و ناموس و دین هست،مورد انکار کسی نیست ،اما چشم و گوش بستگان از آیات الهی نمی توانند درک درستی از همه معارف قرآن و صدها آیه در معارف مبدا و معاد و اخلاق و احکام فرد و جامعه و تاریخ داشته باشند،و تلاش مذبوحانه آنها منحصر می شود در وارونه نمائی آیات الهی و اینکه قرآن فقط و فقط جنگ است و قتال.و چنین مهر بقلب خوردگانی هیچگاه نه توفیق و نه همت یکبار تدبر دقیق اول تا آخر کتاب خدا نخواهند یافت. این در باره قرآن و اینکه قرآن فقط آیات جهاد و قتال نیست با اینکه جنگ هم از واقعیت های قهری زندگی بشر بوده و هست و هیچ اختصاصی بجوامع بدوی نداشته است ،مگر در همین عصر مدرنیته و پست مدرنیته و چیزهایی از این قبیل جنگ واقع نشده یا نمی شود؟ مگر مدعیان حقوق بشر هیروشیما و ناکازاکی را با بمب هسته ای زیر و رو نکردند؟ مگر جنگ های اول و دوم جهانی در اعصار نزدیک بما جنگهای عقیدتی و مذهبی بود؟! پس جنگ و صلح واقعیت های همیشگی زندگی بشر بوده و نمی شود بخاطر وجود جنگ در قرآن یا در سیره و سنت انبیاء کلیت معارف و پیام انبیاء را محکوم کرد و نادیده گرفت.علاوه بر این،گوینده این سخنان طوری سخن می گوید که گویا در اقلیم های دیگر معاصر عصر نبوت،نه جنگ و کشت و کشتار بوده است نه اسیر گیری بوده است و نه چیزهایی از این قبیل! گویا در ایران قدیم و معاصر اسلام و در روم قدیم معاصر اسلام و در مصر و جاهای دیگر معاصر اسلام ،همه انسانها اتو کشیده بودند و توی خانه های خود نشسته بودند و منشور حقوق بشر را قرائت و تلاوت می کردند! بردارند تاریخ را مطالعه کنند چه قتل ها و غارت ها از ناحیه روم و ایران و مصر و حبشه و چین و جاهای دیگر که شنیع تر و فجیع تر از اینها صورت گرفته است ،آیا جنگ و قتال و دفاع فقط مخصوص عصر نبوی بوده است؟! نیز نویسنده هایی از قبیل این نویسنده مهر بقلب خورده طوری سخن می گویند که آن اعصار در جاهای دیگر عصر پیشرفت علم و شکافتن اتم و تسخیر آسمانها و تئوری های اقتصادی پیشرفته آدام اسمیت و مارکس و دیگران بوده است! مگر در عصر ظهور اسلام در روم و ایران و جاهای دیگر چه خبر بود؟ آدام و اسمیت و مارکس آنجاها بودند که از جامعه بدوی و جاهلیت عربستان انتظار دارند؟! بعد جالب است که امثال همین نویسنده در موارد دیگر می خواهند با تکیه بر برخی اشعار جاهلی یا موارد نادری از زن سالاری ها ،مهر پیشرفت و ترقی بر جامعه جاهلی پیش از اسلام بزنند و از این طریق بیماری و آلرژی حمله به اسلام که خو و طبیعت ثانوی آنان شده است را علاج کنند.بنابر این در آن اعصار فقط در عربستان نبود که مالتوس و آدام اسمیت و مارکس و دیگران وجود نداشتند ،در همه جا اینطور بود بنابر این نباید با مغلطه مقایسه جوامع هزاران سال قبل با اعصار اخیر،یک فرهنگ و یک پیام وحیانی را محکوم کرد.این توضیح نیز بارها عرض شده است که قرآن و معرفت دینی و پیام و فلسفه دین ،آموزش علم اقتصاد یا علوم تجربی بشری مثل فیزیک و شیمی و ریاضی و چیزهایی مثل ستاره شناسی و زمین شناسی و جانور شناسی و دریا شناسی و هزاران شناسی دیگر نبوده و نیست،بلکه پیام دین ،عبارت است از توحید و معرفت مبدا و منتهای انسان و نفی شرک و الوهیت غیر خدایی که آفریدگار جهان است و بمعنای حقیقی کلمه “حمد” و ستایش منحصر به اوست و اوست که فقط لیاقت پرستش و مدح و حمد دارد و نسبت او با انسان غیر از نسبت انسانها به یکدیگر است،و پیام دین و پیام پیامبر اسلام “بعثت لاتمّم مکارم اخلاق “است و قرآن در بیشمار معارف اخلاقی اشاره به اصول و کرائم اخلاق انسانی فرموده است و پیامبران و پیامبر اسلام شانی جز اقامه عدل و قسط و نشر مکارم اخلاقی و انسانی و مبارزه با شرک و جهالت بشر نداشتند،و همه این جنگها و برخوردها و دفاع ها که چشم محدود بینان را پر کرده است چیزی نیست جز تحکیم این اهداف انسانی و تامین سعادت دنیوی و اخروی انسان و سرنوشت ابدی انسان که نمیداند چه ها در پیش دارد بوده است و انبیاء که غالبا هم از طبقه ضعفاء جامعه بودند رویای سروری و علو و برتری نداشتند “تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لا فسادا” این منطق قرآن است و منطق انبیاء بنابر این انبیاء برای باغ و پارک و آخور طبیعت نیامدند،چون انگیزه آنها بسط توحید و عدل بود نه چیز دیگری،بنابر این توقّع بیان نظریات اقتصادی و تئوری های کشاورزی و چیزهایی از این قبیل ناشی از جهل به فلسفه پیام انبیاء هست،در عین حال البته هم خود انبیاء اهل کار و تلاش عرفی بودند و زراعت و چوپانی و دامداری و غیر اینها می کردند و هم بینی فرعون ها را که خار راه کمل انسان بودند بخاک می مالیدند.پس قرآن نه با کار مخالف است و نه با علم و دانش.

       
  51. مطهری خواستار اقدام نظامی در میانمار شد.
    مش قاسم: اینا از معلم اولشون یاد گرفتن. اقدام نظامی، اون هم بیش از این عقلش قد نمیداد. بیله دیگ بیله چغندر.

     
  52. این هم رهبر شجاع ایران که علی رغم تدابیر شدید امنیتی و چند لایه، از ترس جان، خود را در یک خودروی ضد گلوله حبس کرده و با استفاده از آخرین تکنیکهای عکاسی تلاش دارد نور الهی را بازسازی کرده و بر صورت خویش بتاباند؛ آنهم به روش بازتاب نور پروژکتور به یک رفلکتور نقره ای جاسازی شده در سقف، تا بلکه مشتاقانش چهرۀ نورانی او را به وضوح ببینند و ستایش کنند و آن را نشانی از آیات الهی بدانند… عجب چهرۀ نورانی ای دارد رهبر ما! براستی که تجسم عینی آن سرهای نورانی امامان در فیلمها و تصویرها را بهتر از این نمیشود بازسازی کرد!…تحویل بگیرید…امام خامنه ای.

     
    • با سلام به جناب آنارشیست
      برادر این عکس که خیلی قدیمی است و تا آن جا که به یاد دارم حدود هفت , هشت سال قبل سر و کله اش برای اولین باردر فضای مجازی پیدا شد و کاریست ناشیانه و به احتمال زیاد از برادران سلطنت پرست خودمان . اما قصد من از نوشتن این چند سطر این نبود که کهنه و غیر واقعی بودن این عکس را بگویم بلکه سئوالی برایم پیش آمد که چطور آنارشیست ما که میگوید مثل خیلی از فراریان ترسو نیست و در ایران زندگی میکند جرات میکند که این کامنت را بگذارد . واقعا آنطور که میگویی در ایران زندگی میکنی ؟ میدانیم که رد گیری کامنت گذارانی که در ایرانند کار بسیار ساده ای برای تشکیلات اطلاعاتی است . واقعا در ایرانی عزیز ؟

       
    • جناب آنارشیست، با سلام به شما ،ممکن است بنده هم مثل شما انتقاداتی به ایشان داشته باشم چون ایشان معصوم نیست و ادعای عصمت هم ندارد،اما بنظر می رسد این سنخ تصمیمات تصمیم فردی خود آقای خامنه ای نباشد،یعنی من خیلی خیلی بعید می دانم که ایشان گفته باشند که در ماشین انتقال من پروژکتور نصب کنید تا چهره من نورانی جلوه داده شود! بگمانم این احتمال، خیلی بعید و غیر منصفانه هست ،تصور من این است که اینگونه پروژه ها پروژه های گردانندگان و تدارکات تشریفات ایشان باشد برای فیلم برداری و گرفتن تصویر مطلوب فنّی فیلم و عکس گرفتن ،حال یکوجه بدبینانه ماجرا این است که آنها بخواهند با اینکار چهره ایشان را منوّر نشان دهند،یک وجه حمل بصحّت (بر فرض واقعی بودن این تصویر و فتوشاپ نبودن آن) آن هم این است که از جهات دکور برای فیلم برداری و کفایت نور برای فیلم برداری چنین عملی صورت گرفته باشد از این جهت بنده فکر می کنم خوب است حتی در مورد اشخاصی که به آنها ایراد و انتقاد داریم انصاف را مراعات کنیم.والله اعلم.

       
      • درود بر شما
        من هر دو طرف قضیه را توضیح دادم. دلیلش هر چه بوده نتیجه یکی است و آن هم نورانی شدن چهرۀ رهبر است. این چهرۀ فردی ست متکبر و خود رأی از یک سو و بزدل و ترسو از سوی دیگر. او از ترس جان حتی حاضر نیست بدون حفاظ جان خود را در جمع مشتاقان نشان دهد. این عکس هر چند قدیمی ست ولی تحلیلی که من نوشتم و کار روی عکس تازه و نو است و کار خودم. پرسش اینجاست که چرا رهبر چفیه به گردن ما حرمت چفیه نگه نمیدارد و چرا از مرگ میترسد؟ میگویند عقل مردم به چشمشان است…چهرۀ شاد و حیران مشتاقان در آن سوی خودرو را بنگرید که چگونه بارقه های انوار الهی را با چشم غیر مسلح میبینند! و همین ها بعدها با آب و تاب چهرۀ نورانی آقا را برای دیگران تشریح خواهند کرد… آنها این نور را نه به شکل علمی که به شکل ماورای علم توضیح خواهند داد… مهم اینست که حاکمان در ایران سوار شدن بر خر مراد را خوب خوب میدانند و استفاده از ابزار پوپولیسم حکومتی در سواری گرفتن را به بهترین شکل بکار میگیرند. مردم هم که خوب خوب سواری میدهند… حال این وسط چه فرقی میکند که برای چه منظوری چهرۀ رهبر را نورانی کرده اند…مهم باور مردم است.

         
        • یقینم شد که تو هم مثل ما یه ” فراری ترسو” هستی جناب آنارشیست یا از خودشانی و به ماموریت این جا شلنگ تخته می اندازی . چرا خودت را غیر از این معرفی کردی ؟

           
  53. بلی یکی دیگران از جنایت کاران مرد بی آنکه بهدف و آرزوهایش جامه عمل بپوشاند و حتی قادر با حقیقت گویی تاریخ انقلاب و کشتارها نبود ریرا تا لحظه آخر جزیی و قسمتی جدا نشدنی از رژیم بود زیرا آعشته بخون بود.

    http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-88082.html
    در لیک بالا شاهد علویی تلاش نموده یکی از سرکوگران دانشگاه که پروفسور اسلامی شناخته شده را رسوا کند.
    چرا ابراهیم یزدی، ابراهیم نبوی، مهاجرانی و عبدلحلیم سروش جدا نشدنی ازین نظام کشتار و سرقتتند، علتش اینست که اگر رژیم را محکوم ویا ازش انتقادی کنند خود را محکوم کردهاند و نیک میدانند چون احمق نیستند که سرنوشتشان به آینده رژیم سنجاق شده واگر خمینی را بنوازند خود را نواختهاند وازین جهت تا ته خط دنبال رو او و تایید کننده جنایات رژیم از سینما رکس تا به امروزند.

     
  54. این حاجی دباغ یکی از گمراهترینهای قرنه. در ستایش منقلابیون ۵۷ امثال حاج ابرام و غیره ورداشته نوشته:…..به وطن برگشتند برای این‌که خدمات خودشان را ادامه بدهند.»

    آخه ای نادان گمراه خود-روشنفکر-خوانده، تو کوری؟ خدمات اینا همینه که میبینی: آدمکشی، دزدی، شکنجه، جنگ، تحریم، فقر، فحشا،….. دیگه کاری بوده که این جمع نادان و احمق نکرده باشه؟ مرده شور خودتون و خدماتتون رو ببرن.

     
  55. از مش قاسم به حکومت اسلامی: تو اول برو حقوق اقلیتهای مذهبی ایران رو رعایت کن بعد برو میانمار. از قدیم ندیم گفتن چراغی که به خونه حلاله به مچت حرومه. خدا وکیلی یه الامشنگه جدید واسه این مملکت راه نیندازین. وای به حال اون بدبختا اگه خیال کنن اینا کمکشون میشن.

     
  56. رئیس/* هلال احمر : ایران آماده ارسال یک محموله امدادی برای مسلمانان میانمار.
    ترجمه امداد: اسلحه و مواد منفجره. ای بیچاره مسلمانان میانمار اگه پای اینا به اونجا هم باز شه!

     
  57. نائب/* رئیس/* اون طویله خواهان اقدام نظامی کشورهای مسلمان در میانمار شد.
    مش قاسم: تو برو اول اقدام نظامی کشورهای مسلمان در عراق و سوریه و یمن و لبنان رو درست کن بعد برو میانمار. اینا هر کدومشون یه طویله …(سه نقطه از مش قاسم)ن (با عرض معذرت از همه چارپایان، در مثل مناقشه نیست).

     
  58. استاد گرامی با درود ، امروز این گفتگو که توسط اخوند ایراد شده را دیدم حیفم امد که گرامیان عبداله و سید و … که معتقدند ایرانیان با اغوش باز اسلام را پذیرفته اند ان را نبینند که فقط در یک روز صد هزار نفر ایرانی را کشتند . اگر کشتن یعنی اغوش باز را نمیدانم !!!

    http://www.aparat.com/v/zAdv0/%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87_%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%81%D9%87_%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%8C%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%DB%8C%D8%A7_…_%D8%9F%21

     
  59. حسن/*: ما آمده کمک به مسلمانان برمه هستیم.
    مش قاسم: اولا به این میگن بوسه مرگ! دوما، تو چه گلی به سر ملت ایران زدی که حالا میخواهی به مسلمانان برمه کمک کنی. بیچارهها اسم کمک تو براشون در بیاد بهشون میگن تروریست.

    /*: ک

     
  60. فرق كولبران و پولبران در جمهوری اسلامی ايران چیست؟
    مش قاسم: کولبران زحمت میکشن، پولبران عمله ظلم آخوندا میشن.

     
  61. حاجیه معصومه (همهچی هست الا معصوم) گروگانگیر : زنان ایرانی در فوتبال ایران و سوریه مورد تبعیض واقع شدند.
    مش قاسم: به این میگن شریک دزد رفیق قافله.

     
  62. سلام . ما که در حین سرودن ممد نبودی و در حین گریستن جنابعالی ، دو برابر شما گریستم . کاشکی کسی باشد و این چند دقیقه سرودن ممد نبودی را ، در شهر خرمشهر به پدر گرامی شهید محمد جهان آرا هدیه کند .

     
  63. سلام آقای نوری زاد در نوار تصویری این پست ، از رهبری نظام میخواهید که چند تا آجر دست بگیرد و مسجدی برای اهل سنت و برای رضایت خدا انجام دهند ! در پایتخت هنری ایران و در شهر اصفهان و در مسجد امام ، در قسمتی از دیواری را که اسامی ” خلفای ابابکر ، عمر ، عثمان و علی ” در آن نقش بسته است ، بعد از انقلاب نرده ی آهنی و با قفل و زنجیر بسته شده است تا بازدید کنندگان داخلی و خارجی از این قسمت از آثار تاریخی محروم مانده اند . دلیل آن هم همان افکار ” شیعه گستری ” آقایان است که نمی خواهند مردم ایران بدانند که در زمان شاه عباس صفوی یک همچنین مسجدی ساخته شده که اسامی خلفای راشدین در آن نوشته شده است و مردم ایران متوجه شوند که حداقل ” تشیع صفوی ” ترس از ساختن مساجدی اینچنین را نداشته اند ، اینگونه که نظام کنونی ما ترس و واهمه دارند ! آقای نوری زاد با این نشانی که دادم از ساختن مساجد اهل سنت بی خیال شوید و بروید دنبال اینکه قسمتی از ” ایوان مسجد شاه اصفهان ” را از غل و زنجیر و نرده ی آهنی برهانید .

     
    • مراد علی گرامی در مسجدا سلطان اخمد استامبول نام محمد .ابوبکر.عمر.عثمان.علی.حسن وحسین در ابعاد مساوی در بالای دیوار اطراف محراب نصب شده است با احترام

       
  64. سلام در نظام حکومتی ما ، مقامات مسئول و یا هر کسی در مساجد و منبرها و روضه ها ، در میکروفونی که در دست دارد ، هر چه دلش میخواهد میگوید و کسی هم نمی تواند جواب این ها را بدهد ، این میکروفن بدست ها فکر میکنند که چقدر خوب حرف میزنند که کسی جواب ایشان نمیدهد . در صورتی که باید به این عده به قول معروف گفت : خود گویی خود پسندی ، عجب مرد هنر مندی !

     
  65. در شهر هرت
    موحدی کرمانی و ظریف :مردم کشورهای اسلامی باید در قبال جنایت علیه مسلمانان میانمار وارد عمل شوند.

    راست می گویید ، خودتان و فامیل تان بروید و کمک کنید، برای آخرتتان مگر دنبال توشه نیستید!

     
  66. در شهر هرت
    دروغ حکمفرماست

    بود آیا که در میکده‌ها بگشایند
    گره از کار فروبسته ما بگشایند
    اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
    دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
    به صفای دل رندان صبوحی زدگان
    بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
    نامه تعزیت دختر رز بنویسید
    تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند
    گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب
    تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند
    در میخانه ببستند خدایا مپسند
    که در خانه تزویر و ریا بگشایند
    حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا
    که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند

     
  67. ایران دوست واقعی

    استاد گرامی با درود این اگهی برای سال 56 است خواهش میکنم طرفداران حکومت اخوندی بگویند ایا با تاکسی از تهران تا فرودگاه چند برابر این مبلغ باید پرداخت کنند . ایا اگر حکومت برای مردم کار میکرد و فکر اباد کردن کشورهای غیر از ایران و اختلاس و چپاول نمیکردند مردم به روز سیاه میافتادند ؟

     
  68. موضوع جنگ ایران و عراق به لحاظ تاثیر ویرانگری که بر سرنوشت ایرانیان داشته است، شایسته ارزیابی از زوایای مختلف است. هم دلائل شروع آن و هم دلائل ادامه آن نیاز به مظالعات بیشتر دارند تا بار دیگر چنین فاجعه ای بر سر این کشور نازل نشود هرچند که برای سردمداران این حکومت وقوع چند باره انهم چندان اهمیتی ندارد و بقول یکی از دوستان 40 سال است که از این جنگ و بحران به نوع دیگری میرویم و گوئی توان فرونشاندن این بحرانها در خمیره فکری رهبری ایران یک حلقه مفقوده است.
    جنگ پدیده عجیبی است که ظاهرش در میدان نبرد ولی نتایجش قرنها در حیات آدمیان خودنمائی میکند و با در نظر گرفتن اینکه هر جنگی بدون هیچ استثنائی همراه با جنایات جنگی و خشونت بی قانون است میتوان به این ابعاد از تباهی هم فکر کرد.
    جنگهای دفاعی معمولا هدف مشخصی دارند و آن دفع دشمن و حفظ مرزها و منافع ملی یک کشور است. در این نگاه،هر جنگی پایانی دارد و بر رهبری است که از اول آن نقطه پایان را تعریف کند تا بلاتکلیفی در کار نباشد. در این میان یک وظیفه کلیدی حفظ جان و خون و اموال شهروندان هر کشور است و لذا حکومتهای عاقل همراه با تجهیز نظامی خود به ابزارهای دیپلماسی نیز مجهز میشوند و سعی بر جلوگیری از وقوع درگیری نظامی را دارند و در این بین نیروهای مسلح و دیپلماتها یک کار کرد قوی دارند و آن اینکه تمایل به تهاجم دشمن را از بین ببرند.
    اما جنگ ایران و عراق فاقد این خصوصیات مهم بود.شعارهای رهبر کشور که در سراسر جامعه منعکس میگردید بر محور رفع تجاوز صرف نبود بلکه با هدف سرنگونی رژیم بعثی بود. حد جنگ آزادی خرمشهر و سایر نقاط بصورت خاص نبود بلکه رهبر وقت بنوعی اسیر و زندانی شعارهای خودش شده بود که صدام باید برود و او راه دیگری به غیر از خودکشی ندارد. آقایان هاشمی و خامنه ای در نمازهای جمعه و مراسم از آوردن صدام به پای چوبه دار سخن میگفتند.در یک برهه این هدف هم تغییر کرد و شد “جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان”.یعنی امام راحل و طرفدارانش باورشان شد که ماموریتی دارند برای دفع فتنه از سراسر عالم و راه آنهم همین جنگ است. حال اگر شعارهای دیگر مثل “راه قدس از کربلا میگذرد” را هم اضافه کنیم بیشتر به آشفتگی در فرماندهی جنگ و رهبری سیاسی پی میبریم.
    پس این جنگ در حقیقت جنگی بی پایان بود که سرنوشتش اسیر شعارهای بی معنا شده بود. جالب آنکه بعد از فتح خرمشهر هم امام راحل حاضر به ذکر کلمه “صلح” نبود و اوضاع آن چنان خطیر میشود که فردی مثل حاج احمد خمینی به پدرش نامه ای مینویسد و در مورد کشاندن جنگ به داخل عراق به او هشدار میدهد. اینرا سردار علائی در مصاحبه با دهباشی صریحا میگوید و تاکید میکند که خودش این نامه را هم دیده و هم خوانده است.
    پس ما میتوانیم از این منظر به رهبری آقای خمینی .وکارگردانی صحنه توسط آقایان خامنه ای و هاشمی وسایر روحانیون و سرداران انتقاد کنیم و خسارتهای 8 سال ادامه بیهوده جنگ را در لیست بدهی این آقایان به ملت منظور نمائیم .
    بنده با علم عرض میکنم که در این جنگ نقطه پایان هیچگاه تعربف شده و روشن نبود و هیچ کس نمیدانست کجا باید این جنگ تمام شود و برای همین خبر پذیرش قبول قطعنامه برای خیلی ها همراه با شوک بود . تشتت آرا آنقدر زیاد بود که آقای ولایتی در جمع معاونین خود از خیانتبار بودن 598سخن میگوید و نهایتا 2 هفته بعد خودش با نامه ای قطعنامه را قبول میکند.
    در خاطرات آقای هاشمی آمده که او به سپاهیان میگوید بروند پیش امام و بگویند نمیتوانند کاری بکنند و در عین حال اعتراف میکند که نه خودش جرات گفتن این حرف را داشت و نه دیگران حاضر بودند این حرف را بزنند.آقای خمینی در تمام این مدت اولا اسیر حرفهای خودش بود و در مرحله بعد اسیر اطرافیانی که او را در حد یک قدیس بالا برده بوند و نمیتوانست خود را بشکند و بپذیرد که اشتباه کرده است.
    ذکر اینکه “خرمشهر را خدا آزاد کرد” ،نوعی شیفتگی عقیدتی را میرساند که گوئی خدا در همه حالات درکنار ولی فقیه ایستاده است. در تفکر اسلامی و ادیان توحیدی همه امور ناشی از خدا است و اگر قرار باشد این امور را بدلخواه خود بزرگ کنیم در اینصورت هم صدام میتوانست همین حرف را در هنگام اشغال خرمشهر و یا جاهای دیگر بزند. این کلام از روی نگاه عارفانه به اوضاع نبود بلکه بیشتر گرفتن مشروعیت برای خود بود. همین تبخترها و تفکرها و همین مقدس گرائی باعث شد که آقای خمینی و سایرین با دلی روشن وضمیری آرام به جنگ ادامه بدهند و برابر آمار موجود بیش از 400 هزار نفر از تلفات ایرانیان به بعد از فتح خرمشهر مربوط است. نتیجه این تخیلات و توسعه طلبی های بعثی و شیعی این شد که حدود 200 میلیارد به هردو کشور خسارت وارد شد و بیش از 1 میلیون نفر هم جان باختند.
    اما فاجعه اصلی جنگ کسانی هستند که مانده اند و مملکتی که در آب و هوا و خاک و آتش با مشکلات نابود کننده ای مواجه است. وقتی تقدس گرائی بی منطق سکه رایج شد میشود پرونده مرکبار هسته ای و برجام و هیچگاه هم از گذشته درس عبرت گرفته نمیشود.
    این شرح پر غصه ای است که باید جداگانه به آن پرداخت.

     
    • سلام بر باصفای گرامی
      وقتی جنگی به وقوع می پیوندد لازم است که رهبران جامعه اولا از هزینه های جنگ اطلاع کامل داشته باشند و ثانیا اختیار جنگ را در ید خویش داشته باشند و لازمه این دو اینست که انها خود شرایط جنگی را احساس کرده باشند.در ایران فردی رهبری کشور را بدست می گیرد که هیچگونه سابقه نظامی نداشته و از خطرات و ویرانیهای جنگ بی اطلاع است و از سویی به عادت حوزوی خویش صرفا اهل سخنرانی بی پشتوانه و شعارزدگی است لذا غیر از این جنگ شما نباید انتظار دیگری داشته باشید.آقای خمینی اگر قدری به رهبری جنگ آشنایی داشت یقینا دلیلی بر ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نمی دید.در جنگ ایران و عراق دو فرد دو کشور را به آتش و خون کشیدند.یکی آنکه هنوز مردم کشورش تاوان دیوانگیش را می پردازند و دیگری آنکه ملت خویش را با ویرانیهای جنگ و تبعات فاجعه بار آن تنها گذاشت.شاید بهتر بود کسیکه تا بدین حد از جهان پیرامون خود بی اطلاع است به همان کار اصلی خویش در حوزه می پرداخت و این حجم از آشفتگی را بر مردم ایران تحمیل نمی کرد.متاسفانه آقای خمینی که نه اطلاعات دیپلماتیک داشت و نه اطلاعات نظامی و تنها آموخته بود بر روی منبر سخنرانی کند به کرات وضیعت رهبری یک کشور را با سخنرانی در فیضیه قم اشتباه گرفت و نتیجه چیزیست که امروز می بینیم.
      موفق باشید

       
  69. این فریاد در گلو ماندۀ زن ایرانیست:

    https://www.facebook.com/StealthyFreedom/videos/1921279761219442

     
  70. سلام آیا کسی خبر دارد که لاجوردی را چه کسانی و برای چه کشتند ؟ زمانی اسدالله لاجوردی در دوران سازندگی در مقابل کارمندان زندان اوین که تقاضای رفاه و مسکن و حقوق از ایشان میکردند ، مجبور شد بایستد و به آنها بگوید هر که در این زندان کار میکند می بایستی منتظر حقوق و شرکت تعاونی مسکن و مصرف و … نباشد و همگی مثل خود ایشان بی جیره مواجب و حقوق و غیره باشند و در زندان باید همگی مثل ایشان با عشق و علاقه و صلواتی و محض رضای خدا کار کنند . آیا این عقیده ی ایشان در آن مکان قابل استجابت بود ؟ مگر کارکنان زندان و خانواده آنها نان و آب و حق معیشت نداشتند ؟ آیا این طرز فکر برای ایشان و از طرف کارکنان دشمنی نمی آفرید تا که به کشتن ایشان اقدام کنند ؟

     
  71. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    گزارش تجمع 14 شهريور بازنشستگان؛ فراخوان تجمع سراسري 25 شهريور
    پروين اسفندياري، از فراخوان دهندگان بازنشستگان كشوري، در گفتگو با راديو ندا با ارائه گزارشي از متن و حاشيه تجمع 14 شهريور بازنشستگان و فراخوان به تجمع سراسري 25 شهريور و همچنين 13 مهر، گفت : ” ما تا نتيجه اي نگيريم دست از تلاش هايمان بر نمي داريم! ”

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/09/14-25.html

     
  72. سلام علیکم ” آقای سیدمرتضی ” می توانند پاسخی به بنده ی ناچیز بدهند که چگونه است که دو نفر یعنی آقای مصطفی تاجزاده در زمان شکل گیری مجلس ششم از احمد جنتی به دستگاه قضایی شکایت کرد و متقابلاً احمد جنتی هم از مصطفی تاجزاده شکایتی به قوه قضاییه از ایشان . دستگاه قضایی به شکایت احمد جنتی رسیدگی کرده و طی حکم قضایی ، مصطفی تاجزاده را از مناسب دولتی خلع ولی متقابلاً دستگاه قضایی شکایت مصطفی تاجراده از احمد جنتی را تا به امروز مسکوت گذاشته و رسیدگی انجام نشده و هر وقت این آقای مصطفی تاجزاده یاد مجلس ششم میافتند از تبعیض دستگاه قضایی بین این دو نفر داغ اشان تازه میکند . 1 _ آیا شرعاً و قانوناً و عقلی و انسانی بین این نفر ، تفاوتی وجود دارد ؟ 2 _ آیا از نظر قوه قضاییه و قانون اساسی کشور در رسیدگی به قضاوت بین این دو نفر آیین نامه و بخشنامه متفاوتی نوشته شده است که ملت و امت خداجوی ایران از آن خبر ندارد ؟ منتظر پاسخ هستم و ممنون از شما .

     
    • خیال میکنیم که توی یه مملکت با حکومت درست و حسابی زندگی میکنیم؟ نه! ما در کشور حکومت اسلامی کره شمالی زندگی میکنیم. حاج مصطفی هم از خودشونه. اینا همش شامورتی بازی بود.

       
    • قبلا بارها گفته ام که اصولا قضاوت کردن یا درخواست قضاوت در مورد پرونده های قضائی که آگاهی دقیقی از محتوای آنها نداریم کار درست و معقولی نیست و نوعا هم چنین مقایسه ها یا قضاوت های سطحی مبتنی بر خاستگاه ها و پیش فرض های سیاسی هست از این جهت بنده در این سنخ امور اظهار نظر قطعی نمی کنم ،پاسخ من به دو سوال فوق این است که نه، شرعا و قانونا و عقلی انسانی هیچ تفاوتی بین ایندو نفر وجود ندارد و هردوی آنها از شهروندان این کشورند که در برابر قانون مساوی هستند و گمان نمی کنم بخشنامه یا آیین نامه متفاوتی در مورد ایندو فرد وجود داشته باشد،از منظر سیاسی هم من اکیدا با شخصیت و موضعگیری های آقای جنتی مخالف هستم و معتقد هستم تصدّی ایشان در چنین سن و سالی عمل نامعقولی هست و شایسته است ایشان خودش خودش را بازنشسته کند و بعبادت بپردازد،در مورد سید مصطفی تاجزاده هم بنده بلحاظ گرایش سیاسی بلحاظ اصلاح طلبی با او موافقت اجمالی دارم لکن معنای این موافقت موافقت با هرچه او گفته یا نوشته نیست بنابر این گمان می کنم در چنین مسائلی باید مدار قضیه را از مدار سیاسی خارج کرد.البته چنین سوالی ذهن مرا نیز مشغول می کند اما چیزی که بذهنم می رسد این است که در این موارد باید به حدّ و حدود قانون و چهارچوبه وظائف و اختیارات اشخاص توجه کرد ،مسلّم این است که از نظر قانون اساسی و عادی،امکان شکایت و ثبت دعوا علیه هرکسی در محاکم دادگستری وجود دارد و دادگستری نیز بحکم اینکه مرجع منحصر برای دعاوی هست وظیفه رسیدگی دارد،گفتم من احاطه به ایندو دعوا و مفاد پرونده یا استناد قاضی ندارم تا قضاوت جزمی کنم اما بنظرم میرسد محتوای دو دعوا متفاوت هست و در این جهت باید نصّ قانون یا قوانین را لحاظ کرد،آنچه مسلّم هست این است که آقای تاجزاده یک نهاد یا لاقل فردی از یک نهاد قانونی را متّهم به دخالت و ابطال نادرست آراء کرده است و نهاد یا فرد را متّهم بنخطّی از وظائف قانونی نموده است و اگر طرف مقابل در واکنش بچنین اتهامی شکایت کند طبعا مدّعا علیه ملزم است در دادگاه اسناد چنین نسبتی را به دادگاه ارائه کند،لابد اسناد خود راارائه کرده است و در مورد آن حکم صادر شده است که اطلاعات ما در مورد آن کامل نیست ،می توانیم همینطور سیاسی و روی مخالفت با نظام یا دستگاه قضائی چیزهایی بگوییم و داوری هایی بکنیم اما باید توجه کنیم که محتمل هم هست که دلایل جناب تاجزاده ناکافی بوده است و عمل او مطابق قانون جرم تلقی شده و محکوم شده است.اما در آنسوی ماجرا من بنظرم می رسد محتوای شکایت سید مصطفی ( البته هم اسم شما هم شده تصادفا!) با توجه به وظائف و اختیارات نهاد شورای نگهبان مبهم است،آیا سید مصطفی از فرد (جنتی) شکایت کرده یا از نهادی که مطابق قانون وظیفه نظارت بر انتخابات و تصحیح یا نفی آنرا دارد؟ اگر از فرد شکایت کرده یعنی مثلا فرد آقای جنتی را متهم به جعل یا دسیسه یا عمل مجرمانه کرده ،خوب این در همان دادگاهی که در آن جنتی از تاجزاده شکایت کرده رسیدگی شده است و بگزارش قوه قضاء تاجزاده نتوانسته مدعای خود را اثبات کند و محکوم شده پس طرح دعوا و تشکیل مجدد دادگاه باصطلاح می شود تحصیل چیزی که حاصل است.اما اگر شکایت سید مصطفی شکایت از عملکرد مجموعه یک نهاد است ،اینجا باید دید آیا چنین چیزی در قانون پیش بینی شده است؟ اصلا شکایت از نهاد شورای نگهبان یعنی نهادی که بحکم قانون وظیفه نظارتی خویش را انجام داده و حکم او نافذ و قانونی است یعنی چه؟ چون ما در مورد شکایت از عملکرد دستگاهها یا اجزاء قوه مجریه و قضائیه محل شکایت داریم ،مطابق قانون اساسی می شود از قوای ثلاث و اجزاء آنها به کمیسیون 90 مجلس شکایت کرد :
      اصل 90-
      هر كس شكايتى از طرز كار مجلس يا قوه مجريه يا قوه قضاييه داشته باشد، مى‏ تواند شكايت خود را كتبا به مجلس شوراى اسلامى عرضه كند. مجلس موظف است به اين شكايات رسيدگى كند و پاسخ كافى دهد و در مواردى كه شكايت به قوه مجريه و يا قوه قضاييه مربوط است رسيدگى و پاسخ كافى از آنها بخواهد و در مدت متناسب نتيجه را اعلام نمايد و در موردى كه مربوط به عموم باشد به اطلاع عامه برساند.

      اصل 173-
      به منظور رسيدگى به شكايات، تظلمات‏ و اعتراضات مردم نسبت به مأمورين يا واحدها با آيين‏نامه‏ هاى دولتى و احقاق حقوق آنها، ديوانى به نام” ديوان عدالت ادارى” زير نظر رييس قوه قضاييه تأسيس مى‏ گردد. حدود اختيارات و نحوه عمل اين ديوان را قانون تعيين مى‏ كند.

      اصل 174-
      بر اساس حق نظارت قوه قضاييه نسبت به حسن جريان امور و اجراى صحيح قوانين در دستگاه‏هاى ادارى سازمانى به نام” سازمان بازرسى كل كشور” زير نظر رييس قوه قضاييه تشكيل مى‏ گردد. حدود اختيارات و وظايف اين سازمان را قانون تعيين مى‏ كند.

      اینها بر اساس فحصی که من کردم در قوانین هست،اما اینکه آیا می شود از نهاد شورا ی نگهبان بعنوان نهاد ناظر حاکم شکایت کرد چنین چیزی در قانون وجود ندارد حال شما اینرا بحساب نقص در قانون بگذارید،پس این نقص در قانون است نه تفاوت ماهوی بین دو فرد ،علاوه اینکه تصمیمات شورای نگهبان اعم از داوری در مورد مصوّبات مجلس و امر نظارت بر انتخابات و رسیدگی بشکایات، تصمیمات فردی نیست بلکه با اکثریت آراء آنجا تصمیم گرفته می شود و آقای جنتی صرفا دبیر این شورا هست و نمی شود تصمیمات متکی بر اکثریت آراء فقهاء و حقوق دانان این نهاد را که مطابق قانون نافذ هست بپای یک فرد نهاد و او را مورد اتهام قرار داد.

       
  73. ميگويند:
    سفير انگليس در دهلي ازمسيري در حال گذر بود، ميبيند يك
    جوان هندي، لگدي به گاوي ميزند؛
    گاوي كه درهندوستان مقدس است!

    سفير انگليس ازخودرو خود پياده شده و به سوي گاو ميدود و گاو
    را ميبوسد! در اين لحظه گاو ادرار ميكند و سفير انگليس با
    ادرار گاو دست و صورتش راميشويد!

    بقيه مردم حاضر كه ميبينند يك غريبه اينقدر گاو را محترم
    ميشمارد، در جلوى گاو ،سجده ميكنند و آن جوان را مجازات
    ميكنند.

    همراه سفير انگليس با تعجب ميپرسد:
    چرا اين كار را كرديد؟!
    سفير ميگويد:
    لگد اين جوان آگاه، ميرفت كه فرهنگ هندوستان را پنجاه سال
    جلو بياندازد، ولي من نگذاشتم!

    جهل و خرافات عامل اصلی عقب ماندگی ملتهاست
    دشمنان یک ملت رواج دهنده جهل و خرافات
    در فرهنگ آن ملت هستند.

     
  74. امسجد 2
    ین چنین است که برای این دسته از افراد ظاهرالصلاح، دوچهره یا خودحق­پندار، و منفعت­ طلب، هیچکدام از کارکردهای مسجد نه­ تنها به اجرا درنمی­ آید که اصلاً موضوعیت نمی­ یابد؛ و همین افراد هم مهمترین عامل مهجوریت و انحراف مسجد در کشور بوده­اند زیرا با به دست گرفتن جوّ مساجد که به پشتیبانیِ نیروی زور حکومت انجام شده است، عرصه را بر عناصر فرهنگی ـ عقیدتی آزاد و آزاده تنگ کرده و با تبلیغ و ترویج «اسلام حکومتی»، سایر قرائت­ها را از میدان به در کرده و مسجد را به یک «خانه تیمی» یا «خانقاه سیاسی» تبدیل کرده­اند. تربیت از منظر آنان نه رشد و تعالی متربی (در عرصه­های مختلف علمی، اعتقادی، و … ) که تبدیل شدن او به یک نیروی پای کار، آماده و فرمان­پذیر یا به اصطلاح خودشان «ولایت­پذیر» است؛ و به همین علت است که سردمداران و رهبران چنین افرادی هم نه عالمان ربانی، که مداحان معلوم­الحال حکومتی و آخوندهای صاحب قدرت و متنفذ حکومتی­اند.
    انگاره ی تاریخی ـ تمدنی مردم صد البته نسبت به این جریان اشمئزاز دارد و برای همین هم به فرموده حضرت حافظ: «مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد / که نهاده است به هر مجلس وعظی، دامی».
    امام جماعت مسجد نیز که روزگاری از طرف مردم و به سفارش مراجع دینی (که آن موقع هنوز حکومتی نشده بودند) انتخاب می­شد، امروزه به عنصری منتخب حکومت تبدیل شده که یا خود در زمره آخوندهای حکومتی است که غالباً به جهت کسب وجهه در نزد مردم، امامت جماعت را پذیرفته و عموماً جز برگزاری یک وعده نماز (نماز مغرب و عشاء) و یا سخنرانی­های حکومتی که تبلیغ حکومت و توجیه اقدامات آن است، کار دیگری را در مسجد انجام نمی­دهد و یا آخوندی است که به سبب ترس از حکومت و افتادن سر و کارش با دادگاه ویژه روحانیت، مجبور به سکوت و تقیه و لب بستن از انتقاد، اعتراض و افشای حکومت است.
    واقعیت تلخ این است که «اسلام حکومتی» به جان اعتقادات دینی مردم افتاده و همچون موریانه دارد آن را از درون پوک می­کند و در این بین نهادهای دینی (همچون مرجعیت، مسجد، حوزه علمیه و …..) هم در امان نمانده­ اند، خود استحاله شده­ اند و قدرت نجات خود را هم ندارند چه برسد به اینکه مردم را نجات بدهند. قدرت رژیم در گروی ترویج همین جنس از اسلامِ حکومتی است و همین موضوع، اجازه ی سر بلند کردن اسلام واقعی را نمی­ دهد.

    05/06/1396
    و من الله التوفیق

     
  75. مسـجد در چنبره ی اسلامِ حکومتی

    امیرحسین بنائی*
    درآمد: حکومت مردان جمهوری اسلامی از روی ناآگاهی ده­ ها هزار مسجد را در ایران به اشغال خود درآورده و مردم را از این خانه­ های زمینی خدا محروم کرده­ اند. کلیدواژة دالّ بر عامل اشغال مساجد ایران به دست حکومت را باید در «اسلام حکومتی» خلاصه کرد: قرائتی ویژه و انحصاری از اسلام که به حکومت در نزد عوام مشروعیت داده و ضمن طرد و منکوب کردن کلیه قرائت­های هم­آورد، سعی در جذب طرفداران پرشور [و چه بسا کم­ شعور] از میان افراد مذهبی دارد؛ همان اسلامی که مساجد را از یک «نهاد اجتماعی دین­مدار» به «پایگاه­های عقیدتی ـ نظامی رژیم» تبدیل کرده و کارکردهای بی­ بدیل و ممتاز آنها در جامعه اسلامی را به «عبادتگاه­ های بی­ روح ویژه سالمندان و بازنشستگان بیکار» و «پاتوق جذب نیروهای وفادار به نظام» تقلیل داده است.

    ….. و من أظلمُ ممّن منع مَساجد اللهِ أن یذکرَ فیه اسمهُ و سَعی فی خرابِها ….. [بقره:114].

    ***
    مسجد نهادی خدابنیان به دست مبارک رسول الله (ص) است. خداوند مساجد را «برای مردم»[2] ایجاد کرده و در نتیجه به تعبیر امروزی، مسجد یک سازمان غیرحکومتی (N.G.O.) است یعنی از یکسو باید مردم در آن به صورت داوطلبانه و غیررسمی (و به طریق اولی: غیراجباری) حضور یابند، و از طرف دیگر ساختار حاکم بر مسجد باید یک ساختار مسطح[3] ، غیربروکراتیک و انعطاف­پذیر باشد.
    به علاوه هدف از عضویت و مشارکت افراد در مسجد باید کاملاً اخلاقی و ارزش­مدار (و نه منفعت ­طلبانه و مادی­ گرایانه) باشد.
    مسجد به طور کلی عهده ­دار چهار کارکرد زیر است:
    1ـ عـبادی، 2ـ تعلیـم و تربیت، 3ـ رسـانه­ ای، و 4ـ اجتماعی ـ اقتضـایی[4].
    عبادت پروردگار، کارویژه ی اصلی مسجد و مشخصه مقومه آن است به طوری که هر مسجدی با اجرای همین کارکرد یگانه هم مسجدی تمام خواهد بود؛ اما اِکمال مسجد مشروط به تحقق سه کارکرد دیگر است که «تعلیم و تربیت» مهمترین آنها است یعنی رشد همه­ جانبة مسجدی­ ها.
    کارکرد رسانه­ ای مسجد همان اطلاع­ یابی از وضعیت جامعه و جهان است و کارکرد اجتماعی ـ اقتضایی مسجد مربوط به انجام همه فعالیت­های اجتماعی­ ای می­ شود که خلأ انجام نشدن آنها در جامعه وجود دارد و در عین حال هیچ نهاد یا سازمان دیگری هم برای پر کردن آن خلأها وجود ندارد و بالضروره مسجد به عنوان یک نهاد مردمی وارد میدان می­شود.
    این کارکرد اخیر ریشه در جداناپذیر بودن دنیا و آخرت از منظر اسلامی داشته و «اقتضایی» می­ باشد یا به عبارتی صرفاً در مواقع اضطراری موضوعیت می­ یابد. یعنی برای مثال «تجهیز و یا تعلیم نیروهای نظامی جهت مقابله با دشمن» اولاً و بالذات جزء کارکردهای مسجد نیست اما اگر شرایط بحرانی جامعه ایجاب کند، مسجد به عنوان یک نهاد متعالی، ثانیاً و بالعرض چنان عملکردی را متقبل شده و انجام آن را بر طبق وظیفه­ ای که شرع برایش معین کرده، گردن می­ نهد. بر طبق همین کارکرد چهارم، مسجد احتمالاً ارضاء­کننده نیازهای مادی فراوانی از مردم و برآورنده احتیاجات چندی از جامعه است. نکته حائز اهمیت اینجا است که این ارضاء نیازهای مادی باید از طرف مسجد برای جامعه باشد و خود مسجدی­ ها شرعاً حق مشارکت در مسجد به جهت رفع نیازهای مادی­شان را ندارند. تنها نیازی که افراد از مشارکت در برنامه­ های مسجد (چه به عنوان کارگزار و چه به عنوان کاربر) باید به دنبال ارضای آن باشند، نیاز «خودشکوفایی» است و بس[5].
    مسجد به همه طالبان حقیقت تعلق دارد و ورود به آن برای هرکسی که به دنبال یافتن راهی به سوی پروردگار عالم است (صرفنظر از سلیقه سیاسی و یا مرام فکری­اش) آزاد است و البته به دلیل قدسیت و احترامی که این نهاد خدایی ـ مردمی دارد، این آزادی ورود به منزله جواز هتک حرمت یا بی­ اعتنایی به قوانین حاکم بر آن نیست.
    بررسی وضعیت فعلی مساجد ایران اما چیز دیگری مغایر با ماهیت و فلسفه مسجد را نشان می­ دهد.
    در یک تیپ ­شناسی از مخاطبان امروزی مساجد ایران (مسجدی­ها) به دو گروه عمده برمی­خوریم:
    1ـ گروه اول که به لحاظ کمّی، جمعیت غالب مسجدی­ها را تشکیل می­دهند، سالخوردگان و بازنشستگان بیکاری هستند که ترجیح داده­اند اوقات خود را در مسجد بگذرانند و با توجه به سن بالا و همچنین انگیزه نامناسب و یا ناکافی این عده از حضور در مسجد، معمولاً جز کارکرد اول سایر کارکردهای مسجد در مورد آنها به اجرا درنمی­ آید. از منظر افراد ذیل این طبقه، مسجد (به­ جز نماز خواندن و دعا کردن) تفاوت چندانی با یک پاتوق دیگر نظیر پارک و ….. ندارد.
    2ـ گروه دوم که به لحاظ تعداد، اندک ولی به لحاظ اهمیت، میدان­دار اصلی مسجد به شمار می­ روند همان افرادی هستند که در پایگاه بسیج مسجد عضویت دارند.
    این عده اگرچه در دهه 70 به اقتضای شرایط جامعه و جوّ ایدئولوژیک حاکم بر آن هم از نظر کمّی بیشتر و هم از نظر کیفی بهتر بودند، اما با تغییر شرایط جامعه در دهه 90 از یکسو و مشخص شدن عیار حکومتمردان جمهوری اسلامی از سوی دیگر، هم تعداد آنها به شدت رو به کاستی گذاشته و هم به لحاظ کیفی دچار افت چشمگیر شده­ اند: بسیجیانی که سابقاً از طرف مردم به «دینداران تندرو» و یا «حزب­ اللهی­ های بی­ ترمز» ملقب بودند و حداقل از جان و دل به مرام خود اعتقاد داشتند، عمدتاً [و نه همگی] با منفعت­ طلبان دورویی جایگزین شده­ اند که به جهت نشان دادن وفاداری خود به حکومت و دم تکان دادن برای صاحبان قدرت و در نتیجه برخورداری از منافع مادی آن به عضویت بسیج درآمده­ اند.

     
  76. یاران جان درود

    چنانم بیاد است از دوران تین ایجری(جوانی) کی عم زاده اتول ابوی را سویچ

    بربود وبر درختی کوفت.چه کوفتی کوفتنی که دمار از جلوبندی ومیانبندی وته

    بندی بدر نمودی پس داستانی سرایید کی کودکان بازیگوش فوتبالی و دیوار مقابل

    مقصر وایشان مبرا.این روایت چنان متواتر گشت وشاخ وبرگ افزوده گردید

    و توسعه یافت کی بیچاره خود نیز باورمند آن گردید وهمپالگی های سرنشین با

    خود را به حواس پرتی و غرض ومرض متهم نمود. زمانی که مکانیک شاخه ای از درخت

    چنار از بطن موتور بیرون کشیدی را کار دیو سیرتان صهیونیست کی کمر به زدودن

    آبرویش دارند حوالت نمود.بگذریم از اینکه درحال حاضر پیر مردی عزب وترشروی که

    خداوند بعنوان محور تمام آفرینشش را صرفن بخاطر خطیر ایشان وراحتیش خلق کرده

    است .بهر روی دروغ بزرگی که متواتر در متواتر شد سازنده اش را هم متعاقد براستی

    آن می کند (قال گوبلز) .نتیجه آنکه روایت :چگونه راضی شدی دخترت را به این کوتوله

    آبله رو شوهر بدهی اشتباه است وهمان عکس دستکاری شده مانکنی با شیر

    نری که با کپی پیست جلوش نشانده اند صحیح در صحیح است وگواهی صید مقیم

    سایت را دارد و همچون ایمان خیلی ها مو لای درزش نمی رود حتا اگر سر برود.چرا که

    مغز کودکانمان را چنان باید از اینگونه مطالب پر کنیم که برای دو دوتا چها تا جایی باقی

    نماند . کودکان پاکستانی یاد میگیرند اگر خدا بخواهد دو دو تا چهار تاست وگرنه …خود

    خدا هم نمیداند چندتاست.ماهم از بیخ میخواهیم علوم انسانی را برکنیم ولابد علوم الهی

    جایگزین نماییم .

    الاحقر بیسوات

     
  77. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    ننگین نامه برجام ( گالن سم هسته ای) غیر ضروری بوجود آمده و سر کشیده شده توسط رژیم ولایت مطلقه فقیه که مانند بقیه اقدامات این استبداد سلطانی نتیجه مدیریت رژیمی است که خود را بر اکثریت مردمی خرافه گرا و جهل زده، آسمانی غالب کرده است، مدتهاست وسیله سرگرمی ایران شده است. اما به نظر اینجانب هر نوع بازی که رژیم ولایت مطلقه فقیه راه بیندازد ، نخواهد توانست جلو سرعت کم رنگ شدن دین و مذهب بر دل نشسته ایرانی را بگیرد بلکه بر عکس سرعت دولتی شدن دین و مذهب را افزایش میدهد که نهایتا موجب پیدا نمودن سرنوشتی مانند سرنوشت ایدولوژی کمونیستی خواهد گشت. متاسفانه چون اکثر ایرانی توسط چسب دین و مذهب بهم متصل شده اند و نه چسب ملیت و ایران وطنی، از بین رفتن چسب دین و مذهب امکان سرنوشت شوروی سابق پیدا شدن برای ایران را فراهم می تواند بکند، لذا به عقیده من اقلیت ایرانی دل در گرو وطن و ایران دوست بهتر است کار دشوار ایجاد فرهنگ وطن دوستی و ملی گرائی (چون ایران مباشد تن من مباد) را ترویج کند. قاعتدا انتخاب راه و روش انجام این مهم بعهده متخصصین دل سوخته و وطن دوست است.

    به امید رهائی ایران از فرهنگ جهل و خرافی دینی و مذهبی و نهادینه شدن فرهنگ عقل و خرد
    مهدی از تهران

     
  78. سلام علیکم و با عرض ادب . در آیات 65_63 سوره بقره قرآن کریم آمده که عده ای به دستورِ پیامبر زمان که گفته بود در روز” شنبه ” از رودخانه ماهی صید نکنند ، عمل نکرده و کنار رودخانه ” برکه یا آبگیرهایی ” ساخته و در روز شنبه بدون اینکه ماهی از رودخانه گرفته باشند ، ماهیانی را که در این روز بیشمار بودند ، به سمت گودالِ برکه ها و آبگیرها هدایت و در آن محل محبوس و در روز ” یکشنبه ” ماهیان زیادی را صید میکردند و با این عمل ، رفتارِ خلاف خود را ” توجیه ” نموده و اذعان میداشتند که به دستور پیامبر کاملاً عمل کرده و در روز شنبه هیچ ماهی نگرفته اند . پس از آن ، اصحاب شنبه از نظر فرمانبرداری از دستور پیامبر دو گروه شده بودند که عده ی بیشماری این نوع ” توجیهات ” ساختگی را پذیرفته و با شیوه ی مذکور ماهی میگرفتند و عده ای دیگر آن را خلاف و ” کلک زدن ” به دستور پیامبر قلمداد کرده و به گروه اول تذکر داده و ایشان را نهی از ماهی گرفتن به شیوه یاد شده . بعد از مدتها از نافرمانی و گمراه شدن از دستور یاد شده ، عذاب و غضب الهی بر گروه نافرمان و ” توجیه گران ” نازل شده و آنان ” بوزینه ” گردیدند و توصیه ای شد مبنی بر اینکه این عذاب الهی درسی است برای مردمان امروز و ” آیندگان ” تا خلاف های خود را ” توجیه ” ننمایند . اما عده ای از ” بوزینه ” شدگان معترض بودند که ما اصلاً با آن ” توجیه ” در روز یکشنبه ماهی نگرفته ایم که پاسخ داده شد شما در نیت و ” قلب تان ” از گروه نافرمان حمایت میکردید که عذاب الهی شامل شما هم شده است ( و شایَعَت و بایَعَت و تابَعَت ) . حال به 2 مورد از رفتار ” توجیه کنندگان ” دقت شود : 1__غلامحسین الهام سخنگوی شورای نگهبان! در سال 1388 در میتینگ تبلیغاتی رئیس جمهور وقت یعنی احمد نژاد در مصلای تهران حضور پیدا کردند . الهام در آن متینگ تبلیغاتی به جای احمدی نژادی که به مراسم متینگ نرسیده بود سخنرانی کرد . غلامحسین الهام سخنگوی شورای نگهبان ! ماجرا را اینگونه روایت می‌کند : من خیلی جاها برای سخنرانی دعوت شده بودم اما نمی پذیرفتم و در ضمن آن روز من برای سخنرانی به آنجا نرفته بودم ولی موج هواداران احمد نژاد مرا روی دست به سمت جایگاه کشاند که با نرسیدن آقای احمدی نژاد به جایگاه ، ترس از آن داشتیم که کسی در آن ازدحام بمیرد . در آنجا من اعلام کردم که آقای احمدی نژاد نتوانستند خودشان را به جایگاه برسانند و چند دقیقه‌ای هم در مورد مسائل کلی صحبت کردم . البته اگر آن اضطرار هم نبود ، بنده سخنگوی ایشان بودم و مردم مرا نیز با این سمت می‌شناختند ، اما من اعتراف می‌کنم که اشتباه کردم ولی اضطرار بود . 2 __ سعید منتظرالمهدی ، سخنگوی ناجا در واکنش به کشته شدن دو کولبر بانه‌ای در تیراندازی مرزبانان منطقه گفت : دو کولبر بانه ای توجهی به فرمان ایست ماموران مرزبانی نکردند و در سایه بی توجهی آنان با توجه به حساسیت منطقه و سوابق تهدیدات امنیتی گذشته برای پیشگیری از هر نوع پیشامد ضد امنیتی ، ناگزیر مبادرت به تیراندازی کردند . آقای المهدی همچنین افزوده اند : در بررسی های بعدی مشخص شد این دو نفر از شهروندان همان منطقه و حامل محموله مواد محترقه بودند( توجیه وحشتناک )! نیروی انتظامی ضمن اظهار تاسف و تاثر از جان سپردن این دو شهروند با اشاره به اینکه موضوع فوق هیچ ارتباطی به بحث کولبری و مناطق و معابر مشخص شده برای تردد کولبران نداشته است! حال با توجه به 2 مورد ” توجیه ” در رفتار خلاف قانون ، شرع ، انسانی و اخلاقی مسئولین فوق ، اگر این ” توجیه کنندگان ” مسلمان هستند و همان کتاب قرآن خود را قبول و به آن ایمان دارند و نفاق را در خود نمی بینند ، آیا جزء ” بوزینه گان ” مطرح شده در قرآن کریم نخواهند بود ؟

    —————-

    درود دوست گرامی. از این به بعد پرسش خود را کوتاه تر مطرح کنید تا یه جایی هم برای پاسخ ما باقی بمونه رفیق. من اما کوتاه می نویسم: شما نخست مفصل پاسخ داده اید و سپس فی الفور پرسیده اید.
    با احترام

    .

     
  79. سلام

    جناب ايراندوست دوست محترم اين روايت از طريق سيف بن عمر نقل شده است در كتاب تاريخ طبري
    وساير تواريخ نيز همين روايت را تكرار كرده اند
    ————-
    سیف بن عمر التمیمی از مورخان اوایل اسلام است. تقربیاً از زندگی او به جز اینکه در کوفه زندگی می‌کرده و از طایفهٔ عصید و بخش عمر از قبیلهٔ تمیم بود چیز دیگری در دسترس نیست.

    اهمیت او به دلیل کتابش «کتاب الفتوح الکبیر و الردّة» است که منبع اصلی محمد جریر طبری برای تاریخ جنگ‌های رده است. او همچنین منبع اصلی طبری در شرح فعالیت‌های عبدالله بن سبا بر ضد عثمان است.

    صحت اخبار او همیشه مورد تردید حدیث‌شناسان بوده‌است: برخی او را زندیق خوانده‌اند و برخی گفته‌اند که او جعلیات را به راویان معتبر منسوب می‌کرد. مورخان جدید هم این تردیدها را تائید کرده‌اند و تناقضات غیرممکن تاریخ او را با تواریخ ابن اسحاق و واقدی تائید كرده اند

    https://fa.wikipedia.org/wiki/سیف_بن_عمر

     
  80. در شهر هرت
    جوابی کوتاه به عبدالله
    برای چگونگی جنگهای قدیم ،ما ناچاریم که به قدیمی ترین اسناد رجوع کنیم، متاسفانه من به حافظه مجبورم رجوع کنم.

    آنچه مسلم است ، پهلوانی که ما نشانه هایی کوچک را در زورخانه برای تربیت اندام و ورزیدگی بدن می بینیم .رسم و آیینی باستانی است. اینگونه نبود که شاه ایران به کشوری حمله کند.در جنگها غالبن پهلوانان بودند که تعیین تکلیف می کردند. زمانی که هدیه و دختر دادن/عقد خونی و نامه نگاری (پیام بری )به جایی نمی رسید ، پهلوانانی چون آشیل در یونان و رستم در ایران به زورآزمایی می آمدند و سپاه تابع آن پهلوانان بودند ، شکست هر یک شکست سپاه منسوب می شد. مقابله پهلوانان برای تعیین شکست و پیروزی رسمی باستانی بود.

    رستم پهلوان تابع گشتاسب پادشاه است و معنی پادشاه در باستان با امروز فرق می کرد; پادشاه سایه خدا و دستورات او دستورات خدایی بود .
    رستم تابع شهریارش است. او یک پهلوان ، و برای اوپیوند خدا و میهن و شاه یکی می بود. همانگونه که واقف به شکست در قادسیه است اما از دستور پادشاهش برای جنگیدن بر نمی تابد.
    آنچه ما در جنگهای باستانی شاهدیم، کشتن یک پهلوان باعث خاتمه جنگ می شد و اکنون کشتن سپاه و لشکری ،جنگها را نه تنهابپایان نبرده ، بلکه ازمفهوم پهلوانی نیز چیزی جز نام نمانده است .

     
  81. در شهر هرت
    اصلا قرار نیست وضع مردم بهتر شود، این را بیگانگان داعشی حاکم بر ایران تا کنون ثابت کرده اند. خواب تا بکی؟

     
  82. در شهر هرت
    واما در مورد”ملی مذهبی”
    کلمه ملی مذهبی ، بی معنی است.

    [لغت‌نامه دهخدا ;ملی . [ م ِل ْ لی ] (ص نسبی ) منسوب به ملت و آنچه که در ید و اختیار ملت است و گاهی توسعاً در زبان فارسی دولتی را نیز به سبب وابستگی دولت به ملت ، ملی گویند. از این روی این کلمه در همه جا معادل ناسیونال به کار نمی رود.]
    برای مشخص شدن ملی، باید بدانیم ملت چیست؟

    ملت تعریف خاصی دارد که شامل انسانهایی با یک فرهنگ و زبان و آداب و رسوم می شوند.و در یک کشور ملتهای متفاوت زندگی می کنند و ملی بودن مجموعه ارتباط و تشابه فرهنگی ملتها است واین ملتها در طی طول تاریخ در آداب و رسوم و فرهنگ و زبان با هم شریکند.چون شب یلدا وجشن نوروز و شب چهارشنبه سوری که جشنهای ملی ایرانیانند ، جدا از قوم و مذهب و زبان.

    در مورد ملت نیز ، ما در ایران ملتهای مختلف داریم،نمونه; ملت کرد، ملت فارس، ملت ترک

    پس کاربرد تعریف ملی باید مشخص شود که چه است؟ ملی، به معنی ملتهایا ملل خطا است، چون ملی ،اسم مفرد است ،اگر معنا هواداری قوم و ملت است ، باید پرسید چه قومی و چه ملتی؟

    ملت ایران شامل ملتهای متفاوت در خود است . پس منظور کلی چیست؟ در اینجا اگر وجه اشتراک ملل را زبان و فرهنگ و رسوم بگیریم، این وجه اشتراک شامل مذهب نمی شود!
    زیرا یک ملت ، چون ترک ، کرد و فارس و..مذاهب مختلف دارند و حال آنکه در رسوم و زبان و فرهنگ یکسانند.

    پس درکاربرد ملی مذهبی باید پرسید چه ملتی؟ چه مذهبی؟

    افرادی که خود را “ملی مذهبی “می نامند، نمی توانند خود را هم ترک وهم فارس وهم کرد وهم یهودی وهم شیعه وهم سنی بنامند؟!

     
  83. در شهر هرت
    داعش و طالبان (جمع طلبه) حاکم بر ایران، زمانی محسوستر خواهند شد که دولتهای دموکراتیک بر سوریه و عراق حکومت کنند، از همین هم نظام ترس دارد.

     
  84. یاران چو جان درود

    {هرگاه از بیسوادی گریخت وتوانست بی سواد را بی سوات و سید را صید ننویسد

    شایسته جواب است صید مرتضا}.دقیق تر به جملات بالا بنگرید یاران تا بلا و عمق

    دو رویی را متوجه شوید .اگر کسی بگوید من لالم پس لال است اگر نگوید پس لال نیست.

    از کسی که تقریبن تمام عمرش صرف یاد گیری سفسطه شود غیر از این بعید است .

    کسی که هی داد زده :به برادر کورش سکه سرخ شده از آتش وبه گدای بینا نگین

    پادشاهی بخشیده {گفته اند ارزش این انگشتر یکسال خراج شام ُ(سوریه فعلی) بوده

    است} البته راست است که در شعب ابوطالب با یک خرما روزی را بسر آوردن اما هزاران بار

    بد تر از دروغ است نگفتن میزان ارث بجا مانده از او که فقط یک قلم از باغاتش محصولی برابر سد کیلو

    زر سرخ بوده است و احتمالن چهارمین یا پنجمین صحابه پولدار بوده. لطفن سرج کنید .

    درمورد صییدد بودن بختیار ساواک را حتا ضد جاسوسی برون مرزی را منحل نمود چون اولین

    خواست این مردم ساده لوح بود.کلیه زندانیان سیاسی از جمله طالقانی و.. را آزاد کرد

    اما در زمان مشعشع امام از سازمان که قبلن بود به وزارتخانه ودوقلویش ساس یا

    همان ساواک سپاه وزنجیره حراست و بسیج و روحانیون صیاد جوانان وطن دوست را

    به مردم هدیه داد .این عالیجناب که موکدن خواستار سیادت وسید بودن است گویی

    از ستاره ای دیگر همین دوش وقت سحر تشریف فرماشده اند واطلاع ندارند سید آنگاه

    گفته میشد (سد البته توسط مردم ساده دل) که این روی مراد و مریرشان را وتقیه و..

    نشناخته بودند .صیاد جوانان کم مطالعه آن 1400 سالی که آدم نکشته بودید و انواع حقه و

    بامبولتان را ندیده بودند قشری بودید پرورش یافته این خاک که دل در گرو خاکی دیگر داشتید

    و بعنوان فرزندان نمک نشناس تحمل می شدید .اما اکنون کسانی که در کربلا ومکه بمیرند

    وصیتشان خاک سپاری در پیاده رو های شلوغ شهرهای ایران باشد را سید وآقای خود

    می دانند میدانم تعجب فرمودید لازم به رفراندم نیست فقط نگاهی به شورای شهر وبرگزیدگان

    مردم تهران با دقت بفرمایید گوشی دستت می آید که وقت فرار بسیار نزدیک است چه فراری.

    در یک کلام من بیسوات نسبت به هم میهان دیگرم اگر شما نشان دهی مردم را حتا بخدایت رجحان

    می دهی ترا سیید وسید سیدان (چیزی شبیه شاه شاهان )دانسته و تعضیم وتکریم میکنم.

    الاحقر خیلی بسیار بی سوات

     
    • کامنت گذار “بیسوات” که بر “بیسواتی” خویش اصرار ورزید،آنگاه که از بیسوادی فاصله گرفت و “بیسواد” را “بیسوات” ننوشت و “سیّد”را “صید” ننوشت و “صید” را با “صیّاد” اشتباه نگرفت و پارسی را روان و شفاف و قابل فهم و خطوط نوشته را منظّم و دنبال هم نوشت و از خیالات خام فاصله گرفت،شایسته خطاب و گفتگو خواهد بود.

       
  85. اینهم غزل مثنوی بیداد با صدای خود امیر حسین خوشنویسان ، خواهشمندم چنانچه کسی از سرنوشت ایشان آگاهی دارد ، به اطلاع دوستان و یاران و علاقه مندان برسانند.

    با سپاس بیکران به تمام آزاد مردان و زنان ایرانزمین .

    https://www.youtube.com/watch?v=kO0zTxC26l8

     
  86. ادامه غزل مثنوی امیر حسین خوشنوسان

    اینان تمام هستی ما را گرفته‌اند
    شور و نشاط و مستی ما را گرفته‌اند
    در موج خیز حادثه کشتی شکسته است
    در ما غمی به وسعت دریا نشسته است
    در زیر بار غصه رمق ناله می‌کند
    از حجم این سروده ورق ناله می‌کند
    اندوه این حدیث دلم را به خون کشید
    عقل مرا دوباره به طرف جنون کشید
    هل من مبارز؟ از بن دندان بر آورم
    رخشِ غزل دوباره به جولان در آورم
    برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم
    از عمق جان خدای جهان را صدا کنیم
    با ازدحام این همه بت در حریم حق
    فکری به حال غربت دین خدا کنیم
    در سوگ صبح همدم مرغ سحر شویم
    در صبر غم به سرو بلند اقتدا کنیم
    باید دوباره قبله خود را عوض کنیم
    با خشت عشق، کعبه‌ای از نو بنا کنیم
    جای طواف و سجده برای فریب خلق
    یک کار خیر محض رضای خدا کنیم
    در انتهای کوچه‌ی بن‌بست حسرتیم
    باید که فکر عاقبت از ابتدا کنیم
    با این یقین که از پس یلدا سحر شود
    برخیز تا به حرمت قرآن دعا کنیم
    اشتراک‌گذاری

     
  87. شاعر شجاع امیر حسین خوشنویسان را دریابیم
    چهار سال است از این شاعر خبری نیست.بیداد (امیرحسین خوشنویسان)؛ «از دیار بیهق» (سبزوار) -همشهری فردوسی و بیهقی، دریابیم بر اساس اخبار رسیده،سرنوشت شاعر شجاع و خوش‌قریحه که با تخلص شعری «بیداد»، یک غزل‌مثنوی شورانگیز با مطلع «گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است / اما چه سود، حاصل گل‌های پرپر است» را سروده و آن را در بیست و هشتم تیرماه امسال. (تابستان سال 2013میلادی)، با بیانی حماسی در انجمن فرهنگی-ادبی امیرکبیر در تهران خوانده بود،معلوم نبوده و خبری از او نیست. امیرحسین خوشنویسان، شاعر آزاده، زاده «دیار بیهق» (سبزوار) است، او مهندسی است که هندسه درد را به شایستگی هجا کرده است؛ بی‌تردید نام حقیقی «بیدادگر داد درد از بیداد» بر مقام‌های امنیتی جمهوری اسلامی پوشیده نمانده است؛ با توجه به اینکه از وضعیت فعلی او هیچ خبری در دسترس نیست، بر همه آزادی‌خواهان ایران است که ضمن حمایت از شخصیت حقیقی ایشان و آگاهی‌رسانی در این مورد در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و انتشار بیش از پیش شعر شورانگیز او – با وجود نقدهایی که ممکن است سلایق و علایق گوناگون به مضامین شعری او داشته باشند – هزینه برخورد با وی را برای مقام‌های امنیتی و مأموران نامعذور جمهوری اسلامی بالا برند. به امید یافتن راهی به رهایی از راه آگاهی، بدون دادن هزینه‌های گزاف و بی‌حاصل از جان و جیب مُلک و مردم ایران‌زمین!
    گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است
    اما چه سود حاصل گلهای پرپر است
    شرم از نگاه بلبل بی دل نمی‌کنید
    کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است
    از آن زمان که آینه گردان شب شدید
    آیینه‌ی دل از دم دوران مکدر است
    فردایتان چکیده‌ی امروز زندگی است
    امروزتان طلیعه‌ی فردای محشر است
    وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید
    وقتی حدیث درد برایم مکرر است
    وقتی ز چنگ شوم زمان مرگ می‌چکد
    وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است
    وقتی بهار وصله ی ناجور فصلهاست
    وقتی تبر مدافع حق صنوبر است
    وقتی به دادگاه عدالت طناب دار
    بر صدر می‌نشیند و قاضی و داور است
    وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست
    وقتی که نقش خون به دل ما مصور است
    وقتی که نوح کشتی خود را به خون نشاند
    وقتی که مار معجزه‌ی یک پیمبر است
    وقتی که برخلاف تمام فسانه‌ها
    امروز شعله، مسلخ سرخ سمندر است
    از من مخواه شعر تر، ای بی خبر ز درد
    شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است
    ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم
    تیغ زبان برنده‌تر از تیغ خنجر است
    این تخته پاره‌ها که به آن چنگ می‌زنید
    ته مانده‌های زورق بر خون شناور است
    حرص جهان مزن که در این عهد بی ثبات
    روز نخست موعد مرگت مقرر است
    هرگز حدیث درد به پایان نمی‌رسد
    گرچه خطابه‌ی غزلم رو به آخر است
    اما هوای شور رجز در قلم گرفت
    سردار مثنوی به کف خود الم گرفت
    در عرصه‌ی ستیز رجزخوان حق شدم
    بر فرق شام تیر عمود فلق شدم
    مغموم و دلشکسته و رنجور و خسته‌ام
    در ژرفنای درد عمیقی نشسته‌ام
    پاییز بی کسی نفسم را گرفته است
    بغضی گلوگه جرسم را گرفته است
    دیگر بس است هر چه دو پهلو سروده‌ام
    من ریزه خوار سفره‌ی ناکس نبوده‌ام
    من وامدار حکمت اسرارم ای عزیز
    من در طریق حیدر کرارم ای عزیز
    من از دیار بیهقم از نسل سربدار
    شمشیر آبدیده‌ی میدان کارزار
    ای بیستون فاجعه، فرهاد می‌شوم
    قبضه به دست تیشه‌ی فریاد می‌شوم
    تا برزنم به کوه سکوت و فغان کنم
    رازی هزار از پس پرده عیان کنم
    دادی چنان کشم که جهان را خبر شود
    گوش فلک ز ناله‌‌ی «بیداد» کر شود
    در شهر هر چه می‌نگرم غیر درد نیست
    حتی به شاخ خشک دلم برگ زرد نیست
    اینجا نفس به حنجره انکار می‌شود
    با صد زبان به کفر من اقرار می‌شود
    با هر اذان صبح به گلدسته‌های شهر
    هر روز دیو فاجعه بیدار می‌شود
    اینجا ز خوف خشم خدا در دل زمین
    دیوار خانه روی تو آوار می‌شود
    با ازدحام اینهمه شمشیر تشنه لب
    هر روز روز واقعه تکرار می‌شود
    آخر چگونه زار نگریم برای عشق
    وقتی نبود آنچه که دیدم سزای عشق
    دیدم در انزوای خزان باغ عشق را
    دیدم به قلب خون غزل داغ عشق را
    دیدم به حکم خار به گلها کتک زدند
    مُهر سکوت بر دهن قاصدک زدند
    دیدم لگد به ساقه‌ی امید می‌زنند
    شلاق شب به گرده‌ی خورشید می‌زنند
    دیدم که گرگ برّه‌ی ما را دریده است
    دیدم خروس دهکده را سر بریده است
    دیدم هُبل به جای خدا تکیه کرده بود
    دیدم دوباره رونق بازار برده بود
    دیدم خدا به غربت خود زار می‌گریست
    در سوگ دین به پهنه‌ی رخسار می‌گریست
    دیدم هر آنچه دیدنش اندوه و ماتم است
    باز این چه شورش است که در خلق عالم است
    از بس سرودم و نشنیدید خسته‌ام
    من از نگاه سرد شما دلشکسته‌ام
    ای از تبار هر چه سیاهی سرشتتان
    رنگ جهنم است تمام بهشتتان
    شمشیرهای کهنه‌ی خود را رها کنید
    از ذوالفقار شاه ولایت حیا کنید
    بیشک اگر که تیغ شما ذوالفقار بود
    هر چارفصل سال همیشه بهار بود
    اما به حکم سفسته بیداد کرده‌اید
    ابلیس را ز اشک خدا شاد کرده‌اید
    مردم در این سراچه به جز باد سرد نیست
    هر کس که لاف مردی خود زد که مرد نیست
    مردم حدیث خوردن شرم و قی حیاست
    صحبت ز هتک حرمت والای کبریاست
    مردم خدا نکرده مگر کور گشته‌اید؟
    یا از اصالت خودتان دور گشته‌اید؟
    تا کی برای لقمه‌ی نان بندگی کنید؟
    تا کی به زیر منّتشان زندگی کنید؟
    اشعار صیقلی شده تقدیم کس نکن
    گل را فدای رویش خاشاک و خس نکن
    دل را اسیر دلبر مشکوک کرده‌ای
    دُرِّ دری نثار ره خوک کرده‌ای
    آزاده باش هر چه که هستی عزیز من
    حتی اگر که بُت بپرستی عزیز من
    اینان که از قبیله‌ی شوم سیاهی‌اند
    بیرق به دست شام غریب تباهی‌اند
    گویند این عجوزه‌ی شب راه چاره است
    آبستن صبح سپیده‌ای دوباره است
    ای خلق، این عجوزه‌ی شب پا به ماه نیست
    آبستن سپیده‌ی صبح پگاه نیست
    مردم به سِحر شعبده در خواب رفته‌اید
    در این کویر تشنه پی آب رفته‌اید
    تا کی در انتظار مسیحی دوباره‌اید؟
    در جستجوی نور کدامین ستاره‌اید؟
    مردم، برای هیبتمان آبرو نماند
    فریاد دادخواهیمان در گلو نماند
    اینان تمام هستی ما را گرفته‌اند
    شور و نشاط و مستی ما را گرفته‌اند
    متاسفانه چون تمام غزل مثنوی در اینجا جای نمیگیرد ، ادامه آن را در لینک دیگر

     
  88. استاد گرامی با درود ، از گرامیان سید و عبداله خواهش میکنم این مطلب را توضیح دهند .

     
    • با درود به ایران دوست،این عبارات از تاریخ طبری است (تاريخ‏ الطبري،ج‏3،ص:357) که اشاره می کند به جنگ (اُلَّیس) بعد از واقعه (ولجه) و الّیس منقطه ای مرزی بین ایران و عراق قدیم بوده است که بدنبال قضیه ردّه و تمرّدهایی که در آن نواحی از سوی اعراب دست نشانده ایران واقع شده بود خالد بن ولید از طرف ابوبکر مامور سرکوب آنان شد و برخلاف وانمودی که در انتهای این نوشته شد این ماجرا به این صورت در منابع مقدّم بر طبری نقل نشده و فقط در روایتی از “سیف بن عمر” در طبری این نقل هست،و در جای خود در نقد و ارزیابی “سیف بن عمر”گفته شده است که نقل های او پر از مبالغه و مطالب کذب هست و می دانیم روش طبری هم در آن کتاب نقل روایات و طرق مختلف از یک واقعه است بدون ارزیابی یا تدقیق یا جمع بندی،بنابر این این عبارات و این نقل تا جایی که من بررسی کردم در منابع مهم پیش از طبری مثل “طبقات ابن سعد” و “المغازی واقدی” و “الفتوح” و “فتوح البلدان” و منابع دیگر وجود ندارد در حالیکه آنها هم بواقعه الّیس اشاره کرده اند،منابع بعدی مثل “کامل ابن اثیر” “ابن خلدون”و برخی متاخرتر هم اینرا از طبری و نقل سیف گرفته اند،مطلب خنده دار هم این است که نویسندگان این متن در مقام وانمود تکثیر منابع به ابن اسحاق و ابن هشام و یعقوبی اشاره کرده اند! در حالیکه سیره ابن اسحاق که اصل سیره ابن هشام است و خود ابن هشام ،تاریخ زندگی و سیره پیامبر اسلام است و خبری از فتوحات خلفاء در آنها نیست و در یعقوبی نیز چنین مطلبی و اصلا اشاره ای به واقعه الّیس وجود ندارد.علاوه بر همه اینها خود نقل های طبری نیز در واگویه این قضیه متناقض هست:یکجا فتح الّیس را به “مثنّی” نسبت می دهد،جایی می گوید خالد با اهالی الّیس مصالحه بر خراج کرد،و جایی هم چنین نقل مبالغه آمیزی از “سیف بن عمر” دارد که راوی فیه مافیه است و عبارت های اینها را نقل خواهم کرد، شما اگر به کتاب “تاریخ ایران بعد از اسلام “مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب مراجعه کنید می بینید ایشان بحث مفصّلی در خصوص همین تناقضات در نقل های تاریخی و از جمله نقل های متفاوت طبری کرده است و در مورد روایات “سیف بن عمر” که یکی از روات طبری است توضیح داده است ،دكتر زرين‏ كوب می‌نويسد: “درباره اخبار فتوح تازيان در ايران مبالغه ها و خطاهای‌‏ بسيار رفته است. روايات اعراب عراق، از گزاف و خودستايی آكنده است. چنان‏ كه اخبار «خداینامه‌ها‌ی ايران» نيز از نفرت و بهانه ‏تراشی خالي نيست.”
      تاريخ ايران بعد از اسلام، ص 283.و نکته مهمی که مرحوم زرین کوب در این قسمت مورد اشاره قرار می دهد این است که خالد و امثال او از فرماندهان دیگر،در این نزاع های مرزی که صورت گرفته بود اساسا در فکر فتح ایران نبودند بلکه بدنبال تنبیه و مطیع کردن اعراب مرزی اعم از اعراب مسلمان و اعراب مسیحی دست نشانده ایران یا شوریده بر ایران بودند که بعد خود ایرانیان و دولت ساسانی ماجرای جنگ های بزرگ را پیش آوردند که موضوع گفتار دیگری هست،مقصود من اینجا دفاع از هرآنچه که از خالد یا فرماندهان دیگر عرب واقع شده است نیست،چون در جنگ ممکن است هر گونه زیاده روی هم صورت گیرد اما طوری که عبارتها را نقل خواهم کرد،هم اصل این قضیه مخدوش هست از نظر نقل متناقض طبری و راوی خاص آن و هم با روش و سیره خالد در برخوردهای دیگر در نقاط دیگر تفاوت دارد که در نقل ها هست که جنگ و برخورد فقط با سپاهیان جنگی ایران بوده و اسیر کردن آنان و مصالحه با مردم و کشاورزان و دهقان ها، شما ابتدا به این عبارات ویکی پدیا در خصوص جنگ الّیس که برگرفته از سه کتاب “تاریخ ده هزار ساله ایران”رضائی و تاریخ طبری و “تاریخ ایران بعد از اسلام” مرحوم زرین کوب هست توجه کنید تا برسیم بعبارات منابع دیگر:
      “جنگ اُلیس (به انگلیسی: Battle of Ullais) این جنگ به نهر الدم نیز مشهور است. در ماه صفر (در صحت این تاریخ جای تردید است.) سال دوازدهم هجری ۶۳۳ میلادی [۱] و در زمان خلافت ابوبکر، بین سپاه ایران و اعراب در حمله اعراب به ایران در منطقهٔ الیس در عراق در ناحیهٔ البادیه در نزدیکی رود فرات اتفاق افتاد. در این جنگ افراد قبیلهٔ بکر بن وائل به دوقسمت تقسیم شدند، قسمتی به سپاهیان ایران کمک می‌کردند، و قسمت دوم به لشکر خالد بن ولید پیوستند.
      در اثنای جنگ رودخانه گروه زیادی از اعراب بکر بن وائل و بنی عجل بر خاک هلاکت افتادند. از آنجا که بخش عظیمی از این کشته شدگان مسیحی بودند، ترسایان اهواز و حیره و موصل به دربار ایران نامه نوشته اظهار داشتند که «ما در خاک ایران بسر می بریم و آماده‌ایم تا دولت را در امر نبرد یاری کنیم و با مسلمانان بجنگ برخیزیم.» و از ایران خواستند که آنها را از لحاظ نیرو و نفر یاری کند. یکی از سرداران ایرانی بنام بهمن جادویه که در جنگ ولجه حضور داشت، از این قضیه آگاه شد و از دربار خواست تا وی را دربارهٔ رفتاری که می‌بایستی با مسیحیان مزبور در پیش گیرد، راهنمایی کنند. پادشاه ساسانی پیامی به بهمن جادویه که در (قسیاثا) بود، نوشت که در هر صورت با لشکر همراه با اعراب بکر بن وائل و بنی عجل متحد شده به سوی الیس حرکت کن. «بهمن جادویه» همراه با یکی دیگر از فرماندهان سپاه به نام بهمن جاپان به سوی الیس حرکت کردند، در نیمه راه مابین دو راهی «حیره» و «آبله» خبر بیماری پادشاه به بهمن رسید، بهمن جادویه به‌ناچار از سردار بهمن جاپان جدا شد و به تیسفون برگشت.بهمن جاپان راه آلیس را در پیش گرفت. در ناحیهٔ آلیس جنگ شدیدی مابین ایرانیان و مسیحیان اعراب که با ایرانیان هم‌پیمان بودند و لشکر مسلمانان به فرماندهی خالد بن ولید در گرفت، خالد بهمن جاپان را بکشت، با آنکه تعداد سپاهیان فارسی از مسلمانان بیشتر بودند، اما باز هم مسلمانان در این جنگ نیز پیروز شدند. همچنین سردار مسیحیان نصرانی عرب، عبدالأسود العجلی نیز کشته شد و باقی‌ماندهٔ لشکر عبدالأسود العجلی به اسارت خالد در آمدند. خالد نذر کرده بود که اگر در جنگ پیروز شد، تمام اسیران جنگی مسیحیان عرب…..

       
      • .. را که به یاری سپاهیان پارسیان شتافته بودند، در رودخانه گردن بزند، سواران گروه گروه از آنها که همراه لشکر پارسیان جنگیده بودند می‌آوردند و خالد کسانی را معین کرده بود که گردنشان را در رود می‌زدند، چنانکه تمام آب رودخانه خون‌آلود شده‌بود، لذا نام این رود نهر الدم گذاشته شد. بعد از جنگ الیس خالد به امغیشیا رفت که در واقع شهری بود در آن حدود و اُلیس قریه‌ای یا قلعه‌ای از مضافات آن بشمار می‌آمد. آنجا را خود مردم تقریباً خالی کرده بودند. با اینهمه غنیمت بسیار در آنجا بچنگ خالد و اعراب افتاد و خالد شهر را که خود تا حدی متروک مانده بود، ویران کرد و از آنجا آهنگ حیره نمود. پیش از حرکت چنانکه از روایت بلاذری بر می‌آید با مردم این حدود صلحی کرد، بر آنکه مسلمانان را یاری و راهنمایی کنند و در بین ایرانیان به سود اعراب جاسوسی نمایند.
        (دانشنامه فارسی ویکی پدیا،برگرفته از تاریخ طبری،تاریخ ده هزار ساله ایران عبدالعظیم رضایی و تاریخ ایران بعد از اسلام مرحوم زرین کوب).

        چنانکه می بینید،اساس این نقل همان نقل طبری است از سیف بن عمر که مورد نقد امثال مرحوم زرین کوب هست.

        اکنون می پردازیم بمنابع دیگر:
        “خالد در عراق پيش رفت و جابان سالار دهكده اليس راه او را ببست و خالد مثنى بن حارثه را فرستاد كه با وى جنگ كرد و بر كنار رودى كه آنجا هست و به سبب همين حادثه رود خون نام گرفت بيشتر يارانش را بكشت و با مردم اليس صلح كرد و پيش رفت تا به نزديك حيره رسيد”.
        (تاريخ‏ الطبري/ترجمه،ج‏4،ص:1481)
        می بینید که طبری در این طریق که سیف در آن نیست اشاره ای به آن نقل مبالغه آمیز ندارد.
        —-
        ….شعبى گويد: وقتى خالد از جنگ رود فراغت يافت‏ پس از آن در صفر سال دوازدهم هجرت جنگ ولجه رخ داد…..آنگاه خالد در جمع كسان خود به سخن ايستاد و كلماتى در ترغيبشان و بى رغبتى به ديار عرب بر زبان آورد.. خالد پس از اين جنگ نيز با كشاورزان مانند پيش رفتار كرد، آنها را نكشت، زن و فرزند جنگاوران و ياران آنها را به اسيرى گرفت و به صاحبان زمين گفت خراج دهند و در پناه مسلمانان باشند و آنها پذيرفتند.
        (تاریخ الطبری/ترجمه،ج4 ص 1491)

        این نقل نیز فاقد آن ماجرای مبالغه آمیز هست و می گوید خالد با کشاورزان و مردم عادی بر قرار داد ذمّه صلح کرد و زن و فرزند جنگجویان را باسارت گرفت.


        واقدى گويد:گويند: خالد بن وليد از زندورد كسكر گذشت و پس از آنكه اهل شهر ساعتى مسلمانان را به تير بستند آن را فتح كرد و درنى و توابع آن را به امان بگشود و به هرمزجرد آمد و اهل آن را نيز امان داد و آن بلد را مفتوح ساخت و به اليس آمد. جابان حكمران عجم بر وى خروج كرد و مثنى بن حارثه شيبانى سوى او شتافت و در نهر الدم با وى مصاف داد. خالد با اهل اليس صلح كرد، بر اين قرار كه جاسوس و راهنما و كمك مسلمانان در قبال پارسيان باشند.
        (فتوح‏ البلدان/ترجمه،متن،ص:347)

        در این نقل بلاذری نیز اثری از آن ماجرا نیست بلکه اشاره به صلح و عقد ذمّه با اهالی الّیس هست.


        خالد از آنجا آهنگ الّيس كرد كه دهكده ‏يى در پايين فرات است با آنان صلح كرد و كسى كه امضاى صلحنامه را بر عهده داشت هانى بن جابر طايى بود كه با دويست هزار درم صلح كرد
        (الطبقات‏ الكبرى/ترجمه،ج‏7،ص:406)

        روایت ابن سعد نیز شبیه روایت بلاذری است.
        —-
        بيان واقعه ولجه:‏
        تاريخ واقعه ولجه در ماه صفر بود (همان سال). بكشاورزان هم امان داد و آنها تحت عهد و ذمه اسلام زيست نمودند. خانواده‏ هاى جنگجويان و كسانى كه آنها را يارى كردند همه را اسير نمود.‏
        (الکامل/ترجمه،ج8 ص 107)

        این روایت ابن اثیر نیز حاکی از این است که در واقعه ولجه که زمینه ساز واقعه الیس بود کشاورزان و مردم عادی امان یافتند و جنگجویان و نزدیکان آنان کشته و اسیر شدند.

        —-
        خالد به كشاورزان امان داد و در شمار اهل ذمه درآمدند ولى كسانى را كه به يارى آنان برخاسته بودند و نيز زن و فرزند كسانى را كه در جنگ شركت كرده بودند، اسير كرد.
        (تاريخ ‏ابن ‏خلدون/ترجمه‏ متن،ج‏1،ص:492)

        روایت ابن خلدون نیز شبیه روایت ابن اثیر هست.
        ===
        بهر صورت نقدی که به کتاب تاریخ طبری -علیرغم ارزشمندی و جامعیت آن-وارد هست این است که تاريخ طبري به روش نقل روايات متعدد درباره ي يك قضيه ي تاريخي نوشته شده است. در اين كتاب برخي از روايات معارض و منافي يكديگر هستند، لذا نمي توان هر دو را تأييد و يا رد كرد، از اين جهت اعتبار تاريخ طبري و روايات تاريخي او نياز به بازبيني و بررسي كامل است.نیز شخصیت و روایات سیف بن عمر در این کتاب مورد مناقشه رجالیون و اصحاب حدیث قرار گرفته است.
        روی همین جهت هست که مرحوم دکترزرين كوب مي نويسد:” طبري غالباً در صحت و سقم مآخذ روايات تعمّقي نكرده و كتاب او با وجود جامعيت و وسعت از حيث ارزش و اعتبار همه جا مورد قبول نيست چرا كه دقت نظري كه لازمه چنين كاري است، در كتاب رعايت نشده است”.
        (تاریخ ایران بعد از اسلام،زرین کوب ،ص 26)

        در پایان لازم است به این نکته اشاره شود که طبری خود نیز در این کتاب می گوید : برای حفظ امانت آنچه را شنیده یا خوانده عینا بیان نموده و داوری و قضاوت درباره‌ آن را بر عهده‌ خواننده نهاده است:
        “خواننده‌ این کتاب بداند که استناد ما به آنچه که در این کتاب آورده‌ایم به روایت و اسنادی است که از دیگران به توالی به ما رسیده است و من نیز خود از آنان روایت می‌کنم یا سند روایت را به ایشان می‌رسانم، نه آن‌ که در آوردن مطالب تاریخی استنباط عقلی شده باشد. اگر شنوندگان اخبار این کتاب به برخی از داستان‌ها برخوردند که عقل وجود آنها را انکار کند نباید بر من خرده گیرند. زیرا ما آنها را چنان که شنیده‌ایم در کتاب خود آورده‌ایم”.
        موفق باشید

         
    • عبارت عربی دقیق مقدمه تاریخ طبری اینطور است :
      “و ليعلم الناظر في كتابنا هذا ان اعتمادى في كل ما احضرت ذكره فيه مما شرطت انى راسمه فيه، انما هو على ما رويت من الاخبار التي انا ذاكرها فيه، و الآثار التي انا مسندها الى رواتها فيه، دون ما ادرك بحجج العقول، و استنبط بفكر النفوس، الا اليسير القليل منه، إذ كان العلم بما كان من اخبار الماضين، و ما هو كائن من أنباء الحادثين، غير واصل الى من لم يشاهدهم و لم يدرك زمانهم، الا باخبار المخبرين، و نقل الناقلين، دون الاستخراج بالعقول، و الاستنباط بفكر النفوس فما يكن في كتابي هذا من خبر ذكرناه عن بعض الماضين مما يستنكره قارئه، او يستشنعه سامعه، من اجل انه لم يعرف له وجها في الصحة، و لا معنى في الحقيقة، فليعلم انه لم يؤت في ذلك من قبلنا، و انما اتى من قبل بعض ناقليه إلينا، و انا انما أدينا ذلك على نحو ما ادى إلينا.
      (تاریخ الطبری ،ج 1 ص 7-8)
      ترجمه :بيننده كتاب ما بداند كه بناى من در آنچه آورده ‏ام و گفته ‏ام بر راويان بوده است نه حجت عقول و استنباط نفوس، به جز اندكى، كه علم اخبار گذشتگان به خبر و نقل به متأخران تواند رسيد، نه استدلال و نظر، و خبرهاى گذشتگان كه در كتاب ما هست و خواننده عجب داند يا شنونده نپذيرد و صحيح نداند، از من نيست، بلكه از ناقلان گرفته ‏ام و همچنان ياد كرده‏ ام‏.

       
    • ایراندوست گرامی

      سید مرتضی دوباره تب کرده و درحال پرت و پلاگوئی است. توجه کن سید چگونه حملۀ تازیان به ایران را ماله کشی ناشیانه کرده است:

      «خالد و امثال او از فرماندهان دیگر،در این نزاع های مرزی که صورت گرفته بود اساسا در فکر فتح ایران نبودند بلکه بدنبال تنبیه و مطیع کردن اعراب مرزی اعم از اعراب مسلمان و اعراب مسیحی دست نشانده ایران یا شوریده بر ایران بودند که بعد خود ایرانیان و دولت ساسانی ماجرای جنگ های بزرگ را پیش آوردند»

      استدلالی از این مهملتر شنیده ای؟ که طبق تئوری سید، خالد ابن ولید اصلاً و ابداً در فکر فتح ایران نبود. فقط خالد از مدینه که در عربستان و خارج از قلمروی رومیان بود، با سپاه عظیمی حرکت کرده و با عبور از سرزمین رومیها و بدون برخورد نظامی با آنها از سوریه و اردن و ِسزاریه و انطاکیه و نِقب و فلسطین و غیره… واقع در قلمروی شان گذشت و به بین النهرین واقع در قلمروی روم لشکرکشی کرد تا اعراب مرزی (منظور اعرابی که در کنار رود فرات در فاصله ی 2000 کیلومتری از مدینه و در منطقۀ مرزی سرزمینهای ایران و روم ساکن بودند) را تنبیه کرده و مطیع نماید!! آقا جان…///به شقیقه چه ربطی داره؟ خالد ابن ولید غلط کرد /////////// که بی اجازه ی کسی با لشکریانش از قلمروی رومیان عبور کرده و با تجاوز به سرزمین آنها به بین النهرین لشکر کشی کند. آیا رومیها برای خالد نامه ی فدایت شوم نوشته بودند یا ایرانیها؟! آدم به این مروّج و مدافع اسلام ناب چی بگه؟! خجالت و شرم هم که حالیش نیست!!

       
      • این برداشت من نیست،بلکه عبارت و برداشت محقّق و مورّخ نامور مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب است در کتاب “تاریخ ایران بعد از اسلام” که آنرا در نوشته های دیگر خویش نیز آورده است ،عبارتی که نقل شد این بود :
        “دكتر زرين‏ كوب می‌نويسد: “درباره اخبار فتوح تازيان در ايران مبالغه ها و خطاهای‌‏ بسيار رفته است. روايات اعراب عراق، از گزاف و خودستايی آكنده است. چنان‏ كه اخبار «خداینامه‌ها‌ی ايران» نيز از نفرت و بهانه ‏تراشی خالي نيست.”
        (تاريخ ايران بعد از اسلام، ص 283)
        این برداشت که رفتن خالد بمرزهای ایران و اعراب اصالتا برای سرکوب اعراب مسیحی و غیر مسیحی بوده است که از اصحاب ردّه حمایت کرده بودند و دست اندازی هایی در آن نواحی داشتند و بعد هم از دولت ایران قدیم بر علیه اعراب کمک خواستند،در دنباله این عبارتها در منبع مورد اشاره هست که اگر لازم شد ذکر خواهد شد و این مطلب که برخوردهای مرزی در حیره بین اعراب دست نشانده حکومت ایران و اعراب دیگر منشا برخوردها و تنازعات بزرگ و جنگ قادسیه و فتح ایران شده است چیزی نیست که فقط برداشت مورّخ و محقّق عالیقدر مرحوم زرین کوب باشد ،این تحلیل با مراجعه به تاریخ بر بسیاری از محقّقان منصف روشن است و تبلیغات ایده آلیستی مبتنی بر پان ایرانیسم کور برخی افراد کم سواد و غیر محقّق، در برابر تحقیقات عمیق مورّخ و محقّق همچون زرین کوب ارزش چندانی ندارد چنانکه ناشناسانی که نه جربزه اظهار نام دارند و نه قدرت تحلیل و تحقیق و ارائه منابع تحقیق دارند و صرفا چیزهایی را به شقیقه خویش حواله می دهند ارزش پاسخ گوئی ندارند.

         
  89. جرم جهنميان و پاداش بهشتيان

    جرم جهنمیان سکس و مشروب بود,

    و پاداش بهشتیان سکس و مشروب

    آیندگان به سادگی ما میخندند…

    صادق هدایت

     
  90. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    اعتصاب عمومي يكپارچه و تظاهرات مردم بانه برعليه كشتار كولبران
    گفتگوي راديو ندا با يكي از شهروندان در بانه پيرامون تظاهرات مردم بانه بر عليه كشتار كولبران و راهپيمائي مردم مريوان به پشتيباني از آنها. اين شهروند – خبرنگار با اشاره به كشته شدن سالانه ده ها كولبر در مناطق مرزي، بيزاري مردم از كشتار كولبران و همچنين قدرداني از مردم غيور مريوان به خاطر حمايت از اعتراضات مردم بانه، از حكومت نظامي در شهر؛ از بازداشت تعدادي زيادي از مردم و انتقال آنها به نقاط نامعلوم و ممانعت نيروهاي گارد ويژه از انتقال مجروحان به بيمارستان خبر داد.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/09/blog-post_6.html

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

102 queries in 3507 seconds.