سر تیتر خبرها
نامه ی سی و ششم محمد نوری زاد به رهبر + فایل صوتی نامه ی 36 + تحلیل هفته

نامه ی سی و ششم محمد نوری زاد به رهبر + فایل صوتی نامه ی 36 + تحلیل هفته

سلام به رهبر جمهوری اسلامی ایران
حضرت آیت الله خامنه ای

تِستِ خامنه ای

یک: پیش از این شما را به این فراخوانده بودم که در یک حرکت نمادین، من و جناب شما و آقای حسین شریعتمداریِ کیهان، برویم به یکی از مراکز تستِ اعتیاد و نتیجه را – هرچه که بود – بدهیم به دستگاه های ذیربط تا در یک بخشنامه ی ملی، دیگر آیت الله ها و مسئولین و متخصصان و کارکنان دولتی نیز به همین راه روند. شما با این دستور العمل، سنتِ درست و پاکیزه ای به یادگار می نهید که می تواند به یک عتابِ قانونی بدل شود. این که اگر شما آیت الله و سردار و رییس جمهور و وزیر و معلمی، باش. تریاکی جماعت اما نمی توانند مسئول و هدایتگر و حقوق بگیر دولت باشند.

دو: اگر همین اکنون، یکی پیدا شود و با سند و مدرک به شما ثابت کند که خانه ی پدری شما، نه به شما که به او تعلق دارد، چه می کنید؟ آیا او را به درخت کهنسالی اشارت می دهید که پدر یا جدتان آن را در همان خانه بر زمین نشانده؟ اگر بله، با آن سند و مدرکِ قانون پسند و شرع پسند چه می کنید؟ یا اگر همین فردا برای شما خبر بیاورند که مدرکِ دکترای جناب حداد عادل قلابی ست، آیا او را همچنان دکتر خطاب می کنید؟

سه: “علمِ رجال” در حوزه ها، قرن های قرن تلاش بر این داشته که رگ و ریشه ی آدم های صاحب نام را مشخص کند. که یعنی: سید بن طاووس و شیخ مفید و سید حسن مدرس و شیخ علی فلاحیان و دکتر علی لاریجانی و محمد نوری زاد و سیدعلی خامنه ای، اجدادشان کدام است و به کدام تیر و طایفه و امام و آدم کوچک یا بزرگ ربط پیدا می کنند. شاید رویِ دیگرِ علم رجال بر این قاعده استوار بوده که آدم های راستگو را از دروغگو باز بنماید. و راستان را بر کشد و دستِ ناراستان را رو کند.

چهار: قرن های قرن، ناراستان، از بلاهت و نفهمیِ مردم سود بردند و با بستنِ یک شال سبز به کمر یا با انتساب شان به فلان شخص تاریخی، برای خود دکانی از کاسبی آراستند. خود که بار بستند و رفتند، یک فریب حتمی را به صورت یک گنجِ مسلم برای نسل های بعد خود به امانت گذاردند. در این معرکه ی فریب، یکی خود را از فرزندان انوشیروان عادل دانست و دیگری از فرزندان بزرگمهرِ وزیر و دیگری امیرکبیر و یکی هم آنچنان دقیق و بی هیچ خطا به عقب رفت تا به خود امام حسین رسید. مگر دروغ را اندازه و چارچوبی هست؟ چه دکان ها که از همین انتساب های دروغین رونق نگرفت و چه سرمایه ها که به جیب نرفت!

پنج: علم رجال، در جاهایی به بن بست می رسد و از درکِ عقبه ی یک فرد باز می ماند. امروز اما علم پزشکی به مددِ علم رجال آمده و راه را گشوده است. جوری که با یک آزمایشِ “دی اِن اِی” می شود رگ و ریشه ی یک فرد را مشخص کرد. می شود با این آزمایش، راست یا دروغِ انتسابِ یک فرد را به فلان طایفه ی تاریخی یا فلان امام معصوم آشکار ساخت.

شش: اگر یک پزشک، یک متخصص، با اعتنا به آزمایش “دی اِن اِی” برای من – محمد نوری زاد – مدرک بیاورد که رگ و ریشه ام به مغولان مهاجم می رسد، مرا اندوهی نیست. چرا که نه شال سبزی به کمر بسته ام و نه مثلاً از اجداد هخامنشی ام برای خود معرکه پرداخته ام. اما اگر همین متخصص سند و مدرک بیاورد که رگ و ریشه ی سید محمد خاتمی به ترکان آسیای شرقی بند است نه اعراب حجاز، آیا وی، عمامه ی سیاه از سر بر می گیرد و به همان محمد خاتمی اکتفا می کند؟

هفت: پیشنهاد می کنم – بی واهمه – دستور فرمایید همه ی ساداتِ ایرانی، که با نهادن عمامه ی سیاه بر سر، یا با نهادن کلمه ی “سید” بر پیشانی اسمشان، برای خود بساطی از ویژگی پهن کرده اند، تن به تستِ “دی اِن اِی” بسپرند تا مشخص شود که آیا رگ و ریشه هایشان به اعراب حجاز و خاندان پیامبر بر می خورد یا نه، اهل بخارا و سمرقند و سیستان و خراسان اند!

هشت: شما اگر خود پیشقدم شوید، راه بر همگان می گشایید. دست سید محمد خاتمی را بگیرید و دو تایی تن به تستِ “دی اِن اِی” بسپرید و نتیجه را با شهامت اعلام کنید. که مثلاً: ای مردم، تا کنون ما دو تا، بی جهت یا با جهت خود را به امامان شیعه منتسب می فرموده ایم. بدانید و آگاه باشید که ما از خاندان پیامبر نیستیم و اجداد ما ندانسته یا دانسته به این چرخه پیوسته اند. من – محمد نوری زاد – می گویم: این راستی آزمایی، از هر کسی اگر که بر نیاید، از شمایان که عمامه ی راستی بر سر نهاده اید، به یک ضرورتِ حتمی شانه می ساید. نیز این بگویم: اگر امروز شما پیشقدم نشوید، فردا – علم پزشکی – دست از سرِ شما و سایرِ سادات برنخواهد داشت. چرا که با دستیابیِ علم پزشکی به هریک از اعضای خانواده و نسل های بعدیِ شما، این مهم آشکار می شود و رشته ها پنبه.

نه: اقدام و عمل به تستِ اعتیاد اگربه هر دلیل برای شما ناشدنی ست – که نباید باشد – تستِ “دی اِن اِی” را اما در مدارِ حتمیِ اراده ی خویش جا بدهید. ای بسا که نام نیکی از شما بجای ماند و آیندگانِ ما از این آزمایش به ” تستِ خامنه ای” یاد کنند. تجسمِ عمامه های سیاه و شال های سبز و واژه ی سیدی که با تستِ خامنه ای جابجا می شوند و تغییر رنگ می دهند، تماشایی است. شما شأنِ اینجور تماشاگری را از مردم ایران دریغ نفرمایید.

با احترام و ادب
محمد نوری زاد

نهم مرداد نود و شش – تهران

فایل صوتی نامه ی سی و ششم به رهبر با صدای محمد نوری زاد:

تحلیل هفته


Share This Post

درباره محمد نوری زاد

283 نظر

  1. تعجب اور است !!! مدرک ادله !قانون! بی خبر…………!!؟؟

    در جامعه ی که تحصیلات هست ؛برخی افراد بجای اینکه منطقی رفتار کنند مثل طوطی از هرکسی ،از جامعه ،از اطرافیان ،و……. هرچی بگویند سریع قبول میکنند و پخش میکنند و اگربپرسند با چشم دیدید و یقین کردید و از قانون درمورد اثبات نشدن موضوع در صورت نداشتن مدرک ادله پسند و یقین اگاه هستید که با این جرات کامنت میذارید؛پس مدارک ادله را ارایه دهید ( به روباه گفتند شاهدت کیه گفت دمم ) چرا در موضوعی که اطلاع ندارید و مدرک شما حرفها و شایعه ها از دهان دیگران است نظر میدید ؛ قانون با هیچ کس شوخی نداره ؛ حتی سو ظن (بدگمانی) اگر به زبان نیاید از مصادیق نسبت دادن نیست ؛ ولی به زبان و رفتار بیان شود جزو نسبت دادن سخن و یا فعل که بر اساس ادله محکمه پسند اثبات نشده باشد ، است ؛ حتی اگر سخن یا فعلی در مورد مردم ،نظر گوینده درست باشد؛ولی مدرک ادله و قاطع نداشته و به دلیل اینکه اثبات نشده از مصادیق دروغ و اثار دروغ بر ان بار میشود
    ]مهم توجه :!!!!!!!!!!!!!!!!]
    ولی :انتخابات و رای دهندها ثابت کردند تعداد افراد دور اندیش، دارای دانش و اگاه از دشمنان ایران ؛ کم نیستند و این افتخار ایران زمین است )

     
  2. اقای محمد نورزاد اگر همسایه شما دچار مشکلی بشه مثلا بیماری که اگردر مان نشود ؛مرگش حتمی است و نیازمند کمک باشد؛ شما بین کمک به همسایه و مثلا دادن هزینه دانشگاه فرزند کدام رو انتخاب میکنید ؟؟
    شما انسان بی شخصیت نیستید ولی کمی بی انصافی میکنید و شتابزده تصمیم میگیرید کمی صبور باشید الان نه هزار روستای دیگر در مناطق محروم گاز کشی شد
    بله میدونم مشکلات هست ولی درست میشه خدا رو فراموش نکنیم فقط اوست که از نهان انسانها باخبر است پس عجولانه حرفی نزنید که بار تهمت داشته باشد ؛ در حکومت فساد گذشته ؛مجتهد حرمت داشت، تبعید کردند و پسرش هم اعدام کردنند و لی مجتهد رو اعدام نکردند
    پس اقای محمد نورزاد ارامش خودتون رو حفظ کنید به مجتهد توهین نکنید و خداوند ناظر بر همه چیز هست, شما از این خاک و زمین هستید ؛دشمن های ایران واسلام رو شاد نکنید ؛اگر فکر میکنید اداره یاسازمان مورد و مشکل داره نظر و پیشنهاد رو به فرد مورد نظر بدون توهین عرضه کنید ؛تمام؛ شما وظیفه ی خودتون رو انجام دادید و خداوند شاهد همه چیز هست

     
  3. لطف کنید با لحن بد و ناشایست در مورد روحانیون و مجتهدین نظر ندید ۲_ در دیدگاهتون تهمت نباشه چون باید در دادگاه الهی پاسخ گو باشید ۳_ امام خمینی در مورد اب و برق در مورد قشر محروم اشاره کرد و در ان زمان روستاهها اب وبرق نداشتند و سایل پر مصرف و تجملاتی هم نبود و همچنین جمعیت,کل کشور فقط 35 میلیون بود ؛ اوایل انقلاب اب و برق مجانی شد ولی متاسفانه کشور درگیر تحرکات گروهکها داخلی و خارحی ،جنگ به ناحق از اطرف کشور عراق به مدت هشت سال قرار گرفت ؛ تحریم ، تهدید و موضوع دیگر امام سه بار در تاریخ اسفند۵۷ در سه روز پشت سر هم ۹تا۱۱ اسفند ۵۷ ضمن یک پیام _یک سخنرانی و پاسخ کوتاه ومختصر به یک خبر نگار اطلاعات (منبع صحیفه امام جلد۶ صفحه ۲۹۷) با مرور اخبار روزهای قبل سخنرانی امام معلوم میشود چه کسی اعلام کرد اب و برق مجانی میشود روزنامه کیهان ۸ اسفند۵۷ سخنگوی دولت اقای,عباس امیر انتظام :برای کم در امدها ؛اب و برق مجانی میشود_ لایحه اب وبرق مجانی اولین بار در دولت موقت مهندس بازرگان تصویب شد و وعده داده شد و چند روز بعد امام تصحیح و تکمیل کردند ؛انقلاب اسلامی علاوه براینکه وظیفه دارد به فکر رفاه مردم باشد؛ دنبال رفاه و سعادت معنوی هم هست _
    هدف از مجانی شدن اب و برق رسیدگی به افراد کم در امد بود درهمین راستا اقدامات زیادی,هم در شهر ها و بویژه در روستاها انجام گرفته است از مدر سه سازی ؛خانه بهداشت ، حمام و جاده گرفته تا اب و برق

     
  4. اقا!!!!!!!! دکتر!!!!!!!!!!!!!!!!! محمد !!!!!! نوری زاد !!!!!!!!
    اقا نورزاد :
    اقای محمد نورزاد : به روحانیون لطف کنید توهین نکنید شما به سالهای قبل از انقلاب نگاهی بیندازید ،روستاها امکانات نداشتند ،ولی الان باوجود مشکلات و تحریم ؛ بیشتر افراد روستایی امکانات دارند و افرادتحصیل کرده در روستاها افزایش یافته وغیره و اگر شما در این مقام استادی هستید بخاطر خونهای است که در سلولهای ساواک ریخته شد ه ؛ و اگر راحت همچین نامه ای ،به بالاترین مقام کشوری می نویسید و شخصیت او را زیرسوال میبرید و توهین میکنید و نامه ها رو در سایت میگذارید ؛ یعنی انقدر ازادی بیان دارید که مسلما نشات می گیرد از دموکراسی زیاد در کشور جمهوری اسلامی ایران و حتی طرفداران شما به ملت هم رحم نکردند ؛ و با الفاظ توهین و حقارت به مردمی که رای دادنند تاختنند؛ البته این عمل میتونه شاکی خصوصی هم داشته باشد ؛ در اصل توهین شده به هرکسی که رای داده است ؛ این طرفدار شما هنوز نمیدونه دادگاه چه جایی است و قانون چیست ؛ هرچند که مردم ایران ؛فهیم و دور اندیش و صبورند و این توهین ها رو به حساب جوانی این افراد میریزند ؛ خلاصه اقای محمد نورزاد :هرچی شما بد و بیراه بگید ، قلب مردم بیشتر با قلب مجتهدین و روحانیت گره میخورد ؛

    ————-

    دوست گرامی
    اگر وضعیت روستاهای ما از آن حال سابق به حال کنونی و قابل قبول از نظر شما بدل شده، با رطوبتی از پولهای مردم به این ریخت در آمده. شما تصور کنید اگر همه ی پولهایی را که ملایان حکومتی به هرکجای اسلام ولایی فرو باریدند، در زندگی روستاییان و مردمی که در هرکجای ایران زندگی می کنند سرشکن می شد، چه ها که رخ نمی داد و چه نتایچ مطلوبی که حاصل نمی شد. دزدی مگر چه ریختی دارد که نتوان پولهای فرستاده شده به سوریه و….. را در قالبش جای داد؟

    با احترام

    .

     
  5. چرا ؟؟؟؟!!!! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    افرادی هستند مثل طوطی بهشون بگی دریا رنگش ابی میگن بله ابی ،دو دقیقه دیگه بهشون بگی رنگ در یا سبز ه میگنند اره سبزه فرداش بگی دریا قهوه ای میگه اره رنگ دریا قهوه ای است چون سطحی فکرند زود باور ند دانش بسیار اندک و معلومات عاریتی از حرفها بی اساس دیگران دارند این افراد حتی نمیدونند نظم نوین جهانی و هدف واقعی ان چیست؟ چرا از نظر اینان بیشتر معضلات و مشکلات امروز مردمان جهان سوم هستند و زن و مرد جهان سوم باید عقیم شوند چرا در سیاهپوستان و سرخ پوستان در امریکا برنامه عقیم شدن اجرا میشه نه سفید پوستان ،این افراد حتی نمیدونند سال 2009 برژینسکی که از سیاستگذاران کهنه کار امریکایی وا از طراحان پروژه نظم نوین جهانی در مصاحبه با روزنامه وال استریت ژرنال چرا گفته برعلیه تاسیسات هسته ای ایران حمله نکنید ؛بالاتر از همه ،بازی طولانی مدت را انجام دهید چون زمان و امار جمعیتی و تغییر نسل در ایران به نفع امریکاست ، _ چرا در اواخر دهه 50 میلادی و اوایل دهه60 هراس از افزایش جمعیت جهان شروع شد از طریق رسانه های غرب و امریکا ؟؟! در ان زمان گفته میشد دهه 70 میلادی با افزایش جمعیتی، هند تا مرز نابودی میرود بخاطر گرسنگی, نبود بهداشت; بیش از 40 سال از موعد تعیین شده گذشت و هند و ملتش همچنان با اقتصاد ی رو به جلو پابرجاست ؛ اینان حتی نمیدونند رایگان شدن اب و برق درچه وضعیتی برای چه قشری حتی نمیدونندتعداد کل جمعیت ان زمان چقدر بود و حتی گمون نکنم بدونند چه تاریخی کجا و منظورش ازاین حرف چی بود و چه کسی قبل سخرانی امام اعلام کرد برای کم درامدها اب برق مجانی میشودو در زمان کدام رییس جمهوری تصویب شد و چرا امام خمینی تصحیح و تکمیل کردو برای قشر محروم در اوایل انقلاب مجانی شد ولی چه اتفاقاتی از گروهکها داخلی و خارجی ، جنگ ۸ سال به ناحق ، تحریم اقتصادی، از دست دادن برخی منابع ؛ هرچند هنوز زخم های قبل انقلاب خشک نشده بود ،ناگهان وارد جنگ و در گیری تحرکات همه جانبه گروهک ها و کشتار شدند ولی این کشور مظلوم دستش در دستان خالق بود یک وجب از خاک کشور کم نشد و کشور تجزیه نشد و در زمان حال با وجود مشکلات ،استقامت مردم ازبین نرفت و خلیج فارس همیشه خلیج فارس ماندا

     
  6. قابل توجه دوستان دستمال یزدی به دست!
    عزیزان , یاران , /// حرفه ای , این نوریزاد آدم صادقیه و در مصاحبه با حسن دهباشی گفته که دانشجوی دانشگاه بوده که تحصیلاتش را به خاطر خدمت به مردم و انقلاب نیمه رها کرده و این که شما هی ” دکتر نوریزاد , دکتر نوریزاد” میکنید پایه و اساس درستی نداره ( نوریزاد میشه خودت یه وقت با حروف درشت بنویسی , که حتی کور ها هم بتوانند ببینند و بخوانند که شما دکتر نیستید و حتی دکترای افتخاری از نوعی که احمدی نژاد داره هم ندارید ؟ ) . همین کار ها رو کردید شما مردم که کارتان کشیده به این جا دیگه ! هی به حجت السلام گفتید آیت الله , به یه طلبه سال اول گفتید حجت السلام والمسلمین , به یه آلت دست گفتید رهبر عظیم الشان , هی …… این قدر به این نوریزاد دیپلمه هم گفتید دکتر که بیچاره برای آبرو داری هم که شده رفته تو زیر زمین خونشون یه مطب زده و بیمار میبینه . حالا کی گندش در بیاد خدا میدونه. نکنید این کارها رو .

    —————-

    درود دوست گرامی
    آیت الله – انگار بقیه آیت الله نیستند – و ثقه الاسلام و حجت الاسلام و حالا: دکتر برای من. و … من اما: معادلِ “مدرک تحصیلی دکتری” در رشته نویسندگی و کارگردانی سینما دارم. گذاشته امش درِ کوزه. بقول جووونا: کیلویی چند؟ این مدرک معادل دکتری، البته بقدر همان مدرک تحصیلیِ دکتری از حق و حقوق اداری و استخدامی بهره مند است و به همان اندازه معتبر.
    با احترام

    .

     
    • خوب من هم همین را گفتم ” دکتر” جون . شما دکتر تجربی هستید , مثل دندانپزشک تجربی ( درس نخوانده و مکتب نرفته) , مثل مهندس تجربی ( درس نخوانده و مکتب نرفته) . در واقع اکثر دکتر ها و مهندس های بعد از انقلاب ما یا از نوع افتخاریش هستند ( مثل همین معجزه همه کلاهبرداران همه قرون و اعصار خودمان ) یا تجربی ( مثل خودت ) یا سهمیه ای ( مثل همین “دکتر” آ یت الله خزعلی خودمان ) یا تقلبی ( مثل همین , همین , همین ,…نه نداریم ما همچین کسی ), خلاصه شیر تو شیریه تو بازار دکتر سازی ما به برکت نظام اسلامی . آن وقت رهبر عظیم الشان پا پتی های جهان میفرمایند که ” در تولید علم ( مثل اینکه علم هم مثل جوراب تولید شدنیست ) باید حرف اول را از آخر در جهان بزنیم. خوب ما که این کار را چهل سالست داریم میکنیم . اگر دیگران این را حس نکرده اند به ما چه ؟
      ببخشید ” دکتر” جان که من منظورم را درست نگفتم , منظورم دکتر درست و حسابی بود . همه انواع دکتر های ایرانی ” از حق و حقوق اداری و استخدامی بهره مند ” هستند کی نیست ؟ اگه این ” حق و حقوق اداری و استخدامی ” نبود که این همه نماینده و وزیر و …. نمیرفتند “دکتر” بشوند . دکتر بودنت برای من مهم نیست نوریزاد جان و میدانمکه برای خودت هم ذره ای اهمیت ندارد . برای من انسان فهمیده و مهربان بودنت مهمه که تو هم هستی . ببخشید که من به شما دکتر نمیگو یم چون اهل تملق نیستم . همان “نوریزاد” درش همه جور احترام هست بیشتر از دکتر و مهندس , آیت الله و علامه و سید و اینجور القاب مهمل رایج . میگویند که در کشور های اسکاندیناوی همه یک دیگر را با اسم کوچکشان بدون هیچ لقبی صدا میکنند فرق نمیکند که او شاه یا نخست وزیر یا دکتر یا … است . اصلا موقعیت اجتماعی و میزان تحصیلات و شغل و نظیر این ها میگویند در رابطه انسان ها با یکدیگر هیچ جایی ندارد . با یک نظافتچی همان طورصحبت میشود که با یک دکتر و استاد دانشگاه و نظایرهم . میگویند که برای آن ها آنچه که فرد در خارج از خانه اش میگو ید یا میکند یا میخواهد مهم هستند . واقعا زیباست . مابه جای ساختن چیزهای ضروری هی لقب ساختیم . نگاه کنید به دم و دستگاه آخوندی خودمان با این همه القاب مسخره . هی عمامه هایشان را بزرگتر کردند و هی لقب ساختند , همه هم از روی حقارت درونیشان . آدمی که در درونش بزرگ است که به این جور القاب نیاز ندارد . همین سید مرتضی خودمان اگر یک روز “سیادتش” به فنا برود خود او هم به فنا میرود . کاملا کنترل روحیش را از خواهد داد . خلاصه بد جوری وضعمان در همه جها ت خراب است ” دکتر” جان . امیدوارم دکتر مهندس پروفسور آیات الخودش ….خدا به دادمان برسد . من شما را واقعا دوست دارم و امیدوارم که از نیمه شوخی , نیمه جدی نوشته ام شاد شده باشی نه غمگین .

       
  7. *حدود 4 ماه قبل من کامنتهایی در تمجید و نقد از نوری زاد که نوشتۀ دیگران بود در این سایت قرار دادم و امروز ناگهان یاد این مطلب افتادم، که تکرارش خالی از لطف نیست:

    … ” خاطره ای از محمد نوری زاد دارم که شاید با گفتنش شخصیت او را بیشتر بشناسید :
    در اوائل ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما بود که وی بسیاری از کارگردانان و مستند سازان و مدیران گروه‌های صدا و سیما را دعوت نموده بود برای آشنایی و شنیدن صحبت‌هایشان، بعد از صحبت‌های چند کارگردان مثل حسن فتحی و داوود میر باقری و تعدادی دیگر که در حال ساخت مجموعه های انقلابی و مذهبی بودند و همه درخواست بودجه های کلان میلیونی داشتند نوبت محمد نوری زاد شد، ایشان برخلاف دیگران که همه تملق و تعریف و تمجید شاه بیت صحبت‌هایشان بود از لزوم کار واقعی و فرهنگی گفت و سئوال کرد مثلاً با سریال امام علی که در حال پخش بود و مختار نامه که در دست ساخت بود آیا واقعاً ما می‌توانیم در میان نسل جوان مخاطب داشته باشیم؟ آیا خرج این همه بودجه از جیب بیت‌المال حیف و میل نیست؟ و به یکباره گفت همین آقایانی که اینجا دم از کمبود بودجه می‌زنند با یک سوم همین پول هم می‌توانند این سریال‌ها را بسازند منتها پول برای ساخت سریال‌های مذهبی و انقلابی می‌گیرند ولی می‌روند خرج عیاشی و اعتیادشان می‌کنند!
    با این حرف نوری زاد جلسه به هم ریخت و همه شروع به داد و بیداد کردند، نوری زاد رو کرد به لاریجانی و بقیه گفت اگر می‌گویید دروغ می‌گویم همین الآن همه ما که در این جلسه هستیم سوار اتوبوس بشویم و برویم یک جا تست اعتیاد بدهیم ببینید من دروغ‌گو هستم یا نه! ” …

    – جناب نوری زاد
    از قسمتهای مربوط به بیت المال و بودجه های کلان فیلم سازی که بگذریم… ( بعدها خود جناب نوری زاد قدم در راه فیلم سازی گذاشت و قدم در همان راهی گذاشت که دیگران رفتند! … میگن اول یه سوزن به خودت بزن بعد یه جوال دوز به دیگران ) در مورد اعتیاد و عیاشی، شجاعت نوری زاد در آن جلسه قابل تقدیر بود به جهت اینکه تا آن جایی که ما میدانیم ایشان هنوز در وادی عیاشی و اعتیاد گرفتار نشده!.
    از خودم این پرسش را میکنم…آیا وقتی کسی از خودش مطمئن است که اعتیاد ندارد و عیاش نیست، به او این مجوز را میدهد که با آبروی دیگران بازی کند؟ و یا آن زمانی که به عنوان دوست در حلقۀ یاران بود و از جیک و پیک دیگران خبر داشت، حالا بیاید و بخواهد پتۀ دیگران را روی آب بریزد؟ … یعنی دیگران هم میتوانند با شکار نقاط ضعف نوری زاد، همان کنند که او کرد؟

    خوب جناب نوری زاد، یک دو سه پرسش فنی از شما:
    با توجه به سابقۀ انتقاد صریح، بی پرده و شجاعانۀ شما، آیا چون شما هنوز تا آنجا که ما میدانیم معتاد به مواد نیستید، باید آنان را که به هر دلیلی اعتیاد دارند را تقبیح کرده و تشویق به تست اعتیاد کنید؟
    در مورد تست سیادت و تشویق سادات به این امر، آیا اگر خود شما هم جزو سادات بودید اینگونه شجاعانه رفتار میکردید؟
    و مهمترین پرسش: آیا امروز به نظر خودتان و با توجه به بینش جدیدی که یافته اید، شما بودجه های دریافتی برای فیلم و سریال سازی را حیف و میل نکردید؟ ( اگر نگوییم صرف عیاشی و یا اعتیاد ).
    پاسخ به پرسشهای من، مرا و دیگرانی را که همین پرسش ها را در ذهن دارند کمک میکند که نوری زاد را بهتر بشناسیم… آیا نوری زاد اینبار بی رحمانه خود را نقد خواهد کرد…مخصوصاً در مورد حیف و میل بودجه های مربوط به سریال و فیلم سازی که دریافت کرد.

    اگر این کامنت مرا منتشر نکنید … من درک خواهم کرد!

    با پوزش از رک گویی
    سپاس از شما

    ——————

    درود دوست گرامی
    در همه جای دنیای فهم، اگر معلوم شود که یک کارمند یا یک مدیر یا یک مسئول معتاد است، فی الفور از کار برکنار می شود. منظور من، تست اعتیاد برای مسئولان و تست سیادت برای مسئولان است و نه برای مردم عادی یا آنانی که کار آزاد دارند. برای حقوق بگیران و امضاء داران. من این را مرتب گفته و نوشته ام.

    با احترام

    .

     
  8. با درود

    آقای سید مرتضی خودت فهمیدی چی گفتی؟ جوابت، وجدانت را قانع میکند؟ هاشم کیه؟ هاشم چه حقی بر گردن انسانهای معاصر خودش داشته؟ که بر گردن صدها و هزاران نسل پس از خودش داشته باشد؟ خود پیغمبر مزد رسالت نخواست، مثل اینکه نان ///////// خیلی به دهانتان مزه کرده،
    شرم نمیکنید؟

     
    • خانم گیتی-قاف، هاشم جدّ اعلای پیامبر بوده است،لذا پیامبر و منتسبین به پیامبر را “بنی هاشم” (فرزندان هاشم می گفتند) چون پیامبر از قبیله قریش بودند و قریش طائفه های مختلفی بودند که یکی از آن طائفه ها بنی هاشم بودند و برای تمایز پیامبر از طائفه های دیگر قریش ایشان و خاندان ایشان را “بنی هاشم” می نامیدند،در این بحث ها و در بحث خمس ،وقتی گفته می شود “سیّد” یا “سادات” کسانی هستند که از طریق پدر نسل اندر نسل به هاشم ختم می شوند،مقصود این است که به پیامبری ختم می شوند که جدّ او هاشم است و از او و خاندان او به بنی هاشم تعبیر می شود،بنابر این در این بحث ها اصالت با پیامبر است نه هاشم،و نامبردن از هاشم به این مقصود است که انتساب به پیامبر هاشمی و بنی هاشم که طائفه ای از قریش بوده اند،معیار سیادت است که عنوانی شرعی است،پس من نگفتم هاشم حقّ خاصّی بر انسانهای معاصر خود داشته ،مقصود این بود که پیامبر بجهت برگزیدگی از ناحیه خدا حقّ خاص بر گردن انسانهای معاصر خود و همه بشریت داشته و دارد،در مورد مزد رسالت همینطور است که گفتید،پیامبر هیچ مزد دیگری برای رسالت خود نخواست مگر “مودت” نسبت به اقربا و خاندان خود (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏.الشوری/23 :. بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى درباره خويشاوندان.»من شخصا نان دسترنج کار تحقیقاتی خویش را می خورم،و در بیان حقیقتی که می فهمم و به آن رسیده ام لزومی نیست که از کسی شرم کنم، من به پرسش های شما پاسخ دادم ،لطفا اگر مشاهده کردید مبنای سوالات شما برخی اطلاعات نادرست بوده است خویشتن دار بوده و عصبانی نشوید ،توصیه ام هم بشما این است که وقتی پرسشی می کنید حقیقت جو باشید و وقتی پاسخی گرفتید اگر دوباره پرسش و ابهامی دارید تنها در همان محدوده بحث بحث کنید و از عصبانیت و کاربرد واژه های دور از اخلاق و توهین و تهمت آلود بپرهیزید،من در پاسخ شما تقریبا دو پاراگراف مطلب نوشتم ،اگر در جزئیات آن دو پاراگراف اشکالی می بینید در آن بحث کنید و شرمی از پرسش نداشته باشید.

       
  9. استاد فرفریوس

    آقا مزدک از من دلخور نباش.تو مثل برادر من هستی.یک کم تند گفتم اما از دل گفتم.
    من خودم از تو حمایت کرده ام و می کنم و از تو می خواهم به همه کسانی که به خدا باور و اعتقاد دارند نگو خرافاتیند که البته بسیاری هستند و جزو احمقانند مثل همان کشیشی که نام بردی.بستگی دارد که خدای او که باشد و خود شخص چگونه انسانی باشد.خدای نیوتن با خدای ابوبکر البغدادی یکسان نیست.
    خدا مثل بارانی است که می بارد در شوره زار شوری و در علفزار گل و گیاه می رویاند و البته شریعتها و ادیان از این جلوه باران گونه مستثنی هستند.شریعت بودا کجا و شریعت بیابانی کجا؟
    خلاصه از من رنجیده مباش که خیلی دوستت دارم.

     
  10. درد دلی با سید مرتضی

    سید مرتضی در جواب به من : “من غالب کتابهای کسروی را در اختیار دارم و برخی از آنها را خوانده ام از جمله شیعه گری،و از نظر من کسروی ممکن است سخن یا سخنان درستی هم داشته باشد ولی او از نظر من مجموعا یک نویسنده منحرف و فاسد العقیده است که درک درستی از خیلی مبانی دینی و وحیانی نداشته است،شما البته ناشناس کاملا آشناسی هستی! من اما مایلم با همان نام همیشگی که با آن احساس پرستیژ می کنی مطلب بنویسی که مبادا یکوقت حادثه ای مثل آن حادثه ناهنجار قبلی پیش بیاید! بنابر این شما اولا ادبیات ات را اصلاح کن و با احساس علوّ “تو تو “با مخالف سخن نگو،و ثانیا می گویم،من فرصت نقد مستمرّ یک کتاب در اینجا را با وضعی که مشاهده می کنید مدیریت سایت و دیگر کامنت گذاران پیش آورده اند ندارم،شما لطفی بکن و بخش بخش از هر کتاب کسروی را خواستی نقل کن بطور دقیق و ذیل آن از محتوای آن دفاع کرده و در مورد نقد احتمالی من بحث کن. یاعلی! ”

    سید جان کسروی خودش از افکار ش دفاع کرده من چرا باید از افکار او دفاع کنم ؟ تو میگویی او مزخرف هم گفته , خوب بر عهده توست که نشان دهی کجا و چرا , غیر از اینه ؟من حدس میزنم که تو نمیخواهی افکار زنده یاد کسروی در این سایت منعکس شود و بحثی جانانه در گیرد چون به نفع دم و دستگاه آخوندی نیست . کسروی را که میدانی پس از بحث های شکست خورد ه همین فدائیان اسلام با او تروریست های اسلامی به طرز فجیعی کشتند چون نمیتوانستند جواب به ایراد های او دهند .
    اما سید جان اسم من چه هست و چه نیست چه اهمیتی دارد ؟ تو به آنچه میگویم توجه کن و نظر بده . من با ده ها اسم و گاهی بدون اسم و گاهی نیم بیتی و یا گوشه و کناییه ای به عنوان اسم و غیره تا به حال در این سایت مطلب نوشته ام با سبک های گوناگون و در موضوعات مختلف , گاهی کوتاه و گاهی بلند . علت نداشتن اسمی ثابت این است که قصدم از همان ابتدا باز کردن دکان نبود تا بر سردر آ ن تابلویی با اسم مثلا ….. لازم باشد . هر چه را که معیوب دیدم , عیبش را گفتم , هم محترمانه نوشته ام و هم بد دهانی کرده ام . در مجموع فکر میکنم که نوشته های من بر پایه خیر خواهی بوده حتی آن جا که بد دهانی کرده ام . در بحث های داغ که توسط ما مردم درب و داغان شده صورت میگیرد , یا آدم باید پای خود را بالکل کنار بکشد و یا این که پیه هر توهینی را به تن مبارکش بمالد . مهم سید جان این است که پس از بد و بیراه گویی از هم کینه بدل نگیریم . همه ما بهروزی کشور و مردم خودمان را میخواهیم , هر کس به قدر فهمش تلاش میکند که “خدمتی” بکند . تو خود میبینی که در این سایت همه وطندوست اند و همزمان هم یکدیگر را به چه و چه متهم میکنند .
    اما این “تو تو” کردن من دلیلش این است که بکار بردن ضمیر” شما” برای یک نفر خطاست که متاسفانه رایج است و من فکر میکنم که علت آ ن تمایل افراد به چاپلوسی است ( دو نفر و بیشتر را آنوقت “شماها ” خطاب میکنند که این هم خطاست ). وقتی توی مسلمان به خدای خود “تو” خطاب میکنی چرا باید از این که من تو را “تو” خطاب میکنم برنجی؟
    تو هم سید نرنج از بد دهنان . ما یک روزی مودب بودیم و خجالت میکشیدیم که سخنی بد بگوییم ولی آن کسانی که آمدند تا ” ما را آدم کنند و معنویت ما را عظمت بدهند ” همه چیز ما را ازما گرفتند و بیش از همه ادبمان را . ادب نداریم که عرضه کنیم سید جان و حتی شروع کرده ایم به خودمان هم فحش میدهیم دیگر , به همه چیز دیگر فحش میدهیم , جلوی چشممان یک عده دزد و آدم کش و شیاد دارند مملکتمان را بر باد میدهند و ما کاری نمیتوانیم بکنیم . آدم های ناامید نمیتوانند به چیزی معتقد باشند سید , نمیتوانند مودب باشند . شده ایم مثل گوسفندانی که گله گرگ در آن ها افتاده است .وحشتزده به این سو و آن سو فرار میکنیم , همدیگر را هل میدهیم , بر سر و پای از پای درآمدگان لگد میکوبیم و تن پاره پاره شده خود را این سو و آن سو میکشیم تا خسته و تسلیم شده از پای در آ ییم و بر خاک سر بگذاریم . داریم کاملا از پا درمیآییم تو این را نمی بینی سید؟

     
    • پاسخ به درد دل ناشناس آشناسی که از افشای نام معمول خود در سایت پرهیز می کند.
      1-من در موردی که مطلبی به کسروی نسبت داده شد نقدم به سخن او را بیان کردم و سخن او را باطل دانستم،من قبلا گفته ام با قتل کسروی موافقتی ندارم و آنرا تندروی تندروان می دانم ،او باید محاکمه می شد،اکنون این موضوع البته منتفی است و بحث در آن بیفائده،در مورد افکار او من گفتم نوع مطالب او را بی بنیان و انحرافی می دانم و لزومی نمی بینم وقت صرف کنم و مطالب باطل او را اینجا نقل کنم (امت الباطل بترک ذکره) اما اگر کسی اینجا چیزی از افکار او را نقل کرد اگر آنرا نادرست بدانم آنرا نقد خواهم کرد،شما پرسیدید آیا کتب او را دیده ام گفتم دیده ام و شما (واژه احترام در خطاب) اگر همه مطالب او را بی استثناء درست میدانی آنرا نقل و از آن دفاع کنید.

      2- در مورد ناشناس نویسی بارها گفته ام،ناشناس نویسی محمل خوبی برای جاخالی دادن،توهین کردن،و عدم مسولیت پذیری در مورد اظهارات گذشته است،بحث من دکان داری نیز نیست،دکانداری با هر نامی ممکن است متحقق باشد اینجا مساله وجدان شخصی و قصد شخص است که آیا دکان دار هست یا نیست،اصرار من برای نوشتن با نام معمول این است که نام معمول این ویژگی را دارد که همه نسبت به مجموعه آراء و انظار گذشته شخص آگاهی دارند و می توانند به آن استناد کنند،فی المثل وقتی من راست حسینی فقط با نام متداولم می نویسم همه افراد این سایت می دانند که شخصی با نام سید مرتضی با چه سابقه ای از گفتار چه گفته است و ملتزم به انظار خود هست یا هرجا مطلبی می نویسد که بسا با مطالب قبلی متناقض باشد،امیدوارم خوب فهمیده باشید که مقصود من چیست،بنابر این بحث من بحث امنیتی نیست چون من امنیتی نیستم و کار امنیتی نمی کنم ،کار من و علاقه من همین مطالعه و نوشتن و گفتگوست نه امر دیگری،ضمن اینکه بارها گفته ام اگر کسی مورد زوم امنیتی باشد هیچ تفاوتی نمی کند که با نام ثابت بنویسد یا هر ساعت با نام جدیدی بنویسد چون اینطور که گفته می شود آی پی اشخاص اگر لزوم تعقیب باشد قابل تعقیب هست و هر لحظه بنامی نوشتن دردی دوا نخواهد کرد.این پرانتز بسته ،چون بمن مربوط نیست ،بنابر این خواسته من این است که اگر اهل بحث هستید بهمان نام همیشگی در این سایت (مثلا مهرداد،آشنا،فرفوریوس،زین الدین،ایکس ،ایگرگ…) بنویسید تا من سابقه مطالب و معلومات شما را لحاظ کنم.

      3-تعبیر شما هرچند غلط رایج هم باشد برای چاپلوسی نیست برای احترام بطرف مقابل است،و عکس آن یعنی “تو”هرچند بلحاظ قواعد ادبی درست هم باشد در مواردی خصوصا جاهایی که قرائن خاص دیگری در کلام و نوشته هست نشان تحقیر و اهانت و گاه احساس علو و برتری شخصی نسبت به جایگاه خویش است،این است که من تصادفا این تعبیر را محترمانه تر از کاربرد تو می دانم و شما اگر بوجدان خودت نیز مراجعه کنی می یابی که در مواردی نا خود آگاه و بر اساس حس احترام واقعی آنرا با مخاطبی بکار می گیری که بدون شک هیچ شائبه چاپلوسی آنجا وجود ندارد مثل شما گفتن به ذوی الحقوقی همچون معلم،پدر ،مادر و …خدا هم البته یک استثناء هست زیرا وحدانیت حقیقی او اقتضاء می کند در خطاب های دعائی و مناجاتی از هر واژه ای که شائبه نقض وحدانیت اوست بپرهیزیم و این حکم عقل است.در مورد گزاره ها و تعابیر سیاسی انتهای نوشته شما،اینها الان موضوع گفتگوی ما نبود،گفتگوی ما در این بود که آیا کسروی و مطالب او قابل نقد هست یا نیست؟ و شما که مدافع او هستید و مایل بمطرح شدن افکار او در این سایت هستید زحمت بکشید با نام همیشگی خود آن افکار را گزیده گزیده مطرح و ببحث بگذارید.
      یا علی

       
      • ناشناس آشنا

        تو واژه احترام نیست بلکه واژه تملق است (فراوان در ادبیات ما چیزی نظر این آمده است : تو ای پادشاه دادگستر , داد من بده و نه شما ای …. ) لج بازی نکن سید ! این شما بازی نشانه تعمیق فاصله بین گروه ها و طبقات است که خود را تا درون خانواده ها هم کشانده . کسی به پیامبر یا علی شما خطاب نکرد .
        در مورد کسروی و بحث در باره او نظرم را قبلا توضیح داده ام و باز میگویم که توی مدعی باید درستی ادعایت را ثابت کنی نه من و من یادم هست که تو دقیقا همین را در موردی به کس دیگر گفته بودی . حرف خودت است جان من و درست هم هست.
        در مورد ناشناس نویسی هم قبلا توضیح داده ام . تو به این که من یا کس دیگری قبلا چیز دیگری گفته و حالا چیز دیگری میگوید چه کار داری؟ مگر صحبت مچ گیری است ؟ تو به مطلبی که میخواهی انتقد کنی از آن پاسخ بده چه کار داری که من قبلا در این مورد چه گفته ام ؟ برای همین است که میگویم که تو برای بسیاری که در این سایت مینویسند پرونده درست کرده ای سید , حالا هزار بار انکار کن ولی من باورم این است . اصلا فکرکن که من دائما نظریاتم عوض میشوند عیبی دارد ؟ امروز میفهمم که در موردی دیروز اشتباه کرد م و امروز برعکس ان را معتقدم اشکالی دارد ؟ تو به آن چه که درست همین حالا میخوانی جواب بده و گفته های قبلی مرا دخالت نده . حرف گذشته من مال گذشته است و حالا حرف دیگری دارم این بده ؟
        در مورد آ ی پی و این حرف ها فعلا برادران همگی در فکر فرارند با اموالی که سرقت کرده اند و یا با پرونده سازی و تحت فشار قرار دادن بیچاره های که برادران به مالشان طمع کرده بودند , گرفته اند ( محض اطلاع تو بگویم که داستان ها در مورد دیوانه کردن بینواها زیر شکنجه برای اینکه اموالشان را تصاحب کنند نقل شده است . سربازان امام زمان ماشاالله برای خودشان میلیادر هایی شده اند با حساب های پرو پیمان در کشور های دیگر . من و تو زنده باشیم و ببینم آن روزهایی را که خبرهای فرار آقایان در همه جا سر داده میشود و نوشته میشود . تو که سپهسالار اسلام پاک و پاکیزه ای به عنوان نمونه برو ببین این قاضی صلواتی شما چقدر قبل از انقلاب داشته و حالا چقدر دارد . برو ببین چه بیچاره هایی پرونده هایشان دست این نورچشمی اطلاعات سپاه افتاد و بر سرشان چه آمد . برادر زن این آقا که مقیم کاناداست مطالب تکانده بسیاری را فاش کرده که اگر انسان بمیرد از شنیدن آن ها جای عجب نیست . مطلب روی یوتیوب هست . یا علی به قول خودت . به ما هم یک گزارش کوچکی بعدا بده .
        معتقدان به خدا در هیچ جای دنیا به خدای خود شما نمیگویند نه به دلیل ان چه که تو گفته ای . آن زمان که چند خدایی بود و مردم به چند خدا باور داشند هم کسی به خدایی از خدایان خود شما نگفت پس تئوری “خدشه وارد نشدن به وحدانیت خدا” ی تو پایه و اساس واقعی ندارد و محصول تخیلات تو است . چرا به خدا همیشه و در همه جا تو خطاب شده است , برای اینکه ” شما ” ایجاد فاصله میکند در حالی که بین خدا و بندگانش هیچ فاصله نیست . از تکرارمطالب قبلا پاسخ داده شده پرهیز کنیم تا به کارهای دیگرمان هم بتوانیم برسیم سید . مطلب جدیدی داری بنویس و الا ” خیر و سلامت “.

         
        • تصحیح : در ابتدای مطلب “شما” به جای “تو” درست است . شما واژ ه احترام نیست ……

           
        • بنابر این بحثی وجود نخواهد داشت و من بدنبال جدال لفظی بیهوده نیستم،چون این مطالب “تو”کاملا پرت و پلا و بی ربط بود،پس وعده ما از این پس این که :هرگاه مطلبی از احمد کسروی نقل شد چه از ناحیه شما (همان تو!) و چه از ناحیه فرد دیگری ،اگر من به آن نقد داشتم نقدم را می نویسم و بتو هم هیچ مربوط نیست،ترا بخیر و ما را بسلامت!(درستش این بود!)

           
  11. آقای نوریزاد لطفاً p. D. Fخاطرات دکتر ملکی را بذارید.

     
  12. استاد فرفریوس

    استاد فرفریوس این خانه کوچک هم کار مشتی مکار و دروغگوست. اصولا دوست گرامی مذهب و متدین یعنی مشتی خرافات و خرافات زده که باید جامعه را از شر انها برحذر داشت. ظاهر خانه کوچک همان نشستن خمینی زیر باغ سیب در نوفل لوشاتوست. همین پدران روحانی زمانیکه در تایلند سونامی دارو ندار مردم را به یغما برده بود بسراغ آنها می رفتند و آنها را بین برخورداری از خانه و کمک مادی و دست شستن از این و دین خود و پذیرش مسیحیت و یا بدون کمک رها شدن مخیر میکردند.دوست ارجمند این متدینین از هر قماشی که باشند انسان ستیز و جنایت پیشه اند. دینو باید ریخت دور و به خرد جمعی روی آورد.
    مزدک

    آقا مزدک شما خدا را قبول نداری؟ به روی چشم ما چه کار کنیم که او را قبول داریم.چرا نگاه به حاکم بیخدای کره شمالی نمی کنی؟ آمریکاییان جزو خداباورترین ملتها هستند.
    عقیده به خدا یک امر شخصی است.مایکل لندون خدابیامرز این سریال را برای ارتقای انسانیت و احترام به عقاید و باورهای دیگران حتی سرخپوستان ساخت.در یکی از قسمتها یک بچه سرخپوست که تحت تکفل یک زن مسیحی است بخاطر اعتقادات غیر مسیحی و باور به آیینهای اجدادش توسط پدر آن خانم مورد حمله لفظی و فیزیکی قرار می گیرد که چارلز اینگلز بسختی از ابراز عقیده او دفاع می کندو مرد را بشدت سرزنش می کند.متاسفم یا متاسف نیستم که شما اینقدر بنحو خسته کننده ای ضدخدا هستید.
    با آخوندها بدی ؟درست. ولی همرنگ کردن همه با خودت و همعقیده شدن همه با تو در بی اعتقادی به خدا هم شاید یک آسیب جدید در روان بشری ایجاد کند زیرا عقیده به خدا و اینکه خدا عشق است یا خدا جهان را به سوی نور خودش سوق می دهد برای خیلیها نوید دهنده یک جامعه پاکتر و بهتر است.
    به تو قول می دهم جنگی که با خدا می کنی در حقیقت جنگ با خودت است اگر خودت را می شناختی خدا را هم می شناختی و این همه خودت و ما را خسته نمی کردی.
    آدیوس.

     
  13. استاد فرفریوس

    کاش ننوشته بودم.کاش توصیه نکرده بودم.دیدی تمامش کردند؟
    جمعیت: چی شده فرفرفریوس؟
    -دیروز شنبه به ححج و آیات توصیه تماشای سریال خانه کوچک در کانال تماشا را کردم و امروز یک شنبه 15مرداد بناگاه مجری اعلام کرد که آخرین قسمت خانه کوچک را می بینید.
    جمعیت: یعنی تمام شد؟
    -بله تمامش کردند.
    جمعیت: معلوم می شود که سایت نوریزاد را حسابی می خوانند.
    -شاید.این نشانه بدبختی یک فکر است که سریال چهل سال پیش را هم بر نمی تابد.چاه اندیشه حسابی خشکیده.

     
  14. سوگند که این اولین روحانی نیست (در این لینک) و شخصاً کم ندیده ام.

    https://youtu.be/3O4EAfplYAM

     
  15. سلام بر نوریزاد گرامی
    به نظر بنده این روش پسندیده ای نیست که شما از کانال تلگرام خود برخی کاربران را به این سایت وارد می نمایید.تلگرام در فضای مجازی حال و هوای خود را دارد و سایت حال و هوای مربوط به خود.بنده شخصا علاقه ای به کانال تلگرام ندارم ولی اینگونه ترکیب کردن ناهمگون نتیجه اش می شود دوستی به نام زین الدین که بنده خدا را کوچاندید به سایت و در اینجا هم با کلی بالا و پایین شدن سرانجام فراری داده شد.به نظر من دست از ساخت اینگونه معجونها بردارید.از این نگارنده گفتن بود هرچند یقینا اختیار با شماست.
    پاینده و پیروز باشید

     
  16. نوری زاد عزیز،بنده در ستاد مرکزی میرحسین در کوچه میرهادی میدان فاطمی همکاری کوچکی داشتم.منتخب سازمان نظام مهندسی …و بنیانگذار و مدیرعامل انجمن دوستی ایران و تاجیکستان فارس زبان و…و ایده اهدای ۲۰ هزار جلد کتاب مردم ایران به تاجیکستان از من بود و…
    طرحی داریم در ۲۰ کشور،در سالگرد سلاخی کردن دکتر فرخزاد.گفتم دوستان درون کشور نیاز نیست،به جز آقای محمد نوری زاد اگر می تواند همراه شود،۲۰۰ یا سیصد متر پیاده روی تا خانه یک کسی که کشته شد،از ستاربهشتی یا هر کسی دیگر.
    خودم چهل کیلومتر از کلن به بن آلمان پیاده می روم …

    در شان دکتر فریدون فرخزاد،از او یاد کنیم

    رژیم جمهوری اسلامی نمی خواهد،جوانان بدانند که “دکتر فریدون فرخزاد”به معنای راستین یک”فیلسوف”،نویسنده،شاعر و هنرمند بوده و (و براستی یک نابغه بوده) سزاست همیشه واژه و عنوان “دکتر” را برای فریدون فرخزاد بکار ببریم.علی شریعتی که یک آخوند کراواتی بود را دکتر دکتر جا انداختند، و حسن روحانی و احمدی نژاد و…را،ولی این فیلسوف را به جوانان ما تنها، یک” شو من ” و گاهی همجنس باز می شناساند…( هرچند او فراتر ازین نامی هاست و دکتر و…چیزی براو نمی افزاید و همان “فریدون”برایش بهترین است، ولی آماجم چیز دیگرست )به بهانه سالگرد سلاخی شدن بی شرمانه و ستمگرانه رژیم ج .ا بر یکی از انسانهای آزاده و شریف میهن مان(دکتر فریدون فرخزاد)هر کدام ما خوب است، سوای کارهای دیگر ۲۰۰ یا سیصد متر در کشوری که زندگی می کنیم(نه درون کشور، تنها بیرون کشور.تروری رژیم جا انجام داده)پیاده روی نمادین داشته باشیم.بنده کمترین، در سالگردش،چهل کیلومتر از کلن تا بن آلمان( جایی که این فیلسوف، اندیشمند، شاعر و هنرمند کم مانند نه تنها کشورمان، که جهان را دریدند و سلاخی اش کردند) پیاده روی با پخش بروشورهایی در راهپیمایی تنهایم خواهم داشت، و به همگان و بویژه رژیم ج.ا ،از مزدوران و نیروهای خارجی که اجیر کرده، تا سپاه قدس و حزب الله اش و رسانه هایی، یادآور شوم چرا این فیلسوف، هنرمند، و انسان میهن دوست و آزادیخواه کشورمان، دکتر فرخزاد و دیگران در کشورهای دیگر باید کشته شوند؟و در اندازه توانم ،کاری کوچک خواهم کرد،تا جوانان ایران بخواب نروند و به بی خیالی گرفتار نشوندبدون حزب و گروه .تنها می روم.از شما نمی خواهم ۴۰ کیلومتر ولی ۲۰۰ یا سیصد متر جنبش و حرکت نمادین داشته باشید.(شانزده امرداد ۷ اگوست 2017

    اکیدا عزیزان درون کشور برای این طرح ورود نکنند.تا آسیب به آنها نرسد.و اندک انرژی خودشان را بگذارند برای زمان مناسب و بزرگ . تنها ایرانیان بیرون کشور.نمی خواهم بچه ها شناسایی شوند.
    بنده آلمان هستم و از کلن تا شهربن را پیاده می روم با عکس هایی از ستار بهشتی و مادرش.دکتر علیرضا صلحی تبریزی ما.شهدای جنبش سبز. شهنار کریم بیگی و پسرش.هادی پاکزاد مشهدی .خانم مهرناز حقیقی.شاپور بختیار و…
    قربان شما

     
  17. آقای نوری زاد سلام
    راستی چرا قانون رژیم جمهوری اسلامی به نفع مجرمین پایه ریزی شده است ؟

    شکی نیست که اولین دقدقه در سیستمهای فاسد و استبدادی حفظ قدرت و به طبع آن ثروت است. در جمهوری اسلامی هم همین هدف همین است, اثبات اینکه آیت الله قبلی نه دین را اواین اولویت برشمرده بود و نه قرآن را, نه عدالت را مهمترین دانسته بود و نه استقلال را, بلکه گفته بود “حفظ نظام اوجب اوجبات است” هم همین است.
    در سیستمهای استبدادی عاملان و مفسدینی که قدرت را بدست می گیرند بیشترین سعی خود را بر حفظ رژیم می گذارند و چون می دانند استبداد چیز قابل تحملی نیست نیرنگها و حیله های فراوانی در رسیدن به مقصود انجام می دهند.
    از طرفی همه می دانیم که ملتی که گرفتار باشد توجه کمتری به “فساد سیاسی” و “ظلم دیکتاتور” خواهد داشت. پس یکی از راه حلهای حفظ یک رژیم استبدادی گرفتار کردن و تولید دردسر برای مردم است. این گرفتار کردن می تواند به روشهای متفاوتی انجام گیرد.

    به موضوعی دیگر توجه کنید.

    وقتی در جامعه ای اشرار و مجرمین ترسی از رفتار مجرمانه و مفسدانه نداشته باشند بطور بالقوه می تواند باعث افزایش جرم و جنایت و نیز تعداد مجرمین شود. اما چرا بالقوه : به این دلیل که بعد از مدتی که سیستم قضایی حالت انفعالی به خود گرفت مردم خود به فکر مقابله با جرم و مجرم خواهند افتاد.
    حال سوال اینجاست که یک سیستم استبدادی چطور می تواند با مجرمین آسان بگیرد و از طرفی جلوی برخورد مردم با مجرمین را هم بگیرد ؟
    سیستمهای دیکتاتوری برای این مورد هم یک راه حل فراهم می کنند تا قطعات پازل فسادشان کامل شود. این راه حل چیست ؟ خیلی ساده : “برخورد قاطع با افرادی که شخصا علیه مجرم اقدام کنند”.
    برای اثبات هم می توان به این موضوع اشاره کرد که در رژیم فاسد جمهوری اسلامی مجازات فردی که سارق را مورد ضرب و شتم قرار دهد بیشتر از مجازات خود سارق است. اینجا باید از سیستم قضایی در رژیم آیت الله پرسید که : پس با دزدی که به ملک شخصی یک نفر وارد شده چه باید کرد ؟ با اوباشی که چاقو را روبروی تو گرفته چه باید کرد ؟ و …

    همانطور که ملاحظه می شود جمهوری فاسد اسلامی عینا این تاکتیک را بکار برده است.
    یعنی رژیم فاسد “رفیق آیت الله” با هدف گرفتار کردن مردم در دادگستری و آزار هدفمند مردم “توسط مجرمین” مجرمین را آزاد گذاشته و در متن قانون هر جا که نگاه کنید این عناصر شر و فساد را مورد حمایت قرار داده است. هر جای قانون را ببینید همین است, از حمایت از سارقین گرفته تا حمایت از کلاهبرداران چکی, از حمایت از مزاحمان و ارازل خیابانی گرفته تا توزیع کنندگان مواد مخدر. و همه اینها که از حمایت نامحسوس اما قوی قانون برخوردارند برنامه ریزی شده اند تا جرم را در جامعه بالا ببرد و مردم را گرفتار کنند. گرفتار کنند و دردسر سازی کنند تا آیت الله و دار و دسته اش با خیال راحت دلارهای نفتی را خرج نگه داشت رژیمهای فاسد سوریه و کره شمالی کنند, سیاستهای متوحشانه و شرورانه خود را بگسترانند و باجهای لازم را به “رفیق پوتین” بدهند تا قطعنامه های محکومیت رژیم فاسد جمهوری اسلامی در رابطه با نقض حقوق بشر و چه و چه را وتو کند تا بمانند و خیانت کنند و با وطن فروشی ایام را بر اریکه قدرت بگذرانند.
    این حکایت تاسف آور حمایت از مجرم است برای تحقق “حفظ نظام از اوجب اوجبات است”. این است جواب این سوال که چرا اینقدر دادگستری آیت الله به طویله شبیه است. و این دلیل لازم و کافی است تا مرگ فرستاد بر جمهوری فاسد, خائن و متوحش اسلامی.

    مهدی محمدپور – پنجشنبه 12 مرداد 1396

     
  18. شاید منظور نوریزاد از اعتراض به سکوت همگانی ، واداشتن مخاطبینش به تفکر بوده تا مگر بفهمند با سکوت و یا حتی حرف و سخندانی نمیتوان دردی دوا کرد و به عمل کار برآید . در مورد شخص ایشان هم به گمان من آنچه در خور اهمیت است نوریزاد اهل حرکت است . اهل تکاپوست و از جنس رکود و سستی نیست.( نقطه ی مقابل مردم خواب زده ی بیمار راکد)
    و اینکه چه زمان به راه سعادت رفته و چه زمان به بیراهه در درجه دوم اهمیت است . دوست گرامی ، به گمان این حقیر هر جامعه ای به افراد سرزنده و پرتلاش اما باوجدان ، بیشتر از افراد بی تکاپوی خنثی نیاز دارد . چرا که در نهایت در پناه خرد و وجدان و آگاهی موجب نجات جامعه خواهند گردید نه که با رخوت و غفلت و بی تفاوتی یک عمر تماشاگر باشند.
    من بیشتر از آنکه سعی بر نقد عقاید شما داشته باشم ، بدنبال مطرح کردن این حقیقت هستم که حرکت ، یک امر متعالیست . و خود حرکت داشتن درنهایت به رشد و نجات انسانها می انجامد .
    مزیت نوریزاد بر ما داشتن جوهره و تربیت حرکت بوده و هست . چه آنزمان چه این زمان .
    بیایید سعی کنیم بجای هدف قرار دادن تیرگیها و توجه به کاستی ها ، با کمی انصاف بیشتر ، و توجه به نیاز فعلی جامعه ، و صد البته با دیدن نقاط قوت و ویژگیهای انسانی ، به این رشد برسیم که حداقل اگر به هر علت انرژی ای در این راه نمی نهیم ، سرعت گیر هم نباشیم و بدانیم که هر بلایی سرمان آورده اند تاکنون منشاش از همین خصلت ما بوده که ما همواره بدنبال از بین بردن انرژی دیگرانیم ، بجای آنکه بدان بیفزائیم . و این فرهنگ همگانی در ما مرده که از لذت دیگری لذت ببریم …
    پوزش از اینکه طولانی شد

     
  19. درود برآقای نوریزاد:فرض رابراین میگذاریم که عوامل متعددی باعث سکوت معنی دارملت ایران درمقابل این حکومت میشوداین مردم مثل زمان مصدق نیستندکه صبح باتحریکاتی مرگ برشاه وعصری جاوید شاه وهمینطوردرمقابل مصدق اینگونه بودوتاسال پنجاه وهفت که دیگرمورد فوق راعینا به چشم خود دیدم مردم دراین برهه به یک بلوغ فکری رسیده وخسته ازجنگ وانقلاب میباشندوهمینطورمیفهمند خلاء قدرت یعنی چه وبه حکومت این فرصت رامی دهندتاازدرون اصلاح شود.ولی انگارآقای خامنه ای نمیخواهد قبول کند.پس جاداردبه آقای خامنه ای یادآور شدکه حالابه دلیلی چندصباحی حکومت توادامه پیدا کرد.فرداتاریخ راچه خواهی کرد.که تمام جنایتکاران تاریخ راروسفیدخواهی کرد.فرداآنکه تاریخ رامی نگاردعوام اطراف تونیستندکه درحال حاضرگرزدست توشده اندوبرفرق این ملت میکوبی بلکه فردا افرادی هستندکه میتواننداززخم عمیقی که توبه قلب این مملکت وارد نموده ای بخواهندچیزهایی ازروی کینه بنویسندولی به نظراینجانب اگر بخواهند چیزی ازروی کینه نوشته شود باید به سواد واطلاعات این فرد یاافرادشک کردچون شما اینقدر جنایت کرده ای که تاریخ نگاران به احتمال زیادتوانایی نشرآن رانخواهند داشت.وچنان اموال این مملکت به غارت وچپاول توسط خود واطرافیانت به یغمارفته است که بایدازاعدادی که تابحال ازآن استفاده کاربردی زمینی نداشته است وازمحاسبات نجومی استفاده کرد مثل سال نوری پس آقای خامنه ای روسای سه قوه که میگویندآقافصل الخطاب هست هدف غارت وچپاول از قبل تو هست واین کشور به این علت ویران شده است چطور من یک کارگرتورا پر ازاشتباه میبینم ولی روسای قوه یک مملکت که باید از نخبگان باشند میگویند شمافصل الخطاب هستی میخواهی امتحان کن وبگو اموالی که دارید عین حضرت خدیجه وابوبکر صدراسلام بیاورید ودر راه اسلام خرج کنید آیا باز خواهند گفت که حرف اول وآخر شما هستید به نظر شما مسخره نیست یک مجلس سیصد نفری بگویند هرچه آقا گفت همان است وما نمیتوانیم واشتباه میکنیم

     
  20. درود آقای نوری زاد
    شما خیلی زحمت کشیدید ،
    به خصوص زمان انتخابات،
    البته با اینکه بسیاری از مردم که ، شرکت و یا نکردنشان در انتخابات مهم نبود، و ماننده خیلی از ارگانهای دولتی و …
    اجباری در شرکتشان نبود!
    باز هم متآسفانه بسیاری از مردم عادی و ساده لوح شرکت نمودند، ولی زحمات شما و… تآثیره خوبی و قابل توجهی داشت، این بار که همه می دانند که بسیاری شرکت نکردند، و هوشمندانه مسائل را دنبال کردند، استاد بزرگ وارم،
    درست است که در گذشته ، شما هم یکی از ابزارهای نظام بودید، ولی از سال هشتاد هشت به این طرف، شما نیز به هر دلیلی به جمع ما پیوستید، برایم مهم نیست که برخی از مردم که از اطلاعات دانشگاهی و سیاسی برخوردارند، دلیل این اقدام شما را غیر منطقی میدانند، و این چرخش صدو هشتاد درجه ای را ، باور نمیکنند، و جالب این که بسیاری جناب خزعلی و اقداماتش را عاقلانه تر و منطقی تر میدانند،
    اما آنانی را که اقدامات شما و این تغییر موضعتان را غیر منطقی و غیره …. میدانستند!
    در جواب بسیاری از آنها این حقیر میگفتم و خواهم گفت،
    به جای اینکه به دنبال دلیل و یا علته تغییر موضع جناب نوری زاد باشند، بهتر است به توصیه و راهنماییهای ایشان به دقت و شدت گوش فرا دهند!
    حال چه فرقی میکند که دلیل این تغییر صد و هشتاد درجه ای جناب نوری زاد را بفهمید،!
    فرض کنید که فهمیدید!
    بهتر نیست به جای فکر کردن و منحرف شدن ! به این عزیزان با دل و جان گوش سپارید، !
    استاد بزرگ وار ، خودتان هم اینها و…. از من بهتر میدانید،،،
    ولی بدانید شما از منظره من و امسال من، قابل ستایشید،
    و گفته ها و ژرف نگریهایتان، برای من و… کاملا قابل فهم است،،،
    من اکنون سی و پنج سال سن دارم ، زمانی به طور آگاهانه مسائلی را درک کردم که،
    اقدام به مطالعه در درجه ی اول ! و دقت کردن به صحبتها و مباحث بزرگانی که همیشه موضع و جهتشان برعکس باورها و اعتقاداتی بود که به طور اتوماتیک وار از پدرانمان و… به ما منتقل شده بود!
    ولی شخص خودم تغریبا از همان کودکی راجعبه خیلی از باورها و… تعجب میکردم و همیشه فکر میکردم و به طور منطقی با چالشهایی روبرو میشدم! اما تغریبآ از پنج سال گذشته تا کنون متوجه شدم که این توجهات را مدیون کسانی هستم که سر نخ مسائل را به من دادند، تا این حقیر متوجه شوم که اطلاعات و معلومات انسان نباید ، جست و گریخته! بلکه با آگاهی و تجربه و..‌‌.
    باشد… متآسفانه نوجوانان و جوانان ما هنوز بسیاری از مسائل پیش پا افتاده ای که ، باید هر انسانی بداند، را نمدانند! حتی بسیاری از آنها نمیدانند که کجا زندگی میکنند،! فکرشان در کش و قوصه جنس مخالف در درجه اول و در درجه ی دوم دنبال مسائل ظاهری و … حقیر ترین رفتارها و زننده ترین اخلاق و کردارها هستند!!!
    که واقعا مایه تآسفمان است، که این درجه از آگاهی نوجوانان و جوانانمان هم جزؤ سیاست …. ریش درازان قاتل است!
    که شما نمونه ای را از رفتار و کردار جوانان و… در برنامه ایی گفتید…
    به هر حال وظیفه ی خودم و… میدانم که در هر شرایط مردم را به خصوص جوانان و نوجوانان را هر طور که میتوانم از مسائلی آگاه و آشنا سازم و در بسیاری از موارد حداقل کاری که باید کرد، این است که سرنخی از قضایایی و… باید به دستشان داد…

    استاد گرامی در شهری که زندگی میکنم ، از زمانی که به یاد می آورم که تغریبآ از سال شصت و پنج و به طور واضح از سال شصت و شش را به یاد می آورم تا کنون که در شهرمان هنوز زیر ساختها فرقی نکرده است، اصلا زیر ساختی ندارد!!!
    کوچه ها و خیابانها همان طور هست که هست! پیاده رو ها همان طور که هست که…
    تنها تغییرات شهر بزرگ شدن شهر، آن هم به خاطر بالا رفتن جمعیت بوده نه چیز دیگر! از سال شصت شش تا کنون این شهر باید چنان دگرگون و زیبا میشد؛! که کسی که بعد از سالهای زیادی از خارج کشور به شهرش برمیگردد ، حداقل این تغییرات و دگرگونی و زیبا سازی شهرش را احساس کند،،،!
    اما تنها مینگرد که شهر باغهایش را از دست داده و جایش را با ساختمانهای ناهمگون و نامنظم از دست داده!
    جای تآسف دارد استاد که ما از تلویزیون شاهد زیبایی شهرهایی باشیم که کشورهایشان یک دهم منابع و ثروتهای ما را هم ندارند!!!
    سگهای ولگرد در همه جا مشاهده میشوند،!
    کهدچند ماه پیش چهار سگ در کمربندی شهر ، در ساعات آغازین شب ، به من حمله ور شدند، و خدا میداند که اگر کمی بیشتر میترسیدم، چه جراحاته دیگری به غیره پشت صاق پایم! برداشته بودم،!!!
    نمیدانم چه بگویم استاد،،، شما خودتان از تمام کم و کاستی ها و جالب تر ! چپاولهای…. خبر دارید،
    تنها راه در حال حاظر صبوری و اشایعه مطالبی ست که به طور حتم در دوران و زمانهای پیش رو به کار سرعت میبخشد،،،
    با تشکر از زحماتتان استاد و پدر گرامیم.
    گمان مبر که خاموشی من،
    برهانیست بر نادانی من،
    من اگر برخیزم!
    تو اگر برخیزی!
    همه برمی خیزند…

     
  21. من یه چند تا پرسش دارم از کسانی که قرآن را کتابی از طرف خدا میدانند
    اول اینکه من و شما با فهم محدود خودمان اگر بخواهیم یک وصیت نامه بنویسیم برای فرزندان خودمان به عنوان آخرین پیام سعی میکنیم یک طوری بنویسیم که متناقض نباشه. پس چطور خدا که میخواسته قرآن را به عنوان آخرین پیام برای بشر بفرسته حرفهایی زده که بعد از چند سال مجبور بشه حرف خودش را عوض کنه (آیات ناسخ و منسوخ ) و دوم اینکه خدایی که از آینده خبر داره چرا پیامدش باید تابع زمان باشه (شان نزول) چرا پیام خدا باید از دو لحن متفاوت برخوردار باشه (آیات مکی از لطافت و مهربانی و آیات مدنی از شدت و کشت کشتار )اگه خدا از آگاهی و قدرت مطلق برخورد ار هست چرا زمان ضعف محمد و زمان قدرت محمد موضع خدا عوض میشه اگه خدا از آگاهی و قدرت مطلق برخوردار باشه و به آینده تسلط داشته باشه چرا همه قرآن را در یک زمان نازل نکرد که مثلا در مکه آیاتی که بعدا در مدینه میخواست نازل کنه نفرستاد تا مردم مکه بدانند که خدا قبل از هجرت از هجرت و حوادث هجرت ببیند که پیش بینی خدا درسته و بیشتر ایمان بیاورند اگر نازل کننده قرآن از طرف خدا بود و از سایر مخلوقات خودش در ایران و هند و چین هم آگاه بود چرا تنها قرآن از فرهنگ اعراب و در قرآن مثال آورد و به فرهنگهای دیگر مخلوقات خودش در قرآن اشاره ای نکرد چرا تنها از مسیری که محمد به شام و فلسطین سفر کرده بود آگاهی داشت و از دین یهود و مسیحی که محمد دیده و شنیده بود نام برد و از هندو و بودایی وشنتو که دین مردم شرق بود هیچ اشاره ای در قرآن نیست چرا در مورد زمین از لفظ گستردن نام برد در صورتی که باید خدا از کروی بودن زمین آگاهی داشته باشه چرا در مورد کوه ها میگوید میخ هایی برای استواری زمین و از پدیده بوجود آمدن کوه ها که بر اثر فشار لایه های زمین بر یک دیگر بوجود آمدند حرفی نزد چرا کتابی که قراره برای هزاران سال راهنمای بشر باشه باید به موضوع اون زمان که بین چند مسلمان بود اشاره کنه مثل موضوع زینب زن پسر خوانده محمد و یا موضوع نجابت عایشه چرا آخرین پیام خدا برای آینده بشریت باید به یک چنین م ساءل ساده ای اشاره کنه آیا این آیات نشان از این نداره که مسلمانان اون زمان به شهادت محمد شک داشتند که خدا مجبور به این میشه که بیاد و به نجابت عایشه شهادت بدهد چرا در قرآن در مورد تورات و انجیل میگه که تورات و انجیل به موسی و عیسی نازل شده در صورتی که انجیل را چهار تا از حواریون مسیح نوشته اند و سر گذشت زندگی مسیح هست و خود مسیحی ها هم به این اذعان دارند و تورات هم به طور متوالی به پیام آوران بنی ا سراءیل نازل شده و حتی داستان به خاک سپاری موسی در اون ذکر شده و تنها به موسی نازل نشده به نظر شما اینها ضعف قرآن نیست چرا باید کتابی که چهار ده قرن راهنمای مسلمانان بوده و قراره بعدا هم باشه اینقدر نقطه ضعف داره این نقاط ضعف را میشد تا حدی به دیده اغماض نگاه کرد اگر قرار بود کتاب های دیگری از طرف خدا بیاد ولی به عنوان آخرین کتاب غیر قابل قبول هست برای من یکی هست حالا اگر همه بتوانند اینها را یک جور توجیه کنند برای من توجیه نا پذیره
    من بدون اینکه بخواهم به اعتقاد کسی توهینی بکنم این پرسشها را دارم اگه از دوستان مذهبی کسی جواب قانع کننده ای داره لطفا بگذاره تا هم من و هم سایر دوستان آگاه بشوند

     
    • حسن آقا،مجموعه مطالب شما در تصویر کردن بتعبیر شما “تناقض در قرآن”ناشی از عدم آگاهی شما نسبت به برخی اصطلاحات ،یا ناشی از ناقص بودن اطلاعات شما در مورد مفاهیم قرآنی هست،البته برخی بحث ها فنّی،طولانی و نیازمند به تفصیل هست،چه خوب هرچه در ذهن دارید را یکجا و در قالب یک کامنت بیرون نمی ریختید و یکی یکی پرسش می کردید اما بهرحال من سعی می کنم بطور کوتاه و بترتیب به مطالب نادرست شما اشاره کنم شما خودتان ترتیب جوابهای مرا با سوالات خود هماهنگ کنید:خدا متناقض سخن نگفته و وجود “ناسخ و منسوخ” در قرآن بمعنی تناقض نیست اگر کسی آگاه بمعنای ناسخ و منسوخ باشد،در جای خود گفته شده است که عنوان ناسخ و منسوخ که مربوط به برخی احکام عملی هست،به این معنا هست که مطابق مصالح بشری که تابع زمان و مکان و چیزهای دیگری هست اگر حکمی مصالحش بلحاظ بشری تا یک حد زمانی خاص باشد حکم بیان می شود و به آن عمل می شود،بعد که آن مصلحت خاص (در منسوخ) به انتهای محدوده زمانی خود رسید حکم دیگری (ناسخ) که تامین کننده مصالح دیگری برای مکلفان است بیان می شود و حکم قبلی را بر می دارد که این روش روش کاربردی عقلاء هم هست که احکامی را که وضع می کنند گاه برای آن بازه زمانی خاصی در نظر می گیرند که بعد از آن بازه حکم مزبور بلاموضوع شده و حکم ناسخ دنبال آن می آید،بنابر این وجود ناسخ و منسوخ در قرآن که تابع مصالح فردی و اجتماعی در انسانها هست ربطی به وجود تناقض در قرآن ندارد.پیام کلی خدا در باب توحید و عبودیت خدا و معارف مبدا و معاد،محدود به شان نزول نیست،بلکه نزول برخی احکام یا بیان برخی وقایع یا پاسخ به برخی پرسش های انسان های معاصر نزول وحی،سبب نزول وحی می شده است و از این جهت گفته می شود برای آیاتی شان نزول وجود دارد،فرض کنید مثلا در اول سوره طلاق زنی میاید خدمت پیامبر شکایت می کند از عدم امکان تداوم زناشوئی با همسر خود،آیه نازل می شود و برخی احکام مربوط به طلاق تشریع می شود و آمدن آن زن می شود شان نزول آن آیات،البته در جای خود گفته شده است که شان نزول یک آیه بمعنای اختصاص مفاد آن آیه به آن مورد نیست چون اسلام دین خاتم است و قرآن کتاب جاودان آخرین دین و شریعت الهی است،بنابر این شان نزول داشتن آیات قرآن نیز هیچ دلالتی بر وجود تناقض در قرآن ندارد.تفاوت لحن های آیات مدنی و مکی هم کلیت ندارد و هم دلالتی بر تناقض ندارد،زیرا هم در آیات مکی هشدار به عذاب و کیفر اخروی هست و هم در آیات مدنی،هم در آیات مکی لطافت در بیان توحید و معاد انسان و دعوت او هست و هم در آیات مدنی چنین چیزهایی هست،پس نمی شود بطور مطلق و کلی همه آیات مکی را لطیف دانست و همه آیات مدنی را غلیظ دانست،در هردو سنخ آیه چنین رویکردی هست،منتها تفاوتی که هست باز می گردد به تحولات اجتماعی که پیشامد می کرده است،پیامبر در مکه هنوز قدرتی نداشت تا موظف به تشکیل حکومت و الزامات آن باشد،طبعا محتوای نوع آیات باز می گردد به معارف توحیدی و اخلاقی و دعوت به ایمان و هشدار از کفر به خدا و انکار دعوت الهی،از آنطرف محتوای آیات مدنی چون مربوط به وقایع حضور پیامبر در مدینه و تشکیل حکومت و اداره جامعه و پیشامدهایی مثل جنگ و دفاع یا تبیین احکام اجتماعی و فردی بوده است،پیرامون این مسائل بوده است،بنابر این تفاوت اجمالی منطق و محتوای آیات مدنی و مکی که تابع مصالح فردی و اجتماعی انسانها و پیشامدها و وضع احکام بوده است و هیچ ربطی نه به ضعف و قوت خود پیامبر داشته است و نه به وجود تناقض در کتاب خدا دارد.در مورد نزول دفعی و تدریجی قرآن در روایات هست و از برخی آیات استفاده می شود که قرآن بطور یکجا از مرتبه ذات الهی نازل به برخی مراتب شده است که بدنبال این نزول دفعی بتدریج و برحسب وقایع مختلف بقلب پیامبر نازل می شده است و بتعبیر قرآن بعکس تصور شما این نزول تدریجی قرآن هم برای تثبیت فواد و قلب رسول الله بوده است که تاب نزول وحی داشته باشد و هم دلالت بر اعجاز وحی داشته است که مثلا سوالی یا انکاری می شده است که با نزول وحی پاسخ داده می شده، در مورد خبر از غیب دادن هم آیاتی در این جهت وجود دارد که یکی از وجوه اعجاز قرآن و اینکه کتاب بشری نبوده است همین اخبار بغیب های قرآن است مثل خبر از پیروزی و شکست رومیان یا ایرانیان در سوره روم و آیات دیگر.پس این نیز تناقض نیست. در مورد خبر دادن از اقوام و فرهنگ ها و تواریخ امت های گذشته،چرا قرآن از بسیاری از امت های گذشته از ابراهیم و نوح و عیسی و موسی و شرایع آنان سخن گفته است و اختصاصی ببیان فرهنگ عرب نداشته است،منتها چیزی که باید دانست این است که قرآن کتاب تاریخ اصطلاحی نیست،قرآن که کلام خداست کتاب انسان و هدایت انسان است و اگر در میان آن سخنی از گذشته تاریخی امت ها و پیامبران گذشته بمیان می آید برای عبرت و بهره گیری هدایتی هست و به فرهنگ ها و شرایع گذشته بطور کلی اشاره می کند هرچند نامی از همه در میان نباشد نیز قرآن هرچند بزبان عربی مبین نازل شده است فقط بر عرب نازل نشده است چون قرآن بعنوان آخرین کتاب و اسلام بعنوان خاتم ادیان دینی و کتابی جهانی است برای همه بشریت الی یوم القیامه،پس این جهت نیز ربطی بتناقض ندارد.در قرآن بحث از توحید و ادیان و شرایع الهی گذشته و اشاره به عاقبت آنها و انتهای آنها شده است و قرآن کتاب تاریخ ادیان نیست که لازم باشد بطور تفصیلی و فهرست وار بهمه گرایش ها اشاره کند،ضمن اینکه ریشه همه ادیان الهی نیست،و برخی ادیان تابع میل و هوای برخی انسانها بوده است نه نزول وحی و کتاب و شریعت،پس از این جهت نیز تناقضی وجود ندارد.تعبیر به اینکه زمین را گستراندیم تنافی با کرویت زمین ندارد زیرا این تعبیر اشاره به وسعت و گستردگی زمین برای بشر است و گستردگی و وسعت زمین تناقضی با کرویت زمین ندارد چون قرآن کرویت زمین را نفی نفرموده است پس این هم تناقض نیست.اینکه قرآن از کوهها به میخ هایی تعبیر می کند که سبب استواری زمین از اضطراب و تزلزل است یک تعبیر تمثیلی برای اشاره به خلقت زمین است نه بیان..

       
      • ادامه از کامنت قبل…کیفیت پیدایش کوهها،که ممکن است تابع علل گوناگون تکوینی باشد چون قرآن کتاب کوه شناسی یا علم زمین شناسی و طبقات الارض نیست و کتاب توجه دادن انسان به طبیعت و خلقت است از آن جهت که مخلوق آفریدگار و داری حکمت است،پس این نیز سبب تناقض نیست.در مورد اشاره به ماجرای زید بن حارثه یا ماجرای افتراء و هتک عائشه همانطور که در شان نزول اشاره شد،موضوع و واقعه یک موضوع و واقعه خارجی است لکن حکمی که برای آن موضوع وضع می شود حکم کلی برای همه زمانهاست،یعنی اینکه سوال از جواز همسری زن فرزند خوانده است و مورد خاص علت تبیین حکم کلی است ،و در مورد ماجرای عائشه نیز هم حکم اخلاقی لزوم پرهیز از تهمت و نسبت ناروا به زنان جعل و وضع می شود و هم بجهت اهمیت موضوع یعنی حرمت خاندان و حریم پیامبر بر این موضوع تاکید می شود و اینها هیچ ربطی به وجود تناقض ندارد.در مورد فرود و نزول کتاب بر موسی و عیسی،آنچه که در قرآن هست این است که انجیل واحدی بعنوان تعلیمات توحیدی و عملی بر عیسی نازل شده است که عیسی مکلف به بیان آن برای امت خود بوده است و بیان هم کرده است،منتها بعد از عیسی حواریون او هریک این تعلیمات را از قول عیسی گزارش کرده اند که بجهت انتقال زبانی یا فاصله زمانی در گزارش ها اناجیل متعددی پدید آمده است که بعد بر چهار تای از آنها از جهت اعتبار توافق شده است،پس کثرت نقلهای حواریون آنحضرت ربطی به آنچه که قرآن در اشاره بنزول وحی و انجیل واحد بر عیسی دارد ندارد.همینطور تورات کتاب واحدی بوده است که بصورت الواح فقط بر موسی نازل شده است که صاحب شریعت بوده است و پیامبران دیگر بنی اسرائیل تابع کتاب موسی بوده اند نه اینکه بر آنها کتاب نازل شده است.پس این جهت هم ربطی به وجود تناقض در قرآن ندارد.
        قرآن که معجزه اصلی پیامبر اسلام هست یک کتاب جاویدان هست که بجهت وجود ابعاد گوناگون توحیدی و معارف مبدا و معاد و تبیین تاریخ انبیاء و امت های گذشته و اشاره به اصول اخلاقی یا نحوه آفرنش جهان و تدبیر خدا بر اداره جهان،و احکام فردی و اجتماعی وعقلی و فلسفی مورد نیاز بشر دارای ابعاد گوناگون است که یک اعجاز بزرگ است و اعجاز قرآن منحصر نمی شود در جهات ادبی و فصاحت و بلاغت آن آنطور که معمولا اشتباه می شود ،بلکه جهات اعجاز قرآن متعدد است و نکته اساسی این است که اگر کسی بدون ذهنیت خاص و با اشراف بر زبان عربی یا وقوف بر ترجمه های معتبر ،یک تدبر دقیقی در قرآن کند و از آنطرف مطالعه ای تاریخی در گذشته پیامبر اسلام بکند که فردی بود که هیچ گزارش تاریخی حاکی از این نیست که او خواندن یا نوشتن آموخته باشد یا از صحبان کتاب و اهل کتاب گذشته چیزی آموخته باشد و صرفا بر اساس نزول وحی معارفی این چنین عظیم در ابعاد گوناگون انسانی نازل می شده است که شاید خود این نزول تدریجی که مورد اشکال شما بود یک جهت مهمش همین باشد که کسی که خواندن و نوشتن نمی داند بمرای و منظر انسانها گاه بگاه حالت وحی بر او عارض می شود و چیزهایی ابراز می کند و ادعاهایی عمومی مطرح می کند که چه آن زمان و چه بعدها قابل سنجش و آزمون است،در می یابد که این کتاب کتاب عادی نیست که انسانی به انسانی آموخته باشد یا کسی اینطور که گفته می شود بخواب رود و اینهمه خرمن خرمن و خوشه خوشه در معارف گوناگون بشری و نیازهای آن چیزها بگوید آنهم کسی که نه کتاب خوانده است نه از کسی تعلیمی فراگرفته است و سراسر زندگی او از کودکی تا وفات بشفافیت روشن است و حتی دو سفر خارجی او به شامات برای تجارت بهمه خصوصیات آن توسط همراهان او نقل شده است،پس این کتاب کتاب دست ساز بشر یا کپی پیست معارف قبلی نیست و این از مقایسه تفاوت های قابل توجه قرآن با همین تورات ها و اناجیل دستبرده شده در آنهای فعلی قابل فهم است …
        و نکته آخر در مورد پرسش شما این است که اساسا تناقض چه باصطلاح منطق و چه باصطلاح فلسفی آن بمعنای دو گانگی و تعارض دو فکت نسبت به یکدیگر یا مفاد دو گزاره نسبت به یکدیگر است ،و پرسش هایی که مطرح شد عموما ارتباطی به اصطلاح تناقض منطقی یا فلسفی نداشت.
        موفق باشید

         
  22. زیر چراغ ماه:
    جناب نوری زاد درود بر شما ، در مورد دزدی خواستم چند نکته را خدمتتان عرض کنم

    چنانچه در اسلام گفته شده بر دزدی که به طور پنهانی از دیوار بالا برود و چیزی را از جای نگهداریش ، مثلا صندوقی خارج کند حد جاری و دستش قطع شود .
    خب دزدان دیگر چه ؟
    کسانیکه با اختلاس یا کلاهبرداری پول بیت و المال را می دزدند
    یا افرادی که در ارتباط با مراکز قدرت زمین و منابع کشور را غارت می کنند و یا قدرت هایی که همه ی ثروت مملکت را تصاحب کرده اند نه حد جاری و نه دستشان قطع می شود، ( منظور نظر را نیک می دانید ) این یعنی رها کردن گردن کلفت و مجازات کردن ضعیف ،
    مگر در تقریبا همه کشورهای جهان که دست دزد را نمی برند همه دزد شده اند ؟ یا در ایران اسلامی ! که دست دزد را قطع می کنند دزدی کم شده است ؟
    واقعیت این است که اگر جلوی دزدی قدرت ها و دولت ها و دزدان وابسته به آنها گرفته شود و حق طبقات پایین تامین شود ، دزدی به شدت کاسته می شود

     
  23. درود به استاد عزیزم و اعضای محترم کانال

    خطاب به اون دسته از دوستانی که با ژست نقادی و رد کردن همه و هر چیزی حتی به نوری زاد هم می خروشند :

    کاش یاد بگیریم که تخریب نکنیم چهره ی هر انسان آزاده ای که با حرفاش تسکینی برای آزردگی های ماست
    و به جرات شجاع ترین مردم ماست

    یادمون نره ما آدمهایی داشتیم و هنوزم داریم که با رای های بیست و دو و بیست وچهار ملیونی هم حتی جرات نکردن و نداشتن و ندارن یک انتقاد ساده از مسئول همه ی نابسامانی هامون بکنن
    و جز یه بله قربان گو نبودن و نیستن و به صراحت اونهمه آمال و آرزوی مردمی که بهشون اعتماد کردن رو برای خوش آمد و دلبری راس قدرت به فنا دادن

    نوری زاد و پدیده ی نقد حلاج وارش و جراتی که انگار قبل او خشکیده بود و نیز
    بلاهایی که از لطف خاصه ی دستگاه قدرت و امنیت بر سر زندگی او وخانوادش مشخصا درین اواخر اومده بی شک بهترین گواه است بر آزادگی این مرد

    لطفا یاد بگیریم بهر وسیله ای نخواهیم دلسردی رو رقم بزنیم
    یا کنایه جویی کنیم که بله فلانی فلان کار را کرده پس بد است ما خوب!!!

    مگر همه ی ما همه ی اعمال و رفتارمون و جهت گیری هامون و حرفامون درست بوده و به صراط مستقیم بودیم کل عمر؟؟؟

    چرا نوبت به همسایه که میرسه گریبان چاک میکنیم و انگار نه انگار که همه بایستی شکر گذار داشتن نوریزاد و امثال او و دوستان در بندش باشیم!

    ما فقط خیلی حرف میزنیم ولی عمل نه!!

    کدام از ما پا میشه بره به خانواده اینهمه زندانی سیاسی و عقیدتی که جرات کردن و بجای ما و برای ما از مهمترین داشته شون ینی آزادی
    و بهترین دلگرمی شون ینی خانوادشون گذشتون
    والان چندین و چند ماه و ساله که حتی اجازه ی تماس تلفنی هم ندارن
    سرکشی کنه، جویای حالشون بشه، بهشون بگه دست مریزاد، ما حواسمون هست به شما، دلمون به عشق شما و عزیزان در بندتون می تپه، قدر میدونیم رنج هایی که بردید و میبرید، کنارتونیم و…….

    لااقل نوریزاد ازین نظر از همه ی ما خیلی جلوتر

    بهتره عوض رفتارهای عصبی و مایوس کننده یاد بگیریم ازیشون و همه ی کسانی که کوله بار آزادگی رو بر زمین نگذاشتن وجوانمردانه از همه ی داشته هاشون گذشتن و میگذرن تا ما یادمون نره که حق آزادی داریم
    حق داریم شاد و بی دغدغه زندگی کنیم و حق داریم واقعا سرنوشتمون به دست خودمون بگیریم.

    دست کم اگر سپاس نمیگذاریم ناسپاس نباشیم!

    ببخشید ولی لازم بود کنار استادم بایستم

     
  24. درود به نوری زاد
    * ایرانیان پر مدعا *
    امثال من ، رامین – که در کانال تلگرامی نوری زاد او را نواخته – و دیگرانی از این دست که خود را علامه دهر میدانند و شاید هم تا حدی حق با ما باشد که اسلاف ما
    ( پدران ، مادران ، برادران و نوری زاد ها ) انقلاب کردند و امروز بعد از سی و نه سال به این نتیجه رسیدن که حرکتشان کاملا اشتباه بود ، مقصر اصلی این نابسامانی هستند .
    اما موضوعی که رامین و امثال او کمتر بهش توجه میکنند این است که ، هیچ انسانی کمال مطلق نیست . تنها ذات خداوند متعال است که دارای کمال مطلق میباشد . حال این خدا برای هر قوم و گروه و دسته ای میتواند شکل و شمایل متفاوت و نامهای فراوانی داشته باشد .
    الله ، خدا ، گاد ، شینزو ، بودا و اسامی از این دست ……..
    رامین جان ، من هم به اندازه تو از دست نوری زادها عصبانی و خشمگین هستم ، چرا که انقلابی که آنها ازش دم میزدند تبدیل به یک خرابه که چه عرض کنم ، تبدیل به یک جهنم اعلا شد .
    در یکی از مصاحبه ها ( خشت خام ) نوری زاد جمله بسیار زیبایی را عنوان میکند . به مجری برنامه میگوید من در طول سالهایی که در نادانی و جهالت بسر
    میبردم ، در عین نادانی هم ، صادق و راستگو بودم . امثال نوری زاد ، مثل هر انسانی گول خوردند و با دیدن در باغ سبز تصور مدینه فاضله به ذهنشان خطور کرد . در عین حال امثال نوری زاد بسیار کم هستند که به اشتباه و خطایشان اعتراف کنند . نوری زاد بارها و بارها غرور خود را شکسته و سجده پشیمانی و ندامت گسترانیده ، نه برای گول زدن من و تو .
    به نظر من نوری زاد جزو معدود کسانی است که جرات و شهامت این را داشت که مثل یک انسان آزاد بایستد و فریاد بزند که من اشتباه کردم و به سهم خودم از مردم سرزمینم پوزش میخواهم .
    او نه برای فرار از وجدان زخم خورده اش ، بلکه برای روشن شدن حقیقت و راستی و درستی فریاد میزند . او برای من ، رامین ، اباذرش و تمام کسانی که آزاد هستند و یا زندانی فریاد میزند که من ،
    نوری زاد هستم وبرای تلافی کردن آن دورانی که در جهالت و نادانی بسر میبردم حاضرم بدترین تاوان ها را بدهم ، کماینکه از 88 به اینطرف هر روز تاوان صداقت و انسانیتش را دارد میپردازد .
    امثال نوری زاد انقلاب کردند ، ولی کمتر میبینی که امثال او که مثل ….. پشیمان هستند جرات و مردانگی این را داشته باشند که بگویند ما اشتباه و خطا کردیم . رامین جان ، شاید شما که نسل امروز هستید ،بهتر از نوری زاد های ده چهل پنجاه باشید ، ولی فخر فروختن به کسی که تمام زندگیش را برای جبران اشتباه گذشته خود گذاشته کار خوبی نیست . بچه های امروزی با دانش تر از نسل قبلی خود هستند ولی این دلیل نمیشود که به دیگرانی همچون نوری زاد که صداقت و درستیش بر همگان ثابت شده منت بگذارید و تمام کاسه کوزه ها را بر سر او بشکنید .
    انسانها کامل نیستند حتی پیامبران و امامان نیز بر خلاف افسانه هایی که ملایان برایمان تعریف کردند ، دچار خطا و اشتباه میشوند . تنها ذات خداوند است که بدون اشتباه و خطا میباشد . هر انسانی مثل من و تو و نوری زاد ممکن است اشتباه بکند . مهم این است که بعد از متوجه شدن به اشتباهشان ، غرور خود را زیر پا گذاشته و سجده پشیمانی و ندامت میگستراند .
    با آرزوی سلامتی برای نوری زاد و نوری زاد های با وجدان .

    رطب خورده ، منع رطب نکند
    رهبر مسلمین جهان در مراسم تنفیذ چند توصیه به دولت و کابینه اش داشت :
    1_ اتحاد ملت و همدلی آنها را مهم بدانید
    2_ اجازه دهید مردم با سلایق و اندیشه های گوناگون زندگی خوب و آرام داشته باشند
    3_ از مخالفان خود نرنجید و اجازه انتقاد به آنها بدهید
    4_ به میان مردم بروید و از نزدیک با حرف دل آنها را بشنوید .
    ** حال چند سئوال ساده از رهبر مسلمین جهان دارم ،،،،،
    1_ با اینکه دل خوشی از اصلاح طلب و اصولگرا ندارم ولی باید پرسید چرا وقتی که خاتمی ( کسی که هشت سال رییس قوه مجریه بود و دو مرتبه حکم تنفیذ را از دست خود شما گرفت ) پیشنهاد آشتی ملی و اتحاد ملت رو عنوان میکند مورد توجه حضرت عالی قرار نمیگیرد و در مقابل با عناد و کینه توزی پاسخ میدهید که آشتی ملی یعنی چی ، مگه مردم با هم قهر هستند .
    2_ اگر سلیقه و نظر مردم برای رهبر مسلمین جهان مهم است و تاکید میکند که باید مردم با سلایق مختلف در آرامش زندگی کنند ، چرا حاکمان و سلاطین خطه خراسان دستور میدهند تا در فلان شهر از برگزاری کنسرت جلوگیری بعمل آید ، چرا نوبت به خودتان میرسد سلیقه و نظر مردم هیچ اهمیتی نداره و تا درون خودرو هم اجازه ورود پیدا میکنید و حریم خصوصی مردم به راحتی حریم عمومی میشود . آیا نوع پوشش و رفتار اجتماعی مردم جزو سلایق مختلف به حساب نمیاید .
    3_ در همه کشورهای مترقی احزاب و گروهای مخالف حق اظهار نظر دارند و بعبارتی از نظرات مخالفین خود بر آشفته نمیشوند ، چرا وقتی نوبت به خودتان میرسد مخالفین خود را با دار و درفش و زندان و اعدام ساکت میکنید . آتنا ها ، آرش ها ، نرگس ها ، مهدوی فر ها ، عبدی ها ، ستار ها و …… خیلی های دیگر .
    آنها به جرم مخالف بودن با اندیشه شما نه تنها اجازه اظهار نظر نداشتند بلکه آنها را با حبس های طولانی مدت و یا اعدام و شکنجه روبرو ساختید . ظاهرا فقط کسانی حق اظهار نظر مخالف دارند که جزو مداحان و بسیجیان و سردارها و آیت الله ها و شریعتمداری ها باشند .
    4_ قدیمی ها میگفتند رضا شاه بعضی وقتها با لباس مبدل میرفت بین مردم تا ببینه اوضاع و احوال مملکت چطوریه .
    ( خدا نور به قبرش بباره )
    در جمهوری اسلامی مسئولانش فقط نمایش حضور در بین مردم را میدهند و اگر هم بعضی وقتها از دستشان در برود و برای چند دقیقه ای بین مردم کوچه و بازار حاضر شوند ، تنها چیزی که حاصل میشود حرف هست و حرف و حرف و البته شعار .
    جناب رهبر مسلمین جهان که رییس جمهور را به حضور در بین مردم فرا میخواند و تاکید میکند به توصیه یاران نزدیک خودتان هم تکیه نکنید و شخصا در بین مردم بروید و دردشان را جویا شوید ، آیا تا به حال خود این توصیه را مورد توجه قرار داده ?
    آیا ایشان نمیدانند ویا یاران نزدیکش به او نگفتند که مردم از بیکاری و گرانی رنج میبرند و راضی نیستند که سرمایه و پولشان خرج فلسطین و لبنان و یمن و …
    غیره شود . آیا به او نگفتند که چقدر تن فروش و معتاد و بیکار داریم . آیا تا به حال کسی از بیت رهبر مسلمین جهان در بین مردم سیستان و بلوچستان حاضر شده تا برای او بازگو کند فرزندان این مملکت در طویله و در کنار گوسفندان مشغول به یاد گیری سواد هستند .
    واقعا که کار ما از خنده گذشته و به گریه رسیده ، کشوری که توان فراهم کردن
    ( پیاز ) مصرفی مردمش را ندارد ، کشوری که دزدان و جنایتکاران را در صف میکند و در مقابل دوربین مراسم تنفیذ برگزار میکند ، کشوری که مردمانش فقط برای صنندوقهای رای گیری آفریده شدند و رای 24 میلیونیش فقط وفقط با حکم رهبر مسلمین جهان اعتبار پیدا میکند ، کشوری که از چهار گوشه دنیا ( کشورهای بدبخت و بیچاره که به نان شبشان محتاج اند ) وزیر و وکیل و نماینده و دعوت میکند تا با پول این مردم گرفتار چند روز در بهترین هتل ها ازشان پذیرایی شود تا مثلا به دنیا نشان دهند که ما انتخابات برگزار کردیم .
    موگادیشو ، اوگاندا ، مالدیو ، گینه ، ودر کلاس بالاتر معاون رییس جمهور کره شمالی ….

    یه سری آدمهای گدا ، گشنه رو دعوت کردن برای مراسم تحلیف ریاست جمهوری بعد اسمشو میزارن ( میهمانان
    خارجی ) . این کشورها نون ندارن برای خوردن ، از خداشونه که تو این جور مناسبتها شرکت کنن و بعدش موقع رفتن با قالیچه های ابریشم و سکه بهار آزادی و چند روز اقامت مفت و مجانی در هتل های پنج ستاره و پر کردن جیبهاشون به مملکت خودشون برگردن .
    خدایش یه کشور درست و حسابی در بین این شرکت کنندگان میتونید پیدا کنین .غقط میشه گفت :
    خلایق هر چه لایق …..
    لیاقت جمهوری اسلامی از نوع ناب محمدیش همین کشورها هستند .

     
  25. پیمان اسماعیلی

    درود آقای نوریزاد گرامی

    خبر زیر خیلی آشفته و داغونم کرد
    در کانالتون بگذارید تا عمامه ها بالاتر و بالاتر بره
    بویژه عمامه های کله خرهایی چون رئیسی و علم الهدی که سلطان خراسانند و مدعی سید محرومان

    مردی همسرش را با تفنگ ‌ساچمه‌ای و کودک ۱۱ماهه‌ را با کوبیدن‌ به‌ دیوار کشت
    انگیزه قتل: استفاده از بیمه ‌عمر

    سحرگاه پنج شنبه به قاضی ویژه قتل عمد مشهد خبر داده شد که اجساد زن جوان و یک نوزاد در زمینی محصور واقع در منطقه ناظریه مشهد و ابتدای جاده کمربندی سبز کشف شده است. پس از عملیات کارآگاهی پلیس، مشخص شد که قاتل، همسر مقتول بوده است.

    قاتل پس از بازداشت گفت: وضعیت مالی ام خوب نبود از حدود پنج ماه قبل خودم و همسرم را بیمه عمر کرده بودم تا این که فکر دریافت پول از بیمه به سرم زد. صبح روز دهم مرداد ابتدا خودم از منزل بیرون آمدم تا همسایگان ببینند که همسرم به تنهایی از منزل بیرون می رود اما با او در کنار فضای سبز قرار گذاشته بودم به او گفتم من به منزل یکی از دوستانم می روم وقتی زنگ زدم، بیا کنار فضای سبز تا با هم به مشهد برویم. با این نقشه همسر و فرزند ۱۱ ماهه ام را سوار خودروی آردی کردم و به سوی مشهد به راه افتادیم.

    سلاح شکاری ساچمه زنی را هم با خودم برداشتم. آن روز هم عصر بود که آن ها را به داخل زمین بزرگ محصوری بردم که از قبل شناسایی کرده بودم. زیراندازها را انداختم و مشغول تیراندازی شدیم که ناگهان از پشت سر و از فاصله نزدیک به سر همسرم شلیک کردم. در این لحظه پسر ۱۱ ماهه ام را از زیر پیکر غرق به خون همسرم در حالی بیرون کشیدم که گریه می کرد. او را به دیوار آجری کوبیدم و پیکرش را به آن سوی حصار انداختم.

    روزنامه خراسان

     
  26. سلام استاد،بنده دو مطلب در خصوص ویدیوی سر بریدن این جوان هموطن که البته نتونستم در کانال تلگرام تان ببینم فقط صداشو تونستم گوش کنم به ذهنم میرسد، اول اینکه انتقادی به شما دارم که چگونه تونستید با روح لطیفتون این تصاویرو تو کانال قرار بدین،دوم روی سخنم با اون ناجوانمردانیست که جوانان وطنم را با حربه های دینی و مالی فریب داده و به یک کشور بیگانه میفرستن تا این گونه سلاخی شوند،راستی این جوان نگون بخت که این گونه مستأصل امام زمان را به یاری میطلبد با خود نمیگوید که اگر چنانچه امام هم در آن لحظه وجود داشت،و اگر قبول داشته باشیم هم که امام زمان موصوف به نقل از کتب اهل شیعه انسان آزاده ای است به جوان نمیگفت:جوان تو به کشور بیگانه تجاوز کردی من کاری از دستم برنمی آید ، اون جوان در آن لحظه سخت نباید میگفت یا خامنه‌ای یا سلیمانی یا سرداران سپاه که الان در حال خوشگذرانی کمکم کنید،با چشمانی اشکبار قلبی مالامال از اندوه میگویم:آقای خامنه‌ای شما که در سخنرانی‌هایت میگویی صف اول در بهشت شهدا هستند،چرا این صف اول را از خود و فرزندان و نوه هایت دریغ میکنی،مگر به حرفهایت ایمان نداری ؟ پس یکی از فرزندان خودت رو بفرست سرش رو ببرن بره اول صف شاید که شما رو هم شفاعت کنه.
    آقای نوریزاد درد و غصه ی این جوان یارای نوشتن رو ازم گرفت ببخشید

     
  27. در شهر هرت
    ایران با نظام بی نظمش، کاملا کج و معوج و زیگزاگی عملکردش است و علتش نیز سپاه و رهبری شیعه است که در سر، جهان پروری را خواب می بیند و سپاهش در عراق و سوریه با حزب الله و شیعیان عراقی در حال فشفشه پرانی وتفنگ بازی است، و دائم شعارهای توخالی روحانی ؛ کلید و اعتدال را بر باد می دهد.

    اردغان درترکیه هم خواب دوران عثمانی را می بیند و چون مسئله خودمختاری کردها حاد شده ، اجبارا دست اتحاد به کشورهای منطقه را داده است وگرنه کم مانده که اسم خود را خدا بخواند.

    روسیه هم که رئیس تمامی این رهبران شبهه فاشیستی است ونونش در روغن و از حماقت این دو گروه کمال استفاده را می برد.

    اگر کسی فکر می کند این نظام با تدبیر ونفعی برای ایران خواهد داشت و برنده است برود و بیشتر استخاره باز کند.

     
  28. در شهر هرت
    از یک و نیم میلیارد مسلمان در جهان بپرسید از دین و مسلمانی چه می دانند؟ هر کس جوابی باب دل خود خواهد داد، این مردم ،تعلق به دین داشتن برایشان چون لباسی قدیمی است که نه مایلند دورش بیاندازند و نه بر تن شان کنند. این نکته مهمی است، خاصیت انبساط دین یاعقیده ،از بین رفتن ریشه و بنیاد و شاخه شاخه شدن است، همانگونه که ما در اسلام و مسیحیان در طول تاریخ شاهد بوده ایم و بدین خاطر موسی تاکید بر قوم خود و رهایی قوم خود را داشت .شاخه شدن ادیان و عقاید مربوط به آمیزش فرهنگها تنها نیست، بلکه نسلها و فاصله زمانی نقش بسیاری در گوناگونی آنها دارند.

    و اما، مهاجران به وطن خود باز نخواهند گشت . برای چه؟ برای اینکه آنها در مدت کوتاه عمر خود، دو کشور با دو متد و دو نوع عادات و آداب را تجربه کرده اند و غالبا نیز بنا بر حوایج شخصی ، به وطن خود برای ماندن باز نمی گردند، مگر سود بازگشتشان بیشتر باشد.

    پس ، آنها بعد از گذشت سالیان ،وطن دومی را انتخاب کرده و وطن اول بر آنها کم کم ، کمرنگ می شود.و بصورت خاطره ای بیش نخواهد ماند، و چون لباس کهنه در کمدشان نه حاضر به پوشیدنش و نه حاضر به دور انداختنش هستند و غالبا رابطه اشان با وطن احساسی و نه عقلانی است.

    واما، این تست دی ان ای ، که از سلول گرفته می شود چون در هسته ( xy )و میتوکندری (mtDNA) قرار دارد و اساسش بر ۴۰ هزار نقطه جهشیpoint mutation است،وتست از صد گروه مردم در مناطق جغرافیایی مختلف دنیا گرفته و بنا بر Algorithm مردم منطقه ای مشخص شده است .

    در مورد ایران این تست صورت نگرفته، و این عمل باید در مناطق مختلف و گروههای مشخصی انجام گیرد و البته ،حدس می شود که بدلیل مهاجرتها و مهاجمات دائم ، یک چیزی مثل آش شله قلمکار از آب در بیاید. البته غیر از یهودیان و صبحی ها و زرتشتیان که با اقوام و قوم خویش ازدواج می کرده اند، در قدیم.
    زیبایی دنیا نیز بر این چند رنگی اش است ، حال بمانیم که بعضی مایلند سیاه رنگ بمانند .

     
  29. سید مرتضی جان نظرت راجع به این کتاب چیه؟

    کتاب «مشرکی در خانواده پیامبر» کار مشترک حسن محدثی و بیژن عبدالکریمی توسط انتشارات نقد فرهنگ روانه بازار نشر شد.
    به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «مشرکی در خانواده پیامبر» با عنوان فرعی «داستان عاشقانه زندگی ابوالعاص و زینب (دختر پیامبر)» کار جدید و مشترک حسن محدثی و بیژن عبدالکریمی، شرح رابطه عاشقانه زینب دختر بزرگ پیامبر با مشرکی به نام ابوالعاص است. این رمان تاریخی می‌کوشد بر اساس مستندات تاریخی تصویر دیگرگونه‌ای از شخصیت پیامبر اسلام ارائه دهد که در رزوگار ما به دلیل سیطرة اندیشه‌های فرقه‌گرایانه و اندیشه‌های تئولوژیک در خفا باقی مانده است.

    این داستان نحوه کشمکش میان عشق و ایمان در دل زینب، دختر پیامبر و نیز نحوه رویارویی پیامبر با عشق دخترش به یک مشرک را نشان می‌دهد. این کتاب می‌کوشد تا جایگاه «عشق انسانی» را در روح و احساس پیامبر نشان دهد. همچنین این قصه نشان می‌دهد که می‌توان همچون ابوالعاص مشرکی والامنش بود که رفتار و شخصیتش از بسیاری از مسلمانان کوچک و حقیر متعالی‌تر بود و پیامبر برای این شخصیت چقدر احترام قائل بود و به وی بسیار علاقه داشت. این کتاب می‌کوشد در فراسوی باورهای اعتقادی و تئولوژیک و صرفاً بر اساس رویکردی پدیدارشناسانه وجوهی از شخصیت پیامبر اسلام را آشکار سازد که در روزگار ما بسیار فراموش گشته است.

    حسن محدثی در پیش درآمد کتاب آورده است: داستان زندگی‌ زینب، دختر بزرگ پیامبر و ابوالعاص، داماد پیامبر را نخستین‌بار چند سال پیش در کتاب زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام (سیرة ابن هشام) خواندم و مجذوب آن شدم. این داستان بسیار مختصر امّا منحصر به‌ فرد بود. در واقع، اوّلین‌بار در سنی در حدود چهل‌وچند سالگی بود که فهمیدم پیامبر اسلام دختری به نام زینب داشته است. از خودم و این بی‌خبری شرمنده شدم. بعد از این بود که کنجکاو شدم بدانم که دیگران نیز تا چه حد از زینب و داستان زندگی‌اش اطلاع دارند؟ در نتیجه، در کلاس‌هایی که تدریس می‌کردم اعم از مقاطع کارشناسی، کارشناسی‌ ارشد، و دکتری از دانش‌جویانم بارها و بارها پرسیدم که حضرت محمد (ص) و خدیجه چند فرزند داشته‌اند؟ از میان ده‌ها نفر دانشجو فقط یک نفر از میان دانشجویان مقطع دکتری دقیقاً می‌دانست که پیامبر اسلام چند فرزند داشته، نام یکی از آن‌ها زینب بوده است. بررسی‌های بیش‌تر نشان می‌دهد که این بی‌خبری از تاریخ اسلام، حتی از لایه‌های گوناگون زندگی پیامبر عظیم‌الشأن‌مان، امری نظام‌مند و همگانی است و مؤیّد این نکته مهم است که تاریخ اسلام بر مبنای جهت‌گیری‌های فرقه‌ای نگاشته شده است و این تاریخ‌نگاری و تاریخ‌شناسی فرقه‌ای چنان سوگیری همه‌جانبه‌ای داشته است که بخش مهمی از تاریخ اسلام را مغفول نهاده و نادیده گرفته است. تاریخ اسلام هنوز گنج‌های ناشناخته‌ای را در دل خود نهفته دارد؛ زیبایی‌هایی که تمنّای نگاه‌های مشتاق را دارند و دنیای نادیده‌ای که انتظار گام‌های مکتشفان و سیّاحانی را می‌کشد که به شنیده‌ها و گفته‌های رایج و مرسوم بسنده نمی‌کنند بلکه جسارت اکتشافی تازه را در ذهن و دل خود می‌پرورانند و از رویارویی با مناظر بکر و بدیع هراسی به خود راه نمی‌دهند. باری، یکی از داستان‌های بسیار زیبا، تأمل‌برانگیز و درس‌آموز در تاریخ اسلام داستان رابطة عاشقانة زینب و همسرش ابوالعاص بن ربیع درون خانوادة پیامبر است. بر آن شدم تا این داستان را به زبانی ساده بازنویسی کنم، داستانی که به قول دکتر نابلسی «طعمی خاص» دارد.

    کتاب «مشرکی در خانواده پیامبر» تالیف حسن محدثی و بیژن عبدالکریمی توسط انتشارات نقد فرهنگ به قیمت:۱۵۰۰۰۰ روانه بازار نشر شد.

     
    • سلام،خوب من که هنوز این کتاب را ندیده ام ،اما با تامّل در گزارشی که از ماجرای ازدواج زینب و ابو العاص بن ربیع و ماجرای هجرت پیامبر و مسلمان شدن زینب و بعد کوچ او بمدینه تا مسلمان شدن ابوالعاص در مدینه و ادامه زندگی زناشوئی با زینب،در سیره ابن هشام و طبقات ابن سعد و کتب دیگر سیره و تاریخ مشاهده می شود،بنظر می رسد برداشت های نویسندگان این کتاب که در پیش درآمد کتاب آمده است،برداشت های ناصواب و برخلاف متن گزارش تاریخی است،بی شکّ عشق و علاقه زن و مردی که با یکدیگر ازدواج کرده اند امری طبیعی است،و حکایت این ماجرا ناظر به اسلام آوردن زینب و دختران دیگر پیامبر پس از بعثت است و اینکه در نهایت نیز ابوالعاص با کوچ به مدینه و پناهنده شدن به زینب که پیش از او در مدینه بود اسلام آورد و بر پیوند زناشوئی با او استوار ماند،البته متن کتاب را باید دید لکن چیزی که از این پیش درآمد ظاهر است این است که نویسندگان کتاب که بیشتر در صدد ترسیم یک فضا و رمان عشقی هستند تا یکی از قطعیات مسلم قرآن و اسلام (عدم جواز نکاح زن مسلمان با مشرک عدم جواز بقاء بر پیوند زناشوئی در صورت پیشی گرفتن زن بر شوهر بر مسلمانی) را تحت الشعاع قرار داده و بدون توجه دقیق به صدر و ساقه ماجرا چیزهایی را به اسلام و پیامبر اسلام نسبت دهند در عدم عمل به قوانین اسلام،بنظر من نکته اساسی که در این پیش در آمد از آن غفلت شده یا تعمّد بر القاء معنای دیگر در آن هست این است که بی شک و بتصریح همان سیره این هشام و سایر تواریخ،ماجرای ازدواج زینب دختر تنی یا علی التحقیق ناتنی پیامبر با ابوالعاص مشرک ،مربوط است به پیش از بعثت پیامبر و پیش از نزول قرآن و از جمله نزول آیات مشتمل بر حرمت ازدواج ابتدایی زن مسلمان با یک مشرک ،نیز حرمت بقاء علقه زوجیت یک زن و مردی که زن پیش از شوهر مسلمان شود و شوهر بر شرک و کفر خویش باقی بماند،بوده است ،و بتصریح سیره ابن هشام زمانی که پیامبر اسلام به پیامبری مبعوث شد همه دختران ایشان اسلام آوردند و دو دختر دیگر یعنی رقیه و ام کلثوم بمیل خود و توافق زوجین از همسران خود جدا شدند و با پیامبر بمدینه هجرت کردند،لکن در فضای فشاری که در مکّه بر پیامبر بود و قاهریت و تسلطی که مشرکان مکه بر تازه مسلمانان داشتند و شرافت و نفوذی که خاندان ابوالعاص در مکه داشتند،ابوالعاص برخلاف دو همسر دو دختر دیگر پیامبر زینب را رها نکرد و پیامبر با اکراه بمدینه هجرت کردند.بنابر این اصل ازدواج زینب و ابوالعاص باز می گردد به پیش از بعثت و باقی ماندن آندو بر عهد نکاح خود علیرغم مسلمان شدن زینب همان فضائی بود که در مکه حاکم بود و بر اثر همان فضا و فشار پیامبر مجبور به هجرت شدند.بعد که جنگ بدر پیش آمد یکی از کسانی که در سپاه مشرکان بود و باسارت درآمد همین ابوالعاص بود،وقتی او اسیر شد،بر اساس تواریخ زینب فدیه و گردن بندی برای رها سازی ابوالعاص فرستاد که پیامبر آن گردنبند را شناخت و از یاران خویش خواست که فدیه و گردن بند را برای زینب باز فرستند و ابوالعاص آزاد شود مشروط به اینکه وقتی بمکه رفت همسرش زینب را رها کرده او را بمدینه فرستد که او هم پذیرفت و زینب به مدینه رفت.بعد از مدتی هم ابوالعاص روی علاقه ای که بزینب داشت بمدینه آمد و به زینب پناهنده شد که پیامبر نیز پناهندگی او را پذیرفتند اما از زینب خواستند که تا او مشرک است با مزاوجت نکند،بعد هم ابوالعاص اسلام آورد و پیامبر رضایت به تداوم زناشوئی او و زینب دادند،البته نقل های تاریخی در این قسمت متفاوت هست ،در برخی نقل ها هست که بعقد جدید زن و شوهر شدند و برخی نقل ها نیز حاکی از استمرار همان عقد نکاح سابق هست.این کلیت ماجرای زینب و ابوالعاص هست و چنانکه روشن است هیچ غفلت یا چشم پوشی از قانون و حکم اسلامی از سوی پیامبر صورت نگرفته است و در آن مقطع کوتاه مکه و هجرت پیامبر به مدینه نیز پیامبر تسلطی در مکه نداشت تا دختر خویش را از دست مشرکان نجات داده با خود بمدینه ببرد.

       
  30. سید
    دی. ان. ای. گرفتن از من مشکلی را برای نه ایران و نه بشریت حل نخواهد کرد.اما من دراین حند سال دراین سایت ادعائی کاملا منطقی و علمی کرده ام و حاضرم با هرکسی دراینمورد شرط ببندم در صورتیکه مسلمانان حاضر شوند به خواسته من تن دردهند.
    همانطوریکه بارها نوشته ام محمد پیامبر اسلام(طبق روایت سنتی و مورد قبول مسلمین) از نظر من ///////////////// فرزندی نداشته.
    دلایل من>
    1.محمد طبق بسیاری نوشته ها قبل از خدیچه/////////////////////////////////////////
    2.خدیچه زنی حدود 40 سال بوده و محمد چوانی 25 ساله بنابراین ادعای داشتن فرزندانی انهم 6 عدد از خدیچه //////////////////غیره علمی است با توچه به شرایط زنان عرب در ان روزگار.
    3.این ادعا که زنان قریش تفاوتی در قاعده گی و تولید مثل با زنان دیگر عرب و دارند///////////////// هیچ دلیل علمی ندارد و تنها برای نهان کردن و توچیه ////////////// محمد از طرف مسلمین بیان شده. و این قابل پژوهش است.
    4.محمد زنان زیبا و چوانی داشته و از هیچ کدام دارای فرزندی نشده و موضوع باردار شدن ماریه قبطی هم ساخته گی و دروغ است.
    حال این ادعای من با گرفتن د.آی.ان قابل پروهش و بررسی است. شما مسلمین که هم قبر محمد را می دانید و هم قبر فاطمه را هر چند من در هردوی ادعای شما شک دارم. بفرمائید این گوی و آن میدان !

     
    • ممکن نیست مرض مقاربتی داشته؟ قصدم توهین نیست والله

       
      • قصد من هم توهین نیست ،بله ممکن است همه انسانها از جمله پیامبر یا پدر یا مادر یا خواهر یا خود ناشناس هم مبتلا به عارضه های دائمی یا موقت مقاربتی بشوند چون گاهی امراض قهری است ،اما چنانکه عرض شد سابقه ازدواج پیامبر اسلام و تولد فاطمه از این ازدواج بشفافیت در تاریخ اسلام و روایات اسلامی وجود دارد.

         
    • پیامبر اسلام صلوات و درود خدا بر او،بضرورت و گزارش تاریخ اولین بار با حضرت خدیجه ازدواج کردند،این در همه تواریخ و سیره ها هست و فاطمه صلوات الله علیها باز بگزارش ضروری تاریخ از این پیوند متولد شدند،بارها عرض شد در خصوص سنّ پیامبر و خدیجه هنگام ازدواج ،نیز سنّ عائشه هنگام نکاح پیامبر در مدینه با او ،نیز اینکه آیا سه دختر دیگر پیامبر یعنی زینب و ام کلثوم و رقیه ،دختران تنی رسول الله بودند یا دخترانی حاصل از ازدواج خدیجه با شوهر قبلی خود بوده اند،گزارش ها تاریخی متناقضند و اقوال مختلفی وجود دارد که گهگاه در بحث ها به آن اشاره شده است،و چند بار عرض شد که مطابق تحقیقات تاریخی محقق ارجمند تاریخ جعفر مرتضی عاملی ،در کتاب سیره پیامبر و در ترجمه فارسی آن یعنی سیرت جاویدان ،سه دختر مورد اشاره پیامبر بقرائن مختلف تاریخی دختران ناتنی پیامبر اسلام بوده اند که حاصل ازدواج های قبلی خدیجه بوده اند،بنابر این بضرورت تاریخ و شواهد قطعی تاریخی ،فاطمه سلام الله علیها تنها دختر تنی رسول الله و متولد از خدیجه بوده است که نقلهای مستفیض تاریخی و روایات ما در خصوص حمل و حاملگی خدیجه و نحوه تولد ایشان فراوان است،البته دو پسر نیز بعد از ازدواج پیامبر و خدیجه از ایشان متولد شدند که در همان خردسالی بعارضه ای از دنیا رفنتند و تنها فرزند باقیمانده از پیامبر بصورت قطعی فاطمه سلام الله علیها بوده اند و سائر ازدواج های دیگر پیامبر که بانگیزه های مختلفی انجام شده اند منجر به پیدایش فرزند نشده است و این با توجه به سابقه ولادت فاطمه از خدیجه ،امری غیر طبیعی در جریان نکاح نیست ،چون فارغ از عوامل گوناگون طبیعی مربوط به زن و مرد که مانع از شکل گیری نطفه و انعقاد آن است ،اساسا ممکن است خود زن و مرد نخواهند فرزند دار شوند و بانحاء گوناگون مانع از انعقاد نطفه شوند،بنابر این قضیه بلحاظ تاریخی و طبیعت ماجرای فرزند دار شدن کاملا روشن هست،اینکه دین ستیزان مریض القلبی از فضای آزاد یک سایت بخواهند سوء استفاده کنند و بدذاتی و خبث طینت و عقده های ناگشودنی خویش را در فضای سایت و بانگیزه انتقام نفسانی یا آزار مومنان ابراز کنند و در بسیاری از موارد این عقده گشائیها و بی ادبیها انعکاس یابد چیزی است مربوط به عدم انسانیت خود این افراد و عدم وجدان اخلاقی و تهیدستی فرهنگی و علمی آنها ،نیز گاه مدیریت ناکارآی یک سایت هرچند که صاحب آن بظاهر فردی مسلمان باشد که مایل است چنین بد دهنی ها و بد قلمی ها و اعوجاجات فکری و اخلاقی افراد سبک و هرزه را تحت پوشش آزادی بیان و قلم انعکاس دهد که در مواردی حتی در کشورهای غربی و سایت های آنها چنین رویه ای نیست،مطلبی است که باز می گردد به انسانیت بعض اشخاص ،و گرنه اگر کسی سخنی مستدل و با ارجاعات تاریخی صحیح داشته باشد و مریض القلب نباشد و جوهره انسانی او دچار اعوجاج نشده باشد نیازی ندارد دائم یک مطلبی را که دهها بار در این سایت تحقیق آن شده است را با الفاظ درشت ،رذیلانه و زشت و غیر انسانی تکرار کند و مدیریت یک سایت برای رونق دکان خود آنرا براحتی انعکاس دهد.نویسنده بیسواد مطالب بالا که حتی قدرت نوشتن یک متن با الفاظ صحیح فارسی ندارد ،مطالبی را سرهم می کند که دهها بار پنبه آنها زده شده است،که این نشان از این نکته دارد که فرد شرور گریخته از وطن که معلوم نیست بخاطر چه جنایاتی اقدام بفرار از این کشور نموده است و دائم علیرغم زیر پاگذاشتن حقوق بشر در لزوم احترام بعقائد مسلمانان در این سایت به خدا و قرآن و پیامبر عظیم الشان اسلام جسارت می کند و علیرغم دعوت دشمنان ایران اسلامی برای حمله به وطن ما ادعای ملیت و ایرانیت می کند،فردیست عقده ای و ضد حقوق بشر و ضد ملیت و وطن دوستی که چون راهی به بازگشت به وطن و هم میهنان خود نمی یابد و مجبور است در نهایت لابلای زباله های غربیان و سکر و مستی ناشی از مشروبات الکلی جان دهد و بدیار باقی بشتابد،چون در بحث ها قدرت و منطقی برای نقد صحیح و مستدل در خود نمی یابد دائم اقدام بنوشتن چنین رطب و یابس هایی می کند بدون قدرت بر ارجاع به یک سند یا کتاب تاریخی،خدایش هدایت کند و اگر هدایت شدنی نیست هرچه زودتر به درک و جهنم رهسپارش نماید.

       
  31. عکس؛ داغ ننگ ديگری بر پيشانی حکومت.
    سایت ایران پرس نیوز

    سایت الف: این عکس یادگاری یکی از تلخ ترین صحنه های سیاسی است که در تاریخ این کشور ثبت خواهد شد (عکس زیر). مساله برجام و هسته ای و موگرینی نیست. مساله هیجان زننده ایست که در دل این تصویر نهفته است. چه بسا عکس یادگاری هم منعی نداشت؛ با بدتر از موگرینی هم منع نداشت.

    متاسفانه این عکس اصلا سیاسی نیست. ای کاش می شد از این عکس برداشت سیاسی کرد؛ مثل اینکه عطش سیاسی برای عکس یادگاری با موافقان برجام. اما اینطور نیست و این برداشت خطاست. این عکس یک تحقیر ملیست نه به جهت اینکه با “میاندار برجام” به یادگار مانده است؛ بلکه حقارتش به جهت “هیجان خود کم پنداری” است.

    یکی از نمایندگان حاضر در این عکس که گویا در زمان عکس گرفتن زشتی رفتارش را درک نکرده است، با دیدن تصاویر مجبور به عذرخواهی شد. اما عذرخواهی از چه چیز؟ اتفاقا هیچ خطائی صورت نگرفته است. خطائی نیست که عرض اعتذار ببرد. کسی که ترسید رنگش زرد می شود. از زردی رنگ که عذرخواهی نمی کنند.

    درون مان چه خبر است که چنین سراسیمه شدیم که نکند از قاب عکس جا بمانیم؟ نماینده مجلس، نماینده ملت است. این عکس ها تصویر ملت ماست؟ ملت ما اینگونه اند؟ کرامت و عزت نفس و علو هویتی مردم ما چنین است؟

    خواستم بنویسم این عکس ها را دست به دست کنید تا همگان باخبر شوند که در خانه شان چه خبرست؛ اما نگران شدم خدای نکرده این عکس ها دست پدران و مادران شهدا بیافتد. غصه نمی خورند؟ رنج نمی کشند؟ احساس حقارت نمی کنند؟

    کاش سطح اختلاف با این مجلس شبیه مجلس ششم بود. کاش دعوای هر روزمان سیاسی بود. کاش سر اولویت آزادی یا عدالت بحث می کردیم. اما این مجلس یکبار برای دفاع دختر از حقوق نجومی پدر خبرساز می شود. یکبار شکستن دماغ مامور قانون. حالا هم هیجان مشمئز کننده برای عکس یادگاری…..چه اتفاقی افتاده است؟

    http://www.iranpressnews.com/source/208058.htm

     
  32. سید مرتضی
    10:01 ق.ظ / آگوست 5, 2017

    این اسلام شناسان کبیر و صغیر! که باید برای اثبات ایرانیتشان یک تست دی ان ای مَشت بدهند ،هنوز یاد نگرفته اند که بحث علمی و دینی ربطی به تحقیر شخصیت و فحش و ناسزا و خود شیرینی ندارد،همینطور اسلام شناس “کبیر” هنوز یاد نگرفته که عوائد کشاورزی که تحت عنوان زکات اسلامی از کشاورزان دریافت می شود و مصارف خاصی برای آنها در قرآن و اسلام تعیین شده ربطی به سید بودن ندارد!
    ……………
    معمولا کسانیکه مهاجرت به جائی می کنند با خود تمدن و اخلاق و فرهنگ کار و کوشش و درستی می آورند. یا لااقل بعد از ورود به آن جامعه سعی می کنند که خود را با جامعه وقف داده و چیزی به جامعه بیفزایند و درابادانی و ترقی و پیشرفت و بهتر شدن شرایط مردم جامعه میزبان بکوشند. این کوچکترین سپاس و درودیست که انسانهای مهاجر بخاطر اینکه مردم کشور میزبان به آنها امکان زندگی و حیاتی دوباره داده در طول تاریخ انجام داده اند. نمونه واضح آن اجداد زرتشتی ایرانیان به هند است و نمونه های بسیاری در جهان هست. اصولا کشور هائی مثل آمریکا و استرالیا را مهاجرین ساخته اند. حتی مغولان با تمام وحشیگریهایشان بعد از مدتی به آبادانی ایران پرداختند و یکی از بهترین دوران تاریخ ایران زیر سلطه عرب و اسلام همین دوره است. چون مغولان بعلت اینکه تعلقی به اراجیف /////////// نداشتند کاری هم به تفکر و فرهنگ و آئینها و رسوم آنها نداشتند و همین ازاد اندیشی نسبی باعث پیشرفتهای زیادی درایران آن زمان شد. حالا شما مقایسه کنید هجوم لشکر ادمکشان و دزدان و خونخواران /////////////// را با نقش مثبت مغولان در ایران. ایا ما چیزی جز نکبت و بدبختی و خرافات و کشت و کشتار و دزدی و دروغ و تجاوز به ابتدائی ترین حقوق انسانی و تحقیر و برده و بنده بودن ///////// دزدان و زورگویان و آدمکشان ////////// از قبل این جماعت وحشی و بی فرهنگ و آدمخوار دراین 1400 سال نصیبمان شده؟ تازه بعد از 1400 سال جنایت و سرکوب و تحقیر و تجاوز گروهی آدمخوار و خونریز و دزد و وحشی کشور را به اشغال خود در اورده اند و تقاضای وصول حق جدشان را از ما می کنند! خب اگر تخم و ترکه عربید و به محمد و فاطمه و امامان و پیشوایان خود اینهمه دل بسته اید چرا با با پول و جان و ثروت دیگران و مفتخوری و تن پروی می خواهید چنین ارادتی را نشان دهید؟ ایا همین تن پروری و ///////////////////////دروغگوئی و هرزه گی و همیشه طلبکاری شما خود دلیل بزرگی بر بیگانه بودن شما با فرهنگ کار و کوشش و درستی و وجدان کاری و وطن پرستی و انساندوستی فرهنگ ایرانیان نیست؟ و ایا همین خود گویای وحشیگری و سبعیت و غارتگری و عدم مدارا با دیگران و نابودی هر کسی بجز خود اجداد شما/////////// نیست؟ ایا دینی که مهمترین پیامش با کلمه حذفی لا شروع می شود و درعمل هم با کشت و کشتار و غارت و تجاوز خود ///////////////// انرا به اثبات رسانده و بازماندگانش در هر مقطعی که توانسته اند راه او را پیموده اند می تواند اصولا در فکر اسایش و برابری و صلح و دوستی و مهربانی و کار و سازندگی در جامعه ایی متنوع باشد؟ اگر چنین است پس چرا تنها یک نفع اسلام و مسلمین را به جوامع بشری درطول این 1400 سال بیان نمی کنید؟ منابع ملی و خزانه ملی سرزمینی را به یغما بردن و رواج فقر و بدبختی و فحشا و نابرابری و رشوه و دزدی و اختلاس کنونی را جناب سید دراین 40 سال به چه قیمتی بدست آورده اید؟خود تو و همه هم لباسانت بعنوان یک آخو.ندهایکه هیچ کار مفیدی برای جامعه و مردم ایران جز پراکندن تخم کین و دروغ و دزدی و فحشا و فقر و آدمکشی و تجاوز به شیرخوارگان و پدوفیلی یا کودک آزاری نمی کنید به چه حقی باید از خزانه عمومی ارتزاق کنید؟ شما که //////////////// دراین سایت از وطن دوستی دم می زنید و//////////// دیگران را به نامهائی می خوانید چرا سربازی نرفته اید؟ شما آخوندها جز مفتخوری و پر کردن توالت و بالا بردن هزینه شهرداری و خزانه ملی و آلوده کردن محیط زییست و مسموم کردن فضای سیاسی و اجتماعی درایران و نابود کردن تمام زیربناهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی ایرانیان چه کار مثبتی برای ایران و ایرانی انجام داده اید؟ ایا اسلامیکه حتی یک نیم آیه در مورد کشاورزی و کار مثبت برای اجتماع ندارد به چه دلیلی از کار مثبت و دسترنج مردم زحمتکش زکات می خواهد؟ /////////////////// از این بالاتر؟ چه در دنیای قدیم و چه در دنیای مدرن اگر حکومتی از مردمش مالیات بگیرد لاقل در عوضش کاری برایشان انجام می دهد. بفرمائید شما مسلمین دراین 1400 سال غارتگری خود چه کار مثبتی برای ایرانیان انجام داده اید؟

     
  33. اندر حکایت صداقت نوریزاد

    نوریزاد : “من نیز از دوستمان جناب زین الدین خواهانم که بخاطر تند نویسی یکی دو نفر از دوستان، عرصه ی قلم شان را از ما دریغ نکنند.
    سپاس”

    قربان جد عمامه سفیدت برم نوریزاد جان , مهمان اگه به میهمان دیگه اخم بکنه ,اون به تخم مرغ هاشم نمیگیره و برای این که لج اون فضول رو در بیاره تا میتونه میلومبونه ( تناول میکنه به قول آخوند ها ) . اما اگه صاحب خانه اخم و تخم بکنه بیچاره مهمان چاره ای نداره که عطای لومبوندنی ها را به لقای صاحب خانه ببخشه و الفرار . تو خودت هی سیخ و میخ کردی تو چشم و چهار این بابا و حالا همه را انداختی گردن یکی دو نفر از دوستان ؟ بابا دست مریزاد تو دیگه از همین آخوند های خودمان هم حقه بازتری . صاف و ساده میگفتی ببخشید و کار رو تمام میکردی برادر.
    سپا س و باز سپاس و سپاس
    رحم کن بر من آس و پاس
    هر چه دوز و کلک که داشتم در یاد
    همه را کار بردم به حضرت عباس
    دیگر اما گناه من نبود رفتن تو
    این تو دیگر گذار پای آن خناس
    باید اول تو گنجعلی کوبی
    تا نگوید ترا بد آ ن نسناس
    بد از آنت برو سراغ مری
    بزنش توی سر با دمپاس
    نیشگونی بگیر از آ نجایش
    که بود نرم چون کالباس
    الغرض رو که باز باز آ یی
    نکنی پوزش جهال را همه پاس !
    تا بماند به جا دکه من
    پر و لبریز, ازاجناس

    توضیح لازم برای کم سواد ها و بیخبران از بالا و پائین روزگار
    ۱- مری مخفف مرتضی است . در عالم خیال تصور کنید که سید خودمان بالاخره دوزاریش افتاده و ریش و پشم را دو تیغه زده و با فکل و کراوات و ادکلن رفته فرنگ و یه مامانی چشم آبی کمر باریک و تا دلت بخواه تو دلبرو و مهربون رو گرفته , نه از این ///////////// , صغرا های قمی که خدا به دور …. لا اله الا الله . توی خونه که کسی دیگه وقتی سید رو صدا میکنه نمیگه ” او هوی لندهور ” یا ” میشه اون هیکل مرده شور بردت رو یه تکونی بدی ؟ ” این جا تو خارج دلبر جانان میگه : مری جون , مری عزیزم حوصله داری یه تک پا بیایی //////////////// ؟ خلاصه مری نام سید خودمان است در جهان متمدن .

    ۲- دمپاس مخفف دمپاییه , همانی که سید مرتبا به خاطر نقد هایی که در خانه از عیال میکنه دریافت میکنه ( نوش جانت )

     
  34. سید مرتضی
    10:11 ق.ظ / آگوست 5, 2017

    …………………
    1.دراسلام پوشش بانوان تعیین شده!خب که چی؟مگر مردم ایران همه مسلمانند و باورمند به //////////// اسلامیند؟
    2.و پوشش لزوما و الزاما “چادر”نیست،و بانوان محترمه در جامعه اسلامی مخیّر هستند در عین حفظ حدّ تعیین شده پوشش اسلامی،چادر بپوشند یا مانتو و چیزهایی که رعایت کننده این حدّ هست،و این رعایت تکلیف هم هیچ ربطی به غیر مسلمان ندارد.
    مغالطه و /////////////// را می بینید!دختران و زنان مردم را با توسری و خفت به پوشیدن چادر و پیچه وادار می کنند بعد اینو مخیر می نامند!خب مگر //////////// با غیره مسلمین چکار میکرد؟مسلما آنها را بین مردن و غارت و تجاوز به زن و بچه شان و قبول///////////// اسلامی مخیر می کرد!
    3.این تکلیف هیچ ربطی به غیر مسلمان ندارد یعنی چی سید؟///////////////////آن دینت و مقدساتت! شماها با //////////////////// دست بهر دروغ و ناراستی می زنید .
    4.منظور از جامعه اسلامی یعنی چی؟کل کشورو به اشغال مشتی درنده و دزد و آدمکش و دروغگوی شارلاتان درآورید و به کشت و کشتار و غارت مردم در این 40 سال پرداخته و هر حقارتی را به مردم زور آور کرده اید بعد اینجا با/////////////// دم از جامعه اسلامی می زنید.آی //////// دین و مقدساتیتون که جز ///////////////////// مردم ستیزی به شماها یاد نداده!مسلما منظور آخوند از جامعه کل کشورهای اسلام زده و غارت شده توسط مسلمین //////////////////// حدی پیش آخوند ندارد!

     
    • در اسلام حدّ پوشش بانوان تعیین شده و در کشور اسلامی ایران که نویسنده مطالب بالا با دریوزگی از آن گریخته و لابلای زباله های غربیان در آنجا ارتزاق می کند،این حکم اسلامی بصورت قانون لازم المراعات تصویب شده است و همه بانوان اعمّ از مسلمان و غیر مسلمان از باب لزوم التزام بقانون ملزم بمراعات این قانون هستند حال می خواهد چشم دین ستیزان کوته فکر کور بشود یا کور نشود.
      اگر بانوان حدّ پوشش لازم را مراعات کنند، هیچ الزامی به پوشش چادر نیست و بدون چادر و با پوشش های مثل مانتو شیک و راحت می توانند لزوم پوشش را مراعات کنند پس پوشش و حجاب در اسلام لزوما چادر نیست از این جهت تعبیر به مخیّر شد.
      این تکلیف ربطی به غیر مسلمان ندارد،یعنی اینکه این تکلیف اسلامی و لزوم رعایت این قانون اسلامی در کشور اسلامی هیچ ربطی به غیر مسلمانان گریخته از وطنی مثل نویسنده مطالب بالا ندارد و آنها حق فضولی در خصوص مسائل داخلی کشور مسلمان ایران ندارند،آنها بهتر است همانجا در میان زباله های غربیان بمانند تا به جهنم واصل شوند.
      جامعه اسلامی یعنی اینکه مطابق خواست و رای اکثریت ملت ایران ،و علیرغم ناراحتی و عقده فراریان از ایران ،باید در اینجا قوانین اسلامی اجراء شود و این خواست مردم ایران است و ربطی به نویسنده فضول گریخته از وطن ندارد. من از فساد یا انحراف یا نقض قانون حمایت نمی کنم اما جامعه دینی یعنی اینکه دین اینجا باید حاکم باشد بخواست مردم و بکوری چشم نویسنده فراری فحش های بالا.

       
  35. به عرصه عمومی برگردیم

    ایمایان

    در روزهای اخیر سیل انتقادهای بحق و نابحق شهروندان تغییرخواه را از فعّالان اصلاح‌طلب به ویژه روحانی در تشکیل کابینه یا نمایندگان مجلس و جز آن را شاهد بودیم ولی در کنار زدن این همه جوالدوز به دیگران آیا حاضریم سوزنی نیز به خود بزنیم؟

    اجتماع مردمی منتهی به انتخابات ۹۶ بسیار شورانگیز و همراه با نمادهای سبز و بنفش بود. همه خروش برآوردند و بی‌ترس و واهمه خواسته‌ی رفع حصر را فریاد زدند و روحانی به پشتیبانی این مردم سخنانی گفت که کسی فکر نمی‌کرد از او بشنود. من چه در هنگامه‌ی ۸۸ و چه بعدها هیچگاه تشویق به کاری نکردم که پیامدی هرچند اندک برای کسی داشته باشد و گرنه می‌دانستم که تجمّع شهروندان در محلّ حصر-زندان سه محصور گرامی حتماً می‌تواند مفید باشد همچنان که به هنگام تلاش برای بازداشت شبانه‌ی محمود صادقی بود.
    حالا محصوران مساعد نیست،‌ رهنورد و موسوی وضع مناسبی ندارند که با توجّه به تنهایی و کم‌تحرّکی و بالارفتن سن طبیعی است. شیخ مهدی کرّوبی نیز در بیمارستان شهید رجایی است. آنچه باعث شد این یادداشت را بنویسم،‌ هزینه‌نداشتن عیادت از وی است چون بسیاری به آنجا رفتند. گرچه کسی را به درون بیمارستان راه نمی‌دهند ولی همین نیز قوّت قلبی برای شیخ و خانواده‌ی اوست و علامتی است به حاکمیّت که بداند دارد با آتش بازی می‌کند.
    اگر من و شما نخواهیم یا نتوانیم چند گام کوچک برای نشان‌دادن اعتراض خود به اهل قدرت برداریم، آیا می‌توانیم نمایندگان مجلس را سرزنش کنیم که چرا کاری برای حصر نمی‌کنند؟ اگر اتّفاقی برای شیخ مهدی بیفتد ما نیز تقصیری هرچند اندک نخواهیم داشت؟ حاکمیّت با افراد جداجدا و تک‌افتاده می‌تواند طرف شود نه با جمع همبسته و همراه که تازه قصدی جز عیادت از بیمار ندارند. آیا فقط خاتمی انتخابات به انتخابات «تکرار می‌کند» و ما چیزی بیش از رأی‌دادن انجام می‌دهیم؟ آیا حاکمیّت با دیدن لابی خالی بیمارستان رجایی آرامش خاطر نمی‌یابد؟ هشتگ‌زدن و فعّالیّت مجازی خوب است ولی بهتر است با احتیاط، ‌هماهنگی و همراهی نمایندگان مردمی به عرصه‌ی عمومی برگردیم و این کار را منحصر به زمان انتخابات نکنیم.
    طبعاً این کار به صورت انفرادی و پراکنده کم‌اثر است ولی با هماهنگی با نماینده‌ای شجاع مانند علی مطهّری می‌توان چنین کرد و بعد به فکر دو محصور دیگر نیز بود. انفعال و بی‌عملی قطعاً فردایی متفاوت از امروز به ارمغان نخواهد آورد؛‌ اگر کسی فکر بهتری دارد بسم‌الله.

    منبع: وبلاگ ایمایان

     
  36. در شهر هرت
    حجاب چیست و به چه چیز خاص می گفتند؟ هنوز کسی نمی داند، پوشش مو رسمی یهودی است و درقدیم هر کلمه معنایی خاص داشته ،کلی گفتن همان نسیه دادن و خروار بردن است.این کلمات “کلی” خود نشان ضعف بزرگی اند.
    پیامبر فرزندی نداشت، پس این سید ها نیز ساختگی اند.

     
  37. مزدک1
    2:10 ق.ظ / آگوست 5, 2017

    پیام گرامی دفاع از این /// خویان چه حق و چه ناحق بنفع ایران و ایرانی نیست.اینها همه مسلمان و پیروان ایینی ایران و انسان ستیزند.اصولا مسلمان نه تنها ایراندوست نیست بلکه دشمن ایران و ایرانیست.چون ایدیولوژی اسلامی درست در ضدیت با منافع ملی ماست.
    —————-
    درود مزدک گرامی
    من در این سخن با شما موافق نیستم. بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان در هرکجای جهان زندگی می کنند و به وطن خود علاقه مندند. حتی در اروپا و آمریکا.
    با احترام
    …………………
    نوریزاد گرامی این 1و5 ملیارد لابد من و امثال من هم جزء مسلمین شمارش شده ایم. ارای کل مسلمین با این جنایاتی که بعد از ورود خمینی و اراذل و اوباش /// به ایران و گسترش توحش /// در جهان بشدت در نوسان است و حتی به یک میلیارد/// هم نمی رسد! در همین ایران خودمان اگر الان آزادانه یک همه پرسی شود تعداد مسلمین چیزی زیر 50% خواهد شد!
    مشکل بزرگ اروپا و غرب و کشورهای سکولار با مسلمین همین است! دوست ارجمند شما هیچ مسلمان باورمند وطن پرست بجز در عربستان سعودی که محل تولد و محل پیدایش دین یکیست در هیچ جای دنیا نمی یابید! همین موضوع برتری باور در نزد مسلمین بر ملیت باعث گردیده که امروزه رادیکالترین نیروهای اسلامی در کشورهائی که خود زاده و پرورده آنجا هستند دست به جنایات مهلک بزنند! این موضوع آنچنان در رفتار و کردار و پندار باورمندان جوانان مسلمان روشن و نمایانست که هیچ انسان بی طرفی را به شک نمی اندازد. دوست من کسیکه حاضر شد برای دفاع از باورش هموطنان خود را قتل و عام کرده و به زن و بچه هموطن خود تجاوز کند و مال مردم خود را برای مشتی موهومات بغارت برد و از شنیدن ضجه و درد و رنج و بدبختی و فقر و فحشای هموطنان خود کیفور شود جز مسلمان نمی تواند باشد!

     
  38. جناب وطن فروش آنچه توهین نموده اید و از این ببعد توهین کنید به حساب //////////////// واریز می شود! تو اگر کمی شعور داشتی می فهمیدی که این جنگ نه جنگ بر سر منافع ملی و نه برسر از دست رفتن سرزمین بود. خمینی موجودی کینه توز و ///////////////// نا سپاس و خونریزی عارف و مسلمانی باورمند که تنها هدفش گسترش////////// اسلامی بود. براثر خریت و بیشعوری ما ایرانیان بخت را یافت تا بار دیگر بعد از حکومت چنایت پیشه گان و //////////// صفوی و قاجاری ایران را صحنه ترک تازی مشتی دزد و ادمکش ////////// نماید. خمینی وقتی خریت و نا آگاهی ما ایرانیان را متوجه شد مست از قدرت خود بفکر گرفتن عراق و سرنگونی صدام حسینی افتاد که بخوبی و بهتر از هر کسی او را می شناخت. خمینی تنها نجات قدرت خود را در برافروختن جنگی خارجی میدانست چون بخوبی میدانست که آخوندها موجوداتی ////////////////////////و بیکاره و نا کارآمدند و بزودی عنان قدرت از دستشان بیرون خواهد رفت. بهمین دلیل با هر کوششی برای جلوگیری از جنگ خود داری کرد.از طرفی دیگر خود خمینی جنگ را جنگ اسلام و کفر و جنگ لشکر اسلام و لشکر کفر نامید.خب///////// تو و امثال تو باید از همان اول این پرسش را از خود میکردید که جای ایران و مردم ایران دراین جنگ ابلهانه کجاست؟ ولی ///////////////////// تو و پدرانتان نه تنها به چنین پرسشی نرسیدید بلکه با ورود به جنگ و ایستادن پشت خمینی و اراذل و اوباش//////////// به سرکوب نیروهای مترقی و ایراندوست پرداختید و هیزم بیار اتش جنگی خانمانسوز و ویرانگری گشتید که نسلهای ایرانی و عراقی در آتش آن سوخته و خواهد سوخت. من کشته گان این جنگ را از هر قماشی نه تنها شهید نمی دانم بلکه//////////////////////// میدانم که باعث بدبختی و نکبت و فقر و رنج برای ایران و ایرانی شدند. کشته شدگان راه ///////////////// !کسانیکه بجای برگرداندن اسلحه خود بر ضد آخوند و جنایت پیشه گان اسلامی خود و کشور و مردمش را در تفکر مشتی اراذل و اوباش /////////// رها نمودند و نه تنها بفریاد آنها نرسیدند بلکه با دشمنان ایرانیان //////////////// برای سرکوبی بهترین فرزندان آنها در سیاهچالها همراه گردیدند.

     
    • ببین مزدک من و تو قبلا حسابی با هم سر و کله زده ایم , همان موقع که در”چیزت” عروسی بود که هان , همین حالاست که ترامپ به قیمت خرابی و کشتار فراوان کلک آخوند ها را بکنه و دعوتنامه هم برایش نوشتی یادت هست ؟ یادت هست که من ازت خواستم پیش خاله جانت بروی و برایش تعریف کنی از وطندوستیت ؟ حتما یادته ! اولا قرص هات رو بخور و یه یک ساعتی هم صبر کن تا خوب اثرشان را بکنند و بعد شروع کن به پاسخگویی ! این داستان خمینی در چه سودایی بود و صدام چرا حمله کرد و غیره را من هم میدانم و بعلاوه چیزهای دیگر که تو به آن ها به علت نفرت از آخوند ها و اسلام نمیتوانی توجه کنی . هر چه تو گفته ای در باره شروع جنگ قبول . مردمی برای زندگی بهتر انقلاب کردند , این انقلاب توسط آخوندها و شرکایشان دزدیده شد و به انحراف کشید , من هم این طور فکر میکنم ولی صدام به هر دلیلی که وارد خاک ما شد چه باید میکردیم ؟ اگر جلوی آ ن ها را نمگرفتیم که تا تهران میامدند و همان بلایی که بر سر مردمانمان در مرز ها آوردند را بر سر همه میاوردند , غیر از اینه؟ در دفاع از کشور هم معتقدان به اسلام بودند و هم کسانیکه اعتقادات غیر اسلامی داشتند, چپی و راستی , با دین و بی دین . اگر دفاع ناگزیر ( ناگزیر که دیگر میفهمی یعنی چه ) ضروری بود و وطنپرستانه پس چطور آن هایی راکه با اعتقادات اسلامی از وطن خود دفاع کردند را تو ضد ایرانی میدانی ؟ تو حکم کلی صادر کرده ای که ” اصولا مسلمان ضد ایران و ایرانیست. به این ترتیب مثلا مصدق , کسروی , پهلوی ها , امیر کبیر , فراهانی , ستار خان و باقر خان و هزاران و هزاران نفر نظیر این ها همه ضد ایران و ایرانی بوده اند . میبینی که حماقتت در چه حد یست ؟تو مزدک عقل درست و حسابی نداری و این بی عقلیت را پشت شر و شورت میخواهی پنهان کنی ولی ما خوب و واضح ترا میبینیم و میدانیم که اشکالت کجاست . تو اشکالت کم دانی است برادر . خوانده ای ولی نه کافی و بر آن چه که هم خوانده ای نیندیشیده ای . به یه عده نویسنده اعتقاد کور داری و افسار اندیشه ات را داده ای دست آن ها . این که دائما حرف های تکراری میزنی و شده ای مثل صفحه سوزن خورده برای این است که در محدوده باریکی کتاب خوانده ای و چیز دیگری نداری که بگویی . من ترا فاقد شعور خواندم چون اگر شعور داشتی نمیگفتی که مسلمان ضد ایران و ایرانیست . بهتر از این سند میخواهی؟ لطفا جواب مرا نده چون من حوصله و وقت ندارم که دوباره با تو کلنجار بروم . میتوانی بدون مخاطب قرار دادن من ثابت کنی که مسلمان بطور کلی نمیتواند ضد ایران و ایرانی نباشد , چیزی که خودت ادعا کرده ای و آنوقت من ازتو طلب بخشش میکنم .

       
  39. سایت اون که فتوای قتل میداد: چرا پیاز ارزان نمی‌شود؟
    مش قاسم: دولتی که زورش به پیاز نمیرسه میخواد وضع زندگی ما رو بهتر کنه؟

     
  40. با سلام واقعاً در کشور چه میگذرد ؟ چرا رهبری با آن هم شجاعت و توپ و تشر به آمریکا و اسرائیل و فتنه گران داخلی و خارجی ، به ندای عقل و دل افراد جوانان حزب اللهی و انقلابی و با شور و نشاط و … توجه نکرد و حکم تنفیذ حسن روحانی را امضاء و خون به دل سپاهیان و بسیجیان و امت حزب الله نمود ؟ پس این همه مراجع و نماز جمعه خوان ها و مداحان و روضه خوان ها که رأی به ریاست جمهوری را حلال و حرام نامیدند و به پشتبانی از رهبری آمده بودند ، چه شد ؟ چگونه رهبری نظام 16 میلیون رأی حلال به دین و ایمان را ندیده میگیرد و با تنفیذ حکم روحانی به ریاست جمهوری ، خون به دل بسیجیان و سپاهیان و حزب اللهی ها و میکنند و منتخب مردم ضد دین و انقلاب را تأیید میکند ؟ تازه از همه بدتر اینکه ، بر خلاف اعتقاد دینی سپاهیان و بسیجیان ، حسن روحانی را فردی ” دانشمند ” می نامد ؟ پس این همه اِهِهن و تلوپ و اینکه افراد خود را پاره میکردند و خود را جر میداند و شعار میدادند : آخر هفته / روحانی رفته ، چه شد ؟ آیا همه ی ” بادهای ” شکمی و هواشناسی خوابید ؟

     
  41. سلام آقای نوری زاد ، جنابعالی از تاریخچه ی افرادی که در زمان ورود امام رضا (ع) به منطقه ی خراسان ، برای ارادت زیادی یک شبه ” سید ” شدند و تعداد آنها هم بیشمار گردیدند و بعد ها در خراسان در تشخیص سید و غیر سید به روش ” خَر جسته ” امتحان و تمیز داده شدند ، اطلاعی دارید ؟

     
  42. حسن/*: ما قصد داریم معتدل باشیم.
    مش قاسم: بگیر و بندها، شکایت از روزنامه نویسان، زندان کردن فعالان سیاسی، دانشجویان منتقد، اعدامها و خلاصه هرکی با ما نبود یا زندان یا کشته ادامه پیدا میکند. به حکومت اسلامی خوش آمدید!

    /*: ک

     
  43. در معنای حصر

    عباس عبدی

    این روزها موضوع حصر دوباره به مساله‌ای محوری و یا حداقل قابل توجه در عرصه سیاست ایران تبدیل شده است. علت نیز وضعیت جسمی و بیماری آقای کروبی و نیز اظهار نگرانی فرزندان آقای موسوی در خصوص وضعیت سلامت پدر و مادرشان است. در این یادداشت می‌کوشم که به بخشی از ابعاد این موضوع بپردازم. روندی که پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ و یا حتی پیش از آن آغاز شده بود به ناچار به یک شکاف بزرگ سیاسی ختم می‌شد. با ادامه مسایل پس از خرداد ۱۳۸۸ نیز روشن بود که وضعیت ناپایدارتر از آن است که به همان صورت ادامه یابد. بنابراین با حصر آقایان موسوی و کروبی به همراه همسرانشان یک دوره سیاسی پس از ۱۳۸۸ به پایان رسید. از همان زمان ماهیت حصر موضوع بحث قرار گرفت. برای روشن‌تر شدن مساله باید گفت که عموم بازداشت‌شدگان در دادگاه‌ها محاکمه شدند و مراحل معمول رسیدگی کمابیش انجام شد. هرکدام حکمی بدوی گرفتند و سپس احکام تجدیدنظر نیز صادر، و در طول زندان نیز کمابیش مقررات زندانی شامل حال آنان شد. ملاقات‌های هفتگی، امکان استفاده از تلفن (اگر نه برای همه) و حتی ملاقات‌های حضوری و مرخصی نیز به تناسب وجود داشت. از همه مهم‌تر اینکه همه آنان پس از اتمام حکم آزاد شده‌اند و پرونده‌های آنان مختومه تلقی می‌شود. بسیاری از آنان پس از آزادی نیز اتفاقات و خاطرات دوره زندان را به تاریخ و گذشته سپرده‌اند و در چارچوبی که گمان می‌کنند درست است در حال فعالیت هستند، و یا حتی مشغول اموری جز سیاست شده‌اند.
    اکنون پرسش این است که ماهیت حصر چیست؟ آیا مثل زندان نمودن دیگران است؟ زندان ماهیت مجازاتی دارد. به همین دلیل باید براساس احکام قضایی دادگاه‌ها اعمال شود و باید مستند به قانون جزا و در چارچوب آیین دادرسی باشد. اگر حصر ماهیت مجازاتی دارد حتماً و ضرورتاً باید مبتنی بر احکام قضایی و قانون جزا باشد، به همین دلیل باید روال قانونی رسیدگی‌های قضایی در مورد آنان انجام شود. از این رو، این حصر نمی‌تواند نقش مجازاتی داشته باشد. همچنان که حصر مرحوم آیت‌الله منتظری فاقد چنین وجهی بود. ممکن است این پرسش پیش آید که پس وجه غالب حصر چیست؟ فارغ از مجادلات حقوقی درباره حصر، می‌توان درک کرد که حصر یک اقدام پیشگیرانه برای جلوگیری از ادامه وضعیتی بود که تا پیش از آن وجود داشت. به نظر بنده در این مورد خاص نمی‌توان وارد مباحث حقوقی شد. زیرا ماهیت این پدیده سیاسی است و از آنجا که در جامعه ما وجه سیاسی غالب بر امور دیگر است، لذا جایگاه مستقلی برای سایر حوزه‌ها باقی نمی‌ماند که بتوان مستقل از سیاست درباره یک پدیده از زوایای دیگر وارد بحث و گفتگو شد. بنابراین باید بپذیریم که مسأله سیاسی است و نه حقوقی و قضایی. اگرچه درخواست محصورین در خصوص رسیدگی حقوقی حق آنان است و طبیعی هم هست که چنین چیزی را درخواست کنند، زیرا این تنها ابزار دفاعی آنان است، ولی به نظرم سیاست‌مداران نباید از این ایده دفاع کنند. چون مسأله‌ سیاسی جامعه را نمی‌توان در قالب حقوقی حل و فصل کرد. این روش به تشدید خصومت منجر خواهد شد و این خلاف ارزش‌های سیاسی و اخلاقی است. هر اقدامی که هدفش رفع خصومت باشد باید مآلاً منجر به کاهش خصومت و تنش شود و نه افزایش آن. البته بنده همیشه بر حاکمیت قانون تاکید کرده‌ام و مصلحت سنجی را خلاف این اصل دانسته‌ام ولی این یک فرآیند است و لزوماً دلیلی ندارد که از اوج سیاست این اقدام آعاز شود.
    با این مقدمه اگر بپذیریم که حصر پدیده غیرمجازاتی و موضوعی سیاسی و با هدف پیشگیرانه انجام شده است، راه‌حل موضوع نیز در سیاست است. در این صورت و در درجه اول نباید حصر به هیچ وجه شامل محدودیت‌های زندان و مجازات شود. محصورین یا نزدیکان آنان یا دیگران باید حس کنند که هدف حصر فقط قطع یک ارتباط یا حضور سیاسی است (تا وقتی که علل زمینه‌ساز حصر وجود دارد) و هیچ محدودیت دیگری از حیث آسایش در زندگی، دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی و حتی ورزشی و مطالعه و… برای آنان نباید وجود داشته باشد. هرگونه اقدامی برخلاف این قاعده، حصر را از ماهیت خود خارج می‌کند.

    در مرحله بعد، ادامه حصر باید مبتنی بر استدلالی باشد که موجب آغاز آن شده است. در حالی که زندان و مجازات چنین نیستند. اگر یک راه را به دلیل خطر ریزش سنگ مسدود می‌کنند، این کار تا زمانی که خطر مزبور در حد عرفی وجود دارد ادامه پیدا می‌کند و به محض رفع خطر، راه را نیز باید باز کرد. از این نظر و با گذشت ۸ سال از سال ۱۳۸۸ و انجام چند انتخابات و نیز مشارکت عمومی در آن و اصولاً تغییر فضای سیاسی داخلی و بین‌المللی به نظر می‌رسد که ادامه حصر سالب به انتفاء موضوع است و به طور قطع محصورین نیز در باره امور سیاسی تصور و تحلیل کمابیش مشابه دیگر فعالان جامعه دارند. حتی اگر تردیدی در این برداشت هم وجود دارد می‌توان به مرور زمان و در یک فرآیند سیاسی دایره حصر را بازتر کرد و این به نفع کشور است. وقتی می‌گوییم به نفع کشور یعنی همه از آن بهره‌مند می‌شوند. پیش از این نیز نوشته‌ام که پس از انتخابات اخیر، ادامه حصر می‌تواند موجب برداشت‌های دیگر جز هدف پیشگیرانه ادعایی را به اذهان متبادر کند.

    اعتماد

     
  44. یک سفارش دوستانه به مباحثه کنندگان سایت وزین دکتر نوریزاد:
    اگر در فکر تغییر عقیده‌تان نیستید، بهتر است گفت‌وگویی را شروع نکنید.» هر گفت‌وگویی بدین معناست که این منم و این‌ها هم افکارم هستند، اما آماده‌ی گوش دادن به سخنان تو هم هستم.

     
  45. سلام

    تست dna خوب تستيه خووووووب

    آيا مي دانستيد بر اساس همين تست 56 درصد ايرانيان فعلى كه در ايران هستند اصالتا عرب هستند بيشتر از خيلي از كشورهاي عربي

    ناشیونال جیوگرافی: 56 درصد ایرانی‌ها عرب‌تبار هستند و 83 درصد مصری‌ها غیرعرب

    یک پروژه تحقیقاتی علمی درباره نژاد مردم کشورهای مختلف نشان داد که 56 درصد ایرانی‌ها از نژاد عرب و 83 درصد مصری‌ها از مردم سایر نژادهای غیرعرب هستند.

    پروژه ژنوگرافیک که توسط موسسه ناشیونال جیوگرافی با هدف بررسی ریشه‌های ژنی مردم کشورهای مختلف انجام شد، نشان می‌دهد در خیلی از کشورها، ریشه‌های نژادی مردم آن چیزی نیست که پیش از این گمان می‌رفت.

    نتایج به دست آمده از پروژه ژنوگرافیک که از سال 2005 با بررسی دقیق و کارشناسی صدها نمونه دی‌ان‌آ از مردم کشورهای مختلف آغاز به کار کرده، می‌تواند منجر به تغییر تعاریف متداول از نژاد مردم کشورهای دنیا شود.

    نتایج این پروژه نشان داد بیش از 56 درصد مردم ایران عرب، 4 درصد از شرق آفریقا، 2 درصد از شمال آفریقا، 4 درصد آسیای مرکزی، 2 درصد از جنوب اروپا و 24 درصد از آنان از نژاد مردم جنوب آسیا هستند. بقیه مردم ایران نیز از اقلیت‌های و گروه‌های انسانی کوچک دیگر هستند. مصر به عنوان پرجمعیت‌ترین کشور عرب نیز تنها 17 درصد عرب دارد و 68 درصد جمعیت مصر را مردم شمال آفریقا تشکیل می‌دهند.

    بر این اساس تنها نزدیک به نیمی از مردم لبنان عرب هستند و باقی از 14 درصد یهودی، 10 درصد آسیایی و 5 درصد اروپایی تشکیل شده‌اند. شگفتی بزرگ این پروژه، کشور 11 میلیونی تونس است. از مجموع مردم تونس تنها 4 درصد عرب هستند و 88 درصد مردم این کشور را افرادی از نژادهای شمال آفریقا تشکیل می‌دهند.

     
    • عبدالله شرو ور نباف اتفاقا تحقیقات د.ان آی که چند پژوهشگر در انگلیس انجام داده اند نشان داده که تنها در صد اندکی از ایرانیان با عرب عجین شده اند و آن درصد باید همین نطفه هائی باشند که از تجاوز عرب به ایرانیان بوجود آمده اند و خود را //////// می نامند و یا بهر نحوی معاشرت باعرب و یا رانده شدن عرب به فلات ایران مثل زمان ساسانیان و غیره بوده.پس بیخود اراجیف نباف.

       
    • ………………………..

      برای دانش بیشتر بنگرید به: آریایی‌ها از شمال نیامدند همچنین برای دانش کامل تر، بنگرید به : فریدون جنیدی، زندگی و مهاجرت آریائیان جهانشاه درخشانی، آریاییان، مردم کاشی، امرد، پارس و دیگر ایرانیان   حضور آریاها در فلات ایران  به بیش از ١٠ هزار سال تا ٧ هزار سال قبل بر می گردد برخی از محققین با توجه به آنکه نام آریا (یا نام هایی مانند آن) در کتیبه ها و متون تاریخی دیده می شود و همچنین زمان برخی از اشخاص آریایی که بنا بر گفته ها به بیش از ٧ هزار سال قبل از میلاد بر می گردد به این نظریه روی آوردند. یکی از مواردی که می توان در اثبات این نظریه بدان اشاره کرد گفته مورخان یونانی درباره زمان زرتشت می باشد که آنرا نزدیک به ۶۵٠٠ سال قبل از میلاد (نزدیک به ٨۵٠٠ سال قبل) می دانند. برخی از پژوهشگران معتقدند که اگر این گفته ها را در کنار منابع ایرانی مانند اوستا، شاهنامه و متون پهلوی قرار دهیم، حضور آریاها در ایران به بیش از ١٠ هزار سال قبل بر می گردد. برای دانش بیشتر بنگرید به: قدمت آریاها با توجه به زمان زرتشت   حضور آریاها در فلات ایران نزدیک به ۴ هزار سال قبل است شاید این نظریه بیشتر از نظریه های دیگر شنیده شده باشد. این نظریه معمولاً به عنوان یک اصل پذیرفته می شود. هرچند نقد های بسیار زیادی به آن شده است ولی در کتاب های زیادی با این نظریه روبرو می شویم. معتقدان به این نظریه اقوام بومی فلات ایران را غیر آریایی می دانند و حتی برخی از آنان معتقدند قبل از آریاها اقوام دیگری (مانند آزیانیک) هم به این فلات مهاجرت کرده اند. در کل، مهاجرت های عمده را در سه موج مهم بررسی می کنند : ١ – آزیانیک در حدود هزاره چهارم قبل از میلاد ٢ – هند و اروپایی در حدود هزاره سوم قبل از میلاد ٣ – هند و ایرانی حدود هزاره دوم قبل از میلاد که مهمترین آنها مادها و پارس ها می باشند.     ٢ – منشأ اولیه آریاهایی که به ایران مهاجرت کردند
      ………………….

      … آریاها ساکنین اصلی فلات ایران بودند در این نظریه منشأ اصلی آریاها سرزمین ایران معرفی می شود. این نظریه با توجه به افسانه ها و اسطوره های ایرانی بیان می دارد که مهاجرت از داخل فلات ایران به دیگر مناطق صورت گرفته است. دوره فریدون را دوره سه گانه شدن نژاد آریا می دانند که بخشی از آریاها در جایگاه اولیه خود یعنی ایران باقی ماندند و بخشی دیگر به سرزمین های دیگر رفتند. برای دانش بیشتر بنگرید به: آریایی‌ها از شمال نیامدند همچنین برای دانش کامل تر، بنگرید به : فریدون جنیدی، زندگی و مهاجرت آریائیان جهانشاه درخشانی، آریاییان، مردم کاشی، امرد، پارس و دیگر ایرانیان   غرب و شمال غرب برخی از پژوهشگران معتقدند که آریاها از سوی غرب فلات ایران روانه این سرزمین شده اند. …………..
      دکتر مازیار اشرفیان بناب   هم ریشه بودن همه اقوام ایرانی پژوهش های دکتر اشرفیان و همکارانش نشان داد که اکثر قومیت های ایرانی از جمله اقوامی که با نام تُرک(آذری) می شناسیم با دیگر اقوام ایرانی، ریشه مشترک دارند. بخش هایی از صحبت های دکتر اشرفیان درباره نتایج پژوهش هایشان را از زبان خود ایشان بخوانید: تحقیقات ژنتیکی اینجانب نشان می دهند که عموم اقوام و گروه های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران) ساکن هستند، علیرغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم تکلم می کنند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند. توضیح در مورد نتایج یک تحقیق پیرامون نژاد ایرانیان، بی بی سی فارسی   نزدیکی ژنتیکی میان اقوام ساکن در فلات ایران و از سوی دیگر خاص بودن این محتوای ژنتیکی در فلات ایران، به قدری ملموس و غیر قابل انکار است که حتی کاربرد واژه‎ی اقوام را در مورد جمعیت ساکن در فلات ایران با شک و تردید روبرو می کند. به این معنی که آنچه باعث تمایز ژنتیکی گروه‌های انسانی می شود تا بتوان آن‌ها را به صورت اقوام تمایز یافته در زمان و مکانی خاص تصور کرد؛ ابداً در محتوای ژنتیکی ایرانیان اعم از فارس(شیرازی، اصفهانی، خراسانی) و آذری و لر و بلوچ و ترکمن و …. دیده نمی شود… یکی از یافته های جالب توجه در مطالعه اخیر این است که گروه‌های غیر فارسی زبان به ویژه جمعیت آذری زبان ساکن در فلات ایران ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام ترک زبان ساکن در کشور ترکیه و اروپای شرقی ندارند و بر‏عکس، شاخص تمایز ژنتیکی آن‌ها با سایر گروههای ساکن در فلات ایران به ویژه فارسی زبانان نزدیک به صفر است که نشانگر ریشه ژنتیکی مشترک آن‌ها در اعماق تاریخ این مرز و بوم است. گفتگوی دکتر اشرفیان بناب با ایسنا
      …………………..
      http://www.cloob.com/u/pezhman_sepantman/66606723

       
    • سلام

      يك مزاح و شوخي با دوستان

      آنهايي كه رأي منفي داده اند احتمالا جزو آن 4 درصد شرق آفريقا هستند مثل ايراندوست

       
  46. نگذارید برود !

    (استمداد از کامنت گذاران این سایت ).

    عمو زین الدین از ما دلخور شده است و خیال دارد ما را ترک کند . نگذارید این اتفاق ناگوار روی دهد !

    عمو زین الدین نرو تو را به خدا نرو ! بمان ولی به توصیه های این دوستت توجه کن :

    ۱- کوتاه بنویس . آخر این نوریزاد عزیز ما باید وقت کند تا مثنوی های هفتاد من کاغذ ترا بخواند یا نه ؟ بعلاوه این مهربان باید برای هر “بایت” هزینه بپردازد . ( راستی عمو نوریزاداین بساط چقدر برایت هزینه دارد؟ کمک مالی احتیاج نداری؟)

    ۲- موهومات را به سید مرتضی واگذار تا در باره آ ن ها او بنویسد و مولوی را هم این قدر عذاب نده . به موضوعات روز بپرداز نه موضوعات شب .

    ۳- از شوخی ها و انتقادات جدی دیگران ناراحت نشو چون کسی با تو خصومت شخصی ندارد . ما با مهملات دیگران خصومت داریم . خودت شاهدی که این سید مرتضی “مظلوم”( سید ها همگی مظلوم بوده اند در طول تاریخ .خدا ذلیل کنه ظالم ها را ) از چپ و راست و دائما , مورد لطف و مرحمت ما قرار دارد ولی چون عبایش کلفت است انگار نه انگار هی مینویسه , هی مینویسی , هی مینویسه و همه ////////// مهمل و کاملا مستند .

    ۴- وقتی مطلبی مینویسی این قدر قربان صدقه خودت نرو چون ممکنه که دیگران مثل خودت شیفته نوشته ات نشوند و //////////////// به تو بزنند ( منظورم اینه که انتقاد بکنند ). آن وقت تو دچار افسردگی میشوی و قهر میکنی .

    ۵- هفته ای یکی دو بار , نه بیشتر , مطلب بفرست نه مثل این مش قاسم خودمان که مثل//// ها دائما ازش //// میریزه . این گهگاه نویسی تو , هم به ما مجال میده که نفس بکشیم , و هم در هزینه نگهداری این سایت صرفه جویی میکنه ( که خود این صرفه جویی در هزینه به نوبه خود باعث میشه که نوریزاد مجبور نباشه این قدر رنگ ها را حرا م کنه و بعد هی التماس بکنه که بیایید و بخرید که دارم بیچاره میشم و عنقریب که باید کنار خیابان بنشینم و صبر پیش گیرم . منظورم اینه که رنگها هم یه نفسی میکشند )

    ۶- شب ها دندان هایت را مسواک بزن .

    بمان عزیز ولی مختصر و مفید , مثل من , بنویس !

     
  47. آرتین ایران

    سلام بر نوریزاد گرامی
    در جایی نقل قول زیر را از دکتر ملکی خواندم.شما که با ایشان در ارتباطید صحت آن را جویا شوید.اگر چنین است که ایشان گفته حال اینکه همگان می دانند فردی مسلمان بدون هیچگونه وابستگی حزبیست باید به حال خود گریست که فریبکاران دینی با ربودن انقلاب ظلم ستیز مردم چه بر سر آنها آورده اند.اینجا دیگر جایی نیست که بتوان سخن از نیروهای خودسر زد.زیرا لاجوردی پس از مرگش شهید!نامیده شد(حتی از سوی خاتمی!) و گیلانی مورد اکرام واقع شد.اینگونه مثالها نشان از سیستماتیک بودن شکنجه و تضییع حقوق غیرخودیها در زندانهای حکومت دینی دارد.سیستم قضایی یک کشور که بدست مشتی اراذل و اوباش با پشتوانه فتواهای بی در و پیکر مذهبی بیفتد واقعا نه جای دفاع که محل شرمگین بودن است:
    “دو ساعت پس از نیمه شب ۱۲ تیرماه سال ۶۰ (اولین شب ماه مبارک رمضان) به خانه من ریختند و در حالی که همسرم در کار تهیه سحری و خودم مشغول مطالعه بودم، مرا دستگیر و روانه زندان کردند. تا اواخر آذرماه یعنی تا حدود ۵ ماه در زندان کسی سراغم را نگرفت. شرایط زندان وحشتناک بود. اگر فرصتی و رخصتی دست دهد حقایقی را فاش خواهم کرد که موی بر بدن هر انسان با وجدان راست خواهد کرد.پس از گذشت حدود ۵ ماه از دستگیریم، کم کم زمینه‌سازی برای محاکمه‌ام آغاز شد. زیر وحشتناکترین شکنجه‌ها قرار گرفتم. می‌دانستند وابستگی گروهی ندارم و هرگز عملی که بتوان اتهام اقدام علیه جمهوری اسلامی را بر من وارد کرد نکرده‌ام، اما می‌خواستند بهانه‌ای برای محاکمه پیدا کنند. بالاخره دادگاهی شدم تا مرا به محاکمه کشند. دادگاه سه نوبت تشکیل شد، کیفرخواست را تنها در دادگاه شنیدم، قبل و بعد از هر جلسه دادگاه بازجویم با مشت و لگد به جانم می‌افتاد که در دادگاه زبان درازی نکنم.داستان دادگاه و محاکمه‌ام، کتابی است خواندنی که در اینجا فرصت بازگشایی آن نیست. جالب است بدانید شاید کم‌سابقه‌ترین دادگاه در طول تاریخ قضاوت، دادگاه من بود که در آن آقای محمدی گیلانی به عنوان رئیس دادگاه و حاکم شرع و آقای اسدالله لاجوردی به عنوان دادستان و بازجو و کمک بازجویم شاید به عنوان هیأت منصفه در آن شرکت داشتند و در پایان هر جلسه، بازجویم مرا به اتاق بازجویی می‌برد و به بهانه این که چرا آن حرف را زدی و چرا آن حرف را نزدی به جانم می‌افتاد و نوازش تا نیمه‌های شب ادامه داشت تا لاشه‌ام به سلول منتقل شود”
    موفق باشید

    —————

    بله آرتین گرامی
    همه ی اینها درست است.
    خاطرات آقای دکتر ملکی از سالهای زندان، آنچنان هول انگیز و فرسودنی است که پیشنهاد می کنم همه ی آیت الله های شیعه، در محضر ایشان بنشینند و آداب مسلمانی و انسانی را باز تعریف کنند.

    .

     
    • استادفرفریوس

      من از علمای اعلام و حجج اسلامیوس حوزه ها تقاضا می کنم به سریال خانه کوچک که از شبکه تماشا پخش می شود تماشا کنند و درس انساندوستی حیواندوستی و خداپرستی واقعی را از شادروان مایکل لندون (چارلز اینگلز) که از خودش باقیات صالحاتی این چنین درخشان بجا گذاشته بیاموزند.
      اگر هم رتبه شان بالاتر از اینهاست به درکیوس. ما خودمان این سریال را می بینیم و در انسانیت پیشرفت می کنیم.
      سید مرتضیوس این سریال را نبینند برای این که آدم نیستند زیرا جزو فرشتگانند.
      جمعیت: هرهریوس .کرکریوس. (ترجمه: هرهر. کرکر نوعی خنده از ته دل.فرهنگ عامه فرفریوس چاپ شنگولیوس).
      نوریزادیوس لازم نیست بختدی خودم حساب تو یکی رو بعدها می رسم.

       
      • استاد فرفریوس این خانه کوچک هم کار مشتی /////////// مکار و دروغگوست. اصولا دوست گرامی مذهب و متدین یعنی مشتی خرافات و خرافات زده که باید جامعه را از شر انها برحذر داشت. ظاهر خانه کوچک همان نشستن خمینی زیر باغ سیب در نوفل لوشاتوست. همین پدران روحانی زمانیکه در تایلند سونامی دارو ندار مردم را به یغما برده بود بسراغ آنها می رفتند و آنها را بین برخورداری از خانه و کمک مادی و دست شستن از این و دین خود و پذیرش مسیحیت و یا بدون کمک رها شدن مخیر میکردند.دوست ارجمند این متدینین از هر قماشی که باشند انسان ستیز و جنایت پیشه اند. دینو باید ریخت دور و به خرد جمعی روی آورد.

         
    • با درود
      خاطرات دکتر ملکی منتشر شده؟
      چگونه میشه تهیه کرد؟

      ————-

      به همت دوستانشان چاپ شده اما در نسخه های معدود
      سپاس

      .

       
    • با درود
      خاطرات دکتر ملکی منتشر شده؟
      چگونه میشه تهیه کرد؟

       
  48. آینهم از اقتصاد مقاومتی در رژیم اسلامی //////////// اسلامی! من فقط یک تقاضا از کل مسلمین جهان دارم و آنهم انونکه تنها یکی نه بیشتر نفع اسلام و باور و تفکر اسلامی را برای ما ایرانیان و بخصوص و کل بشریت بطور عمومی بیان کنید تا ما هم با آغوش باز به اراجیف اسلامی شما بپوندیم!
    ………………………
    مزایایی که زنان چادر در جمهوری اسلامی دریافت می‌کنند
    بالابلاگ ‫۱۰ کلیک ‫۶۶۹ نمایش
    از سال ۱۳۹۵ وزارت ارشاد اسلامی طرحی را اجرا می‌کند: تعویض چادر کهنه با نو. دولت هم هر سال بودجه‌‌ای را به این طرح اختصاص داده است.

    بر اساس طرح تعویض چادر کهنه با نو، زنان چادری می‌توانند به مسجد محل یا امام‌زاده‌ها مراجعه کنند، چادر کهنه‌شان را تحویل بدهند و در ازای آن چادر نو تحویل بگیرند.
    وزارت ارشاد اسلامی تأکید دارد که دوخت چادرها کاملاً ایرانی‌ست.
    ایران با مصرف ۴۰ میلیون متر پارچه مشکی چادری، بزرگ‌ترین مصرف‌کننده این نوع پارچه در جهان است. پارچه چادری از ژاپن و کره به ایران وارد می‌شود. اقتصاد مقاومتی؟
    …………………
    https://www.balatarin.com/permlink/2017/8/4/4596683

     
    • در اسلام حد پوشش بانوان تعیین شده، و پوشش لزوما و الزاما “چادر”نیست،و بانوان محترمه در جامعه اسلامی مخیّر هستند در عین حفظ حدّ تعیین شده پوشش اسلامی،چادر بپوشند یا مانتو و چیزهایی که رعایت کننده این حدّ هست،و این رعایت تکلیف هم هیچ ربطی به غیر مسلمان ندارد،نیز مسلمان البته که برای رعایت تکالیف دینی،هزینه هم می کنند،در عین حال ،در مورد صحّت و سقم گزارش هایی که منبع آن سایت بالاترین! هست باید تامّل کرد!

       
      • ببخشید از پامنبری..شما مطمئنید که پوشش زنان مورد اتفاق همه علما است و هیچکس آرا دیگری ندارد؟..جائی دیدم مرحوم مقدس اردبیلی آنرا مستحب میداند..نمیدانم درست است یا نه..

         
        • بله حدّ پوشش قرآن مورد اتفاق هست،و نظرات شاذّ متاخر قابل اعتنا نیستند،نخیر مرحوم مقدّس اردبیلی چنین نظری ندارند،آن جایی را که دیده اید مراجعه کنید ببینید استنادش به کدام کتاب ایشان است تا مراجعه کنیم.

           
  49. سید مرتضی
    9:48 ب.ظ / آگوست 4, 2017
    جناب عثمان،شما که باز پامنبری کردید! من سخن کسروی را باطل و مزخرف دانستم و بر نفی آن استدلال کردم،یعنی تنها نگفتم مزخرف است و بگذرم،حال شما نیز بجای پامنبری و مچ گیری سعی کنید در محتوا ورود داشته باشید و مستدل نفی و اثبات کنید،بنابر این سخن امام خمینی یا سخن کسروی را می توان نفی و اثبات کرد اما نه به این شیوه هایی که شما دارید،سخن کسروی هم البته نقد شد و باطل و مزخرف نامیده شد شما چشمتان را بجای زوم کردن روی برخی الفاظ ،بر اصل محتوا باز کنید،آن سخنی هم که در مورد ارسال کننده گفته شد لازمه التزام شخص به مزخرفات کسروی است،شما هم بجای تعصب کور بر نوشته های معمولی یا مغلوط کسروی سعی کن بر سخن او استدلال کنی،دانلود کردن یا دانلود شدن کم یا زیاد یک کتاب الکترونیک هیچ دلالتی و ضمانتی بر صحت محتوای مطالب آن نیست،عثمان! بازهم می گویم شما در این سایت چیزی جز پامنبری کردن ندارید،سعی کنید فارغ از مطالب دیگران مطلب مستقل بنویسید نه اینکه پامنبری کنی و مچ گیری…
    ………………
    سید مرتضی
    1.من هم قرآن و گفتار محمد و علی و …و مقدسات/// را //////////////////// می دانم که دکانی برای مشتی مفتخور و بیکاره ایی مثل ///////////////////////// شده.چنین مزخرفاتی نه تنها نفعی برای بشریت نداشته اند بلکه باعث رنج و فقر و بدبختی و عقب افتاده گی و کشت و کشتار و غارت جوامع بشری بخصوص ما ایرانیان شده است.از این پس هر توهینی به بزرگان ایران زمین کنید بهمین نحو پاسخ خواهید شنید !
    2. نوشته اید که سخن کسروی هم نقد شد و باطل و مزخرف نامیده شد.لابد سید گردن کلفت //// نقد را با سلاخی کردن یکی گرفته اند!خب اگر چنین نیست اراجیف ///// که بارها به نقد کشیده شده و نادرستی و تناقض و مزخرف بودنش بارها ثابت شده.پس چرا چنین مزخرفاتی را /// می شمارید و برایش و بنامش آدم می کشید؟

     
    • آقا سید..شما هم قدری بر اعصاب خودت مسلط باش و انقدر برای دیگران عنوان و لقب درست نکن…ما کارمان سئوال کردن است!..شما هم روی منبر هر چی دوست داری بگو!

       
      • سلام ،چشم! من بر اعصابم مسلّط هستم ،خواستم بگویم شما فقط پامنبری نکنید و مراقب تندی لحن خود نیز باشید،و مطلب مستقلّ قابل نقد بنویسید،ما اینجا منبر هم نداریم و من اصولا کاری بمنبر ندارم،منبر اینجا مال آقای نوریزاد است! بقیه پامنبری ایشان را می کنیم!
        موفق باشید

         
  50. نوریزاد جان با زبان موسیقی که آشنا هستید؟
    یک آلبوم گیتار با نغمه هایی بسیار دلربا برای شما دارم.آن را دانلود کرده و مقداری فکر و روان را از فشارها سبک کنید.

    دانلود ملودی های عاشقانه و زیبا در آلبوم گیتار اسپانیایی:

    http://vmusic.ir/2014/08/va-guitarra-espanola-2011/

     
  51. نوریزاد گرامی اگر بیاد بیاورید من چند سال پیش موضوع د.ان.ای را در مورد امامان و بخصوص محمد و علی برای یافتن درستی یا نادرستی محل دفن آنها مطرح کردم .چون اولا علی در کوفه کشته شده و با توجه به باور مسلمین به دفن جسد هر چه زودتر باید در همان کوفه دفن می شد.و با توجه به /// عرب از علی و بقول خود شیعیان جسدش شبانه دفن شده.بنابراین انچه که در نجف ساخته اند چیزی جز ////////////////////////// نمی تواند باشد.گرفتن دی.ان آی از اجسادیکه در نجف و کربلا و خانقین و …هست براحتی می تواند این موضوع را ثابت کند.همین موضوع در مورد محمد و فاطمه و …می تواند ثابت کند که آیا ///////////////// بوده و یا نه!ولی مسلمین گرامی چون می دانند که با یک تست علمی همه بافته ها و دروغها و ناراستی هایشان برباد رفته و دکان کید و دروغ و ///////// بسته.

     
    • قرار هست یک تست دی ان ای مَشت از کسانی مثل مزدک و کبیری بگیریم برای ثابت شدن نژاد ایرانیت اینها،بعد که ایرانیتشان ثابت شد قرار هست یک فرش قرمز برایشان در فرودگاه پهن کنیم و برویم باستقبالشان تا ببینیم اینها چکاره بودند که ناگهان سر از ناف اروپا و امریکا در آوردند! ببینیم چه میشه! بدو بیا بابا مزدک! بدو بیا بابا عقاب این سایت ساسانم!بدو بیا بابا علی کبیری! بدو بیا….الخ!

       
      • باز سید مرتضی کم اورد و به هذیانگوئی پرداخت. این طفلکی انقدر از بیخ عربه که ایران را با افزودن ات عربی، ایرانیت مینویسه. آخه عمواوغلی، ملیت ایرانی را که با تست دی ان ای تعیین نمیکنند. طبق قوانین حکومت سابق و فعلی، هر کسی که درایران متولد بشه، دارای ملیت ایرانیست. می فهمی یا هنوز بیلمزی؟
        اما تو و امثال تو (حالا صفت ات را بنویسم، نوریزاد پاکش میکنه) را که نون این مردم را میخورند و حلیم تازیان 1400 سال پیش را هم میزنند، بجز ستونهای پنجم دشمن درمیان ایرانیان، چه باید نامید؟! اگه با تست دی ان ای ثابت بشه که از نسل چنگیز مغول یا تیمور لنگ هستی که باید //////////// بر گردوننت به صحرای گبی تا اونجا بجای عبا نمد تنت کنی و بجای چلوکباب، آش کشک شتر دو کوهان بخوری و تو چادرا از شب تا صبح از سرما دندون قروچه کرده و مث…حلاج ها بلرزی عامو!

         
        • این کاربرد تعبیر “عمو اوغلی!” در اینجا نشون داد که اسلام شناس کبیر ما گاهی با نقاب ناشناس هم زیرآبی میره!
          باری! چه جوری بگم تا اسلام شناس کبیر که شپش توی سایت اسلام شناسیش سه قاب میره! خوب شیرفهم بشه؟! متولد ایران که همه هستند، من هم هستم ،منتها معلوم نیست چرا برخی متولدین ایران گاهی فراری میشن و به دریوزگی نزد اروپائیها دچار میشن! بهرحال مقصود از تست دی ان ای در مورد نژاد و ایرانی بودن اسلام شناس کبیر همین بود که در ذیل عبارت خودش اونو در مورد امکان از نسل چنگیز بودن یا تیمور لنگ بودن سید مرتضی بکار برد! البته از نسل عرب بودن هم همونطور که در حق سید مرتضی محتمله در حق اسلام شناس کبیر هم محتمله! خیلی جالب هم هست که در یک نوشته تست دی ان ای برای تعیین نسل رو برای مخالفش تجویز میکنه ،اما در حق خودش هیچ احتمال از نسل چنگیز مغول بودن و تیمور لنگ بودن یا حتی عرب بودن رو نمیده! و جالبتز اینکه با این تناقض منطقی در یک گفتار معمولی گاهی گنده گوئی هایی هم در مورد وجود تناقض منطقی در قرآن داشته! بگذریم اسلام شناسی توی ناف اروپا نتیجه اش همین هفوات هست.بقیه هفواتش هم نوش جان خودش،لابد این لحن سخن گفتن رو ساکنان بخش چاله میدون پاریس یا جاهای دیگه یادش دادن!

           
      • اتفاقا سید تست د.آی ان از ایرانیان در سطح وسیعی شده و تنها در صد کمی با عرب عجین شده اند و اینها به احتمال زیاد همان نطفه های متجاوزین یعنی ////////////// هستید!

         
        • ازدواج و نکاح شرعی تجاوز نیست،در همه اعصار و از جمله در عصر ما و بین همه نژادها و ملیت ها مساله نکاح و تداخل نژاد وجود دارد

           
  52. جناب مش قاسم

    ممنون از پاسخ، رحیم چمران پسر مصطفی چمران از مادری آمریکای بدنیا آمده است و به شغل شریف و پر مسئولیت آتش نشانی اشتغال دارد. این شخص با هیچ دلیل تراشی، سزاوار نیست زیر کمترین سئوالی قرار بگیرد. مگر چنین کسی‌ که نان از عرق جبین خود می‌‌خورد را به صرف اینکه پسر مصطفی چمران است، می‌‌شود مورد استنطاق قرار داد. طوری نوشته‌ای که گویی چون پسر مصطفی چمران است گناهی نابخشودی بر او رفته است. جداً پوزشی بخواه و قال قضیه را بکن.

     
    • پیام گرامی دفاع از این /// خویان چه حق و چه ناحق بنفع ایران و ایرانی نیست.اینها همه مسلمان و پیروان ایینی ایران و انسان ستیزند.اصولا مسلمان نه تنها ایراندوست نیست بلکه دشمن ایران و ایرانیست.چون ایدیولوژی اسلامی درست در ضدیت با منافع ملی ماست.

      —————-

      درود مزدک گرامی
      من در این سخن با شما موافق نیستم. بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان در هرکجای جهان زندگی می کنند و به وطن خود علاقه مندند. حتی در اروپا و آمریکا.

      با احترام

      .

       
      • مزدک میفرماید : “اصولا مسلمان نه تنها ایراندوست نیست بلکه دشمن ایران و ایرانیست”

        تو مزدک وقتی که کاملا تعادل روحی داری نا متعادلی چه رسد به وقتی که حالت جنون به تو دست میده . این مزخرفات چیه که مینویسی ! آ ن کسانی که در جنگ هشت ساله از
        وطن خود دفاع کردند بی شعور های ضد مسلمانی مثل تو بودند پس؟ اتفاقا این مسلمان های خرافاتی از توی “مترقی” بی ا عتقاد وطن پرست ترند . تو که عزیز بارها در این سایت چوب حراج به وطنت زده ای , پیش غازی و معلق بازی؟ تو دیگه حرف از وطن پرستی نزن که سابقه ات بد جوری خراب است . مثل این که بعضی وقت ها یادت میره قرص هات رو بخوری .

        ———–

        حرمت قلم و حرمت همجواری و دوستی را رعایت کنیم.
        باشد؟
        سپاس

        .

         
    • جناب پیام
      من در پست خود رحیم چمران را مورد سوال، پرسشی و سرزنشی قرار ندادم. ایشان هیچ نقشی در اینکه فرزند حاجی بوده نداشته مثل بقیه مردم دنیا. من حاج مصطفی پدر ایشون رو مستحق هر سرزنشی میدانم. اینکه حاجی و برادرش و شاید دیگر افراد خانواده شون با اعمال و کردارشان باعث بدبختی این ملک و ملت شدن یه حقیقته. حاجی دستش از دنیا کوتاه است، گمان نکنم ولی امیدوارم بقیه آنها که در این منقلاب شرکت کردن و هنوز زنده هستن فکر آینده بازماندگانشون رو بکنن. بچهای منقلابیون هم رو راست و صریح با افراد خانواده شون صحبت کنن. وضعیت فعلی مملکت قابل دوام نیست.

       
      • خود مرحوم شهید دکتر سید مصطفی چمران مگر چه کرده است؟ تصادفا این شهید هم انسان عارف مسلک و خاکسار و انسانی بود و هم انسان مجاهد شجاع اهل جبهه و جنگ دفاعی از حریم کشور و نوامیس ما و شما بود،و هم انسان تحصیلکرده باشعوری بود،و اینطور که بیاد دارم اگر اشتباه نکرده باشم دکتر مهندس الکترونیک از یکی از دانشگاههای امریکا بود،لابد گناه شهید بزرگوار سید مصطفی چمران این بوده است که مرام داشته است و برخلاف ترسوهای نق بزن هیچکاره،جان بر کف دفاع از اسلام و کشور و نوامیسش یوده و بعشق دوست ،جان خویش را در راه دفاع از دین و آیین و کشورش فدای دوست نموده و همچون ترسوهای بزدلی مثل نویسنده مطالب بالا که هنری جز نق زدن و توهین به این و آن ندارند،جان خود را فدای دفاع از کشورش نموده است،بله گناه آن شهید عارف انسان این بوده است ،و لابد از نظر ضد انقلابیون، تاوان گناه او را حتی فرزندش نیز باید پس از او بدوش بکشد.اف بر شما که حتی انسانیت را نیز پای هوی ها و دنیا طلبی خویش می کنید.

         
        • قربانی

           
        • ایرانی با شعور و وطن پرست ///////////////// نیست! چمران یکی از //////////////// لبنانی و از دست پروردگان آخوندهای لبنانی عراقی بود و به ایران ضربه زد ولی خوشبختانه زود //////////// پاک شد هر چند کمی دیر شد.

           
          • یک تار موی شهید سید مصطفی چمران می ارزد به همه هیکل فرومایگان گریخته از وطنی مثل نویسنده مطالب بالا،که اگر ذره ای شعور و وطن پرستی در او بود هیچگاه از کشورش نمی گریخت و هیچگاه برای نابودی کشورش با دریوزگی دست بطرف ترامپ و اجانب دیگر دراز نمی کرد،سید مصطفی چمران هم مسلمان شریفی بود هم وطن دوست (نه وطن پرست) غیوری بود که از دین و ناموس و آب و خاک مملکتش برابر متجاوزان ایستاد و هم شعوری بالایی داشت برخلاف نویسنده مطالب بالا.

            ————-

            کمی ملایم تر سید مرتضای گرامی
            سپاس

            .

             
    • اخبار: مهمانان خارجی ۷ رییس جمهور، شامل رؤسای جمهوری کره شمالی، عراق، افغانستان، زیمبابوه، ارمنستان، مولداوی و لسوتو.
      مش قاسم: ۱- لغت ‘شامل’ رو نوشته واسه خالی نبودن عریضه, هفتا بوده.
      2- ترجمه اون هفتا: …(سه نقطه از مش قاسم) کوره و …(سه نقطه از مش قاسم) اره و اصغر … (سه نقطه از مش قاسم) و اکبر…(سه نقطه از مش قاسم) و میتی …(سه نقطه از مش قاسم) و تقی …(سه نقطه از مش قاسم) و نقی …(سه نقطه از مش قاسم).

       
  53. سلام . یک مرد در کشور پیدا نمیشود تا بگوید که زندان خانگی میرحسین و زهرا رهنورد و شیخ شجاع کروبی کار من بوده است و هر کی میگوید کی بود ، کی بود ، من نبودم . اما حافظه ی اینجانب یاری میکند که در 6 سال قبل ، جنتی در نماز جمعه تهران همزمان که می لرزید و سخن اش لرزش داشت دستور حصر افراد یاد شده را داد و گفت تلفن و روزنامه و دیگر وسایل ایشان را بگیرند و اینان را حبس کنند تا ملت ایران آرام شوند و بعد معلوم نشد که به چه قانون و چرا و چه کسی از نماز جمعه دستور گرفته و آنان را در خانه های اطلاعات حبس کردند و شاید مقامات ترسو بزدل تحلیل کردند که به یک شخص دَم مردن نیاز دارند و مسئولیت این کار را بر گردن خود نگیرند و مسئولیت و غلطی را که کرده اند ، به گردن جنتی پیرمرد بیاندازند و بعد هم جنتی بمیرد و بگویند آن خدا بیامرز دستور حبس داده و الان هم باید جنتی از دوزخ دستور آزادی این زندانیان خانگی را صادر نمایند .

     
  54. سید مرتضی و فرار به جلو!

    دوست ما جناب نوریزاد یک روش علمی مورد قبول محافل پزشکی را به منظور شناخت سید از ناسید پیشنهاد کرده است. اما سید مرتضی که اکنون شخصیت اش بر پیر و برنا دراین سایت ناشناخته نیست، با توسل به روش مغالطه که در حوزه های آخوندی آموخته، با این استدلال که اجداد ادعائی سیدها که احتمالاً به بنی هاشم از دودمان پیغمبر اسلام میرسند، نه تنها استخوانهایشان خاک شده، بلکه ممکنست ترکیبات شیمیائی بدنشان نیز تا کنون با خاک درآمیخته و تبدیل به درخت یا گیاهان دیگر شده و درنتیجۀ بلعیدن برگهای آن درختان یا گیاهان، اکنون قسمتی تبدیل به اجزاء بدن حیوان شده و یا بصورت گازهای حاصله، رهسپار آسمان هفتم شده باشند. براین اساس، سید مرتضی نتیجه گرفته است که از طریق کاربرد روش علمی پیشنهادی نوریزاد نمیتوان به تیر و ترکۀ سیدها در 1400 سال پیش دست یافت. علت هم آنست که دیگر اثری از اجزاء بدن اجداد سیدها در اختیار نسل ما نیست.

    اما طبق معمول روشهای مغالطه ای آخوندها که همگان با آن آشنائی دارند، چنین استدلالی جز مغالطه یا خطا در استدلال نیست. علت هم اینست که مقصود نوریزاد از پیشنهاد روش پیش گفته بر مبنای یافتن درصد ژنها یا کروموسمی است که رابطۀ ژنتیک این جمع را با نژاد زرد پوستان آسیائی از قبیل مغولها یا ترکهای ماوراء النهر یا نژادهای دیگر که دردست هستند، را مشخص کرده و چنانچه درصد مشخصات ژنتیک و کروموسم فی المثل زردپوستانی نظیر مغولها یا ترکان زردپوست اسیائی که قبلاً ایران را متصرف شده و صدها سال در اینجا به زاد و ولد پرداخته اند، در دی ان ایِ این سیدها موجود بود، بنابراین، وابستگی اجدادیشان به بنی هاشم در جزیرة العرب و صدر اسلام نیز منتفی شده و از آن منبعد نخواهند توانست با ادعای سید بودن، از بودجه های مربوطه استفاده نموده و یا از کشاورزانی که به کد یمین و عرق جبین محصولی را برای قوت لایموتشان تدارک دیده اند، سهم سید طلب کنند. واضحست که از آن پس، این بازیهای امامزاده بازی و رنگ کردن خلائق ناآگاه نیز از رونق افتاده و اقشار بزرگی از مردم متوجه بخشی از حیله و نیرنگهای آخوندها خواهند شد. اینست روش علمی پیشنهادی و ابتکاری نوریزاد در جداکردن سید از ناسید که با پیگیری آن دکانهای خدعه و تزویر عدۀ زیادی مفتخور و سر بار جامعه، بکل تخته خواهند شد.

     
    • کبیری گرامی اگر روایت سنتی اسلامیان از اسلام را درست بدانیم تمام این سیدها فرزندان /////////// و هیچ شکی درآن نباید کرد! لفظ سید هم بهمین دلیل برخود نهاده اند تا تمایزی بین خود و ایرانیان باشد.روش زندگی و تفکر و ایده آلهایشان و دین و مقدسشاتان هیچ تشابهی با ایرانیان ندارد.بهمین دلیل این جماعت هیچ علاقه ایی /////////////// به ایران و بهره گیری از ایرانیان ندارند.والا هر ابلهی می داند که اینهمه خرج قبور //////////// عرب آنهم در سرزمینهایی دیگر و یا ساختن بارگاهای مجلل در ایران در صورتیکه ملیونها ایرانی در فقر و فلاکت بسر می برند نمی تواند ایده و عمل جماعتی ایرانی و ایراندوست و وطن پرست باشد بلکه چنین جنایاتی از مشتی ///////////////////// بدون احساسی نسبت به ایران و ایرانی بر می اید.

       
      • مزدک جون…منطقت حرف نداره. حالا اگه این ایل و طایفۀ سیدا تست دی ان ای هم ندهند، پس همانطور که ادعا میکنند که هنوز بند نافشون به ایل و طایفۀ بنی هاشم وصله، بنابراین جز مشتی تازی زاده نیستند که 1400 ساله بجان مردم ایران افتاده و بهر وسیله ای از قبیل ///////////////// و سیاه بازی به زندگی //// و /// خود ادامه میدهند. احسنت بر تو!!!

         
      • این اسلام شناسان کبیر و صغیر! که باید برای اثبات ایرانیتشان یک تست دی ان ای مَشت بدهند ،هنوز یاد نگرفته اند که بحث علمی و دینی ربطی به تحقیر شخصیت و فحش و ناسزا و خود شیرینی ندارد،همینطور اسلام شناس “کبیر” هنوز یاد نگرفته که عوائد کشاورزی که تحت عنوان زکات اسلامی از کشاورزان دریافت می شود و مصارف خاصی برای آنها در قرآن و اسلام تعیین شده ربطی به سید بودن ندارد! و اساسا اگر کسی بر اساس راهها و طرق شرعی یا عرفی امضاء شده از سوی شارع ،عنوان سید بر او منطبق باشد یعنی از طریق پدر و نسل اندر نسل به یکی از ائمه معصومین منتهی شود،گرفتن زکات و صدقه واجب بر او حرام است و مشمول عنوان خمس است اگر شرائط استحقاق را داشته باشد،و چیزهایی مثل زکات و صدقه واجبه بر امثال کبیری حلال است اگر البته شرائط استحقاق را داشته باشند یعنی مسلمان باشند و الخ.
        همینطور اسلام شناس صغیر! که دوباره پس از مدتی غیبت پیدایش شده،هنوز نمی داند که آنچه که عنوان مطرح در روایات هست عنوان “هاشمی” است نه عنوان “سیّد” که بلحاظ لغت یعنی آقا و فرد محترم و مفاهیمی مثل این،و عنوان سّید یک عنوان عرفی است که خود ایرانیان برای احترام به منتسبین به خاندان پیامبر بر آنها نهاده اند نه اینکه هاشمیون خودشان خودشان را سیّد نامیده باشند! خرج بارگاه ائمه عترت پیامبر هم با میل و شوق متوسّلانه خود مردم مسلمان و شیعه انجام می گیرد و ربطی به اسلام شناسان کبیر و صغیر گریخته از وطن ندارد.

         
        • اضافه بر زکات اسلامی!! (باجگیری سر گردنه) موقع برداشت خرمن یک سید گردن کلفت که شال سبز برکمر و عمامۀ سیاه بر سر داره، سوار بر اسب از گرد راه میرسه و سهم سید را طلب میکنه! من بچشم خودم چنین واقعیتی را دیده ام .

          ضمناً با این //////// که آخوندا تو این مملکت راه انداختند، دیگه کسی واسۀ اونائی که ادعا میکنن /////////////// به خاندان پیغمبرق وصله و با گردن کلفتی مال صغیر و کبیر را بالا میکشند، تره هم خورد نمیکنه. ///////////

           
          • اسلام شناس کبیر! هنوز تفاوت موارد مصرف خمس و موارد مصرف زکات در اسلام رو درک نکرده،حتی لااقل با کاربرد چند تکمه کی برد نرفته به یک رساله فارسی از یکی از مراجع نگاه کنه،بعد از وجود تناقض منطقی در قرآن دم میزنه!

             
      • عنوان سیّد و سادات شرعا بکسانی اطلاق می شود که در اثر یک ازدواج صحیح اسلامی از پدری که نسب او منتهی می شود به یکی از ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین متولد شوند و نکاح و ازدواج و توالد مشروع ربطی به اراجیفی که نویسنده غیر معلوم الاصل و النسب ندارد.

         
  55. حاج اکبر جنگی: چرا احمدی نژاد بدون وعده وزیر زن داشت و روحانی با وعده شکنی وزیر زن ندارد؟
    مش قاسم: ژن شیادی این با ژن شیادی اون فرق میکنه.

     
  56. در شهر هرت
    مجلس ترحیم مردم با شرکت رهبربرگزار شد، حال تحریمها را چه می کنید؟ مشکل اینجاست که نظام دور می زند و مردم دچار سرگیجه می شوند!

    مردم بدو بدو ،برای مخالفت با نظام رهبری رای دادند، و خوشحال در خانه نشسته اند که از این بلیط بخت آزمایی چقدر نصیبشان می شود.آنچه می خواستند را فراموش کرده و به خیمه شب بازی های نظام، چشم دوخته و منتظرند، مگر نه اینکه اقتصاد باید رونق یابد! چگونه؟ و پشت سرهم استخاره باز می کنند که این دولت اومد دارد یانه؟

    این دولت پیر چون نوعروس جوانی ، ناز و قمیش می کند، که فعلا وزیر زن نمی شود و فعلا باید صبر کرد . حال برای چه صبر کرد را کسی نمی پرسد! خوب صبر کنید تا این چهارسال بگذرد دیگر!
    مهم این است که مردم در خماری نگاه داشته شوند، بهوش نیامده ، درگیرخمار بازی دیگر نظام شوند .

     
  57. امروز یکی از منتخبین شورای اهل اصلاحات توئیت کرده که در داستان انتخاب شهردار تهران پای پولهای کثیف در میان است و آنطور که میگوید منتظز رای کثیف باید باشیم. یعنی قرار است شهزدازی انتخاب شود که با پول مواد مخدر و رشوه و قاچاق حمایت میشود.پس شورای شهز اصلاح طلب هم که چهره های نامداری در آن هستند و مردم برای پیروزی آنها جهاد عظیمی کردند نیز جیره خواران مفسدین هستند. در حالیکه به تصریح خود مقامات، مجلس شورای اسلامی هم برآیند همین پولهای کثیف است ،به تبع آن دولت هم که برآمده این مجلس است وضع مطلوبی ندارد. حال اگر بقول امام راحل این مجلس عصاره ملت است باید نتیجه بگیریم که خود ملّت هم غرق در پول کثیف است و به تبع آن اقتصاد و فرهنگ و دین و آئینش!
    شاید بشود گفت وقتی در صدر اسلام موضوع ربا و ربا خواری طرح شد در حقیقت پیام ناظر بر همین موضع بود چه آنکه در آنزمان مصداق پول کثیف همان ربا خواری آنهم از نوعی بود که عموی پیامبر داشت . علمای دینی که معتقدند حکومت دینی راه حل مشکل مردم است هنوز از درک و بیان موضوع ربا در عصر حاضر عاجزند و نتیجه اش این شده که نوعی بانکداری درست کرده اند که خودشان میگویند ربائی است ولی راهی هم برای آن ندارند. اما مشکل ما امروز آنی نیست که ایشان میگویند بلکه مشکل مردم نظام دینی است که گردش مالی اش بر اساس پولهای کثیف موّاد مخدر و قاچاق و رشوه خواری است.
    وقتی مصالح کشوری را دزدان و قاچاقچیان و مال مردم خورها تشخیص دهند وصع همین است که هست. بی ثباتی کشور در زمینه اقتصاد و سیاست هم به همین دلیل است. باید دید برای مثال منافع چه کسی ایجاب میکندبا آمریکا جنگ راه بیندازدیا در مورد هزینه های ارزی، 640 میلیون دلار برای واردات خود روی ساخت خارج در 4 ماه تخصیص یابد. اگر به روال معمول معاملات خارجی بخواهیم بررسی کنیم، از این 640 میلیون دلار میشود گفت حداقل 200 میلیون دلار آن نصیب حکومتیان شده .
    در قرآن به مردم یاد آوری شده که بعضی از شرور مانند آتشی هستند که تر و خشک را با هم میسوزانند و هیچکس را از دست آن گریزی نیست. امروز در همه کشورهای صنعتی و با بنبانهای محکم نیز به این درک رسیده اند که پولهای کثیف میتوانند بنیان آنها را به باد دهند ولی اینجا با افتخار شروع به توجیه میکنند و یا با سکوت از کنار آن میگذرند.
    سکوت مراجع تقلید که از کوچکترین ایراد در پوشش دختران ایرانی نمی گذرند و خشونت بر علیه آنان را هم تجویز میکنند ، در برابر پدیده شوم پولهای کثیف بس تامل بر انگیز است. شاید در اینجا بشود گفت رطب خورده چگونه قرار است فتوای منع زطب را صادر کند؟ امیدوارم حضرات آقایان با اقدامی درست این اتهام را از خود دور کنند که در حکومت دینی، مسیر پولشوئی هم از بنبادهای دینی میگذرد.

    همچنین بهتر است آقای روحانی که با بغض از حقوق مردم یاد کرد همین اول کار توضیح بدهد که ودیعه چندین میلیاردی اخوی ایشان چگونه تامین شد؟ و قوه قضائیه هم گزارش بدهد که پول ودیعه آقای بقائی را چه کسی داد؟ این کمپین مردمی برای آزادی ایشان و این مردم چه کسانی بودند که ظرف جند ساعت جند میلیارد برای تودیع ودیعه پول دادند؟ آیا میتوان مطمئن بود که این ودیعه گذاریها خودش پولشوئی نیست؟

     
  58. جناب اقای نوریزاد
    از دیشب که موضوع تست پیشنهادی دی ان ا شما را خواندم بیش از پیش به اعجاز فکری ادم هايی که صادقانه برای رهايی از بردگی فکری هموطنان وهمنوعان تلاش میکنند ایمان اورده ام. احساس میکنم که شما با یک میخ ساده دارید کوهی را از جا حرکت میدهید. کوهی از حماقت که هزار و چهارصد سال است روی روح وجان ملت ما سنگینی میکند. بنظرم این بخش از خواسته شما نباید در میان سایر نوشته ها در اثر مرور زمان گم و فراموش شود. در صورت امکان یک لینک جداگانه در بالای صفحه به این موضوع اختصاص دهید تا برای خوانندگان در هر بازدید نوعی یاد اوری باشد و به مرور به یک مطالبه عمومی تبدیل شود. اگر نوشته من از نظر دستوری اشکال دارد مرا ببخشید. نتیجه چهل سال دوری از وطن است.دست شما را از راه دور میبوسم.

     
  59. جناب نوریزاد ،مطالب و استدلال های شما در پاسخی که به دوستمان آنارشیست دادید نادرست هست و مطالب ایشان مطالب درستی بود و در واقع شما فقط در حال سماجت بر گزینش نادرستی هستید که در مورد این پست داشته اید، با توجه به ترافیک ذیل آن بخش از نوشته شمامن جداگانه به مطالب شما می پردازم:
    شما تعبیر کردید به “فوران سادات” در ایران، این تعبیر نادرستی هست ،فورانی در کار نیست،بروید سراغ آمار غیر سیدها در بین آمار اداره سجلّ احوال،باید در مورد آنها هم گفت “فوران”؟! این چه تعبیریست شما می کنید؟ شما فرض کنید بقول دوستمان مثلا از صد سال قبل یک سیّد اوریجینال در این کشور وجود داشته باشد (امیدوارم دیگر با سید اوریجینال مشکلی نداشته باشید! )خوب این سید اوریجینال ازدواج می کند و صاحب فرزندان ذکوری می شود که هریک باقتضای سید اصلی بودن پدر،آنها هم اصلی هستند،و آنها هم اشاعه نسل می کنند تا بعدها،البته می دانید سابقه وجود سادات در ایران نیز مربوط به صد سال قبل نیست،از بعد از ظهور و انتشار اسلام در ایران خاندان اهلبیت در ایران قدیم که گاه شامل عراق هم بوده است حضور داشته اند،امام رضا سلام الله علیه هم با خاندان و همراهان هاشمی در ایران حضور پیدا کردند،پس بروز و ظهور سادات هاشمی و علوی چیزی جعلی نیست که شما از آن به فوران تعبیر کنید،ملاک سید بودن نیز عرض شد این است که از طریق پدر به پیامبر و جد پیامبر یعنی هاشم بن عبد مناف منتهی شوند.و کثرت و انتشار سید از طریق ازدواج و نکاح امری طبیعی است که ادامه دارد،و علیرغم ناراحتی شما و برخی دیگر ،اساسا یکی از معانی کلمه “کوثر” در سوره کوثر همین کثرت سرطانی سادات فاطمی است!
    در مورد سادات در کشورهای دیگر نیز همین بیان جاری هست،هرکس از طریق فاطمه و عترت اهلبیت مستند به پیامبر علیه السلام باشد بلحاظ شرعی عنوان سیّد دارد خواه در ایران باشد یا در عربستان یا هرجا،تطبیق آماری اینها هم بر عهده شما که چنین حساسیتی پیدا کرده اید.
    در مورد امامزاده ها هم عرض شد که کوچ و فرار خاندان و عترت پیامبر و سادات علوی از ظلم بنی امیه و بنی العباس،عمده ترین دلیل ورود آنها به ایران بوده است،که هم سرزمین امن تری بوده است بجهت بعد مسافت از مراکز حکومتی آن ظالمان،هم در ایران بجهت ظلمی که از سوی بنی امیه و بنی عباس،به ایرانیان واقع می شد و مخالفتی که اهلبیت و عترت پیامبر با آنان داشتند ،گرایش و محبت ایرانیان مسلمان به اهلبیت پیامبر گسترش یافت باضافه چیزهایی که در کتاب و سنت در سفارش به مودت اقربای پیامبر هست مثل (قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏)،بنابر این اجمالا وجود امامزادگان و سادات در ایران امری طبیعی بوده است ،من نمی گویم هرجا امامزاده ای هست حتما معتبر النسب هست یا عوامّ مردم در برخی مناطق در این زمینه جعلیاتی نداشته اند،بحث من این است که ما کلیت داستان تاریخی را با پزیشن های روشنفکری نادیده نگیریم،البته در این باب اسنادی در مراکز مربوطه هست،و اینهم که در افواه هست که پس از انقلاب در ایران امامزاده زیاد شده است،سخن صحیحی نیست،بلکه واقعیت این است که پیش از انقلاب آمار دقیقی در این مورد وجود نداشته است،و پس از انقلاب آمار اینها جمع آوری و منتشر شده است،حال کم یا زیاد شما اصل مطلب را با سخنان ضعیف زیر سوال نبرید و در هر موردی براحت لفظ “دکان” را بکار نبرید،و توجه کنید که کسی ممکن است متقابلا خود این نوع رویکردهای روشنفکر مآبانه را دکان داری بداند.
    من با شما موافق هستم که اعتیاد امر ناهنجار و نامطلوب است و مسئول یا نماینده درست نیست معتاد باشد،در عین حال شما نیز مجاز نیستید براحتی و بحدس و گمان اشخاصی را متهم به اعتیاد کنید،در این مورد سوالی مطرح کردید که خوب است آنرا باز کنید.
    در مورد اشخاصی که نام بردید،قبلا گفتم این درخواست و طرح شما معنایی جز کین جویی و غرض ورزی سیاسی ندارد،عرض شد فرض کنید معلوم شود آقای سید علی خامنه ای رهبر قانونی ایران،سید نیست،خوب این نتیجه چه سودی برای شما دارد؟!نهایت این می شود که سید علی خامنه ای می شود علی خامنه ای، حال با اینکار مشکلات شما یا مردم حل می شود؟! همینطور اگر معلوم شود سید محمد خاتمی سید نبوده و محمد خاتمی بوده و عمامه او بشود سفید!،این چه درد روحی یا جسمی از شما دوا خواهد کرد؟!
    قیاس سیادت یا عدم سیادت اشخاص با گواهینامه هایی که در برخی امور قانونی معتبر است هم قیاس مع الفارقی بود برای اینکه سید بودن یا نبودن اشخاص قانونا نه شرط رهبریت است و نه شرط مرجعیت و نه شرط ریاست جمهوری،می بینید که سخنان شما و سماجت و اصرار شما محملی جز کین جویی سیاسی ندارد،باقی تعبیرات انتهایی نوشته اتان هم فاقد ارزش پاسخگوئی هست چون فقط سماجت بر چیزی است که سستی بنیان آن روشن شد.
    در مورد اعتیاد ، مقصود اصلی خود را واضح بیان کنید ،یعنی می خواهید ادعا کنید آقای خامنه ای یا آقای سید محمد خاتمی معتاد اصطلاحی رایج بین مردم هستند؟ اولا باز انگیزه شما از چنین اتهام زنی چیست؟ پر کردن صفحه سایت و جمع کردن مشتری؟ یا کین جویی سیاسی؟ ثانیا بینه و برهان شما بر این ادعا چیست؟ شما دلیل و مدرک روشن و قابل قبول دارید که آنها بمواد افیونی معتادند؟ حال اگر کسی متقابلا خود شما را باعتیاد متهم کند برای شما خوشایند هست؟ و اساسا چه لزومی بطرح این مطالب سبک و بی اساس هست؟ شما اگر خود را یک منتقد و مصلح اجتماعی می دانید بروید در مسائل خرد و کلان اجتماعی غور و اندیشه کنید و نقدها و انتقادات مستدل خود را فارغ از تهمت زنی و نقد شخصیت و انگ زدن به این و آن بنویسید یا بیان کنید.
    ضمن اینکه من واقعا از اعتیاد این اشخاص اطلاعی ندارم،فرض کنید اصلا کسی یا کسانی بتوصیه های درمانی و پزشکی مبتلا و معتاد به مصرف برخی مواد باشند،اینها چه ارتباطی با نقش های اجتماعی آنان و تاثیر گذاری آنها در اجتماع دارد؟ و علاوه بر این،طرح این مسائل سست و بی بنیان چه مشکلی از مشکلات اجتماعی ما و شما بر می دارد؟
    سپاس

    ————–

    درود و سلام سیدمرتضای گرامی
    تست اعتیاد نه از این روی است که ما به کسی مظنون هستیم. موقع ازدواج هم پسران جوان تست اعتیاد می دهند. بویژه مسئولان باید و حتما معتاد نبودنشان مشخص شود. منتها نه که بسیاری از آقایان نعلبکی به نعلبکی اهل دود و دم اند و کشور را به اول کشور پرمصرف مواد مخدر در جهان بدل کرده اند، پرهیز می کنند از یک دستورالعمل ملی و مملکتی برای تست اعتیاد. خدا وکیلی اگر تست اعتیاد در بین طلاب و روحانیان و مراجع و آیت الله ها اجباری شود، خروجی اش چه می تواند باشد؟

    با احترام

    .

     
    • درود و سلام بر دوست عزیز
      اختیار دارید آقا! مظنون یعنی چه؟! این سبک که شما می نویسید و بی محابا و در پوشش شجاعت به این و آن نسبت جزمی می دهید دیگر چه جای تست و ظن؟!
      فارغ از مزاح ،من همیشه دوستانه برای شما نوشته ام و چون تکرار می کنید من نیز تکرار می کنم (و البته مطمئن باشید من از موضع شخصی می نویسم و هیچ ربطی و دخالتی در حکومت ندارم) که رویکرد راحت تهمت زدن های شما به اشخاص حتی در مواردی با اسم و عنوان،دقیقا مصداق عمل حرام و گناه،مخالفت با قانون و اخلاق ،و اشاعه فحشاء در جامعه هست ،ببینید شما اینجا نوشتید ” بسیاری از آقایان…” اینها بنظر من تهمت زدن و مطرح کردن خویشتن است در قالب عناوین مبهم و کلی،من این روش را برخلاف شما نه نشانه شجاعت می دانم و نه آنرا خیزش می دانم،نامی که بر این رویکردهای شما می توان گذاشت از نظر من :تهوّر،نقض قوانین شرع ،نقض قوانین کشور و نقض قواعد اخلاقی است،دوستانه می گویم،تعهد و مسئولیت اجتماعی یک ناقد و مصلح اجتماعی این نیست که با های و هوی و بی سند و مدرک یا نام اشخاصی را ببرد،یا بعناوین مبهم و کلی مثل “بسیاری از آقایان..”جمع کثیری را متهم کند که این بدتر از اولی هست چون تهمتی عامّ هست ،در واقع من شکی در رویکرد مجرمانه شما ندارم و خدا را گواه می گیرم حقیقتا نمی دانم چرا و به چه منطقی با شما برخورد قانونی نمی شود چون اصلا در محافل و مراکز قدرت نیستم،البته بینی بین الله مایل هم نیستم با شما برخورد شود بلحاظ سابقه خدمات جهادی و انقلابی شما که من از نوجوانی بر آن واقفم،اما مایلم که شما در قالب یک منتقد و مصلح اجتماعی بدور از چنین تهوّرهایی نقد عالمانه اجتماعی کنید ،باشخاص هم نیازی نیست کاری داشته باشید،باید جریانها را نقد کرد و جریان سازی عالمانه کرد طوری که مرحوم شیخنا الاستاد آیت الله منتظری طهر الله رمسه بود،واقعا می گویم من شاید قریب به 15 سال نزد ایشان تلمّذ کردم،علیرغم صراحت و منتقد بودن ایشان موردی بیاد ندارم ایشان بکسی توهین کرده باشد یا در مقام نقد در صدد تحقیر اشخاص بوده باشند،حقیقتا یک عالم وارسته پرهیزگار بود. این پرانتز بسته،اکنون می گویم ما برای اینکه روی مصالح اجتماعی تثبیت کنیم که عقلا یا شرعا لازم است مسولان نظام منزّه از اعتیاد باشند هیچ نیازی نداریم هیاهو کنیم که فلانی و فلانی بیایند تست اعتیاد دهند،یا بسیاری از آقایان چنین و چنانند،چیزی که عقل و منطق و قانون و اخلاق می گوید این است که اولا مطالعه کنیم ببینیم قوانین و مقررات کشور چیست،بعد اگر جایی دیدیم نقض واضح قانون است تذکر دهیم.من البته با فقه آشنا هستم و مبنای قوانین مدنی و جزائی و خانواده در کشور ما نیز فقه آراء مشهور یا اجماعی فقهاء هست،در عین حال من که آشنا بفقه هستم می دانم که اشراف و تسلط بر جزئیات قانون مساله دیگری است لذا اگر فرصت کنم در بحث ها مراجعه بقانون می کنم و اگر فرصت نکنم باشخاصی که آگاه بمسائل حقوقی و قانونی هستند رجوع می کنم ،مثل یکی از برادرانم که تصادفا وکیل دادگستری هم هست،می خواهم بگویم جزئیات قانون راحت بدست نمی آید و باید مطالعه یا رجوع کرد،حالا در همین مورد تست اعتیاد که شما مطرح کردید همین صبح من از ایشان از طریقی پرسش کردم ،پاسخ ایشان را عینا برای شما نقل می کنم :
      “سلام ، بله این امر جدید و حادثی نیست ، از قدیم الایام هر صاحب منصب دولتی ، حتی کارمند جزء ، قبل از استخدام موظف به ارائه ی گواهی عدم سوء پیشینه و تست اعتیاد بوده و هستند. اکنون دیگر شرکتهای خصوصی هم احتیاط میکنند و در استخدام پرسنل خود ، همه را ملزم به ارائه ی گواهی عدم سوء پیشینه میکنند ،حتی امثال استاندار و فرماندار و بالاخره کسانی که کارمند رسمی وزارت کشور هستند حتما در ابتدای استخدام تست داده اند و در پرونده استخدامی و گزینشی ایشان هست . در مورد حدوث اعتیاد در حین خدمت نیز با توجه به جرم بودن آن ، چنانچه مدلّل شود کسی معتاد است ، دستگیر و محکوم میشود ،و حکم صادره به هیأتهای تخلفات اداری فرستاده می شود و علاوه بر محکومیت عمومی ، دچار محکومیت اداری نظیر تذکر کتبی با درج در پرونده ، انفصال موقت یا دائم از خدمت ، بازخرید اجباری ، کسر از حقوق و امثالهم خواهند بود”.(پایان نقل قول)
      جناب نوریزاد گرامی تلاش کنید با مطالعه و سنجیده مطلب بنویسید و نقد کنید.
      با احترام

      ————-

      درود دوست گرامی
      سال هشتاد دو، یک روز صبح ساعت چهار در کنگاور از اتوبوس پیاده شدم. برف سنگینی باریده و می بارید. دوستانم در یکی از ادارات دولتی که به بهداشت مربوط می شود، اطراق کرده بودند. نزد آنان رفتم. خواب بودند. خودم را با تماشای پوسترهایی که به راهروی آن اداره نصب شده بود مشغول کردم. که عمدتا مردم را از مصرف مواد مخدر پرهیز داده بودند. کمی که گذشت و هوا روشن شد، کارمندان یکی یکی آمدند. اما اغلب شان معتاد. بویژه رییس اداره. نزد وی رفتم و داستان را گفتم. که شما مثلا قرار است مانع مصرف مواد مخدر باشید اما … که گفت: این اعتیاد نیست. یک مصرف روزانه است!!!
      بله من هم می دانم که در بدو استخدام تست اعتیاد می گیرند. بعدش چه؟ اکنون بسیاری از کارمندان دولت، محصلین، دانشجویان و کارگران و کشاورزان معتادند. اول کشور پرمصرف موادمخدر از آسمان که یهویی پایین نیامده. حالا کارمندان دولت بکنار. آیت الله ها و مراجع و روحانیان چه؟ برویم تست اعتیاد؟
      با احترام

      .

       
      • درود آقای نوریزاد،وقتتان بخیر

        من در صدد انکار مشاهدات شخصی شما نیستم،چیزی که بنده عرض کردم ارائه ضابط قانونی و مقرّراتی در این کشور بود که از برادرم نقل کردم و خود شما نیز بدان اذعان دارید که در بدو استخدام و تصدّی مناصب دولتی و حکومتی بلکه در بخش های خصوصی رویّه تست اعتیاد از مقررات کشور ماست،اگر بحث اکنون در حدوث اعتیاد حین تصدّی امور باشد خوب چنانکه در بیان اخوی من ،این تخلّفی از قانون یا مقررات هست همچون سائر موارد تخلّفات محتمل از قوانین یا مقررات،در این موارد چنانکه ایشان از واژه “مدلّل” استفاده کرد چنانکه تخلّفی مدلّل باشد یعنی دلیل و مدرک و شواهد اثباتی در مورد آن وجود داشته باشد طبعا باید با آن برخورد شود و شاید اگر کسی دلایل قابل قبول در این مورد داشته باشد بر او از باب مسئولیت نهی از منکر لازم باشد مداخله کند،نهی کند یا متولّیان امر را آگاه کند،لکن اگر بحث از حدس و گمان و هیاهو باشد،چنانکه نوع رویکرد شما و واژه هایی که بکار می گیرید بصورت جمع و کلی،از نظر من هیاهویی بیش نیست همچون سایر موارد،شما همینطور برایتان راحت نباشد که بطور کلی “روحانیون” یا “مراجع” را با واژه جمع مورد تهمت قرار دهید،واقعا نمیدانم چه التذاذ یا راحتی می جویید از کاربرد چنین تعابیر خلاف احتیاط و خلاف اخلاق،شما وقتی بر اساس یک حدس یا بدبینی یا کینه و نفرت،مراجع را بصورت جمع متّهم به اعتیاد می کنید،مقصودتان این است که فلان مرجع مثلا معتاد به هروئین یا شیشه یا کوکائین یا تریاک یا چیزهایی از این قبیل است؟! شما واقعا بینی بین الله مثل آن مورد سال هشتاد و دو که مشاهده حسّی کردید،رفته اید و دیده اید یک پیرمرد مرجع مثلا مشغول به مواد مخدّر است؟! کمی تعقّل کنید دوست من.

        ————-

        درود سیدمرتضای گرامی
        از برادر گرامی تان که وکیل دادگستری است بخواهید تا نظر قانونی شان را درباره ی فایل صوتی مطمئنی که در آن سعید طوسی رسما و دقیقا به لواط گری خود اعتراف می کند بیان کند. بد نمی شود اگر خود شما نیز با اعتنا به تسلط و سیطره ای که بر فقه شیعه دارید، نظر شرعی تان را در این خصوص مطرح کنید. این نیز مشخص کنید که اگر دستگاه قضایی در این خصوص کوتاهی کرد، نقش شما بعنوان یک مجتهد جامع الشرایط و متخصص در فقه شیعه – نسبت به این لواط گری نادیده گرفته شده ی مسلم، چیست؟ سکوت یا تقیه یا سپردن سعید طوسی به فرق شکافته ی ابالفضل العباس؟ راستی طبق آمارهای جهانی، کشور ما اول کشور در جهان است از نظر مصرف انواع مواد مخدر، و طبق آمارهای دستگاههایی مثل نیروی انتظامی قم و استانداری قم، شهر قم، اول شهر فاسد است در میان دیگر شهرهای کشور. بد نیست دو آمار بین المللی و کشوری را نیز در پاسخی که از قول برادر گرامی تان و شخص خودتان مرقوم می فرمایید لحاظ کنید.

        با احترام

        .

         
        • سلام ، در حقوق ایران فایل صوتی و فیلم و عکس نمیتواند دلیل قضائی تلقی شود ، اما میتواند قرائن و شواهد تحقیق قرار گیرد . از طرفی «اقرار» چنانکه مستحضرید عند الحاکم معتبر است . فایل صوتی مورد اشاره ایشان هم اگر همان باشد که شبکه وی او ای پخش کرد ، بنظرم حاوی اقرار صریح به عمل شنیع لواط نبود و از الفاظ کلی در آن استفاده شده بود ، اما یک نوشته بعنوان تعهد از وی موجود است که گویا دلالت عمل مادون را داشته و بازپرس براساس آن قرار مجرمیت صادر کرده و بعد از آن خودش نیز اقاریری داشته ، اما پرونده در مرحله تجدیدنظر بدرخواست رئیس دادگستری ، به نزد وی ارسال شده و بازگردانده نمیشود تا رای صادر شود . این فقرات آخر وفق اسنادی بود که شبکه وی او ای آمریکا از شاکیان دریافت کرده بود و خودم دیدم . در صورت صحت این اسناد ، سیر پرونده کاملا غیرقانونی و غیرشرعی است و حق با آقای نوریزاد است . اما اینکه عنوان اتهام لواط خواهد بود یا مادون آن نظیر تفخیذ و ….. بنظرم قابل داوری نیست وباید احتیاط کرد.

           
        • لازم دیدم اضافه کنم مطلب نقل شده،متن پاسخ اخوی بنده در مورد سوال مربوط به پرونده قاری متهم بود که پرونده او هنوز در مرحله بررسی دقیقتر هست،همینطور که ملاحظه می شود،نه فایل صوتی از نظر قوانین و رویه های قضائی قابل استناد بعنوان بینه حکم است چون با وجود تکنیک های جدید ادیت صدا و تصویر محتمل الجعل است،و نه ادعاها و شکوائیه های اشخاص در رسانه های خارجی ،معیار و مبنای محکومیت اشخاص می تواند باشد،و نه بتعبیر ایشان آن اقرار نامه و تعهّد نامه ماخوذه حاوی التزام و اقرار به عنوان مجرمانه لواط است.اینرا هم بگویم که من خود در برخی موارد با این برادرم که سنّا کوچکتر از من نیز هست اختلاف نظر در برداشت ها و امور سیاسی دارم.ضمن اینکه ملاحظه می کنید تعبیر ایشان هم این است که این مطالب ذیل، مربوط به رسانه های خارجی است که “اگر” صحت داشته باشد قید آن است.این بلحاظ قانونی و برخی امور که نقل شده است از رسانه ها.
          اما بلحاظ شرعی باید عرض کنم که عنوان مجرمانه و شنیع لواط (ادخال ذکور به ذکور) از نظر فقه اسلامی و معیار روایات ،از دو طریق قابل اثبات و احراز است :1- اینکه لواط کننده در چهار نوبت جداگانه اقرار به چنین عمل شنیعی کند. 2-چهار شاهد (با اجتماع شرائط شهادت در آنها) شهادت به رویت عینی و حسّی این عمل دهند،که این شرائط نیز در موضوع این پرونده ظاهرا منتفی است.بنابر این بحث من سکوت یا تقیه در مورد یک پرونده قضائی با این خصوصیات نیست ،و چنین پرونده هایی ممکن است دهها بار در دادگستری ها مطرح شده باشد و باحکام مختلفی منجر شده باشد منتها اینجا چون فرد متهم قاری در بیت خاصی بوده جوانبی سیاسی یا غوغائی در اطراف آن مطرح می شود که رویه های قانونی یا قضائی را تحت الشعاع قرار می دهد، بهرحال از نظر شخصی من ماهیت مطلب تفاوتی نمی کند که متهم چه کسی باشد.
          در مورد آمارهای جهانی (که لازم است در صحیح بودن و دقیق بودن آن تامل شود) مربوط به مصرف مواد مخدر در ایران،خوب من اطلاع دقیقی از این آمارها ندارم،اما اگر فرضا این ادعا که آمار مصرف مواد مخدر (البته باید در مورد نوع مواد نیز بررسی کرد ممکن است مثلا مصرف تریاک یا هروئین جایی بیشتر از جای دیگر باشد و مصرف مثلا کوکائین یا حشیش یا چیزهای دیگر در کشور های دیگر بیشتر باشد یعنی آمار را باید بتفکیک مراجعه و بازگو کرد و بطور کلی بیان نکرد) در بین مردم ایران بیشتر از مصرف آن در بین مردم کشورهای دیگر است درست باشد،خوب آمار تاسف آور مصرف در مجموعه جامعه ایران است ،نه خصوص مثلا فلان صنف یا فلان گروه یا مثلا مسئولان کشور ایران،در واقع این یک مغالطه غیر اخلاقی است که ما آمار مصرف مواد در مجموعه یک جامعه را لحاظ کنیم بعد برویم یقه عناوینی مثل “مراجع”، “روحانیان” ،یا “مسئولان”،”هنرمندان” ،و اصناف خاصی را بچسبیم.
          همینطور در مورد آمار فساد شهر قم،من نمی گویم در شهر قم هیچ فسادی وجود ندارد چون فساد ممکن است در همه شهرها و همه کشورها وجود داشته باشد و باید با آن مقابله کرد،اما باید توجه داشت “فساد” یک عنوان عامّ است که باید آنرا توضیح داد که فساد در چه؟ و علاوه بر آن باید متعهّد بود در نوشته ها وقتی نام فساد برده می شود و به جایی یا نهادی نسبت داده می شود،دقیقا گزارش آماری مربوط به نوع فساد و آمارهای دقیق آنرا ضمیمه کرد و از هیاهوی کلی در جهت منافع سیاسی پرهیز کرد.

          —————

          درود سیدمرتضای گرامی
          من آماری دیدم که نیروی انتظامی قم و فرمانداری قم چند سال پیش منتشرش کرده بودند که آورده بود: طبق آمارهای کشوری، رتبه ی قم در مفاسد اجتماعی نمره ی یک است. ارقامی مثل: دختران فراری، لواط، شرب خمر، و…. این آمار موجود است و یادم است در وقت خود خیلی سرو صدا کرد. در سال 87 نامه ای به آقای مکارم شیرازی نوشتم که در آن به این رتبه ی نخست قم در مفاسد اجتماعی اشاره کرده بودم و رازش را از حضرت آیت الله پرسیده بودم. داستانی است برای خودش
          با احترام

          .

           
    • بادرود
      استدلال سید مرتضی درست نیست.
      ایشان میگوید تنها فرزندان ذکور سادات صحیح النسب سید محسوب میشوند.
      1_چطور است که این قاعده داشتن فرزند ذکور برای همه صادق است به جز پیامبر اسلام؟ مگر فاطمه مرد بوده است؟ چطور برای همه کس شرط ذکور بودن صادق است ولی برای اصل و سر منشأ این دکان صادق نیست؟
      2_پیامبر اسلام بجز فاطمه دختران دیگری هم داشته از جمله دو تن از آنان یکی پس از دیگری به همسری عثمان
      در آمدند. چطور است که فرزندان فاطمه سید محسوب میشوند و فرزندان سایر دختران پیامبر سید محسوب نمیشوند؟
      3_اگر سید بودن امتیاز خاصی نیست چرا شما آنرا به خود میبندید؟
      4_چرا پسران علی سید هستند ولی پسران عثمان سید محسوب نمیشوند؟

       
      • هزاران احسنت به شما بانوی فرهیخته که با چنین استدلال نابی حجت را بر سید مرتضی و همکاران تمام کردید. اما حالا منتظر دفاعیۀ سید مرتضی هم باشید تا با یک تومار بلند مملو از مغلطه و سفسطه و بقبقه و ذبذبه بیاد اینجا و بقول خودش بخواهد شما را مجاب کند. وجود امثال شما بانوان فاضل مایۀ افتخار هم میهنان است.

         
      • شبهات و سوالاتی که خانم گیتی_ق مطرح کردند درست نیست زیرا مبتنی بر اطلاعات نادرست یا ناقص هست که آنها را تصحیح می کنم:

        پاسخ به شبهه 1:چیزی که قبلا مورد بحث و اشاره واقع شده بود این بود که جواز اخذ خمس و حرمت اخذ زکات و صدقه واجب ،اختصاص به کسانی دارد که از طریق پدر منتسب هستند به هاشم جدّ پیامبر (درود خدا بر او) که در عرف مردم از آنها به “سیّد” یا “سادات” تعبیر می شود،وگرنه آنچه که در روایات معتبر وارده در بحث خمس و زکات وارد شده تعبیر به “هاشمی” یا “بنو هاشم” هست که منتسب به هاشم جدّ پیامبر اسلام هستند،و کسانی که از طریق مادر چنین انتسابی دارند مستحقّ اخذ خمس نیستند و گرفتن صدقه واجب یا زکات برای آنها جایز است،این بحثی فقهی بود که به آن اشاره شد و مورد فتوای مشهور فقیهان گذشته و حال است،البته در بین فقهاء قول به جواز اخذ خمس برای کسانی که از طریق مادر منتسب به هاشم جدّ پیامبر خدا هستند نیز وجود دارد چنانکه به سیّد مرتضی علم الهدی قدّس سرّه چنین نسبتی داده شده است و از متاخران،مرحوم صاحب حدائق بر این قول اصرار دارد که بحث آن مفصّل هست.پس بحث مورد اشاره این بود نه اینکه کسانی که از طریق مادر به هاشم منتسب هستند،سیّد یا سادات نیستند.این یک نکته.
        نکته دیگر این است که بلاشک فرزند دختر نیز عرفا فرزند هست،یعنی فرزندان با واسطه و بی واسطه فاطمه سلام الله علیها بدون شکّ از طریق ایشان، فرزند پیامبر هستند و سیّد محسوبند و شرافت سادات را دارند و حتّی در روایاتی از ائمّه علیهم السلام به “محمدیین” تعبیر شده است،در این نیز شکّی نیست،منتها چنانکه در نکته اوّل عرض شد ملاک جواز اخذ خمس مطابق روایات معتبر وارده،انتساب از طریق پدر به هاشم است و باصطلاح بنو هاشم بودن است،و فرزندان بی واسطه و با واسطه حضرت فاطمه سلام الله علیها و علی علیه السلام،هم مستحقّ خمسند زیرا از طریق علی علیه السلام منتسب به هاشم جدّ اعلای پیامبر و علی هستند چون علی فرزند ابوطالب است و ابوطالب فرزند عبدالمطّلب و عبد المطّلب فرزند هاشم جدّ اعلای پیامبر و علی هست،بنابر این در این مورد (مساله خمس) هیچ قاعده ای در مورد فرزندان بیواسطه و با واسطه فاطمه سلام الله علیها نقض نشده است.

        پاسخ به شبهه 2:آری پیامبر مطابق گزارش تواریخ غیر از فاطمه علیها سلام،سه دختر دیگر بنام های امّ کلثوم و رقیّه و زینب داشتند،البـتّه
        در اینکه اینکه فاطمه فرزند تنی رسول الله از خدیجه بوده اند هیچ شکّ و شبهه ای وجود ندارد،لکن در مورد سه دختر دیگر برخی از مورّخان و محقّقان تاریخ معتقدند که آن سه دختر دختران ناتنی پیامبر و فرزندان خدیجه از شوهر قبلی ایشان بوده اند،و بر این ادّعا شواهدی هم وجود دارد (رجوع شود به سیرت جاودانه تالیف جعفر مرتضی عاملی) ،که در این صورت اساس این شبهه منتفی خواهد بود زیرا آنان از طائفه هاشم بن عبد مناف نخواهند بود.لکن بر فرض که دختران دیگر پیامبر همه فرزندان تنی رسول الله بوده باشند، همینطور که گفتید دو دختر ایشان یعنی “امّ کلثوم” و “رقیّه”بهمسری عثمان بن عفّان در آمده بودند،که بر اساس گزارش تواریخ،ام کلثوم ابتدا همسر عتبه بن ابولهب بود که بعد از او جدا شد و بهمسری عثمان درآمد اما فرزندی از او متولّد نشد.در مورد رقیّه نیز تواریخ نوشته اند که فرزندی بنام عبدالله از او متولد شد که در همان خردسالی بعارضه ای از دنیا رفت،بنابر این اساسا فرزند یا فرزندانی از طریق دختران پیامبر برای عثمان باقی نبود تا نسلی از او باقی باشد که سادات باشند،ضمن اینکه خود عثمان نیز از بنی امیه بود نه بنی هاشم.

        پاسخ به شبهه 3:کسی نمی تواند سیّدی را بخود ببندد،چون سیّدی یک مدال یا یک اعتبار از پیش خود ساخته نیز تا کسی آنرا بخود ببندد،بلکه ملاک سیادت که عنوانی شرعی است ،انتساب به پیامبر است خواه از طریق پدر و خواه از طریق مادر،و این شرافت انتساب به پیامبر تابع شرافت خود پیامبر است که اصالت دارد،و در مورد حکم جواز خمس نیز توضیح داده شد که معیار آن انتساب به هاشم از طریق پدر است زیرا که در عرف عرب انتساب از طریق پدر بوده است.بنابر این یک سیّد چه بخواهد و چه نخواهد تکوینا و نسل اندر نسل چنین انتسابی برای او وجود دارد،بنده نیز که از سادات هستم شخصا هیچگاه مانور خاصّی روی این انتساب نداده ام.

        پاسخ شبهه 4:پاسخ این شبهه از توضیح وضعیت دختران پیامبر و تبیین نسب خود عثمان روشن شد،اولا از ازدواج عثمان با دو دختر پیامبر فرزندی اعمّ از پسر یا دختر باقی نماند تا نسلی باقی مانده باشد،و ثانیا عثمان از بنی امیه بود نه از بنی هاشم،و معیار شرعی در سیادت انتساب به هاشم بوده است.

        در انتها می گویم،تلاش کنیم در تعبیرات مراعات ادب در گفتار را داشته باشیم،اگر مساله ما، پرسش و رفع شبهه و تکمیل معلومات است، دیگر تعبیر کردن از یک حکم داخلی شرعی به “دکّان”تعبیری دور از ادب انسانی است،ضمن اینکه گوینده در این تناقض هم هست و جای سوال هست که آیا اگر فرضا اثبات سیادت فرزندان عثمان شود و فرزندان عثمان نیز مستحقّ اخذ خمس شوند ،گوینده دیگر چنین فرایند شرعی را دکّان نخواهد نامید؟! و اما اگر از نظر گوینده،چنین فرایند شرعی در همه موارد “دکّان” هست ،بنابر این نمی بایست در مورد دکّان فرزندان عثمان نیز چانه زنی و ایراد شبهه کند بلکه بهتر بود بر مرام بدبینی خود ،همه موارد را دکّان بنامد و از ورود به جزئیات تفصیلی مسائل شرعی و تاریخی بپرهیزد.

        ——————————-

        درود سیدمرتضای گرامی
        خدا وکیلی، و از منظر عقل، مرد یا زنی که با دوهزار نسل – فاصله – به هاشم می رسد، چرا باید بهره مند باشد از پول مردم؟ مگر این که بگویید: این پول مردم، و پول هایی که مردم از این پس بدست می آورند، از اول پول هاشم بوده که حالا به نسل دوهزار پشت او تقدیم می شود! گاندی را در نظر بگیرید؟ مردی که تا قیام قیامت مردم هندوستان از برکات فهم او منتفع اند. چرا در هندوستان گاو پرست، به فرزند بلافصل و مستقیم او “ویژه خواری” تعلق نگرفت؟ چه برسد به نسل های بعدی اش؟

        با احترام

         
        • درود بر شما
          دوست گرامی ،من از پاسخ گفتن و نوشتن مطلب در پاسخ شبهات و پرسشهای شما ملول نمی شود اما ایکاش محمد نوریزاد مسلمان شیعه عشری از اعشار این اصرار و انرژی در پانوشت زدن بر مطالب یک هم دین و هم مذهب را نیز صرف پاسخ به هجویات و اهانت ها و فحشهایی که در این سایت نثار خدایش و پیامبرش و قرآنش و دائم بر سر سماجت و مجادله با یک دوست هم مرام که در سیبل اهانت ها و جسارت های دین ستیزانی که در این سایت زبانشان باز شده است نمی بود.
          در هر حال در باب خمس مساله فاصله زمانی با هاشم جد پیامبر نیست،بلکه این معیار و ضابطی است برای تمایز اولاد و ذراری پیامبر شما،در باب فلسفه خمس سخن فراوان است،اگر برای یک مسلمان معیار تدیّن و تعبّد به شریعت ،نصّ قرآن و روایات معتبر نبوی و عترت او باشد اینطور بی محابا احکام و قطعیات شریعت خویش را در قالب مجادله برای خودنمائی مورد انکار قرار نمی دهد،مساله خمس از شوون حکومتی پیامبر شماست ،بحث در این خصوص مفصّل هست که امیدوارم بتناسب وقت و موقعیت کلیاتی خدمتتان عرض کنم،فقط می گویم که مسلمان پیامبر خویش را با یک گاوپرست مقایسه نمی کند.
          با احترام

           
  60. باسلام / ابوالفضل قدیانی ، فعال سیاسی سبز و از مبارزان دوران ستمشاهی در یادداشتی آورده است : همزمان با انتقال مجدد آقای کروبی به بیمارستان فرزندان عزیز آقای موسوی و خانم رهنورد اعلام کردند بیماری‌های والدینشان تشدید گردیده و زندانبانان مانع از مداوا و انتقال ایشان به بیمارستان می‌شوند. سوال این است که علت ممانعت از مداوا و یا تعلل در مداوای رهبران سرافراز جنبش سبز چیست؟ آیا همانطور که آقای محمدتقی کروبی گفته است می‌خواهند بتدریج آنان را به قتل برسانند که استنباطی منطقی به نظر می‌رسد و اصولا تعلل در مداوا صرف از هر انگیزه‌ای که داشته باشد همین نتیجه را به بار خواهد آورد. آیا آقای خامنه‌ای با اصرار ورزیدن به ادامه‌ی حصر رهبران جنبش سبز از شاه مستبد که مرحوم مصدق رهبر محبوب ملت ایران را بعد از زندان تا آخر عمر به تبعید و حصر احمدآباد فرستاد الگوبرداری می‌کند یا با او به رقابت پرداخته است . در هر حال به نظر بنده هراس و وحشت مستبد امروز ایران از افکار عمومی است که به درستی دریافته است که اکثریت قاطع مردم ایران طرفدار و حامی رهبران سربلند جنبش سبزاند و این محبوبیت برای وی سخت آزار دهنده است نتیجه آنکه می‌بینیم از یک سو گیجی در تحلیل و عمل برای وی و نیروهای امنیتی‌اش به بارآورده که در همین چندروزه شاهد آن بودیم و از طرف دیگر حس کینه‌توزی و انتقام‌جویی را در آنان تشدید می‌کند . بر همگان روشن است که مانع اصلی شکستن حصر آقای خامنه‌ای است و ادامه حصر هم به اراده‌ی اوست بنابراین مسئول حفظ جان و سلامت محصوران شخص رهبر است البته این نافی مسئولیت نیروهای امنیتی نیست و البته آقای حسن روحانی همانطور که در مورد شکستن حصر به مردم وعده داده باید به تعهد خود عمل کند و از تلاش و کوشش در جهت برداشتن حصر باز نایستد و نتیجه‌ی تلاش خود را به‌طور شفاف به مردم اعلام کند .

     
  61. حاج علی سر /// آمریکا می خواهد مانع سرمایه گذاری در ایران بشود.
    مش قاسم: حاجی تو چه با هوشی! نکنه ژن یکی دیگه بهت خورده شده؟

     
    • منظور حاج علی لاری جانی بود.
      ترجمه: :///
      همون جایی که یه مشت ا///(با عرض معذرت از همه /// چهارپا، در مثل مناقشه نیست) رو راه میدن، بهش میگن طو…(سه نقطه از مش قاسم). حاج علی سر …طو…(سه نقطه از مش قاسم).

       
  62. با سلام امروز رهبری در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری آقای حسن روحانی جمله ی عجیبی گفتند ، بدین نحو که به روحانی توصیه کردند : به میان مردم بروید و از مردم بشنوید ! اول کمی از این توصیه ناراحت شدم که چرا ایشان خود اول پیشقدم این توصیه نمی شوند که از امام اول شیعیان به جناب مالک اشتر نخعی است . بعد خنده ام گرفت زیرا شنیده بودم که بزرگان دین ما گفته اند : عالم بی عمل مانند زنبور بی عسل است .

     
  63. سلام علیکم با تشکر از جوابیه ی آقای سید مرتضی در خصوص تذکر بنده در خصوص تشابه دو فقره حکم دادگاه درباره قاتل ستار بهشتی و قاتلِ ! سعید حجاریان . آقای سید مرتضی میدانید که بزرگان دین شیعی ما بیان کرده اند که از هر ” سه نفر قاضی ” در امر قضاوت بین اشخاص ، ” دو نفرشان ” جهنمی هستند . شما از این حدیث غافل و قاضیان و دستگاه قضایی را مبرّا و خود را گرفتار عقوبت دیگران میکنید . آقای سید مرتضی بنده یک شهروند درس خوانده حقوق و ناظر احکام قضایی بین افراد و جرم های منتسب به آنها هستم و در متن قبلی نوشتم که ” سعید عسگر ” با تپانچه و قصد ” قتل عمد ” و با گلوله ی گرم به سعید حجاریان شلیک کرد که ایشان نمرد و با کمک پزشکان زبر دست زنده و در نهایت ویلچر نشین شد و طرف هم خیلی راحت و آزاد و راست راست در شهر تهران می لولد و به دانشگاه هم میرود و … . همچنین نوشتم که نظام قضایی ” هردمبیل ” است زیرا قاضی سعید عسگر و ستار بهشتی از جنس همان ” دو نفر قاضی ” از سه نفر قاضی ذکر شده جهنمی بوده اند که بیشتر در روی ” منبر ” به یکطرف ” غش ” کرده اند . موردی دیگر و ” غش یکرفه ” دیگر اینکه بنده ی شهروند ناظر بر امور جاری کشور می بینم روزگاری شخص قاتلی که یک قاضی دادگاه به نام حسن احمدی مقدس را با تپانچه و گلوله ی گرم کشته است ، دستگاه قضایی کشور شخص قاتل را در زمان کوتاهی دستگیر و در محل ترور ( جلوی دادگاه ) اعدام و اَلان سالیانی است که قاتل مسلح زیر خروارها خاک خوابیده است . آقای سید مرتضی میگویم که مگر قاتل مسلح با قاتل مسلح دیگری فرق دارد و یا ترور با ترور و با اسلحه ی گرم فرق دارد ؟ شما گفته اید که سعید حجاریان زنده مانده ( البته روزی آقای خامنه ای در ملاقات با جانبازان ویلچر نشین در یکی از آسایشگاهها فرمودند که : شما در اینکه زنده مانده اید خیلی بیش از شهدا سختی می کشید ) و شاکی خصوصی سعید عسگر هم نبوده و دادگاه هم ” جنبه ی عمومی جرم ” را برای سعید عسگر در نظر گرفته است ! شما بیآیید و یک لحظه کلاه و یا عمامه ی خود را قاضی کنید و بگویید جنبه ی عمومی “بلانسبت ” یک آدم مسلح چند سال زندان است ؟ اگر به همین میزان بازداشت بوده که سعید عسگر به مثابه در ” هتل بودن ” آن را تجربه کرده و گذرانده ، جنابعالی به بنده هم یک مجوز و قول بدهید که بنده همین فردا یک اسلحه ی ماکارف قدیمی دست بگیرم و بدون اینکه کسی را به قتل برسانم ، در شهر تهران چند ” گلوله ی هوایی ” شلیک کنم و بروم زندان و به همان میزان و مشابه جرم و احکام ” جنبه ی عمومی جرم ” سعید عسگر شامل آب ، غذا ، آرایش شیک روزمره و حمام هر روزه در زندان بمانم . ضمناً بر پراکنده نویسی بنده خورده نگیرید که خود میدانم توان بنده در نویسندگی نیست .

     
    • سلام سید مصطفای گرامی
      شما باز پرونده منتهی شده بقتل را با پرونده منتهی نشده به قتل مقایسه می کنید،در حالیکه اینجا قصد نیست که مجازات را تغییر می دهد،قتل عمد اگر در خارج و واقع تحقق پیدا کرد حکم آن قصاص است یا دیه گرفتن بنابر اختیار صاحبان خون،اما وقتی قتل عمد صورت نگرفته شما نمی توانید بصرف اشاره به قاصدیت ضارب،مجازات او را اعدام تعیین کنید،از شما متعجبم که می گویید حقوق خوانده اید و التفات به این تمایز ندارید،من مدافع سعید عسکر نیستم ،بلکه می گویم در آن پرونده چون قتل عمد وقوع خارجی نیافته نمی شود حکم ضارب را همان حکم قتل عمد دانست بصرف اینکه ضارب واقعا قصد قتل داشته است،علاوه اینکه قاصدیت بر قتل عمد هم باید توسط دادرس احراز شود و شما همینطور نمی توانید از پیش خود حکم کنید او قصد قتل داشته است،در مورد جنبه عمومی حکم و نوع مجازات آن نیز باید به قانون و پرونده مراجعه کرد،و نمی شود کسی را در واقع خارجی کسی را بقتل نرسانده حکم حبس ابد داد یا او را اعدام کرد.
      در مورد اشاره ای که به روایاتی در مورد قضات می کنید،بله در روایاتی هست که قاضی بر لبه جهنم است (القاضی علی شفیر جهنم) اینها هست،و همه برای تاکید بر خطیر بودن امر قضاوت است و اینکه قاضی خود تقوای الهی و عدالت را پیشه کند،لکن معنای این سفارش این نیست که شمای نوعی حالا آزاد هستی هر قاضی را متهم کنی که بله این همان قاضی جهنمی است! در اسلام همانطور که برای قاضی وظیفه تعیین شده برای شمای نوعی هم وظیفه تعیین شده که بدیگران خوش گمان باشید و از تهمت و سوء ظن بپرهیزید.
      در مورد این سوال که “”آقای سید مرتضی میگویم که مگر قاتل مسلح با قاتل مسلح دیگری فرق دارد و یا ترور با ترور و با اسلحه ی گرم فرق دارد ؟””.
      پاسخ این است که سوال شما متناقض است،قاتل قاتل است خواه مسلح باشد یا غیر مسلح، چون عنوان قاتل یعنی کسی که کسی را بقتل رسانده خواه با سلاح قتّال یا بدون سلاح،مثلا کسی را با دست خفه کند،پس قاتل قاتل است منتها قتل باید وقوع خارجی داشته باشد و مجازات قتل عمد (یعنی اعدام یا اخذ دیه) شامل قصد کننده قتل که قتل از او صادر نشده نمی شود،ببیان دیگر ،مجازات منطبق می شود بر عمل صادر خارجی نه بر قصد،منتها قصد قتل ،فارق بین قتل عمد و قتل غیر عمد است،چون می دانید که قتل سه فسم است:قتل عمد- قتل شبه عمد- و قتل خطایی،که حکم هریک از اینها بلحاظ مجازات و شرائط اینها متفاوت است که نیازمند ببیان جداگانه ای هست.
      موفق باشید

       
  64. در شهر هرت
    گر صبر کنی، زغوره حلوا سازی، شعارنه تنهااصلاح طلبان که تمام نظام است.گویا مردم فراموش کرده اند که نه وعده ها غوره اند و نه نان ، کار ، هوا ، آب ، برق وآزادی و برابری و عدالت حلوا اند.

    اما مقصود نظام این است که از مردم ،ما شهید ، زندانی ، اعدامی ، بیکار ، معتاد و گورنشین می سازیم ،و راهش رو ۴۰ ساله خوب بلدیم.
    فقط صبر کنید.
    مردمی که ناموختند از روزگار
    می زنند فریاد، آهای حلوا بیار

     
  65. علی زین الدین

    نمایشنامه پناهندگی

    کاری از علی زین الدین
    پرده سوم (پایان)

    پرده سوم اتاقی را با 4 تختخواب نشان میدهد در هر طرف دو تخت به موازات هم و کوچه ای در وسط که دو نفر میتوانند در کنار هم راه بروند. سه تخت بخوبی آنکارد و منظم هستند ،مجد در وسط در حال نماز خواندن است. آنکارد یکی از تختها به هم خورده، اینجا بازداشتگاه موقت و سلول زندان است. مأموران زندانی جدیدی که مردی بسیار ژولیده و سست و بیحال است می آورند، او را به داخل سلول هُل میدهند و صدای بستن و قفل کردن در بگوش میرسد. مجد سلام نماز میدهد و نگاهی به تازه وارد می اندازد ولی دوباره نماز جدیدی شروع میکند،مجد نماز میخواند و تازه وارد هم میرود پتویی از روی تخت برمیدارد و بخود میپیچد و به حالت خماری شدید پاهایش را بغل میکند، حالتی شبیه به تشنج به تازه وارد دست میدهد. نماز مجد تمام میشود به طرف راست و چپ سلام میدهد، میخواهد باز هم دستانش را برای بستن نماز دیگر بالا بیاورد که متوجه تشنج تازه وارد میشود، دست از نماز میکشد و ابتدا حدود یک دقیقه روی سر تازه وارد می ایستد و در سکوت نگاهش میکند، کمی فکر میکند و به نشانه فکر کردن نوک انگشتانش را روی پیشانی میگذار و انگار چیزی بیادش آمده رو به تازه وارد میکند:مجد :
    What country mr ?
    تازه وارد :(به شیوه معتادان با سابقه) :ببخشید من زبان انگلیسی بلد نیستم.
    مجد :(با خوشحالی) خوب منم بلد نیستم کجایی هستی؟
    معتاد: ایرانیم شما کجایی هستی؟
    مجد: منم ایرانیم، جرمت چیه واسه چی گرفتنت؟
    معتاد: شوفر ترانزیتم,چس مثقال شیره ازم گرفتن حالا واسم مسئله شده، الآن دو روزه دارم از خماری له له میزنم این خدانشناسا هم نه زبان آدمیزاد حالیشونه نه مرام آدمی زاد,نا مسلمونا میبینن
    من خمارم ,ها! عین خیالشون نیست. حالا هم گیر دادن به بارم، هر چی داد بیداد کردم که بابا شماها حق ندارید بار پلمپ شده دولتی رو بازرسی کنید و پلمپ وزارتخونه را بشکنید، مگر به خرجشان رفت، قفل و پلمپ رو شکوندن و سه سگ فرستادن اون تو، سگ چی هر کدوم قد یک الاغ و حالا نگرد و کی بگرد، اولش به خودم گیر دادن و آخرش به بارم، تو میگی بارم چی بوده که اینا، لاک و مهر دولتیو شکوندن؟
    مجد: چی بگم والله تو راننده بودی جنس بارتو از من میپرسی؟
    معتاد :تو رو واسه چی گرفتن؟
    مجد: چی بگم والله، بشکنه دستی که نمک نداره، 36 سال خدمت صادقانه کردم، 18 ماه سابقه جبهه و جنگ دارم برادرم آزاده است، پسر عموم جانبازه، حالا گیر دادن دار و ندار من بدبختو بگیرن، آخه من شرعاً اختیار مال خودمو دارم یا نه؟ خیال میکردن بلا نسبت من ببوم، مالمو ور داشتم بیام اینجا زندگی کنم، آخه بابا مزد منو نمیدید دیگه چرا ممنوع الخروجم میکنید؟ قراره به من حق بازنشستگی بدید؟ اونم نخواستم، اونم مال شما! کدوم آیت الهی فتوا داده که من مالک و اختیار دار مال خودم نیستم؟ جانم درخطر بود,میخواستن اموالم رو مصادره کنن، منم هر چیو که تونستم نقد بکنم با خودم ور داشتم آوردم، زن و بچه هامو هم فرستادم لندن، الآن یک ماه و نیمه چش به راه منند، منم بلاتکلیف نمیدانم چی به سرم میاد. اومدم به اینا پناهنده بشم ویلون سیلون شدیم ، به خیالم که اینا آدمند، هیچ بویی از انسانیت نبرده اند، هیچی مرگ تو ! هر چی ایده خوب داشتم ازم گرفتن,تخلیه اطلاعاتیم کردن، میفهمی، تجربه 36 سال مملکت داریو در اختیارشون گذاشتم، آی بشکنه دستی که نمک نداره، البته اینم هست که
    امکان داشت خودیها ترورم کنند,اینجا خیالم راحت است ولی وسایلم در هتل شرایتون مانده و نمیدانم چه بسر عتیقه جاتم آمده، پلیس همه را گرفت و یه تیکه کاغذ به من دادن که نمیدونم چی توش نوشته ، هتل هم همینجوری هزینه اقامت نکرده را به حسابم مینویسند.وکیل هم برام گرفتن تا حالا سه بار آمده و میگه ممکنه تحویل تیمارستانت بدن! میفهمی؟ تیمارستان! البته من ایمانم قویه و به آقا امام زمان متوسل شده ام تا حالا ده تا نذر به دل گرفته ام و روزی هزار صلوات میفرستم، هی خدا، خدا میکردم یه هم زبونی پیدا بشه دعای کمیل راه بندازیم، کل دعای کمیل و توسل رو حفظم ،عهد کرده ام از اینجا نجات پیدا کنم به پابوس آقا ابو الفضل العباس برم، میدانم که کاری از دستشان ساخته نیست. نا شکر هم نیستم نماز قضای زیادی داشتم که دارم به جا میارم,یکماه دیگر بمانم همه را خوانده و از خدا هم بستانکار میشوم.
    پرده می افتد
    پایان.
    علی زین الدین.

     
    • این زین الدین در یکی از کامنت هایش گفته که برخی از اشکالات نو شته هایش مربوط به ” نیمسوز” بودن موبایلش میشه . موبایل “نیم سخته” و این همه ؟؟ به قول “مو لانا” :
      گر تو داری چو من موبایل نیمسوزی
      میتوانی با نوشتن یک جهان سوزی
      حال شما فکر کن کسی به او هدیه تولد یک موبایل نو بدهد . خدا رحم کند به ما . نکنی یک وقت این کارو ! به جاش یک بسته قرص خواب آور بده !

       
      • علی زین الدین

        39 سال خواب
        بس ات نیست؟ هنوز هم خمار خوابی؟ بخواب، بخواب مبادا از مرده ها جا بمانی.

         
        • چقدر دوزاریت کجه زین الدین ! با دور کم توضیح میدم شاید افاقه کنه . منظ——-ورم ای——نه ک—–ه ت—و در اثر پی—–ری د—–چار ب—-ی خوا—–بی
          ه—ستی . ش—-ب ه—-ا که بیخوابی کلافه ات میکنه م—ثن—وی مو—-لا نا را با—ز می—کنی و پ—س از خوا—-ندن چند بیت و نفهمیدن آن ها به فکر نوشتن مطلبی میافتی بر پایه ایده های بر گرفته از شعر های نفهمیده . اگر کسی به تو قرص برساند هم تو راحت میشوی هم م—–ا . افتاد ؟ ۳۹ سال است که ما در خواب نبوده ا یم به جان شما یعنی این آخوند ها نگذاشتند که ما شب ها راحت بخوابیم . هی تو خواب غلت میزنیم و ///////////آن ها را مورد عنایت مخصوص قرار میدهیم . خواب کجا بود برادر دلت خوشه ها ! به قول گنجعلی ( خودم )
          ای خواب که ترکم کردی زود
          بر شام درازم کاش پایانی بود

           
  66. علی زین الدین

    نمایشنامه پناهندگی

    کاری ازعلی زین الدین
    قسمت پنجم از پرده دوم

    اسقف: ولی من چنین خوابی ندیده ام و ترجیح میدهم به دست داعش گردنم زده شود تا اینکه
    چنین دروغ زشتی بگویم
    مجد:دروغ را شما نمیگویی,دیگران شایعه میکنند کافیست شما مدتی سکوت کنید و خود را به بیخبری بزنید.
    مجد:ولی شهرهایی که بطور واقعی قبر
    قدیسین در آنهاست و تاریخ هم اصالت آن را تأیید میکند این شایعات
    را تکذیب و ما را بی اعتبارخواهند کرد.
    مجد:آنها خودشان چطور اصالت قبور را اثبات میکنند؟آیا قبرها را میشکافند؟
    به فرض چنین کاری کردند آنوقت
    تازه ما موقعیتی برابر خواهیم داشت,مگر در کشور شما قحط یک مشت استخوان پوسیده است یا باید آنها را
    هم از ایران بیاوریم،؟ما نسبت
    به حریفانمان دست بالا خواهیم داشت زیرا ما هدف داریم و آنها ندارد,ما به روزیم و آنها نیستند,ما معجزات داریم و آنها ندارند,جناب اسقف هم چون با
    قدیسین رابطه پیداکرده خودش هم یک پا قدیس میشه دینداران و مؤمنین مسیحی با افتخار
    دستش را میبوسند و با منت پول خود
    را دو دستی تقدیمش میکنند,این میشود خیر دنیا و آخرت,بنده بیش از
    این پرگویی نمیکنم و انتظار دارم که دوستان یه چرتکه ای بندازند تا خود
    به ارقام نجومی که حاصل میشود
    برسند.
    پروفسور:ولی این که همه اش منفیه ماپیش نهاد مثبتی از شما نشنیدیم.
    مجد: بله درست است,ما در ریاضیات یک
    اصلی داریم که منفی در منفی مثبت
    میشود
    دوشیزه a:به فرض در ریاضیات درست باشد,ما انسانیم نه اعداد
    مجد: اقتصاد همه اش آمار و ارقام و اعداد است منهم از ابتداادعاکردم که مردم را میلیاردر میکنم آیا با توجه به روشهای اینجانب میلیاردر نمیشوید؟
    پروفسور:خیر، میلیاردر نمیشویم,
    تریلیاردر میشویم,اصلاً ممکن است
    عدد کم بیاوریم!
    ناگهان اسقف دچار تشنج شدید میشود همه متوجه شدند که اسقف در حال سکته کردن است ,دو مرد و یک زن با شتاب بلند میشوند تا به اسقف کمک کنند.
    آقای b با شتاب شماره اورژانس را میگیرد ,پروفسور سعی میکند با ماساژ قلبی و تنفس مصنوعی اسقف را احیا کند,سایر خانمها در حالیکه خود را مچاله کرده و پیداست که بشدت تحت فشارند فعالیتی نمیکنند آنها انگار به صندلیهایشان چسپیده اند به هم نگاه میکنند. آقای b جیب های اسقف را به دنبال دارو میگردد .آقای d نگاهی به
    خانمهای چسپیده به صندلی می اندازد
    آقای d: کاری بکنید این بیرحمیه! نشستن شماها بی توجهی توجیه ناپذیره!
    خانمf: آقای d من دچار اسهال
    شده ام و به زور خودم را نگه داشته ام
    خانمهای دیگر :(یک صدا) :تو تنها نیستی و با هم به طرف
    توالتها هجوم بردند.آقای b هم در حالیکه دست چپش روی شانه راست اسقف است خم میشود و عُق میزند.
    مجد نگاه میکند و نمیداند چکار کند.
    پایان پرده دوم
    ادامه دارد…..

    —————

    به ما رحم کن زین الدین گرامی
    ادامه نده
    باشد؟

    .

     
    • علی زین الدین

      با درود های بسیار به دوستان!

      دکتر نوریزاد عزیز!
      هنر حقیقی رسالتی دارد و برای خوش آمدن و بد آمدن اشخاص نیست.این هنر بدون جهت گیری طبقاتی نیست و زمانی ارزشمند و تأثیر گذار است که بهنگام به جامعه عرضه شود.بیشتر ارزش نمایشنامه های آگاهی بخش و آزادی بخش برتولت برشت که بر علیه فاشیسم هیتلری بکار گرفته شد در این بود که به موقع به جامعه عرضه شد و گرنه آثار ایشان خارج از چهار چوب زمانی_مکانی خود در بهترین حالت تنها ارزشی ادبی و هنری دارند.( گر چه نمایشنامه پناهندگی و امثالش حتی با طرح روی جلد آثار برشت بزرگ هم قابل مقایسه نیست ) اگر شما یکبار ولو به اجمال نمایشنامه را میخواندی متوجه میشدی که لااقل 80 در صد معضلات امروز جامعه ایران در قالب نمایشنامه ای کوتاه که خواندنش حداکثر 15 دقیقه زمان میبرد و با سبکی که برای خواننده خسته کننده و آزارنده نیست عرضه شده. حال که نمی پسندی و نخوانده رد کرده ای ادامه فعالیت و همکاری بنده موضوعیت و ضرورت ندارد. لذا از شما و از اعضای محترم وبسایت خداحافظی میکنم و ضمن آرزوی موفقیت برای شما و اعضای فرهیخته و دوست داشتنی سایت تقاضامندم اگر ناخواسته دلی آزردم بنده را عفو کنند. از همه حلالیت میطلبم

       
      • دوست گرامی علی زین الدین محترم
        کجا آقا؟ شما باید بیش از اینها مقاوم باشید و سعه صدر داشته باشید،من از شما می خواهم که در اهداف خود پایدار باشید و عرصه بخاطر برخی خروج از ادب های برخی افراد کم مایه خالی نگذارید،من علیرغم اختلاف های محوری با شما از برخی نوشته های شما در مسائل مختلف و توضیح اشعار مثنوی مولانا جلال الدین رومی بهره مند می شدم،توصیه من بشما این است که هم عرصه نوشتن را بخاطر برخی نقدها و لحن ها ترک نکنید،و هم یک بازنگری در نوع نوشتار خویش بکنید،بنظر من شما اگر مطالب را متنوع تر و جمع و جورتر و پیرامون بحث های دوستان یا منبرهای مدیر سایت بنویسید و از درگیر شدن با ناشناس ها یا افراد کم مایه که هنر نوشتن را بلد نیستند اما هنر توهین و تحقیر دیگران را خوب بلدند پرهیز کنید،اتفاقا خیلی هم مطالب شما خوب است ،البته من خیلی علاقه ای بخواندن رمان یا نمایشنامه و شعر ندارم و نمایشنامه های شما را هم حقیقتش فرصت نکردم بخوانم ،اما اینجا به جدّ از شما انسان اخلاقی می خواهم علیرغم شانتاژ برخی اشخاص بنوشتن ادامه دهید.
        دوستدارت سید مرتضی

        ————-

        من نیز از دوستمان جناب زین الدین خواهانم که بخاطر تند نویسی یکی دو نفر از دوستان، عرصه ی قلم شان را از ما دریغ نکنند.
        سپاس

        .

         
      • جناب زین الدین اولا شما وقتی کاری از کسی را در سایت میگذارید نباید بنام خود کاری از زین الدین آنرا در سایت بگذارید بلکه کمترین توقع زنده یاد برشت (هر چند که ما میدانیم ولی روح زنده یاد برشت هم خبر از اینکه شما مسلمین چه موجوداتی متجاوز به همه چیز هستید ندارد) این بود که اسم ایشان را می آوردید. دوما چرا شما مسلمین اینهمه نازک و نارنجی هستید؟ شما که براحتی سر می برید و آدم می کشید از سید مرتضی یاد بگیر که هر جنایتی را دراین 40 سال با وجدان راحت مثل ان //////// شده انجام داده و با ////////////////// و هیچگونه عذاب وجدان در این سایت بدفاع از //////////////رذالت و پستی اراذل و اوباش ////////// دراین 40 سال می پردازد.برای کسی مثل من و بسیاری از ایرانیان نابودی //////////////// برروی زمین همان بهشت موعود است . ولی شما لاقل در بعضی از نوشته هایت به توحش و وحشیگری ////////////// می پرداختید ولی بدبختانه به انکار و کتمان آنها در //////////////// و سایر نام آوران مسلمان گریز می زدید. زین الدین گرامی هموطن /////////////////// دشمن ایران و ایرانیند و چنین آئینی جز انسان و حقوق انسان ستیزی بر ضد منافع ملی ماست. //////////////// ضد ایران و ایرانیست چون برای یک مسلمان معتقد اول اسلام و بعد ایران مقرر گردیده!

         
  67. در شهر هرت
    انتظار از نظام داعشی ،همچون از یک درشکه توقع هواپیما داشتن است.خالی بندی طبق طبق، مردم بدون آب و برق.

     
  68. اخبار: این دومی از حسن/* خواست که با قدرت در مقابل آمریکا بایستد.
    مش قاسم: مسخرش کرده.

     
  69. حسن/* رییس/* جمهور/*: احترام به رای مردم نشان دهنده‌ رشد و بلوغ سیاسی است.
    مش قاسم: ای دزد، ای دزد!

    /*: ک

     
  70. اخبار: ممنوعیت و جمع‌آوری کتاب رساله اون اولی (یا سیزدهمی بود؟) در تاجیکستان.
    مش قاسم: یه مشت نادان. برین و مجانی بین همه پخش کنین که همه ببینن چه طلاها درش وجود داره! دین اسلام اصلا در اونجا ور میفته.

     
  71. حداد ناعادل: دامادم در یک خانواده شهیدپرور در آمریکا متولد شده است.
    مش قاسم: اینکه …(سه نقطه از مش قاسم)ید به همه شهیدان وخانواده. تازه یارو رییس/* اداره لغت سازی هم هست. میگن خدا /// رو دید و شاخش نداد. بیچاره ///، اگه میدونست به این یارو تشبیهش میکنن نسلشو منقرض میکرد.

     
  72. اخبار: حضور مرد شماره دو کره شمالی در مراسم تحلیف روحانی.
    مش قاسم: ۱- آب میگرده گودال پیدا میکنه. ۲- بگو دوستت کی هستن تا بهت بگم چه کسی نیستی.

     
  73. علی زین الدین

    نمایشنامه پناهندگی

    کاری از علی زین الدین
    قسمت چهارم از پرده دوم

    آقای b: با این حساب زندانهای کشور به سرعت پر میشوند
    مجد:زندانها پر میشود؟ خوب بشود میدانید فوراً چه کار آفرینی شگفت آوری ایجاد میشود؟
    پروفسور:ما همین الآن هم کلی کمبود
    جمعیت داریم
    مجد: خوب از جنگ زده های افغانی
    استفاده کنید اینجوری نه تنها کمبود نیروی انسانیتان جبران میشود بلکه میلیونها نفر
    بیکار هم خواهید داشت! افغانیها چونکه از اتباع خارجی محسوب میشوند و
    جنگ زده و مصیبت زده اند حاضرند
    با یک حقوق بخور و نمیری تن به هر
    کاری بدهند لازم هم نیست غصه
    تحصیل و بهداشت و چی و چی شان را بخورید، روزی 14 ساعت هم میتوانید کار از گرده شان بکشید، هر وقت هم خواستید با آژان دنبالشان میکنید و با بی حرمتی تمام بیرونشان میکنید هیچگونه حق مالکیت بر زمین و اموال غیر منقول هم بهشان نمیدهید که بعداً مدعی شوند حتی میتوانید آنها را برای کشتار مردمان دیگر بکار بگیرید ما کردیم وشد!.
    ناگهان نظر همه به سویی جلب شد زیرا عالیجناب اسقف با خانم m به
    آرامی وارد جلسه شده اند و با حیرت
    به جمع نگاه میکنند,همه به احترام
    اسقف بلند میشوند,اسقف به صورت
    تک,تک افراد نگاه میکند و بعد صلیبی
    رسم میکند و میپرسد:فرزندان عزیزم دعایتان را خوانده اید؟من امواج منفی در این فضا مشاهده میکنم.
    پروفسور:البته عالیجناب بیشتر ماها
    کلیسا روهای کوشایی هستیم.
    اسقف مینشیند و میگوید:فرزندانم
    ما همه بره های گمشده خداوند گارمان عیسی مسیح هستیم
    با هم دعا میخوانیم,سپس همه بجز خانمf و آقای b دستها را باز و حالت دعا به خود میگیرند
    اسقف:ای پدر ما که در آسمانی و برای ما صلح آسمانی را ارمغان آورده اید و به ما نعمت سلامتی و
    خورد و خوراک و شادی داده ای!آتش نفرت و دروغ را از سر زمین ما دور کن و در سر زمین مردمانی که از ما دورند
    و گرفتار دروغ و جنگ و نفرتند خاموش کن!
    ای پدر مادکه در آسمانی و به مانعمت بخشیده ای به سایر همنوعان ما هم ببخش و به همه ما سخاوت ارزانی
    کن تا غذای خود را بافقرا بدون تکبر
    تقسیم کنیم.آمن
    _همه با هم :آاااااااامن.
    آقای مدرسی مجد در تمام مدت ساکت و با تعجب به این نوع دعا و عبادت
    نگاه میکند.
    پروفسور نگاهی به ساعتش می اندازد و با دست اشاره میکند که مدرسی مجد به سخنانش ادامه دهد
    پ وفسور:دکتر مجد لطفاً ادامه دهید، ولی قدری سریعتر!
    مجد:بنده به جناب اسقف خیر مقدم عرض میکنم و اجمالاً خدمتشان عرض میکنم که بنده هم همچون عالیجناب روحانیم ولی روحانی
    مسلمان اگر لباس روحانی ندارم
    برای اینه که لباس نگرفتم ,والله به خدا مرا خلع لباس نکرده اند( به همه نگاه میکند و خودش غش,غش میخندد)
    پروفسور:فرمایشاتتان را تکمیل کنید ولی لطفاً خلاصه , خواهش میکنم(بادست اشاره میکندکه ادامه دهد)
    مجد: آهان کجا بودیم؟بله از افغانیها میگفتم، شما هر نوع کمبود نیروی انسانیتان را با آنها جبران میکنید
    خانم f:این برده داریه!
    مجد: خیر, از برده داری خیلی به صرفه تر است، شما اگر برده داشته باشی در موقع بیکاری هم باید غذا و لباس و مکان زندگیش را فراهم کنید، پیر و بیمار که بشوند ناچارید مخارجشان را تقبل و تأمین کنید,استفاده از کارگر افغانی چهار
    دهه در ایران امتحان خودش را پس داده. حال خوتان قضاوت کنید که در این مدت آیا مردم واقعاً شریف دانمارک همه میلیاردر
    نشده اند؟ زنان دانمارکی صاحب میلیاردها سکه طلا نشده اند؟ امکان
    هر خطر و شورشی از بین نرفته؟ از یک طرف بیکاری از بین رفته,از طرفی کلی جمعیت بیکار دارید که بنشینند ورد بخوانند و دعا و نیایش کنند,تا اینجای مطلب مربوط به امور دنیوی مردم شما بود,حال به امور اخروی میپردازیم تا خیر دنیا و آخرت برای مردم واقعا شریف و مؤمن شما تأمین شود.در فرهنگ مسیحی قدیسین زیادی هستند که مورد احترام مومنین مسیحی هستند حتی شهرهای زیادی هم بنامشان هست خواه ناخواه مردم شریف شما هر چقدر هم با سواد و روشنفکر باشند
    باز هم جمعیت کثیری هستند که خرافاتی و طالب نذر و نیاز و زیارت هستند، بخصوص پیر پاتالها که امید زیادی به زندگی ندارند خود بخود مذهبیند، من با طرحی که دارم تمام این مردم پراکنده را به این محل ها و سر قبر قدیسین جلب میکنم و صندوق بزرگی هم بر روی قبر آن قدیسها نصب میکنم و مقداری پول فله در آن میریزم,شنیده اید که پول,پول میاره,اونوقت بنشینید و
    ببینید که چگونه هر شب این صندوق پر میشه,بدون آنکه هزینه قابل توجهی داشته باشد,نه ماشین
    آلات میخواهد,نه مهندس و صنعتگر
    و کارگر فقط یک پاروی بزرگ و درجه
    یک میخواهدتا هر شب این پولها را پارو کنید.
    اسقف:ولی برادر روحانی ما در دانمارک قبر قدیس نداریم.
    _این مشکل لاینحلی نیست,ما قبل از انقلاب نهایتش ۱۰۰۰قبر قدیس در کل کشور داشتیم ولی الآن ۱۵۰۰۰ قبر قدیس
    داریم، هفته ای نیست که قبر قدیس جدیدی افتتاح نشود، کدام شرکت، یا کارتل ,یا تراست بین المللی میتواند اینقدر تولید سود و ثروت کند؟
    پروفسور:ولی اینجا چند مشکل هست اول اینکه ما باید خیلی بیشتر از این در آمدها هزینه تبلیغات کنیم تا نظر مردممان را به چنین اماکن و نقاطی جلب کنیم,دوم اینکه به راست یا دروغ مردم از قدیسین
    شفا و معجزه دیده اند,ما که قادر به
    معجزه نیستیم
    _معجزه و شفایش بامن! متخصص
    هایی میشناسم که شبانه روزی دهها معجزه ازشان صادر میشود,من آنقدر شل و کور و بیمار لاعلاجِ نا امیدِ دکتر جواب کرده مصلحتی میشناسم که مثل آب خوردن سوت بزنم می آیند و با کمترین هزینه کاری میکنند که صاحب قبر روزی صدها معجزه بکند! مرا چی فرض کرده اید؟
    -اسقف:ولی من جواب خودمو نگرفتم,ما در دانمارک قبور قدیس قابل توجهی نداریم
    مجد: خوب میسازیم مثلاً شایعه میکنیم
    جناب اسقف خواب دیده اند که قبر
    سن دیه گو در کپنهاگ است,جناب پروفسورکتابچه ای مینویسدکه قبر سن فرانسیسکو در فلان شهر است.
    اسقف صلیبی رسم میکند
    ادامه دارد……

    ————————-

    درود جناب زین الدین گرامی
    خواهش می کنم انبوه نوشته های آزاد خود را در اینجا خالی نکنید. تلاش تان این باشد که بیشتر در ارتباط با پست محوری و نوشته ی دوستان باشد. مگر چه باشد مطلبی که احساس تان این باشد برای دوستان مفید باشد. سپاس که مراعات می فرمایید.
    سپاس

    .

     
    • علی زین الدین

      با درود و سلام

      کل نوشته ها یک نمایشنامه کوتاه است و خواندنش کمتر از 20 دقیقه زمان میبرد. سعی شده از هنر تئاتر برای بیان معضلاتی که مسئله و مشکل همین امروز جامعه است بهره گرفته شود.
      البته اندک هنر نمایشنامه نویسی من با هنر نقاشی و فیلمسازی و…. قابل قیاس نیست ولی برگ سبزی در حد کامنتهای اینترنتی و بیانگر بخش اندکی از واقعیات جامعه است.

      ————-

      سپاس جناب زین الدین
      امید که از من نرنجیده باشید
      بازهم سپاس و پوزش

      .

       
  74. علی زین الدین

    نمایشنامه پناهندگی

    کاری از علی زین الدین
    قسمت سوم از پرده دوم

    ولی اینو به عنوان یه خادم کوچک از من داشته باشید به جوان جماعت خیلی نمیشه اعتماد کرد، در قدم بعدی چنان عرصه را بر جوانان بیطرف تنگ میکنیم که بدون پاسپورت و ویزا خود به تبعید بروند، هیچ نهاد و سازمان حقوق بشری هم نمیتواند به کارمان کوچکترین ایرادی بگیرد یا اعتراضی بکند، به این ترتیب سری که بتواند فکر کند نمیماند یا چون اصل کاریها را کشته ایم و بیطرفها هم بدون داشتن پول کافی، یا حتی دانستن زبانهای خارجی آواره شده اند چنان در تار عنکبوت مشکلات خود گیر میکنند که با مرده فرق چندانی ندارند .
    پس از بیطرف ها به سراغ افراد سست عنصر و پشیمان در صفوف هواداران خود میرویم، چون در این مدت خیلیها ماهیت خود را فاش کرده و نشان داده اند که نه تنها نمیشود روی آنها حساب کرد بلکه ممکن عملاً دست به عملیات خصمانه بزنند، خوشبختانه با آن تدابیر بیشترشان شناسایی شده اند، فکر نکنید شرّ جوانان یک کشور به این راحتی ها کنده میشه، نخیر، درسته که آنان بدون فکر و دانش نمیدانند چکار کنند، ولی شورش کور نیازی به مغز و فکر و نقشه ندارد همچنین جوانان هوادار همیشه دوست نمیمانند و از بین همون جوانان دوست باز یه عده دشمن میشوند که اگر از حد معینی بیشتر بشوند بی اندازه خطرناکند، پس علاج واقعه را قبل از وقوع میکنیم ، و میآیم جنگ خارجی راه می اندازیم,فکر نکنید فقط ما گرفتار مشکل جوانان کشورمان هستیم، همسایگانمان هم همین مشکلات را دارند، یا فکر نکنید تنها ما اینطوری فکر میکنیم، نخیر، اندیشه های خلاق هر چند نبوغ آمیز باشند دیر یا زود توسط دیگران مورد تقلید قرار گرفته و اقتباس میشوند، آنها هم یاد میگیرند، آنها هم نیازهای امنیتیشان چون نیازهای ماست، آنها هم میخواهند از شرّ کسانیکه بالقوه شورشیند خلاص بشوند، اینجاست که با هم در گیر میشویم,ما جوانانمان را به جنگ او میفرستیم اونها هم جوانانشان را به جنگ ما میفرستند به این ترتیب طولی نمیکشد که جوانان دیگر فرصت فکر کردن، یا کار دیگری پیدا نمیکنند و همدیگر را قصابی و قتل عام میکنند، آنهایی که کشته شدند و رفتند که خوب برای همیشه رفته و دیگر بر نمیگردند و برای همیشه خطرشان مرتفع میشود، ,اونهایی هم که ظاهراً مانده اند همه موجی و شیمیایی و بیمارند و دیگر کاری از دستشان بر نمی آید,البته در این مدت هم جوان نمیمانند و پیر میشوند و دیگه هیچ بخاری ازشان بلند نمیشود. یک لقمه نان بخور و نمیر هم داشته باشند روزی هزار بار خدا را شکر میکنند، با کوچکترین اشاره، به پشتیبانی شما دست به راهپیمایی و کفن پوشی میزنند. شما هم هی پول چاپ میکنی هر سال ده برابر بیشتر پول چاپ میکنی کم کم دیگه ده برابر نیست,برای اینکه سال اول که ده برابر ارزش دلار بالا رفت
    سال بعد دوباره آن ده برابر باز ده برابر میشود ,من با ناشیگری وبا وجودیکه تجربه اولم بود توانستم در طول ۳۵ سال گذشته ارزش ارز خارجی را ۵۰۰ برابر زیاد کنم. اینجوری هر کس که فرغون شکسته ای یا چمدان قراضه ای هم داشته باشه خود به خود میلیونر میشود.
    طرح دوم من برای ثروتمند شدن مردان است که دوستان فرهیخته ام با یک حساب سرانگشتی خودشان متوجه ارزش و ثروتی که فوری حاصل و نصیبشان میشود خواهند شد,و آن اینست که مقدار
    ارث و میراث زنان را نصف حق مردان قرار میدهم، به این ترتیب و با این تدبیر هر مردی دو برابر زنان حق و ثروت خواهد داشت!
    خانم g: با عصبانیت پا شد و گفت:آقای ایرانی لطفا طرحتان را با خودتان بردارید و در همان کشور خودتان پیاده کنید اینجوری بعد از چند نسل
    زنان تبدیل به برده مردان خواهند شد پروفسور خانم g را به آرامش دعوت کرد
    پروفسور:خانم g لطفاً بنشینید و اجازه بدهید صحبتهای دکتر مجد تمام شود. مدرسی مجدپوزخندی زدوگفت
    مجد: خانم محترم قلم و کاغذ در حضورتان گذاشته اندتا شما سوالات و ابهامات را یاداشت فرمایید
    _خانم g:قلم و کاغذ را ما گذاشته ایم نه شما
    مجد:دوستان اینجوری به نتیجه نمیرسیم,بر خلاف قضاوت شتابزده خانم این مردانند که به صورت برده زنان در می آیند.
    حضار در نهایت شگفتی نگاهی به هم انداختند گویی دچار برق گرفتگی شده اند
    پروفسور:ادامه دهید,ادامه دهید فقط لطفاً زودتر (پروفسور نگاهی به ساعتش می اندازد )

    کتابخانه زین الدین:
    مجد: این مشکل یعنی سلطه زنان بر مردان را من هنگام ازدواج حل میکنم دقیقاً در لحظه ثبت ازدواج!
    به این صورت که هر خانمی برای آنکه رضایت به ازدواج بدهد
    شوهرش باید به شماره سال تولدش تعهد بدهد تا به او سکه طلا بپردازد
    این سکه ها از نظر قانون مثل چک روز است و به اصطلاح عند المطالبه است یعنی هر لحظه که خانم مطالبه کرد و مرد سکه های طلا را نپرداخت، زن میتواند قانوناٍ مرد را محکوم و زندانی کند. وقتی مردهای ایران با آن فقر کمر شکن و بیکاریشان میتوانند نزدیک به 1400 سکه بپردازند، مردان دانمارکی مثل آب خوردن میتوانند بیشتر از 2000 سکه طلا بپردازند.
    ادامه دارد……

    ————————-

    درود جناب زین الدین گرامی
    خواهش می کنم انبوه نوشته های آزاد خود را در اینجا خالی نکنید. تلاش تان این باشد که بیشتر در ارتباط با پست محوری و نوشته ی دوستان باشد. مگر چه باشد مطلبی که احساس تان این باشد برای دوستان مفید باشد. سپاس که مراعات می فرمایید.
    سپاس

     
  75. درود . در مراسم امروز تنفیذ حکم آقای روحانی ، به ناگهان نشان داده شد که جای صندلی احمد نژاد را که کنار ابراهیم رئیسی نشسته بود ، به کنار صندلی سید حسن خمینی منتقل شد . بقیه ی افراد در همان جاههای تعیین شده ی از قبل نشسته بودند . علت چه بود ؟

     
  76. حضرت آیت الله العظمی نوری زاد دامت برکاة و دامت افاضاة ، سلام علیکم ، ضمن آرزوی تندرستی و سلامتی بر شما انسانِ بصیر ، آزاده ، حکیم ، فرزانه ، شاهد ، بشیر و نذیر . در هر دیدار و سخنرانی و به هر مناسبتی رهبری نظام به جوان و جوانان ، بیکاری جوانان ، جوانان انقلابی ، جوانان پر انرژی ، بیش از هر چیز تکیه میکنند ولی افرادی نظیر جنتی و موحدی کرمانی و علی اکبر ولایتی ، صدیقی و … از منصوبان اَخیر رهبری در دستگاههایی مانند شورای نگهبان ، تشخیص مصلحت نظام ، مجلس خبرگان ، دانشگاه آزاد و نمازهای جمعه بوده و اینان مسن و فرتوت و بیمار و گاهی هم چند شغله در دستگاههای اجرایی کشور می باشند . حضرت آیت الله نوری زاد ، افراد نامبرده به چه میزان سلامتی و ” انرژی ” دارند که رهبری نظام ، جوانان پر انرژی مَد نظر خود را بجای اینان بکار نمی گمارند ؟ الحقر ___ مبشّر

    ————–

    درود مبشر گرامی
    بسیاری از مردم اسیر ما با واقعیات ملموس درگیر و از چند و چونشان مطلع اند اما مردان ولایی آنچنان به مردم و به جامعه و به دنیا می نگرند که: دوست می دارند. مثلا به فتاوای حضرات مراجع نگاه کنید! واقعا چه نسبتی با درد و داغ مردم دارند؟ مراجعی که باید جوهر فتاوایشان به حساس ترین و حتمی ترین امهات ضروریِ مردم متمرکز شود، بخاطر ترس از عربده ی طلاب ولایی یا به طمع عنایات خاصه و ملوکانه، نم پس نمی دهند. عمده ی نگرش های اجتماعی آقای خامنه ای و سایر مراجع، دور از واقعیت و غلط است. مثل آقای خمینی. وی که بلد نیست بطور مثال یک مقوله ی ساده ی پزشکی را تشخیص بدهد و بعدش در باره ی کودک شیرخواره آنچنان فتوا می دهد، کسی که هیچ از آداب مملکت داری نمی داند و هیچ از انسان شناسی و مردمداری و اقتصاد و پیچش های مدنی و بین المللی نمی داند، فرصتِ این را پیدا می کند که بر مقدرات یک کشور حکم براند. مشکل در این است که آدمهای پر اشتباه، همچنان فرصت مؤکد دارند برای تداوم اشتباه های مکرر خود. گیر فلاکت در ایران همین است.
    با احترام

    .

     
  77. علی زین الدین

    @alizainaddin:
    نمایشنامه پناهندگی در 3 پرده

    کاری از علی زین الدین

    قسمت دوم از پرده دوم

    ,(اشاره به صندلی خالی) عالیجناب h استاد دانشکده الهیات و مدیر مرکز تحقیقات دایره المعارف در خصوص نقش و تأثیر لوتریسم در رنسانس, و اسقف و سفیر سابق اعلاحضرت پادشاه دانمارک در واتیکان و نویسنده سلسله مقالات اندیشه های گنوسیسم اسلامی و مقایسه و تأثیر آن بر گنوسیسم مسیحی که به دلیل سخنرانی درکنگره اخلاق و درمان جراحان
    مسیحی آمدنشان اندکی به تعویق افتاده، امیدوارم هر چه زودتر به ما ملحق شوند.(اشاره به صندلی خالی دیگری) خانم دکتر m که جایشان خالیست مدیر و مالک فروشگاههای زنجیره ای لوازم ورزشی ,صاحب باشگاه فوتبال و سرپرست و داور المپیک مونترال کانادا، قهرمان سابق اسکی و مدیر مسیول مجله ورزش و سلامت,ایشان باید الآن به فرودگاه رسیده باشند و پیش بینی میکنم تا حداکثر نیم ساعت دیگر در جلسه خواهند بود.
    ,منهم استاد باز نشسته دانشگاه کپنهاگ در رشته متالوژی و کارشناس صنایع سرامیکی و معاون اسبق نخست وزیر و سهامدار و رئیس هیئت مدیره کنسرن صادرات و واردات وسایل الکتریکی هستم.
    خانم f:آقای پروفسور لطفاً در معرفی خود کم لطفی نکنید شما یکی از طراحان مریخ نورد
    و سازنده سپر حرارتی شاتل های ناسا بوده اید.
    پروفسور:خانم f گفتید بوده ام و من تکذیب نمیکنم,معارفه ما طولا نی شد تا مهمان عالیقدرمان بداند که ما چه اندازه مشتاق همکاری با ایشانیم.من به شخصه خاطرات بسیار شیرینی از همکاری با ایرانیان دارم به خصوص همکار گرامی جناب دکتر فیروز نادری,و از نزدیک با نبوغ و پشتکار و تیز هوشی ایرانیان آشنا هستم,بنا بر این باور دارم که مهمان
    گرانقدر ما در ادعای خود صادقست و براستی دانمارک عزیز ما شایسته جایگاهی رفیعتر از موقعیت کنونیش میباشد.
    دوستان! جناب دکتر مجد به طوری که خودشان نوشته اند از ۳۵ سال پیش فعالیت خود را در امور سیاسی و نظامی و علمی و تحقیقاتی کشورش آغاز کرده اند و همزمان در پستهای معاون و مشاور وزرای مختلف,و اداره کارخانه و بویژه تجارت خارجی و داخلی هم فعال بوده اند،ایشان همانطور که خودشان نوشته اند فارغ التحصیل دانشگاه امام
    صادقند که چیزی شبیه به دانشکده الهیات خودمان میباشد و در آن در زمینه شناخت ادیان و مذاهب و تبلیغ دیانت و غیره تحقیق و تحصیل میشود .دوستان! من در معاشرت با ایرانیان به ویژه استاد عزیزم مرحوم پروفسور دکتر حسابی و
    دوست و همکار گرامیم جناب دکتر
    فیروز نادری عملاً یک اصطلاح خاص فرهنگ فارسی را عمیقا شناخته ام و آن شکسته نفسی است، مسکوت گذاشتن فعالیتهای اصلی دکتر مجد، در معرفی نامه خود، کاری از این مقوله است. مفهوم شکسته نفسی در فرهنگ فارسی از «انتقاد، و انتقاد از خود مارکسیستی» بسیار عمیقتر است.(نگاهی به دکتر مجد میاندازد) :
    حال از مهمان گرامیمان جناب دکتر مجد خواهش میکنم ما را با شمه ای از طرح های خود آشنا کنند,به قول شما ایرانیها این گوی و این میدان، بسم الله.
    دکتر مجد بر میخیزد و ضمن آنکه به همه حضار نگاهی می اندازد :
    مجد:خانمها، آقایان! از لطف شما صمیمانه تشکر میکنم,راستش قضیه چندان هم پیچیده نیست بنده در امور سیاسی و نظامی و آموزشی و امنیتی بطور عملی
    تجربه طولانی دارم یعنی تجربیات من و آنچه ادعا میکنم به اثبات رسیده آنهم نه یک سال و دو سال، بلکه مهر تأیید بیش از سی و شش سال را با موفقیت در پیشانی خود دارند,من قول میدهم تمام مردم دانمارک را میلیونر کنم.
    پروفسور:دکتر مجد عزیز ما همه میلیونریم به قول ایرانیها این تحصیل حاصل است! .
    مجد:با طرح بنده شماها میلیاردر میشوید
    آنهم نه یک میلیارد و دو میلیارد بلکه هر کدام از شما بیش از چند هزار میلیارد کرون سرمایه خواهید داشت.
    پروفسور:درست شنیدم دکتر مجد؟گفتی میلیارد؟آنهم چند هزار میلیارد؟میدانی یک میلیارد هم رقم بسیار، بسیار درشتیست,اشتباه نمیکنی؟
    مجد:خیر چه اشتباهی؟ خواهش میکنم
    وسط حرفم نپرید اینطوری من رشته افکارم گسیخته میشود.
    پروفسور:عذر خواهی میکنم,بفرمایید.
    مجد:بله اول از ارز یعنی پول خارجی و مشخصاً دلار آمریکا شروع میکنم تقریباً هر 68 کرون دانمارک
    یک دلار آمریکا میشه,خوب چرا
    680 کرون
    یک دلار نشه؟ یا چرا حتی6800 کرون؟
    ( دکتر مجد با لبخند به افراد نگاه میکند تا اثر این سخن و طرح خود را در سیمای آنان ببیند، گویی پاسخ پرسش خود را میخواهد)
    حضار نگاهی سرشار از بهت و حیرت به هم انداختند و با یأس سری تکان دادند
    _مجد: من در ایران همین کارو کردم یعنی دلاری که معادل 70 ریال بود در کمتر از یکسال با تدبیر من شد 700 ریال و این یعنی چه؟یعنی ارزش داراییهای مردم فقط و فقط در طول یکسال شد 10 برابر.
    خانم f:خوب این یعنی ورشکستگی عمومی,یعنی انقلاب,یعنی شورش.
    _بنده یکبار خواهش کردم حرفم را
    قطع نکنید.در خدمت شما هستم هر سوالی دارید بگزارید برای پایان جلسه.
    پروفسور:(با اخم و سردی و اشاره دست ) بفرمایید خواه

    ش میکنم,هر چه دل تنگت میخواهد بگو.
    آقای b که هیکلی درشت و ورزشکارانه داشت، ناگهان با لهجه غلیظ لاتهای تهرانی گفت:ای والله مشتی دمت گرم,بزن به افتخارش.همه با بی میلی کف ملایم و نا مرتبی زدند.
    _بله، خانم فرمودند شورش میشه، انقلاب میشه، چه کسانی میخواهند انقلاب و شورش راه بندازند ؟یه مشت پیر پاتال؟نه،البته که نه. خوب معلومه جوانان دست به انقلاب و شورش میزنند,جوانان سه دسته اند یه دسته طرفدار ما,یه دسته هم دشمن ما یه دسته هم بیطرفند و سعی میکنند در گیر نشوند ,ما با اتکا به قدرت دولتی که در اختیار داریم،و سلاح و مهمات دولتی و سازمانهای پلیسی و اطلاعاتی جوانان دشمن را به دست جوانان دوست بازداشت میکنیم و در فرصتی مناسب عمداً حواس مردم را پرت و متوجه جای دیگری میکنیم، بعد با دست همانها، بدون سر و صدا همه را قتل عام میکنیم و میکشیم,بعداً که مردم فهمیدند، در مقابل عمل انجام شده قرار میگیرند و نفسشان هم در نمیاد.
    ادامه دارد….

    —————-

    درود جناب زین الدین گرامی
    خواهش می کنم انبوه نوشته های آزاد خود را در اینجا خالی نکنید. تلاش تان این باشد که بیشتر در ارتباط با پست محوری و نوشته ی دوستان باشد. مگر چه باشد مطلبی که احساس تان این باشد برای دوستان مفید باشد. سپاس که مراعات می فرمایید.
    سپاس

     
    • استاد فرفریوس

      آفرین بر نوریزادیوس.داشتیم خفه می شدیم.نجاتمان دادی.

       
      • استاد فرفوریوس! خفه چرا؟ هروقت احساس خفقان کردید مطلبی یانوشته ای را نخوانید،چزا خیال می کنید لزوما اینجا باید مطالبی نوشته شود که مورد علاقه شماست؟ اینجا نوشتن آزاد است و خواندن همه مطالب هم وجوب شرعی ندارد،اگر نوشته های علی زین الدین از نظر شما مطلوبیت ندارد هروقت به نام او رسیدید قرقره موس را بچرخانید یا انگشت مبارک را روی موس بسائید،این ظاهرا رویکرد ناجوانمردانه ای هست که نوشتن دیگران را ممنوع یا محدود کنید و فقط بنوشته های خود یا هم فکران خود ببالید،فرض کنید کسی تازه وارد است و کاستی هایی در نوع نگارش یا کمّ و کیف آن دارد ،می شود آنرا با تذکر دوستانه مرتفع کرد،یعنی چه که کسی را تحقیر می کنید و می گویید خفه شدیم،ممکن است دیگران هم یوس یوس و موس موس کردن ننر شما نپسندد باید بگوید از یوس یوس کردن استاد فرفوریوس خفه شدیم؟! در پاسخ به نوشته دیگر شما هم می گویم،من فیلم خانه کوچک را قبلا تقریبا اکثر فسمت هایش را دیده ام و در این دوره گاه در فراغت وقت کنم می بینم اما فرصت فیلم دیدنم کم است،هیچ نیازی به توصیف ها و تعبیر های شما نیست چون ممکن است برداشت های من با شما متفاوت باشد، یعنی می شود فیلم یا کتاب یا موسیقی یا هر چیز دیگری را بدیگران توصیه کرد اما نمی شود با توصیه خود را لوس کرد و کنایه های اعتقادی و غیر اعتقادی بدیگری زد،لطفا حدّ خود را نگه دارید،اگر مطلبی دارید بنویسید ،نوشته دیگران را نقد کنید یا سکوت کنید و استفاده کنید چون بشما مربوط نیست که کی اینجا چی می نویسد یا چقدر می نویسد.

         
  78. باهر

    با سلام بر آقای نوریزاد و سایر دوستان
    و با سلام و درود بر گروه لگام و با آرزوی آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی و فعالان مدنی

    جناب آقای نوریزاد و سایر دوستان

    با توجه به اینکه بنده کم سواد هستم ، چندین وقت بود که سوالاتی در ذهنم بود ولی برای مطرح کردنش دنبال جای مناسب و با افکار متفاوت بودم که این فرصت را الان پیدا کردم تا سوالات ذهنمو مطرح کنم و تشکر میکنم از دوستانی که جواب قانع کننده ای برایم خواهند نوشت .

    تا آنجا که در کتابهای تاریخ خوندم ، حضرت محمد (ص) اهل عربستان در شهرهای مکه و یثرب(مدینه ) بودند و ائمه اطهار نیز بیشتر شان در عربستان و شام وعراق بودند ( فقط امام رضا در اواخر عمرشان به ایران تشریف آوردند )
    و اما سوال :

    1- چرا بیشتر امامزاده ها در ایران حضورداشتند و یا دفن شده اند ؟

    2- چرا بیشترشان در شهرهای خوش آب وهوا دفن شده اند مانند شمال یا آذربایجان ؟ در حالیکه محل دفنشان در طرفهای استان سیسان و بلوچستان کمتر میباشد؟

    3- فرق بین « سید » مانند سید محمد با « میر » مانند میر محمد در چه می باشد ؟

    4- چرا بعد از انقلال 57 در ایران تعداد «سیدها » بیشتر از «میرها » شد ؟ الان من بندرت می شنوم به کسی بگویند میر علی یا میرمحمد .

    با تشکر از دوستان که در این مورد اطلاعات دارند و جواب خواهند نوشت .

    و با تشکر از جناب آقای نوریزاد که چنین محلی را ایجاد نمودند تا تبادل نظر کرده و اطلاعات عمومی امثال من بیشتر میشود.

     
    • آرتین ایران

      سلام بر دوست گرامی
      پاسخ شما تا جاییکه بنده تحقیق کرده ام به شرح زیر است:
      ۱-بیشتر امامزاده ها در ایران نیستند.اصولا چون امام زاده، زاده و پرورده ذهن تشیع آن هم عمدتا از نوع تشیع اصفویست در ایران به وفور یافت می شود.این امامزاده ها در طول تاریخ از زمان صفوی به بعد هر روز بیشتر شده اند چون کاربرد ایدئولوژیک به نفع صاحبان زور داشته اند یا بعضا سبب فخر قسمتی از مردم نسبت به قسمتی دیگر شده اند لذا هر قشری تلاش کرده اند برای خود امام زاده ای داشته باشند.طی ۲۰ سال اخیر تعداد امام زاده ها بیش از سه برابر شده زیرا کاربرد دیگری برای آن یافت شده و آن هم تحمیق مردمان و ایجاد ذهنیت تقدس قشری در ذهن آنان می باشد.پس در ایران امام زاده ها بیشتر از جاهای دیگر نیست بلکه وجود تقاضا به هر دلیل سبب شیوع آن شده است.
      ۲-دلیل این سوال در پاسخ اول است.هر چه جمعیت در منطقه ای بیشتر باشد تقاضا بیشتر است.لذا مناطق خوش آب و هوا بیشتر چنین مکانهایی در خود جای داده است.شما انتظار نداشته باشید در کویر لوت هم امام زاده باشد هرچند اگر برای حکومت دینی ما مقدور باشد هم چنین جایی یقینا در آنجا هم ایجاد خواهد شد.
      ۳-سید نام عربی برای آقاست که متاسفانه در ایران برای قشری از بندگان خدا به کار می رود برای ایجاد احترام!در حالیکه عرب به هر جنس مذکری سید می گوید.میر نامیست که در مناطق آذربایجان مصطلح است.مانند محبوس مظلوم ما میرحسین موسوی.این مانند اینست که شما بگویید چرا به انگلیسی به آقا گفته می شود مستر.در برخی جاها هم برای احترام همین آقا مصطلح است.پس میر یا سید یا آقا هر سه یکی هستند.
      ۴-در مورد تعداد سید و میر بعید می دانم افزایش یکی یا کاهش دیگری دلیل خاصی داشته باشد.
      سید،سادات یا هر چیز دیگری متاسفانه در تار و پود این جامعه مذهبی فرو شده بسیاری بی تفکر و تحقیق به کار برده مورد احترام قرار می دهند.کار به جایی رسیده که مراجع شیعی بی هیچ دلیل عقلی و منطقی(همانها که مدعیند عقل از پایه فقه ایشان است!!)برای سیدها تمایز قایل شده که نمونه آن همین تفاوت مابین زنان سید و …در فتاوای ایشان است.در طول تاریخ همینان از قبل همین عنوان بی مسمی نانها به سفره خویش برده و طلبکاریها از مردمان کرده اند.
      موفق باشید

       
    • سلام به شما
      برخی سوالات نیازمند تفصیل هستند اما من به ترتیب و کوتاه کلیاتی در پاسخ به این سوالات می گویم:

      پاسخ سوال 1:این تلقی دقیق نیست،فرزندان امامان و قبور آنها در مناطق دیگر مسلمان نشین مثل مدینه و مکه و برخی شهرهای عراق هم وجود دارد ،اما در مورد کثرت امامزاده بی واسطه و با واسطه در ایران وجوهی هست،این از یک جهت باز می گردد به محبّت و ارادتی که ایرانیان پس از پذیرش اسلام به پیامبر و خاندان او پیدا کرده بودند که در متون دینی مثل خود قرآن و روایات هم منعکس شده است ،و جهت دیگر اینکه بنی‌امیه و بنی‌عباس، این ستمگران تاریخ با ارتکاب بزرگ‌ترین ظلم و جنایت حضرات ائمه را که خداوند، هدایت و حکومت را تنها در شان آن‌ها قرار داده است، کنار زدند و مشکلات فراوانی را برای آن‌ها و فرزندان و پیروان آن‌ها در زندگی به وجود آوردند در این ارتباط، اصحاب و شیعیان اهل‌بیت و فرزندان آن‌ها نیز که برای حفظ مکتب با این ستمگران به مبارزه بر می‌خواستند هیچ‌ وقت در امنیت به سر نمی‌بردند، تعداد زیادی از آن‌ها در زمان بنی‌امیه به دست امثال حجاج بن یوسف که خوراکش قطعات نانی بود که با خون سادات عجین شده بود، کشته شدند و حتی امثال قنبر و کمیل نیز جزء شیعیانی هستند که در این عصر به دست حجاج به شهادت رسیده‌اند.پس از جریان کربلا و عاشورا این صفحات غم‌بار تاریخ همچنان ادامه داشته است و معروف است که در دوره بنی‌عباس منصور دوانیقی، ساخت شهر بغداد را با قرار دادن پیکر سادات و شیعیان زیر پی دیوارها و در داخل ستون‌ها به پایان رسانده است. جریان کشته شدن 75 نفر از سادات بنی‌هاشم در یک شب توسط هارون الرشید، نمونه‌ای از این صفخات غم‌انگیز است که کتاب مقانل الطالبین ابوالفرج اصفهانی نمونه‌های فراوانی را در این مورد ذکر می‌کند.در این دوره‌ها تعداد بسیاری از سادات وطن و خانه خود را ترک کرده و به مملکت ایران مهاجرت کردند،در هرحال پاسخ عمده را می توان همین دو جهت دانست،یکی علاقمندی ریشه دار ایرانیان مسلمان شده به پیامبر و عترت ،و دیگری امنیت و فاصله مکانی که بین ایران تا مقرّ حکومت های ظالمانه بنی امیه و بنی العباس وجود داشته است.
      —–
      پاسخ سوال 2: اینطور نیست ،بلکه امامزاده های معلوم النسب و دارای شناسنامه تایید شده از طرف اوقاف،یا امامزاده های دقیق شناخته نشده در همه جای ایران بطور پراکنده وجود دارند و شاخص یا آمار دقیقی بر این ادعای شما وجود ندارد،البته در مورد کثرت امامزاده در مناطق شمالی بر فرض صحت انتساب آنها ،گفته شده است که بدلیل وجود امنیت بیشتر و فاصله های مکانی و وجود برخی حکومت های علوی منطقه ای در این مناطق ،امامزاده ها به این محدوده بیشتر رفته اند و مساله اینطور که احتمالا تلقی یا ذهنیت شماست ربطی به آب و هوای مناطق نداشته است هرچند کوچ و اقامت در مناطق خوش آب و هوا امری طبیعی است و فاقد منطق نیست.
      ——
      پاسخ سوال 3:”سیّد” که عنوانی شرعی است و در فقه موضوع برخی احکام و بایدها و نبایدها هست،بنابر نظریه مشهور بلکه اجماعی فقهاء شیعه به این معناست که کسی از طرف پدر به هاشم جدّ پیامبر منتهی شود و باصطلاح هاشمی باشد که این امر شرعا با بیّنه و شیاع مفید یقین یا شجره نامه های مستند و نسب نامه ها قابل احراز هست،حال مادر او هم از طریق پدر سیّده باشد یا نباشد،و در عرف مردم اینطور شایع شده است که کسی را که از طریق پدر سیّد نیست و به هاشم جدّ پیامبر منتهی نمی شود ولی مادر او از جهت پدر به خاندان نبوت منتهی می شود “میر” یا “میرزا” می گویند ،ولی البته این عنوان عرفی ،یک حقیقت شرعی نیست برخلاف عنوان “سیّد “با ملاکی که عرض شد
      —-
      پاسخ سوال4 : در مورد این ادعا دلیل خاصّی وجود ندارد،استناد شما در این مورد به چیست؟ آمار دقیق رسمی در این مورد هست؟ بنظر نمی رسد این ادعا صحیح باشد یا متکی بر احصاء و استقراء دقیق باشد،ممکن است این ذهنیت به برخی شهرت ها و گمان ها در برخی مناطق بازگردد،چیزی که مهم هست این است که سیادت یا میرزادگی بهرحال بجهت وجود سادات یا میرزاده ها در ایران و وصلت هایی که صورت می گیرد کثرت پیدا کند.

       
      • ۱- فرموده ا ید که : ” اما در مورد کثرت امامزاده بی واسطه و با واسطه در ایران وجوهی هست،این از یک جهت باز می گردد به محبّت و ارادتی که ایرانیان پس از پذیرش اسلام به پیامبر و خاندان او پیدا کرده بودند که در متون دینی مثل خود قرآن و روایات هم منعکس شده است”
        سئوال ۱ : به چه دلیل ایرانیان به پیامبر و خاندان او ” محبت و ارادت پیدا کرده بودند ” ؟ مگر آ ن ها برای ایرانیان چه کار کرده بودند ؟
        سئوال ۲ : چه طور میتواند در قرآن از ” محبت و ارادت ایرانیان سخن رفته باشد ؟ در کجای قرآن ؟ آخرین آیه قرآن کی !نازل” شد و اولین کسی از خاندان “پیامبر” که پا یش به ایران رسید کی بود ؟
        توجه : فعلا از بقیه افسانه های ساخته و پرداخته شیادان شیعه در بخش ۱ پاسخت میگذریم.

        ۲- فرمودید که : ” اینطور نیست ،بلکه امامزاده های معلوم النسب و دارای شناسنامه تایید شده از طرف اوقاف , …..”

        سئوال : این اوقاف چه اعتباری دارد که تائیدیه اش داشته باشد؟ مگر این اوقاف شما چیزی غیر از دستگاهی برای سر پرستی از اموال دزدی و غارتی است ؟ این اموال که در تصاحب اوقاف است یا رشوه دزدان بزرگ و کوچک ( ملا کان و خان ها و تجار و ربابان و نظایرهم )است ویا رشوه مهاجمین پیروز( سلاطین و امراء و حکام و نظایرهم ) است و همگی از مردم بینوا گرفته شده . غیر از این است ؟ تحت نام همین امام رضای شما بزرگترین مجموعه سرقتی تاریخ ایران در اختیار دستگاه فاسد و فاسد پرور آخوندی قرار دارد این اوقاف شما که از جمله فاسد ترین دستگاه های شکل گرفته در این خاک نفرین شده است مگر غیر از یک مشت شیاد و دزد و مفت خور کس دیگری را هم درون خود دارد که شما به تائیدیه آ ن استناد میکنید؟

        ۳- فرموده اید که : “”سیّد” که عنوانی شرعی است و در فقه موضوع برخی احکام و بایدها و نبایدها هست،بنابر نظریه مشهور بلکه اجماعی فقهاء شیعه به این معناست که کسی از طرف پدر به هاشم جدّ پیامبر منتهی شود و باصطلاح هاشمی باشد که این امر شرعا با بیّنه و شیاع مفید یقین یا شجره نامه های مستند و نسب نامه ها قابل احراز هست”

        این “فقهاء شیعه” همگی از جنس همین فقهای کلاهبردار و فاسد کنونی خودمان بوده اند و حکایا ت فراوانی در باره شیادی و تزویر آن ها در آ ثار گذشتگان و بالاخص شعرای ما وجود دارد . آن ها در طول حیات خود برای بر پا نگهداشتن دستگاه دروغ خود به مقتضای زمان داستان ها ساختند , حدیث ها ساختند , روایات فراوان ساختند . این بنای فریب و شیادی در ابتدا به این بزرگی که اکنون هست که نبود . هر فقیهی از سر شیادی بر آن داستان ها افزود و میبینیم که حتی تو برای تایید ادعاهایت تا دلت بخواهد کتاب و مرجع داری همه پراز دروغ .

        سئوال : چه کسی صداقت این فقهای شما را تا یید کرده است ؟ از کجا میدانی که آن ها هم مثل همین آخوند های خودمان کلاهبردار نبوده اند ؟

        اگر پاسخ میدهی لطفا به داستان های ساخته و پرداخته کلاهبردار های گرداننده دم و دستگاه کلاه برداری شیعی استناد نکن که برای من هیچکدام اعتباری ندارند.

         
        • ناشناس ها ارزش پاسخگوئی ندارند.

           
          • تو مگرسر و ته ات به اطلاعات بنده و مشغول پرونده سازی برای کامنت گذاران هستی که برات اسم آ ن ها مهم است ؟ باز نمیتوانی جواب حرف حساب را بدهی اسم را بهانه میکنی ؟ شما چیزی به درد بخور ندارید که عرضه کنید. آدم های باطل در جای /// و پاسدار اباطیل هستید در یک کلام . جواب نده ما خودمان جواب ها را میدانیم!

             
          • ناشناس ها ارزش پاسخگوئی ندارند ،اما بحث من امنیتی یا چیزهایی از این قبیل نیست ،چون اگر بحث امنیتی مطرح باشد اگر کسی صد بار ناشناس بنویسد یا هر دقیقه با اسمی بنویسد آی پی او اینطور که گفته می شود از نظر فنی قابل رد یابی نیست ،اما من فکر می کنم اشخاص ترسوئی مثل ناشناس که با این ادبیات مطلب می نویسند،ارزش چندان امنیتی ندارند که مورد توجه نهادهای امنیتی باشند،بحث من نیز اینجا بحث عقیدتی است نه امنیتی که بمن مربوط نیست،بنابر این چه خوب است ناشناس های ترسو که بهرحال ریسک نوشتن را بر خود هموار می کنند،نترسند و با یک نام مشخص بنویسند چون آی پی آنها مشخص هست و تغییر نام تفاوتی ندارد،راه صحیح :نام مشخّص-استدلال و منطق- ادب در گفتار.
            والسلام

             
          • ببخشید،قابل ردیابی هست.

             
        • با سلام و عرض ادب به ناشناس گرامی
          من خوب یادم هست که در کودکی بارها شنیدم که بزرگتر هایمان چیزی مثل این میگفتند که فلانی پدر سوخته رفته پول داده برای خودش شجره نامه درست کرده . من آ ن وقت نمیفهمیدم که چه میگویند بچه بودم زیاد سرم نمیشد . شما درست میگویید این ها بیشترش حقه بازی بوده . با تشکر از نوشته مفید شما .

           
    • در شهر هرت

      عرضم به حضور شما، یک زمانی کفتر پرانی مد بود، یعنی کفتران نامه آور بودند، بعد از چند قرن که تلگرام مد شد ،کفترپرانی از وسعت خبر رسانی اش کاسته و به دخترهای محله اکتفا کرده و رفته رفته، آن مد تمام شد و رفت پی کارش ،جز امامزاده هها که هنوز مشغول کفتر پرانی اند.

      اینکه گفتید: امامزاده ها بخصوص در نقاط خوش آب و هوابناشده اند، آن هم دو دلیل دارد، ۱- آب ۲- هوا توی بر و بیابان کی حوصله حرف زدن دارد چه برسد چرند بافی.و این قدمتش به مغولان می رسد، چون ایرانیان قدیم به گفته هرودت بتکده و آرامگاه نداشتند. آنها بدلیل پاک دانستن چهار عنصرآب،خاک،هوا،آتش و نیالودن خاک ،مردگانشان را در دخمه می گذاشتند ومرده پرست نبودند. برعکس مغولان، تاتارها، ترکها توتم پرست و مرده پرست بودند و چون شامه ملایان فقط در مورد پول در آوردن کار می کنندو حماقت مردم را دیدند، به جای رسولشان که چون موسی عمل کنند، یعنی بتها را در هم شکسته و مردم را به تک خدایی دعوت می کرد، گفتند:نه یکی، ماهزارها بتکده می سازیم و سلطنت می کنیم.این جریان یکی شدن منبر با تخت پادشاهی است.

      و اما، جریان سید هم همان پارتی بازی شاه خدایان باستانی است ، اما، مدل آخوندی یعنی ،ازآمیزش مدل عربی و مغولی و تاتاری وترکی سربر آورده و جز خود نه می بیند، نه می شنفد، امازیاد ///////////////

       
  79. سلام . افراد ایرانی با اصل و نسب یهودی که ما آنها را جهود می نامیم از قدیم در ایران دارای امکانات مادی بسیار بوده اند و بسیاری از اینان از قدیم الایام در منطقه ای خوش آب و هوای دماوند زندگی میکرده اند . افراد شیعه و مسلمان هم جوار با این یهودیان در آن منطقه بخاطر اینکه اشتباهی با این یهودیان ، یهودی قلمداد نشوند ، بر نام سجلی خود پسوند کلمه ی مسلمان اضافه کرده اند . مثل همین مرحوم ” حبیب الله عسگر اولادی مسلمان “دبیر حزب مؤتلفه ی اسلامی که از شهر دماوند بودند . آقای نوری زاد شما همزمان که به همراه این ” حسین شریعتمداری کیهان ” که بچه ی همین شهر دماوند بوده و برای آزمایش تِست اعتیاد به کلنیک میروید ، اگر همزمان یک تستِ ” ی اِن اِی ” هم از ایشان بگیرید بد نیست که حقیقتاً مشخص شود که این شخص بد دهان و بد اندیش و لجن پراکن ، حکماً از همان ” تیر و طایفه ی ” جهودان و از نسل فرعون های خوابیده در ” اهرام ثلاثه ” مصر می باشد .

    ————

    درود دوست گرامی
    این که یکی یهودی باشد عیب نیست. عیب آنجاست که یکی یهودی یا مسیحی یا کمونیست باشد یا مسلمان اما بی ادب و دزد و آدمکش باشد. و دروغپرداز

    .

     
    • آرتین ایران

      سلام بر دوست گرامی
      برخی از یهودیان در ایران با توجه به امتیازات مسلمان شیعی بودن به این مذهب گرایش یافتند و به فعالیت پرداختند.در مورد آقای عسگر اولادی هم نام اصلی ایشان نه عسگر اولادی مسلمان که عسگر اولادی تازه مسلمان است که نام خود گواهی سابقه ایشان است هر چند امروزه این نام اصلی کمتر به کار گرفته می شود.به عنوان نمونه در جریان موتلفه این اسامی شبهه برانگیز کم نیستند مانند آل اسحاق و…که ایشان به سان اجداد خود تمایل زیادی به حضور در مناطق اقتصادی داشته اند.البته تشیع و یهودیت وجه مشترک بسیاری دارند چنانکه یکی از اصلی ترین پایه گذاران ایشان خود یهودی زاده بوده است!البته همانگونه که نوریزاد گفته است یهودی بودن یا نبودن خود به تنهایی دلیل بر امر خاصی نیست.
      پاینده و پیروز باشید

       
  80. سلام علیکم باز بحث و جدل آقای نوری زاد و سید مرتضی به خط و نشان کشیدن به یکدیگر و خیزش و … منجر شد و دفاع آقای سید مرتضی از ” قانون مجازات اسلامی ” که در کشور موجود است . آقای سید مرتضی در مورد مرحوم ستّار بهشتی قبلا گفته اند : مرگ ستّار بهشتی مایه تاسّف بوده است و این باز می گردد بجهالت و عمل غلط یک کارگزار و آن فرد هم محاکمه و محکوم شده و تشخیص قاضی هم این بوده است که قتل عمد نبوده است!! و چرا این اشتباه یک پرسنل را نوری زاد ربط به اسلام و مجموعه یک نظام می دهد ؟ سئوال من از آقای سید مرتضی این است که این چه ” قانون مجازات اسلامی ” است که شما از آن دفاع میکنید ؟مثلاً شخصی مثل ” سعید عسگر ” در روز روشن در خیابان بهشت تهران و با ” تپانچه و گلوله ی داغ ” به سعید حجاریان رئیس شورای شهر تهران شلیک و تا آخر عمر ایشان ویلچر نشین و در عوض این جانی مالیخولیایی ” سعید عسگر ” بعد از چندی در خیابان ول گشته و به افتخار دانشجویی نایل آمده . آقا سید آیا این مسلح بودن به ارتکاب ” قتل عمد ” عمومیت ندارد و فقط با شخص گلوله خورده کمی شوخی بی مزه کرده است که بزرگان نظام کمی بخندند و حظی ببرند ؟ آیا داشتن ” تپانچه و گلوله ی داغ ” در دست ، حتی اگر کسی را هم به قتل نرساند ، از نظر ” قانون مجازات اسلامی ” ، یعنی آزاد بودن و به داشگاه رفتن و دوباره در صحنه های بگیر ببند سال 1388 است ؟ آقای سید مرتضی به حق سخن بگویید و از این قوانین ” هردمبیل ” قضایی در کشور دفاع ننمایید که آش ” نیم پخته ” بسیار شور شده است ، زیرا بنده و هر آدم عاقلی می فهمد که بعضی افراد خبیث و نابخرد که در قوه ی قضاییه و به قول معروف بر روی ” منبر ” نشسته اند ، همیشه به یک سمت خاص ” غش ” میکنند ؟

    ————

    درود دوست گرامی
    کسی که بنای اعتراض به ظلم را نداشته باشد، برای این نخواستنش بهانه می تراشد. من سابقا به دوست مان جناب سیدمرتضی نوشته ام که: وکیل خانواده ی ستار بهشتی – سرکار خانم گیتی پورفاضل – رسما گفته و نوشته که در دادگاه، قاتل ستار بهشتی درست مقابل قاضی اعتراف کرد که: ستار می خندید و من می زدمش. آنقدر خندید و من زدمش که دیگر نخندید و از نفس افتاد. حالا جناب سیدمرتضی از اشتباه یک مأمور می گوید. کسی که نخواهد عمامه بر زمین بزند و هوار بکشد و به یاری یک مظلوم – مثلا گوهر عشقی – بشتابد، حتما برای نشستن خودش دلایل اسلام پسند ردیف می کند. بعدش همین دوست ما آیه ی قرآن را برای تفسیر می فرماید که: کشتن یک بی گناه بمثابه کشتن همه ی مردم است و نجات یک نفر بمثابه نجات همگان.
    با احترام

    .

     
    • سید مصطفی گرامی ،تلاش کنید هم مودبانه مطلب بنویسید هم منظم و غیر مغشوش ،شما همینطور چیزهایی را روی انگیزه های سیاسی بهم مخلوط می کنید و پیشداوری می کنید،دفاع از قانون چه قانون مجازات اسلامی و چه قوانین دیگر نشانه خردمندی و عقلانیت هست نه هردمبیل خواندن قانون و در بین عقلاء معمولا موضعگیری برابر قانون و نپذیرفتن آن مذموم هست نه دفاع از قانون و التزام به آن،شما یکجا کلّ یک قانون را نابخردانه هردمبیل می خوانید که نشان از یاغیگری و ناهنجاری خواهی است، یکجا دو موضوع قضائی و دو پرونده قضائی را با هم مقایسه می کنید و از قانون مدد می خواهید! که این تناقض و مغشوش سخن گفتن نشان از این است که شما بدنبال نتیجه گیری یا موضعگیری سیاسی هستید،من می گویم اگر کسی از اول قانون را که مورد احترام و تصویب مجموعه یک جامعه است به “هردمبیل” تعبیر کند دیگر باب بحث و گفتگو با خود را می بندد و دیگر نیازی به اشاره به تناقض گوئی های دیگر او نیست و باید او را با توهّماتش تنها گذاشت ، در عین حال فارغ از مساله لزوم احترام بقانون و هردمبیل سخن نگفتن ،باید توجه می کردید که دو پرونده با موضوع و محمول های مختلف را آنهم با ناآگاهی به محتویات آنها نباید با هم مقایسه کرد ،در پرونده مرحوم ستّار یک قتل واقع شده است و در پرونده حجّاریان قتلی واقع نشده است هرچند تعمّد ضارب مفروض هست و ضارب محکوم شده و طوری که جایی دیدم غیر از جنبه عمومی جرم ظاهرا از نظر شخصی از سوی مضروب گذشت صورت گرفته است ،پس ایندو پرونده متفاوتند از نظر موضوع و طبعا از نظر حکم، و چیزی که مهم است این است که در هردو مورد باید ضمن التزام بقانون و هردمبیل نخواندن آن محتویات پرونده ها و سیر تحقیقات را دید بعد قضاوت کرد آیا دادرس در تطبیق موضوع با قانون خطا کرده است یا خیر،در پرونده اولی دادرس از مجموع تحقیقات به این نرسیده است که قتل از روی عمد واقع شده است،یعنی ضرب بقصد قتل نبوده است،چون در مورد قتل عمد و قتل غیر عمد شرائطی وجود دارد که باید در مورد آنها به قانون مراجعه کرد و از قضاوت هردمبیلی ناآگاهانه و برخاسته از مواضع سیاسی خود داری کرد،اینکه وکیلی چیزی بگوید معیار درستی سخن او نیست،معیار تحقیقات مضبوط در محتویات پرونده هست، البته این خانم وکیل هم موضع داشتن های سیاسی و اعتقادی او حتی گاه و بیگاه در همین سایت هم که چیزی از او نقل می شود یا خود او می نویسد روشن است،اگر بنا باشد مدیریت سایت بشهادت یک فرد ترتیب اثر بدهد و روند کلی پرونده و تحقیقات قاضی و دیگر شواهد و شهادت ها را نادیده بگیرد چه رجحانی در این مورد وجود دارد که شهادت ایشان پذیرفته شود و شهادت قاضی یا بازپرس پرونده شنیده نشود؟!
      باقی مطالب این پانوشت نیز همین تعبیرات شعاری و کنائی است که از ایشان معهود است و از نظر من مطالب کنائی و هدفدار فاقد ارزش پاسخ گوئی هستند ،چون مشکل ایشان این است که فارغ از صلاحیت های علمی و قضائی که ندارند، ایشان عیار درستی همه چیز را فهم خود قرار داده اند و بر اساس آن معتقدند همه باید مطابق فهم ایشان عمامه بزمین بزنند یا مثل ایشان خیزش کنند! بالاخره ایشان ایشانند دیگر!

       
  81. تنفیذ یا تفخیذ !

    سرانجام پس از دو سه ماه انتظار، به روز مراسم تحلیف رئیس جمهور نزدیک میشویم؛ روز شنبه ی پیش رو مصادف با 14 مرداد ماه. البته ” تنفیذ ” حکم ریاست جمهوری پیش از مراسم تحلیف طبق بند ۹ اصل ۱۱۰ قانون اساسی، پس از انتخاب مردم از جمله وظایف و اختیارات رهبر ایران است… یعنی بدون “تنفیذ” حکم ریاست جمهوری توسط رهبر، رأی میلیونها ایرانی بی ارزش و بی اعتبار است؛ یعنی این امضای ولی فقیه است که به نتیجه انتخابات مردم مشروعیت می‌دهد.
    پس ازاعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری اخیر، شاهد بودیم که اصطکاک و درگیری نسبتاً شدیدی درگرفت بین رهبر، سپاه پاسداران و دستگاه قضاء از یک سو و آقای روحانی و وزرا و مشاورانش از دیگر سو. اما سرانجام جناب آقای روحانی را هم مانند دیگران و قبل تری ها و البته با استفاده از روشهای نخ نما و کلاسیک نظام، به راه آوردند و فتیلۀ آتش سوزانش را خاموش کردند؛ پس از تهدید رهبر بر احتمال عدم “تنفیذ” حکم ریاست جمهوری و اشاره به عاقبت بنی صدر و همچنین بعد از آن که برادر آقای روحانی را با چراغ سبز رهبر و دستان مقتدر دستگاه عدالت، گرفتند و چپاندند در یکی از سوراخهای اوین، ناگهان نرمش خاص و چرخش مافوق تصوری در رفتار رئیس جمهور مشاهده شد:
    – گام اول، ملاقات با فرماندهان سپاه و اعلام سرسپردگی به آنها
    – گام دوم، ملاقات با رهبر برای گرفتن تأیید و کسب تکلیف نسبت به لیست وزرای کابینه ی آینده ( بر خلاف عُرف معمول ) و همزمان بیعت با آن مقام عظما.
    خوب، پس از آن بود که به یکباره دریای طوفانی و بادهای سهمگین تبدیل به دریایی با موجهای دلپذیر و بادهای روح افزا شد؛ برادر رئیس جمهور هم با وثیقه آزاد شد و همه چیز ختم به خیر!
    مانند همیشه این منافع مردم بود که قربانی منافع نظام شد؛ این جمهوریت بود که فدای ولایت شد.حالا به احتمال قوی در چند ماه آینده، رهبر یک جایزه یا دست خوش ( قاقا لی لی ) به مردم و آقای روحانی، آنهم با اکراه، میدهد…میپرسید چه؟ …میگویم … آزادی سران فتنه یعنی کروبی و موسوی! هورااااا !
    و چه پیشرفت بزرگی در به ثمر رسیدن خواسته های قانونی مردم! حداقل یکی از شعارهای تبلیغاتی روحانی که از دور قبل و مانده در پستو و خاک خورده، عملی میشود. 4 سال و اندی تلاش دولت باریکلا داره، ماشالا داره! ایوللا داره!
    اگر چه در دوره های قبلی هم، رؤسای جمهور مخفیانه لیست وزرا را قبل از تأیید مجلس به آقا نشان میدادند و از ایشان اوکی میگرفتند، ولی در این دوره آقای روحانی به شکل علنی مشت محکمی بر دهان جمهوریت نظام زد تا دشمنان نظام و البته مردم خوش خیال، ساده و ببو گلابی بفهمند که “جمهوری اسلامی ” نامی جدید از ” نظام دیکتاتوری اسلامی” است. افسوس که اکثریت مردم ایران و آنان که همچنان با رأی دادن شنگول میشوند و به جمهوریت نظام معتقدند، پس از این همه سال تحمیل خواسته های رهبر و نظام بر دولت و مردم با نام “تنفیذ”، و اینک در آغاز چهلمین سالگرد انقلاب شکوهمند، همچنان همراه نظام و رهبر هستند. جمهوریت نظام از سال 1357 تا امروز، هر سال تحلیل رفته و دیگر چیزی از آن باقی نمانده؛ ” تنفیذ ” خواستۀ رهبری امروز به شکل علنی تبدیل به ” تفخیذ ” خواسته های ایشان و یا بدتر از آن شده…. دریغ از یک واکنش جمعی یا چند واکنش فردی تأثیر گذار؛ فقط ناله های بی صدا از نوع فریاد زیر آب! من در عجبم از اینهمه ظرفیت بالای پذیرش مردم.

    در آخر یک گزارش جدید در رابطه با دوران طلایی ریاست جمهوری روحانی: عفو بین‌الملل از تشدید روزافزون نقض حقوق بشر در ایران در دوران ریاست جمهوری روحانی خبر داده است.

    تا یادم نرفته،
    پیشاپیش آزادی قریب الوقوع موسوی و کروبی را ( از حبس خانگی و غیر قانونی ) به مردم همیشه در صحنۀ ایران تبریک میگویم!
    باید این نرمش نظام را به فال نیک گرفت… لبخند ملیح آقای روحانی و برق چشمانش را از الان میتوانم تصور کنم که چگونه کیف میکند از این پیروزی بزرگ!

     
    • ما نفهمیدیم که شما از آزادی آن سه نازنین اسیر در بند استبداد طاغوت حاکم بلاخره خوشحال میشوی یا ناراحت و اگر پیش بینی تو درست از آب در نیامد حاضری یه عذر خواهی کوچلو از ما که وقت گذاشتیم و تحلیل ترا خواندیم بکنی؟ راستی تفخیذ یعنی چه ؟

       
    • انارشیست عزیز

      طبق حکم رهبر آرای میلیونها ایرانی بی ارزش است اما در این کلیپ دو رویی این شخص را یادآور میشود.

      https://www.youtube.com/watch?v=jbQgSvtmajM

       
  82. سارا از فرانکفورت

    سلام می کنم به آقای سیدمرتضی که در باره تست تشخیص هویت دی ان ای از من پرسید که این تست از کجا شروع میشه تا کجا ختم میشه. باید بگم : یه مولکول از بدن همه ماها که ما حالا به دی ای ان می شناسیمش قابلیت این را داره که بتونه هویت افراد را حتی رنگ چشم و نوع بیماری و تموم خصوصیاتش رو تشخیص بده. در این آزمایش و با بدست آوردن یه مولکول از فردی که آزمایش روی او انجام میشه حتی میشه به اجداد اون فرد دست پیدا کرد. (نمونه دی ان ای اجدادش از طریق استخوانها یا خاک قبرشون قابل شناسایی است) کافیه با یه گوش پاک کن رطوبت دهان یک نفر را بدهیم به آزمایشگاه . البته الان در سیستم پلیسی و امنیتی و در بیمارستانها برای تشخیص موارد مشکوک از این تست استفاده میشه. وسعت و استعداد این تست اونقدر گسترش پیدا کرده که برای ما چند نمونه پرتابلش را آوردند که داریم ازشون استفاده می کنیم. حتی خبر دقیق دارم که موزه ملی مصر از دی ان ای اجساد فراعنه ای که در اختیار داره، می خواهد ربط این اجساد را با اجساد فراعنه ای که در سایر موزه ها هست شناسایی کنه که مبادا یه عده به دروغ به جسدی که در فلان موزه اروپایی یا آمریکایی نگهداری میشه نکنه فرعون مصری خطاب کنند. این موردی که آقای نوری زاد در نامه ای که به آقای رهبر نوشته کاملا شدنی است و معلومه که چرا ایشون یک چنین پیشنهادی داده با این که خودش میداند استقبالی از این نمیشود. مرسی از این که نظر منو قابل دانستید

     
    • خانم سارا. بدن انسان مولکول ندارد سلول دارد

       
      • عزیزم , جانم , سلول خودش از مولکول درست شده . ایراد نبی اسرائیلی نگیر دیگه !

         
      • آی جونمرد ای ایران زمین آی لوطی ها مردیتان کجا رفته. برید تحقیق کنید چطور خون پهلوان اصغر ما بنا حق ریخته شده. آحه جون یک انسانه یه آدمه. پشه که نیس یک آجان حدا نشناس یباد ززتی با گوله جنگی بزنه نفلش کنه. اون فقط یک عمامه و و لباس آخوند دستش بوده اجان چه چوری ظرف 10 ٍثنیه اونو محاکمه کرده و تشخیص داده باید قصاص بشه. آخه ناسلامتی برادر اون زورخونه داره چرا موش شده رفته تو سوراخ. اینه معرفت پهلوونی. تا دنیا دنیاس از معرفت پهلون اصغر صحبت خواهند کرد. ولی شما ها رو نه خواهند گفت پشت پهلون اصغرو خالی کردید.
        والله به معرفت سوگند 400 ساله تو این ممملکت اخوند به این مملکت ظلم کرده تو همه ایرون یه مرد پیدا شد عمامه آخوند و عباشو از تنش جدا کرد اونو پرچم کرد و فریاد زد آی ملت آخوند نمیخوایم. سفیر اون گوله پهلوان رو خاموش کرد ولی به غیرت هر چه مرده سوگند سفیر فریاد پهلوون اصغر تو تاریخ می پیچه. همون طور که معرفت پوریای ولی پس از قرن ها سینه به سنه منتقل شد. تا ایران هست و تا مرد تو ایران هست همه خواهند گفت یه مرد تو ج.ا پیدا شد. یه مرد….پهلوون اصغر

         
    • خانم سارا از فرانکفورت،با سلام به شما،ظاهرا خوب به اصل سوال من توجه نکردید،من از شما که می گویید یک پزشک متخصّص بیهوشی هستید انتظار توضیحات علمی و فنّی تری داشتم،این چیزهایی که شما اینجا ردیف کردید اطلاعات روتینی هست که در سرچینگ گوگل براحتی با تایپ فارسی یا انگلیسی عنوان “دی ان ای” و مشتقّات آن قابل دسترسی هست از قبیل اینکه دی ان ای عبارت از مولکولی در بدن هست که در همه اعقاب شخص تا گذشته های دور تکرار یا مشابهت دارد،اینها را من که بشما نوشتم که دو سه ساعتی در گوگل صفحات توضیحی مربوط به آنرا دیدم،و اگر بخواهید حتی بیش از این جزئیاتی که شما اینجا ذکر کردید را می توانم برایتان ارسال کنم،نیز من اشاره کردم که بحث جرم یابی پلیسی در مورد اینکه فلان جسد متعلّق بکیست ،فلان نطفه متعلق بکیست، یا بررسی نسبت یک کودک تازه متولّد شده یا انسانی که نسبت او به یک مرد و زن خاصّی مورد شک هست و با تست دی ان ای احراز هویّت می شوند بحثهای روتین و مشخّصی هست که خارج از بحث ما هست و غیر قابل انکار،چیزی که مورد نظر من بود مساله احراز هویّت نژادی در اعقاب و نسل های مربوط به صدها و هزاران سال قبل است که بواسطه گذشت زمان و استحالات و تجزیه و تحوّلات شیمیایی و فیزیکی اجساد آنها و مولکول دی ان ای آنها چگونه و با چه درصدی از واقع نمائی یا خطا قابل احراز مشابهت نسلی یا نژادی هست؟ تکیه کلام من روی همین نکته بود که شما به آن نپرداختید،در واقع اصل اینکه دی ان ای یعنی یک مولکول اصلی در ارگانیسم بدن هر انسان یا هر موجود زنده دیگر ،مورد پرسش من نبود،بحث از کمّ و کیف احراز مشابهت و این همانی و عینیت دی ان ای موجودی که الان هست با نسلها و انسانهایی که صدها و هزاران سال قبل پیکر آنها از بین رفته و حتی خاکی که بدن آنها به آن استحاله شد دستخوش تحولات و دگردیسی های پیچیده و متعدّد جوهری شده،در واقع سوال باز می گردد به تعبیری که یکی از دوستان دیگر کرد،اینکه ما الان مثلا دی ان ای من و شما را در اختیار داریم،ما الان چگونه دسترسی به دی ان ای انسانهایی که صدها و هزاران سال قبل با دی ان ای های خود وجود داشته اند و خاک شده اند و متبدّل شده اند و باصطلاح فلسفی صورت نوعیه آنها بتحوّلات جوهری و عرضی تغییر یافته،داریم تا با مقایسه مولکول دی ان ای آنها با دی ان ای فعلی خودمان پی به این همانی نژادی یا نسلی ببریم؟سوال این بود و مهمتر از آن اینکه درصد واقع نمائی یا خطای این تست چقدر است ،و این البته ربطی به ادعاهایی که ممکن بشود ندارد.این از اصل بحث دی ان ای که توقّع من از یک پزشک خیلی بیش از اینی بود که گزارشات روتین گوگلی را تحویل بنده دهد.
      در مورد این بحثی که اینجا مطرح شده در باب سیادت،من اساسا این بحث ها را نوعی خودنمائی های روشنفکرانه ای بیش نمیدانم،چون اساسا در اسلام، معیار در ارزش انسانی انسانها سیّد بودن یا نبودن آنها نیست،بلکه معیار قرآنی، تقوا و حسن فعلی و فاعلی و قرب معنوی بخداست،و در یک روایت معروفی از خود پیامبر علیه السلام نقل شده است که فرمود :”بهشت برای متّقیان آفریده شده است هرچند عبد نازل حبشی باشند و جهنم برای معاندان تبهکار آفریده شده است هرچند سیّد قرشی باشند”،بنابر این بر اساس منطق وحی و حکم عقل،معیار فضیلت و رذیلت روشن هست،چیزی که هست این است که،مساله احترام به ذوی القربی و بستگان کسی (پیامبر خدا) که معشوق کسانی است، امری طبیعی و فطری هست،خصوصا اقربایی که پس از او سمت نقش آفرینی در استمرار اصل دعوت مورد نظر او داشته باشند (امامت) که متّکی بر برخی ارزشهای والای انسانی هست،و بارها عرض شد که عنوان “هاشمی”(منتسب به پیامبر و جدّ ایشان هاشم) که در عرف ما از آن به سیّد و سادات (والا کلمه سیّد در لغت عربی یعنی آقا و محترم) تعبیر می شود تنها موضوع برخی احکام فقهی مثل جواز خمس گرفتن مستحقّین آنها و حرام بودن زکات و صدقه واجب بر آنهاست و نه چیز دیگری،در واقع این توهّمی که در برخی کلمات هست توهّم نادرستی هست که گفته می شود عنوان سیّد یا سادات یا همان هاشمیان و اقرباء پیامبر یک عنوان مستحدث و اختراعی متاخّر هست برای سوء استفاده مالی و نظائر آن، این توهم باطل است برای اینکه روشن است همانطور که سادات شرعا می توانند در صورتی که مستحقّ باشند خمس دریافت کنند،در عین حال صدقه و زکات گرفتن که مربوط به مستحقّان غیر هاشمی است بر آنان حرام است،و مساله خمس و تخمیس مال از موضوعات و احکامی است که بر اساس قرآن کریم و سیره پیامبر از صدر اسلام وجود داشته است و امر مستحدثی نیست و در آیه شریفه مربوط به خمس عنوان “انّما غنمتم” اختصاصی به انفال جنگی ندارد که البته این خود موضوع بحث گسترده ای هست.اضافه بر اینکه مسولیت کسی که انتساب نسلی به پیامبر دارد از دیگران خطیرتر هم هست.بالاخره مقصود من این است که این مساله سیدی و سیادت و طرح این سنخ بحث های شیطنت آمیز و روشنفکرانه چیزی جز طعن زدن و عدم التزام به احکام شریعت و مسخره کردن آنها نیست،و در شرع هم راههایی برای ثبوت چنین انتسابی هست مثل بیّنه یا شیوع و شیاع مفید ظن قوی یا علم،یا مشجّرات و شجره نامه ها و نسب نامه هایی که بطور مشخّص نسل اندر نسل از قبل هست،در واقع اصل مطلب راجع بوجدانیات هست،فرض کنید اگر امامی یا فرزند تنی امامی در زمانی با زنی از نسل دیگر ازدواج کرده باشد فرزند او بخوبی پدر خود را می شناسد که فرزند امام است و فرزند او هم بهمین ترتیب پدر و پدر پدر خویش را می شناسد تا برسد به نسلهای پیاپی،و آن تعبیر بینه و شیاع و پیوندهای نسبی مکتوب شده کاشف از همین معناست،و نتیجه آن نیز عرض شد که برخی احکام خاصّ فقهی است نه یک تبعیض ارزشی یا فرض کنید توطئه های مالی که توهّم می شود،بنابر این بنظر من طرح این سنخ مسائل خصوصا وقتی نام اشخاص خاصّی برده می شود معنایی جز طعن زدن و ریشخند و تحقیر سیاسی دیگران ندارد اگر نگوییم اصل اصل آن باز می گردد به عدم استواری در اعتقاد های اساسی به بنیان امامت و عدم درک درست آن.
      موفق باشید

      —————-

      درود و سلام سیدمرتضای گرامی
      این که ورود به بحث هویت شناسی سادات را بحثی روشنفکرانه تلقی کرده اید، قبول، ورود به بحث تست اعتیاد مراجع و روحانیان و مسئولان و نمایندگان و آیت الله ها و وزیران و بیت رهبری چه می تواند باشد؟ این نیز یک انحراف روشنفکرانه در بحث است آیا؟ پیشنهاد من برای تست اعتیاد و تست سیادت، یک پیشنهاد کاربردی است برای پایین انداختن کسانی که تریاک می کشند و هرویین مصرف می کنند و همزمان برای مردم نسخه های قانونی و اجتماعتی و سیاسی و انسانی می پیچند. مصرف مواد مخدر برای یک فرد آزاد که مغازه ای دارد، شاید ایرادی نداشته باشد، اما برای کسی که نماینده ی مجلس است، و یا بر مسند یک مسئولیت لمیده، ویرانگر است. این که شما نوشته اید در اسلام اساس بر تقواست نه بر سیادت، البته می پذیرم که شوخی می فرمایید تا تبسمی به ملاحت بر لب خوانندگان نوشته تان بنشیند. شما لفظ سید را از پیشانی اسم آقای خمینی و خامنه ای و خاتمی و دیگرانی چون اینان بردارید و نتیجه را بنشینید به تماشا. خانم سارا نیز اشاره کردند که موزه ی ملی مصر از همین توانایی تست دی ان ای برای شناسایی اجساد مومیایی فراعنه ی واقعی از قلابی دست بکار شده. عجبا که بجای رنجیدن از نوشته ی من، خود شما باید پای در میان بگذارید و با اطمینان از سیادت خود که حتما دارای شجره نامه ای موثق است، بخواهید که نابکاران و متقلبان و ناسیدان شناسایی شوند و محترمانه از این گردونه بیرون روند و بجای سیادت قلابی از همان تقوای شخصی آویزان شوند.
      با احترام و ادب

      .

       
      • سلام نوریزاد گرامی
        خواهش می کنم مطالب مرا بشوخی و مزاح تعبیر نکنید وگرنه من نیز گاه ناچار می شوم کلمات شما را حمل بر ملاحت و شوخی کنم و این شایسته شما در این سنّ و سال نیست که کلام جدّی دوست طرف گفتگو را بتمسخر برگزار کنید،من در بیانی که در میزان ارزش گذاری در اسلام داشتم شوخی نکردم،شما اگر با تکیه بر برداشت هایی تعصّب آمیز کلمات را ریشخند کنید بگویید تا من بحث را متوقف کنم.بعد هم شما چرا ساحت بحث های کلی را معمولا می کشانید به اشخاص و اسامی اشخاص آنهم با تکیه بر مطالبی ضعیف و نادرست؟یعنی چه که می گویید اگر عنوان سید از نام آقایان خمینی و خاتمی و خامنه ای نهاده شود چه می شود؟چرا می خواهید صرفا با تفنن در تعبیر مطالب ضعیف بگویید یا کسانی را تحقیر کنید؟ این انسانی است؟ من در بحث های قبل گفتم مطابق قانون نه رهبریت مشروط به سیادت است و نه ریاست جمهوری ،و اگر فرض کنید آقایان خمینی و خامنه ای و خاتمی سید نمی بودند طبیعی بود که شیخ می بودند و عمامه آنان سفید،واقعا درک چنین واقعیتی برای شما صعب است؟ چیزی که شما بر خلاف میلتان و علیرغم انتقاد یا حتی کینه ای که نسبت به اینها ممکن است داشته باشید این است که باید بخود بفهمانید که اگر آقای خمینی یا آقای خمینی رهبر قانونی کشور باشند هیچ تفاوتی نمی کند که سید باشند یا غیر سید،حال اینکه شما بخواهید سیادت تکوینی اشخاصی را از آنها بگیرید یا خود را با چنین مطالب سستی راحت کنید چیزی است مربوط به خود شما.
        در مورد بحث حجیت و کاربرد دی ان ای برای احراز نژادهای مربوط به صدها و هزاران سال قبل شما لطف کنید در مباحث غیر تخصصی وارد نشوید،من نیز وارد نشدم و فقط پرسشی از خانم سارا کردم که ظاهرا توجه به اصل پرسش نشد،عیب بزرگی که شما دارید و دوستانه می گویم این است که شما ابتدا یک برداشت خودتان را مسلّم غیر قابل انکار می گیرید بعد بر اساس آن شروع می کنید بتعبیرات مختلفو کلا این روش شماست در همه مسائل سیاسی اجتماعی که بر اساس آن راحت بدیگران تهمت می زنید یا عناوین مجرمانه ای را بر اشخاصی حمل می کنید،اگر نمیدانید بدانید که چنین روشی خلاف شرع و خلاف قوانین و خلاف انصاف و اخلاق هست،شما حق ندارید بطور ابتدایی بدون سند و مدرک و کلی ،تقلّب و جعل را متوجه بسیاری از سادات کنید بعد دنبال احراز و استناد آن باشید،الان عمل شما همین است،منتها اینجا چون با من دوستی یا رودربایستی دارید مرا جدا می کنید و آن هدف کلی را دنبال می کنید،شما وقتی می خواهید حتی به یک سید،حتی به یک سید اسناد تقلب و جعل در سیادت بدهید ،شرعا و قانونا و اخلاقا ملزم هستید آنرا با دلیل و سند و بینه اثبات کنید نه اینکه سخن خود را مفروضو وحی منزل دانسته بعد دنبال اثبات خارجی باشد اینطور شما در تناقض هستید.بعد که من الکلام الکلام با شما معارضه می کنم در ایرانیت،و مثلا ایرانیت خود شما را بروش خود شما مورد سوال قرار می دهم میروید سراغ توجیه که نخیر آنجا چنین نیست و اینجا چنین است! و این روش شما دور از انصاف است.تقوا نیز یک الزام و بایسته شرعی قرآنی است و مطلوب است از سید و غیر سید،یعنی نمی شود بتعبیر شما سیادت را قلابی فرض کرد و در تعارض با تقوا ،بعد چیزهایی گفت،که این روشهای شما خود مخالف با تقوای الهی است هرچند خود شما سید نیستید!
        در مورد اعتیاد نیز همین مطالب ساری و جاری است،در این مورد باید دید منطق قانون چیست،چیزی که در قانون هست ممنوعیت خرید و فروش برخی مواد مخدر هست که در قانون تعدید شده،در مورد مصرف نیز،شما فقط ابهام آفرینی می کنید،اصل این است که اشخاص معتاد نیستند مگر اینکه خلاف آن ثابت شود،اگر در مقررات و قوانین مربوط به تصدی یک منصب،تصریح شده باشد که معتاد بفلان و فلان ماده نباشند یا بطور کلی معتاد بهیچ ماده ای نباشند سخن شما مبنی بر لزوم احراز و تست گیری در اینمورد درست هست،اما شما چرا با ذکر عنوان هایی مثل نمایندگی و غیر نمایندگی درست مثل قاتل و آدمکش و دزد و … خواندن بدون سند این و آن،می خواهید ابهام آفرینی کنید؟ مگر سند و مدرک خاصی دارید که فلان نماینده معتاد به مثلا هروئین یا تریاک یا چیزهای دیگر است؟می بینید که در این باب نیز مبنای عبارت نویسی و اظهار نظر های شما سوء ظن بردن بدیگران و دهنیت مشوب است.من فکر می کنم جنابعالی خوب است تاملی در تقوای الهی از حیث لزوم بدبین نبودن و سوء ظن نداشتن به بندگان خدا داشته باشید.
        بااحترام

         
        • آقا سید ببخشید پامنبری میکنم ..آیا شهریه طلّاب سیّد و غیر سیّد در نزد مراجع یکسان است یا نه؟مثلا آقای مکارم..

          ————

          بعید می دانم عثمان گرامی
          تا جایی که من خبر دارم، طلاب همگی شهریه ای یکسان می گیرند. گرچه هر مرجع با مرجع دیگر برای خود کف و سقفی قائل است. مثلا اگر آقای مکارم سیصد تومان به یک طلبه شهریه می دهد، اقای وحید خراسانی سیصد و پنجاه تومان می دهد و آقای سیستانی پانصد تومان و آقای خامنه ای چهارصد تومان. این ارقام کاملا مثالی است و من از دقیق ریالی اش خبر ندارم. یک طلبه ممکن است از سه چهار مرجع و همزمان شهریه بگیرد. مهم این که اساسا چرا باید طلاب شهریه بگیرند و دانشجویان نگیرند؟ طلاب سربازی نروند و دانشجویان بروند. یک پزشک فارغ التحصیل سربازی برود و مالیات بدهد اما یک مجتهد حوزوی از همه ی اینها معاف باشد؟

          /

           
          • خوب من هم با اینکه سوال اصالتا متوجه من بود و مدیریت سایت هم قاعدتا نمی بایستی مثل سائر موارد که بدون مطالعه یا با مطالعه ضعیف در مسائل مختلف حتی مسائل تخصّصی اظهار نظر های جازمانه می کنند،پامنبری ایشان را می کنم و قسمت اول پاسخ ایشان را تصدیق می کنم که شهریه ها با رتبه بندی هایی که از نظر مراحل تحصیلی ابتدائی و متوسط تا عالیترین مرحله که دروس خارج فقه و اصول نزد مراجع عالیقدر حوزه وجود دارد،در مورد طلاب سیّد و غیر سیّد تفاوت ندارد و یکسان است چون این شهریه از سهم امام علیه السلام تامین می شود که نیمی از خمس اموال است و مصرف آن خیرات عمومی و امور عامّ المنفعه و تقویت و ترویج حوزه ها برای تبلیغ دین و آثار دینی است که جزء وظائف یک مرجع است نه استفاده شخصی، و نیم دیگر خمس، اختصاص به سادات یتیم یا سادات فقیر یا سادات در راه مانده (ابن السبیل) دارد که این مصارف در آیه خمس مورد تصریح قرار گرفته است.
            مطالب ذیل منبر جناب نوریزاد البته مثل همیشه مبتنی بر پیشداوریها و نگرش خاص ایشان بمسائل و تسرّع در قضاوت جزمی است! چرا باید طلاب شهریه بگیرند و دانشجویان نگیرند؟ برای اینکه در توضیح قسمت اول در مورد شهریه عرض شد که شرعا نیمی از خمس که از آن تعبیر به “سهم امام علیه السلام” می شود و در عصر غیبت ،تولّی و مدیریت آن بفقیهان جامع الشرائط محوّل شده است،صرف حفظ و ترویج و تبلیغ مبانی دین می شود که بعهده امام اصل بوده است و فقیه در این جهت از امام نیابت می کند،و از آنجا که ترویج مبانی دین و تبلیغ آن بعهده حوزه ها و طلابی است که در این جهت سیر می کنند ،بخشی از این بودجه صرف تامین معیشت آنان می شود تا تحصیل علوم دینی را بکمال برسانند،در حالیکه تحصیل دانشجو در رشته های علوم دینی ربطی به عنوان ترویج و حفظ مبانی دینی ندارد،البته در عرصه دانشگاه که تحت مدیریت دولت است هم مزیت ها یا بورسیه هایی تحت ضوابطی به آنها تعلق می گیرد که باید بمقررات آنها مراجعه کرد.برای طلّاب هم بر خلاف تصوّر بدبینانه جناب نوریزاد هم معافی تحصیلی مثل دانشجویان وجود دارد و هم در مقاطع غیر تحصیلی، آنان نیز بصور مختلف سربازی دارند و بدون در اختیار داشتن معافی موقت تحصیلی یا کارت پایان خدمت امکان خروج از کشور ندارند و سرباز طلبه،الان چیزی است که در حوزه وجود دارد که حتی در بخش ابتدایی، آموزش نظامی هم دارند. چه خوب است پیش از بکار گیری کلیشه های ذهنی بدبینانه اندکی تامّل و مطالعه کنیم.

             
  83. دو مقاله از ایران پرس نیوز

    …………………………………آلودگی عمدی برخی بنادر و شهرهای خلیج فارس
    کمیته نجات پاسارگاد

    با صنعتی شدن برخی از بنادر و شهرهای حاشیه خلیج فارس، آلودگی زیست محیطی، در این منطقه از خاورمیانه، بسیار جدی شده است. چندین سال است که کارشناسان و علاقمندان به محیط زیست و میراث طبیعی در مورد نابودی برخی از آبزیان خلیج فارس به مقامات مسئول هشدار داده اند.

    به گفته ی این کارشناسان در پی ساختن پالایشگاه های گاز و پتروشیمی، و بی توجهی مسئولین، اکنون بیشتر آبزی های نزدیک به ساحل مرجانی این منطقه که حدود هفتاد کیلومتر است نابود شده اند.

    در تازه ترین هشدار کارشناسان در مورد آلودگی خلیج فارس به فیلم کوتاه منتشر شده ای اشاره شده که این روزها در تلگرام می گردد و به روشنی نشان می دهد یکی از شرکت های فعال در حوزه پارس جنوبی چگونه ضایعات «متانول» را به خلیج فارس می ریزد.

    این اقدامات و چشم پوشی مسئولین دولتی، می تواند اثرات مخرب و زیان باری را، نه تنها برای شهرهای جنوبی ایران، که برای محیط زیست خاورمیانه به همراه داشته باشد.

    http://www.iranpressnews.com/source/208007.htm

    …………………………………….کنگره: پیامی قاطع برای دشمنانمان فرستادیم

    رئیس مجلس نمایندگان آمریکا می‌گوید امضای مصوبه تحریمی کنگره آمریکا علیه روسیه و رژیمهای ایران و کره شمالی، پیامی قاطع از سوی واشنگتن برای دشمنانش بوده است.

    به گزارش فارس، پل رایان، رئیس مجلس نمایندگان آمریکا امشب و در پی امضای مصوبه تحریمی کنگره در بیانیه‌ای اعلام کرد: «امروز ایالات متحده پیامی قاطع برای دشمنانش فرستاد مبنی بر اینکه آنها باید به‌خاطر رفتارهایشان پاسخگو باشند.»

    وی در این بیانیه تصریح کرد: «این تحریم‌ها، مستقیما فعالیت‌های مخرب و ثبات‌زدای آنها را هدف قرار می‌دهند. ما همچنان به استفاده از تمام ابزارهای قدرت آمریکا برای دفاع از این کشور و مردمی که به آنها خدمت می‌کنیم، ادامه خواهیم داد.»

    نشریه کنگره: تغییر حکومت از درون

    به گزارش تسنیم، وبگاه «هیل»، نشریه کنگره آمریکا در مطلبی پیشنهاد داده کاخ سفید، در بازبینی سیاست‌های خود در قبال ایران، «تغییر حکومت» از درون را در دستور کار قرار دهد.

    «هیل» با اشاره به اظهارات مقام‌های بلندپایه دولت آمریکا از جمله «رکس تیلرسون» و «جیمز متیس»، وزرای خارجه و دفاع آمریکا که حکومت ایران را «بزرگترین تهدید علیه منافع آمریکا در خاورمیانه» توصیف کرده‌اند نوشته است: «بازبینی سیاست که شورای امنیت ملی ترامپ در حال انجام آن است بایستی تغییر حکومت از درون را شامل شود.»

    «جورف رابرت»، سفیر اسبق آمریکایی گفت: «سیاست ما بایستی به معارضانی که در ایران از دموکراسی، حقوق بشر و دولت سکولار حمایت می‌کنند، امیدواری و حیات بدهد .»

    http://www.iranpressnews.com/source/208008.htm

     
  84. فرزند شهید چمران با شغل آتش نشان و ساکن کالیفرنیا. http://news.gooya.com/2017/08/post-6080.php
    مش قاسم: حاج آقاشون مملکت رو به آتش کشوند، بچه اش آتش نشان و ساکن کالیفرنیا. از نسل منقلاب بدتر در تاریخ این مملکت وجود نداشته.

     
    • مش قاسم

      دفعۀ دیگه به گونه ای پاسخت را میدهم که …تکیه کلامم یادت هست؟…که دیگه نتوانی توی آینه به خودت نگاه کنی!
      توی بی شخصیت و بیکاره و الّاف برای این مملکت چه کردی؟ هدف تو و انگیزۀ زندگی تو چیست؟
      دفعۀ آخری باشه که اینگونه پایت را از گلیمت دراز میکنی و زر میزنی! وگر نه با هر کامنت تو، من هم شروع به تمسخر تو خواهم کرد تا ببینیم چه کسی خسته میشود. بارها به تو تذکر دادم و مثل اینکه فهم و شعور تو آپدیت شدنی نیست.
      خوب، گیرم که با شهید چمران مشکل داری ( حال آنکه اصلاً هیچ شناختی از او نداری )، آیا این دلیل میشه که فرزند او که یک شغل شرافتمندانه و خطرناک اختیار کرده و مشغول خدمت به انسانهاست را اینگونه خطاب قرار دهی؟ اگر او در ایران بود و مثل عمویش از رانت های مختلف در شورای شهر و جاهای دیگر استفاده میکرد، تو خوش بحالت میشد؟!
      احمق! پسر چمران توی آمریکا بدنیا آمده و آمریکایی محسوب میشه و توی آمریکا راحت تره و بدون استفاده از نام پدر و یدک کشیدن نام او داره شرافتمندانه زندگی میکنه؛ تو چرا اونجات میسوزه؟!
      ” مش قاسمک” یا ” مش قاسم///” از این به بعد به هر کامنت پرت و پلایت به روش خودت پاسخ میدم . با امثال تو باید مثل خودشون صحبت کرد. تو توی زندگیت چند بار قدمی برای کسی برداشتی؟
      شهید چمران کجای تو را به آتش کشوند؟ اونجاتو؟… دریغ از یک جو شرافت، میهن پرستی و اصالت در وجودت!
      حالا یک ذره شرافت و راستی به خرج بده و صادقانه اعتراف کن که خود تو چقدر میخوای مردی باشی مثل فرزند چمران یا نامردی مثل برادرش؟!
      اگه به فرض محال، پدر تو هم برای خودش کسی بود، تو اینک چگونه زندگی میکردی؟ مرد باش و فقط پاسخ این یک پرسش را بده …
      رفتار تو شبیه رفتار هرزه هاست که همه چیز را به تمسخر میگیرند، چرا که خودشان هیچ شخصیتی ندارند.

      ————

      کمی ملایمتر دوست گرامی
      ملایم تر
      ملایم تر

      .

       
      • جناب آنارشیست , آدم “الاف” وجود ندارد ولی تا دلت بخواهد آدم علاف مثل این مش چغندر وجود دارد. علاف ( [عامیانه، مجاز] به معنای سرگردان و بیکار است درست مثل همین مش چغندر خودمان .

         
    • جناب مش قاسم

      فرزند شهید چمران یک زندگی‌ بسیار شرافتمندانه‌ای را انتخاب کرده است. ایراد دارد؟ چرا این را ربط میدی به پدرش، به فرض که بد بودن پدرش اثبات هم شده باشد؟ چمران از این آب و خاک دفاع کرد با هر باور غلطی که هم داشته. شما با این کامنت هر چه می‌‌خواهی بگویی ولی‌ یک چیز را عریان نشان داده‌ای و آن غرض شخصی است. هرگز به انسانی‌ که لقمه نانی را با شغلی شرافتمندانه سر سفره می‌آورد توهین نکن جناب مش قاسم. یک پوزش خواهی به ایشان و ما‌ها بدهکاری.

       
      • ۱- مربوط بودن ایشون به ابویش کار ابویش بوده نه من.
        ۲- حاجی چمران یکی از باعث و بانیان این منقلاب بود، از پایه گذاران این حکومت/* جاهل و غدار. عمله دستگاههای اطلاعاتی سوریه، لیبی قذافی، کوبا، ساف، آلمان شرقی، کره شمالی، همپالکی برادران دزد اورتگا…… کشته و مرده حاجی کاسترو بود، همون حاجی کاستروئی که در زمان حکومتش بالاترین درآمد ارز خارجی حکومتش بعد از فروش شکر به روسیه شوروی از توریستهای اروپایی از خود فروشی زنان کوبایی بود. این گمراهان با ندانم کاری آتیش جنگ رو شروع کردن، باعث شکست در جنگ شدن. یه سال قبل از منقلاب عراق جرات اینکه به ایران نگاه چپ بکنه نداشت. چون رفته و کشته شده ما باید رو سرمون حلوا حلواش کنیم؟ نه تنها حلوا حلواش نمیکنیم بلکه هزاران /// هم بهش میکنیم که باعث و بانی کشته شدن صدها هزار بچه، نوجوون، و جوون ایرانی، و مصدوم شدن بیش از یک ملیون از فرزندان این مملکت.

        /*: ک

         
        • همه اظلاعاتت از اساس غلط و بی اعتبار است!!..یک کلام !اگر عمدا گفته باشی دروغ شاخدار!..شما از مزحوم چمران هیچ چی نمیدانی پس اشاعه دروغ نکن عزیز!

           
        • نه! باید فقط به هرزه ها احترام بزاریم که نشستن یه جا و به همه توهین میکنند!
          اونهایی که نه شخصیت دارند نه وطن دارند نه هدف. نه اینکه خودشون هیچی نیستند جز دستمال یه بار مصرف بعد میان اینجا به همه ایراد میگیرن

           
  85. ایرج مصداقی: محمد محمدی‌گیلانی جنایتکاری در لباس معلم اخلاق» http://news.gooya.com/2017/08/post-6074.php
    مش قاسم: انگار آقای ایرج مصداقی توی رودرواستی گیر کرده. در اسلام به کارهای اینجوری میگن اخلاق اسلامی. منقلابیون ۵۷ و طالبان و داعش هم اینو اثبات کردن. ایشون بهتر بود اینو میگفت: محمد محمدی‌گیلانی معلم اخلاق اسلامی.

     
  86. آقا مرتضی نمیخواهد یا نباید واقعیت ها را درک کند زیرا او آخوند یا آخوندزاده ویا عضوی از مافیای رژیم ومکتبی است واز جیب مردم بدون هیچ گونه فعالیتی ارتزاق میکند، باید از جناب مرتضی پرسید اینهمه کشتار از سال 56 را چه کشانی و با دستور چه افرادی و قوانین چه مذهبی مرتکب شده اند و به وقع پیوسته؟ در دنیای امروز چه کسی حق آدمکشی وکشتار دارد؟ مگر نه اینکه کلیت نظام مسئول کشتار در جنک انسان با انسان(ایران وعراق) و اعدامها و قتل های زنجیرهای و گونه های دیگر قتل بودهاست ودر راس نظام روح اله موسوی خمینی بنیانگذار /////////////// ایران.

    خمینی در سال 56 در خواب هم نمیدید و تصور نمیکرد که یک روزی زنده به ایران برگردد واگر پیشنهاد /// هم به او میدادند مسلم برای باز گشت می پذیرفت ولی دست غرب سرنوشت دیگری برای او رغم زد ،شاه بیمار و روز های او شمرده و جانشینی در قد قواره نداشت ولیعد 18 ساله و چنان چنگی برای غرب بدل نمیزد و غرب می بایست سرنوشت کمونیستها و چپ ها را در ایران مشخص کند که در خلا نبود محمد رضا شاه نتوانند بقدرت برسند پس با آگاهی از مذهبی وخرفاتی بودن مردم ایران شروع بدمیدن بطرف نجف و خمینی کردند و این وظیفه بی بی سی بود که او را رسانه ای کند که کرد تا جاییکه بدستور آنها رسانه های داخلی تعطیل شد و مردم تمام وقت گوش به بی بی سی فرا میدانند و اولین حرکت خمینی بعداز 15 سال از نجف بسوی مرز کویت بظاهر برای اقامت در آنجا بود ولی در حقیقت خواستند با این مانور و کار رسانه ای خمینی را در ایران وجهان بمردم بشناسانند که موفق هم شدند حتی در ایران بندرت زیر 30 ساله ها او را می شناختند، خمینی همه چیز باخته بمدت 15 ساله ظرف دو سه هفته در تیتر اول روزنامه ها قرار گرفت و با کمک غرب وارد فرود گاه مهرآباد شد وهنگام ورود وطی تمام طول مسیر تا بهشت زهرا مردم آگاه و نا آگاه حضور چند ملیونی برای استقبال از رهبر مستضعفین آنروز و مستکبرین امروز داشتند،خمینی با چنین استقبالی همچون /// پرواز کرد واولین سخنرانیش در بهشت زهرا چهره وباطن خطرناکش را هویدا کرد که مردم قلیلی همان روز به سخن ورفتار او ظنین شدند، بلی خمینی مست پیروزی مفتی که مردم برایش خون وانرژی دادند بود ،او اصلا انقلابی نبود وهیچ عمل وتئوری انقلابی نداشت و کتاب هاش دقیانوسی بود او با حق وحقوق برابر زنان مخالف بود او از سفره فئودالها تغذیه میکرد و با اصلاحات ارضی ناقص واصول مترقی دیگر رفورم های شاه مخالف بود و شاه هم به اشتباه رفورمها را انقلاب سفید نامید که تحریک کنند مفت خور ها بود.

    خمینی نا آگاه از سیاست،اقتصاد وکشور داری بدون هیچ تجربه ای تمام قدرت را میخواست و حتی بازرگان و بنی صدر نیم آخوند را هم تحمل نکرد ، بهشتی،احمد خمینی،رفسنجانی وخامنه ای درصدد کنار گذاشتن رقیبان لباس شخصی بودند و بعد از سفارت گیری که باحمایت خمینی انجام شد واثرات آن تا به این لحظه ادامه دارد بازرگان را بیرون انداختند و در انتخابات مهره آنها جلال فارسی سوخت وبنی صدر پیروز انتخابات شد ولی خمینی و اطرافیان نا شکیبا برای عزل او بودند و هرروز مشکلی پدید می آوردند،بنی صدر یکسای ونیم ریاست داشت و دوسال ونیم دیگر مانده بود که بدستور خمینی عزل شد، بنی صدر از 27 خرداد 1360 تا کنون پیکانی در چشم و شاخی در جیب سران رژیم شده ودر تبعید از راه دور آن ها را زجر میدهد،حال اگر ملایان سیاست مدار، عاقل وفهمیده بودند نمی بایست میگذاستند او دو سال ونیم باقیمانده ریاستش تمام شود و به آرشیو سپرده شود و ادعایی هم نداشته باشد این یک اشتباه نبود؟ اینها اگر دانا وفهمیده بودند پستی در اول انقلاب به مسعود رجوی میدادند واو هم بعد از مدتی بدلیل بی تجربگی ونا آگاهی سکه بی رونقی میشد واینهمه کشت وکشتار نمیشد واین اندازه بکشور خسارت وارد نمیشد، مسعود رجوی مرده ولی مرده اش هم دست از سر این نظام و آخوند ها بر نمیدارد، باند آخوندی برای انحصار طلبی قدرت هم صبور نبود و تمام خواه هم بود.
    جناب مرتضی خودت را بکری و کوری نزن اگر جزیی از نظام نیستی و دستی در جنایت و سرقت نداری واز دست رنج خودت روزگار می گذرانی از غیر قابل دفاع ، دفاع نکن.

     
    • این موهومات که تحت عنوان “بابا کوهی”؟! از آنها به “واقعیت ها” تعبیر شد ارزش پاسخگوئی ندارد خصوصا از این جهت که قرین لحنی خود حق پندارانه و دور از ادب هست،اگر کسی اوّلیّات مسائل تاریخ انقلاب را اینگونه کج و معوجّ و با تکیه بر حدسیات غیر واقعی ، تلقّی کند باید او را با جهل و تعصّب او تنها گذاشت.

       
  87. مملکت بدون آخوند مانند …
    این دست نوشته را به کسروی نسبت میدهند :
    فرض را بر این بگذارید که تمامی کارمندان زحمتکش شهرداری از همین امروز به مدت یکماه دست از کار بکشند و اعتصاب کنند ، چه اتفاقی می افتد ؟ تمامی شهرها را زباله و کثافت بر میدارد و هیچ کس حاضر نمیشود حتی برای خرید مایحتاج روزانه خود پایش را از در خانه بیرون بگذارد ، چه برسد به آنکه ساعتها در آن فضای مسموم و آلوده تنفس کند . اگر از همین امروز به مدت یکماه تمامی پزشکان ، جراحان و پرستاران اعتصاب کنند فاجعه ای انسانی به بار خواهد آمد که حتی تصورش پشت آدمی را به لرزه میاورد .همچنین اگر کارمندان شریف اتوبوس رانی و تاکسی رانی به مدت یکماه اعتصاب کنند ، هرج و مرجی در ایران به پا خواهد شد که بیا و ببین . یا حتی ارتشیان اگر بمدت یکماه مرزها را رها کرده و به خانه هایشان بازکردند ، نانوا ها ، لوله کش ها ، سیم کش ها ، مخابرات ، شرکت نفت ، گاز و …..
    حال به این فکر کنید که اگر آیت الله ها و حجت السلام ها و امام جمعه ها به مدت یکماه که هیچ ، یک سال هم کم است ، به صورت مادام العمر دست از خر کردن ملت بشورند و اعلام کنند که دیگر از دروغ و نفاق و منبر ، شب اول قبر و نکیر و منکر و مهملات و موهومات و غول آسمانی خبری نیست ، چقدر دنیا زیبا میشود ، فقط یکجا نبودن آنها را احساس میکند ، قبرستانها ! جایی که تمامی آنها از همانجا آمده اند ، به نظر من اگر همه ما دست بدست هم دهیم و یک حمد و سوره را هم از بر نمائیم ، دیگر به وجود لا وجود آخوند نیازی نیست .

     
    • این سبک نگارش زنده یاد کسروی نیست برادر . لطفا پا ی مفاخر ملی ما را به گنداب نظام اسلامی نکشید . برای متعفن نشان دادن این نظام همان گفته های خودشان کفایت میکند .

       
    • کسروی هر مزخرفی گفت نباید مثل طوطی آنرا تکرار کرد و حقیقت غیر قابل خدشه دانست،هر صنفی در جامعه متناسب با وظیفه و گفتمان و عمل خود نقش ایفاء می کند ،و نقش همه اصناف در حفظ و راهبرد جامعه مفید و ارجمند است ،در مورد نقش روحانیت ،ممکن است نبود این صنف برای اقلیت بی خدا یا بی دین یا حتی دین ستیزی مثل هادی ارسال کننده این هفوات بی اهمیت باشد اما برای عموم مردم مسلمانی که روحانیت را کارشناس اصول و فروع و اخلاقیات و منطق دین می دانند و ملتزم و متعبّد به دین و مذهب هستند و مایلند آگاهی های خود در معارف الهی و دینی را بالا ببرند ،نیز عمل متعبدّانه خویش به احکام دینی را در زمینه تکالیف دینی در عبادات و معاملات دقیق انجام دهند ،بودن صنف روحانیت حائز اهمیت است و نبودن آن مساوق است با همین مزخرف گوئی و اباحیگری که امثال هادی به آن مبتلا هستند.

      ————

      سلام و درود سیدمرتضای گرامی
      من نیز چون شما وجود و حضور روحانیان را یک ضرورت می دانم. اینان در همه ی ادیان بوده اند و خواهند بود. مهم اما دخالت روحانیان در دزدی ها و آدمکشی هاست که نباید باشد. روحانیان شیعه در این سالهای ولایی تلخترین و هولناک ترین و جنایت بار ترین و ناجوانمردانه ترین و خونبارترین و دزدانه ترین چهره از خود را به نمایش گذارده اند که “این” قابل تحمل نیست. ما را چه مشکل با روحانیانی که مثل همه به امور دینیِ مردم مشغول اند؟ شیخ علی فلاحیان و شیخ روح الله حسینیان و شیخ مصطفی پورمحمدی و سید ابراهیم رییسی نمونه ای از قصابانی اند که لباس روحانی به تن دارند. این قصابان اگر چه بسیار به مردم و بخت و اقبال و آینده ی کشور لطمه وارد کرده اند اما همزمان بزرگترین خدمت را به آینده ی کشور مرحمت فرموده اند. خدمتی که برای همیشه طومار آخوندهای آدمکش و دزد را از سیطره ی حضور در فردای کشور محو می کند.
      سپاس

      .

       
      • سید مرتضی جان..ملاک تعیین حرف “مزخرف” چی هست؟ اگر کسروی بگوید مزخرف است و اگر مثلا امام خمینی بگوید آن حرفها را عین صواب است؟ شما بجای این گونه اظهار نظر که مخالف توصیه خودشما به بقیه است که با ادب باشند، آن “مزخرفات” کسروی را بررسی و نقد عالمانه بکن تابدرد همه بخورد. شما به او میگوئی مزخرف و اوهم به شما همانرا میگوید..شما از کجا به این نتیجه رسیدی که “هادی” فردی از “این صنف برای اقلیت بی خدا یا بی دین یا حتی دین ستیزی مثل هادی ارسال کننده این هفوات بی اهمیت باشد ” است؟ هرکس بگوید فایده روحانیت برای ایرانی جماعت چیست از نطر شما بی خدا و بی دین است؟..آیا فایده روحانیت همین است که این صنف بی خدا را رسوا کند؟ خوب این روحانیون که همیشه بوده اند،پس چرا بازهم دارد بی خدا و لائیک تولید میشود؟ شما قرار بود دیندار تربیت کنید نه اینکه کارخانه بی دینی به تصریح خود بزرگان روحانی فعال شود..پس یک جای کار ایراد دارد!اگر غیر از این بود امروز کتاب شیعیگری کسروی این میزان دانلود نمیشد..

         
        • جناب عثمان،شما که باز پامنبری کردید! من سخن کسروی را باطل و مزخرف دانستم و بر نفی آن استدلال کردم،یعنی تنها نگفتم مزخرف است و بگذرم،حال شما نیز بجای پامنبری و مچ گیری سعی کنید در محتوا ورود داشته باشید و مستدل نفی و اثبات کنید،بنابر این سخن امام خمینی یا سخن کسروی را می توان نفی و اثبات کرد اما نه به این شیوه هایی که شما دارید،سخن کسروی هم البته نقد شد و باطل و مزخرف نامیده شد شما چشمتان را بجای زوم کردن روی برخی الفاظ ،بر اصل محتوا باز کنید،آن سخنی هم که در مورد ارسال کننده گفته شد لازمه التزام شخص به مزخرفات کسروی است،شما هم بجای تعصب کور بر نوشته های معمولی یا مغلوط کسروی سعی کن بر سخن او استدلال کنی،دانلود کردن یا دانلود شدن کم یا زیاد یک کتاب الکترونیک هیچ دلالتی و ضمانتی بر صحت محتوای مطالب آن نیست،عثمان! بازهم می گویم شما در این سایت چیزی جز پامنبری کردن ندارید،سعی کنید فارغ از مطالب دیگران مطلب مستقل بنویسید نه اینکه پامنبری کنی و مچ گیری…

           
      • ////////////// به کسروی توهین نکن آخوند ///////////////

         
        • ناشناس ها ارزش پاسخگوئی ندارند،اما من تنها یکی از سخنان باطل یا مزخرف کسروی را (اگر این نوشته از او باشد) نقد کردم، و البته که کسروی قابل نقد هست ،و من سخن کسروی و پدر جدّ کسروی را هم نقد می کنم ،چرا شما گمان می کنی کسروی هرچه گفت و هرچه نوشت واقعیت غیر قابل نقد و انکار است؟ضمن اینکه نقد کردن و باطل دانستن سخن شخص توهین نیست،شما هم بجای کاربرد الفاظ توهین آمیز چنگکی و ابراز تعصّب کور،اگر مرد گفتگو هستی،با نام ثابت واقعی بنویس و شجاعت مسئولیت پذیری ابراز نظر برای تداوم بحث را بپذیر،این رویکرد ناشناسانه تو و کاربرد الفاظ چنگکی فقط نشان از این است که شما بکسروی تعصّب داری وگرنه فقط مستدلّ از سخن او دفاع می کردی.

           
          • ناشناس آشنا

            بیار آنچه داری ز مردی و زور
            که دشمن به پای خود آمد به گور

            کدامیک از آ ثار زنده یاد کسروی را خوانده ای سید؟ همان را بیا این جا در طول مدت زمانی مثلا سه ماه نقد کن و ما هم نظر میدهیم بر نقد جنابعالی . قبوله ؟ بیا از کتاب شیعه گری او شروع کن . متن کتاب روی اینترنت هست . من با همین اسم به تو جواب میدهم فکر کن اسم واقعی من نا شناس است . برای اطمینان تو از اینکه خودم هستم که جوابت را میدهم از این به بعد اسم من “ناشناس آشنا” است . را ضی شدی ؟

             
          • من غالب کتابهای کسروی را در اختیار دارم و برخی از آنها را خوانده ام از جمله شیعه گری،و از نظر من کسروی ممکن است سخن یا سخنان درستی هم داشته باشد ولی او از نظر من مجموعا یک نویسنده منحرف و فاسد العقیده است که درک درستی از خیلی مبانی دینی و وحیانی نداشته است،شما البته ناشناس کاملا آشناسی هستی! من اما مایلم با همان نام همیشگی که با آن احساس پرستیژ می کنی مطلب بنویسی که مبادا یکوقت حادثه ای مثل آن حادثه ناهنجار قبلی پیش بیاید! بنابر این شما اولا ادبیات ات را اصلاح کن و با احساس علوّ “تو تو “با مخالف سخن نگو،و ثانیا می گویم،من فرصت نقد مستمرّ یک کتاب در اینجا را با وضعی که مشاهده می کنید مدیریت سایت و دیگر کامنت گذاران پیش آورده اند ندارم،شما لطفی بکن و بخش بخش از هر کتاب کسروی را خواستی نقل کن بطور دقیق و ذیل آن از محتوای آن دفاع کرده و در مورد نقد احتمالی من بحث کن.
            یاعلی!

             
  88. علی زین الدین

    نمایشنامه پناهندگی در 3 پرده
    کاری از علی زین الدین

    قسمت اول از پرده دوم

    صحنه دوم اتاق کنفرانس نسبتا بزرگی با میز گرد بزرگی که به نظر میرسد تعداد صندلی راحتی های اطرافش بیشتر از 20 عدد است.
    ,روی میز و به شعاع 80_70سانت از مرکز میز به صورت دایره وار 8 سبد گل که هر سبد شکلی ذوزنقه ای دارد طوری با سلیقه چیده اند که اضلاع کوچکتر سبد گلها 8 ضلعی منظمی تشکیل داده ودرست در مرکز هم سبدی 8 ضلعی قرار دارد که کل طبیعت کشور کوچک دانمارک را با بیشتر ویژگیهای جغرافیایی و مردمیش بخوبی میتوان دید، اگر کسی تنها 3 دقیقه آنرا با دقت نگاه کند میتواند شناختی اجمالی و کامل از کشور دانمارک پیدا کند. شاخه های تازه گلهای رز,مریم,نرگس و گلایول طوری در گلدان گذاشته شده اند که انتهای آنها بدون آنکه پیدا باشد روی ضلع کوچکتر ذوزنقه و بسوی مرکز میز گرد قرار گرفته و غنچه های شکفته و نیم شکفته و نشکفته گلها روی قاعده ذوزنقه قرار گرفته و آنرا پوشانده اند.
    ۹ نفر دور میز نشسته اند به جز آقای محمد تقی مدرسی مجد همه اصلاح کرده و کراوات زده با قیافه مشخص مردم اسکاندیناوی نشسته اند.
    تعداد افراد با آقای ایرانی 10 نفرند. یکی از حاضران که مردی مسن، سرخ وسفید با قلدی نسباً بلند، مو های جو گندمی بلندی که همه را جمع کرده و به روش دُم اسبی در پشت سر با کش مخصوصی بسته، حدوداً هفتاد ساله است پرونده ای نازک و کم حجم با رنگ سبز را باز میکند و با زبان فارسی سلیس و کتابی و اندک ته لهجه لاتین میگوید:عصر بخیر همکاران عزیز ! آقای بوهر مأمور اداره مهاجرت گزارش کاملی داده ولی چون مذاکره با آقای مدرسی مجد را خارج از حیطه صلاحیتها و اختیارات خودش دانسته از خود سلب صلاحیت کرده است و مسیولیت را به ما سپرده,قبل از آنکه من دوستان را به هم دیگر معرفی کنم توضیح کوچکی به آقای مدرسی مجد میدهم.
    آقای مدرسی مجد به شما خوش آمد میگم!
    دوستانی که اینجا هستند سالهای طولانی در ایران زندگی و کار کرده اند,اکثراً هم مشاور اقتصادی و مالی جناب سفیر یا کارمندان بازنشسته سفارت دانمارک در تهران هستند. ,همه به زبان فارسی آشنایی کامل دارند، بجز من و دو نفر از دوستان حاضر بقیه طوری بدون لهجه فارسی صحبت میکنند که اگر کسی نداند فکر میکند آنان کارمندان رادیو تلویزیون ایرانند! حتی یکی از این دوستان میتواند فارسی را با لهجه لاتهای تهران و به اصطلاح چاله میدونی حرف بزند! بنا بر این شما هیچ مشکلی در فهمیدن و مکالمه نخواهید داشت کارمند ما آقای بوهر گزارش جالبی داده و راجع به آقای مدرسی مجد نوشته یا ایشان نابغه هستند یا دروغگو! آقای مجد
    پوزش مرا بپذیرید ما اروپاییها
    رُک حرف میزنیم و زبان ساده ای داریم که با زبان چند پهلو و پر از ابهام و ایهام و گوشه و کنایه فارسی تفاوت بسیار دارد,شاید اگر ما هم در ایران به دنیا آمده بودیدم الآن هر کدام دفتر و دیوانی داشتیم و در باره عشق شعر میسرودیم.(در روی ایرانی میخندد) فلسفه این میز
    گرد و اصولاً چرا گرد است؟ را برای مهمان ایرانیمان میگویم میز گرد برای اینست که کسی خود را
    برتر و بالاتر از کسی دیگر نداند و کسی احساس حقارت نکند، برای اینکه شما مجبور نشوی اسامی ما را که برایتان به خاطر سپردنش خسته کننده و غیر لازم است تکرار کنی همانطور که روی اتیکت مخصوص نوشته، و اسم هر کس در مقابلش قرار داده شده ما خود را با یک حرف به شما معرفی میکنیم.گر چه تا حدودی به حروف الفبا شباهت پیدا میکنیم ولی چون کار را تسهیل میکند از نظر من اشکالی ندارد مگر آنکه دوستان نظر دیگری و یا اعتراضی داشته باشند. (نگاه سریعی به حضار می اندازد)
    کسی اعتراضی ندارد؟ (هیچ کس جوابی نمیدهد) بسیار خوب متشکرم. دوشیزه a اقتصاد دان و استاد باز نشسته دانشگاه کپنهاگ و مدیر و سهام دار ارشد کارخانه لوازم آرایشی و شرق شناس و صاحبنظر در تاریخ چین در دوران رنسانس! ,آقای b کارمند بازنشسته وزارت امورخارجه که ۱/۵ سال هم معاون وزیر امورخارجه بوده و کارشناس آثار باستانی و مردم شناس و صاحب نظر در تاریخ
    مصر باستان ,و ایران عهد ساسانی و رییس کنگره خواجه نصیرالدین طوسی . خانمc از سهام داران و عضو هییت مدیره رویال بانک و رییس سابق اداره ثبت اختراعات و نویسنده تاریخ ۸ جلدی تمدن سومر و مترجم محاسبات خیام نیشابوری در رصد ماه و سال کبیسه! آقایdسهام دار و رییس صنایع فولادهای آلیاژی و وکیل و حقوقدان که در ضمن در تألیف کتابهای درسی هم فعالیت دارد ایشان تا کنون پنج جلد از شاهنامه را به صورت شعر به زبان دانمارکی در آورده و در واقع تنها عضو شاعر این جلسه است.
    ,آقای e عضو کارتل بین المللی محصولات کشاورزی و صاحب بزرگترین کشتارگاه صنعتی صادر کننده گوشت حلال به کشورهای اسلامی و مدیر کارتل غذاهای کنسرو و فرآوری شده.
    ,خانم f وزیر اسبق دام داری و صنعت تولید گوشت و لبنیات و مالک ۸۰ در صد شرکت بین المللی شیر خشک، ایشان سه ا

    ثر بر جسته درتولید نژاد اصلح دارند که به فرانسه و انگلیسی هم ترجمه شده اند. (,.خانم fسری تکان میدهد و میگوید:و اخیراً به چینی و ترکی هم) .
    خانم g معاون دوم سابق وزیر آموزش و پرورش و پرورش دهنده گل و گیاهان زینتی و دارویی,در ضمن تألیفاتی هم راجع به نقش ادویه جات در سلامتی و تأثیر آنها در رژیمهای غذایی انسانی و جانوری دارند که ایشان را کاندیدای در یافت جایزه کتاب بر گزیده سال کرده است.
    خانم k سهام دار و عضو هیئت مدیره تراست بین المللی لوازم خانگی و عضو افتخاری حمایت از حیوانات
    خانگی,فعال در کمیسیون دفاع از حقوق بشر, همچنین طراح و نقاش آماتور.
    ادامه دارد….

     
  89. حاجی غرضی مرضی: من ۱۹ نفر امیر ارتش را در خوزستان اعدام نکردم.
    مش قاسم: کی بود کی بود من نبودم! خبری شده؟

     
  90. با سلام آقای نوری زاد امروز 10/ 5 بنده هر از گاه در طول روز ، نظرم به جمال کانال 1 سیما افتاد ، دیدم که فقط یک زیر نویس تکراری دارد پخش میکند و آنکه از امام رضا (ع) نقل حدیث دارد که ” دوستی با مردم نیمی از عقل است ” . سرگردان و متحیر ماندم که با توجه به نوع رفتار رهبری در دوست نداشتن مردم ایران و ” لجاجت ” بی مورد با افکار و نظرِ اکثریت مردم ایران و دور شده ایشان از مردم ، سئوالاتی در ذهن بنده بوجود آمد از جمله اینکه اگر این حدیث صحیح و قابل اعتناء باشد ، آیا نیمی از عقل رهبری زایل شده است ؟ آیا ایشان دارای نفاق و دو رویی است؟ آیا تعریف مردم از نظر رهبری چیز دیگری است که سیمای شبکه ی 1 بدان توجه ننموده است ؟ آیا سیمای جمهوری آتش به اختیار شده و ” سوتی ” در بیان حدیثی مغایر نظر رهبری داده است و خلاف مشی نظر رهبری به نقل حدیث از امام رضا (ع) پرداخته ؟

     
  91. سلام جناب آقای نوریزاد
    در مورد بند (9) نامه تان باید بگویم که اتفاقا تست اعتیاد امری شدنی است ولی تست DNA زمانی مصداق دارد که DNA ائمه در دسترس باشد که نیست و این موضوع از ارزش و استحکام مطالب این نامه تان کاسته است

    ————–

    دوست من درود
    دی ان ای های استانداردی موجود است از مثلا اقوام قدیم وایکینگها و عرب ها و حجازی ها و مغولها و تاتار ها و مردمان آسیای شرقی و سرخپوستها و …..
    این دی ان ای های استاندارد راهگشایند. مثلا مجسم کنید یک غبار استخوان یک امامزاده ی قدیمی می تواند اصل او را مشخص کند. اگر بدانید چه داستانهایی در زیر این امامزاده ها نهفته است؟!

    .

     
  92. ایران دوست واقعی

    استاد گرانقدر با درود ، برای من جالب بود شاید برای دیگران هم جالب باشد

    راههای تشخیص نوامیس مسئولین از نوامیس معمولی!
    (منتشر شده در سایت ایران وایر/ دوشنبه 9 مرداد 1396)

    از آنجا که امروز صبح نماینده غیرتمند بیجار در مجلس شورای اسلامی، حماسه خلق کرده و دماغ یک مامور پلیس راهنمایی و رانندگی را در محدوده فرودگاه مهرآباد با «کلّه» شکسته است، ما این اتفاق را به فال نیک می‌گیریم و چند نکته ای را در حاشیه این رویداد عبرت آموز ذکر می‌نمائیم.

    اولا نماینده بیجار علت عمل غیرتمندانه خود را «دفاع از ناموس» عنوان نموده و مدعی شده که پلیس راهور به ناموس ایشان بی احترامی کرده است… بالاخره اینکه بخواهی خودروی ناموس یک نماینده مجلس را به خاطر خلافی سه میلیون تومانی به پارکینگ منتقل کنی این خودش بالاترین بی ناموسی ست… تاسف آور اینکه این مامور پلیس بعد از اینکه آقای نماینده از طریق تماس همسرش از مساله مطلع شده و خود را به محل رسانده و کارت نمایندگی خود را مثل برگ آس در مقابل افسر نادان راهور زمین زده است، ظاهرا افسر مربوطه وقعی ننهاده و گفته که همه افراد در برابر قانون برابرند… ایشان هم یک «کله» ضمیمه کارت نمایندگی شان کرده تا به طور عملی به این افسر تازه کار نشان دهد که برخی افراد برابرترند.

    دومین نکته ای که در مورد این ماجرا حائز اهمیت است این است که شما هیچگاه سعی نکنید در دفاع از ناموس خود ازحرکات رزمی و غیرتمندانه این نماینده مجلس تقلید کنید… از قدیم گفته اند “مرغی که انجیر می‌خوره نوکش کجه”… مردی هم که در دفاع از ناموس خود می‌زند دماغ یک افسر پلیس را با کله می‌شکند حتما نوکش با نوک ما فرق دارد… شما اگر چنین کنید هم خودتان و هم ناموستان و هم جد آبادتان را بر باد خواهید داد و چه بسا به جرم معاند و محارب دادگاهی شوید.

    اما سومین نکته قابل توجه نیروهای محترم انتظامی می‌باشد… یک مامور انتظامی باید «بصیرت» داشته باشد… بصیرت او در این است که بتواند ناموس مقامات را با یک نگاه از ناموس مردم عادی تشخیص بدهد و سد راهشان نشود… کار خیلی سختی هم نیست… ناموس مقامات لشکری و کشوری دو ویژگی دارند که از نوامیس معمولی قابل تشخیص هستند:

    یک – کلیه زنانی که با چادر ملی، چادر معمولی و به خصوص مقنعه در اتومبیل های شاسی بلند در سطح کلانشهرها در حال رانندگی هستند بدون تردید ناموس مقامات می‌باشند… اگر دستهای خود را تا مچ با مچ بند پوشانده باشند و عینک آفتابی هم زده باشند و کلا چیزی به جز نوک دماغ و سر انگشتانشان معلوم نباشد متعلق به مقامات رده بالا و بلکه هم بیت رهبری بوده و به هیچ وجه نباید متوقف شوند.

    دو – زنان و دخترانی که در ماشینهای بالای ششصد میلیون تومان در سطح شهر تردد می‌کنند چه محجبه باشند و چه نباشند همواره باید با احتیاط آنها را متوقف کرد… هشتاد درصد این نوامیس یا مستقیما از بستگان مسئولین (و به خصوص سران سپاه) هستند و یا یک آشنای بسیار کلفت در میان مسئولین رده بالا دارند… دقت کنید اینجا دیگر بحث بی حجاب و با حجاب بودن مطرح نیست و اینها عموما نسل دوم و سوم مقامات بلندپایه مملکتمان هستند که خب سلیقه و پوشش خاص خودشان را دارند و در صورت متوقف کردنشان با یک تماس آدم کلفتی برای شکاندن دماغتان به محل اعزام خواهد شد.

    به طور کلی برای برخورد با نوامیس بهترین کار، فوکوس بر روی نوامیس پیاده و یا نوامیسی ست که خودروهای معمولی با رنج قیمتی ده میلیون تا پنجاه میلیون تومان سوار هستند… راکبین چنان خودروهایی چه محجبه باشند و چه غیر محجبه به احتمال قریب به یقین دستشان به جایی بند نیست و هرکار بکنید و هرچه به آنها بگوئید مصداق “توهین به ناموس” محسوب نشده و می‌شود آنها را متوقف کرد و به سوی مقر هدایت نمود و با خیال راحت و بدون ترس از ظاهر شدن سر خر اعمال قانون نمود.

     
  93. علی زین الدین

    نمایشنامه پناهندگی
    کاری از علی زین الدین

    ادامه پرده اول

    کارمند:ما الآن هم شکایتی نداشت درآمد سرانه مردم ما در ردیف اولین کشورهای ثروتمند اروپا و دنیاست.
    مجد:نه قربان,اینجوری نه ,در همه زمینه های اقتصادی من میتوانم دانمارک را به اولین کشور برتر اروپا تبدیل بکنم
    _در اروپا آلمان هست,فرانسه هست، انگلستان هست ,دانستی چی گفتی؟
    _بله که دانستم,من سیاستمدارم.
    _مستر سیاستمدار که اقتصاد میدانی
    تجارت میدانی,مذهب میدانی,پنیر
    میفروشی,سنگ توالت میفروشی ,اداره میفروشی,یک مملکت میفروشی,همه چیز میفروشی,کمی صبر کن تا مشاور اکونومی اداره مهاجرت بیاد من نتوان دانستم چه جور کشور
    من اول اکونومیست اروپا شد.کشور
    من ۵ از صد مساحت اروپا هم نداشت,بیشتر هم برف، یخ .
    _مرسی بذار اول جلو این سوء تفاهمو بگیرم,من وطن فروش نیستم,وطن پرستم.
    _مستر وطن پرست از کشور من چه پناهندگی خواست ؟سیاسی؟اجتماعی؟چی؟
    _چه فرقی میکنه؟ بنویس سیاسی
    از اول گفتم که سیاستمدارم.
    مأموردکمه سبزی را فشارمیدهد و به زبان دانمارکی دو فنجان قهوه سفارش میدهد و میخواهد که مشاور اقتصادی اداره مهاجرت و اتباع بیگانه را هم پیدا کنند و به اتاقش بفرستند و از سیاستمدار ایرا نی میپرسد:مستر قهوه با شیر دوست داشت یا خامه یاشکر؟
    _مرسی,دستت درد نکنه,، چرا زحمت میکشی؟ راضی به زحمت نیستم. خامه.
    _برای چه مرسی؟دست من درد نداشت، از چی ناراضی بود ,از چی رضایت نداشت؟
    _تشکر کردم.
    _آهان تشکر کردم,گفتم کدام کشور هستم؟
    _ شما نگفتی ,من گفتم,گفتم ایرانی هستم,ایران,انقلاب اسلامی، امام خمینی.
    _مأمور صلیبی رسم میکند، بلند میشود و ادای ایرانیها را در میآورد و با مشت به هوا میکوبد و کلمه ای نامفهوم و بعد آمریکا,آمریکا میگوید.مجد خنده اش میگیرد و میگوید:اوکی مستر,
    اوکی مستر.در به آرامی زده و مستخدم با روپوش سفید و سینی قهوه و شکر و خامه و شیر وارد میشود.به آرامی و با لبخند شیر و قهوه و ظرف کوچکی از شکر را جلو کارمند و خامه و قهوه و ظرف شکر دیگری را جلو ایرانی میگذارد و خارج میشود.هر دو مشغول قهوه خوردن میشوند پرده می افتد.

     
  94. علی زین الدین

    نمایشنامه پناهندگی

    نمایش نامه پناهندگی در ۳ پرده
    کاری از علی زین الدین.
    پرده اول.
    صحنه اتاقی اداری که دایره تحقیقات اداره مهاجرت دانمارک را
    نشان میدهد,میز اداری که روی آن کامپیوتر و پرینتر و لوازم تحریر و کارد پاکت بازکن و زونکن و منگنه و قوطی
    سوزن ته گرد و استامپ به ترتیب معمولی ادارات روی آن قرار دارد.آقایی در اصل ۳۵ ساله که بسیار جوانتر از سن اصلی و ۲۰ساله مینماید پشت میز بر روی صندلی نشسته، او کارمند اداره تحقیقات پذیرش مهاجرین و اتباع بیگانه دولت پادشاهی دانمارک است . روبرویش هم آقایی ایرانی، مسن حدود ۶۵ ساله به نام «محمد تقی مدرسی مجد» با ریش جو گندمی کوتاه و آثار مهر نماز بر سه نقطه از پیشانی که مثلثی فرضی را تشکیل میدهد نشسته، او کت و شلوار مشکی راه,راه با پیراهنی کرم رنگ و بدون کراوات پوشیده و ضمن آنکه کمی نگران است با لبخندی خفیف به کارمند نگاه میکند.

    کارمند :نامی شما چی هست؟
    مجد: محمد تقی مدرسی مجد.
    کارمند:از چه کشوری آمد و در خواست چی هست؟
    _من ایرانیم و تقاضای پناهندگی دارم.
    _ایران؟همان که شمالی هست,جنوبی هست,با بریتانیا سر استقلال مشکل داشت؟
    مجد:نه قربان ,ایرلند نه,ایران!شما که فارسی میدانی، باید میدانستی که من ایرلندی نیستم!
    کارمند:افسر فرودگاه در خواست مترجم پارسی کرد، من کمتر از یکسال به صورت داوطلب در نیروی سازمان ملل در تاجیکستان خدمت کرده بود ، من پارسی اندک دانستم، من بودم در دسترس، برای پرونده مقدمات مناسب بودم، من نیک ندانستم ایران کجا بود.
    مجد:ایران، خلیج فارس، امام خمینی!
    کارمند:اوکی,اوکی,پرشیا,ایران.چرا خواست به کشور ما پناهنده شد؟
    مجد:راستش ایران جای زندگی نیست,جانم در خطره میخوان اموال منو مصادره کنند، پولهامو بگیرن، بدزدن و خودمو زندانی کنن، حتی ممکنه اعدامم کنن! خودشان از عالم و آدم دزدترن,اون
    وقت میخوان اموال منو بگیرن.
    کارمند:شما به چه کار آشنا بود، چه شغل داشت؟چه کار دانست کرد؟
    مجد:من؟ من سیاستمدارم,کارخانه دارم,یک شخصیت علمی و مذهبیم,من معاون وزیر بودم، وزرای مختلف ,در زمینه تجارت خارجی و خرید و فروش دارو و کود شیمیایی و فولادهای آلیاژی و کره و پنیر و سنگ توالت و اسباب بازی و لوازم خانگی و واردات قند و شکر و لباس زیر و لوازم آرایشی و بهداشتی و سایر مشاغل تجارت میکردم.
    _درست شنیدم؟چندین ها شغل داشت یا وزیرخانه این شغل ها داشت؟
    _نه قربان وزارتخانه نه,من به تنهایی این کارها را میکردم البته کارهای دیگر هم میکردم مداح و قاری قرآن هم بودم، شرکت تورهای زیارتی و سیاحتی هم داشتم، سرپرست سازمان حج و زیارت یکی از استانهای کشورم بودم که لااقل 6 برابر کل دانمارک وسعت داره! عرض،کردم،که،سیاستمدار بودم,درکشور
    ما سیاست یعنی همه چی.
    _اوکی,اوکی,در قرون وسطا ما هم سیاستمدار داشت,در یک وزارت خانه همه چیزی فروخت همه چیز داشت.
    _نه قربونت,اون خرازیه,من سیاستمدار بودم سیاستمدار! ,مدیر بودم,مدبر بودم,یه مملکتو اداره میکردم,به تنهایی نه، ولی خیلی مدیریت قویی داشتم.
    کارمند:من درست نفهمید,سه شنبه ها مترجم هست,شما هم پرسش من نفهمید,من گفت که پارسی اندک دانستم، شما هم هیچ زبان من نفهمید،پاسپورت پیش من ماند، پنج شنبه بود امروز، تا سه شنبه از هتل خارج نشد، پلیس که بازداشت کرد، مرا کاری از دست نیایه!
    مجد:من خیلی هم خوب میفهمم داری چی میگی ,من جانم در خطره,من به کشور شما پناهنده شده ام,کشور پادشاهی دانمارک به عنوان یک کشور مستقل، عضو سازمان ملل متحد که اعلامیه جهانی حقوق بشرو امضا کرده قانوناً باید
    به من پناهندگی بده,من نمیفهمم چرا کار به این سادگی باید طفره بخوره,شما اگر وقتی صرف میکنی من حاضرم پول وقتتو بدم,شما مگر
    ماهی چقدر حقوق میگیری؟
    کارمند:مثل همه کارمندهای رتبه 3، بعد از کسر 40 درصد مالیات برابر 6000 دلار آمریکا یعنی 40000 کرون دانمارک حقوق گرفتم.
    مجد:من بابت اضافه کاری شما ساعتی
    500 دلار آمریکا میدم,اصلا 1000 دلار
    میدم,تو بگو چند میگیری؟ قیمتت چنده؟
    کارمند با صدای نسبتاً بلند :رشوه؟!!خلاف؟!! بی قانونی؟!! نگهبان! نگهبان!
    مجد:ای آقا چرا شلوغش میکنی؟ شما منظور منو درست نفهمیدی.
    کارمند اداره مهاجرت دانمارک که بر خاسته اندکی شک میکند و با بدبینی خاصی به مجد نگاه میکند آرام مینشیند و میگوید:بسیار خوب بی ابهام در یک کلمه بگو شغل شما چه بوده؟
    مجد:بنویس سیاستمدار، پولیتیکال! آره همین پولیتیکال خوبه.پولیتیکال.
    کارمند:کشور من به پولیتیکال نیازنداشت ما بازنشسته و قدیم سال زیاد داریم، همه پولیتیکال.
    مجد: پولیتیک نیروی جوان میخواهد من میتوانم دانمارک را به ابر قدرت
    اروپا تبدیل کنم
    کارمند:ما به قدرت نظامی علاقه ای نداشتیم ,ما دشمن نداشتیم ,ما مردمی بیزینس من,و صلح دوست بود.
    مجد:به قدرت اقتصادی که نیاز دارید,
    من قول میدهم دانمارک را به بزرگترین اقتصاد اروپا تبدیل کنم…….

     
  95. علی زین الدین

    با درود به شما دوست ارجمندی که بدون ذکر نام جمله زیر را نگاشته ای

    « احترام دراویش به حیوانات قابل ستایش است. »
    به عرض میرسانم نگاه عرفا به محیط زیست و گیاهان و درختان هم بسیار زیبا و قابل اعتناست. به چند بیت از مثنوی توجه فرمایید!

    این درختانند همچون خاکیان
    دستها بر کرده‌‌اند از خاکدان‌‌
    سوی خلقان صد اشارت می‌‌کنند و آن که گوش استش عبارت می‌‌کنند
    با زبان سبز و با دست دراز از ضمیر خاک می‌‌گویند راز

     
  96. درود بی پایان به نوریزاد گرامی و هم میهنان ارجمند

    آقا یا خانوم مهربان، تو را بهرکه میپرستی قسم میدهم اینقدر بمن خارج از کشور نشین تبعیدی صفت وطن فروش بار نکن چرا حتی من وطنفروش این وطن را به حراج هم بگزارم کسی آنرا نمیخرد. آخه کدام عاقلی سرزمینی را حتی با وجود حراج «یکی بخر ۹ ببر» از خریدن آن طفره میرود؟

    شاید درعرض ۳۹ عده ای با ملافه های مهیب برسر این سرزمین گل و بلبل را تبدیل به جولانگاه اعتیاد، فحشا، ارتشا، زدوبند، بی وجدانی، بدزد و فرارکن، کشتار، بیکاری، خرافات، بی عدالتی، بی قانونی، کلّاشی، موعظه، روضة الصفا، تنبیه الغافلین، مسائل التنقیه والتنفیذ (اگر صفتی از یادم رفته گوشزد بفرمایید) مرا وطن فروش نامند و من این مطاع گرانقدر را در معرض فروش گذاشته باشم، ولی از شما میپرسم! چرا کسی آنرا نمیخرد؟

    مروارید کودکان بینوا را که میخرد؟ حتی اگر من ایران خودرا بفروشم. پس به غار کهف خود بر گرد و مرا در فروش وطنم تنها بگذار. قانون وبگاه نوریزاد اجازه ام نمیدهد تا بتو بگویم کدام نکبتی این سرزمین نجیب را بحراج گذاشته است. اگر شرمی بر تو بود لباس انسانها می پوشیدی

    پاینده ایران برای فروش
    رسول

     
    • اضافه کنم که من تورا که خود دانی که عضوی از اصحاب کهف هستی (شاید هم باستانی تر) مقصر در شکست فروش وطنم میدانم. با وجود ///دایناسور هرگز مطاع من بفروش نخواهد رفت. تو قادری الماس بذغال تبدیل کنی. شرمت باد!

       
  97. چه تصویر جالبی آقای نوریزاد. توی یه مملکتی که حکومت درست و حسابی داشته باشه اونایی که وزیر و وکیل و کاره ای هستن شق و رق و با غرور صاف می ایستن و میشینن و سرشون رو بالا میگیرن. توی این تصویر میبینید که یه مشت حقیر و فقیر نوکر مآب دزد و آدمکش سر سفره یه حقیر و فقیر دزد و آدمکش نشستن سر به پایین مثل گدا توی یه کاسه غذا. اینا قراره این مملکت رو پیش ببرن؟ توی کدوم مملکت یه مشت حقیر و فقیر نوکر و دزد و آدمکش و گدا تونستن مملکتی رو پیش ببرن که اینا دومیش باشن؟

     
  98. اهل بخارا و سمرقند و سیستان و خراسان، کرمان و سیستان و کردستان و ترکمنستان و لرستان و …… هزاران شرف دارند بر یه مشت که … (سه نقطه از مش قاسم)

     
  99. جناب نوریزاد.. با سلام.بنده هر چقدر خواستم چیزی ننویسم دیدم نمیشود که دوستمان سید مرتضی جنین بر شما بتازد و شماهم تا حدی قبول تقصیر هم بفرمائید و ایشان هم تصریحا برای تعقیب قانونی گرا بدهد.مطالب را بطور منظم عرض میکنم تا فهم آن راحتتر شود.
    1. سید مرتضی چرا باید تفسیر کند که منظور از “آن دروغگوی پیر شیاد” مرحوم آقای خمینی است؟ چنین تعبیری را نویسنده کامنت در یادداشتش نداشت ولذا برای اثبات اینکه منظور وی حتما این بوده سیّد مرتضی باید دلیل اقامه کند.
    2. سیّد مرتضی میگوید آقای خمینی محبوب دل ایرانیان است. خوب اگر جنین است، این یادداشت هم که در جامعه ایرانیان و برای ایرانیان نوشته شده، جرا باید مردمی که عاشق امام خود هستند تصور کنند که مرجع این بیان، امام عزیز آنها است؟
    3. سیّد مرتضی در این میان دو راه دارد. یکی اینکه بگوید که در این تعبیر اشتباه کرده و نیاید این حرف را میزده و دیگر اینکه بگوید نه اشتباه نکرده. اگر حالت اول باشد که اتهام تهمت به موسس جمهوری اسلامی متوجه شخص سید مرتضی است و او کسی است که در اذهان جا انداخته که مرجع آن ضمیر ،شخص امام راحل است. اگر حالت دومی باشد پس سیّد مرتضی باید اقرار کند که مردم ایران امام راحل را دوست ندارند و او نزد مردم به صفت دیگری شناخته میشود.
    4. حال اگر حالت اول باشد قوه قضائیه ایشان را چکونه باید محاکمه و جلب کند؟ ایشان که اسم و نشانی ندارد. پس در اینجا میبینیم که سّید مرتضی از راه تقوای ادعائی هم خارج است. در حالیکه خود در پوشش امنی قرار دارد می خواهد به همه جا سنگ اندازی کند و به شخصی که نام و نشان مشخصی دارد اتهام ببندد.
    5. امّا سید مرتضی اگر امام راحل را واقعا دوست داشته باشد مبتوانست در وحله اول اصلا بروی خودش نیاورد که پیمان چه گفته. چرا؟ چون مگر منظور این جمله امام است؟ او که عارف واصل و مرد خداست. پس به ظن قوی منظور پیمان شاید شخص دیگری باشد. بالاخره حرف باطل است و بنا به روایت، امر باطل هم با ترک ذکر آن از بین میرود. یا اگر خیلی دوست داشت از پیمان سئوال میکرد که دقیقا منظورش چه کسی است و دلایلش چیست؟ درست همانطور که در مورد آقا مجتبی و یا سعید مرتضوی به شما گفت. چه اشکالی پیش می آمد؟
    بنده به همین حد بسنده میکنم و امیدوارم این بحث ادامه نیابد و ما هم اگز عاشق کسی هستیم سعی کنیم آبرویش را نگه داریم نه اینکه وضع را بدتر بکنیم.

     
    • علوی گرامی،من نیز می خواستم در مورد این اشتباه برداشت شما چیزی ننویسم،اما چون دیدم اصرار دارید فقط خواستم اشاره ای کنم و آن اشاره این است که در جملات و عبارتهایی که اشخاص در فضای عمومی یا اساسا هرجا می نویسند همیشه لازم به تصریح به اسم نیست ،و در خیلی از موارد قرائن لفظی متصل بکلام یا قرائن عقلی مستفاد از مجموعه گفتار کاملا دلالت بر یک معنا دارد،شما اگر یک مراجعه دقیق به صدر وذیل و مجموعه آن نوشته بکنید و نوع خطابی که در آن متوجه مدیریت این سایت و سابقه تاریخی ایشان تاکنون هست بخوبی می فهمید که تعبیر شما و نسل قبلی مثل شما که در عبارت نویسنده آن بود بخوبی دلالت بر پیشینه انقلاب اسلامی و پیشینه جناب نوریزاد می کند و مجموعه قرائن حاکی است از اینکه مقصود کامنت گذار از آن تعبیر موسس جمهوری اسلامی بود ،علاوه بر اینکه برداشت مدیر سایت نیز همین برداشت بود والا ایشان اذعان کم دقتی و بی ملاحظگی در مورد انعکاس آن تعبیر نمی کردند،منتها برای من مجهول است که چرا در عین اذعان به بی ملاحظگی و خطا،هنوز آن عبارت روی سایت هست ،آیا لازمه اذعان به خطا و بی ملاحظگی ،اصلاح اشتباه است یا ….؟

       
      • سید مزنضی..دامن زدن به این بحثها نتیجه مثبتی ندارد..بنده اشتباه برداشت نکردم بلکه خواستم بگویم ضرر این بحثها بیشتر از نفعش است.. دیگر اینکه در فضای مجازی شما اشکالی ندارد که با این تعبیرات هم آشنا شوید. به هرحال این حرفها در درون جامعه است. .بالاخره اگر مردم نظری در مورد آقای خمینی دارند کجا بگویند که دوستداران ایشان بشنوند؟شما باید بعنوان علاقمندان ایشان دلیل متقن بیاورید تا اگر برداشت اشتباهی است برطرف شود..یادم است روزی خود ایشان داستانی تعریف میکرد که شخصی به عالمی گفته بود تو سگ هستی و آن عالم بجای عصبانی شدن گفته بود نه من سگ نیستم چون سگ فلان طور است و من نیستم. خوب شما هم همیجور رفتار کنید.. توصیه دیگر این است که در مورد اشتباهات مشخص آقای خمینی بی جهت موضع طرفداری نگیرید. ایشان معصوم که نیست .باور کنید به هیچ جای کار صدمه نمی خورد..به هر حال توصیه دوستانه است و قصد مجادله ندارم…

         
        • علوی گرامی
          برداشت شما اشتباه بود چون گفتید از کجا معلوم مقصود از پیرمرد…ایشان است،من توضیح دادم که مقصود او حتما ایشان است بقرائن داخلی کلام و بقرینه اینکه خود مدیریت سایت نیز چنین دریافتی داشت و اذعان به بی ملاحظگی کرد،منتها در عین اذعان،باید هنوز سایت ایشان مزیّن به فحش باشد! دقت کردید؟ من بحثم بر سر فحش است نه نقد و انتقاد،و هیچگاه هم نگفتم آن مرحوم معصوم بوده است و خود ایشان نیز چنین ادعائی نداشتند،پس نظر راجع به سیره و گفتار ایشان بمعنای جواز فحش و نسبت نادرست نیست و می دانید که در قوانین ایران ،توهین به ایشان جرم تلقّی می شود،شما هم اصرار بر دفاع از تعبیرات توهین آمیز نداشته باشید و آنرا با نقد نظری مخلوط نکنید،آن مورد اشاره شما را هم خوب بیاد دارم،اشاره ایشان به خواجه نصیر الدین طوسی بود که کسی به ایشان گفته بود سگ! و خواجه رحمه الله علیه که فیلسوف متخلّقی بود در جواب نوشته بود من سگ نیستم و سخن شما نادرست است چون سگ جثّه و خصوصیاتی دارد که غیر از جثه و خصوصیات من است…این مطلب البته صحیح است که انسان باید حلیم باشد و در برابر پرخاش جاهلان از جا در نرود،که این وظیفه شخصی همه است،اما این منافاتی ندارد که ما لازم باشد از توهین بدیگران هم ممانعت کنیم.در مورد اشتباهات ،خوب کلی نگویید،من در هر مورد جداگانه بحث می کنم و برخی نسبت های ناروا به ایشان را روشن می کنم که نارواست،یا برداشت های ناقصی که گاه از سخنان یا عمل ایشان هست،پس دفاع از اشتباه کسی نمی کند ممکن است شما چیزی را اشتباه بدانید و من ندانم باید در هر مورد گفتگو کرد.خوب اگر قصد مجادله نبود چرا فحش و توهین به ایشان را توجیه کردید؟ بهرحال ممنون و موفق باشید

           
  100. با سلام و درودهاي گرم و پرمهر
    دو گفتگوي شنيدني و روشنگرانه
    1- پاسخ تاريخي دكتر محمد ملكي به افاضات وقيحانه احمد خاتمي امام جمعه تهران

    https://radio-neda.blogspot.com/2017/07/blog-post_23.html

    2- موج كم سابقه اعدام در زندان هاي كشور؛ بيش از 5 هزار نفر در صف اعدام ! گفتگو با دكتر محمود اميري مقدم سخنگوي سازمان حقوق بشر ايران

    https://radio-neda.blogspot.com/2017/07/5.html

     
  101. این تعطیلی عمومی برای قسم خوردن شیخ حسن به قرآن که بکی بکی قسم من دوزار برای حرفام ارزش قائل نیستم و دستبوس رهبرم خیلی با حاله!.با توجه به پس و پیشش ، طبق معمول امت در صحنه از تهران در میرند و تنها تروریستها تو شهر می مونند که اونا رو هم با موشک نقطه زن میشه نقطه نقطه شون کرد!
    شما ببین چقدر کارها حساب و کتاب داره؟!..اینجوری همه چیر آرومه!..درست مثل حل مشکل تورم!!وقتی پول نداری چیزی بخری قیمت بالا نمیره!!وقتی هم کسی تو شهر نباشه ، کسی هم فکرای بد به سرش نمیزنه!!..خونه و زندگیتون هم محفوظ!..فقط چیز قیمتی تو خونه نذارین!!

     
  102. با تشکر از دوست عزیز جناب با صفا که بحث بسیار مهم پولشوئی و را های آن در اقتصاد ایران را به اجمال توضیح دادند.
    جناب زنگنه وزیر نفت در چند مصاحبه تا کنون به کرات گفته است که چندین میلیارد دلار به سپاه بابت اجرای فازهای مختلف عسلویه و سایر پروژه ها پرداخت شده ولی هیچ کاری انجام نشده و پرسیده که شما اسم اینرا چی میگذارید؟.بنده به عنوان یک ایرانی خدمت ایشان عرض میکنم که در قاموس انسانهائی که حداقلی از فهم و شعور را دارند ما نام اینرا دزدی و نام فنی ترش را “پولشوئی” میدانیم.
    معادله آقای زدگنه هیچ مجهولی ندارد. برای یک پروژه 1 میلیارد دلاری ،3 میلیارد پول پیش در جا پرداخت شده آنهم وقتی به تصریح خود ایشان قراردادی بوده که نه موضوع داشته، نه زمان و نه مبلغ.یعنی مثل اینکه یک گروه مسلح بروند بانک و پول نقد را سرقت کنند. خوب وقتی کاری انجام نشده این پول کجار رفته؟
    چون هیچکدام از این برادران را حساب پاک نیست پس از محاسبه هم بسیار باک دارند. بخشی از این پول صرف حقوق و مزایای کارکنان و مدیران پروژه شده که خدا میداند چقدر است و چه کسانی گرفته اند. بخشی دیگر برای تدارکات و تجهیز کارگاه است. اگر بشود به دفاتر آن دسترسی داشت احتمالا بخش عمده ای صرف خرید از منابع خارجی شده. به این ترتسب ارز رسمی از طریق بانک مرکزی به فروشنده ای در خارج پرداخت شده و معمولا بابت 1 دلار هم از 10 دلار تا 50 دلار صورتحساب تهیه میشود. فروشنده پول خود را برمیدارد و سهم دوستان هم یا از طریق صزافی ها و یا به حسابهای ارزی دیگر واریز میشود. برابر اخباری که از هموطنان خارج از کشور شنیده میشود، بعضا دیده شده که یک دانشچوی ایرانی صاحب چندین میلیون دلار پول در حسابش است و به خرید و فروش ملک برای گروهی ایرانی ناشناس دیگر مشغول است.
    در مواقعی دیگر این پولها بصورت سرمایه گذاری خارجی وارد بعضی موسسات اقتصادی میشوند. لذا با توجه با اخباری که در مورد سرمایه گذاری خارجی میشود شاید بد نباشد هویت اصلی و یا منشا اصلی پولهای سرمایه گذاری شده معلوم شوند. نکته دیگر آنکه شرکتی که در آن ناگهان چند میلیون سرمایه گذاری خارجی بشود ارزش سهامش در بورس جهش کرده و سرمایه صاحبانش چند برابر میشود.
    اما از سوی دیگر پروژه ای که بابتش پول نقد پرداخت شده کماکان روی دست دولت مانده است. لذا وزارت نفت باید مجددا بدنبال پیمانکار جدید خارجی باشد تا با پرداخت خداقل 2 میلیارد دلار کار به انجام رساند. دلیل این افزایش قیمت هم هزینه تحریمها و افزایش قیمتهای جهانی است.
    پس یک پروزه 1 میلیارد داری فقط بلحاظ ارزی حدود 5 میلیارد دار تمام میشود یعنی 4 میلیارد دلار بیش از برآورد اولیه. حال اگر به سایر ضرر و زیانهای حاضل از تعویق بهره برداری هم نگاه کنیم ممکن است با یک ضرر بالای 15 میلیارد دلاری مواجه شویم. همه این ضررها و خسارات برای این است که سپاه میتواند با هر شرایطی قرارداد را بگیرد و هیچ کس هم جرات اعتراض ندارد و همه عناصر ذینفع هم از مواهب آن بهره مند.
    این اوضاع در هر کشوی باشد امکان ندارد مسئولینش از جنگال عذالت فرار کنند ولی در این حکومت دینی مقدس همه این کارها بخوبی و خوشی انجام میشود و همه شاکر خدا هستند که این نعمت را بر آنها ارزانی داشته است!

     
  103. اخبار: برخورد دوستانه وزیران خارجه ایران و عربستان در ترکیه.
    مش قاسم: ما از صدام بگذریم از فهد نمی گذریم! بازم به شیکر خوری اوفتادن.

     
  104. چه تصویر جالبی آقای نوریزاد. یه روزی توی این مملکت اونایی که وزیر و وکیل بودن میرفتن پیش پادشاه شق و رق و با غرور صاف می ایستادند و و سرشون رو بالا میگرفتن. توی این تصویر میبینید که یه مشت حقیر و فقیر نوکر مآب /// سر سفره یه حقیر و فقیر /// نشستن سر به پایین در یه کاسه غذا. اینا قراره این مملکت رو پیش ببرن؟ توی کدوم مملکت یه مشت حقیر و فقیر نوکر و دزد و آدمکش تونستن مملکتی رو پیش ببرن که اینا دومیش باشن؟

     
  105. اخبار: ادارات دولتی و نهادهای عمومی تهران در روز تحلیف حسن روحانی تعطیل خواهند بود.
    مش قاسم: قدیم ندیما لاتها لوتها و ارازل و اوباش محله که میخواستن قدرت نشون بدن و نتق گیری کنن میریختن و محله رو قرق میکردن. گذشت و گذشت تا اینکه حکومت اسلامی بر ما نازل شد. روز تحلیف حسن/* رییس/* جمهور/* تهرون رو قرق میکنن. توی مملکتهایی که حکومت درست و حسابی دارن روز تحلیف رییس جمهورشون جشن میگیرن. توی مملکت امام زمون شهر رو قرق میکنن. به حکومت اسلامی خوش آمدید. ای که نعلت بر منقلابیون ۵۷. چه پر رو هستن که هنوز که هنوزه بعد ۳۸ سال واسه ما عر و تیز میکنن و از خودشون تعریف.

    /*: ک

     
  106. امان از دست این عقاب
    هر بار ساسانم وارد گود میشه سید مرتضی شکایت می کنه تو که باز هم مثل عقاب ………
    ببین سید عزیز شما مثل این که خواب تشریف دارید.
    البته من بر خلاف نظر دوستمان معتقدم خمینی خدمت بزرگی به تاریخ ایران که سهل است تاریخ اسلام بلکه تاریخ بشر کرد. ایشان آبرو و حیثیتی برای ادیان ابراهیمی باقی نگذاشت. هر جا سخن از دست و پا بریدن و سنگسار و چشم در آوردن و بچه شیرخواره است کیست که نداند ریشه اش در تورات است.
    خمینی با دست گلی که به آب داد منظورم جمهوری اسلامی است کاری کرد در دنیای عاقلان و روشنفکران کسی جرات اسم بردن از دین نکند. خوش شانسی مسیحیت در این میان از آنجاست که سال های متمادی است خود را نقد کرده و از زواید خلاف عقل پاک کرده همین الان اگر با یک مسیحی دو آتشه بحث کنید راجع به مجازات های قرون وسطایی و این که مسیح بر شریعت موسی باقی ماند شما را ناقص العقل می شمرد. مسیحیت از این مراحل گذشته. مراجعه کنید به سخنرانی رییس جمهور سابق آلمان که ترجمه اش را در همین وبگاه نشر دادم.
    خاطرم است از مادر بزرگم پرسیدم آیا درست است پیامبر اسلام با دختر بچه نه ساله ازدواج کرده؟ که فوری جواب داد به خاطر هوس رانی نبوده بلکه اهداف سیاسی داشته و برای تقویت وحدت مسلمین بوده و …..
    که این بد ترین جوابی است که مسلمین عزیز می توانند ارایه کنند. در واقع مادر بزرگم با این گفته اعتراف کرد در حالت عادی چنین ازدواجی قابل قبول نیست و شرایط خاص می تواند توجیه کننده اش باشد که در واقع محکوم کردن ازدواج با کودکان است. به مسلمین گرامی توصیه می کنم اگر کسی برای شما چنین سوالی طرح کرد با صراحت بگویید آری محمد پنجاه ساله از عایشه شش ساله خواستگاری کرد و در نه سالگی با وی هم بستر شد و این در اسلام جایز است. اگر مردانگی داشتید اضافه کنید ابوبکر هنگامی که محمد برای خواستگاری آمد به وی گفت فکر می کردم ازدواج با دختر برادر حرام است. که پاسخ شنید ما برادر واقعی که نیستیم تنها برادر دینی هستیم. که البته ابوبکر /// نبوده و این را خوب می دانسته و عاقلان دانند منظورش از طرح اشکال در خواستگاری محمد چه بوده و معلوم است از ترس و با کراهت رضایت داده یا دست کم از رفتار پیامبر جا خورده و شوکه شده.
    هر جا در دنیای تبادل اطلاعات بحث اسلام می شود فوری طرف می گوید همان دینی که پیامبرش به زنان تجاوز می کرد و بچه باز بود؟ البته این نقل قول است و من نمی گویم چنین بوده. جهت بیدار کردن دوستانی که هنوز در خوابند و متوجه نیستند در دنیا چه می گذرد. علاقمندان می توانند به این اشکالات پاسخ درخور و شایسته ای ارایه کنند.
    خمینی آمد و اسلام ناب محمدی را به همه نمایاند. آیت الله شریعتمداری از همان ابتدا متوجه آینده جمهوری اسلامی شد و نسبت به بروز بحران فکری در دنیای اسلام هشدار داد که خمینیست ها و جنتیست ها خفه اش کردند سال ها بعد آیت الله منتظری از خواب بیدار شد و دید کار از کار گذشته آمد چند کلمه حرف بزند که او را نیز خفه کردند. الان این سید مرتضی است و اسلام دست و پا شکسته که ساده ترین نیاز های بشر را بر آورده نمی تواند بکند و هنوز نمی داند حد و اندازه احتکار چیست.
    خیلی خنده ام گرفت از سخنرانی بنده خدا خامنه ای که گیر داده بود به دنیای سرمایه داری که چقدر ظالمانه است. خدا شفایت دهد خامنه ای. آخر اسلام شما که همین چهار قانون تعدیل کننده دنیای سرمایه داری را هم قبول ندارد که عزیزم. الناس یسلطون باموالهم. ببخشید میدونم درست ننوشتم ولی همین طوری است دیگه. بگذریم از این که بردگان هم شامل همین اصل اسلامی می شوند به عنوان اموال. خواستی بکش خواستی بزن خواستی …. از جلو از عقب…. سنت پیامبر اسلام است و حلال خداست تا روز قیامت. جرات داری انکار کن!
    خمینی آمد همین ها را پیاده کند تا بشریت را به بهشت هدایت کند. البته به گفته خودش در میانه کار خدعه هم کرد چرا که اگر از اول می گفت هر کس خلاف دین حرف زد و گفت اوشین سرمشق من است مجازاتش اعدام است همه از دستش به اژدهای هفت سر پناه می بردند
    اصلن ما کی باشیم راجع به خمینی و اعوان و انصارش قضاوت کنیم. تاریخ است که قضاوت خواهد کرد. خیلی خواستید بروید تاریخ را به دادگاه احضار کنید و تا دلتان خواست تازیانه اش زنید چه می دانم اعدامش کنید…….

     
  107. آقا از شما بعیده این چرت و.پرتها چیه نوشتید هم هجو قلم بود هم هجو نوریزاد.دیگه حرفی یرای گفتن نداری خواهشا چیزی ننویس چون بیشتر شخصیت و اعتبارت لطمه میخوره

     
  108. سلام

    مطلب خوبي نوشته ايد

    بنده نيز يك پيشنهاد دارم در روايات آمده كه حيوانات درنده مثل شير وببر و پلنگ ووو آسيبي به فرزندان حضرت فاطمه سلام الله عليها نمي رسانند بنابراين براي آزمايش عاليجنابان علم الهدى و احمد خاتمى را با چند قلاده شير گرسنه تنها مي گذاريم تا بلكه فرجي حاصل شود و مردم ايران از شر اين دو نفر راحت شوند

    اصل روايت اين است:
    در ایام متوکل عباسی زنی ادعا کرد که من حضرت زینب هستم و متوکل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از آن زمان سالهای زیادی گذشته است.

    آن زن گفت : رسول خدا در من تصرف کرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم. متوکل، بزرگان و علما را جمع کرد و راه چاره خواست.

    متوکل به آنان گفت: آیا غیر از گذشت سال، دلیل دیگری برای رد سخنان او دارید؟ گفتند: نه.

    آنان به متوکل گفتند : هادی علیه السلام را بیاور شاید او بتواند باطل بودن این زن را روشن کند.

    امام علیه السلام حاضر شد و فرمود: این دروغگو است و زینب سلام الله علیها در فلان سال وفات کرده است.

    متوکل پرسید : آیا غیر از این، دلیلی برای دروغگو بودن هست؟

    امام علیه السلام فرمود: بله و آن این است که گوشت فرزندان فاطمه سلام الله علیها بر درندگان حرام است. تو این زن را به قفس درندگان بینداز تا معلوم شود که دروغ می گوید.

    متوکل خواست او را در قفس بیندازد، او گفت: این آقا می خواهد مرا به کشتن بدهد، یک نفر دیگر را آزمایش کنید. برخی از دشمنان امام علیه السلام به متوکل پیشنهاد کردند که خود امام علیه السلام داخل قفس برود.

    متوکل به امام عرض کرد: آیا می شود خود شما داخل قفس بروید؟! نردبانی آوردند و امام علیه السلام داخل قفس رفت و در داخل قفس شش شیر درنده بود.

    وقتی امام علیه السلام داخل شد شیرها آمدند و در برابر امام علیه السلام خوابیدند و امام علیه السلام آنها را نوازش کرد و با دست اشاره می کرد و هر شیری به کناری می رفت.

    وزیر متوکل به او گفت : زود او را از داخل قفس بیرون بیاور و گرنه آبروی ما می رود.

    متوکل از امام هادی علیه السلام خواست که بیرون بیاید و امام علیه السلام بیرون آمد. امام فرمود : هر کس می گوید فرزند فاطمه (سلام الله علیها) است داخل شود.

    متوکل به آن زن گفت : داخل شو. آن زن گفت : من دروغ می گفتم و احتیاج، مرا به این کار وا داشت و مادر متوکل شفاعت کرد و آن زن از مرگ نجات یافت.

    منابــع :

    – بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۴۹ ح ۳۵ چاپ ایران.

    – منتهی الامال ج ۲ ص ۶۵۴ چاپ هجرت.

     
    • سلام بر عبدالله گرامی
      این روایات را بنده هم شنیده ام.نکته جالب تر در این روایات اینست که گویا فرزندان فاطمه از این راه(انتساب)ارتزاق می کرده اند زیرا همان///هم به این اقرار دارد.گویا نسب مهمتر از سبب است!
      موفق باشید

       
      • آرتین ایران

        سلام بر نوریزاد گرامی
        بنده دیدم در نوشته بنده هاشور وارد کرده اید!!!برای اطلاع دوستان این عبارت هاشور خورده کلمه زن می باشد و اشاره به زن دروغگو در این روایت دارد.بنده معتقدم زبان پارسی آنقدر وسیع است که برای نقادی نیازی به فحاشی نیست.این را گفتم برای تنویر افکار عمومی و البته با توجه به حجم کامنتها اینگونه اشکالات از مدیر سایت بدیهیست.
        موفق باشید

         
    • ایران دوست واقعی

      استاد گرامی با درود ،این بهترین پیشنهاد است تا رهبر و دیگرانی که خود را فرزند پیامبر می پندارند این ازمایش را انجام دهند . خواهش میکنم این پیشنهاد را حتمن جدی بگیرید شاید قرجی شود برای اینده فرزندانمان .

       
      • ایران دوست گرامی،حالا اگر حضرت عباسی اوریجینال بودن جنس سیادت برخی از سادات و انتساب واقعی آنها به پیامبر اکرم علیه السلام بوسیله تست دی ان ای احراز شد ، شما برای اونها احترام قائل خواهی بود؟!
        حالا من هم اینجا یک پیشنهاد می کنم و آن پیشنهاد این است که همه کسانی که در مورد احراز سیادات سادات ایرانی پیشنهاد تست دی ان ای می دهند و همه اونهایی که از این پیشنهاد حمایت کردند و تست دی ان ای را در مورد احراز نژاد و قومیت تا صدها و هزاران سال قبل ،فصل الخطاب میدانند،همینطور همه کسانی که با نفی اسلام و اسلامیت ایرانیان ،مدّعی اوریجینال بودن و اصالت ایرانیت و نژاد خود هستند ،همه از فردا بروند یک تست دی ان ای در مورد اصالت ایرانیت و نژاد خود بدهند ، پیشنهاد می کنم مدیریت سایت که خیلی نگران اصالت یا عدم اصالت سادات ایرانی و اعتیاد یا عدم اعتیاد مسولان هستند ضمن پیشتازی در مورد این تست، این پیشنهاد را نیز به پیشنهاد خودشان سنجاق کنند. پس پیش بسوی تست دی ان ای برای اثبات ایرانیت و نژاد ایرانی! عقاب ایرانی! ساسانم تو هم بدو بیا بابا!

        —————

        درود سیدمرتضای گرامی
        کسی در اینجا متعرض ایرانی بودن یا نبودن کسی نیست که بخواهیم خط کش در میان بگذاریم بر اصالت یکی و ایرانی نبودن دیگری. یک دوست افغانستانی نیز در این کشور باید از این که در این کشور زندگی می کند، از تمامی حقوق انسانی بهره مند باشد. شما پیدا نمی کنید کسانی را که صرفا بخاطر ایرانی بودنشان دکان ویژه ای پرداخته باشند. مهم اما دکانی است که در طول تاریخ به اسم سید بودن در مدار کاسبی قرار گرفته. پیشنهاد می کنم از این قاعده ی درست و سنجیده فرار نکیند و سادات ایرانی را به این مهم ترغیب کنید. اگر بر ما معلوم شد که شما فرزندی از خاندان پیامبرید، اعتبارتان همین خواهد بود که هستید. مگر نه این است که شما این را مدعی هستید؟ اما اگر ثابت شد که قرن های قرن خاندان شما سید نبوده اند و بیرق سیادت بر سر منزل خویش افراشته بودند چه؟
        سپاس که سادات ایرانی را به این تست ترغیب می فرمایید.
        ما و شما یکجا باید تکلیف خودمان را با دروغ گویان و فریبکاران روشن کنیم. امروز نیز اگر پرهیز کنید، فردا خیلی زود علم پزشکی به این مهم دست خواهد یافت. روزی را می بینم که مثل دستگاههای کارتخوان یا مثل دستگاههای تست قند، دستگاههای سیار و قابل حمل دی ان ای در دست همه باشد و با آب دهانِ یکی، براحتی بتوانند سید بودن یا نبودنش را مشخص کنند. راستی مگر آزمایش یا تست ایدز است که جماعتی از سادات تن شان بلرزد؟ این پیشنهاد کاملا در جهت احترام گذاردن به سادات راستین است. که نخاله ها و دروغپردازان یا بی خبران از این گردونه بیرون روند. خود شما باید پیشقدم شوید تا دروغگویان را بیرون برانید. نباید؟
        با احترام

        .

         
        • درود نوریزاد گرامی
          من عاشق این سماجت ها و دکان دکان کردن های شما هستم! اما بدانید بنده شخصا روی سید بودن خود حساب خاصی باز نکرده ام ،یادتان هم هست من قبلا فقط بنام واقعی ام یعنی مرتضی می نوشتم و در مقطعی مرتضایی آمد و چیزی بمن نسبت داد و من برای تمایز سید مرتضی را آی دی قرار دادم،بعد در مقطعی کسانی با چیزهایی از قبیل همین مطالب یکطرفه و مبنی بر سوء ظنی ک شما مطرح می کنید به سید بودن من اشکال کردند که من سید را حذف کردم ولی با اعتراض دوستی بنام بی نهایت مواجه شدم که از این جهت دفاع کرد،این از جنبه شخص من،من گمان نمی کنم دیگرانی از سادات مثل من هم بغیر اینکه گفتم ملتزم باشند حال مردم برای پیامبر احترام قائلند به ذریه او ولو با فاصله زمانی و نسلی زیاد احترام بگذارند مساله علیحده ایست که نباید سبب حسد حسودان یا سوء ظن بدگمانان شود،در مورد عوائد مالی این جهت هم که توضیح دادم،نمیدانم این سماجت ها و یکسو نگری های شما چه محملی می تواند داشته باشد اما چنانکه گفتم سوء ظن یکی از رذائل اخلاقی در انسان است،شما این لفظ دکان دکان و راحت اسناد دادن آنرا باشخاص و طوائف ترک کنید چون دکان و دکان داری مظاهر و مراتبی دارد که در همه جا و همه عرصه های زندگی انسانها ممکن است آشکار شود،در نوشته های دیگری هم خطاب بشما نوشتم که اساسا سماجت شما در این مورد امر بیهوده ایست،و انسان عاقل باید بیندیشد در رویکردها در اینکه اصرار بر برخی چیزها چه معضل مشکلی از مشکلات ما را حل خواهد کرد،سیادت عنوانی شرعی هست که راههای شرعی کاشف دارد و کسی نمی تواند شرعا بدروغ خود را سید بنامد و چنین چیزی جعل کند.و مساله نسل ها و اتصال آنها از طریق پدر به سادات علوی امر مستحیل و مستبعدی نیست چون هرکس پدر خود را می شناسد تا مراتب بالاتر،بنابر این مرا وادار نکنید شما را متقابلا بهمان چیزی که قشر وسیعی از مردم ایران را متهم می کنید (یعنی دکانداری) متهم کنم. در مورد ایرانیت،چرا شما طفره می روید؟ تفاوت چیست؟ اگر معیار فصل الخطاب در این امور بخواهد جناب دی ان ای باشد،و دی ان ای فصل الخطاب برای تعیین حلقه های نژادی واسط تا زمانهای دور باشد،چه تفاوتی هست بین اثبات یا نفی سیادت و اثبات یا نفی ایرانیت؟! همینطور که شما بخود جرات داده اید که سیادت جمع کثیری از ایرانیان را با چنین مطالب بیهوده و بی پایه ای زیر سوال برده و هیاهو کنید ،همان سادات یا مجموعه ایرانیان ممکن است در ایرانیت شما یا دیگران شک کنند،بقول طلبه ها باوک تجرّ و بائی لاتجرّ؟! بنابر این جنابعالی هم برای رفع شبهه دکانداری از طرح چنین مسائل بیهوده ای لطف کنید یک تست دی ان ای در مورد ایرانیت اتان از حضرتتان گرفته شود و دیگران را هم به این تست ترغیب کنید ،چون بنا شد جناب دی ان ای فصل الخطاب برای تعیین نژاد در نسل های طولانی باشد و ما ایمن نیستیم که کسانی که به این بحث ها دامن می زنند اصلا از نژاد ایرانی باشند،پس شما نیز باید بهمین ملاکی که می گویید و برآن اصرار می کنید در این امر پیشقدم شوید،نباید؟
          با احترام

          ————-

          درود دوست گرامی
          اگر با تست دی ان ای معلوم شد که پنج نسل قبل من و امثال من ایرانی نیستند ومثلا از هندوستان آمده اند، ما ضرر نمی کنیم. چرا؟ چون ما ایرانی هستیم به این خاطر که در ایران متولد شده ایم. من – نوری زاد – در شهریار و در روستای یوسف آباد صیرفی. همین آیا کافی نیست؟ ممکن است شما بفرمایید: تست دی ان ای نشان می دهد که: اجداد نوری زاد مغول اند؟ خب باشند. مگر مرا بخاطر مغول بودن و دزد بودن و آدمکش بودنِ اجدادم تحقیر و زندانی و از حقوق اجتماعی محروم می کنند؟ هرگز. اما اگر با تست خاک قبر و استخوان امامزاده ها، معلوم شود که نود و نه و نیم درصد امامزاده ها اساسا سید نیستند و معلوم شود که نود و نه و نیم درصد سادات ایرانی اساسا از فرزندان پیامبر نیستند، و مثلا آقای خمینی و اجداد ایشان از هندوستان آمده اند و نسبتی با پیامبر ندارند، بدیهی است که بسیاری از فرمول ها بهم می ریزد. نمی ریزد؟ از پیشنهاد من نگران نشوید دوست گرامی. من نیز اگر این رشته را فرو گذارم، علم از سر سادات چه در ایران و چه در هرکجای جهان دست برنخواهد داشت. امروز را اگر بشوخی و کنایه و طعنه و مغالطه سر کنید، فردا را چه می کنید؟ کافی است در آزمایش ادرار یا خون فرزندان شما، و در کنار موارد بسیاری که پزشک معالج سفارش داده، دی ان ای آنها نیز گنجانده شود. این مهم – فرزند پیغمبر بودن یا نبودن سادات – دیر یا زود آشکار می شود. تابلوهایی را تجسم کنید که بر پیشانی امامزاده ها نصب می کنند: اینجا امامزاده نیست. شفا بی شفا. دخیل بی دخیل! این تابلوها خواه ناخواه در نگرشِ نسل های ما تَرَک های بنیادین ایجاد خواهد کرد. اکنون در اروپا و غرب، پلیس بادکنکی به رانندگان مشکوک می دهد که در آنها پف کنند. تا چند سال پیش از کجا می شد فهمید که یک راننده مست است یا نیست؟ علم، رحم نمی کند. هر چه را که مانع خود بداند، کنار می زند و مشت بسته اش وا می کند. نیز می گویم: این شما سادات ایرانی هستید که باید پیشقدم شوید تا سادات راستین را از دروغین باز شناسید. مگر علم رجال کارش همین نبوده و نیست؟ که راویان حدیث را بازشناسی کند و راستگویان را از دروغگویان جدا کند. تست دی ان ای در نسبت با سادات دقیقا کاری می کند که علم رجال می کرده است. من خود می دانم که چه ولوله ای در بساط سادات درخواهد پیچید. همین فردا اعلام می کنیم که ده نفر سید داوطلب می خواهیم که نسبتشان را با خاندان پیامبر روشن کنیم. فکر می کنید یکی حتی حاضر شود پای پیش نهد. البته که اگر شما پای پیش ننهید، چرخ های علم متوقف نمی مانند. پیشنهاد می کنم بجای هراس و بجای ایجاد انحراف در این سخن علمی ای که پیش روی شما واگشوده ام، خود جلودار شوید و به استقبال آن حریص شوید. طلای پاک را چه احتیاج به خاک؟
          با احترام

          .

           
          • درود برشما
            متاسفم که شما فقط سخنان قبلی خود را تکرار می کنید،من معارضه در مورد ایرانیت کردم برای اینکه بفهمید ورود به چنین مسائلی چنین لوازمی را در پی دارد،ایرانیت یا سیادت تفاوتی از این جهت ندارند،مساله تست ایرانیت که اصرار بر آن نتیجه منطقی اصرار شما در مورد سیادت هست،بهمین سادگی ها هم نیست،شما اگر معلوم شود که در نسل های میانی یا انتهایی ایرانی نیستید ممکن است ملیت و تابعیت شما تغییر کند،وقتی شما ایرانی نبودید ممکن است مثلا از برخی مزایایی که احیانا در زمینه فعالیت های هنری داشته اید و از آن مزایا بهره مند بوده اید محروم شوید!می بینید که تفاوت از این جهت هم نیست،بله یک تفاوت هست که چند بار تکرار شد،اینکه اصولا “سیادت” عنوان شرعی است نه عنوان عرفی،و شرع مقدس سیادت را اعتبار کرده و ثمراتی بر آن بار کرده است،و طبیعتا طرق کاشفی برای آن جعل فرموده است،بنابر این سماجتی که شما در اینجا دارید بخرج می دهید سماجت در یک امر عرفی نیست تا تابع مقررات عرفی باشد،لذا این ربطی به پیشرفت علم ندارد،اینجا بحث از یک عنوان و وضع شرعی است.یک ایراد دیگر شما این است که شما در همین صفحه جایی با عنوان کردن همین درصد ساختگی خیالی و از پیش خود آنرا مفروض گرفته بضرس قاطع می گویید 99.5 درصد سادات سادات نیستند،یا همین در صد را قاطع در مورد امامزادگان بکار بردید،حال اینجا می گویید:اگر..تست بشود..ممکن است این درصد تحقق یابد! این رویکرد شما یعنی تناقض! و این رویکرد شما یعنی اینکه شما بمیل و خیال خود سخن می گویید،در واقع سوالی که باید پاسخ بگویید این است که شمایی که می گویید باید تست کرد که به این درصد رسید!(حالا بایدش مربوط بشماست!) از کجا به چنین درصدی رسیدید؟! این یک سوال ساده است،آیا شما علم غیب داشته اید؟! یا بتعبیر مرحوم شیخنا الاستاد علم ایقوف داشته اید؟! من ده بار نوشتم که سیادت حقیقت شرعیه است شما دائم برای من مثال عرفی می زنید! اینها را خلط نکنید دوست من،در بحث های اصول فقه تحقیق می شود که اسباب شرعیه منشا آثار شرعیه هستند،این یعنی کاشفیت معتبر شرعی در اینجا کارساز هست،بگذریم از این نکته اصلا که خود این ادعایی که در باب طریقیت دی ان ای در مورد نژادهای دور می شود تا چه حد بر میزان های خود علم منطبق است،و من آن سوال را از پزشک کردم برای همین،در واقع در یک کلام ،چنین طرقی و چنین اسبابی،شرعی نیست و سبب اطمینان شرعی نیست،گذشته از اینکه اساسا ممکن است در خود طریقیت آن نسبت بگذشته های خیلی دور مناقشه و خدشه از دیدگاه علم تجربی باشد.نمی دانم چه پدر کشتگی با مرحوم آقای خمینی دارید،این مساله هندی بودن اجداد ایشان که شایعه و کذب هست،اما دقت نمی کنید که اصلا فرضا چنین هم باشد ملیت دیگر نیز با سیادت و انتساب نسل اندر نسلی به پیامبر تنافی ندارد! چون ممکن است فرض کنید یکی از اجداد من سید مغول باشد در عین حال مسلمان شیعه و پدرسید باشد،دقت فرمودید؟
            من مکرر تلاش می کنم اشتباهات شما را بشما بفهمانم شما باز بمن می گویید پیشقدم شوید! خوب عزیز من شما هم پیش قدم شوید ببینید ایرانی هستید یا نه؟! علم رجال را هم چند بار توضیح دادم که اصلا ربطی به پدر شناسی یا نسب شناسی ندارد،علم رجال فقط برای احراز عدالت یا وثاقت راویست در نقل حدیث،پس لطفا در امور تخصصی ورود نکنید و آنرا شاهد مدعاهای نادرست خود قرار ندهید.
            من وقتی به نوشته های شما نگاه می کنم می بینم مشکل عمده این است که شما اول اصل مدعای خود را صد درصد مطابق با واقع گرفته اید بعد تلاش می کنید که دیکران را تحریض کنید به اینکه مثلا سراغ دی ای ان بروند! عزیز من ،شما نه خدایید نه پیامبرید،نه وقوف و علم بغیب دارید،شما یک فرد عادی و در عین حال محترم هستید که اگر مسلمان هستید باید خود را ملتزم باحکام شریعت بدانید،بنابر این دم زدن از یک جزم غیر قابل خطا و بدنبال آن با خرص و تخمین،نود و نه و نیم درصد سادات و فرزندان منتسب به پیامبر را دروغین و کاذب و جعال خواندن خلاف شرع و اخلاق و انسانیت است و مناسب شان شما نیست.ضمنا من برای تصور درست موضوع شما را ارجاع می دهم به پدر مرحومتان و پدر پدرتان و پدر پدر پدرتان،چرا شما سید نیستید؟ چون پدر شما از طریق معرفت پدر خود و جد شما از طریق معرفت پدر خود تا پدران بالا،دانسته اند و فهمیده اند که در هیچ طبقه ای از طریق پدر به یک امام معصوم ختم نمی شوند و نمی شوید،حال شما همین فرض را بگیرید در مورد سادات علوی فعلی که شما بغلط نود و نه و نیم آنان را غیر سید می پندارید،سیدی از طریق پدر و پدر پدر و پدر پدر…تا انتهای به یک امام می داند که منتسب به خاندان پیامبر است،این جهت غیر از وجدانی بودن امر در یک سلسله نسلی و زمانی پیوسته،در بسیاری موارد قرین هست با شجره نامه ها و مشجّراتی که پدران ما بر آن مواظبت داشته اند،،همینطور است مساله شیاع مفید علم که ناشی از این حسیات است،و این جهات برخلاف تصور شما بیش از آنکه مرتبط به مساله خمس گیری و محرومیت از زکات باشد،مرتبط با اهمیت و شرافت انتساب به پیامبر خدا بوده است که مردم متعبّد متشرع مواظب احکام شرع گذشته تاکنون از این جهت بر حفظ شجره نامه ها و نسب نامه ها مواظبت داشته اند،مگر آنکه حضرتعالی روی حسن ظن بخود و سوء ظن به انسانهای متشرع،همه را قالتاق و جعّال و مفسد و کذّاب و چیزهایی از این قبیل بدانید که متاسفانه چنین چیزی لازمه برخی تعبیرات شما هست. من این بحث را ختم می کنم چون صریح و دوستانه بگویم شما ظاهرا بهیچ صراطی مستقیم نیستید و تفکّر شما مع الاسف مشوب به اموری غیر مرتبط به شرع و اخلاق و قانون هست.
            موفق باشید

            ————————————–


            درود دوست گرامی
            گمان من بر این است که: ما و شما نمی توانیم بر یک رویه ی درست و منطقی قرار بگیریم مگر این که همزمان من – نوری زاد – تست ایرانیت بدهم و شما – سید مرتضی – تست سیادت. کجا قرار بگذاریم؟
            من به تمامی مقدسات سوگند: آماده ام.
            هرکجا که شما بفرمایید.
            من مسیر این تست را می دانم. حضوری که همدیگر را ببینیم، من با یک گوش پاک کن، کمی از مخاط آب دهان شما را به امانت می برم و شما مخاط آب دهان مرا. اگر شما مسیر این تست را می دانید، هر دو به همانجا می رویم که شما می فرمایید. وگرنه من این دو مخاط را به دوستانی که این کاره اند می سپرم تا درست زیر نظر شما این تست انجام شود.
            کجا همدیگر را ببینیم؟

            با احترام و ادب

             
          • سلام دوست گرامی
            البته من خواستم به این بحث بیفائده با شما خاتمه دهم ،چون مطالب گفته شد، خوب حالا هزینه این تست گرانقدر و لازم چقدر هست؟!
            اما فارغ از شوخی،من چند بار عرض کردم که قطع نظر از تردید هایی که در مورد این تست از جهت احراز نتیجه جزمی و حکم به نفی یا اثبات اموری که مرتبط با صدها و هزاران سال قبل هست که طبیعتا معیار بودن چنین تستی را حتی بلحاظ تجربی و معیارهای علمی مخدوش می کند، در مورد انتساب به پیامبر علیه السلام،طرق معتبر شرعی از نظر من معیار است نه تست دی ان ای،بنابر این من اصرار خاصّی بر این عمل ندارم چون احراز نسب یا انتساب از این طریق را نادرست و غیر واقعی می دانم،اما شاید شما که متعبّدانه دل به چنین تستی سپرده اید بتوانید در این مورد اگر خواستید اقدام کنید و من از باب معارضه عرض کردم اگر باب چنین بحث هایی بخواهد باز شود لازمه قهری آن سرایت این بحث ها به اموری مثل نسل های گذشته ایرانیان هم خواهد بود.
            حال دی ان ای را رها کنید،شما که آزادانه منبرتان کوک است اینجا و هرچه می خواهید می گویید و به این و آن نسبت می دهید،ولی اگر مایل به دیدار شخصی با من هستید،من اهل هیاهو و شهرت و عکس و فیلم و سلفی و سرو صدا نیستم،،شما که انشاء الله دیگر در امامزادگی بیواسطه و صحیح النسب بی بی فاطمه معصومه دخت گرامی موسی بن جعفر سلام الله علیه تردیدی ندارید و در مورد ایشان دی ان ای توصیه نمی کنید؟ اگر زمانی گذارتان بناست بقم مقدسه بخورد،،همینطور که در مورد اسفار دیگرتان گزارش لحظه بلحظه ورود و خروج می فرمایید،وقتی خواستید بقم تشریف بیاورید اعلان کنید در ایمیل یا کانال که من فلان ساعت حرکت کردم،وعده ما بعد از رسیدن شما،نزد تراب پاک شیخنا الاستاد یا تراب پاک مرحوم علامه طباطبائی قدّس سرّهما،می توانم در خدمتتان باشم و میزبان شما.
            با احترام

            ————–

            درود دوست گرامی
            پس تست دی ان ای را درست نمی دانید و انتساب سادات به خاندان پیامبر را آنهم با بهره گیری از شیوه های سنتی و حوزویِ خودتان می پسندید!! بله؟ بدانید که این یعنی: پشت کردن به علم. قرن های قرن است که جمع کثیری از حوزویان با پشت کردن به ذاتِ علم، آن بلایی را بر سر درست اندیشی مردم آورده اند که قراضه های آن را حالا حالا ها نیز نمی شود جمع کرد. اکنون برای من نه شگفتی بل جالب است که شما در این عصر که علم بر بسیاری از هیاهوهای نادرست خط کشیده، تست دی ان ای را که تا کنون ذره ای خلاف و خطا در آن دیده نشده، بر نمی تابید. دلیلش هیچ نیست الا نگرانی ای که شما از : رسوخِ آشوب در همین وضیعتی است که این وضعیت سخت برای شمایان مطلوب است. من نیز اگر داستان دی ان ای را رها کنم، خود دی ان ای شما سادات را رها نخواهد کرد. بنا را بر این بگذارید که به محله ای دزد زده شده. پلیس اعلام می کند که اهل محل بروند برای انگشت نگاری. این اعلان پلیس آیا باید در برخی از اهل محل کج تابی پدید آورد؟ ما می گوییم: در میان سادات ایران و جهان که خود را به خاندان پیامبر منتسب می دانند، جماعتی ذغل کار یا غافل یا بی خبر که هیچ نسبتی با آن خاندان ندارند، جای خوش کرده اند. سادات بروند تست بدهند تا نخاله ها و بی اطلاعان، از کسانی که از اصل و نسب خویش مطمئن اند، تمیز داده شوند. این آیا باید شما را نگران کند؟ اگر بله، صبور باشید. ما نیز صبر می کنیم. آینده با تمام بی رحمی اش به سمت علم خیز بر می دارد و راه را بر هرچه که غیر علمی است و مدعی، می بندد. حالا اگر من به قم آمدم و بر مزار آقای منتظری حاضر شدم، شما آیا خود را به من معرفی می کنید؟ حتماً

            با احترام
            .

             
          • جناب نوریزاد،شما حقیقتا بچیزی جز وادی هیاهو و بدگمانی و پیشداوری و خود حق پنداری پای نگذاشته اید،فرض کنید شما اینجا به پشت گرمی چند نفر ضد دین یا ضد انقلاب چیزهایی بعنوان هیاهو بنویسید و کسی را با مغالطه محکوم کنید،لکن با واقعیت علم،واقعیت فقه،و چیزهایی که در فضای عمومی بودیعت می ماند چه می کنید؟ برادر! من کی منکر اصل تست دی ان ای شدم؟! من کی علوم و داده های علوم را انکار کردم،حال دائره تهمت زدن هایتان شامل حال من مسکین نیز شد؟! این بحث ها در این صفحه هست شما تلاش نکنید با خودنمائی خود را روشنفکر و تابع علم قلمداد کنید و مخالف فکری را منجمد و قشری و عقب مانده! اینها خلاف اخلاق و انسانیت است،من از اول بحث چند بار در همان نوشته به آن خانم توضیح دادم و تفکیک کردم بحث جرم یابی پلیسی بوسیله دی ان ای،یا تعیین انتساب یک کودک مجهول الحال یا یک نطفه و چیزهایی از این قبیل در تست های مربوط به دی ان ای،کی اینها را منکر شد؟! بحث من در این چیزی است که شما بی پایه و غیر تخصصی بر آن پای می فشرید،اینکه بخواهیم بجزم، داده های تجربی ظنی یک تست در خصوص تعیین نسب ها و نژادهای مربوط به هزاران سال قبل را علم صد درصد بپنداریم و بر اساس آن به این وادیها بیفتیم که شما افتاده اید،باز اگر کسی ژنتیک خوانده بود اینطور بجزم و دست بالا مثل شما سخن می گفت چیزی بود،عزیز من یافته ها و دانش شما در این زمینه ها چیست؟از سوابق شما پیداست قدری برق خوانده اید و دانش هنری مربوط به سینما و فیلم،چه تخصصی دارید در این زمینه ها که بخواهید اینگونه پافشاری بر ادعاها و فرضیه های تخمینی کنید؟ و از این مهمتر اینکه شما با اتکاء بکدام دانش فقهی و اجتهادی می خواهید در ملاکات شرعی و حقوقی و فقهی تصرف کنید؟! اینکه شما دارید حکم و داوری متکی بر علم نیست،بنده در این زمینه ها اگر از شما بیشتر مطالعه نداشته باشم کمتر ندارم،شما بدون اطلاع دقیق از معیارهای شرعی و حقوقی و قوانین در فضاهای مخصوص خود همینطور راحت و بدلخواه هرچه بخواهید می گویید و حکم می کنید،چیزی که من گفتم این است که آن خیالی که الان شما در قالب علم دارید متحقق نیست،همینطور می گویید دی ان ای و یک کلمه ای جایی دیده اید که مولکول استاندارد و.. تمام!الان علم و من و شما چیزی که در اختیار داریم دی ان ای یا مولکول اصلی حیاتی من و شما و دیگران است،شما ادعا می کنید این مولکول بررسی می شود و مشابهات آن در هزاران سال بدست می آید آنهم بجزم! نه بتخمین و حدس،این حکم اصلا در صلاحیت شما نیست ،در صلاحیت بنده هم نیست،شما بجای برخی مطالبی که می گویید و می نویسید بروید لا اقل در همین گوگل بررسی کنید ببینید در این مورد بحث ما تردید های زیادی در این زمینه هست از سوی خود محققان تجربی مربوط به ژنتیک و دی ان ای،همینجور چیزی بگوش مبارکتان خورده که بجزم صد در صد نژاد مثلا مربوط به هزاران سال قبل ایکی ثانیه تعیین می شود! در حالیکه اینطور نیست،پس در همان حیطه علم تجربی آن هم مساله مستند به یک جزم صد در صد نیست ،و تخمینی است،درست مثل بسیاری از فرضیه های علمی که حتی بظاهر تثبیت می شوند بعد از مدتی خلاف آن ثابت می شود،این خاصیت علوم جربی هست،پس من اگر بر اساس استیناس شرعی گفتم ،چنین تست هایی معیارشرعی در تعیین انساب نیست،این پشت کردن به علم نیست،پشت کردن به علم این است که شما بسلیقه خود سخن کارشناس دین را فهم نکرده مردود اعلام می کنید،چند بار عرض شد که بحث ما مربوط است به محیط فقه و حقوق،اینجا الان بحث یک واقعیت عرفی مثل تست مستی در رانندگی نیست،ما در بحث سیادت بحث از یک حقیقت شرعی می کنیم نه حقیقت عرفی،در واقع حتی بحث بحث نسب هم نیست،این عنوان سیادت باصطلاح ما “مجعول” شرعی است،بله شرعی،آیا شما شرع را قبول دارید یا خود را از آن کنده اید؟ اگر خود را از شرع کنده اید خوب من دیگر بحثی نمی کنم شما بروید رو منبر هرچه می خواهید بگویید،اما اگر شرع را قبول دارید،بحث ما این است که حقایق شرعیه با اسباب تعیین شده در شرع احراز می شوند نه با اسباب تخمینی و ظنی،این جعل شرعی است،که مثلا اتکاء بر بینه یا شیاع و شیوع می شود برای احراز یک عنوان شرعی نه عرفی،و همه خلط مبحث شما این است که بین حقیقت عرفی و شرعی میز قائل نمی شوید،بعد اگر کسی چیزی گفتید او را متهم بناروا می کنید،بحث من این است که احراز نسب یا احراز سیادت که عنوان مجعول شرعی است با چنین اسباب تخمینی خطا پذیر قابل احراز نیست ،یعنی در واقع تست دی ان ای در محیط فقهی و حقوقی که مبتنی بر قواعد شرعی هست قابل اتکاء نیست،حال شما اگر احساس ضرورت هیاهو در این زمینه می کنید بفرمایید هیاهو کنید و هرچه می خواهید بگویید و دیگران با سوء ظن متهم کنید.
            با احترام

             
        • ایران دوست واقعی

          سید مرتضی گرامی بادرود ، چشم ،پیشنهاد خوبی است حتمن اینکار را میکنم ، البته اگر زیاد گران نباشد .

           
  109. حکایت الاغ و الاغ دار

    در روزگاری که هنوز پای ماشین به زندگی ایرانیان باز نشده بود، مردم جهت حمل مصالح ساختمانی از الاغ استفاده می کردند، و جماعتی را که این شغل را پیشه خود کرده بودند، الاغدار می نامیدند.

    در میان این صنف، شخصی بود بنام عباس گچی که صاحب بیشترین الاغ بود، و برای خودش صاحب اسم و رسمی بود!

    عباس گچی آدم خوش مشرب و مردم داری بود، و همه او را بخاطر درست کاریش دوست داشتند، و با وجودیکه مشروب زیاد می خورد، و همیشه به دنبال الاغ هایش در حال جابجایی مصالح، با صدای دلنشینش آواز هم می خواند، با اینحال مردم کاری به مشروب خواری او نداشتند.

    دست برقضا بعد از مدتی ورشکست می شود، و از مال دنیا هیچ چیز برایش باقی نمی ماند، و مجبور به فروش الاغ هایش می شود، و محل زندگی خود را ترک نموده، و عازم سفری بدون مقصد، با جیب خالی و بدون هیچ امیدی، سر به بیابان می گذارد…

    پس از طی یکی دو روز پیاده روی، تشنه و گرسنه به شهر کوچکی می رسد و بخاطر اینکه جایی نداشته، وارد مسجد جامع شهر می شود و در گوشه ای می نشیند، و تا چند روز توسط خادم مسجد پذیرایی مختصری می شود…

    کم کم وارد صف نماز جماعت شده، ساکن مسجد می شود، و در این مدت به خطبه های ملای مسجد گوش داده… و از کتاب های مذهبی مسجد جهت کسب دانش مذهبی استفاده می کند، و خیلی زود در دل مردم جا باز می کند!

    پس از مدتی…
    ملای مسجد فوت نموده، و مردم او را به عنوان جانشین ملای فوت شده به امام جماعت مسجد انتخاب می کنند…!

    روزگار بدین منوال می گذرد، و بعد از چهار – پنج سال، گذر یکی از همشهری های او به همان شهر می افتد، و برای ادای نماز، عازم مسجد جامع می شود، و به صدای دلنشین موعظه و تلاوت قرآن توسط ملای مسجد گوش می دهد، و شک مکند که آیا این، همان عباس گچی است؟!

    پس از نماز، سراغ امام جماعت رفته، و ضمن سلام و احوال پرسی می گوید: حاج آقا…! شما شباهت بسیار زیادی به یکی از آشنایان سابق من دارید…؛ به اسم عباس گچی…

    ملای مربوطه پاسخ می دهد: من همان عباس گچی هستم، که می گویی…!

    شخص می گوید: آخر چطور می شود که یک آدم عرق خور، که همیشه کارش پشت سر الاغ ها و آواز خواندن بود، کارش به اینجا برسد که به یک مرد خدا…! و روحانی…! تبدیل شود..؟!
    این یک معجزه ی الهی است….!!!!

    عباس گچی می گوید: زیاد شلوغش نکن، و هندوانه زیر بغل من نگذار… من هیچ فرقی نکرده ام، و همان عباس گچی هستم.

    تنها فرقی که پیش آمده، جابجایی من و الاغ هاست… قبلا من پشت سر الاغ ها بودم، حالا الاغ ها پشت سر من هستن… همین !!!

     
  110. در شهر هرت
    مغلطه پشت سرهم و یک بند؛ ما ضد مردم آمریکا نیستیم ، اما، در جشنهایمان پرچمشان را آتش می زنیم، ما ضد یهویت نیستیم اما، در جشنهایمان نه تنها پرچمشان را آتش زده و لگد می کنیم ، بلکه حامی حزب الله در جنگ با آنها هستیم، و سرزمینشان را برسمیت نمیشناسیم.
    می شود بگویید کی شما ، پای میز مذاکره نشستید؟ و به پیروان این کهن ترین دین تک خدایی و ریشه اسلامی تان فرصت تبادل نظر دادید؟

    شما بازیچه ی یک مشت جنگ طلب برای خاموش نشدن جنگ در منطقه اید و خود را عالم می دانید. در حالی که مشتی تبهکار جاهل بیشتر نیستید.

     
  111. آرتین ایران

    سلام بر ناظران گرامی
    امروزه مهاجرت عاملیست که عمدتا گریبان کشورهای جهان سوم و عموما با سیستم توتالیته را گرفته است.در این بین بخش بزرگی از این مهاجرت را نخبگان به خود اختصاص داده و هزینه مالی سنگینی را متوجه کشور مبدا می نماید.اما به راستی کشوری که حکام آن کوچکترین ارزشی برای منافع ملی قائل نبوده و متخصص در زمینه اتلاف سرمایه ملی برای مقاصد خود هستند این هزینه ها محلی از اعراب دارد؟!گزارش زیر به دلایل این مهاجرتها می پردازد.با توجه به داخلی بودن گزادش و وجود تیغ هماره سانسور به برخی دلایل مهمتر بصورت گذرا اشاره شده یا اصلا نامی از آن برده نشده است.به نظر این نگارنده عمده دلیل آن را باید در خودی و ناخودی کردن جامعه توسط حکومت دینی و ورود به عرصه های خصوصی مردم توسط اینان جستجو کرد.بنده شخصا بسیاری از این نمونه ها را از نزدیک می شناسم.به عنوان نمونه دوستی فاضل داشتم که جزو معدود افراد متخصص در مکاترونیک موجود در ایران بود.روزی مدرسه دختر این فرد به دختر ۸ ساله! او بابت حجاب تذکر جدی داد!با حضور مادر این تذکر شامل حال او نیز شد.این انسان فرهیخته که شخصا کمتر کسی را دیده ام که با توجه به شغلش به سلامت او باشد با حضور در مدرسه به جر و بحث بی فایده با ایشان می پردازد و در نهایت به مدیر مدرسه می گوید اکنون ۵ نفر متخصص مکاترونیک در ایران است شما آنرا ۴ نفر کردید و کمتر از ۶ ماه بعد از کشور خارج شد!موارد این چنینی کم نیست و هربار حکومت دینی ما به سنت مالوف با اشک تمساح ریختن برای امثال میرزاخانیها به سان همیشه از بار مسولیت خود شانه خالی کرده است.
    http://www.eghtesadonline.com/بخش-اقتصاد-کلان-3/209205-چرا-نخبگان-ایرانی-مهاجرت-می-کنند
    موفق باشید

     
  112. جناب آقای دکتر نوری زاد
    درود بر شما
    میدانم که چون مسیح میخواهید بار گناهان همه ی مردم زمین را با صلیبی بر دوش بکشید .
    انگار شلاق هایی که بر پشت مسیح فرود می آمد و با آن درد را در تمام وجود خویش احساس میکرد بر گرده ی شما هر لحظه فرود می آید .
    میدانم پاهای زخمی و تاولهای خونینی که بر تمام وجود خویش حس می کنید ناشی از روح سرکش و حقیقت جوی شماست .
    و شما انگار میخواهید تاوان همه ی زخمهایی که بر تن مجروح یک ملت محروم و تحقیر شده به تنهایی پرداخت کنید .
    روحی آزرده از دروغ هایی که سالها آن ها را به عنوان حقیقتی ناب باور کرده بودید .
    آری شما نیز چون دیگر هم نسلان خویش فریب آن دروغگوی پیر و شیاد را خوردید و حال میخواهید با زجر کشیدن و روزه ی جسم و جان توبه ای بزرگ کنید تا شاید روح خویش را از آن همه دروغ رها سازید .
    پیاده میروید و درد را در هر قدم لمس می کنید .
    و در هر جا که پای می نهید ، به سراغ دردمندان میروید .
    خوشا به حال دردمندان چرا که روزی آرام خواهند یافت . خوشا بحال گرسنگان چرا که روزی سیر خواهند شد .
    آری میدانم به چه می اندیشید ، جنگ را با آن همه خون و ترکش و رنج و درد عاشقانه توصیف نمودید .
    انگار بخشی از وجودتتان هنوز در کشاکش این است که چند نفر بخاطر روایت شما از روایت فتح به هفت هزار سالگان پیوستند و ثمره ی آن همه درختی شد که نه سایه دارد و نه میوه .
    گرمای خوزستان گر گرفته و نخلهای بی سر
    سرمای کردستان و کوه هایی که سنگ هایش نیز چون دشنه ای در جنگ با گوشت و استخوان است .
    اما چه فایده از این توبه ی بزرگ ?
    وقتی هنوز بر سر جنگ بین ماندن و رفتن هستید .
    روحی سرکش و تصميمي بزرگ و دو راهی .
    بین ماندن و به خواست خویش رفتن
    شاید و فقط شاید هر روز به چگونه مردن می اندیشید .
    چرا که زندگی بدون اندیشه ی چگونه مردن معنایی ندارد .
    پسر کردم
    پسر خوزستانی ام
    پسر گیلانی ام
    و…
    اینها را مرتب در نوشتار خویش می آورید و من همیشه می خوانم و میدانم چه می کشید .
    من این درد را سالها کشیده ام ، دردی مشترک
    این همزاد پنداری با شما هر روز با من است ، من درد مشترک با شما را هر روز لمس می کنم .
    و نقش ها
    روزی در سرای قلم و روزی در کوهستان های زاگرس و البرز و روزی در کویر و سکوت وهم انگیز آن
    روزی در کوشش برای خلق اثری از رنگ و بوم نقاشی
    اما و همیشه یک اما
    آن هم یک امای بزرگ
    دیشب که به نوشته ی شما نگاه میکردم از یک جوان ارمنی هموطن نوشته بودید . و اینکه چگونه تبعیض ها را برای شما توصیف کرده بود .
    روزی دیگر مسیح وار از بوسیدن پای هموطن بهایی من خبر دادید در حالیکه شما با نگرش به غایت انسانی خود مرزهای بین دین ها و نژادها را در می نوردید به دوستی با کسی ادامه میدهید که فکر میکند کشفیات بزرگش در ریشه شناسی افراد مرهمي بر زخمهای عمیق جامعه ی زخم خورده ی ماست .
    دوستی چون مهدی خزعلی که سفیهانه هنوز علت دزدیهای احمدی نژاد را در ریشه یهودی او می بیند و هر روز یک نفر را یهودی می پندارد .
    اگر شما مسیح باشید قطعا دوستتان يهوداي خائن است . او هنوز قصاب بزرگ ملت ایران را با نام امام خمینی نام میبرد .
    و شما ، در سرای قلم تا بحال به او متذکر شده اید که انسان ، انسان است و تفاوتی بین انسان ها نیست ?
    آیا تا بحال به یار خویش متذکر شده اید چه سودی از یهود ستیزی های خود میبرد ?
    وقت آن نرسیده که بگوئید دوست من دزد بودن و ضایع کردن حقوق انسان ربطی به دین و نژاد ندارد .
    آری يهوداي خائن حواری مغضوب .
    جز تخم کینه چیز دیگری نمی کارد .
    و این داستان تا ابد ادامه خواهد داشت .
    بدرود

    آقای دکتر نوری زاد
    انرژی گرفتم
    بودن شما مثل بودن خون در رگهای خشک شده ی زندگی من است .
    اما پاسخ ندادید
    آیا وقتی در سرای قلم میهمان دوست خود شدید به اوخواهيد گفت یهود ستیزی هم اشتباه است?
    خواهش می کنم حداقل برای یک بار هم که شده به او بگوئید
    (( پیش از آنکه در اشک غرقه شوم کاری بکن))
    دستت را به من بده ، گوشت را به من بسپار
    جانم را بخواه
    آن را به تو هدیه خواهم داد
    من کويرم تو بهار ، لطف انگشتاي بارون تو باغم میکنه
    مثل جنگل میشم
    اما

    میدونی
    برای قطره ای بارون
    چه نمازی ميخونه
    چی بگم
    خسته شدم
    هر چقدر راز و نیاز هم می کنم
    انگار هیچ کسی اون بالا ها نیست
    که ی بار بگه
    چی میگی حوصله ام سر رفته
    خفه شو برو بمیر
    .
    .
    .
    بجز تو پیمان صفر نه در سفر نه در حذر
    کس دگر چو گاو و خر جز جگر نميزند

     
    • جناب پیمان،لطفا هرزه بافی نکن و حرف دهانت را هم بفهم،شما از موسّس جمهوری اسلامی ایران مرحوم آیت الله خمینی که مورد احترام اکثریت ملت ایران است اینطور بی ادبانه تعبیر کردید که :”فریب آن دروغگوی پیر و شیاد را خوردید”،این کمال بی ادبی شما بود و نشان از این بود که پیمانه پیمان پر شده است از بی ادبی و جسارت بر توهین به بزرگان،مع الاسف مدیریت این سایت علیرغم ادعاهای ادب دوستی و انسانیت چنین مزخرف گوئی را در فضای عمومی نشر داد که مطابق قوانین کشوری توهین و جسارت به موسس جمهوری اسلامی مصداق جرم است و مجازات دارد،ضمن اینکه شما چرا اینقدر چاپلوسی و مداحی و ستایش بی حساب و کتاب از جناب نوریزاد می کنید؟ شما خواستید اجمالا مدحی از نوشته های ایشان بکنید دیگر اینقدر هندوانه زیر بغل گذاشتن و مداحی چرا؟
      از بخشی از مطالب شما تمایل به یهودیت نیز آشکار است، شما ممکن است یهودی باشید یا یهودی نباشید یا اصلا لامذهب باشید ،من به این جهت کاری ندارم ،اما اینرا بدانید که یهودیت بما هو یهودیت مورد نکوهش و مذمت کسی در ایران اسلامی نیست و در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ،کلیمی یکی از اقلیت های برسمیت شناخته شده در این قانون است،و تعداد زیادی هموطن یهودی در ایران زندگی می کنند،بنابر این نفس یهودیت مورد مذمت کسی و از جمله دکتر خزعلی نیست،و تضادی که وجود دارد مربوط به تضاد با حزب نژاد پرست و متجاوزی بنام حزب صهیونیست هست،حزبی که بسیاری از یهودیان و کلیمیان جهان و همه آزادگان جهان با آن و روش های غاصبانه و توسعه طلبانه آن مخالفت دارند ،بنابر این شما با مزخرف گوئی و چاپلوسی ،نسبت نادرست به اشخاص ندهید و مسیر بحث ها را با زیاده گوئی های فاقد منطق عوض نکنید،مساله یهودی بودن یا نبودن نیاکان رئیس جمهور سابق ایران نیز مساله اصلی در ایران نیست ،این ممکن است اساسا یک شبهه یا برداشت نادرست باشد،مساله اصلی طرز مدیریت نادرست او و تخلّفات قانونی است که در هنگام تصدّی این مقام از او سر زده است ،شما لطف کنید ضمن پرهیز از مزخرف گوئی و پرهیز از بی ادبی ،هم مسائل را درست بفهمید،هم قلم و دهان خود را از توهین و جسارت به موسّس جمهوری اسلامی ایران یعنی مرحوم آیت الله العظمی خمینی طاب ثراه ،پاکیزه کنید.

      ———–

      سید مرتضای گرامی
      من می پذیرم که در باره ی الفاظی که دوست ما پیمان به آقای خمینی نسبت داده، کمی بی ملاحظگی کرده ام. شاید به این خاطر که من برای تأیید یک نوشته، با شتاب از سر کلمه ها عبور می کنم. اما بیایید بجای سرگشاد، به گلوی این شیپور بدمیم. دوست ما پیمان اگر به آقای خمینی توهین لفظی کرده باشد، ( که من می پذیرم کار درستی نیست و من حتما مقصرم) اما تکلیف پنج ده بیست سی هزار زندانی بی گناهی که با چهار خط نوشته ی حضرت ایشان به جوخه های دار سپرده شدند چه می شود؟ و صدها هزار شهید و جانباز و آوارگی و عقب ماندگی مردم ایران که در جنگی ابلهانه نیست شدند؟ جنگی که حضرتش مرتب می فرمود اگر بیست سال هم طول بکشد ما هستیم. وی چه می دانست از آداب جنگ؟ چه می دانست از آداب سیاست؟ چه می دانست از اجتماع؟ چه می دانست از هیولاهای اسلامی ای که بجان مردم افتادند و روفتند و کشتند و زندانی کردند و تا توانستند دزدیدند؟ او آیا دانشی از مردمشناسی داشت؟ یا نه، دانشی اگر داشت به محدوده ی جهالت مردم مربوط می شد؟ مردمی که گیج و منگ بودند و هم خود را و هم عزیزان خود را فدای هیاهویی به اسم هیچ می کردند و اکنون که زمان سپری شده و غبار جهالت کم کم از روی حقیقت کنار رفته، سخت در فرسایش روانی گرفتارند. کاش کمی منصف بودید و توهینی را اگر می بینید به زوایای دیگر جنایت های رخ داده و جاری در این سالهای ولایی نیز نیم نظری مرحمت می فرمودید. یادتان است با هم بحثی راه انداختیم در باره ی یائسگی زنان سیده و غیر سیده. بعد از کلی بحث، جنابعالی سرآخر در چند کلمه ی شتابزده برای ما نوشتید که: فتوای آقای خمینی در این خصوص، یک استنباط اشتباه بوده. همین نیم خط البته مرحمت بزرگی بود از جانب شما برای ما. که سرآخر پذیرفتید که جناب خمینی اشتباه کرده. گرچه این اشتباه به ریسمان بلند مراجع در طول قرن ها بند است. پرسش این که: شما چرا این اشتباه را خود علنی نکردید؟ و اجازه دادید همچو منی با بخطر انداختن جان خود و خانواده ی خود به طرح و تحلیل و واکاوی آن پای پیش بگذارد. و چرا نخواستید خود شما خانه به خانه در بزنید و ورق به ورق بنویسید و در میان مردم و علما روشنگری کنید؟ چرا سکوت کردید؟ و چرا با مطرح کردن این فتوای نادرست، بر سرخویش بلا نباریدید؟ این چه اسلامی است که شما را به بهره های خویش فرا می خواند و از هراس های پس پرده اش منع تان می کند؟ ایکاش برای ما می نوشتید که: این اسلام، کی و چه وقت شما را به خیزش فرا می خواند؟ خون ستار بهشتی ها برای خیزش شما کفایت نمی کند؟ احاله ی این خون ها به برگه ی قاضیان فرسوده ی دستگاه قضایی، نه از این روی است که جناب شما به یک رفتار قانونی وجهه بخشاید. بل از این روی است که خیال شما را از تبعات نپذیرفتن این ناجوانمردی ها و قتل عمدهای مسلم راحت کند و شما را از آسیب های رفتاری یک انسان منصف و زنده و پویا برحذر بدارد.
      با احترام و ادب
      سپاس

      .

       
      • یادش به خیر سید می گفت من چه به دوست و چه دشمنم نمی گم مزخرف گفته!!ولی در این چند پست اخر سید مرتب به این و اون مزخرف گویی بسته!!

         
      • جناب نوریزاد،خرسندم که اذعان به خطا کردید،اما چرا باز هنوز این عبارت بی ادبانه در این کامنت هست؟ اذعان بخطا لازمه اش اصلاح اشتباه نیست؟
        در مورد مطالبی که مورد اشاره قرار دادید مکرّر توضیح داده شد،در مورد اعدام محاربان و گروهک مسلّح قبلا،نیز در همین پیج توضیح عرض شد،این برداشت شماست که آنان بی گناه بودند،من با برداشت شما موافق نیستم،قبلا قانون مجازات اسلامی مربوط به آن زمان و اینکه نفس عضویت در گروه محارب و اصرار بر آن بمنزله محاربه است و مطابق قانون ،حکم محارب اعدام است،ارائه شد ؛به آن بحث ها رجوع کنید.
        نیز من با برداشت شما از دفاع جانانه مردم ایران برابر تجاوز متجاوزان و مستکبران و صدام مزدور آنان ،موافق نیستم و آنرا برخلاف شما ابلهانه نمی دانم،ما در جنگ مهاجم نبودیم،و جنگ هم همیشه دارای هزینه است و ممکن است حین جنگ استراتژی ها و تاکتیک های مقطعی اتخاذ شده اشتباه هم باشد،جنگ را می شود نقد منصفانه کرد لکن دفاع جانانه ملت ایران را نمی توان ابلهانه، ابلهانه نامید،نیز خسارت های جانی و غیر جانی جنگ را نمی توان کلّا بر ذمه فرمانده کلی جنگ گذاشت، نیز لزومی ندارد رهبر و فرمانده کل قوا ،خود آداب جنگ بداند،رئیس جمهورهای امریکا -مثلا -هم آداب جنگ نمی دانند،اما در مقام رهبری و اصدار فرمان با کارشناسان و فرماندهان نظامی مشورت و کارشناسی می کنند،همینطور است در مورد کلیات مسائل سیاسی و اجتماعی ،رهبر در این زمینه با کارشناسان مربوطه مشاوره کرده و سیاست های کلی را مطابق قانون اساسی ابلاغ می کند،جنگ ایران نیز از این قاعده مستثنا نبود، در مورد تعبیر به بیست سال که کنایه از مقابله و تدافع در برابر تجاوز و استمرار آن است ،بله بنا بر ایستادگی بوده است تا دفع تجاوز متجاوز و گرفتن خسارت جنگ،و البته جنگ و تداوم آن یا صلح و انقطاع جنگ همه تابع مصالح است.
        فرمودید: “چه می دانست از هیولاهای اسلامی ای که بجان مردم افتادند و روفتند و کشتند و زندانی کردند و تا توانستند دزدیدند؟”
        (پایان نقل قول)
        این از فرازهای همیشگی سخنان تند و تندروی های شماست،لطفا کلی گوئی نکنید،توضیح دهید مقصودتان از هیولاها چیست و کیست و روفتن و کشتن و زندانی کردن و دزدیدن را توضیح دهید،البته ما با این کلی گوئی های شما آشنا هستیم!و شما خوب با این کلی گوئی ها بدیگران سرمشق می دهید!
        مقصود شما از مردم شناسی چیست؟شما با مردم شناسی آشنا و ایشان مردم شناس نبودند؟! دانش در محدوده جهالت یعنی چه آقا؟ چرا حدّ خودتان را نگه نمی دارید؟ دانش شما چیست؟ تهمت زدن و توهین کردن و تندروی؟ یک سیستمی بخواست مردم تاسیس شده بر اساس منطق دین، و رهبر دینی هم مطابق قانون یک فقیه و کارشناس دین است و در امور مختلف با کارشناسان مشورت می کند و رهبری می کند،لطفا با یک تعبیرات تبلیغاتی توهین ببزرگان نکنید.هیچگاه مردم ایران گیج و منگ نبوده و نیستند ،این تعبیر شما و ذهنیت شماست،لطفا حدّ خود نگهدارید و بمردم ایران بطور کلّی توهین نکنید چون اگر بنای بر توهین باشد مردم ایران نیز ممکن است حال فعلی شما را منگی بدانند.
        در مورد مساله سنّ یاس و تفاوت قرشیه و قرشیه من مفصّل بحث فقهی کردم و توضیح دادم که مساله دارای اقوال متعدّد است و این بحث ها ربطی به بحث های روشنفکری ندارد و این قول نیز اختصاصی بمرحوم امام ندارد،این مسائل نیز مسائل تخصصی فقهی هست و چیزی نیست که امثال شما سر از آن در آورید،بحث قرآن و روایات و تعارض روایات و اسناد روایی و شهرت و اجماع فقهی و در یک کلمه کارشناسی دینی است که خارج از فهم و تخصص شماست، بله من در انتهای بحث تمایل خود به یکی دیگر از اقوال فقهی را گفتم در اینجا وقتی فقیهی نظری دارد بر خلاف نظر فقیه دیگر به او نسبت خطا می دهد،نسبت خطا بنظر فقهی مرحوم امام نیز توضیح داده شد که در فضای بحث های فقهی و استظهارات روایی و جمع بندی های فقهی است نه این ذهنیت هایی که شما دارید و در صددید یک فقیه و مرجع تقلید و رهبر یک کشور را تحقیر کنید.حال فرض کنید کسانی و فقیهانی فتوایی از ایشان را خطای فقهی بدانند این چکار دارد به اینکه شما بخواهید کلیت رهبریت یک فرد بزرگ را زیر سوال ببرید،تلاش کنید اندکی این روش کینه جوئی نسبت به ایشان را از خود دور کنید.این تعبیرات شما واقعا مایه تاسف است،خانه بخانه رفتن برای یک فتوای معمول فقهی؟! عرض شد این فتوای برخی از فقیهان قدیم و جدید است حتی نظر مرحوم شیخنا الاستاد نیز همین است باید برای مخالفت با یک فتوا خیزش کرد و خانه بخانه رفت؟! کمی دقت کنید آقا ،فتاوی فقهی در فضاها و بحث های فقهی نفی و اثبات می شوند و نیازی به این هیاهوهای عوامانه نیست،فرض کنید در فضای بحث های فقهی نظر فقیهی این باشد که زنانی در فلان سن بیاس می رسند این که آسمان بزمین رفتن یا زمین بآسمان رفتن نیست ! مسائل مربوط به تحیّض زن و مراعات برخی احکام تعبدی در خصوص نماز و روزه و طهارت و چیزهای دیگر بشما چه ارتباطی دارد که این تعبیرات را می کنید؟ در مورد مرحوم ستّار بهشتی قبلا گفته ام ،مرگ ستّار مایه تاسّف بوده است ،این باز می گردد بجهالت و عمل غلط یک کارگزار،آن فرد محاکمه و محکوم شده است،و تشخیص قاضی این بوده است که قتل عمد نبوده است ،این اشتباه یک پرسنل را شما چرا ربط به اسلام و مجموعه یک نظام می دهید؟ خیزش یعنی چه و برای چه؟ اگر جایی در دنیا در اثر خطای پرسنل پلیس چیزی اتفاق بیفتد خیزش می شود یا باید بشود؟حالا خیزش شما چیست؟ نپذیرفتن قانون و محاکمه و دادرسی؟! قتل عمد تلقّی کردن قتل ها هم در صلاحیت شما نیست،بنابر این لطف کنید از بکارگیری عبارات مهیّج بی اساس خودداری فرمایید.
        با احترام

        ————

        من بالاخره یک روز شما را به خیزش وا خواهم داشت. این خط این نشان. البته خیزش داریم تا خیزش.
        سپاس

        .

         
        • درود بر شما،من متوجه حالات روحی و کنایه شما هستم،اما میدانید که هرجا موافق شما بوده ام یا تایید کرده ام یا در برابر نوشته شما سکوت کرده ام.تلاش کنید انتقاد پذیر باشید و در گرمی فضای احساسی و چاپلوسانه که عده ای دین ستیز یا ضد انقلاب پیرامون شما پدید آورده اند،از انتقاد بگفتارتان و پاسخ مستدل به مطالب ضعیفتان برافروخته نشده بوادی کنایه زدن و استهزاء فرو نغلطید.
          حال چون گفتید می گویم : در مورد خیزش، خیزش های حضرتعالی که البته معلوم است! عکس گرفتن با این و آن؟! مدتی کفن پوشی برای بازگیری اموال شخصی؟! (البته من با این حرکت مخالف نبودم اما حرکت، فقط حرکت شخصی بود و ربطی به مسائل و مصالح اجتماعی نداشت)،پف کردن به هوا در پارک؟! حماسه و خیزش جمع آوری زباله از خیابان؟! باز کردن زبان دین ستیزان و ضد انقلابیون در سایت و کانال تلگرام؟! دفاع و حمایت از گروهک منافق و تروریست مجاهدین خلق و زیر سوال بردن مجازات آن محاربان مسلّح و ..؟!،اتهام کلی قتل و آدمکشی و دزدی بدون ارائه سند و طفره رفتن از استناد؟! لج بازی و ورود در حیطه های علمی غیر تخصّصی؟! خیزش های شما اینهاست؟!
          جناب محمد آقای جهادی و انقلابی سابق، من بی رودربایستی، اینها را خیزش منطقی اصلاح طلبانه نمی دانم،سعی کنید بطور عمیق و کارشناسانه و نرمال ،مصلح و منتقد اجتماعی باشید و با مطالعه دقیق مسائل متنوّع مربوط به اجتماع، مطالب عمیق منتقدانه بنویسید.
          سپاس و احترام

          ———————–

          درود سیدمرتضای گرامی
          من در باره ی این نوشته ی کوتاه شما چیزی نمی نویسم. اما حتما برای شما می نویسم که همین نوشته ی شما در تاریخِ این سایت به یادگار خواهد ماند و همین نوشته، میزان دانش شما را نسبت به مسائل حقوقی و قانونی و انسانی و اجتماعی و سیاسی برای ما بودیعه خواهد نهاد.
          بدرود
          با احترام

           
          • درود نوریزاد گرامی
            چرا ناراحت شدید آقا؟ پاسخ کنایه طنز آلود کنایه طنز آلود است آنهم بصورت بیان واقعیات خارجی، من در این بقول شما نوشته کوتاه بحثی از مسائل حقوقی،قانونی و…نکردم که عیار دانش من در این مقولات باشد،شما بطور کنائی از واژه خیزش و نسبت آن با شما و دیگران استفاده کردید،من فقط اشاره ای کردم به مصادیق آنچه که رویکرد اجتماعی شما و خیزش شما پس از سال 88 بوده است و آنها را در ترازوی نقد گذاشتم ،در واقع آینه ای گرفتم پیش روی جنابعالی بر اساس المومن مرآت المومن،اینکه رنجیدن نداشت،در عین حال اگر رنجیده شدید از شما پوزش می خواهم ولی من گناهی ندارم اگر مصادیق خیزش مورد نظر شما چیزهایی باشد از قبیل اتخاذ مواضع و تعابیر تند و تهمت های بی سند زدن به این و آن یا پف کردن به هوا در پارک و چیزهایی از این قبیل،واقعا من ارتباطی بین پف کردن به هوا در پارک یا جمع کردن زباله از خیابان با مسائل حقوقی و قانونی و انسانی و اجتماعی و سیاسی ندیدم،اگر هست چه خوب است مرا راهنمائی کنید.
            با احترام

            —————-

            درود سیدمرتضای گرامی
            ما جلوی دفتر لاستیک سازی دنا که شیخ محمد یزدی آن را دزدیده به اعتراض می ایستادیم. مأموران آمدند و ما را جمع کردند. جلوی زندان اوین به اعتراض می ایستادیم. آمدند و ما را جمع کردند. گفتیم برویم آشغال جمع کنیم. آمدند و ما را جمع کردند و حتی من و دکتر ملکی را بردند جاده ی قم رها کردند. بعدش گفتیم حالا که اینجوریه، یه کم سر به سر مأموران بگذاریم و برویم به ابرها پف کنیم. آمدند و ما را دوره کردند. من ریز به ریز گزارش ها را نوشته ام. ما به ابرها پف می کردیم و دور تا دور ما را مأموران پر کرده بودندو عکس و فیلم از ما می گرفتند. تعجب می کنم که شما این موضوع ساده را متوجه نشده اید. من از شما نرنجیدم. بل نگران شمایم. شما که زندانیان اعدامی سال 67 را محارب و لازم الاعدام خطاب می کنید، می شود به ما بگویید این محاربانی که اعدام شدند، چرا قبلش هرکدام را به پنج سال و سه سال و هفت سال زندان محکوم کرده بودند و بعد از تحمل این سالهای زندان، به ناگاه بردند و اعدامشان کردند؟ اگر محارب بودند، چرا سرضرب اعدامشان نکردند. و طی دادگاههای متعدد، آنان را به تحمل زندان محکوم کردند. و اگر محارب نبودند و باید زندانی می شدند، پس چرا یهویی با طرح سه تا سئوال، بردند و هزار هزار از آنان را اعدام کردند؟

            .

             
          • سلام بر دوست گرامی
            مایلم ابتدا در باره لاستیک سازی دنا از شما بپرسم،و پیش از آن بگویم من هیچ موافقت یا هماهنگی با مشی سیاسی آقای محمد یزدی ندارم و از این جهت خیالتان راحت،اما واقعا من هنوز فارغ از شایعاتی که از قبل وجود داشته است و تعبیراتی این چنین که شما می کنید:”شیخ محمد یزدی آن را دزدیده”که اگر مطلب قابل اثبات نباشد یک تهمت و افتراء و تشویش اذهان هست،در این مورد چیزی بیقین و مبتنی بر اسناد و توضیح دقیق در سخنان شما یا دیگران نیافته ام،اگر ممکن است دقیق توضیح دهید. جدای از این شما صرفا با تکیه بر یک اتهام می خواهید نظم شهر یا امنیت عمومی را با جمع کردن عده ای بدور خود بهم بزنید و در عین حال متوقع هستید که با اخلال و بی نظمی شما برخورد نشود،خوب شما که بزعم خود اینقدر شجاعت و سماجت بر چنین مواردی دارید آیا بهتر نیست از این شجاعت استفاده کرده و اسناد محکمه پسند خود در مورد ادعایی که می کنید (اسناد دزدی به ریاست سابق قوه قضائیه که اکنون یکی از فقیهان شورای نگهبان هست)را بصورت شکایت به دادگاه یا کمیسیون 90 مجلس و حتی اگر لازم می دانید در رسانه های عمومی امروزی ارائه کنید؟ بعد چیزی که سبب مزید شگفتی است این است که شما این رویکرد خود را محملی برای درستی کارهای نامعقولی مثل پف کردن هوا در پارک یا زباله جمع کردن از شهر در حالیکه برای این امر متولیانی در شهرداری هست می دانید! و خودتان با ابتهاج این کارهای نامعقول را خیزش یا سر بسر ماموران گذاشتن می نامید! در حالیکه می دانید حفظ نظم شهر وظیفه ماموران است و نمی توان با تکیه بر جزمیت های غیر معلوم الاسناد بکسانی تهمت دزدی زد و نظم جایی را با مزاحمت بهم زد بعد هم که برخورد شد خود را محقّ دانست برای کارهای نامعقول دیگری مثل پف کردن و بقول خودتان سربسر ماموران گذاشتن.

            در مورد بحث اعدام منافقین هم که خوب من هرچه بگویم شما نظر خود را اختیار کرده اید و فکر می کنم تکرار این مطلب و اصرار بر طرح آن معنایی جز جلب توجه و هیاهو ندارد، قبلا عرض شد که من در این مساله با دیدگاه شیخنا الاستاد مرحوم آیت الله منتظری علیرغم عشق و علاقه به ایشان موافق نیستم،البته نه از باب بحث های حکمی که اینها را ما از ایشان یاد گرفته ایم،بل از باب بحث های موضوعی خارجی و احراز موضوع حتی در مورد همانهایی که در زندانها بودند و اعدام شدند،بنظر من اطلاعاتی که به حضرت استاد می رسیده است در این زمینه کافی نبوده است و در آن نوار هم ایشان مجال توضیح به آنها نمی دادند،و از گفتارهای خود منافقان و گفتارهای متاخر برخی دادستانها و مسولان وقت زندانها بر می آید که احکام آن زندانیان یکنواخت نبوده است ،یعنی در برخی موارد اسناد دیگری متاخر از آن محکومیت ها در کار بوده است در مورد قتل و ترور و کاربرد سلاح،که حکم آنها اعدام بوده است هرچند قبلا بحبس هایی محکوم شده باشند،و در مواردی گزارشها حاکی هست که آنها با اصرار بر موضع خود همزمان با حرکت منافقان اصلی در مرصاد،قصد شورش و فرار از زندان و پیوستن به مرصادیون را داشته اند (رجوع کنید به مقاله ای از خود یکی از منافقین بنام رضا فانی که اکنون در خارج هست) و هیچگاه از موضع نفاق خود عقب ننشستند،و چنانکه عرض شد معمولا توجه نمی شود که مطابق قانون مجازات اسلامی سال 61 که در سال 67 هم هنوز برقرار بود،نفس عضویت در گروهک مسلح (هرچند چایی بیار باشد یا روزنامه فروش و سمپات جزء و چیزهایی از این قبیل باشد) حکمش اعدام بوده است،و تا آنزمان هم حقیقتا یا به آنها ارفاق شده بود بجهت امکان توبه و بازگشت،یا در مورد پرونده های آنان با تحقیق متاخر معلوم شده بود که اشخاصی را بقتل رسانده بودند یا معاون و مباشر ترور بوده اند..بنابر این صورت مساله به این سادگی که مرحوم استاد می گفتند که زندانیانی محکوم شده بودند چرا محکوم شدگان و محبوسان اعدام شده اند نبوده است که الان مستمسک شما یا مخالفان و بی دینان هم همین است،با همه اینها در آن شرائط امنیتی که پای بود و نبود اصل یک نظام در کار بوده است،نحوه محاکمه آنان نیز خلاف شرع نبوده است چون مرحوم امام در همه جا سه نفر :حاکم شرع- دادستان یا نماینده او-و نماینده اطلاعات را بجهت اشراف بر پرونده ها قرار داده بودند تا وضعیت یک یک آنها را بررسی کنند و بررسی هم کردند و بخشی از آن منافقان توبه کردند و آزاد شدند،بنابر این بحث های روشنفکرانه ای مثل اینکه رعایت آیین دادرسی نشده بود ،در آن شرائط امنیتی جنگی که بنا بود آنها از کرمانشاه بیایند و خاک تهران را توبره کنند اصلا مسموع نیست،ملاحظه کردید که شیخنا الاستاد ره نیز اصلا بنحوه محاکمه آنان ایراد نداشتند فقط معتقد بودند باید در هرمورد در هیئت های سه نفره معیار، اجماع سه نفره باشد نه رای اکثریت دو نفر،و این بجهت اهمیت مساله دماء در اسلام است،البته خود حضرت امام هم احتیاط واجب را همین دانسته بودند،حال در مواردی اشتباه شده باشد یا قاعده رعایت نشده باشد،دیگر ربطی باصل قانون محارب ندارد،و آن کوردلان منافق محارب بلاشک حدود 17 هزار نفر از مردم ایران را ترور کرده بودند و اگر مجال می یافتند اینکار را ادامه می دادند،بنابر این از نظر من تصادفا اقدام قاطع حضرت امام سبب حفظ و صیانت انقلاب از این وحشیان خونخوار شد و در اسلام حکم محارب شوخی ندارد چه محارب یکنفر باشد یا صد نفر یا هزار نفر یا هزاران نفر ،غده سرطانی باید قطع شود،من سابقا البته بر نظر شیخنا الاستاد علیه الرحمه بودم ولی بتدریج با بررسی تاریخچه این بحث و گزارشهایی که بتدریج از مسولان وقت منتشر شد و گزارشها و مقالاتی که خود آن محاربان در نشریه های خود منتشر کردند بحقانیت عمل قاطع امام رحمت الله علیه واقف شدم و در این مساله علیرغم عشق و علاقه ای که بمرحوم استاد داشته و دارم با ایشان موافق نیستم،البته احترام و خاکساری همیشه محفوظ است زیرا که هرچه می دانیم از الفبایی است که ایشان و امثال ایشان بما یاد دادند.این برداشت من است حال شما بروش تفنّن در تعبیر خود ادامه دهید.

            —————–

            درود دوست گرامی
            به این رسیده ام که اگر شیخ محمد یزدی از قرآن لباس بپوشد که: من – شیخ محمد یزدی – کارخانه ی لاستیک سازی دنا را شخصا دزدیده و بالا کشیده ام، جنابعالی او را به اعوجاج در فکر متهم می کنید. داستان بالاکشیدن کارخانه ی لاستیک سازی دنا را در گوگل و از زبان عباس پالیزدار رد یابی کنید. راستی شما فرمودید که برادرتان وکیل دادگستری است. یک این که: ایشان در باره ی وزیر دادگستری جناب شیخ مصطفی پورمحمدی چه می گوید؟ برای تداوم پروانه ی وکالت، نمی شود قصاب بودن جناب پورمحمدی را بر جلد قرآن نشاند. اما شما که مرتب سواد حوزوی خود و تهی بودن همچو منی را به رخ می کشید، بفرمایید ببینیم داستان سعید طوسی – که خود با صدای خود اعتراف به لواط کاری های مکرر کرده – طبق قوانین فقهی چه می شود؟ دستگاه قضایی و جناب اژه ای که طنزی در این خصوص از خود در کرده اند برای غش غش خنده های تلخ. و این که: فرموده اید در باره ی اعدام قاطعانه ی زندانیان در سال 67 با امام تان همراه اید. با همو محشور شوید. باشد؟ من متوجه ی رنج غلیظ شما هستم. هیچ انسانی که مختصری با عقل و خرد همراه باشد، این کشتار قصاب گون را تأیید نمی کند. این که شما زده اید به سیم آخر و این قصابی را غلیظ تأیید می کنید، می تواند به همان خاستگاه رنجی مربوط باشد که گریبان شما را رها نمی کند. ایکاش اسم راستین شما را می دانستیم. پورمحمدی که رسما گفت: نشده که من شبی راحت نخوابیده باشم. شما چه؟
            با احترام

            .

             
          • جناب نوریزاد

            شما از منطق عدول کردید ،دائم هم در انتهای هر بحث این شاخه آن شاخه می کنید،من در موردی از برادر خود نظریه ای کارشناسی خواستم که ظاهرا آن پاسخ رغم انف شما بود،حال به برادر من چکار دارید؟ فرض کنید او یکی از شما تندتر و بی منطق تر،شما بحث از حشر پیش کشیدید،من نیز گمان دارم و امیدوارم با دشمنان دین و دین ستیزان و کسانی که دائم در فضای ذهن و سایت شما فحش و ناسزا و اراجیف می پراکنند و شما آنان را بر متدینان ترجیح می دهید و با آنها سنخیت یافته اید محشور باشید زیرا که سنخیت ها موجب انضمام است،دیگر بحثی با شما ندارم زیرا شما برخلاف وانمودها از وادی اخلاق و انصاف و انسانیت دور شده اید و با بد گمانی به همه بدنبال کین جوئی و انتقام از این و آنید.
            با احترام

            ————–

            ما را ترک نکنید دوست گرامی
            تازه داشتم بار و بندیل می بستم بیایم قم برای زیارت شما و البته به شوق شما
            قابل بدانید.
            اینجور بحث ها، بدیهیِ جامعه ای است که در این سی و هشت سال مرتب از جانب روحانیان حاکم آسیب دیده. روحانیانی که هماره اصرار داشته اند که اسلام ناب را نماینده اند و خدا را نیز البته!
            بمانید دوست من. قول می دهم دیگر راجع به تست دی ان ای با شما محاجه نکنم.
            با احترام

            .

             
      • چرا باید مردم ایران از امام خمینی راضی باشند؟ برای اینکه با گروگانگیری رسمی سفارت آمریکا ایرانیان را مشتی وحشی معرفی کرد که به هیچ اصولی پایبند نیستند..همچنین با فتوای قتل سلمان رشدی و تعیین جایزه از سوی بنباد تحت امر خودش 15 خرداد خکومت ایران را در حد باندهای مافیائی تنزل مقام داد!.اینها خیلی شکر دارد!

        اما برای اینکه تو پوز بدخواهان هم زده شود بد نیست حود نظام مقدس یک نطر سنجی کند که برای ایرانیان امروز، رضا شاه عزیز تر است یا امام خمینی؟..چه اشکالی دارد؟..یکبار به ما ثابت کنید که ما چقدر امام را دوست داریم..انشالله مشکلی نباشد!

         
        • جناب عثمان شما با این اسم خاصّتان ظاهرا کاری جز پامنبری بلد نیستید،چند بار ما تا حالا یک مطلب مستقل و قابل قبول از شما در این سایت دیدیم؟ پریدن ناگهانی وسط بحث ها خیلی مناسب شان شما نیست،گفتید چرا مردم باید از امام خمینی راضی باشند،و یکی دو انتقاد دنبالش ردیف کردید،فرض کنید دو انتقاد شما وارد و ایشان در این دو رویکرد خاطی،مگر کسی ادعای عصمت ایشان را کرد که اینطور می گویید؟ علاوه اینکه وارد بودن دو انتقاد یا خاطی بودن رهبران و مصلحان اجتماعی در بعض موارد که ملاک رضایت و عدم رضایت از آنها نیست، حالا و ما ادراک ما الخمینی؟! اینکه رهبری شجاع و با استقامت ،رهبری یک انقلاب عمومی مردم بر علیه نظام ستمشاهی را بعهده بگیرد و آنرا بانجام برساند کار کوچکی است یا کار سترگی؟ یا شاید گمان می کنید شما زبان ناطق مردم ایران هستید؟! شما نهایتا می توانی از عدم رضایت خود سخن بگوئی؟ در مورد توی پوز بدخواهان خوردن،خوب مشکل همین است که بدخواهان هرچه توی پوزشان می خورد از رو نمی روند! آیا بدخواهانی که مایلند توی پوزشان بخورد ،نابینا بودند و تشییع چند میلیونی پیکر آن خدمتگزار مردم را ندیدند تا توی پوزشان بخورد؟! اینهمه مناسبات بزرگ اجماعی مردم ایران مثل راه پیمائی های میلیونی هرساله مردم ایران کافی نیست که توی پوز بدخواهان بخورد؟ انتخابات های با مشارکات بالای 60 و 70 درصدی نشان از عدم رضایت مردم از نظام تاسیسی بنیانگذار جمهوری اسلامی است؟! در این مناسبت ها آیا بدخواهانی که باید توی پوزشان بخورد نابینا هستند از دیدن تصاویر آن مرحوم در دست مردم؟!ضمن اینکه مقایسه ناشیانه رضاخان میر پنج با یک مرجع تقلید و رهبر اجتماعی یک انقلاب بزرگ مردمی،بخوبی ماهیت بدخواهانی که باید توی پوزشان بخورد را آشکار کرد!نمیدانستیم ،عثمان سایت نوریزاد که گهگاه پامنبری می کند از دلباختگان به رضا شاه میر پنج است!یا ایّتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربّک راضیه مرضیّه!

           
      • از زنده یاد دکتر زرین کوب نقل می کنند که گفته : ” من نمی فهمم آقای خمینی از کجا مطمئن است که خدا نیست ؟!”. اینکه این عبارت گفته ایشان باشد یا نه چندان مهم نیست اما محتوی ان جای تامل بسیار دارد. خدا همه ی ما را بیامرزد, آقا سید مرتضی را نیز !

         
        • آمین! من هم در این دعا با کامران شریک هستم که خدا همه و کامران و بنده را بیامرزد،اما طلب آمرزش هیچ لازم نداشت که سخن یاوه ای را به محقق ارجمندی مثل مرحوم زرین کوب نسبت دهید! مرحوم زرین کوب هرگز چنین سخن ناروا و نادرستی بزبان نیاورده است،و کامران هم برای نقد سخن بنده هیچ نیازی به چنین اظهار لحیه ای نداشت،کافی بود کامران نقد خود را بسخن سید مرتضی بنویسد و از توهین و نسبت های ناروا به بزرگان دین و ادب بپرهیزد تا حتما مشمول آمرزش خدا قرار گیرد.

           
  113. سلام اقای نوری زاد عزیز 32مین تحلیل هفتگی شما در تلویزیون جهانی درتی وی را شنیدم مثل همیشه بااحساس سخن گفتید حرفتان حق بود ازبسیاری از هموطنانمان که نسبت به زندانیان سیاسی بی تفاوت هستند گله کردید باید گفت زنده باد چه گله بجای کردید وبه قول معروف حرف حق جواب نداره دمتان گرم ،حاکمیت وقتی میبیند که هر کسی را زندانی میکنه مردم می نشینندو فقط تماشاه می کنند وهیچ نظری نمیدهند وکوچکترین اعتراضی نمیکننداینجاست که یک امتیازی از ما میگیرد چرا باید شیرزنی چون خانم نرگس محمدی بخاطر ما در زندان باشد وما اینگونه بی تفاوت باشیم وبقول شما زندگی خودمان را بکنیم ادم خیلی دلسرد میشه وقتی که میبیند شخصیتی مثل عبدالفتاح سلطانی باید بخاطر ما درزندان باشد وما خیلی عادی زندگی خودمان را بکنیم شخصیتهای چون اتنا دائمی و اقای رضا ملک که هرکدامشان سرمایه ای برای ایران وایرانی هستند باید اینگونه در بدترین وضعیت درزندان باشند وما همچنان زندگی خودمان را بکنیم ودم نزنیم چرا باید ؟یک ایرانی از شنیدن صدای ملکوتی استاد شجریان درداخل کشور محروم باشد ودم نزند چراباید شخصیت بزرگی همچون عباس امیرانتظام سالهای سال درزندان باشند وما سکوت کنیم وبی تفاوت باشیم؟ وووو.؟واینجاست که واقعااشک ادم در میاد ای هموطنانم بیائید قدر تک تک این عزیزان دربند را بدانیم وهمیشه در مجالس مختلف ودر پستهایمان ازانان به نیکی وشایستگی یاد کنیم وهمواره یادشان را گرامی بداریم وبرای آزادیشان دعا کنیم! بیائید همه باهم یک روز درهفته بیادشان پست بگزاریم وحق وحقوقشان را از حاکمیت مطالبه کنیم تا حداقل در محضر وجدان خودمان دینشان را ادا کرده باشیم من دراینجا وبه این وسیله از دکتر نوری زادعزیز تقاضا میکنم وکلا پیشنهاد میدم که یک روز از هفته را درکانال تلگرام خودشان به نام زندانیان سیاسی اختصاص بدهند تا دران روز همه دوستان فقط در رابطه با زندانیان عزیز سیاسی نظر بدهند ومطلب بگزارندامیدوارم این پیشنهاد مورد قبول قرار بگیرد انشااله به امید روزی که درایران عزیزمان حتی یک زندانی سیاسی نداشته باشیم درود برشما

     
  114. درود دوستان

    کجا می توان نالید !

    بیماری به جان این قوم افتاده ! بیش از ۷۰۰ سال است و ریشه هایش در ۷۰۰ و اندی سال پیش تر از آن است .
    اسمش ؟! اسمش را شاید بتوان زوال عقل جمعی گذاشت !
    چطور ؟! ساده هست یک عده ای زالو ، برای اینکه از دسترنج تو و من تغذیه کنند آمده اند و می گویند ؛
    ای ملت شما حق ندارید شعور خود را بکار اندازید، ما خودمان با خدا ارتباط داریم و راه راست که منتهی به بهشت می شود را به شما نشان میدهیم .
    ما خودمان بر اساس شرع فکر‌ میکنیم و به شما می گوییم چکار بکنید و چکار نکنید ، خلاص!
    مشکلش اینجاست که وقتی این رذیله ۷۰۰ سال در گوش ما خوانده شده و پدران ما از آن زمان تاکنون به این مهملات توجه داشته و به آن عمل نموده اند ، شعور عمومی جامعه رو به ضعف و سستی رفته و از حیض انتفاع خارج شده است .
    حالا بیا و درستش کن !
    در روز روشن اموال مان را می دزدند ، به التماس افتاده و به سرمان گل می مالیم که تورا به خدا سودش هیچ اصل پول مان را بدهید !
    به دختران و نوامیسمان قبل از اعدام ( برای اینکه حاکمان را قبول ندارند ) تجاوز می کنند ، با گردن کج پول فشنگ شان را که میدهیم هیچ ، روی آن کسی که دامادمان معرفی می کننداش را هم می بوسیم !
    یک نفله ای که حداکثر می توانست یک نظافت چی بشود را با قلدری و جنایتکاری به عنوان رئیس جمهور به ما قالب می کنند و تمام درآمد هشت ساله کشور را می دزدند ، بازهم می رویم در بازی رای گیری این جانیان شرکت کرده و جشن می گیریم، که چی ، بین اونهایی که برای انتخاب جلومان گذاشتند ، اونی که ما رای داده بودیم از صندوق در آمد نه اونی که قرار بود به ما تحمیل کنند !
    استان به استان و شهر به شهر ( به واسطه دزدی زعمای قوم ) از فقر و بیکاری ، این ملت در هم می لولند و آه می کشند و هیچ امیدی ندارند ، باز به التماس می رویم به کسانی که جلوی مان گذاشتند برای نمایندگی مجلس و شوراهای شهر ، رای می دهیم و شادی می کنیم که ، آخ جون رفتیم رای دادیم و با دلهره منتظر می مانیم ببینیم آیا این یکی از صندوق در می آید یا آن یکی ؟!!!
    یکی از خصوصیت های بارز این آخوند و ملا این است ، هیچ کس حق بروز و ظهور ندارد ، هیچ اندیشه نو ای ، هیچ طرح و برنامه ای برای پیشرفت و سازندگی زیر ساخت های این کشور وجود ندارد ! فقط صبح تا شب ملا و آخوند و ایام شهادت و قتل و سینه زنی و چندنفری که پیدا بشوند و خرج بدهند و دعا و دعا و مجلس روضه و ….
    نه دانشمندی که از او تجلیل شود و نه اینکه ایرانی حق بروز ظهور داشته باشد .
    آنهائی که پول دارند و کمکی هم عقل ، بدو بدو راه زندگی خارج از کشور را در پیش می گیرند، یا اونهایی هم که سوادی دارند و تخصصی ، آویزان هستند که یک جوری از این جهنم بروند بیرون و الباقی زندگی شان را به دور از ملا و آخوند رقم بزنند ، ملیت و میهن و کشور و … ، هیچ !
    حقیقتا هیچ غیرت و هویت ملی نداریم !
    چون اصلا برای مان مهم نیست که مثلا چه روزگاری بر هم وطن هایمان در سیستان و بلوچستان می گذرد !!!
    اصلا به ما چه !!!! هیچ فکر و اندیشه ای نسبت به کردستان داریم یا نسبت به خوزستان ؟؟!!!
    نه برادر نداریم ،
    حالا می فهمم که چطور ممالک بزرگ تجزیه و مضمحل شده اند .
    ابتدا در عقل و شعور مردم اخلال می کنند و سپس سفره فقر و جهل را گسترانده و از عاطفه و هویت ملی مردم را تهی می کنند و بعدش هم که معلوم است تکه پاره شدن ، دریده شدن ، و عبرت روزگاران شدن ، تا آیندگان بفهمند که

    هر که داد عقلش به دست مفتی و یا اهل دین
    ازپی و در عاقبت نابود ، هم رسوا شود اندر زمین

    برای چه این ها را می گویم؟!!
    بگذارید شاهدی از تاریخ بیاورم ؛
    آخوند و ملا قبلا هم جنگ طلبی کرده که ثبت در تاریخ است ، کی ؟!!
    در زمان فتحعلی شاه قاجار ، هنگامی که اون ملعون روحانیون را در کار سیاست داخل کرد و از بهشت و جهنم اش در حراس بود ، روحانیون هم ورودشان به سیاست را با فتوای جنگ با روس ها آغاز کردند و فتوا دادند ، که چه ؟! مسلمین توسط روسها مورد اذیت و آزار قرار دارند و باید کافران را سر جای خود نشاند ، گیرم که درست هم می گفتند، بجای مذاکره و سیاست ورزیدن تا شر روسها را کم کنند ، ایران را علیرغم ناتوانی در جنگ به لحاظ ضعف و فقر ملت و ناکافی بودن و مستعمل بودن و به روز نبودن تجهیزات و ساز برگ جنگی ، وارد جنگی بزرگ کردند که در نتیجه ۱۷ شهر قفقاز و قریب به ۶۰۰ هزار کیلومتر مربع از بهترین و حاصلخیز ترین بخشهای خاک ایران را به باد فنا دادند و باعث تجزیه ایران شدند .
    ثبت در تاریخ است که روحانیون می گفتند؛ خداوند همان فرشتگانی را که در جنگ بدر به کمک رسول الله فرستاد برای کمک به لشگر اسلام میفرستد ! خوب کو ؟! چی شد ؟!
    امروز همین اهریمنان دوباره بر سر ایران و ایرانیان حاکم شده اند و نتیجه اینبار نه تنها آذربایجان و کردستان و سیستان و بلوچستان بلکه خوزستان را نیز شامل می شود .
    کاش زنده نباشم و آن روز را نبینم .

     
    • اصل مطالب شما که یکطرفه و مبنی بر سوء ظن و برداشت ناصواب است،اما شاهد تاریخی شما نیز شاهد درستی نیست،برای اینکه در دو دوره جنگهایی که بین ایران و روسیه تزاری در زمان قاجار و از زمان حکومت آقا محمد خان قاجار تا زمان فتحعلی شاه قاجار صورت گرفت،چیزی نبود که بتحریک روحانیون صورت گرفته باشد،و در واقع شما با چنین نسبت ناروایی تاریخ را تحریف کردید،اولا جنگ بین پادشاهان و دولت های قدیم سکّه رایج و نوعی اعمال سیاست خارجه بوده است چه از سوی شاهان ایرانی و حکومت های ایرانی و چه از سوی قدرت های کوچک و بزرگ آن زمان،در آن دوره ای که دوره آقا محمد خان بود که اصلا روحانیت هیچ نقشی نداشت چون غالبا ایرانیان مهاجم بودند و گرجستان و ارمنستان را بتصرف خود در آورده بودند،بعد تا زمان فتحعلی شاه این مناطق بین روسیه تزاری و دست نشاندگان او در ارمنستان و گرجستان و دست نشاندگان ایرانیان در آنجا دست بدست می شد،تا اینکه روس ها در زمان فتحعلی شاه بیشتر غالب شدند و علاوه بر آن مناطق مناطق وسیع دیگری تا حدود گیلان فعلی را هم تصرّف کردند و به اینها هم قانع نبودند و قصد تصرف تهران را نیز داشتند که مقاومت محلّی و مختصّات جغرافیائی و ساحلی گیلان مانع از پیشروی آنها شد باضافه نقشی که روحانیت در اذن و توصیه بجهاد علیه کفار و متجاوزان داشتند،پس نقش روحانیت اینجا روشن می شود که مساله لزوم دفاع را مطرح کردند والا در آن زمان قاجار که قدرت بدست روحانیان نبود،و شما متاسفانه جوری وانمود کردید که گویا اولا قدرت بدست آنان بود و ثانیا آنها دستور تجاوز به مناطق شمال ایران را صادر کرده بودند! در حالیکه مساله مساله دفاع بود نه مساله تجاوز و قلمرو گستری،ضمن اینکه شما اینجا با مغالطه بحث لزوم گفتگو را مطرح کردید در حالیکه اصلا بحث گفتگو مطرح نبود،بلکه روسها علاوه بر اینکه مناطقی که در بالای نقشه فعلی ایران جزء قلمرو ایران بود را تصرف کرده بودند بلکه با قلدری دو قورت و نیمشان هم باقی بود و قصد تصرف تهران بلکه ایران را داشتند برای تحقق همان رویای دست یابی به آبهای گرم و آزاد! اینجاست که فارغ از مساله جهاد دفاعی شرعی باید دید شما آیا به آن عقل و عقل گرائی که در آغاز گفتار از آن دم زدید و چیزهایی گفتید ملتزم و باورمند هستید یا فقط مقصود شما محکوم کردن روحانیان آن زمان و روحانیت بصورت کلیست؟ آیا عقل شما بشما حکم می کند در حالیکه متجاوز شمال ایران را بتصرف درآورده و قصد تصرف پایتخت را دارد ،حکم جهاد دفاعی روحانیون در لزوم دفاع از مملکت را نفی کنید تا به خوشایند خود یعنی محکوم کردن روحانیت در حال حاضر دست یابید؟

       
  115. سلام آقای نوری زاد
    این مطلب را همسرم آتوسا نوشته

    بخاطر یک مشت زباله
    شکایتی رسیده از زباله های فلک زده ی داخل خیابان های یکی از شهرهای جهان موازی،( که دستور رسیده از اتاق فرمان که اسمش را ذکر نکنیم چراکه مسولیت دارد). بیچاره های زبان بسته از اینکه آنطور لخت و پتی وسط خیابان دراز به دراز افتاده اند از روی گل مسولین(که بازهم گفته شده از اسامی خودداری کنیم ولی؛ نه ما و نه شما، اصلـــــــا نمیدانیم منظور کدام مسولین است 🙂 و مردم شرمنده و شاکی شده اند. حالا نه اینکه در طول خیابان سطل آشغال نباشد، بــــــود، ولی خب ظاهرا به تعطیلات تابستانه رفته اند و آنقدر بهشان خوش گذشته است که قصد برگشتن ندارند. راستش سطح شهر و مردم هم آن اوایل که چشمشان افتاده بود به سطل های زباله و آن همه پیگیری های مسولین، کم مانده بود شاخ درآورند که خداروشکر، خدارا هزار مرتبه شکر به یکباره مسولین ریست شده و همه چیز به حالت اولیه بازگشت. تعداد سطل های زباله کم شد و مردم را از در آوردن شاخ نجات داد. در حال حاضر هم که سطل های بی پدر و مادر در مرحله ی انقراض به سر میبرند.
    در پی رسیدگی به این شکوائیه، مسولان و مردم در خیابان ها گردهم آمدند. مسولان به مردم:” این قضیه ی شکایت دقیقا چیه؟” مردم:” والا ماهم بیخبریم، منتظریم رسانه ای بشه” زباله گردها:” هرچی هست زیر سر آشغالاست” سردبیر روزنامه ی فیلان:” زباله ها بابت کمبود سطل زباله و افتادنشون توو خیابون و کوچه شکایت کردن” مسولان:” این هم شد مشکل؟ اصن شما میدونید ما مسولین با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنیم؟” مردم خمیازه ای میکشند و میگویند:” والا از وقتی که تتلو تقدیری گرفت ما که دیگه از چیزی تعجب نمیکنیم.” آشغالگردها:” اگه زباله ها جمع بشن کار ما سخت تر میشه! شما اصن میدونین ما واسه تفکیک آشغالا تا کجا خودمونو خم میکنیم توو سطلا؟ میدونین با چه صبری آشغالا رو توو خیابون میریزیم و خوباشو جمع میکنیم؟” سردبیر روزنامه ی فیلان:” بگم خبرنگار چی بنویسه؟” مسولان دستی به چهارتار شویدش میکشد و میگوید:” حتما باید چیزی بنویسه؟” مردم: “فقط چیزی نباشه که بعدا بگن چیزی شده که چیزی نوشتن.. از ما گفتن بود.” آشغالگردها:” فقط چیزی هم ننویسین که کارو کاسبی ما کساد بشه! از طرف نصف آشغالگردها، تنها قشری که به زباله ها اهمیت میدن، میگم، اگر یک زباله از سطح این شهر کم بشه اقتصاد این شهر با مشکل روبرو میشه!” گزارشگر روزنامه ی فیلان از ته جمعیت:” نگفتین چی بنویسم!” منشی فیلان مسول:” زودتر طرحی رو تصویب کنید تصدق چارتار شویدتون. ما الان زیر ذربین نویسنده ایم” مسولان دستش را به نشانه ی تایم اوت بالا میبرد.کمی فکر میکند.گلویش را صاف میکند و میگوید:”بنویس! ما طرحی داریم که همه مان را نجات میدهد. زباله از کجا تولید میشود؟ که تولید میکند؟ همین شما برادر من، خواهر من! پس یک راه بیشتر برای حل این مشکل نداریم؛ از این پس تولید زباله را بر عموم مردم و خودمان حتی؛ ممنوع میکنیم. اگر کسی باعث تولید کوچکترین زباله ای گردد جریمه ی سختی میشود.”
    مردم از طرح داده شده استقبال کردند. زبالگردها با چشمان اشک آلود باروبندیلشان را جمع میکنند و میروند. هیچکس از آن روز نه خورد، نه آشامید، نه خرید و نه…
    و اینگونه شد که تمام اهالی آن شهر به خاطر یک مشت زباله منقرض شدند!!

     
  116. نوریزاد گرامی…پیشنهاد تشخیص سید از ناسید شما به طریق آزمایش دی ان ای که از نظر علمی مو لای درزش نمیرود، پیشنهادی بکر، بسیار هوشمندانه و انسانیست. از این رو مایلم یک “دست مریزاد” دوستانه نثار شما کنم. حال که شما با چنین پیشنهاد علمی، آب در لانۀ مورچه ها ریخته اید، بعید نیست که سید مرتضی به نمایندگی از جانب “صنف سیدهای مقیم ایران” با توسل به روایتهای مندرس اسلامی، پیشنهاد شما را مورد چالش قرار داده یا با برگرفتن کمان اسلامگرایانه، وجود نازنین شما را هدف تیر زهر آگین کفرگوئی قرار دهد. از این جمع جز انگ زدن انتظاری نیست. اما:

    درخیابان گر بشوق یار کردی تند درایو/ گر جریمه میکند سرکار آژدان غم مخور

     
    • من هم پیشنهاد برای علی کبیری و امثال کبیری از گریختگان از وطن و ساکنان در ناف اروپا دارم :اینکه علی کبیری خود را برای یک تست دی ان ای در مورد ایرانیت و نژاد ایرانی خود آماده کند.

       
      • بسی مایۀ خوشحالی و مسرت است که سید را به پرت و پلاگوئی وادار کردیم!!!
        مث اینکه به سید زیاد فشار اوردیم. جوش اورده و حسابی زده به سیم آخر!!!
        حالا بگو به بینم تست سیدی میدی تا به بینیم از تیر و طایفۀ چنگیز مغول یا امیر تیمور آدمکش هستی یا اینکه بقول مزدک هنوز ادعا میکنی که سیدی و ایرانی نیستی و بند نافت به ////////////// 1400 سال پیشِ بنی هاشم در جزیرة العرب وصله؟ در نرو سید…ما حالا حالاها با تو و هم/// کار داریم…آرام باش…آرام…

         
        • بلسان طعن و چاله میدانی سخن گفتن و مزه پراندن،هیچ هنر نیست،مهم آن است که آن باد غبغب و اظهار ابهت اسلام شناسی و آگاهی به بحث های دینی کجا رفت! چند بحث دینی و بعد فیسّ! باد غبغب و ذبذب علی کبیری خالی! چه شد بحث های دینی و تاریخی و قرآنی؟! کجا رفت بحث های فلسفی؟!
          اینها حالا شد طعنه زدن و ورّاجی تحت عنوان ناشناس و شناس؟!
          من آرامم،آرام آرام! و آماده گفتگو با اسلام شناس کبیر! اسلام شناس کبیری که همان ابتدای ورود به سایت چند نوبت بادش خالی شد فیس! فیس! و این اواخر هم چقدر تلاش کرد برای تحریم و کسادی انتخابات در ایران ،اینجا هم مشارکت هفتاد درصدی همچون جوالدوز باد اسلام شناس کبیر را خالی کرد!
          همانجا باش جایت خوب است! سایت کسادت را نیز اداره کن و دلخوش باش تا…مرگ!

           
  117. جناب نوری زاد

    من که نگرفتم منظور شما چیست و به دنبال چه هستید؟
    چرا ما ایرانیان همیشه در گذشته زندگی میکنیم؟ … گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل؟
    خوب، شما همۀ احتمالات را بررسی کردی به غیر از احتمال اول را! یعنی اگر کسانی که نام بردی براستی “سید” بودند و به قول شما از خاندان پیامبر اسلام و متصل به امام معصوم!، آنوقت تکلیف چیست؟ یعنی شما با این نوشته میخواهی به کجا برسی؟ مقصودت چه بود؟
    در پست قبلی خواستم به شما تذکر بدهم در مورد شخصیت پرستی و گرایشات نامعقول در باب کورش، ولی با این نوشته مشخص شد که شما هم مانند بسیاری دیگر در گذشته به دنبال خود گمشده ات هستی!
    کورش هر که بود برای خودش بود و هر چه کرد جز به نام او ثبت نمیشود؛ اینکه متعلق به چه سرزمینی بود در درجۀ دوم اهمیت قرار دارد. مهم شخصیت فردی انسانهاست و این فردیت فرد است که مهم است و سپس محل زندگی او. اگر امروز در آمریکا از اشعار بزرگان ایران تجلیل میشود، اگر از ریاضی دانان و دانشمندان تجلیل میشود و اگر از نام کورش تجلیل میشود…تنها دلیل آن اینست که آنها به مفهوم اندیشیدن در وسعت پهنای جهان رسیده اند و برای آنها شخصیت افراد است که اهمیت دارد و نه ملیت آنها. حال در این اوضاع و احوال شمای نوری زاد میآیی و در ادامۀ روند دوری از فردیت انسانها، انگشت اشاره را به سمت اندیشه های پوسیده و نخ نمایی چون …من آنم که رستم بود پهلوان … میکشانی! در پست قبلی با تشدید فراوان اسطوره سازی میکنی و در این پست هم بدنبال شجره نامه و “دی ان ای “!
    تاریخ متعلق به گذشته است و باید فکری به حال امروز خود بکنیم؛ شما به عنوان نوری زاد چقدر کورش را میشناسی؟ برای شناخت کورش به کتاب کدام تاریخ نویسان مراجعه میکنی؟ آیا اینکه کورش در گذشته چه کرده برای امروز من و شما چقدر اهمیت دارد و چه مشکلی را حل میکند؟ … اینکه کسی جدش که بوده و به کجا وصل بوده، به چه کار امروز من و شما می آید؟ … شما بر چه مبنایی دارید به نوعی بر طبل پان ایرانیسم یا نوعی فاشیسم میکوبید؟ … ایران امروز همان ایرانی ست که باید باشد، ترکیبی از اقوام و طایفه های گوناگون. ایران امروز متعلق به تمام ایرانیان است و هیچ طایفه و قومی بر دیگری برتری ندارد. من بارها گفته ام و باز تکرار میکنم هر آنچه بر سر ما مردم آمده و هر آنچه امروز هستیم، تنها و تنها مقصر اصلی خودمان هستیم؛ اینکه ما ایرانیان به افرادی که “سید ” هستند احترام میگذاریم و برای آنها امتیازی قائل هستیم همه اش برمیگردد به خود ما. پس چرا با اینگونه درخواستهای ساده لوحانه در مورد تست ژنتیکی، صورت مسئله را پاک میکنید؟ مشکل در درک و فهم و شعور و بینش اکثریت ما ایرانیان است و نه رگ و ریشۀ واقعی افراد. اینکه شمای نوری زاد هم، هنوز از یک سو بدنبال اجداد هخامنشی خود هستید و از دیگر سو، نفی اجداد دیگران را میکنید، اینها نشانۀ چیست؟ ما ایرانیان هنوز خود را نیافته ایم و در کوچه پس کوچه های تاریخ بدنبال اثبات خود هستیم و در گذشته سیاحت میکنیم. از یکی اسطوره میسازیم و دیگری را لعن و نفرین میکنیم! هنوز القاب و اصل و نسب برای ما مهم است!
    ما ایرانیان امروز که هستیم و چه میخواهیم؟ مهم اینست و نه اصل و نسب ما.

    یک : تریاکی جماعت اگر امروز مسئول و هدایتگر و حقوق بگیر است مقصر من و شما هستیم.

    دو: مدرک، سند، قانون و شرع… اینکه کدام مهمتر است و کدام ارجح است، خواست من و شماست.

    سه: “علم رجال” و اینکه پدر و جد شخص که بوده چه ربطی به درستکاری و دروغگویی او دارد؟ این من و شما هستیم که مختاریم به درستکاران میدان دهیم یا به دروغ گویان اجازۀ عرض اندام .

    چهار: شما که به بلاهت مردم اشاره کردید، پس چارۀ کار آسان است…رفع بلاهت مردم! تا کاسبی ناراستان کساد شود.

    پنج و شش: اینکه با کمک از “علم رجال” یا “تست دی ان ای” بفهمیم اجداد ما که بودند برای جامعۀ امروز چه اهمیتی دارد؟ اگر اهمیتی دارد یا امتیازی محسوب میشود که بازهم این ما هستیم که نمره میدهیم… مشکل من و شما هستیم. مقصود شما از اشاره به امام معصوم!، مغولان، هخامنشیان، ترکان، اعراب چیست؟ اینکه محمد خاتمی عمامه بردارد و به آنی که هست و نه آنی که بود اکتفاء کند چه دردی از من و شما دوا میکند؟ این من و شما هستیم که مختاریم در ارزش گذاری بین لباس و خاندان افراد از یک سو و شخصیت یا مقام فردی او از دیگر سو.

    هفت: یعنی اگر اجداد شخص به بخارا و سمرقند و سیستان و خراسان وصل بود کمتر از کسی ست که اجدادش به حجاز و خاندان پیامبر؟! یعنی شما ارزش بالای مقام ” سید” بودن را تأیید میکنید؟! … حال اگر مشخص شد آنوقت تکلیف چیست؟ و چه تأثیری بر زندگی امروز ما دارد؟ اگر کسی هم به دروغ بساطی پهن کرد و با عدم استقبال من و شما روبرو شد، خودش بساطش را جمع میکند. پس مشکل من و شما هستیم و نه اصل و نصب دیگران.

    هشت: از کجا اینقدر مطمئنید که اصل و نصب آنها به همان اعراب حجاز، محمد پیامبر یا امام معصوم! بر نمیگردد؟… بازهم که بر ارزش بالای مقام ” سید” واقعی از دید خود به گونه ای دیگر اعتراف کردید؟ اینکه خاتمی یا خامنه ای سید باشند و یا نباشند آیا گذشته و آنچه کردند را تغییر میدهد؟ آیا با رفتن آنها از بلاهت مردم کاسته میشود؟.. اصلاً چرا اینقدر ” سید ” بودن و یا نبودن آنها برای شما مهم شده؟ مگر این پدران شما نبودند که ارزش این مقام را به اوج رساندند و مگر این شما نیستید که اکنون همان روند را ادامه میدهید؟

    نه: اینکه کسی معتاد است تا زمانی که به کسی آسیبی نرساند یک علاقۀ شخصی ست و دخلی به من و شما ندارد. آیا من و شما اکنون برای رسوا شدن خامنه ای لحظه شماری میکنیم و منتظریم که معلوم شود خامنه ای، رهبر و امام و پیشوای امروز ایرانیان، فردی معتاد و همچنین بی رگ و ریشه است ( آنگونه که شما میپندارید که اگر این اشخاص ” سید ” نباشند پس هیچ هستند!)؟ یعنی با فهمیدن این مطلب باید پایکوبی کنیم و برقصیم و شادی کنیم؟! یا بر بلاهت و حماقت مشدد خود، شیون و زاری؟!

    ——————

    درود دوست گرامی
    فوران این همه سید در ایران، در حالی که شما در میان بیش از یک میلیارد مسلمان به چهل پنجاه هزار نفر سید هم برنمی خورید، از آن داستان های طنز روزگار است. به این می ماند که فوران این همه امامزاده ی لابد صحیح السند را همگی از خاندان پیامبر بدانیم. به آن دکان تاریخی بیندیشید دوست من. در مورد اعتیاد شخصی با شما موافقم. اما یک مسئول یک نماینده ی مجلس نباید و نمی تواند معتاد باشد. اگر گفتید چرا؟
    راستی، باورم بر این است که آن جماعتی که باید بر این مهم(تست خامنه ای) اصرار بورزند، خودِ سادات ایرانی اند. و خود روحانیان و مراجع. اگر گفتید چرا حتی یک نفر از اینان نیز به سراغ تست خامنه ای نخواهد رفت؟ چرا شما چرا از این پیشنهاد بر آشفته اید؟ به یکی که گواهینامه ای مشکوک در دست دارد و رانندگی نیز بلد است، می گوییم بیا دوباره امتحان بده. او که نباید بر بیاشوبد؟ گیریم با تست خامنه ای همه ی سادات ایرانی نسل اندر نسل به خاندان پیامبر ربط پیدا کردند. چه ایرادی دارد؟ گوارای وجودشان. سرفرازی نصیب شان. ما که بخیل نیستیم. شما بیایید و وساطت کنید و یکی از اینان را که می شناسید ببرید برای آزمایش دی ان ای و نتیجه را برای ما ارسال کنید. من با اطمینان می گویم: بسیاری از سادات ایران، مثل دست زدن به سیم لخت برق از ورود به این عرصه پرهیز خواهند کرد.
    با احترام

    .

     
    • جناب نوری زاد
      علت برآشفتن من را خوب میدانید، شما بجای پرداختن به واقعیات و حقیقت امروز، خود را گرفتار خیالات دیروز و توهمات فردا کرده اید. آقا جان امروز را دریاب!
      من متوجه نشدم، شما چه نتیجه ای میخواهید بگیرید؟ اگر کسی “سید” اورجینال بود یا اینکه ” فیک” بود و تقلبی، آنوقت چه به من و شما میرسد؟ یعنی “سید” اورجینال بودن از نظر شما یک امتیاز است و فقط شما بدنبال کوچکتر کردن تعداد آنها هستید و میخواهید بدانید که آیا این ارادت تاریحی که به خاندان پیامبر دارید اورجینال است؟
      من اگر می آشوبم فقط به جهت دلسوزی به حال شماست و اینکه در این وادی های منتهی به ناکجا آباد ورود نکنید و خود را خسته نکنید، چرا باید “سید” بودن یا نبودن یک شخص اینقدر برایتان اهمیت داشته باشد؟ پس شما هنوز به خاندان پیامبر و ژن و دی ان ای او ارادت دارید و فقط به دنبال جنس اصل هستید؟ اینکه بدنبال همچین سند و مدرکی هستید برای من پرسش است؟ دلیل واقعی آن چیست؟ … هر کسی در هر جامعه ای را مردم عزیز یا خوار میکنند و اینکه چه کسی را عزیز یا خوار میکنند مهم است و نمایشی ست از درک و شعور آن مردم… بابا چرا نمیگیری مطلب را؟!
      مشکل اصلی من و شما هستیم و نه “سید” و امام و امام زاده…مشکل اصلی معیوب بودن بینش ماست. حالا هی برو دنبال دی ان ای… برایی من هیچ اهمیتی ندارد کسی آیا “سید” اورجینال است یا تقلبی که بخواهم بنا به توصیۀ شما بروم دنبال اثبات. این شمایی که باید دست یکی را بگیری ببری برای تست دی ان ای! تا میزان خلوص ارادت خود را بسنجی. من که مانده ام چه بگویم؟! اگر خواستید شفاف پاسخ دهید و از پیچش و پیچاندن و دوری از اصل ماجرا خودداری کنید.برای من همان طور که گفتم… گیرم پدر تو بود پیامبر و امام و رستم… از فضل پدر تو را چه حاصل؟! حال برای چه بروم دنبال سند؟ در حالی که اصل قضیه را قبول ندارم.
      یک پاسخ بده راحتمان کن، ساده شده اش این میشود:
      حالا که چی؟! و بدنبال چه هستی؟

      ———-

      درود دوست خوب ما
      ایکاش نوشته ی مرا نیک می خواندید. من خود می دانم حضرت رهبری که هیچ، حتی یک طلبه ی گمنامی که سید است نیز تن به تست دی ان ای نمی سپرد. برای چه؟ این تست، دست بردن به سیم لخت جریان برق فشار قوی است. و اما به اختصار من چهار فایده از این تست را بر می شمارم:

      – نود و نه و نیم در صد امامزاده ها فرو می ریزند.
      – نود و نه و نیم در صد سادات دروغین فرو می ریزند. به آیت الله ها و صاحب نامانی بنگرید که خود و اجدادشان قرن های قرن از این وجهه بهره ها می برده اند.
      – نهضتی به راه می افتد از روشنگری که مردمان با اعتنا به هنر علم بچشم خود ببینند و باور کنند که در شفیره ی چه فریب تاریخی ای گرفتار بوده اند و ندانسته با آن به همزیستی و تکریم و تقدیس رسیده بوده اند.
      – با این تست، بسیاری از خیمه های تشیعی که در ایران آذین داده شده بر زمین می نشیند.
      – و فایده های بسیاری که مرا تاب گفتن شان نیست. که اگر سر بسته بماند: به!

      سپااااااااس

      .

       
      • این مطالب صرفا تفنّن در تعبیر و گزافه گوئی و مبالغه است،سیادت – که حتما هم گناهی نیست و امری غیر اختیاری برای سادات متولد از پدری هست که خود سید بوده است -یک عنوان و اعتبار شرعی است که راههای کاشف از آن راههایی است که خود شارع اقدس تعیین فرموده است نه راههای سلیقه ای و روشنفکرانه مبتنی بر برخی انکارها و ناباوریها در امور اعتقادی،و این تعبیرات جزمی و دگماتیک نظیر 99.5 درصد کذا! آنهم به این شکل تعبیر رایانه ای غیر قابل خدشه و تکرار آنها در اموری که گوینده آن نه راه بجزم به آن داشته است نه استقراء و تجربه ای در خصوص آنها داشته است،و توگوئی قوّت واقع نمائی آن از خود تست دی ان ای در نزد تعبیر کننده شدید تر و بیشتر است!، هیچ معنا و مفهومی ندارد جز:تبلیغ جنجالی بیهوده در اموری بیهوده،و اصرار و پافشاری بر یک نوشته ناشی از روزمرّگی و فقدان سوژه چشم پرکن!

        ——————–

        سیدمرتضای گرامی
        بجای رنجیدن از من، رشته ی کلام مرا بگیرید و بروید به میان ساداتی که ممکن است دروغین باشند. نفرمایید این تست یک امر بیهوده است و ناشی از نداشتن سوژه. اتفاقا من با این نوشته، میخ طویله را زده ام به چشم نگرشی که زل زده به جیب و جهل مردم. امر بیهوده در این است که مشخص شدن نتیجه ی تست دی ان ای، با قبلش تفاوتی در نگاه مردم و خود فرد ایجاد نکند. اما مثلا اگر معلوم شود که آقای خامنه ای سید نیست، و مثلا نسل جزایری ها و علوی ها و فاطمی ها و حسینی ها و حسنی ها و سجادی ها و رضوی ها ربطی به خاندان پیامبر ندارند، خیمه هایی آیا فرو نمی نشینند که امروزه از آن خیمه ها کاسبی ها بر فراز است؟ گرچه خود واقف هستم که در این میان، هستند ساداتی که ناخواسته در این گردونه قرار گرفته اند و سیادتشان نقشی در کسب و کارشان ندارد.

        با احترام

        .

         
    • جناب نوری زاد، به نظر من اصلآ منظور آنارشیست را نگرفتید. لطفآ دوباره و چندباره مطلب او را بخوانید. چاره بیشتر بیماری‌های ما نسخه‌ای است که او نوشته است.

       
    • انارشیست گرامی بر عکس انچه گفته اید اعتیاد امر شخصی نیست که از ان بی تفاوت بگزریم شخص معتاد چه در گروه حاکمان باشد چه فرد عادی موجب اختلال اجتماعی وبهم ریحتن نظم جامعه میگردد زیرا همان فرد عادی معتاد در چرخه کاری جامعه به دلیل عدم توجه به مسئولیت ولو جزئی حویش مشگل ساز خواهد شد با احترام

       
  118. اشتباه بزرگ خدا در بارهٔ احمدی‌ نژاد، چون خامنهٔ‌ای هیچ کاری نمی کند مگر آنکه دقیقاً هر چه خدا مستقیما به او می‌‌گوید را انجام میدهد. حالا خدا این حرفی‌ بود که گفتی نظر من که خدا باشم به نظر احمدی‌ نژاد نزدیکتر ه‌؟
    نباید که هر حرفی‌ که سر زبونت اومد بگی خدا جون. کمی‌ مزمزه کن، میبینی‌ که سید علی‌ که تنها کسی‌ هست که در این جهان با شما که خدا باشی‌ در ارتباط مستقیم هست ( شاهد هم مصباح یزدی) هم سر و سامونی به حرف‌های شما نمیده و عینا نقل می‌‌کنه. آبرو برات نگذاشته خلاصه تا به همه ثابت کنه خدایی برازنده اوست، خیلی‌ وقت میشه که زیر پات را جارو کرده و تو هنوز بی‌ خبری. چقدر ساده‌ ای ای خدا،

     
    • سد علی، سد علی منوم رهبری
      یه چک میزنم ترامپ از جات بپری

      زینده مورده باد، مورده زینده باد
      آی ماهی دودی، شیرین پورتغال

      مرگ بر امریکا، مرگ بر اروپا
      مرگ بر افریقا،
      چولو کفافی تکلیف لر نه اولدی؟

       
  119. اشاره:
    من با اجازه ی سیدمرتضای گرامی، نوشته اش را از پست قبل به اینجا آورده ام تا بیشتر دیده شود.
    محمد نوری زاد

    سلام نوریزاد گرامی
    من نیز شما را سپاس می گویم و گمان می کنم طبیعی باشد که مخالفان فکری در موضوعات مورد اختلاف، یکدیگر را بدوری از انصاف متهم کنند،من نیز چنین تصویری از اظهارات شما دارم لااقل در مورد خودم ،و بهرحال بنظرم می رسد بحث با شما بی نتیجه است ،قبلا هم گفته ام شما مطالبتان را بنویسید من نیز مطالب خود را می نویسم که اگرمایل بودید انظار مرا منتشر کنید یا نکنید،منتها گاهی این شما هستید که پانوشت بر مطالب من می نویسید و ببحث دامن می زنید،الان می گویم قبلا هم گفته ام من در بنیاد بسیاری از موضعگیری های شما ایراد و اشکال دارم و آنها را تندروی و افراط می دانم،مثل همین بحثی که بدنبال یک انتقاد من از مطالب یک دادستان پیش آمد،ببینید تفاوت ره از کجاست تا بکجا،من التزام به لزوم احترام به قانون و دادرسی و احکام قضائی دارم و از شتاب در قضاوت در خصوص احکامی که از جزئیات پرونده های آن بی اطلاع هستم خودداری می کنم،روی همین جهت برخلاف مبنای شما ایراد من به آن دادستان باز می گردد به گزارش خود او که :فلانی در چند پرونده مالی حکم قطعی گرفته منتها در اجرای آن اما و اگر داریم،من اینجا ایراد کردم که وقتی حکمی قطعی شد باید اجراء شود در حق هرکس می خواهد باشد،در حالیکه شما بصراحت مثل همین موارد سه گانه ای که مثال زدید،هم عدم التزام خود بقضاوت و لزوم احترام به قانون و دادرسی را بنمایش می گذارید و هم بر خلاف اصل برائت از مجرمیت،اشخاصی را مورد اتهام بی سند و مدرک قرار می دهید،این تفاوت من و شماست،منتها چون شما بر این روش جمود و اصرار دارید من بحث با شما را فاقد فائده می دانم. ببینید شما در همین مورد قاضی سابقی بنام سعید مرتضوی اقدام بمغالطه می کنید،من مدافع او نیستم و با او خویشی یا آشنائی که ندارم هیچ ،سهل است از همان زمان آقای خاتمی از رویکرد او در خصوص مطبوعات یا آزادیخواهان متنفر بودم،لکن همه اینها باعث این نیست که در مورد او جفا یا مغالطه کنم ،شما اشاره به یکی از محکومیت های او می کنید:”معاونت در تنظیم گزارش خلاف واقع از طریق امر یا ترغیب ماموران مربوطه به تنظیم گزارش خطاب به خود”،خوب اگر در اینمورد ایراد دارید بروید بقانون مربوط به این محکومیت مراجعه کنید،در حالیکه این شخص چندین اتهام داشته است که بر اساس برخی به انفصال دائم از مقام قضاوت و خدمات دولتی محکوم شده است ،که این محکومیت سنگینی است ،البته اینهم باز مطابق قانون و شواهد پرونده و اسناد است نه هوی و میل من و شما یا آن قاضی مربوطه،و اتهامات دیگری و پرونده های دیگری در مورد تامین اجتماعی که ظاهرا در جریان تحقیق است و هنوز صاحبان دم مقتولان کهریزک نیز پیگیر اتهامات دیگر هستند،در حالیکه شما میایید در فضای عمومی یا حتی مصاحبه ها و نوشته ها مثل اینجا وانمود می کنید که او چنین کرد و چنان کرد و به 200 هزار تومان محکوم شد! این دیدگاه شماست و اسلام شماست در این مورد.اما اسلام من بمن می گوید ملتزم بقانون و دادگاه باشم و از تهمت زدن و مبالغه بی اساس بپرهیزم ،بنابر این شما بحث اسلام را پیش نکشید.
    من با مجتبی خامنه ای هم نه آشنائی و نه مراوده ای دارم،حرفم این است که شما دهها بار چنین اتهامی و اتهاماتی مالی را متوجه او کرده اید،و می گویید او از پس پرده پدید آورنده فاجعه کهریزک بوده است،من می گویم این یک اتهامی است که شما می زنید،شما لطف کنید اسناد و مدارک تان در مورد تسبیب و پدید آورندگی ایشان را نه بمن بلکه بمحکمه ارائه کنید ،همینطور اتهامات مالی، و اگر بمحکمه کاری ندارید یا آنرا قبول ندارید لااقل با وضع رسانه ای امروز شجاعت داشته باشید همینطور که با تظاهر به شجاعت، به او و امثال او اتهام وارد می کنید،اسناد و دلایل محکمه پسند خود را هم در فضای عمومی منتشر کنید،بالاخره شما که می گویید از مسبّبیت این فرد از پس پرده مطلعید باید اثبات کنید که به چه وجهی بر این مسببیّت وقوف یافته اید و اگر چنین نکنید شما شجاعت اثبات مدعا را ندارید و تنها شجاعت اتهام زدن و جلب توجه کردن دارید،اسلام من نیز بمن یاد داده است که تا کسی مشخصا در دادگاه محکوم نشده است اصل بر برائت اوست و هیچ اسلامی وجود ندارد که بما تعلیم دهد اتهام فاقد دلیل را از هرکس _حتی شما- بپذیریم.
    در مورد شیخ فلاحیان باز می گویم من ارتباط یا آشنائی با او ندارم،تنها می دانم که او زمانی در کابینه مرحوم آقای رفسنجانی متصدّی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بوده است،شما دهها بار باز این فرد را باتهاماتی متهم کرده اید ،احتمالا سند ایراد اتهامات شما هم همین دلیل “قیافه شناسی” و “قیّاف” بودن و آگاهی شما بعلم قیافه است،و احتمالا همه اینها مستند به نوع اسلامی است که شما خود را به آن پایبند می دانید،اما اسلام من بمن اجازه نمی دهد بر اساس قیافه یا خرص و تخمین های فاقد سند کسی را به قتل،آدمکشی،جنایت،یا فساد مالی متّهم کنم،شما اگر در مورد اتهامات فلاحیان هم سند و استنادی دارید آنرا برای دادگاه رو کنید یا لااقل شجاعت خود در اتهام زنی را با ارائه اسناد قابل قبول در رسانه ها تکمیل کنید. بنابر این شما بر اسلام خود باشید من هم بر اسلام خود،اما همانطور که بارها خدمت شما عرض کرده ام راه اصلاح جامعه و خدمت به تعالی کشورمان ایران این روشی که شما در پیش گرفته اید نیست،از باب مثال راه درست راه اصلاح طلبانه و انتقادی و تدریجی امثال زیبا کلام ها و عباس عبدی ها و نظائر اینهاست نه راه انتحاری و کوری که شما در پیش گرفته اید و مورد طمع و امید گروههای مختلف ضد انقلاب هست.پوزش از صراحت در کلام.
    سپاس

    ———————

    درود دوست گرامی
    اجازه بدهید در باره ی احمدی نژاد صحبت کنیم که سندش را خود شما از زبان یکی از مسئولان قوه ی قضاییه مطرح کردید. که این فرد میلیارد میلیارد ضایع کرده یا بالا کشیده. لابد دستگاه قضاییه در باره اش ناگزیر به سکوت است. که احتمالا خبرهایی در آن پشت مشت ها جاریست. حالا اگر بهر دلیل، خروجی دستگاه قضایی در باره ی احمدی نژاد منجر به سکوتی طولانی شد، شما بعنوان یک مسلمان در قبال این لاپوشانی چه می کنید؟ یعنی اسلام شما به شخص شما و سایر مسلمین چه فرمانی می دهد؟ که شما نیز سکوت کنید؟ یا بی خیال از کنار این فاجعه ی اقتصادی عبور کنید؟ البته یادتان باشد که همین نظام و همین دستگاه قضایی پیش تر فاضل خداداد را بخاطر مبلغی بسیار اندک تر اعدام کرده است. می خواهم عکس العمل شما را بدانم. و این که برای ما بنویسید: سید مرتضای مسلمان، در قبال ظلمهای جاری یا ثابت شده در نظام اسلامی، آیا اساساً خیزشی و اعتراضی و کفن پوشی ای می کند؟
    سپاس

    .

     
    • با سلام

      قبلا به مدیریت سایت عرض کرده بودم که من این روش در انتقال بحث ها و نوشته ها از محلّ خود را نمی پسندم و آنرا دخالتی نابجا در سمت و سو دادن به نوشته ها می دانم،من امروز صبح که بیدار شدم پاسخ این نوشته را در همان پست قبل نوشتم و ارسال کردم،در این پست هم بهرحال موضوعی جنجالی مطرح شده که قابل بحث است و طلیعه نتایج گهربار! این نوشته در همین مقدار کامنتی که ارسال شده هویداست!(اهانت به خدا و پیامبر و اسلام و شیعه و عالمان بزرگ) من جداگانه به اغلاط موجود در نوشته اخیر ایشان خواهم پرداخت،و ضمن ستایش و تایید نوشته دقیق آنارشیست،به ایشان عرض می کنم پاسخ صریح استفهام شما در خصوص لمّیّت چنین نوشته ای،از نظر من یک کلمه است : به روزمرگی افتادن مدیریت این سایت! حقیقتا و دوستانه می گویم جناب محمد نوریزاد جهادی و انقلابی سابق و منتقد تندروی امروز به روزمرّگی مبتلا شده است و البته انسان است و ممکن است تحت تاثیر ستایش های پیاپی چند کامنت گذار که ممکن است به اسامی مختلف هم بنویسند و واقعا چند نفر بیشتر نباشند واقع شود،من به ایشان عرض می کنم شما فریب ستایش و چاپلوسی چند نفر بی دین یا لامذهب را نخورید،اینها نه بدرد دنیای شما خواهند خورد نه بدرد عقبای شما،مدتی قبل هم یک دوستی بجا نوشته بود که جناب نوریزاد نیازمند استراحت کافی و اندیشیدن کافی هست،در واقع هر اصلاح طلب یا مصلح اجتماعی باید بیش از توجه به رویکرد کمّی به رویکرد کیفی بها دهد،جناب نوریزاد گمان می کنند با انعکاس هر مزخرفی در سایت یا کانال شخصی یا مصاحبه های مکرّر با درّ تی وی و غیر آن چه ولوله و چه انقلابی در جامعه ایران ایجاد می کنند! اینطور نیست،من در پست قبل هم در ادامه گفتگو با ایشان به ایشان عرض کردم و مثال امثال زیبا کلام ها و مهندس عبدی ها را زدم و گفتم میزان تاثیر گذاری اصلاحی در جامعه به کمّیّت ها در اظهارات یا تندی ها و غلظت ها در موضعگیری ها ربطی ندارد،بلکه بحث کیفی مهم است و من در یک مصاحبه یا یک نوشته کوتاه و هوشمندانه انتقادی امثال زیبا کلام ها در بسط عدالت و دموکراسی و نفی استبداد و حرکت بر مدار قانون که از تندی در گفتار و ورود به مسائل عقیدتی می پرهیزند تاثیر گذاری بیشتری در جامعه و نسل جدید می بینم،یا بقول دوستمان آنارشیست کند و کاو در گذشته و ماندن در گذشته و اثبات یکی از گذشتگان و نفی گذشتگان دیگر هیچ تاثیری در جامعه فعلی ما نخواهد داشت،اینکه فلانی سیّد هست یا نیست ،معتاد درمانی و غیر درمانی هست یا نیست،مشکل گشای مشکلات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه ما نیست،فرض کنید سید علی خامنه ای یا سید محمد خاتمی واقعا سید نباشند،نتیجه چیست؟ نتیجه این است که سید علی خامنه ای می شود علی خامنه ای و سید محمد خاتمی می شود محمد خاتمی و عمامه آنها می شود عمامه سفید!،خوب بعد که چه؟ شما در این رویکرد چه آگاهی و ترقی به ایرانیان عطا می کنید؟ واقعیت خارجی که شما با آن مواجه هستید چیست؟ این است که قانونا آقای علی خامنه ای یا سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران است و اینکه آقای سید محمد خاتمی یا محمد خاتمی زمانی هشت سال رئیس جمهور منتخب و محبوب مردم ایران بوده است خواه سید باشند خواه سید نباشند،یا فرض کنید کسی یا کسانی در یک حدی یا حدودی معتاد به چیزی باشند یا نباشند،باید دید اینجا قانون در خصوص سمت ها و منصب ها چه گفته است،این است که من می گویم این نوشته آقای نوریزاد برخلاف ستایش ها معهود عده ای ضد انقلاب یا بی دین و بی خدا،یکی از سست ترین و سخیف ترین نوشته ها و حرکات سیاسی ایشان است که کاملا حاکی از روزمرّگی یا خستگی ایشان است،سیادت در اسلام هم بارها عرض شد موضوع برخی احکام فقهی خاص است نه یک تبعیض ناعادلانه،البته مردمی که عشق به پیامبر خود دارند به اهلبیت و تبار او نیز عشق و احترام می ورزند و این امری فطری یا طبیعی هست ،حال کسانی از این رویکرد می خواهند بترکند بترکند اشکالی ندارد بترکند! و اساسا حکم بسیادت اشخاص حکمی شرعی است که طرق خاصّ خود مثل بیّنه و شیاع و شهرت و وثوق را دارد و غالب این طائفه شجره نامه های مشخص از طریق پدری دارند،بنابر این با اجازه شما من این رویکردها که سیادت اشخاصی را زیر سوال ببریم و چماق دی ان ای را مطرح کنیم را نوعی سبکی و خودنمائی و جلب و توجه می دانم.لذا ازجناب مدیریت سایت انتظار می رفت و می رود وقتی که عنوان دهان پرکن نامه انتقادی به رهبر جمهوری اسلامی را مطرح می کنند به مسائل مهم و قابل بحث کشوری بپردازند، درست مثل منتقدان و مصلحان دیگر،نه اینکه نوشته خود را بمطالبی چنین سست و بی محتوا مشوب کنند. من متعجبم از ایشان که عمده انگیزه ایشان و بقول خودشان بشکه بسر خوردن ایشان مربوط بوده است به قضایای سال 88 و اجحاف و ناعدالتی که در حق محصورین انجام می شود در حالیکه امروز اصلا در نوشته های ایشان اثری از این مطلب دیده نمی شود! بله سهل است تست اعتیاد و تست سیادت شده است مطلب و مطلوب ایشان از عدالت و اصلاح طلبی اجتماعی!
      در مورد اشاره به “علم الرجال” بعنوان یکی از علوم اسلامی نیز باز مطالب از بن خطاست! اساسا علم الرجال بعنوان شاخه ای مقدماتی بر علم الحدیث ربطی به علم الانساب و تشخیص اجداد راوی ندارد! موضوع علم الرجال صرفا احراز “وثاقت” و “راستگوئی” یا “عدالت” راوی است و اینکه آیا در سلسله روات احادیث می توان به نقل فلان راوی تکیه کرد یا خیر،ببینید ایشان مثل همیشه با ورود غیر تخصّصی به مسائل تخصّصی چه مطالب ناصواب و بی ارتباطی را موضوع یک نوشتار کرده اند،کجاست دوست واقع بین ما علی1 که روزی بدرستی خطاب به مدیر سایت نوشت :جناب نوریزاد شما بیش از حرکات معمول و عکس و اینطرف و آنطرف رفتن و تقلّاهایی نظیر اینها نیازمند به مطالعه و بررسی دقیقتر موضوعات و احکام اجتماعی،،سیاسی،اقتصادی،مذهبی و غیره هستید یاد علی1 بخیر.

       
    • جناب مرتضي
      با سلام و ادب
      من فكر ميكنم كه پاي استدلال شما كمي لنگ است بخصوص آنجا كه ميفرمائيد تا كسي در دادگاه محاكمه
      و محكوم نشده باشد نبايد نسبت به اعمال سر زده از جانب او در گذشته اظهار نظر كرد .
      در طول تاريخ جنايت كاران فراواني وجود دارند كه تا لحظه مرگ در قدرت زندگي كردند و در اوج قدرت از دنيا
      رفتند و هرگز اين فرصت پيدا نشد كه مورد محاكمه قرار گيرند اما تاريخ در باره آنها قضاوت خود را دارد.
      از نگاه مذهبي مگر شمر و يزيد و ابن ملجم در دادگاه محاكمه و محكوم شده اند كه ما امروز آنها را چنين
      قضاوت ميكنيم ؟ مگر چنگيز مغول , هلاكو , هيتلر و …. محاكمه و محكوم شده اند ؟
      مردم از نگاه خودشان همه را قضاوت ميكنند و نيازي هم به دادگاه ندارند بويژه اگر كسي در قدرت باشد
      دادگاه او نمايشي مردم فريب است

       
      • سلام جناب ناشناس
        من معمولا تمایل ندارم با ناشناس ها گفتگو کنم چون ابراز هویت، هرچند تحت یک نام مجازی ثابت و اظهار نظر مسئولانه را نشانه ثبات شخصیت و شجاعت مسولیت پذیری می دانم و معمولا اشخاصی هم که اینجا ناشناس می نویسند کسانی هستند که تحت نام ثابتی مطلب می نویسند منتها در مواردی که مایلند نیشی یا توهینی متوجه کسی کنند رفتن تحت عنوان ناشناس یا اسامی عجیب و غریب را ترجیح می دهند ،همان بنداز و در رو خودمان که نشان از جبونی و فقدان اخلاق و مسئولیت است ،منتها چون کلام شما مودبانه بود و من این انگیزه ها را در آن احساس نکردم مطلب شما را پاسخ می گویم،و پاسخ این است که قیاس شما در مورد افراد معاصر ما از هموطنانی که در یک کشور و تحت قوانینی زیست می کنیم با شخصیت های تاریخی مربوط به زمان های گذشته، باصطلاح یک قیاس مع الفارق است،برای اسامی که شما مطرح کردید مربوط به اشخاصی تاریخی هستند که در زمان خاصّ خودشان بیشمار جنایات بصورت جرم مشهود غیر قابل انکار مرتکب شده اند،در حالیکه اینجا در زمان ما بحث هایی که هست مربوط می شود به چیزهایی که به برخی اشخاص یا اسامی نسبت داده می شود که نسبت آن چیزها به آن اشخاص محرز نیست،در این جهت هم هیچ تفاوتی نیست بین اسناد یک عنوان مجرمانه اعم از قتل و آدمکشی و دزدی و امور غیر اخلاقی به یک مسئول یا به یک شهروند معمولی،در اینجا و در زمانی که ما زندگی می کنیم نمی شود صرفا روی حدسیات یا امور تاویلی یا تحلیلی یا اطلاعات ناقص یا شایعات کسانی که با کسانی یا چیزهایی دشمنی دارند ،حکم قاطعانه کنیم به اینکه فلان شخص دزد است ،قاتل است ،آدمکش است،دروغگوست و دهها عنوان از عناوینی که ملاحظه می کنید در این سایت مثل نقل و نبات و بصورت جمع به اشخاصی یا گروههایی نسبت داده می شود،من بحثم دفاع سیاسی یا متعصبانه از کسی یا صنفی نیست،بحثم این است که محکومیت اشخاص به عناوین مجرمانه فقط باید بر اساس حکم دادگاه صالحه باشد و همه باید التزام به قانون و آیین دادرسی داشته باشیم،وگرنه اگر بنای بر بدبینی مطلق به نظام دادرسی باشد و بر این اساس براحتی اشخاصی را روی اغراض سیاسی متهم یا محکوم کنیم یا کسانی را که مرتکب جرم شده اند و در دادگاه محکوم شده اند تطهیر کنیم و کلّا فاتحه نظام دادرسی را بخوانیم دیگر در جامعه سنگ بر سنگ بند نخواهد شد،من اسمی را اینجا مطرح نمی کنم اما مکرّر دیده ام مدیر این سایت و برخی اشخاص دیگر نام کسی را آورده و براحتی به او نسبت “قتل” ،”آدمکشی”،”خیانت” ،”دزدی” و چیزهایی دیگر می دهند که محرز نیست ، و باصطلاح شرعی و عقل و عقلاء اصل بر برائت اشخاص است مگر آنکه جرم آنها اثبات شود،لذا بحث ما دراین جهات است و این جهات ربطی به جنایات و تجاوزات بارز فردی و جمعی امثال هیتلر و چنگیز و هولاکو ندارد.
        موفق باشید

         
  120. سلام نوری زاد عزیز
    با خوندن این نامه بلند شدم مفصل رقصیدم . از بس که بدلم نشست این نامه. این عکس را که خیلی دوستش دارم به تو تقدیم می کنم. شاید خودتم از شادی برقص اومدی

     
  121. سلام آقای نوری زاد
    در دانشگاه علوم پزشکی لرستان یه مسجد اشرافی در حال ساختنش هستن.
    کدام دین کدام عقل این کار رو تایید میکنه که این همه پول صرف ساختن مسجد و سر دری به این بزرگی بکنه این در حالی هست که لرستان مرکز شیمی درمانی ندارد وبا کمبود های فراوانی مواجع هست متاسفانه برای ساخت ساختمان ومراکز درمانی باید چشم به راه خیران باشیم بعد این همه پول رو اینجا هزینه میکنن چه بیمارانی که به علت نبود مراکز مجهز ویا متخصص سرگردان استان تهران میشن یا حتی برای شیمی درمانی باید به استان کرمانشاه برن کدوم دانشگاه پزشکی در استانهای دیگه این همه پول صرف ساخت مسجد کرده متاسفانه مسئولان لرستان به جای خدمت به مردم به فکر بزرگ جلوه دادن خود به بالا دستی های خود هستن وخیالن میکنن با نصب چند بنرقدردانی وتشکر میتوانن کمبودهای خود رو جبران کنن آقای ساکی رئیس دانشگاه علوم پزشکی لرستان کافیست یه سر به بیمارستانهای استان بزنید وببینید مثلا پلدختر کوهدشت الشتر دستگاه ام ار ای ندارند یا حتی دستگاه سیتی اسکن وحتی سونوگرافی رنگی ندارند همین چند وقت پیش بود که عکس هایی از مشکلات بیمارستان تازه تاسیس رحیمی منتشر شد که مثلا این بیمارستان مجهز حتی صندلی کافی ندارد غذای بیماران رو دیدید به خدا هیچ دینی این همه بی انصافی رو قبول نداره کاش رنج بیماران سرطانی رو درک میکردید

     
    • جناب یزدان
      این مسجدی که در این تصویر در داخل محوّطه دانشگاه مشاهده می شود که در حال ساخت نیست،این بظاهر مسجدی است که ساخت آن کامل است و چیزی است که متناسب با محیط دانشگاه هست،سر در آن هم سر در فوق العاده ای نیست،سر در متداول و سنّتی در ساخت مساجد در ایران هست،من البته در مورد مراکز درمانی مورد نیاز در لرستان که شما به آن اشاره می کنید اطلاعاتی ندارم،اما گمان نمی کنم بودن یک مسجد در محوّطه یک دانشگاه در یک کشور مسلمان منافاتی با عقلانیت یا منافاتی با لزوم ساخت مراکز درمانی داشته باشد،در واقع در یک جامعه نه با مراکز در مانی از لزوم وجود مساجد بی نیاز هستیم و نه با وجود مسجد از لزوم وجود مراکز درمانی بی نیاز هستیم،و شما تلاش نکنید با ایجاد یک تعارض سلیقه ای مورد توهّم در مورد بنای یک مسجد در یک دانشگاه ،بحث عقل و عقلانیت را بنفع سلیقه خود مصادره کنید.البته مراکز درمانی و ساخت آنها هم همیشه جزو پروژ های عمرانی علمی همه دولتها بوده و هست و اکثرا هم در حال ساخت و تجهیز چنین مراکزی هستند،کافیست شما گاهی اخبار داخلی را دنبال کنید یا به آمار تاسیس مراکز بهداشتی و بیمارستانها در همین دولت آقای روحانی مراجعه کنید.

       
  122. استاد نوری زاد درود بر شما
    یک مطلب دیدم توی یکی از این سایتا گفتم تقدیم کنم به شما و دوستان

    راز قدرت یهودیان چیست؟

    تعداد ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺟﻬﺎﻥ: 14 میلیون ﻧﻔﺮ
    6 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ
    6 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ
    2 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ
    ﯾﮑﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ
    ﺟﻤﻊ ﮐﻞ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ: ﯾﮏ میلیارد ﻭ ﻧﯿﻢ
    ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺧﺎﻭﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ
    400 میلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭﺁﻓﺮﯾﻘﺎ
    44 ﻣیلیون ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ
    5 ﻣیلیوﻥ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ
    ﺍﺯ ﻫﺮ ﭘﻨﺞ ﻧﻔﺮ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ، ﯾﮑ نفر در حوزه کشور های ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ زندگی می کند.
    یعنی ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻫﺮ ﯾﻬﻮﺩﯼ 107 ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ،

    ﺑﺎ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ 14 میلیون ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﺗﺮﻧﺪ؟!

    ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ ﭼﺮﺍ؟ ﺍﺯ ﺳﻨﺎﺭﯾﻮﻫﺎﯼ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ،ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺪﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ،

    ﻧﮕﻮﯾﯿﺪ ﮐﺎﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ ﭼﺮﺍ؟!
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻪ ﻧﻔﻮﺫﯼ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﻟﺘﻬﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟!
    ﭼﺮﺍ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻧﻔﻮﺫ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﻟﺘﻬﺎ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ؟! ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ، ﺍﻣﺎ ﻧﻔﻮﺫ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﺑﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﭼﺮﺍ ﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ
    ﻧﻔﻮﺫ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﺑﻪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﺳﺖ؟!

    ﻧﺘﯿﺠﻪ: ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﻭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺳﺎﯾﺮ ﻗﺪﺭﺗﻬﺎ ﻋﻠﺖ ﻗﺪﺭﺕ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﻗﺪﺭﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺑﻌﺪﯼ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺍﻧﺠﺎﻣﺪ.
    ﭼﺮﺍ ؟!
    به چندین ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ :
    ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﻌﺎﺻﺮ:
    آﻟﺒﺮﺕ ﺍﻧﺸﺘﯿﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﺯﯾﮕﻤﻮﻧﺪ ﻓﺮﻭﯾﺪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﮐﺎﺭﻝ ﻣﺎﺭﮐﺲ ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﭘﻞ ﺳﺎﻣﻮﺋﻠﺴﻮﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﻣﯿﻠﺘﻮﻥ ﻓﺮﺩﻣﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﺭﺷﺘﻪ ﭘﺰﺷﮑﯽ:
    ﻣﺨﺘﺮﻉ ﺳﻮﺯﻥ ﺳﻮﺭﻧﮓ، ﺑﻨﯿﺎﻣﻦ ﺭﻭﺑﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﮐﺎﺷﻒ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﻓﻠﺞ ﺍﻃﻔﺎﻝ، ﯾﻮﻧﺎﺱ ﺳﺎﻟﮏ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺿﺪ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺧﻮﻥ، ﮔﺮﺗﺮﻭﺩ ﺍﻟﯿﻮﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﯾﺮﻗﺎﻥ (ﺯﺭﺩﯼ) ﺑﺮﻭﺥ ﺑﻠﻮﻣﺒﺮﮒ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺍﺭﻭﯼ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻣﺮﺽ ﺳﻔﻠﯿﺲ، ﭘﻞ ﺍﻟﺮﯾﺦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺍﻣﺮﺍﺽ ﻋﻀﻼﻧﯽ، ﺍﻟﯿﻪ ﻣﺘﭽﯿﻨﮑﻮﻑ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﮐﺎﺷﻒ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻏﺪﺩ ﺗﺮﺷﺤﯽ ﺩﺍﺧﻠﯽ، ﺁﻧﺮﻭ ﺷﻠﯽ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺩﺭﻣﺎﻧﯽ ﺗﺮﺍﭘﯽ، ﺁﺭﻭﻥ ﺑﮏ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﮐﺎﺷﻒ ﻗﺮﺹ ﺿﺪ ﺣﺎﻣﻠﮕﯽ، ﺟﻮﺭﺝ ﭘﯿﻨﺎﮐﻮﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﺷﻨﺎﺳﺎﺋﯽ ﭼﺸﻢ ﺑﺸﺮ، ﺝ . ﻭﺍﻟﺪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺷﻨﺎﺳﺎﺋﯽ ﺑﭽﻪ ﺩﺭ ﺷﮑﻢ ﻣﺎﺩﺭ، ﺍﺳﺘﺎﻧﻠﯽ ﮐﻮﻫﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﺩﯾﺎﻟﯿﺰ ﻗﻠﻮﻩ ﻫﺎ، ﻭﯾﻠﯿﻢ ﮐﻠﻮﻓﮑﺎﻡ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،

    ﺑﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﺟﻮﺍﯾﺮ ﻧﻮﺑﻞ :
    ﺩﺭ ﯾﮑﺼﺪ ﻭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ، 14 ﻣﻠﯿﻮﻥ ﯾﻬﻮﺩﯼ 180 ﺟﺎﯾﺰﻩ ﻧﻮﺑﻞ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ!
    ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﯾﮏ میلیارد ﻭ ﻧﯿﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ 3 ﺟﺎﯾﺰﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧد.

    ﺍﺧﺘﺮﺍﻋﺎتی که ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺳﺎﺧﺖ:
    ﭼﯿﭙﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺩﺳﺘﮕﺎﻫﻬﺎﯼ ﺍﻟﮑﺘﺮﻭﻧﯿﮑﯽ، ﺍﺳﺘﺎﻧﻠﯽ ﻧﺰﻭﺭ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺭﺁﮐﺘﻮﺭ ﺍﺗﻤﯽ ﺯﻧﺠﯿﺮﻩ ﺍﯼ، ﻧﺌﻮ ﺳﺰﯾﻠﻨﺪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﮐﺎﺑﻞ ﻧﻮﺭﯼ، ﭘﯿﻄﺮ ﺷﻮﻟﺘﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﭼﺮﺍﻏﻬﺎﯼ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﺋﯽ، ﭼﺎﺭﻟﺰ ﺁﻟﺪﺭ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﻓﻮﻻﺩ ﺿﺪ ﺯﻧﮓ، ﺑﻨﻮ ﺍﺷﺘﺮﺍﻭﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﻓﯿﻠﻢ ﻧﺎﻃﻖ ﺑﺎ ﺻﺪﺍ، ﺍﯾﺰﺍﺩﻭﺭ ﮐﯿﺲ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﻣﯿﮑﺮﻭﻓﻮﻥ ﺗﻠﻔﻦ، ﺍﻣﯿﻞ ﺑﺮﻟﯿﻨﺮ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﺿﺒﻂ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﺘﺤﺮﮎ ﻭﯾﺪﺋﻮ، ﭼﺎﺭﻟﺰ ﺟﯿﻨﺰﺑﺮﮒ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﻧﻔﻮﺫ ﺑﺮ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻧﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ:
    ﻓﺮﺁﻭﺭﺩﻩ ﻫﺎ ﯼ ﻣﺎﺭﮎ ﻣﺸﻬﻮﺭ ” ﭘﻮﻟﻮ “، ﺭﺍﻟﻒ ﻟﻮﺭﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺗﻮﻟﯿﺪﺍﺕ ﻧﻮﺷﯿﺪﻧﯽ ” ﮐﻮﮐﺎﮐﻮﻻ”، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﻟﻮﯾﺲ ﺟﯿﻦ، ﻟﻮﯼ ﺍﺷﺘﺮﺍﻭﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺍﺳﺘﺎﺭ ﺑﺮﻭﮎ، ﻫﻮﺍﺭﺩ ﺷﻮﻟﺘﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﮔﻮﮔﻞ، ﺳﺮﺟﯽ ﺑﺮﯾﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ﻫﺎﯼ ﺷﺮﮐﺖ “ﺩﻝ”، ﻣﯿﺸﻞ ﺩﻝ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺩﻧﮑﯽ، ﺩﻭﻧﺎ ﮐﺎﺭﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺑﺎﺳﮑﯿﻦ ﻭ ﺭﺍﺑﯿﻨﺰ، ﺍﯾﺮﻭ ﺭﺍﺑﯿﻨﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺩﺍﻧﮑﯿﻦ ﺩﻭﻧﺎﺕ ﻧﻮﻋﯽ ﺗﻨﻘﻞ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﺋﯽ، ﺑﯿﻞ ﺭﻭﺯﻧﺒﺮﮒ، ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻭ…

    ﻧﻔﻮﺫ ﺩﺭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ:
    ﻫﻨﺮﯼ ﮐﯿﺴﯿﻨﺠﺮ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺭﯾﭽﺎﺭﺩ ﻟﻮﯾﻦ ﺭﺋﯿﺲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﯾﻞ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺍﻟﻦ ﮔﺮﯾﻨﺰﭘﻦ، ﺭﺋﯿﺲ ﻓﺪﺭﺍﻝ ﺭﺯﺭﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﮊﻭﺯﻑ ﻟﯿﺒﺮﻣﻦ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﻣﺎﺩﻟﯿﻦ ﺍﻟﺒﺮﺍﯾﺖ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﮔﺎﺳﭙﺮ ﻭﺍﯾﻨﺒﺮﮔﺮ، ﻭﺯﯾﺮ ﺩﻓﺎﻉ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﻣﺎﮐﺰﯾﻢ ﻟﯿﻮﯾﻨﻮ، ﻭﺯﯾﺮﺧﺎﺭﺟﻪ ﺷﻮﺭﻭﯼ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺩﺍﻭﯾﺪ ﻣﺎﺭﺷﺎﻝ، ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺰ ﺳﻨﮕﺎﭘﻮﺭ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﺍﺳﺤﻖ ﺍﺳﺤﻖ، ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭ ﮐﻞ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﯿﺎ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﺑﻨﯿﺎﻣﻦ ﺩﯾﺰﺭﺍﺋﻠﯽ، ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﯾﻮﮔﻨﯽ ﭘﯿﺮﻣﺎﮐﻒ، ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﺭﻭﺳﯿﻪ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﺑﺮﯼ ﮔﻠﺪ ﻭﺍﺗﺮ، ﺳﯿﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﺋﯽ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﺟﻮﺭﺝ ﺳﻤﭙﺎﺋﻮ، ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﭘﺮﺗﻘﺎﻝ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﻫﺮﺏ ﮔﺮﯼ، ﻣﻌﺎون ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﮐﺎﻧﺎدﺍ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﻣﯿﺸﻞ ﻫﻮﺍﺭﺩ، ﻭﺯﯾﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﺑﺮﻭﻧﻮ ﮐﺮايسكى ، ﺻﺪﺭ ﺍﻋﻈﻢ ﺍﺗﺮﯾﺶ، ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﺭﺍﺑﺮﺕ ﺭﻭﺑﯿﻦ، ﻭﺯﯾﺮ ﺧﺰﺍﻧﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﯾﻬﻮﺩﯼ
    ﻭ…

    ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺟﻬﺎﻧﯽ:
    سى ﺍﻥ ﺍﻥ، ﻭﻟﻒ ﺑﻠﯿﺘﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺑﺎﺭﺑﺎﺭﺍ ﻭﺍﻟﺘﺮﺯ ﺍﺯ ﺍﺧﺒﺎﺭ ﺁى ، بى ، سى ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺍﻭﺟﯿﻦ ﻣﺎﯾﺮ، ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ ﭘﺴﺖ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﻫﻨﺮﯼ ﮔﺮﻭﻧﻮﺍﻟﺪ، ﻣﺠﻠﻪ ﺗﺎﯾﻢ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﮐﺎﺗﺮﯾﻦ ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ، ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻦ ﭘﺴﺖ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﮊﻭﺯﻑ ﻟﯿﻠﺪ، ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﺗﺎﯾﻤﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﻣﺎﮐﺲ ﻓﺮﺍﻧﮑﻞ، ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﺗﺎﯾﻤﺰ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺭﺍﺑﺮت ﻣﺮﺩﺍﮎ، ﺻﺎﺣﺐ ﮔﺮﻭﻩ ﺭﺳﺎﻧﻪﺍﻱ fox

    ﻣﻮﺳﺴﺎﺕ ﺑﺸﺮ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻪ:
    ﺟﻮﺭﺝ ﺳﻮﺭﻭﺱ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﻭﺍﻟﺘﺮ ﺍﻧﻨﺒﺮﮒ، ﯾﻬﻮﺩﯼ،
    ﺗﺸﮑﻠﻬﺎﯼ ﺻﻨﻔﯽ ﻭ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ، ﺑﺎﻟﻎ ﺑﺮ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﻮﺳﺴﻪ ﺍﺳﺖ
    ﻫﺮ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﭼﻨﺪﯾﻦ NGO ﻭ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻋﻀﻮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ،

    ﻫﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻭ NGO ﻋﻀﻮ ﺍﺳﺖ؟
    ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺧﻮﺩ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﻧﺪ ﻧﻪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﺩﺭﺳﯽ ﺑﯽ ﺛﻤﺮ ﻭ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺭﺍ…

    اگر می خواهید آنها را شکست دهید وارد جنگ علم شوید نه شعار مرگ‌ گفتن

     
  123. با درود عرض ادب،
    جناب آقای نوریزاد عزیز،
    میخواهم عقده ای که در دلم هست را خالی کنم، شاید بدین طریق به گوش صاحبش برسد،
    مثل اکثریت هموطنان، برای تقلید مسایل شرعی اقای خمینی مرجع منتخب من بود، وبعد از فوت ایشان باقی بر میت مانده بودم، ولی در مسایل جدید گوش به دستور آقای خامنه ای داشتم،،،،،
    ودر سی سالگی که انسان یک حالت پیدا میکند، مثل اینکه مسایل شرعی هرکدام حادث شده برایش، به پختگی میرسد،این عامل بر من غالب شد، ضمن آن بسیار داغ ومتعصبانه خود را حامی آقای خامنه ای میدانستم، بطوری که ایشان رهبر مسیحایی من بود، و کسی جرات حتی نام بردن خالی ایشان را نداشت، وبا این انگیزه که رهبری مقتدر، کشور را رهبری میکند، مشکلی نیست، فقط در بعضی مواقع یک سری از مسئولان کارشکنی میکنند، و ما مردم مسئولیم که پاسخ آنها را بدهیم!!
    شروع کردم کاری را که هم اشتغالزایی و تولید داشته باشد و هم شعار سال خدمت رسانی آن سال آقا محقق شود، با جدیت پیگیری کردم، چون معتقد بودم که در کشور امام زمان هستیم و رهبر هم نظارت کامل دارد، خسته نمیشدم، ولی طولانی شدن این پروسه که فقط پنج سال برای موافقت اصولی تلاش کردم و در این مدت، کم کم واقعیات اجتماع و ادارات برایم محرز وبه همان میزان ایمان و اعتقادم به مسئولان کمرنگ شد. ولی بر اساس تعصب جنون آمیز نمیتوانستم قبول کنم که رهبر از مسایل و مشکلات مردم خبر دارد، وهمیشه مسئولان را مفصر اصلی میدانستم، و با خود میگفتم به رهبر نمیگویند، غافل از این که رفع این معضلات اداری و اجتماعی به دلیل انباشت شدن توسط مسئولان نالایق کار رهبر نیست، هر چند رهبر از ریز بریز مسایل خبر دارد. زیرا در مسئله اختلاس سه هزار میلیاردی که زمزمه مردم ومسئولین بود ایشان بعنوان فصل الخطاب فرمودند، مردم این همه کش ندهند، مسئولین قضایی کشور کارشان را بلدند!! بیت المال رفت، واختلاسگران در گوشه ای از زمین پهناور در حال خوردن و آشامیدن هستند،و من جوان، متصب ۱۵ سال پیش، که آنروز شغلی آزاد داشتم و منبع در آمدی متوسط، اکنون با داشتن کارخانه ای کامل، ولی عاری از آرامش و خوشبختی، و درآمد، وبیکار، تبدیل به نگهبان بی جیره مواجه این کارخانه شده ام بدون حتی یک ریال درآمد، شده ام توپ فوتبال مسئولین و برای جذب سرمایه در گردش از سال ۸۹تلاش میکنم ولی نتیجه ندارد، زیرا به این اصل رسیده ام که مسئولان به فکر مردم نیستند! فقط به فکر حفظ نظامشان هستند، و در این وادی تنها هم نیستم، اکثر تولید کننده ها شاید هزاران طرح کامل و نیمه تمام که میتوانند مشکل بیکاری را ۱۰۰% مرتفع کنند، در حال تلاش بی ثمرند، ونظاره گر نتیجه برجام چه شد،! داعش چه کرد! و نا امیدانه هر سال میگوییم امسال درست میشود، و سال آینده سخت تر از حال حاضر میشود،
    با پوزش از اینکه طولانی شد و مسبب اتلاف وقت جنابعالی. خدا نگهدار شما و یارانتان باشد،

     
  124. همه جا بهشته

    سلام استاد عزیز آقای نوریزاد

    این آقایان،،افکارشان فقط ازکتاب کهن اخبار واحادیث تلقین وبرنامه ریزی شده،،اینها خدارا طبق تلقینات کتابها وزائیده افکارشون میشناسند،،خدایی که توسط پیامبران خودش را از جنس نور معرفی میکند،،الله نورالسماوات والعرض،،،واین نور از ازل بود ه بی همتاست تاابد خواهد،بود،بگفته تاریخ یهود هفت هزار سال پیش،پیامبر آفرید از خاک وآب،،قبل از آنهم بشر بود با نام دیگری اگر نبود که حضرت آدم به پیام بر ی چه کسانی آمده بود،،بنا برتحقیق زمین شناسان صدو پنجاه هزار سال پیش زندگی بوده،،وتاریخ کره زمین را فعلا بیست میلیون سال تخمین میزنند،،از حضرت علی میپرسن حضرت آدم درچه تاریخی میزیست ؟جواب میدهد سه هزار سال پیش دوباره میپرسند،،قبل او چه کی بود حضرت علی جواب میدهد،بشر میپرسند سه هزار سال قبل از بشر کی بود جواب میدهد بشر ،میگوید اگر سی هزار بارهم بپرسید جواب همان بشراست،این جواب حضرت علی،،دانشمندان هم تخمین میزنند یک صدو پنجاه هزار سال پیش موجوداتی همانند انسان امروزی شبیه میمون در کره خاکی زندڴی میکردند،،پس ببینید ما در کجای تاریخ قرار داریم،،، که در ذهن خود خدایی ساختیم از جنس استبداد مثل ضحاک که میخواهد،،بخاطر بیرون ماندن موی زنی پنجاه هزار سال درآتش جهنم ،بسوزاند،،ویا هفتصد نفرراتوسط پیامبرش گردن زند،،،این خدای مردم نیست،،این خدا خدای حاکمان وفرعونیان است،،خدای مردم،،خدای انسان،،خدای موسی وخدای شبان است،،خدای ما ی ما طبق گفته قرآن،نورالسماوات والعرض است،،خدای مردم خدا رحمت است،،خدای ملت خدای رحمان است،،خدای انسان خدای مهر ومهربانی هاست،،،،آقای نوریزاد من یک بار مردم،،یعنی سکته کردم دربیمارستان،،ولی موقع شروع سکته که ازدرد معده شروع شد،عرق سردی تمام وجودم را گرفت فهمیدم سکته است،،درآن زمان خودم را وصل کردم به دست خدا،،چون ایمان داشتم یدالله فوق ایدیهم،،گفتم خدایا پزشک من ودرمان من خودتی،،این پزشکان وسیله اند،،دیگر ذهنم این دنیا نبود،،درطول چهار ساعت عملیات احیائ من واقعا عالم برزخ را دیدم،،،خیلی خیلی سکوت وآرامش بی نظیری میدیدم،،که هیچ یک از لذات دنیوی جایگزین آن آرامش وآسودگی همراه با مهر محبت زیبا وبی تمثیل نبود،،بعداز چهار ساعت توسط تیم احیا پژشکان بیمارستان بیدار،شدم،،خیلی شعف داشتم گفتم خدایا شکر،،،از جهنمی که اینها میگویند،،خبری نبود،،،،،جهنم زائیده تفکر اینهاست،،بچه های شانزده ساله وسیزده ساله راکشتن چه باسم محارب وچه به اسم جنگ کار اینهاست،،کار خدای ملت نیست،،،،در قرآن آمده خداوند به موسی گفت،،ای موسی بفرعون با آرامش بگو که بندگان مرا اذیت نکن،،خدا به خونخواری مثل فرعون پیامبری میفرستد ،که با آرامش بگوید بندگانم را اذیت مکن،،.این خدا مهربان است،،این خدا محارب خوش را مفسد فی الارض را اعدام نمیکند،،،،این خدا برای بندگانش جهنمی نساخته است،،.درحیطه حکومت این خدا همه جا بهشت است،،

     
    • بنظر می رسد شما معتقد به خدا و قرآن و رسالت پیامبر اسلام هستید،اما برخی ایرادات و انتقادهای سیاسی به مسائل ایران دارید،سعی کنید مسائل اعتقادی را ،هم از منابع صحیح ومعتبر بگیرید و هم آنها را با مسائل سیاسی مخلوط نکنید،چند مطلب نادرست در گفتار شما بود ،اولا کلمه “العرض” در آیه نور را صحیح ننوشتید ،صحیح آیه این است :”الله نور السموات و الارض”آیه 35 سوره نور، ارض در این آیه بمعنای زمین است و عرض بسته به نوع زیر و زبر آن بمعانی دیگری هست،در این اطلاق “نور” بر خدای جهان نیز منظور نور حسّی متشکل از اجزائی مادی که جابجا می شوند نیست،درجای خو