سر تیتر خبرها
شکایت از کشتارگران + تحلیل هفته و سخن روز

شکایت از کشتارگران + تحلیل هفته و سخن روز

یک: گفت و شنود راديو فرهنگ دهم شهريور ماه با “محمد نوريزاد “کارگردان، فیلمنامه‌نویس ، روزنامه‌نگار و زندانى سياسى پيشين در مورد شكايت از سران جمهورى اسلامى و نامه اى كه بهمراه دكتر محمد ملكى در اينمورد به دبير كل سازمان ملل “آنتونيوگوترش” و بانو”عاصمه جهانگيرى” گزارشگر ويژه حقوق بشر سازمان ملل نوشته اند ،اين گفتگو بيشتر پيرامون كشتار سال ٦٧ كه آقاى نوريزاد از آن بعنوان يك جنايت عليه بشريت نام بردند انجام گرفت و به نقش بيت رهبرى در كتمان اين جنايت و كانديد كردن يكى از مجريان هيات مرگ ( ابراهيم رييسى ) براى انتخابات رياست جمهورى اشاره شد ، همچنين آقاى نوريزاد از انگيزه نوشتن اين شكايت نامه به اتفاق دكتر محمد ملكى توضيح دادند و آنرا تلاشى دانستند كه بار ديگر از سرپوش گذاشتن سران جمهورى اسلامى بر اين جنايت هولناك غبار روبى شود و نگذاشت كه اتاق فكرى مجامع بين المللى و فعالين حقوق بشر در اين زمينه رو به خاموشى رود ، شما دوستان گرامى را به شنيدن اين گفتگوى افشاگرانه دعوت مينماييم:

گفت و شنود امروز رادیو فرهنگ دهم شهریور ماه با “محمد نوریزاد ” در مورد شکایت از سران جمهورى اسلامى

دو: مصاحبه محمد نوری زاد با شبکه تلویزیونی ایران فردا. پیشنهاد می کنم آب اگر در دست دارید، این مصاحبه را تمام و کمال بشنوید:

سخن روز: من در این سخن به شش نکته پرداخته ام:

مصاحبه با شبکه رسانه ای بیان:

سه: تحلیل هفته
جنازه ی محسن حججی و مرگ ابراهیم یزدی


Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

132 نظر

  1. رقص به روایت دکتر عبدالحسین زرین کوب

    جمعه, ۳۰ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۳۹ ق.ظ

    پیش ﺍﺯ یورش اعراب
    ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ..

    ﺑﺎﺩ ﻣﯿﻮﺯﯾﺪ
    ﺑﻪ ﺧﺮمنگاﻩ میرﯾﺨﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ..

    ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﻣﯿﺸﺪ
    ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ..

    ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻣﯿﺸﺪ
    ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﯿﺮﻗﺼﯿﺪﯾﻢ..

    ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺭﺍ ﺩﺭﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ..

    ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ میکاﺷﺘﯿﻢ
    میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ..

    ﺩﻓﻊ ﺑﻼ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮑﻨﯿﻢ
    جشن ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯿﻢ..

    ﻣﺎﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪﯾﻢ..
    ﻣﺎﻩ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯿﺸﺪ میرﻗﺼﯿﺪیم..

    ﺧﻼﺻﻪ ﺟﺸﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻗﺺ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ و ﺷﺎﺩﯼ..
    ﺗﯿﺮﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻬﺮﮔﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﺑﺎﻧﮕﺎﻥ ﻭ ﺁﺫﺭﮔﺎﻥ ﻭ ﺑﻬﻤﻦﮔﺎﻥ ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺪﮔﺎﻥ
    ﻭ ﻓﺮﻭﺭﺩﮔﺎﻥ ﻭ ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺖ ﮔﺎﻥ ﻭ ﺧﺮﺩﺍﺩﮔﺎﻥ..
    ﺳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺳﻮﺭﯼ ﻭ ﺳﺮﻭﺵ..

    ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺮﮔﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﻭ سنگدﻟﯽ ﺑﺮ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ ﺳﻮﮒ ﺳﯿﺎﻭﺵ!

    ﻣُﺮﺩﮔﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺳﻮﮔﻨﺎﻣﻪ ﺳﯿﺎﻭﺵ ﺑﻪ
    ﺧﺎﮎ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ.

    منبع :

    تاریخ سرزمینم از دکتر عبدالحسین زرین کوب

     
  2. حاجیه شیرین عبادی درباره وضعیت حقوق بشر: دولت روحانی یا نمی‌خواهد یا نمی‌تواند.
    مش قاسم: از هنرهای شیخه ما اینست شیره را خورد و گفت شیرین است. این هنوز نفهمیده توی حکومت اسلامی کره شمالی این رئیس/* جمهور/* و اون رئیس/* جمهور/* همه واسه شیره مالیدن به سر ملته. اینا همهشون سرشون توی یه آخوره. حیف اون جایزه که به این دادن، …(سه نقطه از مش قاسم)ید توش. از دیروز هم رفته تو خط برمه. چه افاده ها!

    /*: ک

     
  3. نگرانی وزیر خارجه فرانسه از موضع آمریکا درباره برجام: ایران خواهد گفت: پس باید سلاح هسته‌ای داشته باشیم”
    مش قاسم: به این میگن شیر تو شیر. وزیر خارجه فرانسه نگران آخوندا شده. اوه، معذرت میخوام، پرواز ارفرانس یادم رفته بود. هیچ!

     
  4. سردار/* شکستخورده آزمون: می‌گویند سوریه از ماست اما بازیکنان سوریه به ما فحش خواهر و مادر می‌دهند.
    مش قاسم: روجوع شود به پست قبلی درباره وزوزیر/* خارجهکی و زیردستیهاش. از اینا دیگه غیر از این نباید توقع داشت. اینا زبده هستن در کارایی که باعث کوچک شدن ایران و ایرانی میشه.

    /*: ک

     
    • مش قاسم گرامی

      سردار آزمون یک فوتبالیست جوان و خوش غیرت و با تکنیک تیم ملی است. اسم کوچکش سردار است، عزیزم؛ شغل و درجه نظامی ندارد. من همیشه به نوشته های شما علاقمندم اما اینبار یک معذرت به این جوان سنی گرگانی بدهکارید.

      اتفاقا این آقای سردار آزمون بجز بدنش، مغزش هم درست کار می کند. یک بار دعوت شد به برنامه خندوانه و موقعی که رامبد جوان (مجری خندوانه) ازش خواست صحبت کنه، هنوز سردار آزمون یک جمله نگفته بود که رامبد جوان سریع پرید میان حرفش و با ترس گفت:”چیزی نگی که برنامه ما رو تعطیل کنند”!!! (منظورش این بود که به حذف سنیان از همه زمینه های زندگی، حتی ورزش اشاره نکن). سردار آزمون هم جواب داد:”نه، حواسم هست” و اتفاقا دقیقا درباره همین قضیه حذف ورزشکاران شایسته فقط به دلیل اعتقادات سنی بسیار زیبا و هوشمندانه و مودبانه ولی پرمغز صحبت کرد که نشان از تربیت درست او در خانواده ای استخواندار داشت.

      با احترام

       
  5. حاج مم جفات نتراشیده نخراشیده: اگر بخواهید از نظر توانمندی‌های نیروی کارشناسی، وزارت خارجه را با دیگر دستگاه‌های بخش دولتی و حتی خصوصی داخلی مقایسه کنید، مجموعه وزارت خارجه حتما وضعیت بسیار بهتری دارد؛ چه از نظر سطح سواد، چه از نظر مدرک تحصیلی، چه از نظر زبان خارجی و حتی از نظر درجه ایثارگری (به غیر از وزارت دفاع) از سایر دستگاه‌ها بالاتریم. این نشان‌دهنده این است که کادر وزارت خارجه کادر زبده‌ای است. قبول دارم که حتما ایده‌آل نیست و حتما می‌تواند بهتر از این باشد، ولی شما باید با واقعیات بسنجید.
    مش قاسم: یه مشت صغرا کبرا چیده تا رسیده به اصل مطلب: ولی شما باید با واقعیات بسنجید!
    ترجمه: یه مشت بیسواد، ناتوان، زبون ندون، طلبکار (درجه ایثارگری) ریختن توی این وزوزارت خونه.

     
  6. حاج عباس گروگانگیر درباره حصر: رفع حصر به معنای تحمیل چیزی به نظام نیست.
    مش قاسم: خیلی هم هست!

     
  7. اخبار: پس از آیت‌الله سیستانی، مقتدی صدر نیز نماینده خامنه‌ای را نپذیرفت.
    مش قاسم: ……و پس از آن اصلاح طلبان حکومتی بدو بدو به بیت این دومی مراجعه کردند (البته توی بیت راهشون ندادن). اینا از پشت در پیغام دادن که اصلا ناراحت نباش ما خودمون نماینده تو رو هرکی باشه هر جا که تو بگی میریم میبینیم. از اونجایی که این دومی اینا رو خوب میشناسه و آفتابه بیت هم اونروز تمیز بود و به اینا احتیاجی نداشت، از پشت در یه شیشکی جانانه بهشون حواله کرد.

     
  8. با سلام جناب آقای نوری زاد ، پاسخ رهبر انقلاب به نامه مولوی عبدالحمید امام جماعت اهل سنت زاهدان را که در نامه‌ای به رهبر انقلاب از برخی تبعیض‌ها انتقاد کرده بود ملاحظه نمایید ، اگر در این نامه جیزی گیر شما آمد ما را هم مطلع فرمایید . رهبری در نامه ی خود مولوی را به قانون اساسی ارجاع داده اند که مذهب رسمی شیعه هست ! یاللعجب از این پاسخ !

     
  9. پند و اندرز های کوتاه !

    با رفتن رئیس جمهور خادم نظام جناب اوباما و آمدن ارتش آمریکا به افغانستان و عراق، سپاه پاسداران متوجه میشود که مسجد جای گ…ن نیست

    تونس نیز اصلاح طلب نداشت، ۷ سال پیش1نفر خودش را آتش زد امروز تونس تمام قوانین اسلامی را ریخت تو آشغالی، نه جنگی شد نه مثل سوریه شدند

    شما روزی یکبار به مرگ فکر کنی شیعه میشوی اتوماتیک

    اگر حماقت و خرافات را در ثریا پنهان کنیم کسانی از شیعه سانان پیدا خواهند شد تا آنرا به زمین بیاورند و طریقت خود سازند

    Vor 3 Stunden

    ضرب المثل عربی میگوید زن ایرانی خوب رای میدهد و زن سوری خوب استادیوم میرود

    آقای روحانی به وعده شان عمل کردند و زنها میتوانند به استادیوم بروند فقط کافیست ایرانی نباشند

    انشاءالله زنان ما با شرکت در انتخابات و حمایت از روحانی و امثالهم تا، 300 سال آینده حقوقی برابر با زنان سوری در ایران بدست خواهند آورد

    زنان سوری توانستند به استادیوم بیایند در عوض زنان ما با انگشت بنفش سلفی دارند که ارزشش بیشتر است.

    همانقدر که زنان ایرانی هنوز بعد از اینهمه تحقیر تن به رای دادن میدهند، مردان ایرانی هم با رفتن به استادیوم به حق زنان خیانت میکنند. جنس جوره

    کولبر های کرد درست است که بدست نیروهای نظام کشته میشوند ولی در عوض هنگام تیر خوردن امنیت دارند

    بنده درخواست دارم از دولت که در اقدام بعدی از سینما رفتن زن‌ها جلوگیری کنند، چه معنی دارد زن به سینما برود

    زنان ما با شرکت در انتخابات آینده انشاالله خواهند توانست در ۴۰ سال آینده با زنان سوری که به ورزشگاه می‌روند، بیرون از ورزشگاه سلفی بگیرند

    به رهبری خبر دادند که بعضی‌ از مناطق کشور با معضل کم آبی مواجه هستند ایشون فورا دستور دادند برای اجرای عدالت، تمام کشور را کم آب کنند

    برادران بوکو حرام با همین روند پیش برند به زودی نیجریه به دوران طلائی امام میرسد

    یک زن نصف یک مرد هست، یک زن ‌ایرانی نصف یک زن سوری و ۱/۴ زن لبنانی

    اینکه تمام علما در قم و نجف هستند ولی مسوولین فرزندانشون رو برای تحصیل علم میفرستند کانادا و آمریکا یک رد گم کنی است تا غربیها نفهمند

    هرچند کره شمالی در تولید قحطی و گرسنگی دادن به مردم کشورش پیشتاز است اما در زمینه خشکسالی و بی آب کردن کشور ما از آنها جلوتریم

    خیلی دشوار است که یک جریانی بیش از 40سال در تمام تصمیم‌گیری ها اشتباه کند. ملی مذهبی ها خواستند و شد و این موفقیت را مدیون ابراهيم يزدي هستند .

    همینکه جلایی پور و پیمان عارف از مرگ ابراهیم یزدی سوگوارند نشان میدهد چقدر این نابغه عالم ترجمه و دیپلماسی آدم بدرد بخوری بود .

    ایشان نه تنها در اعدامهای اول انقلاب نقش داشت بلکه در حدی عقده ای بود که تلاش کرد شاه برای مداوا به آمریکا نرود. یک مسلمان واقعی بود آقای یزدی

    ملی مذهبی ها، توده‌ای ها و اصلاحطلبان، آفت ایران. اینها حماقت خر مذهبی ها را تئوربزه کردند و مسیر را برای حکومت بوفالو ها هموار کردند.

    ابراهیم یزدی درگذشت در حالیکه زنده نماند تا فرجام حرکتی را که آغاز کرده بود که همان ویرانی کامل ایران بود ببیند، ولی راهش ادامه دارد.

    شما به کشورهای اسلامی نگاه کنید. اسلام همیشه بر مسلمین پیروز است.

    امام خیلی نگران بودند که مبادا خدایی نکرده روزی مردم احساس آسایش کنند.

    بنده حاضرم با شما شرط ببندم که ۱۵ سال دیگر مردم ما حسرت آنگولا و و افغانستان را خواهند خورد.

    جایگاه زن در اسلام آنقدر بالاست که محل دفن زینب و زمان فوت فاطمه معلوم نیست ولی مکالمات الاغ پیامبر در معراج به زبان الاغی ثبت است.

    انقلاب ما از همان اول علاقه ویژه ای به سینما داشت ، سینما رکس آبادان در همان زمان مورد عطوفت اسلامی رهبری بود .

    اتفاقا بر عکس ادعای اینها (صهیونیست‌ها) اسلام اهل نو آوری است. استفاده از جرثقیل و وانت و هواپیما برای کشتار نو آوری نیست؟ پس چیست؟

    امروز ناسا تصاویر جدیدی از زحل منتشر کرد، آدم عظمت کائنات را میبیند و میفهمد همه اینها بخاطر این است که خواهرم تو حجابت را رعایت کنی.

    چرا تونس توانست ظرف 7 سال از شر دیکتاتور و قوانین اسلامی با هم خلاص بشود ولی مردم ما نه؟ پاسخ:تونس اصلاحطلب ندارد

    بنده قبل و بعد انتخابات پیشبینی کردم، محصورین در حصر خواهند مرد، زنی به کابینه یا استادیوم نخواهد رفت. اسلام بیشتر به مردم فرو خواهد رفت.

    انقلاب ما انقلاب فرهنگی‌ بود، در سال ۵۷ تنها ۳۰ سینما را به سزای اعمالشان رساندیم، بدون احتساب سینما رکس.

    اینکه عده‌ای زن هستند اشکال ندارد ولی نباید اینرا بهانه‌ای بکنند برای حضور در جامعه.

     
  10. اخبار: آیا بازار کار ایران چشم‌انداز روشنی دارد؟
    مش قاسم: بازار؟ کار؟ چشم‌انداز روشن؟ توی حکومت اسلامی کره شمالی؟ جواب: خیر!

     
  11. اخبار: یک مقام بهداشتی در استان سیستان و بلوچستان از افزایش حیوان‌گزیدگی و نگرانی‌ها درباره شیوع هاری خبر داد.
    مش قاسم: یک مقام بهداشتی در ایران از افزایش انسان گزیدگی و نگرانی‌ها درباره شیوع هاری حکومت اسلامی خبر داد.

     
  12. salam

    پیام
    9:08 ب.ظ / سپتامبر 4, 2017

    جناب عبدالله،

    فارسی‌ را خوب می‌‌نویسی، آفرین. اهل کدام کشوری جناب؟

    اهل كشور بوركينافاسو هستم

    دومبا بومبا زومبا لومبا ***عبدولومبا عربومبا

     
    • رفتی‌ سراغ یکی‌ از کشور‌های دوست و برادرت. حالا رو اون کشور می‌‌خوای خرید و فروش کنی؟
      شما که شغل کپی پیست را تاج سرت کرده ای، چرا بقیه مطلب مرا در تیغ سانسور دادی؟ کسی‌ که خرافات محض را با تمام وجود پذیرفته، چه ابزار و صلاحیتی دارد که به دنبال حقیقت برود؟ نکنه خیال کرده‌ای در این سایت هم چفیه به گردن ها، نشسته اند؟

       
  13. سرش رفت تا سر و کله‌مان برود!

    تیم ملی سوریه موفق شد با تساوی ۲-۲ در ورزشکاه آزادی تیم ایران را شکست بدهد. تا پیش از این بازی تیم ایران حتی یک گل هم از هیچ تیمی نخورده بود که این خود تمامی شایعات مربوط به اینکه از سوریه بخوریم تا ملت مظلوم منطقه خوشحال بشوند را تکذیب کرد. البته من خودم دقیقاً نمی‌دانم چرا همش ما وظیفه داریم دل سوری‌ها را شاد بکنیم و حتی خود دولت‌شان اینقدری که ما نگران سوری‌ها هستیم واقعاً نگران آنها نیست، ولی حالا خب.

    در این دیدار حساس که البته اگر ما ده هیچ هم می‌خوردیم هیچ فرقی برای‌مان نمی‌کرد ولی خب نخوردیم، نخوردیم، از مرد خوردیم، تعدادی از ملت مظلوم سوریه با حضور در ورزشگاه مشت محکمی به دهان ملت ظالم ایران کوبیدند. این برهه حساس، خصوصاً آنجائی کنونی شد که تعدادی از خواهران مظلوم سوریه، علاوه بر حاضر شدن در ورزشگاه، قادر بودند بدون حجاب به مظلومیت خود ادامه بدهند که البته در نیمه دوم با تذکر جمعی از برادران مظلوم حاضر در صحنه، یکی از خواهران مظلوم بی‌حجاب ناچار به سر کردن پرچم کشورش شد که جا دارد امشب دل رهبر از این غصه درد بگیرد.

    این درحالیست که همین دو هفته پیش در همین سوریه سر محسن حججی را بریدند، بعد گفتند سرش رفت تا حجابت نرود. من باز هم واقعاً هنوز نمی‌فهمم برای اینکه حجاب یک کسی در ایران نرود چه لزومی دارد سر یک کس دیگری در سوریه برود؟ خب اگر هم می‌خواهد زحمت بکشد، سرش در همین ایران برود اینهمه راه نکوبد برود سوریه. در خود ایران ما کلی “سر کن” حرفه‌ای داریم لامصب کله می‌برند عینهو پیاز. البته آنها الآن همه‌شان در مجلس خبرگان هستند سرشان شلوغ است.

    در هر حال من این پیروزی را ابتدا به خودم به‌عنوان یکی از به یزدان خرد داشتیم ها، سپس به ملت مظلوم سوریه، بعد به محضر خانواده محسن حججی که بچه‌شان را کشکی کشکی به کشتن دادند تا زنان مظلوم سوریه در ورزشگاه آزادی یک‌وقت حرم‌شان اذیت نشود، همچنین به کلیه‌ی کسانی که برای حفظ اصل حجاب در ایران، می‌روند سوریه از حرم یارو دفاع می‌کنند، به خانواده محترم کارلوس کی‌روش که اگر وضع همین‌جوری ادامه پیدا بکند به‌زوی به خانواده شهید تبدیل می‌شوند، به خانواده محتر ائمه اطهار که برای فلسفه امر به معروف حتی آب هم نخوردند تا الآن امت مظلوم‌شان با آفتابه عرق بخورند، به همگی ایشان تبریک گفته و در پایان از حسن روحانی و خانواده محترم رجبی تشکر می‌نمایم!

     
  14. اعلام حمایت سلبریتیهاي سوریه از تیم فوتبال این کشور در بازی با ایران…
    همسرحججي گفته بود شوهرم رفت تا روسري نره؟؟؟

     
  15. ﻗﻠﻢ ﭼﺮﺧﯿﺪ ﻭﻓﺮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﻭﺭﻕ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﭼﭗ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﯿﺨﺎﻥ
    ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺟﺎﯼ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﻫﻤﻪ ﺍﺯﺣﺠﺮﻩﻫﺎ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺧﺰﯾﺪﻧﺪ
    ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺳﻘﻒ ﻭ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺷﺎﻥ ﺷﺪ
    ﻫﺮﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﺑﻪ ﻫﺮﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﻭ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺑﻬﺎﻧﻪ
    ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ، ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺑﺪﺣﺠﺎﺑﯽ، ﺑﺪ ﻟﺒﺎﺳﯽ
    ﺯﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ، ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﺳﺮﺍﻍ ﺳﻔﺮﻩ ﻫﺎ، ﻧﻔﺘﯽ ﻧﯿﺎﻣﺪ
    ﻭﻟﯿﮑﻦ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﻧﺎﻥ ﺭﺍﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﯾﮑﯽ ﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﺩﻧﺪﺵ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ
    ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﯾﮑﯽ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﺩﺯﺩﯼ ﮔﺸﺖ ﺍﻓﺸﺎﺀ
    ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﯾﮑﯽ ﺧﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺣﯿﺚ ﭼﭙﺎﻭﻝ
    ﺩﻭﺗﺎ ﻣﺴﺘﺨﺪﻡ ﺧﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﻓﻼﻥ ﻣﻼ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ
    ﻣﺨﺎﻟﻒﻫﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﺑﺪﻩ ﻣﮋﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﺯﺩﺍﻥ ﺧﺰﺍﻧﻪ
    ﮐﻪ ﺷﺎﮐﯽﻫﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﭼﻮ ﺷﺪ ﺩﺭﺁﺳﺘﺎﻥ ﻗﺪﺱ ﺩﺯﺩﯼ
    ﮔﺪﺍﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺍﺧﺘﻼﺱ ﺷﺮﮐﺖ ﻧﻔﺖ
    ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﯼ ﺩﺭﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﭼﻮﻥ ﺧﺮ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ
    ﻣﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﭘﺎﻻﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﻏﺬﺍ ﺭﺍ ﺁﺷﭙﺰ ﭼﻮﻥ ﺷﻮﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ
    ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﻤﮑﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    ﭼﻮ ﺁﻣﺪ ﺳﻘﻒ ﻣﻬﻤﺎﻧﺨﺎﻧﻪ ﭘﺎﺋﯿﻦ
    ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﺷﺮﻉ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ
    شاهکاری از “بانو سیمین بهبهانی”

     
  16. با سلام ،،،
    در رابطه با موضوع فاجعه سینما رکس آبادان ، کافیست فیلم ( محاکمه سینما رکس ) به کارگردانی و تهیه کنندگی آقای پرویز صیاد را ببینید تا موضوع برایتان روشن شود . در این فیلم شخصیتهای واقعی داستان که هیچ ارتباطی با فاجعه سینما رکس نداشتند ، توسط شخصیتی که از قضا روحانی و عامل اصلی این فاجعه است محاکمه و اعدام میشوند .

    بدون تعارف و رودربایستی باید گفت :
    اسلام ( بخصوص از نوع ناب محمدیش که مورد توجه حضرات میباشد ) دارای
    قوانین و دستورات بسیار تبعیض آمیز
    میباشد . مثال های فراوانی را میتوان در این زمینه برشمرد ولی بهترین و قابل توجه ترینش همین موضوع شهادت سرباز بهایی است که در کانال تلگرامی شما با سند معتبر بنیاد شهید به آن اشاره شده است .
    اولین اشکال اساسی در این رابطه موضوع دین و دینداری است ، در فلسفه وجودی این آقایان اگر کسی مسلمان نباشد و یا دارای آئینی غیر از اسلام محمدی باشد به خودی خود از دایره انسانیت و حقوق انسانی و شهروندی خارج میباشد ، حتی اگر جان و مال و ناموس خود را در دفاع از کشور فدا کند هیچ ارزشی ندارد .
    برای این حضرات انسانیت و فداکاری زمانی ارزشمند است که نام مسلمان در کنارش خودنمایی کند ، حتی اگر آن شخص مورد نظر دزد و اختلاس گر و دروغ گو و فاسد باشد مهم نیست ، مهم این است که فقط اسم یا اتیکت مسلمانی بر سینه شخص مورد نظر چشمک بزند ، همین و بس ….
    ولی اگر شخصی دزد ، دروغگو ، اختلاس گر ، فاسد ، ریا کار ، مال مردم خور نباشد و یا دارای هر صفت دیگری که از ویژگیهای برتر انسانی است برخوردار باشد ، برای این آقایان پشیزی ارزش ندارد . امام حسینی که این آقایان ازش دم میزنند گفته : اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید . یعنی اینکه لازم و واجب نیست که حتما تمام انسانها مسلمان باشند ، یعنی اینکه تمام انسانها را خدا آفریده و انسانها آزاد هستند که به اختیار دین خود را انتخاب کنند و در بسیاری از موارد هم دین و آئین نورد نظر بطور وراثتی و اتوماتیک وار از هر نسلی به نسل دیگر منتقل میشود ، مثل تمام ایرانیها که از زمان بدو تولد چون در یک خانواده مسلمان بدنیا آمدند او هم خود بخود مسلمان نامیده میشود . کمتر کسی را میتوان یافت که خودش در رابطه با دین تحقیق و تفحص کرده باشد و نهایتا دین مورد نظر خود را که در این موضوع خاص اسلام میباشد ، انتخاب کرده باشد . این سرباز بهایی در یک خانواده بهایی بدنیا آمده و مانند تمام ما ها ها اتوماتیک وار یک شخص بهایی شده ،
    حالا اگر این شخص جان خودش را برای دفاع از وطنش فدا کند چه فرقی بین او و ما ها ها که فقط اسم مسلمان را با خود یدک میکشیم وجود دارد ? امثال لاجوردی و خلخالی که در سنگ دلی و آدمکشی دست همه را از پشت بستند به صرف اینکه اتیکت مسلمانی را بر سینه خود نصب کردند میشوند شهید راه حق ، ولی یک جوان مظلوم و پاک دست که آزارش به مورچه هم نرسیده جانش را فدای کشور کند نه تنها شهید نامیده نمیشود بلکه با کمال وقاحت و پررویی عنوان میشود که دارای آئین ظاله بهاییت
    میباشد .
    واقعا که این جماعت نه تنها حیا و شرم را خوردند و رویش هم چند تا پارچ آب سر کشیدن بلکه به حدی نانجیب هستند که هیچ کس را غیر از هم کیشانشان آدم فرض نمیکنند و تمام امکانات این دنیا را برای خودشان میخواهند .
    تا آنجا که من میدانم هیچ دینی به ادیان دیگر فخر نمیفروشد ، مثلا یک مسیحی یا زرتشتی یا یهودی یا بودایی و یا هر آئین دیگری به خودش اجازه نمیدهد که عنوان کند فلان دین ظاله میباشد ، فقط اسلام ناب محمدی است که برای خودش یک خط کش دست گرفته و بخودش اجازه میدهد فلان فرقه و آئین را پست و زبون معرفی کند .
    پس نتیجه اخلاقی که از این موضوع بدست میاید این است که اسلام نه تنها از حقوق شهروندی چیزی سرش نمیشود ، بلکه با هر فرد یا افرادی که خارج از دایره عقاید فکری آنان باشد میتواند شدیدترین و بی رحمانه ترین رفتارها را نسبت به او داشته باشد .
    در آخر از طرف خودم و تمام انسانهای آزاد اندیش به روح بزرگ این سرباز و خانواده محترمش درود میفرستم و به احترام تمامی ادیان ، بخصوص آئین بهاییت کلاه از سر بر میدارم وتا کمر خم میشوم واز یکایک این عزیزان که نزدیک به چهل سال است مورد ظلم و ستم قرار گرفتند پوزش میخواهم و آرزوی سلامتی و پیروزی در تمام مراحل زندگی برایشان
    دارم . کوچک همگی شما یک هموطن اتیکت دار مسلمان زاده ………………..

     
  17. درود.

    ملایان شیعه پاسخ دهند.

    آخوندها ميگويند امام زمان، رهبر شیعیان جهان، غايب است ولى به ما و جهان احاطه دارد و به پیروانش كمك ميكند و در ميان آنهاست ولى ديده نمى شود.

    سئوال از علماى شيعه و مراجع تقليد:

    یک رهبر به هر دلیلی مثل آماده نبودن شرایط اجتماعی و …. تصمیم میگیرد مدتی مخفیانه زندگی کند.
    در دنیای قدیم، امکان تماس چنین رهبری با همه پیروانش از مخفیگاه و بوسیله نامه ممکن نبود.

    امروزه که این امکان وجود دارد تا رهبر مخفی بدون نیاز به حضور در جامعه، بوسیله مثلا تلگرام برای پیروانش پیام بفرستد و تصاویر و پیامهای صوتی اش را در اختیار همه قرار دهد، چرا باز هم رهبر شیعیان جهان مانند عصر حجر از پیروان خودش مخفی میماند؟
    با ارسال پیامهای متنی و صوتی و تصویری برای پیروانش که مکانش لو نمیرود.
    در عوض، این ارتباط و اعلام حضور، دهها و صدها سود و مزایا دارد.

    مثلا همه یا اکثریت یک میلیارد مسلمان غیر شیعه، پیرو او میشوند.
    مثلا شیعیان و مسلمانان، مشکلات خود را با او در میان میگذارند و او آنها را از مخفیگاه خود بدرستی راهنمایی میکند.
    مثلا همه ی هفت میلیارد بشریت میبینند که چنین رهبر الهی و آسمانی ای وجود دارد و اکثریت بشر شاید پیرو او شوند.

    آیا اینها کم سود و مزیتی هست؟

    آیا او زاییده تخیلات ملایان هست که میخواهند خود را جانشین او بدانند و بر مردم حکومت کنند؟

    آیا او در عصر حجر گیر کرده و دسترسی به موبایل و اینترنت و تلگرام ندارد؟
    و یا دسترسی دارد و بلد نیست؟
    و یا استفاده از این وسایل جدید را صحیح نمیداند؟
    و یا فکر میکند اگر در تلگرام، پیامش را به همه پیروان و بشر برساند و به آنها راه حل بدهد کار اشتباهی مرتکب میشود؟
    و یا اینکه خدای قدیمی تر چنین رهبر قدیمی ای، او را منع میکند که به عنوان رهبر مخفی، حق ندارد با پیروانش تماس بگیرد!!!

    مثلا آلمان نازی هیتلری، در ابتدای جنگ جهانی دوم، فرانسه را اشغال کرد. عده ای شجاع فرانسوی در نهضت آزادی فرانسه، با این اشغال و هجوم میجنگیدند. رهبران مخفی این نهضت در داخل فرانسه، سعی داشتند به هر طریقی هست با پیروان خود و بقیه ملت فرانسه و با خارج ارتباط برقرار کنند و در راه آزادی، آنها را هدایت کنند و در مشکلات به آنها راه حل بدهند. وسایل ارتباطی آن زمان مثل الان نبود و نمیتوانستند با تک تک پیروان و ملت، ارتباط متنی و صوتی و تصویری برقرار کنند ولی نهایت تلاش را انجام میدادند تا با امکانات همان زمان، بیشترین تماس را با گستره بیشتری از مردمشان داشته باشند.

    این یک امر بسیار واضح و ساده و ابتدایی است.
    چطور رهبر مخفی شیعیان جهان یا خدای مخفی تر او، موضوعی به این سادگی و مهمی و پر از استفاده را متوجه نمیشوند؟

    این گونه پرسشها و شک و تردیدها در اثر روشنایی حاصل از چراغهای علم در تاریکیهای غار جادوگران قرون و اعصار، پاسخی منطقی میطلبد.

    انتظار پاسخهای خردمندانه و اجازه بحث و اظهار نظرهای آزادانه در فضای مجازی را دارم.

     
  18. ایامیتوان در حالی که مومن به مسلک ومذهبی باشیم درعین حال انسان هم باشیم؟؟؟
    دورود بر نوریزاد عزیز
    به امید ازادی همه دربندان راه ازادی
    امروز در کمپین امضا برای ازادی دکتر خزعلی بقول معروف میچرخیدم،که رسیدم به مطلبی دال بر برائت ایت ا..خزعلی ازپسرش دکتر مهدی خزعلی بخاطر عقاید وموضعی که در راستای خواست پدر نیست.ومرا بران داشت تا مطالبی را بنویسم که مربوط میشود به تقریبا چهار سال قبل از انقلاب ومن انروز یازده ساله بودم در روستای ما چند خوانواده بهایی زندگی میکردند که اتفاقا با ما بسیار قرابت وخویشی نزدیک داشتندومن ودیگر بچه ها با بچه های انان دوست وهمبازی بودیم.
    مادر بزرگی داشتم که ازسادات بود وقران خوان ودعاهای سمات وجوشن کبیر وغیره را همه از بر داشت ومورد مشورت کلیه مسائل دینی زنان روستا..
    روزی مرا که با پسر همسایه بهایی در حیاط بازی میکردیم صدا زد وگفت میدانی اگر دستت به دست این پسر بهایی بخوره نجس میشی.گفتم اگه بخوام پاک بشم چیکار کنم ؟گفت باید روی یک خشت پخته بایستی وانقدر اب روی سرت بریزی تا خشت زیر پایت تمام شود،ومن متحیر که چه تاوان بزرگی بابت همزیستی با بهائیان راباید متحمل شوم..به فتوای مادر بزرگ حواسم جمع بود که دیگر دستم به لباس او هم نخورد و ارام ارام دوستیمان به پایان رسید زیرا انان خیلی نجس بودند.
    انقلاب شد ومن هم از درون مدرسه توسط معلمین به جرگه انقلابیون پیوستم وخانواده من هم که بدلیل انتسابشان به سادات انقلابی واین در من مزید بر علت شور بیشتری بود.
    یکی ازاین هم ولایتی های بهایی دو یا سه دختر همسن وسال ما داشت که بسیار با ما مهربان بودند بدلیل خویشی وقرابتی که با ما داشتند.روزی یکی از این سادات که پیر مردی بود بسیار دوست داشتنی،بسیار با شرم وحیا ،به کمال دلرحم ورئوف،مرا صدازد وگفت ،این خانواده بهائیان مرتد هستند واز دین خدا برگشته اند.طبق دستور اسلام بر تو ودوستانت واجب است که به این دختران بهایی تجاوز کنید وثواب زیادی از این راه به شما میرسد حکومت هم از شما حمایت خواهد کرد.
    اقای نوریزاد فتوای او همچون پتکی بر باورهای من میخورد وانان را متلاشی میکرد مانده بودم بین تضاد دو فتوای مختلف برای یک انسان .خشت مادر بزرگم واین فتوای حیوانی.بیشترین حیرتم از این سید بود که او چگونه راحت با من از این مقوله سخن میگفت با همه حجب وحیایی که من از او سراع داشتم ولااقل من چنین میپنداشتم.من هرگز به اجرای این فتوا فکرهم نکردم چه که محبتهای انان وقرابت ونزدیکیشان به ما بسیار قدرتمندتر از این فتاوی بود که هیچ بوی انسانیتی نمیداد نه اینکه ان پیرمرد سید مرد بدی بود این باوری بود به برکت مذهب که ازوجودش تراوش میکرد،وان را وظیفه ای میدانست که باور دینی اش بدان مکلفش میکرد.
    من فکر میکنم در قالب مذهب فضائل را از رذائل نمیتوان تشخیص داد،چرا که رذیلت در جایی مزد فضیلت میگیردوفضیلت به جای رذیلت به مجازات تن میسپارد.
    درقاموس انسانیت فضیلت فضیلت است و رذیلت رذیلت وهرگز اینان در جای هم جلوس نمیفرمایند
    فرض کنید فرزند مصباح به هردلیلی راهش را ازپدر جدا کند مثلا بشود مسیحی.باورهای جناب مصباح چه تکلیفی برایش معین نموده؟؟یا باید اورا پاره تن خود محسوب کرده وبه انسانیت فکر کند،که در ان صورت میشود جزو قوم ضالمین واتش جهنم را برای خود جاودانه میکند در باور خویش،یا تیغ میکشد بر گردن فرزند وحوریان بهشتی را پاداش میگیرد.
    جناب اقای نوریزاد من مانده ام جایگاه انسانیت درماورای ذهن یک باورمند غلیظ مذهبی کجاست؟؟؟
    ای کاش همه دینمداران همچون سلطان العارفین ابوالحسن خرقانی می اندیشیدند،که بر بالای درب خانه اش نوشت،،
    هرکس را بردر این سرای شد،نانش دهید واز دینش مپرسید.
    که اگر کسی را به جان خدای بیارزد،به نان ابوالحسن خرقانی نیز بیارزد.
    بدرود،

     
  19. من هنوز در تردید استجاب این دعایم.( ادعونی استجب لکم ) که معنیش می شود بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارو .پروردگارا از وقتی کودکی بودم در ارزوی داشتن دوچرخه ای بودم واز تو میخواستم که به پدرم انقدر پول بدهی تا دوچرخه ای برایم بخرد .اما نه تنها پولی به او ندادی بلکه او را بیمار کردی ودر کودکی مارا بی پدر کردی.چقدر دعا کردیم پدرمان زنده بماند اما نشد.خدایا فکر نکردی با رفتن پدرمان 7 بجه یتیم چگونه باید بزرگ شوند شاید صدای کودکانه مان ضعیف بود و بگوش تو نرسید یا شاید هم دعاها را بلد نبودیم به زبان غلیظ عربی بخوانیم.
    کمی که بزرگتر شدیم روزی در خیابان کودک معلولی را دیدم از مادر پرسیدم چرا این بجه نمیتواند راه برود مادر گفت حتما پدر و مادر این بچه کار بدی کرده اند و خدا تنبیهشان کرده.به مادر گفتم چرا خدا پدر و مادرشان رو تنبیه نمیکنه .مادر گفت حتما حکمتی هست ما که نمیتونیم تو کار خدا دخالت کنیم .ما فقط میتونیم دعا کنیم که برای هیچکس دیگه یه همچی اتفاقی نیفته. ومن به اتفاق مادرم دعا کردم
    بازهم بزرگتر شدم وارزوهایم را با خدا در میان گذاشتم و بسیار نماز خواندم و روزه گرفتم اما بازهم دعاهایم مستجاب نشد گفتم شاید خدا فارسی بلد نیست وزبانم را نمیفهمد به کلاس زبان عربی رفتم واین بار والظالین را در نماز با چسباندن زبان به سق دهانم چنان کشیدم که دیگه خدا بهانه ای برای ایراد گرفتن زبان عربی ام نداشته باشد .اما بازهم جوابی از خدا نگرفتم .
    در اندیشه این بودم که دیگر چه باید بکنم تا خدا صدایم را بشنود من که نماز خوب میخواندم یکی از بهترین قاریان قران بودم همه دعاها را از بر داشتم پس ایراد کار من کجا بود در این اندیشه نوری ذهنم را روشن کرد عجب چرا تا کنون متوجه این مطلب نشده بودم که خدا اهل معامله است و برای معامله با خدا باید لباس ادمیت را از تن خارج کنی ولباس ریا بپوشی و تظاهر کنی که در ادمیت و دینداری از همه برتری وکامل ترین انسان روی زمین فقط خودتی.گرچه اندکی دیر این مطلب رو فهمیدم اما الحمدالله تعالی راه نزدیکی به خدارو پیدا کردم والان وضع مالیم توپ توپه .مسکن بالای شهر تهران(از اجاره نشینی خلاص شدم بحمدالله) ویلای شمال .ویلا در مایورکای اسپانیا و سفر مداوم به اروپا و امریکا جهت شناساندن رحمت و برکات خداوند از طریق دعا به مردم کافر ان دیار وارشاد انان در صورت داشتن بیمار صعب العلاح وتشویق انان به دخیل بستن در امامزاده هایمان ودادن نذورات .
    اما رابطه ام با خدا بسیار عالی شده و هر چی میخوام خدا برام فراهم میکنه.البته این ارتباط دو طرفه هست من نمخواهم اخرتم رو از دست بدم برا همین بعضی وقتها خیر میشم مدرسه ای یا درمانگاهی یا مسجدی به نام خودم میسازم و اونو به نیت ذخیره اخرتم وقف میکنم .البته در این راه از کمکهای سایر اقشار ملتمس دعا هم بهره مند میشم که اکثر اوقات هزینه چند برابر این اماکن رو اونا پرداخت میکنند
    التماس تفکر دوستان.دیدین راههای رسیدن به خدا چقدر نزدیکه.حالا حی برین دعا کنین و از دیگران هم طلب التماس دعا

     
  20. اقای نوریزاد.
    ما دهه شصتیها(اواخر پنجاه) رو چه باید نامید نسل سوخته؟ نسل بعد انقلاب؟نسل مکتب خمینی؟نسل سیم خاردار.نسل موشک و جنگ جنگ تا پیروزی…هر کس از ظن خود نامی روی ما گزاشت رسانها رسمی مارا پرورش یافته مکتب خمینی. نسل تربیت یافته در دامن ولایت و هر گروه و گرایش چیزی راجع ما گفت.
    اما ما نسلی بودیم که در اجتماع آشوب زده و هیجانزده در هیاهوی تظاهرات و اغتشاش و ترور و تشیع جنازه و جنگ و آوردن شهید و سرود انقلابی وفیلم جنگی آژیر قرمز به دنیا آمدیم یا قد کشیدیم در مدرسه تلاوت قرآن سرود سخنرانی ها ایدیولوژیک…از جلو نظام.خبردار.الاه اکبر خمینی رهبر اسلام پیروز است صدام نابود است به کلاس مدارس سه شیفته رفتیم.کتابها کهنه درسی هر دو نفر یکی… قلک شبیه نارنجک که معلم قران پخش میکرد کمک به جبهه و هر هفته زدن نارنجکها پراز سکه پنج زاری دو تومنی به عکس صدام…و از همین معلم قرآن که مسول بوفه بود کیک نوشابه و بستنی یخی خریدیم… موشک باران و نشستن پای تلوزیون سیاه سفید دو کاناله که پر سخنرانی اخبار…دیدن اجباری فیلم جنگی از آپارت بسیج در مدرسه بزرگ شدیم.ما در کودکی بجز صف نان در صف نفت مرغ تخمگزار کوپن گوشت پنیر برنج و… بجای پدر و مادرهام که هیچگاه دم نمیزدن اعتراض نمیکردن جنگ است دیگه …خدا صدام رو نابود کنه…اما نمیدانم چرا همینها در خانه و خلوت چیزها دیگه میگفتن…ما حتی در صف بدرقه و تشیع جنازه شهدا ایستادیم…ما رو دیوارها فقط شعار و مرگ و درود بر این و ان را دیدیم نه چیز دیگری را…جام زهر بازم دو کانال سیاه سفید برفکی سخنرانی و اخبار…رادیو بی بی سی و اسرایل و مجاهد چه اعصابی بابام داشت با اینهمه پارزیت و چرخاندن موج رادیو…چهل روز تعطیلی مدارس بعد فوت رهبر پشت هر دسته سرود دیدی آخر خاک غم شد بر سر ما رفته از دنیا امام و رهبر ما…بزرگ شدیم اسرا آمدن ما به صف پیشوازکنندگان پیوستیم دوران سازندگی معلم قرآن و امثال او کمیته چیها و حزب الهی که جنگ نرفته بودن بوفها را به دکان تبدیل کردن و…اینبار از شبیخون فرهنگی شنیدم چشم گوشمان با ویدئو قاچاق و ترس لو رفتن ویدیو باز شد.ما را آستین کوتاه پوشیدیم گرفتن مو بلند کردیم گرفتن.از ته تراشیدیم گرفتن. شلوار تنگ پوشیدیم گرفتن. گشاد پوشیدیم گرفتن…هشت سال از گفتمان گفتیم خندیدیم و امیدوار شدیم همه روزنامه خوان شدیم و پدر مادر کارگر و کارمند ما چه ذوقی میکردن ما دانشجو شدیم حتما …اما معلم قرآن فقط گاهی به پاساژ جدیدش سری میزد و میگفتن بجز مسجد و بسیج محل که گه گاه میاید کارو کاسبی جدید راه انداخته…ما در دوران پدیده هزاره سوم معجزه قرن و مدیریت جهانی دنبال کار گشتیم نبود نسل ما کراکی شیشه ای شد نسل ما مهاجرت کرد نسل ما افسرده شد نسل ما جنبش سبز را دید امیدها بست.دل بست به شنیدن صدا مردم …چه مایوس شدیم…نسل ما حتی به اعتدال و تدبیر و امید رسید اما نه امیدوار شد نه تدبیری دید و داستان نسل ما ادامه دارد و…مردمی که یک حکومت به آخوندها بدهکار بودن آنرا درست در طول جوانی و عمر ما قرار دادن ما نسل سوخته و نسل؟؟؟؟؟

     
  21. اقای نوریزاد.
    ما دهه شصتیها(اواخر پنجاه) رو چه باید نامید نسل سوخته؟ نسل بعد انقلاب؟نسل مکتب خمینی؟نسل سیم خاردار.نسل موشک و جنگ جنگ تا پیروزی…هر کس از ظن خود نامی روی ما گزاشت رسانها رسمی مارا پرورش یافته مکتب خمینی. نسل تربیت یافته در دامن ولایت و هر گروه و گرایش چیزی راجع ما گفت.
    اما ما نسلی بودیم که در اجتماع آشوب زده و هیجانزده در هیاهوی تظاهرات و اغتشاش و ترور و تشیع جنازه و جنگ و آوردن شهید و سرود انقلابی وفیلم جنگی آژیر قرمز به دنیا آمدیم یا قد کشیدیم در مدرسه تلاوت قرآن سرود سخنرانی ها ایدیولوژیک…از جلو نظام.خبردار.الاه اکبر خمینی رهبر اسلام پیروز است صدام نابود است به کلاس مدارس سه شیفته رفتیم.کتابها کهنه درسی هر دو نفر یکی… قلک شبیه نارنجک که معلم قران پخش میکرد کمک به جبهه و هر هفته زدن نارنجکها پراز سکه پنج زاری دو تومنی به عکس صدام…و از همین معلم قرآن که مسول بوفه بود کیک نوشابه و بستنی یخی خریدیم… موشک باران و نشستن پای تلوزیون سیاه سفید دو کاناله که پر سخنرانی اخبار…دیدن اجباری فیلم جنگی از آپارت بسیج در مدرسه بزرگ شدیم.ما در کودکی بجز صف نان در صف نفت مرغ تخمگزار کوپن گوشت پنیر برنج و… بجای پدر و مادرهام که هیچگاه دم نمیزدن اعتراض نمیکردن جنگ است دیگه …خدا صدام رو نابود کنه…اما نمیدانم چرا همینها در خانه و خلوت چیزها دیگه میگفتن…ما حتی در صف بدرقه و تشیع جنازه شهدا ایستادیم…ما رو دیوارها فقط شعار و مرگ و درود بر این و ان را دیدیم نه چیز دیگری را…جام زهر بازم دو کانال سیاه سفید برفکی سخنرانی و اخبار…رادیو بی بی سی و اسرایل و مجاهد چه اعصابی بابام داشت با اینهمه پارزیت و چرخاندن موج رادیو…چهل روز تعطیلی مدارس بعد فوت رهبر پشت هر دسته سرود دیدی آخر خاک غم شد بر سر ما رفته از دنیا امام و رهبر ما…بزرگ شدیم اسرا آمدن ما به صف پیشوازکنندگان پیوستیم دوران سازندگی معلم قرآن و امثال او کمیته چیها و حزب الهی که جنگ نرفته بودن بوفها را به دکان تبدیل کردن و…اینبار از شبیخون فرهنگی شنیدم چشم گوشمان با ویدئو قاچاق و ترس لو رفتن ویدیو باز شد.ما را آستین کوتاه پوشیدیم گرفتن مو بلند کردیم گرفتن.از ته تراشیدیم گرفتن. شلوار تنگ پوشیدیم گرفتن. گشاد پوشیدیم گرفتن…هشت سال از گفتمان گفتیم خندیدیم و امیدوار شدیم همه روزنامه خوان شدیم و پدر مادر کارگر و کارمند ما چه ذوقی میکردن ما دانشجو شدیم حتما …اما معلم قرآن فقط گاهی به پاساژ جدیدش سری میزد و میگفتن بجز مسجد و بسیج محل که گه گاه میاید کارو کاسبی جدید راه انداخته…ما در دوران پدیده هزاره سوم معجزه قرن و مدیریت جهانی دنبال کار گشتیم نبود نسل ما کراکی شیشه ای شد نسل ما مهاجرت کرد نسل ما افسرده شد نسل ما جنبش سبز را دید امیدها بست.دل بست به شنیدن صدا مردم …چه مایوس شدیم…نسل ما حتی به اعتدال و تدبیر و امید رسید اما نه امیدوار شد نه تدبیری دید و داستان نسل ما ادامه دارد و…مردمی که یک حکومت به آخوندها بدهکار بودن آنرا درست در طول جوانی و عمر ما قرار دادن ما نسل سوخته و نسل؟؟؟؟؟

     
  22. بهر روی با توجه به نقد های جدی سیاسی بی پاسخی که به عملکرد شاخصین ملی مذهبی در جریانات انقلاب وارد بود ذهنیت سیال و پرسشگر دانشجویی در برهه ای عملاً راه خود را از دنباله روی صرف جریان روشنفکری ملی مذهبی جدا کرده و راهبرد نگاه نقادانه سیاسی – ایدئولوژیک خود را معطوف به سوی حلقه کیان و جریانات تندروتری همچون نشریه “راه نو” اکبر گنجی نمود.
    اما آنچه نگارنده را به نگارش این چند سطر واداشت در ابتدا ادای دِینیست به مرحوم ابراهیم یزدی، به عنوان یکی از پیشگامان وکسانی که زحمات او تاثیر عمیقی بر ارتقاء سطح تئوریک جریان روشنفکری و نو اندیشی در میان قشر دانشگاهی کشور داشته است، ودر ادامه بدون اینکه بخواهیم وارد حیطه نقد عملکرد سیاسی جریان ملی مذهبی شویم حاشیه‌ایست بر یک واقعیت تاریخی تلخ و پر هزینه مبتلا به جریانات سیاسی کشور که در ادامه بدان خواهیم پرداخت .
    مرحوم یزدی در یکی از آخرین مصاحبه های خود می گوید :”سیطره روحانیت یک حادثه ما بعد انقلاب بود و ما آن را قبول نداشتیم”. سوال :واکنش عملی طیف شما در مقابل این “قبول نداشتن” چه بود؟ ایشان در جای دیگری می‌گوید “حادثه اشغال سفارت به هیچ وجه مطلوب ما نبود و بنابرین دولت موقت استعفا داد” مصاحبه گر در اینجا می پرسد :چرا استعفا؟ کار دیگری نمی شد کرد؟و پاسخ ابراهیم یزدی : نه! چه کار می توانستیم بکنیم!!!
    باور می کنید این پاسخ یک سیاستمدار باشد؟ کسی که عضو شوراى انقلاب بوده،معاون نخست‌وزیر بوده، وزیر خارجه بوده،شهربانی، ارتش،و ژاندارمری تحت فرمان دولتش بوده،و علاوه بر قدرت قانونی، از حمایت طیف وسیعی از احزاب و مردم هم برخوردار بوده است چنین نگاه منفعلانه ای داشته باشد ! با یک چنین مَشی ای باید شگفت زده بود که دولت موقت مرحوم بازرگان _که خود در عدم ثبات رای واقتدار فردی دست کمی از یزدی نداشت _چگونه همان هشت ماه را هم دوام آورده بود!
    در اینکه بازرگان ویزدی و بیشتر اعضای دولت موقت انسانهایی نیک نفس و شریف بودند هیچ تردیدی نیست اما، در یک جمله، عرصه سیاست، میدان نبرد است، جایست که برای رسیدن به اهداف باید مردانه ایستاد بازی تاج و تخت حد وسط ندارد، یا پیروز می شوید ویا می میرید!جمله مشهور “سیاست پدر و مادر ندارد” خلاصه علم سیاست از ابتدای تمدن بشری بوده است! در این عرصه نه تنها انسان خوب، لزوماً سیاست مدار خوبی نیست بلکه حتماً محکوم به شکست است! در بازی قدرت پای شرافت و نیکنامی لَنگ است ، اینجا جایست که صفات خوب شما نقطه ضعف شما ست، اگر تصمیم گرفتید شرافتمندانه بازی کنید قطعاً بدانید رقیبان شما چنین نخواهند کرد! اگر دوست ندارید دروغ بگویید، کلک بزنید و برای پیروزی به هر ترفندی دست بزنید،تردید نداشته باشید این زمین جای بازی شما نیست! لطفا نه عِرض خود را ببَرید و نه زحمت یک ملت را بدارید!
    در پایان اما، سوگمندانه باید اذعان داشت که دولت موقت مرحوم بازرگان و یزدی تنها انسان ها ی شریفی نبوده اند که به اشتباه و شاید جبرشرایط ، به مهلکه سیاست افتاده‌اند. تاریخ معاصر ایران مملو از چنین نیکمردانیست که در مواقع بحرانی و پیچ های تاریخی بواسطه زیبایی درونی خود نتوانسته اند از حربه های نا زیبای سیاست ورزان استفاده بجا کرده وسمت و سوی وقایع را به نفع خود و جامعه تغییر دهند، از میرزا تقی خان امیرکبیر که اصالت وبزرگ مَنشی او اجازه نداد تا خناسان دربار ناصرالدین شاه را سر جای خود بنشاند و نه تنها خود بهای آنرا با مرگ پرداخت که کشور ایران را شاید برای یک قرن به در جا زدن محکوم کرد،،، تا مرحوم مصدق که نه تنها عکس العمل قاطعی در برابر عوامل کودتای خرداد ماه نداشت بلکه حتی به رغم توصیه اطرافیان اجازه داد تا هواپیما ی حامل شاه به سلامت از کشور خارج شده تا زمینه را برای موفقیت کودتای بیست و هشت مرداد آماده کند،،، تا تردید خانمان براندازبختیار برای استفاده از فرصت تاریخی اش برای نجات کشور،،، تا بی عملی سرگیجه آور دولت موقت در مقابل روحانیت تشنه قدرت،،،تا بی کیاستی حیرت آور بنی صدر ی که آنقدر در برابر حملات حریفان شعار داد و منفعل عمل کرد تا مجبور شد با آرایش زنانه از کشور بگریزد ،،، تا مرحوم منتظری که شاید با تاسی به مولایش علی حاضر نشد برای دفع افسد چند صباحی تقیه کند،،، تا محمد خاتمی که به واسطه جبن و حجب و حیای ذاتی حفظ نظام ولایی را به ماندن درکنار دانشجویان در وقایع سال هفتادوهشت ترجیح داد،،، و بلاخره تا موسوی و کروبی سال هشتاد و هشت که از آن سیاست و اقتدار لازم برای هدایت و راهبری مردم حامی خود برخوردار نبودند،،،اینها تنها نمونه هایی هستند از انسانها یی خوب که بنا به هر دلیلی بواسطه قرار گرفتن در جایی که جای آنها نبود هزینه هنگفتی را بر خود و کشور خود تحمیل کرده اند.
    مهران. میم ، درود بر استاد، پاینده ایران

     
    • در اینکه بازرگان ویزدی و بیشتر اعضای دولت موقت انسانهایی نیک نفس و شریف بودند هیچ تردیدی نیست.
      مش قاسم: خیلی هم تردید است. اخه چه انسان نیک نفس و شریفی میره از امثال حاجی قذافی و حاجی حافظ اسد و امثالهم دریوزگی واسه آوردن آزادی به ایران بکنه؟ انسان نیک نفس و شریف از این کارا نمیکنه، ولکن یه مشت نادان خود شیفته خود محوربین خود-روشنفکر-خوانده میکنه. ای که نعلت بر خودشون و هفت جد و آبادشون. درضمن، هفت ملیون دلاری که حاج ابرام از حساب دولت ایران به حساب …(سه نقطه از مش قاسم)زاده ش فرستاد چی شد؟

       
  23. آخوندهای خندانیم
    ما دزدان ایرانیم
    ما کشور ایران را
    ارث پدر میدانیم
    ما باید دانا باشیم
    هوشیار و بینا باشیم
    در دزدی از بیت المال
    باید توانا باشیم
    آباد باشی لبنان
    آزاد باشی غزه
    از بهر حفظ ملا
    ویران بمانی ایران.

    ——————

    درود دوست گرامی
    چه بهتر که بگوییم: گوینده ی این مَتَل، آخوندهای ولایی و حکومتی اند.

    .

     
  24. اخبار: ايران، منجي صعود سوريه.
    مش قاسم: آخوندا از فوتبال هم نگذشتن.

     
  25. حاجیه شیرین عبادی: خانم آنگ سان سو چی، حرمت جایزه صلح نوبل را نگه دارید!
    مش قاسم: گوانتانمو رو ول کرده رفته برمه!

     
  26. کمپین استقبال از شهید حججی.
    مش قاسم: ای بیچاره!

     
  27. حاجیه معصومه گروگانگیر: دولت مشوق تشکیل پارلمان زنان در استانهاست.
    مش قاسم: به این میگن شیره مالی به سر زنان. اولا میگه دولت/* مشوقه، مشوق بودن دولت/* خودشو در منشور شهروندی نشون داد، یعنی …(سه نقطه از مش قاسم) شعر. دوما، تشکیل پارلمان زنان در استانها یعنی چی؟ یعنی یه فیلی رو جائی رو هوا کنن که بشه راحتتر سر ملت رو شیره مالید. از یه گروگانگیر شیاد دیگه بیشتر از این توقع نباید داشت.

    /*: ک

     
  28. روزنامه های اسلامی: بحران آب، اولویت رئیس جدید سازمان محیط زیست ایران.
    مش قاسم: اینا اگه توان مملکت داری داشتن که کار به اینجا نمیرسید. حکایت رییس/* دزد ساختمان پلاسکو که گفت دو ساله بهترش رو میسازم. باد هوا! اینا همینجوری یه چیزی میگن که سر ملت رو شیره بمالن. این وسط کاسب کارای پلاسکو توی ترکیه ولو هستن مشغول دستفروشی. به حکومت اسلامی کره شمالی خوش آمدید!

     
  29. عبداله گرامی با درود ، بی زحمت کمی کتاب های تاریخی که افراد بیطرف و یا حتی تاریخ طبری یا … را بخوان ، باور کن کتاب های نوشته شده که وزارت ارشاد مجوز ان را داده وقت تلف کردن و … است !!!! چه جوری میشود با سوزاندن کتاب 6ماه اب گرمشان را و با کشتن هزاران تن از ایرانیان ارد را اسیاب و …. . اگر کشتن و اسیر کردن و … اغوش باز است را نمیدانم .
    ناگفته نماند که با خیانت سلمان پارسی که از هم فنون رزمی و هم نقطه ضعف های ارتش ایران اگاهی داشت ، توانستند ایران را شکست دهند .

     
    • سلام بر ایراندوست گرامی
      در مورد اینکه با کتب موجود در کتابخانه ساسانیان ۶ ماه حمام جایی گرم شده فارغ از اینکه در کدام دوره این کتب چاپ شده باید قدری تامل کرد.ما راجع به دورانی سخن می گوییم که اصولا نگارش و نشر بسیار مقدماتی بود و بزرگترین کتابخانه های آن دوران هم از یک کتابحانه کوچک امروزی کمتر کتابی در خود جای داده بودند.این پذیرفته است که فاتحان جنگ آنهم کسانیکه از تمدن زمان خود فرسنگها عقب بودند دست به ویرانی و کشتار و کتابسوزان بزنند مخصوصا اینکه مجهز به ایدئولوژی بودند ولی اینگونه عبارات که شش ماه حمام را با کتب گرم کردند یا با خون عده ای آسیاب چرخان راه انداخته اند در حالیکه عرب گردن می زند و در چاله مینداخت(به سان همین فیلمهای منتشر شده از داعش) و اصولا از آسیاب و عملکرد آن بی اطلاع بود و از سویی به خوبی می دانستند خون پس از بر زمین ریختن اصطلاحا دلمه می بندد و جریانی به راه نمی اندازد تا آسیاب گردان باشد(شاید برای همین جاعلان داستان دیگری ساخته اند که گفته شده فاتحان گفتند جریان آب راه بیندازید تا خونابه بوجود آید!) خالی از اشکال نیست.در مورد سلمان فارسی هم هرچند ایدئولوژی از او یک وطن فروش ساخت و ما بیشتر دوست می داشتیم او که مسلمان شده بود در تاریخ ردی از خود به جای می گذاشت که نشان از رافت و مخالفت با برخی اعمال شنیع مهاجمان بود ولی دلیل شکست ساسانیان در هیچ کتاب تاریخی وجود سلمان عنوان نشده و حتی برخی محققین تا بدانجا رفته اند که اصولا وجود چنین شخصی را منکر می شوند.بنده هم معتقدم با توجه به خصلت ایرانیان که بعدها در آنها نمایان شد شاید برساختن چنین شخصی ناشی از این باشد که مقابله ای با حکام عرب صورت داده که در توهم خود برتر بینی با تمسک به برتری دین و نژاد و مستمسک قرار دادن پیامبر بودند.به هر حال متاسفانه از دوسو ما دچار افراط و تفریط هستیم و در بحثهای تاریخی بسیار علائق شخصی را دخیل می کنیم.تاریخ را باید خواند صرفا جهت فهم و عبرت و بسط آن به رفتار امروز خویش کاری عبث است.
      پاینده و پیروز باشید

       
  30. حاجی پوتین: کره شمالی حاضر است علف بخورد اما برنامه اتمی‌اش را کنار نگذارد.
    مش قاسم: منظورش بوده که به گفته حاجی کیم این اون ملت کره شمالی حاضره علف بخوره اما برنامه اتمی‌اش را کنار نذاره. البته که حاجی پوتین هیچ نمیگه از قطر شیکم حاجی کیم این اون، اونکه علف نمیخوره. حکایت همین دومی ما و دست کج و شیکم نوکراش.

     
  31. حاج ناصادق زشتکلام یکی از گمراه ترین و شیادترین توی این حکومت/*ه. ورداشته یه مقاله نوشته درباره ۲۸ مرداد. نوشته: روایت ناقص از ۲۸ مرداد ۳۲، امسال هم ادامه داشت. میپردازه به اینکه حاجی مصدق همچین سیاستمداری هم که ازش بت ساختن نبوده، این حرف حساب. همه سفید سفید و سیاه سیاه نیستن خاکستری هم هست. ولکن، وسط مقاله میگه شاه و دربار و خانها و …… مخالف حاجی مصدق بودن چون حافظ منافع انگلیس بودن. آخه ای نادان، تو که آبروی خودتو در منصف بودن خودت در یه مقاله تحلیلی رو بردی! چیه که حاجی مصدق و مصدق چیا میشن افرادی که میتونستن اشتباه کنن، ولکن به طرف مقابل که میرسه میشن فرمانبردار انگلیس؟ خدا وکیلی اینا رو باش که میخواستن واسه ما آزادی بیارن. بیخود نیست که با همچین نادانانی این ملت به خاک سیاه نشسته. عجب نسل نادانی بودن این منقلابیون ۵۷.

     
    • مش قاسم گرامی، با درود

      حاجی مصدق؟؟
      دوست من، من مخالف سفت و سخت جمهوری اسلامی ام
      من نه سلطنت طلبم، نه ضد سلطنت
      مطلقا هم لامذهبم

      اما سوای تفاوت های احتمالی که با هم داریم، مطمئنم که شما هم همچون من به رعایت انصاف در بررسی های تاریخی باور دارید؛ در غیر این صورت هرگونه موضع گیری متعصیانه علیه جمهوری اسلامی دقیقا رونوشت برابر اصل همان کاری خواهد بود که جمهوری اسلامی با تاریخ پهلوی و قاجار و سراسر تاریخ ایران کرده است و همچنان هم می کند.

      من، ضمن احترام به دیدگاه های همگان، داوری دکتر میلانی را در کتاب “نگاهی به شاه” به واقعیت و حقیقت نزدیک تر می بینم، که هر دو زنده یاد-آقای دکتر مصدق و محمدرضا شاه پهلوی-دوستدار ایران و افرادی وطن پرست بودند؛ اما دیدگاهشان و تدابیری که برای خدمت به ایران برگزیده بودند، با هم بسیار متفاوت بود. برداشت شخصی من این است که هر دوی آنها، در عین ایراندوستی، با جهان های هم بیگانه بودند و به حسن نیت طرف مقابل بسیار بدگمان.

      محمدرضا شاه و دکتر مصدق شاید در همکاری با هم کوتاهی کردند، اما من باور دارم که این کوتاهی ریشه در نقایص تربیت اجتماعی سرزمینی داشت که این دو تن در آن پرورش یافته بودند.

      محمدرضا شاه پهلوی یکبار دیگر هم، اینبار چند سال پس از رویارویی با دکتر مصدق، با مدیری مستقل و اندیشمند دراقتاد. این بار البته محمدرضا شاه در مسند قدرت، جا افتاده بود و تا حد زیادی راه و رسم کشورداری را آموخته بود، جهان بینی و تجربه کسب کرده بود و برنامه منسجم و درازمدتی داشت. ابوالحسن ابتهاج به مدت 4 سال رییس سازمان برنامه بود و در همین مدت نسبتا کوتاه به وضع برنامه ریزی و بودجه و اقتصاد ایران چنان نظم و انضباطی بخشید که تا دو دهه پس از استعفای وی، این سازماندهی و نظم مشهود و موثر بود. محمدرضا شاه که قدرتی فزاینده کسب می کرد با برخی از دیدگاه های اقتصادی و برنامه گرایانه ابتهاج مخالف بود. موضوع اصلی الیته جنگ قدرت بود بین محمدرضا شاه برای سیطره فکری بر نظام برنامه ریزی دولت و ابتهاج برای حفظ استقلال نظام برنامه و بودجه. ظاهرا ابتهاج در آخرین ملاقات با محمدرضا شاه و در پاسخ به اتهاماتی که شاه به وی وارد کرده بود، با شجاعت چنین جمله ای (یا چیزی نزدیک به این) برزبان آورده است: اعلیحضرت مستحضر باشند که ایراندوستی در انحصار هیچکس نیست. شاید بتوان این جمله ناب را با خط زر بر پیشانی جنگ بدفرجام دکتر مصدق و محمدرضا شاه و جنگ هفتاد و دو ملت بی پایان همه ما نوشت.

      الان در این سایت، مش قاسم چیزی می نویسد که به طبع و فهم (مثلا) فرزند ایران خوش نمی آید، به جای برقراری گفتگو و شناخت متقابل پیش از اعلام جنگ، فرزند ایران مش قاسم را به خیانت متهم می کند، هنوز کلیک صفحه کلید تمام نشده، سروکله یک کاربر دیگر که قبلا همیشه به مش قاسم فحش داده، پیدا می شود و در دفاع از مش قاسم، فرزند ایران را به وطن فروشی متهم می کند و این //// بی وقفه تکرار می شود (هاشور از فرزند ایران است). من خیلی وقت ها با شما موافقم، گاهی هم مخالفم اما هرگز در زمان مخالفت با شما، با یک پیشوند یا پسوند مطلق به نام شما انگ نمی زنم.

      با احترام
      فرزند ایران

       
  32. حاج سعید (حجاریان): حجاریان: منکر خطاهای خود نیستم؛ اما خود را اصلاح کردیم.
    مش قاسم: خدا شاهده از این جماعت گمراه تر و شیادتر در تاریخ این مملکت نبوده. حاج سعید! گیرم که تو خودت رو اصلاح کرده باشی. این اصلاح شدن تو آیا هیچ تاثیر مثبتی واسه زندگی ملت ایران داشته؟ نداشته! هیچ! حکومت هنوز دیکتاتوری، حتی بدتر، بیگناهان در زندان و از طناف اعدام آویزان، کشور ورشکست! همه این فجایع زیرسر این …(سه نقطه از مش قاسم)تیه که تو و هم پالکیات بر سر این ملت آوردین و شخص تو دست مستقیم در همه جنایتهای این حکومت/* داشتی. حالا واسه ما لغز میخونی و طلبکاری میکنی که اصلاح شدی؟ میخوام نشده باشی.

    /*: ک

     
  33. سلام گرم من خدمت نوری زاد عزیز و بزرگوار و سایر دوستان
    سردار آزمون: سوری ها به ما فحش ناموس می دادند. واقعا نمی دانم چه طور سوریه برادر ماست ولی بازیکن آن ها در زمین با فحش ناموس، ما را مورد اهانت قرار می دادند؟؟ با این حال ما به آن ها احترام گذاشتیم و واکنشی نشان ندادیم.
    زنان سوری در ورزشگاه آزادی و حسرت زنان ایرانی که مثل همیشه موفق به ورود به ورزشگاه نشدند و درود به رفتار متضاد حاکمان نالایق جمهوری اسلامی …
    و ای کاش رهبر این چیزا رو ببینه، بشنوه و عمق درد رو حس کنه؛ گر چه برای ایشون چیزهایی به مراتب پر رنگ تر و مهم تر از اینا هم بی اهمیته و فقط تاج و تخته که واسش مهمه.
    بله کیلو کیلو انسان رو کشتند و آب که از آب تکون نخورده تا حالا اون وقت من و امثال من به چه چیزایی فکر می کنیم؟!

     
  34. سلام بر ناظران گرامی
    مضحکه ای به نام انتخابات در حکومت دینی ایران!
    http://melliun.org/iran/136854
    موفق باشید

     
  35. اخبار: پاسخ نوبخت بدبخت در مورد حصر خانگی: این مشکل در دولت قبلی به وجود آمد.
    مش قاسم: رئیس/*ش که حسن/* باشه اینم همچین جفنگیاتی میگه. کی بود کی بود من نبودم!

    /*: ک

     
  36. قزلباشان سید خراسانی دیگه به چه کارهایی مشغولند ؟
    حکایتی دیگر از سرداران تا مغز استخوان فاسد سپاه

    آمدنیوز: کیفرخواست اعدام برای روزنامه‌نگار افشاگر و مدیرمسئول وب‌سایت بازتاب‌ امروز

    علی غزالی روزنامه‌نگار افشاگر و مدیرمسئول پیشین وب‌سایت توقیف شده‌ی «بازتاب‌امروز» به اعدام محکوم شده است.

    به گزارش منابع خبری «آمدنیوز» در سازمان اطلاعات سپاه (ساس)، علی غزالی روزنامه‌نگار افشاگر و مدیرمسئول پیشین وب‌سایت توقیف شده‌ی «بازتاب‌امروز» که از تاریخ ۶ شهریورماه ۱۳۹۵ در بازداشت این نهاد امنیتی به سر می‌برد، با فشار محمدحسین زیبایی‌نژاد (سردار نجات) به اعدام محکوم شده است.

    به‌گفته یک شاهد عینی، نماینده‌ی سازمان اطلاعات سپاه کیفرخواست این روزنامه‌نگار را که پیشتر در سازمان متبوعش تنظیم شده بود؛ با استفاده از «فلش مموری» در سربرگ دادستانی تهران پرینت کرده است.

    بر اساس آخرین گزارش‌های دریافتی، مدت‌هاست سازمان اطلاعات سپاه کیفرخواست متهمان را تنظیم و بر روی «فلش مموری» به بازپرسان شعب منتقل می‌کند تا این کیفرخواست‌ها تنها بر روی سربرگ دادستانی پرینت شود. در بسیاری از موارد، این کیفرخواست‌ها، دارای ایرادات حقوقی و املایی فاحشی است و حتی به بازپرس‌ها و قضات درگیر در پرونده‌های امنیتی سپاه اجازه ویرایش کیفرخواست‌های تنظیم شده از سوی این نهاد امنیتی داده نمی‌شود چراکه نظریه‌پردازان سازمان اطلاعات سپاه معتقدند درصورت انتشار این اسناد، همین مشکلات نوشتاری و حقوقی می‌توانند از سویی سازمان اطلاعات سپاه را (با این استدلال که گذار از فیلترهای موجود در سیستم‌، وجود اشکالات ویرایشی را غیرممکن می‌سازد) تبرئه کنند، و از سوی دیگر پس از انتشار آن‌ها، می‌توان برخی رسانه‌ها را نیز متهم به «جعل اسناد» کرد.

    «علی غزالی» روزنامه‌نگار و مدیر مسئول وب‌سایت «بازتاب امروز« بود که از هفتم اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۲ به دلیل افشای ارتباط «بابک زنجانی» با سپاه پاسداران در وب‌سایت بازتاب بازداشت شد. در زمان زندانی شدن این روزنامه‌نگار، دختر سردار زیبایی‌نژاد (نجات)، جانشین کنونی سازمان اطلاعات سپاه نیز به دلیل اختلافات خانوادگی و فشار پدر، زندگی مشترک خود را با وی خاتمه داد. وی هم‌چنین در آذرماه سال ۹۳ نیز مدتی توسط وزارت اطلاعات و با شکایت «تقوی نژاد» مدیرعامل وقت بانک سپه و «حمید پورمحمد گل‌سفید» بازداشت بوده است.

    این منبع مطلع در سازمان اطلاعات سپاه پاسداران (ساس) به خبرنگار «آمدنیوز» گفته است که در بازرسی سال گذشته نیروهای این نهاد امنیتی از منزل «علی غزالی»، علاوه بر کشف مقادیر زیادی چک و سفته از افراد مشهور و صاحب‌نفوذ کشور، اسنادی نیز از فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی کشف شده است. سازمان اطلاعات سپاه با کشف این اسناد به وی اتهام «جاسوسی برای غرب» را زده و مدعی شده این اسناد توسط وی به سازمان‌های امنیتی غربی ارسال شده است؛ اتهامی که برای اثبات آن سند و مدرکی ارائه نشده و غزالی نیز آن را رد کرده است.

    اتهام دیگر آقای غزالی، «نفوذ در نهادهای امنیتی و جمع‌آوری اطلاعات» عنوان شده است. این اتهام با توجه به همکاری علی غزالی با سازمان حفاظت اطلاعات قوه قضائیه پیش از بازداشت امری طبیعی و در راستای فعالیت کاری وی تلقی می‌شود.

    یکی از دلایل اصلی اصرار سردار زیبایی‌نژاد (نجات) برای اعدام «علی غزالی»، اسناد و «گاف»‌هایی است که از وی نزد داماد سابقش موجود است. یکی از این اسناد، عکسی است که سردار زیبایی‌نژاد (نجات) مدت‌ها قبل کنار قاب عکس محمدرضا پهلوی پادشاه فقید ایران به یادگار از خود ثبت کرده است. هراس «نجات» از این است که برخی اسناد علیه وی که نزد «غزالی» موجود است، در صورت آزادی وی، در رسانه‌ها منتشر شود.

    از علی غزالی به عنوان افشاگر بورسیه‌های غیرقانونی دولت احمدی‌نژاد نیز یاد می‌شود.

    «علی جعفرزاده» بازجوی «غزالی» در سازمان اطلاعات سپاه، با فشار سردار «محمدحسین زیبایی‌نژاد» (نجات)، کیفرخواست این روزنامه‌نگار را تنظیم و «کریمیان» بازپرس دادسرای کارکنان دولت نیز با فشار «نجات»، آن را تأیید و برای «ابوالقاسم صلواتی» رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب ارسال کرده است.

    گفتنی است علی غزالی اکنون به بازداشتگاه هجرت سازمان حفاظت اطلاعات سپاه منتقل شده و به دلیل شدت بازجویی‌ها، ضرب‌وشتم و شکنجه‌های شدید، مجبور به همکاری با نهاد‌های امنیتی سپاه پاسداران شده است.

    وی با درخواست بازجویان پیام‌رسان تلگرام خود را نیز در داخل زندان راه‌اندازی کرده است. سازمان اطلاعات سپاه وی را تحت فشار قرار داده تا سوژه‌های این سازمان را در «تور امنیتی» گرفتار کند که زمینه برای بازداشت برخی افراد فراهم شود.

    http://news.gooya.com/2017/09/post-7099.php

     
  37. در شهر هرت
    اصل اول قانون اساسی حقوق بشر:تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر عادلانه و برادرانه رفتار کنند.

    در ایران این اصل اینگونه رعایت می شود;
    حرمت ; شلاق، اعدام، سنگباران ودر ملا عام
    حقوق برابر; دیه و ازدواج و طلاق و ارث وحقوق زنان و اصل ۱۱۰ رهبری قوانین کیفری
    عقلانیت و وجدان;زندانیان سیاسی، عقیدتی، اعدامهای ۶۷ و کشتار۸۸.
    عادلانه وبرادرانه; حقوقهای نجومی، غارت منابع ایران، قاچاق برادران.

     
  38. استاد گرامی با درود ، این مطلب را خواندم ، حیفم امد که به اشتراک نگذارم:

    اصول دین را نام ببرید :

    1- توحید

    2 – معاد

    3 – نبوت

    4 – عدل

    5 – امامت

    6 – اختلاس

    این آخری از کتابا حذف شده بود!
    به ما نگفته بودن نامردا!!!
    ولی مسئولین با تقوا همچنان بهش عمل میکنن …
    ——————————————————————————————————
    یواش یواش داریم از شرایط بخور و نمیر به شرایط نخور و بمیر تغییر وضعیت می‌دیم!…
    باشد که رستگار شویم…
    —————————————————————————————————
    کرایه تاکسیا داره به سمتی میره که دیگه صرف نمیکنه بریم سر کار….
    ————————————————————————————
    مجازات دزدی در ایران :
    دزدی کوچک : اعدام
    دزدی متوسط : زندان
    دزدی میلیاردی : آزاد، همراه با تور کانادا
    —————————————————————————————-
    میگم اگه یه پیامبر جدید هم بخواد واسه ایرونی ها بیاد،
    نه لازمه شتر از لای کوه بکشه بیرون نه با عصا دریای خزر رو نصفه کنه،
    همین که قیمت ها رو برگردونه به شش ماه قبل، ملت بهش ایمان میارن.
    —————————————————————————————

    بچه که بودم از تاریکی میترسیدم ، الان وقتی قبض برق میاد، از روشنایی میترسم .

     
  39. salam

    عبدالله هستم از شهر آبادان برخی از افرادی که با حمایت صهيونيستها و غربيها به تبلیغ و ترویج باستان‌گرایی می‌پردازند، نه‌تنها هیچ عرقی به وطن ندارند؛ بلکه خائنینی بوده‌اند که در اوج مشکلات این مرزوبوم همانند جنگ هشت ساله به دامن استعمارگران پناه بردند و آلان فریاد وطن‌خواهی آن‌ها گوش فلک را کر کرده است.
    آن‌ها نه‌تنها تعصبی به وطن ندارند، بلکه هدف آن‌ها فقط مقابله با اسلام است. آن‌ها با بهانه‌های کوچک به قوانین اسلام حمله می‌کنند؛ با طرح شبهات برای زیر سؤال بردن قوانین اسلام تلاش می‌کنند، تا از با این بهانه ارکان اسلام را سست کرده و راه را بر تسلط دوباره اربابان‌شان بر این مملکت باز کنند.

    یکی از شبهاتی که آن‌ها مدام طرح می‌کنند و به آن دامن می‌زنند این است که می‌گویند: اسلام به‌زور شمشیر وارد کشور پهناور ایران شده است و مردم ایران را به‌ زور شمشیر و با کشتار و قتل مجبور به پذیرش اسلام کردند. حال می‌خواهیم بدانیم که آیا واقعاً اسلام عزیز به‌ زور شمشیر وارد امپراتوری عظیم ایران شد یا خیر؟
    نکته اول: اولین پاسخی که از این شبهه به ذهن خطور می‌کند این است که چگونه امپراتوری عظیم ایران، که از ایران امروز بسیار گسترده‌تر و بزرگ‌تر بوده است، به‌راحتی تسلیم عده‌ای از اعراب بیابانی شده‌اند که نه‌ سازوبرگ نظامی درست‌وحسابی داشتند و نه آموزش و تجربه‌های جنگی ایرانیان را. ایرانیان در طول جنگ‌های فراوانی که با امپراتوری عظیم رومیان داشتند، از جهت جنگی و نظامی مردان جنگی آن بسیار کارآزموده و خبره و متبحر بودند. حال چه شده است که به قول باستان‌پرستان، عده‌ای عرب تازی که خوراک آن‌ها سوسمار بوده است و هیچ بهره‌ای از تمدن و انسانیت نبرده بودند به‌راحتی توانستند که سپاه عظیم و قدرتمند ساسانیان را شکست دهند؟ این نشان می‌دهد که حکومت ساسانیان از درون پوسیده بوده است که نتوانسته است در مقابل عده‌ای از اعراب بیابان‌گرد که هیچ تجربه درست جنگی نداشته زانو خم کند.
    مردم ایران به خاطر بیدادگری حکومت ساسانیان هیچ علاقه‌ای به جنگ نداشتند و از ظلم و ستم حکام جائر ساسانی به تنگ آمده بودند. در تاریخ وارد شده است که در آستانه نبرد قادسیه، چهار هزار نفر ایرانی به سپاه عرب پیوستند. آنان به فرماندهی «زهرة بن حویه» برای شرکت در جنگ آماده شدند. این افراد که «حمراء» یا «موالی» نامیده شدند، برای پیوستن به سپاه عرب شرط کردند که پس از جنگ هر کجا خواستند بتوانند بروند، با هر قبیله‌‏ای که خواستند، هم‌پیمان شوند و از غنائم جنگی نیز سهمی برگیرند. با شرایط آن‌ها موافقت شد و آن‌ها در جنگ شرکت کردند. علاوه بر این گروه، شماری از سپاهیانی که از اصفهان به‌سوی جبهه نبرد برده شده بودند، مسلمان شدند و به اعراب پیوستند. پس از قادسیه نیز یک گروه چهارهزارنفری از ایرانیان به مسلمانان پیوستند.
    —————

     
  40. در شهر هرت
    مزدک گرامی درود
    آیا ما ایرانیان، دچار آلزایمر هستیم ؟ سریع وقایع نوین و جدید را فراموش می کنیم ؟ اغلب روشنفکران ما شاید داری تفکر، اما روشن نگر نبوده اند، چگونه می شود در میان گورستان گذشته و مردگان ، زندگی را یافت؟ مشکل اساسی این است که کسی بدنبال و جستجوی هستی نیست و بدین خاطر گرفتار و اسیر مردگان مانده اند.

    تنها ما نیستیم که بیماریم، انسان کنونی در مابین،برزخ مردگان و زندگان اسیر است. او می داند که هنوز بسیاری نمی داند و گذشته در هاله ای از ابهامات اسیر است ،از طرفی علم،بشر را به واقعییت موجود بر گردانده و از طرفی، دین او را از واقعیت هستی دور کرده است.
    اگر هنوز به طرفداران ادیان مختلف همچنان روز بروز افزوده می شود ، باید انسانها را مورد سوال قرار داد.ادیان، بدون انسانها وجودی خارجی نخواهند داشت؟ حال آنکه انسانها بدون ادیان توانا خواهند بود؟
    جنگ جهل و خرد، در طول تاریخ به مدلهای مختلف جریان داشته و هنوز بشر درنیافته که نجات دهنده ، خود اوست.

     
  41. سلام بر ناظران گرامی
    در این دیوانه خانه ای که نام حکومت اسلامی را با خود به یدک می کشد ما نیز در حال از دست دادن قدرت تعقل خود هستیم.یک حوزوی برای رسیدن به کرسی ریاست دولت وعده می دهد که با ۵۱درصد نمی شود حصر را برداشت ولی با بیش از آن می شود و بدینوسیله کم کاری خویش را توجیه می کند.این بار مردم امیدوار بیش از پیش به او رای می دهند ولی باز اتفاقی حادث نمی گردد!تا اینکه اخیرا سخنگوی قوه قضاییه می گوید که تمدید حصر توسط شورای امنیت ملی(این لفظ ملی بسی مایه طنز است)به تصویب رسیده است!اینکه آیا این شورا در جایگاهی هست که قانونا مجاز به دستور ۷ ساله برای حصر بدهد بحثی دیگر است ولی منتظریم ببینیم عکس العمل رییس دولت اسلامی چیست؟!به راستی ما از دست این جنایتکاران بس خطرناک و صدالبته فریبکار و دروغگو به کجا پناه بریم؟!اینان با تصدی مناصب اجرایی و قضایی بر هر صاحب فهمی پوزخند زده اند!
    http://m.dw.com/fa-ir/اژهای-حصر-با-تصویب-شورایعالی-امنیت-ملی-تمدید-شد/a-40345667
    پاینده و پیروز باشید

     
  42. آزمایش بمب هیدروژنی در کره شمالی، تفاوت بمب هیدروژنی با بمب اتمی چیست؟

    دویچه وله – کره شمالی می‌گوید، باز هم یک بمب هیدروژنی آزمایش کرده است. این بمب ۵ تا ۶ برابر قویتر از بمب اتمی بود که در سپتامبر سال گذشته آزمایش شده بود و نیز چهار برابر قوی‌تر از بمبی که در سال ۱۹۴۵ بر هیروشیما فرود آمد.
    بر خلاف بمب اتمی معمولی که بخش بزرگی از نیروی ویرانگر خود را از شکاف هسته‌ی اورانیوم یا پلوتونیوم به دست می‌آورد، بمب هیدروژنی این کار را از طریق ادغام هسته‌های عنصر هیدروژن انجام می‌دهد.
    این همان پروسه‌ای است که در خورشید هم اتفاق می‌افتد و در جریان آن مقدار غول‌آسایی انرژی آزاد می‌شود.
    برای این “هم‌جوشی هسته‌ای” مقدار بسیار زیادی حرارت و فشار لازم است و برای تامین این میزان بسیار زیاد فشار و حرارت به یک انفجار هسته‌ای نیاز است. به همین دلیل بمب هیدروژنی بمبی است که دو مرحله انفجار دارد و در جریان آن نخست از انفجار هسته‌ای به عنوان نوعی “چاشنی انفجاری” برای “هم‌جوشی هسته‌ای” استفاده می‌شود و سپس بر اثر حرارت ناشی از این انفجار، هسته‌های ایزوتوپ هیدروژن، یعنی دوتریوم و تریتیوم چنان متراکم می‌شوند که در هم ذوب می‌شوند.

    بمب هیدروژنی انفجار اتمی‌ای به مراتب قوی‌تر از بمب اتمی یک مرحله‌ای ایجاد می‌کند چرا که پروسه ادغام هسته‌ای، انرژی به مراتب بیشتری از پروسه تجزیه هسته‌ای آزاد می‌کند. بنابراین در شرایط ساخت مشابه و با مواد اولیه‌ای کاملا یکسان، بمب هیدروژنی بسیار قوی‌تر و مخرب‌تر از بمب اتمی است.
    ساخت بمبی که بر اساس ادغام هسته‌ای کار کند بسیار سخت‌تر از بمبی است که ماده انفجاری‌اش را از تجزیه هسته‌ای به دست می‌آورد. بنابراین کشورهایی که در سال‌های اخیر به قدرت‌های اتمی پیوسته‌اند بر اساس نظریات کارشناسان و به احتمال بسیار بالا هنوز نتوانسته‌اند به تکنولوژی ساخت بمب هیدروژنی دست پیدا کنند و تنها هند و حالا هم کره شمالی مدعی دستیابی به این سلاح هستند.
    اولین بمب هیدروژنی واقعی در اول نوامبر ۱۹۵۲ توسط آمریکا در اقیانوس آرام آزمایش شد. یک سال بعد اتحاد جماهیر شوری سابق نیز این بمب را آزمایش کرد.
    این سلاح‌ها اما ازنوع اولیه و ابتدایی بوده و برای به‌کارگیری در عملیات نظامی مناسب نبودند. بمب‌های هیدروژنی قابل استفاده در عملیات نظامی بعدها توسط هردو کشور آمریکا و شوروی آزمایش شد. اما تا کنون این بمب‌ها در هیچ جنگی به کار گرفته نشده است.
    اولین بمب اتمی به کار گرفته‌شده در جنگ در جریان جنگ جهانی دوم از سوی آمریکا علیه ژاپن به کار گرفته شد. ۶ اوت ۱۹۴۵ شهر هیروشیما و ۹ اوت شهر ناکازاکی در ژاپن هدف حمله اتمی آمریکا قرار گرفتند. این بمب‌ها با مواد رادیواکتیو پلوتونیوم و اورانیوم تولید شده بودند. روبرت اوپن‌هایمر دانشمند آلمانی‌تبار آمریکایی به عنوان پدر بمب اتمی شناخته می‌شود.
    انفجار بمب اتمی انرژی فوق‌العاده زیادی را در قالب حرارت، فشار و اشعه آزاد می‌کند. در مدت زمان کوتاهی پس از انفجار صدها هزار نفر می‌توانند جانشان را از دست بدهند و تمام منطقه اطراف محل انفجار به صحرایی خشک بدل شود. تشعشعات رادیواکتیو همچنین باعث بروز بیماری‌های فراوانی در درازمدت می‌شوند.

    بمب‌های نوترونی مرگبار

    یک مرحله قوی‌تر از بمب هیدروژنی اما بمب نوترونی است که با برداشته شدن محفظه اورانیومی بمب هیدروژنی باعث آزاد شدن نوترون‌ها می‌شود. این نوترون‌ها می‌توانند در مسافت‌های طولانی حرکت کنند و به درون ساختارهای محافظت‌شده نیز راه یابند.
    اساس کارکرد این بمب بر فشار و موج حرارتی استوار است که انرژی بسیار زیادی را در قالب تشعشعات نوترونی منتقل می‌کند. این بمب بر اساس میزان فشردگی آن می‌تواند از یک دقیقه تا یک هفته انسان‌ها را به کام مرگ بکشاند. این در حالی است که آسیبی به ساختمان‌ها و اشیا وارد نمی‌شود. یک روز پس از انفجار این بمب منطقه محل انفجار می‌تواند بدون خطر مورد استفاده قرار گیرد.
    پدر این بمب ساموئل کوهن آمریکایی است که در سال ۱۹۵۸ ساخت آن را اعلام کرد.
    http://news.gooya.com/2017/09/post-7056.php

     
  43. آقا سید مرتضی..من نمی خواهم به سبک و سیاق خودت بحث کنم و همین اول بحث بگویم شما حرفت بی ربط است و یا مودب باش و یا حواست به آی دی شریفت باشد.نه من سعی میکنم استدلال کنم در حد بضاعتم..شما هم بر اعصاب خودت مسلط باش و رعایت حال ما را بکن.
    شما هر توضیحی هم که بدهی نمیتوانی انکار کنی آقای خمینی 15 سال در حمایت و محافظت رژیم بعثی عفلقی بود و در انجا حوزه و بحث خود را آزادانه داشت و براحتی در بانکهای عراقی میلیاردها پول وجوهات را دریافت میکرد و خود و خانواده اش در تامین جانی و امنیتی کامل بودند. شما نمیتوانی انکار کنی که با حمایت همین صدام کافر رادیوی روحانیت مبارز ار عراق به مدیدریت آقای دعائی بر علیه ایران و شاه برنامه پخش میکرد و مردم را به مبارزه فرا می خواند. آن رادیو و امکانات را همین صدام مشرک در اختیار ایشان و آقای خمینی قرار داده بود. حالا جالب است که بازهم نمیتوانی انکار کنی که عراق با ایران دشمن بود و میخواست سر به تن شاه نباشد. خیلی شبیه به سناریوی مسعود رجوی است..نه؟
    وقتی آقای خمینی میخواست برود کویت و کویت اجازه نداد و او در بین مرزها آواره بود بازهم صدام بکمکش آمد و او را پذیرفت و اجازه داد با هواپیما به پاریس برود. صدام به یزدی گفته بود که شاه از او خواسته بود از رفتن امام به فرانسه جلو گیری کند ولی او قبول نکرد.پس میبنید که امام راحل حیات خود را چقدر مرهون شاه، صدام، کارتر و فرانسه و سرویسهای امنیتی آن است که نوفل لوشاتو را شب و روز محافظت میکردند و محافظین فرانسوی سایه به سایه امام راه میرفتند. البته در این میان از آیت الله شریعتمداری و منتظری هم نباید غافل شد..البته نه آنطور که امام راحل از انها دلجوئی کرد.
    شما میگوئی صدام میترسید عراق مثل ایران شود.شما یادت رفته که همین بعثی ها خیلی قبل از ایرانیها رژیم سلطنتی را سرنگون کرده بودند. البته یک نگرانی اساسی هم بود و همان راه انداختن جنگ مذهبی شیعه و سنی بود. البته صدام هم دنبال همین بحث عرب و عجم کردن بود. یعنی روحیه این دو خیلی شبیه به هم بود. شاه هم با درک روحیه صدام و بعثی ها میدانست همیشه خطر برای ایران از جانب عراق میتواند باشد. پس هم با قدرت سیاسی و هم نظامی او را کنترل میکرد.
    همانطور که دوستمان علوی هم به خوبی توصیح میدهد، ما با گروگانگیری و حمله به سفارت و تهدید مرتب دیگران پشتوانه سیاسی خود را از دست دادیم و با کشتن افسران ارتش و بهم پاشاندن آن توان نظامی را هم باختیم..این یعنی دعوت به حمله..چه بخواهی و چه نخواهی.
    وظیفه یک رهبر حفظ منافع مردم خودش است و دور کردن انها از جنگ و بدبختی..الان 40 سال است که از این جنگ به آن جنگ میرویم.. نکند شما هم جنگ را از الطاف خفیه الهی میدانید؟ اگر اینطور است سری به آسایشگاه قطع نخاعی ها و یا همسران جوان زنده بگور شده معلولین بزنید تا آنها را خوشحال کنید. راستی شما یک شهید راه وطن و اسلام از خاندان امام راحل و یا امام خامنه ای سراغ دارید؟ بد نیست یکی را پیدا کنید تا مقابل سربازان شهید بهائی و مسیحی که معتقدید در جهنم هستند آنرا علم کنید..
    در مورد حرف لاریجانی هم یوتیوب را بگرد پیدا میکنی…شما که اینترنت عالی داری

     
    • عثمان! از بحث صریح من ناراحت نشو ،من دوستانه و مطابق با لحن و محتوای گفتارت سخن گفتم ،بحث های شما شخصی و فردگرایانه است و دور از در نظر گرفتن مصالح واقعی اجتماعی است،شما فرض کن صدام منشا همه خیرات و نیکی ها به شخصیت فردی آیت الله خمینی بوده باشد،باید دید در ادامه و نسبت به جامعه ایران و حکومت ایران چه کرده است،در واقع این حسناتی که شما ردیف می کنی و همه قابل بحث هم هست ،صدام را به ضرب المثل گاو نه من شیر ده نزدیک می کند که شیرها می دهد بعد ناگهان با لگدی همه حاصل کار خویش را هباء منثورا می کند،صدام علیرغم برسمیت شناختن ابتدایی ایران،مدتی پس از انقلاب بتوهم افتاد و شروع به لگد پرانی و تجاوزات محدود مرزی و اشتلم پرانی کرد کرد توهم او این بود که با سقوط شاه توان نظامی و قدرت مرکزی در ایران نابود شده و او می تواند عقده های شکست هایش در عرصه نظامی و سیاسی برابر شاه را جبران کرده و بر اروند رود و خوزستان مسلط شود و رهبریت جهان عرب را از آن خود کند،شما نه بعنوان یک مسلمان ،بل بعنوان یک ایرانی توجه ندارید که باطن سخن شما نوعی وطن فروشی و حمایت از اجنبی است با این تمجیدهایی که از صدام می کنید که البته مصداق ضرب المثل معروف حبا لمعاویه هم نیست بلکه ریتم تفکر شما بغضا لعلی است،شما مایلید با زیر پا گذاشتن منافع کشورت و صرفا بخاطر کینه و بغض نسبت به آقای خمینی از یک متجاوز درنده خو که میلیونها انسان از دو کشور ایران و عراق را بخاک و خون کشید و آواره و مصدوم کرد و حتی در داخل کشور خود مبارزان را در چرخ گوشت خرد کرد دفاع کنید،من دیگر این مجادله را ختم می کنم چون بر من واضح شد که شما حاضرید حرمت وطن خود و شهیدان راه اسلام و ایران را بپای صدام ملعون جنایتکار قربان کنید.دیگر بحثی نیست.

       
      • شما یک نگاهی به نحوه رتبه دهی هم بکنید قضاوت خوانندگان این سایت در مورد توجیهات شما قابل قبول نیست یک فکر اساسی برای ادامه مطالب خودتان بکنید اگر مایل به ادامه این موضوعات با همین سبک و سیاق باشید مصداق مامور بودن بر شما قوت می گیرد.

         
      • پس همینطوری هم بر شما مسلم شد که حجاب حکم شرعی است و همیجوری هم بر شما معلوم شد که پیغمبر با سوسمار خرف میزده!!..همیجوری هم خیلی چیزها برایت ثابت شد!..بمیرم برای آن مردمی که با طناب شما به جهنم دنیا و اخرت میروند!..شاید آی دی شریفت مددی رساند!!

         
  44. با درود به جناب نوری زاد

    لطفا به این لینک بروید http://www.rokna.ir/بخش-پرونده-3/301869-ماجرای-ساعت-زجرکش-شدن-مهرنوش-دانش-آموز-نخبه
    و درد نامه خانواده های درمانده دختران نخبه هرمزگانی را بخوانید که چطور پرپر شدند و مسئولین هیچ گناهی را به گردن نگرفتند خودتان رنج نامه خانواده های بی پناه را بخوانید و به صغیر و کبیر مسئولین فرصت طلب دوصد لعنت بفرستید که اجنبی ( سوریه عراق یمن و و و و ) و هر کوفت و زهر مار دیگری برایشان در اولویت است آهای آخوند ها عمامه ها رابالاتر بزنید !! ولی میدانم که نمیزنید ! یعنی غیرت این را هم ندارید . آهای شیخ مرتضی قم نشین ! که فکر میکنی به خدا نزدیک هستی ( حداقل میدانم که این سطور را میخوانی ! و شیخ مصلح بیمار ) بروید و داستان این مصیبت دیده گان را بخوانید ا مصیبت این بی نوا ها از مصیبت بازمانده گان کربلا کمتر است ؟ آیا غیرت و شرف فقط دیده شدن چند تار موی یک زن به جوش می آید ؟ آهای شیخ مرتضی تو که میگویی این حکومت خواسته اکثریت مردم نادان آن زمان بود باز هم سر حرفت هستی ؟ البته میدانم که هستی ! ولی اگر وجدان داری خودت را بجای آن پدران داغ دار هرمزگانی قرار بده که ببینی چه میکشد ! حالا برو و در متون اسلامیه غور بکن که خوش به حالت شود و اسلام را بهتر بشناسان ولی اگر دلی در سینه داشتی فریادت بلند میشد . حالا باز هم بگو به من چه به من چه دخلی دارد . واقعا خوش به حالت .

     
  45. مهدی از تهران

    عرض ادب و احترام
    1- خروجیهای رژیم ولایت مطلقه فقیه در دل رژیم استبداد پادشاهی یعنی مدرسه و دبیرستان علوی به مدیریت یا بهتر بگویم به ولایت مطلقه فقیه اخوند بدون عمامه رضا روزبه و اخوند ی با چشمان زاغ مشهور به علامه – پسر عموهای اخوند موسوی (یکیشان در انفجار حزب جمهوری کشته شد) – محدث – شاه مرادی و وو و به قرار ذیل است:
    مجاهدین خلق- حزب پیکار-افراطیان مذهبی چون خرازیها (وزیر خارجه علی اکبر بهرمانی (رفسنجانی)– کمونیستهای چون پسر ایه الله طالقانی- کمی خروج کرده ها از جهل و خرافات دینی مذهبیها مانند مهدی خزعلی ( گرفتار در بند در حال کما)- البته بودند و هستند افرادی که در بین راه از قطار دبیرستان علوی بعلت پی بردن به ماهیت غیر عادی و متحجر مدرسین این مجموعه، پیاده شدند و هم اینانند که از ابتدای شروع پایان استبداد چکمه (سال 1355) دل نگران اوضاع ایران شدند ولی بعلت کم تعداد بودن صدایشان راه به جائی نبرد.
    2- خروجیهای رژیم ولایت مطلقه فقیه 38 سال(سال 1357) پس از تغییر استبداد پادشاهای به استبداد سلطا نی بعلت نادانی و جهل و نبود عقل و خرد در ملتی 36 میلیونی
    زندان- غارت-کشتار- انزوای ایران-به قهقهرا بردن ایران با جمعیتی 80 میلیونی- نگرانی از بی آبی- فقرفرهنگی و مادی- جهالت مطلق- افزایش امام زاده- مها جرت ایرانی- افتخار به کپی کردن موشک سازی- ایجاد سپاه پاسداران و بسیج– رئیس شدن کم سواد ترین و متحجر ترین و خرافه پرست ترین و شکم باره ترین و دنیا پرست ترین و بطور خلاصه سلطه فرزندان ابلیس بر جان و ناموس ایران و ایرانی( خودتان حدث بزنید در ایران چه آدمی دارای چنین صفاتی است).
    3- متاسفانه ایرانی را امروز اکثر ایرانیان ساخته اند که اینده ای نا معلوم را متصور است.
    به امید رهائی ایران از فرهنگ جهل و خرافی دینی و مذهبی و نهادینه شدن فرهنگ عقل و خرد
    مهدی از تهران

     
  46. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . در مملکت عراق در غرب کشور ما ، آیت الله العظمی سیستانی جهتِ وحدت مردم اهل سنت و شیعیان و احتراز از کشتار مردمان عراق می فرمایند که من کف پای برادران اهل سنت را بوسه میزنم و در شرق کشور ما ، اشرف غنی رئیس جمهور افغانستان در نماز روز عید قربان از پیروان مذاهب اهل تشیع و اهل سنت می خواهد که برای تامین و نمایش وحدت مذهبی در جامعه ، به مساجد و مراکز مذهبی یکدیگر بروند . حضرت آیت الله نوری زاد چگونه است که مسئولین رده ی بالای نظام جمهوری اسلامی ایران ، همانند مسئولین شرق و غرب کشورمان ، چنین درخواست هایی را از مردم یا بر زبان نمی آوردند و یا توصیه هم نمی نمایند ؟ الحقر ___ مبشّر

    ————-

    درود دوست گرامی
    در اینجا یعنی در نظام ولایی که حفظش اوجب واجبات است، یک برج بلند بالا برده اند به اسم شیعه گستری. که هست و نیست کشور را خرج همین شیعه گستری کرده اند و می کنند. وحدت محدت کیلویی چنده تو هم با این استفتائاتت کشتی مارو؟

    با احترام

    .

     
  47. در شهر هرت
    یکی از سخنان کلی و غیر علمی این گفته سید حسن مدرس است: « دیانت ما عین سیاست ماست، سیاست ما عین دیانت ماست. ما با همه دوست‌ایم مادامی که با ما دوست باشند و متعرض ما نباشند. همان قِسم که به ما دستورالعمل داده شده است، رفتار می‌کنیم.»
    زمانی بود که فلاسفه،ستاره شناس،ریاضیدان و طبیعی دان بودند .پیشرفت علم، تخصص وشاخه های مختلف را با خود همراه داشته. سیاست ،علمی تخصصی است. و چگونه می شود این علم با دین، که غیرعلمی است یکی می شود؟

    سالهایی که جهان با رشد سریع علم و صنعت پیشتاز است، عالمان دینی در کتابها بدنبال حرام و حلال و کافر و مفسد می گردند و چون هنوز قدرتی ندارند ،کمتر از محارب استفاده می کنند. آنان با توصل به تفاسیردین اقدامات خود را توجیه می کنند.
    اکنون با استفاده از حکم قانونی محارب، افراد سیاسی و عقیدتی و ضد خود را نابود می کنند .این حکم نه ربطی به قانون جدید که بر اساس کرامت انسانی(آزادی، برابری و احترام به هستی )است و نه ربطی به متن و تعریف جرم در جهان امروزی دارد.

    در قوانین اسلامی، جرم، بر اساس شریعت و حکم شرع است.میزان ،نه اجتماع، نه کرامت انسانی و نه فرد است بلکه شرع و قوانین اسلامی بر اساس تفاسیر فقهاست.
    تعریف جرم، چون به شریعت بر می گردد، حقوق فردی نادیده گرفته شده و جایش را حق های شرعی می گیرند که با دنیای آزاد کنونی که مبنایش بر اصول آزادی فرد و حفظ کرامت انسانی است در تضاد قرار می گیرد.

    اما، جرم چیست؟
    در کنارجرم، ما خطا، بزه، گناه را داریم.
    [-در اسلام هر گونه کاری که برخلاف فرمان خداوند باشد گناه است.
    -خطا؛ارتکاب عملی بدون قصد وتفاوت خطا به معنای نخست با سهو، فراموشی و غفلت در این است که متعلّق خطا فعل خارجی است؛ در حالی که سهو و مانند آن به نفس آدمی تعلّق می‏گیرد.
    البته سهو، نسیان و غفلت از اسباب خطا به شمار می‏روند.
    -بزه،جُرم‌، اصطلاحی فقهی‌ و حقوقی‌ به‌ معنای‌ هر فعل‌ یا ترک‌ فعلی‌ که‌ در قانون‌ برای‌ آن‌ مجازات‌ تعیین‌ شده‌ است‌.]

    با این حال هنوز ما تعریف مشخصی از جرم نداریم، آنچه مشخص است ، ربط مستقیم جرم به قانون است و از آنجا که قانون ، رابط و میزانی جمعی و نه شخصی است ، زیر سوال می رود که قانون چیست؟
    قانون، تعریف حق و حقوق فردی،اجتماعی است، مجموع قوانین « مثبت »و مقرراتی که در یک زمان و مکان واحد حاکم بر روابط اجتماعی افراد می‌باشد و قابل تغییرند .(حال آنکه قوانین دینی شرعی بدون تغییرند.)

    ما در قانون ،به حق و حقوق فرد و رابطه اجتماعی بر می خوریم، بنابراین هر فرد درون اجتماع دارای حق و حقوقی است. حق و حقوقی که امتیاز زیستن او در آن جامعه و متخص آن جامعه است.این حق و حقوق رابطه ای مستقیم با خرد و فهم و مسئولیت فرد نسبت به جامعه دارد. امتیاز حقوق فردی در مقابل مسئولیت پذیری است.

    در اینجاست که به تعریف جرم می رسیم، یعنی،جرم رابطه بین فرد با دیگری و افراد نیست. بلکه ، جرم ،شامل رفتار فردی با دیگری و اجتماع با آسیب به حقوق دیگری و نفی مسئولیت پذیری فردی و اجتماعی است.
    ما در این تعریف با اعمال فرد و حقوق و مسئولییت و وظایف مواجه ایم .وظایف یک فرد در مقابل دیگری و اجتماع و وظایف اجتماع در مقابل فرد، مربوط به رفتار و کردارو عینی و واقعی اند،و بدین خاطر عقیده و نظریه و افکار و فرد دیوانه و کودک و فرد نابالغ از این مقوله خارج می شوند .و نمی توان عقاید و نظریات را جرم دانست ، زیرادر نهایت، مسولیت پذیری و رفتار واعمالند که در رابطه با دیگری زیر سوال می روند.و تعیین خطا یا جرم می کنند.

    اما، آیا گناه چیست ؟و آیاجایی در جرایم دارد؟

     
    • منظور حاجی مدرس از دین این بوده که بشه هرکی رو مخالفشون بود بکشن، قتلهای زنجیره ای (حفظ نظام اوجب واجبات است). سیاستشونم اینه که مخالف دین من درآوردی اینا نباید زنده بمونه. اینجوریه که دین و سیاستشون مساوی میشه.

       
  48. سلام

    ابوحنیفه دینوری ، از قدیمی ترین تاریخ نویسان ایرانی ، متوفای ۲۸۲ هـ ق ، در اخبار الطوال می نویسد : « زردشت‏ پيامبر مجوس نزد گشتاسب شاه آمد و گفت من پيامبر خدا به سوى تو هستم و كتابى را كه در دست مجوس است براى او آورد و گشتاسب آيين مجوس را پذيرفت و به او ايمان آورد و مردم كشور خود را بر آن دين واداشت و ايشان با رغبت و زور و خواه و ناخواه پذيرفتند. رستم پهلوان كارگزار گشتاسپ بر سيستان و خراسان بود، رستم مردى جبار و داراى قامت بسيار كشيده و تناور و سخت نيرومند و از نسل كيقباد بود و چون خبر مجوسى شدن گشتاسپ را شنيد كه دين پدران خويش را رها كرده است از اين موضوع سخت خشمگين شد و گفت آيين پدران ما را كه پدران از پيشينيان به ارث برده بودند رها كرد و به آيين تازه‏ا ى گرويد؟ و مردم سيستان را جمع كرد و براى آنان خلع گشتاسپ را از سلطنت كارى پسنديده وانمود و آنان سركشى نسبت به گشتاسپ را آشكار كردند. گشتاسپ پسر خود اسفنديار را خواست كه نيرومندتر روزگار خود بود و به او گفت: اى پسرك من؛ بزودى پادشاهى به تو خواهد رسيد و كارهاى تو رو به راه نخواهد شد مگر به كشتن رستم و سختى و نيرومندى او را خود دانسته‏اى هر كه را از سپاهيان دوست دارى برگزين و بسوى او برو و تو هم در نيرومندى و پايدارى مانند اويى. اسفنديار از سپاهيان پدر دوازده هزار تن كه همگان از پهلوانان ايران بودند برگزيد و به سوى رستم حركت كرد و رستم هم به سوى او آمد و در سرزمينهاى ميان سيستان و خراسان روياروى شدند، اسفنديار از رستم خواست دو سپاه را از درگيرى معاف دارند و آن دو با يك ديگر جنگ تن به تن كنند و هر يك ديگرى را كشت بر لشكر او فرمانده شود، رستم هم بر اين‏ راضى شد و يك ديگر را سوگند دادند و پيمان گرفتند و دو لشكر ايستادند و آن دو براى جنگ بسوى يك ديگر رفتند و ميان دو صف به نبرد پرداختند و ايرانيان در اين مورد سخنان بسيار گفته‏ اند و رستم اسفنديار را كشت و لشكريان او پيش پدرش گشتاسپ برگشتند و مصيبت مرگ فرزندش را باطلاع او رساندند اندوهى سخت او را فروگرفت و از آن بيمار شد و درگذشت و پادشاهى را به پسر اسفنديار بهمن واگذاشت. »
    —————————
    شاه حسين بن غياث الدين سيستانى‏ از تاریخ نویسان ایرانی در قرن ۱۰ هجری در احیاء الملوکِ تاریخ سیستان ، می نویسد : « مردم سيستان به حميت و غيرت مشهور و معروفند و تغيير در دين و ملت خود نمى ‏كنند، چنانچه منازعه رستم و گشتاسب بدين‏علت‏ بود كه گشتاسب از دين يزدان پرستى و شيوه آباء و اجداد خود تخلف نموده و دين مجوس آشكار كرد و از بيعت داود و سليمان كه با كيخسرو داشتند و كيخسرو معتقد ملت ايشان بود بيزار شد و بزند و وستا اعتقاد نمود. »
    ——————————-
    براي مطالعه تاريخ ايران باستان به اين سايت مراجعه كنيد

    http://zartoshtquest.blogfa.com/

     
    • عبداللّه می‌‌بینی‌ که کسی‌ تره‌ای برای این صد من نیم غاز ی‌های پرت و پلا و توصیه‌های خنده دارت،خرد نمیکنه و کسی‌ ترا در مرحله و جایگاهی‌ فراتر از یک افراطی جای مانده در عصر پارینه سنگی‌،نمی‌ بیند. شما که اهل باوری، این مغز را خدا به تو داده تا آنرا قربانی و فدای خرافات و مزخرفات عصر جاهلیت کنی؟ حالا اگه در بین هزاران میلیون امثال تو در این ۱۴۰۰ سال یک مخترع و مکتشف و متفکر بزرگ و مطرح و برجسته‌ای پیدا شده بود، چه غوغایی راه می‌‌انداختی؟ بگو یک نفر را که در عصر حجر و خرافات مطلق جا خوش کرده بوده و سر سوزنی بدرد بشر و بشریت خورده باشد که عبدالله دومی آن باشد؟

       
  49. سلام علیکم از آقای ” سید مرتضی ” دوست قلم بدست شهیر و توجیه گرِ بسیار عالِمِ از عالَم خواهانم که درباره ی آقای دکتر علیرضا رجایی که روزی جنتی 700 هزار رأی او را برای مجلس ششم باطل تا حداد عادل را به مجلس بفرستد و اینکه چندی قبل ایشان زیر تیغ حاکمیت بوده و هم اکنون زیر تیغ عمل جراحی سرطان ناشی از غفلت در زندان ، اگر توضیح و توجیحی در “چنته ” دارند ، دوستان سایت را کمی به فیض برسانند .

     
  50. ابراهیم یزدی – خدایش او را بیامرزد و یا نیامرزد و در آخرت او را در بهشت محشور همان کند که در اول انقلاب او را بعنوان قدیس دمکرات جا میزد و معرفیش میکرد همان که جمهوریش مانند جمهوریهای دیگر بود و همه حتی کمونیستها هم آزاد بودند فعالیت کنند . ما که خام بودیم و نمیدانستیم ، کاشف القطا را نخوانده بودیم تا بفهمیم حکومت مورد نظر و ایده آل روحانیون همان حکومت تازیها در 1400 سال قبل است در نتیجه حرف امثال یزدی را باور میکردیم . ایشان در کشتارهای بالای پشت بام نیز نقش داشت ، محاکمه نمایشی برخی از جمله تیمسار رحیمی که توسط ایشان برای توجیه کشتنش در تلویزیون پخش میشد را به خاطر دارم . وقتی ماشین کشتار را راه انداخت دیگر متوقف کردنش با ایشان نبود. از ایشان نقل شده “پیروزی انقلاب پیروزی جهل بوده است بر ظلم ” چه کسانی پیروزی جهل را تسهیل و تسریع کردند؟ بزرگترین جنایت را در حق ملت ایران همین اشخاص و ده ها نفری که در اول انقلاب از اروپا و آمریکا به ایران آمدند همراه با قدرت طلبان فرصت طلب داخلی کردند. اطراف آخوندها را گرفتند و آنها را بدین باور رساندند که میشود حکومت اسلامی بر قرار کرد آنها این غول نهفته در بطری را آزاد کردند و در این مسیر چشمشان را بر هر جنایتی بستند. اگر آخوندها بر اثر سالها تلقین و ممارست در دخمه ها و پستوخانه های حجره های حوزه های دینی به باورهائی رسیده بودند و فکر میکردند در راه خدا شمشیر میزنند و دشمنان خدا را میکشند امثال ایشان و میرحسین در مقام وزیر و وکیل جنایتها را توجیه میکردند و یا حداکثر ساکت بودند. این شجره دیگر ریشه گرفت و هرکدام از این فرصت طلبان که نخواستند ادامه دهند یا مهدورالدم شدند و یا فراری و وقتی زمانش رسید که دیگر فایده ای بر آنها مرتبت نبود شدند فتنه. برای نمونه وقتی یک دانشجوی دانشگاه آمریکای هنوز مدرک دکترایش را نگرفته برای تصدی وزارت در سال 59 دعوت میشود و به ایران میآید و وزیر آموزش و پرورش میشود چه استنباطی حاصل میشود ؟ 1 – اینکه روحانیت در راس قدرت بعد از انقلاب ، مسیر انقلاب را در جهت خواسته ها و منافع خودش نمی بیند و بنابراین نمیتواند به قشر فرهیخته و بورکرات ملت انقلابی اعتماد و اطمینان کند ، پس وزیر از خارج وارد میکند 2 – تصور آن جوان دانشجو چه بود؟ آیا فکر میکرد این مملکت انقلابی اخته شده و همه از زیر بته به عمل آمده اند و منتظر ورود و ظهور ایشان هستند ، یا همه ضد اتقلاب هستند. این از فرنگ برگشتگان و اعوان فرصت طلبان داخلیشان در زمان دولت موقت (بازرگان) چه کارشکنیها و انحصار طلبیها که نکردند ، تمام کمیته ها را به اتفاق روحانیون در دست گرفتند و کردند هرآنچه خارج از عرف و قانون بود و میل داشتند از قتل و مصادره و سرقت ! آیا شهربانی و کلانتریها مقابل انقلاب قرار گرفته بودند ؟ که حالا چاقوکشها و لمپن هائی از قبیل اسمال تیغی بایستی در راس کمیته ها جایگزین کلانتریها شوند ؟ ” سرمقاله های میر حسین در روزنامه جمهوری اسلامی در زمان بازرگان یکسر تهمت پشتیبانی از ضد اتقلاب و افترا بود . فتح یک سفارتخانه که بر خلاف تمام موازین سیاسی و اجتماعی و اخلاقی است چه افتخار و مباهاتی دارد که گفته شود “این انقلابی بزرگتر از انقلاب 57 بود” . در واقع جمله فوق برای دوستان اینطور میبایست تفسیر شود که ” انقلاب 57 ، انقلاب ملت بود که در خط ما روحانیون نبود و این دومی پایه گذار ما روحانیون و جمهوری اسلامی بمعنی امروزیش است ” ….و بدین ترتیب پایه های جمهوری روحانیت برقرار گردید تا به امروز که رادیکالترین قشر روحانیت مصدر امور است. یزدی شخصیتی نبود که برای شریک شدن در قدرت تن بهر خفتی دهد و ساکت ماند برخی نیز که در خدمت روحانیت بودن را در خودشان نمی دیدند یا گریختند یا اعدام شدند اما هنوز از آن فرصت طلبان اولیه هستند کسانی که برای ته مانده قدرت به گدائی و “غلط کردم ” گفتن افتاده اند مانند آن وکیلی که میخواست رئیس شود یا همان دانشجو که حالا شهردار شده است و لابد خواب ریاست جمهوری را هم میبیند.

     
  51. سلام دوستان
    هیچ دقت کردین سیدمرتضی که در هر بحث مبسوط وارد میشه اصلا در باره این دو پست اخیر آقای نوری زاد که به کارکرد و تخصص و تمایل او مربوط میشه اصلا اظهار نظر نکرده من موندم واسه چی؟ این تابلو رو هم به آقای نوری زاد تقدیم می کنم

     
  52. شما ملي – مذهبيون ، توده ايا چريك ها و مجاهدين ها ، از /// پست ترين ، بلايي كه امروز سر ايران اومده باعث و بانيش شمايين كه سال ٥٧ شورش كردين … كه ما دهه ٦٠ ايا بسوزيييم . اما خوشم اومد ركب خوردين همتون از حزب روحانيون مبارز و حزب جمهوري اسلامي :)))) با تيپا شوتتون كردن بيرون . تك تك تونو نفرين ميكنم و هر كسي كه تو شورش ٥٧ دست داشته. اميدوارم جون كندنتونو ببينم

     
    • جاوید شاه! شاه که مُرد چطور می گویی جاوید شاه؟! وقتی مرده پس میشه گفت :مرگ بر شاه! حالا که مُرده ولی اگر زنده هم بود باز من مرگ بر شاه میگفتم تا ساقط بشه،ضمنا چند نفر اقلیت شاه دوست و فدائی شاه مثل شما نمی تونن و حق ندارن انقلاب و قیام قاطبه یک ملت را شورش بنامند،شورش معمولا به حرکت های کوچکی مثل حرکت فعلی شما اطلاق میشه،پس شورش گر شما هستی،وقتی مردم ایران 98 درصد به جمهوری اسلامی رای میدن و یکصدا در دهها میتینگ میگفتن :مرگ بر شاه،نمیشه حرکت عمومی ملت را به شورش تعبیر کرد،نفرین هم مهم نیست نفرین کن،مردم ایران
      خصوصا خانواده های شهیدانی که در انقلاب و در جبهه ها عزیزان خودشونو برای حفظ کشور و اسلام و جمهوری اسلامی فدا کردند هم به شما شورشگران شاه پرست و سلطنت طلب نفرین می کنن،جون کندن هم برای همه هست حتی برای شما! فرض کن شما جون کندن چند نفر رو ببینی،عده ای هم بالاخره جون کندن شمارو می بینن.
      پیشنهاد می کنم منطقی باشی و از این شعارهای خیالی سلطنت طلبانه ندی چون امروز حتی رضا پهلوی فرزند محمد رضای گوربگور شده هم دیگه از سلطنت نمیگه،میگه:دموکراسی!

       
  53. تا ديروز سرت تو اخر حكومت بود و هنوزم هست يقين نداريم و نفرين ميكنم همه ي كساني كه سال ٥٧ شورش كردن، شمارو جناب نوري زاده، صدها برابر بيشتر نفرين ميكنم كه با عوام فريبي ميخواين خودتونو سمت مردم نشون بدين ،نفرين ميكنم اون نامرد كه حكم بي طرفي ارتش داد ، نفرين ميكنم همه ي اون انگليسيهايي كه ايران و به تاراج بردن تا همين ثانيه، همتونو نفرين ميكنم. نفرين ميكنم همه ي اون ادمايي كه از اخور اين حكومت مبخورند و ميچاپن و اختلاس ميكنن و ميدزدن و ميكشن،،،، اميدوارم جون دادن تك تكتونو ببينم هر كسي كه تو اين شورش به هر نحوي دست داشت… من از نسل دهه ٦٠ و نفرين خيليا مثل من بدرقه شما ها و خونواده هاتونه.

     
    • جاوید شاه! چیزی جز نفرین بلد نیستی؟! چرا بجای کار مثبت و فعالانه سیاسی ،هی مثل پیرزنها این و اونو نفرین می کنی؟! خود شما وقتی انقلاب شد کجا بودی و چکار می کردی؟ اصلا اونموقع متولد شده بودی یا فقط برات قصه شاه و انقلاب رو گفتن؟ شما هنوز نام مخاطبتو نمی دونی بعد اونو مثل پیرزنها نفرین می کنی؟! بابا اینکه مدیر این سایته و سابقا انقلابی بوده و الان منتقد سیاسیه اسمش محمد نوریزاد هست،و اونی که مثل خودت از وطن فرار کرده و به دریوزگی افتاده علیرضا نوریزاده هست اسمش،معلوم هست خیلی از ماجرا پرت تشریف دارید،آخه جناب سلطنت طلب! نک و نال و نفرین به این و اون و آرزوی دیدن جون کندن این و اون که نشد کنش سیاسی،شما ها سلطنت طلبها اگر جربزه داشتین لااقل مثل گارد جاویدان شاه تا آخر وفادار می موندین و کشته می شدین،نه اینکه فرار کنین و مثل آدمهای عاجز این و اونو نفرین کنین،لطفا برین جای دیگه روضه شاه رو بخونین این سایت جای سلطنت طلبها نیست.

       
  54. بخشهائی از پیام آقای خمینی را که دوستمان سید مرتضی در مورد جنگ آورده است بقدر کافی گویای ذهنیت وی است. وقتی یک کشوری به همسایه خود تعدی میکند،ادعای کشور مورد تهاچم باید این باشد که دلایل حمله درست نیست و او متجاوز است و حقوق بین الملل و قرار دادهای دوجانبه و منطقه ای را زیر پا گذاشته است. این اولین قدم در برخورد با متجاوز است. گرفتن مشروعیت اقدام وی در سطح جهانی و جلب حمایت منطقه ای و بین المللی.
    اما بر اساس آنچه که دوست ما اورده و خودش هم در آن مناقشه ای ندارد، شیوه آقای خمینی این نیست. اولین مطلب این است که جنگ ایران و عراق بعد از واقعه شوم اشغال و کروگانگیری سفارت امریکا بدست دانشجویان پیرو خط شیطان بوقوع پیوست. عملی گه همه دنیا بدون استثنا ایران را محکوم کردند. دیگر اینکه بدستور خود شخص آقای خمینی که صراحتا خلخالی بارها تصریح کرده بود، افسران رشید و وطن پرست ایرانی را به بهانه ترس از کودتا به جوخه اعدام سپردند و موچ فجایع بی شمار از همان 23 بهمن شروع شده بود. پس ایران خودش دارای چهره زشتی در منطقه و جهان بود. اصلا جرات نمیکرد برود شورای امنیت برای شکایت چون خودش اولین ناقض حقوق بین المللی بود.
    هنوز ما عربده کشی های آقای خامنه ای در نماز جمعه بر علیه عراق یادمان است و متن انها هم موجود است. هنوز آقای دعائی سفیر وقت ما در عراق زنده است و میتواند شهادت بدهد که چه پیغامهائی از صدام برای آقای خمینی آورد و جواب این بود که غلطی نمی تواند بکند. هنوز این که امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند در گوشمان هست در حالیکه تمام دارائهای این مردم مصادره و غارت شد.
    تمام این سخنان آقای خمینی را که نگاه کنید گوئی برای جنگ شوق وافر دارد.آقای صدر و خواهرش بدست صذام بقتل رسیدند. خوب به شما بعنوان یک رهبر دولت خارجی چه مربوط است؟ شما که انبوه ایرانیان را قتل عام کردید مگر به هیچ اعتراضی جواب داده اید؟ اینکه صدام مشرک است یا نه به شما چه مربوط؟ عفلقی است یا نیست به شما چه مربوط؟ خمله به ایران یعنی جنگ با قرآن و اسلام یعنی چی؟ اصلا شما که با بدعت آشکار در اذان از ولایت علی نام میبرید، مگر این اسلامتان را اهل سنت قبول دارند که هی دم از اسلام میزنید؟ آیا همه علمای نجف آن موقع ایران را مهد اسلام میدانستند؟ مگر خود علمای قم میدانستند؟ مگر برادر خود آقای خمینی و یا اقای قمی و دیگران اسلامی بودن شما را قبول داشتند که شما حکم برای عراقیان میکنید؟ مگر همین جناب خامنه ای نمیگوید که نه دولت اسلامی داریم و نه جامعه اسلامی؟ خمینی از کدام کشور اسلامی سخن میگفت؟
    ما به جنگی وارد شدیم که یک طرفش اولین کشوری بود که رسما نظام جدید را به رسمیت شناخت. آیا این از عجائب روزگار نیست؟ بعد تمام کشورهای عربی هم برسمیت شناختند ولی ظاهرا آتش شیعه گستری تازه روشن شده بود و صدام عملا به نیابت از سوی همه به جنگ وارد شد.
    این درست است گه یک جنگ صرفا با لفاظی ها شروع نمیشود ولی آیا اشغال سفارت و گروگانگیری نمیتوانست یک پایه اصلی تحریک باشد؟ آیا شعارهای مرگ بر این و مرگ برآن از زمینه های آن نبود؟ آیا بذلت انداختن قویترین ارتش منطقه سبب تشویق به حمله نبود؟
    در سیاست این مهم نیست که دشمن ما و یا اجنبی چه میگوید چون او همیشه دنبال منافع خودش است ولی خردمندی این است که تمام زمینهای وارد شدن خسارت سلب شود و این نشد. در تمام سخنان وی اصلا موضوع تجاوز به ایران موضوع اصلی نیست و مرتب بحث اسلام و قرآن وسط است و یا رفع فتنه از عالم! یعنی جنگی بی پایان..همان که کارتلهای نقت و اسلحه می خواهند..جنگی بین مسلمانان خاورمیانه تا ابد.
    این شیوه برخورد بعد از فتح خرمشهر هم دیده میشود که بازهم حنک ادامه می یابد. در ماجرای هسته ای هم دیده میشود که سراسیمه به عشق ظهور حضرت به استقبال همه تحریمها سر هیچ و پوچ میرویم. آری بی خردی و وطن نادوستی شیوه مرسوم سردمداران ولایت فقیهی است.

    ———-

    درود دوست گرامی
    نوشته ی منصفانه و خردمندانه ایست.
    سپاس از شما

    .

     
    • این مطالب بنظر من غیر مرتبط به موضوع هست و بر یک سلسله پیش فرض های نادرست،سلیقه ای و در نظر نگرفتن شرائط زمانی مکانی آن زمان بنا شده که کوتاه اشاره می کنم:یک بحث مربوط به بعد از انقلاب اسلامی و تنشهای لفظی طرفینی هست،این را نگارنده با برهه وقوع تجاوز و بعد از آن خلط می کند،به این گزارش در ویکی پدیا توجه کنید که چه گویاست و پیش زمینه های سبعیّت صدام را می رساند:”نشانه‌های تنش نظامی میان عراق و ایران، تقریباً بلافاصله پس از وقوع انقلاب ایران آشکار شد. در ۱۳ فروردین ۱۳۵۸ عراق برای نخستین بار به حریم هوایی ایران تجاوز کرد. ۵ روز بعد، نیروهای عراقی به یک پست مرزی ایران در قصرشیرین حمله کردند. در اردیبهشت عراق به شهر مهران حمله هوایی کرد. پس از آن و تا آغاز همه‌جانبه جنگ، متجاوز از ۵۶۰ مورد درگیری در مرزهای ایران و عراق گزارش شده‌است”(پایان).کسانی که چشم بسته،علت جنگ را بدوش واکنش ها و ادبیات مرحوم امام خمینی می اندازند توجه کنند به این نکات که مربوط به ماهها پیش از 31 شهریور است،این صدام است که وراء تنش لفظی،درّندگی می کند تجاوز محدود هوائی و زمینی می کند،نمیدانم آن انصاف و خردی که در پانویس به آن اشاره می شود کجاست؟ انصاف و خرد الان در هر گفته و نوشته ایست که رهبر محبوب مردم ایران را تحقیر و محکوم کند؟! یک بحث هم مربوط به اوان تجاوز است،نگارنده همینطور گمانه زنی میکند که ایران به محاکم بین المللی شکایت نکرده و…شما رفتید آرشیو سیاسی آن مقطع را در آوردید و به این نتیجه رسیدید که فقط آقای خمینی نشسته بود به صدام واکنش نشان می داد؟!بروید نگاه کنید همان زمان دولت ایران به سازمان ملل شکایت کرده است و واکنش های کورت والد هایم دبیر کل آن زمان را ببینید،پس مساله اینطور که تصویر می شود نبوده است.مساله اشغال سفارت امریکا هم مساله دیگری بوده است که باید آنرا در ظرف خود دید،من از آن دفاع نمی کنم،الان که برای من و شما هنری نیست که بعد از سی سال آنرا محکوم کنیم و چیزهایی بگوییم،اشغال سفارت را باید دید واکنش به چه چیزی بوده است و در چه شرائطی،بهرحال آن قضیه آثار و تبعات حقوقی سیاسی خود را داشته و هیچگاه نمی توانسته مجوّز تجاوز به خاک ایران باشد،و ربط هم نداشته،اصلا بصدام چه مربوط که بخواهد بخاطر این ماجرا به ایران حمله کند؟! درد صدام چیزهای دیگری بود که قبلا اشاره کرده ام،ما نباید به دور از واقع بینی،ماست را به دروازه ربط دهیم،اصلا فرض کنید چهره ایران بخاطر این قضیه مشوّه،اما این چه ربطی دارد که ایران کار سیاسی نکند و شکوا به سازمان ملل نکند که شکوی هم داشت منتها شما چشم بر واقعیت می بندید.محاکمه فرماندهان ارتش شاه چه ربطی ماجرای تجاوز صدام و شکایت ایران داشت؟!” ایران اصلا جرات نمی کرد به سازمان ملل…”!این سخنان چه نسبتی با خرد و انصاف دارد؟ سازمان ملل یک نهاد بین المللی است و روش و سازمانی دارد و مسائل را با هم مخلوط نمی کند،مثل اینکه سازمان ملل آنجا نشسته و در مورد هر پرونده و دعوای حقوقی یا سیاسی با لحاظ پرونده های دیگر تصمیم می گیرد!کمی در استناد دقت کنید.عربده کشی یعنی چه؟ اگر اینطرف عربده می کشیده آنطرف هم عربده می کشیده،وقتی دو طرف با قوای نظامی بجان هم افتاده اند متوقعید نامه فدایت شوم بهم بنویسند؟! بله سفیر وقت ایران در بغداد هنوز زنده است و مدتی قبل دروغ هایی که به او نسبت دادند را پاسخ داد،همینطور با احاله به نامعلوم ابهام آفرینی نکنید.پیامهای سفیر اتفاقا حاکی از تهدید ها و عربده کشی های صدام بوده است.مطالب بی ربط نگویید، خاستگاه تعبیر امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند بحث مالی ومصادره نبوده است،این کلام را بروید مطالعه کنید وقتی صادر شد که صحبت از تهدید ها نظامی امریکا علیه ایران بود،البته امریکا غلطش این بود که صدام را واداشت و به او کمک کرد و خیال باطلش سقوط جمهوری اسلامی همان اوایل کار بود خیالی که محقق نشد پس امریکا غلطی نتوانست بکند و نمی تواند هم بکند،بحث مصادره اموال هم مورد استناد خردمندان نیست،این به یاغیگری و دزدی بیشتر شبیه هست تا مصادره حقوقی و قضائی. متاسفم تصریح کنم که شما دروغ گفتید،کجا آقای خمینی شوق بجنگ داشت؟اندکی انصاف داشته باشید،کسی از اول زورگوئی کرده و ادعاهایی کرده و نقض عهد کرده و بخاک کشور شما تجاوز کرده بعد شمای ایرانی،کسی را که مدافع حقوق ایران و اسلام و مردم ایران بوده مشتاق جنگ معرفی می کنید؟اینهمه سخنان ایشان را نقل کردم از کجایش اشتیاق ایشان به پیشدستی در جنگ استفاده می شود که اینجور تهمت می زنید؟ عجب حرف بی منطقی و عجب منطق بشر دوستانه و انسانی! یک مرجع و عالم شیعی اسلامی را بنحو فجیع بقتل رسانده اند،مسلمانان دیگر و مرجع شیعی دیگر بگوید بمن چه؟! شما الان خودتان یک تعدی در جایی به یک انسان عادی می شود فریاد راه می اندازید،پس منطق بشر دوستانه و ادعاهای انسانیت کجا رفت؟بعد هم مگر ایران بخاطر بقتل رسیدن صدر به عراق حمله کرد؟!عجب فرمایشی!تکیه بر عفلقی و غیر مسلمان بودن صدام هم طبیعی است چون او تعدی به یک کشور اسلامی کرده است،خوب دیگران ما را مسلمان ندانند چون آنها ما را مسلمان نمی دانند ما مسلمان نیستیم؟!چه خرد و منطقی!مقصودتان از “انبوه ایرانیان” چه بود؟ تروریست ها و محاربان را انبوه ایرانیان می دانید؟!بحث گفتن علی در اذان الان چه ربطی به اینجا داشت؟!علمای نجف و قم لازم نیست ایران “مهد” اسلام بدانند اما آنها مردم ایران را باستثناء اقلیت کوچکی مثل شما مسلمانان ایرانی می دانند!واقعا این قسمت های آخر گفتار شما بچگانه بود،اینکه مرحوم قمی یا شخص دیگری منتقد باشد چه ربطی به جنگ ایران و عراق داشت؟!آن تعبیر نبود دولت و جامعه اسلامی خودتان میدانید که اشاره بکمال مطلوب است و اینکه باید تلاش کرد برای کمال مطلوب،پس تجاهل نکنید.چه ربطی دارد؟خوب برسمیت شناخته باشد،چون برسمیت شناخت باید از تجاوز او چشم پوشید؟! بنظرم باقی مطالب ذیل نوشته ارزش پاسخگوئی نداشت نمیدانم اینها چه نسبتی با خرد و انصاف داشت!

       
  55. بخش سوم
    این ناممکن است چون دو راه بیشتر نداریم: ربط هر مفهوم/تصور با مفهوم/تصور دیگری یا توضیح و نمایش همان مفهوم اول است یا تفصیل و گسترش آن مفهوم است. یعنی یا داریم مفهومی را تنها در مفهوم دیگری نمایش می دهیم و یا داریم از این مفهوم که به مفهوم اول پیود داده ایم، یک معرفت جدید و یک شناخت گسترش یافته که در مفهوممان حضور نداشت، بیرون می کشیم. مقصد هر شناخت باید این دومی باشد یعنی با پیوند زدن میان مفاهیم(در قالب داوری و ساختن گزاره) به شناخت جدید برسیم.
    طبعا ما در منطق صوری می توانیم میان مفاهیم ارتباط و ربط برقرار کنیم اما فراموش نکنیم که منطق کارش تنها در حیطه و محدوده ی«صورت اندیشه» است نه محتوای آن. آیا کانت می خواهد به هیوم بگوید که تو نتوانستی از عقل ناب شناختی را بیرون بکشی که در آن وجود داشت ولی من می توانم و در همان حال کارم با منطق صوری هم فرق دارد؟ آیا چنین راهی و چنین مسیری ممکن است؟ به نظر کانت چنین کاری ممکن است و وجود دانش قطعی ریاضیات و طبیعیات محض(نه طبیعیات تجربی) نشانگر وجود دانشی قطعی است که هم ضروری است و هم کلی است و هم مطلقا از«تجربه» به دست نیامده است.
    نوع دیگر داوری، داوری ترکیبی است که مانند داوری تحلیلی صرف توضیح یک مفهوم نیست. در واقع در گزاره ترکیبی ما یک مفهوم را به مفهوم دیگر پیوند می دهیم ولی مجبوریم امر سومی را به میان آوریم برای اینکه دو مفهوم را به هم پیوند دهیم. گزاره «یعضی اجسام وزن دارند» یک گزاره ترکیبی است زیرا من برای اینکه مفهوم سنگینی را درک کنم هرچه در درون مفهوم جسم بگردم، آن را نمی یابم.
    پس من برای شکل دادن به این نوع داوری باید از مفاهیمی که داریم بیرون برویم. چیست آن بیرونی که من بر آن تکیه می کنم برای ساختن آن داوری؟ اگر این بیرون نباشد، داوری ترکیبی ساخته نمی شود چون هرچه از درون بسازیم همان داوری تحلیلی است. اینجاست که کانت تلاش می کند با تکیه بر امر سومی، کاری بکند که به بتواند به معرفت «پیشین»ی دست یابد که هیوم منکرش بود.
    منتها قبلش باید گفت که هر داوری ترکیبی/تالیفی / همنهادی می تواند هم از تجربه بیاید و هم از ورای تجربه. پس داریم: داوری ترکیبی «پیشین» و داوری ترکیبی «پسین». داوری ترکیبی پسین مثل همه ی گزاره های تجربی است که داریم. ولی در داوری ترکیبی پیشین، چیست آنچه آن بیرون است و به ما امکان می دهد که مفهوم سنگینی را به جسم بیفزاییم و این افزودن، ما را به شناخت «بیشتر» می رساند؟

     
    • با احترام به علی1 پاسخ به نوشته او را اینجا می گذارم چون آنجا شلوغ بود.یکی از ویژگی های شما این است که نمی توانید بدون حاشیه نقد کنید،چیزهای بی ربطی می گویید و طرف را عصبی می کنید تا سوال یا ابهامی را متوجه اصل یک مطلب کنید،کی گفته که دیگران دنبال جدلند و شما دنبال برهان؟! و کی گفته است که حتما باید دیگری از انظار خود فاصله بگیرد و شما نگیرید؟!البته من از شما ناامید نیستم،این تعلیم دین من است اما می گویم نقد مطالب نیازی به حاشیه روی ندارید،تصادفا من گمان می کنم شما خوب است به همین بحث ها بپردازید تا عیار برداشت هایتان روشن شود و من بعکس،این سلسله بحث هایی را که شروع کرده اید و از آن به “جلسه”تعبیر می کنید(تو گوئی اینجا کرسی تدریس دانشگاه و کانت شناسی روشمند تشکیل شده است!) کاملا بی ثمر می دانم و گمان نمی کنم این بحث های مبهم که اصلا جایش اینجاها نیست خواننده یا طالبی ندارد،نه اینکه بخواهم حسودی کنم،بلکه می گویم این بحث ها اساس درستی ندارد،نه اینکه فقط در مورد شما اینطور باشد،بنظر من کسانی که تسلط به زبان آلمانی و انگلیسی و کلّا زبان مربوط به نویسنده فلسفه را ندارند طرفی از این بحث ها نمی بندند،حالا شما که جای خود،حتی می بینیم سروش مرحوم حکیم مبرّز آقای مطهری را با آنهمه هوش و ذکاوت فلسفی از این جهت تنقیص می کند که نقد فلاسفه غرب نیازمند به تسلط بر زبان است،و این سخن فی الجمله هم بنظر من درست است اگرچه مرحوم مطهری هوش و ذکاوت خویش را در همین مقدار نقدی که در مسفورات فلسفی خویش بحکیمان غرب داشته است نشان می دهد،غرضم این است که برای من روشن است که شما تسلط به زبان ندارید روی همین جهت عمده مطالبی که در این چند نوشته نگاشته اید باز می گردد به مناقشات لفظیه و ایرادات تعبیری ،آنهم با تکیه بر اظهار نظرهای مترجمان دیگر،تصور من این است که مترجم هرچند هم ذهن فلسفی داشته باشد نمی تواند ماهیت واقعی گفتارهای امثال کانت و هگل و دیگران را واگو کند،و همین نکته و لمّ اساسی تضارب این ترجمه ها و مناقشات نوعا لفظی است که خود شما دارید،سرتاسر این نوشته ها و ترجمه ها نیز پر است از ابهام و بد فهمی و جعل اصطلاح من عندی و سر و ته سخن دیگران را زدن،و این نکته وجود اینهمه ابهام در ترجمه فلاسفه غرب است،من اینرا قبلا به دوست فکورمان کورس هم عرض کردم،یعنی فارغ از غموض و پیچیدگی که ذاتیت بحث های فلسفی اعم از فلسفه اسلامی یا شرق و فلسفه غرب است،بگمان من،ترجمه و فهم نارسا در انتقال مفاهیم سبب اینهمه گنگی و تضارب و بد فهمی یا مناقشه شده و می شود،منتها یک تفاوتی که دوستمان کورس با دیگران داشت این بود که بنظر می رسید ایشان به چند زبان تسلط داشت،و من خدا را گواه می گیرم نه اینکه بخواهم ایشان اینجا نباشد یا ننویسد،تصادفا بسی مبتهج بودم که ایشان،در بحث ریشه ها به بخش بعدی ریشه ها یعنی پرداختن به “تفکر مدرن”جامه عمل بپوشاند که فعلا ایشان غائب است و من از وجه غیبت ایشان نا آگاهم.بنابر این در باب درک کانت و هگل و دیگران،یک بحث باز می گردد به رسیدن به اصل سخن آنها و دریدن حجاب ابهام ها از ترجمه ها،و نکته مهم دیگر این است که دسترسی به هر علمی و معرفتی راه طبیعی خود را دارد،باید استاد دید،حرف شنید و استعداد داشت و زحمت کشید،بصرف مطالعه،آنهم مطالعه ترجمه های پر از ابهام کسی راه به کانت و دکارت و هگل و دیگران نمی پوید.هر بحثی هم جا و مکان و موقعی دارد،در فضای شتمیات مش قاسم و عطر دل انگیز فحش های مزدکی چه جای بحث از کانت؟! و نکته آخر اینکه،شما حق ندارید اینجا یکطرفه بقاضی رفته و این مترجم و آن مترجم و آن کانت شناس و این مولف را محکوم کنید بدون حضور اهالی فن،و بدون اشراف و احاطه بر زبان اصلی،اینجا کسی که نا آشنای بفلسفه و الفبای آن است یا نا آشنای به آلمانی و انگلیسی است چه وثوقی تواند به مچ گیری های یکطرفه شما از این مترجم و آن مترجم و تکذیب یکی و تایید دیگری داشته باشد؟! حالا شما نقد مرا می خواهید بهر چیزی حمل کنید،من سکوت کردم تا اینکه اینجا باز برجهیدید و از وراء حجاب کانت شناسی بیرون آمدید و مثلا از من مچ گیری کردید که بله من دیگر اهل جدل نیستم (یعنی اهل برهانم!) پس جدل را ترک کردم چون دیگران از انظار خویش فاصله نمی گیرند و این من هستم که نباید از انظار خود فاصله بگیرم!بگذریم.
      تلاش من این است که بحقیقت فکر کنم،اینکه شما ابهامی داشته باشید دلیل نادیده انگاری چنین اصلی نیست.در بحث “کار”،من از شما بیشتر تعجب کردم،مگر من اگر در پاسخ یک منکر بی ریشه ای که شاید در عمر خویش یکبار هم همه قرآن را ندیده و مدعی این موجبه کلّیه است که :در قرآن یکبار هم اشاره دلالی تطابقی و تضمّنی و التزامی به مفهوم کار و تولید و کشاورزی و مصنوعات بشری و بهره گیری از مواهب طبیعت نشده،دو سه نمونه از دلالت های مطابقی یا التزامی از آیات که اشاره به کار و فعالیت و بهره گیری از جهان طبیعت دارد آوردم، مگر ادعا کردم که قرآن کریم کتاب “کاپیتال” مارکس هست و بحث “ارزش کار”و “ابزارهای تولید” و “مناسبات بین کار و ابزار تولید” و “نحوه ارزش گذاری روی تولید” و چیزهایی از این قبیل را مطرح کرده است؟! بحث من این بود که چنین ادعای کلی یک گزافه گوئی دین ستیزانه و منکرانه است که متاسفانه دیدم شما هم آنرا تکرار کردید که به آن خواهم پرداخت،اما پیش از مایلم یک نکته ای را قبلا بارها اینجا عرض کرده ام دوباره بازخوانی کنیم،باید توجه کرد که قرآن بعنوان کتاب وحی (لا اقل از نظر ما کهنه پرست ها نه شما متجدّدها!)،نه کتاب فیزیک است نه کتاب شیمی آلی و غیر آلی است نه کتاب ریاضیات و فلسفه است،و نه کتابی شبیه کاپیتال مارکس،بلکه قرآن کتاب “انسان” و “انسان سازی” و “تربیت انسان و نشان دادن مبدا و معاد انسان است و اشاره به کلیات هستی و ربط آن به ذات ذوالجلال و الاکرام،حتی قرآن کتاب فقه نیست،کتاب اصول نیست،کتاب اخلاق هم نیست،هرچند فقیه و اصولی و حکیم و فیلسوف و عارف و اخلاقی از آن کام می گیرد،پس این قرآن که کتاب ….

       
      • انسان سازی هست،رنگ خاصّی ندارد،اشاره ها به کلیات است،و می دانید که بسیاری از این کلیات ،در سنّت نبوی و عترت اوست که باز می شوند،بنابر این متوقّع نباشید که وقتی با اشاره به آیه ای بهر نحو دلالتی می گوییم این اشاره به نشاط و فعالیت و کار و بهره گیری از طبیعتی که خَلق و آفرینش الهی است مقصود گوینده این نیست که قرآن همچون کتاب کاپیتال مارکس در بحث های اقتصادی فرو رفته است،اگر به این نکته توجه شود آنگاه نه تعجّب( فارغ از ایمان یا انکار کتاب الله) بجای خویش است و نه حکم جزمی به فقدان “هیچ ” دلالتی ،معنای درستی پیدا می کند،چنانچه اگر فقیه از آیه منع اکل به باطل استفاده قاعده کرد و فروعاتی متفرع کرد می تواند مدعی شود که قرآن کتاب فقه است.و درک این مقدمه راهگشای مهمی است.شما گفتید:”هیچ-مطلقا هیچ- دلالتی بر«کار» به عنوان«فعل انسان» که در قبالش مزد و مبلغ ستانده می شود”. (پایان)من بحث مناسبات انسانی ناشی از عنصر کار را پیش نکشیدم،اینکه کار و تولید محاسبه می شود و چه اساسی دارد بحث اقتصادی است،من گفتم این ادعا که در قرآن فقط گفته شده بروید فقط از غنائم جنگی ارتزاق کنید و بحثی از بهره گیری از مواهب طبیعت در زمینه های دیگری که در زمین وجود دارد وجود ندارد،حرفی کاملا مفت و ناشی از نهاد دین ستیزانه و ناآشنائی با زبان و ادبیات قرآن است.
        “اگر یک مورد از آیات -تنها یک مورد-ذکر کنید که دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی بر «ارزش کار و کشاورزی» در اسلام داشته باشد”.(پایان) عرض کردم بحث “ارزش کار” و “ارزش کشاورزی”بحث قرآنی نیست،من دوباره مختصرا آیه ها را معنا خواهم کردم،بحث من اشاره به کار بود و تعبیراتی مثل “و ما عملته ایدیهم”ما عملته ایدیهم در آن آیه یعنی آنچه دست انجام می دهد،دقت کنید این تعبیر غیر از “عمل صالح” یا “عمل سوء” یا “اعمال صالحه” و “صالحات” است که بصورت موصوف در قرآن بکار می رود،آیه این بود:” وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ* وَ جَعَلْنا فِيها جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ، لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَ فَلا يَشْكُرُونَ” (یس /33-35) یکی از نشانه های توحید این است که زمین مرده را زنده می کند و دانه ها می رویاند و باغهایی از خرما و انگور پدید آورده است و چشمه ها،بسیار خوب اینها فعل خداست،و اشاره به حیث انتساب اینها به خدا،چرا اینها را آفرید؟ لیاکلوا من ثمره،تا از ثمرات اینها بهره بگیرند(مصرف) بعد فرمود”و ما عملته ایدیهم”این جمله عطف بکجاست؟عطف به کلمه “ثمر”یعنی از اینها بهره بگیرند و از آنچه که فرآورده دستهای آنان هست،آیا آنچه فرآورده دست های آنان است یعنی عمل صالح؟! یعنی غنائم جنگی؟! اینها که تناسبی با اشاره به ربط مواهب طبیعت به خدا ندارد،معلوم می شود ما عملته ایدیهم(آنچه دست های انسان انجام می دهد) در همین رابطه است یعنی کار و فعلیت در طبیعت،واقع خارجی هم مگر غیر از این است،یعنی شما هیچ نقشی برای انسان و دست و ید انسان قائل نیستید؟ خدا اصل انگور و تاک را آفریده است بهر کیفیتی (خَلق آنی یا تدریج و تکامل) بعد انسان اینها را بدست خود پرورش می دهد،دانه در زمین می کارد،آبیاری می کند و هکذا،کشاورزی آیا شاخ و دم دارد؟! بنابر این اگر نگوییم دلالت مطابقی که بنظر من هست لااقل دلالت التزامی که هست.بله من گفت تعبیر “عمل” در زبان عربی یعنی “کنش” ،”کار” “فعالیت”غیر از این است؟ اما دقت کنید به آیه ای که آوردم،من آیات عملو الصالحات را برای شما ذکر نکردم ،گفتم در “و ما عملته ایدیهم” و جایگاه آن تدبر کنید.
        در آیه دیگر فرمود:” وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً”.(النبا/11) روز (زمان) را مصنوع تدبیر و ربوبیت اوست،زمان معاش قرار دادیم،معاش یعنی چه؟یعنی غنائم جنگی؟!معاش از عیش است عیش یعنی زندگی و حیات،معاش یعنی آنچه وسیله حفظ و بقای حیات انسان است،وسیله معاش یعنی غنائم جنگی؟! این وسیله معاش باقتضای زمان و مکان و رشد بشر هرچیزی از مصنوعات و کار و کشاورزی و فرآوری می تواند باشد،یعنی روز (برابر شب که غالبا در نوع جانوران زمان سکون و آرامش و استراحت است) زمان کار و فعالیت و تلاش برای ادامه عیش و حیات و دسترسی به معاش و وسایل حیات است،این آیه هم بنظرم صریح است،لااقل دلالت التزامی و عقلی دارد،واقعا باید قرآن بیاید اصطلحات کتاب کاپیتال و قانون کار و سرمایه را برای شما بازگو کند؟! نه قرآن این نیست.
        “هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ …” (ملک /15) او خدائیست که زمین را رام و مسخّر انسان قرار داد،متفرّع بر آن فرمود فامشوا،فامشوا یعنی حرکت کنید در مناکب (دوشها و گوشه و کنار زمین)،این یعنی چه؟یعنی حرکت کنید بروید غنائم جمع کنید؟! باید خجالت بکشد دروغگوئی که چنین دروغی را به آیه تحمیل می کند،مشی یعنی حرکت،رفتن به دوش های زمین تضمین این معنا دارد که از رزق های زمین بهره گیرید،آیا رزق های زمین همه راحت الحلقوم بشر است؟! یا باید بشر لابد کار کند فعالیت کند و ریشه های بالقوه در طبیعت را بفعلیت آورد؟اینها برای شمای عاقل دلالت نیست؟
        من عرض کردم بحث من تفصیل این بحث نبود خواستم برابر کافر معاند چند نمونه ذکر کنم،وگرنه اگر طالب بودید و لازم شد آیات فراوان دیگری را هم ببحث خواهم کشید.بنابر این معلوم شد که کار بعنوان یک جنس که می تواند مشتمل بر انواعی از کشاورزی و صنعت و تجارت باشد در قرآن هست،حال مزدک معاند چیزی بگوید،شمای اهل مطالعه چرا اشاره قرآن به تجارت را انکار کردید،تجاره عن تراض در قرآن نیست؟احلّ الله البیع و حرّم الربا در قرآن نیست؟! پس چرا فکر نکرده نوشتید؟چرا بدروغ نوشتید :”اسلام تنها رویه ای که برای کسب درآمد وضع کرد،جهاد بودیعنی غنیمت و اسیرگیری”.(پایان)
        عجب! پس فرق شما با مزدک چیست؟! در اسلام جهاد هست و غنائم هست،کی گفته که تنها رویه غنیمت بود؟! ….

         
        • “نقلیات و مواردی در منابع تاریخی وجود دارد که کشاورزی برای اصحاب پیامبر مذموم بود و بیل زدن را عامل بدبختی خود می دانستند.(بخصوص بیل زدن در برخی مناطق مدینه والا در مکه که تنها منبع درآمد یا از «معنویت کعبه» بود و یا از تجارت برون از مکه)
          “.(پایان)
          بسم الله! بفرمایید این نقلیات را برای ما نقل کنید،اما چشم شما آیا آنهمه نقلیات در مدح کشاورزی در روایات و تاریخ را ندید؟! ابواب تجارت و کسب وسائل را تا حالا ورق نزده اید؟! اینهمه در تاریخ هست که پیامبر و ائمه کارهای کشاورزی و زراعت و آبیاری و احداث چاه و غیره می کردند،اینها همه دود شد رفت هوا ،معلوم نیست به کدام نقلیات تاریخی اشاره می کنید؟! کی و کجا گفت بیل زدن عامل بدبختی است؟چرا خلاف واقع می گویید؟ بله من تجارت خارج از مکه و مدینه را قبول دارم،اینکه نقض ادعای قبلی شماست! شما مگر نگفتی اسلام تنها منبع کسب را جهاد و غنیمت جنگ قرار داد؟! چه شد تجارت آمد در کار؟! بعد،انسان منصف،آیا پیامبر و اصحاب او در تمام آنات شب و روز در حال شمشیر زنی بودند؟! یک مزخرفی مزدک گفت شما چرا تکرار می کنید؟ اینهمه روایت در مورد بیل زدن و کاشتن و چاه کندن در مورد علی علیه السلام هست همه شد دروغ؟! خوب روشن است که این فقط خصیصه علی هم نبوده ،دیگر اصحاب هم همینطور،یک غزوه ای انجام می شده که غالبا تاریخ آن هم مضبوط است،بعد بر می گشتند در مدینه و مشغول زندگی بودند تا مثلا دوباره مشرکان در احد و خندق هجوم بیاورند این جنگها نوعا دفاع بوده است حتی سرایا هم غالبا مدافعه و دفع شر بوده است، آنوقت شما بی انصاف ها جوری وانمود می کنید که گویا اسلام یعنی فقط جنگ و جهاد و مقاتله! خوب حالا تجارت،معنویت کعبه یعنی چه؟! میشه معنویت کعبه را بعنوان وسیله کسب توضیح بدهید؟ بنابر این اینها استنباطات عجیب است نه آیات روشن مورد اشاره ،”والارض وضعها للانام”،فرمود خدا زمین را نهاد(خلق کرد) برای مردم،این یعنی چه؟یعنی زمین را آفرید که بروید در زمین غنائم جمع کنید؟!یا یعنی اینکه زمین را برای شما انسانها آفرید تا بروید خاکش را بخورید و ارتزاق کنید؟! یا یعنی اینکه این زمین را با مواهب بالقوه آن آفرید برای شما تا بروید در دوش های زمین حرکت کنید و مواهب آنرا از قوه بفعلیت در آورید؟ عقل شما اینجا معنای معقولی جز این می فهمد؟در این آیات هم تدبر کنید:
          أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (32)
          الزخرف/32
          آيا آنانند كه رحمت پروردگارت را تقسيم مى‏ كنند؟ ما [وسايل‏] معاشِ آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده ‏ايم، و برخى از آنان را از [نظر] درجات، بالاتر از بعضى [ديگر] قرار داده ‏ايم تا بعضى از آنها بعضى [ديگر] را در خدمت گيرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى‏ اندوزند بهتر است.

          وَ لَقَدْ مَكَّنّاكُمْ فِى الْارْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فيها مَعايِشَ قَليلًا ما تَشْكُرونَ.
          [و همانا شما را در زمين مأوى‏ داديم و در آن براى شما روزيها قرار داديم و چه كم شكرگزارى مى‏ كنيد.].
          معایش یعنی غنائم جنگی؟!
          —-
          هُوَ انْشَأكُمْ مِنَ الْارْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فيها
          و او شما را از زمين پديد آورد و در آن به شما بهره آبادانى داد.
          استعمار و طلب عمران و آبادی در زمین،یعنی غنائم جنگی؟!

          در همان آیه نماز جمعه که مطرح شد فرمود:
          فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
          (الجمعه/10)
          و چون نماز گزارده شد، در [روى‏] زمين پراكنده گرديد و فضل خدا را جويا شويد و خدا را بسيار ياد كنيد، باشد كه شما رستگار گرديد.
          زمینه این آیه رها کردن نماز و رفتن بسمت تجارت بود،اینکه فرمود در زمین منتشر شوید،یعنی منتشر شوید برای جمع کردن غنائم؟! یا منتشر شوید و بروید دنبال تجارت و کسب؟ آیا تجارت و کسب کار و فعالیت نیست؟! نباید همه قرآن را مطالعه کرد؟

          وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
          و از رحمتش برايتان شب و روز را قرار داد تا در اين [يك‏] بياراميد و [در آن يك‏] از فزون‏بخشى او [روزى خود] بجوييد، باشد كه سپاس بداريد.
          (القصص/73)
          می دانید این لفّ و نشر مرتب است،شب را آفرید برای سکون و آرامش جانوران و انسان(لتسکنوا فیها) و روز را آفرید برای ابتغاء فضل (جستن و کوشش برای روزی و ومعاش) شما که از دلالت مطابقه و التزام و تضمن نام میاورید،دلالت مطابقی “ابتفاء فضل” یعنی جمع کردن غنائم؟! کجای این آیه یا صدر و ذیل آن مربوط به جنگ و جهاد است؟ همینطور انسان قلمش را بی تعهد رها کند که بله اسلام وسیله ای برای کسب قرار نداد مگر جهاد و جمع کردن غنائم جنگی!

          در سوره قصص :استاجره (القصص/26)
          مسبوقید در ماجرای موسی و ملاقات او با شعیب،این آیه شریفه که تقریر هم شده از ادله “اجاره” در فقه است،اجاره آیا یک معامله و کار است یا جمع آوری غنائم جنگی؟!
          —-
          در سوره مزّمّل فرمود:یضربون فی الارض (مزمل/20)
          آشنایان با ادبیات عربی می دانند “ضرب” وقتی با حرف جارّه “فی” متعدی می شود بمعنای سیر و سفر و حرکت در زمین است،این ضرب فی الارض مطلق است و هیچ قیدی ندارد که فقط مخصوص به جهاد و جنگ باشد؟ حرکت در ارض مثل ابتغاء فضل الله در زمین و مثل “فامشوا فی مناکبها” یعنی تحرّک و حرکت در کسب و معاش،حال در هر زمان بوضعی،اینها هیچ ربطی با کار و فعالیت انسان ندارد؟!،این می شود جمع غنائم جنگی؟! و این می شود این حکم جازمانه که :اسلام تنها وسیله کسب را جمع آوری غنائم قرار داد؟!
          بنازم به این تدبّر و انصاف!
          والحمدلله

           
          • این را برای ختم خطایی که در گفتگو با شما شروع کردم، نوشتم و دیگر ادامه اش نمی دهم.
            اینکه از«جار و مجرور» بخواهید اهمیت کار(کلمه «ارزش کار» را که در بحث به میان آوردم، شما را یاد کاپیتال می اندازد؟ حقیقتا که نوبرید!) و کشاورزی و صنعت در اسلام را بیرون بکشید، نشانه ی کوته دستی است. اگر اسلام قائل به کار است باید یک جمله در اهمیت کشاورزی داشته باشد یا نه؟ این طلب زیادی است؟ کتاب های مکاسب و متاجر حوزه را در کوزه بگذارید و آبش را بخورید. چون مغالطه ی شما که برای من آشناست. شما از «قرآن» به کتاب های متاجر و مکاسب فقها نقب می زنید؟ به چه حقی؟ ما داریم ریشه یابی می کنیم که در کجای قرآن مجبت به کودک، مجبت به خانواده، اهمیت کشاورزی، عشق به هم نوع، تجاوز نکردن به خاک و مال و حق دیگران و اهمیت کار کردن وجود دارد؟ کجایش وجود دارد؟ با جار و مجرور و «آشنایان به زبان عرب» می خواهید انبوه مغالطات را به خورد خلق بدهید؟ این حرفها فقط در حجرات نمور حوزه خریدار دارد.
            اسلام وقتی چیزی را درست می داند ده ها آیه و مطلب در باره آن می آورد مثل جهاد و غنیمت و حقی که هر مجاهد از غنیمت دارد. این آیا سخت است که یک آیه هم در باره کشاورزی بگوید؟ شما که منبر را به جای تاریخ گرفته ای، یک مثال تاریخی از «کار کردن علی» بیاور و مثل مثال درس شیمی خواندن جابر بن حیان نزد جعفر صادق، ادعای «بداهت تاریخی» نکن که بیش از حد مایه ضحک است.

            شنیده ایم که علمایی وجود دارند که«قائل به ربط» نیستند، ولی دیگر اینجوریش را نشنیده بودیم.
            در باره کانت شما غصه من را نخور، اینجا کلاس نیست و قبلا آن را در جلساتی طرح کرده بودم و کلمه«جلسه» ویرایش نشده بود و اینجا نمایش داده شد و این بعید است که اسلام شما را به مرز نابودی کشانده باشد. اینجا همان جایی است که شما هرچه دلت می خواهد می گذارید بدون فکر کردن به حقیقت و دیگران هم همین حق را دارند که نظرشان را بنویسند در حالی که عموما به حقیقت فکر می کنند.
            در باره استاد دیدن و ندیدن شما غصه من را نخور، جوری نشان می دهی که انگار از کنه و بنه زندگی من آگاهی و می دانی که شب و روز نزد کی درس می خوانم و یا نمی خوانم و مشق هایم را نوشته ام یا نه! حقا که تکبر منظر دید آدمی را چه دچار پرت گویی می کند.
            سروش حرفی در باره مرحوم مطهری زده است و حرفش هم غلط است چون شما چهل تا زبان هم بدانی(که خود سروش غیر از انگلیسی که عموما همه می دانند نمی داند)، از فلسفه غرب سر در نمی آوری مگر وقت بگذاری برای خواندن این فلسفه نزد استاد و نزد کتب. اینکه مرحوم مطهری از فلسفه غرب نمی دانست مربوط به زبان نبود چون همان وقت هم کتابهایی از غربیان(ولو اندک) ترجمه شده بود، مشکل این بود که او با نگاه اسلامی، از کانت و هگل حرف می زد و با وقتی که نگذاشته بود، به تحلیل هگل می پرداخت در حالی که فلسفه کانت و هگل با یک سال و دو سال فهمیده نمی شوند. نشانه اش انبوه زباندانان ما که هنوز یک کتاب در باره کانت ننوشته اند و در شرح مطالب و جزییات نقد عقل محض نگفته اند.(غیر از کتاب جناب کریم مجتهدی که آن هم سخت تر از خود کانت نوشته شده است) الباقی همه ترجمه اند. چرا؟ چون زبان دردی دوا نمی کند تنها وقت دردی دوا می کند که فرد مشتاق برای فهم فلسفه بگذارد. زبان هم البته لازم است ولی کافی نیست. در واقع شرط نهایی و اصلی میزان اشتیاق و وقت گذاری و میزان رنجی است که در راه فهم مطلب به کار گرفته می شود. مترجمان درجه یک ما مانند استاد محمدحسن لطفی، شرف خراسانی، ادیب سلطانی، آشوری، سیاوش جمادی، باقر پرهام، عزت الله فولادوند راه را رفته اند و راه من و امثال من اگر فهمی داریم باید هزینه فهم این متون کنیم نه ترجمه ی بی در و پیکر از غربیان و از متونی که استاددان درجه سوم و چهارم آنها نوشته اند.
            چرا من زبان بلد نیستم از کجا استنباط کردی؟ مگر اگر شما وانمود کنی که من زبان نمی دانم(برای شما مشخص است که من زبان نمی دانم!) چیزی به انبوه علوم عهد دقیانوسی شما اضافه می شود؟ حیف است آدم این همه سن بر او بگذرد و با چهار تا لم و لانسلم تصور کند علامه دهر است. این تصور را ندارید؟ مگر در پاسخ همه نشان نمی دهید که علامه دهرید؟ مگر در حوزه هر عحیب گویی به نام علامه معرفی نمی گردد و استاد یگانه معرفی نمی گردد؟
            فلسفه که قیافه گرفتن نیست، با خود و در تنهایی خود فکر کردن است و بیش از این اگر تصورت این است که فلسفه یعنی داشتن انبوهی لباس گنده بر تن و قیافه ای گنده تر در برِ خلق و الحاق کردن شماری مدرک به سینه است، آری در این صورت چیزی تقلبی را به جای فلسفه جا زده ای. فلسفه یعنی مقدار وقتی که من بگذارم و برای دلم و برای حقیقت، حرف بزرگان را متاملانه فهم کنم.
            باری من نگارنده مدعی نیستم که وقت می گذارم ولی مدعی ام که به مشهورات احمق ها که فلسفه را به مدرک تبدیل کرده اند، اهمیتی نمی دهم و در عین حال تلاشم را برای فهم حقیقت و فهم فلسفه بر هیچ شخصی متکی نمی کنم و از شما چه پنهان که فلسفه می می خوانم فقط برای فهم حقیقت و نه برای رد شبهات یا قیافه گرفتن با یک مدرک قلابی. اینکه نتیجه اش چه بشود، شما به عنوان یک خواننده حق داری نظر بدهی ولی حق نداری در جای خدا بنشینی و بگویی این را بنویس و آن را ننویس چون آن جای خدایی را دیگر از هیچ کس باور نمی کنند و هر کس هم در جلد آن برود، بیشتر خنده دار است تا بازگو کننده حقیقت نهایی.

             
          • آقا سید، چرا آدرس عوضی میدی؟

            یضربون فی الارض (مزمل/20) یعنی “یک ضرب چپاندیم به زمین” و عجب یک ضرب و چپان چپانی بود سید! هنوزم پس از 1400 سال و اندی، نمیشه از زمین کشیدش بیرون. مال ما که جای خود داره.

            ————–

            درود دوست گرامی
            من به ترجمه ی این عبارت نگاه کردم. معنی اش این است: عده ای (نیز) در زمین سفر می کنند….

            معنای درست یک عبارت را چرا واژگون کنیم؟

            .

             
  56. بخش دوم
    اگر عقل واجد شناخت های پیشین است، آیا می توان مدعی شناختی در حوزه دانش ریاضی شد که پیشین یعنی کلی و ضروری باشد؟ آیا می توان در حوزه ی علوم طبیعی مدعی شناختی شد که پیشین باشد و از تجربه نیامده باشد و هر نوع قانون تجربی را امکان پذیر کرده باشد؟ پرسش سخت تر این است که آیا می توان در متافیزیک مدعی شناخت پیشین شد و آیا مورد و مصداقی وجود دارد که ما دارای شناختی در متافیزیک باشیم که در آن به شناخت پیشین تکیه کرده باشیم؟
    برای پاسخ به این پرسشها کانت نوعی تقسیم بندی گزاره ای را پیشنهاد می دهد که در کل فلسفه ی انتقادی/ استعلایی او جریان دارد.تقسیم هر داوری/گزاره/قضیه به داوری تحلیلی و داوری ترکیبی. اولی صرفا توضیح دو مفهوم است و دومی واجد شناختی نو است. این تقسیم بندی را می توان عصاره ی فلسفه ی کانت هم محسوب کرد زیرا هر نوع شناختی که کانت در خصوص آن سخن می گوید، می بایست با این تقسیم بندی سازگار باشد.
    این مطالب مقدماتی زمینه ای بود برای ورود به شماره 2 از تمهیدات کانت که با سر عنوان:« در باره تنها نوعی از شناسایی که می توان آن را متافیزیکی نام نهاد» تنظیم شده است.
    در این شماره، در چند بند که در الف،ب،ج تنظیم شده، از مشخصه اصلی داوری تحلیلی وترکیی آگاه می شویم. به نظر کانت، تنها شناسایی متافیزیکی، آنی است که از صافی این تقسیم گذشته باشد. یعنی شناسایی متافیزیکی می بایست با شرایط کانت در باره گزاره و داوری سازگار باشد. شناسایی متافیزیکی لزوما باید در قالب «داوری/گزاره ترکیبی» ریخته شود والا شناسایی نیست و صرف توضیح مفاهیم است.
    کانت می گوید پس ما و هیوم هر دو می دانیم که اگر بخواهیم به شناخت بیشتر برسیم، در تجربه نباید بمانیم بلکه برای شناختن باید از آنچه داریم، فراتر برویم. یعنی چه فراتر برویم؟ یعنی اگر من در یک گزاره فقط از تجربه ی این لحظه و این مکان بگویم، شناختی به دست نیاورده ام زیرا هر شناختی براستی فراتر رفتن است. بلکه تجربه ای که بتواند کل لحظات و کل مکان ها را پوشش دهد، همانا شناختی است که مقصود و مطلوب نهایی ما در شناختن است. هیوم هم شناختن را به فراتر رفتن از آنچه داریم، تعریف می کند. اینکه من یک گورستان یا محوطه ی کهنه بیابم، در صورتی به شناختی در این خصوص رسیده ایم که نشانی یک تمدن و یک قوم از دست رفته را در آن به دست آورم.
    باری تقسیم گزاره به تحلیلی و ترکیبی در این شماره صورت گرفته و رگی است که در کل فلسفه ی کانت جاری است. توضیح این دو گزاره به اجمال این است:
    در هر داوری، هر گزاره و هر قضیه ای، ما یک مفهوم را به مفهوم دیگر پیوند می دهیم. تا این پیوند صورت نگیرد، نمی توانیم هیچ داوری کنیم. این پیوند میان مفاهیم دو جور است: یا برای پیوند زدن،لازم نیست از مفهوم اول بیرون برویم، یا لازم است. صورت اول داوری تحلیلی است. در داوری تحلیلی ما از مفهومی که داریم بیرون نمی رویم و تنها آن مفهوم را در مفاهیم دیگری می گنجانیم و گزاره می سازیم. یعنی مفاهیمی داریم که به دلایلی بهم چسبیده اند. در ریاضیات بخصوص اینجوری است که بسیاری مفاهیم در قواعدی پیچیده در هم مندمج شده اند. لازم است اینها را از هم باز کنیم ولی مهم این است که در این نوع گزاره ها ما شناخت به دست نمی آوریم. پس چرا داوری تحلیلی می سازیم و از چنین داوری هایی چه به دست می آوریم؟. مسلما شناخت نو به دست نمی آوریم اما روشنایی بیشتر به دست می آوریم. در واقع با نمایش دادن مفهومی در مفهوم دیگر، آن مفهوم دیگر را روشنتر کرده ایم. مثالی مانند «هر جسم ممتد است»یک داوری تحلیلی است زیرا پیشاپیش مفهوم ممتد در مفهوم جسم مندرج است. به عبارت دیگر من برای ساختن این داوریکه مفهوم ممتد به مفهوم جسم اسناد داده می شود، از مفهوم جسم بیرون نیامده ام بلکه صرفا بخشی از خود این مفهوم را در شکل محمولی نشانده و روبروی مفهوم اول نهاده ام. هر جسمی حاوی مجموعه مفاهیمی است که پیشتر از تجربه به دست آورده ایم و می دانیم هر جسم نیروییی در خود دارد، رنگی دارد، سختی و نرمی دارد، اندازه ای دارد. پس مرکب است پس ممتد است. پس من با نمایش مفهوم ممتد در مفهوم جسم آن را روشن تر می کنم اما به شناخت بیشتری ازمفهوم جسم نمی رسم. در چنین وضعی می آیم از همین مفهوم جسم که پیشتر تجمعی از مشخصات و خوصوصیات را در خود ذخیره کرده، یک مفهوم بیرون می کشم و به آن نسبت می دهم و یک داوری می سازم با این عبارت: هر جسمی ممتد است. بنابرین ممتد بودن تصوری نیست که در بیرون مفهوم جسم باشد بلکه در درون آن است.
    بهر حال داوری تحلیلی زاینده ی علم و شناخت جدید نیست. همان شناخت قبلی را توضیح می دهد و تبیین می کند. در واقع آن را روشنتر می کند. کانت می گوید شما اگر معرفت متافیزیکی می خواهید و اگر معرفتی می خواهید که از تجربه نیاید، نمی توانید دل خوش کنید به این نوع گزاره ها چون توضیح دادن یک مفهوم با مفهومی دیگر که در همان مفهوم اولی بود، شناخت نو نیست. پس مجبوریم دل بکنیم از این نوع داوری که سراسر متافیزیک های بشری به آن دل خوش کرده اند. از نظر کانت شوخی بد این است که فکر کنیم می توانیم شناخت پیشین را صرفا از فاهمه ی ناب خود بیرون بکشیم. در فاهمه ی ناب ما و در عقل ما اگر هر تصوری با تصور دیگری گره بخورد هیچ به دست نمی آید الا توضیحات و نمایش دادن های تکرار شونده. در اینجا در واقع همه بخصوص جزم گرایان عقلگرایی چون لایبنیتس و پیروان او، گول اصل عدم تناقض را خورده اند. تصور متعاطیان متافیزیک این بوده است که چون این اصل را داریم پس غمی نداریم و می توانیم در تنهایی فیلسوفانه خود بنشینیم و کل هستی را با عقل ورزی و تراش زدن عقل، بیرون بکشیم و در قواعدی شسته رفته ثبت کنیم….

     
    • بخش اول. این بخش نمایش داده نشده بود.
      بحث در باره مباحثی از تمهیدات کانت است.
      آیا عقل توانایی شناخت پیشین دارد؟ آیا شناخت پیشین همانا ضروری و کلی است؟ آیا بدون تجربه می توان به قوه ی عقل دل بست؟ اگر بتوانیم پاسخ شکاکیت هیوم را بدهیم چگونه مانع شکل گیری توهمات درونی عقل می شویم؟…
      پاسخ به این سوالات طرح عظیم کانت را شکل می دهد به نام نقد قوای عقل.
      زمینه ی کلی:
      «سقراط: پس بگوییم که ما با الفاظ و کلمات کار نداریم و هر کس کلمات «دانستن» و «آموختن» را هر گونه می خواهد می تواند بکار ببرد. ولی ما خود پس از آنکه دیدیم که مالک شناسایی بودن غیر از داشتن شناسایی است، می گوییم البته ممکن نیست کسی چیزی را که مالک است مالک نباشد و از این رو هیچ گاه اتفاق نمی افتد که چیزی را که می داند نداند. با این همه پندار نادرست امکان پذیر است بدین سان که کسی هنگامی دست یازد تا یکی از شناسایی های خود را بگیرد، شناسایی هایش به این سو و آن سو می پرند و در نتیجه آن کس دچار خطا می شود و به جای شناسایی مطلوب، شناسایی دیگر را بچنگ می آورد. بنابرین علت اینکه کسی دوازده را یازده می پندارد این است که به جای شناسایی دوازده شناسایی یازده را بدست آورده است و حال او چون حال کسی است که بخواهد از مرغدان، قُمری بگیرد ولی جای آن کبوتر بدستش آید.» دوره ی آثار افلاطون، رساله ثئای تتوس. ترجمه ی محمدحسن لطفی، تهران:خوارزمی،1380 جلد 3 ص1360.
      در بررسی مباحثی از تمهیدات(پروله گومنا) ایمانوئل کانت، مطلب شماره(1) را بررسی کردیم. خلاصه (شماره 1) که در چهار بند بیان شد این است که معرفت متافیزیکی اگر بخواهد به عنوان علم سامان یابد باید منبع و موضوع و نوع آن مشخص گردد و منبع آن باید «پیشین/آپریوری» باشد یعنی هیچ گاه معرفت متافیزیکی از تجربه به دست نمی آید. متافیزیک اگر بخواهد علم باشد باید بر شناخت «پیشین» تکیه کند. مشخصه ی شناخت پیشین این است که کلیت و ضرورت دارد.
      پس به نظر کانت جستجو کردن شناخت های متافیزیکی جز با تکیه بر «پیشین» ناممکن است. پیشین هم کلی است و هم ضروری و در نتیجه قطعی.پیشین بودن به معنای مستقل از تجربه بودن است. پس در جایی که شناخت پیشینی داریم، آن را از تجربه نگرفته ایم و شناختی که از تجربه می گیریم، پسین است. هر شناخت پسینی حداکثر کلیت نسبی به ما می دهد نه کلیت مطلق. در حالی که شناختی که از فلسفه ناب انتظار داریم آنجایی است که در همه ی احوال و زمان ها و مکان ها برقرار باشد و کلیت داشته باشد.
      موطن شناخت پیشین«عقل» است. زیراعقل تنها منبع حقیقت است و معیار حقیقت آن است که کلیت و ضرورت داشته باشد. درک این کلیت و ضرورت تنها از عقل بر می آید.
      این زمینه را کانت فراهم می کند تا به سمت ذخائر عقل گام بردارد که تاکنون کشف ناشده مانده است. ذخائری که با ابزار مناسب به دست می آیند. هیوم تصور می کرد عقل حداکثر روابط و پیوندهای میان معرفت های تجربی را سامان می دهد و از خود هیچ نمی زاید.به نظر هیوم تمام چیزهایی که به نام عقل سکه زده اند، تقلبی است. او ادعای ما در ضروری و دائمی دانستن قاعده هایی مانند علیت را نامشروع و توهم می داند. به نظر هیوم، جزمگرایان، متقلبانه از «ضرورت ذهنی» به ضرورت عینی جهیده اند در حالی که هیچ وسیله ای این امکان را که بتوانیم به طور پیشین به «ضرورت عینی» برسیم، در اختیار نداریم و همه ی داشته های ما در تجربه خلاصه می شود. هیوم به حق تصور می کند مفهوم علت، مفهومی است که مستلزم ضرورت پیوند میان اشیا مختلفاست به طوری که با فرض «الف» می دانم که چیزی یکسره متفاوت با آن،یعنی «ب» نیز باید بالضروره موجود باشد ولی فقطه به این اعتبار می توان به یک پیوند،نسبت ضرورت داد که آن ضرورت به صورت پیشین شناخته شده باشد زیرا از طریق تجربه ضرورت نمی رسیم. به نظر هیوم محال است بتوان از پیوند میان یک شیء با شیء دیگر که این پیوند در تجربه داده نشده باشد، به صورت پیشین و به عنوان یک پیوند ضروری به شناخت رسید(نقد عقل عملی، ایمانوئل کانت، ترجمه ی ماشاءالله رحمتی، تهران، نشر سوفیا، 1395، ص85.)
      اما کانت بر می نهد که عقل توانایی زاییدن و تولید کردن معرفت دارد-معرفتی که کلی و ضروری است(عقل کار زاییدن را به فاهمه وا می گذارد). در نهایت از این تلاش فکری به دست می آید که قاعده های کلان فکری مانند علت و معلول برخاسته از عقل اند و ضرورت و کلیت و قطعیت دارند.
      بنابرین به نظر کانت می بایست با طرحی دقیق به سمت شناسایی امکانات عقل گام برداشت. او در نقد عقل محض در دو سطح این تلاش را آغاز می کند. نخست عناصر بنیادین شناخت را بیرون می کشد سپس روش شناسی عقل را به دست می آورد. در بحث عناصر بنیادین شناخت، دو حیطه ی اصلی شناخت یکی در حسیک نشان دارد و دیگری در فاهمه. در حسیک یا حسانیت، ما دریافت کننده ی پدیدارهای اشیاءهستیم و در فاهمه، مفاهیمی را به کار می گیریم برای نظم دادن به این دریافت ها.
      به نظر کانت معضل فیلسوفان قبلی از جمله هیوم این بود که تصور نمی کردند که عقل داشته های در حوزه حسیات کاشته باشد که توانایی عظیمی در تولید شناخت های پیشین داشته باشند. درو اقع حسیات همواره به عنوان بخش آشفته و درهم و برهم ذهن ما معرفی می شده است در حالی که در این بخش ما دو صورت پیشین داریم که امکان هر نوع شناخت پیشین روی آنها تکیه دارد.-زمان و مکان. پس برای دست یافتن به معرفتی که محصول عقل است، باید به ماقبل تجربه ای تکیه کنیم که برآمده از دو عنصر اساسی حسیک ماست. اما مگر می توان جرات کرد و گفت معرفتی دست یافتنی است که ورای تجربه باشد؟ آیا این ما را به یاوه گویی مرسوم متافیزیکیان جزمگرا نمی کشاند؟ کانت درصدد است ضمن پرهیز از راه جزم گرایان، شرایط نزدیک شدن به چنین«ماقبل تجربه»/ پیشین/ آپریوری را به ما بدهد.
      بنابرین همه ی داشته مان برای مواجهه با شکاکیت هیوم این است که عقل را کاملا بتکانیم و به تک تک نهانگاه های آن سرک بکشیم و از آن واقف شویم.

       
  57. salam
    زرتشت دعوی پیامبری نمود . گشتاسب به او ایمان آورد . مدتی از ایمان گذشته ، زرتشت گشتاسپ را تحریک میکند که پیمان صلح با تورانیان را زیر پا بگذارد . گشتاسپ نیز تحت تأثیر زرتشت پیمان شکنی نمود و از اطاعت ارجاسپ – پادشاه ترکستان – سر باز زد. [ 1 ]

    سپس ارجاسپ ، پادشاه ترکان چین – ترکستان – با خبر شده ، نامه ای به گشتاسپ می نویسد و از او میخواهد که به پیمان صلح برگردد و در ادامه گشتاسپ را از پیروی زرتشت بازمی دارد و از او می خواهد که به دین نیاکان بازگردد و از پیامبر دروغین – زرتشت – فاصله گیرد. این نامه نگاری ها سودی نمی بخشد و ارجاسپ به بلخ حمله می کند. پس از اتفاقاتی که رخ داد در نهایت ارجاسب و لشکریانش می گریزند و گشتاسپ در حکومت پایدار می شود . پس از آن بود که گشتاسپ ، اسفندیار را برای گسترش دین زرتشتی به سرزمینهای تابعه و همسایه فرستاد. [ 2 ]

    این چنین ، اسفندیار – پسر گشتاسپ – بزرگترین و نخستین مبلغ و مروّج دین زرتشتی گردید.

    پس از آن گشتاسپ به سیستان رفت . در این هنگام ارجاسب از ترکستان دگربار به بلخ حمله کرد و لهراسب ( پدر گشتاسپ ) را کشت. ارجاسب و لشکریانش مستقیم به سمت آتشکده زرتشت رفتند و آنجا را تاراج کردند . همین به قرینه ی سخنان گذشته نشانگر این است که درگیری ایرانیان و همسایگان در آن عصر بر سر امور دینی و پذیرش دین زرتشتی بود . در ادامه اسفندیار پسر گشتاسپ به جنگ ارجاسب می رود و او را می کشد و سرزمین ترکستان را تاراج میکند . پس از این پیروزی اسفندیار بر همسایگان غیر زرتشتی ، وی از پدر خود درخواست میکند که حکومت را به او وا گذارد . گشتاسپ هم به اسفندیار پاسخ میدهد که تو وظیفه ات را به خوبی انجام دادی . اما رستم پسر زال در سیستان و کابلستان و غزنین سر به آسمان می ساید و در برابر ما مطیع نیست. [ 3 ]

    اسفندیار دربرابر این خواسته ی گشتاسپ ، عذر می آورد . اما گشتاسپ اصرار میکند که تو باید رستم را به پرستش و اطاعت خداوندگار ما – اهورامزدا – واداری. [ 4 ] عاقبت اسفندیار می پذیرد و برای دعوت رستم به دین زرتشتی و بازگرداندن او به اطاعت گشتاسپ به سوی سیستان حرکت می کند . وقتی اسفندیار به نزدیک سیستان رسید ، بهمن را به همراه ده موبد زرتشتی و پیغامی به سوی رستم فرستاد و از او درخواست کرد تا مزداپرستی و اطاعت از گشتاسپ پیشه کند. [ 5 ]

    سپس اسفندیار در پیغان خود چنین رستم را به دین مزداپرستی دعوت نمود :

    ز دادار بايد كه دارد سپـــاس
    كه اويست جاويد نيكـى شناس‏

    چو باشد فزاينــــــده نيكويى
    بپرهيــــز دارد سر از بدخـــــويى‏

    بيفزايدش كامـــــگارى و گنج
    بود شادمان در ســـــراى سپنج‏

    چو دورى گزيند زكردار زشت
    بيابـد بدان گيتـــى انـدر بهشــت‏

    بد و نيك بر ما همى بگـــذرد
    چنين داند آن كـس كه دارد خرد

    اسفنديار ادامه ميدهد :

    چو گشتاسپ شه نيست يك نامدار
    برزم و ببــــزم و براى و شـــكار

    پذيرفــــــت پاكيـــــزه ديـــن بــهـــــى
    نهان گشت گمراهى و بى‏رهى‏

    چو خورشيد شد راه گيهــــــان خديو
    نهان شد بدآموزى و راه ديـــــو

    اسفنديار همچنان به اندرز رستم ادامه میدهد و از او میخواهد که به دین مزداپرستی و اطاعت از گشتاسپ دربیاید .
    رستم تلاش می کند تا به نرمی مسئله را ختم به خیر کند اما اسفندیار راضی نمی شود .
    هنگام رجزخوانی این دو ، اسفندیار زرتشتی بودن خود و کشتار غیر زرتشتیان را به عنوان افتخار به رخ رستم می کشد :

    شنــو كارهـــايى كه مـن كرده ‏ام
    ز گردنكشـــان سر بر آورده ‏ام‏

    نخستين كمر بستم از بهــــر دين
    تهى كردم از بت ‏پرستان زمين‏

    كس از جنگ جويان گيتــــى نديد
    كه از كشتگان خاك شد ناپديد

    بله ؛ اسفندیار می گوید به خاطر گسترش دین زرتشتی ، زمین را از بت پرستان خالی کردم . آنقدر انسانها را کشتم و خون آدمیان را بر زمین ریختم که زمین از اجساد انسانها پر شد و سطح زمین ناپدید!

    در ادامه اسفندیار میگوید :

    هرآنكس كه برگشت از راه دين

    بكشتم بميدان توران و چين

    وی ادامه می دهد :

    چو رفتم همه بت‏پرستان بدند
    سراسيمه برسان مستان بدند

    بمردى من آن باره را بستـدم
    بتـــــــان را همه بر زمين بر زدم‏

    بر افروخــتم آتــش زردهشت
    كه با مجمر آورده بود از بهشـت‏

    بپيــروزى دادگر يك خـــــــداى
    بايــــــران چنان آمدم باز جــــاى [ 6 ]

    نکته ی جالب اینکه زرتشت در این زمان زنده بود و نزد گشتاسپ حاضر بود ، اما مخالفتی با این نبرد نکرد . و هیچ گاه مانع گشتاسب از فرستادن اسفندیار به جنگ رستم نشد بلکه نشانه ای وجود دارد که نشان می دهد زرتشت به این نبردها راضی و خرسند بود .
    حضور زرتشت نزد گشتاسپ در گفتار اسفندیار :

    كنون مايه‏ دار تو گشتاسپ است
    بپيش وى اندر چو جاماسپ اسـت‏

    نشسـته بيك دست او زردهشت
    كه با زند و است آمدست از بهشت‏ [ 7 ]
    ………………………………….

    پی نوشت :

    1. شاهنامه فردوسی ، مؤسسه نور ، تهران ، صفحه ۶۴۷ – ۶۴۹ ، بخش ” پيدا شدن زردشت و پذيرفتن گشتاسب كيش او را ”

    2. همان ، صفحه ۶۶۹ ، بخش ” فرستادن گشتاسپ اسفنديار را به همه كشور و كيش به گرفتن ايشان از او ”

    3. همان ، صفحه ۷۱۵ ، بخش ” پاسخ دادن گشتاسپ پسر را ”

    4 . همان ، صفحه ۷۱۶

    5. همان ، صفحه ۷۱۸ ، بخش ” فرستادن اسفنديار بهمن را به نزد رستم‏ ”

    6. همان ، صفحه ۷۳۱ – ۷۳۲ ، بخش ” ستايش كردن اسفنديار نژاد خويش را ”

    7. همان ، صفحه ۷۳۷

    همچنین بنگرید به : مهرآبادى میترا ، شرح شاهنامه ، نشر روزگار ، تهران ، جلد دوم ، شرح و توضیح این گفتارها بر اساس فهرست شاهنامه

     
    • جناب عبدالله،

      فارسی‌ را خوب می‌‌نویسی، آفرین. اهل کدام کشوری جناب؟ این ضدیت هیستریک شما با ‌ایرانی و ‌ایرانی از کجا نشأت می‌‌گیرد که همیشه ناگزیری اراجیف و اباطیل سر هم کنی‌؟ بربری یا بربر پرست خب باش، مبارکت باشد. این چه کینه و بخل و حسادتی در توست نسبت به ایران و ‌ایرانی که شبانه روز آرام و قراری برایت باقی‌ نگذاشته؟ برو در موطن اصلی‌ خود، حالا عربستان یا عراق یا هر جای دیگری است با فق و جاهلیت پرستی،حال و زندگی‌ کن. ترا چه به ایران و ‌ایرانی و کهن تمدن و فرهنگ درخشان آن؟

       
      • سلام بر پیام گرامی
        از لحاظ عرف بین الملل هر که در مملکتی به دنیا آید ملیت آن کشور را پیدا می کند چه برسد به اقوام عرب ساکن در ایران که سالیان درازی در این کشور از پیش از اسلام بوده اند.یکی از موفقیتهای حکومت دینی ایران چندپاره کردن مردم و به جان هم انداختن آنان است تا خود هزینه کمتری صرف کند و برای همین است که در نزد اینان وطن مهم نیست چون سبب یکپارچگی بر خلاف ایدئولوژیست و فقط وقتی ملیت را بوق و کرنا می کنند که بعد آن باید منتظر باشیم که ایشان به نفع خویش برسند.ما چرا در زمین آنان بازی می کنیم.
        موفق باشید

         
  58. پيامبر که درود خدا بر او و خاندان او باد فرمود: از دسترنج خود بخوريد.

    …………………….
    نه اینکه محمد خود از دسترنجش استفاده می کرد!
    کار خود محمد //////////////////////////////مسلمین نیز همان راه را ادامه داد ه اند. در ضمن آن ایاتیکه از قرآن در سایت گذاشته اید دال بر گداپروری الله و قوانین اسلامی است نه ترغیب به کار مفید. چون الله از قبل همه کارها را کرده.

     
  59. دوستان گرامی…جمع “نو اندیشان دینی” و “ملی-مذهبیها” در هر فرصتی ادعا میکنند که حکومت حاضر، حکومت اسلامی واقعی نیست و مهمترین استدلالشان اینست که در صدر اسلام، نیاکان ما با کمال میل از ورود تازیان به این سرزمین استقبال کرده و با خوشحالی هرچه تمامتر مسلمان شدند. عده ای از آنها حتی از این هم پیش تر رفته و منکر مبارزات چند صد سالۀ نیاکان ما با تازیان شده اند. از این رو لازم دیدم سوای گزارشهای مورخین اسلامی نظیر طبری و بلاذری و غیره… که در جایجای نوشته هایشان با ذکر جزئیات به یورشهای تازیان به این سرزمین اشاره کرده اند، یک بار دیگر با ارائۀ مدارک و اسناد دیگری در مورد کشت و کشتار ایرانیان بی گناه، چپاول و غارت اموال مردم و غیره… و حتی بررسی منش و شخصیت تازیان صدر اسلام، که تا کنون در متون تاریخی فارسی ناشناخته مانده اند، نه تنها پاسخی مستند در رد دروغپردازیهای این جمع داده باشم، بلکه به هم میهنان دردمند که زیر بار ستم حکومت اسلامی کمرشان شکسته است، به روشنی نشان دهم که تفاوتی بین نواندیشان دینی و ملی-مذهبیها از یک طرف و ملاها از طرف دیگر، وجود ندارد. اکنون مردم بدرستی از اعمال و کنه افکار ملاها با خبرند، اما هنوز عدۀ زیادی از هم میهنان به امید رهائی از ظلم و ستم ملاها، به امامزادۀ نواندیشان دینی و ملی-مذهبیها که نظیر آل احمد و شریعتی با کت و شلوار و جلیقه و فکل و کراوات و عطر ادوکلن در میان مردم حضور دارند، دخیل بسته اند. زنهار که هر دو گروه از یک منبع تغذیه میشوند. نوشتۀ زیر با هدف روشنگری در رد ادعاهای جناب مهندس عبدالعلی بازرگان فرزند خلف جناب مهندس مهدی بازرگان، که مدعی شده است که ایرانیان در 1400 سال پیش با انداختن فرش قرمز از تازیان استقبال کرده اند، نوشته شده است. شاید شرمشان شود از چنین دروغ به این بزرگی، و از دروغبافی و دروغ پردازی.

    http://sokhan-rooz.blogspot.com/2017/09/blog-post_3.html

     
    • عذر ميخوام جناب كبيرى فردى مثل مرحوم دكتر ابراهيم يزدى خيلى باشرفتر از امثال شما خارج نشينان است

      ————-

      توهین نکنیم دوست گرامی

      .

       
      • نوریزاد گرامی…دوست محترم ما تمرین دمکراسی میکند. تازه حرف بدی هم نزده و توهینی هم نکرده. ایشان با پوزش از من، میفرماید:

        «مرحوم دكتر ابراهيم يزدى خيلى باشرفتر از امثال شما خارج نشينان است.»

        اگر قصد توهین داشته، گفتار ایشان دارای سه اشکال تکنیکی است:

        1- چون به “مرحوم دکتر ابراهیم یزدی” اشاره کرده اند، پس دوستمان عبدالله اقرار میکند که یزدی مرده است. پس جسد مرده نمیتواند باشرف باشد. بنده که تاکنون مردۀ با شرف و بی شرف ندیده ام.
        2- حال فرض کنیم که جسد یزدیِ مرده براساس مثال “فیل زنده و مرده اش صد تومانه،” با شرف باشد. پس چون ایشان جسد یزدی را از خارج نشینان با شرفتر تشخیص داده، بنابراین از نظر جناب عبدالله، خارج نشینان هم با شرفند. منتها به زعم ایشان، جسد دکتر یزدی از آنها با شرفتر است.
        3- ایشان حتی امثال من را مثال زده است. پس با شخص بنده دشمنی خاصی ندارد. مضافاً به اینکه خود بخوبی آگاه است که من به جناب عبدالله نظر دارم.

        ضمناً توجه داشته باشید که چون درحال حاضر مردم ما درحال عبور از بی دمکراسی به بادمکراسی هستند، پس یک پا درجهنم و پای دیگر در بهشت دارند. حال اگر به مقتضای پای جهنمی شان فحش و بد و بیراه نثار دیگران کنند، هنگامی که دوپائی در بهشت قراربگیرند، از گفتار برزخی خود پشیمان خواهند شد.

         
      • همین شرف حاج ابرام و شرکا بود که برای آوردن آزادی به ایران دست به دامن فیدل و قذافی و حافظ اسد و ناصر و چین و ….. خلاصه همه دیکتاتورهای دنیا و دشمنان این مملکت شده بود. یکی از چیزایی که حاج ابرام نداشت شرف بود!

         
      • عبدالله جان از شما چی که بدون داشتن سواد کافی رشته یکی از بهترین دانشگاهای ایران را اشغال کردی.مثل تو بسیارند. یزدی مزدوی مسلمان بود که به ایران و ایرانی خیانت کرد و امثال تو نیز!

         
    • جنب اقای کبیری ضمن اینکه نظر اقای ع.بازرگان را درست نمیدانم خدمتتان عرض میکنم که برداشت شما از ملی مذهبی ها دقیقن همان اشکالاتی را دارد که اظهارات شمادر مورد اسلام دارا میباشد منظورم انتقادات منطقی شما نیست بلکه ان قسمت از گفته های شماست که بدون استنادات منطقی وکاملن غرض ورزانه میباشد

       
      • با درود خدمت هم میهن گرامی، امیر خان.
        خوشحال میشوم اگر اظهارات ناروای مرا درمورد اسلام، براساس نوشته های مربوطه، مورد به مورد خاطرنشان فرمائید، و جای خوشوقتیست که شما از “استنادات منطقی” یاد کرده اید. پس لازمست ضمن مطرح نمودن اظهارات ناروای اینجانب در مورد اسلام، بر اساس استنادات منطقی مورد اشاره تان، این کوچکترین را بیرحمانه بنوازید. که قدماء گفته اند: “هرکس عیب من آشکار سازد، تا ابد بندۀ او خواهم بود.” با سپاس.

         
  60. در بحث های علمی یا تاریخی اگر سخن مستدلّی باشد نیازی به لحن طعن آلود و بکار گیری الفاظ بچگانه و سرکوچه ای نیست،آنچه من در پست قبل گفتم روشن بود،اینجا باید چند نکته را از هم تفکیک کرد،من در پست قبل گفتم ویدئویی که روی یوتیوب هست و مدیر سایت به آن لینک دادند تاریخ مشخصی دارد،ماخذ آن در مجموعه سخنان مرحوم امام خمینی مشخص هست و محتوای آن نیز قرینه روشنی است بر اینکه که آن یک پیام فوق العاده بوده است نه یک سخنرانی چون تصویر نیز نشان می دهد که این پیام در اتاق شخصی ایشان صادر شده است و زمان آن هم غروب 31 شهریور 59 است که صبح آن میگ های ۲۱ و ۲۳ عراق به فرودگاه ها و پایگاه های نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران حمله ور شدندو اهواز، دزفول، آبادان، کرمانشاه، سنندج، ارومیه، تبریز، مهرآباد و دوشان تپه قربانیان موج اولیه هواپیماهای عراقی بودند.پس محتوای این پیام ربطی به فروردین یا آن تیتر و تاریخ جعلی کیهان نداشت.و من متن کامل این پیام را در پست قبل نقل کردم.این همه سخن من در صفحه قبل بود.

    نکته دیگر این است که کتاب “صحیفه امام”که من به آن استناد می کنم غیر از کتاب “صحیفه نور” هست،البته هردو سندیت دارند منتها کتاب صحیفه امام چون زمانا متاخر از صحیفه نور هست جامعیت بیشتری دارد و حاوی مطالب و اسناد بیشتری از جمله نامه ها و مکاتبات ایشان قبل و بعد از پیروزی انقلاب هست.
    نکته سوم اینکه آشناس نگران نباشد این قطعاتی که آشناس (که هنوز شهامت اظهار نام معمول خود را ندارد) از سخنان ایشان نقل کرد درست هست و من در انتهای این نوشته همه آنرا با مشخص کردن این بخشهایی که تقطیع شده است از صحیفه امام نقل خواهم کرد پس من منکر این عبارتها نیستم،چیزی که باید توجه کرد این است که اولا: تقطیع یک کلام و فروگذاشتن همه عبارات یک سخن یا متن کمکی به تحلیل منطقی محتوا نمی کند خصوصا وقتی تحلیل با غرض و مرض همراه باشد.
    ثانیا: در مورد علل و اسباب واقعی جنگ بین صدام و ایران اسلامی،این کوته نظری است که با فرو گذاشتن همه عوامل تاریخی گذشته و مسائل داخلی عراق و وضعیت انقلاب ایران ،فقط بچسبیم به چند تنش لفظی بین دو طرف،من در پست قبل گفتم که بنده منکر وجود تنش های لفظی بین مرحوم امام خمینی و صدام و صدامیان نیستم،چیزی که هست باید این تنش ها را در فضا و شرائط حاکم بر منطقه و وضعیت داخلی عراق مطالعه کرد،کسانی که با چشم فروبستن بر روحیه متکبرانه و جاه طلبانه صدام و ادعاهای پان عربیستی او و ادعای رهبریت عرب و سردار قادسیه بودن و ژاندارم منطقه بودن او و مالکیت بر آبراه اروند رود و بخش وسیعی از خوزستان،و مشکلاتی که در داخل از سوی شیعیان او را تهدید می کرد و خوف او از سرایت انقلاب ایران به داخل عراق،صرفا بر تنشهای لفظی تکیه می کنند،بخوبی نشان می دهند که اهل تدقیق و تحلیل درست و عمیق وقایع نیستند و صرفا روی انگیزه های سیاسی کنونی در صدد تحقیر شخصیت مرد بزرگی هستند که اساس و پایه انقلاب ایران بوده است ضمن اینکه اولین سوال تحلیلی که متوجه آنان هست این است که بگویند چرا چنین تنش هایی بین ایران و همسایگان دیگری مثل پاکستان و افغانستان و ترکیه و جاهای دیگر وجود نداشت؟در پست قبل نوشتم که پس از انقلاب اسلامی ایران،زنگ خطری در برخی کشورهای همسایه بصدا در آمد که مبادا این روش به کشور آنها شیوع پیدا کند،این نه به این جهت بود که ایران خواستار تجاوز بکسی بود،بل از این جهت که حکّام برخی کشورها از جمله صدام،خوف اثر پذیری و الگو پذیری از انقلاب ایران در کشور خود داشتند خصوصا عراق که اشتراکات فرهنگی زیادی با ایران دارد،بنابر این بنیاد این ماجرا همان خوف و هراس صدام بوده است.نیز باید به ویژگیهای شخصیتی خود صدام و جاه طلبی های او که در قالب “منم سردار قادسیه” ،”منم رهبر اعراب” ،”خوزستان از ماست” “اروند رود از ماست”و چیزهایی از این قبیل ظاهر می شد،در واقع این باز می گشت به عقده حقارتی که صدام از زمان شاه و انعقاد قرار داد الجزایر با ایران در خود احساس می کرد و با وقوع انقلاب ایران و عدم استحکام و انتظام اولیه آن،صدام را دچار تخیل و توهم کرد که همین زمینه تشویق خارجی ها هم شد که اسناد آن امروزه آفتابی هست،رفتارهای داخلی صدام در تشدید حبس و زجر و شکنجه و تضییق مخالفان سیاسی و کشتن بزرگانی از علماء و مراجع مثل مرحوم آیت الله صدر ،نیز حاکی از همین نکته روانی و هراس او بود،کسانی که دست بچنین تحلیل های بچگانه ای میزنند که :تنش های لفظی آقای خمینی باعث و بانی جنگ بود،نباید خرد و انصاف خویش را بکار گیرند و به همه این عوامل توجه کنند؟ آیا چنین تحلیل گرانی متوقّع هستند که صدام بزرگانی از علمای شیعه عراق را حبس و شکنجه کند یا آنان را بشهادت برساند بعد عالم و مرجع شیعی مثل مرحوم امام بنشیند او را نگاه کند و هیچ نگوید؟! البته این تحلیل گران می توانند چنین نظری داشته باشند اما دیدگاه دینی و اسلامی چنین بی تفاوتی را نمی پذیرد.بنابر این هم، تنش های لفظی دو طرفه بوده است و هم باعث و بانی آن هراس صدام و شخصیت خاص او و رویکردها و تخیلات او بوده است وگرنه چرا رهبر ایران چنین تنش هایی را با همسایگان دیگر نداشت؟
    گذشته از این پیشینه های تاریخی که محرّک صدام شد،بعد از انقلاب اسلامی اخبار و اطلاعات حاکی از چنین قصدی بود و چنین گزارش هایی مرحوم امام را وا می داشت که مثل سخنان بالا مردم ایران را به آمادگی نظامی دعوت کند و بدنه ارتش عراق را نسبت به روحیه صدام و پیشینه او آگاه کند و سخنان بالا اگر کامل مطالعه شوند در چنین فضائی صادر شده اند.
    در انتها و قبل از نقل کامل سخنان آقای خمینی نظر ناشناس را جلب می کنم به ایندو مقاله تفصیلی،یکی مقاله آقای حسن یاری در بی بی سی و دیگری مقاله مشترک دو محقق خارجی و ایرانی.

    http://www.bbc.com/persian/iran/2010/09/100921_l44_war30th_iran_iraq.shtml?MOB

    علل وقوع جنگ ایران و عراق
    جک اِس. لِوی و مایک فروئلیچ1؛ یعقوب نعمتی وروجنی2
    http://www.negineiran.ir/article_3195.html

     
    • سید اومدی نسازی. تو در پست قبل دیگران رو به دروغ‌گویی متهم کردی و از عبارت جعل سخن امام یاد کردی و بعدش گفتی پته ما یعنی دروغگوها رو رو آب ریختی!!زیاد نگذشته همین پست قبلیه. هنوز به معذرت خواهی به مخالفات بدهکاری.در ضمن من هم در همانجا بهت گفتم مخالفان نمی گن علت اصلی جنگ فقط سخنان تحریک آمیز خمینی بوده بلکه همه دلسوزان واقعی وطن می گن در اون بحبوحه که ایران ثبات لازم رو نداشته این حرفای صد من یه غاز رهبر کشور آب به آسیاب دشمن ریختن بوده نه دلیل اصلی جنگ.

       
    • یاران درود

      نوع مغلطه این صید عبارت است از :

      1-به هر بی عقلی بگویید شخصی در حال اعدام ارتشیان وبرگرداندن عدوات جنگی

      شروع به تهدید همسایه ای که کینه 15 ساله از او داشته کرده است حکمن

      حکمن جواب می دهد او در پی ایجاد جنگ بوده وجنگ برایش نعمت نعمت بوده .

      2-کشور های همسایه ما بجز عراق اکثریت شیعه ندارند .پس وحشت نکردند.

      3- از همان روز اول اعتقادی به نه شرقی نه غربی نداشتند وتقیه (کلاه برداری)

      کردند .چه وتو های روس و چین و نامه به گوربابا چخ دلایل آن است .مزید برعلت هر چه

      شهید بیشتر شود خانوده هایی که نمی خواهند خون عزیزشان هدر شود بیشتر لاجرم

      وفاداران به این منقلاب بیشتر میشود .دکترینشان بود که خدا وبستگان شهدای گول خورده

      گمان نمی کنم ببخشند وحلال کنند .کما این که دیگر کسی از دوران مشعشع امام به

      نیکی یاد نمی کند چه خوب میدانند خودکشی سیاسی و آبرویی است .

      الاحقر بی سوات

       
      • کامنت نویس بیسواد، هرگاه از بیسوادی گریخت و توانست بی سواد را بی سوات ننویسد و سیّد را صید ننویسد و فارسی را پاس داشته روشن و واضح بنویسد و از مغلق گوئی و مبهم گوئی پرهیز کند آنگاه شایسته خطاب و گفتگو خواهد بود .

         
  61. کره جنوبی با آمریکا وارد تعامل شد. این ها از ترس کره شمالی نیازمند کمک آمریکا شدند. آمریکایی ها هم در ادامه سیاست مهار کمونیسم به کمک کره جنوبی رفتند و آن ها را تنها نگذاشتند. خوب یک نفر به من بگوید این کجایش اشکال دارد که کره جنوبی از کمک های آمریکا بهره گیری کند؟ از فن آوری و دانش صنعتی آمریکا استفاده کردن خیانت است؟ کره جنوبی کشور مستقلی است و از لحاظ اقتصادی از پیشرفته ترین کشور های در حال توسعه به شمار می آید. می توان آن را در ردیف کشور های صنعتی قرار داد. البته کار هنوز زیاد است و مشکل اختلاف طبقاتی است و رفع فقر و تقسیم عادلانه ثروت. آسیاب به نوبت. اول توسعه بعد ثروت بعد تقسیم عادلانه ثروت. به نظر آشنا می آید. قضیه کره جنوبی را می گویم. داستان خود ما ایرانی ها نیست؟ همان راهی نیست که شاه فقید داشت می رفت؟ و چپ های ایدیولوگ و مصدقیون که بیست و هشتم مرداد را پیروزی استعمار و استکبار جهانی بر تنها دولت ملی ایران می دانند….
    انسان چقدر باید از لحاظ سیاسی ابله باشد……
    حالا برخی می گویند سیاست های شاه منتهی به انقلاب پنجاه و هفت شد…
    شما بهترین فرمانده نظامی هم که باشی وقتی لشکربه تو خیانت کند و دنبال یک ملای بی سواد رود به طور حتم در جنگ شکست خواهی خورد. حالا یکی بیاید بگوید تقصیر فرمانده بود فرمانده بی سواد بود…..
    جلوی توسعه سیاسی را گرفت… دیدیم دوره مصدق توسعه سیاسی به کجا کشید. همین تصورات ساده انگارانه بود که مصدق را سرنگون کرد.

     
  62. تقدیم به مش قاسم عزیز
    و به یاد کورس که جایش بسیار خالیست

    کره شمالی
    بمب هیدروژنی
    کره جنوبی
    شوروی
    حکومت های ایدیولوژیک
    حی ابن یقظان
    رابینسون کروزو
    فلسفه یونانی
    فلسفه شرقی
    امانویل کانت
    تفسیر المیزان
    دنیای واقعی
    عالم هپروت

    دوستان قدیمی این وبگاه شاید بدانند وجه اشتراک ترکیباتی که در بالا آورده ام چیست. شاید متوجه شوند منظورم چیست.
    دوستمان مش قاسم جمله ای آورد به این معنی که شوروی در مسابقه تسلیحاتی با آمریکا همه چیز را باخت. این جمله کنایه به اظهار نظر سپاه بود که توان دفاعی را آنقدر افزایش می دهیم تا کسی نتواند با ما وارد جنگ شود. برخی دوستان با نظر مش قاسم مخالفت کرده و آن را بی ارزش شمرده اند. تحولات جاری من را بر آن داشت قضیه را باز تر کنم تا دوستان متوجه شوند چرا این گفته مش قاسم با تحسین نوریزاد مواجه شد.

    با خبر شدیم که کره شمالی موفق به آزمایش یک بمب هیدروژنی شده است. خوب این خبر بسیار مهمی است. شاید از شنیدنش قند در دل خیلی ها آب شود. برآورد های اولیه حاکی است قدرت آن یک صد برابر آخرین بمب اتمی است که کره شمالی آزمایش کرده بود. سوال خیلی ساده ولی اساسی اینجاست که بعد چه؟ حالا شما به فن آوری بسیار پیشرفته بمب هیدروژنی دست یافته اید قدم بعدی چیست؟ دستاورد های آن و عواقب آن کدام است؟ فکر بعدش را هم کرده اید؟

    دنیای امروز چیزی که اصلن احتیاج ندارد بمب اتمی است. حالا یکی آمده و خوشحال خوشحال بمب های اتمی آزمایش می کند. واکنش دنیا به چنین تحولی چه میتواند باشد؟ یک فرد عاقل از شنیدن چنین خبری خوشحال می شود؟

    ممکن است کسی بگوید داشتن بمب اتمی قدرت بازدارندگی را تقویت می کند. کشور را از تعرض اجنبی مصون می کند. پاسخ این است که شوروی هم همین گونه می اندیشید. منتهی آن ها مش قاسمی نداشتند که گوشزدشان کند آمریکا شما را وارد یک بازی باخت باخت کرده است و این ره که تو می روی به فروپاشی شوروی می انجامد. سیاستمداران زیرک آمریکایی نقطه ضعف نظام ایدیولوژیک حاکم بر شوروی را کشف کردند و بازی استراتژیکی را به آن تحمیل کردند. نتیجه اش را همه می دانیم.

    آمریکایی ها همین بازی را با کره شمالی خواهند کرد. با ما هم همینطور.
    این نقطه ضعف تمامی نظام های ایدیولوژیک است.

    فلسفه یونان آن است که سقراط وار به هستی بنگریم. آن چه که هست را مستقیم زیر سوال ببریم. متافیزیکش هم هستی است. منتهی از جنس شادی است یا غم است. زیبایی است و زشتی. خدایش هم زاییده فکر انسان است. بهشتش و جهنمش هم تولید فکر انسان است. دینش هم دین انسانی است. تعجب نکنید پیروان فلسفه یونانی صحبت از دین و خدا می کنند. دین و خدای مورد نظر آنان یک نیاز انسانی است مولدش خود انسان است. وقتی امانویل کانت صحبت از دین می کند سرمنشا دین را انسان می داند. دین امانویل کانت ساخته و پرداخته خرد انسان است.
    فلسفه سقراطی و ارسطویی به رابینسون کروزو می انجامد. وی در صدد بر آوردن نیاز هایش است. در پی مشاهده خدا و فرشتگان نیست. پناهگاهی می سازد. آتشی بر می افروزد در جست و جوی آب شیرین بر می آید. درختان میوه پیدا می کند و به شکار می رود. مراسم دینی هم به جا می آورد لیکن این در مرحله آخر است. ابایی ندارد هنگامی که احساس می کند نیازمند عبادت است عبادت کند. شاید از روی تنهایی یا به هر دلیل دیگری…
    تمام عالم خلق شده برای عبادت خدا؟ من چه می دانم. فرض کنیم چنین باشد. این دلیل می شود دنیا را به زور سرنیزه وادار به عبادت خدا کنم؟ این خدا و این خلقش. خودش می داند و خلقش.
    فلسفه شرقی می شود تفسیر المیزان. آفتاب آمد دلیل آفتاب. آیات قرآن را سند می آورد بر آیات قرآن. سند صحت این آیه فلان آیه است……. همه چیز در قرآن است. همه چیز؟ یا….
    وقتی نگاه ما به دنیا ایدیولوژیک شد راه ما نیز به عالم هپروت می انجامد. حی ابن یقظان می شود که در آن جزیره به هیچ چیز دیگر نمی اندیشد به غیر از مکاشفه. انگار فاقد جسم است و گرسنگی و تشنگی حالیش نیست و نیازی به تنفس ندارد.
    انسان واقع گرا و اندیشمند هر لحظه در اندیشه درک واقعیات است. شوروی پاشید چون از دنیای واقعی فرسنگ ها فاصله داشت. به سادگی فریب آمریکای بازی گر را خورد . آمریکایی ها در دنیای واقعی باقی ماندند. خود را با آن وفق دادند. آمریکا ایدولوژیک نیستند؟ کاپیتالیسم ایدیولوژی نیست؟ برای خود فلسفه ندارد؟ چرا. لیکن ایدیولوژی آن ها ثابت نیست. آیه منزل نیست. متغیر است. خود را با تحولات زمان و گردش جهان وفق می دهد. خرد گرا است. بر پایه تجزیه و تحلیل بنا شده. از جز به کل می رسد و نه بر عکس.
    خلاصه این که کره شمالی کشوری است مطرود. از دنیا بریده. با این آزمایشات هسته ای خود را مطرود تر از گذشته خواهد کرد.
    کره شمالی دچار روان پریشی است که از جنگ کره بر جای ماند. یک عده کمونیست آمدند کره را از چنگال امپریالیسم جهانی رها کنند. اول کره بعد هم مابقی دنیا. چه جانفشانی ها که نکردند. چه پیروزی ها که به دست نیاوردند. خود را بهترین سرمشق آزادی دنیا از اسارت امپریالیسم خونخوار و جهانخوار می دانند. آمریکا چه آتشی که بر سر کره شمالی ها نریخت. شهر ها یکی بعد از دیگری در آتش بمباران بی رحمانه آمریکا سوخت. با این حال کره شمالی پیروز شد و آمریکا را وادار به قبول مرز کنونی دو کره کرد. پیروزی؟ کدام پیروزی….
    کره شمالی به این سوال پاسخی نداد که بعد چه؟ پیروزی نظامی را نتوانستند به پیروزی واقعی تبدیل کنند. در عالم خیالی اوتوپیایی و ایدالیستی خود گرفتار ماندند. این در حالی بود که دنیا تغییر کرد و چرخ گیتی چرخید و چرخید. نه شرایط امروز شرایط آن روز است و نه آمریکا آمریکای دیروز.
    کره جنوبی با آمریکا وارد تعامل شد. این ها از ترس کره شمالی نیازمند کمک آمریکا شدند. آمریکایی ها هم در ادامه سیاست مهار کمونیسم به کمک کره جنوبی رفتند و آن ها را تنها نگذاشتند. خوب یک نفر به من بگوید این کجایش اشکال دارد که کره جنوبی از کمک های آمریکا بهره گیری کند؟ از فن آوری و دانش صنعتی آمریکا استفاده کردن خیا

     
    • ساسانم گرامی !این سوالها و تکرار یک نفر بمن بگوید چرا و اصرار بر آن اصلا یعنی چه؟! من نفهمیدم اصلا یکهو طرح همچو سوالی اینجا چه معنایی داشت؟! مگر کسی در این سایت گفته بود که کمک گیری کره جنوبی از امریکا ممنوع است یا کار بدی بوده؟! من که در نوشته های اینجا چنین مطلبی از کسی ندیدم،پس هدف شما چه بود؟ همان هدف همیشگی؟! تطهیر شاه و تحقیر ملت ایران و تحقیر مرحوم دکتر مصدق؟! این بود هدف شما؟
      و نکته دیگر اینکه،شما ضمن اذعان به اینکه هم شوروی سابق متّکی بر ایدئولوژی بود و هم امریکای سابق و لاحق،متّکی بر ایدئولوژی بود،حال ایدئولوژی شوروی کمونیسم یا مارکسیسم،و ایدئولوژی امریکا کاپیتالیسم و سرمایه داری،درسته؟ بعد شما شروع کردی به آسمان و ریسمان کردن و فلسفه یونانی بافتن که بله شوروی سابق اشتباه استراتژیک داشت که بفکر مسابقه تسلیحاتی و مجهّز کردن خود به سلاح اتمی و غیر اتمی و سعی در برابری یا جلو زدن از امریکا بود و این روش را باعث فلاح و رستگاری خویش می دانست و اشتباه کرد و بعد هم سقوط کرد فرو پاشید،خیلی خوب همه این حرفهای شما درست،شوروی اشتباه کرد که بفکر مسابقه تسلیحاتی بود و فرو ریخت،اما می خواهم ببینم شما اینجا چرا با وجود شرائط یکسان ،امریکا را تنزیه و تطهیر کردید؟! مگر امریکا بفکر مسابقه تسلیحاتی نبود و نیست؟! مگر امریکا انبارهای سلاح های شیمیایی و میکروبی و اتمی و هیدروژنی نداشت یا ندارد؟! و بالاخره مگر امریکا تافته جدا بافته بوده است؟! همین امریکا مگر نبود که سلاح مهیب و ویرانگر اتمی را در هیروشیما و ناکازاکی تست کرد و صدها هزار نفر از مردم مظلوم ژاپن را بکام مرگ نفرستاد؟ این چه روش و رویّه ای هست که شما دارید که می خواهید سر وته هر بحثی را به تطهیر و تنزیه امریکا ختم کنید و او را تافته جدا بافته بدانید؟ از آنطرف هم باز هر بحثی مطرح می شود می خواهید مرحوم مصدق را تحقیر کنید و کودتا گران و سلطنت طلبان و شاه دوستان را بکرسی تعظیم بنشانید؟ چه فرقی می کند،همه اینهایی که شما در مورد شوروی سابق سرهم کردید و آنرا محکوم کردید الکلام الکلام،بعینه در مورد امریکا مصداق دارد،در واقع می خواهم بگویم شما چه خوب است فارغ از دلبستگی و شیفتگی نسبت به امریکا یا شاهیسم و چیزهایی از این قبیل تکلیف خود را با مسابقه تسلیحاتی و احساس خود برتربینی ابر قدرتی روشن کنید،نمی شود بگویید مسابقه تسلیحاتی و تا دندان مسلح شدن در حق شوروی بد است،اما همان کار بعینه در حق امریکا واقعا خوب است! چون این شیفتگی شما و عدم واقع بینی شما ،شما را مصداق همان حدیث همیشگی می کند که :حب الشی یعمی و یصم!

       
  63. انسان گرامی بقول زنده یاد منوچهر جمالی مشکل همین لفظ کرامت انسانی است. در فرهنگ ایران و زبان فارسی ارجمندی و ارزش گذاری و ارزشمندی انسان بکار برده شده. کرامت دلالت بر کریمی و بخشنده گی ////////////////// است و مثل بقیه شعارهای مسلمین ربطی به خود انسان ندارد. مثلا شما وقتی می گوئید الله اکبر برای نشان دادن تعجب خود از چیزی و یا موقع تعریف از کسی می گوئید ماشاءالله و یا بارک الله …همه این تعاریف به الله برگشته و دال بر //// بنده گی و /////////////////////////////// در اسلام است. بهمین دلیل هم می بینیم که در دین و شرع اسلام و به تبع آن در حکومتهای /////////////////////// چیزی بنام حقوق انسانی نیست بلکه آنچه که هست وظیفه است. انسان در فرهنگ اسلامی موجودی بی اراده و برده و عبدی ست که نه حق انتخابی دارد و نه اصولا حقوقی بلکه موجودی ست که توسط /// برای برآوردن نیازهای سیری ناپذیر و کینه توزانه و سفاکانه و مازوخیسمی/// بوجود آمده. انسان وسیله ایست در دست/// برای حکمرانی بر روی زمین. بهمین دلیل هم قران پر است از ایه هایی که انسانها را ترغیب و تهدید و تشویق می کند که از الله یا باید اطاعت مطلق نمایند و یا به عقوبتهای سهمگین گرفتار می شوند. برای بررسی قوانین جزایی شریعت اسلام بهترین کار مقایسه آنها با مجازاتهایی است که الله برای کسانیکه فرمانبرداری محض از الله را نمی پذیرند است. شما هیچ یک از مجازاتهای الله را برای دگراندیشان و کافران و مخالفان فکری و یا حربی و دشمنان الله و محمد را ///////////////////////////////////////////. مثلا اینکه الله دشمنانش را با بدترین حالت زجر کش کرده و دوباره زنده می کند و دوباره تا ابد همین روش را ادامه دهد حتی از ////////////////////////////////////// بر نمی آید. چون بالاخره همین انسان مجبور است استراحتی بکند بخوابد …قران بازتاب افکار و ارزوها و ذهن محمد است و چنین فردی وقتی قدرت را می گیرد درست آنچه را باور داشته بعنوان قوانین ساری و جاری کرده. بنابراین تاریخ اسلام بازتاب چنین افکاری است. بهمین جهت هم می بینیم که راه /////////////////////////////////////////// در تمام زمینه ها برای حاکمان اسلامی باز است. و حکام اسلامی اصولا خود را ملزم به رعایت حقوق بشر و ارجمندی انسان نمی دانند چون انسانها یا همفکر و هم باور و مطیع آنها هستند و یا موجوداتی که باید به بدترین نحوی آنها را بهلاکت رساند تا نوبت شکنجه و عقوبت هر چه زودتر به الله برسد! بنابراین بحث پروش و آموزش انسانها برای جامعه ایی متمدن و انسانی در ادیان بطور کلی و ادیان ابراهیمی بخصوص و بیشتر و واضح تر در اسلام کاملا منتفی است و کسانیکه به چنین اراجیفی باور دارند یا خود را آگاهانه به نادانی می زنند و یا ابلهانی متعصبند و یا مفتخورانی هستند که رونق دکان دین برایشان حیاتی است. والله هدف از پرورش انسان در اسلام چیزی جز ///بنده و //// نیست. بهمین دلیل هم مجازاتهای اسلامی همان مجازاتی ست که مربوط به بردگان و بنده گان نا فرمان است. شما کافیست که مثلا کتاب ریشه ها از هلوی و یا هزاران کتاب دیگر را در این مورد بخوانید تا مجازات و سرنوشت بنده گان نا فرمان را بیابید. مثلا آنجا که برده ایی بیچاره از دست ظلم و ستم اربابان خود فرار می کند بعد از دست گیری بدون کوچکترین ترحمی و با قهقهه و خنده ارباب قسمت جلوی و انگشتان پایش را قطع می کند! دوست ارجمند توقع شما از ////////////////// انسان ستیز را می خورند بیهوده است. اصولا بحث با مسلمان به جایی نمی رسد. چون اینان یا متعصبینی /// اند که خرد خود را بعاریت داده اند و یا //////////////// که نان دین را می خورند. مسلمان جز زبان زور هیچ زبانی را نمی فهمد چون تربیت و پرورش یافته قوانین ضد بشری و شتری و سفاکانه///////////////// ائیست که نه مدارا می فهمد و نه خردورزی و نه اصولا از گفتگوی متمدنانه چیزی حالیشه! مرغ آدم دینی و بخصوص مسلمان یک پا دارد. چون زبان اسلام زبان زور است!تنها زمانی یک مسلمان به حرف حساب گوش می دهد که زوری نداشته و همچون شهروندی مجبور به پیروی از قوانین سکولار و بر مبنای حقوق بشر باشد. بنابراین ما ایرانیان یک راه بیشتر نداریم و آن از قدرت انداختن اسلام در حکومت و به تحلیل بردن قدرت مسلمین و از بین بردن نمود اسلام در جامعه و قدرت و کم کردن اثر مخرب مراکز مذهبی بخصوص اسلامی در ایران است. چنانچه قبلا نوشته ام باید انچه را که پایه و اساس این ایدیولوزی مخرب و انسان ستیز است نشانه به تمسخر گرفت. و الا این ////////////////// آنچنان که تا کنون نسلها از ما ایرانیان را قربانی کرده نسلهای آینده را نیز قربانی خواهد کرد. متاسفانه ما ایرانیان حافظه تاریخی ضعیفی داریم .کافیست نگاهی به دوران رنسانس و یا جنگ در اروپا نمائیم و تا دریابیم که چرا اروپائیان به اینجا رسیده اند و ما با تاریخ خون بار و اسلام زده مان در قرن 21 به چنین مصیبت و طاعونی گرفتاریم!

     
    • در شهر هرت
      درود و سلام ،مزدک عزیز
      من قسمتی از آثار فیلسوف معاصر ایرانی، آقای منوچهر جمالی را مطالعه کرده ام ، و تاکید این فیلسوف بزرگ بر لغت شناسی و مفاهیم و تاریخچه لغات چون ویتگنشتاین و گادامر درباره فلسفه زبان و هرمنوتیک را بسیار قابل تامل و بررسی می دانم.

      مشکل اینجاست ، باارواح نمی توان جنگید. مگر اینکه ریشه یابی شوند و از آنجا که هیچ جامعه ای را بدون زبان نمی توان تصور کرد، بنابرین زبان باید ریشه یابی شود .همین لغات و زبانند که ارواح را پدید آورده اند ،دین اسلام بدون غلبه بر ایران، بدون کمک ایرانیان ، هیچگاه پایدار نبود.
      تعریف انسان اکنون با ۱۴۰۰ سال پیش و حتا با صد سال پیش متفاوت است. انسان توانسته شاه خدایی را پس زده و کلمه ای بنام دمکراسی پدید آورد .اما ایرانیان، دمکراسی را ظاهرا فهمیده و آنرا تنها در حق رای دادن می دانند!و واقعییت شاه منبری ولایی را نادیده می گیرند.عجیب است، مردمی که چندان به سرنوشت ، چون یونانیان عقیده نداشتند،دچار جهل قسمت و سرنوشت شده اند!و دست بدامان مردگانند.
      دوران سختی را ایرانیان می گذرانند، شاید بخاطر ندیدن مسولیت پذیری اجتماعی است حقوق شهروندی نیز مختص دوران کنونی است،نمی شود که لباس نوزادی را بتن بزرگسال کرد . هرگاه توانستند فرق علم با دستورات قرانی را دریابند ، متوجه ناسازگاری و تضادآنها خواهند شد .یکی از مسولیتهای اجتماعی، باز کردن مشت دروغگویان است و در اینجا به آقای نوری زاد عزیز درود می فرستم.

       
    • کرامت ،بمعنی بزرگی و بزرگواری خود انسان است ،در قرآن هم فرمود “ولقد کرّمنا بنی آدم..”یعنی انسان را بر حسب ذات و ذاتا کرامت و بزرگی و شرافت دادیم،اینهمه فحش و ناسزا و الفاظ لایق سانسور و دور از ادب ،نشان از نا آشنائی با لغت و ادب،و دین ستیزی بیمار گونه دارد والا کریم بودن ذاتی انسان را هیچ انسانی به انسانی اعطاء نمی کند و انسان ذاتا کرامت و شرافت و برتری بر سائر مخلوقات الهی دارد و باصطلاح معروف گل سر سبد کائنات است،بدبختی این نویسنده این است که خود او با چنین رویکردی ،شرافت و کرامت ذاتی انسانی خود را لگد مال سیاست و دنیا طلبی می کند.

       
  64. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    مرگ دلخراش دختران دانش آموز هرمزگان، در گفتگو با شهروندان رودان
    گفتگوي راديو ندا با شهروندان شهرستان رودان پيرامون حادثه دلخراش و مرگ جانگداز دانش آموزان نخبه استان هرمزگان ؛ و واقعيت هاي تلخ ماجرا از زبان شهروندان.

    http://radio-neda.blogspot.com/2017/09/blog-post.html

     
  65. من نامه دکتر ملکی و آقای نوریزاد را به رییس سازمان ملل به فرانسه ترجمه کردم و برای نشریه لوموند فرستادم. خوب است دیگران هم چنین کنند و برای همه نشریات دنیا بفرستند

     
  66. با سلام . این بز بز قندی آملی لاریجانی باید از دیدنِ بیمار شدن ” امید کوکبی ” در سرطان کلیه و بیرون آوردن یکی از ” کلیه ” ها از بدن اش ، بعد از آزادی از زندان و دیدنِ این زندانی تخم کینه و حسدِ آقایان ، از شرم و حبی حیایی یا باید برود و بمیرد و یا اگر به اندازه ی یک ” جو ” غیرت داشته باشد ، برود و از نامردی و ناجوانمردی ، چادر و لچک بسر کند و بجای عبا ” مانتو ” بپوشد ، چون غیرت و مردانگی ندارد تا این وضع را در زندانیان نبیند !

     
    • سلام بر مناهی گرامی
      این عکس مربوط به علیرضا رجایی فعال ملی مذهبیست که در زندان دچار سرطان سینوس شده و نصف استخوانهای صورت وی برداشته شده و ارتباطی به امید کوکبی ندارد.او همان کسیست که در انتخابات مجلس ششم هفتصد هزار رای تهران باطل گردید! تا به جای او حداد عادل به مجلس برده شود.شکایتی که تاجزاده از جنتی نموده در این باره همچنان مفتوح و البته نافرجام است.او کسیست که هرگز نه فعالیت مسلحانه داشته و نه توهینی به رهبر مقدس کرده بلکه فقط یک مخالف است.او مثالیست از هزاران مثال تا امثال ظریف به دروغ نگویند ما در ایران زندانی عقیدتی نداریم!کجایند مدعیان قانون مداری در حکومت اسلامی؟!!
      موفق باشید

       
  67. اقاى نوريزاد عزيز
    حتما در خبرها خوانده ايد كه بدستور ايران وبا وساطت حسن نصرالله بشار اسدموافقت كرده كه ششصد داعشى خونخوار از مقابل ارتش سوريه ومدافعين حرم بسلامت بگذرند وبه دير الزور در مرز عراق بيايند
    از اول هم معلوم بود كه داعش را حكومت ايران بعنوان لولو سر خرمن تقويت كرد كه تمام دنيا وغربيها به ماندن بشار اسد تن دهند
    حالا هم استفاده ابزارى مجدد از داعشيها
    ايا يك جنازه بى سر واقعا ان اندازه براى دولت ايران اهميت دارد؟
    موضوع اينست باين بهانه ششصد داعشى به مرز كردستان وشنگال بيايند براى خط ونشان كشيدن براى اقليم كردستان وموضوع رفراندم ايران بسيار مايل است هم چنانكه قبلا براى هدف ماندن اسد از داعش استفاده كرد حالا هم براى ضربه مجدد وزهر چشم گرفتن از حكومت اقليم كردستان از داعشيها استفاده كند

     
  68. یاران جان درود

    یکی بود مدتی بعد هیچکی نبود

    مستاجری که در آمدش از کرایه خونه کمتر بود دیگه در خونه نبود.

    ابر قدرتی که می خواس جایی دیکه هم داشته باشه اونجارم گرفت

    مدتی بعد که کیسه پولش خالی شد دمب مبارکشو کول کرد ورفت .

    هیچ فرقی هم نمیکنه چه فرانسه وامریکا در ویتنام چه اتحاد جماهیر

    کشک در افغانستان .حالام نوبتی اگه باشه نوبه ی ماس .

    تازه بلد م هستیم که زوریم شده حالی همتون کنیم اونی که برا

    روسری رفته حکمن حکمن خاک پاک وطنشو دوس داشته تو دانشگاه هم

    دفنش کنیم شومام باهاس با ضریب خطای مثبت منفی 3 کشور این ور

    یا اون ور قبول کنین .شایدم حق با اوناس اگه همون جنگ اولی مشخص

    می کردیم کی واسه وطن کی واسه الله کی واسه رو سری وتو سری و چه

    میدونم کی واسه پول ومقام رفته جبهه الانه زورمون نمی کردن طرفدار روسری

    رو رو سرمون بذاریم حلوا حلوا کنیم آخه رودر واسی هم حدی داره که ما حدشو

    هنوزم نفهمیدیم .ایشالله مام که پولامون ته کشید از این کارا دس می کشیم و

    دستور میدیم تو کتابای تاریخ فصل هلالی که به ملال رسید رو بنویسن .قصه ما

    به سر رسید نفتای چاه به ته کشید .خواب های خوب خوب ببینید کودکای

    ریش وسبیل دار .

    الاحقر بی سوات .

     
  69. حاج ممد باقری احتمال تهاجم زمینی به ایران را پایین دانست و گفت: دشمن اگر تهاجمی داشته باشد، موشکی یا هوایی خواهد بود چرا که دشمن زبون از مواجهه زمینی و مستقیم واهمه دارد و در این راستا احتمالا مسیرهایی را انتخاب می‌کند که احتمال تلفاتش کمتر باشد.
    ترجمه: نظامیانی که به دلیل عقل و توانشون به فرماندهی رسیدن نمیان کشکی جون سربازانشون رو به خطر بیاندازن. اونا که یه روزه بدون داشتن دانش و عقل نظامی مثل اینا که به فرماندهی نرسیدن. جون سربازاشون واسشون مهمه. حاجی! یاد بگیر!

     
  70. حاج مم جفت نتراشیده نخراشیده: برای رعایت مقررات ایران فارسی توییت نمی‌کنم.
    مش قاسم: به این میگن کلاه شرعی ساخت یه بچه بازاری اسلامچی.

     
  71. اشک من هویدا شد.مرضیه – صوفیا تونسی

    https://www.youtube.com/watch?v=74YM5vr3sLc

     
  72. با درود ! دوستان ارجمند /// عبدالله و سید مرتضی بی ارزشتر از آنند که قابل جواب دادن باشند. آدم متعصب ////// که خردش را عاریه داده. و کسیکه نان /////////////////////////////متاسفانه من مقایسه ایی بین محمد و زرتشت بزرگ نمودم ولی گویا تیغ سانسور نوریزاد گرامی که گویا بمیل آخوند////////////////////////// بران چنان فرود آمد که همچون موریانه در دیوار کعبه فقط نام محمد را ندریده! ولی خردورزان همان هاشورها را بخوبی می فهمند و کافیست که سری به تاریخ پر از جنایت و قتل و کشتار و تجاوز و غارت و رذالت و پستی ////////////// بزنند تا عمق فاجعه ایی را که برما ////////////////////////// اوار کرده متوجه بشوند.
    راستی تا بحال به این فکر افتاده اید که چرا در ولایات اسلام زده اینهمه گدا موجود است؟ علتش را در/////////////////////////// بیابید. در قران هیچ حرفی حتی یک آیه در مورد کار مفید نیست ولی تا بخواهید کمک به مساکین و گدا پروی می یابید. با این سخنان//////////// از یکطرف دزدان و قاتلان و ثروتمند انی را که با استثمار دیگران ثروتهای زیادی بدست آورده اند تطهیر می کرده و از طرفی هم امیدی واهی به فقرا و باز داری انها از فعالیت مثبت می داده. چون اصولا در اسلام اقتصاد بقول خمینی مال خرست البته بجز مال دزدی و غارتگری! //////////////////
    //////////////
    ///////////

     
    • “در قران هیچ حرفی حتی یک آیه در مورد کار مفید نیست ولی تا بخواهید کمک به مساکین و گدا پروی می یابید”.
      (پایان)

      این تهمت دروغ یکی از چیزهایی است که این کافر عنود بدون مطالعه، دهها بار در این سایت تکرار کرده است با الفاظی دور از ادب و جاهلانه ،برای اینکه یکبار بینی کافر معاند بخاک مالیده شود و معلوم شود او حتی یکبار در همه قرآن تامّل نکرده است چند آیه از قرآن و یک روایت نبوی ذکر می کنم:

      1-” وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها وَ أَخْرَجْنا مِنْها حَبًّا فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ* وَ جَعَلْنا فِيها جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ وَ فَجَّرْنا فِيها مِنَ الْعُيُونِ، لِيَأْكُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَ ما عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَ فَلا يَشْكُرُونَ” (یس /33-35)
      براى ايشان (انسانها)، زمين مرده (خشك و بى‏ گياه) آيتى است، كه آن را زنده (و سبز) كرديم، و از آن (گونه ‏ها) دانه در آورديم، كه از آن (دانه‏ ها) مى‏ خورند، و در زمين باغهايى از درخت خرما و تاك (انگور) پديد آورديم و چشمه‏ ها روان ساختيم* تا از ميوه درختان و آنچه (با بهره ‏ورى از مواهب الهى) به دست خود به عمل آورده ‏اند بخورند، پس اكنون آيا شكر نمى‏ گزارند؟(پایان ترجمه)
      در این آیه شریفه با اشاره به احیاء زمین از طریق باران و وسائطی که مسخّر آفریدگار هست،هم بشر را توجه می دهد به تدبیر و ربوبیت الهی و هدایت تکوینی جهان آفرینش و هم انسان را متوجه به احیاء زمین از طریق کار و تلاش و کشاورزی و زراعت می کند و اینکه انسان با کاشت و توسعه و ایجاد باغهای خرما و انگور که البته نمونه و ذکر مثال است،از مواهب اینها بهره مند شود،تعبیر “و ما عملته ایدیهم”یعنی آنچه دست های ایشان عمل می کند،ظهور روشنی در برانگیختن انسان به کار و فعالیت دارد چون لغت “عمل”در زبان عربی بمعنی کار و تولید کردن هست.این یک آیه.

      2-” وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً”.(النبا/11)
      روز را هنگام (تلاش) معاش قرار داديم‏.(پایان ترجمه)
      در این آیه خدای جهان فرمود :ما (با تدبیر و آفرینش حرکت و وضعیت زمین که سبب پیدایش روز و شب هست) شب را وسیله آرامش و استراحت انسان قرار دادیم،و روز را زمان کوشش و تلاش و فعالیت برای گذران زندگی و تامین معاش قرار دادیم،که تلمیح و اشاره و تشویق این آیه شریفه بمساله “کار و تلاش و فعالیت “برای تامین معاش و کسب روزی و تداوم حیات،روشن است.این دو آیه.

      3-“هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ …” (ملک /15)
      او است كه زمين را رام شما ساخت، پس در اطراف و اكناف (و فراز و نشيب) آن روان شويد، و از روزى او بخوريد …(پایان ترجمه)
      فرمود ما زمین را رام شما قرار دادیم،این اشاره است به قدرت و ربوبیت خدای جهان در وضع و جعل قوانین تکوینی و نگهداری زمین از اضطراب و گستردگی آن ،بعد با اشاره به این نعمت الهی (یعنی آفرینش زمین و ثبات آن برای زندگی بشر) با فعل امری فرمود :پس حال که اینچنین هست در اطراف و اکناف و گوشه های زمین حرکت و سیر کنید تا از رزق ها و اسباب گوناگون رزق ها و نعمت هایی که در زمین هست بهره مند شوید،که امر بحرکت و مشی اشاره است به تلاش و کار برای بهره مندی از مواهب گوناگون حیات که در نقاط مختلف زمین بالقوه یا بالفعل وجود دارد.این هم یک آیه.
      و آیات فراوان دیگری که اگر کسی اهل مطالعه و تدبر در صحیفه الهی باشد می تواند آنها را جمع آوری کند که ذکر همه آنها بطول می انجامد..

      4- قال رسول الله صلّی الله علیه و آله: كلوا من كدّ أيديكم. (بحار الانوار 66 ص 314)
      پيامبر که درود خدا بر او و خاندان او باد فرمود: از دسترنج خود بخوريد.
      اینهم روایت نمونه ای هست از پیامبر بزرگوار اسلام،که انسانها را توصیه و امر بتلاش و کار و فعالیت نموده است،در این مضمون یعنی مضمون کار و تولید و کشاورزی و زراعت و احیاء زمین و تلاش برای بهره گیری بیشتر از مواهب حیات و زمین ،بیشمار روایات در کتب روایی فریقین هست که اگر بخواهم آنها را بیاورم مثنوی این سایت هفتاد من کاغذ شود.
      آن تعبیر اقتصاد مال خرست نیز باز از افتراء های بزرگ به مرحوم آقای خمینی است که اگر لازم شد با نقل دقیق سخن ایشان مشت مفتریان دروغگو را باز خواهم کرد.
      فَبُهِتَ الَّذي كَفَرَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ .البقره/258
      پس آن كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند!
      صدق الله العلیّ العظیم
      والحمدلله

       
      • با احترام به مزدک و سیدمرتضی و اینکه از بس از این استنباط سیدمرتضی تعجب کردم،این را نوشتم والا از این جور بحث ها گریزان شده ام زیرا معمولا به جدل بی ثمر می کشد و تا حدودی از گفتگو دستکم با کسانی که به هیچ قیمتی از انظار خود فاصله نمی گیرند، ناامید شده ام. چه بسا دیگران هم از من گوینده ی این حرف ناامید شده باشند.
        باری
        این انتظار بی جایی نیست که وقتی جدل وار به دیگران پاسخ می دهید، به این هم فکر کنید که شما خود را مجتهد می دانید و مجتهد متعهد به این است که وسعش را در استنباط صحیح بکار گیرد. آیا ادعای اجتهاد و بحث هایی که در تناظر میان قول مجتهد با قول کارشناس طرح می کنید و کرده اید،نمی رساند که در مواردی کمی هم به حقیقت هم فکر کنید.
        منظورم این است که واقعا آیاتی که نقل کردید هیچ-مطلقا هیچ- دلالتی بر«کار» به عنوان«فعل انسان» که در قبالش مزد و مبلغ ستانده می شود، دارند؟ چگونه از احیای زمین توسط خدا به احیای زمین توسط انسان می رسید؟
        1. اگر یک مورد از آیات -تنها یک مورد-ذکر کنید که دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی بر «ارزش کار و کشاورزی» در اسلام داشته باشد،می توان حق داد که در جدلیات هم گاه جانب حقیقت را نادیده بگیرید و از آن یک آیه دانشی وسیع از عظمت کار در اسلام را بیرون بکشید؟
        کار به معنای خدماتی و تجاری و کشاورزی(کاری که می فروشیم و در قبالش مزد می گیریم یا با تبدیلش به کالا،پول به دست می آوریم) در آیات مطلقا موجود نیست و در اسلام ارزش ندارد. در واقع
        در خلاصه ترین مطلب می توان گفت که پیش از اسلام تجارت رویه ای مرسوم و معمول در کسب درآمد در میان اعراب جزیره العرب بود ولی اسلام تنها رویه ای که برای کسب درآمد وضع کرد،جهاد بودیعنی غنیمت و اسیرگیری.
        نقلیات و مواردی در منابع تاریخی وجود دارد که کشاورزی برای اصحاب پیامبر مذموم بود و بیل زدن را عامل بدبختی خود می دانستند.(بخصوص بیل زدن در برخی مناطق مدینه والا در مکه که تنها منبع درآمد یا از «معنویت کعبه» بود و یا از تجارت برون از مکه)
        لازم نیست که به هر قیمت هر چیزی را جدل فرض کنیم چون وقتی اینجوری از آیات «استنباطات عجیب» می کنید،چگونه می توان به استنباطات تان در باب فروع دینی اطمینان داشت؟
        مجدد با احترام به شخصیت ار جمند شما، یادآوری می کنم آیا استنباط اینکه در آیه اول احیای زمین از سوی خداوند،«ظهور روشنی در برانگیختن انسان به کار و فعالیت دارد چون لغت “عمل”در زبان عربی بمعنی کار و تولید کردن هست.» حقیقتا هیچ ربطی به «کار» دارد؟
        عمل اگر در زبان عربی به معنای کار و تلاش است، در قرآن به معنای کار و تلاشی نیست که در قبالش مزد به دست می آورند و یا به کالا تبدیلش کرده و آن رامی فروشند.

        ————–

        درود علی گرامی
        در سوره ی جمعه است که پیامبر در حال صحبت است و یک کاروان تجاری سر می رسد. مردم سراسیمه به سمت کاروان می روند و پیامبر را تنها وا می گذارند. آیه ی مورد نظر این است: ……و چون در بین نماز از تجارت و لهوی با خبر می شوند به سوی آن متفرق گشته تو را در حال خطبه سرپا رها می کنند بگو آنچه نزد خدا است از لهو و تجارت بهتر است و خدا بهترین رازقان است…..
        این که لهو و تجارت در کنار هم و شانه به شانه ی هم آمده اند، نشان از این دارد که امور معشیتی مردم آنسوتر از امور معنوی نهاده شده.

        از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است: با پیامبر(ص) نماز جمعه می‌خواندیم که کاروان تجاری رسید و مردم (نمازگزاران) به سوی کاروان پراکنده شدند و به جز دوازده نفر کسی باقی نماند که من هم جزو آنان بودم. پس این آیه نازل شد: «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً…: و چون داد و ستد يا سرگرمی‌ای ببينند، به سوى آن روى‌ می‌آورند و تو را در حالى كه ايستاده‌اى ترک مى‌کنند» (آیه ۱۱).[۹]

        در نقلی دیگر آمده است مردم مدینه گرسنه بودند و آذوقه هم گران شده بود که کاروان تجاریِ دحیة بن خلیفه وارد مدینه شد و نمازگزاران به سوی او شتافتند و عده کمی باقی ماندند. پس آیه گفته‌شده نازل شد و پیامبر(ص) گفت: اگر همه مسلمانان می‌رفتند، آتش آنان را فرا می‌گرفت.[۱۰] گفته شده کسانی که اطراف پیامبر ماندند، علی بن ابی‌طالب، حسن، حسین، فاطمه و سلمان و ابوذر و مقداد و صُهَیب بودند.[۱۱]
        http://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87

        می گویم:
        گرچه رفتار مردم بلحاظ اخلاقی شاید درست نبوده اما بی تابی و گرسنگی مردم ایجاب می کرده که به احساس بدیهی مردم بها داده شود.
        من نیز با شما علی گرامی موافقم که در نظام اسلام و بویژه صدر اسلام کارهایی چون کشاورزی و تجارت و تولید بسیار آنسوتر از جهاد و برده گیری و غنیمت روبی جای داشته اند. مثلا شما آیا می توانید تجسم کنید که داعشیان فعلی که کارشان جهاد و غنیمت و برده گیری است، به کشاورزی و ساخت و ساز و تولید بپردازند؟ گرچه در زندگی شخصی امام علی آمده که خود ایشان اهل کار و حفر چاه و نخل کاری بوده. مهم اما رویکرد قرآن است به کار. آنچنان که ما از کار اراده ی معنا می کنیم.
        سپاس

        .

         
        • سلام بر نوریزاد گرامی
          این جابر را به حال خویش بگذارید که شیعیان او را بر افراشتند تا در هر بزنگاهی با ورود این قهرمان حدیث آنچه را می خواهند از زبان او جاری کنند.در همین حدیث که آورده اید بیندیشید.همه رمیدند جز آن چند نفر که مورد مناقشه شیعیان هستند!نتیجه مشخص است.جای دیگر جابر می آید از پیامبر نام ۱۲تن را می آورد به عنوان امامان!جای دیگر می آید و…جالب است در کتابی در همین حکومت داستان محیر العقول دیگری از این جابر خواندم که در داستانی افسانه وار از بالارفتن پیامبر و دیدن پنج تن در آسمان و برخی سخنان بی مایه دیگر سخن رانده بود.هر جا سخن یا روایتی از این فرد دیدید قدری بیندیشید تا ارتباط آن با شیعیان مشخص گردد.گویی او عامل به امر آنان است.امروز روز اندیشیدن است.اینگونه اباطیل را جز با وزنه خرد نباید پذیرفت.
          موفق و پاینده باشید

           
        • درود بر شما جناب نوری زاد
          در خصوص این جمله که«در زندگی شخصی امام علی آمده که خود ایشان اهل کار و حفر چاه و نخل کاری بوده» می دانید که این ادعا عموما در سخنوری های علی شریعتی مقارن سالهای رواج مارکسیسم در ایران و اینکه هر کس می خواست از ارزش کار، نمدی برگیرد و به نام خود زند، گسترش یافت. آیا در منابع قدیم تر چیزی به نام کار کردن شخصیت های بزرگ و صحابه وجود دارد یا تنها برای خوشآمد مخاطبان کارگر چنین گفته هایی به زبان می آمده از سوی اهل منبر ولو که روشنفکر باشند؟
          این نوشته کوتاه که در زیر می آورم چندی پیش با برخی اهل علم شکل گرفت که با نقل گفته ای از مرحوم شریعتی، همین جمله محترم شما را به میان آورده بودند.
          نوشته این است:

          ممنون از نظرتان. از این گفتار محترمانه شما، آیا حاضرید تنها یک مورد را بررسی کنیم؟ تنها این را بررسی اجمالی و فشرده کنیم:«علی کار می کرد». لطفا یک نفر منبع بدهید در کل تاریخ اولیه اسلامی که اساسا کار کردن برای مردمان سرزمین عربستان چه معنایی داشته است؟
          موضوع حیرت انگیز این است که ما معمولا-همه از شریعتی تا دیگران- شخصیت های دور را از منابر نزدیک، می شناسیم.-از داستان های راستان و …
          در عربستان قدیم مقارن ظهور اسلام براستی کدام «کار» برقرار بوده است؟. در خلاصه ترین حرف می توان گفت یا کشاورزی یا نخل کاری یا شمشیرسازی یا تجارت یا جنگ(مراقبت از حیوانات و چرای آنها هم کار تلقی نمی شود). اولی را عموم صحابه و بزرگان اسلام مایه ی انحطاط خودشان می دانستند. دومی یعنی نخل کاری هم دست خدمه و بردگان بود و هر صاحب نخلستانی معمولا بردگانی داشت که در آن کار می کردند . کارهای صنعتی هم دست یهودیانی بود که تمام داشته هایشان به دست صحابه افتاد. در مورد جنگ، آری کار کردن از طریق جنگ بزرگترین ویژگی عربستان آن عهد است. یعنی در کمترین زمان ممکن طراحی کردن یک سریه و هجوم و به دست آوردن غنایمی از همسایگان.
          تجارت هم بعد از این داستان جنگ(در زمان پیامبر حدود 27 غزوه یعنی با فرماندهی خودشان و 38 سریه رخ داد) دیگر معمولا به دست گروه های پایین دست تر اداره می شد چون آقایی عرب عربستان با«غزوه و سریه و جهاد» فراهم شد و دیگر نیازی به تجارت نبود. نه اینکه کاملا قطع شده باشد بلکه چارچوب و اداره گران پیشااسلامی آن تغییر کردند.
          اگر فرصت کنید و در تاریخ اسلام و منابع اولیه غور کنید حتما اطلاعاتی به دست می آورید که حیرت انگیز است. عجالتا کتاب مهم المفصل جواد علی ذهن ما را به پیش از ظهور اسلام آگاه می کند و سپس می توانیم با آن ذهن به سراغ وضع اسلامی بیاییم. نیز کتاب الاصنام کلبی و تاریخ طبری و تواریخ دیگر. نیز اخبار مکه ارزقی و اخبار مکه فاکهی(اولی در دو جلد و دومی در هفت جلد. در نرم افزار جغرافیای مرکز تحقیقات نور این کتب در دسترس است و در اینترنت هم احتمالا و در شبکه های مجازی عربستان.)

          باری «علی کار می کرد» را به عنوان یک بازگویه می آورم-از علی شریعتی. پیش از آنکه این را رد کنیم یا بپذیریم، وظیفه داریم در باره آن تحقیق کنیم و تلاش برای شک کردن در آنچه در بازگویه گذارده ایم بسیار مهم است و البته در نهایت یا شک ما نابود می شود و جمله از بازگویه بیرون می آید و جزو حقایق و«عینیات» قرار می گیرد یا همچنان به عنوان سخنی از علی شریعتی در نشانه ی بازگویه بجا می ماند. تز اولیه من این است بر ای دنبال کردن تحقیق: این جمله ماخوذ از منابر است و منابر هم از زمانی شکل گرفته اند که جدل شیعه و سنی شروع شده است و شیعه در ایران دنبال هویت سازی در میان گروه های پایین دست جامعه(شریعتی هم با نگاه مارکسیستی آن را طرح می کرد) بوده است. والا علی بن ابیطالب املاکی دارند در منطقه« فقیرین» مدبنه که اگر در منابع تاریخ مدینه(وفاء الوفا سمهودی و عموم منابع تاریخ مدینه) تحقیق کنید و بخصوص در باره چاه بغیبغه تحقیق کنید خواهید دید که موضوع آن جوری نیست که از منابر می شنویم. می توانید بررسی کنید که این املاک بسیار گسترده را چند برده اداره می کردند و سالانه چقدر خرما برداشت می شد و حتی در دوران امام صادق(ع) چقدر از این خرماها محل بررسی و بخشش بود. باری سخن فقط در باره جمله«علی کار می کرد» شریعتی است نه اینکه نگاه دیگری در میان باشد.
          بحث از جهت دیگر این است که علی شریعتی تلفیق گر بی محابای اسلام عامیانه با مارکسیسم عامیانه بود و این به هر دو ضربه زد. چون هم مردم را تهییج کرد برای انقلابی عامیانه و هم مارکسیسم را از آن نگاه عمیق کارل مارکس که در باره ارزش افزوده و تولید و حق کارگر، دنیا را دگرگون کرد، پایین آورد و..

           
        • با سلام،خوب من باید در یک جای محدود به دو نوشته از دو نفر که حاوی اغلاط و ادعاهای نادرست هم هست پاسخ دهم و معمولا هم این من هستم که به اطاله متهم می شوم،حالا اینجا ابتدا از سخن جناب نوریزاد آغاز می کنم،اگر مطلب جا نشد کامنت دیگری در مورد ادعاهای جناب علی1 می نویسم و مجادله ای که متاسفانه و معمولا در قالب جدل و در پوشش برهان ارائه می شود.
          قضیه تعارض و تزاحم تجارت با نماز جمعه که در سوره جمعه به آن اشاره شده است تصادفا از بحث های جنجال بر انگیز و مبنائی در دو علم فقه و اصول فقه است،گزارش تاریخی که شما به آن اشاره کردید گزارش درستی است که در تفسیر و روایات آمده است،منتها مطالبی که در دنباله گفتید مطالب نادرستی بود،بله قرآن می گوید مردم در مدینه با پیامبر نماز جمعه می خواندند و ایشان در حال خطبه نماز بودندکه کاروان تجاری از جایی بمدینه رسید،و برسم جاری شروع بطبل و شیپور و چیزهایی از این قبیل برای خبررسانی کردند و ناگهان کثرت زیادی از نمازگزاران نماز و خطبه را رها کردند و باستقبال تجارت آنهم در روز جمعه رفتند،آیه شریفه در مقام مذمّت چنین رویکردی است نه مذمّت اصل تجارت و معامله و تلاش برای معاش،در این آیه هم فرمود وقتی چنین تزاحمی تصادفا پیش آمد مومنان چنین نکنند،بلکه بیع را ترک کنند و بعد از نماز اگر می خواهند منتشر شوند و بامر بیع و تجارت بپردازند،این ماحصل مفاد آیه شریفه است،روی همین جهات در اصول و فقه این بحث مطرح است که آیا بیع وقت نداء و اقامه نماز جمعه غیر از مساله حرمت تکلیفی و گناهکاری،آیا از نظر حکم وضعی صحیح است یا باطل است،برخی از فقهاء بیع را حرام و باطل دانستند و برخی قائل بکراهت شدند و برخی در عین حرمت تکلیفی و مبغوضیت نفس عمل،قائل بصحت اصل بیع شدند که اینها الان از حریم بحث ما خارج هست.
          آقای نوریزاد کم لطفیهایی کردند،اولا :آن تعبیر لهو و کنار هم گذاشتن تجارت و لهو ربطی به لهو بودن خود بیع و تجارت ندارد،نیز این بمعنای آنسو گذاشتن امور معیشتی مردم نسبت بمعنویات ندارد،چنانکه عرض شد تعبیر “لهو” در آیه چنانچه مفسران گفته اند اشاره به همان طبل و دف و معازفی بوده است که رسم بوده برای خبر دادن از کاروان بکار می بردند ،که جمع در تعبیر شده :و اذا راوا تجاره او لهوا انفضوّا الیها یعنی وقتی غوغای لهو بلند می شود و تجارت پیش میاید برخی دوان دوان می روند،پس این برداشت صحیح نیست که جمع در تعبیر برای حکایت از آن واقعه تاریخی نشان از این رویکرد دارد که تجارت و بیع و تلاش برای معاش در اسلام در آنسوی معنویات جا دارد یا مورد اعتنا نیست،این برداشت از ناحیه یک مسلمان تعجّب آور بود.

          ثانیا:فارغ از مذمومیت اخلاقی که بدان اشاره کردید لسان آیه شریفه در قالب امر و نهی طوری است که مساله “وجوب” یا “حرمت” شرعی مطرح است نه فقط مساله اخلاقی یا مراعات ادب و اخلاق.

          ثالثا:این مساله گرسنگی که به آن اشاره کردید محمل نادرستی برای وقوع آن ماجرا بوده است،چون این واقعه مربوط است بمدینه و سوره جمعه سوره ای مدنیست،و می دانید که در مدینه آن قضایای فشارهای اقتصادی مشرکین و شعب ابیطالب و گرسنگی مطرح نبوده است،چون فارغ از مساله غنائم طبیعی حاصل از برخوردها با مشرکان،در مدینه و اطراف آن از گذشته دور و با وجود یهود و نصاری و طوائف مدنی و آمد و شد کاروان های تجاری از مناطق دیگر، هم زمینه های تجارت و داد و ستد فراهم بوده است و هم زمینه هایی مثل کشاورزی و امور مترتب بر آن،بنابر این توجیه چنین حرکت ناآگاهانه ای به گرسنگی و نیاز توجیه درستی نیست.

          رابعا:من شک و انکاری ندارم در اینکه غنائم جنگی در آن روزگاران یکی از ممرّ درآمدهای گذشتگان بوده است و این البته اختصاصی هم به اسلام و اسلامیون نداشته است،مگر ایرانیان قدیم یا رومیان قدیم یا مصریان قدیم یا همین مشرکینی که پیامبر را تحت فشار قرار دادند و قصد کشتن ایشان را داشتند و اموال مسلمانان مکه را مصادره کردند و در انتها پیامبر را از مکه اخراج کردند، یکی از درآمدهای آنان غنائم و اموال و زمین هایی که از طریق جنگ بدست میاوردند نبود؟!بهرحال این نکته مورد انکار کسی نیست،من توقعّم از امثال مزدک کافر این سایت چیزی جز همین اتهامات و وارونه نمائی ها نیست اما توقعّم از شمای مسلمان این نبود که اینگونه وارونه نمائی کنید،نخیر برخلاف برداشت شما من گمان می کنم جنگ و غنیمت گیری در جنگ منافاتی با جریان طبیعی زندگی و اعاشه معاش از طریق تجارت و کشاورزی و بهره وری از مصنوعات آن دوران نداشته است،گویا متاسفانه در سویدای ذهن شما هم مثل مزدک این هست که مسلمانان و پیامبر در همه آنات شبانه روز خود در حال جنگ و مقاتله و برخورد نظامی بوده اند؟!اینطور نیست و این مغلطه ای است که از سوی دشمنان بتاریخ تحمیل می شودو مع الاسف دوستان و مسلمانانی هم تحت تاثیر واقع می شوند،تاریخ جنگهای بزرگ و کوچک پیامبر اعم از غزوات و سرایا روشن هست و اینطور نیست که آنان دائم در حال جنگ بودند.

          خامسا:بخش تاسف آورتر نوشته شما تشبیه جهّال داعش به سیره و سنت پیامبرتان و صحابه عظام بود! من می پذیرم داعش در این آتش افروزیهای چند ساله شان چنین بوده اند(البته آنها دزدی و تجارت دزدانه نفت هم کرده اند! و در فضای مجازی هم از من و شما فنی تر بوده و هستند!)اما چطور شما یک گروه بی منطقی که رفتارهای فردی و جمعی آنان تطابقی با سنت و سیره نبوی و مراعات دقیق حلال و حرام ها ندارد و همه مذاهب معتبر اسلامی اعمال آنان را محکوم و جدای از سنت نبوی و قرآن شریف می دانند را با سیره و سنت پیامبرتان مقایسه و مطابقه می کنید؟ این از شما متوقع نبود هرچند از امثال مزدک این سایت متوقّع هست.

          سادسا:شگفت از شماست با وجود،اینهمه توصیه و تشویق جداگانه به تجارت و ضرب فی الارض و زراعت و کشاورزی و اسباب دیگر معاش در کتاب و سنت اینگونه اسلام را متهم می کنید به بی توجهی بمساله معاش،صرفا بجهت اینکه قرآن در آیه ای با اشاره به واقعه تاریخی تاکید بر اهتمام به نماز و معنویت کرده است!
          با احترام

           
  73. نوریزاد گرامی گفته اید مگر جوانانیکه در زندان بسر می بردند و حکم خود را از مثلا اراذل و اوباش اسلامی گرفته بودند چه جرم جدیدی مرتکب شده بودند که باید بمرگ متهم می شدند؟ دوست ارجمند اسلام همین بوده . هزاران انسان بدون اینکه جرمی مرتکب شده باشند /////////////////////////////به شمشیر سپرده شدند و زندگان را نیز نه تنها وقتی برای غصه خوردن و گریه و زاری بر سوگ عزیزانشان ندادند بلکه شبانگاهان بعد از غارت و کشتن به تجاوز به در سوگ نشستنه گان/////////////// پرداختند. و چنین جنایت ضد بشری از رهبر دزدان و آدم کشان شروع شد و//////////////////// دنیا و بخصوص ما ایرانیان تاوان چنین جنایت های مکرر را می دهیم. دوست من خمینی و خامنه و ////////////////////////////////// ادامه می دهند و جالبست که خود منکر چنین جنایات و خباثتی نیستند ولی بسیاری از ایرانیان گویا خود را ملزم به انکار و لا پوشانی 1400 سال /////////////////////تجاوز به ابتدایی ترین حقوق انسان توسط /////////////////// می دانند.

     
  74. در شهر هرت
    برای آخرین بارجوابی به سید !
    تربيت، نااهل را چون گردکان بر گنبد است.

     
  75. درشهر هرت
    دولتی که خود را در شرایط نامتعادل سیاسی داخلی و خارجی وحمایت نمایان جنگجویان شیعی در کشورهای منطقه خاورمیانه و آفریقا خو د را معتدل می نامد، آیا به معنی واقعی معتدل است ؟

    این اعتدال در چه است؟ جز کرنش و دست بوسی رهبر و سپاهیانی که خواب شیعه گستری خود را به کابوسی برای مردم ایران تبدیل کرده اند؟
    فساد اداری و قانونی را با نرمش و اعتدال می توان از بین برد؟
    آیا امید مردم و ساده اندیشان روشنفکر را با پنبه سربریدن نیست؟
    نمی شود! نمی گذارند! از دهان ریس جمهور معنی بی اختیاری نیست ؟
    دروغ تا به کی؟

     
  76. روایت صادقانه، مختصر و جامعی از مرحوم مصدق و ماجرای ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28 مرداد و عوامل داخلی و خارجی آن
    —————-
    چه کسی مصدق را سرنگون کرد؟

    صادق زیباکلام

    شرق ـ از سالگرد رخداد ۲۸ مرداد، حدود یک هفته می‌گذرد. امسال انتشار بخش‌های دیگری از اسناد طبقه‌بندی‌شده سازمان «سیا» و آمدن نام مرحوم آیت‌الله کاشانی در این اسناد، باعث شد یک بار دیگر موضوع اختلاف‌های تاریخی میان ایشان و مرحوم دکتر مصدق در جریان ملی‌شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۲، در سطح جامعه مطرح شود. طرفداران آیت‌الله کاشانی ترجیح دادند سکوت کنند و مخالفان و منتقدان، برعکس تلاش می‌کنند هم نقشی را که سعی شده از کاشانی ساخته شود، نادرست بدانند و هم نسبت به بی‌وفایی و ناسپاسی که برخی متقابلا در حق دکتر مصدق مرتکب می‌شوند، اعتراض کنند. امسال این تقابل وارد مراحل دیگری هم شد که نگارنده برخلاف میل باطنی، ناگزیر به نگارش این مطلب شدم. کسانی که این فرصت را داشته‌ و نگاهی هرچند اجمالی به اسنادی که به‌تازگی درباره کودتا منتشر شد، انداخته‌‌اند، معتقدند مطالب جدیدی دربر نداشته و عمدتا شامل جزئیات مطالبی است که از قبل می‌دانسته‌ایم. به عنوان مثال، همین نکته‌ای که پیرامون ارتباط آیت‌الله کاشانی گفته شده، به‌هیچ‌وجه نکته جدیدی نیست. در‌واقع اختلافات آیت‌الله کاشانی و دشمنی ایشان با دکتر مصدق، آن‌قدر عمیق شده بود که مشارالیه هیچ مخالفتی با برکناری او نداشت؛ چه برسد به ایستادگی در مقابل کودتا. در‌واقع ایشان از کودتا و اساسا هر مکانیسم دیگری که منجر به برکناری مصدق از قدرت می‌شد، کاملا هم استقبال می‌کرد. چند روز بعد از کودتا، در مصاحبه با یکی از مطبوعات هم، مصدق را به واسطه «نپذیرفتن حکم برکناری‌اش از نخست‌وزیری از سوی شاه و سایر اقدامات دیگرش، خائن خوانده و مستحق مجازات اعدام می‌داند». درباره نقش آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها هم هیچ اما‌ و ‌اگر یا تردیدی وجود ندارد که بگوییم اسناد جدید بر معلومات ما می‌افزایند. به بیان دیگر، نه درباره نقش محوری آمریکا و انگلستان در طرح‌ریزی کودتا تردید یا ابهامی وجود دارد و نه درباره کنارآمدن شمار دیگری از یاران سابق دکتر مصدق با کودتا……
    —–
    http://news.gooya.com/2017/08/post-6868.php

     
    • جناب سید مرتضی شما متوجه منظور نگارنده شدید آن جا که می گوید طرف انگلیسی قرارداد معتبری با یک دولت امضا کرده و خواستار اجرای قرار دادش بوده؟ و آن جا که می گوید نفرت از انگلیس و سابقه مداخلات آن در ایران در ماجرای نفت متبلور شده بود و به یک خواست ملی تبدیل شده بود و موضوع نفت نبود بلکه مبارزه با استعمار انگلیس موضوع این نبود که آیا ما قادر به اداره صنعت نفت هستیم و قادر به فروش هستیم…….

      ببینید نکته ظریفی در این بخش نهفته است. از دید یک سیاستمدار احساسات در سیاست هیچ جایگاهی ندارد. ملتی که از روی احساسات عمل می کند به احتمال زیاد در سیاست شکست می خورد. نفرت از انگلیس یعنی غلبه احساسات و این همانی بود که مصدق به آن دامن زد. فضای جامعه را احساساتی کرد. با فشار آمریکا انگلیس قبول کرد قرار داد قبلی اصلاح شود و سهم ایران پنجاه درصد شود. باز هم مصدق تحت همین فضای احساساتی که خودش به آن دامن می زد پنجاه درصد را قبول نکرد. اینجا بود که آمریکا گفت با مصدق نمی توان کنار آمد. بعد خطر رشد توده ای ها مطرح شد. وقتی نمایندگان مجلس هشدار می دادند ما قادر به اداره صنعت نفت نیستیم و سواد آن را نداریم و به صلاح نیست طرح پنجاه درصد را رد کنیم مصدق گوش نداد. رفت دادگاه لاهه به خیال خودش و طرفدارانش پیروز شد. کدام پیروزی؟ شرکت نفت انگلیسی تمام نیروی فنی و تخصصی خود را فراخواند. مصدق خیال می کرد میتواند مهندسین را تطمیع کند. چه ساده لوحانه. یک مهندس که در استخدام شرکت نفت انگلیسی است هرگز به خود جرات نمی دهد خلاف این شرکت کاری کند. شرکت نفت انگلیس به تمام خریداران نفت در دنیا اعلام کرد ایران قرار داد خود را نقض کرده و اگر کسی از ایران نفت بخرد علیه او اعلام جرم می کند و طلب خسارت می کند. با این کار کسی جرات نکرد از ایران نفت بخرد. شاید مصدق خیال می کرد دنیا نیازمند نفت ایران است. چه ساده لوحانه. تولید نفت از منابع دیگر به راحتی جبران شد. سودش را عربستان سعودی با افزایش تولید به جیب زد که قرار داد پنجاه پنجاه داشت. می بینید که ساده لوحی یک فرد به اصطلاح سیاستمدار که از سیاست بین الملل هیچ بهره ای نبرده بود ایران را به ورطه نابودی کشاند. مصدق نه در سیاست داخلی مهارتی و دانشی داشت و نه در سیاست بین الملل. همه کار هایش احساساتی و تهییج افکار بود و وقتی هیجان ها خوابید و مردم از عواقب کار مصدق آگاه شدند و دیدند توده ای ها و همین دکتر فاطمی مجسمه های شاه را که هنوز شاه قانونی کشور بود تخریب می کنند و پرچم سرخ بر می افرازند از مصدق روی گردان شدند. این هم پاسخ به سوال استفهامی که زیباکلام مطرح کرد که چرا مردم از مصدق روی گردان شدند و روز کودتا از مصدق حمایت نکردند…..
      جزییات جالب تری را در مصاحبه مشیری با فکر کنم اصلانی در یوتیوب دیدم که آمده بود از مصدق دفاع کند که کار را خراب تر کرد و اذعان کرد مصدق با ساده لوحی! به گزارش های فرمانده ستاد ارتش اعتماد کرد و او مرتب می گفت خبری نیست و کودتایی نیست و همه چیز امن و امان است… و “کودتا چیان” وقتی با نیرو های شهربانی و ارتش روبرو می شدند از آنان استقبال می شد و همه سوار خود رو های “کودتاچیان” می شدند… و فریاد جاوید شاه سر می دادند(این را طرف نگفت ولی در تاریخ ثبت است)
      دست آخر این که آیت الله کاشانی فرد نادانی نبود آن طور که مصدقیون القا می کنند. و چهار تا تن فروش و ارازل و اوباش هرگز نمی توانند حکومتی که از حمایت ملی و ارتش و شهربانی برخوردار است! (که چنین نبود) را سرنگون کنند…..

       
      • ساسان گرامی،از این سنخ بحث ها قبلا داشته ایم و تکرار آنها بیحاصل هست چون ذهنیت های نادرستی در شما هست که تغییر ناپذیر هست،که یکی از آن ذهنیت ها همین حالت انفعالی و در عین حال دگماتیکی هست که نسبت به فرهنگ غرب و علی الخصوص امریکا و انگلیس دارید،و ذهنیت دیگر اینکه بهرحال شما در پی تطهیر شاه و رضا شاه و کودتای 28 مرداد هستید هرچند که در سایه آن مردم کشورتان را به احساسات یا نفهمی متهم کنید و دامن محترمینی مثل مرحوم دکتر مصدق را ملوّث کنید،مقصود من این نبوده و نیست که مرحوم مصدق فرد معصومی بوده است یا هیچ اشتباهی در کنش های خویش نداشته است،با اجازه شما رک بگویم مقصود من اجنبی پرستی و مطلق کردن امریکا و برخی دیگر و تطهیر شاه و سلطنت است.البته که احساسات نمی تواند یا نباید جزء مولّفه های سیاست باشد چیزی که هست این است که ما همینطور گتره ای اشخاص بزرگی یا ملتی را صرفا بخاطر اختلاف سلیقه یا برداشت به احساسات متهم کنیم،بنابر این بحث ما بحث صغروی است نه بحث کبروی.بی شک دارسی و کمپانی های انگلیسی با دولت وقت ایران قرار دادههایی داشته اند که بحکم عقلاء باید بر آنها پایدار بود،منتها اینجا بحث احساسات یا نفرت از انگلیس موضوعیت خاصی نداشته است،بحث بحث تضاد منافع و اصطکاک منافع است و اینکه ممکن است دولتی در مقطعی عملی انجام داده باشد که در زمان دیگر و دولت منتخب دیگر برخلاف منافع ایران بوده باشد بهرحال بحث مرحوم مصدق ،جذب منافع بیشتر و پیشگیری از تضرّر بیشتر ملّی بوده است و اینرا نمی شود گتره ای حمل بر احساسات یا نفرت پراکنی نسبت به انگلیس دانست،گذشته از اینکه مگر نقش استعماری دولتهای گذشته انگلیس از جهت تاریخی نقش پنهانی بوده است که نیاز به احساسات یا تلقین و القاء باشد؟ بهرحال اختلاف برداشت بین ما زیاد هست و بررسی تفصیلی این سنخ مسائل تاریخی کنکاش و تعمیق بیشتری طلب می کند که فعلا برای من مجال آن نیست،غرض من هم از نقل مطالب زیباکلام تصدیق به همه جزئیات مطالب ایشان نبوده و نیست ،من بطور اجمالی با برداشت های آزاد ایشان موافقت دارم و این نوشته هم بنظر من جدای از تعصبات رایج کاشانیسم و مصدقیسم ،گزارش تحلیلی خوبی بود.
        موفق باشید

         
  77. درشهر هرت
    مگر میشود تجاوز ، قتل ، نقص عضو را جبران کرد؟ خسارت جانی و روحی را چگونه میشود جبران کرد؟
    نه نمی شود، چه باید کرد؟
    باید ریشه ای با آن برخورد کرد.
    ریشه رفتار انسان چیست؟
    جبران قتل ،با کشتن و یا پول امکان پذیر نیست . نه با پول می توان کسی را زنده کرد ونه با کشتن قاتل.سیستم قضایی با کمک دیگر علوم باید به هر ناهنجاری اجتماعی علمی و ریشه ای برخورد کند .

    قبل از همه ،فکر و خرد است که تصمیم می گیرد.فکر و خرد با پرورش و دوران کودکی ، اجتماع ، فامیل ، فرهنگ ، سیاست حاکم و در ایران دین حاکم واقتصاد بستگی دارد و همه روی هم بنیان ساختار اخلاقی رفتاری تک تک افراد جامعه اند.بی اخلاقی و نوعی پوچ گرایی جامعه کنونی ایران ربط کامل با قوانین شرعی دارد.

    از آنجا که بنیاد ساختار کلی روابط در ایران، دین شرعی است ، دین شرعی زیر سوال قرار می گیرد، و ما ناتوانی فقه را در جامعه گسترده و پیچیده جامعه کنونی شاهدیم و آن مربوط به کرامت انسانی است که جزو و اصل ساختارروابط دوران کنونی است.

    کرامت انسانی ، میزان روابط دوران کنونی است،نمی توان در قوانین آنرا حذف کرد ونادیده گرفت و دم از احترام و انسان زد. کرامت انسانی درخود اختیار ، آزادی و برابری متقابل را دارد وبدین خاطر نادیدن آن به معنی زیر پاگذاری حقوق اولیه انسانی است که ما در قوانین شرعی با آن مواجه ایم.کرامت انسانی و حقوق یکسان بشر از انقلاب کبیر فرانسه با پیشرفت علم و دانش کم کم شکل گرفته است.
    سیستم جامعه از میکرو تا ماکرو با هم در تبادلند و تافته ای جدا بافته از سیستم کلی نیستند.مسئله اساسی ،احترام و حفظ هستی است. و در قوانین مجازات کیفری، مجازات نقش اساسی را ایفا می کند.جامعه ای که مولد قتل و تجاوز است ، خود را عامل نمی بیند.
    نمونه ؛ نابرابری قانونی بین زن و مرد و ازدواج کودکان۱۳ ساله ، تربیت اخلاقی برتری مردان از زنان اند.
    نمونه ؛قانون۱۱۰ اختیارات رهبری است.
    نمونه؛ قوانین کیفری اند.
    این قوانین، پایه گذار اخلاق اجتماعی دینی اند و چون با خرد و بینش در تقابل اند،با مردم نیز در تقابلند.هسته اصلی دین یهودی و مسیحی،میثاق بین فرد و خدایش بر میزان تورات و انجیل است. حال آنکه ،در اسلام میثاق فرد با خدایش
    را نه تنها قران و پیامبرش، که امامان نیز تعیین می کنند و جنگ ۷۲ ملت را پدید آورده اند .نباید تعجب کرد که این انشعابات مختلف در اسلام برای چیست؟
    تقابل با دانش و خردرا بوضوح در رفتار داعش اسلامی بنیادگرا می توان دید.در اسلام ،دین که میثاق بین فرد و پیامبر وخدایش بود ، بادیگر پیامبرانش می شود عروس هزارداماد.
    بدین خاطر میثاق بین فرد و خدایش ، تبدیل به آش شلم شوربایی به نام میثاق فرد با سیاستهای نظام از طریق قوانین اسلامی می شود که با ذات هستی و وجود انسان در تعارض دایمی است .

     
  78. سید مرتضی که عادت همیشگیش در بحث شامل تمسخر،گرفتن غلط املایی(و بعد لودگی کردن) و بعد که دو مورد اول افاقه نکرد و طرف را چقر تر از این حرفا دید گیر دادن به عنوان ناشناس و شناس و اگر اینهم چاره ساز نشد فحش و ناسزاست در پست قبل با عنوان اینکه من پته دروغگوها رو رو آب ریختم و چنین چنان کل فرمایشش این بود که اصلا امام قبل از جنگ حرفی نزده و تحریکی نکرده و بعد گفت اصلا تو صحیفه حرفی از این صحبتها نیست و چه چه با توجه به پرچونگی این دوست عزیز دوستان این سایت رو ارجاع می دم به پست قبل ببینن چیا گفته وقتی پاسخ روشن گرفت و بهش فهمونده شد اونکه پتش رو آب ریخته کس دیگست بازم شروع به فحاشی کرد و حرفای دیگه ای زد.اول اینکه این دوست عزیز پیچوند که اصلا فیلم آقای خمینی در مورد آب و برق مجانی رو منکر شده که دوستان قدیمی سایت و خود صاحب سایت می دونن یک دروغ آخوندیه.در ثانی هر چند علاقه ای به///// امام و صحیفه اون بابا ندارم برای اینکه معلوم شه این سید چقدر دنبال دفاع /// از این حکومت فاشیستیه از صحیفه هم سرچ کردم عین عبارت میاد.فقط من نمی دونم این دوست مدعی تحقیق چرا اینطوری می کنه.دوست گرامی اول فحش عمومی نده تا وقتی جواب دندانشکن گرفتی رو به دشنام نیاری.خواستم همون اول جوابتو ندم ولی وقتی دیدم به سبک خودت همه رو با یه چوب زدی و خودتو حق مطلق دیدی مجبور شدم بهت یادآوری کنم که تو این سایت چه سوتیا که ندادی.اما امام عارفان!چیا گفتن در چند مورد اول در ویکی پدیا بحث جنگ ایران و عراق:
    ( او در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ در پیامی که دربارهٔ قطع رابطه آمریکا با ایران داده بود به صدام اشاره کرد و گفت:
    صدام حسین که همچون شاه مخلوع چهره قبیح غیراسلامی و انسانی خود را نشان داده و به هدم اسلام و حوزه مقدسه نجف کمر بسته و با مسلمانان مظلوم برای رضای کارتر، آن کند که مغول کرد، و با علمای اسلام خصوصاً حضرت آیت اللّه آقای سید محمدباقر صدر، آن کند که رضاخان و محمدرضا پهلوی با علما و روحانیون و سایر طبقات کردند، باید بداند که با این اعمال ضد اسلامی، گور خودش و رژیم تحمیلی غیرانسانی و غیرقانونی بعث را با دست خود می‌کند.
    ملت شریف عراق! شما اخلاف آنان هستید که انگلیس را از عراق راندند؛ بپا خیزید و قبل از آنکه این رژیم فاسد همه چیز شما را تباه کند، دست جنایتکار او را از کشور اسلامی خود قطع کنید. ای عشایر فرات و دجله! همه با هم و با همهٔ ملت اتحاد کنید و این ریشهٔ فساد را قبل از آنکه فرصت از دست برود، قلع و قمع نمایید، و برای خدا دفاع از کشور اسلامی خود و از اسلام مقدس نمایید که خدا با شماست. ای ارتش عراق! اطاعت از این مخالف اسلام و قرآن نکنیدو به ملت بگرایید و دست آمریکا را که از آستین صدام بیرون آمده است قطع کنید و بدانید اطاعت از این سفاک، مخالفت با خدای متعال است و جزای آن عار و نار است.
    صحیفه نور، جلد دوازده، ص ۴۰
    مدتی بعد در ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ روح‌الله خمینی در جمع فرماندهان بسیج ضمن سخنانی ارتش عراق را به کودتا علیه صدام تشویق کرد:
    صاحب منصبهای خوب ما داریم در عراق. صاحب منصبهای صحیح و متدین هستند. خود آنها کودتا کنند و این را از بین ببرند؛ و حرام است بر آنها که یک قدم دنبال این شخص لعین باشند؛ و باید قیام کنند بر ضد او و مملکت خودشان را اسلامی کنند و حکومت خودشان را اسلامی کنند و قواعد هم اسلامی باشد.
    صحیفه نور، جلد دوازده، ص ۵۶حیفه نور، جلد دوازده، ص ۴۴
    در پیامی که به مناسبت کشته شدن سید محمد باقر صدر منتشر شد، روح‌الله خمینی بار دیگر بر قیام مردم و ارتش عراق علیه صدام تأکید کرد:
    عجب آن است که ملتهای اسلامی و خصوصاً ملت شریف عراق و عشایر دجله و فرات و جوانان غیور دانشگاه‌ها و سایر جوانان عزیز عراق از کنار این مصایب بزرگ که به اسلام و اهل بیت رسول اللّه ـ صلی اللّه علیه و آله ـ وارد می‌شود بی‌تفاوت بگذرند و به حزب بعث فرصت دهند که مفاخر آنان را یکی پس از دیگری مظلومانه شهید کنند؛ و عجب‌تر آنکه ارتش عراق و سایر قوای انتظامی آلت دست این جنایتکاران واقع شوند و در هدم اسلام و قرآن کریم به آنان کمک کنند.من از رده بالای قوای انتظامی عراق مأیوس هستم؛ لکن از افسران و درجه‌داران و سربازان مأیوس نیستم و از آنان چشمداشت آن دارم که یا دلاورانه قیام کنند و اساس ستمکاری را برچینند همان سان که در ایران واقع شد؛ و یا از پادگانها و سربازخانه‌ها فرار کنند و ننگ ستمکاری حزب بعث را تحمل نکنند. من از کارگران و کارمندان دولت غاصب بعث مأیوس نیستم؛ و امیدوارم که با ملت عراق دست به دست هم دهند و این لکهٔ ننگ را از کشور عراق بزدایند.
    صحیفه نور، جلد دوازده، ص ۵۶)می بینین که برخلاف ماله کشی سید،خمینی در هر مناسبتی با توجه به کینه از صدام قبل از جنگ بدون توجه به منافع ملی حرافی کرده و این صرفا مربوط به بحث صدر و …نیست.اما بر خلاف سید که همش دنبال اینه که بگه حق با منه برای اینکه سید خیلی خوش به حالش نشه خودم تو صحیفه نور!!سرچ کردم یه نمونشو میارم.لطفا دوستان لینک زیر را دانلود کرده:
    http://www.ghbook.ir/index.php?option=com_mtree&task=viewlink&link_id=5305&lang=fa
    و بعد صفحات ۶۷ و ۶۸ و صفحات ۷۷ الی۸۲ رو مطالعه کنن.لینک بالا مربوط به صحیفه نور جلد ۱۲ هستش و تماما فرمایشات امام اون تو هست که سید منکر می شد اصلا تو صحیفه باشه!!حالا سید بازم خواستی می تونی ماله کشی کنی ولی اینو بدون اینجا پای منبر نیست هر کی هر چی خواست بگه بقیه هم بر و بر نگاش کنن.عزیزم تو نه با سوادی نه محقق.تو فقط یه متعصبی همینو و بس.قصد نداشتم بازم پته تو رو رو آب بریزم ولی دفعه بعد که خواستی به همه مخالفای خودت به خاطر تعصباتت فحاشی کنی قبلش اون چیزی رو که می خوای بگی تو دهنت مز مزه کن بعدش بریز بیرون.آقای نوریزاد شما قاضی.تو پست قبل در جواب تذکر شما یادته که چیا گفت و چی رو منکر شد.امیدوارم مثل بحث آب و برق مجانی بازم منکر نشه.عذر خواهی فراموش نشه مرتضی.

     
    • عبارات کامل این سخنان :

      1- پيام [به ملت ايران (قطع رابطه با امريكا)]
      زمان: 19 فروردين 1359/ 22 جمادى الاول 1400
      مكان: تهران، شميران، دربند
      موضوع: قطع رابطه امريكا و ايران‏

      “صدام حسين كه همچون شاه مخلوع چهره قبيح غير اسلامى و انسانى خود را نشان داده و به هدم اسلام و حوزه مقدسه نجف كمر بسته و با مسلمانان مظلوم براى رضاى كارتر، آن كند كه مغول كرد، و با علماى اسلام خصوصاً حضرت آيت اللَّه آقاى سيد محمد باقر صدر، آن كند كه رضا خان و محمد رضا پهلوى با علما و روحانيون و ساير طبقات كردند، بايد بداند كه با اين اعمال ضد اسلامى، گور خودش و رژيم تحميلى غير انسانى و غير قانونى بعث را با دست خود مى‏ كند.‏
      ملت شريف عراق! شما اخلاف آنان هستيد كه انگليس را از عراق راندند؛ بپاخيزيد و قبل از آنكه اين رژيم فاسد همه چيز شما را تباه كند، دست جنايتكار او را از كشور اسلامى خود قطع كنيد. اى عشاير فُرات و دجله! همه با هم و با همه ملت اتحاد كنيد و اين ريشه فساد را قبل از آنكه فرصت از دست برود، قلع و قمع نماييد، و براى خدا دفاع از كشور اسلامى خود و از اسلام مقدس نماييد كه خدا با شماست.
      اى ارتش عراق! اطاعت از اين مخالف اسلام و قرآن نكنيد و به ملت بگراييد و دست امريكا را كه از آستين صدام بيرون آمده است قطع كنيد و بدانيد اطاعت از اين سفاك، مخالفت با خداى متعال است و جزاى آن عار و نار است. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمين و كشور ايران را خواستارم. و السلام عليكم و رحمة اللَّه.
      روح اللَّه الموسوي الخمينى‏”
      (صحیفه امام،ج12 ص 234)
      ——-
      2- پيام [به مسلمانان ايران وجهان (شهادت آقاى صدر و خواهر مظلومه‏اش)]
      زمان: 2 ارديبهشت 1359/ 6 جمادى الثانى 1400
      مكان: تهران، شميران، دربند
      موضوع: وظيفه اقشار ملت عراق در قبال جنايات حزب بعث‏

      “بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
      إنا للَّه و إنا إليه راجعون‏
      با كمال تأسف حسب گزارش جناب آقاى وزير خارجه كه از منابع متعدده و مقامات كشورهاى اسلامى به دست آورده است و حسب گزارشاتى كه از منابع ديگر به دست آمد. مرحوم آيت اللَّه شهيد سيد محمد باقر صدر و همشيره مكرمه مظلومه او- كه از معلمين دانش و اخلاق و مفاخر علم و ادب بود- به دست رژيم منحط بعث عراق با وضع دلخراشى به درجه رفيعه شهادت رسيده ‏اند. شهادت ارثى است كه امثال اين شخصيتهاى عزيز از مواليان خود برده‏ اند؛ و جنايت و ستمكارى نيز ارثى است كه امثال اين جنايتكاران تاريخ از اسلاف ستم پيشه خود مى ‏برند. شهادت اين بزرگواران كه عمرى را به مجاهدت در راه اهداف اسلام گذرانده‏ اند به دست اشخاص جنايتكارى كه عمرى به خونخوارى و ستم‏ پيشگى گذرانده ‏اند عجيب نيست؛ عجب آن است كه مجاهدان راه حق در بستر بميرند و ستمگران جنايت پيشه، دست خبيث خود را به خون آنان آغشته نكنند. عجب نيست كه مرحوم صدر و همشيره مظلومه‏ اش به شهادت نايل شدند؛ ((عجب آن است كه ملتهاى اسلامى و خصوصاً ملت شريف عراق و عشاير دجله و فرات و جوانان غيور دانشگاهها و ساير جوانان عزيز عراق از كنار اين مصايب بزرگ كه به اسلام و اهل بيت رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله- وارد مى ‏شود بى‏ تفاوت بگذرند و به حزب ملعون بعث فرصت دهند كه مفاخر آنان را يكى پس از ديگرى مظلومانه شهيد كنند. و عجبتر آنكه ارتش عراق و ساير قواى انتظامى آلت دست اين جنايتكاران واقع شوند و در هَدم اسلام و قرآن كريم به آنان كمك كنند.‏
      من از رده بالاى قواى انتظامى عراق مأيوس هستم؛ لكن از افسران و درجه داران و سربازان مأيوس نيستم و از آنان چشمداشت آن دارم كه يا دلاورانه قيام كنند و اساس ستمكارى را برچينند همان سان كه در ايران واقع شد؛ و يا از پادگانها و سربازخانه‏ ها فرار كنند و ننگ ستمكارى حزب بعث را تحمل نكنند. من از كارگران و كارمندان دولت غاصب بعث مأيوس نيستم؛ و اميدوارم كه با ملت عراق دست به دست هم دهند و اين لكه ننگ را از كشور عراق بزدايند)). من اميدوارم كه خداوند متعال بساط ستمگرى اين جنايتكاران را درهم پيچد.
      اين جانب براى بزرگداشت اين شخصيت علمى و مجاهد، كه از مفاخر حوزه‏ هاى علميه و از مراجع دينى و متفكران اسلامى بود، از روز چهارشنبه سوم ارديبهشت به مدت سه روز عزاى عمومى اعلام مى‏ كنم، و روز پنجشنبه چهارم ارديبهشت را تعطيل عمومى اعلام مى‏ نمايم، و از خداوند متعال خواستار جبران اين ضايعه بزرگ و عظمت اسلام و مسلمين مى ‏باشم. و السلام على عباد اللَّه الصالحين.
      دوم ارديبهشت 59
      روح اللَّه الموسوي الخمينى‏”
      =====
      3-سخنرانى [در جمع اعضاى ستاد بسيج شهرستانها (ضرورت دفاع در مقابل دشمنان)]
      زمان: ساعت 30: 18 بعد از ظهر 28 فروردين 1359/ 1 جمادى الثانى 1400
      موضوع: ضرورت آمادگى و دفاع در مقابل قدرتهاى بزرگ و رژيم بعث عراق‏

      بازگشت رژيم عراق به دوران جاهليت عرب‏
      “دولت عراق از اول دولتى نبود. اينها مجلس هم ندارند. شما خيال مى‏ كنيد حالا يك دولتى است. يك دولتى است كه يك عده نظامى آمدند و خودشان دور هم نشستند و هر چه مى ‏خواهند مى‏ كنند. با مردم هيچ تماسى ندارند. اينها پوسيده هستند. اين صدام حسين عقلش هم خيلى عقل درستى نيست. پوسيده‏ اند اينها. و حالا هى نقشه مى‏ كشد براى اينكه ما چه و فلان. و همه حرفهايش هم اين است كه ما عرب هستيم. اين كلمه ‏اى كه «ما عرب هستيم» ملتهاى مسلمان بدانند كه معنايش اين است كه ما عرب هستيم و اسلام [نمى‏ خواهيم‏]. اگر اين كسى كه مى‏ گويد مقصد من اين است كه عرب چه بشود، عرب در مقابل اسلام مى‏ خواسته يكوقتى بايستد. اينها مى‏ گويند كه ما مى‏ خواهيم مجد بنى اميه را، تصريح به اين معنا مى‏ كنند، ما مى‏ خواهيم مجد بنى اميه را چه بكنيم. خوب بنى اميه را ديديد و ديدند و تاريخ ديد كه مقابل اسلام بودند. اينها مى‏ خواهند به همان زمان جاهليت برگردند كه قواى عربى باشد و اسلام از آن خبرى نباشد. تازه اينها اعتقاد به اسلام ندارند. ملت عرب مى‏ داند كه حزب اينها را مرحوم آيت اللَّه حكيم، حكم به شرك‏شان كرد. مشرك گفت هستند اينها. اينها الآن يك دسته….”

       
      • دنباله : “..مشركين هستند به امر مرحوم آيت اللَّه حكيم كه از آن وقت اينها را گفت مشرك هستند. و ملت عرب بايد چنانچه براى خدا، براى اسلام مى‏ خواهند عمل بكنند، با اينها مخالفت بكنند. ارتش اينها خوب از همين مسلمانها هستند. از همين اهل سنت هستند. از همين شيعه ‏ها هستند. از همين مسلمين هستند. خوب اين ارتشى كه از مسلمين است، قيام مى‏ كند و عربيت را در مقابل اسلام مى‏ خواهد؟ يا اسلام را مى‏ خواهد. عربيت هم اسلام دارد. عجميت هم دارد. اينها ضد اسلامند و بايد اين مملكت شريف عراق خودش را از چنگ اينها بيرون بياورد. اين‏ ارتش عراق بايد همان طورى كه در ارتش ايران وقتى فهميدند كه اين دارد جنگ مى‏ كند با اسلام، جنگ با نهضت اسلامى مى‏ كند، همان طور كه اينها قيام كردند و ارتش هم ملحق شد به خود مردم و كلك شاه را كندند، ارتش عراق هم بايد همين كار را بكند.
        اين جنگ با اسلام است. ارتش عراق حاضر است با اسلام جنگ كند؟ حاضر است سرنيزه را به قرآن بزند؟ اين سرنيزه به قرآن زدن است. بايد، واجب است بر آنها، لازم است بر آنها، هم ملت عراق و هم ارتش عراق، ارتش عراق لازم است كه پشت بكند به اين حزب غير اسلامى. پشت بكند به اين افراد غير اسلامى كه يك عدد كمى هستند. و همان طور كه ارتش ايران متصل به مردم شد، متصل به ملت شد و كلك اين نظام باطل را كند، شما هم همين طور.
        آمادگى ايران براى دفع تجاوز
        شما عذرى پيش خدا نداريد. ((اين لشكرى كه الآن سرنيزه را كشيده ‏اند و توپ و تانكها را كشيده ‏اند و با مردم مخالفت مى‏ كنند، يا آمده‏اند با ايران كه يك مملكت اسلامى است دارند جنگ مى‏ خواهند بكنند، يا هجوم مى‏ خواهند بكنند، اين جنگ با اسلام است)). جنگ با قرآن است. جنگ با رسول اللَّه است. ارتش عراق حاضر است كه با رسول اللَّه جنگ كند؟ با قرآن جنگ بكند؟ ايران الآن مملكت رسول اللَّه است. ايران الآن نهضت اسلامى است. مملكت اسلامى است و قانون اسلامى است. حكومت اسلامى است. افراد حكومت همه آراى اسلامى دارند. ما مى‏ خواهيم مملكت اسلامى درست بكنيم. ما مى‏ خواهيم عرب و عجم و ترك و ساير چيزها را همه را در تحت لواى اسلام [در بياوريم‏]. چرا نشسته‏ اند؟ چرا عشاير عرب نشسته‏ اند و نگاه مى‏ كنند و اينها به برادرانشان تعدى مى‏ كنند و فوج فوج جوانها را اينها مى‏ كشند در سياهچالها؟ چرا ارتش عراق نشسته‏ اند و يك كسى كه مخالف با اسلام، مخالف با قواعد اسلام، مخالف با قرآن است از او تأييد مى‏ كنند؟ نمى‏ دانند اينها كه خودشان را بكشند در راه كفر و جنگ با اسلام، عاقبت كسى كه كشته بشود براى كفر و براى مخالفت با اسلام چه خواهد بود؟
        نمى‏ دانند كه اگر اينها بخواهند تعدى به ايران بكنند، ايران خُردشان مى‏ كند و تا بغداد مى‏ رود. ملت را مى‏ خواهد، دولت را از بين مى‏ برد. آن وقت اين ارتش اسلامى كه براى اسلام بايد كار بكند، آنها همه سعادتمندند، چه كشته بشوند چه بكشند.
        اما آنكه مقابل اسلام ايستاده، مقابل قرآن ايستاده، مملكت ما مملكت «اللَّه اكبر» است. مملكت قرآن است. اينها در مقابل قرآن و در مقابل اسلام ايستاده ‏اند. و اين ارتش عراق بايد توجه به اين معنا داشته باشد كه اينها را خودش سركوب كند. خودش از بين ببرد اينها را. خوب، صاحب‏ منصبهاى خوب ما داريم در عراق. صاحب‏ منصبهاى صحيح و متدين هستند. خود آنها كودتا كنند و اين را از بين ببرند. و حرام است بر آنها كه يك قدم دنبال اين شخص لعين باشند. و بايد قيام كنند بر ضد او و مملكت خودشان را اسلامى كنند و حكومت خودشان را اسلامى كنند و قواعد هم اسلامى باشد. نه مثل حالا كه چهار نفر بنشينند و سرنوشت يك ملت اسلامى را يك چهار نفر كافر كه تابع- نمى‏دانم- ميشل عفلق هستند، كه مسيحى هم نيست، حتى مسيحى هم معلوم نيست اين مرد باشد، بر خلاف ما و بر خلاف اسلام كارى بكنند. خداوند ان شاء اللَّه شما را تأييد كند.
        موفق كند و شما را غلبه بدهد هم بر شياطين باطنى و هم بر شياطين ظاهر.”
        (صحیفه امام ،ج12 ص 245-248)
        ——-
        بخشهایی که ناشناس آنها را تقطیع کرده بود بخشهایی در فضای مجموع اینطور گفتارهاست،در فضای نگرانی های صدام از شورش داخلی و انقلاب با الگو گیری از انقلاب ایران،در فضای ایجاد رعب و ترس در بین آزادیخواهان عراق،در فضای کشتن و حبس و شکنجه علمای مبارز عراق،در فضای بشهادت رساندن مرحوم آیت الله سید محمد باقر صدر و خواهر عالمه اش،در فضای تمایل حزب بعث به توسعه طلبی در فضای ادعای مالکیت بر اروند رود و خوزستان،و در فضای ادعاهای رهبریت عرب و پان عربیسم و ژاندارمی منطقه و توهم اینکه الان ایران انقلاب شده و ارتش و مرکزیت ضعیف است و باید عقده های گذشته را گشود و قرار داد الجزایر را پاره کرد و اینکه اینها مجوسند و من سرادر قادسیه…در این فضاها و تدارکات است که تنش های لفظی در می گیرد والا چرا تنش لفظی بین ایران و جاهای دیگر نبود؟ بنابر این انسان تحلیل گر و بی غرض ،بجای تقطیع سخنان و تاکید سطحی گرانه بر جنجال لفظی می رود پیشینه اختلافات تاریخی و مرزی ایران و عراق را مطالعه می کند،می رود در شخصیت صدام و دیکتاتوری او مطالعه می کند و از همه اینها گذشته می رود واقعیت تجاوز و شروع بجنگ صدام را بررسی می کند و اسناد اذعان اجانب به تحریک و تشویق صدام را ….و اکتفاء به بحث های بچگانه و سرکوچه ای نمی کند.

         
        • گفتم سید تا فردا می تونی ماله کشی کنی.ولی حرف تو این بود که سخنان امام شما بعد از جنگ بوده نه قبلش.حالا که دستت رو شده این حرفها چیه بهم بافتی؟!!!یه معذرت خواهی اینقدام سخت نیست.بالاخره هر کی تو زندگیش اشتباه داره چه برسه به شما که سراسر اشتباه بوده.خدا یه بصیرت به تو بده یه مفری هم از آخوندا به ما.

           
          • خوب دیگه! اینها دیگر بحث های سرکوچه ای بعد از لوله شدن هست! وقتی لوله شدی دیگه خوب نیست جدل کنی و جر بزنی،من مطالبمو نوشتم،بحث ها در معرض عمومی هست،بحث من در پس قبل در مورد جعل و دروغ در خصوص ویدئوی خاصی بود که با دسیسه و جعل تاریخ آن فروردین اعلام می شد! من نشان دادم که آن پیام پس از حمله صدام در 31 شهریور بود،و مطالب دیگر را هم توضیح مضمونی دادم،آشناس! حالا لوله شدی دیگر بمن مربوط نیست برو کمی استراحت کن خوب میشه! بازهم که جرات نکردی با اسم همیشگی بنویسی!

            ————-

            درود سیدمرتضای گرامی
            رجز خوانی هایی از این دست، اگر برازنده ی دیگران باشد، برازنده ی یک مجتهد دینی و شیعی نیست. مگر این که اینگونه کل کل کردن های دوره های نوجوانی و جوانی، بدیهی علمای شیعه بوده باشد. خود می دانید. من شما را به آرامش و دوری از بکارگیری واژه ها و عبارت هایی دعوت می کنم که در امتداد “چزاندن” طرف بحث جای می گیرد.
            با احترام

            .

             
          • نوریزاد عزیز.اتفاقا اینگونه حرف زدن برازنده کسیه که به جای بحث علمی و تاریخی که مدعیه نباید با طعن همراه باشه راجع به مخالفاش نظر می ده که پته اشون رو رو آب ریخته!این لفظ اگه چاله میدونی نیست پس چیه؟!مطمئن باش اگه این بابا که خودشو معلم اخلاق می دونه همچین حرفایی بار بقیه نمی کرد من اصلا اونو در حد بحث نمی دونستم که بخوام مشت و مالش بدم.عادتشم اینه که تا یکی استدلالشو از ریخت میندازه بر خلاف ظاهر اصلیش مودب شده دست به مظلوم نمایی بزنه که تو این پست مشهوده.مسلما کسایی که تو این سایتن دارای اون حد از سواد هستن که بتونن مودبانه حرف بزنن ولی وقتی یه لاتی میاد چاله میدونی حرف می زنه بحثش فرق می کنه.الانم می بینین به هر دیواری چنگ می زنه که یه عذرخواهی ساده نکنه.من دیگه باهاش کاری ندارم ولی امیدوارم تو نیمه دوم عمرش اونقدر یاد گرفته باشه که چاک دهن رو کنترل کنه و راحت به میل خودش باز نکنه.

             
          • درود جناب نوریزاد
            ممنون از توصیه خیر خواهانه شما،تلاش من نیز بر همین است که مجادلات و گفتگوها بصورت منطقی و مستدلّ و جدای از الفاظ تحقیر باشد چنانکه در اصل بحث می بینید،اما چه باید کرد که گاه شان و حال مخاطب، مصداق ضرب المثل معروف است که :چون که با کودک سرو کارت فتاد—-پس زبان کودکی باید گشاد! چه خوب است جنابعالی ضمن توصیه های اخلاقی که می کنید گاه یک نظری هم به حال و مقال و نوشته مخاطب های من بکنید و بیش از حد متوقع نباشید، ضمنا چه خوب است یک نگاهی هم به رویکردهای طنزگونه و ریشخند گونه حضرتتان در کانالتان ذیل عکس ها و اظهاریه ها بفرمایید تا خدای ناکرده مصداق عالم بی عمل نبوده باشید،اگر ابهامی بود بفرمایید تا شمّه ای از رویکردهای حضرتتان در کانال تلگرامی را پیوست این کامنت ها کنم.
            با احترام

            ——————-

            درود دوست گرامی
            کنایه ها و پته بر آب انداختن های من و فرستاد عمامه ها به بالا در کانال تلگرامی ام، از ملایانی است که عملا دست به کاری یا سخنی که اصلش مسخره و کودن گونگی و یا آسیب زا و پر مفسده است. یا به مفسده و مشکلی پرداخته ام که مخاطب اصلی اش روحانیان است که عمامه ها بر زمین بکوبند و از مردم جانبداری کنند اما بر این ترجیح بسته اند که: سکوت کنند و بی خیال اسلام ناب شان شوند و نانی بخورند. این نیز بگویم که رفتار یا سخن مسخره ی یک روحانی را من اگر از یک فرد عادی ببینم و بشنوم ای بسا بر آن بر نشورم، اما از یک روحانی چرا نه؟ می شود اساسا کارکرد و داستان بایستگی و شأن حرفه ای و صنفی و هویتی یک روحانی را برای ما تعریف کنید؟ روحانی ای که با ریش بلند نشسته و یک به یک داستان ظهور امام مهدی را بر می شمرد و این که با آمدن ایشان و اسیر گرفتن، یک نفر می تواند کنیزکانی داشته باشد و آنها را در اختیار دوستانش بگذارد و دوستان وی می توانند از خانه بیرون بیایند و نیمساعت با این کنیزکان باشند و بخانه که باز می گردند در پاسخ اهل خانه بگویند رفته بودم خانه ی دوستم، ببین به کجاها مته زده این ملای ریش بلند. وصف العیش نصف العیش

            با احترام

            .

             
      • خوب این حرفها را الان میشود بهتر فهمید..اولا خود آقای خمینی سالها مهمان این جرتومه کافر بود و امنیت جان و مال و خانواده اش را مدیون همین حزب بعث است و در سایه او کارهایش را به راحتی میکرد. دیگر اینکه از کی یزید مسلمان است و صدام نیست؟ مگر مسلمانی صدام با آقای خامنه ای و خمینی چه فرقی داشت؟ آقای خمینی میگوید او که میگوید عربی یعنی اسلام را نمی خواهد. خوب شما که میگوئی اسلام یعنی ایرانیت را نمی خواهی. اینجا خود ایشان اقرار میکند که اسلام و ملیت دو مقوله جدا هستند. یعنی یا باید عرب و ایرانی باشی یا مسلمان!
        اما نکته جالبتر اینکه دولت عراق اولین دولت و کشوری بود که اتقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را برسمیت شناخت و عجیب است که روحانیون و بخصوص آقای خمینی از همان اول دنبال کار عراق بود. این دیگر یهود بنی قریظه و سن ازدواج عایشه که نیست بخواهیم بپیچانیم..آنقدر مدرک و مطلب است که نشان دهنده خباثت حاکمیت ایران در راه اندازی و یا حداقل جلوگیری از شروع جنگ میباشد. همین محمد جواد لاریجانی خودش اعتراف میکند بطور صریح که ما برای جلوگیری از شروع جنگ هیچ کاری نکردیم…کسانی که انروز در جریان امور جنگ بودند میدانند چه فاجعه ای بوقوع پیوست..وجدان هم چیز خوبی است

         
        • این حرفها که حرفهای بی ربطی است،اینکه این حرفها را الان می شود بهتر فهمید یعنی چه؟ خوب بگویید بهتر فهمیدن یعنی چه؟ چرا برداشت بیان نمی شود و بمسائل فرعی پرداخته می شود؟ اولا ظاهرا رفتن آقای خمینی به عراق در حقیقت باختیار خود ایشان نبود،این یک تبعید بود و نوعی تفاهم بین شاه و دولت عراق،گفته می شود هدف شاه این بود که آقای خمینی برود نجف و آنجا تحت الشعاع مراجع و بزرگان دیگر واقع شود که تصادفا این اثر معکوس داشت چون هم علمیّت ایشان باعث شد جلسات بحث های فقهی اصولی ایشان آنجا شکوفا شود و هم مورد احترام علمای آنجا قرار گرفت،اصلا حالا فرض می کنیم ایشان مهمان صدام،این چه ربطی به بعد و شرائط بعد از انقلاب اسلامی دارد؟! آنجا دیگر بحث خوف و هراس صدام از الگو برداری مردم و علمای عراق از انقلاب ایران مطرح بود و جنایاتی که صدام نسبت به برخی از علماء مبارز مثل مرحوم صدر روا داشت،چرا صدام قبل از انقلاب ایران آنطور وحشیانه به سرکوب علماء نپرداخت؟ چون خطری نبود و الگو و انقلابی نبود،ولی با انقلاب ایران این هراس بتنبان صدام افتاد،بهرحال این حرف بی ربطی است که امام مهمان صدام بود! بحث تضاد منافع و هراس از مبتلا شدن به سرنوشت شاه بود.یزید مسلمان بود یا کافر بود بحث دیگری بود لااقل فاسق که بود!یزید را حالا چکار داریم؟! اما در مورد کفر صدام،خوب است مطالعه ای در مورد پدر معنوی او میشل عفلق و حزب سوسیالیستی پان عربیستی بعث شود،من در جزئیات حکم بکفر یا شرک مرحوم آقای حکیم نیستم،اما خیلی از علماء او را تکفیر کرده بودند در واقع بنیاد حزب بعث اشتراکی و سوسیالیستی بوده است و صدام در مواردی تظاهر می کرده است.مقصود آقای خمینی از تقابل عربی با اسلام این بوده است که ایران کشور اسلامی و مردم ایران مسلمان بوده اند و انقلاب اسلامی واقع شده است و تقابل صدام با ملت مسلمان و حکومت اسلامی تاسیسی آن ببهانه پان عربیسم و سردار قادسیه و..تقابل عرب با اسلام بوده است،اسلام و مسلمانی هم با ایرانیت تنافی ندارد مگر اینکه مقصود از ایرانیت مجوس بودن و زرتشتی گری بوده باشد که الان مرام اکثریت مردم ایران نیست.بله اسلام و ملیت دو مقوله هستند ولی تعارضی نیست.اینکه دولت عراق ایران را برسمیت شناخته باشد هم باز بی ربط است،شناخته باشد،بحث در تعارض منافع بعدی و خوف و هراسی بوده است که بعد بتنبان صدام افتاد!یهود بنی قریظه و سن عائشه هم هیچ پیچشی نداشته اگر غیر متعصبانه ببحث ها توجه می شد.سعی کنید لحن تان مودبانه باشد،چون ممکن است دیگری هم نسبت خباثت بشما دهد با این نام شریفتان! ما الان وسط همین بحث هستیم که آیا راه اندازی جنگ با ایران بود یا با صدام،لطفا لاف نزنید اگر مدرک و مطلب دارید بدون نسبت های غیر مودبانه بحث کنید،لاریجانی کجا اینرا گفته است؟ آنرا نشان دهید،اگر هم فرضا گفته باشد غلط گفته است،چون واضح است شروع کنندع جنگ ما نبودیم و صدام با پاره کردن قرار داد الجزایر و ادعاهای پوچ تسلط بر اهواز و خوزستان و اروند رود و فاتح قادسیه بودن احساس خود رهبر عرب بینی پیدا کرد و ظاهرا او جنگ را آغازید،اگر فراموش کرده اید به اسناد تاریخی این جنگ و اسناد سازمان ملل و اسنادی که وزارت خارجه امریکا و انگلیس منتشر کردند رجوع کنید.بله وجدان چیز خوبی است اگر جایی باشد.

           

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

84 queries in 3185 seconds.